سر تیتر خبرها
قیف بر چشم

قیف بر چشم

سقوط اتوبوس نخبگان در دره، تمثیلِ درستی از سقوط کشور در کام پخمگان و سیری ناپذیرانی است که جز به بلعیدنِ تمامی هست و نیست کشور رضایت نمی دهند. مریم میرزاخانی، یکی از نام آورانی است که اگر در کشور می ماند، از کنایه های علم الهدی ها و حتی حسودان علمی و درهای بسته ی محافل علمی دق می کرد. مریم یک گنج بود اما نه گنجی که فی الفور بشود در حساب بانکی مجتبی خامنه ای واریزش کرد. گنج هایی مثل مریم، هزینه ی تقویت بنیه های علمیِ کشور می شوند و حال آنکه قرار نبوده و نیست که این بنیه ها تقویت شوند. چرا که هرچه علم فزونی و عمق یابد، روشنایی بال می گسترد و درها بر هجومِ اراجیف بسته می گردد و امکان دزدی و آدمکشی به دشواری می انجامد.

یک نگاهی به ریخت سرداران ایرانخواری چون محمد علی جعفری – فرمانده ی سپاه – و یک نگاهی به ریخت شیوخ قصابی چون علی فلاحیان – وزیر اطلاعات سابق – بیندازید و از خودتان بپرسید: مریم میرزاخانی ها و امید کوکبی ها در این گردونه، درکجای فهم این جماعت جا می گیرند؟ من روزی را می بینم که پوسته ی پوکی از ایران بجای مانده اما همزمان ملایان فربه ای چون مکارم شیرازی خیره به نقطه ای مانده اند و سوزن بر چشم مردم می زنند که: اگر قوانین اسلام عملی می شد کار بدینجا نمی کشید. گویی مکارم ها را در گاو صندوقی نشانده اند که این گاو صندوق در میان هفت حصار و هفت خندق و هفت دروازه ی قفل شده نگهداری می شود و حضرات با قیفی که بر چشم نهاده اند، از سوراخ کوچک همان گاوصندوق به ایران و جهان می نگرند و برای مردم ایران و جهان تعیین تکلیف می کنند که: این حرام است و آن حلال. این جایز است و آن نیست، این معصیت است و آن مباح، تازه آخرش هم می نویسد: الله اعلم.

محمد نوری زاد
بیست و شش تیرماه نود و شش – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

88 نظر

  1. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    تعریف عرفان_عبادت_نماز با برداشت و الهام از مثنوی معنوی و کتاب فنا نا پذیر بینوایان* اثر ویکتور هوگو:

    در جهانی که زندگی میکنیم تمام پدیده ها نسبی هستند,تا کنون آنچه شناخته ایم نیز نسبی بوده,نسبیت در مقابل مطلق و با فرض وجود مطلق معنا میشود,اما تا کنون کسی مطلق را نیافته و نشناخته,آیا مطلق وجود دارد؟یکی از قطعی ترین دانشها ریاضیات است زیرا به نتایجی بدیهی میرسیم مثل اینکه میگوییم ۴=۲×۲ این نتیجه بدیهی است و کسی بر سر درستی آن مجادله نمیکند,اما همین امر بدیهی در ادامه به این سادگیها نیست مثال :ساده ترین عمل در ریاضیات شمارش است اما شمارش در ادامه به حیرت منتهی میشود . مثلاً تعداد اتمهایی که کره زمین با آنها ساخته شده چند اتم است؟مسلماً عمر هیچ کس کفاف نمیدهدتا این عدد را بنویسد,ناچار گفته میشود تعداد اتمها نامحدود است,حال آنکه میدانیم کره زمین محدود است, ولی شمارش اتمها نسبت به توان ما,نامحدود است.همچنین میدانیم که کره زمین نسبت به خورشید و سایر ستارگان و کهکشان راه شیری بقدری ناچیز است که به حساب نمی آید یا خیلی کم به حساب می آید,حال اگر بپرسیم تعداد اتمهای کهکشان راه شیری چند عدد است؟دیگر جوابی متصور نیست,پس به نظر میرسد که مطلق وجود دارد و در مسیر شناختش هیچ دانشی توان پیشروی تا نهایت را ندارد و هر آنچه وجود دارد جزء اندکی از اوست. حتی اعداد هم در مواجهه با مطلق از بداهت میافتند و بی معنا میشوند,آن مطلق خارج از ذهن ماست و وجود دارد.هم چنین تصوری از مطلق در ذهن و اندیشه ما هست که بسته به دانش و بینش و ساختمان ذهن و قوای عقلیمان شناخت اندکی از او داریم و میدانیم که این شناخت ناقص و ناکافیست و امیدی هم نداریم که زمانی این شناخت کامل شود ,اگر مطلق وجود نمیداشت تصورش هم برای ما ایجاد نمیشد.مرتبط کردن مطلق ذهنی که در وجود ماست با مطلقی که در خارج از ذهن و اندیشه ماست , عرفان و خداشناسی نام دارد.استمداد از مطلق خارج از ذهن برای رفع نقص (کم دانی,کم توانی,کم داری)دعا نامیده میشود.مثال:
    یک قطره آب کلیتی بنام اقیانو س دارد که در مقایسه با آن یک قطره، اقیانوس مطلق به نظر میرسد,تمام آب اقیانوس از جنس همان قطره است اما قطره موج و خروشندگی و جزر و مد ندارد و فاقد تمام صفات دریاست.بینایی کلیتی دارد بنام بینایی مطلق ,شنوایی,کلیتی دارد بنام شنوایی مطلق. عقل ,اندیشه,دانایی,توانایی,شعور,
    خلاقیت,وجود مادی,وجود معنوی و سایر صفات انسانی نیز
    کلیتی دارند که اصل و سر چشمه آنها محسوب میشود,کلیت مطلق تمام پدیده ها و عالم هستی در نامی پیوند خورده که در فرهنگ فارسی خداوند,و در فرهنگ اسلامی الله نامیده میشود.گر چه گفتیم که اقیانوس کلیت قطره است اما میدانیم که خود کره زمین محدود است,منظومه شمسی و کهکشانها هم محدود اند ,پس گر چه اقیانوس بسیار بزرگتر از قطره است اما اقیانوس ,آب مطلق نیست,مطلق تنها در ارتباط با توحید و شناخت حضرت واجب الوجود معنا دارد و لاغیر.او مطلق بینایی,دانایی,شنوایی,عقل, شعور و هر آنچه که قابل تصور و ممکن الوجود است میباشد زیرا اوست که منشأ هستی و وجود است(حتی این هم برداشتی نا رسا و کفر آمیز است زیرا او آفریننده عقل و بینایی و شنوایی و دانایی و همه چیزهای قابل تصور و ممکن الوجود میباشد, و خود فراتر از هر توصیف و تعریف ممکن است. انسان هرگز نخواهد توانست تعریفی حقیقی از خداوند ارائه دهد و بتواند به درستی و با اطمینان بگوید او چنین است! ).در ارتباط نهادن صفات محدود انسانی ,با آن کلیت مطلق و نامحدودی که فراتر از آنست که بشود نامی بر آن نهاد, نماز نامیده میشود.بخشی از نماز در روح و فکر جریان دارد که عالیترین نمودش عرفان نظری،و بخشی از نماز هم توسط جسم انجام داده میشود که عرفان عملی نام دارد،هرگاه تلاش ذهنی و فکری و تقلای جسمی با هم همراه شدند،آنگاه نماز،یا عبادت حقیقی صورت گرفته است، با تفویض و بخشش حضرت حق و استعداد و توانی که در ذات انسان نهفته و تعبیه شده است و شایستگیهایی که اکتسابیند و انسان با مطالعه و مشاهده و تفکر کسب میکند, مطلق و نامحدود
    در وجود انسان جاری ,و این وجود محدود در وجود مطلق فانی و تجلی گاه صفات مطلق میشود,کوشش برای تحقق این امر ,و مرتبط کردن صفات محدود با صفات مطلق ,عبادت نامیده میشود.
    ………………………………………
    *گر چه این کتاب عظیم، که معروفترین اثر ویکتور هوگو است با نام بینوایان به فارسی ترجمه و با همین نام هم مشهور شده است ولی به واسطه مایه های عرفانی بی بدیلش شایسته بود که اسم و عنوانش « دراویش »باشد. زنده یاد علامه محمد تقی جعفری در تفسیر مثنوی چنان مثنوی و بینوایان را با استفاده از همدیگر تفسیر کرده که در حقیقت تفسیرش، همزمان رمز گشایی و تفسیر هر دو اثر است! جهت مطالعه تعریف ویکتور هوگو از« نماز »به بینوایان جلد اول صفحه 527 با ترجمه حسینقلی مستعان، انتشارات« بدرقه جاویدان »
    مراجعه فرمایید.

     
  2. سلام . در بزرگداشت سالروز تأسیس خبر گزاری فارس متعلق به سپاه پاسداران ، باز این امیر تتلو خواننده خبر ساز شده و دوباره نزد بزرگان دین و اسلام و قرآن و … رفته است و با حجت الاسلام و المسلمین حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ ” حمید رسایی ” مد ذلت العالی هم خوش و بشی بس جانانه کرده که در تصاویری که از این دو حقیر پخش شده هر دو را بس خنده هایی مسرور و بس شاد و شنگول و دَنگی و دهلی نشان میدهد . تحلیل و شعور بنده این را میگوید که پس از خراب شدن ثقة الاسلام ابراهیم رئیسی نامزد ریاست جمهوری به واسطه ی امیر تتلو ، با تکرار این دید و بازدید از تتلو ، این بار خواسته اند که کمی از بار گناهان نسنجیده رئیسی کم کنند و بگویند که دیدار معروف اشتباهی نبوده و دیگران هم در صف طویل دیدار با تتلو هستند و به قول معروف ” آفتابه به نوبت ” زمان نیاز دارد و سپاه پاسداران در نوبت دوم دیدار ، پس از رئیسی بوده است !

     
  3. زین الدین گرامی

    سپاس از مراحم شما،در مورد نوشته سوالی اخیر شما پیش از آنکه پاسخ سوالات را در حد مقدور در ذیل همان نوشته بدهم لازم دیدم جداگانه به چند نکته در مورد رویکرد نوشتاری و تعبیرات شما اشاره کنم،شما تلاش کردی سوالاتی را بصورت جمع و جورتر مطرح کنی،اما در عین حال من متوجه نمی شوم چه لزومی دارد که یکباره پانزده سوال مختلف در زمینه های اعتقادی و تاریخی و سیاسی را یکجا مطرح کنید و توقع پاسخ یکباره داشته باشی با اینکه برخی از این سوالات، اساسی و نیازمند به توضیح وسیعی هست،تصور کن من اگر از شما که می گویی مولوی شناس هستی یکجا، 15 سوال در مورد مشکلات ابیات مثنوی و تمثیل های آن بپرسم و متوقع باشم آنها را در قالب یک کامنت توضیح دهی،آیا این توقع و تصور معقولی است؟! چرا شما متوقع هستی همه مشکلات و اختلافات عقیدتی و ابهامات یکهو و خلق الساعه حل شود کنار رود؟! نمی شود هر نوبت یکی دو سوال مطرح کرد و انتظار پاسخ داشت؟ این رویکرد که منطقی تر است و حتی به کامنت گذاران دیگر نیز امکان ابراز نظر می دهد!
    با اینحال من تلاش خواهم کرد بطور ساندویچی سوالات و ابهامات شما را که غالبا هم قرین نوعی نگرش بدبینانه و یکطرفه و مبتنی بر اطلاعات ناقص هست برطرف کنم.
    نکته دیگر این است که شما با حسن ظن بمن سخن از ادب و متانت بمیان میاوری،که طبعا چنین رویکردی مقتضی این است که شما هم مراقب تعبیرات و لحن گفتار خود باشی،شما چرا وقتی می خواهی در مورد عقائد دیگران سخن بگوئی از آن تعبیر به میخ طویله می کنید؟! در عین حال خود را معتقد به مولوی و پیرو او می دانی؟ چه فرقی می کند اگر بنا باشد در مورد اصل “عقیده” و گرایش یکدیگر تعبیر اهانت آمیزی مثل میخ طویله کنیم این تعبیر مربوط باشد به عقیده مندی به مولوی و تعلیمات مثنوی یا عقیده مندی به تشیع یا تسنن یا حتی بت پرستی و گاو پرستی؟!می بینی که در اصل عقیده و باور تفاوتی از این جهت نیست،بنابر این چه خوب است که خود بینی نکنیم و از عقاید و باور دیگران باحترام یاد کنیم در عین حال از عقیده ای که درست می دانیم مستدل دفاع کنیم.
    و نکته آخر اینکه بنظر می رسد محور نوع سوالات شما مسائل سیاسی و حکومتی است،در عین حال مسائل مذهبی و عقیدتی را هم مخلوط می کنید و همه اینها را همراه می کنید با نوعی لحن آمرانه و خود حق پندارانه و نگاه از بالا،گویا چون من مثلا بعنوان یک شهروند و یک روحانی به اصل نظام جمهوری اسلامی رای داده ام و از آن دفاع می کنم،اینجا یک محکمه ایست که علی زین الدین فرادستانه بر مسند قضاوت نشسته و در حال محاکمه سید مرتضاست! (به این تعبیرات “شماها” شماهای خود در آن کامنت دقیق شوید!)، نه بابا! اینجا جای دیالوگ و گفتگو و پرسش و استدلال است نه اینکه موضع خود را یکطرفه در موضوعات مختلف حق پنداشته چه در مسائل سیاسی و تاریخی و چه در مسائل بنیانی عقیدتی طرف مقابل را از پیش محکوم پنداشته و گمان کنیم هرچه مولانا گفت درست است و هرچه برداشت ما از مثنوی هست درست است و هرچه دریافت ما از مسائل اجتماعی و دینی هست درست هست!،لطفا از چنین پنداری بیرون بیا دوست من و با لحن پسندیده و مستدل مطالب را ببحث بگذار،در این صورت بنده در خدمتم،بنابر این خواهش من این است که هم سوالات را کم و کوتاه کنیم،هم احترام دیگران و عقائد آنها را نگهداریم و هم مراقب لحن گفتار خویش باشیم.
    و نکته دیگری که لازم است بگویم خدمت شما این است که شما گفتی تلاش می کنی مسلمان باشی ،نه شیعه ای و نه سنی و نه مذهب دیگری،حال فارغ از اینکه چنین تصوری آیا معقول هست یا نیست،پس بر این اساس من پایه بحث ها را بر این معنا استوار می کنم که شما فردی موحّد و معتقد به نبوت پیامبر اسلام هستید و در واقع خود را یک مسلمان می دانید،بسیار خوب در این صورت باید در بحث های آتی روی این جهت تمرکز کنیم که اصلا مسلمانی چیست و نقش تعلیمی امثال مولانا در این زمینه چیست و چه لوازمی بر التزام به مسلمانی مترتب است.
    موفق باشید

     
  4. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    سید مرتضای گرامی اصل بحث بر سر این بود که شرع مجوز ازدواج را در سنی که خود سن بلوغ نامگذاری کرده صادر میکند و در بحر طویلی که هنگام خطبه عقد خوانده میشود این کلمات
    خطابی هم هست :عاقلهٔ بالغهٔ رشیدهٔ
    باکرهٔ……. آیا بلوغ و آمادگی برای ازدواج تنها با حائض شدن دختر محقق میشود؟ بنده بنا به حرفه کنونی دختر بچه هایی را دیده ام که در سن 4_3 سالگی حائض شده اند که البته نوعی بیماریست. اگر همین خون دیدن را ملاک آمادگی برای ازدواج بگیریم که دقیقاً میشود کودک آزاری. چون این مجوز شرعی دور از عقل است در کمتر کشوری اعمال میشود. جناب سید مرتضی وجداناً تا حالا دیده ای دختر 9ساله ای بجز حائض شدن سایر شرایطی که در خطبه عقد خوانده میشود دارا باشد؟اصل بحث اینبود که این برداشت شرعی خطاست. میلیارد ها انسان بنا به پیروی از عقل و فطرت
    خود در سنینی چند برابر سن بلوغ شرعی خود را بالغ و آماده ازدواج میبینند و میدانند آنگاه شما برای اینکه این خطای شرع را توجیه کنید دلایل لایتچسپک سر هم میکنید تا بگویید نخیر آن همه انسان اشتباه میکنند و تنها این استنباط شرعی درست است؟
    بعید به نظر میرسد که این برداشت در آیات قرآن و احادیث باشد.

     
    • با سلام

      به چند نکته توجه کنید:
      1-آنچه که معمولا در خطبه های پیش از اصل اجرای عقد گفته می شود که شما از آن به بحر طویل تعبیر کردید معیار جواز ازدواج در اسلام نیست،معیار در اسلام بلوغ جنسی (کشش و تمایل جنسی دختر) و قابلیت بدنی برای نکاح است،و تعبیر رشد که در قرآن و روایات وارد شده است تعبیری است برابر سفاهت در امور مالی (وَ ابْتَلُوا الْيَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُم‏.النساء/6 :و يتيمان را بيازماييد تا وقتى که به [سنّ‏] زناشويى برسند؛ پس اگر در ايشان رشد [فكرى‏] يافتيد، اموالشان را به آنان رد كنيد.) یعنی شرط واگذاری اموال صغار به آنها احراز وجود رشد(عدم سفاهت در امور مالی و معاملات ) است،بنابر این رشد برابر سفاهت در امور مالی،معیار صحت و جواز ازدواج نیست و در ازدواج همان بلوغ جنسی شرعی که با علائمی در دختر و پسر بثبوت می رسد کافی است و وراء آن صحت و جواز ازدواج موکول به رضایت باطنی دختر باکره و اذن پدر یا جد پدری است ،اینکه دنیا و مکاتب دیگر چه کرده اند یا چه می کنند مربوط ببحث حکم اسلامی نیست.
      2-“آیا بلوغ و آمادگی برای ازدواج تنها با حائض شدن دختر محقق میشود؟”
      خیر چنین نیست،بنابر مشهور بین فقهاء بلوغ در پسر و دختر به یکی از این سه علامت غالبی ثابت می شود :1-روییدن موی خشن بالای عورت .2- خارج شدن منی چه در خواب و چه در بیداری بهر سببی.3-اتمام 15 سال قمری در پسر و 9 سال قمری در دختر،البته در مورد دختر قولی در معیار بودن 13 سال هم هست که رای غیر مشهور است. بنابر این خون دیدن و باصطلاح حیض شدن دخر معیار ثبوت بلوغ نیست هرچند بطور غالبی و طبیعی عادتا دخترانی که بسن بلوغ می رسند حیض هم می شوند.
      3-“بنده بنا به حرفه کنونی دختر بچه هایی را دیده ام که در سن 4_3 سالگی حائض ..”
      این سخن نادرست است،چون ممکن است رحم زن نوعا خون هایی غیر از حیض که ناشی از جراحت یا دمل و عوامل دیگر طبیعی هست هم ببیند که اینها خون حیض نیستند،بتعبیر دیگر هر خونی در رحم زن بلحاظ شرعی محکوم به حیضیت نیست و خون حیض از نظر شرعی علائم و شرائطی دارد که یکی از آنها این است که پیش از سن 9 سال و بلوغ نباشد،ضمنا اشاره شد که اصلا حیضیت نه معیار بلوغ است و نه معیار صحت ازدواج.
      3- اینکه می گویید “حکم شارع مقدس” خطاست،منافی با ادعای مسلمانی شماست،و چنانکه قبلا اشاره شد مسلمانی تعریف و لوازمی دارد که یکی از آنها التزام به احکام قطعی شارع است،اینکه گفتید چنین حکمی در قرآن و روایات نیست،سخن نا صوابی است،هیچ لزومی ندارد جزئیات همه احکام الهی در قرآن باشد،در قرآن تقریبا 500 آیه در مورد احکام کلی فقهی و عملی هست که تنها اشاره به کلیت احکام است مثل وجوب نماز ،وجوب روزه،وجوب حج و نظائر آن،در عین حال این کلیات احکام در سیره و سخن رسول الله و عترت مطهر ایشان تشریح می شود و مساله کفایت بلوغ جنسی و علائم بلوغ در روایات معتبر نبوی و عترت وارد شده است و کسی اگر مسلمان هست نمی تواند با تکیه به عمل غیر مسلمانان یا مکاتب دیگر،در عین مسلمانی شرع و شارع مقدس را تخطئه کند چون این با لزوم تعبد به شریعت اسلام ناسازگار است.
      4- و نکته آخر اینکه،بحث ما در این مساله بحث از “صحت و جواز شرعی” با رضایت و اشراف ولی دختر است ،نه بحث از وجوب و لزوم و تحمیل،و در مواردی که بلوغ جنسی هست و کمال عقلی وجود ندارد،یا رضایت دختر یا رضایت ولی او وجود ندارد عقد باطل خواهد بود،و در بحث های قانونی نیز بعنوان ثانوی امکان محدود کردن سنّی ازدواج وجود دارد.

       
  5. بخش 1/2

    به بحث با هم میهن گرامی پیام، ادامه میدهم.

    پیام عزیزدرنوشته ای نسبتاً مبسوط به نکاتی اشاره کرده است که نیاز به واکاوی دارند. در زیربه اظهارات ایشان و پاسخ اینجانب توجه فرمائید.

    پیام: «گرفتاریها را نه‌ که می‌‌دانیم که با گوشت و پوست و استخوان لمس می‌کنیم و راه حل‌ها را هم یک دیدگاه تقریباً همگانی در نیاز به ایجاد یک تغییرات بنیادین در بافت و شکل نحوه‌ ادارهٔ مملکت می‌‌بینند و بعید است سید مرتضی هم با آن ستیز و مخالفتی داشته باشد. »

    پاسخ: اینجانب سید مرتضی ها را عوامل بالفعل و اجزای مشکلۀ حکومت ولائی محسوب میکنم. بر این اساس، به عقیدۀ من هر راه حلی که منتج به تغییرات بنیادین و اساسی باشد، ازجانب سید مرتضی ها با مخالفت شدید روبرو خواهد شد. سید مرتضی ها بند نافشان به حکومت ولائی وصل است و با به سرانجام رسیدن تغییرات بنیادین، جبراً این بند ناف قطع شده و سید مرتضی ها باید اشهد آخررا بخوانند.

    اگرنظر اینجانب درست نیست، پس بفرمائید که تغییرات بنیادین چه تغییراتی باید باشند؟ آیا منظورشما اینست که (الف) آخوندها به میل خود از ادارۀ کشورکنار روند؟ (ب) درغیر این صورت ازآنها خلع ید شده ومدیریت کشوربه تکنوکراتها واگذارشود؟ (ج) یا اینکه تکنوکراتها زیر نظر آخوندها به انجام وظیفه بپردازند؟ لطفاً منظورتان را بطورواضح و پوست کنده بیان کنید.

    پیام: «بحث سر نحوه و شیوه رسیدن به این تغییرات بنیادین است که چگونه و از چه طریقی این نیاز به تغییرات بنیادین تبدیل به چماق و توپ و تانکی نشود در خدمت فرصت طلبان و عقده گشایان و عوامل و اجامر بیگانه تا ملت و مملکت گرفتار انتقام کشی‌‌های کور و خانمان سوز و خون و خونریزی و سوریه‌ای نشدن وهرج و مرج و تجزیه کشور نشود.»

    پاسخ: اشارۀ شما به تغییرات بنیادین مؤید آنست که خواستهای مردم با سیستم موجود در تضاد بوده و به همین خاطر جامعه نیاز به تغییرات بنیادین مورد اشارۀ شما رادارد. اما سیستمی که از آن یاد میکنیم، فاشیسم مذهبی است که در داخل وخارج هل من مبارزطلب میباشد. حل چنین تضادی مستلزم آنست که فاشیسم مذهبی بطور کامل محوشود. امحای فاشیسم مذهبی میتواند یا بصورت مسالمت آمیزو یا قهرآمیز انجام شود. اما همانطور که همگان شاهدند، فاشیسم مذهبی چه در داخل وچه درخارج آمادۀ هیچگونه مصالحه ای نیست. براین اساس، تضاد موجود میتواند تبدیل به تعارض (تضاد خونین) چه درداخل وچه درخارج ازمرزهای ایران شود. حال اگراین تضاد درداخل بصورت سرکوب شده به کمک سرنیزه و داغ و درفش باشد، همانطور که ملاحظه می کنیم بر اثر صف بندیهای موجود درمنطقه و گسترش جبهۀ نبرد تا سواحل مدیترانه، با یک تلنگراز خارج میتواند سیستم را نامتعادل نموده و به پیرو آن مردم را درداخل به خیزش وادارد. توجه داشته باشیم که موقعیت کنونی حکومتی با موقعیت قبل ازحملۀ عراق به ایران بسیار متفاوت است. دروحلۀ کنونی مردم حاضربه درگیری نیستند، بخصوص که موج برگشت از سواحل مدیترانه بسوی ایران باشد.
    مسألۀ دیگری که درمورد سوریه ای شدن ایران مطرح کرده اید، هم سهل است و هم ممتنع. سهل است بخاطراینکه بقول شما 38 سالست که سیستم فاشیسم مذهبی با پاشیدن بنزین در سطح کشور، از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب مملکت را با انواع و اقسام سیاستهای ضد انسانی و تبعیضهای قومی و دینی، آمادۀ شعله ورشدن نموده است. پس هیچ بعید نیست که با فرارسیدن فرصت، قربانیان عطای وطن را برلقایش بخشیده وروش مهرم حلال، جونم آزاد را برگزینند. ممتنع است به سبب اینکه عامل سوریه ای شدن کشورهمین سیستم حاضربوده ودرمقابل تلنگری از خارج ممکنست همانطور که کشور را به نواحی حفاظتی مختلف تقسیم بندی کرده اند، عوامل اس اس های حکومتی نظیربسیج و گشتاپوهای آن نظیرسپاه، با ایجاد دیوارهای حفاظتی از بهم پیوستن مردم و کانالیزه شدن آنها برعلیه حکومت ویاجدا شدن بخشهای معینی ازکشور جلوگیری بعمل آورند.

     
  6. بخش 2/2

    به بحث با هم میهن گرامی پیام، ادامه میدهم.

    پیام: «از این طرف حکومتی حاکم است که مسبب همهٔ این گرفتاریها و فلاکت هاست و از دل همین سیستم حاکم، مردم از همین روزنهٔ انتخابات غیر آزاد با معیارهای دموکراسی، کابوسی را برای صدر هرم قدرت رقم می‌‌زنند که آشفته و تعادل از دست داده،سر به دیوار میکوبد و روزی نیست که شخصا پشت دیواری لگد نزند تا آنرا بر سر روحانی آوار نکند و بیش از پیش رسواتر و ضایع تر‌وخوارتر نشود. مگر این رهاورد کمی‌ هست؟»

    پاسخ: اگربراساس ریاضیات نموداری به عامل روحانی در مقابل خامنه ای/سپاه نظری بیاندازیم، چنانچه هر منحنی نسبت به زمان مسیر معینی را نشان دهد، با امتداد دادن (extrapolate) مسیر گذشته، مسیری که درآینده طی خواهد کرد را میتوان مشخص نمود. درریاضیات احتمال-آماری، اگر احتمال وقوع واقعه ای درچند برهۀ زمانی به نسبت معینی باشد، احتمال وقوع آتی آن نیز به همان نسبت خواهد بود. اما درعلم سیاست، چنانچه سوابق گذشتۀ فردی قابل قبول باشد، امکان پذیرش وی برای پست معینی میتواند توجیه پذیرباشد. با درنظر گرفتن مثالهای بالا، اولاً- آقای روحانی درگذشته دارای سوابق روشن ومردمی نبوده و لذا درآینده نیز فرد مطلوبی نخواهد بود. ثانیاً- روحانی یکی ازمهره های مهم رژیم بوده و بخاطر وابستگیهایش به رژیم نمیتواند بر علیه آن شمشیر را از رو به بندد. ثالثاً- با توجه به موارد پیش گفته، اصطکاک بین خامنه ای و روحانی چیزی جز جنگ زرگری نبوده وبرای خام کردن مردم نا آگاه و افزودن به طول عمر ولی فقیه است. رابعاً- به حقوق شهروندی روحانی و به انعقاد قرارداد ننگین با توتال به عنوان الگوی قراردادهای نفت وگازآینده و نیز برنامۀ کارآفرینی وی که با شعار ایجاد کار برای فارغ التحصیلان دانشگاهی از طریق بکارگماردن آنها درکارخانجات با یک سوم دستمزد کارگرغیر متخصص درقبال بیکار کردن کارگران معادل آنها که سر وصداها و اعتراضهای زیادی از جانب اتحادیه های کارگری ایجاد کرده و… بطور آشکار میتوان ملاحظه کرد که این فرد نه تنها قابلیت ادارۀ کشور را دارانیست، بلکه هدفی جز بُرزدن وضع موجود با توسل به سیاست “ازاین ستون به اون ستون فرجه” سرمردم را به طاق بکوبد. اگر این شخص چهرۀ مردمی داشت، میبایستی در مقابل حیف و میل 700 میلیارد دلاری که خود و معاونش از چپاول آن به مردم خبررسانی کردند، پرده برمیداشت و آنهائی را که چنان دستبرد کلانی به خزانۀ مملکت زدند را به پای میز محاکمه میکشید. به این امامزاده دخیل نبندیم که جز کورکردن شفا نخواهد داد.
    بقیۀ نوشتۀ شما جز احساسات مطلق نیست. گواینکه احساسات شما قابل ستایش است، ولی برنامه ریزی برای کشور با ابراز احساسات مغایرت د اشته و مملکت را با احساسات نمیتوان اداره کرد.

     
  7. سلام . آقای نوری زاد دیروز یکی از افراد در صف نانوایی بربری محل به دیگری میگفت ، اگر این آخوندها دست بده داشتند و نه دست بگیر و هر کدام از این آخوندها از سرمایی ی به غارت رفته ، چندرغاز هم کف دست دخترکان اندام فروش میگذاشتند ، تن فروشی در کشور رایج نمی شد .

     
  8. سلام / ( در بحث مجدد پیش آمده بین آقا سید مرتضی و زین الدین درباره قتل های زنجیره ای ) ظاهراً و باطناً این آقا سید مرتضی را به هیچ نحو نمی شود از خواب بیدار کرد و یا اینکه ایشان واقعاً خود را به جاده ی خاکی زده اند . ایشان باز هم در مورد قتلهای زنجیره ای به مغالطه پرداخته اند . آقا سید مرتضی آیا شما به یاد ندارید که رهبری نظام در همان زمان فرمودند که داریوش فروهر ” دشمن ” بودند و البته از نوع ” دشمن نجیب ” ! شما در حوزه بروید و درباره همین یک جمله ساعت ها به بحث بپردازید و معنی و تعبیر آن را بدرستی بیآبید . چندی بعد هم در ” پادگان آموزشی 04 بیرجند ” فرمودند : روزنامه ها این قضیه قتل ها را تمام شده بدانند و دیگر درباره ی آنها چیزی ننویسند ! آقا سید مرتضی از اعماق دل و هنگام قرائت نماز در آیه ی ” اِیاک نعبد و اِیاک نستعین ” جمله بگویید!

     
    • دوست عزیز
      هزارتا دلیل هم بیاری که خامنه ای گفت کش ندید فایده ای نداره.چون وقتی قراره حکومت اسلامی مقدس بمونه اینا می شه حرافی و سخن یه عده معاند کافر وطن فروش و….وقتی کسی مثل فلاحیان با بی شرمی میاد تو مصاحبه می گه نه پسرم تبرئه نشد و خانواده مقتول رو آوردیم و یه پولی(دقت کنین انگار پول یه حیون یا گوسفندی چیزی رو داره می ده)بهشون دادیم و رضایت گرفتیم و…و اونوقت این هیولای بی شرف در تاریک ترین دوران حکومت دینی وزیر اطلاعات بوده و همین حیون(حیف از این لفظ که حیوانات شرافتشوت بیشتر از این و هم قطارانشه)به دروغ می گه اصلا مدحی رو نمی شناسه و…و معلومه که چقدر در این زمینه بی شرم و دروغگو هستش توسط این آخوند تبرئه می شه تو خود حدیث مفصل بخوان.برای دیدن واقعیت چند چیز لازمه:انصاف،فکر باز بدون پیش زمینه ذهنی،دوری از صنفی گرایی و حقیقت جویی و خود حق ندانی که بعید می دونم در طرف این چیزا باشه.

       
    • سلام آسید مصطفی ،سعی کنید در بحث ها از طعنه زدن بپرهیزید و فقط استدلال کنید،بحث خواب یا بیداری مطرح نیست،چون اگر بنا بر طعنه زدن در مقام استدلال باشد مخالف شما نیز ممکن است شما را خواب دانسته و بحث را خاتمه دهد! من با دشمن قلمداد کردن مخالفان سیاسی مادامی که سلاح بدست نگرفته باشند و قوانین را نقض نکرده باشند موافق نیستم،بنابر این از نظر من مرحوم فروهر و همسر او و نظائر ایشان مادام که در محدوده قوانین مخالف و منتقد سیاسی باشند صرفا مخالفان سیاسی نظام هستند نه دشمنان نظام و مردم،اما فارغ از این نکته،فرض کنید کسی بعد از آن ماجرا باشتباه یا توسّع در تعبیر چنین تعبیری کرد و آنان را دشمنان یا دشمنان نجیب دانست،اما همان شخص ،آن قتل های فجیع را محکوم دانست،ضمن اینکه دشمن نجیب یا نانجیب خواندن کسی یا کسانی روی برخی تحلیل های سیاسی،بمعنای جواز یا تجویز قتل آنان و صحه گذاشتن بر آن نیست،علاوه اینکه فاعلان و مباشران و معاونان این جنایات معلوم و محکوم شدند ،و مازاد بر این چیزی جز طلبکاری سیاسی و انگ و اتهام زدن وجود ندارد ،بنابر این مطالبی که شما در قالب تهمت و بدبینی ارائه می کند هم نشانه بیداری سیاسی شما نیست ،هم نشانه مغالطه کردن از سوی شما هست.
      موفق باشید

       
  9. در شهر هرت
    وضعیت ایران ، با باز شدن تحریمهای هسته ای وتحریم علیه پاسداران می باید بهتر شده باشد، اگر پاسداران خودکامه می گذاشتند. از جانب پاسداران ،دعوای تقسیم مالی و ثروت کشور ، زندانی کردن و ارعاب مردم ،هنوز ادامه دارد .
    هر کسی سیر شد جز چشم حریص

    “-۱۱نفر از اعضاء و طرفداران عرفان حلقه در نجف‌آباد توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدند.
    – سی هکتار از مراتع و جنگل های بلوط سرپل ذهاب در آتش سوخت .
    – زن ۱۷ ساله بجنوردی در پی مقاومت در مقابل تجاوز جان باخت .”هرانا”

     
  10. ایران دوست واقعی

    ☑️ معجزات یک جاسوس باهوش انگلیسی که مجتهد شد!

    ﻣﺴﺘﺮ ﺟﯿﮑﺎﮎ (ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ ﺳﯿﺪ ﺟﯿﮑﺎﮎ) ﺟﺎﺳﻮﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻣﺄﻣﻮﺭ ﻭﯾﻠﯿﺎﻡ نکس ﺩﺍﺭﺳﯽ، (کاشف نفت مسجد سلیمان و اولین خریدار انحصاری نفت ایران در دوره قاجار با قرارداد ۹۹ ساله) مهروموم‌ها ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ.

    ﻭﯼ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ به‌عنوان ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺍﯾﻞ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺁﻣﻮﺧﺘﻦ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ می‌پردازد ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮﯼ ﺁﻥ، به‌عنوان ﯾﮏ بختیاری در ﻣﻨﻄﻘﻪ نفت‌خیز ﻣﺴﺠﺪﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺳﮑﻨﯽ می‌گزیند!

    ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺣﻀﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﺎ ﻓﻨﻮﻥ شعبده‌بازی ﻭ حربه‌های دیگر، ﺗﻮﺟﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺤﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻌﻄﻮﻑ می‌دارد ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ به‌عنوان یک ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺷﯿﻌﻪ، ﺟﺎ ﻣﯽﺯﻧﺪ.

    ﺟﯿﮑﺎﮎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ فراگیری فقه می‌پردازد ﻭ ﺑﻪ درجه ﺍﺟﺘﻬﺎﺩ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺴﺎﺟﺪ، به‌عنوان پیش‌نماز ﺣﻀﻮﺭ می‌یابد!

    ﺍﻭ گیوه‌هایش ﺭﺍ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻋﺼﺎ ﺟﻔﺖ می‌کرد ﻭ ﺷﺎﯾﻊ ﮐﺮﺩﻩ بود که ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﻣﻌﺠﺰﺍﺕ ﺍﻭﺳﺖ.
    ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ، ﺗﻮﺿﯿﺢ می‌دهد که آهنرباهایی ﺩﺭ گیوه‌هایم ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻋﺼﺎ، گیوه‌ها ﺟﻔﺖ می‌شدند!

    ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺳﻮﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ، ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ می‌آید ﻭ می‌گوید: من حضرت ﻋﻠﯽ (ﻉ) ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﻭ ﺍﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺮ شانه‌ام ﻧﻬﺎﺩ ﻭ ﺑﻪﻣﻦ ﻓﺮﻣﻮﺩ:
    “ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﮕﻮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﻧﺠﺲ (ﻧﻔﺖ) دوری کنند”! اﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﺩﻋﺎﯾﺶ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻭ ﻋﺒﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ می‌زند ﻭ اثر سفیدی ﺩﺳﺘﯽ ﺭﻭﯼ شانه‌اش ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ می‌دهد ﻭ می‌گوید ﺍﯾﻦ مدﺭﮐﯽ ﺑﺮ ﺣﻘﺎﻧﯿﺖ ﻣﻦﺍز اوست.
    در کتابش ﺗﺸﺮﯾﺢ می‌کند ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ تکه‌ای ﮐﺎﻏﺬ ﺭﺍ به شکل دست بریدم ﻭ ﺭﻭﯼ شانه‌ام ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ آن‌قدر ﺯﯾﺮ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺍﻍ ﺟﻨﻮﺏ ﻣﺎﻧﺪﻡ تا خوب ﺍﻃﺮﺍﻑ آﻥ ﮐﺎﻏﺬ ﺗﯿﺮﻩ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﺛﺮ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ شانه‌ام ﻧﻘﺶ ﺑﺒﻨﺪﺩ!

    ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ، ﺩﺭ ﻣﻨاظﺮﻩﺍﯼ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺷﯿﻌﻪ، ﻣﺪﻋﯽ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺭﯾش دﺭﻭﻏﮕﻮ می‌شود ﻭ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺭﯾﺶ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺍﺯ ﻧﺦ ﻧﺴﻮﺯ، حقانیت خود ﺭﺍ ﺛﺎﺑﺖ می‌کند!

    ﺟﯿﮑﺎﮎ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻫﻪ ۱۳۲۰ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ، فرقه‌ای ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪٔ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ، ﺑﻮﯾﺮﺍﺣﻤﺪ ﻭ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﺠﺎﺩ می‌کند ﮐﻪ ﻃﻠﻮﻋﯿﺎﻥ ﯾﺎ ﺳﺮﻭﺷﯿﺎﻥ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ می‌شده‌اند ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮﻗﯿﺖ قریب‌الوقوع ﻇﻬﻮﺭ ﻣﻬﺪﯼ ﻣﻌﺘﻘﺪ بوده‌اند!

    از دیگر حکایات جیکاک عصای معروف است که با آن معجزه می‌کرد و وقتی آن را به بدن کسی می‌زد به آن شوک عجیبی منتقل می‌شد! جیکاک مدعی بود عصای او بهترین وسیله برای تشخیص حلال‌زاده بودن افراد است و با همین شگرد بسیاری از کسانی را که به دلایل مختلف می‌خواست از وجهه اجتماعی و قدرت بیندازد، تخریب می‌کرد!
    بعدها فاش شد که در عصای معجزه‌آسای مستر جیکاک جز یک پیل خشک الکتریکی و یک مدار ضعیف انتقال برق هیچ‌چیز وجود نداشته و جریان ضعیف برق باعث انتقال شوک الکتریکی به افراد نگون‌بختی می‌شده که مستر جیکاک هنگام تماس عصا با آن‌ها، دکمه وصل جریان را فشار می‌داده!
    در مجلسی او حاضران را دروغگو معرفی می‌کرد و هنگامی‌که قرار بر اثبات شد، کبریتی روشن کرد و گفت:
    هر کس راست بگوید این کبریت ریشش را نمی‌سوزاند!
    اول کبریت را به ریش خود گرفت که نسوخت سپس ریش تمام افراد ساده‌لوح حاضر را سوزاند!
    به آن‌ها قبولاند که دروغ گفته‌اند و البته بعدها مشخص شد که ریش او مصنوعی و نسوز بود.

    اقدام بعدی جیکاک پوشیدن لباس روحانیت و عمامه گزاری وی بود!
    جیکاک مجلس وعظ و منبر برپا می‌کرد و آخرش هم روضه امام حسین می‌خواند و وسط روضه موقعی که همه داغ می‌شدند ناگهان عمامه خود را به درون آتشی که وسط مجلس بود.
    عمامه نمی‌سوخت! و جیکاک آن را به‌عنوان معجزه خود بیان می‌کرد و ادعای سید بودن می‌کرد! در ضمن او هیچ‌کس را هم به سیدی قبول نداشت چون عمامه آن‌ها در آتش می‌سوخت! از اینجا بود که او به “سید جیکاک” معروف شد!

    به هنگام ملی شدن صنعت نفت، جیکاک یا به قولی سید جیکاک با گشت‌وگذار میان عشایر بختیاری این شعار را به گویش بختیاری برای آن‌ها طرح نمود
    «تو که مهر علی مِن دلته/ نفت ملی سی چِنته»
    «یعنی تو که مهر علی را در دل داری برای چه به دنبال ملی شدن نفت هستی؟».
    بعضی از عشایر بختیاری زندگی خود را رها کرده و با تشکیل دسته‌جات متعدد و درست کردن پرچم و علم‌های گوناگون علی علی گویان به امامزاده‌ها رفته و طلب عفو می‌کردند.

    ﻣﻨﺎﺑﻊ:
    ۱- ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﯾﻞ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ؛
    ﺍﺛﺮ ﺭﺍﻑ ﮔﺎﺭﺛﻮﯾﺖ،
    ﺗﺮﺟﻤﻪ: ﻣﻬﺮﺍﺏ ﺍﻣﯿﺮﯼ. ﺗﻬﺮﺍﻥ: ﺳﻬﻨﺪ، ۱۳۷۳
    ۲ – ﺍﺳﻨﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ( ۱۳۲۰ – ۱۳۲۵ ﻩ. ﺵ )
    ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ: زرین کلک، ﺑﻬﻨﺎﺯ. ﺗﻬﺮﺍﻥ: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ،

     
    • این داستان اگر صحیح باشد بخوبی پرده از خباثت و دخالت استعمار گرانه روباه پیر یعنی انگلیس می کند و اینکه اینها تا چه حد در صدد تاثیر گذاری بر کشورهای جهان سوم و بهره کشی از آنها هستند.

       
      • سید یکی از خباثتهای انگلیسیها همین وجود شماها درایران است!

        —————
        درود مزدک گرامی
        حضور روحانیان در ایران یا هرکجا، هیچ ربطی به انگلیسی ها ندارد. اگر مثلا در دوره ی قاجار اینگونه بوده باشد که شما می گویید، حضور روحانیان در دوره های دور را چه می گویید؟ با ظهور تشیع بعنوان یک مذهب سیاسی و مخالفِ با حکومت های مسلط، جماعتی به تشریح و توجیه و تعلیم محکمات شیعی پرداختند و از هرکجا پول جمع کردند و به مرکز فرستادند و در هرکجا به شیعه گستری مشغول شدند. در این عصر، بله، شیعه گستریِ حضرات، کاملا دو سویه است. از یک سوی به جهالت و پوک مغزی نفرات مرکزی ربط پیدا می کند که سرِ کیسه های نقد کشور بدستشان است، و از دیگر سوی، جاسوسان انگلیس و روس و اسراییل. که بر این تنور بدمند و لابد کامِ محرومیت هزار ساله ی شیعیان را بر آورند و البته منطقه را به آتش بکشند.
        با احترام

         
  11. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    گفتگوي راديو ندا با شهروندان پارس آباد مغان پيرامون قتل فجيع و دلخراش آتنا اصلاني، دختر بچه 7 ساله ، و حقايقي تكان دهنده از اين فاجعه ي دردناك از زبان شهروندان.

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/07/blog-post_15.html

     
  12. حاجی مشاور/* اقتصادی حسن/* می‌گوید هنوز یک مدل توسعه صنعتی در کشور وجود ندارد و اگر برای صنعت فکری نشود وضع بدتر خواهد شد.
    مش قاسم: حاجی! ۳۸ ساله توی این مملکت همچین فکرها نشده و تا وقتی هم که تو و همپلکیات سر کار هستین اینگونه مدلها وجود نخواند داشت. آخوند جماعت و اسلامی چیا مثل خودت توان همچین کارا ندآرین. تنها هنرتون توی این ۳۸ سال فروش نفت و چاپیدن و آتیش زدن پولش بوده. این حرفها هم واسه شیره مالیدن به سر ملته، سیاست از این ستون تا اون ستون.

    /*: ک

     
  13. در شهر هرت
    در رابطه با تقلید 🙂
    صوفیی در خانقاه از ره رسید
    مرکب خود برد و در آخر کشید
    دیگر صوفیان فقیر خر او را فروخته و جشنی بر پا و او را هم دعوت می کنند .
    چون سماع آمد ز اول تا کران
    مطرب آغازید یک ضرب گران
    خر برفت و خر برفت آغاز کرد
    زین حرارت جمله را انباز کرد
    زین حرارت پای‌کوبان تا سحر
    کف‌زنان خر رفت و خر رفت ای پسر
    از ره تقلید آن صوفی همین
    خر برفت آغاز کرد اندر حنین
    چون گذشت آن نوش و جوش و آن سماع
    روز گشت و جمله گفتند الوداع
    خانقه خالی شد و صوفی بماند
    گرد از رخت آن مسافر می‌فشاند
    رخت از حجره برون آورد او
    تا بخر بر بندد آن همراه‌جو
    تا رسد در همرهان او می‌شتافت
    رفت در آخر خر خود را نیافت
    گفت آن خادم به آبش برده است
    زانک خر دوش آب کمتر خورده است
    خادم آمد گفت صوفی خر کجاست
    گفت خادم ریش بین جنگی بخاست
    گفت من خر را به تو بسپرده‌ام
    من ترا بر خر موکل کرده‌ام
    از تو خواهم آنچ من دادم به تو
    باز ده آنچ فرستادم به تو
    بحث با توجیه کن حجت میار
    آنچ من بسپردمت وا پس سپار
    .
    من که را گیرم که را قاضی برم
    این قضا خود از تو آمد بر سرم
    چون نیایی و نگویی ای غریب
    پیش آمد این چنین ظلمی مهیب
    گفت والله آمدم من بارها
    تا ترا واقف کنم زین کارها
    تو همی‌گفتی که خر رفت ای پسر
    از همه گویندگان با ذوق‌تر
    باز می‌گشتم که او خود واقفست
    زین قضا راضیست مردی عارفست
    گفت آن را جمله می‌گفتند خوش
    مر مرا هم ذوق آمد گفتنش
    مر مرا تقلیدشان بر باد داد
    که دو صد لعنت بر آن تقلید باد……
    مولانا

     
  14. درود بر شما . سعدی شیرازی میفرمایند که ” از کوزه همان درآید که در اوست ” . یک مشت جوان و آدم بی شعور و بی مغز را در صدا و سیما استخدام کرده اند که هر چه آن بالاسری هایشان از آنها میخواهند ،آنها انجام می دهند . آنها هم مانند یک غلام حلقه بگوش یا به قول امروزی ها مانند یک ” ربات ” انجام می دهند . بنظر میرسد که خاک مرده ای هم بر این صدا و سیما ریخته اند . در روز درگذشت ” پروفسور مریم میرزاخانی ” ، آقای حیاتی اخبار گوی بی اختیار ، چند خط درباره ی ایشان صحبت کردند ولی بعداً همین صدا و سیمایی که باید در آن را ” گِل ” گرفت درباره افزایش قیمت ” پیاز ” به هر کس و ناکس ، بصورت میدانی و فیلم سازی … 24 ساعته مصاحبه و گزارش و … را درباره ی موضوع ” پیاز ” به نمایش گذاشت . هر آدمی به اندزه یک ” ارزن ” عقل داشته باشد از این تفاوت اخبار بین ” دانشمند میرزاخانی و پیاز ” در سیما باید رنج فراوان ببرد . آقای نوری زاد شما بدرستی دانسته و گفته اید که ” من روزی را می بینم که پوسته ی پوکی از ایران بجای مانده اما همزمان ملایان فربه ای چون مکارم شیرازی خیره به نقطه ای مانده اند!

     
  15. باسلام از قدیم وقتی یک کسی حرفی بی ربط میزد ، میگفتند که ” یک کلمه هم از مادر عروس بشنو ” احمد جنتی در شورای نگهبان پس از 37 سال عضویت و حضور در شورای نگهبان و 25 سال دبیری بر این شورا ، گفته است که من همه کاره‌ی شورای نگهبان نیستم !

     
  16. علی زین الدین

    علی کبیری
    9:15 ق.ظ / جولای 17, 2017
    زین الدین گرامی…دست مریزاد. حق مطلب را براستی ادا کردی…..

    بادرود
    باعث افتخار است که قلم نازک و دانش نازل این حقیر سبب رضایت و پسند خاطر آن دوست دانشمند و خوش بیان قرار گرفته است.

     
  17. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    سید مرتضای گرامی به خاطر دانش، ادب، متانت، و زحمتی که میکشی به شما درود میفرستم و تحسینتان میکنم. اما با شما بر سر مسائلی اختلاف دارم و آنها را پنهان نمیکنم.در حد توان میکوشم که اختلاف نظر هرگز سبب بد گمانی و بد زبانی نشود. در ضمن بنده خود را به میخ طویله هیچ عقیده از پیش تعیین شده ای نمیبندم و چون اعتقادم را از حضرت مولانا گرفته ام تمام خوبیها و حرفهای درست شیعه و سنی و سایر ادیان ومذاهب و فلسفه ها را قبول دارم، من نه شیعه ام و نه سنی، در حدود فهم خود میکوشم مسلمان باشم. شما دوست دارید پرسشها یکایک و به تفکیک مطرح شود تا راحتتر بتوان به آنان پاسخ گفت، چشم! تا جایی که مقدور باشد سعی میکنم به تفکیک و واضح عرض کنم.
    1_در طول سالهای پس از انقلاب و کوپنی شدن کالاها و تنگ شدن معاش بر اکثریت مردم هرگز هیچ کس نه تنها آیت الهی را در صف ارزاق ندید بلکه کسی یک طلبه عادی را هم ندید. بنده 31سال در مشاغل فنی و آهنگری کار کرده ام و بسیار اتفاق می افتاد که با 14 ساعت زحمت طاقت فرسای روزانه در تأمین ابتدایی ترین حوائج زندگی درمانده شوم. شماها چکار میکردید و از چه راهی پول بدست میآوردید که کسی تنگی معیشت ، و حتی حضور شماها در صف تهیه اجناس کوپنی را ندید؟آیا مردم حق ندارند در عدالت و تقوای کسانیکه چنان سابقه ای دارند شک کنند؟
    2_اصولاً معاش شماها از چه راهی تأمین میشود و چه کسانی به شماها پول میدهند و چرا میدهند؟
    3_با وجودیکه میدانید در اسلام اولیه چیزی بنام روضه خوانی نبوده چرا آنرا به صورت یکی از واجبات در آورده اید؟
    4_با وجودیکه میدانید روضه خوانها و مداح ها دروغ میگویند و هر یک به سبک و سلیقه خود امام حسین وسایر شهدای کربلا را شهید میکند، چرا سکوت تأیید آمیز میکنید و آنهمه اکاذیب را دروغ نمیدانید؟
    5_در همین فضای مجازی نمونه های بسیاری از دروغ گفتن و خرافه ساختن هم لباسهای شما آشکار و منتشر شده چرا تا کنون یکی از آنها را به جرم دروغگویی خلع لباس نکرده اند؟
    6_چرا با وجودیکه در رشته های مدیریتی تحصیل و تجربه ای ندارید مهار مدیریت کلان کشور را در دست گرفته و اینهمه به کشور و مردم خسارت میزنید و با آنکه مضر بودنتان به همه ثابت شده باز هم کنار نمیروید؟
    7_به چه دلیل قبور ائمه و بزرگان دین را به صورت قلک در آورده اید و مردم را وادار میکنید بر آن قبور پول بریزند؟ آن بزرگان پس از مرگ یا شهادت چه نیازی به پول دارند؟ و در نهایت چه کسی آن پولها را میبرد؟
    8_میدانی که ابو حنیفه پیشوای مذهب حنفی تنها به اصالت 17حدیث اعتقاد داشت، به چه دلیل شماها به اینهمه احادیث جعلی اصالت میدهید و احادیث منسوب به ائمه را با احادیث نبوی مخلوط میکنید؟آیا کسانیکه تنها به خدای یگانه و رسالت حضرت ختمی مرتبت (ص) و روز رستاخیز ایمان داشتند، و قبل از وقوع آن احادیث از دنیا رفتند مسلمان نبودند؟
    9_میدانی که تزئیناتی که بر قبور ائمه و قبور منسوب به امامزاده ها ساخته و مردم عادی با بوسیدن در و دیوار و ضریح اعمالی شرک آلود و شبیه به بت پرستان انجام میدهند و میدانید که این نوع توسل و زیارت ماهیتاً با بت پرستی فرقی ندارد چرا به آنها اینهمه میدان میدهید؟ و چرا قبور ائمه را با طلا و با پول مردم ایران که به آن سخت نیازمندند میسازید،آیا اگر خود ائمه زنده بودند این کار را تأیید میکردند؟
    10_چرا در مقابل ربا خواری بانکها سکوت میکنید در عوض تمام سنگینی و سختگیری شرع را متوجه زنان کرده اید؟
    11_با وجودیکه میدانید سؤ مدیریت و ندانم کاری خودتان موجب فقر و در ماندگی مردم شده بطوریکه کار اقشار پایین اجتماع به فروش اندامهای بدن و فروش کودکان و گور خوابی کشیده شده نه از مدیریت جامعه دست میکشید، نه به رنج «مستضعفین» ی که خودتان به ضعف کشانده اید هیچ واکنش مثبتی نشان میدهید، چرا؟
    12_با آنکه میدانید زیارت قبور شعبه ای از شرک و توسل به غیر خداوند است چرا آنرا تشویق وتبلیغ میکنید؟
    13_با آنکه میدانید کتاب مفاتیح پر از دروغهای غیر قابل باور است،چرا باز هم در تیراژ وسیع منتشر میکنید و آنرا به صورت قرآن جدیدی در آورده اید؟
    14_چنانچه میدانید بعضی از علما کفن
    ضد فشار قبر میفروشند و هر صاحب خردی میداند، این کار با بهشت فروشی کشیشهای قرون وسطی هیچ فرقی ندارد، چطور عمل آنها را توجیه میکنید؟
    15_بنده هر چه در تواریخ گشتم سابقه ای از دشمنی و اختلاف در اصول میان خلفا و حضرت علی(ع) پیدا نکردم، از سایر ائمه بزرگوار(ع) هم چیزی در سب خلفا ندیدم، حتی امام حسین(ع) دو پسر به نام عمر و عثمان داشته که هر دو در واقعه کربلا شهید میشوند، هر آنچه راجع به اختلاف و دشمنی اصحاب و ائمه خواندم همه در روایات غیر مستند و غیر معتبر بود که بعضی از آنها در 100 سال گذشته نوشته شده بودند، حتی یک مورد در تواریخ نیافتم که اثبات کند آنان در اصول اختلاف داشته اند، سؤال اینست که چرا شماها با جعل روایات مجعول و راویان مجهول آنها را دشمن هم قلمداد میکنید؟
    فعلاً این 15 مورد را جواب بفرمایید سعی میکنم تمام آنچه را که تقدیم کرده ام به صورت سؤالات مشخص در بیاورم که شلوغیش سبب اعتراضتان نشود.

     
    • سلام بر زین الدین گرامی
      پاسخ سوال1:برداشت شما برداشت نادرستی است،وضعیت جنگ و اقتضای اقتصاد کوپنی چیزی بود که زندگی همه مردم و طبقات را یکسان فراگرفته بود،شما جوری سخن گفتی گویا در عین اشتغال به آهنگری در همه آنات و لحظات شبانه روز در همه نقاط کشور و صف های کوپنی حضور داشته ای!و در آن لحظات حتی یک طلبه معمولی را هم ندیده ای! بالاخره وضع عمومی همه مردم و کشور آنطور بود حال یک آیت الله فرضا در صف نایستاده باشد بالاخره خانواده و فرزندان و بستگانش که ناچار بودند بروند درصف.

      پاسخ سوال 2: ظاهرا مقصودت از معاش شما،وضع معیشت صنف روحانیت است،خوب فارغ از مساله حکومت،یک طلبه تا زمانی که اشتغال به تحصیل در حوزه دارد هم از شهریه ای که بعنوان سهم امام بمراجع داده می شود ارتزاق می کند هم اگر اهل تبلیغ و منبر باشد ممکن است در ازاء تبلیغ و منبرش مردم چیزی بعنوان حق القدم به آنها بدهد.البته طلبه و روحانی طیف های متفاوتی دارد،برخی با تحصیلات کمتر مثلا امام جماعت می شوند،برخی ممکن است استعداد و حوصله داشته باشند تا سطح اجتهاد یا تحصیلات دانشگاهی هم ادامه دهند و مثلا شغل معلمی یا استادی دانشگاه را وسیله تامین معاش خود کنند،اما در هر حال برخلاف تصور بدبین ها از قدیم تاکنون وضع معاش طلاب یک زندگی ساده و بخور و نمیر بوده است و الان هم اینطور است در مورد روحانیونی که ربطی به جریان حکومت ندارند،البته در وضع فعلی برخی هم ممکن است مشغول به برخی مناصب حکومتی باشند و حقوق هم دریافت کنند.

      پاسخ سوال 3:روضه خواندن و ذکر مصائب پیامبر و اهلبیت ،از واجبات نبوده و نیست،اما اهتمام بشان نبوت و عترت پیامبر و ذکر مصائب آنان و تبیین سیره و زندگی آنها در روایات مورد تاکید قرار گرفته است،بنابر این روضه خوانی یک امر مستحب و غیر الزامی است و کسی از علماء اسلام در عین تاکید بر این مطلب نگفته است روضه خوانی واجب است،اما اهمیت البته دارد،ضمن اینکه مگر پدیده های اجتماعی برخاسته از بنیادهای دینی حتما باید از اول در اسلام بوده باشد تا مقبول شما باشد؟! شما بگو چرا و به چه دلیل روضه و ذکر مصیبت خاندان پیامبرت را می خواهی نفی کنی در حالیکه در این مورد روایات هم از طریق پیامبرت رسیده و هم از طریق عترت پیامبرت.

      پاسخ سوال 4:شما قدری در تعبیرات احتیاط کنید و اینطور کلی و یکسره همه را بدروغ گوئی متهم نکنید ،این برخلاف روش مسلمانی و اخلاق است،من می پذیرم که در مواردی برخی مداحان و روضه خوانان روضه یا سخن غیر مستند داشته یا دارند،اما این درست نیست که بطور مطلق همه را در هم موارد بدروغ نسبت دهیم،باید موارد را تفکیک کرد،من خود شخصا که طلبه ناچیزی هستم وقتی در موردی مورد پرسش قرار می گیرم هرجا مطلبی نادرست کذب یا غیر مستند باشد تذکر می دهم معمولا علماء بزرگ حوزه ها و مراجع نیز تذکر داشته و دارند،کسی هم امام حسین و یاران ایشان را شهید نمی کند! آنها بقطعیت تاریخی مطلومانه شهید شده اند و افرادی این تاریخ را حکایت می کنند.
      —–
      پاسخ سوال 5:درست است که در مواردی برخی اهل منبر اشاره به برخی مطالب نامستند یا حتی غیر معقول می کنند و ممکن است مورد نقد درونی روحانیت قرار گرفته باشند یا قرار گیرند لکن در خیلی از این موارد که ممکن است عنصر غلو یا چیزهای دیگر وجود داشته باشد نوعا بجهت عدم تعمیق در فهم بنیادهای اصیل اسلامی و شیعی و احیانا با تمسک به روایت های ضعیف السند یا جعلی چیزهایی اظهار کرده باشند،لکن نمی شود براحتی در همه موارد سخن از تعمد در دروغ و خلع لباس بمیان آورد،بله باید با نقد درونی روحانیت مساله خطابه و منبر و مداحی سامان بهتری بیابد و آنها از ناحیه مرکزیت روحانیت و مراجع محترم موظف شوند به مطالعه دقیق و پرهیز از طرح مسائل ضعیف و غیر مستند،حالا شما اینقدر خشن نباشید!

      پاسخ سوال6:من این طرز گفتار و لحن شما را نمی پسندم و آنرا خودپسندانه می بینم و قبلا از آن تعبیر به محاکمه کردم،رک بشما بگویم،شما کی باشید که اینگونه راحت و کلی قضاوت کنید و از کنار رفتن روحانیت سخن بگویید؟! اولا که مردم بنظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن رای داده اند،شما اگر رای نداده ای ،خوب در اقلیت هستی و قاعدتا باید به خواست مردم احترام بگذاری.ثانیا قبلا گفته ام در جمهوری اسلامی هیچ منصبی مشروط به روحانی بودن نیست،مگر در مورد رهبر و مواردی مثل شورای نگهبان یا منصب قضائی،پس همه مناصب بدست روحانیت نیست،اینهمه مناصب انتخابی از ریاست جمهوری گرفته تا نمایندگی پارلمان و استانداری و فرمانداری و مشاغل حکومتی دیگر هیچیک مشروط بروحانی بودن نیست،و واقعا کارشناسان و مکلّاها و دانشگاهیان فراوان در مناصب حکومتی حضور دارند،حالا اگر مردم مثلا از بین چند کاندیدا به یک کاندیدای روحانی بعنوان رئیس جمهور رای می دهند این رای مردم است و اکثریت مردم است پس بشما مربوط نیست که علیرغم خواست مردم بگوئی چرا روحانیت کنار نمی رود.ثالثا مشکلات اجتماعی در همه جای دنیا هست و اشتباهات مدیریتی نیز وجود دارد؛حال اگر سلیقه شما این است که مردم نباید مثلا یک روحانی را رئیس جمهور کنند یا نماینده مجلس کنند،خوب این سلیقه شماست،شما می توانی در این جهت بروی با تبلیغات مردم را مجاب کنی که به یک روحانی رای ندهند یا از نظام جمهوری اسلامی رویگردان شوند،اما صرفا با وجود اینکه در اقلیت هستید حق ندارید (نه خصوص مرا) روحانیت را اینگونه خودپسندانه مورد خطاب قرار دهید،در یک کلام ،مطابق میزان دموکراسی معیار خواست و رای و اراده اکثریت مردم است نه رای و سلیقه فردی علی زین الدین.

      پاسخ سوال7:قبور بزرگان و ائمه قلک نیست،مراقب تعبیر خود باشید،این اهانت است،آن بزرگان و ائمه نیز نیازی به پول کسی ندارند چون از این جهان رخت بسته اند،این خود مردم هستند که بعنوان نذر و نیاز یا وقف ،ائمه و عترت پیامبر را وسیله قرب به خدای متعال قرار دهند،هیچکس هم وادار نمی شود چون نذر و نیاز و وقف کردن واجب نیست،مصارف آن وجوهات نیز امور عام المنفعه هست.

       
      • پاسخ سوال8:خوب ابوحنیفه اشتباه کرده است!مگر ابوحنیفه پیامبر شمای مسلمان است؟! اولا علیرغم اشتباه ابوحنیفه،پیش از او دهها و صدها نفر از صحابه و تابعین پیامبر از ایشان نقل حدیث کرده اند،همه این روایت های مازاد بر 17 تا جعلی هستند؟! پس این یک تناقض در سخن ابوحنیفه که احادیث را 17 تا میداند.ثانیا ابوحنیفه خود دوسال شاگرد امام صادق بوده است بعد رفته است با اتکاء بر قیاس و استحسان دکانی باز کرده است و روش علمی او فقط اتکاء بر عقل است،در حالیکه بضرورت و مستفاد از کلام مقام نبوت این است که منابع دین عبارتند از قرآن و کلام رسول الله و عترت طاهرین او مطابق روایت متواتر ثقلین و روایات دیگر،بنابر این عقل بتنهایی منبع دریافت دین نیست.ثالثا ما نه به احادیث جعلی بهاء می دهیم و نه همه احادیث جعلی هست،شما اگر مسلمان هستی که هستی نمی توانی در مورد رهنمودهای پیامبرت و حتی قرآن پیامبرت نسبت به عترت او و مقام نبوت بی اعتنا باشی و همه احادیث صادر از ائمه را جعلی بدانی،در مورد تشخیص احادیث جعلی از غیر جعلی نیز میزان هایی در برخی علوم اسلامی هست که شما از آنها بیخبر هستی.بحث در مسلمانی کسانی هم که در صدر اسلام و زمان پیامبر از دنیا رفتند نیست،بحث اساسی در این مورد است که مطابق نص پیامبر و قرآن،امامت همان استمرار نبوت تشریعی است.
        —-
        پاسخ سوال 9:بوسیدن ضریح امامان و ادای احترام به آنها،مصداق شرک نیست،چه اینکه ممکن است خود شما بر سر مزار مولوی بروید و ادای احترام کنید یا بر سر مقابر والدین یا نزدیکان بروی و ادای احترام کنی،فارغ از مساله احترام،نذر و نیاز و دعا و درخواست از خدا در ساحت تراب اولیاء و مقربان خدا،مصداق شرک نیست،شرک یعنی اینکه کسی در عین اذعان بتوحید خدا و خالقیت و ربوبیت او ،برای کسی در عرض او تاثیری در کائنات و جهان انسانی قائل باشد،و احترام به پیامبر و عترت او و آنان را وسیله درخواست و راز و نیاز از خدا قرار دادن ربطی به مساله شرک ندارد،این سخن وهابیون است که متاسفانه شما تکرار کردی. البته تزیین قبور ائمه و مطلّا کردن آنها نه الزامی است و نه مورد توصیه نصوص دینی است،چیزی که هست خود مردم از گذشته مایل به ادای احترام از این طریق بوده اند و شما اگر اعتقادی به مساله امامت نداری قهرا نمی توانی گرایش شیعه به امامان خود را مخدوش دانسته و آنرا بغلط مصداق شرک بدانی.

        پاسخ سوال 10:مساله بانک ها ربطی به مساله وظائف شرعی بانوان ندارد،اینها را با هم مخلوط نکن،در مورد سود بانکی البته اختلاف نظر بین فقهاء هست،و برخی سودهای علی الحساب به سپرده ها ،نیز سودهایی که بانک در قبال اعطای وام می دهد را مصداق ربا می دانند،برخی از فقهاء نیز اینها را مصداق ربا نمی دانند،بلکه این موارد را کارمزد و ما بازاء فعل و انفعالات بانکی می دانند و سودهای سپرده ها را مرتبط با عقودی مثل مضاربه و غیر مضاربه می دانند،در هرحال اینها بحث ها و اختلافات فقهی است،شما که قبلا اصلا فقه را دانش ندانستی چکار داری به مسائل اختلافی فقهی؟! در این موارد هر مقلدی لازم است بفتوای مرجع خود مراجعه کند،شما نیز چنین کنید.

        پاسخ سوال 11:در اینمورد در پاسخ سوال 6 توضیح دادم،البته هیچکس منکر کاستی یا مشکلات عمومی اقتصادی نیست،مجموعه نظام و مدیران اجرائی که توسط مردم انتخاب می شوند در مسیر رفع مشکلات عمومی هستند،نارسائی و کاستی نیز در همه جوامع وجود دارد،الان در خود امریکا با آن بودجه اقتصادی و نظامی سرسام آور کارتن خواب و فقیر وجود ندارد؟!در مورد فروش اعضاء یا گورخوابی و اینگونه معضلات اجتماعی نیز معمولا مخالفانی مثل شما اغراق می کنید،باید در این موارد آمار دقیق داشت و استناد کرد،البته عوامل فقر و تهیدستی هم یکی دوتا نیست،و همه چیز را هم نمی شود بگردن حکومت ها انداخت،این قضیه گورخوابی هم مساله مضحکی است که شما به آن استناد می کنید،یک موردی در جایی گروهی معتاد چنین کاری کردند و صدای مردم آنجا را هم درآوردند و آنها را هم جمع آوری کردند،بعد افرادی مثل شما الی الابد سوزنتان گیر می کند که :گورخوابی! گور خوابی!

        پاسخ سوال 12:نخیر ما زیارت قبور پیامبر و ائمه عترت ایشان را مصداق شرک نمی دانیم،شما بگو به چه دلیلی متمایل به اینطور تبلیغات وهابیت شده ای؟! می خواهی از کلام خود پیامبرت در مورد استحباب زیارت و تبرک و نوسل به قبور عترت او که مقربان درگاه خدایند بیاورم؟!
        —-
        پاسخ سوال13:مفاتیح الجنان کتاب دعایی است که برخی دعاها را جمع آوری کرده است،ممکن است برخی احادیث ضعیف هم در آن باشد اما دعاها و اذکار معتبر و مستند هم در آن فراوان است،شما چرا کلیت یک کتاب را نفی می کنی؟ اینهمه کتابها در علوم و فنون مختلف هست که بخش هایی از آنها نادرست یا ضعیف است باید همه آن کتابها را دور ریخت؟! در خود مثنوی هم مطالب قابل بحث هست باید کل مثنوی را دور ریخت؟!

        پاسخ سوال 14:کفن ضد فشار قبر یعنی چه؟! کمی توضیح دهید

        پاسخ سوال 15:در اینمورد قبلا نوشته ام،ما در مورد امامت و ولایت علی قائل بنص هستیم،در عین حال علی وقتی برابر عمل شتابزده قرار گرفت بجهت حفظ مصالح اسلام با آنها مماشات کرد،سب یعنی فحش دادن بکسی جایز نیست و عمل نادرستی است،البته مساله تاریخی الان مورد ابتلاء ما نیست ولی شیعه از حقانیت و اولویت مولا علی دفاع می کند،اسامی مثل عمر و عثمان پیش از خلیفه اول و سوم هم در بین عرب وجود داشته و رایج بوده،اینکه کسی فرزندش را عثمان یا عمر بنامد هیچ دلالت خاصی ندارد.درست است مسلمانان البته اختلاف در اصول توحید و معاد و نبوت رسول الله ندارند،اما مساله امامت از نظر ما امری منصوص علیه در شریعت است ،نمی شود کسی خود را مسلمان و مومن به پیامبر بداند در عین حال نسبت به سفارشات و توصیه او بی اعتنا باشد،البته مساله ولایت و حکومت ظاهری مساله دیگری غیر از امر امامت است،و اینها تابع احادیث جعلی نیست،من اگر بخواهم باب بحث روایی را باز کنم مثنوی هفتاد من کاغذ شود ،لطفا اینطور رجز خوانی نکنید.
        موفق باشید.

         
  18. ایران دوست واقعی

    درد این وطن بیشتر از این حرف هاست، اگر بخواهم بنویسم ۵۷ سال بر پهلوی ها چه گذشت، نیاز به ده ها کتاب است!!
    روزی که رضا شاه به قدرت رسید، ازمیدان دروازه قزوین تا میدان راه آهن روبروی قلعه نوشته بودند: “درمان سوزاک و سفلیس”!! همه مردم سوزاکی و سفلیسی بودند!
    شاه بیمارستان فارابی را به خاطر بیماری تراخم چشم افتتاح کرد، در بیمارستان سینا دستگاه آورده بودند تا کچلی ناشی از شپش را برق بگذارند. کمتر ایرانی بود که شپش از سر و رویش بالا نرود!
    در سال ۱۳۲۶ که شاه بیمارستان ۵۰۰ تختخوابی را افتتاح کرد، بزرگترین بیمارستان خاورمیانه بود، که بعدا ۱۰۰۰ تختخوابی شد! مردم چیزی از گذشته ایران نمیدانند.
    در سال ۱۳۱۵ که رضا شاه از آلمان اتوبوس های بنز شهری را آورد، کسی سوار نمیشد! مردم می گفتند از بلاد غیر مسلمانان آمده و نجس است!! بعد قرار شد روی صندلی های چوبی آن دستمال یزدی بگذارند که باسن ملت مسلمان نجس نشود!! اگر قرار شود روزی ار ایران قاجار بنویسم، شاید خجالت بکشیم که ایرانی بودیم!
    از سال ۱۲۹۸ تا ۱۳۲۶ در ایران به خاطر فقر و گرسنگی وبا آمده بود. از ۲۰ میلیون جمعیت ایران ۹ ملیون نفر مردند! وقتی در ۲۴ اسفند ۱۲۹۹ رضا شاه به تهران آمده بود، با ملتی معتاد روبرو شد که در کپر وکنار خیابان ها می خوابیدند!! وقتی که رضا شاه در شهریور ۱۳۲۰ رفت، از “کشور ایران” رفت نه ده کوره ای به نام ایران!! کسی از مردم ما از تاریخ این سرزمین خبر ندارد که از کجا به کجا رسیده بودیم!
    سلطنت بر مردمی که عادت کرده بودند کنار جوب آب نئشه بخوابند و سوخته تریاک را به انگلیسی ها گرانتر از تریاک بفروشند کار آسانی نبود!! مردمی که چپق کش بودند و از شلوار خود آلت های سوزاکی و سفلیسی خود را می خاراندند وشپش از سر هم میگرفتند، زیاد اهل نظم و نظام و قانون نبودند! رضا شاه و محمدرضا شاه همین مردم شپش زده سوزاکی را با آنجا رساندند که به ۷۲ کشور جهان از جمله اروپا بدون ویزا سفر می کردند!! ملت چپق کش نشئه تریاکی را به آنجا رساندند که بالاترین درآمد سرانه خاورمیانه را داشتند، پولشان جزء ۱۰ ارز معتبر جهانی شد و رشد اقتصادی کشورشون از ژاپن هم بالاتر زده بود!! ملت چشم تراخمی را فقط در عرض ۵۷ سال به آنجا رساندند که خودشان را با اروپاییان مقایسه می کردند که چرا دموکراسی آنها را ندارند!! به عنوان یک ایرانی شرم میکنم از تاریخ کشورم بنویسم…..
    رضا شاه و محمدرضا شاه ۵۷ سال به تنهائی سلطنت کردند و هر دو هم مظلومانه رفتند و مظلومانه درغربت مردند. اما ملتی که قدر بزرگترین خدمتگزاران تاریخش را ندانست، به جبر تاریخ عاقبت به خیر نشد و در بدبختی و فلاکت به خاک سیاه نشست…

     
    • ایران دوست واقعی! شما نه ایران دوست هستی نه ایران دوست واقعی، شما در واقع شاه دوست و رضا شاه دوست واقعی هستی! حقیقتا از طرز فکر تاسف بار شما به چیزی جز ارتجاع و پسرفت نمی توان تعبیر کرد،من نمی خواهم از کارکرد شاهان قاجار دفاع کنم،اما شما حاضر هستید برای بکرسی نشاندن شاه پرستی خود که معنایی جز بت پرستی و ارتجاع و پسرفت ندارد ،به عموم یک ملت توهین کنید و غالب آنها را بدروغ “سوزاکی و سیفلیسی” معرفی کنید تا دَین خود را به بتی بنام شاه ادا کنید،این اصلا ایران دوستی است تا نوع واقعی باشد؟! واقعا آیا همه مردم ایران که شما ادعای دوستی آنرا می کنید افرادی سوزاکی و سیفلیسی بودند؟! اندکی شرم کنید و خجالت بکشید! البته در واقع شما به شاهان قاجار هم کاری ندارید چون آنها هم بالاخره با بت های مورد پرستش شما یعنی رضا و محمدرضا پهلوی،در شاه بودن و لزوم پرستش شدن یکسان هستند! پس در واقع هدف شما شاهان قاجار نیستند،شما می خواهی با انگشت گذاشتن روی یکی دو خدمت از خدمات روتین حکومتی رضا شاه،نفی جمهوری اسلامی کنی! چشم شما تاسیس یک بیمارستان پانصد یا هزار تختخواب از بودجه ملی ایرانیان توسط رضا شاه را می بیند ،اما چشم شما فاقد سو و نور لازم است که تاسیس دهها و صدها بیمارستان کوچک و بزرگ بعد از تاسیس جمهوری اسلامی را ببیند! چشم شما تاسیس یک خط آهن سراسری توسط رضاشاه را بخوبی می بیند اما نور و سوی لازم برای دیدن توسعه دهها و صدها کیلومتر خط آهن توسط جمهوری اسلامی را ندارد!
      چشم شما تاسیس اولین دانشگاه توسط رضا پهلوی در ایران را بخوبی می بیند،اما سوی لازم برای دیدن تاسیس کمی و کیفی دهها دانشگاه پس از جمهوری اسلامی را فاقد است! از این جهت شبانه روز در این سایت نوحه رضا و محمد رضا پهلوی را می خوانید که مردم ایران آنها را بزباله دانی تاریخ ریختند و مهر ختم بر اندیشه شاه و شاه پرستی زدند! باز صد رحمت به کسی و کسانی که نه بدنبال ارتجاع و بازگشت به شاه پرستی بلکه بدنبال دموکراسی و حکومت سکولارند و از شاه و شاه پرستی و ارتجاع بیزار،در حالیکه شما هنوز با چنین عنوان های چشم پرکن دروغ مثل ایران دوستی و ایران دوستی واقعی ،هنوز روضه شاه و شاه پرستی و ارتجاع را می خوانید و از این خواب گران بیدار نمی شوید که :شاه و شاه پرستی دیگر مُرد! دیگر نوحه نخوانید!

       
      • ایران دوست واقعی

        دوست گرامی سید مرتضی با درود ، میخواستم جوابت را با خاموشی بدهم ولی … ،خدمات انها را دز زمان خودشان مقایسه کن !!! من شاه پرست نیستم بلکه انسان پرست هستم !! ایا پول و میوه و ناموس و…. که از ایران به خارج صادر میشود و پول دلاری اش خرج کشورهای فلسطین و سوریه و …میشود را اگر ایرانی باشی میتوانی تحمل کنی که در ایران یک ایرانی در زباله ها دنبال غذا بگردد . اگر نورچشمت را برای پول به عربها ی … بفروشند انوقت میفهمی که تو بعنوان گمشده در ایران دنبالش هستی ولی ان بی چاره دارد لذت جنسی یک پدر ناشناش را براورده میکند. مگر همین رضا قلدر بیسواد در ترکیه وقتی بهش دختر زیبا تعارف کردند و نپذیرفت ازش پرسیدند چرا ؟ جوابش چه بود ؟ برو کمی بجای خواندن … به زبان عربی ، کمی کتاب به زبان مادری ات بخوان تا متوجه واقعیت ها شوی . برایت تفکر ارزو دارم.

         
        • درود برجناب “بابک ایران زمین” , حدس میزدم پلاک عوض کرده باشی ولی حالا یقین دارم که “ایران دوست واقعی” همان بابک کود کش خودمان است . پلاک عوض کردی بابک جان بوی کود ها را چه میکنی؟ هر پلاکی که روی کود کشت بگذاری باز چون کود میکشی از بویش فورا میشه فهمید که بابک جان راننده است. همان “بابک ایران زمین” چه عیبی داشت؟ این ” “واقعی ” هم از همان نوع واقعی های دیگه است , مثل “مومن واقعی” ( کلاه بردار و خانم باز) یا مثل “روحانی واقعی “( دین فروش و کلاه بردار) , یا “رهبر واقعی جهان اسلام ” ( آ لت دست لات و لوت های سپاه) , یا مثل “سردار واقعی”
          ( زورگیر دروازه غارو خیابان جمشید سابق و مرده لخت کن بعدی و دزد و زرت و پرت کن فعلی ) , ……یا مثل خودت “ایران دوست واقعی” ( شاه دوست واقعی ) . چرا یکی از شما شاه دوست ها اسم خودش را ” شاه دوست واقعی” نمیگذارد؟ یعنی شاه های بد بخت واقعا این قدر مایه ننگ بودند ؟ من که فکر نمیکنم . بیچاره ها کار های خوب هم کم نکردند . بزرگترین عیبشان این بود که مردم را داخل آدم حساب نمیکردند و بساط دیکتاتوری , از نوع درنده اش , پهن کردند و مردم را از خود متنفر کردند و در آخر هم مملکت را دادند دست یه مشت آخوند مزور دین فروش و مردم را به روز سیاه نشاندند . چرا یکی از میان شما شاه دوستان نمیآید به این سئوال ساده جواب بدهد که اگر در زمان شاه ایران واقعا آن گونه بود که میگویید مگر مردم مغز خر خورده بودند که خود را به این روز بیاندازند؟ نگویید که شاه میخواست دست چشم آبی ها را کوتاه کند و آن ها بساطش را جمع کردند و نگوید که مردم نمک نشناس شدند و ایرانی تحمل رفاه ندارد و از این قبیل مزخرفات که سالهاست گفته اید . شما نه ایران آن روزگار را درست میشناسید و نه شاه را و نه جهان را در آن روزگار و به این علت کارتان شده چرند گفتن . این کود هایی هم که تو بابک کم عقل جا به جا میکنی کمکی نمیکند به حال و روز شما ورشکستگان به تقصیر . مسولیت بد بختی مردم پیش از هر کس و بیش از هر کس بر گردن همان دارو دسته شاه و شاه پرستان است و نه کس دیگر .

           
          • حرف حساب،ممنون از وطن دوست گرامی،واقعیت همین است که شاه پرستند در عین حال شهامت ندارند پلاک شاه پرستی یا حتی شاه دوستی را صریح بالا ببرند،از این جهت بجای پلاک “شاه دوست واقعی” یا “شاه پرست واقعی” پلاک “ایران دوست واقعی بالا می رود” در حالیکه اگر ذره ای به ایران و ایرانیان علاقمند بودند حاضر نمی شدند برای پرستش شاه ،عموم ایرانیان را سوزاکی و سیفلیسی معرفی کنند،همین شاه دوستان واقعی و متظاهرین به ایران دوستی بودند که در مقطعی در این بحث ها ملتزم شدند به اینکه زیر پای اجانب فرش قرمز پهن کنند و اجنبی را دعوت به حمله به ایران زمین کنند ،کاری که همان شاهان پدر و پسر کردند و کشور را به اجانب و وابستگان آن سپردند و به غربت گریختند و در غربت مردند…

             
        • من شنیده ام که رضا قلدر در جواب گفت : ” مال اونی که ما تو خونه داریم قلنبله تره” راست و دروغش پای نویسنده های درباری که در رکاب رضا قلدر بودند .

           
        • ایران دوست واقعی! ممنون از پاسخ های دقیق و مودبانه ات! از اینکه فرافکنی کرده وبجای پرداختن به اصل اشکالات بمسائل دیگری پرداختی بخوبی واضح است که مطلبی در اصل موضوع نداشتی،من خدمات شاهان گذشته را در ظرف خود آنها می بینم و آنرا تحسین می کنم،حرفم این بود که شما از خدماتی هم سنخ و معادل بلکه دهها و صدها برابر آن پس از انقلاب اسلامی ایران عاجز هستید،که نمونه های آن ذکر شد.
          همانطور که شاه پرستی عقلا و شرعا مذموم و مقدوح است،انسان پرسی نیز همینطور است،چون پرستش مخصوص خدای آفریدگار انسان و جهان است ،بنابر این انسان پرستی یا انسانیت پرستی که عنوان هایی بظاهر زیبا و عوامفریب هست ،گرایش هایی نادرست و خلاف عقل و فطرت سالم انسانی است،البته انسان دوستی و مدح انسانیت مقوله ای غیر از پرستش انسان است.در مورد کمک به ضعفاء از انسانها اعم از هم دین و غیر هم دین،این منطق شریعت ما و منطق انسان دوستی و انسانیت دوستی است،مگر شما نگفتی که انسان را می پرستی؟ آیا بی تفاوتی در باره انسان های مظلوم در فلسطین و مناطق دیگر از نظر شما خلاف انسان دوستی یا انسان پرستی که مدعای شماست نیست؟! مساله قاچاق انسان مساله ای نیست که مورد تایید من یا مورد تایید نظام اسلامی باشد،قاچاق انسان و سوء استفاده از انسان در همه جا رواج دارد و مورد نگوهش است و در نظام اسلامی نیز با آن برخورد شده و می شود.اگر داستانی که در مورد رضا شاه نقل می شود صحیح باشد من به غیرت و مردانگی او در این مورد درود می فرستم اما این مانع از نقد استبداد و حکومت زورگویانه رضاشاه نیست،در مورد زبان،من ایرانی مسلمان هستم و هم بزبان کشورم و هم بدین اسلام افتخار می کنم،هم کتاب بزبان فارسی می خوانم و بفارسی مطلب می نویسم ،هم زبان دین و فرهنگ قرآنم را فرا می گیرم ،شما سعی کنید از تعصبات کور پان ایرانیستی و حساسیت نسبت به زبانها و فرهنگ های دیگر خالی شوید،زبان عربی نیز زبانی مثل زبان های دیگر مثل انگلیسی و فرانسوی و غیر اینهاست،شما اگر نسبت به دین و فرهنگ اسلام حالت تهوع یا تعصب دارید،آنرا به ایرانیت و تعصب بزبان فارسی سنجاق نکنید.در قرآن ما فراوان در خصوص تفکر و تعقل سفارش شده است ،نیز در روایاتی ساعتی تفکر معادل هفتاد سال عبادت موازنه شده است،شما بجای مصادره عناوینی مثل انسان و انسانیت و ایرانیت و تفکر،تلاش کن از نژاد پرستی و تعصب پرهیز کنید.

           
          • ایران دوست واقعی

            دوست گرامی من انسان خوب را میپرستم ! انسانهایی که به مردم کمک میکنند ! زندگی شان را برای شادی و اسایش مردم به خطر میاندازند ! کم هم نیستند یکی از ان ها همین نوریزداد خودمان ، اگر با رژیم سازگاری میکرد نه این همه ناراحتی میکشید و نه … احتمالا حالا هم دارای مقام و …بود .افرادی مانند رضایی که با رژیم همکاری کرد دیدی چقدر رای اورد ؟ فرزند خودش را فدا کرد . ….
            من عاجزانه ازت میخواهم روزی نیم ساعت کتاب تاریخی هم بخوان حتی بقول خودت عربی باشد باز تکرار میکنم کتاب تاریخی نه مذهبی بزبان عربی !! …

             
          • دوست گرامی! نگرفتی،پرستش مخصوص آفریدگار است ،و دوست داشتن معنایی جدای از پرستش است، این لغات فارسی هست شما که می گویی ایران دوست هستی به لغت نامه های فارسی معتبر مثل دهخدا و معین و غیر اینها مراجعه کن.
            در مورد تاریخ،من تاریخ چه بزبان عربی و چه فارسی زیاد دیده ام،چیزی که هست باید به تواریخ معتبر مراجعه کرد،تاریخی که محتوای آن بشود ختنه بودن یا نبودن اشخاص! یا تاریخی که بگوید همه مردم عصر رضا شاه سوزاکی و سیفلیسی بودند تاریخ نیست ،تحمیق است برای اغراض سیاسی…هر زبان وسیله است خواه عربی خواه انگلیسی خواه فارسی خواه زبانهای دیگر،مشکل شما زبان نیست مشکل شما مخالفت با دین و فرهنگ دینی است ،و مشکل اساسی مساله خدا و خدا باوری است ،اگر خدا باوری در کار بود سخن از پرستش انسان که مخلوق خداست بمیان نمی آمد و..گریز از دین و گریز از خدا و خداباوری و شعر سرودن برای انسان که منطق مکاتب پر زرق و برق او مانیستی است،اساسش این است که انسان می خواهد از مسولیت برابر خدا بگریزد،و از اندیشیدن در باره معاد و ابدیتی که در پیش دارد بگریزد ،و می خواهد آزاد باشد برای هر نوع هوسرانی و …همانکه قرآن در سوره قیامت فرمود :بل یرید الانسان ان یفجر امامه،یسال ایّان یوم القیامه…
            بنابر این،جدای از تاریخ ،و جدای از پرستش ایران و جدای از پرستش شاهان پهلوی،و جدای از سرودن شعر پرستش برای انسان و انسانیت،به پرستش خدای بیندیش،به معاد و مآل انسان بیندیش،و به اخلاق بیندیش …

             
  19. حاج مم جفات نتراشیده نخراشیده: در صورت نقض عمده توافق، گزینه خروج از برجام را در دست داریم.
    مش قاسم: یه بچه بازاری اسلامی رو که بکنن وزوزیر/* یه همچین مهملاتی سر هم میکنه. در صورت نقض عمده توافق گزینه خروج از برجام؟ اگه اونوری منتظر این باشه که تو خروج از برجام کنی چه خاکی میخوای به سرت بریزی؟ دوباره میخوای اتم کنی که تحریما شروع شه؟ حاجی، حکومت/* اسلامی ۳۸ ساله که شیره این مملکت رو کشیده، توان همچین غلطها نداری، طرف مقابل هم میدونه. چهارتا ترقه و فشفشه حاج قاسم دردی از تو دوا نمیکنه.

    /*: ک

     
  20. باسلام / ضرب المثلی داریم که میگوید : آش آنقدر شور شده که صدای خود آشپز هم درآمده . روزنامه اصولگرای سیاست روز نوشته است :
    شاید روزی که امیر حسین مقصودلو معروف به تتلو خواننده رپ زیر زمینی در روزهای انتخابات در کنار ابراهیم رئیسی حاضر شد کسی فکر نمی‌کرد که این نوع دیدارها تکرار شود و برخی اینگونه تحلیل کردند که این دیدار اشتباه حاصل اضطرار انتخاباتی بوده و آقای رئیسی می‌خواسته از آرای خاکستری این طیف رای بگیرد .

    در حالی که هنوز نقد و نظر دراین مورد ادامه دارد حالا شاهد تکرار این اشتباه به نحوی دیگر هستیم. حضوراین خواننده زیر زمینی در جشن تولد یک سالگی یکی از رسانه‌های اصولگرا تعجب همگان را برانگیخت و بی‌شک به مذاق اصولگرایان ریشه‌دار و ارزشمدار خوش نیامد. چنین سطحی شدن شایسته یک خبرگزاری اصولگرا نیست. به نظر می‌رسد چنین عملکردی به بحران هویت برمی‌گردد .

     
  21. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1-جنایتکاری تربیت و بزرگ شده در دوران رژیم ولایت مطلقه فقیه دختر 7 ساله ای را با آن وضع فجیع به قتل میرساند و پس از کشف جنایت ایرانیان هیا هو راه می اندازند و ابراز انزجار از عملکرد شیطانی جانی عامل میکنند. اما همین ایرانیان در سر چهار راه بلوار اصلی اسلام شهر (دو روز پیش اینجانب شاهد آن بودم) از کنار دختر بچه حدود 4 تا 5 ساله ای که قدش به دستگیره یک ماشین پراید نمیرسید و در هوای گرم در حال گدائی بود به سادگی عبور میکردند و مادر این دختر بچه با چادری مشکی روی سیمانهای وسط بلوار نشسته بود و ناظر گدائی دختر بچه اش. هنگام بازگشتم از اسلام شهر در اتوبان همت پارچه بزرگی با ارم شهرداری تهران که عرض اتوبان را پر کرده بود نظرم را جلب کرد . روی پارچه قسمت راستش عکس یک شبهی ترسناک با پوشش کاملا سیاه (مثل دل و وروح و قلب تمامی مروجین دین و مذهب) که مثلا زنی است دیده میشد و نوشته ای که چادر را تبلیغ میکرد.
    خوب معلومه از نظر اقتصادی لابد عوامل باند رزیم ولایت مطلقه فقیه پارچه چادری زیادی برای فروش دارند. و از نظر استبداد چپاندن نیمه از جامعه به زندانی بنام چادر.
    اما از نظر اجتماعی و فرهنگی خود ما ایرانیان، واقعا میشود تصور کرد که اکثر ما ملت ایران که زندگی و فرهنگی مملو از تناقضها، دزدیها، ناراستیها و سایر ذاتها و تفکرات و رفتارهای ابلیسی داریم به این زودی به ابادانی و ادم وار زندگی نمودن برسیم؟
    2- ظاهرا امار میگوید 6 میلیون ایرانی( یکی همین مرحوم خانم مریم میرزا خانی) از ایران مهاجرت کردند. من به این باورم که اگر تمامی این 6 میلیون به ایران باز گردند هیچ فرقی در وضعیت ایران به وقوع نخواهد پیوست. چرا؟ زیرا 1400 سال پیش ایرانیان ان موقع مانند سایر انسانها ، فرهنگی عقب افتاده نسبت به امروز داشتند و متاسفانه 1400 سال پیش دین و مذهبی گریبان همان فرهنگ عقب افتاده ایرانی را گرفت و با افزودن فرهنگ خرافی و جهل خودش به فرهنگ عقب افتاده آن زمان ایران، باعث شد نه تنها فرهنگ ایرانی رشد نکند بلکه با مخلوط شدن دو فرهنگ ارتجاعی معجونی امروز بنام مسلمان ایرانی با سیستم سیاسی بنام رژیم ولایت مطلقه فقیه درست کرده.
    3-با توجه به داشتن 1400 سال چنین فرهنگی، بر این باورم تا زبان پارسی از هر گونه کلمه و واژه که بوئی از هر دین و مذهب دارد ، پاک نشود، هر حرکتی برای رهائی ایران از چنگال استبداد دینی و باز نگشتن به استبداد دیگر ممکن است مسکنی باشد و برای مدتی ایران نفس بکشد ولی باز رفته رفته بسوی استبداد خواهد رفت.
    به امید رهائی ایران از فرهنگ جهل و خرافی دینی و مذهبی و نهادینه شدن فرهنگ عقل و خرد
    مهدی از تهران

     
  22. دختر بی حجاب مینی ژوپ پوشی که در عربستان انقلاب بپا کرد…

    https://youtu.be/J19NsnraVwg

     
  23. در شهر هرت
    حراج دادن کشور و بهدر دادن خون جوانان ، و بردگی جنسی زنان کارنامه نظام اسلامی است .

    “قدیمترین آثاری که از خط و زبان پهلوی در دست است دو قباله‌ی ملکی است که در ایالت اورامان کردستان به خط پهلوی اشکانی و به زبان پهلوی بر روی کاغذ پوست به دست آمد و تاریخ آن مربوط به صد و بیست سال پیش از میلاد مسیح است که پیش از این بدان اشاره شد. در یکی از آن قباله‌ها خواندم که از طرف دولت قید گردیده و خریدار پذیرفته است که اگر باغی را خریداری می‌کند ولی آباد نگاه ندارد و آن را ویران سازد مبلغ معینی جریمه بپردازد، و از این قباله اندازه‌ی اعتنا و توجه پادشاهان ایران را به آبادانی کشور می‌توان قیاس کرد.” کتاب سبک شناسی، استاد محمدتقی‌ بهار (ملک‌الشعرای بهار).

    تفاوت از کجا تا به کجاست ؟

     
  24. کسینوس گرفتن در اسلام حرامست چون مرد تحریک میشود.

    آیت الله ت

     
  25. سلام . در سازمانی مهم در کشور در این 39 سال انقلاب ، به عینه دیده ام که افرادی استخدام شده اند که یا کم سواد و با ادعای فلک شکن و ادعای پروفسوری بوده و یا دیپلم ” فکستنی ” بوده و شخصی هم با مدرک لیسانس ریاضی ” پیزوری ” هم اکنون مدیر کل های رده بالای آن سازمان هستند . حال مردم ایران و اعضای استخدامی سازمان های یاد شده می توانند ادعا کنند که مرحوم ” مریم میرزاخانی ” آیا می توانست در چنین مکان و کشوری ادامه کار و تلاش و زندگی بدهد و ساعاتی را هم در دانشگاه به تدریس بپردازد ؟ کشوری که به قول آقای نوری زاد ، استاد دانشگاهی که به صورت مادرزادی صدایش با دستگاه سنجش موسیقی کمی ” زیر ” بوده ، از دانشگاه اخراج اش میکنند !

     
  26. درود . تصاویر این ” یارو ” خجالت نکش و ” کلم سفید به سر ” را ملت ایران ببینند و بعد ملت ایران علی الخصوص برادران هوا دار حضرت آقا بگویند که این ” بلا نسبت ” همان آدمی است که چند سال قبل یکی از اصطبل نشینان بهارستان بوده و همواره نعره و عربده و شیهه می کشید که آهای اسلام دوستانِ نظامِ ” مد نظر ” حضرت آقا بدانید که نظام کنونی بدست آقای میرحسین موسوی و شیخ کروبی از دست رفت ( البته ایشان مانند آن مورچه فکر میکند که وقتی یک لیوان آب مورچه را جابجا کرد و حرکت داد ، فریاد میزد و میگفت آهای مورچه ها ” دنیا ” را آب برد ) و این ” یارو ” همانی است که هر روز هر شام ، چه در بیخ گوش حضرت آقا و چه در روزی نامه ی ” 9 دی ” که بخاطر جاه طلبی و چاپلوسی حضرت آقا و در مقابله با مردم به راه انداخته ، اراجیف و خزعبلات سر هم میکند و دائماً بخیه به ” آبدوغ ” میزند . حال می بایست ، از این پس نام جدیدی و قشنگی بر این ” یارو ” گذاشت . مثل آنکه بعد از انقلاب اسامی همچون ژیلا ، الیزابت ، ژانت ، منیژه ، مژگان و … تغییر و بیشتر به سمانه و سمیه و زبیده و رقیه تغییر نام یافتند .

     
  27. اخیرا یک سایت خارجی بر اساس نظر کارشناسان ،10 افسر ارشد نظامی برتر جهان را معرفی کرده است که یکی از آنها سردار قاسم سلیمانی است. در وحله اول این خبر باعث خوشحالی میوشد که سردار سلیمانی هم شاید مثل پرفسور میرزا خانی موجب حیتیتی برای ایرانیان بشود.
    ولی وقتی وارد توضیحات هر یک از این ده نفر میشویم بلافاصله متوجه این اشتباه در برداشت و مقایسه میشویم واز سادگی و خوش خیالی خود شرم میکنیم. در شرح حال تک تک 9 تن ازاین افسران عالیرتبه نظامی یک فاکتور و عامل مشترک وجود دارد و آن اینکه همه انها در جهت دفاع کشور خود با تقویت و توسعه نیروهای نظامی، نقش مهمی را ایفا میکنند. نتیجه کار انها هم معلوم است. ارتشهائی در بالاترین سطح رزمی و عملیاتی با بهترین تجهیزات و آموزش و فن آوری.
    در مورد سردار سلیمانی ما اما حکایت دیگری هست. بر اساس شرح حال داده شده، این زنرال ولائی بطور اساسی کاری به تجهیز نیروی دفاعی ایران ندارد و اصلا فرمانده واحدی است که کاری در درون مرزها ندارد. هنر بی بدیل وی رساندن اسلحه به حماس، دادن پول و سلاح به حزب الله، ایجاد بلوا در یمن، کشاندن پای ایران به سوریه، نابود کردن سوریه برای حفط اسد، به کشتن دادن ایرانیان در همه جای سوریه به غیر از حرم های متبرکه، سازماندهی شیعیان در کشورهای خود برای شورش، همدستی با مخالفان شیعه برای پاره ای اهداف و قرار دادن ایران در لیست تروریستهای دولتی و ترانزیت افغانیها به سوریه برای جنگ است.
    بنده هر چه فکر کردم که به چه دلیل یک سایت غربی باید این سردار ما را در کنار افسران ارتش آلمان و ژاپن و روسیه و امریکا و هندوستان وپاکستان وچین قرار دهد چیزی به ذهنم نرسید الا اینکه خواسته باشند فرق یک لیدر نظامی و انقلابی با بقیه را به روشنی نمایش دهند تا مردم دنیا قدر نظامیان خود را بدانند و در عین حال با میزان درک و شعور نخبه های ولائی ما هم آشنا شوند.

     
  28. چه کسی حکم به اعدام استعداد درخشان ریاضی داد؟

    http://news.gooya.com/2017/07/post-5628.php

     
  29. سردار/* شکست خورده باقری: هم‌ردیف شمردن سپاه با گروه‌های تروریستی و اعمال تحریم‌های مشابه، ریسک بزرگی برای آمریکایی‌ها و پایگاه‌ها و نیروهای آن‌ها در منطقه است.
    مش قاسم: امریکا میگه ما با اینا نمیخواهم معامله کنیم، هرکی هم با اینا معامله کرد با ما نمیتونه معامله بکنه، به این میگن تحریم. هرچی امریکا میگه من نرم، تو میگی بدوش. میگن خدا خرو دید و بهش شاخ نداد. حکایت این سردار/* . آخه ای نادان، تو که با این …(سه نقطه از مش قاسم) شعری که گفتی آب به آسیاب اون ریختی! همین حرفها رو زدی که بهت میگن تروریست.

    /*: ک

     
  30. علی زین الدین

    ناشناس
    10:40 ب.ظ / جولای 17, 2017
    دختران سوئدی معمولا بین سنین ۱۰ تا ۱۲ به بلوغ جنسی میرسند ( قاعده میشوند ) . شما از چه منبعی این ۲۷ سا ل را آورده اید؟

    جناب ناشناس بنده چون فراموشم شده بود که سن بلوغ دختران سوئدی را در کجا خوانده ام ناگزیر به ویکی پدیا رجوع کردم و با ارقام بسیار جالبی مواجه شدم.

    آلبانی: ۲۷٫۷ برای مردان, ۲۲٫۴ برای زنان. (2007)[۱]
    اتریش: ۳۱٫۷ برای مردان, ۲۸٫۹ برای زنان. (2008)[۱]
    بلاروس: ۲۶٫۰ برای مردان, ۲۳٫۹ برای زنان. (2008)[۱]
    بلژیک: ۳۰٫۷ برای مردان, ۲۸٫۵ برای زنان. (2008)[۱]
    بوسنی و هرزگوین: ۲۸٫۳ برای مردان, ۲۴٫۹ برای زنان. (2008)[۱]
    بلغارستان: ۲۹٫۳ برای مردان, ۲۶٫۱ برای زنان. (2008)[۱]
    کرواسی: ۲۹٫۷ برای مردان, ۲۶٫۸ برای زنان. (2008)[۱]
    جمهوری چک: ۳۰٫۳ برای مردان, ۲۷٫۶ برای زنان. (2008)[۱]
    دانمارک: ۳۴٫۸ برای مردان, ۳۲٫۴ برای زنان. (2008)[۱]
    استونی: ۲۹٫۶ برای مردان, ۲۷٫۲ برای زنان. (2008)[۱]
    فنلاند: ۳۲٫۵ برای مردان, ۳۰٫۲ برای زنان. (2008)[۱]
    فرانسه: ۳۱٫۶ برای مردان, ۲۹٫۶ برای زنان. (2008)[۱]
    آلمان: ۳۳٫۰ برای مردان, ۳۰٫۰ برای زنان. (2008)[۱]
    یونان: ۳۱٫۸ برای مردان, ۲۸٫۹ برای زنان. (2008)[۱]
    مجارستان: ۳۰٫۴ برای مردان, ۲۷٫۹ برای زنان. (2008)[۱]
    ایسلند: ۳۴٫۳ برای مردان, ۳۲٫۱ برای زنان. (2008)[۱]
    جمهوری ایرلند: ۳۲٫۱ برای مردان, ۳۰٫۴ برای زنان. (2006)[۱]
    ایتالیا: ۳۲٫۸ برای مردان, ۲۹٫۷ برای زنان. (2007)[۱]
    لتونی: ۲۸٫۸ برای مردان, ۲۶٫۷ برای زنان. (2008)[۱]
    لیتوانی: ۲۸٫۰ برای مردان, ۲۵٫۷ برای زنان. (2008)[۱]
    جمهوری مقدونیه: ۲۷٫۷ برای مردان, ۲۴٫۷ برای زنان. (2000)[۱]
    مالت: ۲۹٫۶ برای مردان, ۲۷٫۵ برای زنان. (2008)[۱]
    مولداوی: ۲۵٫۸ برای مردان, ۲۳٫۰ برای زنان. (2008)[۱]
    مونته‌نگرو: ۳۰٫۰ برای مردان, ۲۵٫۹ برای زنان. (2008)[۱]
    هلند: ۳۰٫۷ برای مردان, ۲۸٫۳ برای زنان.
    نروژ: ۳۳٫۴ برای مردان, ۳۱٫۱ برای زنان. (2008)[۱]
    لهستان: ۲۷٫۷ برای مردان, ۲۵٫۶ برای زنان. (2008)[۱]
    پرتغال: ۲۷٫۵ برای مردان, ۲۵٫۷ برای زنان. (2000)[۱]
    رومانی: ۳۰٫۹ برای مردان, ۲۷٫۵ برای زنان. (2009)[۲]
    روسیه: ۲۶٫۱ برای مردان, ۲۳٫۳ برای زنان. (2004)[۳]
    صربستان: ۲۹٫۸ برای مردان, ۲۶٫۶ برای زنان. (2008)[۱]
    اسلواکی: ۳۱٫۹ برای مردان, ۲۸٫۸ برای زنان. (2010)[۴]
    اسلوونی: ۳۰٫۹ برای مردان, ۲۸٫۴ برای زنان. (2008)[۱]
    اسپانیا: ۳۲ برای مردان, ۲۹٫۸ برای زنان. (2008)[۱]
    سوئد: ۳۵٫۱ برای مردان, ۳۲٫۵ برای زنان. (2008)[۱]
    سوئیس: ۳۱٫۴ برای مردان, ۲۹٫۱ برای زنان. (2008)[۱]
    ترکیه: ۲۶٫۷ برای مردان, ۲۳٫۴ برای زنان. (2011)[۱]
    اوکراین: ۲۵٫۹ برای مردان, ۲۳٫۱ برای زنان. (2007)[۵]
    بریتانیا: ۳۰٫۷ برای مردان, ۲۸٫۵ برای زنان, 29.6 final average. (2005)[۶]

    در مورد سن بلوغ دختران سوئدی حافظه بنده با ویکی پدیا اختلاف فاحشی دارد زیرا بنده با اتکا به حافظه سن بلوغ و ازدواج آنان را 27 سال تصورمیکردم حال آنکه ویکی پدیا آن را 32/5سال ذکر کرده و بابت این کم
    دقتی پوزش میخواهم. حال شما بفرمایید سن بلوغ 10 الی 12 سال را از کجا آوردی؟

     
    • جناب زین الدین ! آماری که بر گرفته از ویکی پدیا در بالا آورده اید “فهرست کشورها بر پایه سن ثبت اولین ازدواج” است و آنچه که من نقل کردم از سایت رسمی کشور سوئد , که در آن در باره هر آنچه که به سلامت افراد مربوط است اطلاعاتی علمی و راهنمایی های علمی در اختیار میگذارد , برگرفتم . شما حتما میدانید که بین سن بلوغ و سن ثبت اولین ازدواج تفاوت از زمین تا آسمان است . شما در پست قبلی عنوان کردید که : ” در کشورهای اسکاندیناوی دختر در سن 27 سالگی به بلوغ جنسی میرسد ” و این کاملا خطاست .
      آدرس سایت ذکر شده این است :
      https://www.1177.se/Vastra-Gotaland/Tema/Barn-och-foraldrar/Vaxa-och-utvecklas/Barn-och-unga-13-18-ar/Flickor-pubertet/

       
    • سن اولین ازدواج همان بلوغ است؟ خودتون سن بلوغ تان حوالی ۳۰ سال بوده؟

       
    • جناب علی زین الدین

      لطفا در اظهار نظرها دقت بیشتری بخرج دهید و از تعجیل در نوشتن خودداری کنید،اولا توجه کنید که آمارها و اطلاعاتی که در دانشنامه ویکی پدیا هست صرفا آمار و اطلاعاتی است که سندیت فی الجمله دارند نه سندیت تام و تمام و نهائی،احتمالا می دانید که این یک دانشنامه اوپن است که بارگزاری اطلاعات در آنها از سوی خود کاربران فضای مجازی در سرتاسر دنیا صورت می گیرد و ریفرنس هایی هم ذکر می شود که برای تحقیق تام و دقیق باید ریفرنس های را مورد توجه قرار داد،خیلی از این اطلاعات و ریفرنس ها دقیق و کارشناسی شده نیستند،بنابر این نمی توان براحتی و بصورت نهائی در هر رشته از معارف بشری به دانشنامه ویکی استناد کرد.
      ثانیا این فهرستی که شما ارائه دادید ،دقت نکردید که عنوانی که در بالای این صفحه ویکی پدیا هست این عنوان است :فهرست کشورها بر پایه سن ثبت اولین ازدواج :
      https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7_%D8%A8%D8%B1_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D8%B3%D9%86_%D8%AB%D8%A8%D8%AA_%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC

      پس آمار و ارقامی که جلوی پسران و دختران در این کشورها نوشته شده ،آمار ارقام اینها بر اساس ثبت اولین ازدواج در این کشورهاست! نه تبیین کننده سن بلوغ جنسی دختران و پسران در این کشورها! در حالیکه موضوع بحث شما و ناشناس این بحث دوم یعنی میزان تفاوت سن بلوغ جنسی در کشورهای گوناگون و از جمله در کشورهای اسکاندیناوی و از جمله سن بلوغ جنسی در کشور سوئد بود،البته فی الجمله این مطلب بثبوت تجربی رسیده است که سن بلوغ در مناطق سرسیر جهان اندکی دیرتر و با کندی بیشتری صورت می گیرد اما نه این میزان که شما مبالغه کردید و سن بلوغ جنسی دختران کشور سوئد را 32 سال قلمداد کردید با استنادی نادرست به گزارشی از ویکی پدیا که سنین ازدواج در کشورهای مختلف را بر پایه ثبت سن اولین ازدواج لیست کرده بود،دوست عزیز لطفا در مطالب دقت کنید بعد اقدام بنوشتن کنید.

       
  31. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    از جناب دکتر نوریزاد گرامی سپاسگزارم که در پاسخ به حدس دور از حقیقت جناب سید مرتضی حق مطلب را بدرستی ادا کرد وبنده بی نیاز از پاسخگویی شدم. اولین بار در آوریل
    سال گذشته شخصاً نوشته هایم را در وبسایت تقدیم دوستان کردم وتقریباً در همان حدود بحث مختصری با جناب سید مرتضی داشتم و ایشان در خصوص قتلهای زنجیره ای و مشخصاً قتل فروهرها کلیت نظام را مبرّی از هر گناه و خطائی دانست و این موضوع به یک یا دو سال قبل مربوط نمیشود.
    چند بیت از مثنوی در مورد تشخیص راست و دروغ را به سید مرتضی تقدیم میکنم زیرا فکر میکردم چون ایشان به درجه اجتهاد رسیده اند لااقل دروغ و راست را تشخیص میدهند. ولی ظاهراً اشتباه میکردم!

    گفت چون دانی دروغ و راست را
    ای خیال اندیش پر اندیشه‌ها
    گفت پیغامبر نشانی داده است
    قلب و نیکو را محک بنهاده است
    گفته است الکذب ریب فی القلوب
    گفت الصدق طمانین طروب
    دل نیارامد ز گفتار دروغ
    آب و روغن هیچ نفروزد فروغ
    در حدیث راست آرام دلست
    راستیها دانهٔ دام دلست
    دل مگر رنجور باشد بد دهان
    که نداند چاشنی این و آن
    چون شود از رنج و علت دل سلیم
    طعم کذب و راست را باشد علیم

    سید گرامی خدای ناکرده دل رنجور نیستی که راست و دروغ را تمیز نمیدهی.
    چون تقریباً گوشیم نیم سوز شده و هر آن ممکن است ارتباطم قطع شود، لذا از تمام دوستان و عزیزانی که ممکن است ناخواسته دلشان را آزرده، یا با نوشته های مطول باعث ملالتشان شده باشم پوزش میخواهم و حلالیت می طلبم. البته تا سوختن کامل گوشی همچنان در خدمت دوستان هستم و اگر عزیزی پرسشی داشت و پاسخش را دانستم مضایقه نمیکنم. وسایل برقی به هیچ کس وفا نکرده به من هم نمیکند. اگر ناگهانی ارتباطم قطع شد به همه درود میفرستم و بدرود میگویم.

     
    • با درود
      جناب علی زین الدین،حالا اینقدر یک حدس اهمیت نداشت که خود را بزحمت بیندازید و با چاشنی شعر مطالبی بنویسید!،البته که من دل رنجور نیستم،چون راست یا دروغی بشما یا کسی نسبت ندادم،تکیه من بر این نکته استوار بود که چطور کسی که فقط در کانال می نوشت و در سایت نمی نوشت اشاره به تعبیری و مطلبی از من می کند که مربوط به یکسال قبل یا بیشتر است و تخمین زمانی بنده هم تقریبی بود و نیازی به اشاره به ماه آوریل نبود،من تعبیر خودم را دقیقا بیاد دارم اما واقعا بیاد نمی آورم کسی بنام علی زین الدین قبلا در این سایت نوشته باشد،عرض کردم چنین چیزی را بیاد ندارم نگفتم شما خدای ناکرده دروغ گفته اید یا دروغ می گویید.
      در مورد سوختن گوشی! خوب گوشی فرضا بسوزد مگر دنیای اینترنت با سوختن گوشی به آخر می رسد؟! بروید سراغ رایانه یا لپ تاپ تجربه کنید که چقدر تایپ کردن راحت تر است هرچند نوعا همه ما تایپیست حرفه ای نیستیم،البته خدا بعد به این سایت رحم کند که بسبب نوشته های علی زین الدین مبتلا به انفجار بیگ بنگ نشود!(شوخی).امیدوارم گوشی آیفونت نسوزد یعلی زین الدین!
      در مورد اصل مطلب،خوب شما چرا اصلا طعنه زدید که بحث به اینجاها بکشد؟ من یادم نیست به چه کسی گفتم اما در هرحال گفتم و اکنون نیز می گویم که قتلهای زنجیره ای در زمان دولت آقای خاتمی مربوط بود به یک باند خودسر در وزارت اطلاعات آنزمان که سبب رنجش و ناراحتی جناب خاتمی و رسوا کردن آن گروه برهبری سعید امامی شد که بعد هم محاکمه شدند،من گفتم قتل های زنجیره ای مورد اراده “کلیت” نظام جمهوری اسلامی نبوده است و این مطلب حقی بوده است،کلیت نظام یعنی اینکه چیزی از طرق قانونی و سلسله مراتب اداره کشور مورد اراده همه مسولان و متولیان امر باشد،شما آیا چون با اصل جمهوری اسلامی مخالفید باید در مورد کلمه کلیت ابهام سازی نموده و صرفا بر اساس یک حدس نادرست و بی دلیل قتل های زنجیره ای و از جمله قتل فجیع مرحومین فروهر و همسرش را به اراده کل نظام جمهوری اسلامی نسبت دهید؟ شما آن حساسیتی که نسبت به مساله “حدس” و “صدق و کذب” نشان می دهید و با تمسک به شعر در مورد آن قلمفرسایی می کنید را باید در مورد اینگونه حدس های نادرست و ناشی از عصبیت اعمال کنید نه در مورد یک حدس معمول در مورد زمان یا نحوه ورود به یک سایت.لذا متقابلا عرض می کنم که شما در قبال این حدس مهم و در عین حال غیر مستندتان در نسبت دادن قتل های زنجیره ای به کلیت نظام،دقیقا مصداق همین شعری هستید که از مولانا جلال الدین نقل کردید.
      در انتها فقط می گویم ،اگر مطابق حدس شما قتل های زنجیره ای برخی نویسندگان و دو فعال سیاسی محترم،مورد اراده کلیت نظام بود چطور شد که بخشی از نظام یعنی دولت سید محمد خاتمی حاضر می شود آنرا افشاء کند و عاملان خودسر آنرا معرفی کند و آنان مجازات شوند؟! اندکی از تعصب خویش فرود آیید.

       
      • و اگر مورد تایید کلیت نظام نبود چطور شد که در دیدار خاتمی با خامنه ای دستور به عدم پیگیری یا به قول معروف کش ندادن کردند؟!و اگر مورد تایید کلیت نظام نبود چرا به خانواده اجازه برگزاری سالگرد داده نمی شود؟!و اگر مورد تایید کلیت نظام نبود چرا به آمران پرداخته نشد و هیچ محاکمه علنی برگزار نگردید؟!و اگر مورد تایید کلیت نظام نبود چرا افشاکنندگان تبعید و زندانی شدند؟!و اگر مورد تایید ….!این جماعت وقتی تاریخ معاصر رو اینجوری تحریف می کنه وای به حال تاریخ 1400 سال پیش؟!

         
        • ناشناس! شما فقط حرّافی و جدال لفظی کردی و خودت هم متوجه نشدی چه گفتی،سند شما بر چنین دیداری و حکم بر کش ندادن چیست؟ پرونده ای که دنبال شده و متهمین آن محکوم و مجازات شدند چه نیازی به کش ندادن دارد؟! در مورد برگزاری سالگرد من اجمالا با شما موافقم ،اما توجه کنید که فرق است بین برگزاری ترحیم و یادبود سنتی و بین سوء استفاده از یک حرکت خودسرانه یک باند منحرف بر علیه کلیت یک نظام ،چیزی که همین الان امثال شما در این نوشته ها بروز می دهید،در عین حال اجازه برگزاری میتینگ سیاسی علیه نظام ندادن هیچ دلالتی بر این ندارد که حادثه قتل های زنجیره ای مورد اراده کلّیت نظام بوده است ،شما اگر مدعی چنین دلالتی هستی خوب است فارغ از ابهام آفرینی آنرا تشریح کنی.در مورد آمران،شما ابتدا اصل آمریت را پیش خود مسلّم فرض می کنی بعد میگوئی چرا به آمران نپرداختند،ابتدا شما اصل آمریت را خارج از مجموعه این باندی که چنین قتلهای فجیع و ناحقی را انجام دادند اثبات کن بعد مطالبه کن که چرا آمران محاکمه نشدند.مقصود شما از افشاکنندگانی که تبعید و زندانی شدند چه کسانی هستند؟ در این پرونده برخی مباشر قتل بودند که قصاص شدند و برخی نیز متهم بمعاونت بودند که محکوم شدند شما زائد بر محاکمه مسببان و مباشران و معاونان با این ابهام آفرینی های فاقد دلیل دنبال چی هستید؟ بنابر این روشن شد که اینگونه اظهارات فاقد دلیل منطقی ندارد جز پیش فرض مخالفت با نظام جمهوری اسلامی ایران ،یعنی رویکرد شما فقط سیاسی و از پیش تعیین شده است نه رویکرد عدالت خواهانه و حقیقت جویانه.

           
          • به خاطر دگماتیک حاکم بر قشر شما بحث با شما بی فایده است برای همین من بقیه رو خطاب کردم.به عنوان نمونه ببینین در مورد سالگرد با چه برهانی قضیه رو به متینگ و…تغییر دادی؟!!اما فقط یک مورد افشاگران نگاهی به سرنوشت باقی،گنجی و حتی خود خاتمی بندازی بد نیست.تو حتی اونقدر در سفسطه غرقی که قتلهای زنجیره ای رو معلوم نیست با چه منطقی به چندنفر اونم زمان خاتمی تقلیل دادی او نوقت انتظار داری کسی به دلایل شما که روزی هزاربار توسط حکومت مطرح می شه گوش کنه؟!آیا غیر از نقل قول از چند روزنامه و رسانه حکومتی برهان دیگه ای داری؟!گفتم بحث با شما مثل سخن گفتن با یک عرب به زبان فارسیه.کسیکه محالات رو توجیه می کنه نمی دونم با چه منطقی از برهان حرف می زنه؟منم منتظر پاسخ شما نیستم قضاوت با بقیه.

             
          • تعبیر “دگماتیک” که تعبیر غلطیه!،شما چیزی از دگماتیسم بگوشت خورده بود و تفاوت آن با دگماتیک که صفت هست را هنوز نمیدانی آنگاه می خواهی در خصوص مسائل اجتماعی قضاوت کنی،اما متقابلا من هم می گوییم شما مبتلا به دگماتیسم هستی ،برای اینکه صرفا اتکا بر حدس و گمان فاقد دلیل می کنی،وقتی مطالبه دلیل می شود اینطور فرافکنی می کنی، من گفتم با جلوگیری از مجلس ترحیم مخالفم،اما اصل مطلب این بود که جلوگیری از مجلسی که اساس آن می خواهد تبلیغات یکسویه ای مثل همین مطالبی که شما گفتید بشود بدلایل امنیتی،هیچ دلالتی بر این ندارد که قتل های زنجیره ای مورد خواست کلیت نظام بوده است،نیز من گفتم این عمل از سوی نظام تقبیح شد و رئیس جمهور وقت باند خودسر در اطلاعات را معرفی کرد و پرونده قضائی آن افراد منجر به حکم شد این دگماتیزم است؟! پرسیدم شما آیا دلیل زائدی بر اتهامی که به یک نظام می زنی دارید؟پاسخ شما همین هایی است که خوانندگان می بینند! در مورد آقای خاتمی و دو فرد دیگر،من نمی فهمم سرنوشت اینها چه ارتباطی با ادعایی که شما دارید دارد؟! آن دو نفر آیا سند ارائه دادند که قتل های زنجیره ای خواست نظام بود؟! نام آقای خاتمی را چرا بردید؟ من به آقای خاتمی علاقه دارم،ولی رویکرد خاتمی این بود که بعنوان یک مقام مسئول و متعهد و شجاع ،افراد خاطی یکی از زیر مجموعه های خود را معرفی کرد و آن باند خودسر مجازات شدند،آیا آقای خاتمی بعنوان یک بخشی از این نظام به همین دگماتیسمی که شما مبتلا هستی گرفتار بود و همینطور بحدس و تخمین گفت قتل های زنجیره ای خواست کل نظام بود؟!
            آن چند نفر در وزارت اطلاعات بودند و معرفی بقوه قضائیه شدند و محاکمه شدند و بجرم خود اعتراف کردند،این چه ربطی به منطق تقلیل گرایی دارد؟! شما که منطقتان تکثیر گرائی و تهمت به یک نظام است بگو جز حدس و تخمین و تکرار مطالب رادیو اسرائیل چه برهان و سند و مدرکی بر مدعای خود داری؟ روزنامه و رسانه حکومتی یعنی چه؟! شما از یکطرف بسخن و رفتار آقای خاتمی تمسک می کنی از طرفی مضمون سخن و رفتار آقای خاتمی را که در رسانه ها منعکس شده است نفی می کنی؟! خوب آقای خاتمی مگر این ادعایی که شما می کنی کرد؟! دولت خاتمی گفت چند نفر خودسر چنین جنایتی کرد و معرفی شان هم کرد،حالا شما استنادت به کیست و چیست؟ به جزم و دگم خودت یا به رسانه هایی مثل رادیو اسرائیل و رادیو امریکا؟! شما گفتید من “محالات” را توجیه می کنم! اگر ممکن هست محالاتی را که من تاکنون توجیه کرده ام بشمارید و توضیح دهید،البته انتظار چندانی برای پاسخ منطقی ندارم از کسی که به دگم ها و توهمات خود رنگ برهان می دهد و ادای افراد منطقی را در میاورد،پس نیازی به پاسخ نیست ولی اگر پاسخ دادی سعی کن مطالب بی ربط را تکرار نکنی.

            ——————-

            سید مرتضای گرامی
            مرقوم فرموده اید: …… آن چند نفر در وزارت اطلاعات بودند و معرفی بقوه قضائیه شدند و محاکمه شدند و بجرم خود اعتراف کردند…..
            بجرم خود اعتراف کردند؟ اعتراف؟ اعتراف؟
            من – نوری زاد – خودم با دختر فروهرها صحبت می کردم که می گفت: در چند مرحله پرونده ی شرحه شرحه کردنِ پدر و مادرش را بدست اطلاعاتی ها خوانده است. در آن پرونده، حتی برگه ی تشویقیِ قاتل نیز بوده. که طرف، زده و کشته، بعدش رفته از مقامات بالا جایزه اش را گرفته. نوشته اید: بجرم خود اعتراف کردند؟ این اعترافوندن در نظام اطلاعاتی و امنیتیِ برادران، سری دراز دارد که اطمینان دارم اطمینان دارم اطمینان دارم نیک بدان آگاهید. اگر من در این تشخیص – که جناب شما از شیوه های اعتراف گیریِ برادران آگاه نیستید – مختصری به خطا رفته باشم، پیشنهاد می کنم به فیلم های اعتراف گیری از همسر سعید اسلامی یا سعید امامی که در گوگل هست مراجعه فرمایید. راستی چه می کنند این سعیدهای اسلامی و مرتضوی و طوسی. راست است که می گویند: السعید سعید فی بطن امه، و الشقی شقی فی بطن امه؟
            با احترام

             
          • سید جوش نزن.فقط یک مورد حق با تو بود اونم دگماتیسم بود که چون متن رو فرستاده بودم امکان تصحیح نبود.بگو ببینم عباس آقا بقال محله ماست که یک خر به نام عفیر رو به مردم معرفی می کنه یا از صحبت سوسمار دفاع می کنه؟!!عموجان شما برهان نداری.برهان نداری.برهان نداری.شما سفسطه بازی.سفسطه بازی.سفسطه بازی.فکر کردی کیلومتری مطلب تو این سایت خالی می کنی نشونه اینه که دلایل استوار ارائه کردی؟!پدرآمرزیده شما گرفتار نگاه بستت هستی هر وقت از اون نجات پیدا کردی شان بحث پیدا می کنی.

             
          • ناشناس! چه آشناسی! و چقدر کم پیدایی؟!و چقدر اهالی سایت دلشان برای اغلاطت تنگ شده است! ناشناس نوشتی چون می دانی کسی هستی که بواسطه سابقه سوء ات مایل به گفتگو با تو نیستم، جوشی در کار نیست منتها من از این لحن گفتارت و مطالب سستی که با هیاهو بیان کردی پی بردم که تنها اهل مجادله لفظی و هیاهو هستی نه فهم مطلب و دیالوگ انسانی و فهیمانه، و مرا با چنین افرادی کاری نیست، همینطور از ناشناس نویسی و احتراز از نوشتن بنام همیشگی ،و لحن سوپر مودبانه ات کاملا پیداست چقدر با برهان آشنا هستی و چقدر نسبت با آن داری،من اگر کیلومتری مطلب می نویسم حاضر به ادامه بحث و گفتگو در مورد مطالبی که می نویسم هستم،بشرط اینکه ادب را رعایت کنی و جبونانه زیر نقاب ناشناس نروی تا هرچه خواستی بگویی! ،و این با طرز ادب در گفتگو و فقدان منطق و برهان در کلامت ناسازگار است،این آخرین کلام بود با ناشناسی که جرات نوشتن با نام ثابت ندارد و جسارت مسولیت پذیری در باره گفته های گذشته ندارد که اگر داشت زیر نقاب ناشناس دم از برهانی که درکی از آن ندارد نمی زد،شما با یک نام ثابت بنویس و بگو من همان ناشناسم،تا شیرفهم شوی که معنای برهان چیست و شرائط آن چیست.تمام

             
          • فراموش کردم در مورد محالات توضیح دهم،اینجا من دهها بار بطور مبسوط نشان داده ام که معجزات انبیاء از قبیل محال و تعلیق بر امر محال نبوده و نیست،این هیچ ربطی به سنت گرایی ندارد،معجزه چیزی از سنخ خرق عادت های طبیعی در طبیعت است نه خرق قانون علیت،منتها حس گرایان فاقد ایمان به خدا و قدرت خدا مثل شما درکی از چنین تفاوتی ندارند و این البته اختصاص بشما هم ندارد،عموم منکران معاصر انبیاء چنین بودند که معجزات انبیاء را که خرق عادت بوده است نه خرق قانون علیت،می دیدند و آنرا به سحر و شعبده تفسیر می کردند ،و شما نیز هم سنخ آنان هستی ،البته وزر و گناه امثال شما کمتر است چون معاصر پیامبری نیستید،و آنان معاصران پیامبران بودند و معجزات را سحر و ساحری می خواندند،در عین حال معجزه خالده پیامبر اسلام پیش روی حس گرایان امروزی است :قل لئن اجتمعت الجن و الانس علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لایاتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیرا.

             
      • علی زین الدین

        بادرودهای بسیار به دوستان!

        سید مرتضای عزیز به مثنوی معنوی رجوع فرمایید و در ادامه بیت زیر سایر ابیاتی که مربوط به درک وجدانی میشود را مطالعه فرمایید.

        درک وجدانی به جای حس بود
        هر دو در یک جدول ای عم میرود

        تک، تک انسانها و جامعه انسانی درکی وجدانی از حقایق دارند که راست و دروغ را تشخیص میدهند. ممکن است هیچ سند و دلیل و برهان محکمه پسندی هم نداشته باشند ولی بدون همه آنها راست و دروغ را از هم تمیز میدهند. آیا در خصوص قتلهای زنجیره ای مدارک و گزارشات رسمی وجدان شما را قانع کرد که حقیقت همانست که گزارش کرده اند؟ طبق آماری که آقای اکبر گنجی ارائه داد تعداد افراد قربانی به قریب 90 نفر میرسند، تقریباً همه آنان یا شاعر یا نویسنده یا مترجم یا متفکرین این جامعه نگون بخت بودند مرحوم سعید امامی که عاملی در رده های هفتم و هشتم و مأموری گوش به فرمان بوده چه خصومت شخصیی با آنها داشته است که فقط شاعر و نویسنده و مترجم و متفکر و مصلح اجتماعی را میکشت؟ اگر در کشوری فرد یا افرادی که به مسئولیتهای بالا میرسند بتوانند با استفاده از قدرت دولتی و امکانات کلیت نظام مغز جامعه را متلاشی و افرادی که تولید فکر و اندیشه میکنند را در مدتی طولانی با قساوتی هولناک نابود کنند، شما به عنوان یک مجتهد پیرو اندیشه بزرگی همچون آیت الله منتظری« رحمت الله علیه »چرا در صدد توجیه و لاپوشانی چنین جنایتی هستی؟ میدانی که کشور نمادی از خداوند است وبنا به قدر و اختیاراتی که از طرف ملت به او داده میشود، و مالیاتی که جهت تأمین امنیت از مردم میگیرد شرعاً وعرفاً موظف و مکلف است به وظایف خود نسبت به تأمین امنیت جانی و مالی کلیه اتباع کشور و حقوق شهروندان عمل کند، اگر از شما در باره کشتار آن قربانیان فتوا میخواستند چه فتوایی صادر میکردید؟

         
        • زین الدین گرامی
          من دنبال توجیه و لاپوشانی نیستم،شما با شعر و حدسیات و پیش فرض لزوم مخالفت با نظام دینی ،دنبال نسبت ناروا هستید،قبلا بشما عرض کردم،حدّ شعر این است که فقط شعر است،حالا اشعار مولوی البته اشعار حکیمانه ایست و مولوی عارف و شاعر پخته و بزرگیست،اما مولوی نه خداست و نه پیامبر،پس لطفا تا دریچه هر بحث علمی یا اجتماعی باز می شود با بمیان آوردن چند بیت شعر خلط مبحث نکنید،بالاخره درک وجدانی هم باید مستند به حس و شواهد دقیق باشد خصوصا اگر پای انسانهایی یا نظامی در کار باشد که هزاران خون بپای تاسیس آن ریخته شده است،این است که می گویم این بابی که شما در مورد “درک وجدانی” باز می کنی اگر بخواهد باز شود و تعمیم یابد دیگر در جامعه سنگ بر سنگ بند نخواهد شد،صحبت ما از یک اتهام است و از یک یا چند قتل و جنایت است،و مسائل قضائی و اجتماعی تابع بیّنات و اسناد و شواهد و اعترافات و قوانین است،نمی شود ما همینجور روی مخالفت یا انتقادی که نسبت به کلیت نظام داریم یا اصلا آنرا قبول نداریم،یا نسبت به روش حکومت داری گروهها و افرادی انتقاد داریم،چیزی را بعنوان اتهام بکسی یا کسانی نسبت دهیم و دنبال آن بشواهدی ضعیف ،ظنی یا شهرت های کاذبی که ناشی از حدسیات مخالفان یک سیستم است تمسّک کنیم،عجیب هم هست که شما ابتدا بروش عرفا و صوفیه،درک وجدانی و حضوری را عیار یک واقعیت خارجی می گیری بعد در دنباله می روی سراغ شواهدی حسی آنهم شواهد حسی ضعیف و بی اساس! توجه هم نمی کنید که حتی همان درک های وجدانی هم گاه ممکن است کاذب و ناشی از برداشت های حسی نادرست ،یا اصلا توهمات و تخیلات و دعابات ذهنی باشد! مثال میزنم،شما ممکن است درک وجدانی داشته باشید نسبت به کسی که محتوای آن عداوت آن شخص نسبت بشماست ،در حالیکه ممکن است شما در چنین درک وجدانی مبتلا به جهل مرکب باشید! نمیدانم تا حد بفلسفه احاطه دارید،اما در فلسفه و در مباحث علم و ادراک توضیح داده می شود که همانطور که درک و علم حصولی که صورت برگرفته از داده های حواس هست ممکن است خطا باشد و خطای آن ناشی از خطای حواس در داده های خود باشد،و علم حصولی خطا پذیر هست،علم حضوری و شهودی نیز ممکن است چنین باشد،تفاوتی که وجود دارد این است که علم حضوری دیگر واسطه نمی خورد و انسان درک کننده خود واقعیت علم را بعنوان یک امر وجودی در جان خود می یابد،اما مساله حکایت و واقع نمایی این درک حضوری امر دیگریست، این بحث علم و ادراک در فلسفه از عویصات است و بحث های طولانی دارد ،بنابر این نمی توان صرفا با تمسک به یک شعر و اینکه من از واقعیت های خارجی درک حضوری دارم پس استناد کنم درک حضوری من منطبق بر واقع است.و در این بحث هم تصادفا بخلاف گمان شما بحث دقیقا در دلایل محکمه پسند است،و شما اگر این روش را دنبال کنید اصلا قضاوت و موازین قضائی و شکایت و داوری بی معنا خواهد بود،فرض کنید خود شما مرافعه ای در محکمه داشته باشید راضی می شوید بجای پرداختن به دلایل معمول قضائی از بینه و دلیل و شواهد و اعترافات،بر علیه شما بصرف “درک باطنی” حکم کنند؟!مسلما نه! من نمیدانم آمار مورد اشاره گنجی درست است یا نیست،اصلا فرض کنید درست است،نمی شود همه نوع قتلی را در یک کشور یک زنجیره پنداشت و روی آن مانور تحلیلی سیاسی داد،این قتلهای مورد بحث ما یک قتل های سازمان یافته توسط یک باند برهبری سعید امامی بوده است که شما از او بمرحوم یاد کردید! برخی هم روی قبرش نوشتند شهید!
          بله در مورد این قتل ها من هم به آقای خاتمی و گزارش دولت او اعتماد داشتم،هم بهرحال باید محکمه را معیار دانست،این نمی شود من بگویم هیچکس و هیچ چیز را قبول ندارم جز درک باطنی خودم! خوب سوال می شود درک باطنی شما به چه جهت معیار حقیقت یابی در مسائل باشد؟! سوء استفاده مخفیانه و خارج از قانون از امکانات دولتی هم استبعادی ندارد چه در جامعه ما چه در جوامع دیگر،سعید امامی هم کم شخصی نبوده است او ظاهرا معاون وزیر بوده است و طوری که از اظهارات و نوشته های او بر می آید تحلیل هم داشته است، یعنی بر اساس فهم خود و روی تحلیل خود واقعا این افراد را سزاوار قتل می دانسته است و با کمک کسانی چنین کرده است،این واقعیتی است که امکانش هست و تحقیق و تحلیل و محاکمه قضائی نیز بچنین نتیجه ای رسیده است،حالا زائد بر این ما چرا بخاطر اینکه با یک حکومت دینی مخالفیم حاضر باشیم با حدسیات و تخیلات یا بقول شما درک باطنی چیزی را به یک مجموعه نسبت دهیم که مدرک دقیقی بر آن وجود ندارد؟

           
  32. دلیل اصلی دیپورت دانشجوی بسیجی : محسن دهنوی از آمریکا ( واقیعیت ناگفته )

    https://www.youtube.com/embed/hG0C4NTsIxw

     
  33. ایران دوست واقعی

    استاد ارجمند با درود ، نمیدانم چرا بعد از شنیدن درگذشت زنده یاد مریم میرزاخوانی به یاد این نوشته افتادم :یاد و خاطره اش گرامی باد

    رضا شاه می گوید: ﻫـﻨﮕـﺎﻣﯽ ﮐـــﻪ ﻣـﻦ ﺁﻣــــﺪﻡ ؛

    ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﺷﺖ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ روسیه ٫ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺷﻮﺭﻭﯼِ ﮔﯿﻼﻥ٬ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﺋﯿﺲ ‌جمهور ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﻨﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺗﻤﺒﺮ ﭼﺎﭖ ﻣﯽﮐﺮﺩ… (این کار تجزیه طلبی و خیانت به ایران بوده است)

    ﺩﺭ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﻣﺮﮐﺰﯼ، ﺍﻣﯿﺮ ﻣﻮﯾﺪ ﺳﻮﺍﺩ ﮐﻮﻫﯽ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩ…
    ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﺑﺨﺸﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ در دست ﺩﻭ ﻃﺎیفه ﺗﺮﮐﻤﻦ ﺑﻮﺩ…
    ﺷﻤﺎﻝ ﻏﺮﺑﯽ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻣﻌﺰﺯ ﺑﺠﻨﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﺍﯾﻞ ﺷﺎﺩﻟﻮ ﺑﻮﺩ…
    ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﻭ ﻧﻮﺍﺣﯽ ﻫﻢ ﻣﺮﺯ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﻣﺎﮐﻮﺋﯽ ﺑﻮﺩ…
    ﻏﺮﺏ ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ ﻭ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺁﻗﺎ ﺳﻤﯿﺘﻘﻮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺮﭼﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﻣﯽﮐﺮﺩ…
    ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ در ﺩﺳﺖ عشایر ﺍﯾﻞ بزرگ ﺷﺎﻫﺴﻮﻥ ﻭ ﻫﻤﺪﺍﻥ در ﺩﺳﺖ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﻮﺩ…
    ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﺑﻠﻮﭺ ﻫﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺤﻤﺪﺧﺎﻥ ﺳﺮﮐﺮﺩﻩ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽﺯﺩ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﺎﺭ ﺭﺳﺘﻢ ﺩﺳﺘﺎﻥ نیز ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ تجزیه شده ﺑﻪ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ ﺑﭙﯿﻮﻧﺪ…

    ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ استان ﻣﺴﺘﻘﻞِ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ، ﻣﯿﺒﺎﯾﺴﺖ ﻭﯾﺰﺍ میگرفتند ﻭ حاکم ﺁﻧﺠﺎ (شیخ خزعل زیر تحریک اعراب ) ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﻧﻤﯽﺩﺍﺩ… و خیال جداسازی خوزستان از ایران را داشت.

    ﺗﺮﮐﻤﻦﻫﺎ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺭﺍ ﻏﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ…
    ﻣﺮﮐﺰ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺤﻞ ﺟﻮﻻﻥ ﯾﺎﻏﯿﺎﻥ ﻭ ﻟﺮﻫﺎﯼ ﺷﻮﺭﺷﯽ ﺑﻮﺩ،
    ﻧﺎﯾﺐ ﺣﺴﯿﻦ ﮐﺎﺷﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺑﺎﺝ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺟﻨﺎﯾﺘﯽ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺍ ﻣﯽﺩﺍﺷﺖ…!
    رضاخان جوزدانی و جعفرقلی خان چرمهینی در نجف آباد و لنجان (اصفهان) به راهزنی مشغول بودند

    ﺷﻤﺎﻝ ﮐﺸﻮﺭ در ﺩﺳﺖ ﺭﻭﺱ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ جنوب ﺩﺳﺖ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻫﺎ!
    ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﺎﭖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣـﻖِ ﺗـﻮﺣـّﺶ، ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻨﺪ…
    ﺗﺮﺍﺧﻢ ﻭ ﺳﻮﺯﺍﮎ ﻭ ﻣﺎﻻﺭﯾﺎ نه ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺑﻌﺎﺩِ ﯾﮏ “ﮐﺸﻮﺭ” ﺑﯿﺪﺍﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩ…
    %95 ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺸﯿﻦ ﯾﺎ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ،ﺁﻥ ﺍﻧﺪﮎ ﺷﻬﺮﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ…
    %98 مردم ، ﺳﻮﺍﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ و ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ…
    ﺭﺍﻩ ﻭ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ…
    ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻣﯿﺮﻓﺘﻨﺪ…
    ﺍﺭﺗﺶ ﻭ ﺑﺎﻧﮏ ﻭ ﺷﯿﻼﺕ ﻭ ﺷﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﮔﻤﺮﮎ ﻭ … در ﺩﺳﺖ ﺍﺟﻨﺒﯽ ﺑﻮﺩ…
    ﺍﯾﺮﺍﻥ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﻣﺴﺘﻌﻤﺮﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺿﺮﺑﺖ ﺁﺧﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ بودند ، ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﻮﺏ…؟!
    ﻭ ….
    ﻫـﻨﮕـﺎﻣـﯽ ﮐـــﻪ ﻣـﻦ ﻣـﯽﺭﻓـــﺘﻢ :

    برای ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﻠﯽ ﻭ ﺳﭙﻪ ، ﺍﺭﺗﺶ ﻧﻮﯾﻦ ، (ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ،ﻫﻮﺍﯾﯽ،ﺯﻣﯿﻨﯽ)

    ﺭﺍﺩﯾﻮ ، ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺪﻧﯽ ، ﺭﺍﻩ ﺁﻫﻦ ﺳﺮﺍﺳﺮﯼ ، ﺻﻨﺎﯾﻊ، ﻓﺮﻫﻨﮕﺴﺘﺎﻥ، ﮊﺍﻧﺪﺍﺭﻣﺮﯼ و پلیس، ﺩﺍﻧﺸﺴﺮﺍﯼ ﻋﺎﻟﯽ ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ملی، ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺳﺎﺯﯼ ، ﺛﺒﺖ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝ ، ﺑﯿﻤﻪ ، ﻣﻮﺯﻩ ، فرودگاه ، ﻓﺪﺭﺍﺳﯿﻮﻥ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻭ….. ساخته بودم

    ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯﺍﺕ استعماری ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻟﻐﻮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ…
    ﺯﻧﺎﻥ که نیمی از جمعیت بودند فعالانه ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ…
    ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺍﺳﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ، ﺧﺎﻧﺴﺎﻻﺭﯼ ﺑﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ،
    ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻗﻀﺎ ﮐﻪ ﺍﻭﻗﺎﻑ ﻭ ﻣﮑﺘﺐﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪِ ﺍﺣﯿﺎﯼ ﺍﻣﺎﮐﻦ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﻭ ﻣﻠﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ 16 ﺳﺎﻝ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﻧﻔﺖ ﺑـﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ…!

    به شما القا کردند که ﺑﻪ ﻣﻦ بگویید؛ ﺑﯽﺳﻮﺍﺩِ ﻗﻠﺪﺭ !؟ِ ﺗﺮﯾﺎﮐﯽ؟!

    ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﻣﻦ ﺑﯽﺳﻮﺍﺩ بودم اما دانشگاه تهران را ساختم. … ﻭ ﻗﻠﺪﺭ ﺑﻮﺩﻡ اما ارتش منظم را برای ایران ساخته و تجهیز کردم، من ﮐﻪ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﻝ تریاک ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﮐﺮﺩم ، ِﺗﺮﯾﺎﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؛

    حال بگویید….
    ﺷﻤﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻥِ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾـﺮﺍﻥ ﭼـﻪ ﮐﺮﺩﯾﺪ…!؟.
    هنگامی که مامور انگلیسی مرابرای تبعید به جزیره موریس در آفریقای جنوبی سوار بر کشتی کرد پرسید: نگرانی؟ من پاسخ دادم: نه، من دانشگاه تهران را ساختم تا جوانان ما با آگاهی و دانش با استعمار انگلیس مبارزه کنند. مامور انگلیسی گفت: ما هم در قم حوزه علمیه ساختیم که هرچه دانشگاهیان ببافند، آخوندها پنبه کنند…
    “فرازى از تاريخ تلخ ايران كلهر”

    هر انكس هيچ نياموخت از گذشت روزگار.
    ديگر هيچ نياموخت ازهيچ اموزگار

     
    • هر چیز دیگه هم باز ترا به فکر این نوشته مینداخت , تو حرفت را بزن عزیز به بهانه نیار نیست ! ما هم به خدا از صدقه سر تو و مش قاسم و مزدک و بابک ایران زمین ( کجایی بابک ؟) و بقیه عزیزان شاه جونی دچار عذاب وجدان ویران کننده شده ایم و نمیدانیم چه باید بکنیم. شما لطفا به ما پشیمان ها بگید چه بکنیم تا شما از سر تقصیرات ما بگذرید و بیش از این ما را شکنجه نکنید . با سپاس از نوع نوری زادی .

       
  34. جناب نوریزاد عزیز و گرامی‌
    و همین مکارم شیرازی همواره اولین کسی‌ بوده و هست است که نسبت به ابراز نظر هر نو اندیش دینی معتقد‌ شیعی هم گاه تا مرز کافر و مرتد معرفی کردن طرف پیش می‌‌رفته و می‌‌رود. از هیچکدام از چندین هزار رشته دانش‌های بشری که در خدمت ادارهٔ یک کشور ضروری هستند بویی نبرده و حتی اسمی نشنیده و بجای همهٔ اینها میخواهد حدیث و روایت و فقه جا مانده در عهد عتیق را در ادارهٔ یک کشور جایگزین کند و لحظه‌ای در همهٔ عمر هاون در آب کوبیدن را از دستش رها نکرده، آنهم در کشوری با سابقه چند هزار سال تمدن که در سوگ از دست دادن نابغه‌ای در بهت و ماتم فرو رفتن و به آن پرداختن جایی‌ و پایگاهی و اعتباری در اندیشه و روان مردمش دارد و نه‌ کمترین توجه و اعتبار و اعتنایی به امثال ناصر مکارم و هر آنچه می‌‌گوید و می‌گویند و هر نعره‌ای که می‌‌زنند. از نوک پا تا فرق سر چنان اسیر و گرفتار و معتاد به غل و زنجیر فقه و فقه و باز هم فقه شده اند که اگر هزار سال هم عمر کنند،فرصت یک روز دیدن اندکی از واقعیات‌های کشور ،بدانگونه که واقعیات رخ مینمایند و با زندگی‌ مردم عجین و ملموس هستند،و جهانی که در آن زیسته اند، نصیب آنها نخواهند شد.

     
  35. برادر چاه نادانی عمقش انقدر زیاد است که هیچ تکنولوژی قادر نیست دستگاهی اختراع کند که به ته ان چاه دست بنی بشر برسد حالا فکر کنید چیزی به ته ان چاه بیافتد وشما بخواهید انرا در بیاورید این از محالات است حالا مردمان خاور میانه سالهای طولانیست در ته ان چاه افتاده اند هر گونه تلاشی برای بیرون کشیدن این مردمان از ته این چاه جزو محالات واز نشدنیهاست این مردمان مجبور هستند در ته ان چاه انقدر بمانند که به نابودی مطلق برسند ما هم محکوم به تحمل این سرنوشت هستیم چه بخواهیم وچه نخواهیم به سال 2011 بر گرد کشور سوریه ویمن وعراق رانگاه کن همان سرنوشت برای ما ومردمان دیگر منطقه نوشته و محتوم است فرار از ان زمانی ممکن است که دستگاهی کشف واختراع شود که به ته این چاه نادانی دسترسی داشته باشد ولی بقول مرحوم انشتین برای نادانی بشر حد وحدودی نیست وکلمه بینهایت فقط در مورد نادانی بشر معنی ومصداق پیدا میکند ودوباره مرحوم میفرماید دروغ هر چقدر بزرگ باشد باورش همانقدر اسانتر میشود حالا شما لطف کنید به دروغهای این بزرگواران توجه کنید همه اش از حد عقول بشر خارج بوده ومردمان ته چاه عمیق نادانی چاره ای جز باور ندارند پس بیا تو هم مثل مردمان دیگر به سر نوشت محتوم خود گردن بنه وخود را بیش این آزار نده

     
  36. طبق معمول سنواتی در ماجرای متروی شهر ری هم “پای یک آخوند” در میان است!..اصلا شما بفرما کدام حادثه هست که پای یک آخوند در میان نیست!!
    با توجه به اینکه بازهم طبق معمول سنواتی وقتی پای یک آخوند در میان است، هیچکس سر در نمی اورد که چه شده و چه اتفاقی افتاده، تومتروی شهر ری هم ده جور روایت وجود دارد!..در این سناریو هم مثل همیشه آخوند آدم بی گناه و آرامی است که بی جهت کتک میخورد، چاقو میخورد و در اخر خودش هم نمیداند که چه شده و چرا بقیه با هم کتک کاری میکنند و یک نفر که معمولا آدم شری است تیر به پایش میخورد و کشته میشود!!..و اخوند هم همیشه سئوال میکند که آخه چرامن؟!! بعد هم همه میرن عیادتش و عکس یادگاری میگیرند و حاج علی مطهری خودمون هم توئیت میده این هوا!!.مادر بمیره برای مظلومیتت آخوند!
    من میگم برای اینکه سر از این رمز و راز در بیاریم، بیایم به جای جدا کردن زن و مرد، آخوند جماعت رو از بقیه جدا کنیم!..تو مترو یه واگن مخصوص برادران روحانی درست کنیم و ورودی و خروجیشون تو ایستگاه هم جدا باشه!.نه اونا مردم رو ببینند و نه مردم اونها رو!!.مثل دادگاه ویژه روحانیت!!اونوقت ببینیم وضع روانی مردم چطوری میشه!!..به امتحانش می ارزه!!

     
    • در مورد حادثۀ متروی شهرری

      بله، پلیس به فرد ضارب شلیک میکند ولی نه آنگونه که گفتند و البته شلیک آنها یا به هوای تروریست بودن شخص و یا چون یک آخوند مورد حمله واقع شده بود، به منظور کشتن او بوده و نه مجروح کردنش. ولی شخص ضارب متأسفانه! و علی رغم خواستۀ پلیس، مجروح میشود که احتمالاً برادران امنیتی سپاه کار نیمه تمام پلیس را در داخل آمبولانس تمام میکنند تا حکم آتش به اختیار رهبر را عملی کنند و موضوع را کشش ندهند! و مهمتر از همه، به مردم بفهمانند که مگر میشود کسی به یک آخوند حمله کند و جان سالم بدر برد!

       
  37. سلام آقای نوری زاد
    شما هر آنچه از زنده یاد خانم مریم میرزاخانی گفته اید ، باز نگفته اید و کم گفته اید . میگویم که ای خاک عالم یا ” خاک کاهو ” بر سر این افرادِ در سیما نشسته ، از آن فرد رده پایین سازمان تا آن آخرین رده ی مسئول بالای آن که وقتی از سر ناچاری و شاید ” همرنگ جماعت شدن ” ، خبری کوتاهی را از درگذشت زنده یاد خانم مریم میرزاخانی روی آنتن خود میدهند که در آن تصاویر ، این زنده یاد را در قالب کودکی و یا نقاشی شده و یا تصویر گنگ از ایشان به نمایش میگذارند . بنده هاج و واج مانده ام که در تصاویر و فیلم منتشر شده زنده یاد میرزاخانی چه بوده است که سیمای کشور راضی به نمایش آن نشده است . آن تصاویری که ملت ایران تاکنون از ایشان دیده اند ، نه از بزک و دوزک خبری هست و نه از گوشواره و انواع زنگوله و منگوله آویزان از ایشان و نه از موهای فش و مش زده و میزانپلی و از ماتیک و گریم های مصنوعی حال آدمِ عاقل به همزن و نه از آن وسایل آرایشی که آقایان و حضرات کیلو کیلو و رنگارنگ برای همسران گرامشان برای ” اندرونی ” که شاید هم گاهی مواقع هم برای “بیرونی ” خرید و ابتیاع نموده اند ، داشته است . فقط و فقط و فقط میگویم لعنت بر این طرز و تفکر پوچ و خالی آقایان صدا و سیمایی . اَمثال خانم مریم میرزاخانی در در سطح کره زمین در هر ” قرن ” یکی هم پیدا نمیشود . بنده اگر تنها یکی از مسئولین یکی شبکه های سیما بودم و میخواستم زنان کشور مان را از افعال پوج و بیهوده و … آن چیزی که در کشورمان خیلی رواج دارد ، انذار دهم و به رشد عقلی و تکامل نسل زنان توصیه نمایم ، از امروزی که ایشان از دست ملت ایران و جهان رفت ، هر شبانه روز از زندگی نامه و استادی ایشان در استنفورد و مدارج طی شده ایشان ، که هیچ زمانی از ساعت را که ما ( طلا ) مینامیم ، میرزاخانی این طلای ناب را از دست نداد ، تکراراً در سیمای کشور بصورت شبانه روز پخش میکردم . اضافه بگویم که تنها جریده ای که تصویر این زنده یاد مریم میرزاخانی را به واقع خود او در تیتر روزنامه اش آورد ، روزنامه ی ” دنیای اقتصاد ” بود و بقیه ی آنها از ترس مالیخولیای وحشتناک و ترس از … یک تصاویر کاریکاتوری از ایشان نشان دادند .

     
  38. اخبار: دادگاهی در ایالت کالیفورنیا مردی آمریکایی که 21 گربه را کشته، به 16 سال زندان محکوم کرد.
    مش قاسم: اسلامی چیا تو ایران منقلاب کردن که یکی رو که گربه میکشت بکنن دادستان منقلاب!

     
  39. هشدار سردار/* شکست خورده باقری در مورد “ریسک بزرگ” برای پایگاه‌های آمریکا در منطقه.
    مش قاسم: هشدار به سردار/* شکست خورده باقری: زارت و زورت بیخودی نکن.

    /*: ک

     
  40. معاون/* وزوزیر/* به نداشت: هیچ آماری از آزار جنسی دختربچه‌ها وجود ندارد.
    مش قاسم: حاجی! کلاهتو بزا بالاتر. تو خیال میکنی همه مثل خودت یه مشت نادون هستن؟ هیچ آماری وجود نداره چون هیچ آماری گرفته نشده که یکی مثل تو بیاد راست راست تو دوربین نگاه کنه و یه همچین محملی بگه. توی حکومت اسلامی فقط ظاهر مهمه.

    /*: ک

     
  41. علی زین الدین

    انسان
    « در شهر هرت
    مریم میرزا خانی می توانست در کشورش باشد……. »
    پی نوشت این کامنت جناب انسان:

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    لااقل نیمی از جمعیت 80 میلیونی ایران را بانوان تشکیل میدهند. در میان این 40 میلیون انسان دهها هزار نفر شیمیدان و فیزیکدان و پزشک و داروساز و ریاضی دان و ادیب و دانشمند در رشته های مختلف و موسیقیدان و موسیقی دوست و نقاش وشاعر و خواننده و نوازنده وجود دارند که در زیر نگاه نا محرم جاسوسان حکومت و قوانین ظالمانه زن ستیز و قرون وسطایی، با لیاقت و زحمت خود کسب دانش و هنر و شایستگی کرده اند. اگر کشور گرفتار تنگ نظری و تعصب منجمد کننده مستبدین ستمگر نبود و آنان از حد اقل حقوق انسانی خود در بستری دمکراتیک برخوردار بودند میتوانستند به جامعه دلمرده و افسرده وعصبی و بیمار ایران امید و انگیزه و شادمانی و زیبایی بدمند و ایران را هم قابل زیست کنند. ستم به زنان زمانی اتفاق می افتد که مردان اخته و عقیم شده و صفات مردی خود را از دست داده باشند تا اجازه ستم به زنان بدهند. زنان ایران با مقاومت مدام خود هزینه بسیار هنگفتی پرداخته اند، که در جغرافیای جهان اسلام، و خاورمیانه و حتی آسیا بدیل و مانندی ندارد. در هیچ کشوری زنان با چنین جسارت و شجاعتی در جهت استرداد حقوق انسانی خود مبارزه مداوم، مستمر و پیگیر نداشته اند. اگر مجموع سالهایی که آنان زندانی شده و تازیانه خورده و جریمه شده و از مشاغل اداری و عادی محروم شده اند محاسبه شود، آنگاه عظمت کار سترگ آنان مشخص خواهد شد. دیر یا زود بانوان حقوق خود را به دست خواهند آورد و چون برایش هزینه های نجومی پرداخته اند، قدر و قیمتش را هم خواهند دانست و احدی نه منتی بر آنان خواهد داشت و نه هیچ نیرویی خواهد توانست آزادی و حقوقشان را از آنان سلب کند. جامعه ایران چون فنری تا نهایت ممکن فشرده شده، زمان زیادی
    طول نخواهد کشید تا انرژی پتانسیل
    جامعه آزاد وچنان واکنش خیره کننده ای نشان دهد که زن ستیزان و مرتجعین را با دایناسورها محشور کند.

    ( چون در دوره پهلوی اول اعطای حقوق اجتماعی برابر و کشف حجاب دستوری و قدری با میلی و حتی با مقاومت ضعیفی صورت گرفت، با دستور و بخشنامه نیز از زنان سلب شد وزنان دفاع چندانی از حقوق خود نکردند! اما پرداخت هزینه های نجومی و چهل سال زجر وشکنجه ومحرومیت ومبارزه حقیقت آزادی زنان را بطور بنیادی دگرگون کرده است. )

     
    • دوست گرامی
      من این مسئله حجاب را عمیق و بدون پیوند با دین (شرع)می بینم، رسم پوشاندن مو یک رسمی یهودی است ، بعدها اشراف ارامنه آنرا بکار می بردند، تبدیل به حربه ای در دست مردان می گردد که بوضوح می توان آنرا مشاهده کرد و اسلام نیز در ابتدا این رسم را نداشته است.
      زنان ، احتیاج به همیاری مردان دارند ، باید ریشه ها را دریافت و سره و ناسره را از هم جدا کرد.
      این نظام ، چون دیوی است که تنها شیشه ی عمرش ، باور مردم است و بس.
      فردوسی:
      چو با تخت منبر برابر کنند
      همه نام بوبکر و عمر کنند
      تبه گردد این رنجهای دراز
      نشیبی درازست پیش فراز
      ما اکنون در ته دره ایم و زمان فرازی دیگررسیده است .
      نابرده رنح گنج میسر نمی‌شود
      مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
      هر کو عمل نکرد و عنایت امید داشت
      دانه نکاشت ابله و دخل انتظار کرد”سعدی”

       
      • “اسلام نیز در ابتدا این رسم را نداشته است”.

        باید مسائل و احکام دینی اسلام را در منابع معتبر آن ،دقیق مطالعه کرد و از اظهار نظرات دیمی و الله بختکی پرهیز کرد ،تصادفا اسلام از همان ابتدا چنین رسمی داشته است ،و ریشه مساله لزوم پوشش بانوان آیاتی در سوره نور است که در مدینه نازل شده است و در روایات نبوی و روایات معتبر عترت پیامبر مورد تاکید و توضیح واقع شده است،و تشریع چنین پوششی و تاکید بر آن ربطی به یهودیت و نصرانیت ندارد.بحث های فقهی و تفسیری مربوط به آیه پوشش (سوره نور آیه 31) در کتابهای مفصل تفسیر و کتابهای فقهی قابل مراجعه است و در مسائل دینی اسلامی نباید بمیل خود و بدون اطلاع اظهار نظر کرد.

         
  42. در اواخر سال ۱۲۴۱ ه.ق شخص فتحعلی‌شاه بدنبال صدور حکم جهاد از سوی علماء، جلسه‌ای را در آذربایجان برای مشورت با رجال سیاسی و نظامی در مورد مسئله آغاز دور دوم جنگهای ایران با روسیه برگزار کرد. در این جلسه همه‌ی سران عشایر و صاحب‌منصبان نظامی و رجال سیاسی حضور داشتند و همگی‌شان بخاطر چاپلوسی به درگاه شاه و یا ترس از مخالفت با نظر علماء، بر شروع جنگ تأکید نمودند. تنها کسی که در آن میان سکوت کرد و حرفی نزد قائم‌مقام فراهانی بود. فتحعلی‌شاه نظر قائم‌مقام را جویا شد. قائم‌مقام بیان فرمودند که: «مردی دبیر پیشه‌ام سران سپاه بیش از من در اظهار عقیده صلاحیت دارند. شاه عذر قائم‌مقام را نپذیرفته جداً از وی رأی خواست. قائم‌مقام گفت اعلیحضرت چه مبلغ مالیات می‌گیرند. شاه جواب داد قریب شش کرور. قائم‌مقام گفت دولت روس چه مبلغ مالیات می‌گیرد. شاه گفت می‌شنوم ششصد‌کرور. قائم‌مقام عرض کرد به قانون حساب، کسی که شش‌کرور مالیات بگیرد با کسی که ششصد‌کرور عایدات دارد از در جنگ در نمی‌آید»
    در دوران جنگ شبی را میهمان دو تن از سرداران دلاور ارتش ایران که هردو به مقام شهادت نائل شدند بودم. حسب معمول صحبت از جنگ و آخر و عاقبت آن پیش آمد. یکی از ان دو عزیز که بعد از دیگری به شهادت رسید کفت”بدون تردید شکست سختی میخوریم” و چون تعجب مرا دید،استدلال کرد که ارتشی که خلبان آن با هواپیمایش به دشمن پناهنده شود جنگ را باخته است
    مریم میززاخانی یک نابغه و یک سرمایه با ارزش و محصول همین مملکت بود که برای همین حکومت افنخار آفرینی کرد. در عوض این نظام مقدس نتوانست وی را نگه دارد و او به امریکا یعنی کشوری که خود این نظام انرا دیو و دد و دشمن میداند رفت تا معضلات علمی آنها را حل کند، برای انها افتخار بیافریند ، دانشجویان آمریکائی را تربیت کند، بجای دانشگاه شریف دانشگاه استانفورد را به اوج ببرد تا در مراسم دریافت نشان فیلدز ،پرچم آمریکا به جای پرچم ایران بالا برود.
    شاید بتوان در اینجا پیامی به حاکمان و رهبری داد که ای عزیزان بی خرد، کشوری که قادر نیست مریم میرزا خانی و صدها چون او را نگاه دارد محکوم به شکستی خفت بار در مقابل حکومتی است که مریم میرزا خانی را با آغوش باز میپذیرد…وای بر حکومتی که بقایش را در موشک میبیند و نه در وجود شریف و معصوم مریم میرزاخانی!.. یادش گرامی باد که با بودنش نبودن ما در جامعه علمی جهان را جبران کرد و چراغی فرا راه زنان و دختران بی الگوی این مردم شد..

     
  43. بزرگوار، نیاز امروز جامعه ما به پیرایش و بازنویسی فرهنگ لغات پارسی بیش از هر چیز دیگر است. لغات و واژه های پارسی دیگر جوابگوی نیازهای امروز جامعه نیست. حق مطلب را ادا نمی کند. باور بفرمائید حضراتی راکه نام بردید به واژگانی همچون وقاحت ، بی شرمی ، بی حیائی و جایتکاری معنای تازه ئی داده اند که در قالب تفاسیر قبلی نمی گنجد . بیاد آوریم زهرا بنی یعقوب را که پرورش یافته همان آموزشگاهی بود که زنده یاد مریم میرزا خانی عزیز را پرورده بود . همانی که بدست بی سواد و بی فهم از هر حیوانی کمتر در ستاد امر به معروف و نهی از منکری که تمام هنرش پرورش نخبگان دزد و آدم کش است کشته شد. ایشان نفر ششم کنکور سراسری پزشکی بود که بدست نفرات اول کنکور سراسری بی بضاعتی در تفکر و تعقل به جرم ناکرده کشته شد. دریغ و افسوس که مریم میرزاخانی رفت انهم با چه مظلومیتی که در نگاهش موج میزند!. دریغ و افسوس که دزدان و جانیان زنده اند انهم با چه وقاحتی که در دیدگانشان موج میزند! . ما که نمی توانیم جای خدا بنشینیم تا حکمت این امر را بدانیم اما ای کاش خدا اندکی جای ما بندگان می نشست تا آلام ما مصیبت زدگان را از این کج خلقی دهر را دریابد.

     
  44. نوریزاد گرامی…از برکت وجود جمهوری اسلامی مغزهای متفکر بسیاری جلای وطن کرده اند. بسیاری از جوانان ایرانی و بخصوص نسل دوم ایرانیان مهاجر به بالاترین مقامهای علمی و پستهای مدیریتی در کشورهای اروپائی و آمریکائی رسیده اند. اینها سرمایه های ایران بودند که اگر در ایران می ماندند باید زیر سیطرۀ سید مرتضی ها به نازلترین سطوح فکری سقوط کرده و به چیزی جز آداب خلا رفتن و یک وجب جلو و یک وجب عقب شان به چیز دیگری نیاندیشند. اگر بابک فردوسی مهندس جوان 32 ساله ای که در ناسا مدیر پرواز و مسئول فرود سفینۀ کاوشگر بر سطح مریخ بود، با آن مدل موی “موهاک” درایران، حتماً زیر ضزبات شلاق نمایندگان الله بر روی زمین، خرد و خمیر شده و در زندان جان داده بود.

     
    • معمولا کامنت گذاری بنام علی کبیری آنچه که غالب اوقات ذهنیت او را اشغال می کند یا از مقومات فکری و طرز تفکر اوست مثل خلا رفتن یا جلو و عقب،را مورد اشاره و تاکید قرار می دهد و ارتجاع و عقب ماندگی و فقدان قدرت روحی گفتگوی انسانی و مستدل را بمنصه ظهور می رساند،بهرحال چون بنوعی پس از انتخابات باشکوه ایران که قریب به هفتاد درصد مردم باشعور ایران در انتخابات شرکت کردند و به و ساز و دهل امثال علی کبیری اعتنایی نکردند،احساس انزوا و افسردگی می کند تلاش می کند با طعن زدن به مخالفان عقیدتی خود اندکی عقده های حقارت و شکست سیاسی خویش را فروکاهد.
      فارغ از این ماجراها! چند بار عرض شد که هجرت ایرانیان به سایر نقاط جهان بانگیزه های مختلفی صورت می گیرد منتها معمولا کسانی که الفبای فکری آنها مخالفت با یک نظام است تلاش می کنند بمصداق الغریق یتشبث بکل حشیش، در هر مقوله ای مخالف خوانی کرده و یک نظام مرذمی را محکوم کرده و اندکی خود را تسلی دهند!
      این مطلب روشنی است و اختصاصی هم به مهاجرت ایرانی جماعت ندارد،جابجایی انسانها از کشوری بکشور دیگر تابع علل و انگیزهای مختلفی است،کسی تاجر است بانگیزه تجارت و توسعه سرمایه از جایی بجایی کوچ می کند،کسی مثلا علاقمند به رشته ای از علوم تجربی یا انسانی است ترجیح می دهد با امکاناتی که دارد برای تحصیل در دانشگاههای معتبرتر کشورهای پیشرفته تر به آن کشورها نقل مکان کند،کسی ممکن است بعلایق مختلف خانوادگی و وجود بستگانی در کشورهای دیگر به آنجا برود ،کسی ممکن است بصورت مقطعی در مقاطع مختلف کوتاه یا بلند مدت بانگیزه های سیاحتی و گردشی و تفریحی بکشورهای دیگر برود،کسی هم ممکن است با انگیزه های سیاسی یا مخالفت با نوع سیستم یک حکومت سکونت در جای دیگری را برگزیند،من اینها را تفکیک کردم و گفتم ممکن است برخی (برخی یعنی فقط برخی) هم بانگیزه عیاشی و خوشگذرانی کوتاه یا بلند مدت یا حتی دائمی بجایی سفر کند،و برخی هم ممکن است از دنباله های حکومت فاسد شاه یا جانیان او باشد و از ترس محاکمه و محکومیت از ایران گریخته باشد (اینها هم باز برخی هستند نه همه مهاجران)،بالاخره انگیزه ها در این مهاجرت ها مختلف است و یکسان نیست ،بنابر این نمی شود همینجور زبان باز کرد یا قلم حرکت داد که بله همه کسانی که پیش یا پس انقلاب اسلامی ایران از کشور رفتند مصداق فرار مغزها هستند،یا همه آنها بصورت ناراضی از کشورشان رفته اند،بله درصدی هم ناراضی از سقوط شاه و استقرار جمهوری اسلامی بوده اند و رفته اند،البته در این کشور اگر کسی مطابق قوانین کشوری مرتکب جرم شده است طبعا اگر در محدوده قضائی جمهوری اسلامی قرار گیرد محاکمه و مجازات می شود ،بنابر این نه می شود گفت هرکس از کشور رفت بد است،نه می شود گفت هرکس از ایران رفت فراری است،نه می شود گفت هرکس از کشور برای تحصیل رفت و در آنجا مشغول کار شد مصداق فرار مغزهاست،ماندن یا رفتن یا بازگشتن انسانها باختیار خود آنهاست،جمهوری اسلامی ایران نیز هیچکس را وادار بترک کشور نکرده است،از بازگشت کارشناسان و تحصیل کردگان نیز استقبال می کند و اینرا دهها بار مسولان جمهوری اسلامی مورد تاکید قرار داده اند،کسی را هم که دوست دارد در خارج مثلا تجارت کند یا تحصیل کند یا بیزینس کند یا تفریح و سیاحت و حتی عیاشی کند را نمی توان مجبور به بازگشت یا ماندن کرد،هیچ متخصص و تحصیلکرده ای را هم که دانشگاههای آنجاها را برای تحصیل ترجیح داده یا استخدام در انستیتوها و مراکز علمی و فنی آنجا را ترجیح داده نمی توان مجبور به بازگشت کرد ،در یک کلام هر انسانی مطابق قواعد حقوق بشر در انتخاب محل سکونت و سکنای خود مختار است،پس نمی توان اینجا هر صاحب فنی را که در ایران نیست حتما مخالف سیاسی قلمداد کرد یا او را مصداق فرار از مغزها تلقی کرد،مثل همین اراجیفی که علی کبیری اینجا سرهم کرد،مثلا مرحومه ریاضیدان نابغه ایرانی را شما از کجا می دانید که روی مخالفت سیاسی با جمهوری اسلامی ایران تابعیت کشور امریکا را پذیرفته است؟ آیا تصور شما این است که جمهوری اسلامی مخالف این بوده است که این ریاضیدان نابغه بکشور خویش برگردد و بمردم خود خدمت کند؟ مگر می شود کسی را مجبور کرد که حتما بکشورت برگرد؟ هرکس و هر ایرانی اگر مایل باشد می تواند بکشور خویش بازگردد و زندگی کند،بله البته مجرمان گریخته ای که مرتکب جرم شده اند طبیعی است که مایل به بازگشت نباشند و اینها درصد خاصی هستند و من نگفتم همه ایرانیانی که اکنون در مناطق دیگر این کره خاکی زندگی می کنند مجرم یا فراری یا عیاش هستند..تلاش کنیم فارغ از تعصبات و عینک های متعصبانه سخن دیگران را بفهمیم،البته امثال علی کبیری و مزدک خارج از محدوده این توصیه هستند!

       
  45. باز هم با پیام گرامی. دوست محترم ما بجای پرداختن به “علت” ، به “معلول” پرداخته است. میفرماید:

    «از این طرف عربستان و این هم اوضاع دهشتناک اقتصادی و فقر و فلاکتی که می‌‌بارد. اگر من ‌ایرانی شده با مته‌ در مغز یک خود پرست حریص غارت و قدرتی، حالی‌ کنم بنزین را در جای جای این دیار در نتیجهٔ سیاست‌های ناشی‌ از جهالت شمایان پاشیده اند و همه با هم خواهیم سوخت حتی ایران ما،کاری کارستان کرده ام.»

    پاسخ: پیام عزیز… چه کسی از راه کربلا به نزدیکیهای قدس رسیده و چه کسی در عراق سپاه حشد الشعبی، در لبنان حزب الله، در سوریه حافظین حرم زینب و علویها و در یمن جنگجویان زیدی را بسیج کرده است؟ مگر جز جمهوری اسلامی کشور دیگری هم هست که در آن کشورها از گلوی من و توی ایرانی، آن بیوه زن، آن پیرزن و آن معلول زده و به مزدورانش در آن کشورها هم کمک مالی و نظامی میکند، هم برایشان به هزینۀ مردم درماندۀ ایران مدرسه و بیمارستان و راه و غیره ساخته و میسازد؟ عربستان با جمهوری اسلامی کاری نداشت تا اینکه جمهوری اسلامی تصمیم گرفت از شمال (از طریق سوریه و لبنان) و از مشرق (از طریق عراق) و از جنوب (از طریق بسیج زیدیهای یمن و ته مانده های علی عبدالله صالح دیکتاتور برکنار شدۀ یمنی) و با تحریک شیعیان بحرین و حتی کویت، عربستان را در محاصره قرار داده و حکومت آنرا با کمک امارات و ترکیه و پاکستان و غیره…وادار سازد تا با راه انداختن جنبش سلفی داعش، چنان کشت و کشتار و جنایاتی براه اندازند که تاریخ نظیر آنرا بیاد ندارد. آن 700 میلیارد گم شده که قراراست “کش اش” ندهیم، صرف گشادبازیهای رهبران جمهوری اسلامی در آن کشورها شده است. شک نیست که روزی روزگاری ملت ما باید تاوان خسارتهای انسانی و مالی وارد شده بر آن مردمان بیگناه را پس دهد. حال اگر شما و همفکرانتان نگران خطر از جانب عربستان هستید، به رهبران جمهوری اسلامی فشار وارد آورید تا دستهای آلوده به خونش را از سر آن مردمان کوتاه کرده و دست از جهانگیر کردن مذهب شیعه برداشته و با شروع مذاکرات صلح با طرفهای مقابل و بده بستانهای رایج، سپاه قدس اش را به درون مرزهای ایران بازگرداند. این از این.

    از وضع دهشتناک اقتصادی اظهار دلتنگی کرده اید. نجات از این ورطه نیز راه علاج دارد: مذاکرات صلح با عربستان و امارات و بحرین و کویت در مقابل دریافت کمکهای بلاعوض اقتصادی از آنها. حتم دارم که عربستان و امارات و کویت و بحرین بجای صرف میلیاردها دلار خریدهای نظامی و باج سبیل دادن به مصریها و پاکستانیها و آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و غیره، حاضرند در مقابل عقب کشیدن سپاه قدس و بسیج از کشورهای اشغال شده توسط جمهوری اسلامی، با اهدای وامهای بلاعوض در حدود چند صد هزار میلیارد دلار به کمک آمده و کشور و مردم ایران را ازاین وضع ناگوار مالی و اقتصادی نجات دهند. این هم از این.

    اما اینکه میفرمائیدکه « اگر من ‌ایرانی شده با مته‌ در مغز یک خود پرست حریص غارت و قدرتی، حالی‌ کنم بنزین را در جای جای این دیار در نتیجهٔ سیاست‌های ناشی‌ از جهالت شمایان پاشیده اند و همه با هم خواهیم سوخت حتی ایران ما،کاری کارستان کرده ام،» باید به نظر مبارکتان برسانم که باز هم بجای علت یقۀ معلول را چسبیده اید. مگر نمی بینید که این بنزین مورد اشارۀ شما را حاکمان جمهوری اسلامی در 38 سال گذشته در سطح مملکت پاشیده اند؟ چه کسی جز حاکمان متظاهر به شیعه همۀ مردم را مورد تبعیضهای غیر انسانی قرار داده اند و چه کسی از غیر باورمندان شیعی است که چوب این تبعیض را نخورده باشد؟ سنی ها؟ بهائیها؟ زرتشتیها؟ یهودیها؟ مسیحیها؟ کردها؟ بلوچها؟ اعراب ایرانی؟ دگر اندیشان؟ پس بدرستی شما دارید آدرس عوضی میدهید. آیا نباید جهتِ منظورتان از “جهالت شمایان” را به جهالت حاکمان جمهوری اسلامی سمتگیری کنید؟ با این گونه جهتگیریها شما دارید به خودتان شلیک میکنید. مردم در بوجود آوردن این همه تبعیض و برقراری دیکتاتوری مذهبی چه نقشی جز این حاکمان جمهوری اسلامی داشته اند؟ و شما و همفکرانتان جزئی از مردم هستید که با وجود گرفتار بودن در این منجلاب وحشتناک، هنوز هم عروسکهای خیمه شب بازی این حکومت غدار شده و برای نجات از این اژدهاهای جهنمی به مار غاشیۀ روحانی پناه میبرید. غافل از اینکه این فرد بمدت 28 سال در بالاترین وحساسترین مقامهای مملکتی بوده و سهم بسزائی در بوجود آوردن این وضع زار و نزار دارد. آنها هم جنس شما را بخوبی شناخته اند. شما ها از جنس آنهائید و آنها هم از جنس شما! پس از چه چیزی گله مند هستید؟ شمایان شایستۀ چنین حکومتی هستید و اگر در برهمین پاشنه بچرخد، تا ابد هم سایۀ دیکتاتوری ولی فقیه بر سرتان سایه خواهد انداخت. بی خود روشنگران را مورد عتاب و خطاب قرار نداده و به آنها مارک انقلابیگری و آتش افروزی نزنید.

     
    • جناب کبیری گرامی‌. توضیح و تشریحات شما در راستای آنچه به اجمال گفته‌ام خلاصه نمیشوند؟ گرفتاریها را نه‌ که می‌‌دانیم که با گوشت و پوست و استخوان لمس می‌کنیم و راه حل‌ها را هم یک دیدگاه تقریباً همگانی در نیاز به ایجاد یک تغییرات بنیادین در بافت و شکل نحوه‌ ادارهٔ مملکت می‌‌بینند و بعید است سید مرتضی هم با آن ستیز و مخالفتی داشته باشد. بحث سر نحوه و شیوه رسیدن به این تغییرات بنیادین است که چگونه و از چه طریقی این نیاز به تغییرات بنیادین تبدیل به چماق و توپ و تانکی نشود در خدمت فرصت طلبان و عقده گشایان و عوامل و اجامر بیگانه تا ملت و مملکت گرفتار انتقام کشی‌‌های کور و خانمان سوز و خون و خونریزی و سوریه‌ای نشدن و هرج و مرج و تجزیه کشور نشود. از این طرف حکومتی حاکم است که مسبب همهٔ این گرفتاریها و فلاکت هاست و از دل همین سیستم حاکم، مردم از همین روزنهٔ انتخابات غیر آزاد با معیارهای دموکراسی، کابوسی را برای صدر حرم قدرت رقم می‌‌زنند که آشفته و تعادل از دست داده،سر به دیوار میکوبد و روزی نیست که شخصا پشت دیواری لگد نزند تا آنرا بر سر روحانی آوار نکند و بیش از پیش رسواتر و ضایع تر‌ و خوارتر نشود. مگر این رهاورد کمی‌ هست؟

      نسل امروز کم و بیش در این راستا می‌‌اندیشد تا آنجا که من میبینم، حکومتی جدیدی که همین فردا سر کار است، باید نتیجهٔ خرد جمعی‌ ایرانیان باشد که بعنوان مثال سید مرضی در نهایت حق همجواری مسالمت آمیز در جامعه و محل سکونت، لحظه‌ای و ثانیه‌ای امینت و حیثیت و احترام و باورمندی و حقوق تامینی خود را به مخاطره نبیند و دوشاش همگان در مرمت و آبادسازی ویرانی‌های بجا مانده و ترقی و سربلندی ایران سر از پا نشناسد برای امروز خویش و فردای فرزند و فرزندانش. حکومتی حاکم است با همین بافتی که دارد بعنوان واقعیت. مردم جانشان به لب رسیده بعنوان یک واقعیت. مخاطرات خارجی صدای طبل جنگ را به گوش می‌‌رسانند بعنوان یک واقعیت. فرصت طلبان شیدای قدرت و تجزیه طلبان در کمین نشسته هم بعنوان واقعیاتی دیگر. و همه این واقعیات هم نتیجه همین حکومت. شما چه راه حلی پیشنهاد می‌کنید و نحوه و شیوهٔ رسیدن به آن‌ چیست، تا به فردایی برسیم که از شّر همهٔ این واقعیت‌های دردناک و خانمان برانداز و ویرانگر نجات پیدا کنیم؟ جان کلامی که در جستجوی شنیدن آنم، پاسخ به همین آخرین پرسش است.

       
  46. جان دراک از فراق دوستان
    همچو تیر انداز بشکسته کمان
    هر چه از او شاد گردی در جهان
    از فراق او بیاندیش ان زمان

     
  47. چون کدو پا می نهند فوق همه
    کو یشان پای جهاد و محمله
    در زمان جنگ به دنبال دوستی رفتم تا با او به جبهه برویم برادر بزرگش گفت
    گول این اخوندها را نخورید اینها اگر به شهادت و حوری و بهشت و درجات عالی ان معتقد بودند با اسلحه بر شقیقه هایتان می نواختند و نمی گذاشتند غیر از خودشان و فرزندانشان کسی پا به جبهه بگذارند

     
  48. سلام
    واقا جالب گفتید یه وب سایتی رو داشتم میدیدم به اسم http://www.zamanha.com/ توش یه ویدوی بود که چندتا بچه شیر رو غذاشونو یه گربه داشته میخورد و هرموقع این توله شیرا میرفتن سمت غذاشون میپرید بالا پایین و بقیه در میرفتن. خیلی احساس قرابت کردم

     
  49. استاد دانشگاه خاک بر سر

    مقام معظم نه تنها ولی همه ما ولی ناموس و سرنوشت ما است. او ولی دانشگاه و استاد دانشگاه و حتی خود علم است. هم اوست که برای علم نقشه تعیین کرده است و انرا نقشه علمی کشور مینامند. قرار است بر طبق این نقشه در دانشگاه ها علم تولید گردد و سپس علم شیعی گردد و به سرتاسر جهان صادر گردد. حالا مریم میرزاخانی باید ببیند در کدام نقطه این نقشه جای دارد. و سعی کند با نقشه خود را تطبیق دهد. در بهترین حالت یک موجود مثل فرهاد دانشجو بدست میاید که بدرد مشاور اقتصادی رییسی و یا رییس دانشگاه آزاد میخورد. تا کرور کرور دانشجو مثل خود کپی کند. در نظر است در 200 سال دیگر در همان دانشگاهی که مریم استاد بوده است یک کپی فرهاد دانشجو بکار شیعه سازی دانشجویان بپردازد.
    قرار است در امریکا 500 هزار امامزاده ساخته شود. و بشریت قبر خود را بکند و در کنار قبر خود تا انتهای دنیا به نوحه حوانی و مویه بپردازد. و سهم امام آخوند های شیعه را تامین کند.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

84 queries in 2479 seconds.