سر تیتر خبرها
رأی می دهم پس نیستم! + سخن روز+ مصاحبه + دیدار با یک زندانی کردستانی

رأی می دهم پس نیستم! + سخن روز+ مصاحبه + دیدار با یک زندانی کردستانی

در معرکه ی انتخابات، کاری دمِ دست تر از رأی دادن نیست. و شاید کاری دشوار تر از رأی ندادن. آنجا که رسانه ها و چشم ها و گوش ها و گوشی ها مردم را به حضورِ حداکثری فرا می خوانند، و حتی رسانه های محفلی جماعتِ مشکل پسند و دیرجوش را به رقصی میانه ی میدان، عقب کشیدن از این هیجان برای مردم که نه، بل برای همان دیرجوشانِ رقصِ میدانی کار ساده ای نیست. در نمایش ولاییِ انتخابات، مردم، چه فیلسوف و چه منگ، هر یک به نقشی دلخوش اند. با این تفاوت که: فیلسوفان و منگان همه گوسفندند الا یکی که چوپان است.

من شرکت در انتخابات نظام مقدس را با ” به نماز ایستادنِ” همینجوری، یکی می دانم. بله، به نماز ایستادن چه با کفش و چه پشت به قبله و چه با باری از خرده شیشه بر پشت. با این اشاره که: پیشنمازِ این مردمِ همینجوری جناب جنتی است. که صدا در می دهد: من سند دارم آمریکا از طریق عربستان برای سران فتنه یک میلیارد دلار پول فرستاده! نیز این بگویم که در نظامِ نمازِ همینجوریان، پیشنماز باید عادل باشد. اما پس نمازانِ بی حوصله را کاری به اینجور وسواس های توی کتابی نیست. پس بی خیال تهمتِ آشکارِ پیشنمازشان که به سمتِ سجاده می رود و از باب استحباب تَحتُ الحنکش را وا می گشاید و همزمان که دست ها را تا بنا گوش بالا می برد، شیشکی نیز می بندد به مفهوم عدالت وکهکشان خدا، به نماز می ایستند و این یک وعده نماز را در سفره ی واجبات خود، به چرتکه می اندازند.

در نمایشِ ولاییِ انتخابات، مردم، گله ی گوسفندند. که این گله را چاره ای جز اطاعت از چوپان نیست. گله ای که در مسیرِ مسلخ، دلش به انتخاب چوپانی مهربان خوش است. عجبا که گوسفندانِ این نمایش، سرنوشتِ کشتارگاهیِ خود را بچشم می بینند، با این همه اما دل در گرو نغمه های نی و نوای چوپان مهربان خود دارند.

اشتباهی که دیرجوشان و مشکل پسندان می کنند به این است که سطح نمایش را یکی می پندارند. و حال آنکه در نمایشِ ولاییِ انتخابات، مردم، گله ی گوسفندی اند که گریزگاهی جز انتخاب چوپان خویش ندارند. بلندگویی دم گوش تک تک گوسفندان می گوید: رنگین کمان چوپانان را ببین و یکی را انتخاب کن. و همان بلندگو، زیر لب و با زبان ولایی نجوا می کند: زود باش تا درِ کشتارگاه را نبسته اند.

بله، مشکل در سطح و لایه بندیِ این نمایش است. در نظام ولایی، مردم با انتخابات و رأی دادن به هر کس، مطلقاً نمی توانند از لایه و سطح گوسفندیِ شان بیرون بزنند. رأی دادن در این نمایش، به نفیِ وجود رأی دهنده می انجامد. چرا که امتدادِ راه، مستقیماً به کشتارگاه می انجامد. در این سطح، تفاوتی میان عوام از یک سوی، و مشکل پسندان و دیرجوشان از دیگر سوی نیست. نیز در مسیری که به کشتارگاه می انجامد، تفاوتی میان انتخاب چوپان عبوس، و چوپانی مهربان نیست. در این سطح، خنده دار تر از این سخنِ گوسفندان چه می تواند باشد؟ که با غروری متفکرانه ابراز وجود کنند: من رأی می دهم پس هستم. و حال آنکه سخن غمبارِ این گوسفندانِ کشتارگاهی باید این باشد: من رأی می دهم پس نیستم.

تنها راه برای مردمِ اسیرِ ایران این است که سر برآورند و به ولائیونی که خود را چوپان می دانند، بباورانند که: مردم گوسفند نیستند. این خروج از لایه ی گوسفندی، به باورِ خویش محتاج است. و باورِ خویش، با زدن به زیر میزِ این نمایش حقیرانه میسر می شود. و سرود کردنِ این سخن که: من رأی نمی دهم چون هستم!

من گاه از آمیزشِ صدای خِرپ و خِرپِ چریدنِ گوسفندان با صدای نیِ چوپان، به سمفونی وحشتناکی می رسم که خود از ترس وا می جهم. به خود می گویم: اگر فهمی در کار بود، این گله با شتاب از چوپان و نوای نی اش می گریخت.

پی نوشت: عزیزانم، مرا ببخشایید اگر در این نوشته به ناچار از واژه های چوپان و گوسفند سود برده ام. این هرگز سخنِ منِ نوری زاد نیست. شما از هر طلبه و ملا و روحانی و آیت اللهی اگر بپرسید، همین واژگان را در کاسه ی شما می اندازند. ناب ترینش: چوپانیِ پیامبران و گوسفندیِ مردم است. راعی: چوپان، رهبر، پیشوا، رعیت: گله ی گوسفند، مردمِ عوام، مرعی: چراگاه، مملکت. نیز البته این به عالم تشیع و اسلام محدود نیست. چه در گذشته و چه اکنون، هستند بسیاری در ادیان و باورهای دیگر، که از همین امتدادِ رمه ای و کشتارگاهی نان خورده اند و می خورند.

اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل جدید: mnoorizaad@gmail.com
تماس با ادمین تلگرام: mohammadnourizadd@
سایت: nurizad.info

محمد نوری زاد
بیست و سوم اردیبهشت نود و شش – تهران

سخن روز – بیست و شش اردیبهشت نود و شش

سخن محمد نوری زاد با بچه های جنگ و با هیأت های مذهبی



گفتگوی محمد نوری زاد با رادیو ندا:
http://radio-neda.blogspot.com/2017/05/blog-post_15.html

دیدار با جناب محمد صدیق کبودوند، و بانوی همراه و فداکارش. این بانو، در نبود همسرونان آورخانه اش، ده سال تمام خانواده کوچکش را یک تنه اداره کرد و هر هفته راهی زندان اوین شد برای دیدار با شوی بی گناهش.

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

283 نظر

  1. یک خاطره: سالهای ابتدایی دانشگاه را سپری میکردم که خبر آمد یک سری هم کلاسهای دختر و پسر را گرفته اند که در پارتی های مختلف با هم بودند خیلی جا خوردم چرا این همه راز و رمز در اطرافم بوده و من بیخبر سالهای سال گذشت در کمال تعجب تمام اونهایی که متهم به فساد اخلافی شده بودند پست و مقام گرفتند یعنی شرط پست و مقام داشتن آتو است این حکایت کاندیداهای ما است

     
  2. حسین گربکندی

    دوست عزیز جناب آقای نوریزاد امروزبیاداین جمله معروف ازآلبرت انیشتین افتادم که گفته بود:((دوچیز انتها ونهایتی ندارد یکی جهل وحماقت انسانها ودومی وسعت وعظمت کهکشانها -البته درمورددومی شک دارم))وبنظربنده کسانی که روزجمعه 96/2/29به قصددهن کجی ومخالفت با ولی فقیه به پای صندوقهای نمایش انتخابات مهندسی شده توسط مقام رهبری رفتندوبه حسن روحانی رای داده وبعداز پیروزی روحانی جشن هم گرفتنددقیقا”مصداق این جمله مرحوم انیشتین میباشند.

     
  3. جناب نوریزاد سلام
    درک نوشته اخیرتان (در همین پست) برای من واقعا وقت گیر بود ، در حالیکه درک نوشته های قبلی شما به جهت روانی قلم تان و احتراز شما از بکارگیری تشبیهات و ایهامات و استعارات نامانوس ، چندان برای من وقت گیر نبود.
    این تفاوت فاحش زمانی ، که برای من ، در درک نوشته حاضر شما با نوشته های قبل شما ، ایجاد شده از چند حال خارج نیست:
    -یا اینکه بنده خنگ و یا خنگتر شده ام
    -و یا اینکه سبک نوشتاری شما بیکباره دچار تغییر و چرخشی اساسی شده و استفاده از ترکیبات و تشبیهات بدیع و در عین حال غامض می رود که بر ظواهر نوشتارتان قدر بیفزاید که بهای ان کاستن از قدر باطن و معنایی ان باشد.

    //بنظر خودتان من بدرستی متوجه چنین تغییری شده ام و یا اینکه اشتباه میکنم؟

    ———

    درود نازنین
    یکی دیگر هم به من گفت: این نوشته کمی غامظ است. احتمالا ایراد از من بوده
    سپاس

     
  4. در شهر هرت

    از این ساده اندیش تر که روحانی مانع فساد و ریخت و پاشهای سپاه و بسیج است !؟
    نه اینگونه نیست، در دستگاه رهبری ،روحانی پادویی بیش نیست.
    دستگاه رهبری و سپاه بخصوص با شرکت مدام در جنگها آموزش دیده اند، با سیستمی جدا از دولت و فرا از دولت عمل می کنند ،وبخوبی نیز این انتصابات را مهندسی کرده اند.
    روحانی بخوبی می داند اگر کنار گذاشته شود ، روزگارش بهتر از هاشمی نخواهد بود!؟
    مسئله خوب و بد بودن روحانی نیست ، که بی شک ارزشی متفاوت با رئیسی دارد . مسئله مهم کارایی و توانایی دولت با این نظام اسلامی است ؟ که در این ۳۸ سال رشد منفی داشته است.

    این رای دادن به نظام اسلامی و تایید اهداف اوست.حال بروید رای دهید.
    هرکه نامخت ازگذشت روزگار /نیز ناموزد ز هیچ آموزگار

     
  5. حسین گربکندی

    بزرگی گفته:اگریکبار فریب خوردم ننگ برتوامااگردوبارفریب خوردم ننگ برمن-این رای دهندگان وهواداران شرکت درنمایش انتخابات حکومتی چندباردیگرمیخواهندفریب بخورندبدبختی این قشرازملت مااینست که درهیچ مسئله مهم وسرنوشت ساز بخصوص درامرمهمی مثل تحریم گسترده انتخابات بادیگراقشارملت یکدل ومتحدنیستیم واین فقط بنفع حکومت ولی فقیه میباشدچنانچه تاکنون بوده بعدا”به آمریکایاعربستان سعودی یااسرائیل حمله میکنیم که چرا میخواهندبه حکومت ج.ا.وایران حمله کنند بنظربنده اگرملت درانتخابات 29اردیبهشت ماه بطورگسترده شرکت کنندآمریکا حتی اگرایران رابمباران اتمی هم بکندحق دارد چون ملت بااین اقدام ثابت می کنند که حکومت ج.ا.وولایت فقیه وملت ایران همه باهم یکی هستند حتی اگرملت درافکارخود واقعا”مخالف حکومت ج.ا.وولی فقیه باشدامادرعرصه سیاست مهم چیزی است که درصحنه عمل به نمایش میگذاریم نه آنچه که درذهن وضمیرمان است(دوصدگفته چون نیم کردارنیست).

     
  6. گوسفندانی از نژاد پارس…
    و آنگاه گوسفندانی از نژاد پارس، گله‌گله پای صندوق‌های رای حاضر خواهندشد…
    در این نمایشِ ولاییِ انتخابات، مردم، گله‌ی گوسفندند که گریزگاهی جز انتخاب چوپان خویش ندارند؛ گله‌ای در مسیرِ مسلخ که دلش
    به انتخاب چوپانی مهربان خوش است.. عجبا که گوسفندانِ این نمایش، سرنوشتِ کشتارگاهیِ خود را بچشم می‌بینند، با این همه
    دل در گرو نغمه‌های نی‌و‌نوای چوپان مهربان خود دارند.
    و در این حال بلندگویی دم گوش تک‌تک گوسفندان می‌گوید: رنگین‌کمان چوپانان را ببین و یکی را انتخاب کن.. و همان بلندگو، زیرلب
    نجوا می‌کند: زود باش تا درِ کشتارگاه را نبسته‌اند!

    تقدیم به شما که اینچنین زیبا نوشته‌اید

     
    • مرد حسابی..گوسفند هفت جد و آبادت است..به چه حقی به یک ملت توهین میکنی؟

       
      • از اسمت معلومه که دشمن ایرانی هستی, عثمان

        ——————

        دوست گرامی
        اسم من و شما و ما چه ربطی به دوستی ها و دشمنی ها دارد؟ اگر اسم یکی اگر مثلا داریوش و خسرو بود حتما دوست است و اسم کسی که محمد و عثمان است دشمن؟ شأن انسانی خود را به همین راحتی فرو نکاهیم.
        سپاس

        .

         
  7. وقتی در سال 2000 جورج بوش با اختلاف چند رای به ریاست جمهوری رسید،آه از نهاد کسانی که بدلیل رفتارهای غیر اخلاقی کلینتون به آل گور رای ندادند و یا در انتخابات شرکت نکردند در آمد. نتیجه آن رای ندادن جنگ عراق و بحران ویرانگر سال 2008 بود و هزاران کشته و حدود 100 هزار سرباز آمریکائی در گوشه آسایشگاهها…فقط چند نفر اگر رای میدادند جلوی فاجعه ای را میگرفتند.
    در سرنوشت کشورها همیشه چنین لحظاتی است که یک تصمیم دامنه وسیعی از تاثیرات را بدنبال دارد. سئوالی را امروز یکی از جوان فامیل طرح کرد که بنده را تکان داد. او پرسید اگر رئیسی با اختلاف یک رای پیروز شود، شما با وجدان خودت چگونه کنار خواهی آمد در حالیکه یک رای تو میتوانست سرنوشت مردم را عوض کند؟
    من تا بحال با چنین سئوالی مواجه نشده بودم و جوابی هم نداشتم. فقط به این جوان عزیز گفتم که او و نسل او حتما از نسل من بهتر فکر میکند.
    پس من حتما رای خواهم داد و با تاسی به شعور همه انسانهای فهیم این کشور،رای من به روحانی خواهد بود چون نمی خواهم بچه های ما با هیولائی بنام رئیسی مواجه شوند.

     
  8. بدیهی‌ است که چند نوع تحریمی داریم. من با آن نوع تحریمی ( ملاحظه می‌‌فرمائید که می‌‌گویم “با آن نوع تحریمی “، به کسی‌ بر نخورد ) به شدت مخالفم که در واقع تحریمی نیست و واژه تحریم و دلایل بافی‌ و استدلال تراشیدن برای تحریم را فقط در راستای این رسالت یا ماموریت خود یافته که سطح مشارکت در انتخابات پایین بیاید که رئیسی را بر سر ایران و ایرانی آوار کنند. کسی‌ مثل حمید رسایی که علنا می‌‌گوید “باید مشارکت در انتخابات را پایین نگاه داریم = این هم سند
    https://youtu.be/Ev6nQR8VUz4 ” خوب می‌‌داند که باند مخوف و داعشی که خود عضوی از آن است،چطور و با توسل به چه ابزار‌ها و شگرد‌هایی‌ و چه چشم امیدی منجمله به مبلغان مفت و مجانی تحریمی،باید بدوزند و آنها را مسلح به انواع هیزم ها( بخوانید استدلال) کنند. کسی‌ که می‌‌گوید ۳۸ سال رفتید رای دادید چی‌ شد؟ یک بار هم رای ندادن را امتحان کنید. خیال می‌‌کند با برگ چغندر دار حرف می‌‌زند.ما یک بار رای ندادن را امتحان کردیم و آنگاه که همهٔ شما تحریمی‌ها شبانه روز گلو پاره می‌‌کردید با شما همگام و همراه شدیم و فاجعهٔ احمدی‌ نژاد حاصل کار شد. مبلغان سینه چاک ستاد رئیسی به جان زده اند و می‌‌زنند تا فضای مجازی را نیز در قبضه خود نگاه دارند و تا می‌‌توانند به طبل تحریم بکوبند. تحریمی عزیز مباد فردای پر حسرتی را پیش روی ببینی‌ که متوجه شوی با دلایل سر اپا فریبندهٔ و مزورانهٔ ستاد‌های تبلیغاتی باند مخوف رئیسی به تحریمیان ملحق شدی و به خود و ایران و ایرانی ظلم و اجحاف کردی. در بین انواع تحریمی ها، این نوع به ظاهر تحریمی با بودجه‌ها کلان و امکانات وسیع، همه جا حضور فوق آلعاده فعالی‌ دارند.

     
  9. مرز بین با خدا بودن
    یا بی خدا بودن ….
    بقلم پرویز
    دیروز با آشنایی سر صحبت باز بود بحث شیرین و گرم بود از فواید و مضررات کاندیداهای فعلی ،علایق ، تئوری ها و ایده های هر کدام مثال های بیان گردید ….
    بحث به اینجا رسید که کدامشان سمت و سویشان خدایی است و کدامشان سمت و سوی شان خدا ناکرده می تواند نمه ای ولو کوچک بوی شیطانی و ریایی بدهد .
    در این بحث چند تا نقطه مشترک بارز داشتیم و هیچ اختلافی در این نقاط مشترک و بارز بین مان نبود .
    ۱- که زمین از آن خداست و جز خدا هیچ خالقی بر این زمین متصور نیست .
    ۲- تمامی موجودات و خصوصا انسان ها را خدای یکتا آفریده با همه تفاوت هایش و نژادهای گوناگون اش
    ۳-هیج کس در درک و فهم و علم خدا شک ندارد و نمی توان باور داشت که خدا یکی را اشتباهی و نادانسته خلق نموده است . (احترام به اختلافات)

    ۴- وجود شیطان مخصوصا در مباحث اعتقادی و دینی کاملا مبرهن و واضح است و هیچ شکی هم در آن نیست
    ۵- تمامی افکار و نیات شیطان بر ایجاد اختلاف و توزیع تضاد و تولید کینه و نفرت و دمیدن بر آتش اختلاف است که این خلقت زیبای خالق یکتا را به ورطه تباهی بکشد و از ابهت خدا به زعم فکر و وجود بی مقدارش بکاهد .
    در ۵ اصل فوق کاملا در تفاهم بودیم و هیچ اختلافی نداشتیم.
    حال با توجه به اصول مقبول شده بالا

    همه تامل کنند و اندیشه کنند .
    با همه ایرادهای که به هر دو کاندید و تفکر هر دو جناح وارد است .
    چون بعضی هایشون در بدو جوانه زدن و طی کردن راه تکامل هستند و تا به تکامل برسد راه های سخت و جاده های صعب العبور در پیش است .
    کدام یک از طرز تفکر جناح های موجود و رقیب به خدا نزدیک تر است و در مسیر صلح، ایجاد ارامش و تفاهم ، مذاکره و برطرف کردن اختلاف ها و کدورت ها در عرصه زمین خدا و کدام یک خدای ناکرده در مسیر غیر خدا ، در مسیر تولید اختلاف، در مسیر جنگ و در مسیر خودپرستی و خود نمایی است .
    نکند در درون ما نیروهای شیطانی بر نیروهای خدایی چیره شده….؟؟؟؟
    و الان شیطان توانسته از تعصب ما در جهت منافع خویش بهره برداری نماید ؟
    و ما را بصورت محدود راضی و قانع نماید .
    ایا شیطان می تواند مثل خدا در تمام مراحل زندگی مان پشتیبان ما باقی بماند و آیا ما را به سرمنزل مقصود خواهد رساند ؟
    فراموش نکنیم که با وجود همه سختی ها و مشکلات راه خدا ، منش خدا و نیت خدا پیروز خواهد شد و جهان روزی به صلح و آرامش و آنچه که منظور خدا از خلقت بوده خواهد رسید و این ایمان خداباوران واقعی زمین می باشد .

     
  10. جناب آقای نوریزاد..با سلامی گرم به شما انسان والا و دردمند. برسم دوستی قدیم در این سایت و اینکه حق خیر خواهی بر هم را داریم در این چند روز باقیمانده نکاتی را عرض میکنم و اگر در سایت هم درج نکنید مشکلی نیست.خلاصه کلام من این خواهد بود که تصمیم رای ندادن شما یک اشتباه است هر چند که با همه استدلالهای شما همراه و همدلم ولی امروز فرصت خوبی است که برای مردم خیر خواهی کنید.
    آقای نوریزاد..من و شما و خیلی های دیگر در جریان انقلاب 57 فریب اساسی خوردیم و با تجربه امروزمان از آن روزها شرمنده ایم. در آن روزها نسل ما چون قهرمانان انقلابی به حرف هیچ کس گوش نکردیم. بزرگترهای فامیل را که ما را دعوت به فکر میکدند مسخره میکردیم که “شاهی” هستند و سر از پبام اسلام و خمینی در نمی آورند. کتاب ولایت فقیه را بعضی هایمان از شب تا صبح تکثیر میکرددیم تو گوئی که جبرئیل امین انرا نازل کرده است.
    بعد هم وقتی خبر اعدامها را شنیدیم به قاطعیت امام درود فرستادیم. سفارت را که گرفتند هر شب با خانواده و اهل و عیال میرفتیم شب نشینی جلوی لانه جاسوسی. وقتی امام راحل اولین مزه تحریمها را به ما چشاند و وقتی در اولین ملافاتهای خارجی به ما تروریست گفتند به خود بالیدیم که دنیا ما را درک نمی کند. در جنگ هم نسل ما خیلی کارها کرد. بیش از این نمی گویم که خودت بوده ای و دیده ای. ولی تا سال 88 ما پیاده نظام این بساط بودیم. میبیند که ما کم بد نکرده ایم.
    آقای نوریزاد..شما وقتی در سال 88 با آن اوضاع مواجه شدید دیگر تحملتان تمام شد و شدید نوریزادی که الان هست.،نمادی از شجاعت و صراحت. این بخت سیاه ما است که انتخابات ما به این شکل و شمایل در امده است و مردمی که بوی مرگ را میشنوند این چنین هراسان در وحشت 4 سال بعد خود هستند. اما با مقایسه همه ادوار گذشته اوضاع بس خطیر تر است. امروز استبداد سیاه آخرین و سنگینترین مهره خود را به میدان آورده است تا آخرین راس سه قوه را هماهنگ کند. مردم الان در وحشت و ترس هستند و این امکان را دارند که با رای دادن از آمدن این هیولا که با خود سایر دردگان را همراه دارد جلوگیری کنند.
    آقای نوریزاد..امروز رسائی در جلسه ای خصوصی که فایلش پخش شده تنها راه پیروزی این جریان را نیامدن مردم به پای صندوقهای رای اعلام کرده. این را من و شما و همه هم میدانیم. شما امروز اگربر این موضع خود پافشاری کنید متاسفانه برآیند کار شما در جهت انها است. آنها سوریه را به خاک وخون کشیدند و با اینجا هم همان خواهند کرد.
    شما ممکن است بگویید من یک نفرم ، ولی همین یک نفر به لحاط اعتبارش می تواند به مردم دلگرمی بدهد که اخرین تلاش خود را بکنند. امروز کسانی که از سر لجبازی با کلینتون به صندوقها پشت کردند در مقابل میلیونها آمریکائی محرومی که پوشش بیمه خود را به علت سیاستهای ترامپ دارند از دست میدهند خود را شرمنده می بینند.
    تمام اخبار حاکی از توطئه وسیع بیت رهبری و سپاه و بسیج برای آوردن رئیسی و باند ادمخواران است. روحانی نه منجی است و نه پیغمبر و نه قدیس ولی هر چه هست از گروه آنان نیست.
    من از شما استدعا میکنم که لحظه ای با خود خاوت کنید و اول از همه سعی کنید از زندان عقاید و حرفهای خود خارج شویدو بعد ببینید اگر اعلام کنید که رای میدهید بهتر است یا رای نمیدهید؟ بالاخره در این لحظات حساس شاید راه دیگری به ذهنتان بیاید.
    آنطور که دیده میشود، ابرهای جنگ در خلیج دارند جمع میشوند و سفر ترامپ به عربستان در اولین سفر خارجی خود باید ما را به هوش بیاورد و ای بسا این فرصتی باشد که جبران گذشته هائی را بکنیم که با لجبازی ایدئولوؤیک در این اوضاع غم انگیز سهیم گشته ایم. من فکر میکنم این بدهی قطعی ما به این نسل است.
    با سپاس و عذر خواهی از طولانی شدن این پیام.

     
  11. حمایت میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از حسن روحانی

    میرحسین موسوی و زهرا رهنورد به حسن روحانی رای خواهند داد.

    به گزارش کلمه، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در ابتدای ملاقات این هفته با خانواده از زندانبانان خواستند تا برای شرکت در هر دو انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر صندوق سیار به محل زندان اختر برده شود.
    در این دیدار میرحسین موسوی ضمن تحلیل شرایط جاری و جریانات سیاسی کشور گفت: تبلیغات صداوسیما مسجل کرد که باید به آقای روحانی رای داد. در شرایط حساس مردم هم رهبرانند و هم رسانه و صدای آنان قوی تر از صدا و سیماست.

    همچنین دکتر زهرا رهنورد تاکید کرده است که برای سربلندی و عزت ایران و نگرانی درباره آینده کشور رای خواهیم داد.

     
  12. بسیاری از اشخاص ملی مذهبی که جناب نوریزاد هرروز با آنان عکس می گیرند یا بوسه بر صورت و پیشانی آنها می زنند نیز تحریم را شکستند و اعلام رای بنفع روحانی کردند مثل امیر انتظام و برخی دیگر … امیدوارم آقای نوریزاد نیز با نوشتن یک پست مستقل اعلام شکستن تحریم کرده و به آقای حسن روحانی رای دهند…

     
  13. دوست عزیزی که به اسم آرتین قلابی می نوشتی. آیا شما همانی نیستی که مدتی به اسم سید مرتضی هم می نوشتی؟ شما چند بار در این سایت حسابی دعوا راه انداخته ای. هدفت چیست؟ چه لذتی می بری؟ اجازه می دهی نامت را ببرم؟ نه فعلا نمی برم. چرا از آن همه استعدادی که داشتی استفاده درست نمی کنی؟

     
    • سلام دوست گرامی
      من حدس زدم ممکن است منظور شما از شخصی که تهدید به افشای نامش کرده اید ، بنده می باشم لذا خواستم به جنابالی عرض کنم که اگر احیانا چنین تصوری دارید مطمئن باشید که تصورتان اشتباه است // با احترام

       
  14. ماجرای چوب و گربه دزده را حتما همه میدانند و اندر جکایت انتصخابات فرمایشی که همه به پای صندوق فرا خوانده شدند برای این سایت شریف یک خوبی داشت و آن اینکه بالاخره حوزویان یعنی شیخ مصلح و شیخ مرتضی در تبلیغ حسن کلید ساز ! مشترک الفکر شدند ! و قبول کردند که به جانی کبیر ! رای ندهند ! خوب شیخ مصلح که به جنایات این کذابان قبلا اعتراف کرده بود ولی شیخ مرتضی مدام سنگ این کذابان را به سینه میزد ! دید هوا خیلی پسه ! شیخ مرتضی دیدی آخرش افتادی تو کوزه ! قبول کردی که رای به قاتل هزاران جوان دادن خوبیت نداره ! یعنی باعث خسارت دنیوی و اخروی خواهد شد ! ولی بدان و آگاه باش لا پوشانی ظلم این حکومت جز ننگ چیز دیگری نیست که برگزیدی ! حالا برو دنبال پرونده این کذابان !

     
  15. حسین گربکندی

    جهت تنویرافکارعمومی مثالی میزنم :تصور کنیدشخصی بنام داریوش راکه کلا”از دخانیات وسیگار وحتی دودوبوی گندآنهانفرت دارد وهمینطورازافیونهاوموادمخدری مثل تریاک یاهروئین وکاملا”بامضرات دخانیات وموادمخدرعلیه سلامت وبهداشت مطلع وآشنامیباشد حال فردی بنام رضاکه دشمن دوست نمای داریوش میباشدازاومیخواهدواوراتشویق یاحتی اجبارمیکند که حتما”بین سیگاریاقلیان یاپیپ یا تریاک یاحشیش یاهروئین یاشیشه یکی راانتخاب کندچون بالاخره می خواهدداریوش انتخابی بین بدوبدترداشته باشداین مثال دقیقا”مثل جریان تشویق رای دهندگان درتمایش انتخابات حکومتی است نسبت به تحریم کنندگان خیمه شب بازی نمایش انتخاباتی رژیم!!

     
  16. دوست گرامی سید مرتضی
    با سلام و تشکر ..من و شما و اقای نوریزاد و دوستان دیگر بقول دوست عزیزمان جناب مصلح،تحریمی ها و غیر تحریمی ها، همگی با پوپولیسم و بیچارگی و گرفتاری ایرانیان مخالفیم. بنده در این کوچکترین شکی ندارم وخیلی خوشحالم که شما هم به عنوان یک اهل علم بازهم بر این تاکید کردید.این هم خوب است که شما به انتخابات امریکا اشاره کردید.در انتخابات آنجا دو مسئله بین ترامپ و کلینتون مطرح بود. در مورد خانم کلینتون موضوع ایمیل ها، سفارت آمریکا در بن غازی و قتل سفیر و کارمندان بعنوان جرائم مطرح مورد پیگیری دقیق اف بی آی و کنگره امریکا بودند تا بالاخره خانم کلینتون از این 2 اتهام تبرئه شد و نامزد حزب شد. در حدود 10 روز مانده به انتخابات اف بی آی طی نامه ای به کنگره اعلام کرد که پرونده وی دوباره باز شده و 3 روز مانده به انتخابات بازهم اعلام کرد که جرمی را پیدا نکرده. دموکراتها می گویند همین رفتار اف بی آی باعث شکست آنها شد و مردم به صداقت کلینتون بی اعتماد شدند.
    در مورد ترامپ هم او متهم به کلاهبرداری از دانشجویان ومسائل اخلاقی بود که نهایتا با پرداخت 25 میلیون دلار رضایت شاکیان را گرفت و بقیه موارد هم اخلاقی بود ولی دعوائی اقامه نشد. در نهایت مردم بخش عمده ای رای ندادند و آقای ترامپ رای کالج انتخاباتی را برد ولی خانم کلینتون رای عمومی بیشتری آورد…در همه مراحل موضع مجرم بودن و یا نبودن انها دغدغه اصلی بود. شما مطمئن باشید اگر مسائل قانونی آنها حل نمیشد امکان نداشت بتوانند ادامه بدهند.

    بنده قصد تکرار مطالبی را که همگی از سیما در مناظرات دیدیم ندارم ولی فکر نمی کنیم در متهم کردن بخصوص این 4 نفر همدیگر را به فساد تردیدی وجود داشته باشد. بالاخره سند زمین آقای روحانی طرح شد یا نه؟ آیا اتهام رفتارهای غیر قانونی به رئیسی گفته شد یا نه؟ خوب آیا اگر این حرفها درست باشد شما بعنوان یک عالم دینی که دغدغه سعادت مردم را دارید مجاز می دانید که یکی از آنها رئیس جمهور اسلامی شود؟ بنده عرضم این است که نظام باید سریعا این سئوال آزار دهنده را که این مناظرات به جان و روان مردم انداخته است حل کند و یکی بگوید این قالیباف دروغ گفته و یا اقای رئیسی کار خلاف نکرده و از بودجه آستانقدس برای تبلیغات استفاده نکرده و در دادگاههای روحانیت علما را آزار نداده است و از هیج رانتی هم استفاده نمی کند. این حق اساسی این مردم است که بدانند دارند چکار میکنند.
    امروز دیدم انسان شریفی چون دادکان هم بصدا آمده بود که این چه وضعی است و ما با این سئوالات چکار کنیم؟ بحث بنده رای دادن و یا ندادن نیست.این خیلی بد است که اگر آقای رئیسی پیروز شود، به تعبیر مرحوم اقای منتظری یک جنایتکار حقوی بشری ما را نمایندگی کند و اگز آقای روحانی باشد یک کسی که بر اساس سند زمین مصادره ای را به ثمن بخس تصاحب کرده و در همه جای این مملکت هم بوده. یا وقتی ایشان میگوید که پرونده قالیباف را نگذاشته به مجکمه برود، خوب این تبانی در جلوگیری از اجرای عدالت در مورد بیت المال است.این پاداش دارد یا تنبیه؟
    دوست عزیز من، ما در نظام پوپولیستی داریم نفس میکشیم، احمدی نزاد تنها یک میوه تلخ این درخت تنومند است که مردم مستقیم چشیدند و این میوه زهر ماری هم دست چین باغبان قلدری است که آن سه انسان سالخورده شریف را در این سن وسال به این روز انداخته است و دیگران را به اوین سپرده و امروز هم قهرمان به آشوب کشیدن ایران است..با تشکر از حوصله شما

     
  17. تحریمیان درست می‌‌گویند، این بازی انتخابات باید تمام بشود برود پی‌ کارش. همت کنید رای ندهید تا رئیسی بیاید و با حکومت اسلامی انتخابات را هم بندازه جایی‌ که عرب نی‌‌ انداخت. شما که تجربه بسیار موفق تحریم انتخابات را در سال ۱۳۸۴ دارید و کار سخت و شاق و طاقت فرسای در خانه نشستن را پذیرفتید تا حضرت جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد بزرگوار را بعنوان رئیس جمهور انتخاب کنید، چرا این تجربه موفق خود را برای انتخاب رئیسی تکرار نکنید؟ البته برای این کار بسیار سخت، هم فضای مجازی لازم است و هم چند جین دلیل که نوع هواییش بهتر است و هم همراهی بی‌دریغ بزرگانی مانند رهبری و مصباح یزدی و سرداران سپاه و جنتی و علم الهدی و برادر حسین و احمد خاتمی و مجی عزیز و سعید مرتضوی با جانفشانی‌های صدا و سیمای میلی‌ که یقین بدانید حمایت معنوی خود را از شما دریغ نخواهند کرد. درود بر غار، سلام بر …

     
  18. سارا از فرانکفورت

    سلام بر سید مرتضی

    لطفاً دلایل علاقه خود را به مقام معظم رهبری بیان کنید. شما در تصمیم من برای رای دادن بسیار موثر بودید. امیدوارم دلایل خوبی بیاورید!
    دوستدار شما
    سارا جون

    ————-

    دوست گرامی
    با اسم دیگران مطلب ننویسیم.
    کار خوبی نیست.
    باشد؟
    شما که سارا نیستید چرا به اسم ایشان فضای اعتماد را بر می آشوبید؟ چه ایرادی داشت همین مطلب را با اسم خود منتشر می کردید؟

    .

     
  19. سناریوی همیشگی انتخابات ایران:
    1. مردم آزادند..2000 نفر میرند ثبت نام..خانمها که معلوم نیست برای چی میان..بچه شیر خوره ها هم می آن..1700 تا هم مرد هستند!
    2. 2- شورای نگهبان 1994 را رد صلاحیت میکنه..اعم از شیر خوره، زن ،مرد ، رجال سیاسی، وزرا و رئیس جمهورهای قبلی!!
    3. بعد رهبر میاد وسط که شرایط حساسه!..کاندیداها همه جیغ میکشن شرایط حساسه! دشمن داره میاد!..مردم یواش یواش شروع میکنند به فکر کردن!!
    4. بعد مردم شروع می کنند فحش دادن!..ای دزدهای بی پدر و مادر!..ای ملیجکها!..وای از دست آخوند!..
    5. بعد مردم دو دسته میشن میرن ستادها!..خوشکل موطلائی(حالا بنده خدا مو هم نداره)!!..سید محرومان بی سر!..دراکولا! کلید ساز! سیرجونی!!گوگل روحانی!!بی سبیل!!.قاضی!وکیل!..خلاصه ملت همه در حال کف کردن!!
    6. بعد 4 تا انصراف میدنوودوباره 2 تا اخوند میمونند وسط !!..حالا مردمی که صبح تا شب جد و آباد آخوندو جلوی چشمش میارن میرن تو ستاد این دو تا اخوند!..معمولا هم یکی سیده یکی شیخ!!..جنس جوره!!
    7. شرایط حساسه!..دشمن پشت دروازه داره با پراید میاد!..ترامپ داره میاد!..پوتین داره میره!..منصور ارضی دست بوسه! اون یکی پا بوسه!..ملت قاطی میکنند!..اخرش یه اخوند باز میاد سرکار!
    8. فرداش دوباره فحش به آخوند شروع میشه!..بازی از اوّل!موش بخورتون 96 درصدی ها!!

     
  20. عرض سلام و ادب
    خاطرتون هست کمپینی راه افتاده بود تحت عنوان نخریدن خودرو صفر، مدتی کوتاه مقاومت مردم جواب داد و دلهره ای در دل مسئولین خائن انداخت، اما با یک وام، که کاملا یک سرقت و کلاه برداری آشکار بود، ملت مجددا و برای بار هزارم فریب خوردند و از هول حلیم توی دیگ افتادند. جالب این بود که برخی ادعا میکردند کمپین جواب داده و حکومت مجبور به اعطای وام شده!
    حالا حسن روحانی حکم همون وام رو داره، جنس بی کیفیت و آشغال رو با چند برابر قیمت بهمون میندازن، فردای انتخابات هم با کمال ناآگاهی جشن میگیریم و فکر میکنیم قدمی به جلو برداشتیم، غافل از اینکه بیش از پیش در باتلاق جمهوری اسلامی فرو رفتیم.
    در عجبم از نیک مردانی نظیر رزمنده سابق که به جمع طرفداران رای به روحانی پیوسته اند.
    عدم شرکت گسترده در انتخابات و نافرمانی مدنی قطعا جواب میده اما ما ملت ایران همیشه خواستیم ساده ترین راه که کمترین هزینه ای هم نداشته باشه رو انتخاب کنیم و همیشه هم از این ناحیه به قهقرا رفتیم.

    ما ملت چقدر باید نا آگاه و کم حافظه باشیم. وزیر خارجه همین مرد کذاب، حسن روحانی گفت:

    هرگز نباید یک ایرانی را تهدید کرد ویا با یک ایرانی به درشتی سخن گفت !!!! دروغگوی مزور ، چگونه است که میشود ایرانی را حبس و شکنجه و تبعید کرد ، شلاق و دارش زد ، چشمش را کور کرد ، دست و پایش را قطع کرد ، خانواده اش را با احکام ستمگرانه از هم پاشید ، به گردنش آفتابه آویخت و بعنوان مجرم در خیابانها گرداند ، بدنش را لخت کرد و خالکوبی اش را بعنوان سند جرم به نمایش گذاشت ،بچه اش را با حبس پدر ومادر، بی پناه کرد ، مالش را به کشورهای بیگانه داد ، در گور خوابی و پل خوابی و کارتون خوابی و کپر نشینی و اعتیاد و بیکاری ،رهایش کردتا به درد خود بمیرد ، به صورتش اسید پاشید ، نیروی انتظامی و سپاه و سرباز گمنام و بسیج و گشت ارشاد و وزارت اطلاعات و تعزیرات و دهها عقرب سمی خطرناک دیگر را به جانش انداخت ، کارگرش را شلاق زد و اخراج کرد، به جرم تسنن حق زندگی را از او گرفت ، کولبر فقیرش را به ضرب گلوله کشت ،
    اما نمی شود با او درشتی کرد
    همین مزور کذاب نبود که حجاب را اجباری کرد؟ همین حسن روحانی جانی نبود که رشیدترین ارتشیان ایران را اعدام، زندان و یا تصفیه کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    همین بی شرم فریبکار بودجه های نجومی به زالوهای این نظام تخصیص نداد؟
    حالا نوچه های بیشرم مفت خورش نظیر سروش و مهاجرانی سناریویی از قبل هماهنگ شده را جهت داغ کردن تنور این سیرک مضحک انتخاباتی شروع کرده و ملت بی حافظه ایران هم به سازش میرقصند
    40 سال برای درس گرفتن کافی نیست؟

     
    • واقعا من در حیرتم که برخی از مردم چرا اینقدر سطحی اند. شما آقای امید قطعه آخر نوشته خودتان را بخوانید تا به فاجعه سطحی بودنتان پی ببرید. شما هر چیز را به هر چیز ربط می دهید و هر چیز را از هر چیز نتیجه می گیرید و این یعنی نهایت سطحی بودن.
      شما اینجا به خیال خود اگر مشتی فحش نثار روحانی بکنی، عمق اندیشه ات را نشان داده ای؟ اگر فحش به سروش و امثال او بدهید، خیلی بزرگ می شوید؟ آقای سروش و مجموعه ای از متفکران ایران، عقل شان از شما و صدها مثل نوری زاد بیشتر است. جناب نوری زاد یک مبارز حق طلب است اما من به تدریج دارم متوجه می شوم که انقدر مطالعات فکری اش ضعییف است که حتی نمی تواند توضیح دهد که چرا رای دادن نادرست است.( حدود سه سال پیش در اولین کامنت ها، فهرستی از کتاب های مهم را به او پیشنهاد کردم که بخواند) او اکنون برای بدی رای دادن استدلال ندارد و مجبور است از استعاراتی بهره بگیرد که بسیار سطحی اند. او می توانست سکوت کند و رای ندهد ولی مقابله با رای دهندگان از اعتبارش می کاهد. این حرف را مازیار از همان اول به او گفت ولی متاسفانه مثل اینکه رگ دینی او هنوز در جانش شکوفه می دهد.
      واقعیت جاری سرزمین ما در همین لحظه این است: مشتی اطلاعاتی تصمیم گرفته اند پولهای خزانه را بی هیچ نگرانی، خرج سوریه و یمن کنند و وجود اصلاح طلبان و روحانی، آنها را آزار می دهد. برای همین شهر به شهر و روستا به روستا، بلندگو به دست، در کار تخریب او هستند. آنها برای رسیدن به هدفشان به نام خدا دروغ می سازند. به نام خدا دروغ پخش می کنند و به نام خدا دروغ می خرند و می فروشند. آیا مبارزه با این ترفند آنها و مقابله با اراده ی آنها برترین کار سیاسی نیست؟ از این لحاظ، رای دادن به حسن روحانی بزرگترین وظیفه فعلی ملی گرایانه هر ایرانی و بزرگترین وظیفه هر فرد باورمند به اخلاق و مخالف دروغ و تقلب و تخریب است. آری اکنون و با دقت در موقعیت صحنه می توان درک کرد که بزرگترین وظیفه ی هر مبارز علیه بی عدالتی و بی انصافی رای دادن به حسن روحانی است.
      حسن روحانی عیبهای بسیار دارد ولی چرا چشمتان را روی حقیقت بسته اید که سیاست او با سیاست خامنه ای فاصله ای بسیار دارد؟
      من دارم متوجه می شوم که امثال جناب نوری زاد دنبال انقلاب اند. ولی مطمئن باشید انقلاب از نوع کلاسیک دیگر در این کشور اتفاق نمی افتد مگر اینکه اکثریت ملت به فقر مطلق دچار شوند. ما اگر یک دهه فقر مطلق را تجربه کنیم آنگاه نارضایتی عمومی بسیار زیاد شده و مشتی قدرت طلب هم جلو می افتند و جامعه تن به شورش و حماقت می زند و انقلابی رخ می نماید. انقلاب ها همیشه کار دو گروه است: گروهی که بسیار شکنجه و زجر کشیده و آماده ی انتقام گیری اند و گروهی که بسیار نداری و فقر چشیده اند.
      پس آیا نسل ما انقلاب خواهد کرد؟ نه. زیرا ما هم اکنون وضعیتی داریم که هیچ کدام مان نمی خواهیم فقر مطلق را تجربه کنیم. هر کدام زندگی راحت تر و شادتر و صلح مندانه تر دوست داریم. هر کدام تفریح بیشتر می خواهیم. مخالفت مان با دستگاه خامنه ای این است که چرا شادی و صلح و آرامش مان را کم کرده است. حال دست زدن به یک انقلاب عین حماقت است که مطمئن باشید از ملت تحصیل کرده ایرانی نخواهید دید. پس ما به شرایطی که دچار فقر و زجر مطلق شویم، بر نمی گردیم و حاضر نیستیم برای بیرون کردن خامنه ای، این شرایط را تجربه و بعد دست به انقلاب بزنیم!. نتیجه: ملت ایران دیگر تن به هیچ انقلابی نخواهد داد. اما ملت فهمیده و تحصیل کرده و زندگی خواه ایران، راههایی را برای افزودن بر زندگی و آزادی و برابری جستجو می کند. ما به این امکان رسیده ایم که بسیاری از آخوندهای زمخت را در مدرینته و سکولاریسم «حل» کنیم. به تدریج آنها می فهمند یا باید برای اصلاح فرهنگ اسلامی از لوث فرهنگ غربی به زور و اسلحه متوسل شوند و یا به این وضع تمکین کنند. پذیرش سند2030 یونسکو که دولت بی سر و صدا آن را اجرا کرده یعنی همین. اما آدمهای سحطی اندیش فقط ظواهر را می بینند و تازه دارند از حجاب اجباری سال 58 نام می برند و روحانی حقوق دان را نمی شناسند!
      در ادامه دو راه را تجربه خواهیم کرد. یا اساس دستگاه ولایت فقیه در فرهنگ مدرن حل خواهد شد و به آن تمکین خواهد کرد و یا آنها با سلاح و زور به مقابله با فرهنگ خواهند آمد که قطعا به ضررشان است. حال ما زندگی مان را می کنیم و خامنه ای هم بگذار سخنوری اش را در تنهایی ادامه داد. اما واقعیت کشور بر اساس فرهنگ مدرن دارد شکل می گیرد. نشانه اش هم اکنون پیداست: در این مناظرات مطلقا نه نامی از آرمانهای امام در میان بود و نه نامی از استکبار جهانی زیرا همه ی کاندیدها ناتوان اند از راضی کردن مردم نسبت به محتوای این کلمات.
      باری یعنی با این کار ما به نظام ولی فقیه تا ابد تمکین می کنیم؟ نه. ما به تدریج با تغییرات مسالمت آمیز از درون آن را دچار استحاله می کنیم و نیز به باهوشان نظام می آموزیم که مدرنیته بد نیست و آزادی و دموکراسی به نفع همه است. معجزه ی ما این است: ما به قدرت تمایلی نداریم پس برای زیرکشیدن یک فرد و برای پس گرفتن صدارت و وزارت و سلطنت، طمع نداریم و دنبال انقلاب و شورش نیستیم(مثل صحبت های شاهزاده احمق پهلوی در ضرورت اعتصاب). برای ما سیاست اصل نیست ولی کنش ورزی سیاسی متمدنانه و مدنی اصل است و با جان و دل آن را پیش می بریم. ما نمی خواهیم با ساقط کردن ولی فقیه، کینه ورزی و انتقام جویی کنیم و جوی خون راه بیندازیم. ما می خواهیم به تدریج آموزش دهیم که مدنیت و مدرنیته باید اساس زیست جمعی و مدنی ما قرار گیرد. این را با تحصیل و نوشتن پیش می بریم. من و امثال من برای همین وقت می گذاریم که تعداد بیشترین از افراد را با بنیادهای فرهنگ مدرن و مشکلات فرهنگ اسلامی آشنا و در باره این چالش اسلام و مدرنیته بیشتر فکر کنیم. ما هم زندگی می خواهیم و هم قدرت طلب نیستیم و از این میان نه انقلاب بیرون خواهد آمد و نه فقر. چه بیرون خواهد آمد؟ مدنیت و برابری نسبی.

       
      • آرتین ایران

        سلام بر علی گرامی
        شما یکسویه به مطالب پرداخته اید.به عنوان مثال در مورد سند 2030 که اصلا نمی دانیم کاربردش در نظامی که بسیاری از تعهدات بین المللی را به هیچ می انگارد چیست می نویسید:
        ” به تدریج آنها می فهمند یا باید برای اصلاح فرهنگ اسلامی از لوث فرهنگ غربی به زور و اسلحه متوسل شوند و یا به این وضع تمکین کنند. پذیرش سند2030 یونسکو که دولت بی سر و صدا آن را اجرا کرده یعنی همین. اما آدمهای سحطی اندیش فقط ظواهر را می بینند و تازه دارند از حجاب اجباری سال 58 نام می برند و روحانی حقوق دان را نمی شناسند!”
        دوست گرامی اکنون که با شما سخن می گویم این سند توسط سخنگوی دولت منتفی اعلام شده است.سخن ما هم همین است.ما تدارکاتچی آقا نمی خواهیم.ما انتخاب بین بد و بدتر نمی خواهیم.ما نمی خواهیم که از سویی برخی بر طبل قانون بکوبند و از سویی شاهد بی قانونی باشیم.اگر دولت سند فوق را مطابق با مصالح ملی می دید باید آنرا اجر می کرد نه با یک تشر رهبری از آن دست بکشد.رییس جمهور سوگند می خورد که حافظ منافع ملی باشد نه حافظ منافع رهبری! دیگر عقب نشینی در اینجا چه مفهومی دارد؟!ممکن است بگویید تغییر موضع داده تا از جنجال جلوگیری شود و همین حداقلها هم از کف نرود.نقطه افتراق ما همینجاست.وقتی دولتی با یک تشر تمکین غیرقانونی می کند چه تفاوت ماهوی مابین او و دولتیست که اول نظر آقا را می پرسد و بعد اجرا می کند؟!.ما دولت مطیع بی قانونی نمی خواهیم.ما دولتی که از اعدام بگوید و جنایتکار فاسد و بدتر از همه دروغگو را وزیر دادگستری کند و اینک بگوید تازه متوجه شده که آن مفسد در مورد نقش خود در حمام خون 67 دروغ گفته و به وضع او رسیدگی می شود نمی خواهیم!!دوست گرامی شرمنده ام که چنین می گویم ولی چرا مغلطه می کنید؟!مشکل ما اولا با روحانی نیست.در ثانی اقدامات او فقط مرتبط با سال 58 نیست.او در سال 78 در خطبه های نماز جمعه آنچه گفت که اینک بابت همان موضع بر تفکر امثال قالیباف می تازد.ما یک حقوقدان می خواهیم.نه یک شتر گاو پلنگی که روزی آخوند است که افتخار می کند لفظ امام را او خلق کرده.روزی بازجوست که افتخار می کند علی رغم قول و قرار قبلی انقلابون فریبکار حجاب را در پادگانها اجباری کرده.روز دیگر گازانبریست که ادعا می کند بسیجیان انقلابی ونیروی انتظامی اغتشاشگران(بخوانید دانشجویان)چنین و چنانی را چنین و چنان کردند و روزی برای جلب رای مردم می گوید حقوقدانست نه سرهنگ در حالیکه نصف عمر خود را سرهنگ بوده است!روزی اصولگرا می شود و روزی اصلاح طلب!روزی بر اعدام می تازد و روز دیگر یک قاتل را وزیر دادگستری می کند.روزی از رفع حصر همگان می گوید روز دیگر می گوید شرط داشته و دوباره می گوید می شود ولی نه با 51%.یعنی بیایید همواره من توان تغییر موضع برای پیروی کردن شمایان را دارم مانند مرادم امام خمینی.می بینید من یک تحریمی یک نفره هستم ولی بسیار بهتر و بیشتر از بسیاری از افراد که مدعی فواید مشارکت در انتخابات هستند مسایل روز انتخابات را رصد می کنم.این یعنی اینکه نه کمتر از ایشان بلکه مدعیم بسیار بیشتر از این جماعت عاشق میهن اسیرم و سرنوشت آن هستم.ما نام این را بوقلمون صفتی می گذاریم.این نامش موج سواریست.همان کاری که آقای خمینی کرد.سال 41 بر یک موضوع ساده حق رای زنان فتنه به پا کرد.همو در موضع فریب در سال 57 از این حق دفاع می کرد و می دانیم پس از پیروزی چه بر سر زنان میهنمان آورد.ما چرا فکر می کنیم تاریخ فقط برای پدرانمان اجرا شده و ما آگاهتر از آنیم که امروز به همان سر نوشت دچار شویم.اگر از وضع بعد از خمینی راضی هستید به وضع پس از روحانیونی چون روحانی دلخوش باشید.گوارای وجودتان.در اینجا مجددا می گویم من یک تحریمی هستم که رای دادن را حق هر کسی می دانم مانند رای ندادن.ولی دوستان مشارکتی بدبختی امروز ایران ما را به گردن ما نیندازند.لطفا این حق را برای امثال منی که از اینهمه نیرنگ و فریب به ستوه آمده قایل شوید و ما را با صیغه جمع سطحی اندیش،اقلیت ناچیز(که نمی دانم چه اقلیتیست که موجبات وجود امثال احمدی نژاد را فراهم کرده)،بی کنش،بی تفاوت،دنبال کار شاق خانه نشینی و …ننوازید همانگونه که برخی از ما به سان این نگارنده حق مشارکت را برای شما قائل هستند.
        موفق باشید

         
      • علی زین الدین

        دوست گرامی بیگمان منطق نیرومندی داری و
        بسیاری ازاستدلالهای شمادرست وپذیرفتنی است اماتوجه بفرمایید که سطح عمومی دانش وکتابخوانی وآگاهی سیاسی درکشورماچگونه است! وقتی تعدادآراءبه تعداد کاسه های آش نذری بستگی داشته باشد و نظرعامه بامقدارادویه وپیازداغش تغییرکند چطورمیتوانیم انتظاراجرا وحاکمیت دمکراسی درکشورداشته باشیم مشکل اصلی درسطح نازل آگاهی افکارعمومیست! دراین دمکراسی تعدادرأی نیست که شمرده میشود، بلکه تعدادرأس است که سرنوشت کل جامعه رارقم میزنند! آنقدرکه ایراد متوجه آش نذری خورهاست متوجه رندانی که با آش نذری رأی میخرندنیست!
        باتأسف بسیاراکثر ما مردم ایران گرسنگی وعطش فکری راحس نمیکنیم درنتیجه هیچ بودجه ای هم به کالاهای فکری اختصاص نمیدهیم .ازقدیم الایام آگاهی نداشتن ازناآگاهی خود؛به جهل مرکب معروف بوده است ودرچهاربیت به زیبایی واجمال توسط ابن یمین فریومدی سروده شده است:

        آنکس که بداندوبداندکه بداند
        اسب شرف ازگنبدگردون بجهاند
        آنکس که بداندونداندکه بداند
        هشیارکنیدش که دگرخفته نماند
        آنکس که نداندوبداندکه نداد
        لنگان خرک خویش به مقصدبرساند
        آنکس که نداندونداند که نداد
        درجهل مرکب ابدالدهر بماند

        یکی ازعلائم بیماری نادانی اینست که شخص واشخاص بیمارخودرادانامیدانند ودرهربحثی واردمیشوندودرهرموردی اظهارنظرمیکنندبدون آنکه درآن موارداز حداقل دانش برخوردار باشندولااقل چهارجلدکتاب درآن مواردخوانده باشند!ازهمه عجیب تراینکه آنان واردهربحثی میشوند سرانجام سراز دین ومذهب درمیآورند ومثل گربه مرتضی علی اگرهزارچرخ هم بخورندآخر با باچهاردست وپای دین ومذهب فرودمیآیند!این مسئله به خاطردیندار بودن وپایبندی آنان به دین ومذهب نیست بلکه به این علت است که چیزی جز جزمیات جبری مذهب نیاموخته اند وخیال میکنندکه دین ومذهب همین آموزه های سنتی خانوادگیست!بیماری اجتماعی مردم ما اینست که حس گرسنگی وتشنگی فکریشان ضعیف شده ونمیدانندگرسنه وتشنه اند! لذازحمت مطالعه به خودنمیدهندو به چیزهایی ازدین ومذهب میچسپندکه بطورشفاهی ازوالدین وملای مسجدآموخته و وبه همان خورسندند وبسنده میکنند! به صرف شنیدن هم آنهاراقبول میکنند وبه دانش روزدرخصوص مسائل اجتماعی احساس نیازنمیکنند!این روحیه خاص باعث شده که هیچ نویسنده ای قادر نباشدازراه قلم زدن حداقل یک زندگی زاهدانه راتامین کند واصولاًهیچ نویسنده ای نتواندبه نویسندگی به عنوان یک شغل وحرفه نگاه کند! کتابی که درفرانسه با۶۷میلیون نفرجمعیت باتیراژ پنج میلیون وشش میلیون جلد منتشر میشود ) درایران باتیراژ۵۰ و۱۰۰جلد منتشر میشود!البته ظاهراًبرروی جلدنوشته شده تیراژ ۲۰۰۰یا۳۰۰۰جلدکه این ترفندناشراست تاازسهمیه کاغذبانرخ دولتی استفاده کند وکاغذاضافی رابا نرخ آزادبفروشد!
        بطورسنتی آثارنویسندگان ومتفکران واقعی درکشورهای متمدن درپاورقی روزنامه هاومجلات هم بطورروزانه منتشر وافکارواندیشه های شب گذشته نویسندگان دراختیارودسترس مردم بود! اینک بافراگیرشدن اینترنت آن فاصله زمانی کوتاهترشده وچون نان داغی که ازتنوردرمیآید، مردم طعم وعطرتازگی آن آثارواندیشه هارا حس ودرک میکنند !
        البته این امکان هم برای اکثرمردم ایران هم ایجادشده ولی ازآنجا که مردم به مطالعه خو نگرفته اندآثارکمتر صاحب قلمی مشتری ودنباله رودارد!نویسندگان دراینجایاازگرسنگی رمقی برای نوشتن ندارند
        یادرکنج انزوا میپوسند؛یابه مشاغلی بیگانه باروح وتوان خویش میپردازند! درایران هیچ انگیزه ای برای کار نگارش ونویسندگی نمانده!وقتی آثارنویسنده ای همچون محموددولت آبادی که درسطح بین المللی شناخته شده است ودههاجلدکتاب ورمان ارزشمند تالیف کرده براحتی وبدون اجازه او چاپ میشود، یاکتابش درکشورش مجوزنشرنمیگیرد وبه زبانی دیگرترجمه ومنتشرمیشود، آنگاه بدون اجازه واطلاع اومجدداًبه زبان اصلی برگردانده میشود!!!!!( طنزتلخ و مصیبت رامیبینید؟کتاب به زبان فارسی نوشته شده! اروپاییهاآن راکتاب ارزشمندی دانسته وترجمه ومنتشرکرده اند. آنگاه برای آنکه حقوق نویسنده راضایع وحقش راناحق کنند، تروریست های فرهنگی ومزدوران وجدان کش آنرا اززبان دوم به زبان اول ترجمه کرده اند!!!!!!یاحاصل عمر عبدالحسین زرینکوب که نردبان عروجش بود رامثل یک سارق وجیب زن میدزدند ومیشکنند وهیچ اتفاق خاصی نمی افتد! ارزش واحترام فکروفرهنگ وناشرو مؤلف ومتفکر مشخص میشود! )تکلیف نویسندگانی که اسم وشهرتی ندارندمعلوم ومشخص است. )حال بفرماییدمردمانی باچنین خصوصیاتی حق رأی دادن دارند!!!! وقراراست چندده میلیون رأی بدهند! این آراچه ارزش واهمیتی دارند؟
        ,شگفت آوراست که درکشور مابه اندازه یک مغازه فلافلی به یک انتشارات,وبه اندازه یک آشپزبه یک نویسنده اهمیت داده نمیشود!!!!بنده ,

        نویسندگانی را میشناسم که به تیراژ۱۰۰جلدو۵۰جلدرضایت داده وحاصل عمرشان را باسرمایه شخصی منتشرکرده اند. سودحاصل ازاین تیراژتحقیرآمیزهم بارواج کتابهای الکترونیک بکلی به باد رفته و آن حداقلی که نصیب نویسنده وناشر میشد دیگرنمیشود! هزینه انتشار باسرمایه شخصی هم بازدن ازگلوی خانواده وبریدن ازضروریترین مایحتاج زندگی صورت گرفته,هیچ کتابخوان وکتابدوستی به ضررو زیان ناشرونویسنده راضی نیست,ولی بدترین مصیبت اینست که کتابخوانها جمعیت قابل توجهی ندارند که لااقل قانون عرضه وتقاضایی که شامل شلغم وزردک میشود شامل کتاب هم بشود! (کتاب خوانها وافراداهل مطالعه کشورحدود۱۰۰۰نفرند!! که بیشترهم خواننده آثارهمدیگرند!!!! افرادی هم هستندکه کتاب میخرندولی نمیخوانند!آنان کتاب رابرای ژست وفیگورودکورمیخرند وتنهادغدغه شان در خریدکتاب اینست که رنگ جلدشان با رنگ قفسه ودکوراسیون وموکت ومبل ست باشد! )مردمی باچنین سطحی ازدانش ومطالعه رأی دادن و ندادنشان چه اعتباری میتواندداشته باشد! شاهزاده پهلوی وهر صاحب خرددیگری باید مردم رابه مطالعه وکتاب خواندن دعوت میکردند!

         
    • آقای امیر ، بخش میانی نوشته شما ( اعتراض به ظریف ) را من چندی قبل در این سایت نوشتم . ایکاش این قسمت را در گیومه می گذاشتید که معلوم بشود نقل قول است و در نوشته دیگران ، رعایت امانت شده است !

       
  21. با سلام
    فايل صوتي تان را در مورد اينكه “راي بدهيم يا نه” براي يك جوان شايسته ارسال كردم و نوشتم:

    عطا جان..!

    سلام و وقت بخير

    من خيلي از سياست و جامعه شناسي سر در نمياورم.

    ولي حرف دل اين مرد سالهاست كه حرف دل من است.

    ديدگاه هاي هيچكس ديگر را باندازه نقطه نظرهاي اين مرد قبول ندارم.

    پاسخ ايشان خواندني است:

    البته با احترام به نظر شما
    من کاملا با نظر ایشون مخالفم
    من به هیچ وجه آدم سیاسی نیستم و از سیاست بازی خوشم نمیاد . کسی که میره برا عقیدش سالها پشت میله های زندان میمونه 100%از این نوع زندگی خوشش میاد چون عقیدش براش اولویت اول در زندگی هست ولی این آیتم برا من و افرادی مثل من که در اکثریت هستیم در اولویت های دهم بیستم هست . اولویت اول من در زندگی آرامش و ثبات مالی در زندگی هست . یعنی دوس دارم شصت هفتاد سال زندگیم رو با یه ثبات نسبی زندگی کنم و علاقه ای هم به ثبت شدن در دفتر تاریخ ندارم ، نه میتونم نسرین ستوده یا امیرکبیر بشم و نه علاقه ای دارم . لذا کاملا با تز آقای نوری زاد مخالفم بله نسخه ایشون برا مملکت از قالب فکر ایشون نشات میگیره و علاقمند به تغییر نظام و انقلاب در جریان سیاسی کشور هستن ولی من دوس دارم چند سال زندگیم رو تو آرامش بگذرونم . زندگی که براش 35 سال عمرم رو تلف کردم ، چون اعتقاد دارم در گرداب انقلاب و روی کار اومدن حکومت جدید فقط و فقط دود تو چشم من و امثال من خواهد رفت چون زندگیم فعلا از ثبات کافی برخودار نیس.
    نهایتا مخلص کلام و کاملا بدون تعارف و شعار
    لزومی نداره برای راحتی و آرامش چندین نسل آینده من الان سختی بکشم چون من ذاتا میرزا کوچک خان نیستم .

    و در انتها با مقایسه دوران خاتمی . احمدی نژاد و روحانی . تورم و فشارهای وارده بر من نوعی فکر میکنم به نفع هر ایرانی باشه که به روحانی رای بده . مگر اینکه میخواد برا 100 سال آینده تاریخ ساز باشه

    و البته کاملا اطمینان دارم از دید آقایان نوری زاد نفراتی مثل من کوته بین و منفعت طلب هستیم و فقط دو سه روز زندگی رو میبینیم . ولی چه میشه کرد هر چقدر تز آقای نوری زاد برا خودش و طرفداراش درسته ، نظر منم برا خود من کاملا عقلانی و جدی هست

    جناب نوريزاد عزيز

    نسل من و شما جان بر كف بخاطر عقيده مقابل خمپاره و توپ و تانك رفتيم ، بنده هفتاد و چهار ماه سابقه جبهه دارم ، هرچند الان سالهاست كه به آن افتخار نميكنم و نزد فرزندانم بخاطر باورهاي موروثي و نسنجيده اوايل انقلابم و بخاطر تبعيت از يك پيرمرد … شرمنده ام .
    ولي بخش قابل توجهي از اين نسل حاضر ، اولويتش ، آويختن به عقيده نيست.

    جوانهاي شريف ديگري هم اطراف من هستند كه معتقدند رسالتي براي تغيير اساسي وضعيت ندارند و ثبات نسبي و امنيت ميخواهند، آنها به روحاني راي خواهند داد.

    كاش ثباتي را كه منتظرش هستند بيابند.

    ———————————————

    درود نازنین
    اعتراض ما با هر نتیجه ای که نداشته باشد، سطح مطالبات را بالا می برد. کافی ست در یک کلاس، آنجا که همه دانش آموزان راضی معلم کم سواد خویش اند، یک دانش آموز و فقط یک دانش آموز بگوید: آقای معلم، به این دلایل سطح سواد شما کم است. و من ناراضی ام. اعتراض همین یک دانش آموز، بساط فکری آن معلم را بهم می ریزد. و تلاش می کند سطح سوادش را بالا ببرد.
    با احترام

     
    • جماعتی این چنینی از سنخ همانهائی هستند که سالیان درازیست شعار میدهند:

      «هر که در شد ما میشیم دالونش/ هرکی خر شد ما میشیم پالونش»

      چقدر این استدلال احمقانه است. اینها مشتی بی سواد بی هنر هستند که دارند از برکت این اوضاع خر تو خر حسابی نون میخورند، چون ملاها تا اونجائی که توانسته اند آدمای باسواد و متخصصی را که درد وطن و مردم را دارند، فراری داده اند. بجان عزیز ایشان سوگند میخورم که همچه دکترهائی را درخارج از ایران پهن هم بارشان نمیکنند. یکی از همین دکتر بیسوادهای وطنی را دیدم که در دکان بقالی مشغول بکاربود و خانمش هی دکتر دکتر به کونش بسته بود: “دکتر ترشی لیته نداریم. درسته؟… دکتر این خانوم دوتا نون بربری میخواد…دکتر، لپۀ پزا تو کدوم شلفه؟……” از خانم پرسیدم که ایشان در چه رشته ای دکترا دارند؟ فرمودند ایشان متخصص و جراح برجستۀ قلب و عروق هستند. گفتم: متخصص و جراح قلب و عروق را که در خارج از ایران رو دست میبرند. پس چرا ایشان به شغل بقالی پرداخته اند؟ مث شتری که به نعل بندش نگاه بکنه، به من نگاه میکرد و زبونش تو حلقش گره خورده بود!

      حالا حکایت همین آقای دکتر بی درد است. خودش بهتر از هر کس دیگری بخوبی میدونه که بی سواده و اگه بار خودشو هرچه زودتر نبنده، بمحض اینکه ورق برگرده و مجبور بشه قید بهره برداری از این اوضاع بلبشو رو بزنه و جلای وطن کنه، اگه خیلی دست و بالش باز باشه، میتونه حداکثر یک دکون بقال بازکنه. در غیر این صورت باید تشریف ببرند پادوی رستوران شوند.

       
  22. در حالى که کمتر از یک هفته به نمایش تهوع آورى به نام انتخابات باقى مانده است، من به هیچکدام از ۶ بازیگر رأى نخواهم داد. نه به سه بازیگر اصلی که خودشان با وقاحت در برابر چشمهای مردم ، جنایات و دزدیهای یکدیگر را رسوا میکنند و نه سه سیاهی لشگری که برای خالی نبودن عریضه آمده اند. اینان در یک مورد مشترکند: همه شان طرفدار زندان و شکنجه و اعدامند. اصلی ترین مطالبه مردم نیز روشن است، «آزادى»، همان که زیر سایه هیچکدام از اینان دست یافتنی نیست.
    مردم مى خواهند بدانند چرا جوانانشان کشته شدند؟ در کجا مدفونند؟ چرا و چگونه خزانه مردم مورد دستبرد قرار گرفته است؟ وقتی اذهان مردم روشن شد، آنگاه چه بسا نیاز باشد تا به انتخابی بزرگتر دست بزنند. نه انتخابى بین بد و بدتر و بدترین. چه کسى گفته است که مردم ایران باید از بین لشگریان سارق و جوانکش و شیادان و جلادان یکی را بر مسند بنشانند؟

    من به کسی که در هیئت مرگ بوده رای نمیدهم . به کسی که افتخارش برپا کردن چوبه های دار بوده و قاتلی را بر مسند صدارت نشانده هم رای نمیدهم . به کسی که حملات گازانبری بلد است و دستش تا آرنج در کیسه ملت است هم رای نمیدهم.
    شرکت در انتخاب یکی از اینان یعنی شراکت در فلاکتی که روز به روز بیشتر بر مردم تحمیل میشود. یعنی آلودن دستها به خون کسانی که تا کنون کشته شده اند و پس از این کشته خواهند شد. یعنی چشم بستن به رنجی که بازماندگان اعدام می کشند و ندیدن اشک خانواده هایی که عزیزانشان به گناه بیگناهی در زندانند.
    بگذارید برخى توجیه کنند که اگر بد را انتخاب نکنیم بدتر به مسند خواهد نشست. اما چه باک؟ مگر سالهای پیشین که بدها یا بدترها بر مسند نشستند چه فرقی داشت؟ آمار اعدام و فقر و فاقه همچنان بیشتر شد. این بار هم خواهد شد.
    چگونه مى خواهیم رأى بدهیم و چشمهای گوهر عشقی را فراموش کنیم؟ و آخرین نگاه ندا آقا سلطان را به یاد نیاوریم؟ و صدای آرش صادقی را از خاطر ببریم؟ و صدای شهرام احمدی را؟ و کودکی ذبح شده ی ریان و رویدا و دیگرانی که پدرانشان اعدام شده اند را؟ و کودکانى که در سلولهاى سرد با مادرشان به سر برده اند و چهره نابود شده دخترانى را که اسید به رویشان پاشیده اند، و ناله هاى مادرى را که خبر اعدام فرزندش را از روزنامه خوانده است و … و درد و رنج زندانیان و خانواده هایشان را…

    من جوانان سرگشته و پدران شرمنده را فراموش نخواهم کرد، همچنان که گورخوابان را. آری بهتر است فراموشی را فراموش کنم و هر لحظه فلاکتی را که بر سرزمینم تحمیل شده به یاد آورم. آیا در چنین لحظاتی می توان به رای دادن فکر کرد؟ بگذار خودشان نمایش ترتیب دهند، خودشان هم جشن پیروزی بگیرند.
    یک روز، نه چندان دور، رسواتر از امروز در پیشگاه عدالت محاکمه خواهند شد. این وعده ی تاریخ است. تاریخی که جنایتکاران و دزدان زیادی به خود دیده است که در لباسهای مختلف بر جان و مال توده های مردم حکومت کردند. امروز هیچکدامشان نیستند و جز نامی نفرت انگیز از آنان باقی نمانده است .
    من به قاتلان هزاران جوان رأى نخواهم داد، به غارتگران میهنم رأى نخواهم داد. به آنان که بى گناهان را به مسلخ بردند رأى نخواهم داد.
    نه، من به قاتلان ریحانم، ریحان هایم رأى نخواهم داد.

     
  23. دخت ایران زمین

    چرا هیچکس از آنها که نمی‌خواهند رای دهند نمی‌پرسد دردشان چیست؟
    چرا همه فقط می‌گویند اگر این جمعیت 30 درصدی یاحالا بیشتر یا کمتر رای ندهد ال می‌شود و بل می‌شود؟
    چرا نمی‌پرسید چه مرگشان است؟
    چرا نمی‌پرسید چه بلایی بر سرت آمده که دیگر به «حداقل ها» راضی نیستی؟
    چرا همیشه آنها که رای نمی‌دهند باید به شما لشگر رای دهندگان هیستریک جواب پس دهند؟
    چرا فقط در فکر گروگانگیری اخلاقی و روانی‌شان هستید؟
    چه می‌شود که ناگهان توهم برتان می‌دارد که فقط شما نگران آینده‌اید و فقط شما می‌فهمید و فقط شما در حال «نبرد برای حفظ حداقل ها»هستید؟
    چرا نمی‌توانید بفهمید که بسیاری دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند؟
    چرا حق اعتراض به «حذف شدن»، «منفعت نداشتن»، «بر سر سفره دعوت نبودن»، «آرامش خرده بورژوآیی نداشتن» و …برای آنها که کارد به استخوان‌شان رسیده است، قائل نیستید؟
    چرا وقتی تو برخورداری و او برخوردار نیست، او باید به نفع تو حرکت کند؟ تو چرا یکبار به نفع او حرکت نمی‌کنی؟
    چرا فکر می‌کنید همه باید مثل شما با چهارتا نمودار و گراف و کلیپ و «یاردبستانی» و «آقای قالیباف به خودت بیا» و تکرار ملال‌آور«لوله و گازانبر» ناگهان و برای حداکثر شش روز «سیاسی» شوند؟
    بقیه ایام کجایید؟
    چرا فقط هفته آخر سر و کله‌تان پیدا می‌شود؟
    در این چهارسال کجا بودید؟
    کدام مطالبه را پی‌گرفتید؟
    پای چه چیزی ایستادید؟
    اصلا کجا هستید؟
    دوستان «من رای میدهم و خاک بر سر آنها که نمی‌دهند» مقیم کانادا! چرا فکر می‌کنید رضایت شما از زندگی، به معنای رضایت همه از زندگی‌شان است؟
    چرا فکر می‌کنید همه باید مثل شما با ربنا و حمایت باران کوثری پوثری و مشایخی پشایخی و موج مکزیکی و تشویق ایسلندی در استادیوم سرپوشیده از خود بی‌خود شوند؟
    چرا گريبان اعاظم و «بزرگان»تان را نمی‌گیرید که 4 سال فرصت داشتند آن به قول شما «طبقه خطرناک»ی که وعده سه برابر شدن یارانه را باور می‌کنند، از استیصال و فقر محض نجات دهند که اینچنین نگران گول خوردنشان در هفته آخر نباشید؟
    چرا از خاتمی نمی‌پرسید جز «تکرار می‌کنم» در این 4 سال چه کرده است؟
    چرا از «لیست امید» نمی‌پرسید با تبدیل مجلس به «باشگاه سکوت و یوگا»، بر سر مفهوم «امید» چه آورده است؟
    چرا از مسجد جامعی‌ها نمی‌پرسید به جای «تهرانگردی» به خرج مردم، چه کردی که حالا باید بین تو و الله‌کرم فرق باشد؟
    چرا به جای چسبیدن گریبان بغل دستی‌تان که «رای بده»، گریبان موج آفرینان و بزرگان و «متخصصان» و «دلسوزان» را نگرفتید که «برنامه بده»!
    چرا وقتی گفته شد با «دیوار مهربانی» و «عکس سلفی با کودکان کار» و…، انباشت نارضایتی اقتصادی برطرف نخواهد شد و فرصت بهره برداری به عوامفریبان را می‌دهد، فقط گفتید «راهکارتان چیست»؟
    چرا هميشه از مستاصل شدگان «راهكار» و «كمك» مى‌خواهيد؟
    چرا يكبار از وزير و وکیل و «لیست امید» نپرسيديد «اين گرسنه است، اين ناراضى‌ست، اين وضعش بهتر نشده، این دخل و خرجش نمی‌خواند، این مجوز فیلم و سريال و پولشويى و خيريه و بانك و برج و گالرى و پاساژ و کتاب و واردات نگرفته، اين كارد به استخوانش رسيده، اين دارد ديوانه مى‌شود، راهكارت چيست؟».
    حالا آنها از شما می‌پرسند: راهکارتان چیست؟
    مگر سه ماه پیش نگفتید «همه آمدند»؟
    پس چرا اینقدر می‌ترسید؟

    درود جناب نوریزاد عزیز
    نویسنده این متن نمیدانم چه کسی است
    هر که هست قلمش را میبوسم

     
  24. مغلطه بزرگ دیگر اصلاح طلبان: می گویند که اگر آقای رئیسی بیاید دوران قتل های تابستان 67 تکرار خواهد شد پس آهای مردم بشتابید به صندوق های رای تا آن دوران تکرار نشود!….. نقد اول؛ اگر رئسی در سال 67 در مقام جانشینی دادستان تهران دست به آن اعمال ضد بشری زد چرا از آن تاریخ به بعد که سمت های مهمتری مثل بازرسی کل کشور وبازوی قوه قضاییه ورئیس دادگاه ویژه روحانیت را گرفته دیگر وقایع 67 را تکرار نکرد؟ مگر نظام جمهوری اسلامی تغییر کرده است که نمی تواند دیگر چنین فجایعی را انجام دهد؟ یا اینکه این شخص سمت های خود سقوط کرده است ؟ نظام که همان نظام هست واین شخص هم قطعا در حال حاضر قدرت وثروت ونفوذ بسیار گسترده تری نسبت به سال 67 دارد ! نکند آقایون اصلاحات می گویند قوه قضایه بدست اشخاص صالح افتاده است که دیگر دوست ندارند حقوق بشر را زیر پا بگذارند! که رئیسی بیاید بازی عوض خواهد شد؟دقیقا کدام تغییر وشیفتی اتفاق افتاده است که دیگر امکان وقایع 67 منتفی شده است؟ آقایون اصلاحات لطفا پاسخ دهید ودست از مردم فریبی بردارید ؛ اگر شیفت ویا تغییری اتفاق نیفتاده است پس چرا مردم را از رئیسی می ترسانید ؟ چون اگر بخواهند مگر چه مانعی وجود دارد که 67 را تکرار نکنند؟ آیا این مانع با رئیس جمهور شدن رئیسی برداشته خواهد شد ونظام دوباره به 67 برخواهد گشت؟ فکر می کنید چون رئیسی رئیس جمهور نیست چنین نمی شود؟ به محض رئیس جمهور شدن دوباره اعدام و ترور شروع خواهد شد ونظام قدرت دوباره خواهد گرفت؟ مگر اعدام ها مخالفان ومنتقدان ودگر اندیشان دست قوه قضاییه نطام نیست؟ اگر هست چرا مثل 67 گسترده اعدام نمی کند ؟ غیر از این است که نظام دیگر نمی تواند خاوران وگورهای دسته جمعی را تکرار کند؟ چرا مهره های اصلاحات شرایط زمان واوضاع واحوال را بدرستی نمی فهمند ؟ یا می فهمند باز مثل قدیم به عوام فریبی مشغول اند؟غیر از این است که بحران از هر طرف گریبان نظام را گرفته است ومجبور است برای ادامه مسیر از امثال روحانی استفاده کند تا چندین دهه هم از این طریق مردم را فریب دهند؟ نظام خود دوست ندارد دوره احمدی نژاد که داشت فروپاشی شان را نزدیک می کرد تکرار شود حتی شخص احمدی نژاد هم رد صلاحیت کرد….نظام نمی تواند به آن دوران برگردد مطلقا وابدا وکسی از این قضیه نباید ذره ای نگرانی داشته باشد؛از این دست فجایع دیگر وجه ای در نزد ملت نداردو باعث انفجار اعتراضها میشود حتی دیگه 88هم نیست بتوانند بعد 9 ماه جمعش کنند؛سال 67ملت را آگاه نکردند چنین جنایتی انجام دادند حالا میخواهند انجام دهند کسی هم متوجه نمی شود؟ اصلا امکان پذیر نیست نظامی که پایگاه اجتماعی اش به فنا رفته است ومدام در افکار عمومی ودنیا تحت فشار قرار گرفته وشرایط بین الملل بشدت بر ضد اینهاست؛خوب است اصلاحات به این توجه کنند که ایران دیگر سومالی یا کونگو نیست که هنوز در دوران جاهلیت زندگی میکنند ایران درحال بیدارشدن است رشد عقل جمعی وفرهنگ در حال پس راندن فرهنگ خرافی وسنت ها است ؛ توجه به حقوق حیوانات وگیاهان در این مرز وبوم در حال پا گرفتن است لطفا با عقاید پوسیده وخطرناکتان ترس و وحشت را وارد جامعه نکنید اگر به عقل وانتخاب مردم ایران ارزش قایل هستید لطفا برای مردم تعیین تکلیف ننمایید هر چهار سال یک بار تکرار نکنید که” همه به فلانی رای دهند”.

     
    • لزوم رای ندادن به رئیسی نه از این جهت است که اودر سال 67 مجری حکم مجازات محاربان مسلّح بوده است یا اگر بیاید شما را اعدام می کند! بلکه رای ندادن به او از این جهت است که او مدیر اجرائی نبوده و نیست ،برنامه مدوّن و مدرنی ندارد ،گرایش های او عوامفریبانه و پوپولیستی است ،اطرافیان او همان مدیران دولت قبلند و … از همه اینها مهمتر اینکه رای ندادن به او شایسته و بایسته است چون حسن روحانی بر او رجحان دارد…و بالاخره من ندیدم کسی گفته باشد به رئیسی رای ندهید چون او مجری اعدام محاربان بوده است یا اگر بیاید مخالفان را اعدام می کند! آنچه که گفته می شود و در تبلیغات آقای روحانی بود این بود که کسانی که یکروز سمت اجرائی نداشته اند و قریب به چهل سالست که بحکم قاضی بودن فقط حکم اعدام یا حبس صادر کرده اند توانائی و شایستگی حمل مسئولیت خطیر اجرائی ریاست جمهوری را ندارند و وعده های آنها عوامفریبانه ،شعاری ،و بدون برنامه است…

      —————-

      مجری حکم مجازات محاربان مسلّح ؟؟؟؟

      .

       
  25. ‌ (http://jametan.com/t/49abfaa39976995359.png)گول نمیخورم!

    استمرار طلب ها به من می گویند،بیا و دست از بایکوت انتصخابات بردار تا روحانی بیایدو گر نه قالیباف یا رییسی می اید.مگر ندیدی قالیباف می خواست دانشجو ها را لوله کند؟مگر ندیدی خودشان در مناظره گفتند که رییسی ۳۷ سال فقط زندان و اعدام کرده است؟
    پاسخ من این است که روحانی هم ۳۷ سال است در همین جرم و جنایت ها شریک است.مگر او رییس شورای عالی امنیت ملی نبوده است؟مگر او در ۲۳ تیر ماه ۷۸ دستور سرکوب جنبش دانشجویی را نداد؟مگر او دستور حجاب اجباری را نداد؟مگر او نمی خواست در نماز جمعه ها دار اعدام بر پا کند؟مگر او خواستار برخورد با جنبش سبز در ۲۵ بهمن نشد؟مگر او زمین ۸۰۰ متری در ولنجک را از دست مالک در نیاورد؟مگر در زمان ۴ سال ریاست جمهوری او،چند هزار اعدام نشدند؟مگر حقوق نجومی نداد؟مگر فعالین حقوق بشر،فعالین مدنی،بهایی ها،نوکیشان مسیحی،روزنامه نگاران و فعالین سیاسی از جمله خودم،در همین ۴ سال در زندان نیفتادیم؟
    مگر فقر،بیکاری ،رکود و فلاکت را بر ما حاکم نکرد؟ایا در هیچ یک از موارد بالا و هزاران مورد دیگر،حتا یک بار به صورت اشکار،از مردم و قربانی ها،پوزش خواست؟
    چرا اینقدر ساده اندیش،پوپولیست و تابع جو و احساسات می شوید و دنبال چنین ادم هایی راه می افتید؟چند بار قرار است گول بخورید؟چرا لشکر استمرار طلب های ریاکار،منفعت خواه و به اصطلاح اصلاح طلب میشوید؟خود گول میخورید و ابزار میشوید و هیزم تنور سرکوبگران میشوید و از دیگران نیز دعوت می کنید تا گول بخورند و در انتصخابات شرکت کنند و به ریاکاری و فریب و فقر و فساد وسرکوب رای بدهند؟زهی گمان بیهوده!

     
  26. برای رای دادن، حتما تایید میکنید به “انتخاب”، نیاز داریم.
    انتخاب هم باید بین چند “هدف، مسیر و برنامه” مختلف باشد.
    یک کاندید، میخواهد به اهداف سری الف برسد از مسیرهای سری الف و با برنامه ها و مقدمات و پیش بینی ها و اقدامات سری الف.
    دیگری اهداف ب با مسیرهای ب و اقدامات ب.

    اهداف دو کاندید را گوش کردم.
    مرحله اول:
    عاقلانه هست 100 هدف در امور مختلف کشور که در محدوده اختیارات رییس جمهور است را از دو طرف ردیف کنیم تا در مقابله با هم مقایسه شود.
    دو هدف بطور مثال:

    حق تحصیل و شغل و کار برابر و آزاد هموطن بهایی.
    تلگرام و آنتن ماهواره ای، آزادی یا قطع و فیلتر و پارازیت.

    مرحله دوم:
    برای راستی آزمایی هر کاندید با اهداف اعلام شده، باید سابقه کاندید، شفاف و آزاد، مورد تجزیه و تحلیل و نقد و دفاع قرار گیرد تا فرضا کاندیدی آدمکش، دم از آزادی و کرامت نزند، یا کاندیدی دزد، از پاکی سخن نراند و یا کاندیدی بدون لیاقت مدیریت یک شهر، از توان مدیریت یک کشور نگوید.
    ایا این حق بنده نیست تا مدیریت رئیسی، مثلا بر دادگاه ویژه روحانیت، بطور شفاف و مشروح و آزاد مورد بررسی قرار گیرد تا در صورت مشاهده مدیریت عالی انسانی ایشان بر آن مجموعه، برای شغل جدید به ایشان اعتماد کنم؟ آیا این خواست بزرگ یا نابجاییست؟
    آیا این نابجاست که بدانم رئیسی در گذشته در باره حق تحصیل و کار هموطن بهایی ام چطور اندیشیده و اقدام کرده؟ الان چه می اندیشد و چه اقدامی برای آینده در نظر دارد؟
    آقای رئیسی در مورد تلگرام چه نظری و هدفی و برنامه ای دارد؟
    در چهار سال روحانی که به چشم خودم دیدم دهها مورد جنایت جلوگیری از تحصیل و کار این عزیزان را. و البته مقاومت دولت روحانی در فیلتر و قطع تلگرام از طرف حکومت را.

    حتما میپذیرید که نه روحانی و نه رئیسی دقیقا نمیگویند آیا بندرهای سپاه را جمع خواهند کرد؟ آیا از نهادهای اقتصادی بیت رهبری و سپاه و آستان قدس، مالیات خواهند گرفت؟
    برنامه عملی آنها برای این امور چیست؟
    آیا از آزادی تحقیق و بیان خبرنگاران در این حوزه ها دفاع خواهند کرد؟
    این از اهداف.

    از نظر سابقه هم که آزادی ای در مملکت وجود ندارد تا عملکرد مدیریت رئیسی مثلا بر دادگاه ویژه روحانیت یا آستان قدس بطور مشروح و دقیق و مفصل، آزادانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
    اینهم از سابقه.

    من چطور انتخاب کنم و رای دهم؟

     
  27. شعر و شاعری من

    روحانیان گشتند شیاطین عالمی ویران بکردند/ایران من کو همدمی،کو همغمی ویران بکردند
    تاج و تخت پهلوی رفت و عبا جایش گرفت/زر شد آن عمامه ها ظلم و جفا را باب کردند
    شهر رستم،شهر فردوسی بشد جولانگه این خائنان/رسم مردی را شکسته شهر ایران را چرا چون خار کردند
    کیسه کردند بار خود را،جیب ملت را زدند/کد خدا شد دزد دزدان، خاک را بیمار کردند
    ملتی را خار کردندش که الگویی ببودش در جهان/این وطن نه، کل دنیا را به زیر خاک کردند
    مرد را زن، زن به مردی ها بشد در آب و خاک/ملت ۵۷را رهزنان بر دار کردند
    رسم ما ایرانیان پیکار با اشرار بود/شر شدیم و ریشه را بر باد کردند
    از به کی ما اینچنین بد کار گشتیم/۸سال از عمرمان را زیر دین بر دام کردند
    لایق این ملت اسمش امت و خاشاک بود?/انقلاب و دین و قران نیزه بر افکار کردند
    ما گدایی را به دنیا عار میدانیم و لیک/خود گدا و زن گدا و کودکان کار را اعمال کردند
    رشوه دیگر جزوی از کار و زدن بر زیر قول/ملت ما عادت پولش ربا شد چون گدا رفتار کردند
    نفت را در سفره جاری، شیره بر سوزن زدند/ما جوانان را بدور منقل و بافور چون پرگار کردند
    فقر و فحشا جاری است در خانه ها نفت کو به کوی/سفره ها خالی شد و محبس کده پرکار کردند
    خار و خاشاک و قلم ها را دگر آتش زدند/این وطن را بر سر هم کیش خود آوار کردند
    مال ایتامی خورند و سجده بر رب میکنند/ما که دزدیم و قضات مملکت را خار کردند
    چشم های مادران از گریه دیگر کور شد/پور و پوران را برای رزق خود چون مار کردند
    گله را بر چاه برده تیر بر سرها زدند/چوب و چوپان ها برای گرگها تیمار کردند
    مکتب علم و هنر شد جایگاهش پادگان/کشورم را همچو انبار گلوله بهر دشمن بار کردند
    ما که از یزدان برای خود نوایی داشتیم/دیو و دم را چیره برما چون رخ سردار کردند
    خفت ما شد دلیل خنده هاشان روز و شب/رای ها صندوق را پر این جوان بی عار کردند
    هرچه گفتند سر به زیر برف کرده بله قربان داده ایم/لیک ماندم حال با ما بد چرا رفتار کردند
    کاردان و صنعت و دانش زهی افکار شوم/حوزه شد این مملکت، مارا چرا بیکار کردند
    من روم گوری بگیرم از برای خواب خویش/خواب را بگرفته ، گورم همچنین، این مملکت را خواب کردند

     
  28. عرض ادب واحترام دارم خدمت جناب نوری زاد عزیز
    علی رغم اینکه حجم درس بنده زیاد هست اما همیشه سعی میکنم مطالب کانال شما را با دقت دنبال کنم.میخواستم خدمت جنابعالی عرض کنم که من شما را همیشه فردی هنرمند و فرهیخته و صد البته باهوش ومتفکر میدانستم اما واکنش اخیر شما در تشویق و حمایت مردم برای تحریم انتخاباتی باعث تعجب بنده شد. اینکه فردی با ضریب هوشی بالا مثل جنابعالی در تحلیل اینکه چرا در انتخابات شرکت نکنیم و به نظام و فضای سیاسی موجود در جامعه مشروعیت نبخشیم، انسان هوشمند قرن بیست یکمی را با گنجشک در قفس مقایسه می کنید مرا واقعا ناامید کرد. جناب نوری زاده شما طبع لطیف و هنرمندی دارید اما اجازه نداریدتحت تاثیر داستان های کلیه و دمنه قرار بگیرید و انسانی را که می تواند فکر کند، بنویسد و و چاره اندیشی بکند با یک حیوان زبان بسته ای مثل گنجشک مقایسه کنید و مردمی را که به شما و همفکران شما اعتماد میکنند به گمراهی بکشانید. حال بیایید فرض بگیریم که فلسفه پوپولیستی جنابعالی جوابگوی تشریح و توجیه مسائل اجتماعی، سیاسی و مدنی انسان قرن بیست کمی است. با این تفاوت که در داستان جدید این پرنده گرفتار در قفس نه تنها، تنها نیست بلکه میتواند مسائل اطراف خود را ببیند و با دیگر دوستان موجود در قفس مشورت بکند و برای خارج شدن از شرایط خفگان قفس چاره جویی بکنند. من معتقدم اگر انتخابات را تحریم بکنیم و اجازه بدهیم صاحبان قفس افرادی مثل آقای رئیسی باشند، آنها ضمن اینکه فضای امنیتی قفس را امنیتی تر خواهد کرد بلکه مغر متفکرهای قفس را که نیز تنها امید خروج مردم از فضای خفگان و پر از ظلم قفس هستند را نیز یا از بین خواهند برد و یا اینکه در قفس های محدود تری محدود خواهند کرد.در نظر بگیرید که در ان حالت فضای امنیتی دانشگاه ها امنیتی تر خواهد شد و روزنامه ها و خبرگزاری های زیادی بسته و فضاهای مجازی و کانال های تلگرامی منجمله کانال افرادی نظیر جنابعالی فیلتر خواهد شد و دستگیری های بی حد وحساب فعالان سیاسی را مشاهده خواهیم کرد و به تبع آن میزان گاهی مردم نسبت به شرایط پیرامونشان بطور چشم گیری کاهش خواهد یافت.اما اگر آقای حسن روحانی همچنان بر مسند قدرت هرچند قدرت فرمایشی بماند،حداقل میتوانیم داخل قفس با همدیگر فکر کنیم،مشورت کنیم و به دوستان و اطرافیانمان آگاهی بدهیم و برای خروج جامعه از حالت دموکراتیک فرمایشی به حالت دموکراتیک واقعی امیدوار باشیم.بنده نیز با توجه به سابقه روشنفکری جنابعالی انتظار دارم در مورد حرف های اینجانب ده دقیقه بدون غرض و بدون غرور بیاندیشید و در صورت صلاحدید تصمیم تان را تغییر بدهید.
    استاد عزیز بنده دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی پلیمر دانشگاه صنعتی سهند تبریز هستم و جسارت منو ببخشید.اگر به فکر فرزندانتان هستید و آینده فرزندانتان برای شما مهم است واقع بین باشید و اجازه ندهید فرزندانتان به سرنوشت فرزندان کره شمالی و ونزوئلا گرفتار بشوند. هر چند تغییر موضع در این شرایط برای شما شاید سخت تر از نوشیدن جام زهر باشد اما فراموش نکنید که هرگونه تحول در نظام سیاسی کشور اگر خارج از چارچوب صندوق های رای باشد ایران عزیزمان را حداقل 150 سال در فلاکت و بدبختی گرفتار خواهد کرد. البته 150 سال بد شاید وضعیت کشور خیلی خیلی بهبود پیدا کند اما بیایید حق خوب زیستن را به مدت 150 سال از مردم نگیریم. فرزندانتان را ناامید نکنید❤️❤️❤️❤️
    منتظر نشر پیامم هستم و صد البته نوشیدن جام زهر از طرف جنابعالی

     
  29. علی عبدالرضایی

    چرا نباید در انتخابات شرکت کرد⁉️

    تمام کاندیدهای ریاست جمهوری در ایران، ولایت‌مدارند، برای اطاعت از رهبری‌ست که داوطلب ریاست جمهوری شده‌اند و این درحالی‌ست که همه‌شان می‌دانند ریاست جمهوری در ایران، تنها منصبی‌ست که آنها را از رهبر دور می‌کند و تمام رئیس‌جمهورهای قبلی بعد از انجام مأموریت‌شان، بی‌ هیچ ملاحظه‌ای از صحنه‌ی سیاست حذف شده‌اند. رهبر در جمهوری اسلامی مقدس است، جانشین خداست، پس مثل خدا ستایش می‌شود، خدایی پُرخطا که مدام دخالت بیجا در انجام وظایف رئیس‌جمهور می‌کند. رهبر خودش را فقط پاسخگوی خدا (متافیزیک) می‌داند و رئیس‌جمهور موظف است به مردم (فیزیک) جواب پس بدهد. مردم و خدا، فیزیک و متافیزیک، از جنس هم نیستند و همین تضاد باعث شده طی چهل سال، تمام سیاست‌های حکومت ایران شکست بخورد. ایران طنابی‌ست که مدام توسط رئیس‌جمهور و رهبر به دو سوی مخالف زمین و آسمان کشیده می‌شود، برای همین نه تنها هرگز در هیچ سیاستی پیشرفتی حاصل نمی‌شود، بلکه برعکس تا زمانی که این چیدمان حکومتی تغییر نکند، کشور در حال سقوط آزاد خواهد بود. خلاصه اینکه باید اتفاقی بزرگ در ادبیات سیاسی ایران بیفتد تا لوده‌های ژورنالیست، بیش از این سیاست را به ابتذال نکشند و ترس را اپیدمی نکنند. اکثریت قریب به اتفاق مردم خواهان تغییر رژیم سیاسی ایران‌اند اما محال است کلمات ترسناکی چون براندازی نظام را بر زبان بیاورند. مردم در هر انتخاباتی تحقیق می‌کنند که دریابند کدام کاندیدا بیشترین مخالفت را با ولی‌فقیه که شالوده‌ی حکومت اسلامی‌ست داراست و سپس به او رأی می‌دهند. تجربه‌ی انتخابات سال ۷۶ باعث شده حکومت اسلامی دریابد که برای جذب مشارکت حداکثری مردم، ناگزیر است تا جایی که می‌شود تخم‌مرغ‌های متنوع و رنگارنگی را در سبد انتخابات بگذارد. عده‌ی کثیری از مردم به تنگ آمده‌اند و نمی‌دانند چه کار کنند. آنها می‌دانند که هرچه زودتر چیزی باید از اساس عوض شود، اما باز به نیروگاه‌های از کار افتاده‌ی نظام سوخت می‌رسانند.

    اینکه روحانی بهتر از فلانی‌ست، گزاره‌ای ابلهانه است، کار از اساس خراب است!

     
  30. درود جناب نوریزاد صحبتهای شما رو با اقای نوریزاده در شبکه ایران فردا شنیدم و بسیار لذتت بردم مخصوصا در مورد نظامی ها صحبت کردید و چون خودم بازنشسته ارتش هستم دقیقا متوجه منظورتون شدم و خیلی خوشحال شدم در این سالیان شخصی پیدا شد چند کلمه ای در مورد ارتش حرف بزنه خیلی دلم پره از این بلایی که سر ما نظامیان اورده و گوش شنوایی نیست حرفهامونو بشنوه هر چند ارتش الان فقط موزه ای بیش نیست تا برادران سپاهی هستند ارتش را میخواهند چکار .سی سال خدمت کردم هنوز مسکن ندارم از تهران کوچ کردم و در شهرستان زندگی میکتم . حسرت خیلی چیزا بدلم موند شرمنده خانوادم هستم حتی خدا هم به حرفامون گوش نمیکنه . ارتشی که هر چه ادم نالایق و بی کفایت هست در راس این سازمان هستند . و مدیریت میکنن کسانی که حتی حاضر نیستیم نگاهشون کنیم واقعا چه بروز ما اومده ؟کی مردم ما میخوان تکونی بخورن ؟تا کی این وضعیت ادامه داره عمرمون و جوونیمون به هیچ گذشت حتی الان این پیام رو بهتون میدم با ترسه . از ما که گذشت و لذتی از زندگی نبردیم امیدوارم ایندگان اینگونه نباشند . هیلی از شما عذر میخوام که مزاحمتون شدم و سرتون رو درد اوردم امیدوارم همیشه شاد و سربلند و تندرست باشید

     
  31. سلام جناب نوریزاد
    مدت زمان آشنایی من از شما به یک ماه هم نمیرسه.
    بعد از دیدن مصاحبه تصویری شما در یک برنامه تاریخی و در یک شبکه اینترنتی.
    ولی در این مدت تا جایی که دسترسی به اطلاعات آزاد داشتم از شما تحقیق کردم.
    .
    چیزی که در شما دیدم کپی تمام تصوارت و چراهایی بود که داشتم. اینکه هیچوقت راضی به سکوت کردن نبودم، حتی اگر قراره چاقو زیر گلوم باشه. چون در این سن به بُعدی از زندگی رسیده ام که حس میکنم چیزی ارزش سکوت کردن در مقابل ظلم رو نداره.
    تمام گذشته ام پر از لوح تقدیرو تلاشو اول بودنو استعدادو …بوده، ولی وضعیت حال حاظرم به گونه ای شده که چیزی برای از دست دادن ندارم.

    همیشه به این مدهوشی ملت به اصطلاح اصلاح طلب در ستایش افرادی چون خاتمی دست به دهان بوده ام!!! که باز هم بازگشته اند به بردگی، و تفکر نکردن…پرستش آدم ها….
    ولی کسی که این نوع تفکر رو درک کرده باشه نمیدیدم، بجز در هنر(امثال شاهین…) ولی امروز خوشحال هستم که افرادی چون شما رو پیدا کردم که از مرزهای یخ زده ذهن این مردم عبور کردین…باعث قوت قلب شده…

    در همین مدت کم تمام وُیس ها و صحبت های جنابعالی رو همیشه در کانال میشنیدم و تشنه شنیدم این جسارت و قدرت توسط شخصی در داخل مرزهای سرزمینم بودم.
    و این فایل ها رو هم همیشه با تغییر فرمت و کاهش حجم در بین تمام کسانی که دغدغه آگاه کردنشون رو دارم ارسال کردم.

    بارها شده از من پرسیدن خب، رای ندادیم چی میشه؟ اصلا کدوم بزرگ هایی رای ندادن که ما حس کنیم این رای ندادن به نتیجه جمعی و بزرگی میرسه.

    خواهش دارم که تمام افرادی که هم فکر و عقیده ما و شما هستند رو معرفی کنید(منظورم رسانه این افراده)
    مثلا جناب آقاد محمد ملکی و …
    که این جمع کم کم بزرگ بشه و بتونیم به بقیه هم نشون بدیم که اون پشتوانه که لازم داریم الان هستند
    بسیار متشکرم

     
  32. جناب نوریزاد عزیز !روحانی غایت هدف و آرزوی ما نیست بلکه ما نمیخواهیم به سالهای چندش آور و نکبت بار احمدی نژاد برگردیم .اگر قرارباشد با تمسک به گذشته روحانی اورا با رئیسی مساوی بدانیم شما خود نیز دراین معادله جای میگیرید اما غیر مستقیم .همه میدانیم هیچ مصیبتی طی این 38 سال سراغ ندارید که امضای مرحوم هاشمی رفسنجانی پای آن ننشسته باشد اما رفتتید و در تشییع جنازه آن شرکت جستید و مردم را نیز تشویق کردید به شرکت که از این فرصت برای اتحاد و یکصدایی بهره گیریم .کدام فرصت بهتر از نمایش انتخابات ؟ اگر بر اساس منطق شما (کاهش تدریجی مشارکت و…آخرش مبهم )عمل شود آزموده را آزمودن خطاست .نگاهی به روند کاهش مشارکت از ابتدا تا سال 72 بیاندازید. به پایین ترین حد ممکن رسید .چه اتفاقی افتاد ؟ شما میخواهید از صفر شروع کنید ؟مگر نه اینکه نظام با تلفیق انتخابات شورا و مجلسین و ریاست جمهوری میزان مشارکت را افزایش داد ؟شما از این ملت با این سطح از معلومات سیاسی چه انتظاری دارید . اغلب مردم بدنبال نان شبند برایشان مهم است که هزینه درمان یک میلیونی را با صد هزارتومان پرداخت کنند یا پراید 22 میلیونی را با 6 میلیون بخرند و…

     
  33. سلام آقای نوریزاد خواهش میکنم مطلبم را نشر دهید
    روی صحبتم با هموطنانی است میخواهند رای بدهند،چرا ما انقدر کند ذهنیم و نمیدانیم که رای دادن بله گفتن به جمهوری اسلامی است،مگر روحانی جلوی این همه مخارج و ریخت و پاش را در سوریه گرفت؟مگر کاری کرد برای این مردم؟برجام و پولهایی که آزاد شد کجای مملکت خرج شد؟تحریم ها دست خود ملایان را هم بسته بود و دیگر پولی نداشتن که بخواهند در سوریه و جاهای دیگر خرج کنند،برجام را قبول نمیکردند نابود میشدند،مگر رای شما رو هشت سال پیش ندزدیند؟بله ریسی بیاید باز هم شرایط از اینی که هست بدتر میشود و شاید از دوران احمدی نژاد هم بدتر میشود،ولی شما وقتی در شکمتان غده ای پیدا شود آنقدر با آن غده میسازید تا بمیرید یا میروید بیمارستان تا شکمتان را پاره کنند و آنرا درآورند؟درآوردن آن غده بهایش پاره کردن شکم است،حالا ماهم باید بهای انتخاب اشتباه گذشتگانمان را بپردازیم،رفتن حکومت این ملایان بها دارد،پس آنقدر سست عنصر نباشید که هر دوره گول سیرک انتخاباتی بد و بدتر را بخورید،بگذارید تا دنیا با خالی بودن صفوف رای ببیند مردم ایران اینها را نمیخواهند،وقتی شما به هر علتی پای صندوق رای میروید یعنی حکومت موجود را میخواهید و از وضع موجود راضی هستید،تعبیر دنیا این است،کسانی که رای میدهند چنانچه تقلب هم بشود حق هیچ اعتراضی را هم ندارند،چون یکبار گزیده شده اند و البته برنده هم بشوند چیزی بدست نیاورده اند،چون آنقدر ابله بوده اند که برای درآوردن غده به بیمارستان نرفته اند و گفته اند حالا این چند صباح دیگر را هم میسازم و استخوان در زخم مانده اند،هر دوره با همین بهانه های مزخرف خودمان را گول نزنیم،سال هزار و چهارصد چه؟با جهانگیری تا هزارو چهارصد و هشت؟بعدش چه؟ با ظریف تا هزار و چهارصد شانزده؟مگر چند سال عمر میکنید؟برای خلاص شدن از این سختی ها باید بها بپردازید،بدون بها نمیشود و کمترین آن رای ندادن و بی اعتنایی به خواسته های اینهاست،شما دقیقن کاری را میکنید که اینها میخواهند،پس هرگز حق اعتراض ندارید

     
  34. درود بر شما؛ آقای نوری زاد من جز سال 88 در هیچ انتخاباتی شرکت نکردم اما در این دوره تصمیم گرفتم رای بدهم؛ حرفهای شما روقبول دارم و مطالبتون کاملا درسته؛ ولی اون چیزی که خیلی من رو نگران کرده تمامیت ارضی ایران هست، به شدت از سمت روسیه هراس دارم؛ روسها در انتخابات آمریکا از ترامپ حمایت کردند و خدا میداند چه آشی برای ما پختند کشوری که همیشه چشم طمع به کشور ما داشته و یقینا همیشه به دنبال این بوده که کشور ما رو به سمت پرتگاه ببره تا به راحتی زمینه تجزیه کشور رو فراهم کنه و از طرفی شیفتگان روسی و خائنین وطن فقط به دنبال اجرایی کردن منویات روسها هستند تا منافع ملی! میدونم که هر دولتی بر سر کار بیاد یقینا اهداف روسیه رو در ایران دنبال میکنه چون شیفتگان روس در راس قدرت قرار دارند ولی مطمئنا فاصله دولت روحانی با روسیه بیشتر هست تا مثلا دولت رئیسی! روسها نشون دادند که تمایلی به دولت روحانی که در پی تعامل با دنیاست ندارند اگر خاطرتون باشد زمانی که جلسات 5+1 به اتمام رسید و وزرای امور خارجه کشورهای مربوطه در حضور خبرنگاران مشغول گرفتن عکس یادگاری بودند روسها جلسه رو ترک کردند و حاضر نشدن عکس بگیرند در حالی که وزرای امور خارجه منتظر حضور لاوروف بودند و مشخص بود که ناراضی هستند و همین باعث شد که چاکران روسی از فردا شروع کنند به برهم زدن برجام که نمونه بارز آن شعار نویسی بر روی موشک بود! آقای نوری زاد به گمان من اگر همیشه انتخابات در ایران زیر نظر بیت رهبری اداره میشد در این دوره مستقیما تحت دخالتهای روسها قرار گرفته و دیدار نماینده پوتین با رئیسی آن هم در آستانه انتخابات این شک و تردیدها رو قوی تر میکنه؛ روسها در این دوره به دنبال جانشینی برای رهبر فعلی هستند و برای آنها چه نوکری بهتر از رئیسی! در اون شرایط ترجیح میدهم که دولت در اختیار روحانی باشد تا رئیسی؛ درسته که همه چیز در اختیار سپاه هست و روحانی دست پرورده همین سیستم، ولی نباید فراموش کرد که پست رهبری چنان لقمه چربی است که همه رو به جون هم می اندازد، چه بسا که این جنگ قدرت میان حضرات واقعا وجود داره؛ از آینده میترسم نه به خاطر گرانی یا تحریم یا لقمه نان که به همه اینها عادت کردیم از فروپاشی کشورم میترسم و اطمینان دارم کودتای جدیدی که استارتش با کشتن هاشمی شروع شد در راهه واینبار زیر نظر مستقیم روسها و نه رهبری؛ چرا که رهبر به عنوان مهره سوخته برای روسها دیگه تمام شده خودشون خبر ندارند!! و اون زمان پرونده سوریه هم بسته خواهد شد؛ همیشه کشورهای استعماری که خود آغاز گر جنگ و بدبختی هستند با از بین بردن نوچه های خودشون هم ادای فاتحان جنگ رو به خود میگیرند هم تجدید میثاقی با هم پیمانان خود می کنند! و باز مثل همیشه روسها و آمریکاییها به ریش ما خواهند خندید! به نظر من در این دوره به دلیل نگرانی از توطئه دولتهای خارجی خصوصا روسها وقت مناسبی برای تحریم صندوقهای رای نیست؛ و حضور مردم نشان دهنده هوشیاری مردم خواهد بود همانطور که مردم ما این هوشیاری رو در سال 88 نشان دادند ولی کوته فکران بی خرد نفهمیدند! در برابر قومی که هیچ حسی نه به وطن و نه به مردم دارند و همیشه جیره خوارانی برای پوشش عوام فریبی خود دارند تحریم کردن کاربیهوده ایست خصوصا در این دوره؛ آقای نوری زاد عزیز فراموش نکنید که همین صندوقهای رای باعث متحول شدن زندگی شما شد چه بسا اگر این صندوقهای رای نبود شما هنوز در خواب زمستانی بودید!

     
  35. آقاي نوريزاد من اعتقاد دارم كه بايد راي داد،به نوعي از راي ندادن مي ترسم، همانطوري كه يك ادميزاد از بدبخت شدن كه نه از بدبخت تر و بدبخت تر شدن مي ترسد. من از بي سقف شدن از گرسنه گي مي ترسم من يك هنرمندم من از بي هنر شدن مي ترسم ، بهتر است بگويم از نابودي اين ته مانده عشق كه در وجودم باقي مانده مي ترسم. من از اقاي رييسي كه مي گويند دژخيم است و قاتل و مي خواهد رييس جمهور ما شود مي ترسم. از آمدن دوباره احمدي نژاد ها مي ترسم. اقاي نوري زاد عزيز كاش مي شد مثل شما دست از جان شسته بود ، اما دست شستن از جان قدرتي مي خواهد كه در توان من يا امثال من نيست. وقتي كه بچه بودم كتاب يك مرد اوريانا فالاچي رو خواندم از آنموقع هميشه ذهنيتي از اين مبارز يوناني داشتم كه حالا كه در استانه پنجاه سالگيم ان را در شما پيدا كردم . بعد از آن بارها و بارها اين كتاب رو خواندم . امشب به شوهرم كه طرفدار سر سخت اصلاح طلبهاست گفتم:شايد من راي ندهم. گفتم به خاطر اينكه يك مرد زندگيم اين انتخابات را هو كرده است .تابلوهاي من دورتا دور اتاقم چيده شده تابلوهايي از درد ورنج زني كه از همه چيز حتي از سايه خودش هم مي ترسد . تابلوهايي كه هيچ گالري داري بدون طمع طي ساليان سال در جامعه فاسد هنري ما حاضر به فروش يا يك نمايش صادقانه انها نشد . چون من نه صاحب امضا بودم نه تن فروش . من مي ترسم اما شايد اينبار راي ندهم شايد تصميم بگيرم كه نترسم تا تاريكي مطلق اين مملكت را فرا گيرد تا طلوعي حقيقي فرا رسد ، اما مي دانم تا آن روز من زنده نيستم. و حتي شايد فرزندم : شما بگوييد چه كنم؟

     
  36. سللام به همه دوستان
    حکم شرعی این دستبوسی ها چیست؟ ای وای از فتنه هایی که در پسِ این بوسه ها نهفته است. در این عکس حاج منصور ارضی دست رییسی را می بوسد. ظاهراش اینه که داره دست یه سید اولاد پیغمبرو می بوسه اما باطنش چیزی جز دکان و کسب و کار نیست. بقول آقای نوری زاد: گفته باشم خلاصه!!!!

     
    • حال آدم به هم میخوره. مخصوصاً از اون خالیباف گازانبری لوله چی.فکر می کنم ایران اولین کشوریه که هر که میخواد رییس جمهور بشه، میگه :من دزدی نمی کنم ، من آدم نمی کشم. راستی جناب نوری زاد : شما که تصمیمی انسانی برای کمک به درماندگان گرفته اید، این خالیباف را فراموش نکنید. توی اون مناظره که صدا و سیما را به فوران گنداب مردان اصلح جنتی تبدیل کرد و نشان داد که برگزیدگان از هزار و سیصد و شصت و شش داوطلب ریاست جمهوری شش نفر و سرانجام چهار نفر که در فساد و دزدی و جنایت برترین بودند ، هستند ــ به شهادت خودشان و قابل توجه برای حسین دهباشی نویسندۀ تاریخ شفاهی ــ ، مگه این مردک نمی گفت آقا پسرش تو سه تا بانک مجموعاً یک میلیون تومان داره ؟من یکی که جگرم براش کباب شد. شما بیا از بر و بچه های سایت تقاضا کن پولی برای این مستمند چاچولباز روی هم کنند که شرمندۀ اهل بیتش نشه. از شوخی که بگذریم اینا تمام ثروت دنیا هم که داشته باشند، حقیر و فرومایه و خاک توسرند. ببینید در برابر دستبوسی یک اوباش این خالیباف چه لبخند حقارتباری به لب آورده. ببینید اون آیت الشیطان چطور شال سبز رو وسیلۀ فریب مردم کرده. ببینید چه نمایش تراژی کمیکی از سالوسی و تزویر و سفلگی راه انداختند. ای ایران، ای ایران من ، ای سرزمین اهورایی و راستی و دلاوری با تو چه کرده اند این اهریمنان پلشت!

       
  37. سلام استاد عزیز…نوشته زیر به خط خانم کریمی شاید بیانگر تصمیم شماست…با احترام

    نامش «بیگانه شده‌ها» است، نه «تحریمی‌ها»!
    ✍️ شیرین_کریمی

    در دنیای سیاست، دربارۀ افرادی که رای نمی‌دهند یک کژفهمی وجود دارد؛ کژفهمی این است که کنشگرانِ سیاسی تمام افرادی که در سیاست مشارکت نمی‌کنند را «تحریم کننده» می‌نامند. این ساده‌انگارانه است که تمام مردمی که رای نمی‌دهند و نسبت به سیاست بی‌تفاوت هستند را ذیل عنوان «تحریمی‌ها» قرار داد و همه را به یک چوب راند و سعی کرد با ساده کردن مسئله و با یک نسخۀ اشتباه آنها را ترغیب به رای دادن کرد.

    در فضای سیاسی ایران جای خالی احزابِ سازمان‌یافته و شناسنامه‌دار مشهود است، تصمیم به تحریم از طرف احزاب گرفته می‌شود و از طرف اعضا و هواداران احزابِ تحریم کننده اعمال می‌شود. تحریم خود نوعی کنش سیاسی است مثل اعتصاب غذای زندانیان سیاسی که “نخوردن” یک کنش سیاسی محسوب می‌شود. اما واقعیت دنیای امروز ما چیست؟ افرادی که رای نمی‌دهند چه کسانی هستند؟

    انسانهای فرهیخته و بیگانه‌شده و منفردی هستند که بی‌تفاوت شده‌اند، امیدی به اصلاح ندارند و خود را سهیم در مدیریت کشور نمی‌دانند افرادی رها شده و تماشاگر که به هیچ کنش سیاسی دست نمی‌زنند چون در دنیایی که خود را در آن یافته‌اند کنشِ سیاسی فایده و موضوعیتی ندارد، زمان اضافی برای کنشگری در سیاست ندارند و وقتی متوجه می‌شوند که برچسب «تحریمی‌ها» به آنها زده‌ شده است چه بسا به میزان نادانی و بی‌خبری کنشگران سیاسی بخندند و آنها را متعلق به سیاره‌ای دیگر تصور کنند؛ خل و چل‌هایی که هر چهار سال یک‌بار سروکله‌شان پیدا می‌شود و تقاضای رای می‌کنند و با آنها بسیار غریبه و از آنها بسیار دور هستند و اولین و معقولترین راه را دوری و آغاز نکردن هیچ نوع گفت و گو با آنها می‌دانند؛ راهشان را کج می‌کنند و از شر و شور فضای ناآشنای برچسب‌زننده به انزوای نجیب خود پناه می‌برند.

    استفاده از عنوان «تحریمی‌ها»، «تحریم‌کننده‌ها» و مانند آن نوعی توهین به شعور افرادی است که رای نمی‌دهند بسیاری از این افراد صاحبان تجربه و تخصص‌هایی هستند که جامعه به آنها نیاز مبرم دارد، جامعه‌ای که آنها را عذاب می‌دهد؛ در تنگنای برچسب و تقاضاهای بی‌جا قرارشان می‌دهد و نیازهای آنها را برطرف نمی‌کند، این افراد با این جامعه بیگانه شده‌اند، اما در همین جامعه نفس می‌کشند، کار می‌کنند و تا جای امکان با کسی وارد جدل و گفت و گو نمی‌شوند این افراد سرمایه‌های ارزشمندی هستند که در شمار آورده نمی‌شوند و تعدادشان در میان پزشکان، روشنفکران، حقوق‌دانان، سرمایه‌دارانِ مالی، منتقدان و استادان دانشگاه و تحصیلکرده‌های فرهیخته بسیار زیاد است، به تخصص و توانایی و سواد آنها توجهی نمی‌شود و در میان سیل تهمت‌ها، محاسبه ناروای درآمدشان، برچسب‌ها و توقع‌های بی‌جای جامعه از آنها، سر در گریبانِ نجیب خود فرو برده‌اند و هیچ ما را نمی‌شناسند و ما هم هیچ آنها را نمی‌شناسیم.
    فکر می‌کنم باید فکری برای بازگرداندنِ بیگانه‌شده‌ها از این جامعه بکنیم نه دست‌وپا زدن برای آمدنِ «تحریمی‌ها»یی که در فضای امروز اصلا وجود ندارند!

     
    • خانم کریمی هرچند که در نیت خوب شما شکی ندارم ولی بنظرم موضوع را درست مطرح نکرده اید.ما تحریم کنندگان نه تنها با جامعه بیگانه نیستیم بلکه هم درد جامعه را داریم و هم در جامعه هستیم و مثل همان کسانیکه رای می دهند و حتی بیشتر با مردم در جامعه سر و کار داریم و تاثیرمان هم بیشتر از رای دهنده گان است.کافیست کمی زیر پوست شهر را کاوش کنید!

       
  38. بچّه جوادیه

    بنده به عنوان یک طلبه کوچک که خادم شما و در عین حال ولی نعمت شما هم هستم ، در خدمت امام غائب خیلی از شما دفاع کردم که ای امام عزیز، شما این مردم را ببخش..نمی فهمند، شعور ندارند، 96درصدی هستند ،ترا به فرزند رشیدت رئیسی از مجازات اینها در گذر!..
    اما ای مردم!..شما آزادید به هر کی بخواهید رای بدهید!..من دم دموکراسی دست خودم است و شما آسوده باشید!..برای بنده ،خدا وکیلی فرقی ندارد!..شمع دزد حرم و زمین دزد شهری هر دو برابرند!..هر دو بشما خدمت میکنند و به من خیانت!..ولی من از حق خودم گذشتم! ولی حق شما را میگیرم میدم مجتبی!
    ای مردم از قالیباف دلخور نشید!..خدایش همه تون 96 درصدی هستید!..ای خاک به چوک من رهبر که باید از 96 درصد سواری بگیرم و به 4 درصد حال بدم!..بابا تولید مثل کنید تا بشید 97درصد..من در آرزوی روزی هستم که شما 100 درصد بد بخت شوید!..به فکر خودتون نیستید به فکر /// من باشید!!

     
  39. رحیمی: استقرار نیروهای مسلح در شعب و صندوق‌های اخذ رای به بهانه کمبود نیروی انتظامی قابل قبول نیست

    سه شنبه, ۲۶ اردیبهشت, ۱۳۹۶
    چکیده : روز گذشته در همایش بازرسان انتخابات استان تهران رئیس ستاد انتخابات کشور اعلام کرد که ممکن است به دلیل کافی نبودن تعداد نیروهای انتظامی برای تامین امنیت مجبور شویم از برادران سپاه و بسیج استفاده شود. حال اینکه طبق قانون، تامین امنیت انتخابات بر عهده وزارت کشور است که این موضوع از طریق نیروهای انتظامی انجام می شود …

    رئیس هیات عالی نظارت بر انتخابات شوراها در استان تهران تاکید کرد: نباید به بهانه تامین امنیت، نیروهای مسلح جایگزین نیروهای انتظامی در شعب اخذ رای شوند.

    علیرضا رحیمی گفته است: روز گذشته در همایش بازرسان انتخابات استان تهران رئیس ستاد انتخابات کشور اعلام کرد که ممکن است به دلیل کافی نبودن تعداد نیروهای انتظامی برای تامین امنیت مجبور شویم از برادران سپاه و بسیج استفاده شود. حال اینکه طبق قانون، تامین امنیت انتخابات بر عهده وزارت کشور است که این موضوع از طریق نیروهای انتظامی انجام می شود.

    وی افزود: در دوره های قبلی نیز امنیت انتخابات از سوی نیروی انتظامی تامین می شد و تاکنون نیز نیروی انتظامی به خوبی توانسته امنیت را در فضای انتخاباتی در شهرها و پایتخت برقرار کند.

    رحیمی تاکید کرد: استقرار نیروهای مسلح در شعب و صندوق های اخذ رای به بهانه کمبود نیروی انتظامی قابل قبول نیست. صیانت از آرا وظیفه همه مسئولان است و باید تمامی تلاش ها برای تقویت اعتماد عمومی و حفظ آرامش روانی مردم انجام شود. این اصل مهمی است که باید همه مسئولان به آن پایبند باشند.

    رئیس هیات عالی نظارت بر انتخابات شوراها تاکید کرد: برای ما مهم مشارکت حداکثری مردم، حفظ اعتماد و آرامش عمومی جامعه در فضای انتخابات کشور است. افتخار ما همیشه آن است که امنیت و آرامش کشور با مشارکت مردم تامین می شود، لذا هر گونه شرایطی که این موضوع را بر هم زند، زیبنده نیست.

    رحیمی ادامه داد: فراموش نکنیم در سیاست های کلی انتخابات که اخیرا توسط مقام معظم رهبری ابلاغ شده نیروهای مسلح در ورود به انتخابات منع شده اند و آنها نه تنها در حوزه سیاسی و رقابت ها بلکه در هیچ حوزه ای از انتخابات نباید وارد شوند.

    http://www.kaleme.com/1396/02/26/klm-260121/

     
  40. اخبار: درخواست کسبه مازندران برای بازگشایی مغازه‌های پلمب‌شده بهاییان.
    مش قاسم: حاج حسن! مردونگیت در مورد هم میهنان بهائی ما کجا رفت؟ برادران قاچاقچیت زپرتکی وزیر و وکیل و شهردار میشن، هم میهنان ما نه؟

    یه کلمه هم با کسبه مازندرانی، درخواست عاجزانه دیگه چرا؟ چرا تو سری خوری؟ اینجوری جلوی ظلم وامیستن؟

     
  41. در مقتدرترین کشور اسلامی بعد از 38 سال شش نفر از بهترینها که هر کدام بنا به گفته خودشان یکی قاتل و دیگری دزد دروغگو مال مردم خور قاچاقچی و دانشجو لوله کن را انتخاب کرده اند که شما به آنها رای بدهید تا ریس جمهور مقتدرترین حکومت اسلامی شود حال اگر یکی از این خصوصیات را فردی از افراد در کشور های بی دین و بی خدا مثل روس و کره شمالی ( که رهبر نماینده خدا در زمین ارادت خاصی به این دو کشور دارد ) وجود داشت قاضی آن کشورها به حبس طویل المدت محکوم میکرد ولی در کشور مقتدر اسلامی این افراد خاطی به پست های مهمی میرسند چون قاضی القضات که خود بزرگترین دزدی ها را مرتکب شده و میشود نمیتواند آنها را محاکمه کند

     
  42. قالیباف این همه خودش را پاره کرد تا یخچال خالی مردم را پر از مواد غذایی کند ولی آخرش برای همشهری اش چاکر و نوکر شد و یخچال مردم بدبخت را خالی ول کرد و رفت . خالی بندی شهردار خوشگل و مو بور به خالی بودن یخچال سوق پیدا کرد .

     
  43. سلام . حضرت آقا گفته اند که رأی من محرمانه است و کسی آن را نمیداند ولی تمامی اَیادی حضرت آقا تلاش میکنند دور رئیسی را بگیرند و فهمیده اند که نظر حضرت آقا به ایشان است ! حتماً در دیوار بیت رهبری سوراخی بوده و موش از آنجا عبور کرده و اخبار و اطلاعات و نظر حضرت آقا را شخص ” آقا موشه ” در کشور به تمامی موشهایی که در نهرها و جوی های آبی که در شهرها در رفت و آمد هستند و قالیباف نمی تواند با آن موش ها مقابله کند ، ارسال کرده اند ! باید که گفت : این دغل دوستان که می بینی ، مگس آنند دور رئیسی .

     
  44. سردار خالی باف و خیال باف
    کمتر جایی درین جهان میتوان یافت که فردی یکشبه آیت اله و یا دکتر نامیده شود ولی درایران چون بعضی از کشورهای آفریقاییسابق چنین است، رییسی چند ماه پیش اتوماتیک آیت اله شد واین دوسه روزه دکتر آیت اله سید ابراهیم رییسی ودیگری دکتر سردار محمد باقر قالی باف ومردا بیاد پرزیدانت دکتر جنرال موبوتو سهسه سهکو که این حجم اسم را بدنبال میکشید ولی در اروپا خانم مرکل(دکترا در فیزیک) هلند و مکرون ( فرغ تحصیل از مدرسه ملی اداری) فقط وفقط نام فامیلی آنها اداء میشود وبس وبین دوستان وهمکاران با اسم کوچک فرانسوا، مانوئل وغیره،گویا آخوندها عقده توام باعطش زیاد برای داشتن مدرک ودیپلم دانشگاهیند ولی بدون تحصیل،دکتر محسن رضایی همازین قماش است که هفته ای یکی دوبار بدانشگاه میرفت و در آبدارخانه مستقر برای یکی دوساعت میشد و بالاخره دکتر اقتصاد از آب درآمد،بلی جنرال موبوتو هم سر لوبومبای نخست وزیر 36 ساله را زیر آب کرد وخود بر قله قدرت صعود کرد، لوبومبا مصدق زئیر کنگوی آنروزی وامروزی بود.
    جناب علم الهدا هم امروز از داماد قاتلتر از خود حمایت کرده و آماده سجده گزاری در پشت و عقب شاه داماد است تا بلکه باهمدستی یکدیگر طومار کشتار را کشدارترکنند و ادامه بدهند،موزیک را که نه بلکه اسباب آنرا حتی سنج ودهل را حرام اندر حرام اعلام کنند و موزیک فقط مختص حضرت رضا که غریب است نواخته شود.

     
  45. با سلام . شعار خطاب به قالیباف : هم بوری و هم خوشگلی / مرلین مونروی قاتلی ، هم بوری و هم خوشگلی / خوب پاچه خوار قاتلی ، هم بوری و هم خوشگلی / عروس ناز قاتلی ، هم بوری و هم خوشگلی / دست تو دست قاتلی ،

     
  46. سید مرتضی
    سوال من از شما این است اگر فرض کنیم همه مختلسان و متخلفان رامجازات کنند شما رای ببقاء یک نظام دینی و مردمی می دهید یا باز بهانه های دیگری کوک می کنید؟ بوجدان خویش رجوع کنید
    …………..
    جواب من خیر است رای نمیدهم
    اقای سید مرتضی منظور من علت است نه معلول
    نه به حکومت دینی و مردمی شما و نه به هر حکومتی که بر سر کار بیاید رای میدهم تا زمانیکه:
    دموکراسی کامل برقرار شود
    فعالیت احزاب مردمی و سندیکاها ازاد باشد
    مطبوعات ازاد باشند
    زندانی سیاسی نداشته باشیم
    همه ایرانیان از حقوق شهروندی کاملا مساوی بدون توجه به قومیت و اقلیتها برخوردار باشند .
    در اینصورت اری اری اری
    فرموده اید حکومت دینی مردمی . بهتر بود به همان حکومت دینی اکتفا میکردید چون اثری از مردمی بودن ان مشاهده نمیشود . چگونه میشود حکومتی مردمی باشد و
    یکی از حقوق چند ده ملیونی برخوردار باشد یکی محتاج نان شب که ناچار باشد تن به تن فروشی و فروش اعضا و ذباله گردی کند.
    یکی از انواع رانتها برخوردار دیگری کارتن خواب و گور خواب باشد . شما حکومت مردمی را از دیدگاه دینی خودتان تعریف کرده اید .
    حالا شما به وجدان خویش مراجعه کنید و به این سوال پاسخ دهید : ایا همه ایرانیان (بدون هیچ گونه تقسیم بندی) به نسبت مساوی از حقوق شهروندی ، اموزشی ، بهداشتی ، درامد ، ازادی بیان برخوردار هستند ؟ایا در امد و سرمایه مملکت به نسبت مساوی بین مردم توزیع و یا هزینه میشود؟ ایا این موارد حق و حقوق اولیه یک ملت میباشد یا خیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
    • بنابر این خود شما اذعان کردید که پیش از هر چیز و قبل از هر انتقاد بقصد اصلاح ،شما بطور مبنایی با نظام دینی مخالفید ،روی این جهت است که مایلید با تبلیغات هر تخلف موردی را با صیغه جمع بکار ببرید:اختلاسها ،دزدیها …
      من تعبیر به حکومت دینی مردمی می کنم برای اینکه حکومت دینی در قالب جمهوری اسلامی ایران علیرغم مخالفت اقلیتی مثل شما، بخواست و رای مردم ایران بوجود آمده است.بنابر این فرضا اگر کاستی هایی وجود داشته باشد که معمولا در بیشتر یا همه نظام ها و حکومت ها کمابیش وجود دارد ،وجود چنین کاستی هایی نافی مردمی و دینی بودن حکومت ایران نیست. من دنبال توجیه فقر یا کاستی ها و عوامل آن نیستم ،اینها را بایدبتدریج رفع کرد اما آیا کارتون خواب یا فقیر در هیچ کجای جهان و حتی در کشورهای پیشرفته وجود ندارد؟ آن مورد گور خواب هم امری موردی و مربوط به برخی معتادان بود و ما گورخواب بنحو عام در همه جا نداریم.
      در ایران دموکراسی هست اما دموکراسی متناسب با هنجارهای فرهنگی و دینی که مطلوب مردم مسلمان ایران است.
      در ایران مطابق قانون اساسی فعالیت احزاب در چهار چوبه قانون آزاد است ،شما آیا در قانون اساسی یا قوانین کشوری موردی سراغ دارید که نفی وجود احزاب یا فعالیت و عضو گیری آن شده باشد؟ بدیهی است که آزادی مطلق در هیچ جا وجود ندارد و احزاب باید در محدوده قوانین فعالیت کنند.
      مطبوعات نیز در ایران مطابق قانون اساسی و قوانین جزئی آزادند ،اینهمه نشریه مجله روزنامه هفته نامه و سالنامه در ایران هست مگر شما در ایران زندگی نمی کنید یا قوانین را مرور نکرده اید؟ بله آزادی مطبوعات نیز باز مطلق نیست و مطبوعات در چهارچوبه رعایت قوانین آزاد هستند.
      در مورد زندانی سیاسی ،می دانید که جرم سیاسی تعریف نشده است البته تلاش های متعددی در این زمینه شده است که در مورد تعریف جرم سیاسی بنتیجه نرسیده است هرچند اخیرا تعریف جرم سیاسی در مجرای تصویب واقع شده است ،بنابر این موارد و مصادیقی که از آنها به زندانی سیاسی تعبیر می شود اتهام و محکومیت آنها مربوط به عناوین مجرمانه امنیتی و غیر امنیتی دیگریست نه عنوان مجرم سیاسی و زندانی سیاسی.
      در مورد حقوق قومیت ها و اقلیت ها نیز در قانون اساسی جمهوری اسلامی قوانینی وجود دارد،ظاهرا اهل مطالعه و مراجعه نیستید.
      در مورد حقوق شهروندی آموزشی بهداشتی و آزادی بیان نیز بله اینها در قانون اساسی و قوانین موضوعه لحاظ شده است منتها چیزی را که شما توجه نمی کنید این است که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با توجه به قوانین اسلام نوشته شده است ،نمی شود شما بدون در نظر گرفتن خواست و مطالبه اکثریت مطلق مسلمان در کشور اسلامی صرفا ایده آل هاو مطلوب های غربی و جوامع لیبرالیستی را مبنا قرار دهید.
      درآمدهای عمومی کشور نیز مطابق قوانین و برنامه بودجه کشور لحاظ می شود و صرف مصالح عمومی شهروندان و اداره جامعه می شود و بنا بر این نیست که عوائد نفت مثلا بصورت پول بین مردم تقسیم شود که بحث تساوی یا عدم تساوی مطرح باشد.

       
  47. نوری زاد عزیر سلام من همیشه شجاعت شما را تحسین میکنم ولی با احترام به نظر شما معتقدم باید رای داد چون فقط همین حق یک انتخاب را داریم (بقول اقای فرهادی عزیز )اگر انتخابات سال 88 نبود ما الان نوری زاد خزعلی وخیلی ها را نداشتیم چه بسا شما هم در روزنامه کیهان الان همفکر حاج حسین بودید یا اقای خزعلی به خاتمی حمله میکرد پس انتخابات باعث شد شما به حر تشبیه شوید واگاه شوید وامثال من که ان موقع از دست شما وخزعلی حرص میخوردم حالا هر روز دنبال مطلب و ویدیوی جدید شما باشم باور کنید رای دادن خیلی چیزها را عوض نمیکند ولی همین که هر بار به جمع اگاهان اضافه میشود خودش بالاترین هنر است حتی اگر انتخابات مهندسی شود!!باز رای میدهم چون امثال بنده سالها زودتر از شما اگاه بودیم ولی باور دارم چون شما دربین مردمید میدانید همین مردمند که بسیاری از حقوق دیگران را رعایت نمیکنند وبعضی اوقات فکر مبکنم هیچ جوانه ای با رای ندادن زده نمیشود وچه بسا تا ان موقع روسیه وچین از ایران عزیز چیزی باقی نمیگذارنددرست است من زندان نرفته ام ومثل شما هزینه نداده ام ولی میدانم با هر بار انتخابات جمع بیشتری امثال شماها اضافه میشود

     
  48. نوریزاد گرامی خروجی اسلام و سایر ادیان ابراهیمی در این بیش از 3000 سال جز تحمیق مردم و پراکندن خرافات و کشت و کشتار و پراکندن کینه و دشمنی نبوده.شما از حلقه های شیعی انتظاری دارید که باعث از هم باز شدن و پاره شدن انست!خردورزی که در حلقه گرفتار نمی شود که بخواهد از آن خروج کند.

     
  49. یکی رو که بخوان سکه یه پولش کنن، آبروش رو ببرن، تحقیرش کنن، بهش میگن برو رقابت کن با یه قاتل. به حکومت اسلامی خوش آمدید!

     
  50. تسنیم: گوشت گوسفندی ۴۱هزار تومان شد.
    مش قاسم: ما که ندیدیم ولکن میگن ۴۱ سال پیش چهار تومن (چهارتا تک تومانی) بوده. اینا منقلاب کردن واسه اینکه اجر و قربت گوسفند بره بالا که در این راه خیلی هم موفق بودن. اما، یه اشتباهی هم شد. آدما اجر و قربتشون خیر سر ولایت فقیه از گوسفند هم اومد پایین تر. توی قانون اساسیشون هم نوشتن. تبریک به همه منقلابیون ۵۷!

     
  51. جناب نوری زاد سلام
    محترما بفرمایید به چه دلیلی حوزویان علی الخصوص شیخ مصلح و در برخی موارد شیخ مرتضی که به شما و دیگر ناظرین درشت گویی لاحق میکنند (نمونه سخنان گهربار ! مصلح )در همین پست موجود است را اینچنین مینوازید آیا رانت خاصی برای این دو شیخ ! قائل هستید؟ برای من جای سوال هست که چرا ؟ لطفا بدون پاسخ نماند . با احترام

    ————-

    درود مهرداد گرامی
    شما چند بار دیگر نیز این پرسش را با من در میان نهاده اید. اطمینان دارم پاسخ مرا می دانید اما با این همه می گویم: روحانیان مصدر نشین در این سالهای ولایی، تا توانسته اند راه را بر حق گویی یا مخالف گویی بسته اند. من در این سایت بنا ندارم راهی را که آنان پیموده اند بپیمایم.
    با احترام

    .

     
    • کسی ناسزا نمی گوید ، ما به برخی مطالب جناب نوریزاد نقد وارد می کنیم با اداء احترام ،این لازمه دوستی است ،لازمه دوستی این نیست که دائم کسی را مورد تمجید قرار دهند یا در مورد او چاپلوسی کنند،از همه اینها گذشته ظاهرا ماجرای شاه میبخشه کدخدا نمی بخشه اینجا مصداق پیدا کرده است! خود صاحب یک سایت پذیرای نقد محترمانه است و نقد پذیر ،بعد یک کاربر که فقط یک کاربر است و حقی مساوی با کاربران دیگر دارد و حق ندارد در مورد اداره سایت شخصی کسی دخالت کند دخالت بناحق می کند! گفتم بناحق ،یادم افتاد بگویم “لاحق”تعبیر رایجی نیست ،لاحق بکسر حاء یعنی در پی آینده ،و آنچه که متداول در زبان فارسی هست تعبیر “ناحقّ” یا “بناحقّ” است نه لاحقّ!

       
      • شیخ باسوات !! و مدعی دوستی !؟! که حتی جرئت نداری خودت را در محفل این بزرگ مرد آشکار کنی ! این است دوستی ؟ توحتی از اینکه به مقام شامخ خودساخته ات یعنی” سید ” چپ نگاه شود و بگویند شیخ به خود میلرزی و کلمه شیخ را با عث خفیف شدن بدانی چطور در هر موردی حق دخالت بی جا داری ؟ ولی دیگرناظران حق دخالت ندارند ؟ ببین اول و آخرش آخوند هستی و پته تمام آخوند ها روی دایره افتاده و حنای آخوند جماعت بلا استثنا دیگر رنگی ندارد یعنی هزاران رنگ دارد که نمیتوان شمرد ! درضمن تو که مدعی بودی برعلیه رهبر “قانونی کشور” سخنانی گفتی و به دروغ این مهم را به خودت الصاق کردی آن سخنان را دوباره با سند و مدرک ارائه کن شیخ خیلی خیلی شجاع !

         
  52. خرزو خان برره

    تمیدانم چرا موقع انتخابات فرمایشی به یاد این شعار انقلابی ابلهان می افتم > ما میگم شاه نمی خوایم نخست وزیر عوض میشه ما میگیم خر نمی خوایم پالون خر عوض میشه نه شاه می خوایم نه شاهپور لعنت به هر چه مزدور
    خوب حالا شاه را گه داریم رییس جمهور را بگذارید جای نخست وزیز ! گرفتاری را می بینید .
    اگه متوجه منظورم شدین دیگه کششششششش ندید

     
    • این آقای خوب تربیت شده توسط والدینی با فرهنگ به میلیون ها تن میگوید ابله و شما کلمه ابله را نمی پوشانی و به نویسنده هم تذکر نمیدهی ( چون لابد خودت هم همین عقیده را داری) اما وقتی من همان ناسزا را به این آدم با شعور بر می گردانم با معیاری دیگر با نوشته من برخورد میشود . واقعا که !

       
      • جمهوری اسلامی برره

        هاااااا آشیخ مرتضی هواست بید ایشان خرزو خان برره بید و مقامش کمتر از آقای شما نبید در ضمن ابلهان میلیون ها نفر نبیدن بل انگشت شمار بیدن که به مردم شعار خور خط ودادند و وگفتند که چرا باید یک نفر مادام العمر بر ملتی حکومت وکند و بجای آنها تصمیمم وگیرد ! یعنی گند وزدن به مملکت و تنها هنرشان این بید که تاج را با عمامه عوض وکردن هاااااا

         
  53. حکایت انتخابات ایران از هر زاویه ای غم انگیز و تاثر آوز است. اما آنچه که این دوره را از سایر ادوار متمایز کرده نوع مناظره ها و مطالب عنوان شده در آن است که 4 کاندید از 6 کاندید تائید صلاحیت شده شورای نگهبان و نوری چشمی های نظام مقدس ،همدیگر را با ارائه دلیل و سند به فساد و خلاف متهم نمودند ،آنهم در پیش چشمان میلیونها ایرانی رای دهنده که با دهانی باز و حیرت تائید همه شایعات و حرفهای کوچه و بازار را از دهان بالاترین مقامات کشور دریافت کردند.
    در این میان تنها 2 نفر یعنی آقایان میرسلیم و هاشمی طبا از دایره اتهامات بیرون ماندند ولی راس بالترین ارگانهای اجرائی و قضائی کشور همه متهم به خیانت، دزدی بیت المال، اعدام بیگناهان و یا زندانی کردن مردم شدند و جالب آنکه یکی از اینها رئیس جمهور است و دیگری تولیت آستانقدس رضوی!..در ادامه با توجه به کناره گیری شهردار تهران و منفعل بودن معاون اول عملا رقابت بیین رئیس جمهور و تولیت آستانقدس شده که بطور واضح و بی پرده همدیگر را به فساد متهم کرده اند.
    حال باید پرسید عقل سلیم در این میان چه میگوید؟ آیا این اتهامات درست است یا نه؟ ما اگر فرض کنیم به ندای وجدان دینی و یا عرق وطن دوستی هم بخواهیم رای بدهیم، چگونه مطمئن شویم که رای به هر یک از این بزرگواران رای به تائید و اننتخاب یک فاسد مال مردم خوار بسمت ریاست جمهوری نیست؟ آیا این انسانی و شرعی است که مردم مخیل به انتخاب بین دو فاسد شوند؟ اتهام ها هم ساده نیستند بلکه هردو از ناحیه دو عالم مجتهد دینی و یاسردار و مدیر ارشدصادر شده اند.
    بنظر بنده بهترین کار در این شرایط این است که شورای نگهبان و یا رهبر یک دادستان ویژه غیر روحانی مجرب و ترجیحا یک فرد خوشنام را از یکی از کشورهای اسلامی دعوت کنند که به اتهامات رسیدگی کند و واقعیت مطلب را به مردم گزارش بدهد و در همین حال انتخابات به تعویق بیفتندو در عین حال مال ذزدی هم به بیت امال برگردد. فایده دیگر اینکه زائران امام رضا نیز وقتی به ضریح مملو از پول نگاه میکنند و یا غذای تبرکی را میل میکنند، احساس نمی کنند که دارند مال حرام میخورند و همدست یک دزد هستند و یا رئیس جمهور را در قامت زمین خوار کلاه بردار نمی بینند!
    اگر این کار یعنی جلوگیری از فریب و یا اشتباه مردم در رای به یک فاسد مفسد، مقدور نیست و با شئونات جمهوری اسلامی هماهنگی ندارد، در این صورت توصیه میکنم این 4 بزرگوار همگی به ظن فاسد بودن رد صلاحیت فوری بشوند و یا با حکم حکومتی مجبور به استعفا شوند و رقابت بین آقایان میر سلیم و هاشمی طبا انجام شود.
    حداقل این دونفر هم برای مردم و هم رهبرتا اینجای کار کبریت بی خطر هستند و موجب آبرو ریزی هم فعلا نیستند و نه مردم سر در می آورند حرفشان چیست و نه خوشان ادعای زیادی دارند و نه کسی از آنها توقعی دارد!

     
    • باصفای گرامی

      این مطالب ضعیف از شما خیلی بعید بود،ببینید در مناظرات طبیعتا نقد به عملکردها و چگونگی برداشت از قانون یا تخلف از قانون موضوع بحث واقع می شود و طبع قضیه این است که هرکس برای جلب آراء مردم از خود و برنامه خود تعریف کند و مدیریت یا سوابق دیگری را زیر سوال ببرد ،این در همه انتخابات ها و در همه مناظرات در همه کشورها وجود دارد ،مثلا مردم امریکا اوج شتم و تهمت و ایراد به یکدیگر را در مناظرات کلینتون و ترامپ مشاهده کردند،آیا مردم امریکا آمدند مثل باصفا فقط به اتهام ها نگاه کنند و بر اساس آن دو طرف معارضه را محکوم کرده و پیشنهادهای باصفا را مطرح کنند؟! مسلما نه! آنها به مناظرات نگاه کردند به اتهام ها و ایرادها نگاه کردند،به پاسخ های کاندیداها نگاه کردند و یکطرف را برای رای دادن برگزیدند ،این طبیعت انتخابات و دموکراسی هست ،این بد است که شما فرضا بهر دلیلی نمی خواهید رای دهید اقدام بچنین بهانه گیری ها و استدلال های ضعیف کنید ،من با شما موافقم که در بین این کاندیداها هاشمی طبا و میر سلیم کمتر بحیطه های اخلاقی و اتهامات شخصی وارد شدند یا اصلا نشدند،البته بنظر من آقایان روحانی و جهانگیری نیز اخلاق مدار بودند و طبعا بیشتر حالت تدافعی داشتند،کسی که بیش از همه خالی بندی کرد و از اخلاق فاصله گرفت شهردار تهران بود که با سوء برداشت هایی چیزهایی می گفت و پاسخ می گرفت،حالا هم که وضع لوله شدن او را در فضای حقیقی و مجازی می بینید! اما دو کاندیدای روحانی را من ندیدم که بهم اتهام سوء استفاده شخصی در مورد باغ و ملک و زمین داشته باشند ،اشکال آنها نوعا باز می گشت به طرز تبلیغات و سوء استفاده از مقدسات دینی یا شعارهای بی پایه و داشتن یا نداشتن برنامه کامل و مدوّن و نقد عملکرد گذشته ،اینها هم طبیعی است ،بنابر این ما نباید صرفا با ملاحظه یک مناظره چالشی که سبب آگاهی مردم از صداقت یا مدیریت و برنامه کاندیداها شده است فقط نیمه خالی لیوان را ببینیم و به پاسخ ها به اتهامات توجه نکنیم و حکم بفساد کلی همه اطراف قضیه کنیم ،بنظر من آقای روحانی یک روحانی صادق و به روزی است که برنامه ها و عملکرد او در چهار سال گذشته در ترمیم آسیب های ناشی از حماقت های دولت قبل،موفق نسبی بوده است که زمینه را برای حرکت رو به جلو در جهت عمران و آبادانی کشور و ترمیم مشکلات سیاسی و اقتصادی و تعامل خردمندانه ایران با جهان ،فراهم کرده است ،این است که با توجه به سابقه خردمندی که در شما سراغ دارم از شما می خواهم همانطور که شیخ حسن روحانی گفت نه تنها رای به تداوم دولت تدبیر و امید دهید بلکه تلاش کنید یازده نفر از دوستان خود را با خود کنار صندوق حاضر کنید ،امیدوارم همه خطر بازگشت پوپولیسم و مدیریت احمدی نژادی و ایجاد اقتصاد صدقه ای و انزوای جهانی را درک کرده باشند و تلاش نکنند با دلایل واهی عدم اراده خویش در مشارکت جمعی در این امر حیاتی و مهم که پایه ریز آینده مدیریت ها در کشور است را توجیه و اراده دیگران را در رای به دولت صداقت و اعتدال روحانی سست کنند و باعث بازگشت پوپولیسم گردند ،قبلا در مورد قاعده تزاحم بین اهم و مهم که یکی از احکام مسلم و غیر قابل خدشه عقل عملی است با هم گفتگو داشته ایم ،شما عقلانیت را پای چنین مطالب سستی قربانی نکنید.امیدوارم جناب نوریزاد هم دست از لجاجت بردارند و یازده نفر را با خود پای صندوق نزدیک محل خود کنند و کنار صندوق از آن عکس های خوشگل و مامانی با ژست های مامانی تر بگیرند!
      سپاس

       
      • با حرفی سیدمرتضا موافقم و تعجب کردم از باصفا با نوشتن این مطلب. ببخشید که فرصت نیست توضیح دهم چرا. ولی کلاً این نگاه عوامانه است و شک نکنید روحانی پاک است و این بداخلاقی انتخاباتی هم امثال مرحوم هاشمی رفسنجای رواج دادند که هرچه بهشا فحش می دادند، واکنشی نشان نمی دادند. روحانی اما زرنگ هم هست و وقتی گفت که مردانگی کردم منظورش را توضیح نداد ولی منظورش قطعا این نبود که مثلا قالیباف جنایت بزرگی مرتکب شده و او لاپوشانی کرده یا پادرمیانی کرده است. پرونده های کاری برای هر مسئولی درست می شود و برای قالیباف هم درست شده و روحانی الان با این حرف فوق العاده هوشمندانه و توضیح ندادن جزییات نشان داد، زرنگ است ولی قطعا او خلافی مرتکب نشده است. عموم افرادی که اینجا در باره دزدی و پارتی بازی بازی این کاندیدها نوشتند، درکی سطحی از تبلیغات انتخابات دارند. هیچ کدام دزد نیستند ولی مناسبات ادارای نادرستی بر کشور حاکم است و هر کدام برای به دست گرفتن جو، گاهی شلوغ کاری می کنند. این روش بد را احمدی نژاد باب کرد و هاشمی رفسنجانی به آن تمکین کرد و اکنون به یک رویه تبدیل شده و عوام هم باور کرده اند و من متعجبم از باصفا.. درود بر سید مرتضا که در این قضایا دقت دارد.

         
  54. بنام خدا
    سلام برناظران غيرتحريمي انتخابات

    ديدم كه اكثرناظران فهيم وفرهيخته استدلال هاي جالب ومعقولي برمشروع و معقول بودن شركت درانتخابات را رقم زده اند ازقبيل آقاسيدمرتضي وجناب منصور وجناب محمد وناشناسها وديگرعزيزان فوايداين نيمه دموكراسي را كه قانون اساسي به لجن كشيده شده هم اين حق راي دادن را به ملت ايران روادانسته است وما ملت فقط ازاين باب وراه مي توانيم نظرمان را به حاكم طاغوت منعكس كنيم .وباانتخاب اصلح موجود يعني جناب دكترروحاني به وطنمان دلسوزي كنيم تاتيم احمدي نژادي درغباي رئيسي دوباره ظاهرنشود وبيست سال ديگرنيز ايران را باچپاول وغارتش به قهقرانسپارد .
    دموكراسي درهمه كشورهاگام به گام بوده است . وازدموكراسي فعلا اين انتخابات است كه دراختيارماملت ايران هست. آيا ازاين مستمسك هم روي گردانيد؟
    باتحريم اين هم چه عايدماملت مي شود؟حاكم جور هم همين را مي خواهدكه باآن اقليت متملق وپاچه خوار به ريش ما اكثريت بخنددوملل ديگرنيز مارا ملت بي تفاوت به زندگي وملت مرده معرفي كنند.

    استدلال هاي مختصر آقايان ومفصل جناب منصور گوياي واقعيات جامعه مابود وهست كه بخوبي بيان كرده اندومضار شكننده تحريم را نيز مرقوم داشته اند.

    آيا جناب نوري زاد وديگرتحريمي ها مي خواهند زمان غارت وچپاول اموال ايران وجهل واستبدادوخفقان وناكارآمدي تيم احمدي نژاد بازهم دررأس دولت مستقر شوندوچپاول نمايندوتخريب كنند وايران رامنزوي سازند وتحريم را براي خودشان فرصت وغنيمت بدانند چنانكه شعاررئيسي است؟

    آيا دوره دولت روحاني وتيمش همانندتيم احمدي نژادي بودند دردوره گذشته؟
    آيا توافق وبرجامش مفيدحال ملت نبود؟
    آيادارائي بلوكه شده ايران ازاول انقلاب ازامريكاپس گرفته نشد؟
    آيا ايران را ازانزواي بين المللي درجهان بيرون نياوردند؟
    آيا ازتهديدبه جنگ وايران هراسي وازگزينه هاي روي ميز امريكا بيرون نياوردند؟
    آيا ارتباط بابانگ جهاني برقرارنشد؟ آيا نفتمان بفروش نرفت؟
    آيا بيمه سلامت وبهداشت كم خدمتي به مريض داران كرده است؟

    اين آياها زياداست .مگردردوره احمدي نژاد تحريم گلوي نظام-عاقا- را خفه نمي كرد؟
    فقط اورا خفه نمي كردبه ملت هم فشارآورده بودوهمه درمضيقه بودندوگراني غوغا مي كردآياساعت به ساعت نرخ كالاها بالا نمي رفت در91 -92؟
    آيا نرخها تثبيت نشد؟
    تورم كنترل نشد؟ رشدمنفي مبدل به مثبت نشد؟
    چرا ناسپاس شده ايد؟چرانمكنشناسي مي كنيد؟

    اگرملت دراين مواقع درصحنه باشندوآراي خودرا به شخص معقول وباتدبير بدهند حاكم جائرهم حساب خودش راكرده ومي كندچنانكه رأي ملت را حق الناس دانست و حالا سپاه وبسيج باآن شكل نمي توانندمانوربدهند ورسواي ملت شده اند واسمشان برادران قاچاقچي وچپاولچي وهوچي وبگيروببنندمشهورشده است. مگراين كم دست آورديست؟

    آقاي روحاني يك كشورمخروبه ودولت فلج شده اي را تحويل گرفت مگريادتان رفته است؟
    آيا شما عزيزان تحريمي هامي خواهيد كشور ازنو به آن مخروبه تبديل شود؟
    اين مطالب رامتذكرشدم نه اينكه شما يان نمي دانستيد فقط محض يادآوري بود.

    بله آقاي نوري زادبه فرموده جناب آقامنصورعزيز به استراحت مبرم نيازمنداست تا نيك به عرايض بنده وبه پيشنهادديگر عزيزان خوب تأمل نمايداگرخواهان اصلاح امورايران عزيزاست .وبارفقاي خويش ازقبيل جناب محمد مهدوي فر ومهدي خزعلي وباديگرخردورزان نيزمشورت نيك انديشمندانه نمايد وگرنه ازقبيله اصلاحگران ايران دور مي افتدوگرگان هواي نفس اورا دربيابان ظلمتكده مي درند ومي خورند وحرف هاي هوا خواهانه اش را هيچ خريداري نباشد ودرتاريخ هم اوراشخصي تكرو ومتوهم وبي تدبير ومأيوس كننده هواخواهانش معرفي مي شود.

    بيش ازاين تصديع نكنم بازهم ازباب خيرانديشي به ملك وملت ؛شما تحريمي هارابه تعقل وتفكرفرامي خوانم. والسلام
    مصلح

     
    • سید محترم جناب آقا مصلح

      با سلام خوشحالم از اینکه مجددا مطلب می نویسید و خوشحالم از اینکه از رای به دولت تدبیر و امید جناب شیخ حسن روحانی که توفیقات نسبی خوبی داشته و شما به شمّه ای از آن توفیقات اشاره کردید،حمایت و دیگران را نیز به رای دادن و ممانعت از بازگشت پوپولیسم که صدای پای آن از برخی ستادها بوضوح شنیده می شود ،ترغیب می کنید.
      فرمودید :”آيا شما عزيزان تحريمي مي خواهيد كشور ازنو به آن مخروبه تبديل شود؟”
      متاسفانه باید عرض کنم برخی از تحریمی هایی که ما در فضای مجازی مشاهده می کنیم و به استدلال ها و در واقع بهانه گیری های آنها می نگریم همین نتیجه ای که شما آنرا مورد سوال قرار داده اید را می خواهند،کسانی چون با اصل نظام جمهوری اسلامی ایران که یک نظام متکی بر رای و خواست مردم ایران بوده است مخالفند اگر تصریح نکنند در باطن گفتار یا مکنونات قلبی آنها این مطلب هست که بگذار مدیریت های های سبک احمدی نژادی و پوپولیست ها دولت اعتدال و صداقت جناب روحانی را بهر ترفندی شکست دهند تا اگر فرضا جغد شوم جنگ سایه خود را بر ایران نینداخت، ایران به فلاکت اقتصادی و انزوای سیاسی جهانی مبتلا شود و بدنبال آن این نظام فرو پاشد و بعد هم خودشان باید توضیح دهند که دنبال آن چه اتفاقاتی خواهد افتاد ،این چیزی است که مقصود بخشی از تحریمی های انتخابات هست ،برخی دیگر هم البته انگیزه های خیالی یا واقعی دیگری را دنبال می کنند مثل لجبازی یا احساس بودن یا خودی نشان دادن و چیزهای محتمل دیگر،در حالیکه واقعیت غیر قابل انکار این است که خود تحریمی ها بخوبی می دانند که تحقق یک تحریم مطلق و فراگیر نه تنها در ایران بلکه در سایر کشورهای پیشرفته دموکرات نیز با وجود احزاب قوی و فراگیر عادتا غیر قابل تحقق است ،نتیجه چیست؟ نتیجه این است که تحریم مطلق فقط یک خیال و آرزوی غیر قابل تحقق است که منجر به حذف بخش کوچکی از واجدان شرائط رای دادن خواهد شد و نتیجه ملموس آن نیز پیروزی همان درصد سنتی از رای دهندگان در اردوی مخالف اعتدال و عقلانیت و اصلاحات است ،معمولا هم تحریمی ها به این سوالات نمی پردازند یا نمی خواهند در آن بیندیشند که در تاریخ دموکراسی ها و دولت ها در جهان در کجای تاریخ و جغرافیای سیاسی جهان یک “تحریم مطلق” وجود خارجی پیدا کرده است ،یا یک تحریم نسبی قابل توجه سبب سقوط مشروعیت حکومت ها شده است؟ اضافه بر اینکه در همین دموکراسی های متداول و پیشرفته تر از ما گاه درصد مشارکت رای دهندگان حتی از پنجاه درصد نیز پایین تر بوده است و درصد قابل توجهی هم از رای دادن امتناع کرده اند ،وجدان خویش را قاضی کنیم آیا تاکنون کسی ادعا کرده است یا کسی در دموکراسی های متداول پذیرفته است که مثلا شرکت نکردن نیمی از واجدان شرائط رای دادن لزوما بمعنای سلب مشروعیت آن نظامهاست؟ اینها سوالاتی نظری است که معمولا تحریمیون به آنها توجه نمی کنند و فارغ از مسائل تئوریک یا واقعیت ها در دموکراسی های موجود در جهان (نه دموکراسی خیالی غیر متحقق) تحریمیون اصلا به بافت سیاسی و انسانی کشور ما ایران و عدم وجود احزاب قوی و فراگیر که عوامل اصلی تحقق تحریم فراگیر و قهر با یک نظام سیاسی می توانند باشند،توجه درستی نمی کنند و فقط با خیالبافی یا خرد کردن اعصاب خود و دیگران یا توهین و تحقیر مردمان کشور خود صرفا مطلوب خیالی خود را دنبال می کنند ،آنها توجه نمی کنند که الان فرضا اگر مطابق اعلان رسمی 56 میلیون واجد شرائط در طیف های مختلف سنّی از جوان و پیر و میان سال با گرایش ها و مطلوب های گوناگون در کشور ما در این انتخابات حضور دارند اگر فرض کنیم، تاکید می کنم اگر فرض کنیم آنها با استفاده از امکانات رسانه ای نوین داخلی و خارجی بتوانند حداکثر نیمی از این تعداد را مجاب به امتناع از شرکت در انتخابات کنند و آنها را فقط بانگیزه مخالفت با اصل این نظام مجاب کنند ،باز واقع خارجی حاکی از این است که نیمی از این واجدان شرائط که بهیچوجه با اصل نظام جمهوری اسلامی ایران مخالفت نخواهند کرد ،در این انتخابات شرکت خواهند کرد حال نتیجه این مشارکت برآمدن شیخ حسن روحانی باشد یا یک قاضی تازه وارد به عرصه مدیریت سیاسی و اجرائی ،اینها واقعیاتی است که یک متفکر رئالیست سیاسی یا یک شهروند عادی طالب ایده آل های خود نمی تواند بر آنها چشم فرو بندد و همچون سوفسطائیان منکر واقع خارجی بر مطلوب خود (تحریم مطلق یا نسبی) پای فشرده و استدلال ها و نصایح عقل گرایان را مورد انکار قرار دهد.
      با آرزوی سلامت و توفیق شما

       
    • جناب مصلح گرامی
      دیدم شما هم مثل بعضی ها ،فرهیختگان را چون تره و جعفری جدا کردید و چون اصولا من نه جزو جمع سبزی جات و میوه جات وحبوبات و غلات فرهیختگان با نام و نشان هستم و در یک گوشه دنیا گاهی جفنگیاتی می نویسد .فقط خواستم عرض کنم ، گفته هایتان درست ، اما من را راضی نکرد. چکنم ، خنگی و پرویی که جمع شوند ، می شوند اینها (یعنی نوشته ها).
      جریان این است.
      چرا باید به خود دروغ گفت ، زمانی که این انتصابات ،خرد جمیع مردم را زیر سوال می برد ،زمانی که معلوم است روحانی خواهد ماند واین سپاه و رهبر .
      شاید شما ادامه این وضعییت را مطلوب بدانید، اما من شایسته مردم ایران نمی دانم.
      زیرا جایی برای آزادی و برابری و عدالت در این نظام نمی بینم.

      شما رای دهید و من نمی دهم ،شما بر این دولت امید دارید ومن ندارم ، البته طاغوت را نمی دانم چیست ! ولی این نظام را کمی آشنایم،و اصلا ایده مذهبی به کنار که به نظر من دین از قدرت و حکومت باید جدا باشد. آنچه تا به حال این نظام بر سر ملت ایران آورده فاجعه است. بدین خاطر من با تمام نیم عقلی و خنگی ام معتقدم دروغ به خود نباید گفت .
      شما نیز دروغ نمی گویید، شما ایران را از یک سمت و من از سوی دیگر میبینم، برای من ایران و مردم ایران مهمتر است و برای شما نظام اسلامی ارجحیت دارد. اگر همه به این نتیجه می رسیدیم که غرض و مقصود مردم ایرانند ، می توانستیم به جایی برسیم !
      اما،تا به حال نظام ثابت کرده که مردم ایران برایش وسیله اند. و من به آن بدین خاطر نه می گویم.

      یک نکته کوچک در آخر، تاریخ بشرداستان فریب قدرت بوده و است.
      شادکام باشید.

       
  55. حسن/* رئیس جمهور/* گفته در حق خالیباف مردونگی کرده واسه اینکه نذاشته پولی رو که از قاچاقچیها گرفته رو بشه.
    مش قاسم: معنی مردونکی رو هم توی این حکومت فهمیدیم. حاجی! چرا تو این مردونگی رو از خودت نشون نمیدی در مورد هزاران بیگناهی که همین الان توی سیاه چالهای این حکومت به غل و زنجیر گرفتارن؟ به هم میهنان بهائی ما که توی زندون؟ به خانوادهای بیگناهانی که اعدام شدن؟ تف به غیرتی که هیچ کدوم از اینا ندارن. تف!

    /*: ک

     
  56. شبها من در چند خیابان شاهد بودم که جمعی از جوانان بسیجی ( از ظاهرشان و رفتارشان پیدا بود ) که حامیان رئیسی بودند، اینگونه شعار میدادند…” سید مظلوم ما رئیس جمهور ما “.
    رئیسی با آن سابقۀ مشعشع، مظلوم است !؟ خامنه ای هم که رهبر مظلوم است! …پس این وسط ظالم کیست؟

    خیابانها، میادین و سر چهار راه ها شده محل کُرکُری خواندن، شعار دادن و میتینگ برقرار کردن. من برای تعدادی از افراد که به گروه روحانی یا رئیسی تعلق داشتند چندین پرسش را مطرح کردم ولی هیچکدام به درستی پاسخ ندادند. تنها چیزی که میبینید تخلیۀ احساسات جوانی ست و اینکه انتخابات شده بهانه ای برای نمایش های خیابانی و بروز هیجانات کاذب. بسیاری از آنان بدنبال تفریح هستند و یا دستمزدی و شامی رایگان و …افرادی مزدور یا نا آگاه و فاقد اطلاعات کافی و بینش سیاسی در مورد نامزدها. نکتۀ جالبی که در خیابانها متوجه میشوید تفاوت تیپ طرفداران رئیسی و روحانی ست و این نشان از دو دسته شدن مردم دارد. به احتمال زیاد با انصراف قالیباف به نفع رئیسی، جناح تندرو و حاکم قصد دارند به دو دستگی دامن بزنند و بدین شکل مردم را تهیج و تشویق به شرکت در انتخابات کنند.

     
    • جان کلام اینکه خوب از جزئیات رویداد‌ها و منجمله رفتن قالیباف، از ستاد رئیسی با خبری و دیگر اینکه فقط عدم مشارکت باید به داد رئیسی برسد و راهکار هم، منظور را در لابلای قصه‌های من درآوردی پیچاندن. ” شبها من ( در چند خیابان شاهد بودم….)”

       
  57. حسین گربکندی

    افرادی که میخواهیددوباره رای داده وبین بدوبدترمجددا”انتخاب کنید وبه این شعبده بازی وحکومت ولایی مشروعیت دهید باتوجه به اینکه بنظربنده همه مقامات این حکومت ازروحانی وکروبی ومحمدخاتمی بگیرید تا مصباح یزدی وپورمحمدی ورییسی وظریف سروته یک کرباسندآدم عاقل بهتراست خودراوارد دعواها وجنگهای مافیایی این دوگروه برعلیه یکدیگرنکند چون درهیچیک ازاین دویاچندگروه هرگزدغدغه ای جهت پیگیری مطالبات وخواستهای ملت ایران نبوده ونیست حال بهتراست موافقان ومخالفان تحریم رایکبارمرورکنیم وبعدازفکرکردن مجددتصمیم نهایی خودرابگیریم درصف موافقان شرکت درنمایش وشامورتی بازی انتخابات اصلاح طلبان قلابی وبی بی سی واقمارش ومسعودبهنود نوکرانگلیس وفرخ نگهدارتوده ای وهنربندان نان به نرخ روز خوری مثل فاطمه معتمدآریا حضوردارندودرصف مخالفان شرکت در خیمه شب بازی انتخابات وموافقان تحریم مادران شریف وداغدیده ای مثل مادر ستاربهشتی ومادرریحانه جباری ودکترمحمدملکی وتمام افراد واحزاب وسازمانهای براندازوسرنگونی طلب مثل شاهزاده رضاپهلوی وسازمان مجاهدین خلق ایران وتقریبا”تمامی احزاب کردایرانی مخالف رژیم حضوردارندرای بنده نیز مثل موافقان تحریم نمایش انتخابات فقط سرنگونی تام وتمام این رژیم جهنمی واستبدادی وارتجاعی وقرون وسطایی وجدایی کامل دین ومذهب ازحکومت((سکولاریزم)) بوده وهست.

     
  58. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . رهبری نظام اسلامی در روز 12 آبان1395 در سخنرانی مربوط به سالروز اِشغال سفارت آمریکا گفتند : این مناظره‌ی دو نامزد آمریکا را دیدید؟ حقایقی که این‌ها بر زبان راندند دیدید؟ چند برابر چیزهایی را که ما می‌گفتیم و بعضی باور نمی‌کردند و نمی‌خواستند باور کنند ، این ها را خود این‌ها گفتند و کار و زحمت ما را کمتر کردند! __ در هفته های گذشته و با توجه به سخنرانی های انتخاباتی و مناظره های قالیباف و رئیسی و میرسلیم و… در شهرها و صدا و سیما و در برابر 80 میلیون نفر ایرانی در افشاگری های این 38 سال انقلاب ، نظیر ، رانت خواری ها ، دزدی ها ، 38 سال زندان و اعدام ، فساد مقاماتِ عالیه ، بیکاری 5 میلیونی در جامعه ، 96% مردم بدبخت با سفره نان کوچک ، تمام سرمایه های کشور در دست 4%سرمایه داران ، پشتیبانی نظام از سرمایه داران ، نیاز ملت بدبخت و فلاکت زده ایران به یارانه 45 تومانی و … حضرت آیت الله نوری زاد در یک قیاس مشابه با فرمایشاتی که رهبری نظام درباره انتخابات آمریکا کردند ، آیا این نامزدهای انتخاباتی با افشاگری های خود ، کار و زحمت چندین ساله حضرتعالی را در نشان دادن پلشتی ها و بیراهه بردنِ آرمان ملت ایران کمتر نکردند ؟ الحقر __ مبشّر

    —————-

    درود نازنین
    پاسخ پرسش شما در دل همین نوشته ی کوتاه شما نهفته است. اگر چیزی می پرسید، سهمی هم برای مقام آیت اللهی ما قائل شوید و آنقدر پرده ها را بالا نزنید که برای ما چیزی باقی نماند.
    سپاس

    .

     
  59. آقای نوریزاد سلام،

    من امسال تصمیم گرفته ام رای بدهم. به این دلیل که اگر و فقط اگر یک درصد هم شما اشتباه کرده باشید و جریان انتخابات هدایت شده نباشد تا آن کسی که مورد نظر حکومت است از صندوق بیرون بیاید، حاضر نیستم دوباره با رای ندادنم ریسک آمدن جریانی تند رو و فاسد مثل احمدی نژاد و آمدن دوباره گشت ارشاد و بگیر و ببند ها و اختلاس های میلیاردی و افتادن در خطر جنگ و درگیری با ترامپ و غیره را بپذیرم. ضمن اینکه در صحبت های شما هیچ دلیل قانع کننده ای وجود ندارد و همه گمانه زنی است. من ترجیح می دهم که کشور را روحانی اداره کند تا رئیسی. اصلا از قیافه رئیسی خوشم نمی آید. حتی اگر خامنه ای دو تا عروسک رو کرده که یکی رو حانی است و دیگری رئیسی من از عروسک اولی بیشتر خوشم می اید.
    شما هم به نظر من بهتر است بجای یک بام و دو هوا بودن یا رسما مردم را به رای ندادن دعوت کنید یا سکوت کنید و بگذارید تردید در دل مردم ایجاد نشود. آنکه می خواهد رای بدهد و انکه نمی خواهد رای ندهد. اینکه دائما بر علیه انتخابات سم پاشی می کنید و بعد می گوئید من کاری ندارم فقط خودم رای نمی دهم کمی سر زیر برف کردن است.

     
  60. ایران دوست واقعی

    استاد ارجمند با درود ، خواهش میکنم به این نامه توجه کنید !! ببینید پس رای دادن چه معنی دارد؟ این دوره هم با نقشه سعی میکنند که طبق نقشه رهبر عمل کنند و با کنار رفتن قالی باف به نفع رییسی دوباره تکرار ….

    ———–

    درود دوست گرامی
    به احتمال زیاد این نامه دستکاری شده
    نمی دانم

    .

     
    • اقای نوریزاد با سلام این نامه واقعی است ومن در جریان کامل ان هستم چون ان موقع در وزارت کشور کار میکردم و وقتی ورق برگشت که از دفتر مقام رهبری تلفن کردند که باید نتیجه طوری باشد که احمدی نژاد باید ابقا شود ….

       
  61. سلام آقای نوری زاد . بنده مصاحبه ی شما و آقای خزعلی که هر دو بزرگوار هستید را که مربوط به انتخابات 7 اسفند سای 1394 بود را شنیدم و نظر هر دو بزرگوار را در آن زمان تقریباً 100% قبول داشتم . اما کمی بیشتر به اندازه ی یک ” مو ” به نظرات آقای خزعلی توجه کردم و نتیجه ی آن را هم کاملاً دیدیم . به این دلیل نظرات آقای خزعلی را پسندیدم که نتیجه ی آن بیرون کردن حدود 30 نفر از مجلس قبلی مانند حداد (عادل ) ظالم ، کوچک زاده ، رسایی ، توکلی ، آقا تهرانی ، کوثری ، زاکانی و … که فقط و فقط در آن ” اصطبل ” نعره و عربده میکشیدند که ملت تهران آن 30 نفر را با یک ” مشت و سیلی ” محکم از آن اصطبل بیرون راندند تا اینان بروند و از آن پس مشت و لگد خود را بر سر خانواده هایشان فرود آورند . از همه مهم تر آنکه با همین انتخاباتِ ” آبکی” رئیس مجلس خفتگان رهبری که رهبری نظام را رصد میکنند یعنی ” محمد یزیدی ” و ” محمد تقی مصباح یزیدی ” که رهبری نظام بخاطر پاچه خواری و چاپلوسی بیش از حد ایشان از رهبری او را ” استاد مطهری ” زمانه نامیده بود ، ملت تهران این دو نفر افراد زائد و چاپلوس را با خفت و خواری و با یک ” فت پا ” هر دو را گوز معلق کرده و از مجلس منتخب رهبری بیرون کردناشان تا که رهبری نظام بخاطر ناراحتی از این ” پیشآمد ” ناگوار برای این این دو چاپلوس ، بگوید که نبودنِ این دو نفر در مجلس خفتگان ، ” خسارت ” است و شما آقای نوری زاد باید شما حال و روزِ رهبری و غم و غصه های ایشان را در این انتخابات 7 اسفند شاهد و ناظر بودید ! اینطور نیست ؟ آیا رهبری با این از دست دادن این یارغارها پَس نیافتادند ؟

     
  62. جناب آقای نوریزاد..با تشکر از سعه صدر شما.در رابطه با موضوع برجام و مذاکرات مربوطه بنظرم میرسد چند بار فرموده اید که اگر جلیلی هم بود مذاکرات و توافقات به همین سر انجام میرسید. بنده با این مطلب موافق نیستم و با اجازه شما چند نکته را عرض می کنم:
    1- جلیلی بعنوان یک مداکره کننده از طرف شخص رهبر، شخصیت یک انسان آرمان گرا و مکتبی را به نمایش گذارده بود که دارد بر مبنای حقیقتی با جهان استکبار می جنگد. از نظر او این مذاکرات برای خریدن زمان بود تا اولین سلاح هسته ای ایران تکمیل شود و او بتواند تائیدات امام زمان را نشان دهد. این شاخصه با روحیه دولت و شخص احمدی نژاد که به تحریک شخصی مثل مشاعی به این باور بود که هرچه میکند با نظر امام زمان است کاملا همسو بود. این جریان آنقدر قوی شده بود که آقای خامنه ای را که اصلا فردی لیبرال مسلک بود را هم به تغیییر شخصیت کشانده و او هم باورش شده بود که امروز رسالتی الهی برای قدرت نمائی دارد و مرتب سعی میکرد از دیگران عقب نماند.یعنی 5+1 با مجموعه افرادی طرف بود که هیچ انعطافی نداشتند و این حالت بنحوی نهادینه و در حقیقت برند سیاسی و عقیدتی خامنه ای، احمدی نژاد و جلیلی شده بود.
    2- برای اینکه به روحیه این مثلث خشک اعقتادی پی ببرید نگاهی به موضوعاتی که از طرف جلیلی و 5+1 بعنوان دستور جلسه گزارش شده بسیار جالب و در عین حال دردناک است. برای مثال در یکی از این جلسات پیشهاد طرف مقابل مذاکره برای تعیین رئوس توافق هسته ای بود و اینکه تحریمها قدری کمتر شود. ولی از سوی جلیلی درخواست رسیدگی به دزدان دریائی و نقش کشورهای غربی در این جریان بود. ویا در جلسه ای دیگر بجای بحث در مورد مسئله هسته ای، طرف ایرانی بدنبال اصلاح در ترکیب شورای امنیت و بحث در مورد بی عدالتی جهانی بود. ما در مناظرات سال 92 در کمال حیرت دیدیم که آقای ولایتی جلیلی را متهم به دفع وقت و در حقیقت دادن گزارشات غلط به رهبر کرد. و این یک واقعیت دردناک بود.
    3- مشکل دیگر این بود که برای رهبر و احمدی نژاد پذیرفتن واقعیت دردناکتر شده بود. پذیرش اینکه این پروژه از اساس غلط بوده بزرگترین ضربه به اعتبار اعتقادی ایشان بود و فتواهای تحریم سلاح هسته ای هم بیشتر به یک شوخی شبیه بود و آقای صالحی هم مرتب به فتوای ایشان استناد میکرد چون در عالم واقع به هیچ وجه پاسخی به سئوالات آژانس و شورای امنیت نداشتند.احمدی نژاد بنظر میرسد قدری متوجه موضوع شده بود ولی ترکیب خامنه ای –جلیلی و اصرار آنها که بیشتر به یک خودنمائی مّلی ، عقیدتی و جهانی تبدیل شده دست بردار نبود. از سوی دیگر نماینده ایران در آزانس که قردی شبیه به همین جریان بود هم با گزارشات نا بجا و حضور مداوم در شبکه ای خبری حارجی مثل سی ان ان برای خود شخصیت کاذبی را ساخته بود و به این اضافه کنید عربده کشی های سپاه و حرفهای بی پایه و اساس دیگر و خط و نشانهای مداوم رهبر که حصار این تله ای را که در آن اقتاده بود را هر لحظه محکمتر میکرد. اصلا کار بجائی کشیده شده بود که رهبر، جلیلی، سپاه و دولت در شرایطی قرار گرفته بودند که از ترس همدیگر و برای اینکه جلوی هم کم نیاورند این بازی دو سر باخت را ادامه میدادند.
    4- در مقایسه با زمان جنگ، باید به آقای خمینی در مقایسه با رهبر فعلی امتیاز مثبت زیادی داد.او علیرغم لج بازی عقدیتی و رویائی، وقتی با واقعیت تلخ بی حاصل بودن جنگ مواجه شده بسرعت از حرف 15 روز قبل خود برگشت و نکته مهم این بود که نزدیکان وی مثل هاشمی و موسوی و سایرین هم با او همراهی کردند. ولی آقای خامنه ای دارای چنین اطرفیانی نبوده و نیست کما اینکه علیرغم مسئولیت مستقیم خود در برجام، هنوز اطرافیان وی جوری رفتار میکنند که گویا خیانتی شده و رهبر هم کماکان در همان بسته خشک به پراکنده گوئی ادامه میدهدو جرات تقابل با آنها را ندارد.
    5- برای جمع کردن مطلب عرض میکنم که گرچه حل مسئله هسته ای به امری حیاتی تبدیل شده بودولی این کار از عهده جلیلی ، احمدی نزاد و خامنه ای بر نمی آمد. انتخاب روحانی در سال 92 و بعد هم درگیر شدن ظریف در مذاکرات ترکیب را عوض کرد و کسانی وارد مذاکره شدند که با گروه قبلی تفاوت زمین تا آسمان داشتند . متاسفانه نقطه ضعف این جریان جدید ادامه حضور رهبری با در کنار داشتن آن چهره ها و شخصیت ها ی منفی و متوهم و سودجوی سیاسی و اقتصادی در کنار خود است که از صبح تا شب در گوش او میدمند و عملا وی را در مقابل مذاکره کنند گان خود قرار داده است. متاسفانه این خود نمائی عقدیدتی و لذّت آمریکا ستیزی برندی نیست که دست از سر روح و روان آقای خامنه ای بردارد و میبینیم که خود وی چه گونه با خلاف گوئی آشکار موجب ضربه زدن جدی به روح برجام شده است. خلاصه عرض بنده اینکه توافق هسته ای با جلیلی حاصل نمیشد.
    با پوزش از طولانی شدن مطلب

    ——————-

    دوست گرامی
    معتقدم کار نظام و همان ارتعاشِ افتاده به چارستون سپاه و بیت رهبری به آنچنان جاهای باریکی رسیده بود که اگر بجای جلیلی، یک تکه چوب هم به مذاکرات 5+1 گسیل می شد، با کمی تفاوت بهمین نتایج می رسید. قبول دارم که آقای ضریف در مقایسه با آقای جلیلی بسیار می داند و در کارش مسلط است اما آن ارتعاش آنچنان جدی بود که آقایان زیرزیرکی و از خیلی وقت پیش ها و با اجازه ی مستقیم جناب رهبر با آمریکایی ها و اروپایی ها مذاکره می کردند چه جور!!
    با احترام

    .

     
    • علی زین الدین

      بادرودهای بسیار به دوستان!
      نوشته ونظریه شمادرست است، آقای دکترظریف براستی کار_کاراستانی کرد!
      گاهی غریبه ها اززوایایی به کنش ومنش بعضی ازسیاستمداران واقعی نگاه میکنند وکارشان راارزیابی وانگشت بر نکاتی میگذارندکه خودمان ازآن ظرایف ودقایق غافلیم!
      کوردهای اقلیم کوردستان عراق احترام فوق العاده ای برای مردم ایران قائلند آنهامردم ایران رامردمانی متمدن، بافرهنگ، مؤدب، تمدن ساز ونژادی نجیب میدانند، بنده دریکی ازسفرهای کاری که به آنجاداشتم یکی ازوزرای دولت اقلیم کوردستان رامعالجه کردم، (البته هنوزهم نمیدانم وزیرچی بود!) تاروزی که درآنجابودم بطورمتوسط هر بعدازظهری 2بیمار که یاازبستگانش یاهمکارانش بودند باخودمیآورد، ایشان هم تاحدودی به بعضی از سیاستمداران خودمان شباهت داشته ونسبتاً خیلی حرف میزد! آنزمان اوج مذاکرات دکترظریف وزیرامورخارجه ایران وجان کری وزیرامورخارجه آمریکا درژنو، در جریان بود، روزی ایشان لب به ستایش ایرانیان گشود و به خصوص ازقوم فارس بسیاربه نیکی واحترام نام برد! منهم مثل هرایرانی دیگری ازاینکه باتحسین واحترام از کشورم ومردمم نام میبرند غرق شادی وافتخارشدم. وقتی میدیدم ازایرانیان وبه ویژه دکتر ظریف وزیر محترم ولایق امور خارجه با اینهمه تحسین نام برده میشود ازخوشحالی درپوست خودنمی گنجیدم . از ایشان پرسیدم :جناب وزیرچه خووخصلتی درایرانیان نظرت راجلب کرده؟ ایشان گفت: قبل ازاینکه وزیرشوم باهمسرم برای سفارش بافت دوتخته فرش کُرک بانقشه ومشخصاتی که داشتیم به یکی ازشهرهای ایران که قالی دست بافش معروف است سفر کردیم، درآنجا برای اولین بارمیدیدیم که چگونه وباچه صبروحوصله ورنج وزحمت وهنری باسرپنجه بانوان هنرمند ایرانی انواع نخهای رنگارنگ کنارهم بافته وزن قالی باف ایرانی باهنروخلاقیت خود وبادرهم تنیدنهای بسیارظریف وزدن گره های بیشمار وحساب شده به تاروپودورنگ جان میبخشد! به عینه میدیدیم که اندک، اندک بانوی ایرانی زیبایی وجوانی وعمروهنروبینایی و ظرافت انگشتان خودرا مصرف، وآنهارابه فرش منتقل میکند، من وهمسرم چنان تحت تأثیرقرارگرفته بودیم که ازآن کارگاه تنگ ونموردل نمیکندیم ودوست داشتیم هرچه ممکن است زمان بیشتری شاهدهنرنمایی بانوان فرش باف ایرانی باشیم! دلالی که راهنمای مابود وقتی متوجه شدکه مابرای اولین باراست که بافت فرش کُرک راازنزدیک میبینیم وآنهمه تحت تأثیرقرار گرفته ایم مارابه دیدار کارگاه بافت فرش ابریشمین برد، درآنجا مابا عالیترین وزیبا ترین وظریفت ترین نمونه ونموداعلای هنرمواجه شدیم، وحقیقتی رابه چشم میدیدیم که اگرتوسط هزارشاهدصادق هم میشنیدیم باورنمیکردیم! من هرچه تقلا میکنم تاکلمات مناسبی که بیانگراحساساتم باشد براستی نمی یابم! دکترظریف وزیرامورخارجه کشور شما، ازمردمان یکی ازشهرهاییست که به فرش بافی معروفند، من شک ندارم که او نقشه ای به ظرافت ودقت فرش ابریشمین، برای مذاکرات برجام دارد!یک ذره تردید ندارم باهمان ظرافت وهنرمندی مذاکرات بانمایندگان قویترین کشورهای جهان رابه دلخواه خودوجهت تأمین امنیت ومنافع ملی خارج باپیروزی پیش خواهدبرد وفرش برجام رابه کام ایرانیان خواهدبافت! اینست دلیل من برای ستودن مردم ایران‌‌!

       
      • علی زین الدین

        بادرودهای بسیار به دوستان!
        نوشته ونظریه شمادرست است، آقای دکترظریف براستی کار_کاراستانی کرد!
        گاهی غریبه ها اززوایایی به کنش ومنش بعضی ازسیاستمداران واقعی نگاه میکنند وکارشان راارزیابی وانگشت بر نکاتی میگذارندکه خودمان ازآن ظرایف ودقایق غافل بوده ایم!

        کوردهای اقلیم کوردستان عراق احترام فوق العاده ای برای مردم ایران قائلند آنهامردم ایران رامردمانی متمدن، بافرهنگ، مؤدب، تمدن ساز ونژادی نجیب میدانند، بنده دریکی ازسفرهای کاری که به آنجاداشتم یکی ازوزرای دولت اقلیم کوردستان رامعالجه کردم، (البته هنوزهم نمیدانم وزیرچی بود!) تاروزی که درآنجابودم بطورمتوسط هر بعدازظهری 2بیمار که یاازبستگانش یاهمکارانش بودند باخودمیآورد، ایشان هم تاحدودی به بعضی از سیاستمداران خودمان شباهت داشته ونسبتاً خیلی حرف میزد! آنزمان اوج مذاکرات دکترظریف وزیرامورخارجه ایران وجان کری وزیرامورخارجه آمریکا درژنو، در جریان بود، روزی ایشان لب به ستایش ایرانیان گشود و به خصوص ازقوم فارس بسیاربه نیکی واحترام نام برد! منهم مثل هرایرانی دیگری ازاینکه باتحسین واحترام از کشورم ومردمم نام میبرند غرق شادی وافتخارشدم. وقتی میدیدم ازایرانیان وبه ویژه دکتر ظریف وزیر محترم ولایق امور خارجه با اینهمه تحسین نام برده میشود ازخوشحالی درپوست خودنمی گنجیدم . از ایشان پرسیدم :جناب وزیرچه خووخصلتی درایرانیان نظرت راجلب کرده؟ ایشان گفت: قبل ازاینکه وزیرشوم باهمسرم برای سفارش بافت دوتخته فرش کُرک بانقشه ومشخصاتی که داشتیم به یکی ازشهرهای ایران که قالی دست بافش معروف است سفر کردیم، درآنجا برای اولین بارمیدیدیم که چگونه وباچه صبروحوصله ورنج وزحمت وهنری باسرپنجه بانوان هنرمند ایرانی انواع نخهای رنگارنگ کنارهم بافته وزن قالی باف ایرانی باهنروخلاقیت خود وبادرهم تنیدنهای بسیارظریف وزدن گره های بیشمار وحساب شده به تاروپودورنگ جان میبخشد! به عینه میدیدیم که اندک، اندک بانوی ایرانی زیبایی وجوانی وعمروهنروبینایی و ظرافت انگشتان خودرا مصرف، وآنهارابه فرش منتقل میکند، من وهمسرم چنان تحت تأثیرقرارگرفته بودیم که ازآن کارگاه تنگ ونموردل نمیکندیم ودوست داشتیم هرچه ممکن است زمان بیشتری شاهدهنرنمایی بانوان فرش باف ایرانی باشیم! دلالی که راهنمای مابود وقتی متوجه شدکه مابرای اولین باراست که بافت فرش کُرک راازنزدیک میبینیم وآنهمه تحت تأثیرقرار گرفته ایم مارابه دیدار کارگاه بافت فرش ابریشمین برد، درآنجا مابا عالیترین وزیبا ترین وظریفت ترین نمونه ونموداعلای هنرمواجه شدیم، وحقیقتی رابه چشم میدیدیم که اگرتوسط هزارشاهدصادق هم میشنیدیم باورنمیکردیم! من هرچه تقلا میکنم تاکلمات مناسبی که بیانگراحساساتم باشد براستی نمی یابم! دکترظریف وزیرامورخارجه کشور شما، ازمردمان یکی ازشهرهاییست که به فرش بافی معروفند، من شک ندارم که او نقشه ای به ظرافت ودقت فرش ابریشمین، برای مذاکرات برجام دارد!یک ذره تردید ندارم باهمان ظرافت وهنرمندی مذاکرات بانمایندگان قویترین کشورهای جهان رابه دلخواه خودوجهت تأمین امنیت ومنافع ملی ایرانیان باپیروزی پیش خواهدبرد وفرش برجام رابه کام ایرانیان خواهدبافت! اینست دلیل من برای ستودن مردم ایران!

         
  63. آقای نوری زاد گرامی
    مصاحبه شما را گوش کردم.حق با شماست.

    حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود
    تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند
    گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار
    صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند
    می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
    بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

     
  64. سید مرتضی
    نیز امام صادق سلام الله علیه فرمود :احبّ الاخوان الیّ من اهدی الیّ عیوبی. بهترین دوستان من کسی است که عیوب و لغزشهای مرا بمن اهداء کند.
    ………………………………..
    جناب سید مرتضی بعد از مدتی غیبت با دستان پر از اندرز و نصیحت بازگشتند . چقدر خوب است ایینه شفافی برای رفتار دوستانمان باشیم اما نه بر عیوب خودیها چشم ببندیم و نادیده بگیریم اما به دیگران که میرسد یاد اما صادق بیفتیم .
    ایا کسی صدای اعتراض شمارا در خصوص اختلاس گران و رانت خواران وخفقان حاکم و علت روکود و ورشکستگی صنایع شنیده یا منکر ان هستید؟ درکدام مقطع تاریخ خوانده اید و یا شنیده اید که ایرانیان از شدت فقر برای امرار معاش تن به تن فروشی و فروش اعضا بدهند و سرمایه انها راهی نا کجا ابادها شود ؟ نگردید که نمی یابید چون این امر فقط و فقط در دوران طلایی نظام مقدس اتفاق افتاده .
    از انروزیکه کجروی های مسئولین نظام شروع و روند روز افزون پیدا کرد شما ناصحان و مصلحان کجا بودید که صدایی از شما شنیده نشده و نمیشود و الان تمام مشگل و دغدغه شما منتهی شده به رای ندادن اقای نوریزاد.
    عاملین:
    اختلاسها کلان
    رانتها سر به فلک کشیده
    حقوقهای نجومی
    مسئولین نا لایق و نا شایست و مخرب
    ازاد و کماکان از مواهب نظام برخودار ولی منتقدین و افشاگران یا در زندان و یا بر خوردهای غیر عادلانه . سنگها بسته و سگها (دزدان بیت المال) ازاد.

     
    • دوست گرامی ما هم مثل شما مخالف و منتقد تخلف و اختلاس و حقوق نجومی و چیزهایی از این قبیل بوده و هستیم ،این موارد هم هرجا کشف شده با آن برخورد شده یا برخورد می شود ،منتها شما چون مخالفت کلی با نظام جمهوری اسلامی دارید مایلید تخلفات افراد را دائم بصورت صیغه جمع بزرگ کنید و بر سر یک نظام بکوبید ،بگویید کجا اختلاسی محرز شد و برخورد نشد؟ فردی از بانکی اختلاس بزرگی کرد و بخارج گریخت ،این را نمی شود به یک نظام نسبت داد ،در حال تعقیب او هستند و امیدواریم دستگیر شود و اموال بازگردد،بابک زنجانی مورد مهمی است ،او هم دستگیر شده و در حال پیگیری است ،در مورد او مساله دور زدن لابدی تحریمها سیاستی بوده است که دولتی دنبال می کرده است بعد او تخلف کرده است و در حال پیگیری و بازستانی اموال هستند،حقوق های نجومی که صرفا ناشی از مصوبات نادرست دولت قبل بوده است ،پیگیری شد و همه اموال اضافی به بیت المال بازگشت ،شما الی الابد علیرغم برخورد قضائی و قانونی با متخلفان مایلید این عناوین را تکرار کنید و دائم صیغه جمع ببندید؟! خوب روشن است که ما هم با تخلف از قانون و دزدی و اختلاس و ارتشاء و سایر عناوین مجرمانه مخالفیم ،اما شما صرفا مایلید مخالف خوانی کنید و با استقرائی ناقص چند تخلف چند فرد متخلف را بکلیت یک نظام نسبت دهید و این ناشی از مخالف خوانی شما و تلاش برای براندازی یک نظام است نه صرفا انتقاد دلسوزانه و مسولانه ناشی از اخلاق و انسانیت ،سوال من از شما این است اگر فرض کنیم همه مختلسان و متخلفان رامجازات کنند شما رای ببقاء یک نظام دینی و مردمی می دهید یا باز بهانه های دیگری کوک می کنید؟ بوجدان خویش رجوع کنید

       
  65. در شهر هرت
    تازه این “افشاگری ها” سر کوه یخ است ، آن مهمترین های پنهانی را فقط می توان حدس زد!

     
  66. من در انتخابات شرکت نمی کنم زیرا به بنیاد این نظام اعتقاد ندارم و خود را از مخالفین آن میدانم و برانم که، بدور از حداکثر گرایی در سیاست، این حرکت حداقل های ممکن یک انتخابات آزاد و معقول را ندارد. از نگاه بسیاری از مخالفین نظام، انتخابات اساسا میان عناصر خودی رژیم متحقق میشود و صورت یک انتخابات آزاد، به همراه یک اپوزیسون خارج از گردونه قدرت و با فضاي رقابتي اگاهي بخش را ندارد. و هر چهار تن منتصب شده، از درون نظام هستند. چهار ایراد اصلی من به این انتخابات عبارتند از: 1- نظام یک حاکم مطلق دارد که برعکس ادعای خودش، در همه امور کلیدی کشور ازجمله انتخابات دخالت مستقیم و پشت پرده دارد. ولايت فقیه نظام جمهوری اسلامی را به یک نظام سلطنت دینی بدل نموده با این تفات که انتقال قدرت موروثی نیست بلکه از میان خودشان و بدون دخالت مردم، حاکم مطلق بعدي را انتصاب میکنند.
    2- نظام یک دستگاه نظارتی دارد، به نام شورای نگهبان، که فرمانهای درونی رهبر مطلق را منتقل ميكند به نام شورای نگهبان که حتی افراد مورد تائید خود در یک دوره را، میتواند در یک دوره دیگر رد صلاحیت کند، امری که با هیج عقل سليمي قابل توجیه نیست و دلیل دیگری در عدم وجود انتخابات آزاد است.
    3- ولایت فقیه مطلقه دخالت گر بهمراه دستگاه امنيتي و سازمان سركوب نظام، امکان حرکت آزاد دولت را از آن سلب میکنند. در شرایط کلیدی و گاه حتی غیر کلیدی دخالت فقیه مطلق به آن میزان است که روند کار دولت، حتي در جهارچوبه قانون اساسي خود نظام قابل، تحقق نيست. بنابراین دولت، با هر مسلکی، اساسا آزادانه نمی تواند عمل بکند. با علم به اينكه همه دولت هاي تا كنون موجود، كاملا در حفظ نظام كوشيده اند، و حتي مشروعيت رهبري عنان گسيخته را مقدم بر آراء مردم دانسته اند و جدا از برخی مقاطع كوتاه، در پي گشايش اجتماعي نبوده اند.
    4- بطور مطلق هیج نشانی از وجود نیروی غیر خودی، سازمانها و احزاب مخالف در این انتخابات موجود نيست.
    حال به برخي استدالات مخالفين اين نظر نگاه كنيم:
    موافقين و برخی از مخالفين نظام ميگويند: شركت در انتخابات به روند شکل گیری جامعه مدنی کمک میکند. اين حركت باعث ميشود مردم به خيابان بيايند و تهيج و تحرك در جامعه ايجاد گردد. من فكر ميكنم اين نظر ديگر اعتبار خود را از دست داده است. ايا براستي براي ايجاد اين تحرك و توان بخشی به “جامعه مدنی” ما ميبابست کسی را در میان غول صفتانی که رهبر مطلق العنان و شورای نکهبان از پیش دست چین کرده است بپسندیم؟ ايا حق معرفي كانديداي خود را خواهيم داشت؟ ايا يك فرد مخالف نظام حق راي دادن به يك كانديدايي كه حداقل مخالف ولي فقيه باشد (نگفتم كل نظام) را خواهد داشت؟ هرگز.
    براستی اگر این یک انتخابات مردمی یست جایگاه مردم در آن کجاست؟ منتصبین از کجا آمده اند. آنها قاعدتا از سوی نهادهای اجتماعی و مردمی باید پشتیبانی شوند. در فرانسه 500 امضاء شهرداری ها لازم است تا کسی جرائت کند خود را کاندید معرفی نماید. در آمریکا یک سال مبارزه انتخاباتی جریان دارد و گروهای مردمی کوچک گردش اصلی انتخابات را بعده دارند. احزاب به آنها متکی هستند. اگر در نظام اسلامی بازیگران همه خودي هستند و پشتیبانی شورا ها یا نهادهای مردمی را ندارند و تنها در طول چند ماه ظاهر میشوند و سنایور را هم كم و بيش نوشته اند، نقش ما ديگر چيست؟ ميزان اثرگزاري ما چقدر است؟ مشروعيت دادن به نظام؟ نقش ما همان است که رهبر مطلق العنان پیش از این خود اعلام کرد: تا میتوانید جلوی صندوقهای رای بروید و فقط رای بدهید، نتیجه اش با ما.
    نه واقعا از این بهتر هم دیده ایم؟
    در یک انتخابات واقعی و آزاد ما شاهد وجود رقیب سیاسی و رقابت نظري سيسي هستيم. حتي يك عقل كودكانه نيز نميپذيرد كه امدن روحاني پس از احمدي نژاد به واقع ماحصل راي مستقيم مردم بود و نه اراده اتاق فكر رژيم. بهمانگونه كه نگهداشتن احمدي نژاد در دور دوم چنين بود.
    ما در انتخابات ریاست جمهوری امسال در برابر دو انتخاب هستیم: اگر شرکت کنیم و رای دهیم بهرصورت رئیس جمهور دل بخواه ما از صندوق ها سربرنخواهد آورد و تنها جمعیت رای دهندگان را در برابر دوربین های تلوزیون انبوه کرده، صاحبان قدرت را خوشنود و صندق ها را پر خواهیم کرد.
    اگر رای ندهیم باز هم در این معاله تغیر دست نمی دهد و از میان جهار تن انتصابی یکی تعین میشود که انتخاب مخالفین همچون ما نیست.
    این دیدگاه هیج ربطی با زیاده خواهی در سیاست و حداگثر گرایی در عمل ندارد. برانم که وجود یک اپوزیسیون حتی رقیق ولی خارج از اجتماعات حاکم، اوضاع را بهبود ميبخشد.
    این نوشته هیج توصیه سیاسی را در برندارد. ایرانیان در داخل و خارج در دو فضای سیاسی متفاوت میزییند. هرکدام برطبق مراد خود عمل کنند. تنها سخن من آن است که یک مخالف نظام جایی در این انتخابات نداد. جیزی از این همه بدست نمی آورد.
    نگاه کنیم به حاکمیت: در این نظام رئیس جمهور پیشین صلاحیت شرکت در انتخابات بعدی را ندارد. رئیس جمهور قبل از وی، حتی اجازه خروج از کشور را ندارد و ممنوع التصویر است یعنی عملا زندانی ست. غافل از آنکه این هردو تن، هرکه باشند و با ه
    ر نگاهی، بهرحال رئیس جمهور همین نظام بوده اند. لیکن گویا زبان درازی کرده اند و بیش تر از محدوده خود سخن گفته اند. آیا در هیج نظام دیکتاتوری چنین دیده اید؟
    خوب حال اگر نظام به منتصبین خود تا به این میزان رحم نمی کند، براستی چطور به ما رحم خواهد کرد؟ یعنی به چه دلیلی ما را پای صندوق های رای میخواهد؟ برای انتخاب کردن کاندید خودمان (که وجود ندارد) و یا کاندید آنها. ما رای دهیم برای آنکه به آنها اعتبار بخشیم؟
    عطا هودشتیان

     
  67. در جواب سید مرتضی
    گرامی، قرار نیست کسی به کسی نظرش را تحمیل کند، ما بحث می کنیم و هر کس می تواند نظری داشته باشد.
    راستی نظر کاندیداها نسبت به جنگ در سوریه و یمن و لبنان چه بود؟
    خط قرمزشان برای چک (نقدی و سفته)گرفتن کجاست؟
    ما تحریم تنباکو را در کشورمان داشته ایم، و نقش مثبتش را هم دیده ایم. این ملت تنها باید یاد بگیرد که برای تحریم حتما احتیاج به فتوا نیست ، همان خرد نقش فتوا را دارد .

     
    • من مقصود شما را از این مطالب درک نمی کنم ، لطفا بدون اینکه حاشیه روی کنید دقیق توضیح دهید مقصودتان از جنگ در سوریه و یمن و لبنان چیست؟
      توضیح دهید خط قرمز مربوط به چک نقدی و سفته یعنی چه؟
      و توضیح دهید تحریم تنباکو که یک فتوای شرعی بوده است چه ربطی به مساله انتخابات دارد؟

       
  68. یک بار توسری بخوریم بهتر است یا دو بار؟
    شمایی که رای نمی دهید حال و روز آن هایی که رای می دهند را درک نمی کنید. حق دارد برود رای بدهد! با خودش عهد کرده زیر بار ننگ دو بار تو سری خوردن نرود! شمایی که می گویید رای نده موضوع به این روشنی را درک نمی کنید! از هر بچه مدرسه ای بپرسید دلت می خواهد یک بار توی سرت بزنیم یا دوبار معلوم است که می گوید یک بار! غیر از این است؟ یک ورقه کاغذ هم می گذارند جلویش می گویند امضا کن که قبول کردی یک بار توسری بخوری و خوشحال هم باشی که خدا را شکر دوبار توسری نخورده ای! حق اعتراض هم نداری! تازه افتخار هم می کنی! به پدر و مادرت هم با خوشحالی می گویی که ببینید چه قرار دادی امضا کرده ام! چقدر فرزندتان عاقل و بالغ شده که توانسته به جای دو بار فقط یک بار تو سری بخورد!
    نکته ای که رای دهنده عزیز و شجاعمان فراموش کرده این است که از اول هم قرارنبوده دو بار تو سری بخورد! به قول معروف به مرگ گرفته اند تا به تب راضی شود!
    نکته دیگر که نادیده گرفته جمله ریزی است که پایین کاغذ نوشته شده. جمله ای که تنها با ذره بین عقل و فکر و اندیشه می توان خواند: امضا کننده قرار داد می پذیرد هر بار عشقمان کشید و احضارش کردیم یک توسری جانانه نوش جان کند و تشریفش را ببرد تا احضاریه بعدی.
    نوش جانتان گوارای وجودتان تشریف ببرید رای دهید بجای شغال سگ زرد بر شما حکومت کند. بعد هم با وجدانی آسوده شب سر بر بالین نهید و این دعا را قرایت کنید ما که شدیم سیر هر که گرسنه است بخورد تیر.
    بگردید ملتی غیر از ملت شریف ایران روی کره زمین بیابید روحانی که چهار سال است هیچ یک از وعده و وعید هایش تحقق نیافته را دوباره انتخاب کند به این امید که به وعده هایی که چهار سال قبل داد این بار وفا کند! روحانی که ثابت کرده عروسک خیمه شب بازی بیش نیست. همان طور که اسلافش بودند.
    چه راحت فریب دلقک بازی مناظره های تلویزیونی را می خورید! این آقایان دستشان پشت صحنه در دست یک دیگر است و هر کدام نقشی از قبل تعیین شده را ایفا می کند. هزار سال دیگر هم همین وضع خواهد بود. نوش.
    امویان با قیام سردار شجاع ایران ابومسلم خراسانی سرنگون شدند.
    حکومت عباسی هم به دست مغول از میان رفت.
    در ضمن جناب نوری زاد این هایی که به روحانی رای می دهند را مقایسه با گاندی و ماندلا کردید؟
    گاندی رفت جلوی گلوله سربازان انگلیسی گفت این سینه من و این گلوله شما. نرفت رای بدهد بین بد و بد تر فرماندار انگلیسی.
    نلسون ماندلا رهبر یک سازمان مسلح چریکی بود. وی را از زندان در آوردند چون می ترسیدند جنبش ملی آفریقای جنوبی جنگ داخلی راه اندازد و دودمان نژاد پرستان را به باد دهد.
    کروبی هم اگر به روحانی رای دهد حقش است در حصر بماند تا بمیرد.

     
    • من نمی خواستم تا زمان رای گیری دیگر چیزی بنویسم یا با کسانی که گویا در این جامعه زندگی نمی کنند و در آرمان ها و ایده ها و تخیلات خود غرقند کل کل کنم ،متاسفانه جناب نوریزاد بعنوان یک روشنفکر و مصلح اجتماعی تعبیراتی غیر مسئولانه کردند و وادار بنوشتن شدم ، ساسانم گرامی شما باز پس از مدتی مزخرف گوئی در باره مرحوم دکتر مصدق دوباره بازگشتید به مزخرف گوئی های دیگر؟ یکبار توسری و دوبار توسری یعنی چه عزیز من؟ شما می خواهی رای ندهی رای نده ،چرا با این مزخرفات توهین به مردمی می کنید که سطح شعورشان از شما بسیار بیشتر است؟ موضوع انتخابات بحث یکبار توسری و دوبار توسری نیست ،بحث انتخاب یک مدیر اجرائی بهتر برای اجرای قوانین کشور است ، من تعبیراتی مثل انتخاب بین بد و بدتر را اصلا مزخرف می دانم ،هر جامعه ای قوانین و هنجارهایی برای انتخاب مدیر اجرائی خود دارد ،هیچ جا هم فرشتگان انتخاب نمی شوند ،مساله فقط ترجیح یک ملت است ،اینکه فلان مدیر سابقه اجرائی و برنامه او بهتر است یا دیگری؟ بحث اصلا بد و بدتر و خوب و بد و این تعبیرات نیست ،هیچکس هم مطلق نیست ،امور نسبی هستند و هرکس اگر دچار توهم یا کلیشه های ذهنی یا مخالفت های کلیشه ای با یک نظام نیست ،قطعا می تواند با بررسی به وجوهی از ترجیح بین افراد و برنامه ها برسد مساله این است نه یکبار توسری دوبار توسری ،شما متاسفانه صورت یک مساله اجتماعی را عوض می کنید بعد می نشینید پشت میز پیانو برای خودتان می نوازید ،راست حسینی بروید سراغ اصل مطلب :بگویید من نظام جمهوری اسلامی ایران را قبول ندارم ،بنابر این در هر موردی مایلم با پز روشنفکری و خود برتر بینی شروع به لفّاظی و قلمفرسایی کنم ،من وقتی نظرات تحریمیون را می بینم برای کسی که صریح و بدون تعارف می گوید من نظام دینی ایران را قبول ندارم پس رای نمی دهم ،بیشتر از کسی احترام قائلم که مایل است با ایراد و بهانه های بنی اسرائیلی و برخی موهومات غیر واقعی ،خود را فهیم تر از مردم شریف ایران وانمود کند و با توهین به آنها ،آن درد مزمن اصلی خویش را پنهان کند ،امیدوارم از صراحت لهجه من نرنجیده باشی ساسان ،من از ادبیات خود برتر بینانه و فیلسوف مآبانه میان تهی خیلی بدم می آید ،ایکاش اندکی تواضع در وجود شما فرنگ رفته ها بود تا بتوانید بدون توهین بهموطنان خود اگر ایرادی اساسی دارید مطرح کنید.
      در مورد دولت روحانی هم فقط می گویم ،دولت روحانی خدمات شایانی در این چهار سال انجام داده است در حد امکانات خود و در حد ظرفیت های موجود دریافت شده از دولت مخرّب قبل ،مساله حصر نیز مساله ای نیست که اصالتا در حدود اختیارات یک دولت باشد ،شما که این مناظرات را بی ادبانه به دلقک بازی تعبیر می کنید ،بطریق اولی باید مناظرات ترامپ و کلینتون را هم دلقک بازی بدانید ،آیا آنجا هم چنین زبانی دارید یا به اجانب که می رسید حتی برای آنان حق حمله به کشور خودتان قائل هستید؟! ضمن اینکه اگر گوش شنوائی داشتید در آن مناظرات هم رئیس جمهور مستقر و هم معاون او به بسیاری از خدمات این دولت اشاره کردند.منصف باش دوست من.

       
      • جناب سید مرتضی مخاطب من طرفداران نظام ولایی نیستند. مشکل کار به طور دقیق همین نکته ای است که جناب عالی مطرح کردید! تعجب من از کسانی است که نظام ولایی را از پایه و اساس مردود می دانند ولی با این حال امید وارند با شرکت در انتصابات ریاست جمهوری بساط نظام قرون وسطایی ولایت فقیه به تدریج و پله پله (به قول دکتر سروش) جمع شود!
        شما که طرفدار نظام ولایی هستید البته باید در انتصابات شرکت کنید. منتهی یک مشکل دارم با شمای نوعی که یک فرد معتقد به ولایت فقیه چگونه می تواند به نامزد اصلح رای ندهد؟ شما که ولی امر مسلمین را مرشد خود و معبود خود می دانید چگونه جرات می کنید به کسی رای دهید که نزدیک تر به ولی امر مسلمین نباشد؟
        من اگر معتقد به ولایت مطلقه فقیه بودم به طور حتم تمام تلاشم بر این بود نظر مرشد خود را در یابم و کافر است کسی که معتقد به ولایت فقیه باشد ولی به فردی غیر از نامزد مورد نظر مرشد خود رای دهد.
        به می سجاده رنگین کن اگر پیر مغان گوید که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها
        انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا را با جمهوری اسلامی مقایسه نفرمایید خواهشن هر گاه ما هم قانون اساسی مشابه آمریکا داشتیم و تقسیم قوا داشتیم و نهاد های مدنی و مطبوعات آزاد مثل آمریکا داشتیم می توانستیم انتخابات این دو را با هم مقایسه کنیم. البته من انتقادات زیادی به نظام های حاکم بر غرب دارم که خود بحث مفصل و جداگانه است ولی ما باید خیلی شاکر باشیم اگر بتوانیم صد سال یا هزار سال دیگر به همین نظام های دمکراسی غربی برسیم .

         
        • ساسانم گرامی،خطاب شما فقط به مخالفان نظام بود؟عبارات شما این نبود،شما رای ندهندگان را مخاطب قرار دادید اما در مورد رای دهندگان بطور مطلق (اعم از معتقد به اصل نظام و غیر معتقد به آن) فلسفه بافی کردید که فلسفه رای دادن آنها این است که بجای دو بار نوسری یکبار توسری بخورند! این سخن شما بود که من توضیح دادم این فلسفه بافی غلط است و رای دهندگان خواه معتقد بنظام و خواه غیر معتقد،روی انگیزه ها و فلسفه های مختلفی ممکن است مشارکت کنند.من در نوشته های دیگر نیز توضیح دادم که تشخیص لزوم مشارکت حتما ملازم با تایید اصل نظام نیست ،بنابر این تنافی بین مشارکت روی مصالح ملی و شخصی و در عین حال مخالفت با اصل نظام وجود ندارد،بنابر این حرف این بود که تحریمی هایی که با اصل نظام مخالفندبیایند راست حسینی بگویند چون با اصل نظام مخالفیم پس لازم می بینیم شرکت نکنیم حال این عدم شرکت شان نفع خارجی برای آنها دارد یا ندارد مساله دیگریست ،سخن این بود که مخالفان تحریمی اشاره به مخالفت خود با اصل نظام کنند و نیایند مثل شما فلسفه بافی توهین آمیز کنند (یک توسری یا دو توسری).
          دیگر اینکه، اینکه در ایران هست انتصابات نیست ،یک انتخابات است در چهار چوبه قوانین ایران ،شما میل دارید آنرا انتصابات بنامید بنامید ،ولی عقلاء مخیّر بودن بین شش نامزد متفاوت را انتصاب نمی نامند ،انتصاب یعنی مقام عالی مقامی را از بالا بر منصبی بگمارد.
          در مورد مشکل نوعی،مشارکت در انتخابات و رای دادن یک فرد که به نظام جمهوری اسلامی معتقد است مشروط به اعتقاد بولایت فقیه نیست،حتی رای دادن مشروط به التزام بولایت فقیه هم نیست وگرنه اقلیت های دینی یا اهل سنت که اعتقادی بولایت فقیه ندارند نمی توانستند یا نمی باید شرکت می کردند!اما رای دادن به اصلح تابع تشخیص خود رای دهنده است،و مشخصا کسی نمی گوید فلان کاندیدا اصلح است،ولی فقیه البته معبود من یا دیگران نیست ،معبود فقط خدای آفریدگار جهان است ،ولی فقیه نیز فردی است که با واسطه از طرف مردم انتخاب می شود و وظائف و اختیاراتی به او محوّل می شود ،اینجا در انتخابات نیز هیچکس ملزم نیست حتما بکسی رای دهد که از نظر ولی فقیه اصلح است یا اگر کاندیدای دیگری را اصلح تشخیص داد برخلاف ولی فقیه کافر است!،اندکی در ابراز نظر دقیق باشید.
          در مورد انتخابات امریکا ،کمی مبالغه کردید ،خیلی از صاحبنظران سیستم انتخاباتی امریکا را مورد مناقشه قرار می دهند و آنرا ناعادلانه می دانند (سیستم الکترال) در همین انتخابات اخیر ملاحظه کردید که خانم کلینتون علیرغم اینکه آراء فردی او بیشتر از ترامپ بود ولی ترامپ شد رئیس جمهور امریکا! معمولا نرخ مشارکت ها در ایران هم بالاتر از نرخ مشارکت در امریکاست.البته روشن است در امریکا آزادی مطبوعات هست ،در ایران هم مطابق قانون اساسی آزادی مطبوعات در چهار چوبه قوانین ایران وجود دارد ،و حزب و نهادهای مدنی ممنوعیت ندارند ،اما اینکه می گویید حتما قانون اساسی ما باید مثل قانون اساسی امریکا باشد ،نه چرا؟ ما اینجا بواسطه اینکه اکثریت مسلمان بوده و هستیم قانون اساسی و عادی خود را بر اساس قوانین اسلام می نویسیم.

           
    • یعنی شما می فرمائی اگر کروبی رای ندهد از حصر خلاص میشود؟!..دیگر اینکه شما اصلا استدلال نداری..شعار اگر کار میکرد دنیا گلستان بود..اینرا هم درست گفتی که سواره از پیاده خبر ندارد..حکایت ما و شما است!

       
      • جناب عثمان
        آن چه عرض شد گزاره استنتاجی منطقی است و دلیل ندارد برعکس آن نتیجه عکس دهد.
        به طور مثال: اگر از منزل خارج شوید زیر باران خیس خواهید شد. این دلیل نمی شود اگر در منزل بمانید غیر ممکن است خیس شوید.
        شرکت در انتخابات تایید و تقویت و مشروعیت بخشیدن به نظام ولایی چه در داخل کشور و چه در سطح بین المللی است. کسی که نظام ولایی را تایید کند نمی تواند احکامی که از آ ن صادر شده را مردود بشمرد. اگر کروبی رای دهد نظام ولایی را تایید کرده و بنا بر این حکم حصر خود را پذیرفته و باید آن را تحمل کند و حق اعتراض ندارد. این وسط من چه کاره ام به حصر کروبی اعتراض کنم؟

         
    • جناب ساسانم واقعا توقع نداشتم ! شما بفرمایید که چه کسی به ایرانی جماعت توسری میزند ؟ مگر منشاء همه تو سریها بیت و بیت نشینان نیستند ؟ آیا شکی در آن دارید ؟ حال این بیت نشینان برای ما انتصخابات را مهندسی کرده اند . حال شما میفرمایید ما عمله این مهندسی چلادان شویم ؟ واقعا فکر میفرمایید وضعیت موجود به جز مرگ یک تن ! قابل تغییر است ؟
      این بیت نشین امکان ندارد یک قدم عقب نشینی کند یعنی برادران ولایی و روسیه کبیر اجازه عقب نشینی به وی نمیدهند !بگذار شریر ترین کاندیدا ها انتصخاب شود که ایران ” حجاج یوسف ” مدرن را به عینه مشاهده کند ما که به نود رسیدیم بگذار صد هم بشویم !! با احترام

       
      • مهرداد گرامی
        به نظر می رسد سو تفاهمی در کار است. منظور من همانی است که شما فرمودید منتها در قالب کنایه.

         
  69. شمم سیاسی و سواد سیاسی دو مقوله‌ای هستند که خروجی آنها در اینکه کسی‌ کدامش را دارد و یا هر دو را با هم دارد و یا هیچ کدام را یا یکی‌ از این دو را، رهاوردشان خروجی‌هایی‌ هستند سرنوشت ساز برای انتخاب کننده و انتخاب شونده در هر شرایطی. تاکید می‌کنم در هر شرایطی.

    در علوم دقیق اگر نوابغ از پشت کار و انگیزه بالا هم بر خوردار بوده اند، سر انجام به کشفیات حیرت آوری نایل شده اند. در سیاست اما کسانی در هر کشوری الزاماً در وادی امر دارای نبوغ شم سیاسی بوده اند و شده اند ناجیان و ماندگاران تاریخ کشور خود آنگاه که حتی اسباب رسیدن به قدرت را نیز همان نبوغ شم سیاسی خودشان فراهم آورده اند .خیل عظیمی‌ از دارندگان شم سیاسی بعنوان انتخاب کننده در بدترین شرایط موجود هم فرصت انتخاب را تبدیل به توانمندی جمعی می‌‌کنند و به بد پشت نمی‌‌کنند تا فرصت کمین برای انتخاب بهتر یا مناسب را از دست ندهند. چه کسی‌ از خوانندگان و کامنت گذاران این سایت میتواند مدعی باشد و اثبات کند که افرادی چون مازیار وطن پرست و علی‌ ۱ و امضأ محفوظ و ناشناس و دیگر دوستان مخالف تحریم انتخابات، کمتر از طرفدارن و به ویژه طرفداران دو آتشه تحریم انتخابات از سواد و شم سیاسی بیشتری برخوردارند؟

    اگر مبنا را ایران و ایرانی برای چند سال آینده بسیار بسیار بسیار حیاتی و حساس و بحرانی و سرنوشت ساز پیش رو قرار دهیم به راحتی می‌‌توانیم تصمیم بگیریم که راه کدام است و چاه کدام. جاده سنگلاخی را انتخاب کنیم یا جاده‌ای که هزار جای آن دچار گسل و فرو ریختگی و مسدودی می‌‌شود و مهر نام نامی‌ خدا را نیز بر عین شرع بودن این جاده به ما حقنه خواهند کرد و پوتین هم می‌‌شود عابد زاهد مسلمانا تا کل ایران و ایرانی را حیات خلوت و ارث روسیه بداند برای غارت کامل ایران و ابزاری برای باجگیری از قدرت‌های جهانی.

     
  70. عهد كرده بودم ديگر در باره ى انتخابات پيش رو ننويسم، چرا كه به شعور مردم و بخصوص جوانان اعتقاد دارم. اين اعتقاد بر پايه ى احساس نيست، بر پايه ى عقل و منطق است. شعور جمعى موتور حركت جامعه است، و اگر حركت جامعه بر خطا باشد، باز خودِ جامعه است كه به تصحيح اين خطا همت مى گمارد. شعور فردى -گيرم درست و بى اشتباه – تا زمانى كه به شعور جمعى نينجامد، عامل تغيير نخواهد شد. تصميم گيرى براى راى دادن يا راى ندادن در انتخاباتى كه پيش روست، بايد به شعور جمعى سپرده شود. گزیده ای از نوشته ف م سخن در گویا

     
  71. در نت زیاد آورده شده این نکته که پرنده هائی که در قفس به دنیا می آیند پرواز را نوعی بیماری می پندارند. این ملت در قفس به دنیا امده را حرجی نیست چرا که راه دیگری نمی شناسند و رای ندادن را با بی تفاوتی یکسان می پندارند. قافلند از این نکته یا نمی توانند درکش کنند که اصلاح طلبان امروز همان تندروهای دیروزند و امروز فقط کمی سیاستمدار تر شده اند. بیچاره است گوسفندی که سرگردان است میان گرگ دندان سفید و قصابخانه صنعتی. گوسفند نباشیم و بفهمیم که نماینده رژیمی که بیست ملیون در انتخابش سهم دارند مقبولیت جهانی میابد و نماینده ملت لقب میگیرد و جنایت رژیمش را آب میکشد ولی نماینده رژیمی که پنج ملیون سهمش است از جمعیتی هشتاد ملیونی نماینده رژیمی سفاک باقی میماند.

     
  72. سلام آقای نوری زاد. این کاریکاتور حکایت شماست. چرا تک نوازی می کنید وقتی همه ساکتند؟

     
    • نوری زاد مینوازد تا بتواند چرت آنها را پاره کند وسکوت را بشکند وازین خوابی که با لالایی آخوندی پیش آمده رهایشان کند.

       
  73. قیاس مع الفارق یا مقایسه نادرست یا مغالطه تمثیل از طریق اهمال در شرایط استدلال استقراری پدید می آید که موضوع آن سرایت حکم یک امر به امر دیگر باشد بدون آن که شباهت کاملی میان آن ها وجود داشته باشد
    مثال در مغالطه تمثیلی :
    دولت هم مانند یک خانواده است نمی تواند بیشتر از درآمدش خرج کند
    این تشابه درست نیست زیرا دولت تسلطی بر نظام اقتصادی دارد که خانواده چنان تسلطی ندارد مثلا دولت می تواند نرخ سود قرض هایش را در یک سیاست پولی تغییر دهداسکناس چاپ کند
    در دوره ی راهنمایی سوالی در کتاب دینی مطرح می شد که در زمان غیبت مردم چگونه از امام بهره می برند جواب این بود که همان گونه که در هنگام ابری بودن هوامردم ازنور خورشید پشت ابر بهره می برند در زمان غیبت هم از امام بهره می برند
    حال مثال چوپان و گوسفند ربط دادن آن به انتخابات دقیقا نشان می دهد که شما دارید مغلطه تمثیل می کنید

     
    • جناب کامران
      حق با شما است که هر تشبیهی درست نیست. خاتمی را به ماندلا تشبیه کردن درست نیست. روحانی را به گاندی تشبیه کردن درست نیست.
      هر فردی و هر جریان سیاسی باید در جایگاه خود تجزیه و تحلیل شود. رای دادن به روحانی را به انتخاب بین بد و بد تر تشبیه کردن درست نیست. شما از کجا می دانید روحانی همان فرد مورد نظر سپاه نباشد؟ فردی که با جار و جتجال و فریب کاری تلویزیونی و جنگ زرگری خود را فرشته نجات مردم جا بزند در حالی که چهار سال سو سابقه در تحقق وعده هایش دارد.
      در مورد مثالی که زدید حق با شما نیست. هیچ حکومتی در دنیا نمی تواند بیش از در آمد خود خرج کند. مثال چاپ اسکناس که آوردید نیز نادرست است. چاپ اسکناس موجب تورم می شود و به همان اندازه که بر حقوق ها یا یارانه افزوده شود بهای کالا ها و خدمات بیشتر می شود و افزایش حقوق و یارانه را خنثی می کند. آمریکا از این لحاظ مستثنی است. بانک مرکزی آمریکا در شرایط بحرانی دست به چاپ اسکناس می زند. چرا؟ چون دلار واحد پولی تبادلات جهانی است. چاپ دلار موجب تورم می شود ولی این تورم در سطح مبادلات جهانی دلار سر شکن می شود و سهم ناچیزی از این تورم نصیب آمریکا می شود. حتی یورو نیز این خاصیت را ندارد چون در محدوده معاملات اتحادیه اروپایی است. در واقع بانک مرکزی آمریکا از این مزیت برخوردار است که می تواند تورم آمریکا را به دنیا صادر کند.

       
  74. مردم ما در اول انقلاب رای حداکثری دادن ، نتیجه شد مصادره ی انقلاب . دومین بار رای حداکثری به بنی صدر بود که تمامیت خواهان ارزشی براش قائل نبودن و عزلش کردن . خاتمی با رای حداکثری اومد ولی بلایی سرش درآوردن که گفت تدارکچی ای بیش نیست !!
    مردم با شور و اشتیاق شدید به موسوی روی آوردن ، نتیجه رو که همگان در هشتاد وهشت با اون تقلب ها و جنایات دیدید . سال نود و دو رای حداکثری برای کورسوی تغیر بود ولی هیچ ازمطالبات جامه ی عمل نپوشید و عرصه تنگتر شد و حاکمیت خودخواهتر از پیش جلوه گر شد ، چرا ؟ چون مردمان نادان رو به امیدهای واهی میتواند با خود همراه کند .
    اما اگر همان حداکثری ، قدر و ارزش رای خود را بدانند و یکبار انتخابات کذایی بی پشتوانه و بی پایه و اساس و غیر آزاد رو تحریم کنند ،بی چون و چرا و بی هیچ شک و شبهه ای حاکمیت رو مجبور به عقب نشینی خواهد کرد . همان مردم حداکثری که با این شرایط مخالفند ، یه فضای خلوتی رو بوجود بیارن … آنوقت حتمن خواسته و مطالبات چشمگیرشان را خواهند دید و جهانیان را هم به نظاره وا میدارند . مردمانی که از ترس رئیسی و فلان بهمان پیش میرن ، باید بفهمند که تا قیامت چیزی به نفعشان تغیر نخواهد یافت ،فقط بازیچه شدن و بازیچه خواهند ماند . حکومت هم خیلی خوب سوراخ دعا رو یافته . فریب بازجوهای خشن و مهربان رو نخورید

     
  75. سلام جناب نوری زاد هرکارکردم یا عرضه نداشتم یابلدنبودم ونتوانستم سایت شمارابازکنم میخواستم فیلم کوتاه شعبون بی مخ هاراببینم البته نمیدانم شما شناختی ازشعبان جعفری داشتید یا نه ولی من مریدش بودم روزی ازجلو باشگاه هش داشتم داخل رانگاه میکردم وبمن گفت اینجا که شهرنونیست خجالت میکشی بیاتو ومن به باشگاه محمدرضاشاهدخدابیامورز رفتم برای تمرین کشتی گفتن حالا امشب را امدی مهمان هم هستی لخت کن ولی شب های دیگر اینجانیا وچهار راه استامبول یگ کوچه ای رابمن ادرس دادن که چهارسال انجامیرفتم وشرایط سنی من به شعبان جعفری متفاوت بود ولی اکثر کشتیدگیران وباستانی کاران فاسد هستند حالا مشروب مهم نیست دوست دارن برای خودشان نوچه داشته باشن وخوشکل باشه وازاواستفاده جنسی هم بکنن وتا همه جا ورسیدن بکاروعنوان های ورزشی حمایتش میکنن وسی درصدشان بچه بازند ولی شعبان جعفری برای خودش اعتقاداتی داشت شب های جمعه وفات محرم وصفر مشروب نمیخورد وازنظرمواردجنسی ادم پاکی بودوهمین مرامش بود که ازاوخوشم می امد ودرظمن واقعا یگ باستانی کار باتبحر وقدرت بدنی بالا ودریگ شب سه گود میدان داری میکرد ولی یگ روحانی بود وپسرش ارش یگ شیرین کار درحدبالا ازنظرچرخ چمنی وجرخ های دیگر ومیل بازی قهرمان ایران بود که هشت نه سال سن داشت ولی ان روحانی نامش یادم نیست ادم درستی نبود قربان شما

     
  76. هموطن وارسته ، جناب نوری زاد ؛
    سخن هر چه گویی همه گفته اند
    بر باغ بی حاصلی رفته اند
    این تجربه ی شخص خودمه ، به نظرم بی فایده نباشه .
    چند سال پیشتر ، مردی ! از سادات با دو پسر بچه ی 5 ساله ی همزاد ( به غلط ، دو قلو می گویند ) آمد و گفت ؛ پول ندارم و بچه هامو آوردم که ختنه بشن . کار ، با 1/4 قیمت انجام شد .
    وقتی بخیه میزدم ، یکی از کودکان کلماتی می گفت که در فرهنگ ما ” کفر گویی ” محسوب می شوند . پدرش دهانش را با دست گرفته و به او تشر زد . پسرک به هق هق افتاد و به طور تصادفی یا به علت حبس نفس و زور زدن ، هم خون ریزی محل برش اندکی افزایش یافت و هم به علت بی قراری کودک ، کار کمی مشکل شد .
    من ، به شوخی ، به پدرش گفتم ؛ دستتو از رو دهن بچه بردار ، داره خفه میشه . مثل اینکه فحش بده ، کار بهتر پیش میره .
    روز بعد ، با خبر شدم اون مرد ؟! بچه ها را به خانه برده و با شتاب به ” ستاد خبری ” رفته و گزارش داده که من مشوق کفر گویی هستم !
    جناب نوری زاد عزیز ؛
    ملتی این چنین ، که از پشکل ماده الاغ انتظار درمان دارند ، را جدی نگیرید . این مردم ، هنوز ، و بسیار دهه های دیگر ، دل مشغول فال گیر ، رمال ، جادو گر ، دعا نویس و صدها خرافه ی دیگرند .
    صد البته ، این واقعیات ، از ارزش و ضرورت کارهای دلسوزانه و شجاعانه ی شما نمی کاهد . چه مایه دلسوزان روشنفکر که در گمنامی دق مرگ نشدند .
    کار شما بسیار برجسته و ارزنده است و آنچه من بیان کردم ، یک نمونه از صدها درد دلی بود که سال هاست خواب آرام از امثال من گرفته و باعث اضطراب دائمی ام شده است .
    تندرست باشید و بمانید .

     
    • آخه گیتی جان اینم شد کار؟ اول یه سری اخ و تف میندازی تو سر و صورت یه عده و در آخر عذر خواهی میکنی؟ اول میگی ” ملتی این چنین ، که از پشکل ماده الاغ انتظار درمان دارند ، را جدی نگیرید” و بعد میفرمایی ” صد البته ، این واقعیات ، از ارزش و ضرورت کارهای دلسوزانه و شجاعانه ی شما نمی کاهد” تو حالت خوبه کیهان جان ؟

       
  77. لطفا برگزیدن میان فاجعه و افتضاح را انتخابات ننامید.

    انتخاب میان دزد و قاتل، انتخاب میان فاسد و دروغگو، میان دارنده حقوق نجومی و صاحب املاک نجومی، اسمش انتخاب نیست.

    این افراد را باید بازداشت کرد نه انتخاب.
    این افراد مجرمان معترفند، نه نامزدان ریاست جمهوری.

    تا همین الان، گزینه هفتم یعنی تحریم، بهترین انتخاب بوده است. همین سنگینی گزینه هفتم بوده که آنها را به افشای یکدیگر واداشته است:

    اگر خطر تحریم توسط طبقه متوسط نبود، رئیس جمهور مملکت، رقیبان “سید و سپاهی” خادم خود را مردان زندان ساز و اعدامگر و دیوارکش نمی نامید.

    اگر خطر تحریم طبقه کارگر و اقشار فقیر جامعه نبود رئیسی و قالیباف، چنین فساد نهادینەشده و لانەکردە در تاروپود دولت را رو نمی کردند.

    آقا گفته بود به اقتصاد بپردازید، اما نه اینجور!
    منظور ایشان وعدەهای شیرین اقتصادی بود. آنهم مقاومتی. اما انگار ادامه همان بحث گسلها شاید بهتر میبود!
    او هم میان بد و بدتر گیر کرده است!

    در ضمن در مناظره اقتصادی و فساد، هیچکدام از شش کاندیدا به فساد اقتصادی چهل میلیارد دلاری جنگ سوریه در چهار سال گذشته نپرداختند.

    مهم نیست. فشار بایکوت انتخابات آنها را به جاهای دیگر هم می کشاند. فعلا تحریم دارد از فساد و استبداد انتقام میگیرد.

     
    • به تو میگن نمونه یه تاجر موفق امیر جان ! در میان این معرکه یه کلاهی هم از نمد انتخابات برای خود و دوستان درست کردی . بارک الله پسر . دیگه چه دینی برگردن رای دهندگان دارید؟ رو در واسی نکن , بگو !

       
  78. این شرایط واقعیتها یی هستند که هستندوکارشون نمیشه کرد اتفاقات
    هر کدام معلول علتی هستند وخود علتی
    که عنقریب معلولشان آشکار میگردد.
    باید اسیر وقایعی که رخ می دهند نشدوگرنه پیوسته وقایع مارا مدیریت میکنند.
    باید باشناخت وقایع رخ داده نتیجه انها
    را پیش بینی کرد.وبرای پیشگیری از آسیبهای آنها چاره اندیشید.
    گندم از گندم بروید جو ز جو
    جوهای کاشته شده را ناچاریم درو کنیم
    البته همزمان گندم بکاریم .اگر طالب گندمیم.جو کاشتندوما جو درو کردیم
    مسلما بمعمول ولع خاصی داریم که جو بکاریم اما اگر طالبیم ایندگان در مورد ما
    قضاوت بهتری داشته باشند باید خلاف
    طبعمان عمل کنیم وگندم بکاریم.
    وگرنه چرخه باطل همچنان به تخریب ادامه میدهد و همه با هم به سمت سقوط پیش میرویم .
    نباید شک کرد که قدر جوکار وگندمکار یا
    مخرب وسازنده یا به قول معروف سپیدو سیاه لب رودخونه روشن میشود.
    هرکسی آن د ر و د عاقبت کار که کشت.

     
  79. با عرض درود خدمت جناب نوری زاد بزرگوار ✋️

    بنده از اشخاصی هستم که در هیچکدام از انتخابات ریاست جمهوری شرکت نکرده ام..!
    با 34 سال سن تنها یکبار در انتخابات محلی شورای شهر وقتی رآی اولی بودم در 18 سالگی رای دادم البته نه از روی بصیرت و نگاه عمیق سیاسی بلکه کاملاً اتفاقی و با دوستان، وقتی از کنار یک حوزه رای گیری رد میشدیم..!

    از معدود کسانی که حتی در سال 88 رآی ندادم، گرچه برای رآی دهندگان بسیار احترام قائلم حتی امروز هم به انتخاب و نوع نگاه افراد رآی دهنده ارج مینهم.

    عرض کنم خدمت شما امروز بسیار بر من فشار وارد میکنند اطرافیان و خانواده که برای اجتناب از بازگشت به گذشته و ماندن و بیشتر پیش رفتن در شرایط بهتر از بد باید رآی دهم و حتی مرا بصورت تلویحی و غیر مستقیم تهدید به ترد شدن از جمع خانواده میکنن..!

    میگویند جناب دکتر زیبا کلام گرامی فرموده است امسال سرنوشت انتخابات در دستان افرادیست که رآی نمیدهند و ما باید آنها را تشویق کنیم.

    بنده اینجا میگویم
    قبول میکنیم جناب روحانی از برادران خود و ذوب شدگان در ولایت بهتر و اخلاق مدار تر است
    شما گفتید بد را از بدتر تشخیص دهیم
    باشد، اما اینهمه شیفتگی و شیدایی برای چیست؟؟ چنان از اون یاد میکنید که گویا منجی همه آزادگان است!!!
    حالا آن بد شد رهایی بخش ملت!؟

    این شور و شیدایی مرا میترساند
    این همه سر از پا نشناختن و شور حسینی شما مارا یاد خاطرات هولناک می اندازد..!!!

    تمام آرمانهای ما با نام آزادی شد روحانی؟ وای بر ما مردم بدون آرزو..!!

    تشکر از شما
    همیشه در قلب من بعنوان یک ایرانی، میمانی ❤️✌️

     
  80. اس. ام. اچ. 3

    جناب آقای نوریزادعزیز
    می دانم علت طرفداری و تاکید جنابعالی برتحریم انتخابات ، “غیر دموکراتیک بودن انتخابات” ، است . ازشما سووالی دارم !!
    پس چه زمانی پای صندوق رای خواهید رفت ؟
    آیا وقتی که قانون اساسی عوض شد ، شورای نگهبان برچیده شد و…..همه چیز پاک وپاکیزه شد ، پای صندوق میایید؟
    خب ، زحمت این پاکسازی هارا چه کسی قراراست برایمان بکشد ؟ باشناختی که ازشما بزرگوار دارم ، جوابتان ، “قدرت خارجی ” یا ” براندازی ” نیست ! می دانیدکه درسراسر تاریخ، هیچ کشوری با عوامل مذکور، به دموکراسی دست نیافته ، استبداد هم تحت هیچ شرایطی ، تا آخرین لحظه (فروپاشی) داوطلبانه، قدرت را رها نمی کند !
    جناب آقای نوریزاد ؛ الفبای دموکراسی این است که :
    دموکراسی همچون یک ساختمان ، خشت به خشت ساخته می شود .
    افسوس که انسان شجاع ، میهن دوست و وارسته ای چون شما ، خود را یک استراتژیست سیاسی نیز پنداشته تاحدی که درست درنقطه ی مقابل نظرتمامی نخبگان ، برطبل فرصت سوز “تحریم” می کوبید ! برادر من :فرصت بسیار کم است ، عده ای را به ناکجاآباد رهنمون نشوید… دوستدارشما.

     
  81. حسین نژادی

    جناب آقای نوری زاد
    با عرض سلام . نکته ای که در سلسه مناظرات اخیر مابین نامزدان ریاست جمهوری ایران بیشتر از همه مشهود است، حجم عظیم افشاگری ها و اتهاماتی می باشد که هر یک از نامزدان، علی الظاهر با حفظ خطوط قرمز نظام به رقبای خویش وارد کردند. در هر نظام سیاسیِ آزاد و دموکراتیک، چنانچه اگر نامزدان انتخابات، اتهاماتی مشابه آنچه نامزدان ریاست جمهوری در ایران بر رقبای خویش وارد کردند، بر یکدیگر وارد کنند بی گمان نهادهایی که وظیفه کشف جرم و تعقیب مجرم(پلیس و دادستانی) را بر عهده دارند وارد عمل شده و در خصوص صحت و سقم اتهامات رد و بدل شده مابین نامزدان شروع به تحقیقات جامع و مستقل خواهند کرد و چنانچه وقوع جرمی محتمل به نظر رسد، بلافاصله عملیات تعقیب متهم یا متهمان آغاز گشته و چه بسا برخی از نامزدان انتخابات نیز با خطر بازداشت مواجه خواهند گشت و ایضاً در صورتی که ثابت شود اتهامات وارده دروغین بوده ، آنوقت شخص افشاکننده به جرم افترا در معرض تعقیب قانونی قرار خواهد گرفت. لیکن در نظام مقدس جمهوری اسلامی نه تنها افشاگر و افشاشونده بطور غیر رسمی از مصونیت قضایی برخوردار هستند، بلکه افکار عمومی نیز به شدت تحت تاثیر افشاگری ها قرار دارند، به طوری که میزان آرای نامزدی که دزدی ها و مفاسد رقبای خویش را افشا میکند با حجم افشاگری های وی رابطه مستقیم دارد و هر کدام که بتواند بیش از سایرین، از فساد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی رایج در نظام مقدس، پرده برداری نماید، بیشتر مورد توجه و استقبال ملت مالباخته ایران قرار خواهد گرفت.

     
  82. بسم الله الرحمن الرحیم! با نام خدایی بخشنده و مهربان! جمع بندی مناظره سوم کاندیدا های انتخابات ریاست جمهوری! بطور کلی باید گفت روحانی و جهانگیری کارنامه قابل قبولی ارایه ندادند سید ابراهیم رییسی آنقدر با تقوا هستند که اگر کارنامه دولت روحانی قابل قبول بود وارد اصل رقابت با روحانی نمی شدند سید رییسی با اشاره به مسولیت و وظیفه اصلی و ذاتی و اولیه هر حکومت و دولت بویژه حکومت و دولت اسلامی نسبت به مستضعفان و محرومان به اصل بسیار مهمی از لحاظ جامعه شناسی و حکومت داری اشاره کردند اینکه هیچ بهانه ای برای قطع یارانه بخشی از دهک پایین نداریم و نباید وجود داشته باشد البته سید رییسی میتوانست قاطعانه از عملکردهای پر قدرت و پر روحیه و قوی خود در قوه‌قضاییه هم سخن بگوید و اعلام کند که به امید خدا انشاءالله با همان قدرت و روحیه در قوه مجریه هم کار خواهند کرد اعدام منافقین و غارتگران بیت‌المال و نابود گران ایران و مفسدان اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی و قاچاقچیان بویژه مواد مخدر افتخار ابدی این دنیایی و آن دنیایی ماست وضعیت تقریبا مثبت امروز ایران را ما مدیون عملکرد سید رییسی و امثالش در طول انقلاب اسلامی هستیم والا ایران امروز از همه لحاظ در لجنزار و باتلاق همه گونه فرو رفته بود سخن بسیار است و وقت کوتاه! قالیباف و میرسلیم هم خیلی متین و رقیبانه و علمی سخن گفتند روحانی و جهانگیری با مقاله ها و انشاهای آماده هم نتوانستند از عملکردهای خود را مثبت نشان دهند به نظر من دولت روحانی ضعیف ترین دولت بعد از انقلاب اسلامی بوده است که علت آن هم تحت تاثیر بودن دولت روحانی تحت تاثیر حزب کارگزاران سازندگی نابود گران ایران است حزبی که اگر کنترل تقریبی مرحوم هاشمی رفسنجانی بر آنها نبود همه جوره بیت‌المال و همه انقلاب را غارت میکردند بگذرم! باید بگویم همچون دو مناظره قبلی تیم سید ابراهیم رییسی و قالیباف و میرسلیم با قاطعیت تمام از همه ملاحظات منطقی و آمار و غیره روحانی و جهانگیری وحتی هاشمی طبا را کیش و مات کردند!!! رای من سید ابراهیم رییسی و قالیباف و میرسلیم بویژه سید رییسی!!! ابراهیم راستگار مهربانی از شهر بخش مهربان آذربایجان شرقی

     
  83. قای نوری زاد جسارت اینجانب را پذیرا باشید سخنان شما را در مورد رای میدهم پس نیستم را با ادبیات خودم بیان کردم.

    خلاصه تر بگم:
    فرض کنید در مکانی متعفنی هستید یه کم که جلو میرید بر می‌خورید به دو تا هیولا یکی از این هیولا ها چهره کریهی داره توی دماغش یه حلقه اس روی سرش یه کلاه خود وایکینگیه دندون های نیشش بیرون زده و ازش خون میچکه هیکل ضمخت و زشتی داره و یه گرز هم توی دستاشه، یکی دیگه چهره زیبایی داره بوی عطر می‌ده صورت خوشگلی داره و صدای میزونی داره و کلا به قیافه انسان خیلی شبیه و تمیز و لباس شیک داره و خوش هیکل شما در این وادی سه تا انتخاب دارید یک اینکه اون هیولا زشت را انتخاب کنید و برید زیر یوغ اون و عذاب بکشید دو این که اون هیولا خوشگل را انتخاب کنید و از دیدنش لذت ببرید اون کار هایی که میخواد را انجام بدید که یه موقع ناراحت نشه و اما سه که خب سخت یخورده با هر جفت این هیولا ها مبارزه کنید و هر جفتشون را شکست بدید و یه راهتون ادامه بدید که برسید به اون هیولا یا شخصی که شما را توی چنین شرایط و چنین مکانی قرار داده و حتی ممکنه توی پیچ بعدی راهتون برسید به هیولا های دیگه که بازم باید باهاشون مبارزه کنید برای رسیدن به اون شخص اصلی. ساده ترین کار اونه که برید پناه ببرید به اون هیولا خوشگل اما درست ترین کار اینه که مبارزه کنید و برسید به اون هیولا که این هیولا ها نوچه‌های اون میشن حالا شاید با خودتون بگید اینجوری که باید تا ابد جنگید بله شاید حرف شما درست باشه ولی همیشه به خودتون میبالید که زیر یوغ نرفتید و مبارزه کردید و این را هم مد نظر داشته باشید کسی که در آینده در این مسیر قرار می‌گیره دیگه اون هیولا هایی که شما شکستشون دادید را توی مسیر نداره و راه پر امنیت تر و بهتر و باز تری داره و با نیروی کامل و خوب و تازه به مبارزه با اون هیولا های جدید می‌ره و مسلما این راه همیشگی نیست و در نهایت آزادی منتظر شما یا آیندگان شما خواهد بود حالا تصمیم بگیرید و انتخاب کنید.

     
  84. دوستدار شما محمد.
    درود بر شما انسان و بر انسانیت و اخلاق.
    شرافتم اجازه نمیدهد به نرگس که چند سالیست در دوران احمدی نژاد و روحانی، دور از بچه های کوچک و شوهرش، در زندان است و باید با حکم خامنه ای، تا زمان دیپلم و دانشگاه بچه هایش هم، همچنان در زندان باشد،،،، بگویم، لطفا باز هم صبر کنید، من فعلا بین بد و بدتر رای میدهم، شاید در آینده هایی دور، قطار ولایت ملایان، با این رای های من به امثال خاتمی و روحانی، به ریلهایی مسیر کج کند که شاید به آزادی امثال تو و آتنا و آرش بینجامد. شما هم نرگس عزیز، شب در تلویزیون خامنه ای در زندان، مرا ببینید که بناچار در انتخاب بین بد و بدتر، در صف رای ایستاده ام!!!!
    آیا اگر جای آتنا و گلرخ بودم و میدیدم به دعوت همه ی اصلاح طلبان و آزادیخواهان درون مملکت مبنی بر عدم شرکت در انتخابات غیر آزاد، سی تا چهل میلیون، در رای گیری شرکت نکرده اند، بیشتر، خوشحال و امیدوار میشدم یا اگر میدیدم بدعوت همانها برای شرکت و رای بین بد و بدتر، مثلا سی میلیون به روحانی رای داده اند؟!!! نمیدانم در دل پر اشک آنها چه میگذرد!!!

    نمیتوانم خودم را قانع کنم به رئیس جمهوری در چهارچوبی امید ببندم که با یک جمله رهبر در تلویزیون، سند 2030 را بدون اینکه جرات کند و به ملت بگوید چیست و مخصوصا اینکه چرا رهبر با آن مخالف هست و ملایان دقیقا با چه موادی از آن مخالفند، فورا و بدون درنگ و با ترس، لغو کند!!!!
    آنوقت چنین مقامی میتواند در محدوده اختیارات خود، بودجه سپاه قدس را کمتر بنویسد؟
    در محدوه اختیارات خود، اقتصاد و بندر و قاچاق را از دست سپاه بیرون بکشد؟
    از موسسات مالی بیت رهبری و آستان قدس و سپاه و اطلاعات، مالیات بگیرد؟
    او حتی جرات یا اجازه جمع کردن گشت ارشاد را نداشته و ندارد!!!!
    رییس جمهور در نظام ولایی ملایان، آبدارچی ای بیش نیست. اگر مانند احمدی نژاد قبل از قهر، و جلیلی و رئیسی، باب طبع ملایان چای بریزد، ملایان لبخندی از رضایت بر میآورند،
    و اگر هم مانند خاتمی و روحانی، کمی باب میل آنها سینی چای را نیاورد، اخمش میکنند،،،،
    این چنین بود و هست تا برسد نوبت به شام و چای دیگر، که ملایان، زحمت انتخاب تدارکاتچی دیگر را به اطرافیان و تماشاگران در جلسه، بسپارند!!!
    ووو هیاهوی انتخاباتی جدید دیگری.

    تصور کنیم اگر بجای خاتمی ها و روحانی ها، ناطق نوری ها و سعید جلیلی ها و ابراهیم رئیسی ها، چای میآوردند،
    آیا امروزه نرگس و آتنا و گلرخ، و مادر ستار بهشتی، بغض در گلو، در کجا ایستاده بودند؟
    و کودکان سوریه و یمن؟

    خام و نا آگاه از امور نیستم، اگر روحانی در این چند روز باقیمانده، خطوطی بکشد از حقوق بنیادین من و ما،
    بطور مثال لغو تفکیک جنسیتی در دانشگاه، یا دفاع از یاشارها و صادقیها در آزادی بیان، یا دفاع از حق تحصیل بهاییان، یا دفاع از حق دولت در کنترل همه ی بنادر، و یا دفاع از حق کارگر معدن یورت برای داشتن سندیکای آزاد، یا دفاع از تظاهرات در دفاع از زندانیان سیاسی و .. حتی و حتی در محدوده اختیارات قانونی خود در همین قانون اساسی،
    و برنامه عملی اجرایی خود برای احقاق این حقوق را دقیقا شرح دهد،
    و اعلام کند در صورت مخالفت هر مقامی، مخالفان را مشخصا به مردم معرفی میکند و مردم را بدفاع از رای خود به میدان خواهد آورد
    یا اینکه اعلام کند بعد از معرفی دقیق مخالفان، استعفا خواهد داد و تکلیف را بمردم واگذار خواهد کرد،
    من حتما شرکت میکنم و به او رای خواهم داد تا فضا برای تغییرات و انتخابات بزرگتر مهیا شود.

    عیب اینست که اصلاح طلبان از زمان خاتمی، خط قرمزی ندارند و حاضر به عقب نشینی تا قعر جهنم مستبدین اند.
    برای من شاه و شیخ فرقی ندارد.
    اصل، اعلامیه جهانی حقوق بشر است. آزادی انتخاب یا عدم انتخاب دین، آزادی تغییر دین، آزادی انتخاب نوع حکومت یا نوع اقتصاد و نوع تعامل با غرب یا شرق، آزادی بیان، رسانه ها، احزاب و سندیکاها، برابری همه انسانها در مقابل قانون. بامید رهایی.
    جناب نوریزاد. امیدوارم از آزار و اذیت حیوانات در امان باشید. جان ناقابل من تقدیم شما. دوستتان داریم.

     
  85. من رای خواهم داد !
    اما نه از جنس رای شما
    رای من نه به نظامیست که از اعماق فکرم بدون ذره ای شک معتقدم من و شما آخرین چیزی هستیم که به آن فکر شده است.
    رای من نه است.هر انتخابات برایم رفراندومست که در آن فریاد بزنم نههههه.
    نه به نظامی که خودش را مقدس مینامد و در هر منجلابی که در جامعه هست روی همه کثیفیها را سفید کرده.
    نه به خاتمی خائن به مردم .کسی که هر بار با سیاست خاصش همه چیز را به نفع نظام تمام میکند ومردم برایش گوسفندانی را میماند که چون او چوپان است به هر طرف که بخواهد هی میکند گاه لیست امید پر از خائنین وقاتلین معرفی میکند وگاه روحانی را تصدیق میکند.
    رای من نه به روحانیست. او هم برایم مثل بقیه است .سالهاست که مسئول بوده در نظام مقدس.حالا تافته جدا بافته شده .او همانیست که سال78 پشت تریبون نماز جمعه اعتراف کرد که دستور سرکوب داده. اصلا مگر کسی که از خودشان نباشد تا ریاست جمهوری میتواند پیشروی کند.
    شمایی که میگویید رای میدهیم تا احمدی نژادیسم برنگردد. شما همانهایی نیستید که به احمدی نژاد رأی دادید تا رفسنجانی انتخابات را ببازد؟ شما همانهایی نیستید که رأی به موسوی دادید و رأی تان شمرده نشده در انبارها پیدا شد.
    میگویید رییسی قاتل است.پس کسی که دستور قتلها را داده کسی که اورا بر مسند قضاوت نشانده کجای محکمه شماست.
    او که حتی در حد یک آخوند روضه خوان قدرت سخنوری ندارد بی شک انتخابی بوده بله قربان گو و پاداش بگیر.نه عاقلی که معنی محکمه وعدالت بداند.
    تو را بخدا بیدار شوید.از ماست که بر ماست وخدا میداند که لیاقتمان بیش از این حکومت نیست.
    آنقدر دروغ وفریب شنیده ام و دیده‌ام که حتی باور نمیکنم مناظرهایشان هم واقعی باشد.آنها برادرانی هستند که دستشان در یک جیب است وهدفشان فقط غارت ایران است .دعوایشان هم جنگ زرگریست تا مردم را تشویق به رأی دادن کنند چرا که به گفته معظم له هر رأی ، رأی به نظام مقدس است.
    من رأی نخواهم داد این رأی من است . پیش وجدانم آسوده هستم که به دزدان وقاتلان رأی نداده ام.
    خون اعدامیها خون کشته شدنگان در سوانح رانندگی که مسبب اولش ماشینهای چند برابر قیمت وفوق غیر استاندارد تولید نظام مقدست خون آتش نشانها، کارگران معدن،مسافران قطار و…. واز همه مهمتر کشته شدگان هشت سال جنگ بی منطق که هنوز ویرانیهایش حتی به اندازه فلسطین و لبنان و عراق ارزش بازسازی نداشته اند ،
    گریبانگریشان خواهد شد خودتان را شریک اینهمه خون نکنید.

     
    • متن شاعرانه ای بود و تنها می توان در حد یک شعر آنرا تحلیل کرد نه یک تحلیل سیاسی . شما مطلب ننوشته اید مطلب بافته اید و جاهای خالی را با با کلماتی که مناسب تشخیص داده اید پر نموده اید.

       
  86. درود بر خوانندگان و نویسندگان این سایت خوب
    می خواهم از جناب سیدمرتضی این سوال را بپرسم که اگر بخاطر برپایی نظام جمهوری اسلامی ایران، تنها و تنها قرار بود یک نفر – که شرح زندگی و نحوه کشته شدنش را در زیر می آورم – نابود شود، شما به ما بگویید آیا این نظام ارزشش را داشت که عده ای زیر علمش سینه بزنند. البته هم من هم شما بهتر می دانیم که این نظام آمد که بقول آقای نوری زاد برای جماعتی “لقمه آوری” کند. ممنون میشم اگر این را بخوانید و نظر خودتان را بدهید و بفرمایید: تکلیف شرعی این خون ها چه می شود؟:

    ————————

    داستان غم انگیز اعدام نخستین وزیر زن ایران !

    روز پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٥٩ روزنامه كیهان نوشت:
    “ساعت یک ونیم بامداد امروز فرخ‌روپارسا تیرباران شد” .

    مرده‌ شوی‌ها از شستن جسد وی خودداری كردند، زیرا وی به نام مفسدفی‌الارض اعدام شده بود. زنان خانواده بودند كه پیكر وی را شستند و دیدند كه سه تیر به زیر سینه‌اش اصابت كرده و از پشت بدنش خارج شده است.
    وی در اسفند سال ۱۳۰۱در شهر قم به دنیا آمده بود. مادر وی فخرآفاق پارسا از فعالان حقوق زنان و مدیر مجله «جهان زنان» بوده و پدرش فرخ‌دین پارسا کارمند وزارت بازرگانی و مدیر مجله‌های«اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران» و «عصر جدید» بود. وی از آن رو درشهرقم زاده شد که مادرش به دلیل نشرمقاله‌ای با عنوان «لزوم تعلیم و تربیت مساوی برای دختر و پسر» درتبعید به سرمی‌برد.
    این مقاله اعتراض های گسترده‌ای رادر میان روحانیون آن دوران برانگیخت و موجب تبعید مادر وی گشت. فرخ‌رو پارسا تحصیلات ابتدایی خویش را در تهران سپری و برای ادامه تحصیل دردوره متوسطه به دانشسرای مقدماتی رفت. وی توانست دوره متوسطه را باکسب رتبه اول به پایان رسانده و به دانشسرای عالی و سپس به دانشگاه تهران راه یافت. وی تحصیلات دانشگاهی خویش را در رشته پزشکی ادامه داد و با گرفتن درجه دکترا از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل گردد.
    فرخ‌رو پارسا درسال ۱۳۲۱با احمد شیرین‌سخن ازدواج کرد و از همان سال پس از دریافت مدرک لیسانس از دانشسرای عالی به تدریس در دبیرستان‌های تهران پرداخت. او پس از پایان تحصیلات دانشگاهی تامقطع دکترا، علی رغم این که در رشته پزشکی دانش‌آموخته شده بود، کار پزشکی را رها کرد و ترجیح داد به کار فرهنگی بپردازد؛ بدین ترتیب او در وزارت فرهنگ آن دوران مشغول به کار شد.
    وی درسال ۱۳۳۳ به همراه تنی چند از همکارانش «انجمن بانوان فرهنگی» را برای دبیرستان‌های دخترانه آن دوران تاسیس نمود و در سال ۱۳۳۵ به عنوان یکی از اعضای هیات رییسه «شورای همکاری جمعیت‌های بانوان ایرانی» انتخاب شد. فرخ‌رو پارسا همچنین نخستین مدیر کل زن در ایران بود. در سال ۱۳۳۹با آغاز به کار دانشگاه ملی ایران (دانشگاه بهشتی کنونی) وی عهده‌دار سِمَت مدیرکلی دبیرخانه دانشگاه ملی ایران شد. او در سال ۱۹۶۸ (۱۳۴۷) به عنوان وزیر آموزش و پرورش ایران انتخاب شد.
    اواخر بهمن ۱۳۵۸ فرخ‌رو پارسا، كه گفته می‌شود برادرزاده‌اش سعید پارسا محل اقامت او را لو داد، دستگیر شد. وی با اتهاماتی چون:«حیف ومیل اموال بیت المال و ایجاد فساد در وزارت آموزش و پرورش و کمک به نشو و نمای فحشا درآموزش و پرورش و همکاری موثر با ساواک و اخراج فرهنگیان انقلابی از وزارت فرهنگ ایران و…» در دادگاه انقلاب اسلامی شعبه تهران به ریاست صادق خلخالی محاکمه شد و به عنوان “مفسد فی الارض” به اعدام محکوم شد. پارسا را به همراه دو تن دیگر سوی جوخه اعدام بردند
    منصوره پیرنیا واپسین دقایق زندگی او را، چنین تصویر می كند:
    گونی كهنه و كثیف و چرک‌آلود دیگری را آوردند و معلم و پزشک، نخستین زن مدیر كل، نخستین زن وكیل مجلس شورای ملی، نخستین بانوی معاون وزیر و نخستین زن وزیر و مبارز راستین راه آزادی و برابری حقوق زنان را به زور در گونی كردند و برای آن كه دست و پایی نزند، طنابی را بر پاهای او بستند و طناب دیگری را از روی گونی به دور گردن او پیچیدند و او را به درخت اعدام آویزان كردند. طناب دار را كه بالا كشیدند، طناب پاره شد و فرخ‌رو پارسا، در فاصله یک متری به زمین افتاد. حالا دیگر به كلی از حال رفته و بیهوش شده بود. طناب را از سر و رو و بدن او باز كردند و او را به داخل حیاط بردند و دركنار حوض كثیف و آب خزه گرفته‌ای، مشتی آب بر سر و روی او زدند و دوباره او را به هوش آوردند. خانم پارسا كه به هوش آمد، نفسی به راحتی كشید و تصور می‌كرد با پاره شدن طناب بی گناهی او نیز به اثبات رسیده و مورد لطف خداوندی قرار گرفته است. كمی آرام گرفته بود و دیگر گریه و زاری و ناله هم نمی كرد. پس ازگذشت نزدیک به پانزده دقیقه، باز او را به محل قتلگاه بردند.
    كارش به جنگ تن به تن كشیده بود. این بار سیم کلفت و مقاوم بكسل آوردند و به بالای درخت بستند و سپس سیم دار را بر گردن فرخ‌رو پارسا انداختند و چند جعبه خالی پپسی را زیر پای او گذاردند و دقایقی دیگر یكی از دژخیمان مرگ، لگد محكمی به جعبه‌ها زد و جعبه‌ها را از زیر پای خانم پارسا به گوشه‌ای پرتاب كرد…
    ساعت یک و نیم صبح روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹ بود. سه تیر خلاص بر پیكر بی جان وی شلیک شد.

    فرخ‌رو پارسا حتی در وصیت‌نامه بس كوتاه خود حقوق زنان را فراموش نكرد و نوشت:

    «دادگاه میان زنان و مردان تفاوت زیادی می گذارد و امیدوارم آتیه برای زنان بهتر از این باشد».

    وی خطاب به دادگاه انقلاب اسلامی و در دفاعیه‌اش بود كه خواند:

    یا رب نظر تو بر نگردد
    برگشتن روزگار سهل است

     
    • سلام ،ببینید بارها گفته ام در مورد پرونده های قضائی اشخاص و محکومیت های کیفری نمی توان بدون تامل دقیق در مفاد پرونده و ادله حکم و تحقیقات آن و شهادت شهود و راههای اثباتی دیگر مربوط به احراز جرائم ،صرفا با تکیه به مطالب بی پایه یا منابع مخالف یا منابع نامعلوم یا مطالبی عاطفی و خارج از موضوع ،قضاوت درستی کرد ،من این مطلب شما را دقیق خواندم قبلا نیز در این مورد مطلب دیده و شنیده بودم ،بحث در مورد محکومیت اشخاص هیچ ربطی به کمالات شخصی یا سابقه تحصیلات و این سنخ مسائل ندارد ،شما طوری این مطلب را مبنای قضاوت قرار می دهید که گویا دادگاه انقلاب بنایش بر این بوده است که فردی بیگناه و تحصیل کرده که فرضا خدماتی در حوزه آموزش و پرورش کرده است را بیجهت اعدام کند ،در اینگونه موارد قضائی و کیفری باید مراجعه به متن و ادله حکم و محکومیت کیفری یک متهم کرد،و شما صرفا روی دید سیاسی و مخالفت مبنائی که با نظام جمهوری اسلامی ایران دارید می خواهید وانمود کنید که جمهوری اسلامی یک زن بیگناه و کاملا بری از اتهامات را محاکمه و اعدام کرده است ،چنین نیست ،این خانم غیر از مساله بهائی بودن و مخالفت بیّن با احکام اسلامی ازجمله مساله حجاب ،محکوم به افساد فی الارض از جهات عدیده بوده است ،می شود این پرونده را دنبال کرد اما شما بطور عبوری در همین گوگل مدخل فرخ رو پارسا را مرور کنید ببینید جمهوری اسلامی آیا یک فرد بیگناه را اعدام کرده است یا خیر؟ متن حکم او و اتهامات او در روزنامه های آنروز هست ،من خیلی وقت تفصیل نداشتم اما بطور عبوری به این موارد برخورد کردم :
      فرخ رو پارسا اعدام شد
      بامداد امروز فرخ‌رو پارسا، وزیر آموزش و پرورش دولت امیرعباس هویدا به حکم دادگاه انقلاب اسلامی اعدام شد .
      طبق رای نهایی دادگاه انقلاب اسلامی مرکز که دیروز صادر شد فرخ‌رو پارسا به جرم حیف و میل و غارت بیت‌المال و اشاعه فساد و فحشاء در فرهنگ مملکت با به کار گماردن افراد هرزه در سمت‌های مهم وزارتی و ترتیب دادن اردوگاه‌های اختلاطی و زیر پا گذاشتن اخلاق اسلامی، از ائمه کفر و ضلال و از مصادیق روشن مفسدین فی‌الارض تشخیص داده و مطابق نص صریح قرآن محکوم به اعدام و استرداد کلیه اموال منقول و غیرمنقول شد.
      این حکم ساعت یک و سی دقیقه بامداد امروز به اجرا درآمد.
      اطلاعات ، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹ ، صفحه ۱
      —-
      حکم

      روزنامه انقلاب اسلامی مورخ ١٨ اردیبهشت ١٣٥٩ چنین گزارش می دهد “دادستانی کل انقلاب اسلامی ایران صبح امروز با انشار اطلاعیه ای اعلام داشت، بانو اسفند فرخ رو پارسا وزیر اسبق آموزش و پرورش کابینه هویدا به جرم غارت بیت المال و ایجاد فساد و اشاعه فحشاء در وزارت مذکور و همکاری با ساواک و اخراج فرهنگیان مبارز از آموزش و پرورش و شرکت در تصویب قوانین ضد مردمی و وابسته کردن آموزش و پرورش به فرهنگ استعماری امپریالیسم مفسد فی الارض تشخیص داده شد”. خانم پارسا در محوطه زندان اوین تیرباران شد.
      —–
      نماینده دادستان در قسمتی دیگر ار کیفر خواست به قرائت گزارشی از ساواک که در آن از خانم پارسا انتقاد شده بود پرداخت: “… ساعت ۹ صبح روز ۴۷/۱۱/۲۱ مدیران مدرسه جامعه اسلامی در تالار آیینه حضور یافتند، تعداد مدعوین ۱۵٠ نفر بود که ۸٠ نفر آنان را زنان چادری، ۲٠ نفر را مردان معمم و بقیه همه مردانی بودند که بدون کراوات و با ریش آمده بودند. وزیر آموزش و پرورش بمحض آمدن به سالن با عصبانیت گفت خانمها چکاره اند. یکی از مسئولان پاسخ داد اینها مدیران مدارس دینی هستند. خانم وزیر گفته است مدرک تحصیلی اینها چیست؟ و بلافاصله گفته است در میان اینها چند نفر لیسانسه هستند که دو نفر از خانمها دستشان را بعلامت لیسانسه بودن بالا می برند. در این موقع خانم وزیر با عصبانیت می گوید: اسلام هرگز نگفته است که زنان چادر سر کنند، فرخ رو پارسا در ادامه صحبتهایش در پایان مجلس مزبور گفته است: باید خرافات ریشه کن شود. … در پایان این گزارش ساواک نظر داده است که: وزیر در مورد زنان چادری تند روی کرده حال آنکه باید آنها را با لحن ملایم تری به رفع حجاب دعوت میکرد …”
      —-
      اینها موارد اتهامات او و حکم مربوط به او بوده است .حال ما از این جهات می گذریم،اینکه شما پیدایش یک نظام را ربط به یک محکومیت کیفری می دهید سخن بی ربطی است،نظام جمهوری اسلامی ایران نظامی بوده است که در پی انقلاب اسلامی ایران و بخواست اکثریت قاطع مردم ایران بوجود آمده است ،اینکه ما فرضا (با فرض بیگناهی واقعی یک فرد) بجهت خطا یا سهو یک قاضی یا حتی تعمّد و فساد او ،اصل مشروعیت یک نظام مردمی را زیر سوال ببریم سخن بی وجه و غیر قابل قبولی است ،بگذریم از اینکه ایشان بجهات گوناگون مالی و اشاعه فحشاء و تلاش برای زیر پا گذاشتن احکام ضروری اسلام محکوم به افساد فی الارض بوده است ،بنابر این محکوم کردن و نامشروع دانستن یک نظام مردمی و دینی با تکیه بر اطلاعات ناقص یا نادرست ،سخن قابل قبولی نیست.
      موفق باشد

      ————————-

      درود سیدمرتضای گرامی
      جوری نوشته اید فرخ رو پارسا احکام ضروری اسلام را زیر پا نهاده بود که انگار وی – مثل احمدی نژاد – گمارده ی بیت رهبری بوده. اگر فرخ رو پارسا بخاطر همین کارهایی که شما برایش برشمرده اید، از نگاه شما و دادگاههای اسلامی شما و بساطی که به اسم انقلاب اسلامی علم شده، مستحق اعدام است، بسیاری از آدمهای نظام که هیچ، بل شخص آقای خامنه ای بخاطر پف کردن به کل هویت مردم ایران و اساسا بخاطر پاسخگو نبودنش بابت اینهمه مسئولیتهایی که دارد، و بخاطر سهم مستقیمی که در فضاحت هسته ای داشته است، و بخاطر سهمش در تداوم جنگ، و سهمش در اشغال سفارت آمریکا و خسارتهای بعدی اش، و سهمش در برکشیدن دزدان و آدمکشان و بی خردانی چون قالیباف و پورمحمدی و سعید طوسی و سعید مرتضوی و شیخ احمد جنتی و فرو کوفتن نخبگی در این کشور و گماردن امام جمعه های هیچ در هیچ بر سر مقدرات استانها و ضایع کردن نسل ها و فاسد بودن آدمهایی که بر سر اموری که هیچ از آن نمی دانند گمارده، و بخاطر نابود کردن هویت اخلاقی مردم ایران با رواج خودی و غیر خودی و دشمن دشمن های مکررش، مستحق یک میلیون بار اعدام است بی هیچ تخفیفی! من چند بار گفته ام این بار نیز می گویم: اعدام فرخ رو پارسا و دیگرانی از این دست، داغ ننگی نازدودنی است بر پیشانی کل نظام مقدس و بر پیشانی هرآیت الله و طلبه و سردار و بنی بشری که این اعدامها را تأیید کرده است و می کند. خود دانید.

      با احترام

      این فیلم را ببینید حتما:
      https://www.youtube.com/watch?v=sZ1egltjMYk
      .

       
      • درود جناب نوریزاد

        اینهایی که شما ردیف می کنید عناوین مجرمانه نیست ،شما متاسفانه نه قوانین ایران را قبول دارید و نه احکام قضائی را ،بدون آنکه اطلاع دقیقی از پرونده فرخ رو داشته باشید همینطور مایلید اعدام او را محکوم کنید،سخن من این بود که باید به حکم قضائی و مستندات آن توجه کرد و وراء آن به قانون و احکام قضائی ملتزم بود ،و اقدام بقیاس مع الفارق هم نکرد،شما مطالبی را عیار و دلیل صحت احکام شخصی خود می گیرید که همه مبنائی یا قابل بحث است ،اینکه فلان شخص را من بر کاری بگمارم بعد او تخلف کند که میزان برای محکومیت من نیست ،شما پرونده هسته ای را برای خود تفسیرهایی می کنید بعد آنرا عیارمجرمیت و محکومیت کسی می گیرید ،این حقی بوده است که دنبال شده است و اساس آن هم اساسی سیاسی از جانب قدرت های مسلط جهانی بوده است،چرا به کشورهای دیگر حق غنی سازی داده شده و می شود بدون تفاوتی در کم و کیف آن ،بعد به ایران که برسند چیزی دیگر بگویند ،این بحث سر درازی دارد ،می خواهم بگویم تنازع و کشمکشی صورت گرفته است و در مقطعی دو طرف به این نتیجه رسیدند که با مذاکره و اکتفاء به امتیازات دو جانبه به چیزی مثل برجام برسند ،شما نمی توانید اینجا بر اساس تفسیر و تحلیل هایی که ممکن است ناشی از داده های غلط باشد دیگری را که در مورد حفظ و تداوم منافع ایران مسولیت دارد محکوم به اعدام کنید و آنرا با یک مفسد فی الارض مقایسه کنید،حالا بحثی نیست شما نظر خودتان را داشته باشید اما دوستانه و صریح می گویم من منشا این حساسیت های گاه و بیگاه شما در اینطور مسائل نظیر مساله اعدام ها بخوبی درک می کنم ،آن منشا این است که اگر این مسائل درست تبیین شوند و منشاء پوچی و بهانه گیری های مخالفان نظام اسلامی از دست آنان گرفته شود دیگر سوژه و موضوعی ندارند جز آنکه قلم دست بگیرند و مردم مشارکت کننده در یک انتخابات را به گوسفند تشبیه کنند که بی پایگی آن نیز اظهر من الشمس است. البته چیزی که من در پاسخ سوال این پرسشگر گفتم این بود که نمی شود بدون اطلاع دقیق از محتوای پرونده یک متهم یا محکوم همینطور با تکیه بر مطالبی احساسی و خارج از موضوع فرد را بیگناه دانست و اینطور وانمود کرد که جمهوری اسلامی یک بیگناه را اعدام کرد.ضمنا من نوع این استنادها به سایت ها و گفتارهایی مثل سایت یوتیوب را مخدوش می دانم و بارها مستند بی بنیانی انها در موضوعات مختلف را اثبات کرده ام ،شما اگر به استناداتی مثل یوتیوب و ویکی لیکس و نظائر آنها دلخوشید دلخوش باشید.
        با احترام

         
      • فکر میکنم این سید که برای تمام اعدامهای رژیم، با عشق و حرارت ،هزار و یک دلیل شرعی و غیر شرعی از آستین گشاد عبایش بیرون می آورد ، خودش در دم و دستگاه قضائی و امنیتی نظام ، مقام ومنصبی دارد (بعنوان قاضی برای صدور احکام حبس و اعدام و شلاق و سایر مجازاتهای اسلامی ، یا در مقام بازجوی دادگاه های انقلاب یا روحانیت و نهادهائی از این قبیل !! اگر چنین است خدا رحم کند به اسیری که پرونده اش زیر دست این آخوند بی احساس لجباز تنگ نظر ُدگم برود !!

         
  87. اگر باقر بیاید یا رئیسی
    فضای مملکت گردد پلیسی

    به پا گردد بساط حذف و اعدام
    دهان ها بسته می گردد سر انجام

    هزاران نشریه توقیف گردد
    چو ویرانه وطن توصیف گردد

    رود هر گونه شادی جمله بر باد
    خیابان پر شود با گشت ارشاد

    شود آزادگی جرم سیاسی
    به حق نخبگان هم ناسپاسی

    شود زندان سرای هر هنرکیش
    هنر افتد به دستان کژ اندیش

    قلم گردد دو دست هر قلمدار
    گروه دهنمک گردد علمدار

    تورم می شود بی حد و بی مرز
    گدایی میشود کار کشاورز

    به پایان می رسد اصلاح کشور
    رود ایران ما قرنی عقب تر

    به زیر پا رود میثاق برجام
    وطن را انزوا آرد به فرجام

    شود آشفته بازار سیاسی
    جهان پر گردد از ایران هراسی

    به اجبار زمان باید پذیریم
    دوباره سایه های جنگ و تحریم

    بیا ای هم وطن شوری به پا کن
    به امداد وطن سهمی ادا کن

    حماسه آفرین در روز آرا
    خودت را با خردورزی بیارا

    مبادا روز اخذ رای جمهور
    بمانی لحظه ای از نقش خود دور

    بقای دولت تدبیر و امید
    شود با رای امثال تو تمدید

    وطن آبستن راه زوال است
    یگانه راه رستن اعتدال است

     
  88. سلام بر جناب نوریزاد عزیز،فکر کنم بنده جزء معدود افرادی هستم تقریبا گذشته ایی شبیه شما داشتم،جوجه طلبه ایی که در اوج جوانی احساس میکرد تمام جهان به غیر از هم قطارانش اصحاب النار هستند و سخت در گل و لای و منجلاب گناهان فرو رفته یا نیاز به راهنمایی و نجات دارند یا هر چه زودتر باید از صحنه روزگار حذف شوند تا بیش از این جهان را غرق در فساد نکنند،بگذریم که برایم فقط و فقط یک راه نجات بود و آن ولایت مطلقه فقیه بود…الا ایاالحال سالها از زلزله ی هشت ریشتری مغزم میگذرد،و تنها بر حال خودم(نوعی) و کسانی مینالم که به شما انگ جاسوس نظام یا زبانم لال متوهم میزنند،شما جزء معدود افرادی هستید که به واقع از جان گذشته اید برای میهن،میهنی که سالهاست در حال جان سپردن است،در پایان خواستم مطلبی رو بفرستم که شاید مطالعه کردید و شاید این مرد بزرگ که نویسنده ی مطلب هست رو بشناسید در هر صورت زیبا بود و جسارت بنده رو ببخشید،پیروز و سربلند باشید

     
  89. چرا هیچکس از آنها که نمی‌خواهند رای دهند نمی‌پرسد دردشان چیست؟
    چرا همه فقط می‌گویند اگر این جمعیت 30 درصدی یاحالا بیشتر یا کمتر رای ندهد ال می‌شود و بل می‌شود؟
    چرا نمی‌پرسید چه مرگشان است؟
    چرا نمی‌پرسید چه بلایی بر سرت آمده که دیگر به «حداقل ها» راضی نیستی؟
    چرا همیشه آنها که رای نمی‌دهند باید به شما لشگر رای دهندگان هیستریک جواب پس دهند؟
    چرا فقط در فکر گروگانگیری اخلاقی و روانی‌شان هستید؟
    چه می‌شود که ناگهان توهم برتان می‌دارد که فقط شما نگران آینده‌اید و فقط شما می‌فهمید و فقط شما در حال «نبرد برای حفظ حداقل ها»هستید؟
    چرا نمی‌توانید بفهمید که بسیاری دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند؟
    چرا حق اعتراض به «حذف شدن»، «منفعت نداشتن»، «بر سر سفره دعوت نبودن»، «آرامش خرده بورژوآیی نداشتن» و …برای آنها که کارد به استخوان‌شان رسیده است، قائل نیستید؟
    چرا وقتی تو برخورداری و او برخوردار نیست، او باید به نفع تو حرکت کند؟ تو چرا یکبار به نفع او حرکت نمی‌کنی؟
    چرا فکر می‌کنید همه باید مثل شما با چهارتا نمودار و گراف و کلیپ و «یاردبستانی» و «آقای قالیباف به خودت بیا» و تکرار ملال‌آور«لوله و گازانبر» ناگهان و برای حداکثر شش روز «سیاسی» شوند؟
    بقیه ایام کجایید؟
    چرا فقط هفته آخر سر و کله‌تان پیدا می‌شود؟
    در این چهارسال کجا بودید؟
    کدام مطالبه را پی‌گرفتید؟
    پای چه چیزی ایستادید؟
    اصلا کجا هستید؟
    دوستان «من رای میدهم و خاک بر سر آنها که نمی‌دهند» مقیم کانادا! چرا فکر می‌کنید رضایت شما از زندگی، به معنای رضایت همه از زندگی‌شان است؟
    چرا فکر می‌کنید همه باید مثل شما با ربنا و حمایت باران کوثری پوثری و مشایخی پشایخی و موج مکزیکی در استادیوم سرپوشیده از خود بی‌خود شوند؟
    چرا یقه اعاظم و «بزرگان»تان را نمی‌گیرید که 4 سال فرصت داشتند آن به قول شما «طبقه خطرناک»ی که وعده سه برابر شدن یارانه را باور می‌کنند از استیصال و فقر محض نجات دهند که اینچنین نگران گول خوردنشان در هفته آخر نباشید؟
    چرا از خاتمی نمی‌پرسید جز «تکرار می‌کنم» در این 4 سال چه کرده است؟
    چرا از «لیست امید» نمی‌پرسید با تبدیل مجلس به «باشگاه سکوت و یوگا»، بر سر مفهوم «امید» چه آورده است؟
    چرا از مسجد جامعی‌ها نمی‌پرسید به جای «تهرانگردی» به خرج مردم، چه کردی که حالا باید بین تو و الله کرم فرق باشد؟
    چرا به جای چسبیدن گریبان بغل دستی‌تان که «رای بده»، گریبان موج آفرینان و بزرگان و «متخصصان» و «دلسوزان» را نگرفتید که «برنامه بده»!
    چرا وقتی گفته شد با «دیوار مهربانی» و «عکس سلفی با کودکان کار»، انباشت نارضایتی اقتصادی فرصت بهره برداری به عوامفریبان را می‌دهد، فقط گفتید «راهکارتان چیست»؟
    حالا آنها از شما می‌پرسند: راهکارتان چیست؟
    مگر سه ماه پیش نگفتید «همه آمدند»؟
    پس چرا اینقدر می‌ترسید؟

     
  90. نامه ای از یک کورد به آقای رئیسی.

    سلام آقای رئیسی
    شاید شما من را نشناسید و نامه من را نخوانید، اما من شما را می شناسم، حرفهایت را شنیده ام، کارهایت را دیده ام، اصلا مگر می شود شما را نشناسم،
    آقای رئیسی دیروز شما در سومین مناظره یتان فرمودید که زبان کوردی را خدا آزاد کرده است . این حرف شما خیلی چیزها را در ذهن من تداعی کرد، تصویرات مبهم و واضحی در طول این یک جمله شما از ذهن من گذشت که به قول آقای جهانگیری مصلحت نمی دانم بگویم چون زورشان زیاد است. به هر حال اما نمی شود که چیزی هم نگفت.
    آقای رئیسی قبل از هر چیز لطفا بگویید چه کسی زبان کوردی را ممنوع کرد که خدا خودش شخصا مجبور بشود آن را آزاد کند، آقای رئیسی شما با این حرفتان قلب میلیونها کورد را در ایران شکستید و احساسات آنها را جریحه دار کردید، آقای رئیسی شما که خودتان و دوستانتان بهتر می دانید برای زنده نگه داشتن زبان کوردی چه شاعرانی چه نویسندگانی و چه مبارزانی چه خون دلها نخوردند و چ خون جگرها که نریختند. آقای رئیسی هنوز هستند کسانی در زندانهایتان که به خاطر دفاع از هویت کورد بودنشان شکنجه می شوند، زجر می کشند، کشته می شوند و آواره می شوند.
    آقای رئیسی، این زخم ها و این خنجرها بر قلب ملت کورد آشنا هستند و ما عادت کرده ایم اما با قلبی آزرده و گلویی پر از بغض برایت می نویسم که این حرف شما عند نامردی وعند ریاکاری و عند بد بودن است!

    آقای رئیسی ملت کورد امروزه در جهان پیشگام مبارزات آزادی شده است، ملت کورد یک کاتالیزور بسیار قوی برای تبدیل شرق واپسگرا و متحجر به جوامع دمکراتیک شده است. پس لطفا شما به ما نگویید چه کسی زبان کوردی را آزاد کرده است،

    آقای رئیسی اگر رئیس جمهور شدید لطفا به خدا بگویید که زبانهای دیگر اعم از تورکی، عربی و … را نیز آزاد کند.به خدا بگویید که زندانیان سیاسی کورد را نیز آزاد کند، دروازه های اقتصادی را برای کردستان باز بگشاید، به خدا بگویید که مادران کورد داغ دیده اند فکری به حالشان بکند،
    آقای رئیسی به خدا بگویید که زبانهای دیگر اعم از تورکی و عربی را نیزدر ایران آزاد کند

    ودر آخر آقای رئیسی اگر رئیس جمهور شدید لطفا از خدا بپرسید چرا یک کورد نمی تواند مانند شما برای رئیس جمهوری کاندید شود.
    از خدا بپرسید این کی آزاد می شود.

    آقای رئیسی از جانب ملت کرد ازخدا به خاطر آزاد کردن محمد صدیق کبودوند تشکر کنید!

    آروین هاشمی…

     
  91. درود دوستان خوبم
    نوشته ی دردناک این جوان را بخوانید. حتما بخوانید. ما شاید بخاطر آرامش نیم بندی که داریم، از فاجعه های بسیاری که در زیر پوست جامعه ی ما دست بدست می شوند، بی خبریم. بخوانیم تا فراموش نکنیم آنسوتر از هر نماز و قیل و قال و قهقهه ها و غصه های متداول و جاری ما، جمعی از عزیزان ما چه ثانیه های سرشار از هراسی را سپری کرده اند و می کنند.
    محمد نوری زاد

    ——————

    سلام جناب نوريزاد
    من يكي از دوستداران شما هستم
    اسم من مرتضی است
    تصويري كه براتون ميفرستم روز هفت فروردين امسال گرفته شده
    يك سال و سه ماه اسير اطلاعات سپاه بودم و اين تصوير مربوط به جيره كتك اسفند سال ٩٥ است.

    داستان دستگيري من ابتدا به صورت يك جوك مضحك بود كه به مرور جدي تر و جدي تر شد. من مرتضي، بيست و هشت ساله،ساكن اصفهان هستم. حدود هشت سالي مي شود كه با دوستي از جامعه بهاييت آشنا شده و فارغ از هرگونه فعاليتي در ارتباط با مذهب يا سياست، به اتفاق ايشان و ساير دوستانم ارتباطي دوستانه و نزديك داشتيم و براي چيزي نزديك به شش سال اين مسئله ادامه يافت.
    از جمع ده نفره ما تنها كسي كه نتوانست به دانشگاه برود ايشان بود
    بعد از اينكه دوران ليسانسم تمام شد، جوياي كاري بودم كه هرگز نيافتم ناچارا در سال ٩٣ به تاسيس يك دفتر فني مهندسي و مركز چاپ و طراحي كوچك به صورت خصوصي اقدام كردم. رفت و آمدهاي دوستان من به محل كارم ظاهرا باعث شده بود كه دوستان سپاهي طاقتشان تاب شده و در تاريخ هجدهم بهمن سال ٩٤ شبانه به محل كارم و همزمان به منزل مسكوني كوچكي كه تنها مادرم ساكن آن بود حمله كرده و كليه وسائل الكترونيكي، كتاب ، سي دي و … را به تاراج بردند.
    حدود ساعت ده شب، اندكي پيش از اينكه براي تعطيل كردن اقدام كنم شخصي وارد مغازه شد كه قبلا چند بار ديگر مراجعه كرده بود، فلش خود را به من داده و گفت كه ده تصوير رنگي از روي عكس موجود در آن ميخواهد، وقتي عكس مذكور را ديدم بلافاصله دو زاري ام افتاد كه داستان از چه قرار است، اين خود نشانگر سقوط دستگاه امنيتي كشور به ذلت و از سوي ديگر عدم پايبندي آنها به اصولي كه براي آن دست به هركاري ميزنند است. تصويري از شمايل آقاي خميني كه به طرز ناشيانه اي با اسكلت تركيب شده و چشمهاي ايشان قرمز شده بود. با ديدن اين تصوير فلش فرد را پس دادم و گفتم از چاپ اين تصوير معذوريم. بدون هيچ اصراري قبول كرد رفت.
    چراغ ها را خاموش كردم و به سمت درب رفتم، پيش از خروج كسي وارد شد وبا جسمي سخت به پيشاني ام زد، بعد از آن چيز زيادي به خاطر ندارم كه دقيقا چه اتفاقي افتاد، يادم هست كه سر و صورتم ميسوخت و هر ازگاهي دردي در كمرم مي پيچيد.
    نمي دانم چه مدت گذشت. وقتي بهوش آمدم گمان كردم كور شده ام، چشمانم باز نميشد
    بسختي چشمانم را گشودم، خود را درحالي يافتم كه تن و بدنم غرق در خون بود، خوني كه از زخم پيشانيم خارج شده و خشك شده بود. شايد باوركردني نباشد اما تصور ميكردم كابوس ميبينم و به كابوسي مي مانست كه در تبي سنگين ميگذرد.
    نميتوانم دقيق بگويم اما تصور ميكنم كه دو ماهي براي بازجويي با چشم بند از اتاقي كاملا سفيد به جايي شبيه استوديو برده ميشدم.
    چرا كه تغيير هوا محسوس بود، هوا از سرماي خشك بهمن ماه به گرما متمايل ميشد.
    ريلي بود و دوربيني كه بر آن سوار بود. روز اول بازجويي بعد از كتك مفصلي كه به شكل توپ فوتبال از چهار يا پنج نفري خوردم به تماشاي مردي برده شدم كه تلاش ميشد از وي فيلمي ضبط كنند. استاد دانشگاه بود و دائم اين را تكرار ميكرد اما نهايتا قبول كرد كه يكي از اعضاي باند فساد و فحشايي است كه سايتي دارد و اقدام به تهيه و پخش فيلمهاي غيراخلاقي كرده است. بعدها در جر و بحث دو نفر از بازجوها – تصور ميكنم دو شيفت كار ميكردند، چرا كه هرگز اين دو تفر را براي مدت طولاني همراه هم نديدم، با آمدن اولي ديگري ميرفت- شنيدم كه ظاهرا اعترافات اين شخص به همراه اشخاصي ديگر از تلويزيون اصفهان پخش شده و يكي ديگري را مسئول اين اشتباه مي دانست.
    براي طولاني از كابل تا خوراندن موي سرم به زور، از فرو كردن سرم در توالت، از كلاغ پر در سرماي زمستان تا كتك به شكل توپ فوتبال، از تحقير و توهين و در نهايت تا پخش صداي ضبط شده گريه و التماس مادرم و ادعاي اينكه او را نيز دستگير كرده اند تجربه كردم. مورد اخير مرا شكست، هرچند كه بعدها فهميدم واقعي نبوده و وقتي مادرم كه تنها عضو زنده خانواده ماست مدتها به دنبال فرزندش ميگشته ضبط كرده و به عنوان اهرم فشار عليه من استفاده كرده بودند. نيازي به توضيح من نيست كه به چه ابزارهاي پستي توسل ميجويند.
    از جواب سوالات مطروحه جز اندكي چيزي نمي دانستم.
    نام و نشاني افراد مرتبط با تشكيلات زيرزميني بهاييان چيست؟! سوالي مضحك كه نه من از وجود چنين تشكيلاتي باخبر بودم و نه كسي را ميشناختم
    چقدر و چگونه و از چه گروه يا گروه هايي تغذيه ميشوي؟
    چه مدت عضو فرقه بوده اي و در راه انحراف ديگران تلاش كرده اي؟
    از چه تاريخي بهايي شده اي؟
    دين پدرت چه بود؟
    و از اين دست پرسش هاي بي اساس كه همه با فحش و ناسزا و ضرب و شتم همراه است
    بجز جواب سوال نخست، بقيه را خود مي دانست و جواب ميداد، ادعا داشت كه افراد ديگري هستند كه لب به سخن گشوده اند و او همه چيز را ميداند.!!! چه چيز راميدانست بايد از خود او پرسيد – نام واقعي يا مستعار اين مرد بيمار سيد رسول بود كه دوستانش سيد خطابش ميكردند، بسيار فربه بود و پيراهن سفيد و گاهي آبي يا خاكي رنگي به تن مي كرد كه از زير آن گاهي ميشد كلتي كه به كمرش بسته بود را ديد، چهره اي عبوس و ريشي نامرتب داشت-
    مدت طولاني آزار ديدم ولي چون نتيجه گفتن اين عبارات جلوي دوربين چيزي جز مرگ نيست مدتها از گفتن آنها ابا داشتم. تا اينكه بعد از مدتها صداي گريه و التماس مادرم را شنيدم، ناخواسته حمله كردم كه شايد بازجو را از ميان بردارم، تلاشي كه در رويا نيز نمي شد تصور كرد كه اين بار براي هفته يا ده روزي توان حركت را از من ستاندند، گويي شمر و حرمله به دست مختار افتاده باشند.
    بالاخره پذيرفتم و بعد از نوشتن و امضاي متني مكتوب در جايگاه مردي كه ماهها پيش ديده بودم ايستاده و رو به دوربين به همه خباثت هاي نداشته ام اعتراف كردم.
    بعد از اين امر براي مدت كوتاهي در سلول انفرادي خود نه كتك داشتم و نه تحقير و تهديد، كسي مزاحم سكوت بويناك سلول نميشد
    در تعطيلات نوروز سال نود و پنج تنها يك تماس تلفني با مادرم داشتم كه كلا در حضور يك نفر از آنها انجام گرفت و او مي توانست صحبت ها را كه تماما احوالپرسي و گريه و اشك بود را بشنود.
    بعد از اين به سرعت به دادسراي عمومي و انقلاب اصفهان، بازپرسي شعبه ١٦ برده شدم كه در آن زمان رياست آن را فردي به اسم قرهي عهده دار بود. دو جلسه خيلي كوتاه برگزار شد كه جلسه اول تنها به پرسيدن اسم و رسم و با نرمي و لبخند ايشان برگزار شد. لبخندي كه بعدها معني اش را متوجه شدم.
    جلسه دوم به كلي متفاوت بود، چرا كه با ريكاوري رايانه سرقت شده از منزل ما تعدادي فايل مربوط به يك برنامه تلويزيوني به اجراي آقاي بهرام مشيري، كه مربوط به مدت ها پيش بود و اصلا مسئله مهمي نبود دست يافته بودند، تعدادي از كتب به لفظ آقايان ضاله نيز موجود بود، مثل بيست و سه سال علي دشتي و حاجي آقا و كاروان اسلام صادق هدايت و … مورد ديگر اين بود كه گوشه يك جلد از مجموعه تاريخ طبري از منزل ما سرقت كرده بودند نوشته شده بود كه: محمد يهود را كشت، هيتلر يهود را كشت، محمد گفت پيمان شكستند، هيتلر گفت خائن بودند، تفاوت كجاست؟ چيزي كه سوگند ميخورم عليرغم باوري كه به آن دارم، هرگز آن را ننوشته ام. اين بزرگترين اتهامي بود كه داشتم، حتي بزرگتر از تبليغ بهاييت و تشويش اذهان عمومي و …
    به تاريخ ٢١ فروردين ماه سال ٩٥ كيفرخواست صادر و پرونده به شعبه دوم دادگاه انقلاب اصفهان ارجاع شد
    دادگاه در سه جلسه به فاصله هر يك حدود ده روز تشكيل شده و وكيل تسخيري در جلسات كوتاه دادگاه بدوي هرگز فرصت دفاع اساسي نيافت و جز در موارد معدودي كه فرصت سخن داشت علاوه بر انكار بزه هاي انتسابي، خواستار عفو و بخشش ميشد!
    اتهام ها:
    نخست: سب نبي، ارتداد و گرايش به فرقه ضاله بهاييت
    دوم: فعاليت تبليغي عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي از طريق نشر مطالب مربوط به فرقه ضاله بهاييت
    سوم: تشويش اذهان عمومي از طريق نشر اكاذيب
    راي دادگاه بدوي به تاريخ بيست و پنجم خردادماه نود و پنج صادر شد
    بابت فعاليت تبليغي عليه نظام يك سال حبس، بابت تشويش اذهان نود و يك روز حبس بعلاوه هفتاد و چهار ضربه شلاق و بابت اتهام نخست به اعدام محكوم فرمودند
    بعد از آنكه حكم دادگاه شفاها به من، مادر و وكيل تسخيري ام شفاها اعلام شد!!! مجددا به سلول انفرادي برگردانده شدم، اين بار سلولي جديد، با آنكه چشم بند به چشم داشتم از آن سوي خيابان كشاورز اصفهان زندان دستگرد را از زير چشم بند ديدم اما سلول مذكور يا در زندان مركزي نبود يا اينكه از درب ديگري در خيابان مجاور وارد شدند. چرا كه بعد از اينكه خيابان را براي رسيدن به زندان دور ميزدند، متوجه شدم و نكته ديگر اينكه درب زندان بر خيابان است اما خودرو دوباره بعد از اندك مسافتي به راست پيچيد و چند دقيقه اي حركت ميكرد تا اينكه ايستاد.
    در مدت حد فاصل خرداد نود و پنج و فروردين نود و شش دو بار خارج از آيين دادرسي به من گفتند كه حكم اعدام امروز اجرا خواهد شد. بار اول نيمه شب درب را گشوده و قلم و كاغذي آوردند كه وصيتي داري بنويس، و كاغذ را ستاندند. باور كنيد در آن لحظه به جاي ترس يا ناراحتي، نميدانم چرا شعف خاصي احساس ميكردم، چند روزي گذشت و كسي نيامد، فقط كباب و گوشت روزانه را مي آوردند. جالب اينجاست كه گمان كنم من تنها زنداني هستم كه اكثر روزها كباب يا گوشت مرغ داشتم! زيرا در روزهاي نخست متوجه شده بودند كه گياهخوار هستم و اين خود بخش ديگري از فشار بود، بالاخره هفته اي بعد شبانه از خواب بيدارم كرده، دستهايم را بستند، در اتاقي كه طنابي از سقف آويزان بود بالاي صندليم بردند و زير پايم را خالي كردند. درد، فشار، و آرامش را توامان به ياد دارم، وقتي طناب را بريدند و بر زمين افتادم فقط و فقط صداي خنده و قهقهه ميشد شنيد. به خيال خودشان خردم كرده بودند. راي دادگاه تجديد نظر هرگز به من اعلام نشد، اما چنانچه قانوني موجود بوده باشد حكم تغيير كرده يا تصميم خودسرانه اطلاعات سپاه بود. فروردين امسال آزاد شدم.
    در نهايت با ذكر چند جمله اي خداحافظي خواهم كرد.
    نخست اينكه تصور ميكنم اينكه كسي را نداشتم كه فرياد برآورد و تنها مادر سالخورده ام را با اينكه اگر سخني گفتي پسرت را هرگز نخواهي ديد ترسانده بودند، هم دليلي براي دستگيري و فشار بود و هم دليلي براي رستن نيمبندي كه كنون تجربه ميكنم. دليل ديگر مي تواند پروپاگانداي انتخابات باشد
    دوم اينكه پيش از اين پنجاه روزي سكوت كردم و نه با رسانه اي تماس گرفتم و نه قصد مطرح كردن داشتم، دو چيز مرا واداشت تا سخن بگويم، نخست سخنان اخير روحاني كه بر منبر نعره برمي آورد كه شما دم از آزادي نزنيد، شمايي كه قلم ها و تصويرها را ممنوع كرده ايد و …. و اينها همه در دوران هم ايشان بود. دليل دوم ديدن دوباره سخنان ظريف با چارلي رز امريكايي بود كه ميگفت :
    We do not jail people for their opinions…
    لذا احساس كردم مطرح كردنش خالي از فايده نخواهد بود.
    سوم اينكه شخصي را يافته ام كه گفته ميتواند از راي دادگاه و كيفرخواست و … برايم عكس تهيه كند كه به محض رسيدن به دستم تقديم خواهم كرد.
    چهارم: توضيح تصويري كه ديديد اين است كه حدود بيست روز پيش از آزادي بدون اينكه بدانم آزاد خواهم شد سيگار روشن موجود در زيرسيگاري راقبل از رفتن به حمام در غفلت نگهبان برداشتم و بعد از دقايقي متوجه دود سيگار شده و با جسمي شبيه شلنگ كه در دسترسشان بود سر تا پاي مرا مورد لطف قرار دادند. تصوير مذكور عواقب شيرين ترين و لذت بخش ترين سيگار تاريخ است.
    نكته پنجم اينكه ايشان الان ماه هاست كه تجهيزات كار مرا دزديده و پس نمي دهند. چرا لب فرو بندم؟
    مسئله پاياني اينكه در تاريخ پنجم فروردين نود و شش از زندان انفرادي و دو هفته زندان در بند ٢ سلامت دستگرد اصفهان در ميان قاچاقچيان مواد مخدر، معتادان و … رهايي يافتم و به تاريخ هفت فروردين نود وشش در ميان تعطيلات امسال عده اي از جامعه بهاييان در اصفهان بازداشت شدند و اكنون معلوم نيست كجا هستند و چه تجربه ميكنند. اين خبر به رسانه ها از جمله كيهان لندن هم كشيده شده است.
    جناب نوريزاد از پيش عذرخواهي مرا پذيرا باشيد چرا كه نه قلم شيوا دارم و نه مي توانم يك سال و چند ماهي را در چند سطري برايتان بنويسم. براي شما آرزوي سلامت و پيروزي دارم و شجاعت و ايستادگيتان را تحسين ميكنم و در برابر اين استواري شما سر تعظيم فرود مي آورم.

    پيروز و پاينده و سرفراز باشيد
    با تشكر و تجديد احترام

     
  92. رای بدهیم یا خیر؟بخوانید و منتشر کنید
    این سوال را خیلی ها میپرسند!
    جواب هر کسی برای خودش قانع کننده است . چه آنهایی که میگویند باید انتخابات را تحریم کرد و چه آنهایی که معتقدند با مشارکت باید به سمت اصلاحات و تداوم آن رفت
    من اما میخواهم توجه شما را به یک نکته جلب کنم!
    فعالان سیاسی دو دسته اند. خارج نشین ها و داخلی ها. آنهایی که در خارج کشورند اکثریت مطلق معتقد هستند باید انتخابات را تحریم کرد چون همه اینها یک شو تبلیغاتی و فیلم است ! نباید رای داد.
    اینها چه کسانی هستند؟ اکثریت اینها بیش از ده سال است خارج نشین شده اند ، از مزایای پناهندگی و کیفیت زندگی در اروپا و آمریکا استفاده میکنند. خیابان های ایران یادشان رفته و خیلی بعید است راه اصفهان و مشهد را از هم تشخیص بدهند یا اصلا بدانند زاهدان کجاست!! هرگز درک نمیکنند گرد و خاک اهواز یعنی چه
    سرگرم زندگی خود هستند و گه گاهی اخبار ایران را میبینند!
    اینها فقط کلیت جمهوری اسلامی را میشناسند ولی جریانهای سیاسی ایران را تشخیص نمیدهند چون یادشان نیست! اصلا در جریان امور نیستند! فرق مهرداد بذرپاش را با علی مطهری نمیدانند! فقط میگویند همه سر و ته یک کرباسند!
    همین
    راه حل؟ ندارند! فقط هر از گاهی برخی که کمی چاشنی دلقک بودن هم دارند فراخوان جنبش میدهند که قرار است فلان روز بیاییم خیابان رستاخیز کنیم! مثل همین رستاخیز 26 اردیبهشت!
    مثلا!!
    این جماعت همواره تحریمی خارج نشین هر سال موقع انتخابات یاد وطن میکنند و میگویند دلشان برای کشور تنگ و سپس در شبکه ها و سایتهای مختلف دستور صادر میکنند که باید انتخابات را تحریم کنیم! نباید رای داد ، همه سر و ته یک کرباسند!!
    .
    اما قسمت دوم فعالان سیاسی ایران داخلی ها هستند.فعالان سیاسی داخلی جریانهای داخلی را میشناسند و زندگی و کارش در همین کشور است. زندان میروند و هر روز ترس آن دارند که نکند شب در زندان باشند نه کنار خانواده!
    در حصر هستند ، شلاق میخورند ، از کار اخراج میشوند و سایتها و کتابهایشان سانسور میشود! اینها نه وقت انتخابات که همیشه در جریان اخبار ایران هستند
    نکته جالب اینست که تقریبا همه این فعالان داخلی معتقدند باید رای داد
    نکته جالبتر ، اخیرا نظر سپاه و امنیتی های نظام به نظر مخالفان خارج نشین و تحریمی نزدیکتر شده است!
    فکر کنم دیگر نیاز به توضیح بیشتر نباشد!!
    نگارش،احسان
    کانال تلگرام
    @anti_secret

     
  93. زیباکلام: شیشه عمر آزادی و دموکراسی دست کسانی است که رأی نمی‌دهند

     
  94. بنده بعنوان کسی که همیشه شما را دنبال کرده ام و احترام بسیار زیادی بابت ایستادگی شما قایل هستم، بسیار بسیار منتقد این حرفتان و استدلالتان هستم.
    1- آیا ما جامعه و مردم همگون و آگاه و پخته و ایده آلی داریم که بدنبال راههای ایدهآل مبارزاتی و کارهای یک شبه هستیم؟

    2- آیا ما نباید بدنبال حداقل فضای بازی باشیم تا بتوانیم به مردم آگاهی بخشی بیشتر کنیم تا در نهایتا بطور اتوماتیک در وقت مناسب این آب انباشته شده بتواند سد دیکتاتوری را در هم بشکند؟

    ۳- آیا انفعال سیاسی دردی از مردم دوا می کند؟ و یا اینکه مردم از حداقل فرصت ها می باید بهره گیرند و کمارین تهدید ها رو تبدیل به فرصت کنند با درایت؟

    ۴- با انفعال سیاسی امثال رنیسی و قالیباف خواهند آمد و کشور را به ورطه نابودی خواهند کشاند و در آخر با یک حمله خارجی کشور شخم خواهد خورد و تجزیه خواهد شد. ما با انفعال تنها حرفی که به دنیا می زنیم این است که ملت بی عرضه ای هستیم و صاحب ابتکار و عمل نیستیم.

    5- لطفا بفرمایید انفعال در رای دادن در کجای دنیا و در کدام کشور دیکتاتوری موثر واقع شده که در کشور ما موثر شود؟ انفعال اگر در همه مسائل باشد و بطور فعالانه و با اتحاد اکثریت مردم مثل نحریدن، کار نکردن و … قابل فهم اسن، مردم ما آیا در یک مورد توانستند به خوبی متحد عمل کنند که شما یک دفعه توقع شرکت نکردن در انتخابات را دارید؟؟

    ۶- مبارزه و اپوزیسیون یک شبه حاصل نمی شود و سیاه و سفید نیست، یک طیف است و یک حرکت پیوسته. در حال حاضر اجازه دهید چند قدم مردم پشت سر اصلاحات حرکت کنند و در صورت موفقیت پا فرا تر بگذارند وگرنه محددا شکست های تاریخی تکرار خواهند شد.

    آقای نوریزاد لطفا در صحبت و موضع خودتون تجدید نظر کنید و نگذارید مبارزه مردم چند پاره و بی ثمر گردد.

     
  95. درود ياران

    حدود چهار سد سال پيش هرآنكه شيعه يازده امام ديده (بعلاوه يكي ناديده زاپاس)

    نمي شد را شكم دريدند ويكدستي گورستان گوني براين سرزمين پاشاندند.بر اساس

    قوانين پايه اي طبيعت عكس ان وضعيت را بدهكاريم وخواهيم پرداخت انگاه كه دريابيم

    صوفيان چه هولناك توانند بود.از دگر سوي اناني كو باهواپيماي مسافري(رزيم

    درپي خريد انبوه آن است)وهر وسيله ديگردرپي كشتار پيروان ديگر اديانند وفرياد پرهيز

    از خشونتشان گوش جهانيان راپر كرده درپي يكدست كردن (محرم سازي) كارگزاران

    كاملن خودي ودريافت دويست سيسد هوا پيما كه هركدام ميتوانند دها تن اورانيوم غني

    شده وديگر فراورده هاي بشدت كشنده(بمب كثيف) را در مراكز شهرهاي دنيا بجز ارباب روسيه

    و ارباب چين بريزند داشتن افراد غير يك دست در مقامات بالا ضروري تر از نان شب است. خاتمي

    رفسنجاني روحاني و…. را با همه پليدي ودست بوسيدنشان بعنوان استخواني درون زخم عاقا

    بايست نگه داشت تا از ديوانگي(شعار روي موشك) اندكي بكاهند يا اطلاع رساني كنند. نگفته

    پيداست با تذكرات مدام ايشان (روحاني )را از مردانگي كردن به دزدان وخيانت به ملت پرهيز داد.

    الاحقر را كو سوات اندك است راچه به اين سخنان القلمبه والسلمبه پوزشمندم درنهست شما

    شيران موشان را رخصت القر الفي كمر آمد .

     
  96. شما که اعتقاد دارید ما با رای ‌دادن‌مان نظام رو تایید می‌کنیم و به حداقل‌ها راضی می‌شویم، دوستانی که اهل حداکثرها هستید، به کم قانع نمی‌شوید، بزرگ‌اید و بزرگ فکر می‌کنید، دوستان ایده‌آل‌گرا، لطفن به ما راه‌کار بدهید که چگونه به حداکثر خواسته‌هایمان برسیم، شما که بلدید به ما حداقل‌گراهای درمانده راه را نشان بدهید، بفرما این گوی و این میدان شما بگویید ما چه کار بکنیم که ظرف چهار سال آینده به حداکثرها برسیم، راه حل بدهید و خودتان بیرق‌دار بشوید تا ما پشت سرتان راه بیفتیم و سربازتان باشیم. راه حلی غیر از تحریم، راه حلی غیر از کاری نکردن، یک کاری بکنید. برای به دست آوردن حداکثرها یک راه‌حل حداکثری بدهید، تحریم که از حداقل هم حداقل‌تر است. اصلن گیرم تحریم خوب است، خب مرحله‌ی بعد چه‌کار کنیم؟ از فعالیت‌های حداکثری‌ای که طی چهار سال گذشته کرده‌اید بگویید و فعالیت‌هایی که طی چهار سال آینده باید بکنیم. فعالیت نه عدم فعالیت. بنده‌های خدا پدران ما ریختند توی خیابان، کار حداکثری کردند، کشته دادند تا انقلاب کردند که حداکثرها را به‌دست بیاورند. کشته، می‌فهمید؟ و تازه نتیجه‌ی آن همه آرمان و نگاه حداکثری شد این که ۳۹ سال بعد فرزندان‌شان هنوز هیچ حداقلی کف دست‌شان نیست. آن‌وقت شما می‌خواهید با تحریم یک انتخابات به حداکثرهایتان برسید؟ چرا برای تاریخ جوک بی‌مزه تعریف می‌کنید؟ تاریخ کمدین قهاری‌ست، بهتر است در پیشگاه‌اش کمی بامزه باشیم. ما حداقلی‌ها ادعای مبارزه نداریم، دنبال اصلاح‌ایم در حد توان و امکان اما شما لطفن جلوی خانواده‌های شهدای انقلاب و جنگ و اعدام‌ها و کوی دانشگاه و ۸۸ از ایده‌های خلاقه‌تان برای مبارزه با تفنگ آب‌پاش تحریم حرف نزنید.

     
  97. با درود و احترام و آرزوی سلامت و اوقاتی خوش برای جنابتان
    چند روز پیش یکی از نوشته های حضرتعالی در خصوص انتخابات مقایسه ای فرمود بودید ملت ایران را به گله ای گوسفند که هیچ اختیاری در کف ندارد و همه چیز در میل چوپان خلاصه است!
    اگر رخصت دهید خواستم این مقایسه را باز کنم و ببینید ما در ایران حقوق گوسفندی هم نداریم چه برسد به شهروندی!
    شما چندین برابر من سفرکرده اید و نقاط روستایی نشین و ضعیف را بارها از نزدیک دیده اید و بارها گله های گوسفند و چوپانان همراه را نظاره کرده اید و چه بسا با آنان کپ و گفتی کرده و چای نوشیده اید.
    گله عشق چوپان است ،گله زندگی چوپان است،چوپان با گله زندگی میکند ،چوپان مواظب گله است و هویتش در او خلاصه میشود ،چوپان برای گله میخواند در میان گله میخوابد و در هر شرایطی خود را از او جدا نمیداند و جدا نمیکند ، چوپان گله را سیاست نمیکند ، به انها دروغ نمیگوید ، آنها را به بیراهه نمیبرد!
    گله به چوپان اعتقاد و اطمینان دارد و در هنگام خطر اولین کسی که بسوی خطر رفته چوپان است و او گوسفندان را جلو نمی فرستد!.
    اگر مشکلی برای یکی از آن گوسفندان پیش آید آن را به دوش میکشد ! آن هم در شرایط سخت کوه و صحرا.چوپان بین گله فرق نمیگذارد ، آنها را از هم جدا نمیکند ، با آنکه رسالت گوسفندان ،گوسفند بودن است او به گله احترام میگذارد و گله را می پرستد!!.
    حال جناب نوری زاد ما کدام یک از حقوق گوسفندی فوق را داشته ؟یا داریم؟ و یا قرار است داشته باشیم ؟
    چندین سال پیش نثری خواندم درخصوص سرقت همیان پول بازرگانی که در آن دعایی داشت و از خدا خواسته بود مال او راحفظ نماید دزد با دیدن دعا کیسه زر بازرگان را پس داد و وقتی سایر دزدان دلیل این کار را از او پرسیدن گفت من دزد مال او هستم نه دزد اعتقاد او و اگر من این مال را بازنمیگرداندم او دیگر به هیچ چیز اعتقاد و ایمان نداشت.
    حال در جمهوری اسلامی مال بازرگان دزدیده شده ، دعای او سوزانده شده و به خود او نیز تجاوز شده ! از این فرد چه انتظاری دارید؟؟؟

     
  98. این عکس مال سرهنگ منوچهر نصیری متولد خرم آباد است.سال 1382رییس کلانتری شهرستان ازنا بود

    3روز قبل از کنکور سراسری سال 82ساعت 11شب به درب منزل ما آمدند

    من خود درب را گشودم گفتند شنیدیم شما شاگرد اول رشته علوم انسانی هستید گفتم بله کارتان؟گفتند جهت پاره ای از سؤالات به همراه ما بیایید.ترسیدم چون می شناختم این گرگهای خونخوار را.

    به اصرار مرا بردند.به کلانتری که رسیدیم با احترام مرا به اتاق بازجویی بردند و کاغذی سفید جلویم گذاشتند و گفتند امضا بزن و اثر انگشت

    شاگرد اول دبیرستان و پیش دانشگاهی پسرانه شهید ملکی شهرستان ازنا

    من کاغذ سفید را امضا کردم و انگشت زدم.گفتند این تعهدی بود که دیگر سر کوچه و خیابان با پیراهن آستین کوتاه نمانی. بعدش به من گفتن حالا آزادی
    پایم را از اتاق بیرون نگذاشته بودم که سروان تمام محمد خادم که او هم خرم آبادی بود صدایم زد و گفت بخوان کاغذی را که امضا کرده بودم خودشان نوشته بودند اینجانب ع.ب.اعتراف میکنم که در شب گذشته حوالی ساعت 9شب از طریق پنجره اتاق خواب وارد منزل جناب آقای ر.م.شده ام و مقدار پانصد هزار تومان پول نقد را سرقت کرده ام
    من از سال 1382تا کنون دنبال انتقامم
    کنکور ندادم و بعد هرویینی شدم
    فردای آن شب به همراه پدرم به دادگاه رفتیم و قاضی بیات که جوانی حدودا 25ساله بود گفت من اینجا خدا هستم پس قسم نخور به زندان نمیری جون من لطف میکنم اما پانصد هزار تومان را که سرقت کرده ای باید پس بدهید به شاکی.
    پدرم بین سالهای 60تا 67در زندان سیاسی در بند2الیگودرز بوده و تازه آن روز فهمید که شاکی پرونده همان کسی است که در سال 59از پدرم سیلی محکمی خورده

    و این اقدام او با همکاری مزدوران انتظامی فقط تلافی کار پدرم بوده
    بعد از آن ماجرا من هرویین کشیدم و برادر کشتی گیرم را هم معتاد کردم
    و هرویین ما را خورد
    اکنون هر دوی ما 8سال است که ترک کرده ایم اما حس انتقام از بین نرفته و نخواهد رفت.من لر بختیاری هستم و دنبال حقوق بر باد رفته ام

    ——————-

    درود نازنین
    پیشنهاد می کنم این وزنه های سنگین انتقام را زمین بگذار و خودت را سبک کن.
    اگر می توانی
    بتوان
    .

     
    • درود بر تو لر بختیاری. این مگسها را باید دانه دانه به سیخ کشید! تا زمان موعود از روشهای بی هزینه سود بجو و آسانترین و بی هزینه ترین انها همانگونه که بارها رادمردان سرزمین پارس نیز گفته اند به آتش کشیدن هر نقطه از این سرزمین بی پدر و مادر است کاری که ما نیز تا به این لحظه انجام داده ایم!

      ———–

      آتش بی آتش
      مفهوم؟

      .

       
      • رادمرد سرزمین پارس

        رهگذر جان تو مطمئنی که بیش از اندازه تزریق نکرده ا ی ؟ این ” رادمردان سرزمین پارس ” چه کسانی اند و در کجا چینین مزخرفی را گفته اند؟ دفعه بعد اول بگذار نشئه از سرت بپره و بعد دیگران را “راهنمایی” کن .

         
        • آخه اشکول برو به این سایت(radmasaf.worpress.com) ببین اصلاً می تونی وارد بشی بعد اسم خودت رو اومدی رادمرد سرزمین پارس گذاشتی، این اسم رو ما گذاشتیم روش اسم دقیق “رادمردان سرزمین آفتاب” هست! اگر هم دیده بان محیط زیست هستی بهتره فکری بابت جک و جونورهای از دست رفته سرزمین مادریت تا این لحظه بکنی هر چند این تنها کارهای قبلی ما بوده است!!! چون تاب و تحمل شنیدن نداری و مثل یه بچه سوسول مذهبی غش می کنی دیگه برایت نمی گم! بعد نوری زاد تو دیگه چه پخی هستی احساس بهت دست داده کسی هستی کی از تو دستور می گیره بدبخت بی عرضه!! آخه کسی که می گه ببخشید و حتماً می گه من رو هم ببخشید شکر می می خوره می خواد ادای مبارزهای درست و حسابی رو در بیاره!!

           
          • اشکول چه معنی می دهد؟

             
          • رادمرد سرزمین پارس

            سپا س , سپا س رهگذر ناشناس , باز هم سپاس , صد بار سپا س ! میدونی مواد م ته کشیده بود و طبق معمول پول هم در بسا ط نبود , و من خمار خمار. حال کردم دستت طلا که حال دادی . با با تو که به این باحالی مینویسی پس چرا کم مینویسی ؟ اصلا خمار شکنه قلمت , من اشتباه کردم گفتم تزریق میکنی , تو احتیاج نداری تزریق کنی همین که شروع به نوشتن میکنی خودتم نشئه میشی و حق هم داری . من اصلا و ابدا قصد م ناراحت کردن تو نبود رهگذر جان خواستم کمی شوخی بکنم . فکر میکردم فقط احمد خاتمی و حسن استراتژیسته که نمیشه باشون شوخی کرد . تو هم که بابا وقتی نمینویسی مزاج درست و حسابی نداری و زود جوش میاری! ولی قلمت حرف نداره .خیلی مشتاقم در جواب این پاسخ من کمی بیشتر بنویسی تا برای یه هفته مواد داشته باشم. من سنه قربان !

            اخطار جدی : اگر کس دیگری از علاف های این سایت بخواهد از این مواد استفاده کند باید به من حق الکشف بدهد . شماره حساب برای واریز پول بعدا اعلام خواهد شد .

             
          • رادمردان سرزمین پارس قلابی که در بالا اسم خودت رو اینجوری گذاشتی! به نظر من تو یه بچه آخوندک غربتی مثل نوریزاد بیشتر نیستی که با این اسم مثلاً خواستی خودت رو بامزه نشون بدی!

             
        • Naamard e sarzamin e paars?????!!!! in dige che sigheiiyeh

           
    • خطاب به نوری زاد:

      ممکن است لطف کنید شما اعلام بازنشستگی کنید و به نوه داری بپردازید. (تا آنجا که می دانم منتظر آمدنش چند سال پیش بودی)

      تجربه نشان داده است مدیریت هر کار را به امثال افرادی که ریشه ای ولو کوچک در نهاد فرو دست آخوندی داشته اند بسپاری سرانجامی جز فلاکت و بدبختی برای ان دسته از افرادبه ارمغان نمی آورد. نگاهی به پاسخ پیامهایی که می گذاری و نگاهی به پیامهایی که گوشه و کنار برایت می گذارند بینداز متوجه اصل موضوع شاید بشوی. (هر چند بعید می دانم)

      تا آنجایی که من می دانم به تو اینگونه القا شده است که آزادی و سلامتت را مدیون رژیم می باشی! پس در یک حالت شاید صحبت از گذشت تو در برابر عناصر فرو دست رژیم از برای همین باشد! شاید نه، زوایای پنهانی در زندگی داری که اگر اینان دهان به افشای بیشتر ان مانند اموری چون صیغه کردن و یا علاقه جدایی ناپذیر تو به رهبری در زندان بنمانید برایت گران تمام می شود و به گونه ای باج گیری و باج دادن میانتان وجود دارد! شاید نیز نقش یک جاسوس به منظور جذب محالفان و افشای هویت آنها را بر دوش داری! و در نهایت شاید هیچکدام و مبتلا به جنون گشته ای! نظر شخصی من را بخواهی در کلام حالتی متظاهر گرایانه که ایران پس از جلوس نشیمنگاه متعفن آخوندی بر سرزمین بدان مبتلا شد را هنچنان دنبال می کنی! عقده هایی در درون تو از پاره ای موضوعات شکل گرفته است ولی تو را همچنان به رژیم کثیف حاضر وفادار می دانم حتی اگر آنرا کودکانه “اخ” بدانی!!!!!

      آخر کدام فرد عاقلی می آید به جوانی که در تحصیل خود شاگرد اول بوده است و پدرش توسط رژیم به اسارت در امده است و در نهایت توسط رزیم به اعتیاد کشیده می شود و به دشواری از دام اعتیاد رهایی می یابد می گوید از فلان اجنبی که تو را به این روز انداخت بگذر! اینجا به توضیحاتی که در بالا دادم رجوع کنی در می یابی چرا اینگونه پاسخ می دهی! نگاهی به نظرات گوشه و کنار این سایت نیز نشان می دهد بعضا با افرادی روبرو هستیم که ثبات شخصیتی ندارند!! از یک سو رای دادن را به صلاح جامعه می دانند و از سوی دیگر سئوالات عجیب و غریبی را مطرح می کنند.

      در زمینه سایت رادمردان سرزمین آفتاب نیز تا آنجا که من می دانم چند سالی است به شکل پرایویت در امده است و با وجود اموزشهای مبتنی بر بمب گذاری (نمونه های خفیف) که در جهت جنگهای خیابانی کار امدتر است این سایت اعلام می نمود که تصمیمی تاکنون به منظور بمب گذاری نداشته است. اما در زمینه معتاد نمودن جوانان این سرزمین اشاراتی بر اقدامات تلافی جویانه بارها می شد و آموزشهایی نیز به این منظور که در انزمان که سایت پرایویت نبود داده شده است!

      در زمینه به آتش کشیدن هر نقطه از این سرزمین نیز تا آنجا که من اموزشها را مطالعه کرده ام. (تا حدوداً 2 سال واندی پیش که سایت پرایویت نبود) حریق عمدی بعنوان یکی از روشهایی ذکر شده بود که اثرات مخرب ان از بمب گذاری نیز بیشتر دانسته می شده است و هزینه ای مادی نیز بر دوش عامل در عملیات ندارد! من عضو نبود ه ام و نمی دانم آیا این عضویت پابرجاست یا خیر؟ هر چند تصور من از ابتدا بر عدم اعتماد بیش از اندازه این گروه بر موضوعات گوناگون بود!!!همین و بس! امیدورام از صحبتهای من پند بگیری و به همان نوه داری مشغول شوی که بیشتر به نفع تو است!

       
    • آقای نوریزاد

      من یه سئوال برام پیش اومد! شما که به این لر بختیاری گفته اید ببخشای، آیا شما نیز همان افرادی را که فیلم پسرتان را در حال سیگاری کشیدن پخش کردند بخشیده اید؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ من مجبور شدم این رو بگم چون همه به فیلم های بازجویی و زنان پشت پرده زندگی شما اشاره می کنند و از این فیلم کمتر دیده ام صحبتی کرده باشند! شاید هم ندیده باشند اما این فیلم در یوتیوپ موجود است! اما من بین پسر شما و این لر بختیاری که جمهوری اسلامی ایران این بلا رو سرش اورده می خواهم یک اختلاف قائل شوم و اون اینکه پسر شما از سر حوشگذرانی اینکار رو کرده (در فیلم می بینیم بعد با یک دختر در فضای رومانتیک به دانس مشغول می شود) اما این فرد در نوجوانی بی انکه گناهی داشته باشد توسط جمهوری اسلامی نقره داغ شده است! به نظر من نیز اطلاعات ایرون می تواند نقاط ضعف بیشتری در اختیار داشته باشد و من باور نمی کنم و نخواهم کرد که دو دوزه بازی در کار شما نیست!

       
  99. سلام استاد عزیز
    اینروزها در شبکه های مجازی پوسترهای تبلیغاتی میگذارم که رای نخواهم داد و این نظرم موجب بوده از طرف بسیاری از دوستان و غریبان مورد فحاشی قرار بگیرم انگار که تک رای من رای جناب خامنه ای باشد.
    گاهی که نه اکثر اوقات به این فکر میکنم هرچه بسر ایران و ایرانی آمده لیاقتشان است چراکه کمر به حفظ شرایط خفت بارشان بسته اند. انگار نه انگار همین چندروز پیش فیلم نابود کردن ارزاق به علت قاچاق بودن در شهرستانی منتشر شد و مردم دسته دسته هجوم برده بودن تا بخشی را از زیر لودر بیرون کشیده شاید لقمه فراهم شود براشان. چطور این بلایا را سر ملت ایران می آورند و ملت نمی بینند که اینها فقط خواستار نابودی ایران و ایرانی هستند و درین سالها هر تلاشی کرده اند و هرکجارا تهدید به نابودی کرده اند تا جنگی براه اندازند و باتوجه به توان نظامی اینها معلوم است درین جنگ مغلوبه نه ایران و نه ایرانی خواهد ماند. اینها از هیچ چیز نخواهد فرو گذاشت تا ایران را ویران و خالی از ایرانی کنند چرا که همه زاده کشوری جز ایرانند و دشمن دیره ایران از دیرباز.
    چرا مردم ایران اینگونه جشم به رفتار اینها بسته اند و همدیگر را مورد فحش و بدوبیراه قرار میدهند و تلاش میکنند پروژه نابودی ایران بدست این حکومت آخوندی به سرانجام برسد.

     
  100. درود بر آزاد اندیشان
    گزینش بهترین
    ما مردم زنده در بند باغ پر میوه ایران با باغبانانی شب و روز در حال زندگی هستیم که از این بوستان رنگارنگ و پر از گل و میوه همواره در این سی و هشت ساله از این همه ثمره و ثروت سبدی از بدترین میوه های لهیده و کال به ما نشان می دهند و می گویند جز اینها چیز دیگری نیست و شما فقط حق دارید همین را گزینش کنید و به زندگی خود ادامه بدهید .
    آیا ازاین باغ پر از دانشمند و جوان و تحصیلکرده و آگاه به همه امور فقط همین چند متدین وابسته و سر به زیر است؟؟؟ اما این باغبان در حال حاضر صاحب قدرت مغرور به داشتن سیستم نظامی نمی داند که دنیا در حال گذر است و تحمل و صبر این مردم به ظاهر در بند اندازه دارد و به هر حال این ظلمت شب های تار با طوفان جوانان آگاه و پر شور و تاب از بین می رود و گمان نکنم دوباره به دین و مذهب اجازه حکومت کردن بدهند که هر چه کشیدند به دلیل اعتماد به حکومت دین مداران بود اینها همه میوه های این باغ شاداب و رنگارنگ را به اسم دین بر باد دادند وگمانم این است که ما مردم تنها راه برای آزادیمان کسب آگاهی و معرفت اجتماعی و حمایت کردن از افراد آگاهی دهنده همچون استاد نوریزاد و دیگران است بدون شک هیچ نیروی خوفناک سیاهی توانایی مقاومت در برابر روشنایی آگاهی مردم را ندارد . پس بخوانیم بفهمیم ببینیم و به درستی باور کنیم بنده از همین دم تلاش می کنم که فکر و اندیشه خودم را هر چه بهتر بارور کنم تا بتوانم بهترین را گزینش کنم نه هر چه در سبد گذاشتند مجبور باشم انتخاب کنم
    امید وار به روشنی و آزادی هستم

     
  101. دوست تحریمی من:
    اون آرمان‌شهری که هممون آرزوشو داریم و منتظریم، خیلی دوردست تراز این حرفهاست. حتی برای اسکاندیناوی!! شاید چند قرن دیگه بشر کار داشته باشه!
    آیا مکرون و لوپن نمایده اکثریت مردم فرانسه بودند؟ یا ترامپ و کلینتون؟
    آیا ملتی که بدنبال آرمان های یک شبه بودند تو کل تاریخ نتیجه ای حاصل کردند؟
    اگه میلیونها ترکی که انتخابات رو تحریم کردند، رای میدادند، اردوغان میتونست یکه تاز فلات آناتولی باشه؟
    بهترین حکومت که بی حکومتی است، خیییلی پیش نیازهایی میخواد که چند نسل بعد ما هم بهش نخواهند رسید!
    اولین و ابتدایی ترین نیاز که مادر همه نیازهای دیگه است، نان است. و اولین پیش نیاز اون هم شفافیت و قطبیت در حکومته.
    قهر با انتخابات، شاید در طولانی مدت بشرطی که قسمت عمده ای از جامعه بهش ملتزم باشند، موثر باشه ولی پیش زمینه درک اون توسط اکثریت، تقویت اقشار مختلف جامعه از نظر اقتصادی و آموزشی و بهداشتیه؛ اتفاقی که کم و بیش و بالنسبه علی رغم محدودیت های فراوان، بعداز انقلاب فقط در دوران خاتمی افتاد و ما هنوز نون اون دوره رو میخوریم؛ علی الخصوص در مورد روشنفکران.
    فرض کنیم از فردا حکومت ما دموکراتیک بشه، آیا نباید اول ما دموکراتیک بشیم؟ اگه نشیم، سرنوشتی جز عراق و افغانستان خواهیم داشت؟ که قوانین مدرن دموکراتیک دارند ولی تا رشد اجتماعی فاصله فراوانی دارند.
    ما چاره ای جز تغییر گام به گام و عمل به وظایف شهروندیمون داریم؟

     
    • با درود به نوریزاد خستگی ناپذیر و سایر دوستان
      من نمیدانم چرا بعضی متوجه نیستند ویا مطلع نبوده و یا خودشان عمدا این مسائل را مطرح می کنند ، بابا جان ،انتخابات (انتصابات) ایران با سایر کشور های دارای دمکراسی بند و نیم بند ، تومنی ، صنار فرق دارد ،مکرون و لوپن و کلینتون وترامپ و اردوغان و…… از فیلتر شورای نگهبانشان با آدم های عهد دقیانوسی که رد نشده اند.این شخصیتها ، نمایندگان و منتخبان نهایی ومبرز احزابی هستند که با ارائه برنامه های مشخص و مدون طی ماه ها به کار زار مبارزات انتخاباتی پرداخته و وبا اکثریت آرا ی مردمشان نیز به صدر اجرایی کشورشان راه یافته اند گیریم که این انتخاب باب طبع آقایان داخلی نبوده است .این روسا طی دوره مسئو لیتشان زیر ذره بین مردم و سایر احزاب بوده و پارا که عوضی بگذارند ، تحت انواع پیگرد ها قرار می گیرند ،نمونه اش را این روز ها در خود کشور آمریکا و کره جنوبی ، شاهد ش بودیم ، حالا دراین میان بعضی مردم عوام و ساده ایران ، تحت تاثیر تبلیغات بعضی رند هاوزرنگترها ی داخلی ،بدون اینکه نگاهی به و ضع اسفبار خودشان ( از هر لحاظ )بکنند چه اظهار نظرهای آنچنانی و پروفسور مابانه ای که نمی کنند!!!!!آنها گرگ هم باشند ، کاری با ملتشان ندارند و دراصل نمیتوانند داشته باشند و در مقابل هر کاری بکنند در نهایت به نفع کشورشان و سعادت و پیشرفت همه جوره ملتشان تمام خواهدشد.در ست بر خلاف کشور ما ، ایران که همه اینهایی که اشاره شد بر عکسش را در نظر بگیرید که الان نزدیک به چهل سال است که جریان دارد و ایران را به گندابی تبدیل کرده اند که همه را درآن غوطه ور ساخته و این ملت (سلحشور !و قهرمان !و دارای پیشینه افتخار آمیز! و هنرور!و…..فردوسی ،کجایی !؟ و……) چه راحت بااین لجن زار ساخته و مدعی است و در این بین مثلا انتخاب هم می خواهد بکند .آن هم انتخاب ِ انتخاب گر ها را ! چه کند ؟ چه بگویم ؟ …

       
  102. سلام ،آقای نوریزاد تابو شکن
    من تا بحال دو دلنوشته برایتان ارسال کرده وتقاضای نشر آنرا کردم،که اجابت نشد…..
    همینک سخنان شمارا درخصوص رهاورد نظام ولائی مبنی بر اشاعه تنفر ودگم اندیشی با در تی وی گوش دادم، آقای نوریزاد باورهای نظام ولائی از چه آبشخوری سیراب میشود،
    اندک اطلاع از تاریخ دوران مدنی حکومت اسلام از80 جنگ در 10سال حکایت میکند.
    وتقریبا تمامی جنگها براساس ایات نازله وشان نزول آنها برای نشراسلام ونابودی هرتفکر دیگر بوده ،وبروایت تاریخ قبل از ظهور اسلام درمکه وعربستان حنیف ویهودی نصاری وبت پرست و….همه در آرامش نصبی وتعادلی زندگی میکردند ،واسلام درهمه غزوات کفار ومشرک را ازدم تیغ گذراندومال ونامویشان برمسلم مباح شد وبااهل کتاب تا آنجا که میشد به همانگونه رفتار کرد(یهودیهای مدبنه)وبعدها هم اصل بر نشراسلام وگرفتن سرزمینهای دیگر ونهایت باقبول جزیه حکومت میکرد ، وهرگز در آیات وسیره نبوی وطریقه خلفا راشدین دیده نشد که به کافر وبی دین حق حیات داده شده باشد. حال سوال اینست شما با کدام باور اسلامی برای کومنیست(کافر وبی خدا)حقوق شهروندی قائل ونظر تسامح دارید، حکوت ولابی برمبنای احکام و سیره نبوی حکومت میکند .. تابو شما با شکستن حکومت ولائی اساس اسلام را بچالش میکشد، باید با اخلاص وواقع نگری افکاروباورهای خودمان رانقدکنیم، وحقایق را بپذیریم . بااحترام

     
  103. فرصت طلبی برخی از شهروندان تهرانی:
    بر طبق مشاهداتی که در این چند روزه داشتم، دیدم برخی از شهروندانی که مالک مغازه، مجتمع های اداری و تجاری و مسکونی هستند و مشکل عوارض و پایان کار دارند، یعنی به شهرداری بدهکار هستند، جلوی سر در املاک خود چندین پوستر، پلاکارد و بنر زده اند در حمایت از قالیباف! و کلی نقل و نبات هم پخش میکنند!
    زرنگی اینها را ببین که چون میدانند قالیباف رأی نمیآورد ( البته بسیاری از آنها حتی خودشان به قالیباف رأی نمیدهند)، فقط برای روزهای پس از انتخابات است که از الان دانه پاشی میکنند. این افراد بدنبال تخفیفات ویژه پس از انتخابات هستند چون قالیباف هنوز شهردار است و از آنجایی که عواملش در سطح شهر مشغول تهیۀ گزارش هستند، به احتمال زیاد نام این افراد و مشخصات ملک آنها ثبت میشود و بی بروبرگرد مشمول تخفیفات ویژه خواهند بود.
    بسیاری از کسانی که برای کاندیداهای خود کارناوال راه میاندازند و هزینه میکنند، نه در راه حمایت از فرد اصلح و برای رضایت خدا و خلق خدا که برای پر کردن جیب خودشان پس از پیروز شدن فرد مورد نظرشان است که تن به این قمار میدهند؛ هر چند این قمار دو سر برد است، یعنی اگر فرد مورد نظر رئیس جمهور شد که سودی چندین برابر تضمین شده است، ولی اگر فرد مورد نظر آنها رأی نیاورد، بازهم از نفوذ او در بسیاری مواقع استفاده میکنند و حداقلش اینست که سود کلانی به جیب نمیزنند. یک گروه هم هستند که موزیانه برای دو نفری که امکان برنده شدنشان هست، همزمان سرمایه گذاری میکنند.
    بنازم به نبوغ سرمایه داران ایرانی که در هر شرایطی بدنبال مال اندوزی و سود آوری هستند. البته بسیاری از افراد هم که درگیر این ستادهای انتخاباتی هستند در این ایام به نان و نوایی میرسند. شاید در بین رئیس جمهورهای گذشته، احمدی نژاد بیشترین قدردانی را از حامیانش کرد؛ او پس از تصاحب کرسی ریاست جمهوری، جهادگونه و بسیجی وار، با استخدام بسیاری از حامیان خود و گماردن آنها در بیشتر سازمانها و ادارات دولتی ( حدود نیم میلیون نفر) از آنها تقدیر و سپاسگزاری کرد؛ کسانی که بیشترشان تحصیلات زیر دیپلم داشتند و یا دیپلم بودند. بازم گلی به جمالش! عجب با معرفتی بود!… این مردک با همین کارهاش بود که اقتصاد ایران را فلج کرد.
    خلاصه اینکه اگر این انتخابات برای من و امثال من که آن را تحریم کرده ایم، هیچ نفع شخصی نداشته باشد، برای بسیاری یک شانس زندگی و فرصت مناسب محسوب میشود برای جهش برق آسا به سمت مؤفقیت ها.
    انتخابات شوراها هم که دیگر نیاز به بررسی ندارد، همۀ کسانی که درگیر آن هستند فقط بدنبال منافع شخصی و گروهی یا طایفه ای هستند تا با کمک نمایندۀ منتخب خود به نان و نوایی برسند و دیگر گروه ها را بچزانند و یا از رقیبان زهره چشم بگیرند.
    مشکل در فهم و درک اکثریت ایرانیان است؛ همیشه و تا امروز بدنبال منافع شخصی، گروهی و یا طایفه ای بوده اند و هیچگاه منافع ملی را در نظر نداشته اند… حالا وقتی صحبت از وطن شود، همه خود را وطن پرست ترین افراد میدانند.
    هنوز برای بیشتر ایرانیان، آنهایی که منافع شخصی را به منافع ملی ترجیح می دهند، زود است که معنای زندگی اجتماعی واقعی و سالم را درک کنند؛ صحبت از منافع ملی کردن نیاز به درک بالا و دوراندیشی دارد که اکثریت مردم ایران فاقد این درک و تفکر هستند؛ اکثریتی که تا به امروز و همیشه بدنبال منفعت طلبی شخصی بوده اند.
    با این وضعیت، براستی آیا امیدی به آیندۀ ایران زمین هست؟

     
  104. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    محمد نوري زاد از ” فاجعه انتخابات ” و سناريو بركشيدن رئيسي مي گويد
    محمد نوري زاد در گفتگو با راديو ندا از چرائي ” فاجعه انتخابات ” در جمهوري اسلامي ، از سناريو بركشيدن ” يك آدمكش تابلو دار”، رئيسي، در انتخابات رياست جمهوري مي گويد. وي با بيان اينكه ” همه رشته ها در بيت رهبري تابيده مي شود”، گفت : ” ما چشم به راه تحول هستيم منتهي اين تحول جز با اراده مردم سامان نخواهد پذيرفت! ”

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/05/blog-post_15.html

     
  105. بره اي بود که در نظر خودش اهميتي نداشت و به اين جهت گمان مي کرد براي گرگ هم اهميتي ندارد.
    ويليام هرمان- کتاب انيشتين و شاعر ترجمه ناصر موفقيان – شرکت انتشارات علمي فرهنگي -1390

    ويليام هرمان در جنگ نخست جهاني در ارتش آلمان کايزري خدمت کرد و مدال صليب آهنين گرفت.او يهودي بود شعر هم مي سرود. کتابي دارد بنام انيشتين و شاعر که حاوي چهار گفت و گوي مهم با فيزيکدان بزرگ سده بيستم آلبرت انيشتين است.او پس از قدرت گرفتن هيتلر و سرکوب يهوديان از آلمان فرار کرد و دو مصاحبه از چهار مصاحبه خود را در پرينستون آمريکا با انيشتين انجام داد.

    کساني که گمان مي کنند انيشتين فرضيه نسبيت عمومي و خاص را کشف کرده و ديگر چيزي براي گفتن ندارد بايد گفتگوهاي بسيار مهم او را در اين کتاب بخوانند تا از نظرات اين بزرگمرد گاندي صفت مطلع شوند.مطالبي در باره حکومتهاي ديکتاتوري- آفريدگار جهان-اديان و لزوم يک ارتش جهاني براي در هم کوبيدن نظامهاي سرکوبگر.

    اکنون امپراتوريهاي تبليغاتي بي بي سي تابع وزارت خارجه انگلستان، تلويزيون من وتو که سر و سري با ام آي سيکس دارد و کانال توشه و راديو فردا همه با پوشش فراگير “تئاتر انتخابات”- با بهره برداري از روانشناسي تبليغات معکوس و تلقين زير آب کاهانه- مي خواهند مردم را به پاي صندوقهاي صدقات راي بکشانند تا درآمدش، چه اسکناس مزين به عکس روحاني و چه مزين به تصوير ديگران- همه به گاوصندوق مرکزي رفته و راست و دروغ سرمايه اي هنگفت را نصيب دزدان مملکت و حکومت کند.

    در برنامه رو به رو در من و تو در حالي که آقاي دستمالچي و دو ديگر به پوشالي بودن اين نمايشات اشاره مي کردند- آن چهارمي که سخنگوي سازمان Manoto MI-6 بود گفت تحريم کنندگان و راي دهندگان هر دو در بن بستند.
    اگر گروه نخست بخواهند از بن بست درآيند بايد بروند راي دهند؟
    و اگر گروه دوم بخواهند از بن بست در آيند بايد نروند راي دهند!
    مي بينيد که مزخرف گويي و پريشان گويي تا چه حد است.

    مزده که پسرخاله ها بزودي صاحب پسرخاله جديدي مي شوند و تلويزيون چپگرا و ديکتاتور پرور سي ان ان هم بخش پارسي خواهد داشت.
    خاک بر سر اين دنيا.نه اديانش اديانند نه آدمهايش آدمند و نه دمکراسيهايش دمکراسي پرور.

    غارنشيناني هستيم که در شهرها ساکنيم.اگر بشود به برج آباد هايمان گفت شهر.بايد گفت قفس آباد.زندگي درآلودگي اتمسفر و دود.
    در آلودگي ذهن و فکر.
    در آلودگي دين و معنويت و باور.

    کتاب ياد شده را حتما بخوانيد.با شما هستم آقاي نوريزاد و هم چنين کساني که گذرشان به کتابفروشيهاي خيابان شاهرضا مي افتد.سپاس.

     
  106. خلاصه نظر جنتی راجع به نامزدیِ اقلیت های دینی(اهل کتاب) در انتخابات شوراهای شهر و روستابه زبان ساده : «اگر نامزدی از اقلیت های دینی در انتخابات شوراها رای لازم را کسب نموده و موفق به عضویت در شورا شود اولاً میتواند در انتخاب شخص شهردار در بلاد مسلمین تاثیرگذار باشد و چنانچه اگر اکثریت اعضای شورا از اقلیت های دینی تشکیل شده باشد، آنها می توانند با توجه به عدم منع قانونی، حتی یک غیر مسلمان را برای تصدی سمت شهردار بر شهر مسلمان نشین منصوب کنند ثانیاً بدلیل خلا قانونی، مصوبات شورای شهر بدون عبور از فیلتر یک نهاد نظارتی اسلامی و صرفاً با امضا و تنفیذ فرماندار شهرستان جنبه اجرایی پیدا می کنند و از طرفی تبعیت از مصوبات تنفیذ شده برای شهروندان ساکن در شهر طبق قانون الزامی است .به عبارت دیگر، عضو یا اعضای غیر مسلمان شورا می توانند برای اداره امور شهر، در حیطه وظایف شهرداری برخی مقررات الزام آور را تصویب کنند که دستکم در حوزه شهری حکم قانون را خواهند داشت بنابر این در صورت تحقق چنین فرضی، اهالی اکثراً مسلمان شهرهای ایران موظف به اطاعت از مقرراتی خواهند شد که از سوی چند غیر مسلمان تصویب شده اند . نظر به اینکه تمکین و تبعیت مسلمان از غیر مسلمان شرعاً جایز نیست، لذا جهت جلوگیری از تحقق سناریوی فوق الذکر بایستی در شهرهایی که اکثر اهالی آنها مسلمان هستند از نامزدی و تایید صلاحیت غیرمسلمان(اقلیتهای دینی) در انتخابات شوراها خودداری شود». اکنون با طرح این نظریه عجیب از سوی جنتی باید از وی سوال نمود: چرا اکثریت اهالی مسلمان در شهرهای ایران، این چنین از اسلام گریزان شده اند که هنگام انتخاب اعضای شورا، نامزد غیر مسلمان را به مسلمان ترجیح میدهند؟

     
  107. جناب آقای نوری زاد
    با عرض سلام . نکته ای که در سلسه مناظرات اخیر مابین نامزدان ریاست جمهوری ایران بیش از همه مشهود است، حجم عظیم افشاگری ها و اتهاماتی می باشد که هر یک از نامزدان، علی الظاهر با حفظ خطوط قرمز نظام به رقبای خویش وارد کردند. در هر نظام سیاسیِ آزاد و دموکراتیک، چنانچه اگر نامزدان انتخابات، اتهاماتی مشابه آنچه نامزدان ریاست جمهوری در ایران بر رقبای خویش وارد کردند، بر یکدیگر وارد کنند بی گمان نهادهایی که وظیفه کشف جرم و تعقیب مجرم(پلیس و دادستانی) را بر عهده دارند وارد عمل شده و در خصوص صحت و سقم اتهامات رد و بدل شده مابین نامزدان شروع به تحقیقات جامع و مستقل خواهند کرد و چنانچه وقوع جرمی محتمل به نظر رسد، بلافاصله عملیات تعقیب متهم یا متهمان آغاز گشته و چه بسا برخی از نامزدان انتخابات نیز با خطر بازداشت مواجه خواهند گشت و ایضاً در صورتی که ثابت شود اتهامات وارده دروغین بوده ، آنوقت شخص افشاکننده به جرم افترا در معرض تعقیب قانونی قرار خواهد گرفت. لیکن در نظام مقدس جمهوری اسلامی نه تنها افشاگر و افشاشونده بطور غیر رسمی از مصونیت قضایی برخوردار هستند، بلکه افکار عمومی نیز به شدت تحت تاثیر افشاگری ها قرار دارند، به طوری که میزان آرای نامزدی که دزدی ها و مفاسد رقبای خویش را افشا میکند با حجم افشاگری های وی رابطه مستقیم دارد و هر کدام که بتواند بیش از سایرین، از فساد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی رایج در نظام مقدس، پرده برداری نماید، بیشتر مورد توجه و استقبال ملت مالباخته ایران قرار خواهد گرفت.

     
  108. سلام برناظران عاقل وهوشمند

    من مصلح رأ ي مي دهم پس هستم.

    چون بگفته آن آقا : من فكرمي كنم پس هستم.
    نوري زادرأي نمي دهد پس نيست. چون وجودمعقولي نداردپس نيست.
    مصلح

    ————-

    خوش آمدید مصلح گرامی
    شما بیا
    و باش
    و بر این سایت شادمانی بیفشانید
    حضور شما را پاس می داریم

    .

     
  109. سلام برياران عزيز
    اينهم جواب مهدويفر به امثال نوري زاداست كه درذيل مي آيد:

    محمد نوشته:

    آقای مهدوی‌فر

    بنده جزو اولین کسانی بودم که تو کانال عضو شدم ولی الان فهمیدم شما دو رو هستید و مردم رو فریب می‌دید.

    یادمه ازتون پرسیدم بنظرتون حاکمیت ظلم میکنه گفتی بله.

    شما تحت کدوم منطق عقلی و شرعی می‌خواهید به نظام حاکم و کسی که خودت قبول داری ظالمه مشروعیت بدی؟

    پس این همه پست انتقادی که در مورد حکومت گذاشتی برای جذب مشتری بود؟

    ملت بیچاره چقدر ساده هستن که نمی دونن شما مهره هستی و سوپاپ اطمینان نظام

    شما اصلاح‌طلبان دست‌تون تا مفرغ (منظورش مرفق بوده) بخون آلوده‌س و هدف‌تون منافع‌تونه.

    اگه ملت گشنه و بدبخت رو میبینی چرا میخوای به تداوم این بدبختی رأی بدی؟

    اگه نذاشتی تو کانال میفرسم تو گروه پخش کنن.

    اصلا باورم نمیشد همچی انسانی باشی اینقد گفتی جانبازم جانبازم برای این بود که منافع نداشتی الان معلوم شد قراره بهت بدن بخوری از سفره‌ی خون ملت که از این رو به اون رو شدی!

    درود به محمد نوری زاد
    کاش یکم غیرت اونو داشتی

    اگه اجازه بهت دادن اینم بذار تو کانال

    محمد مهدوی فر:

    آیا به زعم شما آقایان خزعلی، تاج‌زاده، احمد منتظری، دکتر بادکوبه‌ای و …. را هم رژیم آخوندی طی هفته گذشته با پول خریده است؟

    آیا اگر در یک هفته باقی‌مانده به انتخابات، به خاطر جلوگیری از سقوط حتمی کشور و برای پیش‌گیری از یک جنگ خانمان‌سوز و به خاطر آن‌که سردار دروغ‌گو و عوام‌فریب سپاه یا اون سید امام‌رضا‌پسند که قاتل جان هزاران دختر و پسر بی‌گناه است، رییس‌جمهور نشود، آقای نوری‌زاد نیز به جرگه‌ی رأی‌دهندگانِ به حسن روحانی بپیوندد، او نیز از مدار غیرت خارج شده و لایق این الفاظ خواهد بود؟}پايان مقال ازكانال تلگرامي جناب مهدوي فر جانباز جنگ تحميلي.

    حالا آقاي نوري زادغيرت به خرج مي دهد ورآي به حسن روحاني مي دهد؟
    من – مصلح-كه بعيدمي دانم . نه درآوغيرت وطن دوستي هست ونه عقل درست وحسابي بلكه درتوهم خويش باقي خواهدماند. باسلامي به ديگرناظراعاقل وهوشمندي كه مرا به بادفحش وناسزا نبندند وفحش چارواداري نثارم نكنند. والسلام
    مصلح

     
  110. آرتین ایران

    سلام بر ناظران گرامی
    سخنی را بسیار می شنویم که مغلطه ایست که در نوع خود بسیار جالب است.طرفداران مشارکت می گویند تحریم تحریمیون سبب شد که احمدی نژاد بر راس کار آمده دمار از روزگار مردم به در آورد!یاللعجب!جالب است آنچه ایشان خود مسبب آن بوده باید پاسخ دهند که البته حرفیست که استمرار طلبان به ایشان آموخته اند از دیگران مطالبه می کنند.دوستان عزیز ملت ایران فراموشکار است ولی نه تا بدین حد که از یک دهه گذشته خود هم غافل باشد.اصلاح طلبان با مشارکت و رای مردم سه نهاد ریاست جمهوری،مجلس و شورای شهر را به دست گرفتند.رایی پرشور و بی سابقه که این نگارنده هم در آن نقش داشت پس چه شد که در یک انتخابات شورای شهر که بلافاصله بعد از سه انتخابات فوق بود به یکباره مشارکت شد ۱۳درصد و بلافاصله در انتخابات ریاست جمهوری قافیه به احمدی نژاد در سال ۸۴ باخته شد؟!آیا مردمی که مشارکت زیادی کرده بودند خواب نما شده به یکباره شرکت نکردند یا منفعت طلبی و انفعال اصلاح طلبان در تحقق وعده ها و ناامیدی از سیدی که به او امید بسیار بسته بودند و البته با عملکرد او حق داشتند چنین ناامید شوند مسبب اصلی آن بود؟!مردم در آن سال تحریم نکردند چون اصولا کسی آنها را به تحریم دعوت نکرده بود و از سویی انتخابات شورا که دور دوم خود را پشت سر می گذاشت چندان مهم نبود که نیاز به تحریم داشته باشد ولی این اصلاح طلبان فعلی و منفعت طلبان دیروز و امروز که حتی بی شرمانه ار موج اول اصلاحات فاصله گرفته اعلام برائت کردند و اینک برای موج سواری بر احساسات مردم این موضوع را مطرح می کنند که مسبب اتفاقات بعدی تحریم بود نه مشارکت؟!جالب است اینان که در کنار گود نشسته بودند و با بادی موافق بدین سو و آن سو می رفتند اینک به جای پاسخگویی نسبت به عملکرد خود ریاکارانه طلبکار هم شده اند!اگر مشارکتی که دوستان مدام بر طبل آن می کوبند آنچنان در این نظام بسته خوب است که ایشان می گویند اینک این ماییم که می پرسیم چرا پس از سال ۸۸ که ما بیشترین مشارکت تاریخ ۳۹ ساله گذشته را داشتیم منتهی به یکی از بسته ترین دوران این ۳۹ سال گذشته شد؟!نه دوستان فریبکار.مشکل ما از مشارکت یا تحریم نیست.مشکل ما در جایی دیگر است.قدری بیندیشید.شاید در اطراف خود آن را یافتید.
    پاینده و پیروز باشید

     
    • آرتین گرامی،

      ما از خاتمی توقع داشتیم در یک دوره 8 ساله کشور مارا تبدیل به سوئیس کند و چون نشد درست مثل آدمهای عقب افتاده ذهنی به جانش افتادیم که تو عرضه نداشتی ، از تو هم آبی گرم نشد . ما مردم ایران همیشه بدنبال ناجی افسانه ای مر گردیم تا بیاید و همه چیز را بطرز معجزه واری درست کند و در این بین ما هم هیچ مسؤولیتی نداشته باشیم. خاتمی آمد هر روز با بحرانی تازه از طرف حاکمیت و از طرف دوستان تند رو مثل همین آقای نوریزاد تازه از گرد راه رسیده که تا دیروز خاک پای عظما بودند و بعضا خود بازجو و شکنجه گرو اطلاعاتی ، که حالا از پاپ هم کاتولیک تر شده بودند و نظریه پرداز دموکراسی . یکی رمان عالیجناب خاکستری می نوشت دیگری بدنبال قاتل سید احمد بود و آن دیگری فشار از پائین چانه زنی از بالا ارائه می کرد. ولی ایا هیچ آدم باسوادی در آن بین بود که به آن امثال نوریزاد ها بگوید تند روی در بستر اجتماعی عقب افتاده مثل ایران هیچگاه جواب نداده. اصلاح یک فرایند تدریجی است به این دلیل که به مردمی که هزاران سال سیستم اجتماعی استبدادی را تجربه کرده اند نمی توان در 8 سال یک سیستم دموکراتیک را خوراند. تند رو های تازه از گرد راه رسیده هاشمی را در مجلس ششم کنار گذاشتند و این را یک پیروزی برای خود قلمداد کردند و بر آن بالیدند و کروبی شد نماینده اصلاحات و نشست و حکم حکومتی اجرا کرد، و همان زمان مهاجرانی گفت که مجلس بدون هاشمی یک شوخی است. و همان شد. هاشمی می توانست با حضور خود تندروی های هردو طرف را کاهش دهد چرا که هنوز در سپاه نفوذ داشت. به فاصله کوتاهی تند رو ها باعث شدند که شورای شهر از دست برود. از دست رفتن شورای شهر بدلیل تشتت در بین اصلاح طلبان بود و این فرهنگ عقب افتاده ایرانی که درست یک هفته بعد از تشکیل یک حزب اولین انشعاب اتفاق می افتد چرا؟ چون همه می خواهند رئیس باشند. در انتخابات 84 اصلاح طلبان معین و کروبی را علم کردند از انطرف هاشمی هم بود. این سه نفر آراء همدیگر را شکستند در حالیکه اگر دو نفر به نفع یک نفر کنار می رفت در همان دور اول تکلیف انتخابات یک سره می شد و هیچگاه احمدی نژاد رئیس جمهور نمی شد و این همه خسارت و فساد و گرفتاری پدید نمی امد. این اتفاق امروز دوباره در حال تکرار است و اصول گرایان بدنبال کشیدن انتخابات به دور دوم هستند و باز هم تند رو هائی نظیر آقای نوریزاد و فسیل های اپوزیسیون خارج از کشور با تحریم انتخابات در حال کمک به اصول گرایان برای تکرار تجربه سال 84 هستند.

      دوستی می گفت انتخابات در ایران فرسنگ ها با معیار های بین المللی فاصله دارد. به او گفتم هرگاه فاصله رانندگی ما ایرانیان با معیار های بین المللی به صفر رسید آنگاه می توانیم توقع داشته باشیم که انتخابات ما هم با معیار های بین المللی منطبق شود.

      بیائیم باور کنیم که حضور در انتخابات به معنی حضور در اداره کشور است هرچند کوچک ولی این حض.ور را مقتنم بشماریم و پا روی منیت و غرور خودمان بگراریم. امروز این منیت و غرور به معنای بی مسؤلیتی است. امروز آقای نوریزاد حتی اگر بداند که تزش در مورد انتخابات اشتباه است از حرف خود بر نمی گردد چرا که می ترسد مردمی که دورش را گرفته اند به این باور برسند که نوریزاد آدم جمهوری اسلامی است. این یعنی به همین سادگی سرنوشت کشور و مردم و منابع و ثروت های فراوان سرزمینمان فدای بی مسئولیتی و توهمات کسانی می شود که حاضر نیستند بخاطر سرنوشت کشورشان پا روی غرور کاذب خود ذگذارند.

       
      • آرتین ایران

        سلام بر منصور گرامی
        جانا سخن از زبان ما می گویی.بنده هم همین مطلب را عرض کردم.بنده به عنوان یک مخالف تک نفره می گویم بسیار می شنوم که دوستان اصلاحاتی پدیده احمدی نژاد را به گردن تحریم می اندازند و خود با شانه خالی کردن از آن مسولیتی بابت عملکرد ضعیف خود پذیرا نیستند شما هم خوشبختانه با طرح مسایل دیگر مطلب را بیشتر گشودید.دوست من بنده در سال ۷۶ مانند بسیاری از جوانان امروز در فکر اصلاح بودم ولی به آرمان ما منفعت طلبی و قدرت طلبی مدعیان اصلاحات خیانت کرد حال اینکه همانها با ناآگاهی نسل جوانتر امروز بی شرمانه ما را مقصر قلمداد می کنند.در مورد خاتمی موارد بسیاری بود که ما را مایوس کرد.عقب نشینی در بحث قتلهای زنجیره ای،کوتاه آمدن در بستن فله ای مطبوعات،فرار او در سازمان ملل و پناه بردن به مستراح برای رو در رو نشدن با کلینتون،ماجراهای سال ۷۸ و انفعال او و فجیع تر از همه بیان تدارکاتچی بودن بعد از هشت سال که به او دل بستیم!! در مورد هاشمی هم اگر تاریخ به گذشته بازگردد بازهم بنده او را فردی می دانم که اخلاقیات برایش معنایی نداشت و وجهه سیاسی او بیشتر نمود داشت.هاشمی در مسایل بسیاری دست داشته از دخالت سپاه در اقتصاد گرفته یا ترورهای خارج کشور تا بحث قتلهای زنجیره ای.او یک سیاستمدار مقتدر بود و چرخش پایان عمر و نزدیکی او و طیفی که از اصلاح طلبی فقط نام آن را یدک می کشید به یکدیگر ناشی از دوستی نبود بلکه ناشی از نیاز آنها به جبهه مشترک در برابر یک دشمن واحد بود(در زمان مرگ او کامنتی در این سایت نوشتم و به گوشه هایی از چهره سیاسی او پرداختم)دوست گرامی این نگارنده یک تاریخ زنده آن دوران است.بنده به کرات در همین سایت عنوان کرده ام که رای دادن یک حق است و خدایم شاهد است که چه در فضای مجازی و چه حقیقی کسی را به رای دادن یا ندادن تشویق نکرده ام ولی چه کنم که دوستان مشارکتی خلاف این را می کنند و بنده مانند این نوشته مجبورم از افترایی که بر ما بسته می شود دفاع کنم.به هر حال از توجه شما سپاسگزارم.
        پاینده و پیروز باشید

         
  111. شاید دوستان عزیز تعجب کنند که همواره از نظر علما، رجل فاسد و یا فاسق و یا فاجر نقش کلیدی و مهمی را در حفظ دین فقها داشته است. آقای خمینی در مراسم مربوط به ترور آقای مطهری حدیثی را به نقل از امام صادق بیان کرد که خداوند دین را حفظ میکند ولو از طریق یک فرد فاسد و یا فاجر و بعد هم تاکید کرد که این کسی که آقای مطهری را ترور کرد عملا باعث احیا دین شد چون مردم بر انگیخته شدند.
    لذا در نظر حکومتی و در عین حال فقهی ولایت فقیه ، رجل فاسق از جایگاه ویژه ای بر خوردار است و این دوگانه فاسق و مصلح کمک حال اساسی نظام ولایت فقیه برای عبور از مشکلات و بقا بوده است.
    در انتخابات پیش رو هم همین بازی ماهرانه در جریان است و جناح روحانی بعنوان مصلحین و جناح رئیسی بعنوان مفسدین تلقی میشوند. لذا در حقیقت نقش قالیباف و رئیسی برای حفط نطام اسلامی از بالاترین اهمیت ممکن بر خوردار است.
    در تمام این سالها، رئیسی و روحانی و قالیباف و تا حدی جهانگیری، پا به پای هم همه جا بوده اند. اعدامهای 67 توسط رئیسی و پورمحمدی انجام شد که یکیشان وزیر دادگستری روحانی و دیگری تولیت آستان قدس و کاندید ریاست جمهوری است. پس فرق روحانی و رئیسی با هم چیست؟ او کشت و این ماله کشید و جایزه داد!
    نقش بی بدیل روحانی در حجاب اجباری و اختراع وازه ویرانگر امام را چه کسی میتواند انکار کند؟ آیا در پرونده هسته ای این حرفها را باور کنیمو یا آن حرفهای قدیم را که با شجاعت از کلاه گذاشتن سر آژانس صحبت می کرد؟ آیا او برای سایر مسائل اصلا اهمیتی قائل است؟
    واقعیت این است که بین این چند کاندید هیچ کس دچار توهم نیست ولی بازی ماهرانه حاکمیت با استفاده از عنصر “رجل فاسد” بقای آنرا را باز هم تضمین میکند.
    مردم امروز به یک دلیل ساده به روحانی دای میدهند و آن اینکه “او رئیسی و قالیباف” نیست!..وحشت و ترس از رئیسی که حتی در میتینگهای تبلیغاتی اش هم اعلام میشود، آن چنان ترسی به دل مردم انداخته که پیروزی روحانی را تضمین کند.نامه عفت به جمیله هم ترس مردم از آیت الله هیولا را چند برابر کرد!
    فردای انتخابات، رئیسی بر میگردد مشهد سر کارش، روحانی و جهانگیری و قالیباف هم که در همین تهران سرکارشان هستند و پور محمدی هم عضو کابینه امید خواهد بود. رهبر هم به مردم منت خواهد گذاشت که رایشان دستکاری نشده!! مردم هم بر میگردند به همان وضع سابق تا 4 سال دیگر!
    شاید 4 سال بعد نقش رئیسی را پناهیان و یا احمدخاتمی و یا پور محمدی ایفا کنند و نقش روحانی را ظریف و جهانگیری و مجتبی خامنه ای هم قول بدهد که در امتخابات دخالت نکند و در عین از خیانتهای ظریف در برجام بگوید و اینکه مثلا پور محمدی چقدر آقا است!! مردم در آنزمان از ترس پور محمدی حاضرند به جنتی هم رای بدهند!!
    خلاصه اینکه مردم در حقیقت می خواهند به رئیسی و قالیباف رای ندهند نه اینکه به روحانی رای بدهند..موجی که بخوبی طراحی و اجرا شده است!

     
    • همه اینها را نوشتید که بگویید میخواهید یک رای ندهید؟ خوب شما رای ندهید ،ولی برای رای ندادن از کبری صغری های مغلوط استفاده نکنید ،تفاوت روحانی و رئیسی به مساله عامل اجراء حکم مجازات محاربان و قاتلان و تروریست ها باز نمی گردد ،تفاوت باز می گردد به طرز تفکر و نحوه مدیریت اجرائی کشور،و دیدگاههای کلان به مساله اقتصاد و سیاست و چیزهایی از این قبیل.اعدام محاربان مسلح و گروهک های تروریست بر اساس یک حکم اسلامی و قانون مجازات اسلامی صورت گرفته است مجری آن رئیسی باشد یا هرکس دیگری ،روحانی یا هر باورمند به قوانین اسلام و قوانین کشوری نمی تواند با اجرای یک قانون مرتبط به امنیت و کیان یک نظام دینی و مردمی مخالف باشد.
      لزوم مراعات حجاب در کشور اسلامی یک قانون دینی قرآنی است که در قوانین کشور مطرح شده است ،پوشش باختیار خود زنان است لکن مطابق قانون اسلام در سطح جامعه باید حد مشخصی از پوشش مراعات شود ،باز اجراء این قانون قرآنی و فتوای اجماعی هیچ ربطی به جناب حسن روحانی ندارد و حسن روحانی نمی تواند مانع اجراء قانون اسلام و قانون کشور شود بلکه باید خود مجری آن باشد.
      کاربرد واژه امام در مورد رهبر انقلاب اسلامی ایران ،خواه از سوی آقای حسن روحانی خواه از سوی غیر ایشان ،متضمن هیچ ویران گری نبوده و نخواهد بود زیرا واژه امام در لغت بمعنای “رهبر” ،”پیشوا” و “جلو دار قوم” است ،و بدیهی است که مراد از آن معنایی مرادف امام معصوم در بنیادهای شیعی نیست ،در واقع لغت امام یک لغت مشترک است که بقرینه در مواردی استعمال می شود و مشتمل بر هیچ معنای ویرانگری نیست.
      جناب حسن روحانی کی سخنی از کلاه گذاشتن بر سر آژانس هسته ای وابسته بسازمان ملل بمیان رانده است؟ آنرا مشخص کنید.
      روایت ان الله لیوید هذا الدین بالرجل الفاجر که معنای مجملی دارد و برای آن تفاسیری ذکر شده هیچ ربطی به انتخب یک گزینه از بین افرادی که برابر قانون واجد شرائط شناخته شده اند ندارد.
      بله ممکن است مردمی که دارای عقلانیت بیشتری هستند و با پیش کشیدن مطالب و بهانه های واهی از مشارکت در سرنوشت کوتاه و بلند مدت خویش طفره نمی روند،بین روحانی و رئیسی ،روحانی را ترجیح دهند بجهت وحشتی که از رئیسی دارند ،اما وحشت از رئیسی از این بابت نیست که روزی او مجری یک حکم حکومتی و اسلامی در مورد تروریست های قاتل بوده است ،بل از باب طرز تفکر مدیریتی و فقدان برنامه کارآمد اجرائی برای رهبری قوه مجریه کشور است و چنین ترجیحی اگر در یک شهروند دقیق و مسئول پدید آید امری عقلائی و خردمندانه است.
      فردا و فرداها را موکول بهمان فرداها می کنیم و کار امروز را پیش می بریم ،و در سایه عقلانیت دولت تدبیر و امید که در چهار سال گذشته خدمات شایانی در باب اقتصاد و سیاست انجام داده و با بازگرداندن مسیر حرکت کشور در جهت توسعه بریل درست آن ،مقدمات و تمهیدات لازم برای خدمات و قدمهای بعدی را تدارک دیده،به آینده کوتاه و دراز مدت امیدواریم و مهمتر از همه آنها اینکه با رای به دولت تدبیر و امید مانع بازگشت مدیریت های جاهلانه و پوپولیستی نظیر مدیدریت دولت قبل می شویم و زمینه را فراهم می کنیم در جهت تحکیم این آگاهی که دیگر آن مدیریت های پوپولیستی مورد اقبال هیچ بخشی از جامعه قرار نگیرد.

       
  112. قبل از انتخابات فرانسه خبرنگاری در خیابان از شهروندی سئوال کرد کاندید مورد نظر شما کیست که فرد پرسش شده جوابداد درین 45 سال هرگز رای نداده ام و آب پاکیدست خبرنگار کرد.
    حال من حقیر حاضرم رای بدهم برای اولین بار در عمر 50 واندی برای هرکدام از کاندید ها کهحجاب اجباری را ملغی اعلام کند،من رای میدهم اگر حقوق زن ومرد برابر شوند،من رای میدهم اگر فلسطین واسراییل در مرزهای 67 برسمیت شناخته شوند، من رای میدهم اگر هموطنان وبرادران بهاییمان برابر درحقوق بادیگران شوند،من رای میدهم اگر تایید صلاحیت شورای نگهبان حذف شود،من رای میدهم اگر ریاست جمهوری بهدو دوره 4 یا 5 ساله محدود شود، من رای میدهم اگر رهبر فقط ناظر باشد و انتخاب او مستقیما توسط مردم ومحدود به دو دوره 5 یا شش ساله شود،من رای میدهم اگر کاندیدها قبل از کاندیتاتوری تا پایان وکالتشان با لباس معمولی(سیویل) همانند همه مردم خود را معرفی و حاضر بخدمت باشندیعنی نظامیان وآخوند ها هملباس چون بقیه شوند،من رای میدهم اگر استان قدس هم مثل کسبه خرد مالیات بدهد ،من رای میدهم اگر سپاه و ارتش ادغام شوند تا مخارج کشور کمتر شود،من رای میدهم اگر سهمیه بسیجیان، فرزندان جانباز و آقا زاده ها برای ورود به دانشگاه لغو شود،من رای میدهم اگر از مسافران زیارت مکه یک میلیون تومان خروجی یا مالیات گرفته شود تا در مساجد هزینه شود و بودجه سنگین دولت برای مساجد بطور کلی لغو شود(دولت فرانسه کوچکترین کمک به مساجد یا کلیسا نمیکند). بودجه دولتی مساجد باید به مدارس ودانشگاهها اختصاص یابد،من رای میدهم اگر سود بانکی به5% درصد تقلیل یابد تا کار تولید شود وجلوگیری از ورود کالا بکشور توسط دلالان وسوداگران بازاری موتلفه ،امروز اغلب مردم پولدار صراف میشوند(بهره بانکی بالای 15%) که کوتاهترین ومطمئنترین را ه برای سودجویی است نه ضرر وزیان نه ورشکست،آقای میر سلیم خوش میداند که بازار تولید را نمی پذیرد ودر عوض دلالی و احتکار وتوزیع رامی پسندد زیرا تولید کننده باید دانش،مدیریت،برنامه ،سرمایه وپشت کار داشته باشد تا موفق شود،موتلفه حزب بازارست و ادامه احتکار وتوزیع را میطلبد واز دیر ایام درمثلث آخوند ،بازار ولات ولوط بوده ولی این مثلث بعداز انقلاب چهار گوش شده بوگشه چهارم در اختیار سپاه قرار گرفته و باقدرت این یکی بیشتر هجومیند و صدها اسکله هم دارند.

     
  113. با سلام و عرض ادب خدمت برادر بزرگوار جناب نوریزاد

    حقیر جنابعالی را تمام و کمال قبولتان دارم فقط قبول بفرمایید عدم مشارکت در این مقاطع باعث ظهور و بروز امثال

    احمدی نژاد هایی میگردد که تا سالیان سال باید این مرز و بوم تاوان گند کاری های اون و اربابانش را بدهد . براستی

    با همه این تفاسیر و اینکه رئیس جمهور یک تدارکاتچی بیش نیست و اوامر ملوکانه فصل الخطاب تمامی کارهاست ولی

    خدا وکیلی شرایط کشور در صورت انتخاب روحانی یا رئیسی به یک صورت خواهد بود ؟؟؟؟ !!

    حتی اگر یک درصد هم فرق کنه باز ارزشش رو داره ، بنظر استاد راهی جز اصلاحات و انتخابات برای آینده میشه تصور کرد

     
  114. نقش بزرگ مخالفین در انتخابات
    تعداد آرای معترضین در انتخابات 92 بیش از یک ملیون و چهارصدهزار رأی بود که حاکمیت بعنوان آرای باطله آمار آن را اعلام کرد. وحشت اصلی حکومت در این است که تعداد آرای اعتراضی رو به فزونی گذاشته و بلحاظ آماری معنی دار شوند و عدم مشروعیت حکومت را حتی بین خودی ها و دست اندرکاران برگزاری انتخابات برملا کنند. اینجاست که گزینه حضور پر شمار و معترضانه در انتخابات میتواند از خناسان حکومتی در شورای نگهبان و حاکمیت رد صلاحیت کرده و در صورت نرمش قهرمانانه آنان را به راه راست هدایت کند. فرمول کار برای مشارکت معترضانه بسیار ساده است اگر مردم در لیست اعلام شده نام مورد نظر خود را نیافتند اهمیت ندهند، بازهم بعنوان اعتراض همان نام دلخواه خود را در برگه رأی بنویسند یا با چند ضربدر رأی خود را باطل کنند. این شورای نگهبان و حاکمیت‌ هستند که مجبورند یا در آینده مجبور خواهند شد برای حفظ بقای خود بدنبال افرادی که مورد قبول احزاب و اکثریت مردم و رأی آور باشند بروند . بنا بر این با روش حضور معترضانه ، در بهترین فرم اعتراض مدنی، روند استحاله حکومت ادامه مییابد.
    تحریم هرگز . تحریم یعنی خالی کردن میدان و دور کردن معترضین از صحنه سیاسی .نتیجه تحریم واگذاری امور به خود حکومت است تا مانند گذشته هر کار که دلش خواست راحت ترانجام دهد. در گذشته بارها تحریم انتخابات از سوی حکومت به معترضین ساده دل القا شده و حتی برای تجری مخالفین، تصویب نامه های غلاظ و شداد هم نوشتند. منطق ساده دلانه تحریمیون اینست که میخواهند بدنیا بگویند این حکومت مشروعیت ندارد. گویا دنیا از این امر بی خبر است.وانگهی ایجاد ازدحام در چند حوزه توسط عوامل حکومت برای فیلم‌برداری یا استفاده از فیلمهای آرشیوی بارها توسط حکومت انجام شده اند. و بالاخره دنیا مگر با حکومتهایی که حتی انتخابات هم برگزار نمیکنند چه معامله ای کرده که بخواهد با حکومت ایران انجام دهد. تقلید .از سردمداران سیاسی که به اجانب وابسته‌اند را کنار بگذاریم . آنان اختیارشان با دشمنان ایران است.

     
  115. نقش بزرگ مخالفین در انتخابات
    تعداد آرای معترضین در انتخابات 92 بیش از یک ملیون و چهارصدهزار رأی بود که حاکمیت بعنوان آرای باطله آمار آن را اعلام کرد. وحشت اصلی حکومت در این است که تعداد آرای اعتراضی رو به فزونی گذاشته و بلحاظ آماری معنی دار شوند و عدم مشروعیت حکومت را حتی بین خودی ها و دست اندرکاران برگزاری انتخابات برملا کنند. اینجاست که گزینه حضور پر شمار و معترضانه در انتخابات میتواند از خناسان حکومتی در شورای نگهبان و حاکمیت رد صلاحیت کرده و در صورت نرمش قهرمانانه آنان را به راه راست هدایت کند. فرمول کار برای مشارکت معترضانه بسیار ساده است اگر مردم در لیست اعلام شده نام مورد نظر خود را نیافتند اهمیت ندهند، بازهم بعنوان اعتراض همان نام دلخواه خود را در برگه رأی بنویسند یا با چند ضربدر رأی خود را باطل کنند. این شورای نگهبان و حاکمیت‌ هستند که مجبورند یا در آینده مجبور خواهند شد برای حفظ بقای خود بدنبال افرادی که مورد قبول احزاب و اکثریت مردم و رأی آور باشند بروند . بنا بر این با روش حضور معترضانه ، در بهترین فرم اعتراض مدنی، روند استحاله حکومت ادامه مییابد.
    تحریم هرگز . تحریم یعنی خالی کردن میدان و دور کردن معترضین از صحنه سیاسی .نتیجه تحریم واگذاری امور به خود حکومت است تا مانند گذشته هر کار که دلش خواست راحت ترانجام دهد. در گذشته بارها تحریم انتخابات از سوی حکومت به معترضین ساده دل القا شده و حتی برای تجری مخالفین، تصویب نامه های غلاظ و شداد هم نوشتند. منطق ساده دلانه تحریمیون اینست که میخواهند بدنیا بگویند این حکومت مشروعیت ندارد. گویا دنیا از این امر بی خبر است.وانگهی ایجاد ازدحام در چند حوزه توسط عوامل حکومت برای فیلم‌برداری یا استفاده از فیلمهای آرشیوی بارها توسط حکومت انجام شده اند. و بالاخره دنیا مگر با حکومتهایی که حتی انتخابات هم برگزار نمیکنند چه معامله ای کرده که بخواهد با حکومت ایران انجام دهد. تقلید .از سردمداران سیاسی که به اجانب وابسته‌اند را کنار بگذاریم . آنان اختیارشان با دشمنان ایران است.

     
  116. سارا از فرانکفورت

    به تیتر درشت این روزنامه نگاه کنید. این حرف رهبر یعنی چی؟ یعنی من از شما حضور می خوام نه انتخاب. حضور هم یعنی تأیید من. تأیید من هم یعنی تداوم همین خفگی و حیات نباتی مردم ایران.

     
    • دوست گرامي
      چگونه با اين وجود، نظرتان بر رأى دادن است ؟!

       
    • من در این انتقاد با شما موافقم ،و تصادفا وقتی این مطلب گفته شد بدوستان و نزدیکان گفتم این سخن سخن درستی نیست که دیر زمانی است از ابتدای انقلاب گفته می شود که :مهم نیست به چه کسی رای می دهیم…،تصادفا بنظر من خیلی هم مهم هست که به چه کسی رای می دهیم و اصل و اساس انتخابات اصلا همین است که به چه کسی رای می دهیم و رای ما آگاهانه باشد،طبعا اگر معیار این شد که بطور نسبی از نظر من چه کسی اصلح بحال کشور است ،بطور اتوماتیک همه احساس مسولیت می کنند و بطور اتوماتیک مشارکت اجتماعی که ضامن ترقی دموکراسی و حفظ و بالندگی یک نظام است نیز بالا خواهد رفت ،اما اینکه فقط رای دهیم تا فقط مشارکت مردمی را برخ جهانیان بکشیم و اینکه رای بهرکس دهیم مهم نیست ،بنظرم سخن درستی نیست. البته بگمانم این سخن ممکن است یک باطن و واقعیت دیگری در آن اراده شده باشد: اینکه همه خوب است و مطلوب است در امر جامع و مشترک و مهم اجتماعی شرکت کنند و بی تفاوت نباشند ،حال اینکه رای به چه کسی می خواهند بدهند،آزادند بهرکس می خواهند رای دهند ،آن مهم نیست که هرکس می خواهد آزادانه به چه کسی رای دهد ،مهم این است که در چنین موضوع مهم سیاسی اجتماعی (تعیین دولت و قوه مجریه) مسامحه نکنند و بی تفاوت نباشند ،در اینصورت اشکالی به عبارت وارد نیست چون تمرکز کلام در این است که همه احساس مسولیت در این امر ملّی کنند و نسبت به آن بی تفاوت نباشند،هرچند در رای دادن به هریک از کاندیداها آزادند.
      ضمنا این ذیل کلام خانم سارا ،هم در تناقض با کامنت قبلی اوست که کم پایین تر اظهار کرد که بر اساس موازنه و محاسبه عقلانی تشخیص داده است که این بار رای بدهد ،هم فی نفسه سخن نادرستی است ،ببینید ،رای دادن حسابگرانه و بر اساس تشخیص و موازنه مصالح در یک انتخابات ،لزوما به این معنا نیست که تک تک رای دهندگان موافق با نظامند ،این البته امر غالبی است،یعنی فرض کنید اگر الان اعلام می شود 56 میلیون واجد شرائط رای دادن داریم،اگر مثلا پنجاه میلیون آمدن رای ایجابی به یکی از کاندیداها دادند ،نمی شود یک مخالف نظام براحتی (روی مخالفتی که خود با نظام دارد) بگوید همه یا اکثر اینهایی که رای دادند مخالف نظامند! این سخن خیال پردازانه ایست ،بلکه غالب این است که بعکس ،این کثرت رای دهنده موافق با نظام بوده اند و در مورد آتیه فردی و اجتماعی خویش احساس مسولیت کرده اند که مشارکت کرده اند ،این چیزی است که مورد نظر رهبر هست ،بله درصدی مخالف نظام هم ممکن است در عین مخالفت با نظام ،تشخیص داده اند که عدم مشارکت آنان (با توجه به غیر واقعی بودن مقوله تحریم بنحو عام) مضرّ بحال مصالح فردی یا اجتماعی آنان است ،بنابر این ،این بهانه تحریم کنندگان که معمولا می گویند من رای نمی دهم چون رای من تایید نظامی است که قبول ندارم یا بعد رای مرا مصادره به تایید خواهند کرد ،بهانه ای واهی و نادرست است ،چون شما بعنوان یک مخالف نظام در عین مخالفت با نظام ممکن است در موازنه مصالح به این نتیجه برسید که رئیس جمهور شدن شیخ حسن روحانی بسیار نافع تر است برای این جامعه تا اینکه امثال رئیسی یا قالیباف یا آن یکی که اصلا در باغ مسائل نبود! و این احساس مسولیت و اعمال مسولیت و مشارکت اجتماعی ناشی از محاسبه و چرتکه انداختنِ بود یا نبود حسن روحانی ،لزوما بمعنای تایید نظام نیست،در واقع،احراز عدم تایید عمومی نظام تنها در فرضی است که همه واجدان شرائط ،انتخابات را تحریم کنند ،و این یک واقعیت قابل تحقق خارجی نیست و کسانی که در هر انتخاب سخن از تحریم عمومی و دعوت به آن می کنند ،در واقع خیال پردازانی هستند که نه ملتزم بواقعیات خارجی و بافت جامعه ایران هستند ،و نه توجه می کنند که نظر شخصی در مورد کلیت یک نظام را نمی توان بدیگران تحمیل کرد یا با محاسبه اشتباه ؛نظر شخصی خود را نظر عموم مردم ایران پنداشت ، یا حیات اجتماعی یک ملت را خودپسندانه حیات نباتی نامید و در عین حال با تناقض گفت :من هم رای می دهم.

       
    • سارا خانوم فرانکفورتی…شما درهمین پائین به آقای نوریزاد پیغام داده اید که نظرتان بر رأی دادن است. مگر رأی دادن غیر از حضور در انتخابات است؟ پس به نظر شما در انتخابات حضور باید داشت. حالا آمده اید و ابراز عقیده میکنید که

      “حضور در انتخابات یعنی تأئید خامنه ای و تأئید خامنه ای هم یعنی تداوم خفگی و حیات نباتی مردم ایران”

      اگر به عقیدۀ شما حضور در انتخابات تأئید خامنه ای و تداوم حیات نباتی مردم ایران است، پس چرا نظرتان بر رأی دادن است؟! بنابراین، شما عاشق سینه چاک حکومت خامنه ای و مدافع راستین تداوم حیات نباتی مردم ایران هستید. وقتی یک دکتر تحصیل کردۀ غرب نشین این مملکت امروز یک حرفی زده و فردا زیر حرف دیروزش میزند، از مردم عادی چه توقعی باید داشت؟ و آیا متوجه هستید که شما دارید از دوطرف دهانتان حرف میزنید؟

       
    • معنی‌ گفتهٔ رهبر

      رهبر این را خوب به تجربه دریافته که اکثر مردم از او منتفرند و عکس گفته وی را انجام میدهند. حالا دقیقاً به همین که مردم خلاف گفته وی را انجام دهند، شدیداً احتیاج دارد. یعنی‌ انتخابات خیلی‌ مهم است برای من فقط همه نیایید رای بدهید تا ما از طریق سبد رای ثابتی که داریم، رئیسی را به شما قالب کنیم. قابل توجه تحریمیان البته.

       
    • سرکار خانم سارا درود
      خانم محترم امیدوارم که ازسخنم دلگیر نشوید ! در کامنت قبلی میفرمایید که به حسن کلید ساز ! رای میدهید و اکنون تیتر روزنامه کیهان بلبلی! را برایمان ارسال میکنید ! بگذارید راحتتان کنم ما ایرانیان گرفتار مشتی گرگ شده ایم که منادی ! میگوید در بین این گرگ های دست آموز من یکی را انتخاب کنید ! فرق این گرگ ها با یکدیگر در نحوه دریدن است ! یکی سزیع میدرد و تمام ! یکی با اشک و آه شما را میدرد ! یکی با کمک دوستانش شما را میدرند ! و یکی آهسته آهسته میدرد و از استخوان های شما هم نمیگذرد ! حال بستگی به شما دارد که کدام گرگ را انتخاب کنید ! سخن جناب نوری زاد هم همین است که حد اقل نوع گرگ را تعیین نکنید ! و بگذارید شان به حال خودشان که به ریش ما نخندند که ببخشید عجب گوسپندان حرف شنوی داریم !!! حداقل اینکه بعدا نمیگویید در دریدن این گرگ سهیم بوده اید . و وجدانی آسوده دارید . البته شما که در فرانکفورت ! زندگی میکنید از دریده شدن بیم خطری ندارید ! راستی شیخ مرتضی که برای سخن هایش دل شما و جناب نوری زاد ( البته با توجه به آرای مشع شع ) لک زده و تنگ شده رفته گل بچینه !!! با احترام .

       
    • بالاخره من که هنوز نفهمیدم این دوستداران سینه چاک نوری زاد این ورین یا اون وری؟!؟!؟ سین الف ر الف از شاه عبدالعظیم یکبار می گه من می گم رای بدین بعد می گه رهبر، که در ایروووووووون بهش حضرت آغا -با تاکید فراوووووون بر روی غین- می گن، گفته فقط بیاین رای بدین! نوری زاد 8 سال از این دفتر دستک که درست کردی گذشت به دو دلیل نتیجه نمی گیری: اول اینکه بعلت از این شاح به اون شاح پریدن یکبار می ری مجلس شام فلان آخوندک تا صبح جفنگ می بافین و روز دیگه اش به سرت می زنه که نگن فلانی جاسوسه و میری کفن می پوشی و یه اشکول از همه جا بی خبر می اد سر وقتت و تو در دل می خندی که عجب اشکولی بود دوم اینکه بازدید کننده های این دفتر دستک هم مثل حضرت آغا از صبح تا شب در کتب اربعه دور و برشون غور می کنن مبادا دستشون به حون یه مگس روی عبای آغا آغشته بشه و آغا عاقشون کنه!!

      —————

      درود رهگذر گرامی
      در اندازه ی سواد من بنویسید. درک نوشته ی شما برای من دشوار است.
      سپاس

      .

       
    • سارا خانم شما که اینها و خیلی چیزهای دیگر را بهتر از ما می دانید آیا رای دادنتان منفعت شخصی نیست؟هم تهران هم برلین!

       
  117. ” ترسِ مزمن ”

    تنور انتخابات در روزهاي پاياني، با هیزمِ افشای دزدیها، سؤمدیریت، فساد و قتل و کشتارِ دگراندیشان توسط

    کاندیداهای تائید شده نظام، هرچه داغ تر گشت و پرده از چهره عجوزه حکومتی فرو كشيد که درعمقِ بحران

    اقتصادی و بی‌ اعتمادی مردم دست و پا می‌زند.

    انتخابات در این ولایت اسلامی همچون بسیاری از دیگر پدیده‌ها در این نظام، از معنای اصلی‌ خود تهی و در

    حقیقت توهینی ‌ست به این پدیده ها و می‌توان آنرا با اتومبیل پرایدِ ساخت این نظام تشبیه کرد، که عملکردش

    به یک گاری نزدیکتر است تا یک اتومبیل! در واقع این گاریِ اتومبیل نما، نمادِ کاملیست از این حکومت با

    تمامی شلختگی ها، زوار دررفتگی‌ها و غیر استاندارد بودن هایش!

    آنچه در این میان بُهت انگیز و غیر قابل هضم است، پذیرش تحقیر و توهینی ست که بخش بزرگی‌ از مردم

    با رفتن بپای صندوق‌های رای، بر خود روا میدارند. زیرا این رای، مهر تائید بر پیشانی حکومتیست که مردم خود

    آن را عامل اصلی‌ وضعیت فلاکت بارِ موجود میدانند !!

    به عبارتى دیگر، مردم به معجزه از هیولأیی امید بسته اند، که اثرِ چنگهاي خونينش از اخرين هجوم بر انها

    همچنان بر پيكرشان نقش بسته است!

    رهبر نظام، بر خلاف هميشه كه نطق هايي دو پهلو ايراد ميكند، در ارتباط با انتخابات بصراحت ميگويد

    انچه مطلوب من است، رأى شماست، نه خواست و ارزويتان!

    خواست، ان است كه من از صندوق بيرون ميكشم، نه انچه شما در ان مي نهيد!!

    ايشان در اخرين سخنانشان در ميان معّلمان براي از ميان بردن هرگونه توهمي در ارتباط با انتخابات ميگويد :

    ” نيان حرفي رو كه بنده بصراحت بيان كردم، اينچنين تعبير كنند، كه مرادِ فلاني اين است كه حضور مردم، فرض

    كنيد يك دولتي رو سَرِ كار مياره، كه اون دولت.. نه اقا ! دولت ها تاثيري ندارند ”

    صداقت و صراحت از اين روشنتر ؟!

    چنين بنظر ميايد كه حكومت با ترسي كه در جان و روانِ مردم فرو كوفته، با عَلم كردن لؤلؤ هاي ادم كش،

    همچنان قادر به كشاندن شان به پاي صندوق هاي انتخاباتيست!

    هر پديده اي را حّد و مرزيست. تحقير فهم و شعور جمعي مان نيز از اين امر مستثنىٰ نيست !

     
    • علی زین الدین

      زورگیری و گذار دمکراتیک

      یک: از رایج ترین توجیەها برای پذیرش وضع موجود، تقدیس صندوق رای، فارغ از محتوی و مکانیزم آن است.
      اساس این ادعا چنین است که در هر شرایطی، باز صندوق رای مسیر مطمئن تری برای گذار دمکراتیک است اما به ما نمی گویند که در همه تحولات دمکراتیک جهان، صندوق رای همیشه در انتهای مسیر واقع بوده است نه در ابتدا.

      اگر قرار بود حکومت‌های توتالیتر خود مجری صندوق رای می بودند که الان یک کشور دموکراتیک هم در جهان یافت نمیشد.
      همه مسیرهای دمکراتیک، نخست با تشکل، تحزب، تجمع، اعتراض، اعتصاب، نافرمانی و… شروع شده و نهایتا به پذیرش صندوق رای از سوی حاکمان مستبد و توتالیتر رسیده است.

      دو: به تحولات دمکراتیک کشورهای دیگر در همین سالهایی بنگرید که ما حاکمیت جمهوری اسلامی را پذیرفتیم:
      در کشورهای اروپای شرقی، در آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی، در اندونزی و تایلند و کشورهای دیگر شرق آسیایی و همه کشورهای دیگری که از دیکتاتوری به دمکراسی رسیدەاند، همیشه صندوق رای در آخر مسیرشان واقع بوده.
      در اروپای شرقی، دمکراسی با اعتصاب و تظاهرات و فرو آوردن دیوار برلین شروع شد نه با صندوق رأی دولتهای تک حزبی آنها.
      در آرژانتین و برزیل و… دیکتاتورهای نظامی با انواع و اشکال مبارزه نهایتاً تن به دمکراسی دادند. اگر میخواستند به صندوق رأی اتکا می‌کردند مطمئناً هنوز پینوشه رهبر شیلی می بود.

      سه: صندوق رأی ابراز مهمی در گذار دمکراتیک است اما نه همیشه و نه هرجا. صندوق رای نه تنها به خودی خود مقدس نیست که اگر از محتوی خالی شود، مانعی برای گذار دمکراتیک هم است.
      به کسانی فکر کنید که در ایران در انتخابات سال ۱۳۵۵، در غیبت همه عناصر لازم دمکراسی رفتند در آخرین انتخابات زمان شاه رأی دادند.
      شاید فکر می کردند جلوی تحولات ناگهانی را میگیرند نمی دانستند خود باعث تحول ناگهانی میشوند. آنها با رأی خود نه تنها به خود و به دمکراسی، که حتی به شاه هم خیانت کردند و با رأی خود پیامی به او فرستادند که گویا همه چیز آرام است، حتی در سایه سلطنت مطلقه و حزب رستاخیزش.

      چهار: وقتی تهدیدی از قبل وجود نداشته، بعد از ایجاد آن، اگر عامل تهدید برای رفع یا کاهش آن، خواستار باج یا سکوت باشد، این عمل زورگیری است، نه تنها قابل تقدیر نیست بلکه جنایتی قابل پیگیری است.
      چند سالی است که جمهوری اسلامی باج خطراتی را از مردم میگیرد که خودش برایشان ایجاد کرده است. خود در ناامنی منطقه نقش داشته حالا از مردم توقع تحمل هر شرایطی را دارد تا آن ناامنی به داخل سرایت نکند!
      جمهوری اسلامی همه مردم را خِفت کرده است.

      این کامنت ازمن نیست ولی معناومحتوای تحلیل آنراتأییدکننده مطالب شمایافتم!

       
  118. جناب نوریزاد عزیز..با بهترین آرزوها و آرزوی بهترین ها برای جنابعالی چند نکته را در رابطه با مطالبی که فرموده اید عرض میکنم:
    1- شما در این مقاله استناد به واژه های گوسفند و چوپان را با این استدلال توجیه کرده اید که آخوند ها هم از آن استفاده میکنند. خب این استدلال از فرد اصلاح طلب پذیرفته نیست و در عین حال موضوع شغل چوپانی انبیا که یک واقعیت است با گوسفند انگاری مردم که یک شبیه سازی ادبی است تفاوت دارد. مصلحین قرار نیست که اسیر ادبیات منحطین شوند و انتظار این است که لیشان سطح مباحث را بالاببرند.
    2- در مورد عکس هم با دوستانی که انتقاد کردند موافقم که این عکس با تلفیق متن تداعی اینرا میکند که گوئی این بانوان چون گوسفندان در صف قربانی شدن هستند. شما فکر کنید که اگر یک فرزند و یا نوه و یا عروس یکی از اینها این عکس را با مقاله همراه به او نشان دهد چه حالی به او دست میدهد.
    3- بنده فکر میکنم که نباید به این استبداد رای دجار شویم که کار و حرف ما درست است و دیگران دارند گوسفند وار عمل میکنند. من پایه این استدلال را نمی فهمم.در میان بخشی ازمردم حداقل چنین استنباطی نیست بلکه آنها دارند از همین امکان در جهت تقابل با خودکامگی استفاده میکنند. شما هم ببینید بعنوان یک مصلح اجتماعی چه همراهی با آنها میتوانید بکنید و به این همت آنها سمت وسوی بدهید.
    4- در مورد ویدیو ها هم که حاوی عنوان اهانت به آقای خزعلی است بسیار ناراحت کننده است و بنظرم شما نباید اینها را در سایت میگذاشتید.اگر در این ویدیو بهترین حرف هم باشد همین عنوان اهانت آمیز آن نقض غرض است و درست نیست یک انسان شریف و مبارز اجتماعی را درمعرض اهانت قرار داد.
    5- ایکاش میشد شما به همراه خزعلی، خانم ستوده، پناهی و مهدوی فر در طی یک بیانیه تاریخی از آقای روحانی مطالباتی را مطرح میکردید و مردم حول انها متحد میشدند. مثلا لغو معافیتهای مالیاتی نهادها یک تحول تاریخی در کشور و اقتصاد ایران میتواند باشد و صربه سختی به دیکتاتوری حاکم است و اگر این امر به یک خواست ملی تبدیل میشد بسیار مفید بود چه آنکه بخشهائی از حاکمیت هم از آن حمایت میکنند.
    امیدوارم موجب تکدر خاطر نشده باشم

    ———–

    یاران گرامی
    گمان من بر این بود که دوستان، نوشته ی های مرا نیک می خوانند و نیک به واژه هایی که من بکار می برم نظر می کنند. من کجا در این نوشته آورده ام که نگاه و نظر من این است که مردم گوسفند وار رأی می دهند و اساسا گوسفندند؟ بل که من نوشته ام: از نگاه نظام ولایی …. همه ی نوشته ی من معطوف به همین نگرشی است که در این سی و هشت سال، بساط ولایی بر ما آوار کرده است. من ریز به ریز از این جماعت همین واژه را شنیده ام که مردم را گوسفندی بیش نمی دانند. که یا رام اند و باید دوشیدشان یا اگر شاخ دارند باید شاخ شان را برید و پوست شان درید. مگر جز این بوده؟ در باره ی عکس نیز دوستان به اشتباه رفته اند. عکسی است معمولی از مردمی که در صف رأی اند متناسب موضوع نوشته که به رأی دادن مربوط است. بهر روی من هر عکسی از رأی دادن مردم انتخاب می کردم همین استباط اشتباه را می شد بر آن سوار کرد. وقتی خوانندگان یک متن، نیک آن را نمی خوانند و با شتاب به سطح رویین آن بسنده می کنند و فی الفور دست بقلم می برند، خستگی بر تن نویسنده می ماند.
    سپاس از ادب تان
    سپاس

    .

     
    • من این مطلب دوستمان یاران را خردمندانه یافتم و به آن مثبت دادم ،با پوزش ،متاسفانه جناب نوریزاد علیرغم خصلت نقد پذیری،گاهی در مورد برخی نظرات لجاجت می کنند و مطالب اشتباه را توجیه بی وجه می کنند ،درست مثل مطالبی که در مورد امام اول شیعیان نوشتند و بسخن منتقدان و کارشناسان مسائل اسلامی وقعی ننهاده مطالب اشتباه خود را توجیهات غیر موجّه کردند بخاطر تمجید و ستایش برخی افراد .

       
    • علی زین الدین

      بادرودهای بسیار! دکترعزیزقطعاًاندیشه ونیت گوسفندانگاری مردمی که رأی میدهنددرشمانبوده ونیست! اماشما چون یک هنرمندی گاهی بینش وپسند هنریتان براندیشه هایتان سایه ای تاریک وسنگین می افکند! اگریادتان باشدهمین دیدگاه هنری درنامه ای که به امام علی( ع)نگاشتیدنیزسبب بعضی کج فهمیها وسؤتفاهم ها وسؤ برداشت هاشد! درهنرگاهی یافتن معنا رابه عهده مخاطب میگذارند، تابا ذهن وتخیل خود درساخت اثرشریک شود وبه اصطلاح کارناتمام هنرمندتکمیل کند! اما این سبک هنری همیشه دردرمسائل سیاسی واجتماعی کار آمدنیست وبه جای آنکه ابهام زدا باشد ابهام افزا، وابهام افکن میشود! بنده بیاددارم که دررژیم شاهنشاهی هنگام رأی گیری درروستاها گاهی یک نفر که معمولاًبیکارترازبقیه بودم مأمورجمع آوری شناسنامه های مردم یک روستا میشدکه همه ممهوربه مهرانتخابات میشدندبدون آنکه صاحبان شناسنامه بدانندکه به نیابت ازآنهابه چه کسی رأی داده شده!!!! مشارکت توده مردم و جدی گرفتن انتخابات دستاوردکمی نیست! بایدراههای سؤاستفاده از آراء مردم رابست وآنان رانسبت به این حقوق قانونی وانسانی واجتماعی آگاه کرد! البته نه باسبک وبیانی هنری! بلکه تانهایت ممکن ساده، روشن، بدون ابهام وتفسیر! بطوریکه اکثریت قریب به مطلق مردم آنرابه یک معنای واحد بگیرند و استنباط کنند!

       
    • سلام جناب ياران

      اين لقب اصلاحطلب به جناب نوري زادحيف است . من همه تذكرات شمارا تاييدمي كنم وايرادات تان را برايشان واردمي دانم وتاكيدهم مي كنم .

      وليكن نوري زاداصلاح شدني نيست ومبارزه اش بانظام طاغوتي كه يك محملي براي ملت درقانون فلج شده اساسي محترم شمرده شده است؛ همين انتخابات است كه مي شود درمقابل نظام فاسد هنرنمايي ومبارزه كرد آن راهم نوري زاد بر نمي تابد .

      آيا من ناظر عكس ونوشته هاي اين سايت راباوركنم ؟ يا آنچه كه درشكم وضمير متوهم نوري زاداست برداشت كنم ؟ كدام را؟؟؟

      جوابي كه به شما-ياران عزيز-داده است جواب معقولي نيست . ايشان باتوهم خويش حركات نامعقولي رادارند طي مي كنند.
      حيف است اسم جنابان آقايان مهدويفر وخزعلي- هردوعزيزرا – باايشان -نوري زادمتوهم را -مقايسه كرد ودريك ترازونهاد.
      ومن به همين خاطر ديگردرسايت ايشان چيزي نمي نويسم وهفته اي يك موردنگاه مي كنم مي بينم درهمان توهم گرفتاراست.
      به اميداصلاح شدن نوري زادازپرت وپلاگوئي متوهمانه خويش .منتظرجواب هم نيستم چون ازجواب ايشان به جنابتان منطقش معلوم است.

       
    • این بار اول نیست که جناب نوریزاد دیگران را به کج فهمی متهم میکند . اشکال کار در این است که وقتی متهم به کج فهمی نشان میدهد که برداشتی جز آن چه که او ازنوشته جناب نوریزاد کرده است امکان پذیر نیست , دیگر جوابی دریافت نمیکند. ما نگاهی دیگر به آنچه ا ین عزیز نوشته میاندازیم تا معلوم شود این ما هستیم که مبتلا به کج فهمی هستیم و یا اینکه این اوست که نتوانسته منظور خود را درست بیان کند و یا ……

      نوریزاد :

      “در نمایشِ ولاییِ انتخابات، مردم، گله ی گوسفندند. که این گله را چاره ای جز اطاعت از چوپان نیست. گله ای که در مسیرِ مسلخ، دلش به انتخاب چوپانی مهربان خوش است. عجبا که گوسفندانِ این نمایش، سرنوشتِ کشتارگاهیِ خود را بچشم می بینند، با این همه اما دل در گرو نغمه های نی و نوای چوپان مهربان خود دارند.”

      ۱- ” در نمایشِ ولاییِ انتخابات، مردم، گله ی گوسفندند. که این گله را چاره ای جز اطاعت از چوپان نیست”
      ما هم با شما هم عقیده ایم .

      ۲- “گله ای که در مسیرِ مسلخ، دلش به انتخاب چوپانی مهربان خوش است”
      این دیگر حرف دل شماست نوریزاد چون ولائیون نمیتوانند چنین بگویند . آنهامعتقدند که امت (” گله”) را به راه راست میبرند نه به مسلخ .
      شما هستید که معتقدید که مردم مثل گوسفند به مسلخ برده میشوند .

      ۳- ” عجبا که گوسفندانِ این نمایش، سرنوشتِ کشتارگاهیِ خود را بچشم می بینند، با این همه اما دل در گرو نغمه های نی و نوای چوپان مهربان خود دارند.”
      این قضاوت شماست در باره رای دهندگان و نشان میدهد که شما مردمی را که رای میدهند گوسفند میدانید

      جمله زیر تردیدی باقی نمیگذارد که شما عزیز مردمی را که رای میدهند گوسفند میدانید ,

      ” در این سطح، خنده دار تر از این سخنِ گوسفندان چه می تواند باشد؟ که با غروری متفکرانه ابراز وجود کنند : من رأی می دهم پس هستم. و حال آنکه سخن غمبارِ این گوسفندانِ کشتارگاهی باید این باشد : من رأی می دهم پس نیستم.”

      به این جمله توجه کنید:

      “تنها راه برای مردمِ اسیرِ ایران این است که سر برآورند و به ولائیونی که خود را چوپان می دانند، بباورانند که : مردم گوسفند نیستند. این خروج از لایه ی گوسفندی، به باورِ خویش محتاج است. و باورِ خویش، با زدن به زیر میزِ این نمایش حقیرانه میسر می شود. و سرود کردنِ این سخن که: من رأی نمی دهم چون هستم!”

      جمله را کمی باز میکنیم .یادتان باشد که همه این ها در ارتباط با رای دادن و یا رای ندادن نوشته شده است .

      ” “تنها راه برای مردمِ اسیرِ ایران این است که سر برآورند و به ولائیونی که خود را چوپان می دانند، بباورانند که : مردم گوسفند نیستند که رای بدهند ( پس آ ن ها که رای میدهند گوسفند هستند) . این خروج از لایه ی گوسفندی ( رای ندادن )، به باورِ خویش محتاج است ( و اگر کسی خروج نکرد یعنی رای داد در گوسفندی خود باقی میماند) و باورِ خویش، با زدن به زیر میزِ این نمایش حقیرانه میسر می شود. و سرود کردنِ این سخن که: من رأی نمی دهم چون هستم!”

      و در این جمله آن چه که در ته دل است صادقانه بیرون میاید :

      “من گاه از آمیزشِ صدای خِرپ و خِرپِ چریدنِ گوسفندان با صدای نیِ چوپان، به سمفونی وحشتناکی می رسم که خود از ترس وا می جهم. به خود می گویم: اگر فهمی در کار بود، این گله با شتاب از چوپان و نوای نی اش می گریخت.”

      اینکه در آخر میفرمایند :
      ” عزیزانم، مرا ببخشایید اگر در این نوشته به ناچار از واژه های چوپان و گوسفند سود برده ام. این هرگز سخنِ منِ نوری زاد نیست. شما از هر طلبه و ملا و روحانی و آیت اللهی اگر بپرسید، همین واژگان را در کاسه ی شما می اندازند. ناب ترینش: چوپانیِ پیامبران و گوسفندیِ مردم است. راعی: چوپان، رهبر، پیشوا، رعیت: گله ی گوسفند، مردمِ عوام، مرعی: چراگاه، مملکت. نیز البته این به عالم تشیع و اسلام محدود نیست. چه در گذشته و چه اکنون، هستند بسیاری در ادیان و باورهای دیگر، که از همین امتدادِ رمه ای و کشتارگاهی نان خورده اند و می خورند.” کمکی نمیکند . عکسی هم که آگاهانه انتخاب شده برای القای همین گوسفند بودن رای دهندگان است و لاغیر.

      من قصد م بی اعتبار کردن نوریزاد نیست و برای او هم در همان حدی که , به نظر من , به مردم خدمت میکند احترام قائلم , اما این دلیل نمیشود که اشتباهات او را نگویم چون معتقدم که دوست آن است که عیب دوست بگوید . به نظر من نوریزاد عزیز احتیاج دارد مدتی کار ها را کم کند تا فرصت کند که بیاندیشد واقعا چه میخواهد و ظرفیت انجام چه کارهایی را واقعا دارد . با آرزوه سلامتی برای او.

      ———–

      سپاس دوست گرامی
      سپاس
      سپاس

      .

       
    • امضا محفوظ

      جناب نویزاد درودها. این اولین بار است که مطلب شما را نقد و با آن مخالفت می کنم. اتفاقا موقعیکه کسی مثل یاران که از شریف ترین اهالی این سایت است از حرف شما این برداشت را می کند که برداشت بنده هم بود باید دید شاید از آنچه شما نوشته اید غیر این نمی شد مستفاد کرد. برادر عزیز در این سایت کسی مثل یاران و مازیار و علی1 رای میدهند و کسی مثل آنیتا و مزدک و مهرداد رای نمی دهند. همه این افراد در سایت شما برای خودشان وزنه ای هستند پس رای دادن بما هو رای دادن نه مطلق منکر است نه مطلق معروف. این که میفرمایید اگر جلیلی هم بود نتیجه برجام همینطور می شد کلیت درستی دارد اما جلیلی یک فرد ناشی بود و احتمال داشت ایران در برجام امتیازات کمتری بگیرید و مذاکرات بیشتر طول بکشد و ملت هزینه بیشتری بدهد. می شود در همین سیستم موجود هم افراد مدیر و کاردرستی باشند که همان رشته اوضاع را که در دست دارند به شکل احسن اداره کنند. دولت روحانی موفق شد نرخ تورم 45 درصدی را تک رقمی کند و نمی شود گفت هر دولت دیگری هم بود همینطوری می شد. شما می فرمایید فرقی بین رئیسی و روجانی نیست ولی بنده می گویم فراق های بسیاری هست منجمله اینکه طرح سه برابر کردن یارانه نقدی رئیسی باعث سقوط آزاد اقتصاد ایران می شود و اگر شما و دوستان مایل بودید آن را بیشتر باز خواهم کرد. فراموش نکنیم که آن انتخابات شورای شهر شومی که باعث شهردار شدن احمدی نژاد شد پایین ترین درصد مشارکت مردم را داشت. این پیشنهاد یاران جان که کاش می شد شما و خزئلی و خانم ستوده بیانیه مشترک میدادید بسیار هوشمندانه و یک استفاده بموقع از فرصت انتخابات برای تجدید برادریها و دوستی ها بود. امیدوارم از نظرات این برادر کوچک دلگیر نشده باشید. با آرزوی بهترینها

       
  119. معظم له آیت الله نوریزاد. این که نمی‌شود که رأی دهندگان را به گوسفند تشبیه کنید و بعد کسی را که قصد رأی دادن دارد بانوی گرامی!! بنامید

     
  120. جناب نوریزاد عزیز،
    من امروز مناظره شما با آقای خزعلی را شنیدم. استراتژی مبارزه شما این است که اگر فرض کنیم امسال 14 میلیون نفر در رای گیری شرکت نکنند رژیم خواهد فهمید که همان 14 میلیونی که به موسوی رای دادند با او مخالفند. تا 4 سال دیگر که آن 14 میلیون میشود 20 میلیون ، مردم بروند و در خانه هایشان بخوابند و حاکمیت هم در این مدت 4 سال بر خود بلرزد که انتخابات بعدی 20 میلیون رای نخواهند داد. 8 سال بعد آین 20 میلیون می شود 25 میلیون و دوباره یک دوره 4 ساله خواب زمستانی مردمی و بی خوابی رژیم که قرار است 4 سال دیگر 25 میلیون رای ندهند. البته این جریان ممکن است تا قیام آقا ادامه پیدا کند. چون در استراتژی شما هیچ تهی برایش در نظر گرفته نشده است.
    لطفا یک بار دیگر در تنهائی خودتان به این صحبت هائی با فلاحتی کردید گوش بدهید تا متوجه شوید که استراتژی شما چقدر ابتدائی و بی معنی است. مگر زمانی که شما در کیهان بودید و مشارکت مردم در انتخابات را چند برابر رقم می زدید بیشترین شاهکاری که در آراء اعلام شد مربوط به دوره اول رفسنجانی نبود که 14 میلیون رای آورد در حالیکه خودتان بهتر می دانید آن زمان هیچ نظارت مستقلی نبود که صحت آرا را تائید کند. مگر از ابتدای انقلاب که تنها 20-30 درصد مردم رای میدادند تا سال 76 چقدر رژیم ایران بر خود لرزید که بعد از این بلرزد؟ مگر در کویت و بحرین و عربستان و امارات و قطر هیچ انتخاباتی برگزار نمی شود رژیم هایشان بر خود می لرزند؟

    متاسفانه بر خورد شما با موضوعی اینچنین حساس ، برخوردی کاملا احساسی است و آن هم از شخصیت تند رو و آرمان گرای شما سرچشمه می گیرد. ملت ایران سالیان سال است که به یک توافق نا نوشته دست یافته که به آن می گوئیم عقل جمعی و آن این است که در کمین بنشیند و در بزنگاهی که به آن سر پل خر بگیری می گوئیم ، خودی نشان دهد و جمهوری اسلامی را بر خود بلرزاند. امروز همان سپاهی که شما آنها را مطلق العنان می بینید در اثر وقایع 88 بسیار دست و پا بسته عمل می کند. امروز همین اخباری که در فیس بوک و شبکه های اجتماعی منتشر می شود و افشاگر ی هائی که می کنند ، حاکمیت را در سطوح مختلف به پاسخگوئی و امیدارد. حالا فرض کنید که مردم در انتخابات 88 می خواستند از تز شما پیروی کنند؟ چه اتفاقی می افتاد. اولینش اینکه آقای نوریزاد هنوز در موسسه کیهان مشغول مجیز نوشتن برای مقام عظما بود و موسوی هم صبح در مجمع تشخیص کارت میزد و بعد از ظهر از سر کار بر می گشت و سری به نوه ها میزد و با حاج خانم شامی می خورد و می خوابید تا روز بعد. برادران قاچاقچی هم مشغول کارشان بودند و رهبر هم رویای هسته ای اش را با جلیلی ادامه می داد چرا که بنا به گفته شما موضوع برجام با جلیلی هم قرار بوده اتفاق بیافتد پس الآن شرایط عظما هم تغییری نمی کرد تازه بهتر از الآن می بود چرا که در اثر وقایع 88 ، رهبر و جمهوریش با بحران مشروعیت مواجه شدند در حالیکه اگر از تز شما پیروی می شد این بحران مشروعیت هم وجود نمی داشت.

    شما خسته شده اید و به نظر من نیاز به کمی استراحت و یک مسافرت تفریحی دارید تا کمی بیشتر تعمق کنید. شما باید مدتی همه آنچه که در سر دارید را بر زمین بگذارید و در فراغت کامل تجدید انرژی کنید. من مطمئن هستم در آنصورت به نتایجی متفاوت می رسید.

    موفق باشید

     
  121. علی مطهری در حمایت از حسن روحانی : با روحانی سوئیس نمی شویم اما بی او ونزوئلا شدن منتفی نیست!

     
  122. دور از وطن

    اقاي نوريزاد عزيز
    ما مردم حال و حوصله رسيدن به اگاهي نداريم هرچقدر هم كه اوضاعمون خراب باشه
    ما هر روز دعاي فرج ميخونيم و منتظريم منجي عالم زودي بياد و ما رو نجات بده
    پس فعلا تا ظهور يك منجي مجبوريم بريم راي بديم

     
  123. ⏺#رای_نمیدهم
    ⭕️بعضی‌ها می‌گویند رأی نمی‌دهیم تا اینها مشروعیت شون رو از دست بدن!
    در انتخابات شورای شهر و روستا (سال81) در تهران فقط 13 درصد مردم شرکت کردند. یعنی 87درصد قهر یا تحریم کردند. هیچ جا از مشروعیت نیفتاد. هیچکس مشروعیت اش را از دست نداد!
    بلکه آبادگران (تیمی که الان بسیاری از چهره های آن حامی قالیباف و رئیسی هستند) پیروز انتخابات شدند. محمود احمدی نژاد را شهردار تهران کردند و جاده برای او هموار شد تا رئیس جمهور شود! … این مهمترین دستاورد تحریم کنندگان و قهرکنندگان با صندوق رای در طول تاریخ ایران است!
    از تاریخ درس اگر نمی گیریم، دستکم عبرت بگیریم!

    ⭕️بعضی‌ها می‌گویند رأی نمی‌دهیم، چون به قول مارک تواین «آنجا كه آزادي نيست، اگر رأی دادن چیزی را تغییر می‌داد، اجازه نمی‌دادند که رأی بدهید!»

    او فقط همین یک جمله را نگفته، نقل می‌کنند که گفته است: «بيست سال بعد، بابت كارهايي كه نکرده‌ای بيشتر افسوس می‌خوری تا بابت كارهايي كه کرده‌ای. بنابراين، روحيه تسلیم‌پذیری را كنار بگذار، از حاشيه امنيت بيرون بيا، جستجو كن، بگرد، آرزو كن و كشف كن».

    فراموش نکنیم که سال ۸۴ احمدی‌نژاد مدیون کسانی نبود که به او رأی دادند، مدیون کسانی شد که اصلاً” رأی ندادند!!

    ⭕️بعضی ها می گویند رای نمی دهیم، چون توی این کشور دمکراسی وجود ندارد.

    ایران سرزمینی است که در غرب آن داعش مردم را زنده زنده توی قفس می سوزاند، در شرق اش پشمینه پوش های طالبان به روی دختران اسید می پاشند که به مدرسه نروند، در جنوب آن کشورهای عربی هنوز دست شان از خون ما در جنگ 8 ساله سرخ است، در شمال آن خرس روسیه مثل همیشه در طول تاریخ آماده بلعیدن مان است … ما در قلب خاورمیانه زندگی می کنیم نه دامنه های آلپ. اینجا سوئیس نیست. دمکراسی را هیچ فروشگاهی بسته بندی شده نمی فروشد. هیچ حکومتی به مردم دمکراسی «نمی دهد». دمکراسی آموختنی است و صندوق رای یک نشانه از دمکراسی. با آن قهر نکنیم.
    ⭕️بعضی ها می گویند ما رای نمی دهیم، چون موفق نمی شیم و هیچ چیز تغییر نمی کنه!

    صدها نفر را دیده ام که می گویند اگر من هم می رفتم دنبال فوتبال از «علی دایی» بهتر می شدم. اگر من هم به جای دانشگاه ، می رفتم دنبال سینما از «رضا کیانیان» مشهورتر می شدم و … برای آرزوهایتان بجنگید. نگذارید فقط آرزو بمانند. اگر به آنها رسیدید به آرزوهایتان رسیده اید، اگر نرسیدید هم بعدها پشیمان نیستید. می دانید که در ظرف زمان و مکان «تمام سعی تان» را کردید، جنگیدید و نشد. دیگر پیش وجدان تان شرمسار نیستید. نگذارید تغییر اوضاع کشور که از آن ناراضی هستید فقط یک آرزو بماند. تلاش کنید.

    ⭕️بعضی ها می گویند ما رای نمی دهیم، اینطور خودشون خسته می شن میرن!

    فقط یک مثال بزنید که یک سیستم با رای ندادن اصلاح شده.
    ⭕️بعضی ها می گویند ما رای نمی دهیم، اینطور کار یکسره می شود. خرابی چون که از حد بگذرد آباد می‌گردد.

    شما وقتی لوله خانه تان می ترکد، سقف تَرَک بر می دارد یا شیشه می شکند، تعمیرش می کنید یا می گویید ولش کن بذار خراب بشه بریزه رو سرمون خودش آباد می گردد؟!
    آلمان و ژاپن ویران شده هم خود به خود آباد نشدند، مردم شان به جای قهر و نفرین و انتظار معجزه برای آبادی کشورشان مشارکت کردند.

    ⭕️ بعضی‌ها می‌گویند رأی نمی‌دهیم چون نمی‌خواهیم سفیدی شناسنامه‌مان از بین بروند!..
    خسته می‌شوید از این‌همه عملیات شجاعانه چریکی! شناسنامه‌تان مهر بخورد ایراد دارد اما به‌واسطه عملکرد برخی روحتان، ذهن تان و سرمایه‌های مادی و معنوی‌تان سیاه شود ایرادی ندارد؟!

    ⭕️ بعضی‌ها می‌گویند رأی نمی‌دهیم،تا صدای اعتراضمان را به گوش دنیا برسانیم!..
    واقعاً فکر می‌کنید در دنیایی که داعش مثل گوسفند سر آدم‌ها را می‌برد، در آفریقا قبیله‌ها با تبر همدیگر را می‌کشند، ماهی‌های اقیانوس از خوردن گوشت تن بچه‌های مهاجر چاق شده‌اند، در بخش‌هایی از سوریه مردم به خوردن گوشت سگ و گربه روی آوردند و دبیر کل سازمان ملل در مقابل این فجایع تنها به «ابراز نگرانی» کفایت می‌کند اصلاً کسی آن بیرون،به رأی ندادن شما فکر هم می‌کند؟!

     
  124. در شهر هرت
    یک عده پیدا شده اند، که مردم را به کاستهای فقیر و متوسط و پولدار تقسیم می کنند همانگونه که معمم و غیر معمم.
    حال آنکه مردم یعنی انسانها همه در اصل با هم برابرند و این سیستم درونی جامعه است که عده ای را فقیر و ثروتمند کرده است و این سیستم است که معمم و غیر معمم ایجاد کرده است.

    جامعه ی سالم ،اساسش بر آزادی و برابری و عدالت است، و همه ی مرد م بدون استثنا، بدانها برای با هم زیستن احتیاج مندند وتا این سه در سیستم اجتماعی بنیادی و ریشه ای نشده اند ، این جامعه دچار فساد و در نتیجه فقرشدید از یک طرف و ثروت اندوزی خلاف کاران از طرف دیگر خواهد بود.

    قبل از سخنرانی ،کمی اندیشدن و مطالعه بد نیست!!

     
  125. با درود فراوان به جناب نوریزاد عزیز و شمایان گرامی

    فردا که انتخالات تمام شد کشور های دنیا نام برنده انتخابات را بعنوان انتخاب مردم ایران اعلام می کنند و به اقتضای رسم رایج دیپلماسی جهانی ان را به رسمیت می شناسد ولو که کف مشارکت در انتخابات زیر ۵۰ در صد باشد .جناب تحریمی به آبرو و حیثیت ایران و ایرانی هم در انظار جهانیان بیندش. اینکه جلیلی یا ظریف وزیر خاجه ایران باشد برای شما و حیثیت فردی و ملی شما فرق نمیکند؟ اینکه ایران و ایرانی بیش از اینهادر داخل و خارج تحقیر شوند و جنگی به ما تحمیل شود و دامنه فقر و اختناق و فشار و کشتار و غارت و زندان سیر سعودی جهنمی پیدا کند و تمام بلا ها و فجایع و مصیبت های مردم را به رضا درمانی برای هر بیشتر چاپیدن حواله دهند و بر پایی چوبه های دار باندهای داعشی به واقعِ، حاصل تصمیم و گزینه تحریمیان جهنم دره امیال داعشیان شیعی را در جای جای ایران دایر کند، برای شما تحریمان فرقی نمی کند؟ جناب تحریمی چرا برای کاهش هر چه بیشتر سطج مشارکت مردم در انتخابات تا سبد آرا ثابت داعشیان ریسی جلاد را حاکم کند، نا خواسته اما در نفس ناب نتیجه کردار تحریمی خود همصدا و همنوا وهمآواز با علی خامنه ای و مصباح یزدی و جنتی و علم الهدی و سرداران سپاه و صدا و سیمای میلی شده اید؟ فردا که با مدد نیروی مجانی شما تحریمیان از دستان خونچکان باند داعشی، خونهای زن و مرد و پیر و جوان در جای جای دیار اندوه بار ومحنت زده و نیمه جان ایران بیشتر و بیشتر جاری شد، چه بپذیرید و چه بروی مبارک خود ای جناب تحریمی بیاوری یا نیاوری، شریک جرم و همدست باند حاکم داعشی در نتیجه کمک به حاکم شدن این جناح مخوف ضد ایران و ایرانی، از طریق اقدام و دعوت به تحریم شده اید و در پیشگاه وجدان خویش و تاریخ و فریاد آه و ناله و فغان قربانیان خویش مسئولید و شریک جرم و باید پاسخگو باشید.این توجیهات صد من نیم غاز آراسته شده به زیباترین رنگ و لعاب ادبیاتی به غایت فریبا و حامل پوششی مملو از دلیل تراشی های جذاب برای تبادر و دعوت به تحریم که قند در دل جناح داعشیان شیعی آب می کند، فرداست که گریان وجدان شما را در پیشگاه خودتان و اشکهای خونبار مردم فنا شده و تاریخی که لجاجت شما را بطور عریان در معرض قضاوت قرار می دهد، خواهد گرفت و در این گریز و راه فرار و توجیهی نیست.

    ————

    دوست خوبم
    من بارها در این خصوص صحبت کرده ام. باورم بر این است که اگر آقای جلیلی هم بجای آقای روحانی رییس جمهور می شد، داستان برجام به همین جا ختم می شد و افتخارش برای جلیلی می ماند. ارتعاش ناشی از حمله ی نظامی آمریکا و متحدینش تا اعماق بیت رهبری رفنه بود و حتمیت تغییر رژیم نیز در باور جناب رهبر نشسته بود. شعارها همه برخاک افتاده و کاری اش هم نمی شد کرد. نیز این را قبول دارم که در تیم آقای روحانی سلامت پولی چشمگیر است. اما همین سلامت چشمگیر، در نسبت با کی و چی؟ این مهم است. یک نگاهی به ریخت شعوری کاندیداها بیندازید و از خود بپرسید آیا خروجی نخبگی در ایران، اینانند؟

    .

     
    • اشتباه می کنید جناب نوریزاد ،من دوست شما هستم نه دشمن شما ،لذا صریح شما را نقد می کنم و دنبال چاپلوسی و ستایش غرور آفرین نیستم ،اینکه می فرمایید اصل گفتگو و مذاکره گزینه نظام ایران بود ،بله سخن درستی است ،اما اینکه اگر جلیلی هم بجای روحانی بود مسائل همینگونه پیش می رفت سخن نادرستی است ،برای اینکه شما با این گمانه ناصحیح در واقع دارید هنر دیپلماسی و فن دیپلماسی و زحمات تحصیلی و تجربیات جناب دکتر ظریف و امثال او را نادیده می گیرید ،فرق است بین پذیرش یک واقعیت (لزوم مذاکره) و بین تاکتیک و هنر پیش بردن آن ،بنابر این درست نیست شما با اتکاء به پیش فرض های از قبل پذیرفته شده ،زحمات یک مجموعه ،صدق نیات آنها و فن و هنر اشخاص را نادیده بگیرید ،من برخلاف شما جزم دارم که اگر فاعل آن مذاکرات سنگین و طولانی جلیلی و امثال او بودند مساله به این خوبی و سرعت پیش می رفت یا اصلا معضل تشدید می شد ،شما تجربیات آقای ظریف و شناخت او نسبت به غرب و فرهنگ حاکم بر امریکا و اروپا و آگاهی و تسلط او بزبان خارجی را نادیده می گیرید ،امثال جلیلی قادر بدو کلمه تکلم بزبان انگلیسی نبودند و در گفتگو نیازمند به مترجم بودند و این یکی از موانع بزرگ است سوای از طرز تفکر آنان ،در حالیکه گروه ظریف افراد تحصیلکرده در سیاست و اقتصاد و حقوق بین الملل بودند و همه آنها بطور مستقیم با طرف مذاکره هماورد داشتند ،اینطور که نقل می شود گاهی گفتگوهای طولانی محمد جواد ظریف با جان کری به سرو صدا و جنجال و منازعه لفظی منجر می شده است ،اینها چیزهایی نیست که بشود آنرا انکار کرد ،متاسفانه باید عرض کنم شما از سال 88 از یک گذشته پر از افراط کوچ کردید به یک آینده افراط آمیز دیگر ،و مع الاسف مایلید هم اکنون در همان سال 88 بمانید، جناب نوریزاد بخود بیایید و از ماندن در گذشته بیرون بیایید ،من در مورد وقایع سال 88 و آن مسائل تلخ و اعتراض به آن با شما همراهم ،اما می گویم در گذشته ماندن و همه چیز را یکسویه و خلاف افراط های سابق دیدن نیز خطاست ،الان شما بوجوه سستی مشارکت در انتخابات را نفی می کنید و تعبیرات نادرستی می کنید ،در حالیکه همان کسانی که همین الان در حصر هستند بر خلاف شما دعوت به رای دادن به دولت آقای روحانی می کنند ، دوست عزیز این نشان از این است که شما از گذشته ای پر از افراط (تا پیش از سال 88) جدا گشته اید و بعد از آن با درجا زدن در سال 88 به افراط های دیگری افتاده اید ،در حالیکه قضایای سیاسی قضایای دائم با وجوه و مصالح دائم نیستند ،قضایای سیاسی متغیرند زیرا که تابع شرائط و موضوعات و محمولات متفاوت و متغیرند و انسان خردورز در موضوعات و محمولات و وجوه قضایای متحول شده نمی ماند ،قصد من جسارت و توهین نیست ،بارها نیز گفته ام :الصدیق من صدقک لا من صدّقک ،دوست تو آن است که بتو راست گوید نه آنکه دائم ترا تصدیق و ستایش کند ،نیز امام صادق سلام الله علیه فرمود :احبّ الاخوان الیّ من اهدی الیّ عیوبی. بهترین دوستان من کسی است که عیوب و لغزشهای مرا بمن اهداء کند.
      با احترام

      ———-

      درود دوست گرامی
      خیر مقدم
      سپاس

      .

       
      • در جواب سید مرتضی
        پس شرط دیپلماسی زبان دانستن است؟
        گذشته از شوخی،زبان دانستن شاید روش کار را آسانتر کند ، اما دلیلی نیست بر توانایی و ناتوانی یک رابطه سیاسی.
        تعارفات و خوش و بشهای فردی نقشی چندان در روشهای کاربردی سیاسی ندارد.

         
        • من نگفتم شرط یا مقوم دیپلماسی است ،من فقط آنرا فاکتور مهمی برای موفقیت یک دیپلمات کارکشته و موفق که الفبای دیپلماسی را می داند دانستم ،سعی کنید از شوخی جدا شوید ،چیزی که من گفتم همان بود که بعد از شوخی بیجا گفتید :زبان دانستن حتما روش کار را آسانتر میکند.

           
    • جناب نوریزاد عزیز و گرامی‌ با درود فراوان

      بسیار ممنون و قدر دان توضیحات شفاف شما.

      ۱۰۰ در صد با شما موافقم که هیچکدام از کاندیداها در جایی‌ و جایگاهی‌ و قد و قواره‌ای نیستند که خروجی نخبگی در ایران را نمایندگی کنند، اما ناگزیر از انتخاب روحانی هستیم تا به طاعون داعشیان بخاطر شرایط حساس و بسیار بحرانی و خطرناک چند سال پیش روی ایران، اصل ملک و ملت یک جا قربانی توهمات مطلق و جنون آفرین رهبر و دهان گشاد و گشوده روس‌ها برای بلعیدن کامل ایران، گرفتار نشویم و سایر دلایلی که در کامنت‌های پیشین به تفصیل آورده ام.

       
    • دوستان گرامی که از اقای نوریزاد در مورد رای ندادنشان انتقاد کرده اید توجه فرمائید که گروهی از هموطنان در طول این 38 به در صد های متفاوتی در انتحاب افرادی که شورای نگهبان دسنچین کرده اند شرکت کرده و رای داده اند ایا به نظر شمایان تغییر کلی در زندگی شهروندان رخ داده است؟ از طرف دیگر انچه شما در زیان تحریم ذکر کرده اید در مورد دولت ملت هاست نه در مورد حکومتی که اقای مصباح میفرمایند مردم کاره ای نیستند و احتیاج به ولی وقیم دارند از این گذشته انچه من از گفتار اقای نوریزاد در یافته ام مبنی بر رای ندادن خودشان است نه تحریم انتخابات

       
      • امیر گرامی کسی به “رای ندادن” جناب نوریزاد ایراد نگرفت ،رای دادن یا ندادن یک حق آزاد است که هرکس اعمال می کند ،ایراد به این است که کسی که فقط می خواهد رای ندهد و خود تصریح می کند که انتخابات را تحریم نمی کنم فقط شرکت نمی کنم ،دیگر چرا فلسفه بافی های نادرست یا تعبیرات نادرستی مثل گوسفند بکند در باره انسان هایی که مایلند حق رای دادن خود را اعمال کنند؟ ضمنا تغییرات در جامعه تغییرات تدریجی است ،و حتما گزینش ها و ترجیحات درست،در نحوه این تغییرات موثر است.بحث ولی و قیم هم بحث نادرستی است ،مردم برای اجرای قوانین و مطالبات قانونی خود فردی را ترجیح می دهند ،این بمعنای قیمومیت آن فرد نیست.
        موفق باشید

         
  126. برهمه شما ارجمندان درود میفرستم

    بگزارید برای یک بارهم که شده منِ ضد آخوند بداد رئیسی برسم. این بدبخت چه گناهی بیشتر از آخوندهای دیگر کرده است که که شما اورا تا این مقدار منفور فرض میکنید؟ اگر در تابستان ۶۷ بجای ایشان آقای حسن فریدون (روحانی) نشسته بود فکرمیکنید جوانان کمتری حلق آویزمیشدند؟

    بدانید وآگاه باشید که هیئت معروف چهارنفره مرگ سنگ اندازی بیش نبوده و نیست، هیئت مرگ کلّ نظام اسلامی هست. این نظام ۰۰۰(سه نقطه ازمش قاسم هست) اگرتحت فشار بین المللی نبود تک تک ما را و شاید غالب ما را بیخ دیوار جا میداد و قهقه زنان و بخواست الله مدینه همه را برگبار میبست. شما و همه میگویند در تابستان ۶۷ بیش از ۵۰۰۰ زندانی عقیدتی قتل و عام شدند. بسیار خوب یک حساب کتاب سر انگشتی کنیم. طبق آمار داده شده از طرف همین نظام بطور متوسط سالانه ۱۸۰۰ نفر درملأ عام از جرثقیل ها و داربست ها آویزان شده اند. که البته این ارقام شامل ترورهای درون و برون مرزی، ناپدید شدن ها، سکته و یا داروی نظافت خوردن محبوسین نمیشود. با همه این گفتار و حساب سر انگشت نظام اسلامی مستقردرایران تا حالا ۶۸۵۰۰ نفر ایرانی اعدام کرده است. حالا شما رفتین یقه رئیسی بد بخت و گرفتین که بعععله ایشون حکم قتل ۱۲۰۰ نفر بیگناه را امضا کرده؟ یعنی اگر بجای ایشان روحانی نشسته بود حکم قتل ۱۱۸۳ نفر را امضا میکرد؟

    هیچ گروه و یا نیرویی بنام «خود سر» وجود ندارد که اشخاصی را سر خود سلاخی کند، تمامی نیروهای بسیج، لباس شخصی، ناجا و پاسداران جمیع نیروهای قانونی این نظام هستند. رئیسی، نیری، اشراقی، پورمحمدی، خلخالی، لاجوردی، دری نجف آبادی، فلاحیان و یا مرتضوی احدی را بدون دستور(امردینی) ازبالا نکشته اند. کل نظام اسلامی مسؤل مستقیم این قتال وسیع بوده و هست. در پشت بام اطاقی که آقا خمینی میخوابید هرشب نزدیک به ۲۰ جسد پائین میاوردند و ایشان از کلمه «درو» برای مقابله با دگراندیشان استفاده کرد. واین بود دروان طلایی!!!

    ناله ها یم را ببخشید.
    پاینده ایران
    رسول

     
  127. نظر سنجی های ساختگی پیش کودتای انتخاباتی است

    مناظره ها را روحانی برده است. نخستین نظرسنجی هائی که از صبح شنبه آغاز شد نشان داد که آراء او به 60 در صد نزدیک شده و همین مسئله بزرگترین دغدغه آن محافل نظامی- امنیتی شده که رئیسی و قالیباف را راهی میدان کرده و قصد داشتند حتی به قیمت یک کودتای انتخاباتی آنها را رئیس جمهور کنند و روحانی را کنار بگذارند. آنها روی مناظره های مهندسی شده خیلی حساب کرده بودند اما همه حساب هایشان غلط از آب در آمد. به همین دلیل، طرح پیروزی در مناظره با هر دروغ و تهمتی (همان شگردی که احمدی نژاد به کار برده بود) شکست خورد و اکنون طرح “کاهش شرکت مردم در انتخابات” کلید خورده است. صدا و سیما، مطابق معمول پرچمدار این طرح شده و ستاد توطئه نیز دم به دم جدول های نظر سنجی منتشر می کند تا سیما هم روی آنها مانور کند. این نظرسنجی ها همه روی پیروزی 75 در صدی روحانی تنظیم شده تا مردم با این یقین که روحانی برنده انتخابات است، زیاد نگران نبوده و دست از تشویق یکدیگر برای شرکت در انتخابات برداشته و حتی خودشان هم اگر نرفتند پای صندوق نرفتند. “روحانی که می برد دیگه به تلاش ما نیاز نیست!” توطئه اعزام گروه های زن و مرد به ایستگاه های مترو، میادین پر رفت و آمد، مراکز بزرگ خرید مردم و… برای تشویق مردم به رای ندادن، اکنون جای خود را به توطئه نظرسنجی ها داده است. حتی روزنامه جمهوری اسلامی نیز روز گذشته در سرمقاله خود با صراحت همین مسئله را مطرح کرد و به مردم هشدار داد. به هوش باشیم. آنها به این آسانی عقب نشینی نخواهند کرد و حتی خود را تا اعلام کودتائی یک نتیجه انتخاباتی آماده کرده اند که یگانه راه حل خنثی سازی آن سونامی رای به روحانی است. بجای شعار “رای من کو” بعد از کودتا، باید قبل از کودتا با “رای میدهم” وارد گود شد.

    http://www.pyknet.net/1396/11ordibehesht/24/page/nazar.php

     
  128. سلام جناب نوريزاد
    من يكي از دوستداران شما هستم
    اسم من مرتضست
    تصويري كه براتون ميفرستم روز هفت فروردين امسال گرفته شده
    يك سال و سه ماه اسير اطلاعات سپاه بودم و اين تصوير مربوط به جيره كتك اسفند سال ٩٥ است.

     
  129. سارا از فرانکفورت

    سلام می کنم به همه دوستان این سایت بویژه جناب نوری زاد
    با همه احترام و علاقه ای که به شما دارم نظرم بر رأی دادن است. من نوشته شما را دو بار خواندم و معنی تحت الحنک را نمی دانستم بعدش رفتم از لغتنامه دهخدا سرچ کردم وقتی معنیش را فهمیدم کلی خندیدم و بشما آفرین گفتم. دیده بودم روحانی ها وقتی نماز می خونند یک سر عمامه شونو باز می کنند و می اندازند روی سینه شون اما نمی دانستم اسم این کار تحت الحنک است. چه با تحت الحنک و چه بی تحت الحنک من با عقل ناقصم به اینجا رسیدم که برم رأی بدهم. راستی مدتی است دو نفر از دوستان ما سراغی از ما نمی گیرند. یکی جناب کورس است با آن نوشته های عمیق که هر کلمه اش پشتش دقت و وقت و وسواس نهفته. یکی هم جناب سید مرتضی است. ایشان هم مدتی است در سایت حضور ندارند. در باره جناب سید مرتضی فکر می کنم ایشان در ستاد آقای رییسی فعالیت می کنند و مثل خیلی ها که برای آقای روحانی فعالیت می کنند ایشان هم برای آقای رییسی. از کجا گفتم ایشان برای آقای رییسی فعالیت می کنند؟ از آنجا که آقای سیدمرتضی بشدت از کشتار سال 67 دفاع کردند. کبوتر با کبوتر باز با باز / کند همجنس با همجنس پرواز

    ——————-

    درود بانوی گرامی
    من به شما و اختیار و آزادی شما در رأی دادن احترام می گذارم. وقتی من می نویسم: رأی نمی دهم، انتظار ندارم این سخن به یک رفتار ملی منجر شود. با اطمینان به شما می گویم: نتیجه ی این انتخابات از پیش مشخص است حتما و مطلقا. نظام ولایی اگر سابقا بقول جوونا یک وقتهایی رَکَب می خورد، اکنون اما اجازه نمی دهد در جایی بنشیند که به زیرش آب نفوذ کند. پس، با هر برآیند و فرآیندی که این انتخابات داشته باشد، من شخصا به نظر مردم و خواست شان احترام می گذارم و با آنان تا هرکجا همراه و همدل خواهم بود. من می گویم: رأی دادن به بقای سیصد ساله ی همین تفکر می انجامد. و : رأی ندادن فهمیمانه و پیگیر و مدبرانه، این فاصله را کوتاه می کند. وقتی مردم را به آزادی های قطره چکانی معتاد می کنند، و آنان را به قناعت، مبتلا، پس تداوم همنیجوریِ همین وضعیت، تا قیام قیامت ممکن است. من بارها گفته و نوشته ام که نظام ولایی به بن بست رسیده و از یکجا به بعد هم دارد خودش را می فرساید و هم منطقه را هم مردم ایران را. مهم این است که ما آرامش نیم بند خودمان را با انتخاب آقای روحانی تضمین می کنیم اما به این پرسش پاسخ نمی دهیم که سهم آقای روحانی در شلتاق های وحشیانه ی بساط ولایی در عراق و یمن و سوریه و کلا منطقه چقدر است؟ رشته ی حیات ما ایرانیان نه در داخل که در بیرون مرزها تاب داده می شود. این را بدانیم نازنین.
    بله من هم دلم برای نوشته های جناب کورس گرامی و جناب سیدمرتضی تنگ شده . هرکجایند، بسلامت باشند.

    .

     
    • نه سید مرتضی قبلا گفته که به روحانی رای می ده.البته فکر کنم به خاطر اینه که تو هیات مرگ روابطش با پورمحمدی بهتر بوده و روحانی هم فعلا وزیر دادگستریش کرده!!

       
    • با درود فراوان به جناب نوریزاد عزیز

      شما می فرمایید : با اطمینان به شما می گویم: نتیجه ی این انتخابات از پیش مشخص است حتما و مطلقا.

      اجازه بده با شما به شدت و قاطعیت محض مخالفت کنم جناب نوریزاد عزیز. این را به حساب دعوت عام شما به تحریم با بیان تاثیر گذاری حداکثری می گذارم. اینطور نیست جناب نوریزاد گرامی. مطلقا اینطور نیست.من خودم در انتخابات چند جا مسول شمارش واعلام نتایج بوده ام وبا قاطعیت این ادعای شما را عاری از حقیقت می دانم. نکنید این کار ها را .

      ————-

      دوست گرامی
      من با نگاه به شیب تمایل مردم به یک کاندیدا این را می گویم. این حتما و مطلقا اشاره به شیب قاطع تمایل اکثریت مردم به کاندیدای مورد علاقه شان است. و البته این تمایل همان است که اهالی بیت رهبری در پی آنند و از مدتها پیش برای همین شیب تمایل مردم برنامه ریزی کرده اند. این را از پیش نیز می شد رصد کرد. اینجا ایران است ها؟! اگر گفتید چرا سر اکبر هاشمی رفسنجانی را نظام ولایی زیر آب کرد؟ خانواده اش متققاً در اندرونی شان می گویند با انداختن کابلهای برق فشار قوی هاشمی را از پای در آوردند. شیب نتیجه ی انتخابات یعنی این دوست من. باشید و در انتخاب رهبر بعدی این شیب را تماشا کنید. برادران در کار خود استادند. اگر سابقا فروهرها را خنجر آجین می کردند و فضاحت این سلاخی دامان خودشان را می گرفت، اکنون پیشرفت کرده اند و از اعجاز برق فشار قوی سود می برند

      .

       
      • متاسفانه جناب نوریزاد گاهی از باب الغریق یتشبث بکل حشیش (شخص در حال غرق شدن به هر خاشاک یا گیاه سست پایه تشبث می کند) در توجیه اغلاط و اشتباهات قبلی به مطالب سست و بی پایه دیگری استناد می کنند ،این سخن که مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی را بقتل رسانده اند سخن بی پایه و دلیلی است ،بعد شما اینرا به خلوت خانواده آن مرحوم موکول می کنید ،آیا آنان در خلوت بشما چنین گفتند یا گمانه زنی می کنید؟ و آیا حاضرید این مطلب را موکول به پرسش رسمی از خانواده آن مرحوم کنید؟

        ————-

        بله دوست گرامی
        من این را که آقای هاشمی را با اتصال برق فشار قوی به آب استخر از پای در آورده اند، از آقای دکتر خزعلی شنیدم که درست بلافاصله پس از بیرون آمدن از زندان به دیدار خانواده ی هاشمی رفته بود. می گفت: همه شان بر این که هاشمی را کشته اند متفق القول اند.
        سپاس

        .

         
        • ببینید جناب نوریزاد من با این سنخ اظهارات جناب خزعلی موافق نیستم ،مثلا ممکن است در دیدار با بستگان بحث “احتمال” سوء قصد به ایشان مطرح شده باشد و فردی از آنها یا حتی همه آنها به این احتمال اشاره کرده باشند بحث اما از واقعیت امر و شواهد و دلیل روشن حسی بر اینگونه احتمالات است ،سوال این است که در حالیکه گزارشات معتبر پزشکی حاکی از مساله ایست قلبی بوده است ،و عکس ها و وضعیت ظاهری جسد ایشان حکایت از ایراد ضربه یا خفه کردن یا همین مورد برق گرفتگی که قاعدتا تاثیرات خاصی روی پیکر شخص می گذارد ،یکهو مساله وصل برق قوی به استخر و برق گرفتگی از کجا آمد؟ آیا ما باید بصرف مخالف یک نظام بودن ،هر احتمالی را بدهیم و آنرا تقویت کنیم؟ مگر خود محمد هاشمی برادر ایشان نگفت که در سریعترین زمان بر بالین ایشان در بیمارستان حاضر شده بود و آثاری از قتل با اسباب مختلف در ایشان ندیده بود؟ مگر بعد نگفتند عکس های کبودی صورت همه فتو شاپ بود و عکس طبیعی صورت ایشان را نشان دادند؟آقای خزعلی یا حتی همه بستگان آن مرحوم به چه استنادی احتمال وصل برق فشار قوی به استخر را مطرح می کنند؟ ممکن است دهها سبب دیگر که عادتا باعث مرگ انسان می شوند (عقرب گزیدگی- مار گزیدگی- ایست قلبی – سکته مغزی- بیهوش شدن و خفگی در آب و …) مطرح باشد ،آیا انسان عاقل باید بصرف یک احتمال آنرا مطرح کند و بدون هیچ شاهد حسی یا پزشکی بر آن ابرام کند و یک مرگ طبیعی مثل صدها و هزاران ایست قلبی بین انسان های کاملا سالم را به قتل و یک شکل قتل تعبیر کند؟اینها آیا زود باوری افراطی یا سوء ظن افراطی نیست؟
          با احترام

           
      • جناب نوریزاد عزیز و گرامی‌ با درود فراوان

        ممنون از توضیحات شما. روشن شدم و برداشتم اصلاح شد.

         
      • جناب نوریزاد این دوستمان (ناشناس) قانع به توضیح شما شد ،اما بنده نه،مقصود شما از شیب تمایل قاطع تمایل اکثریت به یک کاندیدا چیست؟ یعنی الان یک شیب قاطع تمایل اکثریت به رئیسی وجود دارد؟ یا شیب قاطع تمایل اکثریت به روحانی؟ اصلا این شیب و قاطع بودن این شیب را شما از کجا بر آن واقف شدید؟ شاید مقصودتان از شیب قاطع تمایل اکثریت ،اکثریت افراد در حاکمیت باشد ،منظور شما این بود؟ اگر این بود آیا واقعا این دریافت شما درست است؟ الان که می بینیم در خود حاکمیت ،بین افراد مختلف در مورد اصلح بودن رئیسی یا روحانی اختلاف هست ،شما این شیب قاطع را از کجا استخراج کردید؟
        با احترام

        ————

        درود دوست گرامی
        این شیب، همان است که اتاق فکر حضرات ولایی بر آن تأکید ورزیده و قاتلی چون رییسی را برای ترساندن مردم و برای گرما بخشودن به انتخابات به داخل یک گودال بزرگ روانه کرده اند. خروجی این ورطه برای رییسی بسیار تلخ خواهد بود. مصباح یزدی می توانست در قم کاندیدای مجلس خبرگان شود و حتی نفر نخست قم شود اما آوردندش تهران و مفتضحش کردند. آیا بیت رهبری و اطرافیان مصباح، شیب تعلق و نفرت مردم تهران را نمی دانستند؟ بیت که نیک می دانست. اما نتیجه این شد: مصباحی که تا پیش از انتخابات خبرگان برای خود جایگاه رهبر و علامگی قائل بود امروز با آن شکست بزرگ افسردگی گرفته و منزوی ست. رییسی نیز در دستگاه قضایی بسیار شلتاق می کرد. باید او را به چاهی می انداختند که تا باقی عمر دچار مرگ مغزی شود.
        با احترام

        .

         
        • درود بر نوریزاد

          خیلی خوب شما احتمال میدهید و شیب را اینطور معنا فرمودید که اتاق های فکر رئیسی را آوردند برای گرما بخشیدن به انتخابات و اینکه چون او در قوه قضائیه شلتاق (؟) می کرده است او را بچاه و گودال بزرگ انتخابات روانه کرده اند تا باقی عمر دچار مرگ مغزی شود. این فرمایش شما بود که من تلاش کردم عین الفاظ شما را استخدام کنم برای تفهیم،واقعا آیا وقایع بیرونی انتخابات بعد از تایید صلاحیت این شش نفر چنین نظریه ای را تایید می کند؟ اولا شلتاق رئیسی در قوه قضاء اصلا یعنی چه؟ او که مفتخر به خدمات 38 ساله خود به نظام اسلامی است و دیگران نیز پاس خدمات او را داشته اند،چرا باید یک قاضی با سابقه را بگودال و چاه بیندازند تا دچار مرگ مغزی شود؟ این آقا که بر اساس شایعاتی که من آن شایعات را بی اساس می دانم گفته شده است کاندیدای رهبریت بعدی است ،با اینکه بنظر من او حتی شایستگی منصب ریاست جمهوری را هم ندارد تا چه رسد بمسولیت خطیری مثل رهبریت کلان یک نظام دینی.
          ثانیا وقایع خارجی و حمایت اصولگرایان و برخی اشارات افراد برخلاف گمان شما حاکی از این است که آنها (بقول شما ساکنان اتاق فکرها) مایلند روحانی خدوم که موفقیت های نسبی در عرصه سیاست و اقتصاد و تلاش برای تضمین حقوق اساسی ملت داشته است را محکم بزمین بزنند یا لااقل پیروزی او را در یک رقابت سنگین و نزدیک با بدست آمدن آراء ضعیف تر از دور قبل کمرنگ کنند،و اگر هم ممکن شد یک کاندیدای اصولگرا مثل رئیسی را جایگزین او کنند ،چطور می گویید هدف آنها فقط گرم کردن تنور انتخابات یا مبتلا کردن یک قاضی با سابقه به مرگ مغزی است؟! بنابر این من با کمال احترام بشما اینگونه تحلیل های شما را نادرست و غیر واقعی می دانم ،بشواهد دیگر شما نمی پردازم ،آن شواهد هم بنظرم نادرست است ،چون شکی نیست که آنها مایل بودند دو یزدی مورد نظر در مجلس حضور داشته باشند منتها آنها رای نیاوردند و معنا ندارد که آنها بخواهند دو یزدی مورد نظر را که حضور آنها در خبرگان برای آنان مطلوب است مفتضح کنند.آقای نوریزاد صریح ودوستانه بگویم من نمی خواهم بگویم تحلیل سیاسی اشتباه یک گناه یا گناهی کبیره است ،می خواهم بگویم اینگونه تحلیل های غیر منطبق بر واقعیات خارجی ناشی از اصل نادرستی است که در مورد انتخابات فعلی بنا کرده اید ،وقتی بنای یک بناء بنایی سست باشد فروعات ناشی از آن نیز بر زاویه فاصله گرفتن از واقعیت می افزاید.
          با احترام

           
    • دوست عزیز.. در مورد سید مرتضی خیلی بد اخلافی میکنید..او صراحتا در همین ساید از دیگران خواست که بروند و به روحانی رای بدهند.. این درست نیست که چون در لباس روحانیت است و یا در مورد اعدامها موضع دیگری دارد و یا با حرفهایش چندان موافق نیستیم، نتیجه بگیریم در ستاد رئیسی است. این دلیل نمیشود و بهتر است بیخود و بی جهت تخم شک و تردید در مورد دیگران را پراکنده نکنیم..

      ————

      درود دوستان گرامی
      من نیز با سخن عثمان عزیز موافقم. با دیگران جوری مواجه شویم که دوست داریم دیگران با ما مواجه شوند.
      سپاس

      .

       
    • سلام به دوستان،تشکر می کنم از خانم سارا و جناب نوریزاد که یادی از بنده کردند ،ابتدا در پاسخ حدس و گمان سارا می گویم:نخیر بنده هستم و در خارج از اوقات کار پژوهشی، در منزل که هستم اخبار و تحلیل های گوناگون سایت ها و از جمله نوشته های دوستان این سایت را همچنان می خوانم و اگرچه با برخی انظار مخالفم اما از برخی نظرات استفاده می کنم ،چیزی که هست چون با بنیاد سخن جناب نوریزاد در این یکی دو پست آخر در مورد انتخابات و موضوع شرکت کردن یا نکردن در آن مخالف و حتی در برخی موارد سخنان ایشان را توهین بمردم ایران می دانستم و بحث هم بیشتر متمرکز در این مقوله بود ،تصمیم داشتم تا بعد از انتخابات چیزی ننویسم و فقط نوشته ها را بخوانم.
      این حدس شما هم حدس نادرست و در عین حال غیر اخلاقی بود،البته سن و سال و وضعیت من تناسبی با کمک های ستادی در ستاد کاندیداها ندارد ،اما بنده بخلاف تصور شما (البته ممکن است شیطنت کرده باشید چون گرایش اصلاح طلبانه من اینجا روشن بوده است) موافق با جناب شیخ حسن روحانی بوده و هستم ،در سال 92 نیز رای من ایشان بود الان نیز رای من به ایشان است و ایشان را فردی موفق و خدمتگذار به جامعه ایران بعد از آن دهه کجروی و انحطاط می دانم و در تلگرام و فضای حقیقی و مجازی بقدری که بتوانم دوستان و آشنایان را تحریض به رای دادن ایشان می کنم ،اینکه شما مساله گرایش سیاسی را به یک موضوع جزائی مربوط به گذشته ربط دادید سخن بیربط و عوامانه ای بود،من در عین حال که اصل مجازات قاتلان و محاربان و قیام کنندگان مسلحانه علیه کیان این کشور و مردم آن و ترور بیگناهان توسط آن جرثومه های فساد را حکم اسلامی و درست دانسته و می دانم ،حال مجری یک حکم قانونی و اسلامی هرکس می خواهد باشد ،اما در عین حال معنای موافقت با مجازات تروریست ها و قاتلان مردم ایران این نیست که بنده حتما با گرایش یا کنش سیاسی آن مجریان در سایر زمینه ها موافق باشم ،آن حکم چنانکه قبلا گفته ام حکم درستی بوده است و ایرادی اگر وارد باشد به مجریان آن است که در تشخیص موضوعی در مورد آن حکم اسلامی (مجازات محاربان)چه کرده اند و بر آنهاست که موارد ابهام را روشن کنند ،حالا بحث من الان آن موضوع نیستم ،خواستم بگویم برخلاف ظن و گمان سوء شما من الان با آقای روحانی موافق هستم و با کاندیداهای اصولگرایان اعم از رئیسی و غیر رئیسی مخالفم و بر آمدن آنان از منصب ریاست جمهوری ایران را امری خطرناک و خلاف مصلحت ایران اسلامی عزیزمان می دانم.البته خوشحالم که سارا از فرانکفورت یا هرجا، به عقلانیتِ کنش سیاسی و رای دادن در این انتخابات رسیده است ،امیدوارم خانم آنیتا فرام تهرون نیز به همین عقلانیت سارا فرام فرانکفورت رسیده باشد.
      اما در مورد الفاظ و تعبیرات جناب نوریزاد و استدلال های ایشان و همفکران ایشان در این سایت بحث را بیفائده می دانم ،برای اینکه اگر کسی با اتکاء به کلیشه های ذهنی از پیش راسخ شده “نتیجه انتخابات را از پیش تعیین شده ” بداند ،یا از ابتدا “هیچ تفاوتی” بین کاندیداهای موجود نبیند ،عملا باب بحث و تحلیل و استدلال را بروی خود و دیگران بسته است،نهایت این است که چنین منطقی از رای دادن و مشارکت در مصالح حتی المقدوری امتناع خواهد کرد ،خوب من برای چه وقت صرف جدال بی نتیجه کنم؟ اما چه نتیجه ای مترتب است که کسی که به این تشخیص رسیده است با مغالطه و استناد به برخی تشبیهات مجازی، رای دهندگان و هم میهنان خویش را گوسفند قلمداد کند؟ قبلا گفته ام فرق است بین اینکه منِ فردی در تحلیل به این نتیجه برسم که نباید رای دهم و رای ندهم تا بطور احساسی وقتی خود را در آینه یا جلوی تابلوهای نقاشی خویش می بینم احساس “هستی و بودن “کنم ،و بین اینکه در سایت خودم و کانال تلگرامی خودم فحاشی به نظام و انتخابات و مردم و بی شعور و فهم دانستن آنان را بخاطر احساس مسولیت آنها و لزوم مشارکت در مسائل اجتماعی،منعکس کنم و با ایهامِ تعبیراتی مثل گوسفند و چیزهایی شبیه به آن ،اندیشه و کنش آنان را بتمسخر بگیرم .این است که باید شجاعانه یا رومی روم بود یا زنگی زنگ ،یا باید بقدر مقدور، ملتزم به ایفاء مسولیت های اجتماعی و مشارکت بود و مردم را ترغیب به انتخاب آگاهانه کرد ،یا بدون رودربایستی باید گفت من انتخابات را تحریم می کنم به این دلیل و آن دلیل ،یا اینکه فقط گفت که تشخیص من عدم مشارکت است و کاری به رای دادن یا ندادن مردمان دیگر ندارم ،اما اینکه هم بگویم:من خودم شرکت نمی کنم و اعلام تحریم هم نمی کنم ،در عین حال با شعف و خودبرتر بینی ،دیگران را گوسفند قلمداد کردن ،یا رای ندادن را با “احساسِ بودن” مرتبط کردن و تعبیراتی نظیر این که حاکی از بهتر فهمی خود و نافهمی دیگران است ،تناقضاتی است که متاسفانه برخی به آن دچار هستم ،الان بنگرید به همین پانوشت جناب نوریزاد،ایشان می گویند نتیجه انتخابات از پیش تعیین شده است ،این را ایشان از کجا می گویند؟ غیب میدانید؟ مگر کسی سوفسطائی باشد و اینهمه تعارض و توی سر هم زدن و افشاگری و مجادلات کاندیداها و حامیان آنها را تماما اوهام و پندار بپندارد،اگر کسی در بن بست کلیشه های ذهنی خویش به این رسیده است که رای ندهد و این کاندیداها همه یکسانند و رای دادن یا ندادن بی تاثیر است ،بسیار خوب رای ندهد ،چرا نتیجه یک رقابت واقعی و یک شور و نشاط اجتماعی واقعی و اثر گذار در آینده ایران اسلامی را از پیش تعیین شده بداند یا مردم ایران را گوسفند وانمود کند و رای دهندگان را هیچ بپندارد؟ و چرا کسی یا کسانی اگر بطور بنیادی با یک نظام دینی و مردمی مخالفند می خواهند خود را وجدان کلّیّت مردم ایران بدانند؟ و از همه اینها گذشته ،در کجای تاریخ ملت ها و تاریخ دموکراسی ،تحریم تحریم کنندگان سبب عدم مشروعیت یک حکومت گردیده است؟ الان در برخی موارد در پیشرفته ترین دموکراسی ها در جهان ،گاه میزان مشارکت عمومی کمتر از پنجاه درصد است ،آیا عدم شرکت مردم که ممکن است وابسته به علل مختلفی بوده باشد سبب عدم مشروعیت آن جوامع شده است؟…
      با احترام

       
  130. بهش ميگم تو از زندگيت تو اين مملكت راضي هستي ؟
    ميگه : نه دارم دق ميكنم
    ميگم : اين اخوندا رو قبول داري ؟
    ميگه : معلومه كه نه
    ميگم : پس چرا ميري راي ميدي ؟
    ميگه : اگه راي نديم رييسي مياد
    ميگم : مگه روحاني اخوند خوبيه ؟
    ميگه : از رييسي بهتره
    ميگم : سوابق تاريخي و سابقه اين روحاني رو ميدوني ؟؟
    بدون اينكه جواب بده ، داد و بيداد ميكنه ميگه هان چيه مثل تو بشينم غر بزنم خوبه ؟؟؟ راي دادن بهتر از راي ندادنه
    ميگم : ميدوني راي و دمكراسي يعني چي ؟؟
    ميگه : معلومه كه ما دمكراسي نداريم
    ميگم : پس چرا راي ميدي ؟؟
    ميگه : اگه راي نديم اينجا مثل سوريه ميشه !!
    ميگم : مگه خودت نگفتي دمكراسي نداريم
    ميگه : با تو بحث كردن فايده نداره !!
    ميگم : تو اين ٣٨ سال با راي دادن اوضاع بهتر شده يا بدتر ؟
    ميگه : نميدونم
    ميگم : چي ميدوني ؟؟
    ميگه : چاره اي جز انتخاب بين بد و بدتر نداريم
    ميگم : چاره اي غير از راي دادن نيست ؟
    ميگه : تو اگه زورت ميرسه برو حقت رو از اينا بگير
    ميگم : تنهايي به دست صدا نداره
    ميگه : پس بهتره بريم راي بديم
    و اين قصه ادامه دارد تا چهار سال بعد …
    ٤ سال بعد ميگم : تو از زندگيت تو اين مملكت راضي هستي ؟
    ميگه : نه دارم دق ميكنم و بد تر از بد شده ، اما راي دادن از ندادن بهتره !!
    و داستان اين كلاف سر در گم همچنان ادامه دارد…..

     
  131. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود ، ایا میدانید چرا ” قالیباف درمقام فرمانده نیروی هوایی سپاه در هنگام خرید هواپیماهای سوخو 20 میلیون دلار رشوه گرفته بود.سال 84 احمدی نژاد قصد افشای این موضوع را داشت که روحانی مانع شد: موضوع صحبت روحانی در مناظره دیروز ” چرا ایشان این پول را که رهبری هم در جریان است را در لیست نیاورده ؟ شاید چون دلار و خارج از کشور بوده نباید اعلام کنند چون به ایران مربوط نمیشود.

     
    • عزیر دل شما برای این ادعا مدرکت چیست؟بنده ازقالیباف اصلا خوشم نمیآید به دلیل اینکه در تهران زندگی میکنم و کارش درست نیست ولی این دلیل نمیشود که هر تهمتی را روانه طرف کنیم..شما اگر مدرکی داری مستند بیاور والا برو توبه کن..

       
  132. این فیلم ها را منتشر کنید:

    https://www.youtube.com/watch?v=iUPoNFV75h4

    https://www.youtube.com/watch?v=UcikiaCw5n4

    اولین کلیپ مربوط است به رییس کلانتری یاسوج که به بهانه های مختلف مردان را باز داشت میکرد و سپس برای آزادیشان از زناشون سواستفاده میکرد و بالاخره توسط یک زن و شوهر که اتفاقا از بستگانش هم بودند به دام افتاد. (برای دیدن این فیلم باید با اکانتی که در گوگل ساخته اید در یوتیوب وارد شوید)

    دومین کلیپ مربوط است به مامور وحشی کلانتری ۱۲۳ نیاوران!

     
  133. با درود به جناب نوریزاد عزیز
    من رای می دهم چون هستم و از توهین شما جناب نوریزاد عزیز هم دلگیر نمیشوم.من رای می دهم بی انکه به نظام رای داده باشم. من رای میدهم چون‌ سرنوشت خود و میهنم را مد نظر دارم نه اینکه دیدگاه منفوری مثل علی خامنه ای را محل کمترین اعتبار و اعتنایی در باره رای خود میدانم. رای میدهم چون از انقلاب و شورش وجنگ بیزارم. رای میدهم تا خانه ام یعنی ایرانم و جانم را به بهای اندکی با آمدن ریسی از دست ندهم. رای میدهم که همین سایت هم بماند و بتوانم به ان مداحی جواب بدهم که می گوید مردم ایران شعور سیاسی ندارند وگرنه رای نمیدادند تا ایشان وحشت نکند که با هجوم به صندوق های رای مانع شوند که ریسی رای نیاورد و فردا دیگر نتواند نون چند چهرگی خود را نخورد تا هرج و مرج که همزاد نام و مرامش هست روزی رسان غلامبارگی وی باشد.تحریمی ها هیچ برنامه ای که ضامن بهبودی برای امروز و فردای ایران باشد ندارند جزتئوریزدگی و بازی با کلمات و خلق دلایل سست و فریبنده.تحریمی ها اصلا متوجه عواقب هولناک ووحشتزایی که با مسلط کردن خونخوارن از طریق تحریم و دعوت به تحریم درحق ایران و ایرانی روا میدارند نیستند وحاضر نیستند مسئولیت عواقب شوم تحریم خود را که گریبان ایران و ایرانیان را خواهد گرفت بپذیرند. دردام تحریمیان گرفتارنشویم. پاینده باد ایران

     
  134. قابل توجه آن عده از کسانی که دیگران را تشویق به رأی دادن میکنند:
    من به خودم افتخار میکنم که 20 سال است که رأی نمیدهم و بلافاصله پس از آن رفتم و شناسنامه را عوض کردم تا هیچ نوع مهر ننگی بر شناسنامه نداشته باشم.
    راه نجات مردم ایران در مبارزۀ مدنی ست و مهمترین راه و بهترین راه هم شرکت نکردن در هیچ انتخاباتی ست. باید به این حکومت فهماند که مردم آنها را نمیخواهند، باید به آنها فهماند که دیگر پایگاه مردمی ندارند.
    اگر مردم با دیدن اولین گامهای کجی که حاکمان برداشتند اقدام میکردند امروز شاهد اینهمه دزدی، جنایت و ظلم و فساد نبودیم. من میگویم چرا مردم برای یکبار هم که شده انتخابات را تحریم نکرده اند؛ نه در این دوره و نه در دوره های قبلی.
    واقعاً چرا؟!
    اگر مردم توان و وجود عرض اندام و ریختن به خیابانها را ندارند و میترسند، آیا بهترین و کم خطر ترین راه تحریم انتخابات نیست؟ تا کی باید مردم به این حکومت و نظام مشروعیت بدهند؟
    مردم، در هر دوره از انتخابات برای رأی دادن بهانه دارند. یک بار برای جلوگیری از اینکه ناطق نوری و دیگر تندروها بیایند به خاتمی رأی میدهند، همان کسی که دو دوره رئیس جمهور بود و همه شاهد بودیم که چه گندی زد. بعد چه شد؟ خوب تندروها بیکار ننشستند و اخمقی نژاد را دو دوره زور چپان کردند…این یعنی عقب گرد!
    این همه ترس و بزدلی نوبر است! هیچ کجای دنیا مردمش اینقدر بزدل نیستند… آیا شد فقط یکبار مردم ایران هم نوا و یکصدا انتخابات را تحریم کردند تا ببینند نتیجه میدهد یا نه؟ مگر اینهمه مدت در انتخابات شرکت کردند چه نتیجه ای گرفتند؟ قرار بود این انقلاب و نتایج آن متعلق به مستضعفین باشد، قرار بود مملکت امام زمان باشد… آیا امروز اینگونه است؟ آیا امروز میشود بدون دزدی و مال مردم خوردن به جایی رسید؟ آیا فاصلۀ طبقاتی را نمیبینند؟ این حکومت همه را دزد و حرام خوار کرده و حرام خواری تبعاتی دارد که مهم ترین آن ترسو و بزدل شدن است.
    بهانه پشت بهانه! خریت پشت خریت! بی شعوری دیگر نگو!
    مگر تا امروز غیر از ولی فقیه و عوامل سپاه پاسداران و آیت اله ها کس دیگری حکومت کرده؟ وقتی خود خامنه ای با وقاهت میگوید که در ایران دولتها هیچ کاره هستند…. این یعنی چه؟
    بهترین روش مبارزه و کم خطرترین آن، تحریم انتخابات است؛ تا از این طریق به حاکمان بفهمانیم که دیگر بس است!
    چرا تا میگوییم تحریم انتخابات، همگی مشتاقان شرکت در انتخابات غالب تهی میکنند! نخیر… تحریم انتخابات به معنای شروع یک انقلاب خونین نیست و همچنین نشانۀ ضعف قوای ملی برای مقابله با دشمنان نیست. تحریم انتخابات یعنی اینکه مردم راه و روش حکومت 38 ساله را نمیخواهند و خواهان تغییر هستند. وقتی شجاعت رفتن به خیابان را نداریم و با چهارتا تیر و ترقه به خانه های خود پناه میبریم، آیا بهترین کار این نیست که وقتی این حکومت به رأی ما مردم احتیاج دارد، در همان خانه هایمان بمانیم. وقتی هیچ دولتی تا امروز نمیتواند با ام الفساد که همان ولی فقیه و تشکیلات بی در و پیکر آن است مقابله کند، پس چرا خود را فریب میدهیم و خود را به خریت میزنیم؟!
    هیچ کجای دنیا اینهمه به مردم، بی اعتنایی و توهین نشده. الان مجلس نمایندگان منتخب مردم خود فروش است، قوۀ مجریه و دولت خودفروش است، قوۀ قضا خود فروش است، قانون اساسی اجرا نمیشود… همه، شرافت خود را و انسانیت خود را و شجاعت خود را برای ماندن در جاه و مقام، خیلی ارزان به کسی به نام ولی فقیه فروخته اند.
    بهترین کار اینست که مردم نشان دهند که دیگر از تزویر و چند رویی خسته شده اند، باید انتخابات را تحریم کنند و به ولی فقیه بفهمانند که هرآنچه او دارد از صدقه سری حمایت مردم است و بدون مردم هیچ است. باید به رهبر بفهمانند که حنایش دیگر رنگی ندارد، باید به او نشان دهند که از این روش حکومتی او بیزار هستند. باید نشان دهند که دیگر او را همراهی نمیکنند، باید این ترس را از خود دور کنند و به جان رهبر، ترس و دلهره بیاندازند، باید به او با زبان بی زبانی بفهمانند که دیگر او را نمیخواهند و از دخالتهای او در تمام امور خسته شده اند.
    مردم ایران تا امروز نشان داده اند که به همین مقدار کم از هر چیز، راضی هستند. مردم نشان داده اند که براحتی از حق خود گذشته و راضی به دریافت صدقه هستند. مردم نشان داده اند که همین مقدار دلخوشی انگشت شمار از سرشان هم زیاد است. مردم به بی قانونی عادت کرده اند، چرا که خود هم نفعی از آن میبرند.
    براستی که ما مردم ایران در دنیا بی نظیر هستیم. ادعا و اعتراض هست ولی عمل نیست.
    آیا در این 38 سال دولتی بوده که محکم در برابر قدرت نمایی رهبر و سپاه و آیت اله ها بایستد و از حق مردم دفاع کند؟ پس از این هم نخواهد بود.
    پس چرا خود را فریب میدهیم و به خود وعدۀ سر خرمن میدهیم؟
    در سخنان رهبر هم میشود این ترس را حس کرد، او از اینکه مردم قدرت واقعی خود را نشان دهند میترسد.
    پرسش من از آنها که در انتخابات شرکت میکنند:
    چگونه و در چه زمانی به حکومت ولی فقیه نشان دهیم که خواهان وضعیت موجود نیستیم؟
    ما مردم، نه جسارت اعتراض گستردۀ خیابانی را داریم ( با انقلاب اشتباه گرفته نشود ) و نه جسارت اعتصابات سراسری را داریم و نه هیچ کار دیگری…پس باید چگونه و چه زمانی مخالفت خود را با آنچه هست نشان دهیم؟ بی خطرترین راه کدام است؟ آیا 38 سال حمایت احمقانه از نظام کافی نیست؟
    چرا باید همیشه بدنبال رهبر باشیم؟ و چرا باید همیشه رهبر به مردم خط بدهد؟
    آیا زمان آن نرسیده که خودِ مردم، نشان دهند که چه قدرتی دارند و نشان دهند که این آنان هستند که رهبر را انتخاب میکنند و به او اعتبار میدهند؟
    متأسفانه هنوز مردم ایران به آن فهم تاریخی و شعور سیاسی نرسیده اند؛ مردمی که بیشترین تعداد روشنفکرانش تشویق به شرکت در انتخابات کنند، دیگر از بقیه چه انتظاری میشود داشت.
    شاید هنوز خیلی زود است!
    یعنی باید چند سال دیگر بگذرد تا این مردم بفهمند که چه میخواهند؟ آیا درک تفاوت بین حق طلبی و صدقه خواهی اینقدر سخت است؟

     
    • با درود به جناب نوریزاد عزیز
      کسی که به شعور هر ملتی و به ویژه به شعور سیاسی ملت خود توهین میکندپیشا پیش نهایت بی شعوری خود را اثبات کرده است. جناب سید ابو افضل و پعد ابوافضل و بعد ترش بینهایت و فعلا انارشیست که دل بسته ای به سبد ثابت آرا مداحان و داعشیان تا با دعوت به تحریم، داعشیان مطلوب روزی رسان حاکم شوند.شما یکی دم از از شعور نزن. کامنت های سابق شما در این سایت هست که هر روزرنگی عوض کرده ای.

       
      • ترسوی بزدل وطن فروش! حالا چرا ناشناس! اگر تو جزو اقلیت با شعور هستی چرا بهت بر میخوره! نکنه جزو همان اکثریت بی شعوری! من گفتم اکثریت بی شعورن. … فهم شد ( خودت جای نقطه چین یه چیزی بزار ).
        خوب حال که یه هرکول پواروی ناشناس هستی، میشه بگی چطوری از حرفهای من به داعش و مداحان رسیدی؟ احمق جان! مگر تا الان این حاکمان، ملائکه هایی بودند بر پشت تو که نشسته بودند و فرمان میدادند و هدایتت میکردند؟! یعنی خامنه ای و دار و دستۀ آنها کمتر از داعشی هستند؟! و یا روحانی و ایکس و ایگرگ با رهبر و مصلحت نظام مخالفند؟! در بی شعوری تو همان بس که نمیفهمی داعشیان، اسلام را صادقانه و بی آرایش نمایش میدهند و خامنه ای و سپاه اسلام را به همراه میکاپ و شنیون! پس اینان داعشیان تیز هوش هستند. در بی شعوری تو همان بس که نمیفهمی اینان به همین روش 38 سال امثال تو را بازی داده اند! تا امثال تو در ایران هستند اینان هستند. برو خوش باش و فکر کن که داری مبارزه میکنی!
        من بر عکس جناب نوری زاد معتقدم تمامی کسانی که می روند رأی میدهند یا در این نظام و بواسطۀ این نظام دارای امکاناتی شده اند و مال و منالی بهم زده اند و یا اینکه بواقع بی شعورند! حالا شما هی برو قبر کنی کن و هی چند نفر رو به هم وصل کن. حداقل اینست که آن افرادی که نام بردی شجاعت داشتند و با نامی و عنوانی کامنت میدادند، نه مثل تو، بزدل و ترسو! همچنین بر فرض محال توهم شما، آنها اگر به هم وصل باشند، در حال رشد و حرکت رو به جلو بوده اند و در حال ارتقاء و به روز شدن و نه مانند تو و امثال تو فریز شده و مانده در یک نقطه! و مانند … در گل گیر کرده! (خودت جای نقطه چین یه چیزی بزار). شاید هم آن افرادی که نام بردید همیشه تو را ضایع و خرابت کرده اند و از آنها کینه به دل داری؟
        اگر مردی و رگ داری بگو با چندین نام مینویسی؟ و چرا وقتی زر میزنی به نام ناشناس میزنی!
        جناب نوری زاد هم خوب اشاره کردند:
        امثال شما اصولاً مشکل درک مطلب دارید و فقط میخواهید بدون درک یک نوشته بر آن نقد بنویسید آنهم نه یک نقد مطلوب و هدایتگر بلکه نقدی برای تخلیه کینه های گذشته. تمام سخنان مرا نخواندی و فقط آن بی شعور را خواندی که البته در مورد شما صادق است! چون به شما برخورد و خود را جزو آن اکثریت بی شعور دیدی!
        آخه احمق جان! مگر در این 38 سال مداحان کاسبی شان کساد بوده که با تحریم انتخابات به نان و نوا برسند؟! فقط قبل از زر زدن کمی شعور به خرج بده و با نام بزن و نه ناشناس، تا وقتی ضایع میشوی دیگر دبّه در نیاری که من نبودم!
        حالا برو به روحانی رأی بده که هشتاد درصد سابقه اش در امنیت ملی بوده…یعنی امنیتی بوده، آنهم مافوق اطلاعات …میفهمی؟! یعنی یه چیزی مثل NSA در آمریکا؛ تا بلکه با بدست آوردن دوزار آزادی برای قرتی بازی هایت دلت خوش باشد که عجب انتخابی کردی!
        خاک بر سر ایرانیانی که مانند تو می اندیشند! و براستی که چه بی شعورند!

        ——————

        توهین نکنیم دوست گرامی
        سپاس که مراعات می کنید
        سپاس

        .

         
        • با درود به جناب نوریزاد عزیز
          کسی که به شعور هر ملتی و به ویژه به شعور سیاسی ملت خود توهین میکندپیشا پیش نهایت بی شعوری خود را اثبات کرده است. جناب سید ابو افضل و پعد ابوافضل و بعد ترش بینهایت و فعلا انارشیست که دل بسته ای به سبد ثابت آرا مداحان و داعشیان تا با دعوت به تحریم، داعشیان مطلوب روزی رسان حاکم شوند.شما یکی دم از از شعور نزن. کامنت های سابق شما در این سایت هست که هر روزرنگی عوض کرده ای.هر روزرنگی عوض کرده ای.هر روزرنگی عوض کرده ای.

           
    • ​دوست عزیز

      کسانی که مثل من عمری را پشت سر گذاشته اند میدانند که ما سالها با همین ​استراتژی رای ندادن بخیال خودمان با رژیم شاه مبارزه کردیم و هر دوره مجلس پر شد از غلامان خانه زاد و بالاخره با انقلاب منحوس شاه “پیام” ملت را شنید ولی ان شد که همه میدانیم. انتخاب خاتمی اولین بار بود که ملت به خامنه ای و اطرافیانش نشان داد که نظر و رفتار آنها را قبول ندارد . اگر چه خاتمی بسیاری از انتظارات را بر آورده نکرد ولی رفتار خامنه ای با او و طرفدارانش به همه نشان داد که رهبرنه تنها اهمیتی به نظر مردم نمیدهد بلکه رسما با ان مبارزه میکند. هر بار که مردم بر خلاف نظر آشکار رهبر رای میدهند پیامشان را به او و اطرافیانش و در واقع همه دنیا تکرار میکنند . و بعد میرسیم به آنها که ماجرای احمدی نژاد را یادآوری میکنند و میگویند “هر که را بخواهند از صندوق در میاورند”. اولا اگر اراده حاکم بر این باشد پس رای دادن و ندادن من و شما فرقی نمیکند . اگر امیدتان به تاثیرجهانی تصاویر حوزه های خالی از جمعیت است که آنرا هم میتوانند با جابجایی خانواده های سپاه وبسیج حل کنند. ثانیا در دوران رهبری خامنه ای هیچ اتفاقی باندازه فاجعه سال ۸۸ از یک طرف باعث بی آبرویی او و سپاهیانش نشده و از طرف دیگر چنین نقش مهمی در مسیر بسیار سخت گذر از این رژیم نداشته . بگذار تکرارش کنند.

       
      • دوست عزیز
        شما بفرمایید در زمان پهلوی مردم در چه زمینه هایی میتوانستند رأی دهند؟ آیا در انتخاب نخست وزیر که بعد از شاه بود میتوانستند مستقیم دخالت کنند؟ آیا نمایندگان مردم در آن زمان هم فیلترینگ نمیشدند؟ مردم در زمان پهلوی چه مقدار درک و شعور سیاسی داشتند؟ اگر الان 30 درصد مردم درک و شعور سیاسی دارند در ان دوران 10 درصد هم نبود.
        در کدام دوره از تاریخ ایران خادمان واقعی مردم با رأی مستقیم مردم انتخاب شده اند؟ در تمام تاریخ ایران شاید به تعداد انگشت شماری خدمتگذار به مردم بوده که البته مردم هم در انتخاب انها هیچ نقشی نداشته اند؟ … شما در این فقره، پرت و پلا میگویی عزیز من!
        در مورد این رژیم هم که بفرمایید تا به امروز چه مقدار عزت و احترام ایرانیان ارتقاء یافته؟ شما خیلی ساده لوح هستید با عرض پوزش! ظاهر قضایا برای شما خیلی اهمیت دارد؛ حتی اگر در خفا هزار نوع کمبود باشد، مهم حفظ ظاهر است.
        تا زمانی که شاه و امام و ولی فقیه بر گردۀ ما سوارند هرگز نمیتوانیم در هیچ زمینۀ مثبتی به رشد برسیم. من میگویم مشکل اصلی وجود ولی فقیه و عمل نکردن به قانون اساسی ست و شما بدنبال فردی هستی که کمی به شما حال بدهد تا بروی مثلاً در پارک چندتا قر کمر بدهی! شما خود خواه هستید و فقط میخواهید کار خودتان راه بیفتد و فقط نوک دماغ خود را میبینید.
        من عرض کردم که مردم 38 سال رأی داده اند و نتیجه ای که میخواستند نگرفتند، چه اشکالی دارد یکبار رأی ندهند… و شما حامیان رأی دادن به یکباره آب روغن قاطی میکنید. مگر با گفتن من و شما دیگران تشویق میشنود بروند یا نروند؟ من نظر خودم را میگویم و شما هم نظر خود را.
        38 سال رأی دادید…امروز هم بروید رأی بدهید. خوش باشید.
        ولی… من سالیان سال است که وجدانتم راحت است و در هیچ یک از جنایات این حاکمان و دولتیان شریک نبوده ام. من نه رژیم منحوس ولایت فقیه را قبول دارم و نه دولتمردان خواجه اش را. دولت مردانی که در دولت هستند ولی مردانگی را جناب ولی فقیه از آنان گرفته! میفهمید که چه میگویم.
        من با رأی ندادنم تنها یک کار کرده ام و آن اینست که به نظام جمهوری اسلامی گفته ام ” نه “. اگر چه یک ” نه باشد ولی ارزش ان برای من بیشتر از میلیونها ” آری ” ست.
        شما خیلی خوش خیالی که تصور میکنی با آمدن دولتهای دست نشانده ای که از فیلبترینگ مقام عظما گذشته اند و اعلام سر سپردگی کرده اند، این مملکت روی آسایش میبیند.
        با رأی ندادن اکثریت مردم به این نظام جور و ستم، حداقل کاری که میکنیم اینست که مشروعیت نظام را میگیریم ، حالا آنها هر که را میخواهند بیاورند… اتفاقاً برعکس، نتیجه هم میدهد؛ چرا که هرکس را بیاورند، چون ترس و اضطرابشان بیشتر شده و از انقلابی خونین میترسند لذا آزادی ها را افزایش میدهند و مردم را تا مدتی بحال خود میگذارند. حتی اگر در نبود مردم در پای صندوق های
        رأی، رئیسی بشود رئیس جمهور، شک نکنید که خیلی بهتر از روحانی عمل خواهد کرد.
        حالا شما برو و رأی بده…خوش بحال شما و بدا به حال من.
        روحانی بشود رئیس جمهور … برو حالشو ببر!

         
        • ناشناس یا اکبر , اصغر , محمد , قاسم , زبیده , سکینه .... هر چه که دوست دارید !

          آقای محترم

          اسم خوبی برای خودت انتخاب کرده ای که مناسب تندخویی و سطحی نگری شماست. شما مطلب قبلی مرا در مورد انتخابات زمان شاه درست نخواندید و درک نکردید ولی من وارد آن بحث نمیشوم. عدم مشارکت در پروسه دموکراسی هرگز راهی به دموکراسی و احقاق خواست مردم نبرده و نخواهد برد. ولی میخواهم سناریو دیگری را برای شما مطرح کنم. فرض بفرمایید که همین فردا ولی همه مسلمین جهان و توابع و نایب امام زمان روی پرده تلویزیون ظاهر میشود و انتخابات را تحریم و بکلی کنسل میکند (مطمئن باشید خامنه ای براحتی چنین حقی برای خودش قائل است). بنابراین شما و سایر دوستان لازم نیست دیگر به دعوای حیدری نعمتی در باره رای دادن یا ندادن ادامه بدهید ! مراد حاصل و هیچکس رای نخواهد داد .
          خوب بعد چه میشود. بقول خودتان خیلی ساده لوح هستید اگر فکر میکنید که رژیم به یکباره مشروعیت داخلی و بین المللی خود را از دست میدهد و یکشبه سقوط میکند. نه جوان , تازه میشویم عربستان سعودی ! نفت را میفروشند و ازپستان به تنور چسباندن برای فلسطین دست بر میدارند و فاتحه برای ملت.

          در پایان – شما آنچنان به شخص دیگری که بعنوان ناشناس مطلبی نوشته میفرمایید “ترسوی بزدل وطن فروش! حالا چرا ناشناس!” که گویا خودتان اسم واقعی و آدرس و شماره شناسنامه و عکس و تفصیلاتتان را در اینجا منتشر کرده اید (همان تاکتیکی که بارها سید مرتضی ناشناس هم در اینجا استفاده کرده ). کمی یواشتر برادر.

           
          • آقای محترم
            تو هم اگر میتوانی نامی و عنوانی برای خودت انتخاب کن و ژرف اندیشی خود را آنگونه که در مطلب نخست نشان دادی بار دیگر تقدیم این سایت کن! و ادب را هم رعایت کن تا پاسخی در خور شأن خود دریافت کنی.
            شما بقول خودت عمری را در فرضیات طی طریق کردی، پس به همان فرضیات بچسب. وضعیت عربستان از بسیاری جهات بهتر از ایران است. امثال شما هر جا که کم میاورید وارد آن بحث نمیشوید! کدام نوع دموکراسی مدنظر شماست؟ خامنه ای مگر مغز خر خورده باشد که بیاید و انتخابات را تعطیل کند! سخنان شما در قالب فرضیات است و نه بیشتر، پس پاسخی ندارد.
            به نظر من شما از مرحله پرتی برادر!
            شما هم منظور مرا نفهمیدی در مورد آن ناشناس! در اینجا تعداد ناشناس زیاد است، باید مشخص شود کدام شخص است که با عنوان ناشناس زر میزند و با عنوان شناس مطلب میدهد. تز من اینست، به هرکس توهین کرد طوری پاسخ بده که لایقش است. من باید بدانم طرف صحبتم کیست و نه یک ناشناس بزدل!
            از همین عناوینی که برای خود ردیف کردید خیلی راحت میشود به ماهیت و
            شخصیت شما پی برد و اینکه همه چیز و همه کس را و حتی شخصیت خود را مسخره میکنید.
            توصیۀ من به شما اینست که از این غالب فرضی و مسخره بیرون آیید و یک شخصیت مجازی قابل احترام انتخاب کنید و قدم اول انتخاب یک نام و عنوان ثابت است تا بدانم با چه کسی سخن میگویم و یا بحث و جدل میکنم؛ در غیر اینصورت این آخرین مطلب من خطاب به شمای ناشناس یا … خواهد بود.

             
    • عزیز دل ، شما که اینقدر به خودت افتخار میکنی ظاهرا یادت رفته سال 84 روی کار اومدن احمدینژادی که ایران رو سالها به عقب برگردوند حاصل همین طرز فکر شما و افرادی مثل شماست.
      اگر در انتخابات ریاست جمهوری 84 و 88 شرکت میکردید شاید که نه، قطعا اوضاع امروز ما خیلی بهتر از الان بود.
      اگر در انتخابات مجلس شرکت میکردید شاید مجلسی مثل مجلس هفتم تشکیل نمیشد که هرروز برای دولت خاتمی مشکل درست کنه.
      میخوای رای بده میخوای نده خودت میدونی اما اینقدر برای کمکی که به امثال احمدینژاد برای رسیدن به قدرت کردی افتخار نکن چرا که این ننگ صدبرابر شدیدتر از بقول شما ننگ حضور در انتخاباته.

       
      • جناب سیا، عزیز دل برادر!
        شما پاسخ های مرا به دو ناشناس بخوانید. با سپاس
        در ضمن،
        شما 38 سال رأی دادید و ما چیزی نگفتیم و اثراتش را هم که دیدید. یکبار رأی ندهید… مگر آسمان به زمین می آید… با اینکار به نظام ولایت فقیه کذایی میگویید ” نه”. اگر هر جنایتکار دیگری هم که بیاید به یقین بهتر از روحانی عمل میکند چرا که ولی فقیه وقتی ترس را حس میکند، بهترین کار اینست که برای رهایی از فشار ” نه ” گفتن مردم هم که شده و دوری از عواقب “نه” گفتن مردم و جلوگیری از انقلابی خونین و یا جنگی تحمیلی، برای کنف کردن مردم هم که شده رئیس جمهور آینده را محدود نخواهد کرد و چراغ سبز خواهد داد به بسیاری از آزادیها و خدمات عمومی برای رفاه مردم در داخل و البته مذاکره با دیگر کشورها.
        خامنه ای اگر چه حاکمی ظالم و دیکتاتور است ولی در همان حال بسیار باهوش و سیاستمدار هم هست و خوب میداند چگونه با مردم بازی کند، قانون بازی را میداند.

         
  135. انتخاباتی از جنس تعيین سرنوشت
    محمد ارسی

    رهبر نظام فقاهتی، علی خامنه‌ای با حمله‌ی همه جانبه به «متخلفان انتخاباتی»، و تهدید کاندیدايی که گویا برای جلب نظر عمومی و پیروزی در انتخابات آتی، امنیت ملی و مملکتی را دارد به خطر می‌اندازد، در مرحله‌ی نخست، اصل بی‌طرفی در انتخابات ریاست جمهوری را نقض کرده؛ دوم اینکه کنار ريیسی ایستاده و بر ضدّ روحانی دست به تبلیغات انتخاباتی زده، سوم و مهمتر اینکه با طرح احتمال توطئه و بروز «فتنه» در انتخاباتی که در راه ست، دست دستگاه‌های امنیتی و بسیج و سپاه را در سخت و سنگین و امنیتی‌تر کردن فضای انتخاباتی ایران، باز و آزاد گذاشته است. در واقع حرف و گفت خامنه‌ای در دانشگاه نظامی امام حسین، حکم تائیدی بود بر آنچه نهادهای امنیتی مربوط به بسیج و سپاه، و هنگ‌های حزب‌اللهی، به نفع رئيسی و به ضرر و ضدّ حسن روحانی انجام داده و می‌دهند.
    در حال حاضر خبرگزاری فارس، تسنیم، مجموعه‌ی مطبوعات مربوط به سپاه و بسیج، بویژه جوان و کیهان … لحظه‌ای را در حمله‌ی هیستریک به برجام و ظریف و به شخص روحانی از دست نمی‌دهند و از ابراهیم رئیسی علنی دفاع می‌کنند. از طرفی این پاسدارها هستند که میتنگ‌های انتخاباتی این «خادم الرضا» را سازمان می‌دهند؛ جلسات سخنرانی‌اش را داش‌مشدی‌ها و بسیجی‌ها پر می‌کنند؛ طلبه‌ها را هم اینها راهی در و دهات می‌کنند تا دولت روحانی را تخریب و برای رئیسی رأی جمع‌وجور کنند. در حقیقت، حزب مسلح حاکم بر ایران یعنی سپاه پاسداران و نهادهای مربوطه با تمامی توش و توان و امکاناتی که دارند، آمدند تا با مهندسی و سازماندهی انتخابات، و اگر شد با تقلب در انتخابات، یعنی به هر قیمت ممکن، تحمیل اراده کنند و این رئيسی را به ریاست جمهوری اسلامی ایران برسانند!
    باری، رئیسی با سران سپاه و بسیج و جبهه‌ی پایداری آمده تا به شرط چاقوی قدرت پاسداران اولاً نهاد ریاست جمهوری را به دست آورند، بعد فردای رحلت خامنه‌ای آماده‌ی جانشینی «حضرت آقا» باشند، یعنی نظام مبتنی بر ولایت مطلقه‌ی فقیه پا برجا بماند و مافیای قدرت و ثروت با حلّ جمهوریت در ديگ ولایت، بر هشتاد میلیون ایرانی، بی‌هیچ پرسش و پاسخی حکم براند!
    از این جهت است که از سران سپاه و بسیج و امنیتی‌ها گرفته تا ائمه‌ی جمعه و شخص رئيسی، از انتخابات ۲۹ اردیبهشت، تصویری دیگر می‌دهند و آن را انتخابی در راستای تعیین سرنوشت اقتدارگرایان و مافیای ثروت و قدرت تلقی می‌کنند. لذا برکنار کردن روحانی، و سوزاندن اسناد برجام را هدف صد درصدی خود قرار داده‌اند و برای رسیدن به آن مقصود شوم لحظه شماری می‌کنند. زیرا خیلی خوب فهمیده‌اند که با تلاش در جهت تنش‌زدایی با غرب و آمریکا، همزیستی مسالمت‌آمیز با همسایه‌ها، تعامل سازنده با دنیا به‌ویژه با جذب سرمایه و مدیریت و تکنولوژی اروپا و آمریکايی‌ها که جانمایه‌ی سیاست خارجی برجامی دولت روحانی محسوب می‌شود، توسعه‌ی همه جانبه‌ی ملی و تقویت جامعه‌ی مدنی به روندی عادی تبدیل خواهد شد.
    طبیعی ست که با محکم و مرفه شدن طبقه‌ی متوسط، و رشد بدنه‌ی کارشناسی جامعه که فرامد توسعه‌ی اقتصادی-سیاسی، و همزیستی بین‌المللی ست، برای انقلابی‌گری در اداره‌ی امور داخلی، و ماجراجویی و لات‌بازی در سیاست خارجی، دیگر جایی باقی نخواهد ماند. در معنا «مافیا» آن مافیای برآمده از قدرت مطلقه و اختیارات بی‌حد ولی فقیه، علت وجودی خود را از دست خواهد داد! پس بسیار روشن است، یعنی طبیعی ست که این داعشی‌های شیعی انتخاب دوباره‌ی روحانی را آغازی برای نابودی تدریجی، ولی حتمی جمع خویش تلقی کنند و به هر فتنه و فساد و خیانت و جنایتی دست ببرند تا دولت تدبیر و امید روحانی را براندازند؛ جانی جنایتکاری مثلِ رئيسی سلاخ خونخوار را به جای او بنشانند!
    باری بزرگان، خواهران و برادران، شما ای آزادگان…
    در حال حاضر مرحله‌ی دلهره‌آور، حساس و سرنوشت‌سازی را می‌گذارنیم؛ اگر برای رئيسی‌آوران، این انتخابات، تعیین سرنوشت است، برای ماهم چیزی از جنس تعیین سرنوشت است. با وجود اینکه اکثریت ملت، از دولت روحانی حمایت می‌کنند؛ با وجود اینکه افزون بر نود و پنج درصد مردم ما مخالف فرد ددمنشی مثل رئيسی هستند، نتیجه کار انتخابات هنوز نا روشن ست، برنده و بازنده معلوم نیست؛ لذا از این برادر کوچکترتان بپذیرید که خطرات ترس‌آوری در کمین‌اند؛ باند داعشی‌های وطنی اگر شرائط را مناسب ببیند از تقلب ۸۸ هم بدتر تقلب خواهند کرد. یعنی در صورتی که چیزی کمتر از هشتاد درصد واجدین شرائط، در رأی‌گیری شرکت کنند، سپاه و بسیج و امنیتی‌ها هم به هر نوع قتل و توطئه و ترور و جنایتی ممکن است دست بزنند تا بازی را به نفع رئیسی تغییر دهند…
    پس چه باید کرد؟ چه گونه میتوان پیروزی انتخاباتی را تضمین کرد؟
    در فضای انتخاباتی ایران، تنها با حضور زنده‌ی نزدیک به صد درصدی واجدین شرائط رأی دادن، می‌توان سلامت انتخابات را تضمین نمود و هر نوع توطئه و ترور و اجرای طرح تقلبی را در نطفه خفه کرد. ما ملتی هستیم یک‌دل و متحد؛ در تغییر و تحولات تاریخی، مثل ملی شدن نفت، مانند انقلاب ۵۷ جايی که ارزش‌های اساسی در میان بوده، همه با هم وارد عمل شدند و کار عمومی را پیش بردند! چرا حالا نتوانیم، بویژه با وجود امکانات فنی و شاهراه‌های ارتباطی موجود.

     
  136. مصلح آبادی اراکی

    با سلام . در قدیم الایام شخصی با چندین کاروان شتر به کسب و تجارت و به خرید و فروش کالا و اجناس مشغول و از این شهر به آن شهر سفر میکرد و کالاهای مورد نیاز مردم را به آنان عرضه مینمود و از زرنگی ها و هوش این کاسب آن بود که وقتی به شهری وارد می شد ، اول از همه به حمام عمومی آن شهر میرفت و در حال حمام کردن به یکباره فریاد میزد ” بوی سوختگی لنگ حمام میآید و لنگ خیس چه کسی آتش گرفته ؟ و همین که می دید همگی به لنگ خیس خودشان نگاه میکنند و بعضاً هم از حمام فرار میکنند ، می فهمید که در این شهر کاسبی احتمالاً رونق خوب دارد و به این آدمهای شهر هر کالای بنجلی را هم میتواند به قیمت بالاتر بفروشد . حال حکایت نقل شده ، حکایت کاندیدا شدن ” ابراهیم رئیسی ” یکی از چهار نفر جنایت پیشگان در سال 1367 برای ریاست جمهوری نظام اسلامی است و حالا باید جناب آقای نوری زاد ، بنده ، رهبری نظام ، خانواده مرحوم آیت الله العظمی منتظری اعلی الامقامه و دیگر آحاد ملت ایران که از قتل و عام رئیسی با خبرند ، بنشینند و ببینند که چه تعداد و درصدی از افراد کشور ، اعم از ساده لوح ها ، حوزویان ، طلاب ، پاسداران و بسیجی ها و ائمه جمعه و جماعت و … به این ثقة الاسلام رئیسی ” جلاد ” رأی میدهند و امتحان خوبی است برای رهبری نظام که حداقل احمق هایی که به رئیسی رأی داده اند را در جامعه کنونی ایران شمارش کند و به بودن آنها افتخار نماید و یک دور افتخار آمیز هم در محوطه ی پاستور با بیرق منقش به ” پَت و مَت ” بزند !

     
  137. آقای نوری زاد عزیز
    راستش ،. فاجعه معدن گلستان عمیقتر از ۲۸۰۰متری درزیر زمین است ، این فاجعه ی انسانی باید جامعه را تکان می داد و قلب و فکرهر کس را تا ۲۸۰۰ متر سوراخ می کرد،که نکرد.من مدتها بود که این چنین عصبانی نشده بودم وهستم.بیمه خیاطی و حقوق دریافت نشده و حقوق زیر خط فقر!صد رحمت دوران برده داری، حداقل خوراک و لباس آنها تامین بود.

    این انتصابات مسخره ، مگر سر خودشان را گرم کند ،مناظرات در حد همین نظام بود و لایق هوادارانش، برای من این مسئله تمام شده است.
    عکس خوبی را انتخاب کردید، این نظام بیشترین ظلم را به زنان روا داشته ولی صدها افسوس !
    ازماست که برماست.

     
  138. استاد ارجمند با درود ، اینطور که قالیباف دارایی خودش و زنش رو اعلام کرد از ما مستحق‌تره وفکر کنم که باید تحت پوشش کمیته امداد قرار بگیرد در ضمن اعتماد اسحاق به پدرش قالیباف از اونجایی مشخصه که حتی یک حساب هم تو بانک شهر نداشته . پس ما چطور به او و دیگر مسئولین اعتماد کنیم .

     
    • عجب! نخست این همه اموال نیست دومین موضوع اینکه همین اموال اعلام شده که به ظاهر زپرتی به نظر می رسد مجموعاً چندین میلیارد می ارزد! پس از نظر دهنده محترم که به نظر می رسد از اوضاع مالی بهتری نسبت به این پاسدار برخوردار است باید متشکر بود که با وجود وضعیت مالی مناسب در صدد براندازی است. حالا راستش رو بگو در صدد براندازی هستی یا همین جوری یه چیزی نوشتی؟!

       
  139. عزیزانم، مرا ببخشایید اگر در این نوشته به ناچار از واژه های چوپان و گوسفند سود برده ام.
    ………..
    نوریزاد گرامی درود بر شما که آنچه را ما با زبان الن خود نمی توانیم بیان کنیم شما روشن بیان می کنید.دوست ارجمند واقعیت /////////// وجود مقدسان چیزی جز گوسفند دانستن اکثریت مردم توسط مشتی مفتخور و متزور و دروغگو نیست

     
  140. شیما بابایی

    با عرض سلام خدمت کاندیدای دوره ی دوازدهم انتصابات جمهوری اسلامی !

    آقایان:همانطور که میدانید
    پس از گذشت 38 سال دوباره شیپور انتخابات تشریفاتی نواخته شده!
    مانند همیشه دو حذب اصلی،اصلاح طلبان و اصولگرایان که در ظاهر مخالف و در باطن با هدف مشترک که همانا حفظ نظام است بازار انتخاباتی را گرم میکنند،تا مردم را به پای صندوق هایی که نتیجه اش از پیش تعیین شده است بکشانند تا کاملا آزادانه از میان افراد بد و بدتری که خود حکومت مطابق با صلاح دید ولی فقیه بر آنها تحمیل کرده مجبور به انتخاب بد باشند!
    تمام این تبلیغات تنها با این هدف انجام می شود که حکومت بتواند در برابر چشم خبرنگاران و جوامع بین المللی به دنیا ثابت کند که مردم همیشه در صحنه ی انقلابی،پشت حکومتشان هستند و بار دیگر با این حضور به جمهوری اسلامی آری گفتند!
    برخلاف معنای واژه ی ریاست جمهوری که با رای مستقیم مردم،شخصی با کابینه اش برای مدت مشخص سکان دولت را در دست میگرد و شخص اول کشور میشود این جایگاه در کشور ایران یک سمت کاملا تشریفاتی است و تصمیم گیرنده ی اصلی،جایگاه والای،ولایت فقیه است!
    جایگاه ولی فقیه که تخصصش در امور دینی است و تنها میتواند یک مرجع برای مسلمانان شیعه مذهب کشور باشد بدون هیچ گونه انتخابات و همه پرسی برای زمان نامحدودی در این سمت باقی می ماند و ناظر مستقیم و تصمیم گیرنده ی نهایی در تمامی امور سیاسی و اجتماعی کشور است!
    طی دوازده دوره ریاست جمهوری پس از انقلاب اسلامی هر بار کاندیدا با وعده ی حل مشکلات لاینحلی که دولت پیشین به بار آورده بود و شعار ساده زیستی و دولتی پاک به روی کار آمده اند اما مشکلات دولت سابق حل که نشد هیچ،مشکلات جدیدتر و بزرگتری به آن اضافه شد! در نهایت دولتی که در آن هیچ خبری از ساده زیستی و پاکی نبود با جیب هایی پر از پول و نیشخندی بر لب ،مردم را رها کرد و رفت..
    این روند در دوره های بعدی با شعار های وسوسه انگیزتر و دولتی ناکار آمد تر از قبل ادامه پیدا کرد و این در حالی ست که هیچ یک از این اشخاص هیچ گونه تخصص و مدیریتی در زمینه جایگاهی که بر آن منتسب شده بودند نداشتند.تنها هدفشان برداشتن به نوبت سهمشان به صورت موروثی از سفره ی انقلابی بود که 38 سال پیش بر این خاک گسترده بودند!

    به راحتی با وضع موجود در کشور میتوان فهمید که با برگزاری این دوازده دوره ی انتخابات ریاست جمهوری هیچ دردی از مردم دوا نشده و تنها کشور و مردم،بیشتر با دست و پا زدن در باتلاق سو مدیریت فرو میروند!
    بی شک زمان آن فرا رسیده است که رفراندوم آزادی برای تغییر سیستم حکومتی برگزار شود تا مردم بتوانند مرجع تصمیم گیرنده را با یک سیستم سکولار و مردمی و شایسته جایگزین کنند .
    هم اکنون با وجود تمام این مشکلات
    آقایان روحانی،رییسی،میرسلیم،جهانگیری،قالیباف و هاشمی تباء پیشنهادی برایتان دارم:
    همانطور که در تریبون ملی و مناظره ها ادعا کردید که برای خدمت به ایران و ایرانی آماده اید از شما میخواهم تا دیر نشده یک بار برای همیشه مخالف روند 38 ساله تان که به طور مداوم در جهت منافع نظام گام برداشته اید،این بار درکنار مردم و همسو با منافع ملی و مردمی گام برداشته و پیش از انتخابات انصراف خود را از این جایگاه اعلام کرده و بستر را برای یک رفراندونم آزاد مردمی زیر نظر سازمان ملل و نمایندگان مردم مبنی بر اینکه خواستار حکومت اسلامی هستند یا خیر فراهم کنید و در گام بعدی خود شما در صورت صلاح دید احاد مردم در کنار دیگر نمایندگان آنها در انتخابات بعد از رفراندوم حکومتی کشور شرکت کنید و با آراء مستقیم ملت ایران به جایگاه لایق خود برسید !
    با وجود پرونده ی سیاهی که در گذشته داشته اید و مردم به طور نسبی از آن آگاه هستند با انجام این عمل بی شک برای همیشه در تاریخ ایران به نیکی از شما یاد خواهد شد و میتوانید با کمترین هزینه ایرانی که ویران شد و از دست رفت را آباد کرده و به صاحبان اصلی اش که همان ملت ایران هستند بازگردانید .
    البته آگاه باشید که در غیر این صورت نیز چه زود و چه دیر مردم همانند ققنوس از خاکستر خویش بر میخیزند اما چه بهتر که شما در این زمان در کنارشان حضور داشته باشید و شرایط را برایشان آسان تر کنید،تا دیر نشده و کشور دچار هرج و مرج و جنگ های داخلی نشده و سرانجامی همچون سوریه پیدا نکرده است اقدامی کنید و برای یک بار هم که شده نشان دهید که دغدغه ایران و ایرانی را دارید و حرفهایتان شعار های توخالی نبوده..

    هیچ گاه برای جبران خطاهای پیشین دیر نیست
    در کنار این مردم تلاش کنید وطن را از نو بسازید تا مردم رخت شادی را با رخت سیاهی که سالهاست به بهانه های مختلف حکومت بر تنشان کرده جایگزین کنند.
    فراموش نکنید مردم در رنج خویش میسوزند اما هرچند دید بار دگر از خاکستر خویش برمیخیزند..

    شیما بابایی
    ١٨ارديبهشت٩٦
    تهران

     
  141. با سلام استاد من چند ساله که بصورت روز مزد در یکی از صدها برجهای شیک که برادران در منطقه 22 برای رفاه حال خودیها و تعاونی سپاه اعضای بسیج ارگانها و نمایندگان مجلس و….میسازند کار میکنم اینجا اقایان با یک تلفن ساده یا یادداشت مهندس کارگر راننده و….را اخراج میکنن و هیچ خبری از بیمه قرارداد و عیدی و مزایا نیست همه روزمزد چه بسا جوانان تحصیل کرده که بعد ساعت‌ها کار سخت با بی دلیل با اشاره اقایان با چشمانی گریان و غروری شکسته و حق پایمال شده از سر کار به خانه یا بیمارستان میروند من قبل عید در پروژه‌ای که برای نمایندگان مجلس برج میسازد دچار آسیب شده و به همین دلیل الان با پای ناقص لطف کرده اند بدون اینکه خسارتی بدهند حتی حقوق معوقه ام را نداده اند و با منت میگویند هیچ کس تورا نقص عضو پیدا کردی بکار نمیگیرد برو شکایت کن مثل بقیه چیزی عایدتان نمیشود با هزار منت بازگشت بکار بازهم بدون قرارداد و روزمزد داده اند در منطقه 22 هر روز دهها نفر از ارتفاع سقوط میکند و صدها چشم میگرید و هزاران غرور جوانی بدست اقایان که نه سواد دارند نه ریختشان به برجسازها میخوره میشکند هر روز داستان اینکه امروز اخراج میشم؟ امروز کسی پرت میشه امروز حقوق معوقه رو میگیریم ….تکرار میشود….کجایند اقایان که هی دم از بوسه دست پیامبر به دست کارگر میزنند تا حال مارا درک کنند من که تاکنون هیچ بازرس اداره کار بیمه بهداشت و….ندیده‌ام جناب نوری زاد عزیز برای درک تبعیض و بی عدالتی لازم نیست تا اعماق بلوچستان کرمان و خوزستان رفت همین بغل دست تهران اتوبان همت هر روز دهها نفر جان خودرا صدها نفر شغل خود را و هزاران نفر کرامت انسانی و غرور خود را از دست میدهد کافی است وقتی شیفت کاری به اتمام میرسد به چشمهایم انسانهایی که از برجهای عاج برادران خارج میشوند نگاه کنی.خسته مغموم شکسته خورد تحقیر شده…روز نفس نفس زنان روبه سراب مینهم خوش گلو و تشنه لب درپی آب میروم شب که به خانه میرسم شکسته بال و خسته جان از غم فردایم دگر باز به خواب میروم

     
    • علی زین الدین

      درسالهای دهه پنجاه پای کارگران خارجی بخصوص افغانیهابه ایران بازشد,تجمع صنایع نوبنیاددرشهرهای مرکزی وصنعتی باعث کمبودنیروی کاربومی شده بودبه ویژه آنکه صنایع نیازبه متخصصینی داشت که هم برای تولیدوهم برای آموزش وتربیت نیروی کار,کارآمد ازکشورهای دیگر صنعتگران لازم استخدام شدند. ,کمبودکارگرماهرباعث شده بودکه کلیه کارگران بعضی ازاین کارخانه هاهمه زنان ودختران کره ای باشند( شخصاً شاهدکارآنهادرکارخانه های حریرومخمل وصنایع ریسندگی وبافندگی کاشان بوده ودرجوارآنهادربخش توسعه کارخانه کارمیکردم) ,به صورت پراکنده هندی وبنگالی وپاکستانی وافغانی نیز در پروژه های مختلف کارمیکردند, مسیولین کارخانه ها بااصرارازکارگران ایرانی میخواستندکه استخدام شوند,پس ازصدروز کارگربیمه محسوب میشد,علاوه برحقوق ومزایا چیزی بنام سودسالانه به کارگرداده میشدکه آخرسال پرداخت میشد شایدبه این دلیل که کارگرتشویق شودوتاپایان سال بماندخواه استخدامی بودیاروز مزد.کارگران میتوانستندسهام بخرندوازسودسهام خودنیزبرخوردارمیشدند.کارگران افغانی درمواردی مثل راهزن رفتارمیکردندبخصوص کارگران قندهارکه وحشی بودند,بیشترشان حشیشی ومعتادومایه طنزایرانیها بودند,دروسایلشان انواع موادمخدرجاسازی کرده بودندو فاقدهرتخصصی بودند,تاقبل از انقلاب حضوراین کارگران حساب شده وازحدمعینی تجاوزنمیکرد. هرگزآنقدربه آنهامیدان داده نشدکه کارگرایرانی تأثیرمحسوس رقابت آنهارااحساس کند! ولی ریال ارزشمند ایران برای آنهابزرگترین نعمت محسوب میشد! اما پس ازانقلاب گویی سدی که برسرراه آنان بودناگهان شکست و سیل کارگران افغانی به شهرهاسرازیرشدندوگاهی بایک پنجم دستمزدکارگرایرانی کارمیکردندبدیهیست که کارفرمای ایرانی این کارگران ارزان رابه کار میگماشت.این دستمزدهایی که کارگرافغانی میگرفت حتی یک سوم حداقل زندگی یک خانواده کارگرایرانی راتأمین نمیکردولی برای افغانیهابسیاربه صرفه بودزیرا ارزش پول ایران طبق گفته کارگران افغانی لااقل ده برابرپول افغانستان بودوخودافغانیهامی گفتندهرافغانی که شش ماه در ایران کارکنددربازگشت سرمایه داروفئودال محسوب میشود ودست به خریداراضی واملاک میزند! هر روزبیش ازپیش بازارکارتوسط افغانیهاقبضه میشدوبه تدریج دارای تخصص بخصوص درکار ساختمانی شدند.کارگران ایرانی با تحمل بیکاری وبی درآمدی به آرامی به انحطاط کشیده شدند اندک,اندک به مشاغل انگلی دست فروشی ,سپس دله دزدی وفروش موادمخدرروی آوردند,جمع کثیری ازکسانیکه به عنوان سوداگرمرگ محکوم شدند افرادزحمت کش وجویای کاربودندکه باهجوم کارگران خارجی بیکارشده بودند، ولی به علت ناآگاهی حتی یک تجمع اعتراضی نسبت به این اوضاع ازخودنشان ندادند,اگرروزی آماری واقعی وتجزیه وتحلیل درستی از قربانیان وخسارات موادمخدرگرفته شود,آنگاه مشخص میشود که هزینه های نجومی خسارت چنین کاری قابل خواندن نیست! چه کسانی که در کارخریدوفروش سرازطناب دار درآوردند,چه کسانیکه گرفتاراعتیادشدندوباتزریق وسؤ مصرف مواد, در گمنامی وبینامی لابلای کارتن ها وخرابه ها ودر بیغوله هامردند,چه کسانیکه در زندانهاپوسیدند,چه خانواده هایی که به علت ازدست دادن سرپرست ازهم پاشیدندوبه فحشاافتادند,چه افرادی که به دلیل بیکاری وبی درآمدی اعضای بدنشان رافروختند, چه مأمورانی که درمرزهابه شهادت رسیدند,آنوقت معلوم میشودکه اراذل واوباشی که به مقامات بزرگ رسیدندوبرای یک ملت تصمیم گرفتندوقوانین ضدکارگری وضدبشری تصویب واجراکردندوبا چشم پوشی از خسارت غیرقابل تقویم بکارگیری کارگران خارجی، چه خسارت نجومی وغیرقابل جبرانی به مردم زحمتکش تحمیل کردند وچه پیآمدهای زیانباری داشت که مثل زخمی ناسور معلوم نیست چه زمانی بهبودمییابد! .اگرمجموع مدت محکومیت این نگون بختان محاسبه شوددهها میلیون سال میشود اگرپیشینه آنهاواکاوی شودبیش از۹۹درصدشان کارگران بیکاربودندکه نظام ستمگروضد ایرانی این عناصرزندگی بخش وآبادگررابه سوداگرمرگ تبدیل کرد. فرومایه های بی سواد وبی فظیلت وبی هنردربهترین حالت هدفشان گرفتن اشک از مردم ایران است ,درسالهای پس ازانقلاب به این هدف مخرب رسیدند وتوانستندبه اندازه یک دریاچه اشک وخون از مردم نگون بخت وفریب مذهب خورده واسیرخرافات ایران بگیرند: چشمان جمع انبوهی برای شهدا وجانبازان ومعلولین و اسیران ومفقودان جنگ خون آلود است,چشمان بخش دیگربرای اعدامیهاوزندانیها,چشمان بخش دیگرازبیکاری وگرسنگی وبی سرانجامی به آینده ای تاریک دوخته شده,چشمان بخش دیگراز ناامیدی,چشمان بخش دیگرازرنج تن به تبعیدی خودخواسته,ومهاجرت به کشورهایی که به مادینه ایرانی به چشم طعمه ی مفت جنسی وبه نرینه اش به عنوان موجودی فروتراز برده برای کارهایی که کسرشأن خودمیدانندنگاه میکنند.کارگرایرانی به جایگاهی بسیارفروترازبردگی سقوط کرده است! زیرابرده دارحتی وقتی که کارش تمام میشودمخارج بردهایش رامیدهد,وقتی برده بیمارمیشودمعالجه اش میکند,اماکارگرمهاجرمثل دستمال کاغذی یکبارمصرف است.تنسرخردمنددوره ساسانی میگویدهیچ بلاومصیبتی برای کشورسهمناکترازآن نیست که فرومایه به مقامات بلندبرسد. فرومایگان هم اینک ریشه های سرطانی خودرادرتمام اندام جامعه به ویژه قلب ومغزاین سرزمین نکبت زده گسترانیده اند,این اختاپوس هزاردست بایک دست جیب مردم راخالی میکند,بادستی دهانش را خردمیکند,بادستی به افکارش شکل میدهد,بادستی چوب حراج به معادن واندوخته های چندهزار ساله اش میزند,باده دست دیگرمیخورد وباصددست دیگر میدزدد ,دستی هم درازکرده تامردم مسخ شده وخرد باخته اشک ریزان برآن بوسه زنند!
      !!!! مامدتهاست که مرده ایم ,مدتهاست که بی تفاوتیم وبه هیچ فاجعه ای واکنش نشان نمیدهیم,مادچار مرگی خفت باروننگین شده ایم,شهادت ومرگ عزتمندانه در میدان حق کسانیست که آگاهی انسانی دارند,شرف وشعورخودرا نباخته اند,نه مردمی که به اسفل درجات دوزخ سقوط کرده وازترس مرگ حتی حاضرندخود کشی کنند.

       
  142. مخالفان تحریم انتخابات مردم را از اثرات کوتاه مدت میترسانند، که البته کمی هم حق دارند. روحانی کجا ، قالیباف یا رییسی با سابقه مخوف کجا. فرضیه بد و بدتر. ولی یادمون نره ، حکومت با همین ترساندن از اثرات منفی کوتاه مدت عمر دراز مدت کرده و خواهد کرد. مردم اصولا بین بد و بدتر به بد راضی شده اند . که در این صورت باید به خود کاملا این حق را بدهیم که بد را در مقابله با بدتر انتخاب کنیم ، و خلاصه اینکه این در سالیان سال بر همین پاشنه خواهد گشت. خوشبختانه یا متاسفانه حکومت در بازی ارایه مهره های کمی متفاوت (و حتی در. شرایطی به ظاهر بسیار متفاوت مانند میانه رو بودن روحانی و در نقطه مقابل ان مثلا رییسی یا قالیباف )، به خوبی عمل کرده است و به قولی رگ خواب مردم را بدست اورده است . مسلم است که همیشه گزینه هایی با این تفاوت ها و به عبارتی اصلاح طلب و یا اصول گرا، کمی میانه رو تر و کمی تند رو تر ، به تعداد و میزان کافی وجود دارند و خواهند داشت که برای هر دوره از طرف حکومت به مردم ارایه شوند، و این چرخه ادامه پیدا کند، که البته این روند تا هنگامی که اکثریت مردم منسجم نیستند شاید تنها گزینه منطقی و موجود به نظر برسد. اینطور نیست که انها مثلا بعد از تحریم رییسی را بیاورند و همه چیز به نفع انها تمام شود و او هم هر کاری دلش خواست بکند…. تحریم باور خود ما به این حقیقت است که ما اکثریت هستیم و اقلیتی منسجم دارند از ما سواری میگیرند. …. چرا این اقلیت میتواند از اکثریت سواری بگیرد؟؟…. چون این اکثریت منسجم نیست، تحریم هوشمندانه ، هدف دار و منسجم میتوانست ابتکار عمل را از دست اقلیت دزد و زورگو بگیرد(میگویم این امکان وجود داشت و میتوانست ، چون متاسفانه ان انسجام و اراده و قصد و اگاهی برای ایفای نقش فعال در گرفتن اختیار سرنوشت خود به دست خود هنوز وجود ندارد) که میتوانست به نتایج کاملا متفاوت به غیر از گیر افتادن در این چرخه معیوب برسد. . . ولی تا ان موقع شاید بهترین گزینه در میان همان بد و بدتر و برگزیدن اصلاح طلبان به عنوان شریک دزد و رفیق قافله بهترین گزینه پیش روی بسیاری از ما باشد….!!!

    براستی سوال زیبایی است که چگونه ما مردم هنوز شرمنده از روی خود نیستیم؟!

     
  143. فرشاد خدایی

    یک هموطن نوشته:

    آقای نوریزاد اینقدر آی دزد آی دزد نکن . تو خودت توی همان دزدان و ولایت معاشان لولیدی و فربه شدی . هرگز مجیز گوئی هات از محمد تقی مصباح از خاطرم پاک نمیشه و آزارم میده . میدونی آقای نوریزاد حرامخواری با هر کس سازگار نیست . عمری در کیهان نوشتی و پول گرفتی . سریالهای مسخره ساختی و پول گرفتی . کار خودشو اون حرامخواریها کرد و بلائی سرت آورد که شدی وکیل مدافع دین انگلیسی ساز بهائیت . یادته چقدر اصلاحات رو میکوبیدی و ولایت ولایت میکردی ؟ مطمئن باش اتفاقی اگه بیفته و انقلاب به پا شه ، حضرتعالی یکی از اولین کسانی خواهی بود که مثل قذافی چاقو تو ماتهتت خواهند کرد . حالا هی به روحانی حمله کن . اصلاحات رو مسخره کن و مردم را تشویق به رأی ندادن بکن .
    نوریزاد مطمئن باش اگه رئیسی رأی بیاره ، ملت کاری باهات میکنند که به رفیقت حسین بازجو پناه ببری . حالا هی سمپاشی کن و به نفع تمامیت خواهان عمل کن .
    ————–

    آقا یا خانم هموطن
    که حتی شهامت بیان نام خود را ندارید
    من فرشاد خدایی هستم
    از مریدان حضرت آیت الله دکتر محمد نوری زاد.
    بنده از ۲۸ سالگی تا به امروز ( ۴۸ سالگی) در محضر ایشان درسها آموخته ام که یکی از آنها انسان بودن است قطعا واژه انسانیت برای شما معنا نشده .
    پس گوش کتید
    انسانیت یعنی متوقف نبودن کلمه انسان زمانی بوجود آمده که حیوانی از اینهمه مخلوقات خداوند از خود پرسیده من کی ام از کجا آمده ام چه کسی مرا آورده و به کجا خواهم رفت این همان نقطه ایست که انسان دارای شعور شده که همانجا خداوند بر او روح دمیده و این سیر خلقت همچنان ادامه دارد پس انسانیت یعنی آپدیت شدن به روز شدن
    دکتر نوری زاد از بیست و چند سال پیش که میشناسمش آگاهی در ضمیر پاکش سو سو میزدکه که قطعا میدانید به این نوع انسانها رو‌شن ضمیر میگویند و چنین انسانهایی روز به روز در حال خود سوزی و خودسازی اند
    خانم آقای هموطن یا بقولی ننه آقای هموطن شما آپدیت شده اید آیا ؟
    به روز هستید اگر بگویید هستم کذب محض است.
    ارباب شما ( روحانی )ملبس به لباس چندین کیلومتری اعراب است که در مجامع آپدیت شده ومعقولانه جهانی مایه شرمساری ماست.
    و حال شما گذشته ی انسانی را که از یک قهقرا بیرون آمده و اندیشه ی خود را به روز کرده به رخش می کشید که به مصباح چنین نوشتی وبه فلانی چنان؟
    ننه آقای عزیز
    نوری زاد فریاد یک ملت خاموش است و جان برکف
    هر چه بود بود اکنون این است آزاده ای روشن ضمیر و (انسان دوست ) یعنی مهربانی ادب خرد انصاف
    من از ایشان جز خصلتهایی که در امامان و پیامبران میجویید ندیده ام هم اصلاح طلب و هم ان یکی هر دو از قماشی به نام شیخ یا آخوند هستند. کاری که نوری زاد میکند از وظایف اصلی آقای روحانیست مبارزه با ظلم کمک به محرومین مگر نه این است؟
    ننه آقا جان
    شما که هوار اصلاح اصلاحتان پرده های آسمان را دریده و به برجامتان می نازید و مدعی هستید و قهرمانانه از آن یاد می کنید آش دهانسوزی نیست شما فقط حق از دست رفته مارا به ما باز گردانده اید بابت دست مزدی که میگیرید کار کرده دیگر منتی بر سر ما نیست.
    مردمانی که تا رهبری نداشته باشند و مقلدی چیزی از خود برای ارائه ندارند به آنها جهان سوم می گویند
    ننه آقا نوری زاد را نزدیکانش می شناسند و به سرشت پاک ایشان ایمان دارند نزدیکش باش تا از این افکار که معلوم نیست در کجای معز کرکره بسته ی خود فرو کرده ای و مفت مفت ازدهانی مفت تر سخن می پراگنی خلاص شوی
    تا دهانها مفت باشند و زبانها مفت تر
    پشتمان حرف است قطعا از دهانها مفت تر

    ارادتمند

     
    • آقای شجاع دونکته : اول اینکه اگر کسی در مکتبی همچون مکتب انبیا و رسولان و امامان تلمذ کرده باشه اینقدر هتاک و بی ادب نمیشه. نمونه اش در زمان امام صادق (ع)اتفاق افتاد که مخالف مادی گرای دین اسلام در جواب سخنان تند شاگرد امام گفت ما با امامت تندتر از این حرف میزدیم اما ایشون همچین تندیهایی با ما نمیکرد.
      دوم شما که از پوشیدن لباس اعراب ناراحت شدی و باعث شرمساریت شده ، داری از کلمات و القاب همون طایفه استفاده میکنی حضرت آیت الله نوریزاد!!!!!!!
      یک بوم و دو هوا همینه دیگه.

       
  144. گیتی پورفاضل

    چگومه میتوان نظامی که چنین بیرحمانه با مردم برخوددکرده و میکند ؛ وبا شعار ازادی و استقلال خودرا جاکردومی بینیم که درآن نه آزادی بیان هست ونه اندیشه به ماندگاری اش رای دهیم وبه تماشای چپاولها و جنگ طلبیها و نمایشهای عوام فریبانه اش بنشینیم ؛ کدام خردورزی می پذیرد که پای صندوقی رود که ازان علی رغم رای مردم دولت نهم ودهم را بیرون اورد وهشت سال دروغها ودغلکاریها و سخنان سخیفی که گوشها را ازرد برود
    در کشوری که تقدس ریایی جانشین خرد وراست کرداری شودبه کدام شخصیتی می خواهید رای دهیدکه اعتراض به تصمیمگیریهای نابخردانه دولت دروغگوی هشت ساله کرده باشد ؛ اقایانی که امروز در گفتارشان به نابسامانی کشور اشاره میکنند که چنین و چنان بودیم و امروز چنین و چنان هستیم ایا زبانشان به کام چسبیده بودتا به اعتراض برخیزند و به سخنان سخیف ونابخردانه وعوامفریبانه ریاست جمهور پیشین که سبب افزایش تحریمهاشدایرادوجلوی فاجعه را بگیرند؟
    چگونه است که برای کشانیدن مردم پای صندوقهای رای ناگهان آزادی بیان به جایی میرسد که میتوان از نوک هرم تا به پایه را مورد نقد قراردادوای پس از جمع شدن صندوقها دوباره همان کاسه و آش میشود ؛ مگر اینکه به پذیریم مردم ابزار مسندنشینان شده وهرازگاهی بندها شل تر میشود تا ابزارهای بکارگرفته شده رونق بازارشوند . من هرگز ابزار دست قدرتمندان نشده ونمی شوم چون میدانم تا چنین قانون اساسی با شرح وظایفی که برای رئیس جمهورنوشته ونیز وقدرت مطلقه ای که برمافرمان میراند نه میتوان از آزادی رای و بیان و اندیشه سخن گفت ونه از ازادی اراده مردم در انتخاب تا مادامی که شورای نگهبان پابرجاست وبرای مردم نامزد انتخاب میکند . از نخستین فریادها و مشتهای گره کرده که شنیدم شعار نه شرقی ؛ نه غربی جمهوری اسلامی سر داده شد دانستم که سیاست ابرقدرتهاباتبانی هم چه آشی برایمان دارند می پزند ؛ آشی که در کاسه های زرین تعارفمان کردند ؛ پس از بخوردن دادن کاسه هارا برای خودجمع کردند که دران ابرو و حیثیت هزاران ساله مردم سرزمینی به تاراج رفت که برای خود کسب احترام و اعتباری کرده بودندولی ابرقدرتهای حریص که به منابع زیر وروی زمین ما چشم دوخته اند همه بربادرفت
    مغزهای پربارمان از شدت سخت گیری آزادیهای فردی و اجتماعی فراری شدند و مردم نیزآواره کشورهای دیگر تا هوش و ذکاوت و توانشان را در اختیار بیگانگان گذارند؛ ابرقدرتها ازچند سوی سودهای بیکران بردند ؛ کبریت را درایران زدند وبرخرمن خاورمیانه آتش انداختند وامروز که از داعش و همپالکیهایشان دررنج افتاده ان واویلا سرداده و شکوه آغاز میکنند ومردم را می ترسانند که اگرما نباشیم داعش شمارا خواهد خورد ؛ اگر جوانان امروز ندانند چه برسرمان رفته ما پیران استخوان خُردکرده میدانیم چه داعی بردل مردم این سرزمین گداشته شده که شقایق ها نیز از دیدنش گریان میشوند . این سروده پورسیناراباید چنین نوشت و خواند
    دل گرچه دراین بادیه بسیار شتافت
    هر موی بدانست و دوصد موی شکافت
    اندر دل ما هزار خورشید بتافت
    درزیر سیه ابر زمان جان را باخت

     
    • علی زین الدین

      چندسال پیش ازانقلاب نویسنده ای آمریکایی بنام پل امیل اردمن کتابی نوشت بنام سقوط۷۹ این کتاب توسط دکترحسین ابوترابیان به فارسی ترجمه شد.محوراصلی این کتاب رمان گونه اختلاف بین ایران وعربستان است که تولید اضافی نفت توسط عربستان که باعث سقوط قیمت نفت میشود بهانه جنگ بین دوکشورمیشود (امری که درآن روزهاکه روابط بسیارعالی وشیوخ خلیج فارس وخانواده سلطنتی عربستان خاک سارانه به شاه ایران احترام میگذاشتند,غیرقابل تصوربود)این اقدام باعث واکنش ایران شده ودر حمله ای برق آساارتش ایران چاه های نفت خاورمیانه راتصرف میکندوبه مصرف کنندگان جهانی نفت اعلام میکندکه نگران نباشندو اگرباایران بامسالمت کناربیایند ,ایران بهترازاعراب باآنهامعامله میکندواگربخواهنددخالت کنند ایران بابمب اتم چاههای نفت را منفجرمیکندتاطوری آلوده رادیو اکتیوشودکه تابیش ازهزارسال قابل استفاده نباشد.درنهایت غربی هاکنارنمی آیندوتوافق صورت نمی گیردوایران بمبهای اتمی خودرا آماده میکندکه دراین حال بمباران شده وایران وکشورهای خاورمیانه نابودمیشوندوکل خاورمیانه به دست اسراییل می افتد.(بخشی از اقدام به تصرف چاههای نفت قبلا توسط رژیم بعث صورت گرفت که این اوج خردمندی ایرانیهادرتن ندادن به بازی کردن نقش طراحی شده برای ایران بود که ظاهراآن اقدام عراق درقیاس بانقشی که ایران بایدبازی کندبازی کودکانه ای محسوب میشود.باتوجه به اینکه پایان جنگ ایران وعراق پایان اختلافات بااعراب نبوده به نظرمیرسدکه ایران ناگزیراست نقش خودرابازی کندودرحقیقت بازی کردن آن نقش به اوتحمیل میشود)

      فضای کلی رمان به صورت بالاست,ولی صرفنظراززمان (که دررمان خیلی به سرعت اتفاق میافتد_حدودیکسال)بقیه مسایل و حوادث اتفاق افتاده ودرحال وقوع است,انگارکه ایران واعراب طبق سناریوی ازپیش تعیین شده ای که درآن کتاب تشریح شده درحال بازی کردن نقش خودهستند,البته تفاوتهای جزیی هم هست که در محاسبات ونگاه استراتژیک قدرت های بزرگ چیزی جزیی است که جنگ طولانی ایران وعراق یکی از این جزییات است.کسانی که علاقه به پیش بینی وپیش دانی دارند,این کتاب رابخوانندتاریشه اصلی وقوع انقلاب وجنگ واختلافات کنونی ایران وعربستان رابدانندوباطراحی های قدرتهای حاکم برنظام جهانی آشناشوند.این کتاب ازنوع پیش بینی وپیش گوییهای مبتنی برعرفان ودرویشی نیست بلکه بر اساس محاسبات اقتصادی وبهای نفت ونرخ ارزوسهام ,بادقتی ریاضی پیش بینی شده ,حتی در کتاب مسایل حادجنسی هم صحنه سازی شده است(منظورآنست که مطلقامسایل روحانی وپیش بینی های شاه نعمت الهی وار,دراین کتاب دخالت نداردوهمه مبتنی بر مسایل اقتصادی است)

      زین الدین.

       
    • درود بر شما بانوی گرامی
      شما درست می فرمایید، اشکال در قانون اساسی و اصولا ندیدن سر رشته قدرت است. که در راس ولایت فقیه خود را مخفی کرده است واین تبدیل به سیستم عریض وطویلی شده است.
      تامبادا روزی مردم در پس امیدهای سرکوب شده اشان نظام ولایت فقیه و رهبر و سپاه را ببیند .و نخواهند در عنتر بازی ولایت شرکت کنند.

      اما، این نظام چنان بر خود امیدوار است که این نمایشات مسخره انتصابات را حتی تدارک می دهد .

       
  145. سلام صبح بخیر
    مناظره ی دیروز را همه دیدیم وتحلیلهای متفاوتی از طرف مردم بیان شد !
    فارغ از درستی یا نادرستی اتهامات وارد شده من از زاویه ی دیگری به موضوع نگاه میکنم که در خور توجه است !
    یک سوال مهم !؟
    ایا املاک نجومی یا درامدهای نجومی فقط منحصر به دولتمردان است ؟
    مثلا میشنویم حقوق جناب اوباما 400هزار دلار است! این مبلغ برای او نجومی است ؟
    امروز میشنویم منزل فلان پزشک چند ده میلیارد است یا فلان وکیل ویا فلان تاجر یاکارخانه دار یا…
    ایا این داشته ها برای همان چند درصدیهای جامعه مباح وبرای دولتمردان که امنیت و رفاه را برای همه ی جامعه فراهم میکنند گناه وحرام است ؟
    اشکال کار کجاست که با شروع این بازی بد توسط جناح اصولگرا وادامه ی ان توسط طرف مقابل شاهد تقابل دولتمردانی بودیم که در این دنیای پر از فتنه ما را به سلامت تاکنون رهنمون بوده اند که نمیشود مجاهدتها وتلاشهایشان را از نظر دور داشت !
    مسلما اگر کارنامه ی انها سراسر اختلاس ورانت و…انواع ناکامیها در حوزه مسئولیتشان بود که امروز طرفداری نداشته و شاهد اقتدار جمهوری اسلامی در منطقه وجهان نبودیم !
    من فکر میکنم متاسفانه ما مردم اجازه میدهیم سیاستمداران با ایجاد چنین فضایی به تبلیغ بر له خود وعلیه رقیب بپردازند!
    این نشان میدهد که من وشما برای شنیدن تخریب دیروز مقابل تلویزیون نشسته ایم که برای انداختن رائیمان در صندوق هفته ی اینده ملاکمان را نه کارکرد دولتمردان که داشته های خصوصی انها یا خط ومشی مدیریتیشان در حوزه ی شخصیشان قرار دهیم !وفکر میکنم تحلیل افراد طبق چنین شاخصه هایی در رای دادن نشانگر پایین بودن سطح مطالبات ماست !
    ما برای بازگشت سلامتی جسمیمان حاضریم به یک متخصص قلب مبلغ 50یا 70 میلیون پرداخته شود وبرای یک مدیر که کشور70 میلیونی را اداره میکند داشتن یک خانه ی لوکس را ایراد میدانیم !
    چرا ؟
    این فقط نشان میدهد که برداشت درامدی در سطح جامعه در حرف مختلف تعریف درستی ندارد !
    یک مهندس شرکت نفت مثلا درامدی 10میلیونی دارد که حقش میدانم ولی معلمی که اینده ی کشور وخانواده همان مهندس شرکت نفت را میسازد حتی زیر خط فقر حقوق دریافت میکند !
    این از عدم پیگیری نظام هماهنگ پرداخت حقوق است !
    یک مدیر حقوق نجومی میگیرد وکارگر زیر دست او رقم خجالت اور 800با 900یا حتی 1.5 میلیون !!!
    از نظر من داشته های دولتمردان ما اصلا غیر واقعی نیست بلکه اشکال کار در عدم توزیع عادلانه ی ثروت ملی در بین احاد جامعه است !
    من شروع این بازی بد را از طرف اردوگاه اصولگرایان که با زیرپاگذاشتن عزت مردم در گرفتن عکسها وفیلمهایی که نشان فقر میداد که مقتدایمان علی (ع)به ما اموخت که انفاقتان را در شب وپنهان از دیده ی مردم انجام دهید وکمکی که مصداق دادن ماهی بود ونه یاددادن ماهیگیری ویا ببازی گرفتن احساسات جامعه با بیان حقوقهای نجومی یا کیفیت خانه ی مسئولین را مردود دانسته و ملاک انتخابم نمیدانم !نامش را هم فقط بداخلاقی سیاسی مینانم و در انتخابم دولت اعتدال واصلاحات را برمیگزینم چرا؟
    چون در این 4سال با مدیریت علمی وصحیح در حوزه دیپلماسی خارجی با توجه به منویات مقام رهبری وخواست مردم در سال 92وهمچنین مدیریت موفق داخلی بطور نسبی کارنامه ی قابل قبولی در مقایسه با دولت قبل از خود بجا گذاشته است
    والبته مطالبه ی مهمی هم دارم که در 4سال اتی بفرض پیروزی در انتخابات تلاشی صد چندان کند که با واقعی کردن درامدها طبق خط فقر کمبودهای سفره ی مردم چنان مرتفع شود که خدای ناکرده داشته های بحق مسئولین ملاک انتخابش قرار نگرفته ویا از امدن مسئولی به خانه اش وساختن فیلم وعکسی که عزتش را پایمال میکند بوجد نیامده تا شائبه رای دادنش به رای فروختن بدل نشود !
    امیدوارم روزی شاهد نهادینه شدن عدالت اسلامی در سراسر جامعه که زیبنده ی فرهنگ ایرانی بوده باشیم ودولت اینده را در طی این طریق 4 سال دیگر موفق ببینیم
    انشاء ا…

     
  146. طنزچیست؟جوک چیست؟

    یکی ازعالیترین روشهای تربیتی طنز است.طنزبه این دلیل بوجودآمد که حقیقت عریان ؛تلخ است !اگرحقیقت را درباره معایب افرادبه آنها میگفتند وبه اصطلاح ازآنها انتقادمیکردند باعث واکنش منفی و دفاعی افرادوچه بسارنجش ودرمواردی ممکن بود کاربه درگیری فیزیکی هم بکشدواگر ازحاکمان وقدرتمندان صریحاًانتقاد میشدگوینده دچار تبعات وپیآمدهای سیاسی و چه بساجان گوینده اش راهم به خطرمی انداخت !پس ادیبان و متفکران به انواع سبک های بیان ونگارش وگویشهاروی آوردندتابتوانند هم حقیقت رابگویند؛هم ازشرَ ومجازات قدرتمندان درامان باشند.طنزسنتی داستان شیرین وخنده داریست تاحقیقت تلخ را باکلمات شیرین آغشته وعجین ودرپوشش شادی ونشاط عرضه کندوبالطیف ترین استعدادی که بشرداردبه اصلاح فردی واجتماعی افرادوجوامع هدف میپردازد.طنزدرمقام فردی هم کارکردهای خاص خودش راداشته ودارد وهدف اصلیش آنست که مخاطب رامتوجه معایبش کرده وباخنده اوراتربیت کنند.بجزنگارش متون ودرخدمت گرفتن کلمات ؛طنزواردهنرهای تجسمی و نمایشی وتآترهم شدوآثارفناناپذیری بوجودآمد که معروفترینهای آن نمایشنامه هاو تآترهای کمیک یونان باستان وآمفی تآترهای آن دوران است، آثارعصررنسانس هم معروف وتأثیرات جاودانه ای داشته است! برخی ازطنزها ازیونان باستان تازمان معاصرمانده اند.تآثیرات این روش
    برفردواجتماع زودترازهرسبک دیگری نمایان میشودوازاین نظرهنوزهم طنزبی رقیب مانده است! این روش درطول تاریخ به تدریج تکامل پیداکردتاطنزامروزی شکل گرفت.اماعیب بزرگ طنزطولانی بودن آن بود!هرچه وقت بشرمحدودتر وزمان ارزش واهمیت بیشتری پیداکردوقت برای خواندن متون طولانی هم ارزش واهمیت بیشتری یافت وکمترازپیش میشد.درپاسخ به این نیاز نوابغ خلاق ؛ طنزراکوتاهترکردند تاسرانجام به صورت کوتاهترین داستانهای طنز درآمدکه امروزبنام جوک ولطیفه میشناسیم.جوک ولطیفه کوتاه شده وخلاصه شده طنزاست که باکمترین کلمات بیشترین اثرگذاری رابا خنده تولیدمیکند. پابپای تکامل واختراع وسایل جدیدطنزهم دایره فعالیت وسبکهای خودراتوسعه دادوبه صورت فیلم وانیمیشن وکاریکاتور هم آثارطنزتولیدشد(کاریکاتورکوتاهترین واثرگذارترین نوع طنزاست، گاهی یک کاریکاتوربه اندازه مقاله ای مطول درخود مطلب جای میدهد! ولی نقطه ضعف عمده اش آنست که قابلیت انتقال شنیداری وشفاهی ندارد.) یکی دیگرازکارکردهای طنز تولیدآثارخاص برای منظورهای خاص واصناف ومشاغل خاص است .مثلاً افرادی که ماههادریک زیردریایی خدمت میکنند هنگام خروج ازآن کندوی فلزی روحیه ای عصبی و تهاجمی دارند بنابر این آثارخاصی برای تخلیه انرژی منفی آنها تولید میشودکه حتی سریعتر از دارو اثرمیکند! آثاری ازآن دست برای تخلیه و اصلاح روان اصنافی خاص بکارمیرودممکن است چنین آثاری برای اثرگذاری واصلاح سایرصنوف ومشاغل هم تولیدشود که همه ازنظر اثرگذاری دراصلاح فردی وصنفی وجمعی مشترکند.
    یکی اززیباترین جلوه های زندگی ماایرانیها اینست که اقوام مختلف خودشان برای خودشان جوک ولطیفه میسازند چنانچه هموطنان آذری ولر ورشتی واصفهانی وشیرازی ومشهدی و…. خود برای اصلاح ویژه گیهای اخلاقی وعاداتی که نمیپسندند وقصداصلاحش دارند جوک میسازند! البته بیشترجوک ها هدفی تربیتی دارندیعنی نوع لطیف وظریفی ازامربه معروف ونهی ازمنکر محسوب میشوندکه باخنداندن مخاطب امری اخلاقی رابه او گوشزدمیکنندواوراوادارمیکنند که باشادی وخنده ضعف ورفتارمضروناپسند خودرابرطرف کند.این سبک دراصطلاح طب یعنی خنده درمانی!و بهترین داروی بدخلقی وتعصب و گفتاروکردارناپسندونامتناسب است,البته افرادنادان گاهی از این روش اعلای تربیتی سؤاستفاده میکنندواشک افرادوقومیتهارادر می آورند.زیرا افرادی که ذوق طنزدارند ولی شعورودانش اجتماعی واصلاحی کافی ندارندازاین روش فقط خنده پوچ وابلهانه تولیدمیکنندوباکی ندارندکه به افرادو اقوام آسیب بزنند! گاهی هم افرادنژادپرست وقوم گرابرای تحقیر سایراقوام ازطنزوجک استفاده میکنند که به صورتی اغراق شده یک یاچند مورد ازخووخصلت ولهجه ومذهب وآداب وسنن اقوام وافرادهدف را دستمایه طنزواستهزاءقرارمیدهند.
    که این مواردسوءاستفاده ازاین روش تربیتی وآغشتن شیرینی طنزبه زهر بوده ، وجزء سؤاستفاده ازهنرطنزارزیابی میشود.

     
  147. درود و عرض ارادت مجدد جناب نوری زاد
    نوشته ی شما با اسم رای می دهم پس نیستم را مطالعه کردم
    گذشته از درد پنهان و آشکار در این نوشته هنوز برای من مشخص نیست که گام پس از تحریم انتخابات چیست که با مشارکت نمی شود آنرا انجام داد؟
    مگر شما باور دارید که آرای مردم پشتوانه ی این نظام است؟
    کلامم را “کش” نمی دهم
    فقط همین حد را بگویم که ننگ رای دادن و انگ گوسفندی برای من و امثال من، در مقابل امنیتی نبودن فضای کشور و فراهم آمدن شرایط حداقلی و امکان اینکه صدای امثال شما بزرگواران به جمعیت بیشتری برسد برای مردم کشورم
    بزرگوار به شخصه برای شما و راهی که در پیش گرفته اید احترام زیادی قائلم و یقین داشته باشید در هزینه کردن احتمالی برای برون رفت کشور از وضع فعلی خساست نخواهم کرد
    پس گام های بعدیتان را محکم تر بردارید و یقین داشته باشید رای دادن من مانع از شنیدن حرف حق یا سستی در همراهی کردن شما نیست
    آرزوی سلامتی و بهروزی برای شما دارم

     
  148. سلام

    محض اطلاع به جهت عمری که صرف چرایی قرنها خاک برسربودنمان کردم به این نتایج واطلاعات رسیدم. که برای استفاده و اگاهی شما که اکنون عمودخیمه نظام هستید فرستادم.

    تمثیل چوپان وگله یا ساربان وکاروان
    یا ناخدا ومسافران یا راهنما وپیروان
    که همگی می خواهندیک مفهوم را در نظرمجسم کنند اصطلاحاتی دقیق و
    عارفانه اند که مثال قابل فهم ترین ومجسم ترینش گاندی ومردم هند
    خود جنابعالی وامروز مردم ایران است.
    چوپان، ناخدا، راهنما، ساربان و این گونه
    تشبیهات مختص کسی است که از همه تعلقات دنیایی خودبکلی دل بریده وجانش را در طبق اخلاص نهاده تا گروهی را از یک گذرگاه وحشتناک عبور
    دهد.
    هرچه دیگران به فرمانش دقیقترعمل
    کنند سریعتروکم خطرتر به مقصد میرسند.
    از آنجایی که این گرگان رموز واصطلاحات چوپانی را مصادره ودرجهت منافع ومطامع خوداستفاده
    کرده اند نه این یک اصطلاح بلکه
    تمام کلمات واصطلاحات که مربوط
    به دین وعرفان میشود را فاسد کرده اند
    تصورکن گرگی رخت چوپان پوشیده
    سارقی رخت پاسبان پوشیده نمرودی رخت ابراهیم پوشیده.
    این خیانت قرنهاست که در دین وعرفان
    جای خود را باز کرده ونسلهایی متوالی
    را به گمراهه بلا مبتلا نموده.
    تا زمانی که مفاهیم به جایگاه اصلی خود برنگردند این بلا از نسلها پی در پی
    قربانی خواهد گرفت.

    محض اطلاع به جهت عمری که صرف چرایی قرنها خاک برسربودنمان کردم به این نتایج واطلاعات رسیدم. که برای استفاده و اگاهی شما که اکنون عمودخیمه نظام هستید فرستادم.

     
  149. جناب نوری زاد ای مرد مبارز
    اینکه توقع دارید یک ملت که چهارده قرن با فرهنگ راعی و رعیت شیعه و اسلام و هخامنشی و ساسانی بار آمده اند یعنی همان فرهنگ خداشاهی(که جناب کورس عزیز می گوید و تحلیلش می کند. دلمان برای کورس تنگ شده دستکم سلامتی او را خبر بدهید) در مدت کوتاهی که از آشنایی او با مدرنیته می گذرد، اصلاح شود، توقع معقولی نیست.
    بعلاوه برخلاف شما، من فکر می کنم تعداد آدمهای دانا و آگاه ما روز به روز بیشتر می شود. مردم عشق و شور و زندگی و جوانی و تفریح را دوست دارند و از جهنم و ترفندهای آخوندی گریزان اند و اکنون عموما نمی ترسند. اما تا این ذهنیت مردم در نسلی پر جمعیت، جا بگیرد و درونی شود و از توهمات و ترسهای مذهبی فاصله بگیرد، جای کار دارد. توقع شما از پیرمرد و پیرزنان این است که رعیت نباشند و این توقع بیجایی است چون در زمان دیگری تربیت شده اند و چنین تجاربی داشته اند. امید به نسل جوانی است که کتاب بخواند و فکر کند. این امر زمان بر است. حالا به نظرم اگر مسئله فرعی انتخابات را که در این دوره هم خامنه ای تصمیم بر تحمیل اراده خود گرفته، توجه کنیم، نباید به عنوان مبنای«هستی و نیستی فرد» تعریفش کنی چون واقعا معلوم نیست که مدافع انتخابات درست می گوید یا مخالف آن. انتخابات یک کنش است و کنش را نمی توان اندازه گیری کرد که چقدر منطبق بر واقع است. عموم متفکران معتقدند حتی پدیده های طبیعی و واقعیت بیرونی را با یک موضع و از یک منظر نمی توان توضیح داد و هر پدیده واقعی بیرونی را باید از زوایا و در زمان ها و مکان های مختلف دید و بررسی کرد و توضیح داد و در نهایت هیچ توضیحی هم توضیح نهایی نیست. یعنی واقعیات را صدرصدی نمی توان فهم کرد تا چه رسد به اعمال و کنش ها که هیچ کس نمی تواند بگوید فلان کنش مطلقا بد و نادرست و یا مطلقا خوب و درست است. کنش ها را اساسا به این آسانی ها نمی توان به خوب و بد تقسیم کرد. ضمن اینکه عموم رای دهندگان به حسن روحانی دختر و پسران خوش تیپ و زندگی خواهی هستند که می خواهند با نگه داشتن او بر میزان خوشی و زندگی خواهی خود بیفزایند ولو که حسن روحانی مطلقا با مرام آنها میانه ای نداشته باشد که ندارد. بنابرین مجموع شرایط نشان می دهد که یک انتخابات، انتصابات است یا نشانی از انتخاب هم دارد. خامنه ای به شدت از حضور اصلاح طلبان در قدرت ترس دارد زیرا با حضور آنها نمی تواند به هرجا دلش خواست پول بفرستد و دست در خزانه بکند. نه اینکه اصلاح طلبان نگذارند، اصلاح طلبان «می بینند». این نکته را اگر نوری زاد گرامی، از منظر ما مدرن طلبان و سکولارها که در دل متنفریم از مرام و مسلک این متوهمان، تفسیر کنند، می بیننند که کارمان از سنخ آمد و رفت«گله و گوسفند» نبست.
    نشانه ی فکور بودن یک انسان این است که هم بتواند دقیق پدیده ای را ببنند و هم به راحتی از محل دیدن خود بیرون آید و از موضعی که فرد مخالفش به پدیده نگاه می کند، بتواند نگاه کند.

     
    • جناب علی۱ گرامی
      این نظام ،برای ماندنش محتاج رای ” تو”ست.پدیده ها صدرصد نیستند، اما ، انجامی دارند وهر انجامی منجر به رویدادهایی می شود که از پدیده های قبل سرچشمه گرفته اند و در این جاست که انسان و نقشش مورد سوال قرار می گیرد. خرد ودانستن علف نیستند ، که خودبخود در ذهن برویند،خرد با اندیشیدن و تصمیم فردی سروکار دارد، نکته کوچک و ظریفی که این میان مهم است و فراموش می شود، کاربرد دانستن است، آگاهی که نتواند واقعییت را بسنجد صنار نمی ارزد.

      خامنه ای در راس قدرت، از هیچ کس ترس ندارد ، به جز پر قدرت تر از خود که آمریکاست . برای او مطلوب است که فردی چون روحانی سر کار بیاید تا اعتدالی در روابط ایجاد کند و اواز تشرهای خود نکاهد، اودرس بازی درسیاست قدرت نمایی را بخوبی می داند.

      اوتنها نیاز به مشارکت بیشتر مردم برای ثابت کردن و تایید مواضع خود به جهانیان دارد.

       
  150. سلام جناب نوریزاد عزیز
    ترجیح میدهم در این صحبت کوتاه شما را پدر خطاب کنم
    پدرم شما را بخاطر روحیه ظلم ستیزی و فداکاری بی دریغتان می ستایم و آرزو میکنم عمری دراز همراه با سلامتی داشته باشید تا درخت صبر و آزادگی شما به بار نشیند .

    پدر مهربانم نوشته و تحلیل شما درباره تحریم انتخابات را خواندم و شنیدم . باید بگویم آنچه شما بدان توجه دارید در جامعه ای نمایان میشود که دموکراسی حاکم باشد نه در جامعه ما که دموکراسی صرفا نمایش مضحک انتخابات است .
    پدر ایثارگرم ما در منطقه ای زندگی میکنیم که پیشینه و خواست ناخودآگاه مردمان بسمت سلطان پروری و دیکتاتور پروری سوق دارد . مردم ما همانند سایر مردمان آزادی خواه هزینه بسیاری با جان و مال خود پرداخته اند تا حاکمان حق رای را در این سرزمین به رسمیت بشناسند. بعد از انقلاب با روی کار آمدن روحانیت با توجه به سواد اندکشان ارزش و اثرگذاری انتخابات و آرای مردم را متصور نبودند و ناخواسته به جمهوری اسلامی تن دادند. کم کم با گذشت زمان و برگزاری چند دوره انتخابات نقطه ضعف قدرت خودخواهانه خود را در این سازوکار دیدند و در صدد کنترل آن بر آمدند و مهندسی آرای مردم را ابتدا با تغییر قانون اساسی و سپس با نظارت استصوابی شورای نگهبان و امروز با منویات رهبر انجام میدهند .
    پدر دلسوزم با تمام کاستی های انتخابات در کشورمان ولی هنوز هم تنها جایی که حضور مردم دیده میشود همین انتخابات هست . هر رای می تواند هزینه رفتار دیکتاتوری را افزایش دهد .چرا باید مردم از حق طبیعی خود که برای گرفتن آن هزینه سنگین داده اند بگذرند و حضور خود را کمرنگ نشان دهند تا حکومت زر و زور و تزویر راه را برای حذف جمهوریت هموار ببیند و حکومت اسلامی را که دیکتاتوری مطلق هست به مردمان تحمیل کند .

    پدر شجاعم شما روزی در زندگی گذشته راه غلط را آزموده اید و با حریت تمام راه صحیح را انتخاب کرده اید . امروز هم تا دیر نشده و فرصت باقیست خود و دوستان همفکرتان را از این بن بست کنش اجتماعی برهانید و بار دیگر نشان دهید که برای این سرزمین و حقوق مردمانش همچون سالیان اخیر با آزادگی مبارزه میکنید . بدون شک در این دوره آرای بالا صرف نظر از اینکه خوانده شود یا نشود درس بزرگی به حاکمیت خواهد داد و انتخابات را خاری مزاحم تر در چشم خودخواهان می نشاند.

    پدر خیرخواهم حق رای تنها حق اولیه ایست که در سازوکار سیاسی این نظام به رسمیت شناخته شده، نگذاریم آن را هم از ما بستانند.

    با امید برای رسیدن به آزادی

     
  151. نظامهای دیکتاتوری همیشه دارای یک خظ قرمز اساسی و خطوط قرمز متغییر هستند. خط قرمز اساسی همان حاکمیت طبقه و یا شخض و یا گروه خاصی بر شئونات جامعه و خطوط متغییر همه چیز مادون آن میباشند در ایران امروز خط قرمز اساسی همان قدرت و سیطره ولی فقیه بر کشور است و مابقی همه در حال تغییر.
    زمانی که آقای خمینی بر علیه کاپیتولاسیون سخنرانی میکرد گفت که اشکال این قانون در این است که یک آمریکائی میتواند یک مرجع تقلید را زیر بگیرد و محاکمه نشود واین نشان میدهد که در آنزمان حرمت مراجع تغییر چه میزان اهمیت داشت. ولی حدود 15 سال بعد خود او مراجع تقلید چندی را که جایگاه اجتماعی مهمی هم داشتند به سینه قبرستان فرستاد و خط قرمز را تغییر داد. زمانی انتقاد از رئیس جمهوری مثل هاشمی مخالفت با پیغمبر بود ولی امروز بطور فاش و علنی رئیس جمههور در انظار عمومی به مال مردم خوری متهم میشود در حالیکه این رئیس جمهور از روحانیون مهم کشور هم است.میبینیم در اینجا هم خط قرمز ها چقئر تغییر کرده است.
    نهادهای تحت نظر رهبر به لحاظ اینکه همیشه یک سرشان به بیت رهبر وصل است از همه تعرضات مصون بوده اند و اهانت به انها اهانت به ولی امر مسلمین تلقی میگردید ولی امروز این خط قرمز هم در ملا عام نقض شده و میبینیم که توسط عوامل همین حکومت، سپاه متهم به موشک هوا کردن در جهت همدستی با اسرائیل و آمریکا و قاچاق ویرانگر متهم میگردد و بعنوان “برادران قاچاقچی” مفتخر میشود. از سوی دیگر میبینیم که رئیس جمهور رئیسی رابه اعدام و زندان کردن دیگران و عاما متهم میکند و قوه قضا را رسما فاسد و شریک دزد و عامل تباهی میداند. همه اینها یعنی مقام ولایت و آخوند های حاکم و شرکایشان بخوبی نباز تغییر خط قرمز را درک کرده اند ولی از سوی دیگر این تغییر دارد مرز خط قرمز را به خود ولایت فقیه و شخص ولی فقیه میرساند.
    با این تحلیل می توان از سخنان اخیررهبر رمز گشائی کرد که کاندیداهای خود را تهدید به سیلی جانانه کرده است. این تهدید به این معنی است که عقب نشینی خط قرمز ها دارد به جای خطرناکی میرسد و این مرز بندی که اکنون به دیوارهای بیت رسیده است با یک حرکت دیگر می تواند وارد بیت رهبری و بعد به خود رهبر برسد و لذا خطر جّدی است و هر آن احتمال گذر روحانی از این خط قرمز هم وجود دارد و لذا این هشداری به او و در عین حال از سر ضعف و هراس است.
    حال اگز در میان این کاندیدها، یکی مثل روحانی بدلیل ناخرسندی مردم از رهبر و در تقابل با گزینه احمقانه رئیسی و قالیباف با رای بالائی انتخاب شود که داحتمالش هم بسیار قوی است ، خطر فرو ریختن دیوار بیت بسیار جدی تر میشود و چه تضمینی است که در شرایط مناسب اقتدار رهبر هم فرو نریزد؟
    اگر به سخنان اخیر روحانی در مناظره آخر دقت کنیم، طلیعه این احتمال زیادتر میشود آنجا که روحانی تعهد کرد بقیه تحریمها را هم لغو کند. اشتباه استراتژیک رهبر و اعوان و انصارش این بوده و هست که در این تقابل بی خردانه، آنها در نزد افکار عمومی به طرفداری از تحریم، انزوا، جنگ ، کاسبی تحریم و فساد متهم هستند و به تعبیر خود رهبر در زمانهای قبل، در خانه شیشه ای دارد سنگ اندازی میکند. یعنی روحانی بدنبال لغو تحریم و رهبر بدنبال تثبیت آنها میباشند!
    امروز روحانی هر چند هم بی قصد قبلی در مقام رهبری جنبش ضد رهبر قرار گرفته و با توجه به بی وفائی های مرگبار رهبر با هاشمی و ناطق و خاتمی و موسویو کروبی،کوچکترین و بر خوردش با خود وی ،اطمینانی به رهبر ندارد که نخواهد به او آسیب برساند.
    متاسفانه شیوه برخورد آقای خامنه ای خود او را در معرض تهدید قرار داده است و هر لحظه باید ممنتظر باشیم تا کی انتقاد از نهاد های رهبری به انتقاد گسترده تر از خود رهبر تغییر کند و انوقت ببینیم خط قرمزهای موجود چگونه جا بجا میشوند و آیا برای مثال در آن موقع هم برای سپاه ،سرنوشت رهبر فعلی دارای ارزشی خواهد بود یا نه و یا با جایگزین کردن فرددیگری به جای او مشکلی خواهند داشت یا نه؟

     
  152. سلام دکتر نوری زاد خستگی ناپذير

    اگه کسی از دوستان موفق نشده دیشب مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری رو تماشا کنه، من خلاصه اش رو براتون مینویسم :

    – اون زمین بزرگه که گرفتی و بابتش هیچ پولی ندادی…
    – اون خونه هه که خریدی اما به یک دهم قیمت واقعی و تازه اونم قسطی…
    – اون بانک که برای برادر هست و حساب کتابش معلوم نیست…
    – اون بانک که برای پسرت توست و حساب کتابش معلوم نیست…
    – اون زمین ها که دادی به افراد خانواده ات…
    – اون موسسه که به اسم خیریه راه اندازی کردی…
    – اون بورسیه هایی که برای خانواده و آشناهات درست کردی…
    – اون دوستت که تو بانک بود و بعد از اختلاس فرار کرد…
    – اون……….

    ای زهر ه مارو اون…
    ای مرض و اون…

    اینجوری میخواین رئیس دولت ه کشوری به بزرگی ایران باشین؟!

     
    • علی1 و مازیار و سید مرتضی و ناشناس و امضاء محفوظ و… هم توجه کنند:

      ای زهرمارو اون…
      ای مرض و اون…
      ای کوفت کاری و اون…
      ای درد بی درمون و اون…
      ای شاقولوس و اون…
      ای وبا و اون…

      علی1 و مازیار و سیدمرتضی و ناشناس و امضاء محفوظ:

      هر چی میخوای بما بگو،
      ما که میریم رأی میدیم…شمام برین رأی بدین
      ما میدونیم که شیش نفر نوکر اون یک نفرند،
      ما که میریم رأی میدیم…شمام برین رأی بدین
      ما میدونیم که قاتلند، دزد و پلید و ناکسند،
      ما که میریم رأی میدیم…شمام برین رأی بدین
      میخوای بده میخوای نده،
      ما که میریم رأی میدیم…شمام برین رأی بدین
      آش خونۀ خالته،
      ما که میریم رأی میدیم…شمام برین رأی بدین
      بخوری پاته، نخوری پاته،
      ما که میریم رأی میدیم…شمام برین رأی بدین

       
    • نسرین خانم
      این یکی از معدود مزایای خیمه شب بازی انتخابات جیم الف است که هر چهار سال یکبار آقایان پته یکدیگر را روی آب میریزند . این روال شاید بتدریج حتی آنها را که چشمشان را به همه چیز میبندند و میگویند انشالله گربه است از خواب غفلت بیدار کند. پس قدرش را بدانید و تشویقشان کنید که بیشتر بگویند.

       
    • دست بردار دوست من.(البته بنا ندارم حقیقتش پاسخ این جور نوشته های عوامانه را بدهم ولی تنها یک مورد را پسخ می دهم)
      همه ی آدمهایی که در یک مملکت زندگی می کنند، انسان اند و پر از نواقصی و مشکلات و کمبودها. نکند شما فرشته تشریف دارید؟ ضمن اینکه حکومت شاه سابق هم نیروهاش تا دلت بخواد خوردند و بردند و حکومت بعدی ما هم خواهد خورد و برد. ما ایرانیها هم نواقص داریم و ربطی به مسئولان فعلی ندارد. در کل در ایران پاک دستان کم اند و مهم قوانین و ساختاری است که پاکی را به حداکثر و دزدی را به حداقل برساند که این ساختار و قوانین فعلا وجود ندارد. به یمن کتاب نخواندن و هوچی بودن بسیاری از مردم.
      اینکه شخص شخیص شما مسئول جایی بشوید و بعد سفارش نکنید که برادر بیکارتان هم آنجا مشغول به کار شود، تنها توهم است. اکثریت قاطع مردم هم پارتی بازی می کنند و هم پاردرمیانی. مهم در اینجا مستحکم بودن قوانین است و وجود ساختاری که مانع نابود کردن ثروت ملی شود و نه اینکه مثلا رئیس جمهور یک مملکت یک خانه از شهرداری خریده یا نه. شما تصور می کنی فرشتگان باید بیایند بر زمین حکومت کنند؟ اهل دقت که می گویند فرشته ای وجود ندارد و اگر هم باشد مطلقا نمی توان انسان را به فرشته تبدیل کرد.
      قوانین و ساختار شفاف و چشم های تیز و بیدار مطبوعات می تواند مانع فساد شود. تازه شما مثل اینکه اخلاق مرسوم در میان زنان عوام را داری و فکر می کنی هر کس هرچه نسبت بد به یک مسئول داد، باید باور کرد. این احمقانه ترین حالتی است که در وجود یک ایرانی می تواند باشد. بسیاری از مسئولات فعلی جمهوری اسلامی از لحاظ مالی پاک اند ولی همه ی آنها بدون استثنا قدرت طلبند. قدرت طلبی هم جز با تقسیم قوا و جز با مطبوعات بیدار و حزب، اصلاح نمی شود. قدرت طلبی را باید کنترل کرد و حذفش امکان پذیر نیست. کنترلش با همین ابزاری است که در دنیا مرسوم است: حزب، آزادی مطبوعات و آگاهی مدنی مردم.
      قدرت طلبی در ذات تک تک مسئولان جمهوری اسلامی است زیرا ایدئولوژی که به آن باور دارند تماما قدرت طلبی است. بزرگترین سعادتی که اسلام در این دنیا نصیب فرد می کند این است که برتر از دیگران قرار گیرد. در این سیستم جمهوری اسلامی چه بسا فرد مسئول به خودش سختی دهد و حتی حقوق نگیرد ولی مطلقا حاضر نیست صندلی را از دست بدهد. این قدرت طلبی، محصول اسلام و حتی فرهنگ ایرانی است. این دو فرهنگ از اول به طرز شگفت انگیزی همه ی علم و کتاب و هنر و ادبیات را در خدمت قدرت به کار گرفته اند. در میان یونانی ها و غربی ها، معمولا فلسفه و هنر و ادبیات، مدافع آزادی و مخالف قدرت طلبی و برملاگر بدی های قدرت طلبی است ولی در اسلام و فرهنگ گذشته ایران تمام کتاب ها و شعرها و علم ها، برای دست یافتن به قدرت بوده است. در اسلام قدرت اصل است و پول و بقیه چیزها در خدمت آن و در فرهنگ یونانی آزادی اصل است.
      ریشه ها را باید دریافت. ریشه ها در این است که ما همه می توانیم پاک دست باشیم ولی کمترین مان نمی تواند قدرت طلب نباشد. شما قدرت طلب نیستید؟ آیا برای رسیدن به مقامی عالیه، ثروتت را خرج نمی کنی؟ اکثریت قاطع ما این کار را می کنیم چون قدرت را بیشتر از ثروت دوست داریم. چون مطلقا به طعم آزادی و آزادخواهی میانه ای نداریم و آن را نبوییده ایم و ملتی که آزادی را نفهمد، ذاتا قدرت طلب است. ما همه قدرت طلبیم .درمان این رذیلت با مبارزه ای درونی و نیز وجود بسیارانی از آزادی خواهان واقعی که قدرت را به هیچ جویی نخرند و نخواهند، امکان پذیر است.

       
      • خب بعداز همه این حرفا بما بگو چرا شما آقای اندیشمند با علم به اینکه میدانی این شش نفر همه فاسدند و عوامل اجرای منویات حکومتی، پس چرا به یکی از اینها رأی میدهی؟

         
        • کجا گفتم«همه فاسدند»؟ گفتم همه قدرت طلب اند. قدرت طلبی بطور ناخودآگاه در وجود ما ایرانیها و شرقی ها نفوذ بیشتری از هر رذیلت دیگر دارد. مثلا حرص ، حسادت، کینه ورزی و انتقام جویی هم داریم ولی قدرت طلبی در صدر همه ی رذیلتهای اجتماعی ماست.
          این شش نفر و همه ی مسئولان جمهوری اسلامی قدرت طلبد به این دلیل که به راحتی از قدرت کنار نمی روند و تا پایان عمر به قدرت دل بسته اند. تقریبا اکثریت قاطع مردم ما اینگونه اند و اگر به قدرت برسند، به آسانی و با طیب خاطر از آن دست نمی کشند. مفهوم مقابل و متضاد قدرت طلبی را می توان طیفی از معانی گسترده ای دانست که هسته ی اصلی آن آزادی خواهی است. برای فرد آزادی خواه، رهایی از هر چیز بد و خواستن هر چیز مطلقا نیک، مطلوب اول و آخر است. علم و هنر و ادبیات را می توان هم در خدمت قدرت طلبی به کار گرفت و هم در خدمت آزادی خواهی. فرد قدرت طلب، غلبه بر هر چیز و هر کس را در گرو برتر نشستن می داند و ثروت و مکنت و موقعیتش را فدا می کند و حتی علم و هنر و ادبیات می آموزد تا به این «برتر»ی برسد و در نهایت از این طریق هم ارضا شود و هم مخالفانش را منکوب کند-در لفظ و بیان یا با قهر و سلاح. فرد آزادی خواه دقیقا علم و هنرو ادبیات و صنعت فرا می گیرد برای بیشتر کردن فضای آزادی خود و افزودن بر میزان بیشتری از آزادی و «توانمندی نیک منشانه» خود. منظورم توانمندی است که فرد دارد ولی به دیگران آزاری نمی رساند. چنین فردی در میان ما ایرانیها در حکم کبریت احمر است. گنجی است که کمتر می یابیم.
          چرا به حسن روحانی رای می دهم؟ چون روشی بهتر از این ندارم. آری اگر مردم به قدر پنجاه تا شصت درصد رای نمی دادند، من هم رای نمی دادم ولی اکنون که می بینیم اکثر جوانها و پیران و کارگران و کارمندان رای می دهند و کور نیستم و خودم را گول نمی زنم که نه رای نمی دهند، پس مخالفت کردن من تنها نشانه ی خودخواهی است. نیز اکثریت قاطع متفکران و روشن اندیشان می گویند رای دادن به روحانی و مانع بازگشت یک قاضی قاتل شدن، بهتر از رای ندادن است پس با اینکه می دانم رای من هیچ اثر محسوسی در نظام ولایت فقیه ندارد، از نظر خودم کوتاه می آیم و به نظر عقلای کثیری که چه بسا بهتر از من موضوع را فهمیده اند، عمل می کنم.
          بعلاوه حسن روحانی با مواضعی که گرفت، فضا را دوقطبی تر کرد و نشان داد که آینده ای ندارد جز تمایل شدید به آزادی خواهی و برای همین نام آزادی را برجسته کرد که خودش نشانه پایان یافتن توهمات قبلی او و از بین رفتن آرمانهای مسخره ی نابودی صهیونیسم و استکبار جهانی نظام ولایت فقیه است. او نشان داد که در آرمان های جوان های زیبا و باهوش ایران زمین حل شده است. او چاره ای جز تمکین به عظمت دماوند یعنی قدرت دستان جوانان ایران زمین ندارد.
          ایران فعلی با تکیه بر مدرنیته آزادی و سکولاریسم و برابری(یعنی علوم، هنر و ادبیات مدرن و سبک زندگی آزاد) و با احترام به دین و سنت به سعادت نسبی می رسد. آرمان ما مدرنیته، دموکراسی، سکولاریسم و آزادی و برابری است و به این دلیل به حسن روحانی رای نمی دهیم که او آرمان هایمان را محقق می کند بلکه به او رای می دهیم تا مانع رای آوردن کسانی شویم که اگر بیایند، همه ی ثروت این کشور را هزینه مبارزه با مدرنیته، آزادی، سکولاریسم و دموکراسی خواهند کرد.
          دوستی گفت حسن روحانی کاندید مطلوب خامنه ای است و با حرفش ناامیدم کرد که چرا اینقدر کم مطالعه داریم. کم فکر می کنیم. ما و این قبیل دوستان باید بسیار بخوانیم و کم بگوییم. این قبیل دوستان شک نداشته باشند قدرت ظاهری خامنه ای و سیستم منحط او ناشی از باهوشی او نیست، بلکه ناشی از این است که ما مردم ایران اکثراً هیچ نمی دانیم ولی موقع سخن گفتن از همه داناتر جلوه می کنیم! سیستم ولایت فقیه که در قرن 21 عبد و عبید می خواهد! و خود را وصل به دستگاه الهی و نائب امام زمان تلقی می کند، از نردبان نادانی مفرط ما بالا رفته است.

           
  153. اصل بیست و سوم قانون اساسی :

    “تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ ای مورد تعرض و موُاخذه قرار داد”

    اصل قانونی فوق در مورد حقوق شهروندیِ شهروندانِ ایرانیِ بهائی از منظر حقوقی و حقوق شهروندی از چند جنبه قابل بررسی و نقد میباشد:

    ۱- در مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی به تاریخ ششم اسفند ۱۳۶۹ که مغایر با اصل ۲۳ قانون اساسی کشور میباشد ، شهروندان ایرانی بهائی “صرفِ به عقیده” از حضور در مشاغل دولتی و تحصیلات عالیِ دانشگاهی محروم و حقوق شهروندی آنان مورد تعرض قرار‌ گرفته و میشود و این مصوبه مغایرِ با اصل بیست و سوم قانون اساسی کشور بوده و هست .

    ۲- گماردن گزینه ستون مذهب در برگه ی ورودی دانشگاهها و ادارات دولتی(اداره اماکن جهت اخذ پروانه کسب) و امثالهم ، تفتیتش عقاید محسوب میگردد که به جهت شناسایی و در نهایت تعرض به حقوق شهروندان ایرانی بهائی انجام‌ و صورت میگیرد که گماردن گزینه ستون مذهب در برگه های ذکر شده مغایر با اصل ۲۳ قانون اساسی کشور میباشد که” تفتیش عقاید” را بهر نحوی ممنوع کرده است.

    ۳- در اصل ۲۳ قانون اساسی کشور از کلمه “هیچ کس ” استفاده شده که “هیچ کس را نمیتوان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد” ولی با توجه به موارد متعدد نقض حقوق شهروندی بهائیان که در مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی رسما قابلیت اجرایی پیدا کرده است ، شهروندان ایرانی بهائی را حتی جزوِ “هیچ کس” هم بحساب نیاورده و به هویت انسانی شهروندان ایرانیِ بهائی توهین و مجددا مورد تعرض قرار داده است و این مصوبه مغایر با قانون اساسی کشور میباشد.

    ♦️با توجه به نکات فوق ، مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی مورخ ششم اسفند ۱۳۶۹ ” به صرفِ عقیده”، حقوق بهائیان ایرانی را علنا مورد تعرض قرار میدهد ، کاملا مغایر با قانون اساسی کشور و ضد منشورِ حقوق شهروندیِ رونمایی شده و همچنین قوانین بین المللی حقوق بشر میباشد که نمایندگان کشور ایران آن را امضاء کرده اند ، البته امیدواریم مسئولین محترم کنونی کشور نسبت به این نقض آشکار غیر قانونی و حقوق شهروندیِ قشری از مردم ایران حساسیت خود را نشان داده و جهت بهبودِ روندِ برابریهای اجتماعی قدمی محکم و اساسی بردارند تا شهروندان بهائی ایرانی نیز بهمراه دیگر مردم شریف ایران از حقوق اولیه انسانی و قانونی خود برخوردار گردند.

     
  154. سلام
    از بی پرده نوشتنم رنجیده نشو
    متاسفانه شما روشنفکران مذهبی هم در
    گمراه کردن ما جوانترها نقشی کمتر از اخوندا بازی نکردید. چه شریعتی ها وچه سروشها البته شخص جنابعالی کمتر
    خصوصا که چندی است که حسین وار به
    میدان آمده ای وبسیارخجسته است.
    جهت اگاهی شما عرض کنم شروع قرآن که موخذ و مبنای دین است بعد از ا لم که خود به تنهایی کلید قرآن است و توضیح آن خیلی طولانی که حوصله نوشتن آنرا ندارم بلافاصله میفرماید.
    این کتاب بدون شک راهنمای متقین است.یعنی فقط راهنمای متقین ونه
    راهنمای مسلمین .
    محض امتحان اینهایی که لاف مسلمانی
    میزنند بپرسید متقین چه کسانی هستند.
    به جرات میگویم از صدر تا ذیل هیچکس
    جواب درست را بلد نیست.
    وقتی کسی نمیداند متقین چه کسانی هستند چگونه میتواند جزء متقین بوده
    باشد که قرآن را فهمیده باشد که بعد تصمیم بگیرد میخواهد مسلمان شود یانه .
    جهت اطلاع شما عرض کنم
    تقی تقوا تقیه متقی متقین هم ریشه
    هستند وبه شخصی اطلاق میشوند که از نظر اگاهی به درجه ای از رشد رسیده باشد که زمین با تمام اجزاء آن اعم از مردمانی که بودند و مرده اند مردمانی که هستند وخواهند مرد و آنان که درآینده به دنیا میایند همه فقط یک زمین
    هسنتند صرفنظر از نر و ماده شاه وفقیر
    چنین فردی تازه به مرز متقین رسیده واز حالا توان اینکه در قرآن سیروسفرنماید را دارد.
    من برای تایپ کردن خیلی اذیت میشوم به ناچار خلاصه نوشتم.

     
    • دوست عزیز..شما چرا دنبال کسی هستی که تو را بقول خودت فریب داده؟ پس خود تو کجا هستی که به این راحتی فریب میخوری؟..هر مال باخته ای اول باید خودش را مقصر بداند و بعد دیگران را..تا شما دنبال کسی هستی که گولت زده و حاضر نیستی مسئولیت ساده بودن و یا ندانستن خودت را به عهده نگیری، همیشه خدا گول خواهی خورد و باید به دیگران ناسزا بگوئی که فایده ای هم ندارد..یکبار تصمیم بگیر فریب نخوری..همین

       
  155. با سلام

    آنچه که من , در این مدتی که بحث داغ پیرامون انتخابا ت پیش رو در جریان است , دیده ام این است که موافقان شرکت در انتخابات به برهان متوسل شده اند ولی مخالفان شرکت در آن به انواع واقسام توهین های بسیار زشت . این یکی رای دهندگان را الاغ مینامد و برای اطمینان از اینکه ” الاغ ها” به اندازه ای که توهین کننده آرزو میکند در خود فروخواهند ریخت عکسی هم از یک الاغ ضمیمه نوشته خودمیکند و آن دیگری سیلی از ناسزا هایی چون بی شعور , نفهم ,نابخرد , معتاد به زندگی درقفس و ….. نثار هموطنان خود میکند .
    اگر آقایان به درستی راهی که در پیش گرفته اند , و دیگران را هم به رفتن در آن دعوت میکنند , اطمینان دارند چرا دیگر به دشنام متوسل میشوند؟ همین اطمینان از درستی راه باید به ان ها آرامش دهد نه آن که آنها را عصبی تر کند تا چا ک دهان بگشایند و آن چه را که خود لایقند نثار دیگران کنند . چرا جناب نوریزاد که مثل صفحه سوزن خورده دائما , ادب, ادب میکند در بالای گفتاری سراسر توهین به هموطنان خود عکسی از زنان میهن خود را میگذرد تا برای ادعای خود “سندی” هم رو کرده باشد . این ها که در عکس اند گوسفندند آقای محترم؟ شما مرتکب جرم شده اید آقای نوریزاد . با چه اجازه ای این عکس را ,مخصوصا با توجه به توهینی که در نوشته ات هست , در اینجا گذاشته ای؟ اگر آنها که در عکس هستند بدانند که بزرگوار با ادبی به نام نوریزاد آنها را به عنوان نمونه گوسفندان برای خوانندگان خود نشان داده است چه حالی به آ ن ها دست خواهد داد ؟ اگر به درستی کارت اطمینان داری مرد و مردانه برو پیش همه آ ن ها , آن ها را جمع کن و مطلبی را که نوشته ای برایشان بخوان و این صفحه را هم نشانشان بده . عکس مردمانی فقیر را انتخاب کرده ای چون از نظر تو آن ها فقیر تر از آ نند که اعتراض کنند یا حتی با خبرشوند . چرا مثل یک آدم بی ادعا نگفتی که در انتخابات شرکت نمیکنی؟ چرا باید دیگران را هم به عدم شرکت دعوت کنی مگر تو دبیر کل حزبی هستی؟ تو هم یکی مثل میلیون ها نفر دیگر. چرا فکر میکنی بهتر از دیگران میفهمی؟ آمدیم و شد آنچه که تو میخواهی و اصلا کسی شرکت نکرد و کشور پس از
    آن به فنا رفت . حاضری آ ن وقت مسئولیت به فنا رفتن کشور را به گردن بگیری و یا آن وقت هم چیز دیگری را بهانه میکنی نوریزاد؟ از کجا این اعتماد به نفس را آورده ای عزیز؟ کی به تو اجازه داده به دیگران توهین کنی؟ رای نمیدهی , خوب نده , میلیون ها نفر دیگر هم رای نمیدهند, این دیگر معرکه گیری دارد؟ به این و آن لگد زدن دارد؟ توهین کردن دارد ؟ لطفا یک خرده خودت را جمع و جور کن برادر تا دیر نشده.این عکس را هم بلافاصله بردار و پوزش بخواه .

     
    • علی زین الدین

      بادرودهای بسیار به شما!
      حرف حق ودرستی زده ای، بافرمایش شما بخصوص درموردعکس وادبیات نامناسب موافقم! امیدوارم آقای نوری زاد آن عکس هارا بردارد ونوشته راهم اصلاح کند.

       
  156. فکر کنید، بررسی کنید تا جوابی بیابید که بر حسب چه معیاری شورای نگهبان به ریاست احمد جنتی جوان این شش نفر را برای کاندیتاتوری انتخاب و مسلما انتصاب کرده؟ آنچه دیروز مردم ازین مناظره وبهتر گفته شود جدال دریافتند که همدیگر را بنحو احسن محاکمه کردند وکار ملت را ساده ونتیجه اینکه هر شش نفر باید پشت میله های زندان باشند تا نامزد ریاست بخش تدارکات(تدارکاتچی بقول خاتمی)، اما گویا باید نامزد این پست از دید شورای نگهبان فاسد،دزد،دروغ گو و جنایت کار باشد ،آنها که این شرایط را داشته اند از فیلتر نگهبان- رهبری به رقابت برای دور اول رسیدهاند،امروز شورای جنتی رهبری باید پاسخ دهند چطور بیش از1600 نامزد رد صلاحیت شدهاند واین شش نفر بد سابقه ایران به باد ده از صافی عبور نمودهاند، چرا اسم همه ثبت نام کنندگان با مدرک وشغل وسن وسابفه در رسانه منتشر نشد؟ خود نظام تعدادی بی سواد،یا کم سن و سال ویا دلقک را وارد ثبت نام کنندگان کرد که در کنار آنها همه را رد نماید وهمین شش نفر که سهمی در ساخت لجن زار کنونی ایران دارند وسر به اطاعت رهبر دارند از کیسه شعبده بازی احمد جنتی جهنمی خارج شوند.

     
  157. نور ديدگان نوريزاد دلبندم

    دوسد درود برشما

    1-ميدانم كه ميدانيدبزرگترين امتياز ديكتاتورها نسبت به حكومت هاي دموكراسي همان چابكي

    وعكس العمل فوري است(ديگران بايد از مجلس ووووو مجوز بگيرند بسيار زمانبر است) بار هاهم

    ديده شده از اين امتياز استفاده شده است وخواهد شد.

    2-براي بهم زدن آرايش دجمنان كافي است خواسته آنان را در بدترين زمان اجابت نمود (زماني

    اسهال طلبان خواهان تاييد صلاحيت كانديد رياست جمهوري شدند واز همه كمك خواستند و

    دقيقن آنگاه كه لازم شدمرحوم هاشمي در همان دور اول راي نياورد جناب معين با كلي منت

    تاييد شد وهاشمي در دور دوم بازنده و عظماي به مقصود رسيده طلبكار.(اگر راي معين به هاشمي

    اضافه شده بود برنده در دور اول بود.

    3-شمايي كه خوبتر از خوب ميدانيد هر لحظه وحتا هر ان ميتوانند به بهانه اي شما وتمام ارتباطاتتان را

    يك هفته از انظار محو نمايند تا نتوانيد نظرتان را با وضع حديد تغيير دهيد واز سويي بهترين شخصي

    كه شما مي پسنديد مثلن دكتر ملكي استاد استادان دانشگاه ها راكانديد كنند وبا فتواي شما با اندكي

    اختلاف در حدود مطيعان شما راي نياورد ميتوانيد با كار كرده تان كنار بياييد.وبساط احمدي نجاد جديد

    (ريسي يا قاليباف) راتحمل كنيد.

    سال 88 نشان داد كه عظما ترين عظما ها هم مثل بيد لرزيد وهنوز ميلرزدوشايد پاشنه اشيل همين باشد.

    چرا برايتان مهم نيست رسمي ترين مقامات از حاشا شيدن به اقرار انهم اقراري بدين وضوح{مردانگي كردم؟؟؟؟

    سدها مليارد دزديت از مردم را سرپوش گذاشتم.روحاني}.

    اگر بخاطر اين اقرار بزرگان واز طرفي بزرگي خطر تفاوت بودن روحاني هرچند اينگونه مردبا جلادي بدان پايه باشد

    بايد به روحاني راي داد وگرنه شما وراي نداده ها چگونه ميتوانيدبه چشمان بازماندگان شهداي مدفون درخاوران

    بنگريد من جرات چنين خطري را ندارم و دراين وادي نامرد نامردم بويژه اگر مردي انست كه رياست جمهور ميفرمان.

    الاحقر كمينه بي سوات

     
  158. ساز رهبر
    رهبر در تمام انتخابات سازش را کوک میکند
    عده ای ذینفع با این ساز به رقص و پایکوبی میپردازند چون بشارت به تداوم منافع انها میدهد
    اما !!! جالبتر خوشرقصی پر شور اندسته از هموطنانی ادعای مخالفت با سیاست های نظام را دارند .
    خوش میرقصند و از هیچ تلاشی هم برای همراه کردن سایرین با خودشان کوتاهی نمیکنند تا بدین وسیله رهبر را به خواست و ارزوی قلبی اش برسانند و دلش را شاد کنند .
    نمونه بارز اقای خزئلی :
    دیروز: هیچ فرقی بین چپ و راست نیست زاست میخواهد از سمت راست سوار ملت شود و چپ از سمت چپ
    امروز: داد سخن و توچیح و تفسیر که راه را هموار کند تا چپها سوار ملت شوند .
    اقای خزئلی شما و امثال شما تیم
    ارایشگرانی هستید که عجوزه ای را با رنگ ولعاب بزک میکنید و به ملت تحمیل میکنند
    معماران دزدی هستید که یک ساختمان کلنگی در حال فرو ریزی با رنگ و لعاب تزیین کرده و به ملت غالب میکنی
    جزو اندسته از بنگاه دارانی هستید که خودرو فرسوده از رده خارج را با رنگ و بتونه ظاهر سازی میکنید و به ملت می اندازید
    اقای خزئلی کل ارا انتخابات محدود به حامیان ذینفع و مشخص نظام میباشد و این شما و امثال شما هستید که باعث گمراهی اکثریت و گرم کردن تنور انتخابات و بقا و مشروعیت بخشیدن به نظام هستید.
    اقای خزئلی ایا حماقت نیست که فکر کنیم نظام منافع ملت را عین منافع خودش میداند ؟ این شکاف عمیق طبقاتی که شاهدش هستیم و روز بروز هم عمیقتر میشود ناشی از همین طرز تفکر اصلاحات و وعده های تو خالی و گول زننده شما حضرات میباشد دوستی شما یا دوستی خاله خرسه یا گرگ شنگول منگول است که حاصلش نابودی ملت است اگر غم ملت را داشتید:
    ۱- به تمام فراخوانهای نظام اعم انتخابات و راهپیمایی ها و نماز سیاسی و عبادی دروغین و شستشو دهنده مغز ها نه و تشویق به نه گفتن میکردید
    ۲- از تمامی تجمعات اعتراض حمایت و تشویق به حمایت میکردید
    ۳- از قشر زحمت کش کارگران و فرهنگیان برای رسیدن به حقوق اولیه شان دعوت به اعتصاب میکردید . مجسم کنید فقط سه روز کارگران شهرداری و شرکت واحد اگر اعتصاب کنند در تهران چه فاجعه ای ببار خواهد اورد ایا نظام را مجبور به پاسخگویی نمیکرد اما در مقابل سیاستهای شما کی پاسخگو بوده؟ فرض بر صحت ادعای شما علاوه بر این ۳۸ سال چند سال دیگر ان عده ای که محتاج نان شب و هزینه تحصیل فرزندان و مداوای بیمارانشان هستند باید صبر کنند تا شما این نظام را اصلاح کنید چند ملیون نفر دیگر باید به دام فاحشگی و بیکاری و اعتیاد و اوارگی بیفتند تا رویاهای شما تحقق پیدا کند؟
    اقای خزئلی زندگی بر شما چگونه میگذرد ؟ مشخصا شما وضعیت ان مادری که در زباله دانیها در جستجوی پس مانده غذاهای شماست تا شکم گرسنه فرزندانش را سیر کند ان انسانی که برای تامین هزینه زندگی ناچار به فروش عضوی از بدنش میباشد یا ان دختر جوانی که برای تامین دارو برای مادر بیمارش نا چار به تن فروشی شده درک نکرده و نخواهید کرد یا باید در ان شرایط قرار بگیرید تا درک کنید یا باید یک انسان واقعی باشید که درد ستمدیدگان را بتوانید لمس کنید و شعار بزک نمیر بهار میاد….. ندهید . طرح شما نوشدارو بعد از مرگ سهراب است
    ………..
    شعار اقای خزئلی و امثالهم: اهای گرسنگان . مریضان نیازمند دارو . بیکاران . تن فروشان . بی خانمانها . کودکان کار . کودکان نیازمند هزینه تحصیل ووو در انتخابات شرکت کنید تا نظام حفظ و همچنین صبر داشته باشید تا چند سال و یا شاید چندین سال اینده ما بتوانیم نظام را اصلاح کنیم .
    سئوال از اقای خزئلی
    اقای خزئلی در این ۳۸ سال چندین هزار میلیارد هزینه جنگ افروزیها و پروژه هسته ای و ریخت و پاش و بذل وبخششها در کشورهای امریکایی و افریقایی و اسیایی شد و دود شد و هوا رفت و کماکان تا زمانیکه شما ایا بتوانید اصلاحاتی انجام دهید چندین هزار میلیارد دیگر دود خواهد شد که حتی یک دینار انهم قابل برگشت نخواهد بود و تتمه انهم که سهم اختلاسهای حضرات میباشد . ایا فکر نکرده اید توصیه شما و امثال چه خسارات غیر قابل جبرانی داشته و خواهد داشت و با هزینه بیهوده و احمقانه ایکه روزانه صرف مفتخورهای انگل در فلسطین و عراق و سوریه و سپاه قدس میشود چند هزار خانواده ما را از فلاکت نجات میداد؟ هر گونه حمایتی و امید اصلاحی خیانتیست نا بخشودنی در حق ملت این ملت

     
  159. سلام . برادر نوری زاد چند روز قبل رهبری نظام در پادگان امام حسین و در نزد سپاهیان پاسدار فرمودند که ” گاهی انتخابات ، امنیت کشور را به خطر میاندازد ” . مگر ایشان با آن همه فجایع در سال 88 ، به زعم خود فتنه سال 88 را نخوابانیده اند که ترس و هراسی مجدد ایشان را در برگرفته ؟