سر تیتر خبرها
مترسک + سخـن روز

مترسک + سخـن روز

یک: دیشب رفته بودم خانه ی دوستی که استاد دانشگاه است. میهمانی داشت: روحانی. روحانیِ میهمان که کت و شلوار به تن داشت، مرا از پرسه های جانبدارانه پرهیز داد. با کیان؟ با بهاییان. با اشاره به دوستِ استاد، رو به من گفت: سالها پیش نیز در خانه ی همین دوست مشترکمان در قم، شما را از این مهم پرهیز دادم. که چه؟ که شما اولویت ها را در نظر نمی گیرید. چه اولویتی؟ شما اول باید بروی سراغ شیعیان. مگر کم به شیعیان ظلم می شود؟ این نقطه را که به سرانجام رساندید، بعدش بروید سراغ دیگران. و ادامه داد: در همان نشست قم، من شما را هشدار دادم به این که: جانبداری شما از بهاییان، ما را از جانبداریِ خودتان باز می دارد. و فروتنانه سخنش را به اینجا فرو کشاند: نامه ها و نوشته های شما سابقاً در میان ما – روحانیان – دست بدست می شد. خواننده داشت. و این یعنی طرفداری. شما اما با فرو شدن به موضوعات مذهبی و نقد محکمات مذهبی، روحانیان را از اطراف خود تاراندی. و در پایان، سخن را به انتخابات کشاند و نظرم را پرسید. هم دوستِ استاد و هم میهمان روحانی اش، همین که دانستند من رأی نمی دهم، تلاش کردند این چرخِ پنجر را تلمبه بزنند و به راهش اندازند.

دو: گفتم: رأی نمی دهم بخاطر این که نمی خواهم بخود دروغ بگویم و خود را بفریبم و در این بازیِ مهوّع، نقش یک مهره را بازی کنم. سخن در رأی دادنِ آن دو و رأی ندادنِ من بجاهای باریکِ دوستانه کشید. هم آن دو در وادیِ سخن منصف و با ادب بودند و هم من به احترام شان جز شنودن و جز به اندازه سخن گفتن، به کجراهه نرفتم. عجبا که هردو، صادقانه، و محکم، به این پرسش که: اگر این انتخابات، انتخاباتِ سال پنجاه و هفت باشد، شما آیا با اعتنا به سرنوشتی که در سی و هشت سالگیِ این نظام با آن رخ به رخیم، به برآمدنِ جمهوری اسلامی رأی می دادید، نه گفتند.

سه: به دوستِ روحانی گفتم: کمی اگر صبوری بخرج بدهید و از من مرنجید می گویم: جمهوری اسلامی یعنی همین سخنِ شما. چه؟ که: شیعه را نخست دریاب و بعدش برو سراغ دیگران. و لابد در میان شیعیان نیز خودی ها را سوا کن. و گفتم: نشانه ی رشد یک مردم به این است که آنچه را برای خود و خویشان خود می پسندند، برای دیگران بپسندند. و نیز آنچه را که نمی پسندند. و در این پسند، هیچ به باورِ دیگران منگرند. و گفتم: هرگاه برای حقوقِ تباه شده ی یک هموطنِ گاو پرست، گریبان دریدیم و آسایش را برای خود حرام کردیم و در این راه از هیچ آسیبی نهراسیدیم، به رشد رسیده ایم. وگرنه، بر فرشِ الفاظ غلت می زنیم و لحافِ کلمات بر خود می کشیم و نقابِ آدمی بصورت می بندیم و تسبیحِ فریب دست بدست می کنیم و در اوهام و خیال، رضایتِ خدا را در کاسه می اندازیم.

چهار: سه روز پیش رفتم چابهار. از آنجا با دوستی رفتیم نیکشهر. و از آنجا به بخش مُرده ای به اسم “بِنت”. شب را در بِنت ماندیم و صبح به جاده ی خاکی زدیم و رسیدیم به روستای حیدربند. اینجا قلب بلوچستان است. جاده ی خاکی در اینجا به بن بست می انجامد. اتومبیل را در پناه خانه ای نهادیم و با شش جوانِ موتور سوار به کوه زدیم. پستی ها و بلندی های وهم انگیز و وحشی را در نوردیدیم و رفتیم به آخرِ دنیا. جایی که نه از برق و آب و بهداشت و سیمان خبری بود نه از جمهوری اسلامی. قعر فقر و فراموشی. خانه های کپریِ روستای “کد دپ” در آتش سوخته بود و من می رفتم تا سوختگی را بچشمِ خود ببینم. آتش سوزی آنهم در قعر فقر، به این می ماند که یکی در پیچاپیچِ بن بست های چند بچند، به سرطان نیز مبتلا بشود. درانتهای دنیا، مردمی دیدم که در این سالهای ولایی، هیچ نصیبی جز “تحقیر” نصیب شان نشده. بله، من مردمی دیدم سیلی خورده. در باره ی این سفر و این تحقیر و سیلی، می نویسم برایتان.

پنج: دیشب به آن دوستِ روحانی گفتم: گرفتاری بسیاری از شما و آیت الله ها در این است که نمی توانید از این سفره ی پهن شده دست بشویید. و برای بقای این سفره، شاهدید و بچشم خود می بینید که جمعی از گنده هایِ روحانیِ نظام آدم می کشند و می روبند و نابود می کنند اما شما دم نمی زنید. چرا؟ چون به روزی می اندیشید که همین سفره را از جلوی شما برداشته اند و شما ناگزیر در صف مردمی ایستاده اید که این مردم، باید متناسب لیاقت شان نان از آن سفره بخورند. و گفتم: مگر نه این که رهبر هماره فرموده است: رأیی که مردم می دهند، رأیی است که به نظام می دهند؟

شش: راستی من در این انتخابات، آیا به همان جمهوری اسلامی سال پنجاه و هفت و آدمهای ریز و درشتش رأی می دهم؟ اگر هرگز، پس بشکند دستِ من اگر به یک تکرار فرساینده در افتم و دایره ی دنیای خود را بدست خود تنگ تر و تنگ تر سازم. رأی ندادنِ من، حداقل فایده اش به این است که در آینه، بخود که می نگرم، به صورتِ یک مترسکِ پوشالین نمی نگرم. مترسکی که بزرگترین میزانِ تحرکش به این است که خم شود و سفره پهن کند. این نیز گفتم: اگر ما اکنون با فهم امروزینِ خود، و با نگاه به ریختِ جمهوری اسلامی، به آن رأی نمی دهیم، پس آیا نباید به آن دو درصدی آفرین بگوییم که در سال پنجاه و هشت، به جمهوری اسلامی ایران نه گفتند؟

محمد نوری زاد
نهم اردیبهشت نود و شش – تهران


اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل جدید: mnoorizaad@gmail.com
تماس با ادمین تلگرام: mohammadnourizad@

تحلیل هفتگی

سخن روز ده اردیبهشت نود و شش



Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

378 نظر

  1. در مورد تهمت ،حد تعزیر . …و دیگر مطالب… برگرفته از منابع است …….
    من اگر نظردر دیدگاه میذارم اطمینان داشته باشید از منابع مربوط به همان موضوع است

     
  2. توجه !!!!! کاربران محترم :

    نسبت دادن سخن یا فعل که بر اساس ادله محکمه پسند اثبات نشده باشد :۱_جرم۲_ احکام قانونی حد و تعزیر ۳_ گناه کبیره زبانی (از نظر اسلام هرچند این نسبت دادن بر خاسته ازاعتقاد فرد باشد جایز نیست)
    توجه!!!!!
    این نسبت دادن میتواند در قالب و اشکال گوناگون از جمله تهمت؛بهتان؛افترا؛ برخی هم:سو ظن را جزو ان دانسته اند ولی این بد گمانی تا زمانی که به لفظ در نیاید از مصادیق نسبت دادن نیست ، بلکه زمانی که این نسبت ها به زبان و رفتار بیان شود به عنوان مصادیق این موضوع در میاید
    در قران افترا :هم نسبت به انسان و هم نسبت به خداوند ؛ به این معنا که شخص به خدا و خلق نسبت دروغ ، کذب و گفتار ورفتار ناروا میدهد؛ اما واژه ی بهتان :تنها درباره ی نسبت ها ی ناروا به انسانها استعمال شده است

    نکته مهم قابل توجه:
    نکته مهم :نسبت ها ی ناروا حتی اگر از نظر گوینده ان درست باشد ، به دلیل انکه اثبات نشده از مصادیق دروغ و اثار دروغ بر ان بار میشود

    تبعات بهتان و تهمت به انسانها :
    ۱_گناه اشکار ۲_ ارتکاب جرم ۳_ دروغ۴_ ظلم ۵_ بدفرجامی ۶_توبیخ از طرف پروردگار ۷_لعن ونفرین از طرف خداوند؛در ایات بیان میشود که این لعن ونفرین الهی دامنگیر تهمت زنان در دنیا و اخرت خواهد شد ۸_عذاب اخروی۹_جرم و اجرای حدود ؛به ایه ی ۴ از سوره ی نور نگاه و توجه کنید (برخی از نسبت ها ی ناروا از نظر حقوقی جرم تلقی میشود )۱۰_ بزرگترین و سنگین ترین جرم ۱۱_ پیامبر: بدترین مردمان ؛ مردمان بد زبان وفحاش و تهمت زن و ابرو بر

    نگاه اخر برای کاربران مراقب فکر و گفتار خود باید باشیم:
    بهتان چندین بار در قران بکار رفته :ایه۲۸۵ سوره بقره_ ایه ۴۰ سوره انبیا_ایه ۱۱۲_۱۵۶_۲۰ سوره نسا_ایه ۱۶ سوره نور _ایه ۵۸ سوره احزاب _ ایه ۱۲ سور ه ممتحنه
    به ایه ۴۰ انبیا توجه کنید : برای تبیین شدت ناگهانی بودن عذاب الهی ، افزون بر واژه ی بهت، از واژه ی بغته به معنای ناگهانی استفاده شده تا نشان دهد ،تا چه اندازه عذاب ، ناگهانی و حیرت افزاست به طوری که انسان قدرت هر واکنشی را از دست داده و هر گونه توانی از او سلب میشود

     
  3. (منابعی که استفاده شد )فرصت یا تهدید چرا غرب برای ایران کاهش جمعیت را توصیه میکند ، پروژه نظم نوین جهانی ….منبع: گروه گزارش ویژه مشرق ؛مشرق نیوز ،پایگاه خبری _تحلیلی مشرق نیوز)
    چرا در اوایل انقلاب اب و برق رایگان…………..برگرفته از منبع (ایسنا)

     
  4. چرا افزایش نفوس !!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!؟
    1_بررسی های علمی و کارشناسان نشان میدهد اگر سیاست کنترل جمعیت ادامه پیدا کند به تدریج دچار پیری و کاهش جمعیت خواهیم شد 2_ براساس پیش بینی های اماری منتشر شده از طرف سازمان ملل متحد در سال 2010 : در صورتی که کاهش رشد جمعیت کشور ایران با نرخ فعلی ادامه یابد در 80 سال اینده جمعیت حدود ۳۱ میلیون نفر خواهد داشت که نزدیک به نصف جمعیت را افراد بسیار پیر تشکیل میدهد . در نتیجه عدم وجود نیروی انسانی کافی ، عملا کشور، دستخوش تهدیدهای بزرگ امنیتی و اقتصادی خواهد شد . اکنون ایران یکی از 10 کشوری است که حمعیت ان به سرعت به سمت ،کهن سالی پیش میرود]
    { نکته ی بسیار مهم} : سال 2009 میلادی برژینسکی نومحافظه کار یکی از سیاستمداران کهنه کار امریکایی و از طراحان پروژه نظم نوین جهانی است ؛ در مصاحبه با روزنامه ی وال استریت ژورنال می گوید: از فکر کردن به حمله پیش دستانه علیه تاسیسات هسته ای ایران اجتناب کنید و گفتگو با تهران را حفظ کنید ، بالاتر از همه بازی طولانی مدتی را انجام دهید چون زمان و امار جمعیتی و تغییر نسل در ایران به نفع رژیم کنونی نیست 3_ نظم نوین جهانی و کنترل جمعیت جهان:محافظه کاران و نو محافظه کاران دستگاه سیاسی امریکا که پروژه نظم نوین جهانی را طراحی کرده و در حال اجرا ان هستند ؛در داخل امریکا این برنامه بر روی اقلیت های نژادی همچون سرخ پوستان و سیاه پوستان اجرا میشود ) گزارشهای وجود دارد که نشان میدهد برخی از زنان سرخ پوست در اثر برنامه های واکسیناسیوس عقیم شده اند
    [ نکته مهم ] :امریکا و هم پیمانانش همواره تلاش دارند وانمود کنند که عامل اصلی معضلات و مشکلات امروز جهان ؛ افزایش جمعیت در جهان سوم است .
    واکسیناسیوس عقیم کردن در قالب برنامه های به ظاهر دوستانه، گاهی چنان بی پرده روی میدهد که حتی برخی از رسانه های خدمت گذار دنیای استکبار نیز ناگزیر به ان اشاره میکنند.
    به دنبال استفاده پنهانی گسترده از واکسن های ضد باروری در سال 1995 شبکه ی خبری BBC طی برنامه مستندی با عنوان ( ازمایشگاه انسانی ) به این موضوع پرداخت و فاش کرد که در فیلیپین واکسن های ضد کزاز الوده ای استفاده شده که زنان این کشور را عقیم کرده است
    [ نکته قابل توجه ] :تبلیغات رسانه ای برای ایجاد هراس و وحشت از افزایش جمعیت :در اواخر 50 میلادی و اوایل دهه ی 60 میلادی ایجاد هراس از افزایش جمعیت در رسانه های دنیای غرب به خصوص امریکا شروع شد مثلا در ان زمان گفته میشد :در اوایل دهه 70 میلادی،
    مردم هند به خاطر افزایش جمعیت و در نتیجه شدت گرسنگی و نبود بهداششت دچار فاجعه ی بزرگی خواهدشد که تا مرز نابودی هندوستان پیش میرود ؛ اکنون ، بیش از40 سال از موعد تعیین شده اطرف رسانه های زیر نظر نظم نوین جهانی میگذرد و ملت و سرزمین هند همچنان با اقتصاد رو به جلو پابرجاست
    دیدگاه ها: دانشمندی به نام سیمون :موج افزایش جمعیت از نظر تاریخی همیشه گذرا بوده است ، اما نکته مهم این است که همیشه افرادبیشتری را برای حل مشکلات به وجود اورده است _رشد جوامع انسانی بلا نیست منبع نهایی است ؛سیمون درسال 1981میلادی کتابی به همین نام منتشر ساخت و به تشریح نظرات خود در مورد دفاع از افزایش جمعیت پرداخت 2_دکتر کاسون :خطر افزایش جمعیت زمین افسانه ای بیش نیست ؛دکتر جاکلین کاسون از دانشگاه هامبولت ،کتابی با عنوان افسانه اضافه جمعیت سیاره در سال 1988 میلادی از ایشان منتشر شده است .
    ( نکته اخر مهم) :
    [ نکته اخر ومهم] رهبر:به موضوع سیاست کنترل جمعیت اشاره و ضمن تاکیدبر لزوم بازنگری دراین سیاست خاطر نشان کردند :در اوایل دهه هفتاد اجرای این سیاست بنابر مصالحی صحیح بود، اما ادامه ان در سالهای بعد خطا بود

     
  5. استان سیستان و بلوچستان شهر بنت مرکز بخش بنت از توابع شهرستان نیک شهر جمعیت شهر بنت ۵۵۴۰ ؛ازلحاظ داشتن قنات نسبت به شهرهای همجوار و حتی در استان از رتبه خوبی برخوردار است ؛ در مجموع حدود ۴۱۱ حلقهچاه نیمه عمیق و ۸ حلقه چاه عمیق و پنجاه رشته قنات در کل شهر بنت وجود دارد که برای تامین اب کشاورزی و اشامیدنی از این چاه ها و قنوات استفاده میشود ۲_ساختمان مسک وو..ونی در شهر بنت ۵۰درصد اجر ،سیمان بتون و …._۴۰درصد چوب سنگ خشت واتاق که از گذشته با به کار بردن خشت و گل یا سنگ و گل ساخته میشود و برای سقف ان از کنده درخت خرما و شاخه های ان استفاده میشود _ ۱۰درصد کپر و گرد توپ در ساخت ان از شاخه نخل خرما و شاخه نخل وحشی ( داز) استفاده میشود وشکل ظاهری این منازل گرد میباشد که بیشتر در حاشیه شهر صورت گرفته ؛ در روستا ها و ابادیها تابع _ روستاهای همجوار مانند شهر از ساختمان و منازل مسکونی خشتی و گلی بیشتر و از کپر کمتر استفاده شده_ در روستاهای دورتر ساختمان و اتاق ۵۰ درصد و ۵۰ درصد کپر و گرد توپ/ محصولات کشاورزی :خرما بیش از ۳۰ گونه نوع خرما ؛ کمیت رابعی در درجه اول ، از نظر کیفیت خرما حلیله از کیفیت بسیار عالی است _ دبگر محصولات : انگور زیتون سیب مرکبات گندم جو ذرت دانه های روغنی و …/ بارش باران: اوج بارندگی در مرداد شهریور در اذر موسومی و در بهمن زیاد این امر باعث رویش گیاهان کوهی و سبزشدن بهار منطقه ( منبع اطلس گیتاشناسی استان های ایران ،تهران ۱۳۸۳ خورشیدی) اگر برخی افراد موردی می بینند به مراجع مربوطه رجوع و دلیل اگاه شوند و در خواست رسیدگی اگر رسیدگی مکردن بدون تخریب کردن کسی و بدون غرض ورزی به خبرگزاری ها ی رسانه ها معتبر بدون گرایش حزبی و بیطرف اطلاع دهند که پیگیری کنند خبرگزاری های رسانه های معتبر هم کارشون همین است پیگیری کردن مسایل و مشکلات

     
  6. در سالهای اول بعداز انقلاب ، اب و برق تا سطح معینی برای خانوادها کم مصرف و کم در امد واقعا مجانی بود ،برخی به خاطر دارند که مصرف اب و برق تا حد معینی رایگان بود

     
  7. اب و برق و مسکن رایگان چرا این وعده رو دادن ؟؟؟!!! صبور باشید تا عرض کنم اهل تحقیق و قلم ) ۱_با بررسی منابع و اثار دوران انقلاب هیچ شعاری مبنی بر درخواست اب و برق و مسکن مجانی دیده نمی شود ۲_کل مجموعه اثار امام خمینی رو بررسی کنیم ،هیچ اشاره ای دیگری به مجانی بودن اب برق مسکن نشده است ودر هر سه بار با قیدهای همراه بود ؛قشر فقیر و بی بضاعت ۳_ در بیشتر بیانات امام خمینی به ویژه این سه مورد اب برق مسکن محوریت با طبقه فقیر جامعه است نه در کل کشور ۴_ هرسه بار هم فقط در یک مقطع زمانی کوتاه یعنی سه روز پشت سر هم ۹تا۱۱ اسفند سال ۱۳۵۷ ضمن یک وپیام _یک سخنرانی _پاسخ کوتاه به یک خبر نگار ؛ در۱۱ اسفند۱۳۵۷ در کتابخانه مدرسه فیضیه خطاب به خبرنگار اطلاعات : هرچه زود تر باید مشکل مسکن برای فقرا حل گردد و اب و برق برای فقرا مجانی شود ( صحیفه امام جلد ۶صفحه ی۲۹۷) ۵_ با مرور اخبار روزهای قبل از سخنرانی امام معلوم میشود چه کسی اعلام کرد اب وبرق مجانی میشود ؛ روزنامه کیهان ۸ اسفند سال ۱۳۵۷، سخنگوی دولت اقای عباس امیر انتظام ( برای کم در امدها : اب و برق مجانی میشود) ؛ لایحه اب وبرق مجانی را اولین بار دولت موقت مهندس بازرگان تصویب کرد و وعده ان را به مردم داد( نکته مهم: امام چند روز بعد ، این وعده دولت موقت را تصحیح و,تکمیل کرد که دلخوش نباشید اب و برق مجانی میشود ،امام توضیح میدهد ، که انقلاب ایلامی علاوه بر اینکه وظیفه دارد به فکر رفاه مادی مردم باشد ؛دنبال رفاه و سعادت معنوی هم هست ) نکته اخر : مجانی بودن اب و برق برای محرومین را امام زمانی مطرح کرد که جمعیت کشور حدود ۳۵ میلیون نفر بود و اب بهداشتی و برق هم فقط در شهر ها بود نه در روستا ها ؛ از لوازم و وسایل پر مصرف و تجملاتی هم خبری نبود و مصرف در حد ضروریات بود ؛ ( در همین راستا اقدامات زیادی در شهرها و روستاها انجام گرفته است ؛ از مدرسه سازی ،خانه بهداشت ،حمام و جاده گرفته تا برق و اب بهداشتی و ….) پس در سخنان امام وعده ای وجود ندارد ایشان باتوجه به احتمال تغییر ذایقه مردم و تحریف معنا و مفهوم و ارمان انقلاب ، هدف اصلی انقلاب را برای مردم و شاید هم برای دولت موقت تبیین کردند ( روند اقدامات دولت و دیگر مسولان وقت کشور نشان میدهد اگر پس از پیروزی انقلاب وضعیت طبیعی و عادی پیش میرفت ،تحرکات همه جانبه گروهکهای داخلی و خارجی ،تحریم اقتصادی ،جنگ هشت ساله و… پیش نمی امد ،ممکن بود علاوه بر اب و برق که برای عده ای از خانوادهای کم مصرف مجانی بود؛ بلیط اتوبوس و خیلی چیزهای دیگر هم برای قشر محروم جامعه مجانی میشد

     
  8. میگن اب و برق مجانی میشد هزینه اش رو از کجا میاوردند ؛وای راست میگن کشور که نفت و معادن ودریا و طبیعت نداشت چکار میکردیم؛ وااااااااای عجبا؛ (هرچند برخی از مردم ما خیلی با کلمه اسراف و حقوق دیگران عجین هستند که البته بعدها این فرهنگشون رو نشان دادند ؛فکرش کن اگر مجانی بود کشور به کویر لوت تبدیل میشد پس رایگان نشدنش حکمت بود ) و کس دیگر از اینده نگران نظر داده که در بازی عنتر بازی انتخابات شرکت نمیکنم !!خوب متفکر الان در این دور ه با این لحن میتونی نظر بدی و گمون نکنم کشوری تا این اندازه ازادی بیان داشته باشه دوره کاندیدای شما حالا قبل انقلابی دست نشانده از بین خودتون خلاصه هرکس دیگر انقدر گمون نکنم صراحت لهجه داشته باشی !!!!!!’

     
  9. سلام شما لطف کنید نیمه پر هم ببینید ۲_ کمی به خودتون و سبک زندگی ماهواری و غیره و ذالک که جایش نیست باز گو کنم نظر بندازید، بد نیست ! تمام بد بختی ها و تقصیرها ،تمام روحانیون هستند !؟نکنه دوش به دوش کنار شون بودید و در بطن سیاست و تحریم و تهدید ووووووو بودید اره دیگه بیشترمردم :پاک ،مبرا ،پیامبر گونه،خط به خط کتاب اسمانی رعایت کرده ، دارای فرهنگ حفظ منابع ،ضد اسراف ،کلاه بردار ی وحرام خوری فکرش نکن پاک و مبرا فقط یک مقدار کمی ساده ترین مثال: همبرگر مخصوص ؟ میگه چشم! یک همبرگر معمولی به اسم مخصوص میاره !!!حفظ حیا و عفت با نوع پوشش وارایش ، حفظ ایه ۶سوره انعام ، ایه ۲۴ سوره نور ،ایه ۲۲،۲۳سوره قصص و عقوبتش خوب !چون میدونند صاحب کتاب با کسی شوخی نداره ؛تا ماهواره وارد شد همه خشمگین شدن تا اینکه خانوادگی مطیع شوند ، مردم با این گونه شیوه زندگی ،دوش به دوش روحانیون امدن دیگه بیشتر از این چکار کنند ،بنده خداها !!!؟موردی نداره به عقیده شما افرادی که صلاحیت دارند با مدرک و سند معرفی کنید ؟؟!! !!!’

     
  10. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود ، چه شد که این طور شدیم ؟این اگهی استخدام شرکت مینو بود و حالا حقوق ماهیانه را …
    ایا فکر نمیکنی که اگر حالا هم این همه امتیاز برای کارگر ساده در نظر بگیرند دوباره مردم شورش کنند ؟

     
    • سلام بر دوست عزیز
      وضعیت فعلی ناشی از این است که یک فرد بی مسولیتی که حتی تخصص کافی در تخصص خود نداشت خود و همراهان خویش را صاحب نظر و رای در همه چیز دید.در دهه 60 او با شعار افزایش نفوس و تقویت امت اسلام!!دستور به افزایش جمعیت داد و ملتیکه از روی جهالت گمان می کرد این جماعت در همه چیز صاحب تفکر و رای است چشم بسته پذیرا شد بدون اینکه آن فرد که سخنی به گزاف گفته بود به فکر این باشد که افزایش نفوس یعنی افزایش تقاضا و پاسخ به این تقاضاها نیاز دارد که او وارد جنگ و نابودی زیر بناهای تولید و اقتصاد نشده و با لفاظی کشور همسایه را به حمله تحریک نکرده و پایه های جدید بنا نهد و شوربختانه کسی هم از او مطالبه نکرد و اگر چندتنی هم به ایشان در ابواب مختلف خدای ناکرده تحدی می کردند فی الفور انگ ضد ولایت فقیه و جاسوس و منافق و امثالهم به آنان الصاق می گشت بدون اینکه باز هم توده مردم ککشان از این همه ظلمات بگزد. پس چنین نشد و شدیم همین که هستیم.این مانند همان لاف گزافی بود که او در مورد آب و برق مجانی زد و توده را به حمایت خود فریفت و کسی از او نپرسید که بالاخره آب و برق و مسکن و امثالهم یک هزینه تولید دارد سودش به کنار که نیاز اصلی فعالیت اقتصادیست هزینه اش را از کجا می آوری؟!!وقتی ما می گوییم درد اصلی ما اینست که شایستگان بر جایگاه اصلی خود تکیه نزده و برخی ابن الوقتها صاحب همه چیز شده اند یعنی همین و البته ما خود کرده ایم و بر آن تدبیر نیست!
      موفق باشید

       
      • علی کبیری

        دوست محترم…شایستگان یک طرف قضیه و شایسته شناسان طرف دیگر قضیه هستند. به عبارت دیگر، هر کسی میتواند مدعی انجام کاری شود. ولی طرف دیگر باید آنقدر پخته و با علم و تجربه باشد تا بتواند درستی آن ادعا و سره از ناسره را تشخیص دهد. تازه پس از 38 سال تجربه هنوز هم عدۀ زیادی فریب این وعده های بی پایه و حرفهای مفت این سرند شده های شورای دایناسورهای نگهبان را میخورند و هر چه هم که برای این جمع دلیل و مدرک میآوری، باز میگویند میرویم و رأی میدهیم. خب برو رأی بده…انقدر رأی بده تا جونت در بیاد. وظیفۀ روشنگران متعهد هر جامعه ای نشان دادن واقعیات به مردم است. ولی اگر یک گوششان در بود و گوش دیگر دروازه…تاوان عدم توجه به این همه اخطارهای روشنگران را پس خواهند داد و بد جوری هم پس خواهند داد. نقل است کسی دمرو افتاده بود لب چشمه و آب میخورد. شخص دیگری از راه رسید و به او گفت: پدرجان دمرو آب نخور. پرسید چرا؟ گفت: عقلت کم میشه. گفت عقل چیه؟ گفت هیچی…همونجور دمرو آب بخور.

         
      • آرتین
        و ملتیکه از روی جهالت گمان می کرد این جماعت در همه چیز صاحب تفکر و رای است چشم بسته پذیرا شد
        ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
        آرتین گرامی: چیزی فراتر از جهالت بود. ملت گمان می کرد که این بابا علم غیب داره و نظر کرده است. جهالت خیلی زود رفع میشه به محض اینکه جاهل از جهلش آگاه بشه. اما توهم دینی حتی وقتی جاهلانه بودنش روشن تر از آفتاب باشه به آسانی رفع نمیشه.چون فقط کافیه برای مؤمن یک در میلیون احتمال درست بودن داشته باشه، تا مؤمن از ترس غضب الهی و آتش جهنم و نکیر و منکر تصدیقش کنه. مثلاً کی معجزات رو دیده؟ هیچ کس مگر احتمالاً آدم های همان زمان معجزه. کی میتونه معجزه را اثبات کنه؟ هیچکس مگر با مغلطۀ احاله به اثبات قدرت خدا که خارج از موضوع معجزه مثلاً اثبات چگونگی دو نیمه شدن ماه هستش. حالا تو بگو چند نفر به معجزه عقیده دارند؟ خیل عظیمی. آرتین جان قدیمی ها درست گفتند که دنیا روی شاخ گاو می چرخه. به قول خیام
        یک گاو در آسمان قرین پروین
        یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
        چشم خردت باز کن از روی یقین
        زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین

         
    • درود به روان پاک تو ای رضا شاه بزرگ. ای سرباز پاکباخته ایران و ای بانی ایران نوین ما را ببخش . ما اعتراف می کنیم که فریب دشمنان ایران، همانا روس و انگلیس و امریکا را خوردیم و به تو و آرمانهایت که آرزوهای برآورده شده امیر کبیر بود خیانت کردیم و میهن را به بیگانه پرستان دادیم. ما لیاقت داشتن رهبری چون تو و فرزندت را نداشیتم. ما مستحق این خواری وسرافکندگی هستیم.

       
  11. راى مى دهم؛ تحريم انتخابات متوهمانه و خودخواهانه است.
    ميثم بهروش پژوهشگر روابط بين الملل، دانشگاه لوند سوئد.

    راي مي دهم؛ نگذاريم ايران به «انسداد سياسي» برسد.
    محمد جواد اکبرين، دين‌پژوه و روزنامه‌نگار.

    اين بزرگواران بهتر بود به جاي خروج اضطراري از ايران-در کشور مي ماندند و آن قدر راي مي دادند تا به مراد دلشان مي رسيدند.
    واپسين رايي که دادم خرداد88 بود و ديدم که چه شد.با خود پيمان بستم که خودم را درگير عنتربازيي بنام انتخابات نکنم.جاي دوست و دشمن نشان دادن را به ديگران سپردم.
    خود آن کهکشان فضيلت که بالا نشسته هر که را که خواست پيش بيندازد- تا برسند با آنجايي که بايد برسند.ميوه گنديده چيدن ندارد.خودش خودبخود مي افتد.همين و والسلام.

     
    • دوست گرامی
      هاهاها،حرف دل گفتی .
      درود

       
    • البرز گر ا می باید به اقایان میثم بهروش واکبرین گفت اینکه میدانیم نتیجه رای دادن ما هرچه باشدتئاثیری در تغیرات هرچند جزئی هم در وضعیت سیاسی و اقتصادی کشور نداشته وخکومت انچه در نظر دارد انجام حواهد داد رای داادن به امید اینکه کشور به انسداد سیاسی نرسد توهم خود خواهانه است نه رای ندادن چرا که کشور را دولت اداره نمیکند زیرا ما فاقد زیر بنای دولت ملت میباشیم این حک.مت اسلامیست که کشور را به دلحواه میگرداند

       
  12. مصلح آبادی اراکی

    سلام آقای نوری زاد . در سال 1368 مجلس خبرگان ، قانون اساسی کشور را مورد بازنگری قرار داده و تعداد اصول آن را از 175 به میزانِ 177 اصل تغییر و مهمترین اصل آن را هم در شماره 110 یعنی ولایت فقیه یا خلیفه و یا یک حاکم اسلامی و با تمامی اختیاراتِ تام امور کشور و یا سرزمین اسلامی را در دست داشته باشد قرار دادند . آقای نوری زاد آیا به نظر جنابعالی تغییر دهندگان قانون اساسی از روی قصد و عمداً این اصل 110 را که بر حَسَبِ ” حروف اَبجد ” نام امام اول شیعیان حضرت علی ( ع) است را بی سر و صدا تصویب نکردند تا شخصِ ولی فقیه را مستقیم و غیر مستقیم بر جانشینی حضرت علی (ع) امام اول قرار داده باشند ؟

    ————

    درود دوست گرامی
    من از تحلیل های دایی جان ناپلئونی پرهیز می کنم که: هر پدیده ای را به انگلیسی ها ربط می دهد. اما در این مورد که شما بر آن انگشت نهاده اید، طعم همسایه ی شمالی را می توان چشید.

    .

     
  13. مازیار وطن‌پرست

    پيش فرض های نادرست سياست ورزی برخی از افراد اپوزيسيون

    جدا از آنکه رای دهيم يا ندهيم بهتر می نمايد که در دام چند پيش فرض نادرست کمابيش فراگير گرفتار نشويم. پيش فرض ها يا باورهای نادرستی که گاهی حتی دانش آموختگانمان نيز بر آنها پا می فشارند و کنش های سياسی خود را بر پايه ی آنها انجام می دهند! پيش فرض هايی که با گستراندن آنها ناخواسته به حکومت ياری می رسانيم. پيش فرض هايی که نادرستی شان آشکار می نمايد اما در ميان ايرانيان رايجند! اين پيش انگاشته ها از چنان قدرتی برخوردارند که در گفتگو با بيشتر ايرانيان حتی گاه سياست پيشگان ضد رژيم نيز خودنمايی می کنند و چه بسا از دهان اينان به مغز مردم معمولی راه يافته است. برای برساخت شرايطی که ايزانيان بتوانند به گونه ای کارا در کنش های سياسی درگير شوند بد نيست پرگه ی سياست کشورمان را از اين بت های ذهنی درباب سياست بزداييم. يا به گفته ی ديگر، جدا از آنکه به هر دليل رای دهيم يا ندهيم بهتر است که در دام چند پيش فرض نادرست گرفتار نشويم. پيش فرض هايی که گاهی دست پخت مشترک حکومت-برخی از افراد اپوزيسيون –بيشتر برون از کشور– و برخی مردم کم دانش درباب سياست است:

    پيش فرض نخست) رای دادن به مشروعيت حکومت می انجامد. حکومت و برخی نيروهای اپوزيسيون به يکسان بر اين باور نادرست پا می فشارند! اين پيش انگاشت نادرست تا آنجا رخنه کرده که تکيه کلام بسياری از کنشگران و خوابيدگان اپوزيسيون است! اما اين باور رايج ايرانی از ديد بسياری از انديشمندان فلسفه ی سياسی نادرست است چراکه رای در بهترين ايستار تنها يکی از پايه های مشروعيت است. حکومت برای مشروع بودن نيازمند شرط های اساسی تری است که يکی از مهم ترين آنها عادلانه بودن حکومت است. اگر، برای نمونه، همه ی مردم نيز به حکومت هيتلر رای دهند مشروع نمی شود چراکه حکومتی عادلانه نيست. حکومت ولايت مطلقه ی فقيه نيز خواه مردم در رای گيری رياست جمهوری شرکت کنند خواه نکنند مشروع نمی شود چون بر پايه ی شيوه های گوناگون تبعيض و حق کشی برساخته شده است. حتی اگر همانند رای گيری ۱۲ فروردين سال ۵۸ رای گيری برای نفس خود حکومت و ادامه آن در شرايط امروز بود و مردم نيز بدان رای می دادند چون اين حکومت بر پايه ی تبعيض های ناموجه و ضد حقوق بشر برساخته شده است رای مردم آن را مشروع نمی ساخت! صرف رای دادن کنشی مشروعيت بخش نيست چراکه بايد شرايط رای گيری آزاد و منصفانه فراهم باشد و پيامد رای نيز حکومتی عادلانه و..باشد وگرنه در حکومت صدام نيز همگان به صدام رای می دادند! بنابراين، از انجا که صرف داشتن رای مردم حکومتی مشروع نمی شود پس بکارگيری اين باور نادرست در روزهای انتصخابات (انتصابات + انتخابات) چندان خردورزانه نمی نمايد به ويژه که حکومت در اين زمينه دست بالا را دارد و می تواند همواره گروهی را با شيوه های گوناگون به پای صندوق بکشاند. اپوزيسيون به جای بازگويی داوی خامنه ای که هر رای رای به نظام است بر اين پافشارند که چنين نيست و روشن کنند که حکومت ولايت فقيه نامشروع است خواه رای داشته باشد خواه نداشته باشد. خواه مردم به هر دليلی در انتصخابات رای دهند خواه ندهند.

    پيش فرض دوم) چون انتخابات آزاد نيست پس نبايد رای داد. اين داوی کمابيش همواره بر زبان هميشه تحريم گران جاری است. به هر روی، اين داوی نيز سخنی نادرست است. بايد و نبايد اخلاقی-تاکتيکی شرکت در انتخابات و رای دهی در ايران امروز بسته به عامل های فراوان ديگری است! اگر رای دادن به فراهم شدن زمينه های مردم سالاری-آزادی-عدالت-وحدت ارضی کمک کند، يا به نگهداشت آنها ياری رساند و يا به پيشرفت اخلاقی-دانشيک-اقتصادی و…..کشور بينجامدکنشی سودمند است و بايد رای داد. از سوی ديگر، اگر رای ندادن چنين کمکی کند نبايد رای داد. بسته به شرايط بايد تصميم گرفت. برای درک اينکه در هر شرايطی چه کنسی اخلاقی تر است نمی توان تنها بر نظريه های اخلاقی بدون نگاه به زمينه ی و هدف کنش نظر داد. […]

    بقیۀ این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
    http://news.gooya.com/politics/archives/2013/06/161500.php

     
  14. مازیار وطن‌پرست

    چرا دوست دارم روحانی رئیس جمهوری شود؟
    میثم بادامچی: نگارنده با دولت حسن روحانی در برخی مسائل مهم اختلاف نظر دارد. این مسائل عبارت‌اند از: سیاست دولت در مورد سوریه، مسئله رفع حصر، برخی سیاست‌های اقتصادی در مورد طبقات فرودست که بدون توجه به مبانی عدالت اجتماعی انجام شده‌اند، انتخاب برخی وزرای ضعیف، عدم استفاده از ظرفیت نیروهای دموکراسی‌خواه در ساختار دولت (برخی از افراد که در دولت روحانی صاحب منصبی در رده‌های مختلف شده اند، من جمله برخی مناصب وزارت امور خارجه، از منظر لیاقت در میان ایرانیان در درجه چندم قرار دارند)، انفعال و عقب نشینی در برابر اصولگرایان تندرو (که در مناظره‌های اخیر تلویزیونی روحانی هم خودش را نشان داد، تاحدی بر خلاف رویکرد معاون اول او اسحاق جهانگیری) و مواردی از این دست. ولی من، به رغم این نقدها، شخصاً بسیار امیدوارم حسن روحانی رئیس جمهوری شود. دلائل اصلی خودم را در ذیل خواهم آورد.

    انتخابات از منظرِ مذاکره پذیری حکومت: آیت الله قتل عام و سردار گازانبری

    خلاصه استدلال من از این قرار است. رئیس جمهوری ایران، به رغم قدرت نسبتاً محدودی که به خاطر ساختار معیوب قانون اساسی دارد، مهمترین مقام اجرایی کشور پس از رهبری است و اینگونه نیست که برای نیروهای دموکراسی‌خواه و آینده وضعیت ایشان در جامعه مدنی فرقی نکند که چه کسی رئیس جمهوری باشد. مهمترین دلیلی که می‌شود علیه رئیس جمهوری شدن رقبای اصولگرای روحانی (و در نتیجه ریاست جمهوری روحانی) آورد مذاکره‌ناپذیر شدن حکومت در صورت ریاست جمهوری ایشان است. مذاکره‌ناپذیری حکومت در یک جامعه دوقطبی، خصوصا در هنگام بحران‌ها، می‌تواند آغاز خشونت و جنگ داخلی باشد (مورد سوریه بشار اسد و لیبی قذافی را در نظر آورید.)

    مهمترین رقبای روحانی ابراهیم رئیسی و محمدباقر قالیباف هستند. هرکدام از این دو رئیس جمهوری شوند باب مذاکره و گفت‌وگو میان نیروهای تحول خواه /دموکراسی خواه و حکومت در ایران بسته می‌شود و به احتمال زیاد به فضای ماقبل 1392 بر خواهیم گشت. سرکوب نیروهای دموکراسی خواه هم در دستور “آیت الله قتل عام” (یعنی کسی که در اعدامهای 1367 جزو قاضیان بانی بوده) وهم “سردار گازانبری” (کسی که نقش مهمی در سرکوب دانشجویان در کوی دانشگاه و سرکوبهای مشابه داشته) خواهد بود. چنین سرکوبی می‌تواند عواقب بسیار بدی برای آینده ایران داشته باشد. فایده رئیس جمهوری بودن روحانی و قدرت گرفتن دوباره تیم او برای منی که در امور مهمی با ایشان اختلاف نظر دارم حداقل آن خواهد بود که کسانی در دولت وجود خواهند داشت که بشود با ایشان در مورد مطالبات دموکراسی خواهانه مذاکره کرد. بر خلاف اصولگرایان تندرو، یعنی رئیسی و قالیباف و حامیان، آنچه در فضای مجازی و جامعه مدنی گفته می‌شود برای تیم روحانی مهم است و دولت او می‌کوشد نصفه و نیمه هم که شده به این مطالبات واکنش نشان دهد. البته انتظار تحول‌خواهان همیشه شجاعت بیشتر در تیم روحانی و پیگیری مطالبات معوقه، ورای لفاظی‌های رایج سیاستمداران، است.اصولگرایان امروز به روحانی از منظر اقتصادی حمله می‌کنند و می‌خواهند اقتصاد را به پاشنه آشیل او بدل کنند، حال آنکه بنیاد وضعیت بد و جداافتاده کنونی اقتصاد ایران در جهان سیاستهای اقتصادی همین اصولگرایان در طول سالیان است. اصولگرایان هستند که با حاکمیت در نهادهای کلیدی کشور درِ اقتصاد ایران را برروی اقتصاد جهانی (تحت نام اقتصاد مقاومتی و تحریمی) بسته‌اند و با رانت نفت و بدون پاسخ‌گویی سیاست‌های مخرب خود را در منطقه (سوریه، یمن…) پیش می‌برند. اصولگرایان تندرو با پول نفت تمام کشورهای عربی و اکثر مسلمانان سنی را دشمن استراتژیک ایران کرده‌اند، طوری که این کشورها در مواردی حاضرند میلیونها دلار برای تضعیف کشور در منطقه خرج کنند. آیا این ضرر هنگفت اقتصادی به هزینه مردم مظلوم ایران نیست؟

    با این حال تندروها بلندگوهای پرصدایی هم دارند و وقتی صدایی هم از درون اصلاح طلبان پیدا می‌شود و (چون مواضع اخیر غلامحسین کرباسچی[1]) سیاست‌های حکومت به نام دفاع از حرم در سوریه را نقد کند، او را بلافاصله متهم به حمایت از فتنه می‌کنند. در مورد سوریه، مهمترین ریشه تروریسم دیکتاتوری بشار اسد است که با سرکوب بی رحمانه تظاهرات مسالمت آمیز مردم سوریه در بهار عربی وضعیت را تبدیل به یک جنگ تمام عیار داخلی کرد. سوریه چون چاه ویلی است که خارج نشدن از آن برای کشورمان بسیار پرهزینه خواهد بود و از دولت روحانی انتظار می‌رود بجای انفعال در برابر اصولگرایان (یا بدتر همدلی با ایشان) سیاستی فعال برای برقراری صلح در سوریه اتخاذ کند.
    برای مطالعه متن کاملتر به رادیو زمانه مراجعه کنید:
    https://www.radiozamaneh.com/338638

     
    • آقای مازیار: ضمن سلام بر شما انسان نیکخواه پیشنهاد می کنم که هنگام درج مفاله ای که موافق با نظر شماست، مواردی از کامنتهای مخالف را هم درج کنید تا در ذهن ما یک دیالوگی جریان یابد،البته اگر آن مقاله کامنت هایی هم داشته باشد. البته بد نیست که گزیده ای از کامنت های موافق نیز دست چین شوند اما این امر ضرورتی آنچنانی ندارد چون خود مقاله نویس سردستۀ موافقان است. این امر البته خاص انتصخابات نیست، اما الان انگیزۀ من در تسدیع وقت شما همان مقالۀ آقای میثم بادامچی از سایت زمانه با عنوان « چرا دوست دارنم روحانی رییس جمهوری شود؟»بود. من با اجازۀ شما و جناب نوری زاد چند نظر مخالف را کپی می کنم. کامنت ها این امتیاز را دارند که بر خلاف متن با روحیه و در فضایی نوشته می شوند که در آن سانسور و خود سانسوری کم تر است و در آن گفتگو درمی گیرد:

      6.مردم از انتخاب در شیوه پوشش و زندگی محروم هستند و هیچ گونه حق انتخابی ندارند، بلکه برایشان به صورت رسمی و غیررسمی تدوین شده است که چه بپوشند، چه بنوشند، چه بخورند و چه انتخاب کنند. اینک همین دولت از این مردم انتظار دارد تا در نمایشی بنام انتخابات شرکت کنند و مردمانی که خود حق تعین شیوه زندگی و سرنوشت خویش را در کنترل و در دست ندارند، اکنون باید رئیس جمهور، نماینده و شورااز بین کاندیداهای مورد تایید جنتی ٬ انتخاب کنند، این در حالیست که قوانین جمهوری اسلامی ایران با همه اصول دمکراتیک جهانی و اعلامیه جهانی حقوق بشر و در کل، با میثاق های بین المللی و تمامی معیارهای یک انتخابات آزاد و دمکراتیک در تناقض بوده و ضدیت دارد

      faryad / ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶

      7.خانم عبادی اظهار داشت: «ابراهیم رئیسی کارنامه سیاهی در زمینه حقوق بشر دارد. دخالت ایشان در فجایع و کشتار زندانیان سیاسی عقیدتی در دهه شصت از یادها نمی‌رود، زمانی که دسته دسته جوانان را به علت داشتن افکار انتقادی علیه حکومت روانه قبرستان‌ها کردند و حتی حاضر نشدند قبر بسیاری از کشته شدگان را به خانوادهایشان نشان بدهند.»
      شیرین عبادی اظهار داشت: «متأسفانه کارنامه حقوق بشری رئیس جمهور فعلی یعنی آقای روحانی و سایر نامزدهای این پست هیچ‌کدام کارنامه قابل قبولی نیست… وزارت اطلاعات که زیرمجموعه دولت آقای روحانی است باعث دستگیری بسیاری از خبرنگاران و فعالین مدنی شده و آقای روحانی نمی‌تواند از این مسئله شانه خالی کند و بگوید که قوه قضائیه آنها را محکوم کرده، زیرا که شاکی آنها وزارت اطلاعات است از جمله همکار من نرگس محمدی که سالهاست در زندان است؛ شاکی او وزارت اطلاعات، زیر مجموعه دولت آقای روحانی است و همچنین بسیاری دیگر که به وسیله مأمورین وزارت اطلاعات دستگیر و روانه زندان شده‌اند. ما اینها را نباید فراموش کنیم و نباید زندانی شدن آنان را فقط منتسب به قوه قضائیه بدانیم.»
      نرگس محمدی نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر با اتهاماتی همچون «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام» و تشکیل کمپین لغو گام به گام اعدام (لگام) به ۱۶ سال زندان!! محکوم شده است.

      شیرین عبادی در این گفت‌وگو همچنین از مصطفی میرسلیم، دیگر نامزد انتخابات ریاست جمهوری که در فاصله سال‌های ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود به عنوان «جلاد کتاب و مطبوعات» نام می‌برد و درباره محمدباقر قالیباف نیز به پرونده «واگذاری املاک نجومی به اشخاص خاص» اشاره می‌کند که تحت مدیریت او در شهرداری رخ داده است.

      وی در نهایت عنوان کرد: «سایر نامزدها نیز پرونده نادرستی دارند و انتخاب بین بد و بدتر است. همواره مردم را وادار کرده‌اند که بین بد و بدتر انتخاب کنند واین نیست مگر نتیجه نظارت استصوابی شورای نگهبان که هم برخلاف تعهدات بین‌المللی دولت ایران در زمینه حقوق بشر است و هم برخلاف قانون اساسی ایران

      nader / ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶

      8.در دوران خاتمی اصلاحاتچی با آن ظاهر و خنده‌ها، تعداد اعدامها حداقل دو برابر سال ۱۳۷۵ و چهار برابر سال ۱۳۷۴ شده بود!

      احمدی‌نژاد اصول‌گرا از خاتمی بدتر، و روحانی با رکورد ۳۰۰۰ اعدام از هردوی آنها بدتر!

      -فقر و سرکوب پیوسته رو به افزایش است.
      -هر کدام که می‌آیند یک نهاد سرکوبگر جدید به تعداد قبلیها اضافه می‌کنند.
      خبرگزاری فارس مهر ۹۳ نوشته بود ۱۶ نهاد اطلاعاتی داریم و باز هم ممکن است به آنها اضافه شود!

      -طبق قوانین حکومتی تا همین الآن حدود هزار و هشتصد عنوان عمل مجرمانه تعریف شده که مردم نباید انجام بدهند! از چطور لباس پوشیدن تا چی خوردن تا کتاب خواندن و ماهواره نگاه کردن! (۱۷آذر ۹۴ رئیس سازمان تعزیرات حکومتی) برای مقایسه خوب است بدانید در فرانسه فقط ۳۰۰ عنوان عمل مجرمانه تعریف شده!

      -ارزش پول ملی پیوسته در حال سقوط است
      -کم و کیف اختلاس‌ها سال به سال افزایش پیدا میکنه!
      -دخالت در کشورهای منطقه در زمان همه آنها بوده و اوج هم گرفته است.

      نه در سیاست داخلی و نه در سیاست خارجی، چه تفاوتی بین خامنه‌ای با رفسنجانی با خاتمی یا احمدی‌نژاد یا روحانی می‌توان پیدا کرد؟

      nader / ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶

      9.ما مردم ایران میگوییم نر هست، آقای بادامچی میگوید بدوش!!!

      ما این نظام را نمیخواهیم. بادمچی میگوید برید به روحانی رای بدید که رئیسی رهبر نشود.

      ما میگوییم روحانی بدون اجازه اربابش خامنه ای آب نمیخورد، بادامچی میگوید برید به روحانی رای بدید که اهل مذاکره است.

      آقای بادامچی دیگه این حرف ها نخ نما شده. دیگه مردم دارند آروم آروم بیدار میشوند.
      اگر قبلا نظام جمهوری اسلامی از داخل میتوانست کنترل کند. امروز نشان داده که دیگر نمیتواند مردم را کنترل کند و میخواهد توسط امثال شما بادامچی و خزعلی و… مردم را کنترل کند، تا کاری کند که مردم بیاند پای صندق رای.

      اما دیگر حرف امثال شما خارج شده ها و این حکومت جمهوری اسلامی خریدار ندارد.

       
  15. مازیار وطن‌پرست

    راى مى دهم؛ تحريم انتخابات متوهمانه و خودخواهانه است
    ميثم بهروش/ پژوهشگر روابط بين الملل، دانشگاه لوند سوئد

    بار ديگر با نزديك شدن انتخابات رياست جمهورى در ايران، بحث ها در مورد نحوه برخورد واجدان شرايط راى با آن و به عبارت ديگر مشاركت يا عدم مشاركت بالا گرفته است. در اين ميان سه گروه يا رويكرد سياسى غالب را مى توان برشمرد (طبيعتا اين سه گروه شامل آنهايى نمى شود كه كارى به سياست و مشاركت سياسى ندارند و به قول معروف بى خيال هستند):

    ١. كسانى كه انتخابات را تحريم كرده و نمى خواهند راى دهند
    ٢. آنهايى كه قصد دارند به نامزد اعتداليون (روحانى تا بحال) راى دهند
    ٣. كسانى كه از نامزد افراطيون (رئيسى يا قاليباف) حمايت مى كنند.

    ادعاى اين نوشته كوتاه آن است كه راى ندادن از طرفى تقريبا هيچ تاثير عملى بر واقعيت هاى موجود در ايران و اوضاع حاكم بر جامعه ندارد، و از طرف ديگر عمدتا مبتنى بر عقده ها يا آرمان هاى شخصى تحريم كنندگان انتخابات است و سرنوشت ده ها ميليون نفر را كه به تحقيق به نتيجه اين راى گيرى گره خورده ناديده مى گيرد. از اين جهت، راى ندادن به مثابه يك كنش سياسى هم غيرواقع بينانه است و هم خودخواهانه، و لذا تحريم كنندگان انتخابات يا رابطه وثيقى با واقعيت ندارند و يا مغرضند. نگارنده اما بر اين باور است كه راى ندادن بسيار بهتر از راى دادن به افراطيون است. در ادامه به واكاوى بيشتر اين بحث مى پردازيم.

    استدلال برخى از تحريم كنندگان آن است كه راى دادن باعث مشروعيت بخشى به رژيمى استبدادى، چپاولگر و جنايتكار مى شود. در اينكه جمهورى اسلامى گرايش هاى ريشه دار استبدادى دارد و منابع ملى را در مقاطع بسيارى به هدر داده و جنايت هايى را نيز در طول حيات ٤٠ ساله اش مرتكب شده شكى نيست، اما مشروعيت بخشيدن يا نبخشيدن به آن تاثير چندانى در زندگى مردم ايران و بهبود اوضاع جامعه ايرانى ندارد، بنابراين مى توان گفت بحث مشروعيت در عمل تا حد زيادى فاقد موضوعيت است. مشروعيت حكومت ايران با توجه به ساختار قدرت و نحوه عملكردش در چند دهه اخير پيشاپيش زير سوال رفته و لذا با چند درصد مشاركت كمتر يا بيشتر تحول خاص و ملموسى به واسطه آن رخ نخواهد داد. به بيان عامه تر، جمهورى اسلامى پوست كلفت تر از آن است كه دريغ مشروعيت در عمل فرقى به حالش كند.

    همچنين اگر درصد مشاركت يا آراى ماخوذه بسيار كمتر از معمول باشد، آن وقت احتمال موفقيت اپوزيسيون (خارج از كشور) در براندازى حكومت بالاتر مى رود؟ يا مثلا در صورت وقوع جنگ، سربازان بر فرض آمريكايى با روحيه بهترى مى جنگند؟ پاسخ نگارنده به اين پرسش ها و امثال آنها آشكارا منفى ست. راى ندادن برخى غير از ايجاد حس رضايت از خويشتن و تسكين روحى فرد تقريبا هيچ تاثيرى بر واقعيت ندارد. اتفاقا اگر حاميان براندازى مى خواهند حكومت به سمت بحران بيشتر و احيانا سقوط سوق يابد، عقلانى تر آن خواهد بود كه به افراطيون راى دهند!

    هر چند بسيارى از حاميان تحريم انتخابات به انحاء مختلف از جمهورى اسلامى زخم خورده اند و به طرز قابل دركى از آن منزجر بوده و چه بسا نسبت به حكومت حس انتقام دارند، به نظر مى رسد اكثر هدايت كنندگان اين كمپين ساكن خارج از ايران هستند و لذا نتيجه راى گيرى تاثير چندانى بر حال و روز و زندگى شخصى شان ندارد. براى اكثر اينها معارضه با حكومت ايران از طريق راى ندادن يك كالاى لوكس سياسى ست كه استطاعت خريدش را دارند، در حاليكه بعيد است كسانى كه در داخل ايران هزينه سياست هاى افراطى و نسنجيده يك رئيس دولت را با گوشت و پوست و استخوان مى پردازند چنين نگرشى داشته باشند.

    اين ادعاى مطلق گرايانه و كلى نگر نيز كه نامزدهاى انتخابات اعم از اعتدالى و افراطى همه “سر و ته يك كرباس” بوده و در نهايت عاملان استبدادند سخنى نادقيق و اساسا مغلوط است كه با واقعيت انطباق ندارد.

    در نهايت بايد خاطرنشان كرد كه راى به اعتدال در ايران ممكن است چنانكه گفته مى شود يا انتظار مى رود به بهبود اوضاع نيانجامد (همانطور كه عده اى از عملكرد دولت در چهار سال گذشته خرسند نيستند)، اما راى ندادن به واسطه تسهيل قدرت گيرى افراطيون مطمئنا به وخيم تر شدن اوضاع كمك خواهد كرد. با اين حال، راى به اعتدال صرفا يك انتخاب ساده و مكانيكى بين “بد و بدتر” نيست، بلكه تلاشى بالغانه براى فاصله گرفتن از توهم و تنگ نظرى و ايجاد تاثيرى عملى در چارچوب واقعيات است، تاثيرى كه در صورت راى ندادن به وجود نخواهد آمد. بدتر آنكه به نظر مى رسد بسيارى از تحريم كنندگان براى ارضاى عقده ها و نارضايتى هاى شخصى و در بهترين حالت تحقق آرمان هاى اخلاقى فردى شان خواسته يا ناخواسته از كيسه ملت ايران هزينه مى كنند. در هر حال، راى دادن تنها راه تاثيرگذارى بر واقعيت و تغيير آن است.
    مرجع: https://iranwire.com/fa/blogs/939/21826

     
    • سلام بر مازیار گرامی
      بنده شما را دارای نفسی سلیم و قلمی روشن شناخته ام.اما نمی دانم این نخبگان سیاسی را از کجا یافته اید که از آنها نقل قول می کنید.به این قسمت افاضات این دوستمان دقت کنید:
      “در نهايت بايد خاطرنشان كرد كه راى به اعتدال در ايران ممكن است چنانكه گفته مى شود يا انتظار مى رود به بهبود اوضاع نيانجامد (همانطور كه عده اى از عملكرد دولت در چهار سال گذشته خرسند نيستند)، اما راى ندادن به واسطه تسهيل قدرت گيرى افراطيون مطمئنا به وخيم تر شدن اوضاع كمك خواهد كرد.”
      قدری به آن بیندیشید که اعجوبه دنیای سیاست چه گفته.گویی رای برای او به سان تولید مثل است که به هرحال باید انجام داد و در هر حال خدا بزرگ است اگر فرزند صالح شد که الحمدلله در غیر اینصورت ما کار خود را کرده ایم لذت یک شب را هم برده ایم.فارغ از رای دادن یا ندادن از داشتن چنین نخبگانی روزی صدبار باید سر بر دیوار کوبید.
      با آرزوی سرافرازی شما

       
    • دوست محترم، آقای وطنپرست…شما در بالا به دو مقاله از آقایان مباشری و بادامچی اشاره نموده و براساس آنها برعقیدۀ خودتان مبنی بر مشارکت در دادن رأی صحه گذاشته اید. اما توجه نکرده اید که هر دو مقاله نویسان و نظردهندگان مورد استناد شما بجای بررسی علت به بررسی معلول پرداخته اند. “علت” اس اساس این حکومت اسلامیست و این اس اساس برمبنای بشمار نیاوردن مردم در تشکیل چنین حکومتی مبتنی است. علت تشکیل حکومت را آقای خمینی در کتاب حکومت اسلامی به روشنی تشریح کرده و آن اینکه تشکیل حکومت اسلامی از جانب خدا به پیغمبر و از جانب پیغمبر به اولیای امر به عنوان انجام وظیفۀ شرعی واگذارشده و بهمین خاطر نیز ودیعه ای الهیست. پس از نظر مجتهدین، برای تشکیل و ادامۀ حیات حکومت اسلامی، مردم عددی نیستند که در مورد وجود یا عدم وجود یا ادارۀ آن حق تصمیم گیری داشته باشند. مردم باید با نظر علمای اسلامی به زندگی بپردازند و از این سرنوشت محتوم که خداوند برای آنها پیشاپیش رقم زده است، گزیری ندارند. پس ملاحظه میکنیم که در حکومت اسلامی مردم به پشیزی هم بشمار نمیآیند. حتماً توجه دارید که نسبتی بین حکومت بر مبنای خواست مردم و حکومت اسلامی وجود ندارد و آقایان مجتهدین درفرصتهای گوناگون چنین واقعیتی را به وضوح به افرادی که تشکیل حکومت را از حقوق مردم میدانند، گوشزد کرده اند. به این میگویند “علت.” اما بر پایۀ چنین علتی، این جمع جامعه را به دو بخش “علماء” و “سفهاء” تقسیم بندی کرده اند. شک نیست که طبق استدلال خمینی و قانون اساسی این حکومت، علماء خود این مجتهدین و اعوان و انصارشان هستند و در نتیجه بقیۀ مردم که ضمناً اکثریتی را نیز تشکیل میدهند، کسانی جز سفهاء نیستند. به چنین تقسیم بندی در حکومت اسلامی آقای خمینی به صراحت اشاره شده است: “مردم ناقصند و به سرپرست یا قیم نیاز دارند.” توجه دارید که قیم یا سرپرست برای مجانین، سفهاء و کودکانی که به سن بلوغ قانونی نرسیده و قادر به ادارۀ زندگی و مشیت خود نیستند، تعیین میگردد.

      با درنظر گرفتن فلسفه ای که آقایان بر پایۀ آن حکومت تشکیل داده اند، رأی دادن به منرلۀ آب ریختن به لولهنگ آقایان است. چگونه من و شما در چنین حکومتی میتوانیم بطور قانونی به تصمیمات این جمع در ادارۀ امور خرده گرفته و بالاتر از آن شخص خامنه ای به عنوان ولی فقیه را مورد بازخواست قراردهیم؟ علی1 که از درون اینها آمده است، علت غیرپاسخگوئی مجتهدین به مردم را با اشاره به آئین نامۀ درون سازمانی اینها مستدل کرده است. اینها خودشان را قیم مردم بشمار آورده و به مردم به چشم گلۀ گوسفند نگاه میکنند. آیا ممکنست گوسفندان برای چوپانشان تعیین تکلیف کنند؟

      برگزاری انتخابات یک نمایش برای مقبول نمایاندن حکومت به مخالفان و مردم دنیاست و بجز این چیز دیگری نیست. ولی عدم شرکت مردم در انتصابات زنگ خطر و هشداری جدی به این جمع است که اگر به خواسته های انسانی مردم تمکین نکنید، با عکس العملهای بزرگتری مواجه خواهید شد که در آن صورت راه حل مشکلهای پیش رو ناممکن بوده و ناچار خواهید شد تا مردم بضرب زور جمع شما را وادار به تمکین کنند. به هوش باشید و به خواست مردم گردن نهید که فردا خیلی دیر خواهد بود!

       
  16. مازیار وطن‌پرست

    رای می دهم؛ نگذاریم ایران به «انسداد سیاسی» برسد

    محمد جواد اکبرین، دین‌پژوه و روزنامه‌نگار
    حالا دیگر فقط ما نیستیم که برای رأی دادن یا ندادن این‌همه محتاجِ اندیشیدنیم. پس از همه‌پرسی برای خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بسیاری گفتند که اگر مشارکت و آگاهی مردم بیشتر بود این اتفاق نمی‌افتاد چنانکه در اتریش گفتند مشارکت و آگاهی مردم جلوی پیروزیِ افراطی‌ها را گرفت و حالا در فرانسه هم همین تحلیل و آزمونِ انتخاب میان بد و بدتر، ‌سکه‌ی رایج است. این سخن اما مطلقا به معنای مقایسه‌ی ایران و اروپا در انتخابات نیست؛ زیرا وجود نهاد شورای نگهبان و نگهبانی‌اش از منافع یک جریان خاص در کشور نمی‌گذارد آزادی، رقابت و سلامت در انتخابات ایران قابل مقایسه با استاندارد عادلانه و عرفیِ انتخابات به معنای مدرن و دموکراتیک آن باشد. اما در همین بستر محدود هم می‌توان به انتخاب میان بد و بدتر اندیشید.در تجربه‌ی انتخابات ایرانی، باید فرق گذاشت میان «دوره اضطرار» و «دوره انسداد».
    در اولی هنوز امیدهایی هست به صندوق رأی و راه‌هایی از این دست، که می‌تواند به کارِ اصلاحات تدریجی بیاید. اما در دومی همه راه‌ها بسته است. در اولی مسئله، «اخراجِ بدتر» است با انتخاب بد. اما در دومی، همه‌ی گزینه‌ها در سطحی هستند که راه هیچ ترجیحی را باقی نمی‌گذارد.
    […]
    در سیاست‌ورزیِ ایرانی نیز می‌توان از «قاعده‌ی اضطرار» کمک گرفت و رویکرد به انتخابات‌هایی مانند ۹۲، ۹۴ و ۹۶ ‌را از همین منظر توضیح داد و گفت که ما اگرچه «مجبور» به مشارکت در انتخابات آینده نیستیم اما «مضطرّ» به حضور در آنیم؛ اگر مشارکت در «دوران انسداد» کاری غیرعقلانی و بیهوده است اما مشارکت در «دوران اضطرار» قابل دفاع به نظر می‌رسد و بیم آن می‌رود که عدم توجه به تفاوت این دو دوره و انتخاب راه‌هایی غیر از مشارکت، فرصت‌های اصلاح و تغییرِ تدریجی را بسوزاند و زمین را یکسره به متجاوزان به حقوق مردم واگذار کند و تجاوزِ سیستماتیک را به همه‌ی شئون کشور بکشاند. ایران در دوره انسداد سیاسی نیست و نباید بگذاریم به آن دوره برسد. انتخاب میان نمونه‌هایی مانند ابراهیم رئیسی و حسن روحانی را در همین ترازو باید سنجید. مشکل امروزِ ابراهیم رئیسی، ماندن در فاجعه‌ی ۶۷ و دفاع از آن است نه فقط ارتکابِ آن. هستند کسانی که با همراهی یا سکوت‌شان، در آن فاجعه سهیم بودند اما به تدریج و با رفتار یا گفتارشان، از آن شیوه‌ی نظر و عمل، فاصله گرفتند. چنین کسانی متفاوتند با کسی که هنوز هم به ارتکاب آن فاجعه افتخار می‌کند و ابایی ندارد که آن نقشه را در نقشی به بزرگیِ ریاست‌جمهوری هم ایفا کند.

     
    • سلام بر مازیار گرامی
      دوست عزیز در یکی دو پست قبل سوالی را مطرح کردم و هدف خود را هم نه بحث انتخابات بلکه تعیین تکلیف خود با مردم هم میهن خویش عنوان نمودم.یک نفر تنها پاسخ داد که آنهم پاسخ نامربوطی بود.مجددا سوال خود را مطرح می کنم تا شما دوست عزیزم هم بدان پاسخ دهید.برای من نه معرکه گیری حکومت دینی تحت عنوان انتخابات که بلوغ فکری هم میهنانم مهم است.سوال اینست چرا احمدی نژاد رد صلاحیت شد؟!
      ممنون از پاسخ شما

       
      • دوست گرامی
        ۱-احمدی نژاد جمعی از آرا را مختص خود می کرد.بخصوص اقشار فقرزده را.
        ۲- هدف ،حداکثر و اجماع آرا است.چون امکان نداشت که او خود را کنار بکشد.
        ۳- قالیباف برای خراب کردن کاسه کوزه های نپخته دولت در جبهه تهاجمی آورده شد.
        ۴- برای سرگرمی مردم جهانگیری وسط میدان شد تا در جبهه دفاعی بایستد.
        ۵- دو نخودی بازیکن هم بمیدان راه داده شدند تا بیشتر مردم سرگرم شوند.

         
  17. حاج اسحاق: توریسم یکی از مهم‌ترین دیپلماسی‌های عمومی است.
    مش قاسم: منظور حاجی این بوده: تروریسم یکی از مهم‌ترین دیپلماسی‌های عمومی است. هزاران زندانی سیاسی داریم، انواع و اقسام شکنجه رو به طور خیلی حرفه ای انجام میدیم، دست به اعداممون هم حرف نداره میگین نه از حاجی رییسی همینجا بپرسین بهتون جواب میده، همکارش رو هم گذاشتیم وزیر بیداد گستری. در داخل هم در خارج زدیم و ایرانی و خارجی رو کشتیم. ملت دیگه چه مرگتونه که راضی نیستین؟

     
  18. على 1 گرامى
    سباس بسيار از لطف شما. خود را شايسته آن توصيفات نمى دانم. اينكه به سيد مرتضى توصيه كرده ايدلحن ناشايستش را ابه دليل زن بودن من بهبود بخشد به گمانم سفارش تبعيض آميزى است و اي كاش ايشان در رويارويى با هر مخاطبى، بجاى نگاه از بالا، از جايكاه به خيال خود قدسى اش پايين مى آمد تا هم دنيا را از چشم انداز ديگرى ببيند و هم شايسته تر سخن بگويد اما چه بايد كرد كه حوزويان به جهت آنكه خود را هدايت يافته و ديگران را نيازمند هدايت مى دانند نمى توانند بجز لحن حق به جانب، آنهم با نثر پيچيده و كلمات سنگين و نا مأنوس براى مرعوب كردن مخاطب ( بر خلاف سفارشى كه خود ايشان به دانيال استخر براى ساده نويسى و دورى از واژه هاى نامأنوس مى كند) به گونه اى ديگر سخن بگويند.
    (راستى خرص يعنى چه؟)

    سيد مرتضاى گرامى
    براى نمونهء لغو قرارداد خمينى با مردم، از صدور فتواى اعدام هزاران فرزند اين مردم بر خلاف قانون و آيين هاى دادرسى و دفن مخفيانه آنها در گورهاى دسته جمعى بى نام نشان نام مى برم. اگر چه نمونه بيشمار است اما اين از همه هولناكتر بود. از نمونه هاى مربوط به ولى فقيه دوم بستن فله اى دهها نشريه بر خلاف قانون، بر كشيدن احمدى نژاد بر خلاف قانون و زندانى كردن كانديداهاى معترض بر خلاف قانون و در دست گرفتن دست كم ٤٠٪‏ اقتصاد كشور در بنگاههاى اقتصادى خود و حلقهء محارمش بر خلاف قانون و مستثنى كردن آنها از ماليات بر خلاف قانون نام مى برم اگرچه اينجا هم نمونه بيشمار است اما اينها براى ايران فاجعه بار تر از همه بوده و هست.
    ااباز هم باور داريد موارد لغو كردن قراردادهاى قانونى كه با مردم بسته بودند بسيار نادر بوده است ؟

    منصور گرامى.
    گفته ايد
    ” باید این رژیم را بتدریج رقیق کرد. بخشی از این رقیق شدن ها بطور طبیعی با از دنیا رفتن فسیل های حوزه علمیه در حال تحقق است. روحانیون جوان که با لپ تاپ و اینترنت آشنا شده اند یقینا برخورد انسانی تری با موضوعات روز خواهند داشت. از طرفی با شرکت در انتخابات ها و جایگزینی نیروهای معتدل تر به جای نیروهای تندرو ، کم کم فضا بسمت تغییرات اساسی پیش خواهد رفت.”
    اين رژيم البته رقيق مى شود و شده است و خواهد شد اما آنچه در رژيم رقيق شده است و مى شود خرد، شرافت و ميهن دوستى است نه چيز ديگر. اگر ليست نمايندگان مجلس اول و وزراى كابينه اول را با مجلس و دولت كنونى مقايسه كنيد شما هم به همين نتيجه مى رسيد.
    از دنيا رفتن فسيلها هم دردى دوا نمى كند زيرا سازو كار حوزه مرتب در حال فسيل سازى از ورودى هاى جديد حوزه ها آن هم در مقياس صدها هزار است.
    در باره انسانى شدن برخورد حوزويان با موضوعات روز در اثر آشنايى با لپ تاپ و اينترنت هم گمان نكنم هيچ حوزوى به اندازه سيد مرتضى با لپ تاب و اينترنت آشنا باشد. انسانى شدن برخورد ايشان را با موضوع اعدام غير قانونى و غير انسانى هزاران زندانى سياسى و زندانى شدن بيگناهان ديگر را درهمين جا ديده ايم و مى بينيم.

    هر گاه گفته مى شود چاره اى جز اصلاحات در چارچوب همين نظام نيست و مسير اصلاحات، سانتيمترى و تدريجى است و جز طى اين مسير راه ديگرى نيست و شايد صدها سال طول بكشد تا اصلاحات ذره ذره به نتيجه نبرسد، قندى در دل اعوان و انصار نظام آب مى شود كه نگو و نپرس.
    براى شما و ساير باورمندان به اين نظر، صبر جميل آرزومندم. حيف كه كه اجر جزيلش نصيب اعوان و انصار همين رژيمى شده و مى شود كه شما مى خواهيد با رأى دادن رقيقش كنيد اما هى غليظ تر مى شود.

     
    • خانم آنیتا

      مواردی که بیان کردید همه قابل بحث و تطبیق با قوانین اساسی و عادی است و با قرار دادهای منعقد در میثاق قانون اساسی و قوانین عادی تنافی ندارد و برخی از این موارد در این سایت قبلا مورد بحث واقع شده است و فرضا اگر این چنین مواردی مصداق قاعده تزاحم اهم و مهم هم باشند باز ندرت وقوع مصادیق قاعده مخدوش نخواهد بود مگر اینکه شما بنشینید و هرچه را که در این کشور با آن بطور مبنائی مخالفید یا قصور در تطبیق آنها بر قوانین دارید مصداق لغو یکطرفه قرار دادها بدانید! که البته این از شما بعید هم نیست ،نکته اساسی این است که چنانکه گذشت، آن نوشته مرحوم آقای خمینی و تمثیلات درون آن تبیین قاعده تزاحم اهمّ و مهّم است که فارغ از دلایل شرعی یکی از قواعد عقلائی است (برای تقریب به ذهن همان مورد سرخ پوستان که منصور در اعمال حاکمیتی در امریکا مثال زد) و در مواردی که برهان کلی بر مطلبی هست موارد جزئی موهم خلاف، نیازمند بررسی جداگانه است،مشکل اساسی شما این است که با پیش فرض قبلی نفی دین و نقش آن در جامعه و حکومت و بدبینی تام و تمام به این گونه مسائل می نگرید از این جهت بحث با شما را بیفائده می دانم.
      نیز در این فرصت نظر علی1 را که از نویسنده متن بالا تمجیدهای عجیب و غریب کرده بود جلب می کنم به نوع الفاظی که ایشان در همین نوشته و سایر نوشته های خود در مورد مخالفان فکری خویش بکار برده و می برد:
      “از جايكاه به خيال خود قدسى اش پايين مى آمد”

      “اما چه بايد كرد كه حوزويان به جهت آنكه خود را هدايت يافته و ديگران را نيازمند هدايت مى دانند نمى توانند بجز لحن حق به جانب، آنهم با نثر پيچيده و كلمات سنگين و نا مأنوس براى مرعوب كردن مخاطب….به گونه اى ديگر سخن بگويند”.

      اینها شمّه و نمونه ای از نیشگون ها و طعنه هایی است که عادتا بدنبال گذاشتن یک کلمه گرامی جلوی مخاطب معمولا از سوی این بانوی لطیف (بتعبیر شما) و فرهیخته ایران زمین حواله مخالف فکری می شود …الخ.
      “خرص” به فتح اول و سکون ثانی معادل کلمه “تخمین و حدس و گمانه زنی” است که کلمه نامانوسی نیست و معمولا تعبیر تخمین بصورت عطف تفسیری دنبال آن می آید :خرص و تخمین.

       
    • این شاهکار است:

      هر گاه گفته مى شود چاره اى جز اصلاحات در چارچوب همين نظام نيست و مسير اصلاحات، سانتيمترى و تدريجى است و جز طى اين مسير راه ديگرى نيست و شايد صدها سال طول بكشد تا اصلاحات ذره ذره به نتيجه نبرسد، قندى در دل اعوان و انصار نظام آب مى شود كه نگو و نپرس.

       
      • سید رضی گرامی همانطور که میدانی حکومتهای مذهبی سنگین تر از این است که براحتی بتوان تغییر داد مثل عثمانیان . بنظر من باید از ابزارهای خود حکومت بر علیه خودش استفاده کرد نمونه بارزش را سال 88 را دیدیم که برآیندهمان انتخابات بود.درخت حکومت را مثل موریانه باید از داخل پوک کرد. در همین نیمچه انتخاب خیلی دستاوردها داشتیم فراموش نکنیم هنوز 40سال از این حکومت گذشته کلیسا 1000 سال بر اروپا حکومت کرد

         
    • آنیتای گرامی راه حل شما چیست؟

      -انقلاب کنیم؟
      -از آمریکا بخواهیم تا مثل سوریه و لیبی و عراق و مصر و افغانستان برایمان رژیم دموکرات سر کار بیاورد؟
      -بنشینیم و بنویسیم تا بلکه روزی مردم آگاه شوند فردای آگاهی از خواب بیدار شویم و ببینیم همه این سیستم شبانه هجرت کرده اند و در برابرآگاهی مردم سر تعظیم فرود آورده و تسلیم شده و رفته اند؟
      -در اثر رای ندادن یکی مثل احمدی نژاد می آید که باعث ورشکستگی و سرنگونی رژیم می شود.(همان چیزی که عده ای می گفتند خاتمی را سر کار اوردند چون می دانستند عنقریب است که سرنگون شوند)

      من فکر نمی کنم اگر اصلاحات را کنار بگذاریم راه حل دیگری غیر از موارد بالا باقی بماند اگر هست لطفا بفرمائید.

      نکته دیگری که مایلم از شما بپرسم این است که آیا بعنوان طرفدار تئوری تحریم انتخابات و راه سرنگونی رژیم از طریق تحریم انتخابات آیا تاکنون ارزیابی کرده اید که جقدر به هدف نزدیک شده اید؟ مثلا از انتخابات 88 تا کنون رژیم جمهوری اسلامی با تحریم انتخابات چقدر ضعیف تر شده؟ اگر می گوئید باید همه تحریم کنند تا تئوری شما به نتیجه برسد در انصورت از شما می پرسم چه مدت باید صبر کرد تا همه به شما بپیوندند؟ چقدر مطمئن هستید اگر همه رای ندادند آنکاه جمهوری اسلامی سرنگون می شود و رژیم دموکراتیک مردم ایران برقرار می شود؟

       
    • آنیتای گرامی
      بله سخن من بوی تبعیض می داد. متن را دو باره که خواندم دیدم برخی عباراتش -به سبب احترامی که در ذهن من نسبت به جنس زن جماعت وجود دارد- رگه هایی از تبعیض در این قضاوت وجود دارد.
      آیا امکان دارد یک مجتهد و فقیه خطا کند؟
      برای فهم این سوال البته به سبب تجربه مردم از نظام جمهوری اسلامی و نیز به لطف گسترش رسانه های فراگیر می توانیم آن را هم اکنون بهتر از گذشته و یک قرن پیش و حتی سی سال پیش درک کنیم. اساسا هیچ حوزوی استخوان داری، در هیچ چیزی خطا نمی کند. آنها امکان ندارد خطای خودشان را بپذیرند و اصلاح کنند.(منظورم امکان وقوعی است یعنی امکان وقوع پذیرش خطا از سوی یک مجتهد و اصلاح و عذرخواهی او، در سطح نوادر و بل ناممکنات است) منشا این وضعیت در سنخ روحانیت از اینجاست: از اوایل اسلام که فهم مقدس به فقها واگذار شده، چیزی به نام«مخطئه و مصوبه» در اجتهاد شکل گرفته است که فشرده اش این است که هر کس به فهم کلام شارع(خدا و معصوم) می پردازد و تلاش می کند احکام الهی را استنباط کند، اگر هم خطا بکند، معذور و بل مصاب و مأجور است زیرا او تلاشش را کرده پس حکم او حکم خداست و اگر در آخرت فهمیدند که حکمشان حکم خدا نبوده، خدا از آنها می پذیرد(یعنی خدا را پیشاپیش به نفع خودشان تماما مصادره کرده و دیگر هیچ خوفی از این بابت در دل یک فقیه وجود ندارد). در واقع به قول خودشان دو نوع حکم وجود دارد. حکم واقعی و حکم ظاهری. آنها بر اساس ظواهر آیات و روایات، احکام الهی را به دست می آورند و این حکم در نهایت مورد قبول خداوند است!
      همه این مجتهدان هم قبول دارند که هیچ اجتهادی بر اجتهاد دیگر برتری ندارد پس همه یک وضعیت عالی دارند در استنباط احکام الهی. اگر به هدف برسند که عالی ترین جایگاه را دارند و اگر به هدف هم نرسند و خطا کنند، خداوند می پذیرد(خلخالی به همین دلیل خیالش از خدا راحت بود و فتوا می داد و خود می نشست و با شعف کشتن فرد را تماشا می کرد!). نتیجه این مدت مدید فقه و اجتهادورزی این شده که هرچه مجتهد به دست آورد، حکم خداست و همه باید اطاعت کنند. در این چارچوب چیزی به نام«خطا» وجود ندارد و اگر هم خطایی باشد، آنها معذورند و حتی ماجور. به تدریج آنها در «سیاست و فرهنگ و بین الملل»، احکامی استنباط کردند و طبعا خطایی هم ندارند. زیرا از لحاظ روانی نمی توانند بپذیرند در فهم مطلب به خطا رفته اند. از این رو هیچ فقیهی نمی یابیم که بپذیرد خطا می کند. فرضا اگر هم فقیهی باشد که نظرش در یک حکم و فتوا برگردد، نامش را تغییر فتوا می گذارد. حادثه دردناک این است: هیچ فقیهی نمی پذیرد خطا می کند و طبعا مسئولیت هم نمی پذیرد زیرا او تاکنون تنها در برابر خدا خود را مسئول می داند و خدا هم در تمام مدت عمرش هیچ سری نمی زند و بازخواستی نمی کند. اینجاست که باید گفت واقعا آنها جانشین خدا هستند.
      به همین دلیل وقتی به یک مجتهد بگویی که دروغ نگو(مثل قالیباف که به روحانی مجتهد نسبت داد) او نه تنها نمی پذیرد که تلاش می کند«گناه» نسبت دهنده زیاد نشود! مجتهد ما اصرار می کند به ایشان نسبتی ندهند که امکان ندارد صحیح باشد! چرا؟ چون ایشان قبلا درسهایش را در حوزه به خوبی آموخته و وقتی وعده ی 4ملیون شغل داده، وعده نداده است بلکه با جمله شرطیه و «اگر کذا فکذا» گفته است. حال قالیباف را خیالباف دانستن البته حق جوانان است ولی مسئله اصلی این است که مجتهد خبرگانی ما دروغ را می پیچاند در تحت جمله شرطیه. اگر این طور نبوده پس این جمله شرطیه را در دور اول چرا بر زبان آورد؟ برای قانع کردن من شنونده که ایشان می خواهد 4ملیون شغل ایجاد کند والا این جمله چرا بازگو می گردد؟ هدف از آن چیست؟ اینجاست که ما تازه یاد می گیریم که فقها حاضر نیستند مطلقا بپذیرند که امکان خطا دارند. آنها امکان خطا ندارند زیرا تربیت مدید حوزوی چنین اجازه ای به آنها نمی دهد که تصور کنند خطا می کنند. به همین دلیل هیچ فقیهی ترسی از احکامی که می دهد ندارد و همه را حکم الهی می داند.
      در چنین وضع عجیبی، شگفتا که ما دم از اصلاحات می زنیم! در واقع آقای خاتمی وقتی این جملات را بر زبان آورد و نام خودشان را «اصلاحات» گذاشت، تنها چند کتاب فلسفی خوانده بود و به سبب تربیت در یک خانوده علمایی، برخی از روشهای علمایی را هم وارد بود ولی از کنه و بنه اجتهاد شیعه و نظام فقاهتی درکی روشن و ژرف نداشت و از این رو مطلقا درک نکرد و هنوز هم درک نکرده که در نظامی که فقیهش امکان خطا ندارد، چه چیز را می خواهد اصلاح کند؟ اینکه می بینیم کاندیداها هم دیگر را تخریب می کنند و علنا نسبتهای بد به هم می دهند، یک دلیل عمده اش تلنبار شدن این انبوه خطاها در سیستمی است که احکام عالیه اش را فقیهان صادر کرده و در راس شان ولی فقیه است و طبعا این انبوه خطاهای واقعی و استخوان سوز مملکتی را صاحب نیست جز آنکه میل تدارکات چی بودن دارد. ولی چیزی که یک مجتهد به نام حسن روحانی تازگی تجربه می کند این است که روبروی او و علنا به او می گویند دروغگو و او هم چاره ای ندارد جز دروغ گو دانستن نسبت دهنده! آری یک فقیه امکان ندارد خطا کند. این قاعده روانی، در روان همه ی فقیهان از ازل تا ابد به ودیعت نهاده شده است پس مطمئنا این دیگران اند که باید تاوان خطای آنها را بدهند. چه این دیگران نظامیان زمخت باشند و چه جوانان زندگی خواه ایران.

       
      • باید ابراز تاسف کرد از اینکه از خوشبینی مخاطبان نا آگاه به اصطلاحات حوزوی و اجتهادی سوء استفاده می کنید،آخر عزیز من چه نفعی برای شما متصور هست که اینطور در فضای عمومی رطب و یابس را بهم ببافید و سفسطه کنید؟ الان من چند نمونه از مغالطه شما را وا می رسم ،بله درست است مبنای اصولی فقاهت شیعی این است که ما مخطّئه هستیم ،یعنی اینکه هر مجتهد با فرض واجدیت شرائط اجتهاد اجتهاد می کند یعنی با تکیه بر معجونی از ادله علمی و ظنّی حکم کارشناسی فقهی را استنباط می کند که ممکن است خارجا مطابق با حکم الله واقعی باشد یا نباشد ، خود این یعنی چه؟ یعنی اینکه خطای فقیه ممکن الذات و ممکن الوقوع است! اصلا خود این فرض و واقعیت یعنی بطلان سخن شما ،قول بتخطئه در برابر قول بتصویب (اصابت واقعی نظر مجتهد با واقع حکم الله یا حکم الله بودن واقعی همان چیزی که مودّای نظر مجتهد است)،خود حاکی از این است که مجتهد در فرایند اجتهاد خود ممکن است مصیب به واقع حکم الله باشد،ممکن هم هست نباشد،پس خطا ممکن الوقوع است!این چیزی است که در فضای اجتهاد “حکم الله” وجود دارد ،بعد مغالطه ای که می کنید این است که اصلی در شریعت هست که “للمصیب اجران و للمخطئ اجر واحد” یعنی مجتهدی که جان کَند و اجتهاد کرد و بواقع حکم الله نفس الامری رسید هم اجر اصابت را می برد هم اجر اجتهاد و کوشش را،و مجتهدی که تلاش کرد و در واقع مصیب بحکم الله واقعی نبود اجر اصابت بر واقع را فاقد است ولی اجر تلاش و اجتهادش را دارد ،و در هردو فرض بجهت انسداد باب علم بواقع ،حکم مستنبَط او در زمینه تکالیف عملی حجت بر خود او و مقلدان اوست.
        بنابر این خود این فرایند قول بتخطئه که حجیت قول مجتهد را شرعا بدنبال دارد حاکی از امکان خطا هست بخلاف زعم شما ،علاوه اینکه اجتهاد هر مجتهد برای خود او حجت است و ممکن است مجتهد دیگر با مبانی و مقدمات دیگر اجتهاد مجتهد دیگر را تخطئه کند و خطا بداند.این یک مغالطه.
        مغالطه دیگر این گفتار این است که شما بین خطای در موضوعات خارجیه و خطای در طریق اجتهاد و حکم و احراز حکم مغلطه می کنید،هیچکس نمی گوید یک فقیه در درک موضوعات خارجی معصوم است و ممکن الخطا نیست ،هم خطا ممکن الذات است و هم ممکن الوقوع،مثالهایی هم که بکار گرفتید همه حاکی از همین خلط است،بنابر این موضوع تخطئه و تصویب در فرایند احراز حکم الله واقعی و حجیت حکم الله ظاهری ربطی به موضوعات و مسائل خارجی و بدون ربط با اجتهاد ندارد ،از باب مثال مجتهد بادله شرعی مراجعه می کند و استنباط می کند مثلا خون محکوم بنجاست است و آنرا بصورت فتوا ارائه می کند اینجا ممکن است مخطئ باشد یا مصیب به حکم الله واقعی لکن شارع مودّای نظر او را حجیت داده است،اما در همین موضوع فقیه ممکن است در مورد این موضوع خارجی (شیئی که شبیه خون است) اشتباه کند که خون هست یا نیست ،اینجا خطای ممکن الوقوع او حجیتی ندارد. وشما بین اینها خلط می کنید و چیزهایی می نویسید.
        قرینه دیگر بر امکان و ووقوع خطای مجتهد را خود شما در میان کلام گفتید:مساله تبدّل اجتهاد ،اینکه مجتهد در بازنگری اجتهاد خود ممکن است بخطای خود واقف شود و اجتهادش تغییر کند ،پس این هم دلیل دیگری بر جزمیت نادرست شماست.
        متاسفم که حتی امور سیاسی خارجی را هم با دید ابزاری قلب می کنید،جناب روحانی در جایی از باب اهتمام به امر گردشگری و مساله توریسم و سیاحت و عوائد آن گفته است :ما “اگر” به صنعت توریسم عنایت کنیم ممکن است مثلا با ورود ده میلیون توریست چهار میلیون شغل بوجود آید،من الان بصحت و سقم واقعی این گزاره بلحاظ اقتصادی کاری ندارم چون خارج از تخصص من است ،اما می گویم روحانی در مقام انشاء یک دروغ نبوده ،آماری را بصورت یک گزاره شرطی با تکیه بر سخن کارشناسان ارائه کرده ،یعنی انشاء یک “وعده” نکرده که مردم من چهار میلیون شغل ایجاد می کنم،بعد شما آمدید درست مثل آن کاندیدای لاف زن می گویید روحانی دروغ گفته و بر اساس اینکه مجتهدان خطا ناپذیرند(حکم و موضوع و تفاوت آن هیچ) پس روحانی نمی خواهد دروغ خود را بپذیرد! و گناه را به دروغگوی اتهام زن باز گردانده است! روحانی آنجا گفت بابا! اصل گزاره من گزاره خبری یا انشاء وعده نبود بلکه یک گزاره شرطی در مقام تبیین امکان ایجاد شغل در فرض تحقق شرط بود ،حالا شما آمده اید اینجا با تکیه بر ناآشنائی مخاطب خود با اصطلاح،ماست را بدروازه ربط می دهید و آن هدف اصلی را که طعن زدن به فقه و فقیه و مجتهد است را دنبال می کنید که این امور والله خلاف اخلاق و انسانیت است، در واقه اگر چنانکه گفتید تمرین نوشتن دنبال می کنید خوب موضوعات واقعی را دستمایه انشاء نویسی و تمرین کنید.
        در مورد آقای خاتمی هم اشتباه کردید ،خاتمی هم معنی و مفهوم اصلاحات را می فهمید(اصلاح قوانین و اصلاح مدیریت ها)و هم خیلی بهتر از شما آگاه به مساله تخطئه و تصویب بتوضیحی که عرض شد هست.
        در انتها می گویم من تصورم این است که تصادفا این مطالبی که گفتید با شخصیت خود شما سازگارتر است ،متاسفانه و دوستانه می گویم شما تلنباری از خطاها و اشتباهات حکمی و موضوعی هستید و در عین حال مایلید از هر ابزار و مفهومی بهره گیرید در این جهت که دیگران را بخطا منتسب کنید و جزمیت خود را معصومانه بدانید.

         
        • جناب سیدمرتضی ،شمابا بکارگیری نثری ثقیل مخاطبتانتان رابه بافتن رطب ویابس متهم ومتصف کردید،بنده نمیدانم این تئوریهای فقهی ،حقوقی تاچه حددرست است،اماجنابعالی درمقام مدافع نظام مقدس پابر روی عدالت وحقوق ومنطق ووجدان میگذارید! قتل عام مظلومانه دهها روشنفکرونویسنده ومترجم وشاعررابی ربط به کلیت نظام دانستید،لابد قتل عام هولناک تابستان سال شوم ۶۷راهم بیربط به کلیت نظام میدانید! نظام مقدس تاحالانشان داده که خودش اولین کسیست که پابرروی قوانین خودمیگذاردوآنهارا نقض میکند!قوانین برای تسهیل وتبیین روابط اجتماعیست وطبعاًباید متناسب ومنطبق باواقعیت ساری وجاری اجتماع باشد!آیاتمام ارکان زندگی مردم ایران بافقه وحقوق اسلامی منطبق است که ناگزیرقوانینش بایدفقهی باشد؟آ

           
      • درسته علی جان.برای همینه که برای بهایی میگن حق شهروندی قبول دارند ولی چون عقیده اش ضاله است نه حق تبلیغ داره نه حق تحصیل. یک در میلیون هم احتمال نمی دند که شاید بهایی عقیده اش درست تر باشه یا اصلاً تو بگو عقیده اش نادرست، به او حق نمی دند که تبلیغ کنه به عنوان حقی که صاحبان هر عقیده ای دارند خواه عقیده شون از نظر حوزویان درست باشه یا نادرست. همین جا هست که دروغ بودن آزادی عقیده در هر حکومت دینی ای فاش میشه. انگار که آزادی عقیده مشروط به این هست که همۀ عقاید درست باشند!!!!!!!!! این نوشته ات را باید طلا گرفت .رفیق خطری ات هستم

         
  19. دیوان محاسبات: تمام دریافتی‌های نامتعارف به خزانه بازگشته است.
    مش قاسم: کی؟ چه مبلغی؟ از کی؟ شیاد دروغگو!

     
  20. ده لو خوشگله سارقین مسلح : ” موسوی و کروبی و خاتمی بزودی محاکمه و اعدام میشوند”

    http://news.gooya.com/2017/05/post-3357.php

     
  21. نه‌ اصول گرا هستم و نه‌ اصلاح طلب و نه‌ به هیچ حزب و گروه و سازمان و دسته و جناحی گرایش دارم. تصمیم نگرفته‌ام که در انتخابات شرکت کنم یا نکنم و اگر شرکت کنم رای سلبی می‌‌دهم و بخاطر یک نگرانی شدیدی که دارم. وجود علی‌ خامنه‌ای به تنهایی‌ خودش یعنی‌ حضور و وجود فاجعه برای ایران و ایرانی. سخت نگرانم که با آمدن رئیسی یا قالیباف هیچ تضمینی نیست که جنگی در نگیرد و ایران کلنگی نشود و تمامیت عرضی ایران دچار چند پار‌گی و تجزیه نشود اما با ماندن روحانی خطر جنگ و کلنگی شدن ایران کاهش پیدا می‌‌کند. از تحریمی‌ها این پرسش را دارم که چه تضمینی می‌‌دهید و چه یقینی دارید که با آمدن رئیسی یا قالیباف ایران گرفتار جنگ و تجزیه و کلنگی شدن نمی شود و سرنوشت سوریه و عراق و لیبی‌ را پیدا نمی‌‌کند اگر میزان آرا تحریمی‌ها بالا باشد؟ من این پرسش را در وهلهٔ اول با شخص آقای نوریزاد عزیز در میان می‌‌گذارم چون به شدت تردید دارم که تحریم بهترین راه حل برای مجموعه شرایطی که ایران و ایرانیان در آن قرار دارند باشد.

     
  22. بهمن با درود بر آقای نوریزاد و گروه لگام و با آرزوی آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی جناب آقای نوریزاد ، ماایرانیان، معمولاً از مظفرالدین شاه به نیکی یاد نمی کنیم ولی در زمان سروزیری امین الدوله ، مظفرالدین شاه نامه ای به امین الدوله می نویسد ( در روزنامه حبل المتین به چاپ میرسد ) جهت پیشرفت کشور به وزیرش می گوید : «خیلی باید جد و حهد و کوشش کرد تا به همسایگان و دول همجوار خود برسیم . لذا تعویق در اجرای اصلاحات و تامل در کارها ابداً روانیست . هر قدر زودتر به اصلاحات پردازیم دیر است . باید دو اسبه تاخت تا بمنزل رسید . … ، جناب امین الدوله ما خود سبب تعلل و تامل شما را در اجرای اصلاحات میدانیم که به ملاحظات اختیارات مطلقه ماست . این نکته را خودمان کاملا دانسته ایم و هر گاه رضا به محدودیت خود نبودیم چنین تکلیفی بشما نمی نمودیم . … شما را با کمال اطمینان امر می نمایم که با قوت قلب و استقامت رای باصلاحات لازمه و لو آنکه منافی با اختیارت مطلقه ما باشد سریعا و آجلا بپردازید از این و بعد هیچ عذری پذیرفته نخواهد شد . ترتیب اصلاحات را بدهید ، بحضور آورده امضا نماییم »

    ایکاش یه همچون حکم حکومتی هم به مسئولین مملکت از طرف کسی که در تمامی کاستی ها و دزدیها و غارتگری ها مردم از چشم اون میبیند صادر میشد . ولی افسوس صد افسوس …

     
  23. با سلام / برادر نوری زاد به نظر جنابعالی ، این آقای استاد ” رحیم پور ازغدی ” ایدئولوگ بزرگ حضرت آقا که در طول هفته چندین کانال تلویزیونی را اشغال کرده و درس ایدئولوژی اسلامی به آخوند و دانشجو و سفارتی های خارج از کشور و … میدهد و ” پست و مقام ” را تشبیه به ” آب اهان سگ ” می نامد ، آیا به تصاویر و ژست و تهمت و افترا و بهتان و دروغ پردازی های ” محمد باقر قالیباف ” توجه میکند که این همشهری زیاده گو و پر حرفِ ” مشهدی اش ” چطور چارچنگولی و چسبیدن به همان پست و مقام و به قولی خودش ” آب دهان سگ ” چه یاوه هایی که نمی بافد و برای این پست و مقام ” آب دهان سگی ” حتی از شهید شدن برادرش در صدا و سیما هم مایه میگذارد ؟

     
  24. مش قاسم
    4:45 ق.ظ / می 5, 2017
    حاج اکبر جنگی: چگونه امام رضا و دختر پیامبر را قربانی آیت الله قتل عام می کنند؟
    مش قاسم: بزا بکنن!
    …………
    مش قاسم بیش از 1000 سال است امام و پیغمبر و فاطمه …باعث رونق ناندونی آخوند شده اند این ما بودیم که اینو نمی دونستیم.خوشبختانه هر چی این انقلاب بد بود لاقل اینکه ما همین را فهمیدیم که امام و امازاده مفر درآمد مشتی مفتخور بیکاره است به همه خرابیها می ارزید!

     
  25. سلام آقای نوری زاد عزیزو شجاع
    یک سوالی چند ساله فکر منو مشغول کرده و آن اینست که نسل ما که در سنین ۵۰ ، ۶۰ به بالاقرار داریم تاریخ زنده و دو سلسله حکومت پادشاهی در این مملکت دیده ایم ، یکی پادشاهی لیبرالی ویکی هم پادشاهی اسلامی .میخواستم بپرسم با توجه به شرایط سخت این حکومت اساسا برای چی پس انقلاب کردیم و چی بدست آوردیم و چی ازدست دادیم و سوال اصلیم اینجاست که چرا در هیچ جا و هیچ رسانه ای مشاهده نشده که بطور جدی نقاط ضعف و قوت این دورژیم مقایسه و به چالش کشیده شود تا نسل فعلی که ممکن است تحت تاثیر تبلیغات وحشتناک و مقرضانه این دوره قرار گرفته اند ، بیشتر با حقایق آشنا شوند
    ارادتمند اکبر

     
    • علی زین الدین

      اکبراقامردم ایران انقلاب نکردند:!!!!!
      خطاهای شاه یا مبارزه مردم وروحانیت باعث پیروزی شورش57(انقلاب) نشد.علت اصلی شورش رابایددرطمع بیحساب کارتلها وتراستها وکنسرنهای نفتی امپریالیستی جستجوکردکه باطرح ریزی سیاستی خاص میخواستندپولی بابت خرید نفت نپردازند!وتولیدکنندگان عمده تابع نرخهای تعیین شده ازجانب آنان باشند .درحال حاضرنهادهای امپریالیستی نفتی هرگاه مخازن عظیمشان خالی میشود نرخ نفت راتاجایی که امکان داردپایین می آورندوپس ازپرشدن مخازن عظیم نفت آنراتاجایی که امکان داردگران میکنندومیفروشند.شاه باتآسیس کارتل نفتی اوپک بطورقانونی این اختیارمطلق را ازشرکتهای امپریالیستی نفتی گرفته بود لذا انان باطراحی توطئه شورش کور57مقدمات سرنگونیش را فراهم کردند (به کتاب بسیار ارزشمند سقوط ۷۹ اثرپل امیل اردمن مراجعه کنید.) انقلابهایابر اثر رشداجتماعی طبقه جدید(مثل رشدبورژوازی “سرمایه داری” وکنار زدن نظام فئودالی)بوجودمی آیندیا در پایان جنگهای داخل وخارجی وتحمیل شكست وبروزقحطی
      وبحرانهای ناشی ازشکست نظامی یا بحرانهای غیرقابل کنترل اقتصادی بوجودمی ایند.انقلاب ایران حاصل هیچ یک ازاین عوامل کلاسیک نبود بلکه شورشی کوروبیهدف وکودتامانند واجراي توطئه بيگانگان برای برهم زدن نظامی بودکه پادشاه تحصيل کرده وجهان شناس وروشنفکر باتیمهای خبره ولایق ،چنان اجزایش را با نظم وترتیبی ماشین وار سامان وسازمان داده بودند که اگربدون مانع ومزاحم باهمان آهنگ رشدمیکردبزودی واردباشگاه کشورهای جهان اول میشد!واین چیزی نبودکه درمعادلات جهانی قدرتها بزرگ منظورومحاسبه شده، و برايشان قابل تحمل باشد.درست است که دولت شاهنشاهی متحدبلوک غرب بود ولی نظام سرمایه داری امپریالیستی نظامی یکدست ویکپارچه نیست ودر درون خودرقابتهایی بسیارجدی دارند که گاه تضادوتعارض منافع منجربه جنگهایی همچون جنگهای طولانی ناپلئون بناپارت باامپراتوری بریتانیای کبیر وجنگهای صدساله ،همچنین جنگ جهانی اول ودوم شده است .(به جلداول پشت پرده انقلاب ایران اعترافات جعفرشفیع زاده مراجعه فرمایید که باذکرجزئیاتی نشان میدهد ازابتداتاانتهامامورین ،،c. I. A چگونه درمراحل عمده واساسی در پیروزی شورش 57نقشی عمده لطفا کردند)نتیجه اینکه آنچه باعث سرنگونی نظام شاهنشاهی شدنه خطاهای احتمالی شاه ونه مبارزه مردم وروحانیت بود بلکه توطئه بین المللی نفتخواران اجراشد.(اکنون تولید کنندگان تقريبا هیچ نقشی درتعیین قیمت نفت خود ندارند وقتی نفت بطورمصنوعی ارزان میشودقیمتش تاحدمخارج تولید وعرضه اش تنزل پیدامیکند! .تنهادرآمدکشورهای نفت فروش هنگامیست که ذخایرانباشته نهادهای امپریالیستی انباشته شده وآماده فروش وعرضه میشودکه دراینجابطورمعکوس ومصنوعی تانهایت ممكن نفت را گران میفروشند.کشورهای وابسته ی نفت فروش پول حاصل از فروش همین نفت درهمین فرصت کوتاه راهم بایددرشرکتهای امریکایی ،بویژه درشرکتهایی که در معرض ورشکستگی هستند سرمايه گذاری کنند! (دریک مقطع دولت شاهنشاهی ایران هم باخریدسهام شرکت ورشکسته پان امریکن چنان رشوه ای داد،بلکه مانع توطئه انهاشود! هیهات که این باده کفاف بدمستی های انهارانمیداد)!!نتیجه این بازی اینست که بابت بهای نفت پول قابل توجهی ازآمریکا خارج نمیشود.علت اصلی وقوع شورش ۵۷ خنثي کردن اپک وخارج کردن اختیارقیمت گذاری ازدست کشورهای عضو،وبرهم زدن اتحادکشورهای تولیدکننده نفت بود! نه اشتباهای احتمالی شاه یانارضایتی مردم ونبوغ منفی روحانيت! )

       
  26. باسلام وروزبخیر,خدمت شمابزرگوار
    سپاس از وجودتون وحضور موثرتون درکنارِ مردم
    من بعدازسالها تصمیم گرفتم رای بدم,علتش هم اینه که گمان میکنم عدم حضورِ ما,باعث شد تا عده ای دزد ,کرسیهای شورای شهر رو غصب کنن.
    همچنین قصد دارم به آقای روحانی رای بدم,فقط برای حفظِ فضایی که بشه درش فعالیت تشکیلاتیِ مردمی داشت.
    چون تصورم اینه که جزباآگاهی ومسولیتِ مردم اتفاق وتغییری پیش نخواهد اومد.
    هرکدوم از کاندیداها که انتخاب بشن ,معجزه ای در معیشت مردم پیش نمیاد
    ولی اگرمردم کارِ گروهی واهمیت دادنِ بهم رو تمرین کنن,احساس مسولیت داشته باشن وبه نفس خودشون احترام بذارن ,بالاخره یروز زندگی بهتری خواهیم داشت
    منم بیش از200میلیون تومن بدهکارم,یه زنِ سرپرست خانواده هم هستم.بچه هام هیچ پشتیبانِ مالی وفکری بجز من ندارن
    پدربی مسولیتشون هم با درجه ی سرهنگ تمامی سپاه و70درصدجانبازی دنبالِ عیش ونوش خودشه.
    ولی کنارنمیشینم وهمه ی تلاشمو برای تغییرو بهبود ,باکمترین هزینه وبیشترین بهره وری بکار میبرم
    ودر توجه وپشتیبانی خدا,شک ندارم.باآرزوی خوشبختی برای همه, ( سیمین)

     
  27. محمد محبی

    سیدعلی خامنه ای، احتمالا سَیاس ترین ایرانی زنده عصر حاضر است. در سال 1384، با حکم حکومتی عجیب و غریب خود، معین و مهرعلیزاده را توی پاچه اصلاح طلبان کرد و آنها را به سمت شکست هدایت نمود و اصلاح طلبان بعدها فهمیدند که از کجا خوردند؟! اصلا نه تنها اصلالح طلبان که در آن سال هیچکس نفهمید که آقای خامنه ای چه می کند؟ و چه در سر دارد؟! احتمالا در این دوره هم یک فکر بکر دارد، تشابهش با سال 1384 در این است که باز هیچکس نمی داند که او دقیقا چه می کند؟ و چه می خواهد؟ و تفاوت اش هم در این است که در این دوره احتمال رفتن توی پاچه هر دو جناح هست. یعنی برنده این انتخابات از همین الان مشخض است. او کسی نیست جز: سید علی خامنه ای.

     
  28. نور چشمانم استاد نوری زاد عزیز
    و استاد مهدوی فر نازنین

    درودتان باد … بنده کمترین را یقینا نمی شناسید و لی در عمری که از خدا گرفته ام و در آستانه پنجاه سالگی هستم تاکنون زیر علم هیچ دسته و باند و هیات و مافیایی سینه نزده ام نه این که بگویم طرفداری و جهت داری اشتباه است !! نه اتفاقا اگر همانند کشورهای مترقی احزابی قانونی و شناخته شده و دارای وجاهت ملی بودیم بهترین راه برای نیل به دموکراسی حقیقی را حزب محوری می دانستم و بس ! ولی در کشور ی چون کشور ما که قاعدتاً و فطرتا حزب پذیر نیست و نوعی الیگارشی پنهان پایه های قدرت و ثروت را ترسیم می کند و با حربه ی میلیتاریسم نقاب دار روزگار می گذراند ،،سخن از چپ و راست و اصول گرایی و اصلاح طلبی بیشتر به شوخی می ماند تا واقع بینی !!!
    اما بعد …
    در همین بازار داغ بازیگری و بازی گردانی که هر چند وقت یکبار تکرار می شود و به بهانه ی رفع مشکلات مردم نامزدهای فیلتر شده !!! داد سخن می دهند و سینه می درانند و فریاد می کشند و وامردما سر می دهند و صحبت از وعده های بهشتی و اتوپیای اسلامی می دهند !!
    فرقی نمی کند کرباسچی باشی یا قالیباف ،،، روحانی باشی یا رییسی ،،، احمدی نژاد باشی یا جهانگیری !!! همه و همه دست به دست هم داده اند تا نقش خویش را به خوبی ایفا کنند و در به پای صندوق کشاندن پنجاه درصد آرا ی خاموش گوی سبقت را از هم بربایند !!! البته خودشان می دانند و خودمان می دانیم که همه شامورتی بازی است و دیگر آن قدر دم خروس و قسم حضرت عباس برای مردم تکراری شده است که فقط لبخندی تلخ تحویل قدرت مداران و مهره گردانان می دهند و بس !!!

    پس هم‌وطنان عزیز و با درایت که خودتان هم از قاعده بازی سیاسیون و دعوای زرگری شان باخبرید خون پاک و عرق اهورایی تان را بر له و علیه هیچ نامزدی کثیف نکنید که فعلا بوی بهبود ز اوضاع جهان نمی شنوم …

    به امید بهترین ها برای مردم مهرورزمان

    احمد

     
  29. با عرض سلام وادب آقای نوری زاد عزیز ریشه این ترس بی جای مردم ما کجاست من بعضی موقع ها به بعضی دوستان در مورد مشکلات کشور یا بی لیاقتی بعضی مسئولین که پست می‌گذارم یا بهم تذکر میدن که فضای مجازی کنترل میشه خودت و ما رو دردسر نینداز ویا شماره تلگرامشون رو عوض میکنن و با من قطع رابطه میکنن. مردم ما چرا اینجور شدن یعنی اگه ما بگیم درد نیست یا سکوت کنیم همه چی درست میشه من معتقدم هرجای ایران که باشم صدای اعتراض من تا تهران میاد وبه گوش مسئولین میرسه.اگر اعتراض کردن به معنای سیاسی حرف زدن است من کوچکتر از اون هستم که سیاسی باشم در دانشگاه که بودیم یکی از بسیجیان به من گفت که به من گفتید ضدانقلابم گفتم عزیزم اگر گفتم بات و نبودم چون اینقدر سطح فکریت بالا نیست ضد انقلاب باشی. خلاصه آقای نوری زاد عزیز متاسفانه اول جاهل بودیم حالا به سلامتی جدیدا ترسو شدیم حالا نمیدونم که دیگه چی داریم از دست بدیم الله اعلم.انشاالله خدا سایه شما رو از سر ما کم نکنه. از اینکه فرصت اظهار نظر به ما دادید سپاسگزارم.

     
  30. جناب سید مرتضی گرامی
    من رای نمی دهم و رای ندادن من مهم است .چرا؟
    ۱-به نظامی که عقیده ندارم و معتقدم دیکتاتوری است و از من (نوعی)ابزاری استفاده می کند این اجازه رانمی دهم.
    ۲-از نظر اخلاقی نیز به خود دروغ نگفته ام.
    ۳-خط و مشی این نظام را تایید نکرده ام.
    ۴- دمکراسی غرب را با نظام ایران یکی نمی دانم.
    ۵- انتخابات غرب و انتصابات ایران را یکی نمی دانم.
    ۶- بدین وسیله ثابت می کنم که بفرض حتی اگر هم یک نفر تنها باشم که نیستم با این سیستم مخالف است.

    دوست گرامی ، شرکت نکردن در چنین انتخابات و چنین نمایندگانی بسیار مهم است، کسانی که شرکت نمی کنند یعنی اعتماد خود را به نظام از دست داده اند.
    کارگزاران ملت که به جای خدمت به غارت ملت پرداخته اند کیفرخواستشان جنایی است چه برسد فرصتی برای اعمال قدرت گرفتن!
    در این بین رهبر در راس همه است.

    اگر مایل به حفظ و ترویج دینتان هستید، باشید، اما، دین و قدرت باهم همخوانی ندارند. قدرت دین در معنوییت آن است . حاکمیت جباران قرنهاست که رد شده است ، حاکمیت مردمی با تمام کم و کاستی هایش برخاسته از آزادی است که حاکمیت ایران را شامل نمی شود.
    ۷- همانطور که عرض کردم به قانون وصله اسلام نمی چسبد. و به جمهوری نیز وصله اسلامی نمی چسبد. در آخرنیز وضعییت فلاکت بار ایران می شود.بشر فراتر از دین و دارو دسته است.
    ۸- مسئله تحریمها هم با این نظام حل ناشدنی اند.
    ۹- شاید در پس شعارها مردم دوستی نیز باشد ، اما کافی نیست. وگرنه ایران این گونه نبود.
    ۱۰- کار را به کاردانان و مردم بسپارید. از حرکتها، گروهها، سندیکاها حمایت و نه دخالت کنید، ضامن مردم و نه غاصب باشید یعنی ۱۸۰ درجه بچرخید و نتیجه را ببینید.

     
    • رویاهای شیرینی دارید! شاید 100 سال 200 سال پس از شما،نوه نتیجه هایتان این رویاها را متحقق ببینند!

       
    • سلام،برای اینکه روشن شود تکثیر دلایل ضعیف باعث استحکام و قوت استدلال نیست به یک یک استدلال های شما پاسخ می دهم و این بحث را تمام می کنم ،شما انتخابات را تحریم کنید ببینید نتیجه عملی آن چه خواهد بود چیزی که 38 سال اقلیتی مثل شما آنرا تجربه کرده اند.

      1-البته طبیعی هست که کنش های فردی یا اجتماعی افراد برای خود آنها مهم باشد،مقصود من از مهم نبودن تحریم فردی شما،نه توهین به شما و نه بی اهمیتی این کنش از نظر شما بود ،حرف من این بود که با توجه به اقلی بودن مطلق تحریم در ایران و کارکرد بی ثمر آن و گرایش اکثریت مردم ایران به نظام و مشارکت در سرنوشت اجتماعی خود و روی سنجه دموکراسی ،تحریم فردی شما فاقد اهمیت است نزد اکثری مردمی که نظام را قبول دارند و در حوزه های اجتماعی مثل انتخابات شرکت می کنند.

      2- قبلا گفته ام ،مشارکت در سرنوشت اثر گذار و مهمی مثل انتخابات با مخالفت با اصل نظام تنافی ندارد،بنابر این شرکت کردن با توجه به اهمیت موضوع و اثر گذاری مثبت یا منفی نتیجه انتخاب در جامعه ایران ،علیرغم مخالفت با اصل نظام ربطی به صادق بودن با خود ندارد.

      3-پاسخ به این فقره را عطف به پاسخ شماره 2 کنید..

      4-شرکت در انتخابات ایران لزوما بمعنای یکی دانستن دموکراسی غرب با ایران نیست،اساسا یک دموکراسی در جهان وجود ندارد و باید گفت در جهان دموکراسی ها وجود دارد ،بالاخره در ایران اگر دموکراسی صد درصدی وجود نداشته باشد اما صندوق رای و تاثیر گذاری در نحوه حاکمیت در جامعه یکی از مظاهر و فاکتورهای مهم دموکراسی عام است.

      5-قبلا گفتم ،در ایران انتصابات وجود ندارد ،نظارت قانونی بر شرائط قانونی کاندیداها وجود دارد و پس از آن همه مردم آزادند در انتخاب ،انتصاب یعنی اینکه مقام مافوقی فرد واحدی را بمقامی بگمارد ،شما اگر مایلید رقابت جدی و پر تنش و تنگاتنگ شش کاندیدا و هواخواهان آنان را انتصاب بنامید بنامید.

      6-با این فقره از استدلالتان موافقم ،اوکی شما بعنوان یک شهروند ایرانی که از شرکت در انتخابات امتناع می کنید فقط اثبات می کنید با نظام اسلامی مخالفید ،بسیار خوب مخالف باشید لکن پس از روشن شدن وضعیت درصد شرکت کنندگان و تحریمی،جایگاه اجتماعی و میزان تاثیر گذاری خویش در مخالفت با نظام را ارزیابی کنید.دین با سیاست همخوانی دارد ،این نظر شماست و نظر شما بجهت اینکه دین اسلام را درست و بنحو تخصصی نمی شناسید فاقد اعتبار است ،اما نسبت دین و قدرت ،قدرت در جمهوری اسلامی برحسب قانون اساسی مصوب بطور انتخابی و دموکراتیک جابجا می شود.معنویت نیز تنافی با دخالت در سیاست ندارد ،این یکی از ترفند های دشمنان اسلام بوده است که همیشه سیاست را منافی با اخلاق و معنویت جلوه داده اند در حالیکه بلحاظ نظری چنین چیزی درست نیست و تفصیل آن در اینجا نمی گنجد.

      7-اینکه بقانون وصله اسلام نمی چسبد نظر شماست که نظر نادرستی است ،اسلام بعنوان خاتم ادیان دینی جامع است که برای تامین سعادت مادی و معنوی انسان در دنیا و آخرت برنامه و قانون دارد ،یعنی کلیات قانونی در شریعت وجود دارند که منشا تقنین قوانین جزئی و مطابق با مقتضیات روز می شوند.

      8-تحریمها نوعا ناشی از بد خواهی و شرارت دشمنان جمهوری اسلامی بوده است ،البته بدنبال برجام تحریم های مربوط به پرونده هسته ای ایران لغو یا متوقف شده است و آینده افق روشنی دارد ،تحریم های دیگری جز تحریم های شرورانه امریکا وجود ندارد و ارتباط ایران با اروپا و کشورهای دیگر بدنبال برجام در حال گسترش است ،با همه اینها وجود یا عدم تحریم ربطی به ضرورت مشارکت در مسائل اجتماعی و امور مهمه ای مثل انتخاب قوه مجریه ندارد ،اندکی بیندیشید آیا در مورد تعامل صحیح با دنیا بین این کاندیداها تفاوتی نمی بینید؟!

      9-عومل وضعیت اقتصادی فعلی را باید جداگانه ارزیابی کرد اما چنانکه قبلا گفته ام ،مفاهیم سیاسی و اشخاص سیاسی در عرصه سیاست مطلق نیستند ،ایده آل مطلق چیزی جز یک توهم نیست و در هیچ جای دنیا فرد مطلق وجود نداشته و ندارد.

      10-ما که اصل نظام دینی را قبول داریم و مثل شما بتوهم دین را از سیاست جدا نمی دانیم و مداخله در مسائل سیاسی را منافی با معنویت نمی دانیم،در انتخابات شرکت می کنیم تا کار را به کاردان بسپاریم ،در ایران افراد و گروهها در نحوه مشارکت خود در سپردن کار به کاردان آزاد هستند ،شما کمی از جزمیات خویش فاصله بگیرید.

      7-
      7-

       
  31. از پدر پرسیدم برای چی انقلاب کردید؟
    پاسخ داد:
    برای اسلام

    گفتم :
    مگه اون وقت ها نماز نمیخوندی؟
    چرا

    مگه مسجدنمیرفتی؟
    چرا

    مگه مکه نمیرفتی؟
    چرا

    مگه محرم تکیه ودسته نبود
    چرابود.

    مگه زنت حجاب نداشت؟
    چراداشت.

    مگه سود و نزول بدنبود
    خیلی بدبود.

    مگه ناموس محلتون حرمت نداشت؟
    چرازیاد داشت.

    مگه صدای اذان از رادیو پخش نمیشد؟
    چرا میشد.

    گفتم خب پس چه تغییری ایجادکردید؟

    کمی درنگ کرد
    وهیچ پاسخی نداشت

    گفتم :
    ولی امروز فرزندتو نماز نمیخواند
    از حج بیزارست و از حجاب گریزان و از چشم بد و نامرد مردان محله بدور نیست.
    ‌نزول بیداد میکند .
    بانکهای اسلامی راببین!؟

    مساجد خالی
    و پارتیهای انچنانی شبانه …

    شاه غارت کرد؟
    چقدر؟
    جان بچت چقدر خورد، چقدر برد؟
    تابه حال چقدر از پول من وتو به جیب نامردان رانت خوار سیاسیون رفت؟

    اسلام آمد اما از نوع جدیدش

    من به فرزندم حقیقت راخواهم گفت!
    ﻣﻤﻠﮑﺘﯽ ﮐﻪ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ”
    ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﺍﻧﺶ ” ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﯿﺎﺯ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ …!
    ﺑﻘﻮﻝ ﺑﻬـــــــــــــــﺮﻭﺯ ﻭﺛﻮﻗﯽ : . ﯾﻪ ﻣـــــــــــــــﺮﺩ ﻧﺸﻮﻧﻢ
    ﺑﺪﯾﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﻡ ﺯﻧـــــــــــــــﺶ ﺑﺸﻢ …

    ﻣﺎ ﻧﺴﻠﮯ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺑﻪ
    ﭘﺪﺭﻣﺎﻥ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻧﻪ ﺑﻪ
    ﻣﺎﺩﺭﻣﺎﻥ ..
    ﻣﺎ ﺑﻪ ﻓﻨﺎ ﺭﻓﺘﯿﻢ ..

    ﻧﺴﻠﮯ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻭﻟﮯ ﻫﻤﻪ بي ﺍﻋﺼﺎﺑﯿﻢ ﻭ ﻣﻮجي ..!

    ﻧﺴﻠﮯ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﺷﺪﯾﻢ .!
    ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﻓﯿﻠﺘﺮ .!
    ﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﺯﺩ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﻢ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﻠﯿﺲ !!

    ﺣﯿﻒ ﺷﺪ …
    ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﺩﻧﯿﺎيي ﮐﮧ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻣﺪﻧﺶ ﺑﻪ ﺷﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﺎﻥ ﻟﮕﺪ ﻣﯿﺰﺩﯾﻢ..

    ﺍﯾﻨﺠﺎ :
    ﻣﻨﻄﻖ ، ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺳﺖ
    ﮐﺘﺎﺏ ، ﺩﮐﻮﺭ ﺍﺳﺖ
    ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ، ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺍﺳﺖ
    ﺁﺯﺍﺩﯼ ، ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ
    ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ، ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ
    ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ، ﺗﯿﻢ ﺍﺳﺖ
    ﺷﻌﺎﺭ ﺁﺳﺎﻥ ﺍﺳﺖ
    ﺷﻌﻮﺭ ، ﻧﺎﯾﺎﺏ ﺍﺳﺖ
    ﭘﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﺳﺖ ، ” ﻋﺎﺭ ” ﺍﺳﺖ
    ﭘﯿﻨﻪ ﺑﺮ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ، ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺍﺳﺖ
    ﺩﺭﻭﻍ ، ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ
    ﺷﺎﺩﯼ ، ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ
    ﺍﻋﺪﺍﻡ ، ﺍﺻﻼﺡ ﺍﺳﺖ
    ﺍﺻﻼﺡ ، ﻓﺴﺎﺩ ﺍﺳﺖ
    ﺩﺍﻧﺎ ، ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
    ﻧﺎﺩﺍﻥ ، ﮐﺎﻣﯿﺎﺏ ﺍﺳﺖ
    ﺩﺭﺩ ﻣﺮﺩﻡ ، ﺑﯽ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ
    ﺭﯾــــــــﺎ ، ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ
    ﺍﯾﻤﺎﻥ ، ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ .

    ﺍﯾﻧﺠـــــﺎ
    ﺍﯾـــــﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ….
    چرا زمان شاه بهتر بود؟

    شاید یک دلیلش این بود که:
    1. هر موقع جنسی گرون می شد علما فتوا می دادن مردم نمی خریدن جنس ارزون می شد!

    2. سود بانکی زیاد می شد علما فتوا می دادن سود وام های بانکی با همکاری مردم و آتش زدن اموال دولتی دوباره سودها به سرجاش بر می گشت.

    3. بنزین گرون می شد علما فتوا.. مردم آتیش..

    4. بیلیت اتوبوس گرون علما فتوا.. مردم آتیش..

    5. توتون گرون علما فتوا.. مردم ترک سیگار..

    6. قند گرون علما فتوا.. قند نجس.

    7. هر مشکلی که پیش میومد علما فتوا میدادند ومردم یکپارچه عمل میکردند.

    الان چی شده که صدای علما در نمی یاد؟
    خدا عوض شده.. یا دین خدا؟!
    شاید هم علما کاسب شدند؟!

    آقای لاریجانی(ریس مجلس) دیروز در سخنرانی خودش اعلام کرد به کل دنیا:که ملت ما نشون دادن فشار تحریم ها به روی ما اثری نداشته و ندارد..
    خوب چند تا سوال برادر من بگو ببینم مگه تو از مردمی؟
    مگه توی مردم زندگی میکنی؟
    مگه حقوق وزارت کار میگیری؟
    مگه تو مستاجری؟
    تا حالا شده واسه خونت خرید کنی،
    اجاره بدی،فیش های آب و برق و گاز و … پرداخت کنی،شهریه دانشگاه،هزینه های جاری زندگی رو با یک ماه بگذرونی؟
    کردی این کار رو؟
    بچه دانشگاهی داری که شهریه بدی؟
    میدونی چقدر از تولید کننده ها و کاسبهای این کشور توی جریان تحریم ها ورشکست شدن و الان گوشه های زندان هستن؟
    زناشون طلاق گرفتن؟
    بچه هاشون آواره شدن؟
    فشار رو شماها نیست،
    شماها سوار بر اریکه های قدرت هستید این ملت هستن که استخونهاشون زیر اریکه های
    شما خورد شده و داره میشه،
    شما نمیبینید و نمیخواهید ببینید..
    چرا آمار خود کشی های سرپرست خانواده ها رو نمی بینید؟
    از اونور تیلیاردی از کشور خارج میشه و از اینور گیر دادین به این 45 تومن مردم !!!

    موافق هاااااااااااااااااااا کپی اجباری به هزار گروه کپی کنید تا برسه دست صاحبش. نگا نکن کپی کن مگه توام از مردم نیستی؟
    اختلاسها به تومان:

    پدیده شاندیز ۹۶٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    بابک زنجانی ۸۵٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    فساد بانکی ۳٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    منصور آریا ۱٫۲۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    دانشگاه ایرانیان ۱٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    تامین اجتماعی ۳۷۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    صادق محصولی ۳۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    معاون بانک مرکزی ۲۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    رحیمی معاون اول ۱۷۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    بنیاد شهید ۵۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    البته اونایی که تاالان ثابت شده ودادگستری اعلام کرده

    مجموع: ۱۹۹٫۳۹۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    جمعیت ایران: ۸۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    سهم هر ایرانی: ﷼ ۲٫۴۹۲٫۳۷۵٫۰۰۰

    یعنی سهم هر ایرانی می‌شه ۲۴۹ ملیون تومان!!!

    بعد بودجه واسه یارانه کم میادوبنزین آزادمیشه وفقط کافیه شمایک میلیون وام بخواین…

     
  32. ایران دوست واقعی

    دوست مسلمانم از من مسلمان زاده پرسید ؟

    از حضرت /// راستگوتر و بزرگتر میشناسی؟؟

    گفتم آری میشناسم ، حضرت زرتشت که کتابی عاری از خشونت به آدمیان هدیه کرد
    =============================

    گفت از /// قوی تر و با تدبیر تر میشناسی؟؟

    گفتم آری میشناسم ، کوروش بزرگ که منشور حقوق بشر را به جهانیان هدیه کرد
    =============================

    گفت از /// مظلوم تر و غریب تر میشناسی؟؟

    گفتم آری میشناسم ، بابک خرمدین که خلیفه ی عرب برای تسلیم کردن او دستور داد یک به یک دستها و پاهایش را بریدند اما تسلیم نشد و تا آخرین نفس ، فریاد پاینده باد ایران سر می داد
    ================================

    گفت از /// دلاورتر و فداکارتر میشناسی؟؟

    گفتم آری میشناسم ، آریوبرزن که با اندک لشکر خود تا آخرین نفس در برابر هزاران هزار از لشکریان اسکندر ایستادگی کرد و در آخر مظلومانه و به طرز فجیعی کشته شد
    ================================

    گفت از /// سرور زنان عالم بزرگتر میشناسی؟؟

    گفتم آری میشناسم ، ماندانا مادر کوروش بزرگ که فرزندی تربیت کرد که ایرانیان اصیل او را پدر و جهانیان او را مرد عادل و راستگو می خوانند
    ==============================

    گفت از /// ستم دیده تر میشناسی؟؟

    گفتم آری میشناسم ، یوتاب خواهر آریوبرزن هنگامی که دید برادرش با اندک لشکر خود به پیشواز مرگ میرود گریه و زاری نکرد و لباس مردانه ی رزم بر تن کرد و دوش به دوش برادر جنگید تا زمانی که سربازان اسکندر حلقه به دورش زدند و با نیزه هایشان تن او را دریدند
    ==============================

    گفت از /// شیر زن و وفادار تر میشناسی؟؟

    گفتم آری میشناسم ، آرتمیس دریا سالار خشایار شاه و همچنین اولین و آخرین دریا سالار جهان تا کنون که هزاران هزار مرد را رهبری میکرد و در همه ی جنگها پیروز میدان بود و در جنگ سالامیس از خود دلاوری و رشادت های زیادی نشان داد و هنگامی که یونانیان ( اعم از مرد و زن ) اسم او را می شنیدند از ترس پنهان می شدند…
    ===================================

    آری هموطن اینان بخش بسیار بسیار کوچکی از اسطوره های توست ، دنبال اسطوره هایت در عربستان نباش

    اینها تاریخی از ماست که عمربن سعد در حمله به ایران همچون داعش نابود کرد

     
  33. حاج اکبر جنگی: چگونه امام رضا و دختر پیامبر را قربانی آیت الله قتل عام می کنند؟
    مش قاسم: بزا بکنن!

     
  34. وزوزیر/* کار اعلام کرد که با تشکیل کمیته انسانی مسائل حقوقی و بیمه‌ای و عقب ماندگی‌های احتمالی را پیگیری خواهد کرد و دولت تا راه اندازی مجدد این معدن تمامی مطالبات مزدی۲۷۰ کارگر را پرداخت خواهد کرد.
    مش قاسم: شیر تو شیر یا همون حکومت اسلامی به این میگن. صاحاب این معدن برادران قاچاقچی خودشون هستن. عوض اینکه بره خر برادران قاچاقچی رو بگیره میاد از جیب ملت حاتم بخشی میکنه. چرا؟ چون خودش هم یکی از اون برادران قاچاقچیه. از لغاتی هم چون کمیته انسانی! که به گوش خوش میشینه استفاده میکنه واسه شیره مالیدن به سر ملت. اخه ای … (سه نقطه از مش قاسم) توی حکومت اسلامی که مسائل انسانی بهش توجه نمیشه، همه در زمره چارپایان به حساب میان.حالا فهمیدین که چرا توی این مملکت ملت فقیرند و برادران قاچاقچی ثروتمند؟

    / ک

     
  35. صندوق راي، نشان دمکراسي نيست.
    صندوق راي ،نشان آزادي نيست.
    صندوق راي،نشان اختيار نيست.
    اين صندوق راي هم نيست:”گاوصندوق بيعت” است.

    يک گرم مس ،يک گرم مس است.
    صد کيلو مس ،صد کيلو مس است.
    چهل تن مس ،چهل تن مس است.حتي يگ گرم طلا هم نيست.هر قدر هم انبوه و سنگين باشد- باشد.تبديل به يک گرم طلا نمي شود.کيمياگري صورت نخواهد گرفت.

    چهل يا پنجاه ميليون راي در استبداد، چهل ميليون راي بدون پشتوانه است.با يک راي در حکومت آزاد و دمکراسي هم قابل مقايسه نيست.کيمياگري صورت نخواهد گرفت.
    با انبوه گله وار مردمي هميشه نا آگاه و مقاديري هم غافل و يا توجيه گر- در پاي گاوصندوقهاي بيعت- تا انقراض بشريت هم به آزادي، دستيابي نخواهد بود.خانواده حکومت فقيهان و پاسداران، که همه با همديگر وصلت و ازدواج و پيوند خوني دارند اجازه نمي دهند که برگزيدگان و دانايان و دلسوزان ملک و مردم بر صدر نشينند.کيمياگري صورت نخواهد گرفت.

    کيمياگري فقط در صورت آزادي و برابري و رعايت حقوق بشر و بر صدر نشستن دانايان بر آمده از دل مردم انجام خواهد شد.آن هم با سالها در کوره آبديده شدن .
    اين نمايشات بي ملاحت،خنک و توخالي که قول طلا کردن مس را با ورد و حرف و حرف وحرف به مردم ارائه مي دهند بايد مورد بايکوت و بي اعتنايي واقع شوند تا آينه اي روبروي صورتهاي ژوليده و چشمان قي کرده و لب و لوچه آويزان سران قرار دهد تا چهره بد آگين و نفرتزاي خود را ببينند و اينهمه از خود متشکر نباشند.

    راي آوردن ابوقاتلها- جرمش بر عهده بايکوتيست ها نيست اين مغلطه بزرگي است که تبرئه کننده ماشين جهنمي- مهندسي و در واقع عملگي و فعلگي انت..خاب..ات است.

    انت و تو که راي مي دهي دچار خاب و خسران و بدبختي در ات و آتيه و آينده مي گردي.اين تفسير راستين انتخابات است.
    مردم ما که پارسيسان هم مي لنگد نمي دانند در ژرفاي اين کلمه عربي انتخابات چه نهفته است: انت – خاب –ات. جز اين هيچ چيز نيست.

    اگر اين سايت وجاهتي دارد از گل روي نوشته هاي آقاي نوريزاد است و نوشته هاي کوروس و آنيتا و مهرداد و علي 1 و اگر ننويسم ستم کرده ام: مش قاسم و مبشر و همه کساني که حتي يک پست در سال مي گذارند مثل همين دوستمان منصور که اگر همان منصور دو سه سال پيش باشد به او سلام مي کنم.

    ما از دست صدا و سيما فرار کرده ايم و کيهان و رسالت و تفتيشهاي عقايد ديگر.
    نيامده ايم که نوشته هاي عده اي همراهان و همدلان حاکميت را بخوانيم. اگر مي خواستيم مي رفتيم پاي تلويزيون و يا به کيوسک ها و کيهان مي خريديم.
    و در پايان به آقا مهرداد و ساير همراهان و دوستان عرض مي کنم که وقت گرانبها و انرژي مغزي خودتان را با کلنجار رفتن – با کساني که گويا دوره جنگهاي رواني را در گشتاپو آموخته اند، ضايع و بر باد ندهيد.بي اعتنايي از تيغ هندي هم تندتر و تيزتر است.مطالعه کتابهاي پل ژاگو را به آقا مهرداد توصيه مي کنم.دنيايي ناب و متين از دانش روان و روح است.کتاب کاغذی نه پی دی اف.فراموش نشود.

    دوران بقا چو باد صحرا بگذشت
    تلخی و خوشی و زست و زیبا بگذشت
    پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد
    بر گردن او بماند و بر ما بگذشت
    سعدی.
    ای کاش این باد صحرای ستم که پیوسته در خطه “ستمدیده پرور ایران” در وزیدن است با عنصر آگاهی و عزم برخاسته از شعور اندیشیده شده و صیقل یافته از تجربیات گذشته خود و دیگر مردمان جهان آزاد، به باد و نسیم آزادگی و دانش، و آغاز تعقل و بیدار شدن خرد، در این ناحیه افسرده از بیخردی و استبداد تبدیل می گشت.
    از همه اشتباهات چاپی یا مفهومی یا دستوری که در این سایت گذاشته ام و گویا پس از درج نظر _تازه متوجه می شوم پوزش می خواهم که با نوشته ام باری از دوش دستور زبان پارسی برنداشته و در مورد آن سستی کرده ام.

     
    • علی زین الدین

      دمکراسی راالزامات اقتصادی بوجودمیآورند ابتدااین شیوه درتولیدصنعتی جامی افتد وارزشهای خودوکارآیی اش راجهت تولید به اثبات میرساندوبعددرعرصه سیاست!
      چرادرکشورهای جهان سوم دمکراسی ریشه نمیگیردونظامهای دمکراتیک شکننده اند؟

      جمهوریت یکی ازنتایج احتمالی و انتخابی دمکراسی,ودمکراسی میوه ومحصول جامعه صنعتی است مثلأ :کارخانه ها ی اتومبیل سازی اولیه رادرنظربگیرید ,هیچ کارخانه ای نمی توانست به تنهایی فولاد,آلومینیم, شیشه,سرب,لاستیک,مس,لوازم برقی وهمه اجزاومواداولیه یک کامیون یا یک اتومبیل رابسازدودریک بازار رقابتی، بارقبای داخلی وخارجی به فروش برساندوسودهم ببرد! اصولاًتولیدکنندگان ماشینهای سواری وباری درابتدا چنان سرمایه های هنگفتی نداشتندکه یک نفر به تنهایی بتواندسرمایه لازم جهت تولید همه اجزاءراداشته باشد!
      ناچارتولیدکنندگان مختلف باهم واردیک توافق میشدندوسندیکایی( اتحادیه )راتشکیل میدادندکه نقطه نظرات و منافع هرتولیدکننده ای درآن لحاظ میشدزیراهیچکدام به تنهایی اینقدرسرمایه نداشت که تمام مواداولیه راخودش تولیدکند,پس به ناگزیرسندیکاکه اتحادیه سرمایه داران بودشکل گرفت. اگرفرضأمنافع تولیدکننده شیشه رعایت نمیشدوکارش به ورشکستگی میکشید,محصول نهایی ناقص وفاقدشیشه وغیرقابل عرضه بودوکل مجموعه متوقف وورشکست میشدندلذاناچاربه رعایت حقوق واحترام والتزام به رأی تک تک اعضا بودند.مدیریت این سندیکاهانیزوابسته به کسب اکثریت آرابود(این یعنی جمهوریت! ,جمهورکلمه ای عربی وبه معنای تمام وکل اهالی یک کشوریا نژادیایک گروه اجتماعی است! وجمهوریت درعمل یعنی کسب تأییدورأی مثبت اکثریت اهالی,البته جمهورهم ترجمه کلمه ریپوبلاک لاتین است) هرتولیدکننده نسبت به زیر مجموعه های خودنیزچنین رفتاری داشت تاسندیکا رشد کرده وبه کارتل وبعدتراست وکنسرن تبدیل میشدوبه این ترتیب نهادهای انحصاری امپریالیستی وبین المللی بوجودآمدندومدیریت تولیدوفروش درسطح جهانی راقبضه کردوازمعدنهای مختلف انواع مواداولیه موردمصرف, تابازار های جهانی به مالکیت یک نهادنظام سرمایه داری درآمد.(این نهادهاعبارتنداز:سندیکا,کارتل,تراست,کنسرن.کنسرن بالاترین وثروتمندترین این نهادهاست که شامل شرکتهای بزرگ انحصاری وبی رقیب جهانی میشود.سازمان اپک کارتل کشورهای تولیدکننده نفت است که ظاهرأباتصمیم ومدیریت جمعی اداره میشودوقیمت و مقدارتولیدنفت خام راتعیین میکند )دمکراسی برآیند ونتیجه جبری وناگزیراین نظام اقتصادی اجتماعیست! .درکشورهای عقب مانده ودرحال توسعه حتی اگررهبران سیاسی عاشق دمکراسی هم باشند، خوش نیت ترین وباتقواترین افراد هم باشند، درعمل جمهوریت ودمکراسی شعاری بیش نیست که گاهی خوب وگاهی بدعمل میکند.جامعه ای که خواهان دمکراسی وجمهوریت باشدهیچ راهی به جزتوسعه صنعتی نداردوتااین امرمحقق نشود جمهوری ودمکراسی شعاری پوچ وتشریفاتی خواهدماند.

       
  36. هاشمی طباء: باید به مردم بگوییم که کشور را تخریب نکنند.
    مش قاسم: …… و ادامه داد طبق قانون اساسی حکومت اسلامی امر تخریب کشور فقط در حوزه اختیارات ولی فقیه میباشد و ایشان در این کار فوقالعاده موفق عملکرده اند. به حکومت اسلامی خوش آمدید.

     
  37. آخرین اخبار از ونزوئلا و تکلیف نامعلوم صدها میلیارد دلار پول ایران در آن کشور

    پس از حدود یک ماه تظاهرات رو به گسترش در کشور ونزوئلا در نهایت دیروز با حمله مردم از جان گذشته ونزوئلا به خودرو‌ها و زره پوش‌های پلیس و نیرو‌های امنیتی آن کشور اکنون مبارزه آن مردم با دیکتاتور آن کشور یعنی‌ مادرو وارد فاز جدیدی شده است. فیلم‌های خبری دو روز گذشته از کاراکاس نشانگر سنگر بندی مردم در خیابانها و تظاهرات میلیونی می‌باشد. کاملا واضح می‌باشد که دیکتاتور آن کشور که مورد حمایت جمهوری اسلامی نیز می‌باشد نمی‌تواند مدت زیادی مقاومت کرده و در آینده نزدیک شاید کمتر از یک ماه آینده حکومت مادرو سرنگون شود. اما همانطوری که می‌دانیم حکومت جمهوری اسلامی صدها میلیارد دلار در این کشور سرمایه‌گذاری کرده که با نفرتی که مردم ونزوئلا از جمهوری اسلامی پیدا کرده‌اند (به علت حمایت جمهوری اسلامی از جنایات دیکتاتور ونزوئلا) با دولت جمهوری اسلامی در جهت تحویل پول‌های ایران همکاری نخواهند کرد.

     
    • از جناب کوروش تشکر میکنم برای این افشاگری مهم و خواهش میکنم هر چه که در باره این سرمایه گذاری ها میدانید , به تفصیل , بنویسید تا وسیعا برای آگاهی مردم غارت شده در دوران احمدی نژاد پخش شوند.. پاینده باشید .

       
    • جناب کوروش درود بر شما

      آقا، تو را به هزرت عباس قسم میدم از این خبرهای ناهنجار تو اینترت پخش نکن. این نوع اخبار خواب راحت را از دیدگان نازنین آغای فرخ نگهدار چریک دوآتشه فدائی دیروز، استمرارطلب و پشتیبان جمهوری اسلامی امروزمی پراند. ایشان با کمک جمهوری اسلامی و بیت المال مردم ایران یک کارخانه نسبتا عظیم مبل سازی در ونزوئلا دائر کرده است که عنقریب ازطرف مردم ونزوئلا ملی اعلام شود. این امرممکن است باعث شود آقا فرخ دوباره به جرگه چریکان فدائی باز گردد

      پاینده ایران
      رسول

       
  38. یک پیش بینی و تحلیل هردمبیل دیگر از انتخابات!

    *** ( احتمال کناره گیری روحانی به نفع جهانگیری ) ***

    1- جهانگیری هم بین اصولگرایان و هم بین اصلاح طلبان دارای وجه است.
    2- اصولگرایان از روحانی دل خوشی یندارند و در 4 سال بعدی ( اگر انتخاب شود ) مزاحمتهای زیادی بوجود می آورند؛ همان بلایی را که سر خاتمی آوردند.
    3- مردم هم دل خوشی از روحانی ندارند و او به وعده هایش عمل نکرده.
    4- مردم دل خوشی از کسوت روحانی ندارند با توجه به اینکه این شخص هم شهرتش روحانی است و هم در لباس روحانی. او هنوز بدنبال کلید است …کجایی کلیدم، کلیدم کجایی؟!
    5- از نظر شخصیتی و عملکرد، بهترین شخص در بین این کاندیداها، جهانگیری ست.

    به نظر من بهترین تاکتیک این است که روحانی به نفع جهانگیری کنار برود، تا هم توطئۀ اصولگرایان در آینده خنثی شود و هم اینکه دولت آینده یک دولت آرام و بدون کشمکش باشد.
    من که خیالم راحت است؛ از 20 سال پیش به اینطرف رأی نداده ام و اینبار هم رأی نخواهم داد.

    – جناب آرتین
    سلام
    هردمبیل در اصل یک اصطلاح ترکی ست که به مرور زمان در زبان و گویش فارسی تغییر کرده.
    اصل کلمه “هردن بیر” است.
    هردن بیر = هر وقت هوس کردی یکی، از هر طرف یکی … هر چی عشقت کشید، بی قائده و بی نظم بودن
    و امروزه بیشتر به این شکلها نوشته میشود: هردنبیل – هردمبیل
    شما در متن قبلی زیر نوشتار من اینگونه نوشتید: “هردمبیر” که زیاد مصطلح نیست هرچند تازگیها در نوشته هایی به چشم میخورد و از تغییر ” هردن” ترکی به “هردم” فارسی ( که تقریباً همان معنی را میدهد ) به همراه “بیر” بوجود آمده.

     
    • سلام دوست عزیز
      همان هردمبیل شما صحیح بود بنده تعمدا اصطلاح خودساخته هردمبیر را آوردم.
      ممنون از تذکر شما

       
    • جناب آنارشیست درود بر شما

      حضورتون عارضم که درهیچ مملکتی حتی کره شمالی، جیبوتی و یا بورکینا فسو هم نخواهید دید که معاون رئیس جمهور کشوردررقابت های انتخاباتی به عنوان رقیب رئیس خود شرکت کند

      دلیل وجود جهانکیری دراین خمیه شب بازی این است که روحانی صلاح دیده که بعضی از حرفهایی که در مناظره دوست دارد بزند وممکن است بعدا بضرر وی تمام شود از دهان جهانگیری بیرون بیاید. اطمینان دارم توجه فرموده اید که چطور جهانگیری خالیباف را می پیچاند حتی رئیسی را. و تا بامروزدراین امرموفق هم بوده است.
      کم سروصداترین و آرام ترین دوره نظام بی نظم ج.ا همین ۴ سال گذشته بوده است هیچ دلیلی وجود ندارد که روحانی کنار گذاشته شود. ایشون سرجای خود باقی خواهد ماند

      پاینده ایران
      رسول

       
      • سید مرتضی

        با پوزش از آنارشیست گرامی ،پاسخ من به رسول این است که در انتهای یک دوره ریاست جمهوری هیچ منع قانونی برای کاندیداتوری یک معاون رئیس جمهور وجود ندارد،ما کاری به بورکینافاسو یا سوئیس و غیره نداریم،رقابت یک معاون رئیس جمهور گذشته از اینکه می تواند واقعی باشد و تا پیش از اصل رای گیری ممکن است با تغییر شرائط به انصراف آن فرد یا بقاء او و کناره گیری رئیس سابقش منجر شود،می تواند تاکتیکی باشد برای چالش و پاسخگوئی به کاندیداهای مخالف که ممکن است بطور تیمی عمل کنند ،در واقع می شود (گذشته از احتمال بقاء واقعی معاون همراه) گفت این نوعی تقسیم کار و بهره گیری از وقت برای دفاع از کارنامه و پیشگیری از پیروزی رقباء مخالف باشد.
        این احتمالا نیش غولی (خیمه شب بازی یا بضرر کسی شدن..) احتمالات ضعیف یا نادرستی است که شما بعنوان مخالف اصل نظام و بعنوان بهانه و توجیه برای عدم مشارکت در مسائل جمعی مطرح می کنید که نوعی اقناع نفسانی است ،اگر کسی در فضای تبلیغات کاندیداها یا مناظرات آنان قرار گرفته باشد می فهمد که نه مساله خیمه شب بازی است (برای اینکه واقعا کاندیداها مایلند رقیب را از میدان خارج کنند) و نه بحث ضرر و غیر ضرر است ،در این انتخابات دولت مستقر فعلی کارنامه و فعالیت هایی داشته که محل بحث و نزاع است ،رقبای دیگر هم در حال هجوم و براندازی این دولت و کارنامه او هستند ،بنابر این دیگر بحث ضرر و لا ضرر مطرح نیست بحث بود یا نبود دولت روحانی است و ایندو (و تا حدی هاشمی طبا که گرایش اصلاحی دارد) در مقام دفاع برابر هجوم رقباء مهاجمند،اینکه پیش بینی می کنید دولت روحانی باقی بماند ،من شخصا امیدوار به همین هستم ولی وضعیت رقباء و تبلیغات وسیع آنها و تهاجم آنها و گاه عوامفریبی و فرافکنی آنها همه چیز را محتمل کرده است ،بنابر این بحث ظاهر سازی و خیمه شب بازی کاملا منتفی است ،حال شما مایل به رای دادن هستید یا نه اختیار با خود شماست؟ راستی شما هنوز تابعیت ایران را برای شرکت در انتخابات داریداصلا؟

         
  39. جمهوری اسلامی ایران از زمان بە قدرت رسیدنش به‌ صراحت اعلام کردە است که ‌”هیچ مرز و زبان و نژادی را بە رسمیت نمی‌شناسیم” و لذا “صدور انقلاب اسلامی” را مبنای سیاست خارجی خویش قرار دادەاند. برای تصاحب پست‌های مهم مملکتی و همچنین برای گزینش دیپلمات، گزینه‌ تعهد بر تخصص را ملاک انتخاب قرار دادند و در گام اول برای آغاز صدور ایدئولوژی خشونت بارشان سپاه‌ قدس را تاسیس کردند. با تامل در انتخاب این نام برای نیرویی که‌ فعالیت‌های نظامی و تروریستی ایران را، در خارج از کشور به عهده گرفته‌ است برای ما روشن می‌شود که‌ چرا در زمانی که‌ امامان شیعه‌ در نجف، بغداد، سامرا، کربلا ‌و مشهدند اما نام قدس را برای سپاهشان بر می گزینند؟ برداشت من از این نامگذاری هدفدار سلطه‌ گری و تسلط هرچە بیشتر جمهوری اسلامی ایران بر خاک کشورهای همسایە و اجرای سیاست‎های همراستا با ولایت فقیە در این مناطق است. سیاستی کە در پشت این نامگذاری و همچنین عملکرد این سپاه‌ است، ثابت کردە که‌ برای سپاه‌ قدس زمان و نژاد و مرز اهمیتی ندارد لذا هر شخص و گروهی که‌ سیاست تروریستی رژیم ایران را قبول داشته‌ باشد با آغوش باز او را می پذیرند.

    رژیم جمهوری اسلامی برای ایجاد و ادامه‌ آشوب و بحران در منطقه ‌گروه‌ تندروی شیعه‌ بر علیە مرجع ناراضی، گروه مسلح شیعە بر علیە سنی، گروه‌ تندروی بنیادگرای سنی علیه‌ گروه‌های دیگر سنی، گروه‌ تندروی یهودی علیە مسیحی و…‌ را مورد حمایت‌های مادی و سیاسی خود قرار داده‌‌ تا این گروه‌ها مخالفانشان را ترور کنند. زیرا وجود ناامنی و بحران به نفع استبداد حاکم در ایران است که‌ بیشتر و بهتر بتواند تمام عرصه‌‌های سیاسی و اقتصادی را قبضه‌ نماید.

    سپاه‌ قدس برای تامین امنیت داخلی ایران، با صرف هزینه‌‌های مادی و سیاسی زیادی، ترور مخالفان را در دستور کار خود قرار داده‌ است. جمهوری اسلامی با توسل بە رعب، وحشت و ترور، مخالفانش را سرکوب و از میدان بە در می‌کند. سپاه‌ قدس سفارتخانه‌ها و کنسولگری‌های ایران در کشورهای مختلف را به‌ مثابه‌ پوششی برای انجام اقدامات تروریستی بە کار می‌گیرد. هر سفارتخانه‌ و کنسولگری ایران بخش ویژەای برای طرح ریزی و نظارت و انجام عملیات‌های تروریستی اختصاص داده‌ است. حکم ترور در آخرین مرحله‌ بعد از بازبینی “کمیتە ویژە” توسط بالاترین مرجع شیعه‌ که‌ ولایت فقیه‌ است، صادر می‌شود.

    ژنرال شفیق اولین کسی بود که‌ در روز شانزدهم آذر سال 58 هنگام بازگشت از خانه‌ مادرش اشرف پهلوی در پاریس، که‌ به عنوان “مفسد فی الارض” حکمش در دادگاه‌ غیابی توسط آخوند صادق خلخالی نماینده‌ آیت الله‌ خمینی صادر شده‌ بود، توسط تروریست‌ها کشته‌ شد. کشته‌ شدن ژنرال شفیق و به‌ نتیجه‌ نرسیدن تحقیقات وسکوت مجامع بین المللی در مقابل اولین ترور رژیم ایران در خارج از کشور، ترور سیستماتیک مخالفان را از طریق به کارگیری امکانات سفارتخانه‌ها و مصونیت دیپلماتیک دیپلمات‌ها باز گذاشته است. علی اکبر طباطبایی، سخنگوی سفارت ایران در آمریکا در زمان پهلوی، در 31 تیرماه 1359 توسط تروریست‌های جمهوری اسلامی ایران در مقابل منزلش کشته‌ شد. ژنرال غلامعلی اویسی همراه‌ برادرش در 18/11/1362 در پاریس توسط تروریستان رژیم ایران کشته‌ شد. بیژن فاضلی پسر هنرپیشه‌ منتقد رضا فاضلی در 28/5/1365 در لندن در بمب‌گذاری مغازه‌اش توسط تروریستان رژیم ایران کشته‌ شد.

    دکتر عبدالرحمان قاسملو، عبدالله‌ قادری آذر و دکتر فاضل رسول هنگام مذاکره‌ با دیپلمات- تروریست‌های جمهوری اسلامی در سال 1368 در وین پایتخت اتریش ترور شدند و در همان سال صدیق کمانگر در شهر رانیه‌ عراق ترور شد. سال 1369 کاظم رجوی در سوئیس و خانم عفت قاضی دختر رئیس جمهور کردستان قاضی محمد، توسط نامه‌ بمبگذاری شده‌ در شهر وستروس سوئد ترور شدند. در سال 1370 خورشیدی عبدالرحمان برومند مسئول و هماهنگ کننده‌ گروه ‌نهضت مقاومت ملی ایران در پاریس ترور شد‌ و دوباره‌ در همان سال در همان شهر شاپور بختیار نیز توسط تروریستهای اعزامی جمهوری اسلامی ایران ترور شد. در سال 1371 خورشیدی فریدون فرخزاد در شهر بن آلمان، دکتر محمد صادق شرفکندی، فتاح عبدلی، همایون اردلان و نوری دهکردی در سال 1371 در شهر برلین آلمان توسط تروریستهای رژیم ایران کشتە شدند. در سال 1375 رضا مظلومان در منزل خود در پاریس ترور شد. دیپلماسی ترور جمهوری اسلامی در دهه‌ 90 میلادی از اوضاع آشفته‌ کردستان عراق استفاده‌ کرده و بیشتر از 352 نفر از مبارزان کردستان ایران را ترور کرد. آخرین اقدام تروریستی جمهوری اسلامی در کردستان عراق، بمب گذاری در جلوی دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان بود که‌ در 1/10/1395 کشتە شدن پنج نفر از پیشمرگان این حزب و دو پلیس محلی را در پی داشت. ماشین ترور جمهوری اسلامی، لیست بلندی از شخصیت‌های سیاسی و مخالفان را در پروندە خود دارد که‌ بدون شک لکه‌ ننگین و سیاهی بر پیشانی این رژیم است.

    تروریسم دولتی جمهوری اسلامی ایران لیستی هم از بمب‌گذاری علیه‌ اشخاص و مراکز خارجی در پیشینه‌ خود دارد که‌ برای نمونه‌ می‌توان به‌ انفجار کامیون بمب گذاری شده‌ با 900 کیلو مواد منفجره‌ در مقابل سفارتخانه‌ آمریکا در 29/1/1362 بیروت اشاره‌ کرد که‌ در آن 63 نفر کشته‌ و بیشتر از 120 نفر زخمی شدند. همچنین بمبگذاری در مرکز یهودیان در آرژانتین در سال 1373 که‌ 85 نفر در آن کشته‌ شدند. انفجار تروریستی منطقه الخبر سعودی در سال 1375 که‌ موجب کشته‌ شدن 19 سرباز آمریکایی و زخمی شدن 400 نفر را در پی داشت.

    در سال1390 تلاش نافرجام برای ترور عادل الجبیر سفیر وقت و وزیر خارجه‌ کنونی سعودی، و انفجارات سال 91 در بانکوک تایلند و دهلی نو هندوستان برای ترور دیپلماتهای اسرائیلی و دوباره‌ در همان سال دو عضو سپاه‌ پاسداران به‌ جرم انتقال 100 کیلوگرم ماده‌ انفجاری به‌ کنیا دستگیر و محکوم و روانه‌ زندان شدند.

     
    • آقا یا خانم برزو

      شما گفتید :”جمهوری اسلامی ایران از زمان بە قدرت رسیدنش به‌ صراحت اعلام کردە است که ‌”هیچ مرز و زبان و نژادی را بە رسمیت نمی‌شناسیم”
      ممکن هست بگویید نظام جمهوری اسلامی ایران در کجای قانون اساسی یا قوانین عادی خود یا در کدام بیانیه یا اظهاریه بصراحت اعلام کرده است :”هیچ مرز و زبان و نژادی را برسمیت نمی شناسیم”؟

       
      • درکجای قانون اسباب بازی گفته شده که آقا میتواند فتیله اختلاس هارا را بالا و پایین بکشد ؟

        در کجای قانون اسباب بازی اجازه حصر داده شده ؟

        درکجای قانون اسباب بازی گفته زندانیان را فله ای اعدام کنند ؟

        درکجای قانون اسباب بازی گفته شده که بین چند هزار کاندیدکه حتما خیلی ها اصلح بودند و ایران را نجات میدادند شش نفر بز اخفش بارگاه را دست چین کرده و به مردم تحمیل و حقنه کنند ؟

        درکجای قانون اساسی گفته شده که دزد وراه زن و زورگیرومتجاوز وووو به یکی دو سال زندان محکوم شود و زندانیان سیاسی به علت فقط وفقط زدن حرف دلشان به بیش از شانزده سال زندان محکوم شوند و توی قم نشین از ما پرونده آنان را برای برسی بخواهی برای افاضه لاحق کلام ؟

        هزاران مورد دیگر هم میشود مثال زد !!!

        بنازم به این همه رو !!!!!!

        شیخ مرتضی برو این دام بر مرغ دگرنه .. که عنقا را بلنداست آشیانه !

        فهمیدی یا نه !!!!!

         
      • سید مرتضی‌،

        اینطور که معلوم هست شما سخنان سیاستمداران جمهوری اسلامی را در طی‌ این ۳۹ سالی‌ که بر سر کار هستند را نمی‌‌خوانید و یا به اخبار گوش نمی‌‌دهید. الان دیگر حتی بچه‌های ۴ ساله ساکن بورکینا فاسو می‌دانند که داستان جمهوری اسلامی چیست ! الان دیگر خواجه حافظ شیرازی هم میداند که جمهوری اسلامی در پی‌ صدور انقلاب اسلامی به سر تا سر دنیا هست. در این راه ملایان حکومتی به هر کاری از ترور گرفته تا اتلاف صد‌ها و بلکه هزار‌ها میلیارد دلاری ثروت ملی‌ ایران دست زده اند. دوست عزیز سید مرتضی‌ صبح بخیر!

         
        • لطفا طفره نروید ، جمله خبری شما این بود:”جمهوری اسلامی ایران از زمان بە قدرت رسیدنش به‌ صراحت اعلام کردە است که ‌”هیچ مرز و زبان و نژادی را بە رسمیت نمی‌شناسیم”.
          من گفتم صدق این گزاره خبری را اثبات کنید ،چه در قانون اساسی ایران ،چه در قوانین عادی ایران و چه در اظهارات رهبران جمهوری اسلامی ،شما تنها این گزاره را تکرار و بر آن ابرام کردید،بمن بگویید جمهوری اسلامی ایران چطور هیچ مرزی را برسمیت نمی ناسد در حالیکه کیلومترها مرز آبی و خاکی با همسایگان خویش دارد؟
          اصلا برسمیت نشناختن زبان کشورهای دیگر معقول است؟ یعنی چه که مثلا من بگویم مثلا من زبان اردو را که در پاکستان بین اهالی آنجا دائر است برسمیت نمی شناسم؟ الان در داخل جمهوری اسلامی گویش ها و زبانهای مختلفی وجود دارد ،آنها رسمیت ندارند؟ اگر فرضا زن و شوهر انگلیسی تابعیت ایرانی بپذیرند و اینجا باشند کسی مانع انگلیسی سخن گفتن آنهاست؟
          توضیح دهید اینکه جمهوری اسلامی نژاد دیگر را برسمیت نشناسد اصلا یعنی چه؟! چین و ژاپن و کره مثلا نژاد زردند؟ بما چه ربطی دارد که ما نژاد زرد را برسمیت نشناسیم! حال اگر فرضا بطور لفظی ما بگوییم ما فلان نژاد را برسمیت نمی شناسیم ،آیا برسمیت نشناختن ما مانع تحقق و دوام آن نژاد است؟!
          بنابر تلاش کنید وقتی می خواهید مطلبی بنویسید اندکی بیندیشید که چه می خواهید بگویید و در قالب چه الفاظی می خواهید مقصود خود را بیان کنید.

           
  40. از حشمت الله طبرزدی به هنرپیشه معروف آقای رضا کیانیان

    اقای کیانیان به تخصص احترام بگذارید.عوامفریبی کافی است!

    رضای عزیز اما خوشحالم به تو هنرمند عزیز و گروهی که در دوران اشفته ی ملت، هم از توبره خورده اند هم از اخور،اعلام کنم،بازی تمام است.مردم اگاه شده اند و تصمیم دارند از دوران اشفتگی خارج شوند.به زودی علف را از جلوی سگ برداشته و استخوان را نیز از جلوی بز بر می دارند.

    هیچگاه در مورد فوت و فن سینما اظهار نظر قاطع نمی کنم ،برای این که دانش و تجربه ی ان را ندارم،ولی دلم بسوزد برای سیاست که هرکس به خود حق می دهد،در مورد ان،اظهار نظر قاطع کند. من که نزدیک به ۴۰ سال است ، در امر سیاست ورزی بوده و بیش از ۲۳ سال را مستقیما در مبارزه ی بی امان سیاسی،زندان و شکنجه و محرومیت به سر می برم ،هنوز جرائت نمی کنم با قاطعیت به دیگران بگویم، در انتخابات شرکت نکنید یا بکنید. فقط اعلام می کنم که من و حزبم در انتصخابات شرکت نمی کنیم. اما گویا اقای کیانیان، خود را شایسته ی صدور چنین احکامی قطعی می داند که تحریم کنندگان را مورد سرزنش قرار بدهد! اقای کیانیان عزیز،نمی دانم تا چه اندازه به شرایط انتخابات ازاد به عنوان یک حق مسلم و اساسی اگاهی دارید و یا اگر اگاه هستید، چه اندازه به ان باور دارید. و نمی دانم تا چه اندازه به این حرف خاتمی-که از بین روئسای اسلامی از دیگران صادق تر بود- باور دارید که اعتراف کرد، یک تدارکات چی بیش نبوده است.نمی دانم چه اندازه از فقر و بیکاری و سیاه روزی مردم اگاه هستید. نمی دانم تا چه اندازه از وضعیت دادگاهها و زندانها اگاه هستید.نمی دانم چه اندازه به دروغ های روحانی و تاثیر ان طی ۴ سال گذشته در زندگی مردم و سرخوردگی جوانان باور دارید. نمی دانم تا چه اندازه از این امر اگاه هستید که با وجود نهاد های قدرت غیر پاسخگو ،حتا اگر ، مصدق رییس جمهور شود،جز درگیری و کشمکش در درون ساخت قدرت، هیچ ثمری برای مردم،نادیده گرفته شده،سرکوب شده،گورخواب و کارتون خواب ،ندارد. مگر همین شما هنرمند محترم (از دیدگاه قدرت حاکم که امکان فعالیت هنری دارید) با همکارانتان نبودید که مردم را دعوت به شرکت و رای به روحانی،ریشهری و دری نجف ابادی کردید؟ نتیجه ی ان چه شد؟مشروعیت برای اقتدار گرای غیر پاسخگو و گور خوابی برای مردم! ایا شرم نمی کنید که از این اعتبار هنری خود برای به بی راهه کشاندن تودههای نا اگاه برای به قدرت رساندن مشتی ریاکار و درغگو و دزد استفاده می کنید؟لابد خواهی گفت اگر روحانی نیاید، رییسی می اید.پرسش من این است که،مگر برای مردم فقیر و کارتون خواب و سرکوب شده،فرقی هم دارد؟پاسخت این است که اگر رییسی بیاید، جنگ می شود. می گویم این نیرنگ استمرار طلبان برای فریب مردم است. رییسی حاصل رای معتقدین به حکومت جمهوری اسلامی است، و چه بیاید و چه نیاید انها قدرت را قبضه کرده اند، اما روحانی حاصل فریب مردم توسط استمرار طلبان قدرت و البته نا پختگی گروهی از هنرمندان و روشنفکرانی است که گمان می کنند، سیاست های کلان و جنگ وصلح در دست تدارکات چی هایی شبیه خاتمی و روحانی است.اگر رییسی بیاید دلم نمی سوزد که یک بار دیگر گول خورده ام ،می گویم حاکم است،قدرت دارد،سپاه و زندان دارد،پول وثروت دارد،این را میبرد،ان را میاورد!به ملت چه ارتباطی دارد!؟اما اگر برای امدن روحانی، مخالف رژیم را به پای صندوق رای که مشروعیت دهنده به دروغ،ریا و سرکوب است ،بکشانی و بیاید که حاصل جز زندانی شدنم و گور خواب شدنم ندارد، دلم از این خواهد سوخت که بار دیگر فریب خوردم.قیمت ان،فریب است،وقتی روشنفکران،سیاستمداران،ازادیخواهان، احزاب و سازمانهای دموکرات ، ملی و دموکراسی خواه یا در گوشه ی زندان یک سرکوب شده در خانه ها یا اواره هستند،شما اقای کیانیان عزیز و همکارانتان که به لحاظ شرایط کنونی، باید ، از این که به صورت پوپولیستی مردم را دعوت می کنید که برای پرهیز از، بدتر به بد،رای بدهند، شرمنده باشید.

    اقا رضای عزیز،هنرمند باید مردم را به خوب و خوبتر فرا بخواند. مگر هنرمند کاسبکار و یا سیاستمدار پراگماتیسم است که در چنین بازار مکاره ای،برای سیاستمداران دست به دلالی بزند!چرا نا اگاهانه ، مردم را فریب می دهید؟چه کسی به شما عزیزان چنین مجوز علمی را داده است که در شرایط سرکوب و سکوت و خانه نشین کردن رجال ملی، بازیگری سیاسی را بر عهده بگیرید!؟چنان حرف میزنید که گویا در کشوری ازاد زندگی می کنید.خوب البته اگر برای مردم اب نداشته برای برخی، نان داشته است!

    رضای عزیز اما خوشحالم به تو هنرمند عزیز و گروهی که در دوران اشفته ی ملت، هم از توبره خورده اند هم از اخور،اعلام کنم،بازی تمام است.مردم اگاه شده اند و تصمیم دارند از دوران اشفتگی خارج شوند.به زودی علف را از جلوی سگ برداشته و استخوان را نیز از جلوی بز بر می دارند. همه چیز سر جای خودش قرار خواهد گرفت که نه من به خود حق بدهم در امور سینما رای قاطع بدهم وتو رضای عزیز به خود حق بدهی،در کاری که تخصص نداری،رای قاطع صادر کنی.

    روزنامه نگار و زندانی سیاسی.
    ۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۶۶ خورشیدی

     
    • درود برجناب طبرزدی و hassan عزیز و جمله ای از چرچیل در تایید این تحلیل زیبا:
      وقتی اسبهای قدرتمند از میدان حذف شوند هر الاغی به خط پایان میرسد.
      در نبود شیران بیشه زار استکه گرگ و روباه و شغال و کفتارها میشوند میدان دار .
      ……………….
      ایا میدانید چرا سلطانی جنگل زیبنده شیر است؟
      چونکه هیچ وقت حیوان ماده ای را شکار نمیکند
      هر چه قدر هم که کرسنه باشد از شکار نوزادان سایر حیوانات که پای فرار ندارند خود داری میکند
      هیچ وقت از روزی روزانه اش بیشتر شکار نمیکند
      هیچ تنگ چشمی ندارد از اینکه سایر حیوانات و لاشخورها از مازاد شکار او بهره مند شوند یعنی بفکر پس انداز برای وعده دیگرش نمیباشد
      روزی خودش را با تلاش خودش بدست میاورد بفکر دست اندازی به سفره دیگران نمیباشد

       
  41. باسلام / موسم انتخابات است و مردم درگیر آن هستند که کدام نامزد ” اَصلَح ” و کدام نامزد ” اَبلَه ” هستند ! و حتماً فردایش همان دومی را که یکی مثل احمد نژاد است را بر مردم ایران تحمیل میکنند .

     
  42. حادثۀ ناگوار انفجار معدن و کشته شدن تعداد زیادی از کارگران معدنچی را تسلیت میگویم.
    هنوز چند ماهی از حادثۀ کشته شدن آتش نشانان نگذشته که اینبار شاهد هستیم عده ای از هموطنان زحمتکش ما به شکلی دلخراش در داخل معدن کشته میشوند. من برای هر دو مورد گریستم؛ چرا که خود را بجای محبوس شدگان گذاشتم و اینکه لحظات پایان عمر خود را چگونه و در چه حالی سپری کردند.
    به خانوادۀ داغدار آن از صمیم قلب عزیران تسلیت میگویم. متأسفانه این تنها کاریست که میتوانم انجان دهم.
    همیشه پای یکی از ارگانها و مجموعه های متعلق به نظام در میان است. پلاسکو را بنیاد مستضعفان هاپولی کرده بود و این معدن را هم بسیجیان! و البته چون مفت بدست آمده بنابراین برای امنیت ساختمان و کارکنان هزینه نمیکنند. این جماعت که زمانی فی سبیل الله کار میکردند، امروز میخواهند از آب کره بگیرند.
    حکایت همان است که بود؛ کافیست مزۀ پول را بچشند دیگر نه خدا میشناسند و نه خلق خدا.
    دل و دماغ تاختن به این نانجیبان را ندارم. فقط به آنها میگویم که: ” خیلی بی شرفید! “

     
  43. محمد عبدلله

    به نام خدای مهربان با نشانه های بی شمار مهربان اش، آن آسمان های پروازکننده کننده بر روی خاک

    درود جناب نوری زاد
    این کلیپ به نظرم جالب و پر نکته بود.
    در انتهایش به شما و دکتر خزعلی هم اشاره کرده بود و نقدی بر بیانات اخیر شما زده بود جناب عبدالرضایی.
    اگر مناسب دانستید بازنشر کنید. به نظر برای اندیشه عمومی و تعمیق حرکت های مردم ارزشمند خواهد بود.

    با آرزوی سلامتی شما و خانواده محترمتان.
    و ایران و جهانی آزادتر

    http://www.aparat.com/v/OxZkz/کارناوالهای_انتخاباتی_در_ایران_2_،_علی_عبدالرضایی

     
  44. با درود
    به دوست گرامی جناب نوريزاد
    من كاملا وضعيت شما را درك ميكنم و ميفهمم كه نفس كشيدن شما هم زير نظر است اما همانطور كه شما از يك جايي شروع كرده منهم از جايي ديگر شروع كردم. منتها همانطور كه در ايران مردم يكپارچه نيستند و نمي آيند تا حق خود را از نظام واخواهي كنند در اينجا هم هر كسي بر طبل خود ميزند. اما من معتقدم كه ما چه در درون و چه در برون مرزها بدون هماهنگي و با هم بودن كامياب نشده و رهايي مام ميهن از چنگال لاشخور ها و كركس ها دير به سرانجام خواهد رسيد.
    خواهشا قدري درنگ كنيد و من برايتان توضيح خواهم داد. شما گفتيد كه مشكل بزرگي داريد و آنهم تنهايي است. شكسته نفسي ميفرماييد!؟
    بگمانم منظورتان اينست كه كاركردتان تنها و بطور فرديست وگرنه شما به هيچ گونه تنها نبوده بلكه مخاطبان ميليوني در شبكه هاي اجتماعي و در ميان مردم داريد. ميدانم كه كوشش خستگي ناپذيري براي پيشبرد اهدافتان داريد و برخي از كارهايتان را يك تنه انجام ميدهيد. با اينهمه دوستداران و همراهان، شما هرگز در ميان مردم تنها نيستيد اما بيگمان با كردار يكه تازتان، تنها در نوشتن و آفرينش هنر خود تنهاييد وگرنه در ساخت فيلم، سخنرانيها، مصاحبه ها و مناظره ها قطعا همواره با انبوه هواداران خود در پيوستگي ميباشيد.
    بديهيست كه من هم مثل شما يك آدم معمولي بوده (البته ناشناس) و كارهاي هنري إشعار و نوشته هايم را به تنهايي انجام ميدهم. اين يك واقعيت است كه آفرينشگری، تمركز و درونگرايي ضرورتيست براي خلق و آفرينش يك اثر و مسلما امريست گريز ناپذير كه در باره همه نويسندگان و هنرمندان گواه است. ميخواهم كمي خودماني تر و به زباني روشنتر بگويم كه هر چه مينويسم و با شما در ميان ميگذارم از درون انديشه خلاق و هوشمند و راهنماييهاي روان ناخودآگاهم برآمده است.
    إحساس ميكنم با من كمي محتاطانه سخن ميگوييد و انگار كمي عقب نشيني كرده هنگامي كه خواستار همكاري با هم شدم. گر چه در بيرون از كشور زندگي ميكنم اما كاملا آسوده خاطر باشيد كه هيچ جاي نگراني نيست چون از هيچ ارگان و گروهي پول نگرفته، با هيچ سرويس اطلاعاتي كار نكرده و از هيچ گروه خاص سياسي هم هواداري و پيروي نميكنم. از ديد من سياست نفرت انگيز است چون پر از دروغ و ريا و ناراستي است به همين روي گرايشاتم بيشتر به جنبه فرهنگيست تا سياسي.
    اما آدم گهگاه و بناچار براي گذر از زورگويي به دموكراسي و از سركوبي به آزادي مجبور به گذر از فرهنگ به سياست و يا برعكس ميشود. اينرا گفتم كه از پيوند و گفتگوي با من هيچ دلهره و هراسي به دل راه ندهيد. ميدانم كه شما كس دلير و پردلي هستيد اما اين بسيار كار ارزشمند و بايسته ايست تا سدهاي ترس را شكسته و به جايش پيوستگيهاي هوشيارانه، پرواگرانه و خردمندانه برقرار كنيم.
    تا مرد به تیغ عشق بی سر نشود
    در حضرت معشوق مطهر نشود
    هم عشق طلب کنی وهم سر خواهی
    آری خواهی ولی ميسر نشود
    (ابو سعيد ابوالخير)
    ميخواهم ديدگاه شما را به اين ارزش نزديك كنم كه گرچه به تنهايي مي انديشيد و اثر هنري مي آفرينيد اما كردارتان گروهيست و بجز اين هم نميتواند باشد. براي اينكه هيچ نويسنده ای براي خودش نمينويسد، هيچ فيلمسازی براي خودش فيلم نميسازد و هيچ رامشگری براي خودش آهنگ نميسازد. بنابراين پيوستگی ما در راه موازي و همكاري و هم انديشيمان باعث پيشبرد هدف مشترك ما خواهد بود.
    شما بانگ بلند ايرانيان ستمديده درون كشور هستيد و من ميتوانم براي هر إيراني كه در بيرون كشور بوده اما دلش براي ايران مي تپد پلي باشم. مردم در درون كشور چشم اميدشان به اين است كه بلكه ايرانيان برون مرزي برايشان كاري انجام دهند يا بانگ آنان را به گوش جهانيان برسانند. رسانه ها بخشي از اينكار را انجام ميدهند ولي دردها و زخمهاي كهنه را تنها باز ميگشايند. اما آن چيز گرانمايه كه در اينجا جايش خاليست ابتكار عمل و گفتگوي هوشمندانه براي هموار كردن اين جاده پر سنگلاخ ميان ايرانيان برون مرزي و هم ميهنان درون كشور است.
    نكاتيست بسيار مهم كه بايستي براي شما رونمايي كنم تا مسئله به روشني برايتان باز گردد. گرچه از شما خواستم تا با هم همكاري كنيم اما ميخواستم بگويم كه شما كماكان به همان كارهاي پيشين خود ادامه داده و با پيشنهاداتي كه دادم يك نوآوري دركارهايتان بوجود بياوريد كه براي هواداران و دوستداران تان هم خالي از لطف نيست.
    اما شما چون آدم ديده و شناخته اي هستيد بسيار فرخنده است تا گهگاه مردم اين پيوند ما را حس كنند. پروانه بدهيد در كنار شما من هم كارهايم را در وبسايت تان در معرض ديد همگان بگذارم. كوششم بر آنست تا آنجا كه ممكن است نوشته هايم را در حاليكه با صراحت گفته اما در كمال أدب و نزاكت مطرح نمايم. بديهيست كه هر دوي ما يك هدف داريم اما راههاي گوناگوني را برگزيده ايم. خواهش ميكنم نگران نباشيد چون من نيز بنوبه خود مسئول كارهاي هنري و نوشته هاي خود ميباشم.
    إحساس ميكنم اگر دركاريتان در اينجا و آنجا به رنگ و لعابش كمي بيفزاييد چشمگيرتر خواهد بود. به عنوان نمونه هر از گاهي شما را در پيكره هاي گوناگون در حاليكه پرچم سپيد بر دوش خود گرفته مي بينم. ميدانم كه منظورتان نشان دادن صلح و دوستي و آشتي است آيا همان پرچم چند برابر قشنگتر ميشد اگر بر رويش با دبيره زيباي شكسته نستعليق كوتاه بندي از فردوسي را آذين مي كرديد:
    به عنوان نمونه:
    چو ايران نباشد تن من مباد
    در اين بوم و بر زنده يك تن مباد
    يا : نخوانند برما كسی آفرين
    چو ويران بود بوم ايران زمين
    يا : دريغ است ايران كه ويران شود
    كنام پلنگان و شيران شود
    يا : مبادا به جز داد آیین من
    مباد آز و گردنکشی دین من
    هر بار كه به جايي ميرويد يا پيكره هايي از خود را در وبگاهتان بارگزاري ميكنيد يكي از اين پرچمها را كه به سروده هاي گران سنگ و جاودان فردوسي آذين است بر دوش بگيريد چون فردوسي پاسدارنده فرهنگ، بنيانگزار مليت ايراني و پدر زبان پارسيست. هيچكس با او نميتواند مخالفت كند. او خود سمبل آزادگی و مبارزه با ستم و م

     
  45. محمد حسینی

    قاسم:

    پیشنهادی دارم اگر نشر دهید روز رأي گیری مردم به طبیعت پناه ببرن و شهر رو خالی کنن مانند سیزده بدر که اگر چنین کنند تیتر خبر ها خواهد شد و بازی این ها رو برهم خواهد زد.

    محمد نوری زاد:
    ما راه درازی در پیش داریم قاسم گرامی. حالا باش و ببین مردم پای صندوقها چه صفی می بندند.
    درود بر جناب دکتر نوريزاد
    در این خصوص بنده خواستم عرض کنم امثال حضرتعالی،استاد عالی پیام،استاد بادکوبه ای،دکتر خزعلي، دکتر ملکی، خانم نرگس محمدی،و کلیه کنشگران داخلی که اعتقادی به انتخابات حکومتی ندارن، همگی به اتفاق با صدور بیانیه یا فراخوان عمومی از مردم بخواهید روز رای گیری از حضور در خیابانها خودداری كنن،مردم ما همواره ثابت کردند که جریانی باید اونها رو حرکت بده،مردم از امثال شماها حرف شنویی دارن لذا چنانچه از همین امروز چنین اقدامی بصورت گسترده رسانه ای بشه تاثیرات بسیار مثبتی خواهد داشت و عدم حضور میلیونی مردم پای صندوق های رای رو بدنبال داره

    بنده از خود شروع کرده ام لذا بنا داریم با خانواده چهار نفره خودم باضافه تعدادی از نیروهای شاغل در کارگاهم،بهمراه خانواده هایشان به کوهستان بریم تا از نمایش مضحک انتخابات واز عروسکهای خیمه شب بازی نظام منفور، بدور باشیم،

     
  46. ما چه می دانیم جانبازی چیست

    رحیم قمیشی 1396/02/11

    برای دیدن یکی از دوست های جانبازم، رفته بودم آسایشگاه امام خمینی (ره) که در شمالی ترین نقطه تهران است.
    فکر می کردم از مجهزترین آسایشگاه های کشور باشد. که نبود. بیشتر به خانه ای بزرگ شبیه بود.
    دوستم نبودش، فرصتی شد به اتاق ها سری بزنم.
    اکثر جانبازها آنجا قطع نخاع بودند، برخی قطع نخاع گردنی، یعنی از گردن به پایین حرکت نداشتند، بسیاری از کمر، بعضی نابینا بودند، بعضی جانباز از دو دست.
    و من چه می دانستم جانبازی چیست، و چه دنیایی دارند آن ها…
    جانبازی که 35 سال بود از تخت بلند نشده بود پرسید؛ “کاندیدا شده ای! آمده ای عکس بگیری؟”
    گفتم نه!
    ولی چقدر خجالت کشیدم. حتی با دوربین موبایلم هم تا آخر نتوانستم عکسی بگیرم.
    می گفت اینجا گاه مسئولی هم می آید، البته خیلی دیر به دیر، و معمولا نزدیک انتخابات!
    همه اینها را با لبخند و شوخی می گفت. هم صحبتی گیر آورده بود، من هم از خدا خواسته!
    نگاه مهربان و آرام اش به من تسلی می داد.
    خیلی زود رفیق شدیم. وقتی فهمید در همان عملیاتی که او ترکش خورده من هم بوده ام.
    پرسیدم خانه هم می روی؟
    گفت هفته ای دو هفته ای یک روز، نمی خواست باعث مزاحمت خانواده اش باشد!
    توضیح می داد خانواده های همه جانبازهای قطع نخاع دیگر بیمار شده اند، هیچکدام نیست دیسک کمر نگرفته باشند.
    پرسیدم اینجا چطور است؟
    شکر خدا را می کرد، بخصوص از پرسنلی که با حقوق ناچیز کارهای سختی دارند. یک جور خودش را بدهکار پرسنل می دانست.

    یاد دوست شهیدم اسماعیل فرجوانی افتادم. دستش که عملیات والفجر هشت قطع شده بود نگران هزینه های بیمارستانی بود، نکند زیاد شوند!

    گفتم: بی حرکت دست و پا خیلی سخت است، نه؟
    با خنده می گفت نه!
    نکته تکاندهنده و جالبی برایم تعریف کرد، او که نمی توانست پشه ها را نیمه شب از خودش دور کند، می گفت با پشه های آنجا دیگر دوست شده است…
    پشه های آنافل را می گفت.
    “نیمه شب ها که می نشینند روی صورتم، و شروع می کنند خون مکیدن، بهشان می گویم کافیست است دیگر!”
    می گفت خودشان رعایت می کنند و بلند می شوند، نگاهم را که می بینند!
    شانس آوردم اشک هایم را ندید که سرازیر شده بودند.
    نوجوان بوده، 16 ساله که ترکش به پشت سرش خورده و الان نزدیک 50 سالش شده بود.
    و سال ها بود که فقط سقف بی رنگ و روی آسایشگاه را می دید.
    آخر من چه می دانستم جانبازی چیست!
    صدای رعد و برق و باران از بیرون آمد، کمک کردم تختش را بیرون سالن بیاوریم، تا باران نرمی که باریدن گرفته بود را ببیند.
    چقدر پله داشت مسیر!
    پرسیدم آسایشگاه جانبازهای قطع نخاع که نباید پله داشته باشد. خندید و گفت اینجا ساختمانش مصادره ای است و اصلا برای جانبازها درست نشده.
    خیلی خجالت کشیدم.
    دیوارهای رنگ و رو رفته آسایشگاه، تخت های کهنه، بوی نم و خفگی داخل اتاق ها… هر دقیقه اش مثل چند ساعت برایم می گذشت.
    به حیاط که رسیدیم ساختمان های بسیار شیک روبرو را نشانم داد. ساختمان هایی که انگار اروپایی بودند. می گفت اینها دیگر مصادره ای نیستند، بسیاری از این ساختمان ها بعد از جنگ ساخته شده، و امکاناتش خیلی بیشتر از آسایشگاه های جانبازهاست.
    نمی دانستم چه جوابش را بدهم.
    تنها سکوت کردم.
    می گفت فکر می کنی چند سال دیگر ما جانبازها زنده باشیم؟
    یکه خوردم. چه سئوالی بود!
    گفتم چه حرفی می زنی عزیزم، شما سرورِ مایید، شما افتخار مایید، شما برکت ایرانید، همه دوستتان دارند، همه قدر شما را می دانند، فقط اوضاع کشور این سال ها خاص است، مشکلات کم شوند حتما به شما بهتر می رسند.
    خودم هم می دانستم دروغ می گویم.
    کِی اوضاع استثنایی و ویژه نبوده؟ کِی گرفتاری نبوده. کِی برهه خاص نبوده اوضاع کشور…
    چند دقیقه می گذشت که ساکت شده بود، و آن شوخ طبعی سابقش را نداشت. بعد از اینکه حرف مرگ را زد.
    انگار یاد دوستانش افتاده باشد.
    نگاهش قفل شده بود به قطره های ریز باران و به فکر فرو رفته بود.
    کاش حرف تندی می زد!
    کاش شکایتی می کرد!
    کاش فریادی می کشید و سبک می شد!
    و مرا هم سبک می کرد!

    یک ساعت بعد بیرون آسایشگاه بی هدف قدم می زدم.
    دیگر از خودم بدم می آمد
    از تظاهر بدم می آمد
    از فراموش کاری ها بدم می آمد
    از جنگ بدم می آمد
    از جانباز جانباز گفتن های عده ای و تبریک های بی معنای پشتِ سر همشان!
    از کسانی که می گویند ترسی از جنگ نداریم
    همان ها که موقع جنگ در هزار سوراخ پنهان بودند
    و این روزها هم، نه جانبازها را می بینند
    نه پدران و مادران پیر شهدا را…
    بدم می آمد از کسانی که نمی دانند ستون های خانه های پر زرق و برقشان چطور بالا رفته!
    از کسانی که جانبازها را هم پله ترقی خودشان می خواهند!

    کاش بعضی به اندازه پشه های آنافل آسایشگاه معرفت داشتند
    وقتی که می خوردند، می گفتند کافیست!
    و بس می کردند…
    و می رفتند…

    ما چه می دانیم جانبازی چیست!

     
    • آهای حوزویان !. آهای شیخ سید مرتضی ! آهای مصلح کهشاید اصلاح شده باشد! آهای مدعیان برحق بودن رژیم جهل ! بخوانید ! بخوانید نوشته بالا را ! اقرابسم رب العالمین ! بخوانید به نام پروردگار عالم ! که این رژیم کاری به جز تحمیق مردم ندارد و تماما در جهل وفساد فرو رفته وهر روز جنایت و خیانت تازه ای از وی آشکار میشود . مگرنبود که میگفتند ما پشتیبان جانبازان هستیم ! پس کو ؟ عزیر گرامی کسایی ! گوشه ای از ناجوانمردی این شیادان آشکار کرد ! که خواندید ! آیا شرم نمیکنید ؟ آیا شما را حیایی هست ؟ آیا فریاد های درگلوخفته مردم دربند را نمیشنوید ؟ آیا خیمه شب بازی رجالگان مثلا کاندید را نمیبینید ؟ آیا نمیبینید که چطور مستقیم به دوربین نگاه میکنند و دروغ میگویند ؟ واز اصل فساد و مرکذ تمام توطعه برضد ایران ! و مدعی روبه موت ! آن هیچ نمیگویند ؟ وهمه گی سرسپرده بیت هستند ! و انگار فردی شما را مخیر کرده باشد که بین شش فرزندش یکی را انتخاب کنید ! مسخره است ! واقعا مسخره است که از گرگ زاده توقع بهتر شدن اوضاع را داشت ؟ واقعا فکر میکنید که این شش کاندید زیاد با هم فرق میکنند ؟ حالا بروید مردم را بیشتر سر کار بگذارید ! و دم از انتخابات آزاد بزنید ! آری بین رئیسی جنایت کار وروحانی کذاب فرق هایی هست ! بین قالی باف حقه باز ! و میرسلیم که سالیان سال مشاور اعظم آقا بود و هست ! فرق هایی هست ! جمع کنید این خیمه شب بازی را ! واقعا اصلح مردم این ها هستند ؟ زهی خیال باطل ! ولی چه کنیم مردم ما مردمی هستند که صبح میگویند زنده باد مصدق و عصر میگویند زنده باد شاه ! به خیمه شب بازی خوش آمدید ! همین !!

       
      • اصلاحیه املائی!
        کهشاید=که شاید!
        مرکذ=مرکز!
        توطعه=توطئه!
        صرفنظر از غلط های معنایی این بار 16 شدی!

         
        • شیخ منرتضی من که گفتم جرئت کن به تهران بیا که ثابت کنیم که هرکس چقدر سواد داره ولی کو جرئت و شهامت ! البته میدانم به زودی لباست را دور خواهی ریخت و شش تیغه صورتت را میتراشی و ادای با مردم بودن در می آوری ! نیک میدانم !

           
  47. بانو محبوبه

    درمملکتی که یک رییس جمهورحق مطلق نداردودستوراتش راازرهبری ومجلس شیوخ وصدرنشین می گیردچه خاتمی چه روحانی و…..هیچ کدام کاری نمیتوانندانجام دهند
    رییس جمهوردرکشورماحکم مترسک رادارد
    واما شرکت نکردن درانتخابات بدترازآن است که مابگذاریم دیگران برایمان تصمیم بگیرند وبدترازآنچه که میدانیم، برسرمان آوارشود
    بنظرمن بهتراست که بااتحادبین دوستان کانالهاومردم آگاه روزانتخابات درگروههای کثیراعتراضات خودرا درقالب شعاربرروی پلاکاردمحترمانه عنوان کنیم وباتجمع آرام درگوشه های شهرصدای خفته درگلویمان رابه گوش ملت وجهان برسانیم
    اینگونه هم انتخابات رازیرسوال میبریم وهم حکومت را
    وهم ازحق خوددفاع کرده ایم
    درخانه نشستن هیچ دردی ازدل این مملکت وملت دوانخواهدکرد
    بودن درصحنه به نحو سازماندهی شده ومحترمانه بهترازشرکت درپای صندوقهاویانشستن درخانه است
    بهتراست مردان عمل که تعدادبیشماری هستندیاحرف نزنندواین ذلت وخواری رابپذیرندیا واردگودشوندوشجاعانه باظلم مبارزه کنند
    تاکی درخفاوتاکی فقط حرف؟!
    وشما بزرگانی که باتجمع دوستان درکانالهایتان نظرات راانعکاس می دهیداین آگاهیها به تنهایی کاری ازپیش نخواهدبرد
    دست دردست هم دهیدوبرای رسیدن به هدف که همان آزادی مطلق وبی چون وچرااست مردم رابسوی یک پارچگی وهمصدایی راهنمایی کنیدماهمه یک تن هستیم درهرلباس وجایگاه ومقام همه ایرانی هستیم وآزادی وآبادانی حق این مرزوبوم است.

     
  48. منصور گرامى
    فكر مى كنم سخنم بسيار واضح بود. حالا اينكه چرا شما اصل سخن را رها كرده ايد و به يك نكته فرعى پرداخته ايد جاى تعجب دارد. البته كه در هر كشور قانون گريزى هاى موردى، و نيز قوانينى براى خريد ملك از مالكى كه ملكش در نقشه هاى شهرى سد معبر كرده وجود دارد.
    اسخن من اين بود كه هيچگاه شخص اولِ هيچ نظام برخاسته از رأى مردم اعلام نمى كند كه بنا به مصلحتى كه تشخيص دهد، حق لغو ” يكجانبهء” قرارداد هايش را با مردم دارد. اين يعنى باز گذاشتن دست حاكمان براى قانون گريزى سيستماتيك يا همان بى قانونى، تا ابد.
    شما خودتان هم در نوشته تان به اين بى قانونى اذعان كرده ايد و آنچه من گفتم دقيقاً تبيين چرايى اين بى قانونى بود.
    وپس اين نظام هيچ منطقى ندارد و هيچ پرنسيپى ندارد در حاليكه روشهاى متمدنانه چون انتخابات نياز مند پايبندى بازيگران صحنه، مردم از يكطرف و نظام از طرف ديگر، به قواعد بازى است و تجربه نشان داده كه يك طرف ، نظام، پايبندى به هيچ قاعده اى ندارد و فتواى آيت الله خمينى هم دستش را در اينكه هر گاه مصلحت ايجاب كرد بازى را به هم بزند باز گذاشته است. براى همين، روشهايى كه مصلحين در كشورهاى ديگر بكار برده ا ند در اينجا جواب نمى هد زيرا در هر كشور، دست كم تعدادى قوانين و پرنسيپ وجود دارد كه دو طرف بازى به آن پايبندند. پس اينكه در ايران با روشهايى چون شركت در انتخابات يا روشهاى گاندى وار يا ماندلا وار بتوان نظام را وادار به پذيرش حتى خواسته هاى حداقلى مردم كرد خيال خامى بيش نيست. نظام وقتى در اعمالش تجديد نظر مى كند كه منافع خودش به خطر بيفتد مانند دوران تحريم ها كه نظام ناچار به تغيير تاكتيك و آوردن روحانى شد.

    اما بقيه نوشته تان پريشان و ضد و نقيض است و روشن نمى كند فايده حركت انتخاباتى مردم در آنچه شما جنگ بين گرگهاى گرسنه و دزدها و قاتلان مى ناميد چيست و مردم قرار است با حركت انتخاباتى شان به حاكميت چه پيامى بدهند. با انتخاب كسى كه با حاكميت زاويه دارد پيام هوادارى از دزدان در برابر قاتلان را بدهند؟ يا قاتلان در برابر دزدان؟ يا به حاكميت نشان دهند كه با آن مخالفند؟ يعنى حاكميت اين را نمى داند؟ و پيوستن ياران على لاريجانى به روحانى فايده اش براى مردم چيست؟

    امنصور گرامى ، به مخالفين انتخابات كه آنها را فسيل هاى با ايده هاى ژوراسيكى مى دانيد اهميت ندهيد. فسيل كه خطر ندارد. برويد و رأيتان را بدهيد. دايناسورهاى ژوراسيكىِ آدمخوارى چون درى نجف آبادى و رى شهرى و جنتى و …. خطرناكند كه در انتخابات پيشين از صندوقها در آمدند. نگران آنها باشيد.

    اما در باره جملهء آخرتان، به گمانم آقاى نوريزاد اكنون آنقدر هزينه پرداخته است كه براى گذشته اش ديگر بدهكارى نداشته باشد. در ضمن گذشته آقاى نوريزاد بسيار درخشانتر از گذشته آقاى روحانى است. چطور أقاى نوريزاد را با وجود همهء نقدى كه به گذشتهء خود كرده است و با همه هزينه اى كه داده است هنوز بخاطر گذشته اش سزاوار كنايه اى آبدار مى دانيد اما آقاى روحانى را بدون اينكه هرگز گذشته سياهش را كوچكترين نقدى كرده باشد سزاوار انتخاب به رياست جمهورى؟؟

     
    • آنیتای عزیز،

      انتخابات یک موضوع سیاسی است. در عالم سیاست، انتخاب بین سیاه و سفید نیست. آنجائی که صحبت های مرا پریشان گوئی دیده اید از اینجا ناشی می شود که در کشور ما قاتلان و دزدان کاندیدا می شوند بنابراین ما بدنبال کسی هستیم که تعداد کمتری کشته باشد یا کمتر دزدیده باشد.
      در انتخابات که یک فرآیند سیاسی است همیشه انتخاب بین بد و بد تر است. در کجای دنیا دیده اید که اینشتاین و استیون هاوکینگ کاندیدا شوند و مردم بین این دو اعجوبه افسانه ای ندانند چه کسی را انتخاب کنند. همین الآن در فرانسه می بینید که چه می گذرد و چند ماه قبل در آمریکا چه گذشت.
      در آمریکا آقای ترامپ کلاه بردار با یک قانون ژوراسیکی الکتورال کالج با اختلاف 110 هزار رای برنده می شود در حالیکه کلینتن 3 میلیون رای بیشتر آورده بود. ترامپ یک کلاه بردار است که از سورا خهای قانونی میلیاردها دلار پول مردم را خورده است. علنا هم می گوید که من با هوش هستم . بنابراین ما تنها نیستیم که دزدان را بر مسند ریاست جمهوری می نشانیم. هری ترومن ،قاتل مردم هیروشیما و ناکازاکی هم منتخب مردم آمریکا بود. پس می بینید خیلی از دنیا عقب نیستیم.

      و اما اینکه رژیم ایران یک رژیم توتالیتر هست شکی نیست. این رژیم ماهیتا نمی تواند مردمی باشد همانطور که رژیم سعودی و کویت و روسیه نیستند. ولی چاره چیست؟

      من می گویم باید این رژیم را بتدریج رقیق کرد. بخشی از این رقیق شدن ها بطور طبیعی با از دنیا رفتن فسیل های حوزه علمیه در حال تحقق است. روحانیون جوان که با لپ تاپ و اینترنت آشنا شده اند یقینا برخورد انسانی تری با موضوعات روز خواهند داشت. از طرفی با شرکت در انتخابات ها و جایگزینی نیروهای معتدل تر به جای نیروهای تندرو ، کم کم فضا بسمت تغییرات اساسی پیش خواهد رفت. مثلا در همین انتخابات اخیر مجلس خبرگان و شورا شما جنتی و دری را می بینید ولی همین استراتژی که نماینده ای مثل صادقی را بالا می اورد را نمی بینید. حالا تصور کنید اگر امثال شما و اقای نوریزاد و هزاران دیگر بجای نشستن و حرفهای تکراری زدن در انتخابات شرکت می کردند یقینا اکثریت خبرگان و مجلس شورا از دست تند رو ها کاملا گرفته می شد. آنچه که در این فرایند تدریجی اتفاق می افتد را من رقیق سازی نام نهاده ام. این پروژه آنقدر باید ادامه پیدا کند که در همه جا امثال صادقی ها حصور داشته باشند.

      در مورد آقای نوریزاد هم باید بگویم من طلبی از ایشان ندارم که صحبت از هزینه های ایشان می کنید. این مسیری است که انتخاب کرده اند و هزینه های این مسیر را می پردازند. آنچه که به من مربوط می شود این است که اگر آقای نوریزاد امروز از این تحولی که برایشان اتفاق افتاده خوشحال هستند باید دعایش را برای مردمی بکنند که میلیونی در انتخابات 88 شرکت کردند و در را برای آقای نوریزاد باز کردند. اما آقای نوریزاد خودشان از ان در استفاده کرده اند و حالا می خواهند آنرا ببندند که نوریزاد دیگری نتواند بیرون بیاید. این تمثیل را گفتم تا بدانید کنایه به اقای نوریزاد نمی زنم بلکه در مورد سرنوشت کشورم و مردم با هیچ احدی رودربایستی ندارم. آقای نوریزاد در این سایت که بیننده های زیادی دارد مطلب می نویسد و عده زیادی هم تحت تاثیر قرار می گیرند. ما مسئولیم ما تنها خودمان نیستیم و مبارزه ، حیاط خلوت منزلمان نیست یا تاکسی نیست که هرکه را دوست داشتیم سوار کنیم. ما موظفیم اگر تئوری ارائه می دهیم با تو جه به همه جوانب ا رائه دهیم و اگر مورد قبول اکثریت قرار نگرفت آنرا رها کنیم یا تصحیح نمائیم. منم منم کردن و خودخواهی سمی مهلک است. ما امروز به خرد جمعی نیاز داریم. شما فکر می کنید آنچه را که می بینید فقط شما ئید که می بینید و منصور ها از دیدن آن ها عاجزند. خیر من هم همه آنچه را که شما می بینید می بینم ولی معتقدم که اهداف بزرگ با قدم های کوچک محقق می شوند و در هر قدم باید با اکثریتی بزرگ همراه بود. تکروی سم است.

      موفق باشید

       
      • ببخشید فراموش کرده بودم اسمم را تایپ کنم به نام ناشناس کامنتم منتشر شد

         
        • مهم نیست کسی چیز زیادی از دست نداده من جای تو به اسم ناشناس این رو منتشر کردم! می دونی چرا چون دیدم بفکر رقیق کردنی نه نابود کردن!

           
      • جناب منصور

        به اعتقاد من این شما هستید که «ژوراسیکی» فکر میکنید. شما هیچ دانشی در رابطه با انتخابات امریکا ندارید و با این حال با توانمندی چمشگیردرمورد آن اظهار فضل میکنید

        آقای محترم! بیش از۲۷۰ سال است تمامی رئیس جمهورهای امریکا تحت همین قانون انتخابات (با تغییرات ناچیز سال ۱۸۰۴ و ۱۹۴۸ میلادی) بریاست کشور رسیده اند حتی عزیزدل شما و جمهوری اسلامی آقای برکت حسین اوباما.

        جهت اطلاع شما مردم امریکا خود هیچ مشکلی با قوانین موجود انتخابات ندارند، مشکل شما چیست؟
        درطول ۲۷۰ سال گذشته مردم امریکا ۲۸بار رأی به تغییر(اصلاح) واضافه کردن تبصره بقانون اساسی خود داده اند وبا تبصرهای دوازدهم، چهاردهم و بیست هشتم قانون انتخابات را اصلاح کرده و بموجودیت امروزی درآورده اند. اگردر امر انتخابات ریاست جمهوری مشکل بیشتری داشتند اطمینان داشته باشید که بدون تردید درطول ۵۳ سال گذشته که قانون موجود دوام آورده است آنرا بازهم تغییرداده بودند.
        ضمن اینکه بنظرمیرسد از یک فاکت بسیار مهم بی اطلاع هستید اینکه اینجا چند ایالت هستند که به
        آنها «برنده همه را میبرد» میگویند (Winner takes all) بهمین دلیل هست که کاندیداتورها بیشترین تبلیغات و التماس ها را دراین ایالت ها انجام میدهند.

        حالا که شما مشقت بخود داده و سعی درمعرفی محمد نوریزاد بعالم دارید، بنده نیزنظر خودرا عرض میکنم.
        نوریزاد نه احتیاج بدری باز داشت و نه ۸۸، ایشان بعد از۵۷ هماره کمرخدمت به ایرانیان اول و ایران دوم بسته بود. درطول همان سالها که ازطریق جهاد سازندگی، فیلم سازی و نوشتن درکیهان بباورخود بمردم خدمت میکرد هماره همین نوریزاد بود فقط امروز بعلت ندیدن نتیجه مطلوب از آن روند فقط طریق خدمت را تغییرداده است و هنوزهمان نورزاد ۵۷ هست.
        منظورشما در لابلای سطور نوشتارتان کاملا مشهود است! خواهشمندم ایشان را برای منافع سیاسی خود هایجک نفرمایید. یادتان بماند که کلمات درخود معصوم هستند و این هدف گوینده هست که انان را پلید جلوه میدهد

        پاینده ایران
        رسول

         
        • با عرض پوزش، عبارت ۵۳ سال گذشته اشتباه و ۷۰ سال گذشته صحیح است

          رسول

           
          • سید مرتضی

            جناب رسول می شود توضیح دهید مبنا و فلسفه “وینر تیکز اول” برنده همه را می برد چیست؟

             
        • جناب رسول عزیز،

          کدام مردم آمریکا؟ همسایه های شما؟
          جناب رسول عزیز لطفا کمی بیشتر مطالعه کنید. امروز در آمریکا در بین متفکرین و فرهیختگان، قانون الکتورال یک قانون بسیار عقب افتاده محسوب می شود اگر چه در دوره ای که این فانون تصویب شد کارائی داشت ولی امروزه با وجود گردش آزاد اطلاعات و دسترسی همه مردم دنیا به اطلاعات و همینطور سطح تحصیلات عمومی ، یک چنین قانونی بدرد زباله دانی می خورد. در حال حاضر در آمریکا آراء الکتورال همگی به سمت آراء بیشتر در یک ایالت میروند بنابراین تنها به یک تشریفات زائد تبدیل شده که در یک صورت کاربرد پیدا می کند و آن این است که اگر اختلاف رای کم باشد تبانی سفید پوستان حمهوری خواه بر دیگران خواهد چربید. جهت اطلاع شما باید بگویم که در سال2008 آقای باراک حسین اوباما با 69 میلیون رای بیشترین رای را در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری آورد و با 365 رای الکتورال در مقابل 173 رای آقای مککین برنده شد و در سال 2012 نیز با 65 میلیون رای و 332 رای الکتورال کالج برنده انتخابات شد. لطفا کمی بیشتر مطالعه کنید.

           
  49. رستم .
    درودبرمردبزرگ مبارزراه آزادی ووطن دست گرامی جناب آقای نوری زاد.

    جامعه ی ما دچاربیماری های متعددی است ازجمله خرافه پرستی،ریا ،دروغگویی،جهل و…..یکی ازبیماری های مهلکی که امروزه اکثریت جوانان مابه آن دچارشده اندروزمرگی وغرق شدن درفضای مجازی است.این قشربه اصطلاح تصیلکرده وبیکاردرطول یک شبانه روز10الی12ساعت آن خواب تشریف دارند،ومابقی زمان راهم درهمان فضای مجازی که بیشترتلگرام هست بسرمی برند.می توان گفت که تلگرام زده شده اند.(نقل به مضمون کتاب غرب زدگی مرحوم جلال آل احمدکه بادرستی ونادرستی آن کارنداریم.)این بدان معنانیست که گفته شوداینترنت وشبکه های اجتماعی آفتندومی بایستی ازآنهادوری جست بلکه به مثابه یک شمشیردولبه است که اگرازآنهابه طورصحیح استفاده نشودهمانی مشودکه الآن هستیم.جوان امروزماچهارتامطلب ازطریق شبکه های اجتماعی به خصوص تلگرام ردوبدل می کندبه این خیال که داردباظلم وستم وناآگاهی مبارزه می کند.شوربختانه چون این مطالب کوتاه وموجزندانسان راکم حوصله وازمطالعه ی کتاب ومطالب طولانی بدورمی دارد.اینگونه است که امروزه اکثرمردم وبخصوص جوانان به اصطلاح تحصیلکرده درک عمیقی ازمسائل جامعه وکشورخودندارند.می توان گفت سطحی نگرشده اند.فضای مجازی به نوعی تبدیل به یک سرگرمی شده که همین خواسته حاکمان راتامین می کند.حال پرسش من ازجناب عالی به عنوان یک فردمطلع وصاحب نظراین است که چاره ی این دردبزرگ چیست؟
    باسپاس ازتلاش های شبانه روزتان.

     
  50. خردمندانه

    سلام استاد گرامی نمی دانم از کجا بگم از کجا شروع کنم امروز رفته بودم درمانگاه در منطقه کرج جاده ملارد خیابان امام خمینی درمانگاه آریانا در حین انجام طبابت دخترم یک عمل سرپایی داشتیم که منشی دکتر وارد شد و در مورد مریضی که ب علت تنگی نفس شدیدا حالش بد بود گفت که آقای دکتر این مریض از نظر مالی وضعش خوب نیست چیکار کنیم دکتر باوجدان و جلاد بلافاصله دستور داد که اکسیژن را قطع کنید و بیرون کنید برود جای دیگر بمن ربطی ندارد که وضعش خوب نیست و این بیمار بیچاره را از درمانگاه بعلت نداشتن وضع مالی مناسب بیرونش کردند و این بیمار بدبخت که یک دختر خانم بود بیهوش شد و از درمانگاه بیرون کردند که برو جای دیگر ای انسایت کجایی؟ معنی کرامت انسانی و انسانیت را امروز در کشور امام زمان و اسلامی فهمیدم

     
  51. بانو مدرس زاده

    درود ، خدمت استاد نازنينم ، جناب آقاى نوريزاد گرامى.كه شنونده درد دل هموطنان خود هستيد…
    اين روزها وويس هاى متعددى را مى شنويم كه سعى در تشويق مردم به راى دادن دارند…آنهم چه دلسوزانه!..به شيطان راى دهيد!… كه اگر راى ندهيد كشورمان دچار آفت خواهد شد و فلان و بهمان!!!…

    راى به كدام كانديداى با صلاحيت بدهيم؟!!!
    كدام يك ذره اى به فكر كشور و هموطنان خود هستند؟!
    كذابين ؟!.، آدم كشان حرفه اى و نامدار؟!. ، بر هم زنندگان موقعيت اقتصادى و اجتماعي كشورم؟!. ، مسببين فسادهاى مالى و اخلاقى؟!. ،رواج دهندگان جهل و خرافات؟!.، هتاكين به حرمت انسانيت؟!.، قدرت طلبانى كه نام خدا و اولياى الهى و كتاب قرآن را دستمايه منافع شخصى خويش قرار داده اند و به نام خدا و قانون نداشته اشان ، انسانها را به اسارت خويش گرفته ، قلمها را شكسته ، انديشيدن را جرم دانسته و بهايش را گرفتن جان انديشمندان و عاشقان ،به جرم مفسد فى الارض و محاربه باخدا و سب النبى دانسته؟!.، كانديداهاى معدود و منتخب قدرت اول كشور، كه كارنامه هايشان مملو از سياهى و ظلم و بيداد است؟!…
    تا كى بايد خودمان را همچون كبكى كه سر بر زير برف برده گول زده و از واقعيت فرار كنيم؟!!!!
    گذر از هر تغيير و تحولى ، بهايى دارد…
    ما ايستاده ايم تمام قد ….
    نه قهر مسخره و كودكانه را پيشه خواهيم كرد و نه راى به افرادى خواهيم دادكه نه منتخبين مردمند و نه در كارنامه اشان چيزى به نام انسانيت و نوعدوستى و حتى ذره اى وطن پرستى معنا دارد!!!!…
    هيچ ديكتاتورى پايدار نمانده و نخواهد ماند و سرانجام فرو خواهد پاشيد…
    كشور ما در حال گذار است هر چند نتايجش در ابتدا چند سالى سختى و تلخى است ولى عاقبت ميوه اش به بار خواهد نشست…
    بنده شخصا بعنوان يك ايرانى ، حاضرم تمام تلخيها را به جان بخرم ، حتى در راه آزادى كشورم ، بيدارى هموطنهايم در برابر استبداد و ظلم حاكمه، در راه حق و حقيقت جان خود را بدهم ولى به شيطان !…«افرادى با چنين كارنامه هاى سياه»!!!… ، راى ندهم.
    خواهران و برادران نازنين و حق طلب و بشر دوست و بيگناه و پاكم را مى بينم كه در زندان ظلم وجور اين حكومتند «حتى در زمان جناب روحانى، بهترين كانديداى محبوب در حال حاضر، از ديد برخى هموطنانم…» و چه دردها و سختيها را متحمل مى شوند اما همچنان شجاعانه و نستوه ايستاده اند… و چه بسيارى از اين عزيزان را با جرمهاى واهى به نام خدا ، به شهادت رسانده اند….
    چه بسيار از هموطنان نازنينم ، كه بدليل خودخواهى ، و منفعت طلبى اين حاكمان ،از كار بيكارو به فقر كشيده شده اند و برخى به همين دليل خودكشى كرده اند
    چه بسيار از فرزندان ميهنم را ديده ام كه با اشاعه مواد مخدر و قليان خانه ها و دخانيات توسط حكومت ، به قهقرا رفته اند…
    من به عاملين اين همه ظلم ، نه تنها راى نمى دهم ، بلكه همچون خواهران و برادران و استاد نازنينم در برابر ظلم خواهم ايستاد ،حتى به قيمت جانم…

     
  52. محمد نوری زاد

    سیدمرتضای گرامی
    من نیز چون شما گمانم بر این بود که بعد از جنگ مردم عراق به قیام دعوت می شوند. بعد که تیتر روزنامه ی کیهان را دیدم گمانم زدوده شد. اما بعدها در این تردید پا بپا شدم. ظاهرا متن مکتوب سخنان آقای خمینی که مردم عراق را به قیام دعوت می کند، در صحیفه ی نور یا … موجود است. به تاریخ انتشار این روزنامه دقت کنید. حتی یک سخنرانی ایشان دارند که به تاریخ 28 فروردین 59 مربوط است:

    امام در ديداري كه با اعضاي ستاد بسيج شهرستانها در روز پنج شنبه 28 فروردين 1359 داشتند، صراحتا مردم عراق را خطاب قرار داد:
    «ملت ها موافق با ما هستند و آنكه مخالف با ماست دولتها و امثال دولتها هستند مثل دولت عراق، ]دولت عراق[ دولتي است كه يك عده نظامي آمده اند و دور هم نشسته اند و خودشان هرچه مي خواهند مي كنند، با مردم تماس ندارند. اينها پوسيده هستند- اين صدام حسين عقلش هم عقل درستي نيست و پوسيده است و همه حرفهايش اين است كه ما عرب هستيم… معنايش اين است كه ما عرب هستيم و اسلام نمي خواهيم …اينها مي خواهند به همان زمان جاهليت برگردند… ملت عرب مي داند كه حضرت آيت الله حكيم خوب اينها را محكوم به شرك كرد… ارتش اينها از همين مسلمانها، از همين اهل سنت هستند، از همين شيعه ها هستند- خب ارتشي كه از مسلمين است قيام مي كند…. ملت شريف عراق خودش را از چنگ اينها بيرون بياورد. اين ارتش عراق بايد همانطور كه در ارتش ايران وقتي فهميدند او ]شاه[ دارد با نهضت اسلام و اسلام جنگ مي كند، همانطور كه قيام كردند و ارتش ملحق شد به مردم ، ارتش عراق هم بايد همين كار را بكند… ارتش عراق حاضر است با اسلام جنگ كند]؟[… ما مي خواهيم عرب و عجم و ترك و ساير چيزها را همه تحت لواي اسلام بياوريم. چرا ارتش عراق نشسته اند و كسي كه مخالف با اسلام و مخالف با قوانين اسلام و مخالف با قرآن است از او تبعيت مي كنند… ارتش عراق بايد توجه به اين معنا داشته باشد كه اينها را خودش سركوب كند و خودش از بين ببرد… حرام است بر آنها كه يك قدم دنبال اين شخص لعين باشند و بايد قيام كنند…»

    http://shayeaat.blogfa.com/post/518
    با احترام

     
    • سلام نوریزاد گرامی،ممنون از زحمتی کشیدید برای پاسخگوئی،اما به یکی دو نکته توجه فرمایید :یک نکته اینکه بحثی که من به آن اشاره کردم و در گفتگوی دهباشی با شما مورد اشاره قرار گرفت و قبلا با تیتری از کیهان در سایت شما مورد توجه قرار گرفت و من با ارائه تاریخ آن سخنرانی نشان دادم که آن سخنرانی یا پیام در غروب 31 شهریور سال 59 از مرحوم امام صادر شده بود، عبارت از این سخنرانی که اینجا بخش های مقطّعی از آن را نقل کردید نبود ،آن پیام یا سخنرانی مورد اشاره پیامی بود با این مشخصات که قبلا در سایت شما آنرا نقل کردم و روشن شد که مطابق دسیسه جعّالین تاریخ آن شش ماه پیش از تجاوز عراق به ایران نبود که آنرا در تیتر کیهان آورده بودند:
      پيام راديو- تلويزيونى [به ملت ايران در آغاز سال تحصيلى (حمله صدام به ايران)]
      زمان: ساعت 7 بعد از ظهر 31 شهريور 1359/ 12 ذى القعدة 1400
      مكان: تهران، جماران‏
      بخشی از این پیام که در تاریخ 31 شهریور ساعت 7 بعد از ظهر ایراد شده بود و تیتر کیهان به آن اشاره داشت این جملات معروف بود :
      “…..من يك صحبت دارم براى ملت ايران و براى ملت عراق و ارتش عراق هم يك صحبت. براى ملت ايران اين صحبت را دارم كه گمان نكند ملت ايران كه ارتش ايران نمى ‏تواند جلوى اينها را بگيرد. خير، ارتش ايران و قواى مسلّح ما، پاسدارهاى عزيز ما قادر بر اين معنا هستند، لكن تا مسأله جدّى نشود، آنها جدّاً عمل نمى‏ كنند. آن روزى كه مسأله جدّى شد، تمام اينها به طور جِدّ، امر مى‏ كنم كه عمل بكنند و عراق را سر جاى خودشان بنشانند.ملت ايران نبايد خيال بكنند كه جنگى شروع شده است و حالا فرض كنيد كه دست و پاى خودمان را گم كنيم. نه، اين حرفها نيست. يك چيزى آوردند و يك بمبى اينجا انداختند و فرار كردند، رفتند. الآن هم دولت ايران جواب آنها را مشغولند كه جواب آنها را بدهند و مى‏ دهند جواب آنها را…” …
      “هشدار به ارتش عراق‏
      و يك حرفى [هم‏] كه با ارتش عراق دارم اين است كه ارتش عراق با كى جنگ مى‏ خواهد بكند؟ طرفدار كى هست و مخالف كى؟ طرفدار صدام است كه اشتراكى است و كافر است؟! بر ضد كى؟ بر ضد اسلام؟! ارتش عراق بايد بداند كه اين آدم كه حالا آمده است اسم على بن ابى طالب- سلام اللَّه عليه- را مى‏ آورد و اسم حسين بن على- سلام اللَّه عليه- را مى‏ آورد، اين دشمن اينهاست؛ اين شخص با اينها دشمن است، با اسلام اصلًا دشمن است اين. ارتش عراق بايد بداند كه اين جنگ، جنگ با اسلام است به هوادارى كفر..”
      صحيفه امام، ج‏13، ص: 221
      این سخنرانی موضوع بحث قبلی ما در این سایت بود که روشن شد غروب روزی که صدام به ایران تجاوز کرده بود صادر شد و ایشان نکاتی خطاب به ارتش عراق داشتند.
      —–
      اما این سخنرانی که شما به آن لینک دادید از نظر تاریخ همینطور است که اشاره کرده اید ،مشخصات این سخنرانی که خطاب به بسیجی ها صادر شده است اینطور است :
      سخنرانى [در جمع اعضاى ستاد بسيج شهرستانها (ضرورت دفاع در مقابل دشمنان)]
      زمان: ساعت 30: 18 بعد از ظهر 28 فروردين 1359/ 1 جمادى الثانى 1400 «1» مكان: تهران، شميران، دربند
      موضوع: ضرورت آمادگى و دفاع در مقابل قدرتهاى بزرگ و رژيم بعث عراق‏
      حضار: اعضاى ستاد بسيج شهرستانها
      (صحیفه امام ج 12 ص 239-248)
      ملاحظه کنید این سخنرانی نیز از آن دسته سخنانی است که متاسفانه مخالفان نظام و مخالفان امام آنرا تقطیع کرده اند و با حذف بخش های اصلی این سخنان که در مقام توصیه به بسیجی ها و مردم ایران برای آمادگی برای دفاع در صورت حمله و هجوم دشمنان انقلاب اسلامی بوده است، بخشهایی از آن که حالت هشدار گونه در مورد رژیم عراق و شخص صدام حسین است را پر رنگ کرده اند ،شما بخوبی می دانید که از همین تاریخ و حتی پیش از آن زمزمه هایی در مورد تهدیدات صدام و تحریک های مرزی وجود داشت ،مرحوم امام در این سخنرانی با توصیه بر آمادگی برای دفاع و تفکیک مساله دفاع از مساله جهاد ابتدائی ،بصورت شرطی اشاره به احتمال حمله ارتش عراق و صدام به ایران را مطرح می کند و با طرح این احتمال و هشدار ،ارتش عراق را (با توجه به تحریکات و سخنان تهدید آمیز صدام) را مورد پرسش قرار داده اند که شما می خواهید بنفع حزب عفلقی مشرک بعث به ایران اسلامی حمله کنند؟ من بخش هایی نقل نشده از این سخنان را اینجا کپی می کنم و از شما خواهش می کنم به متن کامل این سخنرانی مراجعه کنید ببینید مجموع این سخنرانی این عبارت های تقطیع شده و نقطه چین شده را حکایت می کند تا تاکید بر لزوم دفاع و آمادگی در صورت تجاوز :
      ” ما الآن كه با قدرتهاى بزرگ دنيا مواجه هستيم، حال دفاعى داريم. يعنى ما مدافع از آن چيزهايى كه نهضت ما، قيام ما براى ما هديه آورده است، و از اهداف اسلامى و از كشور اسلامى خودمان و از تمام چيزهايى كه مربوط به اسلام و مربوط به كشور است در حال دفاع هستيم، و در حال دفاع، بسيج بايد عمومى باشد. يعنى قضيه جهاد يك قضيه است، قضيه دفاع قضيه ديگر. قضيه جهاد يك شرايطى دارد. براى اشخاص خاصى هست. براى گروه معينى هست با شرايطى. لكن قضيه دفاع، عمومى است. مرد، زن، بزرگ، كوچك، پير، جوان‏…”.
      “..و اگر به كشور ما، كشور اسلامى ما هجوم بكنند و بخواهند تعدى بكنند، تجاوز بكنند، بر همه افراد مملكت، بر همه افراد كشور، چه زن، چه مرد، كوچك، بزرگ اينجا ديگر شرطى نيست، بر همه واجب است كه دفاع كنند. و لهذا حال دفاع فرق دارد با حال جهاد….”
      “..و ما امروز كه مواجه هستيم با قدرتهاى بزرگ و شيطنتهاى بزرگ بايد مهيا بشويم براى دفاع….”
      “..البته اين احتمال بسيار كم است كه ما يكوقت محتاج به دفاع نظامى بشويم. كم است احتمال. براى اينكه قدرتهاى بزرگ هم مى ‏دانند كه نبايد حالا هجوم كنند . لكن هر چه هم احتمال كم است لكن از باب اينكه دفاع از يك مملكتى است، دفاع از اسلام است، اين محتمل بزرگ است، از اين جهت، ما بايد مهيا بشويم . مهيا شدن يكى اين است كه با قوه، چه قوه افرادى و چه قواى ديگر، بايد مهيا بشود چنانچه قرآن كريم دستور داده…..

       
      • … و مهيا شدنمان هم به طورى باشد كه با اين مهيا شدن بترسند آنهايى كه بناى، خيال هجمه دارند….
        و من اميدوارم كه شما هم آن چيزهايى كه در نظام هست و يا در چريكى هست و يا در پارتيزانى هست و در اين چيزها كه هست، به شايستگى، به خوبى ياد بگيريد. و هم تجهيزات به مقدارى كه امكان دارد براى يك مملكت، آن تجهيزات را هم دولت فراهم خواهد كرد براى موقعى كه لازم است‏….
        و آنى كه مخالف با ما هست دولتها يا اكثرشان يا بعضى‏شان از دولتها هستند مثل دولت عراق….

        آمادگى ايران براى دفع تجاوز
        شما عذرى پيش خدا نداريد. اين لشكرى كه الآن سرنيزه را كشيده ‏اند و توپ و تانكها را كشيده ‏اند و با مردم مخالفت مى‏ كنند، يا آمده‏ اند با ايران كه يك مملكت اسلامى است دارند جنگ مى ‏خواهند بكنند، يا هجوم مى ‏خواهند بكنند، اين جنگ با اسلام است. جنگ با قرآن است. جنگ با رسول اللَّه است. ارتش عراق حاضر است كه با رسول اللَّه جنگ كند؟ با قرآن جنگ بكند؟ ايران الآن مملكت رسول اللَّه است. ايران الآن نهضت اسلامى است. مملكت اسلامى است و قانون اسلامى است‏….
        (صحیفه امام ج 12 ص 239-248)
        —–
        این کلّیت این سخنرانی است در تاکید و توصیه بر امر دفاع و آمادگی نظام در صورت هجوم دشمنان ،و اینطور که از ذیل کلمات ایشان پیداست در آن مقطع تحریکات و هشدارها و تهدیداتی از سوی صدام و نظام بعثی عراق مطرح بوده که مطالب ایشان ناظر به این گزارشات و تهدیدات بوده است.
        با احترام

         
        • جناب سید مرتضی..بر عکس فرمایش شما کاملا معلوم است که در همان زمان امام راحل در حال تحریک هستند..برادر عزیز، عراق اولین کشوری بود که حکومت جدید را به رسمیت شناخت..پذیرش حقیقت انقدر مشکل است؟

           
          • سید مرتضی

            سلام ،من توضیحاتم را دادم ،بهتر است تمام این سخنرانی را مطالعه کنید ،برسمیت شناختن اولیه نیز هیچ منافاتی با معارضه و توطئه برای حمله به ایران ندارد،و از همه مهمتر اینکه،حمله و تجاوز صدام به تحریک بیگانگان به ایران وقوع یافت ،و چه دلیلی واضحتر از وقوع یک چیز؟ این صدام قرار داد الجزایر را در تلویزیون پاره کرد و بعد هم خود را سردار قادسیه نامید و با تشبیه حمله اعراب به ایران ،به ایران حمله کرد ،برادر گرامی چرا در اینطور موارد ایرانی نیستید؟
            علاوه بر اینها فرض کنید اصلا آقای خمینی مناقشه یا تحریک لفظی کرده باشد،مناقشه لفظی و ایراد اتهام کشورها به هم همیشه وجود داشته ،چه کسی گفته است که پاسخ لفاظی و مناقشه لفظی حمله هوائی به کشور همسایه است؟ آیا ایران ابتدای حمله به عراق کرد یا عراق؟ تاریخ را درست مطالعه کنید

             
    • اين روزنامه خبر از تعطيلى آتى دانشگاهها در ١٥ خرداد ٥٩ مى دهد يعنى تاريخ روزنامه مربوط به قبل ازتعطيلى دانشگاهها در ١٥ خرداد ٥٩ است. آغاز جنگ ٣١ شهريور ٥٩ بود يعنى حداقل چهار ماه بعد از دعوت ارتش عراق به قيام از طرف آقاى خمينى.

       
    • خمینی با صدام بدلیل آنکه اورا از عراق اخراج کرد ، دشمنی و خصومت شخصی داشت و یکی از نظامیان دوره شاهی ( اوایل انقلاب ) در آن دوران به بستگان ما گفته بود که خمینی دستورداده برای تحریک مردم عراق به براندازی صدام ، شبها با هواپیما در مرز عراق بر علیه او شبنامه بریزند و او بیم داردکه این تحریکات خمینی ، کشور را به جنگ بکشاند . مردم ایران کفاره جانی و مالی جبران ناپذیری برای کینه توزی و جنون جنگ افروزی او پرداختند .

       
    • باز هم بگردید دنبال مسبب جنگ ویران گر و به خفت افتادن ایران !!!!

       
  53. رفاه اجتماعی که شامل سرویس آموزشی، بهداشت، راه و ترابری، محیط زیست ، امنیت ، پیشبرد فرهنگ وهنر و تربیت بدنی و …می شوند ، در کشورهای پیشرفته همراه صنعتی شدن جامعه حدود دویست سال است که پا به پا پیش می روند و تغییر کرده اند . (مثال: راه آهن و ماشین و مترو )
    سیستم مالیاتی نیز ربطی مستقیم با رفاه اجتماعی دارد و وجود سندیکاهها و شوراها ی خود جوش و نه قرار دادی توانسته بالانسی میانی بین طبقات و شفافیت اقتصادی ایجاد کند.

    اروپا به تاریخ اجتماعی خود می بالد و نتیجه این بالیدن را در آزادی و درهای باز و وابستگی اقتصاد و رفاه اجتماعی و تنظیم سیاست حاکم از پایین و مردم می داند. البته ،ما دوران جدیدی را با قدرتهای جهانی و سیستم مالی و بانکها شروع کرده ایم و نیز نیروهای اجتماعی ،چه سندیکاها و شوراها و احزاب نیز پرتحرکتر شده اند.

    اما، مسئله ایران خاص است. اقتصاد ایران دچار فساد و ورشکستگی است و سعی می شود طریق پدرسالاری با او رفتار شود. ایران احتیاج به تنفس و آزادی دارد ، باید فرصت تحرک داد واز هر نیرو حمایت کرد باید از اول جهاد سازندگی را شروع کرد.
    جوانان را برای ساختن و تولید بسیج کرد ودست از مال مردم برداشت ، یعنی رانت و قوم خویش بازی، را جرم دانست.و اهداف اتوپیایی نیز خودداری کرد. این کشور و مردمش شایسته رفاه اجتماعی ، و اقتصادیند، که تنها با عدل و آزادی سیاسی بدانها دست خواهند یافت.

     
  54. جناب نوریزاد عکسهای این پست شما بیانگر یک ویژگی خاصی میباشد شما قدم به سرزمینی قدم گذاشته اید و در جمع کوچک مردمی حضور دارید که اگر از همه مظاهر مدنیت بدور بوده اند و همچنین از همه هیاهو و الودگیهای اخلاقی انسانی هم در امان بوده اند صفا و صمیمیت و محبت و پاکی و صداقت از چهره تک تکشان و طبعتشان میبارد شاید به این خاطر است که تا کنون پای هیچ امامزاده و اخوندی به انجا باز نشده .
    هموطن بلوچ باور کن به ارامشی که در چهره ات دیدم حسودیم شد علیزغم این اتفاق ناگوار لبخد و نشاط و ارامش از چهره ات محو نشده ولی ما از دست ظلم و جور اخوندها روزی هزار بار جسم و روحمان میسوزد و حتی یک لبخد ساده هم فراموشان شده

     
  55. برای دریافت شماره تلفن های همراه اشخاص بخصوص اینجا با ذکر ایمیل پیام بگذارید تا با شما تماس بگیریم:
    روحانی 50 هزار تومان
    احمدی نژاد 100 هزار تومان
    محمد نوری زاد 5 هزار تومان
    لیلا بلوکات 3 میلیون تومان
    نرگس محمدی 6 میلیون تومان
    لیلا حاتمی (شرمنده فرد محترمیه)
    نیکی کریمی (باز هم شرمنده فرد محترمیه)
    الناز شاکردوست 10 میلیون تومان
    قالیباف 120 هزار تومان
    نفیسه روشن 2 میلیون و پانصد هزار تومان
    حاتمی کیا 300 هزار تومان
    و هزاران شماره تلفن همراه دیگر

    ————-

    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    .

     
    • برو این دام برمرغ دگرنه …. که عنقا را بلنداست آشیانه .

       
      • این پیام یک پیام واقعی بود و فقط جنبه آموزشی از اون برایمان مطرح بود، اول اینکه این سایت یا سایتهای مشابه همگی طبل تو خالی هستند. دوم اینکه این پیام جاهای دیگری از جمله چت روم ها نیز گذاشته شد اما بر حسب این موضوع که جنبه سکسی قضیه مورد نظر این مردم همیشه بوده و هست بر روی افرادی با جنبه سکسی این چانه زنی ها دیده شد! سوم اینکه برای این افراد مجرد یا متاهل بودن این زنان توفیری نمی کرد(یعنی باور کنیم بر جنبه محترم بودن یا نبودن این عده که از سوی ما ادا شده بود تمرکز داشتند!) چهارم اینکه این ملت شهید پرور که مسئولینشون هم فهمیده اند تنها بدرد جلوی گلوله می خورند تا بلکه در بهشت برین با جنبه سکسی کاملاً مجانی با حوریان خوش آب و رنگ که در خواب نیز نمی دیدند محشور شوند متوجه باشند دیگر اینکه برای عده ای که ارزش هیچ چیز را نمی دانند بخواهیم کار سیاسی مجانی انجام دهیم و از جان بدون دریافت هزینه هایش مایه بگذاریم تمام شده است آستین ها را بالا بزنید ببینیم چه کاری از شما (غیور مردان و زنان) بر می آید وگرنه همین اندازه که دریافت بهای اندک برای دریافت تلفن اشخاص سیاسی از سوی ما مطرح بود خود نمونه خروار است! اما سخن آخر اینکه بین اعمالی که جیش العدل ها انجام می دهند و مشتی مزدور را به درک واصل می کنند و این گروه نوری زاد و نوری زادها (بی خاصیت) که تنها حرف می زند و فقط از دست دیگران ناله می کنند کدام یک بهتر می دانید؟ از بین شماره تلفنهای اشخاص زیر نیز فکر می کنید کدام یک بیشترین متقاضی را می توانست داشته باشد:
        پرویز پرستویی
        نگار جواهریان
        آزاده نامداری
        مهناز افشار
        مرضیه وحید دستجردی
        نیلوفر (معصومه) ابتکار
        رامبد جوان
        مهران مدیری
        ……
        بدرود!

         
      • مهرداد شما عنقا هستی منتهی با گذاشتن یه “ا” جای “ع” و یک فاصله بین نون وقاف و اضافه کردن یک “آ” اول “قا”.

         
  56. با درود بسیار برجناب آقای محمد نوری زاد.
    با پوزش از متنِ طولانیِ شکاینامهٔ آقای دکتر مهدی خزعلی به دبیر کل سازمان ملل متحد.
    به احتمال زیاد جنابعالی این شکایت نامه را مطالعه فرموده و نیک ازآن آگاهید٫ ولی برای اطلاع رسانی بدوستان خوبی که به این سایت شریف مراجعه میکنند٫ و بجهت استدلال محکم وحقوقی ایشان٫ چنانچه صلاح بدانید نشر بفرمایید.
    زنده باد ایران و سپاس از آزاد مردانی چون شما. شکایت دکتر مهدی خزعلی به دبیر کل سازمان ملل متحد

    https://www.balatarin.com/topic/2017/5/3/1017599

     
  57. درشهر هرت
    عجب دودی این “منقلابیون” بقول مش قاسم ، بر پا کرده اند! همه یه چیزهایی را می گویند و لی نه آنچه را باید.همه شاهراه را دور می زنند.
    مشکل اصلی تنها مدیریت نادرست وناشفاف ، خودمختاری رهبری ، قدرت مجریه و قضاییه نیستند، بلکه قانون اساسی اسلامی است.
    در واقع قانون اساسی اسلامی همان شیشه عمر نظام داعشی است.

    تنها راه رهایی و انقلابی ، جدایی دین از قانون است ، اگر هنوز ذره ای عقل برای حفظ دین مبینشان باشد که نیست.

     
  58. یک سناریوی از پیش نوشته شده مانند فیلم های جنایی اره قاتل تمام حرکات قربانیان را پیش بینی کرده، شما چهار گزینه بیشتر ندارید دزد قاتل خیانتکار دروغگو و باید یکی را انتخاب کنی، هرکدام را انتخاب کنی چهار سال خواهی سوخت و خود را نفرین خواهی کرد، بهترین گزینه همیشه گزینه پنجم است چرا ما باید به قانون قاتل عمل کنیم؟ اگر قرار است کشورمان به خاک سیاه بنشیند چرا با دستان خود این کار را بکنین؟

     
  59. با سلام به برادر گرامی نوریزاد

    یک انتقادی داشتم به روش شما در اداره سایت و آن اینکه اخیرا دیده می شود کامنت ها و نوشته های دوستانی را از کانال تلگرام خود به اینجا هم می آورید ،بنظر من این کار از یک جهت بیهوده است برای اینکه اگر نگوییم همه باید بگوییم غالب دوستان کامنت گذار در اینجا عضو کانال تلگرامی سی هزار نفری شما هم هستند و مطالب آنجا را بطور خودکار می بینند و طبعا تکرار آن مطالب در سایت هم نوعی بیهودگی است هم سبب زحمت برای خودتان است ،از سویی این سایت شما بالاخره کامنت نویسان زیادی دارد یا می شود افرادی با اسامی گوناگون کامنت ها سایت شما را تکثر می کنند و بطور خودکار حجم کامنت های سایت شما و بحث های متفاوتی که در آنها می شود زیاد است بنابر این آوردن مطالب کانالی که بطور طبیعی همه خوانندگان سایت نیز آنها را می بینند نتیجه ای جز انباشتگی یا زحمت درج برای شما نخواهد داشت ،این انتقاد من بود درعین حال اختیار نحوه اداره سایت با خود شماست.
    با احترام سید مرتضی

    ————–

    درود دوست گرامی
    من سابقا کامنت دوستان را بنا به خواست مصرانه ی خودشان و با اسم نخست شان در کانال منتشر می کردم اما چندی بعد با نقد فراوان دوستانی مواجه شدم که فزونیِ کامنت ها را در کانال بصلاح نمی دانستند. منتشر نکردن کامنت ها نیز باعث رنجش دوستان می شد. بهمین خاطر با اجازه ی خود نویسندگان نوشته هایشان را نه در کانال که در سایت منتشر می کنم. که البته این کار هم نوشته های دوستان را از بلاتکلیفی بدر می آورد و هم البته جمعی از این عزیزان را به فضای سایت دعوت می کند. یکی از این خوبان که از فضای تلگرام به سایت آمده اند، جناب زین الدین است که قلم شیوایی دارد. پس، کامنت هایی که از دوستان تلگرام در سایت منتشر می شود، در کانال موجود نیست. انتشار این نوشته ها در سایت و فیسبوک برای من بسی دشوار و وقت گیر است. گاه تا دم صبح صرفا بخاطر این که قدر یک نوشته دانسته شود، بهمین کار مشغولم.
    با احترام

    .

     
  60. در شهر هرت

    مردم از دست این نظام امنیت ندارند.
    آخر مگر دوران برده داری است که این چنین با مردم رفتار می شود؟ کارگران نه تامین مالی و نه جانی دارند.

    چرا باید این افراد در معدن کشته شوند؟
    بدلیل نبودن امنیت جانی مردم از طرف نظام ، حق انسانی زیستن ،از مردم گرفته شده است.
    درنبودن شوراهای کارگری ، و قانون عادلانه که در وحله ی اول امنیت شغلی مردم را تامین کند .مردم جان خود را هر لحظه از دست می دهند.
    آخر چرا؟
    در نظامی که دزدان وقاتلان در امنیت کامل حمایت اند، مردم بی ارزشند و برده ای بیش نیستند.

     
  61. با بصیرت واقعی ؛احمد کسروی

    شيعيان آن امامان را گرداننده جهان مي شمارند. « چهارده معصوم» همه کاره دستگاه خدايند و در گردانيدن جهان ياوران او مي
    باشند .
    از خود آن امامان سخناني در اين زمينه، در کتابها آورده شده که اگرچه نتوان دانست کدامها گفته ايشان است و کدامها را ديگران افزوده
    اند، ولي رويهم رفته پيداست که سرچشمه از خودشان بوده. هرچه هست باور انبوه شيعيان به همين است و در سختي ها به آنان رو مي
    آورند و گشايش کار مي خواهند. امامان بمانند، که خويشاوندان آنانرا – از» حضرت عباس» و «جناب علي اکبر» و «زينب» و «ام
    کلثوم» و «سکينه» و ديگران – دست اندرکارهاي جهان و ياوران خدا مي پندارند. بلکه در انديشه شيعيان هر گنبدي گره از کار تواند
    گشاد، و هر سقاخانه اي «مراد» تواند داد .
    اين همه گنبدها که از بزرگ و کوچک برپاست جز براي اين کار نيست. روند و در بر آنها ايستند و گشايش کار خواهند، آهن پاره ها را
    با دست گيرند و تکان دهند و نيازمنديهاي خود را از آنها طلبند .
    اين سخنان در همه جا بر سر زبانهاست: «توسل به ائمه کن»، «دست به دامن امام حسين بزن»، « اگر نجات مي خواهي در اين در
    است .»
    اکنون در تهران بيش از چند هزار گداست، و اينان کوچه ها را ميگردند و در جلو درها مي ايستند و پياپي به زبان مي آورند: «حضرت
    عباس دردت دوا کند»، «امام حسين ذليلت نکند»، «امام بيمار به بستر بيماري نيندازدت»، «امام غريب قرضهايت را ادا کند»… و مردم
    به پاس همين گفته ها نان و پول به ايشان مي دهند .
    پارسال در تهران مرد پاشکسته لنگي شال سبز بر سر بسته گدايي مي کرد و همه دعاهايش از امامزاده داود مي بود: «امامزاده داود
    مرادت دهد، امامزاده داود قرضت ادا کند»… . در چند فرسنگي تهران در يک ديه ناپاکيزه اي گنبدي بنام امامزاده داود هست که همه
    ساله تابستان تهرانيان رو به آنجا آورند و گوسفندها کُشند و «مرادها » خواهند. به تازگي که در تهران نمايندگان براي مجلس برگزيده مي
    شده اند، يک مرد فريبکاري نوشته اي چاپ کرده و پراکنده بود که چون به نمايندگي برگزيده شود از ماهانه هاي خود راه امامزاده داود
    را شوسه خواهد گردانيد .
    اکنون مي بايد پرسيد: «آيا مردمي با اين باورها گمراه نيستند؟… چه گمراهي بالاتر از اين که مردگان هيچکاره را همکار خدا شناسند؟…
    مي بايد پرسيد: «چه دليلي هست که امامانتان ياوران خدايند؟… شما خدا را چه دانسته ايد که نيازمند ياورش مي شماريد؟. …!
    اکنون اگر از ملايان بپرسيم نخست خواهند گفت: «آري آنان امام می بودند خدا ايشانرا از « نور» آفريده بود». سپس که ايراد گيريم و
    دليل خواهيم و درمانند، اين بار چنين خواهند گفت: «اينها عقيده عوام است». اين شيوه ايشان است که نخست درباره گمراهيهاي خود به
    گفتگو درآيند و به چخش پردازند و چون درماندند به يکبار بازگشته گناه را به گردن «عوام» اندازند .
    ولي ما ميدانيم که اين باورها از کتابها سرچشمه گرفته، بلکه چنانکه گفتم» حديثها» در اين باره هست.
    بهرحال راهنماي «عوام» ملايانند و اين باورهاي بي دينانه را آنان ياد داده اند و اکنون هم مي دهند. همين امروز اگر کسي بيمار باشد و
    نزد ملايي نام پزشک برد در زمان خواهد گفت: «طبيب چيست؟!… شفاي خود را از ائمه طاهرين بخواه .»
    شیعی گری_احمد کسروی 1323

    روانش شاد
    ،نام کسروی بزرگ، در کنار انگشت شمار ایرانی های روشن اندیش، همچون فردوسی و ذکریای رازی و خیام جای دارد
    و دردا که،دشمنان او که او را آنگونه کشتند، امروز همه مملکت ایران را گرفتند.و به ریش من و تو می خندند.
    جنتی ها، محمدیزدی ها و…

     
    • جنتی ها، محمدیزدی ها و…
      و: حاج ممد فریبا، حاج رئیس دوران طلایی، حاج بهنزاد، و کل اس…(سه نقطه از مش قاسم)هال طلبان حکومتی. اینا هستن که با نادانی کامل آخوندا رو به قدرت رسوندن و جیبشون رو پر کردن و بعد از آن با شیره مالیدن به سر این ملت این حکومت جهنمی رو ادامه میدن. نعلت به همهشون.

       
    • شیخ /// ! احمد کسروی درست نمیگفت ؟ که همقطارانت وی را کشتند !

       
  62. در سوره توبه اعلام شده که مشرکین نجس هستند و فقیهانی هم بدون توجه به محتوی بحث،همه انسانها ی غیر مسلمان را به نوعی مشرک و نجس دانسته اند. اما آیا واقعا منظور قرآن همین است؟ نگاه دقیقتر نشان میدهد که منظور این آیه کسانی هستند که بر خلاف پیمان با مسلمانان در شهر مدینه، نقض عهد کرده اند و در آیات بعدی تاکید میشود که مشکلی با کسانی که پیمان شکن نیستند وجود ندارد. این نگاه کاملا بر خلاف درک نادرست عالمان دینی است که مشرکان را به لحاظ مسلمان نبودن نجس میدانند. جالبتر اینکه تنها تنبیه آنها هم عدم ورود به مسجد الحرام است و نه مجازاتی دیگر. پس با این حساب، وازه نجس به پیمان شکنان تعلق میگیرد.
    جمهوری اسلامی از بدو تولد خود و به رهبری امام خمینی قهرمان پیمان شکنی و نقض عهد است. بارزترین این نقض پیمانها، نقض پیمان مصونیت سفارتخانه های خارجی است که بموجب آن سفارت کشور خارجی و دیپلماتهای آن کشور در کنف حمایت دولت میزبان هستند. امام خمینی در حرکتی که آنرا انقلاب دوم و بزرگتر از انقلاب اول دانست،دستور اشغال سفارت آمریکاو گروگانگیری دیپلماتهای آمریکائی را صادر کرد و شد آنجه که شد.جانشین امام راحل نیز با تاسی به خط امام، به چندین سفارت و کونسولگری حمله کرد تا نام درخشانتری از خود در نقض پیمان به جای بگذارد.
    اولین آیه سوره مائده که آخرین آیات نارل شده را شامل میشود، تصریح میکند که پیمان شکنان بطور کلی افرادی ملعون و پست هستند که بوئی از ایمان نبرده اند. آیا اگر با همین درک خود نتیجه گیری کنیم که هر دو ولی فقیه به علت این تخلف آشکار از پیمانها ،نمی توانند به سنت رسول باشند و در صف مشرکین پیمان شکن قرار دارند کلامی بیراه گفته ایم؟
    اگر حکم الهی، تحریم مشرکان پیمان شکن در ورود به مسجد الحرام است، آیا تحریمهای سازمان ملل بر علیه ایران وجه شرعی هم پیدا نمیکند که ایران پیمان شکن بی اعتبار از مجامع چهانی رانده و یا موردتحریم قرار گیرند؟
    دیشب آقای جهانگیری در انتفاد از تحریمها میگفت که مگر مردم ایران چه کرده اند که چنین ظلمی به آنها شد؟ مطالب فوق در جواب ایشان است که یک جکومت مگر چه کار دیگری باید انجام دهد که زشتی و پلیدیش آشکار تر از این اعمال باشد؟ و مردم ایران را چه گناهی بالاتر از حمایت از هر نوع روش مشرکانه هر چند انسانهای شریف بیشماری هم داشته باشد،ولی برآیند کار تبسم به شرک جاری است…مگر خود شما اشاره نکردید که آقای قالیباف در حمله یه کنسولگری عربستان دست داشته است؟ مگر رئیسی ناقض پیمان حقوق بشر و قوانین ایران که به اجرای آن ملزم میباشد، نیست؟
    طنز تلخ این انتخابات این است که حاکمیتی که با هر نگاهی، در صف مشرکین نجس قرار میگیرد، انتظار جایزه جهانی و مّلی هم دارد.

     
  63. (حضرت آیت الله نوری زاد بنده حقیر را عفو فرمایید که سئوالات برای حضرتعالی که اَسفار مختلف را طی نموده اید سهل ولی برای حقیر سخت است ) حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . حضرتعالی پس از سفر به آن کوره روستاها و به وضوح دیدنِ درد و رنج و فقر مضاعف و فقر ثلاثه و اربعه ی مردم در آن منطقه ی محرومِ بلوچستان ، در فایل صوتی خود ، انتقادی شدید از نظام ولایی در مواجه با 38 سال فقر مضاعف در بلوچستان داشته اید . در سال 1357 رژیم شاهنشاهی ، رهبری فعلی نظام را چند روزی از شهر مشهد به شهر ایرانشهر در بلوچستان تبعید کرده و همچنین رهبری نظام ، چند سال قبل نیز برای تجدید خاطرات آن تبعید ، سفری به آن مناطق داشتند . حضرت آیت الله نوری زاد ، چگونه است که رهبری نظام با آنکه مثل حضرتعالی آن وضعیت ” فلاکت بار ” و ” فقر مضاعف ” در مناطق بلوچستان را با چشمان خود دیده اند ولی مردم آنجا پس از گذشت 38 سال از انقلاب ، هنوز از برکاتِ الهی و ولایی رهبری نظام بی بهره اند ؟ الحقر __ مبشّر

    ———–

    درود دوست گرامی
    آقای خامنه ای سابقا در بلوچستان یک طلبه ی گمنام تبعیدی بود. اما بعدها، خود را رهبر مسلمین جهان دانست. و البته خیلی زود به گسترش تشیع متمرکز شد و در این راه هم پول فراوانی از کیسه ی مردم خرج کرد و هم بی خیال سایر مذاهب اسلامی شد. در تشیع هم، نوع ولایی و خودی اش را مورد التفات قرار داد. بهمین خاطر، و در این گردونه، بلوچان و سنیان که هیچ، شیعیان غیر خودی نیز فرصتی برای دیده شدن پیدا نکردند. باورم بر این است در این گیرو دار اسلامی، آنکه بیش از همه ضرر کرد، گرچه مردم ایران بودند، اما خود آقای خامنه ای نیز کم ضرر نکرد. وی، از بیخ گوش گاندی شدن، خودش را در سطح یک معارض سیاسیِ داخلی پایین کشاند و منطقه را نابود و نا امن کرد و مسلمین را تحقیر و مضحکه ی مردم جهان.
    با احترام

    .

     
  64. سید مرتضی
    12:12 ق.ظ / می 3, 2017
    سلام ،استفاده از انرژی های دیگر مثل انرژی حاصل از آب یا باد یا خورشید یا نیروگاههای گازی منافاتی با استفاده از انرژی حاصل از غنی سازی اورانیوم ندارد.
    ……………..
    سید در موردی که وارد نیستی چرا بی محابا حرف می پرونی؟در کشوری مثل ایران که کم آب است انرژی هسته ائی بعلت احتیاج زیاد به آب اصلا به صرفه نیست و خود باعث مصرف آب زیادی می شود.تازه اگر بقیه خطرات آنرا هم نادیده بگیرم.کشورهای مترقی و متمدن جهان الان بفکر انرژهای آلترناتیو چون باد و آب و خورشیدند و سعی می کنند که وابستگی به انرزی حاصله از فسیل (نفت و ذغال سنگ) را بعلت اثرات تخریبی بر محیط زیست کم کنند.ایران هرچند کم آب است ولی بعلت داشتن روزهای آفتابی زیاد و باد یکی از مناسب ترین منطقه در جهان برای تولید برق از باد و خورشید است.چون چنین انرژیها ئی هم ارزانترند و هم پایدار و هم مفید برای محیط زیست و سلامتی انسانها. تنها علتی که اسلامیان حاکم به چنین انرژیهای جانشینی و پایدار روی نمی آورند اینست که مسلمین بطورکلی دلی در گرو ایران و مردمش ندارند.محیط زیست برای یک مسلمان انهم در ایران چه معنی ایی می تواند داشته باشد؟آنها حرم حسن و حسین را دوست دارند و آنها را هم زراندود می کنند انهم به قیمت خون مردم ایران.

     
    • مزدک گرامی،نقد کن ولی توهین شخصی نکن، من در جزئیات تخصصی استفاده از انرژیهای گوناگون که خارج از تخصص من است چیزی بقول شما نپروندم و فقط برآیند نظرات کارشناسی کارشناسان مربوطه یا رجال دست اندرکار مملکتی را که در مقالات یا اظهارات مطرح می شود مورد اشاره قرار دادم،کسی ادعا کرد که با وجود امکان استفاده از انرژیهای حاصل از آب یا باد یا خورشید یا نیروگاههای گازی نیازی به استفاده از انرژی حاصل از غنی سازی اورانیوم نیست ،من فقط گفتم در ایران از همه این اقسام انرژی های استفاده می شود و استفاده از این گونه انرژی ها منافاتی با استفاده از اتم در طب و کشاورزی و برق ندارد ،یعنی در فرض وجود امکانات، استفاده از انرژی های تجدید پذیر و تجدید ناپذیر بطور توامان با هم منافاتی ندارد ،اینکه می گویید استفاده از نیروگاه های هسته ای با وجود مشکل آب در ایران همساز نیست ،اولا مشکل کم آبی به عوامل گوناگونی وابسته است ازجمله استفاده بی رویه آب در زمینه محصولات کشاورزی که نیازمند مصرف زیاد آب هست (مثلا کشت گوجه فرنگی) که امکان صرفنظر از آنها و واردات ایندسته از محصولات وجود دارد ،همینطور جلوگیری از هرز رفتن آبها ،که اگر چنین فاکتورهایی در استفاده بهینه از آب مراعات شود ،در مقابل مصرف ناچیز آب در نیروگاههای هسته ای قابل مقایسه نیست پس لزوما کم آبی در ایران معلول استفاده از راکتور هسته ای نیست یا ارتباط مستقیمی با آن ندارد ،اطلاعات شما در مورد میزان مصرف آب در راکتورهای هسته ای چیست توضیح دهید، من مطالب اینچنینی را که خارج از تخصصم هست را با مراجعه به نوشته ها، مقالات و اظهارات اهل فن آن مطرح می کنم،مثلا از سابق مقالات و نقدهای احمد شیرزاد که از متخصصان در فیزیک اتمی است را دیده ام ،در نوشته های ایشان نوعا ایراد به کمبود معادن اورانیوم در ایران هست و نقد به غنی سازی اورانیوم در ایران که بصرفه نیست از این جهت که معدن اورانیوم در ایران کمیاب است ،در عین حال ایشان که اهل فن است هیچگاه نقدی به اصل استفاده از نیروگاه هسته ای در ایران نداشته است یا نقدی در این جهت ندارد که نیروگاه هسته ای مستلزم استفاده فراوان از آب است ،چیزی که منتقدینی امثال دکتر احمد شیرزاد دارند این است که در ایران غنی سازی اورانیوم با توجه به کمبود معادن اورانیوم بصرفه نیست یعنی ایشان مطابق آمارهای رسمی معتقد است میزان اورانیوم موجود در معدن ساغند و معدن دیگری در بندر عباس در صورت استفاده تنها وافی به ده تا پانزده سال است و پس از آن ما قهرا ناچار می بودیم که اورانیوم را از کشورهای دارنده آن وارد کنیم لذا ایشان در نقد سیاست های هسته ای نظام و روند سیاسی دولت قبل که تندی و عربده جوئی می کرد معتقد بود می توان اورانیوم غنی شده در جهت استفاده برای سوخت در نیروگاههای اتمی را از کشورهای دیگر وارد کرد (می توانید به سایت دکتر احمد شیرزاد و مهران مصطفوی مراجعه کنید). حال شما در این مورد چه تخصصی دارید که اینطور با جزمیت و خشونت کلامی مرا از اظهار نظر نهی می کنید؟ شما که معمولا به توصیه های ایمنی پزشکی اکتفاء می کردی! ، نکند دکترای فیزیک هسته ای هم جزء تخصص های نامعلوم شماست؟!

       
      • آقا سید از شما انتظار این الفاظ را نداریم که :”.. ایشان در نقد سیاست های هسته ای نظام و روند سیاسی دولت قبل که تندی و عربده جوئی می کرد معتقد بود می توان اورانیوم غنی شده ..”

         
  65. ۳۰ هزار نفر سخنان شما رو میشنوند… تبریک میگم و مسئولیت سنگینی بر دوشتون هست…
    سخنان شما رو برای رای دادن و رای ندادن گوش کردم… فرمودید عقل حکم میکنه رای ندیم و رای دادن رو خیانت خوندید…
    راستش تک تک این کلمه ها بار داره… اصلا انتظار ندارم که مثلا این حرف من در رویه شما تغییری ایجاد کنه…
    ولی یاد آوری میکنم پدرها و مادرهای ما اگه در سال ۵۷ به جای انقلاب روند اصلاحات رو در پیش گرفته بودن الان وضع ما و ایران ما در داخل و خارج این نبود…. کاش فرصت داده بودند وقتی صدایشان شنیده شد و قول اصلاح دادند….
    حالا یکبار دیگه نسل همون پدر مادر ها دارند از ما میخوان همون کار رو بکنیم ولی مگه یه مملکت چه جونی داره که در طی ۴۰ سال زیر بار ۲ انقلاب و پیامد های بعد از اون بره…
    من جوانیم رو تو روزهای احمدی نژاد و تفکر اون از دست دادم… من برای خودم که هنوز جوانم و برای اونایی که باز ۲۰ تا ۳۰ سالگیشون گرو امروزهاست پای صندوق میرم و تا اونجا که در توان یه دختر ۳۰ ساله ست سعی میکنم مردم رو به تغییر از راه اصلاحات و مطالبات دموکراتیک دعوت کنم. صدای من رو ۳۰ هزار نفر نخواهد شنید ولی قطعا انرژی من و امثال من تجمیع میشه و ما خائن نیستیم…
    ما برای ایران، برای یکپارچگیش، برای تمامیتش، برای صلح و امنیت که این روزها در خاور میانه نایاب شده می ایستیم
    در ایران میمونیم و از داخل به آرامی و با صبر میسازیمش …
    نمیدونم این پیام رو هم در کانالتون میذارید یا نه، اصلا میخونید و بهش جواب میدید یا نه…
    فقط مهم بود برام که حرفم رو بهتون بزنم
    افق من و امثال من محدود نیست، اتفاقا ما تاریخ خوندیم و افق دیدمون محدود نیست… در شرایطی که به هر حال یکی بر این کرسی خواهد نشست ما احساس وظیفه میکنیم که قاتل و دزد و دروغگو رو نفرستیم
    به عنوان یه هموطن باز ازتون خواهش میکنم اگه افق دید خودتون رو باز میدونید در شرایط کنونی دنیا با آینده ما و ایران ما قمار نکنید…
    تصویر رای ندادن مشخصه چون میدونید که به هر حال مشارکت حداقل ۶۰ درصدی به بالا رو حواهیم داشت… و اون اتفاقی که شما مد نظر دارید نمی افته
    رای هایی که با سخنان شما گرفته میشه میتونه سرنوشت ساز ۴ سال ما باشه

     
    • در طول این ۳۹ سال گذشته کوچکترین نشانی از اصلاح مشهود نیست هیچ، هر روز وضع کشور ز روز قبل بدتر شده است.

      حالا شما مطمئن هستید که تا ۳۹ سال دیگه مملکتی باقی میمونه که شما بتونید حکومت مسلط بر آنرا اصلاح کنید؟

      پاینده ایران
      رسول

       
  66. آقای نوریزاد بزرگوار و دوست داشتنی
    شما هنوز هم انقلابی فکر می کنید و انقلابها همیشه خانمانسوز بوده اند . به خدا قسم ما چاره‌ای به جز اصلاح و تغییر قدم به قدم و سانت به سانت نداریم . این را کسی به شما می گوید که ازین رژیم متنفر است و از قضا اعتقادی هم به دین ندارد . ولی به نظر شما اگر دولتی بیاید که حداقل یک میلیون نفر را از بیکاری و بدبختی و خودکشی نجات دهد غصه شما کمتر نمی شود . تا کسی مثل احمدی‌نژاد که در 8 سال خالص اشتغالش صفر بوده است. این کوه را باید با برداشتن سنگ ریزه ها از بین برد خرابی یکجای این کوه روی مردم بیچاره آوار می شود نه حاکمان . من ازینکه دارید ازین رژیم مشروعیت زدایی میکنید بسیار به شما افتخار می کنم ولی نسخه خوبی برای مردم دال بر رای ندادن نمی پیچید. دور نیست جلبک خوردن مردم ایران ،دور نیست تحریم های جانکاه، دور نیست جنگ ویرانگر حتی تجاوز به ناموس ایرانیان چون سوریه . راه انقلاب نیست انقلاب های فرانسه را نخوانده آید ؟ تغییر سانت به سانت گفتگوی انتقادی و فعال. لطفا دیگران را به رای ندادن تشویقشان نکنید. من از شما نسبت به روحانی و هر آخوندی حس چندش بیشتری دارم . لطفا دورترها را ببینید . من با رای ندادن شما مشکلی ندارم با تشویق دیگران به این کار مخالفم. به نظرم شما باز هم تند می روید و باز ده سال بعد متوجه می شوید که حتی رای دادن هم یک مبارزه کارساز است . هیچ چیزی با انقلاب و فروپاشی بهتر نمی شود بلکه دوباره فلاکت . انقلاب = فلاکت

     
    • چون همه کاندید ها دروغ میگویند ! و هیچ تعهدی به وعده های خود نمیدهند ! به دروغ گو رای دادن حرام است ! حرام است ! حرام !

       
      • سید مرتضی

        1- هیچ تعهدی به وعده های خود نمیدهند!=هیچ تعهدی به وعده های خود ندارد،یا هیچ اهمیتی به وعده های خود نمی دهند.

        2-“حرمت” یا “حرام” از احکام تکلیفی شرعی است که مخاطب آن مومنان بشریعت اسلامند،و کسانی که با ارجاع به کتب زتدیقان و بی دینانی مثل دشتی و غیر دشتی ،به اصل شریعت اسلام و پیامبری پیامبر اسلام باوری ندارند نمی توانند دم از حرمت یا حرام بودن چیزی بزنند.
        نمره با خودت!

         
  67. مقاله ای با فاکت های فراوان , ازکشور های گوناگون , از مواردی که تحریم انتخابات درست بوده یا غلط بوده.

    تهدید بکن، ولی شرکت کن:

    چرا تحریم انتخابات، گزینۀ نادرستی است؟

    Threaten but Participate:
    Why Election Boycotts Are a Bad Idea
    ترجمۀ شیرین‌دخت دقیقیان Foreign Policy at Brookings
    iran-emrooz.net | Sun, 14.02.2016, 23:06March 19, 2010

    منبع:

    https://aayande.wordpress.com/2017/04/24/%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DA%A9%D9%86%D8%8C-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DA%A9%D9%86-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7/

     
  68. غرض اینکه متاسفانه بعضی وقتها بشدت دلم به درد میآد . چون توی دلم میگم : حیف نیست برای این خلایق بعضا” نفهم وقت تلف کنی . جناب نوریزاد عزیز ! من دانش آموخته مکانیک سیالات هستم و فارغ التحصیل صنعتی اصفهان در سال 74 . باور بفرمایید بشدت رنج میبرم از همه نامردمی هایی که د این جامعه به چشمان خویش میبینم . حکومت جهل و بدبختی آخوند به کنار ! جهالت این خلایق را چه کنیم ؟ وقتیکه به حقوق ابتدایی همدیگه احترام قائل نیستیم!!!!! چگونگی پارک ماشین خویش در جلوی نانوایی خوب دیگه تقصیر آخوند نیست !!!! جواب سلام و سلامتی دادن که به آخوند ربطی نداره !!! ما ایرانیان ثابت کردیم که طرفدا جهالتیم نه پیشرفت . ما ثابت کردیم که نادانی مان به بینهایت بسیار نزدیکتره ! چرا ؟ چون تقلید را بسیار دوست داریم ! تفلید از چه ؟ تقلید از جهل و بدبختی . وقتی که بزرگ و بزرگان ما آخوند بوده و هست مطمنا” راه به جایی نخواهیم برد . و طی قرنها شد آنجه که شد . وقتی که آیات اعظام حکیم و بروجردی و خمینی و فلان و بهمان بزرگان ما هستند چه انتظاری از الباقی سرنوشت داریم ؟ ما لیاقت پیشرفت همچو دنیا را نداریم . چراکه مراحل پیشرفت را در حال طی کردن بودیم و سال 57 بشدت حالت تهوع گرفتیم . جناب نوریزاد عزیز ! باور بفرمایید این چند روز گذشته با سفر شما به سیستان و انتشار عکس و فیلمهای متطقه مذکور از سوی حضرتعالی بشدت بغض گلویم را فشرد . فهمیدم که فقط نرگس محمدیها مورد ظلم واقع نشدن . فهمیدم که بدبختی الی ماشاالله در چنته داریم . باور بفرمایید که تمامی مطالب و کلیپ های شما را در محل کار و منزل و محل زندگی ام منتشر میکنم و بسیار ازین کارم لذت میبرم و درود به شرفتان . من در اراک ساکن هستم و چنانچه فرمانی در این شهر داشتید مطمئن باشید به دیده منت فرمانبرم . شماه همراه من ////// . ارادتمندم . دل به دلبر دادم و دلدار دل را دل ندید . دل به دلبر دل سپرد دلدار پا از دل کشید . زت زیاد

     
  69. سلام استاد عزیز،
    من شاغل نیستم و درآمدی ندارم ولی اگر شما بتونید زیر نظر خودتون یا کسی که شما معرفی کنید صندوقی برای حمایت از هموطن هامون درست کنید که مثل همین هموطن مهدیخانی مشکل دارند یا مثل خواهر کردستانیمون فکر میکنم همه بتونیم با پرداختی ماهیانه به این صندوق بار مشکلات کسانی که حداقل شما میشناسیدو حل کنیم یا برای اون روستای آتش گرفته کاری کنیم. من گفتم درآمدی ندارم اما میتونم حداقل ماهی ۵۰هزار تومان به این صندوق پرداخت کنم و مثل من خیلی زیاد هستند. البته روی جوانی و توان سنی من و میدونم خیلی امسال من هم میشه حساب کردم که برای کارهای عام المنفعه از نیروی خودمون استفاده کنیم. من حاضرم هرکاری باشه انجام بدم مثل بنایی و بیل زدن و هرکاری لازم باشه و چقدر خوب میشه اگه زیر نظرشما با فراخوان برای بازسازی یا حتی درست کردن جاده خاکی برای اون روستا ازین توان استفاده بشه و فکر میکنم تنها کسی مثل شما بتونه این پتانسیلو فعال کنه.
    چون اینقدر شما توی دلهای ما جادارید و همه مردم هرکجا میبینم بشما اعتماد دارن که باور کنید توی این انتخابات اگه شما کاندید بودید بالا ۹۰درصد رای مردمی داشتید و همه به سمت صندوق رای میدویدن تا شمارو انتخاب کنن. البته بنظرم شان شما برای مردم ایران بیشتر از یه رئیس جمهور باشه اما حالا که شما یجورایی این رای مردمی را دارید کاش بشه کارای بیشتری کرد.

     
  70. ‍ (https://attach.fahares.com/VvD+1TC+77OhLyz9MX2+vQ==) سلام آقای نوریزاد عزیز

    در صفحه اینستاگرام دکتر سرهنگ قالیباف یک عکس تبلیغاتی برای انتخابات منتشر شده که یک عوامفریبی از جنس احمدی نژادیسم دارد ؛ درتوضیح این عکس از قول ایشون اینطور نوشته شده : (( وقتیکه به مترو رفتم و با مردم همراه شدم و با یک سرباز گفتگو کردم که میگفت کسی به فکر سربازها نیست ؛ آنها فقط ماهی هفتاد هزار تومان حقوق میگیرند ! و گفت لطفاً بلیط مترو و اتوبوس را برای ماها نیم بها کنید ! من هم دیدم منطقی می گوید و بد فکری هم نیستش و به دوستان گفتم حتماً این قضیه را بررسی و پیگیری کنند ! ))
    گویا ایشون یادش رفته که بنا به فرمایش امام امت قرار بود پس از انقلاب اتوبوس ها برای ملت مجانی بشه ! که پس از انقلاب مشخص شد این یک شعار توخالی و پوچ بود و گول زدن ملت خام با وعده های خام از همون جا شروع شد ! مجانی که نشد هیچ ، بلکه قیمت بلیط ها از ابتدای انقلاب تا الان با یک رشد وحشتناک نجومی همراه بود! بلیط اتوبوس در اوایل انقلاب پنج ریال بود و بعدها این قیمت به ده ریال رسید ؛ اگر مبنای قیاس ما ده ریال یعنی معادل یک تومان باشد ، پس میتوان گفت قیمت بلیط اتوبوس از ابتدای انقلاب تا الان هشتصد و پنجاه برابر شده !!!
    اگر کمی بریم جلوتر ، میرسیم به سال هشتاد که دوران ریاست جمهوری اقای خاتمی بودش ، قیمت آن زمان برای هر بلیط اتوبوس در تهران بیست تومان بود ! پس اگر قیمت آزاد کنونی ۸۵۰ تومانی اتوبوس را با قیمت سال هشتاد مقایسه کنیم ، این قیمت حدود چهل برابر شده است ؛ حالا برید با درصد مقایسه کنید ببینید چی بدستتون میاد و ببینید چی به سرمون اومده ! این تازه یک نمونه است ! بلیطی که هیچوقت مجانی نبود ، ابتدا بیست برابر و سپس چهل برابر شد و درکل حدود هشتصد برابر افزایش قیمت…ای کاش که کمی خجالت بکشند…
    از بلیط که بگذریم ، قیمت بنزین هم نسبت به قیمت اول انقلاب هزار برابر شد ! و نسبت به سال هشتاد ، حدود بیست و هفت برابر شد ؛ آفرین ! واقعاً که درجهان رکورد زدند!
    همین مقایسه را برای قیمت نمونه نان بررسی کنیم ؛ نان لواش در اوایل دهه هفتاد دونه ای پنج تومان و نان بربری دونه ای ده تومان بود ؛ نان لواش شصت برابر و نان بربری صد برابر نسبت به دهه هفتاد گران تر شده است…آرد دولتی و یارانه ای هم مثل بنزین رفت پی کارش و الان دیگه همش آزاد شد !
    باید به آنها گفت که کلاه هاتون رو بذارید بالاتر و با عرق شرم سر تعظیم و ندامت دربرابر ملت فرود بیارید بخاطر آنکه با این شدت از دزدی و اختلاس ملت رو فقط ظرف دو دهه بیچاره تر کردید…

     
  71. درود جناب آقای نوریزاد عزیز، هموطنی بنام آقای مهدیخانی،درددلی کرده بود،و از شمای نازنین راهنمایی خواسته بود، این را که میگویم نه اینکه بخواهم درد و مشکلاتم رو بیان کنم،فقط برای اینکه این هموطن بدونه تنها نیست، وتاییدی باشه به گفته شما که به همسایه اش سر بزند،صنعت گری هستم که قبلا کاسب وآهن فروش بودم و روزگارم خوب که نه ولی مثل بقیه مردم بود، در سال ۸۰ بر حسب وظیفه ملی و اشتغالزایی، خواستم یه کار تولیدی ایجاد کنم که در کنار خودم سی،چهل، نفری مشغول کار شوند،هم تولید داشته باشم و هم سودی که از قبل آن امرار معاش کنم! که عشق آسان نمود اول/ولی افتاد مشکلها! تمام زندگیم مغازه،سرمایه،منزل،اعتبارات بانکیم ووو همه رفت بپای این کارخانه (بیکارخانه)!!! حالا این طرح از سال ۸۹، 100% آماده تولیده، ولی به جهت بیکفایتی مسئولان و مخصوصا بانکها! نه تنها تولید،اشتغال،سود! ندارد، بلکه ماهیانه به اندازه کل بدهی این هموطن عزیز به وامهایش بعنوان سود و دیرکرد افزوده میشود، و من مانده ام با انبوهی مشکلات ، ولی باور دارم که تاشقایق هست زندگی باید کرد. به امید رهایی ایران و ایرانی و شکوفایی اقتصاد و تولید و کسب وکار، محلص شما هادی

     
  72. تلخون:

    روزی برای حمید اشرف…
    چهارده سالم بود که زمزمه های انقلاب ضدسلطنتی”اگه مفهوم رسایی باشد”درگوشه وکنارکشورشنیده می شد.پدرم کارمند ساده ی یک اداره ی خدماتی ،نان بخورونمیری برای زیستن ویه عالمه مهمان که ازروستاهای اطراف به بهانه ی سربازبگیری ودعواهای قومی وقبیله ای وبه نسبت دورونزدیک “پدری ومادری”هم به آنهااضافه می شد وکمترشبی بود که مشق های شب بخاطرنبود برق وزیرنورچراغ زنبوری به آخرشب نکشد.!البته ماقبل این زمزمه هایه آموزگارتبعیدی بود که یک روزهنگام زنگ انشاء دنیای مراتغییرداد.چهارم ابتدایی حوای اواخرسال 55درحالی که بالذت تمام کتاب”سفرهای گالیور”که ازهمکلاسی وازقضاء فرزند بخشدارشهرمان بود گرفته بودم وباحرص وولع درخواب وخیال کودکانه همراه آن مرد غول پیکروساکنان شهرلی لی پوت دنیای خودم راداشتم.دنیایی فارغ ازترس ودلهره واضطراب وبود ونبود ویاکمبودهای زندگی،شاید زندگی همه اش همان بود بارویای یک آدم غول پیکر…؟!!آقامعلم وقتی دید میان این همه هیاهو پسربچه ای ساکت وآرام سرش توی کتاب است وبه محیط اطرافش بی توجه !وحتی گاه چکه های سقف کلاس رادرست دربالای سرش تاب می آورد وسرازکتاب نمی گیرد،کتاب راازدستم گرفت.پیشم نشست.راستش نشستن معلم روی نیم کت من برایم یه لذت زیرپوستی خوشایند هم داشت امانه تاآن حد که خودم رامتفاوت ویاچیزی که بعدهافهمیدم “غرور”است برایم به همراه داشته باشد..گفت :همیشه کتاب می خوانی..کمی باخجالت ومن من کردن گفتم:نه آقامعلم..این هم مال اون ….است.هیچی ..!روزبعد دیدم معلم مراگوشه ای برد.درست زیریک درخت توت.آخه مدرسه ی مانزدیک یک باغ بزرگ بود..دوروبرش رانگاه کرد واززیرکتش کتابی بیرون آورد وتآکید کرد کتاب راداخل کیف”کیف که چه عرض کنم”چیزی شبیه بغچه ودست سازکه خواهرم بادست دوخته وبایک نایلون سبزرنگ کیف راپوشش داده بود تاهنگام برف وباران کتاب هاخیس نشوند..غروب باهمان چیزی که بعدهافهمیدم غروراست ومورد اعتماد معلم”اعتماد”راهم بعد هافهمیدم..کاش این یکی رانمی فهمیدم چون “اعتماد”حتی ازغرورهم غلط اندازتربود..شاید مث همینی که دارم برای شمامی نویسم..؟!!”تلخون”نوشته ی صمد بهرنگی.شب باهمان حرص چراغ زنبوری رابه بهانه ی نوشتن مشق کش رفتم.چون یه خواهرهم داشتم که دوسال جلوترازمن یعنی اول راهنمایی بود وهمیشه سرچراغ وزاویه نورآن دعوی داشتیم..”خدارحمت کند خواهرم راسال78بادنیاوداع کرد”هیچی..کتاب راخواندم وهمه اش سئوال وتعجب که توی این کتاب چه نوشته که آقامعلم اینقدربااحتیاط آنرادرکیف من گذاشت..روزبعد کتاب راطبق قولی که داده بودم کتاب رابرای آقامعلم بردم..گفت خوندی..گفتم بله آقامعلم..گفت چیزی فهمیدی گفتم.نه آقامعلم..واقعآ چیزی ازکتاب جزء یه قصه ی ساده ازآدمهایی که همیشه کنارم بودن واین باراونارادرکتاب خواندم چیزدیگری برای فهمیدن نداشت ..ولی یه سئوال دیگه داشت که این آقای نویسنده ازکجامی داند که خیلی ازآدمها اینگونه زندگی می کنن،چون نویسنده ی خیالی من”جاناتان سوفیت”اگه درست یادم مانده باشد چنین آدمهایی درکتابهایش نبود..هیچی..همان روزمعلم کتاب کم حجم تری که بازبایه روزنامه جلدش راپوشانده بودداخل کیفم گذاشت..گفت اینو بخون ویه انشاء ازبرداشت خودت ازکتاب بنویس وبیارکلاس برای بقیه بخوان..راستش جاخوردم.فکرکردم آقامعلم می خواهد مچ گیری کند که من اصلا کتاب رامی خوانم یانه..؟!!بیغ نبودم ولی اینقدرهم هشیارنبودم ولی چیزی شبیه آنچه گفتم درذهنم گذشت وحالا دوشب فرصت داشتم..پنجشنبه ای برفی بود..نم نم برف آرام آرام ازآسمانی که همیشه نگاهم به آن بودکه پشت این ابریااین آبی کم رنگ یاشب هاپشت این همه ستاره وماه چی هست..پاک هپروتی بودم.ساعت هاخیره می شدم.بعضی ازستاره هادرشب آرام حرکت می کردند ویه شب سربه هوی درحالی که حرکت ستاره رادنبال می کردم سرازیک خرابه درآوردم ویه راست روی شکم سگی ولگرد پاگذاشتم.ازشماچه پنهان نزدیک بود زهره ترک شوم وکمی هم خودم راخیس کردم….؟!!”پایان قسمت اول

     
  73. آقاي نوريزاد من اعتقاد دارم كه بايد راي داد،به نوعي از راي ندادن مي ترسم، همانطوري كه يك ادميزاد از بدبخت شدن كه نه از بدبخت تر و بدبخت تر شدن مي ترسد. من از بي سقف شدن از گرسنه گي مي ترسم من يك هنرمندم من از بي هنر شدن مي ترسم ، بهتر است بگويم از نابودي اين ته مانده عشق كه در وجودم باقي مانده مي ترسم. من از اقاي رييسي كه مي گويند دژخيم است و قاتل و مي خواهد رييس جمهور ما شود مي ترسم. از آمدن دوباره احمدي نژاد ها مي ترسم. اقاي نوري زاد عزيز كاش مي شد مثل شما دست از جان شسته بود ، اما دست شستن از جان قدرتي مي خواهد كه در توان من يا امثال من نيست. وقتي كه بچه بودم كتاب يك مرد اوريانا فالاچي رو خوندم از اونموقع هميشه ذهنيتي از اين مبارز يوناني داشتم كه حالا كه در استانه پنجاه سالگيم ان را در شما پيدا كردم . بعد از اون بارها و بارها اين كتاب رو خوندم . امشب به شوهرم كه طرفدار سر سخت اصلاح طلبهاست گفتم:شايد من راي ندهم. گفتم به خاطر اينكه يك مرد زندگيم اين انتخابات را هو كرده است . بعد رفتم و صفحه اول كتاب يك مرد را باز كردم برايتان در عكسي مي فرستم. تابلوهاي من دورتا دور اتاقم چيده شده تابلوهايي از درد ورنج زني كه از همه چيز حتي سايه خودش هم مي ترسد . تابلوهايي كه هيچ گالري داري بدون طمع طي ساليان سال در جامعه فاسد هنري ما حاضر به فروش يا يك نمايش صادقانه انها نشد . چون من نه صاحب امضا بودم نه تن فروش . من مي ترسم اما شايد اينبار راي ندهم شايد تصميم بگيرم كه نترسم تا تاريكي مطلق اين مملكت را فراگيرد و در دل مردمان اميد به طلوع خورشيد را به ارمغان اورد.

     
    • مریم خانم
      می خواهی برو رای بده ، یا نده. در اصل نظام به عنوان زن، نصف مرد حساب می شوی ، این نظام تو را آدم که هیچ به اندازه یک انسان بالغ و مستقل حساب نمی کند .
      مگر نه اینکه اجازه تو در دست پدر و همسرت اند.
      این نظام اگر از عهده ترساندن زن بر نیاید که نظام نیست.

       
  74. سلام وخسته نباشید و روز بخیر جناب نوری زاد عزیز
    من اهل گرگانم
    نمیخوام مثل همه از درد وبدبختی بنالم
    من در 28سالگی مخالف نظامم
    درسال 88طرفدار موسوی بودم دراعتراضات مردمی گرگان هم بودم
    الان قسم خوردم رأی ندم
    شمابعنوان یک انسان کاملتر بفرمایید منطقی ترین تصمیم چی هست؟؟ ؟
    من راضی ام به افتادن مملکت دست اجنبی
    چرا
    چون ضربه ای که این حکومت ظالم به تشیع زد کمترین حکومتی زد
    من یکی به شرف وناموسم قسم حاضرم جانمو پای ازادی مردمم بدم
    وایا واقعا راه حلی برای نجات مردم وجود نداره؟؟؟
    آیا خامنه ای نمیدانه مرگش نزدیک
    حتی عمر باهمه دشمنی ش با امام علی به اشتباهاتش معترف بود
    گناه مردم ماچه بود گیر این چنین ظالمانی افتاده
    هرچند شاید این ظلم وستم زمینه ساز ظهور بشه

     
    • چناب احمدی ما بالاخره متوچه نشدیم ÷ه درد شما تشیع و اسلام و علی و کند عرب دیگراست یا ایران و مردمش?

       
  75. سوالی دارم از ملت ساده اندیش انانکه قصد رای دادن دارند,تا بحال یک طلبه تاچه رسد به ایت الله را دخیل پنجره فولاد دیده اید,یکی را درحال سینه وزنجیرزنی وحمل علم وکتل دیده اید؟کدام امام ما برای پدرش ختم وچهلم وسالگرد گرفته وکدام گنبد وگلدسته ساخته,پیامبر گریستن برمرده را بشدت منع نموده واینان میگویند عربده بزنین صیحه بزنین,چرا مگر ماایرانیها امامهارا کشته ایم؟مردمی که دریکی از ثروتمندترین کشورهای جهان صدقه سر علما دزد وبزدل که سر دراخورخویش دارند وجرات ندارند حتی یک ظلم را محکوم کنند,امثال اقای مکارم که برای ملت فقط حرامه اما بچه های خودشان دایم در جمع واغوش جمعی دختر هرزه وپشت ماشینهای میلیاردی خوش میگذرانند, اینک باز چهارسال گذشت وبا خدعه وفریب ونمایشی دیگر شمارا پای صندوق میکشانند ودخترانمان را نوامیسمان را باغوش مشتی کثافت عراقی عیاش,کجاست غیرت اخوندی که هرگز نداشته,درود بر مردیکه دخترکی را که بخدمتش اورده بودند با دادن هدیه رد کرد ودرپاسخ علت گفت منهم باامدن میزبانم (اتاترک )باید دختروطنم که چون دخترخودمه براش بفرستم ومن نمیتوانم,اما این حضرات را نه غیرت ونه تعصب هست ونه عرق وطن چون ایرانی چنین نمیشود,بازهم بروید رای بدهید ودل شیفتگان وازادمردان وفهمیدگان این مرز وبوم را با جهالت خویش خون کنید.یادتان نرود اینان همانهایند که دختران نوجوان مارا بیگناه اعدام وقبل اعدام بزور بانان تجاوز کردند بدستور همین ایت الله های بیسواد وهوسباز.

     
  76. جوان کرد:خدمت اقای نوری زاد گرامی.چند نکته ی مهم در مورد ریاست‌جمهوری که بسیار حائز اهمییت است.رئیس جمهور برای کنسرتها مجوز صادر می کند اما از سوی دیگر مانع می شوند و دولت نمی تواند کاری بکند. در مورد مسائل سوریه هنگامیکه از دولت می پرسند چرا دخالت می کنی و جوانان مملکت را به کشتن میدی میلیاردها دلار بودجه مملکت را هدر می دی می گوید در دست سپاه پاسداران است. گشت ارشاد در خیابانها مزاحم جوانان بویژه خانمها می شود و بارها رئیس جمهور گفته که مشکل ما تار موی خانم نیست و کمترین قدرتی ندارد این مزاحم خیابانی را از پیش پا بردارد. در اسکله و بنادر سپاه روزانه صدها تریلی کالای قاچاق وارد می کند و اصلا به کسی هم پاسخگونیست. باز ریاست جمهوری نمی تواند کاری بکندخلاصه دهها موارد دیگر از این دست را می توان برشمرد که رئیس جمهور نمی تواند در مقابل ان عده که پشت پرده هستند کاری بکند.حال چرا از این کاندیدا ها نمی پرسید که شرم وحیا نمی کنید اینهمه دروغ تقدیم مردم می کنید و یا مردم محترم شما که می دانید رئیس جمهور کاره ای نیست پس چرا خودتان را گول می زنید و درنمایش انتخابات شرکت می کنید مگر شانزده سال پیش خاتمی نگفت من جز کارگزار کاره ای نبودم.
    نکاتی مهم در مورد قدرت رئیس‌جمهور. ۱رئیس جمهور در سیاست خارجی هیچ کاره ای نیست. همچنانکه در قانون اساسی اشاره شده سیاستهای کلی در دست رهبر است ۲ رئیس جمهور در مورد زندانیان سیاسی کمترین نقشی ندارد و قادر نیست یک زندانی را ازاد کند چون مانع بزرگی بنام تفکیک قوا جلوی دولت راگرفته و قوه قضاییه بامیل خود میبرد و می دوزد.۳دولت مجوز کنسرتها را صادر می کند اما هر امام جمعه ای که از جای کوک می شود مانع برگزاری کنسرت ها می شود و دستگاه ریاست‌جمهوری توانایی ندارد که کاری بکند۴هر گردهمایی که در ان سخنرانان باب طبع حاکمیت نباشد بلافاصله از سوی گروه فشار برهم زده می شود و عده ای هم دست وپاشکسته می شوند جناب رئیس جمهور باز نمی تواند هیچکاری بکند.۵ گشت ارشاد و پلیس که قانونا تحت اختیار وزارت کشور هستند به بهانه ی بدحجابی به شدت و وحشیانه به دختران و زنان مملکت حمله می کنند و انچنان بلایی بسرشان میاوردند که دل هرکسی را خون می کند اما باز رئیس جمهور کاری نمی تواند بکند.۵.بندرگاه و اسکله های کشور تحت سیطره سپاه هستند و نه تنها یک ریال مالیات و تعرفه نمی پردازند بلکه کالاهای قاچاق را هم وارد می کنند.اما رئیس جمهور زورش نمی رسد که با این پدیده مقابله کند’۶ شهرهای ایران مملو شده از صندوق های قرض الحسنه و مینی بانک ها و هر روزه در یک شهر خبر می رسد که میلیاردها تومان پول فقیر و کارگر را فلان بانک یا موسسه بالا کشیده و هنگامیکه شکایت را پیش ریاست جمهوری می بری اذعان می کند که ما مجوز نداده ایم و کلا غیر قانونیه و حتی توان برخورد را هم ندارد. بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار در دوران تحریم بلوکه شده بود اما پس از توافق برجام که زحمات و حمالی اش برعهده ی ریاست جمهوری بود یک دلار را هم جناب رئیس جمهور نتوانست به نفع مردم تصاحب کند و بعدا اعلام شد که ۲۸ میلیارد دلار است اما باز هم برادران پشت پرده انرا تصاحب کردند. حال مردم به شما می گویم رئیس جمهوری که بقول خاتمی تنها کارگزاری بیش نیست و اصلا هیچگونه قدرت انچنانی ندارد و بجز دروغ و فریبکاری وعده های آنچنانی به مردم می دهد چرا در این نمایش انتخاباتی شرکت می کنید تا کی نمی خواهید قبول کنید که قدرت تنها و تنها در دست یک نفر و اطرافیانش است و بس و این داستان ۳۶سال است همینگونه تکرار می‌شود ایا موقع ان نرسیده که درس بگیرید و برای همیشه انرا تحریم کنید به قول دکتر نوری زاد گرامی هو کنید با تشکر یک شهروند کرد ایرانی

     
  77. در شهر هرت
    در مورد روضه ی ره بر،
    همه می دانند که ثروت شما و هم ردیف انتان رحمت خدایی نیست!زیرا که با خون دیگران آغشته و غصب شده است.
    بدین خاطر هم فساد در حکومت شما ریشه ایست.
    مردم ،بنا به کرامت انسانی ،کار و دستمزد مناسب برای زندگی آبرومندانه می خواهند و آنکه باید صدقه بگیرد شمایید ، نه مردم.

     
  78. محمد خاتمی: مصلحت مردم کشور به تداوم دولت روحانی است

    سایت محمد خاتمی ـ رئیس دولت اصلاحات همه اصلاح‌طلبان را به اتحاد و انسجام دعوت و توصیه کرد حتی الامکان از ارائه لیست‌های متفاوت در انتخابات شورای شهر پرهیز نموده و همه تصمیم نهایی شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح طلبان را بپذیرند.

    درباره ترکیب لیست اصلاح طلبان محور تصمیمات اصلی شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان است
    سیدمحمد خاتمی که با اعضای شورای‌عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان دیدار می کرد با تبریک اعیاد مبارکه ماه شعبان ابراز امیدواری کرد: خداوند همه ما را از برکات این ماه و عنایات موالید این ماه برخوردار فرمایید.
    رئیس دولت اصلاحات در ادامه با اشاره به مراجعات مکرر و نظرخواهی از ایشان درباره ترکیب لیست اصلاح طلبان برای انتخابات شورای شهر گفت: من در این باره هیچ کاره‌ام و شورای‌عالی سیاست‌گذاری -که برآمده از اراده و خواست جمعی بخش قابل توجهی از کنشگران فعال سیاسی و اجتماعی جامعه ماست- محور تصمیمات اصلی است و همه باید به این تصمیم‌ها تن بدهند.
    برای موفقیت در انتخابات همه باید تصمیم شورای‌عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان را تأیید کنیم و به جلو برویم، چه آن را بپسندیم و چه آن را نپسندیم
    رئیس بنیاد باران تأکید کرد: درباره لیست واحد باید شورای‌عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان تصمیم بگیرند. بدیهی است که چنین تصمیماتی همیشه حرف و حدیث‌هایی هم به دنبال دارد، اما شورای عالی باید با قاطعیت تصمیم بگیرد و به حرف‌ها و حاشیه‌ها توجهی نکند. من یا افراد دیگر چه جمع بندی و تصمیم نهایی شورای عالی را بپسندیم و چه نپسندیم باید برای موفقیت در انتخابات در عمل همه آن را تأیید کنیم و به جلو برویم.
    به نظر من اصل شوراها که با همراهی و تأیید رهبری پیاده شد فراتر از جریانها است
    ……..
    ……..
    همانطور که آقای جهانگیری و عقلای کشور باور دارند مصلحت مردم و کشور در تداوم دولت روحانی است
    سیدمحمد خاتمی سپس با اشاره به انتخابات ریاست جمهوری تصریح کرد: به دلایل مختلف کاندیدای ما جناب آقای روحانی است. همه ما از اقتدار و شایستگی‌های فروان جناب آقای جهانگیری که به تعبیر خودشان به عنوان مکمل آقای روحانی وارد صحنه شدند تشکر می کنیم، اما همانطور که خود ایشان و عقلای کشور باور دارند مصلحت مردم و کشور در تداوم دولت روحانی است.

    امروز انتخاب نشدن آقای روحانی یعنی قوت گرفتن احتمال بازگشت انزوای بین‌المللی و تحریم‌ها
    وی با اشاره به پای‌بندی رئیس جمهوری به شعارهای خود و دستاوردهای بزرگ دولت تدبیر و امید خاطرنشان کرد: برجام که حاصل نگاه درست و تلاش همه جانبه دولت تدبیر و امید بود نتایج خوبی داشت، از جمله یکی شکستن اجماع بین المللی علیه ایران و خروج از انزوای جهانی و دیگری برداشتن پنجه خفقان آور تحریم‌های خاص که بی‌شک حضور مردم و مقاومت آنها نیز نقش مهمی در رفع و دفع خطرات داشته و دارد. امروز انتخاب نشدن آقای روحانی یعنی قوت گرفتن احتمال بازگشت آن شرایط دشوار.

    همه ما در کنار آقای جهانگیری از آقای روحانی پشتیبانی کنیم
    خاتمی با بیان اینکه موضع ما درباره انتخابات ریاست جمهوری روشن است، گفت: اگر همه ما در کنار آقای جهانگیری از آقای روحانی پشتیبانی کنیم تا با انتخاب مجدد آقای روحانی و اتخاذ رویکردهای جدید و تمهیدات تازه از سوی دولت فرصت دهیم کشور در مسیر درستی که قرار گرفته ادامه مسیر دهد ان شاء الله.

    http://news.gooya.com/2017/05/post-3322.php

     
  79. در شهر هرت
    خون به ناحق ریخته شده شهدای حرمین، را عده ای خاص خود دانسته وبدینگونه و با قیافه ی حق به جانب مهر رد بردهن دیگران می کوبند.
    سوال و جوابی است که نسل آینده دارد . شهادت برای چه ؟ این افراد در خاک بیگانه چه می کردند؟ قاتلهایشان چه کسانی بودند؟
    یک عده ، به خود جرات مهر و موم کردن و بستن دهان مردم را داده اند.آخر کسی نیست به اینها بگوید ، تا کی دروغ و مخفی کاری؟ تا کی خفه کردن حقیقت؟
    مردم سوال دارند، حداقل همآنان که فکر می کنند.

    حاجیان مکه قتل عام شدند ، آب از آب تکان نخورد ؟ چرا؟
    یک نفر(ایرانی، افغانی ، پاکستانی و…) در جایی کشته می شود. آیا مگر نه جز این است که باید دانست این فرد در آن مکان چه می کرده ،چگونه و چرا کشته شده است؟

    مگر نه این است که با وعده و عید ها ،قبرستانها را آباد کرده اید.
    اصلا من به آیندگان کاری ندارم ، هم اکنون سوال می کنم ، هموطن من در خاک بیگانه در میان جنگ و خون چه می کند؟ این انسان اگر دست از پدر و مادر و فامیل و کشورش شسته و در راه اسلام آماده مردن است. هموطن و همزبان و همشهری وبرادر …من که است . اگر جانش برای خودش ارزشی ندارد، برای من (نوعی ) که ارزش دارد.مگر جان و هستی قابل فروش است؟ (بگذریم از نظام شهید پرور) من این سوال را دارم برای چه ای عزیز برادر در جبهه ای؟ در حالی که جبهه و سنگر ت خانه و شهرت و فامیلت باید باشند؟ مسولیت زندگی و حفظ آن ، از خود و خانه ات شروع می شود؟ تورا باجبهه سوریه و لبنان چکار؟

    چرا ره بر به کسی اجازه سوال نمی دهد؟ زیرا؟؟؟

     
  80. امضا محفوظ

    سلام و درود جناب نوریزاد. اگر در این انتخابات نامزدهای اصلاحات خواهان احقاق حقوق ملت هستند شایسته است مشت دروغگویی های دو کاندید اصولگرا را باز کنند. بنده شخصا امید دارم چنین اتفاقی بیفتد اما آن را بعید می دانم چون حتی اگر دولت روحانی دستش در آلودگی ها نباشد هم اجازه افشاگری به او داده نمی شود. کسی مثل رئیسی یک فرد نیست یک جریان است یک جریان خطرناک.
    امروز رئیسی در ایلام گفته که دولتش با فرار مالیاتی و فسادمبارزه خواهد کرد. او البته هوشیاری به خرج داده و می گوید با “فرار” مالیاتی مبارزه می کند نه “معافیت” مالیاتی که خودش و همه دم و دستگاهش مشمولش می گردند. جالب اینجاست که رئیسی در دولت فاسد احمدی نژاد معاون قوه قضائیه بوده و برای فساد کاری نکرده اما حالا خودش قرار است پرچمدار مبارزه با فساد شود. اعضای ستاد انتخاباتی رئیسی ای که قرار است با فساد مبارزه کنند بیشتر مدیران دوره احمدی نژاد هستند!! نیکزاد، قاسمی، فرهاد رهبر و میرکاظمی و …
    نوریزاد بزرکوار فرمایش شما مبنی بر اینکه اینها همیشه ما را ناچار به انتخاب بد و بدتر می کنند تا آمار مشارکت را بالا ببرند کاملا درست است اما مرد نازنین باور بفرمایید هزینه انتخاب قالیباف و رئیسی که مرزهای وقاحت را رد کرده اند خیلی بیشتر است. کشور در دوره احمدی نژاد هزینه یکدست شدن حاکمیت را پرداخت. یک مورد شاخصش واگذاری همه شرکت های ریز و درشت منجمله مخابرات به دستگاه های نیمه دولتی و نظامی بود.کسانیکه رای میداهند نگران آینده هستند و به همین روزنه کوچکی که از انتخاب روحانی باز می شود احتیاج دارند.

     
  81. جناب نوريزاد چرا در سايت شما نميشه به اخوندا ناسزا گفت .لابد در جواب ميفرماييد نه خير اقاجان در اين سايت جايى براى اين حرفها نيست.بعد من ميگم اخه عزيز جان پس اين فحش وناسزا را براى چه اختراع كردند.خوب براى اين روزهاست ديگه ..بعد شما ميفرماييداولا فحش و ناسزا چيزى را حل نميكنه.بعدبنده ميگم درسته حل نميكنه ولى جگر ادمو حال مياره ادم سبكتر ميشه.در ثانى دست هر كس كه به اينها نميرسه ولى احتمال داره فحشها به گوششان برسه .لابددو باره ميگيدچگونه به گوششان ميرسه .من ميگم اين پاچه خواران اطراف مثلا همين قوه ايه كه شبيه /// .يا اون گردن كلفت خيلى مفت خور كه ميگن سلطان شكره كه البته هردو در هر موردى اظهار نظر ميكنند.اخه استادشما به ادمهايى مثل من حق بدين كه دو تا از ان اب دارش را نصيب همه اخوندها بكنم.البته در دلم نثارشان كردم.غزت جنابعالى با عرض معذرت.

     
  82. سلام بر ناظران گرامی
    برخی اوقات در زندگی به انسانهایی بر می خوریم که دیگران را به سخره می گیرند و مسایلی را مطرح می کنند که آدمی به این نتیجه می رسد که گویی در این جهان و از بخت بد در این روزگار و از آن بدتر در ایران به دنیا نیامده زندگی نکرده و با مسایل ریز و درشت آن آشنا نیست!البته این نگارنده به تفاوت انسانها و تفکرات و برداشتهای آنها آگاه است و در حد امکان تلاش دارد تا با درک این تفاوتها درک بهتری از برداشتها داشته باشد ولی چه می شود کرد که برخی مسایلی را مطرح می کنند که دیگر پا را از وجود تفاوت فراتر نهاده به وادی هایی نظیر توهم و تمسخر و یکجانبه نگری و لجاجت و امثالهم گام نهاده و شعور آدمی را به چالش می کشند!مثلا می توانند به صفحه تلویزیون بنگرند و از آن برداشت حمایت تمام مردم ایران از حکومت دینی کنند و همانها به وقت مخالفت انبوه مردم در همان صفحه که به مخالفت با رژیم دینی پرداخته اند انگ معاند و محارب و تندرو بودن بزنند و دیگران را به اقلیت ناچیز بودن متهم کنند.می توانند به رای قاطع چهل سال پیش استناد کنند بعد به جای اینکه وزن فعلی خود را از راه مسایلی نظیر رفراندوم یا حتی خفیف تر آن نظر سنجی مطالبه کنند از دیگران طلب انقلاب و حمله مسلحانه در صورتیکه خواهان تغییر هستند بکنند وگرنه به تمسخر بگویند همین هست که هست!می توانند دیگران را به بی کنشی متهم کنند و خود را کنشگر بنامند حال اینکه همین بی کنشان بودند که حکومت دینی و رهبر دگماتیک آن را در سال 92 وادار کردند که علی رغم میل باطنی و اعتقاد قلبی از شمارش آرا به عنوان حق الناس یاد کند.آری چنین چهره هایی حتی با قلب واقعیت برخی مسایل را مطرح می کنند که شعور یک شاهد بی طرف به شدت به مخاطره می افتد!مثلا در برابر برخی جرمهای آشکار نظیر آنچه مرتضویها و امثالهم می کنند طلب ادله قضایی می کنند و همانها در مواجهه با دگر اندیشانیکه حتی وکلایشان هم به حبس رفته یا گریخته اند اتهامات بی اساس جاسوسی و امثالهم را پذیرا هستند.حتی گام پیشتر نهاده بر چهره دوگانه ای چون آقای خمینی آب تطهیر می پاشند و او را نسبت به قشری از دگر اندیشان نظیر بهاییان تبرئه می کنند!پیشتر در این سایت نشان داده ام که آقای خمینی و سایر بزرگان حوزه اعتقادی چه عقیده ای نسبت به مخالف دارند و اینجا اصولا بحثی از اتهاماتی نظیر جاسوسی و به سان آن نیست بل مشکل اصلی مخالفت با اعتقاد اینان است.حال ببینیم همین آقای خمینی چه نظری در پاسخ به استفتا در این باب دارد:
    آقای خمینی در سال 1343 در پاسخ به استفتاء آیت‌الله گرامی درباره فرقه ضاله بهائیت صراحتا این فرقه را كافر و نجس ‌خواندند به شرح زیر:
    “پیشگاه مبارک حضرت مستطاب حضرت آیت الله العظمی آقای حاج آقا روح الله خمینی ….مستدعیست حکم فرقه بهاییه را از نظر شرع انور(به این کلمه دقت کنید-نگارنده)در جهت ازدواج با مسلمانان-زن دادن و زن گرفتن-و همچنین در جهت طهارت و نجاست و خصوصا وارد شدن به حمامهای مسلمانان روشن فرمایید-الداعی محمد علی گرامی 28 ذی حجه 1383”
    و پاسخ:
    “این طایفه ضاله(به این لغت دقت کنید.حکم داده شده است!-نگارنده) کافر و نجس هستند و ازدواج با آنها جایز نیست و به حمام مسلمین نباید وارد شوند.روح الله الموسوی الخمینی”
    و این در زمانیست که نظام مترقی اسلامی بنا نهاده نشده و بحث جاسوسی مطرح نیست و این عقیده نشان می دهد که حاکم بعدی چه فجایعی با این طرز تفکر نسبت به قشری از جامعه خواهد آفرید.یاد این جمله موسوی در سال 88 افتادم که می گفت ما با پدیده ای روبرو هستیم که به دوربین رو به شما مردم می ایستد و سیاه را سفید نشان می دهد.
    پاینده و پیروز باشید

     
  83. یک جانباز

    درود ، وقت خوش
    درخواست مصاحبه دارم
    در ارتباط با :
    خانه فساد تحت سرپرستی حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی
    اختلاس میلیاردی در شهرداری ، حمایت مامورین وزارت اطلاعات از متهمین
    معرفی سردار وزارت اطلاعات مسئول عملیات برون مرزی
    این کامنتم زیر پست پیج خامنه ای ست :
    از تمام برادران و خواهران تمنا دارم هر کس در توانش هست پیغام مرا به مسئولین برساند .
    نامه به بیت رهبری و مسئولین :
    آقا تمام اختلاس ها به پشتوانه وزارت اطلاعات صورت گرفته ، غیر این بود کسی جرات برداشت یک ریال از بیت المال را نداشت . درخواستی بابت رسیدگی به پرونده خانه فساد تحت سرپرستی حفاظت اطلاعات ناجا تقدیم دفتر شما نمودم ، همان پرونده و پرونده اختلاس در شهرداری ملارد و حمایت مامورین اطلاعات شهریار از متهمین باعث شد امنیت جانی نداشته و از کشور خارج شوم ، بله برخی از سربازان گمنام از متهمین حمایت کردند. امیدوارم به عذاب الهی دچار شوند که باعث شدند 6 سال از دیدار تنها فرزندم محروم باشم .
    تصاویر برگهای درخواستم از بیت به شماره :2470515* 27/11/87، شماره پرونده اختلاس: 719 مطروحه در شعبه 103دادسرای ملارد ، شکایتم در بازرسی استانداری : 93162* 10/5/88، شکایت از خانه فساد ناجا :105937* 7/6/87 ، شکایت در بازرسی ناجا 8816 * 13/6/87، شکایت از قاضی : 1133/23 شکایت در قایم مقام دادگستری : 50/106804 * 27/11/87 اظهارنامه به استاندار( با تایید دفتر داراستانداروقت جناب تمدن) : 8/4/89 شکایتم در معاونت اول قوه قضاییه ( دستورمهر و موم شده معاونت به ریاست دادگستری استان البرز که متاسفانه از من سرقت شد) 1/0083/3152 * 1/3/90 و مدارک دیگر را میتوانم ارسال نمایم..
    توجه داشته باشید غیر معاونت اول قوه قضاییه همه سکوت کرده و وظیفه قانونی و شرعی خود را انجام ندادند ! این نشان از اعمال نفوذ مامورین وزارت اطلاعات ، هراس مسئولین از انها یا تبانی ست !
    من جانباز چقدر توان تحول فشار این چند سال مامورین فاسد ناجا و وزارت اطلاعات را داشتم ، خدا شاهده چندین بار خواستند نابودم کنند که قسمت نشد .
    با توجه به اینکه احتمالا این تنها خانه فساد تحت سرپرستی حفاظت اطلاعات نیست ، بسیار کانون خانواده ها متلاشی شده و خواهد شد !
    در مورد پرونده اختلاس باید عرض کنم با توجه به اطلاع رسانی من حراست شهرداری متوجه اختلاس شد ، متهمین با جعل فیش بانکی و مهر شهرداری اقدام به اختلاس میلیارد ها تومان از بودجه شهرداری نموده ودر پی اشکار شدن موضوع اقدام به انهدام بایگانی شهرداری مینمایند که ناموفق بود / متهمین ممنوع خروج ، توقیف ال اموال و به زندان رجایی شهر منتقل میشوند ، اما بعد 45 روز متهمین با وثیقه اندک آزاد می شوند!
    باید خدمتتان عرض کنم متهم ردیف اول پرونده اختلاس رضا کامیاب ( مسئول سابق امور مالی شهرداری ملارد) برادر فاسد بنده میباشد و به گفته جناب اقای قربان نجفی مسئول سابق حراست شهرداری مامورین وزارت اطلاعات شهریار و سردار وزارت اطلاعات دستور عدم رسیدگی داده اند !
    تمام شواهد نشان از این دارد پسر عموی بنده حاج میرزا بابا میرعلی ( شماره تماسش 091215031160 ) همان فردی ست که دستور به آزادی متهمین داده ، البته در تماسم با ایشان انکار نمودند .
    به احتمال قوی ایشان با توجه به اینکه نام خانوادگی شان (* پدرم قبل انقلاب مدارکش گم میشود و نام خانوادگی تغییر میکند! من 4 عمو داشتم با نام خانوادگی بابایی ، باباپیرعلی و بابا میر علی ، میرزا تک پسر عمویم است *) با برادر حروم لقمه ام تفاوت داشته و تقارن زمان رسیدگی به پرونده با انتخابات براحتی دستور آزادی متهمین را داده است !
    حفاظت اطلاعات ناجا ( بانی خانه فساد ) هم متوجه اختلاس صورت گرفته شده و بی شک از این مورد استفاده نموده از مامورین اطلاعات شهریار خواستند دستور دهند پرونده خانه فسادشان به نفعشان بسته شود که همینطور هم شد !!!
    حال از ان مقام تقاضای رسیدگی عاجل دارم
    در صورت عدم رسیدگی عاجل راهی غیر از اطلاع رسانی از طریق خبرگزاری های داخلی و خارجی نخواهم داشت .
    من الله توفیق
    حمیدرضا کامیاب روشنی
    شماره تماس ://///
    توجه * توجه
    *** این خط تماس از طرف مامورین وزارت اطلاعات شنود و کنترل می شود***

    تمام مدارک مرتبط موجود است … سپاس

     
    • جناب کامیاب
      ماجور باشید. خدا پشت و پناهتان. من به سهم خود هر کاری از دستم برآید انجام خوام داد. مطمئن باشید که مرارت های توانفرسای امروزتان ذخیره گرانبهای آخرتتان است. دنیا دمی است و نه بیشتر. گوئی مدعیان عوامفریب را میبینم که از ژرفای دوزخ شرمسار به مقام والای بهشتی شما و امثال شما مینگنرند و آرزو میکنند که ای کاش خاک میبودند.

       
  84. سلام استاد

    شخصی به اسم ” احمد ” هر از چند گاهی به شما پیام میدهد و درفشانی میکند.

    در آخرین پیام از شما خواسته که دست از همکاری با دشمنان ملت بردارید و از قیامت و روز حساب بترسید.

    من جوابی برای این فرد و این طرز فکر دارم .
    آهای احمد ، تو چقدر تاریخ خوانده ای ؟ چقدر کتاب خوانده ای ؟ آیا میدانی مفهوم مردم و یا دشمن مردم دقیقا چیست ؟ آیا تو به واقع نمیدانی در ایران چه میگذرد ؟ چشمان خود را بسته ای یا واقعا قادر به دیدن رنج های مردم نیستی ؟
    نوریزاد یکی از میلیون ها ایرانی است که جرأت پیدا کرده ، این رنج ها و مشقت ها را به زبان بیاورد و حقیقت آنرا هویدا کند.
    چرا شما جماعت بسیجی و پاسدار، هر صدای مخالفی را به آمریکا و اسراییل و عربستان و … منصوب میکنید ؟

    با این طرز فکر ، شما جماعت بسیجی حتی به ظاهر قضیه هم نگاه نمیکنید، چه برسد که بخواهید به عمق مسائل بنگرید و ریشه آن را بیابید.
    شما را طوری تربیت کرده اند که قادر به فکر کردن نیستید !!! اگر هم لحظه ای بخواهید بیاندیشید ، آن اندیشه تحت تاثیر سخنرانی هایی است که در جلسات بسیج و سپاه و برای شما انجام میشود و یا تحت تاثیر برنامه های رسانه های حکومتی.

    آهای احمد ، اینطور که پیداست ، شکم تو و زن و بچه ات ، سیر است. تو چه خبر داری از فقر ؟!!!
    به نظر تو کسی که در این مملکت در باتلاق فقر دست و پا میزند، اسراییل را مسبب فلاکت خود میداند یا سران نظام را ؟؟؟ هر چقدر که شما بسیجیان بر طبل دشمنی با فلان و فلان کشور خارجی، بکوبید ، نمیتوانید چهره دشمن واقعی ملت را بپوشانید.
    دشمن ملت خود شمایید که سپر بلای دزدان و قاتلان و جنایت کاران شده اید.

     
  85. آقای نوری زاد میشه یه مطلبی هم در مورد تشیع روسی بنویسد چون تشیع در خدمت منافع روسیه هست حالا این هماهنگی رفتار تشیع یا از سر تصادف هست و یا از سر پخمه بودن عالمان شیعه و سو استفاده روس‌ها از آن در جهت منافع خودشان بیشتر برای مقابله با آمریکا و در امتداد جنگ سرد این مو ضوع مهمی هست اتفاقاتی که بعد از انقلاب تو کشور ما افتاد به جنگ سرد بین روسیه و آمریکا ربط داره اونها درگیریها رو از کشور خودشان دور کردند و در عوض یک در گیری نیابتی از جانب خود در کشور علی دیگر راه انداختند روسیه قبل از انقلاب در تشیع سرمایه گذاری کرده بود هم چنین در مورد انقلابات دهه هفتاد میلادی مانند انقلاب کره و کوبا و افغانستان و ایران ولیبی و….که ناشی از خواست و دخالت روسیه و در امتداد درگیری آمریکا و شوروی بود هم روشنگری بفرمایید هم چنین در مورد رفتار روس ها در طول تاریخ با ایرانیان و مقایسه اون با رفتار انگلیسها و دیگر دول بیگانه در ایران نیز در مطالبتان اشاره کنید چون روس ها مجلس ایران رو به توپ بستند آزادی خواهان را اعدام کردند در شهرهای مختلف ایران طناب دار راه انداختند کشور را تجزیه کردند به ملت تجاوز کردند در حجم گسترده و تا به حال خوردند و بردند و کشتند و نم هم پس ندادند در مقام مقایسه دیگر دولت‌های خارجی تا به این حد به ما ستم نکردند هم چنین روحانیت شیعه در میان دولت‌های خارجی بیشترین هماهنگی رو از مشروطیت تا به حال با روس‌ها داشتند سند هایش را می‌توانید در تاریخ مشروطیت احمد کسروی بیابید هم چنین در مورد افغان ها​ و همدلی با اونها که از خون و زبان و فرهنگ ما هستند لطفا مطالبی بنگرید یک نمونه از کارنامه رفتار خارجی روسیه افغانستان هست که ب این ریخت درش آورد و به حال خود رهایش کرد لطفادر کلام و نوشتارتان زوم بیشتری روی روس‌ها بکنید ممنون

     
  86. سلام‌ استاد عزیز ،

    جمال هستم

    بدون‌ هیچ مقدمه و واژه اغراق امیز،
    روزتون مبارک.

    جای تعجب نیست.چون شما برای من یک معلم‌ واقعی بودید.معلمی از جنس اخلاق و ادب،در رشته روشنگری،انسانیت و انصاف و ازادگی.

    معلمی که بدون هیچ منتی من و امثال من را به کلاس درس خودتون دعوت کردید.

    امیدوارم شاگرد خوبی باشم و خیلی خیلی امیدوار تر هستم که بتونم درسهائی که یاد گرفتم و خوب پس بدم.

    به‌امید روزهائی که معلمانی مثل شما در این مرز و بوم‌ بیشتر و بیشتر پرورش پیدا کنن تا من و امثال من مجبور به ترک تحصیل از مدرسه مردانگی ،انسانیت و شرافت نشیم.

     
  87. جناب نوری زاد شاید باز هم تاریخ دارد تکرار میشود ! یک بار روحانیون و مغ های زرتشتی با دخالت بی جا در امر حکومت ونظامی گری ایران را به جایی رساندند که اعراب وحشی خاک ما را توبره کردند ! و اکنون نیز ایران را در معرض یک همچون وضعی قرار داده اند که امکان دارد ائتلافی از تمام کشور های منطقه به ایران یورش بیاورند و امروز چهارشنبه ولیعهد و وزیر جنگ سعودی گفته ما با ایران مذاکره نخواهیم کرد زیرا این ها منتظر “مهدی” هستند که دمار ازروزگار منطقه در آورند ! و شاید به همین علت که از باطن اصل موضوع دروغ است ! بهانه حمله به ایران را فراهم آورند تا کار این رژیم ننگین را تمام کنند و بیچاره مردم ! بیچاره مردم که به آتش جنون و شهوت قدرت آخوند جماعت خواهد سوخت و همین آخوند ها ریش ها را تا ته خواهند تراشید و اجنبی پرست خواهند شد . حتی این ناجوانمردان در این وضع خطیر برای تولد ” کیم جونگ اون ” دیوانه فرش ابریشمی میفرستند و سفیر دست بوس ارسال میکنند شاید فکر میکنند “مهدی” هم اوست این خیلی مسلمان ها ! . ” اون ” دیوانه دنیا را در معرض یک جنگ تمام عیار اتمی قرار داده که دنیا را به حیرت انداخته و واقعا معلوم نیست چه بشوی ! خدا آن روز را نیاورد .

     
  88. آفتابه دارباشی حرم سید نصرالدین

    دانیال جان، مرترا به اهورامزدا سوگند (قَسَم) همی دهم که دراین چند پگاه (؟؟؟) دیگر دلشادی (شعف و خوشحالی) و خندانروئی (صورت خندان) ما را با روی دژم رخ به رخ (مواجه) نکنی و از پستو (صندوقخانه) واژه های چپ اندر قیچی نه در آورده و بر رف (طاقچه) نه چینی تا چاردیواری (اطاق) به گرد اندوه نه آراسته گردد. که ما را سید مرتضی از تخمۀ پیامبر بس اندر بس است. ایزد چراغ درونت را با مهر و خرد روشنائی بخشد!

     
  89. ببینید فایل صوتی تصویری معلمی که به خاطر خواندن این سرود زیبا در کلاس به تبعید فرستاده شده
    http://ir.voanews.com/a/iran-teachers-day/3834354.html
    حالا باز هم شیوخ بسیار شاد و شنگول قم نشین داد از قانونی بودن رژیم جهل و جنون وخون بزنند رژیمی که معلمین را به هیچ می انگارد خیلی خیلی قانونی است ! خ خ خ خ .بنازم به این همه رو !!!!

     
    • خواندن سرود زیبا یا غیر زیبا هیچ عنوان مجرمانه ای در قوانین ایران است که بخاطر آن کسی را به حبس شش ساله محکوم کنند ،وقتی استناد اشخاص در تحلیل مسائل سیاسی یا احکام قضائی سایت وی او ای باشد طبعا نتیجه جز اینچنین سبکی در گفتار نیست ،من در مورد احکام قضائی بدون اشراف بر ماهیت و محتوای پرونده و تحقیقات آن قضاوتی نمی کنم ،اما جدای از سایت وی او ای یا هر سایت معاند دیگری که مسائل را با اتکا به منابع ناشناخته یا مخدوش تحلیل می کنند و به خورد افراد ساده لوح یا کسانی که اتوماتیک با حکومت دینی ایران مخالفند و گرسنه چنین گزارشاتی هستند ،بروید نام اسماعیل عبدی را در گوگل سرچ کنید تا در یابید آیا محکومیت این شخص بصرف آوازه خوانی یا سرود خوانی بوده است یا اتهامات امنیتی دیگری متوجه او بوده است ،من دو لینک اینجا می گذارم ،شما با وی او ای تماس بگیرید و آگاهشان کنید:
      https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C
      ——
      https://persian.iranhumanrights.org/1395/08/esmail-abdi-2/

       
  90. در شهر هرت
    به فرض گروه روحانی بماند:
    همین آش است و کاسه
    به فرض گروه رئیسی بیاید:
    همین آش است و کاسه
    حال یکی شورترو یا آبکی تر از دیگری ، بالاخره یک فرقی هم باید باشد!
    وضیعت ملت ۹۶ درصد همان و ۴ درصد همان!
    هر که ناآموخت درس ازروزگار
    نیز ناآموزد هیچ از تکرار

     
    • ملانفطی:

      هرکه ناموخت از گذشت روزگار/ هیچ ناموزد زهیچ آموزگار

      من میگم انف، تو نگو انف. تو بگو انف!

       
  91. مازيار گرامى
    اگرچه در بخش دوم سخن تان من مخاطب نبودم، اما چون با آوردن مثالهايى از كشورهاى ديگر ، به مشاركت در انتخابات براى ايجاد بهبود هر چند جزئى توصيه كرده ايد، از شما درخواست مى كنم به اين سخنان آيت الله خمينى در باره اختيارات حكومت اسلامى نگاه كنيد:

    “حكومت كه شعبه اى از ولايت مطلقه رسـول الله صـلى الله عليه و آله و سلم است ، يكى از احكام اوليه اسلام است و مقدم بر تـمـام احـكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است . حاكم مى تواند مسجد يا منزلى را كه در مـسـيـر خيابان است خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند، حاكم مى تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند و مسجدى كه ضرار باشد در صورتى كه رفع بدون تخريب نـشـود، خـراب كـند. حكومت مى تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است ، در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد يـك جـانـبـه لغو كند و مى تواند هر امرى را چه عبادى و يا غير عبادى /است / كه جريان آن مـخـالف مصالح اسلام است ، از آن ، مادامى كه چنين است جلوگيرى كند. حكومت مى تواند از حج كه از فرايض مهم الهى است ، در مواقعى كه مخالف صلاح كشور اسلامى دانست موقتا جلوگيرى كند.”

    احمد منتظرى مهمترين تفاوت پدرش با آيت الله خمينى را اين مى داند كه پدرش در حكومت، احكام اسلام را اصل مى دانست و خمينى مصلحت را.
    هر نظامى اصول و قوانينى دارد، نظام اسلامى ايران هم. اما تفاوت اين نظام با همه نظامهاى ديگر در اينست كه هر قانون اين نظام، هر آن مى تواند بنا بر مصالحى كه ولى فقيه تشخيص دهد در هوا معلق شود. يعنى نظامى با قوانينى شناور بر اساس مصلحت كه با بى قانونى تفاوتى ندارد. شما هر گز هيچ نظام سياسى را در دنيا پيدا نمى كنيد كه در زمان استقرار و ثبات، چنين شناورى مخربى در قوانينش داشته باشد.
    حتى قوانين حكومت منحط داعش بر اساس خوانشى كه از شريعت اسلام دارد مشخص مى شود. براى نمونه، حجاب در حكومت داعش شرايط خاص خود را دارد و قابل تغيير نيست. اما در نظام اسلامى ايران، در زمانى كه به مردم نياز باشد، مانند انتخابات، بنا بر مصلحت، براى مردم فريبى، بگير و ببند و تذكر به بدحجابان موقتاً متوقف مى شود و سخت گيرى هاى اجتماعى به طرز چشمگيرى كاهش مى يابد و پس از انتخابات، قضاى بگير و ببند و تحقير و سركوب بجا آورده مى شود.
    داعش مشروعيت نظامش را تنها از احكام اسلام مى گيرد و داعيهء رأى اكثريت مردم را ندارد اما نظام بوقلمون صفتِ اسلامى ايران، به وقتش رأى ٩٨٪‏ مردم را براى منتقدين چماق مى كند و به وقتش به خود اجازه مى دهد قراردادهاى خود با همان ٩٨٪‏ مردم را بنا به مصالحى كه ولى فقيه تشخيص مى دهد، بطور يك جانبه، باد هوا كند.
    بى پرنسيپى نظام بر زبان مردم كوچه و بازار اينچنين جارى مى شود: “اينها براى ماندن حاضرند حتى مادرشان را بفروشند”

    آيا مى توان هيچ نظامى را كه با رأى مردم مستقر شده باشد در دنيا يافت كه صريحا بگويد مى تواند قراردادهايى كه با مردم بسته است را بنا بر تشخيص خود ” يك جانبه” لغو كند. يعنى بدون نياز به نظر مردم يا نمايندگان مردم؟
    اين حكم شرعى كه بر طبق آن هم خُلف وعده هاى پاريس پس از به قدرت رسيدن در تهران و هم لغو “قرارداد”هاى بعدى بين حكومت و مردم، آن هم بطور ” يك جانبه” مجاز است، در هر فرهنگى “فريب” نام دارد،
    پس مى بينيم كه اين نظام يك نظام منحصر به فرد است كه در چارچوب هيچيك از نظامهاى دنيا نمى گنجد و هيچ مشابهى ندارد. اما شما و دوستانى ديگر، راهكارهايى را توصيه مى كنيد، چون در ساير كشورها جواب داده اند و راهكارهايى را نهى مى كنيد چون در ساير كشورها جواب نداده اند بدون اينكه تفاوتهاى بنيادين بين اين نظام و نظامهاى آن كشورها را در نظر بگيريد و يا استدلال مى كنيد كه چون مردم به اصلاح رژيم شاه راضى نشدند و آن را سرنگون كردند، از چاله به چاه افتاديم پس اين نظام را بايد اصلاح كرد نه سرنگون. در حاليكه اين قياس مع الفارق است. نظام پيشين به حداقلى از استانداردها و به قوانين بين المللى پايبند بود پس قابل اصلاح بود اما بناى اين نظامِ بوقلمون صفت بر قوانينى است كه بر طبق مصلحت حاكمان، يكصد و هشتاد درجه مى چرخند.
    رهايى ايران از چنگال اين وطن فروشان، راهكار هاى بوقلمون شناسانه! مى طلبد نه راهكارهايى كه در كشورهاى ديگر مفيد بوده اند. پيروى از روش اصلاح طلبان كشورهاى ديگر چون گاندى و ماندلا و يا از عبرت سرنگونى نظام پيشين امكان اصلاح اين نظام را نتيجه گرفتن خطاست. چون آن نظام نه در بوقلمون صفتى، نه در سرازير كردن بودجه عمومى به حوزه هاى دينى براى پرورش يك ميليون نفر تزريق كننده مواد مخدر فكرى به مردم و نه در سوار شدن بر موج فرهنگ دينى سنتى مردم شباهتى به اين نظام نداشت.
    تحريم كنندگان اين انتخابات هم مانند رأى دهندگان، بهتر بودن بد از بدتر را مى فهمند و براى همين هم بسيارى از آن ها دو بار به خاتمى رأى دادند. اما حتى براى انتخاب بد بايد بتوان به شمارش آراء اعتماد كرد كه اين اعتماد از انتخابات مجلس ششم به بعد، از بين رفته است. هر كس باور دارد كه جنتى واقعاً در انتخابات پيشين، يك ميليون و سيصد و بيست هزار هوادار در تهران داشته است، اين بار هم برود و رأى بدهد اما بداند كه دارد در زمينى با قوانينى شناور و به عبارتى بى قانون بازى مى كند. اميد كه اين بار مصالح “كشور و اسلام ” (كه اسم رمز غارتگران است)، بر شمارش درست آراء باشد.

    اين رأى را به صندوق انداختن، مانند حاجت انداختن به چاه جمكران است كه هم روزنه اميد مبهمى را مى گشايد و هم براى خودش لابد كنشى است بهتر از بى كنشى ناشى از ناباورى به كرامت چاه

    —————————-

    بلندای سخن شما همین پایان سخن شماست. که:

    اين رأى را به صندوق انداختن، مانند حاجت انداختن به چاه جمكران است كه هم روزنه اميد مبهمى را مى گشايد و هم براى خودش لابد كنشى است بهتر از بى كنشى ناشى از ناباورى به كرامت چاه

    سپاس بانوی گرامی

    .

     
    • آنیتای گرامی،

      نظام سیاسی آمریکا بزرگترین دموکراسی دنیاست. در همین کشوری که قبله آمال اکثریت مردم دنیاست چند سال است که عده ای در اعتراض به اینکه دولت آمریکا قرار است خط لوله نفت را از داخل زمین های متعلق به سرخپوستان عبور دهد، در آن مناطق ایستاده اند تا مانع از این کار شوند ولی در نهایت دولت عبور این خط لوله را بر خلاف تعهدات قانونی و تاریخی خودش که پذیرفته بود آن مناطق قلمرو سرخپوستان باقی بماند عمل کرد. همچنین در آمریکا قانونی وجود دارد که اگر دولت طرحی را برای اجرای پروژه ای عمومی یا دولتی تصویب کند و اجرای آن طرح منوط به تخریب املاک شخصی باشد، دولت پیشنهاد خرید آن املاک را به صاحبان آنها می دهد. اگر قبول نکنند قیمت را بالا تر می برد ، این بار اگر قبول نکنند با همان قیمت اولیه مالک مجبور به تخلیه ملک و واگذاری آن به دولت می باشد.
      آن بخش از مطلب شما در ارتباط با اختیارات دولت ها بیشتر به “لاف در غربت” می ماند برای مردمی که از بقیه دنیا بی خبرند.

      غرض من تائید عملکرد جمهوری اسلامی یا اقای خمینی نیست . ولی بازار سیاست همیشه صحنه گردانانی دارد که این صحنه گردانان در جهت گیری ها تاثر می گذارند. خامنه ای ، امروز اقتدار خمینی را ندارد بهمین دلیل در کشور جناح هائی تشکیل شده اند که همگی عطش رسیدن به قدرت دارند هریک به انگیزه ای. این جناح ها مثل گرگ گرسنه روبروی هم نشسته اند و هریک منتظر است دیگری غافل شود تا اورا بدرند. این اتفاقی است که در همه دموکراسی های دنیا می افتد ولی در کشور بی قانون ما قاتلان و دزدان با هم رقابت می کنند در حالیکه در کشور های پیشرفته قاتلان و دزدان جائی ندارند.
      در این بین همین جناح ها به توافقی نانوشته رسیده اند و آن تمکین به نتیجه انتخابات است. از انتخابات 76 به بعد مردم بطور خود جوش به کسانی رای می دهند که با حکومت زاویه دارند. تا سال 76 هیچ حرکتی بهتر از این نتوانسته مردم را با هم یکی کند و هر بار تعداد زیادی از مهره های تند رو حکومتی را همراه خود کند.

      یادتان رفته موسوی اصول گرا را ، الآن به رهبر جنبش مخالف حکومت بدل شده. همین آقای نوریزاد تا انتخابات 88 دست کمی از حسین شریعتمداری نداشت الآن شده تئوریسین تحریم انتخابات در حالیکه خودش زاده انتخابات 88 است.
      اخیرا هم دیدید که یاران علی لاریجانی هم به روحانی پیوستند. همه اینها در اثر انتخابات و شرکت پر تعداد در انتخابات است. هیچ کسی هم بهتر از خود حاکمیت نمی داند که معنای حضور مردم در انتخابات چیست.
      از طرفی ، در مقابل موافقان شرکت در انتخابات چه کسانی هستند؟ یک مشت فسیل با ایده های ژوراسیکی که تا کنون هیچ تاثیری در حرکت های مردمی نداشته اند مخالف دائمی شرکت در انتخابات هستند.
      مردم ما نیاز به اتحاد دارند. ما نیاز داریم که از هر فرصتی برای نشان دادن مخالفتمان با انتخاب های حاکمیت استفاده کنیم. انتخابات در مردم حرکت ایجاد می کند ، هرچه پر تعداد تر در انتخابات شرکت کنیم پیام قوی تری به حاکمیت می دهیم. یادتان باشد که در کشوری زندگی می کنیم که اگر پنج میلیون در انتخابات شرکت کنند یا پنجاه میلیون تاثیری در پر روئی و وقاحت رژیم نخواهد داشت. این تجربه را از اول انقلاب تا سال 76 داریم که تفاوتی نمی کرد چند نفر در انتخابات شرکت کنند تبلیغات وقیحانه جمهوری اسلامی جمعیت را هر طور که دوست می داشت نشان می داد. از آقای نوریزاد بپرسید ایشان در دستگاه تبلیغات رژیم بودند بهتر از همه ما می دانند.

      موفق باشید

       
    • یاوه و شوق کودکانه

      این جمله آخرشما که نوریزاد را به وجد آورده است را میتوان در باره هر انتخابات دیگری هم که در هر گوشه جهان برگزار میشود گفت و در آن در واقع چیزی نیست که بطور خاص به انتخابات پیش رو ایران مربوط باشد. این طور نیست آنیتا؟

       
    • رای بدهیم یا نه؟ استدلال مخالفان رای دادن است: رای نمی دهیم چون نطام رای مان را مصادره می کند و رای ما کاملا به حساب آنها واریز می شود و رای ما هیچ نسبت و نشانی از دموکراسی و اصلاح را نشان نخواهد داد. چگونه؟ نظام ایمان دارد که اکثر مردم مسلمان اند و مسلمان هم مدافع انقلاب است پس به هر کاندید تایید شده که رای بدهند، به انقلاب و به اسلام رای داده اند. (رگه های توهم و وقاحت در این روش نظام هست ولی او به راهش ایمان دارد چون حفظ نظام اوجب واجبات است)
      حالا اگر فرض کنیم که یکبار اکثر مردم(بیش از پنجاه درصد) به هیچکدام از کاندیدها رای ندهند، دو موضع پیش می آید: وقیحان نظام تقصیر را گردن کاندیدها و یا خارج می اندازند ولی دلشان به شدت می لرزد اما بدنه ی اصلی نظام، مطمئن تر می شوند که تردیدشان در اینکه حتی مردمی که فکر می کنند اکثرا مسلمان اند، انقلاب را نمی خواهند،، تردیدی بیجا نیست. این تردیدِ مدافعان و بدنه اصلی نظام، بزرگترین دستاورد عدم رای است. نیاز نیست که با این عدم رای، انقلابی را انتظار بکشیم که انتظار عبثی است. این رای ندادن، تبدیل می شود به یک اضطرب مزمن در نظامی که شیفته ی رای اکثریت مردم مسلمان! است.
      بنابرین استدلال من در صورتی اثربخشی رای ندادن را پیش بینی پذیر می داند که بیشتر از پنجاه درصد واجدان، رای ندهند.(آیا در این شرایط ممکن است؟ ….). این نوعی قمار است و آقای نوری زاد یکبار به درستی گفت که تاکنون رای داده ایم و به هیچ نرسیده ایم و یکبار هم رای ندهیم، می ریزد روی آن همه دفعات هیچ و پوچ. پس دستاوردهای ما بیشتر می شود!
      نتیجه: با استدلال آنیتا بخصوص استناد او به سخن خمینی موافقم که نظام برای ماندن هیچ قاعده ای را رعایت نمی کند و مطلقا با استدلال منصور موافق نیستم که دولت آمریکا هم قانون را دور می زند و…این خطای فاحشی است که اساسا ما نظام آمریکا را به نظام تئولوژیک و سراسر استبدادی جمهوری اسلامی مقایسه می کنیم.
      کافی است در جریان باشیم و ببینیم که مجموع فحشهایی که مومنان و سپاهیان از اول دولت روحانی به او که یک مجتهد صاحب رای در مجلس خبرگان است، داده اند حتما ده ها بار بیشتر و بالاتر از مجموع حماقتهای دولتهای آمریکا از اول تاریخ خودش تاکنون، است! کافی است گوش بدهیم تا ببینیم که در دل یک حزب اللهی چه نفرتی از یک مجتهد که نظام آنها را نجات داده، وجود دارد. سیستمی که به مجتهد نجات دهنده خود(با انعطافی که آخوند در هنگام نزول بلا دارد) مطلقا رحم نمی کند، آیا می توان آن را با هیچ سیستمی در دنیا مقایسه کرد؟ این سیستم با این وضع شتر گاو پلنگی را اصلاح کردن، آب در هاون کوبیدن است. انسجام مردمی هم وقتی اهمیت دارد که به ضرر سیستم باشد نه به نفع او. ما هرچقدر رای بدهیم، خامنه ای را کیفورتر می کنیم. آیا فکر نمی کنیم یک جای کار می لنگد؟

       
    • معمولا زمان انتخابات ها که فرا می رسد دوباره فلسفه بافی های آنیتای سایت نوریزاد هم آغاز می شود و انواع و اقسام فلسفه های محیر العقول (بخوانید بهانه ها برای امتناع از مداخله و عقلانیت در امور شهروندی) آغاز می شود، از انواع و اقسام خرص و تخمین ها و حدس ها در مورد انتخابات های قبلی گرفته (لابد در خود آن انتخابات هم فلسفه های دیگری مطرح می شده است!) تا پرداختن به امور نادری الوقوع در حیطه رفع معضلات غیر قابل حل در یک نظام دینی ،مثل اشاره به همین قضیه تزاحم بین اهمّ و مهمّ که از بیّنات احکام عقل عملی است و اشاره به سخنانی فرضی از موسس جمهوری اسلامی یعنی مرحوم آیت الله روح الله خمینی ،یا اشاره به برخی احکام حکومتی در فرض های که معضلات اجتماعی نظام از طرق عادی قانون گذاری قابل ارتفاع نیستند ،در حالیکه معمولا چنین فرض هایی در خیلی دیگر از حکومت ها و کشورها قابل تحقق هست و آنجاها هم مسولان مربوطه از ولایت مطلقه خود استفاده می کنند! ،منتها آنجاها چون عنوان شخصی که اعمال چنین اختیاراتی را در فرض معضلات می کند رئیس جمهور است نه ولی فقیه ،آنجا اصلا ایرادی برای اِعمال ترجیح اهمّ بر مهمّ وجود ندارد اما اینجا چون کسی بنام ولی فقیه است حتما چنین فرایندی مخدوش و ناصواب است! چون اینها به دین یا حکومت دینی یا ولایت فقیه باوری ندارند! خوب کسی نیست به چنین تحلیلگران و فیلسوفان ژرف اندیش تحریم انتخابات! بگوید شما بروید استقصاء و جمع آوری کنید که چند بار مجموعا چنین “فرایند شناور مخرّبی” در محیط قانون گذاری و قانونگزاری در این کشور اتفاق افتاده است؟ چند بار حکومت یا ولی فقیه یکطرفه همه قرار دادهای خود با مردم را کنسل کرده است و …؟ توجه نمی کنند یا نمی خواهند توجه در ماهیت قاعده ترجیح اهم بر مهم کنند که این مطالب امور اکثری یا غالب در فضای قانون گذاری و قانون گزاری نیست ،و کسی که می نویسد “حكومت مى تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است ، در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد يـك جـانـبـه لغو كند”، با روشن کردن موضوع و محمول این حکم بصورت قضایای شرطی در حال تبیین قاعده تزاحم و ترجیح اهم بر مهم است در فرض بسیار نادر دوران امر بین ترجیح مصلحت اصل اسلام و مصلحت کشور و نظام اسلامی با یک سلسله قرار دادهایی که فضای تحقق آن مربوط است به فرض وجود و استمرار اصل نظام و کشور ،و مفهوم تبیین چنین فرضی و تبیین چنین اختیاری برای یک حاکم ،وجود چنین اختیاری در چنین فرضی است نه در حال عادی، و خارج از چنین فرض های نادری الوقوعی ،همه قرار دادها بین اشخاص و بین حکومت و آحاد مردم ،مشمول عمومیت قاعده وفاء بعقود است (یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود- یا المومنون عند شروطهم و عهودهم ) ،واقعا کسانی که با توهّم و بهانه جوئی و خود ارضائی نفسانی و از خاستگاه مخالفت مبنایی با حکومت دینی منتخب مردم اقدام به تمسّک به چنین فرض های نادر متّکی بر قاعده تزاحم بین اهم و مهم می کنند نمی اندیشند که چند بار و در چه فرض ها کمّی یا کیفی چنین فرایندی اتفاق افتاده است؟ و آیا چنین قاعده عقلائی در سیستم های دیگر حکومتی در چنین فرض های نادری معقول نیست؟ بعد کسی اینطور امور عقلائی قابل فهم را ربط به چاه جمکران داده و خود را در مورد یکی از وظائف و حقوق مهم شهروندی اینطور قانع کند و کنار بنشیند.واقعا چنین استدلال کنندگانی و کسانی که از باب الغریق یتشبّث بکل حشیش استدلال تامّ و درست و خردمندانه ای بر امتناع خود از مشارکت در امور شهروندی در فرصت های مناسب ،به این سخنان بی محتوا حاشیه می زنند و آنرا تایید می کنند آیا نشسته اند چرتکه بیندازند که واقعا چند بار چنین فرض هایی در این کشور مطرح و اعمال شده است؟ مثلا ما در زمان جنگ شاهد بودیم که از باب ضرورت اجتناب ناپذیر و همین قاعده ترجیح اهم بر مهم مواردی نقض قانون اساسی شد ،بعد که نمایندگان مجلس مطلبی خطاب به مرحوم اقای خمینی در این مورد نوشتند ایشان نوشتند که موارد مورد اشاره مربوط به مساله جنگ و حفظ اصل نظام و کشور اسلامی بوده است و پس از رفع ضرورت های ناشی از فضای جنگ و حفظ اصل نظام و کشور همه موارد باید به مجرای قانونی خویش بازگردند.بنابر این تمسّک بهانه جویان و عافیت طلبانی که وجه معقولی برای امتناع در مورد کنش های بموقع و بجا در بزنگاه های اعمال حقی از حقوق شهروندی ندارند معنایی جز خود زنی و راضی کردن نفس به انفعال و همان سنگ به چاه انداختنی که از باب تشبیه ذکر کردند ندارد.منصور گرامی خودتان را خسته نکنید این مساله تحریم انتخابات ایران همیشه از سوی اقلیتی محدود وجود داشته و دارد و جالب هم هست که اینان معمولا خودشان را از سطح توده مردم عاقلتر و فهمیده تر می دانند.

       
      • سیدمرتضا شما مجتهد هستید و نزدیک شصت سال سن هم دارید و در سنی هستید که نیازی به بی احترامی به دیگران ندارید و طبعا خودتان را هم عادل می دانید.حال آیا فکر نمی کنید«باید» در مواجهه با یک خانم محترم حرمت نگه دارید؟
        نیز خط سوم از پاراگراف چهارم از آخر: پس اگر علی الفرض حق نقد او را داشته باشید آیا فکر نمی کنید نظر یک خانم محترم در باره رای دادن و ندادن، هیچ ربطی به اصول و فروع دین ندارد؟( در خصوص اشاره به چاه جمکران هم باید گفت که هر آدم عاقلی می داند که این چاه از خرافات رواج یافته در اذهان اهل خرافات است و خود آقای خمینی که مورد احترام و استناد شماست حتی زمین و مسجد جمکران را غصبی می دانسته- به روایت کسان متعدد) آیا فکر نمی کنید نیازی به«خَرص» پیرامون نیت افرادِ مخالف و موافق رای نیست؟ فکر نمی کنید با تحقیر کردن صاحبِ یک نظر در قضیه انتخابات بخصوص که آن صاحب نظر خانمی محترم و واقعا فاضل باشد که بسیار بهتر از من و شما می نویسد، از عدالت مورد ادعای تان خارج می شوید؟(اینکه قلم او-سوای تخصص و دانش خوب که محل داوری من نیست- و نگارش او از شما بهتر است، با مقایسه همین دو متن نوشته ی شما و او به دست می آید.) شما تصور می کنید عبارات توهین آمیز حوالت دادن به یک خانم دانا و محترم، شما را در ذهن حتی یک خواننده هم فکر خودتان محترم می دارد؟. حقیقتا در جامعه ی ما چند نفر خانم ارجمند وجود دارد که در حد و توان آنیتا بتوانند بنویسند و استدلال کنند؟ آیا این از بهترین شانس های من و شما نیست که با خانمی که از اقران خود سرتر است، گفتگو می کنیم و نحوه ی استدلال و اندیشه ورزی او را می خوانیم؟ آیا احترام نگه داشتن برای تان سخت است؟ آیا راهی برای شما وجود ندارد که دستکم یکبار-فقط یکبار- از مجموع نوشته هایتان در نقد آنیتا، احترام او را حفظ کنید؟ آیا احترام گذاشتن به یک خانم ارجمند چیزی از فضائل و کمالات و علوم شما کم می کند؟
        بدون شک اگر سیدمرتضا احترام یک خانم نویسنده را که واقعا سطح نگارش و اندیشش او از بسیاری از دکتراهای علوم انسانی بالاتر است، رعایت کند و در عین حال او را به روشنی و در کلمه به کلمه کلامش، نقد نماید، دستکم حس بدی به خواننده دست نمی دهد.
        باور کنید شما می توانید هم احترام یک خانم را نگه دارید و هم او را نقد کنید. توپیدن به خانمی که عقاید متفاوتی دارد و بی احترامی به او هیچ معنایی ندارد و اگر ناراحت نمی شوید بدون اینکه بخواهم به شما ناروایی نسبت دهم، چنین توپیدنی و بی احترامی کردنی واقعا نه تنها معنایی ندارد که چندش آور است.
        نفرمایید که کجا به او بی احترامی کرده اید که تنها کافی است به کلمه «خودارضایی نفسانی» دقت کنید. شما روی چه حسابی چنین کلماتی در باره یک خانم به کار می برید اما وقتی کسی یک شوخی پیش پا افتاده در باره خانم های آخوندها می کند، بر می آشوبید و فرو می ریزید در حد فروریزش پلاسکو؟. باور کنید می توانید نقد کنید بدون تمسک به بی احترامی. او حتی شما را نقد نکرده است پس اگر علی الفرض حق نقد او را داشته باشد، حق بی احترامی به او را ندارید. او عقایدی را نقد می کند که قبول ندارد شما هم می توانید عقاید او را که قبول ندارید، نقد کنید. آیا حق نقد شخصیت او را دارید؟ آیا یک جای کار شما نمی لنگد؟
        یک کلمه از این مطالب که نقد شماست، حاوی توهین و بی احترامی نیست اما صاف و مستقیم است. بنابرین رعایت بکنید که سن و سالی از شما گذشته و دستکم برای آخرتی که به زعم خود انتظار می کشید، بترسید. اگر آخرت این است که یک مدافع خدا می تواند به پشتوانه ی خدا، هر ناحقی را روا بدارد، آن آخرت را پشیزی ارزش نیست و ایمان به او هم باد هواست.
        واژگان را خطاب به زیبارویان ایران زمین، باید درست و معیارین و سنجیده به کار برد. باید صیقلانه و طنازانه و خوش خطانه و خوش سلوکانه خطاب به فرشته گون ترین موجودات بکار برد زیرا که زن یعنی زیبایی و مهر و لطافت. او گل است و اگر آنیتا باشد که آراسته است به عطرآگین ترین اندیشه ها.
        حتما این کلمات در نگاه اول، شما را ناراحت می کند و در دل می گویید که به تو چه!. برای یک آیت الله بسی نازیباست در خطاب به زن چنین بنویسد. حال از سخنم خواهی پندگیر و یا ملال.
        پایان نوشت: در باره انتخابات نظر دادن مجاز است و نیازی به توهین ندارد- نه نسبت به قائلان به رای و نه نسبت به مخالفان رای. وقتی انتخابات را در حد اصول دین و فروع دین تلقی کنیم، هر دو را به قعر حمق فرو برده ایم.

         
        • سید مرتضی

          ممنون از نقدتان ،نخیر من نمی گویم بتوچه فقط می گویم دوباره بازگشتید به بحث های روشی و حاشیه روی ،می گویم وراء تعصب و گرایشی که به مطالب و طرز نگارش این خانم پیدا کرده اید ،باز گردید همین آخرین نوشته و سایر نوشته های ایشان در گذشته سایت تا چهار سال قبل را فقط با این عنوان “آنیتا”و نه عناوین محمل دیگر وارسی کنید ،گذشته ها را شاید فرصت نکنید اما در همین آخرین نوشته ایشان (نه بدیده حب الشی یعمی و یصم بلکه بدیده انصاف) بنگرید به هتاکی های ایشان (و نه اصل نقد به محتوا) به نظامی که ملت ایران با پشتوانه 98 درصد به آن رای داده اند و برای برپائی و تداوم آن خون های مقدس شهیدانی بزمین ریخته شده است :
          “نظام بوقلمون صفتِ اسلامى ايران”
          “براى منتقدين چماق مى كند”
          “اينها براى ماندن حاضرند حتى مادرشان را بفروشند”
          “بناى اين نظامِ بوقلمون صفت بر قوانينى است”
          “رهايى ايران از چنگال اين وطن فروشان، راهكار هاى بوقلمون شناسانه!”
          اینها بخشی از نیش های ایشان در این نوشته است ،برای باور بیشتر به خردمندی و فرهیختگی ایشان در چهارچوبه نیش زدن و نیشگون گرفتن ،تلاش کنید نوشته هایی مصدَّر به این نام را در سایت محمد نوریزاد بجوئید تا شاید اندکی از غشاء تعصب و تمایل به همفکر جدا شوید.
          اما مطالب خودتان ،من هیچگاه با نقد منصفانه و مودبانه در مورد نظام اسلامی ایران یا شخصیت های موثر گذشته و حال آن مخالف نبوده و نیستم،آنچه با آن مخالفم عبارت است از “تندی” “عصبیت” “فحاشی” “سخن بی دلیل” “خودشیفتگی” و “خود برتر بینی”مطالب آقای خمینی یا هر فقیهی را می توان درست نقل و نقد کرد اما با تحریف مطلب و بدفهمی نمی توان یک نظام دینی مورد علاقه مردم را “بوقلمون صفت” خواند ،امیدوارم با این توضیح از این ببعد با خلع عینک حب الشی مطالب را درست ببینید.
          نکته دیگر اینکه من با زن بما هو زن و بما هو انسان مشکلی ندارم،با وقاحت ،تندی و بی ادبی و خود برتر بینی در گفتار مخالفم ،در همین سایت و در همین پیج و در خصوص همین مساله انتخابات می بینید که من با بانوی دیگری (انسان) که حد ادب را تاحدودی مراعات می کند احتجاج و گفتگو می کنم ،بنابر این برداشت شما در این زمینه نیز ناصواب بود.
          من با طرز نگارش کسی مشکلی ندارم خواه نگارش فارسی او بهتر از من و شما باشد یا بهتر نباشد،با نیش زدن و جزم گرائی و طعنه زدن مخالفم چنانکه گذشت.
          از اینها گذشته،در نوشته من مطلبی که حاکی از توهین یا عدم پاسداشت حرمت باشد نبود،من بوزان تلخی و تندی و بد فهمی لفظ و محتوا موضعگیری می کنم ،تعبیر “خود ارضائی نفسانی” باز گونه ای از خطای در تطبیق است که قبلا هم با دخالت بیجا مرتکب شده بودید:در مورد تعبیری خطاب به سارا (ادخال سرور در قلوب انسانها) ،که اگر نگوییم عمدا آنرا منصرف بمعنایی مبتذل کردید باید گفت سهوا تهمتی را متوجه من کردید که تحمل کردم (البته این باز می گردد به دوران پیش از تاملات و بازنگری اخلاقی شما لذا از آن گذشت نمودم).
          خود ارضائی نفسانی بهمین صورت صفت و موصوف بمعنای راضی کردن نفس و ابتهاج در موضوع مورد بحث است نه طعن و مطلب دیگری ،شما را بوجدان و تامل مجدد ارجاع می دهم.
          در مورد چاه جمکران ،قبلا توضیحی داده ام ،که اینقدر که مخالفان و بهانه جویان در این باب غوغا می کنند اهمیت ندارد ،ما در این مورد روایتی یا ماخذی نداریم که این چاه شرعیتی داشته باشد یا بگمان برخی مخالفان ابله امام دوازدهم شیعیان آنجا باشند،آنچه که در برخی روایات (غیر معتبر) هست اینکه اگر کسی حاجتی از خدا طلب دارد آنرا در رقعه ای بنویسد و به آب بیندازد ،چنانکه عرض شد چنین مطلبی فی نفسه هم مبنای روایی درستی ندارد،تا چه رسد به چاه جمکران ،حال کسی روی میل و سلیقه خود و فرضا با عنایت به چنین روایات ضعیفی چیزی خواسته ای و مطلبی را به آن چاه بیندازد ،زمینی به آسمان و بالعکس نمی رود ،من خود در این قریب به سی سالی که در قم مشغول به تحصیل و تدریس و تحقیق و بررسی بوده ام بیش از یکبار به آن مسجد نرفته ام آنهم برای اداء نماز تحیت که برای همه مساجد هست و نماز خاصی برای اهداء به ساحت مولانا صاحب الزمان ، بنظرم رفتن به آنجا و عبادت و نماز و دعا و توسل به امام زمان روحی له الفداء با هیچ بنیان قویم دینی نه تنها ناسازگار نیست بلکه با آن هماهنگ است ،خواه چاهی آنجا بوده باشد یا نباشد،هیچ مرجع معتبر و عالم دینی نیز در مورد آن چاه مطلب گزاف یا تبلیغی نگفته است ،و من شخصا نوبتی از مرحوم شیخنا الاستاد اعلم الفقهاء فی هذا العصر ،در مورد اصل بنیان این مسجد پرسیدم و بایشان عرض کردم اینطور که گفته می شود اساس تاسیس این مسجد خواب یکی از مومنان است نه چیزی بیش،و خواب نیز در اسلام حجیت اسنادی برای اثبات احکام شرعیه ندارد؟ ایشان این مطلب مرا بطور مکتوب تایید فرمودند که اساس بنیان این مسجد فقط یک خواب است نه چیزی بیش،و اضافه فرمودند که پیش از انقلاب اساسا این مسجد خیلی مورد توجه علماء نبود و ظاهرا خود مرحوم آقای خمینی نیز یکی دو بار بیشتر برای اقامه نماز و توسل به آنجا نرفته بودند ،در عین حال تاکید کردند رفتن به مساجد و از جمله این مسجد و خواندن نماز تحیت مسجد و نمازی که بر اساس روایت نماز متعلق به صاحب الزمان ارواحنا له الفداء است مشروع و بلا اشکال است. اما در مورد غصبی بودن این محل چیزی است که اول بار از شما می شنوم ،اگر ممکن است استناد خودتان را ارائه کنید،البته می شود سابقه تاریخی بناء آنرا بررسی کرد.
          ضمنا مطالب و تعبیرات من در مورد ایشان نیت خوانی و نسبت ناروا و بی دلیل نیست ،بلکه نوعا ناظر به نوع اظهارات و تعبیرات قبلی ایشان است و خود ایشان می داند که من در فلان تعبیر اشاره ام بکدام تعبیرات ایشان یا بنیان فکری اوست.
          در عین حال از نقد شما تشکر می کنم هرچند شما را و نوع همه ما انسانها را اسیر دام “حب الشی یعمی و یصم” می دانم.
          موفق باشید

           
  92. بچّه جوادیه

    مناطره های انتخاباتی از دوربینی دیگر:
    مجری: آقای کاندید..یک سئوال دارم که قرعه کشی شده..شما بفرمائید چرا تو تهرون موش زیاده؟
    کاندید: آقا ببخشید این سئوال رو از اون کاندید بپرسید که مسئول موشها است!..به هر حال به این دلیل که دیوار موش داره و موش هم گوش داره،موش زیاد شده!..واقعا آقای شهردار به اندازه یک گربه هم جنم نداری!
    شهردار کاندید: خوب شما که به اندازه گربه جنم داری بگو چرا انقدر بیکاری و بدبختی زیاده؟
    کاندید شماره 2: ببخشید ولی ضمن رعایت اخلاق اسلامی و احترام به امامزاده قلقلی، شما مثل سگ دروغ میگی!!
    کاندید شماره 3:خوب من برای همین می خوام رئیس جمهور بشم!.. این مملکت شده باغ وحش! از صبح تا شب همه مثل موش و گربه و سگ با هم دعوا دارند!..این چه وضعییه!!..من مثل آهوی بی ضامن، به شکار حمله گاز انبری میکنم!!
    کاندید4:موش بخورتت اخراجی آستانقدس!! گنجشک ولایت!!(خنده دسته جمعی همه در استودیو)!!
    من 250 هزار میدم، سه برابر یارانه میدم، من نباشم جنگ میشه، تو باشی ماشین بشار اسد رو هم میفروشی!.(همهمه کاندیداها)!
    مجری:لطفا همه ساکت..همین الان یک پیام از پاستور امد”نگاه به خارج نباشد..کسی به خارج نگاه چپ بکنه دشمنه”!!
    سکوت داخل استودیو!..ناگهان کاندیداها میزنند زیر خنده!!…بابا ضد حال نزن مجری!!
    مردم: ای تف بگور بابای هر چی خارجی و نفوذی بی ناموسه!!

     
  93. شگرد جدیدِ نظام و امت حزب الله برای کمک به حافظۀ مذهبی مردم

    آیا به این نکته دقت کرده اید که :
    تا همین پارسال یا یکی دو سال قبل (اگر اشتباه نکنم) فقط در ایام سوگواری و رحلت یا شهادت پنج تن آل عبا، در مساجد، هیئت ها و حسینیه ها و بعضی از خانه ها بساط نذری بر پا بود (البته بیشتر در ایام محرم) و شاهد صف های طولانی مردم بودیم برای دریافت نذری که البته تازگی ها روش دادن نذری تغییر کرده و نذری را همینطوری رایگان و صلواتی نمیدهند و باید بروی داخل یه چند ساعتی فشار و درد پا و بوی گند عرق بدن و پا را تحمل کنی و بر سر و صورت بزنی و اشکی هم بریزی تا در پایان کار مزد خود را در این دنیا دست به نقد بگیری، حالا آخرت بماند. داشتم میگفتم، من که خودم امسال متوجه این تغییر و تحول شدم (منظور سال قمری میباشد) که نه تنها در ایام رحلت یا شهادت امامان کمتر شناخته شده و خانه نشین هم نذری میدهند بلکه در ایام شادی و تولد پیامبر و جمیع 13 معصوم دیگر هم بساط نذری برپاست. خودم در چند منطقۀ تهران دیدم.

    شاید همین الان از هرکسی در خیابان بپرسی: ” اسامی 14 معصوم را بترتیب کدامند؟ ”
    از هر 100 نفر، 90 نفر نتوانند کامل، به ترتیب یا صحیح بگویند و 99 نفر هم نتوانند تاریخ تولد و مرگ آنها را به درستی بگویند.

    خوب، این یک ضایعۀ بزرگ برای نظام جمهوری اسلامی ست که ادعای پرچمداری اسلام را دارد، که اکثریت مردمش هم شیعه اثنی عشری هستند؛ پس در اتاق فکر نظام نشسته و فکر کرده اند که تنها راه قلقلک دادن حافظۀ مردم همانا پر کردن شکم آنان و شرطی کردن مردم با دادن نذری ست، تا مانند ایام محرم و صفر و رمضان که پس از سالیان طولانی نذری دادن اکثریت مردم آن تاریخ ها را حفظ کردند، اینبار هم با این ترفند جدید، یعنی نذری دادن چه در ایام سوگواری و چه در ایام مولودی، بدون استثناء و برای تمامی 14 معصوم، در سالیان پیش رو و پس از سپری شدن چندین سال، حداقل مردم، نام وترتیب آنها یا تاریخ تولد و مرگ آنها را بخاطر بسپارند. برنامۀ دیگر نظام اینست که روز تولد و مرگ را تبدیل به دهه کند و در بعضی موارد چند دهه، که مردم در تمام ایام سال به یاد 14 معصوم باشند و همین تکرار کمک کند به حافظۀ تنبل آنها؛ غافل از اینکه این راهها را کلیساها، صدها سال است که آزموده اند و امروز شاهد هستیم که وضعیت حافظۀ مذهبی پیروان کلیسا در چه وضعیتی است.

    این نظام اسلامی با این اعمال و رفتار خود و بسیاری دیگر از جمله دادن یارانۀ نقدی و … مردم ایران را گدا صفت، ذلیل و خوار کرده و عزت نفس آنان را به مرور میگیرد. حاکمان اسلامی، حقوق بحق مردم را پرداخت نمیکنند و به روشهای مختلف به مردم صدقه میدهند و تازه منّت هم میگذارند؛ روش حکومتی آنها، محتاج نگه داشتن مردم است.

     
  94. دوست گرامى مازيار

    گفته ايد: “مگر نه اینکه اصلا تمدن و دموکراسی پوشاندن دستکش مخمل و اعمال کنترل بیشتر بر دست آهنین قدرت است؟”

    شايد اگر جمله شما اينگونه تغيير كند به حقيقت نزديكتر باشد: پوشاندن دستكش مخمل بر دست آهنين قدرت، فريبكارى است. تمدن و دموكراسى، اعمال كنترل بيشتر بر دست آهنين قدرت است.

    گفته ايد :”اگر شریعتمداری بدل به دهباشی می‌شود باید خوشحال باشیم و به خود و جامعه‌مان ببالیم که چگونه دد خویی و زور برهنه را تا حدودی مؤدب کرده و افساری -اگرچه سست- از تمدن زده‌است.”

    بله دستپخت نظام از شريعتمدارى تا دهباشى پيشرفت داشته است اما من به خود و جامعه ام نمى بالم زيرا اين پيشرفت تنها در زيبا كردن ظاهر غذا بوده است نه در كيفيت آن.
    من حسين شريعتمدارى را بر حسين دهباشى ترجيح مى دهم زيرا شريعتمدارى غذاى بدشكل و مسمومى است اما دهباشى غذاى خوش ظاهر و مسمومى است كه به دليل ظاهر خوبش، خطرناكتر است.
    دهباشى در فريبكارى، چيره دست تر و امروزى تر از شريعتمدارى است. او كه مدعى تاريخ پژوهى است و براى هر سخن نوريزاد از او سند طلب مى كند، بايد خود مستند سخن بگويد. او نمى گويد با استناد به كدام سند، افراد مرتبط با بيت آقاى منتظرى را در بمب گذارى چمدان حجاج مسؤل مى داند و اينكه نظام، خود به عربستان وجود بمب ها را اطلاع داده است. اين ادعاهاى بى اساس او مورد تكذيب خانواده منتظرى قرار مى گيرد. او سپس با مغالطه مى گويد اگر زكزاكى را چون قم درس خوانده عامل ايران بدانيم پس پل پوت را كه پاريس درس خوانده هم بايد عامل فرانسه بدانيم و تحصيلات “تكنيكى” پل پوت در فرانسه را با تحصيلات “عقيدتى” زكزاكى در قم در يك رده مى داند و از نوريزاد سند كمكهاى مالى ايران به زكزاكى را طلب مى كند. تاريخِ گفته هاى روح الله خمينى در تحريك مردم عراق به انقلاب را كه پيش از جنگ بوده است به زمان پس از جنگ تحريف مى كند، براى ظلمِ روا شده به خانواده نوريزاد، به دروغ ابراز همدردى مى كند بدون آنكه كوچكترين اشاره اى به عامل آن كند و آنگاه كه به خشم مى آيد مى گويد كه عاشق حزب الله لبنان است و خود را تاريخ پژوه مى داند در حاليكه اولين اصل تاريخ پژوهى، بيطرفى است. ( بقول سيد مرتضى حب الشىء يعمى ويصم).

    دهباشى تاريخ ساز است نه تاريخ پژوه، و تلاش مى كند با حربهء تكرارىِ”سندش كجاست؟”، در جامعه اى كه نظام، اجازه گردش آزاد اطلاعات را نمى دهد و رسانه آزاد براى كاويدن پشت پرده ها وجود ندارد و حتى نمايندگان مجلس نيز در جريان مسائل محرمانه اى از اين دست نيستند، با طلب سند كردن براى حقايقى كه مردم عادى براى رسيدن به آنها جز كنار يكديگر گذاشتن تكه هاى جسته گريختهء اطلاعات درز كرده از پشت صحنه و تأييد عقل سليم، راه ديگرى ندارند، جانيان را تطهير كند.

     
    • سید مرتضی

      تاریخ گفته ها و خطاب های مرحوم آیت الله خمینی به مردم و ارتش عراق مربوط به بعد از حمله صدام به ایران است دقیقا از غروب همان روزی که هواپیماهای عراقی نقاطی از ایران را بمباران کرده بودند ،در این سایت با فریب و حقه بازی یک ویدئو یا عکسی از یوتیوب مطرح شد با تصویری از روزنامه کیهان که مطالبی از مرحوم ایشان تیتر شده بود ،شیادان اینترنتی وانمود کرده بودند که آن سخنان مربوط به شش ماه قبل از حمله عراق به ایران بوده است! پس آیت الله خمینی صدام را تحریک به حمله به ایران کرد! بهمین سادگی و با القاء نزاهت صدام و محرّکان خارجی او!( از اعتراف ضمنی شیادان در مورد تجاوز صدام به ایران می گذریم!) در حالیکه بنده بطور مستند و با ذکر متن سخنرانی ایشان و تاریخ آن که در غروب روزی که به ایران تجاوز شده بود در تلویزیون جمهوری اسلامی ایراد شده بود دست شیادان را رو کردم .
      بله درست است حبّ الشی یُعمی و یُصمّ همانطور که عکس مستوی آن نیز درست است :بُغض الشی نیز یُعمی و یصمّ! تصادفا همان چیزی که اینجا بنده روشن کرده بودم متاسفانه مورد استناد جناب نوریزاد واقع شد و ایشان در بن بست بحث حسین دهباشی قرار گرفتند که باعث تاسف من شد ،همینطور در مورد ماجرای انتشار عکس زنی هرزه در قالب اینکه آن عکس مربوط به جایی در مشهد مقدس بوده است و تعزیه و سینه زنی در مورد او و نشر نسبت های ناروای روزنامه گاردین با اتکا به اراجیف یک سیاح ناشناس که من و برخی دوستان این سایت دوستانه به ایشان تذکر دادیم که این عکس بقرائن مختلف تصویری و غیر تصویری مربوط به مشهد مقدس نیست و پسندیده نیست که چنین گزارشات مخدوشی مستند یک فرد مسلمان با سابقه انقلابی گردد ،بعد ایشان در آن مصاحبه در بن بست واقع شدند و من بسیار متاسف شدم که جناب نوریزاد توصیه دوستانه من و برخی دوستان ذیل آن پست را نپذیرفتند و دلشان را خوش کردند بتوصیه بدخواهان نظام اسلامی و شیادهای روزنامه گاردین ،و توصیه همیشگی بنده را که :الصَديقُ مَن صَدَقكَ لا مَن صَدَّقَكَ :دوست آن است که بتو راست بگوید نه آنکه دائم ترا تصدیق کند ،نادیده گرفتند.

       
      • سید مرتضی این تحقیقاتت در باب سخنان مرحوم امام از اون دست تحقیقات نیست که گفتی امام کی و کجا گفته آب و برق رو مجانی می کنه بعد فیلمشو که رو کردن گفتی مهم پیشرفته بودن ماست؟!!!!بابا تحقیقاتت تو حلقمون!

         
  95. با سلام بر سّید مرتضی گرامی
    با تشکر از مطالبی که فرمودید نکاتی را عرض میکنم:
    1. شما میگویید که تاکید بر تفاوت آیات مکی و مدنی کار دشمنان اسلام و یا پیامبر است ولی در عین حال خود شما هم به این تفاوتها اذعان دارید و دلایلی برای آنها آورده اید. پس من و شما و آن مخالفان در این برداشت با هم ،هم رای هستیم. بعد شما به دلایل آنهم اشاره کردید که بازهم تائید وجود دو شرایط متفاوت در این دو مقطع است که در اینجا هم همه یک حرف را میزنیم
    2. شما همچنین تائید می فرمائید که دلیل تفاوتها در مدینه موضوع جکومت و سیاست است. خوب در اینجا هم کسی مخالف این امر نیست و درست هم است. این تشابه در یافتها و استدلالها ما را به نوعی فهم قرآنی هدایت میکند و آن این است که قرآن منعکس کننده حوادث و اتفاقاتی است که از زمان شروع بعثت تا رحلت پیامبر اتفاق افتاده و بنوعی گزارشی از اوضاع سیاسی و احوال مردم و صحابیو اهل کتاب و شخص رسول خدا است. به تناسب این تحولات، آیات هم دچار تحول و تغییر میشوند.
    3. در مورد حکومت گرچه همانطور که فرمودید قبلا هم با هم صحبت داشتیم ولی اختلاف ما کماکان پا برجاست چون بنده به این اعتقاد هستم که در هیچ کجای قرآن و در هیچ یک از مراحل وحی از پیامبر خواسته نشده که به تشکیل حکومت بپردازد و هیچ شان حکومتی و سیاسی هم برای وی در نظر گرفته نشده و بلکه بر عکس آیات صراحت دارند که او صرفا بشیر و نذیر است و بر مردم هم سلطه ای ندارد. اگر هدف نظم سیاسی خاصی بود، قظعا اهمیت آن از جّرو بحث همسران پیامبر کمتر نبود که در قرآن مورد اشاره است و جزئیات ان باید آورده میشد. بیان چند توصیه وحکم در مورد رفتارهای مردم با هم طرح سیاسی یک حکومت و یا نظام سیاسی نیست.
    4. در مورد هجرت رسول به مدینه مدارک تاریخی بسیار روشن هستند و کاملا مشخص است که پیامبر بدلیل توانائی و حسن شهرت خود برای رفع اختلاف قبائل متخاصم به انجا دعوت شد و اهل یثرب با ایشان بیعت کردند. کما اینکه در مدینه علاوه بر مسلمانان که در ابتدا بیشتر مهاجرین بودند؛ یهودیان و به اصطلاح مشرکین هم بودند که با روی باز از وی استقبال کردند.
    5. اما اینکه میفرمائید پس اسوه حسنه بودن رسول باید چه باشد،عرض می کنم شما به همین هجرت به مدینه اکر خوب نکاه کنیند نکات بسیار مفیدی میبینید. شما به “منشور مدینه” که بعد از هجرت تدوین میشود و همه اهل مدینه حقوقشان مورد تعهد قرار میگیرد و امتی تشکیل میشود که شامل “یهودیان، مشرکین و مسلمانان” است نگاه کنید و ببینید سنت رسول از نطر ما با آنچه تاریخ میگوید چقدر فرق دارد. یا شما به صلح حدیبیه نگاه کنید و ببینید چکونه این پیمان هنوز در تاریخ معاهدات صلح دارای ارزش و اعتبار است. شما بین اعمال آقای خمینی و خامنه ای با رفتار پیامبر چه مشابهتی میبینید؟ همین فتح مکه با خونریزی های خلخالی و لاجوردی مشابهت دارد؟
    6. ما اگر همینقدر فکر کنیم که آن سیره نبوی منجر به ایجاد یک قدرت سیاسی و فرهنگی عظیم در جهان شد و انرا با حال و روز مسلمانان امروز مقایسه کنیم که بجای خوارزمی ها و ابن رشدها ، ابوبکر بغدادی ، نوری همدانی ، مکارم شیرازی و رئیسی ها را تحویل داده است ،متوجه عدم درک درست از سیره نبوی میشویم. اگر من و شما اعمال ولیان فقیه را، سیره نبوی بدانیم دیگر جای حرفی نمی ماند. با تشکر

     
    • سید مرتضی

      سلام و درود باصفای گرامی

      چند نکته را در مورد نوشته شما توضیح می دهم ،یکی اینکه من نگفتم تفکیک آیات قرآن بر حسب نزول آنها در مدینه یا مکه ،یا تاکید بر تفاوت مضمونی بین آیات و سور مکی و مدنی، کار دشمنان اسلام است،زیرا چنین تفکیک و ارزیابی هم در روایات اسلامی شیعی و سنی مورد اشاره قرار گرفته است و هم مفسران فریقین به آن عنایت کرده اند که آیات را برحسب قبل و بعد از هجرت پیامبر گرامی اسلام بمدینه به دو قسم مکّی و مدنی تقسیم کرده اند و تصریح هم کرده اند بر این نکته که آیات و سور مکّی هم از نظر کمّیّت کوتاهتر از آیات و سور مدنی هستند هم از نظر مضمونی و سیاقی دارای این تفاوت محتوائی هستند که آیات و سور مکّی بیشتر در سیاق تبیین معارف توحیدی و معارف مربوط به معاد و بیان سرگذشت و تاریخ انبیاء و امت های گذشته و معارف مربوط به نبوّت عامه و خاصّه و شمّه ای از امور مربوط به انسان شناسی ،کیهان شناسی ،آسمان و زمین شناسی و معارفی از این قبیل از دید آیت و نشانه بودن و نظم در جهان طبیعت و نیز دعوت به معارف اخلاقی و ایمان به پیامبر و چیزهایی از این قبیل بوده است ،و برعکس آیات وسور مدنی بیشتر در سیاق تبیین احکام فردی و اجتماعی مثل احکام نکاح و طلاق و رضاع و ارث و نماز و روزه و خمس و زکات و جهاد و آمادگی جنگی و چگونگی تقسیم غنائم و نوع تعامل با کفار و مشرکان و اهل کتاب و جزائیاتی مثل حدود الهی و قصاص و چیزهایی از این قبیل بوده است که مرتبط با زندگی اجتماعی و اداره جامعه بسیط مدنی بوده است.و تدبّر در سراسر قرآن ما را بهمین تفاوت مضمونی رهنمون می شود ،پس تفکیک و تفاوت بین آیات مدنی و مکّی که یکی از بحث های قرآن شناسی است را من نگفتم کار دشمنان است! چیزی که عرض شد این بود که برخی دشمنان غرض ورز یا لااقل نا آگاهان به قرآن گاهی اینطور القاء می کنند که همه آیات مربوط به مکّه آیات مربوط به معارف مبدا و منتهای جهان و امور اخلاقی در دعوت است ،اما آیات مربوط به مدینه عبارتند از آیات جهاد و قتل و خونریزی! حال اینجا دو گونه ابراز نظر می شود گاهی مسلمان و مومن به خدا و نزول وحی و نبوت پیامبر اسلام چنین چیزی را می گوید که نتیجه آن این است که آیات قرآن که کلمات خدا هستند و بر قلب مبارک پیامبر نازل شده اند برحسب مقتضیات زمان متفاوت شده اند البته با عنایت به این نکته که آیات مدنی فقط آیات جنگ نیستند! بلکه اذن در جنگ و مقاتله با مزاحمان توحید و مشرکان صدر اسلام و نحوه برخورد با جنگ و فروعات آن ،یکی از بخش های آیات مدنی هستند و بخش زیادی از آیات مدنی متشکّل از احکام فرعی فردی و اجتماعی مورد اشاره در بالا که متفرّع بر تشکیل حکومت و اداره جامعه مدینه آنروز بوده است.گاهی هم این دیدگاه مغرضانه و تنگ نظرانه مقرون است با عدم ایمان بوحی و نزول قرآن و نبوت پیامبر اسلام و اینکه محمد امین نهایتا فردی امین و راستگو بوده است منتها وقتی در مکّه بوده است (اوان عدم قدرت) طوری سخن گفته است و وقتی در مدینه بوده است (اوان قدرت) طرز دیگری سخن گفته است! و در واقع محمد امینی که پیامبر نبوده است در مکه مطابق شرائط خاص عدم قدرت اقدام به تبیین معارف الهی و الهیات و اخلاق و دعوت به اسلام نموده است ،و در زمانی که در مدینه بقدرت رسیده است همه آن مطالب را منسوخ کرده و اقدام به قتل و غارت و کشتن مخالفان کرده است!و این بنظر من بزرگترین و موذیانه ترین جسارتی است که در طول تاریخ بساحت پیامبر عالیقدر رحمت شده است ، صاحبان این دیدگاه موذیانه که ایمانی به رسالت پیامبر و نزول وحی ندارند توجه نمی کنند که اولا در سور مدنی هم معارف الهی و بنیان های اخلاقی و تاکید بر ایمان بالله و ایمان بمعاد فراوان وجود دارد ،ثانیا آن معارف و الهیات و اخلاق مربوط به آیات مکی هرگز منسوخ نشده اند و بخش اساسی و مهم کتاب خدا را تشکیل می دهند،ثالثا چه قرآن کریم را کتاب الله و وحی الهی بدانند یا آنرا زاییده فکر محمد امین بدانند آیات مدنی فقط اختصاص به احکام جنگ و قتال ندارد و بیشمار احکام فردی و اجتماعی مربوط به زندگی فردی و اجتماعی انسان در آن آیات مطرح شده است ،رابعا طبیعی است که منشا تفاوت مضمونی بین آیات مکی و مدنی تابع تغییر اوضاع فردی و اجتماعی قبل و بعد از هجرت پیامبر بوده است ،طبیعی است تا وقتی شما تاسیس حکومت نکرده اید احکام اجتماعی ناشی از تاسیس حکومت مثل جنگ و صلح و سیاست خارجی و داخلی و جزائیات و احکام دیگر مطرح نیست ،یعنی در واقع اگر فرض کنیم پیامبر در همان مکه امکان تشکیل وتاسیس حکومت داشتند طبعا آیات مربوط به اقتضائات سیاسی و اجتماعی همانجا در مکه هم نازل می شد،خامسا کسانی که چنین تحلیل هایی می کنند لازم است درست و همه جانبه سیره پیامبر را در قبل و بعد از هجرت به مدینه مطالعه کنند و صرفا عبارات کلیشه ای دشمنان اسلام و پیامبر را تکرار نکنند .بنابر این تحلیل تفاوت آیات مدنی به مکی به این جهت که محمد امین در مکه مثلا به اخلاق و معارف پایبند بود چون در قدرت نبود و در مدینه مثلا به اخلاق و معارف پایبند نبود و همانند پادشاهان سوار بر قدرت تنها به زور می اندیشید و عمل می کرد ،تحلیلی است که یا ناشی از سوء فهم و عدم درک و شناخت پیامبر و ماموریت الهی پیامبران و قیاس آنها با انسان های عادی است که تابع میل و شهوات و دنیا طلبی هستند ،یا ناشی از غرض ورزی و موذیگری ناشی از اغراض سیاسی است.بنابر این مقصود من از تعبیر دشمنان غرض ورز یا دوستان نا آگاه عدم توجه به این نکات بود.
      در مورد مساله حکومت و سیاست شما سخنان عجیبی گفته اید،اولا سیره پیامبر که در قرآن و سیره و روایات و تاریخ اسلامی منعکس شده است فقط ترسیم کننده سیمای یک پیامبر که احکام و معارفی بر او نازل می شده است و مامور به ابلاغ بوده نبوده است ،بلکه پیامبر مطابق آیات قرآن مامور به اجرای احکام اسلامی و حدود و جزائیات اسلامی و حفظ و نگهداری جامعه اسلامی و تبیین معارف کلی قرآن بوده است ،چطور شما از این وضوح و بداهت صرفنظر می کنید؟….

       
      • سید مرتضی

        بنابر این واقعیت تاریخی سیره پیامبر بر خلاف گمان شماست
        ثانیا چطور می فرمایید در قرآن بمساله حکومت و سیاست و ولایت حاکم بر جامعه اسلامی اشاره نشده است؟ اینهمه آیات در این مورد هست که اگر بنده بخواهم آنها را استقصاء کنم و اینجا آنها را توضیح دهم مثنوی هفتاد من صفحات این سایت خواهد شد! من شما را ارجاع می دهم به جلد اول عربی کتاب دراسات فی ولایه الفقیه مرحوم شیخنا الاستاد آیت الله منتظری ص 36 ببعد که ایشان آنجا آیات مربوط به حکومت و سیاست و ولایت را جمع آوری و به آنها استدلال کرده اند ،اگر نا آشنای بزبان عربی هم هستید می توانید به ترجمه این کتاب تحت عنوان مبانی فقهی حکومت اسلامی ترجمه محمود صلواتی مراجعه کنید که روی سایت ایشان هست و قابل مطالعه و دانلود است،اجمالا اینجا اشاره به آدرس برخی آیات می کنم تا مراجعه کنید :البقره آیه 124-ص آیه 26 -احزاب آیه 6- الاحزاب آیه 36 – المائده آیه 55-النساء آیه 59 و 65 و 105-النور آیه 62-63-و …
        در مورد فلسفه هجرت پیامبر نیز باز مطلب شما صحیح نیست ،باید بیشتر سیره و تاریخ صدر اسلام را ببینید،پیامبر وقتی در مکه بودند دعوت به توحید و ایمان بخدا و ایمان برسالت خود می نمودند نه دعوت بنظم و چیزهای دیگر ،و همانجا که بودند افراد و گروههای را باطراف می فرستادند برای توضیح ظهور رسالت یک رسول و دعوت به ایمان به او ،وفدها و گروههایی هم که از اطراف از جمله مدینه در ایام خاص عبادی مثل حج یا بجهات دیگر مثل امور تجاری و اقتصادی به مکه می آمدند سخن ایشان باآنان این بود که ایمان بخدا و رسول آورند و دست از بت پرستی بردارند ،گروهی از مردم مدینه در همان مکه به ایشان ایمان آوردند و بواسطه تضییقات و فشارهایی که پیامبر و یارانش در مکه از سوی مشرکان لجوج مواجه بودند ناچار به هجرت از مکه شدند،بنابر این پیامبر اسلام در هرجا و در هر موقعیتی دعوت به ایمان و اسلام می کردند ،اینکه در مدینه اتحاد برقرار کردند و میثاق هایی با اوس و خزرج و قبایل دیگر و اهل کتاب بستند اینها همه مقدمه برای تثبیت اسلام و اجرای احکام اسلام و اداره جامعه بوده است که همه مطابق اوامر و فرامین موجود در قرآن و وحی الهی بوده است.
        در مورد فقره پنج گفتار شما ،بحث در جزئیات مسائل زمان ما پایان ناپذیر است با توجه به گره های ذهنی که شما دارید ،اجمالا ایجاد عهد و میثاق و وفاق منافاتی با مجازات مجرمان ندارد ،چنانکه خود پیامبر نیز با یهود ونصاری مدینه پیمان بستند و نصارای آن زمان هیچ نقض عهدی نکردند پس مساله ای هم پیش نیامد ،اما گروهی از یهود مثل یهود بنی قریظه که نقض عهد کردند و بر خلاف پیمان رفتند مشرکان بر جنگ با پیامبر تحریک و تجهیز کردند طبعا مطابق متن عهد نامه مجازات شدند و جای ترحم نبود زیرا که از نقض عهد دوباره آنان ایمن نبودند و اینها با مساله پیمان و عهد منافاتی ندارد ،من نمی خواهم بگویم در ایران پس از انقلاب ما ایراد و اشتباهی صورت نگرفته است اما وقتی حکومتی بر اساس ومعیار خواست عموم مردم تشکیل شد طبعا با نقض عهد کنندگان و مجرمان و خاطیان مطابق قانون و مقررات اسلامی و کشوری برخورد شده است، بنابر این اگر مثلا با گروه هایی خارج از قدرت که اقدام بنقض عهد کردند و مثلا قیام مسلحانه کردند و امنیت و تمامیت کشور را بخطر انداختند،برخورد قاطع شد نمی شود اینها را خلاف عهد و میثاق یا خلاف اخلاق یا خلاف آزادی تلقی کرد.
        در مورد فقره شش ،باید عوامل انحطاط مسلمین را در جای خود مفصّل بررسی کرد ،این افول و انحطاط ارتباطی با ما بعد از انقلاب اسلامی ایران ندارد ،باید عوامل انحطاط مسلمین را حتی بعد از رسول الله تاکنون جداگانه تحلیل و بررسی کرد. در انتها می گویم هیچکس از جمله خود ولی فقیه سابق و لاحق مدعی نبوده و نیستند که سیره پیامبر طابع النعل بالنعل پیاده یا اجراء شده است ،قبلا گفته ام نظریه و تئوری ولایت فقیه یک نظریه فقهی کلامی در فقه شیعه است که بحث ها و مقدمات خاص خود را دارد و گروهی از فقهاء امامیه مثل مرحوم نراقی و محقق کرکی و مرحوم آقای خمینی بر اساس رای و اجتهاد فقهی به آن معتقدند و در غیاب ولی معصوم ،در صورت بسط ید فقیه جامع الشرائط تاسیس حکومت و تلاش برای اجراء احکام اسلام را وظیفه و تکلیف شرعی خویش می دانند ،اگر فقیه مقبولیت عمومی نداشته باشد و باصطلاح شرائط بسط ید او فراهم نباشد طبعا بوظائف دیگری مثل افتاء و ارشاد و قضاوت می پردازد و اگر در موردی مثل ابتدای انقلاب اسلامی ایران شرائط بسط ید و مقبولیت عامّه برای فقیه تحقق یافت فقیه تاسیس حکومت می کند و با اجراء احکام اسلام بقوت از دین و نظام اسلامی محافظت می کند و در این فرض دیگر فقیهانی که بسط ید ندارند یا اعتقادی به ولایت عامه فقهی ندارند نمی توانند مزاحم تاسیس حکومت دینی و اجراء احکام اجتماعی اسلام شوند ،و می دانید که در ابتدای انقلاب اسلامی ایران مرحوم آیت الله خمینی علیرغم مقبولیت عامه و تحقق ولایت شرعی در تاسیس حکومت اسلامی ،مدل جمهوری اسلامی و قانون اساسی ناشی از آن را به رای عمومی مردم مسلمان ایران گذاشتند که 98 درصد مردم ایران به آن رای مثبت دادند.
        تشکر از توجه شما

         
  96. بزرگان عالم رابشناسیم:

    همیشه کسانی بوده اندکه به روحانیت به چشم یک شغل پردرآمدوبدون زحمت نگریسته اند ودین محل ارتزاق وبهانه محترم بودن بی دلیلشان بوده,البته تا وقتی ابلهان به چشم ناجی به افراد ی مثل خودنگاه میکنندوباپرداخت پول ونذروصدقه وکفاره ووقف که نوعی رشوه پردازی برای نجات از عذاب وجدان و گناهانیست که درحق کسانی دیگر مرتکب شده اند، وتقدیم آن غرامت به شیادان خوش اشتهای دیگری,اقدام میکنند!!!!!!! البته رندان زیرکی هم پیدامیشوندتاباکمال میل آن پول رادریافت کنند.چنین افرادی که خودراروحانی مینامند طوری بااسم وعنوان ولباس خود وانمودمیکنندکه انگاردیگران از جنس ماده وخودشان ازجنس روحند!!! به ندرت وبطور استثنا دربین این قشر زاید,انگل، خرافه ساز، دروغگو ومفتخورفردباوجدانی پیدامیشود,کسی که هرگزرنج تولید وعرق ریختن ودستهای تاول زده وتقلاوتلاش راتجربه نکرده باشد، کسی که درظهرگرماخیزتابستان وسرمای استخوانسوززمستان باتلاش وتقلای فراوان رزق وروزی خودراکسب* نکرده باشد، البته قدروقیمت هیچ کاروزحمتی رانمیداند اوتمام نبوغش درخوردن وخفتن و شهوت رانی واختراع بهانه هایی برای خالی کردن جیب ومنحرف کردن مغز پیروان ابله، و تحمیق توده مردم خلاصه میشود.گاهی بقدری زشتی اعمال، واحمقانه بودن درس ووعظ های این افرادازحدمیگذردکه افرادی از خودشان هم به ستوه میآیندو دست به افشاگری وسپس مبارزه علنی برعلیه این تشکیلات میزنند!!!!( دردوران ماودرهمین گروههاوشبکه هاوکانالهای مجازی واجتماعی انبوه بیشماری ازآثار وافاضات ونمونه های اکاذیب وخرافاتی که رواج میدهند وجودداردودست بدست میشود! )مارتین لوترآلمانی یکی ازاین دست روحانیون بودکه باحفظ هسته راستین تعالیم حضرت مسیح(ع) به مبارزه بادستگاه سلطنت پاپ وسلسله مراتب روحانیون وکشیشان بچه باز و خرافه سازودروغ پرداز ش پرداخت وسرانجام توانست نقاب ریاکاری را ازسیمای مخوف آنان برکندو پرتوی ازنوربرظلمت حماقت وبلاهت کشیشان وکاردینالها وانگلهایی که ازمسیحیت! ودرحقیقت ازحاصل دسترنج مسیحیان مؤمن ارتزاق میکردند و همدستان پاپ وکلیسا بتاباندو باراه اندازی نهضت روشنگری پروتستانتیزم* وهمکاری وپیگیری مردم معاصرو نسلهای بعد سرانجام به سلطه هولناک وتعالیم سراسرکذب وتحجر وخرافه ومنجمدکننده آنهاخاتمه دهند!( *پروتستانتیزم=اندیشه معترضین، پروتست=اعتراض. چون آنان به اعمال روحانیون معترض بودند، نهضتشان به پروتستان« معترضان »معروف ودرتاریخ ماندگار شد.

    *کسب=بدست آوردن مایحتاج ازراه کار وبهره برداری اززمین! کاسب=کارگر وکشاورز! عجیب است که بازاریان توسط آخوندهاکاسب نامیده شده اند واین غلط جاافتاده مصطلح شده! تا بتوانندآنهاراشامل تعریف حدیث « الکاسب حبیب الله »بکنند!!!! چون قریب به اتمام کلیه وجوهات شرعی ازجانب بازاریان به حوزه هاپرداخت میشودکلمه کاسب رشوه وپاداشیست که روحانیت به بازاریان داده، وباقلب معنی به سود آنهاجعل کرده است!!!!!

    زین الدین .

     
  97. سلام چندین ساله که یاشنیدیم ویا دیدیم که تمام حرکتها وبرنامه های این اخوندا بصورت کتابی وگفته شده انجام میشود مثلا شنیدیم که یه اخوند نمیشه گول زد ونمیشه ازش در کارهای روزمره جلوزدوهمیشه ادعای زرنگی وباهوشی دارن همیشه دیگرون رو خودشون مسخره میکنند ومجلسو خودشون مچرخونن به این دلیل که بغیه بیسوادن ویا علم ندارن وبیشتراز همه میفهمن تااینکه دیدیم یک کشوربزرگ وثروتمنددستشون افتاد که هم بهشون احترام میزارن هم بزرگان دینشون بودن وازقبل دیده بو که مثلااگکارخلافی پیش میومدیک شخص به اسم مرجع بپامیخواست وبساط اون خلاف برمیچید ودمارازروزگاراونکس هرکی میخواد باشه حتی اگر شاه هم باشه دیدن که کی بهتراز یک اخوند واون هم مرجع باشه تمام کشوردادن دستشون حالاکی میدونست که اینا چی ازاب درمیومدن اون عده ای هم که فهمیدن بااعدام وفراری دادن خنصا کردن اواین یادمونه میگفتن کشورهای دیگه برااموزش وپرورش پول ازوالدین میگیرن وبچه های اونکشورهابیسوادن یابانکهای کشورهای دیگه رباخوارن همش باربا که گناه بزرگه دارن شیره مردم خودشونو میمکند .چقدراون مردم بدبختن یامیگفتن مردم کشورهای مانند هندوکشورهای اسیایی بهداشت درست ندارن .قبرستونا روندیدید چه قبرهای بدی روزکارگرومیگفتن روزیکه پیامبر دست کارگر بوسید چه روز خوبی کارگرهای ما بهترین قانون کاردارم واون روز یه روز کمنیستیه .این کشور یه کشور اسلامیه (اوایل نمیگفتن شیعی) تااینکه یه نعمت بزرگ امد وپایهاشونو محکم کرد.جنگ که برای همه بشر بلاوبدبختیه شدبرای کشورثروتمند ما نعمت اروم اروم شروع به ازدست دادن انباشته های اون شاه نامسلمون هم مالی هم فکری وعقلی .همینجورجوونای پاک ومعصوم کشوربه کشتن دادن جوونای که به نظرمن تا پنصدسال دیگه مثلشون نمیاد جونای خوشکل وباحال وباتربیت ومتواضع خداترس ومومن واقعامومن (به خاطرهمین خدابگم چکارشون کنه )من شخصاباخیلی ازاونه دوستی ورفاقت داشتم کشتندشو همشونو اونای هم که موندن یا مثل ماکه ؟؟؟؟خداخودش بهتر میدونه یا یک عده عقده ای که زمان اوناچون به پاشون نمیرسیدن شروع به بازکردن عقدهای حقارت وبیتوجه ای که انزما کشیده بودن کردن .بادودست شروع به خوردن کردن که یک دفعه عقب نمونن چون هشت سال به قول خودشون رفتن از کشور دفاع کردن درحالی که این وظیفه خودشون بود پس باید منتظر باشن غریبه بیاد یادمه بعدازجنگ تمام بسیجیاوپاسدارا حسرت زندگی این واون میخوردن که ای وای مارفتیم واینا مندن جمع کردن پس نوبت ماشد پس بسم الله هی پرژه وموافقت اصولی وکارای پرسود تااینکه یه فرمانی از اون بالای امدکه بله سپاه باید خودش درامدای خودشو دربیاره ویه حکمی به اسم خودکفایی سپاه امد .به هیچ کس رحم نکردن از چتربازی گرفته وگشتن دنبال کارهاوافکارپرسود تاسدسازوفرودگاه سازی همش هم باموافقت همون مراجعی که اول گفتم که مدافع محرومان وهمیشه منتظرکارثواب بودن قرارگرفت .امدن تواقتصاد امدن توپول اون هم یه کشور ثروتمند .وای چه کشوری چه پولداری .دیگه مرجع صداش برای ربا بلند نمیشه دیگه برا گرونی احتکاروکمفروشو ندای وامصیبتاسرنمیده دیگه نمیگه چرا چون خودش شریکه .شریکه توبانک شریکه تواقتصاد شریکه توگرونفروشی خودش احتکار میکنه خودشه که سودبانک یاربابه نفعشه کارخونه دارشد بانک دارشد توهرجلسه وسمیناری هست توهرافتتاحیه وجشنی هست همون که میگفت فلان کشور پول میگیره برا سواد شد صاحب مدرسه غیرانتفاعی تاپول ندی سوادنیست خودش دانشگاه پولکی تاسیس کرد .یادش رفت چون خونشو عوض کرد نشست جای بهتر فقرارودیگه نمیبینه باشون نمیشینه فقط هرچهارسال میره باشون عکس میگیره ومیره چون خودش شد شاه خلاصه بااین کار اون ملت پولدارفقیرکرد تاحالا بعضی ازخیابونا مال زمان اون پدرسوختس (روشو اینا سفید کردن نوربه قبرش بباره )هنوز بیشتر پرژههامال اونزمانند بیشر ساختوسازازاون زمان مونده کشورو خراب کردن دین به مسخره کشوندن مذهبوبه لجن کشوندن همه چیزای خوب خراب کردن بعد میگن کشورمقدس اسلامی .اسلام بری ازاونانمیدونم چی بگم فقط میخوام این چیزاروبگم شاید صدامو دراینده بشنوند چون ازحالمون هیچی نمون سوخت رفت ازاینده نزدیک هم چیزی به دردمون نمیخوره .فقط نمیدنم چراخدا مارو تودوران ایناافرید که اون هم حکمتیه خودش بهترمیدنه کاش فقط نهایتشونو ببینیم عاقبت این همه نفرینی که یک ملت دنبال ایناست وببینیم وبریم شاید مانباشیم اما مترسم اینا حتی ایندگان هم گول بزنند وبشن مظلوم وما قدرنشناس

     
  98. – با درود سلام به مردم غیور و غیرتمند ایران ، که با دیدن اینهمه ظلم وبیداد ، بی عدالتی ، فساد ، فحشاء ، فروش نوامیس این سرزمین به شیخ نشینها، اسید پاشی به سر وصورت زنان و دختران این آب و خاک و آزاد بودن آمران و عاملین آنها ، اعتیاد اکثر جوانان ، دروغ و دزدی ، فساد اخلاقی ، حقوق های چندین ماهه عقب افتاده اکثر کارگران و کارمندان ، مقروض بودن همه ی مردم ایران به بانکها و دارای چندین دفترچه قسط بودن ملت ، بهم خوردن امنیت روحی و روانی همه که فردا چه خواهد شد ، بالا رفتن آمار خودکشی در اثر درصد بالای نا امیدی در جامعه ، افسرده گی شدید به علت تمامی مصائبی که یک فرد در طول روز با آن دست به گریبان است و به چه کنم چه کنم افتادنها ، تعطیل شدن اکثر کارخانه ها و کارگاه های بزرگ و کوچک ، بیکاری جوان و غیر جوان ، متخصص و غیر متخصص ، و در نتیجه فزونی یافتن خلاف و بزهکاری ،آمار بالای طلاق ، افزایش فروش اجزای بدن به علت فقر مفرط ، فرار مغزها و پناه بردن به کشورهای دیگر ، آموزش و پروش بی در و پیکرِ پولکی مخصوص بچه پولدارها ، مدارس طویله ای و سوله ای و کپری مخصوص فقرا ، رشوه خواری ، ربا و نزول خواری بانک داری اسلامی ، اختلاس های کلان روزانه ، حیف میل دارائی های ملت ، غارت منابع معدنی و طبیعی ، حقوقهای نجومی از ما بهتران ، املاک نجومی عزیز دردانه های حکومتی ، بذل و بخشش ثروتهای مادی و معنوی خودمان به کشورهای ریز و ذره بینی و کمکهای بلا عوض به لبنان و غزه و یمن و عراق و سوریه و در مقابل آن گرفتن وامهای سنگین از روسیه گرامی ، و در اختیار گذاشتن پایگاه های هوایی و دریایی کشور به آنها. کاری که هرگز شاه خائن و وابسته به آمریکا انجام ندادند . به هدر دادن خون جوانان ایران این سرمایه های بی بدیل در کشورهایی که مسائل درونشان هیچ ارتباطی با ما ندارند و منزوی شدن ایران در مجامع بین المللی و کشورهای تراز اول دنیا و به جای آن رابطه با کشورهای عقب افتاده و گمشده در نقشه جهان و مزین شدن پیشانی ما بعنوان حامی تروریست ، تحمیل انواع فشارهای تحریمی دنیا به ملت در اثرِ سی و اندی سال حیف و میل ثروت ما در جهت ساخت بمب اتم و به دروغ صلح آمیز جلوه دادن و در نهایت درب همه را به گل آوردن و کسی هم پاسخگو نبودن به این خسارت سنگین بر دوش ملت وضعفا ، بی ارزش شدن واحد پولی مملکت و وابستگی شدید اقتصادی ، خصوصا به کشور دوست و برادر ، چین بزرگوار ، که هر چه اجناس و داروی بنجل و بدرد نخور خود را تا جایی که توانستند به ما چاپاندن ، البته به درخواست برادران قاچاقچی و دولتی که مصلحت را در این گونه تجارتها می بینند . ناگفته نماند که لیاقت ملت ما بیش ازاین هم نمی باشد . چرا که از قدیم گفتن:« خلایق آنچه لایق» ، عقب افتادگی ما در مقایسه با کشورهایی که زمانی روستای متروکه ای بیش نبودند مانند دبی و قطر ، ولی در حال حاضر به همت سیاستگذاران سالم و دلسوز برای خودشان کسی شده اند ودرآمد روزانه ای معادل در آمد سالانه ما دارند ، و همپای آنها ، مسئولین مقدس و ولایتمدار و عاشق معنویت ما مشغول دکل دزدی ، نابود کردن آب و خاک و محیط زیست و جنگلها و مراتع ، فروش خاک میهنی که برای هروجبش چه خونها که ریخته نشده بود ، افزایش انواع بیماریها از جمله سرطان ناشی از برنج ارسنیک دار و روغن پالم و آزبست لنت ترمز و امواج پارازیت ، بنزین سرب دار و هزاران کوفت و زهر مار دیگر ، ریزگردهای هر روزه ، خفه کردن هر صدای معترض ، بسته شدن روزنامه های ارزشمند و سانسور کتاب و مطبوعات و هر نوع رسانه هایی که سرشون به تنشون می ارزیده ، پر شدن زندانها از وکیل و معلم و دانشجو و کارگر ، آزاد بودن اختلاس گر و قاری قرآن متجاوز ، پرونده های نامعلوم و مختومه ی زمین خواران و متجاوزین به فرزندان قرآن خوان و حسابهای بانکی لاریجانی و رشوه دادنهای برادر کوچیکه لاریجانی ، آزاد بودن مرتضوی های قاتل و دزد تامین اجتماعی ، از همه بدتر احمدی نژادی که چند صد میلیارد دلار پول نفت را گم کرده و نظر آقا خیلی به ایشان هم نزدیکه و با وجود دولت کثیف و اختلاس گر و دروغگویش هنوز هم در مجمع برای تشخیص مصلحت نظام تشریف فرما هستند، آنهم با محکومیت چندین میلیاردی و حکم قضایی ، کاندیداتوری مجددش ، ایکاش یک مجمعی هم برای تشخیص مصلحت مردم وجود داشت ، مجلس شورای اسلامی، که آنهم از تحقیق و تفحص اموال شهرداری نگران است و آنرا وِتو میکند که خدایی نکرده توهینی به مقدسات اسلام معنوی نشود و خلاصه سی و هفت سال با جمله ( در این برهه حساس و تازه اول راه انقلابیم ) ، وهمیشه با در وضعیت بحرانی بودن کشور ، سر مردم را گرم کردن و ادامه تنفس در محیط آلوده به فسادی که هر گاه اختلاسی میشه ، رهبر میفرمایند کشش ندید و دیگه از سخن « در این برهه حساس » ،خبری نیست که نیست.
    خدا نکند، کارگری از حقوق چند ماهه به تعویق افتاده خود سخن بگوید ، « برهه حساس » آقایون گل می کند .
    روی هم رفته ، ملت نقش تایر زاپاس را برای نظام بازی میکند ، وقت انتخابات و راهپیمایی باشه به یاد ملت غیور میافتند و وقت بخور بخور ، فقط نورچشمی ها حضور دارند وبس . مانده ام ، خدا وکیلی دیگر کاری باقی مانده اینها نکرده باشند که شما هنوز هم امیدوار و مشتاق به پای صندوق رأی می شتابی ؟ بابا با عرض شرمندگی پوست کلفتی هم حدی دارد اینهمه انتخابات شرکت کردی ، آیا گره ای از زندگی شما گشوده شده یا بدتر شده ؟ بارها از تئوریسین های نظام چون مصباح ، ازقدی ، اعلم الهدی و غیره شنیده اید که رأی شما ارزشی ندارد و این ولی فقیه است که به همه چیز مشروعیت میدهد و نه رأی مردم ، و باز شما از رو نمی رید و دوان دوان خود را به پای میز انتخابات برای چپاول جدید حکومتی می رسانید و عملاً موافقت خود را با تمام مصیبت هایی که در سطور بال برشمردم اعلام می دارید ، واقعاً که ملت نوبری هستید بخدا ، نخبگان کشور را دق مرگ کردید ، خیلی ها به خاطر دفاع از حقوق شما و فرزندانتان ونسلهای آینده این مرز و بوم، به زندان رفته اند و شکنجه و اعدام شده اند ، ولی شما اصلاً ککِتان هم نمی گزد . ستار بهشتی کدام مبارزه مسلحانه ای را علیه نظام کرد که کشته شد ؟ اسماعیل عبدی این معلم نازنین و دیگر نمایندگان معلمین ، چگونه امنیت نظام را به خطر انداختند که با احکام سنگینی در زندان هستند؟ آقای اسانلو نماینده سندیکای شرکت واحد چه حرکت خطرناکی بر علیه حکومت کرده بود که به چندین سال حبس و زندان انفرادی محکوم شد و در زندان زبانش را هم با تیغ موکت بر بریدند ؟ نسرین ستوده وکیل شجاع چگونه و با چه نوع سلاحی ، موجبات انهدام نظام را فراهم کرده بود؟ نرگس محمدی فعال حقوق بشری با غیرت ، با چه مهماتی قصد انفجار اسلام و حکومت را داشت که به شانزده سال زندان محکوم شده ؟ عالی پیام و بادکوبه ی شاعر ، باکدام یک از اشعار انفجاری خود قصد بر اندازی اسلام و مسلمین را داشتند که بارها به زندان رفتند ؟ بانو هنگامه شهیدی و یا یاشار سلطانی، خبرنگار ، چگونه اسرار نجومی خواران را بر ملا می کرد ، که موجب انهدام نظام می شد وباید به زندان می رفت ؟ و صدها و هزاران نفر امثال اینان که فقط به خاطر شجاعت در کلام و رفتار مدنی و منطقی جهت احقاق حقوق مردمی چون شما به زندانهای بلند مدت افتاده اند و می بینند که شما ، مردم با رفتن به پای صندوق رأی ، چگونه زحمات و تلاشهای آنان را ارج می نهید .لذا بنظر میرسد که بهتر است به ناچار راه سکته کردن از دست شما را بر گزینند …..
    در پایان می خواهم با عرض معذرت یک ‌داستانی را که مقداری از اخلاق هم بدور است برای شما نقل کنم و بسیار بسیارشرمنده ام .
    نقل می کنند که روزی بازرگانی برای محافظت از اموال خود تصمیم گرفت برده ی قل چماقی بخرد لذا به بازار برده فروشان رفت و مشاهده کرد که شخصی فریاد میزند « یک برده و غلامی دارم که چهل نفر رو حریفه » جلو رفت و اورا خرید و به قصد تجارت کاروانی تدارک دید و همراه غلام راهیه سفر شد در میان راه ، از اقبال بد به چهل دزد بغداد روبرو شد ، و دزدان شروع به غارت کاروان کردند و غلام در گوشه ای ایستاده و نظاره می کرد ، ارباب التماس می کرد که ؛ بابا یک کاری بکن ، بیچاره شدم ، اموالم رفت . غلام می گفت : آخه مرد حسابی من چگونه توانم که از پسِ چهل نفر بر آیام؟ ارباب: مگر فروشنده ات نمی گفت چهل نفر را حریفی ؟ پس چه شد ؟ غلام: در مثل که مناقشه نیست .
    القصه ، کاروان که لخت شد ، دزدان نامرد شروع به تجاوز به همراهان کاروان کردند و هر چهل نفر به یکی تجاوز کرده و سپس به سراغ نفر بعد می رفتند . تا اینکه نوبت به خود غلام رسید و شروع کردند ، یک به یک به غلام بیچاره …. نوبت که به نفر چهلم رسید ، به یکباره ، غلام برخروشید و آنچنان دماری از روزگار دزدان در آورد که بیا و ببین و همه اموال غارت شده را پس گرفت و دزدان پای به فرار ،.. غلام رو به ارباب کرد و گفت : خوشتان آمد ارباب ، چه بلایی سر دزدان آوردم ؟ ارباب گفت آری جالب بود ولی یک نکته میماند و آن اینکه هربار که قرارباشد مورد هجوم راهزنان قرار بگیریم ، من از کجا چهل نفر پیدا کنم که تو را مورد تجاوز قرار دهند تا به رگ غیرتت بربخورد و به جوش آید تا ما در امنیت قرار گیریم ؟ تورا به خیر و ما را به سلامت .
    حال داستان مردم ماست . دیگر چه بلا و مصیبتی باید به سر ما بیاورند ؟ چیزی ، طرحی ، برنامه ای مانده که مسئولین بر سر ما نیاورده اند تا اینکه مایک حرکتی ، عکس العملی ، از خودمان نشان بدهیم ؟ و بگیم والله بالله ماهم انسانیم ، ما هم از این آب و خاک سهمی داریم ، ما که قصد درگیری با حکومت را نداریم ولی حداقل می توانیم با شرکت نکردن د ر انتصابات حکومتی ، خودی نشان بدهیم و اعلام زنده بودن و نفس کشیدن کنیم ، بخدا ما چیزی کمتر از سوریه و عراق و یمن نداریم ، و دولتمردان محترم میتوانید اون ته ته ها هم یک نظری به ما اسیران جنگی خود داشته باشند و محض رضای خدا و انسانیت به من عاجز ، درمانده هم کمک کنید ، خدا بچه هاتون رو نگه داره ، سفرتون به خیر باشه ، ای اُف بر بی غیرتی …..
    مطلبم رو با یک ماجرای واقعی به پایان می برم و بیش از این وقت عزیزان را نمی گیرم .
    روزی در شهر ما ، چادری و بند و بساطی برای کمک به افغانستان راه انداخته بودند و من هم با چند نفر از دوستانم درب فروشگاهی دور هم ایستاده بودیم ، یک جوان معتادی که ظاهر نه چندان خوبی داشت نزدیک شد و از ما طلب کمک کرد ، یکی از دوستان به ایشان گفت : برو از این چادرهای عَلم شده در شهر کمک بگیر ، قیافه ات هم شبیه مردم افغانستان است . حتماً کمکت خواهند کرد ( خدای ناکرده توهینی به عزیزان افغانستان نباشد ، بلکه میمیک و استخوانبندی و اسکلت صورتش به مانند این برادران بود ) در پاسخ به دوست ما یک جمله فیلسوفانه و خردمندانه ای گفتند که هرگز فراموشمان نخواهد شد . ایشان گفتند : ای بابا ، برادر شما چقدر ساده اید ، مسئولین این سرزمین به مانند زن روسپی شوهر داری می مانند که با همه همبستر می شود اِلّاٰ شوهر خود ، اینا به تمام دنیا کمک می کنند اِلّاٰ مردم خودشان و رفت …. حالا برو در انتخابات شرکت کن و سر خودت کلاه بذار و بگو من رأی سفید می دم . از این همه نامردمی ها خجالت بکش و کمی بفهم بفهم بفهم بفه….. ممنون از حوصله تان

     
    • جناب فروهر ضمن تشکر ازمثال هایی که آوردید و جهت روحانیونی که به این سایت میآیند که آویزه گوششان کنند . انشاالله !

       
    • علی زین الدین

      فروهرعزیز، پلیس فرانسه چندسال پیش یکی ازمهاجرین غیرقانونی را درپاریس موردضرب وجرج قرارداد! مردم بافرهنگ وباشعورفرانسه بخصوص مردم پاریس برعلیه پلیس خودشان دست به تظاهرات واعتراض زدند، چندین روزمتوالی اعتراض وتظاهرات کردندتاسرانجام پلیسهای خاطی مجازات وبرکنارشدند( این تازه اعتراض به کتک زدن به مهاجری غیرقانونی بود!) حال مقایسه کن باقتل عام دههاهزارنفرازبهترین وباسوادترین جوانان که درتابستان شوم 67توسط کسانی قتل عامشدندکه هم اکنون وزیردادگستریند وداعیه ریاست جمهوری هم دارند! بازهم مقایسه کن باتروروقتل سفاکانه دهها نویسنده ومترجم وسیاستمداربازنشسته وشاعروادیب ودریک کلام متلاشی کردن مغزجامعه که در اعتراض به این فجایع حتی یک اعتراض و تظاهرات50نفره هم صورت نگرفت!!!!! ما براستی لیاقت بیشترازآخوندهارانداریم!

       
  99. دکتر حسن زاده

    ضمن عرض سلام اقای نوری زاد نمیدانم چطور اظهار تاسف کنم نسبت به تفکرات جنابعالی(احمد). برادر عزیز پرونده تک تک ما انسانها یکروزی بسته خواهد شد و بساط این دنیا روزی برچیده خواهد شد انموقع هست که همگان باید در پیشگاه و محکمه عدل الهی باید پاسخگو باشیم و هیچ راه فرار و جای عذر و بهانه ای نمیباشد. برادر عزیز چرا چشمان خود را بروی حقایق بسته اید . اتکا به دشمنان این مملکت و مردم و چشم امید داشتن به یاری انان نتیجه ای جز هلاکت و شکست بدنبال نخواهد داشت چرا که تاریخ همواره این ثابت کرده است. پس به قدرت این مردم ایمان داشته باشید و بیش از این بر علیه انان و کشور دسیسه نکنید چرا که خیر و صلاح خودتان در این است. دشمنان این مملکت و مردم تا زمانی که منفعتی برایشان داشته باشید از شما حمایت خواهند کرد در غیراینصورت شما را به مانند زباله ای بدور خواهند انداخت . امیدوارم بصیرت کامل نسبت به حقایق پیدا کنید.

    خواستم عرض کنم
    متاسفانه فرضیه غلط نتیجه غلط خواهد داشت.
    انچه ما در ذهن داریم:
    1-امریکا و شرق و غرب دشمن حکام ما هستند!
    2-انها بدنبال نقاط ضعف حکام ما هستند!
    3-انها کوچکترین اشکال و یا کم کاری از حکام ما را ببینند در بوق و کرنا کرده و برای همه منتشر میکنند!
    4-هرکس با انها و یا حتی بوسیله انها از حکام ما انتقادی کند دشمن ملت و ایران است!
    5- خدا با حکام ماست و همه دشمنی ها و دسیسه های انها را بر علیه حکام ما خنثی میکند!
    و از همه بدتر:
    6-حکام ما یعنی مردم ما!!!!!!
    این فرضیه ها که غلط اندر غلط است.
    موجب میشود این اقای احمد و امثالهم که استناد و همه نگاهشان به صدا وسیمای ولایی است. نمیتواند فکر کند که دشمن غدار میتواند و بهترین راه نفوذش دفتر رهبری و سران نظام ولایی است.
    اری اگر فقط اندکی تفکر و تعمق داشته باشیم خواهیم دید در ورای انهمه مرگ بر امریکا گفتن های تو خالی و تمام تصمیمات،که خواسته یا ناخواسته بر خلاف مصالح ملی و برای حفظ نظام ولایی انجام شده در راستای منافع همان دشمن بوده و خواهد بود.از اوردن احمدی نژاد و تقلب در انتخابات گرفته تا کشتار در سوریه و دخالت در انتخاب مردم ان دیار که به خاکستری تبدیل شد.همه و همه در جهت اهداف اسرائیل و غرب بوده است.هر چند در ظاهر خلاف انرا بما نشان میدهند.
    پس انکس که باید شرمنده باشد و از عاقبت کار خویش در پیشگاه خدا و ملت و تاریخ بترسد همین اقا احمد و روسای نظام ما هستند و نه شما که جان بر کف در راه اهداف این ملت مظلوم قدم بر میدارید.
    موفقیت شما ارزوی قلبی همه ازادگان است.
    یکی از رزمندگان دفاع مقدس.

     
  100. دانیال استخر

    # دینکاوی خِرَدگرا # ( بخش هژدهم _ گره کور ایران رضاخان را می خواهد)

    در شگفتم که چرا برخی از دانشوران همچون دکتر قاسم شعله سعدی؛ مهدی خزعلی؛ و دادفران فرهیخته ی ایران هنوز بر تبل همراهی مردم بر هنبازی(= شرکت) در رآی گیری می کوبند!!!!!!!!!!!. گره ها؛ دُژندها(=مشکلات) و گرفتاری هایی که از ندانمکاری و بی دانشی از سرتاپای کشور را گرفته؛ و بن بست و آشوب (=بحران) نه در یک گوشه و یا یک زمینه ی هازمانی؛ آنسانی؛ بازارکار؛ دادگری؛درونی و بیرونی(=اجتماعی؛انسانی؛ اقتصادی،قضایی؛ داخلی و خارجی) که؛ همه جا و همه چیز را پوشانده است و از بیت رهبری تا خانه ی رفتگران را فراگرفته است.
    ( برای نمونه بازرس دفتر رهبر(علی اکبر ناطق نوری)، سر در پویش روحانی هویدا می کند!!!! و رهبرش به سختی روحانی را به زمین گرم می کوبد!!!! )
    پیدا کردن ریشه این سیه روزی ها و تیره بختی ها نیاز به دانش فراوان یا کار شگفت انگیز و خیره پردازی(معجزه) ندارد؛ یک چرتکه ی ساده و سرانگشتی دُم خروس شان را نمایان می کند.
    در پیش از خیزش ۵۷ پایه؛ بنیان و استوانه ی اندیشه ی مردم میهن پرستی و ایران دوستی بوده؛ این میله ی (=محور) اندیشه ورزی، یگانه بوده و هر ایرانی را تنها گِرد یک چیز، بنام ایران؛ که هرگز دوتا نمی شود و مرز و چارچوبش بسوده است مایه ای بوده تا بتواند خودبخود؛ اهرم و بازوی یگانگی و یکپارچگی مردم ایران بشود؛ از سال ۵۷ که دین پژوهان خواسته‌اند: میله و استوانه ی سگالش مردم اسلام باشد نه ایران؛ این اسلام گرانبار؛ از نگرش ویژه ی حسن کیسه کش در یک کوره ده تا یک خلبانِ دکترِ گازانبری مشهدی_تهرانی، و هزاران آخوند و چندسد هزار آخوندنما با استوانگی(محوریت) و پافشاری بر اسلام؛ و این که هریک برای خود پردازش(تعبیر و تفسیر) ویژسته (=مخصوص) بخود از اسلام دارند؛ می خواهند برای اسلام سینه چاک بزنند؛ که هم سینه ی اسلام را چاک دادند و هم دهان مردم را جِر دادند!!!!!
    * این است که؛ آبدارچی دیوانخانه(=اداره) با نگرش اسلامی خودش؛ به هرکه دلش خواست چای می دهد؛
    ** گازانبری با استوانه ی اسلامیش هرجور دلش بخواهد و هرکی را دوست داشته باشد گاز می گیرد؛
    *** دادگر هرجور گرایش داشته باشد و از هرکی خوشش بیاید به او رآی می دهد؛
    ****فرنشین کشور چون دوست دارد به پیشباز یک چیز بیجان و ابزاری چون هواپیما می رود؛
    ***** رهبر می گوید : نمی گویم به کی رآی بدهید ولی کار حسن و برجام درست نیست!!!!
    ******مردم ریزودرشت کوچه و بازار در برسم برگزینی نام نویسی(=ثبت نام انتخابات) می کنند؛
    ******* بانوی خانه هرجور دلش خواست آش نمی پزد و همه اینها دلسوز اسلام عززززززززیزند.

    هرچه بدبختی و بیچارگی و درماندگی درهرجا می بینید از پردازش اسلام است که هرکس بدلخواه آنرا تاب می دهد. وگرنه قربونت برم؛
    ای؛ نامزد شورای شهر؛ خوب یا بد بودن تو چه پیوندی با پیام فرستادنت برای زادروز امام حسین و دیگران دارد ترا خدا دست بردارید وگرنه باید چکمه ی ستم روس و امریکا و بیگانگان را بر گردن بگزاریم. دستکم دلتون برای خودتون بسوزه مردم به دَرَک
    دنباله دارد………..
    نیکبخت باشید دانیال استخر ۹۶/۲/۱۱ شیراز

     
  101. ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻭ ﺩﺭﺩﺁﻭﺭ ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮎ 13 ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻠﻮﭺ
    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎ …(چرا بلوچ ها قاچاق میکنند و بعدش چرا میخان انتقام بگیرن از نیروهای مسلح؟مسولیت قتل سربازان بی گناه که در مرز پاکستان شهید شدن خود همین نظام هست)
    ﺳﻼﻡ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﭼﺮﺍ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺨﺎﯼ ؟
    ﻥ ﺁﻗﺎ
    ﭘﺲ ﭼﯽ؟؟
    ﺁﻗﺎ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﺖ ﮔﺎﺯﻭﯾﻠﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﯿﺎﯼ ﺣﺘﻤﺎ ﻣﯿﺮﯼ
    ﺧﻂ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ !
    ﺑﻠﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﺍﮒ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﺎﺩ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻘﺼﺪﻭ ﺩﺍﺭﻡ
    ﺁﻗﺎ ﻣﯿﺶ ﻣﻦ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺑﯿﺎﻡ؟
    ﺗﻮ؟ ﻥ ﭘﺴﺮﻡ ﺗﻮ ﻭﺍﺱ ﺷﺎﮔﺮﺩﯼ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﭼﯿﮑﯽ ﺧﻄﺮﻧﺎﮐﻪ
    ﻭﺍﺱ
    ﺗﻮ، ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﺘﻪ؟
    ﺁﻗﺎ ﻣﻦ 13 ﺳﺎﻟﻤﻪ
    ﺁﻗﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﺧﻄﺮﻧﺎﮐﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﻂ ﮐﺎﺭ
    ﻣﯿﮑﻨﻦ،
    ﺍﻻﻥ ﻫﻢ 2 ﺭﻭﺯﻩ ﮎ ﺭﻓﺘﻦ ﻭﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﯿﻮﻣﺪﻥ، ﺁﻗﺎ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺧﺪﺍ
    ﻣﻨﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺒﺮ ﺗﺎ ﺏ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺑﮕﻢ ﺯﻭﺗﺮ ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ
    ﭘﺴﺮﻡ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﮑﻦ. ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻥ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺍﯾﻨﺎ، 2 ﺭﻭﺯ ﮎ
    ﻫﯿﭽﯽ ﻧﯿﺲ، ﯼ ﻫﻔﺘﻪ ﺩﻭ ﻫﻔﺘﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻃﻮﻝ ﺑﮑﺸﻪ ﺁﺧﻪ ﺭﺍﺵ
    ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺭﻩ، ﺍﺳﻢ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﮐﯿﻪ ﺣﺎﻻ؟
    ﺍﺳﻢ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻧﺎﺻﺮﻩ ﺁﻗﺎ ، ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﺪﺍﺭﻩ، ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺑﺶ
    ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩ ﺯﻭﺩ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﻣﯿﺒﺮﺗﺶ ﺩﮐﺘﺮ
    ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺶ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﺭﺣﺖ ﺷﺪﻡ، ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﭘﺴﺮﻡ ﻣﮓ ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ
    ﭼﺸﻪ؟
    ﺁﻗﺎ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﺮﯾﻀﻪ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﭼﻦ ﺩﻓﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﮔﺎﺯﻭﯾﻞ
    ﮐﺸﯽ ﺑﺮﺗﺘﺶ ﺩﮐﺘﺮﺍﯼ ﻧﺰﺩﯾﮏ، ﺍﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﯿﻠﯽ
    ﺧﺮﺍﺑﻪ
    ﻣﯿﺨﺎﺩ ﺑﺒﺮﺗﺶ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ ﻭﻟﯽ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺵ ﺑﺎﺭ ﺯﺩ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﭘﻮﻝ
    ﺑﯿﺎﺭﻩ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮ ﺑﺒﺮﻩ ﺩﮐﺘﺮ
    ﭘﺴﺮﻡ ﺗﻮ ﺍﻻﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺵ ﻗﻮﯼ ﺑﺎﺵ
    ﭼﺮﺍ ﺍﺷﮑﺎﺕ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﺮﯾﺰﻩ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ﺍﺷﮑﺎﺗﻮ، ﻥ ﭘﺴﺮﻡ ﻧﻤﯿﺸﻪ
    ﺑﺎ
    ﻣﻦ ﺑﯿﺎﯼ ﺍﻣﺎ ﺑﺖ ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺏ ﻣﺤﺾ ﺍﯾﻨﮏ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﺑﺎﺗﻮ
    ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻭﻧﻢ ،ﺗﻮ ﺍﻻﻥ ﮎ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﻧﯿﺲ ﻣﺮﺩ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ
    ﻣﺮﺍﻗﺐ ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﺑﺎﺷﯽ،
    ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﺨﻨﯽ ﺑﮕﻪ ﺑﺪﻭ
    ﺭﻓﺖ ﺍﻧﮕﺎﺭﯼ ﺏ ﯾﺎﺩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮎ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﯿﺎﺯ ﺏ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﺩﺍﺭﻩ
    ﺑﺎﺗﻮﮐﻞ ﺏ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻫﻤﻨﺠﺎ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ
    ﺑﺮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﻡ . ﻓﻘﻂ ﺣﻞ ﻣﺸﮑﻞ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﺎﺷﻪ , ﺗﻤﺎﻡ ﺭﺍﻩ
    ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﻮﺩﻡ ، ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺧﻂ ،ﺧﯿﻠﯽ
    ﺧﻠﻮﺕ ﺑﻮﺩ،ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪﻡ ﺯﻭﺗﺮ ﺏ ﻣﻘﺼﺪﻡ ﻣﯿﺮﺳﻢ ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﻡ
    ﺍﺯ ﭼﻦ ﻧﻔﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺁﻗﺎ ﻧﺎﺻﺮ ﺑﺎ ﭘﺴﺮﺷﻮ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﯿﻨﺶ؟
    ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻦ،، ﮔﺎﺯﻭﯾﻼﻣﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﭘﻮﻟﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ
    ﺷﺪﻡ ،ﺑﺎﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﻣﻨﻢ ﺧﺎﺳﻢ ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ
    ﺑﺮﻡ ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺗﻮ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﺒﯿﻨﻤﺸﻮﻥ ﻭ ﮐﻤﮑﺸﻮﻥ ﮐﻨﻢ
    ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﭼﻦ ﻧﻔﺮ ﺑﻬﻢ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩﻥ ﮎ ﺭﺍﻫﻮ ﺑﺴﺘﻦ، ﺗﻮﻗﻒ
    ﻧﮑﺮﺩﻡ ﭼﻮﻥ ﺑﺎﺭﻡ ﺭﻭﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻥ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻥ
    ﮔﺎﻟﻦ ،ﺏ ﺭﺍﻫﻢ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ. ﯾﻬﻮ ﭼﺸﻤﻢ ﺏ ﯼ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ،
    ﻫﺮﭼﻨﺪ ﻋﺠﻠﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﺎﺳﺘﻢ ﺑﺮﻡ ﺑﭙﺮﺳﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺁﻗﺎ ﻧﺎﺻﺮﻭ ﭘﯿﺪﺍ
    ﮐﺮﺩﻡ، ﺗﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪﻡ،ﯼ ﺁﻗﺎﯼ ﻣﯿﺎﻧﺴﺎﻝ ﺑﺎ ﯼ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﻭﻥ ﺭﻭ
    ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﺳﻔﯿﺪﺷﻮﻥ ﻗﺮﻣﺰ ﺍﺯ ﺧﻮﻥ ﺑﻮﺩ،
    ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ﯾﮑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﺗﯿﺮ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﭘﻠﯿﺲ ﺯﺩﻩ
    ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺻﺪﺍ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺘﻦ ﻥ،،
    ﺍﻧﺎ ﻟﻠﻪ ﻭ ﺍﻧﺎ ﺍﻟﯿﻪ ﺭﺍﺟﻌﻮﻥ،،، ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺷﺨﺼﯽ ﺏ ﻧﺎﻡ
    ﻧﺎﺻﺮ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﯽ؟؟؟
    ﻧﺎﺻﺮ؟؟؟ ﮐﺪﻭﻡ ﻧﺎﺻﺮ؟
    ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﺗﻮ ﺧﻂ ﮔﺎﺯﻭﯾﻠﻪ ﭘﺎ ﭘﺴﺮﺷﻪ،
    ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻨﮏ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺗﯿﺮ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻧﺎﺻﺮ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﭘﺴﺮﺵ، ﺷﺎﯾﺪ
    ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ !
    ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﺏ ﻗﺼﻪ ﻧﺎﺻﺮ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻩ , ﻣﺮﺩ ﻥ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﻣﺎ
    ﻫﻤﺴﻔﺮ ﺑﻮﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺠﻠﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﮐﻤﯽ ﭘﻮﻝ ﻫﻢ ﻗﺮﺽ
    ﮔﺮﻓﺖ ﮔﻔﺖ ﻻﺯﻣﻤﻪ , ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺧﺎﻧﻮﻣﺶ ﺑﺪﺣﺎﻟﻪ …
    ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﻃﺮﻑ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺮﻡ ﭘﻮﻟﻮ ﺑﺒﺮﻡ ﻭﺍﺱ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺁﻗﺎ
    ﻧﺎﺻﺮ، ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﮐﺎﺵ ﺧﺒﺮﺩﺍﺭ ﻧﺸﻦ ﺯﻥ ﻭ ﺑﭽﻪ
    ﺍﺵ ، ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ , ﺩﯾﺪﻡ ﺍﻧﮕﺎﺭﯼ ﺷﻠﻮﻏﻪ ﺭﻓﺖ ﺁﻣﺪﻩ،
    ﻣﻦ ﮎ ﺍﻫﻞ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺧﺘﻢ، ﺍﺯ ﯾﻪ
    ﭘﺴﺮﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺁﻗﺎ ﻧﺎﺻﺮ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
    ﮔﻔﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﮎ ﺯﻧﺶ ﻓﻮﺕ ﺷﺪﻩ ,
    ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﯿﺲ ﺭﻓﺘﻪ ﮔﺎﺯﻭﯾﻞ ﮐﺸﯽ، ﺧﺎﻧﻤﺸﻢ ﮎ
    ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻓﻮﺕ ﺷﺪﻩ،
    ﭼﺸﺎﻡ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺷﺪ … ﻣﻦ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺗﻮ 3 ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺩ، ﺗﻮ
    ﺍﯾﻦ 3 ﺭﻭﺯ 3 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻓﻮﺕ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ، ﺧﺎﺳﺘﻢ
    ﺳﺮﺍﻍ ﭘﺴﺮﮎ 13 ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﮎ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﺳﻤﺸﻮ
    ﺑﭙﺮﺳﻢ، ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﻭ ﺍﺯ ﯼ ﭘﺴﺮ
    ﮐﻮﭼﯿﮏ ﻫﻢ ﺳﻦ ﺧﻮﺩ ﺍﻭﻥ ﭘﺴﺮﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﭘﺴﺮ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﻓﻮﺕ
    ﺷﺪﻩ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﺻﺪﺍﺵ ﺑﺰﻥ ، ﮔﻔﺖ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺠﺎ؟
    ﮔﻔﺖ
    ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﯿﻬﻮﺵ ﺷﺪ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ !! ﺩﯾﮕﻪ
    ﺧﯿﻠﯽ ﮔﯿﺞ ﺷﺪﻡ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ ﺍﺩﺭﺱ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺭﻓﺘﻢ
    ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﻗﺎ ﭘﺴﺮﻩ ﺗﺎﺯﻩ ﺏ ﻫﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺭﻭ
    ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺍﺷﮏ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪﺭﻓﺘﻢ ﻧﺰﺩﯾﮏ
    ﺍﺯﺑﺴﺘﮕﺎﻧﺶ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﺎ ﻋﯿﺎﺩﺗﺶ ﮐﻨﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻨﻮ ﺩﯾﺪ ﺩﺍﺩ
    ﺯﺩ
    ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺑﺎﻡ !! ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺷﺪ ﺟﻮﺍﺑﯽ
    ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ
    ﺑﻬﺶ ﺑﺪﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﻣﯿﺎﺩ ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﻫﻢ
    ﺧﺒﺮﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﮐﻪ ﺍﻗﺎ ﻧﺎﺻﺮ ﻭﭘﺴﺮﺵ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﭼﺎﺭﻩ
    ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺍﻧﻬﺎ ﺭﺍﺑﺎﺧﺒﺮﮐﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﺑﺎﺭ ﮔﺎﺯﻭﺋﯿﻞ ﺩﺍﺷﺘﻦ
    ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﻣﯽ ﺍﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺯﺩﻩ ﺷﻬﯿﺪﺷﺪﻧﺪ !! ﻫﻤﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺏ
    ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﺭﺍﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩﻡ ﺳﺎﻋﺎﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﻗﺎ ﭘﺴﺮﻩ ﺣﺎﻟﺶ
    ﺧﻮﺏ ﺷﺪﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺮﺧﺼﺶ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺗﻮﯼ ﻣﺴﯿﺮﻋﻤﻮﯾﺶ
    ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﭘﺪﺭ ﻭﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﮔﻔﺖ ﻣﻦ
    ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺑﺎﺑﺎ ﺟﻮﻧﻢ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﻫﻢ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﺣﺎﻻ
    ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻥ ﻫﻢ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻦ ﭼﮑﺎﺭ
    ﺑﮑﻨﻢ .. ؟ !!!
    ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﯾﻪ ﻟﻘﻤﻪ ﻧﻮﻥ ﻭﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺍﯼ
    ﻋﻼﺝ ﺑﯿﻤﺎﺭﯾﺸﻮﻥ ﺑﺪﺳﺖ ﭘﻠﯿﺲ ﻧﺎﺟﺎ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺯ
    ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺪ ..این یکی از دلیل هایی که سربازهای بی گناه ما در مرز پاکستان شهید میشوند.برای انتقام از آیت الله ها و نظامیان این جوانان ما خیلی راحت جونشونو از دست میدن .

     
  102. استاد دلاور و عزیزم جناب آقای دکتر نوریزاد گرامی…
    سلام و ادب و ارادت.
    مقابله با مطالبات بحق مردمی و کتک زدن ملت خودمان که باعث و بانی سر کار امدن این باند و این تفکر از اساس باطل، بودیم؛ امنیت نمیاورد!
    چقدر باید ناآگاه و بسته و دگم باشیم و… که حضور یک آخوند فیکوری (اگر نگم لگوری) را سوار بر موتور و برای مقابله با مردم خوب و مظلوم کشورمان سبب امنیت بدانیم…!!؟
    آخوند و روحانی و معمم و عالم واقعی باید مظهر سکینه و مهربانی و آرامش و رحمانیت دین رحمانی اسلام باشند.
    اگر میوه این نظام و این دین را درست و رسیده و خوب دیدیم، میشود به اصل آن امیدوار بود…
    چهل سال خشونت و وحشیگری و مردم آزاری و ظلم و… نتیجه این افکار منحرف و پوسیده و غلط و وابسته و دیکته شده است.
    حاکمان صالح بر قلوب مردمشان حکومت میکنند، نه با زور سرنیزه و دوختن دهان مردم و باطوم و لگد و چاقو و قمه و……!!؟
    جانباز و آزاده و برادر شهید
    دکتر ک. ج.

     
    • حضرت آیت الله عظما ! شیخ سید مرتضی دامت برکاته شما از این کارها که نمیکنید ؟؟؟

       
      • خیر من از این کارها نمی کنم و با آن مخالفم و شان طلاب دینی را این نمیدانم که به چنین کارهایی مبادرت کنند ،البته اینها موارد نادر ناشی از برخی سلائق است و گرایش عمومی طلاب گرانمایه اسلامی این نیست.

         
    • ایران دوست

      با درود ، این عکس را دیدم بیاد چند وقت قبل افتادم که داشتم در خیابان سعدی میرفتم دیدم افسر پلیسی روی زمین نشسته و حالش خراب بود ، ازش پرسیدم خوبی ؟ نگاه کرد و مات و مبهوت جوابی نداد !!! پرسیدم قند ت پایین افتاده ؟ ….خلاصه چون خودم بیماری قند دارم همیشه شکلاتی به همراه دارم را به دهانش گذاشتم و به کمک چند رهگذر دیگر او را به بیمارستان رساندیم (چون تقریبا روبرو بیمارستان بود) . دکتر گفت در شوک است و ….. فضولی ام گل کرد و رفتم از مغازه دار اطراف سوال کردم کسی چیزی نگفت ولی حس کردم که همه میدانند ولی کسی جرات گفتنش را ندارد .به هرحال از شاگرد یکی که همیشه ازش خرید میکنیم پرسیدم گفت : ” پسر حاج اقا (پیش نماز مسجد …)سوار موتور بوده و کلاه ایمنی نداشته و در پیاده رو میرفته که این اقا جلوش را میگیره و ازش گواهینامه میخواهد که پسر حاج اقا دست میکند و کلتش را در میاره و میگه تا سه میشمارم گم شو یا گمت میکنم … ” .

       
  103. باعرض سلام خدمت برادر عزیزم نوریزاد.
    در جواب احمد:
    خواهش میکنم ازطرف مردم حرف نزنید ما مردم خودمان عقل داریم و دوست و دشمن روخوب تشخیص میدیم،قدرت مردم علیه شماست نه علیه نوریزاد!!!
    میشه لطفا اون دشمن خارجی که نوریزادعزیز ما به اون متکی هست رو معرفی کنید؟؟؟؟
    فعلا که رهبر با بصیرت شما متکی به روسیه و سوریه وکره شمالی و …..هستن!!!!
    راستی شنیدم برای رهبر منقل و آدمکش کره ی شمالی کادوی روز تولدم فرستادن!!!!!
    اونا که خدایی نکرده دشمن این مرز وبوم نیستن؟؟؟؟
    ازکی تا حالا سرزدن به محرومین و بی پناهان که حقشونو همین حکومت اسلامی شمابه اسم دین ومذهب ازشون گرفتن شده دسیسه؟؟؟!!!!
    معلومه عکسایی که نوریزاد از محرومین این مملکت برای ما مردم میفرسته برای شما خیلی گرون تموم شده که بخاطرش باید توبه کنه!!!!!
    شما نگران آخرت نوریزاد نباشید.
    فعلا نگران اون دنیای رهبر با بصیرت خودتون باشید،ما خیلی وقته منتظره توبه ی ایشون و مزدورانشون هستیم.
    نرگس

     
  104. سلام بر نوریزاد گرامی.
    تابلو ببر بسیار زیباست .ممنون از هنر گرانبهایت
    ما پرورده و بزرگ شده با فرهنگ وسرودهای حماسی هستیم.
    بعد از انقلاب و در جنگ با سرودهای حماسی البته امیخته به دین وتعصب دفاع کردیم وارام ارام اشعار پر معنای حماسی رنگ مذهبیش بیشتر شد واز محتوای وطن پرستی به نوکرصفتی تبدیل شد و امروز دیگر خبری از دلاوری و جوانمردی وشجاعت نیست .اگر تمام کتب درسی را بگردی شهادت وجه المصالحه بهشت است و عمدتا تمام مردم کاسب شده اند که بروند بهشت یا جهنم
    وهر کار خیر را به طمع بهشت انجام میدهند. قلندری وجوانمردی افسانه است و وصال حوریان بهای شهدا.
    خاک بر سر انسانی که ارزو وکمالش وصال روسپیان و شراب بهشت است .
    خجالت وشرم بر کسانی که ترویج بی بند وباری و تزویج حوریان بهشتی میکنند. واقعا شرم اور است انسان تشنه کمال در بهشت توصیفی دین برود.به عبارتی بهشت انان بزرگترین جهنم انسان کمال گراست .
    محبت کنید گه گاهی اشعار حماسی را در کانال قرار دهید.
    شعر ارش کمانگیر را اگر دارید منتشرکنید
    گاهی یک بیت شعر تاثیرش از دو ساعت سخنرانی بیشتر است .
    متشکر وسپاسگذارم
    علی رییسی از شهرکرد

     
  105. سلام آقای نوری زاد قرض اونقدر بهم فشار آورده میخوام خودمو بکشم ولی دو تا بچه هام چی میشن فقط از این میترسم چه کار کنم نه میتونم زندگی کنم نه بمیرم 30 ملیون قرض دارم هیچ کار اشتباهی هم نکردم فقط زود ازدواج کردم با قرض 4ملیون زندگیم شروع شد بعد از ده سال شد 30 ملیون ولی الان دیگه اونقدر طلبکارا بهم فشار آوردن که مرگم حتمیه ولی بچه هام چی؟هیچ کسی رو هم ندارم .چه کار کنم تو رو به هرچی میپرستی بگو چه کار کنم

    ——————

    درود دوست گرامی
    شما اگر به همسایه های خود سری بزنید، نیز آنان را خواهید دید که هر یک به دشواری و گذران سخت زندگی دچارند. این یک مشکل ملی است. بسیاری از هموطنان ما با سیلی صورتشان را سرخ نگهداشته اند. از همچو منی چه بر می آید برای شما؟ باور کنید روزانه سی چهل پیام از همین جوری که شما نوشته اید، برای من ارسال می شود. من با مطالعه ی هر یک از این پیامها می میرم و زنده می شوم. غصه می خورم از تنگناهایی که برای شما عزیزان پیش آمده و پیشنهادی جز صبوریِ خردمندانه برای شمایان ندارم. بیکاری و تنگدستی یک عارضه ی ملی است. کاش می شد من گوشه هایی از غصه ها و تنگناهای خودم را برای شما می نوشتم تا شما به گوشه ای بروید و یک دل سیر برای غصه ها و تنگناهای من بگریید. دوست من، ما را در این بحران بزرگ، چاره ای جز صبوری نیست. شاید فردا بازیِ دیگری بکار افتاد و راه گشوده شد. از من مرنجید دوست من.
    با احترام و ادب

    .

     
    • شیخ مرتضی اگر خیلی مسلمانی و مدعی هستی که حکومت خیلی برحق هست ! برای این هم وطن کاری بکن !

       
  106. سلام بر شما آقای نوریزاد عزیزم
    سال 88 در گرماگرم شور رای گیری انتخابات و اختلال در اینترنت و قطعی بسیاری خطوط ارتباط تلفنی و اخراج ناظران جناحی از کاندیداها و تقلب بزرگ و بگیر و ببند بود .
    چند روزی بود دچار دلهره و وهم عجیبی بودم . باید یه کاری میکردم … شماره ی بیت رهبری رو پس از جستجو از اینو و آنور یافته و تماس گرفتم و درخواست صحبتی به عنوان پیش درآمد با رهبر کردم تا که سریعن وقت دیدارم دهد ! آنور خط مرا از هر گونه صحبت تلفنی و ملاقات رودر رو ناامید کرد .
    وقت تنگ بود باید فیلفور میرفتم و میدیدمش و بهش میگفتم که بنا به فلان و بهمان دلیل عقلی و به استناد به بیسار استدلال و بنا به بسیاری احادیث و روایت و حرکت های تاریخی بزرگان اخلاق و اندیشه ، شمای رهبر نشاید و نباید با معترضین بگونه ای خشم آلود و مغرضانه و خودکامانه برخورد روا بدارید و بدین جهت هم آمدم تا که نمونه ای زنده به مانند آئینه ی حقیقت بین و یا جسمی کروی شکل که بتوان آینده ی خود و ملک و ملت و دین و مذهب و اخلاق رو در آن دید به شما بنمایانم !
    شب هنگام تصمیم گرفتم صبح زود به سمت تهران و بیت رهبری حرکت کنم … زودتر از معمول هرشب خوابیدم بلکه در هوای خنک و گرگ و میش راهی شوم …
    به بیت رهبری رسیدم و دیداری کوتاه با رهبر انجام گرفت و سؤالاتی چند ازم نمود و من نیز صحبتهایی از این باب که اگر با ملاطفت و رجوع به قانون و اخلاق و شرع مقدس با مردم برخورد نماید قطعن به نفع خود او و دم و دستگاه و دین و مذهب و کشور و مردم خواهد بود وبا کسب افتخار و اعتبار جهانی بسیار زودتر و سالم تر و به شایستگی به مقصود نائل خواهد شد ولی هر چه خواستم اصل قضیه رو به او بنمایانم و آن نمود عینی و ملموس را برملا کنم زبانم بدان سوی نچرخید .
    ایشان پس از اینکه با بیحوصلگی صحبتهای به اختصار و ناتمام مرا شنید اشاره ای به یکی از محافظان(سردارجعفری) کرد که مرا به بیرون هدایت کند. من با سخنان ناتمام و ناخواسته راهی محل خروج مورد اشاره ی رهبر شدم ولی به محوطه ای سوله مانند کارگاهی رهنمود یافتم که اتاقهایی در کنار هم ایجاد شده که انگار هر کدام را کارایی خاص خودش رو دارد اما در بدو ورود به منظره ی عجیبی روبرو شدم … تلی نه ، کوهی از دمپایی های رنگارنگ ولی تازه و تمیز رو دیدم که انباشتگی اش تن مرا لرزاند ! در همان ابتدای روبرو شدن با این صحنه نمیدانم چرا یهویی اعدام هزاران پرسشگر برایم تداعی شد . حساب کار دستم آمد … فهمیدم کار من هم تمام است … دنبال راه مفری میگشتم تا این مخمصه بدر آیم ولی هرچه بیشتر جلو میرفتم به بن بست نافرجامی مقصود نزدیک میشدم تا جایی که دیگر پایان راه نمودار شد و من با استیصال کامل به زانو درآمده تا سردار با کلتش مرا از جان و امید و هدف و عشق استخلاص نماید.
    دمدمای صبح بود با تکان و تنی سوزان و خیس عرق ، از خواب بیدار شدم .
    دریافتم که هرکسی را لایق اسرار نیست و متاسفانه آنچه را که در عملکرد نابخردانه ی بزرگان حکومت میپنداشتم در عالم واقع دیدیم و مرگ با ذلت و نابودی دم و دستگاه و خواری اندیشه و عمل این نااهلان را دیده و اکمل آن را هم خواهیم دید .

     
  107. عشق میکنم از اینکه میبینم چه شیر تو شیری شده سر دور و نزدیک شدن سایه جنگ. حکومتی که توش همچین شیر تو شیری باشه حکومت نیست، گرد همایی یه مشت دزد و آدمکشه واسه پر کردن جیبشون و شیره به سر ملت مالیدن هیچ فرقی هم بین این گروه و اون گروهشون نیست همه سر و ته یه کرباسچی هستن.

     
  108. جناب نوریزاد،

    درود بر شما

    آیا تفاوتی بین احمدی نژاد و تیمش با روحانی و تیمش حس می کنید؟
    آیا به نظر شما اگر قالی باف یا رئیسی یا میرسلیم یا روحانی رئیس جمهور شوند هرسه یک نتیجه خواهند داد؟
    آیا برای اینکه بفهمیم نظریه شما درست است و رئیس جمهور هیچ تاثیری در امور کشور ندارد، یک بار دیگر بختمان را با میرسلیم و رئیسی و قالیباف امتحان کنیم؟ مگر اینکه کشور داری را تخم مرغ شانسی بدانید.

    من شما را انسانی مسئول می دانم ولی متاسفانه “خود” پرستی شما گاهی بر احساس مسئولیتتان می چربد تا آنجا که حاضرید بخاطر “دیدی گفتم هایتان” حاضرید بر سر سرنوشت مردم و کشور شرط بندی کنید.

    انتخابات هرچه که باشد مهمترین نماد دموکراسی است و مقدس تر از آن برای کسی که به دموکراسی اعتقاد دارد چیزی وجود ندارد. درست است که دیگر ارکان دموکراسی در کشور توسط حکومت نادیده گرفته می شود ولی ایا درست است که ما مردم هم خودمان رکن اول دموکراسی را نادیده بگیریم؟ بعد ها زمانی که کشور رویاهای شما تشکیل شد که معلوم نیست چند سال یا قرن طول بکشد، چگونه خواهید توانست به مردمی که با حد اقل دموکراسی آشنا نیستند ، دموکراسی را تزریق کنید؟
    دموکراسی یک شبه بدست نمی آید و نیاز به تمرین مداوم دارد و انسان های عمل گرا نه خیال پرداز از ریزه ریزه های امکانات موجود برای پیشبرد اهدافشان استفاده می کنند. این روش انسان های هوشمند واقع گراست نه اپوزیسیونی که غیر مسئولانه در کهکشانها سیر می کند و با واقعیت های جامعه و کشور خودش بیگانه است.

    آیا تا کنون فکر کرده اید چرا یک کسب و کار در کشور های غربی چندین نسل ادامه پیدا می کند ولی در کشور ما یک کسب و کار موفق حد اکثر دو نسل تداوم دارد؟ علت آن این است که ما مردم خود خواه جهان سومی تنها به نتایج آنی و بزرگ فکر می کنیم و هیچگاه تصویری از نسل های بعدی مان نداریم. “تا اون موقع کی مرده کی زنده” حتما این عبارت را خیلی شنیده اید و یا خودتان هم گفته اید. آین عبارت یعنی بدبختی و همه گرفتاری های جهان سومی ها.

    موفق باشید

     
  109. سلام،

    چشم براه گزارش بلوچستانم. با سپاس

     
  110. سید مرتضی:
    پس شما هم متعصبید ،چون در تعصب داشتن تفاوتی نیست بین متعلَّق تعصّب ،یکی به دین تعصب دارد یکی به بی دینی یا بد دینی ،یکی به یک نظام اعتقاد دارد یکی به آن اعتقاد ندارد ،شما اگر مخالف خود را متعصب بخوانید بجهت اعتقاد او به یک دین یا یک نظام ،او هم متقابلا شما را متعصب می خواند.
    …………………………………………………………………..
    اقای سید مرتضی
    در اینکه همه به داشته های خود تعلق خاطر و یا حتی تعصب داشته باشند شکی نیست اما تفاوت است بین تعصب همگان و تعصب شما
    تعصب شما هیچ حق و حقوق انسانی اجتماعی و بشری برای دگر اندیشان فائل نیست اما تعصب کورسها به طرف مقابل فقط به چشم یک مخالف عقیده همراه با قائل شدن تمامی حقوق مدنی و اجتماعی مینگرد .
    خمینی هنوز پاش به ایران نرسیده بود پیام داد بهائیان باید بروند و در این ۳۸ساله انها را از تمامی حقوق اولیه شهروندی محرومشان کردید چرا ؟ چه جرمی مرتکب شده بودند ؟ خدمات شایسته که بهائیان برای پیشرفت و ابادانی کشور انجام داده اند کجا و ویرانی هاییکه شما ببار اوردید کجا چرا بهایی باید برود و شما بمانید مگر انها واقعیت جامعه ما نبودند؟
    چرا باید دهها ملیون انسان بی گناه هزینه چندین میلیارد دلار خسارت شیعه گستری خامنه ای را بپردازند منهای خسارتهای جبران ناپذیر جانی
    بله شما یک واقعیت تلخی هستید که شعارهایتان ۱۰۰٪ مغایر با اعمالتان میباشد در منبر داستانها راجع به بیت المال و حق الناس شنیدیم و در عمل اختلاسها و ناحقی ها دیدیم .
    اقا سید مرتضی بجای منبر رفتن برای من و امثال من نگاهی به ان اسیب دیدگان و اوارگان و از هستی ساقط شدگان بدست شمایان بیندازید و ببینید چه کردید .
    ………………..
    و در پایان ممکنه بفرمایید چرا این نظام عرضه ایجاد خوب و خوبتر نداشته که ملت مجبور به انتخاب بین بد بدتر باشند

     
    • امید گرامی

      آقای خمینی کی و کجا پیام داده بودند که “بهائیان باید بروند”؟ قبلا هم گفته ام در جمهوری اسلامی با بهائی بجهت بهائی بودن برخورد نشده است ،با بهائی هایی که جرم هایی مثل جاسوسی یا ترویج مذهب باطل خود مرتکب شده اند برخورد شده است وگرنه بهائیانی در ایران هستند که بزندگی عادی خود مشغول هستند.
      در مورد بد و بدتر ،در همین صفحه مطالبی نوشتم ،اجمالا گفتم بد و خوب و بدتر و بهتر امور نسبی هستند که ممکن است تابع سلایق و طرز تفکرات و مبناهای مختلفی باشند ،ما در عرصه سیاست خوب مطلق و بد مطلق نداریم ،نه به هیولا و اهریمن رای می دهیم ،نه به فرشته و جن و پری ،انسانهایی مطرح می شوند که ممکن است از نظر کسانی خوبتر باشند نسبت به دیگری یا بدتر باشند از نظر دیگری ،اگر دموکراسی اقتضاء مداخله و تاثیر گذاری در جامعه و مصالح عمومی که خواه ناخواه با سرنوشت و شکل زندگی یکایک ما سرو کار دارد،دارد بنابر این باید در حد مقدور مداخله کرد برای رسیدن به وضع بهتر و مطلوبتر ،بنابر این من تعبیراتی مثل دوران بین بد و بدتر را واقعی نمی دانم و آنرا فقط دستمایه نومیدانی می دانم که از کنش وتاثیر گذاری در جهان پیرامون خود عاجز هستند و نشسته اند بانتظار یک معجزه ،یا تصادف یا قهرمانی که بیاید و رویاهای خیالی آنان را تحقق بخشد.

       
      • جناب سید مرتضی گرامی
        من شخصا با چشمان خودم -که بقول فروغ فرخزاد کور شوم اگر دروغ بگویم- حکمی از محاکم انقلاب دیدم که در ان امده بود:
        “چون متهم-که یک بهایی بود- برای همسر و فرزندانش که در اسرائیل ساکن هستند پول ارسال کرده و این پول خواسته یا ناخواسته وارد سیستم پولی اسرائیل شده و در رونق اقتصادی انجا موثر بوده لذا این عمل کمک به اسرائیل غاصب و خیانت به کشور و مسلمین محسوب می شود و متهم به اعدام و مصادره تمام اموال محکوم میشود.
        این حکم اجرا نیز شده و اگر مایل باشید من میتوانم با کمی تلاش تصویری نیز از ان تهیه و برایتان ارسال کنم.
        حال بنظر شما این اتهام و مجازات مقرر در حکم ، در کدامین کشور که نه بلکه در کدامین جنگلی ، با قانون و یا شرع تطابق دارد ؟

        ——————-

        درود سیدرضی گرامی
        من نیز حکمی دیدم از یک بانوی پرستار بهایی که پرستار نمونه بوده در زمان پهلوی. بعد از انقلاب بعد از بیست هفت سال کار شرافتمندانه، هم از کار اخراجش می کنند و هم قانونا حقوق بیست و هفت سال پرستاری اش را از وی پس می گیرند. حکمش هست. یا: نامه ای دیدم از بنیاد شهید. که به بنیاد شهید یک شهرستان نامه نوشته که: چون فلانی در جبهه کشته شده و بهایی است، شهید محسوب نمی شود و حقوقی به وی تعلق نمی گیرد. یا: اعدام دختری هفده ساله به اسم مونا محمود نژاد در شیراز که وی را بر دو راهی نهادند. که: یا مسلمان شو یا اعدام. که وی دومی را پذیرفت. بی هیچ جاسوسی و تبلیغی برای بهاییت.
        با احترام

        .

         
        • واینجاست که نطق شیخ مرتضی /// میشود و /// میگیرد ! بنازم به مسلمان بودنت ولی انسانیتت کجاست ؟

           
        • سید مرتضی

          بنای من این بود که تا نویسنده مطلب بالا از دو جهت عذرخواهی و جبران نکرده است (خود را جای کسی جا زدن و خود را جای اساتید قم جا زدن ) با او سخن نگویم ،حال استثنائا بجهت اهمیت موضوع می گویم :حکم قضائی ،علی القاعده بطور عمومی منتشر نمی شود و تنها بدست محکوم یا وکیل محکوم می رسد،شما از کجا دسترسی به حکم یک یک محکوم پیدا کردید؟فرض کنیم خود محکوم،متن این حکم را در اختیار شما گذاشت،فارغ از احتمال جعل و دسیسه که امروزه در مورد سند سازی وجود دارد ،آن تصویر را پیدا و ارائه کنید و همینطور احاله به نامعیّن نکنید (این سوال متوجه جناب نوریزاد هم هست)،علاوه بر این،کسی که اینجاست و زن و فرزندانش در اسرائیل و تحت الحمایه اسرائیل و طبعا بیت العدل هستند،جاسوس نیست یا مروّج مذهب غیر رسمی و ضالّه بهائیت نیست؟!عنوانی هم که مطرح کردید (تزریق پول به سیستم اقتصادی اسرائیل و کمک به رونق اقتصادی آن )،عنوان مجرمانه نیست ،یعنی در قانون به آن اشاره نشده است تا مبنای محکومیت قرار گرفته شده باشد و این ادعا خود دلیل روشنی بر کذب بودن اظهارات شما یا جعلی بودن حکم است.جناب نوریزاد هم که بارها نشان داده اند هرکس در کوچه و خیابان چیزی به ایشان گفت یا عکسی با ایشان گرفت سخن او را می پذیرند و بر آن ترتیب اثر می دهند (کسی دوان دوان از سربالائی اوین بالا آمد و بمن گفت در فلان حوزه در شمال ایران کذا و کذا! پس من هم چون او دوان دوان آمده بود گفته بود آنرا در قالب یک پست یا مقاله منتشر می کنم!)
          با احترام به نوریزاد

           
          • راست گفت جناب عرفانیان که:
            حتی اگر بپذیرد که در ج ا چوب در ماتحت کسی تپانده اند باز میخواهد بداند اندازه چوب چقدر بوده و ایا ان اندازه برای حفظ نظام لازم بوده یا مازاد بر میزان موردنیاز بوده…..
            اما این دیگر اوج استدلال به روش حوزوی است:
            “کسی که اینجاست و زن و فرزندانش در اسرائیل و تحت الحمایه اسرائیل و طبعا بیت العدل هستند،جاسوس نیست یا مروّج مذهب غیر رسمی و ضالّه بهائیت نیست؟!”
            حتما نتیجه مدنظر شما اینست که بله ، هرکه زن و فرزندش ساکن اسرائیل است و خودش اینجا ، الزاما یا مروج بهاییت است و یا جاسوس.
            اما از اینها که بگذریم
            اینرابگویم که اگر هریک از این اتهامات (جاسوسی و ترویج مذهب) در خصوص وی صادق بود ، انگاه قضات باهوش و صادر کنندگان مجرب حکم ، در حکم خود بدان موارد اشاره و استناد میکردند تا دیگر نیازی به استفاده از استدلال و اتهام مضحکی که گفته شد ، نباشد و حداقل برای حفظ ظاهر حکمشان ریختی اندک با ارا حقوقی پیدا کند. پس جناب شما خیالتان راحت باشد که وی نه جاسوس بوده و نه مروج مذهب خود (که صد البته همه ما واقفیم که باتوجه استنتاجات عقلی فقط شیعه انهم اثنی عشری ان ، حق ترویج مذهبش را دارد و لاغیر!!)
            اما برای اینکه بدانید حکم مذکور جعلی هم نبوده باید بگویم که:
            شخصی از اشنایان زمینی را چندین سال قبل خریداری کرده بود که اخیرا ستاد فرمان هفت ماده ای امام با ادعای مالکیت زمین و از طریق دادگاه ملک را توقیف کرد با این توضیح که ستاد مدعی بود این زمین نیز جز املاک همان بهایی بوده و چون اموال وی مصادره بوده لذا وکیل وی حق فروش انرا نداشته و متعلق به ستاد مذکور است و مستند ستاد که به دادگاه ارائه کرده بود همین حکم کذایی بود که یک نسخه از ان به انضمام سایر مستندات ستاد ، توسط دادگاه به این اشنای ما که طرف دعوای ستاد قرار گرفته بود جهت تهیه دفاعیه داده شده بود ، که با این وصف امکان جعلی بودن ان وجود ندارد و شما خیالتان از این حیث جمع باشد و خاطر از این جهت مکدر نکنید.
            حال با توجه به احراز اصالت حکم مدکور و عدم توجه اتهاماتی چون ترویج مذهب و جاسوسی به وی ، لطفا پاسخ دهید:
            بنظر شما این اتهام و مجازات مقرر در حکم ، در کدامین کشور که نه بلکه در کدامین جنگلی ، با قانون و یا شرع تطابق دارد ؟

             
          • سید مرتضی

            1-چطور می شود سخن کسی را که براحتی خود را بجای دیگران جا می زند و بدون هیچ شرم و حیاء و با کمال وقاحت آنرا درست می داند و عذرخواهی نمی کند ،یا بدروغ خود را یکی از اساتید سابق حوزه علمیه قم معرفی می کند اما از تن دادن به راستی آزمائی طفره می رود ،صدق و مطابق با واقع دانست؟

            2-باید محتوای پرونده را (و نه دعاوی کسانی که قرینه کاذب بودن آنها در دهها نوشته و ادعا و جا زدن بیشرمانه خود بجای دیگران) دید ،اما مساله بهائی ساکن ایران که خانواده او ساکن اسرائیلی هستند که مقر بیت العدل آنجاست و از بهائیان ایران حمایت می کند ،به همین سادگی است؟!

            3-بنا شد متن و تصویر حکم قضائی ارائه شود یا قلمفرسائی بصورت نقل مضمونی یکطرفه؟ خیال من اینجا از ناحیه کسی جمع باشد که بدروغ و وقاحت خود را بجای دیگران جا می زند؟!روشن است که کسی با چنین پیشینه دروغ گوئی و جعل و وقاحت و زیر پا گذاشتن اخلاق ،تا خود را از جنگل نفس خویش خلاص نکرده است نمی تواند از جنگل و قانون جنگل سخن گوید.

             
  111. سلام

    جناب نوري زاد بنده هر وقت فرصتي فراهم مي شود و به سايت شما سر مي زنم مي بينم افراد جديدي در سايت جنابعالي مطالب عجيب و غريب مي نويسند
    اين بنده خدا دانيال استخر با اين طرز نگارش عجیب و غریب زبان فارسي واقعا مرا متحير كرده است
    و طبق معمول اين قبيل اشخاص نوشته هاي نژادپرستانه در مطالب آنها به وفور يافت مي شود
    بي دليل نيست مردم ايران روز به روز بدبخت تر مي شوند چون متاسفانه بسياري از آنان در عصر ماقبل تاريخ و عصر حجر سير مي كنند متوهم هستند خيالبافي مي كنند تاريخ را تحريف مي كنند عقده حقارت دارند

    براي تنوير افكار دوستان اين سايت عرض مي كنم كه در كشور ايران قبل از اسلام كه كشوري داراي وسعت بسيار زياد بود اقوام مختلفي زندگي مي كردند و يكي از اين اقوام عربها ي لخمي بودند
    لَخمی‌ها یا بنی‌لخم یا مناذره یا دودمان لخمی نام دودمانی عرب بود که در روزگار ساسانیان و میان سده‌های سوم تا هفتم میلادی بر حیره فرمان‌می‌راندند.

    خاستگاه نخستینشان یمن بود و در سده‌های دوم و یکم پیش از میلاد به سوی شمال عربستان، عراق، اسرائیل و سوریه کوچیدند. آنان در آغاز کیش بت‌پرستی داشتند، سپس مسیحی نسطوری شدند و پس از چیرگی مسلمانان دین اسلام را پذیرفتند. لخمی‌ها پیرو ساسانیان بودند و دشمن آنها غسانیان یا بنی غسان، پیرو روم بودند.

    و يكي از علل نبرد مسلمانان با ساسانيان كشتن نعمان بن منذر پادشاه حيره توسط خسرو پرويز بود كه باعث دشمني عربها با ساسانيان و جنگ ذي قار شد و اين آغاز شكست حكومت ساساني بود
    بنابراين دشمني و عداوت را ساسانيان شروع كردند نه عربها براي مطالعه بيشتر به اين سايت سر بزنيد

    https://fa.wikipedia.org/wiki/جنگ_ذوقار

     
  112. جناب سید مرتضی گرامی
    استفاده کاربری انرژی هسته ای در طب و ایجادبرق را کسی کتمان نمی کند . اما چقدر این دم و دستگاه گران سودمند و کارزاست ، سوال برانگیز است!
    اشاره ای چند:
    ۱-استفاده ازانرژی خورشیدی در ایران یکی از منابع مهم برای ایجاد کار است.
    ۲- در منابع کشاورزی ، ایران باید یکی از صادر کنندگان ونه واردکنندگان می بود.
    ۳- در صنایع سنگین ،[ایران، دومین ذخایر نفتی جهان، یازده در صد ذخایر ثابت شده نفتی زمین معادل ۱۳۰ میلیارد بشکه (بدون در نظر گرفتن نفت خزر)، و نیز دومین ذخایر گازی جهان، هجده در صد ذخایر ثابت شده گاز طبیعی، معادل ۲۶ تریلیون متر مکعب را در اختیار خود دارد.ایران با دارا بودن حدود ۶۸ نوع ماده معدنی (غیرنفتی)، ۳۷ بیلیون تن ذخایر کشف شده و ۵۷ بیلیون تن ذخایر بالقوه در میان ۱۵ قدرت معدنی جهان جای گرفته و یکی از کشورهای غنی از حیث دارایی‌های معدنی به حساب می‌آید. این درحالیست که تولیدات معدنی تنها ۰٫۶ درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل می‌دهد، بعلاوه معدن کاری در ایران در حال توسعه است. بر اساس آمار تا پایان سال ۱۳۹۱ معادن ۷۸۶۷ معدن در کشور وجود داشت و آمار سال ۱۳۹۲ ابلاغ نشده است و می‌توان گفت که قطعاً تعداد معادن افزایش یافته است. از معادن موجود در کشور ۵۴۲۲ معدن فعال هستند و ۲۰۸۶ معدن نیز فعال نیستند. همچنین ۳۵۹ معدن در حال تجهیز قرار دارد.]«ویکیپدیا»

    چرا ایران از ساختن چوب کبریت و یا سوزن و یا پلاستیک و….عاجز است.

    مگر نه اینکه ۳۸ سال است این نظام مصرفی ، مشغول چاپیدن منابع کشور است بدون اینکه به جایگزینی و کارآیی منابع بیاندیشد؟حق نسلهای آینده چه می شود؟
    آیاباغی که تحویل گرفته اید تبدیل به ویرانه ای نکرده اید ؟

    ۴-در زمینه اجتماعی ،مشکل اساسی نیزقوانین شماست که غیر اخلاقی وغیر انسانی و اسلامی اند. قانون و قدرت اسلامی منسوخ دین و خود است . سنگ هیچگاه تبدیل به گل لطیف نمیشود. همین قوانین اسلامی شماست که این فجایع بشری را ایجاد کرده است.
    در جامعه تا آزادی کامل فردی و برابری نباشد عدالت برقرار نخواهد شد. و تا عدل و قانون بدون تبعیض نباشد پیشرفتی حاصل نخواهد شد.قانون بشر وصله اسلامی و کمونیستی و …در نتیجه تبعیض نمی پذیرد. جایی که قانون حکمفرماست، فتوا بی معنی می شود.

    ۵-در زمینه سیاسی ،چه داخلی و خارجی نیز روش حکومتی ولایتی نوعی پادشاهی علما و دیکتاتوری فردی است و مدل ایرانی اش یک ریس جمهوری است که عملا فاقد قدرت اجرایی است و (بچه گول زنک) است.

    مطالب بسیارند،سوال در این جاست ، بهار عربی سوریه به خاطر نگهداری قدرت اسد به جهنم اکنون سوریه تبدیل شد و نظام ولایت در آن نقش مستقیم داشته و دارد.
    آیا آینده ایران را جدا از سوریه میبینید؟
    شواهد !!!؟؟

     
    • سلام ،استفاده از انرژی های دیگر مثل انرژی حاصل از آب یا باد یا خورشید یا نیروگاههای گازی منافاتی با استفاده از انرژی حاصل از غنی سازی اورانیوم ندارد.بالاخره با همه اینهایی که گفتید شما برای استقرار و پیشبرد دموکراسی ترجیح می دهید انتخابات را که یکی از ارکان مهم دموکراسی و اثر گذاری اجتماعی است تحریم کنید ببهانه چگونگی بکار گیری انواع انرژیها؟!

       
      • تحریم انتصابات
        ۱- بدلیل انتصابی بودنش
        ۲- بدلیل تاییدنظام
        ۳-بدلیل ادامه این وضعییت فلاکت بار
        ۴- بدلیل تجربه ملت دراین ۳۸ سال
        ۵- بدلیل نبودن آلترناتیوی دیگر
        ۶- بدلیل …..
        در ضمن این چه انتخاباتی است که ره برش از اول اعلام می کند:
        دخالت در روابط خارجی ممنوع
        و سربازش:
        ورود در مسایل نظامی ممنوع ، کاندیداها در زمینه های غیر حرفه ای ورود نکنند.

        اینرا که همه فاضلان سالهاست می گویند، هر کس باید در جای خود نشیند وگرنه داستان این کشور خراب شده می شود!
        اما، فریب جهان قصه ی روشن(قدرت) است
        ببین تا چه زاید، شب آبستن است

         
        • سید مرتضی

          شما تحریم کنید،خیلی مهم نیست یکنفر در داخل یا خارج کشور انتخابات را تحریم کند،خیلی از مخالفان نظام هم هستند که بر خلاف شما مشارکت در مسائل مهم اجتماعی را فریضه عقلی خود می دانند و در همین سایت و صفحه بر آن استدلال معقول می کنند (مراجعه کنید با کامنت های مازیار و منصور و برخی دیگر)،اما در همین دو سه نوشته معلوم شد که استدلال های شما چیزی جز بهانه گیری نیست :من رای نمی دهم بجهت ماجرای پرونده هسته ای (با تفسیری که خودم می کنم و آنرا ناروا می دانم!) بعد که توضیح داده می شود کاربرد صنعت هسته ای یا نیروگاه برق هسته امر رایج بین عقلاء است یا منافاتی با بهره گیری از انرژی های دیگر ندارد ،حالا :انتصابات است .. تایید نظام است ..کاندیداها نباید در امور محرمانه نظامی یا حیطه هایی که خارج از محدوده وظایف و اختیارات قانونی آنهاست دخالت کنند و…
          این انتخابات انتصابات است؟! مطابق قانون چند نفر واجد شرائط قانونی شناخته شده اند و در حال رقابتی قوی و صریح هستند و بعضا خودشان یا حامیانشان دارند توی سر و کلّه هم می زنند ،این انتصابات است؟ باید گفت یا تابع تز توهّم توطئه اید یا درکی از معنای انتصاب ندارید ،انتصاب از نصب است ،نصب یعنی اینکه مقامی شخصی را منحصرا در مقامی بگمارد و مردم نقشی در انتصاب او نداشته باشند ،الان اینطور است؟ مطابق قانون اساسی حتی رهبر که مقام مافوق رئیس جمهور است با انتخاب مع الواسطه مردم انتخاب می شود بعد شما با بهانه گیری و بدون مسولی پذیری در مورد سرنوشت عاجل و آجل کشور و هم میهنانتان همینطور بهانه می تراشید و کنار می کشید برای یک آینده گنگ ،نامعیّن و خیالی و آرمانی خیالی که معلوم نیست کی تحقق می یابد که این خود حاکی از این است که( علیرغم ادعاهای گرایش به دموکراسی) واقعا نه بهره ای از گرایش به دموکراسی دارید و نه درکی از روند تدریجی دموکراتیزاسیون، همینطور نشسته اید بامید معجزه یا آمدن قهرمانی خیالی یا کودتا یا انقلاب و چیزهایی از این قبیل ،حال تا تحقق اینها هرچه بر سر جامعه و هم میهنان ما آمد آمد ،ما که در خارج نشسته ایم و از زندگی بهره می بریم ،مردم ایران هرچه بر سرشان آمد آمد!

           
  113. دانیال استخر

    # دینکاوی خِرَدگرا #
    ( بخش پانزدهم _ دیوار کژ و سر به آسمان کشیده ی جمهوری اسلامی ایران را چه کنم)

    از روزی که آرمان های فرازمینی و دست نیافتنی و پَنداربافانه و بس پوشالی_نمایشی دینکاوان دینی همچون آیت الله منتظری بر کشور و مردم ایران سایه افکند و نگریه ی
    < <ولایت فقیه>> یا همان< جاویدشاه>
    را با آب و تاب رواج دادند و آنسانی دِژند(=محدود) و ناتوان و کم تاو __دربرابر نیروی آرامنده هستی__
    چون آیت الله خامنه ای را باوراندند که خداپَنداری کند و {ولایت مطلقه فقیه} یا { ولی امر مسلمین جهان} باشد؛ شالوده های کژ و ناراست دیوارهای جمهوری اسلامی پی ریزی شدند تا امروز که نه از دست {ولی امر مسلمین} و نه از {دست حضرت عباس} و نه از دست خدا ومردم کاری ساخته نیست و تا این دیوار بلند ؛ پرهزینه؛ مردم سوز و پوشالی_ نمایشی فرونریزد و کار از پی و پایه برساخته نشود آمدن روحانی و رییسی و بنی صدر و رضاشاه و یا هرکس دیگر دردی از دردهای بیشمار مردم درمان نمی شود.
    زیرساخت های پَنداری و دینی که هیچ وابستگی و پیوندی با آیین کشورداری نداشته و ندارند؛ نه تنها در تراز میهنی و کشوری؛ که؛ در همه ی رژه ها و رسته های کشوری و زندگی مردم ریشه دوانده است که جز به ویران کردن شالوده ها هیچ دارویی درمانگرش نخواهد بود. برای نمونه:
    از سویی کار نایاب و کم است؛ آنسوترک جوان دانش آموخته فراوان است؛ با این همه؛ گروبندی و سامه های(=شرایط) بکارگیری کارجویان چنین است:
    ۱_…..
    ۲_….
    ۳_….
    ۴_ متاهل بودن
    ۵_ داشتن دستکم ۵ سال پیشینه کاری….

    آهای کارگزاران؛
    آهای مردم ؛
    ترا بخدا به پیر به بوته به هستی کمی درنگ فرمایید:

    * مگر خاتمی استوره ی بهسازان نبوده و نیست دیدیم که در ۸ سال نتوانست گام بر گامی بزند و گرهی واگشاید.

    ** مگر احمدی نژاد امام زمانی و هاله ی نور با همه جور توانمندی و نزدیکی به رهبر نبود که در ۸ سال ته دیگ سرمایه را ایران را به باد داد.

    *** اینک نیز دوباره و از هر دسته و گروهی که برنده شود و سرکار بیاید چاره‌ای ندارد جز اینکه مردم را سرکار بگزارد؛ چون اگر هم بخواهد نمی تواند کاری بکند.
    من نیز مسلمان و مسلمان زاده ام و دوستار خودم ؛ خانواده ام ؛ مردم ایران؛ و شما کارگزارانم ؛ لیک؛ با این شالوده ی کژ ره بجایی نمی بریم!!!!

    《 چون سازمان و ساختار و شالوده ی
    < <جمهوری اسلامی>>
    بر پاشنه ی پادسویی و پارادخشی درونی و زاتی می چرخد(= نظام تضاد ماهوی و ذاتی دارد) و ناگزیر شالوده ی کژ؛ دیواری کژ بالا کشیده است؛
    [خشت اول گر نهد معمار کج/
    تا ثریا می رود دیوار کج]
    زیرا برنامه هایی که تاکنون گفته شده
    تباهیده و ناکارآمد بوده است》
    دنباله دارد………
    نیکبخت باشید دانیال استخر ۹۶/۲/۱۰ شیراز

     
  114. محمد نوری زاد

    بیایید با انگلین زبان پارسی کام گردانی کنیم❤️
    در این روزگار تلخ تر از زهر که از هر آسمانه ای سنگ و سختی می بارد؛ پناه بردن به واژگان زیبای پارسی آرامبخش است.
    تازیان عربستانی که جز بیابان خشک و بی سبزه و باران هیچ تراوتی را نچشیده بودند؛ پس از تاخت و تاز به سرزمین مینویی ایران با زبان؛ فرهنگ؛ دین ؛ دانش؛ شهریگری(=تمدن) و دبیره ی(=خط) زیبا؛ رسا و گویا و مردم ساز و چندهزارساله ی ایران روبرو شدند تا جایی که شگفت زده شده بودند و خودشان باور نداشتند که می توانند بر مردم اهورایی و یکتاپرست ایران به پیروزی برسند.
    (=تکه و پاره کردن سکه ها و زیراندازهای(=قالی های) زیبای ایرانی کوچکترین گواه است)
    تا زمان یورش به ایران؛ اندک شماری از اینان؛ ترانه ها و آموزه‌های دینی خود را سینه به سینه و از بَر فراگرفته بودند و از نوشتار در سرزمینشان نشانی یافت نمی شد.
    ازاین روی؛ تازیان سرکش و سرمست از این پیروزی به سوزاندن؛ آتش زدن؛ بردن؛و انجام هر توسن(=توحش) و درندگی پروایی نداشتند و به نابودی زبان پارسی کمر بربستند؛ فزوده آنکه؛ همزمان با تاختن؛ با کمک اندیشمندان و آوانگارانِ دربند و ناگزیر ایرانی بسیاری از واژگان پارسی را دستبرد زده و برای خود و بنام عرب جا زدند(=تعریب کردن واژگان پارسی ) که برخی از این واژگان را در زیر بازمی شناسیم.
    همگان می دانند یا می توانند آگاه شوند که تازیان واژه ی
    < <نَفَس>>
    را [عربی] می دانند و در فرهنگواژه هایشان این اَکامه را عربی نامبردار شده‌اند. در سانی که این واژه با اندکی دگرگونی در ساختار؛ واژه‌ای سربسر پارسی بوده است.
    واژه ی < نَفَس > عربی برگردان و دزدیده شده ی واژه ی
    < <نَپَس>> یا < < نَبَس >> پارسی است و
    برگرفته از{ نه+ پس یا نه + بَس}؛ است و به هر فراز و چیز بایسته و فرزی گفته می‌شود که هیچگونه پِرمَکاری؛ درنگ؛ و دیرندی (=تاخیری) را برنمی تابد؛ یا انجامش بارها و بارها بَس نیست؛ و باید درزمان و به آن(=فورا)؛ انجام شود یا هماره به کار آید؛ دَم و بازدم؛ تراکنشی است که پرمکاری یا بازباره نکردن و ایست دادنش؛ مایه ی تنگی در جابجایی هبا شده و سرانجام خپگی(=خفگی) و مرگ را فرامی آورد.
    شاید شنیده باشید که مردم به هنگامی که کسی دم و بازدمش با ایست یا دُژند(=مشکل) روبرو می‌شود؛ می گویند فلانی پَس افتاد.
    زین پس بجای واژه ی < نَفَس > واژه ی زیبای< نَپَس > یا < نَبَس > را بکار گیریم و خندان باشیم.
    واژگان زیبا و جان پروری چون
    < پسند یا بسند > و < دلپسند یا دلبسند> و < پَسک یا بَسک > از همین دست اند که در پگاهی دیگر در باره اش سخن می کنیم.
    دلشاد و خندان باشیم.
    دانیال استخر ۹۶/۲/۱۰ شیراز

     
  115. سلام جناب نوریزاد
    با تقدیم احترام به شما و دکتر ملکی
    انسانهای آزاده ای که درد وطن و ملت دارید
    من سیاستمدار نیستم و سواد سیاسی شمارا ندارم
    اما جسارتا خواستم نظرم را راجع به انتخابات عرض کنم
    با تحریم انتخاباتی که از دید شما و دکتر ملکی سخره گرفتن است نتیجه چه خواهد شد؟ رئیسی یا قالبیاف رئیس جمهور شوند؟ اینده ای به مراتب تاریکتر؟ فقر و فلاکت بیشتر؟ جنگهای شیعه گستری تا به همان سیستانی که تشریف برده اید کشیده خواهد شد، گسترده تروخانمان سوز تر؟ البته شما روشنفکرید و ریزبین من اما جوانیم در تحریم و جنگ و محدودیت و ظلم گذشت اکنون مادر یک جوانم نمیخواهم اوهم همچون ما قربانی سکوت و بی تفاوتی باشد عدم رای دادن یعنی بی تفاوتی. بعد از انتخابات ترکیه تحریم انتخاباتشان توسط مخالفان نتیجه تثبیت دیکتاتوری اردوغان شد درست است که کلیشه انتخاب بین بد و بدتراست اما من ترجیح میدهم رای بدهم تا مبادا رئیسی یا قالیباف سکان هدایت را بدست گیرند بخاطر همه جوانان سرزمینمان بهتر است رای دهیم بخاطر تمام کسانی که مجبور به گذر عمر در گوشه زندانها هستند و بخاطر سهراب، ندا، ستار……………

     
    • در این چند ساله که رای دادی چه کمکی به زندانی سیاسی و سهراب و غیره شده ؟؟؟؟؟؟ که اینطور سنگ اونهارو به سینه میزنی .

       
  116. سلام .میخوام دادبزنم .میخوام هواربکشم شاید صداموایندگان شنیدن که ای مردم ای فرزندان اینده ایکسانی که دراینده درباره ما کنکاش وجستجو میکنید بدانید که باتمامی اعضاوجوارحم وباتمامی هوش وعقل سلیمم میگویم که مادر اهداین اقایان که دم از عدالت میزنند مادر بیعدالتی داریم زندگی میکنیم مادرای دورا که شاید به شما خرفایی از تقدس بعضا زده بشود مادراین دوران درظلم تمام وبیعدالتی زندگی میکنیم دروغ میگویند که روزی علمادراین کشور حکومت عادلی داشتن دروغ میگویند که دراین کشورمراجع ومذهبیون باعدالت کامل برمردم خدمت میکردن دروغ است دروغ دردوران ما رباکمرمردم راشکست ظلم فرزندان حکام مارا بدبخت کرد بیعدالتی ودروغکویان بیحیا چشم درچشم مامیکردن وبه مادروغ میگفتن درزمان ماکسانی که روزی دم از ازادی میزدن دمارازروزگارازادی رادراوردن باورنکنید که مادردوران مقدسی زندگی میکردم باورنکنید انسانهای مقدسی دردوران مازندگی وحکومت میکردن وبه فکر بینوایان شبها به اینطرف وانطرف میرفتن باورنکنید که درزمان ما ولایتی بس مقدس حکومت میکرد وکسی جرات گناه نداشت واگر خلافی میشد تا صبح اگر ان خلاف را برطرف نمکردن نمیخوابیدن باورنکنید که ماوفرزندانمان دربهترین شرایط زندگی میکردن وحسرت روزگارمارا بخورید درغ است دروغ

     
  117. سلام و رحمت و برکات و خوبی ها بر استاد عزیز و بزرگوارم…و سپاس و ستایش خالقی راست که گیتی رو از افراد روشن ضمیر و درست پندار خالی نمیذاره…استاد خوبم باز هم دوست داشتم صدای تحسین خودم رو به گوش شما برسونم ،شمایی که به گنج این عالم هستی دست پیدا کردین ؛درود بر پندار پاک شما درود بر فهمی که از هر ظاهر پرستی بدور هست..بالواقع سخنان شما خیلی عمیق هست و فهم این سخنان بسا از ادراک متعصبان دور هست.

    براستی که این جهان هستی و این طبیعت کلید گنج رستگاری و کامیابی و موفقیت رو جز به خوبان و درست کاران نمیده…و خوبان در هر دسته و گروهی هستن ،چه گاو پرست و چه کمونیست و چه یهودی و مسیحی و محمدی و غیره…اما شرط این خوبی و خوب بودن در هر کدام از این دسته ها چیزی جز تبعیت از راه عقل نیست …براستی که گاو پرستی که به تبعیت از عقلش چنین راهی رو پذیرفته بسا شریف تر و محترم تر هست از یک ریا کار یا متعصب…هر کسی بدتبال تبعیت از عقلش باشه رستگار هست و اگر در این تبعیت به خطا رفت در این خطا معذور به ندانستن هست و اگر هم به صواب رفت که ثوابی مضاعف نصیبش شده.

    درود خوبی ها بر استاد عزیزتر از جانم و درود بر همه خوبان عالم

     
  118. محمد نوری زاد

    سلام جناب نوریزاد
    در حمایت از سخن گونجا ی عزیز می گویم:
    من 3 ماه خدمت اجباری رفتم،در دو ماه آموزشی آن،برای یک جلسه شخصی آمد که مغزشویی کند،باورتان نمیشود میگفت چرا آب دهان(خلط) را بیرون نمیریزید و آن را فرو میدهید؟! این را غربی ها به شما آموختند!!! آب دهان را بر روی زمین بریزید!!! باورتان نمیشود از اون روز به بعد زمین پر از این عامل بیماری شد!!
    می گفت هوپیما را غربی ها ساختند،چرا سوار می شوید؟؟؟؟!!!! شما یک بطری آب را خالی کنید و سر آن را محکم ببندید،وقتی که سوار هواپیما می شوید این بطری مچاله میشود.
    این درختان موجود در پادگان برای تنفس انسان ضرر دارند چون غربی ها در ژن آنها دستکاری کرده اند،من اگه توان شما سربازان را داشتم از بیخ تمام این درختان را میبریدم.
    خلاصه امر عرض کنم خدمتتون که سربازی برده داری نوین است و ما مردم به راحتی پذیرفته ایم اینو. یادمون باشه خیلی از جوان ها در بهمن 57 به خاطر سربازی اجباری بر علیه شاه شعار میدادند.
    یک فرد مشهور هم اومد و یک سخن زیبا گفت!!!!
    گفت بالاترین لذت دنیا این است که شاشدون بره تو شاشدون، ایشان فرمودند که این سخنی از امام علی است، قبل از اینکه این جمله را بگویند یک احساس شرم را به زبان آوردند!!!
    بله حاج آقا قر… بودند

     
    • پاسخ به محمد نوری زاد

      حاج آقا درست فرمودند شما نباید سوار هواپیما شوید طبق قرآن سوره نحل آیه 8 ( اسب و قاطر و خر را آفریدیم که بر آن سوار شوید تا زینت شود برای شما )
      جناب شما نباید از یک فرقه گمراه پیروی کنید آل عمران آیه 100 ( ای کسانیکه ایمان آورده اید اگر از فرقه ای از اهل کتاب فرمان برید شما را پس از ایمانتان به حال کفر بر میگردانند ) و در همین سوره آیه 85 آمده ( هر که جز اسلام دین دیگری داشته باشد هر گز از او پذیرفته نشود و وی در آخرت از زیانکاران است )
      جناب : به چند آیات قرآن اشاره میکنم تا به گمراهی این فرقه ها آگاه شوید سوره شورا آیه 13 ( آنچه در باره آن به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم که دین خود را بر پا دارید و در آن تفرقه اندازی مکنید ) سوره روم آیه 32 ( از کسانی نباشید که دین خود را قطعه قطعه کرده اند و فرقه فرقه شدند و به آن فرقه دلخوش اند ) سوره المومنون آیات 52 و 53 و 54 ( در حقیقت این امت شما است که امتی یگانه است و من پروردگار شما هستم 52 و آنها دین را میان خود قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند و هر دسته ای به آن خوشحال هستند 53 پس آنها را در ورطه گمراهیشان واگذار 54
      سوره انعام آیه 159 ( کسانیکه دین خود را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند کارشان با خدا است و آگاهشان خواهد کرد) سوره انبیاء آیات 92 و 93 ( این است امت شما که امتی یگانه است و منم خدای شما پس مرا بپرستید 92 ولی امت دینشان را میان خود قطعه قطعه کردند همه بسوی ما باز میگردند 93 ) و در سوره آل عمران آیه 19 آمده ( در حقیقت دین نزد خداوند اسلام است و کسانیکه کتاب آسمانی به آنها داده شده با یکدیگر به اختلاف نپردازند )

      طبق آیات قرآن این فرقه ها یا مذاهب جدا شده از دین اسلام همگی گمراه هستند و همه فرق گمراه در آخرت از زیانکاران
      هستند و در حال مجازات که همدیگر را لت و پار میکنند

       
  119. آزمودن

    واژه ای است در ظاهر ساده
    ولی بس عمیق
    روزگارت در پیچ خمهایش و فراز و نشیب هایش سخت تو را خواهد آزمود.

    اما
    زیباترین آزمودن

    آزمودن یاران بی عار است.

    آنها که یا قار اند و بی عارند.

    لیک مشکل از آنجا آغاز میشود که با حیایی احمقانه سکوت خواهی کرد و صدای شکستن استخوانهای آمال را در فرکانس بالا خواهی شنید

    و با چشمان کم سو آتش گرفتن پنبه های رشته شده ات را..

    در این حال در پستوی تنهاییت خودت را با چمباتمه ای از سر غریبی مهمان خواهی کرد و در زیر لب با نوایی سوزناک هییچ را زمزمه میکنی…

    این هیچ همان نفس عمیقی است که بازدمش

    گویای عمق دردت
    و
    تنهاییت هست.

    در پس ذهنت کلمات افسرده و بدبینی را ورق نزن دوست مجازی و دوست غریبه.

    این همان حقیقت است که تو از آن
    گریزانی

    جملاتش نت های حقیقت

    ومن

    کوک صدایش…..

     
  120. زین الدین

    بادوستی مباحثه داشتم ایشان به آخوندهاخوشبین بودوعمده استدلالش هم این استدلال عامیانه بودکه همه جا خوب وبدهست! وبایدبرای هرکدام حساب جداگانه ای بازکرد! بنده بابخشی ازسخن ایشان موافق بودم، حاصل چت کردن راجمع کردم وبه صورت زیرتقدیم میکنم:
    حساب هرانسانی ازانسان دیگردرهرشغل وحرفه ای جداست! خداوندمارابه خاطر گناه دیگران کیفرنمیدهد، وپاداش کردار نیک آنان رانیز، به مانمیدهد! هرانسانی درفردیت وتنهایی خودباهمان فرد درموقعیت اجتماعیش فرق بسیاردارد! بحث درخصوص پدیده آخوندبحثی در خصوص افرادنیست، نه میشودعلامه طباطبایی راملاک جامعه روحانیت گرفت نه آیت الله خلخالی را! مسئله اینست که برای این قشرنقشی ضروری نمانده تا ایفاکنند، دیر یازودازبین میروندیاچنان تضعیف میشوند که تنهانقش ونمودی سمبلیک داشته باشند، مداحان ووعاظ ونوحه خوانان ومصیبت آفرینانی که در حاشیه این قشر روئیده بودند با خرافات وبی تقوایی وقانون شکنی وفساداخلاقی خود ودروغهایی که رواج دادندتوانستند شخصیت روحانیت رادرذهن مردم ترورکنند!
    ازمنظرجامعه شناسی جایی برای این قشرنمانده، همانطورکه در آغازرنسانس ضرورتی برای ماندن کشیش هانمانده بود! روحانیت به مانع رشداجتماع تبدیل شده! رشدجوامع نشان داده که سرانجام سیررشداجتماعی براین موانع غلبه کرده وازآنهاعبورمیکند!( به عنوان یک قشر در جامعه سرمایه داری جایی برایشان نیست، اگرتاحالادوام آورده اندبه خاطر عقب ماندگی اقتصادی وشیوه تولیدوبه خصوص توزیع، وسلطه بازار برجامعه است که ازسویی بااستثمارجامعه خود پروارشده وازسمتی باساپورت مالی روحانیت آنان راسرپانگه داشته وادامه موجودیتشان راممکن ومیسرکرده است! )این حب وبغض وپسند وناپسندمانیست که آنان ماندگار، یامیرا میکند! بلکه این ضرورتهای تاریخی واقتصادیند که خودراتحمیل میکنند!مثال:
    کاروانسراها وکاروان داری که دههاقرن سابقه وریشه داشتندباظهور ماشین درمدتی کوتاه برچیده شدند! خواهید گفت روحانیت ازجنس کاروان وکاروانسرانیست! ولی خطاطی وخوشنویسی هم درمدتی کوتاه مغلوب کامپیوترشد! مؤذنها وخروسهاهم مغلوب ساعتهای شماطه دارودیجیتالی شدند! قاریان هم درمصاف باپخش صوت وضبط صوت وویدئوها پس رانده و بشدت تضعیف شده اند! اگرایران یاجوامع اسلامی وسنتی سیستمی اقتصادی ومتفاوت ومستقل ازتمام جهان میداشتند ممکن بودبعضی اقشار ازجمله روحانیت که درجوامع غربی ازمیان رفته اندشانس بقاداشته باشند! ولی اینطورنیست،وکل جهان تابع وتسلیم شیوه تولیدوتوزیع کاپیتالیسم شده و دیریا زودایران وسایرکشورهای اسلامی وسنتی هم ناچارخواهندشدبه هنجارهای بین المللی گردن نهاده وباجهان هماهنگ شوند مثلاً:به جای جمعه یکشنبه راتعطیل رسمی قراردهند! نیروهای سنتی این جوامع مقاومت میکنند ولی تاکی میتوانندایستادگی کنند؟ جامعه ی ایستادرسرجای خودسکته کرده ومیمیرد! تاریخ هزاران بارنشان داده که نیرویی که فقط مقاومت میکندوتوان تهاجم نداردسرانجام تسلیم میشود! جوامع اسلامی وسنتی غیراسلامی هم تاکنون فقط مقاومت کرده اندولی بدیلی ندارندکه بتوانندباجوامع صنعتی امپریالیستی وسیل عظیم محصولاتشان وشیوه تولیدوتوزیع وروابط اجتماعیشان رقابت کرده وبرآنان غلبه کنند!( شگفت آوراست که دردوران ما گاهی یک اختراع تازه یک قشریاتفکریاسنت چند هزارساله راازبین میبرد!!!! )
    روحانیت درحال مرگ و انقراض قطعی است ولی بادست وپازدن درسکرات مرگ وچنگ زدن به هرحربه ممکن ازجمله دروغ وخرافات وآیه وروایه وخواب نماشدن وجن گیری ورمالی وتحریک احساسات جامعه راآزاروشکنجه میدهند!

    زین الدین.

     
    • زین الدین گرامی به نظر من بهتر است انسان کردار نیک را به خاطر پاداش چه از طرف خدا چه از طرف دیگری انجام ندهد بلکه کردار نیک را وظیفه خود بداند.از شر ورفتار زشت نیز نه از ترس عقوبت خداوند بلکه از نظر انسانی و زیانی که هم عاقبت به خود او باز خواهد گشت وزیان افراد دیگر خود داری کند این هردو از ارزشهای یک فرد عاقل میباشد

       
      • علی زین الدین

        امیرآقای گرامی، زندگی اجتماعی باتنوع وگوناگونی درعقایدوسلایق همراه است والزامات خاصی دارد، که بخشی ازاین الزامات باباورهای دینی وسنت های ریشه داروبخشی نیزباتدوین قوانین تأمین میشود! اگربخواهیم هما آنهارا خلاصه کنیم میشود:کردارنیک، گفتارنیک وپندارنیک! درزندگی اجتماعی باهرانگیزه ای این سه اصل رعایت ودر کرداروگفتاروپندارمردم،ساری وجاری شود امری ممدوح است! حال بعضیها فکرمیکنندکه بابت اعمال وگفتارنیک ازخداوندهم پاداش میگیرندکه امیدوارم چنین باشد! اگر زندگی اجتماعی باراستی ودرستی وعدالت همراه واز فقروترس وجهل دورباشد خودبهترین پاداش وجزایی است که قبل ازمرگ همه ازآن بهره مندمیشوند!

         
  121. بلوچستان
    سیستان و بلوچستان
    سرزمینی که از سده دوم پیش از زایش مسیح تا سده هفتم پس از آن، نام پُرشکوه: « انبار گندم ایران » را با خود داشت!
    انبار گندم ایران…
    آنگاه درتوانی یافتن بزرگی و شکوه این نام را که بدانی سرزمین اهورایی ما « ایران » در آن سالها که برشمردم، ابرقدرت بی رقیب جهان انسان بود و شرقی ترین مرزش، ایالت «سین کیانگ» امروزین چین و غربی ترین مرزهایش، رود دانوب در اروپا! آن سرزمین پهناور که همواره یک میلیون و ششصد هزار سوار زرهپوش در خدمت ارتشش داشت و با گمانه زنی های کارشناسان آمارهای تاریخی، جمعیتی بالغ بر یکصد و چهل میلیون نفر از چتر سازمانهای دیوانی آن کشور برخوردار بودند و از امنیتی که سربازان دلیر ایرانی از غرب تا شرق فراهم کرده بودند و برای فراهم کردن آن امنیت شگفت انگیز، بارها و بارها پوز امپراتوران روانپریش رومی را در این گوشه و آن گوشه به خاک مالیده بودند و ارتشهاشان را تارومار کرده بودند، سود می بردند و در آرامش زندگی می کردند…
    باری بگذریم…
    شکوه بر باد رفته …
    اما خواستم بهتر و روشنتر بدانید که نام «انبار گندم ایران » داشتن در چنان دورانی، چه فخری داشته است و ازین راه، تصویری و خیالی از سیستان و بلوچستان ایران در ذهن بپرورانید.
    … و اما امروز
    سیستان و بلوچستان و صد البته بلوچستان بیشتر، در بدترین شرایط زیستی قرار دارد. چرا؟ چون مردم بلوچ «ایرانپرست»ند و با هیچکسی بر سر هویت ملی شان معامله ندارند و هم از فردای انقلاب، سنگشان را با این انقلاب واکندند و نخواستند آلوده تفرقه افکنی ها و شیعه پراکنی های برخی شوند و ایستادند و با هر آن میزان زوری که داشتند فریاد وحدت و ایرانی بودن سردادند و خب…. نتیجه: محرومیت سیستماتیک و « به دستور » از هرگونه امکان زندگی!!!
    و باز هم باید به ناگزیر بگذرم که درد بسیارست و …
    اینک اما سخنم بر سر روستایی ست سوخته از آتش و مردمی در چنگال خردکننده بی چیزی و تهیدستی گرفتار. خودتان فیلم همراه این نوشته را ببینید و سخنان هموطن گرامی ام «محمد نوریزاد» را بشنوید.
    بنا بر آن داریم تا با دستهای یاریگر شما چند ده خانوار آن «روستای سوخته در آتش ستم» را به جایی سزاوار زندگی و با برخورداری از کمترین ها جابجا کنیم. گفتم برخوردار از کمترین ها… اما تا همت شما چه بگوید. شما – ای دوستان – مرا می شناسید بهتر از خودم اما باز هم بگویم: از دینار به دینار پول شما آبرومندانه و شرافتمندانه پاسداری خواهد شد بی گمان.

     
  122. سلام
    انچه مسلم ومسجل است دین در چگونه اندیشیدن وچگونه عمل کردن هر فرد وگروه تاثیر اساسی وتعیین کننده دارد.
    در این راستا ضروریست توجه داشته باشیم که اسلام در حوزه اسلامیه آموزش داده نمیشود بلکه در حوزه علمیه
    تدریس میشودچرا چون قرآن که اسلام از آن استخراج شده علم مطلق است و برای فهم علم مطلق عقل مطلق لازم است.چون رسیدن به عقل مطلق دشوار
    است به همین نسبت فهم علم مطلق دشوار می شود.
    خلق چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
    فرقه های متفاوت وگاه متضاد از یک متن علمی اخذ گردید.هرفرقه کارگزاران خاص خود را پیدا کرد.چون منافع کارگزاران درحفظ فرقه خاص خود خلاصه شده به هر قیمت از چار چوب آن صرف نظر از درست وغلط ان با تمام توان حراست ودفاع میکنند. فرقه ها با خود وبا دیگر فرقه ها پیاپی در جنگ وستیزند غافل از اینکه همه به خطا
    رفته اند.
    تنها راه چاره این معضل نهادینه شده که موجب ویرانگری مدام است وسرنوشت جمع را در تباهی نگه میدارد رجوع به اصل متن واحد که خوشبختانه علم مطلق یعنی نقطه به نقطه حقانیتش قابل اثبات است میباشد.
    فقط با گستردن علم میتوان جهل را از
    میان برچید.
    فقط با آوردن خورشید میتوان شب را رو
    سپید کرد .

     
  123. از نظر خودم خیلی خوب به این اجنوی پاسخ داده بودم محکم و مستدل.
    یکی از امریکایی ها که حیرتزده بود پرسید(در حالی که امروز میفهمم چقدر از حماقت من در تعجب بود )
    خلبانان شما هزار ساعت پرواز بدون سانحه داشته اند تشویقشان کنید این زبان بسته چه گناهی کرده؟!!!!!!
    من انروزها شدید انقلابی بودم و ارام ارام کشور به سمت انقلاب میرفت .
    افتخار من این بود که اول مسلمانم بعد ایرانی و به این امریکایی هر طور بود فهماندم که حق با ما هست و او هم مثل بقیه ترجیح دادند ادامه ندهند.
    هنوز جلسه تمام نشده بود که ایندفعه امریکایی به خودش اجازه داد پشت گردن من رو برای دیدن صحنه ای دیگر گرفت و با هم به رمپ پرواز رفتیم .
    قصاب امده بود و با یک افتابه به زور به گوسفند اب میداد و گوسفند از خوردن اب اجتناب میکرد

     
  124. عمار ملکی

    عمار ملکی استادیار علوم سیاسی دانشگاه تیلبرگ هلند:
    چکیده حرف من در این مطلب یک جمله است: «در دور اول انتخابات به کسی رای بده که در یک انتخابات آزاد به او رای می دهی؛ در دور دوم انتخابات کاری را بکن که قصد داشتی در دور اول انجام بدهی». اگر قرار باشد همین امروز میان رای دادن به یکی از کاندیداها و رای ندادن یکی را انتخاب کنم، من رای ندادن را انتخاب میکنم؛ نه به این دلیل که همه کاندیداها را مثل هم میدانم و تفاوت میان روحانی، رییسی و قالیباف را نادیده می گیرم. من می دانم که روحانی و اعتدالگرایان به دنبال «مدل چین» برای ایران هستند و محافظه کاران به دنبال «مدل کره شمالی». تفاوت این دو مدل را می فهمم اگر چه هیچ یک از این دو مدل مطلوب من نیست و ترجیح من مدل دیگری مانند کره جنوبی است. با این وجود، اگر تنها گزینه های موجود در مواجهه با انتخابات، «رای دادن به یکی از کاندیداها» یا «رای ندادن» باشد، من به سه دلیل زیر در دور اول انتخابات به روحانی رای نمی دهم: ۱- دولت روحانی بر خلاف عنوان «دولت راستگویان» که زمانی برای خود انتخاب کرده بود، دروغهای زیادی در این چهار سال گفته است. روحانی و ظریف بعنوان شناخته شده ترین مقامات دولت، بارها و بارها، در داخل و خارج، درباره زندانیان سیاسی، درباره دخالت در سوریه، درباره حقوق شهروندی و بسیاری موارد دیگر دروغ گفته اند. ۲- دولت روحانی رسما مدافع دخالت شرم آور ایران در کشتار و سرکوب مردم سوریه بوده است و وزارت خارجه این دولت در مقام سخنگوی سپاه قدس عمل کرده است. هیچ سخن یا مواضعی که نشان بدهد، موضع دولت روحانی درباره دخالت در سوریه با موضع بخش اقتدارگرای حکومت متفاوت است دیده و شنیده نشده است. حمایت از اسد یک شرم تاریخی بر پیشانی کشور ماست که دولت روحانی هم تایید کننده آن بوده است. ۳- روحانی فردی را به وزارت دادگستری دولتش منصوب کرده که به قول مرحوم منتظری «جزو جنایتکاران در تاریخ» شناخته می شود. انتساب کسی که در کشتار هزاران نفر دست داشته، زشت ترین دهن کجی به مفهوم دادگستری و دادخواهی بوده است. بلحاظ شخصی و وجدانی نمیتوانم به کسی رای بدهم که «همکار ابراهیم رییسی در هیئت مرگ» را در مقام وزیر دادگستری دولتش قرار داده است. اما من فکر میکنم فرای دوگانه کلاسیک رای دادن یا رای ندادن، گزینه های دیگری هم وجود دارند و ما «آلترناتیو»های دیگری هم داریم. من در اینجا راهبرد «رای سفید» را در برابر دو راهبرد «چک سفید» و «شناسنامه سفید» پیشنهاد میدهم و استدلال میکنم که این راهبرد برای تحول خواهان و ناراضیان، آلترناتیو بهتری خواهد بود. آنچه ما تحول خواهان نیاز داریم یک راهبرد انتخاباتی است که بتواند مساله «رای دادن» را از دوگانه «چک سفید» یا «شناسنامه سفید» فراتر ببرد و آنرا به یک کنش اعتراضی معنادار و تاثیرگذار تبدیل کند. برای این منظور من راهبرد «رای به کاندیدای مطلوب» یا «رای سفید/باطله» را پیشنهاد می دهم. شعار این راهبرد این است که «در دور اول انتخابات به کسی رای بده که در یک انتخابات آزاد به او رای می دهی. در دور دوم انتخابات کاری را بکن که قصد داشتی در دور اول انجام بدهی.» لازم به تاکید است که این راهبرد تنها در انتخابات ریاست جمهوری امکان تاثیرگذاری دارد چرا که این تنها انتخابات جمهوری اسلامی است که در آن آرای سفید/باطله باید شمارش شده و جزو آرای ماخوذه محسوب شوند. خطاب این پیشنهاد تحول خواهان و انحلال طلبان هستند؛ آنهایی که طرفدار یکی از دو جناح اصلاح طلب و محافظه کار نیستند و طبق نظرسنجی های آی پز و ایسپا و تخمینهای دیگر بیش از نیمی از جامعه ایران را تشکیل میدهند. در میان این بخش جامعه، دو گروه با دو رویکرد متفاوت حضور دارند: ۱- کسانیکه به ناچار و معمولا با اکراه قصد دارند بین «بد و بدتر» انتخاب کنند و به روحانی رای بدهند. ۲- کسانی که به هیچ عنوان نمیخواهند به هیچ یک از کاندیداها رای بدهند. من با احترام به تحلیل و چرایی انتخاب هر یک از آنها و بدون اینکه بخواهم در انتخاب نهایی آنها تغییری ایجاد کنم، به این دو گروه گزینه دیگری را پیشنهاد میدهم که از گزینه های فعلی مستقل تر، موثرتر و مفیدتر است. ۱- پیشنهاد به کسانیکه به ناچار و با اکراه قصد دارند بین «بد و بدتر» انتخاب کنند. بخشی از تحول خواهان، روحانی را کاندیدای مطلوب خود نمی دانند و او را در تحقق بخشیدن به بسیاری از وعده هایش صادق و جدی نمی بینند. آنها در یک انتخابات آزاد به هیچ وجه به روحانی رای نمی دهند اما با این وجود فکر میکنند که در میان دیگر کاندیداها، روحانی انتخاب بد است میان بدترها. آنها گرچه هنوز بین رای دادن و رای ندادن مردد هستند اما به احتمال زیاد در نهایت و با اکراه به روحانی رای می دهند چرا که گزینه دیگری در برابر خود نمی بینند و معتقدند که پیروزی رقبای روحانی، شاید وضع را از وضعیت موجود هم بدتر کند. آنها بدشان نمی آید روحانی را به دلیل عمل نکردن به وعده ها و کوتاهی در برابر فشارها تنبیه کنند اما نمیخواهند که نهایتا گزینه بدتر از روحانی سر کار بیاید. آنها در اصل علاقه دارند که به روحانی «رای مشروط» دهند اما نمی دانند چگونه میتوان این کار را کرد تا روحانی وادار به پاسخگویی شود. برای این گروه، دادن رای به اصلاح طلبان/اعتدالگرایان تبدیل به دادن «چک سفید» شده است. اصلاح طلبان میگویند ما در دوران انتخابات وعده هایی میدهیم، اما چون طرف مقابل زورش زیاد است، هیچ تعهدی به برآوردن مطالبات نداریم. میگویند اهل مقاومت و درگیری هم با جناح اقتدارگرا نیستیم چون مقاومت ما باعث اخراجمان از قدرت می شود و به سرنوشت بازرگان یا کروبی و موسوی دچار می شویم و نمیخواهیم از حضور در قدرت محروم شویم. این روزها اصلاح طلبان/اعتدالگرایان به صراحت می گویند که اولویت ما، تلاش برای «استمرار» وضع فعلی است. در نتیجه قرارداد میان «رای دهندگان» و «استمرارطلبان»، یک قرارداد یک طرفه است: رای دهندگان برای تحقق مطالباتشان به استمرارطلبان رای می دهند اما آنها در مقابل هیچ تعهدی ندارند که به وعده هایشان عمل کنند. در این شرایط سوال این است که چگونه رای دهندگان تحول خواه میتوانند روحانی و تیم او را وادار به پاسخگویی کنند و به آنها نشان دهند که رای تحول خواهان به آنها تنها یک «رای مشروط» است و نه «چک سفید»؟ دادن رای سفید (یا باطله) در دور اول، تنها راه عملی کردن «رای مشروط» به روحانی است. اگر در دور اول انتخابات، تحول خواهان رای سفید دهند، روحانی وادار می شود برای کسب آرای این بخش از تحول خواهان در دور دوم، به مطالبات و انتقادات آنها توجه نشان دهد. مثلا کسانیکه مخالف حضور فرد بدسابقه ای چون مصطفی پور محمدی در کابینه روحانی هستند، میتوانند رای دادن به روحانی در دور دوم را مشروط به (وعده علنی) برکناری پور محمدی از وزارت دادگستری کنند. روحانی و اصلاح طلبان برای پیروزی در دور دوم، به آرای تحول خواهان نیاز دارند و در صورت پیروزی میفهمند که «آرای مشروط» تحول خواهان عامل پیروزی آنها بوده است. اینکه این بخش از تحول خواهان تصمیم بگیرند که به جای دور اول، در دور دوم به روحانی رای بدهند، تغییری در نتیجه نهایی انتخابات نمی دهد اما معنا و تبعات این دو نوع رای دادن کاملا متفاوت است. با یک مثال ساده میتوان نشان داد که چرا نتیجه نهایی این دو راهبرد تفاوتی با هم نخواهند داشت. فرض کنیم در انتخابات پیش رو حدود ۶۰ درصد مردم رای بدهند و ۱۰ درصد از این آرا متعلق به تحولخواهانی باشد که از سر ناچار و اکراه به روحانی رای داده اند. حال فرض کنیم که از کل آرا، روحانی ۳۵ درصد و رییسی ۲۵ درصد رای آورده باشد. با این نتیجه روحانی در دور اول برنده خواهد شد. اما اگر آن ۱۰ درصد تحول خواهان در دور اول به جای رای به روحانی، رای سفید بدهند، روحانی با ۲۵ درصد آرا، در دور اول پیروز نمیشود اما بازنده هم نشده و انتخابات دو مرحله ای میشود. حال همین ده درصد میتوانند در دور دوم به روحانی رای دهند و او را پیروز رقابت کنند. پس این بخش از تحول خواهان میتوانند با دادن رای باطله در دور اول، اعتراض خود را به عملکرد روحانی نشان دهند و با رای دادن به او در دور دوم، روحانی را با “رای مشروط” خود پیروز انتخابات کنند. اگر چه در نتیجه نهایی این دو حالت فرقی نیست، اما رای دادن ناراضیان به روحانی در دور اول، دادن «چک سفید» به اوست، اما دادن «رای سفید» در دور اول و رای دادن به او در دور دوم، تحقق عملی «رای مشروط» است. ۲- پیشنهاد به کسانی که به هیچ عنوان نمیخواهند به یکی از کاندیداها رای بدهند. کسانیکه انتخابات جمهوری اسلامی را به درستی انتخاباتی غیر آزاد و غیر عادلانه میدانند و معتقدند در چنین نمایش انتخاباتی نباید شرکت کرد، رای ندادن را منطقی ترین گزینه موجود می دانند. آنها استدلال می کنند که نه تنها با عدم شرکت در این نمایش نباید به آن مشروعیت داد بلکه با کاهش میزان مشارکت، میتوان مشروعیت آنرا بیشتر زیر سوال برد. من دلایل آنها برای رای ندادن را میفهمم و درک می کنم و همانطور که در بالا نوشتم اگر تنها انتخاب میان رای دادن به یکی از کاندیداها و رای ندادن بود، در انتخابات امسال، من هم رای ندادن را انتخاب میکردم. اما اگر بپذیریم که افزایش میزان مشارکت ربطی به میزان مشروعیت یک حکومت ندارد، می توان با «رای دادن به هیچکدام» به جای «رای ندادن به هیچ کدام» در انتخابات حضور اعتراضی موثرتری داشت. طرفداران انتخابات آزاد می توانند در دور اول انتخابات رای سفید/باطله دهند تا به تمامی کاندیداها و نظارت استصوابی «نه» بگویند و «رای ندادن» را به دور دوم انتخابات موکول کنند. این کار به مراتب از رای ندادن مطلق در انتخابات فعالانه تر و موثرتر است و بازتاب گسترده تری دارد. از سوی دیگر اگر در نظر بگیریم که به هر حال دستکم حدود ۵۵ درصد مردم در انتخابات رقابتی و غیرآزاد جمهوری اسلامی شرکت می کنند و میزان مشارکت در یک انتخابات رقابتی را نمیتوان به زیر ۵۰ درصد کشاند، در نتیجه میتوان به آلترناتیو رای ندادن، یعنی رای سفید اعتراضی در دور اول انتخابات و رای ندادن در دور دوم فکر کرد. بار دیگر با یک مثال می توان تفاوت این دو راهبرد را نشان داد: فرض کنیم که در انتخابات پیش رو حدود ۶۰ درصد مردم رای بدهند و در دور اول انتخابات، یکی از کاندیداها – روحانی یا رییسی – با کسب بیش از ۳۰ درصد آرا برنده انتخابات شود. در این حالت آنها که رای نداده اند تاثیری در نتیجه انتخابات نداشته اند و با این میزان مشارکت، مشروعیت نظام هم بالا یا پایین نمی رود. اما تصور کنیم ۱۵ درصد کسانی که طرفدار تحریم هستند، تصمیم بگیرند در دور اول انتخابات رای سفید (باطله) بدهند. در نتیجه میزان مشارکت در دور اول انتخابات ۷۵ درصد می شود اما حضور اعتراضی «رای سفیدی ها» باعث می شود که هیچ یک از نامزدها، پیروز انتخابات در دور اول نشود و انتخابات به دور دوم کشیده شود. حال اگر تحریمی ها در دور دوم انتخابات دیگر رای ندهند، نتیجه همان میشود که بدون حضور آنها در دور اول حاصل می شد، اما تفاوت آن نمایش اعتراضی معنادار ی خواهد بود که پژواکی بسیار بلندتر از تحریم خاموش دارد. وجود ۱۵ درصد آرای سفید/باطله در دور اول و غیبت آنها در دور دوم، بیش از آرای هر یک از نامزدها مورد توجه قرار میگیرد و یقینا بازتاب داخلی و بین المللی قابل توجهی خواهد داشت. آنها که نمیخواهند به هیچ یک از نامزدها رای دهند در این راهبرد هم باز نهایتا به هیچ یک از کاندیداهای مورد تایید شورای نگهبان در انتخابات رای نداده اند و نتیجه نهایی هم تفاوتی نکرده است اما آنها در پروسه انتخابات تاثیر جدی گذاشته اند و حضور اعتراضی شان بسیار ملموس خواهد بود. شاید اصلی ترین تفاوت این راهبرد با راهبرد تحریم این باشد که در صورت دادن رای سفید، شناسنامه ها سفید نمی ماند؛ باید بین «رای سفید» و «شناسنامه سفید» یکی را انتخاب کرد و من فکر میکنم بهتر است اعتراض موثرتر و فعالانه تر انتخاب شود. کلام آخر اینکه در یک انتخابات سالم، یعنی انتخاباتی که در آن قرار است رای مردم را بشمارند، تحول خواهان و مخالفان باید برای بروز و ظهور اعتراض خود طرحی نو دراندازند و از این رو به راهبرد «رای سفید» به عنوان جایگزین دو راهبرد «چک سفید» و «شناسنامه سفید» بطور جدی بیاندیشند. اگر هم قرار باشد که رای مردم درست شمارش نشود، دیگر حداقلی ترین شرط معنایابی یک انتخابات هم وجود نخواهد داشت و أساسا رای دادن و رای ندادن دیگر تفاوتی ندارد.

     
  125. کورش بزرگ

    جناب اقای نوریزاد گرامی درود بر شما

    مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد

    وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

    جناب اقای نوریزاد و همراهان و همدلان و یاران همراه
    کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت, یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم. تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق, هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم.
    باز هم درد و غم و هجران
    باز هم نا امیدی و یاس
    باز هم جوانی با هزاران امید و ارزو
    به هزاران رنج ، با هزاران حسرت
    ظلم و ستم زمانه را تاب نیاورد و
    در استانه نگاه مادر و زن و دو فرزند خردسالش
    خود را حلق اویز کرد و به این زندگی تیره و سرتاسر تالم و درد پایان داد
    کی میداند در درون این مرد چه اتشی برپا بود
    کی میداند چگونه در این مدت بیکاری چگونه نگاه منتظر زن و فرزند را برای لقمه ای نان تاب اورده و جگرش سوخته و استخوانهایش اتش گرفته و بارها در نهان خویش ندای شرمنده گی از زن و فرزند سر داده است
    به راستی کی میداند در درونش چه گذشت که یک ساعت قبل از مرگ همسر مهربانش را بیدار کرده تا اخرین چایی تلخ دیدارشان را باهم بخورند و در نهان خویش برای اخرین بار از او با زبان بی زبانی حلالیت بطلبد
    حلالم کن اگر همه نامردی های زمانه را بامن تاب اوردی و از من کاری ساخته نبود
    فرزندانش را بوسیده بود در خواب

    ترسی در دل زن افتاد ه بود
    هیچگاه فکر نمیکرد که این اخرین دیدار باشد
    و ساعتی قبل از طلوع افتاب شوهرش را میبیند که در وسط اتاق چه مظلومانه خود را به قلاب پنکه اویزان کرده و چه غریبانه نغمه رهایی از زیر بار حسرتهای زمانه سر داده است

    اقای نوریزاد و عزیزان همراه دیروز در اسلام اباد غرب جوانی بنام ک . ب با هزاران امید و ارزو ، سر بر تربت تیره خاک نهاد
    جوانی از خانواده ای شریف
    برادرانی داغدار
    همسر و فرزندانی بی یاور و بی پشت و پناه
    خواهرانی سیاه پوش
    مادری جگر سوخته
    براستی چه کسی میداند در درونش چقدر درد و رنج بود که تاب نیاورد
    ایا کسی هست تا برای این جوان هم فتوای وا مصیبتا خلق سر دهد ؟؟؟

     
  126. سلام آقای نوری زاد عزیز من مخالف رای ندادن بودم ولی به دلایلی نظرم عوض شد گر چه می دانم امروز رای ندادن خلاف تدبیر است حتی عوامانه نشانش دادند . بی سیاستی است خلاف روشنفکری و بر خلاف مشی اصلاح طلبانه یا همان استمرار طلبانه است موج است دیگر کاریش نمیشه کرد من ضمن اینکه آرزو میکنم آنکه کمتر بی رحم است کمتر دروغ می گوید و عقلش و علمش کمی تا قسمتی بیشتر از بقیست و کمتر جنگ طلب است رای بیاورد اما تنها و تنها به یک دلیل رای نخواهم داد تا به گمان خویش در منجلاب آلوده نگردم بازی نخورم ضمن آنکه کسی را هم به رای ندادن تشویق نخواهم کرد آن یک دلیل اینست که رهبری رای مرا به حساب تایید نظام می گذارد و یک دلیل حاشیه هم دارم و آن اینکه رهبری که باید بیطرف باشد با اشاره هایی که در سخنانش موج می زند .می فهماند و سفارش می کند که به روحانی رای ندهید . و روحانی و بزرگان در برابر این سخنان واکنش نشان نمی دهند اگر رهبر به صورت صریح و روشن بفرمایند رای به نامزدها الزاما رای به نظام نیست و بی طرف و داور باشند من هم در این نیمه انتخابات رأی می دهم اما دریغا که هیچ چیز سر جایش نیست

     
  127. کارشناسان سازمان ملل خواستار توقف فوری حکم اعدام دو کودک مجرم در ایران شدند

    کارشناسان سازمان ملل در بیانیه روز گذشته خود تاکید کردند، ایران باید به تعهدات خود تحت قوانین بین المللی حقوق بشر پایند بوده و اجرای حکم اعدام کودک مجرمان را متوقف کند. این کارشناسان خواستار توقف فوری اجرای حکم اعدام دو زندانی شدند که هر دو در زمانی محکوم شده اند که زیر ۱۸ سال سن داشته اند. سه کارشناس سازمان ملل با اظهار این نگرانی که این موارد ممکن است تنها «نوک کوه یخ» باشد، اعلام کردند “با توجه به اینکه تا اول ماه جاری میلادی دستکم ۹۰ نفر در ردیف اعدام قرار داردند که زیر ۱۸ سال مرتکب جرم شده اند، تعداد کودک مجرمانی که اعدام شده یا در خطر اعدام قرار دارند ممکن است بسیار بیشتر باشد.”

    به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، خانم اسما جهانگیر؛ گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد ضعیت حقوق بشر ایران، خانم آگنس کالامارد؛ گزارشگر ویژه در مورد اعدام های فراقانونی، شتابزده یا خودسرانه، و آقای بنیام مزمور؛ رئیس کمیته حقوق کودک، در بیانیه مشترک خود گفتند: “ما از افزایش بی سابقه تعداد اعدام مجرمان نوجوان در ایران نگران هستیم. فشار روانی وارده بر نوجوانی که برای سال ها در زندان نگهداری می شوند تا حکم اعدام آنان اجرا شود، شکنجه و بدرفتاری نیز به حساب می آید.”

    کارشناسان سازمان ملل تاکید کردند: ” اجرای این اعدام ها باید متوقف و حکم آنان نقض شود. همچنین از ایران می خواهیم فورا کلیه احکام اعدام کودکان را شامل تخفیف اعلام کند.”
    یکی از این دو کودک مجرم، مهدی بهلولی سال ۲۰۰۱ و در ۱۷ سالگی حکم قصاص را دریافت کرد و قرار بود این حکم ۱۰ روز پیش در ۱۹ آپریل اجرا شود. اجرای این حکم چند ساعت پیش از اجرا متوقف شد. هنوز وضعیت اجرای حکم او مشخص نیست.

    نفر بعد، پیمان برنده در ۲۰۱۲ در ۱۵ سالگی به اعدام محکوم شد و قرار است در ۱۰ ماه می این حکم اجرا شود.

    این کارشناسان تصریح کردند: “با این دو پرونده، تعداد حکم اعدام کودک مجرمانی که زمان آن مقرر شده به عدد شش رسیده که حکم اعدام دو تن از آنان تاکنون اجرا شده است.

    در این بیانیه با اظهار این نگرانی که این موارد ممکن است تنها «نوک کوه یخ» باشد، اعلام شده: “با توجه به اینکه تا اول ماه جاری میلادی دستکم ۹۰ نفر در ردیف اعدام قرار داردند که زیر ۱۸ سال مرتکب جرم شده اند، تعداد کودک مجرمانی که اعدام شده یا در خطر اعدام قرار دارند ممکن است بسیار بیشتر باشد.”
    https://t.me/Campaigntodeffendprisoners

     
  128. احمدتوماج

    گر ملک اینست و همین روزگار زین ده ویران دهمت صدهزار

    روزی انوشیروان پادشاه ساسانی همراه با وزیرش بزرگمهر حکیم،از کنار روستایی می گذشتند.خانه های روستا خراب و ویران شده و مردمش آواره شده بودند.صدای آواز دو جغد به گوش شاه و وزیرش رسید.انوشیروان از بزرگمهر پرسید:« به نظر تو این دو جغد باهم چه می گویند؟»

    بزرگمهر که همیشه می خواست شاه را متوجه وظیفه و مسئولیت هایش نماید از فرصت استفاده کرد و پاسخ داد:« پادشاها، یکی از این دوجغد دارد دختر جغد دیگر را برای پسرش خواستگاری می کند.»
    شاه خندید و گفت:«چه جالب!مگرجغدها هم شیربها و مهریه می گیرند و دخترشان را شوهر می دهند؟»

    بزرگمهر پاسخ داد:« بله این دوجغد هم دارند برسر شیربها چانه می زنند.»
    شاه با کنجگاوی پرسید:« خوب چه می گویند؟»
    بزرگمهر گفت:«جغدی که دختر دارد به آن یکی می گوید اگر میخواهی دخترم را به پسرت بدهم باید چندین روستای خراب و ویران را به عنوان شیربها به من بدهی.»
    شاه خندید و گفت:«چرا روستای خراب و ویران؟»

    بزرگمهر گفت:«چون جغدها به خرابه ها علاقه دارند.هرجا خرابه ای باشد جغد در آن زندگی می کند و آنجا را به عنوان خانه اش انتخاب می کند.»
    شاه گفت:«جغد دومی پیشنهاد او را قبول کرد؟»
    بزرگمهر گفت:« آری قبول کرد.او به جغد اولی گفته که اگر پادشاه به همین شکل که امروز دارد بر مردم حکومت می کند به کارش ادامه دهد،کم کم تمام روستاها به ویرانه تبدیل می شوند و ساکنان آنها آواره می شوند.

    آن وقت ویرانه های زیادی برجا می ماند و من تمام آن خانه های خراب و ویران را به عنوان شیربها و مهریه ی دخترت به تو می دهم.می گوید:
    گر ملک اینست و همین روزگار زین ده ویران دهمت صدهزار
    حرفهای بزرگمهر انوشیروان را به فکر فروبرد.متوجه شد که به خاطر بی توجهی او به مردم کشورش این روستا ویران و تبدیل به مسکن جغدها شده است.از این که به فکر مردم و رفاه و آسایش آنان نبوده است از خودش خجالت کشید و تصمیم گرفت از آن پس با عدالت پادشاهی کند.

    در مخزن الاسرار نظامی ، داستانی با عنوان حکایت نوشیروان با وزیر درج است که بر اساس ویرانه نشینی جغد ساخته شده و خلاصه ی آن چنین است : هنگام عبور از راهی ، صدای دو جغد به گوش شاه گزارش می کند که سبب تنبّه شاه می شود:

    گفت به دستور چه دم می زنند؟
    چیست صفیری که به هم می زنند؟
    گفت وزیر : ای ملک روزگار
    دختری این مرغ بدان مرغ داد
    شیربها خواهد از او بامداد
    کاین ده ویران بگذری به ما
    نیز چنین چند سپاری به ما
    آن دگرش گفت : کزین در گذر
    جور ملک بین و برو غم مخور
    گر ملک این است ، نه بس روزگار
    زین ده ویران دهمت صد هزار
    در ملک این لفظ چنان در گرفت
    کاه برآورد و فغان در گرفت (نظامی)

     
  129. توشیروکیو

    درود بر شما
    روز کار و‌کارگر ، در کشوری که کار عیب است و‌ حاکمان همه نماد مبارزه با کارگری ، بر شما گرامی باد .
    جناب نوریزاد ، نمیتوانم مراتب سپاس خود را از شما بابت سر زدن به هموطنان اصیل بلوچم ، پنهان نمایم . سخنی دارم با بلوچان و سیستانیان . بیش از پیش متشکر خواهم بود اگر منتشر نمایید .
    سلام بر سیستان ، سلام بر بلوچستان ، درود بر هموطنان ایرانی ام . درود بر هم نژادان رستم ، بر هم شهریان زال .
    بعنوان یک ایرانی ، شرمناکم ، چرا که شما را زخود دانسته و ستم بر شما عزیزان را روا نمیدانم ، مباد آنگاه که این ستمها ، شما را ز مام وطن ، فرزند زال ، سهراب و رستم ، دلگیر سازد . چند صباحی ست ضحاکیان بر ما ظفر یافته اند . نفسی باید فریدون وار تا ایشان را در دماوند ، به بند‌کشیم و خواهیم کشید .
    تنها امیدم ، اجرای عدالت و محبت در حق تک تک آدمیانیست که در ذیل پرچم مام وطن زیسته و بالیده اند . حال آنکه کرد نامندش ، عرب ، ترک و یا بلوچ . همگی را همتی باید رستم وار .
    رستم بلوچستان ، زال سیستان .
    درود بر انسانیت ، درود بر ایران . کنام آزادگان
    سپاس و‌دو صد درود ، بر نوریزاد‌گرامی که برادران بلوچم را پایید و‌به یادمان آورد .
    زنده باد ترک و کرد و‌بلوچ و عرب .
    پاینده باد ایران

     
  130. دانیال استخر

    # دینکاوی خِرَدگرا # (بخش شانزدهم _ سبوی چه کنم؟ دیوار کژ و بلند جمهوری اسلامی؛ شکم گرسنه مردم را چه کنم؟)

    در بخشهای پیش یادآوری شد که فرنشینان و کارگزاران جمهوری اسلامی؛ که خورجین پند و اندرزشان ته کشیده؛ و دیگر سخن گیرا و دلچسبی برای فریفتن مردم؛ بویژه جوانان ندارند دست بدست هم داده‌اند تا با درانداختن و پراکَنش نهشته های، پوشالی؛ دست نیافتنی ؛ نابسودنی و ناشدنی به رنگ آسمانی (= طرح و گسترش موضوعات محال و تحقق ناپذیر خدایگانی) میان مردم؛ چندپگاهی دیگر از خر راهور نادانی مردم سواری بگیرند.
    باری؛
    سودجویی ناجوانمردانه از کنش و واکنش های ناخواسته؛ کاتوره و بختکیِ مردم دربند ایران که یکباره ؛ یهویی ؛ و ناخواسته رخ می دهند و از هرکسی نیز برمی آید که به چنین کنش و واکنشی سر بزند؛ بازیچه و دستمایه ای شده تا دوباره مردم را به پای تبنگوهای (=صندوق های) رآی بکشانند.
    با این همه؛
    مردم باید آگاه و هوشیار باشند که برخی از کنش ها و واکنش های ناخواسته برگشت ناپزیر و یگانه اند. افزون بر آنکه؛ هیچکس نمی تواند در زندگی اش دوبار از راهی گزار(=عبور) کند به همان اندازه نیز برخی از تراکنش های ما برگشت ناپزیرند و هرگز بخت بازبارگی(=تکرار) و انجام دوباره کاریش بدست نمی آید. یکی از تراکنش هایی که ناخواسته و گزرایی اند؛ لیک؛ انبانی برای شکم پرستی؛ چپاول و فرمانروایی دینگستران شده همین:
    《 بازیِ پوشالی_نمایشی رآی گیری است 》
    که هر چهارسال یکبار انبوهی از دارایی و سرمایه های مردم به باد داده می شود تا فرنود (=هدف) بُرد_بُرد برای فرمانروایان رخت کنش برتن کند و تن رنجور مردم در بازیچه ی باخت_ باخت؛ برهنه تر و لُخت تر گردد.
    آی خردمندان؛ای اندیشمندان؛ آهای مردم گرفتار ایران:
    تراکنش های برگشت ناپزیر به آنچنان کنش و واکنشی گفته می‌شود که پس از رخدادشان هیچ جای پا و هنایشی (=اثری ) از خود بجا نمی گزارند و انگار که نه خانی آمده و نه خانی رفته است. زندگی و زمان هریک از ما برگشت ناپزیراند و ارزشی به والایی و گهرمندی جان دارند که آنرا در خود فرسوده می کند؛ پس زمان شما بهایی برابر با جانتان دارد. بدین روی؛
    《 جان خود را بدست دروگویان و بازیگران، بازیِ پوشالی_ نمایشی، رآی گیری ندهیم که امروز به سختی نیازمند آن هستند.》
    من به کسانی که جان و آزرم ایرانی را سوخته اند رآی نمی دهم؛ شما چی؟؟

    دنباله دارد……….
    نیکبخت باشید دانیال استخر ۹۶/۲/۱۱ شیراز

     
  131. احمدی نژاد که جزئی از جناح راست و از نیروهای افراطی این جناح محسوب میشد ، در اثر جنگ قدرت درونی اقتدارگرایان ، به سرعت به دشمن آنها تبدیل شد و امروز خطرش برای اقتدارگرایان از بقیه نیروهای درون سیستم مانند اصلاح طلبان هم بیشتر شده است.
    در سال1392 ما به مرحله جالب و سرنوشت سازی رسیده بودیم.
    جناح اقتدارگرا باز هم کوچکتر شده بود و اینبار از درون خودش ضربات اساسی خورده بود.
    نیروهای آزادیخواه میبایست بدون وارد شدن به بازی حاکمیت و با حفظ توان خود از یکسو و استفاده از ابزارهای فراوان موجود در دنیای امروز( مانند فضای مجازی) نقش انتقادی خود را ادامه داده و با گرفتن امتیازات اساسی ، زمینه را برای گذار سریعتر بسوی دموکراسی فراهم میساختند.
    در ضمیر ناخود آگاه خود فهمیده بودیم که همیشه وقتی مجموعه اقتدارگرا یکدست شده و رقبا را خذف میکند ، اختلافات درونی ، قدرت طلبی و فزون خواهی اش مجددا اوج گرفته و خودش را چند پاره میکند.
    این چیزی بود که مردم کوچه و بازار بدون اینکه بتوانند این موضوع را بزبان علمی بیان کنند ، درک میکردند ، و با رای به احمدی نژاد سعی در تشدید این روند داشتند.
    ولی متاسفانه بسیاری از روشنفکران و اصلاح طلبان بنام ، از درک آن عاجزبوده و هستند.
    باز گشت مجدد اصلاح طلبان به بازی حاکمیت ، در قالب معرفی شخصیت جدیدی بنام حسن روحانی(نیروهای طرفدار هاشمی )مجددا در نظام موجود، دو قطبی نسبی و کاذبی ایجاد کرد و زمینه برای ثبات مجدد و گردآمدن نیروهای اقتدارگرای باقیمانده در محور آقای خامنه ای فراهم گردید .
    این حرکت دستپاچه و اشتباه اصلاح طلبان باعث شد که مجددا یک فرصت چهارساله و یک دوره تنفس و ثبات برای اقتدار گرایان بوجود آمده و روند تجزیه و فروپاشی درونی این بخش از نظام که عامل اصلی حفظ دیکتاتوری موجود و جلوگیری از دموکراتیزه شدن جامعه است متوقف شود.
    آقایون اصلاح طلب بدون آنکه خود بدانند با این بازی اشتباه انتخابات و وارد شدن درخیمه شب بازی حاکمیت مشغول کمک به حفظ باقیمانده نیروهای اقتدار گرا و جلوگیری از تجزیه نهایی آنها هستند.
    راه رسیدن به دموکراسی و اصلاح واقعی نظام نه از طریق صندوق های فعلی رای گیری ، که از طریق کنار رفتن نیروهای اصلاح طلب از این بازی اشتباه ، روی آوردن به کارکرد انتقادی و در عین حال همنوایی با همه نیروهای منتقد نظام میباشد.
    در شرایط فعلی ، عدم شرکت در مضحکه انتخابات و اجازه دادن به مجموعه حداقلی موجود اقتدارگرایان ، برای یکپارچگی مجدد و انتخاب رییس جمهوری از درون خودشان ( که بهترین آیتم آن همین آقای رییسی است) بخودی خود موجبات کمک به فروپاشی بیشتر و سریعتر و تضعیف درونی سیستم اقتدارگرایی بوده ، راه را برای رسیدن به دموکراسی هموارتر خواهد نمود.
    به ظن قاطع و با توجه به پایگاه شدیدا ضعیف مردمی اقتدارگرایان ، در صورت شکل گرفتن این سناریو، تجزیه نهایی در همین دوره اتفاق خواهد افتاد و احتمالا با فوت آقای خامنه ای و بالا گرفتن اختلافات در درون مجموعه اقتدارگرایی ، آنچنان به فتور خواهند گرایید که شرایط برای گذار مسالمت آمیز و کم هزینه به دورن انتقالی و دموکراتیزه شدن جامعه فراهم خواهد شد.
    سپاسگزارم.

     
  132. سلام
    اقایان اصلاح طلب
    چرا با وجود درآمدهای کلان در کشور اشتغال ایجاد نمیشود ؟
    چرا آقای روحانی با ملت صادق نیست و گره های فلج کننده را با ملت در میان نمی گذارد .
    چرا ایشان ابا دارد بگوید که همه ی درآمد کشور در خزانه واریز نمیشود ؟
    چرا به ملت نمی گوید که چقدر از بودجه کشور به کشورهای خارجی اهداء میشود در حالیکه طبق گفته اقای فتاح رییس کمیته امداد ۱۲ میلیون نفر تحت پوشش کمیته امداد هستند ؟
    چرا به ملت نمی گوید که زوار ایرانی چقدر برای کشورهای عربی شغل ایجاد می کنند ؟ و جوانان کشور ما نیازمند این سرمایه گذاری هستند .
    با وجود قوی ترین تیم اقتصادی چرا کشور به این روز افتاده ؟
    چرا دولت امید نمیگوید چه کسری از درامد کشور وجود دارد که دولت و مجلس کشور رسما نمیتواند در ان نظارت کنند ؟

    ملت به این نتیجه رسیده که اصولگرا و اصلاح طلب مانند دو تیغه ی قیچی هستند که بدن ملت را قطعه قطعه می کنند و میخورند .
    باید روحانی و اصلاح طلبان با ملت رو راست باشند . نگفتن حقیقت در این برهه از زمان که به حق الناس مربوط میشود خود جنایت است .

    همیشه منت ۴۵۰۰۰تومان یارانه روی دوش ملت سنگینی می کند .
    کجای این کشتی اقتصاد سوراخ است که دولت امید جرات گفتن انرا ندارد ؟
    یا دولت امید شریک دزد و رفیق قافله شده است !
    در مورد بر چیده شدن سایه جنگ از سر کشور بازم رهبر معظم حرف خودش زد یعنی این مردم را هر طور بخواهیم باید بپذیرند . یعنی این برجام نبود که سایه شوم جنگ را برطرف کرد بلکه سخنان حکیمانه رهبر بود !
    حالا دیگه آقای روحانی باید مرد باشد و بگوید که چقدر از بودجه مملکت دستش است . باید بگوید که میلیارد میلیارد دلار سرمایه های این کشور در بیرون از کشور هزینه میشود . اقای روحانی چه بخواهد و چه نخواهد سرنوشت خاتمی و هاشمی و احمدی نژاد در انتظارش است . حالا با کلمات بازی کند .

     
  133. استاد عزیز, درکدام مملکت تحت استثمار درطول تاریخ کسی اینهمه ظلم وجنایت وحبس وشکنجه هایی که بنام دین بر تن وبدن وروح لطیف جوانان,دختران وپسران مظلوم وبی گناه ما روا میدارند دیده وشنیده است ؟کدام سردار ومستبد دیکتاتوری پس از تصرف کشوری اینگونه دست به کشتار دسته جمعی مردم وخصوصا جوانان ان کشور زده واجساد چون دسته گل مردم را درگودالها رویهم ریخته ؟کدام متجاوز بی وطنی حتی اجازه گریستن به مادران وپدران وخواهروبرادران نداده ودرعوض تاتوانسته انچه لایق خودشان بوده ازفحش وناسزا وکتک نثار شان کرده؟کدام سفاک وظالم را تاریخ به یاد میاورد که متجاوزین هست ونیست ملتی را از ثروت ونعمت وعرض وناموس واب وخاکش را چوب حراج زده باشد
    وهرکس صدا بلند کند که گرسنه ایم پاسخش حبس وشلاق باشد,؟مدتی است که دراحوال اوایل نهضت اسلام مطالعه میکنم ومتاسفانه به چیزها برمیخورم که باید گفت انشالله بادمجان است,. کدام مستبدمتجاوزی را سراغ دارید که چون حضرت تا چندی دیگه اقا اینهمه ظلم را,تجاوز بنوامیس مارا,شکنجه هارا بدستور شخص شخیص خویش اذن فرماید غارتها چپاولها بانظر خودشان باشد بعد فکرکند مردم هم چون ایشان هستند و کلمه ای از حرفهای دروغ ولبریز مکر وفریبشان به قلب ودل مردم می نشیند, باتمام وجود سوگند میخورم ایشان ایرانی نیست پاس نان ونمکی که دراین اب وخاک خورده (اکنون پاس میلیاردها که چون مقامش بخواب هم نمیدید) نگه نداشته وجزنابودی ایران ارزویی ندارد,.مردم ایران هرگز علاقه به بمب اتم ندارند همه این اوهام ازگور روسهای کثافت که تا توی اتاق خواب همه سران نظام رفته اند دراندیشه این شیخ علی تپاندند.امیدوارم ومطمن که روزی که ملت ما ازخواب خرافات مسخره مذهبی سراپا خرافه برخیزد حتی اگر هیچ برایش نمانده باشد همینکه اینها بزباله دان تاریخ فرو میغلطند مارا برای شروع بازسازی کشورمان کافیست,اگرقبلا انرا تکه تکه نفروخته باشند,اینان هرگز ژن قوادی را نمیتوانند ازخود دور کنند.فدایت

     
  134. سلام نوریزاد عزیز امیداست همواره پیروز باشید جناب نوریزاد یه خواهشی ازتون دارم امیدوارم اجابت فرموده وبه اشخاصی که به هرنحوی باشماتماس میگیرند گوشزد فرماییدومصرانه ازشون بخواهید درحقتون جفا نکنند .چطور؟؟؟؟

    بادمجان دورقابچینی ازاوایل انقلاب توسط انسانهای سالوس چون فخرالدین حجازی باب شد.انجا که روبروی امامش ایستاد ووقیحانه ازوی خواست که ان یکی چهره اش رانشان دهد وبگوید که امام زمان است!!!؛راستی مامردم ایران عموما چرااینگونه ایم؟؟؟نان چی رامیخوریم ؟؟؟ازخودمان شرم نمیکنیم که القابی رابکسی نسبت میدهیم ولی میدانیم انشخص استحقاق یکهزارم ان القاب راندارد؟؟؟القابی چون ابر مرد؟؟؟ رهبرفرزانه؟؟؟!!!آیت الله؟؟؟!!!نایب برحق امام زمان؟؟؟!!!معجزه هزاره سوم؟؟!!! ودهها القاب دهان پرکن دیگر راستی ماراچه شده است که برای قبولاندن واثبات وجودخودمان ولقمه ای نان باید دستمال بدست بگیریم و…..لذا چون واقعا بشما وطریقی که برگزیده اید علاقه مندم عاجزانه استدعا دارم شخصا خودتان را بااعلام رسمی درکانالتان ازاین القاب بدرد نخوروبدبخت کن رها سازید ازدور میبوسمتان . فریاد

     
  135. سلام آقای نوری زاد
    قدعقل ودانسته هایم،ظاهروباطن
    فایل صوتی دیروزتان بسیارمتأثرکننده بودومراتاساعتهابه فکرفرو برد.اما درهمین فکرهای حسرت باروتأسف آور ایده ها وپیشنهادهایی بروزکرد که بی فایده ندیدم باشمادرمیان بگذارم تاشاید اندک کاری کرده باشم.
    شمافراخوانی دادیدوازکسانی که امکانش رادارندتاازنظرحقوقی پیگیر اموال ربوده شده مردم باشندخواستیداقدامی بکنندوهمین دقیقاًهمان نکته ای ست که اگرتعمیمش دهیم ممکن است به نتایج خوبی منجرشود.
    مابه شرایطی دچارشدیم که ناگزیربه واکنش هستیم وبایدتاحدممکن ازتمام ظرفیتمان برای رفع این شرایط تأسفباراستفاده کنیم.
    درخواست شمامی تواندامتحانی باشدبرای ایرانیان خارج اماشمانیزمیدانیدکه اگرقرارباشدنتیجه بدهدزمانی طولانی می طلبد ولی مااکنون نیازبه حمایت وسازمان بخشی وکمک به آسیب دیدگان داریم.
    جنبش مردمی ایران نیازمبرمی به کمک های تخصصی ازطرف اصناف مختلف داردکه مهمترینشان میتوانند وکلا،هنرمندان،پزشکان،جامعه شناسان،معلمان وبه خصوص متخصصان فن آوری های کامپیوتری ونرم افزاری باشد.امابه نظرمیرسدکه بایدبه این اصناف تلنگری واردشودکه به خود آیند.
    مثلاًبه هنرمندانی که به سازش باجمهوری اسلامی رسیدندوناگهان درصف های رأی گیری پیدایشان میشودویا پزشکان وروانشناسان که درطول این سالهااین توقع ازآنهابودکه به صورت صنفی به اعدامها یاحداقل به اعدام درملأعام که ربط مستقیم باروح وروان همه ی طرفین دارداعتراض کنندویا جامعه شناسان که معلوم نیست کجارادارندشناسایی میکنند؟!
    همه قابلیت هاوفایده های فضای مجازی وضعفی که جمهوری اسلامی ازاین ناحیه دارد رامیداننداما سوال اینجاست که آیاازتمام ظرفیت وامکاناتش درراستای اهداف وخواسته هایمان بهره بردیم؟جواب به یقین خیراست
    ماهمگان خواستارکشوری دمکراتیک وآزادهستیم
    .اماما بایدامروزکه هدفی مشترک داریم آن راثابت کنیم درهمین راستاوباتوجه به پیشرفتهایی که صورت گرفته پیشنهادمیکنم فراخوانی داده شودبرای همه ی متخصصین درزمینه ی فن آوری های هوشمندونرم افزاری که خوشبختانه کم نداریم برای تولیداپلکیشنی مرجع ومعتبربرای نیازمندیهای جنبش مردم ایران مثل نظرسنجی ویاامکان جمع آوری پول برای مواردموردنیازو…که نمونه های آن موجودمیباشدماننداستارت آپ هاونظرسنجی دربرنامه های تلوزیونی تاکمی ازموانع برای مشارکت حداکثری کم شود.
    هدف:انسجام،مرکزیت،مرجعیت

    باتشکر

     
  136. وای بحال آن مردمی که با جیش و کیش زندگی کنند
    گویند شیخ بهایی از جلو مغازه مرغ بریانی ( سوخاری ) می گذاشت ، از مرغ فروش خواست مرغی برای تناول مجانی ببخشد اما او امتناع کرد ، شیخ فرمود ندهی کیش کنم، و کیش کرد و مرغ بریان شده بال در آورد و پرواز کرد ، عوام دورش حلقه زدند و‌گفتند تو پیامبری یا خدا؟!!! شیخ بخود آمد و تنبان پایین کشید و شروع به شاشیدن به اطراف ، خلق پراکنده شدند و گفتند. دیوانه و سفی است. ، حال قصه این شورای نگهبان و امامان جمعه ووووکه مردم را خر گیر آورده یک روز احمدی نژاد ها می شوند یار امام زمان قالب می کنند. و امروز هم می شود ملعون و من کل اجمعین دوازده نفره می اندازند آشغال دانی . امروز هم امام رضا را به اسارت می گیرند تا مردم بد بخت را مجاب کند که در آخر زمان سیدی از خراسان ظهور کند …….
    تا خرافه و خرافه گرایی باشد همین است به سواد هم ربطی ندارد، مگر نه اینکه مبلغین و مداحین و سخنوران دو آتشه باسوادند ، مردمی که با یه کیش و با به فیش جمع می شوند و پراکنده سرنوشتی جز نکبت و فلاکت نصیبشان نیست.

     
  137. ممنون که به من حقیر پاسخ میدید ان هم با این همه مشغله که دارید.هروز چندبار تلگرام رو چک میکردم و منتظر پاسخ شما بودم اما ته دلم مطمئن بودم جواب میدید.بعنوان یه مهندس عمران شاغل در یکی ازپروژه های فولادی کشور متاسفانه بدلیل سایه سیاست هایی که خود بهتر میدانید اکثر پروژه های شرکت سرمایه گذار یا تعطیل یا نیمه تعطیل شده است.اما متاسفانه با این وجود بخاطر بورسی و فرابورسی بودن این نوع شرکت ها و عدم وجود مدیران صالح و اگاه به وظیفه محول شده به ایشان و مدیریت کلان این نوع پروژه ها رو به ورشکستگی رفته اند.ولی دریغ از راستگویی و بیلان کاری دروغینی که تصور میکنن.یکجا پروژه ای تولید ندارد اما حقوق سر ماه میگیرند و در پروژه های دیگر همین سرمایه گذار کارخانه های در حال احداث به حالت نیمه تعطیل درامده اند.چرا واقعن چرا بعد زمزمه تعدیل و اخراج بلند میشه اونم باز از ما مهندسین در حال فعالیت نه از حتی پرسنل کارخانه بدون تولید چرا.هرچند چرا رو کاشتن چیزی سبز نشد اما چطور توی این دور زمونه با این وضعیت معیشت که اکثر مهندسین فقط ژستشو دارن که اوضاع مالی ردیفه باید دغدغه بیکاری و آوارگی در استان های دیگر و بدور و با حقوق معوقه چندین ماه را داشته باشیم چرا؟!. آقای نوریزاد چند وقتی است این حرف ها رو دلم مانده وسبک هم نمیشود ولی ولی فقط خواستم برادر بزرگتری چون شما هم بداند و احساس امثال ما جوانان شناسنامه ای اما پیر دلان روحی که مجبوریم وقتی خانه میرسیم همه چیرو تو دلمون بریزیم و زن و بچه بیچاره رو وارد این همه استرس و ناامیدی نکنیم.خیلی سخته برادر خیلی درد داره.هرروز درد میکشم.صدای شما نوشته هایتان و در نهایت کمال احساس پاکتان را میستایم چون از دل بر اید بر دل نشیند.کی جبران کنیم و چطور.به امید دیدار.بدرود.

     
  138. سلام بر مرد تمام قد ادب و فهم و یک دوست ناب و نایاب، برای هموکه قدر این همه را نمیداند!..جناب نوریزاد من برای چندمین بار با همسرم به باغ رنگارنگ نقاشی های زیبایتان آمده ام و رخ در رخ شما با شما سخن گفته ام و نیز جلوی سفارت تعطیل شده آمریکا و بزرگراه همت که پرچم بردوش بودید ولی آنجا جرات نکردم رخ بر رختان بگذارم و حتی به یک خسته نباشید مختصر قناعت کنم!ببخشید مرا،،،نوریزاد عزیز استاد گرامیم در ادب و ادبیات،،،هرچه با شما و قصه های شما و سفرهایتان پا به پا میشوم و شیرین و دلنشین با همه مخاطراتش پیش میروم، دری بزرگ از یک واقعیت بزرگتر برایم گشوده میشود ، و اینکه یک انسان با هر پس زمینه و گذشته ای که دارد میتواند به همان ضمیر سپید انسانیت خود معراج کند و شما همانید، شیعه، سنی بهایی، گاو پرست و… و هرآنچه که ما را به هزار هزار وادی تنگ نظری فرو میفشرد برای شما نازنین در یک کلمه انسان بودن به تمامیت محو میشود و رنگ میبازد،،، و این یعنی یک تبریک بزرگ برای این عروج انسانی شما،تبریک نوریزاد عزیز،،،شیرین و گوارا شیر ، شیرمادری که شما از آن نوشیدید،

     
  139. جناب نوریزاد در خصوص این عکس باید خدمت تون توضیح بدم که سالهاست در امور خدمات شهری در گیلان از افراد غیر بومی استفاده میکنند و به همین دلیل استان گیلان و بخصوص شهر رشت دچار معضلات گوناگونی شده.
    یکی از طرفند هایی که استفاده میکنند این است که بومیان رو رد صلاحیت میکنند و افراد غیر بومی رو وارد کارزار انتخاباتی میکنند..
    شما میتوانید باور کنید که در شهر رشت حتی یک نفر صلاحیت و توانایی انجام امور شهری را نداشته باشد؟ می توان باور کرد در شهری که نخبگان بیشماری در زمینه های علمی وجود دارد حتی یک نفر توانایی و دانش لازم برای انجام خدمات در حوضه شهر داری و شهر سازی را نداشته باشد؟
    لطف کنید در خصوص این مسئله مهم که صرفا محدود به گیلان نمی شود و ما در کوردستان ، سیستان و بلوچستان ، آذربایجان و خوزستان ، هم شاهد آن هستیم و ساکنین این استانها هم به نوعی گرفتار این سیاست هستند را در کانال خود نشر کنید، شاید فقط شاید بشود که کاری کرد.
    همواره سپاسگذار مهرتان هستم.

     
  140. سایت سردار/* شکست خورده: حماس دیگر خواهان نابودی اسرائیل نیست!
    مش قاسم: ای نادانان، این همه سال سنگ اینا رو به سینه زدین، ثروتهای ملی و فرهنگی و اجتماعی این کشور رو در پای اینا خرج کردین. فقط یه خط در باره کارای اینا به نقل از حاج میتی نخست/* وزوزیر/* اسلامی: فقط یکی به ما (اسلامی چیا)… (سه نقطه از مش قاسم) بود اونهم کفتر … (سه نقطه از مش قاسم) دریده بود.

     
  141. حاج مصطفی عمامه زاده توی یه مصاحبه درباره انتصخابات (انتخابات انتصابی) جمهور/* اسلامی گفته: نظامی را که برآمده از مردمی‌ترین انقلاب بشر است.
    مش قاسم: هیچ گروهی شیادتر از این اس…(سه نقطه از مش قاسم)هال طلبان حکومتی در تاریخ این مملکت نبوده. یه روزی لنین هم همین حرفهارو میزد، استالین هم همینجور، مائو هم همین حرفهارو میزد، فیدل که کلاه گشاد بر سر اون شیاد گذاشت همین حرفها رو میزد برادران اورتگا که مملکتشون رو به این روز سیاه انداختن هم همین حرفها رو میزد، هوگو چاوز هم همین جفنگیات رو در مورد خودش میگفت. همشون با رای ۹۸% انتخاب شدن و آخر و عاقبت همشون هم جلوی چش ماست. حاج مصطفی به ملت برگرد! این نظامی که تو در برپا کردنش دست داشتی جهنمی شده. بیدار شو.

    /*: ک

     
  142. در شهر هرت

    سالی۶ میلیارد دلار کمک به اسد + نفت و نیروی انسانی (بیست هزار نیرو از جانب ایران شیعه پرور سازمانده هی شده و در سوریه برای اسد می جنگند) کمک از طرف نظام ایران به او برای چه؟
    (د ر مقابل ، کمک کشورهای عربی سنی براای گروههای سلفی ووهابی)آنوقت مظلوم گرایی نظام اسلامی، که کی؟ کجا؟ ما بی تقصیریم!
    تنها بخاطر حفظ قدرت اسد؟ یا بخاطر شیعه گستری؟

    شباهت دولت اسد با نظام ایران؟
    سرکوبی و قلع و قمع مخالفان برای حفظ قدرت خود.هر کس با من نیست ضد من است.
    آنوقت ره بر فرمان می دهد که به سیاست خارجی دولت دخول نکند؟
    مگر نه اینکه دخالت در سرزمینهای دیگر تنها مشغله ایشان و سپاهیان بوده و است؟

    این انتصابات هم برای بچه گول زنی است و راهی به ترکستان است.
    در این سایت من بحثهای زیادی را راجع به مصدق و رضاشاه و پسرش و جنبش مشروطیت و نقش آخوندان دنبال می کنم که هر کدام حقایقی را در خود دارند و جالبند و باید بیشتر مطرح شوند.
    اما اگر بطور کلی به تمامی قضایا نگاه کنیم ، ما با مسئله ای به نام مدرنیزه شدن جامعه مواجه ایم و از یک طرف این مدرنیزه شدن احتیاج به رفرم دارد و این رفرم با فرهنگ و آموزش و قراردادهایی اجتماعی چون برابری ، قانون، عدالت و از همه مهمتر آزادی سروکار دارد.بدون رفرم اجتماعی در تمامی سطوح جامعه، مدرنیزه کردن جامعه امکان پذیر و یا بادوام نیست.
    شکست حکومتهای خود کامه از رضاشاه تا اکنون نیزبدلیل مدرنیزه کردن جامعه بدون رفرم اجتماعی بوده است ، (باید دید رفرم اجتماعی در ایران چیست) وگرنه حزب رستاخیز نامش را به حزب الله و چیزی دیگر می دهد.

    این نظام ،نه با سرمایه آزاد و نه مدرنیزه کردن به جایی می رسد ، زیرا که پایه ی جامعه ی مدرن و پیشرفته بر آزادی و برابری و حکومت مردمی است که با هدفهای نظام متناقض است ، زیرا هیچ دیکتاتوری حاضر به جامعه آزاد و باز نیست.
    بدین جهت ،کار و ایجاد کار با این سیستم غارت و گداپرور جور در نمی آید.مثلا در گزارشی خواندم که چوب کبریت از چین وارد می شود.ناکارایی دولت و نظام اگر این نیست پس چیست؟نظامی که پز موشک ساختن می دهد از ساختن چوب کبریت عاجز است.
    فساد چیست؟ مگر فساد،شامل ،دزدی ها ، رانتها ،ناشفافیت بودن خرج و برجهای نظام و سیستم مالیاتی و حقوقها و ووو نمی شود؟ کدام دولت تا کنون توانسته درحذف یکی از این ها پیشرفتی داشته باشد؟

    از هر طرف که بنگریم ما به چالش های بزرگ بر می خوریم زیرا نظام حاضر به از دست دادن قدرت نیست و همانگونه که برای شیعه گستری خود در سوریه می جنگد و افراد سوریه ای را بی سرپرست و آواره میکند، در ایران نیز مردمش آواره و گرسنه و بی سرپرست میشوند. کودک و معلم سوری به جای مدرسه رفتن اسلحه بدست می گیرند، در ایران نیزکودک وجوان ترک تحصیل کرده و برای شکم گرسنه مجبور به کارو یا جنگ برای حرمین می شوند و چون امیدی به آینده ندارند خودکشی می کنند ( کودکان ۱۲ و ۱۴ ساله )و دخترانش فاحشه گری.
    بله این است نتیجه شیعه گستری شما آیت الله ها.

     
  143. نوریزاد , آی نوریزاد

    نوریزاد : ” اگر ما اکنون با فهم امروزینِ خود، و با نگاه به ریختِ جمهوری اسلامی، به آن رأی نمی دهیم، پس آیا نباید به آن دو درصدی آفرین بگوییم که در سال پنجاه و هشت، به جمهوری اسلامی ایران نه گفتند؟”

    جناب نوریزاد تصور میکند که آن دو درصدی که در سال پنجاه و هشت نه گفتند همان را آن وقت در خشت خام دیده بودند که حالا جناب نوریزاد میتوانددر آ ینه ببیند . فرض کنیم که نظام فعلی سرنگون شود و چند ماه باد همه پرسی ای , نظیر همان که در سال پنجاه و هشت برگزار شد , برگزار شود با این سئوال : جمهوری غیر اسلامی , آری یا نه؟ مسلما چیزی در حدود پنج در صد خواهند گفت نه .اما اینها چه کسانی خواهند بود جناب آقای نوریزاد ؟ من به شما میگویم : این ها همان ها هستند که کار ما را امروز به این جا کشانده اند میپرسی کیا؟ .گروه هایی از آنان رابرایتان میشمارم:
    -همه آنها که در مدت برقراری این نظام جنایت کردند , از درو کردن فرزندان این کشور به نام مجاهد , فدایی , توده ای , تا ……………….
    – همان ها که در این نظام کشور را غارت کرده اند .
    – همه آن ها که کشور را در گیر جنگ با عراق کردند و در همان جنگ گروه گروه جوانان این کشور را به کام مرگ فرستادند و حالا صاحب مملکت شده ا ند , منظورم همان
    رهبران آن زمان و سردار های شکست خورده در جنگ و دزد و غارتگر و آدمکش امروز است.
    – تمام انگل های عمامه به سر ( منظورم انگلها, دزدان , آدمکشان , … این صنف است نه همه , در میان آنها انسانهای شریف کم نیست )
    – تمام مداحان و خرافه پراکنان (شریک دزد و رفیق قافله)
    – همه کسانی که به شغل و مقامی رسیده اند که لیاقتش را نداشته اند
    -…..
    خوب جناب نوریزاد فکر میکنی آن ها که سال پنجاه و هشت نه گفتند بهتر از این ها بودند ؟
    من واقعا افسوس میخورم که شما گاهی چیز هایی مینویسید که بسیار دلسرد کننده اند.

     
  144. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود

    حاکمی به مردمش گفت صادقانه مشکلات را بگویید.
    حسن جلو رفت و گفت: نان و گوشت که گفتی چه شد؟ مسکن چه شد؟ کار چه شد؟
    حاکم گفت: ممنونم که مرا آگاه کردید، همه چیز درست می شود.
    یکسال گذشت…
    دوباره حاکم به مردمش گفت صادقانه مشکلات را بگویید.
    کسی چیزی نگفت، کسی نگفت نان و گوشت چه شد، کار و مسکن چه شد …
    تنها از میان جمع یک نفر آهسته گفت: حسن چه شد …؟!

     
  145. با سلام و درود به نوریزاد گرامی‌ غم خوار ستم دیده گان و صدای خاموشان وطن و دوستان

    نظام بانکی جهانی‌ و وطنی را بهتر بشناسیم (1)

    نظام بانکی جهانی‌ به رهبری خیابان گرگها، صندوق پول دزدان بین المللی و بانک جهانی‌ و به پیروی از آن‌ها نظام بانکی وطنی چه نقشی‌ در باز تولید فقر و فلاکت و باز توزیع تبه کارانهٔ ثروت و لاجرم تقسیم جامعه جهانی‌ ووطنی به دارا و ندار ایفا می‌کند؟ و چه گونه فقر و گرسنگی در کنار سایر بلایای جنگی و اقلیمی همچون خشک سالی‌ و یا سیل و زلزله میلیون‌ها انسان را سالانه طعمه مرگ می‌کند؟
    پایه پولی‌، پول پایه، پول پر قدرت، پول ذخیره، پول بیرونی (در مقابل پول درونی‌) ، پول بانک مرکزی یا پول باریک (در مقابل پول وسیع) تعاریف گوناگون یک مفهوم مشترک از پایه پولیست است که مرکب است از بخشی از پولهای ذخیره شده از سپرده‌های عموم نزد بانک‌های تجاری به عنوان حساب ذخیره بانک مربوطه نزد بانک مرکزی به علاوه تمام پول‌های در گردش نزد عموم، بعلاوهٔ پول هائیکه در صندوق بانک‌ها نگاه داری میشود.
    پایه پولی‌ از آن جهت پول پر قدرت نیز نامیده میشود زیرا که حتا افزایش کم آن نیز موجب افزایش نسبی‌ بسیار بیشتری در میزان موجودی سپردهای بانکی‌ برای تامین وام و استقراض و نتیجتاً افزایش عرضهٔ پول یعنی‌ تورم پولی‌ در نظام اقتصادی میگردد.
    در “علم” اقتصاد عرضهٔ پول (با پایه پولی‌ اشتباه نشود) به پول ( یا هر سند قابل تصدیقی که قابل معاوضه با کالا یا خدمات یا بابت باز پرداخت بدهی مقبولیت دارد) موجود در اقتصاد (به مفهوم بازار کلّ) در هر زمان خاص گفته میشود که ترکیبی‌ از پول در گردش و میزان استقراض قابل دسترسی‌ عند المطالبست یعنی‌ آن بخش از پولی‌ که نزد بانک‌های تجاری سپرده گذاری شده و قابل دسترسی و برای استقراض موجود است که به آن “پول وسیع” نیز می‌گویند. تاکید این نوشته مختصر در مورد نحوه تولید و سازو کار و عملکرد و پی‌ آمد و اثرات مخرب این ترفند مالی‌ در ساختار اقتصادی کلان کشور است.
    نقش قالب و مخرب این “پول وسیع” در نزد بسیاری از “اقتصاد دانان” جهانی‌ و وطنی خصوصاً آناهایکه پیرو و سینه چاک مکتب مونوتریسم شیکاگو به رهبری میلتون فریدمن و رفقا و شرکا هستند نادیده گرفته شده یا تعمداً چشم خود را بروی این پدیده “علمی‌” بسته اند

    نظام بانکداری جهانی‌ ‌ بر مبنای اصل بشر ساخته “بانکداری ذخیره کسری” بنا شده؛

    سابقهٔ این ذخیره سازی کسری به اوایل قرن ۱۷ میلادی یعنی‌ چندین قرن پیش از نظام پولی‌ خصولتی کنونی رایج در جهان بر میگردد؛ دورانی که بانکداران هلندی در واقع زرگرانی که مردم دارائی‌های ارزشمند خود مثل جواهرات، سکه طلا و نقره خود را نزد آن آنها به امانت جهت حفظ و نگاه داری در قبال کار مزدی میسپردند و در مقابل سندی یا ورقی به عنوان گواهی معتبر دارایی سپرده خود میگرفتند.
    این اوراق و اسناد به عبارتی شکل اغازیین پول کاغذی بزودی به عنوان ابزار موجه و موثر پولی‌ در معاملات تجاری مورد استفاده روزافزون قرار گرفت؛ بانکداران نیز پس از مدتی‌ پی‌ بردند که با توجه به این که معامله گران و سپرده گذاران همگی هم زمان همهٔ اوراق خود را پس از تجارت و نقل انتقال کالا نقد نمیکنند، میتوانند “کسری” یا در صدی از این ذخائر را در قبال بهره‌ی به دیگران قرض داده و از این طریق (با شیوهٔ کهن نزول خواری اشتباه نشود) برای خود کسب در آمدی کنند.
    تفاوت بنیادین در این نوع نزول خواری این است که نزول دهنده یک فرد حقیقی‌ یا حقوقی نیست که مال شخصی خود را قرض دهد بلکه یک موسسهٔ مالیست که اموال سپرده دیگران را جهت کسب منفعت موسسه امانت دار بکار میگیرد. نقص بنیادین این ترفند یا در واقع کلاه برداری در این است که مبلغ اوراق و اسناد صادر شده بیش از میزان ذخایر حقیقی‌ محفوظ در صندوق هاست و این ترفند یعنی‌‌ اثر بلاواسطه و بلافاصله تورم پولی‌، یعنی‌‌ افزایش عرضهٔ پول در بازار اقتصاد و افزایش مصنویی قیمت دارایهای غیر پولی‌ در مقابل دستمزد کار.
    گسترش این فرایند سبب شد که زرگران منفعل از نقش محافظ ذخایر شمش طلا و نقره به بانکدارنی فعّال تبدیل شدند که کسری از سپردهای مردم را در چرخه‌ٔ نزول خواری به گردش در آوردند و بدین ترتیب نظام بانک داری “کسری ذخیره” زاییده شد.
    این نظام بانکداری در فرایند تکاملی خود به نظام پولی‌ خصولتی متکی‌ بر پول ارزی چاپ بانک‌های مرکزی کشورها و تحت سلطهٔ پول‌های قدرتهای جهانی‌ همچون دلار ایالات متحده، یوروی اتحادیه اروپا، پوند بریتانیا، ین ژاپن، فرانک سوئیس زاده شدند که در تارو پود زندگی تمام اهالی شهروندان دهکدهٔ جهانی‌ اثرات تباه کارانهٔ خود را میگذارند.
    در گذشته اگر صاحبان اوراق بها دار به محافظین داریهای خود مشکوک می‌شدند و برای نقد اوراق خود به زرگر هجوم می‌بردند آنهایکه زود تر اقدام میکردند می‌توانستند اموال خود را از میزان موجودی باقی‌ مانده نزد بانک یا زرگران باز یافت کنند ؛ مابقی سپرده گذاران اموال خود را باخته بودند. در هرصورت این مال باختگی مستقیماً فقط گریبانگیر زرگران و سپرده گذاران مال باخته بود. و نهادی بنام بانک مرکزی وجود نداشت که در نقش بیمه کنندهٔ زرگر بتواند خسارات مال باختگان را جبران کند. مهمتر این که این مال باختگی تاثیری بر اموال دیگران نداشت

     
    • نظام بانکی جهانی‌ و وطنی را بهتر بشناسیم (2)

      حال ببینیم در عصر سلطهٔ نظام پولی‌ ارزی در ساختار بانکی کسری ذخیره چه گونه عمل می‌کند?

      فرض کنید که فردی مبلغ ۱۰۰ دلار را نزد بانکی‌ سپرده میگذارد؛ بانک این مبلغ را در تراز نامه خود ذیل بخش اعتبارات یا دارائی خود وارد می‌کند؛ کسر یا درصد ذخیره الزامی از جانب بانک مرکزی کشور بانک مزبور دیکته شده یا بشکل مستقل و داوطلبانه از طرف خود بانک مزبور تعیین و اعمال میشود؛ این کسر از صفر تا ۴۵ درصد در سطح جهان در کشورهای مختلف تعریف و اعمال میشود.
      حال بر مبنای کسر یا ضریب ذخیره یک‌دهم (متوسط جهانی‌ از این هم کمتر است)، بانک ۱۰% این سپرده را در صندوق بانک ذخیره و ۹۰% مابقی را در ذیل بخش دیون یا بدهی بانک برای عطای وام در اختیار مشتریان خود قرار میدهد. در تراکنش بعدی یکی‌ از مشتریان بانک این ۹۰ دلار را قرض کرده و جهت خرید کالا یا خدمات با شخص ثالثی معاوضه می‌کند؛ شخص ثالث مبلغ دریافتی را در حساب بانکی‌ خود واریز می‌کند، بانک شخص ثالث این مبلغ را در ذیل بخش دارایها یا اعتبارات بانک وارد می‌کند. و طبق همان قاعده بالا عمل کرده ۱۰% مبلغ سپرده را یعنی‌ ۹ دلار را در صندوق ذخیره و مابقی یعنی‌ ۸۱ دلار را در اختیار مشتریان خود برای وام قرار میدهد. این تکرار تراکنش‌ها تا آنجا ادامه پیدا می‌کند که مبلغ اولیه ‌ ۱۰۰ دلار در شکل ذخیره بانکی‌ تقریبا به صفر می‌رسد. اما در طی‌ این تراکنش‌ها میزان بدهی تولید شده در کلّ نظام بانکی ۹ برابر مبلغ اعتبار اولیه است. یعنی‌ مبلغ اعتباری ۱۰۰ دلاری به هزار دلار افزایش پیدا کرده یا یک تورم پولی‌ ۱۰۰۰% را موجب شده. توصیف پایه پولی‌ به عنوان پول پر قدرت ناشی‌ از این قابلیت تکثیر پذیریست.
      حال با احتساب نرخ بهره‌ ۱۵ در صد سود قابل پرداخت برای سپرده‌ها (۱۵ در صد ۱۰۰۰ دلار میشود ۱۵۰ دلار) و نرخ بهره ۳۰ در صد جهت هزینهٔ دریافت وامها (۳۰ در صد ۹۰۰ دلار میشود ۲۷۰ دلار) که امری رایج در نظام بانکی‌ و بازار سرمایه کشور است، میبینیم که مابه تفاوت بهره یا نزول دریافتی و پرداختی نظام بانکی‌ در این مثال به معنای ۱۲۰ دلار عایدی نا خالص برای نظام بانکیست که ۱۲۰ درصد مبلغ “اعتبار حقیقی‌” اولیه است. راز نهفته در این تکثیر رقومی مبلغ اعتبار اولیه این است که بدهی تولید شده مکرر تغییر ماهیت داده و مجازاً در بازگشت به نظام بانکی به اعتبار تبدیل میگردد
      البته ارقام ضریب ذخیره و یا نرخ بهره‌ها در نظام‌های بانکی گوناگون متفاوت است. ارقام بالا برای توضیح این سازو کار ارائه شده اما مکانیسم عملکرد ساختار بانکی‌ مبتنی بر کسری ذخیره همه جای یکسان است. فقه اسلامی که نزول خواری را حرام میداند و نفی می‌کند پاسخی برای حل مضل خصلت تکثیر پذیری دیون یا بدهی یا اعتبارات مجازی در نظام شبکه بانکی علارغم استقرار نظام بانکداری اسلامی مبتنی‌ بر قرض الحسنه (بدون ربا یا بهره اما با کار مزد؟) ندارد چون که در نزول خواری سنتی کهن همانطور که اشارت رفت این ساز کار وجود نداشت، و صندوق‌های قرض الحسنه نیز به تناسب سرمایه و حضور در بازار سرمایه/بدهی/ اعتبارات نیز در تکثیر سپردهای خود عملکردی مشابه با سایر بانک‌های تجاری دارند، حتا اگر بابت سپرده یا وام بهره‌ی پرداخت یا دریافت نگردد، و صرفاً مبلغی معین بابت کار مزد به موسسه برای ارائه خدمات از جانب وام (قرض الحسنه) گیرنده پرداخت شود، و یا از طریق قرعه کشی‌ جوایز گوناگون پولی‌ و یا غیر پولی‌ به سپرده گذاران بدهند.
      در نظام بانک داری مدرن متکی‌ بر ارز (پول کاغذی و سکه) بانک مرکزی انحصار تام را در تولید پول پایه یا پول باریک یا پول پر قدرت و شبکه بانک‌های تجاری و موسسات مالی‌ انحصار تولید “پول وسیع” یعنی‌ تولید اعتبارات در اصل تولید بدهی یا پول مجازی درون ساختار اقتصاد یک کشور را دارند یا دقیقتر در محدودهٔ جغرافیایی که آن پول ارزی حضور و و نفوذ دارد و این شامل پول‌های کشورهای صنعتی‌ و قدرتمند جهانیست که قبلا به عمدهٔ آنها اشاره رفت.
      شبکه بانک‌ها میبایست بر اساس رهنمود‌ها یا توصیه‌ها یا دستورات بانک مرکزی متبوع خود بر طبق قاعده الزامات ذخیره (حدود ۱۰ در صد) یا الزامات سرمایه (نسبت جمع دارایی و سرمایه به کلّ دیون بعلاوه ارزش خالص، حدود همان ۱۰ در صد) همواره امادگی پاسخ گویی به مطالبات سپرده گذاران خود را داشته باشند
      بانک مرکزی در نقش “تضمین کنندهٔ” اموال سپردهٔ گذاران عمل می‌کند؛ حساب ذخیره بانک‌های تجاری در نزد بانک مرکزی به عنوان پشتوانه بانک تجاری عمل می‌کنند که در صورت نیاز به نقدینگی برای تامین نیاز سپرده گذاران خود بانک مرکزی هم چون بیمه کنندهٔ بانک تجاری عمل کرده و نیاز فوری نقدینگی آن را تامین می‌کند.
      یا این عمل از طریق استقراض بین بانکی‌ انجام میگیرد در شرایطی که این فوریت و ضروریت منفرد یا بسیار محدود باشد. نظام بانکی که از طریق تارهای فراوان مرعی و نامرئی به یک دیگر متصلند به خاطر حفظ حیات و موجودیت خود و جلو گیری از قصور ‌ و خطر سقوط زنجیره‌‌ای یا دامینویی در شرایط خطیر و بحرانی از قرض دادن به هم دیگر هم شدیدا امتناع می‌کنند (این تجربه در بحران مالی‌ سال ۲۰۰۸ در جهان غرب به وضوح اتفاق افتاد و دامنگیر بسیاری از بانک‌ها و موسسات مالی‌ و بیمه‌‌ای در کشورهای ایسلند، ایرلند، اسپانیا، یونان، آمریکا و انگلیس و ایتالیا شد)

       
      • نظام بانکی جهانی‌ و وطنی را بهتر بشناسیم (3)

        در چنین شرایطی بانک مرکزی اغلب پا در میانی کرده و با چاپ پول بدون پشتوانه به نجات بانک‌ها و در واقع نظام بانکی بخش خصوصی یا خوصولتی یا دولتی میشتابد. در نظام اقتصاد سیاسی متکی‌ بر منوتوریسم “اصل مقدس” بازار آزاد آقای آدم اسمیت یعنی‌ “خطر و پاداش”، ناکامی و خسارت پذیری در سوداگری که لازمه فرایند پالایش بازار از ناتوانان در رقابت آزاد در تجارت است خبری نیست؛ دلیلش واضح است ؛ آقای آدم اسمیت خیلی‌ زود تر از آقای چارلز داروین دنیا را ترک کرد و از پی‌ بردن به رموز اصل “تنازع بقای قدرتمندان در جنگل اقتصاد سیاسی انحصاری” بی‌ نسیب ماند.
        بسط بدون پشتوانهٔ تولید و بی‌ پایان اعتبارات همان افیونیست که این اژدهای جادویی را تغذیه می‌کند. این اعتبارات را در مرحله اول بانک مرکزی بشکل پول و سکه چاپ و ضرب می‌کند؛ در مرحلهٔ دوم این جریان بی وقفه به گردونهٔ شبکه بانک‌ها و مؤسسات مالی‌ وارد شده و همچون باکتری دیوانه وار تکثیر و در سیاه چاله بازار سیری ناپذیر وارد و بلعیده میشود.
        عرضهٔ لجام گسیختهٔ پول در اقتصاد که ماحصل ورود و خروج مکرر این دو جریان بی‌ وقفه منهای بخش کوچکی از آن که به شکل ذخیره در کلّ نظام بانکی‌ قفل شده، حامل و عامل پدیدهٔ تورم پولیست که به نوبه خود زاییدهٔ
        این سیاستهای پولی‌ نظام بانکیست که ما اثرات زیان بار و مهلک آنرا در همهٔ عرصه‌های اجتماعی که نقل محافل رسانه‌ها و حتا نهاد‌های بازرسی و مبارزه با فساد و نهاد‌های انتظامی و قضایی نظام است، روزانه شاهدیم.
        این پدیده علی‌الخصوص در زنجیره بی‌ پایان اختلاسات نجومی در خود نظام بانکی با هم کاری و توطئه سازی رؤسا و هیئت مدیران فاسد و مقروضین نجومی خواص رانت خوار با هزاران میلیارد تومان بدهی بدون باز پرداخت و بدون وثیقهٔ موجود و معتبر هم ارزش با وام ها، یا وام‌های معوقه یا سوخته یا خارج شده، اختلاس و دستبرد در صندوق‌های ذخیره معلمین و کارگران توسط هیأت مدیره فاسد و خویشاوندان و وابستگان تجاری ، فساد مالی‌ درشرکت‌های مالی‌ و بیمه‌‌ای و تجاری و صنعتی‌ و تولیدی و خصولتی، فساد‌های زمین خواری و چنگ اندازی بر سایر منابع طبیعی، و سایر مفاسد مالی‌ و اقتصادی توام با فقدان عزم و ارادهٔ تعقیب قضایی به خاطر اعمال نفوذ یا فساد ساختاری گویی به اموری عادی در زندگی‌ روزمره مردم تبدیل شده؛ صدها برج بلند مرتبه ی آپارتمانی با هزاران واحد خالی‌ به پناه گاه اعتبارات گریخته از نظام بانکی و تورم پولی‌ با بنگاه داری خود نظام بانکی‌ و سرمایه‌های سپرده گذاران مستاجری که هر گز قادر به خرید این واحد‌ها نخواهند بود، تبدیل شده.
        بدهی ۶۰۰ الی‌ ۷۰۰ هزار میلیارد تومانی دولت تدبیر و شرکتهای دولتی به نظام بانکی ، ورشکستگی شرکت‌های فراوان خُرد و کلان با نام و نشان و بی‌ نام و شان، گسترش اقتصاد قاچاق، بیکاری مزمن، فقر و باز تولید همه نا هنجاری‌های اجتماعی همگی نتیجه محتوم و قابل پیشبینی‌ ناشی‌ از این سیاستهای پولی‌ منجلمه پیدایش بیش از ۱۱ میلیون حاشیه نشین زیر خط فقر در کشور است. دولت لبخند بنفش در سال ۹۲ با تحویل نقدینگی تخمینی ۵۸۰ هزار میلیارد تومانی بر سر کار آمد و در طی‌ ۴ سال گذشته این مبلغ را به بیش از ۱۲۵۰ هزار میلیارد تومان (لازمه یک جیغ ماورای بنفش) رسانده که حاکی ازتورم متوسط سالانه ۲۵ درصد نقدینگی ایست که با تزریق آن‌ در نظام بانکی‌ و تکثیر آن با ضریب حداقل ده برابر اگر نه بیشتر، کوه عظیم یخی از بدهی در نظام بانکی کشور ایجاد شده که مبالغ بالا فقط نوک کوه یخ شناور را نمایان می‌کند.
        کلّ تولید ناخالص جهانی‌ بر طبق آخرین آمار بانک جهانی‌ بیش از ۷۵ تریلیون دلار است در حالیکه تخمین زده میشود که کلّ میزان بدهی جهان حدود ۳۰۰ تریلیون دلار است. اولین نتیجهٔ ساده که از این ارقام میشود گرفت این است که این میزان بدهی هرگز قابل باز پرداخت نیست، جزیره‌ اقتصاد جهانی‌ در اقیانوس بدهی محاصره است. و نتیجه‌ دوم این است که نظام منوتوریسم بر آماده از شبکه جهانی‌ بانک داری کسری ذخیره متکی‌ بر ساختار تولید نجومی بدهی این صنعت را تبدیل به منشأٔ اصلی‌ ثروت کلان ثروتمندان جهانی‌ در رأس هرم طبقاتی جهانی‌ تبدیل کرده.
        بانکدارن قدرتمند جهانی‌ اکنون بر این باورند که حتا نیازی به سپردهٔ بانکی سپرده گذاران برای ادامهٔ حیات انگل وار خود ندارند چون که آنها میتواند بدون زحمت و به مانند شعبده بازی اعتبار و بدهی الکترونیکی تولید کنند. نظام بانکی هر زمان که وام میدهد یا دارایی (املاک، کار خانه، فرود گاه، تابلو نقاشی، شمش طلا، سهام بورس، و غیره..) خریداری می‌کند در واقع تولید پول مجازی یا بدهی می‌کند. شبکه پولی‌ بانکی‌ جهانی‌ و وطنی باخته‌های قمار سوداگریهای خود را از طریق کاهش ارزش پول (تورم پول، و تورم قیمتی یا به مفهوم عامیانه گرانی) تحت سلطه خود همواره بر گردهٔ حقوق و دستمزد و مستمری بگیران و باز نشتستگان و اقشار فرو دست دهکده جهان و وطنی آوار میکند.
        عمو سام با ۲۰ تریلیون دلار بدهی (۱۰۵% تولید ناخالص ملی‌) در صدر لیست بدهکاران جهانیست. آقای دوید واکر مدیر کلّ دفتر حسابرسی دولت ایالات متحده در مصاحبهٔ با روزنامهٔ تایمز انگلیس ۱۰ سال پیش با اشاره و یادآوری تاریخ سقوط امپراطوری روم دیوان سالاری و کارگزاران امپراطوری عصر ما را ترغیب به یاد گیری از درس تاریخ می‌کنند.
        اقتصادانان مکتب اتریش قویاً نظام بانک داری ذخیره کسری را نقد و ردّ می‌کنند و بر آن باورند که این سیستم میبایست غیر قانونی و تبهکارانه اعلام شود. بر طبق نظریه این مکتب اقتصادی تولید پول (به زعم مکتب مونوتریسم شیکاکو گسترش اعتبارات) نه تنها موجب بی‌ثباتی در اقتصاد کلان (مکرو‌اکنمیکس) بر طبق نظریه چرخه‌ٔ تجارت مکتب اتریش میگردد بلکه یک نو اختلاس و کلاهبرداری “قانونیست” که با اعمال نفوذ و قدرت بانکدارن ثروتمند و همراهی دولتهای فاسد در اکناف جهان استقرار یافته.

         
        • نظام بانکی جهانی‌ و وطنی را بهتر بشناسیم (4)

          حکومت “امام زمانی‌ عبدلملک مروانی و ساسانیان شیعه شدهٔ” ایران اسلامی با تکیه به دلارهای خام فروشی نفت و بازرگانی واردات قانونی و قاچاق کالا و رانتخواری گوناگون اسلامی در گسترش نظام بانک داری ذخیره کسری بر بسیاری از رقبای غربی سبقت جسته و همچون قارچ بانک‌ها و موسسات مالی‌ مجاز و غیر مجاز در سراسر کشور اسلامی گسترش یافته تا با تکیه به این شیوه بانک داری اسلامی کارمزدی بدون ربا برای امت شهدید پرور و همیشه در صحنه کسبی و تجارتی و تولیدی و اشتغالی و و معیشتی آبرومندانه و خدا پسندانه تامین کند.

          با سپاس فراوان و پوزش بابت تطویل کلام
          زرگران هلندی کلاه گشادی سر اهالی خام دهکدهٔ جهانی‌ در طی‌ چند قرن گذشته گذاشتند

           
  146. سید مرتضی

    چرا در انتخابات شرکت می کنم؟

    کسری پارسا، دانشجوی مطالعات شرق دانشگاه وین

    ۱) دولت یا قوه مجریه در جمهوری اسلامی یکی از ارکان و استوانه های قدرتمند دارای ثروت و تاثیر گذار بر جامعه و سایر نهادهای قدرت است و بسته به آنکه چه فردی در راس دولت قرار گیرد و تا چه حد خودش را در مسایل اقتصادی اجتماعی فرهنگی و سیاسی مسئول بداند، می تواند بسیار بر توسعه یا پسرفت اجتماعی و فرهنگی و سیاسی جامعه تاثیر بگذارد بنابرین ما نمی توانیم اهمیت تغییر رویسای جمهور در جمهوری اسلامی را انکار کنیم.

    ۲)هر چه دولت ها دیدگاه های بازتری نسبت به تشکلات مدنی داشته باشند، به مرور زمان به رشد تشکیلاتی نهادهای مدنی کمک کرده ایم و این کمک به نهادینه شدن دمکراسی در ایران است. در جامعه امروز ایران، نهادها و تشکلات مدنی و سیاسی قوی ای نداریم و با اینکه یکی از سیاسی ترین جوامع منطقه هستیم ولی کاملا غیرحزبی، غیر متشکل و فاقد نهادهای مدنی غیر دولتی هستیم. مشارکت در انتخابات یکی از راه های جبران این نقص است.

    ۳) ما با مخاطرات بین المللی روبرو هستیم. نگاه دولت ها به مسایل بین المللی بر امنیت مردم اهمیت بسزایی دارد. تفاوت دیدگاه در رویکرد های بین المللی بین دولت احمدی نژاد و روحانی این موضوع را به خوبی نشان داده است. می توانیم از خود بپرسیم کدام یک از رویکردها امنیت مردم و ایران را بیشتر تامین کرده است؟ اکنون در زمانی که در آمریکا رییس جمهوری تند رو صاحب قدرت است ما بایستی حامی رویکرد دیپلماتیک تعامل با کشورهای جهان باشیم تا بتوانیم به امنیت خود کمک کنیم و از درگیر شدن در مناقشات نظامی در امان بمانیم .

    ۴) بطور کلی در حال حاضر انتخابات تنها اهرم اعمال قدرت افکار عمومی در صحنه سیاسی ایران هست و ما هیچ راه دیگری برای اظهار نظر موثر سیاسی در سپهر سیاسی ایران غیر از انتخابات نداریم. ما اکنون نه پتانسیل مبارزه مسلحانه یا حرکات انقلابی داریم و نه می توانیم از این طریق دموکراسی و آزادی رو برای ایرانیان به ارمغان بیاوریم.

    ۵) بسیاری از مخالفان شرکت در انتخابات، مصادره شدن رای به عنوان مشروعیت به حاکمیت جمهوری اسلامی ایران را یک نقطه کلیدی برای عدم شرکت در انتخابات دانسته اند. اساسا تاکنون در تاریخ سیاسی منطقه و جهان هیچ سابقه تاریخی نداشته ایم که عدم مشارکت یا پایین بودن مشارکت از حاکمیتی سلب مشروعیت کرده باشد. اتفاقا نمونه های بسیاری داریم که حکومت، گروه ها و اقلیت های سیاسی پوپولیست تمامیت خواه و ضد مردم را با پشتوانه اندک هواداران خود قوی تر کرده و هزینه و خسارات بیشتری برای جامعه بوجود آورده است. نمونه قابل ملموس این موضوع رشد و قدرت گرفتن جبهه پایداری با دولت احمدی نژاد در قوه مجریه و نمایندگان مجلس جبهه پایداری در مجلس ایران است.

    ۶) ممکن است برخی بپرسند چه تضمینی برای تقلب نشدن هست؟ احتمال تقلب کاملا مردود نیست اما بنظر می رسد احتمال تکرار تقلب پس از وقایع سال ۸۸ بسیار کاهش پیدا کرده زیرا نظام در آن سال هزینه امنیتی بسیار بالایی را پرداخت کرده و اتفاقا همان تقلب نشان می دهد چقدر پست ریاست جمهوری مهم و تاثیر گذار بر قدرت است که در سال ۸۸ نظام برای تصاحب آن دست به آن تقلب زد. از سوی دیگر، در حال حاضر برگزار کنندگان و ناظران انتخابات از دو طیف رقیب هستند که می توانند یکدیگر را کنترل کنند و احتمال تقلب بسیار کاهش پیدا خواهد کرد.
    https://iranwire.com/fa/blogs/939/21778

     
  147. مازیار وطن‌پرست

    طنز تلخ قضیه این است که آنهایی دم از قهر انقلابی و رأی ندادن و “دیگر جواب نمی‌دهد” حرف می‌زنند که بیش از همه به انقلابیان 57 فحش و ناسزا می‌دهند. چرا؟ چون آن‌ها هم در آن سال به همین نتیجه رسیده‌بودند.

    غافل از اینکه این روش‌ها هستند که سیستم‌های سیاسی بعد از خود را می‌سازند، نه اهداف.

     
  148. مازیار وطن‌پرست

    بانو آنیتای فرهیخته
    من از دوستداران قلم و اندیشۀ شما هستم. برخی متن‌های بلندتان را حتی ذخیره کرده‌ام. اما این نوشتۀ اخیرتان در بارۀ مقایسۀ دهباشی و شریعتمداری برایم عجیب بود. مگر نه اینکه اصلا تمدن و دموکراسی پوشاندن دستکش مخمل و اعمال کنترل بیشتر بر دست آهنین قدرت است؟
    اگر شریعتمداری بدل به دهباشی می‌شود باید خوشحال باشیم و به خود و جامعه‌مان ببالیم که چگونه دد خویی و زور برهنه را تا حدودی مؤدب کرده و افساری -اگرچه سست- از تمدن زده‌است.

    آقای نوریزاد گرامی
    رسیدن به نقطۀ صفر سال 57 از محالات است. تاریخ و جامعه به عقب برنمی‌گردند. این نوع نگرش‌ها به بنیادگرایی و سلفیت منجر می‌شوند. چه بکوشیم جامعه را به اسلام ناب محمدی و یاران سلف پیامبر (حکومت عدل علی) گره بزنیم و چه تلاش کنیم آن را به نقطۀ صفر 57 برگردانیم. این هر دو نشان بادیه دادن به رهروان است.

    جوانان چپ در 1968 شعار می‌دادند: «واقع گرا باشیم! غیر ممکن را طلب کنیم!» این سخن اکنون به شعار تمام رادیکال‌های جهان بدل شده و مانند همۀ شعارهای زیبای جهان (جنگ تا رفع فتنه در عالم!) پیامدی جز گمراهی به همراه ندارد.

    تمام کشورهای دموکرات امروز جهان، از هیئت حاکمۀ خود به اقتضای زمانه و به مرور زمان امتیاز گرفته‌اند. آن هم در کشورهایی با بیش از 90 درصد با سواد و امکان تشکل مردم. در کشوری که معیار رأی دادن نیمی از روستیانش سید بودن کاندیداست و نیمی دیگر فقط به یارانه می‌اندیشند، قدم‌ها باید محکم ولی با احتیاط برداشته‌شود.

    از صفحۀ فیس‌بوک بابک مینا:
    «برای ما نیروهای سکولار میانه‌رو اتحاد استراتژیک با اصلاح‌طلبان – اعتدالیون یگانه راه عقلانی در وضع موجود است. (که البته باید همراه با یک گفت‌وگوی انتقادی دائمی با آنها باشد: رای می‌دهیم اما نقد هم می‌کنیم.) الان موقع حمله نیست، موقع دفاع و حفظ وضع موجود است. بله دقیقا باید به روحانی رای داد تا وضع موجود حفظ شود. این البته قطعا به معنای از دست دادن هویت سیاسی‌مان نیست. اشتباه عجیب دوره قبل ذوب شدن عده‌ای در موج بنفش بود. وگرنه رای به روحانی فی‌نفسه نه در آن دوره و نه در این دوره تصمیم اشتباهی نبود و نیست. من با بسیاری از نقدهای دوستانی که مخالف رای دادن هستند همدل‌ام. مشکل آنها این نیست که آلترناتیو ندارند، چون رای دادن به روحانی هم تصمیمی برای رسیدن به دموکراسی نیست. خودمان را گول نزنیم. رای دادن به روحانی تاکتیکی برای حفظ وضع موجود است. اختلاف نظر من با دوستان بر سر این است: ما نمی‌توانیم جلو برویم، قبول، ولی نباید عقب برویم. الان موقع دفاع است نه حمله. به نظر من هواداران رای دادن بیهوده تلاش می‌کنند ثابت کنند رای به روحانی اندک قدمی رو به جلو است. این توهم است. توجیه رای به روحانی به عنوان تاکتیکی دفاعی پذیرفتنی‌تر است.

    در سیاست همیشه نمی‌توان حمله کرد، گاهی به مدتی طولانی باید فقط خط دفاعی و آخرین سنگرها را حفظ کرد. چون نمی‌توانیم گل بزنیم نباید گل‌های بیشتری بخوریم.»

     
  149. سید مرتضی خطاب به نوری زاد:
    “…بگویید در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران غیر از مورد رهبر و یکی دو مورد مناصب نظارتی که مشروط به اجتهاد است کدامیک از مناصب دیوانی و اجرائی “مشروط” به روحانی بودن متصدیان آن است که شما دائم بحث “سفره” را مطرح می کنید؟…”

    جناب سید مرتضی:
    1- لطفاً بگویید چند اصل از قانون اساسی، تا کنون که نزدیک به چهل سال از این جمهوری اسلامی گذشته، اجرا شده؛ که شما در این مورد خاص به قانون اساسی حواله میدهید؟ (به غیر از اصل های مربوط به مقام عظما و وزیر وکیلان پاچه خوار. منظور اصل های اساسی و پشتیبان منافع مردم از قانون اساسی ست)
    2- از رهبر، نمایندگان مجلس خبرگان، بیشتر نمایندگان مجمع تشخیص مصلحت و نیمی از شورای نگهبان و همچنین مراجع وصل به رهبر و بیشتر امامام جمعه و همچنین وزیر اطلاعات، رئیس قوۀ قضا و افراد رده بالای این قوه و قضات مهم بگیر که اجتهاد دارند تا برسی به دو سوم رؤسای جمهور تا به امروز، امام جماعتها، بیشتر افراد موجود در ستاد نماز جمعه، سازمان تبلیغات، حج و اوقاف، ارشاد، نمایندگان رهبر در اداره ها، ارگانها و وزارت خانه ها، عقیدتی سیاسی، بیشتر مدیران بنیادهای وابسته به رهبر مخصوصاً بنیاد حکمت صدرا و تقریب مذاهب و …، تعدادی از نمایندگان مجلس و…و … و…که همگی روحانی هستند؛ اینها که شمردم تازه آنهایی بود که در خاطرم بود. شما بفرمایید که آیا مردم این روحانیان را انتخاب کردند؟ و بعد بفرمایید که دیگر شما در کجا روحانی پیدا نمیکنید؟ آیا قبول ندارید که کل نظام و حکومت در دستان روحانیان میچرخد و البته با کمک بادی گاردها و شرکای خود که سپاه پاسداران است؟ دیگر مگر مهمتر از این مقامات که گفتم، مقامی هم سراغ دارید؟ الان که رهبر همه کاره است و هر چه بخواهد می گوید، هر چه بخواهد انجام میدهد، هر زمان اراده کند میگوید ” کشش ندهید” و … مجلس نمایندگان هم که اگر به نفع مردم یک زمانی بخواهند کاری کنند، هر چه می ریسند شورای نگهبان و مجمع تشخیص و شخص رهبری پنبه میکند… دیگر بقیه را نمیگویم. آیا به نظر شما این مقامات ناظر هستند و یا حاکم؟ بر اجرای صحیح قانون اساسی کشور نظارت میکنند و یا بر اجرای دستورات مقام رهبری؟ موضوع مشروط بودن نیست موضوع اینست که روحانیان یا آخوندها بودند و هستند بدون اینکه دعوت شوند، آنها خود را صاحب این انقلاب میدانند و آقا بالا سر مردم، آنها نیازی به شرط و شروط ندارند بلکه این آنها هستند که برای دیگران شرط و شروط میگذارند.
    تعریف شما از مناصب دیوانی و اجرایی چیست؟ آیا اینها که نام بردم جزئی از آن مناصب نبود؟ شاید منظور شما از مناصب دیوانی و اجرایی همان سیاهی لشگرها، مزدوران، امربران و مواجب بگیران باشد که همگی در دریوزگی به پیشگاه رهبری و ولایت فقیه از هم سبقت میگیرند؟ اگر منظور شما کسانی هستند که حکم میدهند و حکم میرانند که اینها که نام بردم همان ها هستند، اگر منظور شما افراد رده پایین بی رگ و بی اختیار است که شما صحیح میفرمایید؛ ما در این کشور روحانی ای بی رگ و بی اختیار نداریم، همۀ روحانیون ماشاءالللللله گردنها کلفت، سینه ها فراخ، سرها بالا و لپ ها گل انداخته با اختیار تام و رگهای باد کرده که نشان از غیرت اسلامی دارد، از نظام مقدس حمایت میکنند، بی هیچ تردیدی و هیچگاه هم نقد نمیکنند. به نظر شما اگر برایشان نان نداشته باشد و سفره ای پهن نباشد فی سبیل اللللله و در راه خدا دست یاری به مقام عظما میدهند؟ چرا دیگر فریاد “وا اسلاما” که در زمان حکومت شاهان قبل بود از حنجرۀ آخوندها بلند نمیشود؟ یعنی دیگر امروز اسلام در خطر نیست و همه چیز بر وفق مراد است؟! یعنی خر آخوندها از پل گذشت و تمام؟!
    یعنی آخوند بدنبال حکومت بود؟!

    جناب سید مرتضی:
    شما یک آیت اله (با تشدید غلیظ و تأکید زیاد) نام ببر که در این نظام از هیچ امکاناتی، امتیازهایی، رانت هایی استفاده نکرده باشد و به روشهای مختلف، وام های کلان و کمکهای بلا عوض دریافت نکرده باشد.
    شما هر آنچه میخواهی در پاسخ بگو ولی خواهش میکنم برای اولین بار که شده منطقی و بیطرفانه پاسخ بده و بیرون از لباس روحانیت، از جایگاه یک مرد ایرانی و بس. با پوزش از صراحت لهجه.

    در پایان اضافه کنم که:
    مردم ایران را همین مقدس دانستن لباس روحانیت و عبای پیامبر، مقدس دانستن اماکن مذهبی و در و دیوارش، مقدس دانستن کتاب قرآن، مقدس دانستن خدا و پیامبر و امام و امام زاده و حتی یک چاه، و در آخر حتی سوپور آستان آن امامام همام، مقدس دانستن کتب دینی و احادیث و … مقدس دانستن خاک محل دفن، نوار سبز پارچه ای و …مقدس دانستن فرد شفا یافته… و این اواخر هم مقدس دانستن محل گذر و یا اثر نشیمنگاه (ماتحت) مقام عظمای ولایت، به این روز انداخته. ما مردم ایران به خاک سیاه نشسته ایم و دم نمیزنیم!!!
    آیا خاک بر سری بیش از این میشود. آیا در دنیا خاک بر سر تر از ما ایرانیان سراغ دارید؟

     
    • جناب آنارشیست

      ممنون از نقد و سوالات شما و صراحت لهجه ای که بخرج دادید،اما پیش از پاسخ به اصل ایراد و سوال شما با توجه به اینکه نوشته های همه از جمله شما دوست ارجمند را می بینم و در عین حال بجهت کمی فرصت امکان پرداختن به همه موارد و همه مطالب را ندارم ،باید من هم نقدی متوجه یکی دو جهت از نوشته ها و لحن های جدید شما کنم،مسبوق هستید که تاکنون ما به الاتفاق بنده و جنابعالی یکی این بود که همه حق نوشتن آزاد در اینجا را داشته باشند و دیگر اینکه ضمن نقد آراء و انظار از توهین به افراد و گروهها خودداری کنند ،من در برخی نوشته های شما اخیرا و حتی در انتهای این نوشته دیده ام که متاسفانه شما گاهی به مجموعه مردم ایران اهانت می کنید و به آنان نسبت بی شعوری می دهید و این امر ناروائی است خصوصا از جانب شما که حتی توهین به آحاد افراد را بر نمی تافتید و خواستار دموکراسی و حاکمیت اراده جمعی ایرانیان هستید،من در مقام موعظه شما یا کس دیگری نیستم اما می گویم ما می توانیم فکر افراد و کلیت افکار عمومی یک ملت را مستدل بنقد بکشیم بی آنکه لزومی داشته باشد به آنان بطور کلی نسبت عدم شعور دهیم صرفا بجهت اینکه اراده فردی یا جمعی آنان برخلاف مطلوب ها و ایده آل های ماست ،بنظرم این هم خلاف اخلاق است و هم خلاف منطق دموکراسی که شما خواهان آن هستید.و نکته دیگر در نوشته های اخیر شما القاء و اصرار بر مفهومی بنام آخوندیسم است در حالیکه بهتر از من می دانید که ایسم یک مکتب است با ویژگیها و شاخصه هایی سیاسی یا اجتماعی و فرهنگی ،اینکه ما با کلیّت یک صنف مخالف باشیم یا به اعتماد مردم به آن کلیت مخالف باشیم توجیه کننده این نیست که اقدام به مکتب سازی کنیم و همه یک صنف و گرایش عمومی مردم به آنان را به آخوندیسم تعبیر کنیم ،روحانیت یک نهاد اجتماعی است که وجود دارد و خاستگاه آن نیز تعریف و حمایت و تفسیر دینی است که جزء فرهنگ این کشور است ،اینکه من بطور بنیادی نسبتی با دین یا فرهنگ دینی و وظائف نهادی یک صنف ندارم مجوّز این نیست که اقدام به مکتب سازی کنم.این دو جهتی بود که در نوشته های اخیر جنابعالی بود که من در این فرصت خواستم آنرا بیان کنم.
      در مورد مطلبی که با جناب نوریزاد مطرح کردم نیز بنظرم درست بسخن بنده عنایت نکردید،من خواستم بلحاظ بنیادی اشاره به یک ساختار کنم در برابر تعبیرات مکرّر ایشان و دوستانی مثل شما حت عناوین مختلف “نظام آخوندی” یا “سفره” و چیزهایی از این قبیل که ظهور در این دارد که کلیت ساختار نظام جمهوری اسلامی که در قانون اساسی آن تبیین شده است نظامی است که در آن همه مناصب دیوانی و مدیریت های گوناگون نظارتی و اجرائی در جهت حاکم کردن روحانیت بوده است که من از آن تعبیر کردم به اینکه محاسبه کنیم که بلحاظ متن قانون اساسی کدامیک از قوا و مناصب اجرائی و دیوانی و اداری و مدیریت های کلان یا خرد مشروط به روحانی بودن متصدی آن است؟ حرف من این بود ،شما هم که اهل مطالعه هستید و سابقا بحث هایی در متن قانون اساسی داشته اید ،این پرسش من مربوط به متن قانون اساسی بود و اینکه ساختار چیست؟ بنابر این جای این نبود که شما بحث را ببرید به قضایای خارجیه و اینکه فلان روحانی یا فلان مدیر رانت دریافت کرده یا می کند یا تخلف شده یا می شود یا این پرسش که کجا بقانون اساسی عمل شده است و کجا عمل نشده است که اینها بحث های دیگری است که تقریبا دو ثلث نوشته شما مربوط به اینهاست که خارج از موضوع بود.بحث من این بود و هست که مثلا آیا پست ریاست جمهوری مشروط به روحانی بودن است؟ شما می گویید توی روسای جمهوری روحانی هم وجود داشته،بسیار خوب روحانی هم وجود داشته غیر روحانی هم وجود داشته و مردم مثلا به یک روحانی رای داده اند،در همین قوه مجریه بگویید کدامیک از مناصب از وزارت گرفته تا معاونت ها و مشاوران مشروط به روحانی بودن متصدی آن است؟هیچ قانون یا بخش نامه ای در این زمینه نه در قانون اساسی نه در قانون عادی و نه در مقررات دیگر نیست که وزارت یا معاونت یا مشاورت مشروط به آخوند بودن است.در قوه مقننه نیز همینطور ،کجای قانون اساسی یا قانون عادی نوشته شده نماینده مجلس باید روحانی باشد؟و آیا خارجا هم در طول تاریخ انقلاب روحانیون مجلس که آنها هم با رای مردم بمجلس رفته اند ،اکثریت نمایندگان آخوند بوده اند یا مکلّا؟ در قوّه قضائیه نیز غیر از ریاست این قوه که مشروط به اجتهاد فقهی است و نه مشروط به روحانی یعنی مکلّای مجتهد نیز بر فرض وجود می تواند باشد ، تصدی هیچیک از مناصب قضائی و حتی اصل قضاوت مشروط به روحانی بودن نیست .این از قوای سه گانه کشور ،اینکه شما مواردی را ذکر فرمودید خوب من اشاره کلی به برخی موارد مثل رهبر و ریاست عالی قضائی و فقیهان ناظر شورای نگهبان کردم ،که اینها بتناسب حکم و موضوع است و می دانید که اصل انتخاب رهبر نیز با واسطه به انتخاب مردم است و داخل خود خبرگان در این مورد رای داده می شود.موارد دیگری که ذکر کردید مثل امام جمعه یا امام جماعت اینها مناصب اجرائی و مدیریتی نیستند ،اینها مناصب مذهبی است که پیش از انقلاب هم وجود داشته است ،در وزیر اطلاعات نیز شرط اجتهاد مطرح است نه اینکه حتما روحانی باشد،حال فرض کنید خارجا مصداق آن می شود یک روحانی ،بحث من این بود که این ساختار با تعبیرات نادرستی مثل نظام آخوندی و نظایر آن هماهنگی ندارد.بنابر این بحث من در ساختار قانون اساسی بود که معرف نظام است ،و بحث من دفاع از تخلف یا رانت خواری اشخاص در هر لباس و منصبی نبوده و نیست.

      با احترام

       
      • جناب سید مرتضی
        سلام و سپاس

        بزرگوار، شما اصلاً به پرسشهای من پاسخ ندادید، تازه من از شما درخواست کرده بودم به عنوان یک مرد ایرانی و نه یک روحانی به آنها پاسخ دهید.

        در مورد بی شعوری اکثریت مردم ایران:
        باید عرض کنم که این یک توهین نیست بلکه واقعیتی انکار ناپذیر است. بی شعوری یک بیماری ست؛ البته بی شعوری مانند بسیاری دیگر از بیماریها دارای درجات مختلفی ست که بدترین نوع بی شعوری به فردی اطلاق میشود که در اوج بی شعوری تصور میکند که خیلی هم داناست و با شعور، و در ضمن حاکم بر سرنوشت دیگران هم باشد. بی شعوری سخت درمان میشود و مراحل پیچیده ای دارد، مهمترین و سخت ترین گام اینست که خود شخص متوجه بی شعوری خود شود… نه تنها اکثریت مردم ایران که اکثریت مردم جهان بی شعور هستند. اگر مردم جهان همگی دارای سطح شعور بالایی بودند، وضعیت جهان بدین شکل نبود.

        در مورد آخوندیسم:
        مانند دیگر مکاتب، اینبار گروهی روحانی تصمیم میگیرند که برداشت شخصی خود و فهم خود از دین و مذهب و سیاست و … را در کالبد و چارچوب خاصی بگنجانند و به آن نظمی آرمان گرایانه بدهند. دیگرانی هم که از این منظومه پیروی میکنند با برچسب همان مکتب شناسایی میشوند. حال در اینگونه مکاتب، مکاتبی تندرو و خود رأی و مستبد هستند که به قول ترکها می گویند” بودرو کی وار!” و باید همه از مکتب ما پیروی کنند چون بهترین نوع در دنیاست؛ حتی شده به زور. آخوندیسم یک چیز من در آوردی نیست. آخوندیسم نام گذاری مکتبی جدید یا معجونی جدید بر مبنای تلفیق تئوکراسی با اندیشه های مارکسیسم و فاشیسم است. چرا جدید است؟ چون حکومت آخوندها در دنیا تا امروز بدین شکل سابقه نداشته، چون حکومت آخوند (ولی فقیه) جدید است. آخوند بر یک کشور حاکم میشود و مکتبی نو پدید میآورد بر طبق آنچه میخواهد. دیگر بیشتر توضیح نمیدهم… فقط به تاریخ بنگرید… نازیسم با وجود هیتلر معنا پیدا میکند و فاشیسم با وجود موسیلینی…و البته آخوندیسم هم با وجود آخوندی همچون خامنه ای

        و اما پاسخی به پرسشهای شما)
        شما پرسیدید:
        “مدیریت های کلان یا خرد مشروط به روحانی بودن متصدی آن است؟… آیا پست ریاست جمهوری مشروط به روحانی بودن است؟…”

        پاسخ شما:
        خیر… آمّمما باید فرد مدیر به ولی فقیه نظام ( که روحانی و مجتهد خود خوانده است) اقتدا کند و در راستای خواسته های او عمل کند.
        در قانون اساسی قید نشده ولی همان گونه که قبلاً عرض کردم، قانون اساسی با وجود اصل اختیارات مطلق رهبری یا ولایت مطلق فقیه یعنی ” پشم “. ولی فقیه کیست؟ یک روحانی
        خوب، اطلاع دارید که یکی از همین روحانیان که هم رئیس جمهور بوده و هم سیُد در مورد اختیارات خود چه گفته اند؟… این را من نگفته ام…یک روحانی در بالاترین پست مثلاً اجرایی گفته و همچنین است نظر دیگران در مورد اختیارات خود. تا شخصی بنام ولی مطلق فقیه هست، دیگران هیچ اند.
        امیدوارم با هوش بالایی که دارید پی به اصل مطلب برده باشید. توضیح اضافی ضرورتی ندارد.
        سیستم حکومتی جاری در ایران که نوعی حکومت دینی بر مبنا