سر تیتر خبرها
رقص سعید و رقص آیت الله ها و سرداران + تحلیل و سخن روز

رقص سعید و رقص آیت الله ها و سرداران + تحلیل و سخن روز

دو سه روز از 18 تیرماه سال 78 نگذشته بود که برادران سپاه به آپارتمان هاشم زینالی یورش می برند و پسرش سعید را که جوانی بی های و هوی بوده، از خانه بیرون می کشند و بی اعتنا به التماس های مادر سعید، وی را سوار اتومبیل شان می کنند و می برندش که می برندش که می برندش که می برند. بانو اکرم نقابی – مادر سعید زینالی – یکی از چند مادری است که پسرشان را سپاه در همان روز و همان سال برده که برده که برده. همه ی این مادرانِ پسر برده شده، سالهاست که سکوت کرده اند و لب گزیده اند از ترس، اما اکرم نقابی، نوزده سال است که اسم سعیدش را پرچم کرده و جایی نبوده که نرفته باشد، و صاحب نامی نبوده که ندیده باشد. در این سالها، عده ای از مأموران زیرک، پدر و مادر سعید را میلیون میلیون سرکیسه کرده اند تا مگر برای پدر و مادر ملاقاتی جور کنند یا ردی و نشانی از سعیدشان به آنان بدهند. مأمورانِ زیرک، درحالی – قربةً الی الله – به سرکیسه کردنِ این پدر و مادر مشغول بوده اند که خود می دانسته اند برادران سپاه، سالها پیش، سعید را زده اند و کشته اند و جنازه اش را نیز در جایی که نسل پیشین همین سپاهیان خبردارند و بس، بخاک سپرده اند.

اکرم نقابی اما از پای نمی نشیند. آنقدر اسم سعید را فریاد می کشد که برادران خسته می شوند و تصمیم می گیرند هم خودش را و هم یکی از دخترانش را به زندان اوین ببرند تا مگر مادر را بترسانندش و خفه اش کنند و صدایش را بخشکانند. اما مگر می شود مادری را به دوست نداشتنِ فرزند برده شده اش مجبور کرد؟ برادران سپاه، آنقدر در زندان اوین، مادر سعید را در انفرادی و تحقیر و توهین و بی خبری و آزار و آسیب، می دوانند که او هر روز لاغر و لاغر و لاغر تر می شود. بعد از یک ماه و نیم که از زندان بیرونش می فرستند، دخترش که بیرون زندان چشم براه مادر بوده، مادرِ لاغر شده اش را نمی شناسد.

از اینجا به بعدش را من از زبان همان دختر می گویم: ماشین گرفتیم که بریم طرف خونه. دویست متر از زندان اوین دور نشده بودیم که مادرم به راننده گفت: نگه دار. پرسیدم: چکار داری مامان؟ راننده نگه داشت. مادر پیاده شد و رفت به حاشیه ی خیابان و رو به زندان اوین ایستاد و با تمام استعداد حنجره اش هوار کشید و های های های های گریست. خوب که خودش را خالی کرد، اشک هایش را پاک کرد و آمد و نشست و به راننده گفت: حالا بریم!

من – محمد نوری زاد – می گویم: تکلیف سعید زینالی روشن است. او اکنون با هر سرنوشتی که داشته و دارد، با رویی سپید – مثل ستار بهشتی – در میانه ی میدانِ شرف رقص می کند. اما پیشنهاد می کنم به چند دلیل که یکی اش زدن و کشتن و گم و گوراندن سعید زینالی ها بدست برادران سپاه است، همه ی آیت الله های شیعه در یک سمت، و همه ی سرداران سیری ناپذیر سپاه در سمت دیگر، و در وسط: آنانی که در طواف بیت رهبری “ضاد” والضالین شان را از باب استحباب یه کم زیادی کش می دهند، در یک حرکت نمادین و هماهنگ و آهنگین – مثل رقص شمشیر عرب های سعودی – دست همدیگر را بگیرند و پا بپا شوند و عمامه ها و قپه های خود را بالاتر بنهند و سرودِ “عمامه ها و قپه ها بالا بالاتر بالاترترترتر” را همنوایی کنند و خوب که کیفور شدند، یک عکس یادگاری نیز با سعید طوسی بگیرند تا کیف شان کوک شود تا اطلاع ثانوی.

محمد نوری زاد
هجده تیرماه نود و شش – تهران

فیسبوک: facebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnoorizaad@gmail.com

تحلیل هفته: گزارش سفر به گیلان

مصاحبه ی نوری زاد با برنامه ی تفسیر خبر

تحلیل: من خواهان سرنگونی ملاهای دزد و آدمکش هستم

درخانه ی میرزا کوچک خان نظرم را راجع به نهضت جنگل بیان کرده ام:

سخنان عالی پیام و رییس جمهور

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

169 نظر

  1. سلام بر ناظران گرامی
    بانو مریم میرزاخانی برای این نگارنده یادآور دوران دانشگاه است.همان دورانی که برای اولین بار گام در دانشگاه نهادم.برای من جالب بود که یک دختر در المپیاد جهانی شرکت جسته و برنده تر از برندگان خروج یافته است.خانم میرزاخانی یکی از همان مغزهایی است که بنابر ادعای حکومت دینی سالانه 150000نفر از آنها از کشور خارج می گردند.کسیکه ما دورادور به هموطن بودنش می بالیم و در داخل جایی به امثال او ندادیم.بسیاری را می شناسم که در کار خود نخبه بودند لیک اینک سر در کشور دیگری داشته و امروزه برخی ناجوانمردانه انان را به عیاشی و وطن فروش بودن و… متهم می کنند.مریم میزاخانی نماد این قشر است.قشریکه عمدتا فرزندان جنگند و در ان شرایط سخت روزگار گذرانده اند.قشریکه حتی جزوه و کتاب هم به ندرت داشتند ولی خوش درخشیدند.امروز مریم نیست.کسیکه به جز مباحث ریاضی بسیاری از موارد دیگر را به اثبات رساند.او نشان داد که می تواند یک زن مسلمان باشد و با یک مرد مسیحی ازدواج کند و انسان بماند.او نشان داد که زنان ما نه کمتر از مردان و نه بیشتر بلکه می توانند پایاپای آنان بدرخشند.او نشان داد تا چه حد حاکمان مستبد دینی ما سر در گریبان مسایلی چون حجاب دارند که حتی در نبود او هم حجاب اجباری بر سرش نشاندند.او نشان داد که می تواند زندگی با کیفیتی داشت.40 سال و اینهمه تلاش!از نظر این نگارنده در دهه پنجم زندگی خویش است یک دهه پنجاهی دیگر رفت.نسلی که از زندگانی معنای دیگری می جستند.نسلی که تلاش کرد تغییراتی را در برهه هایی از زمان ایجاد کند و هربار سرکوب شد و سرخورده راه هجرت و غربت برگزید هرچند که سیل اتهامات را چون کوله باری با خویش بر دوش کشید.نسل سوخته ما.بدرود خانم میرزاخانی و متشکرم از هرآنچه کردی و هر آنچه که زمان فرصتش را نداد تا به ثمر نشانی.بدرود.
    پاینده و پیروز باشید

     
  2. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    جناب سید مرتضی در آخر جوابیه ات پرسیده ای« از شما می پرسم،بر فرض گرایش و اعتقاد شما به دین اسلام ،شما آیا خود را در انجام تکالیف دینی بی نیاز از فقه که علم تبیین تکالیف و حقوق دینی در شریعت است می دانید؟ چرا؟ »
    بنده برای آنکه بتوانم از بین چند فقیه یکی از آنها را برای تقلید انتخاب کنم باید آنقدر علم داشته باشم که دانش دو یا چند تن از آنان را با هم مقایسه کنم و اصلح و اعلم را بر گزینم، اگر دانش من اینقدر باشد که بتوانم از میان آنها اعلمترین را برگزینم پس لااقل به اندازه آنان دانش دارم و از تقلید شان بی نیازم، یا اینکه اساساً نیاز به چنین دانشی نیست واصلاً چنین چیزی دانش نیست و فقط باید از کسی تقلید کرد!!! که من هرگز تن به چنین تقلید کور کور انه ای نمیدهم، و بر اساس همان مقداری که میدانم عمل میکنم. کما اینکه در صدر اسلام هم همینطور بوده است. اگر میفرمایی نه، پس نام چند تن از مراجع تقلید هم عصر خلفای راشدین و ائمه دوازده گانه را بفرمایید تا ارشاد شویم. بنده تقلید را از اساس باطل و اختراع رندانی میدانم که مردم را برده میخواهند و تا نهایت ممکن از آنها سوء استفاده مادی و معنوی میکنند. خمس تنها به دوران جهاد و گرفتن غنیمت از دولتهای در گیر جنگ با مسلمین بوده اما فقیهان آنرا دائمی کرده اند( آنهم فقط فقهای شیعه آنرا بر برده های فکری خود واجب کرده اند و فقهای سنی آنرا قبول ندارند و بر کسی واجب نکرده اند ). در اسلام چیزی بنام سهم امام نبوده روحانیت شیعه آنرا معادل زکات کرده. این روحانیت حریص وطماع و خرافه ساز و افسانه پردازی که میشناسم برای کسب اموال مردم دست به چنان کارهایی زده که نه معاویه چنان کارهایی کرد و نه هیچیک از امویان و نه کسی از عباسیان! کل مسائل پولی و مالی جامعه اسلامی بطور عمده زکات و صدقات و کفارات و نذورات و چند چیز جزئی دیگر بوده که محل مصرفش هم مشخص شده است ، در شرایط غلبه مسلمین بر دولتهای محارب غیر مسلم خمس هم بوده که در واقع اموال دولت شکست خورده و بیشتر ادوات نظامی بوده، نه حتی اموال مردم عادی. ،همچنین در شرایطی که غیر مسلمین در اقلیت ناچیزی بوده اند چون در امور دفاعی شرکت نمیکردند مبلغ معینی به عنوان جزیه از آنان میگرفته اند تا امنیتشان را تأمین کنند . اما نبوغ رنودی که آخوند و مرجع تقلید شدند و خود این صنعت را از روحانیون یهودی و مسیحی و بودایی فرا گرفتند ، علاوه بر وجوه شرعی مالیاتهای مستقیم و غیر مستقیم و سهم امام و جریمه و مصادره و گمرکات و معادن و قاچاق و سرقت و خیانت و ربا خواری و گرفتن سهمی درشت از تبدیل حرام به حلال و به نیابت از خداوند بخشیدن گناهان و مقدار زیادی ثواب هم در حساب پس انداز وذخیره آخرت مؤمنین( به کتاب مفاتیح الجنان مراجعه کنید تا صدها نمونه از تبدیل گناه به ثواب و پاک کردن جنایت و به جایش نوشتن ثواب هفتاد ودو شهید را به چشم خودتان ببینید! ) و دائم بر گرد اموال اوقاف طواف کردن و اختراع حیله های شرعی جهت بالا کشیدن آنها و فروش کفن ضد آتش و مقاوم در برابر فشار قبر و تعلیم دعای فریبنده نکیر و منکر به مؤمنین در قبال وجه رایج مملکت و فروش افسون فرشتهٔ عذاب خر کن و انباشتن چاه جمکران و پر کردن چاه ویل حرص و طمع حضرات و اعوان و انصارشان و پارو کردن محصول روزانه قلکهای بزرگی بنام ضریح مقدسه بر فراز قبور متبرکه و دایر کردن صنعت ثواب ساز و پول پرداز صیغه و صدور اتباع فقیر و نگون بخت و به ضعف و زبونی کشیده شده میهن اسلامی، به کشورهای عیاش و پولدار و گرفتن مزد نماز خواندن، از مأمومین و مقلدین و گرفتن دستمزد نماز وروزه و حتی طهارت اجاره ای و راه اندازی کسب و کار پر رونقی بنام روضه خوانی و مداحی و کار کمر شکنی بنام استخاره کردن با تسبیح و سر کتاب باز کردن و مالیات بستن بر شیر مرغ تا جان آدمیزاد کشوری اشغال شده و مردمانی به اسارت گرفته شده را بر خود مباح کرده اند، تقلید کردن از چنین مراجعی کاری دور از خرد و وجدان است. بنده ترجیح میدهم یکراست به جهنم بروم تا اینکه تن به ننگ تقلید از چنین موجوداتی بدهم. اگر حضرات هم مثل سایر مردم سودی به اجتماع میرساندند و سود بیشتری هم میبردند میشد گفت که آنچه میخورند نان کار و زحمت و حلال است و میشود لااقل به حرف این افراد گوش داد و به آنها اعتماد کرد، وقتی تمام زندگی آنان از اموال مفت و حرام و پر از شبهه انباشته شده و از همان راه دارند آقایی میکنند و محترم بی جهت شده اند تقلید کردن از آنان را همدستی با دشمنان انسانیت و ریختن آب به آسیاب استحمارگران میدانم و هرگز از هیچیک از آنان تقلید نمیکنم و تن به ننگ چنین تقلید مهوعی نمیدهم و نه تنها هیچ نیاز ی و هیچ اعتمادی به آنان ندارم بلکه آنان را محتاج و نیازمند مردم زحمتکش میدانم. بنده نیازی به ارشاد شماها ندارم اگر خودتان ارشاد پذیرید بروید از راه توان و استعدادی که خداوند به شماها داده، و از راه شرافتمندانه معاش خود را تأمین کنید.
    امام علی( ع)میفرماید:« هیچگاه ثروتی بر روی هم انباشته ندیدم مگر آنکه در کنار آن حقی از دیگران ضایع
    شده باشد. »

     
    • زین الدین گرامی…دست مریزاد. حق مطلب را براستی ادا کردی. از خواندن نوشتۀ شما بی نهایت بهره مند شدم. باز هم سپاس و سپاس و سپاس.

       
    • زین الدین گرامی! سلام بر شما

      قبلا عرض شد که خوب است هم از انباشتگی پرهیز کنیم،هم تلاش کنیم داوری ما در مسائل بر اساس اطلاعات صحیح باشد،این نوشته شما مشحون است از اطلاعات نادرست یا ناقص یا بدبینی های خاص که پرداختن به یک یک آنها نیازمند وقت و پیاپی کردن کامنت ها در این سایت است،حال چون محور اصلی این نوشته شما مساله اجتهاد و تقلید و سیره عقلائی لزوم رجوع به متخصص هر فن است ،ترجیح من این است که در این مورد بیانی از مرحوم استاد آیت الله منتظری قدس سره را در پاسخ شما بیاورم که هم طراز علمی والای ایشان و هم دیانت و تقوای ایشان زبانزد دوست و دشمن است،انتظار می رود فارغ از بدبینی و ذهنیت های مشوب به تعصب های عامیانه یا پیش داوری به نکات ایشان توجه کنید ،بعد من سعی می کنم جداگانه برخی از نکات نادرست یا ناقص یا بدبینانه شما را نقد کنم،ضمن اینکه عرض می شود بحث های من اینجا دیالوگ دوستانه و دو طرفه است نه مساله ارشاد که شما در انتهای کامنت خود را از آن مستغنی دانستید:

      1-“تقلید – یعنی عمل به نظر کارشناس دینی – تنها در فروعی است که نیاز به اجتهاد و تتبع در قرآن و روایات و ملاحظه ادله عقلی دارد، و این کاری تخصصی است که ابزار ویژه خود را دارد و همه افراد نه وقت آن را دارند و نه توان آن را؛ اما در اصول دین و جهان بینی هرکس به اندازه فهم و درک خود و به وسیله مقدمات بدیهی می‎تواند نسبت به مبدأ جهان هستی و پایان آن و معاد و لزوم رسالت و نبوت جهت هدایت مردم، تحقیق و شناخت پیدا کند.

      2-تقلید که همان عمل به نظر کارشناس دینی یعنی مجتهد است، عمل کورکورانه نیست؛ زیرا اگر چنین باشد عقلا و شرعا ارزشی ندارد و در قرآن نیز از آن مذمت شده است.

      3-تقلید به معنای عمل به نظر کارشناس دین پس از تحقیق و تفحص از اهل فن و اطمینان به مقام علمی، بلکه اعلمیت و عدالت و امانت و تقوای کارشناس می‎باشد. و تقلید به این معنا حکم عقل و مورد اتفاق عقلای جهان در هر زمان و مکانی است. عقلای جهان در هر امر تخصصی به کارشناس آن امر رجوع می‎کنند و به نظر او عمل می‎نمایند. و تشخیص کارشناس بودن کسی یا توسط خود انسان و یا با مشورت با اهل فن امکان پذیر می‎باشد. و این سیره عقلا هرگز مخالف تعقل و تفکر و قرآن کریم نیست.

      4-معنا و لازمه این که گفته می شود هرکس مسئول عمل خویش است، این نیست که همه افراد در هر رشته تخصصی به کارشناس مراجعه نکنند و خودشان هر طور خواستند عمل نمایند؛ بلکه لازمه آن، این است که کارهای خود را خودسر و بدون اسلوب منطقی و غیر آگاهانه انجام ندهد، و این معنا آنگاه تحقق می‎یابد که شخص، یا خودش کارشناس و عالم به حقیقت عمل خویش باشد، و یا به کارشناس آن مراجعه کند؛ و در غیر این صورت عمل وی کاملا مخالف عقل و سیره عقلا می‎باشد.

      5-معنای کمال دین (الیوم اکملت لکم دینکم..) که در قرآن به آن تصریح شده است، تعیین چهارچوب اصلی دین در قرآن است، که از آن جمله موضوع امامت بعد از پیامبراکرم (ص) و نیز پیروی از دستورات و ارشادات آن حضرت در تمام مسائل مربوط به دین می‎باشد. و یکی از دستورات مهم پیامبراکرم (ص) تعیین تکلیف امت اسلامی نسبت به بعد از رحلت خود است که مطابق حدیث متواتر بین شیعه و سنی، آن حضرت، قرآن و عترت خود را در همین راستا تعیین فرمودند. بنابراین، آیات متعددی که مردم را به پیروی و اطاعت از پیامبراکرم (ص) دعوت فرموده دلیل آن است که هر آنچه پیامبر(ص) فرموده یا عمل کرده است برای مسلمانان حجت الهی می‎باشد؛ و حدیث ثقلین ذکر شده و احادیث دیگر به این مضمون که از آن حضرت نقل شده است، از جمله دستوراتی است که پیامبر(ص) فرموده است. پس گفتار و عمل عترت یعنی امامان معصوم (ع) و حضرت فاطمه (س) نیز همچون قرآن و سنت پیامبر(ص) برای مسلمانان حجت الهی خواهد بود و اهل فن می‎دانند که بسیاری از احکام شرع و فروع دین، علاوه بر قرآن و حکم عقل، از روایات منقول از ائمه (ع) فهمیده می‎شود. و فهم آن ها و تشخیص حدیث صحیح از غیر صحیح و بررسی سند و متن حدیث و ملاحظه روایات دیگر که چه بسا مخالف حدیث مورد نظر یا نسبت به آن، عام یا خاص یا مطلق یا مقید باشد، یک کار تخصصی است و نیاز به کارشناس دارد.

      6-قابل انکار نیست که استنباط از ظواهر آیات قرآن و روایات وارده از معصومین (ع) که مربوط به معارف و فروع دین است، کار هرکس نیست. وجود اختلاف نظر در فهم آیات و روایات – که آن هم قابل انکار نیست – بهترین دلیل بر آن است که فهمیدن مراد و مقصود از آیات و روایات ذکر شده کار مشکلی است، و نیاز به کارشناس و متخصص دارد. زیرا قرآن مشتمل است بر آیات عام و خاص، مطلق و مقید، ناسخ و منسوخ، و ظاهر و نص، و روایات ما نیز مشتمل است بر اخبار صحیح و معتبر و اخبار غیر معتبر، و اخباری که از روی تقیه یا جهات دیگر صادر شده است، و نیز اخبار مطلق و مقید و عام و خاص، و نیز روایاتی که چه بسا ناظر است به فتاوای فقهای اهل سنت که معاصر امامان (ع) بوده اند، و نیز روایاتی که چه بسا دلالت بر احکام موسمی دارد نه دائمی. و از طرف دیگر بررسی رجال سند هر روایتی خود یک کار کاملا علمی و تخصصی است. آیا می‎توان گفت که مردم عادی از عهده تمام امور ذکر شده برمی آیند؟ مقصود از تقلید در احکام غیر ضروری که در رساله ها آمده است، این است که در فروع و احکام غیر ضروری دین – که مانند وجوب اصل نماز، روزه و حج واضح و ضروری نیست – شخص مکلف باید یا خودش کارشناس باشد، یا اگر نیست به کارشناس عادل، با تقوا و به دور از هوای نفس و مطامع دنیا رجوع نماید. و این چیزی است که همه عقلای جهان آن را تأیید می‎کنند. تقلید به این معنا، پیروی کورکورانه از کسی نیست، که مشمول آیه شریفه: (و لاتقف ما لیس لک به علم ) “آنچه را که بدان یقین نداری پیروی مکن” شود؛ بلکه پیروی از کسی است که کارشناسی او با آگاهی و شناخت صحیح به دست آمده است، مانند پیروی در سایر امور مهمه از کارشناس های مربوطه”.
      (پاسخ به پرسش های دینی،آیت الله العظمی منتظری ،ص 157)

       
      • در مورد مساله اجتهاد در صدر اسلام و عصر ائمه علیهم السلام هم برداشت شما ناصحیح است،بله اجتهاد نه تنها در عصر خلفاء وجود داشته است بلکه در زمان خود پیامبر نیز در بین صحابه وجود داشته است و حتی مطابق گزارش تاریخ،خود پیامبر برخی از صحابه را ترغیب به اجتهاد کرده بودند و وجود اجتهاد در بین صحابه متلازم است با تقلید و بهره گیری کسانی که در این سطح نبوده اند یا دسترسی مستقیم به پیامبر نداشته اند،منتها نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که در آغاز به علت قلت و سادگى مسائل مورد ابتلا، دسترسى به مثل پيغمبر و صحابه، وقوف به مقصود آيات و سنت به جهت اطلاع از شأن نزول و ساير شواهد و قرائن، اجتهاد در سطح ساده‌ترى قرار داشت بر خلاف زمانهاى متأخر كه مسائل بيشتر و پيچيده تر شد، زمان نزول كتاب و صدور سنت دورتر گشت، قرائن و شواهد به خفا گراييد، لذا اجتهاد دشوارتر شد، بنا بر اين بدون ترديد، اجتهاد حتی در عصر پیامبر هرچند بطور بسیط و ابتدایی آن وجود داشته است و بعدها بجهت گذشت زمان و کثرت فروعات و پیچیدگی آنها پیچیده تر شده است.خود شما هم که ظاهرا گرایش به اهل سنت و خلفاء راشدین دارید مگر در مورد صحابه رسول الله اعم از خلیفه اول و ثانی و ثالث و دیگران معتقد به اجتهاد رای آنها نیستید؟! و مگر برخی از روسای مذاهب اهل سنت مثل مالک و شافعی از تابعین نزدیک به عصر پیامبر نبودند؟!آنها اجتهاد نداشتند؟! آنها پیرو و مقلد نداشتند؟!
        در اينجا مناسب مى‌دانم كه به پاره‌اى از آيات و روايات اهل سنت و شيعه كه بر ثبوت اجتهاد از زمان خود پيغمبر اكرم، يا بر حجيت فتوا به طور مطلق و يا بر استناد پيشوايان مذهب به ظواهر كتاب يا سنت دلالت دارد اشاره كنم:

        1. خداوند در قرآن فرموده است: فلو لا نفر من كل فرقة طائفة ليتفقهوا فى الدين .. (التوبه/122) پس چرا از هر فرقه‏ اى از آنان، دسته‏ اى كوچ نمى‏ كنند تا در دين آگاهى پيدا كنند؟
        اين آيۀ شريفه بر وجوب كفائى تفقه در دين دلالت دارد. آيا تفقه در دين (اجتهاد) جز‌ طلب شريعت و احكام آن و تخصص يافتن در اين زمينه، معناى ديگرى دارد؟ و آیا اشاره قرآن به همین نکته نیست که تفقه و اجتهاد و کوشش دینی و کار شناسی کار هرکسی نیست ،لذا فرمود برخی به اینکار بپردازند و دیگران نیز شوون دیگر جامعه را پی گیرند؟

        2. از پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله روايت شده است كه در آن هنگام كه معاذ را به يمن فرستاد به او فرمود: بم تحكم؟ قال: بكتاب اللّٰه، قال: فان لم تجد؟ قال: بسنة رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و آله، قال:
        فان لم تجد، قال: أجتهد رأيى.( مسند، احمد، 5/ 230 و 236، ،صحيح، ترمذى، ابواب احكام، باب 3).
        یعنی:به چیزی در یمن حکم خواهی کرد؟ عرض کرد به کتاب خدا،فرمود اگر در کتاب خدا حکمی را نیافتی؟ عرض کرد به سنت رسول الله تمسک می کنم،فرمود اگر در سنت رسول الله نیز نیافتی؟ عرض کرد به نظر خود اجتهاد می کنم (یعنی می کوشم از کلیات کتاب و سنت حکم جزئی را اجتهاد کنم).
        نيز پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله به ابن مسعود فرمود: اقض بالكتاب و السنة اذا وجدتهما فان لم تجد الحكم فيهما اجتهد رأيك.
        يعنى به كتاب و سنت حكم كن هر گاه يافتى و الا اجتهاد كن.

        3. از طرق شيعه نيز روايات بسيارى بر حجيت فتوا و عدم جواز عمل به قياس و رأى وارد شده است، از جمله: حضرت صادق عليه السّلام به أبان بن تغلب مى‌فرمايد: اجلس فى مسجد المدينة و أفت الناس فانى أحب أن أرى فى شيعتي مثلك. يعنى: در مسجد مدينه بنشين و براى مردم فتوا بده. من دوست دارم در شيعۀ خود مثل تو را ببينم.الکا كافى، كلينى، 1/ 59 به بعد.

        4. پاره‌اى از روايات بر اين دلالت دارد كه امامان عليهم السّلام خود به ظواهر كتاب و سنت استناد مى‌كرده‌اند.نیز . در پاره‌اى از روايات برخى از مصطلحات اصولى مانند ناسخ و منسوخ، عام و خاص وارد شده است،که اینها قرینه است بر اصل مشروعیت اجتهاد و بدنبال آن تقلید از مجتهد و کارشناس دین.
        ——
        در مورد مساله خمس و مطالب نادرستی که دنبال آن ردیف کردید نیز ظاهرا گرایش شما همان گرایش اهل سنت در تفسیر آیه خمس و انفال است که عنوان “غنائم” در آیه شریفه :”واعلموا انما غنمتم من شیء…”(الانفال/41) را بر خصوص غنائم جنگی حمل می کنید! که نکته آن اینست که امامت ائمه معصومین و عترت پیامبر را نپذیرفته اند و نپذیرفته اید که غنیمت را بمعنای لغوی آن یعنی مطلق فائده تفسیر فرموده اند و اهل سنت آنرا نمی پذیرند و نمی پذیرید طبعا ناچار می شوید اینطور به فقهاء امامیه که تابع عترت پیامبر هستند بتازید و تهمت هایی ردیف کنید.گرچه در بین مذاهب اسلامی خود شافعی در خصوص طلا و نقره و ابوحنیفه هم نسبت به برخی از معادن قائل بوجوب خمس شده اند و درحقیقت ایندو دائره انفال در آیه شریفه را منحصر به غنائم جنگی ندانسته اند!
        جزئیات دیگر اعتقادی که در کلام شما بود نیز باید جداگانه بررسی و نقد شود،کتاب مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی یک مجموعه دعا و ذکر است که در آن روایات معتبر و غیر معتبر وجود دارد که هریک را باید اجتهاد و کارشناسی کرد ،چیزی که شما از آن بی خبرید ،در عین حال دانش و زحمات دیگران را نفی کرده پیش داوری می کنید!
        موفق باشید

         
  3. آیت الله مکارم شیرازی فرد جالبی است . او معتقد است که اسلام برای همه چیز راه حل دارد و بعد از 40 سال سلطه مطلق بر این کش.ر هنوز ناراحت است که چرا احکام اسلام اجرا نمیشود. کاش ایشان یکبار برای همیشه لیست این احکام و جرائمی را که با رعایت آنها از جامعه مسلمین حذف میشوند را در سایت خود منتشر کند تا ببینیم بالاخره این احکام مرموز و در عین حال جادوئی چه هستند؟
    حضرت ایشان که زمانی در مجلس خبرگان قانون اساسی بشدت با ولایت فقیه مخالف بود و انرا عین استبداد میدانست امرور درک دیگری دارد. فتاوای ایشان از فقل درب اتومبیل تا قضای مجازی و شبهات و حجاب و عفاف و 2030 را شامل میشود. هرجا آتش به اختیاران مشکل حقوقی پیدا کنند فتوای آیت الله مکارم جون دم مسیح بفریاد میرسد. برای ایدز راه حل دارد و دلیل آنرا روابط نا مشروع از جمله تنها بودن زن و مزد نا محرم در یک خانه میداند.
    البته گزارشات کارشناسی رسمی با نظر ایشان در تضاد هستند و نه تنها انتقال ایدز را از طریق روابط نا مشروع نمیدانند بلکه میگویند اتفاقا به لطف انقلاب اسلامی در صد بالائی از طریق روابط کاملا مشروع منتشز میشود بطوریکه بخش عمده مبتلایان که خانمها هستند این ویروس را از همسر شرعی معتاد خود گرفته اند و آنها هم بخشی را به فرزندان شرعی خود منتقل میکنند. آن معتاد ها هم بطور عمده از طریق سرنگهای آلوده به این ویروس آلوده شده اند. پس میتوان خدا را شکر کرد که نشانه ای از زن و مرد نا محرم تنها در خانه و یا یک بی حجاب و یا بد حجاب در اینجا وجود ندارد و خیال آقا راحت باشد که احکام در حال اجرا هستند.
    البته باید مومنین بیش از سایرین مراقب باشند. یکی اینکه فعلا یکی از مراکز جّدی انتقال ایدز دستشوئی های مساجد هستند که معمولا در آنها میتوان لکّه های خون را روی زمین دید و بعضی از مساجد هم با نصب تابلو در این سرویسها از مومنین معتاد درخواست کرده اند که هنگام تزریق خونی بر زمین نریزند. دیگر اینکه انواع سرنگهای رها شده هم کم نیستند. در ضمن کاش آقای مکارم به مومنینی که بدنبال سنت حسنه صیغه هم هستند تذکر میدادند که در این جهاد مقدس از زره و سپر استفاده کنند تا احیانا ویروسی را از همسر شرعی موقت به همسر شرعی دائمی و یا بالعکس منتقل نکنند.
    اگر آقای مکارم که ماهانه رقمی نزدیک به 50 هزار یورو به ماهواره های صهیونیستی برای تلویزیون بی خاصیت و در عین حال نفاق افکن شبکه ولایت میپردازد که تنها هنرش این است که ثابت کند امام زمان در یکی از محلات تهران دارای خانه و همسر و فرزندان است و پدر زنش هم او را به نام “آقا مهدی” و یا “سید مهدی” میشناسد که ادم خوبی است و اهل خلاف هم نیست و همسرشان هم خانم بی سوادی است که در عمرش بیرون منزل خانه شان را هم ندیده، همتی میکرد و فتوا میداد که در مساجد محل خاصی برای تزریق معتادان زیر نظر یک پزشک و یا یک پرستار در نظر گرفته شود که هم با سرنگ تمیز تزریق کنند و هم سرنگ تزریقی جمع اوری شود و خونی هم جائی ریخته نشود شاید خیلی از بی دینان هم به این مذهب و آئین رو میکردند.
    ولی صد حیف که قدرت ناشی از خرافه و جهالت مردم وکارخانه قند مصادره ای متاعی است که به این راحتی نمی شود از طعم شیرینش گذشت هرچند که مشتری خدا هم باشد!

     
  4. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    اگر عصبانیت و توهین را از جوابیه جناب مزدک حذف کنیم، اعتراضش به سید مرتضی پذیرفتنی و بجاست! تصور کنید، یک پیر مرد آلزایمر گرفته و کودن که جد پدری دختری 9 ساله باشد به ازدواج او با مردی در هر سنی، حتی در سن 70 سالگی رضایت دهد! او چه حقی دارد مجوز کودک آزاری را برای انسانی دیگر صادر کند؟حق و حقوق انسانی آن دختر چه میشود؟ کدام دختر 9 ساله چنان عقل و تجربه و حتی توان جسمی برای ازدواج دارد؟ وجداناً بجز آخوندها چه کسی حاضر است با دختری 9 ساله ازدواج کند؟ آیا از میان اعضای محترم سایت کسی حاضر است بدون عذاب وجدان نوه 9 ساله خود را به عقد و ازدواج کسی در بیاورد و به این جرم و جنایت عریان رضایت دهد و دچار عذاب وجدان نشود ؟ اگر خود خدا هم چنین فتوایی داده اشتباه تأسف آور و ابلهانه ای کرده است وباید یا در خداییش شک کرد یا در فتوایش!!! کافیست کسی یک سر سوزن وجدان و تنها یک چشم برای دیدن و یک جو عقل داشته باشد تا نگاه کند و ازدواج دختر 9 ساله را جرم و جنایت، و مصداق کامل کودک آزاری بداند «چه رسد به طفلی شیر خواره! بت پرستها و شیطان پرست ها هم اینقدر شرف و شعور و وجدان دارند که حتی تصور چنین جنایت نفرت انگیزی را به خود راه نمیدهند» . در کشورهای اسکاندیناوی دختر در سن 27 سالگی به بلوغ جنسی میرسد، تعمیم فتوای یکسان به همه نژادها و همه سر زمینها نشانه اینست که عقل مفتیان جز در محدوده حجاز کارآیی ندارد و اصولاً سر زمینها و مردمان دیگر را نشناخته اند« البته از حجاز هم چنان تیمارستان مملوّ از خشونتی ساخته اند که میدانیم ». اگر قرار است دینی بنام اسلام بماند باید فوری گریبان خود را از دستان آلوده و فتواهای توضیح المسائلی فقیهان دربیاورد. بهتر است انسان دین نداشته باشد تا به چنین فتواهای سفاکانه و دور عقل و خرد و وجدانی رضایت دهد.

    نکته ای هم به جناب مزدک!
    دوست گرامی میدانی به کسی که حتی به قصاص و اعدام هم محکوم
    شده، مطابق قانون و شرع نباید توهین کرد؟ شما اگر قویترین منطق ها راهم داشته باشی وقتی به توهین آلوده شود دلیل و منطقت مورد توجه کافی قرار نمیگیرد! خواه توهین به بنده، خواه به سید مرتضی یا به هر کس دیگری. آنچه در وحله اول آسیب میبیند و هدر میرود زحمت شماست. به هر حال دلیل و منطق شما ناشی از مطالعه و تفکر و زحمتیست که کشیده ای، چرا آنها را با کلمات وهن آلود از اثر می اندازی؟

     
    • جناب زین الدین! قبلا گفته ام عیب محتوائی نوشتار شما (غیر از عیب شکلی که برطرف شد) همین است که شلوغ پلوغ مطلب می نویسی و چیزهای بی ربط را به یک موضوع خاص ربط می دهید و با تغییر دادن موضوع مطالبی که با آنها موافق نیستی نتایج درهم و بر همی می گیری و در مورد همه مسائل برای خود حق اظهار نظر قائل هستی ،درست مثل برخی منبری ها که شلوغش می کنند و انبوه مطالبی را بخورد شنونده می دهند!یعنی با اینکه با آخوند و آخوندی و منبر مخالفی در عین حال خودت هم مثل برخی از کم سوادهای منبری رفتار می کنی!درست مثل اینجا که صورت مساله ولایت پدر و جد پدری در اسلام نسبت به صغیر و صغیره را تبدیل کردی به پدر و جد پدری که مبتلا به آلزایمر است! و چون هیچ تمرکز فکری و ذهنی ندارد چنین کاری می کند،بعد حتی به خدا (تا چه رسد به پیامبری که چنین حکمی آورده) تاخته ای و او را ابله پنداشته ای!
      من دقیقا همین روش ها را عوامانه ،سیاسی و غیر منطقی می دانم،اینکه در اسلام ولایت و سرپرستی صغیر و صغیره تا زمان بلوغ و رشد آنها به پدر و جد پدری سپرده شده است،روی این پیش فرض استوار است که ولی یعنی پدر و جد پدری در کمال سلامت عقل و تدبیر باشند و بطبع قضیه که عاقلند و ملتزم بقواعد شرع و عقل هستند و سرد و گرم روزگار را چشیده اند،مصلحت و غبطه فرزند خویش را در نظر بگیرند،این فرض مساله ولایت پدر و جد پدری است،اینرا هم همه فقهاء تصریح کرده اند که اگر فرضا (بر فرض وقوع چنین نکاح هایی در مورد کودکان نابالغ تا حد شیرخوارگی که بحث ما بود) ولی طفل مصلحت را مراعات نکرده باشد ،بعد که طفل بالغ و رشید شد،عقد مذکور در حکم یک عقد فضولی و قابل فسخ است،بنابر این بحث اعمال ولایت پدر و جد پدری اصلا ربطی به پدر یا جد پدری که مثلا مبتلا به آلزایمر یا مشکلات ذهنی دیگر است و بسا مصالح فردی خودش را هم تشخیص نمی دهد ندارد و شما با این شلوغ کردن ها و استنتاج های سرخودی که کردید از فرض مساله خارج شدید. ضمن اینکه عرض شد در آن مساله اگر هم فرضا وقوع خارجی داشته باشد اغراض دیگری مثل حصول “محرمیت” یا “اتصال بخاندان دیگری که مثلا شرافت دارد” و نظایر اینها مورد نظر است نه اینکه استمتاع و بهره گیری از کودک شیرخوار اصالتی داشته باشد و مفصل توضیح داده شد که اصلا آن مساله مورد اشاره مرحوم آقای خمینی پاسخ به سوالی فرضی در فرضی دیگر( یعنی اعمال ولایت پدر و جد پدری) است و اشاره بلوازم شرعی مترتب بر یک عقد نکاح ،و در عالم واقع هیچگاه یک پدر یا جد پدری که (آلزایمر هم نداشته باشد!) طفل خردسال را برای استمتاع جنسی به یک بیمار جنسی که چنین قصدی دارد تزویج نمی کند! زبان من مو درآورد از بس در اینمورد توضیح دادم ،و متاسفانه عینک های بدبینی سیاسی و عداوت های خاص مانع از فهم درست این مساله شد! بابا جان زین الدین! در یک کلمه پدر و جد پدری از نظر اسلام ولایت فعلی بر صغیر و صغیره خود دارد که در کمال عقل باشد و آلزایمر نداشته باشد و شرعا و عقلا موظف هست مصالح فرزند خویش را در نظر گیرد و طبع قضیه و عواطف انسانی و پدری فرزندی هم همین است ،لطفا اگر به اسلام التزام ندارید در مورد فروعات اسلامی مانورهای نا آگاهانه ندهید.

       
    • دختران سوئدی معمولا بین سنین ۱۰ تا ۱۲ به بلوغ جنسی میرسند ( قاعده میشوند ) . شما از چه منبعی این ۲۷ سا ل را آورده اید؟

       
      • سن بلوغ بدنی چه در دختران و چه در پسران تقریبا درتمام دنیا و بین همه اقوام و گروهای مردمی و آب و هواهای مختلف یکیست و بین 10تا 15 سال است.و این تفاوتها اصولا در تمام انچه به بدن انسان مربوط است بوده و چیز عجیبی نیست. بنظر می رسد جناب زین الدین سن ازدواج را با سن بلوغ جنسی و بدنی اشتباه گرفته. موضوع زن و ازدواج در ادیان و بخصوص در اسلام که بر گفته های و دستورات یهودیت و مسیحیت در اینمورد بنا شده بحث بلوغ جنسی و سوءاستفاده جنسی از کودکان است که در این ادیان کاملا مجازست و بخصوص در اسلام بمعنی واقعی تجاوز به حدی رسیده که حتی شیرخواران هم از ان مبرا نیستند. رجوع شود به نوشته خمینی در مورد لاس زدن با شیرخواره گان.در جوامع متمدن بلوغ جسمی و جنسی را از بلوغ فکری که لازمه پذیرفتن مسئولیت و داشتن فکر مستقل و قدرت تشخیص است جدا می دانند. بهمین دلیل افراد زیر 18 سال را هنوز کودک می دانند. بهمین دلیل ازدواج با آنها را ممنوع و هر روابط جنسی با انها را بخصوص اگر دیگری بیش از 18 سال باشد تجاوز و سوء استفاده جنسی می دانند و بر طبق قانون مجازات می کنند.و چنین روابطی را پدوفیلی یا همان آزار جنسی کودکان می دانند .حالا شما با چه استدلالی می توانید پیروان باوری را که پیغمبرش به بچه 9 ساله //// قانع کنید که بابا این کار پیغمبر شما و خود شما اشتباه است؟ بنظر من تنها یک راه دارد که درست بهمان ترتیبی که این افراد به بچه تجاوز می کنند باید قانون قصاص اسلامی شان در موردشان اجرا شود یعنی دقیقا باید انها را با هر ازدواجی اینچنینی هم تجاوز گر(به اصطلاح شوهر ) و هم پدر و ولی دختر و هم آخوند عاقد را به بدترین و درد اورترین وجهی به قصاص مورد تجاوز قرار دهند.تا شاید مسلمین از خواب 1400 ساله برخیزند!

         
  5. یاران درود

    خدا بسر شا هده بازداشت اخوی کوچک ترین ربطی به قرارداد توتال و پاره ای از

    بد قلقی های حقیر نسبت به برادران سه پاه ندارد. دوستان جنگ زرگری را در

    مانورهایشان زیاد کار نکرده اند امید دارم مداقه نمایند.

    ریا (ست) جمهور عزیزیتان

     
  6. …و همه مثل مزدک بسبب ارتکاب جرم فرار نکرده اند: برخی برای تحصیل و تحصیلات تکمیلی می روند،برخی برای تجارت می روند،برخی صرفا برای گردش و تفریح و عیاشی می روند،برخی بجهت علقه های خانوادگی و فامیلی می روند،پس همه مثل مزدک و برخی دیگر برای فرار از مجازات جرائمی که مرتکب شده اند نمی روند،یکعده ای هم ساواکی و دور و بری های شاه بوده اند و
    ……………….
    سید مرتضی آدم فقط باید آخوند باشد که براحتی دروغ بگوید و مردم را مجرم و جانی وفراری …بداند. چون آخوند اصولا غیر از کینه توزی و /////////////////////////////////// یاد نمی گیرد. تمام این زذایل بخاطر مفتخوری و سر در نوندونی داشتن بدون کاری مفید و شرافتمندانه است. اصولا انسانها بهمان اندازه که کار مفید می کنند دیدشان باز تر و دنیا را از دریچه بازتری می بینند و در نتیجه رنج و درد و زحمت دیگران را درک می کنند و بهمین جهت براحتی در یک پروسه ائی با دیگران به نوعی مدارا و انعطاف پذیری می رسند . ولی انسانهای مفت خور و انگل معمولا انسانهایی تنگ نظر دروغگو و دزد و بموقع آدمکش و شارلاتان و بی شرم و پر رو و طلب کارند درست مثل آخوندها! راستی جرم بچه های 12/13 ساله ایکه در زندان نگه داشته شدند تا به سنین17/18 رسیدند و بعد اعدام شان کردند سید مرتضی چی بوده؟ توی آخوند از جرم حرف می زنی؟ مسلما برای تو و باورمند ان به اسلام بزرگترین جرم ضدیت با شما و باور تان است و درست مثل سران اولیه اسلام انسانها را بین پذیرش مشتی خرافات و باورها یکه با شمشیر توسط رهبران اولیه اسلام به عرب بدوی زور آور کردند مردم را بین پذیرش خرافات 1400 سال مشتی وحشی و آدمکش و مرگ مخیر می کنید. و هر کسی که از چنین مهلکه ائی فرار کند مجرم و فراری نامیده می شود. پستی و رذالت را تا به جائی می رسانید که قاتلان هزاران نوجوان و جوانی را که در قتلگاها و شکنجه گاها بخاطر ابراز عقیده قتل و عام شده اند را به بالاترین منصب قضائی کشور می رسانید و از آنها اعاده حیثیت نداشته می کنید. ولی سید بقول شاعر این ///////////////// شما نیز بگذرد. باور کن سید من روزی را می بینم که عمامه های تان دور گردن تان و به تیرهای برق خیابانها آویزان ید! این همان مهدی موعود خودتان است که بزودی خواهد رسید. چون بیشتر ایرانیان برای نجات از بیدادگری و سفّاکی شماها حاضرند با هر قدرتی که حاضر به ضربه زدن به شما باشد همکاری کنند. و من شخصا همانطور که بارها اعلام کرده ام دست هر قدرتی را که به کمک مردم ایران برای رهائی از حکومت مشتی دزد و آدمکش ایران و انسان ستیز می فشارم .و من حتم دارم که در این راه اکثریت مردم ایران با من هم عقیده اند. چون هیچ قدرت دیگری بیش از شماها به ایران ضربه نخواهد زد.

     
    • مقصود از “جرم” که بر اساس موازین قضائی سبب مجازات مجرمین می شود ،عناوینی است که در قوانین ایران و در قانون مجازات اسلامی مطرح شده اند،هرکس مرتکب یکی از این عناوین مجرمانه شده باشد از نظر قوانین و موازین قضاء مجرم است و باید مجازات شود،و اگر کسی مرتکب این عناوین مجرمانه که در قوانین جمهوری اسلامی هست نشده باشد نباید از چیزی بترسد یا فرار کند یا عصبانی شود!

       
      • بفرمائید قوانین شتر سواران وحشی و دور از تمدن 1400 سال پیش! چنین قوانینی نتیجه اش جز بربریت و وحشیگری و تبعیض و گداپروی و دروغ و بی اخلاقی …چیزی نبوده و نیست و نخواهد بود. بهمین دلیل هم جوامع اسلام زده هر روزشان از دیروزشان بدتر و همیشه هم با فقر و فلاکت و در رعب و وحشت و وحشیگری بسر می برند.نتیجه چنین قوانینی غیر از این نیست. کافیست به همین ایران بنگرید. با یک مقایسه ساده با مثلا کشورهای اسکاندیناوی خواهید فهمید که اصولا نقش اسلام و قوانین اسلامی در ویرانگری و بی عدالتی و دزدی و گداپروی و خشونت و وحشیگری تجاوز به ابتدایی ترین حقوق انسانها چیست. چون زیربنای قوانین دنیای متمدن بر علم و دانش و تجربه بشری است ولی اصول اسلام قوانین مشتی عرب /////////////////// که اسلام آنها را بغارت برده و در چهار چوبی منجمد گذاشته و راه پیشرفت و آزاد اندیشی و تغییر را بسته.

         
  7. با سلام و درود به دوست عزیز و گرامی،
    قسمتی از یک کارم،
    در رابطه با قاعده طلایی:
    نماد فروهر ، در واقع تعریف قاعده ی طلایی است، بدین معنی که قاعده طلایی ، همان حلقه طلایی است که مشاهده می شود، در میان قاعده طلایی انسان جای دارد و این انسان نه تنها حلقه طلایی را در دست دارد، بلکه ، فراتر از آن است بدین معنی که بدن و سر و پایش از میان این حلقه طلایی گذشته و فراتر از خودش را در بر گرفته است .
    در آیین زرتشتری، این حلقه طلایی ( آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند)بر سه محور بنیاد شده که افکار نیک ، گفتار نیک وکردار نیک اند.
    ما در تصویر فروهر ، فلسفه ی اخلاقی قدیم را شاهدیم.حلقه طلایی ، همان حلقه بسته و کامل است که در مدار خود ،انسان را جای داده و این انسان با حفظ این حلقه طلایی است که توانایی بال و پر گرفتن را دارد و آن ،بر اساس همان جمله ( آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند)است.انسان با وجود این حلقه با دیگری پیوند می خورد، یعنی انسان ، برای پیوند با دیگری احتیاج به این حلقه دارد و بدون این حلقه ی طلایی پیوندی استوار نخواهد شد.
    “هارولد بیلی، زبان‌شناسی زبان‌های ایرانی ریشهٔ این واژه را از ریشهٔ ایرانی var- (پوشش، محافظت) و fra- (پس راندن) می‌داند و معنی اصلی اولیه واژهٔ فروهر را «دلاوریِ حفاظت‌کننده» عنوان می‌کند.
    این واژه در زبان اوستایی فْـرَوَشی (fravashi)، در زبان پارسی باستان فْـرَوَرتی ((؟) fravarti)، و در پارسی میانه (زبان پهلوی) فْـرَوَهْـر (fravahr) خوانده می‌شود. ”
    فروشی را می توان شکوه و مرتبه والای انسان ترجمه کرد که در میان حلقه طلایی قرار گرفته و در دست نیز این حلقه طلایی را دارد .
    این حلقه ، زمانی تبدیل به حلقه انگشتری ازدواج می شود که پیوند و قرارداد بین دو نفر و یا فرد با خدایش( راهبان) است .
    اما، در کل مفهوم خود را از دست داده است.
    ما در کجای تاریخ این حلقه ی طلایی ( آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند)را گم کردیم؟

     
  8. در شهر هرت
    مریم میرزا خانی می توانست در کشورش باشد .
    ایران نخبه های فراوانی دارد که در نطفه خفه و نابود می شوند ، قوانین شرعی غیر انسانی و حکومت استبدادی ، گورستانی بیش نیستند که بخصوص زنان را در نطفه خفه کرده اند.

    مریم میرزاخانی نتوانست در کشورش بماند.
    زیرا استعداد و باروری استعداد، فضای آزاد را می طلبد .
    سرنوشت این بانوی گرامی را باید جزوی از سرنوشت مردم دربند استبداد ایران دانست.
    یادش گرامی باد.

     
  9. درشهر هرت
    علت فرار ایرانیان
    تنها وجود نظام اسلامی است، کشوری که مورد قتل و آزار و بی عدالتی و تجاوز مشتی دزد و قاتل است. ناامن و زندانی بیش نیست.
    در کشورداعشی اولین قاعده ی طلایی اخلاقی بشر-آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند- است زیر سوال رفته و نابود شده است.
    ( آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند) را باید بررسی کرد و جزوی از اخلاق مهم دین مسیح و در ایران قدیم بوده است. این قاعده ی طلایی مهمترین و پایه ای ترین اخلاق بشر به شمار می آید.

    -در این جمله ( آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند) فعل ،نقش منفی ، و نه مثبت بازی می کند و امری و دستوری است، این جمله دو سودارد، یک سو، خود، یک سو، دیگری است .اما آن دیگری مشخص نیست می تواند انسان یا حیوان باشد یا فقط انسان است؟ از آنجایی که خود یک انسان است پس دیگر نیز انسان باید باشد.
    اما، چرا این فعل امری ،مثبت نسیت و منفی است ؟ در این منفی بودن فعل ، می توان به عملی رسید که فرد ، برای خودش مجاز و صلاح نمیداند و آنرا صدمه به خود می داند و دقیقا این صدمه است که باید بر دیگری نیز غیرمجاز دانست.
    از این جهت قانون طلایی یکی از عمیق ترین و قدیمیترین اخلاقیات بشر است که در آن محور اصلی یعنی، انسان قرار گرفته است.

    این جمله ( آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند)،از آن جهت مثبت است که انسان را اولا به “خود “آورده و این خود را وادار به اندیشدن می کند. این خود ، ( نه تقسیم زن، مرد، کودک) یک نفر، یک انسان است،که باید به فکرو خرد خود رجوع کند و بیاندیشد که چه چیز را برای خود ناپسند می داند، و آن فکر را نیز بصورت عمل در بیاورد.

    در این قاعده اخلاقی( آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند)، آزادی کامل به فرد ” خود” داده شده که خود بیاندیشد و قبل از انجام کاری تصمیمی که می گیرد، به نتیجه اش نیز بیاندیشد و در عین حال با عمل یک فرد با دیگری ، فرد خود را با دیگری پیوند داده و همان خود بودن را منتقل کرده است.یعنی عمل یک فرد با خودبودن او مسقیما ربط دارد.
    این قاعده ( آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند)، طلایی است ، بدان جهت که در آن، خود به صورت” انسان ،آزاد ،اندیشمند ،آزادعمل و مسئول جلوه گر است. خود باید، آنچه برخود نمی پسندد بر دیگری مپسندد.در آنجایی که انسان در رابطه با دیگری است خود بودن و مسولیت بر کردار را می طلبد،انسان باید قبل از هر عمل بیاندیشد و درآن عمل ،چون خود بودن نهان است، باید مسولانه عمل کند .

    اما چرا جمله آنچه برخودمیپسندی بر دیگری هم بپسند نیست؟
    زیرا خود بودن محور می شود و این خوددر رابطه با دیگری ،خودبودن و فردیت دیگری را نفی می کند و خود را بر دیگری اعمال می کند .و نهایتش استبداد فرد ی بر دیگری است. چون خودی است که بر دیگری اعمال می کند پس احتیاجی به اندیشیدن ، آزاد ی فکر و تصمیم دیگری نیست.خودی وجود دارد که برای دیگران انتخاب و تصمیم می گیرد.
    خطرناکی این قاعده در آنجایی است که بصورت شریعت دین ظاهر شده و قدرت نمایی می کند که ما در طول قرون تا اکنون شاهدیم.
    باید پرسید این قاعده ی اخلاقی مهم ( آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند) چرا نزد مسلمانان نادیده گرفته شده است ؟

     
  10. درشهر هرت
    علت فرار ایرانیان
    تنها وجود نظام اسلامی است، کشوری که مورد قتل و آزار و بی عدالتی و تجاوز مشتی دزد و قاتل است. ناامن و زندانی بیش نیست.
    در کشورداعشی اولین قاعده ی طلایی اخلاقی بشر-آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند- است که قدمت آن را باید بررسی کرد و جزوی از اخلاق مهم دین مسیح و در ایران قدیم بوده است. این قاعده ی طلایی مهمترین و پایه ای ترین اخلاق بشر به شمار می آید.

    -در این جمله ( آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند) فعل ،نقش منفی ، و نه مثبت بازی می کند و امری و دستوری است، این جمله دو سودارد، یک سو، خود، یک سو، دیگری است .اما آن دیگری مشخص نیست می تواند انسان یا حیوان باشد یا فقط انسان است؟ از آنجایی که خود یک انسان است پس دیگر نیز انسان باید باشد.
    اما، چرا این فعل امری ،مثبت نسیت و منفی است ؟ در این منفی بودن فعل ، می توان به عملی رسید که فرد ، برای خودش مجاز و صلاح نمیداند و آنرا صدمه به خود می داند و دقیقا این صدمه است که باید بر دیگری نیز غیرمجاز دانست.
    از این جهت قانون طلایی یکی از عمیق ترین و قدیمیترین اخلاقیات بشر است که در آن محور اصلی یعنی، انسان قرار گرفته است.

    این جمله ( آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند)،از آن جهت مثبت است که انسان را اولا به “خود “آورده و این خود را وادار به اندیشدن می کند. این خود ، ( نه تقسیم زن، مرد، کودک) یک نفر، یک انسان است،که باید به فکرو خرد خود رجوع کند و بیاندیشد که چه چیز را برای خود ناپسند می داند، و آن فکر را نیز بصورت عمل در بیاورد.

    در این قاعده اخلاقی( آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند)، آزادی کامل به فرد ” خود” داده شده که خود بیاندیشد و قبل از انجام کاری تصمیمی که می گیرد، به نتیجه اش نیز بیاندیشد و در عین حال با عمل یک فرد با دیگری ، فرد خود را با دیگری پیوند داده و همان خود بودن را منتقل کرده است.یعنی عمل یک فرد با خودبودن او مسقیما ربط دارد.
    این قاعده ( آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند)، طلایی است ، بدان جهت که در آن، خود به صورت” انسان ،آزاد ،اندیشمند ،آزادعمل و مسئول جلوه گر است. خود باید، آنچه برخود نمی پسندد بر دیگری مپسندد.در آنجایی که انسان در رابطه با دیگری است خود بودن و مسولیت بر کردار را می طلبد،انسان باید قبل از هر عمل بیاندیشد و درآن عمل ،چون خود بودن نهان است، باید مسولانه عمل کند .

    اما چرا جمله آنچه برخودمیپسندی بر دیگری هم بپسند نیست؟
    زیرا خود بودن محور می شود و این خوددر رابطه با دیگری ،خودبودن و فردیت دیگری را نفی می کند و خود را بر دیگری اعمال می کند .و نهایتش استبداد فرد ی بر دیگری است. چون خودی است که بر دیگری اعمال می کند پس احتیاجی به اندیشیدن ، آزاد ی فکر و تصمیم دیگری نیست.خودی وجود دارد که برای دیگران انتخاب و تصمیم می گیرد.
    خطرناکی این قاعده در آنجایی است که بصورت شریعت دین ظاهر شده و قدرت نمایی می کند که ما در طول قرون تا اکنون شاهدیم.
    باید پرسید این قاعده ی اخلاقی مهم ( آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری مپسند) چرا نزد مسلمانان نادیده گرفته شده است ؟

     
  11. کیهان آخوندی: چرا با وجود لغو قرارداد توتال سود می‌کند؟
    مش قاسم: واسه اینکه حکومت/* اسلامی شیره این ملت و مملکت رو کشیده. آخوندا حاضرن …(سه نقطه از مش قاسم) بفروشن ولی سر قدرت بمونن. اینا با سر قرارداد دارسی رو هم امضا میکنن. تمام ثروت این مملکت رو ۴۰ ساله هدر دادن. هرکی عقلی، دانشی، چیزی توی این مملکت داشته فراریش دادن. رسیده به امروز روزی که نه چیزی مونده نه کسی مونده که بشه با تکیه بر قدرت اقتصادی، سیاسی، مالی، فرهنگی، مدیریت، مملکت قرارداد بهتری امضا کرد. تا آخوندا سر کار هستن اوضاع از این بهتر نمیشه.

    /*: ک

     
    • دوست محترم…جمهوری اسلامی به رهبری علی خامنه ای، 700 میلیارد دلار در حکومت احمدی نژاد به خزانۀ مملکت دستبرد زده و هنگامی که تق قضیه درآمد، رهبر با دستور تحکم آمیز “کش اش ندهید” بر دهان کسانی که به دنبال کشف آن 700 میلیارد دلار گم شده بودند، قفل محکمی زد. قرارداد اسارت بار توتال پی آمد و نتیجۀ آن 700 میلیارد دلار گم شده است و مطابق با الگوی جدید قراردادهای نفتی منعقد شده است. به همین خاطراست که آقایان مرتب بدون شرم و حیا به مردم ناآگاه مژده میدهند که شرکتهای نفتی بین المللی صف کشیده اند تا به تأسی از توتال با جمهوری اسلامی قراردادهای دیگری را امضاء کنند.
      مایۀ بسی شگفتی است که چپ و راستهای مخالف این حکومت انقدر شعور و درایت ندارند که از این حکومت بخواهند که “صورتحساب آن 700 میلیلرد دلارملاخور شده که قرار شد کش اش ندهیم را به ملت ارائه دهد.” حالا همه خوشحالند که روحانی با کلید پلاستیکی تدبیر و امید به میدان آمده تا هم این مملکت را از ورشکستگی نجات دهد و هم سرو صورتی به زندگی مردم درمانده دهد. اما برنامۀ عملی جناب روحانی و شرکاء از طریق واگذاری پروژه ها با ترک مناقصه به شرکتهای بین المللی از طریق فاینانس تمساحهای آدمخوار پولی و نه از بانک جهانی یا صندوق بین المللی پول و با بهره های نجومی انجام خواهد شد. تحصیل کرده های دانشگاهی بیکار را با یک سوم دستمزد کارگر معمولی روانۀ کارخانه ها کرده و کارگران شاغل را بی کار خواهند کرد. و تازه این اول کار است. پس درآینده مملکت زیر بار پرداخت بهره های نجومی، کمرش خواهد شکست: بدبختی، بیکاری، لشکرهای عظیمی از کارگران بیکار، افزایش فقر و فحشاء و…
      تمام این بلاها قابل پیش بینی بوده و پی آمد همان 700 میلیارد دلاری است که به خزانۀ کشور دستبرد زده اند و کسی هم از ترس سر نیزۀ سپاهیان ولایت، حق کش دادن آنرا ندارد.
      اینست بخشی از برنامۀ مشعشعانۀ دولت تدبیر و امید. دیگر با چه زبانی و چگونه باید این مصائب را بازگو کرد.

       
      • اقای کبیری گرامی حیف ومیل در امدهای این کشور فلکزده منحصر به700ملیارد دلار و زمان احمدی نزاد نیست اگر خوش بینانه هم نگاه کنیم بعد از حنگ با عراق کم کمک با واگداری شرکت های سود ده به دوستان وخودی ها شروع شد که تا امروز به نوعی ادامه دارد صبح امروز که برای خرید مایحناج بیرون رفتم در مسیر خودچندین اعلان دست نویس با خط خوب مبنی بر فروش کلیه پخش شده بود قابل توجه انانیکه معتقدندچون اکثریت در زمان اقای خمینی به جمهوری اسلامی رای داده اند باید چشممان را به فلاکت و بدبختی های مردم ببندیم بنیاد ظلم در اول اندک بود هرکه امد مقداری بدان افزود تا بدین پایه رسید

         
    • مش قاسم ، بابام جان دروغ چرا ، تا قبر آن آن آن این مملکت درست بشو نیست، چون این ملت لیاقت بیش از این حکومت/*اسلامی را ندارد. حیف از جوانمردان آزاده مانند جناب نوریزاد و همرزمانش که خود را فدا کرده اند.

       
  12. به بحث با پیام دربارۀ پیآمدهای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری 29 اردیبهشت امسال با تأکید برانتخاب مجدد حسن روحانی، ادامه میدهم. دوستمان پیام به طرح سوآل زیر پرداخته است:

    «جناب کبیری، شما که حرف‌های علم الهدی را تکرار میکنی‌، اصلا این قراراد را خوانده ای؟ »

    پاسخ: پیام گرامی…آقای زنگنه وزیرنفت با وقاحت هرچه تمامتر به دروغگوئی پرداخته و منتقدین را به عدم اطلاع وشایعه سازی متهم کرده است:

    ” زنگنه در پاسخ به برخی شایعات گفت: بعضی‌ها گفته‌اند 50 درصد و بعضی‌ها گفته اند 70 درصد کل درآمد میدان را به خارجی‌ها دادیم، این حرف غلط است. ما گفته‌ایم درآمد ما از این میدان در طول عمرش با نفت 50 دلار حدود 84 میلیارد دلار خواهد شد ولی آنچه که توتال و مجموعه‌اش طی 20 سال، طبق آنچه که به تصویب شورای اقتصاد هم رسیده حدود 12 میلیارد دلار خواهد بود،‌ یعنی چیزی حدود کمتر از 15 درصد درآمد کل میدان در طول عمر میدان خواهد بود… همانطور که پیش از این هم گفته بودیم، 50.1 دهم درصد این قرارداد سهم توتال و 30 درصد سهم شرکت ملی نفت چین است و 19.9 دهم سهم شرکت ایرانی پترو پارس است. اصل پول و سود آن حداکثر 50 درصد تولید میدانی است.”
    (ایسنا 14 تیر 1396)

    بادرنظرگرفتن این واقعیت که مالک پتروپارس شرکت نفت ایران است، بنابراین سهم 19.9 درصدی پتروپارس همان سهم ایران میباشد. براساس درآمد 84 میلیاردی ایران بنا به اقرار آقای زنگنه، میتوان درآمد کل کنسرسیوم و نیزکنسرنهای توتال و چین ونیزایران را برمبنای سهامشان در کنسرسیوم نامبرده بصورت زیر تخمین زد:

    درآمد ایران با 19.9 درصد سهم: 84 میلیارد دلار؛
    درآمد کل کنسرسیوم بر مبنای درآمد وسهم ایران درآن: 422 میلیارد دلار؛
    درآمد توتال بر اساس سهم 50.1 درصد: 211 میلیارد دلار؛
    در آمد کنسرن چینی: 127 میلیارد دلار.

    با توجه به ارقام فوق، سهم توتال 211 میلیارد دلار بوده و اظهارات جناب زنگنه در وانمود کردن سهم توتال به مبلغ 12 میلیارد دلار، دروغ محض است. آیا دُم خروس آقای روحانی و شرکاء را ملاحظه نمیکنید؟ این جمع دستاربندان متظاهر به نمایندگی الله بر روی زمین، منابع طبیعی کشور ما را به حراج بین المللی گذاشته اند واین قرارداد ننگین الگوی جدید قراردادهای نفتی آینده خواهد بود. حال سوآل ازرأی اعتماد دهندگان به روحانی وشرکاء اینست که با وجود ملاحظۀ قرارداد ایران بر باد ده حاضر، آیا شماها هم مُهر تأئید برپای این قرارداد ننگین وقراردادهای ننگین آینده میگذارید؟

     
    • درود یاران

      این جناب آقای کبیری تنها یک سفسطه کوچولو موچلو از قول ایسنا بدون فهمیدن را

      مبنا قرارداده ومحاسباط ریاضی کرده اند .آقای مطلع از کل امور جهان .قرداد دو مرحله دارد

      یکم ساخت ودویم بهره برداری آن نسبت ها که شما فرموده اید مربوط به ساخت(e.p.c) است نه

      بهره برداری .اگر ادعای راستی ودرستی داری فوری معذرت خواهی وپوزش را بجای آور تا نقطه

      نظرات آینده ات پشیز ی بیرزد. الاحقر

      دخالت حقیر سراپا تقصیر تنها وتنها به بخش سفسطه مربوط است وهیچ دفاعی از هیچ کس نیست.

      بنا بگفته خودم 14 قرن است بدبخت سفسطه ایم .(مگر نه بیش از 50درسد عاشورا را مدیون یزید و

      سپاهیانش هستیم چه خوب وچه بد)

       
  13. دوست فاضل سیِّد مرتضی..با تشکر از وقت و حوصله شما.
    شما می فرمائید که بنده سعی میکنم ثابت کنم دین از اداره جامعه جدا است. این حرف جالبی است که باید به ان پرداخت. لازمه آن این است که ما با هم به یک تعریف مشخصی از دین برسیم چون در حال حاضر به تصریح خود شما استنباط واحدی از “دین” وجود ندارد چون در بزداشت از کتاب ، سنت، اجماع و عقل هیچ روش یکسان و مورد توافقی در کار نیست. آقایان سیستانی، بروجردی و خوئی برای مثال به ولایت فقیه اعتقادی ندارند و آقای خمینی دارد و بقول شما آقای منتظری هم داشته است ولی همه میدانیم که باید از این باب مطمئن شویم. خوب چطور وقتی ایشان به حکومت ولی مبسوط الید قائل بود بر علیه همین فقیه اعتراض کرد و آن بلاها را سرش آوردند. شما هر وقت توانستید تعریف مورد قبول واحدی از دین بدهید میشود در مورد ان صحبت کرد.
    در سوره کافرون وقتی آن بحث مطرح میشود گفته نمیشود که پس بر این مبنا کار پیامبر هم تمام شده. بر عکس سوره کافرون یک معنای پنهانش این است که دعوت و تلاش در انتقال پیام در جریان است .ادعای شما این است که این دعوت یعنی مانیفست تشکیل حکومت. این تحلیل شما مورد توافق نیست هر چند شما و همفکرانتان به آن باور داشته باشید. شما در اینجا باید سه سئوال را در سطح جامعه پاسخ دهید:
    1- با کدام دلیل پیامبر به تصریح قرآن باید برای ابلاغ پیام حکومت تشکیل میداد؟
    2- آیا یک فقیه حوزه علمیه همان ماموریت پیفمبر را دارد ؟که صدالبته مشکل اثبات ان بیشتر است جون بخشی از همین علما به این حرف اعتقادی ندارند.
    3- بازهم همان سئوال قبلی.شما وقتی خودتان میگوئید برای دو فقره نماز عیدین که هر کدام بیش از یکساعت طول نمی کشد اجازه ندارید، برای حکومت از چه کسی اجازه دارید؟
    اما من علاوه بر مطالب فوق حرف دیگری هم دارم . مگر شما نمی خواهید در جامعه مسلمانان حکومت خود را بر قرار کنید؟ مگر تصریح آیات و روایت این نیست که مردم باید حکومت را قبول داشته باشند؟ خوب دوست عزیز وقتی در اجتماع مسلمین چنین توافقی نیست شما چگونه می توانید یک حکومت وحدت ملی برای همه تشکیل دهید؟ حرف بنده این است. شما خارج از اینکه حکومت دینی درست است یا غلط، به این مطلب فکر کنید آیا این چنین حکومتی برای مسلمانان نفع دارد یا نه؟ آیا تشکیل آن مصداق عمل صالح است یا باطل؟ وقتی این میزان تشتت آرا وجود دارد، چگونه غلبه سیاسی یک نظر فقهی عا قلانه است؟
    در ایران ما همین الان در بین خود کسانی که در این انقلاب نقش داشتند این باور تقویت شده که کار اشتباهی صورت گرفته. بسیاری از شیعیان از سوی حاکمیت به خیانت متهم میشوند. اهل سنت که در مرزهای ما هستند با این نظام مشکل اساسی دارند. اقلیتها مشکل دارند. دانشگاهیان شما مشکل دارند. هنوز شما نمی توانید بعد از 40 سال حق شهروندی مردم را تعریف کنید. شهروندی را تابع اعتقاد خصوصی مردم کرده اید. هنوز معلوم نیست داخل اتومبیل حریم خصوصی است یا عمومی؟ هنوز تکلیفتان با اقتصاد روشن نیست. هنوز نمی توانید موضوع حجاب را توضیح دهید.از این ابهامات الا ماشالله وجود دارد.برای هر کدام از این مباحث جندین استنباط دینی ضد و نقیض وجود دارد. شما می فرمائید داستان یهود بنی قریظه درست نیست ولی آقای خمینی و مصباح و بقیه میگویند درست است . این یعنی تشتتت و بهمریختگی.
    همه اینها برای این است که تعریف و استنباط از خدا و دین و سنت و روایات یکسان نیست و شما میخواهید از دل این ابهامات یک نظم خیالی را به همه تحمیل کنید..نمیشود برادر من و دلیلش همین وضعی که جلوی چشم همه ما است.
    هیچ اشکالی ندارد که کمی در حرف آقای خمینی شک کنیم..فکر نمیکنم از مسلمانیمان چیزی کم نمیشود.

     
    • سلام بر دوست گرامی،مشکل ما و شما این است که مبتلا به یک دور و تسلسل شده ایم،شما دائم مطالبی را که قبلا مطرح کرده و پاسخ آنرا شنیده اید را دوباره تکرار می کنید،این نتیجه ای جز ملالت نخواهد داشت،نکته جدیدی که این نوبت در نوشته شما بود مساله تفاهم بر مفهوم یا تعریف دین بود،بسیار خوب این نکته اساسی است که شما انگشت بر آن نهادید،من متوقعم شما درک و تفسیری که از مقوله دین بمعنای عام و دین و شریعت اسلام بطور خاص دارید را ارائه کنید وگرنه تکرار و اشاره به تکثر و برداشت های فتوائی در مسائل فقهی مشکلی را در باب ضرورت یا عدم ضرورت حکومت دینی حل نمی کند،حالا کوتاه نکات این نوشته تان را تحلیل می کنم:استنباط واحدی که می گویید وجود ندارد مربوط به برخی موضوعات و مسائل فقهی است و می دانید که دین معادل فقه و مسائل فقهی نیست،بارها عرض شد که اختلاف فتوا بین فقیهان اسلامی وجود دارد و همه آنها در مقام کارشناسی دینی برای کسانی که بمرحله اجتهاد نرسیده اند حجیت دارد،بنابر این تکیه شما بر تفاوت اجتهادی مثلا آقایان خوئی و سیستانی با آقایان خمینی و منتظری مشکل نظری این بحث را حل نمی کند،روشن است فقیهی که برحسب رای اجتهادی وظیفه و تکلیفی در مورد تاسیس حکومت در عصر غیبت برای خویش نمی بیند به تکلیف و فهم خود عمل می کند،فقیهی نیز که چنین تکلیفی را از دین می فهمد برای تحقق آن تلاش می کند و اینجا البته معیار اقبال و بیعت مردم هم هست،همین نکته ای که معمولا شما به آن توجه نمی کنید،اینکه تفاوت رای بین آقای خمینی و آقای خوئی هست،آقای خوئی بتکلیف خود عمل می کند و آقای خمینی نیز،اما این واقعیت را هم ببینید که مردم در جغرافیای ایران با آقای خمینی بیعت کرده اند بنابر این فقیه بسط ید یافته بتکلیف خود عمل می کند،حال شما هرچه به تفاوت فتوائی ایندو اشاره کنید بی معناست و در واقع التزام خودتان بدموکراسی را مخدوش کرده اید.اعتراضات مرحوم استاد به برخی روندها منافاتی با مبسوط الید بودن فقیه و مشروعیت او ندارد،اعتراض و انتقاد برای اصلاح است،شما چرا فقط اعتراض و انتقاد استاد را مورد توجه قرار می دهید اما به التزام ایشان به ولایت فقیه اشاره نمی کنید؟ من نگفتم سوره کافرون مانیفست حکومت است!چرا شما بجای توجه باصل سخن فقط مجادله می کنید؟ من گفتم سوره کافرون مانیفست برائت دین اسلام و پیامبر از بت ها و خدایان کفار و مظاهر شرک است،شما خواستید بگویید مفهوم این سوره این است که پیامبر کاری بکفار نداشته باشد. که بحث آن گذشت.در پاسخ به سوالات سه گانه:پیامبر یک سمت ابلاغ دین داشت و یک سمت اجراء اوامر الهی و اداره جامعه،پس پیامبر برای ابلاغ پیام تشکیل حکومت نداد،پیامبر ابلاغ را تا آخر عمر ادامه داد،اما حکومت و اداره جامعه را هم در مدینه بفعلیت رساند.در اینمورد به ترجمه ولایت فقیه مرحوم استاد تحت عنوان “مبانی حکومت اسلامی” مراجعه کنید.در مورد سوال دوم،بله دارد چرا استبعاد می کنید؟فقیه هم سمت ابلاغ و تبلیغ دین دارد،هم بر اساس فتوای خویش در عصر غیبت معصوم در صورت اقبال مردمی و بسط ید،وظیفه تاسیس حکومت و اجرای احکام اجتماعی اسلام را دارد،شما توضیح دهید وجه استبعادتان چیست؟در مورد سوال سوم ،اینرا قبلا مطرح کردید،این صرفا استبعاد و خلط مبحث است،عرض کردم که در فقه هر مساله موضوع و محمول و مبانی و دلایلی دارد و نمی تواند با مخلوط کردن مسائل نتایج دلبخواه گرفت.چندبار تکرار کردم که اینهایی که می گویید استدلال نیست،استدلال این است که بتوانید حجج و دلایل قائلین بولایت فقیه را نقض کنید،و من با اجازه تان گمانم این است که شما حتی یکبار به کتاب ولایت فقیه فارسی مرحوم آقای خمینی یا ترجمه ولایت فقیه آقای منتظری و کتابهای دیگر مراجعه نکرده اید و صرفا استبعادهایی مطرح می کنید که ضعیف و بی وجه است.مقصود شما از عدم توافق چیست؟ظاهرا شما توجه نمی کنید که علیرغم مخالفت شما،اکثریت یک ملت به تاسیس حکومت دینی رای داده اند،این توافق نیست؟! چرا با توهم صرفا می خواهید مخالفت یک اقلیت را پررنگ کنید؟ بله تاسیس حکومت و اجراء احکام اجتماعی دین اسلام هم تکلیف است هم نفع دارد ،هم عمل صالح است و هم مورد توافق اکثریت بوده و هست و اقلیتی مثل شما علیرغم محترم بودن نظر لازم است بخواست اکثریت احترام بگذارید.شما از کجا احراز کردید که انقلابیونی که انقلاب کردند الان به این رسیده اند که اشتباه بوده؟!چون رای شما این شده رای آنها هم این است؟! ممکن است من و دیگرانی از انقلابیون منتقد باشیم و طبیعی هم هست اما انتقاد بقصد اصلاح بمعنای پشیمانی از اصل حرکت انقلابی نبوده و نیست و این تفسیر شخصی شماست. شما باز دست روی اختلافات فقهی گذاشتید در حالیکه در حکومت دینی محوریت با قانون اساسی و رهبریت منتخب است ،حال اختلاف رای فقهی بین مراجع باشد یا نباشد این چکار به اصل حکومت دارد؟ حقوق شهروندی در بخش ملت قانون اساسی آمده است و معیار قانون اساسی و قوانین مفسره موضوعه است.حجاب و پوشش از ضروریات اسلامی است و در مورد آن اجماع یا شهرت هم وجود دارد،و تفاسیر جزئی دیگر تفاسیر شاذ و نادر است،چرا شما درک خود از این مسائل را معیار حقانیت یا بطلان حکومت دینی می گیرید؟! خلاصه عرض کنم این مغالطه تکیه بر تنوع تفاسیر و باصطلاح پلورالیسم دینی مدتهاست پنبه اش زده شده! و اینجا الان در کشور ایران معیار خواست مردم و انتخاب آنهاست نه اختلاف آراء فقهی، در واقع مسیر قانونگذاری در جمهوری اسلامی روشن است هرچند اختلاف رای فقهی بین فقیهان وجود داشته باشد،بهرحال شما چه اجتهادا یا تقلیدا در رای آقای خمینی شک بکنید یا نکنید اکثریتی از این مردم از رای ایشان تبعی کرده و ایشان را مرجع تقلید خود میدانند،و حتی اگر در امور فردی از فقیه دیگری تقلید کنند اما در مسائل اجتماعی به جمهوری اسلامی رای داده اند و تداوم پشتیبانی خویش را از نظام در انتخابات ها و تظاهرات های بزرگ نشان می دهند.

       
  14. درگذشت نابغه ریاضی، مریم میرزاخانی – علم طب به دادِ علم ریاضی نرسید – تسلیت به ایران، تسلیت به جهان

    https://www.youtube.com/watch?v=bH0BkVDp1hA

     
  15. شیعه،تتبعی در مذاهب دیگر اسلامی کنید در می یابید که عقد نکاح با اِعمال ولایتِ پدر و جد پدری مورد توافق فقیهان مسلمان است،بنابر این بحث ما در “عقد شرعی و لوازم شرعی” آن بود نه اینکه در شریعت جستجو کنیم دنبال این عنوان که “التذاذ جنسی” به کودک مشروع است یا ممنوع.در واقع شما موضوع بحث را عوض کردید.
    ………………
    آخه سید آخوند! مگر پدر و جد دختر شیر خواره است که مورد تجاوز نره غولی آخوند صفت قرار می گیرند؟ اینجا سید موضوع حقوق کودک است که اسلام با دادن اجازه زن و دختر و بچه شیرخواره به پدر و جد و برادر و عمو و دائی و …زیرپاگذاشته. چرا خودت را به اون راه می زنی و موضوعی به این ساده گی را می پیچونی؟ افرادی مثل تو هم قاتل و دزد و آدمکشند هر چند که دستشان نه بمالی خورده و یا نه به خونی اغشته باشد بخاطر دفاعت از قوانین ضد بشری و زن و انسان ستیز و رواج دهنده پدوفیلی اسلامی است. تو بارها من و دیگران را فراری نامیده ای. ایا یکبار به همین کلمه فراری فکر کرده ایی؟ ایا در این کلمه قتل و جنایت و غارت و کشتار و بی رحمی وتجاوز به حقوق دیگران شما مسلمین مستتر نیست؟آیا تا بحال فکر نکرده ایی که چندین ملیون ایرانی برای چه از ایران فرار کرده اند و عطای سرزمین ابا اجدادی خود را به لقای /// جنایت پیشه گان دزد و ادمکش بخشیده اند؟ سید موضوع تو و امثال تو چسبیدن به نوندونی است و برای آن حاضر به هر جنایتی هستید.اگر از همین فردا حکومت اسلامی از ایران برانداخته شود و حکومتی سکولار و دمکراتیک برقرار شده و دست دین و آخوند از قدرت و مکنت کوتاه شود خواهی دید که چند نفر از شماها حاضر به آخوند شدن هستید.خود تو قبل از انقلاب رشته فنی فوق دیپلم می خواندی ولی فرصت طلبانه چون نون چرب تری با آخوند شدنت بدست می اوردی آخوند شدی!ما که قیافه تو رو دیده ایم شاید هم داغ بر پیشونی هستی!

    ————–

    توهین نکنیم مزدک گرامی
    همین مطالب را می شد بدون عصبیت مطرح کرد و کارکرد بهتری از آن دریافت کرد.
    سپاس

    .

     
    • گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند

      جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

       
    • 1- ولایت بر صغیر و صغیره اختصاص به پدر و جد پدری دارد و “برادر و عمو و دایی و …”هیچ ولایتی در این مورد ندارند!

      2-“چندین ملیون ایرانی برای چه از ایران فرار کرده اند “…
      در مورد ایرانیانی که پیش و پس از انقلاب اسلامی ایران،این کشور را ترک کرده اند،قبلا توضیح دادم که علل و عوامل رفتن آنها مختلف است و همه مثل مزدک بسبب ارتکاب جرم فرار نکرده اند: برخی برای تحصیل و تحصیلات تکمیلی می روند،برخی برای تجارت می روند،برخی صرفا برای گردش و تفریح و عیاشی می روند،برخی بجهت علقه های خانوادگی و فامیلی می روند،پس همه مثل مزدک و برخی دیگر برای فرار از مجازات جرائمی که مرتکب شده اند نمی روند،یکعده ای هم ساواکی و دور و بری های شاه بوده اند و باصطلاح سلطنت طلبند و رویای بازگشت سلطنت را دارند که باید در مورد آنها گفت :بزک نمیر بهار میاد!… پس آمار ایرانیان مهاجر به بیرون از کشور یکسان نبوده و نیست و تابع علل و عوامل گوناگون است ، فهمیدن این مطلب که اینقدر سخت نبود! اینقدر عصبیت و جوشش هم لازم نداشت پس همه ایرانیان خارج از وطن مثل مزدک فراری نیستند!

       
  16. هموطنی بنام ناشناس منو متهم به تکراری نوشتن کردهاست. هم وطن حدود 40 سالست که کشور ما بدست مشتی دزد و آدمکش افتاده که کارشان تکرار قتل و جنایت و دزدی و دروغ و پراکندن تخم کینه و نفرت و وحشیگری و تجاوز به ابتدائی ترین حقوق ایرانیان است. اینها نه اصولا به ایران اهمیتی بجز چاپیدن میدهند و نه برای مردمش ارزشی قائلند. بفرمائید چه چیزی عوض شده .خواسته های ما همان خواسته های 40 سال پیش و در نتیجه حرفهای ما نیز همانهاست ! شما به نوشته اغلب افرادیکه با این اشغالگران /// و سفاک و دزد و آدمکش بنوعی مخالفند اگر نگاه کنید تکراریست. چون خواستها پابرجاست و این درد مزمنی است که ایران را فراگرفته.از طرف دیگر هموطن شما اگر از نوشته های کسی خوشتون نمی اید خب تا اسمش را می بینید بدون خواندن از آن بگذرید!

     
  17. هر چندوقت یه بار برادران …(سه هنقته از مش قاسم)هال طلب حکومتی حرف از حاجی بهشتی میزنن که چه دانا و فاضل بود. آقای محمد رهبر مقاله نوشتن و یه پاراگراف هم درباره اون نادان فاضل آب:

    آیت‌الله بهشتی را می‌بینیم که توصیه به مدارا با زندانیان می‌کند اما کجاست نیمه دیگر روز و اینکه همین جناب بهشتی، لاجوردی را با آن بیماری‌های عفونی روحی که همان موقع هم به چشم می‌آمد، به دادستانی انقلاب گمارده بود. گذشته از اینکه دستگاه قضا که جناب بهشتی از اوان انقلاب صاحبش شد، یک‌باره به شاخه قضایی، حزبی سیاسی تنزل یافت و مگر بهشتی بنیان‌گذار حزب جمهوری نبود و در عین حزبی بودن و سیاست‌ورزی، ریاست شورای عالی قضایی را بر عهده نداشت.

    تمام این کثافت کارهایی که ما در قوه غذائیه(همان جایی که در حکومتهای درست و حسابی بهش میگن قوه قضایه، ولکن در حکومتک اسلامی از آنجا که این قوه منبع بخور بخور یه مشت آخوند دزد شده اسمش رو عوض کردیم به قوه غذائیه) میبینیم میراث این نادان بوده.

     
  18. امروز فهمیدم وقتی جنتی و دیگر آخوند ها میگویند حکومت از آن االه است یعنی چه. یعنی ملک شیعیان متغلق به اولاد علی است. که نسل اندر نسل ارث رسیده است به آخوند ها. یعنی ایران ملک شش دانگ اخوند هاست و ما 80 میلیون که قرار است بشود 150 میلیون وظیفه داریم این ملک را به سرتاسر جهان گسترش دهیم. حالا از سوریه و یمن و افریقا شروع شده است بعد میرسد به مصر و سویس و آمریکا و استرالیا. مهدی هم منتظر است بیاید ملکش را تحویل بگیرد. یعنی االه سند شش دانگ جهان را زده است به نام آخوند های شیعه.

     
  19. امروز فهمیدم وقتی جنتی و دیگر آخوند ها میگویند حکومت ار آن خداست یعنی چه. یعنی ملک شیعیان متعلق به فرزندان علی است. و این ملک نسل اندر نسل ارث رسیده است به آخوند ها مخصوصا عمامه سیاه ها. یعنی ایران ملک شش دانگ آنهاست و ما 80میلیون که قراز است بشود 150 میلیون وظیفه داریم این ملک را به سرتاسر جهان گسترش دهیم. حالا از سوریه و یمن . افریقا شروع شده است بعد میرسد به مصر و سویس و امریکا و استرالیا یعنی شش دانگ سند جهان را خدا به نام آخوند های شیعه زده است. معنی صدور انقلاب را فهمیدم.

     
  20. آدم هر روز چیز های تازه یاد میگیرد. امروز فهمیدم وقتی جنتی و دیگر آخوند ها میگویند حکومت ار آن الله است یعنی چه. یعنی اینکه ملک شیعیان متعلق به او لاد علی است. و آخوند ها این ملک را نسل پس از نسل ارث برده اند. و ایران ملک شش دانگ آنها ست وظیفه ما 80 میلیون هم که قراز است بشود 150 میلیون این است تا رسیدن مهدی این ملک را به سرتاسر جهان گسترش دهیم فعلن از سوریه و یمن و آفریقا شروع شده است بعد هم میرسد به مصر و سویس و امریکا و استرالیا.
    یا مهدی ادرکنی هم یعنی مهدی بیا ملکت را تحویل بگیر.

     
  21. یکبار دیگر چهره ی راستین وطن فروشان و اشغالگران ایران ستیز را در صدا و سیما و شبکه ی نسیم دیدیم.

    در یک برنامه ی طنز و به شکلی بسیار شنیع و کریه؛ دخترکی پلید شاهنامه ی فردوسی پاکزاد را به مدت ده دقیقه مورد هجو قرار داد و عقده ها و کینه های پلید مزدوران استعمار را به نمایش گذاشت.

    در بدو امر از هم میهنان خواهشمندیم تا با شماره های ۱۶۲ -روابط عمومی- و با شبکه ی نسیم، ۲۲۰۱۳۸۹۲، ۲۲۱۶۲۱۴۷ و ۲۲۰۱۳۶۳۸ تماس بگیرند و اعتراض خویش را نسبت به این عمل ننگین انجام دهند.

    اما ارگان عریض و طویلی که از بودجه عمومی کشور استفاده می‌کند و با سانسور اخبار و به تحریف و طنز کشاندن ارزش‌ها و اسطوره‌های ملی به جریانهای غارتگر و معلوم‌الحال خدمت می‌کند، باید بیش از این رسوا شود.

    برای روشن‌تر شدن موضوع و در باب مقایسه، آیا تلویزیون شیعیان لبنان تا کنون برای ابوذر، عمار، یاسر، میثم، مختار و صدها شخصیت واقعی و موهوم عرب برنامه طنز درست کرده و اجرای آن را به دلقکهای بی سر و پا سپرده است؟
    آیا تلویزیون ترکیه دست به تخریب تاریخ کشورش می زند؟
    شبکه های ترکیه میلیون ها دلار برای ساخت سریال های تلویزیونی و نشان دادن شکوه عثمانی هزینه می کنند اما اینجا تلویزیون از تمام امکانات خویش استفاده می کند تا تاریخ کشور و هویت ایرانی را لجنمال کند.

    آقایان دست از این دریوزه‌بازی‌ها و جهاد فرهنگی بردارید؛ مگر آنکه همچون اشغالگران به دنبال نابودی ریشه های این کشور باشید.

     
    • ایرانی گرامی اینها ایرانی نیستند. دین اینها و زبان و مقدسات و نوع لباس و خواستها و آرزوهایشان همه ایران ستیزانه و در ستیز با فرهنگ مهر و دوستی و سکولار ایرانی است.اینها مشتی دزد و آدمکش و اشغالگرند که ایران را برای چاپیدن به اشغال خود در اورده اند تا بتوانند قبور مشتی عرب وحشی را که حتی در زمان خود و بین عرب منفور بودند اباد کنند! شما کدام کشوری را می شناسید که حاکمانش مال و دارائی و خزانه ملی مردمش را برای ابادی قبور مشتی ایران ستیز و دشمنان ابا اجداد مردمشان و رواج تروریست خرج کنند. سالیانه بیش از 5 میلیارد دلار از ارز ایرانیان به جیب مشتی عرب فاسد فقط بنام حج ریخته می شود. حال آنکه در چهار گوشه ایران مردمانیکه جد اندر جدشان در ایران بوده و برای دفاع از این اب و خاک سلاخی شده اند بدون سرپناهی و با شکم گرسنه در فقر و فلاکت بسر می برند.

       
  22. ایران دوست واقعی

    استاد ارجمند با درود ، مجتبی مطهری چه خوب نوشته :

    مجتبی_مطهری(فرزند کوچک شهید آیت اله مطهری)

    ‼️‼️چرا در ایران، نیت شیطانی این قدر زود به تجاوز منجر می‌شود؟

    ️از دختر دبستانی روستایی، فقط کفش‌هایش پیدا شده بود. چندی بعد جنازه ی خفه شده ی او، پس از تعرض یافت شد. متجاوز و قاتل که بود؟ مردی متأهل! او گفت: “دخترک را تنها دیدم، نیتی شیطانی به ذهنم رسید، آن را عملی کردم!
    ❗️چگونه است که در ایران، این نیت های پلید شیطانی، زود به مرحله عمل می‌رسند؟
    ‼️ اگر قرار باشد نیت شیطانی این قدر سریع ایجاد شده و به مرحله ی عمل برسد، در کشورهای غربی، که استخر‌ها مختلط، مشروب فروشی‌ها در دسترس، تابلوهای نیمه عریان در مقابل و فیلم های شهوت انگیز تلویزیون در دید همگان است، باید روزانه ده ها هزار نفر مورد تعرض قرار گیرند.
    ️ پاسخ سؤال در این نکته است که این جمله ی سه قسمتی (دخترک را تنها دیدم، نیتی شیطانی به ذهنم رسید، نیت خود را عملی کردم)، در حقیقت جمله‌ای چهار قسمتی است: “دخترک را تنها دیدم، نیتی شیطانی به ذهنم رسید، “دیدم انگار در این مملکت، کسی به کسی نیست”، نیت خود را عملی کردم!”
    ️ کشورهای غربی با درست در اختیار گرفتن قدرت رسانه‌ای، به هر نافهمی فهمانده‌اند که در این شهر، نسبت به جرم های خشن، به ویژه نسبت به کودکان و دختران، حساسیت زیادی وجود دارد و “کسی به کسی هست!” وقتی دختر ده ساله‌ای به نام “هولی جونز” در کانادا ناپدید شد، به مدت دو روز، “خبر اول” تمام شبکه‌های مهم خبری آن کشور بود!
    ما چه می‌کنیم؟ فورا این گونه اخبار را پنهان می‌کنیم تا زمان دستگیری احتمالی مجرم!
    آیا از کم شعوری غربی هاست که برنامه‌های مهم تلویزیونی را قطع کرده و تعقیب و گریز یک مجرم را به طور زنده پخش می‌کنند؟
    ️اتفاقا غربی‌ها در این موارد، بسیار عاقلانه عمل می‌کنند چون می‌دانند مسئله ی اصلی، دستگیری مجرم نیست، بلکه فهماندن این امر، به مجرمان بعدی است که این جا، شهر است نه جنگل؛ و ربودن یک کودک و یا تعرض به او، یعنی مواجهه با کل حکومت و مردم.
    ️ در ایران ما، وقتی یک جانی به یک دختر تعرض می‌کند حداکثر خود را با یک خانواده، طرف می‌بیند که به راحتی با تهدیدهایی مانند پخش فیلم تعرض و یا تجاوز به عضو دیگر خانواده، آنان را از شکایت منصرف می‌کند. ولی در غرب، کودک، از جامعه ربوده می‌شود نه از خانواده؛ و جانی می‌داند از فردا، جنایت او مورد توجه همه ی رسانه هاست و انصراف شاکی خصوصی تأثیری ندارد.
    ️ من نمی‌دانم تعداد “جنگل بانان” در این کشور چند نفر است ولی هر چه هست، تعداد “جنگل بینان”، یعنی کسانی که جامعه ی ایران را مثل “جنگل” تلقی می‌کنند و از قمه کشی و ربایش و تهدید و تجاوز و جرم های دیگر ابایی ندارند، کم شمار نیست.
    به سبب جمعیت رو به رشد “جنگل بینان” است که اگر آینه ی دو خودرو، کمی با شدت به هم برخورد کند، پیاده شدن از خودرو با قمه، منظره ی نادری در تهران نیست!
    مردم عادی به کنار، در کدام کشور جهان، شروران در مواجهه با پلیس، به جای فرار، مکررا با قمه به مأموران مسلح حمله می‌کنند؟ آیا این پدیده‌ها دلیلی بر گسترش تعداد “جنگل بینان” نیست؟
    و همچنین است داستان اختلاس، رشوه، غارت بیت المال و…
    نماز صبح، رادیو را باز می‌کنید، پیام اخلاق می‌دهد، از خانه خارج می‌شوید، بر دیوار روبرو، پیام اخلاقی نوشته است. در و دیوار شهر، پر است از تابلوها و بیلبوردهای اخلاقی.
    تلفن های همراه پی در پی پیام های اخلاقی از دوستانمان، گروه های وایبری، فیس بوکی و تلگرامی‌مان برایمان باز می‌کند.
    بالای سربرگ نامه های اداری مان، پیام اخلاقی نوشته است، آخوند اداره مان، ظهر، کلی برای ما اخلاق می‌بافد. عصر به مراسم ختم می‌رویم، کلی اخلاق می‌آموزیم.
    از ده شبکه ی سیما، دست کم در هر زمان، شش تا مستقیم، سخنرانی فلان آقا را پخش می‌کند که پیام اخلاق می‌دهد. آن هایی هم که فیلم پخش می‌کنند، همان حرف ها را از زبان هنرپیشگانشان، دوباره به خوردمان می‌دهند!
    راستی اگر بنا بود این پیام ها کاری بکند، ما الان باید در بهشت اخلاق زندگی می‌کردیم! نیاز به چک و سفته و ضامن، برای پول دادن و گرفتن و کاسبی نداشتیم. کلانتری ها و دادگاه های ما، مانند سوئیس بیکار بودند!
    چند روز پیش، فرمودند: “ما پانزده میلیون پرونده در نوبت دادرسی داریم!”
    اگر بپذیریم که هر پرونده حداقل دو شاکی و متشاکی دارد و هرکدام، حداقل یک خانواده ی سه نفره و نه بیشتر باشند، تعداد افراد درگیر دادگستری ایران، رقم سرسام آور ۶۰ میلیون نفر است و فاجعه یعنی این!
    ای قربان درس اخلاق دادنتان!
    می‌بینید همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید:
    بیشترین متخصصان پزشکی؛ و بیشترین آمار بیماری!
    بیشترین روحانی و معلم اخلاق؛ و بیشترین پرونده ی دادگستری و کلانتری!
    بیشترین بانک و سیستم حسابرسی؛ و بیشترین دزدی و اختلاس!
    ما خنده دارترین مردم جهانیم!
    هیچ جاوهیچ کس را هم در دنیا آدم حساب نمی کنیم!

     
    • اسلام تجاوز به زنان و حتی شیرخواران را شرعی کرده. بنابراین کسانیکه در صدد تبرئه اسلام هستند باید خیلی تقلا کنند! امام خمینی آب پاک روی دست همه ریخته. بهمین ترتیب هستند دوستانیکه با تفسیر سوره کافرون و دیگر /// اسلامی مثل عرفان …می خواهند اسلام را با دمکراسی و سکولاریسم پیوند دهند! در حقیقت حق با سید مرتضی و یزدی و خمینی است. چون حکومت //// و سایر بزرگان اولیه اسلام بنا به تفسیر سنتی از اسلام چیزی جز قتل و کشتار و تجاوز و غارت و پایمال کردن حقوق انسانها نبوده و قران ایات بسیاری دراین مورد دارد. ولایت فقیه هر چند هم که تفسیری از اسلام باشد با ایدیولوژی اسلامی بیشتر همخوانی دارد تا دیگر تفاسیر! بنابراین بهترین این دوستان بهتر است اگر واقعا دل در گرو میهن و مردم دارند دست از سر اسلام و تفاسیر غیره واقعی بردارند و کار خدا را به خدا و کار مردم را به زمینیان و مردم بسپارند. بهترین کار جدائی دین از دنیا و امور دنیوی و حکومت و حریم عمومی است. دران صورت هم آخوندها به کارهای شرافتمندانه مجبور می شوند و هم امور دنیوی از چنگ مشتی ///////////////و طلبکار در آمده و مردم خود برای تمام پستها نمایندگان واقعی خود را انتخاب می کنند و کسی به پشتوانه الله و مقدسات و …نمی تواند مردم را بفریبد.چون در حریم عمومی چیزی مقدس نیست و همه چیز به لجن کشیده می شود چنانچه بر ضد دمکراسی و حقوق بشر و سکولاریسم باشد ///

       
  23. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    برنامه ماهواره اي راديو ندا در روز جمعه 23 تير 1396 با مجموعه اي از : گفتگو با اكرم نقابي مادر سعيد زينالي، دانشجوي سربه نيست شده، به همراه گزيده اي از سخنان دردمندانه پدر و مادر سعيد ( برگرفته از كليپ ” داغ ” محمد نوري زاد) ، گفتگو با گيتي پورفاضل ، حقوقدان، در مورد قوه قضائيه و گفتگو با شهروندان در اراك پيرامون وضعيت كارگران هپكو.

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/07/23-1396.html

     
  24. در شهر هرت
    آنچنان دم از حریم خصوصی می زنند که ایرج میرزا در شعرحجابش.
    بروید بساط دلقک بازی را جمع کنید.
    پستی تا به کجا؟این نظام طالبانی(جمع طلبه) ،همچنان سرگرم سرکوب ملت است وچون زورش به قدرتها نمی رسد ، بجان کودکان و زنان افتا ده است،پدافیل ها و سادیستها نه تنها در تریبونهایشان ، بلکه در قوانینشان نیز، تجاوز را مجاز دانسته و رسما اجرا می کنند ، نمونه اش شاگردان قاری قرانند و کودکان۱۳ساله مزدوج.

    بر طبق آمار ۲۰۱۷
    میزان اعتیاد:۲٬۸۰۰٬۰۰۰ نفرکه تا۳٬۶۰۰٬۰۰۰ نفرهم می رسد .۱۲تا۱۳ درصد زنان معتاد زیر۱۶-۲۳سالند.

    میزان بیماران ایدز: ۳۸٬۰۰۰ نفرند که ۸۰درصد از طریق رابطه جنسی است .

    برای این نظام داعشی، اقوام و مردم همان ایزدیانند و کفارند.
    هنوز کشورها درنیافته اند که هر قرارداد با کفار قابل فسخ است، تنهایک فتوا ی رهبر،برای آتش به اختیارکافی است.

     
  25. حاج مم جفات نتراشیده نخراشیده: آمریکا اجازه بهره‌مندی ایران از منافع برجام را نمی‌دهد.
    مش قاسم: تو که … (سه نقطه از مش قاسم)دی به اون اولی که! پس آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند چی شد؟

     
  26. این حاج اکبر گنجی امریکا نشین هم یه … (سه نقطه از مش قاسم)ور عجیبیه. یه مقاله گذاشته توی سایت رادیو فردا، لب کلامش: ملت ایران تسلیم آخوندا بشین. کور خوندی!

     
  27. حاج مم جفات نتراشیده نخراشیده: آمریکا به‌واسطه سیاست‌های نادرست به روح برجام احترام نگذاشته است.
    مش قاسم: حکومت اسلامی به‌واسطه سیاست‌های نادرست به ملت ایران احترام نگذاشته است. خودت هم توی همه این بی احترامیها شریک بودی و هستی. واسه چی راه دور واسه بی احترامی میری؟ تو رو با ماشین اینور و اونور میبیرنت حالیت نیست. توی خیابونای همین تهرون یه قدم راه بری میبینی چی میگم. هیچکی به دولتی که به ملت خودش بی احترامی میکنه احترام نمیزاره. قربون زبون فارسی و امثال بی مثال: یه سوزن به خودت بزن و یه جفال دوز به بقیه.

     
  28. یاران جان درود

    کامنت قبلی حقیر در مورد بوسه بر دست برگشت و روی دستم ماند.

    خوب است در مورد مراسم جزیه و مالیات گیری فاتحان قادسیه از پدرانمان اندک اطلاعاتی بدست آوریم.

    در روز موعود بزرگان و سران قبایل به صف شده و به نوبت اجازه ورود به تالاری که فاتحان و ازنابشان

    گرد آمده بودند می شدند و تا رسیدن به صدر مجلس مورد ضرب وشتم و…قرار گرفته و درحال تعظیم

    (عین همین آغای بوسنده) اعطای وجه آنهم بصورتی که هرگز دستش بالا تر از گیرنده فاتح نباشد می کردند.

    چنان که شاعر عزیزمان فرموده اند…

    من خاک کف پای سگ کوی که باشم — کو خاک کف پای سگ کوی تو باشد.

    تمامی این خود زنیها که بعد ها بصورت هایی شبه عرفانی در ادبیات و مکاتب فکری سعی در

    نهادینه شدنشان از طرف حمایت کنندگان داخلی قادسیه می شود را میتوانید در این 14 قرن

    مشاهده فرمایید آخرینش تصویر در ماه ویا تولد نوزاد یا علی گو جفت شدن نعلین توسط فریشته گان

    ووو…. است .براستی اگر قادسیه نبود اینان چه کاره بودند.بجای بوسه بردستشان پینه بود اگر

    شرافت هم وطنی ایرانیان را داشتند.

     
  29. درود پدر زن رئیسی یعنی علم الهدی امام جماعت مشهد ظاهراً بلوک و سفال سیمانی به سرش خورده و بعد از 2 ماه از گذشت انتخابات ، از دق دلی و ناراحتی باخت داماد گرامی اش ، گفته 4 میلیون برگ رأی بدست رأی دهنده گان نرسیده ! رئیسی داماد ایشان هم با آنکه ضربه ی مهلکی از مردم خورده و نیمه جان و مدهوش شده ولی دست از سر ملت و حسن روحانی بر نمیدارد و جدیداً گفته که : حسن روحانی با لباس روحانیت ” حدود ” لباس خود را نگه نمیدارد !. ضرب المثلی از قدیم گفته اند که ” دیگ به دیگ میگه ، رویت سیاه / سه پایه میگه صلّ علی . مقامات عالیه ی نظام چطور فکر کرده اند که این شخص متهم به جنایت را رئیس استان قدسی نمایند که امام رضا (ع) در آن مشهد موصوف به رئوف و ضامن آهو هم بوده است . شاید مقامات عالیه خواسته اند به نوعی تطهیر این شخص نمایند !

     
  30. سلام علیکم این برادر ” سید مرتضی ” درباره ی این سعید زینالی ” مفقود الاثر ” و آن سعید عسگر هفت تیرکش ” در دانشگاه اثر ” تا گرفتن تمامی مدارج عالیه و آن سعید طوسی ” فعلاً بی اثر ” نظری و توجیهی ندارند ؟ دوستی در بعضی پست های این سایت ، درباره ی ” توجیه ” کنندگان مطالبی نوشته و مصداق های امروزی را هم در همان موردها بیان کرده که انشاءالله ” سید مرتضی ” از آن دسته ها نباشند و خود را از تمامی رذائل ” بری ” گردانند .

     
  31. ایران دوست واقعی

    استاد ارجمند داستان جالبی است ، اگر صلاح میدانید ان را …
    ﺣﺪﻭﺩ ﺷﺼﺖ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﯾﮏ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﺋﯽ ﺭﺳﯿﺪ. ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﺴﺠﺪ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺁﻥ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﭘﯿﺶ ﻧﻤﺎﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺑﺎﺷﺪ.

    ﮐﺪﺧﺪﺍ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﻧﻤﺎﺯ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﺎﺯ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺻﻮﻻ ﺩﺭ ﻋﻤﺮﺵ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﺷﺖ ﺍﺳﺖ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻧﮑﻪ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺑﺪﻫﺪ، ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﮐﺮﺩ.

    ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺁﻣﺪﻥ ﭘﯿﺶ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﺍ ﺷﺮﺡ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻗﻮﺍﻋﺪ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﺍﻋﺪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ؟

    ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻣﺮﺩﻡ ﺟﻮﺍﺏ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ. ﺩﺳﺖ ﺁﺧﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﺗﺮﯾﻦ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﮔﻔﺖ: «ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻠﺪ ﺑﺎﺷﯽ، ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﻫﺮﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﻧﻤﺎﺯ ﮐﺮﺩ، ﻣﺎ ﻫﻢ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﮐﻨﯿﻢ.»

    ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺣﻞ، ﺧﯿﺎﻝ ﻫﻤﻪ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻗﺎﻣﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﺴﺠﺪ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﻣﺮﺩ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺟﻠﻮﯼ ﺻﻒ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ.

    ﺁﻗﺎ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﯿﺦ ﮔﻮﺵ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺍﯼ ﮐﺮﺩ، ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺩﻗﯿﻘﻦ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺁﻗﺎ ﭼﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﭘﭻ ﭘﭽﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺁﻗﺎ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﭘﺎﺋﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﺍﻟﻠﻪ ﺍﮐﺒﺮ.

    ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺫﻭﻕ ﺯﺩﻩ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪﻧﺪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻧﺪ: ﺍﻟﻠﻪ ﺍﮐﺒﺮ.

    ﺑﺎﺯ ﺁﻗﺎ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﭼﯿﺰﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪ، ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﻧﺪ. ﺁﻗﺎ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺯﺍﻧﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﮔﻔﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺯﺍﻧﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺁﻗﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺳﺮﭘﺎ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﻟﻠﻪ ﺍﮐﺒﺮ، ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺳﺮﭘﺎ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻧﺪ: ﺍﻟﻠﻪ ﺍﮐﺒﺮ.

    ﺁﻗﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﭼﯿﺰﻫﺎﺋﯽ ﺯﯾﺮﻟﺐ ﮔﻔﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺭﻭﯼ ﺧﺎﮎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺁﻗﺎ ﺩﻭ ﺯﺍﻧﻮ ﻧﺸﺴﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺩﻭ ﺯﺍﻧﻮ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﭘﺎﯼ ﺁﻗﺎ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﭼﻮﺏ ﮐﻒ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻋﺮﺑﺪﻩ ﺯﺩﻧﺪ: ﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺥ.

    ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺫﻭﻕ ﺯﺩﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ: ﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺥ.

    ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺧﻼﺹ ﮐﻨﺪ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺶ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻻﯼ ﺩﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﭼﻮﺏ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﺪ، ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﺧﻢ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﻒ ﺯﻣﯿﻦ ﺿﺮﺑﻪ ﻣﯿﺰﺩﻧﺪ.

    ﺁﺧﻮﻧﺪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ: «ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﺮﺱ!!». ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.

    ﺁﻗﺎ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ: «ﺍﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﻧﻔﻬﻢ ﻣﮕﺮ ﮐﻮﺭﯾﺪ ﻭ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺑ ﯿﻨﯿﺪ؟» ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻗﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﺰﺩﻧﺪ.

    ﺁﻗﺎ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﭼﻨﮓ ﻣﯽ ﺯﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﯾﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﭼﻨﮓ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﯾﺎﺭﯼ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ.

    ﺑﺎﺭﯼ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺩﻗﯿﻘﻪ، ﺁﻗﺎ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﻼﺹ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﭘﯿﭽﯿﺪ، ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺑﯽ ﻫﻮﺵ ﺷﺪ. ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻫﻢ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺣﺎﻟﺖ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺁﻣﺪ.

    ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯼ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ.

    ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﻧﻤﺎﺯ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﭼﻮﻥ ﺫﮐﺮﻫﺎﯼ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﮐﺒﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﺍ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﺎ ﺷﮑﻮﻩ ﺗﺮ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺁﺧﺮ ﻧﻤﺎﺯﺷﺎﻥ ﭼﺎﭖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.

    ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻧﺤﺮﺍﻓﺎﺕ ﺟﺰﺋﯽ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﺩﻭ ﻓﺮﻗﻪ ﺗﻔﮑﯿﮏ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﮓ ﺯﺩﻥ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ، ﮐﻔﭙﻮﺵ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﭼﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ، ﭼﻨﮓ ﺑﺮ ﻫﺮﭼﯿﺰﯼ ﺟﺎﯾﺰ ﺍﺳﺖ. ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻣﺪﺕ ﺑﯿﻬﻮﺷﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﺍ ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻣﻬﻢ ﮐﯿﻔﯿﺖ ﺑﯿﻬﻮﺷﯽ ﺳﺖ ﻧﻪ ﻣﺪﺕ ﺁﻥ.

    ﺑﺎﺭﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﻠﯿﺖ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﺪﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺮﺟﻊ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﮐﻨﻨﺪ…

    “ﻋﺰﯾﺰ ﻧﺴﯿﻦ” نویسنده ترک

     
  32. با توجه به مطلب دوست فاضل جناب باصفا، میتوان به تاثیر باورهای و برداشتهای دینی بر زندگی مسلمانان از زاویه دیگری هم پرداخت. در تاریخ جهان، دوره بین قرن هشتم تا یازدهم میلادی، بعنوان عصر طلائی اسلامی نامیده میشود. اکثر متفکرین معتقدند این 3 قرن به لحاظ تاثیر گذاری در زندگی بشر، نه قبل از آن و نه بعد از آن بی سابقه و بی همتا است. در این سه قرن که در دوران خلافت و امپراطوری عباسیان است که ئر مقطعی از آن هم هشتمین امام شیعیان بعنوان چهره شاخص حکومتی حضور داشته است ، برداشتی از اسلام غالب شد که پذیرش و تحقیق در علوم گوناگون را برسمیت میشناخت و هیچ ضّدیتی بین فلسفه و علوم با اعتقاد دینی نمیدید. در این دوران مسلمانان در علوم ریاضی و هندسه و ناوبری و طبابت و مهندسی واقعا شاهکار کردند. امروز بخش عمده ای از اسامی سیّارات بدلیل کشفشان توسط مسلمانان دارای نامهای عربی هستند. همه اینها در همین خاور میانه ای پدیدار شد که امروز مهد خشونت و تروریسم و خونریزی و جنگهای مذهبی است. خاورمیانه ای که بزحمت میتوان یک دانشگاه معتبر را در آن نام برد.
    سئوالی که مطرح است این است که چه اتفاقی افتاد که اوضاع مسلمانان از آن وضع درخشان به این روزگار افتاد؟ راحتترین پاسخ حمله مغول است. ولی آیا میتوان به این جواب قانع شد؟ آیا وضعیت ژاپن و آلمان که تقریبا به ویرانه تبدیل شدند و به اشغال نظامی در امدند بد تر بود یا عصر مغول؟ چطور ژاپن و آلمان به قدرت به جایگاه بهتری برگشتند ولی مسلمانان به قهقرا رفتند؟
    دوران بعد از عباسیان و مفولها با چند تحّول همراه بود. اولین جریان چشمگیر مدارس نظامیه بوند که بصورت داشگاههای معتبر سراسری کار میکردند ولی عمده تمرکز آنها بر علوم فقهی بود.مقایسه این عملکرد با دوران عباسیان بسیار تعجب آور است که با گسترش ندریجی فقه دامنه علوم تجربی و فلسفه محدودتر شد. یکی از اساتید بسیار معتبر این مدارس ابوحامد غزالی است که بعنوان تنها حجت الاسلام دنیای اسلام شناخته میشد. او با اعتراض به شیوه فقه پروری و در اعتراض ،نظامیه را رها کرد و به علوم اخلاقی رو کرد که آنرا حلقه مفقود زمان خود میدانست. ولی او یک کار دیگر هم کرد و ان حمله به فلاسفه و تاکید بر اشعری گری میباشد که باب سئوال و جواب را هر چه محدودتر میکند. رشد این دوجریان بهمراه رشد خرافه گرائی و اخباری گری مسلمانان از “تحقیق” به “تقلید” کشاند و این همان ویروسی است که این بلا را بر سر آنان آورد.
    مسلمانان این زمان با تفسیر دیگری از دین روبرو شدند که تفسیر دوره طلائی را منحرف میدانست.در این زمان کتابهای متفکرین نام اور مسلمان به آتش کشانده شد و بازار رجوع به حدیث و فتوا و فقاهت جای توسعه علمی را گرفت. این در حالی بود که جهان غرب با استفاده از تجربیات دوران طلائی اسلام اسب خود را برای توسعه با مفهوم جدید زین میکرد.
    امروز مسلمانان حدود 23 تا 25 درصد جمعیت جهان را تشکیل میدند ولی نکته تاسف بار این است که این جمعیت عظیم با ان سابقه درخشان، سهمشان از جایزه علمی نوبل بسار کمتر از 1 درصد است در حالیکه برای مثال یهودیان که بیش از 15 میلیون نفر در جهان نیستند حدود 25% جوایز علمی نوبل را نصیب خود کرده اند. یعنی مسلمانان دیگر در توسعه علمی جهان و بشر بر خلاف نیاکان خود نقش آفرین نیستند و بیشتر جوامعی مصرفی در همه ابعاد هستند.
    نتیجه ای که می توان گرفت این است که توسعه علمی و مدنی با اتکا به استنباط دینی امری پایدار نیست چون غلبه یک باور دینی دیگر میتواند مسیر را بشدت تفییر دهد. در همین ایران قبل از انقلاب، آقای خمینی هماره از دانشکاهیان به تکریم نام میبرد ولی با کسب قدرت و در جهت حفظ قدرت، همین دنشگاهیان که به سنت تحقیق آشنا بوند و نه تقلید، خطر اصلی برای نظامی شدند که پایه اش بر تقلید قرار داشت و هیچ سئوالی را بر نمی تابید. در نتیجه آن عزیزان دیروز در فردای انقلاب به لقب مغزهای فاسد منتخر شدند تا جان خود را برداشته و به غرب فاسد و نزد اربابان خود بروند و ایرانی را که در آروی استقلال بود در گرداب وابستگی به حال خود رها کنند تا چرخ روزگار بدست تک تک رهبرانش جام زهر بدهد و ملتی هم با تلخکامی به چرخش دردناک ایاّم بنگرند.

     
  33. اخبار: وزارت آموزش عربستان سعودی اعلام کرده است در سال تحصیلی جدید دختران هم می‌توانند کلاس تربیت بدنی داشته باشند.
    مش قاسم: رضا شاه، نامت سر بلند و روحت شاد.

     
  34. سخنگوی/* سپاه/*: برنامه‌های خسارت‌باری برای آمریکا داریم.
    مش قاسم: بدو، بدو ها، بجنب! معتل نکن!
    /*:ک

     
  35. یاران جان درود م از بن جان را بپذیرید

    حقیر سراپا تقصیر از اولشم شل ول بوده غالب اوقات مدرسه اش دیر میشده .حالام تازه

    عسک مکیدن دست حضرت آغا را لابد به نمایندگی اصلاح طلبه ها ردیدم.هیچ جای دلخوری

    نیس چه از اول اولش ما غالی گاهی هم قالی بوده و هستیم( اولی بسیار غلو کننده دومی

    هم وسیله ایست خوش رنگ و طرح که پا روش میزارن و میرن) شاعر بزرگمان هم فرموده:

    من خاک کف پای سگ کوی که باشم ……….. کو خاک کف پای سگ کوی تو باشد.

    بهر روی ملتی که شکست خورد باهاس مردمشم شکسته شوند که یهو خیال ورشون نداره

    میتونن کاری کنن. صحبت امروز ودیروزم نیس یه نگاهی به مراسم جزیه و مالیات گیری 14 قرن

    پیش که باهاس توسط بزرگ قوم اونم در جلسه خیلی خیلی عمومی همراه با تحقیر وکتک و..

    در حالیکه دو دستی و در حال تعظیم وجوهات رو تقدیم میکرده اونم هرگز نباس دستش بالاتر

    از دست گیرنده(نماینده حاکم یا امیرمومنان) باشه روشنتون می کنه .حالام دارن جونا رو آموزش .

    میدن دیگه فکر میکردی سند 2030 کجاهاش بد و غیر مسلمونی بوده . الاحقر

     
  36. استاد گرامی با درود ، امروز این مطلب را خواندم که:”پس از دیدار هفته گذشته هیأت خارجی از زندان اوین، کاظم غریب آبادی، معاون امور بین الملل ستاد حقوق بشر قوه قضاییه ایران، اعلام کرد شرایط زندان اوین با بالاترین استانداردهای زندانها در کشور ساخته شده و زندانیان به «تسهیلات پزشکی دسترسی کامل» دارند” پس چگونه است که عزیزان ما …..
    https://ir.voanews.com/a/foreign-delegate-evin-prison/3942712.html

     
  37. *خدا بیامرزه ایرج میرزا رو. نسل مشروطه چی فکر میکرد و نسل منقلب ۵۷ در چه خواب و خیال بود.

    ﻫﺮ ﻭﻋﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﺩ ﻫﻮﺍ ﺑﻮﺩ………
    ﻫﺮ ﻧﮑﺘﻪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ

    ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﮔﺎﻥ ﺑﺴﭙﺮﺩﻧﺪ…………………………..
    ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺳﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ ؟

    ﺭﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﭼﭙﺎﻭﻝ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ……………………………..
    ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻏﻔﻠﺖ ﻭ ﺑﯿﺤﺎﻟﯽ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ!

    ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺗﮑﺎﻧﺪﻧﺪ……………………………………
    ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯽ ﺑﺮﮒ ﻭ ﻧﻮﺍ ﺑﻮﺩ

    ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﻨﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﭼﻨﺎﻧﯿﻢ ﺩﺭﯾﻐﺎ …
    ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﻻﻻﯾﯽ ﺧﻮﺍﺑﺎﻧﺪﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ!

    ﺍﯾﮑﺎﺵ ﺩﺭ ﺩﯾﺰﯼ ﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ
    ﯾﺎ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻤﯽ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺣﯿﺎ ﺑود

    * این شعر رو امروز در سایت شخص دیگری دیدم به نام نمایش..

     
  38. در شهر هرت

    از خوردن آدمی نظام سیر نشد.

    -دختر ۱۴ ساله ای در استان گلستان که مورد تچاوز مردی از آشنایان قرار گرفته بود دست به خودکشی زد و در بیمارستان جان باخت. علاوه بر این مورد چهار دختر پانزده ساله در شهرهای نیشابور، لاهیجان، اهواز و گچساران در هفته های اخیر اقدام به خودکشی کرده اند. سهم نوجوانان ایرانی از خودکشی ها سالانه بیش از ۷ درصد برآورد می شود.

    -ثبت احوال: ۱۰ دختر در هفت شهر خراسان رضوی در سن زیر ۱۰ سال ازدواج کرده‌اند .

    -پلمب محل کسب دست کم ۱۱ شهروند بهایی در اهواز .

    -انتقال سه زندانی جهت اجرای حکم اعدام در پارسیلون خرم آباد

     
  39. بخش پایانی مقاله ای خواندنی

    روابط مجاهدین و اسرائیل

    ………….
    در خرداد ۱۳۹۳ [ژوئن ۲۰۱۴] زمانیکه داعش ناگهان موصل را تصرف کرد، مجاهدین آنرا نتیجه حرکت انقلابی‌ عشایر سنّی عراق قلمداد نمودند که بر ضدّ دولت مرکزی عراق که توسط شیعیان عراق کنترل میشود و به زعم آنها متحد جمهوری اسلامی است شوریده است. در چند هفته اول پس از تصرف موصل تمامی عوامل مجاهدین که در تلویزیون‌ها ظاهر می‌شدند، و یا مینوشتند این ادعا را تکرار نمودند. فقط زمانیکه روشن شد که داعش همان سازمان تروریستی القاعده در عراق است، و آمریکا و متحدان آن بر علیه آن موضع گرفتند، مجاهدین بتدریج از آن موضع عقب نشینی نمودند. در وقاحت رهبری این فرقه همین بس که نه‌ تنها بعد از مدتی‌ آن موضع اولیه درباره داعش فراموش شد، بلکه حال ظهور داعش را نیز به کشور ما نسبت میدهند، در حالیکه کمتر کسی‌ است که نداند گروه‌های تروریستی سنّی به خون همه شیعیان تشنه‌ هستند، و این موضع ایدئولوژیک ربطی‌ به دیکتاتوری ولایت فقیه و یا حتی دمکراتیک‌ترین و سکولار‌ترین نوع حکومت ندارد. در عین حال عوامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بسیاری وجود دارند که زمینه مناسبی برای ظهور چنین گروه‌های تروریستی در خاورمیانه فراهم کرده اند، کما اینکه بسیار از همان عوامل منجر به انقلاب ایران و ظهور نظام ولایت فقیه شد.

    تروریسم کور در دهه ۱۳۶۰ و بر طبق گفته مقامات آمریکا درباره دانشمندان و کارکنان برنامه هسته‌ای ایران، جاسوسی برای ارتش صدام حسین، خیانت به کشور با کشتن سربازان بیگناه در جبهه‌ جنگ، و حال مزدوری برای دولت های غربی و اسرائیل و رسیدن به همکاری با دشمن شماره یک ایران در منطقه، عربستان سعودی، فرقه ای تشنه قدرت ساخته است که از همکاری با دشمنان قسم خورده ایران نیز نه‌ تنها ابایی ندارد، بلکه با وقاحت تمام بدان افتخار هم می‌کند.

    فراموش نکنیم که اسرائیل و عربستان دشمن جمهوری اسلامی نیستند، بلکه دشمن موجودیت کشور بعنوان یک کشور مستقل هستند. از ده‌ها سال قبل اسرائیل بدنبال تجزیه خاورمیانه بوده است و به همین دلیل از استقلال کردستان عراق حمایت کرده است. این سخن معروف را که به آریل شارون نخست وزیر سابق اسرائیل و یا یکی‌ از دستیاران او نسبت میدهند، “ایران اگر بهترین دموکراسی جهان هم بشود، بدلیل وسعت خود برای اسرائیل یک خطر است،” را نباید فراموش نمود. همچنین پیشنهاد اسراییلی‌ها به آمریکا برای نابود نکردن داعش و حفظ آن برای مزاحمت برای ایران را باید همواره در ذهن خود زنده نگهداشت. عربستان سعودی سال هاست که به تروریست‌های بلوچ و ایرانیان عرب در خوزستان کمک می‌کند، و نقشه‌ای منتشر کرده است که بر طبق آن ایران به چندین کشور کوچک تقسیم شده است. العربیه، بلند گوی عربستان تیول ایرانیان تجزیه طلب شده است.
    با این ترتیب، آیا از چنین گروهی انتظاری غیر از همکاری با اسرائیل، عربستان، نئوکان ها، و دولت ماورای راست آقای دانالد ترامپ میرود؟

    http://news.gooya.com/2017/07/post-5510.php

     
  40. حاج مم رضا عارف: ما را دنبال نخود سیاه» نفرستند.
    مش قاسم: ای کوتاه آستین، یه عمره دنبال نخود سیاه رفتی.

     
  41. درود بر نوریزاد گرامی و سایر هم میهنان ارجمند

    حضورتان عارضم که اولا موصل بطور کامل آزاد نشده است و نبرد در قسمت قدیمی شهر ادامه دارد ولی شکی نیست که داعش بشدت ضعیف شده است و هرآن شهر بطور کامل تحت کنترل نیروهای ارتش عراق قرار خواهد گرفت

    دوم اینکه تبریک سردار سلیمانی چیزی جز عوام فریبی و کسب اعتبارجعلی برای این پیروزی نیست. برای اینکه سپاه قدس و سایر مزدوران استخدامی سپاه دراین عملیات شرکت نداشتند. حیدرالعبادی نخست وزیرعراق بشدت با شرکت سپاه قدس و گروه حشد الشعبی در این عملیات مخالفت کرد و متذکر شد که شرکت این گروه ها عملیات را بجنگ سنی و شیعه تبدیل میکند و چه بسا امریکا را از حمایت نیروهای مسلح عراق منصرف نماید.

    ولی حیدرالعبادی اجازه داد که حشد الشعبی و افراد وابسته بسپاه قدس در چند کیلومتری شمال غربی شهر مسقر شوند و باصطلاح از فرار داعشیان به سوریه جلوگیری کنند

    دلیل اینکه سپاه میخواهد این عملیات را بنام خود مصادره کند این است که نیروها و مزدوران رژیم جمهوری اسلامی هرگز نبرد مؤثری برعلیه داعش چه درعراق چه در سوریه انجام نداده است چون داعش در منتهی علیه شرق سوریه یعنی البادیه و نقاطی مانند رقّا، الدیزور و الطنف مستقر هستند و نیروهای «محافظ اسد» درغرب سوریه در حلب، حمص، ادلیب و حواشی دمشق مشغول قتل عام مردم میباشند

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
  42. چنین گفت “روحانی” یاهمان شیخ حسن 24 میلیون رائی محصول دموکراسی جنتی:
    در سخت‌ترین شرایط اقتصادی پول و سلاح عراق و سوریه را تامین کردیم…..ولی از مردم خواستیم یارانه نگیرند!
    در سخت‌ترین شرایط اقتصادی پول و سلاح عراق و سوریه را تامین کردیم….ولی حاضر نشدیم دیه زنان بخت برگشته زندانی را که فقط به خاطر امضای پشت چک همسر و یا پسر معتاد و یا ورشکسته اشان در زندان هستند را پرداخت و آزادشان کنیم!
    در سخت‌ترین شرایط اقتصادی پول و سلاح عراق و سوریه را تامین کردیم….ولی حاضر نشدیم حقوق کارگران در مانده ایرانی را پرداخت کنیم!
    در سخت‌ترین شرایط اقتصادی پول و سلاح عراق و سوریه را تامین کردیم….ولی حاضر نشدیم حقوق معلمان و پرستاران را کمی اضافه کنیم!
    در سخت‌ترین شرایط اقتصادی پول و سلاح عراق و سوریه را تامین کردیم….ولی حاضر نشدیم دیه مهریه جوانان بخت برگشته ای را که برای اینکه سکه 100 هزارتومانی را یکشبه 1 میلیون تومان کردیم باید 100 سال در زندان باشند را پرداخت کنیم!
    در سخت‌ترین شرایط اقتصادی پول و سلاح عراق و سوریه را تامین کردیم….ولی حاضر نشدیم برای دانش آموزان شادگان یک دستگاه مینی بوس بخریم!
    در سخت‌ترین شرایط اقتصادی پول و سلاح عراق و سوریه را تامین کردیم….ولی حاضر نشدیم چند خوابگاه برای دانشچویان در بدر بسازیم!
    در سخت‌ترین شرایط اقتصادی پول و سلاح عراق و سوریه را تامین کردیم….ولی حاضر نشدیم جند دستگاه کولر برای خوابگاه دانشجویان اهوازی بخریم!
    در سخت‌ترین شرایط اقتصادی پول و سلاح عراق و سوریه را تامین کردیم….ولی حاضر نشدیم به سرباز خودمان کمی پول تو جیبی بیشتری بدهیم تا در خیابان از مردم گدائی نکند!
    در سخت‌ترین شرایط اقتصادی پول و سلاح عراق و سوریه را تامین کردیم….ولی حاضر شدیم زنان و دخترانمان برده جنسی عربها و عجم ها شوند!!

     
  43. سلام علیکم این برادر ” سید مرتضی ” درباره ی این سعید زینالی ” مفقود الاثر ” و آن سعید عسگر هفت تیرکش ” در دانشگاه اثر ” تا گرفتن تمامی مدارج عالیه و آن سعید طوسی ” فعلاً بی اثر ” نظری و توجیهی ندارند ؟ دوستی در بعضی پست های این سایت ، درباره ی ” توجیه ” کنندگان قلمی و مصداق های امروزی دارند که انشاءالله ” سید مرتضی ” از آن دسته ها نباشند و خود را از تمامی رذائل ” بری ” گردانند .

     
    • علی زین الدین

      دوست گرامی جناب سید مرتضی هر گاه نتواند به هیچ قیمتی جنایات را توجیه و ماستمالی کند خیلی راحت میفرماید :این مسئله به کلیت نظام هیچ ربطی ندارد!!!! معلوم نیست این کلیت چیست که مردم ایران را به فقر و نکبت و گرسنگی و عضو فروشی و خود فروشی و کودک فروشی و گرسنگی و فرار از وطن و هزاران بلای دیگر مبتلا کرده چیست که بدون فرمان و فتوای او هیچ کس حق نفس کشیدن هم ندارد ولی چون یکی از معصومین از هر گناه و خطائی مبراست!!! چنانچه در توجیه قتل فجیع و کارد آجین شدن پیرمرد و پیر زنی بنام آقا و خانم فروهر فرمودند:این به کلیت نظام هیچ ربطی ندارد!!!!

       
      • زین الدین گرامی! با این نوشته و برخی قرائن دیگر بوضوح دریافتم که علی زین الدین آنطور که وانمود می شد یک نویسنده یا کامنت نویس تازه وارد به این سایت نیست! البته اگر چنین سوتی را نمی دادید برای من اهمیت نداشت که علی زین الدین یکی از کاربران قدیمی این سایت است که تغییر نام داده یا کاربر جدیدی است که ابتدا مدتی در کانال این سایت می نوشت بعد بتشویق مدیریت سایت به کامنت نویسی روی آورد! و اصلا آنرا مطرح نمی کردم،اما این سوتی!( یعنی اشاره به یک تعبیری از من در اشاره به لزوم تمایز قائل شدن بین رویکرد و خواست مجموعه یک نظام و عمل و رویکرد یک یا چند فرد خودسر که لااقل مربوط به دو سال قبل بوده است) بوضوح روشن کرد که علی زین الدین یک کاربر جدید نیست بلکه یکی از کاربران پرکار قبلی این سایت بوده که بتقتضای زمان تغییر نام داده و دور جدیدی از مبارزه سیاسی فرهنگی و گیج کردن مخاطبان این سایت را آغازیده است،وگرنه کسی اگر تازه وارد به این سایت باشد از کجا به این دقت این تعبیر من (کلیت نظام و رویکرد افراد خودسر) را بیاد دارد و در عین حال با عدول از روش محترمانه در گفتار ،ناگهان بصورت کنایی و طعن آلود از من یاد می کند؟! البته حالا مهم نیست ،شما هرکس می خواهی باش ،من در بحث ها و مقام گفتگو ،نگاه به محتوای نوشته می کنم نه نام بالای آن،منتها چیزی که در اینجا حائز اهمیت است توجه به عنصری است بنام “صداقت”!

        —————-

        درود سید مرتضای گرامی
        اگر در این نوشته ی کوتاه اسمی از مدیر سایت نبرده بودید، من نیز ابراز نظری به این تردید شما نمی کردم. بهمین خاطر می گویم: جناب زین الدین یکی از نویسندگان کانال تلگرامی من بود که مرتب برای من مطلب می نوشت و مثل دیگران علاقه مند بود که نوشته هایش در کانال منتشر شود. من چند تایی از نوشته های ایشان را در کانال منتشر کردم اما فزونی نوشته های ایشان مرا به این واداشت که از بخش کامنت های سایت کمک بگیرم. این شد که با اجازه ی خودش، من نوشته های وی و دوستان دیگر را به اینجا منتقل کردم. اما مگر نوشته های زین الدین تمامی داشت. یک روز که خسته شده بودم از کثرت نوشته های ایشان، به وی پیشنهاد کردم که از باب کمک به نوری زاد – که دست تنهاست – خودش زحمت انتقال کامنت هایش را به سایت بکشد. از آن به بعد بود که ایشان کلا به اینجا کوچید و نوشت و نوشت و در بعضی بحث ها با دوستان مشارکت کرد. این، صادقانه ترین نکته ای بود که گمان بردم در تردید زدایی از جناب شما می تواند مفید باشد. نوع نگارش ایشان که فاصله ی حروف را رعایت نمی کرد، نشان می دهد که وی نمی تواند از نویسندگان قدیمی سایت باشد. این شما بودید که نوع نگارش درست و فاصله گذاری را به ایشان آموختید که البته جای سپاس دارد.
        با احترام

        .

         
  44. درود بر شما . آقای نوری زاد در جواب استفتاء کامنت نویس ” مبشّر ” و جمله ی رهبر که ” قلبم جریحه دار ” شد ، شما جواب داده اید که :
    ————
    درود مبشر گرامی
    این که رهبر در باره ی حادثه ی کوی دانشگاه فرموده : قلبم جریحه دار شده ، یک دروغ آشکار و محض است. ایشان اگر ذره ای ذره ای ذره ای جراحت بر قلب مبارکشان نشسته بود ، فی الفور دستور می فرمودند بساط خودسران و قمه بدستان برچیده شود ! آقای نوری زاد هم سئوال درست بود و هم پاسخ جنابعالی و آنچه در ذهن می ماند ، آنکه چرا ” رهبری قدرت مطلقه ” در آن روزها اَلَکی گفته اند ” قلبم جریحه دار ” شده است ! یعنی خواسته اند ” نان به نرخ روز ” خورده باشند ؟

     
  45. با سلام

    در روزهاي اخير شاهد حوادث تلخي در كشور بوديم از جنايت يكي از شهرهاي استان اردبيل گرفته تا نزاع دسته جمعي منجر به قتل در شهر قم ….. لازم به ذكر است كه مردم اين دو استان به قول معروف ايرانيان مذهبي هستند
    اين هم نتيجه و خروجي حكومت ولايت فقيه در ايران
    ———————–
    20 نفر از عاملان نزاع و درگیری منجر به قتل در قم شناسایی و دستگیر شدند.

    به گزارش گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان، ظهر امروز در مراسمی با حضور سردار مجتبایی فرمانده انتظامی استان، سردار شیرزاد رئیس پژوهشگاه علوم انتظامی و مطالعات اجتماعی ناجا عوامل نزاع و درگیری منجر به قتل در قم معرفی شدند.

    این متهمان در چند هفته اخیر در سه فقره نزاع در میدان شهید مطهری، باغ زمان‌زاده و قلعه کامکار اقدام به قتل کرده بودند که با سرعت عمل پلیس در کمترین زمان دستگیر شدند.

    متهمان این قتل‌ها حدود 20 نفر بودند که میانگین سنی بین 16 تا 23 سال دارند.
    ———————
    اين حوادث و حوادث مشابه آن يعني انحطاط شديد اخلاقي و فرهنگی در جامعه اي كه تحت سلطه حاكمان دزد و بي لياقت و مزدوران سپاه دزدان و حراميان مي باشد
    خاك عالم بر سر ما *** خامنه اي رهبر ما

     
  46. خیانتهای نظام به مردم خراسان

    مردم خراسان بیشترین شهید را در جنگ دادند اما ببینید نظام در برابر با آنها چه کرد:

    بیشترین مهاجر عراق و افغان و خوزستان را به مشهد فرستاد

    بیشتر مسئولان مشهد غیر بوم و حتا خارجی هستند

    شهدار سپاهی مشهد امکانات شهردری را به امر امام جمع عرب به شهری عراق میفرستد یک عرب بیرجند مسول فرهنگ شهرداری هست که دوستان و بچه محل‌های افغان خود را در روزنامه شهرارا استخدام کرده تا از منافع افغانستان دفاع کنند

    ey mardome khorasan mıkhahan shoma ra afghanestane dıgarı konnad br hoosh bashed

     
  47. مصلح آبادی اراکی

    با سلام تیتر نوشته ی این پست ” رقص آیت الله ها و سرداران ” که چیزی نیست ، ثقةالاسلام های تازه طلبه شده هم بلد هستند که چگونه خوب برقصند . ثقةالاسلامی عاشق خانمی شد و خانم هم چون نمی خواست به پدرش صریح بگوید که زن آخوند نمشود ، شرط گذاشت که خواستگار آخوند در نزد مردم روی ” منبر برقصد ” و آخوند هم قبول کرد که شرط را انجام و روزی را تعیین کرد که در حضور حضار مردم در روی ” منبر ” در مسجد برقصد . وقتی مردم جمع بودند ، آخوند ثقةالاسلام روی منبر ایستاده و به حضار به صورت مسئله شرعی گفت : اگر کسی روی منبر بایستد اشکالی ندارد و اگر همین شخص ایستاده کمی خود را به چپ و راست بچرخاند ، باز هم اشکالی ندارد و اگر شخص کمی بدن اش گرمتر شد و حال خوبی پیدا کرد و خود را تندتر چرخاند ، باز هم اشکال ندارد . بعد گفت آهای مردم اگر این شخص که مغز و مخ اش داغ کرده و یک وسیله ای که مردم آن را ” دایره زنگی ” می نامند و از ” پوست و چوب ” است که چیز مهمی هم نیست ، در دست بگیرد و با انگشت چند ضربه ای هم به پشت این وسیله ی ” پوست و چوب ” بزند و صدایی هم از این وسیله برخیزد ،کاری نکرده است ! آهای مردم اگر همین شخص داغ کرده همزمان هم خود را در روی منبر به چپ و راست بچرخاند و هم زمان هم این وسیله ی ” پوست و چوب ” را به صدا درآورد و چند باری هم همین چرخش ها را همینطوری که من انجام میدهم ، انجام بدهد ، کار خلافی نکرده و جوان بوده است و شور و حالی داشته و اصلاً دچار کار خبطی نشده است . پس ای مردم شنونده ی سخن ، جهت اطلاع همه ی مردم من امروز مسئله ی شرعی را در روی منبر به چشم و گوش شما رساندم و امیدوارم که در کار خود!! موفق بوده باشم . آنجا بود که خانم شرط گذاشته با ” ثقةالاسلام ” متوجه شد که شرط را به چه راحتی باخته و این ” ثقةالاسلام ” با چه روش عجیبی هم روی منبر ” رقصیده ” و هم مردم را به نوعی کلک ، به موضوع شرعی آشنا کرده است !

     
  48. سّید مرتضی گرامی..با سلام مجدد.. بنظرم میرسد که در مباحث ما یک سو تفاهم جذی وجود دارد و آن اینکه تصور جنابعالی این است که بنده بدنبال اثبات سکولاریسم از دل دین هستم. خوب این پیش فرض شما اشتباه است وبنده هدفم این بود که نشان بدهم شما از دل دین نمی توانی حکومت دینی در بیاوری. دلیلش هم همین مطالبی که فرمودید .
    شما می فرمائید کافرون یعنی همان چند تا کافر مکّه نه همه کافران اعصار و ادوار. خوب پس شما با این حساب اقرار می فرمائید که پیام قرآن پیامی محلی بوده است. این میزانش را که خودتان تصریح می فرمائید. حالا برای بقیه موارد ادعای خود را باید ثابت کنید و بفرمائید که منظورتان از اینکه از این حرفها نداریم و قرار نیست کفار به حال خود رها شوند دقیقا یعنی چه؟ یعنی شما برای خودتان و دوستانتان از جانب خداوند قائل به ماموریتی هستید که همه را مسلمان کنید؟ مگر صریح قرآن نیست که اگر خدا میخواست همه براه راست هدایت می شندندو به رسول گفته میشود خودش را هلاک نکند؟ این نظر شما فرقش با ادعای داعش چیست؟
    شما می فرمائید که بقول “من” پیامبر مسلط بر مردم نیست ولی در قرآن آمده که وی ولی مومنین هست . اولا آن ادعا حرف فرآن است و نه قول من و دیگر اینکه حال برای ایجاد حکومت دینی مورد علاقه شما کدامیک از این دو نظر را قبول کنیم و چرا نظر شما درست است؟ یعنی از نظر شما کلمه ولی به معنای دستور ایجاد نظام سیاسی-دینی برای کسانی است که پیامبر را قبول ندارند و اصلا به این ادعای وی باور ندارند؟ دلیل شما چیست؟
    شما زیاد راه دور نروید. همین حالا آقای سیستانی بعنوان مرجع مسلم شیعه حکومت دینی مورد نظر شما را قبول ندارد. آقای منتظری بعدا بکلی با تلقی آقای خمینی از حکومت مشکل پیدا کرد. شما روی چه استدلالی یک نظریه حداقلی را برای همه حجت میدانید و معتقدید که میشود بر اساس این اختلاف واضح و حل نشدنی حکومت وحدت ملی درست کرد؟همین ماجرای ولایت و حکومت و رای را ببینید که چه میزان هرکس حرفی در تناقض با دیگری میزند. حرف جنتی درست است یا دیگران؟مگر آقای خمینی نگفت آقای خامنه ای ولایت فقیه را نمیفهمد؟بنظر شما وقتی رهبر ولی فقیه اذعان میکند که رئیس جمهور روحانی و شاگرد خودش که او را بزرگ کرده اصل فکر نظامی را که در آن کار میکند نمی فهمد، آخر و عاقبت آن حکومت بهتر از اینی میشود که هست؟
    نظام سکولاریسم یک دست آورد بشری است و کسی هم ادعائی ندارد که پیامبری به آن حکم کرده ولی شما که آنرا مخالف شرع میدانید دلیل بیاورید که پیامبری آنرا نهی کرده. اما اجازه بدهید نکته جالبتری را به شما در مورد سکولاریسم عرض کنم. آیا شما میدانید که بانی اصلی نظریه سکولاریسم در دنیای مسیحیان و اروپادر حقیقت “ابن رشد” فیلسوف معروف و نامدار مسلمان است؟ آیا میدانید همین تفکر او باعث فروپاشی نظام دینی پاپ سالار کاتولیکها در اروپا شد؟ آیا میدانید در بین مسیحیان نهضت طرفداران “این رشد” چه میزان رشد کرد و دستگاه کلیسا چقدر از مسیحیان را به جرم تبلیغ نظرات وی سوزاند؟
    پیامبر اسلام تصریح کرد اگر سلمان از دل و ایمان عمار خبر داشت شاید اورا میکشت و این بسیار حرف حکیمانه ای است. شما چگونه میتوانید تجسم کنید که سلمان و عمار میتوانند با هم حکومت دینی تشکیل دهند؟ شما چرا احتمال نمیدهد که حکومت دینی ممکن است به فساد و تباهی منجر شود؟ نمونه اش که جلوی چشم همه ما است. آیا آقای سیستانی هم مثل بنده سکولار بی خبر است؟
    متاسفانه گزارش شما از تاریخ هم دقیق نیست و دلیل رفتن پیامبر به مدینه هم بالا گرفتن کارش نبود. یکبار دیگر به تاریخ رجوع کنید شاید روشنتر بشود…..با سپاس

     
    • سلام بر باصفای گرامی،همینطور که گفتید در دیالوگ ما سوء تفاهم وجود دارد و این سوء تفاهم هم دو طرفه است،من جزئیات مطالب شما را کوتاه پاسخ می دهم اما قبل از آن می گویم سکولاریسم سیاسی را هرجور تفسیر کنید،سکولاریسم ربطی به کتاب و سنت پیامبر ندارد،من سوء تفاهمی نسبت بمطالب شما ندارم،نوشته مربوط به سوره کافرون شما هنوز روی سایت هست،شما خواستید از مانیفست سوره کافرون استنتاج کنید که کافران بکار خود و مومنان هم بکار خود پس حکومت ربط بدین ندارد،این عصاره بیان شما بود و من ضمن توضیح مضمون این سوره عرض کردم سنت و سیره پیامبر در تشکیل یک حکومت ساده حجتی بر خلاف برداشت شماست،بنابر این کوشش نکنید بین محتوای دین اسلام و سکولاریسم ارتباط برقرار کنید.راهی که شما دارید منطقا این است که حجت و استدلال کسانی که دین را از اداره جامعه جدا نمی دانند را ابطال کنید.بله من گفتم و استدلال کردم که مراد از کلمه کافرون در این سوره برخی کفار خاص بوده است،این اما ربطی به محلی بودن پیام اسلام ندارد،قبلا این بحث را با شما داشته ایم که محلی پنداشتن محتوای دین اسلام معنایی جز انکار اسلام ندارد و مساله عمومیت پیام قرآن و عدم حصر آن به صدر اسلام از احکام بدیهی قرآن است.مقصود از رها نکردن کفار این بود که پیامبر دست از دعوت نمی کشید،یعنی آنطور که شما از سوره کافرون برداشت کردید معنای برائت پیامبر از بت های آنان و اینکه آنها خدای پیامبر را نخواهند پرستید ،دست شستن پیامبر از دعوت نبود ،و معنای آن تشکیل حکومت ندادن نبود.پس مقصود از تلاش برای مسلمان کردن دیگران همان دعوت و تبلیغ است و لاغیر،آیاتی هم که به پیامبر توصیه می کند خودش را هلاک نکند و فقط ابلاغ کند در واقع تثبیت مساله اختیار و عدم جبر است و آن تاکید ها برای این بود که پیامبر بگزارش قرآن خیلی غصه می خورد از لجبازی و عناد کفار و عواقب خطرناکی که برای انسان در دنباله کفر وجود دارد و این مسائل ارتباطی با پیام دین در مورد حکومت ندارد.بنابر این لطفا ما را با داعش مقایسه نفرمایید!
      در مورد تعبیراتی مثل “مسیطر” نیستی یا “وکیل” نیستی،توضیح دادم که اینها ادامه همان تسلیت دادن پیامبر است که تو دعوت خودت را بکن و غصه نخور اینها لج می کنند و ایمان نمی آورند،و عرض شد که اینها مربوط به مقام دعوت است و ربطی بمساله حکومت ندارد که در بین مومنان به پیامبر بود.در مورد “النبی اولی بالمومنین من انفسهم” هم اشاره شد که قرآن می گوید پیامبر بر مومنان ولایت دارد ،و مکلف است کفار را نیز دعوت کند، پس اینکه کفار ایمان نیاورند سلب ولایت پیامبر بر مومنین نمی کند از این جهت پیامبر در مدینه تاسیس حکومت فرمود.در مورد اسامی بزرگان و معاصران از فقهاء،بارها عرض شد که مساله ولایت فقیه مساله ای فقهی و مبنایی است،آیت الله سیستانی بولایت فقهاء در امر حکومت در عصر غیبت باور ندارند،دیگرانی مثل مرحوم امام و مرحوم شیخنا الاستاد باور دارند،پس سخن شما که آقای سیستانی حکومت ایران را قبول ندارند سخن بی معنایی است،اولا که ایشان در مقاطع مختلفی راهنمایی ها و ارشاداتی نسبت به مسولان حکومت ایران داشته اند،ثانیا فرض کنید اصلا ایشان حکومت ایران را مشروع ندانند، نظر ایشان البته محترم است اما خوب مشروع ندانند،فقیهان دیگر که قائل بولایت فقیه هستند مشروع می دانند،و هیچ فقیهی نمی تواند مزاحم فقیه مبسوط الیدی که مورد تبعیت مردم واقع شده است شود،پس هر فقیهی بتکلیفی که باجتهاد خویش یافته است عمل می کند.مرحوم شیخنا الاستاد نیز بر نظریه خویش پایدار بودند،اینکه انتقاداتی داشته اند بقصد اصلاح ،بمعنای نفی اصل نظریه ولایت فقیه نیست،و در مورد تفاوت نظر ایشان با مرحوم امام بارها توضیح داده ام.البته اختلاف دیدگاه در قلمرو مسائل فقهی و حکومتی هم طبیعی است،اما پس از تاسیس نظام و قانون اساسی معیار و محور،قانون اساسی جمهوری اسلامی است.در مورد سکولاریسم من نگفتم سکولاریسم خلاف شرع است،گفتم عنایت اسلام به مساله حکومت و اداره جامعه و وجود قوانینی اجتماعی در اسلام از اولیات مسائل کتاب و سنت است ،در این مورد در عین حال استدلال هست ،کسی که باید استدلال کند شما هستید که در عین اذعان به اسلام تمایل به سکولاریسم دارید،مع الاسف استدلال های شما تاکنون همه ضعیف و نامربوط به دین بوده است.در مورد اینکه ابن رشد اندلسی بانی سکولاریسم بوده است یا نبوده است من نظری نمی دهم،اما فرض کنید ایشان بانی باشد،در اینجا باید استدلال ایشان چیست و دیگر اینکه منطق دین در این مورد چیست،اینکه صرفا یک مسلمان مبدع و بانی سکولاریسم سیاسی باشد دلیل موجهی بر این نیست که نظریه او صحیح است و پیام دین نیز چنین است،عرض کردم،برشماست که دلایل قائلین بولایت فقیه را ببینید و آنها را ابطال کنید.تفاوت سلمان و ابوذر یا عمار باز می گردد به تفاوت درجات ایمانی و تشکیکی بودن مراتب ایمان،این هم ربطی بمساله حکومت ندارد! چرا شما مطالب بدون ربط را به موضوع بحث ربط می دهید؟حکومت در اسلام معیارهایی دارد و حاکم نیز شرائط و معیارهایی،و مساله تفاوت درجه ایمانی ربطی به این موضوع ندارد.در مورد فساد و تباهی حکومت ،آیا احتمال فساد و تباهی تنها مخصوص حکومت هایی است که ناشی از دین باشد؟!یعنی در حکومت های سکولار هیچ گونه فساد و تباهی وجود نداشته یا وجود ندارد؟! بحث من نفی این احتمال نیست،ما در حال بحث از اصل نگرش دین به امر اداره جامعه هستیم،اینکه قالب و صورت حکومت چه باشد و چگونه باشد و چه کسی با چه شرائطی حاکم باشد بحث های دیگریست.من نگفتم دلیل رفتن پیامبر به مدینه بالاگرفتن کار او بود،دلیل هجرت البته فشارهای کفار مکه بود،من گفتم وقتی پیامبر در مکه و بیشتر در مدینه از مردم بیعت گرفت کارش بالا گرفت تشکیل حکومت داد ،این صفحه ضروری تاریخ اسلام و سیره رسول الله بوده است ،می توانید سیره های معتبر را در ست بازخوانی کنید،بنابر این می توان گفت پیامبر اسلام بر خلاف گمان شما یک سکولار نبود! و لکم فی رسول الله اسوه حسنه!
      سپاس از توجه شما

       
  49. در شهر هرت
    حال که مردم و زنان به حرفهای امام جمعه ها و خطبه خوانان و مجیزگویان نظام تره خورد نمی کنند،زنان مزدورو وابسته ی نظام را به جان دیگرزنان انداخته و از حجاب و عفاف دم می زنند.

    انگار که در این چهار دهه نظام، فساد و فحشا بستگی تام به چند موی بیرون آمده از روسری داشته؟
    فساد ، از قوانین نابرابر شرعی شماست، از آنجایی که کودکان ۱۳ ساله شوهر داده می شوند و صیغه (خودفروشی) در حمایت مذهب است، از قوانین شما که اجازه زن دست پدر و همسرش است، از قوانین شما که زن را برابر با مرد نمی داند .از قوانین شما که فارغ از کرامت انسانی است.

    حجاب و عفاف ، تنها حیله ای برای سرکوب و بردگی جنسی زنان است، شما طالبانی (جمع طلبه)هستید که در میدانها مردم را شلاق زده و اعدام می کنید و در قوانین شرعی شما نشانی از انسان و انسانیت و کرامت انسانی دیده نمی شود. شما همان داعشی هستید که زنان را بردگی جنسی خود کرده اید.

    من ، به عنوان یک انسان، شما، نظام اسلامی ایران را به جنایت علیه بشریت متهم می کنم.

     
  50. درشهرهرت
    ای روحانی ….
    در دهه ۶۰ سپاهی نبود و چندان شکل نگرفته بود،تا پوستشان کنده شود. خجالت هم خوب چیزی است. دروغ تا به کی؟
    اعدامهای دوران شما و رهبرروی خلخالی را سفید کرده است.
    هر که را گول می زنید، تاریخ را نمی توانید انکار کنید، رژیم طالبانی(جمع طلبه) یا داعشی شما با سرعت و خونریزی پیش می رود. هر روز زندان و اعدامها و پرونده سازی بیگناهان ،جان مردم را بستوه آورده است.
    آن سخنگوی دولت بیسواد و نادانتان که از ناکارایی شما آخوندها می نالد و تقصیر را به گردن این و آن می اندازد نیز بیهوده گوست.
    مسایل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی به هم وابسته اند، تا در جامعه ای آزادی نیست، چگونه می توان از اقتصاد آزاد صحبت کرد!
    تا د رقانونی برابری نیست ، چگونه می شوداز بی اخلاقی وفساد جلوگیری کرد.
    شما که قانون خوانده اید ، چه کردید؟اگر فشار مردم نبود که حرفی از قانون نبود؟
    مرددم ، اگر فقیر و بدبختند، فکر و چشم و گوش و فهم که دارند.
    مردمی که به شما رای دادند، شما را کارگزار خود کردند نه سخنگوی خود.

    از طرفی ، مگر مردم نمی بینند که که نظام طالبانی (جمع طلبه)شما باعث این وضعییت ایران است!

    نهی از منکرمن برای شما این است: دروغ نگویید.

     
  51. حاج مم باقر بدبخت: قرارداد توتال محرمانه نیست.
    مش قاسم: اونجای اسلامی دروغگو! توی این ۳۸ سال یه دونه قرداد نفتی نبوده که محرمانه نباشه. اینا ملت ایران رو خر حساب میکنن.

     
  52. محقق ایرانی بازداشت شده در آمریکا به خانه بازگردانده شد.
    مش قاسم: ای که نعلت به این امریکا! خیال کردیم از شر یکی از دعشیهای وطنی راحت شدیم.

     
  53. وزوزیر/* نا اطلاعات: با احضار و زندانی کردن فعالان مدنی مخالفم.
    ترجمه: اینهمه هر روز میگیرن و میبندن کار جن و پریهاست!

     
  54. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود ،اعتراف زیبایی است والی افسوس که نمیشود جبران کرد .

    چند وقت پيش داشتم توي خيابون از جلوي يك آموزشگاه هنري رد ميشدم
    كه چشمم به يكي از دوستانم افتاد كه پشت فرمون ماشينش كه جلوي اموزشگاه پارك بود نشسته بود و سخت تو فكر بود خيلي تو خودش بود گويا در رويايي عميق فرو رفته بود

    جلو رفتم و ارام به شيشه سمت مسافر جلو زدم به خودش امد و از ماشين پياده شد حال و احوال كرديم و از هر دري سخن گفتيم ضمن صحبت ازش پرسيدم اينجا چه ميكني و چرا اينقدر تو فكري مشكلي پيش امده ؟

    گفت كه دخترش كلاس اموزش گيتار دارد منتظراست كلاس دخترش تمام شود

    و ادامه داد وگفت ميداني سالياني نچندان دور در دهه شصت در دوره جواني عضو بسيج بودم و به اعتبار كارت و لباس بسيج و تفنگي كه در دست داشتم به خودم حق ميدادم كه امر به معروف و نهي از منكر كنم انهم به هر روشي كه فكر ميكردم صحيح است بدون اينكه حتي بدانم معني اين دو يعني چه و بدون كمترين اموزش ونظارتي

    روزي از روزها در يكي از خيابانهاي اين شهر خانواده محترمي به همراه دختر نوجوانشان را ديدم كه دخترك گيتاري را بر دوش انداخته بود

    با ديدگاه ان زمان من فكر ميكردم هركس كت و شلوار پوشيده باشد دين و اعتقاد درست و حسابي ندارد
    جلو رفتم و با لحن زننده اي اونها رو به باد انتقاد گرفتم كه در دوره اي كه ما انقلاب كرديم و شهيد داديم شما دنبال فسق و فجوريد

    مرد با احترام گفت كدام فسق و فجور برادر
    گفتم من برادر تو نيستم كسي كه دنبال موسيقي و اسباب لهو و لعب باشد برادر من نيست

    و در همان حال دست بردم كه گيتار را از دخترك بگيرم دخترك با چشمان بهت زده مرا نگاه ميكرد و مادرش به التماس افتاد كه تورو خدا اين گيتار هديه تولدشه خيلي براش عزيزه
    وقتي اسم تولد امد با خودم فكر كردم كه هر كس براي بچش تولد بگيره حتما طاغوتيه و بي دين و ايمان و من بايد اينها را به راه راست هدايت كنم

    دختر گريه مي كرد مادرش ميگفت غلط كرد اقا ديگه نميارش بيرون پدر هم ملتمسانه غرور پدريش را خرد كرد و از من خواهش مي كرد كه كوتاه بيايم و ايندفعه را گذشت كنم

    غرور همه وجودم را گرفته بود مردم عادي هم بي تفاوت رد ميشدند چند نفر هم دورتر فقط نظاره مي كردن بعضي ها هم مي گفتن حقشونه مي خواست نياره

    من با بيرحمي گيتار رو كنار ديوار گذاشتم و با لگد خردش كردم
    در اون لحظه وقتي به دختر نگاه كردم با همه وجود حس كردم كه همراه گيتارش قلبش. اعتقادش و اعتمادش به ديني كه من قصد داشتم او را به ان رهنمود كنم شكستم

    پدر كه لبريز از خشم شده بود عصبانيتش را بر سر زن و بچه اش خالي كرد شايد چون توان مقابله با من و با سيستمي كه به من اين قدرت را داده بود را نداشت

    من سرمست از كاري كه در راه رضاي خدا كرده بودم و كاري كه فكر ميكردم صد در صد صحيح است چون حكم خداوند را اجرا كرده بودم
    انها را با خشمي فرو خورده رها كردم
    من غافل بودم كه خدا حرمت انسانها را مقدم بر ساير احكامش ميداند

    و امروز من همان مني كه روزي گيتار شكستم با دست خودم دخترم را در كلاس موسيقي ثبت نام كردم پسرم را براي تحصيل به خارج فرستادم
    و هروقت به دخترم با گيتارش مينگرم احساس شرم تمام وجودم را ميگيرد

    كاش ما می فهميديم كه احترام به عقايد ديگران چقدر مهم است. كاش مي فهميدم نوع پوشش و رنگ لباس ديگران به ما ربطي ندارد كاش و كاش و كاش

    حرفش كه به اينجا رسيد دخترش با گيتارش از كلاس امد بيرون
    با خودم فكر كردم اون دختر خانم الان بايد حدود چهل ساله باشه ايا زخمي كه به روحش خورده ترميم شده .

    و اگه اعتقادي به اون دنيا هست اين دسته ادما چگونه پاسخگو خواهند بود.

    —————

    درود دوست گرامی
    کاش اسم نویسنده ی این مطلب را می آوردید
    از مطالب دیگران تنها با اجازه یا با اسم آنان استفاده کنیم
    سپاس

     
    • این جور مطالب دروغ تو روز روشنه
      راجع به حجاب و این جور چیزها زیاد گفته شده اما در مورد خرد کردن گیتار، فقط می تونم بگم به حق حرف های نشنیده!
      یادمه بسیج خودش بخش امکانات سرود داشت و کلی گیتار هم داشت. به کسی که این مطلب رو گفته باید گفت برو برای اظهار پشیمونی هات یک داستان دیگه سر کن. لااقل مثل نوری زاد بگو بشکه به سرم خورد و یهو یک آدم دیگه ای شدم!

       
    • ایران دوست واقعی

      استاد ارجمند باسپاس ، من با ایشان تماس گرفتم و اجازه خواستم که اسمش را برای شما بنویسم که شوربختانه اجازه ندادند و گفت حوصله درد سر ندارد . پوزش مرا پذیرا باشید .

       
  55. حسن/* رئیس/* جمهور/*: در سخت‌ترین شرایط اقتصادی پول و سلاح عراق و سوریه را تامین کردیم.
    مش قاسم: اولا مقدارش چه قده بوده توی این چندسال؟ دوما، از کجا تامین شده؟ سوما، اجازه اش از کی و کجا آمده؟ چهارما، از کجاها زدی که این پول رو تامین کنی؟ پنجما، بیجا کردی همچین …(سه نقطه از مش قاسم) کردی! تو خیال میکنی این افتخاره واسه خودت کسب کردی که پول این ملت رو رفتی توی عراق و سوریه و یمن آتیش زدی؟ نه، این دزدیه! این جیب ملت زدنه؟ یه مشت دزد این مملکت افتاده دست یه مشت دزد که خیال میکنن ثروت این مملکت ارث ابویشونه! نیست حاجی! اینا همش بالا کشیدن پول ملت ایرانه.

     
  56. درشهر هرت

    چرخ نظام داعشی با خون مردمان در چرخش است.

    صبح امروز سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۶، دو زندانی با اتهام “حمل مواد مخدر”، در زندان سمنان اعدام شدند.
    علیرغم مخالفت شاکیان؛ درخواست دادستان برای قطع دست ۵ متهم به سرقت .
    امروز چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶، یک زندانی با اتهام “قتل” در زندان مرکزی ارومیه اعدام شد.
    دست کم ٧ زندانی در زندان رجایی شهر کرج اعدام شدند.

     
  57. درشهر هرت
    جامعه قهقرایی نظام اسلامی:
    نامه مریم اکبری منفرد به سفرای بازدید کننده از اوین؛ به قهقرا رفتن انسان و انسانیت را با چشم های خویش شاهد بودم .
    https://www.hra-news.org/?p=126704
    ایران نژاد: هیچ اقدام عملیاتی برای مهار ریزگردهای سیستان و بلوچستان انجام نشده است .
    مردی پسرخاله اش را به دلایل “ناموسی” پس از شکنجه با تزریق سیانور به قتل رساند .
    محکومیت یک زندانی به ۵ بار اعدام در ملاعام .
    مردی خواهرزنش را با اسید کشت .

     
  58. علی زین الدین

    رقص سعید و رقص آیت الله ها و سرداران

    در ستایش و رثای بال و پر شور انگیز و رقص خونین سعید و سعید ها :

    رقص آنجا کن که خود را بشکنی
    پنبه را از ریش شهوت بر کنی
    رقص و جولان بر سر میدان کنند
    رقص اندر خون خود مردان کنند
    چون رهند از دست خود دستی زنند
    چون جهند از نقص خود رقصی کنند.
    مولانا.

     
  59. در شهر هرت
    راستش بر عقل بعضی ها باید شک کرد!
    سپاه خیلی با پز و افتخار اعلام اسلحه سازی و پخش و پلا کردنش را می کند! انگار که ////////////// را حراج گذاشته!

    کسی نیست بگوید : ای نادانان، اگر دولت در زمینه تسحیلات و وزارت جنگ دست ندارد ، به معنی خودسری سپاه و جرم و خیانت به مردم محسوب می شود و همه ی شما را باید یک به یک برای جنایات جنگی محکمه کرد.
    ای شما که ثروت ایران را در جبهه ها بر باد می دهید و با پررویی هم به آن افتخار می کنید.شرم و حیا هم خوب چیزی است.

    پر تو نیکان نگیرد هر که بنیادش بدست / تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبدست

     
  60. در شهر هرت

    نه تنها، روی پای خود تلوتلو می خوریم، بلکه به تلو خوردن دیگران هم کمک می کنیم.
    نه تنها، به ملت خودمان دروغ می گوییم، بلکه سر دیگران هم شیره می مالیم.
    نه تنها، ثروت مالی و جانی ملت را بر باد می دهیم ، بلکه ثروت اعتماد و اعتبارایران در جهان را خاکشیر می کنیم.
    نه تنها ،ملت خود را ترور و زندانی و اعدام و شکنجه می کنیم، بلکه بر علیه استکبار از در و دیوار سفارتها بالا و گروگانگیری می کنیم.
    نه تنها ،اصول داعش و طالقان را رعایت می کنیم، بلکه در خط مقدم لبنان و سوریه آنها را پیش می بریم.
    نه تنها ، اسلحه ساخته و مفتکی پخش و پلا می کنیم، بلکه فقر و فحشا و بی اخلاقی را رهبری می کنیم.
    نه تنها،فشفشه هوا می کنیم، بلکه سیلی هم می ز نیم.
    نه تنها، مردم خود را هیچ می شماریم،بلکه تو دهن دیگران هم می زنیم.

     
  61. در شهر هرت
    “وزیر راه و شهرسازی ایران در حکمی، فرزانه شرفبافی را به عنوان سرپرست جدید شرکت
    هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران (هما) معرفی کرده است.”

    آیا از قبل از شوهر ایشان اجازه این سمت گرفته شده است؟
    آیا اجازه ی برخورد و نشست و برخاست با مردان دیگر ازطرف شوهر صادر شده است؟
    اجازه ی مسافرت به خارج چی ؟

     
  62. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    مجوزهاي جديد ” رهبر” به قوه قضائيه با بيش از 15 ميليون پرونده در سال !
    گفتگوي راديو ندا با گيتي پورفاضل، حقوقدان، پيرامون جايگاه قوه قضائيه با 15 ميليون و 300 هزار پرونده در سال و صدور مجوز ورود اين قوه به مسايل خارج از وظايف قانوني خود از سوي رهبر نظام.

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/07/15.html

     
  63. اقا مرتضی گرامی با احترام و تشکر از انتقاد بجائی که از کامنت من در پست نان چاکری گرفته بودید بایدحدمتتان توضیح دهم که علت غلطهای املائی اختلال وخرابی ویندوز لپتابم بود که ضمن نوشتن دائم قطع ووصل میشد ومتاسفانه نتوانستم انرا ویرایش کنم لذا امروز صبح فرستادم ویندوز را تعویض کردند کاش انتقاد شما همراه با عصبانیت نبود باز هم سپاس

     
  64. اقامرتصی گرامی در مورد اشکال املائی که از کامنت من در نان چاکری گرفته بودید حق با شماست ولی این به علت احتلال در ویندوز نوت بوک من بود که دائمن ضمن نوشتن قطع و وصل میشد به همین دلیل امروز صبح فرستادم ویندوز جدیدی نصب کردند تشکر از انتقاد شما کاش این انتقاد همراه عصبانیت نبود باز هم سپاس

     
    • امیر گرامی
      در آن کامنت من که پاسخ به ابهامات شما بود عصبانیتی در کار نبود ،من فقط به پرسش های شما پاسخ دادم ،آن عبارات پررنگ پانوشت که به اغلاط املائی شما اشاره کرده بود از من نبود ،از مدیریت سایت بود،البته من که از عبارت ایشان عصبانیتی استشمام نکردم ،اما اگر چنین چیزی هم بوده است از خود ایشان بپرسید،ضمنا از انتقاد عصبانی نشوید.
      موفق باشید

       
  65. در شهر هرت
    ما یک ملت بزرگ ، زمانی هستیم که به جای ماجراجویی های نظامی و عقیدتی دینی، در منطقه، بر روی پای خود ایستاده وبر مشکلات غلبه کرده باشیم.بعد از چهار دهه ، آیااوضاع نابسامان کنونی نتیجه همین دخالتهای نظامی و ندانم کاری های شما مگر نیست؟

    حال ، دم از افتخار می زنید؟ شما زن و مادرتان را به فاحشگی و کودکانتان را به بردگی کاری وا داشتید ، و برادرانتان را به کشتن دادید ،تا بر قدرت نفوذ شیعی اتان بیافزایید و اکنون دم از ایثار می زنید؟
    اوضاع کنونی مردم ایران را شما باعث بوده و هستید، شما خیلی بیجا کردید که ثروت مردم را برای جنگ به هدر دادید، اینها افتخار نیستند، نگاهی به ریخت کشور بیاندازید و خجالت بکشید!

    کمال نادانی یک نظامی ارشد است که در جنگی شرکت کند و صدمه جانی و مالی دهد بدون سود و بهره ای برای کشورش وتازه اسمش در لیست تروریستها ثبت شود.

    یکی از درسهای جنگ، برای غلبه و پیروزی ،بکار بردن نیروی انسانی است، بدین خاطر نیز در جنگ با صدام ،آمریکا نیروی پیاده فرستاد.حال ، کشور ایران با فرستادن نیروی نظامی چه سودی برده است؟
    کاسه ی داغ تر از آش برای چیست؟ جز شیعه گستری ؟

    رفتار شما در صورتی درست بود که اوضاع ایران سامان داشت واز مردم نظرخوااهی شده بود.

     
  66. به بحث با پیام دربارۀ پیآمدهای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری 29 اردیبهشت امسال با تأکید برانتخاب حسن روحانی، ادامه میدهم. دوستمان پیام به طرح سوآل معترضانۀ زیر پرداخته است:

    «حرف من این است، چه اتفاقاتی بنام همین انتخابات افتاده است؟ آیا این اتفاقات بنام دست آوردهای انتخابات دیده می‌‌شوند تا ملاک و عیاری بدست دهند که شرکت یا عدم شرکت یا دعوت به تحریم با آن ملاک یا معیار سنجیده شوند که کدامشان بهترین گزینه‌ بوده است؟»

    پاسخ به سوآل ایشان:

    پیام گرامی…پاسخ به سوآل شما اینست که بلی، اتفاقی بجز همین انتخابات ریاست جمهوری اخیر افتاده و چنین اتفاقی یکی از دست آوردهای انتخاب حسن روحانی است. کسانی که در این انتخابات شرکت نموده و آقای روحانی را برای بار دوّم بر اریکۀ ریاست جمهوری نشانده اند، درواقع به ایشان رأی اعتماد در ادارۀ کشور داده و با ایشان درمقابل ملت مسئولیت مشترک دارند. چنین مسئولیت مشترکی با عقد قرارداد با کنسرنهای توتال و چین که طی آن 320 میلیارد دلاراز ذخائر گازی حاصل از بهره برداری فاز 11 گاز پارس جنوبی به دو کنسرن نامبرده به مدت 20 سال تعلق میگیرد، به نحو احسن یادآورد قرارداد ننگین استعماری 1901 دارسی با حکومت مظفرالدین شاه قاجاراست. اکنون آنهائی که به روحانی رأی اعتماد داده اند، بر اعمال ضد ملی وی مهر تأئید زده وبه همراه ارتجاع حاکم در بوجود آوردن این فاجعۀ ملی سهم بسزائی دارند. از این منبعد نیزدرهرعمل ضد ملی روحانی و شرکاء، همۀ رأی اعتماد دهندگان به روحانی، نه تنها در اعمال ایشان شریکند بلکه با ایشان دارای مسئولیت مشترک بوده ودر مقابل ملت ما نیز مسئولند. اما سوآل از این جمع اینست که آیا این جمع به آقای روحانی رأی اعتبار ابدی عطا کرده و از این منبعد نیزچشمانشان را بر اعمال ضد ملی روحانی وشرکاء خواهند بست یا اینکه درمقابل اعمال ضد ملی ایشان زبان به اعتراض خواهند گشود؟ مسآله اینست!

     
    • جناب کبیری، شما که حرف‌های علم الهدی را تکرار میکنی‌، اصلا این قراراد را خوانده ای؟ امیدوارم ملی‌ باشی‌ جناب. تو گویی مردم ایران در یک انتخابات آزاد رفته اند به روحانی رای داده اند. علت و انگیزهٔ ناشی‌ از هوشیاری و ذکاوت تحسین برانگیز ایرانیان برای شرکت در این انتخابات اگر تا کنون برای شما معلوم نشده را باید در خود جستجو کنی‌. شما روی طلبکاری خود از ۲۵ میلیون ایرانی که به روحانی رای داده اند با چنگ زدن به یک سری مطالب سرگشته و مغشوش و سر هم کردن آسمان ریسمان‌های گسیخته بمان ببینیم به کجا می‌‌رسی‌. آقا جان نه‌ آقای نوریزاد عزیز و بزرگ ادعای خدایی کرده و نه‌ بزرگی چون آقای محمد ملکی، اما خرد جمعی ایرانیان بر این تعلق گرفت که هجوم بیاورند پای صندوق و به درستی به نظر من. شما بفرما چه کسی‌ و کی‌ و کجا همهٔ مسئولیت‌های ملی‌ را در بارهٔ ایران و ایرانیان به عهده شما گذاشته اند که همگان را خطاب میکنی‌ و آنها را در برار خود پاسخگو میبینی‌؟ کمی‌ آرام باش و خیلی‌ هم غره به آنچه می‌‌نویسی مباش و خیال نکن دلیل و منطق و فهم و بیان چار تا مصرع و ضرب المثل حق به جانبی را که تقدیم قدوم مبارک خویش میکنی‌ در ید قدرت شما رها کرده اند و دیگران بی‌ بهره.مگر کم پیش آمده که شما برای آنچه به تصور خویش تحلیل دقیق فرض کرده ای، یک معجون عجیب و غریبی تحویل داده ای؟ آقای کبیری من یکی‌ اهل شورش و انقلاب نیستم. خوبه که کمک می‌‌کنی‌ به رو شدن و اوج گرفتن تضاد ها. بهترین از این را همین ۲۵ میلیون طوری انجام دادند که جهانیان پی‌ بردند و نه‌ صرفاً در چند هزار فضای مجازی تک صاحبی.

      محال است در حد یک نفر خودم، ایرانم و عزیزتر از جانم را همچون نسل ابلهی که با آن شورش این همه مصیبت و نکبت و شّر و جنگ و فلاکت و فقر و فحشا و عقبگرد را برایمان به ارمغان آوردند، اسیر و گرفتار یک شورش کور دیگری بکنم و محال هم هست که از راه مبارزه مدنی دست بکشم و در این راه به شم سیاسی بیشتر از سواد سیاسی باور دارم. موفق باشید.

       
      • پیام گرامی

        من بحث های شما و ناشناس با علی کبیری را دنبال کرده ام ،بنظر من بحث شما با کبیری در مورد انتخابات بحثی بیفائده است،امثال کبیری صرفنظر از دریافت های ناقص از دین اسلام و گرایش مردم مسلمان ایران به اسلام، احتمالا بخاطر دوری از وطن و انزوای سیاسی و فکری،درک درستی از بافت جامعه ایران ندارند و در ایده آلها و ایده آلیسم تخیلی خود غرق هستند،و از همه اینها مهمتر اینکه، علیرغم ادعای دموکراسی و لزوم احترام به رای مردم و اکثریت ، نمی خواهند بخود بقولانند که باید به رای عمومی مردم احترام گذاشت و نسل فعلی مردم ایران مثل آنان نمی اندیشند و مایلند با بهره گیری از فرصت های انتخابات ،اهداف اصلاحی و ترقی خواهانه خویش را و لو در یک روند طولانی دنبال کنند ،و از همه اینها مهمتر این که اشخاصی همچون کبیری،مطلق گرایانی هستند که نمی توانند ارزیابی نسبی از مسائل اجتماعی داشته باشند،شما هرچه با اینان بحث کنید،ته ته حرف اینان همین نکته ایست که شما هوشمندانه دریافتید: شعار گرائی ، بهم ریختن ایران،انقلاب و آشوب،کلنگی کردن ایران ،و اینها هیچ نسبتی با روند تدریجی اصلاحات و دموکرتیزاسیون ندارد،در واقع اینهمه غلظت و درشتی و پرخاشگری و خشونت های کلامی که در نوشته های امثال کبیری و مزدک و نظائر اینها می بینید هیچ نسبتی ندارد جز با انقلاب و قیام مسلحانه و بهم ریختن ایران،در حالیکه خود این افراد در ناف اروپا و امریکا جاخوش کرده اند و با چنین افکاری مردم داخل ایران را به تعارض و انقلاب و خشونت دعوت می کنند،همان قضیه بیرون گود نشسته می گوید لنگش کن! ،و الا باید پرسید مردم ایران اگر بطور نسبی بخواهند هم روند اصلاح جامعه و حکومت و حاکمان را ادامه دهند ، هم کشورشان دچار آشوب و هرج و مرج و خونریزی نشود، و هم در عین حال روند بهسازی رفاهی خویش را دنبال کنند،چه راهی دارند جز شرکت فعال در انتخابات و ممانعت از روی کار آمدن افراد متحجر و تند و واپسگرا؟

         
        • پیام گرامی…موضوع مورد بحث مربوط به پیامدهای انتخابات اردیبهشت امسال، الگوی جدید قراردادهای نفتی جمهوری اسلامی از طریق دولت روحانی و قرارداد ننگین و ایران برباد ده با کنسرنهای توتال و چین است. لطفاً بحث را با تمرکز بر همین موضوع ادامه دهیم. سید مرتضی یکی از عوامل ارتجاع حاکم و حکومت حاضر بوده و همانطور که ملاحظه میشود قصد انحراف توجه شما و دوستان از موضوع مورد بحث را دارد.

           
        • جناب سید مرتضی گرامی‌

          ممنون از توجه شما، مبرمترین نیاز ایران و ایرانیان تغییرات اساسی‌ و بنیادین است و گرفتاریهای شدید و گوناگونی که ایران در عرصه‌های جهانی و داخلی با آنها مواجه هست فراوان. هر کنشگر سیاسی و مدنی و فعال سیاسی و میهن دوستی‌ اگر این گرفتاریها را بعنوان واقعیات‌های محض و مسلّم که ایران و ‌ایرانی را تا لبهٔ پرتگاه‌های ویرانگر کشانده، بدرستی ارزیابی نکند تا مبنای موضع گیری خود قرار دهد منشا چه خدمت موثر و مفیدی برای مردم و مملکت خود خواهد بود؟ وقتی‌ دیوانگانی در آمریکا عملا می‌‌گویند سیاست ما تغییر رژیم در ایران است، این بزرگترین توهین و تحقیر و کم دیدن نسبت به ایران و ‌ایرانی نیست؟ کسانی که نمایندهٔ ۲۵ درصد مردم خود هستند ایرانیان را چقدر حقیر و زبون دیده اند و ناتوانیهایی محضی در ما فرض کرده‌اند که خود را ناجی ما می‌‌بینند؟ از این طرف عربستان و این هم اوضاع دهشتناک اقتصادی و فقر و فلاکتی که می‌‌بارد. اگر من ‌ایرانی شده با مته‌ در مغز یک خود پرست حریص غارت و قدرتی، حالی‌ کنم بنزین را در جای جای این دیار در نتیجهٔ سیاست‌های ناشی‌ از جهالت شمایان پاشیده اند و همه با هم خواهیم سوخت حتی ایران ما،کاری کارستان کرده ام. پروسه‌های اجتماعی در بستر طبیعی خویش با یک شیب تغییر و تحول قطعی و گریز ناپذیر مواجه هستند و در هر جای دنیا هم که این پروسه‌ها را با چاشنی دینامیت شورش و انقلاب به نتیجه دلخواه زوردرس رسانده اند وارد مرحلهٔ فاجعهٔ دیکتاتور‌های انقلابی‌ شده اند. کمند نمونه؟ به نظر من باید فاکتور بنیادین مخرج مشرک گرایش انسان‌ها صرفنظر از اعتقادات و باور‌های شخصی آنها را مبنا برای رفاه و بهبود و سربلندی ایران و ‌ایرانی قرار داد تا به اهداف فراگیر مشترک رسید که عین دموکراسی هست.

           
  67. در شهر هرت
    تبریک سلیمانی به آزادی موصل با استخوان گیر کرده در گلو همراه بود.
    او می داند ، دوران توهمات خوش دیروز گذشته و نظام جایی در عراق نخواهد داشت .
    ضعف نظام در انظار عمومی جهانی بصورتی است که هر از چندی ناخودآگاه ،بصورت گفتاری ظاهر می شود که سپاه را ضعیف نکنید!!!

    بیداری واقعییت نه تنها خوفناک که دردناک است، مگر نه!؟

     
  68. در شهر هرت
    این خیال باطلی است که ورود شرکت توتال ، وردی شرکتهای دیگر است.
    نه جانم،تا ایران، باعث اختلالات و دخالت در کشورها وشیعه گری در منطقه است.
    تا قوانین تبعیضی و ضد بشری وفتوا حکمفرماست.
    تادخالت سپاه در تمامی ارکان جامعه است.
    تا در هم آمیختگی قواهای سه گانه است.
    تا آستان قدس و امامزاده ها و بنیادهای بی سرو ته بدون حساب و کتابند.
    تا زندانی سیاسی و عقیدتی و شکنجه و پرونده سازی از طریق سپاه است.
    تا مردم ایران امنیت اجتماعی، اقتصادی و جانی ندارند.

    این در بر همان پاشنه طالبان و داعش میچرخد.
    سرمایه گذاران بزرگ مغز خر نخورده اند، دنیا بزرگ است و امکانات بسیار .

     
  69. جناب آنارشیست،با درود بر شما
    بجهت برخی مشغولیت ها نوشته ای از شما در پست قبل را دیر مشاهده کردم و فرصت نوشتن نیافتم،از طرفی چون پست جدید شد،ترجیح دادم پاسخ به نوشته شما را به پست جدید منتقل کنم،البته اصل نوشته شما در پست قبل قابل دسترسی هست.
    چیزی که ابتدائا باید عرض کنم این است که بررسی دقیق و کامل مطالب متنوعی که مطرح کردید مستلزم بحث های مبسوطی (برخی فقهی،برخی کلامی،برخی تاریخی،و برخی فلسفی) هست،البته می دانید که احترام ما و شما متقابل هست و مقصود من از اشاره به نوع گفتمان شما در این کامنت،طعن زدن نبود.
    در مورد شریعت حق با شماست و تعریفی که ارائه دادید مورد توافق است،شریعت اسلام یعنی مجموعه کتاب و سنت رسول الله (با توضیحی که در مورد سنت لازم هست)،و من تمرکزی روی تعبیر شریعت که در عبارت شما بود نداشتم،تصورم این بود که خواستید بگویید فتوای موردنظر، مخصوص آقای خمینی بوده است از این جهت اشاره بفتاوی دیگر فقیهان در این مورد کردم.ببینید بحث از این نبود که در شریعت پیامبر بگردیم ببینیم “التذاذ جنسی با کودک”مشروع هست یا نیست،موضوع گفتار فقهی ما تحقق یک عقد نکاح مشروع بود،و اینکه در فرض مشروعیت نکاح شرعی (اِعمال ولایت پدر و جد پدری)چگونه لوازمی شرعی مترتب بر این عقد هست،شما اگر فارغ از فقه شیعه،تتبعی در مذاهب دیگر اسلامی کنید در می یابید که عقد نکاح با اِعمال ولایتِ پدر و جد پدری مورد توافق فقیهان مسلمان است،بنابر این بحث ما در “عقد شرعی و لوازم شرعی” آن بود نه اینکه در شریعت جستجو کنیم دنبال این عنوان که “التذاذ جنسی” به کودک مشروع است یا ممنوع.در واقع شما موضوع بحث را عوض کردید.
    در مورد مخالفت شما با ادیان،من که با مذاق شما آشنا هستم و بحث هایی در این زمینه داشته ایم،اشاره من به تفاوت مبنایی ما و شما در مورد نگرش دین به انسان و ایجاب تکالیف و حقوق در عالم انسانی بود و بهیچوجه طعنی مقصود نبود،بدیهی است که نگاهها در این مورد متفاوت باشد و باید جداگانه در مورد نگاهها استدلال شود و روشن است که نگاه من با نگاه شما یکی نیست ،و من بنظرم می رسد در این مطلبی که شما معمولا هم تکرار کرده اید بین “عمل متدینان” و “منطق و جوهره دین” خلط می کنید و فرضا اگر در تحلیل تاریخِ عمل متدینان برداشت درستی داشته باشید، می خواهید از ناصوابی عمل متدینان ،عدم کارآیی مقوله دین را استنتاج کنید و اینکه بشر نیازی به مقوله دین ندارد، و این نگرش از نظر من البته نادرست است،حال فرصت زیاد هست بعد می توانیم جداگانه در این مورد گفتگو کنیم.
    شما در ادامه، گزاره هایی در باب معرفت و شناخت خدا و لزوم یا عدم لزوم آن،و اینکه بعدد انسانهای گذشته و حال خدایی وجود دارد ،ابراز کردید که همه بلحاظ عقلی فلسفی ،و بلحاظ گزاره های درون دینی غیر قابل قبول هست، اگر موافق هستید بحث در خصوص بعثت انبیاء و منطق دین و عملکرد متدینان در طول تاریخ،و تعارض احتمالی دین با آزادی و پرسشگری بتلقی شما را فعلا رها کنیم و تامل در اینها را به بعد موکول کنیم،چیزی که بنظرم قابل بحث و تنقیب هست این گونه گزاره های فاقد استدلال شماست که :

    ” خداوند نیاز به شناختن ندارد “.
    “برای رسیدن به او (خدا) پیروی از هیچ دستور العملی لازم نیست”.
    “خداوند خود ماییم”
    “هر کس معرف خدای خویش است”.
    “هر کس بقدر توان و فرصتی که دارد راه خویش را خواهد یافت ، البته اگر بخواهد”.
    “خداوند را نه در بیرون که باید در خودمان بیابیم”.

    یکی دو گزاره دیگرهم دنبال اینها آوردید.من در مورد این گزاره های شما که صرفا بصورت گزاره هایی خبری و تبیین نشده و گاه خلاف بداهت بیان شده ،و آنها را قبلا ودر بحث هایی با دوستان دیگری مطرح کرده اید ،ابهامها و نفی و اثبات هایی در اطراف آن در ذهنم وجود دارد،که اگر مایل باشید می توانیم آنها را وارسی دقیق عقلی کنیم،و از آنجایی که شما مدعی صحت محتوای چنین گزاره هایی شده اید بر شماست که یک یک آنها را بطور مستدل تبیین کنید خصوصا گزاره هایی مثل اینکه:” خود ما خدا هستیم”،یا “بعدد انسانهای گذشته و حال خدا وجود دارد” که گزاره هایی مبهم و غامض هستند،و این نکته شما که “ما خدا را باید در درون خویش بیابیم” مستلزم پاسخگوئی به این سوال از جانب شما است که آیا شما شناخت و علم به خدای متعال را علمی حصولی می دانید یا علمی حضوری؟ و اینکه درون یابی خدا که مورد نظر شماست آیا بدین معناست که خدایی یا خدایانی در جهان خارج از اندیشه ما متحقق نیستند؟ و اینکه اساسا نقش خدا در ایجاد و وجود جهان هستی عینی چیست و چه برهانی بر تعدد خدایان که مدلول گزاره (خداوند خود ماییم) ادعایی شماست در نزد شما وجود دارد؟
    در مورد یکی دو نکته انتهایی نوشته شما هم عرض کنم من نه تعرضی به بیطرفی یا باطرفی شما داشته ام و نه غریزی بودن نویسندگی شما را نفی کرده ام و نه گفته ام شما نقشی بازی کرده اید یا می کنید،و نه حق آزادی اظهار نظر شما را نفی کرده ام،در عین حال عرض می کنم بنده نیز نقشی بازی نمی کنم،من نیز مثل شما حق آزادی اظهار نظر و نقد و داوری مطالب شما و غیر شما را دارم.

    موفق باشید

     
    • جناب سید مرتضی
      درود
      با سپاس از توضیحات شما. همانطور که گفتید در موارد بسیاری من و شما اختلاف نظر و عقیده داریم و به نظر من هر فردی در سن و سال من و شما، آنچه باید از زندگی، خدا و خود بفهمد تا اندازۀ زیادی فهمیده و اینکه بخواهیم یکدیگر را مجاب به پذیرش نظرات خود کنیم، امری عبث و تلاشی بیهوده خواهد بود. شاید اشاره به این جملۀ “حسین بن منصور حلاّج” که مرگی دردناک را برایش به ارمغان آورد کافی باشد…” اَن الحق” . و تا برداشت شما چه باشد؟
      در ضمن، شما استعداد عجیبی در پیچاندن بعضی از مطالب به نفع خود ( روحانیت شیعه ) دارید، چرا این جمله را گفتم؟
      دلیلش اینست که به نظر من روحانیت اگر مشروعیتی داشته باشد، همه و همه وابسته به دین اسلام و احکام شریعت است و خارج از این دو مقوله اصولاً روحانیت نه مفهومی دارد و نه چیزی برای عرضه.
      چرا مقصود من از “شریعت اسلام” را میپیچانید؟ رک و راست بگویید که ” بله، در شریعت اسلام موردی یافت نشده که التذاذ جنس از کودک زیر 9 سال یا نوزاد را تجویز کند یا مباح بداند”. چرا به نوعی تلاش دارید که احکام شریعت را کم اهمیت جلوه دهید؟ آیا این گونه بدعت گذاری های بعضاً منفی، مختص شیعیان و روحانیت شیعه نیست؟
      ( طوری ثنای علی و حسین و مهدی میگویند که خدا و پیامبر دیگر فراموش میشوند!… یک نمونه… یا مهدی ادرکنی!… آیا این جمله کفر نیست؟… بعضی هم، طوری به علم و دانش خود غّره میشوند که دیگر خدا و پیامبر را هم قبول ندارند؛ میشوند یکی مثل بهاء اله و باب اله و … )
      یک مورد دیگر اینکه: مگر نه اینست که مهمترین علت ارزش وجودی و وظیفۀ یک فقیه و مرجع، به روز رسانی احکام دین و شریعت و هم، فتاوای علمای گذشته است؟ در مورد التذاذ از نوزاد در شریعت اسلام موردی نبوده، یا اگر هم بوده باید در به روز رسانی آن، فتوا بدهند به نفی آن ( همچون برده داری و دیگر موارد موجود در شریعت که در گذشته تجویز شده و امروز نفی میگردد ). حال بر مبنای کدامین علم و کدامین عنوان وکالت حقوقی، دینی و شرعی، شخصی خود را در مقامی میبیند که چنین فتوایی من در آوردی بدهد؟ فتوایی خلاف ارزشهای انسانی شناخته شده در تمام کرۀ خاکی؟
      در میان قبایل وحشی هم التذاذ جنسی از نوزاد تا آنجا که میدانم وجود ندارد ؛ شاید نوزادان را قربانی کنند ولی لذت جنسی ابدا! حتی بعید میدانم در دنیای حیوانات هم چنین رفتاری باشد.
      آیا از نظر شما اینگونه مجّوزها و فتواها نابود کنندۀ منش انسانی و اخلاقی نخواهد بود؟ آیا اینگونه فتواها نوعی بدعت گذاری منفی و برگشت به عقب نیست؟ ( بعید میدانم حتی در عصر پارینه سنگی هم چنین عملی تجویز میشده، پس کدام عقبگرد و عقب گرد به کجای تاریخ؟ خودم هم نمیدانم، فقط یک اصطلاح بود ) حتی تصور انجام چنین اعمالی هم بسیار زشت و حاکی از روح پلید فرد میباشد، چه رسد به دادن مجّوز و فتوا برای حلال کردن! آنهم با جزئیات شرم آور!

      جناب سید مرتضی، اینک پرسش پایانی:

      آیا شما به عنوان یک عالم دینی و فردی که در تلاش برای رسیدن به مقام فقاهت و مرجعیت هستید، التذاذ از نوزاد را آنگونه که در فتوای آیت اله خمینی و یا دیگر فقها بوده تجویز میکنید و تأیید مینمایید؟ به هر حال شما در موقعیتی هستید که در علوم دینی و مباحث مربوطه صاحب نظر هستید و نیاز به تقلید از دیگری ندارید، بنابراین رک و پوست کنده رأی و نظر خود را بفرمایید. اگر شما روزی بخواهید رساله منتشر کنید، فتوای شما چگونه خواهد بود؟ لطفاً از پیچ و پیچش بپرهیزید!

       
      • درود جناب آنارشیست

        از همین قسمت پیچ و پیچش! در انتهای کامنت شما آغاز می کنم!دوست عزیز،شما طوری با مهارت بحث را پیچاندید که یک لحظه من نزد خود گمان کردم که من آنارشیستم و آنارشیست آخوند! فارغ از این شوخی، شما اصلا مباحث اصلی کامنت من در مورد خدا و چیزهایی که قبلا مطرح کرده بودید را به طاق نسیان سپردید و بازگشتید به مساله فتوائی،اول در پاسخ سوال شما عرض کنم که من ایرادات فقهی محتوائی که آقایان مکارم و صانعی به چنین فتوائی داشتند و آنها را نقل کردم وارد می دانم و اساسا در صحت چنین عقدهایی شبهه دارم چون مقتضای طبیعی عقد نکاح امکان واقعی بهره گیری متقابل زن و مرد است و علی الفرض طفل شیرخوار چنین قابلیتی را فاقد است،منتها چیزی که شما عنایت نکردید این بود که بحث من این بود که فتاوی فقهی را باید با سنجه های علم فقه و اصول نقد کرد و از هو کردن های نوریزادیه و نسبت های فرویدیه بر اساس اغراض سیاسیه اجتناب کرد،امیدوارم مقصود را رسانده باشم،من عرض کردم عنوان التذاذ جنسی از کودک ، موضوع پرسش از شریعت در فتوائی که آیت الله خمینی داشته است نبوده است،موضوع پرسش این بوده است که در فرض صحت شرعی عقد کودک با ولایت و اشراف ولی او آیا لوازم متعارف یک عقد نکاح شرعی مترتب هست یا نیست،این پیچش و پیچاندن نیست ،این تبیین دقیق یک مساله فقهی است که فرضی است اندر فرض دیگر که ممکن است کسی اساسا فرض اول (عقد نکاح باغراضی خارج از ماهیت نکاح مثل محرمیت یا وصلت با خاندانی دیگر و..) را فرض مشروعی نداند و عقد را از اساس باطل بداند،و عرض شد که فرض مورد بحث اساسا فرضی نامعقول و غیر واقع است،و آنچه که یک فقیه باشتباه یا عدم اشتباه فقهی پاسخ داده است بر این بنیان استوار بوده است که ادله شرعی تنها تصریح بممنوعیت آمیزش متعارف( دخول) با کودک کرده اند و حرمت مابقی لوازم عقد نکاح فاقد دلیل است،و عرض شد که این تنها اشاره بترتب لوازم است نه توصیه و تحریض به فعلی که عرفا نامعقول است و وقوع خارجی ندارد.بگذریم.
        شما در ادامه پیچش و پیچاندن،مطالب دیگری مطرح کردید که موضوع بحث ما نبود:”انا الحق” گفتن منصور حلاج آنطور که نقل می شود باز می گردد به نوعی ادعای درک حضوری و شهودی و فناء انانیت و هیچ ندیدن و هیچ نیافتن جز ذات بیکران الهی،این بحثی عرفانی و یافتنی است که راهی برای اثبات آن وجود ندارد.
        در مورد روحانیت شیعه،بحث من صرفا یک بحث فقهی بود،تا اینجایی که نامی از شریعت (کتاب و سنت) بمیان میاورید می شود بحث کرد،اینکه بحث پیچش و حمایت از روحانیت شیعه را بمیان آوردید دیگر از بحث فقهی خارج شدید،من گفتم باید دید در شریعت اسلام آیا عقد نکاح بولایت پدر و جد پدری مشروع است یا نه،و اینکه لوازم شرعی یک عقد مشروع چیست ،این بحث فقهی و درون شریعتی است،اگر خارج از این منطقه می خواهید بحث کنید بقول خودتان بی خیالش شوید.
        بحث خارج از موضوع دیگر:ثنای بر علی و حسین و مهدی علیهم صلوات الله،بحث درون دینی است و تابع لزوم تکریم ذریه آورنده این دین است ،ذریه ای که منصوص به امامت اند،چنین ثنائی نزد شما نامعقول است چرا؟
        کلمه “ادرکنی” در لغت عربی یعنی مرا دریاب،این کلمه استغاثه است برای حضور امام مهدی،در واقع دعا برای ظهور،نمیدانم این چه محذوری یا ارتباطی با بحث دریافت ما از خدا ،اینکه هرکدام ما خدا هستیم و .. داشت؟
        در مورد فتوا و لزوم بروز کردن فتوا،بله احکام فقهی تابع موضوعات عرفی هستند،اگر موضوعات عرفا متبدل شوند احتمال تفاوت احکام هست ،اما همه اینها باز در محیط فقه و سنجه های درون فقهی است ،این مطالب ربطی به تبیین موضوع و محمول فتوای آیت الله خمینی نداشت ،من فقط (قطع نظر از ندرت یا استحاله وقوعی موضوع آن) فتوای ایشان و مبانی آنرا تبیین کردم و در مورد آن داوری نکردم،دلیل بر صدق این گفتار نیز این است که نظرات مخالف را نیز نقل کردم،خواستم بگویم مخالفت سیاسی با یک فقیه ما را وا ندارد در مورد فتوایی که در انحصار ایشان نبوده است هو و جنجال کنیم و وانمود کنیم ایشان فقط چنین چیزی گفته است پس او بد است! پس انقلاب بد است! و..،بارها گفته ام مخالفت و نقد سیاسی منصفانه مرحوم آقای خمینی ممکن است،بلکه لازم است،اما درشتی و توهین و نسبت ناروا دور از عقلانیت است.از این بیان روشن شد نادرستی تعبیر شما در مورد فتوای “من در آوردی”.شما در واقع با پیش کشیدن بحث های عرفی و تمسک به سنت قبایل وحشی،از بحث فقهی و سنجه های آن خارج شدید،اگر می خواهید تفاوت بین ایندو مقوله را خوب دریابید،دقیق شوید در نقدی که در عبارت آقایان مکارم و صانعی در این مورد بود.
        در مورد سوالات انتهایی کامنت شما،پاسخ اجمالی این است که خیر،توضیح (درست یا نادرست) لوازم شرعی یک عقد فرضی شرعی،تخریب کننده منش های انسانی و اخلاقی نیست،منش ها و هنجارهای انسانی و اخلاق بقوت خود باقیست،و اینجا نباید اخذ بلوازم فرضی را معادل تخریب اخلاق و هنجارهای انسانی گرفت،چون چند بار عرض شد که عقدی که با تجویز و اعمال ولایت پدر و جد پدری مشروعیت پیدا می کند مشروط به رعایت غبطه و مصالح واقعی طفل است که بطور طبیعی از سوی پدر و جد پدری که علی الفرض انسان عاقل بالغ موظف بوظایف شرعی و عقلی است مراعات می شود بنابر این اصلا فرض اینکه پدر و جد پدری کودکی را در اختیار انسان آنرمالی قرار دهند که در پی التذاذ از کودک شیرخواره است فرضی غیر واقع و غیر معقول نزد عرف است،شما آیا وجدانا یک مصداق در اینمورد سراغ دارید؟ روشن است که واقعیت ندارد،اما چند بار عرض شد که آن بیان بیان فرضی لوازم یک عقد نکاح است هرچند مصداق خارجی نداشته باشد.
        جناب آنارشیست! من باقتضای دوستی، جزئیات مطالب این نوشته شما را پاسخ دادم،اما خوب می دانید که بحث اصلی این نبود،و در کامنت قبلی پرسش ها و مطالب دیگری در خصوص خدا و گزاره هایی که شما مطرح کرده بودید مطرح شد که شما اصلا به آنها نپرداختید،بقول خودتان اگر می خواهید با طرح مسائل دیگر ،موضوع بحث را بپیچانید ،اصلا بی خیال مطالب گذشته شوید.
        موفق باشید

         
  70. فرمانده/* سپاه/*: در شرایطی که ملت ایران بیش از هر زمان دیگری به فداکاری سربازان……
    مش قاسم: ما سرباز فداکاری نمیخواهم، سرباز عاقل میخواهیم.

    /*:ک

     
  71. سپاه/* طبل تو خالی. اینا رو آوردن واسه زدن توی سر و کله زن و بچه مردم توی خیابونای ایران. بیش از این چیزی نیستن.
    مصاحبه با محسن سازگارا در سایت گویا نیوز.
    -بعد از عملیات داعش در تهران، تمجید و تشویق زیادی از سوی حکومت و رسانه های وابسته نثار سپاه برای مقابله با این عملیات شد و آمادگی نیروها برای مقابله با تروریست ستوده شد، اما کمتر از یک ماه بعد از آن نه تنها فرمانده حفاظت مجلس شورای اسلامی تغییر کرد بلکه وزارت اطلاعات و سپاه و کمیسیون امنیت ملی مجلس در چند نشست اعلام کردند که ساختارهای امنیتی و حفاظتی پُر از اشکال بوده و نیاز به تغییرات اساسی است، اصل ماجرا چیست مقابله‎ و واکنشی منسجم و قدرتمند یا ضعف امنیتی؟

    -آنها با سیلی صورتشان را سرخ می‌کنند، ولی واقعیت این است که اسطوره‌ای که از خودشان ساختند که پشه در آسمان بجُنبد می‌فهمیم و همه را می‌گیریم و هزار کیلومتر آنطرف‌تر می‌جنگیم و داعش به چهل کیلومتری مرز ما نمی‌تواند برسد، به هر حال این حمله این تصویر را شکست. در واقع سنگی بود که به این تابلو خورد و شکست و به زمین ریخت، هارت و پورت زیاد کردند و هر روز هم هر جای کشور ۱۰ تا و ۲۰ تا و ۴۰ تا داعشی دستگیر می‌کنند معلوم نیست این همه داعشی کجا بوده، اگر شناسایی شده چرا قبلاً نمی‌گرفتند و اگر نشده بود چطور ظرف یک ماه این همه آدم شناسایی شده؟!

    به هر حال، این حمله در قلب پایتخت بیش از همه باید سرزنش آن را متوجه سپاه کرد که امنیت اماکن حساس طبق اساسنامه دست آنهاست، از جمله امنیت مجلس. شاید به همین دلیل هم فرمانده سپاه تهران را عوض کردند. هر قدر پایین و بالا بروند، ضعف مدیریت بوده ضمن اینکه تعدادی از نمایندگان مجلس هم در نطق‌های خود از این موضوع پرده برداشتند که سوء مدیریت بیداد می‌کند.

    شخصاً برای من غیر منتظره نیست، از این سپاهی‌ها از زمان جنگ ایران و عراق خاطرت زیادی دارم، همین هارت و پورت‌ها و ژست‌ها و به اصطلاح این دوی علی گلابی می‌گیرند که این طور می‌کنیم و آنطور می‌کنیم در عمل پر بودند از سوء مدیریت و عدم انضباط و کم اهمیت بودن آموزش کادر ورزیده و واقعاً بهای آن در جنگ ایران و عراق جان هزاران جوان ایرانی بود.

    همان سوء تدبیری که محسن رضایی و دوستانش مدعی شدند که ما بعد از فتح خرمشهر می‎رویم و بصره را ظرف یک ماه می‌گیریم، ماجرایی که شش و نیم سال طول کشید و ۲۳۰ هزار کشته اضافه شد و روی دستمان گذاشت و آقای خمینی که مقصر اصلی بود جام زهر را سر کشید.

    همان آقایان که وضعیت جنگ را به آنجا رساندند با همان سوء مدیریت و همان کم بها دادن به انضباط‌های لازم و همان کارهایی که جان جوانان ما را در عملیات بی‎سرانجام مثل رفتن به جزایر مجنون و فاو بر باد دادند، هنوز در راس کار هستند. همان موقع خاطرم هست ارتشی‌ها و نظامی‌هایی که تحصیلات داشتند واقعاً گریه می‌کردند که این عملیات به لحاظ نظامی از پیش مشخص است که به شکست می‎رسد اصلاً توجیه علمی و نظامی ندارد، اما آقایان دم از امداد غیبی می‌زدند که حاصل آن هزاران کشته بود همان تیم همچنان در صدر سپاه هستند. شناختی که از اینها دارم اصلاً قابل باور نیست که فکر کنید یک سازمان منظم و مرتب و کنترل شده درست کرده باشند. احتمالاً همان بی‎نظمی‌ها و گشادبازی‌ها حاکم است و حاصل آن هم این است که داعش در قلب تهران عملیات انجام می دهد.

    مهم این است که مردم آگاه شوند که قیافه‌گرفتن‌های این سپاهیان طبل توخالی است و بادی است که با یک سوزن می‌خوابد و موضوعی است که خودشان هم از آن وحشت دارند. چون حاکمیت فعلی جمهوری اسلامی برپایه‏ موازنه دو مطلق برقرار است که به مردم بقبولانند شما مطلقاً ضعیف هستید و ما مطلقاً زورمندیم. این معادله وقتی در ذهن مردم بشکند سرنگون می‎شوند به همین دلیل وقتی ضرباتی این چنینی می‌خورند در کوتاه‌ترین زمان با تبلیغات گسترده سعی می‌کنند تصویر شکست خورده خود را بازسازی کنند و قدرتمند بودن بدون چون چرای خود را رفو کنند.

     
  72. بیچاره سید فریبا خاتمی. خلاصه مقاله مجتبی واحدی با عنوان آقای خاتمی! سقوط را تازه فهمیدید؟http://news.gooya.com/2017/07/
    38 سال قبل از آن که رسانه‌های شیفته آقای خاتمی نگرانی او به خاطر سقوط اخلاقی را منعکس کنند همه ما مشت‌ها را گره کردیم و همه توان انقلابی خود را در شعار ” مرگ‌بر بازرگان، پیر خرفت ایران‌” به نمایش گذاشتیم.

    سخنگوی دولت بازرگان را دستگیر کردند و قاضی آدمکش جمهوری اسلامی – محمدی گیلانی – با استناداتی خنده آور، او را به اعدام محکوم‌کرد که البته، با منت بسیار حکم‌او را با حبس ابد تقلیل دادند. در همان‌ایام دو مرجع تقلید تنها به خاطر مخالفت نجیبانه با سیاست‌های ایت اله خمینی – به ویژه مصادره‌ها و محاکمات صحرایی گونه- به حصر خانگی غیر رسمی رفتند. آیت اله سید صادق روحانی در قم و آیت اله سید حسن‌طباطبایی قمی در مشهد از کسانی بودند که در جریان‌مبارزات قبل از انقلاب، با آیت اله خمینی همراهی می‌کردند اما چون تسلیم‌محض در برابر رهبر جمهوری اسلامی را بر نتافتند با کینه توزی نظام مواجه شدند. آن روز هیچیک از مدعیان امروز اخلاق، حاضر به اعتراض نشدند.

    کمتر از چهارده ماه بعد از استقرار جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی با حضور انگشت شماری از نیروهای مستقل افتتاح شد. در آن مجلس، مرحوم‌دکتر یداله سحابی و مهندس بازرگان، همواره با عقده گشایی برخی تازه به دوران رسیده‌ها مواجه بودند. در همان‌مجلس، مهندس معین فر مورد حمله فیزیکی ” قهرمان بی مخ ” قرار گرفت که تنها ” واکنش اخلاقی” به آن اوباش گری، خنده رئیس وقت مجلس و همراهی رضایتمندانه اکثریت نمایندگان بود.

    شریعتمداری مظلومانه در بیمارستان رحلت کرد اما حتی جسد او از کینه جویی‌ها مصون‌نماند و او را برخلاف وصیت، درمحلی توهین آمیز دفن کردند. به یاد نمی‌آورم حتی یکی از اصلاح طلبانِ مدعی اخلاق مداری، بی این‌بی اخلاقی که مستظهر به کینه آیت اله خمینی از مرحوم‌شریعتمداری بود واکنشی نشان‌ داده باشد.

    سال شصت فرا رسید و بلاهت همراه با خیانت سران سازمان مجاهدین، فرصت کافی در اختیار نظام قرار داد تا خشک و تر با هم‌بسوزند. از آن انتقام گیری کور حتی شیخ حسن لاهوتی، روحانی آزاده و همراه سالهای طولانی انقلاب، جان سالم به در نبرد. باز هم احساس ” سقوط اخلاقی” تن هیچکس را نلرزاند.

    از زمان دستگیری مهدی هاشمی تا حصر آیت اله منتظری، شاهد دهها اخلاق سوزی توسط دوستان یا شرکای حکومتی آقای خاتمی بودیم. مرحوم‌هاشمی رفسنجانی در مقام رئیس مجلس شورای اسلامی و امام جمعه موقت تهران، در خطبه‌های نماز جمعه، کراوات پوشان را تهدید کرد که ” عده‌ای فکر نکنند می‌توانند با آویزان کردن دُم خر به خودشان، به نظام و انقلاب، دهن کجی کنند “. در برابر این بی ادبی سخیف، حتی یک نفر حاضر به اعتراض- حتی ملایم- نشد.

    روز 14فروردین سال 68 فرارسید. چند ساعت بعد از فوت آیت اله خمینی، وصیت نامه او در حضور همه مسئولان‌مملکتی، توسط علی خامنه‌ای رئیس جمهور وقت قرائت شد و با این عبارت به پایان‌رسید که ” اکنون که من حاضرم، بعض نسبتهای بی‌واقعیت به من داده می‌شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض می‌کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می‌شود مورد تصدیق نیست، مگر آنکه صدای من یا خط و امضای من باشد، با تصدیق کارشناسان؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم”. هنوز صدای علی خامنه‌ای در گوش حاضران طنین انداز بود که هاشمی رفسنجانی و احمد خمینی با طمع ورزی جاهلانه سیاسی ادعا کردند که ” امام گفته‌اند آقای خامنه‌ای برای رهبری شایستگی دارد “. هیچ انسان اخلاق مداری در میان وابستگان به دوجناح سیاسی حاضر نشد در خصوص مغایرت آن ادعای دروغ با متن شفاف وصیت نامه خمینی، سخنی بگوید.

    هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری رسید. سیاست‌های، اقتصادی او موجب اعتراض برخی روزنامه نگاران قرار گرفت. رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه که بابستی مروج‌اخلاق باشد منتقدان‌خود را ” نامرد ” نامید. در همان‌زمان سید محمد خاتمی، مشاور او بود و بسیاری از حامیان امروز خاتمی، در کابینه رفسنجانی یا در بخشی از دولت او مسئولیت داشتند. اما باز هم کسی اعتراض موثر نکرد. چندی بعد، همان فرد در همان‌تریبون، دانشجویان معترض را ” سوسول‌های ساواکی زاده ” نامید و… با فرارسیدن سال هفتاد و هشت، ورق بر گشت و هاشمی رفسنجانی، سوژه بی اخلاقی‌ها شد. او سرلیست کاندیداهای جناح راست بود و روزنامه‌های نزدیک به خاتمی، هر اقدامی را برای تخریب او جایز می‌دانستند. از نخستین روز بعد از برگزاری انتخابات مجلس ششم، برای تمسخر هاشمی رفسنجانی، به او لقب ” آقاسی” دادند که کنایه از قرار گرفتن رفسنجانی در رتبه سی‌ام کاندیداهای نمایندگی از حوزه تهران بود.

    با افزایش خشونت رهبر و عوامل او علیه جریان موسوم به اصلاحات، بسیاری از اصلاح طلبان تر جیح دادند در برابر هر آنچه ستم‌بر غیر خودی‌ها می‌رود سکوت کنند و حتی گاه با ستمگران‌، هم‌زبانی و همراهی نمایند. قربانیان این رفتار ناجوانمردانه، تا کنون طیف وسیعی از افراد – دختران و پسران‌شجاع و ظلم‌ستیز تا مرجع تقلید مخالف ولی فقیه – را شامل شده است. آرش صادقی، آتنا دائمی و آیت اله کاظمینی بروجردی، از زندانیانی هستند که به دلیل عدم‌وابستگی به جبهه اصلاحات، از هر نوع حمایت رسانه‌ای و حتی غیر رسمی جبهه اصلاحات محروم هستند.

    آقای خاتمی حق دارد به خاطر حمله زبانی یا تلاش برای حمله فیزیکی به حسن روحانی، ابراز تاسف کند اما اینکه فقط” هم محفلی “‌های خویش را مستحق ” محترم شمرده شدن ” بداند اوج بی اخلاقی است. بعید می‌دانم تعداد کسانی که نگرانی اصلی خاتمی را ” سقوط اخلاقی ” می‌دانند بیش از کسانی باشد که معتقدند ” ازنظر اصلاح طلبان، بی اخلاقی فقط زمانی قبیح است که هدف آن، هم‌حزبی‌ها و هم‌محفلی‌های جبهه موسوم‌به اصلاحات باشد “.

    بسیاری از ادعاها و اتهاماتی که علیه شاه و وابستگان‌او در خصوص میزان سوء‌استفاده‌های مالی خانواده سلطنتی مطرح می‌شد فاصله زیادی با حقیقت داشت.

     
  73. در شهر هرت
    خطابمان با شماست، نامه گلرخ ایرایی و آتنا دائمی به سفرای بازدید کننده از زندان اوین .
    https://www.hra-news.org/?p=126470

     
  74. حضرت آیت الله نوری زاد سلام علیکم . در آیات 65_63 سوره بقره قرآن کریم آمده که عده ای به دستورِ پیامبر زمان که گفته بود در روز” شنبه ” از رودخانه ماهی صید نکنند ، عمل نکرده و کنار رودخانه ” برکه یا آبگیرهایی ” ساخته و در روز شنبه بدون اینکه ماهی از رودخانه گرفته باشند ، ماهیانی را که در این روز بیشمار بودند ، به سمت گودالِ برکه ها و آبگیرها هدایت و در آن محل محبوس و در روز ” یکشنبه ” ماهیان زیادی را صید میکردند و با این عمل ، رفتارِ خلاف خود را ” توجیه ” نموده و اذعان میداشتند که به دستور پیامبر کاملاً عمل کرده و در روز شنبه هیچ ماهی نگرفته اند . پس از آن ، اصحاب شنبه از نظر فرمانبرداری از دستور پیامبر دو گروه شده بودند که عده ی بیشماری این نوع ” توجیهات ” ساختگی را پذیرفته و با شیوه ی مذکور ماهی میگرفتند و عده ای دیگر آن را خلاف و ” کلک زدن ” به دستور پیامبر قلمداد کرده و به گروه اول تذکر داده و ایشان را نهی از ماهی گرفتن به شیوه یاد شده . بعد از مدتها از نافرمانی و گمراه شدن از دستور یاد شده ، عذاب و غضب الهی بر گروه نافرمان و ” توجیه گران ” نازل شده و آنان ” بوزینه ” گردیدند و توصیه ای شد مبنی بر اینکه این عذاب الهی درسی است برای مردمان امروز و ” آیندگان ” تا خلاف های خود را ” توجیه ” ننمایند . اما عده ای از ” بوزینه ” شدگان معترض بودند که ما اصلاً با آن ” توجیه ” در روز یکشنبه ماهی نگرفته ایم که پاسخ داده شد شما در نیت و ” قلب تان ” از گروه نافرمان حمایت میکردید که عذاب الهی شامل شما هم شده است ( و شایَعَت و بایَعَت و تابَعَت ) . حال به یک ” توجیه ” زشت انسانی و جنایتی را که این شخص ” توجیه ” میکند ، توجه شود : آقای فودازی رئیس پیشین بازرسی پلیس تهران ، درباره ضرب و شتم سال 1388 و بازداشت شدگان کهریزک و کشته شدن سه نفر از این بازداشتی‌ها گفته : بازرسی پلیس تهران بزرگ در این ماجرا از 90 نفر رضایت گرفته!! بنحوی که همه آسیب دیدگان گفته اند که در بازداشتگاه کهریزک هیچ‌کس به من دست نزده است و ما در کهریزک بیش از 200 نفر بازداشتی داشتیم که آن‌ها می‌گفتند ما را هل دادند ، اما اینکه بزنند و تجاوز کنند ، صحت ندارد . سه نفری هم که در کهریزک فوت کردند سرما خورده بودند و در اثر مننژیت فوت کردند!! و علت مرگ ” رامین پوراندرجانی ” پزشک بازداشتگاه کهریزک بر اثر ترسی که داشت و به او به اشتباه گفته بودند تو مقصری دچار جنون آنی شده و با خوردن قرص خودکشی کرد !!! این ” توجیه کنندگان ” اگر مسلمان هستند و همان کتاب قرآن خود را قبول و به آن ایمان دارند ، جزء ” بوزینه گان ” نخواهند بود ؟

     
  75. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    در هيجدهمين سالگرد 18 تير داغ ها هنوز تازه است و چشم ها در انتظار!
    گفت و گوي راديو ندا با اكرم نقابي مادر دانشجوي سر به نيست شده واقعه خونين 18 تير، سعيد زينالي ، و سخنان سوزناك او از داغ هيجده ساله و از اميد و انتظارش.

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/07/18.html

     
  76. در حال حاضر ده‌ها گروه اسلامی در سراسر جهان برای کسب قدرت مبارزه می‌کنند. هریک از این گروه‌ها خود را نماینده واقعی اسلام می‌داند و دیگر گروه‌های اسلامی را قبول ندارد و اقدامات آن‌ها را ناشی از “اسلامی واقعی” نمی‌داند. این روند نه‌تنها به سردرگمی مسلمانان بلکه به جنگ ‌و خونریزی نیز انجامیده است. این گروه‌ها رفتار خود را با اسلام شیعی، وهابی و سلفی تنظیم می‌کنند یا از آن الهام می‌گیرند.

    با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت ولایت مطلقه فقیه در ایران، اسلام شیعه از محدوده فرامین و اعتقادات برای مومنین و معتقدین خارج و تلاش برای تسلط برهمه ساختارهای “این‌جهانی” آغاز شد. با این‌حال پس از گذشت چندین دهه هنوز هم بر سر چیستی “اسلام واقعی” در این کشور تفاهم وجود ندارد. از سوی دیگر حاکمان اسلامی ایرران اقدامات دیگر نحله‌های اسلامی را هم “اسلام واقعی” نمی‌دانند.

    وهابیت جنبشی مذهبی است که محمد بن عبدالوهاب در قرن هجدهم در عربستان بنیان گذاشت و مورد پذیرش خاندان سعودی قرار گرفت. دیدگاه وهابی به یک پالایش اساسی در اسلام معتقد است و هدف خود را بازگشت به آموزه‌های اصیل در قرآن و حدیث (سنت پیامبر) را هدف می‌دانند و با هر نوع بدعتی مخالفت می‌کند. هرکسی که با تفسیر آن‌ها از اسلام موافق نباشد کافری دانسته می‌شود که باید با او جهاد کرد.

    سَلَفی‌ها خود را پیرو “سلف صالح” می‌دانند و در عمل و اعتقادات خود از پیامبر اسلام و صحابه تبعیت می‌کنند. سلفی‌گری دو رکن اساسی دارد: یکی بازگشت به شیوهٔ زندگی و مرام سلف صالح و سنت حجاز به خصوص سنت اهل مدینه در ۱۴۰۰ سال پیش و دوم مبارزه با بدعت، یعنی هر چیزی که سلفی‌ها، جدید و خلاف سنت می‌دانند. سلفی‌ها بر معنی خاصی از توحید تاکید دارند که باعث می‌شود افراد بسیاری “نامعتقد” تلقی گردند.

    گروه حزب‌الله با الهام از ایدئولوژی اسلام سیاسی آیت‌الله خمینی در لبنان ظهور کرد. در زمان جنگ داخلی لبنان، حزب‌الله به کمک سپاه پاسداران، تعلیم نظامی داده شده و تحت حمایت مالی و سیاسی جمهوری اسلامی قرار گرفت. حزب‌الله ۳ هدف اصلی را به عنوان آرمان خود اعلام کرده که عبارتند از: محو آثار امپریالیستی غرب، مجازات فالانژها و برپایی حکومت اسلامی در لبنان است.

    مشهورترین گروه‌های الهام گرفته از سلفی‌گری، اخوان‌المسلمین و جماعت اسلامی هستند. شعارهای اصلی اخوان المسلمین: خداوند هدف ما، پیامبر الگوی ما، قرآن قانون اساسی ما، جهاد راه ما و مرگ در راه خدا، والاترین آرزو است.

    وهابیت نیز الهام‌بخش بسیاری از جنبش‌های مذهبی جهان اسلام از هند و سوماترا تا سودان و شمال آفریقا بوده است و بر جنبش طالبان در افغانستان و برخی جنبش‌های اسلامی دیگر قرن بیستم هم تاثیر گذاشته ‌است. طالبان از درون جنگ سرد و اشغال افغانستان توسط نیروهای شوروی در مدارس قرآن پاکستان زاده شد و مدتی حکومت را با ادعای “اسلام واقعی” در افغانستان بدست گرفت.

    جهادگرایی سلفی به جریانی در درون سلفی‌گری گفته می‌شود که جهاد و خشونت را راهی مناسب و ضروری برای مقابله با حملات غرب و حاکمان کشورهای اسلامی علیه اسلام می‌دانند. ایدئولوژی سلفی–جهادی الهام‌بخش بسیاری از گروه‌های مسلح مانند القاعده در آغاز قرن ۲۱ بوده است. هدف آنان پاک‌کردن جامعهٔ اسلامی از رفتارهای غیراسلامی است.

    بوکو حَرام (به زبان هوسه: تحصیل غربی حرام است) گروه جهادگرای اسلامی در شمال نیجریه که خواستار تعطیلی تمامی مدارس نوین و تحمیل شریعت اسلامی بر تمامی ۳۶ ایالت نیجریه است. این گروه که در نیجر، چاد و شمال کامرون نیز فعال است در سال ۲۰۰۲ تأسیس شده و پیشتر با شبکه القاعده ارتباط داشت اما در مارس ۲۰۱۵ با ابوبکر بغدادی بیعت کرد و نام خود را به ولایت غرب آفریقای دولت اسلامی تغییر داد.

    جنبش جوانان مجاهدین‎ معروف به الشباب یک گروه سلفی – جهادی سومالیایی است که از سال ۲۰۱۲ بخشی از شبکه القاعده شده‌ است.

    حرکت اسلامی (ابو سیاف) که در جنوب فیلیپین فعال است، هدف خود را اخراج مسیحیان از جنوب این کشور و ایجاد حکومت اسلامی اعلام کرده است.

    دولت اسلامی (داعش) به رهبری ابوبکر البغدادی از جهادگرایان سلفی جداشده از شبکهٔ القاعده تأسیس شده و با دولت‌های عراق و سوریه و دیگر گروه‌های شورشی مخالف دولت سوریه، از جمله جبهه نصرت وارد جنگ شده‌است. این گروه بخش‌هایی از عراق و سوریه را تصرف کرده‌ و با اجرای سربریدن و و برده‌‌داری ادعا می‌کند که “اسلام واقعی” را اجرا می‌کند.

    جبهه نصرت یک گروه اسلام‌گرای جهادی در سوریه است که با شبکه القاعده هم‌پیمان است. جبهه نصرت با گسترش جنگ داخلی سوریه، در حمایت از اکثریت سُنی‌مذهب سوریه وارد جنگ علیه نیروهای دولتی شد.

    در کنار نیروهای شناخته شده ده‌ها گروه کوچک و بزرگ دیگر همچون لشکر جهنگوی، لشکر طیبه، سپاه صحابه، جندالله، جیش محمد، اتحادیه جهاد اسلامی، مجاهدین هند، ارتش اسلام و انصار دین با ابزار و اهداف مشابه فعالیت می‌کنند و در بسیاری از نقاط نیز باهم درگیر هستند.

    جالب اینکه اکثر این گروه‌ها یکدیگر را نیز متهم می‌کنند که ساخته دست “غرب”، “آمریکا” و “صهیونیزم” هستند

     
  77. امروز یکی از اقوام که دکتر زنان است فتوای اخیر مقام رهبری در مورد سقط جنین را آورد که بیا بخون ببین تو سر در می آری چی میگه؟ نگاه کردم و برایش توضیح دادم که هم حلاله و هم حروم!!گفت :اینقدرشو می فهمم! منظورش رو نمی فهمم!!
    امروز سفیر ما در لندن با تکان د ادن یک دستمال یزدی 10 متری گفت موصل آزاد شد چون سردار سلیمانی بزرگترین استراتژیست نظامی دنیا است! خدایش پر بیراه نمیگه! استراتژیست بینظیر یعنی اینکه بری اسد رو نجات بدی اونوقت سوریه رو ازدست بدی، حزب الله روبخوای نجات بدی بعدش به کشتن بدی، چند میلیارد پول نقد ببری بدی اسد و پوتین، بعد داعش رو ایجاد کنی بعد داعش بیاد سوریه و موصل رو بگیره و پاسپورت بزنه، بعد آمریکا رو که رفته برگردونی به عراق تا موصل رو آزاد کنه، بعد آمریکا که تو سوریه نبود بره سوریه تا رقه رو آزاد کنه،بعد بشی سالدات روس، بعدش جونم برات بگه داعش بیاد تو یه ساعت مجلس و حرم مطهر رو به خاک وخون بکشه و تو هم انقدر گیج باشی که تعجب کنی چرا داعشی های وطنی عربی و یا انگلیسی حرف نمیزنن! بعد هم مثل قطار هرروز داعش بگیری و اسلحه جمع کنی، بعد بری داعش رو بزنی، بزنی تو بیمارستان! بعد هم دعواتون بشه سر اینکه کی گرا داد و کی زد!! بعد هم به ملت در صحنه بگی واقعا شرمنده! رفتیم سوریه تا اینجا نجنگبم حالا هم اونجا می جنگیم هم اینجا و هم چند جای دیگه!!! …وای مردم از این استراتژِی! انشالله ایدز بگیری ترامپ!!
    امروز چند تا چیز جدید هم فهمیدیم! امام راحل سینه بی شیر رو پر شیر میکرد! تازه اونم تو بچگی! نمیدونم چرا رهبر شد این معجزه رو از دست داد و ما ازهمون اول انقلاب دربدر شیر شدیم!..بعد هم امام راحل به ابرها دستور میداد ببارن اونا هم میباریدن!! میگم الان 40 ساله یه چیزی داره همینجوری به هیکلمون میباره!! بارون رهبریه!! تمیزه!..دلشوره نداشته باشین!..

     
  78. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    جناب سید مرتضای گرامی از پاسخگویی و عنایتتان به نوشته ام بی نهایت سپاسگزارم، ولی بنده پاسخ خود را نگرفتم، پرسشم اینبود که اصولاً ما چه نیازی به فقه و فقیه داریم؟اگر اساساً جامعه گریبان خود را از دست فقیهان خلاص کند دچار چه کمبودی میشود؟ در فهرست کردن کمبود وکاستیهای اجتماعی نه قصد اتهام زدن داشته ام و نه نیت حمله، در هر آنچه از پس از انقلاب اسلامی در جامعه ایران روی داده
    خواه نا خواه روحانیت شریک است ومردم همه را از ناحیه روحانیت میبینند اگر افتخار آمیز است، افتخارش از آن روحانیت و مشخصاً فقیهان حاکم است واگر مجرمانه است روحانیت شریک جرم است و جامعه روحانیت نمیتواند دماغ خود رابگیرد و دستهایش رابشوید و بگوید من نبودم! قریب 40 سال مدیریت جامعه با شماها و تحت رهبری و مدیریت شماها بوده، بنا براین باید پاسخگوی خوب و بد آنچه هست باشید. اگر فعالیت روحانیت در یک یا چند حوزه معدود بود البته بایستی تنها پاسخگوی محدوده کاری خودشان میبودند ، مسئله این است که کلیت اجتماع ایران به روحانیت اعتماد کردند ولی روحانیت گویی کافران حربی را به اسارت گرفته اند و با مردم ایران چنان رفتاری کردند که در طول تاریخ تنها طالبان و القاعده و داعش با مردم تحت سلطه و اسارتشان چنان رفتاری داشته و دارند. آن فهرست جزء بسیار اندکی از واقعیات ساری و جاری در جامعه ایران است و همه هم ناشی از مدیریت و قوانینی است که فقها تدوین و تصویب و اجرا کرده اند و البته ناگزیر باید مسئولیتش را هم بپذیرند.
    شما در پاسخگویی مطلقاً راهی دیگر در پیش گرفته ای تا پاسخ نگویی.البته مختارید و میتوانید بفرمایید که حق سؤال کردن ندارید، بنده هم یک شهر وند
    عادیم و نمیتوانم شما را به پاسخگویی
    وادار کنم ولی فرض بفرمایید که گیر کسی از قماش آیت الله خلخالی یا سعید امامی یا پور محمدی یا لاجوردی افتاده اید ونا چار به پاسخگویی هستید. چه دارید بگویید؟

     
    • درود زین الدین گرامی

      بحث من نیت خوانی یا ممانعت از اصل پرسشگری نبود، بحث این بود که در مقام پرسشگری در چنین فضاهای محدودی (کامنت نویسی) اگر مقصود،تبلیغات یا اغراض دیگر است ،مانعی از تلنبار کردن پرسش و تبلیغات نیست،اما اگر مقصود ،بحث و حقیقت یابی و دیالوگ مفید باشد،این روش تلنبار کردن ایرادات و گذر کردن که شما در کامنت قبلی در پیش گرفتید،کمکی به چنین مقصودی نمی کند ،برای اینکه نه می شود با یک کامنت ،دهها مساله مورد اختلاف را فیصله داد،و نه کسی که با دیدگاه
      شما مخالف است می تواند در یک کامنت 5000 کلمه ای به یک یک ایرادات و دیدگاههای شما پاسخ دهد،عرض من این بود که می شود پرسش ها را یکی یکی به بحث (نه فقط با من بلکه با همه دوستان) گذاشت و نظر خواهی و استدلال کرد.
      در مورد نیاز به فقه و فقیه،خوب این دیدگاه شماست،فقه علمی است که متکفل تبیین تکالیف انسان مسلمان است، بنابر این اگر کسی مسلمان نیست یا برداشت دیگری از اسلام و مسلمانی دارد لازم است در مورد آن برداشت گفتگو کند،بنابر این اساسا سوالی پایه ای به این صورت که فقه به چه درد می خورد سوالی مبنایی است که ابتدا باید در آن مبنا گفتگو کرد،این درست مثل این است که شما اعتقاد راسخی به مولانا و دستگاه عرفانی شعری او دارید و بر این اساس لازم می بینید که اشعار و مطالب او را تحلیل کنید،حال اگر کسی این سوال مبنایی را پیش روی شما نهاد که :اصولا ما چه نیازی به مثنوی مولانا و مفسر مثنوی مولانا داریم،شما چگونه واکنشی به چنین سوالی خواهید داشت جز اینکه در مورد فلسفه و اساس عرفان و شعر عرفانی و اشعار مولانا توضیح دهید؟ حال اگر کسی بر همین تفاوت مبنایی دهها طعن و برداشت درست یا نادرست خود را تلنبار و بسوی شما پرتاب کرد آیا گریزی جز بحث در اختلاف مبنائی خواهید داشت؟
      گذشته از این، در باب جمهوری اسلامی ،بحث محوری بحث فقه و فقیه نیست،بحث خواست و اراده سیاسی مردم مسلمان ایران و رای بمشروعیت یک نظام سیاسی است که بر اساس قانون اساسی که مورد امضای اکثریت قاطع آنان قرار گرفته است ،بنا بر این بوده و هست که اداره جامعه بر اساس مراعات قوانین اسلام و عدم مخالفت با قوانین اسلام باشد،و قوانین جزئی و موضوعه کشور تابعی از مولفه های شریعت اسلام باشد که در کتاب و سنت وجود دارد ،و علم فقه علمی است که متصدی تبیین چنین قوانینی هست و روی همین جهت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ،نهاد حقوقی فقهی (شورای نگهبان) بعنوان ناظر بر تطابق قوانین با کلیات قوانین شرع و اصول قانون اساسی تاسیس شده است که نوعی نظارت فقهی حقوقی بر مصوبات قوه مقننه دارد.بهر حال این سیستمی است که اکثریت قاطع مردم مسلمان ایران به آن رای داده اند،حال اینکه اقلیت های محترمی مثل شما یا به اسلام معتقد نباشند یا برداشت دیگری از اسلام داشته باشند،یا اساسا با فقه و فلسفه فقه مخالف باشند ،بحث دیگری هست ،روی این جهت من ضمن اینکه مجال بحث در مورد اشکالاتی که مطرح کرده بودید را (بشرط تفکیک بحث ها) باز می گذارم،از شما می پرسم،بر فرض گرایش و اعتقاد شما به دین اسلام ،شما آیا خود را در انجام تکالیف دینی بی نیاز از فقه که علم تبیین تکالیف و حقوق دینی در شریعت است می دانید؟ چرا؟

       
  79. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    دوست ارجمند و دانشمند جناب «آنارشیست»
    همانطور که جناب «سید مرتضی» به درستی فرمودند عوامل و ناهنجاریهای اجتماعی تنها یک علت ندارد که فرضاً همه را ناشی از نفوذ و سلطه روحانیت یا سطح نازل افکار عمومی دانست. بنده نگاهم به مسائل تک بعدی نیست، اگر میبینی پرسش هایم از «سید مرتضی» بیشتر به عملکرد روحانیت و نقش مخرب فقه و فقیه منحصر شده به دو دلیل عمده است
    1_اگر آن پرسش ها را نباید از سید مرتضی پرسید پس باید ازچه کسی پرسید؟ قریب 40سالست که زندگی ما تحت تأثیر فقه و فقیه به لبه درکات دوزخ تنزل کرده هرصاحب قلم و صاحب اندیشه ای آنها را ناشی از سلطه روحانیت میداند. حتی در جاهایی که به گفته شما نقص از جانب توده مردم یا دولت است باز به طعنه رژیم آخوندی را مقصر میدانند و منشأ همه کاستیها را متوجه روحانیت میدانند!!!!! بهتر است یکی از آگاهترین و امروزی ترین روحانیون پاسخگوی عملکرد صنف خودش باشد.
    2_در دروس حوزوی علومی آموزش داده نمیشود که مطلقاً به درد دنیا و زندگی مردم بخورد،پس به چه دلیل آنها در امور دنیوی مردم دخالت میکنند؟ آیا آن روحانی ای که مدیر کل اداره ای یا رئیس نهادی یا وزیر وزارتخانه ای میشود، مطابق شرع خودشان، شرعاً جایز میداند که پُستی و مسئولیتی را به عهده بگیرد که نه در آن رشته تحصیل کرده و نه دوره عملی، و نه آموزش تئوریک دیده است؟ راجع به پذیرش مردم نکات درستی گفته اید، ولی به این نکته توجه نکرده اید که این دولتها هستند که افکار عمومی را میسازند،
    (درهمه کشورها توسط دولتها ونهادهای وابسته به دولت افکار عمومی ساخته و شکل داده میشود واین مسئله مختص ایران نیست! ) وقتی از پیش دبستانی تا دکترا یکسره افکاری قالبی به ذهن کودک و نوجوان و جوان و پیر القا میشود و با مدیریت دولت و مذهب از خواندن اذان و اقامه در گوش نوزاد گرفته تا یاسین و تلقین در گوش اموات، انحصاراً توسط نمایندگان یک دین و مذهب القا، تبلیغ و تحمیل میشود ، و دولت و مذهب مردم را از گهواره تا گور تحت تعقیب قرار داده اند و بطور گسترده و شبانه روزی و یک طرفه، ومنبر آسا، همانها را به افکار عمومی حقنه میکنند، بدون تردید ظرف ذهن جامعه هم با همانها انباشته میشود. مهد کودکها، پیش دبستانیها، دبستان، مدرسه، دبیرستان، دانشگاه، رادیو تلویزیون، مطبوعات، مساجد، هیئت های مذهبی، حتی مراسم جشن تولد و ختم اموات هم با آموزه ها و فرهنگ مذهبی و دینی صورت میگیرد! پس بطور قطع و یقین این نظام اجتماعی با همدستی و همکاری روحانیت است که افکار عمومی را میسازند. و مسئولیت نزول و صعود، و انحطاط و ارتقایش هم با آنهاست.
    در خصوص عرفان و تصوف فرموده ای و به نحوی بنده را گرفتار تناقض دانسته ای!
    اگر دقت کنی هر آنچه از مذهب خوب و شریف و ارزشمند وعقل پذیر و سازگار با فطرت آدمی است در آموزه های عرفانی جمع و تدوین شده، این گنجینه های فکری حاصل رنج و زحمت نسلهای زیاد و انسانهای بیشمار و نبوغهای شگفت آوریست که مورد تأیید بزرگان عالمند، و دراین زمان نهایتاً به دست ما رسیده است ،آیا ابلهانه نیست اگر اینهمه معارف و فرهنگ و معنویات را دور بریزیم تنها به این علت که از بُعد فقاهتی دین ستم دیده ایم و آن را مغایر با عقل و وجدان یافته ایم؟ نان دانی و حرفه ای بنام روحانیت در اسلام نبوده و چند قرن پس از آغاز نهضت اسلامی پدید آمده است! یا باید نسل اول و دوم و سوم و چهارم و…. دهم مسلمانان را مسلمان ندانیم چون نه مرجع تقلیدی بوده ونه رساله عملیه ای داشته اند که آداب بیت الخلا را به آنها آموزش داده باشد و نه آیت اللهی بوده و نه حجت الاسلامی و نه روضه ای میخوانده اند و نه زنجیر و قمه ای میزده اند، یا باید تأسیس شغل و حرفه ای بنام روحانیت را بدعت و انحراف از اسلام بدانیم. دین و مذهب چیزهای بسیار خوب و ارزشمندی دارد، کافیست کسی به کل آثار فرهنگ فارسی مراجعه بکند و ببیند. اگر هر آنچه به دین و مذهب مربوط است را از فرهنگ فارسی حذف کنیم چیز قابل توجهی از آن به جا نمیماند. با حذف دین اولین خسارت غیر قابل جبرانی که به جامعه وارد میشود اینست که فرهنگ و اندوخته های معنوی هزاران ساله از میان میرود و هیچ چیزی هم نمیتواند جایگزینشان شود. آیا این عاقلانه است که چون جامعهٔ طبقاتی با همدستی روحانیت مردم را با قارچ مسمومی که بر ریشه این درخت پرثمر روئیده بیمار و استحمار کرده اند کسانی بیایند و از روی دلسوزی خود درخت را قطع کنند؟ و انتقام فقه و فقیهان را از عرفان و عارفان و فرهنگ وادب بگیرند؟

     
  80. سلام . 18 تیر 1378 و کشتار و زخمی و لت و پار کردن دانشجویان در خوابگاه و در نهایت شکایت از آمران و مأمورین و مأمومین و سپس حکم ظلم گستری این نظام به گروهبانی در دزدیدن یک ” ریش تراش ” از دانشجویان و ” ختم کلام ” و تمام . فکر میکنم که این قاضی ” زبان بسته ” که این حکم را بدستور بالا بالا ها ” انشاء ” کرده ، خواسته بگوید که آقایان بالا بالا ها منظورشان از ” ریش تراش ” این بوده و به من گفته اند که یعنی ما در دستگاه قضایی بی خاصیت به ” ریش ملت ” می خندیده ایم .

     
  81. قسمتی از نامه ی رستم به برادرش قبل از جنگ قادسیه ، شاهنامه فردوسی
    چو با تخت منبر برابر کنند
    همه نام بوبکر و عمر کنند
    تبه گردد این رنجهای دراز
    نشیبی درازست پیش فراز
    نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
    ز اختر همه تازیان راست بهر
    چو روز اندر آید به روز دراز
    شود ناسزا شاه گردن فراز
    بپوشد ازیشان گروهی سیاه
    ز دیبا نهند از بر سر کلاه
    نه تخت ونه تاج و نه زرینه کفش
    نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش
    به رنج یکی دیگری بر خورد
    به داد و به بخشش همی‌ننگرد
    شب آید یکی چشمه رخشان کند
    نهفته کسی را خروشان کند
    ستانندهٔ روزشان دیگرست
    کمر بر میان و کله بر سرست
    ز پیمان بگردند وز راستی
    گرامی شود کژی و کاستی
    پیاده شود مردم جنگجوی
    سوار آنک لاف آرد و گفت وگوی
    کشاورز جنگی شود بی‌هنر
    نژاد و هنر کمتر آید ببر
    رباید همی این ازآن آن ازین
    ز نفرین ندانند باز آفرین
    نهان بدتر از آشکارا شود
    دل شاهشان سنگ خارا شود
    بداندیش گردد پدر بر پسر
    پسر بر پدر هم چنین چاره‌گر
    شود بندهٔ بی‌هنر شهریار
    نژاد و بزرگی نیاید به کار
    به گیتی کسی رانماند وفا
    روان و زبانها شود پر جفا
    از ایران وز ترک وز تازیان
    نژادی پدید آید اندر میان
    نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
    سخنها به کردار بازی بود
    همه گنجها زیر دامن نهند
    بمیرند و کوشش به دشمن دهند
    بود دانشومند و زاهد به نام
    بکوشد ازین تا که آید به کام
    چنان فاش گردد غم و رنج و شور
    که شادی به هنگام بهرام گور
    نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام
    همه چارهٔ ورزش و ساز دام
    پدر با پسر کین سیم آورد
    خورش کشک و پوشش گلیم آورد
    زیان کسان از پی سود خویش
    بجویند و دین اندر آرند پیش
    نباشد بهار و زمستان پدید
    نیارند هنگام رامش نبید
    چو بسیار ازین داستان بگذرد
    کسی سوی آزادگی ننگرد
    بریزند خون ازپی خواسته
    شود روزگار مهان کاسته
    دل من پر از خون شد و روی زرد
    دهن خشک و لبها شده لاژورد
    که تامن شدم پهلوان از میان
    چنین تیره شد بخت ساسانیان
    چنین بی‌وفا گشت گردان سپهر
    دژم گشت و ز ما ببرید مهر
    مرا تیز پیکان آهن گذار
    همی بر برهنه نیاید به کار
    همان تیغ کز گردن پیل و شیر
    نگشتی به آورد زان زخم سیر
    نبرد همی پوست بر تازیان
    ز دانش زیان آمدم بر زیان
    مرا کاشکی این خرد نیستی
    گر اندیشه نیک و بد نیستی
    بزرگان که در قادسی بامنند
    درشتند و بر تازیان دشمنند
    گمانند کاین بیش بیرون شود
    ز دشمن زمین رود جیحون شود
    ز راز سپهری کس آگاه نیست
    ندانند کاین رنج کوتاه نیست
    چو برتخمهٔ‌یی بگذرد روزگار
    چه سود آید از رنج و ز کارزار
    تو را ای برادر تن آباد باد
    دل شاه ایران به تو شاد باد
    که این قادسی گورگاه منست
    کفن جوشن و خون کلاه منست
    چنین است راز سپهر بلند
    تو دل را به درد من اندر مبند
    دو دیده زشاه جهان برمدار
    فدی کن تن خویش در کارزار
    که زود آید این روز آهرمنی
    چو گردون گردان کند دشمنی
    چو نامه به مهر اندر آورد گفت
    که پوینده با آفرین باد جفت
    که این نامه نزد برادر برد
    بگوید جزین هرچ اندر خورد

     
  82. روحانی داشت تو جمع مسئولان ستادش تو سرار کشور سخنرانی میکرد.از تلویزیون پخش نمیشد ولی از کانال اینستاگرامش پخش شد.اینقدر شعار یا حسین میر حسین دادن که نمیتونست حرف بزنه…گفت تک تک مردم وظیفه دارین هروقت کوچکترین خلافی از کارمندان و مسئولان دولتی دیدین.هرکس میخاد باشه.شهردار یا بخشدار یا نماینده مجلس یا وزیر یا رئیس بانک خلاصه هرکی میخاد باشه..بهم گزارش بدین،قسم میخورم از کار برکنارش کنم.گفت از این ببعد چشم و گوش دولت شما خود مردم هستید.اگه میخاین فقر و بیکاری و فساد و گرانی ریشه کن بشه هرجایی کوچکترین تخلفی دیدین ساکت ننشینین و گزارش بدین
    : گفت دیگه گذشت اونموقع ها….گفت روز جمعه انقلابی دیگه کردیم..گفت الان تمام مسئولان کشور از رهبر گرفته تا سران سپاه و بسیج و همه میدونن و فهمیدن اکثر مردم ایران طرفدار خاتمی و اصلاحات هستن. گفت الان اکثریت باماست.گفت اگه باهم باشیم میتونیم بزنیم تو دهن کسانی که رفاه و آسایش مردم رو نمیخان.گفت قسم میخورم از این ببعد بجای آبادانی کشورهای همسایه(منظورش عراق و فلسطین و لبنان و سوریه و..)بود،بفکر آبادانی ایران و مردم کشورم باشم
    : اینقدر شعار درود بر خاتمی و میرحسین دادن که نمیتونست حرف بزنه.
    کلی قول داد:
    درباره آزادی زنان
    اشتغال زنان
    آزادی پوشش و لباس
    خیلی شلوغ بود و همه شعار میدادن…گفت صداوسیما باید تغییرات زیادی کنه.گفت صداوسیما ثابت کرد که با مردم مخالفه…گفت همه روز جمعه دیدن که مردم ایران چی میخان
    گفت فرمانده سپاه گفته که تو ایران مردم هرچی خاتمی گفت گوش میدن.دیگه به حرف رهبر کسی گوش نمیده.گفت رهبر قلبهای مردم ایران خاتمی…
    : یعنی اینکه گفت سالن وزارت کشور منفجر شد از تشویق و شعار..یه لحظه شعار مرگ بر دیکتاتور دادن ولی فوری خواهش کرد که این شعار رو نگید…دوازده میلیون نفر از طریق اینترنت مستقیم و زنده این برنامه رو نگا میکردیم
    گفت ببینید همین الان صداوسیما سخنرانی من که رئیس جمهور این کشورم رو پخش نمیکنه…گفت ولی میلیونها نفر الان دارن این مراسم رو بطور مستقیم از اینترنت میبینن.گفت آقای رئیس صداوسیما کدوم برنامه شما دوازده میلیون نفر ببیننده داره.گفت کاری نکنید که یک شبکه خصوصی برای دولت درست کنم.گفت قول میدم تو صداسیما تغییرات زیادی انجام بدم..گفت اونهایی که نمیخاین قبول کنین مردم ایران شما رو نمیخان،روز جمعه دیدین چجور تو دهنی خوردین،؟
    خلاصه گفت اگه میخاین گرانی و فساد و…برداشته بشه تک تک مردم ایران خودتون چشم و گوش من بشید و از هیچکسی هم نترسید چون الان ما مردم ایران زورمون به قلدرها و زورگوها (سپاه و ….)میرسه

     
  83. اقای نوری زاد من بعنوان یک حقوقدان واز منظر حقوقی که نگاه کنم ببینید نظام جمهوری اسلامی ایران چه قدر مسخره هست وشخص رهبری تحت لوای ولی فقیه چطوری براین مملکت چنبره زده …اولا در سال 57 مردم گفتند که به جمهوری اسلامی رای بدید اون هم بدون هیچ پیش نویسی وتمام انتخاباتی که شورای نگهبان باید به مردم تحمیل کند که اعضای ان دوازده نفرند که شش نفر فقیه خود رهبر انتخاب می کند وشش نفر دیگری هم ریس قوه قضاییه که ریس قوه قضاییه را هم خود رهبری انتخاب می کند وریس جمهور اگر هم همه مردم رای بهش بدهند تا رهبری حکمش امضا نکنه قابل قبول نیست وسه قوه مملکت زیر نظر رهبری و کل وزیران وبا یک گوشه مجلس وحتی ریس جمهور استیضاح می نمایند وکل ستاد ارتش وسپاه ونیروی انتظامی رهبر منصوب می کنه وریس صدا وسیما وتمام سازمانها وادارات نماینده داره ..وسیاست خارجی وداخلی وکلان هم خودش تصمیم می گیره وهیج پاسخگو نیست وهرکسی هم صداش دربیاد ..حفظ نظام وطبق قانون ضدانقلاب ومرتد وتوهین وزندان ونابودی و تمام مردم هم اطلاعاتی و زیر اب زن ……

     
    • جناب یزدانپناه
      شما چه جور حقوقدانی هستید که همه مردم را اطلاعاتی و زیرآب زن خطاب میکنید؟! یعنی خود شما هم زیرآب زن تشریف دارین.
      یه حقوقدان ! آنهم زیرآب زن. چه شود!

       
  84. سلامی از بن جان به شما عزیزان

    بازخوردهای مثبت ومنفی
    اول :دانشجویان مهندسی در درس سیستم ها معمولاً در مورد فیدبک مثبت ومنفی واثرات آن بر کل سیستم چیزهایی می خوانند،فیدبک یا بازخورد نمونه ای از خروجی سیستم را گرفته و آنرا به ورودی میبرد، در اینجا اگر مقدار نمونه گرفته شده از حدی بالاتر بود مقدار تغذیه ورودی کاهش می یابد تا سیستم مجددا به تعادل برسد، بنابراین در یک سیستم متعادل ما نیاز به یک فیدبک یا بازخورد منفی داریم تا از ناپایدار ی ویا اشباع کل مجموعه جلوگیری شود.
    کمتر کسی از ما ست که بعد از شنیدن خبر حمله داعشیان به مجلس و کشتار بیرحمانه مردم عادی خونش به جوش نیامده باشد، و قطعا بسیارانی بودیم که بعد از حمله موشکی سپاه به داعش احساس شعف وافتخار کردیم، حتی کسانی از ما که تا پیشتر میخواستیم سر به تن سپاه نباشد!
    راستی هیچ از خود پرسیده ایم چرا اکثر کشور های اروپایی که داعش در آن عملیات تروریستی داشته است هیچگاه مانند ما چنین عکس العمل شدیدی از خود نشان نداد ه اند؟
    در پاسخ منطقی به این پرسش کمترین جایی برای احساس وجود ندارد که هیچ، حتی ممکن است به بزدلی هم متهم بشویم، اما باکی نیست، خشونت، خشونت می آفریند، پاسخ سخت افزار ی وخشن به خشونت کور نه تنها راه حل نیست که ریختن نفتی بر آتش است، نگاه کنید به اوضاع افغانستان و عراق، این بمب گذاری های هر روزه و جنایات پرشمار، عاقبت ِ پاسخ سخت افزار ی آمریکا به حادثه ۱۱ سپتامبر است که سوگمندانه مطلقا هیچ پایان نزدیکی بر سیر این خشونت کوردر چشم انداز نیست.
    دوم :تا همین چند روز پیش ما ایرانیان همه جا سینه سپر می کردیم که آقا! کدام ایرانی را سراغ دارید که به خودش بمب بسته باشد تا مردم بی گناه را بکشد؟این چیزها اصلا در گروه خونی ما ملت نیست! مدتها در باد غفلت این خود شیفتگی خوابیده بودیم تا اینکه صدای رگبار گلوله ها وبمب های عملیات تروریستی تهران به هولناک ترین شکل ممکن چرت ما را پاره کرد. ای کاش این فیلمها ی دوربین های مدار بسته هیچگاه پخش نمی شد،چرا که باورش بسیار تلخ و ناگوار است کسانی که اینچنین با خونسردی تمام بر روی پیر وجوان آتش می گشودند خود ایرانی و زاده همین آب و خاک بودند ،آری، باور کنیم یا نه، اکنون زمان درو کردن طوفان است.
    حال مساله این است با این اژدهای بیدار شده چه باید مان کرد؟ آیا نباید سر این افعی را با سنگ سخت کوبید؟
    وپاسخ اینست :نه ونه وهزار بار نه، اطمینان داشته باشید این مار از آن مارهای افسانه ایست که با قطع کردن هر سر ، چندین سر دیگر زهرآگین تر وخطرناکتر به جای آن خواهد رویید،در واقع بدنه خاورمیانه مدتها ست دچار این سرطان ایدئولوژی اسلام افراطی شده است و تمام تلاش های سه دهه اخیر برای جراحی این عارضه به گسترش بیشتر و عمیق تر این بیماری انجامیده است. اکنون درخواهیم یافت چرا سیاست مدار ان غربی ترجیح نمی دهند زیاده از حد با این جانور وحشی سرشاخ شوند، هیچ چاره مان نیست از این پس زندگی در کنار این هیولا و جستجو ویادگیری راهی برای همزیستی بااین واقعیت دردناک،در این راستا نیم نگاهی به شرایط حال حاضر افغانستان و ناچاری پذیرش موجودیتی به نام طالبان از طرف حکومت مرکزی و سعی در تعامل با آن پس از دو دهه کشت وکشتار از طرفین عبرت آموز است.
    در پایان باز میگردیم به همان بحث بازخورد ابتدا، باری، برای به تعادل کشاندن یک سیستم نه تنها نمی بایست مقدار ودرجه بازخورد را بیشتر وبالاتر برد(فیدبک مثبت) ، بلکه علم وعقلانیت حکم می‌کند که با خویشتن داری و مدارا وکاهش تنش ها (فیدبک منفی) تلاش کرد تا سیستم مجدداً به تعادل وپایداری برسد.
    باعرض تسلیت خدمت استاد،بچه آبادان

    نتیجه : ممکن است گفته شود حکومت جمهوری ولایی از ابتدای شکل گیری چالش های بسیاری را به سلامت پشت سر گذاشته و اینبار نیز به نظر نمی رسد مسائل و مشکلات چندان پیچیده تر از گذشته باشند اما به واقع چنین نیست، نگاه کنيم به توده مردمی که روزگاری با یک اشاره خمینی میلیون ها به خیابان می آمدند، اکنون تمام ارکان مذهبی و سنتی دست در دست هم دهند شاید بتوانند با چاشنی کیک و ساندیس و تعطیلی مدارس و ادارات، تنها چند صد هزار نفر ی را به صحنه بکشانند، بگذریم از پروپاگاندا ی رژیم که می توانند با اضافه کردن چند صفر نا قابل از همین تعداد نیز یک حضور پرشور و یا “حماسه ۹دی” بیافرینند!
    اکنون اقشار متوسط مردم ناامید از لیاقت و کفایت حاکمیت بشدت ناکارامد طی چهار دهه گذشته،از هر روزنه باریکی برای نشان دادن نارضایتی خود بهره می برند. کافیست نگاهی اجمالی به اوضاع امروز ایران در عرصه های مختلف بیندازیم، تقریباً هیچ موردی را نخواهیم یافت که با آمار و ارقام واقعی بتوان عملکرد نظام را در آن حتی در حد قابل قبول دانست، در تمامی شاخص های اقتصادی، اجتماعی، رفاهی، صنعت و کشاورزی، آموزشی، بهداشت و درمان، و……..یا مدتها ست که از مرز فاجعه گذشته ایم ویا در آستانه آن هستیم، مسائل حل ناشدنی چون افزایش خارج از تصور فاصله طبقاتی، گسست قومیتها، بحران آب و خشکسالی، بحران محیط‌زیست و مسئله ریزگرد ها، وصدها معضل ریز ودرشت دیگر جامعه را به چاه انحطاط اخلاقی و فرهنگی عمیقی سوق داده است. به جرات میتوان گفت که یافتن حتی یک مورد که شاخص های رشد و تعالی در آن مثبت باشد طی چهل سال گذشته از محالات است، حاکمیت بلامنازع روحانیت در این مهلت مدید حتی در بُعد تخصصی خود یعنی ارتقای سطح معنویت جامعه نیز بنا بر آمار های موجود ناتوان بوده است. تبعات فساد و تباهی در اعلی حد درجه در سطوح مدیریتی خرد و کلان نظام اسلامی آنچنان مشهود است که دیگر کسی بیاد نمی آورد ریشه این ناکارامدی از همان نخستین روز ها ی انقلاب و با شعار انقلاب فرهنگی و جایگزینی تعهد انقلابی به جای تخصص گذاشته شد. خطایی که موجب کوچ چند میلیونی نخبه گان، مدیران و متخصصین به کشورهای دیگر شد وبعد تر ها فرار مغزها نام گرفت .
    نهایتا پرسش اساسی وتکراری چه باید کرد؟ در دو سطح می توان پاسخی به این سوال داد، اول در سطح توده مردم، که باید تا سرحد امکان بدون توصل به خشونت، بر خاسته های مدنی خود پای فشاری نمایند، این موضوع خصوصاً در خواسته های دانشگاهی، کارگری و جنبش ها ی رفع تبعیض علیه زنان میتواند نمود بیشتر و کاراتری داشته باشد،و اما سطح دوم به شخص روحانی و اطرافیان او باز می گردد، و آن عبارت است از خواسته های حداکثر ی از رهبری نظام حتی در چارچوب همین قانون اساسی یک طرفه کنونی، این خواسته ها میبایست به گونه ای باشد که حتی‌الامکان ریشه های قدرت های انتصابی موازی دولت را هدف قرار دهد، مواردی همچون :
    درخواست جایگزینی فردی بیطرف و لایق در راس سیستم قضایی،
    اعطای اختیار فرماندهی کل قوا به شوراى عالی امنیت کشور،
    درخواست جایگزینی افراد بی طرف در شوراى نگهبان،
    عدم پذیرش دخالت رهبری در تعیین وزرا،
    اعطای فرماندهی پلیس کشور به وزارت کشور،
    برچیدن بساط تصمیم گیری های سیاست خارجی از دفتر رهبری و سپاه قدس
    هرچند در نگاه اول ممکن است این خواسته ها رویایی و دست نایافتنی به نظر برسد اما به دو دلیل و یک منطق! چندان هم دور از دسترس نیست، دلیل اول اینکه خامنه‌ای انسان باهوشی است و میداند انقلاب اسلامی و حکومت مد نظر او کاملاً به پایان راه رسیده و باید راهی آبرومند برای خروج از این بن بست بیابد. دلیل دوم آنکه تجربه روسای جمهور قبلی و خصوصا چهار سال اول خود روحانی به او فهمانده است که بدون این سطح اختیارات همان بهتر که همین امروز محترمانه عطای ریاست جمهوری را به لقای آن ببخشد و نام خود را در تاریخ سربلند نگه دارد. و بلاخره منطق ماجرا ، که یک نکته تاریخی شخصیتی در مورد همه ما ایرانیان، من جمله شخص رهبری و فرماندهان سپاه است، و آن اینکه تا زور بالای سرمان نباشد به اختیار خود کاری را که دوست نداریم انجام نمی دهیم!
    حال سوال نهایی اینجاست :آیا روحانی شهامت یلتسین شدن را دارد؟ویا باید بزودی زود با آه و افسوس شاهد نابودی این کهن ترین تمدن جهان باشیم؟… یک چیز قطعیست :برای یافتن پاسخ این سوال خیلی منتظر نخواهیم ماند.

     
  85. قدرت استبداد بهمراه می آورد
    قدرت مطلقه استبداد مطلقه.

    در رژیمهای دیکتاتوری استالینیستی دایره خودی ها روزبروز تنگ تر میشود و الیت جامعه که در تلاش برای تغییر و بهبودوضع موجود ونجات وطن از این وضعیت اسفناک ازهیچ هزینه ای فروگذار نیستند ازدایره این نظامهای استبدادی کنار گذاشته میشوند ویا به حبس حصر اعدام یامجبور به ترک وطن میشوند.

    این روند تا انجا پیش میرود که اصحاب در اقلیت تریبون ورسانه با عربده کشی ،هتاکی و فحاشی که جز نشان از سرخوردگی انتخاباتی دربرابر رای قاطع ملتی نیست سعی در برهم زدن نظم جامعه با تهمت و دروغ و افترا و ناکارامد جلوه دادن منتخب مردم میشوند .

    نتیجه این فشارها بر اقشاروافکار مردم هرچه کوچکتر شدن بدنه این نظامهای استبدادی و درپایان کار چیزی به جز قبول دموکراسی نمیتواند باشد.

     
  86. قدرت استبداد بهمراه می آورد
    قدرت مطلقه استبداد مطلقه.

    در رژیمهای دیکتاتوری استالینیستی دایره خودی ها روزبروز تنگ تر میشود و الیت جامعه که در تلاش برای تغییر و بهبودوضع موجود ونجات وطن از این وضعیت اسفناک ازهیچ هزینه ای فروگذار نیستند ازدایره این نظامهای استبدادی کنار گذاشته میشوند ویا به حبس حصر اعدام یامجبور به ترک وطن میشوند.

    این روند تا انجا پیش میرود که اصحاب در اقلیت تریبون ورسانه با عربده کشی ،هتاکی و فحاشی که جز نشان از سرخوردگی انتخاباتی دربرابر رای قاطع ملتی نیست سعی در برهم زدن نظم جامعه با تهمت و دروغ و افترا و ناکارامد جلوه دادن منتخب مردم میشوند .

    نتیجه این فشارها بر اقشاروافکار مردم هرچه کوچکتر شدن بدنه این نظامهای استبدادی و درپایان کار چیزی به جز قبول دموکراسی نمیتواند باشد.

     
  87. بادرود
    استاد دارم به فرمایشات صادق سارق جنایتکار گوش میکنم صحبت از کرامت انسانها میکند واینکه انسان ازاد افریده شده ,تاصدسال پیش همین امریکاییها مردم را ازافریقا می اوردند وبعنوان برده میفروختند!! ولی دراسلام امامان ما مرتب برده ازاد میکردند !! صادق جان نفرمودند الان زنان ما درحکم برده هستند ,رضاشاه حکم به لغو برده داری داد چون همین اخوندا داشتن وپولدارهاهم داشتند,فرمودند درالمان ازدواج همجنس باز ها ازاد شد ,یکی نیست بگه مرد ناحسابی اینکه طوسی ازاده وجوانی بنام گریوانی که لو داد لواطهایش را بدستور تو بیشرف بی گناه درحبس است معنی اش چیست؟بانوی بزرگوار وشجاع می نویسد پرونده دختر چهارساله ای که مورد سو استفاده پدرش قرارگرفته چرا بابی توجهی شما قضات روبروشده,بگذریم ازانکه به خاله خویش هم رحم نکرد ,لطفا دم از کمک بجوانان وتاسیس کارخانه توسط جوانان مبتکر نزنید وخواهشا فقط پولهاییکه خودت ازجیب مردم دزدیدی وانهمه ربا که گرفتی برگردان یا همان صدها میلیارد را به جوانان بده تا سرمایه کنند,
    صادق جان اگر دهن شما را ببندند یا قدرت ناطقه ازبین برود شما ها ازگشنگی میمیرید ,الان از دفع شر اشرار میگویند که هیچ شری از وجود این قوم مفتخور وحریص وبخیل نیست,درود بربیل گیتس که کل یکصد میلیارد ثروتش را بخشید شماها چقد بخشیدید ,دین ومذهبی را تبلیغ میکنید که هیچ سودی بحال جامعه ندارد چنانکه خودتان,مذهب ودینی که تمام هم وغمش مو وحجاب وسکس است ,خدایا هرچه زودتر کبریت این انفجاررا بگیران ,امین.
    اخ که دیدن دارد محاکمه اینان واشکهای مضبوحانه شان.

     
  88. غرب با همکاری آمریکا ، یک ماشین بزرگ و حجیم تطهیر انسانی‌ در خاورمیانه دارند که بوسیله آن میتواند گروه‌ها، سازمان‌ها و اشخاص تروریستی را از یک سو فرستاده و از سوی دیگر پاک و منزه بیرون دهد، مثلا از یک سو مجاهدین خلق وارد آن میشود و از سوی دیگر مقاومت ایران خارج میشود یا از یک سو تروریست‌های القاعده وارد آن میشوند و از سوی دیگر اپوزوسیون میانه رو و انقلابی‌ مخالف اسد بیرون میاید. اخیرا مجاهدین خلق پلنومی در پاریس با حضور صاحبان این دستگاه یعنی‌ جان بولتون، رودی جولیانی، جو لیبرمن، ترکی‌ الفیصل و یک عده پزشک از پزشکان بدون مرز برای لاکچری کردن فضای رسانه ی و با پیام اتحاد با هم پیمانانش تشکیل داد که در مقابل با واکنش کاربران فضای مجازی و با هشتک تنفّر از سازمان مجاهدین خلق روبرو شد. کاربرانی که اغلب از طرفداران نظام یا بخش اعتدالی و اصلاحاتی حکومت هستند. اما فارغ از تنفّر یا تطهیر نسبت به این سازمان و با دید مستقل، نباید از خود پرسید آیا عامل فلاکت مردم در این سالیان مجاهدین خلق بودند ؟! آیا عامل فقر، فحشا، طلاق، اعتیاد و از سوی دیگر تحریم، اختلاس های میلیاردی یا تجاوز به حریم ایرانیان در عربستان مجاهدین بودند یا استمرار طلبان دولتی و عمومی !؟ آیا وقت آن نرسیده است که با خود بگویم تداوم این فلاکت که حاکمیت خلق کرده را اصلاح طلبان تضمین کرده ‌اند!؟ هنگامی که نگاه سلبی بر نگاه اثباتی غلبه می‌کند، چهره‌ی همانند هاشمی‌ رفسنجانی‌ که بازیگر اصلی‌ صحنه حذف چهره‌های کاریزمای سیاسی و ادبی‌ از قتل‌های زنجیره‌‌ای تا ترور‌های برون مرزی بود تطهیر داده میشوند و به عنوان لیدر دموکراسی مطرح میشوند و مجاهدین خلق عامل سیاه روزی ملت میشود..

    پ.ن: ماشین تطهیر داخلی‌ مان از غربی‌ها بسیار روان‌تر کار می‌کند، از عجایب این ماشین یکی‌ اینکه یک عده خائن میتوانند عده‌ای خائن دیگر را متهم کنند ..

     
  89. استاد سلام
    خواب بدی دیدم
    دیشب یه خواب بدی دیدم.خواب دیدم داعش اومده.ایران اشغال شده بود.
    تصورش هم سخته.تنم لرزید
    خواب دیدم داعش اومده تمام سرمایه های ملی زیر زمینی و رو زمینی داشت تاراج میشد.دریای خزرو به روسیه فروخته بود و تمام منابع نفت و گاز خلیج فارس داشت توسط خلیج نشینها غارت میشد.
    حجاب اجباری شده بود.گشت های داعشی تو خیابانها به دختران گیر میدادن.نیروهای خودسر داعش رو دخترها اسید می پاشیدن.
    آزادی بیان ممنوع شده بود و روژنامه نگارها و وبلاگ نویس ها زندان بودن.مخالفین ترور میشدن.
    فعالین مدنی همه تو اعتصاب غذا بودن در زندانهای داعش.تو زندان به زندانیها تجاوز میشد.تو اعدام رتبه نخست جهان رو داشتیم.ماهواه ممنوع شده بود و داعشیها از روی ساختمونها دیش پرت میکردن پایین.آب بازی تو پارک ممنوع شده بود و هرکی اب بازی میکرد بازداشت میشد.مردم به جرم روزه خواری تو خیابونها شلاق میخوردن.ابوبکر بغدادی تمام پول ایران رو میفرستاد برای نیروهای داعش تو سوریه و عراق.گشت های داعش به مو و لباس جوانان گیر میدادن.کارخانه ها تعطیل شده بود.معدن ها ریزش کرده بود.ساختمانها اتش میکرفت و مردم میموندن زیراوار.و سیستان مردم اب نداشتن.تو کوردستان از گرسنگی کولبری میکردن.مردم خوزستان خاک میخوردن.ارومیه و زاینده رود خشک شده بود.کارگرها حقوق نمیگرفتن.تمام خیابانها پر شده بود از کودکان کار و زنلن تن فروش.همه جا کارتن خواب بود و گورخواب.شهردارها دزد شده بودن
    وزیران ابوبکر بغدادی اختلاس میکردن.موسسات مالی داعش پول مردم رو خورده بودن.اقازاده ها ایران رو چپاول میکردن.دکل ها غیب شده بودن.ترقه بازی مد شده بود و ابوبکر بغدادی دستور آتش به اختیار داده بود و نیروهای خودسر داعشی تو همه چیز دخالت میکردن.

    خواب بدی بود
    بدنم عرق سردی کرده بود و از خواب پریدم.وقتی فهمیدم همش یه کابوس بود از ته دل خوشحال شدم که رهبر فرزانه هنوز سایه ش رو سر مردم هست و به لطف جان فشانیهای سربازان گمنام امام زمان و مدافعین حرم که در سوریه و عراق دارن میجنگن هیچوقت داعش پاش به ایران نمیرسه.

     
    • با با به شازده رضا , به ماه تابان , به هرکی که میپرستی این جا را دیگه به نقل و نبات های تلگرامی آلوده نکن ! به خدا ما هم مثل تو در کانال تلگرامیم و اینا را هر روز میگیریم و به بالاترین , ملیون , و, و , هم مرتبا سرک میکشیم شما دیگه لطفا زحمت انتقال اونا به این جا را نکش . حرفی خودت برای گفتن داری بسم الله !

       
  90. بنظر می رسد حاکمیت درقبال خواسته های بحق مردم که درچندانتخابات اخیرنمودعینی پیداکردونارضایتی عمومی ازنحوه اداره کشور توسط حضرات رانشان میداد، ازیکسو وپیام روشن و شفاف نشست اخیرپاریس که علیرغم مخالفت جمهوری اسلامی بابرپایی آن،بازهمه مخالفان جمهوری اسلامی همه وهمه رازیریک سقف جمع آورد، و منجربه اتخاذ موضع واحدگشت ومتفق القول حاضرین درآن اجلاس اعلام کردند که جمهوری اسلامی اصلاح شدنی نیست وتمام آشوب های منطقه خاورمیانه زیرسرایران است وبایست ساقط شودتادنیاروی آرامش به خودببیند و راه های اسقاط آنرابررسی کردند، ازسوی دیگر،و پس ازآن بودکه حاکمیت ظالم ومستبد به اصطلاح اسلامی، خطر رابیخ گوش خود احساس کرده وقصد یکسری اقدامات اصلاحگرانه رادارد وقراراست نرمش قهرمانانه ای دیگر رقم بخورد که البته این فعلا درحدحرف و وعده وعیداست واین پذیرش به اصطلاح گشایش فضا درقالب صحبت های اخیرآقای خامنه ای، مکارم شیرازی و جوادلاریجانی مبنی بر احترام به رای مردم ورعایت حقوق شهروندی خودرانشان داده است، که البته ماچشممان ازین جماعت که میخواهد تمامی امور در ید و قبضه قدرت خودداشته باشدآب نمیخورد، ولی با همه این اوصاف،شما همه این اتفاقات را بزاریدکنارهم و ضمنآبیادهم بیاورید درخواست مدتها قبل آقای خاتمی مبنی بر آشتی ملی و واکنش منفی آقای خامنه ای به آن و به سخره گرفتنش و بقیه ماجرا…وپس ازآن بودکه ما گفتیم یک روزفراخواهدرسیدکه حاکمیت می آید واز مردم خواهش وتمنا کرده که بااون همراهی داشته باشند،واین حالا همان روز موعود است و این تازه اول کار است، مگر نه همین ها بودندکه خودرانماینده ومنصوب خداروی کره زمین میدانستند وبرای رای مردم پشیزی ارزش قائل نبودند،خب حالا چطور شده که همان جماعت بازباخدعه ونیرنگ وصرفآبرای حفظ موقعیت وجایگاه خودمتوسل به شعارهای خوش آب رنگ مدل قبل انقلاب 57 شده و دوباره دست به دامان مردم گشته اند

     
  91. حضور محترم جناب دکتر نوری زاد عزیز

    سندیکای جنایتکاران

    در گذشته ودر میان تبهکاران و ادم کشان برای ایجاد نظم و سیستمی که تبهکاران را برای رسیدن به اهدافشان می بایست ازان اصول پیروی نمایند،
    چارچوبی برای ادمکشی ، وهراقدامی درخلاف جهت قانون وعرف اخلاق جامعه وجود داشت وپیروی ازان ، ردپایی ازاینکه مشخص نماید این جنایت کارچه کسی بوده را ازخود باقی نمیگذاشت وبسیارشسته وروفته ادم میکشتندوجنایت میکردند.

    سندیکای جنایتکاران به همین خاطر واتحاد دارو دسته تبهکاران برای فعالیت هایشان شکل گرفت .

    ازسردمداران بزرگ ان در واقعیت ال کاپون …و در دنیای قصه پدرخوانده ویا دون کورلئونه معروف بود، درزیر ظاهرپرنفوذشان دستانشان به خون های زیادی الوده بود،اما همگی خط قرمزهایی داشتند وان ، بچه ها ،افرادسالمند وبی گناهان بی ارتباط باانها بودکه ربطی به کاروبار انان نداشتند.

    و اما الان دستگاه ترور وقتل عام‌ عمومی به نام داعش روی ان سندیکارا سفید کرده،خط قرمزی ندارد ، وازیک پدرخوانده بزرگ وبه نام احکام اللهی همه راازیک کنار قتل عام میکند وهدفش نابودی ونیستی است ،حتی نابودی خودش ،ان هم به امید دست یابی به بازارپر زرق وبرق اخرتی که حوریانش ازانها به گرمی استقبال میکنند،

    شاید الان وبااین وجود دلمان برای دیدن الکاپون وپدرخوانده های واقعی مافیاتنگ شده باشه که انها اگرنابودگروقاتل بودند،اصولی زمینی ونه اسمانی ،برای خود قائل میشدندکه هرادمی میتوانست با وارد نشدن به دایره انان حداقل ازبابت جان و زندگی درامان بماند.

    سهراب

     
  92. سلام بر استاد بزرگوار در عجبم ! چرا روشنفکرانی چون شما هستند وما هنوز اندر خم یک کوچه اییم….. کلامتان بسیار متین است …نمی دانم چقدر مانده تا بیدار شویم شاید وقتی که دیگه دیر شده باشد ولی امید دارم این اتفاق به زودی زود رخ دهد صحبتهای شما من ویاد یک حکایتی انداخت
    این حکایت : تفرقه

    درعلفزاری سه گاو بزرگ که یکی سیاه و دیگری سفید و سومی سرخ بود با هم درکمال اتحاد می‌ چریدند و زندگی میکردند.درآن علفزارشیری وجود داشت که قدرت حمله به آن سه گاو نر بزرگ رانداشت تااینکه نقشه ی ایجاد تفرقه بین آنها را کشید.
    نخست به گاو سیاه وسرخ گفت: کسی نمی تواند از حال ما دراین علفزار خرم مطلع شود مگر از ناحیهٔ گاو سفید زیرا سفیدی رنگ او از دور پیداست ولی رنگ من مانند رنگ شما تیره و پنهان است اگر بگذارید به او حمله کنم و او را بخورم تا خطری متوجه ما نشود.
    گاو سیاه و سرخ نصیحت شیر را گوش کردند و در مقابل حملهٔ او به گاو سفید اعتراضی ننمودند.
    چند روز دیگرکه شیرگرسنه شده بود پنهانی به گاو سرخ گفت: رنگ من و تو همسان است بگذارگاو سیاه رابخورم و این سرزمین پرعلف برای من و تو که همرنگ هستیم باقی بماند.
    گاو سرخ اغفال شد و اجازه داد شیر درفرصت مناسبی به گاو سیاه حمله کند و او را نیز بخورد.
    پس از چند روز با کمال صراحت به گاو سرخ گفت: تو را نیز خواهم خورد گاو سرخ به شیرگفت: به من مهلت بده تاسخنی را سه باربگویم بعد مرا بخور.
    شیرگفت میتوانی بگویی.
    گاوسرخ فریاد زد: آهای چرندگان ازخواب غفلت بیدار شوید من درهمان روز که گاو سفید خورده شد خورده شدم!‌
    یعنی همان هنگام که بر اثر غفلت و هواپرستی بین ماتفرقه ایجاد شد سنگ زیرین سقوط ما پایه گذاری گردید و امروز دشمن از آن استفاده کرده و ضربهٔ نهایی را بر من وارد می سازد!!

    واسراییل وروس خوب میدانند که چه میکنند ….امید است بیدار شویم بیداردرود بر شما پاینده باشید وبرقرار ….

     
  93. خواب ابدی (اولین گام نثر من )
    نشسته ام در خلوت خود و به یک خواب ابدی فرو رفته ام ، همیشه در روان من خواب ابدی نقش می بندد ، خوابی که در آگاهی خود باشم بدون هیچ مزاحم و یا شاید کسی متلک گو
    خواب برای من مفهوم زیبایی از عشق و نور و طراوت دارد و این در حالی است که بیداری بدون عشق و آگاهی را بسیار سخیف می دانم از همه چیز ، حتی خوابی که بدون آگاهی و عشق باشد را زیباتر می بینم از بیداری بدون عشق و این سری است در خواب
    و اینک من مانده ام با خلسه های روح و تنهایی درونم ، و منم و حس بی آرزویی و بی میلی و پذیرا بودن و عاشق بودن
    چقدر این سکوت برایم لذت بخش است ، سکوتی که عشق را یگانه با آن می بینم ، و این بهانه ای است که با اژدها در خلوت می گساری کنم و چای بنوشم
    اکنون بدون دغدغه ی گذشته و آینده در حال و خواب ابدی به سر می برم ، خواب ابدی که زودتر آرزو دارم با آن یگانه گردم
    نه اینکه نا امید و مایوس باشم چون با شعر من عاشق زندگی کردن هستم ، ام وقتی می بینم زندگی در هوس زودگذر و بدون کمال خلاصه می شود رنج دیده می شوم و وقتی سایه های کنار خود را می بینم که در پی حشمت و جاه و آرزوی زمینی و پست به سر می برند غمی بس ژرف مرا فرا می گیرد و ……
    تنها یار من در این خواب ابدی شعرهای من هستند ، شعرهایی که از ضمیر پاک و پندار خالی از هر چیزی به وجود می آیند به مانند دشت بدون علف و بدون دستبرد فی البداهه شعر می گویم تا درونم هر هر روز و هر ثانیه طراوت بخشم و تنها راه و مقصد و مقصود من خودم هستم و یاری ندیدم که در این سرای مرا همراهی کند و تنها این ضمیر ناخود آگاه خود آگاه مرا یاور است و به جمله ای نه چندان ثقیل تنهایی ام با هستی یکی شده در سکوتی ژرف به خواب ابدی رفته است

     
  94. سلام به دوستان

    مشهور است عارف و شاعر قرن هفتم، شاه نعمت الله ولی پیشگویی کرده است که عمر حکومت جمهوری ولایی به چهل نخواهد رسید،هرچند ترجیح بر وقع ننهادن بر خرافات است اما، تمام شرایط داخلی و رخدادهای شتابان اخیر منطقه و جهان به نوعی حکایت از عنقریب بودن این پیشگویی دارد.
    یکم:ورود ترامپ، خودشیفته ای نامتعادل و دمدمی مزاج بصورتی مرموز به کاخ سفید، یک کاسب واقعی که الفبای سیاست را هم نمیداند!، به جرات باید گفت او حتی برای روز بعدش هم برنامه ای نداردچه رسد به برنامه ریزی های بلند مدت اقتصادی و یا سیاسی در سطح جهان ! او که تا شش ماه قبل حتی نمیدانست کشوری به نام قطر وجود خارجی دارد، امروز با اعتماد به نفس تمام در توییتر این کشور را در مقابل جانبداری از عربستانِ مهدِ صدورِ تروریست‌ها به حمایت چندین ساله از تروریسم متهم می‌کند !
    دوم :تحولات داخلی عربستان و کنار گذاشته شدن نسل حاکمان محافظه‌کار قدیمی در این کشور، همسویی کشور های تاثیرگذار عربی چون مصر، تلاش اعراب برای ایجاد یک ائتلاف عربی در مقابل ایران با کمک دلار های سخاوتمند انه نفتی.جوانانی که اکنون در سطح تصمیم گیری کلان اعراب حضور دارند به نحو خطرناکی باور کرده‌اند می توانند چند روزه کار ایران را از لحاظ نظامی یکسره کنند !درست همان خطایی که صدام مرتکب شد، هرچند باید اذعان کرد توان تسلیحاتی ونظامی ایران به هیچ وجه قابل قیاس با کشور های عربی نیست اما چیزی که این نو حاکمان درک نمی کنند تفاوت جنگ واقعی با نبرد بر روی کاغذ و آمار و ارقام است. به خام دستی این جماعت اضافه کنید غرور سرداران مغز فندقی عشق موشک خودمان را تا دریابید چرا بسیاری معتقدند انبار باروت خاورمیانه فقط منتظر یک جرقه است.
    سوم :بازتولید غرور ملی و هژمونی روسیه بعد از فروپاشی شوروی، این خرس عصبانی اکنون نه تنها از خواب زمستانی بیدار شده است بلکه دوره افتاده تا حدود قلمرو جدید خود را با حکم زور به جغرافیا ی سیاسی جهان تحمیل نماید، تزار جدید روس یعنی پوتین،در هر موقعیتی که بتواند خود را در مقابل غرب و آمریکا قرار می دهد، حتی اگر از لحاظ منفعت اقتصادی یا سیاسی دلیل آنچنانی برای این تقابل نداشته باشد! پوتین بشدت مایل است آمریکا را مجدداً در یک باتلاق عمیق تر ی از عراق و افغانستان گرفتار ببیند،این منفعت طلبی مفرط روس ها که بارها در طول تاریخ معاصر در لحظات حساس رنگ خیانت به متحدانش را گرفته است، موضوعیست که بجز از دو شاه پهلوی دیگر زمامداران گذشته وحال ایران هیچگاه درک نکرده اند.
    چهارم :افول داعش و اضمحلال تدریجی قدرت نظامی و سیستماتیک آن به عنوان یک بازیگر منطقه ای و تبدیل آن به تروریسم کور در سطح منطقه و جهان، تامین کننده گان مالی داعش (همین شیوخ حاشیه جنوبی خودمان!) که از این سرمایه‌گذاری پرهزینه سودی نبرده‌اند از مدت ها پیش بدنبال راهی جدید برای استیلای اسلام عرب سنتی وهابی خود هستند، نگاه کنید به روابط رو به تزاید و مرموز ماههای اخیر روسیه و عربستان. خدا میداند اینبار کِی وکجا قرار است خنجر روسها بر پهلویمان بنشیند!با رها شدن عنقریب منطقه از کابوس داعش، چینش پازل جدید با هدف تضعیف و احیانا تجزیه ایران با اتکا به برتری نظامی وحتی زمینه چینی برای کشاندن پای آمریکا به منازعه ، اجرایی شدن این گزاره با کمک برق دلار های نفتی و نوع نگاه کاسبکاران جدید حاکم در کاخ سفید چندان دور از واقعیت نیست. فقط خدا می داند شیوخ عرب به ترامپ، مردی که در تمام عمر بجز از پول چیزی نفهمیده است چه قولهایی داده اند و چه چیزهایی در مقابل از او خواسته اند! ولی هر چه هست قطعاً برای ما خوب نیست!
    پنجم :کنار رفتن پرده تعارف وعلنی شدن نزاع جناحها ی انتخابی حاکمیت با جناحهای انتصابی ونظامی،اصرار عجیب و لجوجانه خامنه‌ای بر سیاست های شکست خورده پیشین همچون انتخابات سال ۸۸،ماجرا جویی های بیمورد نظامی در کشورهای منطقه، صرف هزینه‌ها ی گزاف برای تکنولوژی شکست خورده هسته‌ای، پافشاری بر سرکوب هر روزه مخالفان ومنتقدان حکومت، باز گذاشتن دست سپاه برای دخالت در همه ارکان کشور، به آستانه ورشکستگی کشاندن اقتصاد و بلاخره لجبازی کودکانه در ادامه حصر موسوی شاخص ترین مولفه های این نزاع اند . تقریباً روزی نیست که دو طرف از تریبون های مختلف یکدیگر را آماج حملات قرار ندهند!در واقع در نبود وزنه بالانس هاشمی رفسنجانی به عنوان متعادل کننده رفتار دوجناح کشور ، اکنون دیگر روحانی و اعوان و انصارش با در دست داشتن تجربه بیهوده گی عقب‌نشینی های مکرر خاتمی در برابر رهبری، بدرستی دریافته‌اند که اگر بخواهند “شل” وابدهند، قافیه را بدجور خواهند باخت، آنچه کماکان نامکشوف است میزان هزینه ایست که روحانی حاضر است بپردازد واینکه آیا شهامت ایستادن تا نهایت ماجرا را دارد یا همچون دو سلفش احمدی نژاد و خاتمی بلاخره در جایی پا پس خواهد کشید!

    نتیجه : ممکن است گفته شود حکومت جمهوری ولایی از ابتدای شکل گیری چالش های بسیاری را به سلامت پشت سر گذاشته و اینبار نیز به نظر نمی رسد مسائل و مشکلات چندان پیچیده تر از گذشته باشند اما به واقع چنین نیست، نگاه کنيم به توده مردمی که روزگاری با یک اشاره خمینی میلیون ها به خیابان می آمدند، اکنون تمام ارکان مذهبی و سنتی دست در دست هم دهند شاید بتوانند با چاشنی کیک و ساندیس و تعطیلی مدارس و ادارات، تنها چند صد هزار نفر ی را به صحنه بکشانند، بگذریم از پروپاگاندا ی رژیم که می توانند با اضافه کردن چند صفر نا قابل از همین تعداد نیز یک حضور پرشور و یا “حماسه ۹دی” بیافرینند!
    اکنون اقشار متوسط مردم ناامید از لیاقت و کفایت حاکمیت بشدت ناکارامد طی چهار دهه گذشته،از هر روزنه باریکی برای نشان دادن نارضایتی خود بهره می برند. کافیست نگاهی اجمالی به اوضاع امروز ایران در عرصه های مختلف بیندازیم، تقریباً هیچ موردی را نخواهیم یافت که با آمار و ارقام واقعی بتوان عملکرد نظام را در آن حتی در حد قابل قبول دانست، در تمامی شاخص های اقتصادی، اجتماعی، رفاهی، صنعت و کشاورزی، آموزشی، بهداشت و درمان، و……..یا مدتها ست که از مرز فاجعه گذشته ایم ویا در آستانه آن هستیم، مسائل حل ناشدنی چون افزایش خارج از تصور فاصله طبقاتی، گسست قومیتها، بحران آب و خشکسالی، بحران محیط‌زیست و مسئله ریزگرد ها، وصدها معضل ریز ودرشت دیگر جامعه را به چاه انحطاط اخلاقی و فرهنگی عمیقی سوق داده است. به جرات میتوان گفت که یافتن حتی یک مورد که شاخص های رشد و تعالی در آن مثبت باشد طی چهل سال گذشته از محالات است، حاکمیت بلامنازع روحانیت در این مهلت مدید حتی در بُعد تخصصی خود یعنی ارتقای سطح معنویت جامعه نیز بنا بر آمار های موجود ناتوان بوده است. تبعات فساد و تباهی در اعلی حد درجه در سطوح مدیریتی خرد و کلان نظام اسلامی آنچنان مشهود است که دیگر کسی بیاد نمی آورد ریشه این ناکارامدی از همان نخستین روز ها ی انقلاب و با شعار انقلاب فرهنگی و جایگزینی تعهد انقلابی به جای تخصص گذاشته شد. خطایی که موجب کوچ چند میلیونی نخبه گان، مدیران و متخصصین به کشورهای دیگر شد وبعد تر ها فرار مغزها نام گرفت .
    نهایتا پرسش اساسی وتکراری چه باید کرد؟ در دو سطح می توان پاسخی به این سوال داد، اول در سطح توده مردم، که باید تا سرحد امکان بدون توصل به خشونت، بر خاسته های مدنی خود پای فشاری نمایند، این موضوع خصوصاً در خواسته های دانشگاهی، کارگری و جنبش ها ی رفع تبعیض علیه زنان میتواند نمود بیشتر و کاراتری داشته باشد،و اما سطح دوم به شخص روحانی و اطرافیان او باز می گردد، و آن عبارت است از خواسته های حداکثر ی از رهبری نظام حتی در چارچوب همین قانون اساسی یک طرفه کنونی، این خواسته ها میبایست به گونه ای باشد که حتی‌الامکان ریشه های قدرت های انتصابی موازی دولت را هدف قرار دهد، مواردی همچون :
    درخواست جایگزینی فردی بیطرف و لایق در راس سیستم قضایی،
    اعطای اختیار فرماندهی کل قوا به شوراى عالی امنیت کشور،
    درخواست جایگزینی افراد بی طرف در شوراى نگهبان،
    عدم پذیرش دخالت رهبری در تعیین وزرا،
    اعطای فرماندهی پلیس کشور به وزارت کشور،
    برچیدن بساط تصمیم گیری های سیاست خارجی از دفتر رهبری و سپاه قدس
    هرچند در نگاه اول ممکن است این خواسته ها رویایی و دست نایافتنی به نظر برسد اما به دو دلیل و یک منطق! چندان هم دور از دسترس نیست، دلیل اول اینکه خامنه‌ای انسان باهوشی است و میداند انقلاب اسلامی و حکومت مد نظر او کاملاً به پایان راه رسیده و باید راهی آبرومند برای خروج از این بن بست بیابد. دلیل دوم آنکه تجربه روسای جمهور قبلی و خصوصا چهار سال اول خود روحانی به او فهمانده است که بدون این سطح اختیارات همان بهتر که همین امروز محترمانه عطای ریاست جمهوری را به لقای آن ببخشد و نام خود را در تاریخ سربلند نگه دارد. و بلاخره منطق ماجرا ، که یک نکته تاریخی شخصیتی در مورد همه ما ایرانیان، من جمله شخص رهبری و فرماندهان سپاه است، و آن اینکه تا زور بالای سرمان نباشد به اختیار خود کاری را که دوست نداریم انجام نمی دهیم!
    حال سوال نهایی اینجاست :آیا روحانی شهامت یلتسین شدن را دارد؟ویا باید بزودی زود با آه و افسوس شاهد نابودی این کهن ترین تمدن جهان باشیم؟… یک چیز قطعیست :برای یافتن پاسخ این سوال خیلی منتظر نخواهیم ماند.

     
  95. سلام اقای نوریزاد
    اقای نوریزاد وقتی یه مشکل داریم هرکار میکنیم درست نمیشه معنی اینو نمیده درست نمیشه معنیش اینه ما اشتباه میکنیم
    ما سالهاس با عده ای متحجر در حاله کلنجار هستیم بلکه اصلاح شن
    ما اول باید بدونیم طرف مقابل ما چجور ادمهایی هستن تا بتونیم اصلاح کنیم
    به نظر بنده این ادمها کم سواد از خونواده هایه روستاییه سطح پایین (روستایی سطح بالا هم داریم) و قلاده بگردنه دین هستن و البته بسیار ساده هستن
    اینجور ادمها دوس ندارن بهشون یاداوری گرد شما بی سواد هستید نادان هستید اونم در صورتی که طرف سمت داره پست داره اون میخاد با کلمات عربو درشت بگه من لایقم و ما میگوییم نه تو هیچ پوخی بارت نیس با زدن این حرفه ما اون از درون میپاشه پیشه خودش میگه ینی این همه سال من ادم تر نشدم؟ از من داره سو استفاده میشه؟ همون موقع لگد میزنه به این افکار و جوابه شمارو با خشونت میده دیدید که ادمایه نادان وقتی تو بحث کم میارن عربده میکشنو …؟
    خب ما باید چیکار کنیم؟
    ما باید با ملایمت با برادری با دوستی باهاشون حرف بزنیم تحقیرشون نکنیم بهشون بفهمونیم از حضوره فیزیکیه تو داره استفاده میشه نه فهمت.
    ما نباید از راه خشونت دنباله دمکراسی باشیم
    من به شما قول میدم اینجور ادما با کمی مهربانی و حتی نوازش نرم میشوند
    یادتان نروند انها اکثرا ادمهایه ساده و پاکی هستن ادمهایه پیچیده ای اصلا نیستن
    بهشون با ملایمت بفهمانیم این دین نیست
    خواهش دارم تمنا دارم به این حرف فکر کنید اگه بنظرتون درسته اجرایش کنید (بنده نه روانشناسم نه چیزی یه ادم معمولیم که زیاد فکر میکنه)
    باسپاس

     
  96. درود بر شما
    جناب نوری زاد بنده بعد از سی سال خدمت در آموزش و پرورش به این نکته سال هاست پی بردم که این نظام به سیستم آموزش فرزندان خود که در آینده تمام مسیولیت های کشور را به عهده می گیرند اهمیتی نمی دهد و حتی توجهی عالمانه و عاقلانه در حد یک کشور درجه سه هم نمی کند و این بی توجهی به نظر من کاملا عامدانه و از روی قصد انجام شده است چرا که به طور ساده نیروی جوانی که آگاهی و علم روز دنیای خود را درک کند انتظارات و خواسته های آنها بیش از اینهاست و نظام مجبور به برآوردن این خواسته های آگاهانه است بنابراین با توجه به اینها باید سیستم آموزشی اعم از مدرسه و دانشگاه بایدضعیف و تنبل و در مقابل نظامی گری و آموزش نا کارآمدی دینی فعال باشد تا قدرتمندان اعمال قدرت خود را به هر نحوی انجام بدهند پس بنیان فرهنگ و علوم کارآمد ضعیف و ضعیف تر بهتر …
    شما به این محور توطیه و شرارتی که توسط رژیم دین محور انجام شده توجه بفرمایید که نقطه آغاز آن از سینما رکس آبادان تا حمله داعش به مجلس که بین این محور نقطه های مبهم و گنگ دیگری مانند دولت بازرگان و بنی صدر تا جنگ هشت ساله و اعدام های ۶۷و وو..قرار دارند که همه اینها به جز اینکه احساسات این مردم مهربان را جریحه دار کردند به نفع خودشان آیا چیز دیگری می بینید همه اینها باعث شد که ما مردم از فرهنگ و تمدن و شخصیت تاریخی خود دور شویم و اکنون ما مردم مردمی به شدت عصبی و تندخو شده ایم که از تمام اخبار حوداث این سرزمین دیده می شود بله ما از محور عقلانیت و تفکر مدرن امروزی دور شده ایم ولازم است که ما به آموزش درست و فرهنگ اساسی ذاتی خودمان برگردیم و همچنین دنبال سواد و شعور و درک و فهمی بگردیم که تکامل انسان در آن باشد
    امیدوارم جوانان امروز فریب این محور شرارت رژیم فاسد را نخورند و به طرف آموزش گرفتن و آموزش دادن درست و استاندارد بروند

     
  97. استاد عزیزم
    یکی ازدوستان شاه بنام بهرامیان درمصاحبه ای مفصل بمطالب جالبی اشاره میکند,
    ۱:به اومیگوید کیسینجر وزیرامورخارجه امریکا ازشاه میخواهد که بخاطر منافع امریکا باعراق وارد جنگ شود وشاه به بهرامیان میگوید من اینکاررانمیکنم چون مردم خودم هم ازبین میروند انهاهم شاه را برداشتند خمینی رااوردند وجنگ را اغازکردند بگذریم اگرشاه میجنگید با فرماندهانی که داشت واف ۱۶ هم خریده بود مسلم باتلفات ناچیز امریکا باهدافش میرسید ,
    ۲_قاچاق سلاح بداخل ایران وتسلیح عده هایی خاص که یقین بدانید یا کرد ولر یاسیستانی وبلوچ اند ویااعراب برای ایجاد شورش داخلی که به ان بهانه ضمن کشتار شورشیان نااگاه وفریب خورده شاهد اعدام دسته جمعی فرهیختگان وجوانان فهیم مملکت خواهیم بود اگر زنده بمانیم واینها حداقل ده سال وبیشترخودرابیمه کرده اند ,
    اگاهی رسانیدن به هموطنان درهرطایفه ودین ومرام ومسلک ضروریست که درچاه اینان نیفتند که چیزی جزنابودی خودشان وتکه تکه شدن مملکت عزیز وزخمی مان که جگرمان را سالهای درازیست بانابودی اب وخاک وجنگل وتالاب ها رودها دریاچه وغارت همه منابع وثروتهایش خون کرده اند ,ثمری برای ملت نخواهد داشت بامید رهایی مظلومان واگاهی نااگاهان که ندانسته باعث تداوم جنایت اند ونمیدانن.

    استادعزیز
    هنوز بسیارند کسانی که باور نمیکنند دختر وزن وخواهر وکلا نوامیسشان هیچ امنیتی ندارند ,تا دستور اسطوره واسوه علم وتقوا وزهد جناب مصباح را که افاضه فرموده بودند میشود برای گرفتن اعتراف به نوامیس ملت اعم ازمرد وزن تجاوز کردنشانشان میدهم انوقت وحشت را درچشمانشان میشود دید ,جالب اینست که برهر صاحب خرد واضح است اینان جز به اذن رهبرمعظم ازخودتوان لب جنباندن ندارند مگربرسرمظلوم ,سربازان گمنام امام زمان انوقت که حکمی چنین صریح نداشتند تجاوز بدختران وزنان مردم حتی داخل خودروهای گشت شان کاراولیه شان شده بود,ادغام کمیته درشهربانی فقط بخاطر عدم توان درکنترل جنایاتی ازاین دست وسرقت اموال مردم بود.
    بگذریم که اگر رهبر که قاعدتا می باید از رضا شاه فاسد تریاکی ونجس (الفاظی جزازنفرت وخشم ناشی از حقارت دردوران گذشته برنمی اید که باهیچ منطقی سازگارنیست,خدمات بیشمار وساخت شالوده درست برای مملکتی که حرمسرا بزرگترین دغدغه وتنظیم مقرراتش تنها مشغله اعلیحضرت ازشماره بیرون ومخفی کردنی هم نیست متاسفانه) که دختران وجوانان مملکت رافرزندان خود میدانست بیشتر دلسوز باشند ,درجریان نبوده وامرایشان نبود دربرابر دستوری چنین ددمنشانه که حتی دشمن متجاوز چنین صریح درطول تاریخ دستوری نداده بایدموضع گرفته وانرا ملغا میکردند اما همه میدانیم جناب رهبر نه بناموس نه به جان ومال مردم ونه به نان مردم بهامیدهد ونه میتواند ونه میخواهد جلو نابودی مملکت بزرگ وباععظمت مارا بگیرد که احساس میشود جز به نابودی کامل این میهن سرفراز ومردم خوشباورش که اینان هرچه دارند صدقه سرهمین مردم وهمین ایران بزرگ است.
    درنهایت لازم است مردم دررفت وامد نوامیسشان بیشتر مراقبت کنند,
    یک توصیه هم بانان که باناموس مردم انچه نباید می کنند,برادران این شتر ازاینده ای نزدیک درخانه خودتان خواهد نشست ومیبینم وقتی که باتوسل بدوستانتان بدنبال دختر ونوه خویشید وازدرون جگرتان دراتش میسوزدوتکه تکه میشود وهیچ جزنفرین بخود ازشما ساخته نیست بهر حال دنیا اینه اعمال ماست
    با ارزوی توفیق

    استاد عزیز
    هرروز داغی تازه دلم را به اتش میکشد ,اخرگناه کسی که عقیده دیگری دارد وانراهم تبلیغ نمیکند که بهانه دست اخوندازخدا بیخبر ندهد چیست که باید زندان برود شکنجه وتجاوزبشود اموالش را غارت ومصادره کنند اعدام شود,ایین بهاییان شماکه مدعی هستید بد است چرا نمی ایید درتلویزیون جمله به جمله اش رانقد کرده ومضار ومعایبش را بمردم بگویید نکند که از صداقت وعشقی که این ایین مردم را بان دعوت میکند ترس دارید؟بچشم خود بسیجی را دیدم که جوان رعنایی را که دستانش را ازپشت بسته بود با ضربات بیشمارچاقو کشت ان جوان حتی یکبار شیون والتماس نکرد وفقط باهرضربه که برسینه وقلبش فرود می امد ناله ای میکرد عده ای ذاتا داعشی باسم شیعه درحال نظاره واخ اخ کردن ,مگرنه اینکه دردین اکراه نیست ,ای حضرات علما که دکانتان به تحمیق ونااگاهی مردم رونق دارد وخمینی برای همین میگفت دانشگاه ودانشجو ازبمب خوشه ای بدتر وخطرناک تراست چون بمحض اگاهی خلق الله بر خرافات وجعلیات اینان وتاریخ اسلام وجنایاتشان دکان اینان تخته وبساطشان برای همیشه جمع میشود با درود به بانو رفیع زاده وشوهردلاور وانسانشان اقای کوشکباغی وبامید رهایی هرچه سریع تر وطنمان.

     
  98. سارا از فرانکفورت

    سلام می کنم به همه دوستان این سایت و آقای نوری زاد
    اگر برای هر نوشته یک اوج و بلندای معانی و ظرافت در نظر بگیریم در این نوشته می شود به این پاراگراف خیره شد و صدبار خواندش و هر صد بار مثل سینما صحنه اش را تجسم کرد و مثل مادر مرده ها بغض کرد وگریست. این پاراگراف را من با تمام سلول های وجودم لمس می کنم. وقتی بغض داری بی بهانه اون بغض را بریز بیرون تا سبک بشی. وگرنه از درون متلاشی میشی

    از اینجا به بعدش را من از زبان همان دختر می گویم: ماشین گرفتیم که بریم طرف خونه. دویست متر از زندان اوین دور نشده بودیم که مادرم به راننده گفت: نگه دار. پرسیدم: چکار داری مامان؟ راننده نگه داشت. مادر پیاده شد و رفت به حاشیه ی خیابان و رو به زندان اوین ایستاد و با تمام استعداد حنجره اش هوار کشید و های های های های گریست. خوب که خودش را خالی کرد، اشک هایش را پاک کرد و آمد و نشست و به راننده گفت: حالا بریم!

     
  99. سردار فودازی: سه نفری که در کهریزک فوت کردند سرما خورده بودند و در اثر مننژیت فوت کردند.
    تفسیر: آی ملت ایران، ماها شماها رو هرجور بخواهیم میرقسونیم!

     
  100. خبر ۱: سفیر/* اسلامی در لندن: سردار(/* شکست خورده) سلیمانی با ابتکارات و شیوه‌های نوین نظامی خود، نشان داد که با در نظر گرفتن عالی‌ترین استانداردهای جهانی، او بی‌تردید بزرگترین استراتژیست نظامی جهان معاصر است.
    خبر ۲: برده فروشی جنسی دختران ایرانی از امارات تا تایلند و فیلیپین.
    مش قاسم: چطوره که این بزرگترین استراتژیست نظامی نمیتونه جلوی برده فروشی جنسی دختران ایرانی از امارات تا تایلند و فیلیپین رو بگیره؟ قربون زبون فارسی و امثال بیمثال این زبون:۱- چراغی که به خونه رواست به مچت حرومه. ۲- آی “ارکان نظام”! کلاهت رو بزار بالاتر. ۳- آی منقلابیون ۵۷، چه بیشرف تشریف دارید!

    /*: ک

     
  101. در قرآن سوره ای وجود دارد بنام “کافرون”.محتوی این سوره بسیار کوچک ،پیامی وحیانی به مومنین در مورد کسانی است که نه رسالت پیامبر اسلام را قبول دارند و نه تفکر او را. در این پیام ضمن اینکه ناسازگاران با نبی بعنوان “کافرون” شناخته میشوند تاکید میگردد که رسول هیچگاه به اعتقادات انان گرایش نخواهد داشت و همچنین خدای عالم تصریح میکند که بی تردید آن کافران هم به رسول ایمانی نخواهند داشت. اما قرآن موضوع را بلاتکلیف رها نمیکند بلکه در یک رهنمود اساسی دستور میدهد که هرکس دین و آئین خودش را نگه دارد و کاری به هم نداشته باشند. این پیام در حقیقت به شخص رسول و مومنین است که خدای محّمد را قبول دارند و مخاطبین وحی هستندوالّا کافران که به تصریح همین آیه کاری با این خدا و پیامش ندارند. پس در حقیقت به مسلمانان گفته میشود که مشّیت الهی همین است و قرار نیست همه به آئین محمدی در آیند . شما باید با کافران در آرامش زندگی کنید.
    این پیام به نظر میرسد از کلیدی ترین مفاهیم آئین محمد است که بسیار هم مورد بی توجهی قرار گرفته است. وقتی خدا و آئین و اعتقادات گروه های مختلف مردم یک جامعه با هم سنخیتی ندارند و اصراری هم بر یکی شدن آنان نیست، چگونه میتوان نتیجه گرفت که آن پیامبر مامور به تشکیل یک حکومت برای همه است؟ وقتی شالوده و اساس و خدای یک دینی مورد توافق نیست چگونه میشود حکوکت دینی ایجاد کرد؟
    در قانون اساسی آمریکا، بنیانگذاران این دموکراسی از بردن نام خدا در متن این سند خود داری کردند به این دلیل که مفهوم “خدا” در بین مردم دارای تعریف یکسانی نیست. خدای مسیحیان و یهودیان و مسلمانان و سرخ پوستان بومی و بودائی ها گرچه در لفظ همه خدا هستند ولی در معنا تفاوتشان از زمین تا آسمان است. چگونه میشود بر اساس این تعریف آشفته ،ملتّی واحد پدید آورد؟
    اشتباه اساسی تدوین کنندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی هم تاکید بر خدا و فراتر از آن آئین شیعه در این سند است. کشوری که ساکنینش باورهای گوناگون دینی دارند و خدا و ائین دینی و اعتقادی هر کدام با دیگری فرق دارد نمی تواند دارای جکومتی وحدت مّلی باشد. اگر بگوییم گه اکثریت با شیعیان است نیز مشکل حل نمیشود چون تلقی و استنباط خود شیعیان هم از باورشان یکسان و همگون نیست و با سایرین هم همینطورو حتّی خود مراجع تقلید شیعه و ادیشمندان شیعی هم در استنباطات خود یکسان نیستند. این اختلاف اگر رحمت هم باشد در زمینه بحثهای کلامی و اعتقادی است و نه در امر سیاست و زندگی مردم که تبدیل به مصیبت میشود.
    وقتی قرآن به تصریح به پیامبر تاکید میکند که او هیچ تسلطی بر مردم ندارد و وکالتی هم بر دوشش نیست هیچ تردید بر جای نمیگذارد که استنباط حکومت دینی از پیام اسلام، بشدّت ضعیف و مورد تردید جدّی است.
    آنطور که از قرآن وسوره کافرون میفهیمیم مردم باید بر نحوه حکومتشان بین خودشان توافق کنند و بعد هرکس برای راز و نیاز و تزکیه نفس به معابد و مراکز دینی خود برود و هیچکس هم مزاحم دیکری نشود.
    متاسفانه طرفداران حکومت دینی تا بحال در اثبات نطر خود توفیقی نداشته اند و امید است جهت جلوگیری از سقوط بیشتر این کشور، بنحوی از ادامه این راه خطا و زیانبار به سهم خود جلوگیری کنند.

    ————-

    درود باصفای خوب ما
    چه نوشته ی موجز و وزینی
    به سهم خودم از شما سپاس مندم
    سپاس

    .

     
    • معمولا نوشته هایی از سوی مدیریت سایت موصوف به متانت یا وزانت می شوند که منتهی بشوند به آنچه که در انتهای کامنت این دوستمان هست هرچند که اساس آن نوشته ها بر مقدماتی استوار باشد که همه یا اکثر آن مخدوش و نادرست باشد!،پس در واقع بمقدمات کاری نداریم،تو بدم ،بمیر و بدم! هر نوشته ای که محتوای آن این باشد که :دین کاری به سیاست نداشته باشد،متدینان کاری به سیاست نداشته باشند،نهاد دین کاری به سیاست نداشته باشد! آن نوشته متین و وزین است، دیگر کاری بمقدمات مطلب نداریم! این دیدی پراگماتیستی هست که متاسفانه برخی دارند و خیلی به صدر و ساقه کلام و محتوای واژه ها هم توجه نمی کنند.
      اما خطاب بدوستمان باصفا هم عرض می کنم که : دوست عزیز!حفظتَ شیئا و غابت عنک اشیاء!
      نمیدانم چرا این دوستمان اصرار دارد که سکولاریسم را از از عناصر دینی (آنهم بصورت گزینشی!) استخراج کند،این روش درستی نیست،ما وقتی می خواهیم چیزی به دین نسبت دهیم منطقا باید به همه صدر و ساقه دین و کتاب و سنت و سیره نبوی توجه کنیم.این استفاده ای که شما از سوره کافرون کردید هم از قبیل همان دید پراگماتیستی است برای تلقین جدایی دین از سیاست،و جدایی نهاد دین از سیاست و سوق دادن متدینان به جدای دین از سیاست و واگذار کردن سیاست به اقلیتی که معتقد به چنین مطالبی هستند،من عرض می کنم این استفاده شما از سوره کافرون هم نادرست است برای اینکه:

      اولا :سوره کافرون سوره ای مکی و مانیفستی بر تفاوت دیدگاه الهی و مادی یا بت پرستانه است،این تعبیر کافرون هم کافرون خاص مکه است که پیامبر با آنها مواجه بودند نه کل کافران در همه اعصار،وگرنه چطور قرآن و پیامبر بگویند و پیش بینی کنند که:و لا انتم عابدون ما اعبد (شماها کافران آنچه من می پرستم را هرگز نخواهید پرستید) در حالیکه بضرورت تا زمان فتح مکه تقریبا کل شبه جزیره عربستان به پیامبر ایمان آوردند! یعنی ما حتی در مورد همان معاصران پیامبر نیز نمی توانیم بگوییم راه ما جدا و راه شما جدا و دعوت به توحید و اسلام را ول کنیم بگوییم عیسی بدین خود موسی بدین خود! تا چه رسد به اینکه آنرا تعمیم بدهیم به همه اعصار.

      ثانیا:شما آیاتی مثل”إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ وَ لا يَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْكُفْر”الزمر/7 ( اگر كفر ورزيد، خدا از شما سخت بى‏ نياز است و براى بندگانش كفران را خوش نمى‏ دارد)را چه می کنید؟چطور می گویید خدا گفت تو برو سراغ کفر من هم می روم سراغ ایمان؟!،اصلا اگر این بود بعثت انبیاء یعنی چه؟ و آنهمه زحمات و شکنجه شدن های آنها و کشته شدن آنها یعنی چه؟! نیز با “إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ “چه می کنید؟! از این آیات در قرآن فراوان است پس لطفا گزینشی و عمل گرایانه اشاره بعناصر دینی نکنید.

      ثالثا:در شان نزول این سوره آمده است که کفار ابتدا در صدد تطمیع و تهدید پیامبر برآمدند و نتیجه نگرفتند،بعد برخی از آنها آمدند گفتند :محمد بیا مدتی تو بت های مارا عبادت کن، مدتی هم ما خدای ترا عبادت می کنیم! یعنی اینجوری با هم در صلح باشیم! همینجوری که دوستمان گفت مومنان و کافران با هم در صلح باشند و حکومت را به سکولارها بسپارند!بعد در پاسخ اینها همین آیات مانیفست گونه سوره کافرون نازل شد که هرگز من بت های شما را نخواهم پرستید ،شما(یعنی همان مخاطبان خاص)نیز خدای مرا نخواهید پرستید! خوب ما می دانیم که بعدها تا زمان فتح مکه تقریبا کل کافران ایمان آوردند،پس این کافرون مورد نظر در این سوره کافرون خاصی بودند که دنبال حقه بازی بودند برای جلوگیری از دعوت پیامبر و پیشرفت اسلام!

      رابعا:شما می گویید پیامبر گفت کافر و مسلم باهم در صلح باشندو حکومت هم واگذار بخود مردم باشد،معادله روشن است اگر قول و فعل پیامبر برای شما بعنوان یک مسلمان حجت هست مطالعه کنید ببینید پیامبر چه کرد،آیا پیامبر -اینطور که برداشت شماست -بدنبال مانیفست سوره کافرون دعوتش را رها کرد و رفت با معدودی از مومنان گوشه ای نشست به عبادت؟! یا دعوتش را علیرغم فشارها ادامه داد ،بعد هم که بمدینه رفت حکومت تشکیل داد و مردم قبل و بعد از آن با او بیعت کردند؟شما که نمی توانید گزینشی با دین برخورد کنید،پس به همه عناصر و بافت دین توجه کنید.

      خامسا:تاریخ نشان می دهد این کفار بودند که پیامبر را رها نمی کردند،پیامبر که فقط دعوتش را می کرد،بعد هم که کارش بالا گرفت رفت مدینه و تاسیس حکومت کرد،پس نمی شود گفت خدا گفت کافر بدین خود ،مسلم بدین خود در عین حال مسلمان که مسلمان است کاری بحکومت نداشته باشد! علاوه اینکه، حالا پیامبر مسیطر و وکیل بر کفار نباشد بقول شما،اما پیامبر که بنص قرآن “ولی مومنان” بود و “اولی بالمومنین من انفسهم” بود،چطور شما از این مطالب گذر میکنید و آنها را کنار می گذارید؟!

      سادسا: اینکه فرمودید:”مشّیت الهی همین است و قرار نیست همه به آئین محمدی در آیند “.
      این مشیت که می گویید مشیت تکوینی است یا تشریعی؟ مشیت تکوینی که از مدار این بحث ها خارج است چون دو طرف آن(چه در طرف ایمان و چه در طرف کفر) اگر متعلَّق مشیت تکوینی باشند که جبر لازم می آید در حالیکه جهان جهان اختیار است،اما اگر مشیت مورد نظر شما مشیت تشریعی است،خوب شما که چنین نسبتی بخدا می دهید که به پیامبرگفته است ولشان کن و دعوت نکن با آیات مورد اشاره و آیه (ولا یرضی لعباده الکفر)چه می کنید؟!

      سابعا:کشور ما البته متشکل از باورهای گوناگون هستند،اما اکثریت قاطع آنان ورای مسلمانی باورمند به مذهب شیعه امامیه هستند،و آنچه که در قانون اساسی جمهوری اسلامی آمد به رای گذاشته شد و مورد تایید اکثریت قاطع مردم ایران قرار گرفت،اگر اقلیت سکولار یا غیر باورمند به دین اسلام یا مذهب شیعه ،باور به دموکراسی دارند،چه خوب است که بخواست اکثریت مردم ایران گردن بگذارند و با گزینشی برخورد کردن با عناصر دینی و با انگیزه های عمل گرایانه،در برابر اکثریت جرزنی نفرمایند.

       
  102. در شهر هرت ،هر دروغگو شاخ و دم ندارد و هر دروغ هم بی مالیات است، در عوض جاه و مقام دارد.

    به گزارش ایلنا، آقای فودازی رئیس پیشین بازرسی پلیس تهران ، درباره ضرب و شتم سال ۸۸ وبازداشت شدگان کهریزک و کشته شدن سه نفر از این بازداشتی‌ها گفت: : “بازرسی پلیس تهران بزرگ در این ماجرا از ۹۰ نفر رضایت گرفت، همه آن‌ها گفتند که در کهریزک هیچ‌کس به من دست نزده است. ما در کهریزک بیش از دویست نفر بازداشتی داشتیم. آن‌ها می‌گفتند ما را هل دادند، اما اینکه بزنند و تجاوز کنند؛ صحت ندارد. سه نفری که در کهریزک فوت کردند سرما خورده بودند و در اثر مننژیت فوت کردند.” و علت مرگ رامین پوراندرجانی، پزشک بازداشتگاه کهریزک بر اثر ترسی که داشت و به او به اشتباه گفته بودند تو مقصری دچار جنون آنی شده و با خوردن قرص خودکشی کرد.”

    —————–

    بعضی ها چه نانی برای زن و بچه ی خویش می برند.

    .

     
  103. در شهر هرت
    بحثی است بین دوستان ، علی کبیری و ناشناس
    ۱-قرارداد توتال
    در این مورد ، مسئله خودقرار داد نیست، بلکه، میزان سهم بردن آقایان در نظام است.
    این دو دوست بر سر لحافی دعوا می کنند که از قبل تکیه پاره شده است.

    ۲-آنها که رای دادند و آنها که رای ندادند .

    آنها که رای ندادند، واقع بینانه عمل کرده وکل نظام را به درستی زیر سوال برده اند، بحث بر سر مسلمان بودن نیست، و اتفاقا من شخصا افرادی که رای ندادند را مسلمانتر و آگاهتر می دانم!

    آنها که رای دادند ، یا ناآگاهند و یا سهمی در نظام دارند.

    حال، خیمه شب بازی “انتخابات” تمام شد، و دعوا بر سر جابجایی مهره ها و سهم گیری است، سپاه چون مرغی در همه موارد قدقد می کند و مردم در پی ترجمه اینکه مقصود ، کی “روحانی” بود !

    در این مابین نیز “قرارداد شهرداری تهران برای واگذاری مدیریت مراکز ترک اعتیاد “بهاران” به نهادی به نام “قرارگاه جهادی امام رضا” اعلام می شود که سرو تهش به آستان قدس می رسد و خلاصه ، بچاپ بچاپی در پشت پرده است که گویا آخرالزمان است !!
    در مابین،
    ماجرای حریم خصوصی را عمده می کنند که عمدتا برسرحجاب و آزادی های زنان است.
    بلاخره سر ملت باید یک جوری گرم شود.
    در حالی که علم الهدا از نوشتن اسم زنش سکینه بر سنگ قبرش پرهیز می کند، زنان افغانی با این سنت با شعار” نام من کجاست؟”در مبارزه اند ، می توان دید که جامعه به کجا سوق داه می شود.
    پس دوستان،از ماست که بر ماست.

     
  104. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . امروز 18 تیرماه مصادف سالروز کشتار دانشجویان در کوی دانشگاه در 18 تیر سال 1378 است . در آن سال بعضاً پرتاب دانشجویان از طبقات بالا به زیرین خوابگاه دانشجویی و با نام مبارک ” یا فاطمه ی زهرا ” انجام گرفته بود که چند روز بعد از این واقعه ، رهبری نظام در یک نشست با دانشجویان مجروح و چشم از حدقه درآمده ، فرمودند : من وقتی شما دانشجویان را با این وضع می بینم ” قلبم جریحه دار ” میشود ! در یک قیاس مشابه ولی کوچکتر از واقعه و جنایت کوی دانشگاه ، در 16 آذر سال 1332 نیز آرتش شاهنشاهی از پشت نرده های دانشگاه به دانشجویان معترض تیر اندازی و درنتیجه سه دانشجو به شهادت رسیده که از آن پس این روز ، ” روز دانشجو ” نامیده شده و تاکنون پس از گذشت 64 سال از آن واقعه ، هنوز به یاد آن سه اهورایی ، مراسم هایی در دانشگاهها و با سخنرانی مقامات عالیه ی نظام بر گزار میشود . حضرت آیت الله نوری زاد ، چگونه است که این دو جنایتِ مشابه دانشجویی در محوطه ی دانشگاه کشور ما ، به قول معروف هم توسط رژیم شاهنشاهی ” طاغوتی ” و هم رژیم اسلامی ” یاقوتی ” انجام شده است ؟ آیا عیب از دانشجویان و مطالبات اینان است ؟ الحقر __ مبشّر

    ————-

    درود مبشر گرامی
    این که رهبر در باره ی حادثه ی کوی دانشگاه فرموده: قلبم جریحه دار شده، یک دروغ آشکار و محض است. ایشان اگر ذره ای ذره ای ذره ای جراحت بر قلب مبارکشان نشسته بود، فی الفور دستور می فرمودند بساط خودسران و قمه بدستان و بساط بالاروندگان از دیوار سفارتخانه ها و هتاکان و دیوار نویسان و خرابکاران و بساط بهم زنندگان محافل قانونی ای که تحت نظر سپاه تر و خشک می شوند برچیده شود. حضرتشان، و البته شخص شخیص سپاه به این عربده کشان نیازمندند برای روزهای مبادا. منتها لابد حضرتش با تماشای چشمهای از حدقه بیرون زده یک چیزکی نیز باید از منویات ملوکانه در بشقاب آسیب دیدگان و مفقودان و کشته شدگان می نهاد. و آنچه که نهاد، چیزی جز حرف نبود. حرفی بی پشتوانه و باد هوا.
    سپاس

     
  105. در شهر هرت
    جلسه سران بیست کشور، همانگونه که صدراعظم آلمان مرکل اعلام کرد تنها یک بحث و توافق کلی بر سر موضوعات اقتصادی ومهم چون حمایت از زنان و تغییرات آب و هوایی و پیشگیری از گازهای گلخانه ای و آفریقاو مسئله تروریسم بود.
    جالب توجه ، همگامی اکثریت دول در این جلسه بود، در زمینه پیشگیری از گازهای گلخانه ای ، تنها اردغان بود که بعد از توافق ،اعلام کرد شاید در این مورد به آمریکا بپیوندد.
    این توافق نامه با تمام ضعف اجرایی ،از چند جهت مهم است.
    از نظر ژئو پولتیک:
    کشورها به هم وابسته و باهم در تغییر اوضاع جهانی تاثیر گذارند، چه در زمینه، اقتصادی، سیاسی، اقلیمی و محیطی و ارزشهای انسانی چون حقوق زنان. و مسئله تروریسم همکاری بین الملی را می طلبد.

    از نظر اقتصادی و سیاسی:
    در این موضوع که : کمکهای مالی به کشورهای فقیر ، صورتی دیگر باید بخود بگیرد ، بدین معنی که کمک برای کمک به خودگردانی، یعنی توانایی صنعتی و آموزش در کشورها باید رشد داده شود تا روی پای خود بیاستند، و هدف نیز کمک به میکرو یعنی افراد جامعه است،بخصوص حمایت زنان در فعالیتهای بیشتر اقتصادی .
    این توافق نامه ، با جمع آوری ۳۵۰ میلیون برای کمک به پروژه ی فقر زدایی ، در آفریقا پایان یافت.

    آنچه مسلم است ،کشورهای قدرتمند جهان، با تمام اختلافاتشان، در مواردی کلی که حال و آینده بشر و دموکراسی را به خطر می آمیزد ،هدفمند و با برنامه به مبارزه برخاسته اند.

     
  106. https://www.youtube.com/watch?v=6x0A_WHc1nU

    نوری زاد گرامی دیدم این مصاحبه را برای گوش گرفتن به سید مرتضی سفارش نموده اید. دوست ارجمند ایشان و دیگر ا آخوندها وقت این کارها را ندارند بخصوص اگر موضوعی مطرح شود که دست اونها را از نون دونی کوتاه کند!

     
    • با درود به مزدک گرامی
      مزدک گرامی فکر نمیکنی خیلی تکراری مینویسی؟ این جور حرف ها را من خیلی از شما دیده ام . حرف دیگری چیزی که به درد خواندن بخورد آخر همش همین؟

       
  107. شاه سلطان حسین صفوی” آخرین پادشاه صفویه هنگام تهاجم افغانها وقتی کشور را از دست رفته میدید، علمای اسلام را جمع و از آنان راه حل میخواهد!
    روحانیون نیز با حیرت از اینکه چگونه این نابخردان کافر جسارت دست درازی به ملک صاحب الزمان را داشته اند، به سلطان اطمینان دادند با استعانت از خداوند و استغاثه از حضرت ولی عصر آنان را ناکام خواهند گذاشت
    سپس ضمن برپایی مجالس دعا و روضه دستور طبخ آش نذری مخصوصی را نیز صادر فرمودند!

    اما چیزی نگذشت که خبر آوردند، افغان ها به دروازه های اصفهان رسیده اند
    آش پخته شد، اما پیش از توزیع آن، لشکریان افغان وارد کاخ شده و سلطان را دستگیر و آش نذری را هم میان سربازان خود توزیع نمودند..!
    ۸ سال سیاه بخاطر این جهل و حماقت ها بر این مردم و سرزمین گذشت…
    تا هنگامی که نادر شاه برخاست و افغان ها را از ایران بیرون راند
    او در اولین اقدام دستور داد تا همه آخوندهای کشور را در پایتخت گرد آوردند.
    سپس رو به نمایندگان آنها کرد و پرسید:
    کار شما سیصد هزار نفر در این مملکت چیست؟!
    مرجع و بزرگشان پیش آمده و گفت:
    قربانت گردم؛ این ها لشکر دعا و استغاثه به دامان خداوند باری تعالی هستند!

    بطور مثال هنگامی که دلاور مردان شما به جنگ می روند، اینان با دعا پیروزی شان را تضمین می کنند..!
    نادر شاه فریاد زد:
    احمق ها! وقتی اشرف افغان با ۳۰۰۰۰ نفر اصفهان را فتح کرد، شما ۳۰۰۰۰۰ نفر اگر بجای دعا در مقابل او ایستادگی کرده بودید این روزهای سیاه بر ما نمیرفت!
    سپس با تجهیز آنان به وسائل و تجهیزات کشاورزی آنها را روانه ی زمین های اطراف شهر هایشان کرده و به کشاورزی وا داشت…

    زندگینامه نادرشاه
    اثر جونز هنوی

     
  108. باب دونارد و اپوزیسیون مستقر در خارج
    اینروز ها میتواند در تاریخ ایران بر جسته و سر نوشت ساز باشد همچون سال 57 که با نا آگاهی مردم رژیم قرون وسطایی به کمک بیگانگان وتظاهرات و خون دادن مردم در کشور مستقر شد، اشتباه روشنفکر نماها و گروها و احزاب سیاسی نباید فراموش شود،بمحض شقوط رژیم پادشاهی تسویه حساب ها از یک سو و جنگ تحصیل قدرت از طرف دیگر بین انقلابیون شروع شد و گروگان گیری سفارت آمریکا وحمله نیروهای صدام باند امام را تقویت ودست شان را برای سرکوب آزاد کرد و حذف و سرکوب میلیمتری شرکای قبل از انقلاب یکه تاز شدو بقیه را تار ومار کرد وحتی گروهایی مانند توده وفدائیان اکثریت که در خدمت نظام بودند بعد از مصرف سرنوشتی تقریبی چون دیگران داشتند.

    امروز در خارج کشور همان نیروهای قبل و در جریان انقلاب در صحنه حاضر ولی متفرق تر از همیشه وبدون هیچ برنامه و پروژه ای جر مذاکره وگدایی برای بست وبند و کسب قدرت و آنهم با اربابان بین المللی و ازین منظر دمکراسی در آینده در دسترس نخواهد بود زیرا خارج نشینان نمیتوانند دور از کنترل وسرکوب رژیم در بیرون مرزها دور یک میز جمع شوند و هیچکدام با دمکراسی وآزادی خو و اعتقاد ندارند واگر میداشتند می بایست با هم به توافق میرسیدند ، در بحبوحه انقلاب توافق خیابانی بین نیروها و گروها فقط سقوط شاه بود وهیچ گفتگوی دیگرمتاسفانه، باید توجه داشت که باند رجوی و پسر شاه و…..مهرهای تاریخ مصرفشان به پایان رسیدهاند ودر آینده ایران نباید بعنوان جریانی ومدافع مردم ابراز اندام کنند ،ایران با 80 ملیون سکنه جزیره ها وکشورهای آفریقایی نیست با جمعیت کم که باب دونارد کلنل فرانسوی گاه بگاه در آنها کودتا کند و فرد مورد نطر را بقدرت برساند او با چند ده نفر سر باز مزدور تنها سه بار در جزیره کمور در اقیانوس هند کودتا کرد و نیز کمتر بیست کودتا در کشورهای دیگر آفریقا، خوشبختانه در 10 سال پیش مرد.

    واما در داخل نیروهای مردم دوست و خواهان دمکراسی که صدا داشته باشند و ابراز کنند زیاد نیستند ودر نقطه مقابل هم کلیت رژیم در تمام مواردی که آزادی و دمکراسی بر نمی تابد متحدند ویک پارچه و صف آرایی یکدست ولی هنگامیکه دستجات درون نظام را مشاهده میکنیم همانند آش شله قلمکاریست که جا نیقتاد و دونش یک ور و آبش طرف دیگر مثلا همه دزدند ولی اختلافشان سر مقدار سرقت است ، همه با زندان وشکنجه و آدم کشی موافق ولی علیه یکدیگر بکار میبرند همه از امت اسلامی سخن گویند ولی شیعه باید در جهان گسترش یابد.

    بهر حال آنچه معقول است تشکیل اوپوزیسیون در داخل و حمایت صادقانه خارج نشینان.

     
  109. پوتین با ترامپ توافق کرده اند. یک منطقه امن برای اسراییل ایجاد کنند و در آن منطقه اعلام آنش بس کنند. و البته در بفیه مناطق 35 گروه مسلح با داوری و کنترل امریکا و شوروی تا آخرین قطره نفت در منطقه بجنگند.

     
  110. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    جناب سید مرتضای گرامی!

    احاطه به دانش فقهی و حجم انبوه اطلاعات شما حاکی از آنست که زحمت بسیاری کشیده ای و استعداد فوق العاده ای داشته و داری، سبک و کیفیت و کمیت نوشته هایتان هم نشان میدهد که انسان زحمتکشی هستی ومنطق نیرومندی هم داری . اما همانطور که میدانی اکثر افراد عضو سایت و اکثریت مردم جامعه در خصوص چیزی بنام علوم حوزوی و شغلی بنام روحانیت نظر مثبتی ندارند و اساساً علوم حوزوی و شغل روحانیت را به حال جامعه مضر میدانند. خود بنده هم احساس میکنم شرع تبدیل به شرّ شده و گریبان اجتماع را گرفته و سبب فقر و جهل و بدبختی مردم ایران شده است، گاهی فکر میکنم که مللی که از داشتن فقه و فقیه
    محرومند بسیار خوشبخت ترند، مثلاً مردم فرانسه، سوئد، نروژ، ایتالیا، انگلستان، استرالیا، کانادا، آلمان، ژاپن و…. هیچ کدام به بلیه و آفتی بنام فقه و فقیه گرفتار نیستند و از داشتن چنین نعمتی محرومند ، درعوض از هر نظر از ما خوشبخت ترند. بخشی از حاصل سلطه و حاکمیت 40 ساله فقه و فقیه بر جامعه ایران اینست :گسترده تر شدن فاصله طبقاتی، خیانت به مستضعفین و چپاول آنچه بیت المال نامیده میشود ، همدست و همداستان شدن روحانیان با حاکمان و ستمگران،شریک شدن روحانیون در دزدی و اختلاس های هزاران میلیاردی بطوریکه رمق خزانه عمومی کشور هم کشیده شده، توجیه ظلم و ستم به اقلیتهای مذهبی نظیر اهل سنت و اهل حق بویژه بهائیان بی پناه، سکوت در قبال تبعیض و اجحاف به اقلیتهای قومی، میدان دادن به مداحان بیسواد و بعضاً بی تقوا، برکشیدن قاریان و گستاخ کردن آنان تا حد تجاوزات جنسی و رواج
    انحرافات اخلاقی، اشاعه امام زاده سازی و بهره برداری اقتصادی از آنها،
    وتولید انبوه خرافات بر گرد قبور آنان،
    سکوت در قبال رباخواری بانکها و کلاه برداری مؤسسات مالی و اعتباری، رواج
    دروغ در جامعه، فحشاء بسیار وسیع و خارج ازقاعده، بیکاری در مقیاس ده ها میلیونی، بی توجهی به گرسنگی و تهیدستی ودرماندگی مردم،
    اعدام های گسترده و ایجاد هزاران زمینه جرم خیز در اجتماع، فراری دادن نخبگان، اشاعه و ترویج مواد مخدر و مبتلا شدن میلیونها نفر از مردم ایران، پرورش تروریست و جا انداختن فرهنگ خشونت و بی اعتباری ایرانیان و کشور در عرصه جهانی، ستم به زنان و تحمیل حجاب به آنان ، دشمنی با دراویش و عرفا، ترویج فحشای مذهبی زیر پوشش صیغه و دادن رنگ و لعاب دینی به آن و آنطور که از شایعات و اخبار غیر رسمی وانبوهی مدارک مستند بر میآید راه اندازی صنعت صیغه در مشهد و کرج وقم و چند شهر دیگر،ضدیت نظام با شادی و ترویج غم و اندوه که سبب افسردگی و عصبانیت در مقیاس ملی شده، مخالفت با مظاهر تمدن از جمله ممنوعیت ویدئو در مقطعی و قانوناً ممنوع بودن ماهواره در حال حاضر، اسید پاشی به روی بانوان، اشغال مشاغلی توسط روحانیت که کمترین تخصص وتحصیلی در آن مشاغل نداشته اند، رواج خشونت در جامعه ، در بوق و کرنا و عَلَم کردن هر مسئله دور از عقل و خردی، تحریف تاریخ دین بطوریکه هر روضه خوانی مطابق سلیقه خود واقعه کربلا را روایت میکنند. زحمت کش ترین روحانیون هم پول نماز خواندنشان را از مردم میگیرند و همیشه در اطراف قبرستانها و مرده شوی خانه ها وزیارت گاهها و مراسم ختم اموات می پلکند و نهایتاً نماز میتی میخوانند و پولش را هم میگیرند. خروجی و دستاورد صرف عمر و جوانی در حوزه ها، و آموختن علوم حوزوی چیست؟ چرا در هر جا جامعه تحت سلطه و مدیریت روحانیون قرار گرفته مردم آن جامعه از انواع کمبود ها در رنجند و نه دین دارند ونه دانش و نه اخلاق؟ چرا فارغ التحصیلان حوزه ها تا کنون حتی یک کار مفید که به درد زندگی مردم بخورد انجام نداده اند؟ چنانچه مستحضرید گالیله و کپرنیک و ……. از روحانیون مسیحی بودند، ولی علیرغم آنهمه انحراف در اصول و فروع مسیحیت که گاهی به شرک و کفر پهلو میزند هر یک در عصر خود تحولی ژرف
    در علوم زمان خود پدید آوردند ولی در میان روحانیون مسلمان حتی یک نمونه هم از این دست دانشمندان نبوده و نیست؟ اگر اساساً چیزی بنام فقه و فقیه در جامعه نباشد چه اتفاقی می افتد؟

     
    • اگر اساساً چیزی بنام فقه و فقیه در جامعه نباشد چه اتفاقی می افتد؟
      …………………..
      بقول زنده یاد کسروی سلاخی شده توسط مسلمین و آخوندها هر صنفی غیر از آخوندها اگر اعتصاب کند ضرری و یا کم بودی به جامعه می رساند الا نبودن آخوند در جامعه که باعث پیشرفت جامعه می شود! روانش شاد که قربانی درک درست خود از اسلام و اسلامیون شد!
      ………………
      فرض را بر این بگذارید که تمامی کارمندان زحمتکش شهرداری از همین امروز به مدت یک ماه دست از کار بکشند و اعتصاب کنند ، چه اتفاقی می افتد ؟ تمامی شهرها را زباله و کثافت بر میدارد و هیچ کس حاضر نمیشود حتی برای خرید مایحتاج روزانه خود پایش را از در خانه بیرون بگذارد ، چه برسد به آنکه ساعتها در آن فضای مسموم و آلوده تنفس کند . اگر از همین امروز به مدت یک ماه تمامی پزشکان ، جراحان و پرستاران اعتصاب کنند فاجعه ای انسانی به بار خواهدآمد که حتی تصورش پشت آدمی را به لرزه میاورد یا حتی ارتشیان اگر بمدت یکماه مرزها را رها کرده و به خانه هایشان بازکردند ، نانوا ها، لوله کش ها ، سیم کش ها ، مخابرات ، شرکت نفت ، گاز و ….. حال به این فکر کنید که اگر آخوندها و امام جمعه ها به مدت یکماه که هیچ ، یک سال هم کم است به صورت مادام العمر دست به اعتصاب بزنند ….. آیا اتفاقی می افتد !!!؟ …. آیا آبی از آب تکان می خورد !!!؟ همین که اعلام اعتصاب کنند و دست از خر کردن خلق خدا بشورند، دیگر از دروغ و نفاق و منبر ، شب اول قبر و نکیر و منکر و مهملات و موهومات و غول آسمانی خبری نخواهد بود و آن زمان چقدر دنیا زیبا میشود …..اما نه، یک جا نبودن آنها را احساس می کنیم …….. قبرستانها !!! …. جایی که ریشه شغلی آنها بوده ….به نظر من اگر همه ما دست بدست هم دهیم و یک حمد و سوره را هم از بر نمائیم ، دیگر به وجود لاوجود هیچ آخوندی نیازی نیست . نفس کشیدن در آن فضا تماشایی خواهد بود ، آخوندها هم یاد میگیرند که نان آخوندی، نان شرک است .

       
    • جناب علی زین الدین!

      اولا:تبریک بشما بجهت موفقیت در سازمان دادن شکلی نوشته های خود و رعایت
      آداب نگارش.
      ثانیا :ممنون از ابراز لطف شما.
      ثالثا:بنظر می رسد شما از افرادی هستید که گمان می کنید میتوان اختلاف ها و تفاوت های نظری و عملی را در فضای عمومی با یک کامنت پایان داد! روی این جهت لازم دیده اید دهها عنوان مورد بحث یا توافق از اختلافات نظری در حوزه های اعتقادی ،فرهنگی،سیاسی ،اقتصادی ، تاریخی و ..از مسائل دیروز و امروز کشورمان ایران را با برداشت هایی یکطرفه مطرح کرده و طرف گفتگو را باصطلاح بمباران کنید! بنظرم این مورد هم یکی از نقدهای وارد بر شکل و محتوای نوشته های شماست.
      دوست گرامی! من اگر بخواهم یکایک عناوینی را که ردیف کرده و بصورتی یک سویه در مورد آنها حکم صادر کرده اید بررسی کنم مثنوی (البته مثنوی کامنت های بنده نه مثنوی مولوی مورد علاقه شما!) هفتاد من کاغذ شود! در مورد مسائل فقهی و مذهبی که بقول شما تخصص من هست ،احتمالا چون تازه وارد به این سایت هستید،واقف نیستید که بحث های من بصورت ابتدا بساکن مطرح نمی شود ،دوستانی (و از جمله مدیر سایت) اینجا هستندکه بلحاظ سیاسی منتقد به اوضاع جامعه ما و جمهوری اسلامی هستند،و در مواردی در ابراز دیدگاههای خود به بنیان مسائل دینی و فقهی اشاره می کنند و چیزهای را سره یا ناسره ابراز می کنند که من در باره آنها اظهار نظر می کنم،مثل همین موضوع جنجالی فقهی اخیر که خود مدیر محترم سایت مطرح کردند و من لازم دیدم نه بعنوان دفاع مطلق از یک مرجع تقلید یا رهبر سیاسی یا یک تبار فقهی،بل به این عنوان که نشان دهم بنیاد یک گزاره فقهی موضوعا و محمولا چیست و اینکه این فتوا روی آن بنیاد نه اختصاصی به بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران دارد و نه خاستگاه آن ،توصیه و تشویق به امری نامعقول و غیر عرفی فرضی است،علاوه اینکه در مورد آن مساله مخالفت فقهی نیز در بین فقیهانی حتی از طبقه شاگردان ایشان وجود دارد،بنابر این کسانی که بلحاظ سیاسی به جایگاه سیاسی اجتماعی و کاریزمای اجتماعی مرحوم آیت الله خمینی بعنوان فقیهی که دهها و صدها و هزاران فتوا در موضوعات فقهی از کتاب طهارت تا کتاب دیات دارد،ایراد و انتقاد دارند هیچ نیازی ندارند که بدون آگاهی از سابقه تاریخی یک مساله فقهی و بنیان های فقهی اصولی آن،یک فقیه و مجتهد جامع الشرائط را مورد ریشخند و در مواردی توهین قرار دهند یا نا آگاهانه و غیر تخصصی،بنیاد فقه شیعه را به گنداب تشبیه کرده یا مثلا فرایند یک اجتهاد درست یا نادرست (آنهم بر اساس سنجه های فقهی) را با آراء و انظار فروید مقایسه کنند،از این جهت من توضیح دادم که اساس این مساله فرضی است در درون فرض دیگر و پاسخ به پرسشی فرضی روی میزان هایی فقهی که ممکن است اساسا در عالم واقع مصداقی برای آن وجود نداشته باشد،بنابر این حمله کردن به یک فتوای فقهی برای تخریب کاریزمای یک رهبر سیاسی که مورد احترام اکثریت مردم مسلمان ایران است و هنوز گروه کثیری از مردم مکلف مسلمان ایران از او تقلید فقهی می کنند نمی تواند معنایی جز عقده گشائی داشته باشد.
      چنانکه گفتم،موضوعاتی که بصورت متسلسل مطرح کرده اید قابل بحث اند، ممکن است در موارد من با شما موافق باشم و در مواردی مخالف دیدگاه یا برداشت شما باشم ،از این جهت شما که احتمالا بتازگی در فضای عمومی اقدام بنوشتن کرده اید خوب است توجه کنید که روش بحث و گفتگو و حل موضوعات مورد اختلاف،این نیست که ما موضوعاتی را تلنبار کرده و آنرا یکجا بر سر مخالف فکری فرو ریزیم،بقول آذری زبانها :بیر بیر جناب زین الدین!
      حالا من فقط اشاره ای می کنم به موضوع اولی که مطرح کردید،اینکه هرجا پیشرفت هست آنجایی است که مذهب یا روحانی نیست،و هرجا پسرفت هست آنجایی است که مذهب و روحانی هست! بنظرم این فرمایش شما بر یک اساس تحلیلی نادرستی استوار است،و آن اساس عبارت است از تک علتی دانستن مسائل اجتماعی! اینکه پیشرفت و خوشبختی (که البته باید جداگانه اینطور مفاهیم را تحلیل و تعریف کرد) در جاهایی که شما آنجاها را پیشرو و خوشبخت میدانید،فقط و فقط و فقط، معلول جدایی دین از سیاست و عدم تاثیر گذاری نهاد روحانیت در آنجاهاست،و اینکه پسرفت و عقب ماندگی و انحطاطی که شما در کشورمان ایران می بینید،فقط و فقط و فقط ،معلول عدم جدایی ساحت دین از ساحت سیاست ،و دخالت و حضور نهاد روحانیت شیعه در امر سیاست و اداره اجتماع است! خوب این بنیادی است که اول باید در آن گفتگو کرد و بتعبیر ما بحث بنیادین و مبنایی در اینجا همین دو نکته است و بررسی و تحلیل این نکته جامعه شناختی،که پدیده های گوناگون اجتماعی از جمله خوشبختی و سعادت و رفاهیت و چیزهایی از این قبیل (چه در جهت سلبی آن و چه در جهت ایجابی آن) پدیده هایی نیستند که معلول یک علت تاریخی یا اجتماعی یا اقتصادی یا سیاسی و غیره باشند،و هیچکس در مقام تحلیل مسائل اجتماعی نمی تواند بدون توجه به این نکته و بحث های بنیانی و پایه ای دیگر،برداشت های خود از موضوعات گوناگون را مطابق با واقع دانسته و دیگران را تخطئه کند. بنابر این شما اگر علاقمند به گره گشائی از موضوعاتی که مطرح کردید هستید چه خوب است که بحث های مطول مثنوی را تعطیل کنید و ذیل هریک از عناوینی و گزاره هایی که در کامنت بالا تلنبار فرموده اید بطور جداگانه تحلیل ها و استدلالها و استنادهای خویش را تبیین کنید و به کسی یا کسانی که مخالف شما در این برداشت ها هستند رخصت نقد،پاسخگوئی،تحلیل و استدلال در موضوعات پیش گفته بدهید.
      موفق باشید

       
    • جناب زین الدین

      نوشتۀ کامل و جامعی بود ولی …

      شما اینهمه نکات را برشمردید ولی به مهمترین آن که همان “پذیرش مردم ” میباشد توجه نفرمودید. در آن کشورهایی که نام بردید، اینکه فقیه نیست دلیل اصلی آن عدم پذیرش مردم است؛ اینکه خوشبخت هستند چون زندگی را مختص به این دنیا میدانند و مانند ما ایرانیان دو دنیایی یا دو جهانی نیستند. آنها دنیا را همانگونه که هست میبینند و حس میکنند ولی دنیای ما ایرانیان از دیرباز تبدیل شده به آخرت یزید؛ ما ایرانیان در برزخ زندگی میکنیم چرا که اینگونه دوست داریم. زندگی بدون زجر کشیدن برای ما معنایی ندارد! خوشبختی واقعی را ما نه در این دنیا که در دنیای دیگر در آغوش خواهیم کشید!
      علت العلل، باعث و بانی و ریشۀ تمامی این مشکلات که نام بردید خود ما مردم هستیم. فقیه و روحانی، مداح و روضه خوان و … را ما مردم می پذیریم و در بسیاری از مواقع خودمان به آنها خط میدهیم. بارها گفتم و بازهم میگویم مشکل اصلی “بی شعوری اکثریت مردم ایران” است و تمام!
      هر کاسبی اگر از طرف مردم پذیرفته نشود و مشتری نداشته باشد، قطع به یقین ورشکسته خواهد شد؛ اگر فقیه حرفش برو دارد چون مردم می پسندند و دنباله روی میکنند، اگر روحانی حکومت میکند چون مردم میخواهند، اگر روضه خوان و مداح نانش در روغن است چون پا منبری دارد، اگر این حکومت 40 سال ادامه داشته چون مردم خواهان این نوع حکومت هستند. در کجای دنیای امروز سراغ دارید که مردم یک کشور 40 سال دیکتاتوری و ظلم را تحمل کنند و طغیان نکنند؟
      مردم ایران یگانه مردمی در دنیا هستند که از رنج کشیدن و زندگی در برزخ لذت میبرند، یک لذت روحانی! مردم ایران هنوز پا در هوا هستند و تکلیفشان با زندگی روشن نیست چرا که با خودشان صادق نیستند.
      قبل تر اشاره کرده بودم که طبق آخرین آمار از یکی از مهمترین سازمانهای جهانی، مردم ایران در دو چیز مقام اول را در دنیا کسب کرده اند: پارسال در ریاکاری و چند چهره بودن و امسال در عصبانیت!
      بله، ایرانیان دارای دو خصلت بسیار زشت ریاکاری و عصبانیت هستند که در هیچ کجای جهان هیچ فردی از افراد انسان حاضر به پذیرش فردی با این خصوصیات نیست؛ حال شما بگویید که از مردمی ریاکار و عصبانی چه انتظاری میتوانید داشته باشید؟
      بیایید کمی واقع بین باشیم و تمام تقصیرات را به گردن دین و مذهب، روحانی و فقیه، روضه خوان و مداح و … نیاندازیم.
      ( یکی دیگر از عادات بد ما ایرانیان ) اگر کسب و کار اینگونه افراد رونق گرفته و همچنان ادامه دارد، تنها دلیل آن استقبال مردم است و بس.
      مقصر ما مردم هستیم؛ مقصر انتخاب ما و نوع زندگی مورد علاقۀ ماست که همان زندگی برزخی ست.
      ما مردم ایران از خوشبختی و بهشت بیزاریم!

      – تمامی این موارد که اشاره شد همه حقایقی هستند انکار ناپذیر که در نقش اصلی در جاری و ساری شدن آنها را ما مردم ایفاء میکنیم. مگر میشود 40 سال زور چپانی؟! مگر بدون پذیرش امکان رونق هست؟

      – راستی، جناب زین الدین با توجه به سابقۀ نوشته های شما در باب مولانا شناسی، آیا شما توصیه میکنید مردم از شیعه گری روی بگردانند و در دام صوفی گری یا عرفان مد نظر شما بیافتند؟ عجیب نیست فردی مانند شما از یکطرف اینگونه به مظاهر شیعه حمله میکند و از مولانا شناسی و مولانا خواهی حمایت و در طرف دیگر به کشورهایی آنچنانی اشارت!؟ مگر میشود با مولانا پرستی به جایگاهی که آن کشورها دارند برسیم؟ اگر میشود که بفرمایید استفاده کنیم.
      اگر این رفتار شما نامش تناقض در افکار و نگرش نیست، پس چیست؟

       
      • علی زین الدین

        بادرودهای بسیار به دوستان!

        گر چه در کامنتی جدا گانه به شما پاسخ داده ام ولی احساس میکنم که در خصوص عرفان و مولانا کافی نیست. آن کشورهایی که به عنوان نماد ونمونه توسعه یافتگی صنعتی و اجتماعی نام برده ام، بدون داشتن فقه وفقیه از کشور ما ثروتمندتر و مردمانش مرفه تر، ایمنتر، وآزادترند. سکولاریسم به معنای بی دینی یا ضدیت با دین نیست، بلکه به معنای آن است که افراد ناشی و نادان به صرف روحانی و ادعای دینداری در کارهایی که به آنها مربوط نیست دخالت نکنند ( سکولاریسم=جدایی دین از سیاست)هر کسی پول کافی داشته باشد میتواند صنعت وتکنولوژی را هم بخرد، براحتی میشود مهندس و صنعتگر و پزشک تربیت کرد ولی یک عارف را با هیچ بهایی و در هیچ دانشگاهی نمیشود تربیت کرد و مثلاً گفت فلانی فارغ التحصیل رشته عرفان است!!وجود عارف در جامعه یک موهبت الهی است، بیشتر آنان در زمان حیات مثل دیگران زندگی میکردند و کسی از حالات درونیشان خبر نداشت، و پس از مرگ معروف و مشهور شده اند. آنان که در زمان حیات با این عنوان شناخته شده اند بسیار معدودند.حفظ میراث عرفانی و داشتن تفکر و منش واخلاق و فرهنگ و ادبیات عرفانی یک ثروت ویک امتیاز ارزشمند و بی رقیب است که نه تنها مانع و مزاحم آزادی اجتماعی وتوسعه صنعتی و فرهنگی و مدنی نیست بلکه با آن هماهنگ است. به ابیات زیر توجه
        بفرمایید:
        اختیار آمد عبادت را نمک
        ور نه می‌گردد بناخواه این فلک
        گردش او را نه اجر و نه عِقاب
        که اختیار آمد هنر وقت حساب
        جمله عالم خود مُسَبَح آمدند
        نیست آن تسبیح جبری مزدمند
        تیغ در دستش نِه از عجزش بکَن
        تا که غازی گردد او یا راه‌زن
        زانک کرّمنا شد آدم ز اختیار
        نیم زنبور عسل شد نیم مار
        مومنان کان عسل زنبور وار
        کافران خود کان زهری همچو مار
        زانک مؤمن خورد بگزیده نبات
        تا چو نحلی گشت ریق او حیات
        باز کافر خورد شربت از صدید
        هم ز قوتش زهر شد در وی پدید

        عبادت زمانی ارزش دارد که از روی آزادی و اختیار صورت بگیرد و عابد عجز نداشته باشد. کشورهای صنعتی در رقابت با هم دو جنگ صد ساله و دو جنگ جهانی اول و دوم و صدها جنگ منطقه ای را در پیشینه و کارنامه خود دارند، در دوران استعمار هم زندگی را به بسیاری از ملل عالم تبدیل به جهنم کردند. اکنون به جایی رسیده اند که یک جنگ دیگر سبب نابودی کل دستاوردهای نوع بشر میشود. انسان امروز بیش از گذشته به معنویت، اخلاق، ایمان و دین نیاز دارد، اگر انسان خود را در برابر خالقی بصیر، سمیع، نذیر، علیم، قهار ومنتقم مسئول نبیند هیچ بعید نیست نتیجه زحمات هزاران ساله با میلیاردها
        انسان و سایر موجودات زنده و محیط زیست با انفجارهای هسته ای نابود شود.این نوع معنویت در نزد کسانیکه انسانها را به مسلمان و کافر تقسیم و کافرانش را مستحق نابودی میدانند و اگر بتوانند آنان را به اعدام محکوم میکنند نیست( آنان خود کافرند! ) بلکه نزد کسانیست که میگویند :

        هیچ کافر را به خواری منگرید
        که مسلمان مردنش باشد امید

        یعنی نه تنها حق کشتن و آزار و اذیت نداری بلکه نباید در اندیشه خودت هم آنها را خوار بشمارید، یا خود را از آنها بر تر به حساب آورید. بشری که به سلاح اتمی مسلح شده به عرفان و خداشناسی بسیار نیازمند است.

         
      • علی زین الدین

        بادرودهای بسیار به دوستان!

        جناب ناشناس که به تفسیر مثنوی استاد پرویز شهبازی گوش داده ای
        مطلب زیر را به شما وسایر دوستانی که در مورد عرفان مولانا کنجکاو یا به آن علاقه مندند تقدیم میکنم.

        حضرت مولانا میفرماید تعصب نشانه رشد نا یافتگی,عدم‌ بلوغ,حتی فروتر از کودکی بودن انسان، یعنی ماندن در مرحله جنینی است:

        سختگیری و تعصب خامی است
        تا جنینی کار خون آشامیست.

        برای بشر ابتدایی تعصب امری ضروری بود.برای آنکه یک نژاد,یک کشور,یک نحله فکری بماند ناچار بودند سلاحی از تعصب داشته و دیواری از بیگانه گریزی و بیگانه ستیزی به دور خود بکشند، زیرا خامی و ابتدایی بودن امری همه گیر در همه جوامع بود. اکنون مرزهای جغرافیایی هر روز کم رنگتر میشوند نژادهای مختلف در هم آمیخته و نسلهای جدید از خمیری انسانی ساخته میشوند که ویژه گی همه نژادها را دارا هستند. رشته های علمی و مکتبهای فلسفی بسیاری بوجود آمده و بسیار تر از اینهایی که هست درحال زایشند پس تعلق به اندیشه ای خاص داشتن هم نمیتواند به حیات خود ادامه دهد,دیگر یک پرسش مشخص یک پاسخ مشخص ندارد بلکه از نظرگاهای مختلف پاسخهای گوناگونی به یک پرسش واحد داده میشود. با پیشرفت و تکامل علوم چنان رنگها در هم آمیخته اند که به بسیاری از رنگ دیگر نمیشود نامی نهاد .

        چونکه بیرنگی اسیررنگ شد
        موسیی باموسیی درجنگ شد
        چون به بیرنگی رسی کان داشتی
        موسی وفرعون دارند آشتی.

        خود مولانا به مرحله ای از رشد و کمال انسانی رسیده بود که در باره خودش میفرماید:

        نه از رومم نه از زنگم, همان بیرنگ بیرنگم.
        تمدن جدید به سمت بیرنگی حرکت میکند، نژادهای جدید با هویتی مشترک به دنیا میآیند و در واقع نژاد جدید بی نژادی است! اما جنینهای خون آشام و متعصبین عقب مانده در همه جا مقاومت میکنند,در غرب سیاهان را می آزارند,در بالکان و جنوب شرقی آسیا مبتلا به ننگ مسلمان کشی شده اند,در خاورمیانه جنون هاری مرتجعین مسلمان را به آدم خواری و ایزدی کشی و شیعه کشی و بهایی کشی و مسلمان کشی و پاکسازی قومی دچار کرده است ,سنگ آسیای تعصب مهار خود را از دست داده و با سرعتی خیره کننده میچرخد و خود را میساید و می فرساید ! و با دست و پا زدن در سُکرات مرگ پیرامونیان را مجروح میکند.تعصب در حال مرگ و جان کندن و جان دادن محتوم و نهاییست!

         
      • خوب آنارشیست خان! مردم هم به تو جواب میدهند که بیشعور خودتی! اصلاً تو آخر بیشعوری هستی! خوشت اومد؟

         
    • مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید هم میترسد. چار کلمه حرف درست و حسابی‌ این جناب زین الدین زده که شخصا وی را تحسین می‌کنم و از او آموختم. مخالف ایشان هم کم ننوشته بودم. حالا این جناب آنارشیست که این اواخر حرف درست کم نزده، گیر داده که نکنه زین الدین قصد دارد نرم نرمک ما را مولوی گرا کند و بخاطر همین پرسشی کرده از زین الدین که بوی تفتیش عقاید از آن به مشام می‌‌رسد و لابد فرداست که دوست هنوز خوش نشسته در روز‌های خلق فلسفه و منطق برای رای ندادن هم باید زحمت نمایش دلایل آب دوغ خیاری قضیه را بکشد.دنیایی است.

       
  111. درود سیدمرتضای گرامی
    بازهم سپاس مند قلم متین و صبور شمایم. اما نمی توانم آیا از همین قلم انتظار انصاف و درستی سخن داشته باشم؟ شوربختانه در نگاه شما یکجور پایداری و اصرار بر درستیِ مایملک فقهی خودتان و صنف تان بچشم می خورد. و حال آنکه در گمان شخصیِ من، اینجور مایملک های فرسوده را باید مرتب روز آوری کرد و کهنه هایش را دور ریخت. سابقا در همین سایت بعد از کلی بحث، سرانجام فرمودید که آقای خمینی در داستان یاتسگیِ زنان سیده و غیر سیده به اشتباه در استنباط وارد شده است. اکنون نیز در گمان، فتوای التذاذ از طفل شیرخواره را به اشتباه در می اندازید. من ریشه ی این فقهی را که یک طفل شیرخواره را به آغوش جوانی یا پیری شهوتران می اندازد – حتی در حد یک نوشته و بحث های تقریر شده توسط طلاب – فرو شده در مزبله و گندی غلیظ می بینم. این گند، مرتب باید توسط ما و البته شمایان برکشیده شود و افتضاحش مرتب به عرش برده شود تا طرفداران چنین نگرشی خیس شرم شوند. دیدم در یکی از کامنت ها فرموده اید که در چاپ های جدید تحریرالوسیله همچنان این فتوای التذاذ از طفل شیرخواره هست و حذف نشده. می گویم: تا زمانی که حوزه های علمیه در اطراف چنین موضوعاتی پرسه می زنند، نفرت و پرخاشگری ما و شما به چنین ترهاتی باید ادامه داشته باشد. چرا که این فتوای آمیخته به فاجعه، فقط یک خرافه نیست. بل در وادی فتوا، بُرد بیرونی دارد. اگر حتی یک مورد پیدا شود که فردی در گوشه ای از ایران و جهان با بهره مندی از این فتوا طفل شیرخواره ای را به آغوش هوسرانیِ خویش کشیده، درِ این مذهب و دکان مراجعش را باید گل بگیریم و ریش کسانی را که همچنان بر درستیِ این فتوا اصرار می ورزند بتراشیم و شخص خاطی و جانی را – اگر چه مرجع تقلید باشد – باید به مجامع حقوقی و قضایی تحویل دهیم. بویژه این که صاحب این فتوا، ید طولای خود را نیز در صدور فرمان کشتار بی گناهان، بر پیشانی تاریخ این سرزمین نشانده است. با همه ی این حرفها، نمی توانم از شما بخاطر حضورتان و غیرت مندی تان تشکر و سپاس نگویم.
    با احترام
    ………………….
    دوست من چه انتظاری از آخوند دو زاری دیروز و بنز و ماشین ضد گلوله و برو بیا و نوکر و کلفت و محافظ و بیمه و حقوق های رویایی امروز دارید؟ این جماعت بخوبی می دانند که این اخرین شانس آنهاست و با هر وسیله ایی که در دست رس باشد از کیان خویش دفاع خواهند نمود حتی به قیمت نابودی ایران و ایرانیان!

     
  112. نوریزاد عزیز تو هم چه ساده و دهاتی تشریف داری مثل من و 80 ملیون ایرانی! دوست من همین سید مرتضی که زیر کامنتهایش گاه و بیگاه کثافتکاریها و انحرافات و پستی و پلا شتی آخوندها را بیان می کنید هم به ساده گی من و شما سالهاست که هری می خندد! دوست من ما باختیم بخاطر بی شعوری و نفهمی خودمون! درد ایران دینی و خرافاتی بودن و تنبلی فکری مردم و بی شعوری روشنفکرانش بوده و هست و خواهد بود. دوست من کسانی که سال 42 خمینی را دیده و دلایل مخالفت او را با رژیم پهلوی خوانده و فهمیده و تاریخ صفوی و شیعه دوازده عربی را خوانده ولی در سال 57 او را منجی مردم ایران به نسل من و تو معرفی می کند و همچون بچه آخوندی وراج و یا کمونیستی ابله ما را به قربانگاه سفّاک ترین موجودات تاریخ بشریت می فرستد آنهم با شوق و دل خوشی جز چنین سرنوشتی که خمینی برای ما رقم زده نه در سر داشته و نه در باور خود غیر از آن می پنداشته. ما مردم ایران باختیم بخاطر اتکای بدون تفکر به دیگران و بی شعوری و شور ابلهانه خود! خنده دار اینه که این جماعت از چنان /////// برخوردارند که باز هم خود را در قالب مزخرفات عرفانی و یا اراجیف مولوی و دیگران برای فریب ما ادامه می دهند بدون هیچ شرمی !نگاه کنید به /// همین نورالدین که این سایت را پر از /// و //// خود کرده! آه که چه نفرتی من از این جماعت دارم از آنچه عربی و اسلامی و عرفانی و بوئی از ///دینی //// است دارم! من با و جودی که بسیاری از ترانه ها و موسیقی عربی و ادبیات عرب را گوش گرفته و خوانده ام و عرب را همچون دیگران مردمانی با فرهنگ متفاوت و متنوع می دانم ولی نمی دانم چرا از عربی بخصوص کلمات عربی رایج در زبان فارسی چندشم می گیرد؟ و نسبت به آنچه که این مسلمین از عربی بکار می گیرند به معنی واقعی متنفّرم؟ من از این ////////////////////////////////// و همیشه طلبکار که در طول 1400 سال و لااقل در این 500 سال نه تنها هیچ نفعی برای ایران و ایرانیان نداشته اند بلکه باعث رواج فساد و تباهی و پستی و پلشتی و رذالت در ایران بوده اند و بزرگترین عامل بازدارنده برای پیشرفت جامعه ایران بوده اند بمعنی واقعی تنفر دارم و حاضرم که با هر نیرویی که سایه ////////////////////// را از سر ایرانیان بردارد صمیمانه همکاری کنم!

     
    • “ما مردم ایران باختیم..”
      ———
      کلمه “ما” در فارسی یک ضمیر جمع است در حالیکه نویسنده مزخرفات بالا فقط یک فرد گریخته از وطنش ایران است ،بنابر این هر فرد (چه گریخته از وطن ،چه نگریخته از وطن) تنها نماینده آراء و افکار خویش است و نمی تواند بعنوان ضمیر جمع “ما” از ناحیه عموم ملت ایران یا حتی از ناحیه اکثریت آنان سخن گوید،مردم ایران هم در ابتدای انقلاب اسلامی ایران رای خود در انتخاب سیستم جمهوری اسلامی و امضاء قانون اساسی آن را ابراز کرده اند و هم در انتخابات ها و رسانه ها نظرات خویش را ابراز می کنند،بنابر این یک ” نامسلمان گریخته و منزوی از وطن” نمی تواند آراء و انظار خویش را آراء و انظار عموم ملت ایران از گذشته تا حال بداند.

       
      • آقا آنها که رفتند از دست ظلم و شقاوت شماها و بی قانونی و حبس و چپاول نظامتان ترک وطن کردند . ایران مال همه ایرانیان است . خیلی وقاحت می خواهد امثال شما که برسفره ملت نشسته اند و چهار چنگولی میخورند و سیر هم نمی شوند، رفتگان راسرزنش بکنند .،آنهم شمائی که یقین دارم با دفاع کور تعصب آمیز ازین سیستم ضد بشری ، در حبسها و اعدامها و شکنجه ها به نحوی شریکید . شما یک آخوند حکومتی سنگدل دگم بیرحمید که مثل بقیه آخوندها ایران را به اشغال خود درآورده اید . امیدوارم شمارا که با اسم مستعار مرتضی ، چپ و راست جفنگیات توهین آمیز برعلیه دگر اندیشان سرهم میکنید و این سایت را مثل کشور ، تیول خود کرده اید، روزی در محکمه ای عادلانه ببینیم ، ببینیم آنچه را که بالا کشیده ا ید ، بشکل خون بالا می آورید . آن روزخواهیم دید آیا شما در چنین دادگاهی مثل حالا بلبل زبانی می کنید یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟ آیا بازهم به سید بودن و ملا بودن خود مفتخرید یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا آنکه ریش و عمامه را می گذاریدو به کوه ها و غارها فرار میکنید ….

         
        • محمد نوری زاد

          درود دوست گرامی
          کمی ملایم تر و مهربان تر

           
        • حالا چرا ناشناس؟ و چرا اینقدر عصبانی و اینقدر اخمو و مثل پیرزن ها ناله و نفرین؟! اینها مقتضیات اخلاق و معنویت مدرن است یا مقتضیات مشکلات نفسانی داخلی؟! مگر من چه گفتم؟ گفتم یک فرد آنهم فردی مثل او با اینهمه درشتی و توهین به دین و آیین و دعوت از بیگانه برای حمله به ایران ،فردی که بظن غالب مساله ای داشته و از کشور گریخته ،نمی تواند بعنوان “ما”از جانب عموم مردم ایران سخن بگوید یا از پیش خود از برد و باخت ملت سخن بگوید، توجه کن، من که نگفتم هرکس بیرون از ایران زندگی می کند خائن است یا مجرم است،گفتم هرکس که اینطور است حق ندارد از جانب مردم حرف بزند،این وقاحت است یا دشنام و بی ادبی و تهمت که در نوشته شما بود وقاحت است؟علاوه اینکه مگر هرکس از ایران بهر بهانه ای خارج شد در مسائل گوناکون حق با اوست؟ ایرانیانی که بیرون از ایران زندگی می کنند هر تعدادی باشند ممکن است بدلایل مختلف زندگی خارج از ایران را اختیار کرده باشند،عده ای برای تحصیل یا تحصیلات تکمیلی می روند،عده ای برای تجارت می روند،عده ای می خواهند مطابق هنجارهای کشورهای غربی آزاد باشند یا عیاشی کنند،عده ای هم با حکومت جمهوری اسلامی ایران مخالف هستند و نمی توانند ملتزم بقوانین اینجا باشند،اینگونه افراد البته محترمند و مختارند اینجا باشند یا جایی دیگر،اما عده ای هم مطابق قوانین ایران مجرمند و باید مجازات شوند،حال اگر کسی مجرم بود و فرار را بر قرار ترجیح داد اینجا باید جمهوری اسلامی را مقصر دانست یا آنکه مرتکب جرم شده؟ از نظر شما که وقاحت ندارید آیا مجاهدین خلق که هنوز مشغول حماقت و توطئه هستند با آنهمه سابقه جنایات و خیانت ها در ایران، از ظلم و شقاوت و بی قانونی گریخته اند یا از ترس مجازات جرایم خود فرار کرده اند؟ پس من نگفتم مطلقا همه کسانی که بدلایل مختلف در خارج از ایران زندگی می کنند خائنند یا بد هستند،اما طبیعی هست وقتی اینجا حکومتی باراده مردم ایران تاسیس شد و نظام شاهنشاهی فرو ریخت،سلطنت طلبها و ساواکیها و حامیان متعصب شاه از اینجا بگریزند،اگر کسی اشاره به اینگونه افراد کرد ناشی از شقاوت و سنگدلی و بیرحمی است؟ حالا من که نمیدانم شما داخل ایران هستی یا نیستی ،و اگر خارج از ایران هستی جزء کدامیک از این دسته ها هستی که اینقدر نفرت انگیز و پرخاشگرانه سخن می گویی ، اما شما که سنگدل و بیرحم نیستی چرا به یک شهروندی که بنظام جمهوری اسلامی رای داده و به آن علیرغم کاستی ها و انتقاد به آنها اعتقاد دارد اینگونه سنگدلانه و بی ادبانه توهین می کنی؟ من حکومتی، به این معنا که در کارهای اجرایی حکومت باشم نیستم،اما بعنوان یک شهروند متدین از اعتقاداتم و از خواست مردم دفاع می کنم ،این اگر سبب سوزش و گداختگی شماست مشکل از ناحیه خود شماست.من همیشه به روحانی و سید بودنم افتخار می کنم چه خیالات شما محقق شود یا نشود،چهار چنگولی هم مشغول خوردن نیستم و نان زحمت کارهای تحقیقی ام را می خورم و بکسی وابسته نیستم ،شما توضیح دهیدکه سابقا چهار چنگولی از کجا می خوردید که حالا که حکومت عوض شده اینگونه نفرت انگیز با دیگران خطاب می کنید و از این مهمتر اینکه الان چهار چنگولی از کجا می خورید؟ ضمنا من این سایت را تیول خویش نکرده ام،شما سعی کن تنگ نظری و انحصار طلبی خود را تصحیح کنی،نوشتن در اینجا آزاد است ،من مطالبم را می نویسم ،شما هم شهامت داشته باش و بهمان نام همیشگی بنویس و مثل افراد جبون زیر نقاب ناشناس به مخالف خود حمله و او را ناله و نفرین نکن ،چون ناشناس نویسی و دشنام دادن و همچون پیرزن ها ناله نفرین کردن کار افراد منطقی که برای مطالب خود منطق و استدلال دارند نیست ،اینجا کسی جای کسی را تنگ نمی کند شما بنویس دیگران هم می نویسند ،اینکه خواسته ات این باشد که کسی ننویسد نشانه بارزی از این است که بوئی از دموکراسی و آزادی و الفبای آن نبرده ای.

           
    • عجیب است من وقتی برنامه های پرویز شهبازی را می بینم. بنظرم میرسد شعر های مولوی سراسر تفکر نقادانه است برای اصلاح انسان. و هیچ ارتباطی با آنچه آخوند ها میگویند ندارد. آیا درست است؟

       
    • نمیدانم درست است. وقتی تفسیر پرویز شهبازی از مولوی را میبینم بنظرم میرسد. سراسر تفکر نقادانه است برای بهبود کارکرد ذهن و با آنچه آخوند ها میکویند بکلی متفاوت است. در ان هیچ نوع تعصب مذهبی وجود ندارد.

       
  113. جناب نوری زاد بزرگوار
    ضمن عرض سلام و ادب خدمت شما و سایر دوستان حاضر در سایت
    اگه ممکنه در هیجدهمین سالگرد حوادث کوی دانشگاه، یه تحلیل از اون حادثه ارائه بدین تا امثال من هایی که اون موقع سن و سال کمی داشتیم و از اون ماجرا چیز چندانی به یاد نداریم مطلع و آگاه شیم.
    خدا پدر گرامیتون رو بیامرزه؛ درگذشت ایشون رو خدمت شما و خانواده ی محترم تسلیت عرض می کنم.
    خداوند وجود ارزشمند و قلم و بیان شیوا و رسای حضرت عالی رو برای ایران و ایرانی حفظ کنه.

     
    • درشهرهرت
      “از ویکی‌پدیا،
      وقایع هجده تیر یا وقایع کوی دانشگاه تهران به مجموعه ناآرامی‌ها و درگیری‌ها بین روزهای هجدهم تا بیست وسوم تیرماه ۱۳۷۸ میان دانشجویان، نیروهای انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی‌ها، اطلاق می‌شود .مجموعهٔ فعالان حقوق بشر در ایران ادعا دارد ۷ نفر در واقعه حمله به کوی دانشگاه کشته شده‌اند. که تاکنون فقط هویت عزت‌الله ابراهیم‌نژاد و فرشته علیزاده روشن شده‌است. شورای متحصنین در بیانیه ۲۶ تیر مرگ تامی حامی‌فر را نیز تأیید کرد و سعید زینالی نیز از هنگام دستگیری توسط مأموران ناپدید شده است ؛ همچنین چشم یک دانشجوی پزشکی بر اثر اصابت گلوله تخلیه، دست و پای عده‌ای شکسته و تعداد زیادی دانشجو ضرب وشتم شدند. از این حادثه به عنوان بزرگ‌ترین چالش جنبش دانشجویی در ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نیز یاد می‌شود. ”

      یکی از عاملین ، قالیباف است که افتخارهم می کند که: “بنده و آقای سلیمانی. وقتی در کف خیابان به سمت بیت رهبری راه افتادند، بنده فرمانده نیروی هوایی سپاه بودم. عکس من الان روی موتور ۱۰۰۰ با چوب هست. با حسین خالقی. ایستادم کف خیابان که کف خیابان را جمع کنم. آن جایی که لازم باشد بیاییم کف خیابان و چوب بزنیم، جزو چوب زن‌ها هستیم. افتخار هم می‌کنیم. نگاه نکردم که من، سردار و فرمانده نیروی هوایی هستم و تو را چه به کف خیابان؟”
      و رتبه هم گرفت.
      حال بروید و خیال خام اصلاحات را در سر بپرورانید.

       
  114. به سبب اهمیت ادامۀ بحث در مورد انتخابات ریاست جمهوری 29 اردیبهشت امسال، پاسخ به انتقاد پیام گرامی در پست پیشین را در دو قسمت، یکی شامل انتقاد ایشان از اینجانب و دیگری پاسخ به آن انتقاد، در اینجا قرار میدهم. این استخوان لای زخم باید برداشته شود.

    انتقاد پیام:

    جناب کبیری

    قبلا هم، پیش از انتخابات، با شما و در ردّ دیدگاه تحریمی و تحریمیان نوشتم و نوشتم که در این سایت موجود است.به گمانم شما همچنان مبنای دلایل تحریمی خود را روی استوانهٔ افکار آرمانی‌ و آرزومندانه بنا نهاده اید و از چاشنی لجاجت بهره می‌‌گیرید. افکار آرمانی‌ که بسیار هم ستودنی و برانگیزاننده هست آنجا که با بی‌تابی‌های آرزومندانه آنچنان عجین شوند که قربانی بلافصل آن، نادیده گرفتن واقعیت‌های ملموس و عینی وضعیت روز ایران و ‌ایرانی و اوضاع و شرایط منطقه‌ای و جهانی باشد، به نتایج ویرانگری ختم میشود، درست مثل استوانهٔ افکار آرمانی‌ و آرزومندانه سازمانهای آنقلابی نپخته، نارس، بی‌ تجربه، هیجاناتی و خود فریفته چپ و راست‌های پیش و حتی پس از شورش ۵۷ که حاصلش آن شد و این شّد که جز فاجعه پشت فاجعه نتیجه‌‌ای نداشته است. شمای تحریمی چه نقد مطمئن و تضمینی برای جایگزینی تحریم خود داشتید یا دارید که حاصل آن تکه پاره شدن مملکت و جنگ و خونریزی و عراقی و سوریه‌ای نشدن ایران نشود؟ همهٔ اندک ته ماندهٔ هیمنه رهبری که رقیب اصلی‌ روحانی در این انتخابات فقط خود شخص رهبر بود، چطور دود شد و به هوا رفت؟ با شرکت فعال در انتخابات یا با فرمول شما تحریمیان تا رئیسی بیاید بالا و رهبر خلیفه گری داعشی شیعی را رسما اعلام کند و ریشه انتخابات آتی را بخشکاند؟ ۲۵ میلیون داخل نشینان درک و شعور و ارزیابی درست نداشتند؟ واقعیات ملموس روز و روگار ایران و ‌ایرانی خود زبان گویا هستند و جایی‌ برای تئوری بافی‌ و سماجت و اصرار بر درستی چنین تئوری‌هایی‌ باز نمی کنند. در حیرتم از اینهم اصرار و سماجت افراطی شما دال بر نظر تحریمی خویش بعنوان بهترین نسخه برای نجات ایران و ‌ایرانی. روی کدام واقع نگری به این نتیجه رسیده اید؟

     
  115. پاسخ به انتقاد پیام:

    پیام گرامی…آرمانخواهی چیز بدی نیست. آرمانخواهان در پی بدست آوردن 100 در صد هستند ولی درعمل به چیزی کمتر از آن یا خیلی کمترار آن میرسند واین یک معاملۀ بده – بستانی و چانه زدنیست. متقابلاً اگر در هر معامله ای دست پائین را بگیریم، اگر صفر نصیبمان نشود، لااقل چیزی نزدیک به صفر عایدمان خواهد شد. اما به پاسخ درمورد ایرادهای شما میپردازم:

    1- آیا اینجانب دعوت به تحریم کرده بودم؟ پاسخ آنست که خیر. تحریم از ریشۀ حرام است و این کار جز از عهدۀ آیت الله ها و مجتهدین برنمیآید. فقط دعوت به عدم رأی دادن کرده و دنبالۀ آن به خِرَد عمومی در تصمیم به اینکه گامهای بعدی چه باید باشد، موکول شده بود. علت این بود که با وجود دارا بودن برنامه جهت اقدامات بعدی، با توجه به اینکه تعاطی افکار و اندیشه های ما از طریق همین اینترنت بوده و چیز بدی هم نیست، منتها روی دیگر سکه عوامل اطلاعاتی حکومتی هستند که دائم حرکات ما را رصد کرده و قصد خنثی کردن کوششهای مبارزان را دارند. پس از همان ابتداء باز کردن کامل برنامۀ مبارزۀ سیاسی در ایران امروز باید شامل احتیاطهای لازم هم باشد. با این وجود، اینجانب قبلاً رئوس برنامه های مبارزاتی آتی را زیر عنوان دعوت از هم میهنان در پیوستن به “جنبش نه!” درنشانی زیر بعمل آورده بودم:

    http://sokhan-rooz.blogspot.com/2016/02/37.html?spref=bl

    2- درمورد اشارۀ شما به حرکت سیاسی افراطی اینجانب، باید به نظرتان برسانم که با نظر شما موافق نیستم. شخصیت سیاسی اینجانب از همان اوان جوانی ملی میانه رو یا “ملی سنتریست” است. من نه چپ هستم، نه راست، نه مذهبی و نه چریک و نظامی. از دید اینجانب هر حرکت سیاسی که اعتلای میهن ما و سرافرازی و رفاه مردم و یک پارچگی وطنمان هدف اش باشد، باید مورد حمایت و طرفداری قرار بگیرد. بر این اساس، از حرکات سیاسی گیج و گنگ، بدون هدف و برنامه، باری به هر جهت، امروز را عشق است، هرکه در شد، ما دالانش/ هرکه خر شد ما پالانش…حمایت نکرده و درگیر آنها نمیشوم. بر همین مبنا بود که در سال 57 نه تنها از دنباله روی خمینی و آخوندها خودداری کردم، بلکه تا پای مرگ درمقابل چپ ها و راست ها و ملیون خطاکار، همچون معدودی از هم میهنان دیگر ایستادگی کردم و بهای سنگینی هم بابت آن پرداختم که بماند. من که قصد ننه من غریبم بازی نداشته و کیسه ای هم بخاطر مبارزۀ سیاسی ندوخته ام. هیچ هموطنی به من و امثال من بدهکار نیست و در آرزوی فرارسیدن روزی هستم که مردم درکمال آزادی و آسودگی خاطر بوده و فقر و مذلت و ادبار از میهنم رخت بربندد.
    3- مبازات سیاسی کنونی در ایران امروز نمیتواند و نبایستی خامنه ای، رئیسی، خاتمی، روحانی و امثالهم را هدف قرار دهد. گواینکه اینها همه عوامل بوجود آوردن چنین وضع زار و نزاری هستند، بلکه هدف مبارزه اینست که هر عامل تشکیلاتی و قانونی بدرستی در جای مناسب خودش قرار بگیرد: آخوند ها بکار دینی و مذهبی خود بپردازند، نظامیان عهده دار حضانت از مرزهای ما باشند، دولتمردان منتخب راستین مردم باشند، پلیس مجری قانون باشد، قوانین مردمی تنظیم شده و قانون و دادگاهها مدافع حقوق انسانی و اساسی ملت باشند… بنابراین، مشکلات پیش رو با نیامدن رئیسی و آمدن روحانی حل نخواهد شد. گواینکه بطور مکرر تذکر داده میشود که روحانی به مدت 28 سال در بالاترین رده های امنیتی و اطلاعاتی شرکت داشته و نیز در پستهای مهم، نه تنها در خدمت به برقراری و مداومت این حکومت جابر کوتاهی نکرده، بلکه در بوجود آوردن این فلاکت سهم بسزائی داشته است. با یک کلید پلاستیکی تدبیر و امید این ادبار و فلاکت رفع نخواهد شد.

    4- موضوع دیگر پاسخ به دلواپسیهای شما در مورد تکه پاره شدن این سرزمین و تجزیۀ ایران بر اساس تهدیدهای بیگانه است. چنین عاملی را بجای خارج از مرزهای ایران، باید درداخل مرز جستجو کرد. به استراتژی نظامی جمهوری اسلامی نظری بیاندازید که دامنۀ آنرا از افغانستان تا عراق و لبنان و سوریه و کشورهای جنوبی خلیج فارس و منتها الیه یمن و شمال آفریقا گسترش داده و بطور دائم در حال تأمین تدارکات نظامی و مالی چنین گسترشی است. حال مقایسه کنید چنین وضعی را با زمان خسرو پرویز (خسروی دوّم) که شروع به تسخیر سرزمینهای امپراتوری روم شرقی از عراق و سوریه و فلسطین کرده و مصر را هم از چنگ رومیها درآورده و حتی صلیب عیسی مسیح را هم از اورشلیم به ایران آورد. نتیجه چه شد؟ دو امپراتوری به مدت 25 سال با هم جنگیده و از نظر مالی و نظامی به حد اقل توانائی رسیده و سپس سپاه محمّد از جزیرة العرب موقع را غنیمت شمردند و 1400 سال بدبختی و عقب ماندگی برایمان به ارمغان آوردند. بر این مبنا، بجای جستجوی عوامل تجزیۀ ایران در ماورای مرزهای جغرافیائی، باید عامل را در درون مرزها جستجو کرده و در صدد رفع عامل برآمد. ما میتوانیم با برقراری صلح با کشورهای منطقه بدون شاخ و شانه کشیدن برای آنها و ایجاد رابطۀ مطلوب با سایر ملل و حتی آمریکا، بجای دست به دامن چین و روسیه و فرانسه شدن، تکنولوژی دست اوّل را از دارندۀ تکنولوژی و نه از طریق دلالها بدست آوریم و فراموش نکنیم که ژاپن و مالزی و کرۀ جنوبی و چین و بیشتر ممالک اروپائی و حتی امارات متحده و قطر، با اتخاذ سیاستهای مدبرانه به کمک آمریکا بود که به اینجا رسیدند. نیازی به تقدیم دو دستی منابع کشورمان به آمریکا و اروپا و چین و روسیه نداریم. اکنون وضع دنیا بکل با وضع سابق متفاوت است. ما دیگر با اتکاء به منابع نفتی و گازی حرف اوّل را نمیزنیم. نگاه کنید به منابع تأمین انرژی لا متناهی تجدید پذیر. هم اکنون شرکت تسلای آمریکا در جنوب استرالیا اقدام به ساختن باری لیتیوم ایونیکی کرده که قراراست با توربینهای بادی شارژ شده و مصرف برق 50 هزار خانوار را تأمین کند. عمر باطری نیز 50 سال ضمانت شده است. به مراکش نگاه کنید. به عربستان و امارات و قطر نگاه کنید. با ادامۀ چنین وضعی ما دیگر حرفی برای گفتن نداریم. با سپاس.

     
    • جناب کبیری گرامی‌ نه‌ تحلیلگر هستم و نه‌ ادعایی دارم و نه‌ طرفدار شورش کور دیگری تا در نمک خوابانده‌ها را اجانب بر ما مسلط کنند.

      حرف من این است، چه اتفاقاتی بنام همین انتخابات افتاده است؟ آیا این اتفاقات بنام دست آوردهای انتخابات دیده می‌‌شوند تا ملاک و عیاری بدست دهند که شرکت یا عدم شرکت یا دعوت به تحریم با آن ملاک یا معیار سنجیده شوند که کدامشان بهترین گزینه‌ بوده است؟

      سطح بحث و حاذقی و روحیه حضور و پیگیری و تا حد زیادی سرزندگی و نیمچه نشاطی در آحاد جامعه، با حساسیت بالا و در خور تحسینی و به درستی و بسیار بجا، به طرف شخص اول نوک هرم قدرت جهت گیری شده است و این فرصت بی‌ نظیر را شخص رهبر با رفتاری که از چند هفته پیش از انتخابت تا حال، در پیش گرفته در اختیار مردم قرار داده و سطح آگاهی‌ و میزان نفرت و انزجار عمومی را خود این شخص به تنهایی‌، نسبت به شخص خویش، در جامعه فراگیر تر و عمومی‌ تر کرده است. و این یکی‌ از دست آورد‌های حضور فعال مردم در انتخابات بود که کمتر دیده شده مرکز ثقل ارزیابی تحلیل گران نسبت به نتایج انتخابات باشد. چرا رهبر شخصا به جنگ رای دهندگان آمده و مرتب از سر سوزش زخمی‌هایی‌ که لحظه‌ای وی را رها نمی‌‌کنند، سراسیمه و آشفته و تعادل از دست داده و هراسان و مستاصل فریاد می‌‌زند، رای مردم رای به نظام بوده؟ مگر ایرانیان از طریق همین روزنه گزینهٔ ناگزیر، و با هوشمندی حیرت آور و تحسین برانگیزی، دروازهٔ بزرگی‌ نگشودند و قدرت‌های بزرگ را شیر فهم نکردند که این متوهم ضدّ ایران و ‌ایرانی نمایندهٔ ما نیست و از وی بیزار و متنفریم؟ اینکه دم تحریمیان کارگر نیفتاد، نباید تحریمیان را به ارزیابی واقع بینانه وادار کند؟ هم رهبر و هم ترامپی سانان و هم پوتین سانان دلشان برای یک جنگ و در گیری منطقه‌ای ولو در حدی محدود لک میزند ( و دلایل آن هم زیاد و آشکار)، اما نتایج این انتخابات صدای طبل جنگ را کم یا زیاد کرده است؟ به همین مختصر اکتفا می‌کنم که خیلی‌ بیش از اینها میشود گفت‌ و نوشت و آینده پیش رو، بهتر و بیشتر از این‌ها خواهد گفت‌ و قضاوت خواهد کرد.

       
  116. آقای نوریزاد ، زندانها بوسیله سپاه ، وزارت اطلاعات و قوه قضائیه و نیروی انتظامی اداره میشوند . مبادا که فقط تکیه بر سپاه ، ظلم و جنایت قوای دیگر را لوث کند . از جمله در مورد سعید زینالی میگویند سپاه اورا تحویل وزارت اطلاعات میدهد و آنها اورا سر به نیست میکنند ویا ستار که زیر شکنجه مامور نیروی انتظامی کشته میشود و بسیاری از بازداشتها و حبس ها و اعدام های چند سال اخیر که بدست قوه قضائیه و وزرات اطلاعات دولت اعتدال !!! انجام شده است .

    ————

    درود نازنین
    سپاه وی را از خانه بیرون کشانده و سپاه باید جوابگو باشد. کجا سندی هست که سپاه وی را تحویل اطلاعات داده در حالی که سپاه برای خود تشکیلاتی در زندان ها دارد.

    .

     
    • آقای نوریزاد ، امیر فرشاد ایراهیمی از توبه کنندگان !! سپاه در مصاحبه ای با « پرده آخر » میگوید سپاه ثارالله که البته مجرم اصلی در بازداشت سعید است ، اورا در آذر 78 تحویل وزارت اطلاعات میدهد .( سالم یا مجروح ؟؟؟) مدتی بعد از طرف عوامل وزارت اطلاعات ، تحویل بیمارستان قمر بنی هاشم میشود که در آنجا براثر جراحات وارده فوت میکند . گرچه دستان امیر ابراهیمی به خون بسیاری آغشته است و به سادگی از مشارکت او در مرگ و سرکوب مردم نمی توان گذشت اما بنظر نمی رسد با توجه به بریدگی از سپاه و نظام بخواهد سپاه را تبرئه بکند . حرف من اینست که اینها همه جنایتکارند و وزارت اطلاعات دولت اعتدال !!! هم ، در حبسها و اعدامها جزئی ازین حلقه شیطانیست . سپاه ادعای رحم و مروت ندارد اما وزارت اطلاعات دولت فعلی ( مدعی مدارا و حقوق شهروندی !!) در سالهای اخیر در مسابقه دستگیری و اعدام و سرکوب ، دستکمی از سپاه نداشته است . مباداکه نورافکن انداختن بر جنایات سپاه ، اذهان مردم را ازبی رحمی و آدمکشی وزارت اطلاعات بخصوص در دوران لبخند و وتدبیر !! غافل کند …….

      ———–

      در فاجعه ای که بر سعید زینالی رفته، شخص سپاه مسئول است و باید پاسخگو باشد. این که یک متهم را از خانه بیرون بکشانی و ببری و بزنی و جنازه ی لت و پارش را تحویل اطلاعات بدهی، چیزی از سهم قصابگونگی ات را کم نمی کند. از آنسوی، من نیز با شما در باره ی هیولاهای داخل وزارت اطلاعات موافقم.
      با احترام

      .

       
      • ادعاهای امیر فرشاد ابراهیمی پشیزی هم ارزش ندارند. امیر فرشاد ابراهیمی یکی از عوامل حکومتی در میان مخالفین خارج از کشوراست. او که ادعای فرار از ایران را کرده بود، هنوز وارد اروپا نشده شروع به مسافرت به کشورهای مختلف اروپائی کرد. اما بیشتر ایرانیها که از 38 سال پیش در اروپا هستند، هنوز بقول معروف به اندازۀ مسافرت از تهران تا شاه عبدالعظیم هم پول ندارند.

         

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

82 queries in 4042 seconds.