سر تیتر خبرها
نانِ چاکـری + تحلیل و سخن روز

نانِ چاکـری + تحلیل و سخن روز

در باره ی عکس دستبوسیِ جناب ” حسام الدین آشنا” – مشاور فرهنگی رییس جمهور – که وی چندی مدیر اطلاعات استان قم بود و اساساً حضرتش یک شخصیتِ امنیتی و اطلاعاتی است تا فرهنگی یا رسانه ای، همین بگویم که: آدم گونی به دوش کوچه به کوچه بگردد و با مشقت نمک بفروشد و نان خشک بخرد اما نانِ دستبوسی و چاکری و چاپلوسی برای زن و بچه اش نبرد!

سخنان مرا در فایل های زیر بشنوید و به اشتباهی اگر در برداشت های من برخوردید با من در میان بگذارید
سپاس

چهارده تیرماه نود و شش – تهران
محمد نوری زاد

1 – سخن روز محمد نوری زاد

2 – قاضی و نمکفروش با صدای محمد نوری زاد

3 – این سخنان مرا نیز بشنوید


Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

128 نظر

  1. اخبار: دستور حاج حسن/* برای «حل مشکل موسسات مالی غیرمجاز.
    مش قاسم: آخیش، بعد ۳۸ سال یکی پیدا شد این دستور رو بده و مشکل رو حل کنه. موسسات مالی غیرمجاز هم نمیگن بزار دم کوزه آبش رو بخور. شامورتی بازی.
    /*: ک

     
  2. حاجی زنگزده: ما ایرانیان گرفتار تفکر استخاره‌ای هستیم.
    مش قاسم: این “ما” کیا هستن؟ خدمتتان عرض کنم: همون نادانانی که در منقلاب شرکت کردن. خود … (سه نقطه از مش قاسم)ت هم توش بودی. به این میگن سیاست اسلامی آی دزد، آی دزد.

     
  3. سردار/* در همه جا و همه چیز شکست خورده قالیباف: مسئولان نباید در نقش اپوزیسیون حرف بزنند.
    مش قاسم: همه خفه؛ با لهجه نجف.

     
  4. سلام بر نوریزاد گرامی و همه دوستان موافق و مخالف

    من تندی کردم ، و تندی در گفتار و رفتار نقیصه انسان است ، در روایت نبوی هست که “کل ابن آدم خطّاء و خیر الخطّائین التوّابون ” همه انسانها محتمل الخطاء هستند و بهترین خطاکاران توبه کنندگان از خطا هستند ، از بن دندان از مدیریت سایت و همه حاضران سایت پوزش می خواهم.

    سید مرتضی

    —————

    درود دوست گرامی
    من شخصا ذره ای ذره ای ذره ای از شما مکدر نشدم. چرا که هم به شما حق می دهم از باور خود دفاع کنید و هم به خود. ما و شما باید به مشترکاتی که به منافع عمومی می انجامد دست یابیم. سی و هشت سال گذشته درس عبرت خوبی است برای همه ی ما.
    سپاس دوست خوب ما

    .

     
  5. سلام علکیم برادر نوری زاد جنابعالی و دوستان ، مسائل مذهبی که از کتب مراجع و علمای شیعی مرده و زنده ی امروزی استخراج و به آنها به قولی امروری ها ” گیر ” میدهید ، کار ” عبثی ” است و آب در هاون میکوبید . یک موضوع غلط و ” بدعت ” شده را هیچکس نمی تواند از ذهن و کتاب و رساله و توضیح المسائل و … پاک کند و یا ” رد ” آن را بنویسد . حتماً شخص عالم و شجاع و از جان گذشته ای میخواهد مانند ” ملا صدرای شیرازی ” که بتواند با صراحت تمام با تمام آیت الله های زمان خود به مقابله برخیزد و چون مقابله گرانش از جواب مسائل ایشان به تنگ آمدند ، دستور نفی بلد و تبعید از موطن را بر ایشان دیکته کردند و خانه بدوشی ملا صدرا همرا با خانوده اش . امثال سید مرتضی هم به ناچار شروع میکنند به توجیه و آسمان و ریسمان و … از عقایدی که به هر حال بدان پایبند هستند و ما و دوستان هم ایشان و دیگران را هم حسابی خسته میکنیم . بنده در طول زندگانی خود تنها یک نفر و یک بار دیدم که یک ” بدعت ” و اعمالی که بد بنظر میرسید ” وهن و خلاف شأن ” شیعیان در سرزمین وحی و در بین سایر مسلمین جهان بوده که آنهم اقامه ی نماز به جماعتِ ” اهل سنت ” در سرزمین عربستان و اینکه حضرت امام خمینی شجاعانه و بر خلاف نظر تمامی علما و آیات عظام ماضی و حال دستور آن را صادر و حجاج شیعه از تمامی بلاد به جماعت نماز برخاستند . بلافاصله دیگر علمای شیعه ی نجف و قم و بیروت و یمن و … از این دستور امام پیروی کرده و آنها هم مانند بازی ” دومینو ” همگی افتادند و عین نظر امام مبنی بر جماعت برنماز ” اهل سنت ” را طی نمودند که در تاریخ شیعیان بی نظیر بود . بعد از آن واقعه هیچکس نمی تواند یک خط و ” نقطه ” و ” ویرگول ” از بعضی از احکام تثبیت شده در کتب شیعیان کم و کسر نماید !

     
  6. سلام و علیکم برادر نوری زاد با این متن و نوشته ای که ” سید مرتضی ” برای جنابعالی قلمی کردند ، من چه از قبل و چه امروز و چه در آینده به این باور رسیده ام که این ” سید مرتضی ” و دیگر هم اندیشان ایشان و امثالهم و با تفکرات ” دگماتیسم ” خودشان به مانند ” لاک پشتی ” هستند که بر پشت بر زمین صاف افتاده اند و نمی توانند برگردند و فقط شاید روزها و هفته ها تقلایی بکنند و بدون آنکه بتوانند از واژگونی رهایی یابند و در نهایت مرگ اشان حتمی است . اینان نمی توانند از تفکر اتشان دست بردارند و خود را برگردانند و با همین ” چَپه ” شدن ، تا آخر عمر جهالت و تحمیق خود را حمل خواهند کرد . یک مثال بزنم و اینکه روزی آقای خامنه ای فرمودند که ای عزاداران حسینی این ” علم و کتل ” های صلیبی شکل در سینه زنی های امام حسین و ” قمه زنی ” درست نیست و عزاداران از این اعمال خود داری کنند ، همانوقت ” قمه زنها و علم کشان ” اعتراض بر رهبری نمودند که : ما از این ابزار آلات عزاداری اعتقادمان راسخ تر شده و چه حاجت ها که از این ابزار عزاداری نگرفته ایم و این مسائل را شما ندیده بگیرید و ما هم نمی توانیم از این ابزارهای عزاداری دوری کنیم ! حال برادر نوری زاد شما میخواهید که این امثال سید مرتضی که همان ” لاک پشت های واژگون شده ” اند را به حالت منطقی و زندگانی خود برگردانید ؟ محال اندر محال است و زحمت جنابعالی مصداق همان مصرع شعری از سعدی علیه رحمة است که میگوید : تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است / تحم بد نیکو مگردد آنکه بنیادش بد است .

     
    • جناب سید مصطفی..توصیه میکنم با ادب باشیم..در این سایت همه محترم هستند..برای اهانت میتوانید جای دیگر تشریف ببرید..سید مرتضی خیلی هم عزیز است هر چند با او اختلاف نظر هم داشته باشیم.

       
  7. در شهر هرت
    اینگونه قضات چاکرمشغول کارند:

    -صدور حکم حبس و شلاق برای یک متهم
    -روز یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ (۱۱ ژوئن ۲۰۱۷) احکام زندان «ویکتور بِت تًمرز» کشیش سابق کلیسای پنطیکاستی آشوری شهرآرا در تهران و نوکیش مسیحی «کاویان فلاح محمدی» در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی احمدزاده صادر شد.
    -حکم ۴۰ سال زندان برای کشیش ندرخانی و سه نوکیش مسیحی دیگر
    -رییس اتحادیه عکاسان و فیلمبرداران تاکید کرد “واحدهای مجازی که زیر نظر این اتحادیه فعالیت می‌کند اجازه ندارند برای مراسم عروسی عکاس آقا بفرستند”. وی اضافه کرد “حتی برای نشان دادن نمونه کار نیز تنها عکس‌ها به عروس و خانم‌ها داده می‌شود.”
    -احکام صدور حبس برای دو نوکیش مسیحی زندانی “امین افشارنادری” و “هادی عسگری” در اوین صادر شد. این دو نوکیش مسیحی زندانی جمعا به ۲۵ سال زندان محکوم شده اند.
    -قرار بازداشت موقت مجید اسدی، زندانی سیاسی که ۳۰ بهمن ماه سال گذشته بازداشت شده بود، به مدت یک ماه دیگر تمدید شد. در حالی که آقای اسدی پرونده ای در حال رسیدگی دارد و متهم محسوب می شود برخلاف قانون به زندان رجایی شهر کرج تبعید شده است که محل نگهداری محکومان است و کاربرد تبعیدگاه دارد.”هرانا “

     
  8. استفتاء از آیت الله سید مرتضی مد ظله عالی:

    يكى اومد گفت من پيامبر ////// خدا هستم. يك عده هم افتادن دنبالش. خوب هركسى ميتونه اين ادعا رو بكنه. من درك نميكنم چطورى مردم باور ميكنن. خوب منم ميتونم بگم پيامبرم كسى هست كه بتونه ثابت كنه من نيستم؟! پيدايش اديان رو بايد در تاريخ پيدايش خدا و خدايان جستجو كرد زمانى كه بيماريها قتل عام ميكردند و انسانها هيچ توضيحى به غير از خشم خدايان نداشتند يا وقتی سيل مى آمد يا خشكسالى و قحطى و جنگ بود و انسانها علل آن رو نمى دونستن و به همين خاطر خداى شكار و خداى باران و خداى بارورى و و و قربانى كردن و خلق كردن آثار باقى مانده از اين رسوم بشكل قربانى كردن و دخيل بستن و نذر كردن ديده ميشه . بعدها اديان به علت عدم وجود قوانين و نيروى انتظامى مثلا براى قبيح دانستن راهزنى و تجاوز به ناموس ديگرى و جاهايى كه دسترسی به قانون كوتاه بود مثلا در خارج از شهر ها اونها رو با عذابهاى الاهى بعداز مرگ در جهنم مى ترساندند.
    با گسترش تمدن و قانون در جوامع متمدن جايگاه دين به همان بالاى طاقچه باز خواهد گشت حتى در خاورميانه. واقعيت اينكه جوامع در خاورميانه تازه از طريق ماهواره و تلويزيون و اينترنت دسترسى به اطلاعات پيدا كردند. شايد صد سال طول بكشه ولى اين تغيیر صورت خواهد گرفت. براى من ///////////////////////////////قابل هضم نيست كه قراره نه من رو تو مستراح تنها بذاره موقع قضاى حاجت، نه در رختخواب موقع عمل جنسى با طرف مقابلم، من نمى فهمم يك آدم مذهبى////////////////// همه جا چطور به اين اعمال قادره؟!
    اميدوارم نظراتم اينقدر تند نباشه. خلاصه كلام اين انسانه كه خدا رو آفريده نه خدا.

     
  9. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر

    كارگران شركت هپكو اراك: زير بار ستم نمي كنيم زندگي، واي از اين وضع !
    گفت و گوي راديو ندا با دو تن از شهروندان در اراك پيرامون وضعيت كارگران شركت هپكو و اعتراضات آنها به خصوصي سازي و حقوق هاي معوقه.

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/07/blog-post_7.html

     
  10. با سلام . آقای نوری زاد در فایل صوتی 16 تیرماه 1396 صحبت از این میکنید که هیچیک از ملاهای حاکم در برابر مسئولیت خود پاسخگو نیستند ! ولی در تاریخ 38 ساله کشورمان ، ملاهای حاکم بر کشورمان ، بخاطر بحران ” قتل های زنجیره ای ” خواستند که کسی ( سعید امامی ) را پاسخگو و در برابر جنایت اش محاکمه کنند که همان یک نفر هم ” داروی نظافت و یا واجبی ” خورد و به درک واصل شد . نوری زاد عزیز می بینید که بالاخره یک نفر میخواسته پاسخگو باشد ، شاید منبعد نیز کسانی همچو او بخواهند در برابر مسئولیت اشان پاسخگو باشند !

     
  11. با سلام

    آقايان و خانمها ليديز اند جنتلمن ساداتي سيّداتي

    عزيزان من بين نثر و شعر يك زن و يك مرد تفاوت وجود دارد در اين سايت ودر شبكه هاي مجازي مردان بسياري با نامهاي فريبا سارا مهناز ووو مطلب مي نويسند تشخيص اين امر زياد سخت نيست در نوشته يك بانو عفت و حيا بيشتر ديده مي شود رچند از نظر روانشناسی، زنان در بروز احساساتشان راحت‌ترند. ولی زنان ایرانی به اصول و آداب اجتماعی و مذهبی پای بند هستند و از بروز علائق و گرایشهای شخصی و خصوصی (آنهم بی پرده) خود دارای می‌کنند

     
    • آرتین ایران

      سلام بر جناب عبدالله
      بنده نمی دانم این کشف بی سابقه را شما چگونه کرده اید.اولا اینکه حجب و حیا معنای خاصی دارد.اینکه ما برخی لغات بی گناه را بدلیل ضعف فرهنگی به عنوان حجب و حیا در پرده می نشانیم دلیل بر حجب نیست.مثلا برای رابطه جنسی دو نفر که لغت بسیار ساده ای دارد به نام حجب هزاران لغت ساخته ایم نظیر هم آغوشی،همبستری یا …که اصولا معنای اصلی را نمی رساند یا از کلمات خارجی نظیر sex با جماع و دخول استفاده می کنیم که من نمی دانم چگونه است که زبان مادریمان حجب دارد ولی کاربرد زبان دیگر چون متداول نیست نیازی به پرده پوشی ندارد حال اینکه در دنیای واقعیت که حجب یعنی اینکه بدانیم یک زن یا مرد انسانند از هیچ تجاوز بصری و بدنی در صورت امکان خودداری نمی کنیم.در ثانی بانوان در محافل خود سخنانی می گویند که بنده و شما غلط کنیم چنین چیزهایی بر زبان در نزد یکدیگر بیاوریم.البته بنده این را هم نشانه حجب و حیا نمی دانم بلکه از این بابت می گویم که شما بدانید اینکه این سخنان مردانه است و ….بعید است.در ثالث حالا این سارا خانم یا …آقا در دنیای مجازی حرفی زده شما مگر ایشان را به چهره می شناسید که از سخنان مردانه و زنانه و حجب و حیا می گویید.خصولت اصلی دنیای مجازی همان اجازه بی پرده سخن گفتن بدلیل نامعلوم بودن چهره و شخصیت کاربران است و آخر اینکه سخنی که ایشان گفته در کتبی فقهی بوده که به دست کاربرانش می رسد و فقیه مورد نظر هم زنانه مردانه نکرده و حالا شخصی در فضای مجازی آن را گفته که قبلا در دسترس عموم بوده دیگر توسل به حروف حی و ابجد و رمل و اسطرلاب چه معنی می دهد.البته بنده کلا علاقه ای به فقه و مسایل آن ندارم ولی قدری شنونده باشیم بدکی نیست.
      پاینده و پیروز باشید

       
  12. جناب نوری زاد بزرگوار
    سلام بر شما و سایر دوستان حاضر در سایت
    در آستانه ی هیجدهمین سالگرد حوادث کوی دانشگاه یه تحلیل از حوادث 18 تیر اون سال بزارید به ویژه برای امثال مایی که اون موقع سن و سال کمی داشتیم و چندان چیزی ازش نمی دونیم.
    درگذشت پدر گرامی رو هم تسلیت عرض می کنم. خداوند وجود ارزشمند و قلم و بیان شیرین و شیوای حضرت عالی رو برامون حفظ کنه.

     
    • البرز (البته ارجینال!)

      آقای نوریزاد سلام.
      این کامنت متعلق به من نیست.یک ماهی است که من وارد وب نشده ام.سبک نگارش من محاوره ای نیست.چرا شما می گذارید دیگران- بنام دیگران کامنت بگذارند.می توانید گاهی به متقلبین یک هشدار بدهید.البته برای آنارشیست این کار را کردید.سپاسگزارم.
      البرز.

      ———-

      درود البرز گرامی
      برای من دشوار است تشخیص اصلی و قلابی. مگر این که مثل برخی از دوستان، یک نشانیِ همینجوری مثل ایمیل همینجوری بین ما نشانه باشد.
      سپاس

      .

       
  13. جناب کبیری

    قبلا هم، پیش از انتخابات، با شما و در ردّ دیدگاه تحریمی و تحریمیان نوشتم و نوشتم که در این سایت موجود است.به گمانم شما همچنان مبنای دلایل تحریمی خود را روی استوانهٔ افکار آرمانی‌ و آرزومندانه بنا نهاده اید و از چاشنی لجاجت بهره می‌‌گیرید. افکار آرمانی‌ که بسیار هم ستودنی و برانگیزاننده هست آنجا که با بی‌تابی‌های آرزومندانه آنچنان عجین شوند که قربانی بلافصل آن، نادیده گرفتن واقعیت‌های ملموس و عینی وضعیت روز ایران و ‌ایرانی و اوضاع و شرایط منطقه‌ای و جهانی باشد، به نتایج ویرانگری ختم میشود، درست مثل استوانهٔ افکار آرمانی‌ و آرزومندانه سازمانهای آنقلابی نپخته، نارس، بی‌ تجربه، هیجاناتی و خود فریفته چپ و راست‌های پیش و حتی پس از شورش ۵۷ که حاصلش آن شد و این شّد که جز فاجعه پشت فاجعه نتیجه‌‌ای نداشته است. شمای تحریمی چه نقد مطمئن و تضمینی برای جایگزینی تحریم خود داشتید یا دارید که حاصل آن تکه پاره شدن مملکت و جنگ و خونریزی و عراقی و سوریه‌ای نشدن ایران نشود؟ همهٔ اندک ته ماندهٔ هیمنه رهبری که رقیب اصلی‌ روحانی در این انتخابات فقط خود شخص رهبر بود، چطور دود شد و به هوا رفت؟ با شرکت فعال در انتخابات یا با فرمول شما تحریمیان تا رئیسی بیاید بالا و رهبر خلیفه گری داعشی شیعی را رسما اعلام کند و ریشه انتخابات آتی را بخشکاند؟ ۲۵ میلیون داخل نشینان درک و شعور و ارزیابی درست نداشتند؟ واقعیات ملموس روز و روگار ایران و ‌ایرانی خود زبان گویا هستند و جایی‌ برای تئوری بافی‌ و سماجت و اصرار بر درستی چنین تئوری‌هایی‌ باز نمی کنند. در حیرتم از اینهم اصرار و سماجت افراطی شما دال بر نظر تحریمی خویش بعنوان بهترین نسخه برای نجات ایران و ‌ایرانی. روی کدام واقع نگری به این نتیجه رسیده اید؟

     
  14. سردار/* شکست خورده غیب پرور در یادواره شهید مدافع حرم عباس آبیاری: کوبیدن سپاه برای کسی آبرو نمی‌آورد/ از خواب غفلت بیدار شویم و از سازش با اسرائیل و آمریکا حرف نزنیم.
    مش قاسم: ۱- فامیلشو غیب پرور گذاشتن چون بلافاصله وقتی که زاده شد گفت من هواپیمای پر دلار غیب میکنم. ۲- شهید مدافع حرم نگو گول خورده/// بگو. به این میگن مرده خوری. ۳- برادران قاچاقچی خودشون و حرف از آبرو؟ ۴- گفتی خواب غفلت؟ یه کاسه آب یخ رو کله خودت خالی کن. ۵- خدا وکیلی ببینین وضعیت سپاه/* چه خراب شده که این یارو به یه همچین /// گوئی افتاده.

     
  15. معاون/* حسن/* رئیس/* جمهور/*: بنگاه‌‌های بزرگ صنعتی 10 درصد هم سود نمی‌دهند.
    مش قاسم: به این میگن اقتصاد اسلامی.

    /*: ک

     
  16. سایت فرارو: انتخاب وزیر زن قطعی است؟
    مش قاسم: از این نسل منقلابی ۵۷ در تاریخ این کشور … (سه نقطه از مش قاسم)تر وجود نداشته.

     
  17. طوسی خراسان رضوی و محمد حاجی صدیق ولزی(ولز یکی از چهار کشور تشکیل دنده بریتانیای کبیر+ انگلستان+اسکاتلندو ایرلند شمالی جداشده.
    یک معلم قرآن ۸۱ ساله در کاردیف ولز به اتهام آزار جنسی چندین کودک به ۱۳ سال زندان محکوم شده است. محمد حاجی صدیق به مدت ۳۰ سال در مسجدی در کاردیف به آموزش قرآن مشغول بود.

    گفته شده که او در بیش از ده سال ۱۵ مورد آزار جنسی نسبت به کودکان داشته است. دادگاه گفته است که این معلم قرآن “از موقعیتش سوء استفاده کرده است”.

    آقای صدیق اتهامات وارده در مورد آزارجنسی دختربچه های بین ۵ تا ۱۱ سال را رد کرده است.

    گزارش شده او دختربچه‌هایی را که موقع خواندن قرآن اشتباه می کردند، مورد آزار قرار می‌داد. برخی از قربانیان گفته‌اند که به همین دلیل ترس داشتند تا در کلاس های اوحاضر شوند. یکی از این دختران گفته که به دلیل این آزارجنسی می‌خواسته خودش را بکشد.

    در دادگاه به نقل از این دختران گفته شد که به دلیل فرهنگی که در آن رشد کردند، احساس می‌کردند که نباید دراین باره به کسی چیزی بگویند. یکی از قربانیان هم گفت: “به خاطر مذهبم بسیار دشوار است یعنی تقریبا غیرممکن است که به کسی درباره آن چه که اتفاق افتاده چیزی گفت.” قربانی دیگری گفت که در فرهنگش قابل قبول نیست تا در باره آن چه که در مسجد اتفاق افتاده با کسی صحبت کرد. او همچنین گفت: “زمانی که درباره این مسئله با مادرم صحبت کردم. او حرفهای مرا پذیرفت و به پلیس خبر داد.”

     
  18. با درود به نوری زاد گرامی و دیگر مردان و زنان مبارز راه آزادی و بری از خرافات
    ظاهرا در قوانین شرع اسلام و ایضا در قوانین جمهوری اسلامی آمده که ، پدر اگر فرزند دختر { پسر را نمی دانم ) را به قتل برساند ، قصاص در مورد آن اجرا نمی شود ، همچنانگه در همسایگی ما چنین اتفاقی افتاد و پدر مربوطه (قاتل دخترش ) آزاد آزاد می چرخد . می خواستم بگویم این همه ایرادی که به اعراب جاهلیت در مورد زنده به گور کردن دختران نوزاد (حالا واقعی یا غیر واقعی ) داشتیم ، این موجودات مثلا قرن بیست و یکمی( خلفا و امتشان )چه فرقی با آنها ی 1400 سال قبل دارند ؟

     
  19. فرق حکومت در تاجیکستان و افغانستان که هر دو از اقمار شوروی کمونیست بودند را ببینید که در حکومت تاجیکستان پس از فرو پاشی شوروی و پس از آنکه ” رهبر مخالفان اسلامی تاجیک ” به افغانستان رفت ، کشور تاجیکستان آرامش یافته و حکومت با بقیه ی مخالفان درون کشور تاجیک به وحدت رسیدند و یک روز را هم “روز وحدت ملی” گذاشتند و امروز کمتر تنشی در این کشور وجود دارد و کسی هم ” داعیه ی اسلامی ” ندارد ولی در عوض در افغانستان هنوز جنگ کشتار و خونریزی وجود دارد که بیشتر در تعدد گروهای مخالف دولت است که شاید به قدرت رسیدن مجاهدین باعث جنگ داخلی افغانستان شده است . جالب آنکه گروه تندرو اسلامی طالبان که در اوائل یکدست بودند ، امروز به چند گروه تقسیم شده‌اند و هر کدام هم ” داعیه ی اسلامی ” مربوط به خود را دارند و در این 30 سال از گذشت فروپاشی شوروی در افغانستان ۲۰ گروه جنگجوی در این کشور تشکیل شده که بیشتر آنها مرام اسلامی دارند و برای اسلام می جنگند .

     
  20. سلام جناب نوری زاد در اطراف و اکناف و سواحل ما هر پاسدار و یا سپاهی با هر درجه ای و علامت بر دوش که به شرف بازنشستگی نائل آمده ، مانند سایر دستگاههای وزارتی در خدمت زن و بچه و خانه و بیت خانه نبوده و بلافاصله در مکانی دیگر به نام ” تعاون سپاه ” مشغول و یک حقوق مجددی هم از آن مکان دریافت می نماید ( مجموعاً دو فقره حقوق که طبق قوانین کشوری ما خلاف قانون است ) . آقای نوری زاد جنابعالی تحلیلی درباره این بفرمایید که این همه دادن حقوق مضاعف به سپاهیان و ” انباشتگی و فربه نمودن ” نیروی انسانی در بدنه ی نیروهای سپاه از برای چیست ؟

     
  21. سیدمرتضی گرامی
    من در جامعه ایران نیستم و تجربه ای از آن نمیدانم، اما، از روی بررسی ها به این نتیجه رسیده ام که جامعه ایران بسیار دچار فساد اخلاقی( فحشا،دزدی،تجاوز، افسردگی) است و این فساد دلیلی بجز دین ندارد. امیدوارم فکر نکنید که این حرف من بر اساس ضد اسلام بودن است. من ضد عقیده و دین فردی نیستم ، تا آنجایی که آن دین و عقیده در مسند قدرت ننشسته باشد. پس من با آمیختگی قدرت و دین مخالفم.
    از آنجایی که نظام اسلامی در ایران برپاست، این حق همه است که آنرا به نقد بکشند وجواب درخواست کنند،دلیل این فساد اخلاقی نیز از همین رساله ها ست، و شایسته نیستند.

    در همین کامنتها ، صحبت از سوزاند حیوان بود، مرا به یاد تجاوز دسته جمعی به دختری در افغانستان و سوزاندن او انداخت. این رساله ها را من دلیل بر نادانی وشیطانی می دانم و بس.

    تا قواعدی چون شلاق واعدام و سنگسار و ازدواج کودکان و….رسما قانونی و اجرا می شوند ، این فاجعه اخلاقی اجتماعی وخیمتر نیز خواهد شد. شما سعی دارید از دیدگاه یک روحانی مسایل را باز کنید، و در این مورد امینید، اما این کافی نیست ، شما تخته سیاه نیستید و به عنوان یک انسان مسئولید به منطق خود روجوع کنید و واقعیتها را به شایدها و اگرها نسپارید.

     
  22. سلام بر نوریزاد گرامی
    مدتیست آتش به اختیاری مدنظر رهبری نقل محافل ایرانیان شده است.لیک ایرانیان خود غافلند که از دیرباز تماما آتش به اختیار بوده اند لذا حق شکایت نسبت به دیگری در این باب را ندارند.نمونه بارز آن به عنوان مشتی از خروار همین سایت وزین شماست.فردی از فرد دیگری سوالی می پرسد.درست یا غلط این به اختیار پاسخ دهنده است که پاسخ دهد یا خیر.پیش از پاسخ او دیگرانی می تازند تا خاموشش کنند.که چه؟که تو مقصودت چنین بوده و چنان!(دوستان ما فال بین هم شده اند)پاسخ که می آید برخی به پاسخ دهنده یورش می برند!که چه؟که سوال و جوابی شده و الزاما چون مخالف مایی یابس بافته ای.از یکسو به ماهیت پرسشگر می تازند و از سویی دیگر پاسخ دهنده لطمه می بیند حال اینکه هیچ حاصلی پدید نیامده است!بگذاریم اگر جنگی هم باشد بین دو طرف بحث باشد.جناب نوریزاد شما را به خدا لطفا آتش بس به اختیار بدهید.این سایت را بنده شخصا دوست دارم چون مجموعه ای از آرا مردمان ایران در ان جمعند و خوشبختانه افراد متخصصی از هر طیفی در ان قلم می زنند موافق یا مخالف.نگذاریم این برگ برنده از دست این سایت و صاحب آن بدر آید و امثال بنده هم عطا را به لقا ببخشیم.اول از خود شروع کنید.شما حق ندارید بدلیل تضارب رای با شخصی نان و قوت او را زیر سوال ببرید.این کار از سوی کاربران تا حدی(تاکید می کنم تا حدی)پذیرفته است چون مسولیتی در قبال سایت ندارند ولی از سوی ناظر و صاحب سایت هرگز پذیرفته نیست.بگذارید به مانند گذشته سوال و پاسخ بشود.دوستان دیگر هم شنونده باشند و در پایان بحث اگر مشکل و سوالی بود مطرح شود.به جایی رسیده ایم که هنوز بحثی شروع نشده دشنام آغازیده شده است!لطفا آتش بس به اختیار دهید.همان کار فرهنگی تمیز.
    موفق باشید

     
  23. مصلح آبادی اراکی

    با سلام . به سه داستان ” باور نکردنی ” در سه دوره ی تاریخی اشاره ای میشود : 1 _ در زمان حجاج یوسف ثقفی حاکم کوفه بعد از عزل ” ابن زیاد ” وقتی شخصی در زیر عمارت ایشان ” الله اکبری ” گفت ، این شخص را دستگیر و زبانش را از حلق اش بیرون کشیدند که چرا در زیر عمارت کاخ ، بخاطر شیعه بودن و بخاطرِ نیتِ ” دشمنی ” با حجاج ثقفی بر زبانت کلمه ی الله اکبر جاری کرده ای ! 2 _ در زمان قاجاریه کسی که در خانه اش ایستاده و هنگام گذر درشکه ی شاه ، به اشتباه بجای اَسب گفته بود که درشکه ی شاه ” عجب یابویی ” دارد ، ایشان را شلاق زده بودند ! 3 _ در 16 تیر 1378 روزنامه ی سلام ( در همین روزهای سالگردی ) ، یک برگ از نامه و نظر از یک ” جانی قتل های زنجیره ای ” را بچاپ رسانده بود که قبل از به درک واصل شدنش به وسیله ی ” شربت گوارای واجبی ” ، نظام اسلامی و ولایت مطلقه ی کشور را موافق محدودیت مطبوعات، تئاتر، سینما، موسیقی و… بود و بخاطر همان چاپ یک برگ از نظر این جانی ” بالفطره ” ، از روز 18 تیر به بعد چه خون هایی را از دانشجویان و دیگر مردم بیگناه را بر روی زمین که نریختند ! خوانندگان محترم ، شما به ما بگویید آیا این سه داستان ” واقعی ” است ؟

     
  24. دزدی به خانه احمد خضرویه رفت و بسیار بگشت، اما چیزی نیافت که قابل دزدی باشد.
    خواست که نومید بازگردد که ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت:
    ای جوان! سطل را بردار و از چاه، آب بکش و وضو بساز و به نماز مشغول شو تا اگر چیزی از راه رسید، به تو بدهم؛ مباد که تو از این خانه با دستان خالی بیرون روی!
    دزد جوان، آبی از چاه بیرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند.
    روز شد، کسی در خانه احمد را زد. داخل آمد و ۱۵۰ دینار نزد شیخ گذاشت و گفت این هدیه، به جناب شیخ است.
    احمد رو به دزد کرد و گفت: دینارها را بردار و برو؛ این پاداش یک شبی است که در آن نماز خواندی.
    حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اعضایش افتاد.
    گریان به شیخ نزدیک تر شد و گفت: تاکنون به راه خطا می رفتم.
    یک شب را برای خدا گذراندم و نماز خواندم، خداوند مرا این چنین اکرام کرد و بی نیاز ساخت.
    مرا بپذیر تا نزد تو باشم و راه صواب را بیاموزم.
    کیسه زر را برگرداند و از مریدان شیخ احمد گشت و تا حدی رسید که شیخ تمام دارایی یش را که سه هزار کیسه زر بود به وی سپارد. دزد هم که از اول دنبال چنین فرصتی بود و در واقع چشم طمع به همه ی دارایی شیخ احمد داشت از موقعیت استفاده نموده وبا برداشتن سه هزار کیسه زر و خندیدن به ریش شیخ احمد و ما که فکر کردیم داریم داستان آموزنده می خونیم و ایشان متحول شده به کانادا گریخت وجزء جامعه اختلاسگران کاناداى آن زمان گشت و داستان آموزنده ما را به باد فنا داد.
    باشد که همگی به راه راست هدایت بشویم.
    برگرفته از تذکرالاختلاس ص ۳۵۱

     
  25. جناب نوریزاد
    این رویکرد عجولانه و دور از اخلاق و ادب شما مرا بر آن داشت که دیگر با شما خطاب نکنم،شما حتی بمن فرصت ندادید که یک کامنت قبلی گذاشته شده در سایت اتان را ویرایش کرده و دوباره ارسال کنم ،هنوز بخش اول کامنت من ارسال نشده شروع کردید به فحاشی و اصدار گند و گنداب و هفواتی از این قبیل ،مقایسه کنید بین این پانویسی که الان عجولانه پای قسمت اول نوشته من گذاشتید با آنچه که بعنوان پانویس در انتهای همین کامنت منتشر شده سابق نوشته بودید ،توجه کنید این تفاوت حال شما است ،این تفاوت خاموش شدن عقلانیت است که شما را کم کم بسقوط کشانده و می کشاند،شما از دکان و دکانداری و گنداب سخن می گویید ،چه تفاوتی می کند مگر شما از دکان داری و اصدار گند و گنداب منزهید؟! خیلی بخود مطمئن هستید که انگیزه های شما برای دکان داری و یارگیری ها و جلب مدح و ستایش ها نیست؟! جنابعالی هم پس از سال 88 تاکنون دکانی باز کرده اید و گندابهایی که در آن غوطه ورید،شما دم از اخلاق و ادب می زنید و دم از فهم و پرسشگری ،حال آنکه هنوز کلام منعقد نشده شروع می کنید بفحاشی و توهین و پرتاب گند بسوی این و آن ،این چگونه ادب و اخلاقی است که شما مدعی آنید؟ گمان می کنید با تغلیظ در کلام و درشتی با حوزه فقاهت اسلامی کسی اهمیتی برای سخنان فاقد منطق شما قائل است؟ من نمی خواستم با شما با چنین لحنی سخن گویم اما در این آینه لختی بنگرید در زشتی لحن و فحوای کلام خود و تسرع و عجله در داوری در حیطه هایی که بوئی از آنها نبرده اید،شما را چه نسبتی با فقه و فقاهت و فقهاء ،شما بکار فیلم سازی و سناریو نویسی و بازی با الفاظ خود ادامه دهید و در اموری که دور از فهم شماست جولان ندهید . شما پیش از ماه مبارک قلم آلوده کردید بتهمت بمن که :تو پول می گیری و اعاشه معاش می کنی با دفاع از اعدام اعدامیان،آیا در مرام شما که فقه و فقاهت و حوزات علمیه را بخاطر دکان داری و گروهی را دور خویش جمع کردن بی ادبانه به گند و گنداب تشبیه می کنید ،تهمت زدن بدون علم واطلاع حرمت ندارد؟ این چه دینی و چه مرامی و چه اخلاق و انسانیتی است که شما را مجاز می دارد بهرکس می خواهید تهمت بزنید؟ آن شریعتی که سابقا به آن معتقد بودید و این شریعتی که اکنون مایه دکان داری اینترنتی شما شده است فتوا به جواز تهمت بدون دلیل می دهد؟چطور در این موارد حساسیت ندارید و بهرکس و هرچیز خواستید تهمت می زنید و توهین می کنید و گنداب صادر می کنید ،در عین حال دیگرانی و بزرگانی از فقهاء را تحقیر می کنید و آنها را به گنداب نسبت می دهید؟ بنابر این آیا من نیز بر اساس منطق شما حق ندارم شما را متهم کنم به اینکه سابقا که در مدار قدرت و قدرتمندان بوده اید بار خود بسته اید و پول حرام بگلوی خانواده خویش ریخته اید؟ این نسبت آیا برای شما خوشایند است؟اندکی در جان خویش نیز تامل کنید که شاید این جزم گرائی ها و دگم ها که بدیگران نسبت می دهید در جان خود شما نیز خانه کرده باشد،این رویکرد شما و عجله شما متاسفانه اقوی دلیل بر چنین نسبتی است ،متاسفانه این شتاب در پانویسی و عجله در هتک فقه و فقاهت و گند پراکنی در این زمینه بخوبی نشان می دهد که استفهام شما استفهام حقیقی نبوده نیست و جناب شما پیش و بیش از آنکه بدنبال تامل در مطالب باشید رای خود را اختیار کرده اید ،در واقع شما پیش از آنکه به عمق فتوای یک مجتهد برسید او را در مرام خود محکوم کرده و نفی کرده اید بنابر این سوال در این موارد برای شما کاملا بلاموضوع است و شما تنها در پی مطرح کردن خود و طعن و تحقیر و تمسخر بندگان خدا هستید،بنده هیچ نیازی به مدح و ستایش و سپاس شما ندارم،شما بکار لجن پراکنی خویش تداوم بخشید بنده نیز اگر صلاح دیدم مطالبم را می نویسم خواه آنرا نشر دهید یا ندهید ،اما صریحا بگویم رویکردهای شما چیزی جز رویکردهای عوامانه و دور از منطق نیست.

    ————————-

    درود دوست گرامی
    این فایل صوتی را بشنوید لطفا
    با احترام

    .https://www.youtube.com/watch?v=6x0A_WHc1nU

     
  26. با سلام به جناب نوریزاد ،در مورد سوالی که مطرح فرموده بودید همانطور که دوستی اشاره کرد این مساله شاید دهها بار از سوی کامنت گذاران و در مواردی از سوی خود جنابعالی بطعنه یا در صورت پرسش و تحقیر شخصیت محترم انقلاب اسلامی ایران و موسس جمهوری اسلامی ایران یعنی مرحوم آیت الله خمینی مطرح شده بود و بنده بقدر فهم و تتبعم و قلم قاصرم در خصوص آن توضیح داده ام که اجمال پاسخ این بوده است که در فضای بحث های فقهی و ان قلت و قلت ها و دیالوگ های مبتنی بر قواعد فقهی گاه بحث هایی مطرح می شود که صرفا صبغه فرضی یا توضیح و تقویت دیالوگهای فقهی بنا شده بر اصول و قواعد و لوازم فقهی بوده و هست،مساله مورد نظر نیز از چنین قاعده ای مستثنا نبوده است و بر یک سلسله بحث هایی فرضی و پیاپی استوار بوده است ،مثل اینکه پدر یا جد پدری ولایت بر صغیره دارد و براساس مصالحی که در نظر می گیرد دختر صغیره ای را بعقد نکاح کسی در آورد مثلا برای حصول محرمیتی که مطلوب است یا اتصال بخاندانی که اتصال با او مطلوب هست،از طرفی دلایل شرعی معتبری داریم بر اینکه مباشرت با صغیره نابالغ شرعا ممنوع هست هرچند باذن و مراعات مصلحت از سوی ولی طفل بعقد نکاح کسی در آمده باشد و بلحاظ شرعی عنوان همسری بر او منطبق باشد،در این فرض های مترتب که ممکن هم هست بلحاظ وقوع خارجی بسیار نادر هم باشند این سوال مطرح شده است که اینکه مباشرت (آمیزش طبیعی متوقع با زن) تا پیش از سن بلوغ یعنی نه سال ممنوع است آیا سایر استمتاعات هم در فرض مذکور ممنوع است؟ اینجا فقیه با مطالعه ادله شرعی مثلا به این نتیجه می رسد که ممنوعیتی که مدار دلایل شرعی است مساله آمیزش طبیعی (دخول) هست و در لسان ادله لفظی مساله چیزی دال بر ممنوعیت سایر استمتاعات مرد از صغیره ای که بلحاظ عقد صحیح شرعی همسر اوست وجود ندارد و باصطلاح اصل اباحه در اینجا حاکم هست وقتی دلیل لفظی معتبر وجود ندارد.اما در واقع طی کردن چنین مسیر فقهی ملازم با توصیه اخلاقی یا عرفی فقیه به چنین عملی که سابقه و لاحقه عرفی هم ندارد نبوده و نیست،با اینکه چنانکه خواهم گفت در این مساله قول مخالف و استدلال مخالف هم وجود دارد،بنابر این جنجال و هیاهو و هو کردن یک فتوایی که بر اساس ملازمات و قواعد در دست فقهی صادر شده است امر شایسته ای نبوده و نیست،ما اصلا فرض می کنیم مرحوم آقای خمینی در چنین اجتهاد و استنباطی در یک فرع فقهی دچار اشتباه فقهی شده باشند،خوب اختلاف رای فقهی بین فقیهان اسلامی یا امامیه فراوان است ،آیا باید در مورد هر اختلاف فقهی هر فقیهی یا مقلدان هر فقیهی که به رای دیگری غیر از رای فقیه دیگر رسیده است جنجال کنند و هیاهو کنند و یکدیگر را بالفاظ ناشایست بنوازند؟ آیا فرضا یک خطای اجتهادی فقهی صادر از فقیه مبرزی مثل آیت الله خمینی را باید مساوق با سلب صلاحیت او از اجتهاد فقهی و بدنبال آن سلب صلاحیت او از رهبری یک جامعه دینی دانست و همه آثار و اجتهادات و فقاهت او را کالعدم فرض کرد؟ من بسیار متاسف شدم که دیدم با اینکه بتعبیر یکی از دوستان صد بار این مساله در همین سایت جنابعالی مطرح شد و بنده ببیانات مختلف در باره آن توضیح دادم ،خود شما چه در کانال تلگرامتان و چه در پست ها و کامنت های این سایت هرچند وقت یکبار این مساله را طرح و طعنه ای متوجه ایشان و فتوای ایشان و بدنبال آن همه فتاوی و اجتهاد ایشان و شایستگی های علمی ایشان می کنید،چرا؟ چون اکنون پس از وقایعی در این انقلاب و نقدهایی که اکنون به سیاست و اداره جامعه و اصل جمهوری اسلامی دارید لازم می بینید دائم اشاره به یک توضیح فقهی کنید و شخصیت مرحوم ایشان را مورد تهاجم قرار دهید؟من نمی گویم مرحوم آیت الله خمینی معصوم بوده اند یا در بحث های سیاسی و حکومتی غیر قابل نقدند،اما سخن بر سر آنست که آیا نقد من به سیاست یا نقد من بجمهوری اسلامی باید مرا وادارد که فتوای فقهی قابل توضیح و مبتنی بر قواعد خاص یک فقیه را مسخره کنم و او را مورد طعن قرار دهم؟ این مقدمه را کوتاه کنم و عرض کنم که من این مقدمه را نوشتم برای اینکه بیاد جنابعالی بیاورم که شما خودتان در سالهای قبل در همین سایت این پرسش را از من نمودید و پاسخ مبسوطی دریافت کردید و حتی از من تشکر کردید باز در عین حال مشاهده می شود هر چندی یکبار این مساله را دستمایه طعن به مرحوم آیت الله خمینی قرار می دهید،در حالیکه چنان که فرموده اند فهمیدن سخن مردم هنر است نه رد کردن و تکذیب بلادرنگ آن،اینجا بنده متن این سوال و جواب را که تاریخ آن همم بالای آن هست ارسال می کنم،نمیدانم این پرسش و پاسخ مربوط به کدام پست بوده است اما بنده نوشته های مهم و حساس خویش را بصورت پروفایلی نگهداری می کنم ،اگر بلحاظ طولانی شدن مطلب و محدودیت گنجایش کامنت،این نوشته در کامنت های متعدد قرار گرفت قبلا از شما و خوانندگان دیگر سایت پوزش می خواهم ،متن پرسش شما و پاسخ بنده این است :

    “سید مرتضی
    2:50 ق.ظ / آگوست 13, 2015
    سلام به دوست گرامی جناب نوریزاد
    با اجازه شما برای اینکه ذیل کامنت سوالی شما پارازیت هایی وجود داشت
    برای حفظ انسجام پاسخ ذیل پرسش ،نوشته سوالی جنابعالی را اینجا کپی نموده
    پاسخ خویش بسوال شما را ذیل آن درج می کنم ،البته همانطور که شما قبلا
    گفتید کوشش من برای اقناع مخاطب هست اما برای تحمیل نظر نه ،در عین حال
    تلاش علمی من برای اقناع اصالتا متوجه مخاطبی مثل شماست که سوالشان برای
    فهم بیشتر است نه برای تعجیز مخاطب و نه برای بهانه گرفتن و ناشنیده گرفتن سخن چنانکه درآن پارازیت ها مشاهده می شود ،آن پارازیت دهندگان پیش از آنکه بدنبال فهم سخن مردم باشند جهت گیری خویش را انجام داده اند و انگشت در گوش تنها بدنبال جدل های پارازیت گونه اند نه سوال برای فهم و دانستن بیشتر، چنانکه در روایت وارد شده است :”سل متفقها و لا تسال متنعنتا”یعنی سوال کن برای فهم بیشتر نه برای عاجز کردن مخاطب.
    “”سید مرتضای گرامی
    حال که برای تعیین میزان جرم و: از کجاییِ قطع دست و پای ….

    الفاظ پرسش شما اینطور بود :

    ————————————–

    درود سیدمرتضای گرامی
    بازهم سپاس مند قلم متین و صبور شمایم. اما نمی توانم آیا از همین قلم انتظار انصاف و درستی سخن داشته باشم؟ شوربختانه در نگاه شما یکجور پایداری و اصرار بر درستیِ مایملک فقهی خودتان و صنف تان بچشم می خورد. و حال آنکه در گمان شخصیِ من، اینجور مایملک های فرسوده را باید مرتب روز آوری کرد و کهنه هایش را دور ریخت. سابقا در همین سایت بعد از کلی بحث، سرانجام فرمودید که آقای خمینی در داستان یاتسگیِ زنان سیده و غیر سیده به اشتباه در استنباط وارد شده است. اکنون نیز در گمان، فتوای التذاذ از طفل شیرخواره را به اشتباه در می اندازید. من ریشه ی این فقهی را که یک طفل شیرخواره را به آغوش جوانی یا پیری شهوتران می اندازد – حتی در حد یک نوشته و بحث های تقریر شده توسط طلاب – فرو شده در مزبله و گندی غلیظ می بینم. این گند، مرتب باید توسط ما و البته شمایان برکشیده شود و افتضاحش مرتب به عرش برده شود تا طرفداران چنین نگرشی خیس شرم شوند. دیدم در یکی از کامنت ها فرموده اید که در چاپ های جدید تحریرالوسیله همچنان این فتوای التذاذ از طفل شیرخواره هست و حذف نشده. می گویم: تا زمانی که حوزه های علمیه در اطراف چنین موضوعاتی پرسه می زنند، نفرت و پرخاشگری ما و شما به چنین ترهاتی باید ادامه داشته باشد. چرا که این فتوای آمیخته به فاجعه، فقط یک خرافه نیست. بل در وادی فتوا، بُرد بیرونی دارد. اگر حتی یک مورد پیدا شود که فردی در گوشه ای از ایران و جهان با بهره مندی از این فتوا طفل شیرخواره ای را به آغوش هوسرانیِ خویش کشیده، درِ این مذهب و دکان مراجعش را باید گل بگیریم و ریش کسانی را که همچنان بر درستیِ این فتوا اصرار می ورزند بتراشیم و شخص خاطی و جانی را – اگر چه مرجع تقلید باشد – باید به مجامع حقوقی و قضایی تحویل دهیم. بویژه این که صاحب این فتوا، ید طولای خود را نیز در صدور فرمان کشتار بی گناهان، بر پیشانی تاریخ این سرزمین نشانده است. با همه ی این حرفها، نمی توانم از شما بخاطر حضورتان و غیرت مندی تان تشکر و سپاس نگویم.
    با احترام

    .

     
    • مجرمین و محاربین به تحریر الوسیه جناب آیت الله خمینی استناد فرموده اید ، یک چند
      خطی هم از فتوای حضرت ایشان در باره ی صیغه کردن نوزادان شیرخواره و
      آمیزش جنسی با آنان برای ما بنویسید. مگر می شود یک فقیه انقلابی و صاحب
      نام با این همه تضاد احکامی مواجه باشد و معلق باشد بین عقل و غیرعقل؟
      مرادم این است که با داشتن یک چنین فتوای شنیعی در باره ی آمیزش جنسی با
      نوزادان از یک سوی، چگونه می شود به فتوای قطع دست و پای وی اعتنا بست از
      دیگر سوی
      سپاس که ما را روشن می فرمایید.
      سپاس
      (پایان نقل قول)
      ——————————————-
      عرض کنم که این سوال قبلا بارها در این سایت مطرح شده است و من
      در مواردی توضیحاتی در مورد آن داده ام ،این سوالیست از یک فتوای فقهی که
      متاسفانه در فضای اینترنت از سوی کسانی که دارای اغراض سیاسی و کینه های
      خاص نسبت به مرحوم آیت الله خمینی هستند (مقصودم شما نیستید) بعنوان یک
      طعن متوجه ایشان می شود از روی نا آگاهی ،زیرا آنها نمیدانند که این نظریه یا فتوا اختصاص به آیت الله خمینی ندارد و نظر برخی دیگر از فقهاء قدیم و معاصر است و در بین فقهاء قدیم و جدید و حتی بین شاگردان خود ایشان که اکنون سمت مرجعیت هم دارند دارای مخالفانی هست که در ادامه ذکر خواهد شد.چیزی که باید مراعات شود این است که کسانی که با فقه شیعه و بنیادهای آن آشنائی دارند می دانند که هر فتوا یا احتیاط الزامی یا غیر الزامی از سوی یک فقیه ،متکی بر عقبه ای از مبناهای فقهی اصولی مثل بحث های موضوع شناسی ،قواعد عقلایی ،آیات،روایات،سیره عقلاء ، اجماعات و شهرت هاست ،و هیچ فقیهی در مقام فتوا بمیل یا هوس شخصی اقدام به اصدار فتوا نمی کند ، و فتواهای یک فقیه باید بر اساس بنیاد های دین حجتی بین او و خدای او باشد.
      یک نکته دیگری که مع الاسف دیده می شود این است که نا آگاهان مغرض (باز
      مقصودم فرهیختگانی که بدنبال فهم صادقانه یک واقعیت هستند نیست) در بیان
      این مطلب اقدام به “تغییر صورت مساله فقهی” و “تحریف” آن از جایگاه اصلی آن
      چه در کلام آیت الله خمینی و چه در کلام دیگر فقهاء می کنند و صورت مساله
      را مطابق هواهای نفسانی و اغراض پیشین خویش برای کوبیدن یک فقیه و یک
      مرجع تقلید تغییر می دهند تا بخیال خود ضربه حیثیتی به یک فقیه و مجتهد بزنند و از اینطریق هم ضربه ای به فقه شیعه و اصل شریعت اسلام بزنند ،این هدف اصلی مغرضان است که متاسفانه سبب سوء فهم و سوء برداشت اشخاص دیگری که نا آشنا به مسائل هستند می شود ،فی المثل ببینید کامنت گذاری که می دانید کیست صورت مساله را به “تجاوز” یا “پدوفیلی(سؤاستفاده جنسی از کودکان و شیرخواران)””.
      تغییر می دهد ،در حالیکه اگر اصل مساله را که بعد از کتاب تحریر الوسیله نقل خواهم کرد مشاهده کنید می بینید که اصولا بحث از عنوان“نکاح” است و بحث از ازدواج
      شرعی است نه بحث تجاوز ،زیرا تجاوز مفهومی عرفی حقوقیست بدین معنا که
      کسی خارج از چهار چوبه نکاح و عقد شرعی از انسان دیگر اعم از ذکور یا اناث،صغیر یا کبیر، سوء استفاده جنسی کند ،این چه ارتباطی دارد به مساله رابطه بین یک زن و
      مرد در چهار چوبه نکاح معتبر شرعی؟!
      یا نکته نادرستی که در فرمایش خود شما بود ،شما تعبیر کردید به :”” صیغه کردن
      نوزادان شیرخواره و آمیزش جنسی با آنان برای ما بنویسید””.
      در حالیکه برحسب عرفا و شرعا تعبیر “صیغه کردن” منصرف به نکاح موقت رایج است ،پس اصلا مساله این نیست که شما فرض کرده اید ،یا تعبیر “آمیزش جنسی” که کردید اصلا مساله مورد بحث این نبوده و نیست ومن عبارت ایشان را نقل خواهم کرد با ترجمه تا ببینید که اصل صدور و شان نزول این مساله بعکس تخیل، مربوط است به “ممنوعیت آمیزش جنسی(دخول) به کودک زیر 9 سال و نه آمیزش جنسی با کودک کمتر از این سال تا چه رسد به آمیزش جنسی با کودک شیرخوار که تصور نامعقولی است ،چه کسی و کدام فقیهی گفته است با صیغه ،آمیزش جنسی (دخول) با دختر نابالغ زیر نه سال جایز است؟پس باید توجه کرد که فرض مساله این است که اگر دختر زیر نه سال با صلاح دید ولی او (که قطعا بلحاظ شرعی باید غبطه و مصلحت فرزند خود را در نظر بگیرد) به هر انگیزه ای مثل “محرمیت” یا “خویشی با کسی که او را محترم می دارد” یا هر انگیزه مشروع دیگری به عقد نکاح دائم یا موقت کسی در آید آیا جایز است این فرد که پس از اجراء عقد نکاح همسر شرعی و قانونی آن دختر است با او آمیزش جنسی متداول (دخول) کند؟ فقیه پاسخ میدهد بهیچوجه آمیزش جنسی (دخول) چه از پیش و چه از پس جایز نیست ،و اگر چنین کند و منجر به افضاء (پارگی مجرای بول و حیض یا مجرای حیض و غائط و یکی شدن ایندو)شود مجازات های مختلفی بلحاظ احکام وضعی و تکلیفی و احیانا قانونی خواهدداشت ،مساله این است و دنباله هایی که دارد.
      من برای اینکه مطلب طولانی نشود از همین جا شروع می کنم بنقل عبارت مرحوم
      آیت الله خمینی در تحریر الوسیله ،و نقل کلام موافقان و مخالفان از شاگردان خود آن مرحوم در مورد فقره ای که مورد نظر است (یعنی جواز یا عدم جواز استمتاعاتی (بهره گیری هایی) غیر از دخول ،مثل بوسیدن و در آغوش کشیدن کودکی که علی الفرض همسر شرعی شوهر است).

      عبارت عربی مساله در تحریر این است :
      “” (مسألة 12): لا يجوز وطء الزوجة قبل إكمال تسع سنين، دواماً كان
      النكاح أو منقطعاً، و أمّا سائر الاستمتاعات- كاللمس بشهوة و الضمّ و
      التفخيذ- فلا بأس بها حتّى في الرضيعة، و لو وطئها قبل التسع و لم يفضها
      لم يترتّب عليه شي‏ء غير الإثم على الأقوى، و إن أفضاها- بأن جعل مسلكي
      البول و الحيض واحداً، أو مسلكي الحيض و الغائط واحداً- حرم عليه وطؤها
      أبداً، لكن على الأحوط في الصورة الثانية. و على أيّ حال لم تخرج عن
      زوجيّته على الأقوى، فيجري عليها أحكامها من التوارث و حرمة الخامسة و
      حرمة اختها معها و غيرها، و يجب عليه نفقتها ما دامت حيّة و إن طلّقها،
      بل و إن تزوّجت بعد الطلاق على الأحوط، بل لا يخلو من قوّة، و يجب عليه
      دية الإفضاء، و هي دية النفس، فإذا كانت حرّة فلها نصف دية الرجل،مضافاً
      إلى المهر الذي ….

       
      • استحقّته بالعقد و الدخول. و لو دخل بزوجته بعد إكمال التسع فأفضاها، لم تحرم عليه و لم تثبت الدية، و لكن الأحوط الإنفاق
        عليها ما دامت حيّة و إن كان الأقوى عدم الوجوب‏
        (تحریر الوسیله ،ص698 ،کتاب النکاح )
        ———————————————–
        ترجمه فارسی این مساله این است :
        “”مسأله 12- نزديكى با زوجه قبل از تمام شدن نُه سال جايز نيست- نكاحش دائمى باشد يا منقطع- و اما ساير لذت‏ها مانند لمس نمودن با شهوت و بغل گرفتن و تفخيذ او حتى در شيرخوار، اشكالى ندارد. و اگر با او قبل از نُه سالگى نزديكى كند و او را افضا ننمايد بنابر اقوى چيزى بر او نيست مگر گناه. و اگر او را افضا كند؛ به اين‏كه راه بول و حيض، يا راه حيض و غائط او را يكى نمايد، براى هميشه نزديكى با آن زن بر وى حرام است، ليكن در صورت دوم (كه راه حيض و غائط يكى شود) مبنى بر احتياط (واجب) است. و به هر حال بنابر اقوى از زن او بودن خارج نمى‏شود پس احكام زوجيت، از قبيل ارث بردن و حرمت زن پنجم و حرمت جمع كردن خواهرش با او و غير آن‏ها بر او جارى مى‏شود. و مادامى كه آن زن زنده است نفقه‏اش بر او واجب است اگرچه او را طلاق بدهد، بلكه اگرچه بنابر احتياط (واجب) بعد از طلاق، زن با
        ديگرى ازدواج نمايد، بلكه خالى از قوت نيست. و ديه افضا بر او واجب است؛و ديه افضا، ديه نفس است- پس اگر حُرّه باشد برايش نصف ديه مرد است-
        علاوه بر مهرى كه با عقد و دخول مستحق آن است. و اگر بعد از نه سالگى به زوجه‏اش دخول نمايد و او را افضا نمايد بر او حرام نمى‏شود و ديه ثابت نمى‏شود، ليكن احتياط (مستحب) آن است كه مادامى كه زنده است نفقه به او بدهد، اگرچه اقوى آن است كه واجب نيست‏
        تحریر الوسیله /ترجمه فارسی ،ج2 ص 258-259))
        ————————————————————–
        ملاحظه کنید شروع این مساله یک فرض و فرع مفروض فقهیست ،شما فرض کنید ولی شرعی قانونی
        یک نوزاد دختر (پدر یا جد پدری) به انگیزه ای مشروع مثل حصول “محرمیت” یا” خویشی با کسی یا
        خاندانی با رعایت مصلحت و غبطه طفل” ،او را بعقد نکاح دائم یا موقت کسی در
        آورد ،بدیهیست که عادتا و بطبع قضیه، لزوم مراعات “مصلحت “و “غبطه” طفل از سوی ولی او که تکلیف شرعی و عقلی اوست این
        را بدنبال دارد که پدر او را بهمسری یک انسانی در می آورد که فرد متعادل و عاقل
        است و بطور قهری و طبیعی مراعات قوانین شرع و عرف و عقلاء را خواهد کرد
        (نه لزوما کسی که بیمار جنسی است و بخواهد با یک طفل
        آمیزش کند یا از او استمتاع غیر متعارف کند) ،این اصل فرض مساله است
        ، همین جا لازم است عرض کنم که برخی فقهاء اساسا اینگونه نکاح را (یعنی نکاح صرفا برای حصول محرمیت یا مراعات تحصیل خویشی با خاندانی که مورد علاقه اوست )را شرعا جایز
        نمی دانند زیرا علی الفرض درچنین مواردی،دختر قابلیت نکاح و استمتاع متعارف را ندارد ،و این قابلیت نداشتن ، در واقع خلاف مقتضای عقد نکاح است زیرا روشن است که بالاترین و اساسی ترین فائده نکاح و زناشوئی، امکان تمتع یا استمتاع جنسی هست و وقتی قابلیت در یکطرف وجود ندارد اصلا تحقق عقدی بر این فرض در عالم اعتبار ممکن نیست ،این نظر برخی از فقهاست (از فقهای معاصر آیت الله شبیری زنجانی چنین نظری دارند؟) که روی این فرض اصلا بحث در این مورد سالبه بانتفاء موضوع خواهد بود.لکن بهرحال ما اکنون روی مبنای مرحوم آیت الله خمینی بحث می کنیم و من تنها نظر حضرت ایشان و کسانی از فقهاء را تشریح می کنم که قائل به مشروعیت نکاح (ازدواج) یک مرد بالغ با دختر نابالغ زیر نه سال است با صلاحدید ولی شرعی، خواه 8 ساله باشد یا هفت یا شش یا کمتر تا برسد به طفل شیرخوار ،این فرض مساله است البته با مفروضیت مراعات مصلحت طفل ،پس فرض فرض نکاح شرعیست نه مزخرفاتی مثل “تجاوز” یا “پدوفیلی” و چیزهای دیگری که به بزرگان از فقهاء نسبت می دهند.
        در این فرض ایشان می گوید این دختر، همسر شرعی این مرد است اما شرعا حق آمیزش متداول (دخولاز پیش و پس) با او را ندارد (لا يجوز وطء الزوجة قبل إكمال تسع سنين، دواماً كان النكاح أو منقطعاً).
        مطلبی که مورد استفهام شما و غرض ورزی مغرضان است، مربوط به بعد این جمله است ،اینجا بعنوان یک سوال فرضی بر حسب قواعد فقهی وباصطلاح طلبگی دفع دخل مقدر،این سوال مطرح شده است که شما که میگویید این دختر همسر شرعی آن مرد است و در عین حال میگویید عمل زناشوئی متداول با او حرام است ،آیا برحسب قواعد فقه، استمتاع و التذاذ به اموری مثل :بوسیدن یا در آغوش کشیدن یا تفخیذ جایز است یا خیر؟ (و أمّا سائر الاستمتاعات- كاللمس بشهوة و الضمّ و التفخيذ- فلا بأس بها حتّى في الرضيعة).
        عبارت می گوید: اما سائر بهره بردن ها و التذاذات جنسی مثل امور پیش گفته جایز است حتی در مورد طفل شیرخوار ،پس مساله اعم از طفل شیرخوار است یعنی از دختر زیر نه سال تا طفل شیر خوار ،اینرا ایشان و برخی دیگر از فقهاء می گویند “لا باس بها” یعنی اشکالی ندارد. چرا؟ همه بحث اینجاست ،چنانکه عرض شد جواب فقهی بر اساس عقبه ها و مبناهای فقهیست نه میل خاص یک فقیه ،استدلال آقای خمینی و برخی دیگر از فقهاء نظیر ایشان این در پاسخ به این سوال فرضی این است که :این جواز لازمه و مقتضای پیوند و عقد شرعی انجام گرفته بر اساس اذن شرعی ولی طفل و مراعات غبطه و مصلحت اوست ،یعنی بر اساس چنین مطلبی که فرضی اندر فرض دیگر است ، لازمه تحقق زوجیت در عالم اعتبار ،چنین جوازیست چون آنچه که مستفاد از دلایل شرعی است ممنوعیت آمیزش متعارف(دخول) است و دلیل دیگری برای استثناء سایر لوازم یک عقد معتبر شرعی (بوسیدن،در آغوش گرفتن ،لمس از روی التذاذ) در دست نیست،این یک مسلک فقهی روی در نظر گرفتن قاعده است ،و این بیان “لوازم حلیت حاصل از یک عقد نکاح معتبر” در این مساله صرفا فرضی در فرضی دیگر است نه الزام دیگران بچنین عملی یا توصیه دیگران به چنین عملی که ممکن است مورد مذمت عقلاء باشد،،پس بحث بحث “جواز این امور” روی تمسک به لوازم تحقق عقد شرعیست ،نه بیان “وجوب” یا “الزام” یا “توصیه” و اینطور مفاهیم .آیا آیت الله خمینی و ….

         
        • فقهاء دیگری که هم عقیده با اویند مثل مرحوم صاحب
          جواهر :(«نعم، لا بأس بالاستمتاع بغير الوطء؛ للأصل السالم عن المعارض»)
          جواهر الکلام ج 29 ص 416)) آمده اند توصیه کرده اند که یک مرد بیاید با
          یک طفل شیرخوار اقدام به چنین عمل خلاف عرفی کند؟ چنین نیست ،برای اینکه اگر خارج از چهارچوبه
          قواعد و لوازم فقهی ،بعنوان سوال عرفی یا سوال اخلاقی مورد این سوال
          قرار گیرند قطعا این عمل را مرجوح خواهند دانست ،پس چنین بیانی و چنین
          پاسخی در یک فرض (عقد نکاح بالغ با دختر زیر نه سال) اندر فرض دیکر
          (استمتاع به بوسیدن و تفخیذ و بغل کردن) تنها بیان لوازم شرعی حلیت
          حاصل از نکاح شرعیست که دلیل فقهی بر ممنوعیت آنها نیست ،نه توصیه به اقدام به چنین عملی.
          ببیان دیگر ،از یک فقیه (نه یک عالم اخلاق و نه یک عرف) سوال می شود
          که شما که برحسب ادله فقهی آمیزش متداول شوهر با همسر نابالغ خود را
          ممنوع می دانید بطوریکه اگر چنین عملی کند و آسیب جسمانی مثل افضاء (یکی
          شدن مخرج بول و حیض یا یکی شدن مخرج بول و غائط) به او برسد او را مستحق
          مجازات های شرعی مختلفی می دانید ،آیا برحسب ادله شرعی مانعیتی در سایر
          استمتاعات می بیند یعنی دلیلی بر حرمت وجود دارد یاخیر؟ این فقیه برحسب
          دلالت فقهی می گوید خیر من در ادله مانعی بر این ممنوعیت نیافتم بلکه
          حلیت سایر استمتاعات از لوازم قهری عقد نکاح شرعیست و تفکیک لوازم شرعی از یک ملزوم شرعی نیازمند به دلیل معتبر است.
          این یک مبناست که مورد قبول برخی از فقیهان است و اختصاصی هم به مرحوم
          آیت الله خمینی ندارد تا کسی فقط او را مورد حمله قرار دهد آنهم بدون
          ملاحظه عنوان فقهی و ادله فقهی ،صرفا بر اساس نگاهی عرفی یا
          اخلاقی ،غافل از اینکه آیت الله خمینی و دیگران نیز به نگاه اخلاقی یا
          انسانی حکم شما را میکنند ،و پاسخ آنها یک پاسخ فرضی متکی بر قواعد مربوط
          به لوازم و ملزومات نکاح شرعیست،اگر فقیه روی این زاویه دید حکم به
          “جواز” کرد باید تصور کنیم که این یک توصیه و الزام به اقدام به چنین عمل
          غیر انسانیست؟ اینطور نیست.
          ملاحظه کنید همین اختلاف بر حسب مبنا حتی بین شاگردان مکتب فقهی ایشان
          نیز واقع شده است ،مثلا در حالیکه مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی در شرح
          این جمله آقای خمینی ،چنین می نویسد :
          “”الثاني: جواز سائر الاستمتاعات من الزوجة قبل إكمال تسع سنين أيضاً،
          ويدلّ عليه- مضافاً إلى الأصل و إلى انّ أصل جواز التزويج ملازم لجوازها،
          وإلّا لا يبقى لجواز التزويج كثير فائدة- الروايات الناهية عن الوطء
          والدخول قبل إكمال تسع سنين، فإنّ اللقب وإن لم يكن له مفهوم كما بيّن في
          الأصول، إلّاأنّه لو كان سائر الاستمتاعات منها قبل الإكمال المزبور غير
          جائز أيضاً لكان اللازم جعلها منهيّاً عنها مع كثرة تحقّقها بالإضافة إلى
          الزوجة، مع أنّ المستفاد منها أنّ المنهي عنه هو الدخول والوطء الموجب
          للتعيب نوعاً، كما لا يخفى.””
          (تفصیل الشریعه ،آیت الله فاضل لنکرانی ،کتاب النکاح ص 25)
          و همچون استاد خود ،جواز این لوازم روی سوال فرضی را از لوازم حلیت نکاح می
          داند و مثل استاد خود حکم کرده است ،در عین حال برخی دیگر از شاگردان
          ایشان این مطلب را نامشروع دانسته و استدلال دیگری دارند ،مثلا آیت الله
          مکارم شیرازی در کتاب “انوار الفقاهه” که شرح بر تحریر الوسیله است ذیل
          این جمله می نویسد :

          “”الفرع الثاني: في حكم سائر الاستمتاعات بها غير الوطء
          قد صرّح غير واحد من المتأخّرين والمعاصرين بجواز سائر الاستمتاعات بها
          دون الدخول، وقد صرّح به في «الجواهر»، قال: «نعم، لا بأس بالاستمتاع
          بغير الوطء؛ للأصل السالم عن المعارض» «1». هذا.
          ولكنّ الإنصاف: أنّ بعض الاستمتاعات بالنسبة إلى الصغيرة- كالرضيعة
          مثلًا- قبيح جدّاً في عرف العقلاء، وكأنّ قبحه من المستقلّات العقلية أو
          العقلائية، فلذا يخرج عن تحت عمومات الحلّية، كما لا يخفى.””
          (انوار الفقاهه،آیت الله مکارم شیرازی ج 1 ص 54)
          حاصل گفتار ایشان در رد نظریه استاد خود این است که:”(( بسیاری از متاخران و
          متقدمان فقهاء)) گفته اند استمتاع به غیر از دخول در مورد همسر نابالغ جایز
          است زیرا اینها از لوازم تحقق نکاح شرعیست ،حتی صاحب جواهر تصریح بجواز
          می کند بجهت اصل اباحه که ملازم با نکاح شرعی است و اصل معارضی هم ندارد”.
          بعد ایشان تصریح می کند که:” انصاف این است که بعضی از استمتاعات نسبت به
          دختر صغیره یا شیرخوار(( از نظر عرف عقلاء قبیح است)) و بنظر می رسد که(( فبح
          این عمل از مستقلات عقلیه عقلیه یا عقلائیه است)) ،بنابر این این فرض (بهره گیری های دیگر جنسی غیر از مساله دخول) از
          عمومات حلیتی که لازمه عقد شرغیست خارجست .یعنی بدلیل عقلی و لبی دست از
          ادله لفظی (همان ادله لفظی که آیت الله خمینی به آنها تمسک کرده است) و لوازم آن برمی داریم.
          همچنین آیت الله صانعی در مقام نقد و اشکال به استاد خویش در ذیل این مساله اینطور می نویسد :
          “” بل الظاهر، البأس والحرمة فيها، لاسيّما في الرضيعة؛ لكونها منكراً،
          فيكون منهيّاً عنه بقوله تعالى: «وَيَنْهَى عَنِ الفَحْشَاء والْمُنْكَرِ
          وَالْبَغْي»، (النحل (16): 90) ولكونها مستقبحة عقلائية وموجبة لاستحقاق
          فاعلها المذمّة الكاشفة عن الحرمة الشرعية، كما لايخفى. هذا مع ما فيها
          من المضارّ الجسمانية والمشاكل الروحانية والمعنوية للصغيرة، بل وللبالغة
          غير المستعدّة للزواج، وللاستمتاع بها، كما لايخفى، المختلفة زماناً
          ومكاناً وسنّاً للزوج والزوجة، بل ومع حرمتها لابدّ من القول بحرمة
          الزواج؛ لأجل الاستمتاعات المحرّمة أيضاً، بل بطلانه كذلك؛ قضاءً لنفي
          الضرر والضرار وكون الزواج بداعي الاستمتاعات المحرّمة، بل على الحاكم
          منع الزواج المحتمل فيه ذلك، إلّامع إحرازه العدم للغلبة أو القضاء
          العرفيّ؛ قضاءً لشؤون الحكومة، ودفعها المفاسد والمضارّ عن الناس والرعي
          (التعلیقه علی تحریر الوسیله ،آیت الله صانعی ،ج2 ص 240)
          حاصل استدلال ایشان این است که :”خیر این مطلب اشکال دارد و بنظر می رسد از منکرات(قبایح عرفی) است و خدای متعال نیز در قرآن از منکرات و فحشاء نهی فرموده..

           
          • است.
            و دیگر اینکه این عمل قبح عقلی دارد که این قبح سبب استحقاق مذمت برای
            فاعل آن است که این قبح عقلی که از احکام عقل است کشف از حکم شرع
            بممنوعیت میکند بقاعده ملازمه”.
            ایشان علاوه بر ایندو دلیل تمسک بقاعده لاضرر نیز کرده است یعنی می گوید:”
            این عمل چه بسا سبب آسیب به جسم و روح کودک زیر نه سال تا طفل شیرخوار خواهد
            شد و این ضرریست که بقاعده “لاضرر” مورد نفی شریعت است”.
            بلکه بالاتر از این ایشان می گوید آن عقدی که واقع شده است اگر به چنین
            اغراضی از سوی شوهر واقع شده باشد از اصل باطل است.و حاکم شرع نیز موظف
            است از چنین عقدی که محتمل است منجر به این عمل شود ممانعت کند…
            ———————–
            یا مرحوم مصطفی خمینی فرزند ایشان نیز در کتاب “مستند تحریر
            الوسیله” به مبنای فقهی پدر خود ایراد کرده است که :

            “”و بالجملة: و إن أمكن المناقشة في كلّ ذلك، و لكن جواز بعض‏
            الاستمتاعات غير المتعارفة، الخارجة عن اقتضاء العقد، محتاج إلى الدليل
            المرخّص‏
            (مستند تحریر الوسیله ،مصطفی الخمینی ،ج 2 ص 344)

            میگوید استمتاعات غیر متعارفه خارج از مقتضای عقد است (بعکس نظر آیت الله
            خمینی که استمتاعات غیر مورد آمیزش را از اقتضائات و لوازم عقد نکاح
            دانسته بود) و استمتاعات غیر متعارف (بهره مندی از کودک نابالغ) نیازمند
            دلیل ترخیص کننده دیگریست که در این بحث وجود ندارد ،بلکه ببیان
            شاگردان دیگر ایشان :بلکه دلیل عقلی یا عقلایی بر ممنوعیت هست.
            جناب نوریزاد!همینطور که ملاحظه کردید در اینگونه مسائل بنیادین فقهی قاعدتا باید
            ابتدا اصل مساله و حدود و ثغور آنرا ملاحظه کرد ،آنگاه باید به مبناها و
            اصول و استدلالی که یک فقیه بر فتوای خویش می کند توجه کرد ،شما می بینید
            که مخالف در این مساله هم وجود دارد چنانکه موافق هم وجود دارد و اصل مساله تنها
            مربوط به مرحوم آیت الله خمینی نیست ،تا کسی روی مشکلات سیاسی یا سلیقه ای که با ایشان پیدا کرده است ،ایشان را مور د طعن قرار دهد و گمان کند تنها او چنین گفته است ،علاوه اینکه موضوع بحث یک موضوع فقهیست ،و در
            فقه یا هر علم دیگری باید به سنجه های مربوط به آن عنایت کرد ،یعنی بحث فقهی یک بحث است متکی بر شیوه های استدلالی و سنجه های خود ،بحث اخلاق سنجه هایی هم تابع سنجه ها و عیارهای خاص خود است ،بحث حقوق نیز سنجه های خاص خود را دارد.
            من این بحث را بپایان می برم با پوزش از طولانی شدن کلام و از کاربرد قهری برخی اصطلاحات و مفاهیم کاربردی فقهی.

            با احترام

            —————————-

            سلام سید مرتضای گرامی
            سپاس از زحمتی که متحمل شده اید برای اقتاع همچو منی و آنانی که به اینچنین مواردی حساس اند. من اگر می دانستم یک پرسش مختصر من اینهمه شما را به رنج و زحمت در می اندازد، حتما در ابراز آن تجدید نظر می کردم. با اینهمه: سپاس فراوان. پذیرش و نپذیرفتنِ ادله ی جناب شما را به خود دوستان وا می نهیم. باشد؟

            بازهم سپاس

             
          • واقعا جالب است که این همه بحث و نظر و فتوا بقول شما بر سر یک مسئله فرضی است!..اما نکته مهم اینکه با طرح این مسئله بقول شما خیالی، این خلاف اخلاق و حواشی آن وجهه شرعی هم پیدا کرد و الا بر سر یک موضوع تخیلی اینهمه بحث و دعوا و گفتگو نمیشود. بنظرم آقای صانعی بخوبی متوجه این بی اخلاقی فقهی شده و به آقای خمینی اعتراض کرده است

             
          • سیدمرتضی گرامی شما در مورد نکاح دختران زیر نه سال وشیرخواره فرموده اید که استفاده جنسی از انان ترسط همسر تجاوز جنسی نیست با توجه به اینکه ما مشاهده کرده ایم که در قرار داد بین زن ومرد در ازدواج اولن عاقد از هر دوطرف سوئال میکند که به این ازدواج موافق هستید و انان نیز باید اعلام توافق کنند در عیر اینصورت حطبه عقد جاری نمیشود ضمنن دو نفر شاهد نیز باید حضور داشته و صورت مجلس را امضا نمایند اکنون این سوئال پیش میاید که 4 -5 سامه و کمتر ومهمتر شیر خواره چه اطلاعی از همبستر شرن با یک مرد دارد که جواب اری یا نه بدهد اگر میفرمائیید پدر دختر رضایت داده عقد نامه را به جای دخترش امضا میکند ایا به نظر شما اینروش سرعی که جای خود دارد .انساتیست با سپاس

            ———-

            امیر گرامی،
            نوشته های خود را پیش از فرستادن برای دیگران مرور و غلط های املایی آنها را اصلاح کنیم. و حتی در این کار وسواس داشته باشیم. این وسواس هرگز عیبی برای ما که نیست بل محترم شمردنِ مخاطب و خودمان است.
            سپاس

            .

             
          • امیر گرامی،من در مورد کامنت بالایی شما نیازی نمی بینم اظهار نظری کنم چون بخوبی روشن است که نویسنده آن اساسا یا مطالب بنده را نخوانده است یا همینطور سرسری مروری کرده و مایل است با بکار بردن الفاظ تحقیر و نفرت بر مسیر طعن زنی سیاسی خویش بر مرحوم آیت الله خمینی اصرار ورزد و البته ایشان توجه هم نکرده است که اخلاق و فقه دو علم یا دو گونه رشته معرفتی عملی هستند و اساسا تعبیر “بی اخلاقی فقهی” از قبیل تعبیر “کوسه و ریش پهن”! است.
            اما در مورد مطالب شما که فرد مودبی هستید،عرض می شود که همانطور که در کامنت های بالا توضیح داده شد اگر در موردی یا مواردی عنوان ازدواج صحیح شرعی و عرفی صادق بود یعنی پیوندی بین زن و مرد واقع شد ،این فرض دیگر موضوعا از عنوان عرفی “تجاوز” خارج است زیرا تجاوز عرفا یعنی زیر پا گذاشتن حریم و حقوق شخصی دیگران علیرغم عدم رضایت باطنی آنان.و اینجا بحث ما موضوعا خارج از این است که کسی خارج از حریم نکاح شرعی (چه اصالتا و از طرف دو فرد بالغ و عاقل و چه وکالتا از طرف وکلای دو فرد عاقل و بالغ و چه ولایتا و با سرپرستی و مراعات مصلحت کودک نابالغ-مثل انگیزه حصول محرمیت فقط-از سوی پدر یا جد پدری که بطبع ابوت و شفقت پدری مراعات کننده مصلحت طفل نابالغ است) به حقوق و حریم شخص دیگری اعم از زن و مرد تعدی کند.و در این فرض ولایت و سرپرستی پدری،در واقع پدر شرعا جایگزین طفل خویش(اعم از دختر یا پسر) می شود،البته چنانکه عرض شد اصل مساله یک مساله فرضی است و در موارد نادری هم اگر باشد روشن است که با توافق طرفین مقصود از اجراء عقد نکاح شرعی،صرفا حصول “محرمیت و لوازم دیگر مثل مساله توارث یا انتساب به خاندانی که مثلاشریف تر است و چیزهایی از این قبیل است نه استفاده های جنسی بیمارگونه از طفل شیرخوار که امری نامعقول هست عرفا.و در واقع چنانکه چند بار عرض شد، فقیه اینجا در یک مساله فرضی فقط اشاره به لوازم قهری صحت عقد شرعی کرده است و اشاره بچنین لوازمی روی مسلک فقهی، امری خارج از بحث های اخلاقی یا عرفی است.
            اینکه اشاره به لزوم شهود در قضیه نکاح کردید،خیر چنین نیست ،و در فقه امامیه استشهاد و شاهد گرفتن در نکاح امری مستحب است نه امری الزامی و امامیه حضور دو شاهد عادل را فقط در امر طلاق الزامی می دانند،البته برادران اهل سنت شاهد گرفتن در امر نکاح را الزامی می دانند.
            در مورد ولایت و سرپرستی پدر یا جد پدری،خوب این یکی از احکام شرعی است و چنانکه عرض شد طبع چنین سرپرستی و ولایتی از سوی پدر و جد پدری که علی الفرض مسلمان بالغ عاقل و مقید بضوابط شرع و عقل هستند این است که غبطه و مصلحت کودک را مراعات کنند.
            موفق باشید

             
    • جناب نوری زاد وارونه فهم
      حرف سید مرتضی این است که نهایت فتوای جواز تزویج دختر صغیراین است که نگاه مردی که مثلاً شوهر این دختر کودک شده تا زمان آمادگی برای مزاوجت و ابراز قبول یا رد این تزویج، فقط نگاه متلذذ به صورت و بدن آن دختر بر او حرام نیست و حتی یک لحظه هم حق ندارد به او دست بزند.
      آخه جناب بدبخت! تو از زندگی و فرهنگی دفاع میکنی که توی روز روشن و در کوچه و خیابان همه مشغول تلذذ از دختران و زنان حتی زنان شوهردار بدون هیچ اجازه و مانعی هستند و وضع به جایی رسیده که تا ته عورتین زنان و دختران را به حظ بصر می رسانند و آمارها از دستمالی و فلان مالی زنان در حال منفجر شدن است، آنوقت جنابعالی آمده ای به فتاوای مراجع گیر میدی!
      برو هالو، بساط جهالت و فضاحت و مزبله و گند غلیظ همین وضعیتی است که تو برایش داری جان میدی!

       
    • سیدمرتضی گرامی

      در زمینه گفتاری اگر چیزی تابو ست، آن دروغ است .
      ” سید مرتضی :اما سخن بر سر آنست که آیا نقد من به سیاست یا نقد من بجمهوری اسلامی باید مرا وادارد که فتوای فقهی قابل توضیح و مبتنی بر قواعد خاص یک فقیه را مسخره کنم و او را مورد طعن قرار دهم؟”

      جناب، فتوا ؟آنهم در عصر جدید؟ هر کس حق اظهار نظر دارد و هر کس حق رد و قبول آن نظرو این حق به اندازه تمامی انسانهاست.
      مسئله رد و یا قبولی فقهای نظام نیست، مسئله، مسولییت خواهی از روحانیان است، که این کشور را تصاحب کرده اند و این فلاکت را بار آورده اند.شما انتظار دارید که کسی غیرفقها در زمینه فقهی ورود نکند، حال آن که فقها در همه امور وارد می شوند ، این نامش استبداد است.

      دوران آش کشک خالته گذشته . افراد سوال دارند ونیز انتظار و حق جوابی منطقی و درست .البته، سعی شما این است که بدانها جواب بدهید،طبق منطق خودتان شرعیت را قبول دارید ، هر چند ضد منطق کرامت انسانی اند، و با عقل سلیم شما در آن چیزی جز منفعت شخصی نمیبینم! که حق شماست، و حق دیگران نیز اینگونه منطق و روش را رد کنند.

       
  27. بحثی که در این پست در رابطه با رفتار با حیوانات مطرح شده و نظراتی هم که در رابطه با شمول فقه به آن ابراز شده می تواند ما را به قضیه دیگری هدایت کند و آن اینکه اصولا در پاره ای مسائل موضوع حقوق و یا حق مطرح نیست بلکه نوعی مالکیت علامت اصلی است. برای روشن شدن مطلب در همین قضیه حیوانات میبینیم که اصولا حیوان بعنوان یک “مایملک” مطرح است و نه یک موجود ذیحق. یعنی اگر کسی بلائی به سرش بیاورد این صاحبش است که او را میسوزاند و یا کارهای دیگر را با او انجام میدهد. البته به فقها هم در این مورد نمی توان ایرادی گرفت ولی به طور طبیعی انتظار فرد از کسانی که به الهیات متصف هستند این است که حرفی ورای بحثهای رایج بزنند و اینکه آیا برای مثال پیامبر اسلام حیوانات را صاحب حق میدانسته و یا ملک طلق انسانها.پاره ای روایات نشان میدهند که در این نگاه، اسلام برای حیوانات به حق قائل بوده و اینکه متجاوز به انها به هر شکلی یک تجاوز ورای مسائل حقوقی انجام داده است.
    اما از سوی دیگر این نگاه متاسفانه در نگاه به انسان هم مشاهده میشود. بحث قیمومیت پدر بر دختر در امر ازدواج و یا اینکه در صورتیکه پدری فرزند خود را بکشد معامله خاصی با او میشود چون ولی متوفی است و یا نوع تسلط مرد بر همسر در منظر فقهی نمونه هائی از همین دید گاه هستند که انسانی در مالکیت انسان دیگر است. بطوری که حتی حق انتخاب همسر خودر ا هم ندارد مگر اینکه پدر راضی باشد.
    متاسفانه اصرار فقها به رجوع بی خدشه به مطالبی که در قرون 4 و 5 هجری گفته شده و اصرار بر آنها به معصلی جّدی برای فقه تبدیل شده و این باعث تاسف است که در حالیکه عدم کار آئی این مباحث بر همه ثابت شده کماکان اصرار بر همان ادامه همان مفاهیم وجود دارد.
    اگر نسل جدید فقیهانی که بجای تکلیف بر حق تاکید کنند و این بردگی انسانی مظروح در فقه را بتوانند بنحو صحیحی را بر طرف نمایند در جامعه پدیدار شوند، بی تردید با استقبال مناسبی هم روبرو خواهد شد.

     
  28. دوست عزیز، جناب نوری زاد گرامی و عزیز
    کسی که در غرب روی پای خود ایستاده و آزاد زندگی می کند، مسولیت پذیر است و بدین جهت که احتیاج به وکیل مدافع ندارد .زندگی در غرب ، اعتماد به نفس می خواهد و فرد یاد می گیرد ، باید حافظ حق و حقوقش باشدو در واقع جامعه اینر از اوطالب است .
    عرض من این است، ضمن تشکر از شما که به کاربران تاکید می کنید که ادب را رعایت کنند و با هم مهربان باشند،اما، جلوی جدالهای لفظی را نمی شود گرفت، وگاهی خاصییت نگرش عقاید ، نوعی روان درمانی و کانالیزه کردن خشونت به روش مسالمت آمیزاست.
    در هر حال هر فرد باید از عقیده ی خود دفاع کند.بخصوص در غرب یاد گرفته که: یا سخن دانسته گو یا مرد عاقل شو خموش.

     
  29. با سلام . آیا درگذشت سکینه ریخته‌گر زاده ، همسر علم الهدی امام جمعه مشهد و مادر خانم ” ابراهیم رئیسی ” میتواند بر اثر ” دق کردن ” و ناراحتی از عملکرد یکی از دو نفر نامبرده باشد ؟ آمار مرگ و میر نشان میدهد که در بین زوجین ، اغلب این مردان هستند که زودتر به سمت بهشت ” پیش قدم ” هستند ! پس چرا علم الهدی بماند و همسرش به دیار باقی شتافته باشد !

     
  30. سلام،

    در مورد خودی و ناخودی آقایان این نوشته را بخوانید:

    سیاست های ولایی جمعیت

    http://hafezehtarikhi.blogspot.ca/search?q=%D8%AA%D8%AE%D8%AA

     
  31. ایران دوست واقعی

    استاد ارجمند این مطلب برایم جالب بود که رضا قلدر بیسواد …

    دستور قانون منع برده داری در ایران

    دوران قاجارهمانند دنیای غرب از برده ها نیز در ایران استفاده میشد

    سال ۱۳۰۷ به دستور رضاخان این کار ممنوع و حبس بین۱ تا۳ سال به عنوان مجازات تعیین شد

     
  32. واقعا از سادگی بعضی از دوستان تعجب میکنم..آقا وقتی لواط با انسان در این نظام و در زندانهای تحت نظارت ولی فقیه و کلاسهای قرآن حلال و مرتکبین و آمران آن میروند مقام و درجه میگیرند و می خواهند رئیس جمهور بشوند و هر روز هم یا دست راست رهبرند و یا دست چپ ایشان، شما حالا می خوای بقول خودت به لواط با حیوان گیر بدی!!..ای بابا!..شما اول مشکل انسان رو حل کن بعد برو سراغ جانور 2 پا و چهارپا!!مشکل اینه که یه گروهی عشقشون و دین و ایمانشون همین کارها و یا تشویق همین کارها است!!حیوان و انسان هم براشون فرقی نمی کنه!!

     
  33. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    عرفان در کشور ما ریشه ای بسیار
    عمیق و کهن دارد ,عارفان نامهای
    گوناگونی داشته اند از جمله:فقیر
    و درویش.در دوران ما غالباً افراد عوامی که خود را
    درویش مینامند از معنای عجیبی که
    پشت این واژه نهفته است غافلند.معنای درویش از نگاه حضرت مولانا:
    هست,از روی بقای ذات، او
    نیست باشد وصف او در وصف هو
    چون زُبانه شمع پیش آفتاب
    نیست باشد، هست باشد در حساب
    هست باشد ذات او، تا تو اگر
    بر نهی پنبه بسوزد زان شرر
    نیست باشد روشنی ندهد ترا
    کرده باشد آفتاب او را فنا…*

    *درست اینست که این ابیات در متن اصلی کتاب بطور کامل مطالعه شوند.

    زُبانه یا شعله شمع در مقابل آفتاب به یک اعتبار هست و به اعتبار دیگر
    نیست. به اعتبار اینکه میشود با آن آتش افروخت دارای یکی از صفات
    آفتاب است,پس به این معنا هست. ,اما وقتی در
    مقابل آفتاب روشنش کنیم نورش
    گم, ناپیدا و نا مشخص است ,پس انگار
    وجود ندارد و به این معنا وجود ندارد .
    مثالی دیگر:
    در دو صد من شهد یک اوقیه خَل
    چون در افکندی و در وی گشت حل
    نیست باشد طعم خل چون میچشی
    هست اوقیه فزون چون بر کشی…

    ( خَل یعنی سرکه و اوقیه واحد وزنی
    قدیمی بوده برای طلا و جواهرات
    مثل قیراط امروزی برای الماس و ,اونس وصوت برای فلزات گرانبها.
    اوقیه معادل ۲۸/۵ گرم بوده.
    میفرماید:اگر در ۶۰۰ کیلو عسل یک اوقیه سرکه اضافه کنیم و خوب حل کنیم هنگام چشیدن طعم سرکه را حس نمیکنیم و انگار که اصلا سرکه وجود ندارد,اما اگر با ترازوی دقیقی
    عسل و سرکه را وزن کنیم میبینیم که معادل یک اوقیه به کل وزن اضافه
    شده.پس سرکه به اعتبار مزه اش
    وجود ندارد ولی به اعتبار وزنش وجود دارد.دراویش حقیقی(نه اسمی)همچون حضرت مولانا و حضرات شمس الدین تبریزی, شیخ جنید ,بایزید بسطامی,
    حلاج ,جامی ,عزیزنسفی و…..گاهی
    به فضل و اذن پروردگار عالم صفات
    انسانی را از دست داده و صفت الهی در آنها ظاهر میشود و گاهی هم همان انسانهای عادی و معمولی باتمام ضعفها و سایر
    صفات انسانیند.امیرالمومنین حضرت علی(ع)سلطان العارفین بوده وهست,آن یگانه همه دورانها
    به چنان اوجی وچنان تعالیی رسید
    که تاکنون جنس بشر نرسیده، هیچ عارفی هم جرأت نکرده نه خود را و نه کس دیگری را با او مقایسه
    کند.در دورانی که هر روز کشوری و امپراتوریی بدست مسلمین فتح میشد و سراسر قلمرو اسلام پر از غوغای جهاد و پیروزی و تقسم غنایم جنگی و….بود مردی تنها در بیابان ینبع چاه میکند و قنات احداث میکرد و نهال میکاشت,عظمت و هوشمندی ایرانیان این بود که تحت تأثیر آن هیاهوها قرار نگرفتند
    واسلام حقیقی را در نزد آن مرد کشاورز یافتند و دل به مهرش بستند
    و به او ایمان آوردند,
    دست بیعت به دستش دادند و خود را وابسته و همبسته آن یگانه همه دورانها که سلطان العارفین بوده و هست میدانند.بیشتر عرفای اسلامی
    بویژه عرفای عالیقدر ایرانی
    معارف خود را از آن سرچشمه نورانی گرفتند. اگر هنوز هم نیکبختانی
    باشند با شناخت تنها او، که صراط
    مستقیم است گویی تمام عارفان را در تمام اعصار شناخته اند.

     
  34. اخبار: حدود ۴۰ درصد جمعیت شهری ایران حاشیه‌نشین و بدمسکن هستند.
    مش قاسم: تبریک به برادران منقلابی. قرار بود هم این دنیامون رو درست کنن هم اون دنیامون رو. … (سه نقطه از مش قاسم)دن به هر دوتاش. طلبکارمون هم هستن.

     
  35. حاج قاسم: نباید کسی سپاه/* را تضعیف و مورد حمله‌های گوناگون قرار دهد.
    مش قاسم: همه باید سپاه/* را تضعیف و مورد حمله‌های گوناگون قرار دهند.

     
  36. عنوان را که حذف شده اصلاح میکنم.

     
  37. با درود بسیار بر جناب آقای محمد نوری زاد.
    مژدگانی که گربه عابد شد- عابد وزاهد ومسلمانا
    چرا؟ چون گفته است:
    بارالها که توبه کردم من- ندرم موش را بدندانا
    مست بودم اگر…..
    اینان هیچگاه به این نتجه نمیرسند و نخواهند رسید که مردم دارای حقوقی جز حضور در پای صندوقهای رأی وبرای انتخاب بین یکی ازبدترین ها هستند. یادی از حقوق بشر بدون ذکری از بشرِ مسلمان٫ آنهم از نوع شیعی و ذوب شده در ولایت و….. بیک کلام « خودی » همانگونه که بدرستی اشاره فرمودید٫بر اثر فشار مجامع جهانی است. حسین بازجو در دهم تیر ماه با حروف درشت نوشت که:
    تحریم‌های اتحادیه اروپا،زودتر از ظریف به تهران رسید!. آری عزیز٫ یخ ناظریف در برخورد با اعضاء اتحادیه اروپا نگرفت٫ چون کار از بیخ وبن خراب اندر خراب است و باید ظریف را بعنوانِ فدا کرد تا نظام مقدس مصون بماند.
    اما ممکن است که افاضات!ایشان در مورد رعایت حقوق بشر ناشی از:
    ۱ – تقیّه باشد که از محکمات در حفظ نظام( بخوانید خودشان) است.
    ۲ – توریّه باشد که آنهم صد البته از محکمات است و قسم جلاّله هم اگر همراه باشد مانعی ندارد٫ ولی در مفهوم بشر جای صحبت بسیار است.
    بشر درینجا دزدان و فاسدین جنایی و اخلاقی از قبیل «سعید جان» ها هستند٫ خواه نوع مرتضویِ کهریزکی و یا لاطی الملک طوسی و صد نفر همراهانش بشر محسوب میشوند.
    ولی ظنّ غالب بر آنست که ظالم اگر بترسد٫فقط از انعکاس ظلم و بازگشت آن به شخص خودش میباشد وپس از رفع موانع٫نه تنها مجدداً کار خودرا از سر میگیرد٫ بل جبران مافات کرده و ظلم بیشتری نیز مرتکب میشود.
    مانا و تندرست باشید.

     
  38. ابراهيم نبوي
    کالبد شکافی یک انقلاب

    علم الهدی گفته که مقایسه حکومت قبلی با جمهوری اسلامی از نظر فساد مالی درست نیست. یک روز بعدش هم سردار نقدی عین همین جمله را تکرار کرده است. البته به نظر من هم اصولا مقایسه دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی از نظر فساد مالی نه تنها درست نیست و اخلاقی و انسانی نیست، بلکه عقلانی هم نیست.
    البته وقتی آدمی مثل نقدی یا آدمی مثل علم الهدا وقتی حرف بزند، طبیعی است که کسی دلیلی نمی پرسد و بنا هم نیست که استدلالی گفته شود، اگر بنا شود همه آدمهای باشعور دلیل ارائه کنند و نقدی و علم الهدی هم همین کار را بکنند پس تفاوت این دو نفر با آدمهای باشعور چیست؟ ولی چون من معمولا برای حرف هایم دلیل هم ارائه می دهم، توجه شما را به شش موضوع مهم در اینکه چرا ما نباید فساد اقتصادی در حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی را مقایسه کنیم به خدمت شما عرضه می دارم.
    دلیل اول: با بدبینانه ترین محاسبه یعنی با به حساب آوردن پولی که رضاشاه به خارج از ایران برد، جواهرات سلطنتی ربوده شده، کل املاک پهلوی در خارج از ایران، گزارش های حسن و علی و حسین انصاری و انصاریان و حسینیان نهایتا خیلی که زور بزنیم و فشار بدهیم و تکه تکه بشویم، کل پولی که توسط خاندان پهلوی از ایران دزدیده شده (فرض می کنیم که پهلوی ها هیچ حقی نداشتند) چیزی در حدود سه میلیارد دلار است. بیش از این رقم در هیچ گزارشی گفته نشده. کل درآمد نفت کشور از زمان کشف نفت تا ۱۳۵۷ هم حدود ۱۱۲ میلیارد دلار است. تقریبا ۸۰ میلیارد در شش سال آخر پهلوی فروش نفت بود. یعنی خانواده پهلوی حدود پنج درصد کل ثروت ایران را برای خودش برداشت. کل ثروت خاندان پهلوی تقریبا یک ششم پولی است که بابک زنجانی در چهار سال بالا کشید و حدود سه درصد ۸۰ میلیارد دلاری است که در دوره حکومت احمدی نژاد گم شد. در پنجاه سال پهلوی سه درصد پول ایران توسط حکومت از میان رفت و در هشت سال احمدی نژاد، ده درصد پول کشور گم شد، چهار درصد آن دزدیده شد و تقریبا بخش اعظم آن نابود شد. بخش مهمی از ثروت ایران در دوره احمدی نژاد مصرف شد تا ایران با سرعت بیشتری به عقب برود. اصلا این دو تا حکومت قابل مقایسه اند؟ فساد خاندان پهلوی در برابر فساد مالی جمهوری اسلامی مثل بیرون افتادن موهای دختر کدخدا در برابر استریپ تیز آنا نیکول اسمیت است.
    دلیل دوم: حکومت پهلوی پنج درصد پول کشور را دزدید و ایران را در عرض ۵۷ سال به اندازه ۸۰ سال جلو برد. حکومت جمهوری اسلامی هفتاد درصد پول کشور را به باد داد و ده درصد آن را دزدید و کشور را در عرض ۳۷ سال، سی سال عقب برد. اصلا این دو قابل مقایسه است؟
    دلیل سوم: حکومت پهلوی با زنانی بدون حجاب، با مینی ژوپ، با کاباره و شکوفه نو، باعث شد هشت هزار فاحشه در سال ۵۷ طبق آمار دقیق و نسبتا روشن در کشور وجود داشته باشند و سن متوسط شان بالای ۲۰ سال باشد، جمهوری اسلامی با چادر و روسری و بگیر و ببیند، باعث شد تعداد فواحش به بیش از صد هزار برسد و سن فحشا به زیر ۱۸ سال برود.
    دلیل چهارم: اگر یک پادشاه در هر جای جهان بخصوص در خاورمیانه و آسیا حکومت کند، طبیعی است که همه پیش بینی کنند که حکومتی استبدادی و فاسد خواهد داشت. ولی اگر تعدادی عالم و فقیه و متخصص علوم دینی و اهل اخلاق حکومت کنند، طبیعی است که کسی انتظار فساد اخلاقی و مالی را ندارد. ولی وقتی تعدادی عالم دینی حکومت می کنند و فساد اخلاقی بیشتر می شود طبیعی است که همه سئوال کنند. یک پادشاه باصطلاح فاسد در ایران مثل محمد رضا پهلوی ۳۷ سال حکومت کرد و در سال آخر، چند میلیون نفر از زنانی که در حکومت فساد رشد کرده بودند با حجاب شدند. بعد همان با حجاب ها حکومتی تشکیل دادند که همه معیارهای اخلاقی را رعایت می کرد و باعث شد همان زنانی که در حکومت پهلوی حجاب سرشان بگذارند، کلا بی خیال حجاب شوند.
    دلیل پنجم: در حکومت پهلوی از زمان رضاشاه تا آخرین روز حکومت، تعدادی روشنفکر و تحصیلکرده و اهل فرهنگ و دانشمند مثل محمد علی فروغی، ملک الشعرای بهار، علی اکبر داور، امیر عباس هویدا، مصدق، قوام السلطنه دولتها را اداره کردند و تعدادی جوان پریشانحال مثل نواب صفوی، بیژن جزنی، اشرف دهقانی، صمد بهرنگی و خیلی های دیگر برای از بین بردن حکومت تلاش کردند و بعد از تغییر حکومت تعدادی آدم بی سواد و کم سواد قدرت را در دست گرفتند و تعدادی آدم اهل علم و دانشمند با حکومت مخالفت کردند و می کنند. اصلا این دو وضعیت قابل مقایسه است؟ ضریب هوشی مخالفان حکومت پهلوی همیشه از مدیران آن پائین تر بود و ضریب هوشی مخالفان جمهوری اسلامی از رهبران آن بالاتر.
    دلیل ششم: در حکومت پهلوی هفتاد درصد مردم زندگی طبیعی شان را می کردند و خوشحال بودند، ده درصد مردم خیلی وضع شان خوب بود و مخلص حکومت بودند، بیست درصد هم داشتند فکر می کردند چکار کنیم که بهتر بشود؟ در جمهوری اسلامی هفتاد درصد مردم دارند فکر می کند عجب غلطی کردیم،

     
  39. علی زین الدین

    ذخیره:
    بادرودهای بسیار به دوستان!

    دوست گرامی جناب سید رضی!
    در خصوص تکالیف دینی تا جایی که از مثنوی و تذکرة الاولیاء استنباط میشود هم حضرت مولانا وهم تمام عرفا بشدت پایبند شریعت بوده اند و آنچه در احکام شرعی است را حداقل عبادت به حساب آورده اند. در عین حال اعجوبه ای چون بایزید بسطامی پس از سالها زحمت وپس انداز وقتی
    مطابق معیارهای آن زمان مستطیع به حساب میآمده وعزم حج میکند کل مخارج حج را به فقیر عیالواری میبخشد وبه حج نمیرود ! این نوع حج گذاردن بسیار مورد توجه وتأیید حضرت مولانا بوده
    و در مورد آن هم میفرماید :

    کعبه مردان نه از آب وگل است
    طالب دل شو که بیت الله دل است

    به نظر میرسد عرفا پیوسته درحال عبادت بوده اند واصولاً هدف از خلقت آدم را عبادت میدانسته اند!

    چون عبادت بود مقصود از بشر
    شد عبادتگاه گردن‌کش سقر

    آدمی را هست در هر کار دست
    لیک ازو مقصود این خدمت بدست

    ما خلقت الجن و الانس این بخوان
    جز عبادت نیست مقصود از جهان

    اما عبادات عرفا هم از نظر شکل وهم ماهیت وهم از نظر کمی وهم کیفی با عبادات عوام فرق میکرده! بنده جسارتاً با استفاده از تعالیم خود حضرت مولانا معنای درویش را طی کامنتی مستقل عرض میکنم. مقایسه ما با عرفا چون قیاس کودکان شیر است با ما! گر چه کودکان هم انسانند
    اما از احساسات جنسی انسانهای بالغ
    درک درستی ندارند. مثال:

    طفل ماهیت نداند طمث* را *
    جز که گویی هست چون حلوا تو را

    کی بود ماهیت ذوق جماع *
    مثل ماهیاتِ حلوا‌ای مطاع

    طمث= جماع، نزدیکی، عادت ماهانه.
    در اینجا معنای اول مقصود است.

    طفل نمیداند لذت جنسی چیست اگر بخواهیم نوع لذت را برایش تشریح
    کنیم نهایتاً ناچاریم از مزه ها مثال بزنیم تا او بتواند تصوری از لذت جنسی پیدا کند، در صورتیکه میدانیم چنین چیزی درست نیست. نوع ادراک عرفا که بالغان حقیقیند برای ما قابل تصور ودریافت نیست، عبادت برای آنان اوج لذت وسعادتمندیست در حالیکه برای ما نوعی کار بیهوده و تکراری وکسل کننده است. عبادتی که شخص دوست دارد هرچه زودتر شرّش کنده شود تا شخص راحت شود تنها حسنش همراهی با جماعت
    مسلمین است وچون بادامی پوک گر چه ظاهرش عبادت است اما باطناً
    پوچ وبی معنیست! یکی از بزرگترین
    عرفای معاصر به یکی از دراویش محرمش گفته بود. نمیخواهم نماز بخوانم هر گاه به آیه «ایاک نعبد وایاک نستعین » میرسم حس میکنم
    که رو در روی خداوند ایستاده ام و دارم به او دروغ میگویم! به هر حال بهتر است آنان را به حال خود بگذاریم
    و اعمال وعبادات آنها را به خودشان واگذاریم. (یک معلم ابتدایی یکسره به دانش آموزان میگوید که حرف الفبا
    را با صدای بلند تکرار کنند، یا جدول ضرب را حفظ کنند، ولی خودش تنها برای فرا گیری دیگران الفبا میخواند وجدول ضرب برای تعلیم بلند میخواند. ولی میدانیم که او در مراحلیست که نیازی به تکرار ندارد اگر کتابی هم بخواند بدون هیاهو و سروصدا میخواند) بنا بر این نباید ظاهر کار عرفا سبب ترک واجبات شود.

     
  40. سارا از فرانکفورت

    سلام می کنم به همه دوستان در سایت آقای نوری زاد
    من با انتخاب نوشته ای که مربوط میشه به لواط با حیوانات قصدم این بود که بگم: دایره سواد جامعه چه در گذشته های دور و چه حالا بکجا ارتباط دارد. بهتره بگم با این نوشته میزان ظرفیت عده ای از شما دوستان برای من مشخص شد. شما چکار به این دارید که من زنم یا مرد؟ مگر سیدمرتضی خداوکیلی یک مرد است؟ شما ازکجای نوشته های ایشان متوجه می شوید که ایشان یک مرد است؟ از کجا معلوم که وی زنی نباشد در اسم مرد؟ سیدمرتضی کجا مردانگی اش را با چهره و اسم مشخص و نشانی مشخص به ما ثابت کرده؟ من خودم از اول نوشته ام یک زنم در آلمان زندگی می کنم متخصص بیهوشی هستم شوهرم مسیحی است دو تا بچه دارم هنوزم مسلمانم. شما مرا باور نمی کنید بعدش این آقای سیدمرتضی را که خودش را در پشت این اسم مخفی کرده باور می کنید؟ اگر فردا صدایی بلند شد که سیدمرتضی ای که در سایت آقای نوری زاد می نویسد یک صغرا باجی از حوزه علمیه بانوان قم بوده چه؟ سیدمرتضی اگر عالم شیعی بود و محکم از کشتار سال 67 با اصرار و افتخار دفاع می کند حتما باید وجود داشته باشه و خودشو نشون بدهد و مردانگییش را به ما ثابت کند. نمی شود که شما عالم شجاع شیعه باشی و پای کشتار 67 را امضا کنی و همزمان هم بترسی. ممنون از اینجور هموطنانی که دارم. من یک موی گندیده کفار مغرب زمین را به هموطنان خائن و لاف زن و تأییدکنندگان کشتار 67 نمی دهم. من خاک پای هموطنان رنجدیده و منتظر خروج خفت بار ظالمان از کشورمان هستم

     
    • سا را در پست قبلی :
      ” سلام می کنم به همه دوستان مخصوصن به آقای سیدمرتضی که دیدم باز آمده اند. وجود ایشان ذیقیمت است . این را صمیمانه و بی کنایه می گم. خواهش می کنم آقای سیدمرتضی لطفا صحت و سقم این مطلبی را که در زیر برای شما و دوستان ارسال می کنم تحقیق بفرمایید”

      سارا در پست اخیر(بالا) :
      ” من با انتخاب نوشته ای که مربوط میشه به لواط با حیوانات قصدم این بود که بگم: دایره سواد جامعه چه در گذشته های دور و چه حالا بکجا ارتباط دارد. ”
      در پست قبلی شما از سید مرتضی خواهش کرده ای که ” صحت و سقم این مطلبی را که در زیر برای شما و دوستان ارسال می کنم تحقیق بفرمایید ” و در این پست میگویی که: ” ” قصدم این بود که بگم: دایره سواد جامعه چه در گذشته های دور و چه حالا بکجا ارتباط دارد. ”
      خوب تو اگر میدانستی که ” سواد جامعه چه در گذشته های دور و چه حالا بکجا ارتباط دارد. ” پس دیگر چرا از سید مرتضی خواستی که ” صحت و سقم این مطلبی را که در زیر ارسال می کنم تحقیق بفرماید” ؟ .دروغ میگویی سارا ! هدفت خیلی ساده نیش زدن به اسلام و سید مرتضی بود و دیگر زیگزاگ زدن هایت کمکی نمیکند . اما موضوع زن یا مرد بودن
      ارسال کنندگان مطلب به خودی خود اهمیتی ندارد و من فکر میکنم طرح این موضوع در ارتباط با شما ناشی از این میشود که شما از جملاتی شبیه: ” مگر سیدمرتضی خداوکیلی یک مرد است؟” یا: ” سیدمرتضی کجا مردانگی اش را با چهره و اسم مشخص و نشانی مشخص به ما ثابت کرده؟ ” یا: ” مردانگییش را به ما ثابت کند ” استفاده کرده اید . جملاتی که معمولا زنان , مخصوصا محترم های آن ها , از آن ها استفاده نمیکنند.

      ————

      درود کمال گرامی
      لطفا با دوستان خود محترمانه صحبت کنیم و به کنایه های ناجور متوسل نشویم. این که سارا بانو نوشته : قصدم این بود، شاید قصد درونی و شخصی ایشان باشد. اما در پرسش نخست، ایشان راه درستی را رفته اند و پرسش پسندیده ای مطرح کرده اند که: آقای سیدمرتضی شما که متخصص در امور اسلامی هستید، درستی یا نادرستی این فتوا را مشخص کنید. از شما و دوستان دیگری که بسرعت دست به قلم می برند و حتی از سارا بانو دعوت به مدارا دارم. سیدمرتضی برای ما یک متخصص و فقیه در امور اسلامی و شیعی است. و من شخصا هرگز در جنسیتِ دوستان و این که زن هستند یا مرد، متوقف نشده ام و نمی شوم. مردانگی را هم در اندام خاص یک مرد خلاصه نکنیم. در فرهنگ ما، مردانگی به هویتی تاریخی اشاره دارد که با جوانمردی و غیوری و عیاری مترادف است.
      سپاس

      .

       
      • مگر قصد غیر درونی و غیر شخصی هم داریم ؟ این چه حرفیست که شما میزنید؟ پست اخیر سارا مشحون از توهین است که شما نمیخواهید ببینید . آ ن چه که من در آخر کامنتم گفته ام چیزی جز حقیقت نیست . زنان میهن ما از ادای مقصود به این شکل , که ظاهرا عادی سارا است , شدیدا کراهت دارند . شما هم بدبختانه توهین ها را دو دسته کرده ا ید , یکی آنها که خودتان و سوگلی هایتان در این سایت بکار میبرید ( پس خوب اند) ودیگری آ ن ها که دیگران ناچارا برای مقابله با توهین سوگلی های شما به کار میبرند ( پس بدند ) . دو دسته توهین کننده هم از منظر شما هست : آن دسته از توهین کنندگان که به کسانی توهین میکنند که شما دوست نمیدارید ( پس خوبند) و آن دسته که به توهین کنندگان محبوب شما توهین متقابل میکنند ( پس بدند). من نمیخواهم مثال بیاورم خوانند گان خود بیشک نمونه های فراوانی در خاطر دارند. همین پست اخیر سارا یک نمونه از آن هاست. شما مگر قول ندادی که اگر معلوم شود که انتساب آن گفته های مشمئز کننده به محمد باقر صدر ازاو نیست حتماً از بانو سارا بخواهی که از همه پوزش خواهی کند ؟ شما این کار را نکردی و سارا خیلی طلبکار دوباره ظاهر شد و با لحنی که شایسته خا نم محترمی نیست انتقاد کنندگان را به باد توهین گرفت : ” من یک موی گندیده کفار مغرب زمین را به هموطنان خائن و لاف زن و تأییدکنندگان کشتار 67 نمی دهم ” . ما شدیم ” هموطن خائن و لاف زن و تأیید کننده کشتار 67″ و ایشان؟ …. شما بگویید سارا چطور زنیست .
        نوشته اید : “اما در پرسش نخست، ایشان راه درستی را رفته اند و پرسش پسندیده ای مطرح کرده اند که: آقای سیدمرتضی شما که متخصص در امور اسلامی هستید، درستی یا نادرستی این فتوا را مشخص کنید.” . متاسفانه باید بگویم که یا نوشته های دیگران را به دقت نمیخوانید و یا آن ها را درست نمیفهمید دوست عزیز. چند نفربه درستی نوشتند که قصد سارا نه سئوال کردن بود و نه به پاسخی که دیگران , از جمله سید مرتضی , احتملا میدادند اهمیتی میداد و همین طو ر هم شد . در کجای این کامنت جدید ایشان اثری از شرمساری به خاطر انتشار مطلبی کذب دیده میشود؟ اما همه لجن پراکنی های سا را برای شما مطلوب آمد چون خودتان هم نظیرش را قبلا گفته اید. ظاهرا مطالب کذب هم مثل توهین کنندگان دو نوعند , آنها که شما میپسندید و آنها که شما نمی پسندید.

         
        • از کی‌ تا حالا جناب کمال زنان ایران شما را به نمایندگی خود انتخاب کرده اند؟ حالا چرا شما به خود گرفته اید که سارا به خائنین و قاتلین و غارتگران و حامیان کشتار داعشیان شیعه در سال ۶۷ حمله کرده اند؟ هر انسانی‌ که حامی‌ و مدافع انسانیت خویش است و از دروغگویان و ریاکاران نیست.آیا نبایستی مخالف قاتلان و خائنین و غارتگران و پیام آوران جهل و تباهی و فساد و خونخواری باشد؟

           
    • سرکار خانم و یا آغای سارا
      کسی که بی شخصیت و بی شعور است تفاوتی نمیکند در کجای دنیا زندگی کند. این نوشتۀ اخیر میزان سواد و کلاس شما و همچنین شعور و شخصیت شما را نشان میدهد.
      واکنش و حمایت نوری زاد هم که دیگر نور علی نور است!

       
  41. با سلام

    انتقادي داشتم نسبت به طرح مطالب انحرافي در اين سايت توسط فردي مشكوك كه با نامهاي مختلف مطللب مي نويسد و متاسفانه اكثر دوستان هم غافل هستند و فريب او را مي خورند بله منظرم همان فردي است كه با نام سارا از فرانكفورت به موضوعات مبتذل و مستهجن مي پردازد واقعا الان مشكل ايران و ايراني وطي بهيمه است؟؟؟

    كشور در حال نابودي است از ظلم وستم حاكمان مستبد و مزدوران سپاه دزدان و حراميان تا اوضاع منطقه خاورميانه كه به وضعيت بحراني رسيده است
    در روايات از دجال آخرالزمان مطالب زيادي در كتب اسلامي ومسيحي نقل شده است
    از خصوصيات دجال اين است كه هر جا مي رود بلا و مصيبت و خشكسالي به ارمغان مي آورد
    همين را بدانيد كه دجال از جهل و ناداني مردم سوء استفاده مي كند
    دجال=38
    جهل=38
    ابله=38
    جدال=38
    جلاد=38

    و با معادل سازي 4حرف گ چ پ ژ با حروف ك ج ب ز به كلمه اژدهاك مي رسيم كه همان دجال است و در عدد 38 با هم برابر هستند وارد جزئيات نمي شوم و حتما دوستان باهوش مي دانند منظور من كيست

    اژدهاک
    لغت‌نامه دهخدا

    اژدهاک . [ اَ ژِ دَ / اَ دَ ] (اِخ ) ضحاک .(جهانگیری ). ضحاک ماران . (برهان ). ازدهاک . آژی دهاک .اَزی دهاک . ازدهاق (معرّب ). طبری گوید: بیوراسب ، و هو الازدهاق و العرب تسمیه الضحاک فتجعل الحرف الذی بین السین و الزای فی الفارسیة ضاداً و الهاء حأاً و القاف کافاً :
    ایا شاهی که ملک تو قدیم است
    نیابت برد تخت از اژدهاکا

     
  42. آرتین ایران

    سلام بر ناظران گرامی
    چرچیل می گوید برای فتح یک مملکت دو چیز نیاز است.اقلیت خائن و اکثریت جاهل.شوربختانه در طول تاریخ این سرزمین پیوند مردم و حوزویان به عنوان دو ضلع مورد نیاز استعمار راه را همواره بر تسلط دیگران گشوده است.مردمیکه فرهیختگان خویش را از دم تیغ می گذرانند و اهل موهامات را ارج می نهند باید که چنین تاریخ خفت باری را با خود بر دوش کشند!یاد بزرگمرد ایران زمین احمد کسروی به خیر که وقتی برخی از حوزویان برای تحمیق ملت ایران می گفتند که فلان اروپایی و بهمان غربی گفته اگر ما امام حسین راداشتیم چنین و چنان می کردیم در پاسخ برای به حرکت درآوردن ذهن فلج مردمان ایران می گفت اگر خوبست خوب خود بروند مراسم قمه زنی و مناسک دیگر ما را در سرزمین خود پیاده کنند چرا ما را تشویق به این جهالت می کنند(نقل به مضمون)همه هم سرنوشت او را می دانیم.کلیله و دمنه داستانی دارد به نام زغن و بوزینگان که در آن می گوید در شب سرد زمستانی عده ای از بوزینگان گرد کرم شب تابی نشسته و به گرم کردن خود مشغول بودند.زغنی بر شاخه درختی به تماشا نشسته برنتافت.خواست تا آگاهشان کند.جغدی پیر بر همان شاخه او را برحذر داشت و گفت بگذار بدانچه بدان رضایت دارند آسوده باشند.زغن نپذیرفت و نزد بوزینگان رفت و گفت این کرمیست که هیچ حرارتی جز نوری اندک ندارد به راه خود روید که در آن فایده ای نیست.از زغن اصرار بود و از بوزینگان انکار!زغن که دید گوش شنوایی نیست به عنوان چاره با نوک خویش بر کرم زد و با مرگ کرم روشنایی آن فرونشست.بوزینگان برآشفتند و با سنگ بر سرش کوبیدند و جانش ستاندند بدین جرم که ای نادان در این شب سرد زمستانی گرمای محفل ما را خاموش می کنی؟!
    http://www.eghtesadonline.com/بخش-عمومی-30/204172-آخوندی-که-نفت-را-نجس-اعلام-کرد-عکس
    موفق باشید

     
  43. در شهر هرت
    برای تمامی زنان :
    گفتند: خموش باید زنان
    گفتم : سروشیم بر جهان
    گفتند: شرم باید نهان
    گفتم :راستی باید عیان
    گفتند: زن در پرده به
    گفتم :گو بر خورشید و مه
    گفتند: بایدت ناپدید
    گفتم :کور، نور را ندید
    گفتند: ضعیفی، ناتوان
    گفتم :تورا زادم جوان
    گفتند: بی عقلی و خُرد
    گفتم :خَرد است راه برد
    گفتند: آوایت خموش
    گفتم :دریاست، پر خروش
    گفتند: گناهان از زن است
    گفتم :ناپاک فکر ، پر ظن است
    گفتند: نیستی یکسانِ مرد
    گفتم:انسانم و آزاد فرد
    گفتند : اختیار توست در دست مرد
    گفتم: با بندها دارم نبرد
    گفتند: زن با آزادی چکار؟
    گفتم :انسان دارد اختیار
    گفتند: ز تو باید پرهیز
    گفتم :تاریکی با نور دارد ستیز

     
  44. نمیدانم چه اصراری هست در این سایت که برخی تمایل دارند بدون دانش و تخصص فقهی در این موضوعات اظهار نظر کنند،مساله حرمت وطی حیوانات از مسائل اجماعی فقه اسلامی است که در روایات زیادی بر حرمت آن تاکید شده است و بسیاری از فقیهان آنرا در کتاب الحدود یا ملحقات آن ذکر کرده اند و برای آن عقوبت یا تعزیر شرعی قائل هستند و تعزیر شرعی نوعا مربوط به چیزهایی است که حرمت تکلیفی دارد،من فقط به یکی از کتب قدیمی فقیهان امامیه اشاره می کنم ،مرحوم شیخ طوسی در کتاب خلاف که موضوع آن بحث در فروعات مورد اختلاف فقهاء امامیه و فقهاء اهل سنت است در کتاب الحدود می نویسد:
    “مسألة 7 [وطي البهيمة و أحكامه]
    إذا وطئ بهيمة، فإن كانت مأكولة اللحم ذبح و أحرق لحمها، و لا يؤكل، و إن كانت لغير الواطئ غرم قيمتها. و إن كانت غير مأكولة اللحم حملت إلى بلد آخر، و بيعت، و لا تذبح.
    و قال الشافعي: إن كانت مأكولة ذبحت، و هل يؤكل لحمها؟ فيه وجهان: أحدهما لا يؤكل.
    و الآخر يؤكل.
    و إن كانت غير مأكولة، فهل تذبح أم لا؟ فيه قولان: أحدهما لا تذبح،و الثاني تذبح
    دليلنا: إجماع الفرقة و أخبارهم”.
    (الخلاف،شیخ طوسی ،ج5 ص 372)

    ترجمه -اگر بهیمه (حیوانات اهلی در دسترس انسان) را وطی کنند اگر متعارف در آن حیوان خوردن گوشت او باشد(مثل گوسفند و گاو و شتر) باید آنرا ابتدا ذبح کنند،و گوشت آنرا بسوزانند و از آن نخورند،و در صورتی که حیوان، متعلق به شخصی غیر وطی کننده باشد باید غرامت آنرا بصاحب آن بپردازند،و در صورتی که بهیمه حیوانی باشد که خوردن گوشت او متعارف نیست مثل اسب و الاغ و قاطر،ذبح نمی شود و باید به بلد دیگری برند و آنها را بفروشند.
    شیخ طوسی در ذیل مساله ؛مدرک آنرا اجماع امامیه و روایات آنها می داند.بنابر این اصل وطی بهیمه،قطعا حرام و معصیت است و تفصیل هایی که ذکر شد اینطور است.

    این مساله در تحریر الوسیله مرحوم آقای خمینی و کتب دیگر هم هست:
    (مسألة 23): الحيوان الموطوء إن كان ممّا يراد أكله كالشاة و البقرة و الناقة، يجب أن يذبح ثمّ يحرق، و يغرّم الواطئ قيمته لمالكه إن كان غير المالك، و إن كان ممّا يراد ظهره- حملًا أو ركوباً- و ليس يعتاد أكله كالحمار و البغل و الفرس، اخرج من المحلّ الذي فعل به إلى‏ بلد آخر فيباع فيه، فيعطى ثمنه للواطئ، و يغرّم قيمته إن كان غير المالك.
    (تحرير الوسيله ص 629،کتاب الاطعمه و الاشربه)

    ترجمه: حيوان وطى شده اگر از حيواناتى باشد كه خوردن آن اراده مى‏ شود مانند گوسفند و گاو و شتر واجب است كه ذبح شده سپس سوزانده شود و وطى كننده- در صورتى كه مالك نباشد- غرامت قيمت آن را براى مالكش بپردازد و اگر حيوانى باشد كه بر پشت آن بار مى‏ گذارند يا سوار مى ‏شوند و خوردن آن متعارف نمى‏ باشد مانند الاغ و قاطر و اسب، از محل وطى به شهر ديگرى برده مى ‏شود و در آن‏جا فروخته مى‏ شود. پس ثمن آن به وطى كننده داده مى‏ شود و وطى كننده- در صورتى كه مالك نباشد- قيمت آن را غرامت مى ‏دهد.

    (مسألة 22): ممّا يوجب حرمة الحيوان المحلّل بالأصل، أن يطأه الإنسان قبلًا أو دبراً و إن لم ينزل؛ صغيراً كان الواطئ أو كبيراً، عالماً كان أو جاهلًا، مختاراً كان أو مكرهاً، فحلًا كان الموطوء أو انثى، فيحرم بذلك لحمه و لحم نسله المتجدّد بعد الوطء؛ على الأقوى في نسل الأُنثى، و على الأحوط في نسل الذكر، و كذا لبنهما و صوفهما و شعرهما، و الظاهر أنّ الحكم مختصّ بالبهيمة، و لا يجري في وطء سائر الحيوانات؛ لا فيها و لا في نسلها.

    ترجمه – از چيزهايى كه موجب حرمت حيوان حلال بالأصاله مى‏ شود اين است كه انسان در «قُبُل» يا «دُبُر» او وطى نمايد اگرچه انزال نكند؛ چه انسان وطى كننده صغير باشد يا كبير، عالم باشد يا جاهل، با اختيار باشد يا اكراه بر آن شود؛ و چه حيوان وطى شده نر باشد يا ماده؛ پس به سبب اين وطى، گوشت او و گوشت نسل او كه بعد از وطى به وجود مى ‏آيد، بنابر اقوى در نسل حيوان ماده و بنابر احتياط (واجب) در نسل حيوان نر و همچنين شير و پشم و موى آن‏ها حرام مى ‏باشد. و ظاهر آن است كه اين حكم اختصاص به چهارپا دارد و در وطى بقيّه حيوانات نه در خود آن‏ها و نه در نسل آن‏ها جارى نمى‏ شود.
    —–
    و در کتاب الحدود تحریر الوسیله در ذیل عنوان عقوبات متفرقه اینطور آمده است :

    (مسألة 1): في وطء البهيمة تعزير، و هو منوط بنظر الحاكم‏…
    وطی کردن بهیمه موجب تعزیر وطی کننده است و میزان آن منو ط به نظر حاکم شرع است..
    اینکه چیزی در کتاب الحدود و بعنوان عقوباتی که بر برخی افعال هست ذکر می شود وبرای آن تعزیر نهاده می شود ،مفهوم آن این است که از معاصی لازم الاجتناب است و اساسا آن احکام غلاظ و شداد برای نهی و بازدارندگی است و مانعیت از شیوع ،علاوه بر این در مساله 3 همان بحث وطی بهیمه در کتاب الحدود آمده است:

    (مسألة 3): لو تكرّر منه الفعل فإن لم يتخلّله التعزير فليس عليه إلّا التعزير، و لو تخلّله فالأحوط قتله في الرابعة.

    یعنی اگر این فعل قبیح (وطی بهیمه) تکرار شود تا سه مرتبه مستحق تعزیر است و ملزم به پرداخت غرامت،و در مرتبه چهارم بنابر احتیاط واجب فاعل را اعدام می کنند! آیا فعلی که تکرار آن شرعا موجب استحقاق اعدام است حرام شرعی نیست؟! قدری در اظهار نظر در مسائلی که در آن تخصص ندارید احتیاط کنید و در مقام اسناد دادن مطالب به دیگران با تقوا باشید زیرا که چنین مراعاتی سنت عقلائی عاقلانی است که در غیر حوزه تخصصی دخالت و اظهار نظر بیجا نمی کنند.

     
    • دوست عزیز سد مرتضی..الان فرق نوشته شده با جناب علوی چیست که شما بعنوان متخصص طرح کرده اید؟ مگر شما بغیر از آنچه او نوشته نوشته اید؟ شما بفرمائید دلیل سوزاندن یک حیوان بعلت اینکه یک آدم روانی به او تجاوز کرده چیست؟ چرا سوزاندن؟ آدم از این میزان شقاوت واقعا بدنش میلرزد..شما به نکات ایشان پاسخ منطقی بدهید نه اینکه آنها را به شکل جدید طرح کنید.
      دیگر اینکه وقتی اساتید شما بطور علنی میگویند گه اینترنت پر سرعت ،پرداخت جریمه دیرکرد وام بانکی حرام است و یا ایراد به مفاسد روحانیون در حکم محاربه با خدا است و خوردن یک لیوان آب در ماه رمضان شلاق دارد و یا مذاکره کننده برجام صفت دیاثت دارد،چه اشکالی دارد که میگفتند و یا بگویند این عمل وحشانه سادیستی هم حرام مسلم است؟ نه اینکه بخواهیم برویم به قرن چهارم و سراغ تحریر الوسیله و با انواع توجیهات بگویم این یعنی حرام!..خدا وکیلی اگر این احکام را بهائی ها میدادند شما الان در مورد عقب ماندگی آنها چه ها که بر سر منبرها نمی گفتید!..بدون قصد اهانت ،مشکل ما این است که شما برای مشکلات امروز دنبال جواب در عهد دقیانوس هستید!

       
  45. آیت الله به اختیار

    سلام ./ . آقایان و خانم ها ، توجه توجه ، برای به خوشحالی منتقدان مقاربت انسان و حیوان ، همین الان حکمِ اشخاص مسلمان و غیر مسلمانی که با حیوانات مقاربت کنند رسید و مسئله و غائله ی غامضِ این روزها تمام و بدین شرح و صادر شد : خوردن گوشت و شیرِ اسب و قاطر و دیگر حیوانات نام برده نشده ، حرام و اندر حرام ، بول و سرگین آنها هم حرام اندر حرام ، جسم و لاشه ی آن حیوانات سوزانیده شده ، پولی که در ازای آن به صاحب آن داده میشود حرام اندر حرام ، این عمل ” لوطیان ” وحشیگری و غیر انسانی اعلام شده و ” توبه ” این اشخاص غیر قابل قبول و این اشخاص می بایستی در جلوی چشم دیگران به طناب دار آویخته شوند . هر چند این نوع مقاربت بین انسان و حیوان در جامعه مدنی امروز وجود نداشته و مراجع و آیت الله ها و مردان و زنان در این سایت وقت خود را تلف کرده اند و کمی به زحمت افتاده اند ولی زین پس همه اشخاص راحت بخوابند .

     
  46. در شهر هرت
    حقوق شهروندی تنها باا برابری تام زن و مرد در برابرقانون امکان پذیر است، تبعیض جنسیتی و قومیتی و دینی در قانون باعث نابودی کرامت انسانی،بی اخلاقی و بی عدالتی و در نهایت ناامنیتی و فروریزی جامعه است.نظام داعشی ایران، بعد از چهار دهه، حاصلش این هاست:

    -سی میلیون نفر در ایران زیر خط فقر هستند
    -سومین خودکشی دختران نوجوان؛ خودکشی دختر ۱۳ساله در گچساران
    -قتل دختر نوجوان توسط برادر به دلیل تن ندادن به ازدواج اجباری
    -ایوب اسدی؛ هفت سال محروم از مرخصی و درمان
    -یاشار سلطانی و حکیمی‌پور مرداد محاکمه می‌شوند
    -استاندار کردستان: ثبت ۵۳۲ مورد ازدواج زیر ۱۰ تا ۱۵ سال در کردستان
    -صدور حکم شلاق، تبعید و کار اجباری، برای رابطه خارج از ازدواج
    – صدور یک حکم اعدام برای متهم نوجوان، پسر نوجوانی که با همدستی نامادری‌اش پدرش متهم است پدرش را کشته است.
    -یاشار سلطانی و حکیمی‌پور مرداد محاکمه می‌شوند
    -استاندار کردستان: ثبت ۵۳۲ مورد ازدواج زیر ۱۰ تا ۱۵ سال در کردستان

     
  47. مقایسه شرکت اتومبیل سازی ولو و جمهوری اسلامی:
    شرکت ولو در سال 1927 پایه گزاری شد و 90 سال مو تورهای احتراقی تولید کرد و تولیدات آن اکر از مرسدس بهتر نباشد مسلما کیفیت پایین تری ندارند ،ولو یکی دو روز پیش اعلام کرد از سال 2019 دیگر اتومبیل های احتراقی تولید نخواهد کرد و به تولید اتومبیلهای الکتریکی اقدام خواهد نمود زیرا تغییر نیاز روزست ولی در ایران کشور هردمبیلی با اکثریت مردمی هردمبیلی وهر چیز هردمبیلی احمد جنتی که از ولو قدیمی ترست ومحصولات آخرین سال قاجارست هنوز در حرکت مخرب است و او تنها نیست هنگامیکه تصویر مجلس خفتگان رهبری را تما شا کنیم لرزه بر اندام می افتد که اولا چظور اینها هنوز نفس میکشند،ثانیا توان چه چیزی وچه کاری برای 80 ملیون دارند ثالثا تعجب آورتر که هریک چند شغل دارند و بر مسند های گوناگون چرت می زنند با تماشای آنها از خود می پزسیم آیا نفس میکشند؟

    داستان وحقیقت تولید شدگان حوزه ودانشگاه شبیه و قابل مقایسه با ولو احتراقی و ولو الکتریکی هست وهنگامی تربیت وپرورش شدگان دانشگاه را با تولیدات حوزه مقایسه کنیم متوجه میشویم که ملایان قادر به اداره نه اینکه یک مملکت بلکه یک شرکت هم نیستند آنچه آموخته اند فقط از بهشت وجهنم حکایت میکند و آنها مامورند که جمعی را جهنمی بنامند و دیگرانی را حواله بهشت دهند وازین بابت قوانین قرآنی 14 قرن پیش که در عربستان ترویج داشته بکار گرفته میشود ونیز تفکر وعقاید خصوصی آخوند هم که برای دیگران قانون است وباید قبول وتحمل کنند،کلام مصباح و مکارم وغلم الهدا خود درین کشور بیدر و پیکر برای عامه مردم قانون است وباید اطاعت شود،روزیکه شنیدم ماهواره مصباح را در موزه قرار دادند بخود گفتم ایکاش خود مصباح را در موزه میگذاشتند و آنهم در موزه دوران غار نشینی.
    بلی دانشگاه ودانشگاهیان در مقایسه ولو الکتریکی هستند و هیچ پیوندی بین آنها و حوزویان نمی تواند باشد وآیند هر کشوری بفکر ودست وتوان دانشگاهیان ترسیم میشود، اینها خیلی تلاش کردهاند دانشگاه را هم به تفکر حوزوی وآخوندی مسموم کنند و مقداری هم موفق بودهاند ودر جنگند ولی پیروز نخواهند شد،خود رهبرنسبت به داانشگاه ودانشگاهی حسادت میورزد وگویا مشکل اصلی او با موسوی هم تحصیلات دانشگاهی میرحسین باشد یا اینکه در کودکی وفامیلی اوردنگیی از اودریافت نموده وامروز که برمسند قدرت وستم نشسته تلافی میکند.

     
  48. با توجه به موضوعی که در رابطه با وطی بهیمه طرح شد، مجموعه چند فتوا از مراجع تقلید را که شامل نظریات آقای خمینی هم هست بنقل از سایت حوزه برای اطلاع دوستان می آورم:

    سوال:
    اگر کسی با حیوانات مقاربت کند حکم او چیست و آیا گناهش قابل بخشودن است و احادیث در این باره چگونه است و برای توبه چکاری باید بکند؟
    پاسخ:
    حکم شخصی که با حیوان مقاربت کند و همچنین حکم حیوان وطی شده بدین شرح است:
    [مسأله 2631] خوردن گوشت اسب و قاطر و الاغ مکروه است و اگر کسی با آنها وطی کند، یعنی نزدیکی نماید حرام می‏شوند و باید آنها را از شهر بیرون ببرند و در جای دیگر بفروشند. (1) (اراکی): و باید قیمت آن را به عنوان غرامت به صاحب آنها بپردازند ..
    (خوئی)، (گلپایگانی)، (تبریزی)، (صافی)، (نوری): خود و نسلشان حرام می‏شوند و بول و سرگین آنها نجس می‏شود و باید آنها را از شهر بیرون ببرند و در جای دیگر بفروشند و بر وطی کننده لازم است قیمتش را به صاحبش بدهد.
    (سیستانی): گوشت آنها حرام می‏شود، و همچنین شیر آنها و نسل بعد از وطی آنها بنا بر احتیاط واجب، و بول و سرگین آنها نجس می‏شود و باید آنها را از شهر بیرون ببرند و در جای دیگر بفروشند و بر واطی اگر صاحبش نباشد، لازم است قیمتش را به صاحبش بدهد و پو لی که از فروشش بدست می‏آید برای واطی است.
    (زنجانی): حرام نمی‏شوند، ولی باید آنها را از شهر بیرون ببرند و در جای دیگری که وضعیت این حیوان را نمی‏دانند، بفروشند. با عمل زشت وطی، حیوان از ملک مالکش خارج نمی‏شود، بلکه نزدیکی کننده که مالک حیوان نیست، باید هر مقداری که در اثر بیرون بردن و فروختن این حیوان به مالک ضرر زده است، جبران نماید.
    [مسأله 2632 ] اگر با گاو و گوسفند و شتر نزدیکی کنند، بول و سرگین آنها نجس می‏شود و آشامیدن شیر آنها هم حرام است و باید بدون آن که تأخیر بیفتد آن حیوان را بکشند و بسوزانند و کسی که با آن وطی کرده پول آن را به صاحبش بدهد بلکه اگر به بهیمه دیگری هم نزدیکی کند، شیر آن حرام می‏شود

    در اینجا توجه دوستان عزیز را به چند نکته جلب میکنم:
    1- بر اساس روش استنباط فقهی، این احکام به تفاوتهای شکلی ، همگی بر اساس مراجعه به “کتاب ، سنت، اجماع و عقل” استنباط و صادر شده اند..یعنی از نظر آقایان و پیروانشان “احکام الهی” هستند.
    2- در هیچ یک از این فتاوا این عمل عیر انسانی و وحشیانه حرام اعلام نشده.
    3- با تصریح بر اینکه گوشت و شیر آنها حرام است، توصیه میشود که آنرا ببرند جای دیگری که مردم در جریان نیستند بفروشند..یعنی این گوشت و شیر حرام در شهر دیگر حلال میشود چون در جریان نیستند.
    4- نکته جالب اینکه درنظر آقایان با تعرض به حیوان، بول وسرگین آنها نجس میشوند..یعنی بول . سرگین آنها در حالت عادی پاک است و اگر در شهر دیگر بفروشند برای آن بی خبران نیز پاک است.
    5- اما نکته جالبتر این است که وقتی مسلمانی به گاوی و یا گوسفندی تعرض میکند باید آن حیوان را بسوزانند! یعنی هم مورد تجاوز قرار گرفته و هم باید سوزانده شود ولی متجاوز راحت میتواند بکار خود ادامه دهد.
    6- این موارد در صورتی است که شاهدان مرد عادل به این عمل شاهدت بدهند ولی اگر چنین شاهدی نباشد مشکلی نیست.
    7- توجه بفرمائید حتی یک کلام هم به فرد مسلمان گفته نمیشود که این کار حرام اندر حرام است چه شاهدی باشد و جه نباشد.
    قضاوت با خواننده که در مورد پیام جهانی اسلام و حکومت دینی چگونه بیندیشد و تصور کند که حاکمیت فقه چه دستاوردهای به همراه دارد..

     
    • جناب //لوی
      حالا می فرمایید چکار کنیم؟
      بریم سراغ پیام جهانی داداش بزرگه اروپایی یا آمریکایی تو که صاف صاف حیوون رو میخره میاره تو خونه و گاهی خودش /////////////!!!
      آخه //! اول احکام رو درست بخون بعد اظهار افاضه از ///های ذهنت بکن!
      عالم و آدم میدونن که در اسلام نزدیکی با غیرهمسر حرام و زناست و نزدیکی با حیوون هم حرمت شدید داره و هم حد تعزیر داره، تو نمیدونی ///!
      این احکام هم موازین خداست و ملحقات داره و نحوه انتقال و اعلام چرایی انتقال و نحوه خرید و فروش آنها کلی احکام داره. خوب ///اول یه ذره مطالعه کن بعد ///!

       
      • جناب ناشناس هاشوری..شما قبل از اینکه مثل لاتهای پای منبر مداحان بخواهی ادا دریباری برو حداقل اندازه یکی از این بهایم فکر کن و بعد حرف بزن!..آقا سید مرتضی گفت که بی تخصص حرف نزنید..شما که تخصص از کیبورد مبارکت همراه با ادب مبیاره!..فدای ملحقات احکامت!

         
  49. تقدیم به کورس که جان خسته ام را نفس است.
    تعارض دو متافیزیک
    بخش اول. (این را پیشتر هم فرستادم اما ظاهرا نرسیده است.)
    آشنایی ابن سینا با کتاب مابعدالطبیعه ی ارسطو را همه شنیده ایم. این داستان در کتب مختلف نقل شده است. اصل داستان را ظاهرا شاگردش نقل کرده است(الان که دارم این مطلب را می نویسم اجمالا جستجو کردم و دسترسی به اصل روایت نیافتم که نقل از بوزجانی است. یادم است که سعید نفیسیمتن عربی را به فارسی بازگردانده بود).
    مضمون کلی داستان این است که ابن سینا چهل بار مابعدالطبیعه را خواند و نفهمید تا اینکه روزی در حال خرید در بازار، رساله کوچک اغراض مابعدالطبیعه ی فارابی به دستش رسید و آن را خرید و خواند که به دنبال آن، معنای متن ارسطو بر او گشوده شد. ابن سینا به پاس دستیابی به این رخداد شعف آور علمی، به مسجد می رود، نماز می خواند و صدقه می دهد. این داستان در کتب درسی دوره راهنمایی مدارس ایرانی-دستکم دو سه دهه پیش- نقل می شد و هدف آن ظاهرا این بود که ابن سینای نابغه را «معرفی کنند».
    این داستان ساده و بظاهر کم جان، بسیار حیرت انگیز است. چون کلیت فرهنگ اسلامی را در خود گنجانده و به ما داده است. اندکی توضیح می آورم به این امید که مرادم را از حیرت در این داستان به روشنایی برسانم.
    در باره زندگی و مراحل رشد ابن سینا، گزارش شاگردش بوزجانی را داریم که در آن گفته می شود(اصل گزارش روایت خودنوشت یا خودگوی ابن سینا از زندگی اش است) در دوره کودکی استعداد شگرفش شکوفا شد. او در 16 سالگی عموم علوم زمانه را به پایان رسانده بود و وقتی می خواست پزشکی بخواند، گزارش می دهد که این علم چیزی نبود و وقت زیادی از من نگرفت.!(در این خصوص کافی است که مقاله«ابن سینا» در دائره المعارف بزرگ اسلامی جلد چهارم ببینید)
    ابن سینا از شناخته شده ترین شخصیت های«اسلامی» است. کمتر مجمع علمی در دنیا می توان سراغ گرفت که نام او را نشنیده و کمتر فرد اهل علمی در دنیا وجود دارد که او را دستکم یک بار به ذهن خود نیاورده باشد. نیز در جوامع «اسلامی» از دوره ی خود او تاکنون آیا کسی هست که نام ابن سینا را یک بار در خاطر نیاورده باشد؟.
    ابن سینا، فیلسوف، پزشک، منطق دان، ریاضی دان، منجم و دانشمند بی نظیر کل دوره اسلامی است. اینکه جمله را با قیدهای پر از ادعا، آوردم، تنها از سر شاعرانگی کلام(هیجان سطحی) نیست بل تامل در ادوار تاریخ گذشته ی «اسلامی» نشان می دهد که ابن سینا همطراز ندارد. او از جنبه ی نبوغ، توانایی فکری، کثرت آثار با هیچ کس سنجش پذیر نیست. بیش از دویست کتاب و رساله به او نسبت داده اند که تنها نوشتن الشفا، قانون و الاشارات، می تواند عظمت و جایگاه نبوغ و قدرت فکری او را نشان دهد و فاصله اش را از همه ی عالمان و فیلسوفان دوره اسلامی نشان دهد. بنابرین اشاره به او به عنوان نمونه ی شاخص خردپذیر است در بررسی یک پدیده ی حیرت انگیز.
    او فلسفه یونان خواند و بر متون فلسفه مسلط شد. طبق داستانی که به آن اشاره شد، او وقتی می خواست کتاب مابعدالطبیعه ی ارسطو را بخواند، هرچه خواند نفهمید. یک بار خواند، دو بار خواند. ده بار خواند و افاقه ای نکرد. خودش می گوید چهل بار خواندم و نفهمیدم و «نومید» شدم(امیدوارم در آوردن این کلمه آخر یعنی کلمه ی نومیدی، اشتباه نکرده باشم ولی چون الان متن داستان جلو چشمم نیست، چه بسا این کلمه خیالی باشد از من که به متن اضافه شده است).
    واکنش معمول و همگانی به این داستان این است که (معمولا در ناخودآگاه جامعه دانشگاهی و حوزوی ما) که: معلوم نیست این داستان صحت داشته باشد. به همین راحتی از کنار آن رد می شوند چون چیزی ندارد که ارزش دیدن داشته باشد. در دل می گذارنیم که اگر هم داستان صحت داشته باشد، یک نوع «امیدواری» به ما متوسطان می دهد که اگر کتاب ارسطو را خواندیم و نفهمیدیم، هیچ غم به دل راه ندهیم زیرا بی همتایی چونان پور سینا را هم پا در گل کرده بوده است.
    مهمترین ویژگی داستان مواجهه ابن سینا با مابعدالطبیعه ی ارسطو و نفهمیدن آن دو ابهام است که تکمیل گر هم دیگرند: یکی«ابهام» مابعدالطبیعه ارسطو در نسبت با خواندن ابن سینا و دیگری «ابهام» رفتار ابن سینا بعد از یافتن رساله ی فارابی و به مسجد رفتن او.
    در باره اولی ابهام این است که مگر متن ارسطو چه امر ناگشودنی دارد که ابن سینا را هم ناتوان ساخته است از گشودن؟ رساله ی مابعدالطبیعه را هم اکنون ما فارسی زبانان در دسترس داریم-به یمن ترجمه ی بزرگ مردی به نام زنده یاد محمد حسن لطفی. اهل فلسفه در دانشگاه های جهان و در ایران این کتاب را می خوانند گرچه ما برغم اشتیاق ظاهری مان به فلسفه، چندان به عمق ها راه نمی یابیم. بی شک کتاب پر عظمت ارسطو، یکی از دقیق ترین و پایه ای ترین آثار فلسفی جهان است. خواندنش آسان نیست ولی «ناممکن» هم نیست یا «انتظار می رود» که ناممکن نباشد. اینجا در باره ابن سینایی داریم صحبت می کنیم که یک نابغه ی بی همتاست و اگر دانشجویی نوعی می تواند با سخت کوشی طبیعی، ابعادی از این اثر را دریابد و یا اگر فیلسوفان مختلف در ادوار مختلف بدون شکایت داستان واره گونی، به آن راه یافته اند، پس چرا نابغه ی ما «نمی تواند» این کتاب فلسفی را بفهمد.؟

     
  50. بخش سوم

    2. اگر فرهنگی داشته باشیم که نتواند در درون خودش، فردی مستقل را بپرورد، این فرهنگ همه ی هموندان خود را از توان «بیطرفی» محروم می کند. چون امکان بی طرفی تنها در جایی است که فرد به استقلال در شخصیت رسیده باشد. من اگر ناتوان باشم در داشتن شخصیت و کاراکتر مخصوص خودم، نمی توانم، فرد مقابلم را درک کنم. به عبارت دیگر هیچ فیلسوف و فقیه و محدث و عالمی که پرورده ی فرهنگ اسلامی باشد، نمی توان نشان داد که «هنگام مواجه با دشمن خود»، توانسته باشد، او را بفهمد چون در فرهنگ خودی، امکان ظهور نیافته است. یعنی چون امکان بی طرفی از فرد پروریده در این فرهنگ، از او گرفته شده است، او نمی تواند، دیگری معارض را بفهمد و سپس با او برخورد کند. برخورد کردن یعنی عملی که نسبت به فرد بعد از شناخت در پیش می گیریم. من اگر نتوانم فرد مقابل و مخالفم را درک کنم، چگونه می توانم در برخورد با او درست عمل کنم؟ بی طرفی در این فرهنگ پیشاپیش سلب شده است.
    3.وقتی دو مقدمه اول را روشن بیابیم، می توانیم به این جا برسیم که فرهنگ اسلامی تاکنون ناتوان مانده است از فهم فرهنگ های معارض. زیرا چون هر هموند و فرد خودی را در درون خودش «کشته» است یعنی استقلال او را مجاز نداسته است، پس در مواجهه با هر متن و هر فرهنگ معارض نمی تواند آن را دریابد. یعنی وقتی من نابوده باشم، امکانی برای مواجهه با دیگری ندارم. یعنی اگر ناتوان در نظر و شخصیت باشم، ناتون در مواجهه با دیگران خواهم شد. فردی که استقلالش از بین رفته باشد، فرهنگ معارض را «نمی تواند بفهمد». بنابرین چه راهی می ماند در واکنش و برخورد به این فرهنگ معارض؟ تحریف.
    4. در این صورت، می رسیم به اینکه چرا داستان رابطه ی ابن سینا با کتاب مابعدالطبیعه ی ارسطو، مبهم است. از گفتار روشن می شود که ابهام در اینجاست که شاخص ترین فرهنگ اسلامی، حتی شاخص ترین فرد این فرهنگ یعنی نابغه ی بی همتایی چون ابن سیینا چرا نباید بعد از چهل بار خواندن مابعدالطبیعه ی ارسطو آن را نفهمد که منشا آن را دیدیم که چون در این فرهنگ او از امکان بی طرفی محروم شده، نمی تواند تفاوت را دریابد. اینجا موضوع «ابهام» پیش می آید.
    5. اینجا باید دقت کرد که امکان بی طرفی خودش یک فرهنگ است. منظورم از فرهنگ یعنی نوعی پرورش. وقتی در یک جامعه پرورش بی طرفی نه تنها صورت نگیرد که به طور معکوس پیش نهاده شود، نتیجه ی روشن چنین فرهنگی این است که نوابغ را هم ناتوان می سازد از فهمیدن متنی که تاکنون تجربه نکرده اند. زیرا فهمیدن اگر با مانع های سخت درونی(منظورم از درونی، روانشناسی نیست بلکه عقلی است که درونش خالی است از یافتن شقوق معارض خودش) روبرو شود، پس می نشیند. متن غریبه در درون متصلب شده، نمی تواند راه برود و رو نماید. اگر به یک اسکیمو مابعدالطبیعه ارسطو داده شود، با همین وضعیت روبرو می شود. زیرا او، خود را در خودش به پایان رسانده است. براستی اگر در فرهنگ اسلامی، ابن سینا نتواند به مابعدالطبیعه ی ارسطو، راه یابد آیا می توان کس دیگری یافت که راه یافته باشد؟
    حال جای این پرسش هم طرح کردنی است که آیا واقعا مسئله برای ابن سینا حل شد؟ بنابرین برگشتیم به اول و باید تکرار کنیم که این داستان حیرت انگیز است چون از حل مسئله ای(فهمیدن کتاب ارسطو بعد از یافتن رساله ی کوچک فارابی) حرف می زند که به نظر می رسد حل نشده است چون اگر حل می شد ابن سینا دلیلی نداشت به جای «اندیشه اندیشه» های ارسطو، واجب الوجود اسلامی که تعین محض بیرونی و مصداقیت معین و در همان حال ضرورت مطلق دارد، بیرون بکشد. براستی چرا ابن سینا دست به تحریف زد؟ مگر او نمی گوید با خواندن رساله اغراض مابعدالطبیعه، کتاب را فهمیدم پس اگر این درست است چرا آن را دگرگون کرد یعنی به جای خدایی که نزد ارسطو اندیشه ی اندیشه بود، واجب الوجود گذاشت؟
    حال این بخش ماجرا هم جالب تر است که داستان مذکور در کتاب های دوره«راهنمایی» دو سه دهه پیش(الان نمی دانم وضعیت چیست) گنجانده شده است. کدام بخش داستان برای تدوین گران کتب درسی یک آموزه بود؟ توانمندی فرهنگ اسلامی در حل متن ارسطو در خودش با اجبار ابن سیبنا به تحریف فلسفه یا یادآوری دهشت مخالفت کردن با اسلام در صورت «غرور» دانایی و اعلام استقلال فیلسوف و دانش آموز؟( کسی چه می داند شاید ابن سینا «دلش نمی خواست» که «اندیشه ی اندیشه»های ارسطو را به واجب الوجود تبدیل کند ولی نتوانست و «تسلیم شد». چه می توان کرد که جسارت اندیشیدن داشتن کیمیایی نیافتنی است.)

     
    • این نظریۀ بیطرفی داش علی آقا جامع و کامل نیست و نظریه ای که جامع و کامل نباشد، از درجۀ اعتبار ساقط است.حق این بود که دوست ما بیطرفی را بطور نامحدود مورد بحث قرار نمیداد. گواینکه با توجه به روحیۀ علی آقا که یک ایده آلیست است، ساختن مدینۀ فاضلۀ بیطرفی میتواند در عالم پندار ویرا قانع و خشنود سازد. ولی درعالم عمل کاربرد مطلق چنین نظریه ای در برهه هائی از زندگی حتی میتواند خطر ایجاد کرده و منجر به نابودی فرد بیطرف شود. من بدرستی متوجه هستم که داش علی آقا کوشش دارد به ما حالی کند که در مباحثات و مناسبات انسانی بیطرفی را درمقابل جبهه بندی پیشه کرده و خودمان را بجای طرف مقابل قرار دهیم و طرفیت او را درک کنیم تا بتوانیم به قضاوت درست برسیم. اما همچنانکه عرض شد، چنین عمل یا برخوردی نمیتواند در کلیۀ حالات صادق باشد. مثلاً اگر یک آدمکش مرا مورد حمله قرار دهد، بجز دفاع فیزیکی کار بهتری دردسترس نیست. چون تا من بخواهم که خودم را در موضع طرف مقابل گذاشته و بفهمم که چرا او قصد کشتن مرا دارد، ریق رحمت را سر کشیده ا وجان به جان آفرین تسلیم کرده ام. طبق تجربۀ بسیار که شاهد و ناظر بوده ام، حتی قاضی دادگاه نیز از ابتداء درمقابل یک متهم بیطرف نیست. بلکه با استفاده از متدهائی که دردسترس دارد از همان ابتدای دادرسی متهم را مورد خشونت کلامی قرارمیدهد تا به احراز واقعیت دست یابد. ولی یک کاسب محله با وجود آنکه نسبت به خصوصیات و حتی تا حدی از نحوۀ زندگی مشتریانش با اطلاع است، معهذا رفتار او با فاحشۀ محله همانقدر محترمانه است که با فیلسوف محله. او عمداً روش بیطرفی پیشه کرده تا اجناس مغازه را آب کند. یک مرده شور کاری با این ندارد که مرده مسلمان یا گبر یا نصاراست. کار او مرده شوئیست فقط.
      نقل است در استبداد صغیر، مشروطه طلبان و استبدادیون در کوجه و گذرهای محلات تهران پرسه میزدند و رهگذران را دربارۀ اعتقاداتشان به مشروطه خواهی یا استبداد پادشاهی مورد بازجوئی قرار داده و اگر طرف هم عقیدۀ آنها نبود دخلش را میآوردند. یک بقال که سرشب دکون را تعطیل کرده و عازم خانه بود، از پس پیچ کوچه مشاهده کرد که عده ای مشعل بدست دارند بطرفش میآیند. فوراً شست اش خبر دار و آماده شد تا بازجوئی پس دهد. جماعت رسیدند و او را بیخ دیوار چسبانده و ازش پرسیدند: تو مشروطه خواهی یا طرفدار استبداد؟ بقال نیم نظری به صورت یک یک آنها انداخت تا بلکه یکی از مشتریهایش را که از عقائد او آگاه بود به بنید و بر آن اساس جواب مطابق میل آن جمع داده و جانش را از مخمصه خلاص کند. کسی به نظرش آشنا نیآمد. آنها هم هی پشت سرهم فشار را بیشتر کرده و سوآل را تکرار میکردند: یا الله جواب بده تو مشروطه خواهی یا مستبد؟ بقال که بکلی درمانده شده بود، جواب داد:
      ” آقا بخدا من جاکشم و عیالوار! ”
      من به روحیۀ حساس دوستمان داش علی آقا که از بخت خوب هم اسم خود من هم هست، آگاهم و احتمال میدهم که از این کامنت من خوش اش نیآید. خب اگر خوش اش نیامد، این نوشته را به عنوان شوخیِ خارج از پستو ازش درگذرد.
      غرض نقشیست کز ما بازماند/ که هستی را نمی بینم بقائی
      با مهر

       
  51. بخش دوم
    در باره ابهام اول البته برخی «حدس» هایی زده اند. برخی دانشگاهیان محترم در تحقیقاتی موضوع عدم درک کتاب ارسطو برای ابن سینا را مربوط به تفاوت مابعدالطبیعه یونان با مابعدالطبیعه اسلام دانسته اند. یعنی چون خدا یا بنیاد تفکر یونان که توضیح دهنده ی کل فلسفه یونان بود، هنگام«انتقال» به اسلام، ناهمخوانی ایجاد می کرد و با خدای اسلامی ناسازگاری می نمود، پس ابهام آفرید و همین ابهام موجب شد که ابن سینا مسئله را درک نکند که بعد واجب الوجود را جای آن مابعدالطبیعه گذاشت و ظاهرا «مسئله» حل شد! به نظرم، این نظر نامقبول است هم به دلیل توضیح بعد و هم اینکه «مسئله ی تفاوت مابعد الطبیعه ی یونان و خدای اسلامی بسا موجب حیرت ابن سینا شده ولی حیرت با ناتوانی در فهمیدن فرق دارد».
    در باره ابهام دوم یعنی حل محتوای کتاب و رفتن ابن سینا به مسجد و نماز خواندن و صدقه دادن او که اوج «ابهام» است، مسئله سخت تر می شود چون فرض این است که ابن سینای نابغه با یک رساله ی کوچک از فارابی همه چیز روشن برایش می گردد بدون اینکه او بگوید که ابهام کتاب ارسطو در چه بود و از طرف سوم، یک فیلسوف که معمولا داستانی از «اهل مناسک بودنش» در دست نیست بلکه بر عکسش را نقل کرده اند، چطور یکباره، مسجدی می شود و راه می یابد به شریعت؟ بعلاوه اینها، معضل این است که اگر محتوای مابعدالطبیعه برای ابن سینا حل شده است پس چرا او این محتوا را «دگرگون» می کند؟ آیا مسجد و صدقه در این دگرگونی نقش اساسی را ندارد؟ چگونه؟
    نکند این داستان کوتاه که بر زندگی نابغه ی یک ملت سوار شده است، ما را به یک«آیرونیک» در فرهنگ، مواجه می کند؟ چه چیز اینجا آیرونیک است؟ اگر این برداشت درست باشد، آیا صرفا یک شوخی عادی است یا نوعی دست انداختن در کار است یا حادثه ی دهشتناکی در قالب داستانی ساده و طنزگونه؟ اینجا مگر چه کسی چه کسی را دست انداخته است؟ اگر ناقل داستان همان شاگرد ابن سینا باشد، آیا او استادش را دست انداخته است که وقتی شراب می خورد و با رقاصکان بود، هیچ باکی از فهم مطالب نداشت ولی هنگام نفهمیدن کتاب ارسطو، به مسجد و صدقه پناه آورد؟ آیا این گفتار اصلا به هر دوی آنها می آید؟ نکند ناقل، کل فرهنگ ما را دست انداخته است؟شاید هم فاعلی نمی توان برای این شوخی و طنز(همان آیورنی) در نظر گرفت جز خود حقیقت. آری حقیقت وقتی ناتوان می ماند از نمایان شدن، خودش را دست می اندازد.(گفتم شوخی و آیرونی چون هیچ جای داستان نه به ابن سینا می خورد و نه مناسب حال اوست و نه از ابهام خارج می شود. داستان همچنان در اوج ابهام است.)
    برگردیم به بحث ابهام. دو ابهام وجود داشت. ابهام در انتقال محتوای کتاب ارسطو به ذهن ابن سینا و ابهام در مسجدی شدن او.
    این گفتار من تلاشی اولیه برای مواجه شدن با ابهام است و نه ادعای فهم آن. بنابریم می گویم که هر دو ابهام، برخاسته از رازی است که در باره نسبت فرهنگ اسلامی وجود دارد(همیشه راز ابهام می آفرید) راز نسبت فرهنگ اسلامی با عقل. عقل را به معنای توانایی مستقلانه ی هر فرد می گیرم که به هر کدام مان داده شده است اما فعال کردنش با خود ماست.
    به دلایل و علل متعددی که می توان آنها را در یک بسته جای داد و مفهوم وار بیان کرد، واقعیت فرهنگ اسلامی:

    1. تا مرز ناممکنیت از دیدن و فهمیدن فرهنگهای معارض خودش «ناتوان» می ماند. دلایل این امر را باید جست و تحقیق کرد. در اینجا می خواهم تنها بر کوتاه ترین شاخص های این وضعیت شگرف انگشت تاکید بگذارم. اگر بپرسیم چرا چنین است؟ پاسخی که می تواند زمینه را روشنتر کند این است که در این فرهنگ، هموندان از متن فرهنگ خود منفک و مستقل نیستند. یعنی« نمی توانند مستقل باشند» یعنی منطقا نمی توانند مستقل باشند. بنابرین بحث این است که اسلام منطقا شاخصی ویژه در ذات فرد ایجاد می کند نه امری گذرا. یعنی نمی توان فردی را در فرهنگ اسلامی سراغ گرفت که توانسته باشد، مستقل باشد از فرهنگ خودش و در همین استقلال مانده و به زندگی اش ادامه داده باشد. منظورم از مستقل بودن این است که فرد بتواند خودش را به گونه ای تعریف کند که فرهنگ اسلامی آن تعریف را نپذیرد اما در عین حال فرد مستقل به زندگی خود ادامه دهد و نامش بماند و راهش محو نشود. به جای فرد می توانید از سیاستمدار تا فیلسوف، پزشک، فقیه، محدث، ستاره شناس بگذارید و از لحاظ زمانی هم می توانید از آغاز برآمدن این فرهنگ تاکنون و در همه ی جوامع آن را مدنظر داشته باشید. یعنی نه در عربستان که مهد ظهور فرهنگ اسلامی است نه در سرزمینهای فتح شده مثل ایران، مصر، شام و اندلس و آفریقا بل از سند تا اسپانیا موردی یافت نشده است که فرد مستقلی داشته باشیم که در عین مخالفت اسلام با این استقلال و جایگاه، همچنان نامش و شخصیت و اثرش در این فرهنگ مانده باشد. هر عالم و هر فقیه و هر فیلسوف این فرهنگ اگر تاویل گری بیش نبوده(مثلا ابن رشد که با اینکه هیچ تعارض حادی با فرهنگ اسلامی نداشته اما او را به این جرم که اوراق سیاه کتب سیاه یونان را در جامعه اسلامی رواج می داد، محاکمه و تبعید و به آتش جهنم نوید داده شد) نتوانسته «استقلال» خودش را از فرهنگ اسلامی داشته باشد و همچنان بماند. هر کس مستقل بوده یا از بین رفته(از معبد جهنی،تا غیلان دمشقی،حماد عجرد، جعد بن درهم. موردهایی را ذکر کردم که مسلمان بوده اند!) و یا نامش را بدنام کرده اند(مورد ابوزکریای رازی برغم انبوه آثارش از سوی همین ابن سینا به فیلسوف نما، بدنام شد یا همین ابن رشد. راستی چرا این فرهنگ هنوز از ابن رشد نام نمی برد؟ پاسخ به این سوال می تواند در حل «ابهام داستان ابن سینا یاری رساند باشد»)…

     
  52. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . نظام اسلامی شیعی کشور ما ، متصوف به مذهب شیعه ی امام جعفر صادق ( ع ) می باشد و آن امام در زمان حیات خود بارها ” مناظره ها ” و گفتگوهایی بین شاگردان خود و ” صوفیان ” برگزار نموده بود . حضرت آیت الله نوری زاد بهتر نیست که رهبری نظام با توجه به جایگاه رفیع خود و با ” تأسی ” از امام ششم شیعیان و به جهت ” آگاهی بخشی ” به جامعه ی اسلامی در امور سیاست و دیانت ، دستور مناظراتی را فرضاً بین افرادی همچون علم الهدی ، مصباح یزدی ، علی مطهری ، سروش ، حضرتعالی و … را دهند ؟ الحقر ____ مبشّر

    —————

    درود دوست گرامی
    پیشاپیش می شود ریخت دمقِ شکست خوردگان این مناظرات را تجسم کرد. پس چرا مناظره؟ و چرا بر دیوار این دکان ترک انداخت؟ شخص رهبر تا کنون حتی یک مصاحبه نداشته است. طرف در باره ی کرور کرور مسئولیت قانونی و شرعی و و هرچی که شما بگی – دارد – مصاحبه نمی کند حالا بیاید مناظره کند؟
    با احترام

    .

     
  53. یک شب آخوندی شرابی خورده بود
    آبروی مومنین را برده بود
    دست افشان پای کوبان گیج و ویج
    رنگ و رویش شد به مانند هویج
    دود شد افسردگی از خاطرش
    گشت زیبا زندگی دور و برش
    با خودش می گفت آخوند مشنگ
    از چه میگفتی سحر تا شب جفنگ
    چهل سال عمرت همه بر باد رفت
    دلخوشی ها یت جهان از یاد رفت
    با عصایش لنگ لنگان شوخ و شنگ
    رو به مسجد شد روان پاتیل و منگ
    مومنان هر سو کران پابوس او
    انس و جن از حکمتش در گفتگو

    رفت بر بالای منبر نرم نرم
    از شراب کهنه جانش گرم گرم
    می شنید آواز نوشانوش او
    یا که گویا نغمه گوگوش او
    حوریان عریان کنارش میشدند
    لولیان آئینه دارش می شدند
    در رگانش آتشی افتاده بود
    جد و آبادش مسلمان زاده بود
    با فرنگی ها همه اندر جدال
    روز و شب درسش همه درس موال
    یا به حوزه پشت یک دیوار کج
    سالها مشغول در بحث فرج
    واژنِ زن ، شرحِ احکام دخول
    یا که تا وقت اذان در شرح بول
    از نکیر و منکر و شبهای قبر
    از عذاب و وحشت و اصحاب گبر

    پرده ها را گفت مسجد بر کشند
    تا به کی زنها به سر چادر کشند
    محرم و نامحرمی بر باد رفت
    شرع و احکامش همه از یاد رفت
    رقص رقصان شد به منبر کف زنان
    من زبانم لال با دوشیزه گان
    گفت با خود این بهشت است ای خدا !
    وعده ی عیسی و موسی های ما
    کم کمک عمامه اش را باز کرد
    از حمیرا نغمه ای را ساز کرد
    از مزایای شراب آتشین
    صد سخن سر کرد در شرع مبین
    مومنان چشمانشان از کاسه ها
    یک به یک میزد برون از هر کجا
    ولوله افتاد در مجلس همه
    او ولی گفتا میان همهمه :
    بر خداوندی که در عالم یکیست
    زندگی /// است و دیگر هیچ نیست
    طبق احکام شریعت هر چه هست
    هستی آدم فقط ////// است

     
  54. ادم از بی بصری بندگی ادم کرد گوهری داشت ولی نظر قباد و جم کرد .

    یعنی از خوی غلامی ز سگان خوارتر است من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد . اقبال لاهوری

     
  55. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان

    هر اقلیمی توان بار آوری گلها ,درختان و گیاهان و جانداران مختلف ولی محدودی دارد ,باغ گیاهان به جایی گفته میشود که بیشترین گونه های گیاهی را در آن پرورش دهند تا در مساحتی کوچک انواع گیاهان استوایی و مناطق معتدل و بیابانی و سردسیری و قطبی پرورش و نمایش داده شوند !بدیهی است که گلها و گیاهانی که بطور طبیعی با جغرافیای باغ هماهنگ و بومی آن محل نباشند به مراقبت بیشتری نیاز دارند! باغبانان ماهر و کاردان بطور مصنوعی حتی الامکان شرایط آب و هوایی خواستگاه گیاه و درخت را فراهم میکنند تا بتوانند بیشترین گونه را در باغشان داشته باشند ! باغ با یک یا چند نوع محدود درخت و گیاه درست نمیشود، باغ کامل بیشترین نوع ممکن را پرورش میدهد ! باغ واقعی حتی علف هرز و انگل هم دا رد ( آنچه امروز انگل نامیده
    میشود هیچ بعید نیست که در آینده گیاهی با خواص درمانی کم نظیر یا بی نظیر باشد! ) حشره هم دارد زیرا بعضی از گیاهان وابسته به انواع خاصی از حشراتند تا تکثیر شوند ,جانور هم دارد زیرا بعضی از گیاهان ضمن آنکه خوراک جانوران میشوند برای حیات خود به فعالیت و زندگی جانوران در کنار و جوار خود نیازمندند!!!!
    جامعه انسانی ازجهات مختلف به باغ شباهت دارد,جامعه متمدن انواع نژادها ,ادیان ,مذاهب ,پیروان فلسفه ها و نحله های فکری را دارا بوده و با نظامی دمکراتیک و بطور مسالمت آمیز همه را در خود میپروراند ,همانطور که باغ با یک نوع گل، باغ و گلستان محسوب نمی شود ,جامعه انسانی نیز با یک نژاد یا یک دین و یک طرز تفکر خاص، جامعه محسوب نمیشود .جامعه یک دست به سالنهای پرورش قارچ یا مرغ شباهت دارد که با دیدن و مطالعه یکی ,گویی همه را شناخته ایم ! این جوامع انسانی در قدیم وجود داشته و « کاست » نام داشتند، هنوز هم در نقاط دور دست و دور از مدنیت در آفریقا و استرالیا و جنگلهای آمازون نمونه هایی از آنها باقی مانده اند که در نهایت فقر و عقب ماندگی و محرومیت از تمدن و فرهنگ به زندگی جانور آسای خود ادامه میدهند . از نظر علمی و پزشکی هم به اثبات رسیده که ازدواج های درون گروهی و درون نژادی«مونوگامی _ایندوگامی »به تضعیف نژاد و افت بهره هوشی منجر میشود! افراد مرتجع پیوسته در صدد یک دست و یکرنگ کردن جوامع انسانیند ,نژاد یا دینی خاص را که معمولاً همان دین ارثی و خانوادگیشان است را معیار قرار میدهند و دیواری از تعصب به دورشان میکشند و مدام القا میکنند که تنها افراد داخل این دیوار و این دایره صاحبان اصلی این سرزمینند و حق ریاست و سروری دارند و حتی پس از مرگ هم خداوند عنایتی ویژه به آنها دارد و با معیاری متفاوت با سایر آفریده هایش با آنها رفتار میکند و بالعکس در جوامع دمکراتیک نه نژاد معیار پذیرش است نه مذهب! تنها به کار آمدی و دانش و سود رسانی افراد توجه میشود و مدیران و سیاستمداران جامعه بدون تبعیض و تنها بر اساس دانش و کار آمدی انتخاب میشوند و بدون جهت گیری و جانب گیری انجام وظیفه میکنند .مردم هم بدون تبعیض کاندیداها را انتخاب میکنند .جالب است که طبیعت هم با خاک و خون و مذهب پرستان مخالف است زیرا جوامعی که تنها با هم نژادهای خود وصلت میکنند دارای فرزندانی با بهره هوشی پایینتر از متوسط و معدل کل جامعه بشری خواهند شد و بر عکس جوامعی که بدون تبعیض با سایر نژادها معاشرت و ازدواج میکنند دارای نسلی هوشمند و نیرو مند میشوند .گلستان تمدن و فرهنگ ایران به جز دوره های بسیار محدود و اندکی هرگز مبتلا به بیماری و ننگ نژاد پرستی نبوده و هرگز خاک و خون پرستی و جهه غالب آیین و فرهنگ و تمدن ایرانی نبوده است ! تعصبات مذهبی و دینی ستمی است که کام بخش یا بخشهایی از مردم را مسموم و زهر آلود کرده و میکند .گلستان فرهنگ و تمدن ایران با همه نژادها و ادیان و مذاهب و نحله های فکری و فلسفیش تعریف میشود ,تنوع گلهای
    باغ اندیشه و فهرست طولانی انواع گونه ها و رنگهاست که این تمدن کهن را پویا، زیبا و ماندگار کرده و به او قدرت حیات و حس و حرکت و رشد و بالندگی و تکامل و تداوم بخشیده است. این تنوع ثروتی بی بدیل و میراث ارزنده ای است آنرا پاس بداریم وبه کسانیکه راز ماندگاری و سلطه خودرا در دشمن تراشی ودشمن سازی واختلاف اقوام میدانند« نه »بگوییم زیرا تنوع
    رنگهای رنگین کمان فرهنگ وتمدن ایران مایه بقا و ارتقای ایران عزیز ماست!

     
  56. در شهر هرت
    قسمتی کوچک ازبرنامه ی اجتماعی و مردمی نظام داعشی در یک روز :

    “-دستگیری ۲۱ فرد به اتهامات امنیتی در مشهد
    -در دو روز گذشته دست‌کم ۶ بهایی در ایران بازداشت شده‌اند
    -حسن‌بیکی: دستگیری بیش از ۹۰ نفر از مظنونان حوادث تروریستی تهران
    -حکم چهل سال زندان برای چهار تن از مسیحیان در ایران
    -محرومیت تحصیلی دراویش گنابادی/ کسری نوری
    -شیوع هفت و نیم درصد خودکشی ها در ایران در بین افراد زیر ۱۸ سال
    -بعد از بازداشت دوتن از اعضای جامعه‌ی دینی «جماعت دعوت و اصلاح» در پیرانشهر، ارگانهای امنیتی از بازداشت آنها اظهار بی‌اطلاعی کردند.
    -از برگزاری جلسه شورای مرکزی جبهه ملی ایران ممانعت بعمل آمد
    -محکومیت ۳۰ سال حبس و تبعید برای بهزاد محمودنژاد
    -دست کم ٧ زندانی در زندان رجایی شهر کرج اعدام شدند “هرانا”

    آیا حمله نمایش” داعش” بهانه ای برای بستن دهان مردم و نیم آزادی ها نبود؟

     
  57. اگه بر دست چپ جنتی بوسه میزد، اقلاً از بوی عنبرنصارایش هم مست و مدهوش میشد!

     
  58. در شهر هرت
    ۱-آن دست، آن بوسه را می طلبد.
    دستی که برای بوسه دراز می شود، بنده پروری است.من آنرا دراز دستی کوته آستینان می نامم.

    ۲- جناب زین الدین،
    شما، که خود را بنده و فقیر می نامید، آیا، حقیقت یا دروغ می گویید ؟!
    از مولانا نمونه های بسیاری برای درک و فهم خدا می آورید، شما “خود “را چه می بینید؟
    وجود و هستی تان را چه می بینید؟
    اینکه انسان ، قادر به درک بسیار چیزها نیست ، طبیعی است، غیر طبیعی ، آن است که انسان همه جهان را تعریف کند، و از تعریف خود واقعی و حقیقی باز ماند!

     
    • علی زین الدین

      بادرودهای بسیار به دوستان!

      دوست بزرگوار جناب « انسان ! »

      اگر به فقیر بودن وبنده بودن خود اعتراف نکنم غنی و مولا میشوم؟
      بدیهی است که فقیر و بنده ام.
      میفرمایی خود را چه میبینی؟
      _هیچ، پوچ.

      اول و آخر توئی *ما در ميان
      هيچ هيچی که نيايد در بيان

      *توئی= خطاب حضرت مولانا به خداوند.

      وقتی حضرت مولانا با آنهمه دانش و فضائل و مقامات معنوی که این همه انسان را در نسلهای مختلف تحت تأثیر وهدایت خود قرار داده است خود را هیچ میداند ، هیچ انگاری بنده نوعی
      تکبر و خود بینی است. فکر میکنم
      همان پوچ بودن برازنده منست.

      در مورد تعریف خود حق باشماست
      خود شناسی مشکل ترین علم عالم
      است. حضرت مولانا در ادامه تعالیمش میفرماید :
      بهر این پیغمبر آنرا شرح ساخت
      هر که خود بشناخت یزدان را شناخت.

      یعنی بدرستی خود شناسی را معادل خداشناسی گرفته است.
      . بیت زیر شرح حال بنده است

      صد هزاران رمز داند از علوم
      جان خود را می نداند آن ظلوم

      در مواجه با حقیقت وعظمت بی پایان آفرینش ظلوم وجهولی بیش نیستم چه رسد به شناخت عظمت مطلق آفریدگار هستی ! کل آنچه هم با زحمت فراوان کسب
      کرده ام درستهایش یک یا حد اکثر دو نسل دیگر
      به خرافات پیشینیان تبدیل میشود وحقیقتاً جز آن اندک که از حضرت
      مولانا آموخته ام بقیه اندوخته ها هیچ اعتباری ندارند.

       
      • جناب زین الدین گرامی
        ۱- شما خود را در صحبتهایتان بنده می نامید .پس لطفا نیز بیان کنید که بنده چه کس و یا چیستید؟
        و برای فقیر هم تعریفی است یعنی اگر حقوق ماهانه شما زیرنه صد هزار است ، فقیرید .
        در ضمن، شما خود را هیچ و پوچ هم می دانید، یعنی شما بنده ی حقیر هیچ و پوچید! ؟؟!
        این بودند درسهای مولانا؟

        ۲- این بیت
        اول و آخر توئی ما در ميان
        هيچ هيچی که نيايد در بيان
        اینجا ما به این دیدگاه می رسیم:خدایی که با نفس خود خاک را هستی بخشید و آدمی را پدید آورد،، در میان است و تناقض دارد ،با این دیدگاه بدین معنا که خدا جهان موجود را فقط آفرید و خود را کنار کشید.

        ۳- اگر خدا، به انسان هستی بخشید، پس ذات هستی را باید پاک و اصیل دانست،و نه تنها انسان خود راپوچ و هیچ نمی یابد ، بلکه پر معنا می یابد و به قول حافظ
        آسمان بار امانت نتوانست کشید،
        انسان به خاطر وجود و هستی اش بار مسولییت بر عهده دارد و آن چه مسولیتی است؟همان حفظ بقاست.اینکه انسان باید منزلت و ارزش خود را بداند و شکر نعمت کند که این چند روز را میهمانی است با اختیار و آزاد.

        این درست است انسان گاه در برابر حوادث ،خود را ناتوان و ضعیف وله شده می بیند، اما ، پوچی و هیچی ، مرحله بیماری حد ناتوانی است .

        ۴- هر که خود بشناخت ، دنیا را شناخت نیز می توان گفت و اینکه فرد، جزیی از کثرت وجود است و کثرت وجود نیز در اصل واحد است .
        اصولا ، شناخت از من ،شروع می شود، ذهن کودک، آنزمان که من بودن را در می یابد ، مشغول فهم دنیا می شود.

         
  59. اشاره: من بخاطر اهمیت موضوع، نوشته ی جناب سیدمرتضی را از پست پیشین، هم بدینجا آورده ام.
    محمد نوری زاد

    در پاسخ به آنارشیست.
    جناب آنارشیست
    ممنون از تذکر شما،در متنی که آن خانم ارائه کرده بود این مطلب به مرحوم آیت الله شهید سید محمد باقر صدر نسبت داده شده بود که من با کتب و آثار ایشان آشنا هستم و چنین کتابی را در لیست کتب ایشان ندیده بودم،در مورد عالمی که شما نام بردید شناخت دقیقی ندارم اما این نام را گوگل (جستجو) کردم و دریافتم که عبارتهایی عربی از ایشان در بحث هایی استدلالی در باب روزه و مبطلات آن نقل شده است که حتی سایت هایی عربی و وهابی با هو کردن بحث های احتمالی و استدلالی ایشان مطالب ناروایی به ایشان نسبت داده بودند،این متن فارسی نیز بنوعی برداشت از آن هو و جنجال های سایت های عربیست،و این عبارات از او نیست،همانطور که قبلا توضیح دادم در فقه امامیه کسی شک در این ندارد که جماع کردن در حال صوم یکی از مبطلات(باطل کننده ها) روزه است،نیز کسی شک در حرمت و حرام بودن وطی حیوانات ندارد،اگر آن عبارت هایی که ترجمه های نادقیقی از آن شده است بعد شیاطین آنرا بصورت فارسی مبتذلی که سارا نقل کرد در آورده اند،به ایشان مربوط باشد باز می گردد به بحث های استدلالی در فقه ،مثلا در این جهت که جماع با تعریفی که در مورد آن هست اگر تحقق یابد مثلا موجب بطلان صوم یا لزوم غسل جنابت است ،سوال می شود که آیا مثلا در این جهت تفاوتی بین انواع مباشرت یا مثلا مباشرت با حیوان وجود دارد یا نه؟آیا دلیلی که مثلا می گوید تحقق جماع سبب وجوب غسل جنابت است منصرف به جماع با جنس مخالف است یا مثلا شامل مباشرت با همجنس نیز می شود؟ آیا غسل جنابت دنبال مباشرت با انسان است یا فرضا اگر خدای ناکرده مکلفی با بهیمه ای جمع شد سبب جنابت و غسل جنابت نیز هست یا نیست؟ بحث ها در این مسیر است و هیچیک از فقیهان امامیه نمی گویند که مثلا وطی بهیمه جایز است! مساله حرمت وطی بهیمه مساله مسلمی است که عالم مورد اشاره نیز آنرا می داند یا مثلا شکی در حرمت لواط و مباشرت با همجنس نیست ،اینجا سوال و شبهه در این مسیر است که اگر کسی خدای نخواسته چنین کرد آیا دلیل فقهی دلالتی بر وجوب غسل جنابت در این مورد دارد یا نه؟ و بنظرم اگر کسی سایر آثار این عالم را ببیند می فهمد که او تصریح بحرمت لواط یا حرمت وطی بهیمه یا بطلان روزه در فرض تحقق جماع کرده است و این سنخ بحث ها اگر بطور دقیق عبارتها نقل شود روش می شود که بحث هایی استدلالی و استفهامی است و همینطور که شما گفتید معمولا طرح این مسائل بدنبال طرح سوالات و شبهاتی از سوی سوال کنندگان است ،من الان مجال مراجعه ندارم ،از شما می خواهم که اگر فرصت دارید بررسی کنید در مورد کتب و رساله فتوائی عملی ایشان تا روشن شود که اصل فتوا چیست.
    متشکرم

    ———————

    درود سیدمرتضای گرامی

    از این که می بینم قلم فقیهانه ی خویش را ارزانی این سایت و دوستان خود فرموده اید صمیمانه از شما سپاس مندم.
    در همین نوشته فرموده اید:
    “هیچیک از فقیهان امامیه نمی گویند که مثلا وطی بهیمه (حیوانات) جایز است! مساله حرمت وطی بهیمه (حیوانات) مساله مسلمی است که عالم مورد اشاره نیز آنرا می داند.”

    این که تمامی فقیهان امامیه جماع با حیوانات را جایز نمی دانند، بزرگواری می فرمایند، من اما فقیه صاحب نام دوازده امامی و چهارده معصومی ای را می شناسم که هم آغوشی با طفل شیرخوار را بقصد التذاذ جایز شمرده است. برای ما می نویسید این فتوی التذاذ از اندام طفل شیرخواره از کجای اسلام ناب محمدی بر آمده است و تکلیف حقِ هزاران طفل شیرخواری که بضرب همین فتوا با مردی و جوانی هم آغوش شده اند چه می شود؟ شما خوبان روایتی دارید که مشهور است: و اذا فسد العالِم لفسد العالَم. ما امروز شدیداً گرفتار درستیِ این روایتیم. فسادی که در کشور هروله می کند، از فسادی است که از علمای حکومتی برخاسته است.
    سپاس
    و با احترام و ادب

     
    • جناب نوری زاد
      با درود
      من بیاد دارم که قبل ترها در این سایت، کاربران صدها کامنت در مورد این فتوا گذاشته بودند.
      ولی شاید متن زیر نگاه جدیدی از یک زاویۀ جدید باشد به این فتوا:
      فتوای التذاذ از اندام طفل شیرخواره تا آنجا که من پیگیری کردم در هیچ کجای شریعت اسلام نیست.
      البته موارد نسبتاً مشابهی از اینگونه فتواها را در نظریات “فروید” یافتم! حال چگونه است که پیروی از نظریات “فروید” علی رغم اینکه اختیاری است، نماد کفر و ارتداد است؛ ولی پیروی از فتواهای آیت اله خمینی علی رغم اینکه اجباری است نماد ایمان و اعتقاد صحیح است بر مبنای شیعۀ ناب جعفری؟!
      لازم به توضیح است که این فتوا و بسیاری دیگر از فتاوا، نظریۀ شخصی یک مجتهد محسوب میشود؛ حال چگونه است که یک مجتهد خود را محق میداند که نظرات شخصی خود را بر دیگرانی که مقلد او هستند تحمیل کند و حق تفکر و تعقل را از دیگران سلب کند، حتی به مقلد خود در بسیاری از موارد اجازه نمیدهد که به مجتهد دیگری مراجعه کرده و استفتاء کند. چرا کسی که مقلد یک مجتهد میشود، باید بی چون و چرا فتواهای صادر شده را اجرا کند؟!…
      ( البته اینها همه نیاز به بررسی جداگانه دارد که در این مقوله نمیگنجد )

      دو نگاه متفاوت من به این فتوا:

      نگاه اول)
      من اینگونه نتیجه گرفتم که چون این نظریه در “رسالۀ عملیه” یا “توضیح المسائل” آیت اله خمینی که به زبان فارسی ست (یعنی برای استفادۀ عموم مردم فارسی زبان نوشته شده) نیامده است، پس ایشان این نظریه را برای عموم تجویز نکرده اند!!! ؛ ایشان این نظریه را در کتاب “تحریر الوسیله” که یک کتاب تخصصی و فقهی و به زبان عربی ست آورده اند که یعنی برای استفادۀ خواص میباشد که آشنایی به زبان عربی دارند و یا عرب هستند!!! حال شما بفرمایید خواص و متخصصین در فقه چه کسانی هستند؟ ( البته این سری کتب به فارسی هم ترجمه شده که آنهم بیشتر برای مصارف تخصصی جهت تبیین و بکارگیری در قوانین قضایی و شرعی میباشد و نه برای مصرف عموم مردم )
      در ضمن تا آنجا که میدانم در چاپ جدید تحریر الوسیله و ترجمۀ جدیدش، فتوای مورد مناقشه حذف شده است! همچنانکه آیت اله مکارم شیرازی در پاسخ به یک استفتاء گفته اند :
      ” بسم الله الرحمن الرحيم
      با اهداء سلام و تحيت؛ این جمله معلوم نیست از امام باشد(!!!) و احتمالا در چاپهای جدید حذف شده باشد.(!!!)
      والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته دفتر آيت الله العظمی مکارم شيرازی – 17 شهريور 1387 ”

      نگاه دوم)
      حال متوجه شدید که اسلام کاملترین دین است و شیعۀ اثنی عشری هم کاملترین شاخه از مذاهب زیر مجموعۀ آن؛ چرا که در فتواهای مراجع عظام به سیاه ترین و شخصی ترین زوایا و روزنه های امیال انسانی توجه شده. در کجای دنیا شما میتوانید اینچنین مذهب همه فن حریفی بیابید که از زیر تا زبَر را برایتان مفصل شرح دهد، مخصوصاً مسائل جنسی را.
      مگر نه اینکه میل جنسی یا شهوت، قوی ترین میل موجود در انسان است و بسیاری از کنشها و واکنش های بشر بر اساس همین میل قوی بوجود می آید؛ پس پرداختن به آن با اینهمه فراوانی، تنوع و تشریح جزئیات امری معقول مینماید که حاصل دور اندیشی ناشر آنست!

      یک توضیح در تکمیل تشابه نسبی و هردمبیلی بین نظرات “فروید” با مجتهدان:
      “فروید” هم اعتقاد داشت که عشق اساساً پدیده ای جنسی ست؛ عشق در حقیقت یعنی همان میل جنسی! حتی عشق بین نوزادان و مادران منشأ جنسی دارد…یعنی مادر با شیر دادن به نوزاد و نوزاد با شیر مکیدن از سینۀ مادر لذت جنسی میبرند! … پس باید مخصوصاً در این مورد خاص نزدیکی عقاید فرویدی با عقاید تشیّع را به فال نیک گرفت!…
      “فروید” و مجتهدان میگویند :
      عشق کیلویی چنده…الاحساس و المشاهده… این میشود یک نقطۀ اشتراک! اینطور نیست!؟

       
      • جناب آنارشیست

        با درود به شما
        البته بنظر رسید که دو دیدگاه مورد نظر شما بیشتر جنبه طعن و طنز نسبت به فقه اسلامی و برخی فقیهان شیعه داشت ،اما در نوشته شما چند نکته بود که نیازمند تصحیح و توضیح است :
        فرمودید:”فتوای التذاذ از اندام طفل شیرخواره تا آنجا که من پیگیری کردم در هیچ کجای شریعت اسلام نیست”.
        این گزاره صحیح نیست، برای اینکه حکم بحرمت آمیزش (دخول) با صغیره ای که کمتر از 9 سال داشته باشد (حتی تا حد شیرخواره بودن) و فرضا با صلاحدید پدر یا جد پدری بعقد نکاح کسی در آمده باشد و جواز استمتاعات دیگر (غیر از مساله آمیزش) اختصاصی به مرحوم آیت الله خمینی ندارد و اکثر فقهای امامیه در دنباله بحث های نکاح و اولیاء عقد یا در دنباله مباحث طلاق یا در بحث های مربوط به کتاب الحدود اشاره به این مساله دارند که آمیزش با صغیره (طفل نا بالغ کمتر از 9 سال) جایز نیست و اگر موجب افضاء شود چه احکامی دارد و…الخ ،و اینکه لازمه تصریح بممنوعیت انحصاری آمیزش،حلیت سایر استمتاعات است و این اقتضای عقد نکاح و از لوازم آن است (مثلا رجوع کنید به کتاب جواهر الکلام ج29 ص 416 که دائره المعارف فقه شیعه است) البته در این مساله مخالف هم وجود دارد حتی در بین شاگردان مرحوم آقای خمینی ،چیزی که هست این است که دیگران تصریح به چنین لازمه ای نکرده اند و مرحوم آقای خمینی احتمالا بجهت مورد سوال قرار گرفتن در این مورد تصریح به حلیت کرده اند و در واقع این مساله ای فرض اندر فرض است.
        —–
        فرمودید:”البته موارد نسبتاً مشابهی از اینگونه فتواها را در نظریات “فروید” یافتم!…”
        این مقایسه و استنتاج صحیح نیست،آنچه که موضوع بحث در کتب روان شناسی و از جمله کتب و نظریات فروید هست بررسی روان کاوانه رفتارهای انسانی است و ربطی به مساله اعتقاد یا دین ندارد ،در حالیکه آنچه در کتابها و مباحث فقهی موضوع بحث یک فقیه است بیان احکام تکلیفی خمسه یعنی وجوب و حرمت و استحباب و کراهت و اباحه است با استفاده از متن کتاب و سنت و روش های اجتهاد فقیهانه.البته پیروی از فتاوی آیت الله خمینی هم نه اجباری است و نه نماد ایمان و اعتقاد صحیح،شما بخوبی میدانید که هم، مراجعه به فقیه مصداق مراجعه به متخصص و کارشناس دین است که سیره عقلاء است و هم در باب تبعیت فقهی با معیارهایی که هست (مثل لزوم مراجعه به فقیه اعلم و عادل) مقلدان در گزینش فقیه و مرجع تقلید آتش باختیارند!
        ——-
        فرمودید :”حال چگونه است که یک مجتهد خود را محق میداند که نظرات شخصی خود را بر دیگرانی که مقلد او هستند تحمیل کند و حق تفکر و تعقل را از دیگران سلب کند، حتی به مقلد خود در بسیاری از موارد اجازه نمیدهد که به مجتهد دیگری مراجعه کرده و استفتاء کند. چرا کسی که مقلد یک مجتهد میشود، باید بی چون و چرا فتواهای صادر شده را اجرا کند؟!…”.
        این فرمایشات نیز صحیح نیست،چنانکه عرض شد رجوع به فقیه جامع الشرائط هم مصداق عملی سیره فطری عقلاء در رجوع به کارشناس خبره هست و هم در بحث درون دینی دلیل شرعی از آیات و روایات بر آن وجود دارد، پس التزام بنظرات کارشناسی یک متخصص (اعم از فقیه و غیر فقیه) با این فرض که گزینش مرجع تقلید گزینشی مختارانه و دارای معیارهای عقلائی و دینی است ،بمفهوم تحمیل عقیده شخصی نیست ،مثل اینکه شما بنظر کارشناسی پزشک حاذق احترام می گذارید و در موضوع مورد نظر از او تبعیت مختارانه می کنید در این صورت هیچکس نخواهد گفت که پزشک نظر خویش را بشما تحمیل کرد،مساله تعقل و تفکر هم ربطی به بحث های تخصصی کارشناسانه ندارد.در مورد عدم اجازه استفتاء نیز چنین نیست ،بله در مواردی که فقیهی که شما از او تقلید می کنید دارای فتوا هست جایز نیست به فقیه دیگری مراجعه کنند ،این اقتضای تقلید از فقیه اعلم و التزام به نظریات کارشناسانه اوست ،اما در مواردی که فقیه فتوای صریحی ندارد(یعنی احتیاط الزامی یا غیر الزامی دارد) مقلد می تواند به فقیه اعلم دیگری مراجعه کند.
        ——-
        فرمودید:”من اینگونه نتیجه گرفتم که چون این نظریه در “رسالۀ عملیه” یا “توضیح المسائل” آیت اله خمینی که به زبان فارسی ست (یعنی برای استفادۀ عموم مردم فارسی زبان نوشته شده) نیامده است، پس ایشان این نظریه را برای عموم تجویز نکرده اند!!! ؛ ایشان این نظریه را در کتاب “تحریر الوسیله” که یک کتاب تخصصی و فقهی و به زبان عربی ست آورده اند که یعنی برای استفادۀ خواص میباشد که آشنایی به زبان عربی دارند و یا عرب هستند!!!…”
        این برداشت هم درست نیست ،البته تا جایی که من هم بیاد دارم در توضیح المسائل این مساله طرح نشده است اما نه بجهت احتمالی که شما دادید بلکه از این جهت که رساله توضیح المسائل جای تفصیل فروع و همه احتمالات فقهی نیست و بیشتر جنبه کاربردی دارد،با این وجود در توضیح المسائل بقسمت ابتدایی این مساله اشاره شده است :”مسأله 2410- اگر كسى دختر نابالغى را براى خود عقد كند و پيش از آنكه نُه سال دختر تمام شود، با او نزديكى و دخول كند، چنانچه او را افضا نمايد هيچ وقت نبايد با او نزديكى كند”.
        ضمن اینکه کتاب تحریر الوسیله هم کتاب فتوایی است نه کتاب استدلالی فقهی ،بنابر این تفصیل فتاوی عملی ایشان را همه اعم از خواص و عوام باید از این کتاب بخواهند و هیچ کتابی بصرف عربیت اختصاص به خواص پیدا نمی کند.

        فرمودید:”در ضمن تا آنجا که میدانم در چاپ جدید تحریر الوسیله و ترجمۀ جدیدش، فتوای مورد مناقشه حذف شده است!”
        اینطور نیست ،این مساله در همه چاپهای کتاب تحریر الوسیله وجود دارد و حذف نشده است ،از این جهت بنظر می رسد بعید باشد که آن پاسخ استفتاء از آقای مکارم شیرازی باشد ،ضمن اینکه در پاسخ تفصیلی که نسبت بسوال مدیر سایت خواهم داد توضیح خواهم داد که آقای مکارم شیرازی یکی از شاگردان آیت الله خمینی است که با این فتوا مخالفت کرده است و استدلال درستی در این زمینه دارند.

        البته دین اسلام نسبت به همه جزئیات زندگی انسانها احکام الزامی و غیر الزامی دارد و این موجب طعن نیست، مخالفت شما مخالفت مبنائی است.
        با احترام

         
        • جناب سید مرتضی
          درود بر شما و ممنون از توضیحات شما

          شما بفرمایید “شریعت” یعنی چه و منابع احکام شریعت کدامند؟ ( منظور شریعت در اسلام است و نه شریعت در مذهب )
          تا آنجا که من میدانم منابع احکام شریعت در اسلام، قرآن و سنت محمد است؛ منظور من هم از شریعت اینها بود.
          من در قرآن و سنت پیامبر چیزی نیافتم در باب التذاذ جنسی از کودک یا نوزادان.
          اگر شما در جایی از آیات قرآن و یا قول و فعل پیامبر اسلام (سنّت) چیزی یافتید، بفرمایید استفاده کنیم؛ مگر آنکه شما معتقد باشید سخنان و برداشتهای شخصی یک عده که خود را مرجع میدانند یعنی همان “شریعت”!
          در باب مخالفت من با دین، شما حق دارید؛( هر چند نوعی طعنه زنی بود! )
          بله، مخالفت من مبنایی ست؛ من با هر گونه دین و قوانین و شریعت دین مخالفم و آن را نوعی استثمار میدانم. دین از نگاه من مهمترین عامل در بند کردن انسانها و همچنین دشمنی افکندن بین انسانهاست. بدترین و فجیع ترین کشتارها در طول تاریخ بشریت توسط مردان دینی و یا به نام دین انجام شده و تا همین امروز هم شاهدیم که دین نقش اساسی در بحرانهای منطقه ای و جهانی ایفاء میکند. به اعتقاد من، دین نه برای وصل کردن انسانها به یکدیگر و یا هدایت به سمت خداوند که برای جدا کردن و دور کردن انسانها از یکدیگر و همینطور از حقیقت جهان و خداوند است. دین اصلی ترین عامل انحراف انسان در طول این هزاران سال پس از پیدایش بوده.
          من مخالف همه نوع دین جمعی هستم، چرا که آن را در تضاد با دو ماهیت برتر در انسانها میدانم 1- آزادی خواهی 2- پرسش گری و حقیقت جویی.
          از نگاه من خداوند نیاز به شناختن ندارد و برای رسیدن به او پیروی از هیچ دستور العملی لازم نیست. خداوند خود ماییم و هر کس معرف خدای خویش است. هر کس بقدر توان و فرصتی که دارد راه خویش را خواهد یافت، البته اگر بخواهد. خداوند را نه در بیرون که باید در خودمان بیابیم. میلیارها انسان در این کرۀ خاکی زندگی میکنند ولی هیچ دو نفری را نمیتوانی بیابی که دقیقاً یک جور و یک شکل بیاندیشند. من معتقدم اگر دین جمعی نبود شاید خیلی زودتر انسانها به اصل و ماهیت خود و خدایشان پی میبردند، ولی با وجود دین جمعی هیچگاه به حقیقت آنچه هستند و آنچه بدنبالش میگردند نخواهند رسید… بگذریم!

          اگر من به اینگونه مباحث ورود میکنم، تنها از موضع یک فرد بیطرف است و همچنین استفاده از حق نوشتن در این سایت. نوع نوشتن و سبک نوشتن من هم غریزی ست و آنگونه که لازم میدانم مینویسم. من خودم هستم و هیچگاه نخواستم نقش بازی کنم…
          شاید بهتر باشد این حداقل آزادی را برای یکدیگر محترم بشماریم و به رسمیت بشناسیم.

           
          • آفرین بر آنارشیست، بخوبی نکته سنجی‌های دقیقی‌ را در باره نقش مذاهب در درازنای تاریخ ،با بیانی رسا و شفاف ادا کرده ای و همینطور پرسش‌های بنیادین و به جایی‌ را. به گمانم در این زمینه استعداد و توانمندی‌های بیشتری برای عرضه دارید. چرا کمتر ورود می‌‌کنید؟ ملاحظات و معذوراتی دارید؟

             
  60. قربون زبون فارسی و امثال بیمثال این زبون: میگن آب میگرده گودال پیدا کنه. حکایت این یارو: نوکر زاده میگرده نوکر پیدا کنه.

     
  61. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1-واقعا چقدر یک انسان باید ذلیل و بیچاره و حقیر باشد که دست بوسی انسان دیگری را برای لقمه نانی و پست و مقامی سیره زندگی خود کند. از این قبیل انسانها بیشتر در کشورهای فاقد فرهنگ عقل و خرد و به الطبع عقب افتاده یافت میشوند که شوربختانه ایران مایکی از آن کشورها بوده و همچنان میباشد.
    2- حال و روز رژیم ولایت مطلقه فقیه با فرمان ” آتش به اختیار” = هرج و مرج= وجود بحران در استبداد و سلطان مستبد” مانند تیم فوتبال چندین گل خورده و باخت قطعی است که زمان کمی تا پایان بازی وقت دارد و مربی به بازی کنانش دستور بازی ازاد می دهد (یعنی هر بازی کنی در هر قسمت تیم بازنده که نقش دارد به محض دریافت توپ به طرف دروازه تیم برنده رقیب حمله کند).
    متاسفانه با توجه بر اصرار اکثر مردم ایران بر نگه داشتن فرهنگ جهل و خرافی دینی مذهبی و قبول حاکمیت دیکتاتوری، هیچ بعید نیست که تیم استبداد و سلطان حاکم که بواسطه ذات دیکتاتوریش و همچنین بواسطه اوضاع و احوال جهان کنونی گلهای فراوانی نوش جان کرده و زمان کمی تا پایان بازی برایش مانده، و در نتیجه باختش را قطعی می بیند ، ایران را بکلی نابود کند و آنچه را هم که اگر بنام ایران باقی بگذارد تحویل استبداد دیگری بدهد.
    چاره نجات ایران یک تصمیم قاطع اکثر ایرانیان برای ایجاد یک سیستم سیاسی سکولار (جدائی دین از حکومت ) مانند کشورهائی چون امریکایا ژاپن یا آلمان یا کره جنوبی یا انگلیس یا فرانسه ویا کشورهای مشابه در ایران می باشد.
    به امید نهادینه شدن فرهنگ عقل و خرد در یکایک ما ایرانیها و جایگزین آن با فرهنگ جهل و خرافات مذهبی و دینی
    مهدی از تهران

     
  62. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    سه گفتگو حول سه موضوع

    1- گرماي سوزان خوزستان و اعتراضات مالباختگان موسسه اعتباري” آرمان” ، در گفتگو با يكي از مالباختگان

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/07/blog-post_3.html

    2 -حقايقي از فاجعه هولناك بمباران شيميائي سردشت از زبان يكي از بازماندگان

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/07/blog-post.html

    3- بيماري سخت كارگر مبارز، محمد جراحي، ارمغان شوم سال ها زندان ؛ در گفتگو با عثمان اسماعيلي

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/06/blog-post_28.html

     
  63. حسین گربکندی

    دوستان ارجمند-تازمانی که ملت بانان به نرخ روز خوران و چاکران ودستبوسان ارتجاع واستبدادوخرافات مذهبی مبارزه وحتی اعتراض وانتقاد نکندوفقط نوک تیز حمله ناآگاهان بسوی مبارزان راه آزادی (ازهرطیف وجناح که باشندفرقی نمی کند)باشد :این نکته راصریح می گویم وفاش – کاسه همین کاسه است وآش همین آش!!

     
  64. نان چاکری مثل نان بربری و تافتون و سنگگ نیست.اختراع کاملا ایرانی و عرفانی آخوند ایرانی است.مثل موشک شهاب 3 که با یک مقدار مدد از روح پر فتوت “کیم ایل سونگ” و دمیدن فوت آخوندی شد اینی که هست!!میری داعش بزنی می بینی ای دل غافل تهش افتاده یه جا و سرش هم یه جای دیگه!!..یا مثل سانتریفیوژی که بعنوان موزه است و یا راکتوری که توش پر بتونه ولی داره هنوز تو عالم خیال گاز میده و هی غنی میکنه البته حساب بانکی برادران رو!!

    نون چاکری هم همینه!!شما بیبن این بنده خدا “حسام الدین ” مثل ژیمناستهای حرفه ای چند درجه خم شده تا بنقطه وسط قد جنتی نشسته برسه!ً!اونجور که مااز عکس دستگیرمون شد “حسام” داره میره یه جائی پائینتر ور ببوسه که جنتی از ترسش دستش رو میاره جلو که شاید این اصلاح طلب کوتاه بیاد!!

    یاد ایام گذشته بخیر حسام که جلوی اساتیدت هر رزو خم میشدی!!.هنوز هم تر و فرزی و دیگه رئیس جمهوری دور بعد رو به اسم خودت زدی “حسام”!!..میدونی گربه کجا تخم میذاره!! خدایش مجنون هم دست لیلی رو این جوری نبوسیده!!..
    دیدی کاری نداشت؟!..یک کم دولا شدن مشکل همه رو حل میکنه!..دولا بشو تا محتاج نامرد و رای مردم نشی “حسام”!!

     
  65. ایران دوست واقعی

    استاد گرانقدر با درود ، این داستان قدیمی با تغییر نام نو میشود :
    يک روز مردی دست بچه اي را گرفت و به سلماني برد.
    به سلماني گفت: من عجله دارم، اول سر مرا بتراش بعد هم موهاي بچه را بزن.

    سلماني سر او را تراشيد.
    مرد به سلمانی گفت تا موهاي بچه را اصلاح كني برمي گردم.
    سلماني سر بچه را هم اصلاح كرد ولي خبري از آمدن مرد نشد.
    به بچه گفت: چرا پدرت نمي آيد؟
    بچه جواب داد: اون پدرم نبود.
    سلماني گفت: پس كي بود؟
    گفت: نمیدانم. در كوچه مرا دید و به من گفت بيا دونفري برويم مجاني اصلاح كنيم.

    آرایشگر: مردم
    مرد: بانک مرکزی
    بچه: موسسات اعتباری

     
  66. آنهائی که در انتخابات 29 اردیبهشت امسال به ادامۀ حکومت عامل اجرائی منویات غارتگران و جباران اسلامی رأی داده و با مُهر تأئیدی برخوش رقصیهای وی، مردم ناآگاه را با استدلالهای بی پایه و اساسشان به راه خطا هدایت کردند، آیا اکنون از کردۀ خود پشیمان نیستند؟ امضای قرارداد 20 سالۀ استخراج گاز از میدان پارس جنوبی، مقدمه ای برحراج رسمی منابع ملی ایران است که قرارداد ننگین 1901 با ویلیام ناکس دارسی (قرارداد 19.9 درصدی سهم ایران از نفت جنوب) را تداعی کرده وبه همراه خود مملکت ما را از نظرمالی به قهقرا برده و به مدت 126 سال به گنداب آخرین روزهای عصر قاجارها پرتاب کرده است. پس کی میخواهیم از این خواب سنگین بیدارشویم که این جمع تنها درعرض 8 سال حکومت احمدی نژاد، از طرفی 700 میلیارد دلار به خزانۀ ملت دستبرد زده و از طرف دیگراکنون فقط و فقط برای تأمین بودجۀ 4.8 میلیارد دلاری جهت اجرای یک پروژۀ گازی، 320 میلیارد دلار به جیبهای گشاد تمساحهای بین المللی فرانسوی و چینی میریزند. ( ن ک به گزارش معاون وزیر نفت که در آمد ایران با سهم 19.9 درصدی از این پروژه را 80 میلیارد اعلام کرده است). پس بیآئیم و منصف باشیم و به این واقعیت تلخ اذعان کنیم: “این ما هستیم که با آرا و اعمال خودمان، به ادامۀ این وضع نابسامان کمک میکنیم”

    «چون نیک نظرکرد، پَرخویش درآن دید/ گفتا زکه نالیم که از ماست که برماست»

     
    • حلا اگر ما را ی نمیدادیم و رییسی رییس جمهور میشد این قرار داد ویا مشابه آ ن بسته نمیشد ؟ تو هم حالا به هر چیزی متوسل شو برای آرام کردن وجدان نا راحتت . رای مردم چه ارتباطی با این قرار داد و قرار داد هایی نظیر این که در آینده مطمئنا بسته میشوند دارد؟

       
      • دوست محترم…آیا متوجه هستی که تسلیم سیاست باری به هر جهت شده و طریق بی مسئولیتی پیشه کرده ای؟ منظور از این اظهار که «اگر ما را ی نمیدادیم و رئیسی رییس جمهور میشد این قرار داد و یا مشابه آ ن بسته نمیشد ؟» چیست؟! آیا توجه کرده ای که حتی جناب علم الهدی مرشد آقای رئیسی هم نسبت به عقد این قرارداد اعتراض کرده است؟ آیا متوجه هستی که حتی اصولگرایان نیز به این قرارداد معترضد و خواستار علنی کردن متن و محتوای آن هستند؟

        اما در پاسخ به این واقعیت که اظهار کرده ای «اگر ما را ی نمیدادیم…این قرار داد و یا مشابه آ ن بسته نمیشد ؟» باید بگویم که چون به دارندۀ کلید تدبیر و امید رأی داده ای، از این سبب است که اکنون اعتراضی هم نسبت به این قرارداد ننگین و ایران برباد ده نداری و شکی نیست که هر عمل ضد ملی روحانی و یارو غارهایش هم در آینده مورد تأئید شما خواهد بود. اگر تو هم مثل هزاران نفر دیگر با منطق و خرد وجدان خودت را قانع کرده بودی که روحانی جز رهبر و شورای نگهبان و عضوی از گروه چپاولگران حاکم نیست، مطمئناً از رأی دادن خودداری کرده و اکنون هم چون من و دیگران اعتراض میکردی که “چرا میهنم را در معرض حراج بین المللی گذاشته اید؟” آیا تو هم موافق به حراج گذاشتن هستی کشورت هستی هموطن؟

        خودکرده را تدبیر نیست. حکومت دزدان سرگردنه و چپاولگران دستاربند بر تو و همپالکی هایت مبارک باد.
        باش تا صبح صادقت بدمد/ کاین هنوز از نتایج سحراست

         
        • ما رای دادیم که تا به آخر همراه با تحولاتی که , چه خوب و چه بد , با سرنوشت کشورمان در ارتباط است باشیم و شما خود را کنار کشیدید و آن وقت ما ” تسلیم سیاست باری به هر جهت شده” ایم و “طریق بی مسئولیتی پیشه کرده” ایم و شما بر عکس آ ن جناب کبیری! هنوز مدت زیادی از ان زمان نمیگذرد که نادرستی تحریم کم کم بر تحریم کنندگان آشکار شده بود و عده ای از آن ها برای آن که از تک و تا نیفتند ادعا کردند که دست و پا زدن بیهوده آنان حداقل ” مطالبات رای دهندگان را بالا میبرد ” ادعایی که با واقعیت سر سوزنی همخوانی نداشت. من حال شما تحریم کنندگان را خوب میفهمم جناب کبیری و عذاب وجدانی که دست از سر بعضی از شما بر نمیدارد و برای آرام کردن وجدانتان چاره ای ندارید جز این که دائما “ناکامیها” و “کم کامیهای ” دولت روحانی را همراه با معلوم الحالانی چون علم الهدی و اصولگرایانی , که به هیچ اصل و آ یینی در واقع پایبند نیستند , سند “درستی” خطای خود کنید . همین که تو همان حرف علم الهدی را میزنی به فکرت نمی اندازد؟ این قرارداد ها نتیجه ضعف ما در عرصه جهانیست و با
          شاخ و شونه کشیدن , کاری که آقای خامنه ای دائما میکند , هم دردی از ما دوا نمی شود. به قول عزیزان افغانی وضع فعلی ما مثل ” دیگی پرازآ ش است که در پوش ندارد و هر کسی ملاقه ای در آن میکند “. این در پوش هم فشفشه های سپاه و یا عرو تیز های امثال علم الهدی نیست بلکه این در پوش اقتصاد نیرومند و ثبات سیاسی و حا کمیت قانون و وجود ملتی است بر خورداراز حقوق قانونی خود و حامی حاکمیت خود . وضع کنونی ما متاسفانه این چنین نیست و تا ما آن را تغیر نداده ایم چاره ای نداریم جزاین که به این چنین قرار داد هایی تن در دهیم . صنعت نفت و گاز ما , که بود و نبود ما به آن وابسته است , برای ادامه حیات و توسعه خود احتیاج به سرمایه گذ اری کلان دارد , سر مایه ای که ما خودمان نداریم . بدون سرمای گذاری های جدید همین صنعت فعلی هم از بین میرود . ما رای داده ایم که این وضع تغیر کند و آقای روحانی و همراهانش هم همین را وعده داده ا ند و ما هم از آ ن ها تا آخر کار حمایت میکنیم . تو دو پا ی خود را در یک کفش کرده ای که روحانی , خدای نا کرده زبانم لال , مثل خامنه ای است . یا جریانات کشور را دنبال نمیکنی و یا نادانی بیش نیستی جناب کبیری . من به یاد دارم که قبلا هم کسان دیگری این بیمایگی ناشی از کم دانشی , و یا بی اطلاعی ناشی از بیمایگی , را به شما خاطر نشان کرده اند ولی چه سود کاشتن در زمینی که بارور نیست. شما راه خود را برو , ما هم راه خود را میرویم . برایت وجدانی در آرامش آرزو میکنم .

           
          • بدرستی متوجه شدم کی هستی و از کجا میآئی. باز هم داری بجلو فرار میکنی عمو جون. حتماً توی با دانش و با اطلاع و بامایه بخوبی با خبری که توهین به طرف مقابل بحث جز درماندگی از ارائۀ استدلال منطقی نبوده و از جنس مغالطه است و این دقیقاً چیزی جز سر طرف را به طاق کوبیدن و فقر دانش و بی منطقی تو نیست. کارنامۀ 28 سالۀ روحانی در مقامهای بالای امنیتی و کشوری قابل دسترسی است و مقابل چشم اونهائی که لوچ نیستند قراردارد: طرف امنیتی است و در بوجود آوردن این وضع زار و نزار دخالت مستقیم داشته!

            تو و امثال تو را با برنامه ای بسیار حساب شده و قراردادن رئیسی در مقابل روحانی، همانطور که نوریزاد و دکتر ملکی و بسیاری از دوستان بکررات آنرا توجیه کردند، درست در جهتی حرکت دادند که خواست خامنه ای بود و روحانی را برای بار دوم بر اریکۀ ریاست جمهوری نشاندید. حالا هم در کمال بی مسئولیتی میگوئی که تا آخر با روحانی میمانی حتی اگر این مردم و مملکت را با اعمال ضد ملی و درجهت حفظ حکومت آخوندهای چپاولگر بخاک سیاه بنشاند. عجب استدلال مسخره و مزخرفی! هنوز از بالا کشیدن 700 میلیارد دلار بی زبان از خزانۀ کشور درحکومت احمدی نژاد و درست زیر نظر مستقیم جناب روحانی در مجمع تشخیص مصلحت و شورای امنیت نمیگذرد. جناب با دانش خبر داری که شورای امنیت این مملکت از جیک و بوک و همۀ امور آگاه است و 700 میلیارد دلار هم یک شاهی صنار نیست که در گوشه و کنار گم شود، عمو جان. حالا همون کسی که درست زیر نظر نامبارکش آن همه رقم ارزی از بودجۀ کشور به یغما رفته است، آمده و بازی “کی بو کی بود، من نبودم” راه انداخته و با یک کلید پلاستیکی از جنس همون کلیدهای پلاستیکی بهشت ساخت هنگ کنگ که زمان جنگ دادند دست کودکان خردسال و به روی مین های عراقی فرستادندشان. توی بدبخت و همفکران باری به هر جهتتان را بطرف میدان مین های اقتصادی هدایت میکنند. این جناب روحانی از آن دزدی و دستبرد کلان به خزانۀ کشور بخوبی و در زمان خودش آگاه بود. حالا با کلید پلاستیکی تدبیر و امید آمده و میخواهد جبران مافات بکند. چه جبران مافاتی؟! حراج جهانی هستی مردم و مملکت به ثمن بخس و بردن کشور زیر بار وامهای با بهره های نجومی برای ماستمالی کردن 700 میلیارد دلار به سرقت رفته! مرد حسابی…اصلاً میدانی که میلیارد چند رقمیست؟ اصلاً میدانی که ما داریم تاوان دزدیهای میلیاردی این دولتمردان دزد سر گردنه را میدهیم که برای اجرای یک پروژۀ زپرتی 5 میلیاردی داریم 320 میلیارد تو جیب فرانسویها و چینی ها میریزیم؟ آخر کدام آدم احمقی تابع همچه سیاستهای غارتگرانه ای میشود؟ جناب آدم فهیم و با دانش…تو خیال میکنی که بانکهای آمریکائی و اروپائی مثل تو و رفقایت انقدر عقب مانده هستند که هواپیماهایشان را مفت و مجانی و بدون هیچ چشمداشتی در اختیار حکومتی بگذارند که پشیزی اعتبار بانکی در جهان ندارد؟ اگه این حکومت اعتبار پولی جهانی داشت، برای اجرای یک پروژۀ 5 میلیاردی، حاضر به ریختن 320 میلیارد دلار به جیبهای گشاد فرانسویها و چینی ها نمیشد. میدونی چی میگم؟ بیش از 400 درصد بهره برای اجرای این پروژۀ گازی. اگه این حکومت اعتبار مالی داشت، بجای پرداخت بهرۀ بالای 400 درصد یک راست میرفت وام 5 میلیاردی را با بهرۀ 5 درصد از بانک جهانی میگرفت و نه اینکه بعلت خوردن کفگیرش به ته دیگ، زیر بار پرداخت بهرۀ بالای 400 در صد شود. دردا هر چه که این مردم میکشند از حماقت شما روشنفکر نماهای تهی از مغز است. دیگر نمیدانم با چه میخی باید منطق را به مغز شماها کوبید.

            یکی سر چشمه دمرو داشت آب میخورد، بهش گفتند دمرو آب نخور عقلت کم میشه. گفت عقل چیه!

             
          • اگر خواست خامنه ای این بود که ما روحانی را ” برای بار دوم بر اریکۀ ریاست جمهوری ” بنشانیم پس این همه حمله به او از جانب خامنه ای و شرکا برای چیست؟ لابد میگویی همه این ها جنگ زرگریست . کسی که نمیتواند در پس گفتار ها و اقدامات خامنه ای و شرکا از یک سو و روحانی و یارانش و مردمی که او را انتخاب کردند نبردی واقعی بر سر ادامه وجود استبداد و یا محو آ ن ببیند را چه جز نادان , بیمایه میتوان نامید؟ همین که تو در سرقت ۷۰۰ میلیاردی روحانی را هم دخیل میدانی نشان میدهد که تو استعداد دیدن و درک وقایع را نداری . میگویی : ” عجب استدلال مسخره و مزخرفی! هنوز از بالا کشیدن 700 میلیارد دلار بی زبان از خزانۀ کشور درحکومت احمدی نژاد و درست زیر نظر مستقیم جناب روحانی در مجمع تشخیص مصلحت و شورای امنیت نمیگذرد. جناب با دانش خبر داری که شورای امنیت این مملکت از جیک و بوک و همۀ امور آگاه است و 700 میلیارد دلار هم یک شاهی صنار نیست که در گوشه و کنار گم شود، عمو جان. حالا همون کسی که درست زیر نظر نامبارکش آن همه رقم ارزی از بودجۀ کشور به یغما رفته است، آمده و بازی “کی بو کی بود، من نبودم” راه انداخته ” .
            منظورت این است که احمدی نژاد یک روز به مجمع تشخیص مصلحت و شورای امنیت رفت و اعلان کرد که قصد سرقت این همه پول را دارد و روحانی گفت ” نوش جانت ؟
            خودت از این مهمل گویی ات خنده ات نمیگیرد؟ در مناظرات انتخاباتی و دردوران ریاست جمهوری خود مگر روحانی چندین با ر به این سرقت اشاره نکرد و نپرسید که چرا کسی جواب نمیدهد که این همه پول چه شد و آن وقت توی فهمیده میگویی که او هم شریک سارقین بود ؟ در باره این که میگویی ” برای اجرای یک پروژۀ 5 میلیاردی، حاضر به ریختن 320 میلیارد دلار به جیبهای گشاد فرانسویها و چینی ها نمیشد. ” من در کامنت قبلی نظرم را گفته ام ولی همانطور که قبلا گفتم تو دو پایت همیشه در یک کفش است و حرف دیگران را نمیخواهی بفهمی و یا شاید نمیتوانی بفهمی. من با تو خصومت شخصی ندارم واگر تو انتقاد از قراداد با توتال را که حق توست بهانه برای حمله به رای دهندگان نمیکری و مثل یک آدم خیرخواه نه بد طینت و طلبکار بحثی سازنده براه می انداختی کار به این حرفهای تند نمیکشد. “گفتا زکه نالیم که از ماست که برماست” . یکی سر چشمه دمرو داشت آب میخورد، بهش گفتند دمرو آب نخور عقلت کم میشه. گفت بی عقل خودتی .

             
          • بچه جان…واقعیت اینست که تو هنوز غوره نشده میخواهی مویز بشی. هنوز منطق نیاموخته، گاهگاه از کثرت مطالعه و عدم فهم مطالب، معلومات از سر سطل نامبارکت سر ریز کرده و میخواهی فلسفه به دوستان یاد بدی. غافل از آنکه بنیان فلسفه بر منطق است. قبلاً هم بطور دوستانه بهت تذکر داده بودم که از نظر فلسفی آدم کم معلومات و از نظر شخصیتی آدم بسیار متزلزل و کم جنبه ای هستی. البته از کلاس اکابر طلاب خروجی همچه مغزهای علیلی خارج از تصور نیست. انقدر تو مغز شماها مزخرفات چپانده اند که از درک و فهم بازیهای سیاسی و دیپلماسی واضح هم عاجزی، پسرم. بازی سیاسی عبارت از مجموعه ای از تمهیدات است تا جماعت عقب ماندۀ فکری امثال ترا تحمیق کرده و بعد از به مقصود رسیدن، بر خر مراد سوار شده و به راه خود بروند. این بازی را نوریزاد و دکتر ملکی و سایر دوستان بدرستی فهمیدند و آنرا خیمه شب بازی رهبری نامیدند و تو هنوز نفهمیده ای و یا چنین وانمود میکنی که موضوع بازی را فقط تو فهمیده ای و نوریزاد و دکتر ملکی و سایر دوستان که در زمرۀ استادان من هستند، به اندازۀ تو جوجه پائیزه شعور نداشته و موضوع را نفهمیده اند. گو اینکه از نظر من شناخته شده ای. با این وجود، از این منبعد هم مرد و مردانه با اسم اینترنتی ات کامنت بذار تا همه متوجه بشند که ریشه های بدبختی و درماندگی این کشور و ملت از کجا آب میخورد، حضرت ملیجک تحفۀ شاه ولایت!
            ضمناً قبلاً به من تذکر داده شده بود تا زیادی سیخونک اش نزنم. خوش گلدی!

            ————–

            علی آقای گرامی
            حالا مثلا با این نوشته ی شما، طرف، واپس می کشد و می پژمرد و از کجراهه به راه می آید؟
            مراعات کنیم.
            چه را؟
            خودت بهتر می دانی.
            سپاس

            .

             
          • خیلی خندیدم کبیری و کمی هم نگرانت شد م مبادا در ادامه جدالمان خدای نکرده سکته کنی . لطفا وقتی که به اعصابت مسلطی جواب مرا بده . چند تا قرص کاهش دهنده فشار خون و اعصاب هم از بابت احتیاط بد نیست . در جواب به اشکالات گرفته شده از سوی من و دلایل ارائه شده مشتی توهین و فحش تحویل داده ای که مشکلی را حل نمیکنند و همزمان دم از فلسفه و منطق هم زده ای. این دو با هم ناسازگارند . شما در این پست جدید استاد خود نوریزاد پستی بگذار در جواب به کامنت قبلی من تا بتوانیم به جدال خود ادامه بدهیم . اسم اینترنتی مرا میخوهی چه کنی ؟ به قول شاعر : “مرد آن است که گیرد اندر گوش / ور نوشتست پند بر دیوار ”
            از نوریزاد هم میخواهم که این درافشانی خود , که بوی طرفداری از تو میدهد, را توضیح دهد تا از طرف من جوابی در خور دریافت کند .

             
          • آقای نوریزاد گرامی…پند شما را آویزۀ گوش میکنم. اما با این فرد که از منطق و خرد عاریست و همانطور که از نوشته های بالا و نوشته های قبلیش حتماً مطلعید، بعلت فقر آگاهی و عدم رشد اندیشه و نیز فقدان تجربه، در هر بحثی که ورود میکند، با کمال بی حرمتی با طرف مقابل رفتار کرده و به قصد تحقیر او از نثار بدترین و سخیف ترین کلمات نسبت به او خودداری نمیکند. خب، چنین تظاهراتی در بحث چیزی جز معالطۀ ستیز نبوده و دقیقاً همان کاریست که حسین شریعتمداری لاینقطع به آن میپردازد. این فرد در گذشته هم بجای مباحثۀ خردمندانه و حفظ آرامش به چنین عملی نسبت به من مبادرت کرده و به اصطلاح خواست شخصیت مرا مورد حمله قرارداده و تخفیف کند. غافل از آنکه پیش از همه شخصیت خود را در انظار تخفیف میکند. این آقا که با مناسبت یا بی مناسبت در هر فرصتی اقدام به افاضه های فلسفی نموده و میخواهد به مراجعین این سایت درس فلسفه بدهد، لازمه اش اینست که به طرف مقابل هم محترمانه اجازه دهد که نظراتش را آزادانه بیان نموده و از این طریق حرمت طرف را در بحث نیز نگهدارد که چنین نکرده و لابد چنین هم نخواهد کرد. نامبرده نه تنها با من چنین کرده، بلکه با دیگران نیز جز این نکرده است. اما باید با همان حربه و حتی شدیدتر ازآن به مصداق “دفع فاسد به افسد” به این شخص فهماند که دیگران هم بدتر و زمخت تر از او میتوانند ویرا درست سر جایش بنشانند و بجائی روانه اش کنند که شایستۀ اوست. شما، دیگر دوستان و من بیش از زندگی و جان خودمان را در این حکومت بلبشو و هردمبیل از دست داده ایم و این اخطاری جدی به این مرد و همفکرانش است که احترام ما سالخوردگان را که هنوز هم تا نفس باقیست و از حمایت هم میهنان درمانده مان کوتاهی نمیکنیم، نگاهدارند. اینها باید بفهمند که درشتگوئی را ما هم بلدیم و بهتر هم میدانیم. ولی حرمت بحث و احترام به طرف مقابل لازمست. با تشکر از شما.

             
          • کبیری مرا با کس دیگری اشتباه گرفته ای و خودت را بی جهت عذاب میدهی . من البته احترام بزرگتر ها را دارم ولی یادت باشد که گفته اند ” احترام بزرگتر دست خودش است” . من هیچگاه قبلا بر کامنت هایت نظر بدی ندادم و اگر راستش را بخواهی کامنت های تو را به ندرت میخوانم . در واقع ادامه جدل ما کاملا بیهوده است . بحث در این که رای دهندگان یا تحریم کنندگان درست عمل کردند مشکلی را آسان نمیکند بلکه بر عکس بر فا صله ها میافزاید . من به نوبه خود جدال را پایان یافته تلقی میکنم و برایت آرامش و تندرستی آرزو
            میکنم.

             
    • رو که نیست! با علم الهدی و فرزانه بصیرت در یک خطید. شما باید پشیمان باشید که کمترین خبری از داخل کشور ندارید و از منطقه و اوضاع جهان هم معاف.

       
  67. آقای نوریزاد ، آیا بهتر نبودبه این رفتار حقارت بار، عنوان نان مزدوری و نوکری میدادید چرا که خیلی ها بدون آزمندی و سؤنیت ، چاکر و ارادتمند دوستی یا آشنائی هستند . ضمنا از آخوند روحانی باید پرسید چطور چنین فردی را با گذشته تاریکش ، به عنوان مشاور فرهنگی خود انتخاب میکند ؟؟؟ . فرهنگی که متولی اش این آدمها ی بدنام امنیتی باشند ، باید سنگ قبری برایش گذاشت .

     
  68. مصلح آبادی اراکی

    معنای ساده شده ی شعر مولانا جلال الدین بلخی در متن قبل بدین صورت است که یک نفر آدم ساده لوح در مستراح ( توالت ) نشسته بود و در حالی که خودش را تخلیه می‌کرد ، اینگونه دعا را می کرد که ” خدایا بوی جنت ( بهشت ) را به مشام من برسان . شخصی در آن اطراف دعای ایشان را شنید و به ایشان گفت : برای تو در این محلی که نشسته ای چه وقتی بوی بهشت میآید! تو باید بوی توالت را در این محل جستجو کنی و اینکه تو دعایت خوب است ولی مکانِ این دعا اینجا نیست که تو نشسته ای و دعا می‌کنی . تو سوراخ دعا را گم کرده‌ای . حال این اشعار مولوی در وصف ” حسام الدین آشنا ” است که سوراخ دعا را گم کرده و به دستبوسی ” جنتی ” رفته است .

     
  69. مصلح آبادی اراکی

    با سلام . درباره عکس دست بوسی جنتی توسط حسام الدین آشنا ، این بگویم که ایشان هم مانند جنتی آخوند است و فعلاً کت و شلواری و بالماسکه شده است . برادر نوری زاد از این دست بوسی زیاد تعجب نکنید و در تاریخ داریم که آدمهایی برای در قدرت بودن به ” پابوسی ” هم روی آورده اند . حال بدانید که ضرب المثل بسیار شیرین و جالبی در زبان فارسی داریم که میگوید : کور ، کور را پیدا میکند و آب گندیده چاله و گودال را . اما جالب آنکه حدود 600 سال پیش مولانا جلال الدین محمد بلخی ، این روز های حسام الدین آشنا و جنتی را در تاریخ را دیده و برای این دو نفر شرح حالی را چه زیبا به شعر آورده است :
    آن یکی در وقت استنجا بگفت /
    که مرا با بوی جنت دار جفت /
    گفت شخصی: خوب ورد آورده‌ای /
    لیک سوراخ دعا گم کرده‌ای /
    و … و … و …
    کی از این جا بوی خُلد آید ترا /
    بو ز موضع جو اگر باید ترا / ____گرچه معنای اشعار شاید کمی امروزه به مذاق امثال جنتی و آشنا خوش نیاید ولی به واقع است !

     
  70. علی زین الدین

    با درودهای بسیار به دوستان!

    دوست ارجمند جناب «بیسوات» با
    اشاره و ذکر پرسشهای پر ابهام و چالش بر انگیز که همیشه سبب مشاجرات پایان ناپذیر و غالباً بدون نتیجه میشود بی باوری خود را به دین اعلام کرده ای!
    آن ابهامات فهرستی طولانیند و پاسخ گویی به همه آنها از این فقیر بر نمیآید. در ضمن پاسخ هر سؤال نیاز به تحقیق و نگارش چند کتاب دارد!مسلماً جواب ها مثل پاسخ پرسشهای راهنمایی و رانندگی نیست که بشود با بله_خیر به آنها پاسخ داد!
    بنده جهت گرایش ودرک عالم معنا از ابیات زیر بسیار متأثر شده ام،
    امیدوارم برای شما هم بی فایده نباشد! تنها توصیه ام اینست که به نوشته های بنده بسنده نکرده وبه خود کتاب مثنوی مراجعه کنید.

    حضرت مولانا برای فهم و پی بردن به عالم معنا مثال جالبی میزند:

    مورچه ای قلم مویی را در حال نقاشی کردن میبیند ،مورچه دیگری را صدا میزند و با اعجاب میگوید بیا و هنر و خاصیت این قلم را تماشا کن!ببین که انواع گل و گیاه و منظره ازش بیرون می آید ،مورچه دوم که اندکی عمیقتر می اندیشیده میگوید ،که قلم اصل کاری نیست ،بلکه انگشتان همه کاره اند. مورچه سوم که عمیقتر از آن دو می اندیشیده از راه میرسد و میگوید :انگشتان هم به بازو متصلند ،پس بازو همه کاره است .مورچه چهارم همه اینها را نتیجه عقل میداند و در ضمن گوشزد میکند که عقل با وجودیکه اصل کاری است اما نا دیدنیست .در نهایت
    مولانا میفرماید که اگر مورچه آخرین هم فهم و دانشش کامل میبود میدانست که عقل هم همه کاره نیست ،بلکه همانطور که بازو و انگشت و قلم ابزار عقل بودند ،عقل هم ابزار خداوند است :

    مورکی بر کاغذی دید او قلم
     گفت با مور دگر این راز هم
     
    که عجایب نقشها آن کلک* کرد
     همچو ریحان و چو سوسن زار ‌ و ورد 

    گفت آن مور اصبعست* آن پیشه ور
    وین قلم در فعل فرعست و اثر

     گفت آن مور سوم کز بازوست
     که اصبع لاغر ز زورش نقش بست

     هم‌ چنین می ‌رفت بالا تا یکی
     مهتر موران فطن بود اندکی

     گفت کز صورت مبینید این هنر 
    که به خواب و مرگ گردد بی ‌خبر

     صورت آمد چون لباس و چون عصا
     جز به عقل و جان نجنبد نقشها

     بی‌ خبر بود او که آن عقل و فواد
     بی ز تقلیب خدا باشد جماد

    طبیعیست که چنین داستانی در دنیای مورچگان اتفاق نیفتاده و این مورچه ها همه انسان و دارای صفات انسانیند .بنا بر این اگر بخواهیم نمونه آن مورچه ها را در عالم انسانی شناسایی کنیم تفکر صرفاً ماتریالیستی و تکیه به شناختی که از راه حواس پنجگانه حاصل میشود تفکر مورچه نخستین است که فقط نوک قلم را میبیند .کشف و فهم تکامل و حرکت های مختلفی که همه منبعث از ماده اند و کشف اشعه های ناپیدا و فهم این حقیقت که ماده و انرژی صورتهای مختلف یک واقعیتند را در تفکرات مورچه دوم میبینیم که به لایه ای عمیقتر از شناخت هستی مادی میرسد و اعمال قلم را وابسته به حرکت انگشتان میداند. به همین ترتیب مورچگانی که قدرت بازو و سپس تأثیر حقیقی و تعیین کننده جان و عقل را میبینند و در نهایت ؛با شناخت نسبی خداوند توسط پادشاه مورچگان ؛آنان در مجموع به لایه های عمیقتری از شناخت و کشف حقیقت رسیده اند .تفکرات ماتریالیستی و ایده آلیستی و مذهبی در تضاد و تقابل با هم نیستند !بلکه هر یک حیطه و محدوده ای از شناختند که در امتداد و ادامه هم قرار دارند. مگر آنکه این دو واژه وارد پیکارهای اجتماعی و جنگ طبقاتی و تضاد متفکران ایدئولوژیک طبقه فرادست و طبقه فرو دست جامعه شود که در اینصورت و در اینجا دیگر کشف حقیقت منظور و مقصود نیست بلکه
    هدف اصلی خلع سلاح فکری رقیب است که در آن صورت دیگر واژه ها معنای حقیقی خود را ندارند ؛و بحث علمی جای خود را به جدل داده و نتایج حاصله چندان اعتبار علمی و فلسفی ندارند. نتیجه اینکه عالم معنا هم وجود دارد و متعصبین مذهبی بواسطه جمود وجزمیتی که دارند و پیشاپیش نتایجی را بدون زحمت و کنکاش پذیرفته اند و نگاهی تک بعدی به مسائل دارند از همه کمتر
    این عوالم را میشناسند ،کسی میتواند وارد شناخت عالم معنا شود که بطور نسبی عالم ماده را شناخته باشد تا بتواند لایه های پنهان حقیقت را کشف کند.

     
    • یاران درود

      حقیر سراپا تقصیر از نوجوانی دنبال آقا یا خانم دانای کل می گشتم و همین چند روز پیش

      در همین سایت مبارک پیدا کردم چه پیدا کردنی.این دوست تازه رسیده عزیزمان زین الدین کو

      بسیار بسیار معنوی تر از مولاناست (مرحوم نیکلسون بیچاره میبایست نقطه نظرات ایشان را

      گردآوری ونشر می داد) چنان از آن بالا بالاها نظر بر سفیه هان کامنت گذار (با عرض معذرت

      خودم را میگویم نه دیگران) دارند که حتا لیاقت باران خاک برسرشان ریختن راسزاوارشان نمی

      دانند.از سوات دارهای سایت خواهشمندم در مورد سندروم خود شیفتگی وخود را کاشف

      رمز وراز همه چیز دانستن و تحت عنوان “پرسش های چالش بر انگیزو…” به هیچ یک جواب

      ندادن(همان درس اول سفسطه) اندک اطلاعاتی در اختیارش بگذارند .گرچه میدانم حمل بر

      کم فهمی گوینده می کند .جناب آقای زین الدین می توانستی به ترتیب اهمیت یا تاریخ یا کوتاهی

      جواب یا هر چه دلت خواست مرتب کنی وجواب دهی .سد البته بجز سفسطه.

      الاحقر بی سوات

       
      • علی زین الدین

        بادرودهای بسیار به دوستان!

        دوست ارجمند جناب« بیسوات » برای آنکه خیالت راحت شود عرض میکنم که پاسخ آن پرسش ها را نمیدانم . لطف کنید اگر به دنبال پاسخ هستی و قصد جدل نداری پرسشهایت
        را تک، تک و واضح بنویس تا لااقل خواننده بداند بطور مشخص به چه پرسشیهایی پاسخ
        بگوید. در ضمن با اینهمه مصائبی که جامعه ما به آنها مبتلاست تنها مشکل
        شما یافتن پاسخ آن پرسشهاست؟
        دوست محترم تعجب میکنم که به
        چه دلیل با نیش قلمت بنده را مینوازی هر چه جستجو میکنم در خود نسبت به شما بی ادبی یا جسارت نمی بینم، این القاب دانای کل طعنه به چیست؟ اتهام خود شیفتگی چرا؟ وقتی بزرگی چون سید مرتضی زحمت تحقیق کشیده ومیفرماید این نوع برداشتها درآثار
        سایر شارحین مثنوی نیست، باید چه
        پاسخی میدادم؟ اگر نسبت به زحمت
        ایشان نا سپاسی میکردم و نتیجه گیری درستش را تکذیب میکردم خوب بود؟ یا اینکه بگویم من بر داشتی تازه دارم؟ آیا برداشت و درک تازه داشتن گناهست؟ ممنوع است؟ شما اگر بودی چه پاسخی میدادی؟
        سفسطه برای چی؟ اگر شما یا سایر دوستان مثنوی بخوانید چه سودی به حال بنده دارد؟ گویی با سفارش
        به خواندن اصل کتاب امر به منکر ونهی از معروف کرده ام؟ خوب نخوان!

         
    • یاران درود م برخاسته از بن جان رابپذیرید

      از نوجوانی دنبال این دانای کل می گشتم وتا همین چن روز قبل پیداش نمی کردم.

      تا اینکه چشمم به جمال استاد ارجمند زین الدین همان واضع باران خاک روشن شد.

      همان بسیار معنوی تر از مولوی که سدحیف رینولد نیکلسون مرحوم ایشان را نیافت

      تا آثارشان را گرد آوری ونشر دهند.حال که این بخت زذست رفت دانایان سایت بزرگواری

      نموده ودرمورد سندروم خودشیفتگی اندک اطلاعاتی بدیشان عرضه نمایند .از همین الان

      هم باید گفت جوابشان :(این هم از فرضیات خودم استخراج شده) یا قریب به مضمون

      خواهد بود که زیاد مهم نیست این نوع ستدروم عتاب به طبیب را هم دارد. بگذریم استاد

      عزیز جناب زین الدین و بهم رسان ماتریالیسم با ایده الیسم وتیودوریسم وامامولیسم و..

      بجای نوشتن (پرسش های پر ابهام وچالش انگیز و…)جواب پرسش رامی دادی یا می

      گفتی نمیدانم منم پرسش بی چالش وابهام نمی شناسم می توانستی آنی که جوابی

      کوتاه تردارد یا بترتیب تاریخ یا الف با یا هر چه دوست داشتی مرتب کنی وجواب بدهی.

      آخه اولین درس سفسطه همین (سیوال خوبی است اممما….) است .بجز سفسطه

      که هر کودکی انواع آنرا می داند بفرما این شما وان هم سوال ها.

       
  71. موضوع دست بوسی مشاور رئیس جمهور که نعره اصلاح طلبی اش گوش فلک را کرکرده است، موجی از نفرت همگانی را به همراه داشت. چرا این عکس این چنین مورد نفرت قرار گرفته ؟ مگر موارد این دستبوسی ها کمیاب هستند که تصویر این بنده خدا این چنین موجی ایجاد کرد؟ در کشوری که دستبوسی به عنوان یک امر یک امر مقدس جا افتاده است و قرار است دست روحانیون توسط ملتمسان قدرت بوسیده شود،چرا باید از این عکس که ترجمان واقعی سیاست و فرهنک ما است بر آشفته شویم؟
    بنظر بنده اولین امتیاز را به باید به تکنولوژِی داد که همچون عصای موسی همه دوروئیها را بر ملا میکند. ما هیچ تصویری از زمان صدر اسلام و یا زمانهای بعدی در تاریخ نداریم. شاید اگر مانند امروز تصاویری از بزرگان ایمانی و ملی خود داشتیم، بطور کامل دید دیگری داشتیم و اگر در آنزمان هم یک گوشی همراه بود بسیاری از جنایتها و خباثتهای تاریخی صورت نمیگرفت.
    اما نکته دیگر اینکه راز این نفرت عمومی از این کار را که خود ایرانیان آنرا بکرات انجام میدهند این است که در تصویر منتشره مردم شاکی، این زشتی را در رفتار دیکری مشاهده میکنند و نه خودشان. مولوی در مورد این حدیث روایت شده از پیامبر اسلام که “مومن آئینه مومن است” توضیح جالبی دارد. او میگوید شما اگر دستت زخم شود و خون آن روی نانی که میخوری بریزد، هیچ حالت بدی بهت دست نمیدهد، بسرعت آن قسمت را جدا میکنی و به خوردن ادامه میدهی. ولی اگر همین اتفاق بر سر همان سفره برای شخص دیگری در مقابل چشم تو بیفتند حالت بد میشود و طرف مقابل را متهم به کثیف بودن و زشتی های دیگر میکنی. ولی در حقیقت او آئینه ای است که دارد همان عمل خودت را نشان میدهد و تو میفهمی که چه رفتار زشتی خودت هم داشته ای.تو در آینه او خودت را میبینی.
    امروز با این تحلیل و توضیح حضرت مولانا، حسام الدین آشنا ،آینه تمام عیار و شفافی است که ما ملت درمانده باید خودمان را در آن ببینیم و این احساس بیزاری اجتماعی و عمومی از این رفتار زشت رایج بخصوص در بین صاحبان فدرت، باشد که ما را از این غده سرطانی که متاسفانه ،بطور مستقیم و بیواسطه محصول رفتار شرک آلود روحانیون است که این بیماری را بجان مردم انداخته اند ، نجات دهد چون الان به روشنی زشتی و نفرت انگیز بودن این عمل را مشاهده و احساس میکنیم.
    در اینجا جا دارد به روح و روان مرحوم “استیو جابز” درود فرستاد که چنین ابزار مهمی را در اختیار بشر گذاشت تا نور حقیقت به تاریکخانه های فساد و تباهی بتابد.

     
  72. با سلام

    عجب مملكتي داريم گرد و غبار سراسر كشور را فرا گرفته و مسؤلان مربوطه اعلام مي كنند كه منابع مالي براي احياي محيط زيست ندارند و از آن طرف اسطبل نشينان مجلس طرح 2 فوريتي 2000 ميليارد توماني براي تقويت تروريستهاي سپاه دزدان و جنايتكاران در سردارند

    اي لعنت خدا و ملائكة و مردم بر مسؤلان نظام ولايي ايران از صدر تا ذيل (به جز عده قليلي كه احتمالا در خوشبينانه ترين نسبت يك درصد هستند و مابقي مشمول لعنت مي شوند )

    شايد بگوييد اين لعنت مختص كفار است و مسؤلان نظام در ظاهر مسلمانند

    آقا يان و خانمها اين انسان نماها از كفار هم بدترند و در خاتمه يكي از شعارهاي مردم استانهاي غربي كشور مبتلا به گرد و خاك ناشي از سوء مديريت و سدسازي بي رويه در كشور

    خاك عالم برسرما **** خامنه اي رهبر ما

     
  73. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    از جناب « سید مرتضی » و جناب
    « آنارشیست » تقاضامندم در صورتیکه اشکال نگارش نوشته های بنده مرتفع شده لطف کرده واطلاع دهند.

     
    • جناب زین الدین

      خودتان با دیدن کامنتها حتماً متوجه شده اید؛ ولی برای آسودگی خیال شما عرض میکنم که :
      99.9 درصد از اشکالات مرتفع شده، تنها در کامنتهای جدید و در برخی از جملات بین “و” و کلمات پس از آن رعایت فاصله نشده.
      مثال :
      واطلاع دهند … – وبه خود کتاب … – وبه کسانیکه … ودشمن سازی واختلاف اقوام میدانند« نه »بگوییم … وتمدن ایران.

      شما با مقایسه بین کامنتهای قبلی و جدید میتوانید تفاوت را به وضوح مشاهده کنید. آیا نوشته های شما الان زیباتر نشده؟

      در ضمن باید یک صد آفرین هم به شما بگویم بابت اینکه زحمت تایپ حروف را، آنهم توسط یک گوشی اندروید سامسونگ میکشید! خداوند به چشمها، انگشتان و اعصاب پولادین شما برکت بدهد!…خسته نباشید!
      سپاس از قبول نقد و رفع مشکلات تایپی، حالا خوانندگان و علاقمندانِ مطالب شما خیلی راحت تر و بدون خستگی چشم میتوانند با نوشته های شما ارتباط برقرار کنند.

       
    • بله جناب زین الدین ،اشکال عدم رعایت فواصل بین کلمات از نوشته های شما رفع شده است ،البته کما کان، علامت تعجب را سلیقه ای و در غیر موارد خطاب بکار می برید!
      موفق باشید

       
  74. سلام جناب نوریزاد
    مصاحبه ی شما را با آقای دهباشی دیدم و بسیار ناراحت شدم. آقای دهباشی مصاحبه را به مناظره تبدیل کرده و عملا به یک سر دعوا تبدیل شده بودند. حال آنکه ایشان باید فقط سوال کنند و قضاوت را بر عهده ی مردم بگذارند نه اینکه بخواهند چیزی را به زور به شما بقبولانند. حکومت فعلی از حیث پرپکانی( به قول آقای رئیسی) چیزی کم ندارد و دیگر لازم نبود آقای دهباشی هم به بوق پروپاگاندای رژیم تبدیل شوند و از اعدام بدون محاکمه مثلا تجزیه طلبان (آنهم روی برانکارد) و بمب فرستادن به عربستان دفاع کنند. به خاطر دارم درست بعد از ماجرای عربستان آقای احمد خمینی مصاحبه ای کردند و به صراحت گفتند که مگر برای انقلاب کردن چاره ی دیگری هم هست. به نظرم شما نیز در این مصاحبه ابتکار عمل را از دست دادید و عملا در دام وی افتادید، حال آنکه باید به او اعتراض می کردید که من به اینجا برای مناظره نیامده ام و قرار نیست چیزی را به شما اثبات کنم. متاسفانه آقای دهباشی با ژست تاریخ پژوه عملا به تحریف تاریخ می پرداخت و بدیهیاتی را چون ماجرای حج و اعدام های کردستان و تضییقات حکومت بر ضد اقلیت های مذهبی و قومی و … را با حرارت انکار می کرد و مثلا میگفت که مسئول فلان ماجرا فلان جناح یا گروه بوده و نه نظام جمهوری اسلامی. حال آنکه (صرف نظر از دروغ بودن چنین ادعایی) تاریخ در مورد جمهوری اسلامی به عنوان یک کل نظر خواهد داد. جنایت های رژیم و اعدامهای بی شمار و آواره کردن صدها هزار و بلکه میلیونها ایرانی از کاشانه شان و مصادره اموال هزاران نفر به جبر و نقض مستمر حقوق بشر و آزادیهای اساسی و قوانین بین المللی و درنوردیدن مرزهای اخلاق و شرافت و … چون لکه ی ننگی بر دامان این رژیم خواهد ماند و تاریخ قضاوت سختی در باره ی همه ی دست اندرکاران این حکومت و مشاطه گرانی چون آقای دهباشی خواهد کرد. از شما انتظار داشتم جلوی پخش این مصاحبه را بگیرید و نگذارید که فرد کم مقداری از قبل مناظره با جنابعالی کسب اعتبار و شهرت و برای نهاد های امنیتی خود شیرینی کند.

    ————-

    درود بردیای گرامی
    آقای دهباشی و دیگران همانی اند که هستند و من و شما همانی که هستیم. کاری اش هم نمی شود کرد. لابد آقای دهباشی برای پخش این مصاحبه در داخل باید بهانه هایی می آراسته. من در مجموع راضی ام از این مصاحبه.
    سپاس از فهم شما

    .

     
    • ولی آقای نوری زاد شما در این مصاحبه واقعاً گند زدید و به عنوان یک آدم سطحی نگر، عجول در قضاوت، کوته بین و مطلق نگر چه در این سوی فعلی یا در سوی مقابل قبلی و کسی که با دیدن یک عکس از ناکجا آباد برافروخته می شود و به زمین و زمان بد می گوید، معرفی شدید و در حقیقت حکم بطلان و نابودی خودتان را امضا کردید.
      من بعد از دیدن این مصاحبه زدم توی سرم و گفتم نوری زاد تمام شد.
      ملاحظه می کنید که چقدر سایت و کانال تلگرام شما خلوت شده.
      مدتهاست دهباشی به طور مستند و مستدل با مصاحبه هایش به مردم پیام می دهد که مخالفان جمهوری اسلامی از همان اول تا الآن و از بنی صدر تا نوری زاد متحول شده همگی داعشی اصل و متقدم هستند و برخوردهای جمهوری اسلامی با آنان حتی اگر بخشی از آن قابل توجبه نباشد اما ضروری و اجتناب ناپذیر بوده و نظام تقصیر چندانی ندارد.
      هر کس مصاحبه شما با دهباشی را با دقت ببیند و گوش کند، به این نتیجه می رسد که با وجود ضعف های غیرقابل انکار نظام، اما فوری ترین کار لازم برای جنابعالی مراجعه به روانشناس و علاج حالات پارانویا و شخصیت دوگانه بای پولار و تلاطم های ذهنی و تصوری شماست.
      مناظرات شما با آقای خزعلی هم حال و روز بهتری از مصاحبه شما با دهباشی نداشت و خزعلی با زرنگی تمام زحمات شما را مصادره کرد و بر دوشتان سوار شد و آخر سر هم شما را به عنوان آدم گیج نسبت به خدا و اسلام و امامان و راه و روشی که در پیش گرفته، نشان داد.
      گویا جنابعالی درکی از نتایج تخریبی این موارد بر وضعیت خودتان ندارید و همین نیز نشان دهنده بیماری شماست. لااقل خودتان را کنترل کنید و در هر موقعیت ممکن وسط میدان نپرید. بگذارید همچنان کورسویی از اعتراض به سبک نوری زاد باقی بماند.

       
  75. سارا خانم درود بر شما

    عزیزم ما مردان ایرانی و البته مسلمان شیعه کلمه ایی باسم ناموس اختراع کرده ایم که بطور سنت مالکیت ما را بر مادر، خواهر، دختر و همسرانمان را تثبیت میکند و در اکثر مواضع این حس مالکیت از حدود این اشخاص فراتر رفته و شامل دختر همسایه، دختر عمو، عمه، خاله و دایی نیز میشود.
    سؤالاتی که شما در این کامنت زیر فرمودید به هیچ وجه غیر منطقی و خارج ازعرف و ادب نیست ولی دلیل این همه شاهرگ باد کردن و خود دریدن و یقه پاره کردن بعضی از «آقایان» بخاطر این است که یک زن این سؤالات را مطرح کرده است. «آخه شما ناموس ما هستید! میفهمید؟»

    حالا اگر همین سؤالات را یک علی جقل با کمی زین و برگ دینی و یا عرفانی می پرسید هیچ اتفاقی نمیافتاد و مثل همیشه ناخوانده رد میشد

    از محمد نوریزاد بزرگ برای نشر سؤالات سارای عزیز سپاسگزار هستم

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
    • علی زین الدین

      ناخوانده رد شدن و رد کردن و چاشنی توهین زدن هم لابد کل نبوغ وابراز وجود بعضی هاست!
      از کوزه همان برون تراود کاندر اوست

       
    • جناب رسول

      شما هم در این کامنت شروع کردی به سرهم کردن جفگیات بی ربط به کامنت سارا! خودت فهمیدی چی سرهم کردی؟!
      خوش بحال سارا با سپاسگزارانی چون تو!
      موضوع نه بر سر غیرت و دیگر پرت و پلاهای شما بود و نه اینکه این پرسشها خارج از ادب است. موضوع بر سر میزان اهمیت آن پرسشها بود و اینکه سارا سخنانی را به کسی نسبت داده بود که اصلاً سخنان او نبود ( نوشته جعلی بود ) موضوع بر سر بیکاری و بی عاری شخصی بنام سارا بود که در میان هزاران واژه، ” آلت ” را انتخاب کرده! موضوع بر سر این بود که مگر چند صدم درصد از ایرانیان مقلد آن آخوند عرب عراقی هستند و اصلاً کسی او را میشناسد که حالا برود و پاسخ استفتائات حاکی از روان پریشی خود را بخواند؟! موضوع بر سر این بود که از نظر شرعی هم، تقلید از آن آخوند صحیح نیست چون آن آخوند حدود بیست سال قبل مرده و اینکه اصولاً مقلد یک مرده بودن صحیح نیست چرا که مجتهد باید زنده باشد و آگاه به امور زمان.
      شما هم قبل از پرت و پلا گفتن ابتدا کامنت سارا را و پاسخ دیگران را میخواندی و اینگونه هوایی نمیشدی.
      راستی چرا بعضی از کامنت گذاران منجمله شما تا نام یک زن کامنت گذار مطرح میشود دست و پای خود را گم میکنند؟ و از فرط علایق فمینیستی به بیراهه میروند! قرار نیست چون یک زن ( که آنهم معلوم نیست ) جفنگیاتی سرهم میکند، دیگران بر او و نوشته های صد من یه غازش خرده نگیرند. قرا نیست همه مانند شما سپاسگزار باشند و مانند شما به به و چه چه بگویند! اگر قرار بر تبعیض نیست پس باید با نوشته ها برخوردی یکسان شود، مرد و زن ندارد.
      شما هم که در سراسر زندگی درخشان خود چون هیچگاه نسبت به ناموس خود غیرتی نشده اید حتماً منتظر مدال شجاعت هستید؟!… ناموس و دفاع از ناموس توسط مردان، اختراع نیست و یک واقعیت است و نشان مالکیت که خوشایند نود و نه درصد زنان هم میباشد و مربوط به اسلام و ایران نمیشود و حتی قبایل وحشی و گونه های با شعورتر حیوانات را هم شامل میشود. ناموس و دفاع از ناموس از ابتدای خلقت بوده و قدمتی چندین هزار ساله یا میلیون ساله دارد.
      قبول کن که پرت و پلا گفتی!

      حالا این ” علی جقل با کمی زین و برگ دینی و یا عرفانی” دیگر چه صیغه ای بود؟
      شما هم بله؟!

      – راستی این سارا خانم یا آغا سارا کجا تشریف دارند و چرا نمیان حداقل بابت جعل نوشته و نسبت نادرستی که زدند معذرت خواهی کنند؟ یعنی زندگی در اروپا انسانها را اینقدر بزدل میکند که حتی در محیط مجازی هم شجاعت اعتراف به اشتباه و عذر خواهی را ندارند!

      ————–
      درود دوستان خوبم
      توهین نکنیم
      همدیگر را تحمل کردن یعنی همین . که اگر یکی درشت با ما نوشت یا سخن گفت، درشت جوابش ندهیم.
      سپاس

      .

       
      • ” راستی چرا بعضی از کامنت گذاران منجمله شما تا نام یک زن کامنت گذار مطرح میشود دست و پای خود را گم میکنند؟ ”

        گل گفتی انارشیست ! هر جا کسی با نامی زنانه و مخصوصا سکسی کامنتی گذاشت , فراوان دوستان زر فشاندند . به این میگویند ” سکس اینترنتی ” . سارا جو ن در پست اخیرش خواست آن بار سنگ تمام برای دوستان بگذارد . چه میشه کرد ما مردها هستیم و تخیلاتمان . آن مزخرفات هم محصول همین جور تخیللات منتها نوع دهاتی آن بود. حضرا ت آیات عظام همان طور که میدانید اکثرا از هما ن دهات اند و به مساله از پیش آشنا .

         
      • جناب آنارشیست،با سلام به شما ،مطلبی که می نویسم در تایید قسمت اخیر کامنت شما و مربوط به روان شناسی شخصیت خانم یا بقول شما آغای سارا فرام فرانکفورت است، من ضمن تایید فرمایش شما اضافه می کنم :نمیدانم این سارا حتما خانم است یا بقول شما آغا؟،حتما در فرانکفورت است یا در ناف تهران یا یکی از شهرهای ایران؟،حتما متخصص بیهوشی در یکی از کلینیک های فرانکفورت آلمان است یا اساسا هیچ تخصصی در رشته بیهوشی ندارد که اینرا البته کسانی که آگاه به این شاخه از علم پزشکی هستند می توانند با پرسش های تخصصی بفهمند،اما چیزی که معلوم است این است که هنر این خانم یا آغای! هنرمند این است که در این سایت فقط با بنده کمترین بعنوان یک طلبه و مذهبی و با مدیر این سایت مخاطبه کند! هیچ نیازی نمی بیند که با دیگر دوستان کامنت گذار بحث و پرسش و استدلال و گفتگو کند یا چنانکه شما گفتید به سوالات و ایرادات آنها پاسخ دهد با اینکه بارها گفته است من در کلینیک (که دائم مشغول بیهوش و بیحس کردن بیماران نیستم!) اوقاتی را به این سایت اختصاص می دهم! منتها در آن اوقات وقت ایشان فقط صرف تبریک و ابراز ارادتی به مدیر این سایت می شود و طعن به سید مرتضی و دین اسلام یا فروع و اصول آن با طرح سوالاتی نظیر سوالات بالا و گاه سوالاتی که کلا از مدار بحث های این سایت یا مدار ابتلاء انسانها به آن خارج است ،و یکی از ویژگیهای دیگر ایشان این است که آلرژی عجیبی به بنده دارد!هرگاه سید مرتضی در این سایت حضور دارد و می نویسد سر و کله سارا فرام فرانکفورت پیدا می شود و اگر سید مرتضی بهر دلیل شخصی اینجا نباشد سارا نیز از این سایت غیب می شود! و احتمالا اوقات فراغت خویش از کارهای لابراتوار را صرف امور دیگری می کند،البته من از پرسش برای فهم نکته ای که مربوط به رشته تحصیلی من است ناراحت نمی شوم،اما نکته مهم و عجیب در مورد این خانم محترم یا بقول شما آغا این است که غالبا بحثی و پرسشی جنجالی را طرح می کند (معمولا بصورت پرسش از بنده کمترین) و کنار می رود و به بحث ها و تنقیب و تعقیب های دیگر کامنت گذاران دیگر کاری ندارد! بقول شما برخی از راغبان به فمینیسم نیز مایلند صرفا با اتکاء به یک اسم زنانه (سارا از فرانکفورت) در غالب کامنت ،هرگونه گرایش به حفظ و احترام و پاسداشت به ناموس را که از امور غریزی همه موجودات جفت زنده است را با برخی پوزیشن های روشنفکرمآبانه نفی کنند!

         
        • چه اشکالی دا ره سد مرتضی جان؟ خوب بزار سارا یه خورده با تو حال کنه . شاید این ارتباط مجازی به امر واقعی خیری هم منتهی بشه.

          ————-

          توهین نکنیم دوست گرامی. حتی به کنایه. مشکل ما این است که هرگز خود و اعضای خانواده ی خود را بجای دیگرانی که قضاوتشان می کنیم، نمی نهیم. اگر سارا بانو یکی از عزیزان نزدیک شما بود باز اینگونه می نوشتید؟
          سپاس

          .

           
  76. دوست گرامی و عزیز
    با آرزوی بهبودیتان.
    نظام و روابط دنیا ،با اینکه در تغییر و نو شدن است، اما، خالی ازاصطحکاک و تلاطم نیست، ما در کل دنیا شاهد تلاطماتی هستیم ، در عرصه روابط بین کشورها، شاید لپ مطلب را ترامپ بیان می کند و من دکترین او می دانم ، “که آمریکا باید اول به درون و منافع کشوری خود بپردازد” .
    در ایران ،اقدامات نظام در جهت خصولت سازی ، دولتی سازی ( آنهم در جهت اهداف نظام ونه مردم) بیش نیست. و کلا خود و ایران را به نابودی کشانده است.

    فساد را نمی توان نه با این قضات چاکر منش دست به سینه و نه با نظامیان دست بوس بر طرف کرد.زمانی که منتقدان بجرم امنیتی و توهین به رهبری زندانی می شوند، در حالی که وجود این افراد موجب پاکسازی دستگاه است نه زندان و شکنجه و اعدام این افراد. باید دید چه دستانی ازوجود این منتقدان و شاکیان می ترسند ؟

     
  77. در شهر هرت
    این نظام ، بازنشستگی ندارد، ز گهواره تا گور بر مسند نشینی هموار است، البته اگر در راه قدس سر به نیست نشده باشند ،نمونه اش سپاهیان نظامند که چون “دستمال ” طبق فرمان رهبری در چرخشند، گاهی در جبهه، گاهی شهردار، گاهی وکیل انتصابی، و دوباره نظامی.

    راستی قدمت جنتی چقدر است؟

     
  78. سلام جناب نوريزاد
    مطلب امشب تحت عنوان پراكنده اما هم نفس شايد مشكلي دارد كه باز نمي شود و در يك لوپ قرار ميگيرد

    ———–

    درود دوست گرامی
    شاید پنج دقیقه بدرازا نینجامید که من عنوان این پست را از پراکنده اما همنفس به: نانِ چاکری تغییر دادم. شاید علتش همین باشد. که دیگر اثری از آن عنوان پیشین نیست.

    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

83 queries in 3417 seconds.