سر تیتر خبرها
نامه سی و پنجم محمد نوری زاد به رهبر + سخـن روز

نامه سی و پنجم محمد نوری زاد به رهبر + سخـن روز

 

 

ما اگر می رویم، شما بمانید!

سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران

یک: مرگ، چون پرنده ای سیری ناپذیر، پنجه می افرازد و ما را یک به یک می کاود تا مگر به گوشمان بگوید: وقت رفتن است، راهی شو!  کاش من – محمد نوری زاد – پیش از شما بمیرم. و شما باشید و بمانید تا در بزنگاهِ ناگزیری، به پرسش های هزار پاره ی مردم پاسخ بگویید. حیفِ مردمِ ایران که شما، پاسخ نگفته به پرسش هایشان پای از این جهان بدر ببرید. بله، بمانید و نگاهِ بهت آلودِ مردم ایران را اجابت کنید و پرسش هایشان را لایق بدانید. فرومایه آن دنیایی که دستی برآورد و یکی را از قهقرا برکشد و بدو اعتبار آویزد و به امضای همو، جان و مال و آبروی مردم را جابجا کند، و سر آخر، او را در میانِ گلبارانی از سپاسِ هوادران بخاک بسپرد. نه، ما این دنیا، و مناسباتِ اینجوری اش را قبول نداریم. شما، پاسخ نگفته نباید از این دنیا بروید. بمانید. حتماً بمانید و به پرسش های معطلِ مردم پاسخ بگویید. که اگر بی خیالِ این پرسش ها شوید، و یا چون امام تان: با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار، تنِ بی روحِ خود را به زرورقِ تقدیر و تشکر دوستانِ خود بیارایید، بدانید که تا قیامِ قیامت، و تا هرکجای تاریخ، ابرِ سیاهی از پرسش های سرگردانِ مردم بر سرِ هر آنچه که از شما باقی ست، سایه می اندازد و دار و ندارِ شما را می خراشد وهیچ از شما و نسلِ شما بجای نمی نهد.

دو: من از میانِ پرسش های هزار پاره و سرگردان، تنها و تنها پنج گفته را برمی گزینم و با شما در میان می نهم. تا بدانید، شما را اگر دوست و رفیقی هست، او، محمد نوری زاد است، نه آن کسانی که دستِ چاکری به عبای پروردگاریِ شما می سایند، و ته مانده ی غذای شما را از هم می ربایند، و شما را در زمینِ به این بزرگی تنها گزینه ی کهکشانِ الهی می دانند. باور کنید من برای این که صدای خود را به شما برسانم، و برای این که همین پرسش ها را با شما در میان نهم، سالهاست که در وسطِ معرکه ی وحشت، پرپر می زنم. اگرمی دانستید هواداران شما با من و با خانواده ام چه ها که نکرده اند، شاید نیم نگاهی از پنجره ی ولاییِ خود بدینسوی پرتاب می فرمودید تا صدای نوری زاد را که چکه هایی از آبشار ضجه ها و فریاد های مردم است، بشنوید. با این همه، مرا دیگر با شنیدن و نشنیدنِ شما کاری نیست. من می پرسم چون هستم:

سه: چه شد که ناگهان شما خود را ولی امر مسلمین جهان دانستید؟ چه کسی و چه الهامی شما را به این مأموریتِ سترگِ آسمانی تحکم فرمود؟ شما در میان یک و نیم میلیارد مسلمان، و با اعتنا به این همه پولی که خرج کرده اید و با این همه فرصتی که برای سخنوری داشته اید و با این همه دستی که به گشادگی فرا برده اید، ده میلیون طرفدار و عاشق و گوش بفرمان دارید. تازه این رقم در بزنگاه تلخ حادثه ها بشدت فرو می کاهد و شما می مانید و جمعی چند. پیشنهاد می کنم تا دیر نشده، این “ولی امر مسلمین جهان” را از اعماقِ ذهن و باورِ خود بروبید و به همان سید علی خامنه ای اکتفا کنید. رستم می خواهم که در برابر وسوسه هایی که از همین واژه های ژاژ بر می جهد، تاب آورد.

چهار: هم انقلاب اسلامی و هم بویژه شخصِ جناب شما، تا هر کجا که مقدورتان بود، بر سرِ نخبگی خاک افشاندید. علتش را می گویم. بخردان و کاردانان و کارآگاهان و متخصصان، تنها و تنها در جاهایی تحمل می شوند که  برای شما و اطرافیان شما لقمه آورند. این یک فرمول حتمی در نظام بشری است و به شما نیز محدود نمی شود. تمامخواهان، هرگز تاب تحملِ بلند قامتان را ندارند. مگر این که همان بلند قامتان، کمر به چاکری و لقمه آوری خم کنند. در یک قلم، اصرار شما بر ماندگاریِ فردی فرسوده چون شیخ احمد جنتی آنهم در جایگاهی حساس، می تواند تنها و تنها یک دلیل منطقی داشته باشد. و آن این است: ” ما اینیم”. وگرنه در این کهنسالِ بی نوا، شما جز صفتِ چاکری – که از هر پول بگیری بر می اید – مگر چه دیده اید؟ از این کهنسال بی نوا بخواهید بیست دقیقه با یک جوانِ رهگذر در باب جوانی سخن بگوید. اگر توانست؟

پنج: همه ی ما همین که از دنیا می رویم، در مدار یک پرسش مشترک قرار می گیریم. و آن این که: این که رفت، چه از خود بجای نهاد؟ چرا نگویم: نگرانیِ شما از همین پرسشِ پر وحشت بود که برای تزیین آرامگاه امام خود، دست به دامان اشرافیت و شکوهی فراتر از تصور بردید تا مگر این شکوه خیره کننده به مدد آید و به مردمِ هاج و واج بگوید: به پیر و به پیغمبر، این کسی که این زیر خوابیده آدم مهمی بوده.  من از میان هر آن ناپسندی که از شما بجای می ماند، تنها به یکی – بسیجیان – بسنده می کنم. بسیجیان در روزهای نخست، با تربیت و فهیم و شجاع و نترس و اهل مدارا و خلوص و ادب بودند. شما اما همه ی این صفات را فدای عصبیت کردید. واز آنان، جمعی عربده کش و عبوس و عصبانی بر آوردید تا بوقت ضرورت از استعداد عصبیت شان سود برید. که البته اعتراف می کنم که راز بقایتان نیز به همین سودی بند است که تا کنون از عصبیتِ بسیجیان برگرفته اید. شنیده ام که بعضی از بسیجیان در توصیفِ شجاعتِ شما می گویند: جیگر داره سیخی یه ملیون! بدا که همین جگرخواهیِ بسیجیان، شما را به شعارسرایی های حماسی و دشمن خواهی های تمام نشدنی فرو برده است. بسیجیانِ عبوس، گرسنه ی شعارهای دشمن شکنِ شمایند. و شما مجبورید – آری مجبورید – این گرسنگانِ عصبیت را با الفاظی تند و شعاری تغذیه کنید. شما بعد از نوری زاد از این دنیا می روید اما یادگاری که در قامتِ بسیجی بجای می نهید، بختکی است که گلوی مردم و نسل های خود شما را می جود. مگر این بسیجیان برای نسلِ امام شما وفا کردند؟

شش: شما مقصر اصلیِ داستان خفت بارِهسته ای هستید. در هر کشور فهیمی اگر این خفت و این خسارت، سامان پذیرفته بود، حتماً بانی و بانیانِ این خسارت بزرگ به گردونه ی نفرتِ مردم و به صلابتِ قانون سپرده می شدند. شما اما بی یک ذره احساس گناه و خطا، همچنان طلبکار و حق بجانب، می خورید و می خوابید و سخن می گویید و برای همگان خط و نشان می کشید. اصلاً نه انگار با امضای شخص شما و با زخم عمیقِ خنجرِاین خسارت بزرگ، کشور به دریوزگی های بین المللی در افتاده و سرمایه های نقدش به تاراج رفته و جز بی آبرویی برایش نمانده. اگر شهامت می کردید از چهره ی گلِ عزیزانِ خود، به چهره ی دختران و بانوان تن فروشِ ایرانی چشم بدوانید، می توانستید مختصرکی از طعمِ سوزِ آن زخم عمیقِ خنجرِ خویش را بچشید. البته اگر شهامتش را می داشتید. بسیجیان تان که می گویند دارید. سیخی یک ملیون.

هفت: شما بعد از نوری زاد از این دنیا می روید بی آنکه بدانید با تاریخِ این مردم چه کرده اید. همه ی رشته ها را سپردید به دست سرداران سپاه تا همه ی کشور را برای خود لقمه کنند. شما این روزها سخت اسیر سرداران خویش اید. شما را هرگز توانِ این نیست که از لقمه گیری برای سردارانِ خود سر باز زنید. بله، سرداران سپاه، شأن شما را تا مرتبه ی یک “لقمه گیر” فرو کاسته اند. آنها تنها شما را بخاطر امضاهایتان می خواهند. می خواهید ردّی از نفوذ جاسوسان روسی و اسراییلی در اعماق سپاه نشان تان بدهم؟  بله؟ به کنایه اما می گویم: به موشکی بنگرید که سرداران تان درست در گرماگرم نشست های هسته ای شلیک کردند و بر بدنه اش به زبان عبری نوشته بودند: ما اسراییل را از صفحه ی روزگار محو خواهیم کرد.

هشت: شما بعد از نوری زاد بدست همان پرنده ی مرگ برچیده می شوید و می میرید و بسیجیان و سرداران تان تا هفته ها بر مزار شما شیون می کنند. صدای این شیون ها بجای این که شما را تسلی بخشد، روان و روح شما را می خراشد. چرا که این شیون ها در امتداد ضجه های مردم زخمی و کشته شده و آواره ی سوریه محو و نا پیدا می شوند. بدانید که اسم شما با هر فشنگ و ترکش، به تن و بدن مردم عراق و سوریه و یمن فرو شده است و می شود. و با اسم شما خانه ها فرو می ریزند و خرابی ها سر بر می آورند. شما برای مسخره ای به اسم شیعه گستری، هم کشور را از بودی که داشت تهی کردید، هم منطقه را زخمی و آشفته.

پایان سخن: نوری زاد را فردا اگر می درند، شما را اما در پرنیانی از اشک و هیاهو می نهند و بخاک می سپرند. اما نه، شما باید بمانید. حیف مردم ایران که شما ترک شان کنید بی آنکه به پرسش های هزار پاره شان پاسخ بگویید. بمانید و پاسخ بگویید.

با احترام و ادب: محمد نوری زاد

سی و یکم فروردین نود و شش – تهران

اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل جدید: mnoorizaad@gmail.com
تماس با ادمین تلگرام: mohammadnourizad@


———
سخـن روز

سفر به اعماق بلوچستان – هفتم اردیبهشت نود و شش

رد صلاحیت احمدی نژاد یعنی رد صلاحیت رهبر، مجتبی، روحانیون حکومتی و سپاه
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

318 نظر

  1. اگر اجازه بدهید :؟ درباره ؟ ره؟ بر ؟ ؟

    ۹_یک مرد عاجزناتوان بی سواد که هرگز حتی به مدرسه نرفته حتی دیپلم دبیرستان را به چشم هم ندیده ! دقت کنیم !!این مرد ؟ یک بیسواد است .یک بیسواد . او هرگزعبارات ریاضی و ادبیات را نشناخته .او ایران را !! نمی شناسد.بهتر است فراموش کنیم ٬چقدر محقق ٬نویسنده ٬جهانگرد سالها زمان برای شنا ساندن ذرهای از این سرزمین تلا ش کرده اند.؟ واو با دانسته هایش از لابلای قصه های هزار و یک شب خرافات ٬ عجز٬ ترس و افتابه و لگن وبخشهای عظیم غیرانسانی علمی پایین تنه وصیغه و گرسنگی و کتک والتماس و تمکین زن در سواری بر شتر مجبور است حکومت هم بکند …با تکیه به سلاح سربازانی که این قصه ها تربیت کرده اند…..

    ۱۰_این مرد امد …این مرد را !اوردند ….این مرد از این سرزمین نیست اما مانده است ….این مرد
    داس دارد …این مرد اسب ندارد ٬هیچ اسبی حاضر نیست به او سواری دهد……

    برقرار و سرفراز باشید و بمانید تا ازادی روح روان و زبان …
    با احترام

     
  2. آقای نوریزاد آیا اساسنامه شما- سایتی برای مطرح کردن نظرات سیاسی است و همچنین فقط نقد سیاست و دین.هشت سال پیش گزینه ای در کنار ارسال بود اگر اشتباه نکنم به این مضمون که: ارسال فقط برای مالک سایت. می خواهم مطالبی غیر معمول ارسال کنم که مورد گوشه و کنایه ناباوران قرار نگیرد زیرا جای برخی چیزها در این بازار مکاره نیست.از شلوغی این پست، من که دیوانه شدم.
    جمله ای است در کتاب دوره معجزات@ که می گوید:براستي که تو مي تواني به ترس بخندي ! با يادآوري اين که هرجا بروي خداوند با توست.
    اگر به زبان انگلیسی تسلط دارید که فکر کنم دارید این کتاب را دانلود و مطالعه کنید.خدانگهدار دوست بظاهر تنها، ولی در واقع مورد احترام جهان باطن و نور- ما باشد.محمد نوریزاد… مردی که مانند مرد اکتاپوسی کاراکتر فیلم اسپایدرمن3 گفت:نمی خواهم هیولا بمیرم.و در واقع فرشته از این جهان خواهد رفت.شک ندارم.
    @a course in miracle

     
  3. میگن یکی که شعور (اجتماعی، سیاسی، اخلاقی….) درستی نداره دنیا رو از نقطه نظر خودش میبینه. حالا ببینین آخوند قاضی مرگ دنیا رو از چه نقطه نظری میبینه. این افاضات رو دیشب گفت: باید کاری کنیم که جوانی که می‌خواهد ازدواج کند، بتواند آسان‌تر ازدواج کند. سالی ۷۰۰ هزار ازدواج می‌تواند به یک میلیون افزایش پیدا کند.
    ترجمه: مشکل جوانان فقط و فقط جماع میباشد.

     
  4. روشنگران همواره تأکید کرده اند که رأی دادن در این انتخابات نمایشی (انتصابات) مهر تأئیدی بر نادانی یا بی مسئولیتی رأی دهنده است. دوستان به ما بگویند که از مناظرۀ نخست این شش نفر نخبه های منتخب شورای نگهبان بجز سخنان دروغ و رجز خوانی و لافهای بی اساس این دست چین شده ها، چه نتیجه ای عایدشان شده است؟

     
  5. درود فراوان خدمت آقای نوری زاد عزیز

    بنده به عنوان یه تحصیلکرد بیکار در این مملکت…خواستم یکم راجب انتخابات بگم برای همه ملت غیور ایران زمین…این روزا هرجا میشینی ملت از مخالفت با دولت و رژیم حرف میزنن،اما من باخودم فکر میکنم چرا مردمی که این رژیم قبول ندارن پای صندوق رای میرن،مگر غیرازاینکه کسی که مهر انتخابات تو شناسنامه اس بخوره یعنی موافق دولت هست…پس این همه حرف از مخالفت دروغه،چرا ملتی که میدونن اینا۳۸ساله ب مردم دروغ میگن باز اینارو باور دارن مگ غیرازاینکه همین رئیس جمهور کنونی چهارسال قبل از رونق و اشتغال صحبت کردن که کسی نیاز ب یارانه نداشته باشه الان میبینیم خیلی ها با یارانه زندگی میکنن،پس کجاس رونقی که ازش دم میزدند؟باز اومده و همون حرفا ک اشتغال ایجاد میکنه و باز مردم بگم ساده یا بدبخت نمیدونم.باز مردم رای میدن،من ب عنوان ی جوان بیکار،بی پول،ک حتی توان ازدواج در مملکتم رو ندارم و خیلی ها مثل من…خدمت مردم ایران که با رای دادن خیانت بزرگی میکنن در حق همه جوانان با قبول داشتن دولت زورگو و خرافات جمهوری اسلامی
    من رای نمی دهم ب خاطر آینده ملت و رهایی از دست حکومت ملا ها
    با سپاس فراوان

     
  6. در شهر هرت
    عجب مناظره ای ! عجب سوالاتی؟ عجب کمالاتی؟ چایی و شیرینی و قلیونش کم بود!

    اینقدر که از فقر و عدالت اجتماعی وطبقات پایین و بالا و شرق و غرب گفتند، آخرش معلوم نشد راه حل مشخص برای ازدواج جوانان چیست؟ عدالت اجتماعی را بی خیالش!

    تکلیف اون۹۶ درصد نفر که معلومه، اون ۴ در صد بیچاره را بگوکه اجازه خروج ندارد چیست؟
    برجها هم برای جلو گیری از ریزگردها بنا شدندد، تا مردم نفس بکشند!کو بسیرت!
    ایجاد کا رهم مگر به این سادگی هاست،اما، ۳۸ سال سرکار گذاشتن مردم برای وعده های توخالی کلی کار و مغلطه و شعار می خواهد . کی به کیه، حرفه دیگه ، بیله دیگ بیله چغندر.

    تامین خانه و بهداشت هم که مهمتر از کارنیست،امید را هم یک جایی در طبقه یی ، کشویی شاید بتوان یافت، اما، با این فقر زبان بسته چه می توان کرد؟
    این ۹۶ درصد مردم را چگونه می توان بر سر صندوقهای رای آورد؟

    “رییسی: افزایش یارانه‌ها را برای طبقات پایین دو یا سه برابر در نظر داشته باشیم.”
    عمامه را برداریم، احمدی نژاد بیرون می زند. و در واقع نظام اسلامی چون Matroschka های روسی اند همه در دل هم جای دارند.

    ما رو بگو که دانه دانه این مزخرفات را بر می چینیم . (خودم را می گویم)

     
  7. سید مرتضی
    6:45 ب.ظ / آوریل 27, 2017
    پاسخ این مزخرفات بارها داده شد،اولا عمرو بن عبدود پیرمرد زپرتی آنچنان که تصور می شود نبوده است
    ………….
    سید باز هم مزخرف گفتی و دروغ بافتی!کجای کامنت من نوشته ام پیرمردی زپرتی بود؟من نوشته ام پیرمرد بود و در عرب آنروز مردی بالای 45/50 سال ببالا پیرمرد است.در موقع جنگ خندق سن عمربن عبدود بیش از 2 برابر سن علی بوده وعلی در بهترین دوران جوانی خود بوده!

     
  8. آقای نوری زاد عزیز
    در رابطه با سفر شما در بلوچستان:
    اگر کعبه ای در جهان وجود دارد، آن آثار فراعنه در مصرند ، تا انسان به شکوه و توانایی انسان پی ببرد.
    فقر در همه جا به هم شبیه است ، در سفرهایی که به مصر داشتم ، مردم فقیر آنجا که در کنار ساختمانهای باشکوه فراعنه زندگی می کنند،این سوال را ایجاد کرده اند که چه بر سر این ملت پر از دانش و فرهنگ آمده است؟
    درد بزرگی است ندانستن و فراموشی.
    با احترام

     
  9. در شهر هرت

    کرامت انسانی نیز چون فلسفه اخلاق بستگی کامل با عملکرددارد. همانگونه که با شیرین گفتن زهری شیرین و یا با سپید گفتن ، سیاهی ، سپید نمی شود. با گفتن کرامت انسانی نیز ظلم و ستم از بین نمی رود. چگونه می توان به کرامت انسانی رسید؟
    تعاریف لغوی کرامت و انسان ،در دوران کنونی تغییر کرده اند . کرامت که بزرگواری ، جوانمردی ،احسان و بخشش ترجمه می شد ریشه اصلی اش در انسان بودن است ، اینک شامل تعریفی وسیع ترمی شود و آن حق فردیت و “من” بودن خاص است . بدین معنا که هر فرد یکتاست چون انسان است و این یکتایی او باید حفظ و نگهبانی شود .اما چگونه؟

    تعریف انسان خردمند امروزی نیز با دوران قدیم و ادیان فرق کرده است . این انسان خردمند که با
    زبان و تکلم حدود۷۵ هزار سال پیش تا کنون در رشد و بقاست برای انسان زیستنش احتیاج به شرایطی دارد و مجموعه این شرایط برای رشد و بقای او لازم است.

    کرامت انسانی ، در واقع چون نفت پنهان در اعماق زمین است که باید آنرا استخراج کرد. چگونه ؟ اینجاست که به قولی با حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود و احتیاج به ایجاد شرایط و امکانات لازم است .
    بدین معنا:
    من آزادی می خواهم : آزادی حق انتخاب لباس وجا و مکان و کار و اندیشه و عقیده و گفتار و رفتار .
    من برابری می خواهم: برابری زن و مرد، معمم و عوام، فقیر و پولدار، غریبه و آشنا، همزبان و غیر همزبان و اقوام و ملل در برابر هم و قانون.
    من استقلال و اختیار می خواهم: برای حق انتخاب ، برای خلاقیت، برای رشد و پویش، برای خودبودن، برای اندیشیدن، برای ابراز عقیده برای بکاربرن اندیشه و عقیده ام.
    من حمایت می خواهم: ازنطفه ی جنین تا لحظه ی مرگ ، برای خود بودن و دیگری را دریافتن، برای همبستگی با دیگران ، برای حمایت دیگران.
    من فضا و امکانات می خواهم برای “من”و “یکتا “بودنم را دریافتن برای دریافت هستی و در نهایتبرای حفظ کرامت انسان بودنم و زیستنم .

    همه ی این تعاریف بدون عمل ،مشتی حرف بیش نیستند، در این جاست که حکومتها باید سازمان ده باشند تا افراد جامعه که اصل و گوهر جامعه اند ، بدرخشند و جامعه و کرامت انسانی را نگاهدار باشند.
    متاسفانه خود حکومتها بلایا و بیماری زایند و بدین خاطر نباید از وضیعت کنونی جهانی تعجب کرد.

     
  10. در شهر هرت

    مقصود ایجاد کار:
    یک میلیون بسیجی
    یک میلیون سپاهی
    یک میلیون طلاب
    یک میلیون اطلاعاتی
    یک میلیون محافظ آقایان و حرمین

    چه توقعی از نظامی داعشی و یا طالبان باید داشت؟
    حذف کامل زنان از اجتماع
    بستن کامل مدارس
    جلوگیری از ابزار پیشرفته
    دشمن ستیزی و جنگ با او
    کمک به طنش زایی در منطقه
    مرگ بر اسراییل
    نتیجه کارنامه دولتهای قبلی تا به حال چه بود؟

    ویرانی، ویرانی و ویرانی ایران .

     
  11. درود آقای نوری زاد

    حيوانات و انسانهاي ديگر . ٢- تا روزي كه كودك بد سرپرست و بي سرپرست وجود دارد چرا بايد انساني كودكي پر ماجرا به جمعيت ٨ ميليارديه اين جهان اضافه نمايد ؟
    ايا به جاي اين سازمان ملل بي خاصيت ؛ ايا بهتر نيست كه سازمان عقيم سازي و جلو گيري از تولد كودك (حتي با پرداخت مبلغ به عقم شوندگان ) از اين فاجعه جلو گيري كرد ؟
    اگر جمعيت كره زمين به زير يك ميليارد نفر برسد اياطبيعت و كشتار غذايي حيوانات و بي رحمييه انسان كاهش پيدا نخواهد كرد ؟
    دوست دوست داشتني من جناب نوريزاد عزيز با بررسيهايي كه انجام داده ام به اين نتيجه رسيده ام كه كودك بايد در طبيعت 100درصد خام و بدون انچه كشف اتش و كودكانش يعني تكنولوژيها داده اند بايد تربيت تكامل يافته شود يعني انسان برگردد به قبل ازكشف اتش . اما از تجربه بدبختيهاي امده با اتش كمك بگيرد . چرا ؟ ١ – ما براي اين حجم از معلومات و تكنولوژي افريده و برنامه ريزي نشده ايم ٢- انسانهايي كه محدود فكر ميكنند و محدوديتشان به رشد درخت و نگاه به زميني ميرسد خوشبختترهستند .
    خداوندي كه طبيعت و زيباييهاي ان را افريده نميتواند به اتش كشف شده (كه به علائق انسا ن بر خلاف تمام موجودات ديگر )در روزگاري توسط نيرويي شيطاني و يا فرازميني اضافه شده است علاقه مند و در نگاهش قرار داشته باشد يعني جنگ را ونابودي و تمام تاثيرات ان را ببيند و هيچ عملي در جلوگيري از ان نگيرد ؟ اگر ببيند و عگسالعملي نشان ندهد پس چرا نيايش ميكنيم او بايد ديوانه باشد و بخش زيباي طبيعت بدون اتش مي گويد كه خالق ما ؛ ما را گم كرده است توليد كرده و در دايره اي قرار داده و ميليارها و بي نهايت انفجار بزرگ يا بيك بنگ پديد مي ايد و همه چيز درتكرار و دردايره اي در گردش هميشه گي قرار دارد.
    به زاويه ديگري نگاه كنيم و براي اولين بار از علم روانشناسي و مهمترين قسمت ان يعني خودستايي و خودپسندي و شيفتگيه فردي وارد علاقه طبيعت (اگر طبيعت را مستقل و بدون واسطه بدانيم
    ويا طبيعت را داراي افريننده اي بدانيم ) در هر دو حالت و دو گروه اعتقاد متفاوت به پديده اي حيرت انگيز بر مي خوريم و ان اينكه به علاقه هاي خود مي پردازيم اما انچه علاقه درون طبيعت است و مانند چراغ راهنمايي مسير حقيقت يابي را روشن مي كند توجه ساده و علمي نداشته ايم و در صورتي كه اين نگاه را داشته باشيم و انچه كه به نام كشف اتش ميشناسيم و فراورده هايش كاملا از طبيعت و حتي خورشيد و اتشفشان متفاوت مي باشد واقعيت اين تفكيك حقايق زير رانمايان ميكند، ١ – جهان هستي بر مبناي دايره و گردش و تبديل مواد به يكديگر مي باشد . اين مطلب حقيقتي ديگر را به نام تكرار در هر چيز نمايان ميكند و تكرار در مرگ و تولد و نيازمند روح و ورود به كالبدهاي موجودات و انسانهاي مختلف را مي شناساند
    اگر ما انجام هر موضوع را با دليل و نيازي به دانيم مثال خواب و بيداري هر روز مانند يكي از اين علائم مي باشد يعني در خواب موقت مانند پيري خستگي عامل خواب و نياز بدن مي باشد . نامفهومي و عدم كنترل به زمان و ورود به تاريكي و تكرار هر روز و بيداري دوباره و با اعمال ديروز روز بعد را اغاز كردن . ايا مستوره اي به اين روشني نميتواند عدالت گردش دايره وار امدن هاي متفاوت در كالبدهاي مختلف را نمايان نمايد و ايا عدالتي از اين بالاتر وجود دارد كه روح انسان در هر تولد وارد يك موجود جديد شود يعني همان موجودي كه خودمان در تولد قبل براي امروز پديد اوردهايم يكبار پرنده و بار ديگر حيواني كه به صحراي بدون اب و علف فرستاده بوديم و بار ديگر گدا و بار ديگري ثروتنمندي . اين همان عدالتي است كه شما جناب نوريزاد براي انسان دنبال ميكنيد يعني گروه بايد خوشبخت باشد و فردي مانند شما براي خوشبخت كردن گروه از همه چيزهاي طبيعيش مي گذرد چون به واقعيت هستي پي برده است و ان خوشبختيه پايدار است كه در گروه و در هزاران امدن و تولد مفهوم زيباي عدالت واقعي خداوند بر ملا ميشود
    جناب نوريزاد عزيز شايد براي ما تعجب برانگيز باشد كه چرا با شما براي اولين بار وارد عقايد خاصي از ساده انديشي و يافتن مجهولات از طريق عقل و علم شده ام كه بالاترين حد احتمال را در ورود به مسائل فلسفي و مذهبي اثبات عقلاني مي كند و حقيقت به خود رسيدن و به حقيقت رسبدن رابسيار ساده بيان مي كند كه بيسواد هم ميتواند به حقيقت بودن ان از طريق اعمال عادي در طبيعت و بدون نياز به كتاب پي برد و ارزشمندترين موضوع اين است كه فرد معتقد به اين نوع اعتقاد چون تولد بعد براش مسلم مي باسد به گونه اي عمل مينمايد كه در برگشت در صبح جديد وارد همان گروه خوشبخت ديروز شود و شما به دليل اينده نگري خاصي كه از زمان جلوتر ميباشد و ميدانم كه شجاعت طرح حقيقت را داريد و دگرگوني شما در دو دروه از زندگيه كاملا متفاوت همه نشان مي دهد كه ميتوان از شما در جهت يك موضوع گسترده كمك گرفت و از بيان زيبا و اصالتي كه در شما شناخته ام روشنايي و نوري كه كاملا برازنده نامتان است . به اين علت تقاضا دارم كه بتوانم در مذاكره و پرسش و پاسخ از طريق تلفن با شما قرار داشته باشم
    اگر اجازه بفرماييد از اين بعد تحليلي به عنوان يك فرد خارج از كشور در مورد فرمايشاتتان خواهم داشت اخرين صحبت شما در مورد مبلغ مربوط به كانتينر طلا : ا- افرادي كه به دلايل متفاوت از زادگاهشان به خارج ؛ در اجباري ناخاسته به بيرون امدند و در دوران روحاني نيز هيچ گونه اتفاق جديدي در جهت ازادي و ورود اتباع ايراني انجام نگرفته ؛ چرا بايد همراهي كنند در جهت يك كار بزرگ در دادگاه لاهه . انگيزه براي نامهرمان چيست ؟
    ايا اين ثروت اگر به ايران برگردد چه تاثيري بر گروه افراد گرفتار خواهد داشت ؟ مردم اگر قيمت نفت كاهش يابد گرفتاري را مي بينند اما اگر افزايش يابد…

     
  12. دروود جناب نوریزاد گرانقدر مصاحبتون با آقای فرهودی شنیدم البته ن تا آخرش چون ناراحت شدم ازتون اونم برای اینکه میگویید امسال رای ندیم چندین بار دیگه ام همینطور تا کاندیدای اصلح و یا حاکمیت مجاب بشه فلان و بهمان تا بیست سال دیگه.عزیز من این حکومت جهل و جنون اگه تا ی سال دیگه باشه ک نیست پدر مردم و در میاره تا ی جنگ دیگه راه نندازه ولکن نیست مملکت و نابود کردن سران دزد و غارتگر سپاه کشور ورشکسته اس عزیز دل این حرفا چیه اقتصاد و ببینین آمریکا بعد انتصابات چنان تحریمی دوباره بکنه اونسرش ناپیدا و سران رژیم حماقت هم تا وقتی پول و ثروت و دزدی هست ک میخورند و میچرند میبرند فقط و فقط گور بابای ملت بیرون هم میان میگن ملت ما از تحریم نمیترسه اثری نداره روشون.بله با تهدید و ارعاب و کشتن مخالفان ملتی نمونده خودشونم ک جزو نظامن نه ملت و تا زوور بالاسرشون نباشه عقب نمیکشن و تا نابودی کل ایران برنامشون همینه این آخوندای متوهم و پوشالی فکر میکنن با اون موشک هایی ک تا سر کوچشونم نمیره میتونن با آمریکا بجنگن یا اربابشون پوتین پشتشون هست نمیدونن پوتین اونارو قبلا فروخته فقط پول از ما ملت بیچاره میمکه و پشت پرده های های میخنده.پس نگید چند دوره دیگه فلان میشه نخیر اینا آدم بشو نیستن فقط کارشون عربده کشیه مث حسن عباسی تو تبریز ک چنان عربده میکشه ک ما تو سوریه خون دادیم هزارو چقدر باید بهش گفت مردک کوتوله تو گوه خوردی ک از پول ما و امکانات کشور و بردی سوریه بعدم همش مردمو فتنه گر و اصلاحات فلانه و بهمانه گور بابای اصلاحات تو از کی اجازه گرفتی جاسوس کوتوله روسی گردن فقط کلفت کردی مث زمان جنگ ک فرار میکردی از جبهه ها الانم کاری نداره برو سوریه اگه جراتشو داری خودت بجنگ ببینم جنمشو داری کثافت آشغال اون عربده کشیاشم فقط واسه ترسوندن مردمه والا زیر شلوارش ی ایزی لایف بسته ک نریزه زمین ترسش.جناب نوریزاد اینا تو دامن روس هان خیانت ب کشور و دادن ۴۰℅از دریای خزر و چرا نمیگین چرا استفاده از حریم کشورو نمیگین چرا پول سی تا نیروگاه اتمی ک فقط بخاطر ی نیروگاه زپرتی ک پنجاه درصدش زمان شاه درست کرده بودن نمیگید سیصد میلیارد دلار پول نطنز و فردو اراک و چرا نمیگید.اینا مث مگس میمونن تا آشغال هست چیز دیگه ای نمیخورن کثافتای جاسوس واس مردمشون عرعر میکنن بلانسبت وخیلی چیزای دیگه.بعدم ب اون خواهر کرد ماهم سلام برسونید و بگید براش آرزوی سلامتی میکنیم.بعدم اگه جراتشو دارن ی رفراندم بزارن تا ببینن چقد تو مردم جایگاه دارن با تشکر

     
  13. سلام جناب نوریزاد
    زمانیکه انقلاب شد در سال 57 من 11 ساله بودم
    وقتی غوغای انقلاب را میدیدم و صفهای طویل نفت و خشونت و فریاد کشی انقلابیون و … از همان زمان از هرچه انقلاب بیزار شدم …
    زمانیکه شاه در رادیو به مردم گفت صدای شما را شنیدم و ملتمسانه از مردم میخواست دست بردارند ازهرج و مرج طلبی همان موقع دلم برای شاه سوخت.
    آقای نوریزاد من به عنوان یک برادر کوچک از شما خواهش میکنم بیشتر از این جان خود را به خطر نیاندازید و در صورت امکان از ایران خارج شوید. من با آنکه تا بحال شما را از نزدیک ندیده ام دوستتان دارم حیف است فرد با سواد و هنرمندی مانند شما خدای نکرده زبانم لال ….
    آقای نوریزاد بزودی این سیستم آخوندی از بین میرود زیرا اینها خودشان بدست خودشان ریشه خود را نابود کردهاند و تمام دنیا بر علیه اینها بسیج شده اند. و از همه مهمتر اینها با اعمال و کردارشان به لعنت خداوند دچار شده اند و خیلی زود بدست خداوند ساقط خواهند شد

    ارادتمند شما
    ناصر

     
  14. درود بر شما.باغ سیب را یادتان هست؟همان باغ معروف که در ضلع شرقی آن دو گور سیمانی متعلق به دو برادر خود نمایی میکرد.چند روز پیش به آنجا رفتم.شهرستانی در لرستان.بعد حتما در متن های آینده نام آن شهر را خواهم گفت.وقتی که رسیدم شهر در سکوتی عجیب به سر میبرد.گویی خاک مرده روی آن پاشیده اند.به منزل بستگانم رفتم ساعت 11شب بود دلم طاقت نیاورد به دایی کوچکم گفتم به باغ سیب برویم دلم برای آن دو برادر تنگ شده.پاسخ عجیبی داد.گفت دو سالی میشود که آن ضلع باغ را بشدت زیر نظر دارند،این حرف را که شنیدم بیشتر تحریک شدم.تنها راه افتادم دویست متر بیشتر فاصله نبود.رسیدم.دیوار باغ از جنس توری فلزی محکم بود اما آن قسمت توری پاره بود معلوم بود که بجز من دیگران نیز دلتنگ آنها میشوند.بالای دو گور که رسیدم متوجه شدم تمام درختان خشک شده اند.دریغ از یک شکوفه یا برگ.موتور خانه چاه هم قفل بود با گورها فاصله زیادی نداشت.دو گور بدون سنگ قبر در باغی که قبلا آباد بود اما اکنون در بهار دچار خزان شده چرا که در سینه ی خود دو برادر را جای داده.دو برادری که در ابتدای بهار عمر خزانشان را با گلوله رقم زدند.بغض کردم گریستم گورها را بغل کردم.آنها از بستگان نزدیک من هستند و هم بندی های پدرم.میان دو گور فاصله ای بود به اندازه یک گور دیگر.لحظه ای تصور کردم اگر اکنون در بین این دو گور پدرم دفن بود چه؟؟؟؟؟چرا پدر هنوز نفس میکشد؟؟او ماند تا برایم بگوید از تابستان 67.از دره ی بادام تلخی در حوالی زندان که در آن با گلوله بهاران را به خزان پیوند میدادند.ادامه دارد………….سپاس.سپاس.سپاس.

     
  15. درود بر شما.دست نوشته های مرا با عنوان دره ی بادام تلخ بخوانید.حدودا از حوالی تیر ماه 60تا شهریور 67آن دره بادام تلخ شاهد صدای گوش خراش رگبار ژ3 بود.در گویش محلی مردم الیگودرز به آن دره له له یا لله میگفتند.آنجا بهاران را به خزان پیوند میدادند.آن دره با زندان آن شهر فاصله زیادی نداشت.حدود سیصد جوان تحصیلکرده طی هفت سال با احکام یک قاضی افغانی به جوخه آتش سپرده شدند و در گمنامی و مخفیانه در حوالی بروجرد دفن شدند.باورتان نمیشود مردم محلی دیگر قدم به آن دره نگذاشتند.چرا که باورشان این بود هر وقت به آنجا میرفتند صدای ناله می شنیدند و میترسیدند.له له حرفهای زیادی برای گفتن دارد.من اشک های مادر ستارم،من صدای دولت احرارم.ادامه دارد………….عمامه ها بالا بالا بالا عبا ها بالاترررررررررررررر

     
  16. درود انسان گرامی. چطور چشم و گوشم باز شد؟ ادم ساده ای بودم از خانواده ای ضعیف و شهرستانی با پدری کارگر و مادری خونه دار. همه ی آرزوی مادر بیچاره ام کارمند شدن تنها پسرش بود. چقدر عمله گی کردم تا بزرگ شدم. دیپلمی و سربازی و کارمندی و جبهه و جبهه. انقدر جبهه داشتم که تنها پسرم معاف شد. ازدواج و خونه و ماشین و بچه. الان هم پیری و بازنشستگی. در خلوتم با کتاب خوش بودم. پرسشهایی در ذهن. با دوست و همکار قدیمم درد دل میکردم و افکار و احساساتم را اس میکردم. هنوز موبایل اندروید نداشتم. ناگهان شوکی بر من وارد شد. پیامهایی برام میاومد. از حرامزاده خواندن و تهمتهای بسیار زشت جنسی به همسر و مادر تا جنون به تصویر کشیدن فحشهای ناموسی و تهدید و تهدید. بعدها فهمیدم افرادی بنام اطلاعاتی ها اومدند بین خط من و دوستم و این فحشهای کثیف جنسی هم از شیوه های رایج مکتب اونها و دستور رهبران دینی و روساشون به اونهاست. باورم نمیشد که در اسلام و حکومت اسلام این چیزها مجاز باشد. به مطالعه بیشتر کشیده شدم. فقط بگم انقدر ساده و بی اطلاع بودم که یادم میاد در یک انتخاباتی نمیدونم کی، ناطق نوری و خاتمی احتمالا کاندید بودند ولی چون در مساجد، همه اش از ری شهری میگفتند منم مثل دیگر بچه مسجدیها به ری شهری رای دادم. اصلا خبر نداشتم مثلا رهبر نظرش به ناطق نوری است یا مردم بر خلاف حکومتیها خاتمی را میخواهند. چقدر ساده بودم. بهر حال این اطلاعاتیها با اسلحه کثیف فحشهای ناموسی منو کشوندند به اینجا که دیدم قرآن هم به دگر اندیشان میگوید حیوان و زنا زاده. دیدم محمد و علی هم چه فحشها و توهینها دارند و چه قتلهایی مرتکب شدند. دیدم مثلا شریعتمداری کیهان از قانون فقهی مجاز تهمت و بهتان برای نابودی سروش استفاده میکند. مصاحبه شما را با دهباشی که دیدم چقدر خون گریستم در دلم. چه طاقتی دارید؟ چه تهمتها و اذیتها؟ چقدر اسلام کثیف هست. ایکاش میتونستم این مکتب جنون رو به آتش بکشم و برای همیشه خاکسترش را به باد بسپرم. امروز به ذات کثیف و پر از شهوت خون و قدرت و مال و جنون جنسی اینها کاملا مطمئن شدم. کاش اون حیوون بدبختی که اولین بار در اولین پیامک بمن فحشهای ناموسی داد رو میدیدم و بهش میگفتم ناخواسته چه خدمتی بمن کرد و چشممو باز کرد و از مسئولین اطلاعاتی احمقش تشکر میکردم که ذات کثیف خودشون و مکتبشون و خداشون و امامشون رو با اون فحشها بمن خوب نشون دادند.
    کاش پول داشتم و از این خاک کثیف آلوده به این حیوانات برای همیشه میرفتم.
    بگذریم. دوستی پرسید به نظر شما روحانی شیاد، برنده خواهد شد یا رئیسی جلاد؟ گفتم چقدر ساده ایم! این گله، فقط یک برنده دارد که چوپان است و البته سگهای گله. حکومت ملایان و نگهبانهاشون، برای لذت قدرت و استخوانی چرب و نرم. این خامنه ای بود که همیشه در سیرک بین دو دلقک بد و بدتر، برنده شده.
    دیگه خسته شدیم از بس بین بد و بدتر انتخاب کردیم، خسته شدیم از بس از ترس ناطق نوری به خاتمی رای دادیم، از ترس رفسنجانی به احمدی نژاد، از ترس جلیلی به روحانی رای دادیم، ایندفعه هم ظاهرا از ترس رئیسی باید به دلقک دیگه ای رای بدیم، تا کی؟
    احمدی نژاد و خاتمی و روحانی و … دستمال توالت خامنه ای اند. کارکرد این دلقکها دقیقا همانند دستمال توالت است. یکی زبرتر و دیگری نرمتر. پاک کردن چوپان. آیا شآن ما شرکت در انتخاب نوع دستمال ارباب است؟ واقعا چقدر بعضی ها خود را پایین میآرند. به کهکشان ها سوگند که این توهین است. توهین به شعور. اصلا صحبت راجع به دستمالهای توالت، انقدر ارزش دارد که وقت ما را بگیرد!!! کاش میتونستم کمکتون کنم. کاش قدرت و پول داشتم کمکتون میکردم. کاش میتونستم دگمه ای را فشار بدم و این ملک کثیف با حاکمان آلوده اش، با مکتب جنونش و با اطلاعاتیهاش که ذهن و دهنشون پر از فحشهای جنسی بود را برای همیشه به ذرات گرد و غبار تبدیل میکردم. کاش اقلا میتونستم برم. دوستتون دارم بخاطر انسانیت و اخلاق و آزادگی. باز هم، کاش میتونستم براتون کاری بکنم. محمد

     
  17. سلام آقای دهباشی
    روزگار به کام
    اینکه نوری زاد آدم احساساتی هستن و اشتباهاتی داشتن دلیل بر درست بودن موضع شما نیست ، شما میگی من داورم ولی حداقل تو مصاحبه با نوری زاد اینجوری نبود
    اونجا شما یه حزب اللهی بودید
    شما تو بازی من ، من مورخم گیر کرده بودید
    وقتی که آقای نوری زاد میگه آخوند مطلقا مدرسه نساخته
    شما جوابش میگی اگه یه مثال بیارم حرف شما نقض میشه
    نمیدونم آقای دهباشی یعنی شما نفهمیدن که منظور نوری زاد چی بود؟
    یا اون عکس که مطرح کردین خب بر فرض که مشهد نیست
    اصلا مکه است یا قم است
    خب
    مسله نوری زاد این بود!؟
    باشه اصلا شما مورخ ! نوری زاد اشتباه کرد اونجا مشهد نبود
    امیدوارم که با خودتون صادق باشید
    شما نمیدونستید که منظور نوری زاد از اینکه داعش بوکوحرام طالبان رو جمهوری اسلامی ساخته چی بود ؟!
    یعنی شما فکر کردین که نوری زاد میگه جمهوری اسلامی ابوبکر بغدادی رو اجیر کرده؟
    نمیدونم چرا با نوری زاد و حرفاش اینهمه سطحی برخورد داشتین و میخاستین عصبیش کنین و بعدش ثابت کنین که اشتباه میکنه.
    شما مورخید!؟
    من شک دارم.
    شما به ولایت مطلقه فقیه
    شما به حزب الله
    شما به تقیه
    اعتقاد دارید.
    شما مدرسه میسازید؟!؟!

    روزگار خوش.

     
  18. در همین قانون اساسی پر از غیب هم اصولی وجود داره که تا حدی به انسان ها اجازه نفس کشیدن میدهد. مثلا اصلی هست که می‌گوید اصل بر براءت است مگر خلاف آن ثابت شود. یعنی همه بی گناه محسوب میشوند مگر گناهی که مرتکب شده اند به اثبات برسد. ولی متاسفانه شورای نگهبان که بجای نگهبانی از قانون اساسی نگاهبانی دزدها و دیکتاتورها را بعهده گرفته مردم را گناهکار میداند و میگوید باید بی‌گناهی شان را ثابت کنند و برای شورا احراز شود که بیگناه هستند تا صلاحیت اونها تایید بشود
    البته بی گناهی از نظر این شورا گوش کردن به حرف ولایت فقیه هست نه دزدی نکردن و رد حقوق مردم
    من به اینها میگویم چرا اصولی که به دیکتاتوری شما کمک می‌کند را اینقدر با وسواس اجرا می‌کنید و اصولی که به حقوق ملت منتهی میشه را تعطیل می‌کنید

     
  19. با سلام ،
    از روزی که با دهباشی مورخ مصاحبه کردید ، هر روز این فایل صوتی رو گوش میکنم و یه چیز جدید به ذهنم خطور میکنه . دهباشی یا بهتر بگم دهباشی های نظام فکر میکنن فقط خودشون همه چیز رو درست درک میکنن . در ابتدای صحبت شما فرمودید که هرگز و مطلقا آخوندی یا آیت الله هی برای آموزش و تدریس علم پیش قدم نشده ، و دهباشی از شما ایراد گرفت که اشتباه میکنید . در جواب ایشون باید بگم :
    درسته ، مهدوی کنی دانشگاه امام صادق
    راه اندازی کرد ، ولی نه برای آموزش و تحصیل جوانان ایران زمین ، بلکه برای خودش و خانوادش و عروس و دامادش که یک پایگاه مادام العمر در آمد زائی تشکیل بدن . خروجی این دانشگاه امثال پناهیان است که مدرک دکترای دو زاری بگیرن و در مراکز قدرت با مدرک تحصیلیشون پوز بدن . از دختر و پسر و داماد و عروس و برادرش و برادر زاده هاش و زنش ، همگی سند شش دانگ دانشگاه رو زدن بنام خودشون و در آمد های نجومی کسب میکنن . دهباشی راست میگه از این مراکز علمی فراوان وجود دارد . ولی هیچکدامشون برای آموزش و پرورش واقعی مردم پدید نیامدن . در جای دیگه میگه شما از گوهر عشقی سو استفاده میکنید ، کاری که در تخصص خود این آقایان است . ودر جواب شما که میگوئید گوهر عشقی خودش از ما میخواهد که او را با خود همراه کنیم ، میگوید ، احتمالا بخاطر تبلیغات و نا آگاه بودن ایشان است که با شما همراهی میکند . دهباشی فکر میکنه هر چیزی که خودش و هم فکراش میگن درست است و در نقطه مقابل شما و دیگران هستید که در ظلمات و تاریکی قدم بر میدارید . ایشان برای رد تمام دیدگاه ها و نظرات شما بهانه های بنی اسرائیلی میاوردند . مثلا وقتی صحبت از ماست بندی مشهدی شد ، شما به درستی گفتید القابی که آوینی به آن شخص میچسباند در حد و اندازه او نبود . ولی دهباشی اصرار دارد که نه ، این افراد همگی آسمانی و ملکوتی و خارق العاده هستند . پاسخ شما بسیار معقول است ، در زمان جنگ مردم ساده را با کلمات و واژه های آنچنانی گول میزدند تا همگی باورشان شود در راه اسلام و حسین و فاطمه قدم برمیدارند .
    یک دلیل ساده میاورم .
    خود نوری زاد هم مانند آن ماست بندی مشهدی در ولایت و شهادت و جهاد و غیره محو شده بود و فکر میکرد هدف از خلقت او و دیگران این است که با صدام و صدامیان بجنگد تا کربلا آزاد شود .
    ولی خوب قرار نیست که همه فهمیده و با دانش باشند ، اکثر مردم در آن زمان بیسواد و عامی بودند و از این نقطه ضعف آنها بخوبی سو استفاده شد . تعجب میکنم که حتی در یک مورد هم دهباشی با نظرات شما موافق نبود . درسته که نوری زاد از خط دهباشی ها فاصله گرفته ، ولی حداقل برای دل خوشی هم که بود با یک نظر شما هم موافق نبود . واین ذات این جماعت را نشون میده که فقط و فقط خودشون و دیگاه خودشون رو میپسندند . یعنی دیگران هیچی حالیشون نیست و ما هستیم که همه چیز رو میفهمیم .
    ولی به نظر من و اکثر مردم ایران زمین ، اون کسی که میفهمه و راه درست رو انتخاب کرده ، نوری زاد است .
    خدا نور قلبت رو هر روز بیشتر از دیروزت بکنه . تو خاری هستی در گلوی این جماعت .

     
  20. شاهرخ دانشور

    با درود بر جناب آقای نوری زاد عزیزم و شما اعضای گرامی کانال .
    در هنگام انتخابات ، کسانی که دل در گروی شرکت در انتخابات رو دارن ، پیوسته برای همراه کردن ما که رای نمی دیم یه سخن مشترک استفاده می کنند : ” دوستان بیایید و از اندک فضای قانونی برای دموکراسی استفاده کنیم . اگه به فلانی رای ندیم ، اون آدم بده رای میاره . رای ندادن یک کنش نیست و بی عملیه . و و و و ”
    گرچه سخن ما هم در چند کلام خلاصه میشه :
    1- نخستین نتیجه ی شرکت در انتخابات ، پذیرش نظام جمهوری اسلامیه . این پذیرش یعنی پذیرش همه ی سیاست ها ، پذیرش شیوه ناقص انتخابات ( شورای نگهبان تائید شده ی رهبر – رهبر تائید شده ی خبرگان – خبرگان تائید شده ی شورای نگهبان ) ، پذیرش همه ی بی فکری های نظام تاکنون ، پذیرش کشتار تابستان 67 ، پذیرش تجاوز به خاک امریکا در اشغال سفارت امریکا ، پذیرش دستگیری های انسان هایی که ابزاری جز قلم و اندیشه ندارند ، پذیرش قتل ستار بهشتی و ندا آقا سلطان ها و همونطور که گفتم ، پذیرش همه ی آنچه تا امروز نظام انجام داده .
    2- دوستان گرامی که شوق رای دادن دارید ، مجلس شورای اسلامی فعلی ، با همین دستاویز کهنه این رای بده تا اون نره ، تشکیل شد و لیست امید با همه ی نفراتش به مجلس رفتند . ما شاهد کمترین تغییر و اراده برای تغییر هستیم به نسبت با مجلس قبلی . این بدان معناست که حسن باشه یا محمود ، در عمل فرقی برای ما نداره و سر نخ سیاست های کلان کشور رو باید جای دیگه ایی جستجو کنیم . که در جواب به ما میگن یعنی محمود که ما رو برد به لبه ی پرتگاه تحریم و جنگ با حسن که ما رو برد به تعامل و توافق ، فرقی نداره ؟ باید پاسخ داد که نازنینم خوب چشما رو باید باز کرد . مگه محمود سرخود می تونست شعار انرژی هسته ایی حق مسلم ماست رو آغاز کنه ؟ مگه حسن سرخود می تونست بزاره وزیرش بره و کنار یه امریکایی بشیه و عکس بندازه و دست بده و با هم برن قدم بزنن ؟
    3- سیاستمدارهای ما هر روز جناح شون از چپ به راست و از راست به چپ میره و برخی مواقع و میانه رو و یا رادیکال میشن . شگفت زده هستم که مردم چرا این شاخه و اون شاخه میشن ؟ سال 76 اصلاح طلبها درست رو در روی گروه زنده یاد هاشمی بودند و امروز که نه چن ساله کنار هم هستند . ما در اساس مفهوم چپ و راست رو می دونیم ؟ ما می دونیم فرایند سیاست های چپ و راست چیه ؟ هنگامی که رئیس اصلاح طلبها گزینه ی آقای روحانی رو به صلاح کشور می دونه و یه کاندیدا معرفی نمی کنه و در دور پیشین کاندیدای این جناح به نفع روحانی ( شما بخونید هاشمی ) کنار می کشه ، در واقع بی عملی و انفعال این جناح رو نشون میده .
    4- بزارید یه ذره قابل فهم تر بگم :
    تیم پرسپولیس قهرمان شد ، این تیم هوادارهای زیادی داره ، رنگ پیرهنش قرمزه ، مربی ش هم برانکو هس ، دروازه بانش هم بیرانونده ، خیلی تیم خوبیه .

    تیم استقلال قهرمان نشد اما خیلی قهرمان شده و حتی 2 تا ستاره هم داره ، این تیم هوادارهای زیادی داره ، رنگ پیرهنش آبیه ، مربی ش هم منصوریانه ، دروازه بانش هم رحمتیه ، خیلی تیم خوبیه .
    هر دوتا تیم بچه های سازمان تربیت بدنی هستن و پول تو جیبی شون رو سازمان میده . سازمان اصلن دوس نداره تیماش ازدواج ( خصوصی سازی ) کنن . سازمان با داشتن این دوتا تیم ، در اساس نبض 80% فوتبال ایران رو توی دستش داره ، گرچه تیم های دیگه هم یه جورایی وابسته به سازمان هستن .
    من و شما هر روز توی سر و کله ی هم می زنیم تا من بگم استقلال سرور پرسپولیسه و شما بگید پرسپولیس سرور استقلاله . از دید شماها که بیرون گود هستید ، کار ما یه جورایی پخمه بازی نیس ؟ آخه چه فرقی بین استقلال و پرسپولیسه ؟ وقتی دو تیم دارن سیاست های عظمای خودشون رو انجام میدن ، در اساس آبی و قرمز فرقی نداره . الان که اینا رو می نوشتم هزارتا بهونه توی ذهنم اومد که نه بابا استقلال کجا و پرسپولیس کجا ؟ اما راستش اینه که من به استقلال تعصب دارم و ته دلم نمی خواد اینا رو باور کنم . یعنی می دونما اما بیخیالش .
    حالا همین داستان درباره ی مموتی و کلیدسازه یا رئیسی و قالیباف . این آدما همشون بچه های عظما هستند و سیاست های اونو پیاده می کنن . راستش سینه جر دادن برای هرکدومش ، ببخشیدها ، بازم ببخشیدها ، یه جور پخمه بازیه . اما من که هوادار یکیشون هستم ، نمی خوام اینو بدونم .
    ما الان داریم درباره ی منصوریان و برانکو حرف می زنیم و یا قشنگ تر بودن آبی یا قرمز و یا دربازه ی قهرمانی پرسپولیس و قهرمانی های استقلال و یا درباره ی اختلاف امتیازشون . غافل از اینکه یه عظمایی هست که این دوتا تیم رو داره اداره می کنه .
    امیدوارم مثالم قانع کننده باشه .

     
  21. با سلام و خسته نباشید
    خدا قوتتان بدهد استاد مهربان خودم ( بهترین و برجسته ترین صفت در مورد شما از نظر من مهربانی بی منتتان بر همه است) نمیخواهم زیاده گویی کنم فقط خواستم توضیح دهم که انگیزه ام از فرستادن این مطالب و کلیپ ها از دیگر کانال ها و گروه ها برای شما تنها برای جلب نظر بلند و هنرمندانه جنابتان به آنهاست.امیدوارم حس نکنین آدم باری بهر جهت و مزاحمیم.
    با اینکه شما حتی از وجود همچو منی خبر هم ندارین و این امر کاملا طبیعیست ولی من واقعا حضور شما رو هر روز در جمع خانواده ام حس میکنم. ببخشید دیگر محبت و انسانیت راه میسازد به میان قلب آدمیان!
    و البته به نیکی از کثرت فعالیت های شما در همه ی زمینه های آزادی خواهانه و انسان دوستانه مطلع هستم
    واقعا خدا قوتتان بدهد استاد خوش قلب مردم ایران
    دوستون دارم و بزرگترین آرزوی این روزهای من دیدن روی ماهتان است۰
    هرچند خیلی از پایتخت دورم ولی این ارتباط مجازی و شنیدن صدای پر مهر و صداقت شما قلبم را پر نور گردانیده
    پیروز باشید

     
  22. با سلام و عرض ادب و احترام خدمت برادر بزرگوارم جناب نوریزاد
    راجع به مصاحبه دهباشی با شما در قسمتی که صحبت از جنگ افروزیه جمهوری اسلامی در منطقه بود و دهباشی طلب فکت و سند میکرد و وقتی صحبت از کشتار مردم در عربستان و انتقال تی ان تی و اسلحه شد این فاجعه و آبروریزی بزرگ رو با دلایل آبدوغ خیاری به آیت الله منتظری منتسب کردند و نظام حاکم وابسته به روسیه و ک گ ب رو به خیال خودشون تبرئه کردند ولی نگفتند -این نظام وابسته و گنده گو- زمانیکه مردم در عربستان قتل عام شدن بخاطر شرارت و برائت از مشرک بازی آقایانشون و تهییج حجاج بیچاره که برای ادای فریضه دینی رفته بودن ولی مورد سو استفاده سیاسی توسط حاکمیت جاهل جمهوری اسلامی قرار گرفتن.
    آقای دهباشی این گروههای رادیکال اسلامی درمنطقه به هر نامی که هستند هرکدومشون در پاسخ به تحرکات شیعه گستری و در پاسخ به پولهایی که جمهوری اسلامی در اون منطقه خرج میکرد پدیدار شدند و بعد از این همه سال ازبین رفتن سرمایه های ایران در منطقه توسط این بیشعوران جمهوری اسلامی نتیجه ای که گرفتیم جنگ در کل منطقه هست و امنیت دهباشیها در تهران !!!!!
    آفرین به شما که معادله به این سادگی رو برعکس تحلیل میکنید
    عربستان و کشورهای منطقه از زمانیکه ملک سلمان روی کار اومد تصمیم گرفتن به این تحرکات مخرب و بی معنی جمهوری اسلامی پاسخ بدهند و تا قبل از اون تحمل کردن و بخاطر همین اینا پررو تر شدن و متوهمتر شدن و فکر کردن چه ابرقدرتی هستن دیگه نمیدونستن که اوباما بره و ترامپ بیاد باید با همه خرجی که کردن و انسانهایی که کشتن و به قول خودشون شهید شدن باید دمشونو بزارن رو کولشون و برگردن به کشور و دیگه تضمینی نیست که در ایران هم بتونن به زندگی انگلیشون با استفاده از منابع ایران و ایرانیها به حرامخوری و حرام لقمگیشون ادامه بدن.
    جناب دهباشی این صحبت جناب نوریزاد که در نتیجه شیعه گستری آقایان؛ طالبان و داعش و جیش المختار و جیش العدل و …… پدید آمدند کاملا درسته و همگیشان به هم وابسته هستند و نمیشه طالبان افغانستان و با وهابیای عربستان و القائده رو از هم تفکیک کرد .
    تمام این داستانها به هم وصل هستند و شما نمیتونی چشماتو ببندی و خودتو در کوچه علی سمت چپ گم کنی و انتظار فکت و سند داشته باشی.
    کافیه چشماتو از تعصب کورکورانه
    بشوری تا اسنادشو ببینی.
    راجع به تعصبتون به شیخ حسن نصرالله فقط اینو بدون که خودش گفته تازمانیکه جمهوری اسلامی پول ملتو بدزده و حلال و حرام حالیش نباشه حزب الله هم موشک و پول و اسلحه داره و سربازای حزب الله حتی لباس زیر ناموسشونو از پول مردم باشرف و نجیب و حلال خور و حلال زاده ایران زمین جور میکنن
    ننگ از این بالاتر؟؟؟؟؟ ؟ که به ریش سید حسن تون آویزونه

     
  23. جناب نوریزاد سلام و درود بر شما. جناب عذر میخوام که گاهی مذاحمتون میشم من جای پسرتون هستم و برای شما احترامِ بسیار قائلم چرا که از نظرم شما برایمان سردارِ آزادگی هستید جناب من هر شب به رادیو، ایی پرشن رادیو که در لوس آنجلس هست گوش میدم و هر شب برنامه های جناب خیاطباشی رو گوش میدم و در این برنامهٔ نیم روزی دیگر ایشون مهمانهایی دارند همیشه،که بسیار جالبه حتی چهارشنبه شبها مشاور ایرانی ترامپ مهمانشان هستند و حتی تا دو ماه پیش یکی از مهمانهاش یکی از سرداران سپاه بودند که همین الانشم در سوریه هستند و هر دو از مواضع خودشون صحبت میکردند و مردم هم روی خط می امدند چند ماه پیش پسرتون مهمانشون بودند همه اینها رو گفتم که بگم که چرا نباید شما مهمانشون باشید و صدای شما رو تمام دنیا بشنوند شما هنرمندید و فنِ بیانِ خوبی هم دارید و میدونید که چه زمان چطور صحبت کنید که بِدِل بشیند لطفا در این رادیو مهمان هر هفته بشید که صدای شما از هر صدای دیگری قویترست چون شما در آتشید شما همینجایید با مایید همرنجِ و هم قصه و غصه هم سفرهٔ مایید لطفا صدای ما بشید در این رادیو مهمان بزرگواری خواهید شد شما غیر قابل انکارید لطفا در این رادیو برنامه داشته باشید رادیوییست جهانی تمام دنیا میشنوندش من هر شب از یوتیوپ تک تک کلیپهاتونو میبینم چرا از رادیو بطور زنده نشنوم صدای شما رو .لطفا مرا ببخشید این فقط یک نظر بود بنده زمین خورده شما هستم و البته شما افتخاره ما.درود بر شما

     
  24. درود آقای نوری زاد عزیز
    این شعر سروده یکی از دوستان خوبم به نام حسن احمدی باغ نی میباشد.

    “افتاده‌ایم در بحرِ غم”

    افتاده‌ایم در بحرِ غم
    یاری نمی‌آید چرا؟
    آب از سرِ ما هم گذشت
    ناجی نمی‌آید چرا؟

    یار و مددکاری درین
    گرداب ژرف و تیره نیست
    از دور ز فانوسِ امید
    نوری نمی‌آید چرا؟

    طوفانِ غم از هر طرف
    ما را به سویی می‌بَرَد
    بر شبِ طوفانی ما
    صبحی نمی‌آید چرا؟

    ایکاش ز اول ما بر این
    کشتی نمی‌گشتیم سوار
    بر کشتیِ طوفان زده
    راهی نمی‌آید چرا؟

    افسوس که این کشتیِ ما
    افتاد به دست بی‌خدا
    بهر نجات یک ناخدا
    آنی نمی‌آید چرا؟

    از هر کران تا بیکران
    امواجِ غم سر میرسد
    از لنگری در این زمان
    کاری نمی‌آید چرا؟

    پایان این سردرگمی
    مرگی پُر از دلواپسی‌ست
    هر دَم غمی آید ز نو
    شادی نمی‌آید چرا؟

    یارب به این دلخستگان
    موجی ز امیدت رسان
    از کِردِگار مهربان
    یاری نمی‌آید چرا؟

     
  25. سلام جناب نوریزاد
    یه حرفایی هست که فقط اینجا میشه گفت و به هیچ کسی جز خدا نمیشه گفت
    از اول دبستانم تا خود پیش دانشگاهی فقط درس خوندم و خوندم و خوندم که معدلم خدایی نکرده از ۱۹و نیم پایین تر نیاد
    از دوم دبیرستان سال ۸۴ بخاطر یه شیطونی کوچیک و یه قرار همینجوری الکی توی پارک اونم از سر کنجکاوی با یه پسر که اولین و آخرین بار هم همون بار بود، شدم دختره بده ی خانواده ی سنتی خودم ولی باز هم میگفتم من با درس خوندن میتونم به یه جایی برسم
    توی دبیرستان شاهد بخاطر معدلم که خوب بود قبول کردن که ثبت نام کنم و اونجا شاهد چه تبعیضایی بودم بین یه دانش آموز معمولی و یه دانش آموزی که پدرش جانباز یا شهیده
    سالهای دبیرستانم سالهای سختی بود
    پدرم با ۱۱۲ هزارتومن و چهارتا بچه بازنشست شده بود و اصلا جو خونه خوب نبود ولی من همچنان امیدوار …
    سال ۸۷ کنکور با رتبه ۱۶۰ قبول شدم حقوق کاشان و همکلاسیهای عزیز سهمیه داری که با معدل ۱۲ و به زور کلاس خصوصی رایگان درسها رو پاس کرده بودن یک به یک قبول شدن دانشگاه شهید بهشتی و اصفهان و …
    اینجا باز ناامید شدم … رفتم دانشگاه ولی همه ی انگیزه هام با دیدن این تبعیضها از بین رفتن و زیاد دیگه تلاشی برای درس نمیکردم ولی با این حال همچنان جزء معدل بالاها بودم
    ترم آخر با یه پسری دوست شدم ولی هم اتاقیم زیرآبمو شدیدا براش زد و اون ترکم کرد و همون هم اتاقی عزیز به خانوادم همه چیو اطلاع داد و باز جو خونه برعلیه من شد
    وقتی فارغ التحصیل شدم اصلا دلم نمیخواست برگردم تو اون خونه
    تا اینکه سال ۹۰ بلافاصله و فقط برای فرار از جو خونا با پسری که عموم معرفی کرده بود بدون هیچ عشقی و بدون هیچ شناختی ازدواج کردم پسری که دیپلم هم نداشت
    ۵ سال تو خونش زجر کشیدم چون هیچ سنخیتی با من نداشت ولی خانوادم هم ازم حمایت نمیکردن و میگفتن باید بسازی
    توی اون مدتی که خونش بودم چندماهی درس خوندم و سال ۹۳ حقوق بین الملل دانشگاه شیراز قبول شدم . انگار یه پرنده ای که در قفس براش باز شده
    زدم بیرون از خونش و نهایتا با آقایی که توی پایان نامه کمکم میکرد آشنا شدم و بهش گفتم میخوام جدا بشم و دارم پیش این آدم زجر میکشم
    اون ۲۲ سال از من بزرگتر بود و زن و بچه داشت گفت جدا شو من کمکت میکنم برات خونه میگیرم شیراز
    و من جدا شدم و خانواده کوچکترین سراغی از من نگرفتن
    این آقا رو دوسش دارم ولی … ظاهرا دیگه دلشو زدم و میخواد بچسبه به همون خانوادش
    کمتر از سه ماهه که جدا شدم و شیرازم و هیچکسی به سراغم نیومده
    و بیشتر از هر زمان دیگه ای احساس شکست میکنم …
    هیچ راهی ندارم
    نه شغلی نه حمایتی نه همدمی نه عشقی
    تنهایی همه اثاثیه مو جمع کردم و از خونه شوهر که اصفهان بود بار زدم آوردم
    این آقا پول رهن و اجاره رو میده و یه خرج معمولی
    هر دوهفته هم میاد اینجا یه سری میزنه و شدم زنگ‌تفریحش
    هیچ وقت فکر نمیکردم اینجوری بشه …

    ————–

    ؟؟؟؟؟؟

    .

     
    • “یه حرفایی هست که فقط اینجا میشه گفت و به هیچ کسی جز خدا نمیشه گفت”
      سعید خانوم!
      اول اینکه شما نوری زاد را با خدا اشتباه گرفتید!
      و بعد اینکه شما این سایت را با سایت همسر یابی اشتباه گرفتید.
      من هم علامت تعجب را به علامت پرسش نوری زاد اضافه میکنم…!!!!!!!
      حالا چرا خطاب به نوری زاد !!!؟؟؟

       
  26. امیر رضا علی پور

    درنقد کارانه
    اولین وعده پوپولیستی آقای قالیباف دادن کارانه است
    ایشون ادعا کردن می خوان به جوانان بالای هجده سال ماهی دویست و پنجاه هزار تومن پول بدهند تا زمانی که شغل پیدا کنند
    اول معلوم نکردن هزینه این طرح را از کجا می خواهندتامین بکنند این طرح به اندازه یارانه هزینه می برد اگر این قدر حفره مالی در کشور وجوددارد چرا تا کنون ایشان ساکت بودند و الان دم انتخاباتی صدا بلند کردند که ………اگرهم با افزایش مواد غذایی و سوخت و ………می خواهند تامین کنند که می شود ازاین جیب گرفتن ودر آن جیب گذاشتن
    دو تعداد زیادی از افرادی که شاغلند هم می گویند ما بیکاریم مثلا ما درایران دویست هزار آرایشگاه داریم حداقل اینان می توانند تا چهارصد هزار کمک آرایشگر داشته باشند می آیند بگویند ما شاغلیم !؟!
    سه می خواهید به جوانانی این پول را بدهید که بلوغ عقلی پیدا نکرده اند اگر گزاره اول اینجانب درست باشد شما می خواهید از جیب پدران بزنید به بچه ها بدهید خوب بچه این پول را چه کار می کند خرج بهداشت و مسکن و درمان و تغذیه می کند نه خیر صرف خریدن کالاهای مصرفی از قبیل لباس بهتر گوشی گران تر و ………می کند که در نهایتش سبب می شود اقشار فرودست فرودست تر و اقشار دلال ثروتمند ترشوند
    چهار گیرم پول این طرح از راه افزایش قیمت ها به دست نیاید بهتر نیست به هر خانواده ای که جوان بیکاردارد به جای دویست و پنجاه هزار تومان برنج گوشت لبنیات و اقلامی ضروری ازاین دست داده شود
    نتیجه
    می دانید قالیباف می خواهد چه کار کند پدرم هرماه پانصد هزارتومان به من می دهد می خواهد دویست و پنجاه هزارتومنش را ازپدرم بگیرد با هزینه های بیت المال همان پول پدرم را به من بدهد بگوید من دادم
    سرادارپوپولیزم

     
  27. درود عزیز جانم
    این هم نظر من برای انتخابات

    ما و اصلاح طلبان قلابی

    گرفتاریهای امروزمان با حضور اصلاح طلبان قلابی و شبه روشنفکران مذهبی بس عظیم و دشوار می باشد
    و راهمان در جهت خاک کردن لباس سلطانی و استبداد ، بس سهمگین ، پر خطر و طولانی است .
    اما برای رهیدن از این وضعیت و بن بست تو بر تو ی کنونی و دور شدن از گردونه ی انقلاب و شورشهای کور ، به نظرم موارد زیر ضروری می نماید :

    1- مدعیان اصلاحات باید ابتدا به درک دقیق و درستی از اصلاحات و تغییرات تدریجی برسند . آنگاه برای رسیدن به این مقصود ، هدف گذاری و برنامه ریزی نمایند تا به مانند سید خندان ، مردم را با واژگان به بازی نگیرند و اینگونه گرفتار روزمرگی و فرصت سوزی نشوند .
    2- مدعیان اصلاح طلب باید از عهد شکنی ها و کشتارهای غیر انسانی خمینی و قانون اساسی ولایی تبری جویند و در گشایش فضای فکری و آگاهیهای اجتماعی و انسانی صادقانه تلاش نمایند و مصالح انسانی را قربانی مصلحت اندیشی های کودکانه ی خویش و قدرت طلبی ننمایند
    تا ناخواسته در خدمت انقلابیون و شورشهای کور قرار نگیرند ، به عبارت دیگر شیپور را از دم گشاده ندمند! و با دادن آدرس های غلط مانند دوران طلایی خمینی و … بر گرفتاریهای کنونی خویش نیفزایند .
    3- اصلاح طلبان باید با تکیه برانسانهای فکور و آزاد اندیش شروع به پوست اندازی واقعی نمایند و به انسان و درد مشترک جامعه بیندیشند .
    4- اصلاح طلبان و اصلاحگران باید قوانین حقوق بشر را مبنای فکری خویش قرار دهند و اینهمه جان و جهانشان را صرف گفت و گوهای کذایی حول محور متون کهن اسلامی ننمایند .
    5- روشنفکران به اصطلاح مذهبی که در پی یافتن مرید و تحمیل اسلام عزیز آنهم از نوع مدرن ، به ملت همیشه در صحنه ی ایران و جهان هستند باید به درک درستی از آزادی و انسانیت برسند و متوجه این افکار تفرقه افکن و
    آسیب رسان جانهای آزاده گردند . این حضرات باید به خطاهای استراتژیک خویش ، پی برده و دست از عوامفریبی بردارند و در کنار انسانهای آزاد اندیش قرار گیرند و بر اشتراکات انسانی پای بفشارند و مانع رشد افکار انسانی نگردند …

     
  28. وقتى ” صداقت ” يك ” روباه ” زير سوال مي رود.

    ﯾﮑﯽ ﺍﺯ شبکه های علمی يک ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺣﺶ ﺭا ﭘﺨﺶ می کرد.
    نشاﻥ مى داد يك ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺤﻘﻖ تعدادى ﻻﺷﻪ ﻣﺮﻍ ﺭا ﺩﺍﺧﻞ ﺗﻮﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩند ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﯼ ۱۰-۲۰ ﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺣﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩند.
    ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ يك ﺭﻭﺑﺎﻩ آﻣﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ يك ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﻻﺷﻪ ﻯ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ؛
    ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺗﯿﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺍلآﻥ مى رود ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﻯ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎنش را مى آورد.

    ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ يك ﺭوﺑﺎﺕ ﺟﺮﺛﻘﯿﻞ، ﺗﻮﺭﯼ ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩند ﻭ آﻭﺭﺩند در ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ مخفى اش ﮐﺮﺩند ﻭ ﺑﺎ ﻣﺎﯾﻌﯽ خاص ﺍﺳﭙﺮﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ تا ﺍﺛﺮ ﺑﻮ ﺭا ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ببرند.

    ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ همان ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻭ ۷-۸ ﺗﺎ ﺭﻭﺑﺎﻩ ديگر آمدند ﺳﺮ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺍﻭﻝ، ﻫﺮچه ﮔﺸﺘﻨﺪ ﻣﺮﻏﻬﺎ ﺭا ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩند؛
    ﻫﺮچه ﺯﻣﯿﻦ ﺭا ﺑﻮ ﮐﺮﺩند ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ.
    آن ۷-۸ ﺗﺎ ﺭفتند ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻟﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺸﺘﻦ ﮐﺮﺩ.

    ﺟﺎلب ﺍین ﺑﻮﺩ ﮐﻪ مدام ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﻣﯿﮕﺸﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺳﺮش را ﺑﺎﻻ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎنش ﮐﻪ ﺩاشتند ﺩﻭﺭ مى شدند ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻮ میکشید …!

    محققين ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺳﯿﻢ ﮐﻤﯽ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺭا ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩند ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺩﻳﺪ.
    ﺍﯾﻦ ﺩﻓﻌﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ؛ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺑﺎ ﺩﻧﺪاﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ.

    ﺍﯾﻦ ﺗﯿﻢ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ آمدند ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ هماﻥ ﮐﺎﺭ ﺭا ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩند ﻭ ﺗﻮﺭﯼ ﺭا ﺑﻪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺳﻮﻡ ﺑﺮﺩﻧﺪ و بوى مرغها را با اسپرى پاك كردند. ﺭﻭﺑﺎه ها ﻭﻗﺘﯽ دوباره ﺭﺳﯿﺪند ﻫﺮچه ﮔﻮﺩﺍﻟﻬﺎ ﺭا گشتند ﻭ ﻫﺮچه ﺯﻣﯿﻦ ﺭا ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪند، ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻓﺘﻨﺪ.

    ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻝ ﺭا نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩیگر ﺟﺴﺖ ﻭ ﺟﻮ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ماﻧﺪ.
    ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ای ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ، ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﭼﮏ ﮐﺮﺩند، ﺩﯾﺪند ﮐﺎﻣﻼً ﻣُﺮﺩﻩ…

    ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻻﺷﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﮐﺰ ﺩﺍﻣﭙﺰﺷﮑﯽ ﺑﺮﺩند ﻭ ﮐﻠﯽ آﺯﻣﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩند؛ ﺩﯾﺪند ﺩﻗﯿﻘﺎً ﻋﮑﺴﻬﺎ ﻭ آﺯﻣﺎﯾﺸﺎﺕ نشاﻥ مى دهد ﺍﯾﻦ ﺣﯿﻮاﻥ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﯾﮏ ﺷﻮﮎ ﻋﺼﺒﯽ، ﺳﮑﺘﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻩ …!

    ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ ﮔﺮﯼ ﺩﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ است ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ مى كند ﺻﺪﺍﻗﺘﺶ ﺑﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎنش ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ، ﺳﮑﺘﻪ ﻣﯿﺰند ﻭ ﻣﯿﻤﯿﺮد؛ ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﻤﯿﺮد ؛
    ﻭ ﭼﻘﺪﺭ زیادند کسانی كه می آیند ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﺯباﻥ مى آورند، ﺑﻌﺪ ﺟﺎلب اينكه ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﻭغ هایشان آﺷﮑﺎﺭ مى شود، ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺮوند ﻭ ﺍﺻﻼً ﺧﻢ ﺑﻪ ابرﻭ نمى آورند ﻭ ﺍﺳﻔﻨﺎک تر ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ، ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ.

    ﭼﻘﺪﺭ زشت است ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮسد ﮐﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺍﺯ او ﺩﺭ ﮐﺮﺍﻣﺖ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﭘﯿﺸﯽ ﺑﮕﯿﺮند.

    ﭼﻘﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ.
    ﺍﯾﻦ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ گرچه بى رﺣﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ تكان دهنده اى ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺩﺍﺷﺖ.

    نمى گويم “انسان” باشيم؛ مى گويم “با اخلاق” باشيم!
    “با اخلاق” كه باشيم، حتما “انسان” هم هستيم .

     
  29. درود به شما جناب اقای نوریزاد،جان برکف،روزی نیست که مطالب گوهربار جنابعالی و نظرات گرانقدر هموطنان را در کانال شما پیگیری ومطالعه نکنم، ابتدا تشکری ویژه بابت راه انداختن همدلی ملی،جهت درمان خواهر کرد، ودر ادامه روشنگریهایی که با صلابت و تز نوریزادی(حرفهایی صادقانه و تیز، همراه با متانت وادب ) به مسئولان بی مسئولیت میفرمایید،ای کاش در عین حال که این مطالب را مطمئنم پیگیری میکنند به اندازه نوک سوزنی در دیواره سنگی قلبهای خشن خود راه میدادند، یک هموطن حرف خوبی گفت،همین امروز میخواندم در کانال شما،که ایکاش اینها در این سالها بجای حکومت بر عرصه کشور! هنر حکومت بر دلها را داشتند،امروز مجبور نبودند با این همه تبلیغات و بگیر ببندها،زمینه انتخابات را فراهم کنند،۳۸ سال است حکومت میکنند،و اکثریت کسانی که انقلاب کردند درحال حاضر در قید حیات نیستند و این جماعت امروز وطن تربیت شده در همین نظام هستند،به عبارتی زمان قبل از انقلاب را فقط بصورت تاریخ و داستان مطالعه کرده اند وبا این همه تبلیغ سوء و سانسور وقایع آنزمان!!! امروز در هر محفل و جلسه ای نقل خدمات پهلویها و ناکارآمدی شیوخ است، مردم هیچ اعتمادی به این جماعت از خود راضی ندارند،هرچند در بعضی مواقع به جهت مشکلات معیشتی خودرا مجبور به در صحنه بودن میبینند، در سطح شهر جماعتی هستیم افسرده و کاملا نیازمند که فکر تامین قرصی نان تمام تاب وتوانمان گرفته شده و حاضر نیستیم برای هزینه های داده شده که فرزندان همین خاک رفتند حتی قدری فکر کنیم. فقط همه در حال بدو بدو!!! منتها نه برای پیشروی وطرقی بلکه برای اینکه عقب نمانیم، با تشکر، هادی

     
  30. سلام.روزتون بخیر خواهش میکنم پیام من و تو کانال بزارید ممنون.۱ هفته پیش از همراه اول برای دهمین بار تماس گرفتن ،اپراتورش میگفت یه خط بین المللی با ۳ ماه اینترنت رایگان و نرخ مکالمات کمتر واسه شما صادر شده ،همیشه جوابم منفی بود ایندفعه گفتم باش بفرستید قیمتش ۳۸ تومن بود .الان که رفتم فعالش کنم کارمند پست میگه خانم این همون سیم کارت معمولی ۵ تومنی هست چند ساله به مردم دروغ میگن ۳۸ میفروشن بعد هم هیچکسی جوابگو نیست کلی مثل من ملت اونجا از این سیم کارت خریده بودن.بنظرتون تو همچین نظامی که دروغ اب خوردن شده و هیچکس جوابگوی ملت نیست چطور رای بدیم
    داستانهایی از زمان رضا خان میخونیم که چطور با این طور مسئولین برخورد میکرد که الان فهمیدم چطور در عرض ۱۰ سال ایرانی که شبیه افغانستان بود و هر تکه ایش رو یه نفر برده بود رو متحد کرد و دولت مرکزی تاسیس کرد .
    از ما گذشت ولی خیلی برای بچه هام نگرانم که باید تو همچین جوی زندگی کنن و حرف نزنن .خدایا خودت کمکمون کن

     
  31. سلام آقا …. وقایع 88 بارها بنده و امثال بنده را گریاند … در لحظه هم گریستیم . وقتی سیل خروشان مردم را دیدیم و امیدی که در یکایک معترضین حس میشد … وقتی خشونتها بالا گرفت و مردم «سرباز» موتورسوار را که ضمن یورش به آنان ، سرنگون شده بود با مهربانی پذیرفتند و تیمارش کردند ! و …. وقتی همین وقایع عامل «حوّل حالنا» شد و نامه ها نوشته شد … جای یک نامه اما خالی ماند … و شاید غفلت شد … اینروزها در بگو مگوهای مخالفان جملاتی مثل : اگر شاه قاطعثیت نشان میداد . . . اگر شاه تا میتوانست مردم را به خاک و خون میکشید .. . . و اگر شاه هواپیمای ایرفرانس را سرنگون میکرد . . . بیان میشود … گفته هائی که هیچ تفکر معقولی پشت آن نیست … ولی این گفته ها نیز استدلالی است که منشأ آن ، بی شمار است . فقیر میگوید ، غنی هم میگوید ! … از عصبیت هست ، نا امیدی هم در آن جلوه میکند … برخی هم میگویند : شاه رفت چون نمیخواست بیش از این مردم کشته شوند … اما . . . همان نکته ای که از آن غافلیم و شاید عامل اصلی سرنگونی شاه شد ، مطلبی است که باید بعرضتان برسانم … حداقل در این بیش از یک «قرنی» که از انقلاب مشروطه میگذرد ، هیچ جای تاریخ نخوانده ام که : … حاکمی دغدغه ی بعد از خود را داشته باشد … اگر هم داشته ، ادامه ی حکومتش را با حضور فردی مثل خودش متصور بوده . . . حال ولیعهد یا جانشین و نایب یا هر عنوان دیگر … وقایع 88 رقم خورد و هیچ فردی به فکر بعد از دگوگونی احتمالی نبود . . . همان دگرگونی که در 57 پدیدار شد و امثال بنده و شما میدانیم که بعد از نزدیک به 4 دهه ، هنوز سامان نیافته ایم !؟ . . . که اگر 25 خرداد 88 به ثمر میرسید این بار ، هرچه برایمان در 57 تهیه دیده بودند ، محقق میشد . . . اگر از بنده پرسیده شود : نگاه تو نسبت به اعتراضات 88 چیست !؟ … با صراحت میگویم : … اعتراضات حق بود ولی نباید به آن دامن میزدیم و نزدیک به یکسال ، خود و نیروهای انتظامی را به نیستی می کشاندیم ! … میگفتم : سخت گیری های حکومت شدید و غیر انسانی بود ولی خوشحالم که توانستند به آن فائق آیند و نگذارند به دگرگونی حکومت منجر شود . . . چون با پیروزی ، بلاتکلیفی ها شروع میشد . . . آقا جان . . . شما در نقش یک فعال اجتماعی ، نقصان واقعی جامعه ات را خوب میدانی … دوستان نافذی نیز دارید . . . چرا فردای کشورت را نمی سازی ؟ … از نگاه بنده ، دیکتاتور ترین حاکم جامعه ای که با قدرت گرفت احزاب تعامل کند ، میتواند سازنده ترین و دلسوز ترین عضو همان جامعه باشد . . . نباید از بی ظرفیتی های خودمان غافل باشیم . . . چند حزب قدَر و توانمند ، فردای هر جامعه ای را تضمین میکند . . . با همین احزاب بی درو پیکر باید شروع کنیم . . . کارشناسان اساسنامه های هدفمند تدوین کنند . . . اگر برای صد سال دیگرمان فکر کنیم ، و فرزندانمان بتوانند با اقتدار جایگزینی برای زورگوئی ها و تمامیت خواهی ها باشند ، بهتر است از اینکه هر روز به فکر سرنگونی ، تعدیل موقت در رفتار . . . و حتی عذرخواهی و ندامت حاکمان باشیم . . . از سال 68 تا کنون ، ملت ایران قربانی نگرانی عناصر قدرت شده اند . . . چرا کسانی که رهبری فعلی را تهدید « به هر شکل» میکردند ، تقبیه نمی کنید ؟ … چرا رهبری فعلی مجبور شد به هر شکل ممکن بر بقای قدرتش استراتژی ایجاد کند ؟ … چرا مراکز اقتصادی بصورت غیرقانونی به سمت نظامیان و سیاسیون وابسته سرازیر شد ؟ … و هزاران چرا دیگر که بانی آن خودمان بوده ایم . . . دسته های «حیدری و نعمتی» را خودمان سازمان دهی کردیم و هرگز به این فکر نبودیم که : موقعیت رهبر را به خطر بیندازیم ، او هم مقاومت خواهد کرد ! … با اینکه مسلمان است ، قوانینی را توجیه میکند تا حفظ قدرتش با حفظ دین برابر شود و برسیم به روزی که نباید دروغ بگوئیم ، مگر اینکه !؟ … با خواندن و شنیدن اظهاراتتان فهمیده ام نسبت به روزهای اول «اعتراض شخصی » خود ، واقع بین تر شده اید … تقاضا میکنم استراتژی خود و دوستان توانمندتان را بر پایه ی تضمین سیاسی آینده ی کشورمان معطوف و راههای قدرت گرفتن احزاب را هموار فرمائید . . .شما معمولن هر مطلبی را از قول نویسنده بازنشر میدهید … بنده رضایت ندارم چنین کاری را ، مگر صلاح بدانید بنام خودتان منتشر کنید . از شما متشکرم و درصورتی که تمایلی داشته باشید ، میتوانم بیشتر در خدمتتان باشم … بنده نویسنده ی مطالب «مهندسی مکانیک » هستم . در حد جزوه .

     
  32. دانیال استخر

    # دینکاوی خِرَدگرا #
    ( بخش دهم)

    در بخش های پیشین چگونگی دینورزی طبق دستور خرد را واکاوی نمودیم و روشن شد که دین و باور نیز باید در گستره زمان_زمین فروقلتد تا با گفتار و کردار دینکاران بُرزش و نمود پیدا کند.
    مردم دربند و بزرگوار ایران؛؛ ای بلند تاوهای رنجبر:
    《 می دانم که همه ی شما نیک پندار و پاک و بی آلایش هستید؛ لیک؛ باور فرمایید کارکرد امروز و دیروز کارگزاران و فرمانروایان “اسلامی” برای دینداری یا مردم “مسلمان” ایران انجام نگرفته است؛ دین تنها ابزاری در دست زورمندان بوده و هست که جز به سود و بهره ی خویش کارکرد و هنر دیگری نداشته است سیاه بازی های گزینشی(=انتخاباتی) هم برای پُز دادن نزد انیرانیان و دریافت پول نفت است تا خود و خانواده و بستگانشان در ینگه گیتی به خوشگزرانی بپردازند.
    باور دارم که نیک می دانید: اگر همه ی هستی به گناه و ستمگری بپردازند یا نیکی ورزند به رخسار هستی گَرد تلخی یا شادی نمی نشیند؛ چه اینکه؛ نیکمردی ایرانشهریان تنها برای آرامش خود و مهرورزیدن به همسانان خویش است؛ پس انجام یا نانجام هر کار نیک یا زشت هیچ پیوند و بستگی به دلشادی و خرسندی یا دلنگرانی و ناخرسندی (=رضایت و نارضایتی) خدا و آفریدگار هستی ندارد. این سخنانی که پندارها و روان شما را می ترساند که خدا چنین و چنان می کند یا خرسندی خدا چنین و چنان است یک دروگ بزرگ و آشکار و باستانی است. زیرا؛ هرکس در زهن و زات اندرونی خودش کاری را بد یا خوب می پندارد که هرگز کام (=اراده) خدا نیست. یکی از این داوبندان(=مدعیان) بیایند و یک نمونه تنها یک نمونه از کاری که به خواست خدا پیوند(=نسبت) می دهند و می گویند خواست یا خرسندی خداست را پیش بکشند. در جنگ میان ایران و عراق؛ آنها پیروزی خود در خونریزی و تارومار کردن مردم ایران را به خواست خدا می بستند و کارگزاران ایران نیز پدافند جانانه ی رزمندگان که با خون ابیاری می شد را از یاوری های یواشکی (=امداد های غیبی) می دانستند.
    زندگی جز برای آرامش خویشتن خویش و ارجگزاری به همسانان هیچ شوند و چِم (=دلیل) دیگری ندارد. گول فریب یاوه ها را نخوریم. در روزهای کنونی هیچیک از نامزدهای فرنشینی بر کشور؛ جز برای خویش و اندیشه های همسوی خودشان هرگز دنبال خدا و مردم نیستند و هیچ دگرسانی میان برگزیده شدن یکی با دیگری نیست.
    پس من رآی نمی دهم.
    دنباله دارد……….
    نیکبخت باشید دانیال استخر ۹۶/۲/۴ شیراز

     
  33. لطف الله شیرین زبان

    يكي از مباحث پيش روي جامعه ايي كه با آن مواجه هستيم راي دادن و يا راي ندادن است و يكي از سوالاتي كه ما با آن هميشه روبرو هستيم اين است كه آيا مي خواهيم راي بدهيم يا به چه كسي راي بدهيم؟
    صاحب اين قلم قبل از جواب دادن به اين سوال مي خواهد به يك سوال اساسي تري بپردازد و آن فرق جهان اول و جهان سوم است. و به راستي فرق كشوري چون ‍ژاپن چيست كه در عرض فقط هفتاد سال بعد از انفجار دو بمپ اتمي مي تواند دوباره سرپا بايستد ولي ما با وجود اينهمه منبع لايزال انرژي همچنان درجا مي زنيم و هر روز دوباره به سر خوان اول برمي گرديم.
    بي شك يكي از علل اساسي عقب ماندگي جامعه ما قبل از علل بيروني علل دروني است و آنچه كه در داخل كله ما مي گذرد. جامعه ما و خودمان مردمي به شدت كم سواديم و همه خودمان را علامه دهر مي دانيم و هيچكدام خودمان را محتاج مطالعه و كسب علم نمي بينيم و جز خودمان هيچكس را قبول نداريم و راستي چه علتي غير از اين جامعه ما را اينچنين دايم به عقب پرتاب مي كند؟ آيا اگر رييس جمهور ما آقاي اوباما باشد و خودمان هم در سرزمين آمريكا سكونت كنيم وضع ما بهتر از اين خواهد بود؟
    همانطور كه نوزادي مرحله به مرحله در درون شكم مادرش رشد مي كند تا بعد از نه ماه رسيده شود و از شكم مادر بيرون بيايد جامعه هم از نظر رشد عقلي بايد گام به گام راهی را طی تا به جامعه مدني نزديك شود و اين راه طي نخواهد شد مگر از راه عقلانيت.
    عده ايي هنوز معتقدند كه اگر شاه عده ايي را مي كشت و يا زنداني مي كرد انقلاب در سال پنجاه و هفت سركوب مي گرديد(مثلاً پرویز ثابتی معاون امنیتی ساواک، نگاه کنید به کتابی که ایشان در آمریکا چاپ کرده اند تحت عنوان در دامگه حوادث) ولي بدون شك اين عقيده بسيار دور از واقعيت است حتي اگر انقلاب در سال پنجاه و هفت به مانند سال چهل و دو سركوب مي گرديد بی شک انقلاب در سال(مثلاً) شصت و هفت و يا هفتاد و هفت دوباره شعله ور می شد چون جامعه ايران جامعه ايي است به شدت مذهبي و پتانسيل بسياري از اين جهت دارد.
    با وجود اينكه خودم به شخصه انتقاد بسيار از خودمان، روشنفكرهاي مملكت مان و حكومت دارم ولي بر اين باورم كه روشنفكر حكومت و مردم سه پايه جامعه ايي هستند كه همزمان به با هم حركت در مي آيند و جامعه را به جلو و يا عقب مي برند و اگر ما خواهان ترقي جامعه خود هستيم بايد به عقلانيت، ثبات امنيت و احترام به حقوق همه مردم عقايد افراد مختلف و حریت تمام اقوام راي بدهيم و اين تامين نمي شود جز با عبور از دروازه عقلانيت و رسيدن به تمدن و مدنيت و اينها نيز حاصل نمي شود جز از گلوي صندوق راي و احترام به قاون.
    من خودم به شخصه اگرچه صددرصد از خودم انتقاد دارم که چرا باید پشت سرم اینهمه اشتباه داشته باشم از مردمم انتقاد دارم که چرا از روشنفکران خود حمایت نمی کند و آنها را به دم تیغ قدرت می دهد تا به راحتی سلاخی اش کنند و از حکومت انتقاد دارم که چرا اینهمه جلوی آزاد بیان ایستاده است و اجازه رشد و ترقی را نمی دهد ولی به ضرس قاطع می گویم که همه باید رشد کنیم، ترقی کنیم تا برسیم به مقامی که جایگاه واقعی ما در قرن بیست و یکم هست و جزو ملل رشد یافته باشیم.
    من به شخصه در پای صندوق رای به دکتر روحانی رای خواهم داد و از شما هم خواهشمندم همین کار را بکنید.

     
  34. سلام
    جناب نوری زاد
    مدتی پیش در مصاحبه با رادیو فردا پنج مهمان آوردی
    یکی ادب………
    این کدام ادب است که خود را عقل کل می دانی و دیگران را گوسفند و بوقلمون فرض می کنی
    کدام تربیت و ادب است که تصمیم و رای و حق انتخاب دیگران را حماقت و …و نظر خود را کاملترین و سنجیده ترین نظرات می پنداری
    چه به روز ماها آمده که مدام رنگ عوض می کنیم واین را نشانه ی تکامل عقل و رسیدن به حق می دانیم و دیگران را احمق و کوته فکر
    من به عنوان یک شهروند و ایرانی شخصیتی دارای فکر و تشخیص هستم و از میان حرف ها و سلیقه ها یک راه و روش راانتخاب و پیروی می کنم
    اما آنان که خلاف نظر من هستند را تحقیر نکرده و گوسفند خطاب نمی کنم و این یک باب از ابواب ادب است
    شما هم این میهمان(ادب) بیچاره و مظلوم را رها کن و اگر رها نمی کنی پس حقش را ادا کن .
    موفق باشی

     
  35. سلام نوریزاد عزیز هر معتاد هر فاحشه هر مرد و زن مطلقه هر بیکار هر بدبخت هر مجرد هر کودک کار و بی سرپرست یا بدسرپرست و هر زن بیوه و شاغل و سرپرست خانواده و هر بیچاره گرفتاری که در کشور ما زندگی میکند و ایرانی ست مسئولیت آسیبی که دیده است با حکومت است و حکومت موظف است از بیت المال ضمن ساماندهی این اقشار محروم و مستضعف به آنها غرامت نیز پرداخت کند و ازین پس نیز با تهیه و تدارک سازوکارهای زیر بنایی در کشور آسیب های اجتماعی را به حداقل ممکن برساند این حق حق مسلم و ابتدایی هر ایرانی محروم است که تعدادشان بالغ بر ٤٠ میلیون نفر میشود و هیچ نماینده و سخن گویی ندارند که حق شان را فریاد بکشد و داد شان را از حاکمان بستاند خیلی باورش باید سخت باشد که ٤٠ میلیون ایرانی از حداقل های یک معاش ساده محروم باشند اما از شدت سانسور خبری و از شدت مظلومیت این ٤٠ میلیون نفر که نه زبانی برای ابراز دردشان دارند و نه اتحادی در میان آنها برای دادخواهی وجود دارد ٤٠ سال است که سر به زیر لاک خود کرده و خاموش زنده اند و خاموش میمیرند چرا که آن قدر توان و امکانی برایشان نیست که صدای خود را به گوش کسی و یا حاکمی برسانند و همین ضعف مفرط بهانه ای خوب به دست حاکمان ناجوانمرد داده تا نه تنها آنان را ندیده بگیرند بلکه از بیخ منکر این جمعیت کثیر بدبختان شوند و با نمایش های مضحک در صداو سیما همیشه یک اقلیت را نشان دهند که شامل حقوق بگیران و جیره خواران نظام هستند و بقای زندگی شان به بقای رژیم گره خورده است و همینانند که با جمعیتی حدود ٣٠ میلیون نفر در تظاهرات ظاهر میشوند و گوش به فرمان منویات کارفرمای خود یعنی رژیم و ایادی آن هستند!

     
  36. درود جناب نوريزاد

    امروز ميهن نه اميركيير ميخواهد نه نادرشاه بزرگ ميخواهد نه رضاشاه شريف و نه محمدرضاشاه وطن دوست رئوف (با همه اشتباهاتش) امروز ميهن ما تنها و تنها يك سقراط ميخواهد سقراط امروز وطن شماييد نميدانم سقراط را شوكران اينبار در جام خواهند نوشانندش يا چون پيشرفت كرده اند شوكران را در جام كوچكى سربى به سوى سقراط شليك خواهند كرد اما هرچه هست راستى و راستينگى داوران بنشسته بر مسلخ امروز ميهن را از شوكران تلخ تر ست
    *********
    و اما بعد ……

    جناب نوريزاد روزى كه آقاى روحانى با كليد معروفش آمد در برگه فيس بوك خودم نوشتم بارها و بارها دوستانم باز نشرش دادند اما باز گروهى بزرگ در اين شوى افتضاح شركت كردند
    //كليد جناب روحانى همان كليد فيلم تاواريش ساخته جناب فخيم زاده ست كه وقتى ايرج(احمد نجفى ) در كنسرت تيگران(تيگران گريگوريان) شركت كرد پس از پايان كنسرت تيگران به ايرج گفت: هنوز زنده ايى؟ ايرج : مگر كليد كار تو نبود؟ تيگران : چرا بود ولى كليد فرستادم كه يكبار بميرى چون اگر ميرفتى سيبرى روزى هزاربار ميمردى// احمدينژادها همان سيبرى هستند و مرگ تدريجى و كليد دولت تدبير و اميد همان يكبار و يكدفعه و درجا مردن ست

     
  37. درودبرشما
    مااگه بخواهیم خودمون رودراین دایره بسته محصورکنیم دقیقاهمون کاری روکردیم که حاکمیت میخواد.انتخاب چپ یا راست.
    آیافرقی بین این دوهست؟
    _قطعاهست.
    این انتخاب یعنی ماتصمیم بگیریم بین تبروپنبه کدوم روانتخاب کنیم.
    قطعاخیلیهاسربریدن باپنبه رودوست دارن چون دردش کمتره.
    ولی نتیجه کاردرهردوصورت یکیه.
    کافیه ماازخودمون بپرسیم آیاکسی که قراره بعنوان رییس جمهورمن انتخاب بشه میتونه این چندخواسته من روبراورده کنه یانه؟
    ۱_آیا جرات کوتاه کردن دست نظامیان ازاقتصادروداره؟
    ۲_آیاجرات قطع کمکهای نظامی ایران به سوریه ویمن روداره؟
    ۳_آیاجرات قطع ارسال پول وجواهرات مابه عراق وفلسطین ولبنان روداره؟
    ۴_آیاجرات ایستادگی درمقابل دستگیری زندانیان سیاسی وداره ویاجرات درخواست آزادی اونهاروداره؟

    ۵_آیاوزرای توانمندودرستکارومیهن پرستی درکنارش هستندتابتونن کشورروبه پیش ببرن؟
    ۶_آیارییس جمهوردرحوزه کاراجرایی خودش اونقدردستش بازهست که بتونه کاری کنه یافقط یه تدارکاتچی هست؟
    اگرآقای روحانی یاهرکدوم ازکاندیداهافقط یکی (تاکیدمیکنم فقط یکی) ازاین شش خصوصیت رودارن من قطعا بهش رای میدم.

     
  38. سلام خسته نباشید جناب اقای نوری زاده بنده بیمار هموفیلی هستم. شاید در مورد پرونده های بیماران هموفیلی شنیده باشد. که داروی تست نشده فاکتور انعقادی. و خون های الوده ،مافیای داروی ایران از خارج وارد کردن و حدود 6000هزار نفر الوده به ویروسهای هپاتیت و ایدز شدند. از اینها که بگذریم چندین سال هست که شکایت کردیم چندین بیمار هموفیلی فوت کردن بر اثر این ویروسها.. در کشور های چون عراق و افغانستان بیماران دیه کامل گرفته اند ودولت ازشون عذرخواهي کرد وهمون موقع در کشور ما ببین چقدر بی عدالتی هست که بعد از 11 سال تازه رای دادن دولت محکوم کردن. حالا دیه که کشورای دیگه گرفتن به پول خودشون دیه یک انسان کامل گرفتن.. ،امابه ما بیماران هموفیلی همش 10درصد دیه یک انسان میدن ،اونم نصفش دادن نصف دیگه را میگن سازمان انتقال خون بوجه نداره. اینجا سوال پیش میاد که چرا قوه قضایی که رای میده وباید رای کامل اجرا شود ،کل دیه را پرداخت بکنن ،اجرا نمی کنه رای خودشو.. اگر یک شخص عادی این رای بر علیهش باشه قوه قضایی پدرش در میاره که کل دیه را پرداخت بکنه وگرنه بگیر ببند. واز این موضوعات پیش میاد. حالا چون یک سازمان جنایت کرده داره حق کشی می کنه. چرا باید رفتار این قوه که به اصطلاح خودشون حق بر باطل و رفتار علی را میخواهن به جا بیارند اینطوری باشه.. تا کی ظلم وستم. گفتیم حکم توقیف اموال بدید، گفتن نمشه. گفتیم حساب هاشون مسدود کنید ،اونم نمیشه. ماباید داد به کی ببریم.. این دین اسلام که اینا درست کردن. بی عدالتی و حق کشی به نفع دزدان وسرمایه داران. من هیچ وقت رای نخواهم داد. با این بی عدالتی.. درود بر شما جناب نوری زاد

     
  39. کار من شیفتی بود یکروز سر کار بودم روز بعد استراحت میکردم
    یادم میاد یک روز وقتی به ورودی محل کارم رسیده بودم به چند تا خارجی برخوردم که منتظر رسیدن من بودند در حالی که کنجکاو شده بودم علت را جویا شدم … یکی از اونها به شکلی که عصبانیت در سوالش رو میشد حس کرد دست من رو گرفت و برد داخل رمپ پرواز و گوسفندی رو با اشاره نشان داد که به نرده های حفاظ ورودی بسته بودند و پرسید موضوع حضور این گوسفند با پشکل های دوروبرش و علفی که جلوش ریخته بودند چیه؟!!!!!
    لازم به توضیح است که ما هر چند مدت یک بار گروهانی از سربازان رو میاوردیم تا دنبال F.O.D بگردند هر چیزی که میتوانست باعث سانحه شود حتی یک ته سیگار یا یک ریگ کوچک با این استدلال که هر اشغالی میشود بلند شود و وارد موتور وسیله پرنده بشود پس رمپ پرواز باید تمیز باشد.
    حالا در نظر بگیرید که گوسفند و علف و پشکل و من دانشمند که باید پاسخی در خور بدهم .
    ابتدا رفتم از مسئولی سوال کردم که موضوع چیست؟
    پاسخ گرفتم که به مناسبت هزار ساعت پرواز بدون سانحه این گوسفند قربانی میشود ومن هم عینا ترجمه کردم

     
  40. ابراهیم ملکی

    درجوامعی که امنیت اقتصادی وامنیت ملی نباشد سخن از رونق اقتصادی حرفی است مفت و نابخردانه؛ ایام ایام وعده و وعید است وبازار وعده و وعید داغ. مدتها بود که شعار اقتصاد مقاومتی داده می شد وسالی را هم به عنوان سال اقدام وعمل نام نهادند بدون اینکه راهکار عملی برای آن بیابند، ویا نخواستند بیابند! کسانی که کمی ازعلم اقتصاد می فهمند خوب می دانند که رونق اقتصاد درگرو امنیت ملی وامنیت اقتصادی است. تا اسکله های غیر مجاز فعالند و وفرار مغزها وجود دارد وسرمایه داران رغبتی به سرمایه گذاری داخلی ندارند وسرمایه های خود را بجای داخل به بیرون از مرزها به بانکهای خارج ازکشور منتقل می کنند سخن از رونق اقتصادی یک وعده است که هزار وعده خوبان یکی وفا نکند. برای رونق اقتصادی باید امنیت ملی وامنیت اقتصادی تامین گردد، اسکله های غیر مجاز بر چیده شود وامنیت سرمایه داران تضمین وسپاهیان به وظیفه اصلی خود بازگردند وبه حصر وبند ها خاتمه دهند وامنیت صاحبان فکر واندیشه تامین گردد دراین صورت است که می توان امیدی به رونق اقتصادی داشت ،حال باید دید که چه کسی جرئت چنین کاری را دارد.
    مرحوم جمال زاده درکتاب کشکول خود آورده است که موشها درشورایی عام رای دادند که ازبرای احتراز ازضرر و زیان گربه لازم است که زنگوله ای به گردن وی آویزند که تا نزدیک آید موش بگریزد .لیکن به این رای عمل نشد چون کسی که بتواند به این قانون عمل نماید وزنگوله را به گردن او آویزد یافت نگردید.

    ابراهیم ملکی 96/2/6

     
  41. سلام جناب نوریزاد عزیز، من یک شهروند کرد اهل سنندجم، خیلی خوشحالم که هموطن آزاده ای مثل شما دارم،
    به نوبه ی خودم بابت همه فعالیتهاتون در کمک به همنوعان و هموطنانمون در هر زمینه ای کمال تشکر رو دارم
    عکسهای بلوچستان محروم رو دیدم یاد خاطره های خوب با مردم صاف و دلپاک بلوچ افتادم، چهار سال در چابهار زندگی کردم که جزء لذت بخشترین و آرامبخشترین دوران زندگیم بود، با احساس کمال امنیت اجتماعی و روانی در میان این مردم عزیز، محروم و مورد تبعض قرار گرفته!!!!؟ …
    ازتون خواهش میکنم یه سری به چابهار هم بزنید چون این شهر منطقه آزاد تجاریه همه فکر میکنن اونجا پرامکاناته!!!!
    ولی محله های اطراف چابهار، پر از مردم زاغه نشین و کپر نشین هست، وقتی وارد اون محله ها میشی میبینی که کمترین امکانات اولیه زندگی رو هم مثل آب و برق و… ندارن، خواهش میکنم بروید و خانواده های کپرنشین و بچه های پابرهنه ی اونجا رو هم از نزدیک ببینید، که در نگاهشون هزاران حرف ناگفته است چون هیچکس نیست که زندگی اون مردم رو منعکس کنه…
    خیلی بهتون افتخار میکنیم چون امثال شما باعث امیدواری خیل مردم نا امید است….
    زنده باشید.
    ارادتمند؛ یوسفی

     
  42. سلام
    این مطلب را یکی از دوستانم بعد از دیدن شما در برنامه خشت و خام نوشتن خواستم نظر جنابعالی رو بدونم
    —-
    دیشب توانستم مصاحبه حسین دهباشی با محمد نوریزاد در برنامه خشت خام را بشنوم. آنچه در سراسر گفتگو موج میزد معجون مطلق گرایی، صداقت و رادیکالیسم بود.
    نوریزاد را به اسم، بعد از حوادث سال 88 بود که شناختم. تندی و جسارت او توأمان موجب دوری و نزدیکی من به افکار او میشد. و وقتی فهمیدم برنامه های بچه های مسجد و شبهای رمضان دستپخت ایشان بوده، به او احساس دین میکردم اما وقتی…
    جسته و گریخته شنیده بودم که او و تنی چند مثل او از همراهان شهید آوینی اند و آوینی خود بزرگی بود برای من که البته او را به نام و چهره میشناختم.
    یادم نمیرود که کنجکاوانه به مستند های روایت فتح چشم میدوختم اما جز تصاویر جذابش کمتر مفهوم جدی ای از حرفهایش را متوجه میشدم بخصوص آن وقتی که به صحرای کربلا میزد!
    بعد از چند سال دیدن مستندهایش از تلویزیون، شاید حدودا 12 ساله بودم که این جمله بیاد ماندنی را از او شنیدم: “مگر جز اینست که گردن ها را باریک افریدند تا در مسلخ عشق راحت تر سر بریده شوند؟” و من مبهوت شدم. شاید این اولین بار بود که قدرت واژه ها را درک میکردم…
    و اما نوریزاد! او منتقد گذشته خویش شده است اما روش او همان روش سابق است. تند و تیز و ویرانگر. شاید علت این همه تندی تاثیر حضور آرمانگرایی است که در هر دو مرحله زندگی او و ما حضوری پر رنگ دارد. تعلق به آرمان، غیریت زداست و وقتی با عشق و محبت بدان نگریسته شود توانی مضاعف می یابد.
    آرمانگرایی دهه های 40 و 50 منجر به انقلاب میشود و تلفیق آن با مدرنیته —که گریز و گزیری از آن نبود و نیست— به همراه کمال طلبی جوانان انقلابی جنگی به وسعت 8 سال را تاب می آورد اما آبها که از آسیاب می افتد انسان ایدالیست با سلاح نقد به گذشته خویش میپردازد و علل ناکامی در رسیدن به اهدافش را واکاوی میکند.
    نمیدانم این داوری چقدر به حقیقت نزدیک است که سیطره اندیشه چپ بخصوص از نوع استالینیستی و تقدم وسیله بر هدف موجب بروز ناهنجاریهای رفتاری بر کنشگران پسا انقلابی شده است اما هر چه هست آنچه عیان است پیروزی وسیله بر هدف بوده است و نه رسیدن به هدف با تکیه بر وسایل مشروع و حتی نا مشروع – هر چند محال است که از روشی فساد خیز به صلاحی فراگیر نائل شد! – و حتی در مدینه فاضله اندیشه چپ شد آنچه شد و طوفان درو کرد آن بادهای کشته شده را!
    اشتباهی رخ داده است! تزریق آرمانگرایی در سن و سال نوجوانی و جوانی لازمه ایجاد امید و شور و سرزندگی است و واقع گرایی لازمه سازندگی و خوب ادامه دادن مسیر زندگی و اشتباه اینجاست که نوریزاد و اخلاف او دچار زمان پریشی شده اند و به جوان و نوجوان امروز ما از واقعیت های مهیب میگویند بدون اینکه بذرهای امید را بکارند و خون میخورند از حسرت بار ندادن بذرهای کشت نشده.
    من بچه های مسجد را در شبهای رمضان جستجو میکنم ولی آنچه می یابم دستهای خالی فرزندان ایران است که آوینی و نوریزادهای خویش را نمی یابند.
    31 فروردین 96

     
  43. در اوايل انقلاب فرانسه سه نفر
    محكوم به اعدام با گيوتين شدند
    سه نفر عبارت بودند از: یک روحانى،
    یک وكيل دادگسترى و يك فيزيكدان.
    ابتدا سر روحانی را زير گيوتين گذاشتند و از او سؤال شد حرف آخرت چيست؟
    (روحانی گفت: خدا خدا او مرا نجات خواهد داد.
    تيغ گيوتين پايين آمد و نزديك گردن او متوقف شد.
    مردم با تعجب فرياد زدند آزادش كنيد!
    خدا حرفش را زد!
    به اين ترتيب نجات يافت.

    نوبت وكيل رسيد؛
    پرسيدند آخرين حرفت چيست؟
    گفت: من مثل روحانى خدا را نمى شناسم، درباره عدالت بيشتر مى دانم.
    عدالت عدالت مرا نجات خواهد داد.
    گيوتين پايين رفت اما نزديك گردن وكيل ايستاد.
    اينبار هم مردم متعجب فرياد زدند آزادش كنيد!
    عدالت حرف خودش را زد! وكيل هم نجات پيدا كرد.

    در آخر نوبت به فيزيكدان رسيد؛
    از او سؤال شد؛ آخرين حرفت چيست؟
    گفت: من نه خدا را مى شناسم و نه
    عدالت را اما من اين را مى دانم كه
    روى طناب گيوتين گره اى هست كه
    مانع پايين آمدن تيغه مى شود !
    طناب را بررسى كردند و مشكل را
    يافتند، گره را باز كردند و تيغ برّان
    بر گردن فيزيكدان فرود آمد و آن را
    از تن جدا كرد …

    *چه فرجام تلخى دارند كسانى*
    كه به «گره ها» اشاره مى كنند…. !

     
  44. سلام آقای نوری زاد عزیز
    من مدتهاست که خواننده نوشته های شما هستم، از اون زمان ماقبل تلگرام وقتی تو فیس بوک مینوشتید. ولی تا حالا باهاتون مکاتبه نداشتم.
    دستتون رو میبوسم که شجاعانه پرچم مبارزه رو برافراشتید و تو این راه بدون ذره ای ترس مدام به پیش میرید
    غرض از مزاحمت این بود که خدمت استمرار طلبان از تریبون کانال شما عرض کنم که مثل قشر متحجر طرفدار نظام نرن رای بدن. این جماعت متحجر و پاسدار شدیدا از رای ندادن ماها میترسن، اونوقت شما میرید تو انتخابات نمایشیشون که انتخاب بین بد و بدتره شرکت میکنید؟
    ما بریم رای بدیم چه فرقی با اون بسیجی و پاسدار داریم؟؟؟ شما بگید؟؟؟ ولی اگه رای ندیم، اگه فقط اقلیت طرفدار همین اصولگراها باشن، کل دنیا میگن مردم ایران مشروعیت این رژیم رو ازش گرفتن
    یه عده رو آدم میبینه آواتارشون رو تو شبکه های اجتماعی بنفش کردن! با شعار ما به عقب برنمیگردیم!!!
    به خدا آدم خنده ش میگیره، آخه مثلا تو دوران روحانی رفته بودیم جلو؟؟ الان روحانی نیاد دیسکو و کاباره بسته میشه برمیگردیم عقب؟ نه آقا جان، انتخاب بین روحانی و رئیسی انتخاب بین بد و بدتره. انتخاب بین اینکه با طناب دار بمیری یا با زجر. هیچ فرقی ندارن اینا.
    اینا کابوسشون رای ندادن ماست. رای ندید تا تمام دنیا بفهمن یه اقلیت به ایران حکومت میکنن
    رای دادن شما یعنی لگد مال کردن خون تمام شهدای جنبش سبز و له کردن شرافت انسانهای شریفی که این رژیم طی این 38 سال هستی و نیستیشون رو ازش گرفته؛ یعنی رسما شدید مثل همون بسیجی و پاسداری که برای این رژیم یقه پاره میکنه
    اینا به قدری از رای ندادن مردم میترسن که یه کانال کوچیک ضد انتخابات رو هم هک میکنن:
    https://t.me/tahrimEntekhab4t

     
  45. بعد از مرگ بر جد و آباد دشمن نفوذی نامرد بی بصیرت، و اعلام اینکه مردم فریب نمی خورند،بریم سر بحث شیرین انتخابات.الان صحنه اینجوریه:
    1. یک طرف انجمن اسلامی “ضامن /” است با هنرمندی “دکتر رئیسی دار آبادی، قالیباف شهر خوار و میر سلیم بی سبیل!” و با حصور افتخاری هر چی نامرده.حرف اینا اینه که الان غرق در فساد و بدبختی و بیچارگی هستیم و راهش هم اینه که سه برابر یارانه بدیم و خلاصه حال کنیم!..گدایان ایرانی متحد شوید!
    2. در طرف دیگر انجمن اسلامی برجام ، با هنرمندی “شیخ حسن حقوقدان ، اسحاق جهانگیری معاون الممالک و هاشمی طبای المپیکی” و با حضور هر چی آدم زبلتره..حرف اینا هم اینه که بله همه اینها هست ولی راه حل شما بدرد جنتی میخوره!..همه اش حرفه و حرف!..برو بزار باد بیاد! مگه مردم قهرمان بلا نسبت یابو علفی هستند که تو میخوای ضامن بشی؟..گدایان ایرانی گول نخورید!!
    3. مردم قهرمانی که اصلا تو عمرشون فریب نخوردن و انقدر باهوشند که نگو و نپرس، دارند فکر میکنند تا تصمیم بگیرند!..اما یه چیزی هست که دیگه تصمیم نمی خواد..فقر و فساد و فحشا و بذیختی به اعتراف هر دو گروه هست و بر منکرش هم لعنت!..فقط راه حل صامن / که باد هواس و انجمن اسلامی برجام هم میگه ما هم راه حلی نداریم..شرمنده!!
    4. حالا این مردم قهرمان قراره تصمیم بگیرند چیکار کنند!..مردم سالاری دینی هم یعنی همین!..به هرحال بدبختی رو جهیزه امت در صحنه است!!..

     
  46. حاج محمد ارسی: با اُمید و اعتماد به روحانی رأی می‌دهم.
    ترجمه: این شیره ای که تا بحال به سر من مالیدن زیاد غلیظ نبوده.
    مش قاسم: به اینا میگن منقلابی!

     
  47. کدوم یکی از این … (سه نقطه از مش قاسم) ها همین دیروز گفت به من رای بدین واسه آزادی بیان و نبودن شرایط امنیتی؟ حالا اینو بخونین: علیرضا توکلی، محمدمهدی زمان‌زاده و محمد مهاجر، سه شهروند جوان فعال در تلگرام که در شهریور و مرداد سال گذشته (۱۳۹۵) از سوی وزارت اطلاعات بازداشت شدند، در دادگاه مجموعا به ۳۶ سال زندان محکوم شده و همچنان در زندان اوین نگهداری می‌شوند. تف که هیچی، … (سه نقطه از مش قاسم) به … (سه نقطه از مش قاسم) همه این منقلابیون. یه مشت شیاد … (سه نقطه از مش قاسم).

     
  48. قبل از منقلاب اگه تو خیابون یکی به الاغ یه آخوندی میگفت خر، همونجا چوب تو آستینش میکردن. حتی یه عده ای اونقده متصلب بودن که وقتی به یکی از اینا گفتن ابویت از کجا اومده اونقده ناراحت شدن که منقلاب کردن. حالا توی همون خیابون هزارتا نه بدترش رو به اون اول اولی تا این آخر آخری بار میکنن هیچکس صداش در نمیاد. به این میگن ذلیل شدن یه طایفه.

     
  49. ای خداجون، قربون اون قدردت که یکی در درگاهت اینقده ذلیل شده که آخر عمرش مجبوره … (سه نقطه از مش قاسم) مالی یه آدمکش بلفطره رو بکنه.

     
  50. ملت عجیبی هستیم ۳۸ سال است که خودمان به خودمان گل میزنیم و به تعدد گلها هم افتخار میکنیم و به افتخار پیروزی حریف در خیابانها به جشن و پایکوبی هم میپردازیم پیروز بازی که نظام باشد از ان بالا به حماقت ما میخندد و با توجه به تعدد گلها خیالش راحته که حالا حالاها سواره . واقعا اسب حیوان نجیبیست
    انتخابات نزدیک است و کماکان با گلهای بیشماری به خودمان یک پیروز دیگر به نفع حریف رقم خواهیم زد .

     
  51. یه کم شوخی و یه بیش جدی

    آقا , نوریزاد و رای من

    ما آقا را با وجود اینکه با رهبری داهیانه خود خانه خرابمان کرده است هنوز دوست داریم. از من نپرسید چرا چون من هم مثل ملیونها نفر دیگر که ایشان را بی دلیل دوست دارند
    از او خوشم میآید . شاید به خاطر اینکه مثل علم الهدی و احمد خاتمی و مصباح یزدی و بقیه آخوند ها ظاهرشان تو ذوق نمیزنه . من یکی که برای ایشان آرزوی سلامتی دارم تا فرصت کنند لااقل این سپاه را از وجود آدمهایی که علاقه خاصی به بیت المال و قاچاق دارند یا خودشون را هم قد آمریکائی ها میبینند یا رنگ محبوبشان رنگ خونه یا صندوق رای پرو خالی میکنند و مخصوصا اون سردارهای پرت و پلا گوی لات و لوت, ( میدانم آقا که میخواهی بگویی که این عده , یعنی لات و لوت های پرت و پلا گوی سپاه را دیگه دورشان خط بکشم چون در غیر این صورت فقط تعداد معدودی از اونا باقی می مونه) و سایرسردارهای عوضی پاک کنند که ما خیلی نگران بچه های سالم این سازمانیم , همان ها که قراره به خیابانها اعزام شوند تا برادران و خواهران و پدران و مادران خود ,که برای حق خواهی به خیابان ها میآیند , را بر خلاف میل خود بکشند . ما دوست نداریم که آن ها آش نخورده دهن سوخته شوند و همراه با عوضی ها به دست مردم مجازات شوند و با ننگ بمیرند . و اگر آقا از پا کسازی سپاه جان سالم به در بردند این قوه قضاییه را هم از وجود این لاریجانی حکیم و بی اعتنا به سپرده دیگران پاک کنند و یه آدم حسابی جای او بگذارند تا بلکه او این قوه را از وجود قاضی های مثل خود او فاسد و دست نشانده عوضی های سپاه و اطلاعات , مثل صلواتی , گدای سابق و سوپر میلیاردر فعلی , پاک کند .آمین !

    و اما دوستان مرتب از من سئوال میکنند به که میخواهم رای بدهم . من بارها به آنها گفته ام : به شما چه مربوطه ؟ رای مخفی یعنی این که کسی نباید از کسی بپرسه به کی رای میدی ! میخندند و میگویند : بابا ما که غریبه نیستیم , بگو. باشه این دفعه را میگم ولی این دفعه آخره که فضولی میکنید ها , چون دفعه دیگه جواب نمیدم , البته اگر انتخابات دیگری چهار سال بعد در کار باشه .

    در جواب دوستان فضولم باید بگم که من به اونی که آقا نمی خواد رای مید م اگه آقای نوریزاد اجازه بده . قبل از اینکه بپرسید خودم میگم که خطبه های اخیر نوریزاد را چند بار گوش کرده ام بلکه بتوانم دلیلی قانع کننده برای رای ندادن پیدا کنم. این را هم بگویم که خیلی تحت تاثیر او قرار گرفتم آن جاهایی که او صدایش را ملیح میکنه و یه پوزخند ملیح تری را هم چاشنی میکنه . ولی خوب این چیز ها باعث نشده که من گولش را بخورم چون من بچه که بودم زیاد اینجور گول می خوردم ولی سرم دیگه این طور کلاه نمیره . خلاصه من چیزی در حرف هاش غیر از این لحن و پوزخند ملیح و یه مشت خرد خرد و شعور شعور و قفس قفس و خیانت به ایران و در عالم تخیلات بیست میلیون رو چهل میلیون کردن ها ( و بعدش چی؟) و ….. , که مثل همه خطبه های نماز جعمه های حکومتی نه به خرد کسی چیزی اضافه میکنند و نه باخردی را میتوا نند به تردید بیاندازند , ند یدم و افسونش در من کارگر نشده . آن بینوایی که در دوره معجزه سارقان قرون و اعصار به دکان میرفت تا برای خوراک خانواده همان خرید روز قبل را بکند و نمی توانست , چون قیمتها در عرض یک شب کلی بالاتر رفته بود , میداند که بین احمدی نژاد و روحانی تفاوت زیاد است . این خطبه های نوریزاد به درد کسانی میخوره که به اندازه کافی دارند که غصه دیگران را بخورند ولی خود محتاج غصه خوردن دیگران نباشند.

    اما, مهمترین دلیل من برای رای دادن به اونی که آقا نمی خواد اینه که آقا اونو نمی خواد . آقا نظرش علیه هر کس بود من به او رای میدم چون که مصلحت کشور در اینه . مثل دفعه های قبل که نظر آقا با ناطق نوری بود و ما به خاتمی رای دادیم و به نفع کشور شد, یا وقتی که نظر آقا به احمدی نژاد بود و ما به او رای ندادیم و به موسوی و کروبی , که درود خدا و همه میهن دوستان بر آنها باد , رای دادیم و بعد عوضی های سپاه همراه با یه عده اوباش دیگه کودتا کردند و حق را از ناس گرفتند و به نسناس ها دادند و منتخب آقا رئیس جمهور شد و ما خانه خراب شدیم , یا مثل چهار سال پیش که آقا کس دیگه ای رو میخواست و ما به روحانی رای دادیم و این هم به نفع کشور شد . خلاصه هر طرف را که آقا نشان داد بریم , ما جهت مخالفش را میریم تا خانه خرابتر نشیم . یعنی این آقاست که به ما نشان میده به کی باید رای بدیم.

    بیت :

    هر ره که دهد نشان , شتابان
    تو سوی مخالفش همی ران

    حکایت :

    از گنجعلی که مادر دهر نظیر او را در سیاست نزائیده پرسیدند تو که در بیابان بزرگ شده ای , درس نخوانده ای و هیچگاه با سیاستمداری همنشین نبوده ای از کجا همیشه راه درست را تشخیص میدهی ؟ جوابداد که من تنها یک چیز , که زمانی از پدرم شنیده بودم , را آویزه گوش کرده ام که همان مرا از رفتن به راه خطا باز داشته است.
    پرسیدند : و آن چیست؟
    گفت : “لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان که هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم ”
    پرسیدند : خوب این چه ربطی دارد؟
    گفت : انطباق این گفته حکیمانه در عالم سیاست!
    پرسیدند : که چی؟
    گفت : که هر چه آقا گفت من برعکسش را کردم و درست از آب در آمد.

    شعر :

    آقا که مرا نشان دهی راه
    این راه که میرود ته چاه !

    تا کی ره کج همی نمایی ؟
    بس کن که دگر نمانده جایی

    تا دسته گلی نهی تو برجا
    روبیدن جاش افته بر ما

    —————–

    کجا بودی تا حالا؟؟

    .

     
  52. اول اتقلاب: آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند
    آخر انقلاب: ملت هیچ غلطی نمیتواند بکند.

     
  53. آقای نوری زاد نازنین. پیامتان خطاب به ایرانیان خارج از کشور را که با بغض در گلو فشرده توام بود را شنیدم. نه یکبار. نه دوبار. چندین بار شنیدم تا همراه شما بحال و روز این ملت واین مملکت بگریم. درست گفتید دزدانی که این شمشهای طلا ودلارهای سبز را بصورت اموال سرقتی و غنیمتی به ترکیه فرستاده بودند، نمیتوانستند بدنبال مطالبه 18 میلیارد دلار وشمشهای طلا بروند. اما بیادتان بیاورم که رجب طیب اردوغان درهمان زمان با صراتحت وبدون پرده پوشی اعلام کرد، بلحظ مالی در اتگنای عجیبی بودیم که خداوند از عالم غیب رساند ودست وبال مان باز شده. اعتراف رجب طیب اردوغان یعنوان یک سند باید در آرشیو تاریخ ثبت باشد. امیدواریم که اون دسته از ایرانیانی که دل در گرو این ملت واین سرزمین دارند پیگیر این قضیه باشند ونگذارند سرقتی به این بزرگی از اذهان محو شود. از شاهزاده رضا پهلوی و همه کسانی که چون او به ایران می اندیشند استدعا داریم نگذارید این ثروت ملی به یغما برده شده از جیب ملت و خزانه مملکت توسط اردوغان ودارودسته او بلعیده شود.

     
  54. ** چينش نامزدهاى انتخابات؛
    رژيم بدنبال چيست ..؟ **
    اوجب واجبات براى رژيم. حفظ و بقاى نظام است. چه در صحنه سياسى داخل، و چه در عرصه نظام بين المللى.
    باچنين رويكردى. در انتخابات پيش روى بايد چه ويژهگيهايى را در نظر بگيرد ؟
    ١- تثبيت و استمرار قدرت در داخل منهاى مسائل واقعى بين الملى كه امروز رژيم در عرصه بين الملى با غرب و امريكا دارد ؟ يا
    ٢- حفظ نظام در برابر نارضايتى داخل و خارج با طرفند خريد زمان ؟
    براى رسيدن به اين مهم. كدام يك از نامزدها مهره بهترى خواهد بود ؟ رئيسى. يا، روحانى ؟
    بنظر من؛
    هردوى اين حضرات( رئيسى و روحانى) حظورشان براى صحنه داخلى هيچ فرقى بايكديگر در نگاه گردانندگان رژيم ندارند. هردو دست پرورده نظامند و در طى ساليان دراز .. كاراييهاى بسيار در پنهان و عيان براى رژيم را باثبات رسانيدند. عبوديت و همگاميشان با تمايلات نظام بروشنى ثابت شده است. بنابراين،
    بندگى و چاكرى براى نظام در هردو يكسان و مسجل و هيچ يك بر ديگرى برترى ندارند. زيرا يكى جاده صاف كن و ديگرى، جاده ساز بوده است. بهمين دليل. هركدام كه رئيس دولت شود. همان كارى را انجام خواهد داد كه نظام برايش مقدر ميكند( بيت رهبرى و سپاه و خَيل عمامه داران ).
    اما…
    در شرايط پر از أشكال كنونى. روحانى بازيگر شناخته شده در داخل و خارج است. و همانطور كه متذكر شدم؛ رژيم امروز مواجه با مشكلات داخلى و خارجى تهديد كننده ميباشد. و هماكنون مشكلات در عرصه جهانى بمراتب نگران كننده تر از صحنه داخلى است. زيرا داخل را با سركوب و تشر و پول ميشود ساكت كرد اما.
    بازى در عرصه بين المللى بآسانى داخل نيست. بعبارتى: براى سركوب و تشر و باج… در عرصه جهانى رژيم ضعف مشهودى را نسبت به داخل، چه بالفعل و چه بالقوه دارا ميباشد.
    از طرفي ديگر. كوتاه آمدن واضح و سريع در برابر فشارهاى جهانى. موقعيت داخل كشور را نيز به بحران ميكشاند. لذا، رژيم تنها اميد و تاكتيك معقولى كه برايش باقيست. تطويل در حل بحران و كش دادن طول زمان بازى است. نه، حل سريع بحران بين الملليش.
    چراكه، در صورت رفع بحران با غرب از طريق كوتاه آمدن و عقب نشينى از مواضع و اهدافش. در رويارويي با بحران و كاستيهاى داخلى. بدون وجود و حضور دشمن خارجى، چه توجيهى ميتوانند براى بى كفايتيها و سوئ مديريت داخلى ارائه نمايند ؟! بهمين خاطر؛
    در اين انتخابات بايد شخصى پيروز شود كه، كمتر ابهام آور باشد. تا هم ملت و هم دول غربى مدتى را صرف ويژگيهاى مثبت و منفى او نمايند… و اين فرصتي را براى رژيم مهيا مينمايد تا، تاكتيكها و راههاى ديگرى را در جهت موفقيت خود و تضعيف يا غلبه يا برهم زدن شرايط موجود داخلى و بين المللى، تدارك ببيند.
    رئيسى براى اين منظور ( فرار بجلوى داخلى ) مناسب بوده و هست در صورتى كه فوريتى در برابر رژيم وجود نداشته باشد. اما
    مزيت روحانى در چانه زنى و اتلاف وقت در عرصه بين المللى است در اين زمان كه غرب با رهبرى ترامپ در برابر رژيم قد بر افراشته است. بنابراين؛ رژيم منافع داخليش را امروز ميتواند نسبت به تهديد خارجى. معوق بگذارد، و روحانى را بعنوان رئيس دولت بعدى از صندوقها با أكثريت آرا بيرون كشاند.
    فرض ديگرى نيز وجود دارد. كه منوط به شرايط جديدى خواهد داشت اگر در طول اين يكماه به انتخابات ، رخ دهد. كه در آن هنگام بآن خواهم پرداخت.
    با شما و براى شما: پژواك همه

     
  55. خاطره ای رو براتون مینویسم یادم در سالهای جنگ بود برادر زندایی ما در عملیات فاو شهید شد ودایی ما تحت تاثیر اون اوضاع روحی قرار گرفت و آهنگ رفتن به جبهه کرد دایی من معلم بود پدر بزرگم که اندک سواد مکتب قدیم را داشت و زمان پهلوی کدخدای محل بود انسانی بقایت مهربان و خدمت گذار مردم محل و برای آبادانی از جان و مال مایه میگذاشت وهمیشه پی گیر اخبار بی بی سی و رادیو اسراییل و… با اون رادیو باطریی بود چون اون موقع در روستا برق نداشتیم خلاصه پدر بزرگم به داییم تشری زد گفت تو الان احساسی شدی من سالها با این آخوندها زندگی کردم فلان امام جمعه شهر و فلان آخوند و….. من از بچگی با اینها زندگی کردم و همبازی دوران بچگی بودیم وتا حالا اینها همشون شیادن و دروغ گو فقط دارن بچه های مردم رو به کشتن میدن کلید بهشت اگه تو جبهه است و نفعی توشه اطمینان داشته باش اینها تو صف اول هستن و گردنشون رو دادن بالا و شکمشون رو دادن جلو و شش نفر در چپ و راست اینها رو مشایعت میکنن دیگه نشنوم از این حرفها بزنی برو به زندگیت برس این حرف اون مرحوم همیشه آویزه گوشم بود اینها جز شیادی چیز دیگه ای بلد نیستن و در این کار بسیار حرفه ای و عوام فریبن در این مقطع انتخابات یکی از این دوستان بسیجی من رو وارد گرو شور انتخاباتی عوام فریبی خودشون کرده باور کنید از این همه حماقت جوانانی که اینچنین مجیز گو و سر سپرده هستند و مدام آقا آقا میکنن وطوری وانمود میکنن که انگار ایشان خود خدا هستند وکسی اطلاع نداره یعنی بخدا قسم با خواندن حرفهای این جوانان حالت تهوع به انسان دست میده گاهاً مطالبی براشون در رد این نماینده هها و آدمکشی ها بدست اینها مینویسم باید بگم این شیادان خیلی حرفه ای هستن کاملاً عقل جوانان را میدزدن و کاری میکنن که مبادا ذره ای فکر و اندیشه و سوال در ذهن افراد نگنجد واین کار شما عزیزان را در روشنگری بسیار میکنه والبته همه باید تلاش کنیم تا این شیادان بیش از این کشور را نابود نکنن ودر پایان از شما جناب نوریزاد و خزعلی عزیز میخوام بیش از این دارای استراتژی باشید و از راه و رسم بزرگانی چون گاندی و ماندلا و…. استفاده کنید ودر جذب حد اکثری جوانان و رو شنگری آنها موفق بشیم

     
  56. امشب با دوستی صحبت میکردم که حدس میزدم همچون گذشته و زمان جنگ اعتقادی به برخی موضوعات دارد!
    در چند کلام اول و کمی برانداز افکار من، که حاکی از شرکت در انتخابات و حفظ نظام بود؛ ولی به شکلی که اصلاح کلی در آن دیده شود،
    چنان برآشفت و بد و بیراه به زمین و زمان گفت، که نگو و نپرس…!
    او که مردی میانسال و از نسل مدافعان وطن بوده و جوانیش را در این راه گذرانده، به یکباره داد زد،
    من از سید خراسانی و عام سمنانی و سردار گازانبری و حاله نور و اون بی سبیل و اون دماغ گنده و….. از همه اینها متنفرم! من از اون یارو که وقت بدنیا آمدن هم بدروغ یاعلی گفته هم…..
    اینها همگی سر و ته یک کرباسن!!
    همه اینها برای اربابان شرقی و غربی و جنوبی و شمالی خود سنگ به سینه میزنند و اصلا یا بیشعور محض هستن و یا خائن بالفطره…!
    مردم در بدبختی بسر میبرند و نان شب ندارند، اوج فلاکت و بدبختی دارد در اعماق وجود مردم رسوخ میکند،
    کدام علی از خوف خدا سر بر چاه میکند؟!
    هزاران هزار میلیارد ثروت مملکت توسط همین حضرات کذاب و دزد و دروغگو به یغما رفته و فدای این و آن…
    اینها لیاقت مسئولیت یک قبرستان را هم ندارند، اینها مزدور اجانب هستتد و برای نابودی ایران و ایرانی آمده اند و هرگونه حمایت از اینها دشمنی با خدا و بشریت است….!!
    اینقدر گفت و گفت؛ که من دیگر حرفی برای گفتن نداشتم و کم آوردم و واقعا دیدم با همه تعهدش، حرف حق میزند..
    گفتم؛ جواد جان، رزمنده شجاع و آرپی جی زن دلاور. حقیقتا تو راست میگویی. من غلط کردم…..
    خدایا خودت درست کن…
    که این آتش زیر خاکستر بنیان حکام جائر را به ننگی بر نکند!!!

     
  57. سلام استاد بزرگوار؛
    چند سالی است که فعالیت ها و نوشته هایتان را دنبال میکنم؛ شاید از ۸۸ یا ۸۹/ نامه ها، حضورتان در جلوی وزارت اطلاعات، زندان افتادن، اعتصاب غذا، کتک خوردن و صورت زخمی و…

    صمیمانه دوستتان دارم، و به پاکی و صداقت و جسارت و هنر و …تان رشک میبرم. من شما را مثل یک چشمه زلال میبینم، که البته در مصاحبه اخیرتان با آقای دهباشی بیشتر و بیشتر شناختمتان که قبلا ها اینقدر نمی دانستم و نمی شناختم.
    انسانی خودساخته و پخته و سرد و گرم چشیده، البته قصدم تملق نبوده و نیست، فقط خواستم بدینوسیله از زحماتی که برای این مرز و بوم، و برای امثال من کشیده اید تشکر کنم.
    در این روزگار صادق بودن، ریاکار و چاپلوس نبودن، بله قربان گو نبودن جرم بزرگیست،! تاوان سنگینی دارد،! که البته باید اعتراف کرد که الحق شما به شایستگی، و تمام و کمال هزینه آن را پرداخته اید.
    در یکی از نامه ها (اوایل) موضوعی با این مضمون که ما(رهبر و …) باعث فرار جوانهایمان از وطنمان شده ایم و… وقتی این نامه را میخواندم چشمام پره اشک شد و همراه با شما و خیلیها از ته دل گریستم، هم به حال این مملکت و هم به حال اون جونهای عازم دیار غربت، /انصافا قلم شیوا و نافذی دارید.

    بنده فقط یکبار افتخار ملاقات شما را از نزدیک داشتم، آنهم در جلوی مجلس در تجمع فرهنگیان که شما و آقای دکتر ملکی به تحصن ما پیوستید که لحظاتی بعد چند لباس شخصی شما را از جمع جدا کرده و بردند.
    در این چند سال هر جا ظلمی واقع شده در بیشتر بیشتر مواقع شما در طرف مظلوم تمام قد ایستاده اید (بیشتر از همه ی مدعیان اسلام ناب محمدی امروزی). شما یک نمونه کامل آزادگی، و یک آزادمرد حقیقی بودید.

    “سالیان سال پایدار،استوار، سرفراز و آزاده بمانید.”

    * ارادتمند شما: یک معلم علوم پایه *

     
  58. سلام جناب نوریزدا…
    این حرکتی که کردین برای دختر کردستانی. یک ایرانو خوشحال کردید چقدر خوبه ای کاش کل ایران میتونستن همچین کارایی بکنن من خودم عاشق کمک کردن هستم ولی نه اوضاع مالی درستی دارم نه اعتباری نه معروفیتی که بتونم کمک کنم ولی وقتی اینجور حرکتارو میبینم ذوق میکنم حالا میخواد کمک به یک انسان باشع یا یک موجود زنده. خدا وقتی چیزیو افریده پس حق زندگی بهش داده نباید بخاطر خودخواهی های خودمون ازار بدیم نباید فکر کنیم ازبقیه موجودات سر هستیم… افتادگی اموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد اب زمینی که بلند است …
    کسی که ازته دل برای مردم کار میکنه خدا هواسش هست هرچقدر هم دشمن داشته باشه خدا پشتشه خودش بزرگش میکنه. وکسی که مثل این اقایون با اردو سیب زمینی میخوان خودشون بزرگ نشون بدن. خدا یکدفگی یک فایل صوتی از سی سال پیشو میذاره توی فضای مجازی تا ابروشون بره فیلمای شناسنامه هارو رو میکنه چشم جهان بین و درست میکنه اسمشو میذاره گوشی هوشمند تا خاعنین دیکتاتورها دستشون رو بشه و انسانهای خوب هم شناخته بشن..

    زیاد حرف نمیزنم وقتتونو نگیرم من شاید خیلی کم کانالو دنبال کنم ولی بخاطر این دختر کردستانی همیشه میومدم تا ببینم چی میشه حالشون خوب میشه … امیدوارم هرچه زودتر بهبود پیدا کنن.. خیلی ممنونم ازاین کار زیبایی که کردین دل یک خانواده ای رو شاد کردین و مردم ایرانو . و از تمام کسانی که کمک کردن ممنون خدا همیشه کمکشون باشه تا همیشه بتونن دستی بگیرن و محتاج دستی نباشن..

    با تشکر ..

     
  59. سلام. آقای نوریزاد عزیز شما در فایل صوتیتان از 18.5میلیاردی که توی ترکیه مصادره شده گفتید و غصه آن را میخورید. خواستم بگم اینا روزی همون مقدار رو دارن از خاک و نفت و گاز و معادن طلا و مس و نقره و آهن و آلومینیوم و غیره ایران میفروشن و میخورن و کار از این حرفا گذشته. باید یک فکر کلی واسه این نظام کرد, مشکل اینجاست که اگر چند سال دیگه هم اینا سر کار باشن دیگه چیزی به اسم ایران نمیمونه که مردم بخوان توش زندگی کنن. به نظر من تمام شانسی که رژیم آورده و به بقای خودش ادامه میده اینه که مخالفینش همه با هم مخالفن و اتحاد ندارن, چه داخلیها مثل شما و خزعلی و تاجزاده و شعله سعدی و غیره که هر کسی ساز خودشو میزنه و چه در خارج مثل محمدرضا پهلوی و شهرام همایون و سید محمد حسینی و سعید شمیرانی و اصلاح طلبهای فراری و غیره که اونا هم سایه همو با تیر میزنن. خلاصه من که با این عقل کمم راحت میفهمم به این شکل هیچ مشکلی واسه نظام پیش نمیاد, صد در صد مسئولین گرگ نظام خیلی بیشتر میفهمن و راحت همه چیز رو میکشن بالا و خونه پرش یه باج هم به کشورهایی که فکر میکنن براشون خطر دارن میدن. من نظرم اینه که شما بجای اینکه از نخبگان بخوایین اون 18 میلیارد رو زده کنن از نخبگان بخوایین بشینن و راهکارهایی طراحی کنن برای اتحاد همه مخالفان و براندازی این نظام سفاک. سرتون رو درد آوردم, امیدوارم در راهی که میروید همیشه پیروز باشید, چون امید خیلیها هستید. موفق باشید. ✌️

     
  60. سلام برادرارجمندجناب آقای نوریزادپیام نوروزیت راکراراشنیدم مانندتمام پیامهایتان دلنشین وآموزنده ولی افسوس که این ندای آسمانی راکسانی درک میکنندکه اهل فهم وشعورباشنددریغ ازمخاطب شماکه بگوشش پنبه چپانیده فکرمیکندعمرنوح خواهدداشت وهمچنان چاکران ومخلصان درخدمتش هستندالبته فکرمیکنم ایشان اعتقادی به روزقیامت ندارداگراندکی معتقدبوددرآستانه گذراازاین دنیای فانی شایدچاره ای میاندیشید مصاحبه شماراباآقای دهباشی را شنیدم درعجبم که چگونه این جوانهادرشرایط کنونی اینگونه می اندیشندمشکلات هموطنانشان رامیبینندوسنگ اجانب بسینه میزننداویل انقلاب یادمان هست چه افرادی ازممالک مختلف آمدندازقبیل یاسرعرفات حافظاسد و…ازخوان یغمازده بهرمندشدندرفتندهیچیک جزکلاشی وغارت بیت المال ازمتولیان بیعرضه فایده ای برای مانداشت همچنان ادامه داردحال اسدوحزب الله وحسن نصرالله وگدایان عراق وقزه یمن سومالی و….بعیدمیدانم که اینان نژادایرانی باشندباتوجه به تاخت وتازهای ادوارگذشته درگذرتاریخ سردمداران ماا نسل مغول وچنگیزواعراب اندبه همین دلیل ازاجنبی دفاع میکنند آقای دکترخزعلی شبی مشهدآمده بودندخدمتشان رسیدم حکمت فعلی رابابنی امیه وبنی عباس مشابهت میدادنداین واقعیت داردولی نظرشان حکومتی دینی است که گزینه ای دیگرازنمونه های گذشته ایشان مردفرهیخته وفهیمی هستندولی حکومتهای دینی منسوخ شده ودرزمان حال کاربردی ندار ازصدراسلام تاکنون دونفرسراغ دارید درزمان خودشان یکدیگرراقبول داشته باشندازیک مساله دینی هزاران بر داشت میشودهریک نظری وعقیدهای راه بجایی نتوان بردبرادرنیکوکارازفداکاری شمادربهبوداحوال هموطنان بسیارخشنودشدم مداوای دخترکردستانی نمونه ای بسیارارزشمندازانساندوستی شمابودکه موجب تقدیراست درخاتمه شماره تلفن تان محبت کنیدگاها برای درددل نیازاست متشکرم بامیددیدار … بابک

     
  61. یافته های جهان بینی و فلسفی من
    – یافتم که من انسانم و انسان یکی از جانداران ریز و درشتی است که بر روی این کره خاکی زندگی میکند . که انسان یکی از جانداران این کره و از تیره حیوانات است و در زمره پستانداران محسوب شده و تولید و مثلش چون اکثر پستانداران است .
    – یافتم که انسان در بین حیوانات دارای پیشرفته ترین مغز است . و این بدان معنی نیست که سایر حیوانات نمی اندیشند، که انسان در احساسات نیز اگر چه نمی تواند ادعای با احساس ترین را کند ولی در زمره با احساس ترین حیوانات است . پدیده ای به نام روح برای هیچ حیوانی ثابت نشده و انسان هم ازین قاعده مستثنی نیست.
    – یافتم که کره زمین که در منظومه خورشیدی قرار گرفته و به دور خورشید می چرخد در یکی از ملیاردها کهکشانی که در هستی وجود دارد یعنی کهکشان راه شیری است . و زمین در برابر کاینات چه کوچک و جز است
    – دانستم که از آسمان به زمین جز باران و برف و تگرگ چیزی نازل نمی شود البته گاهی هم شهاب سنگ البته در مقطع کنونی که ما در آن هستیم
    – دانستم که اگر چه بشر به چگونگی بوجود آمدن کاینات پی برده و حتی مدت زمان کوتاهی که در آن بیگ بنگ شکل گرفته را هم محاسبه نموده اما هنوز سوالات و ابهامات زیادی وجود دارد که دانش بشر بدان دست نیافته است.
    – دانستم که از زمان پیدایش زمین و سپس ورود مولکول آب به این کره و شکل گیری اقیانوس و خشکی و سپس به وجود آمدن موجودات زنده صد ها میلیارد سال زمان طی شده است
    – دانستم که قدیمی ترین سنگواره از انسان مربوط به 13 میلیون سال پیش کشف شده در آفریقا است .یعنی بر خلاف ادعای ادیان که خلقت آدم و حوا را حدود شش هزار سال عنوان کرده اند. بشر راه طولانی را تا به امروز طی کرده است
    – دانستم که زمان نسبی است و میلیون سال برای کاینات مانند لحظه برای انسان است و انتخاب واحد سال نوری خود گویای این مطلب است . بنابراین میلیارد سال برای انسان قابل تصور نیست ولی برای کاینات مقیاسی کوچک است
    – دانستم که براساس آخرین یافته های علمی عده‌ای از دانشمندان برای کاینات قایل به آفریدگار هستند و عده ای حتی مفهوم آفریدگار را نیز به چالش میکشند و صحبت از انرژی و ماده است .البته تعریف این آفریدگار بسیار متفاوت با خداوند در ادیان است. در ادیان آفریدگار چون انسان است با صفات انسانی ولی کامل در واقع خدا یک سوپر انسان است.
    – دریافتم که ادیان حاصل عجز انسان از یافتن پاسخ به پرسشهای ذهن کنجکاو او نشات گرفته است . ترس انسان ناشناخته ها او را به دین سوق داده است.
    – یافتم که ادیان به دو دسته تقسیم می شوند که من آنها را ادیان زمینی و ادیان آسمانی مینامم . ادیان زمینی به ادیانی گفته می شود که توسط فیلسوفان و اندیشمندان و حتی افراد معمولی تر به وجود آمده اند. این افراد هیچ ادعایی در مورد اینکه از آسمان و از جایی به آنها خبر می رسد و اینکه خدایی آنها را مامور کرده ندارند . مانند بوداییت و ادیان هندی ادیان بومی آمریکایی و..
    حتی زرتشت هم ادعا نکرد که از طرف کسی مامور شده و به وی پیام ارسال می شود.
    آنچه که بنیانگذاران این ادیان گفته اند افکار و اندیشه های گاه خیر خواهانه و گاه خرافات گونه خودشان برای زندگی بهتر و آرامش انسان بوده است .
    در ادیان آسمانی که ادیان ابراهیمی را شامل می‌شود صاحب دین و یا پیامبر مدعی ارتباط با صاحب و خالق کاینات شدند و ادعا کردند که یک پرنده غیر قابل رویت از آسمانها پرواز می کند و پیغام و خبر را از خالق به انسان می رسانند . برداشت این پیامبران این بود که خالق کاینات هم چون انسان خانه و محل سکونت دارد و از آنجا توسط پرندگان خبررسان به آنها وحی میکند. حتی در مسیحیت خود خالق تصمیم می گیرد که در جسم انسان یعنی عیسی روی زمین زندگی کند و گناهان مخلوقش یعنی فقط انسان را ببخشد.
    تورات کتابی است که رفرنس تمام کتابهای پیامبران بعدی در ادیان ابراهیمی بوده و درآن از خلق آدم و حوا صحبت شده است وبر اساس تاریخ قید شده در آن 6هزار سال از ساختن عروسک گلی آدم و حوا و سپس فوت کردن به آنها ، گذشته است
    – اگر چه دین در روزگار نبودن علم و دانش در برهه هایی برای بشر تسکین بوده و حتی جنبه های مثبت هم داشته ولی در مجموع همه ادیان ساخته ذهن کنجکاو و جاهل و هراسان انسان سرگردان و پرسشگر بوده است
    – فهمیدم که در حال حاضر کمتر از نیمی از مردم دنیا هیچ دینی ندارند و بی دین خوانده می شوند .دانستم که بخش قابل توجهی از مسیحیان و یهودیان و پیروان دین های زمینی نیز تنها از آموزه های آرامبخش و روح بخش دین نیاکان بهره می جویند و به بی اساس بودن اصل آن به خوبی واقفند.به همین دلیل است که در اکثریت قریب به اتفاق کشورها هر گونه آموزش دینی به کودکان ممنوع و معادل کودک آزاری است.

     
    • این یافته های جهان بینی و فلسفی شما مبتنی بر برخی پایه های فلسفی دینی تجربی نادرست و برخی پیش فرض های از پیش ساخته است که شما آنها را بکر ،جدید و غیر قابل خدشه پنداشته اید در حالیکه هم چنین ادعاهایی ادعاهایی جدید نیست ،هم پنبه بسیاری از این ادعاها در بحث های فلسفی ،تاریخی ،علمی و دینی زده شده است ،از آنجا که بنظر می رسد دیگر عمر این صفحه از سایت محمد نوریزاد رو به پایان است ،چنانچه بر این یافته های یکطرفه و مخدوش اصرار دارید و می توانید از یک یک آنها دفاع محتوائی کنید ،این مطلب را در پیج جدید سایت بیاورید تا یکایک این دعاوی مورد بحث و تدقیق و مناقشه قرار گیرد.

       
  62. من محمد رضا هستم متولد 1371 در کرمانشاه ،
    زمانی که به دنیا اومدم ، واقعا از وضع مالی هیچ کم و کسری نداشتیم و حتی تمام اقوام از ما کمک میگرفتن ، تا مشکلاتی پیش اومد و پدرم خودش رو باز خرید کرد و رفتیم تهران ، و با ضربه ی بد و ورشستگی سنگین برگشتیم. تاحدی که پدرم مسافر کشی میکرد و پدربزرگم خرج ما رو میداد خدا رو شکر بعد از چند سال دوباره توی اداره ی برق استخدام شد و با 35 سال خدمت بازنشست شد .
    – متاسفانه به دلیل دخالت های بی جای اقوام و نظام نا عادلانه آموزش و پرورش و قوانینی که هر سال تغییر میکنه نتونستم انتخاب رشته ی مورد علاقه کنم و اینجا اولین ضربه ی زندگیم بود که دارم تاوان میدم هنوز .
    — در حین تحصیل در خیلی جاها کار کردم تا کمک خرج خانواده باشم ، در داروخانه ، درمانگاه و مرکز آمبولانس اما هر کدام به نحوی دستمزدم رو بالا کشیدن .
    — لیسانسم رو که گرفتم ، به خدمت اعزام شدم . متاسفانه پنج روز قبل از خدمت مادربزرگم فوت شد . بعد از اموزشی هم دور ترین نقطه ی مرزی افتادم و اینجا دومین ضربه ی زندگیم رو خوردم *** سه تا از دوستام روی تله ی انفجاری گروه تکفیری داعش شهید شدن . و با کلی دردسر و خواهش و التماس انتقالی گرفتم و برگشتم کرمانشاه.
    (((( سومین و سنگین ترین ضربه ی زندگیم رو ماه دهم خدمت متحمل شدم و خواهرم فوت شد و تنها فرزند خانواده شدم ))))
    خدمت رو با تمام مشکلات و سختی ها پشت سر گذاشتم.
    و یک مدت توی هتل پارسیان به عنوان پولیش زن ظروف مشغول به کار شدم، با شرایط ::
    1- قرارداد 45 روزه .
    2 – ساعت کاری 7 صبح تا 11 شب
    3- دستمزد ماهانه 800 هزار تومن .
    ولی تحمل نیاوردم و ادامه ندادم . و در حال حاضر برای ماهی یک میلیون ، از ساعت 7 صبح تا 9 شب در دکه ی مطبوعاتی که رهن کردیم مشغول به کارم .

    حالا با تمام این مشکلات و دردسر ها و توقعات زیاد خانواده که میگن باید حتما شغل اداری داشته باشی و توقعات نامزدم و خانواده اش که از خانواده ی خیلی مرفه هستن ،، واقعا از زندگی بریدم تمام راه ها برام بسته شدن و به صفر رسیدم نه از خانواده شانس آوردم نه از نظام آموزش و پرورش نه از کسب و کار و اشتغال و نه از فکر تشکیل زندگی مستقل .
    واقعا در حدی تحت فشار هستم که تمام عقایدم و امیدهام به زندگی به مرز فروپاشی رسیده و دچار افسردگی شدم .
    واقعا احتیاج به یک جرقه یا استارت دارم .
    تا اینکه شما رو معرفی کردن و یک نور امید در دلم روشن شد.
    ازتون عاجزانه خواهش دارم اگر مقدوره کمک کنید که آينده م مثل گذشته م سیاه نباشه

     
    • جناب محمد رضا اولین توصیه ای که برایتان دارم که تمام آینده شما به آن بستگی دارد شناخت بیشتر از نامزدتان است چه اگر شناخت شما ناقص باشد دچار دردسر عظیمی میشوید که تمام زندگی تان را تحت الشعاع قرار میذدهد شما اول باید شزایط زندگی تان را کاملا واضح و شفاف به اطلاع خانواده نامزدتان برسانید و خوب توجه کنید که به هیچ عنوان ظاهر سازی نکنید که اگر مخالفتی شد همین ابتدا معلوم شود عزیز من در خانواده های مرفه انسان های شریف بسیارند ولی اگر گیر ناجورش بیفتید زندگی تان جهنم خواهد شد ابتدا ببینید با شرایط فعلی شما که امکان دارد مدت زیادی طول بکشد چطور کنار می آیند آیا میپذیرند ؟ آیا همسرتان واقعا حاظر است که با داشته و نداشته شما سر کند و یا آیا در شرایط نا جور حاظر هستند که به شما سخت نگیرند و به شما کمی کمک کنند و البته مناعت طبع را هرگز فراموش نکنید این اولین مرحله
      دوم اینکه ببینید در شهر ی که اقامت دارید میتوانید شغل مناسبی پیدا کنید یا نه راستی در مورد منزل نگفتید آیا با این دریافتی قادر به پرداخت اجاره منزل هستید یا نه ؟ لطفا شرایط را بد تر ازبد نکنید . اگر ممکن است اطلاعات بیشتری در مورد الان بدهید !

       
  63. سلام
    امروز روزبسیار سخت وانده باری برای من بود نمیدانم چرا تصمیم گرفتم غصه هایم را درصفحه شما تخلیه کنم شاید تنها به دلیل اینکه فقط چیزی گفته باشم روحم را آرام کنم
    امروز به دوستی چهل ساله خودم بایک دوست دیرین پایان دادم تنها بخاطر عقایدمان اونهم نه ازجانب او بلکه ازطرف من
    نمی دانم شاید مقصر من بودم اما میان انبوهی از سوال وجواب درمقابل ذهنم این راه را انتخاب کردم
    بحث برسراختلاف نظر نیست بحث برای تقابل اندیشه واثرات مخرب آن بر زندگی فردی واجتماعی یک ملت است من چگونه میتوانم حتی هوریا کشیدن وکف زدن برای جریانی که چهل سال ازعمرتک تک این ملت را به نابودی کشیدرا نظاره گرباشم وبگویم تو آن طرف جوی ومن این طرف جوی هرکدام عقیده خودمان را داشته باشیم و دوستی ما پایدار باشد درحالی که می بینم ما ازین قشر وتفکر سالهاست آسیب جدی خورده وخواهیم خورد مگریک انسان ازیک سوراخ چندبارگزیده میشود که بازهم نظارگراین باشم که این دوست هرچه می بیند ومی شنود گویی کوراست وکر بازهم هوریا برای ظلم وجورمیکشد وتصورش تلاش برای حفظ میهن است مگر روحانی واحمدی نژاد ورییسی وووو تفاوتی درانجام ماموریت شومشان درنابودی این کشور با یکدیگردارند که من بازرای بدهم وچهارسال دیگر خون در رگهای ظالم بریزم که چه شود
    برای اینکه قاضی مرتضوی ها خاوری ها ووو دیگر مفسدینی که خوردند وبردندو هیچ مسولی خم به ابرونیاورد را حمایت کنم ؟ به شعارهای لاشرقی لاغربی واینکه کشورم را زیرچکمه های ژنرالهای روسی واقتصاد کشوررا درچنگال چینی ها ببینم ویا به زیرساختهای فرهنگی اجتماعی اقتصادی صنعتی کشاورزی بهداشتی درمانی این سالها وبا وجود دنیایی از ثروت ومنابع خدادادی درکشورم که دراین سالها به یغمارفته دلخوش باشم ؟برای من احمدی نژادها وروحانی ورییسی قالی باف ووووو چه تفاوتی با یکدیگردارند وقتی هیچ کس دراین مملکت پاسخگوی کارهایشان نیستند . برای من اصولگرا ویا اصلاح طلب تفاوتی بایکدیگر ندارند زمانی که تمام احزاب تنها برای مقاصد سیاسی خودشان حتی از روی یکدیگر عبورمیکنند وملت تنها برایشان پل عبوراست .
    برای من امروز روز بزرگی خواهد بود باتمام غم واندوهی که برای من بخاطر ازدست دادن یک دوست دیرین اتفاق افتاد اما حسابم را باخودم و وجدان خودم مشخص ومعلوم کردم چون به وضوح دانستم که خیابان حقیقت یکطرفه است وکسانی که به دنبال حقیقت هستند نمی توانند حقیقت را درکنار فریب یکجا داشته باشند

     
  64. با درود بر جناب نوریزاد
    مردی که در دیار ترس و وحشت وخفقان
    به تمام معنا چشم در چشم ترس انداخته و مردانه در این سکوت کشنده فریاد دادخواهی بلند کرده و صدای دردمندان و ستم دیده گان وطن ب خاکستر نشسته من شده است
    عزیز دلم نوریزاد گرانقدر
    به واقع از خویش شرمنده میشوم و روی از آینه بر می‌گیرم که چهره شرمنده شده خود را نبینم وقتی شما را با این شور و حال ودر این سن و سال پویا و زنده میبینم و خود را ترسیده و در لاک خود فرو رفته
    ب خدای بزرگ کمند آنان که از گرمای خانواده دل میکنند و خود را در ورطه سرد مبارزه با بی عدالتی و ظلم میافکنند و بسیارند ناکسانی که نان گرم خویش در خون مردم میزنند و در پس آن آب سرد گوارا بر بدن متعفن خود میزنند و ادعا های کذایی میکنند
    امثال دهباشی ها امروزه فراوان هستند که نان گرم خویش ب نرخ روز میخورند و آبشان سرد است از سردی سلولهای نمناک ظلم و استبداد .
    اینها جز این که نشان میدهند اگر نشان دهند باید تعجب کرد
    براستی که کسی که درد ندارد و در پیرامون خود هم دردی از مردم احساس نمیکنند از انسان و انسانیت که بدورند هیچ .،که در جرگه حیوانات هم نیستند
    نمیدانم کی و چطور قرار است اینان همدرد مردم شوند و دل از دلدادگی بیگانه بر دارند
    در حیرتم ازین همه وطن فروشی و خود باختگیه دهباشی ها
    امیدوارمیشوم وقتی بانوان وطن را در مسیر استبداد زدایی اینچنین شجاع میبینم و مردانی چون دکتر ملکی و دیگران را که دل از زندگی ننگین زیر چکمه استبداد کنده و قدم در راه آزادگی گذاشته اند
    امید که روزی این لباس ترس و عافیت طلبی از تن رنجیده این ملت بدر آید و راه رهایی از استبداد را در یابد
    ارادتمند شما
    آرمان

     
  65. جناب نوریزاد جمهوری اسلامی در رسانه ملی یک روز به ترکها یک روز به شمالیها و مدتی هست که دارن به
    لر های بختیاری توهین می کنند و هیچ کس پاسخگو نیست مگر ما برای حفاظت از این مرز بوم که وظیفه خود
    می دانم کم مایه گذاشتیم مگر ما درمقابل چنگیز خونخوار واسکندر مقدونی سر خم کردیم مگر سر دارن ما نبودن که به کمک نادرشاه افشار افغانها را از این کشور بیرون کردند وقلعه قندهار را فتح کردند و تا هندوستان رفتند مگر ما استبداد محمد علی شاه را سرکوب نکردیم و همه این این دلاوریها
    بها داشته و اون هم از خودگذشتگی جانبازی در راه ایران عزیزمان بوده وهر اجنبی بخواهد ایران را تهدید کند و صحبت تجزیه ایران را پیش بکشد ما
    لر ها جلو اونها خواهیم ایستاد همان طور که قبلا ایستادیم شما برو در قوم لر ببین در هیچ کجای ایران اینقدر شاهنامه خوان ندارد وما خود را زه نسل کوروش می دانیم واز جلوی ظلم خواهیم ایستاد واز شما برادر گرامی انتظار حمایت داریم که در فضای مجازی
    اطلاع رسانی کنی و اعتراض ما را به گوش اینها برسانید
    پاینده وپیروز و سربلند باشیم
    فرجی

     
  66. سید مرتضی
    7:15 ب.ظ / آوریل 21, 2017
    مزدک! بابا گلی بجمال تو! من اگر روز قیامت شد شهادت خواهم داد که مزدک با اینکه با من مخالف بود و چیزهایی می گفت و فلان و بیسار می کرد و دائم از کشت و کشتار می گفت ،ولی لااقل حرمت سیّدی مرا نگه می داشت و در مطالبش نقد شخصیت نمی کرد بلکه نقد محتوا می کرد
    ………..
    سید مرتضی حقته! چون هر چی من احترامت را رعایت میکردم و حداکثر سعی ام این بود که باورت و گفتارت را نقد کنم ولی شما بیشتر خود مرا و شخصیت مرا نقد میکردی و مستقیما بمن توهین میکردی!خوبه که خودت الان اقرار می کنی!من نه تنها به شما بلکه سعی می کنم که به هیچ فردی توهین نکنم ولی شما بارها سید دراین سایت به من و دیگران توهین کردید.خودت که خوب می دانی که من به روز قیامتی باور ندارم بنابراین یاد بگیر که در همین چند روز بجای نقد باور و گفتار دیگران به شخصیت آنها توهین نکن.

     
  67. با درود نوریزاد عزیز

    در ادامە انتقاد شدید آن بانوی دردمند از آقای دهباشی گذاشتن لینک مصاحبە ایرج مصداقی را کە در این رابطە صحبت کردە است از ساعت 2:53:13 بە بعد، خالی از لطف نخواهد بود:

    https://www.youtube.com/watch?v=Hmu4xA3FY5U

     
    • درود بر شما ، درودی از بن جان. آقای مصداقی دست روی نکته ای گذاشتند که من خود نیز با دیدن مصاحبۀ دهباشی و نوریزاد ارجمند احساس کردم. احساس امری شخصی است اما برای خود شخص می تواند از هر برهانی محکم تر باشد. به این دلیل تا این زمان از بیان احساسم خودداری کردم . این مناظره ــ اگر بتوان نامش را مناطره گذاشت ــ دوطرف داشت: یک طرف صداقت بود و طرف دیگر تزویر . گاهی نگاه و حالت های چهره می توانند از هرسخنی گویاتر باشند. خطر نمونه های دهباشی در فریبکاری به مراتب بیش از بسیجی ساده ای است که خود فریب خورده است. سپاس،سپاس،سپاس

       
  68. ایران دوست واقعی

    استاد ارجمند با درود ، این داستان حال و روز امروز ماست !!!
    داستانی زیبا از علامه دهخدا

    ﭘﻴﺎﺯﻓﺮﻭﺵ ﻫﻲ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺘﺶ و ﻣﻴﮕﻪ:

    « ﭼﻪ ﺧﺎﻛﻲ ﺗﻮ ﺳ ﺮﻡ ﻛﻨﻢ حالا , ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺷﺪﻡ ﺭﻓﺖ»

    ﮔﻔﺘﻢ: «ﭼﻲ ﺷﺪﻩ ﻳﺎ ﺍَﺧﻲ؟»

    ﺳﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﻛﺮﺩ ﮔﻔﺖ: «ﭘﻴﺎﺯﺍﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﺸﻪ! ﻛﻠﻲ ﺷﺘﺮ ﺑﺎﺭ ﺯﺩﻡ، ﺍﺯ ولایت عکه ﮐﺮﺑﻼ‌ ﭘﻴﺎﺯ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﻣﺸﻬﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭﻳﻎ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺧﺮﻳﺪﺍﺭ!»

    ﻫﻨﻮﺯ ﺣﺮﻓﺶ ﺗﻤﻮﻡ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﭘﻴﺸﻨﻤﺎﺯ ﻣﺴﺠﺪ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻴﺮﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﻧﻤﺎﺯ ﻛﻪ ﺻﺪﺍﺵ ﻛﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ: «ﻳﺎ ﺷﻴﺦ ﺩﺳﺖ ﺍین ﭘﻴﺎﺯﻓﺮﻭﺵ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﻦ ﻋَﺒﺎت! ﭘﻴﺎﺯﺍﺵ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﺮﺍﺏ میشه! ﻛﻠﻲ ﭘﻴﺎﺯ ﺍﺯ ﮐﺮﺑﻼ‌ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺪ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ، ﻭﻟﻲ ﺍﻫﺎﻟﻲ ﻣﺸﻬﺪ ﺍَصلأ ﭘﻴﺎﺯ ﻧﻤﻲ‌ﺧﻮﺭﻥ !»

    ﺷﻴﺦ ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﭘﻴﺎﺯﻓﺮﻭﺵ ﻛﺮﺩ وﮔﻔﺖ: «ﻛﻴﻠﻮ ﭼﻨﺪﻩ ﺍﻳﻨﺎ؟»
    ﭘﻴﺎﺯ ﻓﺮﻭﺵ ﮔﻔﺖ: ﻫﺮ ﻛﻴﻠﻮ ﻧﻴﻢ ﺳﻜﻪ.

    ﺷﻴﺦ ﮔﻔﺖ: «ﺍﮔﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ﭘﻴﺎﺯﺍﺕ ﻓﺮﻭﺵ ﺑﺮﻩ 50 ﺳﻜﻪ ﺑﺮﻳﺰ ﺗﻮﻱ ﺍﻳﻦ ﺟﻴﺐ ﻋﺒﺎ»

    ﭘﻴﺎﺯ ﻓﺮﻭﺵ ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻛﻨﻢ؟
    ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﻳﺰ ﻭ ﭘﻴﺎﺯﻓﺮﻭﺵ 50 ﺳﻜﻪ ﺭﻳﺨﺖ ﺗﻮﻱ ﺟﻴﺐ ﺷﻴﺦ.
    ﺟﻨﺎﺏ ﺷﻴﺦ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﻻ‌ﻥ ﻳﻚ ﻛﻴﺴﻪ ﭘﻴﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﻴﻔﺮﺳﺘﻲ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﻭ ﭘﻴﺎﺯﻓﺮﻭﺵ ﮔﻔﺖ: «ﭼﺸﻢ.»

    ﺷﻴﺦ ﮔﻔﺖ: «ﻳﻪ ﻛﺎﻏﺬ ﻣﻲ‌ﻧﻮﻳﺴﻲ
    ﭘﻴﺎﺯ ﮐﺮﺑﻼ‌ ﻫﺮ ﻛﻴﻠﻮ 3 ﺳﻜﻪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻧﻔﺮ ﻫﻢ ﻳﻚ ﻛﻴﻠﻮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﻤﯽ‌ﺩﻱ.»

    ﻣﺮﺩ ﭘﻴﺎﺯﻓﺮﻭﺵ ﮔﻔﺖ: «ﻳﺎ ﺷﻴﺦ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺷﺪﻱ؟ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻴﻢ‌ﺳﻜﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﻲ‌ﺧَﺮَﻥ ﺍﻭﻧﻮقتﺗﻮ ﻣﻴﮕﻲ 3 ﺳﻜﻪ؟ تازه من از خدا میخوام به هر كس یك كیسه پیاز
    بفروشم…! تو میگی یك كیلو بیشتر نَدم…؟
    شیخ یك نگاه عاقل اندر سفیهی به پیازفروش
    انداخت و گفت: ای ملعون …اگه چیزایی كه گفتم گوش نكنی پیازات به فروش نمیره…تو فقط همین كاری كه گفتم میكنی و روانه مسجد شد منم به دنبالش…!

    نماز كه تموم شد شیخ رفت
    بالای منبر گفت نقل است از امام محمد باقر كه روزی مردی به خدمت ایشان رسید و گفت یا ابالحسن بنده یك غلطی كردم سه تا زن گرفتم اما دیگه كشش ندارم

    نمیكشه یا ابالحسن…!
    چه خاكی توی سرم بكنم…!؟
    ابالحسن گفت پیاز عکه کربلارا در مشهد بخور اونوخ حسابی میكشه…! (غریزه جنسیش زیاد میشه)

    از رسول خدا شنیدم كه هر كس پیازکربلا را در مشهد بخُورد تا صبح با هفتاد هزار حوری بهشتی میتونه همبستر بشه، و تازه صبح قبراق و سرحال بگه دیگه نبود…؟

    خلاصه شیخ صداش رو به سرش كشید كه ای اونایی كه از مردی افتادین یا كمرتون شله …!
    پیازکربلا بخورین كه اب روی اتشه…!
    هنوز حرف شیخ تموم نشده بود كه دیدم كسی پای منبر نیست…!
    از مسجد كه اومدم بیرون دیدم جلوی پیاز فروشی یك صفی كشیدن مرد و زن كه اون سرش ناپیدا و دارن پیاز میخرن كیلویی سه سكه و تازه التماس میكنن كه بیشتر از یك كیلو بده… رفتم جلو و به پیاز فروش كه سر از پا نمیشناخت كمك كردم تا نوبت یه پیرزن شد…!

    یه پیرزن مشهدی هم التماس میكرد
    میگفت: الهی خیر ببینی ننه جان به مو دو كیلو بده…!
    دعات مكُنُم ننه …! مو شوهرم چند ساله كه
    بخار مخار ندره دیگه …!
    ان شاءالله ای پیاز کربلا ره بخوره حاجت موره بده …!
    خشك رفته دیگه ای زمین لامصب، بس كه آب نخورده…!
    خلاصه اونروز پیاز فروش همه پیازاش رو فروخت ویه دونه پیاز مقبول هم به من داد….!

    فرداش رفتم دم بساط پیاز فروش دیدم داره سكه هاش رو میشمره
    كه پیرزن دیروزی اومد گفت:

    خیر ببینی الهی ، پیاز کربلا نیاوردی هنوز…؟
    پیاز فروش گفت مگه یك كیلوی دیروز افاغه نكرد بی بی…؟
    پیرزن خنده ریزی كرد گفت : وا….خاك
    عالم…………..! چی چیزا مپرسی تو…!
    پیاز فروش گفت: نقل است از امام صادق كه هر كس پیاز کربلارو در مشهد بفروشه مثل دكتر محرَمه نَنه جان !
    پیرزن گفت وا…محرَمه…!؟
    خوب حالا كه محرَمی مگم…!
    دیشب به زور لنگ كفش دادم یك كیلو پیازه خالی خالی خورد بعد جا انداختُم رو ایوون خودمه آرایش كردم تا حاجی آمد…!
    چی شبی بود دیشب…
    یاد شب زفافُم افتادم…….آخی…!
    تا سحر داشت بیل مزَد آب مداد ای زمین خُشكه ، همچی دلُم وا رفت كه نَگو ننه…. خلاصه همه چیش خوب بود ولی دهنش خیلی بوی پیاز مداد…!
    غروب باید برُم مسجد ببینم ای امام باقر كه الهی به قربونش برُم حدیثی چیزی بره بوی
    پیازنگفته…!
    خلاصه ننه پیاز كه آوردی دوسه كیسه بفرست در خانه ما…!
    پیر بری الهی ننه

    داستان بالا رو دهخدا تو کتابش آورده بود
    بعد از خوندنش خیلی به فکر فرو رفتم…هنوز همون ملت دوره قاجاریه هستیم…….
    مستحق همین زندگی….
    دوباره یادی از سخن پرور شهنامه گوی فردوسی جاویدان :

    به یزدان که گر ما خرد داشتیم
    کجا این سرانجام بد داشتتیم؟

     
  69. تعدادی از بازیگران سینما به دیدار خامنه ای رفتند . ( نگاه کنید به تصاویر ملاقات در سایت ها ، به قیافه های مطیع و نگاه های رمه وارشان ) . خودفروشی و خوش رقصی و پفیوزی ( ببخشید ) مثل طاعون به جان بعضی ها افتاده . . با این آدمهای خفته اخته که باید در شرف و شعور ، سرمشق بقیه افراد جامعه باشند ، نظام ، چگونه بی شرم تر و جانی تر و گستاخ تر نشود ؟؟

    ———–

    درود دوست گرامی
    این جمع ها را برای حضرتش “می برند”. و گاه این جمع ها را چاره ای جز رفتن نیست.
    با احترام

    .

     
    • جناب نوریزاد،با سلام،حالا این جمع را می برند یا این جمع را چاره ای جز رفتن نباشد،اما آیا جنابعالی باید اجازه دهید افراد ناشناس بی ریشه و ترسو در سایت شما عده ای از هنرمندان این کشور را که متفاوت از شما و این ناشناس فکر می کنند مورد هتک و زشت گوئی قرار دهند؟ بالاخره خود شما هم روزی جزء همین دسته ای بودید که یا مشمول حکم “می برند” بودید یا مشمول حکم “چاره ای از رفتن نیست” یا شاید شق ثالثی بوده است :اینکه خودتان روی عقیده می رفته اید ،سوال اکنون این است که آیا باید شما هم بصرف رفتن به آنجا مورد رگبار این ناسزاها واقع می شدید؟ اگر اخلاقا چنین چیزی را بر نمی تابید بنابر این شایسته بود یا اینگونه زشتی ها را منعکس نمی کردید یا بجای تحلیل “می برند” و “چاره ای جز رفتن نیست” ناشناس فاقد اخلاق را از بد اخلاقی باز می داشتید تا بعد در مثل گفتگو با امثال حسین دهباشی دچار بن بست های اخلاقی و اعتقادی واقع نشوید.
      با احترام

       
    • جناب نوریزاد درود

      با این فرمایش شما موافق نیستم. برادر بزرگوار! چرا چاره برای نوریزاد ها، طبرزدی ها، خزعلی ها، شجریان ها و یا هزاران زندانی سیاسی عقیدتی که در دخمه های خوفناک این نظام سفاک سربلندانه عمر میگذرانند وجود دارد ؟ ولی چهار تا داریه دنبکزن مطرب اجبار در کرنش و عرض بندگی در مقابل ضحاک زمان دارند ناچار هستند؟ خودفروشی که فقط در رخت خوابیدن نیست.

      این نوع اعمال شنیع نتیجه ای جز برآوردن نفرت و انزجارمردم شریف ایران و فراهم آوردن رصایت برای خاطر جنایتکاران نخواهد داشت.

      پاینده ایران
      رسول

      ———–

      رسول گرامی
      دلیلش را از همین سایت محتضر رصد کنید. هنوز که هنوز است بعد از این همه سال کسی اسم خودش را لو نمی دهد. مگر چند نفر شجریان داریم؟ شجریان را شهرتش و جهانی بودنش نگه داشته. و البته طبرزدی را مقاومت مثل زدنی اش. همه که اینجوری نیستند. هستند؟ یادم است سالها پیش ساده لوحانه پیشنهاد دادم : دوستان سایت هرازگاه در جایی مثل کوه همدیگر را ببینیم. بلافاصله بعد از انتشار این پیشنهاد، متوجه سادگی خود شدم. کسی که استقبال نکرد، چند لنگه کفش هم بطرفم پرتاب شد. که البته من به همه ی دوستانی که از پیشنهاد من استقبال نکردند، حق می دهم و بخود می گویم: لنگه کفش ها نوش جانت. بخور تا ساده نباشی. اما من عجبا که سادگی را بسیار دوست می دارم. همچنان. بقولی: من هستم، چون ساده ام.
      سپاس

      .

       
    • آقای نوریزاد، می توان به پابوس و کرنش ظالم نرفت. همچنان که کیارستمی و جعفر پناهی و خیلی های دیگر نرفتند !!

       
    • جناب نوری زاد فرمودید که چاره ای جز رفتن نیست ؟ واقعا که ! ببینم چه کسی آن ها رامجبور کرده که بروند ؟ اگر نروند دیگر به آن ها نقش نمیدهند ؟ کار گیرشان نمی آید ؟ چه و چه ! از کی باید مجبورا به خدمت آقا رفت ؟ آیا نرفتن وحی الهی را زیر سوال میبرد ! ؟ ! جناب نوری زاد واقعا توقع نداشتم که بفرمایید جاره ای نیست ! این رفتن ها معنایی جز کرنش ندارد ! و انسان پاچه خوار واقعا بد انسانی هست ! همین .

      ————
      بله دوست گرامی
      اگر نروند کار نخواهند داشت.
      بخاطر دارید من یک بار از هنرمندان و بویژه از موسیقی دانان و سنتی خوانانی چون جناب شهرام ناظری گله کردم که چرا شجریان را تنها گذارده اید؟ و یعنی چرا با ممنوعیت وی، شماها به میدان نیامدید و از صدا و سیما نخواستید صدایتان و آثارتان پخش نشود؟ به احترام استاد. چرا استقبال نشد؟ دلیلش همان ترس است و همان کار و تداوم کار. از بیت رهبری به معاونت سینمایی می گویند: شما سیصد نفر بیاور. باید این سیصد نفر آورده شود. چرا؟

      .

       
  70. انسانیتو در علی دیدید یا در دشمنان علی؟
    ……..
    جناب صفائی طبق روایت سنتی و تاریخ نوشته خود مسلمین دشمنان //// از بسیاری جهات از ایشان انسانی تر و با اخلاق تر رفتار کرده اند.
    مثلا در نبرد خندق /// پای پهلوان عرب را که از او بسیار هم مسن تر بوده با فریب قطع کرد و او نیز چون این کار /// را ناجوانمردی و فریب و مغایر با سنت جوانمردانه و مردانگی عرب می دانسته به روی او تف می اندازد!در قضیه برادر معیل و فقیرش عقیل /// خشن ترین روش را برای جواب رد دادن به او که کمی از /// کمک خواسته بر می گزیند.
    جناب صفائی /// سرباز خوبی بوده و دست به کشت و کشتارش عالی بوده ولی انسانی مدبر و سیاستمداری قابل و زیرک و فرماندهی با تدبیر نبوده.بهمین دلیل دوران 4/5 ساله حکومتش جز کشت و کشتار و برادر کشی چیزی نبوده.علت اصلی اش هم نداشتن پایگاه در بین عرب بوده./// بجز //// و سربار مثل ابوذز و مقدار و میثم … اهل صفه که کارشان در مدینه دعا و /// (شما حساب کنید اینها از دزدان مدینه می ربودند!)و در حقیقت بنیان گذاران همین حوزهای پرواری خودمان بوده دوستانی دیگر نداشته.

     
    • پاسخ این مزخرفات بارها داده شد،اولا عمرو بن عبدود پیرمرد زپرتی آنچنان که تصور می شود نبوده است ،او یکی از شجاعان عرب بوده است که حتی در سنین بالا پشت هماوردان را در جنگ بلرزه در می آورده است و مولی علی بن ابیطالب روحی له الفداء جوانی حدود بیست یا بیست و چند ساله با چنین هیولای مجهز به خود و زره و جوشن و شمشیر مواجه بوده است ،در حالیکه علی پیاده و بدون اسب بوده است از عمرو می خواهد پیاده مصاف دهد بعد هم مطابق نقل تاریخی او را بخاک افکنده است ،اگر فرضا برخی نقلها صحیح باشد که آنحضرت حواس عمرو را پرت کرده است و به او آسیب زده و پس از آن سر از بدن او بر داشته است این امر عجیب و غریبی در جنگهای تن به تن گذشته یا جنگ های کلاسیک پیشرفته امروزی هم نیست ،این اقتضای جنگ و دشمنی است که “الحرب خدعه”.
      در مورد عقیل برادرش که خواسته ای ورای حق مساوی که از بیت المال داشت طلب کرده بود ،آنچه در عبارت نهج البلاغه و نصوص دیگر تاریخی هست این است که علی پاره آهن گداخته را به بدن او نزدیک کرد و او از نزدیکی حرارت آن فریاد کشید و هیچ نقلی نمی گوید که علی آهن گداخته را ببدن برادرش چسباند.
      علی هم تدبیر داشته و هم حسن رای ،منتها نقض عهد کنندگان و زیاده خواهان ظالم و جاهلان متنسک ،جنگ را به خلیفه منتخب مردم تحمیل کردند و گرنه علی بدنبال جنگ و دشمنی با کسی نبود.
      کسانی که اینقدر متناقضند که گاه اصلا وجود تاریخی محمد و علی را از اساس انکار می کنند و گاه جاهلانه و از روی غرض ورزی اشاره به روایت سنتی و تاریخی مسلمانان می کنند خوب است هم مراجعه دقیق بمنابع کنند و هم از احکام شکمی بپرهیزند.

       
      • سید پس قبول داری که الحرب خدعه.پس صنف شما ///می کنه هی به معاویه و عمرعاص گیر می ده که در خنگ خدعه کردن.خوب این دیگه آه و ناله نداره // خودش خدعه کار بوده تمام یه بارم سر خودش اومده!

         
  71. کلیپ هایی در یوتیوپ از هاشم خواستار این فرهنگی غیور مشهدی وجود دارد که ارزش شنیدن و همرسانی را دارد تا شاید شهامتش درسی باشد برای من و امثال من که در گوشه ای مخفی و حد اکثر به نوشتن مطالبی در سایتها اکتفا کرده ایم و ممکن است مطالبش تکراری باشد اما شنیدنش از دهان یک معلم هم نفوذ خودش را دارد .
    ناگفته نماند که هیچ کس را با اقای نوریزاد مقایسه نکنید ایشان اعمال و گفتار و ادبباتش کاملا منحصر بفرد است و او یک استثنا واقعیست ولی تنها اما رساندن صدای معترضان دیگر و برجسته کردن ان از هر قشر و صنفی(معلمان ، بازنشستگان ، کسبه ، مشاغل ازاد ، بیکاران وووو) هم تاثیر خودش را دارد حتی مصاحبه اعتراض ساده یک رهگذر .
    کاری کنیم که همگان از خواب بیدار شوند و ببنند و باور کنند صدای همه درامده و انها هم جرات حرف زدن پیدا کنند کافیست باور کنند این رژیم در داخل و خارج مشروعیت خود را از دست داده و رو به اضمحلال وسقوط است و اخرین نفسهایش را میکشد.

     
  72. بازهم غیرت احمدی نژاد
    لا اقل وجودش را داشت در مقابل توصیه رهبر ایستاد و سپس با اعلام عدم تایید سابر کاندیدا ها عملا انتخابات را تحریم کرد ولی سایز حضرات از هر گونه توهین و تو سری بی نصیب نماندند و باز هم رهبر رهبر کردند
    این بیانگر پر بودن دست احمدی نژاد از مدارک اختلاسهای کلان و فجایع انجام شده توسط رهبر و مجتبی و سایر سران نظام میباشد و مطمئنا با این سادگیها هم از میدان بیرون نخواهد رفت و تا همین جاش هم رهبر تاوان سنگین بی سیاستی و بی بصیرتی و عدم شناخت این مارمولک را پرداخت کرد و همچنین رسوایی که ازیک تریبون رسمی مملکت برای برداران لارجنی و ببار اورد حائز اهمیت بود و همچنین استفاده از واژه برادران قاچاقچی

     
    • جناب امید واقعا که ! از این مموتی بی غیرت تر سراغ دارید ؟ که صاف توی چشم همه زل میزند و دروغ میگوید ؟ مگر همین مموتی کل ایران را به افلاس نینداخت .دیگر تلی نبود که فلان کند ! حالا این /// که فکر میکرد امثال خودش زیاد یافته میشود باز هم هوس کرده بود که مملکت را خرابه شام کند خیلی غیرت داشته ! زدند توی دهانش که برود پی کارش . وافعا که !

       
  73. كشف ” باگ ” در نظام.

    وقتی که نور خورشید هست چه حاجت به شعله لرزان شمع؟ از نظر منطقی ملتی که «ولی فقیه» دارد نیاز به «رئیس جمهور» ندارد. باید قبول کنیم که رئیس جمهور در نظام اسلامی ما یک «باگ» است که در ابتدای انقلاب به علت بی‌تجربه‌گی و عجله‌ای که در تهیه پیش‌نویس قانون اساسی شد وارد نظام مقدس ما گردید. این‌که چرا تا به امروز این باگ برطرف نشده است دلایل متعددی دارد ولی شاید علت اصلی‌اش رودربایستی نظام با پیش‌وند «جمهوری» بوده که از ابتدای انقلاب همینجور مثل سیریش چسبیده به انقلاب اسلامی ما.
    مقصر این امر هم همه آن کسانی بودند که برای نوشتن پیش‌نویس قانون اساسی، به جای الگو قراردادن صدر اسلام، آمدند و آن را از روی قانون اساسی کشور فرانسه کپی کردند و بعد شاخ و برگ اسلامی به آن دادند و ان را خواستند با صدر اسلام هماهنگ کنند. حاصل هم شترگاوپلنگی شد که از دل آن خرمگس معرکه‌ای به نام رئیس جمهور افتاد توی دامن مقام معظم رهبری.
    البته به‌حمدالله معظم له با بصیرت خاص خود و برخی تمهیدات معظم لهانه توانست که این خرمگس را به شکلی مهار نماید و همانطور که آن سید بزرگوار و آن مرد ممنوع الهمه چیز فرمودند رئیس جمهور در کشور ما در اصل یک «تدارکاتچی» ست. دیگر تدارکاتچی که می‌دانید چیست. برای اینکه متوجه اهمیت وظیفه یک تدارکاتچی بشوید کافیست بدانید که در تیتراژ پایانی فیلمها معمولا اسم مسئول تدارکات بعد از نام کارگردان و بازیگرها و تهیه کننده و صدابردار و مسئول نور و افکت و نودال و منشی صحنه و گریمور و اینها و یکی قبل از خانواده محترم رجبی می‌آید.
    این جایگاه یک مسئول تدارکات در یک فیلم است و جایگاهش در کشور نیز چیزی مشابه همان است. تازه همان را هم معظم له کلا واگذار نمی‌کند به اختیار ما. مملکت که بچه بازی نیست. در همین سطح هم ایشان احساس مسئولیت می‌کند و تعدادی تدارکاتچی را خودشان انتخاب می‌کنند و بعد آنها را به ما معرفی می‌کنند و می‌گویند حالا شما هرکدام را که می‌خواهید انتخاب کنید و رئیس جمهور صدایش بزنید.
    حالا کاری نداریم… ان شاء الله کم کم این مشکل و باگ هم در سیستم نظام مقدس ما یک‌جور به صورت ریشه‌ای حل خواهد شد و نشانه‌ها نیز حاکی از این است که مقدمات این کار فراهم شده است. با رد صلاحیت احمدی نژاد در انتخابات این دوره حالا با افتخار می‌توانیم بگوئیم که تنها دموکراسی خاورمیانه و بلكه جهان هستیم که تمامی رئیس جمهورهای تاریخ انقلاب‌مان یا فراری هستند یا در حصرند، یا ممنوع الهمه چیز شده‌اند و یا فاقد صلاحیت تشخیص داده می‌شوند.
    این مساله یک پیام و نتیجه واضح دارد و آن این است که حاصل انتخاب مردم همیشه «توزرد» از آب در می آید. ولی هزار الله و اکبر شما نگاه کنید به انتخاب های رهبری. نگاه کنید به ائمه محترم جمعه و فرماندهان سپاه و فقهای شورای نگهبان و روسای قوه قضائیه از ابتدای انقلاب تا به امروز. مو لای درزشان نمی‌رود!. یکی از یکی گل تر و بهتر و انقلابی‌تر.
    دویست سال هم انقلاب عمر کند و یا اینها عمر کنند محال است یک سر سوزن از آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب منحرف شوند و ته‌شان باد بدهد. در مقابلش نگاه کنید ما مردم چه انتخاب کرده‌ایم؟ معاند فراری و خواص بی بصیرت وعامل فتنه و جریان انحرافی. البته این جریان انحرافی آخری را درست است رهبر خودش در دور دومی که انتخاب شد، زحمتش را کشید. ولی در دوره اول که ما انتخابش کرده بودیم و بنده خدا رهبر را هم به اشتباه انداختیم. خلاصه اول و آخر دستپخت خود ما بود!
    خلاصه اینکه انتخاب‌های ما در این چهل سال همه در نهایت از زباله دانی نظام سر در آورده‌اند. چه اصراری‌ست وقتی که بصیرت نداریم انتخاب کنیم؟ چرا کار را به کاردان نمی‌سپاریم؟ اصلا ریاست جمهوری یعنی چه؟ هر قطبی را بخواهیم در برابر رهبری عَلَم کنیم مملکت قطبی می‌شود. چقدر رهبری باید بگوید که قطبی شدن کشور خوب نیست و ضرر دارد؟ بگذاریم کشور با همان یک قطب (ارواحنا فداه) اداره شود.

    انتشار در كانال هاي تلگرام بلامانع است

     
  74. از سایت مرد روز

    انقلاب جنسی ایران
    نویسنده ترجمه ونداد زمانی

    بدون آنکه ضرورت داشته باشد به دنبال خوب یا بد بودن این ماجرا باشیم ولی انقلاب جنسی در ایران، به گونه ایی شگفت انگیز واقعیت دارد. رفتارهای اجتماعی در طی چند دهه گذشته آنچنان تغییر کرده است که برای بسیاری از ایرانیان خارج کشور که به ایران سفر می کنند شوکه آور است. به قول یکی از مسافرین ساکن لندن: « این روزها، لندن در مقابل تهران یک شهر محافظه کار است.»

    طبیعی است که پیدا کردن اطلاعات آماری در باره عادت های جنسی ایرانیان آسان نباشد با وجود این می توان از میان اطلاعات ارائه شده توسط موسسات دولتی به یک جمع بندی دست یافت. پایین آمدن درصد رشد جمعیت، حکایت از استفاده وسیع از وسایل پیشگیری حاملگی می نمای

    با وجود آنکه سن بیش از نیمی از جمعیت ایران زیر 35 ساله است، ایران ظرف دو دهه گذشته سریع ترین رشد منفی جمعیتی را تجربه کرده است. رشد سالانه جمعیت از نزدیک به 4 درصد در سال 1986 به کمی بیشتر از 1 درصد نزول کرده است.

    طی 30 سال گذشته، میانگین سنی ازدواج مردان از 20 سال به 28 سالگی تغییر یافته است و در همین رابطه، سن ازدواج زنان ایرانی نیز از میانگین 24 به 30 سال افزایش یافته است. در حال حاضر 40 درصد جمعیتی که در میدان سنی « ازدواج» قرار دارند مجرد زندگی می کنند.

    درصد افزایش طلاق، بر اساس آمار رسمی با شدت تمام به افزایش است و رشد سه برابری را نشان می دهد. در سطح کشور از هر 7 ازدواج یکی شان به طلاق منجر می گردد ولی این آمار در شهرهای بزرگ تقریبا به سطح طلاق در لندن رسیده است که حدوداً از هر 4 ازدواج یکی شان به طلاق ختم می گردد.

    عوض شدن و شکسته شدن حرمت های مربوط به ازدواج و طلاق مصادف باجهش چشمگیر رفتار ایرانیان در قبال روابط زناشویی بوده است. بر اساس یکی از تحقیقات وزارت جوانان در زمستان 2008، اکثریت مردان اقرار کردند که قبل از ازدواج، حداقل یک رابطه جنسی با جنس مخالف داشته اند و 13 درصد روابط «غیرقانونی!» فوق منجر به حاملگی ناخواسته و سقط جنین شده است.

    آمار ارائه شده وزارت جوانان شاید زیاد نباشد ولی پذیرش همین مقدار نیز در گذشته ایی نه چندان دور سخت بود و بی دلیل نیست که موسسه مزبور تحقیق خود را با این هشدار اخلاقی ارائه می دهد که: « روابط ناسالم و سقوط اخلاقی، عوامل اصلی طلاق در بین زوج های جوان هستند.»

    در این میان، صنعت خرید و فروش جنسی رشد بی سابقه ایی داشته است. دو دهه قبل از این، روسپیگری در شهرهای بزرگ و بویژه تهران وجود داشته است ولی عملا به صورت بسیار پنهانی و زیرزمینی بقایش تضمین می شد. در حال حاضر دستیابی به آنها در ملا عام به دشواری رد و بدل کردن یک چشمک و اشاره سر است. خیابان های مخصوصی در شهرها وجود دارد که شاهد حضور آشکار روسپی ها می توان بود. ده سال پیش بر اساس امار روزنامه « انتخاب»، 85 هزار روسپی ( کارگر جنسی) فقط در تهران وجود داشت.

    با وجود آنکه آمار مشخص و دقیقی از طرف منابع رسمی ارائه نمی شود ولی در خلال اشارات پراکنده مسئولین می توان بخشی از واقعیت های آمار وجود نداشته را جستجو کرد. به عنوان مثال رئیس سازمان تامین خدمات اجتماعی در طی مصاحبه اش با بی بی سی، رسما به توجیهِ جلوگیری و کنترل آمار جمع اوری شده اقرار می کند: « بعضی از آمار، تاثیرات مثبتی در جامعه نخواهند داشت و به خاطر تاثیرات منفی روانی شان بر روی اجتماع، ترجیح می دهیم در باره آنها حرف نزنیم.»

    اما بر اساس آمار موجود می شود تخمین زد که حدود 10 تا 12 درصد روسپی ها، زنان متاهل هستند. این واقعیت، پذیرشش دشوارتر خواهد بود اگر بدانیم بر اساس قوانین شرع اسلام، روابط جنسی بیرون از ازدواج بویژه برای زنان، مجازات های سخت در نظر گرفته شده است.

    مضافا بر آن می شود به گزارش های جدید در باره موج جدید رفتاری اشاره کرد که روسپی گری محدود به زنان نمی شود و بخش قابل توجهی از زنان ثروتمند میانسال و زنان جوان شاغل و تحصیلکرده، از سرویس مردان روسپی نیز بهره مند می شوند.

    البته نمی شود حکم کلی صادر کرد که ارزش های سنتی و اخلاقی کاملا از بین رفته است. اخلاق پدرسالارانه همچنان قدرتمند است و رفتارهای مذهبی و سنتی در بسیاری از شهرستانها و روستاها به قوت خود باقی است ولی در همین این ادعا درست نیست که ابراز وجود رفتارهای جنسی جدید، فقط به طبقه متوسط در شهرهای بزرگ محدود می شود.

    iranstudents

    سئوال اساسی این است که موتور انقلاب سکسی ایران چیست؟ در وهله اول می شود به مواردی چون اقتصاد، رشد شهرنشینی، وسائل جدید ارتباطی و افزایش گسترده جمعیت زنان تحصیلکرده به عنوان بخشی ازعاملان اصلی تغییرات جدید اشاره کرد. اما واقعیت این است که عوامل فوق در بسیاری از کشورهای خاورمیانه هم وجود دارد پس چرا موج عمومی در منطقه به سمت محافظه کاری اجتماعی در نوسان است و ایران در جهت مقابل ابراز وجود می کند؟

    به نظر می رسد باید برای یافتن جواب به تناقض بین مردم کشور و حکومتی که با شدت تمام به دنبال برقراری قوانین اخلاقی است اشاره کرد. سخت گیری، جزمیت و قوانین خشک مذهبی که بر سیستمِ تنبیه و کنترل بنا شده است در عمل منجر به واکنش های افراطی جامعه و بروز آشکار تمایلات جنسی بدون زد و بند شده است.

    از سال اولی که آیت الله خمینی قدرت را به دست آورد، رژیم ایران به دنبال تبلیغ یک اخلاق عمومی بود که مقدم بر هر چیز، می خواست با تهیه قوانین رفتاری، مرز بین حریم عمومی و خصوصی شهروندان کشور را به هم بزند و همه را مطیع ارزش های خود نماید.

    هدف و اصرار اصلی رژیم ایران در طی این سه دهه این بوده است که به هر شکل ممکن، از ایران یک تصویر و شخصیت مذهبی ارائه بدهد. به همین خاطر به هر قیمت ممکن، مدام، حقوق شخصی مردم را با ایجاد قوانین مذهبی محدود تر کرده است.

    جانشینان خمینی در طی 34 سال گذشته با وجود استقرار قوانین سخت مذهبی،

     
  75. لطفا از وضعیت معالجه دختر کرد بگویید امیدی هست؟ ممنون

    ———–

    درود دوست گرامی
    بله وی جراحی شد و به شهرش سقز برگشت. البته یک جراحی دیگر نیز در ادامه خواهد داشت.
    سپاس

    .

     
  76. متوهم زر زن خالیباف:محمدباقر قالیباف وعده داده است که در صورت پیروزی در انتخابات به جویندگان کار ماهیانه ۲۵۰ هزار تومان بپردازد.
    مردک خیالباف دو بار این ملت پوزت را زدندن از رو نرفتی؟
    در کارنامه دوران شهرداری جز دزدیهای کلان رانتها و حیف و میل اموال و املاک بیت المال هنر دیگری داشته ای ؟ بر اساس کدام منطق و محاسبه چنین حرف مفتی را بر زبان میاوری ؟ ایا از میزان درامد و هزینه های دولت که هر لحظه متغییر و بستگی به قیمت نفت دارد با خبری ؟چه تضمینی داری که از عهده پرداخت ان برایی یا شاید روی مبلغ دزدیهایی که انجام داده ای حساب باز کردی؟
    …………
    قابل توجه انهاییکه معتقد به رای دادن و انتخاب بین بد و بدتر هستند
    در انتخابات مجلس شرکت کردید و یک مشت ….. را به مجلس فرستادید برای دفاع از حقوق ملت چه غلطی میکنند ؟ دزد بی وجدانی که بوی تعفن کارهایش تمام مملکت را الوده کرده بجای اینکه تحویل محکمه داده شود تازه برای دستخوشی پست بالاتری هم میخواهد . و این نشان از همدستی تمامی مسئولان نظام در این دزدیها دارد . دولتی که خود را منتخب و خدمتگذار ملت مینامد چندتا از این دزدها را به محکمه کشانده ؟
    …………..
    برای توسعه این فرهنگ و تخصص غنی نظام و برای مشروعیت بخشیدن به حاکم دزد . قاضی القضات دزد . نماینده ملت دزد و مامور و مسئول دزد در انتخابات شرکت کنید تا تتمه باقی مانده مملکت را هم نابود کنند

     
  77. بقول مرحوم شریعتی، وقتی نام رودخانه “سن” برده میشود، بی اختیار یک موسیقی زیبا تداعی مسشود و همینطور است وقتی که نام هیتلر به میان می آید که شنونده را به یاد ویرانی و نابودی و کوره های آدم سوزی می اندازد. شما همین را در مورد صدام و چنگیز هم بررسی کنید. آیا شنیدن نام این افراد به غیر از جنگ و نابودی و بی حرمتی به انواع حقوق انسان چیزی را به یاد شما می آوزد؟
    مولوی در مثنوی جاودانه خود انسان “بنده” را کسی میداند که همیشه آنقدر شعور داشته باشد که بتواند آخر ماجرا را ببیند..”مرد آخر بین مبارک بنده ایست”! . در جائی دیگر چنین فرد آگاهی را دارای این خصوصیت بارز میداند که سرمشق دیگران نشود و بر عکس به سرمشقهای دیگران نگاه کند و بیآموزد و بقول حسنین هیکل، شاگرد زرنگ کلاس تاریخ باشد.
    در زمانه ما، شما وقتی نام های آقایان خمینی و خامنه ای را میشنوید یاد چه چیزی می افتید؟ آیا به غیر از ویرانی، گروگانگیری،حمله به سفارت، بحران سازی های جاهلانه، فرار مغز و سزمایه و نابود کردن توان کشور و بازی با مقدسات مردم و ابزار کردن انها می توانید یاد چیز دیگری بیفتید؟ آیا در تاریخ این مردم نام جمهوری اسلامی بیاد اورنده اعتیاد و اختلاس و فحشا و بیکاری و تقلب انتخاباتی خواهد بود یا یاد اور دوران طلائی تمدن؟
    حتی مغول هم در کشور داری بر جمهوری اسلامی برتری دارد. آنها به این فهم رسیدند که باید از خردمندان ایرانی برای اداره امور استفاده کنند و جمهوری اسلامی آنها را اعدام و فراری کرد.
    اگر ماجرا جوئیهای هیتلز به جائی رسید، کارهای رهبری هم به جائی میرسد و این در حالی است که رهبری نه از هیتلر درس گرفت و نه از صدام! مردم آلمان که مست این بودند که جنگ در سرزمینهای دیگر است و خدا و رهبر را دعا میکردند که در آن دنیای پر تلاطم آنها را در امنیت قرار داده است، وقتی برلین ویران شده و اجساد تعفن زده سایر آلمانی ها را در خیابانها و زیر آوار دیدند و دانستند که دیگر هیتلری نیست، ناگهان مانند کابوس زدگان از خواب پریدند و تو گوئی تمام این سالها را در کما بوده اند!
    مردم ایران هم شادمان اینکه در سوریه مردم قتل عام میشوند و ما امنیت داریم نباشند. فرشته ویرانی بالاخره پرنده دست اموزی است و بر سر عاشقانش می نشیند…
    نه آقای خامنه ای آخر بین است و نه کسانی که مست قدرتند و نه ایرانیان..خدا رحم کند که باید عبرتی برای ذیگران شویم!

     
  78. اقاي نوري زاد سلام
    منظورتان از اين جمله كه آقای دهباشی اگر به این شکل مصاحبه نمی کرد، هرگز امکان پخشش را نمی یافت.جيست ؟
    يعني به حرفهايي كه ميزد اعتقادي نداشت ؟و براي اين كه مجوز بخش بكيرد اين مزخرفات را سرهم كرد ؟
    من كه خيلي نظرم نسبت به أو منفي شد ، البته قبلا هم مثبت نبود ولي تا اين حد هم منفي نبود ، از ديد من دهباشي يك آدم كاملا كور و سطحي نكر است ، و جشمش نكران قطع نشدن ابشخورش
    بدا به حال ما كه اين أفراد تاريخ زمان ما را مي نويسند ، البته اين فيلم در تاريخ خواهد ماند و اينده كان تنها با اين مصاحبه تاريخ نكار مغرضي جون دهباشي را خوب قضاوت خواهند كرد .

     
  79. اين ويديو را حتما ببينيد
    https://m.youtube.com/watch?v=7FwIEdGxYUs

     
  80. یکی از اونایی که توی اون طویله راهش دادن داد و بدادش رفته هوا از لخت کردن زنان ایرانی در گرجستان.
    مش قاسم: به نظر میاد در گرجستان انصاف وجود داره . توی حکومت اسلامی برادران قاچاقچی خودشون مرد و زن و بچه رو هر روز خدا لخت میکنن. بریم گرجستون.

     
  81. رییسی: همه سلیقه‌ها در ستادم خواهند بود.
    تفسیر و ترجمه همه سلیقه‌ها: طناف انداز، رگ زن، جوخه اعدامی، تیر خلاص زن، تیغ زن،………..

     
  82. حاج رضا علیجانی: در همه انتخابات «نیمه آزاد و نیمه موثر» شرکت می‌کنیم. انتخابات «حق» من و ماست. اما وقتی می‌توان از آن استفاده کرد که «واقعا» حقی وجود داشته باشد. همگان میدانیم ساختار قدرت در ایران دوگانه است: ولایی و جمهوری. بخش ولایی با بستن فضای سیاسی و بهره گیری از ابزار نظارت استصوابی، بخش جمهوری را محدود و حذف می کند. اما سیاست طیف وسیعی از همین محذوفین، با رویکرد «حمایت – انتقادی» و با خط‌‌ مشی «حداقل خواهی» در انتخابات شرکت می‌کنند. ما هم در انتخابات شرکت و از هر جریانی که حداقل رفاه اجتماعی و حداقل فضای تنفس سیاسی و مدنی به ارمغان بیاورد، حمایت می کنیم.
    ترجمه: ما اس … (سه نقطه از مش قاسم)هال طلبان اسلامی پامونو هزار بار از دایره میزاریم بیرون!!!!!!!

     
  83. حاج ناصادق زشت کلام: مردم گول نمی‌خورند!
    مش قاسم: آیا این یکی خودشو جزو مردمی که سال ۵۷ به حکومت اسلامی ولایت فقیه رای دادن نمیدونه؟ این همونی نیست که … (سه نقطه از مش قاسم) مالی رفسن جانی رو میکرد؟

     
  84. وای که این روزا این جمع دزدان و آدمکشان دارن خودشونو میکشن و هر جفنگی رو از خودشون در میکنن که بشن عمله ظلم بیشتر. ولکن:
    این چه رازی هست که کشورهایی که کلمه الله روی پرچمشونه و موارد اسلامی از سر تا پای حکومت و دولتشون میباره از فاسد ترین حکومتها و دولتهای دنیا هستن؟ چرا در ممالک کفار فساد یا نیست یا اگه هست کمه؟ چرا رؤسای دولتهای کفار دروغ نمیگن، اگه گفتن میندازنشون بیرون ولکن در ممالک اسلامی رؤسا و فقهای اسلامی دولتها بیشتر دروغ میگن و جوابگو هم نیستن تازه ترفیع هم میگیرن؟ چرا در ممالک کفار مردم ولی نعمت هستن ولی در حکومتهای فقاهتی اسلامی در زمره چهار پایان؟ چرا هرکه خویش حکومت اسلامیست …* (سه نقطه از مش قاسم)نیست؟
    *بر وزن شعر ایرج میرزا در عارف** نامه
    ** منظور اون تحفه عمله ظلم نادان گمراه که میخواست رئیس/* جمهور/* بشه نبود
    /*: ک

     
  85. اگه امام حسین سر از قبر برمیداشت و میدید اونایی که خودشون رو به او وصل میدونن به اسم او چه میکنند بلافاصله خودکشی میکرد.

     
  86. با درود بسیاربر این بانوی پزشگ و جنابعالی.
    استاد عزیز: آیا شما این مرد/٭ //// را میشناختید واز گذشتهٔ ننگینش با خبر بودید؟ آیا میدانستید که این /// بعنوان تاریخ نگار در دانشگاه جرج واشنگتن با ۵۰-۶۰ نفر از شخصیتهای سیاسی و نظامی و فرهنگیِ نظام گذشته جهت تاریخ شفاهی ایران مصاحبه داشته و از آنجا که شاهِ فقید برخلافِ زمامداران فعلی٫ انسان بوده و انسانها نقاط ضعف و قوتِ فراوان دارند٫ مصاحبه شوندگان ضمن برشمردن سجایا٫ انتقادی نیز داشته اند. این موجود با دستور تلویزیون خرچنگ نشان این گفتگو ها را کلاً دراختیار اربابان ///ش قرارمیدهد٫ تابا تحریف و انتخابِ قسمتهایی از آن٫ « روایت دربار » را بسازند؟
    آیا باخبربودید که بعلّت تقلّب و نادرستی٫ ازدریافت کارت اقامت ِ آمریکا محروم و با تحصیلات ناتمام وبدون دریافت مدرک تحصیلی اخراج میشود؟ آیا هر /// صلاحیتِ شنیدن کلمهٔ « پسرم» را از شما دارد؟ آنهم در گفتگویی نا برابر و بدون رعایتِ ادب و قطعِ مکررِ سخنانِ مخاطب و تعویضِ مطلب.
    تا سیه روی شود هر /// که در او چون //// غش باشد.

     
  87. دوست گرامی و عزیز
    سوالی دارم، به فرض همین امروز تمام طلاها باز پس گرفته شد، چه تضمینی است برای اینکه دیگر بار به غارت نرود و سر از عراق و سوریه و پاکستان و یمن و لبنان در نیاورد؟ و یا برای اتم سازی و ماجراجویی های نظام بکار نرود؟مگر تا به حال کسی از این دزدان حرم نشین حسابی صحیح دید؟ از رهبر و آستان قدس و قاضی القضات نزول خوارش گرفته تا طلبه های یکشبه میلیادر!وبقیه نوچه هایش چون سپاه!

    حق مردم ایران پیش از مطالبه پولهای ضبط شده ، در وحله اول آزادی و دمکراسی به معنی وسیع کلمه و برابری در مقابل قانون و جدایی کامل دین از قانون است . این نظام ، شکر زیادی خورده و زیادی فربه شده ، در فکر پنبه دانه است و باید به او گفت که آن ممه را حزب الله و اسد و طالبان بردند .

    ای مردم عزیز ایران واقعی بنگرید و قضاوت کنید، زمانی که رای می دهید نگاهی به دور و بر و همسایه هم بیاندازید. شما به ثبات این وضعییت رای می دهید.به ادامه جنگ در سوریه و حمایت اسدی که مردمش را بمباران شیمیایی می کند.رای می دهید و آینده ایران را سیاه می کنید!

    دوست گرامی، حق را باید گرفت و مطالبه کرد ولی با دخالت ایران در سوریه ، ایران خود را بدهکار کرده است. واین نسلهایند که باید پاسخگو باشند.

     
  88. سیدمرتضای گرامی. اشاره کوتاهی که در باره محمد امین و کشتن مخالفان در فتح مکه نوشتم، به نظر شما برگرفته از سایتهای معانداست. اشاره کنم که پیشتر هم چند بار گفته ام که موضع من شهروند عادی در باره شخص محمد مشخص است. او را احترام می کنم نه بخاطر ترس از متوهمان اسلامی بل اعتقادم بر این است که به بزرگان هر قوم باید احترام گذاشت ولو که آنها را نپسندیم(بخصوص پیامبران که مورد اعتقاد جامعه هستند بیشتر شایسته ی احترام اند ولی نقدشان واجب است) اما او را نقد می کنم نه بخاطر خشنود کردن معاندان اسلام بل اعتقادم بر این است که اگر می خواهیم آینده مان را بهتر از اکنون بسازیم، نقد او لازم است. این نقد نه برای کم کردن از شان شخصیتی است که مورد اعتقاد است بل برای کم کردن از دلهره خود نسبت به آینده مان است. دلهره نسبت به اینکه آیا دینداری و قدرت وقتی جمع گردند، امنیت ما را بیشتر می کنند یا کمتر. پایه این نقد بر این است که به ما بهره برساند که این نکته را در عمق جان بنشانیم که قدرت مطلق فساد مطلق می آورد. نکته ای که در باره سیره محمد امین نقل کردم که هنگام گرفتن قدرت به مخالفان فکری و سیاسی شدیدا سخت گرفت و در روزی که مرحمت نام دارد، تعدادی را از دم شمشیر گذراند، و به این طریق به کل قریش گوشمالی جانانه داد که مراقب رفتارشان باشند، آیا برگرفته از سایتهای معاند است؟ تنها دو منبع نقل میکنم به عنوان نمونه از خروار که یک دقیقه ای از همان نرم افزارها که در دست داری، برگرفتم.
    1. «پيامبر (ص) به هنگام فتح مكه شمارى از قريش را تعيين كرده، فرموده بودند كه «اگر ايشان [را] دريابند، زينهار ندهند و ايشان را به قتل آورند. و اگرچه ايشان تقديرا در ميان استار كعبه گريخته باشند يا دست در حلقه كعبه زده باشند. و اين قوم جماعتى بودند كه هريكى گناهى داشتند و گناهى بزرگ كرده بودند. و سيد، عليه السلام، به غايت رنجيده بود. و از جمله ايشان، يكى آن بود كه دبيرى پيغمبر، عليه السلام، كردى و وحى نبشتى، و بعد از آن مرتد شد و از مدينه بگريخت و به مكه آمد، پيش قريش. و اين شخص در قبيله بنى اميه بود. و چون او را طلب كردند، بگريخت و پناه با امير المؤمنين عثمان برد. و عثمان، رضى الله عنه، او را پنهان كرد تا چند روز برآمد و مردم همه آرميده شدند. بعد از آن او را بگرفت و در پيش پيغمبر، عليه السلام، آورد و از بهر او شفاعت كرد. و سيد، عليه السلام، ساعتى خاموش شد و بعد از آن او را به عثمان بخشيد و چون عثمان رفته بود، [پيغامبر اصحاب را گفت: چرا چون من خاموش شده بودم او را نكشتيد؟ گفتند: يا رسول الله، ما ندانستيم، اشارتى مى‏بايست كردن‏]. سيد، عليه السلام، گفت: پيغمبر خداى كسى را به اشارت نكشد. و بعد آن، اين مرد بيامد و مسلمان شد»(رحیم رئیسی نیا(1379.). آذربایجان در سیر تاریخ ایران. تهران:مبنا، ج3 ص419. به نقل از سیرت رسول الله ص80-81.) قسمتهایی که داخل گیومه است، متن سیرت رسول خدا نوشته ابرقوهی در قرن هفتم است و فارسی شده ی سیره ابن هشام در قرن سوم و آن هم تکمیل شده ی سیره ابن اسحاق در قرن دوم است. سیره ابن اسحاق متن مادر همه ی سیره های اسلامی است و این مطلب در همه ی کتب سیره پیامبراسلام هست و ربطی به سایت های معاند ندارد.

    2. فلمّا كان يوم الفتح، قال النبي صلّى اللّه عليه و سلّم: «إن وجدتم مقيس بن صبابة الليثي، و عبد اللّه بن خطل، و عبد اللّه بن أبي سرح، و خولة و الرباب متعلقين بأستار الكعبة فاضربوا أعناقهم».
    قال علي: فخرجت، فإذا أنا بمقيس فأخذت «3» بيده فضربت عنقه، ثم خرجت فدخلت المسجد، فإذا عبد اللّه بن خطل يعوذ بالكعبة، فأخرجته فضربت عنقه، ثم خرجت فإذا بخولة فأخذتها، فأتيت النبي صلّى اللّه عليه و سلّم فلما رأت النبي صلّى اللّه عليه و سلّم كشفت فرجها، فقالت: كيف تغض بصرك فيما تزعم، فقال لي النبي صلّى اللّه عليه و سلّم: «يا علي اخرجها فحرّقها بالنار»، ثم اتّبعني رسول، فقال: «يا علي، إنّ صاحب النار أبى أن يعذب بالنار أحد غيره، اضرب عنقها»، فضربت عنقها. ابن عساکر، علی بن حسن(1415ق.). تاریخ مدینه دمشق. بیروت. دارالفکر، ج59، 68.
    حالا شما نگاه کن اگر این افرادی که مشمول حکم محمدی«ضرب اعناق» شده اند و از سوی علی بن ابی طالب، گردن یک یک شان زده شده، آدم کشته بودند، جای سخنی و توجیهی بود ولی این بیچارگان مخالف عقیدتی بودند و کاری غیر از حرف زدن نکرده بودند.
    زشت ترین کار این نیست که مال مردم را ببریم یا آنها را بکشیم و منکر شویم بل زشت تر از آن این است که مال مردم را ببریم و آنها را بکشیم و هر دو کار را انکار کنیم اما در عین حال مانع شویم که افراد در باره واقعیت امر، بی خوف و خطر تحقیق کنند. آری زشترین کار این است: در حالی مدعی حقیقت شویم که امکان دسترسی به واقعیت را برای دیگران سخت یا ناممکن کرده باشیم. این بدترین صورت وقاحت است.

    در باره «زور ملی» و «زور فراملی» هم به اختصار موضع ام این است: هر دو مردودند. زور ملی همان کودتا، شورش و انقلاب است. زورفراملی، سلطه و زیاده خواهی یک کشور علیه کشور دیگر است. هر دو بسته به میزان عصبانیت یک ملت و میزان سلطه طلبی یک خارجی، رخ می دهند. عصبانیت همواره بد است و سلطه طلبی نیز. اسلام در هیئت و دوره ی خلفا و حتی تا عهد عثمانیان به سرزمینهای مجاور «زور» گفت و حمله کرد و این طبیعت همه ی سلطه طلبان است. بنابرین من با انقلاب چه از نوع 57 و چه از نوع بعد از آن موافق نیستم ولی موافقت من و ایکس و ایگرگ اثری در آن ندارد. پدیده ها ورای خوب و بد اخلاقی اند و ورای خواست و ناخواست ما آدمیان رخ می دهند. اینکه گفتم اندکی صبر، از باب خوشحالی از وقوع یک انقلاب دیگر در ایران نیست بل از باب آثار خودشیفتگی و خداشیفتگی حاکم است که همیشه زور و اجبار بر مردم تحمیل می کند. مردم وقتی عصبانی شوند، متوسل به «زور» می شوند و زور ملی بسی قدرت مندتر از هر زور دیگر است. عین محمدرضا شاه که شناعت را به جایی رساند که مردم پشت خودشیفتگان جماعت بستند و به او«زور» گفتند.

     
    • ممنون،من بانگیزه شما کاری ندارم ،گفتم مطالبی که ذکر می کنید چیزهایی است که بدون بررسی دقیق و جمع بندی آن با سیره پیامبر و قرآن کریم و مجموعه تاریخ ،در سایت های الحادی بعنوان طعن به پیامبر اسلام ذکر می شود و مراجعه دقیق به همه منابع نمی شود ،پس مقصود من انکار صدور حکم قتل در برخی موارد نبود ،بحث این است که باید دید مقتضای تحقیق این است که شما برداشت می کنید و پیامبر در قدرت را با پیامبر بیرون از قدرت تفکیک می کنید و در صدد هستید که پیامبر خدا را محمد امین و فرد عادی جلوه دهید و دهند یا مساله امر دیگری است.حال چون این مساله را مطرح کردید و به دو منبع استناد کردید ناچار هستم تحقیق کلیت مطلب را بیان کنم ،و از آنجا که مطلب طولانی است برای گریز از مشقت تایپ ،عین تحقیق شیخنا الاستاد مرحوم آقای منتظری را از کتاب “حکومت دینی و حقوق انسان”ایشان نقل می کنم ،هرچند که خودم هم منابع گوناگونی در تایید مطلب ایشان جمع آوری کرده ام که اگر لازم شد ضمیمه خواهم کرد ،ایشان بطور دقیق و مستند همه موارد صدور حکم قتل از ناحیه پیامبر پیش و پس از فتح مکه را استقصاء و با استناد به منابع معتبر اسلامی نشان داده اند که بر خلاف گمان شما و امثال شما این حکم ها ربطی به مساله ارتداد یا تغییر عقیده نداشته است ،اگر عبارت طولانی شد ناچارا آنرا در دو یا سه کامنت پشت هم میاورم ،در عین حال که کتاب ایشان قابل مراجعه هست،منابع گفتار تحقیقی ایشان ذیل هر صفحه ذکر شده است و چنانکه عرض شد خود بنده هم منابع علاوه تری بر آن را مراجعه و یادداشت کرده ام :
      “کسانی که مطابق بعضی تواریخ دستور قتل آنان توسط پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم صادر شد و بعضاً به قتل رسیدند، قتل آنها نه مصداق

      فتک بود و نه به خاطر صرف کفر یا ارتداد آنان؛ بلکه به خاطر ارتکاب قتل یا شرکت در جنگ علیه مسلمانان و ایذاء عملی آنان یا جاسوسی برای دشمنان و یا اموری دیگر بوده است که ذکر خواهد شد. لذا می‌توان آنان را طی چند دسته ذکر نمود:
      دستۀ اول: کسانی که به خاطر قتل یا جاسوسی و یا در جنگ کشته شدند.
      1- عبداللّه خطل یا اخطل. وی پس از این‌که مسلمان شد، از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان مصدّق همراه یکی از انصار به منطقه‌ای فرستاده شد. او یک غلام رومی داشت که او نیز مسلمان شده بود و غلام می‌بایست هر روز برایش غذایی آماده می‌کرد، ولی روزی فراموش کرد و مورد غضب صاحبش قرار گرفت؛ سپس عبداللّه او را به همین خاطر کشت و بعداً هم مرتد شد. آنگاه سعید بن حریث مخزومی وی را در حالی که خود را به پرده‌های کعبه چسبانده بود بین رکن و مقام کشت. «1»
      اما مقریزی از مستدرک حاکم نقل کرده است که سائب بن یزید می‌گوید: من دیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عبداللّه بن خطل را از بین پرده‌های کعبه دستگیر نمود و او را در حالی که دست و پایش را بستند کشت؛ و سپس فرمود: بعد از این هیچ قرشی نباید به این نحو (صبراً) کشته شود. «2»
      2- مقیس بن صُبابة یا حبابة. یکی از انصار برادر او را از روی خطا
      _____________________________
      (1)- کامل، ج 2، ص 249؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 59.
      (2)- مقریزی، إسماع الأمتاع، ج 1، ص 339؛ ابن‌کثیر، سیرۀ نبویه، ج 2، ص 563- 566.

      کشته بود ولی او آن انصاری را کشت و سپس هم مرتد شد و به مشرکان پیوست. سپس نمیلة بن عبداللّه کنانی به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را کشت.
      و گفته شده است که مردم او را بین صفا و مروه کشتند. «1»

      3- ساره کنیز عمروبن عبدالمطلب. نامبرده حامل نامۀ متضمن اخبار (نظامی و) محرمانه‌ای بود که از طرف جاسوس کفار و مشرکین مکه به نام حاطب بن ابی بلتعة پس از جنگ بدر برای دشمنان می‌برد …. «2»
      در تفسیر قمی، ذیل آیۀ اوّل سورۀ ممتحنه که می‌فرماید: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ …» ضمن نقل داستان حاطب بن ابی بلتعة، آمده است که زن فوق صفیّه نام داشته است.

      4- عقبة بن ابی معیط و ابیّ بن خلف. اینان هر دو کافر و هم پیمان بودند. عادت عقبة این بود که هرگاه از سفری بر می‌گشت اشراف قوم خود را اطعام می‌نمود. روزی به همین مناسبت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دعوت و ایشان اجابت کردند؛ ولی هنگام غذا خوردن فرمودند: «من از غذای تو نمی‌خورم مگر این‌که شهادتین را بگویی»؛ و او گفت. وقتی این خبر به گوش ابیّ بن خلف رسید به او گفت: با من دشمنی کردی و او گفت:
      نه واللّه دشمنی نکردم ولکن مردی مهمانم شد که غذا خوردنش را مشروط به گفتن شهادتین کرد و من از او خجالت کشیدم که غذا نخورده از منزل من خارج شود. ابیّ گفت: من از تو راضی نمی‌شوم مگر این‌که آب دهانت را بر صورت پیامبر بیندازی؛ و عقبة چنین کرد و مرتد شد و
      ______________________________
      (1)- کامل، ج 2، ص 250؛ و چند کتاب دیگر.
      (2)- کامل، ج 2، ص 251؛ و چند کتاب دیگر.

      سپس شکنبۀ حیوانی را بر پیامبر انداخت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او گفتند: تو از مکه خارج نمی‌شوی مگر این‌که سرت را با شمشیر می‌زنم. آنگاه در جنگ بدر به نحو صبر کشته شد. و اما ابیّ بن خلف به دست پیامبر در جنگ احد کشته شد …. «1»
      لازم به ذکر است که برفرض صحت نقل‌های مزبور و دستور قتل این عده توسط پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم قتل آنها نه به خاطر صرف ارتداد آنان بوده است، بلکه به خاطر قتل و جاسوسی و یا شرکت در جنگ علیه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم و مسلمانان بوده است. از طرف دیگر ارتداد افراد در آن روزگار صرف تغییر فکر و اندیشه نبوده است، بلکه هر کس از نظر فکری از اسلام خارج می‌شد یا یکی از مسلمانان را می‌کشت فوراً به صف دشمن محارب با اسلام و پیامبر ملحق می‌شد تا در حمایت آنان قرار بگیرد. و در جوامع قبیله‌ای عادت دیرینه بر این بوده که هر کس و هر قومی برای حفاظت از خود ناچار بوده است با اشخاص و اقوام دیگری متحد و هم پیمان شود. و بنابراین چنین افرادی دشمن محارب محسوب می‌شدند و در جنگ حتی ….

       
      • …جنگ‌های نامنظم، فتک و اغتیال و خدعه جایز است. این روایت در کتب شیعه و سنی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت امیر علیه السلام نقل شده است که: «إنَّ الْحَرْبَ خُدْعَة». «2»
        ______________________________
        (1)- مجمع‌البیان، ج 4، ص 166، ذیل آیۀ 29 سورۀ فرقان.
        (2)- قرب الإسناد، ص 133؛ مروج‌الذهب، ج 1، ص 300 و 332؛ کافی، ج 7، ص 460؛ بحارالأنوار، ج 97، ص 27؛ تهذیب الأحکام، ج 6، ص 162؛ مسند احمد، ج 1، ص 81، 90، 113 و …؛ سنن ابی داود، ج 3، ص 43؛ صحیح ترمذی، ج 4، ص 193؛ و چندین کتاب دیگر.

        علاوه بر این‌که دستور قتل عبداللّه خطل و مقیس بن صبابة یا حبابة بنابر نقل کامل- چنان‌که ذکر شد- توسط پیامبر نبود. و عقبة بن ابی معیط در جنگ بدر، و ابیّ بن خلف در جنگ احد، هنگامی که به نبرد با مسلمانان می‌پرداختند، کشته شدند.

        دستۀ دوم: مردان و زنانی که- بنابر نقل بعضی تواریخ- پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جریان فتح مکه دستور قتل آنان را صادر کردند.
        مردها عبارتند از:
        1- عکرمة بن ابی جهل.
        2- صفوان بن امیّة بن خلف.
        3- عبداللّه بن سعد بن ابی‌سرح.
        4- عبداللّه بن خطل.
        5- حویرث بن نقیذ.
        6- مقیس بن صبابة.
        7- عبداللّه بن زبعری.
        8- حویطب بن عبدالعزی.
        و زن‌ها عبارتند از:
        1- هند دختر عتبة.
        2- ساره
        3 و 4- دو کنیز عبداللّه بن خطل. «1» اسامی دو جاریۀ فوق بنابر نقل یعقوبی «قریبة» و «فرتنا» می‌باشد. «2»
        ______________________________
        (1)- کامل، ج 2، ص 249- 252.
        (2)- یعقوبی، ج 2، ص 59 و 60.

        در سیره‌های ابن هشام و ابن کثیر آمده است: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که وارد مکه شدند و آن را فتح کردند به فرماندهان نظامی دستور دادند جز با مقاتلین و جنگجویان قتال و جنگ نکنند و کسی را نکشند جز چند نفر را که با اسم مشخص کرده و فرمودند: «اینان حتی اگر زیر پرده‌های کعبه پیدا شدند کشته شوند».
        بنابر این دو نقل، این افراد عبارت بودند از: عبداللّه بن سعد، عبداللّه بن خطل و دو کنیز او، حویرث بن نقیذ، مقیس بن حبابة (صبابة)، ساره کنیز بعضی از بنی المطلب و عکرمة بن ابی جهل. «1»
        بنابراین افراد فوق که دستور قتل آنها در برخی از تواریخ ذکر شده، حتی اگر صحّت این نقل‌ها را بپذیریم، اولًا: همگی در مبارزه با پیامبر و ایجاد آتش جنگ علیه مسلمانان دخالت داشته، بلکه جزو مهره‌های اساسی بوده‌اند.
        و ثانیاً: دستور کشتن آنها به خاطر ارتداد نبوده است؛ زیرا بعضی از اینان به کفر خود باقی بودند، مانند حویرث بن نقیذ که در مکه پیامبر را بسیار اذیت می‌کرد و با کلمات زشت و وقیح به آن حضرت توهین می‌کرد؛ «2» و بعضاً که مسلمان و سپس مرتد شده بودند در ایذاء پیامبر و مسلمانان و یا تحریف نوشتن قرآن- مانند عبداللّه بن سعد- دست
        ______________________________
        (1)- سیرۀ ابن هشام، ج 4، ص 51- 53؛ سیرۀ ابن کثیر، ج 3، ص 563 و 564.
        (2)- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 59 و 60؛ امتاع الأسماع، ج 1، ص 399.

        داشتند که ذکر خواهد شد. و بعضی مانند عبداللّه بن خطل کسی را به قتل رسانده بود، چنان که ذکر شد.
        و ثالثاً: دستور قتل، محرمانه و به شکل فتک و اغتیال نبوده است؛ بلکه یک دستور رسمی و علنی و نظامی به فرماندهان لشکر اسلام بوده است، و هنوز آتش جنگ فروکش نکرده بود؛ و این گونه دستورها مربوط به کسانی است که به شکلی در جنگ و مبارزه علیه اسلام و پیامبر شرکت داشته‌اند.
        با این حال بسیاری از اینان کشته نشدند؛ از آن جمله:
        یک: عکرمة بن ابی جهل که پس از فتح مکه ترسید و به یمن فرار کرد و همسر او امّ حکیم مسلمان شد و سپس خود او نیز نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و مسلمان شد و از آن حضرت خواست برای او طلب مغفرت نماید و ایشان طلب مغفرت کردند. «1»
        دو: صفوان بن امیّة؛ او نیز که از مخالفین سر سخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود پس از فتح مکه به جدّه فرار کرد. سپس عمیر بن وهب به پیامبر گفت:
        صفوان بزرگ قوم من می‌باشد و اکنون از ترس فرار کرده است و شما او را امان دهید. پیامبر نیز به او امان داد و او به مکه بازگشت …. «2»
        سه: عبداللّه بن زبعری؛ او نیز به نجران فرار کرد و سپس نزد پیامبر آمد و مسلمان شد. «3»
        چهار: هند دختر عتبة؛ او نیز با آن جنایتی که با حمزۀ سیّدالشهداء انجام داده بود، سرانجام به حسب ظاهر مسلمان شد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را نکشت. «4»
        ______________________________
        (1)- کامل ابن‌اثیر، ج 2، ص 248؛ سیرۀ ابن‌هشام، ج 4، ص 53 به‌بعد؛ و چند کتاب دیگر.
        (2)- کامل، ج 2، ص 250 و 251.
        (3)- إمتاع الأسماع، ج 1، ص 397؛ و چند کتاب دیگر.
        (4)- کامل، ج 2، ص 251؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 60؛ و چند کتاب دیگر.

        پنج: یکی از دو کنیز ابن خطل به نام فرتنا؛ او نزد پیامبر آمد و مسلمان شد. «1»
        شش: عبداللّه بن سعد؛ او که کاتب وحی بود و عمداً تحریف‌هایی انجام می‌داد، سپس مرتد شده و ملحق به قریش شد و به آنان گفت: من تحریف‌هایی در قرآن انجام دادم و …، هنگام فتح مکه به خانۀ عثمان بن عفّان که برادر رضاعی او بود پناه برد و او عبداللّه را از مردم پنهان ساخت و سرانجام نزد پیامبر آورد و برایش امان خواست و از کشته‌شدن نجات پیدا کرد …. «2»
        هفت: حویطب بن عبدالعزی. او در باغی پنهان شده بود و ابوذر او را مشاهده کرد و به پیامبر اطلاع داد. سپس نامبرده نزد پیامبر آمد و مسلمان شد. مروان به او گفت: ای شیخ چرا دیر مسلمان شدی؟ گفت:
        چندین مرتبه تصمیم گرفتم مسلمان شوم ولی پدر تو مانع می‌شد. «3»
        ولی در بعضی تواریخ آمده است: او که در مکه پیامبر را اذیت و با کلمات قبیح از ایشان یاد می‌کرد سرانجام به دست حضرت علی علیه السلام کشته شد. «4»
        ______________________________
        (1)- کامل، ج 2، ص 251؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 60.
        (2)- کامل، ج 2، ص 249؛ و سیرۀ ابن هشام، ج 2، ص 51 و 52؛ و چند کتاب دیگر.
        (3)- کامل، ج 2، ص 251.
        (4)- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 59 و 60؛ إمتاع الأسماع، ج 1، ص 399؛ سیرۀ ابن‌کثیر، ج 3، ص 564.

        دستور قتل …

         
        • …این دسته نیز نه فقط به خاطر کفر اعتقادی یا ارتداد آنان و
          ______________________________

          یا حتی صرف ایذائاتی بود که نسبت به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم روا می‌داشتند، بلکه به خاطر توطئه‌ها، مقاتله‌ها و اقداماتی بود که هنگام فتح مکه و قبل از آن انجام داده بودند. هرچند عده‌ای از آنان توبه کردند و مورد عفو قرار گرفتند.
          ضمناً آن چند نفر که کشته شدند جزو محاربین بودند و در حال حرب، حتی خدعه مجاز خواهد بود؛ چنان‌که ذکر شد.
          دستۀ سوم: موردی است که گفته شده فقط به خاطر ارتداد دستور قتل او توسط پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم داده شده است.
          در سنن دارقطنی آمده است: گفته شده هنگام جنگ احد یک زن مسلمان مرتد شد و پیامبر دستور داد او را توبه دهند و اگر توبه نکرد او را بکشند. «1»
          این روایت به چند سند نقل شده است؛ در یک سند آن، محمد بن عبدالملک انصاری قرار دارد که در حاشیۀ کتاب فوق آمده است: احمد و دیگران گفته‌اند: محمد بن عبدالملک روایت جعل می‌کرد. «2»
          و در سند دیگر همین مضمون توسط جابر بن عبداللّه نقل شده است، ولکن در حاشیۀ آن کتاب آمده است: در سند این حدیث عبداللّه أذینة قرار دارد که ابن حبان او را جرح کرده و گفته است: در هیچ حالی نمی‌توان به حدیث او استناد کرد. و مؤلف (مؤلف کتاب دارقطنی) در کتاب: «المؤتلف والمختلف» گفته است: روایت او متروک می‌باشد.
          ______________________________
          (1)- سنن دارقطنی، کتاب الحدود، ج 3، ص 119، حدیث 121.
          (2)- همان.

          و نیز ابن عدی در کتاب کامل گفته است: حدیث عبداللّه أذینة منکر است …. «1»
          و در روایت دیگری از جابر بن عبداللّه نقل شده است که زنی به نام امّ مروان مرتد شد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد اسلام را به او عرضه کنند و اگر توبه نکرد کشته شود. ولکن در حاشیۀ همان کتاب آمده است:
          در سند این حدیث معمّر بن بکّار است که بنابر نظر عقیلی و ذیعلی حدیث او مورد وهم می‌باشد.
          همچنین در این سند، محمد بن عبدالملک قرار دارد. و بیهقی نیز این حدیث را با دو سند نقل کرده و گفته است: هر دو سند ضعیف است. «2»
          ظاهراً سه روایت فوق مربوط به یک قضیه می‌باشد. و در هر صورت سند این دسته- چه منحصر به یک مورد یا چند مورد باشد- ضعیف است و نمی‌توان به آن اعتماد کرد.
          دستۀ چهارم: کسانی که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم یا زنان آن حضرت و مسلمانان را هجو کرده و علیه مسلمانان تدارک جنگ می‌کردند.
          1- ابوعفک یهودی. نامبرده قبل از شروع جنگ بدر علاوه بر این‌که شاعر بود و با اشعار خود پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم و رسالت آن حضرت را مورد هجو و هتک قرار می‌داد، اذیت‌های دیگری نیز بر ایشان و مسلمانان وارد می‌ساخت؛ همچنین از جمله فعالیت‌های وی تحریک و تشویق یهود مدینه برای جنگ با پیامبر و مسلمانان بود. هنر شعر در آن عصر در
          ______________________________
          (1)- همان، حدیث 125.
          (2)- همان، ص 118، حدیث 122.

          تحریک و شعله‌ور ساختن جنگ تأثیر بسیاری داشت؛ لذا سالم بن عمیر نذر کرد که او را بکشد یا در این راه کشته شود و سرانجام موفق شد و او را کشت. «1»
          اما ابن هشام به نقل از ابن اسحاق می‌گوید: قتل وی به درخواست پیامبر بوده است. «2»
          2- پس از قتل ابوعفک، عصماء دختر مروان بسیار ناراحت شد و پیوسته اظهار مصیبت می‌نمود و علیه اسلام و مسلمانان عیب‌جویی و بدگویی را شروع کرد و انصار را به خاطر پیروی از پیامبر سرزنش می‌کرد و چون طبع شعر داشت با اشعار خود پیامبر را مورد هجو و توهین قرار می‌داد و این عمل را تا بعد از جنگ بدر ادامه می‌داد. سپس شبی عمیر بن عوف به خانۀ او رفت و او را کشت. آنگاه پیامبر از او سؤال کردند: آیا تو دختر مروان را کشتی؟ او گفت: بلی …». «3» این قتل- که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم دستور آن را نداده بودند- اثر زیادی در تقویت روحیۀ کسانی از قوم عصماء گذاشت که به اسلام گرویده بودند و از ترس، آن را اظهار نمی‌کردند. «4»
          دو نفر فوق علاوه بر کارهایی که ذکر شد، به اشکال مختلف آتش جنگ علیه اسلام و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم را شعله‌ور می‌ساختند، و جزو محاربین محسوب می‌شدند.
          ______________________________
          (1)- تاریخ الخمیس، ج 1، ص 408؛ مغازی، ج 1، ص 174 و 175.
          (2)- سیرۀ ابن هشام، ج 4، ص 435؛ انساب الأشراف، ج 1، ص 373.
          (3)- تاریخ الخمیس، ج 1، ص 406 و 407؛ مغازی، ج 1، ص 172 و 173.
          (4)- مغازی، همان.

          3- کعب بن اشرف. پس از شکست مشرکین در جنگ بدر، کعب از این شکست خیلی ناراحت شد و بر او گران آمد و پیوسته بر کشته‌شدگان بدر گریه می‌کرد، و در صدد انتقام برآمد و در اشعار خود پیامبر و اصحاب ایشان را مورد هجو قرار داد و همچنین در اشعار خود زنان مسلمان را با اسم و مشخصات هجو می‌کرد. «1» و بعضی گفته‌اند:
          حتی زنان پیامبر را در قصیده‌هایش با نام و اسم هجو می‌کرد. «2»
          نامبرده به مکه رفت و مشرکین را برای جنگ با پیامبر و مسلمانان آماده کرد و از مکه خارج نشد مگر زمانی که مشرکین بر جنگ تصمیم گرفتند …. «3»
          بر اساس برخی نقل‌های تاریخی، او وقتی به مدینه برگشت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «کیست که مرا از شرّ ابن اشرف خلاص کند؟» محمد بن مسلمة گفت: من برای این کار آماده‌ام … سپس ابونائله- که برادر رضاعی کعب بود- با او و عده‌ای دیگر همراه شدند و ابو نائله طیّ تماسی با کعب جهت اغفال او، مقدمات کشتن او را فراهم ساخت … و در یک حمله او را کشتند ….
          کشتن کعب آثار زیادی روی یهود گذاشت به گونه‌ای که هیچ یهودی در مدینه نبود مگر این که به خاطر توطئه‌های مداوم خود، بر خود می‌ترسید … «4» به دنبال کشته شدن کعب، یهود درصدد بستن پیمان
          ______________________________
          (1)- سیرۀ ابن اسحاق، ص 317؛ البدایة والنهایة، ج 4، ص 6.
          (2)- طبقات الشعراء، ص 71.
          (3)- البدایة والنهایة، ج 4، ص 6؛ سیرۀ ابن‌کثیر، ج 3، ص 11.
          (4)- سیرۀ ابن‌اسحاق، ص 317 و 319؛ البدایة والنهایة، ج 4، ص 5- 8؛ و چندین‌کتاب دیگر.

          صلح با…

           
          • …پیامبر برآمدند و عهد کردند که دیگر توطئه‌ای بر علیه پیامبر و مسلمانان نداشته باشند، که مورد قبول آن حضرت قرار گرفت. «1»
            نقش کعب در ایجاد و تقویت جنگ با پیامبر و مسلمان‌ها واضح است؛ به خصوص با توجه به این که یهود پس از این قتل در صدد بستن پیمان صلح با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برآمدند.
            4- ابن سنینة. در تاریخ ذکر شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اعلام کردند، هر کس ابن سنینة را پیدا کرد او را بکشد. سپس محیصة بن مسعود به ابن سنینة برخورد کرد و او را کشت. «2»
            با توجه به سیرۀ قطعی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم که هرگز متعرض دشمنانی که با او پیمان صلح بسته بودند نشد، مطمئن می‌شویم که ابن سنینة جزو آن دسته از یهود بوده که در حال تدارک جنگ با پیامبر و مسلمانان بوده‌اند. به علاوه قتل او نیز علی القاعده به صورت فتک و غافل‌گیرانه نبوده است، زیرا ظاهر نقل این است که دستور آن به صورت علنی و رسمی بوده است، و معمولًا چنین دستوراتی به طور طبیعی به اطلاع افراد مورد نظر می‌رسیده است.
            5- ابورافع یهودی. او در عداوت و دشمنی با پیامبر پشتیبان ابن اشرف بود و همچنان به ایذاء آن حضرت ادامه می‌داد؛ و قتل او در خیبر انجام شد.
            ______________________________
            (1)- المصنّف عبدالرزّاق، ج 5، ص 204؛ طبقات ابن‌سعد، ج 2، ص 23؛ و چند کتاب دیگر.
            (2)- البدایة والنهایة، ج 4، ص 8؛ سیرۀ ابن اسحاق، ص 319 و 320.

            یادآوری می‌شود: کشتن ابن اشرف توسط طایفۀ اوس بود و قوم خزرج با خود گفتند: نباید طایفۀ اوس بر ما پیشی گیرند و لذا تصمیم گرفتند ابورافع را بکشند و از پیامبر اجازه گرفتند و آن حضرت نیز اجازه دادند …. «1» با توجه به نقش ابن اشرف- که ذکر او در مورد سوم از این دسته گذشت- در تدارک جنگ با پیامبر و انتقام او از کشته شدگان در جنگ بدر و نیز سایر دشمنی‌های او با پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم وضعیت ابورافع نیز به خوبی روشن می‌شود.
            6- سلام بن حقیق. او از یهودیان اطراف مدینه و از خطبا و شاعران به نام منطقه بود که مانند کعب بن اشرف در توطئه علیه مسلمانان جدیت داشت و کفار قریش را بر علیه آنان تحریک می‌کرد. او نیز بنابر برخی نقل‌ها به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کشته شد. «2»
            بنابراین برخورد با وی جنبۀ عقیدتی نداشته و او هم در تدارک جنگ با پیامبر بوده است.
            لازم به ذکر است که افراد این دسته همگی از نقض کنندگان پیمان و محاربین با اسلام و مسلمانان محسوب می‌شوند. پس قتل آنان نه به خاطر صرف کفر یا ارتداد فکری بوده است، بلکه علاوه بر نقض عهد و پیمان، به خاطر شرکت در جنگی- هر چند بعضاً غیر علنی- با پیامبر و اسلام بوده است. و کشتن دشمن در حال جنگ به نحو غافل‌گیرانه جایز نیست و اساساً بر آن فتک و اغتیال صدق نمی‌کند؛ زیرا علاوه بر این‌که
            ______________________________
            (1)- سیرۀ ابن هشام، ج 3، ص 287؛ کامل، ج 2، ص 146؛ بحارالأنوار، ج 20، ص 13.
            (2)- سیرة المصطفی، ص 522.

            یک هنجار معمول و متدوال در جنگ در همۀ زمان‌ها می‌باشد، مطابق روایتی در دین نیز تجویز شده است: «الحرب خدعة». «1»
            دستۀ پنجم: کسانی هستند که پس از اسلام آوردن مرتد شدند و ادعای پیامبری نمودند، همچون: اسود عنسی، طلیحة، سجاح و مسیلمۀ کذّاب.
            در کتاب اوائل نوشتۀ علّامۀ شوشتری آمده: جزری می‌گوید: اول ارتدادی که در اسلام رخ داد ارتداد اسود عنسی بود … که پس از ارتداد و ادعای پیامبری سه ماه بیشتر زنده نبود. و در شبی که به قتل رسید پیامبر خبر آن را به عنوان پیش‌گویی اعلام کردند. پس از مرگ او طلیحۀ اسدی و مسیلمة ادعای پیامبری نمودند، ولکن پس از وفات پیامبر به قتل رسیدند. «2»
            یادآوری می‌شود: کسی که از روی علم و عمد در مقابل پیامبر به حق و خاتم، مدّعی نبوّت و رسالت از سوی خداوند می‌شود در حقیقت اعلام جنگ با خدا و رسول او و همۀ مسلمانان کرده است و حقوق آنان را مورد تعرّض قرار داده است، و دستور کشتن او نیز از مقولۀ فتک و اغتیال نیست؛ زیرا یک دستور رسمی و علنی است.
            پنج دستۀ ذکر شده کسانی بودند که بنابر نقل تواریخ در زمان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم مهدور الدم و محارب شناخته شده، بعضاً توسط مردم
            ______________________________
            (1)- تهذیب شیخ طوسی، ج 6، ص 162؛ کافی، ج 7، ص 460؛ بحارالأنوار، ج 97، (چاپ بیروت)، ص 27؛ صحیح بخاری، ج 4، ص 126؛ مسند احمد، ج 1، ص 81، 90 و 113؛ و چندین کتاب دیگر.
            (2)- اوائل، ص 16.

            کشته شدند و بعضاً دستور قتل آنان توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صادر شد ولی در عین حال بعضی سرانجام توبه کرده و کشته نشدند.
            (حکومت دینی و حقوق انسان،آیت الله منتظری،ص 88-103)
            ——
            این تحقیق جامع مرحوم استاد آیت الله منتظری در این زمینه است و اینکه این احکام که احکامی علنی هم بوده است ربطی به مساله ترور (فتک) و کشتن مرتد یا مخالف عقیدتی ندارد.
            در مورد تعبیرات “زور ملی” و “زور فراملی” بسیار خوب ، توضیح دادید ،اما در هرصورت عبارت اولیه شما حاکی از نوعی مدح و گرایش به زور ملی و زور فراملی بود ،در هرحال توضیح شما در مذمت این دو مقوله گویا بود.

             
          • اساسا میشود همه چیز را پاسخ داد: اصلا کی گفته که پیامبر آدم کشته؟ تازه اگر هم کشته، حقشان بوده. تازه کار پیامبر نه خدعه بوده و نه فتک و نه بجرم ارتداد و نه هیچ چیز. مثلا ابن خطل غلامی داشت که او را کشت، پیامبر دقیقا در روز فتح مکه او را گیر آورد و دستور داد به همین جرم، او را بکشند! به جرم کشتن غلامش! وقتی بخواهیم پاسخ دهیم و دریچه ذهن را ببندیم، هرچیز را می توان پاسخ داد. عین احمدی نژاد که در پاسخ به اینکه چرا آزادی بیان نیست و چرا اعدامی زیاد دارید؟ عکس مروه شروینی را نشان می داد که ببین شما اروپایی ها چقدر مسلمان می کشید.!
            جوان امروز اینجوری می گوید: ما پیامبرانی داریم که تا دلت بخواهد آدم کشته اند-در هنگام گرفتن قدرت. پیامبری داشته ایم سر یک کار بسیار پیش پا افتاده(در متن بالا نقل کردم)حتی می خواسته طرف را بسوزاند. اسیران بسیاری را یک دفعه کشته است(بنی قریظه). زنان بسیاری را به بردگی گرفته است. کودکان را به بیابان های نجد فرستاده و فروخته است(همان بنی قریظه ). داعش هم امروز همین کارها را می کند. چرا باید کارهای داعش را از کارهای پیامبران و پیامبر اسلام متفاوت ببینیم؟ ما تفاوتی نمی بینیم. لابد چشم برزخی علما تفاوت می بیند.
            نیز جوان امروز می گوید: ما فیلسوفان بی دین بسیاری را در طول تاریخ داشته ایم. هر کدام از فیلسوفان هم رویاهای بسیاری برای ساختن جامعه داشته اند. مدینه فاضله ها در ذهن خود و آثار خود ساخته اند. تلاش کرده اند به دیگران بباورانند که آنچه آنها می گویند خوشبختی آور است. با اینکه بسیار مشتاق بوده اند که مردم آنها را باور کنند ولی هیچ کدام از این فیلسوفان برای محقق کردن مدینه فاضله خود، دست به خدعه و قتل و فتک نبرده و مخالفان خود را نکشته اند و دست به قتل عام نبرده اند. خب آیا عقل نمی گوید راه کسی را برو که برای تحقق مدینه فاضله اش، دیگران را از بین نبرده است؟ آیا این فیسلوفان بسی عاقل تر از پیامبران نبوده اند؟ چرا ما راه کج برویم تا مثل مسلمین دیروز و امروز در گل بمانیم؟ چه دلیلی وجود دارد که ما را به پیامبران مشتاق می کند نه فیلسوفان؟ به نظر من تنها دلایلی که ما به سمت پیامبران می برد در همواره ی تاریخ اینها بوده است: ترس، جهل، طمع، آرامش کاذب و توان فکر کردن نداشتن. روحانیت خیمه بر این امور زده است و روی ترس ذاتی آدمیان و جهل و طمع و تنبلی آنها حساب می کند. تاکنون هم برده است!

             
          • عرض نکردم شما انتخابتان را کرده اید و با پیش فرض های خود قضاوت قبلی خود را کرده اید و در برابر هر پاسخ فقط به حاشیه روی و طفره از تمرکز در بحث روی می آورید؟ البته خوشبختانه تکنولوژی روز این امکان را فراهم کرده است که بعد از این ابراز نظرهای هیجانی و تمام شدن بحث و بسته شدن پیج ها ،دوباره ناظران عرصه عمومی بنشینند از ابتدا دعاوی شما و شروع بحث ها و جزئیات پاسخ ها را وارسی کنند،یعنی در واقع خواننده کنجکاو فقط نخواهد آمد به انتهای این بحث و اکتفاء نخواهد کرد به اظهار نظر هیجانی و لجاجت های شما و تکرار دعاوی باطل و غیر قابل استناد ،خوشبختانه این وضعیت الان در فضای عمومی هست که :موجود معدوم نمی شود پس آنچه که کسی ادعا کرد و نوشت و آنچه که پاسخ شنید همه محفوظ است برای همیشه تاریخ ،بنابر این حرص و جوش خوردن و واکنش های هیجانی در برابر “استدلال” ،”استناد” و “ابطال دعاوی کاذب در قالب روشنفکری ،نقد ،و استناد به منابع ناقص ،زیاد موضوعیتی ندارد چیزی که عیان است چه حاجت ببیان است؟! از باب مثال مجتهد محقق با استناد به همان منابعی که مستشکل آنها را عیار دعاوی کذب و استنتاج های ناصواب خویش قرار داد برای توجیه مفروضات ذهنی خود،نشان داد که پیامبر نرفت “غلامش”! کسی را بصرف “غلامش” بودن او بکشد ،بلکه پیامبر یک قاتلی را که “غلام مسلمانی” را کشته بود و خیانت های دیگری کرده بود مجازات کرد چون مرتکب قتل عمد شده بود.پس تمسک مستشکل به اینهمه استناد و ارائه سند و توضیح ،به موردی که یک فردی “غلامش” را عمدا کشته بود ،نشان از این دارد که مستشکل کاری به استناد ،ارائه منابع تاریخی و جمع بندی ندارد چون او پیش از آن اختیار خویش در محمد امین خواندن یک پیامبر و ترجیح فلاسفه بر او کرده است! خوب جای سوال است اگر مستشکل قبلا به این نتیجه رسیده است دیگر چه ضرورتی داشت برود دو منبع برای اختیار قبلی خویش برگزیند و وقتی دهها منبع از همان سنخ که دلالت بر بطلان یافته ها و بافته های ذهنی او می کند پیش روی می گذارند عصبانی شود و بطور هیجانی استناد و استدلال و ارائه شواهد یک مجتهد و دین شناس وارسته را به یک فرد مفلوک سیاسی تشبیه کند؟! مگر در این بحث ها استناد و استدلال مستشکل به همین منابع نبود؟! خوب اگر کسی که چند پیراهن بیشتر از مستشکل در مطالعه و بررسی پاره کرده از همان سنخ منابع چیزی بر خلاف گمان مستشکل آورد و احتجاج او را دقیق و همه جانبه و با استقصاء کامل ابطال کرد آیا باید مستشکلی که مدعی “نقد پیامبران” ،”فرهیختگی” و “عدم اتکاء بر پیش فرض های معهود”است محکم بکوبد زیر میز و بدون ارائه شواهد تاریخی بر خلاف ،فقط طرف گفتگو و یک مجتهد وارسته اسلام شناس را به یک رجل مفلوک سیاسی تشبیه کند؟!این روش را آیا همان فلاسفه ای که آنان را بر پیامبران ترجیح می دهید بشما آموخته اند؟!صورت بحث اینجا روشن بود ،اشکال شده بود پیامبر حکم قتل چند “مرتد و تغییر دین داده” را بصرف ارتداد و تغییر دین صادر کرده است.بعد هم همه استدلال مستشکل این بود که دو منبع تاریخی (که تصادفا خود عبارات آنها هم دلالتی بر مدعای پوچ نداشت) ارائه کرد که :بله بیا! این پیامبر شما که حکم قتل مخالف عقیدتی و مرتدین را صادر کرد! این صورت اشکال بود!بعد یک اسلام شناس بزرگ آمد چرتکه انداخت و یکایک آن اسامی و جهت مجازات آنان را با استناد دقیق نشان داد،خوب حال جیغ بنفش زدن و تشبیه به مفلوکین چه معنا دارد؟ یاللعجب که مستشکل در جریان فتح مکه از آنهمه گذشت پیامبر رحمت و سفارش او که اسلحه نکشید مگر بر کسی که اسلحه کشید ،بعد هم همه آنان که اظهار پشیمانی کردند را عفو می کند ،گذر می کند و دست روی مجازات نفراتی خاص که عدد آنان از انگشتان دو دست تجاوز نمی کند گذاشته و پرسش می کند،خوب پرسش پاسخ داده شد ،چه استناد بر خلاف پاسخ های داده شده داشتید؟ استناد این بود که با حاشیه روی دوباره بروید سراغ ماجرای یهود بنی قریظه که دهها بار اینجا توضیح داده شد؟!
            از اینها گذشته یک نکته جدیدی در اظهارات مستشکل دیده شد :”فلاسفه بر پیامبران ترجیح داشته اند” چرا؟ چون فلاسفه آدم نکشته اند! عجب استدلال عمیقی! خوب توضیح دهید آیا کسی از فلاسفه کهن و نوین در شرق و غرب عالم ،وارد عرصه حکومت و بسط عدالت و اداره اجتماع هم شد و آدم نکشت؟ من گمانم این است که فیلسوفی بجدّ و مستقل حکومت را بدست نگرفت تا ارزیابی کنیم فیلسوفان هم در عرصه حکومت داری و اداره اجتماع و بسط عدالت و استقرار نظم در جامعه مجرمان را بمصالح جامعه مجازات می کرده اند یا خیر؟ اینکه فیلسوفی بنشیند در کنج خانه خود و در انزوای خویش بیندیشد و بنویسد یا نهایتا در آکادمی خود تدریس کند و آدم هم نکشته باشد هنر است؟!بله ارسطو و افلاطون و حکیمان مشاء و اشراق کتاب نوشتند و تدریس کردند و بحث کردند و آدم نکشتند چون در صحنه اداره اجتماع نبودند ،پیامبران هم که در صحنه اجتماع و هدایت انسانها و بسط عدالت بوده اند احیانا با مزاحمان و معاندان برخورد و جنگ داشته اند و متخلفان را مجازات کرده اند ،اینجا جای قیاس دو شخص در دو جایگاه متفاوت است؟! آیا همان ها که معاصر افلاطون و ارسطو و احیانا تحت تعلیمات آکادمیک آنها بودند جنگ نمی کردند و آدم نمی کشتند؟ این چه قیاس ناروائی است که می کنید و بحث را از مجرای اصلی منحرف می کنید؟ من مدافع آدم کشی نیستم،منطق قرآن نیز این است که :مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعا.اما در هیچ نظام حقوقی الهی یا غیر الهی ،مجازات مجرم و عناصر مضرّ بحال انسانها و جوامع را به آدم کشی تعبیر نمی کنند یا آنرا مخالف با اندیشه و تفکر فلسفی و احتجاج و استناد قلمداد نمی کنند،در انتها می گویم لازم نیست شما خودتان را زبان جوان امروز بدانید ،شما اندیشه خودتان را نمایندگی کنید چون جوان امروز منطقی تر از آن است که مثل شما در برابر استناد و احتجاج لجاجت کند و تکرار مدعا.

             
    • 1-اضافه کنم که در منبع اولی که ارائه کردید هم این گزاره بود که :”و اين قوم جماعتى بودند كه هريكى گناهى داشتند و گناهى بزرگ كرده بودند. و سيد، عليه السلام، به غايت رنجيده بود”.
      که در تحلیل مستند مرحوم شیخنا الاستاد این مطلب بخوبی باز شد.

      2-“زشت ترین کار این نیست که مال مردم را ببریم یا آنها را بکشیم و منکر شویم بل زشت تر از آن این است که مال مردم را ببریم و آنها را بکشیم و هر دو کار را انکار کنیم اما در عین حال مانع شویم که افراد در باره واقعیت امر، بی خوف و خطر تحقیق کنند. آری زشترین کار این است: در حالی مدعی حقیقت شویم که امکان دسترسی به واقعیت را برای دیگران سخت یا ناممکن کرده باشیم. این بدترین صورت وقاحت است”.

      بدترین و زشت ترین صورت وقاحت این است که با وجود اسناد و منابع فراوان در مورد سیره انبیاء بزرگ الهی، تحقیق ناقص کنیم ، و با پیش فرض های از قبل ساخته شده ،سخنان یاوه ای به آنها نسبت دهیم ،در عین حال دیگران را بوقاحت نسبت دهیم.

       
    • علی۱ گرامی
      زور ملی، شامل انتخابات نیز می شود، بگذزیم که در ایران ،زور قشر حاکم و نه مردم است. انتخابات در کشورهای آزادومردمی یا دمکراسی، زور مردم برای خواسسته هایش می باشد و از این جهت تغییر و دگرگونی مسالمت آمیز می باشد که دیکتاتوری ها ارزش آنرا در نیافته اند.

      مسئله ملی و ملی گرایی امروزنیز با قدیم فرق دارد، بدین صورت که در حکومت عثمانی ملیت های فراوان در زیر یک بیرق می بودند.حال آنکه ملیت امروزشامل یک گروه و ملت خاص می شود.

      در هر حال،نوشته های شما آموزشی ومبتکرانه است.
      با سپاس

       
  89. مصلح آبادی اراکی

    با سلام چقدر جالب است که برای ثبت نام ریاست جمهوری عده ای با تفکرهای مختلف بیش از سالها و دفعات قبل صف کشیدند و نام خود را ثبت کردند . بنده ی نا چیز هر وقت این آدم ها را می بینم که چقدر خودشان را پاره میکنند و چه تقلایی برای این پست و مقام دنیوی میکنند که از نظر اعتقادی گاهی گفته شده از آب دهان بز و گاهی گفته شده از آب دهان سگ بی ارزشتر است ، با خود میگویم که کاشکی سرمایه و پول زیادی داشتم و کتابِ بسیار شیرین و طنز ولی در قالب بسیار جامعه شناسی امروز ترک ها و ایرانیان یعنی ” شهردار انتخابی ” از نویسنده ی خیلی معروف ترکیه ای ، ” عزیز نسین ” را به تعداد آدم های پست و مقام طلب چاپ میکردم و بدست اینانی که میخواهند در این کشور پست و مقامی بگیرند و بر روی صندلی آن بنشینند ، از رهبران گرفته تا وزیران و وکیلان و اصطبل نشینان بهارستان و آبدارچی ها و جاروکش ها و مأمور انظباط شهری شهرداری( جمع آوری کنندگان دست فروش ها ) و … میدادم تا برای یکبار هم که شده آن را بخوانند و مطالعه فرمایند تا مرد و مردانه ببینم که از فردای آن روز باز هم حریصانه و چارچنگولی به این پست و مقام ها دست می اندازند یا مثل ” بچه آدم ” از این پست و مقام ها کناره میگیرند !

     
  90. با سلام خدمت نوریزاد عزیز…

    جناب نوریزاد عزیز چون کم و بیش به حسن نیت و مهربانی های شما اگاهم، قلبا برای شما احترام خاصی قائلم، اما این روش به اصطلاح مبارزاتی حضرتعالی جز اتلاف سرمایه های معرفتی و معنوی جوانان و مردم چیزی به همراه نخواهد داشت..

    پوزسیون می گوید حفظ نظام اوجب واجبات است و شما در مقام اپوزسیون قریب به یقین می گویید اضمحلال این نظام اوجب واجبات است، شما می فرمایید دموکراسی و حقوق بشر ، طرف مقابل نیز می گوید همه اینها در ذات و منطوی اسلام وجود دارد،

    مخلص کلام اگر چه فعالیت های حضرتعالی در تضاد با ایدئولوژی نظام است ولی در همان پارادایم و نگرش ایدئولوژیکی خوب و بد در جریان است،

    به نظر حضرت عالی از این فعالیت های به اصطلاح مبارزاتی و کنشگری و نه معرفتی ، خیری می زید و اندیشه ای می روید؟

    به زبان ساده می گویم شما می گویید نظام بد است و انها در جواب می گویند ما خوبیم و خودت بدی،

    اگر شما یک دلیل مبنی بر ادعای خویش می اوری ،

    طرف مقابل هزار دلیل،،،

    ماهیت استدلال و تحلیل هم که در فرهنگ پرسش ناپذیر و متعصب فعلی ما مشخص است،

    مصداق همان جدل های بیهوده و بی سرانجام ایدئولوژیکی می باشد،

    اقای نوریزاد عزیز عدم خوداگاهی حضرت عالی و در کل اغلب ما ایرانیان به زمینه و زمانه حاضر،

    ایرانی که اکنون به شدت متاثر از عالم مدرن و بهتر بگویم مترسکی از دنیای مدرن شده و به شدت مصرف گرا و نهیلیسیتک گشته،

    ایا مجالی برای درک و فهم اتوپیا و رویای مدینه فاضله حضرت عالی دارد..

    هر گاه نوشته های شما را می خوانم با تمام وجود شکاف میان دنیای شما و جوانان دیارمان را درک می کنم و متعجب از عدم التفاف حضرت عالی بدان،،،،

    اقای نوریزاد اجازه دهید کمی با خود و شما رو راستر باشم..

    فرض کنید این نظام متاثر از فعالیت های مبارزاتی شما و امثال شما ورافتد و حکومت ایده ال جایگزین شود ،

    ساده اندیشانه و خامی است اگر تصور شود پس از ان ،این جامعه دچار تحول گردد ،

    امری که تا کنون در هیچ جای تاریخ به وقوع نپیوسته است،

    اقای نوری زاد گرامی ، این هستی و بودگی ماست (مردم )که تحول می افریند و نه نوع و چگونگی حکومت.

    چرا بسیاری از متفکران اصیل دیگر بر فعالیت هایی مبارزاتی و کنشگری وقعی نمی نهند و از سویی برای فعالیت های فکر و معرفتی جامعه شناسان ، روانشناسان، عالمان اخلاق و تعقل که در مسیر استحاله فرهنگی احاد مردم در تلاشند، ارج و ارزش بی نهایت قائلند ،

    نه اینکه مبارزات و کنشگری ها بی اثر باشند اما بدون شک تا مادامی که فرهنگ جامعه ای رشد نیابد ،

    پیشرفت و استعلا نیز یک توهم است،،

    نگاهی به پیشینه انقلاب ها ما را بدین نکته مهم متفطن می کند که اگر هم توفیقی در برخی از این انقلاب ها حاصل شده نه در ذات خود انقلاب بلکه انرا باید در چگونگی و نحوه ی تحقق هستی و بودگی ان جامعه جست،

    ما در سال 57 انقلاب کردیم و عده ی بسیاری این سوال را می پرسند که چرا دیکتاتوری پهلوی سرنگون گشت و در مقابل ما بجای استقرار حکومتی دموکرات ، حکومتی مستبد دینی را جایگزین کردیم؟

    ایا از مردمی که حتی در شرایط فعلی تصویر روشن از دموکراسی و ازادی ندارند چه رسد به سی و هشت سال پیش ، انتظار انتخاب و استقرار حکومتی دموکرات معقولانه و منطقیست؟

    اقای نوریزاد عزیز ،در جامعه امروز ما ارمان و اتوپیا دیگر نقش ایفا نمی کند و بدتر از ان حرکت از ارمان به واقعیت خطای مهلکی که متاسفانه عده ای چون حضرت عالی بدان دچارند و همانطور که عرض کردم جز اتلاف سرمایه های معرفتی و معنوی متاسفانه حاصلی ندارد،

    امروز جامعه ما بیش از هر چیز دیگری نیازمند تفکر و پرسش گریست،

    و متاسفانه به دلیل انحطاطمان این دو مقوله فرهنگ ساز را مسکوت گذاشته ایم و نهایتا پتانسیل و توانایی های ما بیشتر و بیشتر مصروف دعواهای ایدئلوژیکی چپ و راستی که مدت مددیست بر این جامعه سایه افکنده و مسیر پیشرفت فرهنگی و معرفتی ما را مسدود کرده است،

    جامعه ما اکنون بیش از هر چیز دیگری محتاج خوداگاهی تاریخیست ،

    متاسفانه به دلیل سیاست زدگی و مناسبات تئولوژیکی و ایدئولوژیکی از هویت تاریخی خویش منفصل شده و نیز به علت ناکارا قلمداد کردن دستگاه حاکم و نفرت از ان تمام علل پسرفت را مربوط به پیشینه تاریخی حکومت دانسته و بدین طریق از سنت تاریخی خویش منفصل گشتیم ،

    و شما بهتر می دانید که استعلا ی جامعه ی بدون سنت و پیشینه فرهنگی به مسیری جز قهقرا نمی انجامد،

    فرهنگ در دل سنت می روید و چه سرنوشت شومی دارد جامعه بدون سنت و فرهنگ.

    امروزه کجاست ان ایده و تفکری که منبعث از سنت ستبر ایرانی اسلامی بار دیگر ما را به حقیقت تاریخی خویش متفطن کند و بسان جرعه ای اب در دل این سرزمین خشک و بی اب و علف عمل نماید. …

    اقای نوری زاد عزیز

    باز بر رفته و آینده نظر باید کرد

    هله برخیز که اندیشه دگر باید کرد

    عشق بر ناقهٔ ایام کشد محمل خویش

    عاشقی؟ راحله از شام و سحر باید کرد

    پیر ما گفت جهان بر روشی محکم نیست

    از خوش و ناخوش او قطع نظر باید کرد

    تو اگر ترک جهان کرده سر او داری

    پس نخستین ز سر خویش گذر باید کرد

    گفتمش در دل من لات و منات است بسی

    گفت این بتکده را زیر و زبر باید کرد

    اقبال لاهوری

    چند روز پیش یکی از همشریان و دوستان دل بسته ولایت فقیه را دیدم و مثل همیشه شروع کردیم به بحث و جدل های سیاسی،، اتفاقا بحثمان راجع به شما بود و ایشان به یکباره شروع کرد به نفرین ،توهین ، افترا و کلمات رکیک حواله ی شما کردن،، بنده گفتم هر نظری و عقیده ای داری محترم ، اما دشنام نداریم،
    ایشان در جواب گفت من کار خاصی نمی کنم فقط دارم همان کلمات و جملاتی که ایشان نصیب رهبری و اشخاص و نهادهای دیگر می کند ، به خودش احاله می دهم، بنده که تا کنون
    بجز چند نوشته دست به دست شده در فضای مجازی ، چیزی از شما نخوانده بودم
    و در انها نیز کمتر نشانی از توهین بود،
    به یکباره شدیدا تحریک و تهییج شدم که سری به سایت اینترنتیتان بزنم که
    از جانب همین دوستم معرفی شد..
    خاک بر سر،سارق و دزد،قاتل ،ابله،مغز فندقی (چقدر این کلمه می تواند روح
    ادم را جریحه دار کند)،عتیقه، جاهل و نادان ،غارتگر ،تروریست،بی ادب (اخر
    به کدامین حکم عقلی و اخلاقی انگ بی ادبی را به هزاران اخوند می زنید) و
    نیز ده ها کلمه و اصطلاح توهین امیز دیگر که در نقدنامه های شما رایج است
    و شما به حریف و یا دشمن خطاب می کنید،
    چرا فقط خاتمی رو به عنوان الگوی اخلاق به مخالفین معرفی کنیم و اما خود؟
    اگر انتظار دارید با این ادبیات که خشم و انزجارش از ادب اخلاقیش بسیار
    پر رنگ تر است، اگاهی بخشی کنید و مبارز و کنشگر سیاسی باشید،
    به عنوان یک هموطن دوستدار شما ، باید بگویم که معلوم است شرایط و زمینه و کانتکس را نمیشناسید و یا از ان غافل هستید،
    عزیز من ، گرامی ، دوران فعل و انفعالات ایدئولوژیکی سیاه و سفید بسر
    امده،
    واله بسر امده،
    تا کی ما باید از تجارب مهلک پیشین حاوی نگرش های ایدئولوژیکی
    درس نگیریم،،
    و خلاصه دوست بنده به ابتنای قاعده زرین اخلاق (هر انچه را برای خود نمی
    پسندی برای دیگران هم نپسند)
    همان اصطلاحات را نثار شما می کرد،
    من اصلا به بحث های سیاسی و اینکه حق با کیست کار ندارم،
    اما مگر به فرض نابکار بودن حریف ، جهت نقد می بایست توهین و نفرین را
    چاشنی کلام کرد؟
    نقد مدلل و مستدلل چه نیاز که توام به زشتی ، پلشتی،توهین و افترا شود؟
    هر که نداند شمای نوری زاد به نیکی می دانید که این عده ،پیروان و
    مریدانی دارند که بخشی از هموطنان ما هستند و چه بسا از نزدیکان ما و
    شاید پدر و مادر ما، همانگونه که خود زمانی جزء انها بوده اید، چگونه
    انتظار دارید توهین ،لعن و نفرین که خود به
    اندازه کافی در این کشور توجیه تاریخی و الهیاتی دارد، هر روز بیش از دی
    رواج نیابد؟
    حتم به یقین ناقد لعن و نفرین به خلفای تسنن هم هستید و چگونه است که خود
    در جای دیگری اقدام به توهین و لعن می کنید؟
    حتما می فرمایید چون نابکارند ،چون ظالمند ، مستبند،،،
    خوب قبول.
    اما از نظر کی؟
    ایا از نظر همه؟
    ایا همگان با شما هم رای هستند؟
    تازه فرض کنیم هم رای باشند،
    ایا باز می تواند توجیه گر لعن و توهین باشد؟
    تا انجا که همه می دانیم چه در فرهنگ ملی و چه دینی ، توهین و نفرین به
    انحاء گوناگون ، حتی در برابر دشمن هم نکوهش و خوار شمرده شده است..
    عاشقان و مریدان و پیروان حضرت عالی چه دلیلی دارند که چون شما به
    مخالفان خود توهین و نفرین نکنند و مخالفین شما نیز چه باک از توهین به
    شما و هم مسلکان به دلیل پیروی از همان منطق شما..
    کلمات و واژگان یارای ابراز و اظهار صدها و هزاران حیف و افسوس بر این
    فرهنگ منحط را ندارد،
    ترجیح میدهم چون گذشته و با چشمانی اشکبار به دنبال کورسو های امید در
    ذیل معرفت و اندیشه روان باشم…

     
    • توهین و نفرین به
      انحاء گوناگون ، حتی در برابر دشمن هم نکوهش و خوار شمرده شده است
      ………….
      قرآن کسانیکه رهبری مسلمانان را قبول نکنند، خوک‌ و میمون زادگان نامیده است.

       
      • چنین نسبتی به قرآن،دروغ است،قرآن بکسی بصرف تفاوت عقیده توهینی نکرده است ،توهین به کسانی است که خار راه و دعوت انبیاء بودند و هستند و با آنان مقابله می کردند و آنان را مجنون و شاعر و ساحر می نامیدند یا آنان را بجرم دعوت بتوحید و نفی شرک و بت پرستی بقتل می رساندند.

         
  91. فرمانده/* شکست خورده سپاه/* انصارالحسین(ع)/* همدان با بیان اینکه برخی می‌خواهند از برجام استفاده‌های دیگری کنند به همین سبب کارکردهایی را برای آن تعریف می‌کنند، گفت: تدابیر رهبری معظم انقلاب سایه جنگ را از کشور دور کرده است نه برجام.
    مش قاسم: هر روز یکی از اینا می… (سه نقطه از مش قاسم)نه به این دومی. نوش جونش! اگه این سایه جنگ را از کشور دور کرده چند سوال پیش میاره، مثلا کی سایه جنگ رو به این کشور انداخت؟ تحت چه سیاست و تحلیلی کار به اونجا رسید؟ آیا واقعا در زمان حاضر سایه جنگ را از کشور دور شده؟ اگه دور شده واسه چی سردار/*ان شکست خورده هر روز عر و تیز میکنن و شاخ و نشون واسه همه میکشن؟ یه مشت نادان توی این حکومت شدن همه کاره.

    /*: ک

     
  92. دانیال استخر

    # دینکاوی خِرَدگرا #
    ( بخش نهم)

    چنانکه پیشتر به سپهر بلندتان آگاهی رسانی شد و دانستیم که دین و باور نمود (=بُرُوز) و بِرُوز بیرونی ندارد و هماره در اندیشه کسان درگردش است و همین باورها رفتار مردمان را سو و جهت می دهد؛ زین پس؛ ازبرای بی زبانی و بی جانیِ دین مردمان بالیده و پیشرفته ی باختری، پیشگامان و دراندازان دینی در گستره هازمانی(=عرصه اجتماعی) خود را بدور افکندند و بر گِرد چراگ(=دُور چراغ) خِرَد و دانش چرخیدند و به نوشتن قانون هایی با رف و رژه ی گوناگون از فرازین تا فرودین کمر بربستند که کارها و تراکنش های همگانی بر میله و استوانه ی(=محور) قانونِ از پیش نهاده شده به جلو برده شود؛ تا چنانکه کسی در برابر قانون ایستادگی کند از چرخه ی فرمانروایی به رخنه ی بیکاری و دست بریدن از فرمان راندن پرتاب شود.
    باری؛
    در کشور ما نیز از بالا تا پایین قانون نیم بندی نگاشته شده است؛ قانون مادر(= اساسی) در بالادست و سپس قانون مهستان قانونگزاری در زیر دستش نهادینه شده و می شود؛ افسوس که درکنارش، که؛ فراتر از آنها؛ فرمان حکومتی رهبری؛ قانون مجمع تشخیص مصلحت؛ نگریستهای شورای نگهبان ؛آیین نامه ی وچیران (=مصوبه دولت)؛ بخشنامه های استانداران و فرمانداران و فرنشینان دادگستری ها و فرماندهی سپاه و بسیج و پیشنمازان و پسنمازان آدینه و مزکت ها و……… قانونگزاری در کشورمان را به ریشخند گرفته اند و آنچه پشیزی ارزش و ارج ندارد قانون است. چکیده آنکه هرکس درهرجایی دستش بند شده برای خودش دستگاه فرمانروایی براه انداخته است. همین پراکندگی و فرمانفرمایی های جورواجور مایه‌ای شده تا مردم نگونبخت و کشور بی پناه ایران از بیرون کشور سنگ انگ نامردمی بر پای دارند و گرسنگی نوش جان کند (=تحریم شوند) و از درون خوراک موریانه های سخنگو چون کارگزاران کنونی و فرنشینانی همانند احمدی نژاد و روحانی و رییسی و لاریجانی و دیگران شود و سرندر و گربالگرمان(= ممیزمان) نیز پیر فرتوتی به سان احمد جنتی باشد که سخن روزانه در کله و زبانش گم می‌شود و یادش نیست دیروز چه گفته و امروز چه باید بگوید!!!!!!!!!!!!!!
    همویی که؛ از برای شور و هیاهوی خود و همراهانش و تپاندن احمدی نژاد بر مردم، از همه ی خوبی ها بهره گرفت و سدها جوان را بخون کشید و هزاران آدم بی گناه را در سیاهچال ها کاشانه داد.
    به این زورمندان مردم ستیز پیشنهاد می کنم همه ی رسته ها و رده های فرمانروایی در سراسر کشور را برچینند و هزینه های گزاف را از دوش و شانه ی خمیده مردم ایران بردارند و مهستان و گوه دادگستری و کشورداری را از میان بردارند و چندهزارتنی که مانند خودشان خداباور هستند را در سراسر کشور جانشین خدا(= خلیفه الله) نمایند تا اینان هرجور می پندارند بر همه فرمان برانند و ما نردم نیز آماده ی بردگی و سرسپردگی در تراز نان دربرابر جان هستیم.
    دنباله دارد…….
    نیکبخت باشید دانیال استخر ۹۶/۲/۳ شیراز

     
  93. دانیال استخر

    # دینکاوی خِرَدگرا #
    ( بخش هشتم)

    از لابلای گفتارهای پیش از این بخوبی می توان دریافت که هر دینی و از آن دست، “دین اسلام” یک پدیدار ماچه ای و گیتیانه(=مادی و طبیعی) است که برای نمایان شدن نیازمند فروقلتیدن در گستره ی بیکرانِ زمان_زمین بوده است و از زمانی که نخستین آیه بر پیامبر فرود آمده گاهنامه و باستان نامه(=تاریخ) دین اسلام نیز آگازیدن(=آغازیدن) گرفته است که تا امروز ۱۴۳۸ سال اختری و ۱۳۹۶ سال خورشیدی از این پدیدار گزشته است. هیچ دین و باوری فراتر از پرهون ویری و زهنی آدم ها نمی رود و آنچه در اندرون مردمان پزیرفته شده انگاره(=تصوری) از دین می باشد؛ برای نمونه: اینکه در پستوی زهنی ترادادیان (=سنیان) کشتن کیشمندان(= شیعیان) کاری خداپسندانه و روا می نماید و یا دادن نفرین و دشنام به رهبر ترادادیان (ابوبکر؛ عمر و عثمان) بخشی از باورهای کیشورزان(=شیعیان) شده هردو کاری نابخردانه و نارواست؛ این باورها مانند این است که کسی بخواهد دیگرانی که هنوز زاده نشده اند را کیفر دهد. اگر خردمندانه بپزیریم که هر کارنیک یا پلید پس از رفتار و تراکنش از پیش انجام گرفته نمایان و آفتابی می شود می توانیم بسادگی پزیرا شویم که بسیاری از کوشش ها و رفتارهای کارگزاران جمهوری اسلامی و بدنبال آن مردمان پیشداوری بر کاری است که بُناست در فرداها انجام گیرد. درانداختن برنامه گزینش فرمانروا(=انتخابات) ریشه در باورهای یونانی_ رومی؛ و یهودیان دارد که اهریمن پرستی تنمایه و بخشی از بینش آنها بوده و هست؛ به وراونه باور مردم ایرانشهر هماره بر پاسداری از پادشاهی سازواری داشته است و شهنامه فردوسی پاکزاد سرشار از این گفتمان می باشد؛ چنانکه فرموده‌اند:
    《 گر از من همی راه جوید رواست/
    که هر جانور بر زمین پادشاست》
    یا
    《 چو بر دین کند شهریار آفرین/
    بر آرد ورا پادشاهی و دین》
    چنانکه روشن است فرمانروای ایرانشهر شهریار است و باید سدی دربرابرِ سختی ها و توفان هایی باشد که بر مردمش آوار می گردد.
    《 بکردار کشتی است کار سپاه/
    همش باد و هم بادبان پادشاه》

    پس؛ هرگز نمی توان گزینش بیخود؛ جانگَز و آدم ستیزِ “شورای نگهبان” را کاری همسنگ با آیین اسلام دانست؛ زیرا در دین اسلام نیز گزینش از سوی مردم نبوده؛ چه اینکه؛ این آفریدگار خِرَد است که یکی را شایسته تر از دیگران آفرینش می کند؛ بدین روی؛ وادار کردن مردم به برگزیدن یکی از آنهایی که شما می گویید و نشان می کنید پدسو و ناساز با آمیزه های آنسانی و خویانه و دینی و مردمی است.
    جای بسی شگفتی است که چگونه می خواهند مردم را به پیشداوری کارهای نکرده ی نامزدها برانگیزند و کار نادرست و نابجای گزشته ی آنان را نادیده انگارند. از دیدگاه خِرَد آدمی کسی که در گزار زندگی خود با برتری دادن به خِرَدش کارهای شایسته و سزاوار انجام داده فره ایزدی در او اخگرافشان می‌شود و همین ورا پادشاه و جهاندار خواهد کرد. فرزانه ی خراسانی باز در شهنامه آورده است:
    《 دل هر کسی بر تنش پادشاست/
    وگر تان همی سوی ایران هواست》
    یا
    《 کسی کو بود بر خِرَد پادشا/
    روان را ندارد براه هوا》
    در فرجام یادآوری و گوشزد می کند که ایرانیان خردمند همه پادشاه اند؛ چگونه رواست که یک گروه ۱۲ تنی(=شورای نگهبان) می توانند بر آنان فرمان برانند؟؟؟!!!
    کسانی که در نشاخت و شناخت کسی مانند احمدی نژاد به این اندازه دچار پارادخشی و دوگانه کاری شده‌اند!!!!
    دنباله دارد…….
    نیکبخت باشید دانیال استخر ۹۶/۲/۲ شیراز

     
  94. اقای نوریزاد نازنین با عرص سلام

    حقیقتی رو به عرصتون برسونم که با توجه به اینکه پدرم بعد از دوران بازنشستگی سالیانی ریاست وصول مطالبات تعاونی اعتباری ثامن الایمه رو بر عهده داشت که شاهد فسادهایی از سوی محمد علی بهمنی ریاست سابق بانک مرکزی و نماینده فعلی مردم ساوجبلاع بوده که با حصرتعالی در میان میگذارم تعاونی اعتباری ثامن الایمه که یکی از تعاونیهایی بوده که طی سالیان اخیر تبدیل به موسسه شده سالیان درازی بدون هیچگونه مجوزی و فقط از طریق رانت هایی که از سوی توکلی (مدیر فعلی موسسه ثامن) به شخص جناب بهمنی میداده با یک تابلوی الکی که به دستور تلفنی بهمنی داده شده. بود پول های مردم بی گناه را دریافت و با ان سرمایه گذاری مینموده موصوعی که به علت اینکه هیچگاه سپرده های مردم به تاراج نرفت اما صرف سرمایه گذاریهای کلان میشد هیچگاه فاش نگردید اما بنده به واسطه پدرم فیاص کریمی که سالیانی ریاست وصول مطالبات این موسسه را بر عهده داشته برایتان بازگو میکنم سالیان پیش در زمانی که بهمنی به واسطه محمود احمدی نزاد به ریاست بانک مرکزی منصوب شده بود و با همین روش. رانت خواری اش شله قلمکاری را برای مردممان درست کرده که حاصلش امروزه ملیاردها پول بر باد رفته مردمیست که با حداقل ارتزاق ان را جمع کرده اند حتی بی کفایتی مدیریتی در موسسه اعتباری ارمان و کاسپین هم حاصل عدم مدیریت و بی کفایتی همین شخص کم سواد و مال اندوز که به مانند گرگ برای پول مردم بیچاره نقشه دوخته بود و البته وقتی شما منصوب شده یک چیتای بی اصل و نصب و بی ریشه ای مانند محمود احمدی نزاد هم باشی جای تعجب ندارد که این گونه باشی اما این رانت ها چگونه به این شخص داده میشد ؟کلیه رانت ها منبعش از ساخت و سازهای تعاونی اعتباری ثامن صورت میگرفت برایتان مثالی میزنم تا قصیه را کامل روشن کنم برایتان تصور بفرمایید امروز اداره ساخت و ساز و ساختمان تعاونی اعتباری ثامن به واسطه سفارش یکی از مدیران یا دلال هایش زمین یا ملکی را برای ساخت و ساز انتخاب میکند بعد از تصویب شورای راه و ساختمان این موسسه و براورد قیمت و فرستادن کارشناس برای قیمت گذاری نهایی با زد و بندهایی که صورت میگیرد قیمت ملک یا زمین را بالاتر از انچه که ارزش واقعی ان است میزنند فرص کنید اگر ارزش ملکی ده ملیارد است کارشناس قیمت گذاری به واسطه یکی از اعصای همان موسسه که در ادامه راجع به همین ادم متقلب هم برایتان خواهم گفت با زد و بند ایشان با کارشناس مربوطه قیمت ملک را پانزده ملیارد میزنند و به شورا میفرستند و تایید مدیران ارشد را میگیرند اما مبلعی که به صاحب زمین یا ملک میدهند همان ده ملیارد تومن است تازه اگر ان را هم در مرحله پرداخت نهایی کم نکنند اما تکلیف این پنج ملیارد چه میشود؟بله این پنج ملیارد و پنج ملیاردهایی که کم هم به عنوان رانت در زمان صدارت بهمنی و توکلی رد و بدل نشد بین توکلی و بهمنی و وهابی(مشاور مدیر منابع انسانی فعلی و بازنشسته بانک صادرات و مدتی هم ریاست منطقه ثامن را داشت که به علت بیماری سرطان که زمانی با ان دست و پنجه نرم میکرد و حال اوصاعش اکنون بهتر است و اهل اهواز است )تعاونی اعتباری ثامن بین این سه نفر رد و بدل و تقسیم میشد اما چگونه به بهمنی پول ها میرسید؟در ان سالهای صدارت بانک مرکزی محمد علی بهمنی و وهابی در یک ساختمان واقع در بزرگراه نیایش نزدیک به سعادت اباد در خانه ای 300 متری سکونت داشته و وهابی هم در خانه ای در همان برج و البته با متراز 250 متر سکونت داشته است کلیه رانت های حاصل از ساخت و ساز توسط توکلی به حساب وهابی یعنی شخص دومی ریخته میشد و از طریق این شخص به حساب بهمنی واریز میشد چرا که این شخص رابطه نزدیکی با بهمنی داشت و تمامی رانت ها توسط این شخص به حساب او واریز میشد و جلسات هم به واسطه این شخص بوده است فردی که حق السهم خود از رانت را بر میداشت و توکلی هم که همان ابتدا حق السهمش را بر میداشت و مابقی به حساب بهمنی واریز میشد که این مابقی کم هم نبوده و به چندین میلیارد هم میرسید اما وهابی از این راه چه سودی میبرد؟پدر بنده هم مانند ایشان بازنشسته بانک صادرات بوده کما اینکه پدر بنده به دلیل اینکه همواره پست های ریاستی داشته حقوقی را که دریافت مینموده و مینماید بسیار بیش تر از انچیزیست که ایشان دریافت مینماید چرا که همواره ایشان در منصب های مدیریتی در بانک صادرات نبوده است و یک جز محسوب میشده و بعد از بازنشستگی با پیوستن به تعاونی ثامن و دخالت مستقیم در شورای راه و ساختمان و رانت هایی که دریافت مینموده زندگی ان چنانی را بهم زده و ماشین انچنانی و وصع زندگی انچنانی را بهم زده و همان ملک 250 متری اش را اکنون فروخته و ساکن میدان کاج بلوار 12 متریست و بهمنی هم ان ملک را فروخته و اکنون ساکن پاسداران است

    یادم می اید زمانی پدرم برای جا بجایی بنده در موسسه ثامن به همین اقا(وهابی)رو انداخت و نامه بنده از سال 93 بایگانی و در کارگزینی تعاونی اعتباری ثامن ارشیو شده است. و برای بنده که اکنون دانشجوی ترم اخر فوق لیسانس بازرگانی ام و ان زمان چون در دوران سربازی به سر میبردم و مدرک لیسانس داشتم دلایل مسخره ای همچون. پایین بودن معدل و ِ… را اورد درست است بنده دلم نمیسوزد اگر قانون برای همه اجرا شود ولی خود این اقایان بنده را بخاطر معدل 14 لیسانس رد کردند و نامه ام بایگانی شد علی رعم رفاقت چند ساله پدرم با این اقا اما خود این اقا که برای ما کرشمه لیسانس با معدل بالا میامد دو پسر خود را با مدرک دیپلم در تعاونی اعتباری ثامن در سمت های مدیریتی جا به جا کرد پسرانی که هنوز هم ادامه تحصیل ندادند و اکنون از این کار توانستند تشکیل خانواده بدهند و زندگی و …. بر هم زدند پسرانی که وقتی همین اقا در بستر بیماری و شیمی درمانی بود به بالینش نیامدند و پدر بنده علی رعم تمام نامردی های ایشان باز به حساب رفاقت بر بالینش حاصر شد تا کمکش کند و تمام کدورت ها را کنار گذاشت تا به یک نفر کمک.کرده باشد بی توجه به پرونده کثیف او که از یکدجز بودن انچنان دستش به رانت و رشوه الوده است که هفت جد و اباد خود را هم از اکنون تامین کرده و وقتی با این بیماری دست و پنجه نرم میکرد درخواست استعفا از ریاست منطقه نمود اما توکلی که یار عارش را رها نمیکند طی نامه ای گفت تو تنها دو روز در هفته به سر کار بیا و همان حقوق هم بگیر ان هم در چنین پست مهمی و جای هزاران جوان را پر کن و اکنون هم مشاور مدیر منابع انسانی تعاونی اعتباری ثامن که ان هم شخصی به نام ملا میباشد که یک فرد ذوب شده در ولایت است که تا دیروز مسیول عقیدتی ثامن بوده و اصلا هیچ چیزی از بانک و بانکداری نمیداند و اینکه توکلی با کدام عقلانیت این چنین فردی را منصوب به پست مدیریت منابع انسانی کرده خدا میداند فردی که تنها به ریش و پشم و افراطی گری و ریاکاری را میداند و بس و ایشان هم سه پسرشان را به حکم عدالت اسلامی در این مملکت با دیپلم به سر کار اورده و اتفاقا یکی شان هم مسیول دفتر خودش است و اگر تماس بگیریدپسرش به عنوان مسیول دفتر گوشی را بر میدارد بهرحال وقتی پدر ان باشد پسر هم راه رسیدن به خدا را لابد همان شیوه و مسلک و مرام پدر میبیند چرا که همیشه گفته اند پسر کو ندارد نشان از پدر وطبیعیست این پسر هم باید به مانند پدر راه و رسم ماندن را هر چه پوک تر بودن و افراطی گری میبیند و جای تعجب است شورای فسیل سالمندان نگهبان چگونه اکنون با بهمنی را تایید صلاحیت کرده برای نمایندگی مجلس در حوزه ساوجبلاع ؟ان هم کسی که دستش تنها به دزدی و کثافت الوده است جای تاسف است نفس کشیدن در میان این چنین بی معزهایی که.تنها قانون.طویله.شان را خودشان میفهمند و کسی نمیفهمد و با دایره جرمی که تعریف کردند همه ما ب سلامتی در ان جا میشویم و مجرمیم کلیه صحبتهای بنده مستند و قابل پیگیریست که میتوانید با تحقیق و استعلام از صحت و سلامت این اطلاعات مطلع شوید ارادتمند اقای نوریزاد با شرافت ,فرزام کریمی

     
  95. صدها فرشته بوسه برآن دست زنند
    کز کار خلق یک گره بسته وا کند

    درود بی کران نثار شما باد جناب آقای دکترنوریزاد والاگهر نیکومرام خداوند به شما خیر کثیر بدهد بابت عمل دختر کردستانی که آرزومندم عملشان موفقیت آمیز بوده باشد وسلامتی کامل حاصل گرددو خداوند وجود شماراکه سرچشمه خیر وترجمان مهر بی بهانه اید سلامت ودرپناه خود محافظت فرماید..
    درمورد مصاحبه شما با آقای دهباشی بیشتر شبیه مناظره ومحاکمه بود تا مصاحبه ،از بیان خاطرات که فاکتور بگیریم در بحث های جدی ایشان هیچگاه آداب مصاحبه را رعایت نمی کرد مثلا ادب حکم می کرد به شما فرصت پاسخگویی می داد تا کلامتان منعقد شود ولی متاسفانه وسط صحبت های شما می پرید ورشته کلامتان را پاره می کرد … چیزی که مایه بسی تاسف بود ایشان اعمال حاکمیت راتوجیه می کرد وقبول نمی کرد که رفتار خشن وداعش گون خودش خشونت وخونریزی را بازتولید می کند نمونه اش کشتارواعدام وترورهای دهه شصت …ودرکل با تلاشهای مزبوحانه اش می خواست رفتار حق طلبانه وشجاعانه وخالصانه شما را زیر سوال ببرد واز آنجایی که داشتن انصاف ورعایت بی طرفی وذهنی فراخ وبدون قضاوت وپیش داوری وحق جویی از شرایط اولیه تاریخ نگاریست ایشان فاقدهمه موارد مذکور بود وباوجود وضعیت فلاکت بار وسیه روزی وبدبختی مردم و بیابان شدن کشورمان ونابودی محیط زیست وغارت وچپاول وظلم وتطاول واینکه اعمال نابخردانه حاکمیت ابعاد هولناکتری پیداکرده ایشان باز هم دنبال سند ودلیل می گشت و دیگرتکلیف آن خواننده بیچاره ای که قراراست تاریخ را از کتاب و نوشته های ایشان بفهمدمعلوم است .

     
    • حسین دهباشی شخصیت معمولی مثل سایر پژوهشگران تاریخ نیست. شخصی است با یک هدف مشخص که از جاهای خاصی هدایت می شود و سرمایه دریافت می کند. شما فکر می کنید اگر یک دانشجوی تاریخ بخواهد با محمد نوریزاد یا ابراهیم یزدی مصاحبه کند سیستم به او چنین اجازه ای خواهد داد؟ شرط می بندم سر همان صحنه فیلمبرداری برادران دستگیرش کنند. دهباشی با پاسپورت جعلی و با سرمایه نهادهای خاص در آمریکا به جاسوسی مشغول بود که دیپورت شد. بعد هم وارد تیم حسن روحانی شد که از آنجا هم به علت //// طرد شد. کلا به این چشم باید به او نگاه کرد نه یک کارشناس تاریخ.

       
  96. حاج حسن/* رئیس/* جمهور/*: در روزهای آینده برخی حقایق را که تاکنون به مردم نگفته‌ام، خواهم گفت.
    مش قسم: توی این ۵۶۴ روز کجا بودی حاجی؟

     
  97. بانو امیر انتظام

    عزيزان ما، از “ايكاش ها” بايد به ناچار گذر كنيم. به جلو بنگريد و به خويشتن خود ايمان بياوريد. خواسته هاى خود را بشناسيد، اولويت بندى كنيد، و سپس اعتماد به توان جمعى مبتنى بر خرد جمعى را در خود تقويت كنيد تا خواسته هاى منطقى و قانون مند خو را محقق نماييد. و نهايتا له قسمت پر ليوان تجارب نگاه كنيد: اشتباهات گذشته، گر چه جبران ناپذير و مخرب و در برخى موارد با خوابى هايى همبشه ماندگار بوده اند، كه ايكاش چنين نبود، ولى به حاصل آنها بنگريد و ببينيد چه تجاربى بدست آمد كه يادگيرى آن ها در هـيچ كلاس درسى امكان پذير نبود. چه تجارب قابل توجهى را در مهندسى اجتماعى بدست آورديم. نسل من در تاريكى ها راه پيمود در حاليكه با تلاش و تحصيلات عاليه و دلى پر اميد به ميهن بازگشت تا روشنى ها بر پا كند! اما از ٢٢ سالگى تاكنون چه ديدم؟ظاهرا بايد شاكى و گله مند باشم زيرا بجز چند تن هيچيك از همدوره اي هايم به وطن بازنگشتند و اگر آمدند باز هم رفتند. ولى بر عكس من خودرا بنده خوش شانس خدا مى دانم زيرا در در رشته مورد علاقه ام يعنى سياست درس خواندم، روزگار بعد ها مرا در كنار آموزگارى بزرگ همچون امير اتظام قرار داد، سختى هاى زندگى مرا ساختند و من توفيق آن را داشتم تا تاريخ كشورم را، در يكى از حساس ترين دوره آن، با تمام وجود لمس كرده و تجربه كنم. خداوند يارى ام كرد و با توجه به خواسته برخاسته از دل و جان، افتخارى نصيبم كرد تا در كنار همسرم درتمامى لحظه هاى سخت در وطن و در كنار هموطنانم باشم. چه درس هايى كه از امير انتظام نياموختم و چه تجارب ” خارق العاده اى” كه در كنار ايشان بدست نياوردممن بنده خوش شانس خدا هستم و وجدان راحتم بزرگترين سرمايه دار گيتى ام كرده استو از همه مهم تر و با ارزش تر همسرم و من چون شماهابى را داريم، فرزندانى كه موجب افتخار و سر بلندى ما هستيدخداوند يار و ياورتان….درود بر همگى تان و درود بيشتر بر دكتر مصدق بزرگ كه در نبودش هم چنين تاريخ ساز است و در مكتبش چنين دانش آموختگانى شانس پرورش يافته اند

    مطالب را مرور مى كردم؛ به اين قسمت كه رسيدم ديدم ميتواند توجيهى باشد بر عدم تمايل اميرانتظام به ادامه به اشتراك گذاشتن پوستر مورد نظر؛ بهتر است افرادى كه همسوتر در روش و نگرش هستند در كنار يكديگر قرار گيرند. امير انتظام نزديك به ٤٠ سال است كه از موضع سياسى خود عدول ننموده و نه به ابراز لطف رضا پهلوى پاسخى داد و نه به سبد گلى كه آقاى رفسنجانى(مرحوم رفسنجانى) برايش به منزل مان فرستاد.. نه بازجوى سابق را كه به منزل آمد از درب منزل برگرداند و نه به دعوت چند سفير كشورهاى اروپايى كه تمايل به ديدارش كرده بودند پاسخ مثبت داد. آقاى گيلانى را قبل از مرگ بخشيد ولى هرگز فراموش نكرد و در مصاحبه ها به دستگيرى عباس عبدى به صرف ابراز عقيده اعتراض نمود. بار ها و بار ها در رسانه ها اعلام نمود كه هر كسى حتى اگر براى عقيده اش يك روز را در زندان بگذراند قابل احترام است و به دعوت براى كناره گيرى از سياست در ازاى باز شدن درها براى از سر گيرى فعاليت هاى چشمگيرى اقتصادى اش قاطعانه مخالفت نمود و در پاسخ گفت: راه من تا بهشت زهرا همين است و بس! امير انتظام اميرانتظام باقى ماند

     
  98. قاسم از لندن

    سلام نوري زاد عزيز
    هر چند كه امروز روز تعطيلي ماست در لندن ولي بر خود لازم ديدم كه در اين روز تعطيلي آخر هفته بيايم دفتر كار و به پاي سخنان هميشه دلنشين نوري زاده آزاده اى بنشينيم كه نامش با تاريخ اين مرز و بوم عجين شده، امدم تا از دل مصاحبه ٤٣ دقيقه اي شما با شبكه رسانه اي بيان خلاصه هاي نابي را در بياورم تا در اختيار ان عده از عزيزاني كه وقت گوش دادن به ٤٣ را ندارند حد اقل از زبده هاي ناب اين مصاحبه ي ٤٣ دقيقه اي بي بهره نمانند قرار بدهم، ولي هر چند كه جلو مي روم چيزي جز سخنان ناب و زبده پيدا نمي كنم جايي در اين مصاحبه ٤٣ دقيقه اي شما با آقاي بيژن فرهودي از شبكه رسانه اي بيان پيدا نكردم كه ضعيف تر از جاهاي ديكر آن باشد.
    مات و حيران مانده ام از كجاي اين سخنان سر تا پا قوي و معنوي بعنوان برجسته ترين ها و زبده ترين ها براى ساختن يك كليپ چند دقيقه اي استفاده كنم!
    خداوند بر عمرت بيفزايد نوري زاد عزيز تا فرو پاشي اين نظام منحط فقيهان جور و ستم را با هم چشن بگيريم. به اميد فرا رسيدن روزي كه در قلب تهران صورت ماهت ببوسم نه اينكه از ديار غربتي برايتان بنويسم كه نزديك به سي سال فقيهان بيخرد و از خدا بي خبر بر من و امثال تحميل كرده اند.

    شاد و پيروز باشين شير مرد.

    قاسم دراني – لندن
    23/04/2017 ميلادي

     
  99. دروود جناب نوریزاد خسته نباشید.میخاستم اگه مقدوره در مورد ۲۲۰۰محافظ خامنه ایی و اینکه پولش از جیب ملت بدبخت میره و ایشون ک ولی امر مسلمین جهانه و راه و روشش مث امام علی هست مثلا اما چطورر اینهمه دستگاه عریض و طویل داره وبه هیچ کس و هیچ جام جوابگو نیست و اون محافظینش هم حتما چند نفر دور و برشون دارند ک ساپورت میکنن.و اینکه از بمب گذاریای سال ۶۰و کشته شدن بهشتی و رجایی و…و همچنین دادستان قدوسی و املشی و اخراج لاجوردی و مسکوت اعلام کردنش توسط همین ریسی ک بهترین خدمت و ب خامنه ای کرده قطعا و بخاطر همین هم هست ک اینقد تحویلش میگیره.خلاصه ظاهرا اونا داشتن تو اون پرونده ب سرنخ هایی از کشمیری ک دست راست خامنه ایی بود تو شورای عالی دفاع و بقول خودشون الان تو آلمان ول میچرخه ی زنگ ب پلیس اینتر پل بزنن برشمیگردونن کشور حالا چرا اینکارو نمیکنن واضحه.ازین مواردم بیشتر صحبت کنین ک محمد علی نظران مسؤل امنیت حزب جمهوری اسلامی بوده اما بعد از بمب گذاری مؤاخذه ک نشده هیچ از طرف خامنه ایی ب عنوان رییس دفتر قدوسی میشه تا سرموقع از همه چی سر دربیاره و کشتنش اونم بهتر میدونین و خلاصه دهه ۶۰پر التهابه و همه جام رد پای ستاد خنثی سازی کودتای نوژه دیده میشه.ک اون کودتا رو هم اربابان روسی بهش خبر دادن تا بین مسؤلین جا بیوفته وبقیه ماجرا فعلا از همینجا هرکدومش بگید ممنون میشم.با تشکر

     
  100. میترسم از هم کلام شدن با شما
    شما وقتی به امیرالمومنین هم نقد دارین،وقتی به انسان کامل نقد دارین،وقتی خودتون و اندیشه هاتونو انقد کامل میدونین و انقد به خودتون میبالین که خودتون رو در مقامی میبینین که فکر میکنین کع اندیشه هاتون به قدری والا شده که میتونین به جانشین خدا روی زمین نقد کنین و اعمالو رفتارشو اشتباه بدونین و از جانب خودتون نظر درستو بدین،پس کاملا واضحه که به رهبر هم نقد داشته باشین،شما دقیقا شبیهه همون کسایی هستین که از مثنوی فقط دفتر چهارمش و اون خربزشو میبینین،امیرالمونین بدونه اذن خدا قدم از قدم بر نمیداشت،چطور تونستین قلم به دست بگیرید و به مولا علی اهانت کنین؟من به نقداتونو صحبتاتون به رهبر کاری ندارم،خودتون میدونیدو رهبر،اما به چه جراتی به علی ع جسارت کردید،و یه عده رو هم گمراه کردین؟از خدا نمیترسین؟من پسر پیغمبر نیستم،گناه هم زیاد کردم،بهشتی هم نیستم،اما توی نامه ی اعمالم جسارت به امام معصوم رو ندارم،واقعا یه لحظه به عاقبت کارتون فکر نکردبن؟الان فرق شما با عمربن خطّاب و معاویه و باقیه دشمنانه علی چیه؟شما که دم از انسانیت میزنین،انسانیتو در علی دیدید یا در دشمنان علی؟
    لطفا جواب بدید

     
    • یزدگرد ساسانی از آسیاب مرو

      جناب صفائی مسألة الارواح، چرا آدرس عوضی میدی؟ مگه عمربن خطاب و معاویة بن ابو سفیان و بقیۀ تیر و طایفه شون… این مملکت را بضرب شمشیر و خونریزی و کشت و کشتار فتح نکردند و 1400 سال نیست که دربست تحویل آخوندا دادند؟ پس اگه عمر و معاویه به نیاکان ما بد کردند، به سروران آخوند شما که حسابی خدمت کردند ای قدرناشناس نگونبخت!!
      آقای نوریزاد انوارالشریف…خطای این جوان را به بزرگی خودتون ببخشید. تاریخ اسلامو در فیضیه درست بهش درس ندادن.

       
    • جناب صفایی
      من خود به جناب نوری زاد در مورد نقد امام علی اعتراض کردم؛ اعتراض من نه از فقرۀ مطالب شما بل از بابت این بود که وقتی ما در زمان امام علی زندگی نمیکنیم و اطلاع دقیقی از چند و چون شرایط آن زمان نداریم و همچنین شناخت ما از امام علی تنها خلاصه میشود در روایات که بیش از نیمی از آنها آمیخته با حُبّ و بغض است، پس ایشان حق ندارد کسی را که به درستی نمیشناسد نقد کند.
      در مورد مطالب شما:
      اینکه گفتید: …” امیرالمونین بدونه اذن خدا قدم از قدم بر نمیداشت”… این جمله یعنی چه؟
      یعنی امام علی بی واسطه با خداوند قرآن در ارتباط بوده؟! … هر پاسخی بدهید بدون شک نمیتواند میزان بلاهت شما در شناخت او را لا پوشانی کند و اینکه چقدر کوته فکر هستید.

      اینکه گفتید: … ” الان فرق شما با عمربن خطّاب و معاویه و باقیه دشمنانه علی چیه؟ …”
      ابتدا عرض شود که شما نباید بجای علامت کسره ( ِ ) یا ( اِ ) از حرف ( ه ) استفاده کنید، چون چندین بار تکرار کردید لازم دیدم گوشزد کنم.
      در اینکه معاویه با امام علی دشمن بودند شکی نیست ولی فراموش نکنید که دشمنی آنها بر سر قدرت بود، فراموش نکنید که آنها باهم فامیل بودند. در مورد دشمنی عمر بن خطاب با امام علی، باز هم شما دچار اشتباه در درک و برداشت شدید که حاصل نشستن پای منبر آخوندهاست و حاکی از خصلت شیعه گری افراطی و ابلهانۀ شما. عمر اگر با علی دشمن بود که او را به عنوان مشاور عالی خود انتخاب نمیکرد و در ضمن امام علی دختر خود ( ام کلثوم ) را به عقد عمر در نمی آورد، همان ام کلثومی که میگویند در کربلا و همراه امام حسین بوده؛ عمر داماد علی بود. در کجای همین تاریخ روایی نصفه نیمه شما برخوردی یا جنگی بین عمر و علی را خوانده اید، از همان نوعی که علی با معاویه داشت. خدماتی که عمر به جهان اسلام کرد اگر بیشتر از علی نبود مطمئناً کمتر نبوده، امام علی در نهج البلاغه از عمر به نیکی یاد کرده، البته راویان از او به عنوان “فلان” نام برده اند.
      علت اصلی دشمنی مردم ایران با عمر بیشتر بدلیل فتح ایران در زمان خلافت و بدستور او بود ( البته با کمک و مشاورۀ امام علی و همراهی فرزندانش ) و این ربطی به شیعه گری ندارد، این کینه ای ملی ست.
      تا افرادی مانند شما در ایران هستند ( که البته تعدادشان هم کم نیست )، امید به بالا رفتن سطح شعور مردم و حرکت به سمت بهروزی و نیک بختی در حد صفر است.

       
  101. درود یزدان پاک نثار روح وروان پاک سرورمردان ایران دکتر نوریزاد برای درمان دختر بینوا کردستانی سپاسگزارم بخدا انگار قلب زخمی همه مارا درمان مینمایید
    درمورد نامه هایت به رهبر بدان زبان شما زبان تمام ملت فقیر وگرسنه وبدبخت ایران است و بنده فقیر که حدود شصت سال سن دارم هفت نفر نان خوردارم که چهار نفرشان کارشناس بیکارند ونگران هم نیستم چون شکر خدا نان خوشک هست بخورند ( بقول عالم دینی خودمان اشکنه ) ولی یک سوال از رهبرم جناب اقا دارم که اقا ترا بخدای روز قیامت امار وحساب دقیقی در دست دارید که برای خیر ایرانی و برای خارج از خاک ایران چه مقدار هزینه شده است ؟ وباز هم ترابخدای روز قیامت حساب کن که اگر ان همه هزینه توی ایران وبرای ایرانیان خرج میکردید ایا فقیر گرسنه کارتون خواب دزد خود فروش خودکش خود سوز کولبر گدا اواره توی ایران میماند ؟ وبازهم ترابخدای روز قیامت درانصورت ما ایران مسلمان حالا محتاج دو کشور کمونیستی جهان یعنی چین وروسیه بودیم ؟ و وبازهم ترا بروز قیامت قسم از امریکا و اروپا وحتی اسراییل که خداوند به بزرگی قبول دارند چه بدی دیده اید که از چین وروسیه که خدا را قبول ندارند و نمی شناسند ندیده باشید ؟بازهم ترا به روز قیامت شما عالمید ومیدانیدقیامت هست یانه اگر هست امار دقیق مال واموال خود وفرزندان و همچنین سرداران وهواداران خود در دست دارید تا زندگی بخور ونمیر مردم با انها مقایسه نمایید؟ و حالا بخدای روز قیامت بچه های ملت مسلمان ایران باداشتن مدرک کارشناسی برای هر ماه صد هزار تومان که پول یک وعده غذا است توی دفر پیشخوانها و مهد کودک ها ومغازه ها کار میکنند وزندگی میکنند
    وشما به سایر کشور ها کمک میکنید
    وبازهم به خدای روز قیامت بنده که قبلا درزمان شاه نماز غفیله میخواندم وبچه های خوردسالم تا چند سال پیش روزه میگرفتن با دیدن فقر بی عدالتی وبیکاری گرانی دزدی ریاح کاری ورباه خواری اختلاس وپارتی بازی وووو مسولان مملکت خبری از روزه و … نیست . وبازهم بخداقسم بنده از بیان این همه درد دل باشما از ماموران وزندانهای مخوف شما که هر کس دستگیر وسالم بزندان برود بیمار ومعتاد بر میگردد وباوجود داشتن رهبر دینیم میترسم . ودرپایان از دکتر نوری زاد خواهش میکنم از طریق ممکن این درد دل را به گوش شما برساند …… با پوش یک بسیجی نادم .

     
  102. کیهان دومی: سپاه در تولید بنزین ایران را خودکفا کرد.
    مش قاسم: سپاه در جنگ پیروز شد، در دور زدن تحریمها پیروز شد در ……………….پیروز شد و غیره. اره جون عمه ت.

     
  103. این دومی وحشتش از عاقبت زن و بچه بعد از مرگه شه. واسه همینه که خیال میکنه با آوردن قاضی مرگ و جلادی و اینجور کارا آینده اونا نجات پیدا میکنه. اشتباه میکنه. حاجی! تا زنده هستی دست زن و بچه رو بگیر برو لبنان، روسیه، کره شمالی. دیدی با زن و بچه و نوه اون اول اولی چه ها کردن پس قتلش. راه بیفت برو، دل به یه مشت آدمکش دور خودت جمع کردی نسپار. آخر عاقبت نداره. از ما گفتن.

     
  104. حاج حسن/* رئیس/* جمهور/*: انتخابات امسال انتخابی بین تداوم آزادی بیان یا بازگشت شرایط امنیتی است.
    مش قاسم: این اسلامی چیا خیال میکنن ملت کر و کوره. … (سه نقطه از مش قاسم) این همه زدن و گرفتن و بستن هر روز مگه چیزی غیر از شرایط امنیتیه؟ ما رو از چی میترسونی؟ از این بدتر میخواهی بکنی؟ بیا بکن!

    /*: ک

     
  105. سلام به جناب نوری زاد, مرد شریف زمانه!
    من مصاحبه ( در واقع بازجوئی بی شرمانه ) طولانی آقای حسین دهباشی با جنابعالی را دیدم. تقابل بی بدیل صداقت و انسانیت با زذالت و دنائت بود. بهتر از این نمی شد نقاب از چهره این به اصطلاح مورخ و پژوهشگر برداشت. درود بیکران بر شما انسان با شرف. مانا باشی بزرگوار!

    ————
    درود حمید گرامی
    من چون شما نمی بینم. آقای دهباشی اگر به این شکل مصاحبه نمی کرد، هرگز امکان پخشش را نمی یافت.
    با احترام

    .

     
  106. مهندسی آخوندی انتخابات که مورد انتظار عموم مردم است و همه هم میدانند که در این نظام واژه انتخابات بدون تقلب رهبر اصلا معنا ندارد، بخودی خود نشان از یک واقعیت بسیار مهم دارد و آن بیم از قدرت خاموش مردم است.کسی که فکر کند بر همه چیز این مردم مسلط شده دلیلی برای این کارهای بی خردانه ندارد. خیمه شب بازی رد صلاحیت ها افتضاح تر از آن است که به تصور آید. رد شدن وزیر قدیمی جمهوری اسلامی و رد صلاحیت یک رئیس جمهور دیگر تنها پرده ای از بساطی است که با هدف حفظ قدرت اجرا شده.
    همه اینها با هدف عدم امکان بروز رای مردم برای اعمال حاکمیت بر فردای خودشان است باعلم به اینکه نظر مردم با رهبری یکی نیست. اما معمای رئیسی از جمله ابهامات عجیب و عریب است که باخت و برد او هردو برای رهبری خسارت بار است. باخت او باخت مستقیم رهبری است که در بهترین شرایط بالای 6 میلیون را ی ندارد و برد او او به همین دلیل نشانه تقلب آشکار است.
    اما فهم این موضوع بدون توجه به واقعیتی که بر همه چیز سایه افکنده است نا ممکن میباشد و آن احتمال جّدی درگذشت رهبر در آینده ای قابل پیش بینی است. سئوال مهم برای رهبر این است که درزمان وقوع این حادثه چه کسی بر سر کار باشد بهتر است؟ روحانی و یا رئیسی؟ شاید رمز درگذشت هاشمی هم همین باشد که با رحلت رهبر و بودن هاشمی چه وضعی پیش خواهد آمد؟ بی شک برای رهبری نبودن هاشمی در آنزمان بهتر است .از نظر وی با بودن رئیسی امنیت بیت رهبری محفوظ میماند و تو گوئی که رهبر از این پیمان بس مطمئن است و بسیار به کسی که به حرفه ای به غیر از بی اعتنائی با انسانیت چیز دیگری نمی داند دل بسته است. او نمیداند که فردای حادثه، مجتبی حتی نیمی از اعتبار احمد خمینی را نخواهد داشت.
    امام علی جمله بلندی در اطمینان از وجود خداوند دارد که سخت باید مورد توجه رهبر باشد. او میگوید که خدا را از طریق شکسته شدن طرحها و تصمیمات شناخته است. یعنی قدرتی واقعی وجود دارد که همه برنامه ها و پیش بینی ها را به هم میرزد و بهم میزند.
    آقای خامنه ای این عنایت را ازدست داده است که بتواند برای اصلاح وضعی که درست کرده کاری بکند و درست فکر کردن هم بر او حرام شده است. حال باید منتظر مرحله به هم خوردن همه نقشه ها و برنامه اش باشد تا باور کند حساب و کتاب بزرگتری هم است و همه کارها دست نمایندگان پوتین نیست!

     
  107. دانشجوی تبریزی خطاب به حسن عباسی: جنایت‌های شما را نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم

    https://www.youtube.com/watch?v=esvAwA75IJ0

     
  108. در شهر هرت

    “دولت کار و کرامت، دولت شفافیت اجتماعی است(ابراهیم رئیسی)”

    این هم از روضه های یک روضه خوان که احساس رامبو بودن دارد و زیر عبایش کلانشیکف مخفی کرده و دم از کرامت می زند.
    حاجی، باز مردم را سرکار گذاشتی؟ کار چی؟ کرامت چی ؟ چطور شد ؟ انسان را درسته خوردی ؟به جای کرامت انسانی، دولت کرامت گذاشتی؟

    اولا،دولت کار ،شعاری پوپولیستی/ عوام فریبانه است ، پس مردم در دولت( دولتی مردمی)کجا رفتند؟ این بیچاره مردم جایش کجاست؟

    دوما، دولت کرامت ،شعاری پوپولیستی / عوام فریبانه و مغلطه است. مثل اینکه بگویند : دولت خندان، و یا گریان و یا دولت کلیدی. پس کرامت انسان کجا رفت؟حتما کرامت را تو و روضه خوانان مثل خودت و خواص و نه مردم شامل می شوید ؟

    سوما،این شفافیت دیگر این وسط چی بود ؟ باز از اون قمپزهای فرنگی گونه؟
    از آنجا که مردم و انسان جایی جز شهادت در دین و دولت اسلامی شما ندارند، بهتراست زحمت گفتن کار و کرامت و شفافیت واجتماع را بخود ندهید ویکراست و شفاف بگویید ، برای دولت اسلامی ، ای مردم رای دهید وآماده شهادت باشید، حواله اتان به آخرت و امام زمان.

     
  109. درود بر شما جناب دهباشي

    عليرضا ميرجليلي هستم
    اهل يزد
    شغلم توليد مبلمان هست
    كارخانه اي دارم با ١١٠ پرسنل جوان كه از سال ٨١ تاكنون خون جگر خورده ام تا سرپا نگه داشته ام صنعتم را در تلاطم تصميمات نابخردانه دولت احمدي نژاد و تحريمات بين المللي و و و

    شما را از بدو تاسيس كانالهاي تاريخ انلاين و خشت خام شناختم و مطالبتان را دنبال كرده ام و راستشو بخواييمن عاشق شما شدم و از ديدن مصاحبه ها و اطلاعات و مطالعات گسترده و عميقتون لذت مي بردم…

    تا چند روز پيش كه مصاحبه با استاد اخلاق و هنر جناب دكتر محمد نوري زاد را ديدم عشقم به شما وافر بود.
    ولي متاسفانه وقتي در ان مصاحبه ديدم كه شما به هر دليلي با بديهيات ذهني يك انسان ايراني كه اقاي نوري زاد نمونه اي از ان هست مخالفيد و مثلا دخالتهاي واضح و روشن ايران در سوريه و لبنان و يمن را طبيعي و حتي واجب مي دانيد! و يا اينكه فرموديد عاشق حزب الله و حسن نصرالله هستيد! و و و
    از عشقم به شما به شدت كاسته شد متاسفانه و از اين بابت كه كسي را كه دوستش داشتم و عاشق مصاحبه ها و شخصيت و انديشه هايش بودم از دست داده ام براي خودم متاسفم.

    و همچنين براي تعداد زيادي از هموطنانم كه مثل من بوده اند و شده اند هم متاسفم.

    البته براي حضرتعالي شايد اهميتي نداشته باشد كه تعدادي از هموطنانتون ديگر عاشق شما نباشند چرا كه با اين مصاحبه يقينا تعداد زيادي از حزب الله عاشق شما شده اند و براي شما هم بهتر است چرا كه شما فرموديد عاشق انهاييد
    نه عاشق ايران
    نه عاشق ايراني
    نه عاشق انديشه ي غير عربي و غير تهاجمي
    شما عاشق حزب الله ايد

    به پاي هم پير شويد جناب دهباشي
    مورخ عاشق حزب الله لبنان

     
  110. سلام بر ناظران گرامی
    سوالی دارم که هرچند به ظاهر به انتخابات مربوط است ولی غرض نویسنده از بیان آن روشن شدن تکلیف خود با مردمان هم میهن خویش است.سوال اینست چرا احمدی نژاد رد صلاحیت شد؟
    موفق باشید

     
  111. در شهر هرت
    سردار دهقان:
    “در پرتو امنیت ،پیشرفت و در سایه پیشرفت ، امنیت حاصل می شود.”

    باید پرسید ، امنیت و پیشرفت برای چه کسانی ؟
    تا جامعه ای آزاد و با عدالت و حقوق مساوی مردم در برابر قانون و نظارت مردم بر قوانین اجرایی و دولت نباشند، امنیت و پیشرفت برقرار نخواهد شد.

    امنیت ، ربطی مستقیم با پیشرفت ندارد ، پیشرفت جامعه ،بستگی به آزادی های فردی و عدالت اجتماعی دارد اینکه هر فرد باید امکان آزاد انتخاب داشته باشد ، باید از طرف قانون و دولت ،همیاری وحمایت شود تاراه خود را تعیین کند . هر فرد ی که از طرف نهادهای اجتماعی و سیستمهای دولتی برای نمونه:( مدارس و مهدکودک رایگان، مدارس مجهز و تعلیم و تربیت نوین و علمی، کمک برای ادامه تحصیل، ایجاد کار ، بهداشت رایگان تا ۱۸ سالگی،اهمییت دادن به علم و دانش آموزی ،) مورد حمایت قرار گرفته، خود نیز تضمینی برای ثبات و امنیت جامعه است.

    امنیت در جامعه ای ویران و با فساد ریشه ای چون نظام ولایتی ایران، شعاری بیش نیست و بی محتوا است و معنی سرکوب مردم را می دهد. در میان فساد گسترده نظام نیز پیشرفت، خوابی و دهان پرکن و روضه پامنبری بیش نیست.

     
  112. ای نابخردان بی فرهنگ، لااقل به ابراهیم رئیسی رای دهید/ امیر سپهر! (بخش دوم/پایانی)

    دو دیگر آنکه چون در آن نظام ها اینهمه (ارگان های گول زنک) وجود ندارد که مخارج سالانهء آنها بیش از نیمی از بودجه کل کشور را ببلعد، دولت منتصب شاه یا شیخ، بیشترین درآمدملی خود را صرف رفاه ملی، نوسازی و همچنین مدرن کردن کشور های خود میکنند.
    مرادم مجلس خبرگان، مجلس شورای اسلامی، مجمع تشخیص مصلحت، قوهء قضاییه، شورای نگهبان و همچنین ستاد انتخابات این رژیم است که تنها بودجه همین شش ارگان کاملآ بی اختیار و اصلآ (بکلی زاید)، خود چند ده برابر کل بودجهء عمرانی هرسالهء ایران است.
    حال ستاد ائمه جماعت، مجمع جهانی اهل بیت، بعثه امام، ستاد حج، موسسات حفظ و نشر آثار خمینی و خامنه ای، مجمع جهانی حضرت علی اصغر و حضرت علی اکبر و حضرات زینب و صغرا و کبرا… و مثلآ دانشگاه های امام باقر و امام صادق و اما رضا و حضرت خضر و ملاصدرا و امام کوفت و شیخ زهرمار به کنار که تامین مخارج این همه مسخره بازی، کمر ملت را شکسته است.
    و سرانجام هم اینکه چون در آن نظام ها تنها (یک کابینه) وجود دارد، از اینروی، هم سیاست خارجی آنها برای دگر کشورها روشن است، هم سیاست داخلی شان برای مردمان خود و هم اینکه اصولآ بر همگان معلوم است که در آن ممالک، چه کسی چه کاره است و چه اختیاراتی دارد.
    نه اینکه سپاه یک کابینه داشته باشد، رییس جمهوری یک کابینه، مجلس یک کابینه و ولی فقیه هم کابینهء کابینه ها را بالای سر آنها، بطوری که بالاخره برای هیچ کس و دولتی روشن نباشد که آیا علی اکبر ولایتی وزيرخارجهء این رژیم است که بوسیله خامنه ای به اینجا و آنجا فرستاده میشود، قاسم سلیمانی و پاسدار نقدی که این کشور و آن کشور را تهدید میکنند، و یا محمد جواد ظریف همه کارهء هیچ کاره!
    پس می بینیم که نشستن هر عنصر اندک با شرف و شخصیت و اراده ای در جایگاه رییس جمهوری در این نظام، نه تنها به نفع مردم و اقتصاد ایران نیست، بلکه به سبب اصطکاک دایمی که با ولی فقیه و عوامل وی خواهد داشت، اوضاع معیشتی مردم را از این هم فلاکتبارتر خواهد ساخت.
    گذشته از این، تجربه سه مثلآ انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری، بخوبی نشان داده که (ایستادگی) آنانی که بزعم پخمگان روشنفکرنمای ایرانی، (مورد دلخواه خامنه ای بوده اند)، در برابر خود وی، بسی بیش از آنانی بوده است که تا پیش از رئیس‌جمهوری شدن، بظاهر مخالف وی بوده اند.
    برای درک بهتر این امر، بنگرید که امروزه محمد خاتمی بزدل و بی وجود در برابر خامنه ای چه مواضعی دارد که مثلآ مخالف وی بوده و ناطق نوری فرد مورد نظر وی در مورد رژیم اش چگونه سخن میگوید. در انتخابات بعدی هم، من تردید ندارم که چنانچه میر حسین یا کروبی رئیس‌جمهوری می شدند، هرگز در برابر خامنه ای بسان احمدی نژاد سرکشی نمیکردند.
    همچنان که بر این باور هم هستم که چنانچه قالیباف یا حتی سعید جلیلی در جایگاه حسن روحانی می نشستند، هرگز این سان غلام حلقه به گوش خامنه ای نمی شدند.
    و حال که یک شعبدهء دیگری پیش روست، خرد، فرهنگ, شرف ملی و حتی غریزه ذاتی هم به انسان حکم میکند که نباید منتر چنین بساط مسخره و توهین آمیزی شد.
    لیکن از آنجا که شوربختانه بخش بزرگی از هم میهنان ما از همین حداقل ها و حتی آن شعور ذاتی متعارف انسانی هم برخوردار نیستند، بی شک این بار نیز، کار صندوق های فریب این شیادان سکه خواهد بود.
    پس تنها توصیه ای که میتوان بدین هم میهنان زبان بسته داشت، این میتواند باشد که ای نابخردان، ای بی فرهنگان خوگرفته به نکبت و توسری، اقلآ به ابراهیم رئیسی رای دهید که از این هم تهیدست تر، درمانده تر و بی آبروتر نگردید. همین.

     
  113. ای نابخردان بی فرهنگ، لااقل به ابراهیم رئیسی رای دهید/ امیر سپهر! (بخش نخست)
    بایسته است که پیش از هر چیزی، این نکته را روشن سازم که (رژیم روضه خوانان ایران) در جهان کنونی، یک استثناست. چرا که این سیستمی که (هم شاه دارد و هم رئیس‌جمهوری) البته بی اختیار، در گوهر خود پر از تناقض، تضاد و تلون بوده و بدین سبب، دائمأ هم درگیر جدال درونی است. این شتر گاو پلنگ روضه خوان ها نه تنها در جهان نظیر ندارد، بلکه اینک حتی هیچ رژیمی هم در این دنیا نمیتوان یافت که بتوان گفت جمهوری اسلامی این دریوزگان اندک شباهتی بدان دارد.
    با اینکه نیک میدانم آنچه خواهم آورد نیز نخواهد توانست ماهیت کامل این (نظم بی نظم) من درآری و مسخرهء خمینی، ابراهیم یزدی، منتظری و حسن آیت را بیان کند، با این وجود، در اندازهء فهم من از دانش جامعه شناختی، با تنها نامی که میتوان جمهوری اسلامی را تا اندازه ای با آن متعارف کرد، نظام (ملاشاهی مطلقه) است.
    یعنی رژیمی که در راس آن روضه خوانی نشسته است که هم غیرمنتخب است، هم مادام العمر، هم تمامی ابزارهای قدرت را در دست دارد، هم اینکه در برابر هیچ ارگان و مقامی هم پاسخگوی شیوهء کشورداری ویرانگر خود نیست.
    با این توصیف، حال اگر ما در این مقطع، امر (غیرموروثی) بودن مقام (ملاشاهی) در این بساط را نادیده انگاریم که البته در صورت استمرار، بی شک این اصل هم به (قانون اساسی بی اساس) آن افزوده خواهد شد، در پی آن انقلاب ننگین، روضه خوانان و عوامل ایشان، شیوهء حکومتی در کشور ما را به عصر صفویان بازگرداندند.
    از اینروی هم هست که پاره ای از اعراب تیزبین، جوهر این بساط گسترده در میهن ما را بهتر از خود ما پخمگان شناخته و دیرسالیست هم هست که از آن، با همین نام (صفویان ایران) یاد میکنند، بویژه ملک عبدالله پادشاه نیمه بریتانیایی و بسیار هوشمند اردن.
    با آنچه آوردم، پس در چنین شیوهء حکومتی، مقامی بنام (ریاست جمهوری) نه تنها نمی تواند که هیچ اقتداری داشته باشد که بخواهد تغییری را هم پدید آرد، سهل است که این مقام اصلآ در تضاد کامل با درونمایهء قانون اساسی چنین سیستمی بوده و از اینروی هم، بجای کمک بدان، خود بزرگترین مختل کنندهء روند کارهای حکومتی است.
    میزان اخلال هر کسی هم که در چنین (پست مخربی) قرار گیرد، به میزان (استقلال جویی) وی بستگی تام خواهد داشت، یعنی هر آن کس که بخواهد بیش از دگران از خود جربزه و استقلال عمل نشان دهد، به همان نسبت هم ناخواسته، بیش از دگران مخل روندجاری حکومت خواهد شد.
    استقلال جویی در چنین پست دهان پرکن اما پوچی هم البته یک امر نفسانی و کاملآ طبیعی است. حال هر کس در اندازه دل و جرات، شخصیت و یا قالتاق بودن خویش بی شک در پی آن خواهد رفت.
    چرا که این بازی گول زنک (انتخاب رییس جمهوری)، خواه و ناخواه، حسی کاملآ باطل را به اشخاصی القاء میکند که در این پست قرار میگیرند. بدین سان که آن سفلگان توسری خور گمان می برند که در این سیستم، براستی هم کاره ای هستند، آنهم شخص مهمی در حد و قوارهء یک (رئیس جمهوری منتخب مردم!). اصولآ تمام آسیب های آنان به روند امور مملکتی هم درست از همین حس (خود بزرگ انگاری) درون تهی ایشان ناشی میگردد.
    روشن ترین گواه این ادعا هم همین است که به جز (علی محمد رجایی) که آن مرد سابقآ قابلمه فروش هم تنها (پس از یک ماه) مثلآ رییس جمهوری بودن، در یک بمب گزاری کشته شد و همچنین خامنه ای که به جایگاه روح الله خمینی تکیه زد، تمام دگر کسانی که با شعبده بازی شورای نگهبان بدین مقام گمارده شدند، در ایفای این نقش رفوزه شده، و از دید (شاه ملا) و عوامل وی، بدون استثنا همگی بد، بدکاره و اصلآ خائن به جمهوری از آب درآمدند که مثلآ خود رییس آن جمهوری بودند.
    یعنی یا بسان ابولحسن خان خائن شدند، یا مانند رفسنجانی، (بی بصیرت) و بعد هم (نوک هرم فتنه)، یا چون خاتمی (جیره خوار بنیاد سوروس و عربستان سعودی) و سپس هم (یکی از سران فتنه)، یا چون احمدی نژاد (جزو حلقهء انحرافی) و یا اینکه مانند حسن روحانی، (چشمک زن به آمریکا و مماشت کننده با قدرت های استکباری).
    پس با چنین تجربهء طولانی و همچنان پیش چشمی، مقام ریاست جمهوری در این رژیم، جز اینکه اصلآ از بن و مایه مسخره و بی معناست، بلکه هر کسی هم که در چنین (پست گول زنکی) بیشترین زوایه را با (شاه ملا) داشته باشد که همه کاره است، به همان نسبت هم ضررش برای مردم و مملکت بیشتر خواهد بود.
    همینجا این نکته را هم آورده باشم که آن گروه از ایرانیانی که سفیهانه دلشان به یک واژهء پوچ (جمهوری) در این رژیم خوش است و با همین نگاه ابتر هم، آنرا پیشروتر از رژیم آل سعود و شیخ نشین ها میدانند، باید بدانند که این رژیم، نه تنها بهتر از آن رژیم های غیرجمهوری نبوده، سهل است که آن سیستم ها، هزار برابر هم بهتر از مثلآ این جمهوری میباشند، بویژه در زمینهء (دفاع از منافع ملی) مردم و میهن خود.
    چرا که اولآ چون تمام وزرا و همچنین وکلای مشورتی آن رژیم ها مستقیمآ بوسیلهء خود پادشاهان و شیوخ انتخاب میشوند که معمولآ هم از میان افراد لایق و کاردان هستند، آن ممالک دارای کابینه هایی منسجم، هم آهنگ و پاسخگوی در برابر پادشاه یا شیخ بوده، و خود آن شاه یا شیخ هم مسوول مستقیم روند اوضاع در برابر مردم.
    از اینروی هم در آن کشورها، اصلآ هیچ شاه و شیخی قادر نیست که چون (شاه ملا)ی رژیم روضه خوانان، بار مسئولیت تصمیمات غلط خویش را بر دوش این جناح و آن جناح و رئیس جمهوری … افکنده و خود را (مقامی قدسی) و بری از هر خبط و خطایی جازند .

     
  114. ايرانى مسلمان

    سلام عليكم و رحمة الله

    فرق سلام و درود
    فرق درود و سلام: چه زمانی به کسی درود می‌فرستید‌؟ زمانی که کار یا حرف کسی را پسندیده تحسینش می‌کنید‌. پس درود حاوی عشق محبت و انرژی مثبت شماست برای فرد، و فرستادن درود بر کسی، یعنی فرستادن بهترین آرزوها که در یک واژه خلاصه شده است … اما سلام‌: سلام از ریشه “سلم” یعنی سر به فرود آوردن و به معنی تسلیم و تواضع شما در مقابل شخصی دیگر است ..

    جواب: طبق معمول، از خودشان تعاریف غلطی ارائه داده و سپس به آن تعاریف خود می‌تازند! و البته هیچ قصدی به جز تهاجم علیه فرهنگ اسلامی ندارند، و الاّ برای‌شان هیچ فرقی ندارد که “درود” بگویند، یا “های”

    گفته است که “سلام” از ریشه “سلم” به معنای تسلیم و سر فرود آوردن است! در حالی که “سلام” از نام‌های خداوند متعال است که نه تسلیم کسی می‌شود و نه سر فرود می‌آورد.

    « هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ » (الحشر، 23)

    معنی سلام، یعنی “سلامتی”، و سلامتی یعنی “بی عیب و بی‌گزند شدن، دور شدن از هر نقصی و برخورداری از عافیت

    نام خداوند متعال، “سلام” است، چرا که هستی و کمال محض می‌باشد و هیچ نیستی، نقص، حد، نیاز و کاستی به او راه ندارد.

    خداوند به بندگانش صالحش “سلام” می‌دهد؛ آیا العیاذ بالله مقابل آنها سر فرود آورده یا تسلیم شده است؟! یا برای آنان خیر، رشد، کمال و دروی از عیب‌ها و نواقص را اراده نموده است؟

    « سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ / الصافات، 79» – «سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ / الصافات، 109» – «سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ / الصافات، 120» – «وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ / الصافات، 181» – «سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ / یس، 130»

    خداوند علیم می‌فرماید که مؤمنین در بهشت، گفتگوی لغو و بیهوده ندارند، بلکه به “سلام” می‌گویند «إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا / الواقعة، 26»؛ خب یعنی چه؟ یعنی مرتب مثل طوطی کلمه “سلام” را تکرار می‌کنند؟! یا یعنی به جز سخن حق و آنچه موجب رشد، کمال و بهجت است به یک دیگر نمی‌گویند؟

    «لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَعَشِيًّا » (مریم، 62)

    ترجمه: در آنجا جز سلام (از فرشتگان و از يكديگر) هرگز كلامى لغو و باطل نمى‏شنوند و براى آنها در آنجا روزيشان بامداد و شبانگاه (مهيّا) است.

     
    • ایران دوست واقعی

      با درود خدمت ایرانی مسلمان گرامی و با پوزش از ایشان که باعث ناراحتی شان شدم . من حتی به لغت معنی های مختلف هم مراجعه کردم و معنی کلمه سلام را به معنی تسلیم نیافتم ولی این مطلب در کتاب های تاریخی و دینی از جمله در کتاب تاریخ طبری امده است که دو نفر که به هم میرسیدند میگفتند سلام که منظور نداشتن دعوا با هم با اشتی یا هرچه تو بگی یا … (این مطلب را یکی از طلبه های دانشگاه الهیات تهران هم تائید کرد)بوده است وووو پس …

       
    • ایرانی مسلمان گرامی
      به قول شما خداوند علیم، سلام را به معنای سلامتی و بی عیب و نقص به کار برده است. فعلا کاری به این معنای من درآوردی شما ندارم(در واقع این یک معنای متکلمانه است. چون متکلمان دنبال این اند که صفتی به خدا نسبت دهند که شبیه صفتی زمینیان نباشد و برای زمینیان، سلام به معنای رفع عیب و یا تسلیم است ولی هیچ کدام از این معانی و صفات در باره او درست در نمی آید پس از خودشان معنایی برای خدا اختراع کرده اند).
      فعلا کاری به این معانی ندارم. فرض کنیم حرف شما درست است. چند اشکال وجود دارد. این معنا را خداوند از کجا آورده است و بکار برده است؟ مگر قبلش در میان عربها رواج نداشته است؟ پس شما قبل از کاربرد خداوند، باید کابرد بندگان خداوند و عرب زبانها در عصر قرآن را بگویید و سپس بگویید در قرآن، چگونه این کلمه آن معنا را برگرفته و به کاربرده است.
      پس خداوند علیم شما هم معانی خود را از زبان عربی و از استعمالات عربها می گیرد. اگر این فرض را قبول ندارید و اگر خدواند بدون رجوع به عربها، معانی خود را آفریده است، عربهای آن زمان و اکنون و من و شما چگونه معانی او را می فهمیم؟ این معانی تا برای من آشنا نباشد، من از کجا به فهم آن می رسم. پس لابد قبلش این معانی(دارم به طور کلی در باره زبان خداوند علیم حرف می زنم) در زبان عربی و در میان مردم مرسوم و معمول بوده و خداوند هم چاره ای جز استعمال آن نداشته است. آیا خداوند می تواند معنایی بیافریند بدون اینکه نشانه ای در زبان داشته باشد؟ اگر نه پس خداوند تابع زبان عربی است و اگر آری بگویید چگونه؟

       
  115. به : بردبار
    نقد فیلم رفیق آیت الله در کره شمالی
    تواریش علی خامنه ای آیت خدا بر روی زمین و نماینده محمد پسر حسن عسگری در امپراتوری از هم گسیخته اسلام در ارتباط با دولت ملحد کره شمالی خود و سلف و خلفش را به دم شتر بسته و مایه بی آبروئی شده. من نه کمونیست و آته ایست بوده ام ، نه هستم و نه خواهم بود، ولی از ارزشهای رایج در دولت پیونگیانگ ستایش میکنم، زیرا در این کشور کم بضاعت انسان گرسنه ، بیخانمان، معتاد، بیکار، تن فروش، دزد، متجاوز، هرزه، فاسد، استثمارگر، راشی، مرتشی، غارتگر ثروت ملی،و ……. واعظ نا متعظ وجود ندارد و ارزش های اخلاقی بدون استناد به الله، کتاب الله، انبیا المرسلین ، ائمه دین و آیایت الهی رایج است و هیچکس غم خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت و دانش ندارد. و اما ایران تیره روز به یمن حاکمیت دین و اخلا محمدی – اسلامی تحت سیطره فقیهان خود خدا بین در عین برخورداری از منابع غنی غرق در فقر و فساد است.امیدوارم اگر بزودی سیطره این فقیهان فتنه گر خاتمه نیابد، شهابسنگی به بزرگی دماوند به ایران اصابت کند و از این سرزمین آلوده و آبروباخته اثری بجای نماند.

     
  116. حسادت یا رقابت
    هرچند هاشمی رفسنجانی و موسوی خامنه ای دو روی یک سکه بودند و در 38 سال عمر وعمل کرد رژیم شریک ،سهیم،مقصر وگناهکار ولی دوطرف سکه متفاوت بوده و رفسنجانی چه قبل وچه بعداز خمینی بلحاظ وقت شناسی،فرصت طلبی وتیز هوشی از خامنه سبقت گرفته ودست بالا راداشته، او طرف اعتماد و مشاور خمینی بود و با دغلکاری نصب خامنه ای به رهبری این ولی فقیه ضعیف در تحصیلات مدرن وتحصیلات حوزوی را بخصوص در هشت سال ریاست خود(رفسنجانی) در سطحی پایین تر و حاشیه قرارداد و با اتمام ریاستش چون خامنه ای خیز برای برون رفت از سلطه شییخ اکبر برداشت و ناطق نوری را به صحنه فرستاد تا بسوی استقلال برود ولی رفسنجانی کارت ومهره خود خاتمی را رو کرد و بریاست نشاند و شکست وتودهنی سختی به رهبر هم رزم پریروز و رقیب دیروز داد و زد،خامنه ای مجددا در84 احمدی نژاد را روکرد ولی توانست با تقلب ومغلطه کاری احمدی را بریاست برساند ولی شیخ اکبر وکروبی خامنه ای و انتخابات را به تقلب کاری وتقلب متهم کردند ودلایلی هم داشتند که این پیروزی اتحاد محمود +سید علی کم رنگ وتلخ بکامشان شد و همبستگی ظاهری رژیمیان زیر سئوال بیشتر رفت و رفسنجانی و خاتمی بادرایت بهتر وبیشتر لشکر ونیروهای خود را برای 88 آماده وبه صحنه آوردند و رفسنجانی چون تنها سیاست مدار رژیم و وقت شناس بوده باچرخشی 180 درجه ای به مردم پیوست و کروبی و موسوی را به صحنه فرستاد و رهبر چاره ای نداشت که باتقلب و لشکرکشی اعتراضات خیابانی را سرکوب کند و پروند خود را سنگینتر کند ،پیروزی احمدی با آن هزینه سنگین که مردم پرداختند رهبر حامی احمدی را بکلی در نظر مردم بی اعتبار کرد و نتیجه و راندمان منفی چهار سال دوم احمدی نژاد سهمی بزرگ را نصیب رهبر کرد که پاک وصاف کردنی نخواهد بود وهرچند همنظر خوذ احمدی را برمسند جلوس داد ولی درین انتخابات انتصابات هم شکست خورد و آنچه رفسنجانی در نماز جمعه بیان کرد و هرگز هم حاضز نشد از گفته خود برگشت کند و تا جاییکه امامت نماز جمعه، ریاست خفتگان(خبرگان همیشه در چرت) را ازدست بدهد و هرگونه فحش وبد بیراه به خانواده خود را تحمل کند ولی خوب میدانست که درین رقابت و صف آرایی با رهبر باید درجبهه مردم قرار گیرد هرچند مردم اورا فراموش نخواهند کرد ونخواهند بخشید،احمدی با خواری وزشتی چهار سال انتصابی را به اتمام رساند و رهبری که مرجع تقلید( مرجع تقلید استاد سابق دانشگاه ورییس جمهور ایران مصباح قرون وسطایی)او هم نبود بی اعتبارتر شد و حتی نتوانست با برگزیده خود توافق داشته باشد و چهار سالست که میخواهد ومیخواهند محاکمه اش کنند گویا قوه قضاییه به سفر چند ساله رفته یا مرده!
    شیخ اکبر از هرفرصت واشتباه احمدی در چهار سال دوم بهره برد و بر او وحامیانش تاخت و در تدارک چیدن مهره ها بود و روحانی و عارف را در برابر خیل مهرهای رهبر قرار داد و روحانی را بریاست نشاند که رهبر زخمی و همیشه عصبانی باز هم شکستی دیگر دریافت کرد و درعوض حلقه را دورادور شیخ اکبر،فامیلش و ا طرافیانش تنگ تر کرد و قوه قضاییه تحت فرمانش را علیه آنها اکتیو و تحریک کرد اما رفسنجانی باتیز بینیی که داشت و باپیوستن بمردم در اخرین خیمه شب بازی انتخابات در تهران آنچنان ضربه ای سخت بر تشکیلات رهبر وسپاه وارد کرد که نتیجه اش مرگ ویا قتل او شد ولی از سخنرانی دانشگاه عدول نکرد،مرگ یا قتلش اورا پاک نخواهدکرد و آنچه علیه ایران وایرانی انجام داده خواهد ماند ولی مرگش هم خامنه ای را راحت نگذاشته واودر صحنه خیمه شب بازی انتخابات حی وحاضر است و گویند گفته که باید روحانی مجددا انتخاب شود. خامنه ای سیاست ودرایت هماوردی با او رانداشت وتنها بزور متوسل میشد ومیشود،اسم رفشنجانی اورا عصبانی و ناراحت میکند بصورتی او ولی نعمت او بود و به این مسند نشاندش و او بود که اینهمه ناراحتیو بدو بیراهی مردم را نصیبش کرد.

     
  117. نکته ای در باب رای دادن: من تا بحال هیچگاه رای نداده ام ولی آیا نباید با توجه به بیماری خامنه ای استئنائا ایندفعه را رای داد تا کشور به دست رئیسی نیفتد و سپس -احتمالا- شاهد رهبری وی نباشیم؟ چون در هر صورت ممکن است رئیسی یا شخص دیگری رهبر شود. بنظرم (و با عرض معذرت) این مسئله ی رای دادن یا ندادن مثل ماجرای کشتن یا نکشتن شما شده. به این معنا که کسانیکه میگویند رای ندهید کار خود را بدون توجه به رای دادن یا ندادن مردم انجام دهند. به همان شکل که شما می گوئید اگر من سوپاپ اطمینانم؛ شما کاری را که میخواهید انجام دهید؛ به زنده و مرده بودن من چه کار دارید؟ البته باز هم با آرزوی طول عمر برای شما. در مثل مناقشه نیست 🙂

     
  118. دانیال استخر

    # دینکاوی خِرَدگرا #
    ( بخش ششم)

    تاکنون واگویه شد که دین شیوه ای از چگونگی پَندار؛ گفتار و کردار گروهی از آدمهای همگام و هم اندیش است که بر یک نهش و منش گزاران فردار(=عمر) می کنند. از روزی که مردمان باختری و فرنگی با شکوفایی دانش و بینش اندیشمندان خویش، دین پیامبران خود را در زمان گزشته و کهنه ی خودش واهشتند و در زمان_زمین، سگالیدند و گفتند و بکردار آوردند همه گونه بالندگی و نیکبختی را به مردمان ارمگانی دادند تا جایی که پدسو(=مخالف) با آیین و اندرزهای دین مسیح بر فراز آسمان پر کشیدند و اختران را شناخته و برشمردند و آگاهی دادند که آسمان هیچ رژ و طبقه‌ای ندارد. از این روی؛ بسیاری از پَندارها، گفتارها و کردارهای دینی را یکجا و دربست به پستوی تاریک چلیپاها و کنیسه ها بردند و چال کردند. واپسین گفتمان پاپ بزرگشان نیز درهم پیچیدن تومار مردم فریبِ مینو ودوزخ بود که ایشان به پیروانش گفت:
    《….. بهشت و دوزخی درکار نیست…..》
    تا کسی به آزمندی دسترسی به بهشت یا گریز از دوزخ پَندار و گفتار و کرداری بهم نسازد.
    باری؛
    بسیاری از آیین ها و اندرزهای دینی در اسلام نیز فرازمانی_فرازمینی نیستند و تنها برای همان زمان_زمین بوده است، برای نمونه: نخستینه و ارزه بودن(= اوَلی و اوُلی بودن) پیامیر اسلام برای کسانی بوده که در زمان زندگی ایشان می زیسته اند و امروز خِرَد دستور می دهد که چنین آیینی برچیده شود؛؛ یا دشنام و ناسزا دادن به هر آدمی کار و کردار زشتی است و بخردانه تنها می تواند بر زندگان همروزگار ما رخنمون شود و مردگان هرگز دشنام پزیر نیستند؛ زیرا دشنام باید رودررو به زنده ای گفته شود که او؛ از ناسزا و دشنام رنجیده و آزرده شود؛(=مردگان آزرده نمی شوند)
    لیک؛ شوربختانه با اینکه پیامبر اسلام در زمان خودش؛ از دشنام دهنده ی خاکروبه ریز بر سرش در بستر بیماری دیدن و دلجویی می کند؛ لیک بدبختانه امروز گروهی مفتخوار پس از هزار و چندسدسال جوانان ایرانی را به گناه دشنام به پیامبر اسلام و پیشوایان دین به بند می کشند و رآی به کشتنش هم می دهند.
    《 آوخ اگر آبادم نمی کنی ویرانم از چه می سازی….》
    باری؛
    ما را در زمان گزشته یا در زمین ناکجا رها کرده‌اند و بر گُرده یمان می تازند. باید بکوشیم در زمان_زمین بمانیم تا روی خوشبختی را ببینیم وگرنه چون این روزها سردرگریبان و دربدر خواهیم ماند.
    دنباله دارد………
    نیکبخت باشید دانیال استخر ۹۶/۱/۳۰ شیراز

     
  119. دانیال استخر

    # دینکاوی خِرَدگرا #
    ( بخش هفتم)

    در این گفتمان کوشیده ام دین یا همان شیوه ی سگالیدن؛ گفتن، و کردن را با ابزار ویژه ی آدمی یا خِرَد که گوهری همپا نزد همگان دارد و در اندرون یکایک مردمان نهادینه شده؛ واکاوی نمایم تا دگرسانی های(=تفاوت های) ایرانشهریان با دیگر مردمان جهان هویدا گردد.
    در نگاشت پیش از این روشن شد که مردمان پیشرفته در کشورهای دیگر زیر سایه و چتر اندیشگانی فرهیختگان خود دمی سگالیدند(=تفکر کردند) و با بینش نوین و فراتر از دین وامانده درگزشته، بر داده های گیتی چیرگی یافتند و به دستاوردهای خیره کننده و شگفت آوری دررسیدند.
    باری؛
    اندیشیدن تنها سرمایه ی پایان ناپزیر آدمی است که در فرازجای هستی نهفته و در فرازمان_فرازمین به هر آدمی چشمک می زند که من( اندیشیدن) کاربردی آسان، ارزان، دردسترس و والا دارم ازمن گریزان مشوید؛ من گنجینه و کانی هماره دست نخورده و ناب هستم.
    این روزها شماری از کسانی که وابسته و دلبسته ی دین اسلام و خسروانی جمهوری اسلامی هستند خود را نامزد کرده‌اند تا در کارزاری نمایشی بر تخت و سریر فرنشینی کشور پهناور ایران یله شوند.
    نزدیکترین و چهرآشناترین؛ و از دید برخی از دانش آموختگان شاید؛ رامترین و مردمی ترین نامزد حسن روحانی باشد.

    * ایشان در رسانه ها و دیدگان مردم سخنانی پدسو (=مخالف) با رهبری و همسو با خواست مردم بر زبان می راند لیک، این رویارویی وی با رهبری چون نمایشی و سیاه بازی است او را وادار نمی کند چونان ابوالحسن بنی‌صدر بزک کرده از کشور بگریزد!!!!!

    ** حسن روحانی را در میان نامزدهای بد و بدتر؛ بد وانمودش می کنند تا مردم دمِ مرگ ایران را به تبی مخملی خرسند (=راضی) و شادکام نمایند!!!!!!

    *** سینه چاکان و سوگیران (=طرفداران) حسن روحانی؛ بوق و کرنا می نوازند که وی، بر توسن آماسیدگی پولی و بازاری(=تورم اقتصادی) در کشور تن زخمی ایران لگام زده است؛ لیک ؛ این نابکارانِ دوسرخور درپی فراموشکاری مردمند که هرچند آماسیدگی لگام زده شده باشد؛ افسوس که؛ رونق و رواگ کاروزندگی مردم مردابی و درجامانده و گندآبی شده و خمودی و ایستایی در سراسر زندگی مردم رخنه گزارده است و تنها در بازار گرم دادگستری و بالا بردن هزینه دادرسی؛ رونگ و رواگ(=رواج) چشم گیر دارد!!!!!!

    **** سوگیران(=طرفداران) حسن روحانی از برخی از هنرمندان و ورزشکاران و اندک آبرومندان کشور بهره می جویند تا با درانداختن سخنان ساده انگارانه و توده پسند (=پوپولیستی) سر مردم را شیره بمالند و آنان را دوباره به تبِ سیاه زخم درمان ناپزیر خرسند (=راضی) نمایند!!!!!!

    من و شما و هر شهروند ایرانی دیگر؛ از چنددهه تا کنون گرفتار تبِ سیاه زخم (=حناق) هستیم و درمانی برای بهبودی نداریم .
    *****پس؛
    بگزار تا سیدی مرگ آور؛ یا دکتری با هاله ای جنگ آور بر کشور فرمان براند؛ شاید مرگ را به بیماران نزار و درمانده ارزانی کنند و به درد بی درمان ما پایان بخشند. بتازگی در جهان رآی بر مرگ خودخواسته و آبرومندانه ی بیماران از سوی دادبانان و دادفران روامند شده است.
    دنباله دارد………..
    نیکبخت باشید دانیال استخر ۹۶/۱/۳۱ شیراز

     
  120. دانیال استخر

    رد صلاحیت احمدی نژاد مشتی بر سندان#

    از سال های ازسرگیری رهبری کدبان سید علی خامنه ای بر کشور ایران ؛ به نمایه ی یک شهروند گمنام ؛ زخمدیده؛ ایرانی و مسلمان بر کارها و رفتارهای برگرفته از نگریه
    “ولایت فقیه”
    و آزادی فراگیر و بی بست وبند رهبری در کشور؛ گلایه مند و نالان بودم تا جایی که در هنگامه ی کارزار گزینش میان کدبان علی اکبرناطق نوری و سیدمحمد خاتمی در سال ۱۳۷۶ هنگامی که رزمندگان و دانشجویان حزب الهی با گوشه چشم و سَهش (=تایید) رهبری؛ از همه ی باورهای دینی و بردباری مردم ؛آبرو و جایگاه اندیشه ورزان دینپژوه در سامانه ی “حوزه های علمیه”(= مرجع تقلید در حوزه علمیه) بهره جستند تا ناطق نوری را به اندیشه و کام مردم چیره(=غالب) کنند و به مخ مردم بتپانند که وی را فرنشین کشورش نمایند؛ به سختی با چنین کنشگرانی در دانشگاه پیکار می نمودم که سودجویی از باور پاک و ناب مردم برای راهیابی یکتن به فرمانفرمایی کشور کاری نابخردانه؛ نادرست و هنجارشکن است؛ لیک؛ دانشجویان آب شده در “ولایت” هر روز به زیانم گزارش می نوشتند و لاستیک های چرخ خودرو ام را پنچر می کردند تا چنین سخنانی را بر زبان نرانم. باری؛
    این کار ناسفته کم و کوتاه نشد و هر روز بر دامنه اش افزودند تا شگفتی هزاره سوم را با “هاله ای از نور” از روی مردم و هرز دادن خون جوانان گزر دادند و با دین و باور دلندی(=قلبی) مردم بازی ای بس دهشتناک در میدانی به گنجایش ایران را سامان دادند که توده ی خاموش هازمان(=جامعه) را رودرروی رهبری گزاردند و امروز نیز این سیاه بازی وارونه شده است.
    آری؛
    ■مردم به رهبری باور دینی و دلندی داشتند، او را دوست می داشتند؛ لیک؛ این دوستی را نباید به بهای اندکی تالان می کردند؛ تا جایی که دیدگاه شگفتی هزاره سوم را نزدیک به نگاه رهبر نمایند؛ که ای کاش امیدها به نومیدی نمی گرایید!!!!!

    ■ایرانشهریان به دادگری و داوری جانشینان خدا و پیامبر در دادگستری باورمند بودند؛ لیک؛ دادگستری را بدست توفان و سیجومندی(=خطر) ترفندهای شگردبازان سپردند تا بنام خدا ودین از روی پیکر جوانان بگزرند ودر سیاهچال ها زندانی کنند تا جایی که برای پنهان کردن ناتوانی و ناکارآمدی خود آماربرداری های پوشالی را بجای داتومندی(=عدالتخواهی) به مردم آوار نمایند و برای جلوگیری از دادخواهی مردم آسیب پزیر هر روز هزینه‌های دادرسی را افزایش دهند تا مردم بپزیرند؛ از تلا بودن پشیمان گشته‌اند مهر ورزید و ما را مس کنید!!!!!¿¿¿¿¿¿

    ■ مردم به ورزشکاران کشور مانند رضازاده؛ دبیر؛ ساعی که روزی تپش دلشان تپش دل ایران می نمود و قهرمان کشوری بشمار می آمدند و همگان به آنها مهر و شیدایی و شیفتگی می ورزیدند و دوستشان داشتند؛امروز لاگ و تلخند تنزها گردیده‌اند؛ و آنچه نباید رخ می داد این بود که قهرمانان را به توفان قهر مردم سپردند!!!!!¿¿¿¿¿

    ■ همه ی این فرافکنی ها که هرکدام برای ریزش دین و باور مردمی بسنده است را بر سرشان آوار نمودند؛ که بیگمان؛ پیشگامان دینی باید پاسخگوی ویرانی اش باشند!!!!!¿¿¿¿¿¿

    ■ امروز با “رد صلاحیت” محمود احمدی نژاد نه تنها اندک باور موریانه خورده ی مردم پوسیده تر میشود که باید پاسخگوی آن همه پشتیبانی و سپندنمایی(=تقدس) ایشان و سوگیران وی باشند. دین ورزی استوار بایسته ی هر انجمن و هازمان و کشوری است زیرا ارج امامزاده را متولی پاسبان است…..

    رنگ و نیرنگ از شما دور باد.
    دانیال استخر ۹۶/۲/۱ شیراز

     
  121. سلام بر جناب نوری زاد
    یکی از اشتباهات بزرگ و غیر قابل جبران جناب خامنه ای

    دوستان ضمن احترامی که برای تمام برادران اهل سنت قاعلم و اصلا به خط کشی های مذهبی اعتقادی ندارم
    باید به عرض برسانم که همه‌میدانند که خواه نا خواه ایران و‌حاکم‌ایران خواه شاه خواه شیخ بزرگتر شیعیان جهان است و همه اگاهند‌که شیعیان عراق پس از سالها سرکوبی توسط رژیم عراق در طول مدت ۹۰سال به ضرب قوه قاهره ارتش امریکا به حق قانونی خودش که مشارکت در حکومت عراق بود رسید ودر قانون اساسی عراق حدوحدودقدرتش معلوم‌گردیدواگر ذره ای جناب رهبردرایت داشت یه تشکر غلیظ ما به امریکا بده کار هستیم مصعله بعد ازبین بردن رژیم بعثی عراق واز گردونه خارج کردن یک دشمن بلقوه همیشگی ما ازحیات میطلبد که یک تشکر غلیظ دیگر اگر رهبری ذره ای درایت داشت نسبت به امریکا ابراز کند واما مورد دیگر در همین افغانستان بیخ گوشمان هرگز تاکید میکنم هرگز شیعه رابه رسمیت نمیشناختند وبه ضرب قوه قهریه ارتش امریکا وقانون اساسی جدید اقلیت شیعه نه تنها به رسمیت شناخته شد به عنوان یکی از مذاهب بلکه سهمش در قدرت هم اعمال واجرا شد واگر ذره ای درایت در شخص رهبر بود یکه تشکر غلیظ دیگر ما به امریکا بدهکاریم ولی در عمل نتنها تشکری ندیدیم بلکه هرروز بمب گذاری وترور وخرابیی که عوامل ایشان به بار اوردند وتحمیل دولت های نا شایست وبی تربیت در مخصوصا عراق کار را به جایی رساند که این زایش های جدید عملا درد ناک ونامیمون برای مردم عراق وایران وافغان وکل منطقه وجهان‌شده است وجناب ایشان که‌مدعی رهبری لااقل شیعیان جهان هست این احقاق حق هارا به کام همه زهر مار کرد و مثبب تولد داعش و ویرانیی گردید که دنیا انگشت حیرت به دندان گرفته توصیه من حقیر فرزند شهید رزمنده سالهای جنگ به مریدان رهبر این است شما که میگویید ایشان به شیعه عزت داد کدام عزت کمی بیندیشیم ایا ایشان نبود که دولت نالایق نوری المالکی را به مردم رنج کشیده عراق تحمیل کرد؟ مگر مردم خسته عراق به سکولارها رای نداده بودند با تولد داعش بود که سید علی خامنه ای رضایت به کنار رفتن مالکی داد والعبادی امد و بمباران های ارتش امریکا بود که ماشین جنگی داعش را متوقف کرد به مریدان دو اتشه اقا میگویم که اگر حکومت ما ذره ای مشروعیت جهانی داشت که نداشت میتوانست به بهرین اشغال شده توسط عربستان همان موقع لشکر کشی کند مگر ترکیه در قبرس این کار رانکرد ما انقدر بی ابرو دردنیا هستیم که هیچ کاری جز تضییع خون مردم واموال مردم نمتوانیم بکنیم مسعول این خونهای بر زمین ریخته شده در عراق در سوریه در یمن در بهرین همه متوجه شخص سید علی خامنه ای هست ولا غیر ایشان همین کشور خودمان را نمیتواند اداره کند به انتخاباتهامون نگاه کنید انوقت ایشان مدعی جاهای دیگر هم هست من ترسم از روزی است که بلای که در جنگ جهانی دوم بر سر ژاپن امد بر سر ما بیاید ژاپنی ها تا قبل از شکستشان جنایتها کردنددرتمام سرزمین هایی که اشغال کرده بودند خیلی جنایت کردند انقدر کتک خوردند بمب اتم خوردند تا ادم شدند خدا یا مارا از ان روز دور بدار
    ببخشید اگر مطلب را مفید به فایده یافتید انتشار دهید بدون نام ممنونم

     
  122. جناب آقای محمد نوری زاد
    باسلام و ادب و احترام
    مصاحبه متین جنابعالی را با آقای دهباشی شنیدم و نکات زیادی از زندگی شما برایم روشن شد و چند نکته در خصوص این مصاحبه را به اجمال به عرض می رسانم
    1 با توجه به زندگی پر فراز و نشیب شما و اینکه گوشه هایی از آن به صورت پراکنده در رسانه ها موجود است به نظر می رسد تهیه زندگی نامه جامع و مفصل شما در قالب یک کتاب بسیار ضروری به نظر میر سد تا ضمن جلوگیری از تحریف و سو استفاده، منبع و مرجع خوبی برای نقد و تفکر باشد لذا خواشمند است برای این مهم حتما اقدام فرمایید.
    2 به نظر می رسد خاطرات مستر همفر که به ایشان رجوع فرمودید کاملا ساختگی بوده و چنین فردی وجود خارجی ندارد و خاطرات منسوب به ایشان کاملا جعلی است.
    3 در مصاحبه به خاطرات زندان و نحوه رفتار با شما بسیار کم و مختصر صحبت شد که به نظرم عجیب بود چون زندان مایه تحول درونی شما بوده است علاقه مندان به شما مایلند در جریان کامل رویدادهای آن قرار بگیرند.
    4 ادعای آقای دهباشی در خصوص کمرنگ شدن نقش جنابعالی در اعتراضات و پاسخ شما جالب توجه بود و قابل بحث . پیشنهاد بنده برای افزایش دامنه و تاثیر اعتراضات و مبارزات جنابعالی استفاده از قدرت تاثیر ابزار رسانه های تصویری از جمله مستند سازی(موضوع فواحش در شهرهای زیارتی از جمله مشهد، اعتیاد، فقر ،زاغه نشینی، گورخوابی و…) ،فیلم کوتاه و ساخت مجموعه های تصویری است که جنابعالی در آن تسلط داشته و تاثیر عمیق تری دارد.
    با سپاس

    با سپاس

     
  123. نامه سر گشاده به آقای دهباشی

    با سلام و عرض ادب خدمت آقای حسین دهباشی ، مورخ و تاریخ پژوه و البته خوش تیپ ….
    گفتگوی شما با آقای نوری زاد را در برنامه خشت خام دیدم و شنیدم .
    قبلا هم چنین برنامه هایی با حضور افراد مختلف مانند آقایان زیبا کلام ، تاج زاده و روحانیون و البته اصولگرا و اصلاح طلب تهیه و پخش شده بود .
    تمام میهمانان شما در برنامه خشت خام
    دارای شخصیتی کاریزماتیک و منحصر به فرد میباشند و در عین حال بیشتر آنها نسبت به شرایط موجود در کشور معترض هستند و بی شک انتخاب و دعوت شما از این افراد بی ارتباط با این موضوعات نیست . برنامه ای که با حضور نوری زاد تهیه و پخش شد با دیگر برنامه های شما تفاوت فراوانی داشت .
    البته تمام اجرا های شما تحسین برانگیز است و بیننده یا شنوده از سئوال و جوابهای چالشی شما لذت میبرد و بر عکس برنامه های مشابه که از صدا و سیما پخش میشود ، برنامه خشت خام بسیار پر مغز و پر محتوا میباشد .
    اما ……….
    تمام انسانها دارای نقاط قوت و ضعف هستند و این امر شامل من و شما و تمام میهمانان برنامه خشت خام نیز میشود .
    همانطور که قبل تر عرض کردم نوری زاد با تمام دعوت شدگان برنامه خشت خام تفاوت بسیار داشت . در واقع نقطه قوت او نسبت به دیگر میهمانان شما ( ادب ، خرد ، لبخند ، احترام و انصاف ) اوست .
    این پنج عنصر مهم که متاسفانه مملکت و مردم ما از آن تهی میباشند ( طبق مصاحبه ایشان با آقای صادق صبا ) از شاخصه های مهم نوری زاد است و به نظر من باید شهامت و مردانگی را نیز به این عناصر و خصلتهای نوری زاد اضافه کرد . شما تاریخ پژوه و مورخ هستید و بهتر از هر کس دیگری میتوانید به تاریخ مراجعه کنید و افراد خاص را از دل دورانهای گذشته بیرون بکشید و با او مقایسه کنید . مطمئن هستم کسی را نخواهید یافت که مانند او از کارهای گذشته خود پشیمان باشد و باز کسی را نخواهید یافت که مانند او دلش برای سرزمین پدری و همنوعانش بسوزد .
    شما در گفتگوی خودتان با نوری زاد سعی کردید او را به گوشه رینگ ببرید و با پرسش های مکرر تان او را وادار به قبول اشتباه کنید . بارها در رابطه با جنگ و شهادت و حزب الله و سپاه و عکس زن مشهدی و رهبر انقلاب و روحانیون و
    غیره و ذالک او را متهم به اشتباه کردید
    چند مرتبه تاکید کردید که نوری زاد قبل از 88 بهتر و دلنشین تر از نوری زاد بعد از 88 است ، ولی …..
    ولی اشتباه میکنید ، نوری زاد بعد از 88 بسیار دوست داشتنی تر و صد البته مهربانتر ، انسان تر ، آگاه تر ، وطن پرست تر ، شجاع تر و در یک کلام زیباتر از نوری زاد قبل از 88 است . بقول معروف :
    مشک آن است که خود ببوید ، نه آنکه عطار بگوید . از نظر شما و دوستداران انقلاب ، نوری زاد حزب الهی و خشن و عبوس نوشته هایش و حمایت هایش از حکومت اسلامی شما دلنشین تر و دوستداشتنی تر بود ، ولی شما ها چند درصد جمعیت این کشور را شامل میشوید ? جمعیت اصلی کشور را مردم عادی کوچه و بازار تشکیل میدهند ، همان مردمانی که شما ها آنان را ولی نعمتان خود مینامید و در بزنگاه های انتخاباتیتان مردم را صاحب اصلی انقلاب و خودتان را خدمتگذار آنها فرض میکنید . مردم واقعی این سرزمین از نوری زاد بعد از 88 بسیار خرسند تر از قبل آن هستند . راستی گوهر عشق را که میشناسید ? همان کسی که شما ادعا میکنید نوری زاد برای جلب توجه و خود شیرینی با او عکس یادگاری میگیرد . اگر من جای شما بودم به عنوان یک تاریخ پژوه ، حتما یک روز به دیدار آن بانوی فهمیده میرفتم واز درد و دلش با خبر میشدم تا برای آیندگان بنویسم که در روزگار نه چندان دور مادری بود که فرزندش را جلوی چشمانش دزدیدن و بعد جنازه اش را تحویل او دادند . راستی شما بعنوان مورخ تا حالا چند بار به دیدن خانواده های کشته شده و داغدار جنبش سبز رفته اید ? آیا تاریخ نویسی فقط مختص حزب الله لبنان است ? آیا نباید مردمان آینده این سرزمین از ظلم و ستم هائی که به پیشینیانشان رفته با خبر شوند . راستی خیلی تاکید میکردید که عکس منتشر شده از طرف نوری زاد مربوط به مشهد نمیشد . ولی ایکاش به عمق سخن نوری زاد توجه میکردید که در جای جای این ایران زمین مردم از نداری و تنگدستی به خود فروشی و تن فروشی روی آورده اند . اتفاقا در شهرهای مذهبی که شما ظاهرا مشهد را خیلی مقدس میپندارید ، مراکز صیغه موقت ( سکس مذهبی ) فراوان به چشم میخور و جالب است که بدانید اکثر مشتریان آنجا را برادران کشورهای دوست یعنی عراق و یمن و سوریه و فلسطین تشکیل میدهد . شاید برای شما و دیگر انقلابیون حکومت اسلامی زیاد مهم نباشد که زنان و دختران ایرانی خود را در معرض دست رسی این عربها قرار دهند ، ولی نوری زاد چون یک ایرانی اصیل است تاب و توان دیدن و شنیدن این فجایعه را ندارد و مانند اسپند روی زغال بالا و پائین میپرد . کاری را که آیت اله ها باید انجام بدن توسط نوری زاد انجام میشود و خدا وکیلی هم که چقدر زیبا و دلنشین انجامش میدهد . شما راست میگوئید ، واقعا حیف بود نوری زاد هنرمند و خوش بیان در صف کفتارانی چون حزب اله و سرداران و آخوندها قرار بگیرد و آن قلن شیوایش را برای آنها به جوهر آمیخته کند . ایکاش که 88 زودتر اتفاق افتاده بود تا این گوهر درخشان ( نوری زاد ) به جمع ما میپیوست و از بودنش در کنار خود کیف کنیم . ولی عیبی ندارد ، ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است . درک میکنم چنین گوهر درخشانی را هر کسی از دست بدهد نالان و گریان میشود و خدا جای حق نشسته ، البته خدای واقعی این جهان ، نه آن خدائی که حسن نصرالله و خامنه ای ازش دم میزنند . آن خدای واقعی نوری زاد را در دل مردم جای داد و شما ها باید افسوس بخورید که ، ای وای چه هنرمندی را از دست دادیم . در آخر از آقای دهباشی خواهشمندم در صورت امکان کمی هم در باره ظلم ها ، آدمکشی ها، دزدی ها ، اختلاس ها ، رانت خواری ها ، آخوند ها ، سرداراها ، کمبود های مادی و معنوی و مناطق محروم ایران زمین مطالعه کند و نتیجه آن را برای آیندگان بر جای گذارد . کاری که وظیفه اصلی شما است .
    بجای حمایت از لبنان و حسن نصرالله و تاریخ نگاری برای آنها برای فرزندان و مردمان سرزمین پدری و مادریت تاریخ را بنگار …..
    با سپاس فراوان

     
  124. هدف خدمت به کشور ومردم است یا کسب ثروت ،قدرت و شهرت
    کبنانیوز؛
    بختیار رضوانی کارشناس مسائل سیاسی، اجتماعی
    با نگاهی به کثرت کاندیداها چه در شورای شهر و چه انتخابات ریاست جمهوری شائبه های بسیاری ذهن شهروندان را مشغول می کند که اهداف این افراد از ثبت نام و نامزد شدن در انتخابات، بیشتر برای کسب قدرت و به تبع آن بدست آوردن شهرت و ثروت است تا خدمت به شهروندان و کشور!
    برای مثال بسیاری از این اشخاص هم اکنون درجاهایی پست و مقام دارند که در همانجا هم می شود به مردم وکشور خدمت کرد! مگر تنها فقط در شورا یا مجلس و یا ریاست جمهوری می شود خدمت کرد و چقدر واژه ها و جملاتی توجیه کننده برای ثبت نام و نامزد شدن، دیگر برای مردم وجامعه هم تکراری و هم عادی شده، به عنوان مثال احساس تکلیف کردن و یا به درخواست احزاب و مردم خودش را کاندید کرده، اینها اولین دروغ های نامزدهاست که فقط برای توجیه افکار عمومی می باشند و بقول زنده یاد خسرو شکیبایی که می گفت: این دروغهایی که میگی راستن!
    پرسشهای اساسی ذهن من و سایر شهروندان را مشغول کرده که آیا یک معلم در یک مدرسه نمی تواند بهتر وشایسته تر به دانش آموزان خدمت کند و دانش آموزانی خلاق و پرسشگر و آگاه و باسواد تحویل جامعه دهد که سودای انتخاب در شورا را بر معلمی ترجیح داده و اینجاست که مشخص می شود هدف چیز دیگریست.
    و آیا یک شهردار پایتخت بودن پست و مقام کمی است؟ که در آنجا میتوان معضلات و مشکلات فراوان بیش از ده میلیون از شهروندان ومشکلات مردم را حل کرد تا وقت خود را در ترافیک و عمرخود را در آلودگی هوا تلف نکنند، آیا نمی شود آنجا بهتر و شایسته تر به مردم خدمت کرد.
    مثال ها فراوان است، آیا نمی شود در تولیت استان قدس رضوی به زآئران امام رضا خدمت نمود و مسائل رفاهی را برای آنان فراهم کرد و یا در همان پست های قضایی بدنبال برقراری عدالت بیشتر بود، آیا معاونت رئیس جمهور چه تفاوتی با خود رئیس جمهوری دارد و چهارسال معاونت ریاست جمهوری نمیدانی معضلات و مشکلات مردم وکشور چیست؟
    آیا یک ورزشکار با تمرین بیشتر و بهتر نمی تواند با دست یابی به قهرمانی و مدال دل یک جامعه و کشور را شاد کند و سپس با مربی ورزش شدن، نسلهای ورزشکار بیشتری به جامعه تحویل داد، حتما که نباید درشورای شهر انتخاب شوی تا خدمت کنی و حتما که نباید رئیس جمهور بود تا خدمت کنی، هر ایرانی می تواند در هر نقطه و هر پست و مقامی به مردم وکشورش خدمت ارزنده نماید.
    اگر هدف خدمت به کشور و مردم باشد،در پایان توصیه ای دارم به نامزدهای محترم چه در شورای شهر وچه در ریاست جمهوری مبنی بر اینکه ابتدا وجدان خودتان را قاضی قراردهید که آیا شایستگی انتخاب را دارید و یا توانایی خدمت را دارید و اگر ندارید انصراف دهید تا هم شایستگان و متعهدان و متخصصان در میدان بمانند و هم مردم راحت تر، بهتر و شایسته ترین ها را انتخاب کنند و نه برای خود و نه برای مردم زحمت درست نکنید و هزینه تراشی ننمایید.

     
  125. امیرعلی35ساله از نسیم شهر

    سلام ودرود بیکران خدمت استاد نوریزاد شجاع ووطن پرست والبته خستگی ناپذیر
    نامه شما به آقای خامنه ای رو خواندم
    وهم لذت بردم از نامه وهم قلبم به درداومد
    لذت بردم ازشجاعت شماوقصه خوردم وقلبم گرفت از وضعیت ایران وایرانی!!!
    واما آقای خامنه ای،به نظرم اگرقراربود ایشون به سوالات شما وامثال شما والبته مردم ایران پاسخ بدن وچشم ازجهان فروببندن حتما تاالان حداقل یک بار ولو بسیارناچیز این کارو میکردن ایشون اگرسرسوزنی به فکراین آب وخاک ومردمش بودن حتما تایه حرکتی میکردن که نکردن واین نشون میده که ایشون وسرداران سپاه اسلامش وبسیجیان جان برکفشون عزمشون رو جزم کردن برای نابودی کامل ایران ومنطقه چون منافعشون ایجاب میکنه..نامه شما اگربه یک رهبری مثل هیتلر یا استالین هم نوشته میشد حتما اونها رو حتی برای لحظه ای به فکرفرو میبرد چون اونها خودشون رو نایب امام زمان نمیدونستن وولی امر مسیحیان جهان نبودن وبه وقت تولد یاعیسی مسیح نگفته بودن !!!آقای خامنه ای خودشون رو علی زمان میدونن ونایب آقا پس نیازی به پاسخگویی نه تنهانیست بلکه ازنظر ایشون اگراحدی بانظرات وفتواهای ایشون مخالفت کنه یعنی باشخص خدا وپیامبرش و علی اعلام جنگ کرده وحکمش میشه تابستان67،میشه قتلهای زنجیره ای،میشه حبس خانگی ،میشه کهریزک واوین وهزاران فلاکت وبدبختی که خودشما بهتراز هرکس دیگه ای میدونید
    رهبر فرزانه انقلاب دوچیزبراش اصلا مهم نیست 1ایران ومردمش 2ایران ومردمش!!!
    واما شما استاد عزیزم که بسیار دوستتون میدارم خدابه شما عمرباعزت بده تابمونید وببینیم باهم طللوع خورشید آزادی وباهم وبه همراه مردم ایران جشن برپاکنیم بابت رهایی ازبیدادوستم ورسیدن به عدالت

     
  126. جناب نوریزاد گرامی. مصاحبه ی شمارو با اون مجردی عشق لبنان دیدم . اینها عادت دارن چه در سوال کردن چه در پاسخ دادن وقتی نمیخواهند واقعیت گفته بشه اینقدر پیچ میدن که طرف مغزش و تمرکزش بهم بریزه و نیاز بود که به ایشان تذکر بدید… درمورد عربستان بله جناب نوریزاد اینها عادت دارن که به دیگران بی احترامی کنن مردم اهل تسنن به امام اول شیعیان و خلیفه چهارم خودشون میگن حضرت علی علیه السلام ولی من ندیدم یک شیعه بگه حضرت ابوبکر یا حضرت عمر یا حضرت عثمان اینها از ریشه بافحش و ناسزا بزرگ شدن .. بی احترامی اینها تمام مرز صادرات مارو به عراق مسدود کرد. وجه مارو بنام ملتی یاغی دشنام فروش ثابت کرد.و خیلی از مصیبت های دیگر من مدافع عربستان سعودی نیستم اما طرفدار بی حرمتی هم نیستم. جناب نوریزاد عزیز این آقا عاشق حزب الله ست و از خودش مایه نمیذاره چرا… از ملت و جیب ملت مایه میذاره .. من بعنوان یک ایرانی که سهمی از بیت المال دارم دوست دارم یک روز سید حسن نصرالله رو ببینم و بگویم که من نمی بخشم و حلال هم نمیکنم از سهم من و فرزند و خانواده ی من که بر حلقوم تو ریخته میشه و حرامتان باد… جناب نوریزاد اینها برای روز مبادا باید جای پایی داشته باشن .. در آخر جناب نوریزاد فرض کنید و تصور کنید جای فلسطین و اسراییل رو عوض و جابجا کنید به یکتایی پروردگار نمی گذاشتند یک قطره آب هم به مردم اسراییل برسه … سپاس

     
  127. درود یزدان پاک بر شما اقای نوریزاد گرامی
    و درود بر همه کسانی که کمک کردند خواهر عزیزمان خانم شیدا مینایی مجددا سلامتیش را به دست بیاورد
    با وجود انسانهای بزرگی چون همه شما عزیزان برای لحظه ای هم که شده کور سوی امیدی در اسمان تیره و تاریک ایران ویران همچون شهابی به سرعت گذشت خوشا به حال همه شما عزیزان که بانی این کار بزرگ بوده اید و نوری افریدید
    افرین به غیرتتان
    افرین به جوانمردیتان
    افرین به قلبهای پاکی که در درون سینه شما عزیزان میتپد
    عکسی که در بالا میبینید
    توی فیسبوک عکس این بچه 13ساله را
    گذاشته بودن و نوشته بودن اگر سلامتی، و مثل این بچه گردنت آویزان نیست شكر كن

    اما این خانم به جای کامنت ،
    12000پوند خرج عمل این پسر را داد

    خدا را شاکرم که با وجود این همه بیداد که بر خاک پاک ایران زمین و ایرانی مظلوم میگذرد ،شماها ثابت کردید که اگر از هر لحاظ توان رقابت و برابری با دنیا را از ما گرفته اند و از اوج عزت به قعر ذلت رسیده ایم ، هنوز انسانهای شریفی که خون پاک ایرانی در رگهای انها جریان دارد ،در این مملکت وجود دارد ، و حداقل از لحاظ عاطفه و مهر و محبت هنوز هستند ایرانی هایی که توان رقابت با انسانهای شریف کره خاک را دارند !!!!!
    زبان قاصر از وصف این همه مهر که در وجود شما عزیزان نهفته است
    اقای نوریزاد عزیز یاد برنامه مستند جهاد سازندگی شما افتادم
    کاش میشد یکبار دیگر ان همه شور و نشاطی که در برنامه های مستند شما چه در دوران جنگ و چه در دوران سازندگی روایتگر غیرت ایران و ایرانی بود یکبار دیگر همچون ققنوسی سر از زیر خاکستر این وطن جگر سوخته بر اورد
    اما افسوس و هزاران افسوس که به نام دین تیشه به ریشه تاریخ و تمدن و غرور و شور و نشاطمان زدند
    افسوس و صد افسوس که انچه نباید، بر سر این قوم شریف امد
    افسوس که جگرهامان سوخت
    افسوس که جوانیمان تباه شد
    افسوس که ایران عزیزمان نابود شد
    افسوس که هزاران هزار ایرانی با دریغ و درد و حسرت با هزاران امید و ارزو سر بر تربت خاک نهادند
    افسوس که امید ایرانی ها نا امید شد
    افسوس
    افسوس
    افسوس
    گرامیان نوریزاد عزیز و جوانمردانی که همگی در شاد کردن دختری ایرانی دست به دست هم دادید
    شما ثابت کردید هنوز شرافت هست و هنوز ایرانی زنده است
    درود بر شماها که قلبتان برای ایرانی تپید نه برای لبنانی
    درود بر شما که مدافع حریم و حرمت ایرانی شدید نه حرم بشار اسد
    امیدوارم به برکت وجود قلبهای پاک و نازنین همه شما عزیزان فره ایزدی که به خاطر ناشکری و نا اگاهی پدرانمان از اسمان ایران به قهر پر کشید به حرمت قلبهای شما ملکوتیان به مهر و اشتی بر اسمان ایرانم باز گردد و همچون گذشته بر بلندای دماوند اشیان سازد
    کوروش بزرگ میفرماید : دستهایی که کمک میکنند مقدس از دهانهایی است که دعا میخوانند
    ان دستهای مقدستان را از دور بوسه باران میکنم
    زبان قاصر از بیان رادمردیتان !!!!
    با تقدیم یک بیت از سعدی بزرگ به پیشگاه گرانقدرتان سخن کوتاه میکنم برای انها که تاریخ ایران را نخوانده اند و نمیدانند ایرانی را شاید بتوانند اسیر کنند یا بکشند اما هیچوقت نمیتوانند شکست دهند
    هر بیشه گمان مبر که خالیست
    شاید که پلنگ خفته باشد

     
  128. من واقعا از اینهمه حماقت تعجب میکنم .
    این حکومت عرضه یک حکومت دیکتاتوری رو هم ندارند و با قوائد بازی آن هم بر خلاف تصور ما چندان آشنا نیستند.
    آقایان؛ شما که خودتون میدونید دیکتاتور هستید. حداقل ساز و کار حکومت دیکتاتوری رو به درستی انجام بدهید .
    قاعده کار این هست یک قانون بگذارند که هر رئیس جمهور بعد از دو دوره چهارساله دیگه اجازه کاندید شدن نداشته باشد. اینطوری مثل خر لازم نیست تو گل بمونند .
    محال هست کسی که قدرت زیر زبونش مزه کرده دوباره نیاد. همین کل کل رو احتمالا ۸ سال دیگه با روحانی دارند. البته تا اون موقع قطعا خبری از جمهوری اسلامی نیست.

    من قدیم یک احمدی نژادی شدید بودم. صادقانه اعتراف می کنم.
    همیشه معتقد بودم که احمدی نژاد آئینه تمام قد از جمهوری اسلامی است.
    دروغگوی هایش.
    پررو بودنش.
    تمایلش برای قبضه کردن تام قدرت.
    حتی در امر شریعت که قاعده این هست افراد کت و شلواری همواره به مراجع اقتدا کنند ، احمدی نژاد راسا مدعی ارتباط بی واسطه با امام زمان شد .
    این موضوع آخر از نظر آخوندها بسیار خطرناک هست.اگه صد برابر این فساد مالی که در دولتش وجود داشت ، فساد میکرد کاریش نداشتند. اما آخوندها در امر شریعت هیچ رقیبی رو بر نمی تابند .
    خیلی به این موضوع حساس هستند .
    نظام روحانیت ساز و کاری کاملا مافیایی دارد.
    از طریق وجوهات و خمس و زکات پول از مردم جذب میشود و در قالب شهریه بین طلاب پخش میشود.
    طلاب هم به فراخور شهریه دریافتی برای مراجع بین عوام تبلیغ میکنند .
    این همزیستی زالو وار پایه اصلی نظام روحانیت شیعه است.
    در عین سادگی کمی پیچیده است.
    در این نظم تعریف شده پول از مردم دریافت میشود و ممکن است به طلاب نجف هم پرداخت بشود.
    یا یک مرجع نجف نشین پول شیعیان عراق و لبنان رو به طلاب قم پرداخت کند.
    به عبارتی مردم وطنی دیگه تعریف ندارد.
    امت وطنی تعریف پیدا میکند.
    از نظر این مافیا یک شیعه اهل یمن ارزش بیشتری از یک ارمنی ایرانی تبار دارد.
    حالا شما هراران ایراد بگیر چرا ما مدرسه نداریم اما شما به عراق کمک می کنید.
    بی فایده است . مادامی که افراد در کسوت لباس روحانی هستند، اصلا وطن جغرافیایی هیچ معنایی ندارد.وطن ایدلوژیک مهم است.
    کاملا ساده است. پرداخت پول جزء مشکل ترین کار برای جوامع بشری است.
    حالا چطور کشیشها و کاهنین مذهبی به همین راحتی مردم رو مجاب به پرداخت پول میکنند؟ بوسیله دین .
    این دین باید در انحصار آنها باشد. تا مادامی که شما روحانی هستید، یعنی این سازوکار رو قبول دارید .
    پول رو از جامعه جمع میکنی و به دفتر مراجع میفرستی و مراجع دوباره این پول رو بین طلاب پخش میکنند .
    سهم هر کس هم بسته به رتبه مشخص است.
    مثلا نماینده مراجع پورسانت قابل توجهی از پولهای دریافتی می گیرد.
    مرجع مورد نظر هم کاملا آگاه است.
    یک طلبه دوساله سهم کمتری از یک حجه الاسلام دارد.
    نکته خطرناک کجاست؟ شما میتوانی مدافع اسلام باشی اما نقطه اقتداء شما باید مراجع باشند.
    ادعای ارتباط بدون توسل به مراجع نوعی کودتا محسوب می شود.
    زمانی که روحانیت متوجه شد که تیم احمدی نژاد پروژه اسلام منهای روحانیت رو کلید زد ، چنان برآشفتند که اگه رئیس جمهور نبود و آبروداری سخنرانی رهبر که نظر او به نظر من نزدیکتر است نبود ، احمدی نژاد رو خفه میکردند .
    تئورسین این مانفیست شخص مشایی بود.
    نوعی از اسلام را داشت تعریف میکرد که اگر یادمان باشد به نام اسلام ایرانی .
    اتفاقا کنگره نوروز ابتکار احمدی نژاد بود.
    بر مزار کوروش حاضر شدن ، نوعی دنباله روی از این پروژه بود.
    احمدی نژاد زیاد فساد و دزدی کرد.
    کارهای احمقانه اش مثال زدنی و غیر قابل دفاع است.
    اما ایده های جالبی هم داشت.
    هرگز چون خائینین دیگر مانند علی لاریجانی بر علیه تمدن ایران باستان بدگویی نکرد.
    پروژه اسلام ایرانی اگر کارش می گرفت و طبق برنامه ریزی پیش میرفت به حذف ابدی نفوذ روحانیت شیعه در ایران منجر می شد.
    صد حیف که این عنتر دو اشتباه بزرگ کرد.
    یکی اینکه مدیریت بسیار احمقانه ای در اداره کشور داشت.
    دوم اینکه این پروژه رو دیر کلید زد و اطلاع رسانی در مورد این پروژه انجام نداد .
    هنوز که هنوزه اکثریت ایرانیان هیچ اطلاعی از آن ندارند .
    اینکه بنده می گویم اپوزسیون بسیار لجوج و احمق هست به خاطر این است که گمان می کنند که اگر از این بعد مثبت احمدی نژاد دفاع کنند به مثابه دفاع از کل رفتار احمدی نژاد محسوب می شود.
    واقعا اینطور نیست .
    احمدی نژاد تنها فرد از درون حاکمیت است که به حکومتی منهای روحانیت می اندیشید.
    حتی آقای میرحسین موسوی هم دارای چنین جسارتی نبود.

     
  129. عباس امیرانتظام

    اشاره:
    دیروز بانو امیرانتظام متنی برای من فرستاد و من همان متن را در کانال تلگرامی ام منتشر کردم. این متن از کمی ابهام برخوردار است. دوستی به نام بهزاد پرسشی کرده و بانو امیرانتظام پاسخ داده:
    محمد نوری زاد

    بهزاد:
    نیتم از نگارش این پیام پرسش از مهندس امیرانتظام بود که تضادی در ذهن من پدید آورده است . چون برداشتی که از سخنان ایشان داشتم این است که از پوستر عدم مشارکت در انتخابات با شعار جمهوری ایرانی برائت جسته اند…
    مهربانی نموده و من را ازین سردرگمی که برایم ایجاد شده است رهایی دهند.


    بانو امیرانتظام:

    آقاى بهزاد عزيز با سلام، از توجه تان به مطالب درج شده سپاسگزاريم؛ به جنابعالى حق مى دهيم كه بقول خودتان سر در گم باشيد چنانكه ما خودمان هم همين احساس را داريم! جهت كمى روشن تر شدن موضع همسرم خدمتتان عرض كنم كه ما از چگونگى شكل گيرى پوستر مورد نظر، كه با عكس تعدادى از ساير آقايان، نيز نشان داده شده كاملا بى خبريم. بنده فشردهاى از نظرات همسرم را منعكس نمودم و حال نيز تاميد مىكنم ايشان نه در زندگى سياسى و نه در زندگى هاى اجتماعى و يا شخصى خويش هرگز اهل شعار دادن و يا تحت تاثير شعارى قرار گرفتن نبوده اند و بر عكس فردى بسيار عمل گرا هستند. در اين ٣٦ سال اخير نيز همانگونه كه تاريخ شهادت مى دهد تمامى باورها و اعتقادات خود را در عمل كردن به آنها به روشنى و با سربلندى نشان داده اند كه در اين زمينه هر دو خداوند را شاكريم. انتخابات پيش رو هم براى ايشان موضوعيت خاصى نداشته و روز برگزارى آن نيز روزى هـمچون ساير روزهاى اين روزگار مى باشد. اصلى ترين دغدغه همسرم فرداهاى ميهن عزيزش مى باشد، فرداهاى دورى كه ما خود نيز نخواهيم بود ولى او بسيار نگران است و بزرگترين آرزوى شان فرا رسيدن روزى است كه هم ميهنان عزيزش به آنچنان ميزانى از بلوغ و پختگى سياسى برسند كه مسير صحيح راآگاهانه خود انتخاب كرده و از هيچ خط مشى اى كه احيانا به منافع فردى و يا اجتماعى و يا ميهنى آنان آسيب برساند كوركورانه پيروى ننمايند. ايشان از هيچ تلاشى در راه صيانت و حفاظت از مقام و آبروى ايران و ايرانى هرگز دريغ ننموده و تا پاى جان ايستاده و هزينه هاى غير قابل تصورى هم پرداته است. و آن هم با ميل و رغبتى تمتم و كمال و بدون هيچ منتى، به ياد دارم هنگام ازدواج به بنده كفتند: شما با عشقى كه مانند خودم به ايران و ايرانى دارى و با از خود گذشتگى اى كه در شما مى بينم مىدانم اين راه دشوار را در كنار من تاب خواهيد آورد، ولى من موجوديت ديگرى را همواره بيش از شما دوست خواهم داشت كه بايستى بدانيد و به دور از هر گونه حسدى با حقيقت آن كنار بياييد، موجوديتى كه نامش ايران است . حقيقتى كه تا لحظه نگارش اين خطوط همچنان بر قرار است. امير انتظام وقتى هيچكس سخن نگفت سينه سپر كرده و از حيثيت ايرانى دهه ها جانانه دفاع كرده است. انشااله خدايش از او راضى باشدحال ديگر كسالت هاى گوناگون كه حاصل تمامى اين تلاش هاست مجال آنچنانى نمدهد تا انتخاب امروز و يا فردا، رياست جمهورى و يا شوراى شهر، مجلس خبرگان يا شوراى نگهبان و….. دغدغه هاى اصلى ايشان باشند بلكه مى كوشد با آن ها همزيستى نمايد.همسر بزركوارم آرزوهاى بزرگترى براى فرداى وطن و هموطنان دلبندش در دل دارد كه شايد روزى كه به لطف خداوند همه كاشته هاى خوب درو شوند محقق خواهد شد

     
    • سلام بر ناظران گرامی
      متاسفانه عادت دیرینه و مالوف ما ایرانیان بت سازیست و هر که انتقادی ولو منطقی از شخصی یا گروهی را بنماید چون به مخالفت با تفکر جمعی پرداخته مورد هجمه واقع شده بی آنکه کسی بدان توجه کند که او چه می گوید!آقای امیرانتظام مانند بسیاری از انقلابیون ابتدای انقلاب(اگر نگوییم همه)اسیر شعارزدگی بود.به یاد می آورم در روزنامه ای از ابتدای انقلاب همین دوست گرامی بی آنکه مفهوم کارآفرینی و تکنوکراتی را بداند و یا حتی تحقیقی در مورد آن کرده باشد فرموده بود که امثال خیامیها و ایروانیها و …فاسد هستند و باید به وضعیت آنها رسیدگی کرد(نقل به مضمون)و این بنده خدا نفهمیده بود که همینان که بر آنها تاخته پدران صنعت نوپای ایرانند و نفع آنان به کشور بسیار بیشتر از ایشان و دوستانشان است و اصولا ثروت در ذات خود چیز بدی نیست که بخواهیم بر آن بتازیم اگر از راه درست آن بدست آمده باشد اما چه می شد کرد که این دوست گرامی به مانند همفکران خود در فضای اسلامی مارکسیستی زمان خود هر کسی را غیر از انقلابیون فاسد و فاقد سلامت نفس می دید.شوربختانه آقای انتظام به مانند بسیاری از انقلابیون متقدم چوب اشتباه خود را خورد.آنگاه که مخالفان گروه گروه اعدام و حمام خون به راه انداخته بودند اینان به جای اعتراض دیگرانی را نشان دادند تا اینکه دسته ای از همان انقلابیون همینان را هدف گرفتند.بالاخره آسیاب در انقلابها به نوبت است!از وضعیت بوجود آمده برای امثال امیرانتظام بسیار متاسفم ولی چه می شود کرد که خود کرده را تدبیر نیست.ایکاش اینان قدری زودتر در تاریخ ایران معاصر بیدار شده بودند.ما نسل سوخته انقلاب از این به خواب رفتگان طلبکاریم چه دیگران را خوش آید یا نه.
      موفق باشید

       
  130. آقای نوریزاد گلم
    از اینکه شما را گل خطاب میکنم مسرورم
    شما همان سیمرغ آرزوهای من هستید
    هم فیلم مصاحبه شما با حسین دهباشی رو دیدم و هم آخرین نامه و کلیپ صوتی آن به رهبری را
    به شما تبریک میگویم از اینکه باشرفید ، از اینکه راست قامتید ، از اینکه بی ریایید ، از اینکه وطن دوستید و از اینکه …..
    نام نیک شما در اذهان و قلوب ما حک خواهد ماند
    دوست بزرگوارم ” چنانکه من مطالعه کرده ام فیلم تبلیغات ریاست جمهوری روحانی را حسین دهباشی تهیه نموده اند پس چه انتظار که ایشان همچون شما خرد سیاسی و تعهد اجتماعی داشته باشد ، ایشان به یقین شما را دعوت به انتشار افکارتان نکرده اند بلکه منظور توجیه انحراف فکری و تخریب شما بوده و چه خیال باطلی
    دوست گلم ” اسهال طلب و زورگرا و اعتدال ! گرا همه روشهای مختلف تثبیت رژیمند
    تا کی من بیسواد باز هم با گذشت حدود 40 سال باید منتظر امتحان دوباره مسئول و حزبی باشم
    40 سال زمان کمی نیست . فاصله فروپاشی آلمان در جنگ جهانی اول تا قدرت بزرگ جهانیش در جهانی دوم است .
    و ما بعد از 40 سال آزمون هنوز خوشبینیم
    وقتی به جمله ناب آقای صمد بهرنگی که میگوید : اندوه من حصار برکه نیست بلکه زندگی با ماهیانی است که دریا را نمیفهمند ، میاندیشم کمی آرام میگیرم
    دوست گلم ” من به این جهت رای نمیدهم که مرا احمق فرض نکنند ، به این جهت که بگویم من بیسواد از آن مسئولان !!! خیلی بهتر میدانم
    ، به این جهت که بگویم مختارم
    درود بر وجودتان

     
    • Mr. Noori zad,You are so kind,you are gracious and you are a noble man,a man i can trust and believe but when you write and talk to a nasty dictator,perhaps the worst in our old history ,there is no need to show so much respect and civility. Call him what he is,,call him what he was,for me he is a blind man,black heart,fanatic and all of my students only call him ,the greatest terrorist on the face of the earth,he is ,indeed

       
      • Dear Peyman,
        Perhaps you are not living in Iran. you are not Nurizad and have a normal personality with normal life, So you can call anybody whatever you want but in diplomacy language talking between 2 persons are different than you like. Respect each other is the most important way to durability.

         
  131. سلام آقای نوری زاد

    برادر کوچیکم چون از پانرده سالگی رفت جبهه آخرش جذب سپاه شد .وقتی جنگ تموم شد ادامه تحصیل داد ودانشگاه رشته علوم سیاسی هم قبول شد خیلی باهوش بود خیلی زیاد .تو قسمت اطلاعات سپاه هم بود ضمن ماموریتهایی ک میرفت همه مرزی بود از حنایتهای اینا باخبر شد دورش بگردم الهی خواهرش بمیره خیلی عذاب میکشید وبامن درددل میکرد میگفت نمیدونی خواهر اینا خیلی جانی وخونریز وبی رحم هستن و جنایتهای وحشتناکی میکنن ماموریت آخرش ک زاهدان بود خاش تماس آخرش بهم کفت اومدم سریع استعفا میدم .یسری حرفاو درددلا کرد گفتم مادر مریضه سعی کن فقط زودی برگردی الان هیچی نگو مبادا شنود باشی گفت آب از سر گذشته میام برات تعریف میکنم گفتم باشه دورت بگردم .بعد تو شهر قبل پرواز خواسته نماز بخونه اومده وضو گرفته رفته مسجد ک تو مسجد اون کسیکه بمب بخودش بسته بوده صف سوم نماز کنار برادم بوده ک منفجر میشه وچندین نفر شهید میشن ک برادرم تیکه تیکه شده بود. دوستاش از رنگ پوستش شناسایی وجمعش میکنن سپاهی واطلاعاتی بود ولی از جنس این ناپاکان نبود اون دوبرادرم هم تو جنگ شهید شدن . امیدوارم بنیان سپاه از ریشه در بیاد ونابود بشن ک هرچی جنایت هست دست اینا تو کاره
    همیشه چشم ما خونباره خدا تقاص این جوونارو وامثال شماهارو ک جز حق وصداقت وانسانیت نمیگوید ازاینا بگیره شبتون بخیر ببخشید دلم تنگ بود مزاحم شما شدم حلالم کنید .شبتون بخیر

     
  132. رفتید به خاتمی رای دادید که ناطق نوری نشه بعدش ریختید توی خیابون رقصیدید…
    رفتید به احمدی نژاد رای دادید که رفسنجانی نشه بعدش توی خیابون رقصیدید…
    رفتید کلی رقصیدید تا به کسی که دوران سیاه رو می گفت طلایی رای دادید تا احمدی نژاد نشه…
    رفتید به روحانی رای دادید تا جلیلی نشه و باز هم رقصیدید…
    الان هم می خواید برید به رییسی رای بدید تا باز یک شب براشون برقصید…
    رفتید رای دادید و رای دادید و شبش هم رقصیدید و این عمر من و شما بود که در این چرخه حماقت گذشت.
    ترک های کوچک زندگی دیروز شما امروز شکاف های عمیق شدن.
    اختلاف طبقاتی از مازراتی تا کفش کهنه شده
    آزادی ندارید که چی بگید
    چی بپوشید
    یا چی سوار شید
    اینترنت غیر قانونیه
    ماهواره غیر قانونیه
    اعتیاد توی دوست فامیل و خانواده ات یارکشی کرده و هر هم روز تیمش قوی تر میشه
    خرج زندگیت رو دیگه نداری
    قانون خانواده نداری
    دیگه ساحل دریا و جنگل و محیط زیست زیبایی برات باقی نمونده
    بس کن
    دست نگه دار
    از این چرخه حماقت که هم خودت رو توش سوزندی هم ما رو…
    اگر قرار بود با انتخاب من و تو درست بشه میشد تا الان

     
  133. جناب نوری زاد این اپلیکیشن بسیار مفیدی برای زنان و دختران سرزمین ماست.سرزمینی که ارثیه سنگینی از بی تربیتی و بی ادبی و خودخواهی و خشونت را از قرن های گذشته تا همین امروز، بر تن نحیف زنان تحمیل کرده است. مطمئنم شما هم دلتان جامعه ای میخواهد که در آن زنان و دختران احساس آرامش ، امنیت و احترام کنند.
    مادران زخم خورده نسلی از فرزندان ناهنجار را تربیت میکنند. نا آگاهی مادران در باره حقوق عاطفی و قانونی، کرامت انسانی و جایگاه زنانگی در زندگی، آنها را مظلوم تر و آسیب پذیر تر میکند. زنانی که ظلم و بی احترامی را پذیرفته اند ، مادرانی میشوند که نسلی با همین تفکر بازتولید میکنند.
    هر قدمی برای اصلاح رفتار جامعه با زنان ، رفع قوانین تبعیض آمیز و آگاهی زنان از حقوقشان ، یک قدم به سوی جامعه باز ، انسانیت، نیکویی و محبت است.
    زنان روح جامعه و تکیه گاه عاطفی مردان هستند.
    آنها بیش از آنچه ما باور داریم مهمند و درخور احترام.

    اپلیکیشن Toranj ترنج برای من انعکاس صدای همه زنانیه که در طول چهار سال وکالت در ایران نگران و پریشون به دفتر کارم می‌اومدن و لرزون و دو به شک می پرسیدن حالا چی کار کنم؟!
    گاهی شبونه به دفترم میومدن که کسی حین ورود نبیندشون و آبروی خانواده‌هایی حفظ بشه که سال‌ها فرهنگ سکوت و خشونت رو نسل به نسل به هم منتقل می‌کنن.
    در تمام طول کار روی پروژه ساخت اپلیکیشن ترنج، صدای سمیه تو گوشم بود که بعد از کتک خوردن، دو روز بدون غذا تو طویله خونه روستایی زندانی بود، همون‌ جا بچه‌ش سقط شد و یکی دو هفته نٰذاشته بودن از خونه بیرون بیاد که جای کتک‌ها بره و حالا توی راهروهای دادگاه دنبال راه اثباتش به قاضی برای طلاق می‌گشت.
    صدای خانوم معلمی که با بیست سال سابقه کار، از زور خجالت نمی‌تونست فحشایی که می‌خورد رو به زبون بیاره و سر آخر می‌گفت شاید بهتر باشه یه فرصت دیگه بهش بدم…
    ایده ترنج بی‌شک انعکاس همه اون صداها بود و روزی که ساخته شد حسم شبیه مادری بود که وقتی حکم حضانت دختر بچه‌ش رو براش می‌خوندم، برق اشکی توی چشم‌هاش بود که خالص‌ترین حس شادی رو می‌شد به واضحی در اون دید.
    اینجا لینک گوگل پلی و فایل ترنج برای دانلود هست که تو بخش حقوقی‌ش راهکارهایی در مورد نحوه نوشتن شروط ضمن عقد، حقوق خانواده و فرم‌های از پیش نوشته شده دادگاه رو در اختیارتون می‌زاره. از ته قلبم آروز می‌کنم برسه به دست همه زنایی که یه آه سرد تو گلوشون هست ولی معمولا و متاسفانه بنا به هر دلیلی حرفی نمی‌زنن. واسه همینم می‌گم کاش دست به دستش کنید که بتونن ازش استفاده کنن، منتظر درددل و دیدن نشانه‌ها نباشید. مخصوصا که ترنج امکان ارسال پیامک فوری در لحظه خطر، لیست مشاورهای حقوقی و روانشناسی رایگان و تست روانشناسی مخصوص رابطه داره، درعین حال اون قدر ساده طراحی شده که همه می‌تونن به راحتی ازش استفاده کنن.
    مسلما این پروژه برای من فراتر از کار، بلکه روئیایی بود که افراد زیادی با جون و دل در تحققش به من کمک کردن

    لینک گوگل پلی ترنج:
    http://bit.ly/toranjapp

    Toranj – Android Apps on Google Play
    Toranj supports women under threats of domestic viol

     
  134. سلام آقای نوریزاد گرامی .نمیدانم از کجا شروع کنم واقعا باید چیکار کرد شما عزیز که می فرمایید در انتخابات شرکت نکنیم پس چکار کنیم لااقل یه راه کاری نشون بدین .ما هم قبول داریم که این یه بازی هست ولی از طرفی این را هم باید قبول کنیم که آیا باشرکت نکردن ما وضع بهتر میشه اینو چند بار تو انتخابات مجلس شرکت نکردیم و عواقبش رو با رساییها دیدیم . البته شما عزیز اون موقع طرفدار سر سخت ولایت بودین الان هم اگه شرکت نکنیم آنها با همان آرای کم پیروز می شوند و یه هشت سال دیگه هم باید وضع مون از اینی که هست بدتر بشه از همه لحاظ .در صورتی می توان این نسخه رو پیچید که بتوانیم کاری از پیش ببریم ولی قبول کنید ما مردم هنوز به اون سطح نرسیدیم که بتوانیم بهار ایرانی را به سر انجام برسانیم من نه سیاسی ونه سواد سیاسی دارم ولی کاش تا دیر نشده فکر بهتری بکنید .یک بار با احساس انقلاب کردیم هنوز داریم تاوانش رو پس میدهیم .نمیخواهم از رژیم قبل طرفداری کنم .اون هم کاستیهای زیادی داشت ولی نه تا این اندازه. برای شما پدر مهربان و همه مردم سرزمینم آرزوی سلامتی وسر بلندی از درگاه ایزد منان را دارم

     
  135. يكي دو روزه دارم فكر مي كنم كه اگر فرضا دولت جديد امريكا و اسراييليها هدفشون تغيير رژيم اخوندي باشه انشاالله(كه البته شخصا معتقدم اينجوريه)، دو راه بيشتر ندارن:
    ١- حمله ي نظامي به ايران كه احتمالش خيلي ضعيفه با توجه به اوضاع فعلي

    ٢- كمك به تحريك مردم در داخل و حمايت از شورش داخلي با عنايت به نارضايتي فعلي موجود (كاري كه در خرداد ٨٨ نكردن) و سرنگون كردن رژيم توسط مردم

    كه اگر گزينه ي دوم مد نظرشون باشه، از نظر زماني بهترين فرصت همين زمان انتخاباته و يا زمان فوت خامنه اي…

    مثلا با يك برنامه ريزي دقيق از سوي دستگاه اطلاعاتي امريكا و اسراييل و احتمالا انگليس، ميتونن تعدادي از چريكهاي مجاهدين را (كه به خون اخوندا تشنه ان به خاطر ظلمي كه در ٣٧ سال گذشته بهشون شده) وارد مملكت كنن و ظرف چند روز شروع كنن به شلوغ كاري و مثلا اتش زدن و بمب گذاشتن و ادم كشتن و تيراندازي و … از اين نوع عمليات و هنگامي كه مردم با حكومت درگير شدن هم، تعدادي اسلحه برسونن به دست مردم و خلاصه كشت و كشتاري راه بندازن كه مطمئناً باعث سردرگمي و كيجي حكومت ميشه اگر مصادف با انتخابات يا مرگ خامنه اي و يا هر دو مورد باشه و يقيناً سباهيا و حكومت دچار اشتباه ميشن و مردم را ميكشن و همين باعث تشديد فضا ميشه و با توجه به نارضايتي هاي گسترزه، مملكت به هم ميريزه و مردم در مقابل حكومت قرار مي گيرن و احتمال گرويدن ميليوني مردم به اين اوضاع خيلي زياده به نظرم… و قدرتهاي غربي هم ميتونن حمايت كنن از مردم و كاري كه اوباما در سال ٨٨ نكرد را امسال بكنن.

    يعني شرايط كشور طوريه الان كه هر چيزي ممكنه از توش در بياد…

    همين دار و دسته ي احمدي نژادي ها ميتونن يكي از الترناتيوهاي شلوغيها باشن…
    اگه به اقدامات و حرفاي اخيرشون دقت كنين، بوي نقشه هايي رو ميده.
    اينكه از چند سال قبل، محافظه كاران احمدي نژاد و دور و برياشو جاسوس اسراييل ميخونن هم ميتونه قرينه اي بر اين فرضيه باشه…

    خلاصه اينكه اوضاع كشور ميتونه طي يكروز، از صفر تا صد را طي كنه.

    يكي ديگه از قرائن به نظرم ديدار وزير خارجه ي امريكا با مريم رجويه توي اين موقعيت…

    همينطور گزارش شديد اللحن و تند و بلندبالاي اخيرش كه گويا همچين گزارشي سابقه نداشته.

    شايد خيليا فكر كنن هيچ اتفاقي نميافته و اخوندا باج ميدن و ميمونن، ولي به نظرم ديگه كارشون از باج دهي و موندن گذشته …

     
  136. مرد متاهلی به سالن بدنسازی رفت و گفت ؛

    کجاست آن دستگاهی که بدنم را قشنگ میکند و زنم را وادار میکند که برایم بمیرد!!!

    مربی او را به خارج از سالن برد و دستگاه خودپرداز بانک را نشان داد و گفت؛

    فقط همین یه دستگاه است که همسرت تو را دوست خواهد داشت و بقیه دستگاهها شایعه ای بیش نیست!!

     
  137. سلام
    قرنهای متمادی عده ای بجای حضرت حق نشستند . نتیجه در این مملکت پاسخ 2×2 برابر شد
    با هرچه این بزرگان فرمودند . مردم دو دسته شدند عده ای معدود که زیر علمشان سینه زدند وصاحب مال جاه شدند وعده ای کثیر که مجبور شدند به
    هرقیمت از اینان تبعیت کنند . این پدیده غلط رویه شده جا افتاده. این حاصل جهل و غفلت همه گیر ومرسوم شده است در این چارچوب هرطرفی افراد واقع شوند بازنده از میدان بدر میروند پاسخ 2×2= فقط میشود چهار به معنای
    بهتر هر کس حق دارد از حاصل تلاش خود به سود کل گذشت کند اما احدی حق ندارد از منافع کل با هر توجیه تحت اختیار خود بگیرد یا ببخشد .ثروت که موجب رفاه است محصول ابتکار وخلاقیت فردی وگروهی است .لذا ارزشمند عمل کسانی است که در جهت رهایی اندیشه‌ها می کوشند و خصمانه
    عملکرد کسانی که دانسته یا نادانسته به هر عنوان ونام و بهانه موجب مسدود شدن خردورزی میشوند.دانایی توانایی را به سمت خود جذب میکند اما برعکس نادانی توانایی را دفع میکند. این وظیفه ایثارگران و آزادگان هر ملت است که گسترش دهندگان جهل را ساکت کنند وبرعکس ضمن ترویج علم و آگاهی
    ترویج دهندگان علم را استمداد کنند .
    عمرهرکس فقط یک آزمون است که نمره امتحان به رسم امتحانات دنیا در پایان جلسه امتحان داده میشود. چه بسا
    کسی نزدیک پایان آزمون دوباره برگه خود را بازنگری میکند پاسخهای غلط داده شده را اصلاح میکند. وچه بسا کسی به
    هر دلیل پاسخهای درست داده شده خود را خط میزند و جواب غلط می نویسد .
    زگهواره تا گور دانش بجو تا هر روز با آگاهی تکمیل تر بتوانی گذشته حال و آینده را بررسی و شاید تجدیدنظر کنی.
    به همین دلیل حکم شد با تحقیق دین خود را بپذیر وتحقیق تاپایان عمر هر کس باید استمرار داشته باشد.
    لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد …..
    همچنین آیه ولا تجسس……
    گواه این است که هر وقت با تحقیق به خطا بودن عملکرد خود یقین کردی حر گونه از تداوم خطا پیشگیری کن .زیرا نمره پایانی هر کس حاصل پاسخهای داده شده اوست. این رشته سری دراز
    دارد . چشم بینا خودش خورشید را
    می بینید. بنده فقط در جهت وظیفه
    به تکلیف کوشیدم امیداست مورد قبول
    حضرت حق واقع شود.
    حق نگهدار

     
  138. شما همان انسانی هستید که مردم درتاریخ و رویاها به دنبالش هستن دلم می خواد نعره گوشخراش سر بدم بگم ایهالناس اونی که دنبالشین همینجاست جلوی چشمتون محمد نوری زاد…….
    اشکم در اومد وقتی دیدم شیدا در حال جراحی شدنه آخه اینروزا من اشکم دم مشکمه……..
    چون پیگیرش بودم و چندین مطلب شمارو هم در مورد شیدا منتشر کردم
    آرزوی همه مثل شما بودنه…..
    ولی این از خساست الهیست که به هر کسی عطا نمیکنه همه خوبیهارو…..
    چون دیگه زشتیها دیده نخواهند شد….
    من هم خودمو اینجوری قانع میکنم که آدم پستی مثل من باید باشه تا زیباییهای شما دیده بشه شاید پلیدیهای من هم سهمی در زیباییهای شما داشته باشه نمی دونم ……
    واقعا نمیدونم….
    کندو کاو من در اسرار به جایی نرسیده
    به هر جهت سعادت بزرگیست که خداوند بخاطر ضمیر پاکتون به شما عطا کرده.
    و خوشحالم که لطف شما همیشه شامل حال همه از جمله بنده ناچیز هم بوده.
    ارادتمند

     
  139. یک چیزی رو دقت کردید؟

    رد صلاحیت زاکانی (نماینده تندرو)
    رد صلاحیت اصولگایان فاسد در شورای شهر تهران(درگیر املاک نجومی)
    رد صلاحیت اوس محمود(مسبب اصلی فتنه88)
    برکناری مرتضوی(قاضی کهریزک)
    برکناری احمدی مقدم(بعد افشای اختلاس در تعاونی ناجا )
    برکناری سردار رادان(مسبب اتفاقات و جنایات کهریزک)
    برکناری و به حاشیه رفتن سردار نقدی(مسبب برخی وقایع سال88 که باعث افزایش التهاب در جامعه شد.)
    گماردن یک ارتشی خوشنام در قرارگاه خاتم
    جایگزینی سردار باقری جای فیروزآبادی( سردار باقری فردی لایقتر از فیروزآبادی است و گرایشی به حزب خاص ندارد. )
    دستور شخص رهبری برای آزادی احمد منتظری بعد دستگیری ایشان توسط قوه قضاییه
    صیانت از نتیجه آرای مردم در انتخابات ریاست جمهوری92 و خبرگان و مجلس94 و حق الناس دانستن آن علی رغم فشارهای زیاد
    دیدار مقام معظم رهبری با رسول منتخب نیا و محسن رهامی(اصلاح طلبان) و نقش آقای جهانگیری در ایجاد پل بین نظام و اصلاح طلبان

    بنظرم این اتفاقات مثبت را باید به فال نیک گرفت مردم از دعواهای سیاسی خسته شدند نیاز به آرامش دارند .
    کشور هم فرصت سعی و خطا و درگیر شدن در دعواهای سیاسی و درجا زدن نداره برای داشتن امنیت پایدار باید بنیه اقتصادی کشور را هم تقویت کرد. الان مهمترین تهدید برای کشور همین بیکاری و فقر و بحران آب است.

     
    • دلم برای مظلومیت آقا!!! و رهبر!!! و مقتدایمان!!! حضرت آیت اله الامام الخامنه ای دامت //// کباب شد!
      یه جوری تعریف میکنید انگار اون نامبردگان امروز اومدن سرکار و فردا بیکار شدند!
      تمامی سر نخ ها میرسه به این مقام عظما که اشاره میکنید. آدم باید چقدر پخمه باشه!
      مرد حسابی، نامبردگان چندین سال به مردم با روشهای مختلف و بدستور مقام عظما ظلم روا داشتند و تنها کاری که همیشه جناب عظما میکنه اینه که مقام اونها را ارتقاء میده و میزاره جای دیگه بچرند. یعنی فکر میکنی اونا بدون اجازۀ آقاشون میتونن آب بخورن؟!… همون دیگه… کافیه بیاد و بگه من این جان ناقابلم را … تا اشک شما جاری بشه برای مظلومیت آقا! کمی شعور هم بد نیست!
      این رهبر ///// چشم و رو! اگه یه ذره /// داشت از همان ابتدا مسئولینی که خطا کردند را یا از کار برکنار میکرد یا به مشاغل و مناطق پست تر تبعید میکرد و یا به دادگاه عادل میسپرد، نه اینکه با یک نامه از خدمات آنها تشکر و قدردانی کنه و چند تا سند زمین به اونا اعطاء کنه برای برج سازی و پاساژ سازی، خطاهای آنها را لا پوشانی کنه و بدتر از همه، با دهن کجی به مردم ! اونارو بیاره ور دل خودش توی بیت و همۀ جلادها بشن مشاور رهبر! و به او از نزدیک مشاوره بدن برای دفاع هر چه محکمتر از نظام مقدس دیکتاتوری آخوندیسم!
      ایرانی که امثال تو باشن کسی باید مثل خامنه ای رهبرش بشه و کسایی مثل اون نامبردها بهش حال اساسی بدن. حاشا به غیرت و جوانمردی آخوند و سپاهی که مسلمان و شیعۀ اثنی عشری هم هستند و همه دور سفرۀ مقام عظما نشستن و به مجیز گویی اون /// مشغولن و شدن عملۀ نظام جور و ستم! حاشا! … البته برای مال مردم خوار و حرام خوار دیگه چیزی به نام جوانمردی و انسانیت باقی نمیمونه!
      از خامنه ای /////////////////// توی این نظام آخوندی نبوده و نیست. اول و آخر ////////

       
  140. سلام وقت شما بخیر جناب آقای نوریزاد عزیز:
    مصاحبه شما را دیدم.. دلم گرفت. در مصاحبه هم مظلوم بودید..
    مجری آقای دهباشی بیشتر خود و عقاید خود را به بینندگان عرضه کرد! حجم صحبت کردن وی ، قطع کردن صحبت شما و تحمیل نظر، واقعا در شان ایشان نبود! همچنین به قول شما سخیف کردن انقلاب فکری و درونی شما که گفتند این همان نگاه قبلی و همان ادبیات قبلی اما با مخاطبی جدید است!!
    مغالطه تمام عیار..واقعا از یک انسان تحصیل کرده بعید است.. اگر معیارش درست هست، این ایراد بر انقلاب اسلامی هم وارد است که روزی درود بر شاه مردم به درود بر خمینی تبدیل شد شد! این ایراد بر تمام تحولات عالم وارد است!!
    حتی شخص پیغمبر که فرمودند: قربانی کنید اما نه برای لات و عزی.. برای الله..
    همه ی عالم همان حرفهای قدیمی ها را میزنند فقط مخاطبشان عوض شده!!!
    البته ملالی نیست دهباشی هم بزرگ میشود.. دهباشی هم عاقل میشود!
    دوستتان داریم مرد بزرگ.
    ط.ع

     
  141. جناب نوریزاد گرامی. مصاحبه ی شمارو با اون مجری عشق لبنان دیدم . اینها عادت دارن چه در سوال کردن چه در پاسخ دادن وقتی نمیخواهند واقعیت گفته بشه اینقدر پیچ میدن که طرف مغزش و تمرکزش بهم بریزه و نیاز بود که به ایشان تذکر بدید… درمورد عربستان بله جناب نوریزاد اینها عادت دارن که به دیگران بی احترامی کنن مردم اهل تسنن به امام اول شیعیان و خلیفه چهارم خودشون میگن حضرت علی علیه السلام ولی من ندیدم یک شیعه بگه حضرت ابوبکر یا حضرت عمر یا حضرت عثمان اینها از ریشه بافحش و ناسزا بزرگ شدن .. بی احترامی اینها تمام مرز صادرات مارو به عراق مسدود کرد. وجه مارو بنام ملتی یاغی دشنام فروش ثابت کرد.و خیلی از مصیبت های دیگر من مدافع عربستان سعودی نیستم اما طرفدار بی حرمتی هم نیستم. جناب نوریزاد عزیز این آقا عاشق حزب الله ست و از خودش مایه نمیذاره چرا… از ملت و جیب ملت مایه میذاره .. من بعنوان یک ایرانی که سهمی از بیت المال دارم دوست دارم یک روز سید حسن نصرالله رو ببینم و بگویم که من نمی بخشم و حلال هم نمیکنم از سهم من و فرزند و خانواده ی من که بر حلقوم تو ریخته میشه و حرامتان باد… جناب نوریزاد اینها برای روز مبادا باید جای پایی داشته باشن .. در آخر جناب نوریزاد فرض کنید و تصور کنید جای فلسطین و اسراییل رو عوض و جابجا کنید به یکتایی پروردگار نمی گذاشتند یک قطره آب هم به مردم اسراییل برسه … سپاس

     
  142. ” توهینی گستاخانه و آشکار ”

    برای دوازدهمین بار، شورای نگهبان صلاحیت تمامی‌ زنانِ داوطلب انتخابات ریاست جمهوری را رد کرد!

    با تحریم انتخابات است که زنانِ کشورمان میتوانند به این بی‌ احترامی و تبعیض آشکار، نسبت به شخصیت

    و جنسیّت خود توسط شورای نگهبان واکنش نشان دهند!

    * * *

    ” رفتار انتخاباتی ایرانیان”

    بحثی‌ شنیدنی در ارتباط با انتخابات در پیش.

    تناقض آشتی‌ ناپذیرِ دو نظامِ جمهوریت و ولایت در کنار هم !

    این گفتگو مربوط به انتخابات چهار سال پیش است که با ردّ صلاحیت رفسنجانی در یکی‌ دو هفته آخر،

    چیدمان و توازنِ مهره‌ها به ناگاه دگرگون شد و رای دهندگان در مقابل شرایط نامشخصی و تازه ای قرار

    گرفته بودند.

    * * *

    تجربه چهار ساله دولت روحانی نیز نشان داده است، که او هم تدارکچی‌ای بیش نیست.

    تحریم آگاهانه و هدفمند ما، پیامیست روشن به حاکمیت، که دیگر با مهندسی‌ انتخابات

    قادر به کشیدن ما به پای صندوق‌های رای نخواهد بود!

    https://youtu.be/11oNDtStGtc

     
  143. در شهر هرت
    این روزها ،بعضیها آنچنان در ابهام حرف می زنند که احتیاج به مترجم دارند:

    “لاریجانی با اشاره به مجموعه شرایط مربوط به انتخابات گفت: برآیند بحث‌هایی که در خارج از مرزها درباره انتخابات وجود دارد این است که صحنه انتخابات را مورد ارزیابی قرار می‌دهند. این موضوع می‌تواند هم جنبه بازدارنده شیطنت‌ها باشد و هم مسیر شیطنت‌ها را باز کند.”

    امان از این روده ی پر پیچ و خم ، که حرف در دهلیزهای تودرتویش سردرگم می شود!

     
  144. در شهر هرت
    این روزها ،همه جا در حال تزریقند: تزریق نشاط و امید،تزریق پول به بانک ها، تزریق اخلاق به این ملت بی اخلاق، تزریق انتصابات به جای انتخابات، تزریق رهبری آینده، تزریق برجام بی فرجام، تزریق منتصبان به عنوان نمایندگان، تزریق تهدید آمریکا،تزریق فتنه گران بر علیه امنیت، تزریق ……. این همه تزریق فقط به خاطر تزریق رای دادن من و توست . تا به جهان تزریق کنند که نظام اسلامی همچنان برقرارو ماندنی و آماده شهادت برای تزریق اسلام بر جهان است.

     
  145. چرا مایل نیستند مناظره کاندیداها مستقیما پخش شود؟
    احتمالا فکر کردند کاندیداها برای تبرئه خودشان و تخریب طرف مقابل شروع کنند به افشاگری از میزان اخلاسها ، ادمکشیها‌ ، رانت ها ، حیف و میل اموال عمومی ، سوً مدیریتها و غیره و انمقدار را هم که علنی نشده علنی کنند و بیش ازپیش نظام را رسوا را رسواتر کننند چون این اقایان هیچ نقطه مثبتی در کارنامه شان ندارد تا انرا برجسته کنند فقط میتوانند با برجسته تر کردن جنایات طرف مقابل شانسشان را بیشتر کنند و یا بیشتر احساساتی شوند و نام سر منشا انرا بر زبان بیاورند حالا خر را بیار رسوایی را بار کن

     
  146. اقای نوریزاد:
    حوزه های علمیه همچنان خواهند ماند. آخوندها هم. آیت الله ها هم. اینها واقعیت های جامعه ی مایند.
    پروانه:
    حوزه علمیه این مرکز اشاعه جهل و خرافات و دروغ و ریا بماند تا کماکان مایه گمراهی نسلهای بعدی هم باشند ؟
    با دسیسه های این علما چندتا از روشنفکران و فرهیختگان دگر اندیش ما کارد اجین و دچار انواع مزاحمت های وحشیانه شدند و یا در غربت بسر میبرند .
    کورس این انسان شریف و فرهیخته درغربت در ارزوی دیدن وطنش باشد و بعضیها مثل……..در این مملکت بمانند هر اراجیف تکرای و بی خاصیتی که میخواهند بگویند و بنویسند
    من یکی حاضرم یک لشگر ایت الله و اخوند و مداح را فدای تا یک لحظه دیدار کوروس عزیز و بوسیدن دستان و قلمش در خاک وطنم بکنم
    به امید انروز

     
  147. با سلام و درود به نوریزاد گرامی‌ غم خوار ستم دیده گان و صدای خاموشان وطن و دوستان

    روضهٔ “ننه منهم غریب و یتیم بودم آیت الله قتل عام”

    حجت‌الاسلام رئیسی گفت: من با یتیمی بزرگ شدم، درد فقر را نشنیده‌ام، بلکه لمس کرده‌ام.
    http://www.farsnews.com/MediaDisplay.aspx?nn=13960202000278

    آقای رییسی عضو شورای پول و اعتبارات نیز هست؛ اعضای شورا عوامل اصلی‌ سیاست گذاری پولی‌، تعیین و تولید حجم نقدینگی نجومی بدون پشتوانهٔ طلا و تولید، و تولید بدهی‌های نجومی درون نظام بانکی، تعیین نرخ ارز و بهره بانکی (بر مبنای اصل اسلامی خودی و غیر خودی) هستند؛ این شورا عامل اصلی‌ ایجاد تورم پولی‌ و تورم قیمتی (به فهم عامیانه گرانی)، رکود شدید اقتصادی در کشور است و به تبعه این سیاستهای پولیست که سونامی هزاران میلیاردی اختلاس و فساد مالی‌ و همزمان بروز و حضور سونامی بلایأی اجتماعی از قبیل فقر شدید، گور خوابی‌، کارتن خوابی‌، تن‌ فروشی، عضو بدن فروشی، جنین و بچه فروشی، اعتیاد، کولبری، بیکاری، جرائم دزدی و دستبرد و زور گیری و باز کردن بخیهٔ زخم صورت بچه فقیر و ماشین ۵ میلیاردی و آپارتمان ۳۰ میلاردی هم زیستی‌ مسالمت آمیز در کشور انقلابی و اسلامی امام زمانی‌ در کنار هم دارند؛

    اکثریت مردم ما پی‌ آمدهای این سیاستهای پولی‌، ارزی و مالی‌ ظالمانه، ویرانگر و خانمان بر انداز را [ به توصیه‌های اکید بانک جهانی‌ و صندوق بین المللی پول در راستای منافع نظام مونتریسم جهانی‌ غرب] و اقتصادی مبتنی‌ بر خام فروشی نفت و واردات کالا در طی‌ ۳۸ سال هدایت و مدیریت رهبران و رجال سیاسی هم مکتبی‌‌های ایشان بشرح کلی‌ ذیل تجربه تلخ و جبران ناپذیری کرده است.
    ورشکستی تولید کنندگان خُرد و کلان و قدیم و جدید از قبیل تعطیلی‌ کار خانهای ارج، آزمایش، پارس، پلی‌اکریل، کاشی ایرانا، قند ورامین، چیت‌سازی ری، ایران چوب، و این آخری داروگر و روغن‌نباتی جهان.
    انفجار جمعیتی و تخریب اقلیم، منابع آبی‌، اراضی‌ و جنگلی ، گسترش خشکیدگی و پیشروی کویری، گسترش چند ده میلیونی حاشیه نشینی روستایان ورشکسته و فقیر، مهاجرت میلیونها نیرو ی جوان و تحصیل‌کرده‌ و کار آمد شهری به اقصا نقاط جهان.

    گسترش نظام اقتصاد رانت خواری نفتی‌- امنیتی – نظامی- سیاسی، بازرگانی، قاچاق، برج سازی و مال سازی و دلالی و اختلاس‌ها و حقوق‌های نجومی و صرافی دلار‌های دولتی به نرخ آزاد در طبقات بالا زیر سایه حمایت “کشش ندید” رهبر و نظام کولبری، یارانه، کارتن و گورخوابی و تن‌ و عضو و جنین فروشی در طبقات پایین.

    این روضهٔ غمگین و گریان آور ایشان وقتی‌ قابل لمس است که بدانیم این آقای رئیسی خادم امام رضا و مهدی موعود به مدت ۱۰ سال هم ریاست سازمان بازرسی کلّ کشور را به عهده داشته و تمام پدیده های اجتماعی بر شمرده بالا تحت ریاست با کفایت و فراست و تیز بینی‌ ایشان بی‌ وقفه باز تولید و توزیع شده. و قطعاً ایشان هم به شناسایی، ردّ گیری، دستگیری و محاکمه متخلفین و دزدان و غارتگران میهن اسلامی سرزمین امام زمانی‌ سالها بعد در مقام معاونت قوه قضائیه اهتمام خدا پسندانه انجام داده است. و اکنون قصد دارد در بالاترین مقام اجرائی کشور این مجاهدت‌های خستگی‌ ناپذیر و بی‌ شائبه را به سر منزل مقصود برساند. سابقهٔ مشعشع عدل و قضاوت اسلامی ایشان در دههٔ ۶۰ نیز زبانزد خاص و عام و جریدهٔ عالم است و سزاوار جایزهٔ صلح و کرامت و انسان دوستی‌ جهانی‌ نوبل همچون رئیس جمهور ایالات متحده اوباماست؛پایه نقد ما بدون مدد رند شیراز سست و لنگ است.

    واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
    چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
    مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
    توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
    گوییا باور نمی‌دارند روز داوری
    کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
    یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان
    کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند

    سپاس

     
    • http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13960203001686
      حجت‌الاسلام والمسلمین سید ابراهیم رئیسی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری بعد از دیدار با نمایندگان مجلس در جمع خبرنگاران با اشاره به برنامه‌های دولت کار و کرامت برای اصلاح ساختارهای فساد، اظهار داشت:

      بنده دستگاه‌های کشور را به‌خوبی می‌شناسم و معتقدم می‌توان ساختارها را اصلاح کرد. بنده بعد از گذشت 6 ماه از فعالیت دولتم حتماً روند اصلاح ساختارهای فساد را به مردم و نمایندگان گزارش خواهم کرد و می‌گویم که ساختارهای کدام بخش اصلاح شدند.

      حتماً پیشرفت کار را به نمایندگان و مردم را گزارش خواهم کرد؛ چراکه درست نیست از یک سوراخ دو بار گزیده شویم. اینکه هر روز پرونده‌ای مطرح شود، درست نیست و کشور به هیچ عنوان ظرفیت شنیدن اخبار فساد را ندارد.

      برنامه بنده اصلاح ساختارهای فساد، از بین بردن امضاهای طلایی و از بین بردن فساد در واگذاری مجوزهای بخش دولتی به خصوصی است.

      حتی اگر بعضی از دست اندرکاران انگیزه فساد هم پیدا کنند، ساختارها نباید اجازه دهد و کاملاً معتقدم می‌توان دستگاه اداری بدون فساد داشت. اگر خداوند به من توفیق مسئولیت دهد، مطلقاً اجازه نخواهم داد فسادر در هیچ کجای کشور لانه کند.

      نمایندگان محترم مجلس با توجه به ارتباط گسترده با مردم دغدغه و مشکلات آنها را به‌خوبی می‌دانند و بنده نیز به‌عنوان یک طلبه تلاش کردم راهکارهایم برای برون‌رفت از وضعیت نابسامان کشور را به اطلاع نمایندگان برسانم.

      دیدگاه بنده و نمایندگان در خصوص اصلاح وضعیت کشور به هم نزدیک است و دغدغه دوستان هم سامان دادن به وضعیت کشور است.

      ما حتماً به کمک نمایندگان مجلس نیاز داریم تا قوانین و ساختارهای کشور اصلاح شود. بنده در جلسه احساس کردم دیدگاه نمایندگان در حوزه اقتصادی، رفع فقر و بیکاری و مشکلات معیشتی مردم به من نزدیک است.

      ——————————

      کارنامهٔ و سوابق حرفه‌ای و اظهارات آقای رئیسی بخوبی نشان میدهد که ایشان به عنوان یک طلبه خود‌شیفته که ظاهرا از آلزایمر گزینشی مطلوب هم شدیدا رنج میبرد، در طی‌ ۳۸ سال خدمت گذشتهُ خود بنظام دو دوران متمایز را تجربه کرده.

      دوران خدمت در قوه قضایی در منصب سر میرغضبی تیز گوش و بیدار و هشیار و سازش ناپذیر

      و ۱۰ سال خدمت در سازمان بازرسی کلّ کشور در منصب سر بازرسی کر و کور و لال و خواب

      حال چناچه در اجرای پروژهٔ مهندسی انتخابات پیش رو به حول و قوه الهی و لطف آرای مردم شهید پرور و همیشه در صحنه و انقلابی به مقام ریاست جمهوری بالاترین مقام اجرائی کشور دست یابد حق فاسدین اقتصادی و اختلاصگران کلان را همچون هزاران زندانی سیاسی سالهای ۶۰، ۶۷ ، ۸۸ با صلابت و بیداری و هوشیاری و سازش ناپذیری بی‌ مانند دوران مناصب قضایی خود فقط با یک سوال کفّ دستشان خواهد گذاشت؛ آیا هنوز‌م سر موضعی؟

       
  148. درود بر جناب نورى زاد و دوستان گرامى
    آقا امسال نوروز سرى به استان كرمانشاهان زدم و از نزديک كتيبه بيستون را ملاحظه كردم
    مى دونيد تو اين كتيبه چى نوشته و اى به حال ما بى خود نيست كه اوضاع فعلى ما اينگونه است ايران نفرين شده است صدها هزار انسان بيگناه اين كشور را نفرين كرده اند و تا قيام قيامت اوضاع تغيير نخواهد كرد چون بسیارى از ايرانيان مدافع كشتار آن مردم مظلوم هستند
    کتیبه داریوش در بیستون به سه زبان فارسی باستان، عیلامی و بابلی نوشته شده و آمار تلفات در تحریر بابلی آن آمده است. نسخه‌هایی از تحریر آرامی آن نیز در بابل و مصر پیدا شده که همچون تحریر بابلی دربردارنده آمار تلفات هستند.

    به موجب این کتیبه، داریوش در سال نخست پادشاهی خود ۹ قیام داخلی علیه حاکمیت هخامنشیان (و نه حمله خارجی) را سرکوب کرد و در مجموع حدود ۱۲۰.۰۰۰ نفر را کشت و ۲۸.۰۰۰ نفر را به اسارت گرفت. این بدان معنا است که علاوه بر این تلفات، چیزی در حدود ۱۰۰.۰۰۰ زن بیوه، ۱۵۰.۰۰۰ خانواده داغدار و از هم پاشیده، صدها هزار کودک یتیم و ده‌ها هزار معلول و مجروح بر جای ماند.

     
  149. 5 میلیون تحریم کننده ترکیه قدرت را به اردوغان دادند

    همه پرسی ترکیه، آینده عبرت برای تحریم کنندگان ایرانی!

    همه پرسیِ ترکیه، با پیروزی اردوغان به پایان رسید. اختلاف آرای موافقان و مخالفان بسیار اندک بود. نزدیک به ۵۲ درصد، در مقابل بیش از ۴۸درصد.

    بهرحال براساس نتیجه اعلام شده، قانون اساسی ترکیه تغییر خواهد کرد و اختیارات اردوغان بسیار بیش از گذشته خواهد شد و این اتفاق به نظر اکثر کارشناسان به ضرر نظام پارلمانی این کشور خواهد بود.
    اما، با توجه به اینکه انتخابات ریاست جمهوری ایران در پیش است، یعنی 29 اردیبهشت ماه جاری، بد نیست برای آنها که بر طبل تحریم انتخابات می کوبند و مردم را از مقابله با مخالفان سر سخت اصلاحات و طرفداران بستن همین فضای اندک باز شده در دوران ریاست جمهوری روحانی باز میدارند این نکات را بنویسم:

    حدود 8.5 میلیون در همه پرسی شرکت نکردند. از این 8.5 میلیون تقریبا 1.5 میلیونشان شهروندانی بودند که خارج از ترکیه زندگی می کنند. بنابراین کل تعداد تحریمی ها در داخل ترکیه حدود 7 میلیون بود. و تعجب آور نیست که مخالفان پاسخ آری در همه پرسی اخیر ترکیه که در همه پرسی شرکت کردند ضمن انتقاد از تحریم کنندگان، یعنی همین 7 میلیون داخل کشور و 5ر1 میلیون خارج از ترکیه که به آن اشاره شد معتقدند «نسل آینده ترکیه، هیچوقت این افراد را نخواهد بخشید»، زیرا اگر همین ۵ میلیون نفر(که از مخالفان سرسخت اردوغان هستند) در این رفراندوم شرکت میکردند، بدون تردید نه تنها با توجه به درصد آراء مثبت و منفی که در بالا قید شد پیروزی با مخالفان بود، بلکه چه بسا در انتخابات آینده، حزب اردوغان نیز با شکست مواجه می‌ شد و آینده ترکیه بگونه‌ای دیگر رقم می‌خورد.

    کسانی که صندوق های رای را در ترکیه «تحریم» کردند و یا نسبت به آن «بی تفاوت» بودند، امروز باید پشیمان باشند، اما «تاریخ» فقط پیروزی اردوغان را ثبت خواهد کرد و تغییراتی که نسل‌های بعدی ترکیه «باید» تاوان آنرا بدهند و پشیمانی آنها را ثبت نخواهد کرد.

    “ما” نیز این روزها در همین حال و هوائیم. خیلی از ما انگیزه‌ای برای «رأی دادن» نداریم، خیلی از ما آنقدر گرفتاریم که حتی فرصت شنیدن «دروغ های شیرین» را نداریم، خیلی از ما انتقادهای​ بجا و درستی داریم، اما وقتی خوب نگاه می‌کنیم، چاره‌ای جز «صندوق رأی» نداریم. ضمن اینکه نباید یادمان برود که «صندوق های رأی» چه قدرتی دارند! همین رأی «ما» بود که ایران را از ادامه تحریم‌های نابود کننده نجات داد، همین رأی «ما» بود که سایه جنگ را از سر ما و فرزندانمان دور کرد، همین رأی «ما» بود که نگاه کشورهای مهم جهان را نسبت به «ایران» تغییر داد.

    تمام حرف این است که نگذاریم فردای پس از انتخابات واعلام نتایج، حال و روزمان، مثل ۵ میلیون نفری باشد که در ترکیه خودشان را در مقابل آینده کشورشان «شرمنده» می‌بینند.

    با کمال تاسف، تحریم کنندگان روی رای ساکنان شهرهای بزرگ و متوسط ایران تاثیر می گذارند و این باعث خوشحالی و شعف آنهائی است که یک احمدی نژاد دیگر را، اینبار در هیات ابراهیم رئیسی می خواهند رئیس جمهور کنند. آنها می دانند که می توانند رای مردم شهرهای کوچک و روستاها را با بهره گیری از گرایش های مذهبی و کم اطلاعاتی از ریشه های فاجعه و بحران حاکم بر کشور داشته باشند و حتی در آن مناطق دست به تقلب ها و رای سازی های بزرگ بزنند. درست همین وضع در همه پرسی اخیر ترکیه حاکم شد. این جدول را نگاه کنید و نتیجه همه پرسی و پیروزی اردوغان را هم در نظر بگیرید. در شهرهای بزرگی که سهم 66 در صدی در اقتصادی ترکیه دارند آراء منفی زیاد بود اما آن 5 میلیون منفعلی که انتخابات را تحریم کردند نیز عمدتا از همین شهرهای بزرگ بودند. در شهرهای کوچک و روستاها برعکس، سهم آنها در اقتصاد ترکیه کمتر بود اما یکپارچه در همه پرسی شرکت کردند و نتیجه را به سود اردوغان رقم زدند.

    http://www.pyknet.net/1396/11ordibehesht/2/page/turkieh.php

     
  150. دیدار انتخاباتی دو همفکرباندازه کافی هشدار نیست؟

    همه آنها که دستشان در انواع جنایات، تحمیل سانسور و فیلترینگ و پارازیت، دزدی و اختلاس و تحمیل ارتجاع مذهبی به مردم ایران سهم داشته و دارند، صدا و سیما و دهها روزنامه، منبرهای نماز جمعه و شورای نگهبان و مجلس خبرگان را دراختیار دارند و قوه قضائیه مثل موم نرم دردستشان است، همگی بسیج شده اند تا رئیسی را جانشین حسن روحانی کنند و برای این کار همه امکانات خود را به میدان آورده اند. از تقلب و رای سازی هم پرهیز ندارند و تدارک آن را هم دیده اند، مگر یک سونامی روز 29 اردیبهشت راه افتاده و صندوق ها لبریز از رای به روحانی شود که دراینصورت حتی با تقلب و رای سازی هم نمی توانند عزیز کرده خودشان را رئیس جمهور کنند. این بسیج و اراده چنان است که کم کم مرگ ناگهانی هاشمی رفسنجانی نیز زیر سئوال می رود، زیرا دو خط بیانیه و اظهار نظر او کافی بود تا همه این بافته ها را رشته کند. رئیسی که از حالا با نامه به روحانی و صدا و سیما خود را رئیس جمهور میداند، حداقل در یک فقره بزرگ و تاریخی متهم به کشتار سیاسی سال 67 در زندان هاست. او رئیس هیات مرگ در جریان قتل عام زندانیان سیاسی بود. از چنین فردی، وقتی سکان ریاست جمهوری در اختیارش باشد چه انتظاری می توان داشت؟ جز ادامه همان روش و منشی که در گذشته داشته است. احمدی نژاد در همان ماههای اول ریاست جمهوری اش خیز برداشت تا گورستان خاوران را صاف کند و درخت بکارد و آن را پارک کند. یعنی جای پای جنایت 67 را پاک کند. نتوانست و زیر فشار افشاگری ها زورش نرسید. رئیسی آن ناتوانی را به توان تبدیل خواهد کرد و بسیار بیش از آن. این هشدار را باید تبدیل به آگاهی ملی کرد. مصباح یزدی رفتنی است و رئیسی مصباح یزدی تازه نفسی که باید عقب زده شود. کور کور را می جوید و آب گودال را. رئیسی و مصباح یزدی مصداق همین ضرب المثل اند. سر چشمه را با بیل رای و صندوق های انتخاباتی باید گرفت تا سیل نشود!

     
  151. ایران دوست واقعی

    استاد گرانقدر با درود ، امروز این مطلب را خواندم حیفم امد با دیگران به اشتراک نگذارم . اگر صلاح مبدانید ان را به اشتراک بگذارید . سپاس

    فرق میان «درود» و «سلام».

    چه زمانی و به چه کسی «درود» می‌فرستید؟

    هنگامی‌که به دوست یا آشنا یا کسی برخورد می‌کنید که برای شما با ارزش و گرامی است یا می‌خواهید احساس دوستی و مهر خود را به او بفرستید درود می‌گویید.
    پس «درود» برگیرنده عشق و مهر و انرژی مثبت شماست که به کسی که می‌خواهید می‌فرستید.
    «درود گفتن به کسی یعنی فرستادن بهترین آرزوها به او.

    اما سلام:
    سلام از واژه عربی «سلم» یعنی سر به فرود آوردن و به چمار(:معنی) «تسلیم» شما در برابر کس دیگر است.
    سلام از فرهنگ عرب گرفته شده و برای آن فرهنگ که همیشه در جنگ و خونریزی بودند دربرگیرنده این پیام بود که من جنگی با شما ندارم و نکته مثبت سلام هم از اینجاست که دست‌کم تسلیم می‌شوید و سالم می‌مانید.!

    پس «سلام» از ترس و زبونی ناشی است و هیچ پیام دوستی یا مهرآمیزی ندارد.
    اما «درود» از روی عشق و مهر و گرامی داشتن است.

    حال با شماست که تصمیم بگیرید با دوستانتان با عشق و نگاه مهرآمیز روبرو شوید یا با خود کم‌بینی و ترس و ضعف.!

    (نگارنده: دکتر خسرو خزایی – پردیس)

     
  152. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود ، نظر شما چیست ؟
    روز پنج‌شنبه ۳۱ فروردين٬ رستم مینیخانوف رئیس‌جمهوری تاتارستان و نماینده ویژه ولادیمیر پوتین در امور ادیان مذهبی به دیدار ابراهیم رئیسی٬ کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری ایران رفت.

    این دیدار در مشهد انجام شد و آقای رئیسی که تولیت آستان قدس رضوی را برعهده دارد به آقای مینیخانوف یک «نسخه نفیس چاپی از قرآن دستنویس» هدیه داد.
    http://ir.voanews.com/a/iran-election-russia-sm-reaction/3820236.html

     
  153. مصاحبهٔ دویچه وله

    مصاحبهٔ دویچه وله با آرامش دوستدار ،نویسنده کتاب امتناع تفکردر فرهنگ دینیhttp://www.dw.com/fa-ir/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1/av-19274281

     
  154. استاد ارجمند با درود ، امروز با دوست بسیجی ام گفتگو میکردم که ایشان مبگفت رضا شاه کبیر قلدر و زور گو و … بود حال چرا زورگویی و قلدری رهبر را ایراد میگیرم ؟ من بهش گفتم اگر رضا شاه قلدر و زور گو نبود ایا کشور امنیت پیدا میکرد ؟ ایا راه اهن سراسری کشیده میشد؟ ایا دانشگاه ساخته میشد ؟ و صدها ایای دیگر که همه ان برای ساختن ایران بود ولی رهبر برای ساختن ایران چه کرد ؟ گفت رضا قلدر برای اسلا م چه کرد ؟ ولی رهبر همش برای اسلام کار میکند وحتی در فرا مرز هم فکر رواج اسلام است . و….
    استاد ارجمند خواهش میکنم اگر میدانید که رضا شاه برای اسلام چه کرده ، چند موردش را برایم بنویس .

     
  155. باور کردنش سخت نیست!
    یک تحلیل هردمبیل از من!

    رئیسی اول کاندیدای ریاست جمهوری میشود، بعد هم میشود رئیس جمهور و چون خامنه ای دارد غزل خداحافظی را میخواند، چون این روزها مثل تلویزیون کمونیست ها هی دارند از او در حد خدا تعریف و تمجید میکنند ( تا زنده س ببینه و کیفور بشه بندۀ خدا! و خوش بحال از دنیا بره پیش معبودش!)،داشتم میگفتم… در نبود خامنه ای یا همون رهبر، طبق قانون اساسی چه کسی موقتاً عهده دار مقام او میشود…اگر گفتید؟… درسته…همین جناب رئیسی خودمون با کمک دو نفر دیگر. ( … در صورت فوت یا کناره‌گیری یا عزل رهبر، خبرگان موظفند، در اسرع وقت نسبت به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نمایند. تا هنگام معرفی رهبر، شورایی مرکب از رئیس‌جمهور، رئیس قوهٔ قضائیه و یکی از فقهای شورای نگهبان انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه وظایف رهبری را به طور موقت به عهده می‌گیرد…) خوب این شورا ترکیبش باید اینگونه باشد تا رهبر خیالش راحت باشد؛ رئیسی، آملی لاریجانی و جنتی یا هاشمی شاهرودی! و با توجه به سوابق قضایی و اجرایی در کشتار و همچنین جوان بودنش گزینۀ اول رئیسی ست … در حقیقت او میشود جانشین رهبر؛ چون هاشمی شاهرودی هم سن و سال بیشتری دارد و هم سوابق درخشان رئیسی را ندارد. البته یک احتمال ضعیف و شاید قابل تأمل هم این باشد که رئیسی رئیس جمهور بماند و شاهرودی رهبر بشود، چون شاهرودی چهرۀ نسبتاً موجّه تری در بین مردم دارد. ولی هر چه باشد و هر که باشد نفعی به حال مردم ایران نخواهد داشت.
    باور کردنش سخت نیست! انگار مسیری که کمونیستها رفتند ما باید تکرار کنیم البته با نام آخوندیسم…کمونیستها از لنین رسیدند به پوتین و ما هم از خمینی میرسیم به نمیدانم چه کسی؟ چرا نمیدانم چه کسی؟ چون حکومت اسلامی ایران همیشه یک قدم جلو میرود و دو قدم عقبگرد میکند و سه قدم به چپ یا راست؛ اصلاً معلوم نیست چه میخواهد. هیچ کارشناسی نمیتواند آینده را درست حدس بزند. نظام هردمبیل یعنی همین! حتماً این هم یک تاکتیک به یادگار مانده از صدر اسلام میباشد تا دشمن را سردرگم کنند! وقتی خودمان نفهمیم چه میخواهیم آنوقت دشمن را هم فریب میدهیم! بهترین تاکتیک!
    حال من باید چگونه پیش بینی کنم که در آینده چه رخ میدهد؟ ولی اگر بر مبنای هردمبیل جلو برویم و حوادث اخیر را مرور کنیم، احتمال زیاد رئیسی و روحانی مهمترین رقیبان انتخاباتی هستند و چون رئیسی منتخب رهبری ست، مانند احمدی نژاد سابق، چرا سابق؟ چون حالا تبدیل به اخمقی نژاد شده، بگذریم…کجا بودم…آهان…رئیسی میشود رئیس جمهور! و بعدش هم به احتمال قریب به یقین میشود رهبر! میگی نه، وایسا تا خودت ببینی! ( البته اگر هم نشد بگذارید به حساب هردمبیلی بودن سیاستهای نظام )
    یکی از نشانه هایش هم میتواند ملاقات نمایندۀ ویژۀ پوتین با رئیسی در مشهد باشد. نماینده ای که با یک قرآن نفیس و دست نویس هدیه داده شده از طرف رئیسی، مشهد را ترک کرد. ( حتماً قرآن مال باباش بوده! و ارث پدری! )
    این خط این هم نشان!
    چه شما بروید رأی بدهید و چه نروید، بی برو برگرد رئیسی میشود رئیس جمهور. (داره بوش میاد!)
    این ها هم که قبل از انتخابات میبینید و ورود احمدی نژاد، یک بازی زرگری بوده و به نفع رئیسی و دار و دستۀ خامنه ای و نظام آخوندیسم تمام میشود. احمدی نژاد به امر آقا! میخواهد با جوسازی نتیجه را به نفع رئیسی تمام کند. چون بازیهای قبلی دیگر لو رفته و مردم بسیار تیز هوش ایران! متوجه میشوند. اینبار شگرد خودشان را عوض کردند، البته با راهنمایی های روسیه. میشود یک جور برخورد نزدیک آنهم نه از نوع سوم بلکه از نوع لنینی و استالینی.
    مگر رئیسی چه ایرادی دارد؟! اگر بخواهیم یک نفر را به عنوان عصارۀ نظام جمهوری اسلامی و نتیجۀ برقراری مکتب آخوندیسم در ایران معرفی کنیم، بهترین شخص کسی نیست جز همین رئیسی. یه آخوند همه فن حریف که میتواند مخالفان یا همان دشمنان نظام را به راحتی و به شکل ضربتی به سرای باقی بفرستد.
    الان تمام ارکان نظام گوش به فرمان خامنه ای و سپاه پاسداران هستند حتی نمایندگان مزدور مجلس و تنها پست ریاست جمهوری و هیئت وزیران نصفه نیمه و کجدار مریض عمل میکند. با آمدن رئیسی دیگر خامنه ای هیچ غمی ندارد و با دلی‌ آرام‌ و قلبی‌ مطمئن‌ و روحی‌ شاد و ضمیری‌ امیدوار به‌ فضل‌ خدا از خدمت‌ خواهران‌ و برادران‌ مرخص‌، و به‌ سوی‌ جایگاه‌ ابدی‌ سفر می‌كند! با توجه به موضع گیریها و رفتار تهاجمی بین دو ابرقدرت و کشورهای حامی آنها در جهان امروز، دولت بعدی در ایران باید با نظام به طور کامل هماهنگ باشد تا نظام قوی تر و سریع تر از همیشه به سرکوب مخالفان بپردازد.
    و … جمهوری اسلامی در سال 1358 با آن ترکیب تبدیل به حکومت اسلامی در سال 1396 با این ترکیب میشود. خیلی زمان برد تا آخوندها ذره ذره آزادی ها را محدود کنند و نظام جمهوری اسلامی وعده داده شده و البته توخالی و نمایشی را تبدیل به حکومت دیکتاتوری اسلامی شناخته شده بکنند.
    این بود تحلیل هردمبیل من!
    راستی! دقت کردید چه شباهت زیادی بین مجتبی خامنه ای و ابراهیم رئیسی وجود دارد!

     
    • سلام دوست عزیز
      یک پیش بینی هر دمبیر هم من بکنم و تحلیل آن را چون فعلا نمی خواهم درباره این نمایش حکومتی اظهارنظر کنم می گذارم برای بعد مراسم انتخاب کنان بین بد و بدتر.روحانی نفر اول قالیباف دوم و رییسی سوم خواهد شد.بالاخره هر دمبیریست و فعلا جدی محسوب نخواهد شد.
      موفق باشید

       
  156. سلام . این جناب نادر طالب زاده که قبلاً آمریکا بوده و با تأسیس جمهوری اسلامی به ایران آمده و ” ژنریک ” حسین شریعتمداری ولی از نوع بلوند و مو بور آمریکایی اش است و بنظر می رسد که جاسوسی آمریکایی ها می باشد ، بصورت یساول و قراولِ در ثبت نام ابراهیم رئیسی( که یکی از چهار قاتلان سال 1367 ) برای ریاست جمهوری کنار ایشان شانه به شانه آمده بود .

     
  157. » واکنش کاربران شبکه‌های اجتماعی به ردصلاحیت احمدی‌نژاد
    تاخیر هشت ساله بصیرت؛ نوش‌دارو پس از مرگ سه
    جمعه, ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۶ /http://www.kaleme.com/1396/02/01/klm-259485/

    کلمه – گروه خبر: خبر رد صلاحیت محمود احمدی‌نژاد بیش از آنکه هوادارانش را ناراحت کند، زخم هشت ساله اعتراضات ۸۸ را باز کرد. حصر رهبران جنبش سبز، شهادت دهها جوان، زندانی شدن صدها تن با حکم‌های چندین ساله، آوارگی هزاران نفر در سراسر جهان را به دنبال داشت، تنها برای آن که نظر رهبری به فرزند ناخلف نظام نزدیک‌تر بود، دمل چرکینی بود که شب گذشته با خبر رد صلاحیت همان یک نفر سر باز کرد.

    هشت سال پیش میرحسین موسوی مقابل دوربین رسانه ملی به هموطنانش سخنانی گفت که به مذاق رهبری و هوادارانش خوش نیامد. کینه دیرینه دوباره جوشان شد ونزدیک به هفت سال حصر برای فرزندان راستین انقلاب و امام خمینی رقم زد. حصری که همچنان ادامه دارد.

    آن روز بصیرت به مصلحت تعریف دیگری داشت و امروز نظام به همان نقطه‌ای رسیده که هشت سال پیش آن را مردم در خیابان‌ها فریاد زدند اما ضرب و شتم و زندان شدند و رهبران جنبش پاک سبز به حصر رفتند.

    رد صلاحیت محمود احمدی‌نژاد که در هشت سال ایران را به ویرانی کشاند، بیش از هر چیز باعث شد نام «میرحسین موسوی» بیش از همیشه بر زبان‌ها رانده شود.

    واکنشی همراه با اشک و حسرت از روزگاری که رفت و حق‌طلبی که سالها به محاق کشیده شد. کاربران شبکه‌های اجتماعی در پست‌های تلگرامی و توییتری بیش از همه یاد میر رد بندشان را کردند و به اعتراض نوشتند که محمود احمدی‌نژاد باید تایید صلاحیت می‌شد تا توسط مردم جواب عملکردش را بگیرد.

    از طرفی عده‌ای نیز به صرااحت دادگاهی شدن رییس دولت نهم و دهم را خواستار شدند.

    بخشی از واکنش کاربران شبکه‌های اجتماعی را در زیر بخوانید:
    *وقتی خبر ردصلاحیت احمدی‌نژاد و هر شش عضوِ کابینه‌اش منتشر شد برخی از آنانکه در سال‌های ۸۴ و ۸۸ این پدیده را تولید کردند نوشتند: «میزان، حالِ فعلی افراد است» تا با همین یک جمله، هم از عذرخواهی و جبران بی‌نیاز شوند و هم وجدان خود را به باد بسپارند تا با خیال آسوده از نامزد جدیدشان پرده‌برداری کنند. اما مشکل اینجاست که حال فعلیِ احمدی‌نژادی‌ها همان است که در گذشته بود!
    *آن روزها که مسئولان، سخت مشغول پر کردن زندان‌ها بودند رئیس وقتِ کمیسیون آموزش مجلس اعتراض کرد که «دولت احمدى‌نژاد مصوبات را نمی‌‌پذیرد و ما اکنون با پدیده‌ای رو به رو هستیم که براى نظام خطرناک به نظر می‌‌رسد». (تابناک/٢٩ شهریور٨٩)
    *او از تعبیری استفاده کرد که پیش‌تر میرحسین موسوى در مناظره گفته بود: «ما اکنون با پدیده‌اى روبرو هستیم که مستقیم در چشم مردم نگاه مى‌کند و با اعتماد به نفس، سیاه را سفید نشان مى‌دهد» (١٧خرداد۸۸)
    *دو سال بعد، وقتی از نایب‌رییس وقتِ مجلس پرسیدند چرا با این‌همه تخلف، احمدی‌نژاد را در مجلس عزل نمی‌‌کنید به «هزینه‌ی زیاد» عزل او اشاره کرد و گفت تا پایان دولتش «باید با همین شرایط فعلی تحمل کرد». (اعتماد/۱شهریور۹۱)
    *تنها ۲۱ماه بعد از این مصاحبه بود که یکی پس از دیگری نتایج این «تحمل شرایط فعلی» آشکار شد تا جایی که رییس وقتِ یک کمیته‌ی تحقیق و تفحص در مجلس رسما اعلام کرد به علت «تصمیم‌های شخصی محمود احمدی‌نژاد…دامنه‌ی فساد به حدی است که افشای آن مردم را شوکه می‌کند» (تدبیر/١٧خرداد۹۳) و تا همین امروز هم بر این کارنامه شوک‌آور همچنان افزوده می‌شود؛
    *اما چه کسی در تمام این سالها با حمایت شگفت‌انگیزش کاری کرد تا هزینه‌ی عزل احمدی‌نژاد چنان بالا برود که حتی مجلس هم مجبور به «تحمل شرایط فعلی» باشد؟
    *حال فعلیِ احمدی‌نژاد با حال دیروزش فرقی نکرده و ردصلاحیت امروزش توسط شورای نگهبان غیرقانونی و غیراخلاقی است؛ زیرا اگر فاسد بود چرا عزل نشد؟ اگر متخلف بود چرا محاکمه نشد و اگر ناصالح است چرا هنوز عضو مجمع تشخیص مصلحت است؟
    *این ردصلاحیت هم مثل تمام موارد مشابه بی‌ارزش است. زیرا نه به دلیل فساد و تخلف، بلکه دقیقا به همان دلیلی رد شد که قبلا تایید می‌شد! از قضا کسی را باید برای همیشه ردصلاحیت کرد که با نزدیکیِ نظرش به این و آن، کشور را به این نقطه رساند.
    *ظاهرا در مورد صلاحیت آقای #احمدی_نژاد برای #ریاست_جمهوری، نظام بعد از ٨ سال رسید به همان جایی که #بی_بصیرت های سال ١٣٨٨ می گفتند. هرچند این بار هم انتخاب نظام در مورد محمود احمدی نژاد -ردصلاحیت- قابل دفاع نیست.
    *بعد از۱۲سال،کسی هست قبول نکنه تاییدصلاحیت #احمدی‌نژاد(سال۸۴)، #خسارت_محض بود؟
    و این خسارت از جیب همه پرداخت شده و خواهد شد؛ هم مردم، هم نظام
    * بی‌صلاحیت شدن سران نظام توسط خود نظام،خبراز ثقل هاضمه سیاسی نظام حاکم داره واین درمجموع خبر خوبی نیست؛یک اشکال مهمی درکار هست.
    *اگه #فساد و #بی‌کفایتی اولویت داوری بود؛ باید اول محاکمه می‌شد. این واقعا واضح نیست برای برخی؟!
    * #احمدی‌نژاد ردصلاحیت شد امانه بدلیل چیزی که ما بهش میگیم #فساد و #بی‌کفایتی.او برای #حرف‌نشنوی رد شده واین خیلی مهمه: فاسد باش ولی گوش کن
    * صفارهرندی همین چند روز قبل گفته بود اگر #احمدی‌نژاد خود را در معرض #شورای_نگهبان قرار ندهد، #فرصت #بازگشت برای او وجود دارد
    * #احمدی‌نژاد بالاخره #ردصلاحیت شد. اگر چه ۱۲سال دیرتر. اما جلوی خسارت از هرجا گرفته بشه منفعته. اما کاش بود و مردم ردصلاحیتش می‌کردند.
    * جرمش این بود
    (٨سال زودتر)
    اسرار هویدا میکرد…
    * احمدی نژادعضومجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس جمهوری دولت امام زمان، باید توسط مردم مواخذه شود، نه آنهایی که یک شبه آوردندنش و در ساعتی بردنش .
    * کاش می‌موندی آقای #احمدی‌نژاد ! اینجوری قسر در رفتی؛ اما فعلا! بین ما و تو یه حسابِ تسویه‌نشده موند که بازم بمونه تا وقتش.
    * بصیرت: آنچه را که مردم امروز میبینند، تو هشت سال بعد ببینى.
    * چه خون ها که کف خیابون نریخت، چه جانها که در حصر و زندان نشد، چه قدم ها که دربه در نشد….تف به بصیرت تون

     
    • واکنش کاربران شبکه‌های اجتماعی به ردصلاحیت احمدی‌نژاد ( ادامه )

      * خیلی زندگی ها از سال ٨٨ متوقف شد، خیلی ها ٨٨ رفتن زندانو یکی دو ساله برگشتن،سه نَفَر ٧ ساله که درحصرن، فقط چون گفتن احمدی نژاد صلاحیت نداره.

      * بر اساس مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام، #شورای_نگهبان باید علت ردصلاحیت #احمدی‌نژاد را اعلام کند. اتهام او چیست؟ همدستانش؟ مباشران و حامیانش؟

      * رد صلاحیت برای این آدم اعتباره. الان باید شاهد محاکمه‌اش تو دادگاه می‌بودیم. نه که شاهد قهرمان و اپوزوسیون‌شدنِ سرکوبگر جنبش سبز باشیم.

      * بنظر میرسه کسانی که تازه فهمیدن احمدی نژاد صلاحیت نداره باید برن در حصر، چون کسانیکه سالها قبل این مطلب رو فهمیدن از همون زمان تو حصرن !!!

      * اولین جمله ای که بعد از رد صلاحیت شدن احمدی نژاد به ذهنم اومد این بود:
      نوش دارو بعد از مرگ سهراب

      * خبر #ردصلاحیت #احمدی_نژاد فقط بغض چند ساله را بیشتر کرد، بغضی که از سالها در #زندان بودن و خون دل خوردن برای سرنوشت #کشور نصیبمان شده بود.

      * بسیاری از عزیزانمان جان باختند، سالها #حبس و #حصر دیدیم، گفتند #فتنه_گر و #بی_بصیرت هستید!

      چه کسی پاسخگوی جان ها و عمرهای از دست رفته ماست؟

      * با #ردصلاحیت #احمدی_نژاد نسخه عدم صلاحیت روسای سابق #جمهوری_اسلامی آپدیت شد و حالا تا سال ۹۲ را پوشش می‌دهد.

      * هیچ رییس دولت سابقى صاحب صلاحیت نیست. از ملی و نهضتى و خط امامى و اصلاح طلب گرفته تا اصولگرا. مشکل کجاست؟ #ردصلاحیت

      * جای یکی خالیست که نامش میرحسین است

      * حالم چه عجیبه. وقتشه میر ما از #حصر دربیاد. #میرحسین #احمدی_نژاد

      * ترکا یه مثل دارن که میگه “باشون ساق اولسون” یعنی سرت سلامت!
      ۸ سال باید میگذشت تا به حرف تو برسن!

      * من به رد صلاحیتش معترض نیستم من به کل فلسفه وجودیش از ابتدا تا انتها، از همون موقع که تک تیرانداز بود تا فرماندارى اردبیل تا کل وجودش معترضم

      * امشب با #ردصلاحیت احمدی نژاد شاید هیچکس به ۸سال قبل برنگشت شاید ندا زنده نشد میرحسین از حصر درنیومد ولی خیلی بغض ها ترکید

      * امشب با #ردصلاحیت احمدی نژاد شاید هیچکس به ۸سال قبل برنگشت شاید ندا زنده نشد میرحسین از حصر درنیومد ولی خیلی بغض ها ترکید

      * به نظرم الان وقتشه جای اون سه نفر نجیب رو با این سه نفر نانجیب عوض کنند و بخاطر این بی بصیرتی از مردم عذرخواهی کنند. #بصیرت #این_عمار

      * عزیزانى که با “میزان حال افراد است” مشغول ماله‌کشى هستید، #بصیرت توانایى دیدن باطن و آینده است، نه ظاهرِ حاضر. بماند که ظاهرش هم واضح بود.

       
  158. با سلام
    جناب نوری زاد یک مساله درخور توجه به شدت ذهن مرا مشغول کرده
    انتخابات ریاست جمهوری
    تا چند روز قبل به نوعی با نظر شما درباره عدم شرکت در انتخابات البته در صورت عدم تایید صلاحیت افراد منتقد، هم عقیده بودم.
    تا اینکه اخباری درباره حذف انتخابات ریاست جمهوری و سپردن انتخاب رئیس جمهور به عهده مجلس به گوش رسید.
    این قضیه بسیار نگران کننده است. تقریبا اتفاقات این روزها تایید کننده همین امر است. عدم دعوت رهبر از عموم برای شرکت در انتخابات، حضور افراد با کارنامه ننگین همچون رئیسی و قالیباف و عدم پخش زنده مناظرات!!!
    با چیدن این پازل در کنار هم اصلا نتیجه خوبی نمیتوان گرفت
    اگر فردی همچون رئیسی یا قالیباف حتی با حداقل آرا به ریاست جمهوری برگزیده شود، راه برای تصویب قانون حذف انتخابات مستقیم رئیس جمهور بسیار هموار میشود. دراین صورت دیگر تحریم انتخابات در سالهای آینده هیچ و هیچ تاثیری نخواهد داشت. زیرا امکان تحریم انتخابات مجلس و شورای شهر بجز در تهران امکانپذیر نیست و اکثریت افراد بدلیل روابط خیشاوندی و … در انتخابات مجلس شرکت میکنند. همانگونه که در سال 90 این اتفاق افتاد!!!!
    برخلاف شما اصلا به انتخابات ریاست جمهوری 96 خوشبین نیستم و نگران نابودی تمام دستاوردهای این سالها هستم
    لطفا تمرکز بیشتری بر این قضیه داشته باشید

     
  159. مانده ام
    بین دل و عقل وسوال اینهمه را

    واعظی نیست بگوید ، او را
    جایگاهت این نیست،

    تو دهی جای خدا فتوا را
    او که داد بر آدمی

    همه هستی و دمی
    کی چنین گفت

    تویی ضل لُااللُه
    تا دهی حکمی را

    یا بگیری جان را
    خلقت کُل جهان

    عشق او بوده مرا
    کیستی تو بگیری
    لبی خندان را

    شب تاریک رفت و
    روشنی آمد پدید
    کند آگاه همه را،
    صبح بیداری این مردم ما

    ،،،مورو،،،

     
  160. امروز در اخبار داشتیم که عده ای از داوطلبان سمت ریاست جمهوری تایید و عده زیادی رد صلاحیت شدند و از جمله آقای احمدی نژاد.
    که البته این رد صلاحیت بیشتر از اونی که عدم صلاحیت خود احمدی نژاد باشه رد صلاحیت کسانی هست که وقتی کسانی که دلسوز کشور و ملت بودند. می گفتند که احمدی نژاد و طرز تفکرش خطرناک هست. در جواب با کنایه مردم را به بی بصارتی متهم می‌کردند. و خود را صاحب بصیرت. من می پرسم کجاست بصیرت. ای کسانی که با دروغ و حتی جعل حدیث از قول امامان داشتید از موجودی مثل احمدی نژاد. یک چهره الاهی میساختند. شما احمدی نژاد را از تو سطل آشغال پیدا کردید. سر صورت اون را تمیز کردید به بالاترین مقام اجرایی رسانیدند و حالا که به کمک اون دیکتاتوری را محکمتر از قبل از احمدی نژاد کردید و برای شما راه دزدی را ریل گذاری کرد. مثل دستمال توالت مصرف شده انداختید تو سطل آشغال. ولی به شما می‌گویم که طرفداران احمدی نژاد مثل طرف داران آقای موسوی از خشونت گریزان نیستند چون طرف داران موسوی از قشر با فرهنگ جامعه بودند. و طرف داران احمدی نژاد از طبقه اکثرا کارگر زحمتکش و بی سواد (البته قصد من توهین به طرف داران احمدی نژاد نیست )بلکه واقعیتی هست که در جامعه شاهدش هستیم

     
  161. درودبراستادنوری زاد
    خواستم چندکلمه ای باکسانی که هنوزهم دل درگرواین حکومت دارندوازش طرفداری میکنن صحبت کنم.
    چهاردهه ازآغازاین حکومت گذشته است یعنی کسی که درسال پنجاه وهفت بدنیاآمده الان درمرزچهل سالگی وپختگی کامل است.
    این انقلاب درآغازشعارهاواهدافی داشت که موفق شد بیشترقشرهای جامعه آنزمان راباخودهمراه کندوشایدبتوان گفت برای بسیاری ازمردم آغازدوران جدیدی درتحقق آرزوهای دیرینه مردم برای داشتن حق دخالت درسرنوشت خودوبرقراری عدالت اجتماعی واحیاکردن ارزشهای انسانی بود.
    امااگرازمنظریک انسان بی طرف بخواهیم به دستاوردهای این چهل سال نگاهی بیندازیم کافیست ازخودبپرسیم اگراین انقلاب رخ نمی دادآیا وضعیت ماازچیزی که الان هست بهتربودیابدتر؟
    بنظربنده بهترین راه برای پاسخ به این پرسش اینست که کشورخودرا درچهاردهه پیش وزمان حال باکشورهای آسیایی یاهمسایه مقایسه کنیم تاببینیم نسبت به آنهامارشدکرده ایم یاعقب مانده ایم!؟
    کشورهایی چون کره جنوبی،مالزی ،هند،سنگاپور،ویتنام،چین،ترکیه،امارات،قطر،تایلندکشورهایی بودندکه چهل سال پیش دربسیاری اززمینه هاازماعقبتربودندوچنانچه مابرهمان روال گذشته به توسعه خویش ادامه داده بودیم تصورکنیداکنون نسبت به همین کشورها چه وضعیتی داشتیم وبطورقطع شانه به شانه کشورهای طرازاول جهان قرارداشتیم وکشورما اکنون میباست برای مردمان بیشتراین کشورهایک آرزوی دست نیافتنی بود.
    اگرهنوزکسی بعدازگذشت این چهاردهه ازاین وضعیت پشتیبانی کندقطعایا منافعی درباقی ماندن این اوضاع داردیا آنقدرازدنیاپرت است که چهل دهه دیگرهم ازخواب برنخواهدخواست .
    ماشایدجزومعدودمردمانی هستیم که بادست خویش خانه خویش راخراب کردیم ومنافع زودگذرخودرابرسرزمین پدری ارجحیت دادیم .
    ماهمچون مورچگانی بودیم که باچنگ ودندان تونلی بدرون لانه خودحفرکردیم تاسیل راحتتربه درون لانه راه یابدوهست ونیست ماراباخودببرد.
    ماعبرت بسیاربزرگی برای آیندگان جهان خواهیم بوددرصفحاتی که آیندگان درکتاب تاریخ جهان خواهندنگاشت…

    چاقویی که همیشه دسته اش رامی برد!!!
    ضرب المثل هادرمیان هرملتی نشانگرعقایدوافکارمردمان آن دیارمیباشندکه عمومابرای هرمقطع زمانی کاربرددارندوکم پیش می آیدکه خلاف آنهااثبات شود.
    امادراین کره خاکی سرزمینی وجودداردکه همه ضرب المثل هاواصطلاحاتی که هزاران سال دست نخورده باقی مانده بودندبناگاه وارونه گشته وحتی قوانین لایتغیرریاضی وفیزیک هم اعتبارخودراگاهاازدست میدهندوبقول امروزیهاکم می آورند.
    دراین سرزمین گاهی وقتهاآب سربالامیرودیاخروس تخم میگذاردیاتوانانیست هرکه داناست یادولت مردبه ز ادب اوست یادودوتاچهارتانمی شودیاهرچیزی که بالابروددیگرپایین نمی آیدیا…
    وباپیوستن احمدی نژادبه لیست رییس جمهورهای ردصلاحیت شده پیشین بازهم دیدیم که چاقو دسته خودش راهم می برد.
    سرزمین عجایبی که هانس کریستین آندرسون درداستانش به آن اشاره کردجای دوری نیست.قصه ورویانیست.همینجاست…
    دقیقاهمینجا…

     
  162. با سلام خدمت استاد گرامی جناب نوریزاد عزیز :
    در راستای نزدیک شدن به این انتخابات انتصابی من
    از کاندیداهای محترم تقاضا میکنم قبل از شروع تبلیغات نیم ساعت وقت بزارن و فرق بین آرزو، هدف و برنامه رو بخونن و تفاوتشون رو متوجه بشن!!

    رویا و آرزو یه بحثه، هدف یه بحث دیگه و برنامه روش منطقی و واقع بینانه ای است که میخای با اجرای اونا به هدفت برسی.

    مثلا اگه یکی گفت برنامه تان برای اقتصاد چیست؟

    نگید: به نام خدا برنامه ام عبارت است از: کاهش تورم، رشد اقتصادی، کاهش بیکاری و …، اینا اهدافتون هست، نه تنها اهداف شما بلکه هدف همه دولتهای دنیاست، مثلا از ترامپ هم بپرسی هدفت چیه اینا رو میگه، اردوغان هم میگه، اینا هدفه، برنامه ولی یه چیز دیگه است.

    برنامه عبارت است از مجموعه راه حل ها، روش ها و سازو کارهایی که ما با توجه به شرایط واقعی مون، داشته هامون، محدودیت هامون به کار میبندیم تا به هدف برسیم.

    پس وقتی بهتون گفتن برنامه شما برا اقتصاد چیه؟ نباید بگید برنامه ام این هست که درآمد ملی رو دو و نیم برابر کنم!!! این هدفتون هست!!! باید بگید من هدفم اینه درآمد ملی رو دو و نیم برابر کنم و برنامه ام هم برا اینکار ایناست، بعد ما بشینیم بررسی کنیم که آیا برنامه هاتون عملیاتی هست یا نه؟

    یه تفاوت کوچولو هم هست بین رویا و آرزو و هدف. هدف قابل دستیابیه، یعنی آرزویی که قابل دستیابی باشه ولو با به کارگیری ماکزیمم امکانات موجود، بالاخره قابلیت دستیابی داره، پس رویاهاتون و آرزوهاتون رو هم در قالب هدف نیارید لطفا!!!

    جامعه ای که در آن به جای هدف گذاری، رویا پردازی کنن، و بعد اون اهداف رو به عنوان برنامه به افکار عمومی قالب کنن میشه همینی که می بینید: یک جامعه شعار زده!!!

     
    • مازیار وطن‌پرست

      دوست عزیز
      اینها مال احزاب است نه کاندیداها. کاندیداهای همۀ دنیا با مردم ساده روبرو هستند و حرف‌های ساده می‌زنند. اما فرق ما با آن‌ها در نداشتن حزب است. در هر حزبی نخبگان جمع می‌شوند و برنامه می‌ریزند. اما رهبر معظم ما با کمال افتخار (مثل نوکر سابقش احمدی‌نژاد) از تحزب گریزان است!

      نقیضۀ اصلی انتخابات ما در نبودن احزاب است. ازینرو ما ناگزیریم به افراد نگاه کنیم. اصلاح طلبان و کارگزاران را می‌شود گفت که نصفه حزبی هستند و رؤس کلی برنامه‌هاشان مشخص است. اما از آنجا که ارکان انتصابی نظام زورشان بیشتر است آن نیمه تحزب هم از کارکرد خود بازمی‌ماند و در عمل توان اجرایی کردن بیشتر برنامه‌های خویش را هم نمی‌یابد.

      باید یادمان باشد چطور احمدی‌نژاد در میان سکوت همۀ نهادهای نظارتی (مجلس، مجمع و شورای نگهبان که به فرمان رهبر خفقان گرفته بودند) اجرای قانون پنج سالۀ دوم را متوقف کرد و هیچ کس هم به او نگفت بالای چشمت ابروست. مقصر اصلی آن‌ها هستند. نهادهایی که به وظایف خود عمل نکردند.

       
    • مازیار وطن‌پرست

      ببخشید برنامۀ پنج سالۀ چهارم.

       
  163. محمد نوری زاد

    M.nourizad, [21.04.17 08:10]
    [Forwarded from Amirhadi]
    با سلام و عرض ادب
    نامه ی سی و پنجم شما را خواندم و شنیدم .
    شما به انتهای راهی رسیده اید که مخاطب نامه تان ،سالها،در آرزوی آن ، حسرتها کشید. نام نیک ماندگار .
    نامه هایتان،تمامی و همگی ویژگیهای یک سرشت پاک را به روشنی نشان میدهد و شما را ماندگار خواهد کرد.
    مگر میشود آنهمه درستی و پاکی و انسانیت بمیرد و آنهمه ناراستی و ناپاکی و زشتی ماندگار شود ….نمیشود ….حتم دارم چرخ روزگار به “درستی” میچرخد .
    شما نمیمیرید و نخواهید مرد… خودتان هم به آن آگاهید وگرنه اینچنین استواری و استقامت در پیمودن راه جوانمردی و آزادگی ممکن نیست جز با “ایمان” . صلابت در گفتارتان هم گواه آن .

    خدا را هزاران بار شاکرم که در سرزمینم هنوز هم هستند مردانی که در رگهایشان شجاعت و غیرت ایرانی و انسانی جریان دارد .
    خدا را شکر که هنوز نتوانسته اند عزت و آزادگی را از همه مردمان بگیرند و با خودشان همراه و همشکل کنند.

    مثل همیشه ،به شهامت ادیبانه تان درود میفرستم و دستان یکایک اعضاء خانواده تان را میبوسم و بابت آزارها و تهمت ها و همچنین بابت تک تک لحظاتی که پس از انتشار هر نامه ،بر خود لرزیده اند ، پوزش میخواهم (چرا که ،اگر من نیز تا بحال ،جرات نوریزاد شدن،میداشتم ،شاید آنها، کمتر اذیت میشدند.).
    سلامتی و طول عمرتان را از خداوند خواهانم.

    M.nourizad, [21.04.17 08:10]
    [Forwarded from Amirhadi]
    برای تشخیص زنده یا مرده بودن یک انسان ، باید به شرف او نگاه کرد نه به نبضش.

     
  164. با سلام و عرض ادب
    نامه ی سی و پنجم شما را خواندم و شنیدم .
    شما به انتهای راهی رسیده اید که مخاطب نامه تان ،سالها،در آرزوی آن ، حسرتها کشید. نام نیک ماندگار .
    نامه هایتان،تمامی و همگی ویژگیهای یک سرشت پاک را به روشنی نشان میدهد و شما را ماندگار خواهد کرد.
    مگر میشود آنهمه درستی و پاکی و انسانیت بمیرد و آنهمه ناراستی و ناپاکی و زشتی ماندگار شود ….نمیشود ….حتم دارم چرخ روزگار به “درستی” میچرخد .
    شما نمیمیرید و نخواهید مرد… خودتان هم به آن آگاهید وگرنه اینچنین استواری و استقامت در پیمودن راه جوانمردی و آزادگی ممکن نیست جز با “ایمان” . صلابت در گفتارتان هم گواه آن .

    خدا را هزاران بار شاکرم که در سرزمینم هنوز هم هستند مردانی که در رگهایشان شجاعت و غیرت ایرانی و انسانی جریان دارد .
    خدا را شکر که هنوز نتوانسته اند عزت و آزادگی را از همه مردمان بگیرند و با خودشان همراه و همشکل کنند.

    مثل همیشه ،به شهامت ادیبانه تان درود میفرستم و دستان یکایک اعضاء خانواده تان را میبوسم و بابت آزارها و تهمت ها و همچنین بابت تک تک لحظاتی که پس از انتشار هر نامه ،بر خود لرزیده اند ، پوزش میخواهم (چرا که ،اگر من نیز تا بحال ،جرات نوریزاد شدن،میداشتم ،شاید آنها، کمتر اذیت میشدند.).
    سلامتی و طول عمرتان را از خداوند خواهانم.
    برای تشخیص زنده یا مرده بودن یک انسان ، باید به شرف او نگاه کرد نه به نبضش.

     
  165. دردتون بجانم استاد نوری زاد عزیز
    تصویری از شما که همراه نامه سی و پنجمتون تو کانال دیدم منو دگرگون کرد آخه ندیده بودم تا الان این صورت نازنین زخم آلود رو
    این چهره ی خون آلود شما یکسره رو سپیدی است!!!!

    دردتان بجان خیل نامردان کفتار صفتی که بجان بدن بی جان میهن عزیزمون افتادن!
    دردتان بجان همه ی ترسو های خودشیفته ای که برای ماندن بهر قیمتی چشمشون رو به روی همه ی این قصاوت ها و نامردمی ها بستن!
    دردتان بجان همه ی بی عرضگانی که جز اتلاف وقت و سرمایه های ممکن و این دست و آن دست کردن راه به جایی نبردند و آب در آسیاب دشمنان مردم ستمدیده ایران ریختند!
    دردتان بجان همه ی کسانی همچو من که با دیدن شما انگار شهسوار نیک بختی آرزوهایمان رو میبینیم که از بلندی صداقت و راستی سر برآورده دلمون قرص میشه و آواز یکرنگی سر میدیم!

    شاید شما جزو معدود افراد یا حتی یگانه فردی هستین که همزمان میشه اینگونه خطابتون کرد.
    میدونم که بی نیازین ازین حرفا و نمی پسندین این قبیل رفتارها رو در مورد خودتون . ببخشید!
    اما باورکنین واقعا شما رو دوست دارم
    دوستون دارم چون فکر میکردم هیچکس جرات فریاد نداره
    چون همه ملول و سر در گریبان بودند
    چون میدونم که از چه دلچسبی و چه رفیع جایگاه ممکنی تن به این طوفان حوادث دادین.
    استاد نوری زاد عزیزم
    شما خواسته یا ناخواسته قهرمان نسل من شدین. قهرمان من شدین و هستین .
    بخدا که همین سپیده دم که بیدار شدم و تصویر چهره ی نازنین به خون آلودتون رو دیدم دلم لرزید. راستش باکمال خجالت نمیدونم این عکس مربوط ب چه تاریخ و واقعه ایست ولی شما را بخدا مراقب خودتان باشید
    شما بلندترین فریاد دادخواهی این مردمین.
    بلا از شما دور باد
    دردتان بجان ما آقای نوری زاد نجیب و نژادمند
    دوستتون دارم با همه ی وجود

     
  166. بادرود فراوان
    جناب آقای دکتر نوریزاد تعجب میکنم آقای خامنه ای همیشه رضاشاه راسفاک،زورگو،مستبد،خودخواه،مالدوست،وخشن میخواندامااین صفات خودایشان است،گویارهبری یامردم رانادان و بی خبرازهمه چیزفرض میکنندیااینکه خودایشان ازهیچی خبرندارند وهیچی هم نمیدانند،امامگربیشترین کارشکنیها،زورگوییها،چپاولها،غارت واختلاسها،شکنجه وحصروحبس واعدامها،سرکوب وکشتاروتجاوزات وهزاران قانون شکنی وظلم وستم ازهزارپستوی حکومت درنهادهای زیرنظرایشان اتفاق نمی افتد،ایشان درموردحقوقهای نجومی پنجاه بارتاکیدمیکندامادرموردیک اختلاس ازآستان رضوی که اندازه بودجه یک وزارتخانه اختلاس شده حتی اشاره ای هم نمیکنه،ازحقوق وغاتگری خلفای قدیس چون علم الهدی،احمدخاتمی ها،مصباح ویزدیها،جنتی ولاریجانیها چرازبان نمی جنباند.من خلاصه میکنم جناب آقای خامنه ای شمادیکتاتورترین،زورگوترین،خشن ترین،وناشی ترین رهبرایران درطول دویست سال اخیربوده ایدکه اگربودجه وامکانات وسرمایه های حیف ومیل شده وغارتگریهایی که مسقیم باشخص شمانسبتی نزدیک دارندوباتاییدودرسایه امنیت شماشکل میگیردونیزقبرهای جوانان کشته شده ایرانی به طرق مختلف راهم حساب بکنیم شماازنظرنمره منفی نسبت به سایرحکام ایرانی رتبه ای منفی ترازتمام حکام ایران درطول تاریخ دارید،لطفا دیگربس است اینقدرنصیحت نکنیدگویافکرکرده ای کشوررامیشود بانصیحتهای عوام فریبانه شمااداره کردشمابجای آنکه گوشتان رابازبکنی مدام زبانتان بازاست،هیچ خسته نمیشوی ازسخنرانی وانشاخوانی،فکرکرده ای همه چیزراگفته ای ودیگرمسئولیتی نداری،اگر اینطورفکرمیکنی ازمقامتان کناره گیربفرما بعد درمقام ناصح همه رانصیحت کن،یک شخص که همه کاره مملکت است ودرحوزه ی مسئولیت اوهزاران عمل خلاف قانون وخلاف انسانیت شکل میگیرد او عملکردش مهم است و نه زبان وادعایش،شمادرتمام امورمملکت حرف ونظرخودت ملاک است وهرچیزی خلاف نظرشماباشدآنرا وتومیکنیدبعدهم دایمامیگویی من این راقبلا هم گفته بودم،من آنرا گفتم،دیگربس است جناب خامنه ای ،سیاستهای غلط وسلیقه ای شماکشوررابه نابودی کشانده است فکرکرده ای مردم ایران همان تعداد پیروفرتوتهای عوام یاحکومتیان وخانواده هایشان هستندکه میان کلام شما ندای تکبیرسرمیدهنداگرنمیدانی من به شما میگویم که آنهادرکل کشور کمترازپنج درصدمردم ایرانندونودوپنج درصددیگر رابهتراست بشناسی،بدنیست فضای مجازی راکه خیلی هم ازآن عصبانی هستی واگربتوانی این راهم پلمپ مینمایی قدری تماشاکنی تابلکه قبول کنی که نودوپنج درصدکاربران نظرشان راجب شماوحکومتتان چیست،امیدوارم قبل ازپیدایش خشم ملت خودتون کناربروی.حتی احمدی نژادهم ازاستبداد واعمال سلیقه شما عصبانی است .سپاسگذارم

     
  167. به نوریزادبزرگ!

    بادرودهای بسیار به بزرگ خردمندشجاع وتجسم وجدان عموم ایرانیان وفریاد گلوهای سیاه وکبود، و زبانهای خشک وخاک شده ی خفتگان خاوران وخاورانهای بی نام وگم شده درعمق دره های بی نشان این سرزمین نفرین شده! مردمی که تانهایت ممکن با فقروجهل وترسهای دنیوی واخروی به استثمارو انحطاط واستضعاف کشیده شده اند روزی قدروبهای فرزند دلیر، وآگاه خودراخواهنددانست، آنگاه نسلهای بیشماری بازبان ولهجه های بومی ومحلی خود به شماوبه پدرومادری که چنین فرزندفرزانه ای به این کشور هدیه کرده اند درودخواهندفرستادو نسلهای فردا وپس فردا وآینده دورونزدیک باافتخارخواهندگفت:مافرزندان ونوادگان محمد نوریزادیم! انگیزه بنده درارسال مطالب همراه بااین امید است که این نوشته ها سبب بیداری و تبادل وتکامل اندیشه در میان نسل نگون بخت وبدفرجامم شده، و تلنگری وتحرکی وجرقه ای به روان خفته ومنجمد کسانی باشدکه دراین ظلمتکده ای که امیدازهرسوبریده اند جرعه ای امیدوآگاهی ببخشد!گرچه به اندازه آبی که در دهان پرستوی آتش نشان افسانه ای جامیگرفت قلیل است ! امیدوارم که همین قطره اندک، درخاموشی ودفع این آتش وبلای مهیبی که گریبانگیر مردم ومیهنمان شده وایرانیان راباتازیانه های فقروجهل وترس وخرافات تالبه پرتگاه هولناک دوزخ عقب نشانده است مؤثر باشد!

    زین الدین.

     
  168. با درود و سلام جناب نوری زاد عزیز
    از دیشب که نامه شمارا شنیدم و خواندم
    بیشتر از هر زمانی دلم و فکرم و قلبم و اندیشه و احساسم و مغزم و عقلم دچار حال عجیبی شده … نمیدانم چه خواهد شد … حس عجیبی از دوست داشتن و عشق و دلسوزی و دلشوره گی و اظطراب و بی قراری و شور و بالندگی و افتخار و سربلندی و در یک جمله خدای یک انسان ازاده و قهرمان و شجاع دارد بر روی این زمین در ایران …اما تنهای تنها میسوزد و می رزمد و فریاد براورده تا شمع روشنی بخشش چراغ راه این ملت گردد …اری نگران اما کورسوی امیدی هست شاید ..
    ای خدای بزرگ نگهدارش باش …

     
  169. سلام عليكم آقاي دكتر .
    خسته نباشيد .
    مدعيان بصيرت عجب خفه خون گرفته اند .
    مگر احمدي نژاد را امام زمان تاييد نكرده بود !
    چرا بايد حذف شود ؟
    جواب امام زمان را چه خواهند داد !

    بعضی از اصولگراها ميگن ديگه از احمدی نژاد چیزی نگین چون
    احمدی نژاد تموم شد،

    به همین راحتی؟

    از یک نطفه فتنه یک دهه دفاع میشه بعد بگید تموم شد؟
    اتفاقا احمدی نژاد همیشه باید باشه
    نباید فراموش بشه
    باید باشه تا ‌کسی یادش نره ویرانی مملکت توسط چه کسانی انجام شد
    احمدی نژاد باید باشه تا مردم یادشون نره یه روز سید محمد خاتمی گفت این جریان روزی مقابل رهبری می ایسته
    و بهش گفتن راس فتنه
    احمدی نژاد باید باشه تا کسی نامه دلسوزانه هاشمی رفسنجانی رو فراموش نکنن و بهش گفتن پدر فتنه
    احمدی نژاد باید باشه تا کسی یادش نره میر حسین گفت با پدیده ای رو برو هستیم که تو چشم مردم نگاه میکنه دورغ میگه و بهش گفتن فتنه گر
    احمدی نژاد باید باشه تا مردم یادشون نره که این شخص با حمایت جریان تمامیت خواه مملکت یعنی اصواگرایان بهشون گفت خس و خاشاک

    احمدی نژاد رو به این سادگی ها نباید فراموش کرد
    احمدی نژاد یک نماد از جریان اصولگرایی است
    نماد آنهایی که فرياد بصیرت شان گوش فلک را کر کرده بود .
    حالا چه کسانی بی بصیرت بودند ؟

    اي عوام فريبها
    خجالت بکشید و جمع کنید این بساط بصیرت را .

     
  170. با سلام و عرض ادب و احترام
    گفتگوی شما و اقای دهباشی را دیدم و شنیدم . من پیرمردی هستم و راه ارتباط با اقای دهباشی را نمیدانم خواهش میکنم شما این سخنان من را به اطلاع ایشان برسانید.
    اقای دهباشی عزیز، من علاقه زیادی به مصاحبه های شما، شخصیت شما، سواد شما و در نهایت به شما داشتم، امیدوارم سوال های شما از اقای نوریزاد بدون غرض و مرض مطرح شده باشد.
    نمیدانم چرا دلم در لحظه برای طرف سوال شما به درد می امد، شما جوان هستی و جویای نام ، هنر هم داری اما عزیز بعضی فهمیدن ها به گذشت زمان احتیاج دارد . باید به تجربه دراید .
    شما از اقای نوریزاد سوال هایی میپرسیدی که پاسخ انها اه کشیدن بود و سکوت ….. خداوکیلی تو واقعا به امنیت چگونه نگاه میکنی ، ایا تو معنی تنگدستی، تاراج اعتقاد ، روزمرگی و فقر و فلاکت را میدانی ، ایا تو انتظار داری که دردی که به جان این مملکت و این مردم افتاده به واسطه ندانم کاری های جماعتی که به خود اجازه میدهند در همه کاری دخالت کنند و اجازه نمیدهند هیچکس در کار انها دخالت کند را . نمیفهمی و انتظار داری که این مرد در ====چند کلمه به تو پاسخ دهد . مومن حتما در بین فامیل ادم هایی هستند که سن بالایی دارند ببین در پاسخ به چنین سوال های کلیشه ای بجز اه کشیدن چه پاسخی دارند،
    باور میکنی که نتیجه عمری زندگی کردن در این دیار فهم این مطلب است که همه سیاه بختی و بدبختی ما از وجود روحانیانی است که خود را فهمیده و عاقل و عالم میدانند و ما را و این مملکت را به روز سیاه نشاندن
    ابتدای سخن عرض کردم که پیرمردی هستم تا بدانی که معنی نعمت امنیت را میدانم . به نیاز جامعه بشری به اعتقاد و ایمان هم واقفم و تا بدانی روزی که
    امام خمینی به ایران امده بود از خوشحالی اشک شوق میریختم ….
    من در ان قسمت از ایرادی که از این مرد نازنین داشتی که نوعی اغراق در متون خود دارد با شما موافقم اما نازنین هم من و هم شما میدانیم که این مرد حساس است و صادق ،
    شاید اگر مکار بود و زیرک و اب زیر کاه الان کارخانه ای داشت و کاندید ریاست جمهوری و
    بیا با هم روراست باشیم ادم نان به نرخ روز بخوری نیست و وه که چقدر این جماعت نادانند . نادانند که قضاوت تاریخ را دارند نه من و شما

     
  171. سلام – احمد نژاد از آن عرش کبریایی ی که رهبری نظام بخاطر نزدیکی نظرش با ایشان ساخته بود ، هبوط کرد !!

     
  172. درود بر نوریزاد وهم میهنان ارجمند

    دیشب داشتم یک فیلم مستند راجع به زندگی ونحوه روی کارآمدن استالین در یوتیوب (تعداد زیادی ویدئو راجع به این موضوع درآنجا هست که همه دیدنی هستند) نگاه میکردم. نکته جالبی که بنظرم رسید این بود که این بابا چقدر دشمن دشمن میکرده!! در تمامی سخنرانی هاش و حتی در محافل دوستان و نزدیکان بنحوی حرف میزده که انگار دشمن همین الان پشت در وایستاده وعنقریب در خواهد زد. هیتلرهم ازاین عادت آدمخواران مستثنی نبوده ولی نه باندازه استالین و یا خومرسرخ.
    پاینده ایران
    رسول

     
  173. پشت رد صلاحیت احمدی نژاد سنگر نگیرید!

    منتشر شده در: ۱ اردیبهشت , ۱۳۹۶ ./ http://sahamnews.org/2017/04/304886/

    از روزهایی که مهدی کروبی بعد از اعلام نتایج نخستین دور انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ نسبت به دخالت سازمان یافته نظامیان و شبه نظامیان در روند انتخابات هشدار داد ۱۲ سال می گذرد؛ روزی که از دخالت فرزند آیت الله خامنه ای در حمایت سازمان یافته از محمود احمدی نژاد صریحا انتقاد کرد و نسبت به تبعات جبران ناپذیر این روند هشدار داد. سال ۸۸ هم این هشدارها در کنار مهندس موسوی تکرار شدند، اما هشداردهندگان به بی بصیرتی متهم شدند تا هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژاد کشور را در سراشیبی سقوط قرار دهد.
    حالا از آن روزها ۱۲ سال گذشته و رئیس دولتی که قرار بود اطاعت از او اطاعت از خدا باشد با نظارت استصوابی شورای نگهبان رد صلاحیت شده است. قرار بود نامه او به جرج بوش در مدارس کشور تدریس شود، می گفتند او روح عدالت طلبی و مبارزه با استکبار انقلاب اسلامی را زنده کرده است؛ حالا آن رئیس دولتی که مدعی دیدن هاله نور در جمع سران سازمان ملل شده بود و سکوت و تایید حامیان خود در ساختار قدرت را همراه داشت صلاحیت ریاست جمهوری را از دست داده است. بارها تاکید شده او صاحب پرونده های متعددی در قوه قضاییه است و برای توضیحات و تکمیل پرونده در دادگاه حضور یافته اما نه خبری از نتایج دادگاه شد و نه جلسه ای علنی و عادلانه برای محاکمه اش تشکیل شد. شورای نگهبان اجازه نداد در انتخاباتی که ناظر و مجری اش متفاوت هستند و امکان جابجایی رای وجود ندارد “معجزه هزاره سوم” حضور یابد. چرا این فرصت را دریغ کردید که تا مردم با رای خود نشان دهند که چه تجربه ای از آن هشت سال سیاه را در ذهن و روح خود نگاهداشته اند؟
    به همان اندازه که بر آمدن ریاست جمهوری او در سال های ۸۴ و ۸۸ حاصل تخلف ها وتقلب های انتخاباتی بود به همان اندازه هم رد صلاحیت او قبل از محکومیت در دادگاهی عادلانه نیز اشتباه بود. رد صلاحیت اصلی را مردمی باید انجام می دادند که از سال ۸۸ زیر توپ و تانک تبلیغات اقتدارگرایان به رهبری صدا و سیمای میلی و جناحی متهم به اغتشاش، آشوب و بر هم زدن امنیت ملی هستند. مردمی که رهبرانشان را هفت سال به جرم هشدار در مورد تبعات ریاست تیمی بی ریشه به دور از توان کارشناسی، مروج خرافه و دروغ در حصر می گذرانند. رد صلاحیت را مردمی باید انجام می دادند که اعتراض قانونی شان بر مبنای اصول قانون اساسی، فتنه نامیده شده است. مردمی که هنوز هم سئوال دارند چه شد آن رای سبزشان که با نامی سیاه دزدیده شد؟
    هشت سال تمام کشور در مسیر نابودی گام برداشت، مردم گرسنه تر شدند، عزت و اقتدار بین المللی تضعیف شد، دروغ وریا گسترش یافت و فساد در روند صعودی قرار گرفت . آیا تنها احمدی نژاد مقصر بود یا حامیان او؟ این چهره ناشناخته را چگونه از نردبان قدرت بالا آوردند؟ چه کسانی رای های سازمانی را برای او بسیج کردند؟ چه کسانی در ۸۸ به نام او ۶۳ درصد رای ثبت کردند و چه کسانی در دوران بعد از ۸۸ دولتش را که به دلیل عدم مشروعیت مردمی تاب ماندن نداشت به انتها رساندند؟ همه تقصیر ها متوجه احمدی نژاد نیست، مقصران اصلی حامیان او هستند که امروز می خواهند پشت رد صلاححیت او سنگر بگیرند؛ کسانی که زمانی او را معجزه هزاره سوم نام نهادند، زمانی اطاعت از او را اطاعت از خدا خواندند؛ زمانی چهره عوامفریبش را عدالت طلبانه نشان دادند و او را وسیله ای کردند تا یاران اصیل انقلاب را که بعد از سال ها تجربه ازمون و خطا به این نتیجه رسیده بودند توسعه کشور راهی جز اصلاح ندارد از میدان به در کنند. اگر حامیان او سیاست حذف رقبا و منکوب کردن مخالفان و محدود کردن منتقدان را در پیش نمی گرفتند شاهد تخریب منابع مادی و معنوی کشور نبودیم؛ حامیانی که با نظارت استصوابی میدان را جولانگاه تیپ احمدی نژاد کرده اند. آنها امروز حق ندارند پشت سر او سنگر بگیرند. نقاب زدنهایشان فایده ای ندارد. مقصران اصلی این فاجعه مشخص هستند.فاجعه ای که با «حذف» آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد.

     
  174. ولى امر كهكشان آندرومدا

    سلام عليكم

    آقاى خامنه اى در نماز جمعه سال 88 و دفاع جانانه از محمود احمدى (مموتى)
    آقاى خامنه ای در خطبه نماز جمعه 88 نظر احمدی نژاد نسبت به نظر رفسنجانی به نظر من نزدیک تراست
    https://www.youtube.com/watch?v=g7E0Vt_UkNY

     
  175. رفیق آیت الله در کشور دیگر رفیق خود

    https://www.youtube.com/watch?v=PG26G8tyCWc
    Attachments area
    Preview YouTube video فیلم کامل سفر خامنه ای به کره شمالی – 1368

     
  176. باسلام / جنتی با یک ” تیپ پا ” و با یک ” اردنگ ” و یک ” پس کلگی ” غیابی ” یارو را به سمت بی بصیرت ها پرت کرد ! ای قربان این همه بصیرت برم که فقط و فقط همین دو نفر در میعادگاه بیمارستان و در عیادت از بیماری ” ترموستات ” آقا داشتند و زیادی هم ” بصیرت ” داشتند و سر ریز از بصیرت بودند و بقیه مردم دانا و هوشیار به زعم آقایان بی بصیرت بودند و می بایست در کف خیابان و در کهریزک کشته میشدند !

     
    • بوسش نمیکند بلکه توگوشش میگه من وخودت میدونیم که مسئول جنایات 88 شما حضرت آقاهستید و در بیت سارقین را جمع کردهاید ومن شده ام فیوز شما!

       
  177. اقای نوریزاد:
    حوزه های علمیه همچنان خواهند ماند. آخوندها هم. آیت الله ها هم. اینها واقعیت های جامعه ی مایند.
    ………………………………….
    کارایی و لزوم ماندن انها؟؟؟؟؟؟ چه کسی باید انهارا بعنوان یک واقعیت بپذیرد ؟؟ خودشان یا مردم ؟؟
    اقای نوریزاد عزیز واقعیت اخوندها را به دو صورت میتوان بررسی کرد
    ۱ – واقعیت قبل از انقلاب اعتمادی که مردم بر اثر عدم شناخت ماهیت واقعی و نا اگاهانه و از روی ساده لوحی به این قوم داشتند . در طول تاریخ مانند یک دیوار ضخیم بتونی حائلی بودند بین عامه مردم و عقل و خرد و اگاهی و روشنفکران جامعه و چنان عامل تروج جهل و خرافات بودند که زدودن ان کاریست بسیار دشوار .
    ۲ – با بقدرت رسیدن این قوم ماهییت واقعی انها جنایتکارانی که برای حفظ قدرت و بقا خوشان از هیچ جنایتی رو گردان نیستند و اختلاس گران نجومی بیت المال که از علم اقتصاد فقط پارو کردن دارییهای مملکت را بلدند ، برخورد با دگر اندشان و اقلیتهای قومی و مذهبی ، به اتش و خاک و خون کشیدن و اواره کردن مردم کشورهای منطقه برای توسعه قلمرو قدرت خود ، بی ابرو و اعتبار کردن ایران ووو برملا شد و بر همگان اشکار .
    حال بفرمایید چرا انها را بعنوان یک واقعیت ننگینی که جز زیان سر سوزنی منفعت نداشته و تدارند باید یپذیریم؟
    اقای نوریزاد درطبیعت درندگان بسیاری از شیر و پلنگ گرفته تا کفتار و لاشخور یک واقعیتی هستند و وجودشان برای اکو سیستم طبیعت ضروری است یعنی فوائدش بر مضراتش غلبه میکند اما ایا وجود طاعون و حصبه و وبا راهم را هم بعنوان یک واقعیت باید میپذیرفتیم ؟
    چرا باید افراد و یا ایدئولوژی تعریف شده توسط انانرا را که ۱۰۰٪ مخرب و غیر قابل قبول بوده و میباشد بپذیریم و تن به ادامه ان که باعث اسیب نسلهای بعد هم میشود بدهیم ؟
    و راجع به ان ۹۸٪ رای که حاصل تحمیق همین سالوسان بود توسط ملتی رقم خورد که عکس خمینی را در ماه دیدند و همان زمان خردمندان صحنه دیگری دیدند شخصی را که یک پایش در شمال و یک پایش در جنوب ایران و روی دو پا نشسته و مملکت را کلکاری میکند و ما الان حاصلش را میبینیم ولی خوشبختانه نسل حاضر دیگر نه عکسی در ماه میبینند و نه ۹۸ درصدی رقم خواهند زد .
    واقعیت اینها را همان عده کثیری که منتظر روز موعود هستند تا بر سر هر تیر چراغ برق یک اخوند اویزان کنند رقم خواهند
    زد .
    و د ر پایان تقاضا میشود اگر هم میخواهید انها را یک واقعیت بدانید لااقل انرا کامل کنید ..اخوندها و ایت الله ها یک واقعیت مردود و مطرود جامعه ما هستند

     
    • اقای نوریزاد عزیز و گرامی
      ایت الله و اخوند و مداح یک واقعیت جامعه و موارد ذیل هم واقعییتهای جامعه ما:
      ………………………………………………..مفاخر موزیک ما
      ………………………………………………..مغز ها و نخبه گان ما
      ………………………………………………..اساتید و متخصصین برجسته ما
      ………………………………………………..جوانان برومند ما
      ………………………………………………..حیثیت و ناموس و شرف مملکت
      ………………………………………………..ابرو و اعتبار ایران
      ………………………………………………..نویسندگان و شاعران روشنفکران ما
      ………………………………………………..سیاستمداران دلسوز و وطن پرست ما
      بنظر شما کدام را فدای ماندن دیگری کنیم . جهل و خرافات یا علم و دانش
      این دو در یک اقلیم نمیگنجندند در طو ل تاریخ به اثبات رسیده روحانیت همیشه به گروه دوم به چشم یک دشمن واقعی و خطرناک بزای بقا خودش مینگریسته و به همین دلیل از هیچ اذیت و ازار و حتی حذف فیزیکی و چسابندن انگهای مختلف کوتاهی نکرده اند.
      جهل و خرافات یا علم و دانش ترجیح میدهید کدامیک بالای تیر چراغ باشد تا دیگری در پایین تیر بدون دغدغه و مزاحمت به خدمات خودش بپردازد

       
  178. وعده – ایرج میرزا

    هر وعده که دادند به ما باد هوا بود
    هر نکته که گفتند غلط بود و ریا بود

    چوپانی این گله به گرگان بسپردند
    این شیوه و این قاعده ها رسم کجا بود ؟

    رندان به چپاول سر این سفره نشستند
    اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود!

    خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند
    هر چیز در این خانه بی برگ و نوا بود .

    گفتند چنینیم و چنانیم دریغا …
    اینها همه لالایی خواباندن ما بود !

    ایکاش در دیزی ما باز نمی ماند
    یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود!

     
  179. مهدی از تهران

    عرض ادب
    1- ثبت نام درگرفتن پست ریاست سیاسی در استبداد اخوندی عبور از قیف فیلتر داری است (فیلترش همان جماعت مشهور به شورای نگهبان اقای علی خامنه ای میباشد) که متقاضیان بدون هیچ قید و بندی و بطور هردمبیل از سر گشاد این قیف وارد میشوند و سپس از سر تنگ قیف پس از عبور از فیلتر بیرون ریخته میشوند.
    بلاخره طبق سنوات گذشته فیلتر (شورای نگهبان) به جای 80 میلیون ایرانی فکر کرد و نام تعدادی از عوامل رژیم ولایت مطلقه فقیه را بیرون انداخت.
    حال حدس اتفاقی که خواهد افتاد نباید خیلی سخت باشد. این عوامل انتخاب شده توسط فیلتر ظرف مدت یکماه اینده مصاحبه ها و مناظره های کلیشه ائی و زرگری راه خواهند انداخت و نهایتا اقای حسن فریدون (روحانی ) برای 4 سال اینده به پست ریاست جمهوری اقای علی خامنه ای توسط همین اقای علی خامنه ای نصب خواهد شد.
    نقش مردم در این شو و بازی انتصاب ریاست جمهوری هم معلوم است، بدین ترتیب که اکثریت ایرانیها به پای صندوقهای به اصطلاح رای گیری خواهد رفت و نام هر شخصی را که دلشان خواست در اوراق مربوطه خواهند نوشت و کاری هم نخواهند داشت که عوامل رژیم ولایت مطلقه فقیه هم زمان یا قبل از روز به اصطلاح رای گیری و دور از چشم مردم ، اقای حسن فریدون (روحانی ) را به فرمایش اقای علی خامنه ای و حلقه های اطرافش پیروز شده کرد ه اند.
    2- یکی از تجارب زندگی در ایران ولایت مطلقه زده ان می تواند باشد که قبل از هر به اصطلاح انتخاباتی، استبداد آخوند تعدای شایعه در جامعه راه می اندازد (این بار یکی از شایعها هم سفر شدن نزدیک اقای علی خامنه ای با مرگ) تا ضمن ایجاد هیجان کاذب در جامعه و تحت الشعاع دادن موضوع بنویسید انتخابات و بخوانید انتصابات کار خود را جلو ببرد.
    متاسفانه باید گفت در صورت تداوم فرهنگ کنونی در اکثر ایرانیها، تا ده ها حتی صدها سال دیگر ، استبداد نعلین با بکاری گیری همین حیله ها و روشها ادامه حیات خواهد داد.
    به امید نهادینه شدن فرهنگ عقل و خرد در یکایک ما ایرانیها و جایگزین آن با فرهنگ جهل و خرافات مذهبی و دینی

    مهدی از تهران

     
  180. سلام / امروز گفته شده که جنتی صلاحیت محمود احمدی‌نژاد ، رئیس جمهور پیشین این کشور را برای نامزدی در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری رد کرده است . حقیقتاً به نظام و قوانین و … این کشور باید گفت : نظام و قوانین هردمبیلی و کیلویی و باقالی به چند من!! منِ شهروندی که در همین نماز جمعه می شنیدم که جنتی در نماز جمعه میگفت که احمد نژاد را خدا برای ما فرستاده و نماینده امام زمان است و باید صحبت ها و گفته های احمد نژاد در کتابهای درسی مدارس چاپ شود و یا آن استاد مصباح یزیدی میگفت هر وقت ایشان اول صحبت خود اَلهّمَ عَجل لِویَیک الفَرج میخواند ، من شیفته ایشان هستم ، منِ نماز جمعه برو و پشت سر جنتی نماز بخوان ، امروز میگویم که خاک بر سر این آدمهایی که امروز بر اَثر اغراض سیاسی و خودخواهی و بی دینی ، نماینده ی امام زمان را رد صلاحیت کردند . من امروز میگوییم که همین شیش آیت الله و شیش حقوقدان شورای نگهبان که احمد نژاد را رد صلاحیت کرده اند ، خودشان نان به نرخ روز خور و عمله ی دم و دستگاه بی خرد نظام هستند و خودشان از همه بی صلاحیت ترند ! آیا با این اعمالِ پا در هوا در کشور ، این مملکت خر تو خر ، ببخشید و معذرت میخواهم ، خر تو الاغ نیست ؟

     
  181. مصلح آبادی اراکی

    سلام به همه دوستان . اگر ” بانو صالحی ” در پی نوشت خود اضافه می نمودند که در ایران هیچ تابلوی خیابانی به نام ” دکتر محمد مصدق ” وجود ندارد ولی هنوز معابر و کوچه ها و خیابان هایی منشعب از خیابان منوچهری و لاله زار و چهارراه استانبول و خیابان فردوسی در شهر تهران ، به نام همان ارباب جمشید و ارباب کیخسرو شاهرخ نماینده زرتشتی‌ها وجود دارد که بعد از 38 سال از گذشت انقلاب ، این اسامی نام نیک را هنوز نتوانسته اند به اسامی جدید تغییر دهند و احتمالاً آقای خالی باف شهردار تهران نیز از این موضوع بی اطلاع نیست !

     
  182. حجت‌الاسلام رئیسی در حالی نسبت به افزایش ساخت مال‌ها و مراکز تجاری برای عرضه محصولات و برندهای خارجی از روحانی انتقاد می‌کند که اکثر این مال‌ها در مشهد متعلق به استان قدس بوده و آستان قدس رضوی پیشتاز مال سازی در کشور است. تعداد مالهای آستان قدس مشهد 130 و تعداد مالهای ساخته شده در تهران بدستور قالیباف شهردار اصولگرا و نامزد ریاست جمهوری از جانب اصولگرایان فقط 70 تای ناچیزاست.
    حضرت سید مرتضای مدافع حکومت عدل علی… بیزحمت پرتقال فروش رو پیدا کن!!

    وای اگر رهبری حکم جهادم دهد/ حجت الاسلام رئیسی نتواند که بدارم زند
    حزب فقط حزب الله
    آخوند خوبه یا ملا؟
    به بین چه شیر تو شیره
    بابا تو کجائی الله؟!

     
  183. به دوستان خودم و به نوری زاد سلام و درود می فرستم
    در این فیلم رسما
    رسما
    رسما
    دولت ترکیه اعتراف می کنه که هجده میلیارد دلار شمش طلا بدست ترکیه افتاده و از ایران اومده و صاحاب هم نداره
    ای وای
    ای وای

    https://www.youtube.com/watch?v=vDjabQigMGE

     
  184. دوستان من همشهری ریزعلی دهقان قداکارم مرگ من این مصاحبه آقای نوری زاد رو بشنوین گفتم مرگ من
    https://www.youtube.com/watch?v=BGLbBZ_NxTw

     
  185. درود دوستان خوب
    متن ساده و صریح زیر، پیامی‌ است از جوانان داخل کشور به رهبران و فعالان سیاسی که خواندن آن بیش از ده دقیقه طول نخواهید کشید، بخش اول توضیح صورت مساله است و بخش دوم پیشنهاد راه‌حل، به همین سادگی و اختصار!

    اتمام حجت با رهبـران و فعالان اپوزیسـیون
    بازیگردان فعال صحنه باشید، نه تماشاچی منفعل و منتقد!

    تبیین آنچه هستیم:
    حکومـت جمهوری اسلامی که به سن جاافتادگی رسیده است، اکنون در آستانه چهلمین ‌سال تاسیس خود با پشت‌سرگذاردن آروز‌ها و شعارهای داغ سال‌های اولیه، چهره واقعی و بدون بزک خود را در آینه واقعیات نظاره می‌کند و مایوس از تحقق مدینه فاضله‌ای که به مردم وعده داده بود، تنها به ادامه‌ بقای حکومـت و تامین منافع طبقه حاکم برای دهه‌های آینده می‌اندیشد. نظریه حکومـت ولایت فقیه آیت الله خمینی در تمامی حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی، فرهنگی و حتی مذهبی منجر به چنان نتایج فاجعه‌بار ملی و منطقه‌ای شده که حتی بدبین‌ترین تحلیل‌گران هم چهل‌سال پیش گمان نمی‌کردند سرنوشت یک ملت در حال پیشرفت و تشنه تغییر به چنین روزگار اسفناکی ختم شود که بهترین تعبیر برای آن “خسارت محض” است!. شوربختانه اما نـظام تنها موفقیتی که بدست آورده، تثبیت و ادامه حیات خود(تداوم بدبختی مردم) با وجود همه فراز و نشیب‌ها بوده است.
    مردم ایران با وجود اینکه دارای تنوع و تفاوت‌های فرهنگی-مذهبی-اجتماعی هستند، اما حداقل در یک موضوع دارای نظر و سرنوشتی مشترک‌اند و آن وجود فساد و ظلم و فلاکت است. برخلاف تصور غالب، فقط اقشار کم‌دارمد و متوسط شهری نیستند که از گرانی، فساد و بی‌عدالتی جانشان لبریز شده‌، بلکه مقامات بالا و غصب‌کنندگان انقلاب نیز (با وجود همه اختلاس‌ها، رانت‌ها و منفعت‌ها) وضعیت ایده‌آلی ندارند؛ کمتر مقام عالیرتبه ‌در نـظام هست که خانواده یا فرزندان آن از کشور مهاجرت(فرار) نکرده باشند یا در فکر آن نباشد. کمتر مقام و مسئول در کشور است که خود و خانواده آن در این جامعه احساس امنیت اجتماعی و اخلاقی کند و با اطمینان می‌توان گفت هیچ مقام مسئول و عالیرتبه‌ای نیست که در خلوت خود (در غیاب مردم و رسانه‌ها) ناسزا به وضع حکومـت -که خود یکی از حاکمان آن‌است – نگوید. با این تفصیل، تکلیف مردم عادی و خارج از حلقه قدرت که دیگر معلوم است!، اما سوال مهم این است که پس چگونه این حکومـت با این حجم از نارضایتی و ناکارمدی هنوز پابرجاست؟
    رفرمیست‌ها و اپوزیسـیون نـظام، برای تغییر حکومـت با دو چالش اصلی روبرو هستند، نخست جلب نظر و کسب اعتماد مردم به قالب و محتوای نـظام سیاسی جدید جایگزین، دوم برنامه عملی و تشکیلات قوی متکی بر حمایت بدنه مردمی برای تغییر حکومـت جمهوری اسلامی و برپایی نـظام جدید؛ اما متاسفانه در هر دو مورد نزدیک به چهار دهه ناموفق عمل کرده‌اند. در اینجا جواب سوال قبل (چگونه این حکومـت هنوز پابرجاست) روشن می‌شود: حکومـت موفق شده به‌ روش‌های مختلف با شکست انسجام و برنامه مخالفان نـظام، جوانه امید به تغییر را در جامعه بخشکاند. حاکمان جمهوری اسلامی به خوبی دریافته‌اند که موقعیت حکومـت مانند یک ترازو است و تازمانیکه کفه نـظام از کفه مخالفان سنگین‌تر باشد بساط حکومـت و منافع آن‌ها همچنان پابرجاست، بنابراین اگر نتوانستند موفقیت‌های مهمی(وزنه‌) برای کفه نـظام حاصل نمایند(چنانچه در پاراگراف اول تشریح شد)، با اختلاف‌اندازی میان مخالفان بی‌برنامه و غیرمنسجم و سبک کردن کفه تحول‌خواهان، برتری کفه نـظام یعنی تداوم و تثبیت حکومـت را تضمین کنند. خلاصه آنکه تداوم حکومـت نه به دلیل عملکرد عالی یا قدرت امنیتی-نـظامی مستحکم آن است بلکه بخاطرعملکرد ضعیف و اشتباهات پیاپی مخالفان پراکنده و خودمحور است که البته نفوذی‌های نـظام نیز در میانشان کم نیست. جالب آنکه حتی در میان گفتگوها و گلایه‌های مردم بخت‌برگشته نیز هستند افرادی که بجای دشنام بر بخت و اقبال و حاکمان مستبد، مقصر را رهبـران فرصت‌سوز و متفرق اپوزیسـیون می‌دانند.
    عدم موفقیت رفرمیست‌ها و اپوزیسـیون در ایجاد یک جبهه منسجم و مورد اجماع، نه فقط موجب تثبیت و تداوم وضع اسفناک کنونی شده است، بلکه آثار مخرب عمیق و بلندمدت به‌بار آورده است. نخست اینکه فضای یاس و ناامیدی از تغییرات بنیادین، برای مردم چاره‌ای جز “عادت‌کردن” به وضعیت اسفناک فعلی و انتخاب بین گزینه‌های بد و بدتر در دایره نـظام نگذاشته است، دوم ظهور “رهبـران قلابی” و راه‌های نجات جعلی که متاسفانه بخشی از مردم و خصوصا جوانان را به بیراهه‌های عجیب و غریبی کشانده است که نتیجه آن هدررفتن پتانسیل‌های ارزشمند تغییر است. سوم اینکه حکومـت موفق شده به کمک ابزارهای رسانه‌ای و تبلیغاتی و با نمایش تصویری آشفته، متزلزل و ناموفق از مخالفان خود، درصدی از افراد خارج شده از دایره نـظام را مجددا به آغوش نـظام بازگرداند. ماحصل همه این موارد یعنی، “بازیگردانی بازیگران نـظام و خانه‌نشینی یا تماشاچی‌‌شدن مخالفان” و بدتر از آن نزاع بی‌حاصل و فرسایشی بین تماشاگران بر سر حمایت از گزینه‌های بد یا بدتر نـظام.

    پیشنهاد راه‌حل:
    برای رفرم و تغییر یک نـظام، نخستین شرط ایجاد انقلاب(تحول) در افکار و رفتار همه بازیگران و بازیگردانان بالقوه صحنه، خصوصا رهبـران و تصمیم‌سازان است و تازمانیکه حسادت‌ها، غرورها، خودمحوریت‌ها و منفعت‌طلبی‌های شخصی کنار گذارده نشود، امیدی به تغییر ملک و مملکت نخواهد بود.
    اگر انقلاب فکری و اخلاقی در رهبـران و فعالان سیاسی محقق شد، آنگاه مسیر راه آینده در چهار گام کلی و اصلی خلاصه می‌شود:
    1. تهیه قانون اساسی جدید: جمعی محدودی – پنج تا ده نفر- از فعالان سیاسی خوش‌نام و تئوریسین‌های خوش‌فکر، با مقایسه و تطبیق قوانین سایر کشورها و بررسی تجارب مشروطه تا انقلاب 57، مانیفست و قانون اساسی جدیدی با توجه به جمیع جوانب تهیه ‌کنند که دربردارنده منافع مشروع همه طبقات و گروه‌ها بوده، در متن جذاب و در عمل قابل اجرا باشد.
    2. موج‌آفرینی و مشروعیت‌بخشی: جمع گسترده‌تری – صد تا دویست نفر- از فعالان و تحلیل‌گران سیاسی سرشناس، رهبـران و تصمیم سازان صنفی، هنرمندان و مشاهیر خوش‌فکر و ..، با حمایت از قانون اساسی جدید(که اید‌ه‌آل همه نیست، اما مقبول و مطلوب اکثریت قاطع است) به آن اعتبار و مشروعیت ‌بخشند. امواج پی‌درپی حمایت و مشروعیت‌بخشی(اجماع و برندسازی) به قانون اساسی جدید با مدیریت صحیح، طوفانی از امید و هیجان را در بدنه اجتماعی خسته و بی‌رمق ایجاد خواهد کرد و زمینه‌ساز‌ اقدامات بعدی خواهد شد.
    3. سازماندهی و ایجاد تشکیلات: عوامل دو اقدام اول پس از تهیه قانون اساسی جدید و مشروعیت بخشی به آن، شروع به ایجاد ساختار و تشکیلات موقتی برای تصمیم‌سازی(اتاق فکر)، مدیریت اجرایی(تیم‌های کاری) و هماهنگی(کمیته‌ها) ‌کنند. تشکیلات جدید باید توان مدیریت امور مختلفی چون برنامه‌ریزی تغییر نـظام، ارتباط با رسانه‌ها، ایجاد کانال‌های رسمی اطلاع‌رسانی، تامین منابع مالی سالم و مهمتر از همه فعال‌سازی شبکه‌های اجتماعی مردمی(همانند شرایط انتخابات 88) را داشته باشد.
    4. برنامه‌ریزی گام به گام برای تغییر حکومـت: در صورتیکه سه اقدام پیشین با موفقیت انجام شده باشد، کفه ترازوی قدرت به نفع نیروهای مخالف جابجا خواهد شد. از این پس تبعیدشدگان و مخالفان پراکنده دیروز به بازیگردانان و نقش‌آفرینان منسجمی تبدیل خواهند شد که با ابتکار عمل می‌توانند برنامه تغییر نـظام موجود را طراحی و با تلاش و استقامت، مرحله به مرحله تا انتها پیش برند(همانند کاری که انقلابیون 57 با نـظام پهلوی کردند). اگرچه حکومـت جمهوری اسلامی نیز بیکار نخواهد نشست و انواع ترفندها و ضدحمله‌ها را سازماندهی خواهد کرد اما بدون‌شک توان اپوزیسـیون متحد، بپاخواسته و متکی بر حمایت مردم بر هر حکومـت فاسد و فریبکاری چیره خواهد شد.

    اتمام حجت!
    خطاب به همه رهبـران و فعالان اپوزیسـیون مستقر در داخل یا خارج از کشور ؛
    نزدیک چهـــل‌سال فرصت رفرم یا تغییر نـظام با تصمیات غلط فردی و گروهی مخالفان یا با خودخواهی و حسادت اشخاص از دست رفت. قبل از اینکه شما عزیزان در بستر بیماری و کهولت سن ازکار افتاده شوید(همانند برخی دوستان و همفکران‌تان) یا کشور به بلایی خانمان‌سوز گرفتار شود (همانند سوریه، عراق، ..) که در هر دو حالت کار از کار گذشته، اکنون که هنوز فرصت و توان دارید، بپــــا خیزید و جبهه متــــحدی از مخالفان نظام ایجاد کنید و با یک‌جهت کردن پتانسیل‌های اعتراضی، بازیـــگردان صحنه شوید که مـــردم مدتهاست منتظـــــرند!

     
  186. با سلام و درود خدمت استاد گرامی و همه ی دوستان
    میخواستم به این مطلب اشاره کنم که هر از چندگاهی دوستان زیادی گله مندن و مطالبی می نویسن مبنی بر اینکه چرا مردم ایران نسبت به وضع موجود کشور بی تفاوتن؟؟ من به عنوان یه کرد و سنی که خانواده های زیادی رو میشناسم که داغ پدر فرزند برادر وخواهرو…. رو فقط به خاطر حکم های ناعادلانه ی دادگاه های این نظام به دوش میکشن خانواده های که به مرگ تدریجی دچار شدن مادرهایی بیچاره ای که با چنگ و دندون گل پسراشونو بزرگ کردن ولی امثال قاضی صلواتی به راحتی آب خوردن اینارو به جوخه های مرگ سپردن به آرامی به کنج خونه هاشون خزیدن و نسبت به همه چی دلسرد و مایوس شدن و…..
    خستگی و ترس و یاس تا عمق سلول های ما ایرانی ها رخنه کرده وقتی هم هر از چند گاهی اسنادی منتشر میشه که خود غربی ها دخالت های مستقیم تو انقلاب و برکناری شاه داشتن به نظرتون آیا دوباره میتونن به حرفها و وعده های دموکراسی و حقوق بشری آنها امیدوار باشن.
    لطفا این نکته رو در نظر بگیرید بعد در مورد مردم زجر کشیده ی ایران قضاوت کنید.ما بی تفاوت نیستیم ما هزینه های خیلی خیلی زیادی دادیم که هیچ نتیجه ای فعلا نداشته.

     
  187. # دینکاوی خِرَدگرا #
    ( بخش پنجم)

    در بخش های پیش از این کوشیدیم تا دین را با ابزار خِرَد واکاوی کنیم که روشن شود هیچ دینی فراتر از خِرَد آدمی نیست و هیچ ارزشی برتر و والاتر از حودِ آدمی نیست و هماره هر دین و یا گرآوری (=مجموعه ای) از پنداشت ها و باید و نبایدها ناگزیر بایستی در راه آرامش؛ بالندگی و نیکبختی آنسان باشد وگرنه ارزش دیگری ندارد؛ افزون آنکه ارزش هر دین یا شیوه ی رفتاری مردمانِ یک سامانه یا کشور نیز به دیدگاه و بینش همان مردم بستگی و پیوستگی دارد و هرگز کسی یارای چالیدن اندرون دیگری را ندارد تا بتواند بر اندازه ی باورمندی و پایبندی او دست پیدا کند. در جهان امروزی بخشی از مردمانش(ایرانیان بویژه شیعیان) سخن زیر که گفته ی پیشوای دینی است را بارها شنیده‌اند:
    《 خُذالحکمه ولو من اهل النفاق》
    برگردان این سخن چنین است:
    ( پند و اندرز و سخن فرزانه را به چنگ بیاورید هرچند این سخن از سوی نیرنگبازان و دورنگان(=منافق) باشد.)
    از دیگرسوی همگان می دانند که در زندگی تکانه ای و گروهی(=فردی و جمعی) زیان و زخمه ی دورو و دورنگ بسی دهشتناکتر و سیجومندتر (=خطرناکتر)از دشمن است، زیرا دشمن را درنبردی رویارو به پیکار و رزم می گیری و سرانجام شکست یا پیروزی چشم براه توست؛ لیک ؛ هیچگاه کسی از شرنگ و دُژمندی(=توطئه و عناد) نیرنگ بازان آگاه نمی شود که بر او بتازد یا در او پدافد.
    همچنین هیچ گروه؛ انجمن و کشوری هرگز از داشتن دین یا خوی رفتاری و چکرد؛ تهی و کاواک نگردد هرچند دینش بی دینی باشد که خود نیز شیوه ای دینی است.
    با آنچه گفته آمد؛ بخشی از سخن این روزهای کارگزاران و داوداران دینی در کشورمان را بشنوید و با گفتار بالایاد همسنجی فرمایید.
    بگمانم بارها و بسبارها(=مکرر)شنیده‌ایم که رهبر و فرنشینان کشور و دادگستری ایران دُرساییده و گل فرموده‌اند:
    《 اگر دشمنی چون امریکا از ما بد بگوید و رفتار ما را بیزه وسرند(=نقد) کند پس کار ما درست و شایسته بوده است و اگر از سوی دشمن ستوده شویم پس، کار ما لنگ و کژ می زند و نادرست است !!!!!》
    چه سنجه و ارزه(=ملاک) کور و شوم و تیره ای است که سنجه درستی یا نادرستی کارمان را به گفتار دشمنانمان پیوند بزنیم؛ در سانی که هر سخن و گفته ای تنها در زمان_زمین؛ خودش کارآیی دارد و تنها در همان هنگام و باشگاه(زمان و مکان) بازتاب دارد و می ماند، و بس؛؛ و ماندگاری و ارزشمندی اش را پس از آن زمان_ زمین، از دست می دهد، ازیرا که هیچ سخنی فراتر از گستره ی زمان_زمین خود بکار برده نمی شود مگر اینکه مرزها و دِژهای آن سخن فراتر از زمان_زمین باشد.
    محمدرضا پهلوی در دیماه ۵۷ در آستانه ی برونرفت از کشور گفت:
    《… من سدای فریاد و درایستایی شما مردم ایران را شنیدم ………》
    لیک بهنگام نگفت و زمانش گزشته بود و زمانِ سخنِ سُفته را نمی شناخت !!!!
    سپس
    روح الله خمینی در بهمن ماه همان سال به پیمایش(=فاصله) یکماه پس از سخن شاه ایران؛ و در پاگشایی و فرود به کشور؛ در گورستان تهران گفت:
    《….. ما آب و برق را مجانی می کنیم ما اتوبوس را مجانی می کنیم… بهمین مقدار دلخوش نباشید ما معنویات شما را ……》
    خمینی نیز گرچه سخنی بهنگام گفت و مردم شوریده را بر آخور نادانی لگام زد و سخنی بهنگام گفت ولیک در باشگاهی (=مکانی) نابجا آنهم در ناکجای گورستان گفت سخنی بهنگام ودرزمان بود؛ وه چه افسوس؛؛ در زمین(=درمکان) خودش نبود ؛ که جایش سزاوار همان گورخوابان بود.
    آری ؛ چنین است که امروز نه سخنی بهنگام و بزمان می شنویم و نه گپ و گفتی بزمین(= درمکان) به گوش می‌رسد !!!!!!
    از همین روی است که مردم؛ کارگزاران؛ من ؛ تو و همه وهمه؛ 《 نه در زمانیم و نه در زمینیم؛ آوارگانی آونگان و پادرهبا دمی پس می زنیم و بازدمی سر می کشیم.》
    دنباله دارد……
    نیکبخت باشید دانیال استخر ۹۶/۱/۲۹ شیراز

     
    • سیجومندتر (=خطرناکتر)
      …………
      دانیل گرامی با درود و سپاس برای زحمتی که می کشید و کلمات پارسی ایی که بکار می گیرید تا به ما ایرانیان دور افتاده از فرهنگ و هویت و زبان خویش بفهمانید که نه تنها اسلام دین نیست بلکه همچون خو ره ایی است که بجان تاریخ و فرهنگ و هویت و زبان و زندگی ما افتاده و همه چیز ما را حتی انسانیت مارا هم از ما گرفته.ولی دوست ارجمند کلمه خطر بنظرم فارسی است و ناک هم پسوند فارسی است.در ضمن بسیاری از کلماتیکه ما عربی می دانیم در حقیقت فارسی اند.

       
      • سلام بر مزدک گرامی
        کلمه خطر عربیست برای همین هم در اوزان عربی به کار رفته و با آنها کلمات جدیدی از ریشه خود بوجود می آورد مانند خطیر(بر وزن فعیل)اخطار(بر وزن افعال)و…ولی به هرحال تفکیک زبانها از یکدیگر نوعی تعصب ناسیونالیستیست.اگر کلمات عربی از فارسی جدا شود یقین بدانید از شیوایی کلام بسیار خواهد کاست.
        موفق باشید

         
  188. سلام آقای نوریزاد بزگوار
    یکی از عللی که باعث شده مردم و خصوصاً مردم روستا و شهرهای کوچک در انتخابات شرکت کنند
    همزمانی انتخابات شوراها و ریاست جمهوری است که اکثریت مردم بخاطر رأی دادن به اعضای شوراها در این انتخابات شرکت میکنند و اینها با این دسیسه ها مردم را به پای صندوق های رأی می کسانند
    این رو سیاهان تاریخ با انواع توطئه تا حالا مانده اند و ای کاش مردم از حیله های کثیف این نابکاران که در لوای دین تا کنون مردم را فریفته اند، آگاه میشدند
    اگرچه اکثریت مردم به نظام پشت کرده اند
    باز هم در بزنگاهی که باید هوشیار باشند ، فریب عوام فریبی این دغل بازان را میخورند و در انتخابات شرکت میکنند که این شرکت به حساب حمایت از حکومت رقم میخورد
    امیدواریم هر چه زودتر این شیفتگان زر و زور که در سالهای اول انقلاب، روی مبل نمی نشستند و با پیراهن های بلند و ریش و پیشانی سوخته ( جای مهر نماز ) این ملت را گول زدند و الان از هیچ چیز سیر نمیشوند
    بزودی ساقط شوند و این مردم در خواب رفته، روی آرامش را ببیند
    گر چه ما از این عمر خود هیچ لذتی نبردیم ، لااقل آیندگان و فرزندانمان به آسایش و آرامش برسند
    یک معلم بازنشسته که تمام عمرش در حسرت یک روز خوش تمام شد

     
  189. سلام و درود بر استاد عزيز و لايق و شجاع
    اقاي نوريزاد

    من بسيار تمايل دارم در تاييد سخنان شما در شكل گيري افراط گرايي اهل سنت مطالبي را مستند و براساس شواهد تاريخي به اقاي حسين دهباشي ارائه بدهم

    از جمله ترور و اعدام و زندان رهبران و نخبگان اهل سنت در سرتاسر كشور از علامه مفتي زاده تا دكتر احمد سياد و دكتر عبدالعزيز كاظمي

    شهادت و تخريب مسجد صد ساله شيخ فيض محمد در همسايگي خانه اقاي خامنه اي در مشهد در ١١بهمن ١٣٧٢

    شهادت نمازگزاران مسجد مكي زاهدان در ١٢بهمن ١٣٧٢

    ساخت سريال هايي در تحقير و اهانت مقدسات تاريخي اسلام از اصحاب و همسران پيامبر و …،،

    و حذف اهل سنت در بدنه اصلي اداري كشور

    بسيار خرسند خواهم شد با ايشان حافظه تاريخي و مظلوميت اهل سنت ايران را در گفتگويي بتصوير و سند بكشم

    بشرط انكه من در گفتگو موضوعيت داشته باشم نه ايشان!!!

    ابراهيم احراري خلف -مالزي

     
  190. جناب نوری زاد عزیز
    با عرض سلام و ادب و احترام
    چندی است که مطالب کانال شما را دنبال میکنم و شاهد هستم که مردم و مخاطبین خود را به عدم حضور در انتخابات ترغیب میکنید
    با عرض پوزش خواستم نکاتی را خدمت جنابعالی که یکی از چهره های به واقع دلسوز مردم و کشور هستید عرض نمایم
    نکته اول : تقاضای بنده جهت ترویج بیشتر محبت و گذشت بین هموطنان با هر سلیقه سیاسی و مذهبی و …در کانال میباشد و استفاده از مطالبی که همنوایی و همدلی و تحمل همدیگر را ترویج نماید
    نکته دوم : در خصوص انتخابات بایستی انتخابات خبرگان ،مجلس و ریاست جمهوری گذشته را خدمتتان یاداوری کنم اقای نوری زاد عزیز ایا اگر حضور مردم نبود و این مجلس متعادل شکل نمیگرفت و حداقل نیم مجلس از حقوق مردم دفاع نمیکردند و همچون مجلس قبل که عمدتا در تسخیر انحصار طلبان بود میشد ایا شرایط بهتری را برای مردم و کشور پیش بینی میکردید
    ایا اگر همین تعداد نمایندگان خبرگان هم نبودند که از منافع مردم دفاع کنند ایا ایام بهتری را برای مردم پیش بینی میکردید
    ایا اگر اقای روحانی وظریف و…نبودند ایام بهتری را سپری میکردیم ?یا همچون کره شمالی و ونزویلا به سمت و سوی تحریم های بیشتر ومحدویت های امنیتی بیشتر میرفتیم ?
    و حالا ایا اگر شخصی چون رییسی به علت عدم حضور مردم انتخاب شود ایام بهتری برای ازادی بیان و حقوق ملت پیش بینی میکنید?
    جناب نوری زاد عزیز ایا اگر در روز سرنوشت ساز دیگری برای ملت همچون رحلت مرحوم امام خمینی ره و جانشینی رهبر انقلاب ،مجلس شورای اسلامی ، مجلس خبرگان و از همه مهمتر شخص دوم کشور از جناح اقتدار گرا و انحصار طلب باشد و سرنوشت دیگری برای مردم رقم بزنند ایا ان روز خود را به علت تشویق مردم به عدم شرکت در انتخابات خواهید بخشید ?

     
  191. « زرافه وکره اش »

    به زرافه به دلیل ویژه گیهای جسمیش لقب« شتر_گاو_پلنگ »داده اند! اقتصاد ایران هم ازسه بخش « دولتی_تعاونی_خصوصی »تشکیل شده که هریک ازقوانین خاص خودپیروی میکنند، یابهتراست بگوییم باید پیروی میکردند! ولی نمیکنند!!!!
    اقتصاددولتی درعمل ،اقتصادی متکی به قدرت، کُند، ناکارآمد، زیان ده، ودرمقایسه با آنچه درکشورهای توسعه یافته صنعتی اقتصادخصوصی نامیده میشود، تنهاکاریکاتوری ازاقتصاداست که تنهابا استفاده ازمعادن ومنابع مجانی ورانت های معطوف به قدرت ادامه حیاتش ممکن ومیسرشده! این بادکنک مهیب بیشترفضای کسب وکاررااشغال کرده وباچنگ اندازی برسودآورترین و بزرگترین بخشهای اقتصاد مانع عمده رشد بخش خصوصی به حساب میآید! صنایع ومنابع نفت، ذوب آهن، مس، گمرکات،بنادر، فرودگاهها، صنایع ریلی وجاده ای، بانکها، خودروسازی، معادن و…. تحت سیطره وانحصار ومدیریت دولتی اداره میشوند! واینهاهم منابع عمده تولیدثروتندکه دست بخش خصوصی ازآنهاکوتاه است! بخش تعاونی: ایران فاقدآن بستریست که درجوامع غربی اقتصادتعاونی ازآن روئید وبالید وهم اکنون باچندقرن سابقه به صورت کارتلهاوتراست های بین المللی درآمده اند! لذاهرگزنتوانسته درعرصه رقابتی بین المللی عرض اندام کند! بخش تعاونی به صیادی میماندکه ازمرغدانی شکارمیکند، این بخش هرگزوزن قابل توجه وتعیین کننده نداشته وندارد، هم معایب اقتصاددولتی وهم خصوصی رادرخوددارد!.
    بخش خصوصی:آنچه از امکانات کسب وکار وتولید میماند، رابخش خصوصی قبضه کرده،نام درست این بخش« خرده بورژوازی است » این بخش دارای یک بخش تولیدی ویک بخش تجاریست! ابتدابخش تولیدی:نظام تولیدخرده بورژوایی ثروت وتوانی چون نظام کاپیتالیستی نداردکه بتواند درمقیاسی دهها میلیونی کارایجادکند و سازمان بدهد وبااستخدام جمعیت واجد شرایط ازآنان روزی 8ساعت کارمفیدبخواهد، درعوض کاروبیمه و باز نشستگی وبیماری وتحصیل، مرگ ومراسم ختم وقبرو….آنها راهم تضمین کند، اماباحرصی جهنمی تانهایت ممکن از کارگرانش کارمیکشدوباهزاران حیله و ترفندومکر ازهمان حداقل، اقل دستمزد هم میدزدد وهیچ تعهدی هم نمیپذیرد! باتصویب قوانین ظالمانه کار، کارگرمجبور است تن به قرادادهای دوماهه کاربدهدوهرگزاطمینانی نداردکه درماه آینده بازهم برسرکارخودخواهدبودیانه؟ کارفرمایان این بخش حقیر درابتدای سال وماه باگرفتن امضاورسیددریافت کل حقوق ومزایاوعیدی وپاداش، آخرسال وماه!! پیشاپیش کارگرراازپوشش همان قانون ظالمانه هم محروم کرده ودرهیچ شرایطی برای احقاق هرحقی دست کارگر به هیچ جابندنیست!! این نظام بیشتر از هرچیزبه متعه وازدواج موقت شباهت دارد ومفادآن هم ازچنان ذهن علیلی تراوش کرده وبه جامعه نگون بخت ایران تحمیل شده ودرقرن بیست ویکم کارگررابه مرحله ومرتبه ای فروترازبردگی کشانده!( برده اگربیماروبیکارمیشد،برده دارناچاریک حداقل امکاناتی به اومیدادتابتواند زنده بماند ودرآینده بازهم ازاوبهره برداری کند ولی کارگرایرانی حتی این امتیاز جامعه برده داری راهم ندارد!!! )بخش تجاری نظام خرده بورژوایی:این بخش بطورمطلق به هیچ اصلی بجزسودفوری اعتقادندارد، میهن ومردم وکشور همه در همان سودی که میبردخلاصه میشود، با واردات کالارمق ونفس صنایع ضعیف داخلی رابریده ونه تنهاامکان تأسیس وتوسعه صنعتی راازجامعه گرفته بلکه صنایع سنتی که قرنهاسابقه دارد راهم نابودکرده وهرروزبیش ازپیش امکان کاروتولید را ازجامعه سلب میکند!سمبل این بخش بازارو باهزاران رشته مرئی ونامرئی به مذهب بسته شده وبا تأمین مخارج روحانیت، فتوا ومجوزارتکاب جرم وجنایتی بنام نابودی صنایع وتولید ، وگرفتن نفس ورمق جامعه را دارد! اکنون زرافه ایرانی زاییده وپابپای پیرشدن زرافه مادر، زرافه فرزندرشدمیکندوبزرگ میشود!!! این زرافه جوان، نیرومندوخوش اشتهاازهمه چیز، حتی ازجسم مادرروبه موتش هم تغذیه میکندودرمیان تمام اشکال مالکیت واقتصادپدیده ای نوظهوراست! این پدیده سپاه پاسداران نام دارد که باتکیه براسلحه به دولتی درون دولت تبدیل شده وکارهای، نظامی واطلاعاتی وسیاسی واقتصادی ومذهبی و…….. ودریک جمله هرآنچه دولت میکند سپاه هم میکند! خروجی چنین نظام شتر، گاو، پلنگی جامعه ایست، بابیکاری خارج ازقاعده، عدم امنیت شغلی، تولید کم ومصرف زیاد، آواره گی میلیونهانفر جویای کار، فحشای پنهان، گورخوابی، کودک فروشی، خودکشی، گرسنگی، ناامیدی، عدم امنیت اقتصادی وسیاسی وجامعه ای که تک، تک افرادباهم درگیرند! مالک یک باب آپارتمان رمق مستأجرش رامیگیرد، صاحب یک تاکسی راننده اش رامیخورد، شاگردیک مغازه برده بی اختیاراربابش میشودو….. ازسرتا پای چنین نظامی حرص، طمع، دشمنی، دروغ، تظاهر، ستم، حق کشی ورنج توان فرسا وطاقت سوز تولیدوبازتولیدمیشود!

     
  192. با سلام به دوستان
    ارنستو چه گوارا پزشکی آرژانتینی بود که ذاتاًوباطناًانسانی، شجاع، عادل، متعالی، بااحساس وانسان دوست بود، اوابتدامثل هرپزشکی میخواست بامعالجه ومداوای بیماران هم خدمتی به جامعه ومردم بکند وهم خودش دارای یک زندگی متعارف ومعمولی باشد! تازه فارغ التحصیل وشروع بکارکرده بود که بابیمارانی مواجه شد که نه تنهاتوان پرداخت حق ویزیت نداشتند، توان خریدداروهای تجویزشده راهم نداشتند، اکثریت قریب به اتمام آنان گرسنه بودندکه باچندوعده غذای مناسب خوب میشدند، ولی گویی بیماری گرسنگی مداوم ومستمر، آنهارابه همه بیماریهای عالم مبتلاکرده بود! ویزیت رایگان وداروی رایگان به قیمت ریاضت وگرسنگی خودارنستو دردریای فقر جامعه گم میشد ونمیتوانست تأثیرچندانی داشته باشد! اینبودکه به جای آنالیز بیماران به مطالعه وتجزیه وتحلیل چنان نظامی که مرتب فقرتولیدمیکردپرداخت وبه این نتیجه رسیدکه بایدبه جای جعبه دارو و گوشی پزشکی اسلحه بردارد! اوبه حکم وجدان درخشان وباطن پاک خودبه انقلابیونی ازکشوری دیگرپیوست، زیرا ستمگران واستثمارگران درهمه جا عضو یک طبقه و ستمدیدگان هم عضو طبقه دیگرند ودردنیاتنها همین دوکشور وجوددارد!!! اودرنهابت جان برسرایمان وهدف شریف وانسانی خودگذاشت ودرصفحات تاریخ جاودانه شد! درجامعه ایران دههاهزارانسان شریف باسواد، تحصیلکرده، روشنفکر وانقلابی بودندکه ازنظرانسانی ووجدانی چیزی ازچه گواراکم نداشتند ودرمقاطع مختلف جان برسرآرمانهای انسانی خود گذاشتند! کشتاروقتل عام هولناک 67 اوج این ازجان گذشتگی بودکه دههاهزار چه گوارا،کشتارشدند. اکنون دوران جنگ چریکی ودرگیریهای مسلحانه، که هنوز هم خون رادررگ انقلابیون پیربه جوش، وروحشان رابه هیجان میآوردگذشته وبه خاطره هایی درخشان ازنسلهای گذشته تبدیل شده!اکنون افرادی که خودوهم میهنان وهم طبقه های خود وستمدیدگان راشایسته این زندگی همراه بافقروحق کشی وتحقیر نمیدانندباید غرورفردی خودراکنارگذاشته وحزب تشکیل دهند! بدون کارحزبی وسازمانی وتن دادن به انضباط وزحمت مطالعه، وکارجمعی و تبعیت از حزب تمام این فعالیتهای پراکنده راه به جایی نمیبرد! مردم ایران تالبه پرتگاه نیستی عقب نشینی کرده اند ودرپشت سرچیزی بجز دره هولناک مرگ وجودندارد!

     
    • سلام بر دوست گرامی
      لعنت بر مارکسیسم و کمونیسم که تفکرات ابلهانه انقلابیگری مقدس را به جهان سوم تزریق کردند.برای ما چگوارا شده مظهر پاکی؟!!چگوارا و دوست عزیزش کاسترو با همین شعارهای کودکانه آمدند و ملتی را به لجن کشیدند که تا به امروز ادامه دارد و بعد برای اینهمه سفاهت گفته می شود که شهید شد و او چهارنفر را مجانی درمان می کرد حال اینکه همین چگوارا قربانی بلند پروازیهای رفیق گرمابه و گلستان خود شد.اگر می خواست چهارنفر را درمان کند یک درمانگاه خیریه می زد و وقت خود را در آن می گذراند نه اینکه ملتی را به درآمد ماهانه کمتر از ۲۰ دلار برساند!!!دهها هزار نفر مدنظر شما هم هرچند جنایت هولناکی از سوی هم قطاران دیروز آنها بر آنها وارد شد ولی جهان آرمانیشان امروز مشهود است.شما فکر کردید اگر جای دو گروه عوض شده بود فرقی در ماهیت کار داشت؟!به یاد می آورم در کودکی که مصادف با سالهای آغازین این بلبشو یه نام جمهوری اسلامی بود روزنامه ارگان مجاهدین اتفاقی به من رسید.در آنجا از روحانیون به عنوان قشری پیشرو و روشنفکر و آزادیخواه نام برده شده بود!!!که بعدا معلوم گردید چه عفریته ای فرشته نامیده شده بود.بس کنید بعد از اینهمه تاوان اشتباه این تفکرات مقدس نمودن انقلاب و بت ساختن از تعدادی کوتوله سیاسی و اجتماعی دم از انقلاب و چگوارا و پروانه های عاشق و ….زدن را.بس کنید که از این الفاظ و اسامی ملعون که روزگار ما را بدینجا رسانده اند سخت آزرده ایم.بس کنید این شعارپراکنیهای بی خردانه را!الان کسانیکه باید پاسخگوی اول این وضع فلاکت بار باشند همان پروانه های عاشق و خفاشیست که رهبری آنها بر عهده داشت بعد دوستان حکومت دار آنها.شما هنوز نفهمیده اید این ابلهان با تعدادی ترور کور که هیچ توجیه و ره آوردی نداشت چنان بهانه محکمی در دست حکومت سفاک دینی قرار دادند که هر مخالفی را سر به نیست کرد بر گردن آن ابلهان بیندازد که باز هم بی خردانه دم از قیام مسلحانه می زنید.دوست عزیز ۴۰ سال عقب هستید.
      موفق باشید

       
      • علی زین الدین

        دوست ارجمندبحث برسردرستی یانادرستی انقلابیون دیروزنیست، اگر درست به انتهای نوشته بنده توجه کرده بودیدمیدیدیدکه راه حل مشکلات جامعه درایجادحزب وپیگیری مطالبات واهداف اجتماعی ازطریق احزاب قانونی پیشنهادشده! عیب بزرگ انقلابیون ومصلحین نسل گذشته دراین دیده شده که حزبی باروش ومنش دمکراتیک ازخودبه یادگارنگذاشته اندتامدام ومرتباًتوسط اعضای جوانترونسلهای بعداصلاح وانتقادشوند! عیب رنج و بدبختی جامعه مابه خاطروجودانقلابیون نیست، بلکه به خاطرخلاءوجودآنهاست! جای آن دهها هزارنفری که درقصابی هولناک67قتل عام شدندافرادی متظاهر، منفعت طلب، چاپلوس، خائن، دروغگو، دزد، خرافه ساز، فاقدهرارزش انسانی، وشعبان بی مخهایی گرفته اندکه عوض کلاه سر میبرند، وچشمشان به روی گرسنگی، گورخوابی، بیکاری، فروپاشی خانواده ها، کودک فروشی،عضوفروشی، فحشای پیداوپنهان، صدوردختران وفروششان به روسپی خانه های کشورهای اطراف، فرارمغزها، ناامیدی، بیفایده شدن تحصیل و… بسته اندوبه کلی وجدان انسانی خودراازدست داده وروح خودرابه شیطان فروخته اند واحساساسشان ازهربیگانه ای، با هموطنان خودبیگانه تراست! کل پیشنهاد وحرف بنده این بودکه عصرانقلابیونی به سبک چه گواراسپری شده،انقلابی ومصلح اجتماعی واقعی درعصرما بایدحزب بوجودآورد. بدون وجوداحزاب فعالیتهای پراکنده به هیچ هدفی خدمت نمیکند، دربهترین حالت ممکن است سبب شوروش کوربشودکه ازهربلایی بدتراست! زیراباعث الغای قوانین وفروپاشی هنجارهای مدنی میشود! بازتأکیدمیکنم عرض وپیشنهاد بنده ایجاداحزاب برای اصلاح وپیش برداهدافی است که بشودمردم رااز ننگ فقروجهل وترس نجات داد. اگرشما این راحل رانمی پسندی چه راه حلی پیشنهاد میکنی؟ پیشنهادشماچیست؟

         
  193. با سلام به دوستان

    آزادی یعنی چه؟ وبه چه جامعه ای آزاد گفته میشود؟

    آزادی واژه مقدسی است که اکثریت مطلق انسانهاشیفته آنند، بعضی ها هم حاضرندهررنجی راتحمل کنندمشروط برآنکه آزادباشند! بااینحال کمترکسی یافت میشودکه تعریفی درست ازآن داشته باشد! اکثرانسانهاایده آلهای خود رادراین واژه میبینندوتمایلات نفسانی خودرابه آزادی نسبت میدهند!
    ازآنجاکه هرچیزی به ضدش شناخته میشودابتدا بایدببینیم بندهایی که بشریت رااسیرکرده اند چیست؟ تابشودازاین طریق تعریفی جامع ازآزادی ارائه بدهیم!
    1_فقر_فقرمادی باعث میشودکه انسان اسیرنیازهای خودباشدوهرآنچه که برای تأمین نیازهایش اقتضامیکندرابپذیرد! هرجاکه لازم شدبماند،باهرکس همدم وهمکارشدتحمل کند، هرآنچه راکه طبع وروانش ناخوش میدارد رابرخودهموارکند تاحداقل نیازهای خودرابرآورده سازد.
    پس ثروتمند وبی نیازشدن به حدیکه انسان بتواند به دلخواه کارومکان وهمکار وهمسر وهمسایه وغذاولباس و خانه و…. خودرا، خودانتخاب کند ودغدغه تأمین آنهارادرآینده نداشته باشد، یک قدم به آزادی نزدیک شده است! اگربخواهیم مطالب راخلاصه کنیم بایدگفت:رهایی ازفقرمادی یکی ازشروط رسیدن به آزادی است.
    2_نادانی_اگرانسان ازتمام مواهب مادی ولوازم ضروری اولیه زندگی برخوردارباشد ولی نادان باشد! چنین فردی اسیرجهل خوداست ونمیتواندآزاد تلقی شود! مثال:حیوانیکه به موقع غذا وآب میخوردودراصطبلی باامنیت کامل زندگی میکندآزادنیست! زیراگرچه دچار فقرمادی نیست ودغدغه غذاوآب ومسکن ندارد ولی مبتلای فقرمعنویست، پس هرانسانی که گرفتارفقرمعنوی باشد، آزادنیست. اگربخواهیم بحث این قسمت را نیزخلاصه کنیم بایدبگوییم رهایی ازجهل وبیسوادی وکسب دانش وآگاهی یکی دیگرازشروط اصلی آزادی است.
    3_ترس_اگرانسانی هم ازمواهب مادی برخوردارباشد، هم خوب تحصیل کرده وآگاه باشد، ولی بترسد! مثلا درهراس باشد که قدرتمندان دستگیرش کنند، یاراهزنان جانش رابگیرند، یاصخره ای بغلتدواوربکشد، یا سیلی بیایدواوراباخودببرد، یااطمینان کافی نداشته باشدکه درآینده هم کارو امنیت وموقعیت خودراحفظ میکند، یا از رشد غده ای سرطانی درمغزیاقلبش بترسد، یا…. به هرعلت ودلیلی ازهرچیزی بترسد، او آزادنیست! لذا رهایی از ترس هم یکی دیگرازشروط لازم آزادی است.
    اگربخواهیم کل این مبحث ومقال راجمع بندی کنیم بایدبگوییم :جامعه ای آزاد است که درآن« فقراقتصادی وجهل فکری وفرهنگی وترس ازعوامل ترسناک وتهدیدکننده نباشد »اگرباز هم خلاصه ترش کنیم بایدبگوییم:
    آزادی اجتماعی= نبود فقر وجهل وترس.

     
  194. سلام آقای نوری زاد عزیز از اینکه. مسیر در جاده ای پا نهادید که خداوند منان به همه اعطا نکرده وشاید مثل بزرگان تاریخ از مشروطه تا به حال نتیجه مبارزات خود را ندیدند ,شما هم نبیند ولی بدانید که اثر این مبارزات بر استبداد در تاریخ ایران ثبت خواهد شد و آیندگان بر امثال مثل شما افتخار می کنند ودر کسانی که صدای حق را شنیدند وبه ملک این دنیای مادی خوی کردند نفرین خواهند گفت اگر صدایتان بران وکوبنده است وخواب خفتگان خفته را آشفته نمود بدان که انسانهای فرصت طلت ومنفعت طلت در گذشته به معلم شهید شریعتی نیز همین را می گفتند که چرا زبانت اینقدر تیز و بران است گفتگوی شما با آقای دهباشی را شنیدم همان طور که خودتان فرمودید یک تاریخ پژوه باید فکر ونگاهش از همه چیز ازاد باشه تا بتواند همه ی سخن را بشنود وبهترین را انتخاب کند. متاسفانه آقای دهباشی فقط اگر یک مورد را بگم اینکه در انجا که شما رو متهم می کند به اینکه شما استفاده ابزاری از مادر ستار بهشتی می کنید ولی وقتی از زبان مادر ستار صحبت می کنید. می گوید ممکنه اشتباه کرده باشه. این نشان از عدم پذیرفتن سخن حق است ونشان از وابستگی ایشان به یک طیف خاص می باشد

     
  195. جناب نوریزاد با توجه به این که در این چهارسال اینده احتمال تعیین رهبری زیاد میباشد و شما بهتر از هر کسی به جایگاه مقام رهبری واقف هستید یقینا در اختیار داشتن نهادهای مهمی همچون مجلس و ریاست جمهوری قدرت چانه زنی و مانور اصلاح طلبان را افزایش خواهد داد و یقینا میتوانند در تعیین رهبری اینده نقش بالایی ایفا کرده و دست بالا را داشته باشند
    تصور کنید در ان روز حساس اقای روحانی در جایگاه ریاست جمهوری در مجلس خبرگان سخنرانی کند تا جایگاه یک فرد عادی?
    تصور کنید که با عدم مشارکت ما و رییس جمهور شدن شخصی چون رییسی از الان ما مردم ایران برای رهبری اقای رییسی فرش قرمز پهن میکنیم یا نه?
    در پایان برادر بزرگوار و ارجمندم من یقین دارم که راه دموکراسی و مردم سالاری در کشور ما از مسیر اصلاحات واقعی میگذرد نه انقلاب !
    تنها راه چاره حضور مردم و مطالبه حق و حقوقشان میباشد

    در پایان خالی از لطف نمیباشد که به یاد دوستان بیاورم بعد از انتخابات خبرگان و مجلس گذشته و حذف افرادی تندرو چون کوچک زاده و …ایت الله یزدی و مصباح و…چقدر اقتدرار گرایان که خود را نماینده و جانشین خدا روی زمین میدانند عصبانی بودند و مردم تهران را مردم کوفه نامیدند !!!

    عزیزان بیایید تا برای اینده خودمان و برای پس زدن این قوم مرتجع به پای صندوق های رای بیایم و همنوا و همصدا برای ساختن ایرانی اباد تلاش کنیم

    بخدا سوگند با خانه نشینی فقط مرتجعین را شاد خواهیم کرد انها در سودای تکرار 8سال نکبت بار احمدی نزاد هستند بیایید نگذاریم تا دوباره تحقیر مان کنند
    با تشکر

     
    • خداوندا به جای هرآنچه به من داده ای توهم را از من بگیر و اگر کقران نعمت سبب گرفتن نعمات توست به من بگو چگونه بابت توهم می توانم کفران کنم!

       
  196. دوستان اسلامشناسی که در سایت اقای نوری زاد قلم می زنید لطفا به من جواب بدید این سند درست هست یا نه؟ خیلی گشتم یکی رو پیدا کنم بهم گفتن سایت نوری زاد متشکرم

     
    • جناب ناظر زاده الان شیوخ قم نشین و علی الخصوص شیخ مرتضی داد سخن میدهد که دروغ است وچنین است وچنان است ولی خداوند به بشر عقل عنایت کرده که میتواند دروغ از راست تشخیص دهد مگر اینکه ریگی به کفش داشته باشد و مغلطه کند . خدمتتان عارضم که اعراب که به ایران حمله کردند اصولا سواد نداشتند و ایرانیان کتابت و نوشتار عربی را برای آن ها اختراع کردند و این اعراب حتی در جنگ بسیاری از آن ها مسلمان نبودند و فقط برای گرفتن غنیمت و کنیز و غلام گیری از ایرانیان بد بخت به این مرز بوم هجوم آوردند و فقط خمس غنائم به دست آمده را میدادند وباقی را نوش جان کثیف خود میکردند و اگر به کتاب فاخر دو قرن سکوت مراجعه کنید ازعمق فاجعه آگاه خواهید شد و متوجه میشوید که ائمه هدا هم هیچ ارزشی برای موالی ویا ایرانیان در بند قائل نبودند و هیچ کجا دستی بر سر این فلاکت دیده گان نکشیدند و مولا علی در کل جنگ ها یار و یاور و مشاور اعظم خلفا بودند و در زمان خلافت ایشان نیز کشتار های موهشی بر ایرانیان وارد شد و ایشان هیچ جلوگیری نکردند .
      پس به دنبال این نباشید که چه کتابی چه نوشته خودتان راست را از دروغ تشخیص دهید اگر انصاف داشته باشید .همین

       
    • با سلام به دوستمان ناظر زاده،چند نکته در مورد این عبارت هست که اگر به آن توجه شود روشن می شود که معمولا چنین مطالبی مطالبی سفارشی جعل و تحریف های است از ناحیه دشمنان اسلام و ایران که تکیه گاه آنهم مسائل سیاسی یا گرایشات پان ایرانیستی کور است.
      اولا :اینگونه مطالب در گوشه و کنار یک کتاب را نمی توان بدون بررسی و جمع بندی محتوائی و سندی با سایر کتب تاریخی یا روایی، “سند نهائی” برای یک قضاوت کلی قرار داد،در واقع باید ابتدا دید وضع کتاب مورد نظر چیست ،مضمون و سند فلان روایت چیست و نسبت آن با سایر تواریخ و روایات چیست ،لازم است اشاره کنم کتاب سفینه البحار متعلق است به مرحوم شیخ عباس قمّی صاحب مفاتیح الجنان که یکی از محدّثان متاخر بوده است که مطالبی را اعم از مسند یا غیر مسند در کتب خویش جمع آوری می کرده است که امر تحقیق سند و محتوای آنها بعهده محقّقان و کارشناسان است ،پس سند نهائی تلقی کردن یک مطلب نقل شده امری خلاف تحقیق است ،کتاب سفینه البحار هم بمنزله تکمله ای بوده است بر بحار الانوار مرحوم مجلسی ،که بر اساس الفبا اشاره به باب های مختلف کتاب بحار الانوار کرده است.

      ثانیا:مطلبی که مورد اشاره قرار گرفته است روایتی است ضعیف السند که فقط در کتاب معانی الاخبار مرحوم صدوق در بابی تحت عنوان نوادر الحدیث آمده است ،متن این روایت هم اینطور است :”وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ يُوسُفَ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ ضُرَيْسِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ نَحْنُ‏ قُرَيْشٌ‏ وَ شِيعَتُنَا الْعَرَبُ وَ عَدُوُّنَا الْعَجَمُ.‏
      معاني الأخبار، النص، ص: 404
      در این روایت راوی هست بنام عثمان بن جبله که “مجهول الحال” است یعنی در کتب رجال الحدیث نامی از او نیست تا چه رسد اینکه او را توثیق و تعیین وضعیت کرده باشند ،همینطور سلمه بن الخطّاب هم یکی از راویان این حدیث است که مرحوم نجاشی که از اکابر علماء رجال است او را ضعیف الحدیث دانسته است،نیز حسن بن یوسف در زنجیره راویان این روایت هست که وثاقت او مورد اختلاف است ،بنابر این این روایت بلحاظ سندی در رتبه روایات ضعیف است و روایت ضعیف قابل استناد و احتجاج نیست.

      ثالثا:بر فرض صحت سند حدیث ،خود مضمون آن خالی از ابهام و اجمال نیست ،از این جهت اگر شما به همین ماخذ(سفینه البحار) مراجعه می کردید می دیدید که مرحوم حاج شیخ عباس در توضیح آن اینطور نوشته است :ای العرب الممدوح مَن كان مِن شيعتنا و اِن كان عَجَما و العَجَم المذموم من كان عدوِّنا و اِن كان عَرَبا”يعني ترجمه حدیث که مجمل است اینطور می شود که :عرب ممدوح و خوب کسی است که پیرو ما (اهلبیت پیامبر) باشد هرچند این پیرو عجم (غیر عرب) باشد و ،عَجَم مذموم و بد آن است که با اهلبیت پیامبر دشمن باشد هرچند عرب باشد.بنابر این ملاحظه می کنید در اینصورت اصلا محتوای حدیث در صدد نفی برتری های نژادی است که از اصول اسلام است و اینکه معیار خوبی و بدی تبعیت و دوستی خاندان پیامبر یا دشمنی و مخالفت با خاندان پیامبر است که جانشینان حقیقی او هستند.و این عبارت توضیحی مرحوم شیخ عباس قمی متاسفانه مورد توجه ترتیب دهندگان این متون سفارشی قرار نگرفته است.

      رابعا:از این بیان روشن شد که چه تحریفی در ترجمه عبارت کتاب صورت گرفته است! برای اینکه ترتیب دهندگان این متن های سفارشی اینقدر توجه یا آشنائی با لغت عربی ندارند که تعبیر “عجم” اساسا بمعنای ایرانی نیست! و کاربرد این کلمه “غیر عرب” است مطلقا،و عجم یعنی “غیر عرب” خواه ایرانی خواه چینی خواه افریقائی خواه آسیائی خواه اروپائی ،بعد آمده اند متن یک روایت ضعیف السند را بدلخواه خود تطبیق بر دشمنی با ایران و ایرانی کرده اند و آنرا بعنوان ترجمه بخورد فارسی زبان نا آگاه بلغت عرب داده اند!

      خامسا:ترتیب دهندگان این متن سفارشی اینقدر ناآگاه و در عین حال شتابزده بودند که توجه نکردند با اینکه “ابو عبد الله” کنیه امام حسین نیز هست، تعبیر کنیه ای “ابو عبدالله”در روایات منصرف به امام صادق سلام الله علیه است نه امام حسین شهید که روایات منقوله از ایشان خیلی نادر و کم است ،بنابر این روایت ضعیف فوق ربطی به امام حسین علیه السلام ندارد.

      سادسا:ترتیب دهندگان متن سفارشی با شیادی ،مطلب تاریخی جداگانه ای را ربط به مضمون حدیث فوق داده اند! در آن عبارت و گزارش تاریخی (قطع نظر ا صحت یا سقم آن) که با کلمه “لمّا ورد سبی الفرس..” آغاز می شود ،تصادفا مضمون آن این است که وقتی گروهی از اسیران ایرانی را آنجا آوردند خلیفه ثانی (عمر) خواست زنان اسیر را بفروش برسانند و مردان را عبید عرب قرار دهند لکن علی علیه السلام با نقل این عبارت از پیامبر که “اَكرموا كريم قوم و اِن خالفوكم و هولاء الفرس حُكماء كُرماء فقد اَلقوا اِلينا السلام و رغبوا في الاسلام”يعني بزرگان هر قوم را احترام کنید و بزرگ دارید هرچند مخالف دین شما باشند و این گروه از ایرانیان افرادی حکیم و بزرگوارند که با ما بسلامت در آمده اند و رغبت در اسلام کرده اند” با این خواسته عمر خلیفه ثانی مخالفت کرد. حال خود شما تامل و مقایسه کنید بین محتوای این نقل و چیزی که بعنوان ترجمه آوردید،در این ترجمه شما برخلاف متن سفینه البحار نوشته اند :ایرانیها را باید دستگیر کرد و بمدینه آورد! و ….که جملات را بصورت معنای ماضی ترجمه کرده اند!
      بنابر این ملاحظه کردید که وقتی محتوا و سند این عبارت تحریف شده درست تحلیل شود کاملا روشن می شود که ترتیب دهندگان این متن های ناشیانه سفارشی دنبال تحقیق و تدقیق در تاریخ نیستند ،درست مثل همین کامنت نویس ذیل نوشته شما (شیخ مهرداد) که معمولا با غلط نویسی بدو بدو خود را نخود هر آشی نموده و مسائل تحقیقی و فنی تاریخی حدیثی را بمیل و اغراض و ذهنیت های پیش ساخته خویش تفسیر و تحلیل می کنند در حالیکه هنوز املاء درست کلمه “موحش” را در کلاس های اکابر فرا نگرفته اند و آنرا بصورت مغلوط “موهش”! می نویسند،در مورد دو قرن سکوت هم بارها نوشته ایم….

      ————

      سیدمرتضای گرامی
      از این که این همه وقت برای پاسخگویی به ابهام ها و نوشته های دوستان صرف می کنید، شخصا از شما سپاس مندم. در این گردونه، هم ابراز ابهام و پرسش نیک است و هم توضیحات و پاسخ های دوستان. زحمت شما باب مجادله های پسندیده را وا می گشاید. یکی به مخالفت و یکی به موافقت.
      سپاس

      .

       
      • شیخ مرتضی باید بگم که شیخ خودتی و //// . من هیچ گاه شیخ نیستم ! به توچه ربطی داره که میگی نخود آش شیخ قم نشین توبرو تو آشپزخانه و آشت را بپز فهمیدی یا نه ! اینطور که کلام توی قم نشین میگوید علی به ایرانیان احترام میکرد یعنی چه یعنی ایرانیان را آزاد میکرد که یک دروغ بزرگ است ودروغ بزرگ تر تو این است که اعراب برای خفیف و خوار کردن ایرانی ها به آن ها موالی میگفتند تا بیشتر آزار روحی ببینند .این مسائل فنی را که میگویی ازکجایت در می آوری ؟ این برای تو تا تا بعد !
        و اما جناب نوری زاد ممکن است بفرمایید که این شیخ قم نشین چه ابهامی را گشود ؟ این شیخ که همینجا به دروغ گفت که مولا علی به ایرانیان احترام میگذاشت و توصیه به احترام میکرد ببینم ازاینکه یک انسان آزاد را برده کنند توهینی بالاتر یافت میشود جناب نوریزاد ؟ مگر همین حضرت علی نبود که فرش اعجاب آور بهارستان را که مملو ازدر و گوهر و مروارید بود و با نخ های طلا بافته شده بود و به قدری گل های روی آن برجسته و خوش رنگ بود که گویا در بوستان گذر میکنید و به همین علت به آن میگفتند بهارستان . این فرش را به پیشگاه عمر برده بودند و حضرت علی سفارش کرد که قطعه قطعه اش کنند و بین اعراب بفروشند و خزینه عمر افزون شود ؟ جناب نوری زاد هیچ یک ازکلام مرا هاشور نزنید .لطفا !

         
      • كرور كرور درود بر دوستان غير كور

        آغا صيد مرتضا گيريم كه با كلي اين ور واونور كردن اين مطلبو راس وريس كردي با
        جرقه آتشي كه از كلنگ در زمان كندن خندق وبشارت دادن ژيامبر به اسارت دختران كسرا واموالشان چه ميكني؟؟

         
      • اقامرتضی گرامی در بیشتر نوشنه های شما که در مورد احادیث در جواب منتقدین مینویسید میبینم که 95 درصد حوابها حاوی این مطلب است که حدیث مورد اعتراض از راوی ضعیف السند است برای من این سوال پیش امده که از زمان صفویه که مذهب شیعه رواج پیدا کرد عده زیادی از روحانیون وکه در مورد احادیث وعلم الزجال زحمات زیادی متحمل شده و بززسی های فراوانی انجام داده اند چگونه کتاب جامعی در مورد احادیث صحیح و مستند تدوین نشده و در تمام کتب نوشته شده احادیث حعلی وضعیف السند وصحیح با هم جمع اوری گردیده لطف بفرماءید اگر چنین کتابی وجود دارد اطلاع دهید تا منی که دوست دارم واقعیت ها را بدانم استفاده کنم این سئوال را یک بار قبلن کرده بودم ولی جوابی نگرفتم احتمالن در ارسال ان دچار اشتباه کردام

         
        • سلام امیر گرامی ،پرسش خوبی کردید که در حد مقدور اینجا توضیحاتی می دهم،البته سابقه جمع آوری روایاتی که مطالبی را از عترت پیامبر نقل می کنند باز می گردد به زمان خود ائمه و شاگردان بیواسطه و با واسطه که احادیث را یا مستقیم از خود آنها یا بواسطه مشایخ حدیث پیش از خود نقل می کرده اند،و هریک از اصحاب ائمه مثل زراره ،یا محمد بن مسلم و دیگران اصل ها یا کتابهایی داشته اند که بعد توسط مرحوم کلینی و شیخ صدوق و شیخ طوسی جمع آوری شده اند،این احادیث البته بیشتر صبغه فقهی داشته اند ،در عین حال کتابهای حدیث منحصر به کتب شیخ طوسی و کلینی و صدوق نبوده است و در زمانهای قدیم رسم بوده است که هرکس با وسائط کم یا زیاد احادیث منقوله را در کتابنوشته ای جمع می کرده است ،البته باید توجه داشت جعل و دسیسه در روایات هم وجود داشته است و نمی شود همانند اخباریین همه اخبار موجود در کتب اولیه و کتب ثانویه و جمع آوری ها را خبر صحیح و قطعی الصدور از ائمه دانست ،بنابر این ما اجمالا روایاتی داشته ایم که از امامان صادر شده اند و بمرور زمان برخی روایات جعلی (صرفنظر از محتوای خوب یا بد یا قابل تاویل آن) هم ضمیمه شده اند،گرایش های اخباری گری نیز همیشه وجود داشته است و از این جهت باحتمال صدور روایات تلاش می شده است همه احادیث در کتب پراکنده در معجم ها یا مجموعه های حدیثی حفظ شوند تا همه روایات از بین نروند مثل کاری که مرحوم مجلسی در کتاب بحار الانوار کرده است و آنچه از اخبار در زمان خود را در کتب و نسخه های خطی می یافته آنها را در این مجموعه جمع کرده است و مقصود ایشان هم این نبوده است که همه روایات این کتاب قطعا از ائمه صادر شده اند،از این جهت ملاحظه می کنید ایشان در بحار بخلاف کتاب مرآت العقول خود اصلا در صدد توضیح صحت یا سقم سند روایات بر نیامده است و احیانا بیان هایی در ذیل روایات دارد،این نشان می دهد که مرحوم مجلسی بر خلاف تلقی رایج و حملاتی که به این کتاب میشود در مقام تصحیح (صحیح دانستن) این روایات نبوده است و هدفی که دنبال می کرده است این بوده است که احادیث در اثر پراکندگی در کتابها و نسخ خطی تماما از بین نرود،در حالیکه همین مجلسی وقتی کتاب “مرآت العقول” را که شرح کافی است می نویسد در آنجا پیش از تبیین متن حدیث ،نظر اجتهادی خویش در مورد سند حدیث را ذکر می کند بلحاظ رواتی که در سند هر حدیث هست.این اجمالا کلیت وضع جمع آوری حدیث بعد از ائمه بوده است. اینکه می گویید چرا کسی نیامده همه احادیث صحیح را یکجا جمع آوری کند ،باید عرض کنم اولا بسیاری از موارد حکم بصحت روایات و توثیق و تایید یا ردّ فلان راوی اموری مبنائی و مختلف فیه است ،ممکن است از نظر من روی قرائنی فلان راوی قابل قبول باشد و روایتش قابل قبول ،و از نظر شما روی مقدمات و قرائن دیگر آن راوی ضعیف و روایتش ضعیف باشد،ثانیا دامنه کثرت روایات بسیار دامنه وسیعی است و ثالثا بهرحال روایات هرکدام جداگانه در کتاب فلان مولف یا فلان محدث ثبت و ضبط شده اند ،من می توانم روایت را در کتابی بیابم و آنرا بلحاظ سند یا متن تحلیل کنم لکن نمی توانم کتاب مردم را محو و نابود کنم.با اینحال اینطور که شما می گویید نیست و در عصر غیبت بسیاری از کتابها در قالب شرح و توضیح احادیث موجود در کتب پیشینیان یا نسخه های خطی چاپ نشده بوجود آمده است که هم اسناد روایات را مورد نقد و بررسی قرار داده است و هم متن های آنها را با کتاب الله (قرآن) و احادیث دیگر پیامبر و عترت ایشان مقایسه و تحلیل کرده اند ، شما در همین نت مراجعه کنید ببینید چقدر کتابهای مفصل یا کوتاه یا تعلیقه و حاشیه بر کتاب کافی مرحوم کلینی نوشته شده ،یا چقدر شرح بر کتاب من لایحضره الفقیه مرحوم صدوق نوشته شده ،همینطور تهذیب و استبصار شیخ ،که در همه اینها هم اسناد روایات تحلیل می شوند و هم متن های آنها تحلیل های محتوائی می شوند ،بنابر این می شود گفت همه احادیث بسنجه های مشخص در فنونی مثل درایه الحدیث و رجال الحدیث و ادبیات مورد تحلیل و نقد واقع شده و می شوند و نکته تفاوت مسیر اجتهادهای مجتهدان و اختلافات فتاوی در همین است.
          موفق باشید

           
  197. با سلام، يكبار مرحوم بازرگان وارد نقد خلق و خوي ايرانيان شد، پشيمانش كردند آن قدر كه امت حزب الله به او دشنام دادند. حالا نوري زاد در فايل هاي صوتي بالا دست به اين كار زده. البته او فردي قويست و از كوره در نمي رود. به نظر من اين كار يك وزارت خانه مثل ارشاد است كه به اين موضوع به صورت علمي بپردازد تا انگشت بر فوري ترين، شايع ترين و مهم ترين خلقيات ناپسند رايج بپردازد و راه برون رفت آن را به شيوه هاي جامعه شناسانه بررسي و توصيه كند. شايد هم مسير متفاوتي را بايد پيمود. به نظر من گلايه منتقدانه دلسوزانه اي كه يك بار در مورد بعضي از كارهاي ائمه كرد كاري انقلابي، شجاعانه و ضروري بود. نقد خلقيات سوء رواج يافته و عادي شده در جامعه هم حركتي انقلابي و نيازمند حمايت و همه گير شدن است. به نظر من مبارزه با تيرو تفنگ و خمپاره و موشك نازل ترين نوع مبارزه است و كار هركسي مي تواند باشد ولي مبارزه با دروغ و زشتي و پلشتي كار افراد فرهيخته و شجاع است كه نيازمند آگاهي و اشرافي بالاست. وقتي كه آقاي خميني در اين ميدان ورود پيدا مي كرد، حرف هايش ارزشمند و ماندگار بود. اما وقتي وارد بزن وبگير و بكش فيزيكي شد سقوط كرد. كشتار ٦٧ نمونه اي از اين رويكرد است. حالا امام كه سهل است، حضرت علي هم اگر هفتصد نفر را گردن زده باشد جاي تعجب و سوال است. من البته آن قدر دروغ در روايات ديده ام كه باور نمي كنم انساني چنان قصي القلب باشد كه بتواند با خونسردي هفتصد تا مرغ را بكشد، چه برسد به هفتصد انسان. هر چند زمانه ما با هزارو چهارصد سال قبل خيلي متفاوت است و ارزش جان انسان ها هم متفاوت بوده است.

     
    • جناب ربانی ،در این سایت بدفعات و بطور مستند در مورد مجازات یهود بنی قریظه در صدر اسلام و بدنبال جنگ خندق سخن گفته ایم ،نه عدد هفتصد نفر کشته شدگان ماجرای یهود بنی قریظه مطلب مسلّمی است و نه اینکه گفته می شود همه را مولی علی بن ابیطالب گردن زده است ،این ماجرا کلّا توسّط مخالفان و معاندان اسلام و پیامبر تحریف شده است ،اصلا مساله مجازات و اعدام مردان یهود بنی قریظه چه چهل نفر و چه هفتصد نفر و چه کمتر و چه بیشتر ،مساله کشتار بیگناهان یا کشتار مخالفان عقیدتی نبوده است ،بارها مستند از تواریخ کهن اسلامی نشان داده شد که پیامبر وقتی بمدینه رفتند با یهود و نصارای آنجا پیمان حمایت و دفاع از یکدیگر و حفاظت از مدینه بستند و هیچگاه اسلام را به آنان تحمیل نکردند بلکه آنان را در بقاء بر دین خود آزاد گذاشتند،بعد از جنگ های بدر و احد،که در این دومی خسارات زیادی به اردوی مسلمانان وارد شد،مشرکان شبه جزیره بطمع افتادند یکباره کار اسلام و پیامبر و مسلمانی را یکسره کنند،در این جهت ،یهود بنی قریظه یکی از آتش بیاران معرکه بودندبلکه مطابق تواریخ اینها بودند که رفتند مشرکان را تحریک به حمله به پیامبر کردند و به آنها وعده یاری مالی و نظامی دادند و در پشت صحنه در مدینه هم اقدام بتضعیف روحیه مسلمانان کردند ،بعد که مسلمانان با پایداری در جنگ خندق یا احزاب که همه طوائف عربستان پشت به پشت داده بودند برای نابودی اسلام ،پیروز شدند ،به پیامبر وحی شد که سراغ یهود خائن بنی قریظه بروند ،در متن آن پیمان نامه خونی هم آمده بود که یهود باید در صورت حمله به مسلمانان آنان را یاری می کردند و اگر چنین نکنند خون و مال آنان هدر است ،و یهود بنی قریظه نه تنها به مسلمانان کمک نکردند بلکه اساسا آنها محرّک مشرکان در جنگ با پیامبر شدند ،بنابر این مطابق قرار داد آنان خائن و خونشان هدر بود ،با این حال پیامبر بعد از محاصره قلعه های آنان و تسلیم شدن آنان از خود آنان پرسیدند این قرار داد است می گویید چه کنیم و آنان سعد بن معاذ را که یکی از دوستان آنان بود حَكَم قرار دادند و سعد بطور مستقل رای به قتل مردان آنان و اسارت زنان و کودکان آنان داد و چنین شد. این اصل ماجرای یهود بنی قریظه . در مورد عدد کشته شدگان آن قبیله روایات تاریخی متعارضند،و مورخ متبحر مرحوم شهیدی مطابق تحقیقات و قرائن تاریخی معتقدند در این مورد تحریفاتی صورت گرفته و یهود مظلوم نمائی کرده اند،و تعداد مقتولان خائن یهود بنی قریظه هفتصد نفر نبوده است تا چه رسد به اعداد دروغین دیگر،و من در این سایت با کمک یکی از دوستان نویسنده این سایت بسندی مهم و تاریخی که طریقی غیر از تاریخ ابن اسحاق و ابن هشام که کهن ترین متن تحلیلی سیره پیامبر است دست یافتم که از سیره ابن اسحاق قدیمی تر است و از متن های مهم تاریخ صدر اسلام است :کتاب “الاموال” از ابن زنجویه که عدد کشتگان یهود بنی قریظه را 40 نفر یاد کرده است و این بنظر بسیار معقولتر هم می آید با توجه به وجود قبایل کوچک مختلفی که در مدینه زندگی می کرده اند،حال اصلا فرض کنید چهل نفر نه و 400 نفر یا کمتر یا بیشتر ،مساله در این ماجرا مجازات خائنینی بوده است که با پیامبر پیمان صلح و پیمان همراهی خونی بسته بودند و در متن پیمان آمده بود که جزای خیانت مرگ است و متن آن معاهده هم در تواریخ کهن اسلامی وجود دارد. در مورد کشندگان و مجازات کنندگان آنها نیز هیچ تاریخی حاکی از این نیست که فقط علی علیه السلام بوده است ،اعدام و گردن زدن هم امری معمول در آن زمانها بوده است و اصحاب همراه پیامبر هم همه شمشیرزن بوده اند بنابر این نه وجه معقولی دارد که همه آنان توسط علی گردن زده شده باشند و نه تاریخ معتبری چنین حکایتی دارد ،چیزی که در تاریخ هست این است که خائنان بنی قریظه مطابق قرار داد و مطابق پذیرش حکمیت سعد بن معاذ مجازات شدند.
      موفق باشید

       
      • بازشیخ قم نشین دروغ سر هم کرد ! بببینم تو اطلاعاتت بیشتر هست یا مولایت امام خمینی ؟ ایشان در سخنرانی فرمودند مولایمان علی در یک روز هفتصد نفر را گردن زدند ! کدام دروغ می گویید توی قم نشین یا امام خمینی ؟

         
        • بله این استبعادی ندارد ،روی تحلیلی که عرض شد و اسناد تاریخی که مجملا به آن اشاره شد مساله هفتصد نفر یک امر اتفاقی و مورد اجماع نبوده است ،این یک مساله تاریخی است که در آن مورخ تتبع می کند و با تکیه به قرائن و اسناد تاریخی آنرا تحلیل می کند مثل تحلیل مرحوم سید جعفر شهیدی ،پس مساله مساله فتوائی و فقهی نیست که کسی بخواهد از مرحوم آقای خمینی تقلید کند یا برداشت ایشان در یک مساله تاریخی سخن نهائی بداند ،ایشان هم بعنوان یک عالم و مجتهد اسلامی و مرجع تقلید ممکن است اشتباه در استناد یا فتوا داشته باشند ،در هر حال اشاره ایشان به برخی نقل های تاریخی بوده است که نقل ها و تحلیل های دیگری معارض آن هستند ،و اساسا تعیین تحلیلی عدد کشته شدگان بنی قریظه ماهیتا یک بحث فقهی نیست تا سخن ایشان مطلقا حجت و غیر قابل خدشه باشد. ضمن اینکه روی تحلیلی که عرض شد عدد مقتولان آنها هیچ اهمیتی ندارد ،فرض کنیم اصلا هفت هزار نفر بوده باشند ،مهم این است که ببینیم آنها چرا مجازات شدند و رویکرد آنها و عهد شکنی و خیانت آنها چه بوده است و اینکه آنها معاهده را نقض کردند و پیامبر مطابق متن معاهده با آنها برخورد کردند چون اسلام ایمن از خیانت و نقض عهد دوباره آنان نبود.
          در بحث های علمی نیز لحن های دور از ادب مایه درستی و استحکام سخن انسان نیست.

           
  198. كودتايي در شرف وقوع…
    انتخابات ٩٦: برنده و بازنده طبق شواهد امروز كيست ؟
    با ورود أحمدى نژاد به صحنه. بيت يا رژيم دو مشكلش پايان خواهد يافت:
    ١-إصلاحات. ٢- تغيير رژيم. چگونه ؟
    ورود أحمدى نژاد و جنگ اصلى او با إصلاحات ( روحانى) است. چرا كه او خواهان رژيم است و با حضورش سهمى از قدرت . با يا بدون رهبر…
    اما تشريح صحنه:
    تخريب وجهه نيمه محبوب روحانى با هجمه هاى أحمدى نژاد در صحنه مبارزاتى، كم رنگ تَر خواهد شد و همين نكته باعث افت رأى روحانى خواهد گشت.
    اين مقدار افت رأى روحانى بسوى أحمدى نژاد است كه كار انتخابات را به مرحله دوم ميكشاند.
    چرا كه عمال رژيم و نيمى از مردم ناآگاه كشور كه تنها چشم و گوششان به رسانه هاى حكومتى است. بى هيچ شبهه اى رأى به رئيسى ميدهند. درصورتيكه بدون أحمدى نژاد. مردم شهرى روحانى را بر رئيسى ترجيح خواهند داد. روحانى اگرچه ذليل بيت است اما موى دماغ برخى سياستهاى اصولگرايان است. بخصوص مسئله جانشينى رهبر. پس
    حضور اصلاحطلبان يعنى اما و اگرهاى آتى …
    اما
    با روى كار آمدن رئيسى. دوران پسا خامنه اى و سرسپردگان بيت. تضمين حفظ قدرت و يكه تازى را برايشان ارمغان خواهد داشت. لذا
    وجود أحمدى نژاد در پايين كشانيدن رأى اصلاحطلبان و حفظ تعادل در آراء. انتخابات را به مرحله دوم ميرساند. در اين مرحله است كه رئيسى با يك حركت مهندسى شده در برابر هركدام كه باشد ( أحمدى نژاد يا روحانى )، پيروز انتخابات ٩٦ از كارزار بيرون كشيده ميشود. زيرا رژيم با اين حركت. هر سه قوه را از آن خود خواهد نمود بدون هيچ نگرانى براى حفظ نظام و نقشه هاى بعديش ، و كلاه گشاد نيز براى ملت …
    در صورت رد صلاحيت أحمدى نژادها… به أشكال ديگر اين انتخابات خواهم پرداخت.
    هميشه با شما و براى شما. پژواك همه

     
  199. سوال بزرگ این است . ما در خلوت خود بپرسیم. به عنوان مسلمانان در قرن اخیر چه هدیه ای به عالم داده ایم . ؟ در یکصد سال اخیر غیر اعدام و قتل همسایه و بی کاری ،کاری از ما سر زده ؟ و اگر از غربی ها انتقاد می کنیم آیا یک صدم آنها دستاوردی برای دنیای پیرامون خود غیراز انتحاری و استشهادی و انفجاری و ….داشته ایم و به چیز دیگری فکر کرده ایم .؟ جمعیت مسلمانان یک سوم تا یک چهارم جمعیت جهان را تشکیل می دهد و دنیا مثل یک خانواده است و ما باید ببینیم چه سهمی از رنج انسانها توسط ما نسل یکصد سال اخیر مسلمانان بر طرف شده است؟ اصولا توانسته ایم غیر ا ز یک دایره از ثروت مند تر کردن خودی ها خیری برای کسی داشته باشیم؟ این که سوال بزرگی است.و در خواست خیلی زیادی است. آیا ما مسلمانان غیر از انجام اقدامات مذهبی و تکرار آن توانسته ایم روح دین را در خودمان پیاده کنیم و یا برای جهان اطراف خودمان سلامت و صلح به ارمغان بیاوریم؟ ما فقط تظاهر به اسلام داریم و خبری از اسلام در جوامع اسلامی نیست. تابلوی اسلام در یکصد سال گذشته در برابر وقایع جهانی منفعلانه و خشونت آمیز و غیر قابل قبول بوده .برای اصلاح مشکلات یا با تکفیر صف اعدام ها را طولانی تر می کنیم یا به کشتن همسایه ضعیف ترمان بسنده. این خوی است که فاشیسم در ظاهر اسلام را به ذهن متبادر می کند. خمر های اسلامی بهره ای از جان دین نبرده اند ولی نمی توان با ذره بین ، تفاوت آنرا از اسلام رحمانی یا هر چیز دیگر جستجو کرد. در اینصورت آیا پاسخ ما می تواند قانع کند فرزندانمان را که این اسلام که تو می گویی خشونتی بیش نیست و شما دروغ می گویید.

     
  200. حکایت آفتابه وانتخابات.

    می گویند مسجد شاه تعداد قابل توجهی توالت داشت که نه تنها مورد استفادۀ مسجد بروها و نمازگزاران قرار می گرفت بلکه به داد عابرین هم می رسید و حداقل باعث می شد این دسته نیز گذارشان به مسجد بیفتد.
    حکایت می کنند که آفتابه داری آنجا بود که آفتابه ها را پس از مصرف یکی یکی پر می کرد و در اختیار مراجعین قرار می داد. اگر شما می خواستید که آفتابۀ قرمز رنگ را بردارید به شما می گفت آن آبی را بردار؛
    اگر می خواستید آفتابۀ آبی را بر دارید می گفت آن مسی را بردار ؛
    اگر دستتان به سمت مسی می رفت می گفت آن سبز را بردار ….!
    یک نفر از او پرسید که چه فرقی می کند که من کدام آفتابه را بردارم؟ گفت اگر من تعیین نکنم که کدام را برداری، پس من اینجا بوق هستم!؟

    حالا حکایت ملت ماست.
    با داریه و دنبک می روند پای صندوق رای که رنگ آفتابه را تعیین کنند، تا بلکه از حس دردناک بوق بودن رها شوند..!

     
  201. خلاصه نظر جنتی راجع به نامزدیِ اقلیت های دینی(اهل کتاب) در انتخابات شوراهای شهر و روستابه زبان ساده : «اگر نامزدی از اقلیت های دینی در انتخابات شوراها رای لازم را کسب نموده و موفق به عضویت در شورا شود اولاً میتواند در انتخاب شخص شهردار در بلاد مسلمین تاثیرگذار باشد و چنانچه اگر اکثریت اعضای شورا از اقلیت های دینی تشکیل شده باشد، آنها می توانند با توجه به عدم منع قانونی، حتی یک غیر مسلمان را برای تصدی سمت شهردار بر شهر مسلمان نشین منصوب کنند ثانیاً بدلیل خلا قانونی، مصوبات شورای شهر بدون عبور از فیلتر یک نهاد نظارتی اسلامی و صرفاً با امضا و تنفیذ فرماندار شهرستان جنبه اجرایی پیدا می کنند و از طرفی تبعیت از مصوبات تنفیذ شده برای شهروندان ساکن در شهر طبق قانون الزامی است .به عبارت دیگر، عضو یا اعضای غیر مسلمان شورا می توانند برای اداره امور شهر، در حیطه وظایف شهرداری برخی مقررات الزام آور را تصویب کنند که دستکم در حوزه شهری حکم قانون را خواهند داشت بنابر این در صورت تحقق چنین فرضی، اهالی اکثراً مسلمان شهرهای ایران موظف به اطاعت از مقرراتی خواهند شد که از سوی چند غیر مسلمان تصویب شده اند . نظر به اینکه تمکین و تبعیت مسلمان از غیر مسلمان شرعاً جایز نیست، لذا جهت جلوگیری از تحقق سناریوی فوق الذکر بایستی در شهرهایی که اکثر اهالی آنها مسلمان هستند از نامزدی و تایید صلاحیت غیرمسلمان(اقلیتهای دینی) در انتخابات شوراها خودداری شود». اکنون با طرح این نظریه عجیب از سوی جنتی باید از وی سوال نمود: چرا اکثریت اهالی مسلمان در شهرهای ایران، این چنین از اسلام گریزان شده اند که هنگام انتخاب اعضای شورا، نامزد غیر مسلمان را به مسلمان ترجیح میدهند؟

     
    • سخن شما سخن مغلطه آمیزی بود ،یعنی نتیجه ای که گرفتید ربطی به مقدماتی که مطرح کردید نداشت :مطابق گزارشات در شهری مثل یزد فرد محترمی که از اقلیت زرتشتی بوده است در شورای آن شهر حضور داشته است و الان هم در برخی شهرها مثل تهران یکی دو شهروند کلیمی یا مسیحی کاندید شده اند ،من با این جهت که فرد متخصصی در شوون اصلاح شهری و فنون مربوط به عمران هر شهر با رای مردم به شورای شهر برود مخالفتی ندارم هرچند آن شهروند یک کلیمی یا زرتشتی یا مسیحی باشد ،اما اینجا شما دو جور مغالطه کرده اید :یکی اینکه وانمود کرده اید که مساله رای دادن شهروندان ایرانی و اکثریت مسلمان به اقلیت های شناخته شده در قانون اساسی (کلیمی- نصرانی زرتشتی) امری عام و جریان یافته در همه مناطق ایران است ،و دیگر اینکه از پیش خود وانمود کرده اید “اکثریت اهالی مسلمان در شهرهای ایران” از اسلام “گریزان” شده ان