سر تیتر خبرها
قاضی و نمکفروش + تحلیل هفته + فایل صوتی

قاضی و نمکفروش + تحلیل هفته + فایل صوتی

یک: ده سال پیش که دیدمش، بادکنک می فروخت. از آن گنده هاش. با صدایی بلند و آهنگین داد می زد: بادکنکه بادکنّک. و این دومین بادکنک را با تشدید نون می گفت. همیشه او را در حال پف کردن بادکنک دیده بودم. که بعدِ هر پفِ محکم، با کف دست بر قلمبه ی بادکنک می کوفت تا راه بر پفِ بعدی گشوده شود. کفشی سفید و کتانی به پا داشت و کیف سیاهی حمایل به گردن و سرو وضعی اسپرت اما روستایی. صورتش با این که بیست و چند سالی بیش نداشت اما سی و دو سه ساله می نمود. از بس که صورت به تیغ آفتاب و سوز سرما سپرده بود.

دو: آشنایی ما از آنجا شروع شد که یک روز از من که چشم به بادکنک ها و پف کردن هایش داشتم بی هوا پرسید: ساعت چنده؟ و به ساعت مچی اش اشاره کرد: خوابیده نمی دونم چرا. و بعدش کلی معذرت خواهی کرد: ببخش اگه وقتتو گرفتم مزاحمت شدم. و ادامه داد: بدکردار هرچی کوکش می کنم تنظیمش می کنم باز می بینم خوابه. یک روز که باز ساعتش خوابیده بود و از من ساعت پرسید گفتم: چرا نمی دهی تعمیر؟ ساعتش را نشانم داد و گفت: اینو یه بار که رفته بودم قم، با یازده تا بادکنک عوضش کرده م. یادگارِ بابای یه دختره س. خداوکیلی دختره بهم گفت خرابه کار نمی کنه ها، اما من خودم قبول کردم. جوانِ بادکنکی یک صداقتِ محض بود. یک سادگی وسیع. مثل دشت های باران خورده ی اطراف آبادی اش.

سه: ندیدمش تا روزی که با همان ساعت مچیِ خوابیده اش او را در حال هل دادنِ یک چارچرخِ کوچک دیدم. با دو کیسه ی بزرگ بر آن. این بار نان خشک می خرید و نمک می فروخت. بسیار با سلیقه و بی شتاب. انگار آفریده شده بود برای جمع آوریِ نان خشک مردم. نان های سالم را جدا می کرد و با احترام در کیسه ای تمیز می چید و بقیه را درکیسه ی دیگر می ریخت. آهنگ صدایش وقتی صدا می زد: نونِ خشک بیار نمک ببر، همان سادگی و طراوت دشت های باران خورده را داشت. با همه دوست بود. یعنی خیلی زود با همه دوست می شد. رازِ این دوست یابیِ راحت و همیشگی اش نیز در این بود که چیزی جز از همان سادگی دشت های اطراف آبادی با سخنِ وی نبود. حرف که می زد شما باور می کردید هرچه را که می گوید. و شاید رازِ دوست یابی های دیر به دیر ما در این است که خیلی دیر حرفِ همدیگر را باور می کنیم.

چهار: یک روز با شتاب از کنارش گذشتم. کلی کار داشتم و دیرم شده بود. مبادا مرا به حرف بگیرد او. که آرام و بی تپش می ایستد به صحبت کردن از هرکجا. از او که رد شدم، با صدایی که انگار از لابلای یک خرمن گلِ سرخ بیرون زده باشد گفت: نپرسیدی چرا نمکی شدم؟ برگشتم. با شرم. و او خنده به لب و شادان. انگار که در یک مناقصه ی پر سود برنده شده باشد. خودش با اشاره به کیسه ها و ظرف نمکش ادامه داد: من تو این کار رشد می کنم. دور که می شدم صدایش را شنیدم که می گفت: نمکی ها حداقلش اینه که شبا گشنه نمی خوابند. آن روز، نمکفروشِ محله ی ما پیراهن آستین کوتاه قرمزی به تن داشت. از این پیراهن هایی که زنی یا مردی به او داده بود. مجانی یا به نمک. اما چه به صورتِ روستایی اش می نشست.

پنج: سالها گذشت و ما از آن محل به محلی دیگر کوچیدیم و من او را ندیدم تا سالی که به اعتراض جلوی وزارت اطلاعات قدم می زدم. با پرچمی قرمز به دوش و تن پوشی سفید به تن و خواسته هایی سبز در سر. در میان غوغایی از فکر و خیال های تمام نشدنی، صدای دوره گردی را شنیدم که از بلندگویش حسیّ از دشت های باران خورده بیرون می ریخت: نون خشک بیار نمک ببر. بله این صدا آشنا می نمود. سر چرخاندم تا مگر مردی را ببینم که چارچرخی را پیش می راند با دو کیسه یکی تمیز و یکی همینجوری. اما نبود. کسی نبود. جز سربازان و رهگذران و مأمورانی که به داخل وزارت می رفتند.

شش: داشتم فراموشش می کردم که حس کردم سایه ی مردی جلو آمد. خودش بود. زل زد به من. با لبخندی که هوای روستا را داشت. مرا دیده و شناخته بود. دستی به شانه ام نهاد و سیر نگاهم کرد. نوشته های تن پوشم را خواند و نیم نگاهی نیز به پرچم قرمزم نشاند. بجای این که بپرسد این چه هیبتی است که برای خود پرداخته ای، تبسمش را به طراوت دشت های باران خورده ی اطراف آبادی آمیخت و گفت: یه وانت خریدم با همین نونِ خشکا. چارچرخ خسته م می کرد. و وانتش را نشانم داد. یک پیکان بار سفید با بلندگویی برسرو کیسه های جور بجور بر پشت. نمی دانم چرا نگاهم چرخید به مچ دست چپش. هنوز آن ساعت خوابیده بر دستش بود. خندید و گفت: به ساعتم نگاه می کنی؟ بالاخره گرفتمش. انقدر به باباش التماس کردم که دخترشو داد به م. و با غرور ساعتش را نشانم داد. یازده تا بادکنک بالاش دادم. چهل تا هم اگه می خواست به ش می دادم. به م گفت یادگار باباشه اما برا من یادگار خودشه. ایستادنش در آنجا به نفعش نبود. اما آنقدر ساده و زلال و باور کردنی بود که مأمور اطلاعات با دو تا پرسش از او، رفت به دشت های باران خورده ی اطراف آبادی و باز آمد و راهی اش کرد که برود. مگر می رفت. یک پایش می رفت و یک پایش نمی رفت.

هفت: رفته بودم دادگاه ویژه ی روحانیت. برای شکایت از طائب رییس سازمان اطلاعات سپاه. که سال نود و یک مأمورانش ریختند به خانه ام و کلی از وسایل حرفه ای و شخصی ام را بار کردند و بردند و هنوز نیز که تیرماه سال نود و شش است، پس نداده اند. شکایتم این بود که چرا از تصاویر خانوادگی داخل یکی از کامپیوترهای من، فیلم ساخته اند برای خراب کردنِ من و همان فیلم را نیز در فضای مجازی پخش کرده اند؟ با این که خود می دانستم شکایتم از یک آدمِ آدمکش چون طائب، چیزی جز خنده بر صورت قاضیان دادگاه ویژه نمی نشاند اما برای تفریح می رفتم آنجا شاید. یک بار رفتم دادگاه ویژه؟ نخیر، چندین بار.

هشت: شاید بار سوم بود که رفته بودم دادگاه ویژه. نشسته بودم تا قاضی نمازش را بخواند و به دفترش برگردد. دیدم نمکفروش وارد شد با برگه هایی در دست. کمی ژولیده و پریشان. مرا که دید جا خورد. خزید کنارم و نشست. صدایش گرچه زلال و ساده بود اما طراوت دشت های باران خورده ی اطراف آبادی را نداشت. دشت های اطراف آبادی اش انگار لگد کوب گرازان وحشی شده بود. نه لبخندی با نمکفروش بود و نه ذوق و شوقی. بگو ببینم چی شده؟ چی می خواستی بشه؟ قاضی خونه خرابم کرد. آتیش به جونم زد. زنمو از دستم در آورد.

نه: یکی از برادرانِ همسرش، زن را تشویق می کند به طلاق گرفتن. که حیف تو که زنِ یک نمکفروشِ دوره گرد شده ای. زن چه می کند؟ با داشتن یک بچه، بنای ناسازگاری می گذارد. می رود به دادگاه خانواده ی قم به شکایت. که می خواهم جدا بشوم. به چه خاطر؟ شوهرم بداخلاق است! اصلاً به من می خوره بداخلاق باشم؟ زن و بچه ی من همه چیزمن اند. من این همه سگ دو زدم بخاطر اونا. من زنمو دوست دارم. بچه مو دوست دارم. کی یه ساعتِ خوابیده رو ده سال به مچ دستش می بنده؟ من عقربه های این ساعتو که می بینم، دو تا حال پیدا می کنم. یکی حال خوشه بخاطر یازده تا بادکنک. یکی هم به خودم می گم اگه عقربه های این ساعت خوابیدن تو نخواب. کسی که بخوابه مفت نمی ارزه. نمکفروش آه کشید و عقب نشست و گفت: داشتم رشد می کردم برادرش نذاشت. حسودی کرد.

ده: نمکفروش آمده بود به شکایت از قاضی. قاضی با دوز و کلک زنش را طلاق داده بود. و زن نمکفروش را عقد کرده بود برای خودش. روزهایی که جلوی وزارت اطلاعات قدم می زدم یاد داشتی نوشتم با عنوان: آن مرد آمد، آن مرد با وانت آمد. و پایان آن نوشته این بود. آن مرد رفت. آن مرد با وانت رفت. قاضی زنش را برده بود. قاضی آخوند بود.


محمد نوری زاد

پنجم تیرماه نود و شش – تهران

https://t.me/MohammadNoorizad

تحلیل هفته:
نقد سخنان سردار جعفری فرمانده ی سپاه گه گفته بود: فعالیت های اقتصادی سپاه غیر انتفاعی است.

تحلیل هفته:
یک: رهبر و ترمیم فرمان آتش به اختیار
دو: علم الهدی و آتش به اختیار
سه: فرمانده ی سپاه و فعالیت های اقتصادیِ غیر انتفاعی
من در این سخن، مجلس خبرگان را به اشتباه: شورای نگهبان گفته ام.

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

261 نظر

  1. محسن ایمانی

    با دورود به رهبر گرامی . جناب عالی در یک سخنرانی فرمودید که جوانان دیکتاتوری را ندیده اند و فقط من و جناب عالی دیکتاتوری را دیده و تجربه کردیم رهبر گرامی دیکتاتوری چه تعریفی دارد مگر نه اینکه حکومتی توسط شخصی و با اعمال یک گروه مسلح اداره شود و از 80 میلیون هیچ کسی حق اظهار نظر نداشته باشد. مگر اطرافیان ان شخص و تمام امکانات ودرامدهای ان کشور تحت اختیار یک فرد باشد و ایشان دوست داشته باشد به خانواده خود ببخشد و یا به دوستان و اطرافیانی که از او حمایت می کنند در این کشور یک مهره بازی فرق کرده که کشور تمام و کمال تحت اختیار نیروی مسلح سپاه و بسیج است و جناب عالی هم به خاطر اینکه انها از حکومت و رهبری شما حمایت کنند به هیچ کار های غیر قانونی انها دخالت نمی کنید از تمام کار های انها حمایت می کنید ونه شما به حیطه و اختیارات انها تجاوز می کنید نه انها به حیطه و اختیارات جناب عالی و هر کسی هم نسبت به ان معترض باشدباید عواقب اش را تحمل کند در کشور دمکراسی مردمی مثل زمان مولا علی در مسجدی صحبت می کردند و مردم هم قضاوت می کردند که کسی نتواند یک جانبه و متکلم الوحده باشد ایا خانواده و دوستان جناب عالی از همون امکانات و اختیارات کشوری برخوردارند که بنده برخوردارم ایا من همانگونه که اقا مجتبی بخاطر فرزند جناب عالی بود در تمام امور کشور دخالت و اعمال نظر می کند ایا من هم به همان اندازه حق دخالت دارم ایا به همان اندازه که به خاطر جناب عالی می تواند از بیت المال بهرمند شود من هم می توانم ایا قوه قضائیه به نظریات و خواسته های من هم به اندازه ایشان که بخاطر اینکه فرزند جناب عالی است توجه می کند این عدالت علی است یا دیکتاتوری طاغوت با یک وجه دیگر دیکتاتوری این نیست که رهبر یک کشور در طی 28 سال یک بار درد دل یک کشاورز را نشنیده باشد درد دل یک دامدار را نشنیده باشد یک صنعت گر را نشنیده باشد درد دل یک معلم را نشنیده باشد در صورتی که یک رهبر مردمی سال 365 روز است حتی از کمترین توانای بدنی هم برخوردار باشد می تواند در ماه درد یک قشر جامعه را گوش کند اصلا ایا تا کنون اجازه داده ای یک کروهی مشکلاتش را پیش جناب عالی مطرح کرده باشند و مردم هم شاهد این عمل پدر گونه باشند نه پیامبرنه علی به خاطر انتقاد از ایشان انها را به زندان و شکنجه محکوم نمی کرد بلال حبشی و سلمان فارسی برای پیامبر از نظر رتبه اجتماعی برایش فرقی نداشت این یعنی رهبر اسلامی.. مولا علی نزدیکترین اطرافیان را به خاطر زیاده خواهی خوارج اعلام کرد ولی جناب عالی همه را با پول بیت المال تتمیع کردید هریک از عرایض بنده زره ای اقراق و زیاده گویی هست عواقبش را می پذیرم جناب عالی اصلا طی این 28 سال با یک نفر ازمردم جامعه صحبت نکردید مشکلاتش را نپرسیدید چگونه انتظار می رفت که جناب عالی بتواند وقتی نمی دانید مشکل مردم چیست انرا حل کنید مگر علم لدنی داشته باشید در این مورد نظری ندارم شاید هم داشته باشید باز نمی دانم شاید معیار های دیکتاتوری نسبت به گذشته تعریف دیگری پیدا کرده باز هم در ان مورد نظری ندارم ولی اگر همان تعریف زمان سابق است همه وهمه از مرد و زن از بچه تا 100 ساله با تمام گوشت و پوست و استخوان خود دیکتاتوری را که نه خود شما بلکه اطرافیانت ایجاد کرده اند لمس و تجربه کردند و تا این لحظه از زمان هر کسی که دیکتاتور بوده و خودش را دیکتاتور اعلام کرده بفرمائید این مردم هستند که با اتفاقات جامعه انرا تعریف می کنند 80 در صد حرف هایی که به طاغوت نسبت داده می شد غلط از اب درامد که مواد مخدر را اشرف پهلوی توزیع می کند که جمع نمی شود این 38 سال که دیگر اشرف پهلوی نبود جایگزینش چه کسی بود یا طاغوت ثروت کشور را برای اتم هزینه کرد یا طاغوت قصد دارد با جابجایی ساعت رسمی زمان اذان را مردم فراموش کنند یا قوه قضائیه طاغوت فاسد ترین قوه است الان که سالهاست طاغوت رخت بر بسته ولی فساد در قوه قضائیه بیداد می کند و حتی نهادینه شده وووووو رهبر گرامی اگر خاطرتان باشد زمان طاغوت هم چون اعمال ما بر مبنای و معیاراسلام و عدالت پیامبر گرامی و مولا علی بود از احدی غیر خدا ترسی نداشتیم و معتقد بودیم که حیات و مرگ دست زات اقدس اوست رهبر گرامی حال جناب عالی رهبر و من باز همان مردم عادی کشورم پس اگر واقعیت ها را نوشتم از بنده دلگیر نشوید و اگر دنبال عدالت علی هستید اگر عرایض بنده درست است که درست است دنبال رفع مشکلات باشید اگر اطرافیانی که جناب عالی را احاطه کردند اجازه دهند چنین چیزی که عین واقعیت است به دست جناب عالی برسد و اجازه دهند کشور را با معیار های اسلامی و حکومت مولا علی اداره کنید نه رابطه رهبر گرامی هر انچه به جناب عالی گزارش می شود غیر از دروغ محض چیز دیگری نیست ارزش انسانی و عزت و در امد سرانه فساد سواد دانشگاهی و هر انچه را که بر ان انگشت بگذاری ووووو نسبت به زمان طاغوت غیر قابل قیاس هست رهبر گرامی اخرین عرضم اگر می توانستی وارد جامعه شوی و نابرابری اجتماعی و اقتصادی را ببینی که یک بچه 18 ساله ماشینی 3میلیادری زیرپا و پیر مرد و جوانی در حصرت یک وعده غذا که شکم خود را سیر کند مسئله مهم و عیب کار اینجاست که تمام این نو کیسه های سوار ماشین های 3 میلیاردی به نحوی وابسته به حکومت جناب عالی است و از کار و تلاش به اینجا نرسیده کجا مولا پیامبرو یا مولا علی اسم این حکومت را با این ربای وحشت ناک اسلامی قبول داشت ایا خود جناب عالی چون نمی دانی اگر با خبر باشی که ربا در کشور بیداد می کند می پذیرفتی که این کشور حکومتش اسلامی است به خدا قسم تمام باقی عمرت را مثل مولا علی در گریه و استغفار به درگاه خدا می گذراندی و از هرچه حکومت رهبری وو استعفا می دادی و هر لحظه با خود می گفتی این چه کاری بود من به خاطر مقام با خود کردم البته من چون تجربه نکردم و ندیدم شاید ارزشش را داشته باشد در ان مورد قضاوت من بیجاست

     
  2. محسن ایمانی

    با دورود به رهبر گرامی . جناب عالی در یک سخنرانی فرمودید که جوانان دیکتاتوری را ندیده اند و فقط من و جناب عالی دیکتاتوری را دیده و تجربه کردیم رهبر گرامی دیکتاتوری چه تعریفی دارد مگر نه اینکه حکومتی توسط شخصی و با اعمال یک گروه مسلح اداره شود و از 80 میلیون هیچ کسی حق اظهار نظر نداشته باشد. مگر اطرافیان ان شخص و تمام امکانات ودرامدهای ان کشور تحت اختیار یک فرد باشد و ایشان دوست داشته باشد به خانواده خود ببخشد و یا به دوستان و اطرافیانی که از او حمایت می کنند در این کشور یک مهره بازی فرق کرده که کشور تمام و کمال تحت اختیار نیروی مسلح سپاه و بسیج است و جناب عالی هم به خاطر اینکه انها از حکومت و رهبری شما حمایت کنند به هیچ کار های غیر قانونی انها دخالت نمی کنید از تمام کار های انها حمایت می کنید ونه شما به حیطه و اختیارات انها تجاوز می کنید نه انها به حیطه و اختیارات جناب عالی و هر کسی هم نسبت به ان معترض باشدباید عواقب اش را تحمل کند در کشور دمکراسی مردمی مثل زمان مولا علی در مسجدی صحبت می کردند و مردم هم قضاوت می کردند که کسی نتواند یک جانبه و متکلم الوحده باشد ایا خانواده و دوستان جناب عالی از همون امکانات و اختیارات کشوری برخوردارند که بنده برخوردارم ایا من همانگونه که اقا مجتبی بخاطر فرزند جناب عالی بود در تمام امور کشور دخالت و اعمال نظر می کند ایا من هم به همان اندازه حق دخالت دارم ایا به همان اندازه که به خاطر جناب عالی می تواند از بیت المال بهرمند شود من هم می توانم ایا قوه قضائیه به نظریات و خواسته های من هم به اندازه ایشان که بخاطر اینکه فرزند جناب عالی است توجه می کند این عدالت علی است یا دیکتاتوری طاغوت با یک وجه دیگر دیکتاتوری این نیست که رهبر یک کشور در طی 28 سال یک بار درد دل یک کشاورز را نشنیده باشد درد دل یک دامدار را نشنیده باشد یک صنعت گر را نشنیده باشد درد دل یک معلم را نشنیده باشد در صورتی که یک رهبر مردمی سال 365 روز است حتی از کمترین توانای بدنی هم برخوردار باشد می تواند در ماه درد یک قشر جامعه را گوش کند اصلا ایا تا کنون اجازه داده ای یک کروهی مشکلاتش را پیش جناب عالی مطرح کرده باشند و مردم هم شاهد این عمل پدر گونه باشند نه پیامبرنه علی به خاطر انتقاد از ایشان انها را به زندان و شکنجه محکوم نمی کرد بلال حبشی و سلمان فارسی برای پیامبر از نظر رتبه اجتماعی برایش فرقی نداشت این یعنی رهبر اسلامی.. مولا علی نزدیکترین اطرافیان را به خاطر زیاده خواهی خوارج اعلام کرد ولی جناب عالی همه را با پول بیت المال تتمیع کردید هریک از عرایض بنده زره ای اقراق و زیاده گویی هست عواقبش را می پذیرم جناب عالی اصلا طی این 28 سال با یک نفر ازمردم جامعه صحبت نکردید مشکلاتش را نپرسیدید چگونه انتظار می رفت که جناب عالی بتواند وقتی نمی دانید مشکل مردم چیست انرا حل کنید مگر علم لدنی داشته باشید در این مورد نظری ندارم شاید هم داشته باشید باز نمی دانم شاید معیار های دیکتاتوری نسبت به گذشته تعریف دیگری پیدا کرده باز هم در ان مورد نظری ندارم ولی اگر همان تعریف زمان سابق است همه وهمه از مرد و زن از بچه تا 100 ساله با تمام گوشت و پوست و استخوان خود دیکتاتوری را که نه خود شما بلکه اطرافیانت ایجاد کرده اند لمس و تجربه کردند و تا این لحظه از زمان هر کسی که دیکتاتور بوده و خودش را دیکتاتور اعلام کرده بفرمائید این مردم هستند که با اتفاقات جامعه انرا تعریف می کنند 80 در صد حرف هایی که به طاغوت نسبت داده می شد غلط از اب درامد که مواد مخدر را اشرف پهلوی توزیع می کند که جمع نمی شود این 38 سال که دیگر اشرف پهلوی نبود جایگزینش چه کسی بود یا طاغوت ثروت کشور را برای اتم هزینه کرد یا طاغوت قصد دارد با جابجایی ساعت رسمی زمان اذان را مردم فراموش کنند یا قوه قضائیه طاغوت فاسد ترین قوه است الان که سالهاست طاغوت رخت بر بسته ولی فساد در قوه قضائیه بیداد می کند و حتی نهادینه شده وووووو رهبر گرامی اگر خاطرتان باشد زمان طاغوت هم چون اعمال ما بر مبنای و معیاراسلام و عدالت پیامبر گرامی و مولا علی بود از احدی غیر خدا ترسی نداشتیم و معتقد بودیم که حیات و مرگ دست زات اقدس اوست رهبر گرامی حال جناب عالی رهبر و من باز همان مردم عادی کشورم پس اگر واقعیت ها را نوشتم از بنده دلگیر نشوید و اگر دنبال عدالت علی هستید اگر عرایض بنده درست است که درست است دنبال رفع مشکلات باشید اگر اطرافیانی که جناب عالی را احاطه کردند اجازه دهند چنین چیزی که عین واقعیت است به دست جناب عالی برسد و اجازه دهند کشور را با معیار های اسلامی و حکومت مولا علی اداره کنید نه رابطه رهبر گرامی هر انچه به جناب عالی گزارش می شود غیر از دروغ محض چیز دیگری نیست ارزش انسانی و عزت و در امد سرانه فساد سواد دانشگاهی و هر انچه را که بر ان انگشت بگذاری ووووو نسبت به زمان طاغوت غیر قابل قیاس هست رهبر گرامی اخرین عرضم اگر می توانستی وارد جامعه شوی و نابرابری اجتماعی و اقتصادی را ببینی که یک بچه 18 ساله ماشینی 3میلیادری زیرپا و پیر مرد و جوانی در حصرت یک وعده غذا که شکم خود را سیر کند مسئله مهم و عیب کار اینجاست که تمام این نو کیسه های سوار ماشین های 3 میلیاردی به نحوی وابسته به حکومت جناب عالی است و از کار و تلاش به اینجا نرسیده کجا مولا پیامبرو یا مولا علی اسم این حکومت را با این ربای وحشت ناک اسلامی قبول داشت ایا خود جناب عالی چون نمی دانی اگر با خبر باشی که ربا در کشور بیداد می کند می پذیرفتی که این کشور حکومتش اسلامی است به خدا قسم تمام باقی عمرت را مثل مولا علی در گریه و استغفار به درگاه خدا می گذراندی و از هرچه حکومت رهبری وو استعفا می دادی و هر لحظه با خود می گفتی این چه کاری بود من به خاطر مقام با خود کردم البته من چون تجربه نکردم و ندیدم شاید ارزشش را داشته باشد در ان مورد قضاوت من بیجاست

     
  3. ایت الله خامنه ای رهبر گرامی خود جناب عالی چقدر باورتان هست که مسلمانی هستیدکه معیار ان بر مبنای دین محمد و رهنمود های مولا علی برای رسیدن انسان به کمال انسایت بنا شده ولی متاسفانه دور بر شما را مثل زمان شاه عده ای دروغ گو و مجیز گو که در دیدار هایت بروشنی مشخص است که از مجیز اینها غایت لذت را می برید چون یک بار نمادین هم شده برسر مجیز گویی فریاد نزدیدو بفرمائید برو حیوان بشین حیوان از مشکلات بگو از سختی و مشکلات مردم بگو هر چه تعریف از شما بود خوشایند بود ولی وقتی می خواستند نوکران کمونیسم و صهیونیست یمی بدبخت را به منجلاب جنگ بکشانند یمنی ها برادران دینی و برادران هئوسی بودن برادران شیعه و مسلمان بودن وقتی به هدف پول و پورسانت رسیدن و فرمایشات ربابان را اجابت کردند یمن را فراموش کردن حالا پول غلامی در موصل بیشتر نتیجه بخش است من به عنوان یک برادر شیعه علی و جناب عالی بدون ترس از احدی به غیر افریداگار به جناب عالی عرض می کنم شما مسئول تمام اتفاقات برای مسلمانان هستید ومخصوصا در یمن وظیفه دارید نه در لبنان بکینی پوشان کنار مدیترانه و محمود عباس دویست کلیویی مگر مسلمان به این وزن می رسد وقتی تمام مردم دنیا گرسنه هستند و در اخرت تنهای تنها هیچ کس نه طائب نه سلیمانی نه سردار جعفری نه هیچ وهیچ کس به داد شما در مقابل اعمال شما نمی رسد و امام بودن با گفته مردم هم دردی دوا نمی کند امام باید از عمل و ذات درونی امام باشد نه شعار فریبنده عدهای خود فروخته که از صهیونیسم و کمونیسم دستور می گیرند چرا در طی این سالها به سفارت شوروی یک سنگ پرتاب نشده چار نپرسیدید امریکای جنایت کار حد اقل اهل کتاب هست ولی چین و شوروی نه… یکی از پاسداران عزیز می فرمود کمونیست برادر ماست دیگر چه بگویم من هم از ترس باید بگویم برادردینی ماست تکمیل ترش کردم.. جنگ داخلی را که در یمن فروزان کردید توسط یک عده یهودی و خود فروخته برای فروش صلاح اربابانتان امریکا و کشور های اروپایی نتیجه داد و هزار میلیاردی صلاح به کشور های نفهم عربی فروختید و پورسانت ان را هم گرفتید انها اگر هم مسلمان نیستید انسان که هستید یمن دارد در تب وبا نابود می شود و با یک هزارم ان پورسانتی که از امریکا برای فروش صلاح گرفتید می دانم ادم باسواد ی در حکومتتان نیست ولی من به عنوان یک انسان راهنمایی می کنم با فرستادن دستگاه های اوزن ساز ارزان قیمت می توان از این بلایی که انسانها را به کام مرگ می برد جلو گیری کرد یک هزارم ان صلاح و پول هایی که برای ایجاد اشوب به انجا فرستادید که کار هیچ انسانی نیست هزینه کنید و یمنی ها را از این بلای دستی که برای انها ساختید نجات دهیدحتی از سازمان های بشر دوستانه می خواهم که برای نجات جان کودکانه در تب مرگ وبا کمک کنند که این رقم خیلی ناچیزی هم می طلبد من خود داوطلب اجرای این طرح هم هستم ولی پولی ندارم هزینه کنم اقای خامنه ای شما از جهان بی اطلاع هستید جناب عالی را عدهای زندانی کردند و از تمام اتفاقات جهان بی خبر نگه داشتند دارند به بازیتان می گیرند در صورتی که جناب عالی سیب زمینی می خورید و برهمه ثابت شده که زندگی شما قدیس وار است من فقط نمی توانم این را یرای خود تحلیل کنم که ه نقطه ضعفی پیش این افراد دارید که نمی توانید از انها باز خواست کنید من اگر این چیز ها را ننویسم می ترسم فردا که همه خواهند مرد هیچ کسی زنده نخواهد ماند خداوندگارم از من پرسید ایا می دانستی در یمن چه خبر بود و به مردم اطلاع رسانی نکردی بگویم از ترس جانم بود و اگر یک کلمه فقط یک کلمه بگوید من حافظت بودم به من باور نداشتی والا اگر باور داشتی از احدی نمی ترسیدی من ان روز را می بینم و غیر خالقم از کسی ترسی ندارم ولی 80 درصد جامعه از ساواما می ترسند تا خدا اگر از خدا به اندازه ساواما می ترسیدند همه جهان مسلمان اللخصوص شیعه مدینه فاظله بود اینهایی که 5 وعده نماز می خوانند از روی عادت فقط و ترس خدانه به خاطر نعمات خدا و مهربانی خدا

     
  4. با دورود و ارزوی طول عمر با عزت به رهبر و امام امت عزیز رهبر گرامی جناب عالی با شعار نه شرقی و نه غربی رهبریت جامع را به عهده گرفتید متاسفانه دستان پشت پرده طی این سالها هم جناب عالی را فریب داد هم همه مردم رابله تا حدودی ان هم نه با تمامیت ما را از غرب که باز اهل کتاب بود جدا و برای خریدن چیزی یک دور باطل را فراهم کردبا سود ها و راند خواری های ده برابر به جیب انها ولی مثل طفلی که به مادر خود محتاج است 38 ساله ما را به دامن چین کمونیست و شوری بی کتاب انداختن و از هر گونه استقلال صنعتی و عملی که ایرانی ها می خواستند داشته باشند و حتی وابستگی به تک محصولی نفت را به اقتصاد چند محصولی تبدیل کنند دستان این مردم توانمند و صنعتگرراازان کوتاه کردن من به عنوان یک مسلمان و یک ایرانی از جناب عالی تمنا دارم جهت پیدا کردن ورسوا و قطع کردن این دستان ناپاک از دامن ایران اسلامی و کشوری با پتانسیل فراوان دستوررسیدگی ومعرفی این دستان را به مردم غیوروشهید پرور و پیروهمیشگی جناب عالی را دارم وهیچ راهی برای رساندن این نامه به دست جناب عالی نیست چون همان افراد درمیان راه ان را که صد ها بار بایگانی یاپاره کردند دوباره نخواهند گذاشت به دست جناب عالی برسد ازاین روخواستم در میان مردم توضیع کنم شاید رهروان مولا علی و حسین ابن علی پیدا شود که این عرض مرا به جناب عالی برساند..شاید بپرسند که چه اتفاقی افتاده همه مردم شاهدند که کشاورزی ودامپروری ما بکلی از بین رفت و ما یک ریال از سهم درامد صنعتی دنیا نسیب کشورما نیست نه تنها بعد گذشت 38 سال جهان سومی بودیم و هستیم وسردولت یک عده که داعیه وطن پرستی دروغین را دارند به قهرا نیز رفتیم که دیگر درهرکشوری می دانند که ایرانی هستیم با دیده نفرت و ذلت به مردم ما نگاه می کنند و درهیج جای در جهان به این بزرگی جایگاهی نداریم مگر کشور های فقیری که به خاطر پول بی حساب دلار های ما دلاو راست می شوند و مردم ما در فقیر دستشان به هیچ جایی بند نیست در صورتی که قدرتمند ترین صنعت گران و جوانان با بالاترین درجات علمی در کشورما هست ارزش های انسانی ومعنوی که دیگر هیچ اصلا به تاریخ پیوست اگر یک به یک عرض کنم از حوصله خوانند فراتر می رود فقط و فقط تنها کسی که می تواند اینده این کشور را به اینده ای روشن گره بزند جناب عالی هستید که اسم جناب عالی را تاریخ ایندگان به عنوان پیشگام این راه روشن فراموش نخواهد کردمن از مجتهدین و برادران پاسدار هم گله مندم که چگونه به چنین گناهی چشم فرو بستن
    با ارزوی اینکه پیامبر گرامی و مولا علی و شهید راه حق وعدالت حسین ابن علی از همه راضی باشد ….انشاللله نه شرقی ..نه چینی … نه غربی . جمهوری اسلامی

     
  5. سردار گرامی جناب سلیمانی مردان عمل کمتر حرف می زنن مخصوصا دروغ که هیچ و سابقه ها هم نشانه چند مرده حلاج بودن هر شخصیتی است…. دکتر حسن عباسی در سالها پیش شما ها را رصد زد و به دنیا معرفی کرد ولی وقتی کسی براش مهم نباشه خوب دیگه نیازی به زیاده گویی و معرفی من نیست در ان زمان دکتر حسن عباسی در رابطه با به ثمن بخس گذاشتن یعنی فروختن 74 دخترایرانی در دبی شما ها را خطاب قرار داد و گفت اگر امشب از غیرت و مردانگی سران سپاه و مسئولین اطلاعات کشور وووووو از غصه دق کنن رواست تا زمانی گذشت و به حجاج دختر زن و پسران ما مخصوصا به پسران بعضی مسئولین در عربستان تجاوز کردن و چنان داغ ننگی بر پیشانی همه مسئولین کشور علی الخصوص سپاه که ادعای های مردان جهان گشا در رویای های خود هستند حتی تلنگری هم نزد ولی بوی تعفن ان داغ ننگن زمانی بیشتر به مشام رسید که مفتی عربستان تجاوز به ناموس جان و مال هر شیعه علی الخصوص مردم جمهوری اسلامی را مباح دانست ولی حتی یک قطره عرق هم بر پیشانی شماها ننشست ما هم که دستمان از این کار ها کوتاه است والا اگر حکومت مجوز و امکانات می داد به خداوندی خدا خاک عربستان را به توبره می کشیدیم ما مردم نه با شما که اگر ما موفق به این کار هم می شدیم شما به افتخاراتتان اضافه میکردیدالان هم برای اثباتش این گوی این میدان حکومت اراده کند و مجوز این را صادر کند سردار بزرگ فکر می کنی تاریخ ازجناب عالی و سپاه با این همه ضررها و زخم هایی که به مردم و اقتصاد و کشور زده چگونه خواهد نوشت ایا خواهد نوشت که سپاه علمدار جلو گیری از ربا خواری یک عده ای ربا خوار که از پول بیت المال برای خود کارتل های اقتصادی به نام بانک درست کردن خواهد نوشت ایا تاریخ از پرچم داری سپاه برای احقاق حقوق مردم در جامعه خواهد نوشت ایا تاریخ از سربداری سپاه در مورد ایستادگی در مقابل راندخواری ها ی گردن کلفت ها خواهد نوشت یا تاریخ از شرمندگی سپاه از ناتوانی در فقر زدای از کشوری را خواهد نوشت که خاکش طلا مغز های مردمش طلا و یک ثروت خدادادی زیر پایش خواهد نوشت.. سردار گوشه چشمی هم به ملت و مردمت داشته باش و از سرداریت این مردم هم زره ای بهرمند شوند و یا نه فقط و فقط سرداری جناب عالی فقط مختص مردم سوریه و عراق و تونس و کشور های دیگراست اخر گزافه گویی هم حدی دارد… سردار چندین کشور از هوا و ارتش عراق و ارتش ازاد کردستان از زمین با حد اکثر 10 هزار نفرجوان فریب خورده توسط صهیونیسم و امریکا برای امدن به مخلص مرگ فریب خورده و جنایت هایی وحشت ناکی هم مرتکب شده بودند که باز سیاست این بود که اسلام را اینگونه به دنیا معرفی کنندو افراطی های فریب خورده اقصا نقاط جهان را یک جا جمع کنند و بعد هم از شر این افراطی ها که در دانمارک کانادا فرانسه انگلیس فخیمه ووو جمع اوری در یک جا باشند که انها موفق شدند جهان را هم فریب دهند تمام تجهیزات انها را هم همین چند کشور تامین کردند و انها هم عددی نبودند که بخواهند جهان گشایی کنند و یا به ایران نزدیک شوند این تبلیغات همه فریب کارانه بود که انها هم تک تک از تمام نقاط دنیا در این دام گرفتار شدند عقل سلیم چه می گوید عراق با ان ارتش و کمک تسلیحاتی تمام کشور های ابرقدرت 8 سال نتوانست هیچ کاری از پیش ببرد ایا اینها از ارتش عراق که دارای پشتیبانی هوای و ارتش منظم بود قدرتمند تر بود چرا فریب و چرا بزرگ نمایی هدف اصلی چه بود و ایندگان چه خواهند نوشت جنگ کردن و ان همه هم مردم بیچاره کشته و اواره شدند این بادی به غبغب انداختن ندارد به نظر من یک سنگی بردار و یک فیلم برداری هم از جناب عالی فیلم تهیه کند که به طرف عربستان پرت می کنی شاید این یک شهامت و شجاعتی از شما باشد و در تاریخ نوشته شود این همه هم برای گرفتار کردن بیشتر این مردم گفتار برای کشور ها کور کوری نخوانید و برای تحریم و سخت کردن زندگی مردم از مردم هزینه نکنید نمی خواهد های و هوی کنید هر کاری که بکنید عمل کنیداولش هم عرض کردم مردان عمل کور کوری نمی خوانند و دشمن را تحریک نمی کنند اگر دشمن کاری برخلاف میل انها کرد دست به عمل می زند ما تنگه هرمز را می بندیم فقط در حد حرف گنده گویی و هزاران از اینها سردرا به مردم رحم کنید من شخصا پای شما را می بوسم دستم که نمی رسد به پایت بیفتم که ما را با کشور های که زررشان به ما نمی رسد دگیر نکن با کشوری که حیثیت ما را لکه دار کرده اند فقط هدف بگیر ان هم با عمل نه کور کوری ولا غیراگر خوهان عزت و بزرگی برای ایران هستید از ریاست جمهور محترم به خاطر رای اکثریت مردم تمام قد اطاعت کنید همه می دانند که قدرت مطلق در ایران شما و سپاه هستید ولی این بزرگواری را در حق مردم ایران بکنید من به ریاست جمهور رای ندادم و 38 سال است که به هیچ ریاست جمهور ی و نماینده ای رای ندادم ولی به کسانی که رای دادند به رای انها احترام می گذارم

     
  6. رهبر گرامی چندی پیش نامه ای رسما نوشته و برای استعفا در این برهه از زمان خدمتتان ارسال کردم و در ان نامه خاطر نشان شدم که نوکران صهیونیسم و روسیه که در بیت نفوذ کردن اجازه رسیدن نامه را نخواهند داد با شنیدن پیام جناب نوریزاد به جناب عالی من هم بر ان شدم که فرمایش ان جناب را خدمتتان تکرار کنم که لقمه گیری برای سپاه در این واپسین لحظات زندگیت را رها کن و ان ردای پر زرق و برق نا کارامد رهبری را چهار تا و تا لب و پیشانیت بالا اورده ببوس و به مجلس خبرگان تسلیم کن واین چند سال عمر باقی مانده را دور از هیاهوی سیاست دروغ و ریا رها کن تمام کمال به فکر اخرتت باش و فرمان امام خمینی رحمت الله عیله را نیز جامع عمل بپوشان که هم در پیامهایشان هم در وصیت خود فرمودند اجازه ندهید سپاه در سیاست و اقتصاد دخالت کند رهبری جناب عالی با یک پیام رفسنجانی از امام به حقیقت پیوست در صورتی که اسناد رسمی و فرمایشات امام که همه شنیدند نه من به عنوان یک مسلمان شیعه انچه را برای برادر شیعه خود صلاح می دانم می گویم تصمیم نهایی با شماست و اگر فکر می کنی با این کار گرفتار دادگاه و قضا خواهی شد باز تصمیم با شماست

     
  7. رهبر گرامی چندی پیش نامه ای رسما نوشته و برای استعفا در این برهه از زمان خدمتتان ارسال کردم و در ان نامه خاطر نشان شدم که نوکران صهیونیسم و روسیه که در بیت نفوذ کردن اجازه رسیدن نامه را نخواهند داد با شنیدن پیام جناب نوریزاد به جناب عالی من هم بر ان شدم که فرمایش ان جناب را خدمتتان تکرار کنم که لقمه گیری برای سپاه در این واپسین لحظات زندگیت را رها کن و ان ردای پر زرق و برق نا کارامد رهبری را چهار تا و تا لب و پیشانیت بالا اورده ببوس و به مجلس خبرگان تسلیم کن واین چند سال عمر باقی مانده را دور از هیاهوی سیاست دروغ و ریا رها کن تمام کمال به فکر اخرتت باش من به عنوان یک مسلمان شیعه انچه را برای برادر شیعه خود صلاح می دانم می گویم تصمیم نهایی با شماست و اگر فکر می کنی با این کار گرفتار دادگاه و قضا خواهی شد باز تصمیم با شماست

     
  8. با دورود به جناب نوریزاد مرد گرد ایران و حنجره حنجره عدالت علی و کلماتش شمشیر عباس جناب نوریزاد عزیز زیاد حرص نزن یک بار خدمتتان نوشتم که در ترکی زبان محلی ما میگن اگه بزه پیره بزغاله ماده است این هم از همینطوره اقا و ان قاضی و ان سردار چنان چاه عمیقی برای خود کندن که الن هم تو نصفه های چاه هستن بزور صدایشان به بیرون می رسه وقتی ته چاه برسن که بزودی میرسن دیگه صدایشان فقط مگر از تاریخ با زشتی و صدای ناهمجار که شنیدنش همه را ازار می دهد شنیده شود خوشحال از این باش که خودشان به دست خودشان چنان قبری برای خود کندن که تا دنیا دنیا بوده و هست چنین قبری کسی برای خود نکگنده مگر احمقی که به فردا و خدا معتقد نیست خوشحال باش دنیا را زیبا ببین ان قاضی که زن نمک فروش را از دستش در اورد به انتقام زنش بوده که از دستش در اورده بودند و الا نه غیر این کاری نکرده یک دهم ان کاری رو که با قاضی و زنش کردن نکرده

     
  9. دورود بر رهبر گرامی جناب سردار جعفری اولا یک مسلمان و یک انسان با ایمان اینقدر مغرور و خود پسند نمی شود در صورتی که فرمان حضرت ایت الله خمینی را هم به هیچ می شماری فقط یک چیز می تواند این اتفاقات را توجیح کند که نیروی نظامی گماشته کشوری باشی دوم اینکه تمام نوشته های من یک به یک به حقیقت می پیوندد که که ایران در حال هرج و مرج و رهبر گرامی در دست عده ای گروگان است والا هیچ قدرتی نظامی غیر از رهبری و ریاست جمهور نمی تواند خط و نشان بکشد مگر واقعا حکومت نظامی و تمام اختیارات دست جناب عالی باشد و همچنین تعجب میکنم از نمایندگان مردم چرا اجازه می دهند اصلاجناب عالی در هر موردی دخالت و حرف می زنی بنا باشد هرکسی نظامی و مافوق قدرت سیاست های نظام و سیاست های خارجی را تعریف کند پس رهبر ریاست جمهور و نمایندگان مجلس چکاره اند جناب عالی بر تکیه به کدام ماده قانونی به خود حق می دهی ایران را ملک خود و مردم را بنده خود تلقی کنی و برایشان تصمیم بگیری اگر اینجور باشد فرمانده ارتش هم حق مسلمش هست که از جناب عالی هم بیشتر در امور کشوری و سیاسی دخالت کند
    یک عده ای که هیچ وجاهت قانونی در کشور ندارند و از پشتیبانی مردم برخوردار نیستند ولی اسلحه و زندان دارند رای 60 الی 70 در صد مردم را که با هرتفکروصلاح دیدی به شخصی به نام رئیس جمهور رای دادند که همه افراد کشورازراس تا پائین بایدمطیع مطلق او باشند او را برنمی تابند وحتی ایشان را مسخره و یا به چالش می کشندمثل سردار جعفری اگر تکیه بر مافیا نداشته باشد از نظر قانونی حق اظهار نظر ندارد چرا در بیرون ازنیروی نظامی مثل هر فردی از جامعه می تواند اظهار نظر کند در صورتی که از نظر قانون فقط مجلس هست که می تواندازایشان بازخواست نماید والا غیر این استبداد و حکومت یک عده بر همه جامعه نیست پس چیست و چه تعریف قانونی دارد

     
  10. بادورود به رهبر گرامی پدر معنوی جهان طی ای سه دهه کار بزرگ که جناب عالی و امام خمینی رحمت الله علیه و ایت الله
    رفسنجانی رحمت الله علیه برای عزت و بزرگی این مردم و ایران کشیده اندو کرده ایدهرانکس که بدون غرض از الفابی
    حکومت و سیاست چیزی بداند نه ایندگان بلکه خاک این کشور در تمام بستر تاریخ مدیون و ازادیشان مرهون زحمات شما
    نستوه ان هستند متاسفانه در این دو دهه تعدادی انگشت شمار و نوکر نفوذی روسیه و امریکا و صهیونیسم در درون حکومت
    موفق وباعث جدایی قدرت های حاکمه درون شده اند وجناب عالی دیگر توان اداره بیت خود را نیز ندارید و جناب عالی با
    سیایت و برنامه های این تعدادی نفوذی حتی با ریاست جمهورهم مخالفت می کنید که منتخب اکثریت مردم هستند و بیشتر به
    کسانی که در حکومت نفاق می اندازند اعتماد داریدچون ثروت و مقامشان به همین چیز ها بسته است نظربنده این است جناب
    عالی در چهار راه تعیین سرنوشت کشور هستند چون بعد ازجناب عالی قدرتمند ترین نیرودر ایران سپاه است که هیج شانس
    و سهمی در دولت و از کشور ندارد به یک شرط جنگ خیابانی چون اقای جعفری و سردار سلیمانی از جناب روحانی به هیچ
    وجه حاضربه اطاعت نخواهدبود ولی از طرفی حقوق اکثریت سپاه را دولت تامین می کند اگر اطاعت نکند قطع می کند
    انجاست که افرادی که برای این روزها ثروت هایی اندوخته اندو از این نیرو های سرگردان دولت تشکیل خواهند داد به نظر
    و تجربه چندین ساله بنده فرد جوانتر و توانایی رسیدگی حضوری و فیزیکی به مشکلات مردم را دارند انتخاب کنید و خود در
    بهترین زمان ممکن از سیاست کناره بگیرید والا در زمان نچندان دور کشور دو پاره و چنان خونریزی وهرج و مرج خواهد
    شد که دنیای دشمنان اسلام وایران خواهان انند و انهایی که قدرت را در دستان خود قبضه نمودند اجازه نخواهند داد کشور
    ارامش به خود ببیند چون انها هم تعهد هایی جهانی دارند تنها تصمیم گیرنده خودشان نیستند فقط می خواهم مردم شاهد باشند و
    موقعیتی پیش اید دررسانه جمعی تمام برنامه های را که به خاک و خون کشیدن کشور برنامه دارند به جناب عالی و دولت و
    مردم بزرگوار توضیح دهم با اینکه می دانم به هر قیمتی شده حتی کشتن من و هزاران انگ ناروا اجازه چنین کاری را
    نخواهند داد من رهروحسینم و مطمئنم کسانی هم که قلبا رهروحسین باشند غیر حقیقت که جانش را فدا کرد چیزی جزدانستن
    حقیت و حمایت ازحق دقدقه ای نخواهند داشت من هم به فرمایشتان جان ناقابلی دارم هر وقت وقتش برسد انرا با عشق و
    افتخار تقدیم احدیت کشوروملتم می کنم ونامم در تاریخ با عزت یاد خواهد شدانشاللله که حکومت ما اسلامی و پیامبرگونه و
    علی گونه است هرکسی میتواند در مورد اینده کشورنگران واظهارنظرسازنده یا به اندازه سوادش داشته باشد به جرعت می
    توانم بگویم که سالهاست به جناب عالی ازاتفاقات کشور حقیقتی گفته نشده رهبر گرامی با ثرووت ایران به 4 کشوری مثل
    ایران می توان مثل سوئیس حقوق بیکاری داد همانگونه که این مستشاران روسی و اسرائیلی و امریکای اجازه خواندن نامه را
    به مسئولین کشور نمی دهندایا اجازه میدهند که کشوری ایران رشدوترقی وعزت مردمی به خود ببیند همین ها هستند که
    جوانان باسوادما راازکشورخود می ترسانند و وادارمی کنند به کشورهای بیگانه با پول این کشور تحصیل کرده از ایران بروند
    نوکری انها را کنند چون تعهدشان این است این مطالب یک ماه قبل از این عملیات نوشته شده و اخرین عرضم به رهبری این
    است که اینهایی که دم ازمحبت جناب عالی می زنند جامعه را چنان کردند که مردم و ادارات خلاف فرمایشات جناب عالی در
    کشور عمل می کنند و حتی خود سپاه که امام فرمود حق دخالت درسیاست حکومت و اقتصاد راندارد ارزشی قائل نشد خیلی
    سفسته دارهم استدالال می کنند هر جا انقلاب در خطر باشد ما هم هستیم کجای اقتصاد انقلاب در خطراست که بیشترازهمه در
    کارتل های اقتصادی حضور دارید 99 درصد دراقتصاد و پورسانت های نجومی کشور حضور فعال دارند همانگونه که عرض
    کردم به فرمان بنیان گذار انقلاب حق دخالت در سیاست های بین المللی که بین ایران و کشورها تفرقه ایجاد کنید را ندارید حق
    دخالت درانتخاب رئیس جمهوررا ندارید ارتش هم یک نیروی نظامی مثل شماست اگر اعتماد ندارید منحل کنید اگر دارید انها
    را هم شرکت دهید در عملکرد های سیاسی و پاسداری از ارزش های انقلاب و اقتصادی سهیم کنید
    رو نوشت …دفتر مقام معظم رهبری
    رونوشت …ریاست جمهوری- رونوشت …. نماینده ولی فقیه محترم همدان – رونوشت….استانداری همدان
    رونوشت …مردم شریف و فهیم ایران از طرف محسن ایمانی

     
  11. بادورود به رهبر گرامی پدر معنوی جهان طی ای سه دهه کار بزرگ که جناب عالی وامام خمینی رحمت الله علیه وایت الله رفسنجانی رحمت الله علیه برای عزت وبزرگی این مردم وایران کشیده اندو کرده اندهرانکس که بدون غرضازالفابی حکومت و سیاست چیزی بداند نه ایندگان بلکه خاک این کشور در تمام بستر تاریخ مدیون وازادیشان مرهون زحمات شما نستوهان هستند متاسفانه در این دودهه تعدادی انگشت شمارنوکر نفوذی روسیه و امریکا و صهیونیسم در درون حکومت موفق وباعث جدایی قدرت های حاکمه درون شده اند وجناب عالی دیگر توان اداره بیت خود را نیز ندارید و جناب عالی با سیایت و برنامه های این تعدادی نفوذی حتی با ریاست جمهورهم مخالفت می کنید که منتخب اکثریت مردم هستند و بیشتر به کسانی که در حکومت نفاق می اندازند اعتماد دارید نظربنده این است جناب عالی درچهارراه تعیین سرنوشت کشور هستند چون بعد ازجناب عالی قدرتمند ترین نیرودر ایران سپاه است که هیج شانس و سهمی در دولت و از کشور ندارد به یک شرط جنگ خیابانی چون اقای جعفری و سردار سلیمانی از جناب روحانی به هیچ وجه حاضربه اطاعت نخواهدبود ولی از طرفی حقوق اکثریت سپاه را دولت تامین می کند اگر اطاعت نکند قطع می کند انجاست که افرادی که برای این روزها ثروت هایی اندوخته اندو از این نیرو های سرگردان دولت تشکیل خواهند داد به نظر و تجربه چندین ساله بنده فرد جوانتر و توانایی رسیدگی حضوری و فیزیکی به مشکلات مردم را دارند انتخاب کنید و خود در بهترین زمان ممکن از سیاست کناره بگیرید والا در زمان نچندان دور کشور دو پاره و چنان خونریزی وهرج و مرج خواهد شد که دنیای دشمنان اسلام وایران خواهان انند و انهایی که قدرت را در دستان خود قبضه نمودند اجازه نخواهند داد کشور ارامش به خود ببیند چون انها هم تعهد هایی جهانی دارند تنها تصمیم گیرنده خودشان نیستند فقط می خواهم مردم شاهد باشند و موقعیتی پیش اید دررسانه جمعی تمام برنامه های را که به خاک و خون کشیدن کشور برنامه دارند به جناب عالی و دولت و مردم بزرگوارتوضیح دهم با اینکه می دانم به هر قیمتی شده حتی کشتن من و هزاران انگ ناروا اجازه چنین کاری را نخواهند داد من رهروحسینم و مطمئنم کسانی هم که قلبا رهروحسین باشند غیر حقیقت که جانش را فدا کرد چیزی جزدانستن حقیت و حمایت ازحق دقدقه ای نخواهند داشت من هم به فرمایشتان جان ناقابلی دارم هر وقت وقتش برسد انرا با عشق و افتخارتقدیم احدیت کشوروملتم می کنم ونامم در تاریخ با عزت یاد خواهد شدانشاللله که حکومت ما اسلامی و پیامبرگونه و علی گونه است هرکسی میتواند در مورد اینده کشورنگران واظهارنظرسازنده یا به اندازه سوادش داشته باشد به جرعت می توانم بگویم که سالهاست به جناب عالی ازاتفاقات کشور حقیقتی گفته نشده رهبرگرامی با ثرووت ایران به 4 کشوری مثل ایران می توان مثل سوئیس حقوق بیکاری داد همانگونه که این مستشاران روسی و اسرائیلی و امریکای اجازه خواندن نامه را به مسئولین دلسوز کشور نمیدهندایا اجازه میدهند که کشورایران رشدوترقی وعزت مردمی به خود ببیند همین ها هستند که جوانان باسوادما راازکشورخود میترسانند و وادارمی کنند به کشورهای بیگانه با پول این کشور تحصیل کرده از ایران بروند نوکری انها را کنند چون تعهدشان این است.. و اخرین عرضم به رهبری این است که اینهایی که دم ازمحبت جناب عالی می زنند جامعه را چنان کردند که مردم و ادارات خلاف فرمایشات جناب عالی در کشور عمل می کنند و حتی خود سپاه که امام فرمود حق دخالت درسیاست حکومت و اقتصاد راندارداطاعت نمی کنند خیلی سفسته دارهم استدالال می کنند هر جا انقلاب در خطر باشد ما هم هستیم کجای اقتصاد انقلاب در خطراست که بیشترازهمه در کارتل های اقتصادی حضور دارید 99درصد دراقتصاد و پورسانت های نجومی کشور حضور فعال دارند همانگونه که عرض کردم به فرمان بنیان گذار انقلاب حق دخالت در سیاست های بین المللی که بین ایران و کشورها تفرقه ایجاد کنید را ندارید حق دخالت درانتخاب رئیس جمهوررا ندارید ارتش هم یک نیروی نظامی مثل شماست اگر اعتماد ندارید منحل کنید اگر دارید انها را هم شرکت دهید در عملکرد های سیاسی و پاسداری از ارزش های انقلاب و اقتصادی سهیم کنید
    رو نوشت …دفتر مقام معظم رهبری
    رونوشت …ریاست جمهوری- رونوشت …. نماینده ولی فقیه محترم همدان – رونوشت….استانداری همدان –رونوشت مردم شزیف و فهیم ایران — از طرف محسن ایمانی
    چند سال پیشدر یک صحبتی که در ستادخبری همدان احظار شده بودم به مسئولین عرض کردم یک توطته و اقداماتی توسط دشمن در رابطه حمایت از خاتمی برای ایجاد جبهه در مقابل رهبر سو استفاده می شود که مقبول نیفتاد در یک احظاریه ای از کبوتراهنک به عزیزان عرض کردم که از بزرگی واعتبار جهانی رهبری اسلام سو استفاده می شود و تمام اتفاقات جامعه را بطور واقعی منعکس نمی کنند که درد جامعه را بداند و نصبت به ان اقدام و فرمانی داشته باشد با گذر زمان به خقیقتت پیوست در گذر تاریخ نه تا کنون فساد حکومتی رشوه غارت بیت المال و اختلاس های نجومی و فقر بیکاری خروج جوانان تحصیل کرده مفید اینده ایران در هیچ تاریخی و در هیج نقطه جهان اتفاق نیفتادهکه در کشور حاکم است و همین ها را در چندین تلاش سعی کردم شاید از طریق یکی از دوستداران رهبری به اطلاع بزرگوار برسد که می دانستم غیر ممکن است ولی می خواستم به کسانی که به ایشان ایمان دارند حرکتی داشته باشند که تمام اتفاقات بد جامعه مثل طاغوت به کارنامه ایشان نوشته نشود متاسفانه هنوز موفق نشدم که شاه بعد چندین سال حکومت در مقایل مردم اعتراف کرد که از هیچ یک از اتفاقا جامعه مطلع نبوده

     
  12. با دورود جناب رئیس دولت ریاست جمهور محترم تنها راه نجات کشور از جنگ داخلی اول نجات رهبری از حصر محترمانه عده ای است که سالهاست ایشان را به گروگان گرفتن و غیر از دروغ گفتن و تفسیر به رای مطالب چاره ای ندارند والا در اینده ای نزدیک ایران گرفتار جنگ های خونین داخلی و رسیدن جمعیت دوباره به 30 میلیون خواهد بود چون روسیه و انگلیس و امریکای جنایت کاربرنامه هایی برای ایران دارند و مردانی که زبان سواد و دیپلوماسی را بدانند مثل مصدق ها دیگر وجود ندارد فقط افرادی چون من باقی مانده اند البته کار های من از روی ناچاریست که طی این 38 سال حدود چند ده هوا پیمای جنگی امریکا را از هوا مجبور به فرود و در خانه های ناشناس پنهان کردم و همچنین در چند ماه پیش چند صد داعشی می خواستند به ایران وارد و عملیات کنند قبل سپاه قدس و محمد رسول الله گفتم برید گم شید همه رفتن گم شدن و یا لوله های پر از باروت کردم و روی ان نوشتم موشک دور برد که دشمن را بترسانم البته این یکی اشتباه شده چون دشمن از این بهانه کرده که ایران موشک می سازد واز این نوع کار های مخفی زیاد چون من هم ان سواد و سیاست را برای دیپلوماسی ندارم کانادا زشت ترین توهین ها را به مقامات و مردم می کنند امریکا علنا برنامه تصمیم تغیر نظام را اعلام می کند ولی بعضی کشور ها برای جواب دادن مساعد تر از کانادا و دانمارک هلند وووو هستند و در این ها سود های و پور سانت های کلانی هست رئیس جمهور محترم جناب روحانی اگرامروز اقداماتی برای جلو گیری از جنگ داخلی انجام ندهید فردا خیلی دیر است و تاریخ به ننگ و زشتی و بی کفایتی از جناب عالی یاد خواهد کرد
    ما مردم ایران امریکای جنایت کارو شیطان بزرگ را به خاطر صدور مجوز برای سرکوب اصلاح طلبی و تغییر ارام در ایران را محکوم می کنیم

     
  13. مردم عزیز و شریف ایران همانگونه که امام ره در خشت خام می دید و خیلی ها در اینه هم نمی دیدند که فرموده بود سپاه نباید وارد سیاست و اقتصاد شود این عمل باعث فساد سپاه و دیکتاتوری نظامی خواهد شد که همانگونه شده و حتی رهیر عزیز هم دیگر نمی تواند در مورد انها اظهار نظر نماید بیایید با پشتیبانی از رئیس جمهور محترم یا سپاه به پادگانهای خود برگردد یا ارتش هم موازی اینها که فنی تر تحصیل کرده تر و تخصصی ترو ملتزم به قانون از سپاه هم هست در موازات سپاه هم در سیاست و هم اقتصاد مشارکت کند والا در زمانی نه چندان دور توسط عده ای نفوذی های ابر قدرت که در سپاه نفوذ کرده اند چنان جنگ داخلی راه خواهد افتاد که دیگر پشیمانی سودی نخواهد داشت و برنامه امریکا و صهیونیست ها هم در همین راستا ست تا دیر نشده کاری بکنید نه امدن به خیابان نه دامن زدن به اهداف شر انهایی که هدفشان این است بلکه با نوشتن چند اعلامیه دستی پیگر روی کاغذ و یا بادکنک نه مقطعی حتی شکایت به دادگاه لاهه و سازمان های حقوق بشری و جمع اوری تومار من انچه را که در اینده پیش خواهد امد و از سیاست های جهانی نتیجه گیری می کنم این اینده کشور ماست در اینده نزدیک حال تصمیم با شماست

     
  14. اخبار: “زنان انتحاری” در موصل!
    مش قاسم: بالاخره در ملک اسلام برنامه حقوق مساوی کیلید خورد. به شتر گفتن…(سه نقطه از مش قاسم)

     
  15. سایت چوپون دروغگو و سردار/* شکست خورده: بسیاری از مناطق استان قم که مشخص نیست با کدام مجوز عده ای سودجو به غارت آبهای زیر زمینی مشغولند.
    مش قاسم: ساعت خواب! عده ای سودجو از قم ۳۸ ساله به غارت این مملکت مشغول هستن. خودت هم یکیشون!

     
    • سییییید رضی کثیرالتشدید یا همان سیدرضی (ع) سابق

      این سخن سردارک مورد اشاره مش قاسم گرامی بسیار با معناست زیرا این سردار نارحتیش از ان جهت است که ان عده مورد اشاره “بدون مجوز” یا با “مجوزی” که مشخص نیست از کجا صادر گردیده مشغول غارت هستند و مفهوم مخالف این عبارت انست که کسانی که مملکت را غارت میکنند باید دارای مجوز معتبر برای غارت باشند / بعبارت دیگر ناراحتی این سردار از جهت غارت مملکت نیست بلکه ایشان ناراحتند که چرا عده ای بدون مجوز یا با مجوز نا معتبر مشغول غارت هستند / که پر واضح است این ناراحتی از غارت بدون مجوز مملکت از انجهت است سرهای داخل در اخور افزایش پیدا میکند و این غارتهای بی مجوز در واقع سبب تضیع حقوق غارتگران با مجوز می شود و بدیهی است که معتبرترین و رسمی ترین مجوز غارت مملکت سالهاست که برای سپاه و سپاهیان صادر شده و اکنون روا نیست عده ای تازه وارد انهم بدون مجوز در این غارت که حق مسلم سپاه است مشارکت کنند.

       
      • همه چرندیاتی که دلقک مش قاسم و زائده اش سید رضی ( ل. ا.ع ) در بالا نوشته اند در یک کلام نامش تمسخر تلاش کسانی است که در داخل , نه مثل این دو در خارج , سعی در نجات محیط زیست کشور از نابودی کامل دارند و تمسخر این دو موجود پاک نهاد چیزی جز حماقت محض نام ندارد. کوه یکبار دگر موش زایید! سید رضی با آن همه ادعا شد پامبنری مش قاسم . کوری عصا کش کور دگر! مبارک است سید رضی !

         
  16. سایت چوپان دروغگو و سردار/* شکست خورده: قابلمه فروشی که رئیس جمهور شد.
    مش قاسم: بیخود نیست حکومت اسلامی به این درجه از استیصال رسیده.

    /*: ک

     
  17. در پاسخ به اینکه شما چه بکنید که این جماعت به وجد آید (؟!) همانطور که قبلاً نیز گفتم تا آنجا که می دانم منتظر آمدن نوه ات در چند سال پیش بودی لطف می کنی اگر به نوه داری خود بپردازی و کاری انجام ندهی! متاسفانه کارهای جنابعالی نتیجه ای جز اغوا و سکون بر این جماعت بی حال و سرخوش ندارد و تلاشهای ما را نیز به صرف آشنایی شما با چند فروند بسیجی آش و لاش رژیم مثل زنگنه و میرسلیم و… که موجب سرخوشی بیشتر این جماعت بی حال بر کسی دانستن جنابعالی گردیده است به هرز داده است! برای نمونه من نیز با علی شهبازی رییس سابق ستاد مشترک ارتش و فرمانده کل ارتش آشنایی داشته ام و فرض بگیریم وی روزی با من نیز سلام و علیک بکند آیا این به این معناست که من از میان آشنایی با این جماعت آش و لاش و زوار در رفته رژیم احساس کسی بودن در خود بکنم و مثل غورباغه باد در غبغب بیاندازم! این باد با یک سوزن به آسانی خالی می شود، باور نداری امتحان کن!

     
  18. شریعتی؛ نظریه‌پرداز انقلاب اسلامی یا چپ دموکرات؟
    مش قاسم: شریعتی؛ ///، خود شیفته، خود محور، از خود راضی، خود-روشنفکر-خوانده……/// حراف.

     
  19. حاج ممد جفات لاری جانی: در ایران زندانی سیاسی نداریم.
    مش قاسم: یه مشت بچهها رو فرستادیم اوین که کسی مزاحم بازی یه قول دو قولشون نشه.

     
  20. اخبار: آخوند علم‌ یه چیزی: چرا مسئولان ۷۵ درصد ثروت ملی را مجانی به فرانسوی‌ها دا‌ده‌اند؟
    مش قاسم: اونروزی که دریای مازندران رو به روس ها دادن کجا بودی؟ اونروزی که نفت و گاز مشاع با قطر رو به قطریها دادن کجا بودی؟ و هزاران اونروزیهای دیگر! هان؟ بگو ببینم؟ تمام ثروت و قوت این مملکت رو ۳۸ ساله هدر دادن.

     
  21. اخبار: به گزارش نشریه فارین پالیسی»، وزیر خارجه ایالات متحده، خواستار آن است که روسیه در مورد آینده بشار اسد، رئیس‌جمهوری سوریه، تصمیم بگیرد.
    مش قاسم: به این میگن شیشکی به سردار/* شکست خورده حاج قاسم و شرکا!

    /*: ک

     
  22. سردار/* شکست خورده حاج قاسم ترقه درکن: سپاه را با من که عیب دارم مقایسه نکنید، من را هدف قرار دهید، نه سپاه را، اگر سپاه نبود کشور نبود و این حرف همه روزها است.
    مش قاسم: حاجی! شیپور رو از سر گشادش میزانی. اولا که اون سپاه نیست، بادی گارد آخونداست تو هم هیچی نیستی غیر از یه نوکر آخوند. دوما، عیب از اونجاست که یه همچین چیزی راه افتاده که یه آدمکش شکنجه گری مثل تو تونسته توش به نون و نوایی برسه. سوما کشور ایران خیلی خیلی از تو و چهارتا همپالکیهای تو بزرگتره. سپاه نبود کشور نبود؟ قبل از تو بوده بعد تو هم خواهم بود. برو پی کارت حاجی! این شرارتهای تو و همپلکیهاته که باعث این شیر تو شیر شده.

    سردار/* شکست خورده حاج قاسم ترقه درکن: در کشور نباید کلامی بر خلاف سیاست ها و منویات رهبری گفته شود و اگر هم گفته شود و اعتراضی صورت نگیرد در گناه آن سهیم هستیم.
    ترجمه: تاج رو برداشتیم که عمامه جاش بزاریم. چش منقلابیون ۵۷ روشن. دیگه از این بهتر کسی نمیتونست … (سه نقطه از مش قاسم) بپاشه به اون منقلب و منقلابیون.

    سردار/* شکست خورده حاج قاسم ترقه درکن: اگر بخواهیم عزت را حفظ کنیم باید پشت سر رهبری حرکت کنیم….
    مش قاسم: از یه نوکر بیش از این چیزی نباید توقع داشت. تو نوکر باش و نوکری کن، ما هم کار خودمون رو میکنیم.

    /*: ک

     
  23. با سلام و درود به نوریزاد گرامی غمخوار ستمدیگان و صدای خاموشان وطن

    اینجانب در پستهای قبل حتی الامکان در مورد نظام پولی – مالی ملی و جهانی و نظام بانکی و ساختار و ساز کار بانکداری ذخیره کسری و نقش بانک های مرکزی متکی بر پول چاپی و تاریخچه توافق “برتن وودز” و نقش دلارهای نفتی امریکا بر حیات اقتصادی , سیاسی و اجتمائی جهان مکرر توضیحاتی متکی بر ارقام و آمار از منابع شبکه جهانی بانکی با سرکردگی بانک های “خیابان گرگان” و دزدان بانک جهانی, صندوق بین المللی پول و سایر شرکا تقدیم علاقه مندان این سایت کرده ام . در همین رابطه نیزبحران نظام بانکی کشور و بدهی نجومی بخش دولتی و خوصولتی را به بانک مرکزی و نظام بانکی خوصولتی و صندوق های پس انداز نهاد های دولتی را که بنا بر تخمین وزیر اقتصاد از مرز ۶۰۰ هزار میلیون تومان و اختلاص های نجومی با ارقامی بیش از ۱۰۰ هزار میلیون را جهت تنویر افکار و نقد دوستان اراعه کرده ام .
    نتیجه پیروی و پیاده سازی الگوهای پولی -مالی پیشنهادی و مشاورتی مافیای جهانی بانکداران برشمرده و اقتصاد متکی بر خام فروشی نفت و گاز جنوب کشور غرق در خاک و ریزگرد توسط شمیرانات نشینان لب استخر و توی جکوزی و کسب دلارهای نفتی بدون پشتوانه عمو سام رشد قارچ گونه شبکه بانکی و مؤسسات اعتباری مجاز و غیر مجاز را جهت جذب سرمایه های پولی و پس انداز های اندک و ناچیز مردم در قبل سود های فریبنده در کام دقل کاریهای شیرین خود فرو برده و در عوض کام سپرده گذاران ساده و نا آگاه را تلخ کرده. مسبب اصلی تولید بدهی نجومی در اقتصاد کلان کشور متولیان بانک مرکزی و شورای پول و اعتبارات هستند که با ایجاد تورم پولی (متوسط سالانه ۲۵% الی ۳۰%) و سپس تکثیر پولهای چاپ شده بانک مرکزی با ضریب حد اقل ۱۰ در شبکه بانکی بستر تولید تورم لجام گسیخته, بدهی های نجومی, فساد مالی, اختلاص های کلان و تولید تمام ناهنجاریهای مالی اقتصادی سپس اجتمائی فرهنگی یست که نتایج آنرا بشکل فزاینده عریانتر در کشور میبینیم.

    باش تا صبح دولتت بدمد کین هنوز از نتایج سحر است
    —————————————————————————————————————————————————-
    عیسی رضایی، مدیرعامل موسسه کوثر به شبکه خبر تلویزیون ایران گفته بود که سهامداران موسسه ثامن از اخذ مجوز بانک مرکزی ناامید شده‌اند و با موسسه کوثر برای ادغام به توافق اولیه دست یافته‌اند
    آقای رضایی که خود رئیس هیئت مدیره موسسه اعتباری ثامن هم هست، گفته که “نقدینگی مورد نیاز مردم تأمین است و مشکلی در این زمینه وجود ندارد
    مرکز پژوهش‌های مجلس روز ۱۸ خرداد ۹۵ در گزارشی، وضعیت نظام بانکی ایران را «بحرانی» توصیف کرده و درباره «خطر ورشکستگی» بانک‌های کشور هشدار داده بود.
    به گزارش این مرکز، از هفت هزار و ۳۳۳ مؤسسه مالی در کشور تنها هزار مؤسسه مجوز دارند و در فاصله سال‌های ۱۳۵۱ تا ۱۳۹۰ حجم فعالیت‌های بانکی توسط مؤسسات مالی غیر بانکی تقریباً سه برابر شده است.
    مرکز پژوهش‌های مجلس بدون ذکر نام همچنین اعلام کرد که شش مؤسسه اعتباری «غیرمجاز» حدود ۱۳۳ هزار میلیارد تومان یعنی حدود شش درصد از کل دارایی‌های سیستم بانکی مجاز و غیرمجاز، نقدینگی دارند

    http://news.gooya.com/2017/06/post-4746.php / ضرب‌وشتم سپرده‌گذاران موسسه اعتباری ثامن
    http://news.gooya.com/2017/07/post-5208.php / فریادهای یک بانوی شجاع به رهبری
    —————————————————————————————————————————–
    http://www.nurizad.info/blog/31428#comment-319112/ نظام بانکی جهانی‌ و وطنی را بهتر بشناسیم
    http://www.nurizad.info/blog/31388#comment-313192/ قصهٔ یک شهر و دو مردم
    http://www.nurizad.info/blog/29972#comment-246035 / با درود به مازیار گرامی‌ – مصاحبهٔ دکتر راغفر
    http://www.nurizad.info/blog/29700#comment-225835 – تجارت نفت از زمان جنگ جهانی‌ دوم تا امروز…. و آیندهٔ آن

    سپاس

     
  24. عمو نوریزاد…حتماً شنیدی که بالأخره کوه موش زائید امروز. از برکت برجام،امروز یک قرارداد 20 سالۀ 4.8 میلیارد دلاری برای استخراج گاز زیر عنوان “توسعۀ فاز 11 پارس جنوبی” با کنسرسیومی مرکب از شرکت فرانسوی توتال و شرکت سی ان پی سی چین از یکطرف و شرکت پتروپارس از طرف دیگر به امضاء رسید. دراین قرارداد سهم توتال 50.1 درصد، چین 30 درصد و پتروپارس 19.9 درصد است.

    حال این قرارداد را با قرارداد ننگین ویلیام ناکس دارسی مقایسه میکنم. طبق فصل 10 آن قرارداد، سهم ایران از سود خالص برابر 16 درصد به اضافۀ 3 درصد برای خان های بختیاری و مقداری هم وجه نقد به پوند انگلیس به شاه و یار وغارهایش باید پرداخت میشد. پس سرجمع سهم ایران درآن قرارداد منفور چیزی در حدود همین 19.9 درصد قرارداد استخراج گاز میشود. توجه خواهید فرمود که وقتی از 19.9 درصدسهم ایران از سود خالص صحبت میکنیم، یعنی بطور غیر رسمی ایران در آن قرارداد 19.9 در صد سهیم بوده بدون سرمایه گذاری، منتها با ارائۀ تسهیلات واگذاری زمین و دادن وسعت میدان عملیات و غیره…

    ملاحظه میفرمائید که پس از گذشت 116 سال از آن قرارداد منفور و چقدر کشمکش و مرده باد و زنده باد گفتن و ملی کردن نفت و مراجعه به دیوان دادگستری لاهه و 28 مرداد و غیره…حالا در زیر سایۀ پر اقتدار ولی امر مسلمین جهان، بعلت دزدیها و خیانتهائی که در عرض 38 سال گذشته از طرف دولتمردان به این مردم و این مملکت شده، روح مظفرالدین شاه قاجار در جسم ولی فقیه حلول کرده و باز دوباره این مملکت پس از یک چاه ویل فرهنگی و اجتماعی 1400 ساله، به یک چاه عمیق مالی 116 ساله سقوط کرده است. اینها همه از دولتی سرِ ولی فقیه است که بی اجازۀ او مرغ از آسمان ایران پر نمیزند. ولی 700 میلیارد دلار پولهای بی زبان این مملکت در دوران اقتدار ولینعمت مسلمین جهان به غارت رفته و هیچکس هم به فرمان ایشان و حتی دیارالبشری حق ندارد از بیم سرنیزه های پاسداران ولایت “کش اش بدهد” حاشا و کلا!! آیا باآن 700 میلیارد دلاری که نباید کش اش میدادیم، امکان نداشت بیش از 100 پروژه معادل این قرارداد بدتر از ترکمانچای با پول این مردم ایجاد کرده و زیر بار قرارداد ننگین فعلی نرفت؟ ایا با آن 700 میلیارد چپاول شده از خزانۀ این کشور امکان نداشت تا با ایجاد پروژه های زیر بنائی شیرین کردن آب در جنوب ایران از طریق ایجاد برق از نور خورشید برای چند صد هزار از جوانان این مملکت هم کار ایجاد کرد و هم آب برای مردمان آن دیار؟ آیا با آن مبلغ هنگفت ممکن نبود تا آب دریای عمان و خلیج فارس را شیرین کرده و جنوب ایران را تبدیل به کشتزارهای سبز کرد؟ آیا امکان نداشت تا آب شیرین برای اهالی چابهار تولید کرده و آنان را از شر بیماریهای ناشی از آشامیدن آبهای لجن و پر از باکتری نجات داد؟

    با توجه به دلائل بالا، آیا اینها خیانت به منافع مردم و کشور نیست که این نماینده های خودخواندۀ خدا برروی زمین، از سوئی صدها میلیارد دلارخزانۀ کشور را مورد دستبرد قرارداده و از سوی دیگر سرمایه های ملی کشور را دودستی و بدون شرم و حیا به مزایده های بین المللی به ثمن بخس بذل و بخشش میکنند؟ اگر چنین اعمالی خیانت نیست، پس خیانت را باید بازتعریف کرد.

     
  25. دوستان این مصاحبه را حتما ببینید !

    مصاحبه آقای دهباشی با آقای ابوالحسن بنی صدر (پخش بعد از ١٥ سال)

    آقای بنی صدر در گفتگو با آقای دهباشی :

    بنی صدر : …….. این ها هم همین طرح را به اجراء گذاشتند. جنگ را بی خود هشت سال ادامه ندادند , این ها میخواستند ارتش را از بین ببرند و سپاه را بکنند ستون فقرات این استبدادی که در ایران برقرار کرد ند……. آن ها ( پاسداران) هیچ نقشی تو جنگ نداشتند …. آن ها فقط در جبهه خرمشهر رفتند و آن شکست فضاحت بار را تدارک دیدند …….
    دهباشی : آن ها خرمشهر را حفظ کردند

    بنی صدر : نخیر آن ها حفظ نکردند , نه , نه , این ها دروغ هایی است که خودشان می نشینند و می سازند . آن ها همان روز اول درب و داغان شدند و رفتند پی کارشان …. ( لحظاتی کوتاه از مصاحبه )

    https://www.youtube.com/watch?v=wqLj8Iuh8xs
    فایل صوتی این مصاحبه مهم و دارای حقایقی ناب درباره جنگ در کانال تلگرام ایشان موجود است

     
  26. من زرتشتی نیستم …
    ولی میدانم ;

    *- زرتشت عصا به آب نزد تا رود نیل را بشکافد…

    *- زرتشت مردگان را زنده نمیکرد…

    *- زرتشت شمشیر نداشت….

    *- زرتشت وعدهء بهشت و حوریان بهشتی نمیداد…

    *- زرتشت دستور کشتن کسی که با او مخالفت میکرد را نداد…

    *- زرتشت کسی را به خاطر نژادش خار و حقیر نشمرد…

    *- زرتشت کسی را نجس نخواند…

    *- زرتشت شأن کسی را بخاطر دین و مذهبش پائین نیاورد…

    *- زرتشت تنها یک چراغ را روشن کرد تا جلوی پایت را ببینی ؛ چراغ انسانیت… !

    * گفتار نیک *
    * پندار نیک *
    * کردار نیک *

     
  27. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    قسمت دوم وپایانی پاسخ به دوست ارجمند جناب سید رضی (ص)

    مثلأ آیا ,با منطق فیزیک ,یا شیمی ریاضی ,نجوم ,زیست شناسی و….با حقیقت حضرت حق مواجه میشویم
    و به شناخت او میپردازیم ؟ درهر یک
    از این علوم میشود دلائل ونشانه هایی
    جست ولی نه تنها هیچیک به تنهایی کافی نیست بلکه همه باهم نیز نا کافی ونارسا هستند ! دانشمندان هریک از این رشته ها واژه ها و اصطلاحات و عباراتی دارند که با سایرین فرق ماهوی دارد,مثلاً جمع در ریاضیات یک معنی و در بستر زناشویی معنای بکلی متفاوتی دارد.
    باز گردیم به ادامه داستان………. فیل در طویله تاریکی بوده و مردمی
    که فیل ندیده بودند برای آنکه بدانند فیل چه شکلی است در آن تاریکی او را لمس
    میکردند و بسته به نقطه ای که لمس میشد فیل را توصیف میکردند.اگر این افراد چراغ میداشتند دیگر در فهم و توصیف فیل اینهمه دچار خطا نمیشدند درعین حال هر یک هم پاره ای از حقیقت فیل را بیان کرده اند وبر داشتشان بکلی خالی ازحقیست نبوده ، اما عظمت مطلق خداوند خارج از توان و شناخت چراغ عقل است اصل
    داستان یعنی خداوند بقدری بزرگ
    است که هیچ ذهن و دینی قادر به درک کلیت خداوند نیست و هر دین و مذهبی بسته به اینکه از چه منظری به خداوند می اندیشند تنها به درک پاره ای از حقیقت حضرت حق سبحان دست یافته اند، نه کل حقیقت! ,لذا هیچ دینی کل حقیقت را در نیافته ,در عین حال هیچ دین و آیین و مکتب و فلسفه ای هم بکلی بی بهره از حقیقت نیست.
    .هر کدام از ادیان و مذاهب از
    حقیقت خداوند چیزکی فهمیده اند
    و بهره ای برده اند ولی هیچ کدام
    کل خداوند را نشناخته اند و هرگز هم
    نخواهند شناخت!!!! بنا بر این اختلاف در این مورد ابلهانه ترین کار ممکنست زیرا او در انحصار هیچ کس نیست و هیچ کس شناخت کاملی از او ندارد! و جنگ و تنازع بر سر درک وشناخت کسی که همه با یک قدم پس و پیش نسبت به هم ، از شناختنش عاجزند چیزی جز بلاهت محض نیست!

    حضرت مولانا با اصالت دادن به شناخت فطری ودرونی در فرازی از داستان موسی وشبان دین ومذهب خود را هم افشا میکند:
    ملت عشق ازهمه دینها جداست
    عاشقان را ملت* ومذهب خداست.
    *ملت =دین_ مذهب.
    از انقلاب مشروطیت به اینسو کلمه ملت به معنای یک گروه قومی یا اهالی یک کشور جعل و بکار برده شده است وگر نه ملت دراصل به معنای پیروان یک کیش وآئین است چنانچه درقرآن کریم از ملت ابراهیم به معنای پیروان حضرت ابراهیم (ع) نام برده شده است.

    پایان.

     
    • دوست گرامی جناب زین الدین
      بسیار سپاسگذارم از توضیحات خوب و قابل فهمی که در پاسخ به سوال بنده دادید ، البته درک من از سخنان شما ، به قدر توانم بود و من نیز چون انانکه در تاریکی فیل را می بسودند ، دریافتم از پاسخ شما ، محدود به میزان و انداره توانم در درک و فهم حقایق است و اگر هنوز ابهاماتی برایم وجود دارد نه بجهت کم و کاستی در پاسخ شما که بجهت محدودیت وسعت دیدی است که نظرگاه من دارد.
      همین درصورت امکان این سوال را نیز پاسخ دهید که : ایا حضرت مولانا بطور مشخص مناسک دین اسلام مانند خواندن نماز یا گرفتن روزه یا رفتن به حج را انجام میداده یا خیر؟ و نظر ایشان در خصوص مناسک دین اسلام و سایر ادیان چگونه است؟
      لطفا پاسخ را در پست بعدی بیاورید.
      باز هم از جناب شما بجهت پاسخ مستدلی که به سوال بنده دادید سپاسگزارم و جهت استفاده از دانسته ها و اظلاعات جامع و کامل شما ، به منظور شناخت یکی از بزرگان ادب جهان حضرت مولانا ، با اشتیاق تمام منتظر نوشته های اتی شما در اینخصوص هستم.

       
  28. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    دوست ارجمند جناب سید رضی( ص)

    به نظر میرسد نگرش حضرت مولانا به آنچه امروزه پلورالیسم نامیده میشود بسیار نزدیک بوده است!

    یکی از مسایلی که در مباحث معرفتی موجب سؤ تفاهم واختلاف میشود اینست که طرفین واژه ها و اصطلاحات را به یک معنا نمیگیرند چه بسا در مواردی توافق حاصل است اما مثل آن داستان بسیار معروف مثنوی که چهار نفر فارس و عرب و رومی و ترک بر سر انگور نزاع میکردند ,هر یک به زبان خود انگور میخواهد اما اختلاف فرهنگها کار را به اختلاف در عرصه اندیشه و سپس درگیری فیزیکی میکشاند:

    چار کس را داد مردی یک درم
    آن یکی گفت این به انگوری دهم
    آن یکی دیگر عرب بُد گفت : لا
    من عنب خواهم نه انگور ای دغا
    آن یکی ترکی بُد و گفت: این بنم
    من نمیخواهم عنب خواهم اُوزم
    آن یکی رومی بگفت این قیل را
    ترک کن خواهیم استافیل را
    در تنازع آن نفر جنگی شدند
    که ز سرّ نامها غافل بُدند
    مشت بر هم می‌زدند از ابلهی
    پْرّ بُدند از جهل و از دانش تُهی
    صاحب سرّی عزیزی صد زبان
    گر بُدی آنجا بدادی صلحشان
    پس بگفتی او که من زین یک درم
    آرزوی جمله‌تان را می‌دهم
    چونکه بسپارید دل را بی دغل
    این درمتان می‌کند چندین عمل
    یک درمتان می‌شود چار المراد
    چار دشمن می‌شود یک ز اتحاد
    گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق
    گفت من آرد شما را اتفاق……

    بنا بر این مقدمه به نظر میرسد که در بحث در مورد نگاه پلورالیستی حضرت مولانا ابتدا باید موانع تفاهم را بر طرف کرد و راه را بر سؤ تفاهم و سؤ برداشت بست وآنگاه به اصل موضوع پرداخت.

    حضرت مولانا میفرماید:

    در تحیات و سلام الصالحین
    مدح جملهٔ انبیا آمد عجین
    مدحها شد جملگی آمیخته
    کوزه‌ها در یک لگن در ریخته
    زانکه خود ممدوح جز یک بیش نیست
    کیشها زین روی جز یک کیش نیست
    دانکه هر مدحی بنور حق رود
    بر صور و اشخاص عاریت بود
    مؤمن و ترسا ,جهود و گبر و مُغ
    جمله را رو سوی آن آلپ الُغ*
    بلکه سنگ و خاک و کوه و آب را
    هست و اگشت نهانی با خدا….

    هر کس به اندازه درک و شعور و وسعت دید ودانش خود تعریفی و تصوری از خداوند دارد که بر داشتها و دریافتهای او هستند ,نه حقیقت خداوند. ,گر چه بت ها و مجسمه ها در ظاهر شکسته شده اند ,,اما هر یک از ما یک بت ذهنی داریم که آنرا با خداوند اشتباه میگیریم لذا خدای خرمایی تنها مختص دوران جاهلیت ,یا هندوایسم یا بودیسم یا یهودیت و حاکمیت رب النوع ها یا مسیحیت ودستگاه پاپ یا دین خاصی نیست فقط جنس و مقدار خرما فرق میکند! خدایی از جنس تعریف یا تخیل یا توهم یا اندیشه نیز, ماهیتی شبیه به خرما دارد!

    آلپ الغ=ترکیبی بر گرفته از زبان تورکی به معنای شاه شجاع که یکی از صفات خداوند است.(در ضمن روشن میشود که مدح حضرت حافظ از شاه شجاع چه ماهیتی دارد,و شاه شجاع حافظ باشاه شجاعی که معاصرش بوده و میل به جهان بین پدر میکشد از کجا تا به کجاست! )
    داستان پیل مولانا که در زیر می آید بازتاب بسیار وسیعی در فرهنگهای مختلف داشته از جمله مردم بنگلادش با اشاره به این داستان میگویند: «حقیقت پیلی است که توسط کوران محاصره شده» ,همچنین نابغه بزرگ آلبرت انیشتین هم ضمن گفتگو با یکنفر به این داستان اشاره میکند ومعلوم میشود چه برد وسیعی داشته ودارد! و اما اصل داستان و مفهوم پلورالستیک نهفته در آن:

    پیل اندر خانهٔ تاریک بود
    عرضه را آورده بودندش هِنود*
    از برای دیدنش مردم بسی
    اندر آن ظلمت همی ‌شد هر کسی
    دیدنش با چشم چون ممکن نبود
    اندر آن تاریکیش کف می ‌بسود*
    آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد
    گفت : همچون ناودانست این نهاد
    آن یکی را دست بر گوشش رسید
    آن بر او چون باد بیزن شد پدید
    آن یکی را کف چو بر پایش بسود
    گفت: شکل پیل دیدم چون عمود*
    آن یکی بر پشت او بنهاد دست
    گفت: خود این پیل چون تختی بُدست
    همچنین هر یک به جزوی که رسید
    فهم آن می ‌کرد هر جا می ‌شنید
    از نظر گه گفتشان شد مختلف
    آن یکی دالش لقب داد این الف
    در کف هر کس اگر شمعی بُدی
    اختلاف از گفتشان بیرون شدی
    چشم حس همچون کف دستست و بس
    نیست کف را بر همهٔ او دست ‌رس
    از نظرگاه* است ای مغز وجود
    اختلاف مؤمن و گبر و جهود

    *عرضه را آورده بودندش هنود=هند یها به سوغات آورده بودند.
    *می بسود=لمس میکردند
    *عمود=ستون
    *از نظر گاهست=بستگی دارد از چه منظری به حقیقت نگریسته میشود

    ادامه درقسمت دوم….

     
  29. دوست گرامی سّید مرتضی
    با سلام و تشکر مجدد.. بنده عرض اولم این بود که وقتی به اجماع علمای شیعه، اجازه اقامت نماز عیدین نیست، به چه دلیل برای اقامه حکومت این اجازه وجود دارد؟ استنباط اول و مقدماتی این است که بر همین منوال هیچ فقیهی اجازه اقامه حکومت ندارد.
    شما می فرمائید موضوع به این سادگی نیست و برای درک احکام الهی طریق “کتاب، سنت، اجماع و عقل “وجود دارد. بعد هم استنباط فقهی و شرعی سه فقیه معتبر را ذکر کردید که با هم در تضاد هستند. شما بخوبی میدانید که از این اختلاف برداشتها تعداد بیشتری را میتوان ذکر کرد و عرض کردم که موضوع ولایت فقیه هم یکی دیگر از مصادیق بارز این اختلاف است.
    حرف بنده این است: اگر سه فقیه بزرگ و صاحب نام چون آقایان بروجردی، خوئی و خمینی با مراجعه به همین روشی که فرمودید سه نتیجه مختلف گرفته اند ما دو فرض را میتوانیم بکنیم:
    1- اگر روش مراجعه به “کتاب، سنت، اجماع و عقل” شیوه ای صحیح برای درک پیام وحیانی باشد، با توجه به اختلاف برداشت، باید نتیجه بگیریم که یکی از این سه فقیه درست میگوید و دو نفر از ایشان در اشتباه هستند. در اینصورت از کجا بدانیم حکم درست چیست؟ و یا اینکه هر سه در اشتباه نیستند؟
    2- اگر معتقدیم که این سه فقیه دارای اشکال نیستند، در اینصورت باید نتیجه بگیریم که این روش مراجعه به “کتاب، سنت، اجماع و عقل ” روش مناسبی نیست و ما را به نتیجه نمی رساند. این که نمیشود شما با این روش هم تائید حکومت ولایت فقیه را نتیجه بگیرید و هم ضد آن را.
    بنده در اینجا پیش فرض دیگری را هم طرح میکنم که شاید مفید باشد و آن اینکه ما به همان اصل “نداشتن اجازه از سوی امام معصوم” برای اقامه بسیاری از امور مقید باشیم و حد اجتهاد را هم در حد رفع اشکلات شرعی شخصی افراد بدانیم و کاری به امور اجتماعی نداشته باشیم و اجازه بدهیم مردم خودشان به اوضاع خودشان سرو سامان دهند. شما میدانید که بسیاری از علمای شیعه به همین شیوه معتقدند.
    امیدوارم ابهامی در کلام حقیر نباشد.

     
    • سلام بر باصفای گرامی

      شما آن کامنت اول را فقط تکرار کردید،در کامنت قبل عرض شد که اختلافی که بین فقهاء امامیه در مورد صلاه العیدین هست مربوط به این جهت هست که آیا وجوب آن اختصاص بزمان حضور امام معصوم دارد یا نه؟ البته اجماع وجود ندارد اما اکثر آنان معتقدند که حضور امام معصوم شرط وجوب و جماعت خواندن آن هست،در عین حال تقریبا همه آنان معتقدند که فرادی خواندن آن در عصر غیبت مشروع است، و بجماعت خواندن آن نیز برجاء ثواب بلامانع است،بنابر این اختلافی که هست در این جهت است که آنرا در عصر غیبت بجماعت می توان خواند یا خیر ؟ نیز آیا واجب هست یا نه؟ بنابر این نهایت برداشتی که می توان از چنین اختلافی داشت این است که اقامه جماعت این دو صلاه از ویژگی های ولی معصوم است ،لکن این مساله چنانکه عرض شد هیچ دلالت مطابقی التزامی یا تضمنی بر عدم جواز تاسیس حکومت ندارد،و سر آن نیز چیزی بود که در کامنت اول عرض شد:اینکه استنتاج و استنباط هر مساله فقهی تابع مدارک موجود در آن مساله است،شما توجه کنید که نماز جمعه نیز همینطور است ،در عین حال که بلاشک نماز جمعه در عصر حضور واجب است ،لکن در مورد همین نماز در عصر غیبت اختلاف الی ماشاء الله است :برخی آنرا واجب عینی می دانند ،برخی آنرا واجب تخییری می دانند ،برخی آنرا حرام می دانند! برخی آنرا مستحب می دانند،در عین حال کسی شک ندارد که اقامه آن در عصر حضور و وجوب عینی آن در عصر حضور از ویژگی های امام معصوم است،بنابر این نکته اصلی این بود که نوع اختلاف در حکم این مساله ارتباطی با استنتاجی که شما کردید ندارد،و در باب ولایت فقیه من تاکنون در بین نافیان و منکران آن ندیده ام که فقیهی چنین استنادی کرده باشد که :چون اقامه نماز عیدین بصورت جماعت مختص به عصر حضور امام معصوم است پس اقامه حکومت در عصر غیبت غیر مشروع است!
      در مورد اصل اختلاف فقهاء و کثرت اقوال در مسائل گوناگون،بر اساس نصوص دینی اجتهاد فقیهان امامیه مشروع است و مراجعه غیر مجتهدین به فقیه جامع الشرائط در احکام و تکالیف عملی مشروع است ،و کثرت اجتهاد و کثرت اقوال موجب سلب مشروعیت یا لزوم رجوع به فقیه جامع الشرائط نیست،و مساله جواز یا عدم جواز تاسیس حکومت نیز یکی از مسائل مختلف فقهی است،حال اگر در عصری فقیهی اعتقاد به جواز یا لزوم تاسیس حکومت دینی برای اجراء احکام اجتماعی داشت و مردمی نیز با او بیعت کردند نمی شود بگوییم چرا مردم از فقیهی تقلید کردند یا با او بیعت کردند!

       
  30. بچّه جوادیه

    طنز پردازان کارشان این است که حقیقتی را به کلام شیرین به مخاطب برسانند..ولی خدایش اینکه یکی جدی حرف بزنه و بخواد یک حقیقتی را به صورت جدی به مخاطب برساند و بعد باعث بشود که مخاطب محترم از فرط خنده ریسه برود و کارش به دارالمجانین برسد ، دیگر از هنرهای علی رازینی رئیس شعبه 41 دیوان عالی کشور است و بس!!..ببین در وصف خلخالی چی میگه:
    ” مرحوم خلخالی که فرد بااقتداری بود و پرونده‌های خوبی را که مرتبط با سران رژیم گذشته بود به نتیجه رسانده بود، مسئولیت رسیدگی به پرونده‌های مواد مخدر را نیز برعهده داشت ولی چون ایشان در این مأموریت دست‌تنها بود و اشراف لازم را نداشت، امام فرموده بودند که ایشان این مأموریت را ادامه ندهند و فرموده بودند که پرونده‌هایی که قبلا نیز از سوي ایشان رسیدگی شده، دوباره رسیدگی شود. آقای سلیمی که آخرین سمتشان در شورای نگهبان بود و آقای رهبرپور که آخرین سمتش رئیس دادگاه انقلاب تهران بود و آقای یونسی که مدتی وزیر اطلاعات بود، مأمور شدیم که این پرونده‌ها را بازخوانی کنیم که بازخوانی این پرونده‌ها که حدود هزار پرونده بود، حدود ٨ تا ١٠ هفته طول کشید… . انصافا در برخی از این پرونده‌ها که متهمان جرم سنگینی داشتند، به حبس‌های یک سال و دو سال محکوم و بالعکس پرونده‌هایی که متهمان آنها جرائم نه چندان سنگینی مرتکب شده بودند، به حبس‌های سنگین محکوم شده بودند.”
    واقعا با آن امام و این رهبر و این نظام مقدس، قاضی و دادستان و رئیس شعبه 41 هم بهتر از این در نمی آد!!….عدل اسلامی امامی هم یعنی اینکه متهم جرم سنگین یکی دو سال حبس و متهم جرم سبک 20 سال و 30 سال!!..راستی فرق خلحالی و آملی لاریجانی و امام راحل و امام حاضر چیه؟!!..حالا خدا پدر خلخالی را بیامرزه یه حبس سبکی میداد، حالا که میگن از بیخ کش ندین!!

     
  31. در شهر هرت
    قرارداد شرکت توتال بسیار به نفع نظام است:
    ۱- لحاظ مالی و اقتصادی یک طرف، که امیدوارم ، به نفع مردم و خواسته های ملت ایران بکار گرفته شود!؟
    ۲- لحاظ سیاسی اهمیتی بیشتر دارد،وجود سرمایه گذارهای خارجی و بخصوص اروپا در ایران، از احتمال “جنگ ” می کاهد.
    ۳- نظام ایران ،فرصتی پیدا کرده که به جای دخالت در کشورهای دیگرو منطقه،به اوضاع نابسامان خود بپردازد، باید این شعارهای دشمن پروری را کنار گذاشته و دوست پرور باشد( که من عقیده دارم هر انسان نهادش نیک است).
    ۴-وحدت در نظام ،زمانی عملی است که در تمام ارکانها ،همه مردم از هر قشری سهم داشته باشند و مختص قشرشیعه نباشد.
    ۵- آزادی عقاید و بیان و شفافیت و رسانه ها نه تنها گامی بسوی عدالت، بلکه جمع شدن فساد است.

    اعدام و شکنجه وزندانی کردن مردم،با مهر امنیتی و سیاسی و توهین به رهبری و براندازی ، حتمن به نفع نظام نخواهد بود ، همانطور که تا به حال نبوده !
    فرصتها، امکانات ایجاد شده اند که به قولی، گاو نری هستند که مرد کهن ( عقلی فهیم)می خواهند.نظام ایران باید باور کند که بیمار است واز جانب او این خرابی هاست و به بهبود خود بپردازد.

     
  32. با عرض سلام
    چندین و چند وقت پیش گفتگوی جنابعالی را با صدای آمریکا گوش می کردم . در لابلای مطالب ا نتقادی شما نسبت به نظرات یکی از فقها به مطلبی اشاره نمودید که مرا وادداشت تا داستانی کوتاه در خصوص نظریه ارتجاعی آن فقیه “عالیقدر ” بنویسم. تا چه حد موفق بوده ام نمی دانم عنوان داستان کوتاه ” پستوی خیال” است

    ——————

    پستوي خیال 1
    برخلاف زمستان سال هاي قبل ، اون سال هواي شیرازسرد تراز گذشته شده بود . آسمان برفی و دانه هاي ریز
    آن ، آرام آرام بر روي زمین می نشست.
    ساعت حدود 9 شب بود.یک چراغ علاالدین نفتی وسط اطاق روشن و هواي آن را گرم می کرد . بوسیله
    پتویی کهنه درزهاي زیردرب بسته ، تابدان وسیله سرما وارد اطاق نگردد.درزهاي پنجره نیز با تکه پارچه هایی
    آب بندي گردیده بود.
    با وجود همه ي این ترفند ها، هواي اطاق همچنان سرد بود و بخاري کفاف گرم کردن آنرا نمی داد. دوشنبه
    شب بود و طبق روال دوشنبه هاي هرهفته ساعت پخش ” سریال مراد برقی” از تلویزیون ملی ایران بود . بیشتر
    اعضاي خانواده کیپ تو کیپ هم در آن اطاق نشسته و آماده تماشاي سریال بودند.
    تماشاي این برنامه از معدود مواردي بودکه اعضاي این خانواده را بگرد هم جمع می کرد . در اکثر
    روزها اعضاي خانواده با هم قهروکمتر دور هم جمع می شدند.
    همگی براي شروع سریال لحظه شماري می کردند. تلویزیون در حال پخش پیام هاي بازرگانی قبل از آغاز
    برنامه بود . سردي هوا و انتظارشروع سریال منجر به ایجاد سکوتی در اطاق گردیده بود
    در این سکوت سرد بود که یکدفعه برادر بزرگه از جاي خود بسمت درب اطاق خیز برداشت درب اطاق را باز
    کرده و لنگه کفشی را برداشته و بسمت برادر کوچیکه پرتاب نمود:
    “کره خر این قدر نچس . بو گند این چسیدن هایت همه را خفه کرد . می بینی که درب و درز هاي اطاق بسته
    است و توي این سرما نمیشه لاي درب اطاق را باز کرد تا بوي گند چست بره بیرون” .
    برادر کوچیکه پکی زد زیر گریه و اشک ریزان جواب داد:
    “به من چه ! چرا به من گیر میدهی ؟ چند نفر دیگه هم توي این اطاق هستند شاید یکی دیگه چسیده باشه .
    اصلا از کجا معلوم خودت نباشی ؟”
    این جواب برادر کوچیکه اوضاع را بدتر کرد و منجر به دعوایی سخت بین این دو گردید. آن جمع معدود
    خانوادگی نیز در اثر این دعوا بهم ریخت. هریک از اعضاي خانواده به گوشه اي از فضاي خانه پناه برده و در
    خود فرو رفتند.
    برادر کوچیکه به مانند همیشه به گوشه پستو خانه پناه برد . زیر راه پله منزل اطاقکی قرارداشت که بعنوان انبار
    از آن استفاده می شد و اصطلاحا آنرا پستو می نامیدند.اینجا تنها پناهگاه او از کودکی بشمار رفته و در این غار
    تنهایی دل به رویاهایش می سپرد وآن امنیت و آرامش ناداشته را در این مکان و در تخیلات خود جستجو می
    کرد.
    مدتی بود که دیگر تحمل شنیدن و مواجه باکشمکش و دعواي خانوادگی را نداشت . بدنبال گریزگاهی در این
    ارتباط بود . می خواست ازخانه بیرون بزند و امنیت نداشته را در مکانی جدید بیابد.
    تازه گی ها حس جدیدي در وجودش بارور گردیده بود . احساس بزرگی می نمود و دیگرخود را آن پسر
    کوچولوي خانواده محسوب نمی کردکه دیگران از او بار بکشندو مورد تحقیر و توهین قرار دهند. براي
    خودش غرور تازه یافته و دلش می خواست به مانند بزرگترها حضورش پذیرفته و شخصیتش مورد احترام قرار
    گیرد
    اون شب و در اون خلوت پستو خانه مجددا به تخیلات خود پناه برده و در غالب آن تخیلات تصمیم نهایی
    خودش را گرفت . باید از خانه می زد بیرون وخود را از این نکبت مجادلات دائمی خانواده رهایی می بخشید.
    توي مدرسه یک رفیق و همکلاسی داشت که پدرش آخوند بود . به او پیشنهاد داده بود که:
    “فلانی امسال که سیکل مان را گرفتیم ، بیا ماهم بریم طلبه بشیم وتحصیلاتمان را در آنجا ادامه می دهیم” .
    حال و در این شرائط بود که آن پیشنهاد در ذهنش فعال شده و تصمیم قطعی اش را در این باره گرفت و
    ساعاتی بعد در همان حال در پستو خوابش برد
    *****
    پستوي خیال 2
    ازوقتی که آن حس خود باوري دراو بوجود آمده بود. احساس خوشایندي نسبت به قبل در خوداحساس می
    نمود . می دید که دربدنش تغییراتی تازه در حال وقوع است . موهاي پشت لبش سیاه تر و بنظر می رسید .
    دلش می خواست آنها را بتراشد.
    یک بار و به دور از چشم دیگران مکینه صورت تراشی پدرش را برداشته و کمی از موهاي زیر شقیقه اش را
    تراشید عجیب حس خوبی در وجودش ایجاد شد .درهربار مالش مکینه برروي صورت خود در اطراف آلت
    تناسلی اش مور موري لذت بخش احساس کرد.عجیب حالت شیرینی بود تا بحال آنرا تجربه نکرده بود
    مدتی بود وقتی که به حمام می رفت ، توجه بیشتري به آلت تناسلی خود می نمود ، متوجه شده بود که در
    اطراف آلت وزیر بغلش موهایی ظاهر شده است ، که این برایش تازه گی داشت . در حمام وقتی که مشغول
    لیف زدن بدن خود بود از مالیدن صابون به اندام تناسلی اش لذت می برد .گاهی آنقدر اینکار را ادامه می داد
    که مایع لزجی از ان بیرون جهیده ، واو را در لذتی وصف ناشدنی فرو می برد.
    قبلا یک چیز هایی در اطراف بالغ شدن شنیده بود . اوائل سال تحصیلی بود که معلم تعلیمات دینی چند کلمه
    اي دراین باره حرف زده و جزوه اي در خصوص مضرات استمنا بین شاگردان کلاس پخش کرده بود.
    در اون موقع مظاهر بلوغ جنسی کاملا ُاو ظاهر نشده بود،به همین دلیل خیلی از مطالب آن جزوه سر
    درنیاورد، فقط ترس زیادي از انجام کاري که استمنا نامیده می شد ، برش داشت . ده ها عواقب جسمی و روانی
    ودنیوي و اخروي براي انجام این کار در آن جزوه لیست شده بود.
    از همان کودکی خلوت این پستو، برایش گریزگاه تنش هاي خانوادگی بود ، حال که بالغ شده بود این پستو
    کاربردي تازه برایش یافته ، وبا پناه بردن به اوهام و تخیلات جنسی در آن غرق می شد .گاهی نیز در آنجا به
    تخلیه غرائز جنسی اش می پرداخت .حال این مکان به “پستوي خیال ” او تبدیل شده وسعت بیشتري یافته
    بود . هرآنچه را که در عرصه واقعیت به ان دست نمی یافت در این مکان ودرعالم خیال آنرا محقق می
    ساخت.
    اما حال و با تصمیم جدید خود درمورد طلبه شدن انگیزه تازه اي در وجودش برانگیخته شد .می
    بایست تغییراتی در خصوص رفتار و کردار خود ایجاد نماید . اولین تصمیمی که گرفت آن بود که دیگر به
    خودش ور نرود و از استنما نمودن خوداري ورزد
    تصمیم بعدي آن شد که به درس و مشق خود بیشتر توجه نشان داده تا نمراتش بهتر شده و بتواند وارد مدرسه
    طلبگی گردد.
    قبلا چیزهایی در خصوص وجه شخصیتی روحانیون شنیده وآنها را باور کرده بود، بنابراین باید از همین حال
    وقارو شخصیت روحانی را در خود ایجاد می نمود. از شوخی هاي مستحجن قبلی که با برخی از رفقایش
    داشت ، دست کشیدوبا برخی از آنها کلا قطع رابطه نمود.
    در نزد خود می گفت : اگر قرار است طلبه و یک روحانی شوم از همین امروز می بایست آنرا تمرین نمایم. قبلا
    اصلا اهل نماز روزه نبود و گاهگاهی هم سر بسر بچه هاي مذهبی مدرسه می گذاشت و آنها را دست می
    انداخت . اما از آن شبی که آن تصمیم را گرفت نزد خود قرار گذاشت تا نماز خواندن را دردستور کار
    خودش بگنجاند . در خانواده جز مادرش کسی اهل نماز و روزه نبود. از مادرش خواست که صبح هاي زود او
    را بیدار نموده و با هم نماز بخوانند.
    همه این ها ، منجر به تغییراتی در رفتار و شخصیت او گردید و سبب آن شد که دیگران با نگاه متفاوتی از قبل
    به وي نگریسته و تاحدودي بهتربا او برخورد نمایند. فقط آن برادر بزرگه بود که کماکان گاه گاهی سربسرش
    می گذاشت و رفتار جدیدش را مورد استهزا قرار می داد
    تصمیم گرفته بود که در این گونه مواقع، بمانند یک فرد روحانی وقار خود را حفظ کرده و بمانند قبل با این
    برادر برخورد نکند . به همین دلیل به متلک هاي او جوابی نداده و با لبخندي متین از کنار قضیه می گذشت.
    باباش شوفر تاکسی وفردي دائم الخمربود . شب که کارش تمام می شد یک راست می رفت به اغذیه فروشی و
    دمی به خمره می زد . بعد مست ولایعقل به خانه باز می گشت و دق دل خستگی کار و دل آشوبه هاي صرف
    مشروب را به خانه می آورد و به یکی گیر داده و دعوا راه می انداخت
    با شروع فصل بهار و نزدیک شدن فصل امتحانات ثلث سوم عزم خود را جزم کرده و تمام وقت خود را براي
    آمادگی این امتحانات گذاشت و با نمرات خوب قبول شد.
    ****
    پستو خیال 3
    چند سالی می شد که وارد حوزه علمیه مدرسه خان شیراز شده و تحصیلات سطح یک دوره طلبگی پشت سر
    گذاشت . با پایان این دوره بود که ملبس به لباس روحانی و داراي عبا و عمامه اي گردید . در طول این سالها
    از خانواده نیزجدا شده و به اتفاق چند نفر دیگر در حجره اي درهمان حوزه ساکن گردید.
    در طول این مدت گاهگاهی به منزل و خانواده سرزده واحوالی از آنها می پرسید . هربار که به منزلشان می
    رفت اولین جایی را که به ان سرکشی می کرد همان پستوخانه بود . احساس خاصی نسبت به این مکان در
    وجودش نهفته بود . گویی که کودکی و نوجوانی اش را در آن مکان جا گذاشته است.
    گاهی به مانندهمان دوران نوجوانی وارد آنجا شده و درب آنرا از پشت می بست و در ذهن خود به مرور
    لحظاتی را که در آنجا سپري کرده بود ، می پرداخت . انگار که هنوز “پستوي خیال ” او جایگاه خویش را در
    شخصیتش حفظ کرده بود.
    موجودیت این” پستوي خیال” چیزي فرا تراز مکان و زمانی بود که او دوره اي را در آن سپري کرده و به
    اتمام رسیده باشد . این پستو همراه همیشگی او و ماوایی براي خلوت و تنهایی اش بود . حتی در همین دوره
    اخیر طلبگی ، و در همان حجره طلبگی اش، نیز گاهگاهی به آن پستوي مجازي خود پناه برده و در آن غرق
    می گردید .حال آن پستوي خیال او بدل به حجره خیال شده بود.
    در اینجا نیز وقتی تنها می شد وهم و خیال بسراغش می آمد و در خلوت حجره به خیال پردازي می پرداخت
    با آن سن و سالی که داشت غلیان هاي جنسی امري اجتناب ناپذیر و جزء لاینفکی از واکنش هاي فیزیو لوژیک
    بدن بود، با انکار وجود آن نمی شد حقیقت وجودي آنرا نادیده گرفت.
    با شروع دوران طلبگی وتابو شدن انجام استنمنا ، فشار مضاعفی بر روان وجسم او وارد می ساخت . هنوز در
    شرائط نبود که بتواند بمانند اکثر طلبه ها زنی صیغه اي را در اطراف حوزه یافته و بمانند هم مسلکان خود از
    این طریق غرائز خویش را ارضا نماید.
    نزد خویش عهد بسته بود تا زمان ازدواج به هیچ زنی نزدیک نشده و ارتباط برقرار نکند . اما نیاز فیزیولوژیک
    جنسی چیزي فراتراز یک اراده و تصمیم بود . بدن کار خودش را می کرد و هراز مدتی و درخواب و رویا
    هماغوشی با یک زن را تجربه می کرد و درهمان حال تحریک شده و منی از او خارج می شد.
    تکرا ر این اتفاق گریزگاهی برا ي فرار ازتابوي استمنا برایش مهیا نمود . به این نتیجه رسید که اگر درخواب
    تحریک شود دچار گناه نخواهد گردید و معصیت استمنا گریبانش را نخواهد گرفت بنابراین در بسیار ي از شبها
    و قبل از خواب به تخیلات جنسی پناه می برد به این امید که این تخیلات در خواب او منعکس شده و به این
    وسیله غرائزش تخلیه گردد.بنابراین در اکثر شبها این نوع تخیلات پناه نبرد ه و به خیال پردازي و داستان
    سرایی جنسی می پرداخت
    *****
    پستوي خیال 4
    اواخر پنج شنبه شبی ، اکثر طلبه ها حوزه براي شرکت دریکی ازمراسم رسمی از مدرسه خارج شده و به یک
    از مساجد نزدیک رفته بودند. او تنها در حجره نشسته بود . بهانه اش آن بود سرش درد می کند و حال مناسبی
    براي حضور دراین مراسم را ندارد . اما انگار یک حس بلاتکلیفی وجودش را گرفته بود . خودش هم نمی
    دانست چه می خواهد . انگار که گم شده اي داشت ، که خود آن گم شده نیزبرایش نامعلوم بود.
    ابتدا شروع کرد به جمع جور نمودن وسائل داخل حجره ، اما مدتی نگذشت که از ادامه این کارنیز منصرف شد
    . بعد به سراغ کتابخانه کوچکی که در طاقچه حجره وجود داشت ، رفت . کتابها بهم ریخته ونامنظم چیده شده
    بود، آنها را براي منظم کردن روي زمین قرارداد. کتابها اکثرا مذهبی و مرتبط با امور درسی دوران طلبگی شان
    بود . از نهج البلاغه گرفته تا توضیح المسائل برخی از فقها وچندین جلد از مجموعه تحریرالوسیلۀ، و چندتایی
    دفتر و جزوه دستنویس.
    آنها رادر روي زمین گذاشته وشروع کرد به مرتب نمودن آنها ، در حین انجام این کار نیزگاهی نیز برخی
    ازکتابها را نیز ورقی زده و برخی از سرفصل هاي آنها را نیز نیم نگاهی می کرد.
    به مجموعه “تحریر الوسیله” رسید .کتابی که مشتمل بر چند جلد بود . همین طور ي که داشت مجلد هاي آنرا
    مرتب و پشت سرهم می چید نیم نگاهی به برخی از متون آن نیز می کرد . یکدفعه چشمش به فصل “باب
    النکاح “این کتاب افتاد . کنجکاوي جوانی اش برانگیخته شد تا مروري براین فصل بیاندازد . جوان بود و در
    سن ازدواج و می خواست پاسخ هاي فقهی حل این نیاز خود را از درون آن بیابد . انگار که آن حس
    بلاتکلیفی و آن گم شده اي را که در ان بسر می برد در لابلاي این کتاب یافته بود.
    سایرکتابها را بحال خود رها نموده و یک عدد پشتی برداشته و درحالیکه به آن لم داده بود شروع کرد به مطالعه
    مسئله به مسئله متون این فصل.
    متون این فصل مشتمل بر چندین مسئله در خصوص شرائط نکاح بود . هر بند از مسائلی را که دراین
    خصوص می خواند اشتیاقش براي ادامه و غور در آن بیشتر می شد ، خاصه مساله هائی که در خصوص مراسم
    شب زفاف و مراحل جماع در این شب بود.
    هرچه بیشتر در این ارتباط می خواند ذهن تخیل سازش به خلق اوهامی در این ارتباط می پرداخت و او را به
    فضاي تخیلی حضور در شب زفاف نزدیکتر می کرد . خواندن مسئله هفتم او را کاملا در محیط حجله خانه قرار
    داد. گوئی که اکنون او نه در حجره بلکه هم اکنون در حجله قرار داشته و آماده انجام مراحل شب زفاف
    است.
    مطالعه هر مساله جدید در این خصوص ذهن خیالباف او را به رسیدن به نقطعه اوج و رسیدن ارگاسم نزدیکتر
    می کرد و ولع او را در خواندن مسئله بعدي بیشتر می نمود . انگار که خواندن هر مسئله جدید او را به نقطعه
    موعود وصال جنسی نزدیکتر می کرد.
    ذهن داستان پرداز اودر حال خلق داستانی از شب زفاف بود که مراحل وقوع این زفاف با مطالعه هر مسئله
    فقهی که در کتاب به آن اشاره شده بود به پیش می رفت در حال حاضر وي در فضاي شب زفاف قرارداشته
    که هرلحظه وصالش با عروس محقق می شد
    بدنش داغ شده بود و صداي ضربان قلبش را بخوبی می شنید احساس می کرد خون زیادي در سرش جمع
    شده و آلتش به نغوظ کامل رسیده و هر ان ممکن است دچار انزال گردد. لحظه ، لحظه ي اوج یک هماغوشی
    بود که با یک عمل دخول و خروج یک عمل جنسی ، ارگاسم به وقوع می پیوست و زوج هماغوش به اوج
    لذت جنسی می رسیدند.
    کنترلش را ازدست داده و عنان خویش را به دست تخیلات ناشی از آن نیاز جنسی سپرده بود . اتش به سرانجام
    رسیدن لحظه ي ارگاسم چنان او را در بر گرفته بود که فقط و فقط در انتظار وقوع آن لحظه کذایی بود.
    اما رسیدن به آن لحظه ، نیازمند به تعمیق بخشیدن این تخیل جنسی بود و این تعمیق ، محقق نمی شد مگر آنکه
    به مطالعه مسئله هاي بعدي بپردازد . انگار که مطالعه ي هربند و هرمسئله کتاب مترادف بود با مرحله ي
    بالاتري از عروج جنسی . بنابراین بمطالعه ي مسئله ي بعدي و بعدي و بعدي پرداخت تا رسید به مسئله شماره
    دوازده.
    قرار بود این مسئله او را به نهایت امر و آن لذت غایی رسانیده و به سرانجام برساند.
    شروع کرد به ادامه مطالعه و خواندن این مسئله
    یکدفعه تمام آن وعروج فروکش کرده و احساس کرد که کسی یک سطل آب سرد برروي بدنش او ریخته است
    . بدنش منجمد شد می خواست استفراغ کند . شبیه به مردي شده بود که که در شب زفاف عروشس را عوض
    کرده و فرد دیگري را به او غالب نموده بودند . آن زنی را که او در تخیلیش به هماغوشی با او مشغول بود
    کاملا تغییر یافته وعوض شده بود.
    نمی توانست باور کند که او تا این لحظه در حال هماغوشی با کسی بوده حتی در تخیل یک بیمار جنسی نیز
    نمی گنجد . چطور امکان داشت که او دست به چنین کاري زده باشد
    معشوقه اش کف اطاق لخت حور خوابیده و با نگاه معصومانه اي به او نگاه و گاهی نیزلبخندي به او می زد هیچ
    چیز برتن نداشت . عرق شرم پر پیشانی اش نشست . در همان عالم خیال دست استغاثه بسوي آسمان برد و از
    خداي خودش طلب مغفرت نمود . خدایا مرا ببخش که حتی تصورش نیز شرم آگین است
    ” مساءله 12 – کسیکه زوجه اى کمتر از نه سال دارد وطى او براى وى جایز نیست چه اینکه زوجه دائمى باشد،
    و چه منقطع ، و اما سایر کام گیریها از قبیل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخیذ (4 (اشکال ندارد هر چند
    شیرخواره باشد،”( تحریر الوسیله مسئله شماره 12)
    نوزاد شیرخوار در حالیکه پستانکی در دست داشت و به او نگریسته همچنان به او لبخند می زد
    همان شب کلیه وسائل شخصی خود را جمع آوري نموده وبا بجا گذاشتن عبا و عمامه خویش براي همیشه آنجا
    را ترك کرد

     
  33. نماینده این دومی در سپاه/* محافظ آخوندا: امروز قانون اساسی بار سنگینی مانند انتخاب خبرگان، قوه مجریه، قوه مقننه و شوراهای اسلامی را بر دوش مردم قرار داده است.
    مش قاسم: بارش بر دوش ماست پولش تو جیب اینا! به این میگن حق الناس و حق الخواص در حکومت اسلامی.

    /*: ک

     
  34. در شهر هرت
    آیا انسان، موجودی مازوخیستی نیست؟

    یکی از خانوم های آشنای اهل قزاقستان، که من اورا مرلین مونرو خطابش می کنم ، زنی احساسی و بسیارعاشق پیشه هم است .
    مدتی پیش ،در ماه رمضان اورا دیدم ، در پی صحبتها ،معلوم شد که روزه دار است ، این یکی را دیگر حدس نمی زدم، بعد از چندین سال آشنایی، خانم مسلمان از کار در آمد و در وسط گرمای ۳۵ درجه ،روزه دارهم بود .
    حین توضیحاتی که با عکسهای مبایلش می داد وبا شناخت از او،متوجه دامن خیلی کوتاهش شدم که در واقع بلوز سینه بازش همه دامن را پوشانده بود. شاخ هایم بزرگتر شد، زمانی که عکس او را زیر روسری ومانتوی بلند و در نماز ، حالتی دیگر در قرآن خوانی دیدم وتوضیحات او که شدیدا به روزه اعتقاد دارد ، حتی روزه های باطل شده را یادداشت می کند تا آنرا روزی انجام دهد،و پولی به فقرا بدهد .
    با مبایلش، سفره های رنگین پر از انواع غذاها را یکی پس از دیگری نشان و توضیح می داد و می گفت:نمی داند چرا از وقتی روزه می گیرد ، چاقتر شده؟
    این ماه ، خیلی خیلی سخت است، و آنچنان غلیظ این خیلی را گفت : که به او گفتم، خوب روزه نگیر.
    نگاهی اندر سفیه به من کرد و گفت، نه، مسئله غذا و آب نیست، در این ماه ،سکس ممنوع است و گناه دارد،حتی بوسیدن و دست گرفتن ممنوع است، این ماه خداست وباید فقط قران و نمازخواند .

    گفتم :عجب، این همه گرسنگی و تشنگی و چاقی و بدون سکس بودن، و عذاب، چون ماه خداست!؟!؟

    خدا را شکر فقط یک ماه ، ماه رمضان است!و بقیه ماهها ،این بندگان به حال خود رهایند!

     
  35. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    دوست ارجمند جناب «بیسوات» وقتی انبوهی پرسش را یکباره مطرح میکنی که در آن از تشکیک درمسائل تاریخی و دینی گرفته تا گوشه وکنایه به عرفان وجود دارد انسان سردر گم میشود که باید به چند پرسش وابهام پاسخ بگوید؟ واقعیت اینست که ما درخصوص دمکراسی وآزادی اجتماعی بسیار ناشی وتازه کاریم، زیرا تجربه ای نداریم! تمام ادیان آلوده به خرافات وبلیه ای بنام آخوند شده اند به همین علت به هر کدام اشاره کنی دروحله اول با انبوهی از خرافات مواجهه میشویم اگر بخواهیم آنها را مطرح و ملامت کنیم کاری ضد دمکراسی کرده ایم! جامعه هند با آن تنوع قومی ودینی وفرهنگی بدون توهین به پیروان آن همدیگر براحتی باهم تعامل وزندگی میکنند ! زدودن اباطیل و خرافات دینی وغیر دینی با تمسخر وسرزنش ومتلک ممکن نیست راهش ابتدا همه گیر شدن سواد ودو م مطالعه وکتابخوانی است! فیلم وتلویزیون و اینترنت هم جای کتاب را پر نمیکنند در واقع مشکل اصلی ما در مطالعه کم است . همه ما دوست داریم در کشورمان فقیر ودرمانده وبیکار وگرسنه نباشد ولی این معضلات باشعار دادن ونیت خیر ما رفع نمیشوند، میدانیم که اقتصاد دوشکل بیشتر نمیتواند داشته باشد یا باید اقتصاد آزاد باشد که همان سرمایه داریست ومحاسن ومعایب خاص خود را دارد، شکل دیگر اقتصاد سوسیالیستی است که آنهم محاسن و معایب خاص خودش دارد. وقتی میخواهیم عدالت اجتماعی در جامعه مان حاکم باشد ناچار باید با استفاده ازیکی از این دو روش و
    در چهار چوب یکی از این دو شکل اقتصادی اجتماعی اجرای عدالت کنیم ، اما به محض آنکه کلمه سوسیالیسم از دهان یا قلم کسی خارج میشود بلافاصله با اتهام و هجوم بسیاری از دوستان روبرو میشویم که از معایب سوسیالیسم بیزارند. جامعه سرمایه داری هم اصولاً منشأ اصلی نابرابری اجتماعی است، وهمین است که داریم ، پس چکارباید کرد؟پرسیده ای به کدام اسلام باور مندید؟
    _ آن مقداری که در آثار حضرت مولانا و سایر عرفا آمده است را خرد پذیر یافته ام. مولانا یکجا میفرماید:

    از خدا می ‌خواه تا زین نکته‌ها
    در نلغزی و رسی در منتها

    زانکه از قرآن بسی گمره شدند
    زان رسن قومی درون چَه شدند

    مر رسن را نیست جرمی ای عنود
    چون ترا سودای سر بالا نبود

    آنطور که از معنای این چند بیت استفهام میشود اینست: اینکه بشود از قرآن و آیات پر رّمز ورازش آموخت بستگی به سودای «نیت» پیشین دارد. ظاهراً در گذشته هم بعضی با خواندنش هدایت میشده اند و بعضی هم گمراه!
    اینکه شما پرسشهایی در خصوص تاریخ اسلام و معانی برخی آیات داری نشان میدهد مطالعه میکنی و این خود نکته بسیار مثبتی است. طرح وروشنگری در این خصوص نه کار بنده است نه جای طرحشان در این وبسایت. در متون سایر ادیان هم از این دست مسائل هست. اگر بخواهیم انگشت بر نکات خرافی وخرد ستیز آنها بگذاریم در درجه اول بر خلاف روح دمکراسی واحترام به افکار عمومی رفتار کرده ایم ودر درجه دوم پیروانشان را گریزانده وبا خود دشمنشان کرده ایم مگر غیر از این است که درنهایت دمکراسی وعدالت و آزادی را برای خود و همین مردم میخواهیم؟ طرح بعضی فرازهای تعالیم حضرت مولانا نشان میدهد که کل اسلام این نیست که دیده وشناخته ایم ونباید به آن بی توجه باشیم. شما منصفانه از ادبیات فارسی دین ومذهب را حذف کن،وجداناً ببین واقعاً چیزی از آن میماند؟

     
    • درود یاران

      دوست جانی جناب علی آقا زین الدین .

      کماکان بر سر سخن نخستین خویشم اگر از نوع دین گل وبلبلی ات پرسیدم مدت های مدید

      حقیر سراپا تقصیر دنبال دینی که با بزرگی وگستره وپیچیدگی دنیایی که احتمالن قسمت ناچیزی

      از آن را بشر امروزه دریافته وخدایی نه بزرگتر بل بزرگترین که وجاهت ولیاقت چنین دم ودستگاهی

      را داشته باشد بوده ام(پشه سرکه شاید وزن هزارتایش یک میلی گرم نباشد سلسله اعصابی دارد وپروازی

      در ترافیک شدیدمنطقه که دیدنی است از طرف دیگر مرکز کره ای که بیگ بنگ بوجود آورده تا سطح

      13/8 میلیارد سال نوری است ) خوب بعقیده شما این خدا برای ارتباط قاصد پر دار می فرسته تا پیامش

      را به مردمی که بزور ده نفرشان خواندن ونوشتن بلدند برساند آن هم پیچیده شده در هفتاد لایه رمز که

      هر لایه خودش هفتاد وهرکداو از این ها نیز هفتاد ……. که چی بشه چارتا فحش آبدار ونفرین به ابو لهب

      ویا منت گذاشتن به مردم قبیله قریش که گرسنه بودید ونا ایمن و… وجالب ترش این است که ایشان هم

      از فتنه بزرگ شریک تراشیدن سخت بیمناکند .خوب اون یکی بی هوا یک خمشو کشید هم فول بود هم

      ضربه زدن تو کشتی آزاد . این یکی ام سفت وسخت پی آزمایش دی ان ای است که فرزندیشو ثابت کنه

      مابقی حکایت هم تو صحرای محشر جمالزاده یا کمدی الهی دانته اس خدا وکیل هر کی دیگه هم بود

      نگران نمیشد که یکی با سند منگوله دار چهار پنج دونگ از کل عالم سر وکله اش پیدا بشه. مگه این

      آقاهه بابیس سی سال سن وداشتن چن بانک وخطوط هوایی یه هوی پیدا نشد.اونم ممکنه پیدا بشه

       
  36. حاج حسن/* رییس/* جمهور/*: معضل زیست محیطی یک معضل فراملی است.
    مش قاسم: از کی بود کی بود من نبودم رسیدیم به کی بود کی بود بقیه دنیا بود. آخه ای نادان، سد گتوند فرا ملیه؟ دریاچه ارومیه فرا ملیه؟ هوای آلوده شهرها فرا ملیه؟ در طول حکومت ظالمانه اسلام در این مملکت زمین، آب، هوا، آدمها، همه آلوده شدن ها! ای که مرده شور این منقلابیون ۵۷ رو ببرن.

    /*: ک

     
  37. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    ( سطوری از تاریخ وفرهنگ ما)

    در دوران جنگ جهانی دوم که کشور
    ما توسط نیروهای متفقین بویژه انگلیس و شوروی اشغال شده بود مطابق نقل یک شاهد عینی (پیرمردی از بستگان نگارنده که آنزمان سرباز بوده واینک رخ درنقاب خاک کشیده)
    یکسال در روز عاشورا مثل عاشورای
    هر سال دیگر مردم تهران ازدحام عجیبی کرده بودند ,بیگانگان که با فرهنگ مذهبی بیگانه بودند به وحشت افتادند و خیال کردند که شورش عمومی شده این بود که برای کنترل جمعیت نیروهای زبده و ضد شورش خود را به خیابانها ریختند ,برای پیش گیری از عدم هماهنگی و اختلافات احتمالی بین خودشان یک سالدات (سرباز به روسی)
    روس بایک سولجر (سربازبه انگلیسی) انگلیسی همراه و اطراف جمعیت را گرفتند ,پس از مدتی دیدند خیر این جمعیت با کسی جز خودشان خصومت ندارند و فقط
    به سر و سینه خودشان میزنند. طبق
    رسم آنروز( که اینک احیا شده ) قمه زنی هم رواج داشت
    هر چه به ظهر عاشورا نزدیکتر میشد
    جمعیت پر شورتر عزاداری میکردند و چنان قمه میزدند که سر تا پایشان غرق خون شده بود!
    یکی از ورزشکاران پیشکسوت که پهلوان زور خانه بوده باسبیلهای از بنا گوش در رفته در وسط جمعیت از همه شدیدتر نعره میکشید و با قمه بدتر از همه خود را لت
    و پار میکرد نوچه ها هم با تأسی از استاد اطرافش را گرفته و همه سر تا پا آغشته به خون خود شده بودند! یکی از سالدات های روس رفت و
    دست یکی از آنها را که بخود میزد و گریه میکرد ، گرفت و با فارسی ضعیفی که یاد گرفته بود نیمه ترکی نیمه فارسی گفت:گارداش به خودت نزن!! سولجر انگلیسی بلافاصله سالدات روس را کنار کشید و گفت:مستر چه کارش
    داری؟ بذار به خودش بزنه اگر او به خودش نزنه به من و تو میزنه که کشورشان را اشغال کرده ایم ,از زمان صفویه تا حالا، چند قرن است که ما تشویقش میکنیم تا فقط به خودش بزنه!!!

     
    • آرتین ایران

      با سلام بر زین الدین گرامی
      این داستان شما دارای دو نقیض است.اول اینکه انگلیسیها بر خلاف آمریکاییها که ابتدا مانند عراق تصرف می کنند بعد می فهمند که ای بابا شیعه و سنی وجود دارد پیش از حضور در هر مملکتی با حضور تعداد زیادی شرق شناس از وضعیت آن مملکت اطلاعات کاملی کسب می کردند و همین امر هم سبب تسلط بلند مدت آنها بر ممالک شرقی شد چون جاهلان شرقی پیش از اینکه با مفاهیمی چون ملیت و ترقی و تمدن آشنا باشند با مهملات و خرافات مملو در فرهنگ مبتذل خود خو گرفته بودند کمااینکه حتی جهانگردان اروپایی تصاویر مناسک بی تعقلی چون مراسم عاشورا تاسوعا را در نقاشیهای زمان شاه عباس خود هم آورده اند.پس بعید است یک سرباز انگلیسی مراسم سر و کله کوبان مردم ایران را با شورش اشتباه بگیرد!در ثانی در پایان این داستان خود شما به نقل از سرباز انگلیسی گفته اید که ما سالهاست به اینها خودزنی را آموخته ایم و…که بازهم نشان می دهد او با این مراسم بی پایه آشنایی کامل داشته است.متاسفانه این خصلت ما ایرانیهاست که توهم مورد علاقه خود را جایگزین واقعیت می کنیم(در صورت بیان موضوع توسط آشنای شما که معلوم نیست انگلیسی را در آنزمان از کجا بلد بوده که سخنان سرباز اجنبی را کاملا می فهمیده!!)یا بدون تفکر موضوعی را می پذیریم(اشتباه خود شما)
      پاینده و پیروز باشید

       
  38. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    جناب آنارشیست گرامی بنده خودم کار تایپ را انجام میدهم ، سیستم گوشیم اندروید است ، کل تایپ را با گوشی کوچکی( گالکسی j2 ) انجام میدهم هنگام رؤیت در صفحه گوشی من هیچ فرقی بین تایپ بنده با تایپ شما و سایر دوستان وجود ندارد. نرم افزار وربات تایپیست را نمیشناسم و نمیدانم چیست. در صفحه گوشی بنده نقصی به چشم نمیخورد که درصدد اصلاحش برآیم. در مورد آموزش باکیبرد هم آموزشی ندیده ام و فکر نمیکنم نیاز به آموزش خاصی باشد. (همه نو آموزان هم مثل بنده یا خیلی بهتر از بنده با همین گوشیها تایپ میکنند!)
    در اینجا مخصوصاً فاصله دوبل داده ام به امیدی که مورد رضایت دوستان قرار بگیرد و راهی برای اصلاح باشد.

     
  39. من خواستم زیر کامت سارا بنویسم که پرسشهای ایشان که مورد انتقاد دوستان نیز قرار گرفته بود اساسا پرسش نیست و ایشان نیز دنبال پاسخ نیستند بلکه این چند پرسش فقهی فی الواقع درس بزرگیست که درک ان خواب را از چشمانمان خواهد ربود و تلنگری است برای بیداری پس بجای براشفتن بهتر خوب به درس گوش دهیم ، ولی امکان نوشتن زیر کامنت وی نبود و لذا اینجا نوشتم. ببخشید.

     
    • ” من خواستم زیر کامنت سارا بنویسم ……”

      خوب چرا در آ ن جا ننوشتی مثل بقیه؟ لابد برای این که نخواستی که ” گوهرتابناک ” ارسالی تو در میان “خر مهره” های دیگران خدای نا کرده خوب دیده نشود؟ باز هم که خود نمایی جناب سید رضی؟ حالا این ” درس بزرگی که درک آن خواب را از چشمانمان خواهد ربود و تلنگری است برای بیداری” چی هست؟ لطفا توضیح بده!

       
      • سییییید رضی کثیرالتشدید یا همان سیدرضی (ع) سابق

        جناب کمال گرامی
        من سعی کردم که نظرم را زیر همان کامنت درج کنم ولی هرچه گزینه “پاسخ دادن” را زدم عمل نکرد شاید از انجهت که تعداد پاسخ های یک کامنت دارای محدودیت می باشد و ان کامنت ظرفیتش از اینجهت تکمیل یوده / حالا شما هم امتحان کنید ببینید امکان پاسخ زیر همان کامنت وجود دارد یا خیر تا بدانید که من دروغ نگفتم.
        اما مگر سابقا من کی خودنمایی کرده ام که میفرمایید: باز هم خودنمایی…؟؟؟ و اساسا در یک فضای مجازی که ما نه یکدیگر را میبینیم و نه میشناسیم و حتی هر کدام اسمی مستعار داریم اساسا مگر امکان خود نمایی هست؟ خودنمایی بطور کلی برای همه کس و در همه جا و بطور اخص در فضای مجازی و انهم برای کسانی که نه تو را میشناسند و نه تو را میبینند و نه اسمت را میدانند مگر چیزی جز حماقت و سفاهت میتواند باشد؟؟؟
        اما در خصوص ان درس که تلنگر و اینجور چیزها بود حالا ما یک حرفی زدیم و خواستیم بگوییم ما هم حالیمان است حالا شما دیگر دنبالش را نگیر و ما را رسوا نکن دوست عزیز ستار العیوب باش و در عوض اینکه عیب من را عیان کنی سعی کن انرا مخفی کنی
        در مورد ان سولات فقط اینرا بگویم که شیره و چکیده انها این بود که: ایا حرمت و بطور کلی زشتی روزه خواری در دین بیشتر است یا حرمت فلان کار را با حیوان و کودک نابالغ و…انجام دادن؟؟ که در تمام موارد ابطال و صحت روزه اصل در نطر گرفته شده/ امیدوارم که از پاسخ بنده قانع شده باشید دوست عزیز.

         
  40. حاج ممدرضا میرتاج‌الدینی (یکی از اونایی که توی اون طویله راهش دادن) : روحانی باید کابینه را طوری بچیند که لااقل در تعارض با 16 میلیون رای رای اصولگرا نباشد.
    مش قاسم: و ادامه داد: ……… باید کابینه را طوری بچیند که در تعارض با رای بقیه ملت ایران باشد.

     
  41. جناب سید مرتضی
    سلام علیکم و علیکم السلام.
    با سپاس از توضیحات شما
    بازهم پرسشی به ذهنم رسید:
    آیا بدون وجود، حضور، قبول یا بیعت مردم ، واژه هایی و افرادی چون پیامبر، امام و ولی فقیه و … معنا و مفهومی دارند؟ مگر نه اینست که بر طبق مستندات دینی، پیامبران را خداوند برای راهنمایی مردم برگزیده؟ پس در حقیقت، مهم مردم بوده اند و نه پیامبر؟ آیا اهمیت پیامبر در مرحلۀ دوم از اهمیت و پس از مردم نبوده؟ مگر میشود کسی پیامبر باشد، امام باشد، ولی فقیه باشد، آنهم بدون حضور مردم؟ بدون قبول و پذیرش مردم آیا امکان پذیر است؟
    از نگاه من اگر پیامبر بودن، امام بودن و یا مرجع و ولی فقیه بودن ارزش باشد، تنها و تنها ملاک ارزش گذاری، استقبال و پذیرش مردم است و نه اعتباری که خداوند به آنها داده؛ در غیر اینصورت هر کسی فی الواقع و ذاتاً بر خودش پیامبری، امامت و ولایت دارد؛ هر کس، حتی پیامبران، امامان و فقها ابتدا پیام آور خودشان، امام خودشان و فقیه خودشان هستند و در اینجا هم تنها پس از پذیرش خودشان است که پیامبری، امامت و ولایت معنا پیدا میکند و سپس اقبال دیگران است که منجر به تداوم و بسط و گسترش آن میشود. امروز شاهدیم که از جمیع 124 هزار پیامبر! در قوم بنی اسرائیل و توابع آنها در خاور میانه، تنها موسی، عیسی و محمد بخت و اقبالی بلند داشته اند و دلیلش هم اقبال و پذیرش مردم بوده. همینطور است برای دیگر مردان دینی در دیگر ادیان و مذاهب؛ در مکتب شیعه هم اینگونه بوده…بدون پذیرش مردم، اینک نه امامی بود و نه امام زاده ای. این مردم هستند که به کسی که ادعای پیامبری، امامت و یا ولایت دارد اعتبار میدهند و نه خداوند؛ اگر خداوند اعتباری هم داده به سبب مردم و از طریق مردم بوده، علت مردم هستند. اصولاً تمامی نمادها و مبانی ارزشی در این دنیای مادی بر مبنای نظر مردم و استقبال آنهاست و خداوند در آن دخل و تصرفی ندارد و انسان را آزاد گذاشته در پذیرش یا عدم پذیرش آن. مبنای ارزش گذاری خداوند هم مردم هستند.
    تفاوت واژه های صوفی، سالک، عارف و رهبانیت، با پیامبر، امام ، فقیه و ولایت در چیست؟ آیا تفاوت اصلی آن در گذر از مرحلۀ مقبولیت فردی و شخصی به مقبولیت جمعی نبوده؟ آیا در گذر از مرحلۀ سلوک شخصی به پیمایش جمعی نبوده؟

    ———-

    سپاس دوست گرامی
    چه مطلب موجز و متینی است
    سپاس

    .

     
    • سلام و درود بر جناب آنارشیست
      سوالات متنوعی کردید که پاسخ به همه آنها نیازمند تبیین برخی بحث های پایه ای و مبنائیست که امکان طرح تفصیلی همه آنها در یک کامنت نیست اما من کوشش می کنم عباراتی را که علامت سوال جلوی آنها نهادید را با توجه به بنیادهایی که مورد پذیرش من هست پاسخ دهم والا منطق طبیعی اینگونه بحث ها بحث های دیگری در باب خدا و اوصاف خدا و معنای پیامبری و جایگاه اعتبار و منشا اعتبار چنین مفاهیمی را بمیان می کشد،نیز لزوم توجه مجدد به تفکیک آن دو جهتی که در بحث و کامنت پیشین مطرح شد:یعنی مقام معنوی پیامبری و مقام معنوی امامت و لزوم تفکیک آن از مساله حکومت و سیاست و اداره جامعه و در عین حال توجه به این نکته که اهتمام به مقام نبوت و ولایت و ارجمندی آنها اعتبارا که تابع حقیقت های تکوینی خارجی است بمعنای عدم اهتمام یا سلب اهمیت انسانها بطور جمعی یا نقش آنها در تحقق خارجی حکومت نیست.اگر بحث فقط بر سر واژه و مفهوم است،در پاسخ به سوال اول باید گفت:آری الفاظ و مفاهیمی مثل “پیامبر” و “امام” و “ولی فقیه”بلحاظ مفهومی قابل تعقل هستند ،پیامبر یعنی کسی که حامل پیام است و امام یعنی کسی که پیشوا یا رهبر در یک عرصه است..پس ما مشکل مفهومی در این واژه ها نداریم،بنابر این مقصود شما در واقع باز می گردد به رابطه خارجی (خارج از مفهوم و واژه ها) و اینکه تا مردمی در واقعیت خارجی وجود نداشته باشند معقول نیست پیام رسان را پیام رسان بنامیم،پس پیام رسان کسی است که پیامی را بکسی یا کسانی می رساند،در روایات ما هم این تعبیر هست که زمین و مردم خالی از حجت نخواهند بود حتی اگر فرضا از نسل بشر دو نفر باقی مانده باشند اقتضای حکمت و عدل الهی در هدایت این است که یکی از آنها نبی یا امام باشد.از این بیان پاسخ این سوال روشن شد که :”مگر میشود کسی پیامبر باشد، امام باشد، ولی فقیه باشد، آنهم بدون حضور مردم؟”پاسخ این است که نخیر تا در واقع خارجی مردمی نباشند پیام و پیامبری معنا پیدا نمی کند یا تا مامومی نباشد عنوان امام بر مصداق خارجی منطبق نمی شود،پس مساله اهمیت مردم و انسانها و بتعبیری اهمیت جامعه و زیست انسانی مورد انکار قائلان به پیامبری یا امامت نیست،با اینحال چنین اهمیتی سبب سلب اهمیت آن مصداقی که برگزیده خدای جهان واقع می شود نیست،زیرا که جعل نبوت الهی یا امامت یک امر صرفا اعتباری محض نیست ،بلکه این اعتباری است که برای آن منشا تکوینی واقعی هست و اینکه برگزیده الهی که مامور به ابلاغ پیام یا رهبریت معنوی مردم است واقعا باید واجد مزیت های کمالی انسانی باشد تا بتواند چنین نقشی را ایفاء کند (الله اعلم حیث یجعل رسالته) و همین ملاک در خصوص امامت که استمرار حقیقت نبوت است نیز وجود دارد،بنابر اینجا بحث برتری یا برتری جویی مطرح نیست،بحث ماموریت الهی مطرح است که دنبال اراده تکوینی و تشریعی خداست،و این امر سلب کننده نقش و اهمیت مردم در مورد آندو حیثیت (مقام معنوی و قرب نبی و مقام حاکمیت و رهبری اجتماعی او) نیست،بنابر این من با این جمله شما که “ملاک ارزش گذاری، استقبال و پذیرش مردم است و نه اعتباری که خداوند به آنها داده”نمی توانم موافق باشم،برای اینکه واقعیت خارجی جعل و نصب و انتخاب پیامبر تابع “استقبال و پذیرش” مردم نیست،چون فرستادن پیامبر و باصطلاح بعثت انبیاء که تابع برخی اوصاف خدای متعال است امری است که صورت می گیرد،منتها در واقع خارجی چون جهان جهان اختیار است در برابر پیام پیامبران دو گونه رویکرد محقق می شود:پدیرش (ایمان) یا انکار (کفر) پس واقعیت پیامبری پیامبر موکول به پذیرش مردم نیست که بگوییم اگر مردم رسالت موسی را نپذیرفتند پس موسی پیامبر نیست.
      با این بیان پاسخ این سوال روشن شد که”مگر میشود کسی پیامبر باشد، امام باشد، ولی فقیه باشد، آنهم بدون حضور مردم؟ بدون قبول و پذیرش مردم آیا امکان پذیر است؟”بله پیامبر با جعل و نصب الهی پیامبر می شود و بسوی مردم می رودیعنی رتبه جعل و نصب او مقدم است و روشن است که تا مردمی وجود نداشته باشند فرستادن پیامبر معقول نیست،پس مردم وجود دارند که پیامی برای آنها ارسال می شود حال یا باتکاء معجزات و تعمق در متن پیام و براهین آن پذیرش خارجی می شود یا نمی شود.
      البته توجه دارید که همه اینهایی که عرض شد در مورد اصل مقام معنوی نبوت و امامت است که به جعل و تشریع خداست و تابع برخی اوصاف خداست،اما چنانکه در بحث های قبل گذشت درمساله اداره و رهبری سیاسی اجتماعی جامعه تا عموم مردم تولی و بیعت و همراهی نکنند رهبریت سیاسی اجتماعی تحقق خارجی نخواهد یافت (همان مثال منصوب بودن علی و عدم بیعت اولیه ،بعد بیعت ثانوی).
      تعبیر شما که “پیام آور خودشان، امام خودشان و فقیه خودشان هستند”در تناقض با مبنائی است که اختیار کردید زیرا شما گفتید پیامبر بدون اضافه بمردم معنا و مفهوم ندارد همینطور امام و ولی فقیه،چگونه در این عبارت می گویید پیامبر پیام آور برای خویش است و امام امام خویش است؟ پس بواقع باید گفت بر مبنای نزول وحی و واقعیت بعثت،یک انسانی پیام الهی را بوحی دریافت می کند و حامل پیام می شود برای دیگران،همینطور امام …
      در مورد 124 هزار پیامبر، قبلا اینجا بحث شد که این رقم مستند به برخی خبرهای واحد است و خبر واحد تنها مفید یک ظن است و ظن در اعتقادیات حجیتی ندارد،حال بحث در عدد انبیاء نداشتیم،در قرآن ظاهرا 27 نام از پیامبران آمده و در عین حال در آیاتی فرموده است که هیچ قومی بدون پیامبر نبوده است،نیز خطاب به پیامبر اسلام فرموده است برخی پیامبران را برای تو نام بردیم و سرگذشت آنان را بازگو کردیم و برخی را بازگو نکردیم.
      در مورد بخت پذیرش،می دانید که پیامبران دو دسته بوده اند پیامبران صاحب شریعت کلی و باصطلاح اولو العزم (ابراهیم-نوح- موسی-عیسی- محمد) و پیامبرانی که زیر مجموعه این شرایع بوده اند ،و با آمدن هر نبی صاحب عزم متاخر شریعت گذشته منسوخ می شده است ،اقوامی هم بگذشت زمان منقرض شده اند و در اعصار نزدیک بما هنوز بخشی از کتب و شریعت موسی و

       
      • وعیسی و پیروان آنها باقی هستند که این شرایع را پذیرفته اند،اما واقعیت پیامبری موسی و عیسی و محمد که بدنبال اراده و جعل تشریعی خداست منوط به پذیرش مردم نیست،و موسی و عیسی و محمد پیامبر بوده اند و از سوی خدا بسوی قوم خود مبعوث شده اند،بله تا واقعا مرسل الیهم (مردم) در واقع خارجی نباشند که ارسال نبی معقول نیست،بتعبیر دیگر:بسوی معدومات چیزی فرستاده نمی شود بلکه بسوی انسانهای موجود در واقع خارجی فرستاده می شوند.
        فرمودید:”اگر خداوند اعتباری هم داده به سبب مردم و از طریق مردم بوده، علت مردم هستند. ”
        بله همینطور است،خداوند به پیامبران اعتبار می دهد برای هدایت مردم و دعوت آنان بتوحید و عبودیت خدا،پس مردم هستند و منشا جعل و نصب عنوان پیامبری آنان هستند،باصطلاح فلسفی ،مردم حیثیت تعلیلیه بعثت انبیاء هستند،یعنی وجود مردم و لزوم هدایت آنان بسعادت دنیائی و ابدی اخروی،علیت و سببیت دارد برای بعثت انبیاء و البته این امر معلول صفت عدل الهی و حکمت الهی و عنایت او به مخلوقات خویش است.اما در عین حال باید توجه کرد که “رخش باید تا تن رستم کشد”یعنی اقتضای اهمیت این ماموریت خطیر و اهمیت هدایت خلق الله و چنین اعتباری این است که نبی و امام که مامور ابلاغ هستند دارای ویژگیها و خصایصی و تناسب هایی برای تحمل سنگینی وحی الهی و خطاب الهی و الگو و اسوه واقع شدن باشند و اعتبار الهی اعتباری گزاف و بدون ملاک نیست و نبی و امام نیازمند به توفیق الهی و ویژگیهای شخصی و ریاضت های متناسب با تحقق چنین قابلیتی هستند و این واقعیت واقعیتی برهانی و معقول است.
        در مورد سوال آخرتان :”تفاوت واژه های صوفی، سالک، عارف و رهبانیت، با پیامبر، امام ، فقیه و ولایت در چیست؟ آیا تفاوت اصلی آن در گذر از مرحلۀ مقبولیت فردی و شخصی به مقبولیت جمعی نبوده؟ آیا در گذر از مرحلۀ سلوک شخصی به پیمایش جمعی نبوده؟”.

        آری حدس شما درست است،اگر در مقام شرح و بسط و بیان تفاوت دقیق بین تعبیراتی مثل “صوفی و عارف و سالک” نباشیم و آنها را اینجا با مسامحه به یک معنا بگیریم و از آن تعبیر به عارف اصطلاحی نظری و عملی کنیم،همینطور که شما گفته اید تفاوت بین عارف و نبی و امام در همین بود و نبود بتعبیر شما “پیمایش جمعی”نشات گرفته از اراده و جعل تشریعی الهی است ،چون عارف اعم از عارف نظری و عارف سالک عملی ،در واقع بدنبال تحصیل قرب الهی و مشاهده جمال و جلال الهی و واقع شدن در معرض تجلیات ذاتی و اسمائی و صفاتی الهی و فناء از وجود خویش و مضمحل شدن در دریای وحدت وجود و مشاهده وحدت در کثرت است،بتعبیر فنی که در کتب عرفانی هست سفر من الخلق الی الحق بالحق می کند و هیچ ماموریتی برای بازگشت به خلق و هدایت آنها ندارد،بخلاف پیامبر و امام که با سفر الهی و حصول قرب الهی و دریافت وحی تشریعی ،مامور به بازگشت بسوی خلق الله و هدایت آنان می شود ،و بتعبیر هوشمندانه ای که شما کردید :”گذر از مرحلۀ سلوک شخصی به پیمایش جمعی “میزان تمایز بین ولایت معنوی عارفان و ولایت معنوی تشریعی انبیاء الهی است.
        طولانی شدن کامنت اقتضای نوع سوال شما بود ،از اطاله کلام پوزش می خواهم.
        پایدار باشید

         
    • امروز شاهديم که از جميع 124 هزار پيامبر! در قوم بني اسرائيل و توابع آنها در خاور ميانه، تنها موسي، عيسي و محمد بخت و اقبالي بلند داشته اند و دليلش هم اقبال و پذيرش مردم بوده.

      نخست: قوم اسرائيل نه قوم بني اسرائيل.
      دوم: يهوديها هيچ گاه و هيچ هنگام باورها و ميتولوژي هاي خود را به اقوام غير اسرائيلي و يهودي –چه آزادنه و چه به زور- نباوراندند.

      آيين عيسي: درست است. اين آيين سرريز شده از قوم اسرائيل در ناحيه خاورميانه و اروپا با اقبال و پذيرش مردم مواجه شد.در آمريکاي لاتين (غير انگليسي) با زور و اجبار اسپانياييها –اين دست گل آب داده شده و مسيحيت را تحميل کرده اند.ولي در ذات، اين دين- ديني معنوي و آبرومند است.

      در مورد سوم که آيين پيامبر اسلام لابلاي آن دو آيين ديگر چپانده شده –چه در زمان مدينه و چه در زمان خلفا- همواره از ابزار مفيد و رعب آور زور و شمشير – استفاده شده.
      همين الان حکومت متجاوز سفله پرور خودمان –در نهايت درندگي از ابزار مفيد اين آيين حنيف سود مي جويد.اجرشان الي الله.
      بقيه نوشته هاي آنارشيست درست است.

       
    • خود خدا هم ساخته ذهن بشر است تا چه رسد به بقیه که خود انسانند!

       
  42. چند پرسش از جناب علی زین الدین:
    ( اگر تمایل داشتید پاسخ دهید )

    آیا شما خودتان کار تایپ را انجام میدهید یا اینکه کار تایپ را نرم افزار یا ربات تایپیست انجام میدهد؟ از چه سیستم عاملی استفاده میکنید، اندروید یا ویندوز؟ از چه نوع صفحه کلیدی استفاده میکنید؟
    شما احتمالاً معلولیت جسمی ندارید که مانع از تایپ توسط خودتان باشد؟ اگر نه، پس اینهمه شتاب در نوشتن برای چیست و اگر هم نمیخواهید رشتۀ کلام را از دست ندهید، بهتر نیست پس از تایپ به رفع نواقص موجود بپردازید؟

    علت پرسیدن این پرسشها:
    شما با این همه سابقه در خواندن و نوشتن، عجیب نیست که علی رغم توصیه ای بجا از جانب سید مرتضی، همچنان کلمات را درهم دیگر میتابید و رعایت اصول تایپ را نمی کنید؟ مهمترین نکته در تایپ، رعایت فاصلۀ بین کلمات است و شما رعایت نمیکنید؛ مگر اینکه این نوع تایپ هم سبک جدیدی باشد که شما بانی آن هستید!؟
    من گاهاً پیش آمده که به سبب نبود فرصت کافی در ادیت نوشته، تایپ تند کلمات به سبب محتوای احساسی، یا تصویر ذهنی غلط از یک واژه که کمتر کاربرد دارد، اشتباهاتی داشته ام ؛ ولی اینکه در تمام نوشتۀ خود و مسلسل وار یک اشتباه فاحش را که همان عدم رعایت فاصله بین کلمات باشد، هیچگاه مرتکب نشده ام. اولین نکته ای که در تایپ با استفاده از کیبرد به شما می آموزند و البته مهمترین آن، استفادۀ بجا از دگمۀ فاصله و یا space bar است.

     
  43. سید مرتضی گرامی
    با سلام و نشکر از یادداشتتان و تبریک متقابل عید فطر به شما دوست عزیز.
    توضیح شما بر چگونگی استنباط احکام و مثالی که در مورد آرا متضاد سه فقیه نامدار شیعه آوردید بنظر میرسد که بر سه پیش فرض استوار میباشد:
    1- حتما خدای متعال احکام زیادی را برای زندگی مومنین صادر کرده است،
    2- وظیفه فقهای حوزهای علمیه این است که این احکام را که پوشیده هستند، کشف و بعنوان احکام الهی به مردم ارائه کنند،
    3- بهترین روش درک این احکام هم همین روش رجوع به کتاب، سنت، عقل و اجماع است.
    براساس فرمایش شما، سه فقیه دارای اعتبار در درک یک حکم، با استناد یکسان به این پیشفرض و روش، به سه نتیجه متضاد رسیده اند. همچنین دو نفر از ایشان با نفر سومی مشترکا موافق نیستند که اصولا موضوعی بنام حکومت ولایت فقیه مشروعیت دارد.بنده عرضم این است که آیا شایسته نیست شما بعنوان یک پزوهشگر حوزوی در صحت این پیش فرض ها به تردید بیفتید؟ ممکن است بفرمائید نه هیج نیازی نیست و این اختلافات دلیل پویائی است. در اینصورت بنده هم عرض میکنم که اگر شما این آرا متضاد را که کم هم نیستند بعنوان احکام الهی و شرعی ندانید هیچ مشکلی نیست ولی اکر غیر این باشد سئوال و تردید جدی وجود دارد.
    اما در مورد مسئله ماذون بودن، بنده عرضم این بود که علما متفقا قائل به عدم جواز اقامه نماز عیدین از امام معصوم هستندو اگر کسی خلاف اینرا بگوید تقاضای دلیل میکنند. حال آیا این خواست غیر منطقی است اگر ما از دلایل وجود جواز برای اقامه جکومت دینی توسط فقهای موجود بکنیم؟ آیا آقایان فقها نباید این مجوز را به ما نشان بقهند؟
    این جواز باید مورد توافق همه علمای دین هم باشد و اگر جنین نباشد اعتباری در حد حکم شرعی ندارد.حداکثر فتوای یک مجتهد است. آیا موضوع اقامه حکومت در زمان غیبت و بنام دین و به نیابت از امام معصوم دارای سند بدون مناقشه قابل قبول است؟ اگر هست ما همه مشتاق رویت و خواندن و شنیدن در باره آن هستیم. ..با تشکر

     
    • سلام به با صفای گرامی ،حقیقتا نتوانستم دریافت درستی از برخی مقدمات و سوالات شما داشته باشم،من در سه مقدمه ای که آوردید با شما موافقم:1-خدای متعال که شریعت اسلام را فرو فرستاد از طریق وحی و قرآن و سخنان پیامبر اسلام بدون شک برای سعادت دنیائی و ابدی انسان احکامی عرضه کرده است اعم از احکام الزامی و احکام غیر الزامی و مباحات،بنظر من این مقدمه بدیهی است خصوصا از شریعتی که مدعیست خاتم شرایع و دین هاست ،شما مگر به این مقدمه ملتزم نیستید؟ چرا؟

      2-روش منطقی رسیدن به احکام و شرایع الهی مراجعه به متن دین یعنی کتاب و سنت است بمدد عقل و احکام عقلی،اینهم مقبول است شما مگر به این مقدمه ملتزم نیستید؟ چرا؟

      3-مراجعه به متن شریعت بمدد عقل نیازمند برخی مهارت ها و مقدمات است که از آن به کارشناسی دینی تعبیر می شود که باید آنرا پیمود و هرکس اگر می خواهد چیزی را بشریعت نسبت دهد لاجرم باید وجوه استناد خویش را مستدل تبیین کند،که این می شود کارشناسی و اجتهاد روشمند دین،شما مگر به این مقدمه ملتزم نیستید؟چرا؟

      بنابر این تا در چنین مقدمات منطقی که خود شما مطرح کردید تفاهمی وجود نداشته باشد بحث در متفرعات و صرفا ابداء احتمالات عقلی یا برخی تردیدها ،باصطلاح سر بی صاحب تراشیدن است.بحثی که بود این بود که اصل مکلف بودن مسلمان به برخی احکام امری ضروری و مورد تسالم همه فقیهان است، عرض من این بود که اینکه ما برای تحکیم آنچه که در باب سیاست و حکومت و اداره جامعه می پسندیم و نفی تلازم سیاست و دین،صرفا دست روی برخی اختلاف آراء فقهی (مثل وجوب یا عدم وجوب نماز عید فطر یا نحوه وجوب آن) بگذاریم و احتمالات و تردیدهایی را مطرح کنیم مشکلی را حل نمی کند،بالاخره ما یا ملتزم بشریعت و دیانت اسلام هستیم یا نیستیم،اگر ملتزم بشریعت پیامبر اسلام هستیم راهی و گریزی جز این نداریم که برای نسبت دادن چیزی به دین مراجعه به اصل و متن دین کنیم،متن دین هم عبارت است از قرآن کریم و احادیث معتبر نبوی،بالاخره ما اگر متمایل به سکولاریزم هم هستیم لاجرم باید نشان دهیم که در متن دین هیچ اهتمامی به سیاست و اداره جامعه وجود ندارد،یا نشان دهیم که بافت دین از سیاست و اداره جامعه جداست،و بعبارتی بطور مستدل اثبات کنیم که در دین اسلام احکام اجتماعی وجود ندارد و دین اسلام صرفا عبارت است از یک سلسله احکام عبادی فردی مثل نماز و روزه و حج و غیر ذالک (حال بگذریم که برخی فاتحه این عبادیات را هم با برخی تخیلات و موهومات می خوانند!)،یا اثبات کنیم اصلا همه احکامی (اعم از فردی عبادی و معاملی و اجتماعی) که پیامبر اسلام آورده اند یک سلسله احکامی بوده اند مقید بزمان خاص و مکان خاص و پیامبر اسلام هم خاتم انبیاء بوده که بوده! و پس از انقضاء آن عصر ما دیگر تکلیفی نداریم و آزادیم در عین حال که معترفیم مسلمان هستیم و دین خاتم انبیاء را پذیرفته ایم ،هرطور خواستیم رفتار کنیم و همه احکام و ضروریات دینی را ببهانه ها و عناوین مختلف دور بریزیم!… خوب اینها همه محتملاتی است که باید در مورد ارتباط آنها با شریعت تامل کرد،یکوقت کسی می گوید اسلام چیست؟ خدا چیست؟ بعثت و نبوت چیست؟اینها همه خیالات است و…خوب این یکجور صورت مساله را پاک کردن است و بحث های دیگری می طلبد،اما یکوقت ما می گوییم من خدا را قبول دارم ، ضرورت پیام را قبول دارم اما دلم می خواهد بگویم آن پیام کلا مربوط به آن زمان و مکان است و باید آنرا بعنوان اسلام تاریخی کنار گذاشت!یا برخی از آن پیام را قبول دارم و برخی را که موافق طبع و میلم هست قبول ندارم و آنرا با آب و رنگ عقلانیت و تعقل نمایش دهم! خوب من می گویم چنین رویکردی هرچند در لفافه بیان شود خلاف ظواهر دینی است ،و کسی که در اعماق ذهن خود سکولاریزم و نفی احکام دینی را می پوید و می جوید اگر ملتزم بدین هست قهرا باید این تعارض این ایده را با نصوص دینی حل کند والا صرفا با تکیه بر اختلافات استنباطی و ایجاد تردید ها و ابهامهای غیر مستدل که ماهیتا ربطی به مساله حکومت و سیاست و اداره جامعه بر اساس احکام اجتماعی دینی ندارد بخواهیم یک تئوری یا یک گزاره دینی را نفی کنیم ،من با پوزش این را استدلال تلقی نمی کنم..
      سپاس از توجه شما

       
      • در مقدمۀ کامنت سید مرتضی پنج نقص منطقی ازجمله مغالطۀ وانمودکردن نتیجه بجای مقدمه (الف معرف ب است. پس ب معرف الف است یا دلبر جانان من برده دل و جان من/ برده دل و جان من، دلبرجانان من) و استناد سر به مُهر /// که مملو از تناقض درنوشته، دروغهای تاریخی، احکام ضد انسانی و مبدع تبعیض انسان بر انسان است.

         
      • علی زین الدین

        بادرودهای بسیار به دوستان

        جناب سید مرتضای گرامی در بریده زیرازنوشته جنابعالی کلمه« تسالم » بکاربرده شده:
        « بحثی که بود این بود که اصل مکلف بودن مسلمان به برخی احکام امری ضروری و مورد تسالم همه فقیهان است »لطفاًبفرمایید کلمه تسالم به چه معناست؟

         
        • سلام بر علی زین الدین!
          تسالم در تعبیرات فقهی بمعنی “توافق” و هم رایی هست و گاه در برخی تعبیرات فقهاء بقرینه بهمان معنای اجماع است یعنی اینکه اختلافی در مساله وجود ندارد و مورد سلم و پذیرش و توافق همه است ،ریشه این کلمه از “سلم” است که به باب تفاعل رفته است که در معانی مثل سلامت و موافقت و آرامش بکار می رود و تعبیر “سلام” نیز از همین ریشه است ،شما وقتی بکسی سلام می کنید یعنی اعلام می کنید من در صلح و آرامش با تو هستم و کینه و عداوتی ندارم و بتو احترام می گذارم.

           
  44. لاری جانی: شاید لازم باشد با حفظ ارکان مورد نظر بهشتی اصلاحاتی در قانون اساسی شکل گیرد.
    مش قاسم: یه فیل دیگه میخوان هوا کنن. همه این کثافتکاری هایی که میبینین از ترهات نادانی حاجی بهشتی بوده. حالا این یکی میگه دوباره با همون ریسمون پوسیده برین ته چاه. حاجی! سال ۵۷ نیست دیگه! ماها ۳۸ ساله که چوب ارکان مورد نظر بهشتی در قانون اساسی به تنمون خورده. برو این دام بر مرغ دگر نه!

     
  45. اکنون متوجه شده ام که پادشاهان پهلوی در دیانت مومن تر از والیان فقیه حاکم بر ایران و میهنپرست تر از همه ما ملت ایران بودند و خاری در چشم دشمنان ایران

     
  46. مرگ بر ما که گفتیم مرگ بر شاه.
    اگر ما ملت فریبخورده مرتکب حماقت نمیشدیم و آلت دست بیگانگان بویژه انگلیس و روس واقع نمیشیدم امروز این جنایات وحشتناک در ایران نگونبخت رخ نمیداد. گناهان خمینی و جانشینانش غیر قابل بخشش اند. فتنه و آشوبی که خمینی بانی و باعث آن بود اسلام و ایران را بباد داد. اگر خمینی این فتنه را برپا نمیکرد و پادشاهی خاندان پهلوی بر قرار بود هم اسلام بویژه تشیع جاذبه جهانی داشت و هم ایران سرافراز ترین دولت منطقه بود و ملت ایران در رفاه کامل بسر میبرد.

     
    • عزیزم ما هم مثل تو هر ساعت از این چرت و پرت های تلگرامی فراوان از “شاه جون ” پرستان دریافت میکنیم. تو را به اجداد مطهرت قسم دیگه این جا را به این چیز ها آلوده نکن!
      به قو ل نوری زاد : سپاس

       
      • به شما نمره عالی دادم زیرا مرا متوجه کردید که این ملت مستحق عذاب است و نه مظروف درک حقیقت و سزاوار سرزنش. ازین پس بی تفاوت به تماشا مینشینم. دلم شاد باد.

         
        • این چیزهایی که شما ” شاه جون” پرستان در باره “شاه جون” و پدرش میگویید همه حقیقت نیست و بیشتر دروغ است و این بسا ط ننگین و ستمکار آخوندی نانی است که عمدتا دیکتاتوری شاه جون و پدرش در دامان ما گذاشت . این ملت به هیچ وجه “مستحق عذاب” و ” سزاوار سرزنش” نیست و در انتخاب راه خود , سر نگو نی دیکتاتوری شاه , به هیچ وجه اشتباه نکرد و فعلا هم در کار سرنگونی استبداد حا کم فعلی است. درود به این ملت بزرگ و دانا.

           
    • تو گفتی مرگ بر شاه ما به هر چی نابدترمون خندیدیم ، پس واسه چی از واژه ما استفاده می کنی!! حالا خودت و هر کسی که این رو مثل تو گفته راهش رو می کشد میرود شکری را که خورده جبران می کند! تازه ما به نظامیانی که به شماها تیراندازی می کردند شکلات و شیرینی نیز می دادیم و براشون هورا نیز می کشیدیم!!

       
  47. تو که خود کارگزار فتنه‌ای شعار چرا

    شنبه, ۱۰ تیر, ۱۳۹۶

    رضا رییسی:

    حالا دیگر فتنه را هم بزرگ و کوچک می شمارند. فتنه اصغر، فتنه اکبر و پس از آن به یقین فتنه اکمل. فتنه کوچک دزدیدن آراء ملت بود با چراغ نورافکن. فتنه بزرگ که بعضی می گویند تازه دارد شروع می شود در حالیکه خود شروع کننده اش بوده اند، پا گذاشتن روی آراء و در حقیقت حذف ملت است. اما حکایت جار زدن ها و قیل و قال در پشت تریبون ها و بلندگوهای فرمایشی که خرجش از دخل ملت است حکایت از حال آن دزدی دارد که پیشاپیش مردمی که مال شان به یغما برده شده بود می دوید و فریاد می زد آی دزد…طرف خود کارگزار و کار کشته دستگاه فتنه است و خبر از فتنه بزرگ می دهد. عجبا که این جماعت چه پوست کلفتی بهم زده اند و چه پر مدعایند در روزگاری که تشت رسوایی و کارخرابی شان هر روز از پشت بامی به زیر افکنده می شود. این همه سال مملکتی را به تاراج بردند و بر تخت غرور و خودخواهی و خودمحوری تکیه زدند. ملتی را به گروگان گرفتند و با دین و دنیای همه بازی کرده اند و حالا اندکی تاب ندارند ملت با نظر و آراء خود زندگی کند. معلوم نیست اینان به کدام شاهکارشان می نازند که می خواهند همچنان گل سرسبد بمانند و حاکمیت کنند و ملت چقدر باید این دوستداران تیغ و طلا و تزویر را تحمل کند. به یقین ضعف ما قدرت دشمن است. مردمی که ۲۵ میلیون رای در کف دارد صاحب قدرت است، پس چه جای درنگ و ناامیدی و سکوت در افشاء و رسوایی فتنه گران واقعی.

    http://www.kaleme.com/1396/04/10/klm-260941/

     
  48. آلترناتیوی برای گرفتن دولت از تُفنگدارها
    منصور امان

    جُز این، آلترناتیوی دیگری برای گرفتن “دولت” از “تُفنگدارها” وجود ندارد

    به مُوازات افزایش تدریجی فشار جناح میانه حُکومت بر بازوی نظامی و امنیتی باند حاکم، رهبران این باند نسبت به “در راه بودن فتنه جدید” هُشدار می دهند.

    سُخنان روز آدینه حُجت الاسلام مُحسنی اژه ای که در واکُنش مُستقیم به انتقاد آقای روحانی از سپاه پاسداران بیان می گردید، رانده شدن هر چه بیشتر دستگاه اقتدار باند حاکم به مرکز درگیریها را به نمایش گذاشته است.

    آقای روحانی با طرح این موضوع زیر تیتر “دولت با تُفنگ”، به گونه آشکار بر دوگانگی قُدرت در ساختار حُکومت مُهر تایید گذاشته و ویژگی مُسلح و قهری دولت مُوازی را برجسته ساخته است. او به این وسیله نه فقط محدودیتهای دولت “بی تُفنگ” خویش را یادآور گردیده، بلکه با کشاندن این مُناسبات به صحنه عُمومی، کانون فشار تازه ای علیه باند حاکم ایجاد کرده است.

    http://www.iranpressnews.com/source/205836.htm

     
  49. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    جناب مزدک، حداقل فایده پایندبودن به دین یاعرفان اینست که درگفتگویاتعامل بامخاطب رعایت احترام میشود! ودرتقابل آراواندیشه کلمه اراجیف رابکار نمیبرند(دراین موردبرخوردسیدمرتضی نمونه خوبیست، گرچه درمواردی به ایشان وهم لباسهایشان توهین شده ولی ندیده ام که ایشان مقابله به مثل وبه کسی توهین کنند)در اعتراضیه ات بشمار، ببین چندبارتوهین کردی وکلمه اراجیف رابکاربردی!
    اولاًمرا جزءمسلمین به حساب نیار! زیرا آنهاقبولم ندارند. ثانیاًبرداشت بنده ازدین وعرفان هم بطوربنیادی بابرداشتهای آنان متفاوت است. میفرمایید:شرم نمیکنید؟ البته که شرم میکنم،خیلی هم شرم میکنم زیرابا33سال خواندن مثنوی به جای 6اختراع ثبت شده، وبه تولیدنرسیده باید 60اختراع میداشتم وبه تولیدهم میرساندم، چه کنم که سرمایه اش راندارم و جامعه هم پذیرای فکرواندیشه نو نیست؟ بخصوص اگر ازجانب یک ایرانی عنوان شود!
    شمامیدانی که فکراتم ازکجاسرچشمه گرفت؟
    _حدود2600سال پیش یکی از فیلسوفان یونان باستان(دموکریتوس) دراشعاری اشاراتی مبهم به اتم داشت، آن مردم خردمند گرچه درطول قریب به 2400سال آن فکررا درک نمیکردند ولی آنرا اراجیف ندانستندوحفظش کردند، درقرون 19_18 خردمندانی دیگرآن اندیشه راپی گرفتند وبه پایه ومایه امروزرساندند. من درباره قرآن جز اندکی ازآنچه مولانا بیان کرده مطلقاً چیزی نمیدانم وبهتراست ابهامات قرآنیتان را ازاهلش بپرسید.
    چراقاطی میکنی ویک مرتبه ازتشکیک درقرآن ومثنوی به حکومت میپری؟ اگر طالب کشف حقیقتی سؤالاتت رابه تفکیک بنویس وازاهلش بپرس! مگرمن مدافع حاکمیت ج. ا هستم؟ ازکجامیدانی که من زخم خورده ترازشمانیستم؟ دیده ای ازاین حاکمیت حتی درحدیک جمله دفاع کنم؟برعکس به کل مقالات بنده مراجعه کن تامتوجه شوی که چگونه مستدل خرافات وستم به جامعه راآنالیز ومحکوم کرده ام. اگرعلاقه مندی بدانی مولوی چی گفته بهترآنست که خودت به کتابش مراجعه کنی، بنده نمونه های فراوانی ذکرکردم که بایک سرچ ساده میتوانی پیداکنی! به ابیات پس و پیش ابیات زیرهم دقت کن، اگرمتوجه معانی واشاراتش نشدی به یک یاچند فیزیکدان مراجعه کن وبپرس که برداشت آنان چیست؟
    (اگرشمابازبان رازآلود وپرابهام مولاناآشنانیستی کسی جز خودتان مقصرنیست!فهم مثنوی قلق خاصی دارد،بجزآنکه بایدکلیاتی درخصوص علوم روز دانست، پس ازخواندن بایددرخلوت به آنهافکرکرد! درضمن شما شیوه غریبی داری ابتداشروع به فحاشی ومحکوم کردن میکنی، بعد سؤال میپرسی!!!!! چرا؟ )
    ……………………………..
    این جهان جنگست کل چون بنگری
    ذره با ذره چو دین با کافری

    آن یکی ذره همی پرد به چپ
    وآن دگر سوی یمین اندر طلب

    ذره‌ای بالا و آن دیگر نگون
    جنگ فعلیشان ببین اندر رکون

    جنگ فعلی هست از جنگ نهان
    زین تخالف آن تخالف را بدان

    ذره‌ای کان محو شد در آفتاب
    جنگ او بیرون شد از وصف و حساب
    ………………………………..
    ذره؟ چرابایددرقرن هفتم کسی بااین صراحت ازذره نام ببرد؟ درآن زمان چه ذراتی کشف شده اندکه چنان اهمیتی داشته اندکه مولاناحتی حرکات آنها را دراشعارش بیاورد؟ تاقبل ازاکتشافات اخیرچطورمیشداین ابیات رافهمید؟.
    من درکل نوشته هایم درحدفهم خودم ازارزشهای انسانی نام برده ودفاع کرده ام!( به مقاله« آزادی چیست؟ » مراجعه فرمایید! ) اگرشمابهترمیدانی بفرمامعرفی کن وتوضیح بده! مطمئن باش نوشته هیچ کس مانع ومزاحمت نیست. اگرحرف نو وخردپذیرداشته باشی، بنده هم به عنوان کسی که به صاحب جمله زیرعشق میورزدوقبولش دارد یک عمرممنون وسپاسگزارتان بوده وبلکه بنده تان خواهم شد. (هرکس چیزی به من بیاموزدکه نمیدانستم یک عمرمرابنده خودکرده است «امام علی(ع)»*)
    *نقل به مضمون.(امیداست که جناب سیدمرتضی تصحیح فرمایند)

     
    • دوست گرامی جناب علی زین الدین
      باسلام
      من تصور میکنم جناب مولانا در اشعار فوق اشاره به جنگ نرم و یا انقلاب مخملی و خزنده و جریان نفوذ دشمن دارند که انها را در قالب شعر و بشکل رمز الود بیان نموده ، بعنوان نمونه انجا که سخن از جنگ ذرات بمیان می اورد در حقیقت دارد به جنگ ذره ای یا همان جنگ نرم و تدریجی و انقلابات مخملی و خزنده که ذره ذره جلو برده میشوند ، اشاره میکند و انجا که میفرماید یک ذره به راست میرود و یک ذره به چپ و یکذره به بالا و یکی نیز به پایین در حقیقت این پیام را منتقل میکند که در جنگ ذره ای یا همان جنگ نرم و تدریجی دشمن در تمام جهات بصورت ذره ذره و نه یکدفعه پیشروی میکند و از چپ و راست و بالا و پایین ارام ارام و ذره ذره در هدف نفوذ میکند که این سخنان درست عین فرمایشات جناب رهبر گرانقدرمان است که مکرر به این موضوعات اشاره دارند و باحتمال زیاد دانش دشمن شناسی ایشان و تشخیص نفوذ ذره ذره ذشمن از تمام جهات ، باید مدیون همین اشعار جناب مولانا باشد.
      بهر روی صرفنظر از شوخی ، من شخصا از نوشته های شما خصوصا راجع به مولانا استفاده کرده و میکنم و با توجه به اشرافی که به اشعار مولانا دارید ، خواهشی نیز از شما دارم مبنی بر اینکه درصورت امکان یکی یا قسمتی از اشعار مولانا که حاوی نگرش کلی ایشان به مقوله دین و مذهب و تفاوت ادیان و کلا جهان بینی ایشان میباشد را با شرح و تفسیری که برای بنده و دوستان قابل درک باشد -البته بدون پیوند ان با موضوع اکتشافات و اختراعات – در اینجا ارائه کنید تا بنده و در صورت تمایل دیگر دوستان با نگاه کلی مولانا اشنا شوند زیرا در اینخصوص بنده اظهار نظرهای متناقضی تا کنون شنیده ام.-با تشکر از شما

       
    • جمله مورد اشاره دوستمان زین الدین مضمون عبارتی است به این صورت :”مَن عَلّمني حَرفاً، فقد صَيَّرني له عبدا” که بصورت مشهور به علی علیه السلام نسبت داده می شود ،بنده در بررسی که در عموم منابع حدیثی شیعه و سنّی کردم چنین عبارتی و چنین نسبتی را بصورت مستند در کتب معتبر حدیثی نیافتم ،البته در برخی کتابهای اخلاقی مثل جامع السعادات مرحوم نراقی این عبارت را به مولی علی نسبت داده است بدون ارائه هیچ سندی و باصطلاح بصورت حدیث مرسل نقل کرده است که حدیث مرسل قسمی از روایات ضعیف است،نیز در کتاب کشف الخفاء عجلونی که موضوع آن جمع آوری و نشان دادن احادیث غیر مستند یا جعلی است این عبارت را نقل و آن را از موضوعات (احادیث جعلی) دانسته است ،بنابر این استناد چنین عبارتی به مولی علی علیه السلام معلوم نیست بلکه شواهد نشان می دهند که چنین چیزی از ایشان ثابت نیست هرچند مضمون آن مضمون تجلیل علم و معلّم و اهتمام به یادگیری است ،البته مضمون این عبارت همین است که جناب زین الدین گفت :هرکس حتی اگر حرفی یا کلمه ای بمن تعلیم دهد آنچنان بر من منت دارد که گویا مرا عبد و بنده خویش قرار داده است.
      اینجا یک توصیه ای هم به علی آقای زین الدین دارم و آن اینکه از مجادله یا حتی نصیحت با مخاطب این کامنت بپرهیزد زیرا بر اساس تجربه شخصی من قریب به چهار سال در این سایت،خشونت کلامی و درشت خوئی تقریبا جزء ذاتیات و طبیعت ثانویه ایشان شده است و عملا تسلط روحی بر مجادله و گفتگوی ملایم و مستدل با مخالفان فکری خویش را ندارد و می شود گفت مصداق بارز “نرود میخ آهنین در سنگ” هستند،اجازه بفرمایید ایشان به درشتی های خویش ادامه دارد شاید بتواند با این درشتی ها و اهانت ها به دین و مقدسات مردم مسلمان ایران آنان را به سوی یک جامعه سکولار سوق دهد!

       
  50. محمد نوری زاد

    سخن تازه ی محمد نوری زاد در باره ی اظهارات اخیر سردار جعفری فرمانده ی سپاه که فرمود: فعالیت های سپاه در مواضع اقتصادی در راستای حفظ نظام است و : غیر انتفاعی

    https://www.youtube.com/watch?v=epUJUEYci30

     
  51. در شهر هرت
    گویا صحبت آزادی بال و پر گرفته و قبل از پرواز ، دچارسنگسار شده است.
    ۱- مفهوم آزادی را شاید بیشترباید در مفهوم اسارت فهمید.
    ۲- آزادی فرد و انسان همیشه بستگی به اجتماع و محیط و زمانی که فرد در آن است دارد.
    ۳- تصمیم و اختیار فرد نیز به اجتماعی که فرد زندگی می کند ، بستگی دارد و جدا از شرایط موجود نیست.
    ۴-آزادی فردی بستگی کامل به اجتماع دارد مثال ، زنان در ایران.
    ۵- آزادی فردی به آزادی های اجتماعی نیز مربوط است چون حق بیان.
    ۶- آزادی به عدالت اجتماعی وحقوق فردی وابسته است ، چون بردگی.
    ۷- آزادی یک مقوله انتزاعی نیست، بلکه یک مقوله انضمامی است بنابراین باید چون عدالت و حقوق بررسی شود.
    ۸- فرد چون جزیی از جامعه است ، بنابراین باید اول به آزادی های درون جامعه فرد پرداخت، از آزادی لباس پوشیدن تا حق بیان ، کار و تحصیل و … وباید از حقوق گذر تا به مقوله های اقتصادی و سیاسی برسیم.
    یعنی صرف نظراز اینکه یک جامعه چه سیستم اقتصادی را انتخاب می کند، باید حقوق آزادی و عدالت فردی و اجتماعی از قبل تعیین شده باشند. معمولا ما همه مقوله ها را قاطی و آشی در هم آمیخته و نامفهوم درست می کنیم .بدین خاطر قانون اساسی بسیار مهم است.
    ۹- آزادی فردی ، کسبی است ، آن کس که بداند ، آزادتر است بدین معنی که می داند چه می کند و در تصمیم خود اختیار دارد.
    ۱۰- آزادی ، چون اسارت ،اشکال مختلف دارد و جامعه برای پیشرفت بدان نیازمند است.
    ۱۱- آزادی وابستگی تام با اجتماع دارد ، هر چه جامعه بازتر، فردآزادتراست.
    ۱۲-آزادی چون مربوط به انسان است و انسان درون جامعه زندگی می کند ، شامل حد و حدودی هم است .پس آزادی جدا از هرج و مرج است وقانون نقش حمایت از آزادیها رابر عهده دارد.

     
    • علی زین الدین

      بادرودهای بسیار به دوستان!

      درهرجامعه ای سه عامل 1_فقراقتصادی2_جهل اجتماعی3_ ترس انفرادی واجتماعی وجودنداشته باشدآن جامعه، جامعه ای آزاداست! ارزیابی وتعیین آزادی اجتماعی دریک اجتماع مورداشاره یامطالعه به نحوی به آن سه عامل مربوط میشود.

       
  52. با سلام . این شاعری و مداحی و فحاشی جوانک کم سند و سال در روز ” عید فطر ” در مصلای بزرگ و کاخ مانند تهران که حتماً و بایست ” وفقِ نظر ” رهبری بوده و ” شوق و شعف و شادمانی ” رهبری را در پی داشته و همچنین لذت از مدح و شعر را تعدادی از نماز گزاران با ” تکبیر بلند ” نشان دادند که از شاعر و مداح ” خوششان ” آمده ، مرا یاد داستان پادشاهی میاندازد که کمی شیرین میزده و مشنگ بوده و تابستان ها را به نخجیر و ییلاق می رفته تا هم استراحتی کرده و هم آب و هوایی خنک خورده باشد و در همین ایام افرادی در اطراف پادشاه حضور مستمر داشته و پادشاه را با موارد گوناگون و متنوع سرگرم کرده و روزگار میگذراندند . مثلاً کسی در حضور تمامی خدمه و حَشَم و قشون شاه برای پادشاه دلقک بازی درآورده و یا کسی خاطره ای تعریف می کرده و یا ” شاعری ” در وصف شاه شعری را ( به قول امروزی ها با خالی بندی ) می سروده و …پادشاه هم وقتی از این دلقک بازی ها و افعال و کردار این افرادِ اطراف خود ” ذوق زده ” می شده و حظی وافر می برده و مسرور می گشته ، وعده ی ” خلعت و انعامی ” به ارزش زیاد به این دلقک ها و شاعرها هنگام بازگشت از نخجیر و ییلاق به کاخ خود میداده است . جالب آنکه وقتی افراد پس از مراجعت به موطن از پادشاه طلب ” خلعت و انعام ” خود میکردند ، پادشاه شیرین عقل از دادنِ وعده خود طفره رفته و به این افراد میگفته است که شما در نخجیر و ییلاق برای سرگرمی من کارهای دلقکی و ” شاعری ” کردید که مرا حسابی ”خوشمان آمد ” و من هم در حضور خدم و حشم خود به شما وعده ای دادم که شما را ” خوش تان ” آید . در این رفتار مشابه آن پادشاه و رهبری نظام در روز ” عید فطر ” در حضور نمازگزاران و شور شعف رهبری و تعدادی از نماز گزاران ، من نمی دانم که رهبری چه چیزی به آن جوانک مداح و به نوعی ” فحّاش ” میدهد که جوانک ” خوشش آید ” تا آخر عمر از این صله و انعام رهبری زندگی چاپلوسانه ی خود را بچرخاند و بگذراند !

     
  53. درود و سپاس بردوست عزیز و گرامی
    ضمن تایید صحبتهای شما،در این کارهای مضحک اخیر سپاه از موشک پرانی تا ادعاهای اخیرسپاه ،جای خالی فکر و عقل سلیم دیده می شود.همه ی این اطوار جدید سپاه بیش از آنکه به او اعتبار بخشند ، لطمه وارد کردند.

    در این بین فکر به سوی نفوذی های واقعی می رود. اما، نفوذی درونی سپاه ی در یک طرف و بی عقلی و بی دانشی آقایان یک طرف مهم دیگراست.
    از کوزه هما ن برون طراود که در اوست

    در هر حال، یک مسئله مهم دیگر ،ربط سپاه به بیت رهبری است، اخیرا بنیاد مستضعفان /چون آستان قدس رضوی فعال شده و مشغول زمین خواری و ثروت اندوزی بیشتر است که طبق معمول از حمالی و پوشش جان نثاران سپاه و بسیج هم استفاده می کند.
    در خیال فقها،سر مردم، بدین دلقک بازی ها ی سپاه گرم می شود و بیت رهبری کار خود رادر قفا پیش برده و شرایط را برای ولیعهد تعیین شده مهیا می کنند!
    خیالی خام.

     
  54. سلام آقای نوری زاد
    سلام دوستان
    نقش آزادی در جوامع
    آزادی در لغت به معنای حق انتخاب به میل و اراده در تصمیم گیری هاست. به این معنا که هیچ گونه عامل بیرونی یا درونی مانع انجام کار توسط فرد نگردد. این همان آزادی مطلق است چون انسان موجودی اجتماعی است امکان آزادی مطلق وجود ندارد به همین دلیل جوامع بشری برای جلوگیری از تداخل آزادی های فردی و ایجاد بی نظمی محدودیت هایی را برای آزادی های افراد بشر در جامعه وضع کرده اند. از این محدودیت ها بیشتر به نام قانون یاد میشود که افراد جامعه ناچار به محدود کردن آزادی های شخصی خود در چارچوب قوانین جامعه هستند. اگر آزادی را به عنوان یک عنصر اخلاقی که در واقع شالوده قوانین اخلاقی را شکل میدهد در نظر بگیریم، آزادی مطلق مطلوب جوامع بشری نیست و باعث ایجاد بی نظمی و هرج و مرج در جوامع میگردد. به عنوان نمونه صداقت به عنوان یک امر اخلاقی زمانی اخلاقی به حساب می‌آید که در چارچوب آزادی باشد یعنی زمانی که شخص آزاد باشد بین راست گویی و دروغ آنجاست که اخلاق نمود پیدا می‌کند در غیر این صورت حسن و قبح امور امری بی معنا و بی اساس هست. تمام ادیان و مذاهب و مکاتب بشری و الهی به نوعی آزادی را به عنوان زیربنای قوانین اخلاقی خود به رسمیت شناخته و حسن و قبح اعمال را تنها در دایره آن می‌سنجند. قرآن کریم میفرماید (فالهمها فجورها و تقواها) یعنی ما هم خیر و نیکی و تقوا را در ذات بشر قرار دادیم هم فسق و فجور و تباهی، واین بدین معناست که به انسان این اختیار داده شده که بین خیر و شر یکی را انتخاب کند و اصولا فلسفه خلقت آدمی از دیدگاه قرآن نیز همین بحث اختیار و ارزشمند شدن خیرات در مقابل زشتی ها و منکرات هست. چرا که اگر غیر از این باشد خداوند فرشتگانی دارد که صبح گاهان و شامگاهان به تسبیح و تقدیسش مشغولند. به همین دلیل فرشتگان زمانی که خداوند انسان را خلقت کرد گفتند (قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدما و نحن نسبح و نقدس لک) آیا میخواهید کسی را در زمین جانشین خود قرار دهید که زمین را به فساد و تباهی میکشاند و خون و خونریزی به راه می‌اندازد در حالی که ما تسبیح و تقدیس تو را به جای می آوریم، ولی خداوند در پاسخ آنها میفرماید (انی اعلم ما لا تعلمون) من می دانم آنچه که شما نمی دانید. آزادی دو شاخص مهم و اساسی دارد که بدون هر کدام از آنها آزادی محقق نمیگردد یکی عدم وجود مانع خارجی در راه رسیدن به آزادی دوم امکان و توانایی بروز و انجام خواست مورد نظر. مثلا پرنده ای که در قفس هست قفس مانع خارجی در مسیر محقق شدن آزادی هست وزمانی که بال پرنده را بریده باشند توانایی لازم برای رسیدن به آزادی محقق نشده است. بنابراین معیار سنجش ارزش رفتارها کنش و واکنش انسانها در تعاملات روزمره همین مساله آزادی است، بی توجهی به این مساله باعث مشکلات زیادی در طول تاریخ جوامع بشری شده است آنجایی که انسانها خواسته اند دانسته یا نادانسته برای تسلط آرا و افکار خود بر جوامع اصل مسلم آزادی را زیر پا بگذارند با معضلات جدیدی همچون نفاق و دو رویی روبرو شدند.به عنوان نمونه در جوامعی که اندیشه غالب اندیشه دینی هست یک اجبار اجتماعی در زمینه عمل به احکام دینی یا سنت های عرفی احساس میشود، این اجبار به گونه‌ای است که اگر اندیشه افکار و اعمال یک شخص مخالف اندیشه حاکم بر جامعه باشد با واکنش منفی جامعه که همانا پس زدن چنین افراد یا چنین افکاری هست روبرو میشود. این اندیشه های مخالف برای اینکه از خطر طرد شدن مصون بمانند ناگزیر همرنگ جماعت میشوند و همین مساله زمینه ساز رفتارهای دوگانه در افراد جامعه میگردد.لذا پدیده نفاق و ریا محصول مستقیم عدم حاکمیت آزادی در جوامع می باشد و بطور کلی اگر بخواهیم مبحث اختیار و اجبار را در مقوله حسن و قبح اخلاقی بسنجیم، اختیار امری اخلاقی وپسندیده هست و اجبار امری نامطلوب و ناپسند است، اما اینجا ممکن هست این شبهه به ذهن برسد که آیا استفاده از اجبار برای دستیابی به امور اخلاقی امری اخلاقی هست یا خیر مثلاً بخشندگی را به عنوان اصل مسلم اخلاقی در تمام مکاتب الهی و بشری در نظر بگیرید آیا استفاده از اجبار در رسیدن به بخشش و بخشندگی امری اخلاقی هست؟ مسلما جواب منفی هست. بنابراین اگر بخواهیم جامعه ای مطلوب و ایدآل داشته باشیم باید اصل آزادی و اختیار که اصل و اساس قوانین عرفی و اخلاقی هست را فراموش نکنیم همیشه حق آزادی را برای افراد در هر زمینه فکری سیاسی و مذهبی محترم بشماریم تا جامعه از گزند ریا کاری و تزویر و دورویی در امان باشد.
    نگارنده:محمود ////

    ولی لطفا اگه میشه اسممو از آخرش پاک کنید ممنون میشم

    این مطلبو برای یکی از روزنامه‌های بندرعباس فرستادم چاپش نکرد شاید بخاطر سانسور

    خودم اهل شهرستان بستک استان هرمزگان هستم

     
  55. سلام ودرود فراوان آقای دکتر نوری زاد عزیز زاده نور که با فریادتان خواب شب را آشفته می سازید درپاسخ به جناب همایونی عرض می کنم که برخلاف تصور شما آخوند خوب وجود ندارد این حدیثی که خودشان درمنبر نقل می کنند که درجامعه پراز عدل و داد همه درستکارند وراستگو مگر آنکه خلافش ثابت شود ونیز درجامعه پراز ظلم وفساد وتبعیض همه دزدودروغگویند مگر آنکه خلافش ثابت شود…..در وضعیتی که ما بسرمی بریم وخروجی آنهمه تبلیغات واسلام اسلام کردنشان گرسنگی وفقر وفحشا وبی اخلاقی وفلاکت وتن فروشی دختران و اعتیاد ونابودی همه زیرساخت های اقتصادی و فرهنگی و منابع طبیعی و انسانی وزیست محیطی و…چگونه می توان آخوند خوب رااز آخوند بد تشخیص داد ؟تازه آخوندی که مدتها فکرمی کردیم خوب است بعدها ماهیتش عریان می شود یکی همان امام موسی صدری که شما شیفته ومفتونش شدی که جهت شناختن ایشان یک صفحه از کتاب رفیق آیت اله جهت ایفاد به حضورتان تقدیم می گردد تنها راه نجات آخوند به اصطلاح خوب اگر می خواهند انگل جامعه نباشند وبه تبع مفتخوریشان اراجیف نبافند ، این است که بر این وضع پیش آمده بشورد وسکوت مصلحت اندیشانه وخائنانه خویش رابشکند و اگر نمی توانند آن عباوردای فریب و نیرنگ را درآورده ومثل مردم عادی به کاری مشغول شوند وپایشان رابیش از گلیم خود درازتر ننمایند واز پذیرفتن مسئولیت حکومتی سرباز بزنند چراکه امکان ندارد که آخوندی وارد این لجنزار فساد وخیانت وفریب ودزدی بشود وسالم وخوب بیرون بیاید اگر کسی برای انسانیت وشرف وپاکی ودرستی وفهم خود ارزشی قائل باشد وباانواع وسوسه ها وخطرها وضررها مبارزه می کند که خوب بماند وارزش وجودی ویوسف درونی خویش رابه کمترین ثمنی نفروشد وآلام ورنجهای مردم برایش مهم بوده باشد نمی تواند وارد جماعت آخوندشود نمی تواند بسیجی وسپاهی وجماعت کفتاران ولاش خورهای حکومتی بشود آن عقاب تیز پروازی که داستانش رامی دانیم یک شب نتوانست با کلاغ سرکند وبه مرده خواری خو کند وچند سال عمر با عزت وپرواز برفراز آسمانها وزندگی شرافتمندانه را برعمر هزارساله ننگین وخفت بار کلاغ گونه ترجیح داد …آقای دکتر نوری زاد نازنین اگر پرنده سفیدی را درمیان تعدادی از کلاغ سیاه قرار بدهیم ممکن است رنگش سیاه نشود ولی قلبش حتما سیاه خواهد شد وخوی وطبیعت سیاه آنها رابه خود خواهد گرفت طبق اصل پراگماتیسم هیچ چیزی هیچ حرفی اعتبار ندارد مگر آنکه به عمل دربیاد مثلا اگر شاعری شعر نگفته باشد اساسا باکسی که بااین مقوله آشنایی ندارد برابر هستند وجمع جبری شان صفر است نتیجتا آخوند خوب سپاهی خوب بسیجی خوب و اطلاعاتی خوب وجود ندارد مگر آنکه با عمل خویش خلافش راثابت کنند اگرتوان انجام کاری را ندارند حداقل خود را از آن وادی وارهانند واز آن لباس ننگین دربیایند به همین سادگی مثل بقیه مردم از نان بازو وعرق جبین خود ارتزاق کنند وبقول سعدی شکم خیره شان رابه نانی بسازند تا کمرشان پیش حاکم دوتا نشود…….به امید فردایی روشن

     
  56. دیپلمات یاانقلابی بودن ؟
    رهبرجمهوری اسلامی درروز ۱۴ خرداد درسالروز درگذشت آیت الله خمینی باتعریف وتمجید ازشخصیت وعملکرد او وانقلاب چند نکته دیگر درسخنان آقای خامنه ای وجود داشت ایشان آقای خمینی رابازهم مثل گذشته یه قدیسه الهی معرفی کرد ودستوراتش تماما دفاع کرده وآن راوحی منزل میداند وبازهم به روحیه ی انقلابی گری تاکید میکند وباسخنان نسجیده وناروا بازهم درسیاست خارجه مشکل آفرینی میکند ودرحالی به عربستان صعودی حمله میکند وقبیله ای بودن یادخالت صعودی ها درمنطقه رابیان میکند که مصداق ضرب المثل دیگ به دیگ میگه رود سیاه است وحتی به مراتب بیشتر درحالی که ولایت مطلقه فقیهش دست کمی ازیک طایفه الممالکی وهزارفامیل خودی هایی که درست کرده نیست وبه فکرشیعه گستری صدورانقلابی است که ازسیاست خارجه عربستان انقادمیکند درحالی که تفکرانقلابی گری ایشان وخمینی تفاوتی باتفکر بوبکر بغدادی که به زوراسلحه میخواهند اسلام گرایی کنند نیست ایشان یک انقلابی تمام معناس که ازخشونت واعدام وکشتن مخالفان دردهه ۶۰ بخصوص سال۶۷ تماما دفاع میکند ومیگوید اگرلازم باشد امروزهم همان انقلابی گری راادامه میدهیم ایشان ازهرفرصتی استفاده میکند تامخالفانش را نیش وکنایه ای بزند وفقط دم انتخابات باآنان مهربان میشود وملتمسانه میخواهد برای ایران به صحنه بیایند درحالکی بعدازرای گیری تاکید میکند به شخص من وبه نظام ولایی رای دادید ومشت محکمی به کسانی میزند که انتخابات راجدال حاکمیت واعتدال میگفتند وانرا رفراندوم میدانستند واین مردم ایران هستند که تاوان این سخنان ناسنجیده وغیردیپلوماسی رابایدپرداخت کنند وباروحیه انقلابیگری ونه دیپلومات بودن ایشان همراه شوند.

     
  57. سلام و درود فراوان بر شما و بر نژاد انسانیت شما
    جناب دکتر محمدنوری زاد عزیز
    اینجانب مِن حیث یک مهاجر افغانستانی که در ایران متولد شده و هم اکنون وطن من در حقیقت اینجا محسوب میشود در ضمنی که افغانستان در کنار این حقیقت سرزمین مادرم هست ، گلایه های فراوانی دارم،من و امثال من به هر دو کشور واقعا عشق میورزیم ولی متأسفانه با قوانین خدامأبانه و عوام فریبانه حکومت آنچنان مورد تبعیض و سرخوردگی قرار گرفته ایم که اگر مورد غضب خدا قرار نمیگرفتیم از وجود خدا به واسطه این حکومت منکر میشدیم. ولی چه کنیم که بعد از تفکرات عمیق پیرامون مسائل به این حقیقت پی میبریم که نه ،خدا عادل هست این عوام فریبان هستند که نواقص را به خدای جلیل نصب میکنند و باعث سرخوردگی جامعه و انحراف آن از راه حق میشوند اگر وجود اندک افرادی به مانند شما در حمایت از اتباع بیگانه که در واقع منظورشان از بیگانه افغانستانی ها هست نبود آدم بِه که هزار بار میمرد.
    اتباع افغانستانی که در نهایت با مردم این سرزمین فرهنگ و تمدن و اقوام وزبان و سرزمین های مشترک فراوانی داشته اند ولی نسبت به اتباع عراقی که هشت سال خون ایران را مکید خیلی بیشتر مورد تبعیض قرار میگیرند این رفتار در مقیاس ها و بحث های گوناگونی رخ داده و رخ خواهد داد و ای کاش این تبعیض ها به حال ایران که چه عرض کنم ،حکومت فرقی میداشت البته تفاوت هایی داشته نمونه اش را شما در نشست سران کشور های مسلمان دیدید که همین عراقی که8سال با ایران وارد جنگ بود و الان هم مورد حمایت حکومت هست چگونه از ایران به عنوان هراس افکن منطقه یاد میکند ما دلگیریم و از شما سرور گرامی و دوستان خواستاریم تا صدای ما را به گوش دنیا برسانید که واقعا مورد تبعیض هستیم سالانه از هر یک از اتباع افغانستانی هزینه های سرسام آور اقامتی و کار دریافت میشود در ضمنی که ازنهاد های بین المللی نیز به مانند گدا های خیابانی به خاطر همین افغانستانی ها کمک های مالی بیشتری درخواست میکنند البته صد رحمت به گدا که از خود مایه میگذارد ولی اینا از ما مایه میگذارند من و امثال من در ایران در افغانستان و در هرجای دیگر دنیا بلاتکلیفیم این ظلمی آشکار است شما صدای ما باشید ما در ایران بزرگ شده ایم تا بعضی از مقاطع تحصیلی رشد نموده و حالا فرزندانمان در این سرزمین به دنیا آمده ولی متأسفانه تا امروز از هرگونه حق شهروندی بی نسیب هستیم یادم میآید در تبلیغات یکی از کاندیداتوری های ریاست جمهوری ایران از حق شهروندی اتباع ایرانی خارج از کشور دم میزدند آیا ما آدم به حساب نمیآییم که حق هیچ گونه اعتراض و حق شهروندی نداریم حتی بیمه درمانی و سایر موارد نمیدانم اسلام مشکل دارد یا آقایان کشور های خارجه به تفکر همین آقایان شامل کشور های کافر هستند ولی انسانیت همین کافران بِه از همین مسلمانان هست اگر پدر بزرگ من زمان جنگ افغانستان با شوروی به دیگر بلاد کفر وارد میشد هم اکنون وضع ما اینگونه أسف بار نمیبود آنها به امید اسلام ناب محمدی پای در این خاک نهادند اما انگار نه فکرشان بسیار ظاهر بین بوده که ما و نسل های بعدی ما که در این کشور زندگی میکنند با مشکلات عدیده اجتماعی توسط همین حکومت برخورد نمایند به قول اینها در شهر یزد دختری توسط تعدادی جوان افغانستانی به قتل میرسند خوب این جای تأسف دارد که به خاطر چند نفر خانه 200-300خانواده به آتش کشیده شود و شروع به آزار و اذیت اتباع افغانستانی کنند اگر افغانستان حکومت مقتدری میداشت آیا باز هم چنین برخورد میکردند آیا اینها که از مسلمانان میانمار در مقابل بودائیسم حمایت میکنندمگر با چه از آنها کمتر داریم یا فقط به خاطر اینکه افغانستانی هستیم مورد تبعیض قرار میگیریم مگر ما یهود هستیم که در قانون کشورشان بیان کرده اند که به علت نفوذ اسرائیل در فلسطین از راه مهاجرت ،از فروش و ثبت هرگونه وسیله و خانه و زمین به اسم اتباع افغانستانی معذوریم .از اینکه مزاحم اوقات شریفتان شدم عفو بفرمایید.
    سپاس از شما
    از طرف یک مهاجر افغانستانی مقیم ایران
    به امید روزهای خالی از دروغ و تزویر و ناامنی

     
  58. امثال آقای حسن خمینی میراث خوار آقای خمینی هست و اگر نزد عدده ای مقبولیت داره از احترامی هست که این عدده برای آقای خمینی قبول دارند و به اجبار باید از کارهای اون شخص دفاع بکند. بقول مثلی که می‌گوید متولی بیش از همه باید احترام امامزاده را نگه داره حتی اگر بداند این امامزاده یک جعل تاریخی بیشتر نیست. ولی خود اینها بیشتر از هر کسی میدانند که خمینی باعث کشته شدن عدده زیادی از مردم ایران و جهان شده و اگر گروه هایی مثل القاعده و داعش و هزارتا دیگه از این گروها به وجود آمدند از برکت وجود خمینی بوده که بر خلاف نص صریح فقه شیعه که تشکیل حکومت را منوط به وجود معصوم دانسته. آمده و حکومت شیعی درست کرده و در پی اون اهل تسنن را به ایجاد حکومت تحریک کرده. البته به نظر بنده این کار خمینی سر آغازی هست برای عقل گرایی مسلمانان. و بیش از هرکسی خمینی به پایان دادن قداست اسلام کمک کرده و میشه این را آغاز رنسانس اسلامی دانست که پس از نابودی حکومت ایران و افشا شدن جنایاتی که ملایان در این دوره کردن. دنیای اسلام به تغییر تحولی عظیم برسه و باعث پیشرفت جوامع مسلمان از خرافات رها شده بشود و مثل جوامع غربی که از قید کلیسا رها شدند. از قید مسجد و روحانیت رها و به دامن عقل پناه بیاورند
    انشاالله

     
  59. سارا از فرانکفورت

    سلام می کنم به همه دوستان مخصوصن به آقای سیدمرتضی که دیدم باز آمده اند. وجود ایشان ذیقیمت است . این را صمیمانه و بی کنایه می گم. خواهش می کنم آقای سیدمرتضی لطفا صحت و سقم این مطلبی را که در زیر برای شما و دوستان ارسال می کنم تحقیق بفرمایید:
    تشکر

    ۱-‏اگر مردی آلت تناسلی اش را در جلو یا عقب حیوان داخل کند؛در این حالت ممکن است روزه صحیح باشد على رغم اینکه در آن جای تصرف کردن است؛
    ‏و گرچه پسندیده تر این است که بنا، بر عدم صحت روزه باشد. و این در حالتی است به سبب انزال نباشد اما اگر انزال نمایند پس روزه ‏از این جهت که انزال نموده باطل است [نه از جهت ادخال آلت تناسلی اش در جلو یا عقب حیوان]

    ۲-‏اگر یک مرد آلت تناسلی اش را در پشت یک مرد دیگر داخل کند و در این حالت اگر حشفه [سر آلت] به تمامی وارد شود، روزه باطل می شود
    ‏اما اگر به طور کامل وارد نشود پس روزه باطل نمی شود به شرطی که انزال نکند. و روزه اش باطل می شود از این جهت که اگر انزال کند.

    ۳-‏اگر مردی آلت تناسلی اش را در جلو یا عقب دختر بچه غیر بالغی فرو ببرد.

    این حالت همانند تصرف دوم است
    ‏یعنی اگر سر آلتش را به طور نصفه وارد جلو یا عقب دختر بچه غیر بالغ نماید روزه اش باطل نمی شود.

    ۴-‏اگر مردی آلت تناسلی اش را در غیر از جلو یا عقب زن یا دختر بچه یا مرد یا پسر بچه یا حیوانات کند [مثلا دهان یا لاپايى و…]‏ این تاثیری در صحت روزه ندارد به شرطی که باعث انزال نشود و اگر انزال نماید روزه اش باطل است.
    (بلوجاب[ساکشن] حلال است مگر اینکه باعث انزال نشود).

    ۵-‏اگر زنی چیزی غیر از آلت تناسلی مرد یا پسر بچه را در جلو یا عقبش فرو ببرد، و فرقی نمی کند آن چیزی که مرد یا پسر بچه وارد می کند ‏،از سایر اعضای بدن خودش باشد یا از بدن زن باشد یا یک وسیله دیگر باشد و این هیچ تاثیری در صحت روزه ندارد.

    ومن الله توفیق

    ‏منبع؛كتابِ “منية الصائمين” از آيت الله محمد باقر صدر،
    از علماى بزرگ و نامى شيعه

     
    • آغا یا خانم سارا
      شما مشکلت چیه؟ همش پایین تنه! توی فرنگ بودن و جفنگ گفتن!
      یعنی همه ی نگرانی شما آلت مردانه است و محل نزول و فرودش؟!
      یعنی شما … مگر چند نفر از مقلدین این آخوندی که نام بردی ایرانی هستند؟ میشه بجای سرچ کردن آلت در کتب فقهی دنبال موارد مهمتر باشی؟ یا شاید دنیای شما خلاصه شده در آلت ؟
      جناب نوری زاد هم خسته نباشن!

      ———

      درود آنارشیست گرامی
      من قصد جانبداری از این بانو را ندارم. احتمال می دهم ایشان برای مطرح کردن این پرسش بسیار در تردید بوده. اما بخاطر حضور جناب سیدمرتضای مجتهد در این سایت از یک سوی، و اجتماع مردمی در وادی تاریخ در اطراف علمایی از همین جنس از جانب دیگر، طرح یک چنین پرسش هایی را ضرور می نماید.
      سپاس

      .

       
      • اگر اینهمه در پایین تنه بودن و ماندن تا این اندازه زشتی و قباحت دارد جناب آنارشیست که دارد، این داد و فریادی که سر داده‌ای را چرا به آدرس اشتباهی ( سرکار سارا خانم) حواله می‌‌دهی‌ اگر ریگی به کفش نداری؟ تا سید مرتضی را خوش آید؟ و یا تا مقام و‌شان گویندگان چنین محملات پایین تنه‌ای را پاک و منزه جلوه دهی‌؟ مگر شعور و آگاهی‌ در یک جامعه که خیلی‌ هم شما جناب آنارشیست خود را طرفدار سینه چاک جامعه‌ای که باید به آن برسد می‌‌دانی‌، چطور بدست می‌‌آید؟ شما چه در طرف خطاب قرار دادن سر کار سارا خانم و چه در لحن و بیانی که انتخاب کرده‌ای دچار تضاد با سایر ادعاهای خود شده ای.

         
        • جناب پیام
          شما هم مانند سارا و عده ای دیگر نمیدانید که علت العلل وجود چنین نوشته هایی در کتاب مراجع، رفع شبهات یا ابهامات و پاسخ به پرسشهای شیعیان میباشد، حتی اگر یک دهم درصد از شیعیان اینکاره باشند! یعنی داشتن مغزی بیمار ربطی به دین و مذهب ندارد. سکس با حیوانات و کودکان از عهد بوق بوده و تازگی ندارد. ولی…
          مشکل، عنوان کردن اینگونه مطالب در این سایت است. مگر چند درصد از شیعیان ایران مقلد آن آخوند عراقی هستند که در سال 1999 مرده و حتی در عراق هم مقلد زیادی نداشته چه رسد در ایران. و اینکه مگر چند درصد از این مقلدان انگشت شمار با حیوانات و کودکان نابالغ سکس میکنند؟ و چند درصد از آنها زمانی که روزه هستند این اعمال شنیع را انجام میدهند؟…
          شعور هم چیز خوبی ست!
          کسی که دنبال آلت و سکس در کتب فقهی ست پس بیشترین دل مشغولی زندگی اش آلت است و سکس و نه چیز دیگری، آنهم در ناف اروپا! و با آنهمه آزادی!…شاید هم از یکنواختی آنجا خسته شده و میخواهد لذت سکسی آنگونه را در مغز خود تداعی کند آنهم با خواندن اینگونه موارد؛ میگویند خواندن کتاب لذت بسیار بیشتری از دیدن فیلم دارد چرا که مغز همزمان با خواندن، آن صحنه ها را تداعی و تجسم میکند… حال اگر کسی بدنبال اینگونه مطالب در کتب فقهی ست پس …
          پرسش این است که آیا الان چقدر این مواردی که سارا مطرح کرد برای جامعۀ ایران دارای اهمیت است؟ و چند درصد از جامعۀ شیعیان ایران در حال حاضر بدنبال خواندن کتب فقهی و رفع شبهاتی از این دست هستند؟
          شعور هم چیز خوبی ست!
          شما هم هر آنچه میخواهید برداشت کنید و این دخلی به من ندارد. شما آزادید هر گونه میخواهید در مورد نوشته های من قضاوت کنید. حتماً عیار شعور شما با خواندن اینگونه مطالب و رفع این شبهات بالا میرود! که بازهم به من ربطی ندارد.
          سخن پایانی
          جناب نوری زاد حتی اگر یک نفر با خواندن اینگونه مطالب، حظّ آنچنانی ببرد، بی شک شما شریک جرم هستید! من خواهش میکنم قبل از انتشار چنین مطالبی کمی سبک سنگین کنید. همین!

           
      • سلام ،دو نکته در مورد این سوال نوشته هست:

        1- اینکه آیا مرحوم شهید آیت الله سید محمد باقر صدر کتابی بنام “منیه الصائمین” دارد یا خیر؟ پاسخ این است که خیر تا جایی که بنده اطلاع دارم چنین کتابی در لیست تالیفات ایشان وجود ندارد.

        2- اینکه حکم شرعی صورتهای مختلف جماع – از جهت تعارض آن با صحت یا بطلان روزه ، و از جهت وجوب یا عدم وجوب غسل جنابت ، و از جهت وجوب یا عدم وجوب حدود و تنبیهات شرعی،و از جهت آثار مختلف مترتب بر آن بلحاظ نکاح و لوازم آن – چیست؟

        پاسخ این است که همه این موارد در ابواب گوناگون فقهی مثل کتاب الطهاره (از جهت وجوب یا عدم وجوب غسل جنابت) ، کتاب الصوم (از جهت بطلان یا عدم بطلان روزه و لزوم یا عدم لزوم قضاء و کفاره) ، کتاب النکاح (از جهت مانعیت یا عدم مانعیت نسبت به جواز نکاح با مفعول) ،و کتاب الحدود و التعزیرات (از جهت لزوم یا عدم لزوم اجراء حد یا تعزیر شرعی) مورد بحث و بررسی قرار گرفته است ،و قدر مسلم بلحاظ فتاوی فقیهان قدیم و جدید امامیه ،این است که یکی از مبطلات (امور باطل کننده) روزه،عبارت است از جماع کردن (مقصود از جماع باصطلاح فقهی داخل کردن آلت رجولیت بقدر حشفه یا بیشتر است در قبل یا دبر انسان یا حیوان) ،نیز هر عملی که موجب خروج منی از مجرای طبیعی شود (انزال عمدی)،و در جماع نیز تفاوتی نیست بین جماع با مرد (لواط) یا زن (اعم از زنی که شرعا همسر اوست یا زن اجنبیه که جماع با او مصداق عمل حرام زناست) یا پسر بچه یا دختر بچه ،یا خدای ناکرده عمل حرام وطی با حیوانات ،اینها همه (اعم از اینکه مصداق فعل حرام باشند یا نباشند) از اموری هستند که باجماع و شهرت فقهی و بر اساس روایات معتبر فقهی ،هم موجب جنابت و وجوب غسل جنابت می شوند ،و هم در باب صوم، سبب بطلان روزه و وجوب قضاء و کفاره آن خواهد بود و هم در باب حدود و تعزیرات شرعیه در برخی صور سبب اجرای حد زنا ودر برخی صور سبب تعزیر شرعی خواهد بود،وطی بهائم و حیوانات نیز علی کل حال از محرمات شرعی است که تعزیر و احکام تکلیفی و وضعی را بدنبال دارد ،و تفصیل همه این صورت ها در کتابهای فقهی استدلالی و فتوائی فقیهان گذشته و حال و رساله های عملیه مراجع آمده است،اگر کسی مجتهد نیست و در عین حال، مقید به دین اسلام و احکام شرعی آن هست و در احکام عملی و تکالیف از یکی از مراجع تقلید تبعیت می کند و همه یا برخی از صور مطالب پیش گفته مورد ابتلاء اوست می تواند برساله عملیه مرجع تقلید خود مراجعه کند.

         
        • جناب سید مرتضی
          این کتاب متعلق به “محمد محمد صادق الصدر ” می باشد و نه “محمد باقر صدر”؛ او یکی از مراجع عراق بود که سال 1999 در عراق درگذشته است.

          من از جناب نوری زاد تعجب میکنم که چگونه اینگونه نوشته هایی که منبع هم ذکر شده را بدون بررسی صحت و سقم آن، همینطوری دیمی منتشر میکند. فقط چند تا کلیک لازم است. همین.

           
          • جناب آنارشیست
            ممنون از تذکر شما،در متنی که آن خانم ارائه کرده بود این مطلب به مرحوم آیت الله شهید سید محمد باقر صدر نسبت داده شده بود که من با کتب و آثار ایشان آشنا هستم و چنین کتابی را در لیست کتب ایشان ندیده بودم،در مورد عالمی که شما نام بردید شناخت دقیقی ندارم اما این نام را گوگل (جستجو) کردم و دریافتم که عبارتهایی عربی از ایشان در بحث هایی استدلالی در باب روزه و مبطلات آن نقل شده است که حتی سایت هایی عربی و وهابی با هو کردن بحث های احتمالی و استدلالی ایشان مطالب ناروایی به ایشان نسبت داده بودند،این متن فارسی نیز بنوعی برداشت از آن هو و جنجال های سایت های عربیست،و این عبارات از او نیست،همانطور که قبلا توضیح دادم در فقه امامیه کسی شک در این ندارد که جماع کردن در حال صوم یکی از مبطلات(باطل کننده ها) روزه است،نیز کسی شک در حرمت و حرام بودن وطی حیوانات ندارد،اگر آن عبارت هایی که ترجمه های نادقیقی از آن شده است بعد شیاطین آنرا بصورت فارسی مبتذلی که سارا نقل کرد در آورده اند،به ایشان مربوط باشد باز می گردد به بحث های استدلالی در فقه ،مثلا در این جهت که جماع با تعریفی که در مورد آن هست اگر تحقق یابد مثلا موجب بطلان صوم یا لزوم غسل جنابت است ،سوال می شود که آیا مثلا در این جهت تفاوتی بین انواع مباشرت یا مثلا مباشرت با حیوان وجود دارد یا نه؟آیا دلیلی که مثلا می گوید تحقق جماع سبب وجوب غسل جنابت است منصرف به جماع با جنس مخالف است یا مثلا شامل مباشرت با همجنس نیز می شود؟ آیا غسل جنابت دنبال مباشرت با انسان است یا فرضا اگر خدای ناکرده مکلفی با بهیمه ای جمع شد سبب جنابت و غسل جنابت نیز هست یا نیست؟ بحث ها در این مسیر است و هیچیک از فقیهان امامیه نمی گویند که مثلا وطی بهیمه جایز است! مساله حرمت وطی بهیمه مساله مسلمی است که عالم مورد اشاره نیز آنرا می داند یا مثلا شکی در حرمت لواط و مباشرت با همجنس نیست ،اینجا سوال و شبهه در این مسیر است که اگر کسی خدای نخواسته چنین کرد آیا دلیل فقهی دلالتی بر وجوب غسل جنابت در این مورد دارد یا نه؟ و بنظرم اگر کسی سایر آثار این عالم را ببیند می فهمد که او تصریح بحرمت لواط یا حرمت وطی بهیمه یا بطلان روزه در فرض تحقق جماع کرده است و این سنخ بحث ها اگر بطور دقیق عبارتها نقل شود روش می شود که بحث هایی استدلالی و استفهامی است و همینطور که شما گفتید معمولا طرح این مسائل بدنبال طرح سوالات و شبهاتی از سوی سوال کنندگان است ،من الان مجال مراجعه ندارم ،از شما می خواهم که اگر فرصت دارید بررسی کنید در مورد کتب و رساله فتوائی عملی ایشان تا روشن شود که اصل فتوا چیست.
            متشکرم

            ———————

            درود سیدمرتضای گرامی

            از این که می بینم قلم فقیهانه ی خویش را ارزانی این سایت و دوستان خود فرموده اید صمیمانه از شما سپاس مندم.
            در همین نوشته فرموده اید:
            “هیچیک از فقیهان امامیه نمی گویند که مثلا وطی بهیمه (حیوانات) جایز است! مساله حرمت وطی بهیمه (حیوانات) مساله مسلمی است که عالم مورد اشاره نیز آنرا می داند.”

            این که تمامی فقیهان امامیه جماع با حیوانات را جایز نمی دانند، بزرگواری می فرمایند، من اما فقیه صاحب نام دوازده امامی و چهارده معصومی ای را می شناسم که هم آغوشی با طفل شیرخوار را بقصد التذاذ جایز شمرده است. می فرمایید این فتوا از کجای اسلام ناب محمدی بر آمده است.
            سپاس
            و با احترام و ادب

            .

             
      • آنارشیست باز که غلط املایی داری! نوری زاد هم که نتونست کاری واسه سواد تو بکند! ما واژه آغا را برای خواجه حرمسرا که اخته شده باشه بکار می بریم مثلاً واسه آیت الله /// !!!!! درستِ این کلمه اینجا “آقا” هست!!!! ضمناً نوری زاد از کی تا حالا مجتهد هم این بابا شده! وقتی تو مملکت اسلامی بچه آخوند خودش رو وکیل می دونه و با جا نماز آب کشیدن میشه مدعی العموم تعجبی نداره تو هم به هر یک از اینها مجتهد و … بچسبونی!

         
    • آقا / خانم بسیار محترم سارا , این سخنان مشمئز کننده چیه که ارسال کرده ای ؟ و شما جناب آقای نوریزاد با ادب شما چرا این سخنان را منتشر کرده اید؟ شما اگر با خواندن این یاوه ها حال خوشی بتان دست میدهد فکر نکنید همه مثل شما هستند . کمی خجالت بکشید . این خیرمقدم دروغی تو سارا مقصود واقعیت را نمیتواند پنهان کند . شرم کن !

      ——————

      درود کمال گرامی
      پرسش بانو سارا پرسش کمی نیست. من خود در انتشار پرسش و نوشته ی ایشان کمی تردید داشتم. اما بخود گفتم: پرسش و استناد ایشان یا درست است – که اگر باشد – اتفاقاً همین موجب شرم دستگاه تفقه و علمای عظام است نه پرسش بانو سارا. و اگر درست نیست من حتماً از بانو سارا خواهم خواست که از همه پوزشخواهی کنند. اگر پوزشخواهی کردند که: هیچ، اما اگر اصرار بر انتشار یک امر دروغ داشته باشند، من – نوری زاد – حتما در انتشار نوشته های ایشان – و البته دوستان دیگر – نظارت بیشتری خواهم داشت. در ضمن کمال گرامی، کاش بجای پرخاشگری به پرسش این بانو، تلاش می کردید درستی یا نادرستی پرسش ایشان را برملا می فرمودید. ایشان از جناب سیدمرتضی پرسیده اند. سیدمرتضی یک شخصیت روحانی در تراز اجتهاد اند. پرسش مسائل شرعی و ابهام هایی از این دست، نباید نه ایشان را و نه جناب شما را مکدر سازد
      سپاس

      .

       
      • نوریزاد گرامی , مگر در این دستگاه چیزی به اسم شرم وجود دارد؟ اگر وجود داشت که خود را از کثافاتی که به اسم مذهب در طول قرن ها درش انباشته شده است پاک میکرد. این دستگاه بر چنین مهملاتی بنیان شده , این دستگاه دستگاه شرک است , دستگاه فساد است, دستگاه فریب است این ها را همه و بهتر از همه همان آیت الله ها میدانند. ولی اگر کسی به پستی و شرک تن در داد دیگر چه انتظاری میتوان از او داشت ؟ این علمای عظام شما به قول مرحوم شجونی یه مشت بچه بقال و چقالند با انواع و اقسام خرافات ارث برده از مادران و پدران مفلوک تر از خودشان. شما چه انتظاری از این ها دارید؟ که بیایند بگویند که این مهملات گفته شده یا نه ؟ کل این دم و دستگاه آلوده به این چیزها و بدتر از این چیزهاست. حرف من این است که چرا ما دیگر این گند را بهم بزنیم ! چه دردی را دوا میکند؟ مردم دیگر میدانند این مهملات مایه فکری حضرات در طول قرون متمادی بوده است و میدانند که این ها چه آلوده دامانی بوده اند , ما دیگر چرا باید این مسائل را هزار باره مطرح کنیم؟ چه اهمیتی دارد که سید مرتضی تایید و یا تکذیب کند این را ؟ از سید مرتضی
        در مسائل مهم روز , آنچه که به هست و نیست ما در حال حاضر مربوط است استفاده کنیم . بگذاریم قلم توانای او با پرداختن به مسائل روز در خدمت مردم باشد , امکان رشد بیشتر به او بدهیم نه اینکه او را در گیر این مهملات بکنیم . از سید مرتضی سیاسی بهره بگیریم نه سید مرتضی مذهبی. من واقعا امیدوارم که سید مرتضی به این مهملات ابدا اعتنایی نکند و نگذارد که او را عده ای علاف بازیچه دست خود کنند. سید مرتضی گرامی لطفا به مسائل مذهبی نپرداز! مسائل جاری روز را مطرح کن من میدانم که تو در جبهه استبداد قرار نداری و با مستبدین حاکم مخالفی.

        ———-

        درود کمال گرامی
        باورم بر این است که: حتماً یکی از اساسی ترین وظایف ما – مبتلایان به آسیب های مذهبی – این است که: آن چهره ی طنز و ناجور و جفاکار و فریبکار و دروغ پرداز و مال مردمخوار و زیر پای ظالم فرش پهن کن و جیره خوار و ترسیده و بر پشت مردم سوار و جهل پرداز و عقل گریز مذهبی را – که خودمان این روزها درگیر و در بند و اسیر آنیم – مفتضح کنیم. وگرنه ما را با خرافه های در حاشیه کاری نیست. مگر هندوها گاو نمی پرستند؟ اما همان هندوها مردم را حلق آویز گاوشان نمی کنند و تپاله های گاوشان را به حلق خلق الله نمی تپانند.
        با احترام

        .

         
      • جناب نوریزاد…طرح چنین سوآلاتی جز منحرف کردن اذهان مردم از مشکلات و مسائل پیش رو هیچگونه نفعی برای مردم ندارد. محض اطلاع جنابعالی، به علت اینکه بیشتر اوقات کاری را در خارج از تهران و بخصوص در بر و بیابانهای ایران سپری کرده ام، بارها عمل مقاربت روستائیان را با چهارپایان شاهد بوده ام. حتی در عنفوان جوانی در حال عبور از بازارچۀ نزدیک منزلمان، مشاهده کردم که خانمی درحال حمل یک مرغی بود که دل و روده اش از مقعدش بیرون زده و آویزان بود. رهگذری از او پرسید که چه بر سر مرغ آمده است. خانم شروع کرد به نفرین کردن مرد همسایه. یا اینکه در سالهای دور در فیلم محلل، کریمی به عیان نشان داده است که نوکر آخوند محلل با بز روابط جنسی برقرارکرده بود.
        به هرحال، برقراری چنین روابط جنسی با حیوانات از زمانهای قدیم وجود داشته و در کشورهای دیگر نیز چنین روابطی هنوز هم برقرار است. خانم سارا شایسته است خبری هم از برقراری روابط جنسی در محل سکونتشان در آلمان به ما بدهند که در آنجا سگهای مخصوصی را برای انجام عملیات جنسی با زنان تربیت میکنند و کارآنها هم قانونیست.

        انتشار چنین سوآلاتی نه میتواند جلوی پیشرفت چنین اعمالی را بگیرد و نه پند و اندرزها و احکام فقهی و شرعی قادر هستند مردان مسلمانی را که بعلل گوناگون و بخصوص فقر آموزش و عدم امکانات مالی از دسترسی به جنس مخالف محروم هستند را به راه راست هدایت کند. اعتقاد راسخ دارم که در این برهۀ زمانی بسیار بحرانی فعالین اجتماعی وظائف بسیار مهمتری از طرح نزدیکی جنس مذکر با حیوانات دارند. به همین خاطر تمرکز بر سوالهای بی مورد خانم سارا (اگر بدرستی خودرا معرفی کرده باشد) ما را به ناکجا آباد خواهد برد. ضمناً از یاد نبرید که ایشان در چند پست پیشین با طرح دو تصمیم متضاد درمورد شرکت یا عدم شرکت در انتصابات ریاست جمهوری، نشان داد که ایشان یا قائم به ذات خود نبوده و یا اگر اشتباه نکنم در کنار برادران اطلاعاتی مشغول انجام وظائف محوله هستند.

        ———

        درود دوست گرامی
        توضیحات شما خوب و شایسته است. اما اطلاق و انتصاب این بانو به اطلاعاتی ها چیزی است که از حوزه ی ما که مخاطب نوشته ی ایشان هستیم خارج است. من شخصا، مأمور ناجوانمرد اطلاعات که هیچ، مأمور ناجور پستوهای سپاه که هیچ، مأمور شکنجه گر سازمان سی آی ای نیز اگر پرسشی معقول مطرح کند، ابایی از انتشار آن ندارم. من خود قبول دارم که پرسش بانو سارا ناگهان از عرف پرسش های پیشین ایشان و از عرف پرسش های رایج در سایت بیرون است اما از آنجا که پرسش ایشان به اجتهاد جناب سیدمرتضی روی دارد نخواستم در این امانت دست برده باشم.
        با احترام

        .

         
        • نوریزاد گرامی…نگاهی به دو کامنت متناقض پیشین ایشان و انتقاد من بر دوگانه گوئی وی در مقالۀ “رأی میدهم پس نیستم” مورخ 13 مه 2017، پاسخ به انتقاد شماست. کاری که خانم سارا میکند، دقیقاً همانیست که اکبر گنجی سالهاست در نوشته هایش میکند: تناقض گوئی در سخن با هدف ایجاد اغتشاش اندیشه درخواننده و انحراف توجه از مسائل مهم پیش رو. بشخصه نه تحت تأثیر سخنان و عقائد همچه افرادی قرارمیگیرم و گمان نمیکنم دوستانی که در زمرۀ استادان من بوده و در این سایت با هدف روشنگری قلم میزنند، نیز وقعی به همچه سوآلات خارج از موضوعهای روز بدهند. نگاه کنید:

          سارا از فرانکفورت
          8:44 ب.ظ / می 14, 2017
          به تیتر درشت این روزنامه نگاه کنید. این حرف رهبر یعنی چی؟ یعنی من از شما حضور می خوام نه انتخاب. حضور هم یعنی تأیید من. تأیید من هم یعنی تداوم همین خفگی و حیات نباتی مردم ایران.
          _____________________________________________________________________________

          سارا از فرانکفورت
          7:55 ق.ظ / می 14, 2017
          سلام می کنم به همه دوستان این سایت بویژه جناب نوری زاد. با همه احترام و علاقه ای که به شما دارم نظرم بر رأی دادن است.
          __________________________________________________________________________________

          علی کبیری
          1:20 ق.ظ / می 15, 2017
          سارا خانوم فرانکفورتی…شما درهمین پائین به آقای نوریزاد پیغام داده اید که نظرتان بر رأی دادن است. مگر رأی دادن غیر از حضور در انتخابات است؟ پس به نظر شما در انتخابات حضور باید داشت. حالا آمده اید و ابراز عقیده میکنید که
          “حضور در انتخابات یعنی تأئید خامنه ای و تأئید خامنه ای هم یعنی تداوم خفگی و حیات نباتی مردم ایران”
          اگر به عقیدۀ شما حضور در انتخابات تأئید خامنه ای و تداوم حیات نباتی مردم ایران است، پس چرا نظرتان بر رأی دادن است؟! بنابراین، شما عاشق سینه چاک حکومت خامنه ای و مدافع راستین تداوم حیات نباتی مردم ایران هستید. وقتی یک دکتر تحصیل کردۀ غرب نشین این مملکت امروز یک حرفی زده و فردا زیر حرف دیروزش میزند، از مردم عادی چه توقعی باید داشت؟ و آیا متوجه هستید که شما دارید از دوطرف دهانتان حرف میزنید؟

           
      • در رساله امام راحلتون هم که پر است از همین //////پایین تنه ای پس اعتراضتون واسه چیه باز جا نمازها رو آب کشیدین!

         
    • اگر باز کردن این مقوله ، نشان دادن نادانی علمای دینی است، تیری بر خطاست. همین اظهارات ناطق نوری خودش کلی جوک است.

       
    • علی زین الدین

      بادرودهای بسیار به دوستان

      خانم سارا کار درستی کرده که برگی از علم!!! علما!!! را نشان داده، زمانی که صدام این عالِم!!! و خواهر عالِمه اش!!! « بنت الهدا » را کشت چنان غوغا و اعتراضاتی درایران روی داد که کمتر واقعه ای چنان شور و هیجانی
      ایجاد میکند.یکی از علل آغاز جنگ با عراق واکنش تند ایران به اعدام آن دو عالم و عالمه بود!!!بی خود نیست
      که یکی از بزرگ راههای پایتخت به نام نامی حضرت ایشان مزین شده است. باید از بانو سارا بسیار سپاسگزار بود که زحمت تحقیق وارسال قطره ای از اقیانوس
      بی پایان علم ودانش!!! شهید علامه شیخ محمد باقر صدر را کشیده است
      بانوی گرامی سپاس از شما!

       
  60. آیا میدانید ‎آخوندها خودشان را از خدمت مقدس به مملڪتشان معاف ڪرده اند!! (سربازے
    آيا ميدانيد آخوندها به راحتى قاضى می‌شوند در اداره‌ها استخدام می‌شوند در وزارت ارشاد گمرک و .. ڪار می‌ڪنند؛ اما هیچ آخوندے در ڪارخانه‌ها ڪارگرے نمی‌ڪند!؟

    آن‌ه بیشتر در شرڪت نفت وزارت خارجه وزارت دادگسترى و وزارت كشور مشغولند چون در آن‌جا پول زیاد است.
    آیا می‌دانید شغل اصلے آنان معلمے است ولے چون در آموزش و پرورش پول هنگفت وجود ندارد حضورے ندارند و این شغل را انتخاب نمی‌ڪنند.

    آیا می‌دانید مردم در این مملڪت بابت درس خواندن باید پول پرداخت ڪنند ولے آخوندها بابت درس خواندنشان حقوق دریافت می‌ڪنند!!؟

    آیا تا ڪنون دیده‌اید آخوندے براے شفاے فرزندش یا خودش خود را به امامزاده‌ها یا صحن امام رضا زنجیر ڪند؟

    آیا دیده‌اید آخوندے از جیب خود نذرے درست ڪرده و بین مردم تقسیم ڪند؟

    آیا دیده‌اید دادگاه محاڪمه آخوندے پخش بشه؟

    چر دڪتر بیڪار داریم ولے آخوند بیڪار نداریم؟
    بیاید دسته جمعے آخوند بشویم

    اینجا دیاریست ﮐﻪ ﺑﺮﺧﻰ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﺪﻩﻫﺎﻯ ﺑﻬﺸﺘﻰ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎﻯ ﺿﺪ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ و به بهترین بیمارستانهاے دنیا میروند ﺗﺎ ﻭﺭﻭﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺣﺪ ﻣﻤﻜﻦ ﺑﻪ ﺗﻌﻮﯾﻖ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﻧﺪ..
    و مردم ساده دل را براے مداوا به امامزاده ها میفرستند!!

     
  61. بازهم شب شد موقع خواب اما خواب برایم شده سم شده کابوس نمیدانم
    چرا شب میشود. بااینکه شغلم طوری
    هست ساعت 4صبح باید برم صحرا
    تا غروب خورشید برمیگردم به سگ
    دانیم تا نانی بیارم برای خانواده ام
    1 همسرم 2 پسر 23 ساله خدمت کرده
    تصادفی از کار افتادم. و دختر بیوه ام با
    دوبچه که حضانتش را به عهده دارم
    و خسته و کوفته بر میگردم مثل یه
    نش اما بازم از شب میترسم با همه این خستگی کار اما بازم خوابم نمیبره دلم درد و خون هست. ازین استبداد که چرا یه سگدانی من دارم. اما یه سری در گورها و کودکان در خیابانها آنهم به ایشان حتی شاید تجاوز جنسی هم بشه خانه ندارند ای وای بر کسانیکه برای یه قبر 6میلیارد دلار پول این بینوایان را خرجش میکنند.افسوس. دلم درد هست خون. خوابم نمی بره. دوست من جناب
    نوریزاد آیا میدانید بنده چرا شما را
    انتخاب کردم ؟؟؟ چون اهل هیچ حزبی
    نیستی و بنده هم همینم یعنی یه آزادیخواه و بنده دست شما و دست
    تک تک آزادیخواهان دلسوز وطنم را
    میبوسم

    (حقیر سعدی از مازندران)

     
  62. سلام جناب نوریزاد
    در استان چهار محال و بختیاری دو تا امامزاده وجود داشت که زیارتگاه و تفریحگاه مردم شهر ها استان های مجاور بود یکی امامزاده حمزه علی در شهرستان بلداجی که امامزاده خیلی معروفی بود و یکی امامزادگان مادر و دختر در شهرستان گندمان ما هر سال برای تفریح به این مکانها می رفتیم چون آب و هوای خنک و مطبوعی داشت سال گذشته تابستان که به این مکانها رفتیم محل بقعه این دو امامزاده کلا گود برداری شده بود و به گفته اهالی محل اینجا گنجهای بزرگی وجود داشته که اطلاعات سپاه محل این گنجها را داخل قبر امامزاده پیدا کرده و تمامی آنها را کشف و ضبط کرده و اصلا امامزاده ای در این بقعه ها نبوده به گفته یکی از اهالی محل که از نزدیک دیده در بقعه امامزاده حمزه علی حدود70تن طلا و مقدار زیادی جسد مومیایی کشف شده چندسال پیش یکی از کارشناسان بزرگ سازمان میراث فرهنگی که از نزدیک با ایشان ارتباط داشتم به من گفت اطراف بقعه امامزاده مادر و دختر یک گنج بزرگ هست اطلاعات سپاه هم میداند در این محل گنج هست ولی جای دقیق آنرا نمیداند به همین دلیل سانسور کار گذاشته و شبانه روز مواظبت میکنند تا اگر کسی جای گنج را پیدا کرد سریع اقدام کنند ولی غافل از اینکه گنج داخل قبر خوده امامزاده بوده

     
  63. بانوی ایرانی

    من یک بانوی ایرانیم
    بانویی درد آشنا، مادری که شاهد بیکاری، بی انگیزگی،افسردگی و……
    فرزندانم،برادران وخواهرانم را میبینم که چطور انرژی شان ونشاط وشادابی شان را ازدست میدهند،
    پدران ومادران کم بضاعتی را که کسب وکار ضعیف اما حلال دارند،وناچارند بیشتر وبیشتر کار کنند،کمتر وکمتر بخورند واستراحت کنند تا بتوانند، پول تو جیبی این جوانان رشید وتحصیل کرده عزیزشان را تامین کنند
    ازدواج اشتغال ومسکن را نمیگویم که دلم خونه!!!
    خواستم این را بگویم که فقط دولت یا حاکمیت نیست که باعث این وضعیت است مردم، یعنی خودمان هم در به وجود آمدن این ستم شریکیم
    مگر کسانی که املاک نجومی حقوق نجومی…….
    پاتی بازی……
    را انجام میدهند از خارج یا کرات دیگر آمده اند؟
    چرا منتظریم کسی از راه دور سوار بر مرکب بیاید به دادمآن برسد؟
    بهتر است تغییر را از درون خودمان شروع کنیم با خرافه زدایی و جهل زدایی به جنگ
    ظلم وستم برخیزیم.

     
  64. محمد نوری زاد

    M.nourizad, [07.06.17 20:51]
    . ., [07.06.17 13:43]
    سلام دکتر نوریزاد عزیز
    ضمن تسلیت بخاطر کشته شدن هموطن‌های عزیزمون به دست داعشی‌های وطنی ک قربانی امنیت نداشته‌ای شدن که جرات هر گونه اعتراض و حق‌خواهی را از ملت گرفته،قربانی امنیت نداشته‌ای شدن ک ترس را بر زندگی‌مون حاکم کرده و آزادی را از ما دور…
    این کلیپ رونمایی از قرآن جواهرنشان رو دیدم،بنده کارمند رسمی دولت بودم که به علت بیماری از کارافتاده شده و با پانزده‌ سال خدمت بازنشسته شدم،الان مدت ۶ساله ک بخاطر نداشتن هزینه‌ی درمان بیماری ویلچرنشین شدم هزینه دو تا از این سنگ‌های قرآن می‌تونست هزینه‌ی درمان بیماری من بشه و زندگی را به من برگردونه.هر جوری که فکر می‌کنم ساختن اینجور قرآن‌ها نه تنها ثوابی نداره بلکه کفر و توهین به قرآن هستش،امیدوارم مسئولین عمامه‌ها را از دور سرشان باز کنند بلکه سرشون کمی هوا بخوره و مغزشون بکار بیفته.

    . ., [07.06.17 13:56]
    جناب نوریزاد در مورد حمله امروز منتسب به داعش به ساختمان مجلس میخواستم عرض کنم بنده ویلچرنشین هستم و پارسال به دیدار نماینده‌ی ایلام به بهارستان رفتم ک بعد از بازرسی کامل بدنی خودم؛برادران بازرس حتی باد چرخ‌های ویلچرم را خالی کردن به بهانه بازرسی و بعد از آن از دو گیت مخصوص حساس به فلز و مواد منفجره رد شدم تازه وارد صحن بیرونی بهارستان شدم،الان واسه من جای سواله ک این‌هایی ک تفنگ‌های آبپاش دختر و پسرهای کرجی را پیدا کردن و همه‌شون رو دستگیر کردن چطور نتونستن مانع ورود تفنگ‌های خودکار و ۸نارنجک و ده خشاب برای هر نفر از تروریست‌های بهارستان بشن،نمیدونم چرا یاد کودتای ترکیه میفتم از وقتی این حمله تروریستی شده،سال ۵۹ ک جنگ آغاز شد آقای خمینی گفتن چیزی نیست دیوانه‌ای سنگی پرت کرد و رفت؛همان دیوانه ۸سال ایران را به خاک و خون کشید و هزاران ایرانی را به شهادت رساند ،هزاران نفر جانباز شدن و میلیونها نفر آواره شدن و خسارت‌های جبران‌ناپذیری به مملکت وارد شد
    امروز آقای خامنه‌ای پس از حمله گفتن چیزی نیست یه ترقه بازی کوچیک بوده
    همین ترقه بازی کوچک ۱۳نفر از هموطن‌های ما را به کام مرگ فرستاد و ۴۸نفر را مجروح کرد
    آقای لاریجانی ریاست مجلس فرمودن چیز مهمی نبود عده‌ای خواستن شلوغ کاری بکنند ک نتوانستند؛همین شلوغ‌کاری ناموفق ۱۲خانواده را داغدار کرد
    نمیدانم چرا مرگ ،مجروح‌شدن و آواره شدن مردم ایران برای آقایون اصلا مهم نیست البته مقصر هم نیستن خودشان در قصرهای فولادی هستند و آب در دلشان تکان نمیخوره حالا چند خانواده داغدار بشه که مهم نیست براشون؛ بقول سران مملکت امنیت هزینه داره دیگه براشون مهم نیست این هزینه جان مردم ایرانه،این هزینه‌ها نان‌آوران خانواده‌هاشان هستن در این اوضاع بد مملکت. پیروز و سربلند باشید آقای نوریزاد

     
  65. ابراهیم ملکی

    حضرت آیت الله مکارم شیرازی
    سلام علیکم
    دموکراسی یکی از دست آوردهای بزرگ جوامع بشری است،بنا داشتم پاسخی برای سخنان شما بنویسم بهتر دیدم که ابتدا نوشته خودتان را درمجله مکتب اسلام درزمانیکه در دارالتبلیغ فعالیت می کردید دوباره باز نشر دهم شاید کمتر رنجیده خاطر شوید.به قول خودتان”تاریخ بشری “آزمایشگاه بزرگی برای همه مسائل اجتماعی محسوب می شود.درستی ونادرستی نظریه های مختلف،صحت وبطلان تئوریهای مکاتب اجتماعی،نتیجه وسرانجام روشهای اقوام وصفات گوناگون افراد را همه دراین آزمایشگاه بزرگ میتوان آزمود.
    درمجله مکتب اسلام که روزگاری صاحب امتیازش بودید ومقاله می نوشتید مقاله روبرت لیتل آمریکایی را چاپ کردید که راجع به داستان هاید پارک لندن است:
    ً«اینجا لندن است من در هایدپارک هستم یک دوجین،بلی دوازده نفرروی دوازده کرسی خطابه ایستاده اند وازهرچیزی صحبت میکنند یکی می گویدعصر ما عصر بدبختی ها وفاجعه هاست .دیگری فریاد میکشد ایرلند وانگلستان باید متحد شوند،سومی از یک مسیح دیگر که در همین روزها به جهان خواهد آمد سخن میراند،چهارمی فریاد می کشد کابینه انگلیس باید استعفا دهد.
    یکی ازاین ناطقین چنان لحن وحرکات تهدید آمیزی داشت که یک جهانگرد خارجی بی اختیار چند قدم بعقب رفت اما انگلیسی ها بر ریش او خندیدند.ناطق فریاد میزد این پلیس لندن خودش نظم را بهم میزند درهمین وقت یک پلیس سر رسید جهانگرد خارجی به اوگفت آقای پلیس این افلاطون عصرما خیلی تند می راند دارد به خود شما هم فحش می دهد جلوی دهنش را بگیرید.ولی پلیس دوسه قدم پیش رفت وسلام نظامی به جهانگرد داد وگفت:معذرت میخواهم خواهش میکنم موتور اتومبیلتان را خاموش کنید تا مردم بهتر بتوانند حرفهای این ناطق را بشنوند.
    درایام جنگ جهانی دوم نارضایتی مردم لندن خیلی زیاد بود به این جهت بازار نطق در هاید پارک سخت گرم بود سخنرانان درآنروزها با لحنی نافذ ازقربانیان جنگ صحبت می کردند واین نطقها در دستگاه دولت اثری عجیب گذاشت بطوری که به چرچیل پیشنهاد کردند بعلت وضع فوق العاده جنگ هایدپارک را تعطیل کند اما چرچیل صریح وروشن جواب داد ما می جنگیم تا دیکتاتوری هیتلر را ازپای درآوریم پس چگونه میتوانیم به نام این جنگ آزادی را درقلب لندن بکشیم ،نسل آینده ما را نفرین خواهد کرد.
    شما در ذیل همین گزارش نوشته اید که شکی نیست آزادی و دموکراسی بسیار خوب وپسندیده است وهاید پارک را نمونه هایی از دموکراسی بریتانیا بر شمرده اید وپرسیده اید که چرا این دموکراسی برای ملت انگلستان باشد وچرا ملتهای دیگر از آن محروم هستند؟وخود پاسخ داده اید: گویا بعقیده آنها آزادی بمزاج همه ملل نمیسازد وتنها برای ملتهای مخصوصی است.مسئله دارالتبلیغ و سخنرانی جنجالی جنابعالی درمجلس بررسی قانون اساسی در رابطه با ولایت فقیه را به وقت دیگر می سپارم. حضرت آیت الله خداوند متعال سرنوشت انسان را به خودش واگذار نموده است نه دراختیار حاکمان «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم» نبی مکرم اسلام منتخب ملت بود وهرگز ادعای حکومت قبل از اینکه مردم با او بیعت کنند نکرد و علی(ع) حتی به مردمی که برای بیعت به خانه آن حضرت آمده بودند فرمود بروید امیر دیگری را برگزینید اگر ملت چنین اختیاری نداشتند چرا آن حضرت مردم را به چنین امری هدایت می فرماید؟!ازآن که بگذریم صلح امام مجتبی(ع)با معاویه ، معاویه را وادار می کند که خلافت را موروثی نکند وانتخاب خلیفه را به مردم واگذارد هرچند که معاویه این پیمان را شکست. وفریضه امر به معروف ونهی ازمنکر که از افتخارات اسلام است برهمین پایه واساس بنا شده است .تاریخ اسلام را رها کنیم برگردیم به سال ۵۷، امام خمینی دربهشت زهرا فرمود شاه خوب قانون خوب پدران ما چه حقی داشتند ازبرای ما تکلیف معلوم کنند سرنوشت هر انسانی به دست خودشان است وآن را خلاف عقل وشرع شمردند.
    روسو درکتاب معروف قرارداد اجتماعی خود می گوید:هیج نسلی حق ندارد از جانب نسلی دیگر امضاءدهد و فرزندان ونسلهای آینده را به اطاعت قهری حکومتی وادارد زیرا آنها انسان متولد میشوند یعنی آزاد بدنیا می آیند وآزادی آنها به خودشان داده شده وبخودشان تعلق دارد وهیچکس غیر از خودشان حق ندارد درچیزی که به آنها تعلق دارد تصرف کند چنین عملی برخلاف منظورغائی خلقت است.
    حضرت آیت الله آنچه شما به نام اسلام وحاکم اسلامی مطرح می کنید درواقع همان تئوکراسی است که در ازمنه قدیم حاکمان وسلاطین خودرا خدا یا نماینده تام الاختیار خداوند معرفی می کردند مثل آنچه که درمصرقدیم،ژاپن ،چین،هندوستان وترکستان وبعضی ازممالک فرنگستان متدوال بود که حاکم را نسخه ثانی پروردگار وظل الله معرفی میکردند،به نظر من فجایعی که امروزه درخاورمیانه ودرکشورهای اسلامی شاهدآن هستیم محصول همین تفکر غلط افراطی است که بنام خدا وپیامبرش که رحمةللعالمین است دست به خشونت ،ترور وکشتار انسانها میزنند.
    ابراهیم ملکی
    30خرداد96
    ——————–
    آنچه باعث تعجب من شد عکس العمل صداوسیما دربرنامه هشت وسی خود به دفاع ازمداح نماز عید فطر به بهانه آزادی بیان بود.! و برخورد کاسبان فتنه وتحریم با منتخب ملت درچنین تریبونهایی دوراز انتظار نبود.جالب است صداوسیما که محتوای اسمی خود را ازدست داده وبه یک مداح تمام عیار تبدیل شده ازآزادی بیان سخن می گوید! گویا فراموش کرده که با صاحبان قلم وفکرواندیشه وشعرا به جرم انتقاد ونقد چه ها رفته است،دربرنامه هشت وسی تنها ازمداح دفاع نشد بلکه کینه خود را از رقیب تازه وارد که همان فضای مجازی باشد به خوبی نمایان کرد واین رقیب تازه وارد توانسته آن غول تبلیغاتی مغرور را به زانو درآورد وبه تک صدایی آن خاتمه دهد که نتواند برای ملت مثل گذشته نسخه پیچیده وخواست خود را به ملت تحمیل کند .ازهمین روی است که ملت در میتینگ انتخاباتی از آن بعنوان صدا وسیمای میلی نام بردند.
    تاریخ شهادت می دهد که شاعران متملق وچاپلوس درباری برای کسب مقام وگرد آوری مال ومنال وجاه طلبی خود در تملق و چاپلوسی بر یکدیگر سبقت گرفته اند وتاریخ زشتی رفتار مداحان متملق وچاپلوس وشاعران آزاده را ثبت کرده وازیکی به نیکی وازدیگری به زشتی یاد می کند .سائری رازی شاعر دربار سلطان محمود را به زشتی وفردوسی را به نیکنامی آورده اند که سلطان محمود غزنوی با فردوسی هم به پستی وزشتی رفتار می کرد.محمود حکیمی درکتاب هزار ویک حکایت تاریخی خود آورده است :شاه عباس حسن بیک شاعر دربار خودرا سگ لوند لقب داده بود .روزی به شکار رفته بود وحسن بیک را با خود نبرده بود ،شاعرمتملق وچاپلوس این بیت معروف را بدین مناسبت برای او فرستاد:
    سحر آمدم بکویت به شکار رفته بودی
    توکه سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی
    راز ماندگاری شاعران بزرگ از جمله سعدی، فردوسی ، حافظ ومولانا پروین اعتصامی، ملک الشعرای بهار،عطار، قائم مقام ،صائب تبریزی،عشقی ورودکی،خیام ،بابا طاهرونظامی گنجوی و …درچیست ؟و راز ماندگاری این بزرگان درهمین شعر مولانا است

    تا کاسه دوغ خويش باشد پيشم
    والله که به انگبين کس ننديشم
    ور بي برگي به مرگ مالد گوشم
    آزادي را به بندگي نفروشم
    ابراهیم ملکی ۷ تیر ۱۳۹۶

     
  66. رئیس/* کمیسیون/* امنیت آخوندی مجلس/* عنوان کرد: ناقض برجام نخواهیم بودم.
    مش قاسم: انگار اوضاع از این حرفا خرابتره.

    /*: ک

     
  67. اخبار: ابو مکارم شیرازی نظرش را درباره دموکراسی و رای مردم تغییر داد.
    مش قاسم: ببینید چه شیر تو شیری شده که اینم بریده!

     
  68. هاشمی‌طبا: ‏چطور حوزه علمیه نتوانسته فردی جایگزین جنتی تربیت کند.
    مش قاسم: حوزه علمیه بیخود معطله، اونی که اینو خلقش کرد دیگه حاضرنیست یه همچین … (سه نقطه از مش قاسم) رو دوباره خلق کنه، پشیمون شده. نمیتونه هم ببردش واسه اینکه دربون جهنم هم گفته راهش نمیده بسکه… (سه نقطه از مش قاسم) هست.

     
  69. دکترسروش
    (ادامه #پای_مداحان_در_نعلین_روحانیان)
    قسمت دوم)پایان
    ————————-

    کجاست مولانا و کجاست فریادهای جگرشکافش بر سر این «زّراقان گیج بی‌وقوف»:

    لاف کیشی کاسه لیسی طبل خوار
    بانگ طبلش رفته اطراف دیار
    سبطی‌اند این قوم گوساله پرست
    بر چنین گاوی همی مالند دست

    آیا پسندیده‌تر نیست که رهبری از این پس کمتر سخن بگویند و ازین خطاهای عظیم که بر زبانشان رفته و کارنامه ولایت را سیاه کرده در پیشگاه ملت پوزش بطلبند یا توضیحی در خور دهند تارفع شبهه شود و بصیرت و نجابت رهبری مطعون و مخدوش نگردد؟

    بر نگارنده بدرستی معلوم نیست که اقبال رهبری به جامعه مداحان برای چیست؟ همه می‌دانند که نقش این قوم هیچگاه تغذیه عقل نبوده بل

    همواره تحریک عواطف بوده است. در مجالس عزا و شادی آیینی، وقتی خطیب روحانی بر منبری می‌رفت و با صدای نرم و ملایم قصه‌های معقول و منقول و یاجوج و ماجوج می‌گفت و ذهن مستمعان را بخواب می‌برد، آنگاه نوبت مداحان می‌رسید تا با صدای بلند چشم خواب آلودگان را پر آب و دامنشان را پر ثواب کنند.
    حالا چه شده است که از این زیرنشینان عَلَمِ روحانیت که هنری جز آتش زدن به جگر شیعیان ندارند، خواسته‌اند تا جا را بر خواجگان خود تنگ کنند و پای تملک در نعلین سیادت آنان فرو برند؟ چرا؟
    شاید طایفه‌ای گستاختر از این مداحان سیاسی نیافته‌اند که حاضرند به امر و اشاره حکومتیان و چون عَمله َسفله استبداد دینی، با روحانیان اصیل و مراجع موقّر در آویزند و بستیزند و بی‌آبرویی و ناسزاگویی کنند و آنان را با دشنام و دروغ و افترا از میدان بدرکنند و پاداش‌های کلان بستانند (ذاکران مخلص اهل بیت حکمی دیگر دارند)

    یکی کرده بی‌آبرویی بسی
    چه غم دارد از آبروی کسی

    شاید در جمهوری اسلامی، افسوسمندانه، دوران دین ورزی عارفانه وحکیمانه پاک بسر آمده و قرار است جای خود را به دین ورزی مداحانه بدهد که در آن نه از فکر نشانی هست و نه اخلاق. چرا باید جوانان مومن انگشت در چشم تعصب کنند و تعبد و تقلید را فرو گذارند و سوالات سخت بپرسند وحکومتیان را به کلفت افکنند؟ بهتر نیست پای منبر مداحان حکومتی بنشینند و شعری زمزمه کنند و چنگ و ناخنی بر سر و سینه زنند و اشکی بریزند و صفای دلی حاصل کنند و به امامان توسل جویند و گناهان خود را بخشوده انگارند و دشنامی به فتنه گران دهند و وجدان مشّوش و معذّب را آرامشی بخشند و رشته ارادت و اطاعت خود به رهبری را محکم ترکنند و از تجاوز‌ها و تبعیض‌ها نپرسند و همه چیز را حمل به صحت کنند و ماجراهای سیاسی و قضایی را کش ندهند و دماغ را چنان به تنبلی عادت دهند که سستی و سخافت سخنان امامان جمعه را در نیابند و لای هیچ کتابی جز کتب نوحه و زیارات و رساله عملیه را باز نکنند و از جراید فقط رسالت و کیهان بخوانند تا رسالت کیهانی خود را به جای آرند؟ بر چنین مریدانی حکومت کردن البته بسی آسان‌تر است تا بر دلیران و نقادان و حق طلبان. چه کسی گفته است حکومت دینی­ فقهی میسر و موفق نیست؟ حکومت دینی بر جامعه‌ای بسته و برعامیان و مقلدان البته موفق است. و مداحان گولِ گول پرور، بهترین صدا و سیمای این چنین حکومت‌اند.
    این شعبان‌های جعفری و مداح‌های رهبری از موفق‌ترین تولیدات جمهوری اسلامی‌اند که سال هاست به دقت از میان جوانان گلچین می‌شوند و پس از تربیت و تمشیت به عرصه رقابت با خطیبان و عالمان گسیل می‌شوند و با مغزی تهی و دهانی پر به خدمت استبداد در می‌ایند و زیر نام شهیدان و قدیسان خرافه می‌پراکنند و یاوه می‌سرایند و مدح قدرت و بسط جهالت می‌کنند و سقف معیشت بر ستون خرافات می‌زنند و دست در دست نیروهای ولایی و خودسر، خونریزی و خانمانان سوزی می‌کنند. جنبش سبز را همینان سرخ کردند واینک هم عَلمِ «فتنه ستیزی» بر دوش دارند و ترویج خشونت و تبلیغ قساوت می‌کنند و فاسد‌ترین حاملان جهل مقدس و مرکّب‌اند.

    فرستادن جوانان به درِ خانه این مزّوران مزدور مدلولی جز تحقیر معرفت و تمسخر فضیلت نخواهد داشت. برای فرهنگ این کشورآینده‌ای تاریک‌تر ازین متصّور نیست که این اولاد بیداد و استبداد از اینکه هستند پروار‌تر شوند و چون ابری سیاه، آفتاب دیانت و معنویت را در خسوف برند. اگر مصلحت استبداد درتحمیل و تقویت اینان است، مصلحت علم و آزادی ومعنویت و روحانیت درکوبیدن و روبیدن آنان است. استبداد را درین خیانت فرهنگی ناکام بگذاریم و رو به عالمان راستین آریم!
    اگر سیاست ما عین دیانت ما ودیانت ما عین سیاست ماست اینک این دیانت ماست تا سیاستمان چه شود و چه باشد.

    ***

    براستی انتظار همه چیز را می‌کشیدیم جز این قهقهرای فرهنگی و قانقاریای اخلاقی را.
    جای آنست که خون موج زند دردل لعل… آیا باز هم می‌توان به خود دلداری داد که «رو شکر کن مبادا که از بد بتر شود»؟

    #عبدالکریم_سروش
    @DrSoroush

     
    • کرور کرور درود یاران جان به ویژه آقای سروش واین ناشناس خوش طبع والبته

      زین الدین و صیدمرتضا ی خودمان.

      سعی همه تان مشکور دردانه های اندیشه هر چه زورداشتید زدید ونشد.

      (سد البته زور دماغی) یکی با کش دادن اشاره ای گذرا و اصل قردادن آن و قبض کردن و

      زیر فرش جارو کردن اصولی تناور وپایه ای تحت عنوان پر طمطراق (قبض وبسط) بگذریم

      کی اجازه این عمل را بدین عزیز داده وچه کسی تشخیص کدام قبض وکدام بسط را.

      دیگران هم با استفاده حد اکثری از علم فلسفه بخش سفسطه هم خود را به اثبات

      دو دو تا گاهی هشت تا وگاهی هیچ تا نهاده اند آن جناب زین الدین هم با استفاده

      از بحث های صوفیانه بدون رد خشونت و… گل وبلبل نشان دادن همه تاریخ چهارده قرنی

      مردم این سرزمین از قادسیه تاصفویه و سال های 68 و88 .غافل از نوشته های

      شریعتی وسخن رانی های پاریس وبهشت زهرا و…. گمان دارند این مردم از این سوراخ

      باز هم گزیده می شوند .بهر روی این عروس را دست کم در همه حالت چه در مشروطه ودار

      فلانی چه انقلاب فرهنگگگگگی فیلسوف عالی مقام حضرت سروش دیده اند.شاید هم خود آقایان

      خوب میدانند علت نفرت مردم از جماعت رجوی ورزن روز آمد شده همان سخنان موزه ای

      است که دلبندمان آقای زین الدین وسروش از زبان شمس الدین که دست کم می دانست

      انگور یونانی استافیل است اما نمی خواست بداند دمو یا کراس چه معنایی دارد .با عرض

      پوزش آنی که چون شما سخن گفت ورخش را در ماه دیدند بس که به زهد وپارسایی اش

      اطمینان داشتند چنان کرد که زین الدین عزیز هم دیده اند کو از آسمان خاک برسر مردمان

      می ریزد. باشید تا صبح نوبتتان…

      یکی نیس بگه :بی سوات وچه به این حرفای قلمبه سلمبه .والله

      کمینه الاحقر بی سوات

       
  70. حاجی ولایتی، مشاور شیره ای این دومی: ترامپ با هوچی‌گری به دنبال تعامل با دنیاست.
    مش قاسم: از شماها خوب یاد گرفته!

     
  71. فرمانده/* کل/* سپاه/* شکست خورده محافظ آخوندا: ما برای مردم ایران جان می‌دهیم پس تحمل زخم‌ زبان‌ها خیلی سخت نیست/ سپاه و مردم متعلق به یکدیگرند.
    مش قاسم: حاجی نخواستیم! مگه زوره؟ ما نمیخواهیم شماها واسه ما جون بدین! تو واسه ما جون میدی با اینهمه خشونت، رذالت، شکنجه، زندون، دزدی، آدمکشی، قاچاقچیگری، جاسوسی؟ اصلا میخوام ندی؟ ما اصلا سپاه نمیخواهم، متعلق یا غیر متعلق! … (سه نقطه از مش قاسم) حراف شیاد!

     
    • ما هرچه فکر کردیم نتوانستیم بفهمیم چرا همه جای دنیا داعش عملیات انجام میده تو جاهای شلوغ وبا کشته زیاد و فقط با یک انتهاری، ولی تو ایران کلا سیاست ش را عوض کرد و مردم معترض به نظام را که از نمایندگان درخواست داشتند را هدف قرار داد توی حرم امام هم که ۳ تا دادعشی فقط خودشون و منفجر کردن ،احتمالا ضامن دست خودشون نبوده دست برادران بوده، تا اینکه فهمیدیم ۱۰۰۰ میلیارد بودجه به سپاه جهت توسعه موشکها در نظر گرفته شده و معلوم شد سناریو ۶ موشک که فقط ۲ تاش اصابت کرده با ۱۵۰ متر فاصله با هدف( معنی نقطه زن را هم فهمیدیم )۴ تای دیگه هم احتمالا هاپولی شده مثل زمان جنگ که میگفتن ۳ تا موشک زدیم وعراق می گفت یک محل اصابت داریم بعد معلوم شد برادران فقط پولشو میزاشتن به حساب

       
  72. دکترسروش:
    #پای_مداحان_در_نعلین_روحانیان

    این مقال مرثیه‌ای است برای جامعه‌ای که انقلاب خود را برای عدل و آزادی و بنام حسین و علی آغاز کرد و سپس کارش به اسلام فقاهتی رسید که جز زجر و زندان و تندخویی و ترشرویی در آن نبود و اسلام فقیهانه جا را بر اسلام عارفانه و حکیمانه تنگ کرد و اینک سرانجامی شوم‌تر یافته است و اسلام مداحانه تومار فقیهان را هم در نوردیده و مداحان بدل به هادیان ومتفکران قوم شده‌اند. زهی شومی، زهی محرومی….
    گویا کبر سّن و کثرت اشتغال و وزیدن بادهای مخالف و نرفتن امور بر مراد و بر آمدن مخالفان و جفای صندوق های رای و حمله بیماری‌ها و نارسایی اعصاب و بی‌وفایی اصحاب و خوارخواندن برجام و خوردن زهر جام، ذهن و زبان رهبری را آسیب رسانده و صلابت و سلامتش را جّدا ستانده است. در طلیعه سال نو، واژه‌هایی چون نانجیب در خطاب به شیران محصور بیشه شجاعت و «خائن» در نسبت با هاشمی و سفارش‌هایی چون روانه کردن جوانان به بازار مداحان حکومتی به طلب معرفت، سخت ناخوش و ناصواب می‌نماید و جز دل جاهلان را نمی‌رباید.
    به تازگی فرمان ظفرنشان رهبر جمهوری اسلامی شرف صدور یافته است که «مداحان» به تقویت بنیه فکری جوانان بپردازند ودشمن را در جنگ روانی شکست دهند و نگذارند که «باور به اسلام و باور به کار امدی نظام اسلامی» را ازمردم بستانند. (۱۱ فروردین ۱۳۹۵در جمع مداحان)

    هیچگاه باور نداشته‌ام که «هر چه آن خسرو کند شیرین کند». اما این بار باور دارم که از آن فرمان خسروانه، خسرانی عظیم برخواهد خاست و خیانتی خطیر به فرهنگ و فضیلت خواهد رفت و انحطاطی ستبر و سهمگین قلب دیانت و روحانیت را نشانه خواهد گرفت.
    مّداحان شعبان جعفری صفت (نه ذاکران محترم و مخلص مصائب اهل بیت رسول) که هیچگاه در جامعه دینی و در چشم مومنان حرمتی و منزلتی نداشتند، و در میانشان نانجیبان و فرومایگان کم نبودند و در نادانی و ناپاکی انگشت نما بودند وداستان‌های کژ رفتاری‌های اخلاقیشان بر سر زبان‌ها بود ودر هیچ حال و هیچ جا هیچ کس حتی مسائل شرعی ساده را از آنان نمی‌پرسید، گویی ناگهان به «حکم فلکِ گردان یا حکم فلک گردان» صحنه گردان معرفت و آموزگار فضیلت و رقیب روحانیت شده‌اند و رسالتی نوین یافته‌اند تابه جای عالمان راستین دست نجات از آستین هدایت بدر آورند و جوانان سرگشته‌ای را که غرقه دریای جهالت و بطالت و ضلالت شده‌اند به ساحل ثبات و سفینه سعادت برسانند و ایمانشان را از چنگال راهزنان برهانند!
    زهی بخت و دولت، زهی جاه و مکنت!

    شنیده و خوانده بودیم که:

    ذات نایافته از هستی بخش
    کی تواند که شود هستی بخش
    خشک ابری که بود ز آب تهی
    ناید از وی صفت آب دهی

    اما نمی‌دانستیم که معجزه ولایت، ابر بی‌باران را هم پر آب، و ذات بی‌هستی را هستی بخش خواهد کرد، و طایفه‌ای بی‌علم و بی‌تقوا را که در مغازه مغز تهیشان جز چند بسته گاز آشک آور چیزی ندارند، ناگهان به معراج معرفت خواهد برد و از پستان‌های خشک و خسته‌شان، خروار‌ها شیر خردورزی خواهد دوشید.
    نمی‌دانم بخت مداحان باز شده یا بخت از ملت ما برگشته است که این هیچکسان، کسی شده‌اند و دستگیری جوانان را بدست گرفته‌اند. هرچه هست «خواب گربه موش را گستاخ کرد».
    وای بر روحانیت خاموش. وای بر دانشگاه خاموش. وای بر فرهنگستان خاموش.
    بطّالانی چون ازغدی و پناهیان و انصاریان و رشاد و… بس نبودند که حالا طبّالانی چون ارضی و کریمی و حدادیان و… هم از راه رسیده‌اند تا به توصیه رهبری قدر ببینند و بر صدر بنشینند و دین و هنر و فرهنگ را به سخره بگیرند و به ارشاد خلایق بپردازند و جواب شبهات غربیان را بدهند و غبار ناباوری را از جان جوانان بیفشانند!

    (ادامه )

     
  73. استاد گرامی با درود چه زیبا گفته والری ژیسکاردستن‬‎

    انقلاب ایران سال1979
    همچنان برای من معمایی مثل خودکشی نهنگهاست
    که گهگاهی بشکل دسته جمعی بدلایل نامعلوم اتفاق میفتد
    تاریخ هرگزندیده ملتی باخود چنین کند
    که باشور و شعف دست بخودکشی جمعی بزند

     
  74. حاج ممدجعفر منتظری، رییس/* بیدادستان کل ایران: شنبه، ۱۰ تیرماه در نشستی خبری به منتقدان قوه غذاییه (همان جایی که در حکومتهای درست و حسابی بهش میگن قوه قضایه، ولکن در حکومتک اسلامی از آنجا که این قوه منبع بخور بخور یه مشت آخوند دزد شده اسمش رو عوض کردیم به قوه غذائیه) تاخت و با دفاع از آنچه “برخورد قاطعانه” قوه قضائیه در دهه ۱۳۶۰ خواند، آن را بخشی پاک‌نشدنی از “صفحه زرین انقلاب” توصیف کرد.
    مش قاسم: یه آخوند بالاخره یه حرف راست زد: آدمکشهای دهه ۱۳۶۰ را بخشی پاک‌نشدنی از “صفحه زرین انقلاب” توصیف کرد.

    حاجی! آخوند! حرفت درست. کارهای دهه ۱۳۶۰ به هیچ عنوان پاک‌ شدنی نیست که نیست. و صفحه منقلابتون هم زرین شده با همون طلایی که اون چوب معروف طلایی میشه. خداوند رفتگانت رو بیامرزه.

     
  75. در شهر هرت
    “مکارم شیرازی: باید توجه داشت ما دو بحث جداگانه داریم، اول در مورد امام معصوم(ع) مانند حضرت امیرمومنان علی(ع) که امامت و حاکمیت او از سوی خداوند به وسیله پیغمبر اکرم(ص) تعیین شد و حدیث متواتر غدیر یکی از شواهد زنده آن است، ولی بدیهی است که برای اجرای حاکمیتش نیاز به کمک مردم دارد و در اینجاست که بیعت مردم نقش مهمی در اجرای آن حاکمیت خواهد داشت .تکرار می کنم حاکمیت از طرف خداست ولی اجرای آن بدون کمک مردم ممکن نیست.”

    مسئله مگر”امامت و حاکمیت او از سوی خداوند به وسیله پیغمبر اکرم” نیست! ؟ حال این چه ربطی به رهبری ونظام و انتخابات دارد ؟
    کدام حاکمیت از طرف خداست و از طریق چه پیامبری؟
    آیا خلط مبحث نمی کنید؟
    و یا ما شاهد پیامبر جدیدی بودیم و خودمان خبر نداشتیم؟
    اگر قرار بود مردم انتخاب کنند پس این انتخاب پیامبراز جانب خدا توسط پیغمبرش دیگر چیست؟ یا انتخاب تعیین شده بود و مردم باید بدان تن می دادند، چون از طرف خدا بود؟

    در ضمن در دوران باستان ،پادشاهان ، خود را نماینده و یا سایه ی خدا می دانستند و احتیاجی به واسطه نداشتند.

     
  76. چوپان دروغگو و سردار/* شکست خورده: عملیات موشکی سپاه، از یک‌سو موجب اعجاب تحلیلگران و مسرت جهانیان شد.
    ترجمه: دنیای من یه فندقه! اخه ای نادان اون تحلیلگرانی که تو میگی از فرستادن آدم به کره ماه و ماهواره به اعماق دور دست فضا و ایستگاه فضایی رو دیدن و موجب اعجابشون نشد ولکن از این ترقه بازی موجب اعجابشون شد؟ اونا هم مثل تو یه عده نادان و کورسو.

    /*: ک

     
  77. اخبار: یکی از مدیر/*ان ارشد/* سازمان ناتامینی اجتماعی: برای بیمه کردن ۴ میلیون ایرانی خارج از کشور برنامه‌ریزی شده است.
    مش قاسم: تو اول برو واسه اونایی که توی این مملکت هستن یه کاری کن، خارج از کشواریا پیشکش. ایرانیهای خارج از کشور هر جا هستن خیلی خیلی بهتر از اینجا تامین اجتماعی دارن. این یارو لابد یکی از اون نادانان اسلامیه که خیال میکنه هنوز سال پنجاه و هفته توی این مملکت.

    /*: ک

     
    • مش قاسم گرامی مثل اینکه شما متوجه نشدی که منظور مدیر ارشدتامین اجتماعی از بیمه کردن ایرانیان خارج از کشور چیست ایشان افراد وگروه هائی را بیمه خواهند کرد که از طرف خود حکومت جهت مقاصد خاصی به خارج از کشور فرستاده اند والاوقتی دربند مردم داخل کشور نیستند فقر ناداری اعتیاد کارنون خوابی در اینجا بیداد میکند تامین اجتماعی کجا دلش برای ایرانیان خارج از کشور سوخته

       
  78. مصلح آبادی اراکی

    سلام – آقای نوری زاد در تحلیل هفتگی و درباره اطرافیان رهبری گفته اید که عده ی قلیلی که دور ایشان در مناسبی هستند بخاطر منافع اشان هستند . بنده به این حرف شما ایمان دارم و میدانم که در کلیه ی بخش های اقتصادی عمومی و خصوصی عده ای فقط و فقط بدنبال زندگی و چند روز بخور و بخواب زندگی و عیش و نوش هستند که در تمام زمانهای گذشته و حال و در آینده هم وجود خواهند داشت که امری طبیعی است و این اطرافیان بخاطر مطامع اشان ، نگهداری از اشخاصِ دارای تاج و تخت و مقام را بعهده دارند و این اطرافیان تا زنده هستند به اندازه ی بخور نمیر اشان ارتزاق می نمایند . آقای نوری زاد در یک قیاس متشابه ، شما به داستان پادشاه کیکاووس بنگرید که این پادشاه در بلند پروازی های مغرورانه ی خود ، هوس ” پرواز ” به آسمانها نمود و بدین سان عمل نمود که بر تخت خود بنشست و لاشه هایی از گوشت گوسفند بر سر نیزه ها فرو کرده که بر تخت مستقر بوده و همچنین عقاب های گرسنه ای را هم بر اطراف تخت خود به بند کشیده با فاصله و در ارتفاعی که هرگز عقابها نتوانند به لاشه ی گوشت دست یابند . سپس عقاب ها به پرواز دارآمده به طمع لاشه های گوشت گوسفند به هوا جهیده و بدین سان پادشاه کیکاووس را عقابها به هوا کشاندند و کیکاووس را هم با خود بردند تا زمانی که عقابها خسته و گرسنه شدند و از آسمان به زمین سقوط کردند . باز هم در قیاس مع الفارق ، اطرافیان بیت رهبری هم همین عقابها هستند که بخاطر رزق و روزی و ارتزاق یومیه ی خود ممکن است رهبری را به هر سو پرواز دهند و به هر سو بکشانند و … قس علی هذا

     
  79. معاون/* اول حاج حسن/* رییس/*: باید رأی مردم را بپذیریم.
    مش قاسم: خدا وکیلی اینو که خوندم از خنده پس افتادم. اینا با دهها متر دستار دور کله شون نشستن و یه مشت نادانتر از خودشون دور و ورشون یه مشت مهملات نوشتن به اسم قانون/* اساسی حکومت/* اسلامی. ۳۸ ساله که فریادشون به آسمون هوا بوده که ۹۸% آرای ملت رو هم گرفتن. حال، بعد ۳۸ سال معاون/* اول میاد میگه باید رأی مردم را بپذیریم. ببینین چه خر تو خری اون پشت مشتها هست که این بیچاره مجبور شده بیاد یه همچین حرفی بزنه. چشتون کور، با اون منقلابتون.

    /*: ک

     
  80. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . در تمامی نظام های پیشرفته ی دنیا ، مسئولین کشورها در اطراف خود مشاورین و کارشناسان کارکشته و زبده ای در تمامی امور دارند و مسئولین این نظامها در هر تصمیم گیری و سخنرانی ، همان میکنند که مشاورین و کارشناسان به آنها توصیه کرده اند . به نظر حضرتعالی آیا جمله ی بحث انگیز ” آتش به اختیار ” رهبری و پس از اصلاح آن به ” تمیز بودن ” جمله فوق ، توصیه ی مشاورین بیت ایشان بوده و یا که ایشان فی البداهه آن را بر زبان رانده اند ؟ الحقر ___ مبشّر

    —————

    درود دوست گرامی
    مشاورانِ انسانهای خردمند، خردمندند و مشاوران آدمهای همینجوری، همینجوری.
    با احترام

    .

     
  81. با سلام . روزگاری صدام حسین دیکتاتور وقتی دید که جبهه ی جنگ را باخته است ، برای قدرت نمایی خود مردم ” حلبچه ” را که از مردم سرزمین عراق بودند ، بمباران شیمیایی کرد و مردم آنجا را به خاک و خون کشید و آخر عاقبت چندی بعد او را از زیرزمینی متروک در زادگاه خود در شهر تکریت با آن قیافه ی ” کارتن خوابی و ژولیده ” بیرون کشیدند و دیکتاتور را به درک واصل کردند . روزگاری هم سرهنگ قذافی رهبر دیکتاتور کشور لیبی وقتی دید که مردم کشورش از ایشان روی برگردانیده اند ، مردم کشورش را ” موش های کثیف ” نامید و به لشگر گارد خود دستور میداد که در هر ” منطقه و شهر و خیابان و کوچه ” این موش های کثیف را بیابید و آنها قتل و عام کنید ، در صورتی که خودش در زیر یک پل اتوبان با یک قیافه ی ژولیده دستگیر شد و مردم لیبی این دیکتور را هم به درک واصل کردند و امروز در کشور ما فرمان ” آتش به اختیار ” برای مردمی که رهبری را نمی خواهند صادر شده است . آیا این دیکتاتور ها افکار و اعمالی شبیه به هم ندارند ؟

     
  82. جناب نوریزاد ارجمند:
    دو سطری در باره بانوی گرامی نرگس محمدی نوشتم . منت گذاردید و توجه فرمودید پاسخگونه ای مرقوم داشتید،متشکرم. حق با جنابعالی است که بسیار دیگران نیز هستند، وشاید همین باشد که فرمودید که متعمدانه ترجیح میدهید سکوتی باشد،در پی علل دیگر نیز نیستم . اما اجازه میخواهم ، چون راه و وسیله دیگر در دست ندارم جسارت کرده همینجا این سوال را از سرکار خانم نسرین ستوده بپرسم (که احتمال بسیار میدهم این نوشتارهارا نگاهی بیاندازند) که آیا ایشانهم دلایلی دارند که هیچ کجا سخنی از ایشان در باره خانم محمدی ندیده ایم، یا بوده و من ندیده ام. اگر چنین باشد که هیچ نبوده، این را بپرسم که این بیگناهی و مظلومیت و جفائی که میرود نمیطلبد که ایشان یکهزارم آنچه برای رهائی پروانه کارشان کردند در حق او و آنانی که در بندند انجام دهند؟ اگر توقع نابجائی است از شما و هم از ایشان بخشایش میطلبم.

     
  83. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    دوست ارجمند جناب «انسان» ازپاسخ مستدل ومنطقی شمابه وجدآمدم. بنده کاملاً باشماموافقم، هر قانونی برای پاسخگویی به یک ضرورت اجتماعی بوجودآمده است. قوانین شرعی هم همینطور، بعضی ازقوانین دینی به مانع ومزاحم تبدیل شده اند، اگردرگذشته درست وکارآمد بوده اند اینک نیستند. بعضی ازدوستان چنان عبارت پردازی کرده اندکه گویی بنده کشته مرده قوانین شرعیم، درحالیکه بیشترآنهاراباطل ومزاحم میدانم. درمقالاتی که قبلاًدرخصوص مشکلات جنسی عرض کرده ام، نوشتم که وسایل پیشگیری ازحاملگی ضرورت سختگیری راازمیان برده واگرزمانی سخت گیری توجیهی داشته الآن ندارد. حتی درپایان هم ازمتفکران استمدادکرده ام که راهی عاقلانه بیابند! یکی ازدوستان نوشته های بنده رامزاحم برای اشاعه ودفاع از حقوق بشرارزیابی کرده! مگرحقوق بشرچیست؟ مگررفع نیازهای جنسی یک اجتماع 80میلیونی جزئی ازآن حقوق نیست؟ مگراجازه انتخاب دین وزبان وفرهنگ وحق داشتن کارورفاه ونشر عقاید اجزایی ازحقوق بشرنیستند؟ مگرمبارزه بافقراقتصادی وجهل اجتماعی وترس انفرادی درجهت احقاق حقوق انسانهانیست؟ در خصوص هریک ازاینهابحث شود مسلماً درچهارچوب حقوق بشراست! هرگونه تغییروتحولات اجتماعی نیازبه فیلسوف، متفکر، ایده ئولوگ ونظریه پردازدارد، آنهم نه فقط یک نفر! بلکه درهرزمینه ای افراد صاحب فکرناچاربایدواردتضارب آرا و مباحث علمی وجامعه شناختی شوند ونتایج حاصله را درمعرض دید، داوری وارزیابی کل جامعه بگذارند تاابتدااکثریت مردم برسرانتخاب آنهابه توافق برسند و بشود سرانجام ازمجموع نظریه ها بهترینش رابرگزید! لغووانحلال قوانین کاری بسیارساده ومیشودگفت ازهرکسی برمیآید، ولی بایداندیشه کردکه پس از الغا چه جایگزینی برای قوانین ظالمانه وناکارآمدی که لغومیشوندحاضرشده است. شرع وقوانین شرعی درایران به بن بست رسیده ودچارتناقض شده اند! نه تولیدشرعیست نه مصرف، نه صادرات، نه واردات، نه نظام مالی، نه نظام فکری. نه میشودشرعی خریدونه میشودشرعی فروخت! متشرعین وارباب عمایم برای آنکه اظهاروجودی بکنند به چندتارموی زنان چسپیده وبه شکل بسیارزننده ای به آنان ستم وحقوقشان راپایمال میکنند ، اکثریت مردم ازآنها بیزارند، مردم حق دارندمطابق خواست ونیازواراده خودقوانینی تصویب کنند که اکثریت مردم آنهاراقبول داشته باشند. هرمبحث اجتماعی خواه ناخواه ناچاراست ازعلوم روزتغذیه کند، علوم روز یک کنجکاوعلاقه مندراوادارمیکند که ابتدابه منابع اصلی دینی رجوع کند ومطمئن شودآیاآنچه تاکنون به اوتحمیل شده مبنای دینی داشته یاتنهابه این اسم اورافریفته اند؟ مثلاًمتعصبین خشک مغز نام کافربرمخالفان خودگزاردندوآنهارا قتل عام کردند، اگربه منابع اصلی دینی بویژه عرفان مراجعه کنیم میبینم که کافریعنی جاهل! ومبارزه باکفریعنی مبارزه باجهل وبیسوادی ومجاهدفی سبیل الله یعنی معلم ودانشمند.

    جهل کفراست وقضای کفر، علم
    هردوکی باشد آخرحلم وخلم؟

    آنچه به جامعه نگون بخت ماحقنه شده برداشتی واژگونه وفقیهانه بوده که بشدت ایده ئولوژیک شده وازدل دین احکامی ساخته و استخراج شده که درعمل حتی ازتعصبات نژادی نازیهاهم بدتراست! اونژادش را میپرستد واین عقیده اش را!هردو ارتجاعی، مضر وضدبشرند، وهیچکدام هم خداپرستی نیست!

     
    • دوست گرامی زین الدین
      مکتب اتم گرایی قدمتی بیش از ۲۵۰۰ سال دارد وحتی به قبل از دموکریت بر می گردد که معتقد بودند ،هر چیز از اتم است و اتم تجزیه ناپذیر است.
      مولانا برداشتهایش بیشتر از کتب آسمانی و بعلاوه عرفان ایرانی بوده و برداشت من این است که او از میان چهار عنصر ،هوا را اهمیتی بیشتر می داده است.

       
  84. بابا روزگار

    آقای نوریزاد.
    مدتی است که این سایت دیگر بو و رنگ همیشگی اش را که حضور دوستان و یاران است را ندارد.
    گرمای تابستان این خصوصیت را دارد که مغز باید بیشتر استراحت کند و شارژ شود.
    پیشنهاد من این است که سایت را تا پس از چهلم شادروان پدر تعطیل موقت کنید و خودتان هم کمی فارغ از جر و بحث ها شوید.

    ——————

    درود دوست گرامی
    من چه بکنم که شما خوبان به وجد آیید و به این سایت گرما بخشایید؟
    هر روز بنویسم؟
    هر روز صحبت کنم؟
    هر روز در جایی به اعتراض بایستم؟
    هر روز به مدیری و مسئولی – گیر- بدهم؟
    راهنمایی می فرمایید؟

    سپاس

    .

     
    • از نوشته من حرص نخورید آقای نوری زاد.مگر شما باید به ساز ما بجنبید که ما بگوییم چه بکنید یا چه نکنید.

      آقای مکارم شیرازی شکرفروش هم انگار بلند شدن نغمه الرحمان رزیم را شنیده اند که همین دو سه روز پیش گفته است: در زمانی که ما زندگی می کنیم دیکتاتوری غیر ممکنه/ مردم زیر بار دیکتاتوری نمی روند.
      آقای مکارم شیرازی وبقیه علما،بدانید و آگاه باشید که در گذشته ها هم بیشتر انسانها زیر بار دیکتاتوری نمی رفتند . زور سمبه و شمشیر، گردنهای مردمان را افکنده کرد.
      ادیان دیکتاتور و پیامبران دیکتاتور و کتب دیکتاتور در آینده مضمحل و متلاشی خواهند شد.

      آقای نوریزاد دلگیر نباشید.بخدا قصدم خیر بود.خوب دوستان نمی خواهند بنویسند…ننویسند.مهم خود شما و شخصیت شماست.شما روشن باشید.این مهم است.

       
    • در پاسخ به اینکه شما چه بکنید که این جماعت به وجد آید (؟!) همانطور که قبلاً نیز گفتم تا آنجا که می دانم منتظر آمدن نوه ات در چند سال پیش بودی لطف می کنی اگر به نوه داری خود بپردازی و کاری انجام ندهی! متاسفانه کارهای جنابعالی نتیجه ای جز اغوا و سکون بر این جماعت بی حال و سرخوش ندارد و تلاشهای ما را نیز به صرف آشنایی شما با چند فروند بسیجی آش و لاش رژیم مثل زنگنه و میرسلیم و… که موجب سرخوشی بیشتر این جماعت بی حال بر کسی دانستن جنابعالی گردیده است به هرز داده است! برای نمونه من نیز با علی شهبازی رییس سابق ستاد مشترک ارتش و فرمانده کل ارتش آشنایی داشته ام و فرض بگیریم وی روزی با من نیز سلام و علیک بکند آیا این به این معناست که من از میان آشنایی با این جماعت آش و لاش و زوار در رفته رژیم احساس کسی بودن در خود بکنم و مثل غورباغه باد در غبغب بیاندازم! این باد با یک سوزن به آسانی خالی می شود، باور نداری امتحان کن!

       
  85. در شهر هرت
    هوا هم گفت :حال که نظام اسلامی ایران در اعدام و زندانی کردن مردم بامُهر امنیتی و سیاسی و توهین به رهبر! و درفساد ، دزدی ، رشوه، باج ، مال و زمینخوری ، دروغگویی و دخالت در امور دیگران وبی اخلاقی … در راس جهانی است، مگر مو کمتروم! ؟

    تقصیر را گردن بیابانهای عراق و سد سازی بر رودهیرمند انداختن ، همان عیب خود ندیدن و دشمن پروری نظام است و مسولیت ناپذیری او.
    کم آبی دریاچه رضاییه و کارون و زاینده رود را مگر سدسازی های بی جا و زمین خواری هایتان باعث نبوده اند؟
    تولید هوای گلخانه ای را چه می گویید؟
    برنامه اتان در طی سالیان بر علیه ریزگردها و خشکسالی چه بوده است؟چه کرده اید؟
    جهادسازندگی تان همین بود؟ البته ، چون کودنان فقط قسمت جهادش را چسبیدید و جانها بر باد داید و گورستانها را آباد ساختید. باید اذعان داشت ، در بی عقلی نیزدر رده اول جهانید و دم از تعادل هم می زنید.

     
  86. در شهر هرت
    چنان قحط سالی شد اندر دمشق
    که یاران فراموش کردند عشق
    چنان آسمان بر زمین شد بخیل
    که لب تر نکردند زرع و نخیل
    بخشکید سرچشمه‌های قدیم
    نماند آب، جز آب چشم یتیم
    نبودی به جز آه بیوه زنی
    اگر برشدی دودی از روزنی
    چو درویش بی برگ دیدم درخت
    قوی بازوان سست و درمانده سخت
    نه در کوه سبزی نه در باغ شخ
    ملخ بوستان خورده مردم ملخ
    …….
    “سعدی”
    گویی اوضاع اکنون ایران است ، با این تفاوت که مردم تنها مانده اند.سالهاست بحث و گفتگو می شود ، بی نتیجه،بی توجهی تابه کی؟
    به جای اهمیت دادن به اوضاع اقتصادی و رفاهی در مناطق مرزی، بی توجهی کامل به آنها شده و سیاستهای ارعاب و فشار بر مردم روا می دارند و دم از یکپارچگی می زنند.
    مثل اینکه بر روی دست و پایی دائم چاقو بکشید و خونینش کنید و هی بگویید ،همه تن سالم و برقرار است، باید گفت ،کارنامه دولت قبلی در قبال مبارزه با ریزگردها و بی آبی منفی است و حفظ محیط زیست باید از برنامه های اول دولت باشد. اما ، گویا این مساله نیز چون مبارزه با فساد، بیکاری، فحشا، دزدی های کلان در رده اول اداره کشورند،و نتیجه ای چون هوای خوزستان نخواهند داشت.
    های ،مو سوختوم مو برشتوم چو از خوزوم نوشتوم

     
  87. فرمانده/* سپاه/* به حاج حسن/*: دولتی که تفنگ نداشته باشد تحقیر و تسلیم می‌شود.
    مش قاسم: اولا ما توی این مملکت دولت نداریم دولت/* داریم. دوما، تو جزو همونایی هستی که جنگ برده رو با عراق به شکست رسوندی، تحقیر اون بود، جام زهر. سوما، موشکایی که تو در کردی چندتاشون توی راه افتادن و به مقصد نرسیدن و اونایی هم که رسیدن به هدف نزدن. آبرو بردی با اینهمه هارت و پورت. چارما، حاجی تو رو واسه اینکه موشک اینور و اونور بفرستی مستخدمت نکردن، تو رو واسه زدن توی سر و کله زن و بچه مردم توی خیابونای ایران مستخدمت کردن. پنجما، همینکه گفتی دولتی که تفنگ نداشته باشد تحقیر و تسلیم می‌شه، گفتی که از دولت و ملت تنها چیزی که فهمیدی تفنگ و تحقیر و تسلیمه. بیش از این عقلت قد نمیده.

    و اما اینکه میگی تحقیر و تسلیم، ای بیچاره، تحقیر و تسلیم تو شدی وقتی که به نوکری آخوندا رفتی. تو رو فقط واسه یه چیز نگهت داشتن، زدن و کشتن جوونای ایرانی که از استبداد نعلین به امان آمده اند، عمله ظلم، بیش از این تو هیچی نیستی.

    /*:

     
  88. در شهر هرت
    با خاموشی آتش سوریه،
    این سپاهیان ،کم کم احساس بیکاری می کنند ، عمامه هایشان راسر کرده و مشغول بگیر و ببندهای داخلی می شوند.
    البته، جریان ترور ساختگی که برای سرکوبی بیشتر سنییان طرح ریزی شده بود، ،چنان دروغ مسخره ای بود که حتی امامان جمعه هم صدایش را در نیاوردند. انگار نه انگار مردمی کشته شدند!!

    تیری بود در روز روشن به خطا رفت، و نشان داد ، سپاه به نیرویی ضد مردمی تبدیل شده و برای اهدافش از هیچ عملیاتی فرو گذاری نمی کند.
    بخصوص ، آن موشک هوا کرد بی موقع اشان نیز برای منحرف کردن اذهان بود .چون قافیه تنگ آید، سپاهی با موشک آید.

     
  89. اسپیس زدن بین لغات/سید مرتضی!
    ……………
    جناب سید!ما در فارسی فاصله گذاشتن داریم نه فاصله زدن. اسپیس را در انگلیسی نمی زنند!بلکه خود اسپیس هم معنی فاصله است و هم فاصله گذاشتن. البته من بارها به شما گفته ام که تفکر عقب افتاده با بکار بردن چند تا کلمه خارجی بروز نمی شود ولی افسوس. ولی وقتی امام باقر اینترنت بداند و مولوی ملکول کشف کند فقط می توان گفت که شما مسلمین واقعا نوبرید!

     
    • کلمه اسپیس در نوشته قبلی، اشاره به تکمه ای در کی بورد رایانه دارد که با زدن روی آن فاصله بین کلمات بوجود می آید ،پس اسپیس زدن یعنی تکمه اسپیس روی کی برد را زدن یا فشار دادن.

       
  90. در شهر هرت
    اینقدر نگویید، سعید طوسی!
    خوب آرایشگررهبر است دیگر!!!!

     
  91. سلام،

    یک روز نوشتی شش آیت اله که به آنها ارادت داری و یادداشتی نوشتم در مورد دوتایشان. حالا بگویم که هیچ آخوند درستی پیدا نمی کنی. فقط می توانی بگویی این آخوند از آن اخوند ارقه تر است!

     
  92. جناب نوریزاد با سلام وعرض ارادت و آرزوی پایداری راهتان:
    باور بفرمائید 24 ساعت شبانه روزم بسر نمیاید که چندین نوبت سیمای بانوی گرامی نرگس محمدی در نظرم نیاید و یاد این ایام زندانش که ناجوانمردان برایش ساخته اند نیافتم. گاه از خود میپرسم نکند جناب نوریزاد هم او را فراموش کرده باشد،که گمان نمیبرم که چنین باشد. یاد هر روزه او در سایتتان چه توسط خود چه دیگران امید رهائی اورا خواهد افزود. اگر از من و دیگرانی که او را فراموش نکرده اند کاری ساخته است خواهید فرمود.

    ———————————

    درود دوست گرامی
    همه ی بانوانی که بجرم عقیدتی و فعالیت های حقوق بشری در زندان اند، از نگاه من بی گناه اند و هر روز که نه بل هر ثانیه ی ایام زندانشان پوست از تن نابکاران ولایی خواهد کند. بله من متعمدانه از بانو نرگس محمدی فراوان نمی نویسم. دیگران هم هستند.
    سپاس

    .

     
  93. با سلام .. امثال ما که در قبل از انقلاب دنبال حرمت انسانی و آزادی بیان و برچیده شدن زندان و شکنجه و … بودیم وقتی که خمینی گفت ما زندانها را به دانشگاه تبدیل میکنیم ، کمی دلخوش و احساس خوبی داشتیم که بساط استبداد شاهنشاهی برچیده و کشورمان از عدالت نسبی و کشورمان آباد و کشورمان بدون شکنجه و زندانی خواهد بود . اما چیزی نگذشت که همان اعمال شاهنشاهی و آریامهری به نام اسلام و دین و قرآن دوباره بر سرمان فرود آمد و روز از نو روزی از نو . یاد ابیاتی از شیخ محمد مصلح الدین شیرازی افتادم که گویا ” وصف حال ” امروز را پیش بینی کرده بود بدین نحو که : شنیدم گوسفندی را بزرگی / رهانید از دست و دندان گرگی – شب انگاه کارد بر حلق اش بمالید / روان گوسفند از وی بنالید – که از دست گرگم در ربودی / چو دیدم عاقبت گرگم تو بودی .!

     
    • شنیدم گوسفندی را بزرگی
      رهانید ازدهان ودست گرگی*
      شبانگه کارد برحلقش بمالید*
      روان گوسفند از وی بنالید
      که ازچنگال گرگم در ربودی*
      چودیدم عاقبت گرگم تو بودی

       
  94. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    سیدمرتضای گرامی باسپاس ازتوجه و دقت، وزحمت نقادی جنابعالی! درخصوص تطویل مطالب، متأسفانه حق باشماست! حتی همین نقدشماهم طویل تر ازاکثرکامنتهای بنده است! درخصوص استفاده فراوان ازعلامت تعجب هم عرض کنم که این علامت علامت خطاب هم هست، بنده یک عددش رابه عنوان خطاب وچندعددش رابرای تعجب بکارمیبرم! درخصوص حضرت مولانا با شماموافق نیستم اگر کشفیات بدیع آن یگانه دورانها، تنها درموردافلاک بود، سخن شماپذیرفتنی بود، ولی اودرتوصیف ساختارداخلی اتمها، آب درمانی، ارائه روشی برای درمان بیماریها، کشف نیروی دافعه(نیرویی معادل نیروی جاذبه ولی باخواص معکوس) ستاره های نوترونی، امواج رادیویی ومیکروموجها، اصوات وموسیقی و….. هزاران رّازورّمز علمی چنان ابیات واشعاری داردکه بعضی ازآنها دردهه های اخیرکشف شده اند واساساًدرفلکیات قدیم مطرح نبوده اند!( معلوم نیست پابپای اکتشافات علمی چه اسراردیگری ازآنهافاش شود!
    ) مثنوی شعرنیست، نظم است ودرآن ازعبارت پردازیهای شاعرانه وتخیلات ومبالغه خبری واثری نیست! نظم حضرت مولانا ازنوع «اکذب اواحسن اوست » نیست! این نوعی شناخت شگفت آورشهودیست است که به نظم بیان شده زیرادراین نوع نظم باکمترین کلمات بیشترین معانی بیان میشود! تنهاکسانی به آن نوع ازدرک میرسندکه به بطورعینی وشهودی وبدون تمسک به ابزار، خواه سنتی، خواه مدرن آنهاراببینند! آنجا هم که فرموده ای این نوع برداشت درتفاسیرشارحان گذشته نبوده، کاملاً درست فرموده ای، اگربنده متوجه حقایقی تازه درآنهانمیشدم اصولاًنه حرفی برای گفتن داشتم ونه حرفی میزدم. کل ادعای بنده اینست که متوجه حقایقی شده ام که دیگران نشده اند! و حقایقی دراین مصحف شریف دیده ام که سایرمفسران وشارحان گذشته ندیده اند! وگرنه همانطورکه مطلعیدچنان بزرگانی این کتاب عظیم راشرح وتفسیرکرده اندکه بنده وامثال بنده، شاگرد، شاگردان آنهاهم به حساب نمی آییم.طرح مثنوی دراین وبسایت شریف هم به این دلیل است که این حقیرابتدابه واسطه همین کتاب توحیدونبوت ومعادرافهمیده وبه آنهاایمان آورده ام. تخریبی که آخوندها کرده اند( امیدوارم به شمابرنخورد) سبب بیزاری وگریزنسل حاضر از دین وباورهای دینی شده است ،فکرمیکنم این کتاب میتواندکمک بسیاری به حقیقت جویان بکند! «باتأسف گریزازدین، گریز به سوی چیزی بهترومتعالیترنیست، اکثر افرادی که معمولاًنیتهای پاک وشریفی هم دارند به سوی مقصدمعینی نمیروند! این گریزدرنهایت بسوی تشتت، شکستن ارزشهای انسانی وبدورانداختن اخلاق و نفی پارسایی اجتماعی است ونهایتاً هم به پوچی ویأس میرسد! حتی 10نفرازاین دوستان هم برسر مقصدباهم توافق ندارند! اگر براستی نفی دین واخلاق سبب رسیدن به آزادی وعدالت اجتماعی وپرهیزاز خرافات ورهایی ازستم واستبدادمیشد بنده جزءاولین کسانی بودم که خودرا بادین گریزان هماهنگ وازآنان پیروی میکردم، ولی براستی چنین نیست وهمانطورکه میدانی درجوامع پیشرفته صنعتی علیرغم رفاه وبرخورداری ازآزادیهای اجتماعی ونعماتی که حسرتش به دل ما مانده، میزان خودکشی، ناامیدی، بی اخلاقی و…. بسیارزیاداست!پیوستن جوانانی ازممالک پیشرفته به تروریستهای داعش گواه این حقیقت است که نسل جدیدآنهابانوعی خلاء مواجهه شده اندودرجستجوی راه، از بیراهه افراطی گری وتروریسم وتعصب سردرآورده اند.

     
    • تنها درموردافلاک بود، سخن شماپذیرفتنی بود، ولی اودرتوصیف ساختارداخلی اتمها، آب درمانی، ارائه روشی برای درمان بیماریها، کشف نیروی دافعه(نیرویی معادل نیروی جاذبه ولی باخواص معکوس) ستاره های نوترونی، امواج رادیویی ومیکروموجها، اصوات وموسیقی و….. هزاران رّازورّمز علمی چنان ابیات واشعاری داردکه بعضی ازآنها دردهه های اخیرکشف شده اند واساساًدرفلکیات قدیم مطرح نبوده اند!( معلوم نیست پابپای اکتشافات علمی چه اسراردیگری ازآنهافاش شود!
      ………………..
      چقدر اراجیف گفتن راحت و مستدل حرف زدن مشکل!اصلا شما متدینین عادت به اراجیف بافی دارید.شما به اخوندی می مانید که هر اراجیفی را به مشتی عرب /// 1400 سال پیش منتسب می کنند و هیچ شرمی هم ندارند.راستی چرا یکی از این پدیدها را شما مسلمین کشف نکرده اید جناب نابغه؟شرم هم خوب چیزیست جناب زین الدین! می شه کمی از اراجیف این جناب مولوی را درباره مولکولها و غیره بیان کنید؟در کدام دانشگاه اسلامی و در کدام ازمایشگاهای معتبر اسلامی چنین کشفیاتی شده که بشریت از ان بی خبر ند؟چرا شما مسلمین همیشه می نشینید و تا کشفی می شود انرا به خرافات اسلامی تان منتسب می کنید و می گوئید در قرآن و یا در فلان کتاب ما هم هست همیشه هم عقب افتاده تر و بدبخت تر و پست تر از بقیه هستید؟ شما که چنین نوابغی را دارید راستی اینهمه فقر و بدبختی و عقب افتاده گیتان از چیست؟ جناب دانشمند خود شما که مولوی را گویا آنچنان زیر و رو کرده اید که جویده و گواریده اید و تمام دانشمندان اسلامی قرآن خوانتان چه نفعی به بشریت رسانده اید؟ کدام مشکل بشریت را حل کرده اید؟کدام کشفیات را کرده اید؟ مگر نتیجه 1400 سال اراجیف و خرافات بافی شما همین حکومت خمینی و خامنه ائی و داعش و بوکوحرام و القاعده و غیره نیست؟ راستی شما بجز از روی زیاد و بی شرمی تان از چی می نازید؟فرق اخوندی که با پروئی از باقر وارد به اینترنت حرف می زند با شمائیکه مولوی را شکافنده اتم و کاشف علوم فیزیک مدرن می دانید چیست؟ باور کنید اگر به اینه نگاه کنید و این اراجیف را برزبان بیاورید و از گفتنش شرم نکنید در انسان بودن خود باید شک کنید!

       
    • اکثر افرادی که معمولاًنیتهای پاک وشریفی هم دارند به سوی مقصدمعینی نمیروند! این گریزدرنهایت بسوی تشتت، شکستن ارزشهای انسانی وبدورانداختن اخلاق و نفی پارسایی اجتماعی است ونهایتاً هم به پوچی ویأس میرسد! حتی 10نفرازاین دوستان هم برسر مقصدباهم توافق ندارند! اگر براستی نفی دین واخلاق سبب رسیدن به آزادی وعدالت اجتماعی وپرهیزاز خرافات ورهایی ازستم واستبدادمیشد بنده جزءاولین کسانی بودم که خودرا بادین گریزان هماهنگ وازآنان پیروی میکردم، ولی براستی چنین نیست وهمانطورکه میدانی درجوامع پیشرفته صنعتی علیرغم رفاه وبرخورداری ازآزادیهای اجتماعی ونعماتی که حسرتش به دل ما مانده، میزان خودکشی، ناامیدی، بی اخلاقی و…. بسیارزیاداست!پیوستن جوانانی ازممالک پیشرفته به تروریستهای داعش گواه این حقیقت است که نسل جدیدآنهابانوعی خلاء مواجهه شده اندودرجستجوی راه، از بیراهه افراطی گری وتروریسم وتعصب سردرآورده اند.
      …………………
      شکستن ارزشهای انسانی؟ جناب زین الدین اصلا شما می دانید ارزشهای انسانی یعنی چه؟ آیا دینی که طبق دستوراتش کمک به مساکین مهم تر از ساختن جامعه ائی بر مبنای ارجمندی انسان است بهتر به ارزشهای انسانی پایبند است یا جوامعی که با تصویب قوانینی بر مبنای ارجمندی انسان بدون در نظر گرفتن جنسیت و نزاد و رنگ و هر اختلاف دیگری تنها انسان را بخاطر انسان بودنش دارای حقوق می داند؟ ایا دینی که با قوانین انسان و زن ستیزش انسانها را و بخصوص زنان را به بردگانی ذلیل و ناتوان تبدیل کرده که هدف از افرینش انها سجده //////////////// است می تواند دم از ارجمندی انسانها بزند؟ کدام کرامت؟ کدام ارجمندی؟ بفرمائید مادر و خواهر و دختر من و شما ایا اصولا در اسلام بعنوان انسان شناخته می شوند؟ شما بجای شعر خواندن و به احساسات خود رجوع کردن و در پوست نگنجیدن چرا به قران که اصل و ریشه و مانیفست ایدیولوزی اسلامی است رجوع نمی کنید؟ در کجای قران ارجمندی انسان بطور عام مطرح شده؟ تا آنجا که ما می دانیم اسلام انسانها را به دو گروه باورمند به اسلام و غیره باورمند تقسیم کرده.گروه غیره باورمند هیچگونه حق حیات ندارند و طبق قوانین اسلامی باید بین زنده ماندن و اسلام آوردن یکی را اختیار کنند.روش حکومتی خود محمد و خلفای راشدین هم همین بوده. و باورمندان هم به زن و مرد تقسیم شده اند و زنان باید کاملا تابع رای مردان باشند و کشتزار مردانند و برای رفع شهوت مردان و تولید مثل و کلفتی مردان افریده شده اند. حالا بفرمائید شما چی از جوامع پیشرفته می دانید؟ هرانچه راجع به جوامع پیشرفته نوشته اید جز اراجیفی که مشتی اخوند دوزاری روی منبر بلغور می کنند هیچ اطلاعی ندارید. من بشما توصیه می کنم که بجای خواندن اراجیف مولوی و غرق شدن در عرفان که چیزی جز نکبت و بدبختی نیست کمی سفر کنید و به مطالعه تاریخ جهان پیشرفته بدون تعصب و پیش داوری بپردازید تا شاید اخر عمری چیزی از دنیا درک کنید. خواندن نوشته های کورس گرامی را از اول تا پایان بهتون توصیه می کنم.

       
    • دوست گرامی

      ۱-قدمت عرفان طولانی تر از دوران حکمت یونانی است.
      ۲-ستاره شناسی نیز بیش از پنجهزار ساال عمرش می گذرد و اثباتش اهرام مصر و به نظر من قدمت ستاره شناسی به عمر انسان در تاریخ بستگی دارد.
      ۳- دین یک مسئله و اخلاق مسئله دیگراست.
      دین، رابطه یک فرد با خدایش را تعیین می کند.اخلاق رابطه و عملکرد فرد با دیگری است . اینکه دین سعی در تعیین وجهت دادن افراد و عملکرد افراد دارد نیز مسئله دیگری است.

      پیشرفت یک جامعه از نظر اقتصادی وعلمی بستگی کامل به اخلاق دارد.در هر دوره ی تاریخی بشر، میزان اخلاقی بودن بشر را می توان بررسی کرد و دید که انسان در رابطه اش با دیگری چقدر اخلاقی عمل کرده است و ما در جوامع پیشرفته کنونی آنرا بوضوح شاهدیم ، بدین خاطر که حقوق انسان در راس قرار دارد.
      در جوامع دینی، خدا جای انسان را گرفته و اول باید جامعه طبق رضای “خدا” یش باشد.

      ملاها عادتشان است که همه چیز را با هم قاطی کنندو سریع دین را به اخلاق می چسبانند ، حال آنکه اخلاق یک مقوله ی فلسفی و بر پایه ی عقل و خرد و کردار استوار است.تاکنون فلاسفه بسیاری اخلاق راتجزیه وتحلیل کره اند.

      اما بطور کلی، بی اخلاقی ترین جوامع را که حقوق انسانی در آنها مراعات نشده واز انسان وسیله وابزاری استفاده می شوند همین جوامع دینی اند.بروید خیابان را ببیند و چند قدم دورتر، گورستانهای آباد را.
      حکومتهای دینی از این رو مجبور به شکستند که ضد انسانی اند و در واقع بی اخلاق ترین جوامع زیرا حقوق انسانی در راس قرار ندارند.جامعه ای که انسان و حقوق انسانی را در راس قرار ندهد هرگز پیشرفت نخواهد کرد.

       
    • جناب زین الدین! ممنون از توجهی که بنقد بنده کردید و در مواردی نقد پذیر بودید مثل لزوم رعایت فاصله بین کلمات که موثر در شکل و ساختار نوشته هاست و موجب ملالت خواننده و صعوبت در دریافت مفاهیم نمی شود،در مورد طولانی شدن کامنت خود من حق با شماست باور کنید قصد داشتم عذرخواهی کنم اما کم آمدن کلمات کامنت اجازه نداد،آن کامنت طولانی شد چون حاوی نکات متعددی در نقد شکل و محتوای نوشته شما بود.کوتاه عرض کنم ظاهرا در برخی موارد یا بیان من قاصر در تفهیم مراد بود یا شما مقصود مرا در نیافتید،در مورد علامت تعجب خوب است توجه کنید که نگارش فارسی آیینی دارد و تابع سلایق افراد نیست ،علامت (!) که معروف بعلامت تعجب است بیشتر در موارد اظهار احساس شدید اعم از تعجب یا تاثر یا خرسندی یا حتی بطنز گرفتن و تحقیر بکار می رود،البته همینطور که گفتید در مقام خطاب نیز در انتهای جمله یا بعد از نام مخاطب بکار می رود،و تمایز این موارد بکمک قرائن موجود در لفظ یا محتوای کلام بوجود می آید نه اینکه کسی سلیقه ای بگوید من قرار داد می کنم یک عدد علامت تعجب را برای خطاب بکار می برم ولی پنج شش عدد آنرا برای تعجب بکار می برم! توجه کنید الان که من اینرا جلوی کلمه می برم گذاشتم علامت تعجب از اعمال سلیقه شماست،اعمال سلیقه ای که اگر بکتب آیین نکارش فارسی یا گوگل مراجعه کنید می بینید که آنرا نفی کرده اند و در یک جمله ما به التفاوت بین موارد کاربرد علامت موسوم به تعجب ،قرائن مختلف کلامی است نه واحد یا متعدد آوردن این علامت.مطلب عجیب دیگری که در نوشته شما بود این بود که باز جعل اصطلاح کردید و بین شعر و نظم تمایز قائل شدید!درحالیکه نظم مقابل نثر است که جنسی است برای انواع شعر،چه کسی گفته است مثنوی مولانا شعر نیست؟ شما در واقع انکار ضروری کردید،خیر مثنوی مولوی هم نوعی نظم و شعر است در قبال نثر.و عرض شد که مبنای شعر در همه اقسام و انواعش تخییل و تمثیل و چیزهایی از این قبیل است و شما اگر بنیاد شعر را از تخییل و تمثیل ومبالغه و مقومات دیگر تهی کنید دیگر شعر شعر نخواهد بود بقول مرحوم استاد ما آیت الله منتظری قدس سره “معر”خواهد بود!مگر اینکه شما بخواهید در برابر اصول و قواعد شعر و شعراء اصطلاح جدید جعل کنید،حال اگر اصطلاح جدید هم بخواهید جعل کنید اما در مثنوی تمثیل و تخییل و مبالغه فراوان است و عجیب است از شما که می گویید سی سال است مثنوی خوان هستید و این بداهت را انکار می کنید.در واقع تلاش کنید ضمن احترام به شارحان و پیش کسوتان به ضوابط شعر و ادبیات ملتزم باشید.در مورد برداشت های علمی و تجربی از مثنوی مولانا نیز ظاهرا به اصل سخن بنده نرسیدید،بحث من مثالهایی که زدید ( ساختارداخلی اتمها، آب درمانی، ارائه روشی برای درمان بیماریها، کشف نیروی دافعه ،نیرویی معادل نیروی جاذبه ولی باخواص معکوس، تاره های نوترونی، امواج رادیویی ومیکروموجها) که خود این ادعاها قابل بحث و تعقیب است نبود ،من همان ابیات پیش گفته در مورد تاثیر و تاثرات بین زمین و اجرام سماوی را مورد تردید قرار دادم و عرض کردم این نکاتی که شما به آن اشاره کردیدمثل خاک اضافه کردن از آسمان یا کم و زیاد کردن آب در کره زمین و ..چیزهایی بوده است که در طبیعیات قدیم مثل طبیعی شفا و اشارات و نظائر آن و در نظریه فلکیات قدیم وجود داشته است و بر فرض صحت مدعا،بیان این مطلب،اختراع یا اکتشاف مولانا نبوده است،بلکه مولانا حقایق علمی تثبیت شده تا آنزمان را فقط به شعر بیان کرده است و از آن استفاده تمثیلی فرموده است ،و کسی نمی تواند همینطور ذوقی آنچه از اکتشافات و اختراعات در علوم طبیعی و تجربی قدیم و جدید است را پای مولانا عارف گرانمایه حساب کند،من در آن مورد بخصوص که در کانت قبلی شما بود از دفتر سوم مثنوی عرض کردم که شراح منابع محتوایی مطالب مولانا را از کتاب تفهیم ابوریحان و کتب دیگر فن آورده اند بعد شما اصرار می کنید که خیر مولانا پیش از تکامل علوم تجربی به بیشتر جزئیات مطالب علوم تجربی اشاره کرده است! من اینرا با معذرت از شما تفسیر به رای و جزم اندیشی بی مبنا می دانم،بعد شما ادعاهای تازه ای می کنید در خصوص گزاره های علمی که سالیان سال طول کشیده است تا بشر بمدد پیشرفت های فیزیکی و شیمیائی و کیهان شناسی به آن رسیده است،به این نکته توجه کنید که چنانکه عرض شد خمیره و جوهره ابیات مولانا در مثنوی تبیین آیات قرآنی و روایات نبوی و اصول حکمی و کلامی است با اتکاء به ذوق و شعر و نظم ،و مولانا زائد بر اینکه یک عارف نامور و ادیب و اهل مکاشفه بوده است نه شیمیست بوده است و نه فیزیسین و نه ریاضیدان یا هیوی،و تمام مبنای مولوی و شعر مثنوی بر ذوق و کشف عرفانی استوار است ،و اساسا موضوع عرفان این نیست که گزاره های تجربی و طبیعی یا ریاضی را تبیین کند،برای اینکه اصلا کشف عرفانی متعلق به این امور نیست، و نمی شود با اتکاء بر کشف و ذوق عرفانی مدعی حل گزاره های علوم طبیعی یا تجربی شد ،البته مساله اعجاز انبیاء با اتکاء بر قدرت لایزال خدای متعال مقوله دیگری است اما مولانا قطعا نه پیامبر است و نه مدعی نبوت و نه مدعی احاطه بر علوم تجربی و ریاضی،بلکه مولانا عارف والا مرتبه و ادیب بزرگی است که حکمت های عرفانی و ذوقی و مواعظ اخلاقی انسانی و حکمت های قرآنی و احادیث نبوی را در قالب شعر تبیین فرموده است.
      بحث در مورد مناشی دین گریزی یا حکم کلی در خصوص نقش روحانیت و چیزهایی که در ذیل نوشته آوردید مطالبی خارج از موضوع بحث بود که باید جداگانه در خصوص آنها نوشت،لطفا از موضوع مورد بحث خارج نشوید.
      متشکرم

       
  95. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    دوست محترمی که اسم مستعار «بی سوات» برخودگذاشته ای! چندین بار ترکیب بی معنای «زین وبرگ دینی» رابکار بردی وخیالات فرمودی که داری طنزمیگویی یاخوشمزگی میکنی! این نوع برخوردازحداقل ادب واحترامی که لازمه یک گفتگوی معمولی است هم برخوردارنیست چه رسدبه بحثی که درمعرض دیدوداوری چند ده هزار نفراست! تشخیص اینکه نوشته های چه کسی ارزش انتشارداردبامدیر محترم سایت است(بجزتوهین که درهرجمعی وازناحیه هرانسان صاحب خردووجدانی محکوم است) بنده تاحالا حتی یک مقاله یامطلب قابل استفاده از شمانخوانده ام نیم مطلب هم ازشمافرانگرفته ام! ستم عریانی که به بهائیان واهل سنت واهل حق وبستن دهان روزنامه نگاران وهنرمندان میشود راهر انسان دارای وجدانی محکوم میکند، بنده هم آنهارانشانه انحراف مسئولان ازدین وقانون واهداف انقلاب میدانم! میدانی چراعلیرغم اینهمه افشاگری دزدیها واختلاسها وستمگریها وارائه آماروارقام وحشت آور توده‌ مردم بی تفاوتندو توجه چندانی نمیکنند؟یکی ازدلائلش اینست که افشا گران وشعاردهندگان هم صداقت وشجاعت کافی ندارند! اگر درهمین فضای مجازی هم به جای تجزیه وتحلیل علمی متلکی بگویند وگوشه وکنایه ای بزنندبامخفی کاری واسم مستعار، میگویندومیزنند تاهمچنان زرنگ بمانند!حضرت علی(ع) جمله ارزشمندی دارد: «هرملتی لایق همان حکومتیست که برسراوحاکم است.» هنگامیکه 80میلیون جمعیت نمیتواننداحزابی بوجودبیاورندکه پیگیر مطالبات قانونی وانسانیشان باشد، وقتی اکثریت مردم مسخ شده ونسبت به ستم به بهائی وسنی واهل حق وروزنامه نگاروزندانی سیاسی ومرجع تقلید ودزدی واختلاس و بیکاری وحقوقهای نجومی و فحشاواعتیادوکودک فروشی وعضوفروشی وفقرایمان سوزتقوا گدازی که داردموجودیت جامعه راتهدید میکند، واکنش نشان نمیدهندواعتراض نمیکنند، تعریف وتمجیداز چنین مردمی عوام فریبی است! این معایب اجتماعی رانمیشود پوشاند!به اعتقادبنده سرچشمه اصلی این معایب هم جهل اجتماعیست، جهل هم ناشی از کتاب نخواندن وسرانه مطالعه درحدصفراست! اگرکسی میخواهدخدمتی بکند، نبایدتنهابه گفتن معایب حکومت بسنده کند، معایب جامعه راهم بایدچنان توی چشمش مردم بکوبدکه اشکشان دربیاید! پلیس فرانسه یک نفرمهاجرغیرقانونی راکتک زدوبه او ستم کرد، مردم بیداروفهیم وباوجدان فرانسه بخصوص مردم پاریس چندروزمدام برعلیه پلیس کشور خودشان تظاهرات واعتراض کردند وبقدری به اعتراضشان ادامه دادندتاپلیسهای خاطی مجازات و برکنارشدند!
    کسی اظهارفضل میکندکه فضل داشته باشدودرمیان سایتی باچندهزارعضو تنها یک یادونفرمعترضش باشند، نوشته های آنهاهم پشیزی نیرزدو چیزی جزتکرارمکررات نباشد! اگربانشر اباطیل خاک میباریدنوشته های شماوامثال شما صدگزبه ارتفاع خاک سطح زمین افزوده بود! درموردسؤال شخصیت: اولاً من نمیدانم! ثانیاًکسی این پرسش راکسی مطرح میکندکه چنان پایبند دین اسلام وسنت نبوی(ص) باشدکه حتی افزوده شدن یک جمله به اذان راهم برنتابد، نه کسیکه ازاساس بادین وسنت وفرهنگ وقانون دشمنی داشته باشدوبخواهد همه هنجارهای اجتماعی رابه هم بریزد تا اجتماعش را دچارجنگ وپریشانی وبی قانونی وبی اخلاقی وهرج ومرج کند! یادتان باشدبه هیچیک ازپرسشهای گذشته من هم جواب ندادی! خوشبختانه بجزمادو نفر دههاهزارنفردیگرمطالب بنده وشما رامیبینند، کافیست، درزمینه مسائل اجتماعی کسی همه آنهاراباهم مقایسه کند!

     
  96. معاون/* سیاسی سپاه/* پاسداران آخوندی: این نیروی نظامی به درخواست» دولت‌ها وارد سازندگی» شد و دولت‌ها در این حوزه٬ برخی شرکت‌ها را در عوض بدهی٬ به سپاه تحمیل» کرده‌اند.
    مش قاسم: آخیش، حیوونکی سپاه/*. این برادران قاچاقچی چه مصائبی تحمل میکنن و جیکشون هم درنمیاد.

    /*: k

     
  97. در شهر هرت
    دوست گرامی و عزیز
    برای مسئله چاپ و نشر نیزباید تدبیری اندیشید، کتابهای دانلود شاید بهترین راه باشند، متاسفانه ایرانیان کتاب خوان نیستند، آنگونه که به فیلم علاقه مندند، کمتر کتاب را اهمییت می دهند، حال آنکه خواندن ،پرورش دادن ذهنیت و افکار است و انسان برای ایجاد خلاقیت ،ذهنش احتیاج به پرورش دارد.

    فیلمها را در مقابل کتاب ،من چون پفک و چیپس می دانم .هیچگاه چیپس ، جای غذای سالم پرویتامین را نخواهد گرفت. انسان ،احتیاج به ذهنیت فعال در برابر موضاعات دارد و حال آنکه ،تلوزیون و فیلم ،ذهنیت را منفعل کرده و به جای ذهنیت خلاق عمل می کنند، اطلاعات داده شده در فیلمها، غذای جویده شده ای است که با ظاهری فریبنده به خورد تماشاگران داده می شوند.
    فیلمهای مستند گزارشی ، علمی که با کومنتارهمراهند نیز چون مربوط به موضوع خاصی می شوند. در همان حد موضوعات در ذهن با تصاویر داده شد باقی می مانند.حال آنکه قدرت تصورسازی یک کتاب فراتر از تصاویر ساده است.
    اما، همه مربوط به تربیت از کودکی است و سیستم تربیتی ایران، را نظام ولایتی فاتحه اش را بیخی خوانده است.

     
  98. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    “”آتش به اختیار= هرج و مرج”” آخرین دست گلی که آقای علی خامنه ای به آب داد.
    این اقای علی خامنه ای تکلیف را با خودش روشن نمی تواند بکند. در حین سخن پراکنی جملاتی می پراند و بعد از اینکه گندش در می آید تفسیر به رای میکند. ولی چون دچار مشکلات بسیاری است هر چه بیشتر توضیح می دهد بیشتر مکافات دست خودش و طرفدارانش می دهد.
    اقای علی خامنه ای از من شهروند تهرانی قبول کن که شما علی خامنه ای دارای یک مقبولیتی زیر 1% در بین 80 میلیون مردم ایران هستی. نیم بیشتر آن زیر 1% هم فقط به دلیل بهره گیری از منافع مادی دنباله رو جنابعالی هستند.
    اقای علی خامنه ای شما و طرفدارانت جزو یکی از تنها ترین و دوست نداشتنی ترین مخلوقات در کره زمین می باشید.
    به امید زدو ده شدن کامل فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی از فرهنگ ایران و جایگزین شدن آن با فرهنگ عقل و خرد
    مهدی از تهران

     
    • آتش به اختیاریم

      ما صنف دینمداریم -ما ختم روزگاریم

      با ظاهری فتاده – فکر کردی ما خیاریم

      اینک به میل حضرت – آتش به اختیاریم

      علامه ایم در علم – ما کاشف شعاریم

      استاد در اختلاس – با نام مستعاریم

      فکرکردی ما ضعیفیم – در رفته از زواریم

      گولت زدیم بدبخت – بر دوش تو سواریم

      در کار حبس و اعدام – آتش به اختیاریم

      تا هست یکتن ازما -ما یی که جان نثاریم

      آب خوش از گلوتان – راحت نمی گذاریم

      با نهی وامرمعروف – در لیل و در نهاریم

      زین پس خود خداییم – آتش به اختیاریم

      س-ل

       
  99. سلام آقای نوری زاد سئوالی داشتم و اینکه روحانیت ما ردا و عبای اشان را خیاط ها با ” قرقره نخ پاکستانی ” و ” سوزن و سنجاق ” چینی میدوزند که همین دوقلم جنس ساده را صنعتگران ما نمی توانند در کشور تولید کنند و اگر من مخالف پز دادن و داشتن موشک و انرژی هسته ای و بمب اتم آقایان در کشور باشم ، نظرم از لحاظ فردی و اجتماعی دارای اشکال است ؟

     
  100. درود بعد از رحلت امام خمینی و به مسند رسیدن رهبری فعلی نظام ، در مجلس شورای اسلامی ، نماینده ی بندر عباس حجت الاسلام عباسی بخاطر پاچه خواری برای رهبری فعلی ، شاید ایشان از اولین کسانی بود که اکثر مجلسی های زمان حضرت امام خمینی ( قدسره ) را که به امام نزدیکتر بودند و مردم موکل آنها را ، ” حشره ها ” می نامید و اکنون هم سالیانی است که مرده و در زیر خروارها خاک مدفون است و به مرور زمان با نظارت استصوابی جنتی همان نماینده ها را هم از مجلس بیرون کردند تا نمایندگانی چاکر صفت و پاچه خوار به حضرت آقا را بیشتر بدرون اصطبل بهارستان بیآورند که همان کردند . اکنون بعد 28 سال از زمان ، نمایندگانی در مجلس هستند که آن خدا نیامرز به آنها ” حشره ” نامید و آن خدا نیامرز بندعباسی اگر زنده بود میدید که اگر آن حشره ها قلیل بودند ، امروز 24 میلیونی شده اند . رهبری کشور باید عقل اش را بکار بیاندازد و به زعم آن نماینده ی پاجه خوار ، در پی علت این افزایش حشره ها باشد ، نه اینکه علیه ملت باشد و در پی آن باشد که ببیند که چه شده که 2 دو تای ایشان 4 نمیشود ! نه اینکه همین که مردم ایشان را نمی خواهند به هر حیله ای متوسل شوند . آیا این نظر درست نیست ؟

     
  101. توجه حاج میتی خزعلی:
    یکسان‌نمائیِ شعبان جعفری با “لُشوشِ متدین” بی‌انصافی‌ست!
    http://news.gooya.com/2017/06/post-5041.php

     
  102. سلام . جناب نوری زاد جنابعالی باور میکنید که حسین شریعتمداری مدیر مسئول کیهان درگزارش امروز در کیهان نوشته باشد که ” کار زشت و اشتباهی در روز قدس روی داده است ” . یکی نیست بگوید که با جنایتکار و تروریستی مثل ” سعید عسگر ” که با گلوله به سعید حجاریان شلیک و ایشان را تا مرز مرگ و فعلاً هم ویلچر نشین کرد ، چه کردند که حالا با چند ” فحاش و بد زبان ” چه بکنند ؟

     
  103. درود یاران جان

    هر کسی کو لحظه ای از وقت سایت هایی که بدنبال آزادی وحقوق بشرهسند را تلف

    نماید یا مامور سرکوب است یا طرفدارش وبا بسیار اندک نادان.میتوان به اندازه موهای سروبدن

    آدمیان بحث تراشید وپی گرفت وموضوع اصل رادرآن غرق کرد.

    دوست مهربان ما زین وبرگ الدین فرمودند :شما بدون داشتن آلترناتیو میخواهید رسوم وقوانین

    1400ساله را دور بریزید.بله وهزار بله دشمنی با بهاییان /اهل سنت / اهل حق / و…. را وبستن

    دهان روزنامه نگاران/ فیلم سازان / و…. داشتن هرگونه قیم برای برای ملت از قبیل شورای نگهبان/

    خبرگان ورهبری و……… را بدون هیچ الترناتیو وجایگزینی اگر از زمان بیگ بنگ هم باشد شامل اند.

    نمی دانم چرا باید امثال شما در تمام موضوعاتی که بویی نبرده اید اظهار فضل نمایید کافی است

    از کودک دبیرستانی بپرسید بشما خواهد گفت جرم یک ملکول آب چه مایع چه بخار وحتی تجزیه شده

    به دو هیدروژن ویک اکسیژن تغییر نمیکند حتی اگر دنباله دار هالی وماه وزحل وبرجیس تو سرهمدیگر

    بزنند. این اباطیل (چون شهاب سنگ میبارد پس خاک هم میبارد مثل خوزستان و…بابا تو سر مردم

    خاک میریزدچون امثال شما اباطیل بخورد جوانان می دهید. باز هم سوال را تکرارمیکنم {{بجزتبلیغات

    وسفسطه تفات ما باطالبان وداعش چیست طالب مجسمه منفجر میکند داعش باکلنگ ما شبها

    دزدکی غیب میکنیم .همه باهم شان زنان را تولید مثل وخدمت بشوهر میدانند ما بالاترین شان را آن

    میدانیم همه کنیز وبرده میگیرند ماکهریزک و اوین وقتل زنجیره میکنیم.هنر ما این شده که fatf ,و

    سند 2030 رامغایر همان سنن 1400 ساله می دانیم .اولی جلوگیری از پول شویی مثلن پول بدهی

    دشمن یا رقبت را بکشند ودومی هم یکسان بودن حق تحصیل برای دختران وپسران وعدم وتدریس کینه

    و کینه ورزی وخشونت به کودکان است (فعلن درسطح فروع دین ماست تبری وتولا انشا… بزودی اصول

    دین ومذهب می شود.خواهشمندم سوال شخصی مرا هم جواب دهید عالم همه علوم دقیقن معنای

    علین ولی الله (درازان واقامه) چیست واز کی حضرت به ولیت خود خداوند رسیدند . الاحقر

     
  104. با سلام ،، رهبری نظام اسلام کشور قبل از انتخابات 29 اردیبهشت ریاست جمهوری ، بارها از کاندیداهای ریاست جمهوری خواستند که برنامه ارائه دهند و مردم هم به برنامه‌های کاندیداها رای دهند . اما بعد انتخابات اتفاق عجیبی افتاد که شابد یکی از عجیب ترین حرف های رهبری نظام اسلام در همه عمرش بود و آن این بود که رای زیاد میلیونی مردم به آقای حسن روحانی را رأی به ” فردی در میان افراد ” و نه رای به راه روش و دیگاه و برنامه‌های او دانستند . اگر بنده حقیر فقط ” 5 دقیقه ” صدا و سیما در دستم بود این دروغ رهبری را به مردم مسلمکان کشور عیان میکردم . رهبری شاید هم مشاعر خود را از دست داده و متوجه نیست که این حرف جدید اش بعد انتخابات ، سبک و عوامانه بوده و به مردم خود قبل از انتخابات دروغی بس بزرگ گفته است .

     
  105. حاجیه زهرا احمدی‌پور معاون/* رئیس/* جمهور:‌ کمتر از ۵ درصد از فرصت گردشگری استفاده کرده‌ایم.
    مش قاسم: با این مسخره بازیهایی که شماها توی این مملکت راه انداختن انتظارتون بیشتر از این بود؟ تازه ۴% از این لات و لوتهایی هستن که خرج سفرشون به قم و مشهد رو برادران قاچاقچی خودشون میدن از لبنان و یمن یه همچین جاها.

    /*: ک

     
  106. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    جناب« انسان »آن منطقی که بکار برده ای برای مواد غذایی درست است، ولی برای قوانین درست نیست! شماکوتاه و مختصر فقط قوانین گذشته را رد ومرابه خلط مبحث متهم میکنید! اگردرآن شرایط خودتان قاضی بودیدوناچارمیشدی حکم صادرکنی چکارمیکردی؟آیابامعیارهای قرن بیست ویکم مشکلات حقوقی قرون گذشته راحل میکردی؟بااین حساب بایدبه دنبال راهی باشیم که مشکلات حقوقی امروز رابا معیارهای قرن 30میلادی بسنجیم! مبادا درآنزمان « انسان »ی پیداشودوتمام احکام حقوقی وجزایی امروز راغیرانسانی بداند!

     
    • دوست گرامی
      اصل هر دیدگاهی با اینکه پشتوانه دیروز و نگاهش به فردا ست، مختص شرایط حال است، از دیدگاه فراتر رفته و به قانون می رسیم، قانون بشر برای نظم دادن به روابط بشری است. انسان برای زیست ، و ادامه بقا ،احتیاج به روابط با هم و در نتیجه قوانینی دارد.
      اما، آیا این انسان امروز آن دیروز است ، آین انسان دائم در تغییر است ، و بدین خاطر ارزشها و نورمهایش نیز تغییر می کنند، مدام.بدین خاطر،انسان امروز حوایج و خواستگاهی متفاوت با ۱۴۰۰سال پیش دارد.

      در هر زمان ،قوانین با دین مخلوط شده اند ضد بشری عمل کرده اند.زیرا دین عرف و نورمش یکسان و بیتغییر است.و بدین خاطر ضد بشری و هستی عمل می کند.انسان در وحله ی اول ، یک وجود زنده است و این هستی اوست که او را با دنیا پیوند می دهد. مسئله مهمی که دین اسلام آنرا درنیافته است، وگرنه دستور جهاد و کشتن برای خدایش را نمی داد.

      قوانین بشری زمانی که تبدیل به نورم شوند ضد بشری عمل می کنندو بدین خاطر دین نمی تواند تبدیل به قوانین شود ، زیرا ضد انسانی عمل خواهد کرد. قوانین بشری موجود نیزبرای این جوامع امروزی است و پشتوانه ای برای فردا و قص الی هذا.

      ما از یک طرف قوانین را داریم و از یک طرف بشر یا انسان را . باید بشر / انسان را تعریف کرد،این انسان کیست، زن ، مرد، سیاه، سپید، مسلمان، یهود، نصارا؟
      بشر /انسان جدید حد و مرزی نمی شناسد ، او فارغ از جنسیت و رنگ و نژاد و دین است ، این انسان همان اصل انسان در بودن و هستی است که جنسیت و رنگ و شکل و شمایل و دین و مذهب به او فردیت می دهند .بدین خاطر قوانین بشری شامل همه ی انسانهاست بدون استثناء .

      تعریف انسان در قانون بشر نیز متفاوت با انسان در قانون اسلامی است . زیرا همین قانونی کردن اسلام خود یک عمل ضد بشری / انسان محسوب می شود.
      انسان ،وجه مخترج شباهت همه ی انسانهاست نه انسان مسلمان.

       
  107. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    دوست محترم جناب «بی سوات» شماباساخت ترکیب بی معنای «زین وبرگ دینی» داریدتوهین میکنیدواین ازهرسفسطه ای بدتراست! توهین جانبعالی حتی دامن مولوی و حسام الدین چلبی را هم گرفته!
    آزادی به معنایی که امروزازآن استنباط میشودمحصول انقلاب بورژوازی مدرن است وحداکثراولین باردرانقلاب 1789فرانسه عنوان شد! دمکراسی هم میوه وثمره جامعه صنعتیست ودرخصوص هردواصطلاح درهمین وبسایت مقالاتی دارم که اگردرمیان مطالب ازآوریل گذشته به اینطرف جستجو کنی مییابی! یکباردیگرداستان خرخاتون رابخوان! آن داستان در ذم و رد حرص وشهوت است! اگربا این منطق به مثنوی نگاه کنیم، درداستان شیروگرگ وروباه، مولوی گرگ ستیزاست، درداستان استرواشتر، استر ستیزاست ودرداستان قاضی که درصندوق حبس میشود، قاضی ستیز است و…..! درخصوص گزمه های اوین مطالب ونوشته های بنده خیلی بیشتر از اشارات شماست! آن گزمه هاتنهابااسلحه وانفرادی وشکنجه وبگیروببندنیست که سلطه پیدا کرده اندبلکه باساختن دین ومذهبی دروغین چون پاجوش برریشه های باورمردم روئیده اندوبامسموم کردن و انحراف اذهان ازدین معجونی ساخته اند که پیروانش رامقلدچشم وگوش بسته فقهاکرده اند، وباتکیه برسیاهی لشگرو آراءهمان مقلدین آئین وفرهنگ ووجدان عمومی رامسخ کرده اند! ابتدابایداین حربه راازکفشان خارج ساخت! بایدتوجه دینداران رابه منابع اصیل دینی معطوف داشت تاخودبخوانندوبدانندکه دین مداحی وروضه خوانی و سینه زنی وزنجیرزنی وقمه زنی ورمالی وجن گیری وخرافات واباطیلی که به آنها عرضه میشودنیست! واینهاابزاراستحمار مردم ونهایت نبوغ ریش بلندهای کوتاه فکریست که به مددرسانه های مدرن اکنون مضحکه عام شده اند! شمامیدانی درهمان اوین برای آنکه افرادبی اعتقادرا به نمازی اجباری وچندش آور وادارکنند دست راست وپای چپشان رامیبریدند! میدانی آنقدرتازیانه میزدندتاشخص یا بمیردیانمازبخواند!!!! شخصی که با این کیفیت نمازخوان میشد مدام احساس میکردکه به اوتجاوزمیشود!!! (اخیراًهم درچندجادانش آموزان خاطی وبی انضباط رابه نمازخواندن محکوم کرده اند!!!!!! ) ظاهراً خودحضرات هم نماز خواندنشان بااجبار واشمئزاز وبیزاری صورت میگیرد! وگرنه محکومیت چرا؟

     
    • درود یاران جان

      جناب آقای علی زین الدین خواهشمندم پوزشم رابپذیرید .گویا نام وکنیه شما (نه مستعار)

      همین است که مرقوم نموده ایددر این زمان که کهتر ومهتر اسب دین را زین کرده وسخت

      می تازند گمان خطای من بدان سمت رفت وآن عزیز را چنین پنداشتم لذا پوزشمندم.

      لازم است برای بی سواد وکم سودانی چون حقیر مشخص فرمایید: به کدام اسلام باورمندید

      اگر شمس الدین شاعر را میپسندی چرا سوره الشعرا وحتا اشعار امرو القیس ترور شده

      راکه خداوند درکتابش چندین بار اشعارش را زینت کلام خویش قرارداده بی توجهی{اقتربت الساعه../

      اذا زلزلت وارض …}. من بی سوات دریافتم که هر 14 روایتی که حافظ از برداشت یک قطره

      می را(آن تلخ وش که صوفی ام الخبا…..) از مبطلات سفت وسخت می داند (لطفن افسانه

      شراب پاک بهشتی را به میان نیار که نه تلخ است ونه مادر خبایت) این چه اسلامی است

      که خشونت بردگی و…..راندارد و تا هند واسپانیا را در می نوردد.از این اسلامت با توجه کامل

      به اساس نامه (ام الکتاب و سیره )بیشتر بگو لابد ما اشتباهی سوره الروم را می خوانیم

      که در کمال وضوح نفرت از فارس در مقابل روم ؟ را بیان می کند.باز هم عرض می کنم :

      آلتر ناتیو که می جویی عقل جمعی انسان ها به ویژه همین انسان خودمان در همین سایت

      است .خدا حافظ*

      همین خدای فارسی با حافظ عربی به معنای مع السلام کلی معنا نهفته دارد دریاب .

      بهر روی به امید دیدار جواب

       
  108. مییثم دزفولی

    نوری زاد بزرگ…
    وقتی که مطالب منتشرشده ی شما را می بینم چه متن چه ویدیو و چه فایلهای صوتی خاطره هایی در من زنده می شود…
    ان هم نه خاطراتی شیرین و به یاد ماندنی بلکه خاطراتی تلخ و آزاردهنده که آثار روانی آنها تا سالهای سال تا به امروز در روح و روان من به جای مانده و مرا آزرده اند…و اگر درست موشکافی کنم می بینم تمام این خاطرات بد و وحشتناک فقط و فقط به دلیل نا به سامانی و مغشوش بودن کشور در تمام زمینه ها اعم از نبودن آموزشهای درست نبودن مدیران لایق و کارآمد و صدها و ده ها موضوع دیگر می باشد…
    چه بسا اگر من متولدیک کشور اروپایی بودم این خاطرات تبدیل به شیرین ترین و به یاد ماندنی ترین خاطرات عمرم می شدند نه بدترین آنها…
    وقتی که ویدیو ان دانش آموزی را دیدم که غرق میشود و هیچکس نیست او را نجات بدهد رعشه ای کاملا محسوس بر اندامم مستولی شد…
    و به یاد دوازده سالگی خودم افتادم که در این وضعیت بودم و قدمی تا مرگ فاصله نداشتم…
    رودخانه دز که در دزفول جاریست رودخانه بسیار زیبا و زلالی هست که در تابستانها هزاران نفر از افراد شهرستان و حتی از شهرستانهای اطراف برای تفریح و شنا کردن به انجا می آیند…بگذریم که اگر این رودخانه زیبا در جای دیگر بود منبعی برای جذب گردشگر و توریست می شد ولی بر اثر اهمال این رودخانه زیبا مهجور مانده است…
    دوازده ساله بودم که بر ار اصرارهای من پدرم مرا به رودخانه برد برای شنا کردن ولی از آنجا که نه من نه پدرم شنا بلد نبودیم به من توصیه می کرد که در آبهای کم عمق آب تنی کنم…و من همین کار را می کردم…
    ولی ناگهان پای من لیز خورد و در اثر یک جریان کوچک آب به آبهای عمیق افتادم و دقیقا یادم هست به کف رودخانه می خوردم و با پاهایم به کف رودخانه فشار می آوردم و به سطح آب می رسیدم و نفسی می گرفتم و باز به زیر اب می رفتم…چندین بار این اتفاق کابوس وار تکرار شد…در حین این چند بار که به سطح آب می رسیدم صحنه هایی از کنار رودخانه و افرادی که انجا بودند دقیقا در ذهنم ثبت شد و مانند یک حکاکی تا بهامروز در ذهن من مانده است…اول پدرم را می دیدم که داد و فریاد می کرد و می خواست خود را به آب بیافکند و چند نفر او را گرفته بودند…دومین صحنه ای که به خاطر مانده دو نفر افسر نیروی انتظامی بود که همیشه چند نفر از آنها کنار رودخانه بودند برای امر به معروف و نهی از منکر که مثلا خانم روسری ات را جلو بکش اقا شلوارت را بپوش و امثالهم که البته در خفا خود به دید زدن ناموس مردم می پرداختند!!!
    دومین صحنه ای که به خاطرم هست و هیچگاه فراموشم نمی شود خنده های ان دو نفر بود به غرق شدن من گویی دارند یک صحنه کمیک و خنده دار را تماشا می کنند!!! اگر عمر حضرت نوح را هم داشته باشم هیچوقت این صحنه را فراموش نمی کنم که چطور به غرق شدن یک انسان و یک نوجوان خنده می زنند و کیف می کنند که جلوی انها یک نفر دارد جانش را از دست می دهد…
    و صحنه سومی که به یادم مانده پریدن دو نفر همسن و سال خودم درون آب بود که به فن شنا آشنا بودند البته به واسطه جثه کوچکشان و سن و سال کمشان به سختی و مشقت جسم نیمه جان مرا به کنار رودخانه کشاندند و مرا نجات دادند…
    این حادثه تلخ برای من تا مدتها تبدیل به کابوسی شده بود و تا مدتها شبها با احساس خفگی با فریاد از خواب بیدار می شدم…در خواب می دیدم که دارم غرق می شوم و چند نفر با لباسهای نیروی انتظامی به غرق شدن من قهقهه می زنند و شادی می کنند…
    دیگر مسائل دیگر را نمی شکافم و به تجزیه و تحلیل رفتار افراد مختلف نمی پردازم و این مهم را به عهده خود شما خوانندگان می گذارم ولی از اینجا و بعد از بیست سال به ان افراد نیروی انتظامی می گویم به کوری چشم شما نجات یافتم و با ان دو نوجوان شیردل که با سختی و زحمت بسیار و با به خطر انداختن جان خود مرا نجات دادند می گویم دوستتان دارم و دستتان را می بوسم…

     
  109. با نگاهی به وقایعی که در چند وقت گذشته اتفاق افتاده میتوان به خیلی چیزها رسید.از نزدیک شدن قایق های تندرو سپاه به ناوهای امریکا و گروگان گیری امریکایی ها و اخطارهای پیاپی امریکائی ها به ما تا اخرین اظهار نظرهای وزیر خارجه عربستان در رابطه با کشیدن جنگ به داخل ایران و ادعای ما ایرانی ها که تامین کننده امنیت منطقه با ماست و حرفهایی که بیشتر شبیه به ادعا بود میشد به خیلی چیزها رسید.زوایای این اتفاقات وقتی بیشتر روشن میشه که نگاهی بیندازیم به عملیات داعش در بیشتر کشورهای دنیا و اختلافات زیادی که عملیات تهران با انها داشت و قیاسی که میتوان انجام داد.این عملیات یک تلنگر به همه ایرانی هایی بود که فکر میکردند عدم وجود چنین اتفاقاتی در ایران حاصل تلاش امنیتی نیروهای ایرانی است و هیچ کس توان عملیات تروریستی در ایران رو نداره ولی این اتفاق روشن کرد که امریکا و دیگر کشورها نفعشان در ثبات ایران است وگرنه طراحی و انجام عملیات تروریستی نمیتواند زیاد سخت باشد.حتی در قلب ایران و در مجلس ایران که نمایندگان کل کشور در انجا هستند.نکته ای که خود یکی از سرنخ های این عملیات است که چرا مجلس و چرا جاهای شلوغ نه؟

     
    • سجاد گرامی…خطر جنگ ایران و منطقه را تهدید میکند. وقتی ایران میدان جنگ را تا مرزهای اسرائیل گسترش داد، درواقع زنگ خطری برای اسرائیل بود. از طرف دیگر حضور نظامی ایران در سوریه و عراق درشمال و مشرق عربستان و براه انداختن جنگ نیابتی در یمن و در جنوب عربستان، زنگ خطری برای حکمرانان سعودیست که کشور خود را از چند سو در محاصرۀ ایران می بینند. چنین راهبردی سبب اتحاد اسرائیل و عربستان و چند شیخ نشین خلیج فارس شده است. اما با توجه به در خطرقرارگرفتن منافع منطقه ای آمریکا و نیز تعهد آن نسبت به دفاع ازتمامیت ارضی اسرائیل، توجه آمریکا به چنین خطری جلب شده و امکان تشکیل جبهه ای مرکب از آمریکا و اسرائیل و عربستان و امارات و بحرین و مصر و غیره… را درمقابل ایران سبب شده که ضریب احتمال درگیریهای نظامی را افزایش میدهد. با ادامۀ سیاستهای کنونی حکومت ایران، امکان بروز جنگ در منطقه و ایران بسیار محتمل است. مقالۀ زیر در نشنال اینترست تحلیلی از وضعت جنگی حاضر بدست میدهد:

      http://nationalinterest.org/print/blog/paul-pillar/the-growing-danger-war-iran-21357

       
  110. کردستانی ام

    تروریسم در هر شکل و در هر شرایطی از سوی انسانهای آزاده و خردمند و آگاه محکوم است چرا که هدف آن خونریزی و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم عادی و بیگناه است.
    در چند سال اخیر که تئوری داعش ساخته ، پردازش و پشتیبانی شد تا به شکل‌گیری دولت اسلامی عراق و شام(داعش) منجر شد تحلیلگران ارشد سیاسی دنیا دو نکته را هیچگاه در نظر نگرفتند و به آن اشاره ای هم نکردند:
    ۱-هدف نهایی تشکیل این گروه تروریستی
    ۲-اهداف میان مدت عملیاتهای این گروه

    تشکیل گروه تروریستی داعش هیچ هدفی والاتر و برتر از تسلط ابرقدرت های جهانی بر بازار نفت خاورمیانه و ایجاد بازار فروش تجهیزات جنگی انبار شده ی آنان در این منطقه ی آفت زده نداشته و نخواهد داشت.
    که بانیان و عاملان این گروه در این هدف به موفقیت چشمگیری دست یافتند اگرچه هنوز هم انتظارشان مقادیر بسیار بزرگتری از این تجارت مد نظر آنهاست.

    درباره ی اهداف میان مدتشان میشود به بر انگیختن احساسات مذهبی،طائفی و قومی بر ضد یکدیگر(نه بر ضد حکومت ها) اشاره کرد.

    این گروه به سبب در جریان بودن مبارزه ی مسلحانه در کوهستانهای ترکیه نتوانست آن مناطق را برای فعالیت انتخاب کند اما عملیاتها وجنایتهای این گروه در شنگال عراق و کوبانی سوریه علاوه بر آماج کردن کوردها هدف دیگری نیز داشت و آن این بود که تصور میکردند می‌توانند از احساسات قوی ناسیونالیستی مردم این مناطق که تعلق خاطر زیادی به حکومتهای مرکزیشان نداشتند به نفع خود استفاده کنند و ارتششان را مستحکمتر نمایند.
    اما نمیدانست که کوردها حتی تصویر غل و زنجیر را برنمی تابند چه رسد به تیرگی و پلیدی ایدیولوژی پوچ و محکوم به شکست این گروه تروریستی و مرتجع.
    کما اینکه شاهد بودیم رویای تسلط بر کردستان عراق و سوریه و منابع سرشار نفتی این مناطق توسط پیشمرگ های نستوه و مبارزان کورد کوبانی(اعم از زن و مرد و جوان و پیر) نقش برآب شد و داعش بزرگترین شکست ها را در مناطق کوردی خورد.
    اکنون این گروه زخم خورده و رو به زوال با تغییر استراتژی جغرافیایی خود (حادثه ی کور تروریستی تهران) به فکر التیام موقتی زخمهایش افتاده است و از راه کهنه ی سوءاستفاده از احساسات ناسیونالیستی و مذهبی و گول زدن جوانان یکی دیگر از مناطق کوردی برای اقدام بر علیه دیگر اقوام و بیگناهان افتاده است تا به این صورت بتواند انتقام هرچند کوچکی از کوردها از طریق منفورکردن چهره ی آنان نزد دیگر اقوام ایرانی بگیرد(چراکه تاکنون سمبل مبارزه با داعش در سطح جهان بوده‌اند ).
    گول خوردگان ایدئولوژی داعش در سراسر دنیا بسیارند و این گروه از هر ملیت و سرزمینی در نقاط مختلف زمین موفق به عضوگیری و شستشوی ذهنی شده اند و دور از انتظار نیست که در میان قوم ایرانی کورد هم بتوانند عده‌ای را بفریبند و با وعده ی خیالی بهشت به میدانهای ترور بکشانند اما برای آگاهان جهان و حتی ایران عیان است که ملت کورد در تاریخ سمبل آزادگی و انساندوستی بوده است و اکنون نیز برائت و بیزاری خود را از ایدیولوژی این گروه تروریستی با دل وجان اعلام میکنند
    گواه اخیر این مطلب رای ۷۳ درصدی کردستان به حسن روحانی است.

     
  111. یا ایهاالمومنین مسالتن ؟؟؟؟

    حضرت آقا ( مدظله العالی) در جمع دانشجویان سخنرانی داشتند … دقیقا” یکی دو ساعت پس از حملات مرگبار…
    تعدادی از نمایندگان گزینشی و صوری دانشجویان، خطبه های غرایی در منقبت و نعت و توجیه قتل عام های دهه ی شصت سرودند و وااسفا سردادن از سازش خفت بار دولت اعتدال در مقابل دول غربی و …. و واقعه ی دیروز را با فریادهای نخراشیده و نتراشیده بر علیه منافق و مزدور سردادن …
    نکته ی قابل تامل برای خلق در این است که با شناختی که از عقبه ی چنین محافلی دارم، پیش از برگزاری بایستی چندین ساعت دانشجویان در نوبت انتظار حضورسبز آقا بنشینند و تمامی نوشتارهایی که قصد خوانش آن را دارند، از چند روز قبل به” سمع و نظر” حضرات بالادستی رسانده شود …

    چگونه هست که فی الفور و فی البداهه، یکی دو ساعت پس از واقعه ی سیاه، این نوشتارهای طوفانی در این محفل سرداده می شوند ؟؟؟
    جایی از کار نمی لنگد ؟؟؟؟ یا ما کثیرالشک تشریف داریم ؟؟؟

    جناب اقای نوریزاد با سلام….
    هرچه با دوستان دو دوتا چهارتا می کنیم جریان حمله تروریستی را نمی توانیم به داعش نسبت بدهیم …دلایل فراوانی داریم که آنرا یک سناریوی طراحی شده و برای امتیازگیری جهانی معرفی می کند …
    اول …اینها در نوشتن این سناریوها ۳۸ سال است استاد هستند البته استاد پیر و فرتوت و حواس پرت !! ازکسانی که بارها این نوع سناریوها را نوشته اند و بد سابقه هستند نمی توان انتظار صداقت و راستی داشت زیرا با دقت در جزییات ترورها متوجه نکات ظریفی می شویم که باور را برایمان دشوار می کند ….
    دوم …..از جمله این نکات نحوه تهاجم و برنامه ریزی این افراد تروریست است …سوال ..چرا روز چهاردهم خرداد برای ترور انتخاب نشد ؟ انجا گروه زیادی از مردم حاضر بودند و نیز مقامات حکومتی نیز امده بودند و تلفات بیشتر شعاع عملیاتی انها را صد چندان می کرد و قدرت داعش را به رخ حکام ایرانی می کشید .چرا تروریستها در محوطه ای خالی و خلوت خودشان را منفجر کردند ؟؟؟ در ساعاتی که حرم امام خلوت و سوت و کور است هدف از این انفجار چه بود ؟ چه کسی و کدام دوربین مدار بسته ای لحظه انفجار تروریست را ثبت کرده است ؟ ما فقط یک فیلم دیدیم که پشت درختها انفجاری صورت گرفت و هیچ چیز مشخص نبود ! چرا در حرم امام دوربین مداربسته نصب نشده بود که وقایع را کامل نشان بدهد ؟ معمولا در عملیات انتحاری و با جلیقه مملو از مواد منفجره تروریستها پودر می شوند و هیچ اثری از انها نباید بماند ولی در تصویرهای دیده شده سر تروریست جدا شده ولی چهره کاملا سالم است !!!!!
    سوم …..چرا تروریستها به متروها حمله نکردند ؟ متروها در ساعات صبح بسیار شلوغتر هستند و اهداف خوبی بشمار می روند .چرا در بازارهای شلوغ اینکار را نکردند ؟
    چهارم ….اگر تروریستها چند روز صبر می کردند روزقدس فرا می رسید و بسیاری از مقامات مانند رییس قوه مجریه و قضاییه و مقننه و دهها نماینده مجلس و سران ارتش و سپاه شرکت می کردند می توانستند تلفات بسیار وحشتناکی ایجاد کنند چرا چنین کردند ؟ مگر تروریستهای واقعی داعش برایشان انفجار و کشتار هزار نفری کاری دارد ؟ در راه پیمایی های اینچنینی که نمی توان همه را بازرسی و تفتیش نمود چرا در روزی امدند که معمولی بود ؟( البته من جوابش را میدانم و عرض خواهم کرد )
    پنجم ….از کجا مشخص می شود که هویت تروریستهای داعش که در مجلس و حرم کشته شدند چیست ؟ مردم چگونه می توانند هویت واقعی اینها را بدانند وقتی حضرات در فیلم بازی کردن ید طولایی دارند …ما می پرسیم از کجا معلوم که تروریستها زندانیان محکوم به اعدام بوده اند که قول ازادی به انها داده اند و گفته اندچند ساعتی فیلم بازی کنید و اگر توانستید فرار نیز کنید !!!( نهایت بدبینی من ) در اصل قول ازادی داده اند ولی چه تضمینی بر قول و قرار اینهاست ؟؟
    ششم ….چرا نتوانستند به صحن مجلس وارد شوند ؟ اگر بگویند ورودی صحن مجلس کنترل شدید می شد ایا نمی توانستند همان شلیکها و سروصداها را جلوی در ورودی صحن انجام بدهند ؟ وقتی می گوییم چرا نقاب بر چهره نداشتند می گویند اینها امده بودند که کشته شوند پس نقاب به چه دردشان می خورد …بسیار خوب اگر قرار بود کشته شوند جلوی ورودی صحن مجلس درگیری درست می کردند و چه بسا موفق به ورود می شدند و تلفاتی وارد می کردند …ایا انها ناشی بودند ؟ اموزش ندیده بودند ؟ بعید میدانم ……
    ششم …..چرا داعش اینقدر دیر بفکر ترور در پایتخت ایران شیعه افتاد ؟ حالا که در حال اضمحلال در عراق و بخشهایی از سوریه است و اقتدارش متزلزل شده چرا الان بفکر افتادند که ترور کنند ؟
    هفتم ….چه ارتباطی میان جریانات اخیر سیاسی و تحولات منطقه ای و واکنشهای عربستان و امریکا و تحت فشار قراردادن جمهوری اسلامی بعنوان حامی تروریسم و ترورهای روز چهار شنبه هفدهم خرداد وجود دارد ؟؟؟؟
    نگویید من خیلی بدبینم ولی سوالات متعدد بالا نمی تواند مرا قانع کند که ترورها واقعی بوده اند….شما چه فکر می کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟

     
    • دوست گرامی
      ترور، واقعی نبود و بیشتر شبیه یک مانور نظامی بود. طبق معمول ، کشتارمردم عادی .
      همچنان که ما شاهد پیروزی بر داعش در موصلیم، نقش نیروهای ایرانی سپاه مورد سوال بیشتری قرار می گیرد ، زیرا دلیلی دیگر بر” بودن “آنها در سوریه نمی ماند.

       
  112. واقعه طبس ودروغ هایی که به خورد ما دادند!

    ‎❎حقیقت واقعه ی طبس❎

    ‎ باند فرودگاه واقع در صحرای طبس برای چندین سال مورد بهره برداری ارتش آمریکا قرار داشت که از طریق آن کمک های لجستیکی خود را به مجاهدین افغان می رساند که در حال نبرد با ارتش شوروی بودند. روس ها بارها و بارها به شاه اعتراض کردند که چرا باند صحرای طبس را در اختیار آمریکایی ها قرار داده است و حتا چندین بار نیز تلاش کردند که هواپیماهای میگ ۲۵ خود را برای نابودی تدارکات ارتش آمریکا به سوی این پایگاه بفرستند اما با وجود هواپیمای استراتژیک و فوق مدرن آن زمان یعنی اف ۱۴ در نیروی هوایی ایران روس ها نتوانستند هیچ حمله هوایی علیه باند طبس انجام دهند. همانگونه که می دانید هواپیمای اف ۱۴ که در زمان خودش به مدد رادار قوی و موشک های فونیکس یک هواپیمای فوق پیشرفته در دنیا به شمار می آمد تنها در اختیار نیروی دریایی آمریکا و نیروی هوایی ایران قرار داشت و اصولا فلسفه ورود این هواپیما به نیروی هوایی ایران تجاوز میگ های ۲۵ روسی به مرزهای شمالی ایران بود و در آن روزگار میگ ۲۵ با سرعت سرسام آور خود (۳۵۰۰ کیلومتر در ساعت) و سقف پروازی بسیار بالا از دسترس هر نوع جنگنده ای خارج بود اما با ظهور هواپیمای اف ۱۴ میگ ۲۵ نیز آسیب پذیر شد و از زمانی که این هواپیما به نیروی هوایی ایران پیوست هواپیماهای روسی نیز شهامت عبور از نقطه صفر مرزی را از دست دادند.پس از انقلاب بخاطر نبود حکومت مرکزی قوی و منسجم در ایران راه برای هواپیماهای روسی دوباره باز شد و کار بجایی رسید که میگ های روسی حتا تا نزدیکی مشهد هم گشت زنی می کردند. این کار ادامه داشت تا اینکه آمریکایی ها تصمیم گرفتند که این بار از باند صحرای طبس برای انجام عملیات پنجه عقاب استفاده کنند. روسها که تحرکات آمریکایی ها رااز مدت ها پیش در اقیانوس هند و خلیج فارس زیر نظر داشتند متوجه ورود هواپیماها و بالگردهای آنها به درون خاک ایران شده بودند و در یک فرصت مناسب و درست در جایی که سالها انتظار آن را می کشیدند ضربه خود را به ناوگان هوایی آمریکا وارد کردند و درنیمه شب پنجم اردیبهشت ۵۹ باند طبس را بمباران کردند که در همان بمباران اولیه دو بالگرد و یک هواپیمای آمریکایی نابود شد و اینگونه بود که ادامه عملیات لغو شد.جالب است که روز بعد یعنی ششم اردیبهشت نیز هواپیماهای روسی دوباره وارد منطقه طبس شده و اینباردر روشنایی روز دست به بمباران گسترده منطقه زدند و هر آنچه که از شب قبل سالم بجا مانده بود را نابود کردند و جالبتر اینکه سردمداران انقلاب نوپای ایران نیز این بمباران دومی را به نیروی هوایی ایران نسبت دادند که به دستور بنی صدر منطقه را بمباران کرده و در جریان آن شماری از پرسنل سپاه یزد از جمله آقای منتظر القائم فرمانده سپاه یزد که تازه متوجه موضوع شده و به منطقه وارد شده بودند کشته شدند. بیچاره خانواده منتظر القائم که پس از 38 سال هنوز هم بنی صدر را لعن و نفرین میکنند

    و اما چرا همه طرفین درگیر در این عملیات این همه سال سکوت کردند و هیچگاه حاضر به افشای واقعیت نشدند؟ ۱- جیمی کارتر رییس جمهور وقت آمریکا که انجام عملیات پنجه عقاب با دستور و نظارت مستقیم او اجرا شد پس از شکست عملیات سریعا در یک نطق تلویزیونی گناه را به گردن طوفان شن انداخت و با اینکه دقیقن می دانست که کار روس هاست اما برای فرار از اذهان عمومی آمریکا که ممکن بود در آن دوران جنگ سرد آمریکا را به سمت رویارویی مستقیم نظامی با ابرقدرت شرق سوق دهد از گفتن واقعیت به مردمش خودداری کرد ۲- روسها نیز طبق عادت همیشگی شان پنهان کاری کردند و هیچگاه نقش خود را در این ماجرا فاش نکردند چون نمی خواستند که آشکارا بهانه ای دست طرف های غربی بدهند.۳- سردمداران انقلاب نوخاسته ایران نیز که متوجه شده بودند که بستر انقلاب بر روی پایه های خرافات و امداد غیبی مستحکم تر می شود و اذهان عمومی مردم ایران را مساعد پذیرش اینگونه حرف ها می دانستند گفته های جیمی کارتر را تکرار کردند و اعلام نمودند این امداد غیبی از طرف خدا بوده و بمانند ابابیل که بر سر سپاه ابر هه فرود آمده خداوند به ما عنایت فرمود

    سند منتشر شده شماره 3674 ویکیلیکس
    مکاتبات افشا شده پنتاگون
    تاریخ 27 آوریل

     
  113. اگر نسل جدید می خواهد بداند چطور ما رهبری امام خمینی را پذیرفتیم و شاه را سرنگون کردیم متن ذیل را بخواند و بیاندیشد اگر او جای ما بود و این سخنان را از یک مرجع تقلید می شنید چه عکس العملی از خود نشان می داد.

    سخنان امام خمینی در نوفل لوشاتو فرانسه در 37 سال پیش:

    «بشر در اظهار نظر خودش آزاد ا ست.»

    «اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است.»

    «مطبوعات در نشر همه‌ حقایق و واقعیات آزادند.»

    «در جمهوری اسلامی کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزادند.»

    «در حکومت اسلامی اگر کسی از شخص اول مملکت شکایتی داشته باشد، پیش قاضی می‌رود و قاضی او را احضار می‌کند و او هم حاضر می‌شود.»

    «یکی از بنیان‌های اسلام آزادی است… بنیاد دیگر اسلام اصل استقلال ملی است.»

    «حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است.»

    «دولت اسلامی یک دولت دمکراتیک به معنای واقعی است و اما من هیچ فعالیت در داخل دولت ندارم و به همین نحو که الآن هستم، وقتی دولت اسلامی تشکیل شود، نقش هدایت را دارم.»

    «اما شكل حكومت ما جمهوری است، جمهوری به معنای اینكه متكی به آرای اكثریت است.»

    «حکومت جمهوری است مثل سایر جمهوری‌ها و احکام اسلام هم احکام مترقی و مبتنی بر دموکراسی و پیشرفته و با همۀ مظاهر تمدن موافق.»

    «ولایت با جمهور مردم است.»

    «عزل مقامات جمهوری اسلامی به دست مردم است. برخلاف نظام سلطنتی مقامات مادام‌العمر نیست، طول مسئولیت هر یك از مقامات محدود و موقت است. یعنی مقامات ادواری است، هر چند سال عوض می‌شود. اگر هم هر مقامی یكی از شرایطش را از دست داد، ساقط می‌شود.»

    «رژیم ایران به یک نظام دمکراسی‌ تبدیل خواهد شد که موجب ثبات منطقه می‌گردد.»

    «اختیارات شاه را نخواهم داشت.»

    «من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت.»

    «من در آینده (پس از پیروزی انقلاب) همین نقشی که الآن دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می‌کنم… لکن من در خود دولت نقشی ندارم.»

    «علما خود حكومت نخواهند كرد. آنان ناظر و هادی مجریان امور می‌باشند.این حكومت در همه‌مراتب خود متكی به آرای مردم و تحتِ نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.»

    «من نمی‌خواهم ریاست دولت را داشته باشم. طرز حكومت، حكومت جمهوری است و تكیه بر آرای ملت»

    «من چنین چیزی نگفته‌ام كه روحانیون متكفل حكومت خواهند شد. روحانیون شغل شان چیز دیگری است.»

    «من و سایر روحانیون در حكومت پستی را اشغال نمی‌كنیم. وظیفۀ روحانیون ارشاد دولت‌ها است. من در حكومت آینده نقش هدایت را دارم.»

    «قانون این است. عقل این است. حقوق بشر این است که سرنوشت هر آدمی باید به دست خودش باشد.»

    «باید اختیارات دست مردم باشد. این یك مسئله عقلی است. هر عاقلی این مطلب را قبول دارد كه مقدرات هركسی باید دست خودش باشد.»

    «حكومت اسلامی بر حقوقِ بشر و ملاحظه‌ آن است. هیچ سازمانی و حكومتی به‌اندازه‌ اسلام ملاحظه‌ حقوق بشر را نكرده است. آزادی و دموكراسی به‌تمام معنا در حكومت اسلامی است، شخص اوّل حكومت اسلامی با آخرین فرد مساوی است در امور.»

    «اسلام، هم حقوق بشر را محترم می شمارد و هم عمل می كند. حقّى را از هیچ‌كس نمی گیرد. حق آزادى را از هیچ‌كس نمی گیرد. اجازه نمی دهد كه كسانى بر او سلطه پیدا كنند كه حقّ آزادى را به اسم آزادى از آنها سلب كند.»

    «ما که می‌‌گوییم حکومت اسلامی می‌خواهیم جلوی این هرزه‌ها گرفته شود، نه‌اینکه برگردیم به 1400 سال پیش. ما می‌خواهیم به عدالت 1400 سال پیشش برگردیم. همۀ مظاهر تمدن را هم با آغوش باز قبول داریم.»

    «دولت استبدادی را نمی‌توان حکومت اسلامی خواند… رژیم اسلامی با استبداد جمع نمی‌شود.»

    «ما حکومتی را می‌خواهیم که برای اینکه یک دسته می‌گویند مرگ بر فلان کس، آنها را نکشند.»

    «حکومتی که ما می‌خواهیم مصداقش یکی حکومت پیغمبر است که حاکم بود. یکی علی و یکی هم عمر.»

    «تمام اقلیت‌های مذهبی در حکومت اسلامی می‌توانند به کلیه فرائض مذهبی خود آزادانه عمل نمایند و حکومت اسلامی موظف است از حقوق آنها به بهترین وجه دفاع کند.»

    «جامعۀ آیندۀ ما جامعۀ آزادی خواهد بود. همۀ نهادهای فشار و اختناق و همچنین استثمار از میان خواهد رفت.»

    «ما یک حاکمی می‌خواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست بیایند دورش بنشینند و با او صحبت کنند و اشکال‌هایشان را بگویند. نه اینکه از سایه او هم بترسند.»

    «زنان در انتخاب، فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازین اسلامی آزادند.»

    «زن‌ها در حكومتِ اسلامی آزادند حقوق آنان مثل حقوق مردها. اسلام زن را از اسارت مردها بیرون آورد و آنها را هم ردیف مردها قرار داده است، تبلیغاتی كه علیه ما می‌شود برای انحراف مردم است. اسلام همۀ حقوق و امور بشر را تضمین كرده است.»

    رأی ملت متَّبع است، ولو به ضرر خودشان باشد!

     
    • جناب مهدی پور مشکل تنها خمینی و گروهای اسلامی نبودند. می توان گفت که اکثریت گروها و کسانیکه با شاه مبارزه میکردند از چپ و راست و مذهبی و غیره مذهبی اصولا نه دمکرات بودند و نه به دمکراسی باور داشتند. و من باور دارم که هر جریانی بجای خمینی پیروز شده بود از نظر ازادی خواهی و حکومتی دمکراتیک و سر کوب دگراندیشان فرق چندانی با خمینی و اسلامیان نمی داشت. بعد از 38 سال حکومت ترور و وحشت هنوز گروهای و نحله های فکری در ایران نتوانسته اند به یک توافق نسبی برای مقابله با رژیم شوند. دلیل اش هم دمکرات نبودن گروها و تشکیلات سیاسی است. اصولا گروهای سیاسی در ایران قبل از 57 آنچنان در دشمنی و کینه توزی با شاه پیشتاز بودند که به افکار خمینی کاری نداشتند. والا هر ابلهی که خمینی 42 را با ان افکار///// عقبمانده اش دیده و یا شنیده بود براحتی می توانست حدس بزند که خمینی //// بیش نیست!

       
  114. ده ویژگی یک رهبر با کفایت!

    اول، رهبر همه مردم است. مردم را شقه شقه نمی‌کند، به خودی و غیر خودی، متعهد و غیرمتعهد.
    دوم، حافظ قانون اساسی به عنوان میثاق ملی است، خود را قانون و فصل الخطاب نمی‌کند، انتقاد پذیر است و خود و نزدیکان خود و نهادهای زیر امر خود را فراتر از قانون نمی‌داند.
    سوم، با حس کردن خطر و تهدید خارجی، به هنگام بحران، آرامش بخش است، سعی در ایجاد وحدت ملی می‌کند، بر شکاف‌های سیاسی و اجتماعی مرهم می‌گذارد، و همبستگی عمومی را تقویت می‌کند، نه اینکه به دولت قانونی کشور حمله کند، و فرمان #آتش_به_اختیار بدهد به نیروهای تحت امر خودش و عملا آنها را علیه دولت قانونی به شورش دعوت کند.
    چهارم، مسائل وکینه‌های شخصی خود را مبنای سیاست‌گذاری و تصمیم گیری قرار نمی‌دهد. برای مثال کینه شخصی با یک خواننده مثل شجریان یا یک نخست وزیر سابق را آنچنان «کش» نمی‌دهد که یکی شش سال برود حصر، یکی هم صدایش از پخش در صداوسیما ممنوع شود.
    پنجم، هر چند وقت یک بار با ابداع یک کلمه و فرستادن «کدسرکوب»، بخش‌هایی از جامعه را از فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی حذف نمی‌کند. از اول انقلاب تا کنون عباراتی مانند «طاغوتی یا ضدانقلاب، تهاجم فرهنگی، فتنه، نفوذ، جریان انحرافی و حالا هم #آتش_به_اختیار، مبنای حذف بخش‌هایی از جریان‌های فعال جامعه بوده‌اند و این عبارات تبدیل به پروژه های پرهزینه امنیتی و اطلاعاتی شده‌اند. این پروژه‌های حذف، یک رهبر را تبدیل به رهبر یک گروه خاص می‌کند و کرده است تا رهبر یک کشور.
    ششم، در مقام رهبری، نمی‌گوید نظر من به نظر فلان کس نزدیک‌تر یا دورتر است و به این ترتیب به تضعیف نهادهای نیمه‌دموکراتیک و سراسر گزینش‌شده نمی‌پردازد و وقتی اشتباه می‌کند به خطای خود اعتراف می‌کند و به این ترتیب سرمشق می‌شود برای تقویت فرهنگ مسوولیت پذیری.
    هفتم، درخصوص وضعیت کشور در منطقه و جهان صادق است. یک حمله تروریستی را ترقه‌بازی نمی‌خواند و به جان شهروندانش، حتی اگر یک نفر کشته شود، اهمیت می‌دهد. می‌گوید مردم باید هزینه چه اقداماتی را بدهند و چقدر.
    هشتم، فضای اظهار نظرعمومی، نقد و انتقاد و رسانه‌های آزاد را نمی‌بندد و از ایجاد فضای تملق و چاپلوسی که تا عمق نظامش نفوذ کرده به وحشت می‌افتد، نه آنکه خودش آن را تقویت کند.
    نهم، دست از سر حریم خصوصی مردم برمی‌دارد و این دخالت در همه شئون زندگی شان از لباس پوشیدن و خوراک و موسیقی و فیلم و میهمان رفتن و کتاب خواندن را دون شان خود می‌داند.
    و دهم، یک رهبر باکفایت و با درایت، رهبری می‌کند، نه خدایی.

    امید معماریان

     
  115. چراباورنمی کنیم….
    سالها پیش داستان “چوپان دروغگو”رادرکتاب های درسی گذاشتند که چوپان به دروغ فریاد می زد “آی گرگ”ومردم ده می رفتند ومی دیدند چوپان دروغ می گوید..؟!!هیچگاه نگفتند چراچوپان که معمولا مظهرسادگی وصداقت است وگاه “شغل انبیاء”نامیده می شود تابه اعتبارآن بیفزایند”البته توهین به شغل شریف چوپانی نیست”!وبعد “روباه وکلاغ”وحکایت قالب پنیر.؟!یکی راست می گفت ماعجب مردم ساده دلی هستیم که هیچکس نپرسید که روباه گوشت خواراست واهل پنیرنیست..؟!دلخوش به قهرمانی”ریزعلی”نامی شدیم که درایام شباب ودرمه وبرف متوجه ریزش کوه درمسیرقطارمی شود ایشان که گویی عمرش بدنیاست یالااقل چند سال پیش بدنیابود دیدیم قهرمان قصه ی کتاب های درسی یه پیرمرد ساده ی میانه ای”اگه درست گفته باشم”که چند سال است پول یک تراکتورراازاو گرفته اند وتراکتورتحویلش نداده اند..؟!جلوترآمدیم یه بابایی درپاریس وعده داد که به چیزهای کوچک بسنده نکنیم که دنیا وعقبای ماراکرامت می بخشد..وچه کرامتی بخشید.؟!نگارنده اصلا قصد تخریب ارباب قدرت حالا باهرسلیقه ای ندارم..ولی “موم”بودن وواکسینه شدن یک ملت درمقابل “دروغ”ریشه ای تاریخی دارد..جایی که”کورش”نامی ازتباری که همه نیک می پندارند وماهم به نیکی ازاو یاد می کنیم..هیچ کس نپرسید خب فتح نیمی ازاین کره ی خاکی آنهم درآن زمان نیازبه یک ارتش منسجم وحتی خشونت دارد.کشورها که فرش قرمزپهن نکرده اند تا”کورش”بدون اینکه ازدماغ کسی خونی بریزد بربلندای شهریاکشورفتح شده جلوس کند وموعظه بنویسد وازقضاء موعظه هایش با”منشورحقوق بشر”برابری کند..؟!خب قبول یک نفردراوج قدرت بعنوان”استثناء”می تواند اینگونه باشد.. ؟!مامردم که روی سخنم باآنها وصدالبته خودم هم یکی ازآنهاهستم.چرابه راحت الحلقوم بودن وقایع وشخصیت هاتاکنکاش عقلایی بیشتربهاء میدهیم..چرا”تقدس”وسوبژه های اساطیری بیش ازهرچیزی درکشورمارواج دارد..چرافردوسی به شعریانثری ساده ترتاریخ راآنگونه هست به تصویرنکشید..پهلوان شاهنامه ی من چرانمی تواند فرزند خودرابشناسد..شاید عین سیاست مداران رفتارکرده که “خشونت پدردرحق فرزند”ریشه ای به قامت تاریخ مادارد..؟!!وقایع زیادی هست که مابه جای پرسش گری وبه چالش کشیدن پای”باورهایمان”رابه میدان می کشیم..من می گویم.درست؟!!عملیات تروریستی چهارشنبه کارگروه داعش بوده وهیچ گمانه زنی دیگری وجود ندارد..؟!!چراکسی پرسش نمی کند که شمابرادران گمنام اگرروی همین نوشته زوم کنید ازنوع ادبیات بکاررفته درآن می دانید کارکیست ویاچنددختروپسرکه پارتی فارغ التحصیلی گرفته اند سه سوته واگردریکی اززیرزمین های شهردرندشتی مث تهران آهنگی وموسیقی “الزامآاعتراضی”هم نیست چنان درشرح دستگیری وارتباط بااجانب سنگ تمام می گذارید که خلایق باورشان می شودخبری بوده..ویا می دانید فرزند ششم کسی که درحوادث سال شصت اعدام شده بعنوان یک خطربالقوه شرایط رابراو تنگ می کنید..ونمونه های بسیاری هست که نگارنده حوصله ویاحضورذهن ندارد تاهمه راواکاوی کند.آنوقت “داعش”ساعت ده ونیم صبح روزچهارشنبه بایک تیم کامل وتجهیزات وارد امنیتی ترین نقطه شهرتهران شده.والباقی..خداعاقبت همه وخصوصآ سربازان گمنام صاحب عصرراختم بخیرکند..فرض کنید ماخریم..شماپالان راکج نگذارید…

     
  116. تفکر داعشیسم و عقاید همسان ان خلق الساعه نبوده و ریشه و عقبه تاریخی دارد ؛ و بر همین سیاق این تفکر بطور کامل از بین رفتنی نخواهد بود و حداکثر آنکه از صورتی به صورت دیگر تغییرشکل میدهد بدون آنکه در ماهیت آن نقصان قابل ملاحظه ای پدید اید؛ خمیر مایه اصلی این تفکر حذف مخالفان دگر اندیش با منطق و استدلال شمشیر است و برای اثبات این منطق به جوانان طرفدار؛ نمونه های تاریخی فراوان از سنت و نیز فرمانهای متن مقدس با تفسیر های مختص به خود کم نیست . داعش در سراسر کشورهای اسلامی میتواند رشد و نمو کند تنها احتیاج به زمینه و بستر رشد لازم دارد؛زمینه های رشد داعش عبارتند از: تحقیر و تبعیض ؛ فقر و تنگدستی ؛ تبعًیض های قومی فرهنگی و نهایتا عدم توجه حکومتها به اعتراضات بحق مردمی که در زیر فشارهای فوق الذکر به ستوه آمده اند؛ با حمله آمریکا به عراق و سر نگونی حکومت و متعاقب آن تبغیض و تحقیر حکومت شیعی بعد از صدام در حق اهل تسنن مخصوصا افراد وابسته به حزب بعث ؛ تولد داعش ناگزیر مینماید حتی بعثیون لاییک جهت انتقام از تحقیر حمله آمریکا به وطنشان اسلام رادیکال داعش را گردن مینهند گرچه ممکن است به آن باورمند نباشند. در مملکت ما داعش زمانی میتواند اقدام به عملیات ایذایی نماید که توانسته باشد از درون ایران نسبت به عضو گیری و سازماندهی عمل کرده باشد که با توجه به استعداد به القوه بعضی مناطق این مسئله عملی شده ولی خوش بختانه این تحرکات و عملیات از چشم نیروهای امنیتی ما پوشیده نبوده و اشراف کامل و حتی نفوذ و هدایت تشکیلات بوجود آمده دقیقا مسجل است ؛ اطلاعیه های قبلی نیروهای امنیتی مبنی بر کشف و خنثای تیمهای عملیاتی داعش اثبات این مدعا است و نیز دستگیری ۴۱ نفر بعد از حرکت حمله به مجلس و حرم گواه دیگری بر اشراف کامل بر تشکیلات درون ایران و هدایت گمراهانه ان دآرد که این عمل نیروهای امنیتی بسیار قآبل تقدیر است و آنچه که شرط کافی این حرکت است خشکاندن زمینه های رشد و نمو داعش در مناطق داعش خیز و اخذ سیاست داخلی و خارجی مبنی بر عدم داعش پروری است؛ تفکری داعشی منحصر به اهل تسنن عراق و سوریه نمی ماند ؛ هر ایدئولوژی مطلق گرا میتواند داعش پرور باشد مخصوصا اگر در پشت این ایدئولوژی قدرت و ثروت سنگر بگیرد ؛ فقر و محرومیت وتبعیض و تحقیر و ایدئولوژی در عراق بستر و زمینه بود اما دلارهای نفتی قطر و ال سعود و…. متور حرکت و جاده صاف کن ان شرکت های اسلحه سازی غرب و قربانی اصلی آن مردمانی محروم و عادی و گرسنه ؛ در این چندین سال کشت و کشتار داعش خون از بینی کدام یک از سیاستمداران جاری شد؟ تا وقتی از چاه های نفت خاورمیانه نفت و گاز فوران میکند وکوه های بدخشان افغانستان انواع سنگهای معدنی قیمتی در دل خود پنهان کرده است و تا وقتی که قسمتی از اقتصاد آمریکا و غرب از فروش سلاح سامان مبگیرد ظهور اندیشه های طالبان و داعش و القاعده جریان دارد

     
  117. بسمه تعالی
    مردم شریف #ایران_زمین سلام علیکم
    #اهل_سنت_و_جماعت_ایران اتفاقات ناگوار چهارشنبه 17 خرداد را محکوم و مخالف شرع دین مبین اسلام می دانند.
    بنابراین تحلیلی را راجب به این حادثه ی دلخراش به سمع شما عزیزان می رسانیم.
    سپاه پاسداران در دوره ی 4 سال ریاست جمهوری روحانی از مخالفان سرسخت او بوده است،نمونه بارزش مخالفت با مذاکرات ژنو و توافق برجام در روابط خارجی است.اما در راوبط داخلی نیز از مخالفان به کار گیری اهل سنت و جماعت در پست های دولتی بوده است،به طور مثال همان طور که شاهد هستید آقای روحانی در مناظرات انتخاباتی مطرح کردند که چطوری با فرماندار شدن یک خانم اهل سنت به شدت مخالفت کرده اند.
    اهل سنت و جماعت مشارکت بالای در انتخابات 1396 داشتند(حدود 10 میلیون) واکثریت به آقای روحانی رأی دادند زیرا علمای اهل سنت و جماعت شورای را تشکیل دادند و مطالبات خود را با نامزد های هر دو جناح مطرح کردند، در نهایت به این نتیجه رسیدند که بهتر است جناح اصلاحات و دولت امید را حمایت کنند زیرا آنها مطلابات اهل سنت را قبول کرده و قول برآورد کردن آن را داده بودند.
    *اخیر آقای کواکبیان یکی از نمایندگان تهران در مجلس شورای اسلامی گفته بودند که دولت باید قدردان حمایت های اهل سنت و آرای 7 میلیونی ایشان به دولت امید باشد،و باید حداقل یکی از وزرای دولت را از اهل سنت انتخاب کرد.
    اما سپاه برنمی تابد که ببیند اهل سنت و جماعت در ایران به خواسته هایشان برسند و روی آرامش به خودشان ببینند،بنابراین از هیچ راهی دریغ نمی کند که آنها را به انزوا بکشاند و همان شهروند درجه دو به حساب آورد.سپاه با دولت روحانی هم مشکل دارد پس به فکر طرح سناریوی است که با یک تیر دو نشان را هدف بگیرد،هم دید جامعه را نسبت به اهل سنت و جماعت و هم نسبت به دولت روحانی بدبین بکند.پس چه سناریویی بهتر از این که جوانانی از اهل سنت ایران که با گروه داعش ارتباط داشته اند(الله اعلم) را طعمه ی خود کرده و راه را برای آنها باز بگذارد که در نقاطی از ایران تحرکی انجام بدهند و امنیتی که دولت روحانی از آن دم میزند را خدشه دار کند.< هر چند بیشتر نهاد های که امنیت جامعه را عهده داراند تحت فرمان ولایت هستند>
    حال سپاه این سناریو را طوری طرح ریزی کرد و آنها را به سالن انتظارات مردمی مجلس نه ساختمان اصلی نمایندگان کشاند،در حالی که حین اتفاق آب از دل نمایندگان مجلس تکان نخورد و شاهد سلفی گرفتن آنها بودیم و اصلا انگار نه انگار که شاید یکی از آنها خود را منفجر کند و ساختمان مجلس روی سرشان آوار شود آیا این خود دلیل بر بودار بودن این ماجرای تروریستی نیست، یا در حیاط معبد بزرگ خمینی فردی را منفجر کردند که نکند خدشه ای به ساحت مقبره ایشان وارد شود در حالی که چرا 14 خرداد این اتفاق روی نداد تا مردم بیشتری کشته شوند!
    شما عزیزان در طول این 38 سال بارها شاهد سناریوهای سپاه بوده اید(مرگ مشکوک احمد خمینی_انفجار حرم امام رضا(ع)_قتل آیت الله رفسنجانی_انفجار پلاسکو) و شاید 17 خرداد نیز یکی دیگر از سناریوهای سپاه بوده باشد.
    **ضمنا به اطلاع شما بزرگواران می رسانیم اگر چنانچه سپاه هم در این ماجرا دست نداشته باشد و این افراد خودجوش حادثه ی دلخراش را باعث شده باشند،اشتباه آنها را توجیه نمی کنیم اما می خواهیم دلیل آن را بدانید.
    با توجه به اینکه در تهران حداقل 1.5 میلیون اهل سنت زندگی می کنند اما مسجدی برای ادای فرایض دینی خود ندارند،فقط چند منزل مسکونی را نماز خانه کرده اند تا حداقل نماز های جمعه در این مکان ها خوانده شود،آنهم سپاه و نهاد های امنیتی هر از چند گاهی برای مسئولین و افراد در این نمازخانه ها مشکلاتی را به وجود می آورند،اخیرا چند نفر از نیروهای بسیجی به همراه یک آخوند به یکی از نمازخانه های تهران واقع در یافت آباد در حین نماز خواندن اهل سنت به این مکان یورش می برند و با توهین و ناسزا به خلفای راشدین و مقدسات اهل سنت آنها را تهدید می کنند که باید نماز خانه را تخلیه کنید و نحایتا آنجا را پلمب می کنند،اما با پیگیری مسئولین اهل سنت دولت نماز خانه را دوباره باز می کند.این در حالی است که مسئولین اهل سنت برای جلوگیری از ایجاد هر گونه تنش در کشور از ماجرای پیش آمده به سادگی می گذرند.
    هر روز در رسانه های میلی تحت فرمان ولایت نظام آخوندی ایران شاهد توهین و ناسزا به مقدسات و علمای اهل سنت هستیم،به طور مثال(توهین به اصحاب پیامبر اکرم(ص) در برنامه ی دور همی-توهین به مولانا عبدالحمید در شبکه ی ولایت-لعن و نفرین اصحاب و همسران پیامبر اکرم(ص) بر روی منبرها، اخیرا نیز در شبکه ی سبلان با فردی از اندونزی مصاحبه می کنند و می گویند این فرد قبلا اهل سنت بوده(الله اعلم) اما شیعه شده است) و نمونه های زیادی از این اتفاقات را که در این 38 سال شاهد بوده ایم.

    *اما علما و نخبه گان اهل سنت و جماعت برای حفظ امنیت ملی و آرامش منطقه با کرامت از این اتفاقات چشم پوشی می کنند و اهل سنت و جماعت را به آرامش فرا می خوانند.
    **اهل سنت و جماعت در هر چهار گوشه ی کشور ایران در معیشت اقتصادی و مذهبی هستند و هر روز نهاد های امنیتی جوانان بی گناه را به اسم سلفیت و وهابیت(به طوری که نهاد های امنیتی و چماق به دستان نظام ولایی_آخوندی حتی معنای این دو واژه مهم را نمی دانند و آن را چماقی کرده اند که هر روز اهل سنت و جماعت را با آن می کوبند) با بدترین رفتار آنها را در احظار خانواده ها و عموم جامعه دستگیر و زندانی می کنند و بدون این که به آنها حق دفاع از خود را بدهند برایشان حکم صادر می کنند.زندان رجایی شهر و اوین مالامال از جوانانی است که گناهشان اهل سنت و جماعت بودن است و هر روز شاهد اعدام گروهی از آنها هستیم.
    **خانواده های زیادی در طول این 38 سال با اعدام فرزندان دلبندشان داغ دیده اند.
    **فشار اقتصادی از یک سو و نبود آزادی مذهبی و توهین به مقدسات و شهروند درجه دو بودند در نظام جمهوری آخوندی از سوی دیگر باعث می شود جوانان اهل سنت و جماعت برآورده شدن خواسته هایشان یا حداقل خنک شدن قلبشان از این همه رنج و مصیبتی که این نظام بر آنها تحمیل کرده است را تنها در خشونت و مبارزه ببینند.
    اما الله سبحانه تعالی بهتر می داند که این جوانان گناهکار نیستند و راهی جز این طریق نیست که آنها انجام دهند زیرا #نظام_آپارتاید_آخوندیسم آنها را به رسمیت نمی شناسد و برای آنها حقوقی قاعل نیست و بدون ترس آنها را قربانی ولایت ضحاک می کند.
    در پایان امیدواریم که شما عزیزان #ایران_زمین جوانان اهل سنت و جماعت اعم از کرد،بلوچ،ترکمن،عرب،ترک،فارس و هر قومیت دیگری که قربانی نظام ولایت_آپارتاید_آخوندیسم شده اند را درک کرده و برای رسیدن به حقوقشان همیاریشان کنید تا دوباره شاهد اتفاقاتی این چنین دلخراش نباشیم، و همه با هم برای شکوفایی ایران زمین و دنیا بکوشیم.

    و سلام علیکم و رحمة الله
    جمعی از دانشجویان و نخبگان اهل سنت و جماعت ایران زمین

     
  118. سلام استاد
    یه مطلبی برای بسیجیان خوب و سپاهیان خوب و سرداران خوب نوشتید ولی بخدا که همچین موجوداتی نمی تونن خوبی داشته باشن. خوشبختانه من چندین بار بدون دلیل انسانی و جرمی گیر این موجودات از بسیج و نیروی انتظامی افتادم اما دریغ از انسان در دایره این موجودات چه برسه به خوب. خدارو شکر هم توی فیس بوک و اینستاگرامم هم پایین پستهام کامنتهایی ازین موجودات هست که ثابت کننده حرفم باشه. این حرف یه جوون ۳۴ ساله است که در دوران این موجودات بدنیا اومده و بخاطر اعتقادی که زمانی داشته جلوی معلمی بسیجی از جنس سعید طوسی در سال دوم راهنمایی ایستاده و انسانیت و خوبی این برادرانی که عرض کردید و لطفشون و انسانیت و دینداریشون و خداباوریشون تا جایی شامل من شده که از دوم راهنمایی به بعد دوسال نتوانستم و نگذاشتند در یک مدرسه بمانم و با اینکه فعالیت سیاسی هم نداشتم و فقط در دوران راهنمایی مانع سو استفاده یک موجود زشت و وقیح از خودم و همسالانم شدم بخاطر این موضوع حتی نگذاشتند تحصیلات دانشگاهی ام را که تمام کردم مدرک دانشگاهی ام را بگیرم و امروز نبایستی بیکار میبودم بلکه با فوق لیسانس هنر میبایست جایی مشغول میبودم. متاسفانه نه شاغل هستم نه میگذارند جایی مشغول شوم و گاهی با نوشتن فیلمنامه با نام دوستانم بخشی از درآمد نوشتن فیلمنامه را میگیرم و اگر خدایی نکرده روزی پدر بیمارو پیرم نباشد درآمدم کفاف یکماه زندگی ام را نمیدهد.
    استاد عزیزم اگر شما بگویید آنها خوبند به صداقت صدایتان من از طرف خودم قبول میکنم اما بسیاری نسل من نمی توانند بسیجی خوب سپاهی خوب و یا سردار خوب را متصور شوند و آرزو داریم تحقیری که سرمان آورده اند را بدتر از داعش به سرشان بیاوریم.
    استاد عزیزم، رهبر بزگوارم البته نه از جنس خمینی و خامنه ای که شما رهبر قلب من و بسیاری دیگر هستید با خضوع و افتادگی ازتان میخواهم رهبرمان باشید راه را نشانمان دهید و بخواهید که این ایرانی ستیازان و دشمنان خاک ایران را ازین کشور بیرون کنیم. اگر شما رهبرمان باشید آن دسته محدود خوبهاشان را خواهیم دید و برسرمان خواهیم گذاشت که مبادا روزی غیر ازین شود که من درخودم میبینم که میتوانم با دست خالی قلب بسیاریشان را جلوی چشمان فرزندانشان از سینه شان بیرون بکشم و میترسم از روزی که این خشم را نتوانم کنترل کنم. این عمرو جوانی ام را که فقط در چهاردیواری اطاقم میگذرد و صبحها با اشک و شب ها با گریه میخوابم را چه کسی بمن برمیگرداند؟ چه کسی جوانی ام را که نابود شده و در ترس و دلهره گذشته است را برمیگرداند؟ چه کسی هزینه این سالهای تلخ من و هم نسلانم را خواهد پرداخت که هیچ سهمی در حماقت های شورش ۵۷ نداشته ایم و چشم باز کردیم وحشیانی را دورمان دیدیم که نمی دانستیم چرا برایمان چنگ و دندان نشان میدادند. چه کسی جواب این وحشت و درد نسل من را خواهد داد. چه کسی از نسلهای قبل از من امروز جلوی نسل من یا حتی پشت نسل من براه خواهد افتاد که باید این وحشیان را بیرون ریخت. چرا نسل بزرگان ما که باید سینه شان را سپر حرکت ما کنند به نتیجه و حاصل آنچه برسر ما آوردن کناری مینشینند و سعی در تلطیف ج.ا دارند تا بما بقبولانند میتوان کنار این دیوار کج ج.ا را دیلم زد و کج دار و مریض عمرمان را بگذرانیم که مبادا نسلی که امروز را کورکورانه ناآگاهانه بسر ما آورده اند بخواهند بگویند اشتباه کردیم. دل نسل من ازین خوبانی که شما گفتید خون است و درد میکشیم ازینها که مگر خدایی نیست که مارا ببیند که من دیگر اطمینان دارم که نیست و یا اگر هست دستش با رهبر انقلاب در یک کاسه است و به این خداهم من خواهم تاخت و اگر دستم به سینه اش برسد یقه اش خواهم گرفت که اگر با موسی تا صبح کشتی گرفت من قطعا همان ابتدای شب خونش را میریزم که چرا نسل من را رها کرده چرا با این رهبر دست در دست شده؟
    نمیدانم دیگر خدایی باشد و اگر هم باشد برایم احترامی ندارد که زندگی من و نسل من را سیاه کرده و وقتی میبینیم جوانان دنیا چطور زندگی میکنند دردمان میگیرد و چطور این خدا با خمینی اش و هم پالکی هایش خون مارا و خیلی های اطرافمان را مثل سوریه و عراق در شیشه کرده اند.
    استاد عزیزم اینها برای بسیاری از ما موجوداتی اند وحشی و هار و امیدوارم واقعا خوب هم در میانشان باشد و نشانمان دهند خوبند و با تازیدن بر گذشته شان و شوریدن به این حکومت وحشی و لقب بسیجی و سپاهی و سردارشان را از نامشان پاک کنند.
    بخدا اگر حکومت اسلامی این وحشیان فکر چاپیدنشان نبود در آن جنگ تحمیلی دوساله را که هشت سال طولش دادند با ریختن خون ایرانیان همان ابتدا خاموش میکردند و خاک ایران را همان روز به صدام میسپردند. صدام به اندازه خمینی و سردارانش هیولا نبود بلکه میتوانست با پرداختن پولی گنده به اینها بدون جنگ خرمشهر را حیمره کند و جنگ سودی بود برای هرود طرف تا مخالفانشان را سرکوب کنند.
    استاد عزیزم من مسئولیت تمام حرفهایم را برعهده

    ام میگیرم و از هیچکسی ترس و واهمه ندارم چونکه زندگی ام زهرمار است،تلخ است،پراز درد است.
    ایکاش بزرگانمان اینقدر میانمایه نبودند و ای کاش بزرگ بودند و حالا که نداریم و شما تنها این میان هستید مارا بشورانید و ترا بخدایتان قسم ایران دیگر نفس ندارد و نفس های آخرش را میزند و رو به اغماست مگر این ایران ستیزان وحشی منش و از اصول گرا تا استمرار طلب که دیروز “که قدرت داشتند با خط امامشان نفسمان را گرفته بودند” دعوای قدرت دارند و ما و ایران به پشم و کشکشان هم نیست را بیرون کنیم. ایران رو به اغماست و ما ایرانیان روبه فراموش کردن ایرانی بودنمان و اگر بتوانیم خودمان رانجات میدهیم حتی به قیمت امام گفتنو رهبرو آقا گفتنمان و ایران و فرهنگ ایران تبدیل میشود به ویرانه و مردمی بی مملکت و بی غیرت و بی عار و این گناهش تنها به گردن بزرگان ایران است.
    فقط درجمله آخر بگویم روزی در کلاسی که ناصرتقوایی که هم صنفتان بوده و قطعا میشناسید استادش بود و من هم از آخرین نسل شاگردانش بودم گفت: روشنفکرای نسل ما دنبال ایرانیزه کردن…..
    همان لحظه در حرفش پریدم گفتم: استاد نسل شما مگه روشن فکرم داشت؟ ناصرتقوایی ناراحت شد و برافروخت دیدم که بهش برخورده. گفتم البته بجز شما و چندنفر اطرافتان و دوستان مثل شاملو و گلستان… ولی اگه نسلتان روشن فکر داشت که راه را باید برای مردم روشن کنند روشنفکران وضع ما امروز این بود؟ روشن فکرانتان استاد دست امام بوسیدند و کسرایی شاعر و کمونیستش آخر شب زنگ به منفرد زاده که شعر گفتم برای مبعث پیامبر و بیا رویش آهنگ بذاریم و بخوانیم والا پیامدار محمد و داستانش که میدانید.
    استاد اینروزها جوانها هرکجا حرفی میزند انگار در قوطی کنسرو را باز میکنند و کسانی که امروز را ساخته اند همچنان داعیه رهنمایی دارند و جوانان را با دروغشان بسمت استمرار طلبی میبرد.
    بخدا اینها آپارتاید نیستند و ماهم سیاه نیستیم. بخدا استاد اینها فرقه ای هستند ضد بشریت و جز فرقه شان ورودی ندارند خصوصا بعداز ۸۸ و مارا بشورانید براینها که اگر خوب بینشان باشد هرروز با ماست وگرنه کنارمان مارا بسمت رای دادن و استمرار میکشاند.
    ارادتمند شما فرزان بیرقی

     
  119. جناب اقای نوریزاد
    با سلام
    یکی از سیستمهای داخلی بدن، سیستم ایمنی است که وظیفه آن مقابله و از بین بردن عوامل خطرناکی است که موجب آسیب بدن میشوند. بهمین منظور سیستم ایمنی از پروتکلهای از پیش تعریف شده برای برخورد با این عوامل استفاده میکند.
    ممکن است سیستم ایمنی بدن در اثر برخی عوامل ناشناخته دچار اختلال شوند و بدون کنترل شروع به فعالیت کنند, در این هنگام سیستم ایمنی به بافتهای سالم حمله کرده و آنها را از بین میبرد. این وضعیت مشابه وقتی است که رهبر فرمان آتش به اختیار را صادر میکند. با این فرمان سیستم ایمنی بدون کنترل عوامل داخلی بدن به بافتهای مختلف نظیر بافتهای عصبی، مخاطی, عروق خونی و … حمله کرده و آنها را منهدم میکند و در نهایت منجر به از بین رفتن بیمار میشود.
    امروز رهبر به این نتیجه رسیده که کنترل اوضاع از دست وی خارج شده است ولی ایشان بجای اینکه در عملکرد خود تعقل کند مانند فرماندهی که جنگ را باخته است فرمان آتش به اختیار صادر می کند. او که خود را قادر به اداره امور نمیداند برای پر کردن ضعف و نقص مدیریتی خود دست به خودکشی سیاسی زده است. به این معنی که با آزاد کردن سیستم ایمنی جامعه از کنترل عوامل قانونی و قضایی و صدور فرمان آتش به اختیار، میخواهد سیستم ایمنی خود ساخته خود را به جان جامعه انداخته و غافل از آن است که همانطور که با از بین رفتن بافتهای سالم بدن توسط سیستم ایمنی بیش فعال سرانجام بدن به کام مرگ فرو میرود، اختلال در عملکرد نهادهای مدنی جامعه با صدور فرمان آتش به اختیار نیز در نهایت منجر به فروپاشی نظامی میگردد که بر پایه این نهادها قرار گرفته است.
    البته در این میان مردم آسیب فراوانی می بینند اما از دل خاکستر آتشی که رهبر بر می افروزد سرانجام ققنوس آزادی مردم سر بر می آورد.

     
  120. استادگرامی جناب اقای نوری زاد توی گروهی بودیم که مشکلات شهرراانعکاس بدیم به مسیولین که یکی ازدوستان توی گروه گفتن اقای روحانی توی سخنرانیهاشون که ازتلویزیون پخش نشدازطریق اینستابه اشتراک گذاشت گفتندمردم شماچشم وگوش دولت هستیدهربدی وکم کاری ازمسیولین دیدین گزارش بدین من برکنارشون میکنم,که مدیرگروه گفتن این مزخرفارااگه گفته باشه بیجاکرده سرپیچی ازرهبری مردم وملت را روبه نابودی میبره که من درجوابشان گفتم:
    اگه این حرفهارازده باشه من باکمال میل ازش استقبال میکنم وگزارشی میخوادتعیین کنه کجاباشه تابهش گزازش بدیم . شایدبعداز۲۸سال فرجی شده کسی به دردمردم برسه.خانم …شماکه میگوییدهرکسی به حرف رهبرگوشه نده اشوب میشه مگه تاحالارهبرچیزی گفته که ازدردورنج مردم کم کنه.بنده شخصابه دفترشون نامه دادم اوضاع مملکت چگونه است اگه بخواهیداینقدربی تفاوت باشیدکشور روبه تباهی میره درجواب به من چی گفتن؟گفتن نامه ی شماسیاسی وتوهین به رهبربوده بایگانی شده.عزیزمن وقتی رهبرمملکت کمک خواستن به اوضاع کشوررا توهین میبینه معلومه قضیه ازچه قراره.درحال حاضردوهفته اس که باروح وروان مردم دارن بازی میکنندوموسسه هارا تعطیل کردن پول مردم روهم درخزانه ی خودشون ریختن شمادیدید که.رهبریک کلمه حرف بزنه که این چه وضعشه با روح و روان مردم بازی میکنیداینقدربی تفاوت هستن که حاضرنشده حرفی بزنه.اگراینان مجوزنداشتن چراوبه چه دلیل اینهمه شعبه درسراسرکشورفعالیت داشته.یه فلافلی تاصدراه روطی نکنه اجازه نمیدن تابلویی جلومعازه اش نصب کنه اونوقت اینهمه موسسه بدون مجوزبودن.رهبرهم دیگه بایدحساب کاردستش اومده باشه که مردم توی این بیست وهشت سال به حرمت عزیزانی که بناحق ازدست دادن سکوت کردن نه بخاطرکسی دیگه یابخاطرترس.منبعدمردم ما اون مردم سابق نیستن توسری بخورن.بنده درحال حاضرمشغول تنظیم نامه ای به خامنه ای هستم که مردم ما گاگول نیستن بلکه داغ دیده ی عزیزانی هستندکه درطول این سی وهشت سال بخصوص بیست وهشت سال حکومت ایشان هستند.هنوزداغ صیادها واحمدکاظمی ها تازه اس که سکوت کردن.منبعدسکوت جایزنیست.اقای رهبرنمیبینه هرروز کارگران یک اداره خواهان پرداخت حقوق های یکساله ی خودهستن.ایا ایشان احساس مسیولیت نمیکنه ودلش به دردبیاد که این مردم چگونه امرارمعاش میکنند.چراتاکسی حرفی میزنه تهمت زدانقلاب بهش میزنن.بنده که بزرگترین حاجات زندگیم راازشهدامیگیرم اگه به دفترشون نامه بدم فوری تهمت زدانقلاب رادردفترانضباطم ثبت میکننداین نقطه ی ضعفه.این ظلم بزرگیه که درحق مردم میشه وایشان سکوت میکنن.نرگس محمدی وامثال اون مگه چه حرف بدی به انقلاب زدن که درزندان شکنجه میبینند.اینجافقط دست به دامان خدابایدشد ببینیم خدابعدازبیست وهشت سال ظلم وستم چگونه میخوادبه دادمردم برسه.من تاحالاندیدم رهبری ازدردمردم چیزی کم کرده باشه.بنده خواهرسه جانبازوفرزندپدری که هشت سال ازهیچ کمکی به جبهه دریغ نکرده بودبعدازده سال سابقه ی کاردربنیادشهیدوامورایثارگران بامجوزدفتررهبری ازکاراخراج شدم شماتصورکنیدکه دستوررهبربریدن نان مردم باشه اینجاجاداردمردم چیکارکنند؟بخاطراین حرفای من دوست قدیمی من منوازگروه وچندگروه دیگه حذف کرد وهمه ی خطهای مرابلاک کرد .بنظرشما بادیدگاه چنین افرادی ما درمقابل این زالوصفتها پیروز میشویم؟

     
  121. جناب نوریزاد درود برشما
    سخنرانی آتشین رهبر نشان از سر در گمی او دارد .مثل فرمانده ای که راه حلی به ذهنش نمی رسد ..او میخواهد بااین روش آمیخته به زور دوباره امور را به کنترل خویش در آورد..می دانم که شما رای ندادید .اما من رای دادم به روحانی در صورتی که به توانایی او اعتقادی نداشتم..اینکه رهبر میگوید هرکه رای داده حکومت را قبول دارد ادعای پوچیست و فرار به جلو میباشد ..نمونه اش بنده .رای دادم وحکومت را فبول ندارم واین ادعای نخ نما شده که هرکه رای داده حکومت را قبول دارد در نزد مردم ایران رسوا شده وخود رهبر هم باور ندارد ..حرفها ومواضع ایشان نشان میدهد که از باخت انتخابات به شدت ناراحت وافسرده است…آتش به اختیار هم نشان استیصال ایشان است…

     
  122. سلام آقای نوریزاد.

    کورت توخولسکی در کتاب”بعضی ها هیچ‌وقت نمی فهمن ” اینطور می نویسه:
    آدمیزاد دو تا پا داره و دو تا اعتقاد:یکی برای وقتی که حالش روبراهه و یکی هم برای موقعی که حالش خرابه.اسم این دومی رو گذاشته دین.

    الان اگه می بینیم که سخنان بعضی حضرات نسبت به ۳۷ سال قبل تغییر کرده طوریکه در آن زمان رای مردم رو از واجبات تشکیل حکومت اسلامی می دونستند ولی الان ادعا دارند که در حکومت اسلامی حاکمیت از طریق خدا واگذار می شه و نه رای مردم، برای اینه که خیلی از حضرات موقع پیروزی انقلاب، سرخوش از باده پیروزی و روبراه بودند و فکر جستجوی چنین تفاسیر دینی بر علیه مردم نبودند ولی الان که قافیه رو باخته اند و اکثریت مردم رو علیه خودشون می بینند، دست به دامن دین یعنی اعتقاد دومشون که برای این روزها مناسبه شدند تا با استناد به حدیث و کتب دینی مردم رو تحقیر کنند و نقششون رو کم اهمیت جلوه بدند.

    زهرا

     
  123. درود جناب نوریزاد
    این چند بیت شکایت را در سالروز جانباختن ندای سبزمان و دیگر جانباختگان در سرزنش خودم سروده ام …
    نداجان …
    آن نگاه سرد آخرینت
    بر بستر سخت خیابان
    که غریبانه می نگریست
    بر حقارت ما راحت طلبان
    اگر از شرم آن نگاه جان سپاریم سزاست
    افسوس که بی شرمی ما بی انتهاست
    آن آخرین قطره خون که می چکید از لبت
    آن قطره خون گواه خفت وخواری ماست
    خوشا ایستاده مردن ….
    خوشا این گونه مردن …
    نه چون ما در بستر منتظرمرگ ماندن
    آه.. آه..لک ننگ خاموشی و فراموشی
    تا ابد بر دامن ماخفتگان تاریخ می ماند
    ندا جان …ما برده گان بزدل… شرمساریم
    از آزادی خواهانی چون تو که دلیرانه
    جان شیرین برکف نهاده اند عاشقانه
    بسوی گلوله ها آتشین شتافته اند
    و مایی که چنین بزدلانه
    به ریسمان پوسیده
    زنده زلیلی چنگ انداخته ایم
    و به هر نسیمی که می وزد
    چون بید درباد میلرزیم
    خوشا چون ستار زیستن و چون ستار مردن
    آنکه بر تازیانه خون چکانش خنده کنان فرو می ریخت هیبت ترسناک دژخیمان
    خوشا اینگونه مردن …
    خوشا اینگونه مردن…
    مرگ شمایان سبز است و سرخ
    از قطرات خون شما جوانه میروید…
    اما مرگ ما سیاه است و در تاریکی
    فرشته مرگ با رخساری هولناک
    به فراز بستر ما می آید
    چگونه شرمنده به دیدار پدران دلیرم بروم
    درحالیکه در دنیا ذبونانه زیسته ام
    وای بر حال ما…مارا چه شده است
    که اینگونه جان سخت شده ایم
    و ذلت زیستن را اینچنین به جان خریده ایم
    ندا جان… شرمساریم
    اگرچه به رویمان نمی آوریم
    از نگاه نگران و دوراندیش تو
    که به عاقبت شوم ملتی ترسو می نگرد
    آه …آه…ما مترسکانی بی تفاوت هستیم
    که به خرمن آتش گرفته خویش ذلیلانه مینگریم
    از ترس تازیانه جهالت اربابان زر وزور تزویر
    و در اشک چشم و خون دل خویش می غلطیم
    توسری خورده با تلخندی برلب
    تن به ذلت بردگی خودخواسته میسپاریم
    آه…اگر بدانی که در خاطر آزرده ما
    آتشی جانسوز برپاست
    که فواره های هولناکش
    میسوزاند جسم فرسوده ما
    لیکن هیچ حرکتی ازما برنمیخیزد
    جز فریادی در تنهایی ..
    تا مبادا خاطر کاخ نشینان زر سالار مکدر گردد
    آری آری …دیریست که ما ذبونانه در خود مرده ایم
    بیگمان هر سرزنش و شکوه ای شایسته ماست
    و توبه مرگ هم ذره ای از شرمساری وگناه
    ما نخواهد کاست
    پس چه بگویم که نگفتن بهتراست …
    همان بهتر که رنج خاموشی
    همچون مالیخولیایی خونخوار
    روان رنجور ما را ذره ذره در خود هضم کند.

     
  124. هم میهنان ارجمند درود.
    卐 卐

    پریروز مطلبی همرسانی شد پیرامون ادعای مردی 130 ساله که آدولف هیتلر است!!

    نخستین چیزی که نظرم را جلب کرد همسالی شگفت انگیز او با پیشواست. پیشوا در پایان جنگ، 56 یا 57 سال داشت و درصورت زنده بودنشان تاکنون، باید در آستانه 130 سالگی باشند.دومین مورد همانندی جمجمه این پیرمرد آلمانی ساکن آرژانتین با جمجمه پیشواست ولی مورد سوم، نبود جای اسکار و خراش روی لب بالای اوست.گفته شده که سبیل عجیب پیشوا بخاطر زخمیست که در جنگ اول در زیر بینی ایشان پدید آمده بود.در نوشته ای دیگر هم آمده که در هنگام اصلاح صورت، بریدگی پدید آمده و ایشان برای پنهان کردن جای زخم، چنین سبیلی میگذاشتند. ولی اگر تیزبین باشیم درمیابیم که این شایعات بعدا ساخته شده است زیرا در صورتیکه پیشوا قصد پنهان شدن و تغییر چهره میداشتند با اصلاح صورت، این جای بریدگی به آسانی هویت ایشان را فاش میکرد.ازاینرو داشتن این زخم برای احراز هویت پیشوا الزامی بود و عدم وجود آن میتوانست هویت پیشوا را پنهان کند…
    اکنون ببینید همسر ایشان درباره شوهر کهنسال چه گفته:
    آنجلا مارتینز و دیگران بر این باورند که او آدولف هیتلر نمی باشد بلکه دچار زوال عقل گشته است.آنجلا میگوید که همسرش تاکنون درباره آدولف هیتلر چیزی نگفته است،تا این که 2 سال پیش دچار بیماری دمانس و زوال عقل گشته است.
    بانو مارتینز میگوید که همسر آلمانیش شاید یک عضو نازی بوده و اکنون احساس گناه کرده و چنین اظهار نظری میکند!!
    این مطلب میرساند که حتی همسرش نمیداند که شوهرش کیست! پس چگونه میتواند هویت او را انکار یا تایید کند؟ از آن گذشته، بیماری دمانس او باعث احساس گناه و ساخت هویت جعلی شده بجای یادآوری خاطرات عضویت در ارتش نازی؟!
    گزارشگری که با او گفتگو کرده میگوید که او بعلت آلزایمر ناگهان خود را گم میکند و نمیداند که کیست و کجاست ولی دوباره طبیعی میشود.
    به هر روی تایید و یا رد ادعای کسیکه بیمار شده آسان نیست چنانکه همسنگران ما در کانال نازی سنتر با حمله به این ادعا، به آسانی آنرا رد کردند زیرا آنان بر این باورند که پیشوا را بخوبی میشناسند!! و او حتما خودکشی کرده است.
    توجه شما را به این نکته جلب میکنم که اسراییلی ها و متفقین تا همین سی سال پبش در آرژانتین در پی هیتلر میگشتند زیرا سازمان اطلاعاتی کا.گ.ب ، موساد و سی آی ای میدانستند که پیشوا پنهان شده و گردهمایی های پی در پی اعضای نازی در آرژانتین و امید به بازگشت رایش علت بخصوصی دارد و آنهم بدون زنده بودن پیشوا، این امید امکان پذیر نبود…
    دستگیری های پیاپی اعضای نازی که برخی سنشان به بالای 80 سال میرسید گذشته از آنکه هدف موساد از میان بردن مدرک و گواه بود وحشت پنهان از زنده بودن پیشوا را هویدا میکرد. تا آنکه دهسال پیش، از زنده بودن او ناامید شدند زیرا کمتر انسانی به سن بالای صد سال میرسد.
    اگر او براستی پیشوا آدولف هیتلر باشد نه تنها به زودی خواهد مرد…بلکه دسترسی به جسدش هم غیرممکن میشود….

     
    • فکر کرده ای با مردم هالو طرفی؟
      هیتلر، فاشیستی ضد بشریت بیش نبود ، که شعارش حفظ نژاد برتر می بود و این را بدان ،تویکی را حتما نژاد برتر نمی دانست.

      این یکی رهبر مسلمین هم همه را یکی نمی داند، او امت خواه است، جهان باید مسلمان و شیعه شود و هر که جز ماست ضد ماست و باید نابود شود. صهیونیسم و فلسطین بهانه ای برای جنگ افروزی بیش نیستند.

       
  125. همسران و فرزندان حضرت علي عليه السلام عبارتند از :
    1-همسر اول: حضرت فاطمة زهراء سلام الله عليها فرزندانش:الف: حسن. ب:حسين ج: زينب د: أم كلثوم( همسر عمر بن خطاب).
    2-همسر دوم: أم البنين فاطمة بنت حزام بن خالد الكلابية فرزندانش: الف: العباس( در کربلا به شهادت رسيد). ب: عثمان. ( در کربلا به شهادت رسيد) ج: جعفر( در کربلا به شهادت رسيد). د: عبد الله. ( در کربلا به شهادت رسيد)
    3- همسر سوم : ليلى بنت مسعود بن خالد التميمية. فرزندانش : الف: أبي بكر ( در کربلا به شهادت رسيد). ب: عبيد الله (به دست مختار ثقفي مظلومانه به شهادت رسيد).
    4- همسر چهارم: أسماء بنت عميس الخثعمية ( همسر ابوبکر صديق بود که پس از وفات ابوبکر صديق با حضرت علي عليه السلام ازدواج نمود) فرزندانش: الف: يحيى. ب: عون.
    همسر پنجم: أم حبيبة بنت زمعة بن بحر التغلبي فرزندانش : الف: عمر( در کربلا به شهادت رسيد). ب:رقية.
    همسر ششم: أم سعيد بنت عروة بن مسعود الثقفية. فرزندش: الف: رملة الكبرى .
    همسر هفتم: ابنة امرئ القيس بن عدي بن أوس الكلبية: فرزندش: دختري داشت که در سنين طفوليت از دنيا رفت.
    همسر هشتم: أمامة بنت أبي العاص بن الربيع العَبْشَمِيّة دختر زينب دختر پيامبرخدا. فرزندش : الف: محمد الأوسط.
    همسر نهم: خولة بنت جعفر بن قيس الحَنَفِيّة فرزندش: محمد بن الحنفية.

     
    • علی زین الدین

      بادرودهای بسیار به دوستان!

      دوست ارجمندظاهراً خواهریادختر خلیفه دوم عمرفاروق هم یکی از زنان حضرت علی بوده است که دراین فهرست ذکری ازاونشده است.

       
    • علی زین الدین

      بادرودهای بسیار به دوستان!

      دوست گرامی جناب نوبخت درخصوص توجه به بستری که آبشخور افراطی گری وداعشیسم درکشورمان تواندبودنکات ارزشمندی نوشته اند که جای تشکردارد! علاوه برخشکاندن تبعیض وبی عدالتی اقتصادی وسیاسی ومذهبی وقومی دراستانهایی که کمترازسایرنقاط مصونیت دارند شکافتن ریشه های این غده چرکین وآگاهی رسانی نیز درشناساندن ماهیت این گروه منحرف وآدمکش به جوانان پراحساس وکم اطلاع نیز در حذروپرهیز ازتعصب کور مذهبی مؤثرتواندبود!

      پدیده شوم داعش که همچون قارچ سمی ناگهان رشدکردبدون تردیدساخته وپرورده قدرتهای بزرگ است که درخدمت اهداف بلند مدت وکوتاه مدت آنانند.شناخت کل این اهداف برنگارنده پوشیده است امابعض منافع به قدری آشکاروواضح است که نیازبه نبوغ ندارد ۱_تحت تأثیرقراردادن خرابی وخسارات ناشی ازدخالت نظامی درکشورعراق۲_تخریب تمام زیر ساختهاواستعدادهای اقتصادی و حتی جاذبه های توریستی وتاریخی که میتوانست منبع در آمدی برای کشورهای اسلامی باشد۳_فروش اسلحه هایی که در انبارهای کشورهای صنعتی مانده ودیگربه دردخودشان نمیخوردزیرا این کشورهامدتهاست واردفازاتمی شده وسلاحهای کلاسیک غیراتمی دیگرهیچ کارآمدی ای ندارد۴_تخریب موجودیت مدنی کشورهای اسلامی باعث ایجادکار برای کارتلهای بین المللی میشود به طوریکه کاروکاسبی آنهابرای دهه های آتی تأمین میشود۵_تا قبل ازظهوراین پدیده شوم گرایش به اسلام درمیان متفکرین غربی بسیارقابل توجه وبرای امنیت ملی کشورهای مسیحی بزرگترین تهدید ممکن بود!( چندسال پیش یکی ازمسئولین فرانسوی هشدارداده بود که اگر گرایش به اسلام باهمین آهنگ به رشدخودادامه دهد بزودی اکثریت جمعیت پاریس را مسلمانان تشکیل خواهد داد) باراه اندازی داعش چهره ای خشن وآدمکش وبی منطق از این توحش بنام اسلام معرفی ومنتشرشدکه موردنفرت هرانسانی میباشدودرعمل هم بیش ازپیروان هردین ومذهبی مسلمان کشی کردند. ۶_ترسیم چهره ای ناجی از کشورهایی که خوداین گروه رابه وجودآوردند۷_برهم خوردن ترکیب جمعیت مسلمانان وچندپارچه شدن کشورهای بزرگی که قورت دادن وهضمشان غیرممکن بودبه صورت تکه هایی بیزارودشمن خوبا هم که ازترس همدیگربه امپریالیسم پناه میبرند۸_باتخریب زیرساخت های فرهنگی وتعطیلی مراکزآموزشی نسلی بیسواد رشد میکندکه برای ابتدایی ترین نیازش بایدنگاهش بدست کسانی باشدکه مسبب اصلی این روزگار دوزخیند
      ۹_کشتاروقتل عام نیروهای فعال جوامع مسلمان به دست همدیگر که آثارمنفی کینه های نژادی و مذهبی آن ماندگارخواهدشد………
      پس ازاشغال عراق وافغانستان نیروهای اشغالگردست به شکنجه وتحقیرکسانی زدندکه دررژیم صدام حسین هم موردظلم وشکنجه بودند,تجاوزبه این افراد درمقابل چشم همدیگرچنان بذر کینه ای به وجودآوردکه این افراد تمام مردم اسیروخاموشی راکه همکیش خودمیدانستند ودرچنین روزگارتلخ ونهایت تحقیربه دادشان نرسیده بودند مقصربدانندوپس ازآزادی فقط در صددپاک کردن این لکه ننگ تحقیر باشند,بنابراین تمام حکام ودولتها ومردم عادی رادشمن خودتلقی کردند,مردمی رابرسرسجاده ودر حال عبادت اسیرمیکردندتاازنو
      مسلمانشان کنندوازابتداشهادتین را تلقینش کنند,کم نیست تصاویری که افرادی رااسیرومحکوم به اعدام کرده اندو آن نگون بختان به عنوان آخرین حرف شهادتین میگویندوجلادهم باشعارالله اکبربه شیوه دوران جاهلیت عرب با شمشیرسرشان راقطع میکند.معلوم نیست که چه اختلاف دینی ومذهبی ای باعث این سفاکی و قساوت غیرانسانی شده است ؟
      این اهداف پدیدآورندگان داعش آشکاراست,ولی به راستی مشخص نیست که امپریالیسم ستمگربا ایجاداین گروههای آدمخواردر مجموع چندهدف راتعقیب میکند؟بااجرای عدالت اجتماعی ورفع تبعیض قومی ومذهبی وآگاهی بخشی این بذر نفرین شده زمینه ای برای رشدوتکثیرنخواهد یافت!

       
  126. سلام آقای روحانی
    من وبیشمار مردم دبروز
    دردیروز برای فردای بهتر ،بخیابانها ریختیم،شما نیک میدانید ،در دیروز درد مردم نماز وسینه زنی ولچک زنان و…نبود ،که مردم برخلاف امروزبرآداب مسلمانی بودند،اسلامی که حق حیات به همنوع میداد ،یادتان هست آنان که اهل میکده بودند درماه رمضان ومحرم خلافش که خوردن می بود را کنار میگذاشتند ،یادتان هست اکثریت جماعت عرقخور باغیرت وحافظ ناموس اهل محل بودند،
    یکی ازدردمندزندان رفته دیروز وامروز میگفت، درزمان شاه اگر شخصی بجهت تعرض ناموسی بزندان عادی می افتاد،ازسربند تا ته بند ازطرف جماعت الوات کتک میخورد، حال چه شده که که درصد چشمگیری از آماردربندیان پرونده های اخلاقیست چه شده درمملکتی که میخانه نداردوصدای صوت قرآن لاینقطع می آید قاری محبوب قرآن هتک ناموس صغیر امت اسلام میکند وهزاران پرونده مفسده اخلاقی اخوندوهیئتی ومسندنشین شریعت سرگرمی دستگاه قضائی ملایان شده است،یادتان هست به گوش این مردم محروم مسخ شده میگفتیم شاه دزد است ودر آوردیم که شاه وفامیلش نفت رامی دزدند،نفت،نفت ،…..نفت راحالا که میخورد ،بماند،
    اختلاس یعنی چه ؟اگرازمردم دیروز سوال می کردی اختلاس چیست؟ بیگمان نمدانستند چه بگویند،اینک در دولت اسلام کمتر کسی هست که مفهوم ومعنای آنرا باتاوان دادن داروندارو سفره بی نان وورشکستگی خویش نداند.آقای روحانی ساده تر بگویم ،آیادر دیروز دروغ،خدعه،فریب ارزش بود؟،
    این موهبت دنیای امروز این سرزمین است،دروغ ارزش شده است راستی ودرستی گم شده است،راستگو ،هالو شده است ،که اگر عاقلی راست گویدوراست خواهد سر ز زندان ولائی در آورد، آقای روحانی آنروز که اول امروز بود در شهر اموات (بهشت زهرا)به زنده نماهای این سرزمین باصوت رسا اعلام شد ،آب وبرق ومسکن واتوبوس مجانیست که اینها اول راهست شمارا بمقام انسانیت میرسانیم ،بعدازچهاردهه آدم ، انسان شده ،حافظ قرآن شده ،سعید طوسی شده،است .
    اسماء ابوذر ومالک اشتر ومقداد ومیثم نامی شده اند از ثبت احوال اگر سوال شود نامی تر ازنامی شده اند،سرداران باسربدار کردن فتنه جو هاکاسب شده اند. گفتمان علی(ع)اصلاح شده است، لامعاش له لامعاد له وباورعلی،به آرامردم، خطی از نهج البلاغه شده است!، اینک برجای او حافظان شرع ولایت میفرمایند من گوشت مرغ را حرام نمیکنم ولی خود نمیخورم ،(خدعه،خاویارمیخورد)میفرماید سه وعده نخوریم دو وعده نخوریم چه میشود،
    آن میشود که مدون قانون بفرماید کلیه فروختن اشکالی ندارد،دیگر خلخال کشیدن از پای زن یهودی حرف هست،آنچه که جانشینان علی را هلاک میکندسخن از راستی ودرستی وعدالت خواهیست .آقای روحانی یادم می اید درسال 54شبی تا صبح اشک ریختم وازخدواند خواهان ان شدم انمرد مهربان کوجه مارا که میگفتند بهائست را براه راست یعنی مسلمانی هدایت کند.نوجوانی بودم .
    .بعداز انقلاب دودمانش آواره شد
    چند سالی که گذشت چشمانم دیدکه گبر ونصارا ویهود را دشمن میخوانند
    دیدم هموطن کرد وبلوچ وخوزستانی که گوینده شهادتیند عمری شدندو ملعون شدند
    دیدم آیت الله های امضاء کننده مرجعیت ،دشمن شده اند
    دیدم مقام نیابت امام ساده لوح گشته ودر کنج خانه اش حبس شده
    دیدم نخست وزیرهشت ساله دوره جنگ فتنه گر شده است
    دیدم دوستان دیروز تک تک دشمن شده اند
    دیدم خانه مرجع تقلیدو حسینه درویش درآتش وفریاد مرگ گم شده است ویران شده است
    دیدم همپاله ها ورفقای پنجاه ساله بی بصیرت شده اند
    دیدم قاضی القضات نه رفیق دزد که خود…شده است
    دیدم وکیلها متهم نه ،مجرم شده اند
    دیدم دیدنیها ،همه دشمن،…
    دیدم رئیس جمهور محبوب ،روضه خوانی میکند، واز کاسه شیر آوردن یتیم برای علی میگویدوهزاران ضغیر وکبیر گرسنه این سرزمین رانمیبیند،.
    ماتمها وبلاها همه دیدم
    آقای روحانی بادیدن اینهمه دیدنی ،باورم به رسیدن روزیکه دیده های کم سوشده ام بتواند راستی وصداقت را ببیند سست گشته ،ولی بجهت ارزشی شدن فریب،خود راگول زدم! وبشمارای دادم ،میدانم که درآفرینش دیدنیهای این سرزمین شماهم نقشی درخور تامل داشته اید،بیائید بادر دیده ویاد آوردن گذشته بینا شویدواندک امید من و24ملیون رای دهنده رابه یاس ونا امیدی مبدل نکنید ،ما مردم پاکباخته گانیم ،اگر شما نترسیدو پیمان نگسلیدما برپیمان خویش وفا داریم.درخاتمه بیاد آوردم مهندس بازرگان دراخرین روز دولتش گفت ،نخست وزیری که برای هرکاری اجازه بخواهد برای لاجرز خوبست .
    شما پاسخگوبه قانون باشید،اگر پاسخ این نامه راازسربازان گمنام درزندان وبند نگیرم بازهم مسدع خواهم شد

     
  127. اشکال اصلی از این سخن خمینی میآید که گفت اوچب واجبات حفض نظام است. در هر کجا که نظام مقدم بر ارزش ها شد فساد ایجاد میشود. چه کلیسا باشد چه مسجد چه حکومت. اهمیت کار بزرگ نوریزاد این است که نشان داد اوجب واجبات حفظ ارزش ها(ی انسانی) ست. هیچ چیز بر خفظ ارزش ها مقدم نیست.

     
  128. حاج اسحاق معاون/* حاج حسن/*:جزئیات برنامه دولت(/*) برای ایجاد ۹۷۰ هزار فرصت شغلی در سال ۹۶ را اعلام کرد.
    مش قاسم: قربون زبون فارسی و امثال بی مثال این زبون: سنگ گنده نشونه نزدنه.

    نیگاه اول: آخه ای نادان منقلابی! تو که خود … (سه نقطه از مش قاسم)ت ۳۸ ساله توی این حکومت بودی اینقده نفهمیدی که ۳۸ ساله توی این مملکت بیکاری هر سال داره بالا و بالاتر میره حالا یه هویی تو جزئیات برنامه میدی واسه سالی ۹۷۰ هزار شغل؟

    نیگاه دوم: حاجی داره شامورتی بازی در میاره. میگه ۹۷۰ هزار “فرصت” شغلی، نه ۹۷۰ هزار شغل! آخه ای شیاد، بیا من واست همین امروز ۲۰ ملیون “فرصت” شغلی تو ایران بشمارم، بدون اینکه یه ریال خرج مواجب شغلی و اضافه ساعت کار و اینجور چیزا که تو استفاده کردی که یه همچین جفنگی بگی. حاجی! … (سه نقطه از مش قاسم) خودتی و اونایی که دور و برت میچرخن و به به و چه چه بهت میگن، امثال ضعیفه و ….. !

     
    • “بیا من واست همین امروز ۲۰ ملیون “فرصت” شغلی تو ایران بشمارم”

      بشمار , ما خیلی مشتاقیم از شما یاد بگیریم!

       
  129. در شهر هرت
    آتش به اختیار تمیز، یعنی حملات سایبری تمیز، حال عده ای آنرا حملات خودسرنظامی میفهمند ، خوب بفهمند، عده ای خودسری بر علیه مردم می دانند که بدانند. اما ،آنها که باید بفهمند، فهمیدند، و آن حملات و جنگ افزارنرم سایبری تمیز بوده است.

    بی خود نیست که رهبر برای بار دوم فرمان می دهد و عده ای خوش خیال فکر می کنند که او تجدید نظر کرده است و از این دست خواب و خیالات، البته خوب بگذار عده ای در توهم باشند، بهتر برای رهبر. یکی نیست به این خوش باوران بگوید: کی رهبر گفت غلط کردم که این دومی اش باشد!

    تمیز یعنی بی اثرکارتان را بکنید .

     
  130. در شهر هرت
    این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست.
    یارو فکر کرده، بعد از یک عمر فرمان آتش به اختیار دادن و نابودکردن نسلها ی متوالی ،نسل اندر نسلش آب راحت خواهند خورد، و بر ایران فرمان خواهند داد!؟

    غرامتی که نسلهای ایرانی بابت حماقتهای اکنون نظام خواهند پرداخت حتما با گل و بوسه همراه نخواهد بود.

    زنان تحصیلکرده با دستمزدی کمتر از قانون کار، بدون‌ بیمه و قرارداد؛ زنانی با حقوق‌های ۱۵۰ هزارتومانی
    https://www.hra-news.org/?p=125090

     
  131. تلسکوپ آنلاین

    مجلس خبرگان یا شورای نگهبان.مرتکب اشتباه نشده اید؟

    ———

    بله دوست گرامی
    اشتباه از من است

    .

     
  132. حاج علی شمخانی از هشدار آمریکا به سوریه درباره استفاده از سلاح شیمیایی انتقاد کرد.
    مش قاسم: یعنی چه که حاج بشار نمیتونه از سلاح شیمیایی استفاده بکنه؟ اصلا به تو چه؟ چهار دیواری اختیاری! حاج بشار بخواد آدمها رو توی سوریه شیمیایی کنه به کسی ربطی نداره! یه آخوند هم ما پیدا میکنیم که فتوی شم بده که حلال است. ما خودمون توی ایران از اینکارا تا خواستیم کردیم.

     
  133. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    بنده زبان مادریم فارسی نبوده ولی آموزشم به آن بوده، به همین دلیل عادت کرده ام تاکلمه به کلمه معنی واژه های این زبان زیبا رادریابم تا آنرادرک کنم! احساسم اینست که دوستانیکه زبان فارسی زبان اولشان است کمتربه معنای حقیقی لغات توجه میکنند، به همین علت چندان که بایدوشایدارزش آثاری چون مثنوی معنوی را کمترمیدانند! خانم « آن ماری شمیل »آلمانی درسن حدود70سالگی به آموختن زبان فارسی پرداخت تابتواندمثنوی رابه زبان اصلی بخواند!
    *****************
    مثنوی معنوی اثرجاودانه حضرت مولانابه حق یکی ازارزشمندترین وغنیترین میراثهای بشریست(اگر برترین نباشدبی شک یکی ازبرترینهاست)بیشتراین اثربی بدیل راباعرفان وتعالیم فناناپذیر عرفانیش میشناسیم,به جزاین بعد که برروی سایرابعادش سایه ای سنگین افکنده,مثنوی سرچشمه کشفیات واختراعاتیست که میتواندمسیربسیاری ازعلوم رابه طوربنیادی تغییردهد. به مفهوم چندبیت میپردازم که میتواندباعث کشفیات عظیمی در اخترشناسی شودوهمین امروزهم درزندگی ما
    (بخصوص ماایرانیها)بسیارمؤثر می باشد.توجه فرمایید:

    آسمان گویدزمین رامرحبا
    باتواَم چون آهن وآهنُربا
    آسمان مردوزمین,زن درخِرد
    هرچه آن انداخت این میپرورد
    چون نماندگرمیش بفرستداو۱
    چون نماندتری ونَم بدهداو۲
    برج خاکی,خاک ارضی رامدد۳
    برج آبی تّری اش اندردمد۴
    برج بادی ابرسوی اوبرد۵
    تابخارات وَخِم*رابرکشد
    برج آتش گرمی خورشیدازاو۶
    همچوتابه ی سرخ زآتش پشت ورو

    *وخم=مراتب پایین,ژرفا,عمیق

    ………۱-میفرمایدزمین یک معدل دمایی داردکه اگرگرمی زمین کم شودآسمان دخالت میکندومقدار معینی گرمامیفرستد
    ۲-دنباله دارهالی هر۷۶سال یک بار ازکنارزمین ردمیشودومثل پمپ آب سیاروعظیمی آب ازدست رفته زمین راجبران میکندتاآب زمین راکه باشکستن مولکولهایش به عناصری ساده تر(درواقع به هیدروژن واکسیژن)تبدیل شده وازمقدارآن کاسته شده، درحدمعینی در تعادل بماند
    ۳_برج خاکی,میفرمایدکه مولکولهای زمین پیوسته شکسته میشوندوبه عناصرساده ترتبدیل شده وکره زمین وزنش کاسته میشود,درنتیجه کره ای هست که خاک روی زمین میریزدتامعدل وزن وحجم زمین در حدمعینی بماند(البته دانشمندان ایران دربیابانهای عراق وعربستان به دنبال منشأریزگردهامیگردند,در حالیکه خاک ازآسمان میبارد!جالب است که بارش سنگ یاهمان شهاب سنگهارابه چشم خودمیبینندوباور میکنندامابارش خاک راباورنمیکنند!!تحقیق ومطالعه در این خصوص موجب کشف کراتی میشودکه بسیاربرزمین تأثیرمی گذارند
    ۴-برج آبی,ذکرش گذشت که همان دنباله دار هالی است.
    ۵-همانطورکه کره ماه باجذب آبهای زمین به سمت خودباعث جزرومد میشود,حضرت مولانامیفرمایدکه کره ای هم هست که باعث جذب اتمها ومولکولهای هوامیشودوباعث تولیدبادوطوفان میشود
    مثال:
    کل بادازبرج بادآسمان
    کی جهدبی مروحه آن باد ران؟

    (دراشعاردیگری درجایی دیگرمیفرماید:زلزله هم به علت جذب پوسته زمین صورت میگیردوحالتی شبیه به جزرومد آب دریاهادرپوسته زمین اتفاق می افتد!!! )
    مثال:
    نزدآنکس که نداندعقلش این
    زلزله هست ازبخارات زمین!

    درجای دیگرمیفرماید که سیاره زحل باعث کویری وشوره زارشدن نقاطی از زمین میشودکه بازحل قرینه میشود:

    هرزمینی کان قرین شدبازحل
    شوره گشت وکشت رانبود محل!

    ۶-برج آتش ,خورشیداست ونیازی نداردتاوجودش اثبات شود.

     
    • مولوی درست میگوید ولی شما غلط میگویید

       
      • علی زین الدین

        بادرودهای بسیار به دوستان!

        کسی غلط راتشخیص میدهد که درست رابداند! شماکه متوجه غلط شدی نگفتی درستش چیست!!!!!

         
        • وقتی میگویید سیاره ای از کنار زمین رد میشود و زمین را آب پاشی میکند. چنین سیاره ای وجود ندارد.

           
          • علی زین الدین

            بادرودهای بسیار به دوستان!

            جناب ناشناس گرامی قدری درباره دنباله دار «هالی» تحقیق بفرمایید، هرگاه این دنباله دارازکنارزمین عبورمیکندتا ده سال کره زمین طوفانی میشودوسطح عمومی آبهای زمین بالامیآید، یعنی بالاآمدن از نوع «مد» نیست، زیرادر «مد» اگریک نقطه دچار «مد» میشود، نقطه مقابلش دچار «جزر» میشود.هیچ بعیدنیست منظورهمین دنباله دار هالی باشد. ممکنست بنده در نوع برداشتم کاملاًخطاکنم، ولی چنین ابیاتی درمثنوی هست ودرکره زمین هم هنگام عبورهالی این اتفاق می افتد. شما فکرنمیکنی این موضوع ارزش تفکروتحقیق داشته باشد؟

             
        • برداشت پرویز شهبازی از مولوی درست است به برنامه های ایشان مراجعه کنید. مولوی در حد زمان خود نجوم و موسیقی میدانسته و نمیتوانسته انچه را بشر الان میداند پیش بینی کند. اکثر اشعار او در مورد بهترین روش تفکر است. همان است که امروز تفکر نقادانه میگویند..

           
    • درودهای بسیار به علی زین الدین

      جناب علی زین الدین،این مدتی که در این سایت نمی نوشتم نوشته های شما را هم می خواندم،اگر از دوستان سابق این سایت نیستید بشما خوش آمد می گویم،برداشت من از نوشته های شما این است که عموما در عین تنوع،مطالب خوبی می نویسید،و فارغ از مسائل سیاسی، در بنیان های عقیدتی از توحید و ربوبیت آفریدگار جهان و حقانیت بعثت انبیاء سخن می گویید و از آن دفاع مستدل می کنید.اینها البته خوب است که غالبا با تمسک به شعر خصوصا اشعار حکیمانه مولانا جلال الدین بعنوان تایید همراه می شود.البته بنده یکی دو نکته در نقد شکل و ساختار نوشته های شما دارم و یک نکته در محتوای آنها و نحوه تمسک شما به اشعار مولای رومی،از نظر شکلی :اولا مطالب شما در مقام کامنت نویسی بسیار پر حجم و مطول است،میدانید که طولانی نویسی و تطویل در گفتار و نوشتار یکی از جهات مرجوح ادبی در همه زبانهاست خصوصا در فضای مجازی ،و ایجاز و مختصر نویسی یکی از محسنات ادبی است که در فنون ادبی مثل معانی بیان باب واسعی برای آن است،همینطور پر نوشتن بمعنای متعدد نوشتن ممکن است سبب ملالت و خستگی خوانندگان مجازی باشد و تناسب هم اقتضاء می کند که غالبا کامنت های ذیل یک متن از لحاظ معنا پیرامون همان متن و بحث های ذیل آن مطرح شود،و این نکته ای بود که در ایام ماه مبارک رمضان که گاه سایت را مرور می کردم دیدم دوستمان آنارشیست بشما ایراد کرده بود که چرا موضوعات متنوع فراوانی از پاجوش گرفته تا اسرار کهکشانها باینجا می آورید،البته آزادی بیان محفوظ است بشرط رعایت اختصار و کم نویسی وکوتاه نویسی که سبب ملالت خوانندگان سایت نشود،البته انتقاد من صرفا یک انتقاد دوستانه است و اختیار نهایتا با خود شماست و مدیریت سایت.
      ثانیا:اشکال شکلی دیگری که بطرز نوشتار شما وارد است این است که در مقام تایپ، رعایت فاصله بین کلمات (اسپیس زدن بین لغات) را نمی کنید و متنی که ارسال می کنید چنان در هم و لغات چنان بهم چسبیده اند که خوانش برای خواننده را دشوار میکند و از علامت تعجب هم زیاد استفاده می کنید،این نکته ساده و در عین حال مهمی است که خواننده وقتی الفاظ یک نوشته را مرور می کند و بدنبال آن در پی استفهام مطلوب و مراد کلی نویسنده از یک متن است دچار اختلال در دریافت الفاظ و مفاهیم آنها و بهم پیوستگی متن در افاده معنا نباشد ،در یک جمله،ویرایش مطلب و تزیین صورت ظاهر آن و تسهیل خواننده در فهم مراد نویسنده بسیار مهمتر از تکثیر کامنت ها و مطالب متنوع است،البته با توجه به اینکه در طلیعه این نوشته نوشتید که فارسی زبان مادری من نبوده (ممکن است بگویید زبان مادری شما چه بوده؟) و فارسی را بعنوان زبان دوم آموخته اید عدم رعایت نکات پیش گفته البته قابل درک است ،این است که بنظرم حال که شما انگیزه و احیانا فراغت زیادی برای پیاپی نویسی و طولانی نویسی دارید چه خوب است که نکات پیش گفته یعنی رعایت انسجام شکلی نوشته و رعایت فاصله بین کلمات و رعایت کم گوی و گزیده گوی را نصب العین قرار داده و مطالب خوبتان را در فضای مجازی عرضه کنید تا بتوانید ارتباط خوبی با مخاطبان و منتقدان برقرار کنید ،من بعنوان یک منتقد دلسوز بنظرم می رسد که اصطکاک هایی که اخیرا بین شما و برخی از کامنت نویسان مشاهده می شود ناشی از عدم رعایت همین نکات ادبی پیش گفته است.
      ثالثا:تمسک بشعر و خصوصا اشعار آبدار و حکیمانه مولا جلال الدین عارف بزرگ رحمه الله علیه،امر پسندیده ایست بشرط رعایت اختصار و اعتدال و پرهیز از مطلق کردن این عارف بزرگ ایرانی و مسلمان،بالاخره مولانا هم عارف بزرگی است و هم شعر او زیباست اما می دانید که اساس شعر بر “تخییل” و “مبالغه” و “تمثیل” و…استوار است و در بسیاری از موارد و مواقع، شعر بنیان برهانی ندارد و حتی ممکن است خلاف واقع برهانی یا کشف عرفانی دقیق باشد،در واقع باید دانست که بنیان شعر مثنوی اگرچه آیات قرآن و روایات نبوی و حکمت های فلسفی یا عرفانی است لکن مولانا نیز عارفی غیر معصوم و قابل نقد است و در شروح بسیاری که بر مثنوی نوشته شده نقدهای زیادی هم به شکل و محتوای مثنوی شده است.
      اما در نقد محتوای این نوشته:شما در این نوشته تلاش کردید نشان دهید که مثنوی می تواند سرچشمه بسیاری از اختراعات و اکتشافات جدید باشد،و کوشیدید چند بیت مثنوی را منشاء فهم رابطه های تکوینی بین اجرام سماوی و فعل و انفعالات بین زمین و کرات و تحولات آسمانی بدانید ،در واقع خواستید بگویید مولانا در این ابیات اشاره به نکاتی از علوم جدید ستاره شناسی و دستاوردهای فیزیکی و شیمیایی کرده است که بشر اکنون به آن رسیده است،البته من خیلی علاقه بشعر و دنبال کردن حقایق شعری ندارم اما از باب بررسی ادعای شما به نرم افزار مثنوی که در اختیار من است و حاوی شروح متعددی هست مراجعه کردم و دیدم برداشت شما برداشت درستی نیست ،برای اینکه اصل این اشعار مربوط به رابطه و کشش و جذب و انجذاب بین عاشق و معشوق است و مولانا در مقام تمثیل چنین رابطه ای سخن از زمین و آسمان و رابطه بین آنها بمیان آورده است و اینکه زمین گویا بمنزله معشوقی است که آسمان و اجرام آن همچون یک عاشق در آن تاثیر گذار است ،این اساس مطلب مولانا در این ابیات در دفتر سوم است ،شارحان مثنوی هم در ذیل این ابیات توضیح داده اند که اشاره مولانا در بیان جذب و انجذاب و تاثیر گذاری متقابل بین زمین و آسمان و کشش یا همان تاثیر متقابل نیروی جاذبه ،برگرفته از فلکیات قدیم و نظریه بروج دوازده گانه است که اساس هیئت قدیم است و در کتب قدیمی صاحبان این فن آمده است ،پس در واقع مرحوم مولوی در بیان اینگونه روابط و تاثیر و تاثرات متقابل زمین با اجرام سماوی،مبدع و مبتکر آن نبوده است که بگوییم مولانا در این باب سرچشمه این مطالب بوده است ،حتی در برخی شروح به کتابهای ابوریحان بیرونی مثل التفهیم و غیر آن بعنوان مطلب اشاره شده است،بنابر این منابع این ابیات چیزی جز طبیعیات قدیم و فلکیات و هیئت قدیم نیست که بسیاری از آنها هم اکنون منسوخ است.
      موفق باشید

       
    • شما کرد هستید!

       
      • علی زین الدین

        چه فرقی میکند؟ ازهریک ازملیت ها واقوام باشم ایرانیم. مگرملیت افراد درداوری نسبت به افکاروعقایدشان تأثیردارد؟

         
  134. سلام و علیکم با توجه به قراین و شواهدی که بیشتر مردم ایران در 20 سال گذشته به سخنان رهبری توجه نموده و بدین نتیجه رسیده که ظاهراً و باطناً رهبرِ کشور ، تنها رهبر گروهی از اقشار جامعه هستند و رهبرِ کل مردم کشور و کل آحاد جامعه نیستند که بایستی رهبری یک حکومت و نظام بر همهی جامعه ذمه داشته باشد .البته خود ایشان متاسفانه این ” خط ” انشقاق از اقشار جامعه را از روز اول رهبری اشان ترسیم نموده اند ، برادر نوری زاد جنابعالی می توانید پاسخی صریح بفرمایید که ادامه ی این روش نظام داری و حکومت داری رهبری در آینده ، برای ایشان عزت است و یا ذلت ؟

     
  135. سلام در روز عید فطر و قبل از نماز و خطبه ی نماز عید فطر توسط رهبری ، پسر بچه ی مداحی که فوق العاده خوش ذوق و ” آتش به اختیار ” از جانب رهبری بوده ، اشعار ناب که تا حدود زیاد کذب ولی در نقد رئیس جمهور بوده خوانده است و تمامی نمازگزاران هم در تأیید اشعار این مداح ” تکبیری ” بلند گفته و مسئولین نماز عید فطر هم گفته اند ” اشعار ” ایشان ” نقد ” دولت بوده و توهین نبوده است . جنابعالی در پست قبلی فرمودید که به دیدار رهبری رفته اید و بنده میگویم آقای نوری زاد ، اگر خواستید در نوبتی دیگر به دیدار رهبری بروید ، از ایشان خواهش کنید که این بار تنها نرفته و رهبری اجازه دهند که شما همراه با شاعری مثلاً مثل آقای محمد رضا عالی پیام ملقب به ” هالو ” به نزد ایشان رفته و در یک ” قیاس مشابه عید فطر ” قبل از خطبه و صحبت های شما با رهبری ، ایشان یک 10 یا 20 بیتی از اشعاری از ” نقد ” دستگاه قضایی آملی لاریجانی و در ” وصف ” زندانیانی بی گناه مانند عبدالفتاح سلطانی و نرگس محمدی امید کوکبی و امید علی شناس و آتنه فرقدانی و …هزاران نفر دیگر و برنامه ی متوهم و متوحش ساعت 20/30 بخواند تا هم رهبری انبساط خاطری پیدا کرده و کمی ایشان را به خنده بیاندازد و هم بسیجیان و مستمعین جلسه رهبری بخندند و یک یا چند مرتبه ” تکبیر ” بلندی قرائت فرمایند .

     
  136. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان
    طنز!

    ماملت فراموشکاری هستیم وقدر نوابغ خودرانمیدانیم ,وقتی فقدان وجای خالی آنان رادرک میکنیم که ازدست رفته اندوحتی قبری هم از آنان دردسترس نیست تا هرشب جمعه به زیارت رفته وضمن طلب مغفرت ونثارفاتحه ای ازآنان حلالیت بطلبیم واستخوانی سبک کنیم! یکی ازاین بزرگترین بزرگان جناب حاج شعبان خان جعفری رحمت الله علیه است که بیشترمردم ایران مدیون ایشانند و بقدری گناهانش راشستشودادندکه مثل یک طفل معصوم بری ازهر گناه وخطایی رخ درنقاب خاک کشید.ایشان یک عمرتمام کله پاچه وآبگوشت وتودلی خورد( بنابه اعترافات خودش وروایت خانم هماسرشار! )ومیل گرفت وچرخ زدوکباده چرخاند ونعره، علی، علی، سرداد وبرای خلق الله عربده کشیدوژست وفیگور گرفت واخم کردوچشم غُرّه رفت ولی هرگزمرتکب قتل نشد,هیچگاه هم متهم به قتل نشد,سقف پروازاین بنده خدای لات بی مُخ مظلوم معصوم این بودکه حریف را به خط خطی کردن تهدیدمیکرد,نهایتأدرعمرپربرکتش هم مگر چندتاخط انداخت؟ وچندنفررا خط خطی کرد؟امامامردم بی انصاف درحق این لات مظلوم چه کردیم؟هرگناه وجرم ممکن رابه او نسبت دادیم وچون خیال میکردیم بودونبودنظام شاهنشاهی وابسته به وجودحضرتشان ونوچه های نازنین ترازاستاداست ،هیچ گاه جرمی وجنایتی کمترازقتل به او نسبت نمیدادیم!!افسوس که وجود قدرقدرت,قوی شوکت,سراسردانش ومعرفتش ازبی مهریهاوبی انصافیهای ماکوچ کردودردیارغربت به ملکوت پرکشید وحسرت یک قبرناقابل راهم بردلمان گذاشت! کاش بود تاضمن حلالیت طلبی ازروح پرفتوحش الهام بگیریم وهرشب جمعه به مزارمبارکش برویم ودرددلهایمان برسنگ سردمزارپر انوارش خالی کنیم.ازنادانیهای ما مردم ایران همین بس که به حضرت ایشان لات بی سروپا ,بی مُخ واراذل واوباش خطاب میکردیم!(به دستورزبان هم رحم نکردیم هرچند اراذل جمع رذل واوباش جمع بوش هستند,ولی برای اینکه انتقام سنگین تری بگیریم فحش هایی باصیغه جمع می دادیم,هرفحشی لااقل به قدرکفایت هیکل چهارپنج نفر قلچماق!!!! )خدایا مارابه خاطرهمه نادانیهایمان ببخش که خیال میکردم لات وچاقوکش وآدم کش یعنی شعبان خان!چه میدانستیم که مؤمنینی بنام القاعده وطالبان وداعش ظهورمیکنندکه با یک ضربه، سرانسانهاراازبدن جدامیکنند,چه میدانستیم که این شیفتگان جنت انسانهارابه سبکهای مختلف ازجمله زنده,زنده طعمه لهیب آتش کردن,دسته جمعی درآب خفه کردن, زنده دراسیدحل کردن,زنده بگورکردن,بابمب جیبی منفجرکردن,درزیرزنجیرتانک انداختن وصدهاشیوه دیگرسایه وزحمت زندگی راازسراسیران وحتی شهروندان عادی ورهگذران هم کم میکنند,اصلأ چراراه دوربرویم سلحشورانی درهمین میهن عزیزظهورکردندکه بایک کاسه اسید خالص درجه یک چنان صورت بانوان سوپر، مافوق ابرجنایتکار خوشگل راسوزاندندکه مادرانشان هم قادربه شناختنشان نیستند! شهرداریهای سراسرکشورهم هریک چندین لشگرپرورش داده که مرحوم شعبان خان« رحمت الله علیه » انگشت کوچکه هیچ کدامشان نمیشود,به محض اینکه ازجانب شهردار حکم جهادبرعلیه دستفروشان ازخدابیخبرکه باسیطره بربانک مرکزی هزاران,هزار میلیاردتومان ودلار وسکه وارز را اختلاس کرده وبیت المال مسلمین رابه غارت برده اندصادرمیشودمثل شهاب ثاقب باچوب وچماق برسرشان فرودمی آیندوآنهاراچماق کوب وچلاق میکنند و باکرامات ومعجزات به طرفه العینی نانشان را آجرو خودشان راچون کفار خندق وخیبر وبدروحنین اسیرمیکنند. اخیراًیکی ازاین شیرمردان درقهرمان شهر سابق وکرمانشاه اسبق وفعلی هزاران، هزارماشاءالله به جانش، چشم حسودکور! باجمعی ازمریدان چنان با تیزبرمیوه فروشان محله وکیل آقارالت وپار وله ولورده وخونین ومالین کرده که منبعدهیچ جانی بالفطره ای جرأت نمیکندمرتکب جرم وجنایت میوه وتره باروسیب زمینی وپیازفروشی بشود!
    هزارماشاءالله خودش به تنهایی هم با آن قامت سرووبازوی پولادین:

    زاستحکام سم وزسختی پوز
    کندصدعضوراناقص به یک روز!!!

    ملکت آبادانگوری! به، به_به، به.

    اینک خاضعانه ونادمانه ازپیشگاه روح پرفتوحِ نامی نازنینِ لاتّ معصوم وخط خطی کن مظلوم حضرت حاج شعبان خان بی مُخ (کثرالله امثالهم) طلب حلالیت میکنیم وازخدای بخشنده ومهربان مسئلت داریم ابتدا ایشان را
    سرصبرو حسابی بیامرزدو به آبرو وصدقه سراو ماراهم ببخشد. آمین!

     
  137. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    بالا گرفتن اختلافات و مناقشات جناح هاي حكومتي، در گفتگو با دكتر زارعين
    دكتر اكبر زارعين، فعال صنفي معلمان و جامعه شناس، در گفتگو با راديو ندا با بيان اينكه با وجود شبكه هاي اجتماعي و مهمتر از همه ” تلگرام ” و بيداري مردم ، حكومتگران ” جامعه را از دست داده اند” ، گفت : ” سيستم حكومتي بدجوري هنگ كرده است. ما الان دو تا دولت داريم!”

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/06/blog-post_25.html

     
  138. ماه رمضان برکات زیادی دارد و با تفییر ایام و احوال جوامع این برکات هم شکل خاض خود را پیدا میکنند. در زمان استقرار جمهوری اسلامی بعنوان یک نظام دینی که بنیانگذار آن و پیروانش آنرا وظیفه ای قطعی و الهی میدانند که باید به هر نحو انجام شود و مخالفت آن با کفر و زندقه همراه است، احکام مربوط به نماز عید فطر بار دیگر پرده از روی بیهوده بودن و غیر شرعی بودن نظریه حکومت اسلامی در عصر غیبت برداشت.
    در چریان برگذاری نماز عید فطر امسال در یکی از مساجد تهران،امام جماعت به نمازگزاران توصیه کرد که این نماز مستحب است و نه واجب و بهتر است هر کس خودش سوره ها را قرائت کند و به جماعت برگذار نشود. وقتی مومنین نمازگزار با همههمه موهیاهو و با خیال اینکه یک نفوذی کشف کرده اند به اعتراض برخواستند جناب پیشنماز توضیح داد که ای عزیزان بی اطلاع، به فتوای همه مراجع اقامه نماز عیدین در عصر غیبت امام مجاز نیست و ما هم داریم بصورت مستحب آنرا برگذار میکنیم.
    وقتی نماز تمام شد جوانی به امام جماعت نزدیک شد و پرسید:” چطور در زمان غیبت امام معصوم اقامه نماز عید ممنوع است ولی اعدام مردم به اسم امام مجاز؟”..جناب روحانی با شرم سر بزیر انداخت و به آن جوان گفت:”راست میگوئی..شرمنده ام”!
    برای آگاهی دوستان از عمق این فریب، فتوای شرعی آقای سیستانی را از رساله احکام ایشان عینا نقل میکنم:
    مسأله ۱۴۹۵ ـ نماز عید فطر و قربان در زمان حضور امام علیه السلام واجب است و باید با جماعت خوانده شود، و در زمان ما که امام علیه السلام غائب است، مستحب میباشد. و می‌شود آن را با جماعت یا فرادی خواند.
    بگذریم از اینکه این بزرگواران آنقدر جسور هستند که برای چگونه نماز خواندن امام معصوم هم تعیین تکلیف میکنند، ولی به وضوح میبینیم که در زمان غیبت، این آقایان جرات تصویب کردن یک نماز عید را هم ندارند. تمامی دیگر مراجع هم به این اصل قائلند از جمله خود آقای خمینی.
    حال آیا واقعا شگفت آور نیست که همین مراجع و روحانیون که این میزان از نقض شرع برای اقامه نماز عیدین بیم دارند و از خدا می ترسند، رضایت میدهند که در زمان عیبت امام معصوم به اسم ایشان دست و پای مردم را قطع و یا آنها را اعدام کنند و نفی بلد و مصادر اموال نمایند؟ چطور نماز عید مشکل دارد ولی تشکیل حکومت من در آوردی بعنوان نائب امام اشکال ندارد؟ وقتی شما برای یک نماز خواندن از امام اجازه نداری چطور برای ایجاد حکومت داری؟
    نمیدانم این بی تقوائی و بی دینی را چطو ر باید توضیح داد ..بنده که قاصرم!

     
    • باصفای گرامی طاعات شما مقبول
      اجازه بدهید بحکم دوستی دیرین مزاحی با شما کنم:مثل همیشه مقولات غیر مرتبطی را بهم ربط دادید و باصطلاح خلط مبحث کردید برای تثبیت هدف دیرین:نفی حکومت دینی بهر وسیله!
      صورت استدلال و قیاس شما این بود:چون در عصر غیبت ولی عصر نماز عید فطر و قربان واجب نیست و مستحب است فرادی خوانده شود بنابر این تشکیل حکومت در این عصر از سوی فقیهان مبسوط الید جایز نیست!
      اما این تقلای شما نیز همچون همیشه نادرست ناشی از عدم شناخت دقیق شما از روش بحث و استنباط فقیه است و طبعا این قیاس از اساس باطل است،زیرا این درست است که غالب، بلکه همه فقیهان امامیه از نظر فتوایی نماز عیدین را مستحب می دانند و آنرا مطابق روایات معتبر فقط در زمان وجود ولی معصوم واجب می دانند،لکن این استحباب نماز عیدین و وجوب آن در عصر ظهور ارتباطی با مساله جواز تاسیس حکومت یا عدم جواز آن توسط فقهاء ندارد ،زیرا می دانید که مسائل فقهی تابع دلایل معتبر فقهی یعنی قرآن و روایات و عقل و اجماع است نه رای و قیاس و استحسان،اگر فقیهی فتوا به استحباب نماز عیدین در عصر غیبت می دهد، این تابع روایات این مساله فقهی و اجماع است ،و اگر فقیهی در عصر غیبت فتوا بجواز تاسیس حکومت یا اجراء حدود اسلامی می دهد اینهم تابع برداشت او از آیات و روایات و حکم است ،و حکم یک مساله، ارتباط ماهوی و منطقی با حکم مساله دیگر ندارد.
      شاهدی را عرض می کنم،مثلا مرحوم آیت الله خوئی قدس سره با اینکه از فقیهانی است که معتقد به ولایت فقیه بمعنای تاسیس حکومت در عصر غیبت نیست لکن در عین حال ایشان در صورت بسط ید فقیه در هر منطقه،فتوا می دهند که فقیه می تواند بدرخواست مردم قضاوت کند و حدود الهی را اجراء کند،از آنطرف مثلا مرحوم آیت الله خمینی ره با اینکه قائل بجواز تاسیس حکومت توسط فقیه جامع الشرائط در صورت بسط ید و اقبال مردمی هست،در عین حال در مساله جهاد ابتدایی،جهاد ابتدایی را از ویژگی های امام معصوم می داند یا در همین مساله نماز عید ایشان جماعت خواندن آن در عصر غیبت را فاقد دلیل مشروع دانسته و فرادی خواندن را مستحب می داند ،در عین حال ایشان می گوید در عصر غیبت، بجماعت خواندن این نماز برجاء ثواب مانعی ندارد اگرچه اصل وجوب آن مربوط به عصر حضور معصوم علیه السلام است.عجیبتر آنکه از آنطرف مرحوم آقای خوئی با اینکه فقیهی است که بمساله جواز تاسیس حکومت و باصطلاح ولایت فقهی در تشکیل حکومت قائل نیست قائل به جواز جهاد ابتدائی در عصر غیبت است در صورت صلاحدید فقیه جامع الشرائط! پس می بینید که هیچ تلازم نفیی یا اثباتی بین این آراء نیست ،و در یک جمله :حکم فتوائی در هر مساله فقهی تابع دلایل فقهی موجود در آن مساله است.
      اما اینکه گفتید:فقهاء جسارت کرده اند که گفته اند اقامه نماز بر امام معصوم واجب است،این سخن شما نیز ناصواب است برای اینکه فقیهان در مقام تعیین تکلیف برای مولایشان امام معصوم علیه السلام نبوده و نیستند ،بلکه آنها با تامل در مضمون روایاتی که از خود حضرات معصومین رسیده است حکم مساله را (وجوب در عصر حضور و استحباب در عصر غیبت) توضیح داده اند.
      در مورد مطلبی که بامام یک مسجد نسبت دادید،بگمانم مطلب را درست تبیین نکرده اید:همانطور که اشاره شد و خود شما عبارت یکی از فقیهان معاصر را نقل کردید:در عصر غیبت، خواندن نماز عید فطر و عید قربان فی نفسه مستحب است ،یعنی مکلفین مختارند آنرا بخوانند یا اصلا نخوانند،و این نماز فقط در عصر امام معصوم واجب عینی است،در عین حال می توان آنرا برجاء ثواب (امید ثواب و نه مشروعیت فقهی) بطور جماعت خواند ،و می دانید که در نماز جماعت، امام جماعت خواندن حمد و سوره را از جانب مامومین بعهده می گیرد و آنها استماع می کنند ،و بقیه اذکار نماز یعنی ذکر رکوع و سجود و قنوت بعهده خود مامومین است ،احتمالا مطلبی که نسبت به آن امام جماعت دادید همین است که اگر نماز عید بصورت جمعی خوانده شد مامومین حمد و سوره را در ایندو رکعت نمی خوانند و استماع می کنند و فقط اذکار قنوت و رکوع و سجده را خود بعهده می گیرند.
      بنابر این روشن شد که حکم این مساله (نماز عید فطر) هیچ ربطی به مساله جواز یا عدم جواز تاسیس حکومت اسلامی در یک جغرافیای اکثریت مسلمان ندارد،چنانکه هیچ ربطی به مساله جواز یا عدم جواز اجراء حدود اسلامی در غیبت ندارد ،زیرا که هر مساله فقهی و حکم فقهی متفرع بر آن تابع دلایل فقهی موجود در آن مساله است،و این مساله ربطی به مساله با تقوائی یا بی تقوائی ندارد.

      ————

      خوش آمدید دوست گرامی
      سپاس

      .

       
      • ( من هم خوش آمد میگویم تجدید حضور شما را )

        سید مرتضی، آیا این عجیب نیست که در فاصلۀ کمی بعد از رفتن شما، بسیاری از افراد دیگر هم رفتند!؟
        سه احتمال وجود دارد که از اشاره به آنها خودداری میکنم. اصلاً به من چه مربوط !
        و بعد:
        میشود در مورد این جمله ” …مرحوم آیت الله خمینی ره با اینکه قائل بجواز تاسیس حکومت توسط فقیه جامع الشرائط در صورت بسط ید و اقبال مردمی هست،…” توضیح دهید.
        این اواخر بحث داغ و جنگ لفظی بین خامنه ای و جنتی و دیگران از یک سو و آقای روحانی از سوی دیگر در گرفته در مورد اینکه رهبر شدن یا ولی فقیه و امام بودن یا هر … دیگر که نامش است، به رأی مردم و اقبال مردم بستگی دارد و یا از طرف خدا ( حال نمیدانم چگونه خداوند او را انتخاب میکند ) منصوب میشود.
        آقای روحانی پاسخی جالب دادند و شاید شما هم، دیده و شنیده باشید که خلاصه شده اش میشود اینکه پیامبری، امامت و ولایت از جانب خداست ( هر چند من این قسمت را هم قبول ندارم، بخصوص در مورد امامت و ولایت؛ این سه را هم مرتبط به اقبال مردم میدانم چرا که با توجه به معنای این واژه ها، بدون وجود مردم و استقبال آنها اصولاً بی معنا میشوند. اگر پذیرندۀ پیامی نباشد وجود پیامبر به چه کار آید؟ امامت و ولایت اگر مردم نپذیرند، پس بر چه کسانی ست؟ آیا بدون درخواست و پذیرش مردم امکان پذیر است؟ ) ولی همین پیامبر یا امام یا ولی فقیه اگر بخواهد حکومت کند باید با رأی و خواستۀ اکثریت مطلق مردم باشد یعنی اقبال عموم مردم.
        میشود شما بفرمایید نظرتان چیست ؟
        من هم یک پرسش دارم که در متن هم به گونه ای آمده:
        حال میگوییم که پیامبر را خداوند منصوب کرده که آنهم برای من جای شک دارد چون هیچ شهودی و هیچ ناظری نبوده! ولی چگونگی انتصاب امام و ولی فقیه از جانب خداوند را میشود بفرمایید به چه شکلی است، آنها با خداوند همانند پیامبران در ارتباط هستند و به آنها وحی میشود؟ و یا اینکه به عالم غیب متصل هستند؟ و یا اینکه مانند آنچه د ر مکتب تشیع به ثبت رسیده به نوعی شکل موروثی دارد؟ یعنی ارتباط با خداوند ژنتیکی است؟!

        با آرزوی سلامتی و تداوم حضور

         
        • سلام به دوست گرامی،در مورد رفتن دوستانی بعد از مدتی عدم حضور بنده،گمان نمی کنم بودن یا نبودن دوستانی مرتبط با بودن یا نبودن این کمترین باشد،نوشتن در این سایت اختیاری است و بودن یا نبودن اشخاص ممکن است تابع علل و عوامل شخصی متفاوتی باشد،چه خوب بود که سه احتمال مورد نظر را بتقیه برگزار نمی کردید و می گفتید! اما بیاد دارم یکی از آنها را قبلا گفته اید:اینکه چون من آخوندم و نوع دوستان اینجا (علی الخصوص مدیر سایت) ضد آخوندند و از صنف آخوند کینه بدل دارند شاید بد نباشد اینجا آخوند مفت و مجانی حضور داشته باشد و برخی با حمله به او ناراحتی خود را کاهش دهند! حالا دو تای دیگرش را بگو! (مزاح بود نگفتی هم نگفتی اصلا بمن چه مربوط!).
          در مورد پرسشی که مطرح کردید،بله من هم در جریان آن مجادله و حملات به منتخب مردم جناب حسن آقای روحانی ایده الله بودم،بنظرم هم می رسد که این ماجرا از قبیل ضرب المثل “اوزوم و انگور و عنب” بود و بجهت کوتاهی جمله آقای روحانی و اندکی موهم بودن آن (نیز کمی تا قسمتی باخت انتخاباتی! برخی آقایان) سوء تفاهمی پیش آمد،برای اینکه روحانی یک روحانی شیعه امامی است و بخوبی می داند که در فقه و کلام شیعی مساله “امامت” و “ولایت” در مورد معصومین یعنی علی علیه السلام و اولاد یازده گانه ایشان ،به “نص” است،نص از نظر لغت یعنی “تصریح و دلالت نقلی از جانب پیامبر اسلام بر علی و فرزندانش،نیز تصریح موکد هریک از امامان بر امام بعدی،یعنی اینکه ما روایات مستفیض و متعددی از پیامبر اسلام داریم که تصریح فرموده اند که علی پس از ایشان امام و جانشین رسول الله است،همینطور یازده فرزند ایشان از امام حسن تا امام عصر در روایات متکثری باسم مطرح شده اند.این را اجمالا می گوییم نظریه “نص” در دیدگاه شیعه امامیه،نکته مهمی هم که باید اینجا عنایت کرد این است که اینجا دو عنوان مطرح است :1- عنوان امام و امامت. 2- عنوان ولایت و خلافت،چون میدانید که فلسفه امامت از نظر کلام شیعی همان “استمرار نبوت” است و امام صرفنظر از خلافت ظاهری و حکمرانی و اجراء احکام اجتماعی اسلام،دارای مقام معنوی و علم الهامی است بر حقیقت شریعت و احکام دین در طول زمان پس از ختم رسالت و نبوت.در این مورد بحث ها و نصوص فراوانی در کتابهای کلامی شیعه مثل شافی سید مرتضی و تلخیص الشافی شیخ طوسی و تجرید الاعتقاد خواجه طوسی و شرح آن کشف المراد علامه حلی و دیگر کتابها مطرح است و به نصوص فراوانی مثل حدیث غدیر،حدیث ثقلین،و دهها حدیث دیگر که برخی از آنها متواتر بین شیعه و سنی است استدلال شده است.البته روشن است که این دیدگاه شیعه است و در دیدگاه اهل سنت که به امامت (بهمان معنای مقام معنوی الهامی و مفسر شریعت بودن) قائل نیستند چنین تفکیکی وجود ندارد و آنها الفاظی مثل امام ،خلیفه ،حاکم و نظایر اینها را در مورد کسی بکار می برند که بعد از رسول الله به انتخاب و بیعت مسلمانان در سقیفه خلیفه و حاکم جامعه می دانند یعنی ابوبکر و عمر و عثمان،بنابر این اهل سنت به چیزی بنام “نص” باور ندارند و نصوصی مثل “غدیر” و “ثقلین” و نظائر آنها را تاویل و تفسیر دلالتی می کنند.این در مورد دیدگاه شیعه امامیه در مورد امامت و خلافت بعد از رسول الله که قطعا و بالاجماع آنرا در مورد معصومین یعنی علی و اولاد او به “نص” می دانند،و بر مسلمانان فریضه میدانند که بمقتضای نص با علی همراهی و بیعت کنند و باصطلاح امامت و ولایت او را بپذیرند.اینجا البته یک مساله تاریخی وجود دارد که الان مبتلا به ما هم نیست و آن اینکه امامیه می گویند صحابه پیامبر بعد از ایشان بنص عمل نکردند و در آن زمانی که علی و نزدیکان پیامبر در حال تجهیز و تغسیل پیکر پیامبر بودند آنان بدون حضور علی و برخی از خویشان نزدیک پیامبر جمع شدند و با ابوبکر بیعت کردند.البته بگواه تاریخ علی در مورد حق و اولویت خود با آنان مدتی احتجاج کرد،لکن بتصریح خود ایشان در خطبه شقشقیه و کلمات دیگر،بجهت رعایت مصالح جامعه نوپای اسلامی از حق شخصی گذشت و سرانجام با ابوبکر بیعت کرد و با آنها همراهی کرد و حتی در مشکلات جامعه و مسائل دینی به آنها مشورت می داد.نکته دیگری که باز در این بحث ها مطرح است این است که بر اساس نظریه شیعه مساله نص یا مشروعیت دینی یک مساله است ،و مساله لزوم مقبولیت و اقبال مردمی که سابقا از آن به بیعت تعبیر می شده است مساله مهم دیگری است،این همان چیزی است که مسیر تاریخ و عملکرد مولا علی و برخی کلمات او حاکی از آن است:اینکه نص و مشروعیت حاکم یک مساله است ،و مساله دیگر اینکه برای تحقق خارجی یا فعلیت واقعی آن نیز “بیعت و تولی” مردم مهم است ،در واقع تا بیعت و اظهار تمایل مردم نبوده باشد امام (مقصود مقام معنوی الهی و مفسر شریعت بودن) هرچند در واقع امام هست باراده تشریعی الهی و تصریح پیامبر،اما در خارج و واقع خلافت و امامت ظاهری تحقق نخواهد یافت،روی این جهت بلحاظ تاریخی امام علی وقتی مورد بیعت مردم واقع نشد بخانه خود رفت و مطابق نقل مشغول جمع آوری قرآن بترتیب نزول آن شد اما در جماعت مسلمانان شرکت می کرد و در مورد اداره جامعه کارشکنی نکرد بلکه به آنها مشورت هم داد تا اینکه پس از عثمان مردم بطور اجماعی به درب منزل آنحضرت رفتند و با اصرار ایشان را وادار به پذیرش خلافت کردند.
          یک روایت مهمی هم در اینجا وجود دارد که کمتر به آن توجه می شود،در روایتی پیامبر خطاب به علی فرموده است:َ: يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ لَكَ وَلَايَةُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي فَإِنْ وَلَّوْكَ فِي عَافِيَةٍ وَ اجْتَمَعُوا عَلَيْكَ بِالرِّضَا فَقُمْ بِأَمْرِهِمْ، وَ إِنِ اخْتَلَفُوا عَلَيْكَ فَدَعْهُمْ وَ مَا هُمْ فِيهِ، فَإِنَّ اللَّهَ سَيَجْعَلُ لَكَ مَخْرَجا.
          یعنی یا علی ولایت (حکومت و خلافت) پس از من متعلق به توست،پس اگر آنان (مردم)در عافیت و رضایت جمعی ترا برگزیدند پس تو قیام بامر خلافت و حکومت کن،ولی اگر در این مورد اختلاف کردند و حق ترا بتو تسلیم نکردند آنها را رها کن باختیار خودشان که خداوند بزودی راه خروجی..

           
          • برای تو قرار خواهد.بنظرم این روایت و نحوه عمل تاریخی امام علی اهمیت زیادی دارد،در واقع اگر کسی قائل به نص و تعین انحصاری مولی بر خلافت ظاهری هم نباشد مجموعه روایات نبوی در مورد علی و خود این روایت دلالت واضحی بر “اولویت” و “احقیت” ایشان داشته است،اما فارغ از این مطلب ،اصل تولی و بیعت و اجتماع خواست مجموعه مردم مساله مهمی است که اگر چنین فرضی نشد(حال مردم را در این مورد عاصی بدانیم یا ندانیم) اما تا تمایل و رضایت مردم نباشد حتی ولایت منصوص امام نیز در واقع خارجی تحقق نخواهد یافت.بگمان من آقای روحانی بحکم تشیع بر این نکات واقف است و وضیحات تکمیلی ایشان هم موید بود،منتها چیزی که مهم بود و هدف اصلی تاکیدی ایشان بود و متاسفانه منتقدان به آن توجه نکردند همان نکته بود که منظور ایشان انگشت تاکید گذاشتن بر نقش مردم در فعلیت یافتن و تحقق خارجی مقام امامت و رهبری است چه در مورد معصومین و چه در مورد عصر غیبت و حاکمیت فقیهان واجد شرائط.در واقع تاکید ایشان بر اهمیت مساله مقبولیت مردمی و رضایت و بیعت آنان بود نه نفی وجود نض بر تعین یا اولویت و رجحان علی علیه السلام و فرزندان او.
            اما در مورد حاکمیت فقیهان در عصر غیبت بر مبنای تز ولایت فقیه،دو مبنا وجود دارد:یکی مبنای انتخاب که مبنای مرحوم شیخنا الاستاد آیت الله منتظری است که ایشان (نه تنها در مورد مقبولیت)بلکه در مورد مشزوعیت (اراده شرعی شارع مقدس) حکومت فقیهان در عصر غیبت معتقدند که چون نص شرعی بر شخص خاصی از فقیهان وجود ندارد،انتخاب و تولی و رضایت عامه مردم،خود یکی از پایه های مشروعیت حکومت فقیه است،یعنی اینکه شارع اراده تشریعی کرده است که در عصر غیبت، فقیه جامع الشرائطی که مردم او را انتخاب کنند مشروعیت حکومت ندارد و فقیه نمی تواند ابتدائا و بزور بر جامعه مسلمانان حکومت کند.(نظریه نخب با انتخاب مرحوم استاد را می توانید در کتاب ولایت فقیه ایشان یا در ترجمه فارسی آن:مبانی حکومت اسلامی که روی سایت ایشان قابل دسترسی است بررسی کنید).در مقابل نظریه ایشان نظریه رایج مرحوم امام خمینی و دیگران است که اینها مشروعیت ولایت فقیه را بر اساس روایاتی اثبات می کنند و در قبال آن مساله مقبولیت مردمی را شرط تحقق خارجی ولایت یک فقیه می دانند و روی این نظریه (که از آن به نصب تعبیر می شود) فقیه فارغ از مقبولیت مردمی مشروعیت و ولایت دارد ،نه اینکه بیعت مردم شرط مشروعیت آن باشد ،بلکه بیعت و رضایت مردم شرط تحقق خارجی این ولایت است که امروزه از آن به مقبولیت تعبیر می شود،روی همین جهت در ابتدای انقلاب اسلامی ایران ،با اینکه مردم در تظاهرات های وسیع ابراز رضایت نسبت به رهبریت ایشان کرده بودند،در عین حال باز سیستم حکومت را به رای مردم گذاشتند که سابقا از آن به بیعت تعبیر می شد.
            اینکه در انتها از نحوه نص پیامبر و امام معصوم و فقیه پرسیدید،بنظرم مطلب از توضیحات فوق روشن شد،البته پیامبر که پیامبر است حتما بسوی مردم فرستاده می شود و طریق اثبات حقانیت پیامبران نیز معجزات آنان بوده است بضمیمه محتوای دعوت آنان،در مورد امام معصوم هم عرض شد که میزان “نص شرعی” است یعنی روایات و تصریحاتی که پیامبر بر علی و فرزندان او داشته اند و البته اینجا بحث ژنتیک یا توارث مطرح نیست ،چون ائمه فرزندان زیاد دیگری داشتند و امام در منطق شیعه با خصوصیاتی که در او ملحوظ است باراده و تشریع الهی امام هست و بدنبال آن مساله ولایت و خلافت مطرح است که نیازمند مقبولیت هم هست.
            در مورد انتصاب یا انتخاب ولی فقیه روی تز فقهی ولایت فقیه،نخیر انتصاب ربطی به وحی و الهام ندارد،بلکه ولایت فقهاء در عصر غیبت در نصوص و روایت شرعی وارد شده است منتها با عنوان عام “فقهاء” مثل روایت :و اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه،حافظا لدینه..الخ
            در اینطور روایات که یکی از مبانی مساله ولایت فقیه است اسم و عنوان شخص خاصی مثل روح الله خمینی و حسین علی منتظری و سید علی خامنه ای و ایکس و ایگرگ نیامده است بلکه عنوان “فقهاء” موضوع حکم شرعی است ،نهایت اینکه مردم یکی از فقیهان واجد شرائط را انتخاب می کنند و با او بیعت می کنند،حال روی نظریه شیخنا الاستاد خود این انتخاب و بیعت پایه تحقق مشروعیت و مقبولیت است (در مورد فقیه) و روی نظریه مرحوم آقای خمینی و دیگران،مشروعیت به نصب عام فقهاء وجود دارد و نقش مردم این است که این ولایت شرعی را تحقق می دهند و مقبولیت تحقق می یابد ،این اجمالا کلیتی از این مساله است و بگمانم آقای روحانی پس از انتخابات در مطلبی که داشت تمرکز داشت روی تبیین اهمیت نقش مردم در تحقق ولایت حاکم (حتی حکومت معصوم) و مقصود ایشان نفی وجود نص بر ولایت معصومین نبود،چیزی که متاسفانه درست درک نشد و هیاهوی بیهوده ای صورت گرفت هرچند که توضیح تکمیلی وی مساله را روشن کرد.اگر ابهامی هست در خدمت هستم.
            پایدار باشید

             
          • با پوزش در جمله (فقیه جامع الشرائطی که مردم او را انتخاب کنند مشروعیت حکومت ندارد و فقیه نمی تواند ابتدائا..) کلمه “دارد” بجای “ندارد” مقصود بوده است و صحیح است یعنی فقیه منتخب مردم مشروعیت دارد..الخ

             
        • با پوزش،در عبارت ( فقیه جامع الشرائطی که مردم او را انتخاب کنند مشروعیت حکومت ندارد و فقیه نمی تواند ابتدائا و بزور بر جامعه مسلمانان حکومت کند)
          بجای کلمه “ندارد” کلمه “دارد” مراد بوده است و صحیح است

           
  139. ایران دوست واقعی

    استاد ارجمند با درود ، امروز این دو مطلب را خواندم فکر کردم دیگران هم بهره ببرند

    خبرنگار از آقای مهاجرانی پرسید :
    مالزی بعد از شما شروع کرد چرا از ایران پیشرفته تر است ؟

    مهاجرانی گفت :
    مالزی خواست مالزی را درست کند ولی مسئولین ما میخواهند دنیا را درست کنند !!!
    —————————————————————————————————–
    شخصی می گفت اکثر معلمان در ایران اسلامی عاقبت به خیرند.
    گفتم چطور؟

    گفت وقتی به باز نشستگی میرسند اگه ازشون بپرسی که :

    خونه ی شخصی داری؟ میگن خیر
    ماشین مدل بالا داری؟ میگن خیر
    دخترت را شوهر دادی؟ میگن خیر
    پسرت را داماد کردی؟ میگن خیر
    مکه یا سفرهای خارجی رفتی؟ میگن خیر
    و . . .

    واقعا درست میگن که معلم ها عاقبت به (خیر)اند!

     
  140. اخبار: شهردار رفسنجون اعلام کرد (با افتخار) در سال گذاشته ۸۰۰۰ سگ کشته است.
    مش قاسم: به این میگن شهردار نمونه اسلامی! بقیه دنیا که شهرداراشون میان میگن ما اینهمه خدمات رسوندیم، خیابون کشیدیم، از این کارهای بدرد نخور. شهرداران دنیا بروید و سگ بکشید که این راه رفتن به بهشت است! به جمهوری اسلامی خوش آمدید!

     
    • جناب مش قاسم پس از فتح مکه ////// از طرف پیامبر مأمور شدند به کشتن تمام سگ های مکه ! و ایشان به این امر افتخار میکردند حال گناه سگها چه بوده بنده اطلاع ندارم باید حوزویان تفسیر کنند!

       
  141. آیت الله به اختیار

    سلام …… آقای نوری زاد جنابعالی شعر و وِر و جفنگیات ” شاعره به اختیار ” را که جوانکی دکتر شده در دانشگاه امام صادق بوده و حتماً با چاپلوسی ها و پاچه خواری های مدح و ثنا به مقامات عالیه ی کشور ، یک شبه ره صد ساله پیموده را در روز ” عید فطر ” و قبل از نماز و خطبه ی نماز رهبری نظام اسلامی شنیدید ؟ جنابعالی در این مورد چه نظری دارید و بنظر جنابعالی عیدی و انعام و ناز شصتِ و صله ی رهبری نظام در روز عید فطر که ” روز پاکی های ” بندگان آزاد از بندگی خفت بار است به ایشان را چه اندازه می بینید ؟

     
  142. در شهر هرت
    نظام داعشی موفق شد که
    ایران رابا کشورهایی چون لیبی و یمن و سوریه و سودان و سومالیا برابرسازد.این آقایان مشنگ در عوالم هپروت که گاهی از چرت می پرند و مثل سگ هار پاچه می گیرند، فکر کرده اند ، دنیا در خواب است و جنایاتشان را نمی بیند.
    با نگاهی به گزارشهایی از طالبان ( جمع طلاب )در افغانستان و داعش در سوریه می توان ریشه های نظام ایران را دریافت. اسید پاشی و تجاوز گروهی به کودکان و اعدامهای ضدبشری همان اسلام امت ساز است که به جان ایران افتاده وجوو علفش زیاد شده و هارت و هورت و لگد پرانی راه انداخته که ولایت خدایی و انتخاب خدایی و مزخرفات دیگر.

    این بلای اسلامی امت ساز با نسل کشی هزاره ها و ایزدیان شروع وراهش را با کشتار ایرانیان و کردها و اقوام ایرانی تا کنون ادامه داده است .غافل از اینکه ریشه های خود را می کند.

     
  143. ای هموطن: آیا تا کنون فکر کرده اید چرا ملا و آخوندی در ایران نیست که پسوند فامیلش به گونه ای با یکی از شهرهای ایران در هم نیامیخته باشد؟ موسوی خمینی . موسوی اردبیلی- آذری قمی – بیات زنجانی – محمدی گلپایگانی – مصباح یزدی – مکارم شیرازی – موسوی تبریزی – طباطبایی قمی و زین العابدین لنگرودی و هاشمی رفسنجانی و کاظمی بروجردی و مطهری شبستری و علی خامنه ای و هزاران ملا و آخوند دیگر
    و این ماجرا بن هنگامه روزگار ملا محمد باقر شفتی میرسد . مردم بجان آمده از ستم تازیان هر جا آخوندی را میدیدند عمامه اش را به گردنش پیچیده و آویزانش میکردند و ایرانیها میدانستند که آخوندهاعراقی یا سوری و یا لبنانی و یا بیگانه اند و این امر باعث شده بودکه مردم نسبت به آنها کنجکاو شوند. آخوندها مخفیانه به گرد هم آمدند و دست به دامن سفارت عظمی انگلیس و بازاری های کلیمی شدند و در این گیرو دار یک آخوند عراقی که مادرش انگلیسی بود بدست مردم افتاد و در حین درگیر ضرب و شتم توسط مردم – کلیمی ها بدادش رسیدند و به مردم خشمگین گفتند که وی ایرانی است مردم بجان آمده از او خواستند اگر راست میگوید به مردم بگوید که زاده کجاست آخوند زالو پیشه پس از مکثی گفت که اهل شفت آباد در گیلان است شگفتی و هیجان توام با سردر گمی مردم نا آگاه را فرا گرفت و ملا از این معرکه جان سالم بدر برد. انگلیسیها و همدوشان سرمایه گزار کلیمی که اوضاع را پس دیدند و بفوریت دستبکار شدند و برای درستی آخوند انگلیسی شبانه به چند خانواده با دادن خرجی و اندکی پول به محلی هادر قریه ای در گیلان و با نصب تابلویی در آن ده دور افتاده آنجا را شفت آباد نامیدند بدین وسیله آخوند عراقی انگلیسی دارای شناسنام ایرانی شد و این شیوه و سنت فریبنده در میان همه آخوندهای وارداتی از عراق و سوریه و افغان و لبنان و عربستان و کشورهای دیگر رواج یافت و آنها که ریشه و تبارشان از میان خونریزان و فریبکاران و دغلکاران بود ایرانی شدند و ما که هفتاد پشتمان از تالگان(طالقان)و دماوند و توس(طوس) نیشابور و بوکان بود بیگانه شدیم و این فریبی بزرگ نصیب ما ایرانیان شد زیرا بیگانگان دریافته اند که ((نجابت ایرانی)) به او اجازه پرخاش به هم میهن و همشهریش را نمیدهد بدین گونه است که ملا و آخوند مشکینی یزدی و لاریجانی رفسنجانی گلپایگانی قمی لنگرودی تبریزی و شیرازی ایرانی میمانند اما نادرپور پروین پروانه پهلوی پارسی و رودکی فرخزاد و بختیار بیگانه و سزاوار سرکوب و سرزنش میشوند و با قدرت گرفتن جمهوری اسلامی و ملاها دوباره چفیه عربی در ایران رسم شد.

     
  144. استاد فرفریوس

    تو روح اجدادتان آتش بگیردیوس.
    تو روح پدرانتان آتش بگیردیوس.
    تو روح مادرانتان آتش بگیردیوس.
    به امید زئوس امید است که همگی تان در آتش برویدیوس.
    جمعیت: زئوس نکندیوس(ترجمه:خدا نکند.فرهنگ نوین فرفریوس چاپ شنگولیوس). فرفریوس.این چه نفرینی است که داری می کنی؟ دیوانه و خودسر شده ای؟
    فرفریوس: من کی و چه وقت نفرین کردم! دارم نیایش می کنم.
    پس این آتش بگیردیوس کجایش دعاست؟
    فرفریوس.ای نفهمان من منظورم از آتش ،روح و ریحان و آمرزش تمیز و پاکیزه است.عجب دانکیوس هایی هستید.(دانکیوس:خر،الاغ،حیوان درازگوشی که سودش در تاریخ چند هزار ساله ایران، میلیونها بار از آخوند و سپاه پاسداران بیشتر بوده.فرهنگ عرفانی فرفریوس چاپ شنگولیوس).
    آتش به اختیار و آتش تو روح، هر دو معانی بلند و عرفانی دارند.من یک چیز می گویم اما منظورم چیزهای دیگری است!
    جمعیت: زئوس همه بیماران را شفا دهد!

     
  145. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    زنده یاد احسان طبری کتابی داردبنام
    « مولوی هگل شرق» اوکه اندیشمندی مارکسیست ومبلغ اندیشه های چپ بود متوجه ارزش اندیشه های ژرف مولوی شده بودوآنهارادرآثارش انعکاس میداد.
    دوستان متوجه این نکته هستندکه با ظهوراندیشمندی چون «هگل» درغرب بازار اندیشه رونقی تازه گرفت وازمکتب اوکسانی چون «کارل مارکس»« انگلس » « نیچه» و…. برای پاسخگویی به ضرورتهای جامعه قدم به میدان گذاشتند! صرفنظرازاینکه کسی یا کسانی با نظریه های هگل وجانشینانش موافق یا مخالف باشند، اجتهاونوآوری هگل سبب شکوفایی اندیشه وسرعت گرفتن تحولات اجتماعی شد! خوشبختانه در تاریخ ودر میان ایرانیان صاحبان نظریه های بدیع وقابل اعتناکم نیستند، بزرگانی همچون مولانا، خواجه نصیرالدین طوسی، امام محمدغزالی، سعدی شیرازی، ملاصدرای شیرازی، حاج ملا هادی سبزواری و…. دههااسم ریز ودرشت دیگردرزمان خود درحوزه فلسفه وعرفان کارهای شگرف وذیقیمتی کردند!( گرچه نگارنده این سطوربیشترباآثارحضرت مولانا مأنوس بوده اما بدون تردید آثارسایربزرگان نیز سرشاراز معارفیست که مسلماً هریک ارزش وکارآمدی خاص خوددارند!)
    متأسفانه چند قرن است که اخلاف آن بزرگان درنوعی رخوت وبیهوشی فرهنگی فرورفته وبر روی حاصل آن همه زحمات چنانکه شاید وبایدکارنکرده اند! اگرامروزاین بنده به تفسیرآثار «حضرت مولانا» میپردازم وآنها رامطرح میکنم بااین انگیزه وامید است که افرادمستعدواندیشمندنسل جدید رانسبت به آنهاکنجکاوکنم باشدکه ارباب خرد به اصل آثار رجوع کرده وخودمتوجه ارزش معنوی آنها شوند. همانطورکه شاگردان هگل ازعظمت کارو نام استاد نترسیدند وبااجتهادوواکاوی ونگاه انتقادی برآثاراو توانستند، اندیشه های فلسفی واجتماعی جامعه انسانی را راباگامهای فرسنگی به پیش ببرند وچشم جهانیان راخیره وبه خودمعطوف کنند!! اگر درمیان معاصران بزرگانی چون، علامه جعفری، دکترسروش، کریم زمانی، مرحومان فروزانفرودکترشهیدی و…… به تفسیروتبیین اندیشه های ژرف مولانا پرداخته اند، درآن خزانه عرفان، معدنی عظیم ازجواهرناب عالیترین اندیشه هارا دیده اند که همین امروزبکارمان میآیند!امیداست که دوستانی که به این فقیراعتراض کرده وخرده گرفته اند، یکبارازخود بپرسند:چرا وبه چه دلیل این بزرگان عمر ودانش خودرادرقرن بیستم وبیست ویکم مصروف تفسیرآثارکسی چون «مولوی» میکنند؟

     
  146. درود بر نوریزاد گرامی دوست ارجمند حکایت این نمک فروش حکایت مردم ایران است که زن و مادرشان و هستی شان (ایران) را آخوند به یغما برده ولی بدبختانه هنوز کسانی هستند که بدامان همین دزدان ناموس و هستی خود اویزانند.

     
  147. نوری زاد از بیت رهبری واسه شما ستون پنجمی های سبز اندیش چقدر مایه تیله واسه نوشتن این قصه های خیالی در نظر گرفته شده!

    ———

    درود دوست گرامی
    این داستان خیالی نیست. اگر به دادگاه ویژه ی روحانیت مراجعه کنید حتما می توانید ردی از این نمکفروش پیدا کنید. این نمکفروش از قاضی دادگاه خانواده ی شهر قم شکایت داشت. اگر که به جایی رسیده باشد شکایتش.
    با احترام

    .

     
    • ممی جان! از اون حرفها میزنیدا! چه جوری بره بررسی کنه!

      توضیح: “ممی” مختصر محمد است که بعضی ها از واژه ممل یا مملی نیز بجای آن استفاده می کنند.

       
  148. سارا از فرانکفورت

    درود جناب آقای نوری زاد
    تسلیت بخاطر درگذشت پدر گرامی تان
    این داستان اگر واقعی باشه که خیلی دردناکه. من گشتم اون یادداشت قبلی شمارو در باره این نمکی پیدا کردم. آن مرد آمد آن مرد با وانت آمد قاضی زنش را برده بود قاضی آخوند بود
    خیلی دردناکه
    خیلی دردناکه
    بشدت منتقلب شدم

     
  149. جمهوری آتش به اختیار برره

    آتش به اختیار را تعریف کنید ویک مثالی بزنید ؟ هااااا تعریف اش خیلی سخت بید چون به تعداد آدمها قابل تعریف و خطرناک بید ! مثال بی خطرش را وزنم : آتش کبریت بی خطر !
    حالا اگر کسانی به فرموده فحاشی وکنند و اسید وپاشن و قتل و غارت و تجاوز وکنند اینها نیروهای خودسر بیدن و آقا هم صد در صد با این کارها مخالف بید ! به ریش پرخون جبیب ابن مظاهر قسم هاااااا

     
  150. علیرضا نوریزاده: آمریکا و روسیه می‌توانند قدرت‌های منطقه‌ای را به جان هم بیندازند.
    مش قاسم: اینا ۱۴۰۰ ساله دارن به جون هم میفتن، به کمک آمریکا و روسیه احتیاج ندارن.

     
  151. اساس حکومت اسلامی بر دو ستون قرار گرفته است. گدا پروری و بزهکار پروری. قبلا هم بودن حکومتهایی که اینگونه ظلم میکردن، مثل حاجی آدولف نازی تو آلمان، حاجی لنین و استالین تو روسیه، حاجی مائو در چین، حاجی پل پات در کامبوج، حاجی فیدل در کوبا، و صد البته حاجی کیم این اون در کره شمالی.

    حکومت از اینا استفاده میکنه واسه کنترل کردن اونایی که گدا و در زمره بزهکاران حکومتی نیستن. ستون گداها همینکه نون شبشون برسه راضی هستن. حکومت ماهانه یه چیزی بهشون میرسونه که شب شکمشون خالی نباشه، اینا رو اینطوری کنترل میکنن. در ازا هروقت بهشون گفتن بریزین توی خیابون مرگ بر این و اون بگین اینا میرن چون میترسن نون شبشون قطع شه. ستون بزهکاران رو حکومت حسابی بهشون میرسه. اینا آدمکشهای حکومتی هستن، گروگانگیران حکومتی هستن، شکنجهگران حکومتی هستن، پول بهشون میرسه، خونه بهشون میرسه، مال و منال و مقام، از هرکی و هرچیزی هم که چپاول کردن حکومت چشمشو میبنده. این بزهکاران ریششون دست حکومته، مثل گربه دزده، همینکه چوب رو ور داری گربه دزده حساب کارشو میکنه نمونش اس…(سه نقطه از مش قاسم)هال طلبان حکومتی که از این قماش هستن. بزهکاران حکومتی کارشون اینه که هر وقت حکومت بهشون گفت بریزین و بزنین، و گروگان بگیرین و بکشین اینا میرن. این دو گروه رو حکومت اسلامی سر هم کرده تا اونایی که گدا نیستن و نمیشن و آدمکش و دزدو گروگانگیر نمیشن کنترل کنه.

    ولکن، سقفی که بر دو ستون بالا بره همیشه لرزونه، میگین نه از حاجیها آدولف، لنین، استالین، پول پات، و بقیه بپرسین.

     
    • چرا حاجی رضا شاه و حاجی ( این یکی واقعا حاجی بود ) محمد رضا شاه را از قلم انداخته ای ؟ این ها که در زمان خود هارترین دیکتاتور ها بودند ! گفتم که سر و ته ات یه جایی بنده گفتی نه , اینم سند. حالا باز هی جای دوست و دشمن را نشان بده و از جماعت جان نثار مثل خودت ” خیلی عالی” بگیر.

       
  152. یاران درود

    (ما که نفهمیدیم اگر یک شاعر درمورد چیزهایی که نم داند یا فقط رویه ای حسی از آن موضوع

    را کج دار ومریض آن هم جوری که دلش می خواسته دیده وبه چه علت درست دیده وازآن بالاتر

    چرا دیگران باید به صرف چند بیت آن شاعر به اقناع برسند.) قریب به مضمون این همان چیزی بود

    که به آقایی به نام سروش دودهه پیش گفتم . از بخت بد ما یک زین وبرگ دینی پیدا شده ودقیقن

    همان استدلال را هر روز در چندین کامنت حقنه می فرمایند.استاد عزیز اگر بناست پای در استدلال و

    فلسفه بگذاری چیزی که کم نیست فیلسوف است .البته می بایست همان مرادشما را ثابت ثابت

    ثابت نه ذکر کرده باشد.لابد زود می فرمایید پای استدلالیان چلاق بود؟

    الاحقر

     
    • علی زین الدین

      بادرودهای بسیار به دوستان!
      دوست ارجمندمیفرمایید دودهه پیش فلان سؤال راازدکترسروش کردم! دکتر سروش حرفهایش رابه اشکال مختلف به صورت کتاب،مقاله، کنفرانس، سخنرانی، ویدئو و…. میزند، اگرگفتگوهای شمادرجایی مکتوب شده بفرماییدکجاست تا مطالعه کنیم وازنظرات شماآگاه شویم
      امااگرکل آثاردکترسروش بایک سؤال زیرسؤال رفته وازآن بدترباطل شده!!!! ناگزیرم درپذیرش قدری احتیاط کنم! لطفاًآن سؤال راهم قدری واضح تربفرمایید!

       
      • جناب زین وبرگ دین درود ودوسد درود

        شاید شناخته ترین وبازاری ترین روش سفسطه که کودکان نیز واقفند آن

        است که از جان کلام {{خوب آخوندی چند سد سال پیش مطلبی ونظری

        را بیان کرده چرا دال بر صحت وحتی سوپر وحی منزل می کنید.}} این آخوند

        مولوی کوچک ترین نسبتی با آزادی ودموکراسی که هیفده هیجده قرن قبل

        از او در آتن که کمتر از سد فرسنگ تا قونیه فاصله داشته نداشته است وسفت

        وسخت در پی بندگی از نوع بنده ی بنده شدن {شمس و چل ابی (نه به

        معنای پدر دیوانه بل نامی است) شمس من وخدای من …) بوده .خوب

        ایشان هم با کار نکردن چون دیگر آخوند ها به صنعت کلام پرداخته یک دلیل

        وفقط یک دلیل بیاورید که هرچه گفته صحیح است نه شکیل تا مردم

        حرف های شما وسروش وخانم انا ماری شیمل و…. را تمام کمال قبول

        نمایند.دوستمان هم اشتباه فرموده اند در دفتر پنجم ایشان از خجالت خانما

        در آمده اند (خاتون وخرش) بهر روی این جا بحث آزادی دزدیده شده از مردمی

        در بند است .اگر می توانی سخنی بگوی وگرنه گرفتن وقت سایت دشمنی با

        آزادی وحتا همکاری با گزمه های اوین است که این روزن را هم به بطالت بکشند

        مولوی شناسی را به روزنامه کیهان وهموطن منتقل بفرما. الاحقر
        چ

         
  153. جانبازی که از آخوند متنفر شده است

    جناب نوریزاد، من بمدت پنج سال در دفاع از مملکتم در جبهه ها جنگیده ام هم مجروح شده ام و هم به خواست خود پرونده تشکیل نداده ام حالیه بعد از 38 سال حکومت آخوند بر وطنم، بقدری از آخوند متنفر شده ام که تحمل ندارم در خیابان یکی از این موجودات //// را ببینم فرقی هم نمی کند یک جوجه طلبه باشد یا یک آیت الله، خوب و بد هم ندارند خوب و بدشان متفقا در نقشهای مختلف مشغول تحمیق و فریب مردم هستند جناب نوریزاد، با عرض معذرت از مردم درمانده ای که از ناچاری در زباله ها دنبال مواد بازیافتی می گردند آخوند نیز دقیقا همین کار را می کند یعنی میان انبوهی از خرافات و جعلیات که در طی 1400 سال انباشته شده است در حوزه ها می گردد آن خرافات و زباله هایی که برای تحمیق مردم به دردش می خورد را از میان انبوه زباله ها بر میدارد و با همین زباله های دستچین شده دکانش را می آراید و تا آخر عمر با علم به اینکه اینها زباله اند بدون هیچ عذاب وجدانی از این دکان مکر و فریب ارتزاق می کند با خواندن سرگذشت این مرد شریف نمکی و تصاحب همسرش توسط یک آخوند، بقدری ناراحت شده ام که تحملم را از دست داده ام آخوندها بقدری /// هستند که پیروانشان را نیز مثل خود /// کرده اند همین رضا ملک مگر چه گناهی کرده است؟ غیر از این است که فیلم شکنجه همسر سعید امامی را علنی کرده است؟ آیا سزای این عمل وجدانی، 13 سال زندان است؟ دندانهایش را در زیر شکنجه در دهانش خرد کنند؟ زنش را از او جدا کنند و همسر بازجوی شکنجه گرش کنند!؟ مجددا هم که باز او را به زندان انداخته اند دیگر از جان این مرد چه می خواهند؟ مگر انسان چقدر تحمل دارد؟ جناب نوریزاد، شبانه روز مدام می گویم /// بر هرچه آخوند است ای ///////////////// ، از جان این مردم چه می خواهید؟ //////////////////////////////////////////////////////////
    ////////////
    /

     
  154. تقريبا حدود سى سال پيش دوستم كتابى به من تا بخوانم اسم ان كتاب بود كميته سيصد نويسنده اش يك افسر اطلاعاتى سيا بود . نگارنده نوشته بود اين كميته تشكيل شده از فراما سونرها و ثروتمندهاى ايتاليايى و فرانسوى ژنرال هيگ و هنرى كسينجر نويسنده اشاره كرده بود اين كميته تمام تغيير و تحولات دنيا را مديريت ميكنند .مثلا ميخواهند كشورى را نابود كنند اول نفر خود را انتخاب ميكنند از طريق ان فرد اعتياد فخشا و فرهنگ و سنتها را از بين ميبرند طوريكه جامعه أر هم پاشيده ميشود.دقيقا ايران ان حال و روزگار را دارد .فقط كافيه مقدارى فكر كنيد از اول انقلاب تا حال بعد به اين نتيجه ميرسيد و ميبينيد جامعه ايران را.

     
  155. جناب
    علی زین الدین

    یک صنعت گر‌ “اثر” تولید نمی کند یک محصول یا یک جنس تولید می کند . چه راحت خود را به آن کوچه‌ می‌‌زنید . حال آنکه خیلی‌ خوب واقفید منظور من از اثر همانی است که هر چه قرار بوده بجای یک خالق ساختگی گفته شود که گفته شده است،به وضوح در آن اثر درج شده است و از هزار تا مولانا هم کاری بر نمی آید که آنهمه موارد انسان ستیز و زن ستیز را در آن ماستمالی کنند.
    آقا دمار از روزگار هستی‌ و آدمی زاده در درازنای تاریخ در آورده همین از هر نوع جنس اعلایی که بنام هر دین و مذهب به دل و جان مبارک امثال شما می‌‌چسبیده یا می‌‌چسبد. اینها باور‌های شخصی شماست و چه ربطی‌ به این سایت دارد؟ شما این سایت را تبدیل کرده‌ای به پایگاه تبلیغاتی اعتقادات شخصی‌ خویش. شما می‌‌خواهید این جناب الله بندهٔ آفریدگارش را به زبانی و بیانی دیگر که خیلی‌ دلربایی کند معرفی کنید و کل مثنوی را هم شاهد بگیری و در این سایت خالی‌ بفرمایید. که چی‌ شود؟ حال که تلاش دارید و مصر، چرا اینهمه زیاد و مطوّل؟ شما قراره چند تا موش کامپیوتر را از امثال بنده هلاک کنی‌؟

     
    • علی زین الدین

      بادرودهای بسیار به دوستان!

      تانداندکودکی که سیب هست
      اوپیاز گَنده را ندهد زدست!!!

      کسی که میخواهددین یاسنتهای هزاران ساله راازمردم بگیرد،بجایش چه چیزی به آنها عرضه میکند؟ کسی که میخواهد یک نظام رادگرگون کندباید یک نظام را هم آماده جایگزینی کرده باشد! کسی که قصدداردافرادظالم یک حکومت را کناربزند، بایستی افرادعادل را ازقبل آماده وتربیت کرده باشد! آیااینطورنیست؟
      تخریب دین وسنت ونظام اجتماعی یک کشورکهن دربهترین حالت چیزی میشودشبیه به شورش کور57! توجه بفرمایید:آنکه فقط تخریب بلداست اسمش« خرابکار »است، ولی آنکه فعلاًتعمیرمیکندتازمینه وشرایط و
      هزینه ساخت فراهم شود« مصلح » وآنکه ازپیش زمینه رافراهم کرده باشدتاپس ازتخریب بسازد« انقلابی » نام دارد! دوستانی که فقط دراندیشه تخریب باور ونظام اجتماعی، وتغییرسنتهای جامعه اندفرض کنندامروزهدفشان محقق شده والآن بایدبه جای آنچه تخریب کرده اند چیزی عرضه کنند وبسازند!
      آیادارند؟ آیااکثریت مردم همه آنهارا فهمیده وبرسرشان توافق کرده اند؟

       
    • علی زین الدین

      بادرودهای بسیار به دوستان!

      دوست گرامی هرچه این قسمت ازپاسخ شمارا دوباره خوانی وده باره خوانی میکنم نمیفهمم! شاید مشکل ازفهم بنده باشد! ولی لطف کنید واضح بنویسیدسایردوستان هم ممکنست فقط کمی ازمن باسوادتر وکمی ازشماکم سوادترباشند! وانتقادوایرادشمارا درست متوجه نشوند!
      « چه راحت خود را به آن کوچه‌ می‌‌زنید . حال آنکه خیلی‌ خوب واقفید منظور من از اثر همانی است که هر چه قرار بوده بجای یک خالق ساختگی گفته شود که گفته شده است،به وضوح در آن اثر درج شده است و از هزار تا مولانا هم کاری بر نمی آید که آنهمه موارد انسان ستیز و زن ستیز را در آن ماستمالی کنند.
      آقا دمار از روزگار هستی‌ و آدمی زاده در درازنای تاریخ در آورده همین از هر نوع جنس اعلایی که بنام هر دین و مذهب به دل و جان مبارک امثال شما می‌‌چسبیده یا می‌‌چسبد »؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!

      33سالست که باآثارمولانامأنوسم، در موردانسان ستیزی مطلقاً چیزی ندیده ام،( بالعکس بیشترمثنوی وغزلیات شمس وفیه مافیه درستایش انسان هستند! ) ودر خصوص زن ستیزی *هم تنهایک بیت دیده ام! شمااگرسراغ داری اصل ابیاتش رابیارید!عجله هم نکنید، داریم بحث میکنیم چه بسااین گفتگو ها سبب رفع سؤتفاهمات بسیاری شد !

      *البته اگربشودنامش رازن ستیزی نهاد!!

       
  156. قصه را خواندم! باید بگم آدم ساده تو این ایرون بندرت پیدا می کنی جوری که می شه گفت شاید یه عمر زندگی کنی و یه دونه ساده ی درست و حسابیش رو هم نبینی! این رو روی تجربه می گم هر چند می دونم هر کسی اول خودش رو ساده می دونه بعد می خواد دست بذاره روی یکی که دوسش داره و بعد … تا این زنجیره عاطفی نهایتی نداشته باشه!

     
  157. حاج میتی خزعلی: شعبان بی مخها از سال۳۲ تا ۹۶ تفاوتی نکرده اند.
    مش قاسم: واله من تا بحال نشنیدم شعبان بی مخ توی سر و کله زن و بچه مردم رو توی خیابونای ایران زده باشه. من نشنیدم شعبان بی مخ به زن و دختر کسی تعرض کرده باشه. من نشنیدم شعبان بی مخ توی زندون به دخترهای باکره تجاوز کرده باشه. من نشنیدم شعبان بی مخ شیاف پتاسیم به کسی فرو کرده باشه. من نشنیدم شعبان بی مخ فتوای قتل داده بوده و یا مجری فتوای قتل بوده. من نشنیدم شعبان بی مخ به دنبال زن یه کارگر افتاده بوده. من نشنیدم شعبان بی مخ سینما آتیش زده باشه و ۳۰۰-۴۰۰ تا آدم بیگناه رو جزغاله کرده باشه. من نشنیدم مال یکی رو بالا کشیده باشه. من نشنیدم که شعبان……………………….

    حاج میتی! آخوند زاده! اسلامگرا! کارایی که خودت و هم پالکیات توی این ۴۰ ساله کردین به پای شعبان بی مخ نذار، تو و همپلکیات یه جو شرف و مردونگی شعبان بی مخ رو نه داشتین و نه دارین.

     
    • مش قاسم ،شعبان بی مخ هم هم هم نوچه آخوند ها بود و دست پرورده آخوند کاشانی تا بوده آیت اله ها دوبازو ومتحد داشته اند با زوی زور وسرکوب لات ولوط ها وبازو وحمایت اقتصادی بازار که هرسه مثلث شوم دروغ،دزدی وجنایت را بر پا کرده ومیکنند ولی بعداز انقلاب این مثلث به مربع تغییر یافته و بازوو ضلع چهارم شپاه و بسیج شده واین آخری به تنهایی ماموریت آندو بازو و اضلاع قدیمی را انجام میدهد و هر چهار دسته مقداری هم مختلط شدهاند یعنی در سپاه وبسیج شما لات ولوط میتوانید مشاهده کنید در بازار آخوند بیابید و نیزآخوند سپاهی و بسیجی و لات مشاهده کنیدبله آش شله قلمکاری شده،بلی شعبان وشعبان ها مامور بودند و روحانیون آمر!

       
    • اندر احوالات مش بی مخ

      ” اولا مرحوم شعبان جعفری خیلی هم با مخ بود و اگر شما نمیتوانید عظمت او را درک کنید تقصیر خودتان است که بی مخید . ثانیا اگر کسی صورت خود را جلو میبرد موقعی که شعبان خان در حال پوست کندن سیب بود و صورتش به چاقوی شعبان خان میخورد تقصیر خودش بود. ثالثا عکس هایی هم که شعبان خان را سوار بر وانت در خیابان های تهران زمان وقوع کودتا نشان میدهند همگی فوتو شاپ هستند او آ ن موقع دا شت از خانه مصدق نگهبانی میکرد که کسی مزاحم نشه .رابعا ما ندیدم که شعبان خان از دیوار سفارت عربستان بالا برود , خامسا ما ندیدم که شعبان خان به صورت کسی اسید بپاشه , ما با چشم خودمون ندیدیم که شعبان خان درماشینای گشت ارشاد تو شهر بچرخه , ما ندیدیم شعبان خان توی برج های تهران ساکن باشه یا تو مترو مزاحم کسی بشه , ما خیلی چیز های دیگه را ندیدیم و نمیدانیم چرا این منقلابیون شعبان خان را مثل ما دوست ندارن . ما…….”

      آخه پدر بیامرز به شعبان جفعری بی مخ میگویند نه برای چیزهایی که تو “ندیدی” بلکه برای اینکه او مثل تو جان نثار چماقدار شاهی شد که آ لت دست انگلیس و آمریکا شده بود . چرا این قدر پرتی مش قاسم؟ تو کار به رخداد های تاریخی نداشته باش و به همان دلقکیت ادامه بده و بیشتر از آ ن خودت را رسوا نکن . خواستی مثلا یه خرده جدی بنویسی که جو ک از آب در آمد . همان مهمل نویسی هایت بیشتر به تو میاد . به اونا ادامه بده بابا جان !

       
  158. موارد ۴ و ۵ ادامه موارد ۱ تا ۳
    آتش بی‌اختیار خامنه‌ای علیه خود، حسین باقر‌زاده

    ۴ – بنی‌صدر آخوند نبود و از زدو بندهای جامعه آخوندی به دور و در سیاست تازه‌کار. از این رو، آخوند‌ها توانستند این وصله ناجور را به راحتی کنار بزنند. روحانی آخوند است و با فوت و فن‌های این جامعه آشنا، و بیش از ۳۰ سال در ارکان قدرت جمهوری اسلامی و به خصوص مشاغل امنیتی کار کرده و برای سالیان دراز نماینده شخص خامنه‌ای در شورای عالی امنیت ملی بوده است. عزل او با میلیون‌ها رأیی که در ضدیت با خامنه‌ای کسب کرده از سوی رهبری که نفوذش به شدت پایین آمده کار ساده‌ای نیست، و قیاس وضع او با بنی‌صدر اوایل انقلاب به شدت مع‌الفارق است.

    ۵ – عزل بنی‌صدر پس از ۱۷ ماه از روی کار آمدن او صورت گرفت که تب‌های انتخابات سرد شده و بنی‌صدر هواداران بسیاری را از دست داده بود. روحانی اکنون تازه از یک نبرد انتخاباتی با پیروزی بزرگی بیرون آمده و میلیون‌ها هوادار را پشت سر خود دارد. و اگر حملات خامنه‌ای ادامه یابد یا تشدید شود، همانند سال ۱۳۸۸ و جنبش سبز، او می‌تواند از حمایت جمع بیشتری (از کسانی که به او رأی هم نداده‌اند، نیز) برخوردار شود. و البته هم روحانی و هم هواداران او می‌توانند با استفاده از تجربه سال ۸۸ تاکتیک‌های مؤثر‌تر و کم‌هزینه‌تری را پیش گیرند و یا هزینه‌های سنگین‌تری را به خامنه‌ای تحمیل کنند.

    خامنه‌ای در شرایطی که خود در یکی از ضعیف‌ترین موقعیت‌ها قرار دارد علیه رئیس جمهوری که از بیشترین حمایت‌ها برخوردار است بی‌اختیار و دیوانه‌وار آتش گشوده است. ادامه این نبرد برای او بسیار پر هزینه خواهد بود.

     
  159. آتش بی‌اختیار خامنه‌ای علیه خود، حسین باقر‌زاده

    علی خامنه‌ای خیلی زود به جان حسن روحانی افتاده است. او باید یک سالی صبر می‌کرد تا مردمی که به روحانی رأی داده‌اند به دلیل عدم تحقق وعده‌های انتخاباتی‌اش دلسرد شوند و از او قطع امید کنند و ضربه‌پذیری روحانی بالا رود و بعد حملات علیه او را تشدید کند. این تعجیل ممکن است چند علت داشته باشد:

    ۱ – خامنه‌ای از نتیجه انتخابات اخیر بسیار دلخور شده است. او البته انتخاب مجدد روحانی را قطعی می‌دانسته و احیانا از دید او مطلوب نیز بوده است (از کارنامه روحانی در سیاست خارجی و به خصوص برجام – بر خلاف اظهارات ضد و نقیضش – راضی است و ادامه آن را برای حفظ نظام لازم می‌داند). منتها با توجه به اینکه مانند همه مردم می‌داند که رأی به روحانی عمدتا رأی علیه شخص خود او است تفاوت آرا بین روحانی و رقیب اصلی‌اش رئیسی برای او و اعتبارش در جامعه اهمیت فوق العاده دارد. به عبارت دیگر، او می‌خواسته روحانی با تفاوت اندکی انتخابات را ببرد تا اعتبار او در جامعه خیلی شکسته نشود، ولی تفاوت فاحش رأی این دو او را وحشت زده کرده است.

    تفاوت آرا چه قدر بوده است؟ آمار رسمی از ۱۶ میلیون رأی رئیسی در برابر ۲۴ میلیون رأی روحانی سخن می‌گویند. ولی شنیده‌ها حاکی از آن است که رأی رئیسی بسیار کمتر از این‌ها بوده است. جنایات رئیسی امروز بیش از هر زمان به اطلاع مردم ایران رسیده است، و برای من شخصا تصورپذیر نیست که این همه ایرانی با علم و اطلاع از سوابق یک جنایتکار بزرگ تاریخ معاصر به او رأی داده باشند. از این رو، معتقدم که گزارش‌های حاکی از این‌که رأی واقعی رئیسی ممکن است حتی کمتر از نصف تعدادی که اعلام شده باشد بیشتر مقرون به واقعیت است – و نه فقط ارقام اعلام شده به اعتبار خامنه‌ای در جامعه ضربه زده و بلکه ارقام واقعی که بسیار رسوا‌تر بوده او را وحشت‌زده کرده و به واکنش‌های دیوانه‌وار زودهنگام واداشته است.

    ۲ – خامنه‌ای از وضع جسمی و سلامت خود نگران است. او که از سرطان پروستات رنج می‌برد نمی‌داند که در یکی دو سال آینده در چه وضع و شرایطی خواهد بود و نگران ادامه حیات جمهوری اسلامی پس از خود است. او به خصوص شاهد رشد سریع عرفی‌گرایی (سکولاریزاسیون) در جامعه ایران است و آینده جمهوری اسلامی تحت کنترل روحانی و هواداران او را در خطر می‌بیند. البته او می‌داند که هدف روحانی نیز حفظ نظام است، ولی می‌اندیشد که روحانی به دنبال حفظ اسکلت و قالب جمهوری اسلامی تهی شده از محتوای مورد نظر او است.

    ۳ – خامنه‌ای با حریف سرسختی روبرو شده است که به سادگی از میدان بیرون نمی‌رود. او از خرداد ۱۳۷۶ که سنت شرکت در انتخابات به منظور «نه گفتن به خامنه‌ای» باب شد، با حریفان ضعیف یا دون‌رتبه‌ای سر و کار داشته است که یا مانند خاتمی به صورت مبهم گله و شکایت کنند که هر ۹ روز برای او بحران آفریده‌اند و یا مانند احمدی‌نژاد قهر کنند و به انزوا پناه برند. روحانی، اما، نشان داده است که او به سادگی سر خم نمی‌آورد و تسلیم نمی‌شود و این بسیار تحقیر کننده است. خامنه‌ای که به تسلیم و اطاعت عادت کرده است نمی‌تواند ببیند که رییس جمهور نظر او را در صحنه عمومی نقض کند و به چالش بکشد. و همین، او را به برخوردهای واکنشی و از موضع ضعف واداشته است.

    دلایل محتمل دیگری را نیز می‌توان برای این حملات شدید علیه روحانی، آن هم درست بلافاصله پس از انتخاباتی که روحانی با رأی بسیار بالا از صندوق رأی پیروز بیرون آمده، و حتا برای اولین بار گروه زیادی «رأی-اولی‌های مسن» (کسانی که در سی و هفت/هشت سال گذشته برای اولین بار به پای صندوق رأی رفته‌اند) به او رأی داداند بر شمرد. خامنه‌ای بر خلاف بدیهی‌ترین اصول اولیه نبرد، موقعی که خود در ضعیف‌ترین شرایط و حریفش در قوی‌ترین موقعیت قرار دارد حملات تند خود را علیه روحانی آغاز کرده و به غلامان حلقه به گوش خود که اگر کلاه بخواهد سر می‌آورند فرمان «آتش به اختیار» داده است. او باید مدتی را صرف سازماندهی ارتش شکست خورده و تار و مار شده خود می‌کرد تا در این فاصله ارتش پیروز طرف مقابل (به عکس) به دلیل دلسردی از قول‌های عملی نشده فرمانده به سستی گراید و تار و مار شود، و بعد حمله خود را آغاز می‌کرد. حملات امروز او یا از سر استیصال و ضعف است و یا اشتباه و ندانم‌کاری. در هر یک از این دو صورت، او که بی‌اختیار و دیوانه‌وار علیه روحانی آتش گشوده است یا پیروز این نبرد نخواهد بود و یا هزینه سنگینی بابت آن خواهد پرداخت.

    مسخره‌ترین و کند‌ترین حربه‌ای که او در این نبرد به کار گرفته، شبیه‌سازی شرایط موجود با دوران بنی‌صدر و عزل او است. این شبیه‌سازی به دلایل مختلف بی‌معنی است:

    ۱ – رأی به بنی‌صدر در سال ۵۸ عمدتا رأی مثبت به خمینی و نظام تازه تأسیس جمهوری اسلامی بود. رأی به روحانی در انتخابات ۹۶ عمدتا رأی منفی به خامنه‌ای و نظام تحت کنترل او است.

    ۲ – اکثریت قاطع مردمی که به بنی‌صدر رأی دادند به نظام اسلامی رأی داده بودند و از خمینی حمایت می‌کردند. اکثریت قاطع کسانی که به روحانی رأی دادند به این نظام رأی نداده‌اند و خامنه‌ای را نفی می‌کنند.

    ۳ – در سال اول پس از انقلاب، اکثریت مردم شناخت چندانی از سران جمهوری اسلامی و از جمله بنی‌صدر نداشتتند و با این تصور که او مورد تأیید خمینی است به او رأی داده بودند. روزی هم که نظر خمینی از بنی‌صدر برگشت، اکثریت کسانی که به بنی‌صدر رأی داده بودند نظر خمینی را حجت می‌دانستند و می‌پذیرفتند. در سال ۹۶، مردم هم جمهوری اسلامی و هم سردمداران آن را تا حد زیادی شناخته‌اند، و وقتی نظر ولی فقیه از کسی بر می‌گردد محبوبیت آن فرد در جامعه بالا می‌رود.

     
  160. اخبار: شعر انتقادی از دولت روحانی در مراسم عید فطر تهران جنجالی شد.
    مش قاسم: خوب جنجالی شد که شد. اگه توی این مملکت آزادیه واسه همه هست. حاج حسن/* رییس/* جمهور/* تافته جدا بافته نیست. حاج حسن/*! تو ۲۴ ملیون رای از این ملت گرفتی که زندگیشون رو بهتر کنی، اگه نمیتونی راه بیفت برو. ولکن، اگه متیونی این گویی و این میدون. مگر اینکه همه اون حرفها و قولها واسه شیره مالیدن سر ملت بود. راه مشخصه، چاه هم مشخصه، تصمیم تو چیه؟

    /*: ک

     
  161. با درود / زمانی که دیوان های زنجیری وزارت اطلاعات و یا به قول محمد خاتمی ریاست جمهوری وقت ” یک عده احمق ” زدند و داریوش فروهر و پروانه ی اسکندری همسر ایشان را کارد آجین کردند ، رهبر نظام اسلامی در باره کشته شدگان ، جمله ای گفتند که به نوعی انجام قتل ها را بوسیله ی قاتلان زنجیره ای تأیید میکرد و آن جمله اینگونه بود : آقای داریوش فروهر با ما دشمن بودند ، البته از نوع ” دشمن نجیب ” . امروز در خطبه ی عید فطر هم رهبری نظام در تصحیح جمله ی ” آتش به اختیار ” ی که قبلاً گفته بودند ، تقریباً باز هم به نوعی ” آتش به اختیار ” را ابقا کردند و فقط کمی با الفاظ بازی کردند و اینطور گفتند که : آتش به اختیار به معنای کار فرهنگی خودجوش و تمیز است . معنی‌اش این است که صاحبان اندیشه ، کار را خودشان پیش ببرند و منافذ فرهنگی را بشناسند و این به معنی بی‌قانونی و فحاشی و مدیون کردن جریان انقلابی کشور نیست” . این سخنان ” دوپهلو ” بابت چیست ؟ که یقیناً جهت ابقای افراد حودسر و شعبون بی مخ ها در پست های محوله و انجام وظایف محوله ی رهبری است .

     
  162. سلام این نمکفروش نمی تواند در مجتمع قضایی حضور یافته و اسلحه ی سربازی را در موضع خلع سلاح قرار داده و با اسلحه ی سرباز ” تق تق تق تق ” دخل قاضی را بیآورد ؟ همانطور که در اول دهه 70 در مجتمع قضایی خیابان ایرانشهر تهران ، نزدیک میدان فردوسی شخصی با اسلحه ی سرباز مجتمع ، دخل قاضی مجتمع را با همین مشابهتِ قاضی مورد شکایتِ نمکفروش درآورد … تق تق تق تق و الفاتحه

     
  163. بچّه جوادیه

    ماه رمضان امسال هم به پایان رسید و روزه داران به نماز عید فطر رفتند. در تهران بر اساس شخصیت جا افتاده جمهوری اسلامی، در حضور انبوه نمازگزاران، به جای یاد آوری معنویات، فحاشی شروع شد و با فحش به رئیس جمهور کشور، از سنت حسنه فحاشی در جمهوری اسلامی حراست شد.امروز در این کشور،فحش و فحاشی عین شخصیت سیاسی و اعتقادی این نظام است و نشانه ایمان ولایت فقیهی فحشهای رکیکتر دادن است. مگر نه اینکه رهبر و ولی فقیه زمان هم در هر سخنرانی بر تنوع و کیفیت فحشهای خود می افزاید. خوب بقول معروف “الناس علی دین ملوکهم”!
    پیام ولی امر ما هم این است:ای مومنین من نه تنها از فحش دادن بدم نمی آید بلکه خیلی هم خوشم می آید..شما هم نا میتوانید فحش بدهید و بخورید..من یک انقلابی هستم!!..شما هم آتش به اختیار باشید!!
    شعار ایمانی: یکی از راههای رسیدن به مقامات عالی ایمانی از نوع ولایتی،همین فحش دادن است!!..فحش بده تا کامروا باشی!!

     
  164. از خاطرات واقعی سفر به تهران :
    1= امروز در تاکسی زن جوانی با چشمان گریان همزمان بامن سوار تاکسی شد . ناآرام بود و بلند بلند فردی را نفرین میکرد . گفتم اجازه هست بپرسم چی شده ؟؟ گفت چهار سال است تقاضای طلاق کرده ام . قاضی پرونده که آخونداست یکبار میگوید پرونده ات گم شده ، شماره موبایلت رابده ،پیدا شد خبرت میکنم . یکبار میگوید برو بعدا خبرت مکنم اما شماره موبایلت رابده . اما من که از نگاه هیزش متوجه شده ام نیت پلیدی دارد هربار طفره می روم و می گویم به شماره ثابت خانه مان زنگ بزند میگوید نه باید شماره موبایل باشد . امروز آب پاکی روی دستم ریخته و میگوید برو 6 ماه دیگر بیا تا فکری برایت بکنم ، شماره ات را هم گوشه این کاغذ بنویس ! گفتم خب تنها نروید همراه مادر یا یکی از بستگان نزد او بروید . گفت همیشه تاکید میکند تنها بیا ، حوصله شلوغ بازی همراهت را ندارم !!
    2= راننده تاکسی امروز مرد عصبی خسته ای بود و از گرمای وسط روز کلافه . تانشستم فریاد زد اینهم شد زندگی ؟؟ من بااین سن وسال الان باید توی خانه ام نشسته باشم . گفتم بهرحال زندگیست دیگر . گفت نخیر این دزدها اگر حق مارا چپاول نمی کردند ما اینقدر بدبخت و فلکزده نبودیم . عکس بچه کوچکی با زنجیر به گوشه ای آویزان بود . گفت می بینید این نوه منست که حالا بزرگ شده . گفت آقای خامنه ا ی برایش دعا خوانده گفتم یعنی چه ؟؟ گفت قبل ازین که خامنه ای به این جلال و جبروت برسد در مشهد، نفری 5000هزار توان می گرفت و برای بچه های مردم دعا می خواند و دستی به سر آن ها می کشید . باو می گفتند آخوند 5000هزار تومانی . حالا این سگ دو زدن من و این پادشاهی او . می خواهم یک روز بروم بیت رهبری و این حرفها را فریاد بزنم . تا مقصد با این تصور که شاید از سربازان گمنام امام زمان باشد سکوت کردم . در را که برای پیاده شدن باز کردم گفتم اعتقادات بی پایه امثال شما به دعای مردی که پول مفت میگرفت تا فوتی به نوه شما بکند ، اورا به این سروری ناحق و ناروا رساند و شمارا به این زحمت وسختی انداخت .. بعد در ازدحام پیاده رو گم شدم .
    3= از سقف خانه مادرم آب میچکد و همسایه قلدری میکند و زیر بار نمی رود . نمیدانم کجا بروم برای حل مشکل او آنهم با این وقت فشرده . میگویند کلانتری ها بخش مشاوره قضائی دارند . پشت در اطا ق مشاوره مدتی می ایستم . افسری که چند بار از کنارم ردمیشود موضوع رامی پرسد . میگوید همراهم بیا . به اطاقی میرویم .با ضمیر اول شخص می پرسد چرا پدرت برای موضوع نیامد میگویم حال خوشی ندارد. می پرسد برادرت چطور ، برادر ندارم ، شوهرت چی ، میگویم ندارم ( شاید می بایست یک شوهر قلابی بتراشم ) .لبخند جلف وناپاکی می زند . یکدفعه با همان ضمیر اول شخص منتها با لحنی صمیمی میگوید جانم همینجا باش الان برمیگردم . از فرصت استفاده میکنم و با عجله تقریبا فرار میکنم . موبایلم را از سرباز جلوی اطاقک کلانتری میگیرم و در کوچه ها ی اطراف گم میشوم .
    4 =در صندلی عقب نشسته ام ، خسته و گرما زده . سرکوچه مسافرها ی ردیف عقب پیاده میشوند ومنکه آخرین نفرم سعی میکنم ازتاکسی فرار بکنم . نگاههای سمج راننده در آینه جلو عصبی ام کرده . در حالی که یک پایم روی اسفالت خیابان است و یک پایم هنوز در تاکسی ،راننده می گوید خانم میشود چیزی از شما بپرسم . بله بفرمائید . میگوید خانم می توانم امروز غروب دنبال شما بیایم و گشتی باهم بزنیم . واقعا که !!! با خشم می گویم آیا رفتار جلفی کرده ام ، آیا شکل و شمایلم مثل روسپی هاست ؟ به من برازنده است که زن خیابانی باشم . میگوید نه خانم ، همینطوری از شما خوشم آمد . میگویم ، مگر شمازن وزندگی ندارید . چرا خانم ، زن دارم . میگویم خانم شما خبردارد که با مسافرها قرار می گذارید ؟؟ میگوید نه خانم . پول را پرت میکنم و میگویم زهرمارو خانم !
    شب به دوست دیرینه ای زنگ میزنم . می گوید شاید باز آن عینک آفتابی نارنجی خارجکی را زده بودی !!!! معلوم شد راز هرزگی و هیزی و بی شرمی بعضی از مردان ما در عینک های رنگیست !! چه ساده و آبکی مسائل را حل و فصل میکنیم و می گذریم ….

     
    • فرهنگ اسلامی که میگن همینه. چش منقلابیون ۵۷ روشن! داد و نفرینا در خور ایناست و خود روشنفکر خواندگان، والا کسی دنبال آخوند نمیرفت. در ضمن، یارو اخوند ۵ تومانی بود (۵ تا سکه ۱۰ ریالی، ۵۰ ریال)

       
  165. علی زین الدین

    بادرودهای بسیار به دوستان!

    اشعارزیردرمثنوی راجع به دلایل
    (حجت)کسانیست که منکروجود خداوند ومعادند,یعنی باهمین اشعاراندک، درستی اندیشه توحیدونبوت راتا حدبسیارزیادی به اثبات میرساند,قویترین دلیل این افراد اینست که بجزاین دنیایی که درآن زیست میکنیم دنیاوحقیقت پنهانی دیگری نیست.ابتدااشعاررامطالعه فرمایید:

    حجت منکر هماره زردرو*
    یک نشان بر صدق آن انکار کو
    یک مناره در ثنای منکران
    کو درین عالم که تا باشد نشان
    منبری کو که بر آنجا مخبری
    یاد آرد روزگار منکری
    روی دینار و درم از نامشان
    تا قیامت می‌دهد زین حق نشان
    سکهٔ شاهان همی گردد دگر
    سکهٔ احمد ببین تا مستقر
    بر رخ نقره و یا روی زری
    وا نما بر سکه نام منکری
    خود مگیر این معجز چون آفتاب
    صد زبان بین نام او ام‌الکتاب
    زهره نی کس را که یک حرفی از آن
    یا بدزدد یا فزاید در بیان
    یار غالب شو که تا غالب شوی
    یار مغلوبان مشو هین ای غوی
    حجت منکر همین آمد که من
    غیر این ظاهر نمی‌بینم وطن
    هیچ نندیشد که هر جا ظاهریست
    آن ز حکمتهای پنهان مخبریست
    فایدهٔ هر ظاهری خود باطنیست
    هم‌چو نفع اندر دواها کامنست
    هیچ نقاشی نگارد زین نقش
    بی امید نفع بهر عین نقش
    بلک بهر میهمانان و کهان
    که به فرجه وارهند از اندهان
    شادی بچگان و یاد دوستان
    دوستان رفته را از نقش آن
    هیچ کوزه‌گر کند کوزه شتاب؟
    بهر عین کوزه نه بر بوی آب؟
    هیچ کاسه گر کند کاسه تمام؟
    بهر عین کاسه نه بهر طعام؟
    هیچ خطاطی نویسد خط به فن؟
    بهر عین خط نه بهر خواندن؟
    نقش ظاهر بهر نقش غایبست
    وان برای غایب دیگر ببست
    تا سوم چارم دهم بر می‌شمر
    این فواید را به مقدار نظر
    همچو بازیهای شطرنج ای پسر
    فایدهٔ هر لعب* در تالی* نگر
    *زردرو=به دومعنابکاربرده!
    1_کسی که تسلیم ومحکوم منطق میشود
    2_دلائل ضعیف! همانطورکه نهالهای ضعیف زرد ودرنهایت میخشکند!
    لعب=بازیچه_هریک ازمهره های شطرنج.
    تالی=رقیب، همتا، آلترناتیو، جایگزین، قرینه.
    ‌بزرگترین دلیل وایرادماتریالیستها از معناگرایان وخداپرستان این است که میپرسند:شماکه میگوییدخدایی هست کجاست؟ بهشت وجهنم ادعاییتان کجاست؟ وبزرگترین تکیه وبرهانشان هم اینست که هرچه راباحواس پنجگانه ام درک کنم قبول دارم ومیدانم که هست وهرچه رادرک نکنم ردمیکنم! همچنین مدعیندکه هرچه وجوددارد یاماده است یا آثاری که ازماده به ظهوروبروزمیرسد! حضرت مولاناباخلاصه واختصارمیگوید که هرپدیدهٔ ظاهری وپیدا، یک بنیاد و وجه مخفی وناپیداداردکه یاهدف ازپدیده های ظاهری رسیدن به آن بعدناپیداست یاازآن منتج شده است!! ابتدا دوا« دارو »رامثال میزندکه جسم مادی وپیدای دارو، جهت و درخدمت سلامتی است که(سلامتی) ناپیداست! وفایده پنهانی نقاشی را ماندگارشدن خاطرات وگذشته راماندگار کردن است که این یادمانی حالتی مادی ندارد، فایده کوزه راآب خوردن میداند که رفع عطش هم یک احساس غیرمادی درشعورواحساس آدمیست!( تشنگی، همچون شادی حالتیست که برطبع عارض میشود، ونمیشودوجودمادی وملموس آنهارانشان داد) ارزش وهدف یک کاسه رادرغذاخوردن وسیری، ومعنای باطنی خط راهمان خواندن میداند! به این ترتیب باظاهرکردن هریک ازمعانی، لایه، لایه به ژرفای پنهان پدیده ها میرودوعالم معنا راکشف میکندکه عالم مادی درخدمت وبرای رسیدن به آن عالم معنیست! سلسله این معانی تاخداوندادامه دارد!!! البته این نوع تفسیرومعناکردن بنده هرگز مثل خواندن خودمثنوی نیست! ( بی دلیل نیست که بزرگی چون دکترسروش، به قول محمود دولت آبادی هنوزهم داردبرایمان مثنوی میخواند!!!! ) فرض کنیم ماازابتدا وبطورسرشتی حس بینایی نمیداشتیم درآن صورت وجودآسمان واجرام آسمانی وهرآنچه ازدسترس حواس مادوربود را انکارمیکردیم! آیاانکارماحقیقتاًسبب نبود آن واقعیات میشود؟ افرادی هستندکه به علل ودلایل مختلف حسهای دیگری درآنها بیداروفعال شده ومنکرندکه خودافرادی استثنایی هستند وبه مامیگویندکه همه انسانهابطوربالقوه آن حواس رادارند :

    حس خفاشت سوي مغرب دوان
    حس دُرّپاشت سوی مشرق روان

    راه حس راه خرانست ای سوار
    ای خران را تو مزاحم شرم دار

    پنج حسي هست جز اين پنج حس
    آن چو زر سرخ و اين حسها چو مس

    اندر آن بازار کاهل محشرند
    حس مس را چون حس زر کي خرند

    حس ابدان قوت ظلمت مي خورد
    حس جان از آفتابي مي چرد

    مشکل اینجاست که ستمگران دین رابه صورت سلاح سرکوب طبقه کارگروزحمتکش درآورده اندوباآن نان وکار وعزت وامنیت راازمردم گرفته اند، افرادی فکرمیکنند دین سلاح ایدئولوژیک حاکمیت است بایداین اسلحه رانابودکرد!!!!! امامن فکرمیکنم عیب ازدین نیست، اگردین نبود آنان چیزی مثل نژادپرستی وخاک وخون پرستی رابهانه میکردند!

    از خدا می‌خواه تا زین نکته‌ها
    در نلغزی و رسی در منتها
    زانک از قرآن بسی گمره شدند
    زان رسن قومی درون چه شدند
    مر رسن را نیست جرمی ای عنود
    چون ترا سودای سربالا نبود!

    بهترنیست تقلیدراکناربگذاریم ومحققانه حقیقت دین راآشکارکنیم
    وباآن برسرآن دروغگوی ستمگری بکوبیم که یکی ازاصول دیانتش را «عدل» میداند!!!! ولی بدترازهر ظالم، وستمگر حریص و طماعی، چون اختاپوسی صددست میدزددومیخوردوانبارمیکند ومیفریبدوسرکوب میکند؟

     
  166. در شهر هرت
    دوست گرامی،انگار که از سده های ۲۰۰-۳۰۰ گزارش می دهید.در زمان خلفا هم ایران به این وضع نبود.
    قانونی که برمن القول ۱۴۰۰ سال پیش و مجازاتش بر مبنای قوانین بابلیان چشم در برابرچشم بناباشد بدون نشانی از کرامت انسانی ، باید در مستراح ریخت و سیفون را کشید .
    یا دین اسلام از قدرت و حاکمیت دست بر می دارد، یا قدرت او را نابود خواهد کرد.

     
    • علی زین الدین

      بادرودهای بسیار به دوستان!

      دوست محترم قوانین گذشته راتوی توالت نمیریزند! این ازهرکسی برمیآید! درکشورهای متمدن حتی کاسه وکوزه شکسته باستانی راهم تانهایت ممکن بازسازی ونگه داری میکنند چه رسد به قوانین! که میراث معنوی وحاصل مدنیت است و سرنوشت اجتماعات انسانی باآنهارقم میخورده ومیخورد! خردمندان قوانین گذشته رادرچهارچوب زمانی_مکانی خود آنالیزمیکنندوبه نقدمیکشند وباتکیه برمیراث گذشتگان قوانین رامطابق نیازوضرورتهای عصر خودتدوین میکنند! درگذشته جوامع حالتی بسته داشتند، ارتباطات انسانی بسیارمحدودبود! اکنون هم ازنظرکمی وهم کیفی وهم ماهیتی جوامع دگرگون شده اند! تأییدیاردقوانین گذشته مشکلی حل نمیکند! حقوق و قانوندانی یک رشته ازعلوم انسانیند ودرعالیترین دانشگاههای دنیاتدریس میشوند! مامیتوانیم درحدبحث و آشنایی راجع به آنهابحث وقوانین کشورهاونظامها وشرعیات ادیان راباهم مقایسه کنیم ولی نوشتن موادقانونی کارحقوق دانان وتصویبشان کارنمایندگان مردم است! شگفت آوراست که بیشترایرانیان به تخریب گرایش دارند،وباپاسخی کوتاه نسبت به بزرگترین چیزها واکنش نشان میدهند!!! بدون آنکه فکری به حال پس ازآن بکنند!

       
      • لطفا درست بخوانید:قانونی که برمن القول ۱۴۰۰ سال پیش و مجازاتش بر مبنای قوانین بابلیان چشم در برابرچشم بناباشد بدون نشانی از کرامت انسانی ، باید در مستراح ریخت و سیفون را کشید .

        قوانین دیروز برای دیروز بودند. غذایی که خورده شد یا جذب معده و روده می شود و یا در تکرارش استفراغ.
        پس خلط مبحث نفرمایید!

         
  167. در شهر هرت
    اون ماه پاک خداییشان بود.
    وای به حای ماههای دیگرشان.
    فقط بیش از سه میلیون معتاد! پس ایدز و خودکشی و تجاوز و اسید پاشی یادتان رفت؟

     
  168. آقاي نوريزاد- اميدوارم خير بچه هايت راببيني.
    اميدوارم بچه هايت خير تو را ببينند.

    اميدوارم ايران- خير تورا ببيند.
    اميدوارم خير ايران را ببيني.

    اميدوارم خيرآزادي را ببيني.
    اميدوارم همه ما ايرانيان- خير آزادي را ببينيم.

    اميدوارم همه ما ايرانيان- خير ايران را ببينيم.
    اميدوارم ايران- خير همه ايرانيان را ببيند.

    اميدوارم همه به رهايي و آزادي و مدنيت و انسانيت رشيدانه برسيم.

     
  169. یکی از غلت های وجود فساد در آخوند ها معاف کردن خود از انتقاد است. خود را از امر به معروف و نهی معاف کرده اند. نمونه ان خود مقام معظم است. که شما میتوانید از پیغمبر انتقاد کنید ولی از او نه. او به تنهایی ولی تک تک ما ولی ناموس ما ولی دانشگاه و ولی علم است.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

92 queries in 3970 seconds.