سر تیتر خبرها
نامه های سی و چهارگانه ی نوری زاد به رهبر + فایل صوتی(رأی بدهیم یا نه؟)

نامه های سی و چهارگانه ی نوری زاد به رهبر + فایل صوتی(رأی بدهیم یا نه؟)

دوستان خوبم،
شاید بسیاری از شما، یک به یک نامه های سی و چهارگانه ی من به شخص رهبر را نخوانده باشید. یا شاید یکی دو تا و چند تایی از این نامه ها را خوانده باشید. بنا به خواست جمعی از دوستان، بنا دارم هفته ای یکی از این نامه ها را منتشر کنم. اگر به زاویه ی احساسیِ نامه ها دقت کنید، خواهید دانست: شیب لحنی که من در این سی و چهار نامه اختیار کرده ام، از لحن یک رفیق دلسوز و مهربان و ملتمس شروع می شود تا …. نامه هایی که در آنها از مهربانی و التماسِ نویسنده خبری نیست اما در همه ی آنها نویسنده مثل یک دوستِ نگران اما قاطع و شفاف و بی تعارف، مشکلات رهبر را یکی یکی وا می نمایاند و راه ها را یکی یکی وا می گشاید. نیز این بگویم که در این سال های پس از هشتاد و هشت، بسیاری از باورهای بیهوده و آمیخته به خرافه ی من زدوده شده اما در تعدادی از نامه های نخست، ای بسا ردّی از آنها را بیابید. پس حتماً در مطالعه ی این نامه ها، به تاریخ انتشار نامه ها دقت کنید. درست در سال هشتاد و هشت است که ساختمان بلند ذهن و باورهای متصلبِ من تَرَک بر می دارد و کم کم فرو می ریزد. در حوالی نامه های نخست، من تقریباً همان محمد نوری زاد شدیداً متعصبِ داخل نظام ام که انتقادهایی نیز دارد. پس تاریخ نگارش نامه را اگر بدانید، نرم نرم کشف خواهید کرد که نویسنده، از کجا به کجا کوچیده است.

محمد نوری زاد
بیست و ششم فروردین نود و شش

نامه ی نخست محمد نوری زاد به رهبر

 

سخن روز: 

سیل آذربایجان و سیل انتخابات

بیست و هشتم فروردین نود و شش – تهران

 

این فایل صوتی را حتما بشنوید:

 

یک دختر یک بیماری

دختر کردستانی من به بیماری  “نورو فیبرو ماتوز” مبتلاست. آورده ایم تهران تا مگر معالجه شود. پدرش کوله بر است و اهل سقز. و بشدت محروم.

دختر کردستانی ام و پدرش و یک ناهار ساده در تهران.
امروز رفتیم بیمارستان. قرار است فردا کمیسیون پزشکی تشکیل شود.

 Share This Post

درباره محمد نوری زاد

146 نظر

  1. عجب دنیای پیچیده ایی ! چقدر قالیباف نقششو خوب بازی میکند اما هنوز مونده به تکامل برسند بخاطر این هنوز مکر و فریب در این بازی قابل کشف است یکی از اهداف گول زدن کشورهای غربی است بعد هم انتخاب روحانی با رای بالا. قالیباف هم رییس دانشگاه آزاد میشود.

     
  2. و تحلیل چهارم:
    تحلیل چهارم: نه خوشبیانه و نه خیالی بلکه واقع بینانه و شدنی است با تبلیغات وسیع رای دادن به روحانی را به معنای نه گفتن به اندیشه های ولایت فقیه نشان دهیم هر چند آنها بخواهند ما را در همین زمین بازی بازی دهند کاری کنند که در زمین بازی انها بازی کنیم اشکالی ندارد بجایش نتیجه انتخابات رای صلبی است به ولایت فقیه این هم نوعی رفراندوم است شکافهای کوچک در بین مسئولین حکومتی شدنی است حتی از طریق رای دادن به آخوند بنفش و شیادی همچون حسن روحانی، روشی که حکومت آخوندی قرا داده یعنی رای بین بد و بدتر می تواند به نفع مردم تمام شود به شرط آن که حضور مردم و نتیجه آن را بر ضد حکومت ولایت فقیه تفسیر و تبلیغ کرد جنبش 88 با رای دادن بدست امد ونه با تحریم انتخابات ، استراتژی باید مشخص باشد اگر می خواهید تحریم کند پس حتما باید فکر بعد از آن هم که اعتصابات سراسری است را داشته باشید که اعتصابات سراسری نیاز به یک لیدر و پی ریزی و پیکیری و اجرایی شدن برنامه های بعدی اعتصابات سراسی مثل تشکیل شورای و مطالبه جهت تغییر قانون اساسی و…
    اما اگر استراتژی این باشد که با رای دادن صلبی، اختلاف بین مسئولین حکومتی را بیشتر از پیش کنیم، و با رای صلبی دادن به حکومت خامنه ای و نامزد نورچشمی اش و تفسیر کردن رای مردم به عنوان ضدیت با ولایت فقیه همین استراتژی را پیگیری کنیم پایه های حکومت سست تر از قبل خواهد شد زیرا مردم از سال 88 آموختند که رای دادن سه مرحله دارد قبل از رای دادن(مطالبه ها بر اساس برنامه)، حین رای دادن(انتخاب فردی که به خواسته هایشان نزدیک تر باشد خواه می خواهد این کاندیدا 2 میلیون سال نوری با ما فاصله داشته باشد بهتر از کاندیدایی است که 100 میلیون سال نوری با ما فاصله دارد و بعدر از رای دادن(پیگیر نتایج و پیگیر مطالبات از منتخب خود هر چند این انتخاب صلبی باشد و گزینه ما انتخباب بد باشد نسبت به بدتر )،
    آقای نوریزاد
    دامی که خامنه ای همیشه مردم رادر انتصابات اخوندی بین بد و بدتر قرار داده است از سال 88 شده است ابزاری برای نفی اندیشه های ولایت فقیه و نه گفتن به اندیشه های حکومت اخوندی این قدم اول است و نباید این ابزار را از دست داد
    البته باز هم این سوال را می پرسم
    گزینه تحریم انتخابات چه نتایچی دارد؟
    آیا حکومت میزان مشارکت زیر 50 درصد را اعلام می کند؟ جواب هرگز این کار را نخواهد کرد
    چگونه با حکومتی که کارش عدد سازی و آمارسازی است می شود به جهانیان نشان داد که حکومت از اکثریت افتاده است در ضمن اگر بخواهیم رای ندهیم و بگذاریم گزینه بدتر رئیس جمهور شود وضع بدتر می شود و نتیجه اش ساقط شدن حکومت اخوندی است اما با چه هزینه ای؟
    حکومت آخوندی قطعا با این استراتژی: یعنی رای ندادن و رای اوردن گزینه بدترساقط خواهد شد وخواهد رفت اما در ان زمان حکومت اخوند می رود و زمین سوخته تحویل می دهد این نتیجه استراتژی تحریم انتخابات است یعنی ساقط شدن حکومت بعلاوه زمین سوخته تحویل گرفتن از حکومت جنایتکار آخوندی
    استرتژی تحریم انتخابات ما را به ساقط شدن حکومت می رساند اما هزینه اش بسیار سنگین است و آن زمین سوخته کردن سرزمین ایران است
    آیا این کار(تحربم انتخابات) به هزینه اش می ارزد؟

     
  3. با سلام به شما آقای نوریزاد
    در مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات چند تحلیل ارائه می دهم

    تحلیل اول: اگر حکومت مشارکت مردم در انتخابات را به معنی تایید خود می داند خوب شرکت در انتخابات امری مضموم و بیهوده است اما لازم به توضیح است اگر فرضا میزان مشارکت در انتخابات 40درصد و یا حتی 30 درصد شود یا حتی 20 درصد شود آیا انتظار دارید حکومت میزان مشارکت زیر 50 درصد را اعلام کند یا نه با عدد سازی آن را بالای 50 درصد اعلام کند البته برندگان را همان گونه که هست اعلام می کند اما به هر کاندیدا فرضا 2 میلیون رای یا 3 میلیون یا حتی 4 میلیون رای به طور یکسان اضافه می کند که در ان صورت چگونه می شود با عدم شرکت در انتخابات به جهانیان نشان دهیم که اکثریت مخالف نظام ولایت فقیه هستند البته شما خودتان بهتر می دانید یکی از ترفندهای حکومت پایین نشان دادن جمعیت واجدین شرایط در انتخابات است مثلا حکومت میزان واجدین شرایط را 8 میلیون نفر کمتر از میزان واقعی واجدین شرایط اعلام می کند مثلا اگر فرضا 50 میلیون نفر واجد شرایط باشند می گوید 42 میلیون نفر واجد شرایط هستند که در صورت شرکت 30 میلیون نفری میزان مشارکت را به جای 60 درصد می شود 84 درصد تازه این یکی از ترفندهای حکومت در آمار سازی است حتی می تواند نتایج برند ه ها را درست اعلام کند اما به صورت یکنواختت رای های مجازی به هر کاندیدا بدهد و میزان واقعی مشارکت را بالا نشان دهد حداقل بگوید 60 درصد

    تحلیل دوم:برخی می گویند: ابر قدرتها اگر ببینند حکومتی از اکثریت افتاده آن حکومت را کنار می زند صرفا جهت اطلاع عرض می کند اگر ابر قدرتها ببینند حکومتی از اکثریت افتاده است او را بیشتر می دوشند نه اینکه ساقطش کنند حکومت محمد رضا پهلوی را ساقط کردند نه به این خاطر که مردم در خیابانها ریختند بلکه به این خاطر که محمد رضا پهلوی قدرت گرفته بود و دیگر سواری نمی داد وقتی ابر قدرتها ببینند حکومت اخوندی مردمش را ندارد آن حکومت را حفظ می کند و نه ساقط ، در آن صورت حکومت اخوندی به ابر قدرتها باج بیشتری می دهد و ابر قدرتها نیز می دانند که برای بقای حکومت آخوندی می توانند باج بیشتری بگیرند پس این تحلیل که برخی می گویند اگر رای مردم از اکثریت بیافتد ابر قدرتها حکومت ولایت فقیه را زمین می زنند اگر نگویم ساده لوحانه است می گویم خیلی خیلی خوشبینانه است

    تحلیل سوم: حکومت اکنون میزان مشارکت را به معنی تایید حکومت نمی داند و مردم هم نشان داده اند که مشارکتشان نه از روی تایید حکومت بلکه به خاطر بدتر شدن اوضاع است یعنی به همه جهانیان و به همه مسئولین بخصوص حکومتی به خصوص شخص خامنه ای نشان داده اند که رای شان صلبی است و نه ایجابی و نشانه آن انتخابات 94 مجلس بود پس مشارکت بالا به معنی تایید حکومت نیست حال ممکن است این تحلیل پیش بیاید که بگذارید رئیسی و قالبیاف رئیس جمهورشوند و وضع بدتر و بدتر شود اشکال ندارد بگذارد ان قدر وضع بد و بدتر شود و ایران و ایرانی نابود شود به جایش حکومت ولایت فقیه نیز از بین خواهد رفت
    این حکومت از بین رفتنش را با از بین بردن اقتصاد کشور گره زده و می زند مثل یک انتحاری فقط خودش را نمی کشد بلکه دیگران را نیز از بین می برد اینها نیز فقط خودشان را نابود نمی کنند بلکه می خواهند اقتصاد کشور را از این هم بدتر کنند این هم یک روشی است که شما القا می کنید که رای ندهید بگذارید کاندیدای تندرو رای بیاورد و آن قدر شرایط بد شود تا حکومت کاملا نابود شود اما این را بدانید با این روش نابودی حکومت زمانی است که کشور تبدیل به یک کشور جنگ زده یا ویرانه و با اقتصادی وحشتناک روبرو شود مسئولین حکومت جمهوری اسلامی فقط ظالم نیستند بلکه بیمار روانی هم هستند آنها زمانی می روند که ایران را تبدیل کنند به زمین سوخته زمیانی می روند که تمام منابع زمینی و زیر زمینی را نابود کنند

     
  4. اوج جنایت یک جنایتکار را در یک تعریف پذیرفته شده جهانی با معیار یک “جنایتکار خونسرد” معرفی می‌‌کنند. درون، یک جانی همیشه بالقوه اما در ظاهر این آرامش و خونسردی ماسکی برای به دام انداختن قربانی و پنهان کردن درون سیاه خویش.این خانم پزشک شریف انسان دوست خوب تشخیص داده که درون سیاه و کریه و پلید چنین بازجویانی از سیمای آنها بیرون می‌‌زند ولو که خیلی‌ خوش سیما هم باشند. شما یک چیز گندیده و بد بو و تعفن پراکنی را اگر داخل هزار زرورق زیبای تزیینی‌ هم که بکنید، آخرش بیرون می‌‌زند و اگر عطر نابی را در زشترین شیشه و پوشش ظاهری هم که بکنید باز خود بوید و آن پوشش زشت عرض اندامی نمی کند. چند سال پیش دوستی‌ این آقای حسین دهباشی را کریه و تعفن خطاب کرد، گفتم ایشان که خوش سیما هست، جوابم داد تا این آدم به حرف میاید ابری از تیره و تاری‌های مخوف و پلید از دهانش به نمایش می‌‌گذارد از بس که با تظاهر و ریاکاری خونسردانه ، مومن نمایی چندش آوری را گدایی می‌‌کند. چندین برنامه وی را که دیدم به هوش و ذکاوت و تیزیبینی دوستم بیشتر پی‌ بردم. وی فقط یک بازجویی هست که دیگر حتی توان ادامهٔ این نمایش‌های نخ نما شدهٔ خود را هم ندارد و دیگر قادر نیست به آن ژست‌های مصنوعی خود سر و سامانی بدهد. برای این دستگاه کار می‌‌کند و مواجب می‌‌گیرد.

     
  5. در شهر هرت
    نظام داعشی در ایران احتیاج به رای مردم برای لاپوشانی خود و اهداف خود دارد، وگرنه همانگونه که بارها اعلام کرده است، هدف اوتضمین نه مردم و نه ایران بلکه اسلام درجهان است. ما شاهد اعدامها و شلاق و دست قطع کردنها هستیم،این است زمانی که کوتوله های فکری به جای مردم تصمیم می گیرند.

     
  6. مملکت امام زمان

    وزیر اطلاعات گفته نباید در مورد فساد مسولان اطلاع رسانی کرد چون اعتماد مردم به نظام از بین میرود. https://www.youtube.com/watch?v=IlGuCl-1idk

     
  7. انتخابات ریاست جمهوری امسال اصلا خیلی با حاله..مردم از ترس اینکه یک قاتل ادمکش نیاد و اونارو دار بزنه میرند به دزد و کلاهبردار و شارلاتان رای میدن!!
    آقا بالاخره شما کی تشریف می آوری؟

     
  8. درشهر هرت

    رای دادن ،همان شراکت در جنایات نظام داعشی در ایران است.

    “صبح امروز در زندان عادل آباد شیراز؛ یک زندانی پس از قطع دست، اعدام شد .”

    پس روزی با دستهای بریده نظام برجی باید ساخت!
    وبا سرها کوهی!

    حاکمیت ایران دیگر در دست ایرانی نیست ، زیرا ملاک شهروندی و حقوق بر ایرانی بودن دیگر نیست.
    زمانی که کوتوله های فکری در قدرتند،و حکم صادر می کنند،زمان قتل عام انسانها ست:

    “احمد جنتی خواستار رد صلاحیت اقلیت های دینی در انتخابات شوراها شد.”

     
  9. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . پیش ترها عالیترین مقامات نظام اسلامی ما گفته اند که رهبری نظام ” فتوای ” ساخت بمب اتم در کشور را نمی دهند . امروز 1/30//96 ” کیم جونگ اون ” رهبر کم سن و سال کره‌ شمالی بخاطر حضور ناو جنگی ایالات‌متحده در آب‌های شبه‌ جزیره کره ، وارد جنگ زبانی با مقامات آمریکایی شده و ضمن محکوم کردن آمریکا گفته است : این عمل آمریکا موقعیت خطرناکی در شبه‌ جزیره کره بوجود آورده و هر آن امکان دارد یک ” جنگ هسته‌ای ” به راه بیفتد و صلح و ثبات در دنیا با خطر مواجه شود !! حضرت آیت الله نوری زاد در این جنگ لفظی با آمریکا که رهبری نظام ” فتوای ” ساخت بمب اتم نمی دهد و این رهبری ” کله فوکلی ” کره شمالی که آمریکا را تهدید به ” جنگ هسته ای ” می کند ، شجاعت کدامین رهبران دو کشور “برجسته ” تر است ؟ الحقر __ مبشّر

    —————-

    درود دوست گرامی
    قرار شد با پرسش هایی که در دل خود پاسخ دارند، وقت آیت اللهی ما را نگیرید.

    با احترام

    .

     
  10. عجب علم شنگه ای بمدت 38 سال درین مملکت جاریست!
    نا بخردی 38 ساله مردم وکشور را به تحریم های گوناگون مبتلا کرده و سردمداران همیشه بی عقل آنچه خود ساختهاند یعنی تحریم ها را باید با هزینه زیاد از جیب ملت دور بزنند ونیز مردم هم از سر ناچاری ،فشار وجریمه باید ممنوعیت و سلیقه هایی حوروی را دور بزنند: موزیک در زیر زمین گوش بدهند، مهمانی یواشکی برگزار کنند، آنتن دزدکی داشته باشند و……
    همه درحال دور زدن هستند ولی کی این کابوس پایان خواهد یافت؟ وقتیکه اکثریت وضعیت اسفناک کل جامعه را درک کنندواز منافع شخصی در قبال منافع عمومی صرف نظر کنند.

     
  11. معتقدم خداوند در اثر ناتوانی و اضمحلال به گروگان انسان درآمده نه تنها کمکی از دستش برای مظلومان بر نمی آید بلکه خودش مورد سواستفاده در راه ظلم و ستم قرار گرفته است.
    امیر سیستان
    ……………
    امیر سیستان گرامی خدا نه تنها به گروگان انسان درآمده بلکه ساخته ذهن فعال انسان است! بنابراین خدائی جز انسان و خرد و ذهن فعال انسان نیست!آنچه را بما در طول تاریخ و قرون و اعصار به انسان قالب کرده اند چیزی جز خود انسان نبوده و نیست!کافیست صفاتی را که برای خداوندان متعدد بر می شمرند بخوانید و با صفات انسانی مقایسه کنید!

     
  12. سلام
    این لینک را به مناسبت انتخابات شورا ها و نوار مصاحبه شما ارسال میکنم. مردانی که انسان وار با مرام و مردانه وارد کارزار میشوند.
    فقط پهلوانان نمی میرند با صدای صادق زیباکلام – خاطره صادق زیباکلام درباره جهان پهلوان تختی

    https://www.youtube.com/watch?v=7zvOrjuhti8

     
  13. ابراهیم رئیسی که همین دیروز از صدا و سیما خواسته فیلم های روحانی را دیگر پخش نکند تا استفاده تبلیغاتی محسوب نشود بعدش در یک جمع گفته:

    “فقرزدایی با توجهات حضرت رضا و گفتمان کار و کرامت به نام امام رضا باید آغاز شود”

    حالا سوال ما:
    این حرف حاج آقارئیسی احیانا استفاده تبلیغاتی از امام رضا نیست آیا؟ روحانی از صدا و سیما استفاده تبلیغاتی می کند و شما از امام رضا. احمدی نژاد هم از امام زمان. قالیباف هم از جبهه و جنگ.
    راستی حاج آقا با آن شال سبز خیلی نورانی تر و دلرباتر هم می شوید. چرا برش داشتید؟ بیندازیدش روی دوشتان باز هم. تضمینی جواب می دهد.

    حاج آقا رئیسی ضمنا فرموده “نمی گذارم فساد در هیچ کجا لانه کند”
    عرض ما این است که شما عجالتا مالیات دستگاه معظم تحت فرماندهی خود را بپردازید که فرار مالیاتی ام الفساد است، تا بعد برسیم به علت سکوت 8 ساله جنابتان در دوران رئیس جمهور پاکدست. یعنی وقتی احمدی نژاد لانه های فساد را می ساخت و حضرتعالی در مقام اول قوه قضائیه سکوت می فرمودید.

     
  14. یکی از نامزدهای رئیس/* جهمو/* شدن: ……………….و تا پای جان ایستاده ام.
    مش قاسم: خدا وکیلی کشور دیگه ای رو میشناسید که نامزد انتخاباتیش مجبور باشه یه همچین جفنگی بگه؟

    /*: ک

     
  15. حالا این کولبر مادر مرده رو به فنا ندی!! من در تعجبم اینا چه جوری به تو اعتماد می کنن؟ از نیش بازت هم پیداست کار و کاسبی اطلاعاتی حسابی رو به راه هست!! هر چند ذهن من هم بمن می گه نکنه این کولبر هم خودش اطلاعاتی باشه و برای اینکه رژیم، نوری زاد رو خیلی فعال نشون بده و بازار سقوط کولبرها تو دره هم این روزها حسابی داغه یه کولبر بسیجی جان بر کف رو انداخته تو بغلت!!!

    اما در مورد رای دادن یا ندادن:

    ببین می تونی مثل 22 بهمن لباس نوهات رو بپوشی بری تو صف ساندیس خورا عکس بندازی بگی اینا یه طرف و ما این طرف با این تفاوت که تو ساندیسهات رو تو شورتت قایم می کنی که کسی نبینه! آره ببم جان خودتی!! این شیب ملایم نامه هات هم به درد عمه ات می خوره!!

     
  16. بهمن

    با درود بر آفای نوریزاد و گروه لگام و سایر دوستان

    الان ساعت در خدود 4نصف شبه که بیدار م چند تا از کامنت ها را خواندم بیاد رفراندم ترکیه افتادم و خواستم یک مطلبی با دوستان در میان بگذارم . آقای اردوغان جهت افزایش قدرتش و حذف نخست وزیری با برگه های آری یا نه از مردم نظرخواهی کرد و با اخترام به آرای مردم ترکیه آری را گفته اند ، ای کاش بعد از38سال در ایران هم برای بیشتر شدن قدرت رهبری (بیشتر از این که دارد)و حذف ریاست جمهوری البته با برگه های «حذف ریاست جمهوری یا حذف رهبری» نه با برگه «آری یا نه » به رفراندم گذاشته میشد تا ملت تکلیف خودشان را خودشان انتخاب میکردند دیگه برای رهبری آینده چون و چرایی نمی ماند .بالاخزه هر مملکت یک دولت باید داشته باشد و آن هم به رای ملت . همان شعاری که در اوایل انقلاب میدادیم .نه اینکه از روش دور تسلسل استفاده میشد که دور تسلسل باطل است . با سپاس

     
  17. ایران دوست واقعی

    استاد گرانقدر با درود ، امروز در خبرها بود که شورای نگهیان خواسته تا اقلیت های مذهبی را برای شوراهای اسلامی رد صلاخیت کنند !! ابا تا بحال اختلاس یا دزدی توسط اقلیتی انجام شده باشد دیده یا شنیده اید ؟ پس اقای جنتی حق دارد که انها را رد صلاحیت کند . باید افرادی عضو شوند که مثل خود اعضا شورا نگهبان و رهبر و… اسلامی باشند .شنیده ام که یک زرتشتی عضو شورای شهر یزد میباشد و به این دلیل در این شورا اختلاس و دزدی نشده چون ایشان اعتقاد دیگری دارد و کار بقیه را خراب کرده . البته از افراد سالمی که در شورا ها هستند پوزش میخواهم ولی وقتی فایل صوتی شورای اسلامی تهران را شنبدم که قسم خورده اند که با هم بخورند به این نتیجه رسیده ام….
    ایا درست فکر میکنم ؟ خواهش میکنم من را راهنمایی کنید .

     
  18. در هر نظام و قبیله بدوی و پیشرفته همیشه بدترین فحش به یک مرد ، ناسزا گفتن به همسر وی است. حال اگر به پدر زن و داماد وی هم هرچی بدهانت بیاید بگوئی که دیگر واویلا.
    اما برای شیعه جماعت این حرفها و اصول اخلاقی مهم نیست. من نمیدانم چه نامی برای فحاشی شیعیان به همسر پیغمبر و پدر زنش و دامادش باید گذاشت ولی هر چه که باشد نهایت رذالت است که کسی با ادعای دین و اخلاق بدترین تهمتها و فحاشی ها را به همسر پیامبر دینش وارد کند آنهم به نام ولایت اهل بیت!!
    واقعا بقول بچّه ها، کمرتان بزند!!

     
  19. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    حناي بي رنگ رهبر حكومت اسلامي در انتخابات نمايشي رياست جمهوري
    گيتي پورفاضل، حقوقدان، در گفتگو با راديو ندا با بيان اينكه ” مردم انقلاب كردند كه آزادي داشته باشند” و با تاكيد بر اينكه ” انتخابات ما [ در جمهوري اسلامي] هميشه نمايشي است ”، گفت : ” تمام عطش حكومت اين هست كه مردم بيشتري را به پاي صندوق هاي راي بكشاند ”. و افزود : ” حناي رهبري بي رنگ شده است. مردم دست حكومت را خوانده اند!”

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/04/blog-post_17.html

     
  20. با سلام و درود به نوریزاد گرامی‌ غم خوار ستم دیده گان و صدای خاموشان وطن و دوستان

    طنز‌های محتمل و صعودی انتخابات ریاست جمهوری در پیش؛

    احمدی‌ نژاد در نقش “کارت وحشی” Wild Card مگر این که پیش از انتخابات از شرکت کردن منصرف شود (با احتمال بسیار ضعیف)

    ۱- ردّ صلاحیت احمدی‌ نژاد (شاید هم روحانی با احتمال کم) توسط شورای نگهبان (تًف بزرگ سربالا در هر دو مورد) و اعتراضات و جنجال آفرینی احمدی‌ نژاد و یاران و طرفداران و آشفته سازی جو انتخابات پیش از شروع

    ۲- پذیرش صلاحیت احمدی‌ نژاد (همزمان با ردّ صلاحیت روحانی با احتمال کم) توسط شورای نگهبان ولی‌ شکست وی در انتخابات و در پی‌ آن اعتراضات احمدی‌ نژاد به نتایج شمارش آرا و ادعای تقلب در انتخابات و جنجال آفرینی و مخدوش سازی نتایج دلخواه هدایت کنندهٔ مدیر کلّ پروژه انتخابات نظام (به عبارتی تجربهٔ انتخابات سال ۸۴ و ۸۸ موسوی و کروبی این بار برای احمدی‌ نژاد و یاران)

    ۳- پیروزی احمدی نژاد با اختلاف کم یا شاید هم زیاد بر سایر رقبا به خاطر حضور چشمگیر اکثریت اقشار فرودست و شدیدا ناراضی‌ از وضع موجود در پای صندوق‌های رای به علت ناکامی دولت روحانی در محقق سازی کوچکترین خواستهای معیشتی و ایجاد اشتغال و کاهش تورم و نا محسوس بودن اثرات توافق برجام بر سر سفره عموم مردم.

    عوامل بیرونی همچون سونامی اختلاصگران و رسوایی حقوق بگیران نجومی و املاک نجومی و خصایل “برجسته” پندار و رفتار فردی و گستاخیهای بی‌ پرده و مسبوق به سابقه در حد مواجه و قد افراشتن احمدی‌ نژاد در مقابل رهبر و پرخاشگری و انتقاد‌های مستقیم و چند پهلو نسبت به سایر سران نظام و سران قوه‌ها (لاریجانیها، روحانی، خاتمی، هاشمی و حتا رهبر) میتواند این نتیجهٔ تعجب بر انگیز و ظاهرا غیر منتظره و نا محتمل و سرانجام طنز تلخ تاریخی را در بر داشته باشد.

    وی به کرار و آشکارا نشان داده که همچون “قاطری چموش” است و زیر بار کسی‌ نمیرود. احمدی‌ نژاد خود را مرد رندی میداند که از آخوند زبل تر ( و نتیجتا به زعم وی از دیگران هم) صابون وی به تن‌ بروکرات متکی‌، آخوند مصلحی و پور محمدی، حتا سردار قدرتمند ذولقدر خورده است و گول انهارا نمی‌خورد، و مرعوب هیچ کدام نمیشود، به خوبی‌ با آنها در میدان خود وآنها بازی می‌کند و با انها در می‌افتد (عزل مصلحی وزیر اطلاعات، دستبرد به اسناد وزارت خانه برای گروگان گیری و معامله) و آنها را در بالا‌ترین مقام دست میندازد (توهم هالهٔ نورانی و ذوق آیت‌الله مصباح).

    نقطه ضعف آنها را در مکتب موعود گرایی مهدوی حجتیه خوب یاد گرفته و همزمان چشم و گوشی به جامعه دلسرد و مأیوس و پراکنده و بیزار از دین جوانان اقشار میانی و فرودست دارد و با تکیه به تحصیلات دانشگاهی در رشته راه و ساختمان نقبی از چاه جمکران به پاسارگاد میزند تا نشان دهد از قبیلهٔ آن هاست و هم زمان متعلق به حال، گذشته نگر و موعود گراست.

    وی روئسای جمهور ایالات متحده را پند و اندرز و درس اقتصاد سیاسی میدهد، و انقلابیون چپ گرای آمریکای لاتین را درس انقلابی گری و مدعی مدیریت جهانیست برای آماده سازی فرا رسیدن بهار موعود؛ آدرس تولید انرژی هسته‌ای در رآکتور آشپز خانه توسط دختر بچه دبستانی میدهد ، هم زمان در اعماق زمین لابلای کوه‌های کویر مرکزی ایران تاسیسات غنی‌ سازی اورانیوم و سانتریفوژ “لوس الموت” دائر می‌کند، و کیک زرد و قیمهٔ امام حسینی نوش جان؛ او استاد خالی‌ بندی و عوام و “خواص” فریبیست و در این راه تکیه گاه محکمی دارد، وی بر این باور است که رگ خواب آخوندا تو دستش هست و بدین وسیله آخوندا رو تقریبا خلع سلاح می‌کند؛ با مهدی موعود و وقاحتی کم نظیر؛ مرادشم که در این رشته بدعت گذار است؛ ریسمان مهدی به آخوند وصل نیست؛ بهار در راه هست.

    ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
    بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

    Wild Card = واژه عامیانه به مانعی‌ غیر قابل پیشبینی‌ و غیر مناظره

    سپاس

     
  21. دوستان عزیز ، حتما ببینید،
    برنامه خشت خام – نوبت نخست – گفتگوی فائزه هاشمی با حسین دهباشی – پخش از کانال تاریخ آنلاین

     
  22. «تقدیم به روح زنده یاد احمد قابل»

    شنیدم رهبری در سرزمینی
    شبی گفت این سخن با همنشینی
    که ای قاضی تو با ملت چنان باش
    که هر یک را ببینی چون جنینی!
    همه خونخوار و آویزان به این تخت
    نفوذی های با دشمن عجینی!
    رعایا در مَثَل با من چنیند:
    مگس ها بر تغار انگبینی!
    چنین می گفت آن دردانه حاکم
    که گویی بود امیرالمؤمنینی…
    عجب خلقی!همه اغنام خالق
    به راندن منتظر؛ با هون و هینی!
    از ارج و سربلندی این نشان بود:
    سری بر حلقه ی داری نگینی…
    همین می شد اگر بر تخت او بود
    تزار روس… یا خاقان چینی
    ببین خون در قلم می جوشد از ظلم
    ولی کو قابلی…حق را امینی؟
    خداوندا چرا از جمع ابدال
    نمی گوید چنین با او قرینی:
    رعایا را اگر همدل نباشی
    نه دل می ماند ایشان را نه دینی…

     
  23. دروود جناب نوریزاد و خسته نباشید بابت عملی ک انجام دادین یعنی کارهای عمل اون دختر کرد عزیز ک پدرش کولبر بوده و مطمعنا بخاطر نبود پول اون پدر ب کولبری رو آوردن شک ندارم.و ی چیز دیگه ظاهرا چند شب پیش چندتا از سران سپاه نزدیک ب هفتصد نفر از بازنشستگان و جانبازان و آزاده های جنگ و بازنشستگان سپاه جمع شده بودن و از جانبازان پرسیدن چیشده چرا شما همراهی نمیکنین چتون شده و خلاصه صحبت و حرف زدند یدفعه یکی از جانبازان گرامی ک اتفاقا چشمشونم از دست دادن بلند شدند و گفتن من جواب مردم و نمیدونم اما خوانوادم بچه هام ب رو صورتم تف میندازن ک سگ شاه بشما ارزش داره و شرف داره منظورش آخونداست بیشتر خلاصه گریه و فلان و گفتن ننگ بر شما آخوندا ک همه مارو با اسم دین و اینا گول زدین آبروی اسلام و شیعه و بردین خلاصه ب خامنه ایی هم بدو بیراه گفته همشونم تاییدش کردن ک فاتحه مملکت و خوندین و ما جوابی ندریم ب مردم بدیم و فلان وو…منظور ک بدنه حکومت بنظرم دیگه همراهی نخواهد کرد چون دو دسته هستن یا توو دزدیا شریکن یا ک درستکارن و تبعیض هاوو بی قانونی و خودی ناخودی هارو میبینن و دیگه ادامه نمیخان بدند و نمیتونن مردم برن ب چیی اینا رای بدند ب دزدیاشون ب کثافت کاریاشون ب چی ب کی ب ریسی قاتل یا روحانی شارلاتان یا دکتر خزعلی ک تازه فهمیده چپ و راست کاری نکردن و نخاهند کرد.ساعت خواب دکتر خزعلی تاحالا ک انتقاد شدید از حاکمیت و دیکتاتوریش میکردی حالا با نوشتن اسمت میخایی نظام و نگهداری؟؟؟بنظر من این بدنه خیلی راحت و خیلی آرووم و بدون خونریزی ایشالاا کنار خواهد رفت و مملکت و ب صاحبان اصلیش یعنی. مردم میدن چون خبر دارم ک میخان برن کنار بدون هیچ تلفاتی چون میدونن ک نمیتونن مردم و اینجوری خوار و ذلیل نگهدارند و فقیر نمیشه مردمم همراهی. نمیکنن و رای بده نیستن.و ایشالا رفراندم برگزار خواهد شد و قانون اساسی جدید سکولار حاکم خواهد شد البته اول قانون و ب مردم خواهند گفت ن مث جمهوری اسلامی ک اول رفراندم بعدا قانون اساسی نخیر اینگونه نخاهد شد.و مردم ب آزادیشون برسن.و ی چیز دیگه ک احمدی نژاد متوهم اونموقعی ک تو وزارتت اطلاعات دعوا واسه موندن یا نموندن مصلحی عراقی بود چهارتا نیسان مدارک محرمانه از تمام مسوؤلان دزد و جنایتکار و کثیف آخونداها و دیگران. بردن واس روز مبادا ک امروزه واسه رد صلاحیت نشدن خود متوهمش و اون بقایی دزد و جواب بده هم نیستن خوشم میاد ک خووب جواب اعتماد آقا رو میده باعث رسواییش شده با گفتن نظر من ب نظر احمدی نژاد نزدیکتره و حالا باعث خفت و ذلتش خواهد شد با تشکر ضمنا شما تو صحبتاتون حرفی از رفراندم نمیزنین و اینکه چرا پرونده بمب. گذاری های مشکوک دهه ۶۰توسط همین ریسی قاتل ک اونموقع از صدقه سری جناب خامنه ایی ب مسؤلیت معاون دادستان ک رسیدند مسکوت اعلام شد بخاطر مصلحت نظام هم صحبت کنین لطفا مممنون ازتون تا بعد.و ب امید پیروزی و آزادی مردم شریف ایران.

     
  24. جناب آقای دکتر نوریزاد گرامی
    سلام و درود

    مصاحبه آقای دهباشی با شما را بسیار دقیق شنیدم .

    نکات قابل توجه ؛
    ۱- این لفظ کی بریم عکس بگیریم اون آقا منو کشته ، خوب خودت برو عکس بگیر بگذار تو اینستاگرامت .
    زمانی در این باویه منزل داشتیم ( ۴۵ سال پیش ) برای اینکه نشان بدیم بزرگ شدیم و از هیچی نمی ترسیم مسابقه ای می گذاشتیم و آن اینکه ساعت ۲ بعداز نصفه شب و در تاریکی مطلق باید می رفتیم و ( تنهای تنها ) با مشت به درب غسالخانه ای که با زنجیر قفل بود می کوبیدیم و صدای آن بابستی به گوش آنهایی که در بیرون قبرستان ابن باویه منتظر بودند می رسید تا بفهمند چقدر نترس هستیم .
    بعد از ِنجام این کار با ِغرور به دیگران میگفتیم که ما این کار را کرده ایم .
    در همان بین بودند کسانی که به ما میگفتند ما هم نترسیم و شجاعت داریم و می توانیم اینکار را انجام بدهیم و کاری ندارد که ! و می گفتند ” کی برویم و نصف شب به درب غسالخانه مشت بکوبیم !؟ ما هم جواب میدادیم اون کی برویم ات ما را کشته !!!
    من روز اول که به دیدار جنابعالی آمدم اقرار کردم که ترسو هستم و آن هم دلیل خودش را دارد . اما اقرار کردم .
    نکته دیگر اینکه آری شما بجای کلمه ” اشتباه ” از کلمه” دروغ” استفاده کردید . ولی مشخص بود که پرداختن به این نکته از طرف آقای دهباشی به دلیل مچ گیری از شما بوده است و یعنی همچین ادبیات قدرتمندی هم ندارید!
    باز نکته دیگر که می گوید شما همان آدم هستید و بقول شما یک منفی پشت کارهایتان قرار داده اید ، به نظرم به شما توهین کرده است اما خودش نفهمیده این نکته رو .
    در انتها تضعیف روحیه را خواسته به شما القاء کند که دیگر جالب نیستید و من دیگر نمی خوانم مطالب شما را!!!
    به ایشان از قول بنده بفرمائید ؛
    تعداد افراد کانال تلگرامی محمد نوری زاد از تمامی آدمهایی که تاکنون برنامه های شما را دیده اند بیشتر است. و بدانید آقای تاریخ پژوه ، که پژوهشی که شما در جمهوری اسلامی به لقبش افتخار می کنید در رژیم آینده اگر به دور گردن شما نپیچد قطعا به دست و پای شما خواهد پیچید .
    موفق باشید

     
  25. درود بر استاد نوری زاد مهربان و دوست داشتنیم. و همه ی دوستان خوبم.هم وطنان پاکم که دل در گرو مهر میهن دارند. هنگامتون به نیکی. این حرفای من شاید دل واژگان بیشتر هم نسلی های منه. کسانیکه دهه شصت متولد شدن و توی وانقلاب و جنگ بی تاثیر بودن .ازتقریبا یه ماه پیش که به صورت کاملا اتفاقی به کانال تلگرامیتون پیوستم حتی یه مطلب و عکس و دیدگاه و فیلم رو هم ازدست ندادم. البته خوشبختانه ازقبل شما رو میشناختم. دقیقا از روزیکه به شما لقب ” حر جنبش سبز ” رو دادن. ازون نامه اولین تون به رهبری. اون موقع 20 سالم بود. دانشجو و مسئول انجمن فیزیک دانشگاه شهر زادگاهم .( اونم با یک انتخابات دموکراتیک دانشجویی و رای گیری بین هم رشته ای هام تو فروردین سال 88 . واقعا تجربه ی نابی بود). اونموقع پر از شور و توان بودم. کوشا در آموختن دانش و پرسشگر برای ساختن کشوری که اونو به اندازه ی مادرم دوست دارم. دفتر انجمن ما دقیقا روبروی اتاق بسیج دانشکده بود. بعد از اعلام نتایج انتخابات سال 88 و اتفاقاتی که رخ داد. جو دانشگاه پلیسی شدو روح دانشگاه و دانشجو و اساتید آزرده ی دست و زبان و رفتار قدرت طلبان شده بود. و از اتاق روبرو اما: صدای قهقهه های بدمستی های افکارشون آنچنان بلند شده بود که گوشمون رو کر میکرد. خیلی دلسرد شدم. چون از اولین تجربه ی جدی سیاسی زندگیم یک بار سنگین تحقیر و توهین برام مونده بود. به ناچار هم هر روز باید نظاره گرشون میبودیم و روزبروز بدتر و عصبی تر. خیلی سخت میگذشت. تا بجایی که از تحصیل انصراف دادم و رفتم سربازی. بعد ازخدمت تو یه رشته ی دیگه فارغ التحصیل شدم . ولی خب چون هیچ رانت و پارتی و سردار و آخوندی رو نداشتم به شمار بیشمار بیکاران و دلمردگان جوان کشور اضافه شدم. با اینکه هنوز 30 سالمم نشده واقعا پیری رو حس کردم و میکنم. اما حرف های شما رو پر از امید و مهر میبینم .انگار دیگه یک پرده ی تار جلوی رسیدن نور به عمق جانم رو نگرفته. ممنونم برای شیوایی کلام راستین شما. چندیست که شما درست و به حق از مردم میخوایین که یک “نه” بزرگ به همه ی دروغگویان و قدرت طلبان و عاملان درماندگی و سردرگمی مردم و شرایط بد امروز کشور بگویند. و هوشمندانه و از سر خردورزی ” رای ندهند ” . من راستش نخست موافق درخواست شما نبودم . دلیلی داشتم چون بنظرم میآمد ثباتی که هست چیز خوبیست . صادقانه میگم چون برادری دارم که تو نقطه ی صفرمرزی یکی از استان های بحرانی سربازه. چون میبینم دل مادرم میلرزه هر روزی که او اندکی دیر تماس بگیره باخونه . چون ما برادر دیگری رو در یک سانحه رانندگی توی هجده سالگیش از دست دادیم. چون نمیخواستم جوری بشه که مثلا نا امن تلقی بشه. اما میدونین خوب که نگریستم دل مام میهن رو شکسته تر از دل مادر خودم دیدم. ببخشید شاید کلامم آنچنان رسا نبود. ولی قطعا منظوری داشتم ازین همه پر گویی. همه ی ما برای خودمون یک یا چند دلیل برای توجیه رای دادن بهتراز ” رای ندادن” است داریم. لیک وقت اون رسیده که به بیرون از قفس هم نگاه کنیم. رویا پردازی کنیم. میدونیم که گذشته ی ما رو تو دنیا بیشتر با شاعران و چکامه سرایان بی بدیلمون میشناسن.و کار شاعر چیست مگر پرورش رویاهای ناب و زیبا و پر و بال دادن به اون و عرضه ی اون به مخاطب…. حالا نوبت ما همه ی مردم ایرانست که با یک “لبخند بزرگ ملی” رویای سرزمینی آزاد و آباد رو در سر بپرورانیم و از اون بگیم و بگیم . و تلاش کنیم با مهربانی وپشتکار و همپسندی بین خودمون که این رویا رو دست یافتنی بدونیم. صبور وشکیبا باشیم و باور کنیم که لایق آزادی و آزادگی هستیم. ببخشید که به درازا کشید حرفام

     
  26. درود ب شما جناب نوریزادعزیز
    شرمندم و متاسف بابت بازی کثیفی که برادران ولایی باخانواده شما انجام دادن.
    شرمندگی من بابت سکوت وترسی هست که من و امثال من از حکومت داریم و دوست نداریم اسایش خانواده هامون بخطر بیوفته وشما و مبارزین دیگر تنها مونده اید،
    تاسف من بابت مردان خدایی هست که ب اسم اسلام برای هدفشون همه ارزشهای انسانی رو زیر پا میزارن برای مبارزه با نوریزاد و دیگر عزیزان.
    مصاحبه شما با اقای دهباشی رو که ۲ساعت و تیم بود دیدم و شنیدم،خوشحالم که راهتونو پیدا کردید و به مردم پیوستید بر خلاف گفته اقای دهباشی شما تکراری نشدید و بین مردم محبوب هستید،شما صدای ملت ایرانید.
    جناب نوریزادقسمتی از مصاحبه شما وقتی اقای دهباشی مدرک خواست برای ادعای شما که بوکوحرام داعش طالبان محصول ایران ه بنظرم جواب شما قانع کننده نبود بعضی اتفاقات عکس و مدرک مستند نمیخواد اگه اتفاقات کنار هم میزاشتید همه نقشه های اقایون مشخص میشدو شما نتونستید جواب محکمی بدید و تقریبا از کوره در میرفتید.قضیه حجاج هم که تی ان ای برده بودن ،دهباشی گفت که ایران به عربستان اطلاع داده که اینم میتونه توطئه ای باشه برای بیت اقای منتظری .ازاین اقایون همه کار بر میاد
    ب امید آزادی ایران عزیز وخوشبختی ملت ایران

     
  27. احمدرضا احمدپور

    درود و سلام به دوستان. نوشته ای تقدیمتان می شود با نام:
    تف سربالایی به نام احمدی‌نژاد!
    آیا احمدی‌نژاد ردصلاحیت می‌شود؟!

    بیش از شش ماه پیش، هنگامی‌که رهبر جمهوری اسلامی ایران به‌گونۀ آشکار، احمدی‌نژاد را از ورود به رقابت انتخاباتی ریاست‌جمهوری، نهی کرد، برداشت‌های کاوشگران سیاسی این بود که دورۀ کنشگری سیاسی او بسر آمده است و وی دیگر در انتخابات، شرکت نخواهد کرد و البته احمدی‌نژاد نیز با صدور بیانیه‌ای به سفارش آشکار رهبر، پاسخ فرمان‌برداری داد؛ اما از آن‌ زمان، تاکنون، نویسنده با شناختی که از احمدی‌نژاد دارد، هماره، باور داشت و مدعی بود که احمدی‌نژاد کناره‌گیری را بر نمی تابد و بار دیگر، انگیزۀ به‌دست‌گرفتن لگام قدرت و ثروت را در سر می‌پروراند.
    در ایران، جدای از ریاست‌جمهوری شهیدرجایی و بنی‌صدر که به ‌دلایل ویژه، دورۀ قدرتشان کوتاه بود، رییس‌جمهورهای پیشین، پس از دو دورۀ نشستن بر اورنگ (تخت،جایگاه) ریاست‌جمهوری، اجازه یا توان بازگشت به قدرت را پیدا نکردند که البته آنچه رخ می‌نمایاند، پابرجایی نگرش مسئولان درجه نخست کشور، بر چنان رویه، است؛ اما، با توجه به رویۀ گذشته، آیا احمدی‌نژاد رد صلاحیت خواهد شد؟!
    برای رسیدن به پاسخ محتمل، نیاز است تا با نگرشی کاوشگرانه به “ثبت نام محمود احمدی‌نژاد” که این‌روزها بیشتر به غده‌ای سرطانی کشنده، تبدیل شده است، نکته‌هایی بررسی شود:
    1. ثبت نام احمدی‌نژاد، اگرچه برداشت می‌شود که تضمینی است برای پیشگیری از رد صلاحیت بقایی که او پیشتر وعده‌اش را داده بود؛ اما با شناختی که از رفتارهای شگفت‌ساز احمدی‌نژاد به دست آمده است، آدمی را یاد داستانی می‌اندازد:
    روزی، فردی عاشق، برای خواستگاری، دوست خود را نزد خانوادۀ دختر می‌فرستد تا زمینۀ رسیدن آن‌دو را فراهم کند. هنگامی‌که دوستِ فردِ عاشق به خانۀ دختر رفت و آن زیبارو را دید، عاشق وی می‌شود و او را برای خود خواستگاری می‌کند. خبر خواستگاری، به فرد و عاشق نخست رسید و او انگشت حیرت در دهان فرو برد و جهان بر دیده‌اش تیره و تار گشت… حال، هیچ، دور از اندیشه نیست؛ اگر احمدی‌نژاد درصورت تایید صلاحیت، چنان کند و سرنوشت بقایی و دیگر همراهان را با آن عاشق بخت‌برگشته، گره بزند؛
    2. رویۀ گذشتۀ جمهوری اسلامی، چنین است که نظام، از قدرت‌گرفتن رییس‌جمهورهای گذشته برای بار سوم روی خوش نشان نداده است، چنانچه برای خاتمی و هاشمی رفسنجانی نیز با اینکه گرایش داشتند؛ اما یا با سد شورای نگهبان روبرو شدند یا از پیش و غیرمستقیم اجازۀ ورود پیدا نکردند و میرحسین موسوی نیز که دو دوره، رییس دولت بود به‌گونۀ دیگری با وی رفتار شد و با یاری رییس دولت وقت (احمدی‌نژاد) و جانبداری شورای نگهبان و… اجازۀ بازگشت به قدرت را پیدا نکرد؛
    3. احمدی‌نژاد، نیک می‌داند که برای نظام، تف سربالاست و با باور به این پرسمان، که رد صلاحیت او و یارانش، ریزش آراء اصول‌گرایان را درپی دارد و بعدها می‌تواند از پتانسیل ریزش برای چانه‌زنی یا فشار بر بالا، بهره‌برداری کند، وارد رقابتی خطرناک شد. رقابتی که او را برای حامیان دیروز او در حاکمیت، نه تنها مانند استخوانی درگلو که مانند میلۀ ‌آهنی دوسر‌گداخته دگرگون ساخته است و با تایید صلاحیتش در کنار همانند رییسی و… نیز بازهم موجب ریزش رای در بدنۀ اصولگرایان خواهد شد که درصورت شکست و بیرون ‌آمدن رییسی یا روحانی از صندوق، چه بسا در توهمی مرگبار، اقدام به اردوکشی خیابانی و شاید همراه با خشونت‌های نظامی و تخریبی شود؛ البته، نباید فراموش کرد که احمدی‌نژاد، در بدنۀ اصلی سپاه و حتی در دستگاه‌های امنیتی، همچون بازجوی امنیتی نویسنده در سال 88 و 89، هواداران پروپاقرصی دارد؛
    4. احمدی نژاد، با اینکه به سفارش بالاترین مقام حکومتی و مذهبی کشور، از ورود به انتخابات بیم داده شد؛ شاید، از وجود مرگی در ردۀ حساس حکومتی در آیندۀ نزدیک، آگاهی یافته باشد که با بی‌پروایی آزگار (کامل)، وارد رقابت قدرت دوباره، شده است؛ ازاین‌رو، آمده است تا سرنوشت قدرت و ثروت بازماندۀ کشور را نیز در دست بگیرد؛
    5. برداشت محتمل دیگر، این‌ است که در آغاز پاییز 1395 که رهبر نظام، آشکارا بیان کرد، با ورود احمدی‌نژاد، مخالف است، درواقع گونه‌ای تدبیر یا بازی سیاسی بوده است تا باتوجه به رخدادهای دوم خرداد 1376 که حکومت، ناطق نوری را می‌خواست؛ اما مردم در راستای نه بزرگ به خواستۀ حاکمیت، به سیدمحمد خاتمیِ ناشناختۀ آن زمان، آری گفتن، باچنین نقشه یا تدبیری، احمدی‌نژاد نیز در جایگاه کسی که حاکمیت او را نمی‌خواهد، افکار عمومی را به خود جلب کند و با رفتارهای سازمان‌یافتۀ قبلی، با کنارگذاشتن حسن روحانی، بار دیگر بر اورنگ ریاست جمهوری ایران بنشیند؛ ازاین‌رو، شاید حمایت صداوسیما و برخی دیگر رسانه‌ها و شخصیت‌های حکومتی، از سیدابراهیم رییسی و برجستگی خبری او، نیز در راستای همان تدبیر یا بازی سیاسی یادشده باشد تا شکست حتمی ابراهیم رییسی را درپی داشته باشد و بدین‌گونه، در رقابت با مدعی اصلی، اما پنهان رهبری، توهم رهبرشدن پس از آیت‌الله خامنه‌ای، را از سر بزداید.
    6. ثبت نام رنگارنگ و پرشمار افراد، برای ریاست‌جمهوری، گمانۀ 5 را پررنگ می‌کند؛ زیرا هجوم پرشمار افراد از گرایشی خاص سیاسی که در هرم حاکمیت نظامی‌وقضایی، جایگاه حمایتی دارند، نشانۀ فرخنده‌ای نیست؛ بلکه چه‌بسا، بیانگر فتنه‌ای سازمان‌یافتۀ نو در پسِ پردۀ این هجوم بی‌سابقه باشد که همانا دود غلیظ آن در چشمان مردمِ از همه‌جا بی‌خبر، فرو خواهد رفت!
    برآیند
    حال با توجه به برآیندِ نکات مطرح‌شده، چنانچه شورای نگهبان احمدی‌نژاد را که دست‌پروردۀ خود و مقامات بالاتر بود را تایید صلاحیت کند، محتملِ تحلیل و نکتۀ بند 5، درست به شمار می‌آید، و اگر شورای نگهبان، احمدی‌نژاد را که اکنون، برای نظام و کشور حکم همان میلۀ دوسرگداخته یا تف بالاسر یا چوب دوسرنجس را دارد، رد صلاحیت کند و به ریزش و انشقاق جدی بدنۀ اصلی اصولگرایان، همراه با تندی و خشونت و آشوب‌گری‌های احتمالی او، تن دهد، نه تنها، تحلیل بند 5 درست نیست؛ بلکه پیام‌آور نشانه‌های پشیمانی حاکمیت از راه‌ خطارفتۀ خود است که رویکردی درخور تحسین است و حتی می‌تواند، آزادی مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد (کاظمی) از حصر خانگی را درپی داشته باشد، و البته بازگشت از راه خطا‌رفته، با دخالت حاکمیت برای به ریاست‌رساندن ابراهیم رییسی، باززایش خطای همانند دیگری است؛ ولی درصورت عدم دخالت حاکمیت، برای پیروزی دوبارۀ حسن روحانی با رای مردم، تا اندازه‌ای جبرانِ راه خطارفتۀ هشت‌سالۀ حاکمیت در دوران احمدی‌نژاد به شمار خواهد آمد؛ هرچند با رد صلاحیت احمدی‌نژاد، او از ظرفیت برخاسته از ریزش آرای اصولگرایان برای زایش آشوب بهره خواهد برد؛ اما هزینۀ آشوبگری او بسیار اندک‌تر از هزینه‌های تحمیلی بر کشور و نظام و مردم درصورت تایید صلاحیت اوست؛ حال، با چنین برداشتی با انگارِ خواستۀ ردصلاحیت احمدی‌نژاد، شورای نگهبان با چه بهانه‌‌ای می‌تواند دست رد بر سینۀ او زند؟
    شورای نگهبان در رویۀ گذشتۀ خویش به دبیری موثر آیت‌الله جنتی، بارها نشان داده است که تنها با رهبر صادق است و منافع ملی و مُرّ قانون را، تنها در خشنودی وی می‌بیند؛ از این‌رو، اگر نگرش رهبر بر رد صلاحیت او باشد و تحلیل بند 5 درست نباشد، به استناد اصل 115 قانون اساسی، به چند بهانۀ بایسته، می‌تواند صلاحیت احمدی‌نژاد را رد کند:
    الف. با اینکه در قانون اساسی، عدم التزام عملی به ولایت فقیه، از شمار شرایط ریاست‌جمهوری نیست؛ اما با توجه به اینکه شورای نگهبان هماره مخالفان و منتقدان رهبر را با مخالفان نظام، یکی دانسته است، و احمدی‌نژاد، در گذشته، چندبار خلاف صلاح‌دید رهبر رفتار کرد و اینک نیز خلاف نگرش رهبر به انتخابات ورود کرده است؛ می‌تواند با بهره‌گیری از عدم التزام احمدی‌نژاد به قانون اساسی (اصل 115) او را رد صلاحیت کند؛
    ب. یکی از شرایط پایه‌ای نامزدی ریاست‌جمهوری، رجل مذهبی‌سیاسی بودنِ فرد متقاضی است که شورای نگهبان به استناد آن می‌تواند دست رد بر سینۀ فردی، چون احمدی‌نژاد بزند. گذشتۀ احمدی‌نژاد، نشان می‌دهد، او نه رجل سیاسی و نه رجل مذهبی است. رجل سیاسی نیست؛ چون به قواعد بازی سیاسی، پای‌بند نیست: یا قواعد سیاست را نمی‌داند یا صداقت در رعایت قوانین بازی را ندارد. او در زمان فرمانروایی بر شهرداری تهران و با یاریگری صداوسیمای ملی، تلاش فراوان کرد تا، هماره، با تزریق پول بیت‌المال، هیئت‌های مسجدی و خانگی را تقویت کند و آنها را در جایگاه احزاب سیاسی قرار دهد و اصولا، هیئتهای مذهبی را در جایگاه کاربرد احزاب سیاسی در دستان خویش می‌انگاشت، او احزاب با ساختارها و سازمان‌هایی مستقلِ مدنی‌ و با ویژگی‌ها و کاربردهای معیّن سیاسی‌وملی که در قانون اساسی رسمیت دارند و از ارکان دموکراسی به شمار می‌آیند را بر نتافت.

    احمدی‌نژاد، رجل مذهبی نیز نیست؛ چون گفتار و رفتار او سرشار از دروغ و عوام‌فریبی است و به آسانی به دیگران تهمت می‌زند و در تخریب چهره‌های ملی و پسندیدۀ مردم، نهایت بی‌اخلاقی را ادا می‌کند. او به آسانی در برابر عالِم دینی از هالۀ نور دَورِ سرِ خویش، دم می‌زند و به آسانی گفتۀ خود را حاشا می‌کند؛ پس چگونه چنین‌کسی می‌تواند رجل مذهبی باشد؟!
    ج. از دیگر شرایط نامزدی ریاست‌جمهوری در اصل 115، ایرانی‌الاصل‌بودن است که باتوجه به یهودی‌الاصل بودنش [باپوزش و ادای احترام به یهودیان گرامی] چه‌بسا ایرانی‌الاصل نیز نباشد! هرچند، این‌همه دروغ و نیرنگ، نمی‌تواند از مذهب برخاسته باشد و مسلمانی، باید او را خویشتن‌دارتر می‌ساخت؛ ولی کاش یهودی می‌ماند تا با توجه به قانون اساسی، آن‌همه آسیب ارزشی و مالی و جانی به کشور و مردم وارد نمی‌کرد!
    د. از دیگر شرایط نامزدی ریاست‌جمهوری در اصل 115 قانون اساسی، مدیر و مدبّربودن و حُسن سابقه و امانت و تقواست که احمدی‌نژاد با دو دَور ریاست بر دولت، با کارنامه‌ای که از خود برجای گذاشت، در پدیدارشدنِ بی‌سابقه‌ترین نابسامانی همه‌جانبۀ دولتی در عمر نظام جمهوری اسلامی کمک شایانی کرد و آشکارا، نشان داد، فاقد هرگونه نشانِ مدیرومدبّربودن است و با غارتی که از بیت‌المال در ریاست او دیده شد، نه تنها حُسن سابقه که قبح‌و‌سوء آشکار سابقه را از خویش رقم زد و برای همگان روشن کرد، نه تنها امانت‌دار که دارای تقوای لازم برای پاسداشت حیثیت و بزرگی ملت ایران نیز نیست.
    برداشت
    تجربۀ رفتاری شورای نگهبان تاکنون نشان داده‌ است که مطیع رهبر است و اجرای اوامر و سیاستگذاری‌های رهبر، برابر است با شرع و قانون اساسی‌و‌عادی و نظام کشور و بلکه فراتر از آن، ازاین‌رو، تایید صلاحیت احمدی‌نژاد، بیانگر روی‌کرد دوبارۀ نظام به احمدی‌نژاد در کالبد نشانۀ باززایش خطای گذشته است، یا رد صلاحیت او می‌‌تواند، بیانگر پشت‌کرد نوی نظام، به نادانی و تندروی و بی‌خردی در نظام حاکم بر کشور باشد و چنین روی‌کردی، از واقع‌بینی‌ نظام است که درصورت دخالت و پشتیبانی از سیدابراهیم_رییسی توسط دستگاه‌های نظامی و اثرگذار، این‌روی‌کرد نظام نیز با سقوط حتمی و از دست‌دادن همۀ فرصت‌های ممکن، خواهد بود. دخالت و پشتیبانی نظام و ارکان نظامی و رسانه‌ای آن، از رییسی، بازتولید همان خطای ویرانگر است که می‌تواند، پایان مشروعیت نصف و نیمۀ باقیماندۀ نظام را رقم بزند؛ بنابراین بهترین گزینه برای نظام، رد صلاحیت احمدی‌نژاد و کوچک‌مردان و معامله‌گران وابسته به او و عدم دخالت در رای‌نیاوردن حسن روحانی‌ است. به سخن دیگر، بودن حسن روحانی یا هم‌مانند و هم‌اندیش او بر قلۀ جایگاه دورۀ بعدی ریاست‌جمهوری، برای نگاه‌داشتن سرزنده‌بودن سیاست خارجه در تداوم پایبندی به برجام با روی‌کرد ویژه به سیاست داخلی در بازتر‌‌کردن فضای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است که خوشنودی نسبی افکارعمومی را نیز درپی خواهد داشت و چنان خوشنودی، تضمین‌کنندۀ عمر بیشتر نظام خواهد بود. والامر_الیکم_یا_اولو‌المقامات.
    احمدرضا احمدپور، 26فروردین 1396: قم.
    t.me/saahmadpour

     
    • جناب احمدرضا احمدپور، جهت اطلاع سرکار عالی و دیگر دوستان عرض شود که عزیزی دارم که در زمانی این جناب رجایی رئیس آموزش و پرورش جمهوری اسلامی! شد امتحان نهایی میداد و موسسه ای بود به نام توفیقیان که اولین موسسه خارج از آموزش و پرورش بود که کتاب های کمک درسی منتشر میکرد و در پایان کتاب تمام موارد آموزشی را در دو ورق و بسیار کوچک زیراکس کرده بود که مثلا کوچک باشد و در جیب جای بگیرد برای طالبین علم !؟! که همراه داشته باشند و بخوانند و در تمام حوزه ها سال 58 بیشتر دانش آموزان تهران این برگه های بسیار کار درست ! را با خود به عنوان تقلب همراه داشتند و ممتحنین به خاطر ترس ازاینکه امکان دارد طرف همراهش اسلحه ای چیزی باشد هیچ نمیگفتند ! تا اینکه گندش در آمد و امتهانات نهایی متوقف شد ومعترضین توقف امتحانات مقابل آموزش و پرورش تحسن کردند ! همین جناب رجایی در خیابان طالفانی ویا تخت جمشید سابق ! روی بالکن آمد و اعلام کرد نکنید این کارهای غیر شرعی را ! امتحانات ادامه می یابد نگران نباشید ! و دا نش آموزان مقطع نهایی که جری تر شده بودند علنی از ورقه های جادویی آشکارا رو نویسی میکردند ! به قول آن عزیزکه یادش به خیر همه با نمرات بالا قبول شدند !؟!

       
  28. آقای نوری زاد، خوب بود زمانی که آقای دهباشی می خواستند مثالی از ساختن مدرسه توسط یک آخوند بیاورند، و به خیال خودشان حرف شما را نقض کنند، از ایشان سوال میکردید چرا زمانی که رضا شاه مدرسه را به شیوه مدرن در ایران ساخت همین آخوندها بودند که مردم را تحریک میکردند که حکومت میخواهد بچه های شما را از رفتن به مکتب و یاد گرفتن قرآن محروم کند و … و یا زمانی که حق رای به زنان داده شده همین آخوندها علیه شاه بلند شدند. زمانی که برای دختران مدرسه ساخته شد باز به همین ترتیب. حق رانندگی برای خانمها باز همین آش و همین کاسه. اگه این کارها در حکومت پهلوی اول و دوم انجام نشده بود ما هنوز مانند عربستان بودیم که خانمها نه حق رای دارند نه حق رانندگی. حالا آقای دهباشی میخواد مثالی بیاره از ساختن مدرسه توسط یک آخوند؟!

     
  29. جناب اقای نوریزاد عزیز و گرامی درود خدا بر شما باد
    دیشب فرصتی دست داد تا گفتگوی حضرتعالی با حسن دهباشی را بشنوم
    انقدر غم و غصه و ناراحتی با شنیدن این گفتگو به من دست داده که نمیدانم از کجا شروع به نوشتن مطالبم بکنم
    بیشتر ان قسمت از مطالبش آزارم میدهد که با تحکم و لحن سخن بی ادبانه از حضرتعالی میپرسید : از کجا میدانید ان عکس دختری که در سایتتان قرار دادید ، مشهد است ؟؟؟
    حتما همه عزیزانی که شما را میشناسند و ذره ای غیرت و شرافت برایشان باقی مانده میدانند منظورم کدام عکس میباشد ، زیرا خاطره تلخ دیدن ان عکس هیچگاه از خاطره ایران و ایرانی پاک نخواهد شد ( به استثناء حسن دهباشی و دهباشی های دیگر که نه بویی از غیرت برده اند و نه ایرانی هستند )
    اقای نوریزاد گرامی مگر فرق میکند که ان عکس کجای ایران است ؟؟؟؟؟؟
    حسن دهباشی واقعا روی هر چی محقق است را سفید کرده ای !!!!!
    اقای نوریزاد گرامی بنده به اقتضای شغلم بسیاری از شهر و روستاهای ایران را گشته ام و از این مصیبتها کم نشنیده ام
    دو تا خاطره برایتان تعریف میکنم هر چند وقت شریفتان را میگیریم اما شاید امثال حسن دهباشی ها کمی غیرت نداشته شان بیدار شود
    حتما میدانید که خط ترانزیت نفت کردستان عراق به دبی از مسیر مرز مریوان و قصر شیرین به مقصد بندر از داخل خاک ایران میگذرد
    و همین تردد تریلر های حامل نفت خام و نفت کوره و نفتا ، بغیر از حوادث متعدد جاده ای که برای مردم داشته و متاسفانه منجر به مرگ بسیاری از هموطنانمان شده ، متاسفانه از ان دست حوادثی هم که در مشهد اتفاق افتاده ، در این مناطق کم هم اتفاق نیفتاده و هم اکنون هم ادامه دارد
    حادثه اولی در شهر کرمانشاه اتفاق افتاده ، که یک راننده تریلر عراقی در شهر کرمانشاه دختر زیبایی را میبیند و او را تعقیب میکند و خواستار برقراری رابطه با دختر زیبای کرمانشاهی میشود که هر چقدر دختر میخواهد به او بفهماند که این کاره نیست و دنبالم نیا بی فایده بوده ، از دختر انکار و از عراقی اصرار !!!
    حتی کار به جایی میکشد که دنبال دختر وارد اپارتمان محل سکونتش میشود
    دختر هم از ترس ابرویش عراقی را به خانه دعوت میکند و کمی که از او مهلت میخواد تا اماده بشود ، از فرصت استفاده کرده و با شوهر و برادر و پدرش تماس میگیرد و جریان را تعریف میکند
    انها هم سریعا خودشان را به منزل میرسانند و راننده عراقی را گرفته بودند و التش را از ته بریده بودند و در دهانش گذاشته بودند و او را در خیابان برای عبرت دیگران قرار داده بودند
    که متاسفانه چون سران مملکت همگی از تخم و تلکه عرب هستند الان ان خانواده همگی در زندان بسر میبرند و حکومت امام زمان مدافع راننده متجاوز عراقی شده اند

    خاطره دومی باز تقریبا با همین کیفیت در شهرستان ماهشهر اتفاق افتاد و مرد با غیرت ماهشهری یک راننده عراقی را که دنبال ناموسش بوده را در جلوی چشم مردم ماهشهر و سربندر به گلوله بست و به درک واصل کرد اما مامورهای انتظامی ماهشهر بسیار با شرفت بودند حتی به خودشان اجازه ندادند ان مرد با غیرت ماهشهری را دستگیر کنند و حتی موجبات فرارش را هم فراهم کردند
    که همینجا درود میفرستم به شرافت همچون مامورهای انتظامی که میفهمند غیرت و شرافت یعنی چه !!!
    اما گذشته از حوادث فوق در طول همین مسیر غرب به جنوب غرب ایران در اکثر شهرستانها منازلی و خانه های فسادی راه اندازی شده که فقط هم با راننده های خط عراق ارتباط دارند و قیمت زنهای این منازل به دلار پرداخت میشود و حتی با سواری به پیشواز راننده های عراقی رفته و با سلام و صلوات انها را به منزل میبرند و از انها خیلی بهتر از مراکز فساد دبی و انتالیا و دیگر کشورها پذیرایی میکنند
    شاهد سخنان بنده تمام راننده های ایرانی که در همین مسیر تردد میکنند هستند که هر کدام شاهد بسیاری از این اتفاقات بوده اند
    حسن دهباشی کلاهت را بالاتر بگذار
    حسن دهباشی و دهباشی ها تمام این وقایع و اتفاقات از زمانی اتفاق افتاد که شما ها محقق و تاریخ نگار شده اید
    حتما فراد در کتابهایتان خواهید نوشت این خانه ها محلی برای ازدیاد شیعیان و سادات بوده و همگی هم با عنایات خاص امام زمان محل اسایش راننده های شیعه عراقی شده که همگی سرباز امام زمان بوده اند
    چقدر این روزها جای فرزندان و نوادگان با غیرت فردوسی ها خالیست
    زشیر شتر خوردن و سوسمار
    عراقی را به جایی رسیده است کار
    که ناموس ایرانی کنند ارزو
    تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
    اقای دهباشی ها کاهتان را بالا تر بگذارید

     
  30. بسیار دیده میشود در مباحث اجتماعی و سیاسی و یا حتی برنامه های رادیویی و تلویزیونی گفته میشود ما ملت بی فرهنگیم، چنینیم، چنانیم… ابتدا باید خود را اصلاح کنیم و خلاصه مطلب اینکه معضلات و مشکلات جامعه امروز یا حداقل بخشی از آن را ناشی از رفتار خود ملت میدانند.
    در اینکه هر کس باید برای رشد و افزایش دانش خود بکوشد شکی نیست، همچنین تردیدی نیست که هر شخصی در هر جایگاه و شرایطی مسئول رفتار و کردار خویش میباشد. اما نباید این واقعیت بسیار مهم را هم نادیده گرفت که فرهنگ و شعور اجتماعی امری هرمی است که در هر جامعه ای از راس آغاز و به قاعده سرایت میکند. بدون شک رفتار هر ملتی بازتاب رفتار سردمداران سیاسی و یا آموزه های دینی شان میباشد. سردمداران پست و فرومایه، خائن و دروغگو و منشهای فکری غیر انسانی سبب نزول فرهنگ جامعه خواهند بود.
    شعور و فرهنگ جامعه امری ذاتی و فطری نیست بلکه سطح فرهنگ هر جامعه ای فقط در اثر آموزش و ایجاد الگوهای مناسب رشد خواهد نمود. که آموزش و الگو سازی از اولین وظایف یک حکومت است… و حکومتهای غاصب علی الرغم تبلیغاتشان همیشه سعی در پایین نگاه داشتن سطح شعور سیاسی و اجتماعی دارند، تا قدرت خود را حفظ نمایند. به ویژه در حکومتهای ایدولوگ این مورد بسیار بیشتر به چشم می آید و به همین دلیل است که دیکتاتورهای غیر ایدولوگ به مراتب متجددتر و میهن پرستتر از دیکتاتورهای ایدولوگ هستند.

    دو روش حکومتهای توتالیتر و ضد مردمی یکی ایجاد و تقویت این فریب عمومی است که حکومت مقصر اصلی نیست و تقصیر اصلی با خود مردم و یا دشمنان داخلی و خارجی است و بدین وسیله سیستم فاسد خود را تطهیر میکنند و دیگری ایجاد جناح های به ظاهر متعارض و پاسکاری بخشی از قدرت بین این جناح ها، جهت فریب مردم است. موفقیت هر دوی این موارد نیز منوط به ناآگاه نگاه داشتن عمومیت جامعه خواهد بود. به ویژه تک بعدی نمودن دانش عمومی افراد جامعه، نظیر اینکه حتی تحصیلکردگان جامعه نیز فقط به کتب تخصصی رشته خود و یا حداکثر به منابعی در تایید تفکر مورد حمایت حکومت بسنده نموده و در کمال ناباوری و تاسف در اکثر موارد حتی یک منبع منتقد و یا مخالف را نیز مطالعه نمیکنند و یا حتی تفکرات مورد تایید حکومت را نیز فقط به واسطه تبلیغات و نه مطالعه پذیرفته اند و این خطرناکترین بیماری فرهنگی یک اجتماع خواهد بود و سبب تحمیق افراد جامعه خواهد شد.
    لذا ابتدایی ترین و مهمترین برنامه یک دولت آموزش و افزایش سطح آگاهی افراد باید باشد و اگر بین ابتدا و انتهای دوره قدرت یک حکومت فرهنگ عمومی جامعه رشد نداشت بدانید که این حکومت هم خائن و دروغگویی بیش نبوده است. تغییر سطح دانش ملت مهمترین شاخص مردمی و یا عدم مردمی بودن یک حکومت است.

     
  31. براي اقاي دهباشي

    “پنج ماه قبل ازحمله صدام”

    5 ماه قبل ازحمله صدام به ایران(30 فروردین 1359 دراوج بحران گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا )
    تیتربزرگ عنوان اصلی روزنامه کیهان: امام ارتش عراق رابه قیام دعوت کرد.

    در یکی از سفرهایم به ایران حدود سال 1371 /1992، روزی در حضور مرحوم مهندس بازرگان ‏صحبت به جنگ ایران و عراق کشید واینکه آیا ممکن بود در آن شرایط از این جنگ پیش گیری کرد؟
    ایشان ‏خاطره زیر را در این زمینه نقل کردند:
    روزی در سال 1359 از شورای انقلاب از من خواستند برای مشورت در مسئله مهمی در جلسه شورا شرکت ‏کنم .
    وقتی به جلسه رفتم دیدم آقای دعائی سفیر ایران در عراق نیز در جلسه حضور دارد. گفتند آقای دعایی ‏گزارشی دارند.
    آقای دعایی بیان کرد که در ماههای اخیر هر چند وقت یکبار و گاهی گاهی هرهفته مرا به ‏وزارت امور خارجه احضار و با ارائه مدارکی به دخالتها و کوشش ایران برای اخلال و آشفتگی در عراق ‏اعتراض مینمایند و من توضیح میدهم که این ها کار دولت ایران نیست و گروههای خود سرند که دنبال قدرت ‏نمایی هستند و نظایر این نوع استدلالها برای رفع اعتراض.
    اما هفته گذشته صدام حسین مرا احضار کرد و پس از ‏بیان اعتراض شدید به دخالتها و اخلالها گفت این وضع برای من قابل تحمل نیست.
    شما بروید تهران و به آقای ‏خمینی بگویید من اولین دولتی بودم که جمهوری اسلامی را به رسمیت شناختم و اگر اجازه بدهند من (صدام) ‏خودم شخصا به ایران می آیم تا با مذاکره اختلافاتمان را حل کنیم اگر مایل نیستند با من مذاکره کنند من یک هیئت ‏عالیرتبه به ایران میفرستم و یا دو لت ایران یک هیئت عالی برای مذاکره به عراق بفرستدتا اختلافات فیما بین حل ‏شود زیرا ادامه این وضع برای من قابل تحمل نیست و من برای خاتمه دادن به این وضع به ایران حمله نظامی ‏خواهم کرد. سپس آقای دعائی تاکید کرد که این آدمی است که حمله خواهد کرد.
    شورای انقلاب تصمیم میگیرد که آقای دعایی به اتفاق اقای مهندس بازرگان و آقای دکتر بهشتی برای بیان ماجرا ‏و تعیین تکلیف به دیدار رهبر انقلاب بروند.
    در این دیدار ابتدا آقای دعایی شرح کامل ماجرا ونهایتا تهدید صدام را ‏بیان میکند رهبر انقلاب در پاسخ به او میگویند محلش نگذارید.
    سپس آقای مهندس بازرگان به استدلال میپردازد ‏که باید توجه کرد که امروزه موقعیت ما به علت اعمال تندی که انجام شده (حمله به سفارت آمریکا) ومواضع تندی که اتخاذ گردیده است در ‏بین ملل جهان چندان مطلوب نیستیم و اگر گرفتار جنگ شویم کسی از ما حمایت نخواهد کرد بلکه از طرف مقابل ‏ما حمایت خواهند کرد.
    ازاین گذشته وضعیت ارتش به علت اعدام بسیاری از فرماندهان عالی و درجات پائین تر و ‏اهانت های بسیاری که به ارتش و ارتشیان از افراد وگروههای مختلف شده ومیشود وضع بسیار نامناسبی دارد ‏وبکلی فاقد روحیه لازم است.
    از این گذشته تسلیحات نظامی ما عمدتا آمریکایی است و با مشکلات میان دو کشور ‏دیگر دسترسی به لوازم یدکی مشکل و شاید غیر ممکن باشد.
    براینها باید اضافه کرد که جهان غرب و حتی کشور ‏های عربی محال است بگذارند ما پیروز شویم. بنابراین باید از وقوع جنگ جلو گیری کنیم. رهبر انقلاب در ‏پاسخ میگویند گفتم محلش نگذارید. مجددا آقای دکتر بهشتی شروع به استدلال میکند اما آیت الله خمینی تا سخن او ‏پایان گیرد تحمل نمیکنند واز جایشان برمیخیزند و برای بار سوم تکرار میکنند که گفتم محلش نگذارید و بطرف ‏در اندرونی حرکت میکنند . آقای دعایی که بسیار ناراحت شده بود میگوید آقا من به بغداد نخواهم رفت….
    آقای ‏خمینی که نزدیک در اندرونی رسیده بودند پس از تامل کوتاهی رویشان را را بطرف دعایی برگردانده ومیگویند ‏وظیفه شرعی ات می باشد که بروی وبدون اینکه منتظر پاسخ شوند به قسمت اندرونی وارد میشوند.
    به شورای ‏انقلاب برمیگردند و آقای دعایی بسیار ناراحت بوده در حالیکه گریه میکرده است میگوید به خدا قسم او (صدام) ‏حمله خواهد کرد. هیچ کس کاری نمیتواند بکند و مدتی بعد عراق به ایران غافلگیرانه حمله میکند.‏

     
  32. براي اقاي دهباشي
    ما حق نداريم با دروغ يار جمع كنيم
    حالا ميخواد حاصل كار سواستفاده باشه يا حسن استفاده

    يه رو تو محل ما دعوا شد، با محله روبرويي
    ٢،٣ نفر ازمحل ما ٢،٣ نفر از محله روبرو ، سر كوچه(مرز) هر دو محله درگير و در حال بزن بزن بودن
    تا اينكه يه نفراز محله ما از هوشش خرج كرد و در خونه همه بچه محله ها رو زد ، ولي از اونجايي كه ميدونست ممكنه خيلي ها نيان و بي تفاوت باشن و به قول جوناي امروز بگن حسسسسش نيس.
    به همشون گفت دعوا ناموسيه و محله رو برويي ها به دختراي محله ما چپ نيگا كردن
    اقا همه حمله ور شدن بطرف سر كوچه.
    تو اين قشون كشي.. وقتي نزديكاي سر كوچه شدن ديدن دعوا تقريبا تموم شده و اون ٢،٣ تا بچه محل هم دارن برميگردن…..
    منتها……
    اون ٢،٣ تا كه اين حمايت و قشون كشي رو ديدن ،،”جوووو” گرفتشونو دوباره حمله ور شدن به اون محله ايها ورفتيم تو محله اونا
    خلاصه ما شديم ٢٥،٣٠ نفر اونا ٢،٣ نفر
    بچه هاي اون محله هم كه حالا با خبر شده بودن و گويا تو اونا هم به ادم باهوش بوده كه با يه دروغه درست و حسابي همشونو بكشونه سر كوچه ،
    به دعوا اضافه شدن
    خلاصه اين ماجرا اونقد بزرگ و جنجالي شد كه ٢٠،٢٥ روز به طول انجاميد وبه بزرگترها هم كشيده شد..

    حالا دعوا سر چي بود؟
    ما فك ميكرديم ناموسيه
    اونا فك ميكردن ، ماها مادر يكيشونو با مشت و لگد زديم….

    اما واقعيت دعوا سر چي بود؟
    سر نوبت سوار شدن چرخ و فلك٢ تا بچه ١٠ ،١١ ساله

    اگه واقعيت رو همه ميدونستيم، تو بد ترين شرايط اين دعوا ١ رو طول ميكشيد ، يا اين جنگ( ايران عراق) نهايتا ٢ سال طول ميكشيد
    دروغ و بسيج عمومي و نا بخردي (اون ٢ تا ادم باصطلاح با هوش قصه ) همه رو جو زده كرد و به اشتباه انداخت .
    دعواي ٥ دقيقه اي ٢ تا نوجون رو به يك ماه كشوند
    جنگ يك ساله ٢ تا كشور رو به ٨ سال بين چندين كشور كشوند

    ما براي كشته شدگانمون احترام وارزش قائل هستيم
    اما نه براي اون باهوشا كه كاري جز جنگ بلد نبودن
    بلد نبودن گفتمان كنن
    بلد نبودن با كمترين كشته پيروز بشن
    رفتن داوطلبانه روي مين شهامت و جرأت و معرفت ميخواد كه هموطناي كشته شده در جنگ من داشتن
    ولي كسي كه فرمان اين كار رو ميده
    كسي كه استراتژيش به اينجا ميرسه كه جون ١٦،٢٢،٣٠ ساله رو بهش ميگه كه بره رو مين تا معبر بازشه
    حتما ناتوان و ناكارامد

    در جواب اين پرسش
    اگه در واقعيت به هر كدوم ميگفتن يه پرچم برداريد ؟
    حتما پرچم اخر پرچم ايران بود
    اين رو تو موخ اون جونا كرده بودن
    وقتي با بولدوزر ميخواستن تخت جمشيد رو خراب كنن،
    وقتي بهش ميگن بعد شهادتت ، دين و مذهبت به كمكت مياد و ميري بهشت نه مليتت…
    وقتي به كشته شدگان ، شهداي اسلام گفته ميشه ، نه وطن
    اون جون حتما اخرين پرچمش ، پرچم ايرانه،..
    منم چاكرشم…
    ولي چاكر پايه گذار اين تفكر، نه……

    در كل…..

    مرا هيچ از وطن محبوب تر نيست…

     
  33. جناب نوری زاد عزیز ایا شیعان به بهشت….اما در کل قران یک آ یه نیست که خداوند فرموده باشد امامان علم غیب دارن در قران بیست بار تقریبا داریم که اعراب به پیغمبر میگن معجزه نشون بده فرمودن که معجزه من همین قران است جناب نوری زاد حضرت محمد که اخرین پیامبر خداست خودش به صراحت فرمودن نه علم غیب دارم نه معجزه بد امامزادها چگونه میخوان علم غیب داشته باشن ویا برا مردم معجزه کنن منم خودم شیعه اما خداوند می‌فرماید فقط مرا پرستش کنید واز من کمک بخواین ما حمله میکنیم به سر مزار مردگان چرا چون اقایون علما میرن بالای منبر که اگه هر چقدر گناه کنی به اندازه
    یه بال مگس اشک بریزی برا شهدای کربلا بخشیده میشوید به هر روی جناب نوری زاد اون متن نمیدونم اما ما به جای خداوند که از او کمک بخوایم کارمون شده مرده پرستی درسته امامان عزیزن قابل احترام اما نه تا اینقدر که داریم میبینیم با سپاس از شما

     
    • جناب بهروز علاوه بر امامان که هیچ ! در قرآن اعلام شده پیغمبر هم علم غیب ندارند ! ولی چه کنیم ! شیوخ میگویند علم غیب دارند ما بهتر از قرآن میدانیم که همه علم غیب داشته اند ! مفهوم بود ؟

       
  34. سلام.اقای نوری زاد. مصاحبه شما با اقای دهباشی دیدم نه یک بار بلکه دو بار.تا قبل از این فکر می کردم اقای دهباشی انسان دموکراتیک و ازاده ای باشد ولی در مصاحبه با شما نشان داد تعصب خاصی به حکومت و سپاه و اقتدار گران دارد و به تمام جنایاتی که انجام گرفته شد افتخار می کند شناعت شما قابل تحسین که به قول خودتان جهالت در دوره جوانی را اعتراف و قبول می کنید که اشتباه می کردید. منم با شما موافق هستم که رفتار خصمانه اقای خمینی و انقلابی گری ها باعث شد صدام به ای ان حمله کند ولی انثال اقای دهباشی چون تعصب کور کورانه دارند قبول نمی کنند .خیلی دوست داشتم جواب حرف های بی منطق اقای دهباشی را که نان به نرخ روز می خورد را می دادم اقای دهباشی تنها عکس گرفتن با نادر ستار دردی را دعوا نمی کنه اگر پا به پای نادر ستار بقیه خانواده زندان سیاسی رفتید ان موقع بیا از روشنفکر بودن بگو.درباره فحشا خونه در مشهد من هم این فیلم دیدم و هم همچنین موارد در مشهد زیاد دیدم فقط کافی برید؟ کنار هتل های ازراف حرم ببینید همراه سوئیت به عرب ها صیغه هم می دهند اقای تاریخ شناس چی رو می خوای کتمان کنید این فیاد که اقایان راه انداختند صدایش تا عرش رفته ان موقع می گوید مشهد بد نام می کنید مشهد اون موقع که به نام امام رضای پول های مردم به تجارت سلطان طبسی و خانواده اش پرداختند بی ابرو شد اقای دهباشی شما هم خدا رو می خواهید هم خرما اما دیگه این افکار پوپولیستی جوابگو نیست برای همگان مشخص حزب الله جنایتکار که به تاریخ و فرهنگ ایران توهین می کنه فقط بخاطر پول های ایران هست که نگاهی و لبخند به اقای خامنه ای دارد از شما که ادعا تاریخ شناس بودن می کنید بعید اینجور حرف های ضد ایرانی زدن.یک حرف در مصاحبه شما با اقای دهباشی کن شگفت زده کرد که در زمان شاه که هم ایران امن بود و هم منطقه اقای دهباشی با تمام بی سوادی میگه هیچ کدام از همسایه ها نا امن نبود؟ اخر اقای تاریخ دان این امن بود بخاطر اقتدار ایران بوده که کشورهای عربی بدون اجازه شاه ایران اب نمی خوردند بیخود نبود بهش می گفتند ژاندارم منطقه.. اقای دهباشی شما تاریخ هر جور که دوست دارید تفسیر می کنید و ما مطمئنم دعوت از اقای نوریزاد با هناهنگی سپاه بوده که جنایت سپاه رو پاک کنید و توجیه کنید.ببخشید سرتان درد اوردم با ارزوی سلامتی برای شما و تمام مبارزان برای ازادی و رسیدن به دموکراسی.

     
  35. بعد از شنیدن فایل صوتی شما و آقای دهباشی ، چند نتیجه بدست آوردم :
    1_ اسم برنامه بدرستی ( خشت خام ) نامگذاری شده ، چرا که خامی و نپختگی در اکثر پرسش های مجری برنامه ( شما بخوانید حسین دهباشی ،، مورخ ) فراوان به چشم میخورد . ایشان از سیاستها و عملکرد حکومت دفاع جانانه بعمل میاورد و با اینکه آقای نوری زاد تاکید میکند شما یک تاریخ پژوه و مورخ هستید ونباید تاریخ و حقیقت را با آنچه که دوست دارید ادغام کنید ، ولی باز ایشان مانند اکثریت اصلاح طلبان یکی به نعل میکوبد و یکی به میخ . بعنوان مثال در جای از نوری زاد سئوال میکند ، آیا شما مطمئن هستید که عکس مورد نظرتان مربوط به مشهد است ? در جواب او نوری زاد تاکید میکند ، فرقی نداره مسئله مشهد و تهران و غیره نیست ، مسئله مهم اینست که تن فروشی در جای جای ایران صورت میگیرد و تقصیر آن هم به گردن آیت الله ها و حسن نصرالله ها میباشد . در عین ناباوری مجری برنامه که مدعی است دانشگاه رفته و تاریخ را خوب میداند بر تمام تقصیرات این حضرات خط بطلان میکشد و بجای اینکه واقعیت را بپذیرد نوری زاد را به گوشه رینگ میبرد و تند تند ازش سئوال میکند ،، آیا شما مطمئن هستید که این عکس مربوط به شهر مشهد است . مرد حسابی تمام زمین و زمان میدانند که در شهرهای مذهبی صیغه کردن ( سسکس اسلامی) بازارش سکه است و از همه مهمتر مشتریان اصلی آن هم کشورهای دوست و برادر یعنی عراق و سوریه و فلسطین و یمن و ….. است . چرا آقای دهباشی عزیز بجای قبول کردن واقعیت سعی میکند حکومت ، مسئولان و شهر مشهد را پاک و منزه جلوه دهد ?
    2_ ایشان نوری زاد را متهم به تکرار و باز هم تکرار کردند و معتقد هستند که خیلی از روشنفکران ( شما بخوانید اصلاح طلبان ) از نوشته های او دلسرد شده اند .
    لازم به ذکر است که مخاطبان اصلی نوری زاد مردم کوچه و بازار هستند که در واقع جمعیت کشور را تشکیل داده اند . نه اصلاح طلبان که رخت عافیت بر تن کردند و هر از گاهی برای دلخوشی مردم دم از دموکراسی و آزادی میزنند . آری نوری زاد بر محور آیت الله ها و سردارها و قاتلان و مفت خوران میچرخد و میچرخد و تکرار را هر روز تکرار میکند تا چشم و دل آنهایی که خود را به خواب خرگوشی زدند روشن و بیدار شود . آری نوری زاد شب و روزش را در کنار گوهر عشقی سپری میکند ، نه بخاطر آنکه بخواهد برای خود منفعتی بدست آورد بلکه میخواهد دین خود و وظیفه انسانی خود را که اتفاقا وظیفه تاریخ نگاران یک کشور است را ادا کرده باشد . جالب است که در این قسمت از ماجرا هم خامی و نپختگی جناب دهباشی فراوان به چشم میخورد .
    3_ بیرون گود نشستن و لنگش کن گفتن راحت است ، از جناب آقای خشت خام میخواهم پپرسم ، آیا تا به حال برای یک روز هم که شده طعم زندان و بازپرس و انفرادی و بی احترامی به زن و بچه را تجربه کرده ? تجربه ای که نزدیک به هشت سال است که نوری زاد شب و روز با آن دست و پنچه نرم میکند . بقول یک ادیبی : تنها سجده کسی مورد قبول است که غروری برای شکستن پاشته باشد ، نوری زاد تمام عمر سی ساله خود را در جهل سپری کرده بود ( بنا بر فرموده خودش ) واقعا کمتر کسی را میتوان یافت تا گذشته خود را اینگونه نقد کند و بی محابا دل به دریا بزند و از مردمان سرزمینش عذر خواهی کند ، شهامت و مردانگی صفتی است که برازنده نوری زاد میباشد و هر چقدر هم روشنفکران و تاریخ پژوهان و اصلاح طلبان بخواهند نوری زاد را زیر سئوال ببرند ، کاری عبث و بیهوده است . نوری زاد مثل نوری است که در جان و دل مردم آشیانه کرده و با مطرح کردن واقعیت ها و کمبود ها سعی در جبران کوتاهی های خودش در زمانی که جزوی از شما ها بود را دارد . کاری که باید امثال شما ها ها میکردید و نکردید ، نوری زاد انجامش میدهد و الحق و والانصاف که چقدر خوب و زیبا و دوستداشتنی آن را انجام میدهد .
    درود بر شرف نوری زاد ………….

     
  36. سلام
    آقای نوری زاد آن روزی که به طرف جاهلیت میرفتید،به قدری مصمم و با شتاب حرکت میکردید که به کسی اجازه نمیددید به شما بگوید که ره به بیراهه میبرید. اگرچه اکنون بسیار بسیار کار شایسته و به جایی کرده اید که از جاهلیت گریختید، اما متاسفانه اکنون هم با شدت و سرعتی این گریختن را انجام میدهید که باز به کسی فرصت نمیدهید که به شما بگوید باز هم به خطا میروید. در رانندگی نباید بسیار کند رفت و نباید بسیار تند، هردو خطرزا هستند. در انجام هرکار باید با تامل و تعمق اقدام کرد. چرا که سود و زیان هرکدام از افراد یک جامعه به دیگر افراد خود به خود تحمیل میشود. البته این آزادگی شما قابل تحسین و تمجید است که به آنچه یقین کردید محکم پیگیری میکنید ولیکن این ضعف شماست که بدون پیدا کردن پاسخ صد در صد درست مساله به سرعت در راه حل مساله میروید. ز گهواره تا گور دانش بجو یعنی اینکه تا یک روز قبل از مرگ خودمان ممکن است به اشتباه خودمان پی ببریم و اشتباه خود را اصلاح کنیم. بنده به عنوان کسی که در انقلاب به شما روشنفکران اعتماد کردم و به دنبالتان حرکت کردم و سزایش را هم چشیدم اکنون میگویم که عملکرد شما مستقیم روی عملکرد بقیه تاثیر دارد پس لازم است که در مورد هر کار خود اول خوب بی اندیشید و بعد عمل کنید. امیدوارم که همه ما در زمان یوم الحساب در محضر خداوند سرافراز بیرون بیاییم.

    خصم هرگز طالب فخر تو نیست گرچه مقصود زمینی ها دو نیست
    این به قفلت ماندگان بلهوس عقل رهجویان کنندی در قفس
    با مدد از زور و زر، تزویر و دین دوزخی سازند سرتاسر زمین
    هر درستی گردد از اینان خراب چشمه ها گردند از اینان سراب
    آفت اینان بر گلستان امید جاهلیت باید از بنیان برید
    ظالم از کافر فراوان تر پلید مدعی دین ندیدی شد یزید؟
    تنبل و تن پرور و آسوده خوار یار ملعولان شوند با افتخار

     
  37. با سلام
    فعالان اجتماعی و سیاسی باید خصوصیات فکری و موقعیت اجتماعی تمامی قشر های مختلف را در نظر بگیرند،
    اگر به افراد جامعه نمره بدیم نمرات منهای 1و2و3و… تا 0و1و2و…20 خواهیم داشت و یک مصلح اجتماعی باید تلاش کند حداقل هرکس یک گام جلوتر بیاید اگر در اثر تلاش اش هر کدام از واجدان نمرات 0 و 1و2و … یک نمره بیشتر کسب کنند و منفی ها یک شماره به طرف مثبت بودن حرکت کنند می شود گفت تلاش ها موثر بوده است.
    به قضاوت تاریخ فرمانده سپاه مقابل می تواند توبه و تغییر جهت داده و در برابر همراهان دیروز اش قرار گرفته و به یاری حق بشتابد . حر بن یزید ریاحی و …
    آیا باید مخاطب ما فقط کسانی باشند که نمرات شان بالای 17 است ؟
    شما به کسی که رای دادن را مفید می داند و حتما در رای گیری شرکت می کند چه حرف و پیامی دارید؟
    قبل از اینکه تکلیف تعیین صلاحیت بیش از هزار کاندیدا مشخص گردد. از تحریم انتخابات و رای ندادن سخن گفتن کمی زود نیست؟
    اگر خدای نکرده جامعه ما با انتخاب شدن امثال … به سمت فروپاشی و جنگ برود بعد از جنگ و فروپاشی دموکراسی و حقوق بشر خواهیم داشت؟
    در سوریه و عراق شخم شده و صد ها سال عقب رفته بفرض اگر حاکم خوب هم بیاید کشته ها زنده و ویرانی ها بزودی آباد خواهد شد؟
    در جامعه ما اختلافات قومی و … که بالقوه می تواند بسیار خطرناک باشد کم است؟
    کسیکه به جناح مقابل گرایش دارد و حتما هم در انتخابات شرکت خواهد کرد اگر به ایشان توصیه شود بجای … به فرد عاقل تر از ایشان در همان جناح رای دهد ایرادی دارد؟
    ما در فکر بازی برد و باخت ایم و یا می شود به بازی برد و برد هم فکر کرد ؟
    قبل از تایید صلاحیت ها اگر به مسئولان توصیه شود که تایید صلاحیت افراد لایق و شایسته به نفع همه و آینده فرزندانمان این مملکت حتی آینده فرزندان و نوه های مسئولان است ایرادی دارد؟
    ن.ع

     
  38. ابراهیم ملکی

    سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
    سلمان فارسی؛ برادر ؛معلم؛ و مومن حق گرای گرانقدرم تبریک می گویم این مدرسه و مناره مبارکی که در این کویرستان ظلم و بی داد بر پا کرده اید . خدای متعال شما را از گزند شیاطین جن و انس محفوظ بدارد .
    بنده دیروز مصاحبه شما با همان به اصطلاح پژوهش گر تاریخ را دیدم چنان دیدم و یافتم که در یک طرف مردی از نژاد سلمان شاگرد عزیز پیامبر با وقار و ادب نشسته و با هدایت و درایتی که خدا بر او ارزانی داشته بر جهالت و تعصب می تازد آن عزیز شما بودین کسی که نام و نان و زندگی عزیز ترین کسانش را به خاطر ایمانش به درستی و دفاع از محرومان به خطر انداخته بود و آن طرفتر در مقابل شما در فاصله یک متری شما – ظاهرا یک متر بود اما حقیقتا فاصله ای بی نهایت را در خود گنجانده بود – کسی را دیدم که نام و نانش و انگیزه های پنهان دنیوی اجازه درک حقیقت را از او سلب کرده بود قطعا ایشان با این وضعیت نمی توانند روح عمل و مبارزه شما را دریابند چرا که در تاریک خانه تاریخ ایران که مملوه از اشتباه و ظاهر سازی و دروغ است خود را در بند نموده .
    اگر بخواهم با برادرم آقای دهباشی صحبتی کنم این را می گویم : انسان موجود پیچیده ای است انگیزه ها و رغبت های پنهانی فراوانی دارد که رهایی از آنها آسان نیست انگیزه ها و رغبت هایی که فقط خدا و خود فرد بر آنها آگاه است پس هوشیار باشیم .
    شاگرد شما
    ابراهیم مرادی

     
  39. کاندیدای پوششی در سال 96
    کاندید پوششی باعث شکستن نوک پیکان انتقادات می شود و رسانه های حریف را که همگی روی روحانی تمرکز داشته اند را مجبور به هدر دادن وقت می کند و از بار انتقادات و شدت آن بر یک فرد می کاهد . قطعنا در این زمان کم ، رسانه های رقیب نیز فرصت چندانی برای پرداختن به همه کاندیداهای جبهه مقابل را ندارند و مجبور میشوند از پرداختن به مسایل کوچکتر که اتفاقا برای مردم ملموس تر هستند ، دست بشویند. و البته کاندید پوششی باید از انتقادات پیش از مناظرات بدور باشد و نقاط ضعفش قابل بزرگنمایی نباشد.
    کاندیدای پوششی در صورت رد صلاحیت روحانی و پذیرش صلاحیت خودش در صحنه می ماند بدین معنا که ریسک از دست رفتن قدرت را کاهش میدهد و لااقل بدون مبارزه دولت را تحویل نمیدهد.
    کاندیدای پوششی باعث افزایش قدرت روحانی در مناظرات میشوند و با تخصص و مهارت در مناظرات مداخله کرده و به حمایت از وی می پردازد. هرچند این را به ذهن متبادر می کند که مگر روحانی ضعف در گفتار و استقامت کلام دارد ؟
    کاندید پوششی سعی در جمع کردن آرای خاکستری دارد تا در زمان مناسب ، آرا را در سبد روحانی بریزد. هر چند این فن درصورت لو رفتن زود هنگام ، صحنه مبارزات و مناظرات را به یک سیرک تبدیل خواهد کرد .
    کاندید پوششی باید دارای پشتوانه محکم سیاسی ، آشنا برای مردم ، دارای مقبولیت در نظام باشد بطوریکه رهبر و شورای نگهبان فرجام رد صلاحیت وی را بی اهمیت و یا برای خود سنگین ببینند.
    این کاندید پوششی باید با عقبه اصلاح طلبی و با مشورت و مجوز شورای هماهنگی اصلاح طلب وارد و به موقع خارج شود . در تصمیم اصلاح طلبان مهمترین فاکتور ، میزان تاثیرگذاری کاندید پوششی بر عواطف آرای خاکستری است. بطوریکه به سرعت بتواند تردید را به تصمیم برساند و این تصمیم لزوما عقلایی نمی باشد. آرای را خاکستری شامل : تحریم کنندگان انتخابات ، ریزشیهای روحانی و سرخوردگان اصولگرایی می باشد.
    کسی که تمام موارد بالا را داشته باشد کسی نیست جز محمد هاشمی کاندید دوم اصلاح طلبان درصورت هرگونه اتفاق برای روحانی .
    محمد هاشمی اظهار داشته با مشورت آمده است و البته جهانگیری هم همین را گفته است. جهانگیری سپر روحانی است و در نهایت با بعهده گرفتن تمام کاستی های دولت بعنوان معاون اول ، روحانی را غسل تعمید می دهد . هاشمی بدور از هجمه ها و با پذیرش صلاحیتش در حالیکه نه تنها تایید اصلاح طلبان و خانواده هاشمی و کارگزاران را دارد نام هاشمی را یدک میکشد که میلیونها ایرانی بر این نام به تازگی و هماهنگ مهر تایید زده اند در حالیکه جهانگیری فقط تایید ضمنی هاشمی در گذشته ، با مضمون جهانگیری در 96 بیاید ، را اعلام نموده . پیشتر اصلاح طلبان اعلام کرده بودند از روحانی بهتر را داریم و رو خواهیم کرد که اگر منظور اسحاق خان بود نیازی به رو کردن نداشت . میان خانواده هاشمی و مردم یک سمپاتی ایجاد شده است و اگر کسی از این خانواده سکوی پرتابی برای قدرت بخواهد الان بهترین موقعیت است . رای مردم کمی دلجویی از آنچه است که بر هاشمی رفته است.
    اصلاح طلبان نشان داده اند که رییس جمهور را آنها انتخاب می کنند و همه گروههای سیاسی به نوعی منفعتشان در آمیختن با اصلاح طلبان است بطوری که در انتخابات شوراها و مجلس افرادی با لیست آنها بالا آمده ولی تغییر رویه داده اند. در حال حاضر اصلاح طلبان با استفاده از این ظرفیت سعی در حجیم تر کردن بدنه خود دارند و بدون تصاحب ریاست و ایجاد حساسیت در نظام ، سعی در نفوذ و اعمال اثر بر تصمیمات هستند .
    تنها تفاوت جهانگیری و هاشمی در این است که هر دو با مشورت آمده اند ولی هاشمی برای خروج به نفع کسی دیگر در صورت مساعد دانستن اوضاع ، خود را پایبند نمی بیند و همانگونه که آسته آسته سیستم را دور می زند اصلاح طلبان را نیز می تواند . هرچند اصلاح طلبان بسیار منسجم عمل کرده و تا کنون نگذاشته اند برنامه هایشان برملا شود و روحانی را تنها گزینه معرفی کرده اند ، انفعال روحانی این شبه را ایجاد می کند که میداند اصلاح طلبان از روند حاضر ناخوشنودند و وی حمایت ضمنی آنها را تا زمان اقبال عمومی دارد و در صورت اقبال عمومی هاشمی و با توجه ظرفیتهای معامله گری وی با نظام شاید اوضاع تغییر کند. اصلاح طلبان هم بدشان نمی آید کسی را معرفی کنند که فتح بابی با رهبری شود و کلا شاید هاشمی کاندید منظور رهبری برای آرامش اوضاع فعلی مملکت باشد.

     
  40. درودبرآقای نوری زادعزیز باشرکت نکردن درانتخابات کاملاًموافقم وفکرمیکنم می تواند آغازخوبی باشدبرای خروج ازانفعال و ابراز وجودجمعی واجتماعی به عنوان نیرویی تأثیرگذار تاحداقل برای اولین باربتوانیم درگفتاروافکاروعمل ازسراب اصلاحات ورهبرانشان که درحال< <تأکید>>مداوم برسکوتشان هستندوهمچنین حکومتی قاتل وغارتگرعبورکنیم.
    حکومتی بارهبری خودکامه وترسو ودرعین حال عروسکی کوکی که درمدت رهبریش تنهاکاری که می کنداینست که تمام گرفتاریهای داخلی رابه گردن دولتهابیندازدوبعدازواکنش کشورهای خارجی به گنده گویی ها وعربده هایش پشت روسیه پنهان شود.
    حکومتی که هیچ وقت نتوانست مردم را با ایدئولوژی و ادعاهایش همراه کندچون به اعتراف خودشان بعداز انقلاب خدعه کردند اما تاتوانسته ازعمرو وقت و سرمایه های جمعی مردم مایه گذاشته است.
    حکومتی که فقط باایجادوتقسیم رانت برای نهادها و عده ای خاص به شرط سرکوب وتضمین بقا توانسته زمان برای گذران دست وپاشکسته اش بخرد.
    مافیا و انحصارگران کالاو صنعت و سردرآوردن ازدوبی و کانادا و ترکیه وکالیفرنیاوغیره باپولهای مردم ایران.

    جناب نوری زادبه نظرمن اتفاقات وتغییراتی که درشکل وفرم مناسبات سیاسی دنیادرحال وقوع است می تواندنشانی باشدازورق خوردن تاریخ وآغازفصلی نو که امیدوارم ما مردم بدون هیجان واحساسات وازروی عقلانیت وبدون اینکه فریب ترفندهای جمهوری اسلامی رابخوریم،بتوانیم باانسجام خود تأثیر هرچه بیشتربرسرنوشت خودداشته باشیم.

    ممنون

     
  41. درود جناب نوری زاد عزیز بابت اینکه شما فرمودی رای ندیم و تحریم انتخابات وبعضی دوستان هم میگن بریم رای بدیم یاد اون حکایت که در کتاب حکایتهای تاریخی که چندین سال پیش خوندم افتادم
    نوشته بود در کتاب که در زمان رضا خان یکی از خوانین لرستان نماینده مجلس میشه و بداز مدتی با رضا خان مشکل پیدا میکنه وبه دلایلی از مجلس میاد بیرون ومیره منطقه پُشتکُوه لرستان وزمینهای حاصلخیز زیادی رو زیر کشت خشخاش میبره بد از مدتی به مقامات بالاتر گزارششو میدن ومیان جناب خان رو ژاندارمری میگیره میبره و تحویل میدن..در دادگاه قاضی میپرسه چرا بدون مجوز خشخاش کاشتی؟جناب خان میگه من شادانه کاشته بودم نمیدونم چرا خشخاش درامده،فکر کنم به خاطر زمینهای مرغوبه که خشخاش درامده،قاضی و….میگن مگه میشه همچین چیزی!!!؟میگه چرا نمیشه،وقتی در شهری رای میدی به اسم آ قای حسنی از صندوق اقای حسینی در میاد خب اینجا شادانه بکاری خشخاش در میاد من گناهی ندارم،جناب نوری زاد عزیز میگم نرن دوستان رای بدن مثه 88 دوباره بریزن تو خیابون بگن رای ما رو دزدین،امیدوارم که همچین چیزی در این کشور پیش نیادکه رای بدی به اسم اقای…از صندوق اقای…دربیاد

     
  42. مرگ داداشم حاج قاسم (سلیمانی) من هیچ کاره ام!!

    ◀️زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر٫خالد حردانی در مطلبی به مناسبت قرار گرفتن نام سهراب سلیمانی در لیست تحریمهای دولت آمریکا به گوشه ای از اعمال ضدانسانی و نقض حقوق بشر توسط سهراب سلیمانی پرداخته است. توجه شما را به این مقاله که به دست نه به زندان نه به اعدام رسیده است٫جلب می کنیم.

    قسمت اول؛ جهت انتشار در رسانه های مستقل مردمی

    نام سهراب سلیمانی در لیست تحریم های دولت امریکا جا گرفت…

    بی هیچ مقدمه ای فکرم مشغول زمانی شد که این آقا به یکباره از زندان های کرمان منتقل و کلید تمام زندان ها و بازداشتگاه های تهران را تحویل گرفت؛ زمانی که اوج اعتراضات مردمی، دانشجویی و کارگری در تهران اتفاق می افتاد یعنی سال ۸۱ و ۸۲، آن زمان ما اولین تجریه های انفرادی بعد از بازداشت های خود را تجریه می کردیم یعنی اینکه به یکباره، فشار، شکنجه و سرکوب در زندانها به صورت رسمی و سیستماتیک توسط سلیمانی و همراهانش که همگی از کرمان و از اقوام و بستگانش بودند، کلید خورد؛ دوست محمدی رئیس زندان اوین هم از همشهریان سلیمانی بود!
    بهار ۸۲اوضاع چرخید و انفرادی ها شروع شد. احمد باطبی و اکبر محمدی به بهانه عدم تمکین به پوشیدن لباس زندان و دستبند در حین اعزام به انفرادی منتقل شدند، سپس منوچهر محمدی به بهانه واهی به ۲۰۹ اطلاعات، مهرداد لهراسبی و سپس من به انفرادی های ۲۴۰منتقل شدیم تا اینگونه بتوانند پیام سرکوب در زندانها را، در آستانه ۱۸ تیر به بیرون مخابره کنند، پس از شکنجه و بدرفتاری در زندان اوین مرا به زندان رجایی شهر کرج که آن زمان این زندان به یک کشتارگاه و قصاب خانه انسانی شبیه بود، به دستور سلیمانی و انتقال دادن و تبعید به این کشتارگاه رسما کلید خورد، نه فقط خودم بلکه تعداد زیادی از زندانیان سیاسی که عموما در برابر اراده نامشروع حکومت ایستادگی می کردند به این زندان تبعید شدند و از آن زمان زندان رجایی شهر (گوهردشت) محل تبعید زندانیان مقاوم و انقلابی که به نوعی حاضر به سازش با حکومت دیکتاتوری و ولایت ضحاک نشده اند، شد.
    اولین این اشخاص من بودم ولی یقینا آخرین بسیار بودند، علی صارمی، عبدالرضا رحیمی، ولی الله فیض مهدوی، فرزاد حمیدی، مهرداد لهراسبی، ارژنگ داوودی، افشین بایمانی، علیرضا کرمی خیرآبادی و …. و بسیاری که تعدادی از آنها که یا اعدام شدند یا به جوخه های اعدام خاموش سپرده شدند که در ادامه به تک تک آنها اشاره خواهم کرد. ار مرگ اولین رکن پایداری و مقاومت یعنی اکبر محمدی؛ تا آخرین آنها مرگ شاهرخ زمانی و … همه در زمان تصدی سهراب سلیمانی اتفاق افتاد. زندان رجایی شهر به نوعی می شود گفت حیاط خلوت شکنجه ها و کشتارهای پشت پرده بسیاری بوده است و تمام این اتفاقات از زمانی شروع شد که آقای سهراب سلیمانی سکان زندانها و بازداشتگاه های تهران را تحویل گرفت. زندان رجایی شهر کرج در آن زمان محل نگهداری عمدتا زندانیان با جرائم بسیار خشن بوده است مثل قتل های خشن، تجاوز و … البته تعداد زیادی از زندانیان جرایم عادی در این بین در مرحله اول قربانیان شرایط ناعادلانه اجتماعی و سیاسی حاکم بودند و در مرحله دوم قربانیان شرایط ناعادلانه دادرسی و قضایی بودند اما بودند زندانیانی که جرایم آنها بسیار بسیار خشن بود مثل مردی که تمام اعضای خانواده خود را سلاخی کرده و یا مردی که جگر همسرش را به خورد بچه هایش داده ! که ریشه اکثر این جرائم روحی و روانی بوده اما سوال اینجاست اینها در بین ما و یا ما در بین اینها چه کار می کردیم؟
    پاسخ را باید از سهراب سلیمانی دریافت کرد…!
    ما نیز در اعتراض به این شرایط ناعادلانه غیرانسانی تنها سلاح دفاعی که داشتیم اعتصاب غذا بود، گاهی شرایط آنقدر سخت و غیرانسانی می شد که اعتصاب را می خواستیم تا جایی ادامه بدهیم که جان خود را برای رسیدن صدایمان به جهان برسانیم عملا در این بین تمام مسئولان خفه خون گرفته بودند. من حتی چندین بار به کمیسیون سازمان حقوق بشر اسلامی که آن زمان توسط محمد حسن ضیایی فر اداره می شد تماس گرفتم به کمیسیون اصل ۹۰ مجلس و حتی تلفنی چندین بار با نمایندگان مجلس از جمله موسوی خوئینی صحبت کردم و از وضعیت دردناک و شرایط غیرانسانی که به من و دیگر دوستان تحمیل می شد شکایت بردیم اما نه گوش شنوایی و نه انسانیتی در این ولایت ضحاک باقی مانده بود و اساسا قرار نبود که صدای حالد حردانی و دیگر زندانیان که هر وقت و همیشه در اعتصاب و اعتراض بودند شنیده شود و مأموریت اصلی سهراب سلیمانی همین بود، مدیریت سرکوب، شکنجه و اعدام های خاموش زندانیان سیاسی و معارضین حکومتی، مرگ مشکوک و مرموز اکبر محمدی و آخرین آنها که مرگ شاهرخ زمانی و رادپور و افشین اصانلو ….هدف اصلی شکستن اراده مقاومت و ایستادگی زندانیان سیاسی بود. (ادامه دارد)

    خالد حردانی زندانی سیاسی زندان رجایی شهر کرج (گوهردشت)

     
    • شیخ مرتضی قم نشین ! میبینی ! میبینی اسلام ناب محمدی را ! که ریاحین آن سرتاسر این مملکت امام زمان ! را درنوردیده !یا باز هم پرونده این عزیزان را مطلعه نکردی ؟ تا کی میخواهی خودت را به خواب ///// بزنی ؟ شیخ مرتضی بسیار /// !!

       
  43. حاج مم جفات نتراشیده نخراشیده در گرجستان: آمادگی داریم در زمینه‌های بانکی، کشاورزی، آب، ساخت و ساز، تکنولوژی و توسعه گردشگری همکاری‌های دو جانبه را تقویت کنیم.
    مش قاسم: تو اگه اینهمه خوب توی گرجستان ساز میزنی اول بیا همین کارا رو تو ایران بکن. نمیتونی! هیچکدومتون نمیتونین. تهی هستی، هیچی، پوچی. هیچی نیستی غیر از یه عمله ظلم.

     
  44. سلام آقای نوری زاد
    مصاحبه جالب شما با آقای دهباشی رو دیدم بغیر از اینکه ایشون واقعا بعنوان یک مصاحبه گر اخلاق حرفه ای رو رعایت نمیکرد و با مهمان برنامه وارد مناظره و بحث و جدل میشد ! وجدا از اینکه به عنوان یک پژوهشگر شدیدا در قید تعصب و گرایش بود که بر خلاف اصل تحقیق و پژوهش راستین است . یک جا شما به ایشون گفتید چرا تا حالا شما و امثال شما یک عکس با مادر ستار ننداختید که جوابی عجیب داد و گفت چون میدونم تاثیر نداره !

    پس یعنی منکر این نیست که ظلمی عظیم به ستار بهشتی و مادر و خانواده ایشون شده ولی عقیده داره که هیچ کاری نمیشود براش کرد و ملاقات مادر بهشتی تاثیری نداره. خب برادر شما که اوضاع رو اینقد خراب میدونی که حتی ملاقات و دلجویی از یک پیرزن ستم دیده رو هم بی تاثیر میدونی. پس از چه چیزی دفاع میکنی

    نوحه و عزاداری برای کشته شدگان 1400 سال پیش چی. اون تاثیر داره ؟
    فریاد دادخواهی زینب کبری از شهدای کربلا هم قطعا طبق عقیده ایشون بی فایده بوده !
    یا مثلا در مورد عکسی از تن فروشی در مشهد نهایت جدالش با شما این بود که این عکس مال مشهد نیست. و چقدر این حرف مضحک بود. چون علم الهدی خودش بارها بساط صیغه بازی در مشهد رو تایید و ترویج هم کرده

    بنظر من هم ایشون با هدفی از پیش تعین شده به گفتگو اومده بود ولی اینو نمیدونست که کلام حق رو با کلام باطل نمیشه ضایع کرد

     
  45. یه قاضی مرگ به اون یکی قاضی مرگ: شائبه نمایش‌های تبلیغاتی که داوری دیگران را درباره ما مخدوش می‌کند، آلوده شود.
    مش قاسم: … (سه نقطه از مش قاسم) آلوده گی از سر تا پای همتون میریزه. همهمتون آلوده هستین، حکومتتان آلوده است، رهبرانتان آلوده ابوده و هستند. تف به …(سه نقطه از مش قاسم) و …(سه نقطه از مش قاسم) همتون …(سه نقطه از مش قاسم)!

     
  46. مصاحبه اقای نوریزاد و دهباشیان
    دوستان زیادی در یو تیوپ و اینجا از اقای دهباشی انتقادات تندی داشتند اما بنظر من این مصاحبه دارای نکات برجسته ای بود که نباید نادیده کرفته شود و با توجه به اینکه این گفتگو از یک رسانه ملی در حکومتی سراسر اختناق پخش شده
    ۱- در ارتباط با ان شایعه و تهمت های شنیع که به اقای نوریزاد در ارتباط با همسر و دخترشان رده بودند و در ذهن خیلیها جا گرفته و انرا باور کرده اند
    اقای دهباشی انرا پیش کشیده و مجکوم کردند و به اقای نوریزاد هم اجازه دفاع و توضیح لازم را دادند که فکر میکنم بسیار ارزشمند بود.
    ۲- چه کسی تصور میکرد اقای نوریزاد در یک رسانه ملی حضور پیدا کند و اجازه داشته باشد جنگ را احمقانه بخواند و از چگونگی و اسیبهاو صدمات وارده بر مملکت صحبت کند .
    ۳- در این گفتگو اقای نوریزاد توانست بی لیاقتی و بی کفایتی حکام پر مدعا را در یک برنامه پر بیننده علنا و باشجاعت تمام به چالش بکشد .
    دوستان من فکر میکنم اگر دهباشی غیر از این عمل میکرد این برنامه هیچ وقت پخش نمیشد با توجه به محدودیتهای دهباشی تا همین اندازه هم راضی و ارزوی تداوم انرا داریم .
    ……………………………….
    و در پایان درود بر نوریزاد گرامی نشان داد که میشود مقوله ای به نام ترس را زیر پا له کرد و با شجاعت تمام فریاد دادخواهی و و حمایت از مظلومان ، اسیب دیدگان ، زندانیان سیاسی ، قومیتها ، اقلیتها سرداد و انرا به گوش دنیا رساند و درس و الگویی هم باشد برای ان عده از فعالان سیاسی و حقوق بشری که در داخل زندگی میکنند و فعالیشان در حد زمزمه های درگوشی و محفلی محدود شده .
    نوریزاد در شجاعت و اسقامت و صداقت بی بدیل و بی نظیر است .

     
  47. سلام جناب نوریزاد.
    من مصاحبه شما با دهباشی را دیدم و معتقدم وی در اعلام اینکه به شما ارادت دارد کاملا صادق بود.
    موضوع اختلاف نظر است. به نظر شما (و البته بنده) دهباشی در اینکه می گوید “عاشق حزب الله است” اشتباه می کند و خب به نظر او هم شما در نوشتن نامه به علی یا ذکر محل عکس آن دختر اشتباه کردید. راستش خود من که در صداقت و شرافت و انصاف شما هیچوقت تردید نکرده ام از نامه به علی که پارسال همین موقع ها نوشتید یک کمی جا خوردم و گفتم کاش این مرد بزرگ کمی ظرف زمان و مکان را بیشتر لحاظ می کرد.

    جناب نوریزاد بنده به آن جمله معروف شما که نقد را صیقل دهنده افراد می دانید باور دارم و برخلاف نقد رحمت الله بیگدلی که به دل من ننشست، دهباشی را آدم دلسوزی می دانم. اگر در آرشیو فیسبوک او بروید می بینید سال 2010 که وقتی شما در اعتصاب غذای خشک بدحال شده بودید چه عاشقانه از شما گفت. شما مرد منصفی هستید و دوست و دشمن را خوب تشخیص می دهید و به نظر بنده دهباشی نیت بدی نداشته و شاید همین علاقه و احساسش به شما بوده که مصاحبه اش با شما را متمایز کرده که مورد انتقاد هایی هم قرار گرفت که چرا مثل برنامه های دیگر رفتار نکردی و پریدی وسط حرف نوریزاد. او مثل پسری روبروی شما نشست که دوست دارد پدرش را نقد کند چون دوستش دارد. این برنامه خشت خام به مظلومیت های شما در زندان و ستم هایی که به خانواده نازنین تان هم رفته پرداخت و هیچکسی همچه کاری نمی کند.
    شما در عقاید دهباشی درباره حزب الله و دفاع از حضور ایران در سوریه تصور کنید که نوریزاد سی سال پیش روبرویتان نشسته است. دهباشی آدم دل پاکی است و روزی اگر راهی را اشتباه رفته باشد برمیگردد. مثل خود حضرتعالی. من نصیحت های دلسوزانه مازیار گرامی را هم می پسندم و از نوشته های علی 1 هم بهره بردم. برقرار و در مدار حق باشید و بمانید.

     
  48. نسرین ستوده: صلاحیت ابراهیم رئیسی نباید تایید شود
    چرا ؟ اتفاقا بگذارید تایید شود تا رهبر و منتخب جنایتکارش از میزان محبوبتشان در اذهان عمومی باخبر شوند .
    اگر رییسی را نیاورد چه کسی را بیاورد ؟ یکعده دزد ، جنایتکار ، قاچاقچی بی وجدان و بی مسئولییت در راس ان رهبر اختیار مملکت را در دست گرفته اند چه فرقی میکند کدامشان بیاید؟
    پای صحبت هر کسی مینشینی انچنان داغ و پر شور از جنایتهای رژیم صحبت میکنند که فکر میکنی اگر دست و پاشو نگیری همین الان دست خالی بر علیه رژیم قیام کنه و کار دست خودش بده اما میبینی روز انتخابات از همه زودتر شال کلاه کرده و عازم رای دادن است .
    تا شاهد حضور ماست بند های مشهدی و ان نیروی محرکه شیطانی اش در جامعه هستیم وضع همین خواهد بود

     
  49. آقای فلسفی و /// قالیباف
    ( در استقبال از نوشته جناب محمد علی) :” حالا نقل اقاي قاليباف است که با شعله ور شدن موضوع فیشهای حقوقی و لو رفتن فیش خودش ناگهان چرتش پاره شد و گفت: من نصف حقوقم رابه حساب شهرداري برميگردانم وخانمم هم صلواتي درشهرداري كارميكند!! ظاهراً اين صلوات هم ازجنس اون صلواتي است كه اون بندۀ خدا پاي منبر فرستاد”

    یکی نیست به این سردار های شکست خورده در جنگ با عراق بگه , برادر های بسیار” محبوب” شما قرار بود عراق را فتح کنید و آن جا را غارت کنید نه اینکه شکست بخورد و این جا را غارت کنید ! من نمیدانم این خیمه آقا چه خاصیتی دارد که هر کس از هوایش استنشاق کرد میشود آدمکش ,میشود دزد , میشود شکنجه گر , میشود پرونده ساز میشود ….. .آخر یکی از همان بیت باید بتواند این را توضیح دهد , ترجیحا خود آقا. آقا چرا این جور آدمها دور و بر شما هستند؟ مگر نه این است که میگویند هر کسی را میشود از دوستانش شناخت؟ تا کی باید این مردم بیچاره به شما و یارانتان باج بدهند؟ این چه سریست که یک عده جوان پاک نهاد و تشنه خدمت به مدارس دینی داخل میشوند و گرگ بیرون میایند ؟ این چه سریست که ی عده جوان تشنه خدمت وارد سپاه شدند ولی تبدیل شده اند به یه مشت سارق , آدمکش , شکنجه گر , دزد , و ……. . آخر یک جای کار باید عیب داشته باشد. روز به روز هم وضع بدتر میشود. شما نگاه کن یک کسی هشت سال خود و باندش دزدی های کلان کردند , کشور را کاملا از امکانات تخلیه کردند , کشور را تا مرز نابودی پیش بردند و حالا هم برگشته اند که دوبار همان را تکرار کنند.. آدم واقعا حیرت میکند . درست مثل این است که سرداران عرب یکبار دیگر این سرزمین را فتح کرده اند و دوباره به جان مردم افتاده اند و مشغول غارت. آخر گهگاه روی صحنه رفتن و یه مشت دشمن, دشمن کردن که نامش کشور داری نیست برادر ! هر جا نگاه میکنی یک مشت دزد, قانون شکن, قاتل و دشمن مردم همه کار اند و مردم بینوا حیرت زده تماشاچی . منتظر روزی هستید که مرد به جا ن آمده هرکدامتان را بر درختی آویزان کنند؟ این مردک قالیباف اگر شرف داشت به همراه همه اعضای انجمن شهر پس از شنیدن خبر آتش سوزی ساختمان پلاسکو خود کشی میکردند. آقا سر و مر و گنده , با آن لبخند احمقانه همیشگی بر لب , بر جای خود باقی نشسته و تازه نعوذ بل لله میخواهد رییس جمهور هم بشود . وقاحت تا به کجا؟ فرومایگی تا به کجا؟ همه میدانند ایشان کیست او هم میداند که مردم میدانند او کیست و در باره اش چه فکر میکنند. اما پوست که کلفت باشد چه با ک از قضاوت مردم , مگر غیر این است که مردم کل دستگاه استبداد را نمیخواهند با این حال , با پر رویی و بیحیایی, همه آنها سر جایشان نشسته اند و طلبکار و دائما از بیچاره هایی که تلاش مکنند کاری برای نجات کشور بکنند ایراد میگیرند و تهدید میکنند. به کجا میخواهید برسید بیچاره ها . شما جایی برای فرار ندارید میفهمید ؟ هر جا که بگریزید به دست بازماندگان آنها ای که کشتید , زندان کردید , در بدر کردید , غارت کردید در همان جا مجازات خواهید شد. ادامه بدهید اشکالی ندارد , ما چیز دیگری برای از دست دادن دیگر نداریم و فقط منتظر فرصت مناسبیم تا دمار از روزگارتان در آوریم.

     
  50. سلام. امیدوارم خوب باشید.
    دو مسئله پیرامون مصاحبه شما با حسین دهباشی:
    1- اولا که پژواک صدای شما کم نشده. همان پیام نوروزی شما بارها و بارها بین مردم گشت و چندین گروه تلگرام دیدم که فرستاده بودنش.
    2- نکته ی مهمتر اینه که در بیان مثالها دقت کنید. من شخصا نمی دونستم که عکس اون دختر مشهد نبوده. مخاطبین شما عموما افراد تحصیلکرده و فهیم هستن. روی وجهه شما تاثیر میذاره اگر که ببینن در نقل خبر یا مثال دقت ندارید. از اعتبارتون کم میکنه. می تونید بگید سن فاحشه گری پایین اومده یا زیاد شده. همه هم قبول دارن و مثالش هم هست ولی اینکه خبر غلط در بیاد خیلی منفی خواهد بود. همینطور می تونن عمدا خبر غلطی رو بدن و شما کار کنید و بعد همون رو مستمسک قرار بدن که نوری زاد دروغ میگه. بنظر من که یک برگشت دوباره به خبرهایی که تا بحال کار کردین و مشخص کردن اونهایی که احتمالا بی دقت کار شده و ازش مطمئن نیستین میتونه این رو خنثی کنه. شخصا فکر می کنم این کار رو باید بالای لیست کارها و در اولویت بسیار بالا بذارید.

    ارادتمند شما

     
  51. يكي ازروحانيون خوش بيان نقل ميكرد كه:
    قبل ازانقلاب يك شب براي استماع منبر مرحوم فلسفي به مسجد سيدعزيزالله بازار تهران رفتم وزودتراز وقت رفتم نزديك وروبروي منبر جاگرفتم و نشستم
    جمعيت هم خيلي زياد بود
    دراوج سخنراني و در اواخر سخنان فلسفي ودرنزديكي جائي كه من نشسته بودم يك بنده خدائي هم به صورت چمباتمه نشسته بود وضمن گوش دادن خواب هم براومستولي شده بود وگاهي چرتي ميزد وكنترل خودرا ازدست ميداد
    مجلس هم درسكوت كامل به سخنان فلسفي گوش ميدادند كه ناگهان اين بنده خدائي كه چرت ميزد كنترل خودرا ازدست داد وباسر محكم واژگون شد وباد محكمي ازاوخارج شد
    ولي فوراً روي پاهاي خودش نشست وبراي اينكه مثلاً بگويد خواب نبودم بدون مقدمه گفت براي سلامتي خودتون صلوات بلندي ختم كنيد!! ومردم هم صلوات فرستادند!! ولي كار از كار گذشته بود

    هم مردم اون اطراف وهم خود اقاي فلسفي زمين خوردن اون بندۀ خدا وصداي بلند بادي كه ازاوخارج شده بود را شنيده بودند بگونه ايكه همۀ كسانيكه درآن اطراف نشسته بودند ومرحوم فلسفي ازمشاهده اين صحنه شديداً خنده شون گرفته بود
    يواش يواش خنده به همه سرايت كرد! ومجلس ملتهب شد وحتي خنده به خود فلسفي هم امان ادامۀ منبررانميداد!
    يه وقت مرحوم فلسفي ازهمان بالاي منبر وازپشت ميكروفون وباخندۀ غيرقابل كنترلي گفت:
    آقاجان گوزيدي كه گوزيدي! ديگرصلوات چراميفرستي؟
    وفلسفي آن شب باگفتن همين جمله ازمنبر پائين آمد وازادامۀ منبربازماند!! حالا نقل اقاي قاليباف است که با شعله ور شدن موضوع فیشهای حقوقی و لو رفتن فیش خودش ناگهان چرتش پاره شد و گفت:
    من نصف حقوقم رابه حساب شهرداري برميگردانم وخانمم هم صلواتي درشهرداري كارميكند!! ظاهراً اين صلوات هم ازجنس اون صلواتي است كه اون بندۀ خدا پاي منبر فرستاد

     
  52. همه اتفاقاتی در شکل گیری انقلاب ایران و برچیدن حکومت پهلوی افتاد اگرچه بدست مردم ایران ولی با هدایت غیرمستقیم آمریکا و انگلیس و کلا دنیای غرب افتاد
    همه دیدیم که چه حمایت هایی که از نظر اطلاع رسانی که نکردند
    رادیو بی بی سی کلا در بست در خدمت انقلاب ایران و اطلاعیه های امام و خبر های انقلابی بود .
    اما پیروزی انقلاب گام نخست پروژه رونق اقتصادی امریکا و غرب بود .
    غرب تحت هر شرایط ایجاد تضادهای منقطه ای را دامن زد و روحانیت ایران که عشق گرفتن انتقام ائمه را از اهل تسنن داشتند و مرتب از صدور انقلاب دم میزدند و این درست مطلوب امریکاییها بوده و اکنون هم هست .
    چقدر روحانیت در دل جوانان اتش عشق زیارت قبور ائمه را شعله ور کردن .
    یادم هست سرمان را بر مهر میگذاشتیم و با دعاهای اهنگران هم نوا میشدیم و ملتمسانه از خدا میخواستیم که خدایا یا شهادت یا زیات کربلا !

    تحریک جوانان در تصرف سفارت امریکا در ایران ایا برای امریکاییهای ضرر داشت ؟
    بهترین منفعت را بردند .
    این موضوع کافی بود که خصلت بی ترمزی جوانان انقلابی ایران برای اروپاییها و اعراب به تصویر کشیده بشود
    امریکا در بین کشورهای عربی مرتب خطر ایران و صدرو انقلاب ایران را گوشزد میکرد .
    تحریک صدام . که بیشترین ترس از صدرو انقلاب ایران را صدام داشت چرا که ۶۰ در مردم کشور عراق شیعه هستند .

    هشت سال جنگ بین ایران و عراق قسمتی دیگر از پروژه رونق اقتصادی آمریکا بود .
    جنگی که نباید پیروز داشته باشد . چون هدف غرب از ایجاد جنگ پیروزی یکی از طرفین نبود !
    اما بازم گلوی گشاد و تشنه غرب سیراب نشد .
    بعد از جنگ ایران و عراق امریکاییها بر مواد مخدر و سرزمین افغانستان تسلط پیدا کردند .
    ولی هرگز نخواستند حکومت اسلامی ایران را ساقط کنند . زیر بهترین ابزار در جهت پیش برد اهداف بلند مدت اقتصادی خودشان هست .
    حمله مستقیم به عراق بمنظور تسلط بر منابع نفتی اما بعد از سقوط صدام دیگر توان ماندگاری در عراق را نداشتند با تشکیل نیروهای سلفی عراق و سوریه را تصرف کردند .
    اما هدف خالی کردن جیب شیوخ و جلوگیری از قدرت گرفتن شیعیان در عراق و سوریه و حزب الله لبنان
    سرزمین سوخته
    کشته شدن جوانان مسلمان
    خالی کردن حسابهای سران عرب
    نگهداشتن مردم منطقه در جهل و نادانی
    ورونق اقتصادی برای غرب از اهداف انهاست .

    اما استاد عزیز من فکر می کنم رهایی از دایره پروژه اقتصادی بلند مدت غرب ایجاد تنش بیشتر در منقطه نیست
    بلند صحه گذاشتن بر منافع مشترک ملت ما و دنیای غرب است .
    شعارهایی که بر این شکاف بیفزاید به صلاح ملت ما نیست .
    دور شدن از حق انتخاب به نفع مردم ما نیست .
    شما ببینید دستگاه حاکم بر ایران چقدر میخواهد این انتخابات نیم بند ریاست جمهوری را ضایع کند . اجاز میدن تا بیسواد ترین افراد بیایند و ثبت نام کنند . این توهین به شعور ملت است .
    درست شرکت مردم در سرنوشت خود بر خلاف دستگاه حاکم است .

     
  53. بی نام و نشان

    جناب نوری زاد عزیز

    در خبرهایی که از کانال های گوناگون من جمله وابستگان طیف اصلاحات به صورت گسترده منتشر می گردد، بحث مهندسی انتخابات است. اینکه اطلاعات سپاه در حال پرونده سازی برای مدیران کانال های تلگرامی اصلاح طلبان بوده، اینکه اصلاح طلبان کاندیدهای دیگر را در نظر دارند تا در صورت نبود روحانی در انتخابات حاضر باشند و… با این همه اطلاعاتی که خود دولتیان مبنی بر مهندسی انتخابات بروز می دهند و حتی در برخورد وزیر اطلاعات با قوه قضاییه هم مشخص است، چه اصراری است در ورود به عرصه ای که همگان به بی طرفی دست اندرکاران آن مظنون هستند. تا آنجا که ما دیدیم خبرنگار صدا و سیما حتی از کاندیداها سوالی هدف دار را می پرسید و آن اینکه آیا تحت هر شرایطی نتیجهٔ انتخابات را می پذیرید که البته جواب همه به جز احمدی نژاد علنٱ آری بوده است! چرا اصلاح طلبان که مهندسی انتخابات را همه جوره فریاد می کشند مردم را به شرکت در انتخابات فرا می خوانند؟ کدام عقل سلیم در انتخابات مهندسی شده رقابت می کند؟ اینجاست که هیچ محلی به اعتراضات اصلاح طلبان در آینده نباید داد و مردمی که در انتخابات شرکت می کنند نیز نباید در پی رای من کو باشند! کسی که وارد گود انتخابات می گردد و مطابق قانون جمهوری اسلامی ایران وارد کارزار می گردد، به صحت و سلامت انتخابات و نهادهای ناظر و مجری و تایید کننده آن نیز باید احترام بگذارد و در نهایت آنچه را که آنان اعلام می کنند باید که پذیرا باشند. جز این اگر باشد یعنی شارلاتانیسم. این که کسی مدعی مهندسی انتخابات باشد ولی باز هم در بازی می ماند یعنی به دنبال آشوب است. دقیقا آنچه در ۸۸ هم اتفاق افتاد. اصلاح طلبان مردم را فریب دادند و چون بازی به نفعشان نبود(تقلب بود یا نبود بماند)، قانون را زیر پا گذاشته با لشکر کشی خیابانی مردم را سپر بلا کردند، کشته ها و شکنجه ها و شیشه نوشابه ها از آنِ مردم شد و مماشات با نظام و چاپلوسی و بهره بردن از خوان نعمت همراهی با رقیبان، برای سیاسیون اصلاح طلب. هیچکس فردا حق ندارد به آنچه از صندوق ها خارج می شود و مورد تایید شورای نگهبان قرار می گیرد معترض گردد به ویژه کسانی که مدام دم از قانون مداری و گفتمان و اصلاحات می گویند. همانها که در ۸۸ قانونٱ (درست یا غلط بماند) رای نیاوردند، به سوی انقلاب کردن در حرکت بودند. همانان که انقلاب کردن را منفورترین عمل می دانستند و می دانند با این شگردها قصد فرصت طلبی دارند. اینان واقعا ریاکار و منافقند. متاسفانه این مردم ساده دل هستند که جور عوامفریبان اصلاحاتچی را می کشند. کسی که ادعای تقلب در انتخابات داشته، مردم را به پس گرفتن رأیش تشویق می کرده، خود در انتخابات بعدی رای می دهد تا ثابت کند که انتخابات سالم است و هنوز می توان به نتیجه آن دلخوش بود و به ریش همه آنانی که در ۸۸ آسیب دیدند بخندند و به همه بفهماند که عروسکانی بازی گرفته شده بیش نبوده اند و بعد از ۸ سال عروسکان جدیدی را نیز (مردم)به رقص خواهند واداشت . واقعا که حکومت بر ملتی چون ملت ایران، آرزوی هر سیاستمداری است.

     
  54. سلام نامه دوم و سوم را خواندم نامه سوم بینظیر بود افرین بر شما و ذکاوت شما که خوب نصیحت کردید به قول خودنان نصیحت دوستانه که نه پدرانه بود براستی اگر خامنه ای دستار از سر میگرفت و با سر برهنه نه پشت در خانه مردم که با یک یادداشت خوانده شده در سیما این کار را میکرد چه میشد اما درد رهبری مردم نیست او احتیاج به انسان هایی ثناگو دارد او کمبود دارد او روضه خوانی دو قرانی است خلعت بزرگ رهبری بر قامت کوچک او و بر درک ناچیز او بزرگی کرد و او در خلعت گم گشت هم خود و هم افکارش او به سان پادشاهان قاجار بود که ثناگو میخواست راستی امروز که شما نامه را پخش کردید مصادف است با تایید نامزدان او 8سال پیش احمدی نژاد را تا عرش بالا برد و امروز احمدی نژاد با فعلش اورا فبه فرش رساند امروز برای تایید و یا عدم صلاحیت به مردم چه خواهد گفت من نمیدانم خود کرده را تدبیر نیست خداوند هرگز ما را فراموش نمیکند خدا نگدارتان

     
  55. سلام استاد میگویم نکند ما هم سالها دریغ و تاسف بخوریم از اینکه آن مقدار آزادی اندک در قفس را هم بر خود تنگ تر کردیم. نکند با رای ندادن کسی سر کار بیاید که صدای ما دیگر به هم نرسد استاد عزیز رای ندادن زمانی اثری قابل ملاحظه دارد که در آن اجماع شود و مردم مصمم برای مقاومت مدنی ولی تا حالا چنین همبستگی نبوده وفعلا هم متصور نیست من ترسم از اینست که این دریچه خیلی کوچک نور و تنفس هم در قفس بسته شود و ما نه تنها حرکتی نکنیم بلکه عادت کنیم و با وضع موجود طبق معمول کنار بیاییم و اوضاع بدتر شود بخدا حالم از رای دادن بهم می خورد ولی می ترسم از آینده مبهم و تاریک تر ما گرفتار همان شاه مرگی شدیم که گفتید سپاس

     
  56. در جواب دوست عزیزمون اقا محسن
    برادر عزیز همیشه میگن قضاوت ممنون،زود قضاوت نکنیم همدیگرو،من لر زبان نیستم اما اونام عزیزن همانطور که تمام مردم ایران عزیزن وقابل احترام هستن با هر گویش وبا هر مذهبی که دارن،خودم دوست ترک ،سنی،بهایی وبا اونا هم زندگی میکنم چون همه بنده خداوندیم همه مخلوق و او خالق من خودم لک زبانم اون کلیپ نوشته بودلری غمگین وقتی دیدم صدای استاد میرزاونده دیگه نگاه نکردم ببینم چی نوشته ملت یا قوم،بد تجزیه چیه وتجزیه طلب کیلویی چند تا الان شما کجا دیدی بگن لر تجزیه طلب بوده وبه خاک کشورش خیانت کرده از کوروش بگیر که بچه انشان یا ایذه امروزی تا کریم خان زند بگیر که اونم بچه قلعه پری ملایر یا خود رضا خان که از نواده رمضان که اونم از ایل حسنوند از الشتر لرستان بود یا سردار اسعد بختیاری…آ ریو برزن..کدام لرستانی تجزیه طلب بوده برادر عزیز که شما میفرمایید یه کلیپ من برا استاد فرستادم نیت همبستگی بود با اون شعر غمگین،وصدای زیبا اما پر از سوز استاد وصدای سوزناک کمانچه چون به من یاد دادن ویاد گرفتم که ادما در روزای سخت به فکر هم باشیم، با هر نیتی،شما اصل رو ول کردی به فرعیات گیر دادی قضاوت نکنیم همدیگرو با سپاس

     
  57. خدا شانس بده والا من پدرم بازنشسته بانک صادرات هستش و سالها ریاست وصول مطالبات موسیه اعتباری ثامن بوده دو ساله سربازیم به اتمام رسیده و کارهای پروژه ای زیادی انجام دادم ولی با لیسانس مترجمی زبان انگلیسی و دانشجوی ترم اخر مدیریت بازرگانی گرایش بیمه و اقدام برای چهار بانک برای جذب و استخدام تنها بانک صادرات بوده که بانک پدری محسوب میشه ازم خواسته که برم و فرم استخدام رو پر کنم که انشالله اگر در سال 96 بازنشسته ها بازنشست شدن و نگهشون نداشتند بنده رو جذب کنند زمانی در بانک قانونی بود که هر فرد بازنشسته یکی از فرزندانش رو به جای خودش در بانک مربوطه جایگزین خودش کنه معلوم نیست این قانون در کجای بانک بایگانی شده و به گفته ریاست منابع انسانی بانک صادرات ما این قدر فرزند بازنشسته بیکار در بانک صادرات داریم که اگر روزی بخوایم جذب نیرو کنیم نیازی به جذب نیرو از بیرون از بانک نداریم و کار بانک الان به جایی رسیده که حتما باید یا وزیر سفارشت رو بکنه با مقام عالی رتبه تا بتونه یک نفر جذب بانک شه و این طور عرصه رو برای ماها تنگ کردند اونوقت یه اقازاده چجوری برون طی کردن مدارج و سلسله مراتب بانکی جزو مدیران ارشد میشه و این طور کلاهبرداری میکنه؟ایا خون این اقا از ما اقشار پرولتاریا رنگین تره؟که با حدافل بضاعت و دارایی تحصیل کردیم تو این مملکت؟ایا ما فرزندان این سرزمین نیستیم؟و حق اشتغال و تشکیل خانواده و سر و سامون گرفتن نداریم؟من هم 28 سالمه و تازه پدر من که خودش در جنگ ایران و عراق بوده و کم فروشی و کلاهبرداری تو این مملکت نکرده حق نداره فرزند خودش رو تو بانک جابجا کنه؟والا من تا جایی که به یاد دارم پدر من زمانی که به بانک صادرات رفت از درجات پایین شروع کرد و پس از طی کردن مدارج بانکی متعدد و کسب تجربه به مقامات ریاستی و مدیریتی رسید حالا چطور این اقا تونسته با 29 سال سن و بخاطر اقازاده بودن و بدون کسب تجربه و مدارج بانکی به این چنین جایی برسه که به جای حفظ شرایط بانک و امانتداری اموال مردم دست به کلاهبرداری زده؟ما که نه هیچ وقت اقدام علیه این نظام نکردیم و تازه بر این باورم که هر انسانی که انتقاد میکنه که مخالف نظام نیست جای تاسف داره که سررمین ما به کجا رسیده که این طور فرزندانش رو طرد میکنه و از خودش میرونه ما هم فرزندان این مملکتیم یخورده ما رو هم مثل بقیه اقایون ببینید و کمی کلاهتون رو بالاتر بزارید

     
  58. سلام آقای نوریزاد

    خبر پیروزی اردوغان و رای evet به تغییر قانون اساسی خودشون رو به مردم ترکیه تبریک میگم

    طرز تفکر مردمی که رای آری به تغییر قانون اساسی دادند را نمیدانم که چرا همچنین کار خطرناکی را کردند ولی امیدوارم که آقای اردوغان از حس تنفری که مردم ایران نسبت به دین و قرآن و اسلام پیدا کردند درس بگیرد و مسیری که انتخاب می کند را حساب شده بردارد و مردمش را به سرنوشت ایرانیان دچار نکند .

    به قول دوستمون پسر پارسی , ما مردم خاورمیانه عادت داریم به داشتن یک رهبر و یک دیکتاتور تا بتوانیم زندگی کنیم وگرنه این همه پیامبر رو خدا به خاورمیانه محدود نمیکرد …

    واقعیتش همین قضیه باعث شد من شک کنم به وجود خدا و به این موضوع فکر کنم که اصلا پیامبری وجود نداشته و این ژنتیک مردم خاورمیانه هست که نیاز به رهبر دارند برای اینکه احساس آرامش کنند …

     
  59. در #مملکت ما همگان در پی سکسند
    از پیر و جوان خرد و کلان در پی سکسند
    له له زده با دیدن عکس رخ یک #زن
    در کوچه و پسکوچه روان در پی سکسند
    مشدی حسن و خواجه نقی با دو سه زن باز
    دنبال زنان دگران در پی سکسند
    سر تا سر #قم گشته همه مرکز #فحشا
    هر گوشه و هر کوی و کران در پی سکسند
    آیات عظام عاشق پایین تنه هایند
    با ریش حنا بسته شان در پی سکسند
    انبوه احادیث بجز زیر شکم نیست
    از چشم و دهان تا به زبان در پی سکسند
    دور حرم شاه خراسان به شب و روز
    طلاب جوان #صیغه کنان در پی سکسند
    با دختر ده ساله به شب زیر لحافند
    هنگام #نماز و به #اذان در پی سکسند
    ناموس و شرف گشته همه واژن زنها
    رمال و #دعا خوان و فلان در پی سکسند
    #آیات #خدا بر لب و با یارب و یارب
    با بیضه #اسلام دوان در پی سکسند
    #مردی همه شد آلت مردانه و مردان
    پر توش و توان با دل و جان در پی سكسند
    در مملکت ما همگان در پی سکسند
    هر کوی و کران خرد و کلان در پی سکسند…
    #مهدی_یعقوبی

     
  60. جناب نوریزاد درود بر شما آنگاه که نان آلوده به خون دگران و به نرخ روز خوری چون «رحیم پور ازغدی (داغ ننگ کاشمری ها!!!)» که بلندگوی رنگ و رو رفته و به غیژ غیژ افتادۀ جماعت چرتی و خوابزده است، زفر می دراند و چند ریگ ته چاه مبال را بیرون می پراکند و مُشتی چُرتی و گُنگ و اندیشه گریز و پامنبری هم که گویا بوی گند زفر ننگ آلوده کسی چون ازغدی به دماغ شان خوش آمده ست، خنده های دریده وار می کنند و اینگونه به شلنگ چاه بازکنی لجن پراکن فرصت می دهند تا بیشتر گند زفر بیرون بریزد … باری آنگاه که چنین نادان نابخردی زفر باز می کند و هر چه سر بی مغزش حکم می کند می گوید و خُب … خودش هم می داند به قدر پشکلی وزن ندارد که با گفتن چنین چیزی از وزن نداشته اش کاسته شود … اما تنها و تنها برای آگاهی اعضای کانال شما دوست گرامی این چند خط را می نویسم که مستند اند به اسناد کهن و نو در عرصه دانش و خالی از حرفهای بی پایه و اساس روده و شکمی ست. ادرار گاو: ماده گندزدای دوران بسیار کهن زندگی بشر « شاید تا پنج هزار سال پیش ) ادرار گاو به طرزی ویژه تهیه می شد… برای این کار، گاوی سفید رنگ را که هیچ لک و پیس نداشت، برمی گزیدند و چهل شبانه روز جدا از گله گاوها و با بهترین علوفه خوراک می دادند و پاک ترین آب ها را در تغاری سفالین به گاو می نوشاندند و روز چهل و یکم تا هفت روز ادرارش را درون ناوه ای (کاسه) شیشه ای می ریختند و می گذاشتند تا در جایی بماند و آنگاه صافش می کردند و سپس برای شستشوی زخم و گندزدایی بهداشتی استفاده می کردند. این کار با پزشکان بود ( پزشکی امروز هم قدرت پاک کنندگی و گندزدایی ادرار را پذیرفته است و در شرایط اضطراری اگر جایی از بدن زخم شد، می توانی با ادرار خودت شستشو بدهی و این روش را به سربازان نیز می آموختند و می آموزند همچنان)
    چنان که دیدید، ایرانیان ادرار هر گاو یا گوسفندی را استفاده نمی کردند…

     
  61. با درود فراوان به استاد نوری زاد مهرآیین و همه ی آزادگان ایران من نمیدونم چرا با شنیدن و دیدن نام شما یاد واژه ی “سرو” میافتم ؟ درمقدمه ی کتاب ضیافت افلاطون که در زمان اصلاحات به چاپ رسیده بود متنی وجود داشت که در چاپ های بعدی از روی این کتاب حذف شد. پاراگرافی از این مقدمه را در اینجا قرار می دهم :

    ” در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟

    چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند ”
    ضیافت افلاطون: نویسنده کاظم فیروزمند

     
  62. دل نوشته ای با شما….جناب نوری زاد عزیز

    از باب اینکه امام صادق علیه‌السلام فرمودند بهترین دوستان من کسی که عیوب من رو بمن هدیه بده …
    بنظرم نکته‌ای رو که جناب دهباشی با خوندن نامه هاتون به عربستان و…
    این بود که بطور کلی شما قبل ۸۸ بطور مطلق طرفداران خامنه‌ای و انقلاب بودید
    و بعد ۸۸ هم بطور مطلق مثلا دارید مراجع رو اخوند رو میکوبید

    بحث سر اطلاق شما به هر چیزی بود ..و
    بنظرم انصاف اینکه در هر بحث و نسبتی به هر جریانی ، بعض اون مورد خطاب بشه نه همه و مطلق اون جریان ….
    چون اگر به انصاف ننگریم اگر علما راستین شیعه (از زمان امیرالمومنین تا امام صادق تا امام عسکری و … تا مثلا عصر مرحوم بروجردی…)
    نبودند ، آیا چیزی و نشانی از فرهنگ ناب اهل بیت مونده بود
    ایا الان نهج‌البلاغه ای بود
    ایا سخنی از اهل بیت و فرهنگ اونها بود …..
    بگذریم ….

    و اما بعد

    بقول دوستی اگر مطلبی رو هلیکوپتر وار نگاه کنیم و زیاد وارد مصادیق ریزش نشیم بطوریکه از اصل بمانیم شاید بهتر نتیجه بگیریم

    شما اگر از همون اول اسلام رو ببینید پیامبر مثل یک پدر عاشقانه دنبال هدایت بود نه اینکه دنبال به سیخ کشیدن مردم باشه ….
    و همینطور علی علیه السلام..چقدر نمی خواست شروع کننده جنگ ها باشه و برای اصحاب جمل خیلی ناراحت بود که عاقبت به شر شدند
    حتی جریان حسین (که دستاویزی برای امثال خمینی برای آشوب …)
    برای جنگ نبود
    حسین برای هدایت و اصلاح امت راهی شد نه برای جنگ و آشوب
    این اهل کوفه بودند که با سیاست کثیف ابن زیاد و امثال شمر
    اتش جنگ برافراشته شد و الا بعد نصیحت های امام حسین به ابن سعد جریان اررام شد و شمر اتش جنگ را افروخت ….
    و اما بعد ….
    در جریان امام باقر و قیام زیدبن علی هم امام عاقبت کار زید رو بهش گفت و زید صرفا جهت امر به معروف قیام کرد و مثل اقایون جمهوری اسلامی داعیه تشکیل دولت اسلامی رو نداشت
    و شما در زندگی و مرام امام صادق می‌بینید که ایشان بعنوان زمامداری شیعه به ترویج ادب فرهنگ و علوم مختلف می پردازه
    چون با علم الهی و امامت خودش می دونه که الان و بلکه صد ها سال بعد موقع تشکیل حکومت اسلامی توسط معصوم نیست
    فلذا جریان نامه ابوسلمه رو رد می‌کنه
    جریان دعوت کرد خراسانی رو به قیام جهت تشکیل حکومت اسلامی با داستان تنور … رد می‌کنه
    و در ایجاد کرسی های آزاد اندیشی چقدر با ادب و متانت به پرسش های دهریون و مادیگرا ها جواب میده ، جوابی متقن منطقی و کوتاه
    و همچنین سایر اهل بیت…
    امام رضا رو شما ببینید… در برابر سیاست مأمون چه می‌کنه …
    چون علم به این داشتن که نه اون زمان و نه هزار سال بعد یعنی الان تا زمان ظهور قائم ال محمد،زمان تشکیل حکومت اسلامی معصوم نیست
    چون شرایط نبود و نیست….

    پس خلاصه حرف من اینکه از سیره اهل بیت میشه فهمید که این عزیزان داعیه حکومت نداشت اند ….چون زمان و شرایط اش موجود نبود تا الان و تا زمانی که ظهور حضرت مهدی اتفاق بیفته
    بخاطر همین وظیفه تشکیل حکومت اسلامی به امام مهدی صفت قائم رو دادند یعنی وظیفه تشکیل حکومت اسلامی واقعی و حکومت عدل جهانی فقط بر عهده اوست فلاغیر …..

    ❌و اما پدیده جمهوری اسلامی❌

    از دو جهت قابل نگاهه
    1⃣سیاست های کلان ابر قدرت های جهان
    2⃣جریان رادیکال شیعه که بنوعی ادامه سازمان یافته تر همون قیام ها
    فرق زیدیه اسماعیلیه و…. تا عصر ما …. که در جریان رادیکال فداییان اسلام و‌ نواب صفوی…..

    1⃣در مورد اول
    که بطور کلی خب سیاست گذاری های شوروی و انگلیس و آمریکا که هم در جهت منافع خودش اونها بوده
    و همچنین برنامه هایی دقیق و کارشناسی شده برای مقابله با اسلام و شیعه
    که شما بهتر می‌دونید روابط رو از طریق سوریه و لبنان و کشور های چریک پرور متحد شوروی با جریان رهبری انقلاب ایران….که خب بطور کامل در فصل اول و دهم کتاب رفیق ایت الله توضیح داده شده

    و در نهایت میشه گفت
    کشور های عظیم جهان (مثل روسیه و متحدانش چین و شرق سوریه و….و انگلیس و… امریکا و متحدانش…) الان چطور دارن به منافع خودشان می‌رسند
    من جمله
    ۱- نفع جنگ افروزی های منطقه خاورمیانه میانه با شروع انقلاب ایران تا الان که که خب سود کلانش برای کمپانی های اسلحه سازی روسیه و امریکا در منطقه
    ۲- رفتن ایران زیر پرچم روسیه و تامین منافع کمونیستی این ها از نظر سیاسی یعنی همون دعوای با امریکا و متحدانش…
    ۳- تبدیل شدن ایران به بازار مصرف کالا های بونجول چین روسیه و…
    ۴- نابودی اسلام و هر دو فقره شیعه و سنی و ایجاد گروه های تروریستی مختلف جهت تخریب چهره اسلام و منافع برای فروش اسلحه
    و … هزاران منفعت طلبی دیگر برای ابر قدرت های جهان که حتما از درک من و امثال من خارجه

    2⃣در مورد دوم
    خب شما بهتر از من شاهد سو استفاده از مذهب و تکرار همون داستان قلعه حیوانات هستید
    میدونم که میدونید
    ولی خواستم بگم که ما و شما قربانی هستیم ، اونم نه قربانی دین ، بلکه قربانی سیاست
    و دامن دین و اسلام و اهل بیت و پشت بندش علمای صالح که در طول زمان با تحمل سختی این دین رو این علی رو این امام صادق رو برای ما نگه داشتند از این جنایات از بعد فوت پیامبر تا و داستان سقیفه و خلفایی راشدین…تا الان یعنی جمهوری اسلامی مبرا است و بقول امیرالمومنین این دین اسیر در دست اشرار است و چه حکمتی داره اونو باید از خداوند پرسید و قطعا هم حکمت و منطقی پشتش هست .

     
    • جناب بروجردی
      سلام
      شما فرمودید:
      “… بنظرم انصاف اینکه در هر بحث و نسبتی به هر جریانی ، بعض اون مورد خطاب بشه نه همه و مطلق اون جریان ….
      چون اگر به انصاف ننگریم اگر علما راستین شیعه (از زمان امیرالمومنین تا امام صادق تا امام عسکری و … تا مثلا عصر مرحوم بروجردی…)
      نبودند ، آیا چیزی و نشانی از فرهنگ ناب اهل بیت مونده بود
      ایا الان نهج‌البلاغه ای بود
      ایا سخنی از اهل بیت و فرهنگ اونها بود …..”

      من با قسمت اول این گفتل شما که رعایت انصاف است موافقم. ولی بخش دوم را قبول ندارم ، آنجا که صحبت از فرهنگ ناب اهل بیت کردید و غیره. میشود بفرمایید فرهنگ ناب اهل بیت که توسط علما به شما رسیده چیست و چه تعریفی دارد؟ چرا پس از نام امامان در 1000 سال قبل، یک دفعه نام آیت اله بروجردی را آوردید که شاید در بین راویان احادیث کمترین نقش را داشته، نکند چون خودتان هم بروجردی هستید خواستید پارتی بازی کنید؟ آیا نباید از کلینی، ابن بابویه، شیخ طوسی، فیض کاشانی، عاملی، مجلسی،محدث نوری نام میبردید؟
      از فرهنگ ناب اهل بیت سخن بگویید تا بلکه فیض ببریم. در ضمن وجود نهج البلاغه و دیگر کتب شیعی در زندگی روزمره و امروز ایرانیان چه تأثیری دارد؟ و آیا آثار ان را در امروز مشاهده میکنید؟ چه رفتاری و چه خصلتی در بین عموم مردم را میتوانید به وجود نهج البلاغه یا دیگر کتب مربوط بدانید؟ اگر بفرمایید ممنون میشوم.

      ادامۀ سخنان شما همان تکرار روایات و سخنان آخوندهای منبری ست و شما هم نشان دادید که پای منبر آخوندها خوب تاریخ را خوانده اید؛ اطلاعات تاریخی شما محدود به سخنان آخوندهاست و کمترین مطالعه ای ندارید. می ماند قسمت آخرش که گفتید :
      “…چون علم به این داشتن که نه اون زمان و نه هزار سال بعد یعنی الان تا زمان ظهور قائم ال محمد،زمان تشکیل حکومت اسلامی معصوم نیست
      چون شرایط نبود و نیست….”
      این جمله با جملات قبلی شما کاملاً در تناقض است. البته اگر امام علی و امام حسن را از معصومین ندانید شاید حرف شما درست باشد، مگر آنها حکومت نکردند؟ مگر امام حسین برای حکومت کردن به کوفه دعوت نشد؟ اصلاً او برای چه به کوفه رفت و حج را نیمه تمام رها کرد؟ اگر دیگر امامان حکومت نکردند، چون نه از جانب اکثریت مردم حمایت شدند و نه سران قبایل از آنها حمایت کردند و همچنین در جنگ قدرت مغلوب شدند و خانه نشینی را برگزیدند. پس امامان خواهان حکومت کردن بودند ولی همانطور که گفتم به آنها فرصت ندادند. که اگر میدادند مانند امام حسین وسط مناسک حج، به سمت کوفه روان میشد، مگر نمیشد حج را تمام کند بعد برود. از خوف جانش فرار کرد یا خواست خونش در مکه ریخته نشود بلکه حرمت حرم بشکند؟ یعنی او در مکه هم در امان نبوده؟ یا اینکه به طمع حکومت و به سبب دعوت کوفیان؟ حال شاید مانند بعضی که جدیداً میگویند او حج عمره انجام داد و قبل از مراسم حج واجب رفت، آیا درست روز شروع اعمال حج واجب باید مکه را ترک میکرد؟ بازهم میشود همان ترس از ریختن خونش و شکستن حرمت مکه!
      در مورد قائم آل محمد هم که من اعتقادی به وجودش ندارم پس منتظرش هم نمیمانم که بیاید. اصلاً بیاید که چه بکند؟ مگر اجدادش چه کردند؟ آنها در عصر شمشیر نتوانستند با شمشیر به مقابله برخیزند، حالا این امام غایب میخواهد با یک اسب و شمشیر برود به جنگ سلاح های مخوف و بسیار پیشرفته؟! شاید شمشیرش لیزری و به سبک جنگ ستارگان است و خودش نیرویی خارق العاده دارد و هیچ سلاحی بر او کارساز نیست! شاید …شاید… او میخواهد قدرت خداوند را بر روی زمین به نمایش بگذارد؟!… فقط کمی تعقل و تفکر و منطق کافیست. مگر دیگر امامان قبل از او همانند مردم عادی نبودند؟ با شمشیر زخمی میشدند، با زهر مسموم میشدند و …؟

      در مورد بخش سیاسی کلام شما هم، شاید با 10 درصد از آن موافق باشم و نیازی به بحث نمیبینم.

      نکتۀ آخر اینکه :
      شما از جنگهای امام علی، امام حسن و امام حسین مثل اینکه بی اطلاعید و کشتاری که از هر دو طرف جنگها شد؟!
      دامن دین اسلام و اهل بیت و علمای صالح از کدام جنایات مبراست؟ تعریف شما از جنایت چیست؟ تعریف شما از جهاد چیست؟ تعریف شما از امر به معروف و نهی از منکر به زور چیست؟ کدام تاریخ یا کدام زمان از نظر شما آن حکومت مطلوب اسلامی در جریان بوده که شما همه را به حکومت اسلامی موعود حواله میدهید؟ باید چه ذهنیتی از حکومت اسلامی داشته باشیم؟ آیا اصلاً برقراری حکومت اسلامی در همان مدینۀ فاضله حتی با کمک مهدی موعود امکان پذیر است؟ حال آنکه امامان قبل از او نتوانستند؟ مگر امام علی کم کسی بود؟

      جناب بروجردی، ختم کلام اینکه با کمال معذرت شما هنوز خیل جو گیر هستید و شعار زیاد میدهید. در توهمات و تخیلات خود سیر میکنید و آرزوها و رؤیاهای دست نیافتنی دارید.
      اطلاعات تاریخی و مذهبی شما در حد همان افراد پا منبری ست. کمی وقت برای مطالعه بگذارید.
      دوران تخیلات، معجزات و توهمات مذهبی به سرآمده.
      کمی اندیشه کافیست.

       
  63. به نقل از سایت زیتون http://zeitoons.com/28383
    رئیسی رای نمی‌خواهد
    محمد رهبر

    در فیلم ارباب حلقه‌ها که بنابر کتابِ حیرت‌انگیز «تالکین» ساخته شده است، یاران حلقه در مسیر دلهره‌آورشان به کوه‌ها و غارهایی می‌رسند که جایگاه «اُرک‌ها» و عفریت‌های دوزخی است.
    یاران حلقه در محاصره اُرک‌ها می‌افتند اما یک‌باره همه این موجودات خبیث فراری می‌شوند و یارانِ حلقه نفس راحتی می‌کشند و غافل از اینکه اهریمنی جهنمی در راه است و به جای اُرک‌ها با نگهبان جهنم رودر رو هستند. این خیال وحشت‌انگیز اینک در واقعیت پیش روی ماست.

     
  64. اصولگرایانِ «جمنا» با هم نشستند و شهواتِ خویش در میان گذاشتند و هر کدام بی‌بنیه‌ای از کشور داری و بلکه با کوله‌باری از فساد و غارت، حریصانه به میدان آمدند اما یک‌باره ابراهیم رئیسی پدیدار شد و در این طلیعه وحشت و در قدوم کسی که صاحبِ سبک است در جنایت، خُرده اصول‌گرایان فراری شده و از دخمه‌ای مداح نگهبان جهنم شدند و هوهو کشیدند و به وحدت رسیدند.

    به این می گویند گردش نخبگان در جمهوری اسلامی و ابراهیم رئیسی ، حاصل همین چرخش است. غارت و جنایت قانونی است که بخت ماندگاری در حکومت را بالا می‌برد.

    نگاهی به همین اصول‌گرایانِ مشتاق ریاست‌جمهوری نشان می‌دهد که چه کسانی پای به قدرت می‌گذارند.

    رستم قاسمی که در دوران ده‌ماهه وزارت نفت، بنیان وزارت‌خانه را بر کند و به هر سردار و دلالی بشکه‌ای نفت داد، یا آن بیرون از «جمنا»، حمید بقایی که تبلور نوکیسگی و بی‌اخلاقی است با پشتوانه‌ای از دروغ ناب احمدی‌نژادی و ریای متعفن مشایی.

    با این حال ابراهیم رئیسی چیز دیگری است. از دهه سیاه شصت می‌آید، جلوه‌ای است از خشم خمینی و لابد قهاریت حضرت باری در منظرِ اصول‌گرایان و سپاهیان.
    چند وقتی است که هاله‌ی قدسی، قائم‌مقامی رهبری هم بر فراز سرش چرخان است و زندان‌بانی امام رضا و تولیت میراث مامونی خراسان هم لابد شیرابه‌ی قدسیت را بر عبای رییسی جاری کرده است.

    پیش از اینکه رئیسی از قوه قضاییه به مشهد برود، علم‌الهدی امام جمعه و پدر زنش، عملا در خراسان خودمختاری اعلام کرده بود و می‌توان مطمئن بود که دولت مرکزی در خراسان هیچ‌کاره است و اگر امام جمعه مشهد با پروژه‌ای اقتصادی یا کنسرتی فرهنگی مخالف باشد، آن اتفاق نخواهد افتاد.

    ابراهیم رئیسی از آن خودمختاری خراسان، عزم تهران کرده است. از همین الان می‌توان مطمئن بود که کسی جرئت ندارد تا در مناظره‌ها یا در گوشه و کنار روزنامه‌ای، اشاره‌ای کند به جنایت رئیسی در کشتارهای سال ۶۷ .

    بیان این رازهای بر ملا شده به صدای بلند، گوینده را با روح خمینی و قضاوت درباره ریشه‌های جمهوری اسلامی مواجه می‌کند و نهایتا به برائت از تاریخ سیاه جمهوری اسلامی می‌رساند و این شجاعت و صداقت در نامزدهای ریاست‌جمهوری گذر کرده از صافیِ شورای نگهبان نیست.

    پس رئیسی را نمی‌توان نقد جانانه‌ای کرد و باید پچ‌پچه کرد و در مناظره‌ها گذرگاه عافیت تنگ است. رئیس بزرگ که از جوانی سابقه کشتار و آدم‌خوری دارد، حتما از امنیت دم خواهد زد و تمام این امنیت را نه از برجام که ثمره کشتار در سوریه و اعدام و زندان در ایران می‌داند و در این زمینه هم کسی به او در نخواهد پیچید، به همان دلیل که خط قرمز نظام است.

    می‌توان حدس زد که ابراهیم رئیسی از این کلاغ‌های وحشت که با آمدنش در فضای انتخابات قار قار می‌کنند، خرسند است. پشتیبانان در سایه‌ی رئیسی همین را می‌خواهند تا رعبی در دل‌ها بیفتد و پس از آن به مرحله بعدی برسند.

    رئیسی رای نمی‌خواهد
    ابراهیم رئیسی در یک ماه آینده در نقش بازجو و قاضی‌ای جبار ظاهر می‌شود. روحانی و دولتش را می‌کاود و پرونده فساد باز می‌کند و حتی وعده برخورد با احمدی‌نژاد و فسادهای قبلی را هم می‌دهد. او از لذت انتقام و کشتن و محو کردن برای‌مان خواهد گفت و اینکه باید مفسدین مالی را هر چه زودتر خلاص کرد، چنین قاطعیت سوزانی شاید هم برای بخشی از مردم خوشایند باشد با این نفرتی که جمهوری اسلامی سال‌ها در جامعه پراکنده است شاید هم رئیسی موجی از کینه‌ورزی و انتقام راه بیندازد. شاید. اما او چندان در قید و بند رای‌آوری نیست، برای پیروزی می‌آید چه رای بیاورد و چه نه .

    تقلب متبرک در انتخابات
    ساده‌اندیشانه است که بگوییم پس از تقلب در انتخابات سال ۸۸ دیگر نظام اسلامی دست به تقلب نمی‌برد. کارکرد روحانی که مماشات با غرب و دستاوردش برجام بود از نظر نظام، تمام شده و از این پس دوران تازه‌ای رسیده است.
    ایران اسلامی پس از وقایع سوریه و انزوای منطقه‌ای در خیمه روسیه است و اصطکاک روسیه با غرب و آمریکا و منافع پوتین در خاورمیانه و ایران، امنیتی ساخته که به نظام اسلامی اطمینان می‌دهد، خطر حمله آمریکا منتفی است. علی خامنه‌ای آفتاب لب بام است و مجتبی خامنه‌ای و میراث بران سپاهیِ ولایت فقیه، حضور رییس‌جمهوری که ساز مخالف بزند را در چهار سال آتی تحمل نخواهند کرد.
    طبقه سرکوب جمهوری اسلامی در هشت سال پس از ۸۸ قویتر شده و تجربه سوریه نیز ایشان را جری‌تر کرده است. حجم خونریزی در خاورمیانه و بی‌تفاوتی جهانی و عادت به اخبار جنگ و مرگ، طبقه سرکوب ایرانی را به این نتیجه رسانده که به فرض شورش پس از تقلب می‌توان خشونتِ چشم‌گیری به کار برد و مطمئن بود که آب از آب تکان نمی‌خورد.

    در چهار سال گذشته نهادهای مدنی شکل نگرفته است و اصلاح‌طلبان هم که معترضان احتمالی به تقلب هستند، در گوشه رینگ‌اند و هنوز کروبی و موسوی در حصرند و با آن سابقه سال ۸۸ بعید است که کسی جرئت آمدن به خیابان داشته باشد چه اینکه روحانی هم آن‌قدر دل‌انگیز نیست که کسی بخواهد رای‌اش را پس بگیرد.

    اینجاست که تعلل روحانی و اهمال در پی‌گیری وضعیت موسوی و کروبی و شکسته‌نشدن حصر اشتباهی استراتژیک بود و حالا در آستانه انتخابات، در حصر ماندن معترضان به تقلب بزرگ سال ۸۸ ، نشانه تلخی است که تقلب مکرر محتمل است و نتیجه اعتراض هم هشت سال حصر.

    تجربه دولت خاتمی و ناکامی‌اش در جلوگیری از تقلب، دوباره نیز می‌تواند در دولت روحانی اتفاق بیفتد. بعید است وزیر کشور روحانی که در جبهه‌ی لاریجانی‌هاست، مانعی برای تقلب باشد. دل‌خوش نباید بود که شخص روحانی، شجاعت میرحسین را داشته باشد و اعتراضی کند بلکه نهایتا مانند مرادش هاشمی رفسنجانی، شکوه به خداوند خواهد کرد و همین.

    این خاتمه تلخ که در ابتدای راه انتخابات می‌گوییم را می توان چاره‌ای اندیشید با فرض اینکه تقلب را جدی و کاملا ممکن بدانیم. روحانی نباید در رقابت با رئیسی غرق شود، ماجرا رقابت نیست بلکه تقلب است و عزم جدی دولت و اصلاح‌طلبان باید تدارک عملیات ضد تقلب باشد.

     
  65. وقتی جنگجویان وحشی و خونخوار و خدانشناس مغول وارد شهر نیشابور شدند . مردم نیشابور از ترس و بیم مغول به مسجد جامع بزرگ شهر پناه بردند. اما دیری نپایید که سربازان سواره نظام مغول به میدان بزرگ شهر و مسجد جامع رسیدند . با اسب ها وارد صحن و سرای مسجد شدند اسباب و وسایل را غارت و قرآنها را از صندوقچه ها به زیر سم اسبان ریختند و از صندوق ها به عنوان آخور اسبان استفاده کردند. مردم انگشت به دهان منتظر غضب پروردگار، بهت زده در امام شهر می نگریستند . جمله شیخ الاسلام والمسلمین تاریخی شد “باد بی نیازی خداوند است که می وزد ” .
    هولوکاست را فقط باید از زبان و دهان بازماندگانش شنید تا به اوج فاجعه ای که انسان بر انسان روا داشته پی برد تجاوز قتل عام و شکنجه کودک و زن و مرد
    یکی از بزرگان وقت اروپا این فاجعه را برای خدامداران چنین توجیه کرد که “باد ناتوانی خداوند است که می وزد ” وی توضیح داد که خدا در فرآیند خلق آسمان ها و زمین چنان خسته و ناتوان گردیده که دیگر از اداره جهان عاجز است.
    فجایع معاصر همچون کامبوج ،حلبچه ،صبرا و شتیلا و هیروشیما را شنیده آیم ، آنچه بر ایزدی ها در عراق گذشت و کودکان و زنان سوری که روزانه مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند را هم با چشم خود می بینیم لحظه ای تصور کنید که در شهر شما چنین شود خیلی ها از ننگ تجاوز دختران و زنان را با دست خود کشتند . من در توجیه وضعیت برای خداشناسان عرض میکنم که “باد بی نوایی خداوند است که می وزد”. معتقدم خداوند در اثر ناتوانی و اضمحلال به گروگان انسان درآمده نه تنها کمکی از دستش برای مظلومان بر نمی آید بلکه خودش مورد سواستفاده در راه ظلم و ستم قرار گرفته است.
    امیر سیستان

     
  66. سلام آقای نوریزاد

    من هم تقریبا مشابه،،مسیر زندگی شمارا داشتم وخاطراتی از نا عدالتی ها،حیف میل ها وغارت بیت بیت المال توسط،،متحجران وتاریک اندیشان دارم و نمیدانم چرا دلم میخواهد باشما درمیان بگذارم.،،ومیدانم افراد بسیاری هستند که خاطرات غم انگیز تر وتاسف بار تری ازنادانی وناشایستکی زمامدران وایادیشان دارند،،بگذریم واما خاطره،،درتبریز درزمان آقای ملکوتی امام جمعه وقت یکی ازدوستان که پزشکی راتمام کرده بود،،وآشنایی قبلی با آقای ملکوتی داشتند،،میرود پیش آقای ملکوتی ومیگوید حضرت آقا من پزشکی را تمام کردم،،شما اگه جایی را مصلحت میدانید برم آنجا خدمت کنم،،ایشان میگویند آقای ملکوتی یک نامه ای برای آقای محمدی گیلانی حاکم شرع درتهران نوشت،ایشان میگه رفتم دونفر پاسدار منو بردن پیش آقای گیلانی نامه رادادم خواند،،وسرش بلند کرد گفت،چرا تا حالا تورا اعدام نکردند،،،گفتم آقا من پزشک شدم برای کشورم خدمت کنم،.آقای گیلانی گفت لازم نکرد ما هرروز هزارتا مثل تورا میسازیم،،میخواستم بگم آقا ما ازامکانات این کشور استفاده کرده ایم تا برای ملت خدمت کنیم،،ولی آن پاسدار دستم را فشرد وکشید بیرون گفت بیچاره بیا برو میخواهی سرت را بالای دار ببینی،،زیاد حرف بزنی میفرستدت اعدام،،،ایشان میگفت نمیدانم دوست پدرم آقای ملکوتی درنامه چی نوشته بود،دیگه نرفتم بپرسم،،بکسی هم نگفتم،،رفتم میدان گمرگ دست فروشی لوازم موتورسیکلت،،،هنوزم که هنوزه الان تومیدان گمرک لوارم متور سیکلت میفروشه،،،

     
  67. سلام جناب نوری زاد عزیز به نظر من این انتخابات مهمترین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامیه سه ضلع این انتخابات احمدی نژاد و روحانی و رئیسی هستند منم مثل شما معتقد به ندادن رای هستم اما حکومت بازی بد و بدترشو حالا حالا ها ادامه میده اول باید تکلیفمونو روشن کنیم که دنبال چی هستیم حکومت که داره روزنه های امید رو روز به روز تنگ تر می کنه و حتی من مطمئنم اگر احمدی نژاد نمیومد احتمال رد صلاحیت روحانی هم بود یعنی این حکومت حتی آدمی بی خاصیت و بی خطری مثل روحانی رو هم دیگه تحمل نمی کنه تو این انتخابات ما با سه گروه رو به رو هستیم اصلاح طلبان طرفدار روحانی که عملکردشون تو مجلس مخصوصا تو قضیه تحقیق از املاک نجومی و بسته شدن پرونده قالیباف بازم نشون داد که اهل معامله هستن طیف رهبر که دنبال رئیسی هستن و طیف عوام که دنباله رو احمدی نژادن به نظر من رای آوردن هرکدوم هیچ تغییری اتفاق نمیفته تصمیم ها تو جای دیگه ای گرفته میشه و به خاطر همین تصمیم ها با سرعت به سمت سقوط پیش می ریم در ضمن من کار احمدی نژاد رو بیشتر می پسندم که نظر رهبرو قبول نکرد و کاندید شد تا امثال خاتمی که حتی جرات نکرد تو تشعیع جنازه آقای هاشمی شرکت کنه چون اجازش داده نشده بود در ضمن اطلاعاتی دارم که آقای خاتمی با رهبری در تماس هستن و ممنوع الملاقات و ممنوع البیان و این حرفا موضوعیت نداره

     
  68. درود بر شما. مصاحبه شما رو با جناب دهباشی دیدم. جالب جنجالی و تاسف بار بود (خصوصا اون قسمتی که در مورد رفتارهای بدور از اخلاق حکام نسبت به شما و خانواده محترم بود) ولی از همه جالب تر رفتار آقای دهباشی و حرفهاش در مورد حزب الله و… بود. انگار ایشون هم که خودشون رو آخر تاریخ نگاری میدونن، زیاد از صدا و سیمای رهبری ارتزاق میکنن!! بعدشم در آخر نیمچه کینه ایشون از شما مشخص شد… نامه شما به علی ابن ابیطالب!! ای کاش ایشون که ادعای تاریخ پژوهی داره… لااقل کمی هم در مورد تاریخ واقعی صدر اسلام تحقیق میکرد. تا بدونه که وقتی میگن عرب حاهلیت! منظور تمام اعراب بوده از ابوسفیان و یزید گرفته تا… بقیه شون. چون همگی در یک بستر تاریخی، تفکری، فرهنگی وووو قرار داشتن… نه اینکه همه بد بودند و بی خرد و وحشی ماب… الی یه عده که ماها نمیخواهیم به حکم دل و نه عقل آن رو باور کنیم. به نظر من نامه شما بدور از هرنوع توهینی… کاملا خردگرایانه و منطقی بود. و البته هیچ نگاهی هم به آسمان و افسانه نداشت. و این نهایت انصاف و انسانیته که افراد رو همونطور که هستند ببینیم نه آنگونه که دوست داریم. این قضیه همون گیر تاریخی ما ملته که از یک دیکتاتوری به یک دیکتاتوری دیگه شیرجه میزنیم… و برای همین در این دور باطل گیر افتادیم. به دنیای غرب با تمام مشکلاتش هم که نگاه کنید، موقعی توانستند از گنداب مذهب خلاص بشن که بدون توهین و تحقیر… واقعیت مذهب رو نقد کنند… حال ایشون که تاریخ پژوهه افکارش اینگونه است… وای به حال اونایی که در هیچ زمینه اطلاعات و دانشی ندارند و البته دهانی به بزرگی کره زمین جهت دفاع از افکار پوسیده و عقب افتاده!!!

     
  69. گیرم که چندتا سردار گردن کلفت سپاه مافیای قاچاق تشکیل بدهند و مملکت رابه خاک سیاه بنشانندخب این چه ربطی به اصل اسلام و مخصوصا انقلاب و رهبری نظام دارد؟
    شورای نگهبان دچار کجروی سیاسی شده و هر گونه که عشقش می کشد تایید و رد می کند خب بفرمایید ربطش به اسلام و رهبری چیست؟
    آیات اعظام و روحانیون معزز این همه فساد و فحشا و دله دزدی را می بینند دم نمیزنند لیکن با اوردن اسم یک ساز موسیقی یا کنسرت و چند تار موی یک زن جیغ بنفششان گوش عالم را کر می کند ایا میتوان به کل جامعه روحانیت تعمیم داد و گفت همه آخوندها بدهستند ؟نه اقاجان لطفا همه را به یک چوب نزنید
    این درست که رییس قوه قضاییه،وزرای دادگستری و اطلاعات و کشور را رهبر تعیین می کند و انها بدون اجازه معظم له حتی اب نمیخورند ولی وجدانا فساد ارگان های فوق الذکر چه ربطی به رهبری دارد ؟مگر تقصیر رهبر است که حاج اقای لازیجانی ماهانه خداتومن از بیت المال را هاپولی می کند وزارت اطلاعات و دادگستری هرصدای اعتراضی را به قول حضرت لاجوردی در نطفه خفه می کنند خب بکنند بفرمایید گناه مقام عظمای ولایت در این بین چیست؟
    ملیونها نفر در منطقه به خاطر سیاست های غلط و کثیف نظام مقدس قربانی شده اند؟فدای تارموی ولی امر مسلمین،میخواستند حرف گوش بدهند به فرموده حضرت امام (ره)برای پرپایی حکومت اسلامی اگر نیاز شد امام زمان هم باید قربانی شود تا چه برسد به چندنفر پاپتی و خودفروخته یاحداقل فریب خورده که فریب صهیونیزم راخورده اند و بشار اسد دیکتاتور را نمیخواهند اصلا غلط کرده اند خلاف فرمایشات ولی امر حرفی بزنند و خواهان دموکراسی باشند
    گناهکارند بی گناه هم اگرباشند به فرموده حضرت خلخالی به بهشت میروند
    بگذارید خیالتان را راحت کنم قتل های زنجیره ای، فساد سران نظام،کشتار دهه شصت و سال 88و کوی دانشگاه، هر روز فربه ترشدن برادران قاچاقچی و درکل هر مشکل و فساد و دزدی دیگری حتی از فرزندان و نزدیکان ایشان اصلا و ابدا به حضرت اقاربطی ندارد ایشان مث مولاعلی مظلوم هستند هرکس هرغلطی می کند نباید به پای ایشان نوشته شود
    به عبارت دیگر میتوان گفت ایشان بی بخارند و ناتوان از اداره زیردستان خودشان همین و بس!
    مدیونید اگر فکر کنید دستهای مبارک ایشان با الباقی حضرات در یک کاسه است من یکی نمی بخشمتان

     
  70. درود
    بیسوادیم راببخشید
    استاد شریف و باوجدان مصاحبه شما با اقای دهباشی رو دیدم
    قلبم ب درد امد
    جریان بازی کثیفی که برای بردن ابروی خانواده شما ب راه انداخته بودند را در راستای فرمایشات گهربار حضرت امام میدانم که فرمودند برای حفظ نظام اسلامی حتی امام زمان هم باید قربانی شوند برای حفظ اسلام شما مجازید شراب بخورید دروغ بگویید و …
    و اما در مورد جمله ای که اقای دهباشی گفتند و از شمامیخواستند که درمورد اون عکس منتشر شده که مشهد است یاخیر سند ارایه بدهید
    خدمتشان عرض میکنم بنده سند که سهل است حاضرم صدها مدرک و شاهد زنده به ایشان معرفی کنم
    کافیست مشهد که تشریف اوردید یک توک پا بروید باب الرضا
    دقیقا جلوی امانت داری و کانسکس انتقال خون ،روبرو و کنا ر اتاقک پلیس
    به هر زوارکشی که رسیدید خواسته تان را بگویید اگر ده ها مورد تن فروش رابرایتان قطار نکردند

    انوقت مجازید هرچه به دهان مبارکتان امد نثار بنده بکنید

    ضمنا به یمن و برکت عربده های جناب علم الهدی (مدظله عالی )
    انواع مواد مخدر و مشروبات الکلی نیز مثل نقل و نبات در همین مکان فروخته میشود

    البته درهمه ورودی های اصلی حرم نیز وضع همین است ورودی پنج راه، طبرسی و مخصوصا کوچه سیاهبان و حوض امیر
    ولی چون اکثرهتل های گرانقیمت در سمت ورودی فلکه اب و باب الرضاهستند و طبعا اعراب نیز اکثرا و نه همه شان،اکثرا در همین سمت جای داده میشوند باب الرضارابه عنوان نمونه عرض کردم
    خودتان راگول نزنید جناب دهباشی و اقایان همفکر ایشان

    .زوارکش (همانهایی که داد میزنند خانه اتاق منزل هتل) به عبارت دیگر مسافرگیر هتل

     
  71. دانیال استخر

    # دینکاوی خِرَدگرا #
    در دو بخش پیش به نادرستی و خِرَدستیزی رفتارهای کارگزاران اسلامی در ایران پرداختیم و یادآور شدیم که هیچ دین؛ کیش؛ روش؛ قانون و فرایندهای دیگر ؛ جان، روه ؛ و نمود و نماد بیرونی ندارند مگر اینکه باورمندانی در پاسداشت و رفتار به آن پای می ورزند و همین پایمردی مایه ای شده که برخی بپندارند دین یا هر قانون و نهاد آسمانی یا زمینی می تواند آنان را به سرای نیکبختی دررساند؛ همچنین گوشزد نمودیم که نه تنها بخشی از مردم که اگر همه ی جهانیان در نابودی و لگدکوبی دین یا قانونی دست بدست داده و گرد هم آیند تا آنرا به نیستی بکشند ؛هرگز فریاد یا دمدمه ای (=نجوایی) از درایستایی (=اعتراض) یا یاری جویی از آن دین یا قانون برنخواهد آمد، چرا که دین و قانون زبان گفتن ندارند. نمونه ی پیش روی ما همین فروزه های(=اصول) قانون مادر(=اساسی) ایران است که با جانبازی هزاران ایرانی ببار نشست ؛ لیک ؛ کارگزاران نابکار یکسره آنرا زیرپای زورمندی خویش سر بُریدند. ایرانیان دلنرم و مهربان و شنوشی(=احساسی) ایران هزاران سال است که تاوان مهرورزی خود را با جان می پردازند و امروز دیگر گوی و میدان در دست ما نیست تا بتوانیم چون گزشته مهرورزیم و کینه درو کنیم ؛ ازیرا که بسیاری از بسترهای زندگی در دستان انیرانیان (=بیگانگان و غیر ایرانیان) است و گره ها و دُژندها(=مشکلات) بدست آنان واگشوده می‌شود که جای مهرورزی را به هنروری داده است؛ برای نمونه: سرنوشت مردم در جنگ هشت ساله ایران و عراق بدست فرمانروایان جهانی افتاد و آنان بودند که ما را ناگزیر به پایان بخشیدن به جنگ نمودند.
    خداباوری نیز فرآیندی همچون دین است؛ در گیتی کنونی؛ داعش؛ القاعده؛ بوکوحرام؛ سلفی ها؛ سنیان و شیعیان؛ و گروه های چپ و راست و میانه و تند وکند خداباور در کشورمان هریک خود را گَگو و جانشین و نماینده ی خدا در زمین و آسمان می پندارند؛ در سانی که هیچکدام نمی توانند چیزی بیش از پندار پوسیده و پوشالی خود؛ درچنته و تبره داشته باشند و هرگز توانا نیستند که خدا را بازشناسند؛ لیک ؛همگی سخن خود را سخن خدا؛ کنش خود را خداکنشی؛ خرسندی خود را خدانودی جا می زنند و مردم ما را سرگشته این نیرنگ بازی ها کرده‌اند ؛ تا جایی که اگر یکی از همین گروه ها در رخدادی کامیاب ‌شود گوش آسمان را کر می کنند که خدا یاری کرد که برجام بفرجام رسید یا … احمدی نژاد یا روحانی یا کس دلپسندشان در کارزاری پیروز شده است. این چه خدایی است که یاور پیروزی های شماست.
    از این شیوه ی رفتاری باید شرم کرد و راه و بسترهای آگاهی را پیش روی مردم واگشود.
    دنباله دارد………
    نیکبخت باشید دانیال استخر ۹۶/۱/۲۶ شیراز

     
  72. دانیال استخر

    # دینکاوی خِرَدگرا #
    ( بخش چهارم)

    چنانکه در گفتگوهای پیش از این یادآوری شد دین و خدا نمود بیرونی ندارند و این فرازها چیزی بیشتر از پندار هر کس نمی باشد.شاید در این باره پرسشهایی، ویر و مخ هر آدمی را قلقلک دهند تا سرانجام او را وادارد که بپرسد:
    《 دینِ خرد را پاس بداریم؟
    یا خردِ دین را در سپهر اندیشه و رفتار خود کنیم؟؟》
    پیش از دسترسی به این پرسشها؛ نخست باید دین و خِرَد را جدا جدا شناسایی کنیم.
    دین چیست؟
    دین نزد نیاکان ما نامی برای فرشته ی خامه و کِلک(=قلم) و به تیو(=معنی)دات و راستی؛ شکوه و فرهی؛ مردمی و پهلوی بوده است
    《بمان تا بیاید مه فرودین/
    که بفزاید اندر جهان خُور دین》
    در روزگار پسین تر دین به تیو(=معنی) نیروی دریابنده ی فروَهَرها؛ آیین ها؛ داوری ها؛ کیش و باورهای دلندی (=قلبی) گفته می شده؛ و کمی پسینتر به آیین های آسمانی گفته می‌شود که از سوی پیامبری آورده شده باشد.
    《 همه مردمی باید آیین تو/
    همه رادی و راستی دین تو》
    در روزگار کنونی و از برای اینکه خسروانی مسلمانان بر کهن بوم ایران بدرازا کشیده شده؛ تیو و مینوی [دین] رنگ باخته و امروز تنها دین به گرآوری(=مجموعه ای) از باورهای دلندی به اسلام گفته می‌شود و در دودهه ی گزشته نیز دین ودینوری به گروه اندکی از کسان گفته می‌شود که در گستره خاکساران رهبری و “ملتزمین عملی به ولایت فقیه” شناخته شده اند تا آنجا که هرکس بیرون از این چنبره باشد هرچند بزرگترین دین پژوه بشمار اید دینور نیست.
    باری؛
    دین چه در تیو فراگیر(=معنی عام) و چه در تنگنای دید کوراندیشان و خُردبینان گونه ای پندار و باور است که باورمندش امید بسته با رفتار به آن باورها به نیکبختی و فرهی دست پیدا می کند.
    با این همه؛ خِرَد هرگز هیچ دینی ندارد که ما درپی {دینِ خِرَد} باشیم؛ زیرا دین با آموزه‌ها در ویر کسان پدیدار و با بالندگی و بزرگ شدن آدم ها پالوده می گردد؛ پس؛ دین یک فرآیند آموختنی و آروینی (=تجربی) و پسینی است؛ درسانی که خرد توانایی و داده ایی اندامی است که بی هیچ آموختن و آروینی نزد همگان یافت می‌شود و پیشینی است و تنها پرورش و تنومند کردنش نیازمند به آموزش می باشد. همچنین {خردِ دین} با درنگ به گفته بالایاد و برتری و پیشینی بودن خِرَد بر دین چنین گزاره ای از بن و ریشه نادرست و ناستوده است و خِرَد آنرا برنمی تابد. در سالهایی که زندگی مردم در گلوله ی توفان دینوران جمهوری اسلامی درنوردیده شده همین پندارهای دینی است که هرکس برای خود سازی کوک می کند و دین را دلبخواهانه پردازش می نمایند. گوناگونی و رنگارنگی دینی درمیان چپ و راست های ایران و چند دستگی آنها نشان از پنداری و پسینی بودن دین دارد تا جایی که دین هرگز توانای رویارویی با خِرَد را ندارد؛ همان خِرَدی که در پستو به زنجیر کشیده شده و بوق دین گوش کر می کند.
    دنباله دارد………
    نیکبخت باشید دانیال استخر ۹۶/۱/۲۷ شیراز

     
  73. محمد نوریزاد کیست ؟

    سخنوری هنر مند و خردمندی پارسی گوی

    که واژه گان را چون مومی نرم در صیقل کاری

    ویرایش و پیرایش سخن بخدمت میگیرد ؛

    سخنی که از اندیشه ناب ستم ستیزی و

    درد و آلام انسان گرفتار در زنجیر استبداد

    جهل و خرافه روایت میکند

    نوریزاد پدیده ای نوین در تاریخ مملکت ماست

    که هم در سخن گفتاری و نوشتاری استادی

    بی بدیل است و هم در اندیشه ورزی؛ آرمانگرا

    و انسان محور است ؛ روشنفکری سخنور و عملگرا

    که این دو بندرت در انسانی جمع میشود

    و جالب انکه عملگرایی آرمان خواهآنه اش

    ان چنان در شرایط هول انگیز این زمانه

    پر هزبنه است که در میان انبوه ما خواب

    آلوده گان و مصرف کننده گان افیون خواب

    آورجهل و ستم پذیری ، او ‘ بیداری ‘تنهای تنها

    است؛ تنهایی تنها چون کرگدنی مغرور و متکی به خویش

    او نه به حزبی وابسته است و نه گروهی ایدولوژیک

    را حامی و پشت سر دارد و همین دلیلی است

    بر نوین بودن این سخنور پارسی گوی خردمند.

    اگر مدعیان آزادی خواهی را حصار تنگ

    مطلق انگاری اندیشه خویش و حسادت

    ورزی سیاسی قدرت گرایانه سازمانی اجازت

    میداد . میباید که نامه های نوریزاد به رهبر

    را بارها و بارها به زیور طبع و نشر می اراستند.

    تا کنون کدام روشنفکری با چنین واژگانی

    نوین و آراسته به سخنی باحد امکان پارسی

    خردمندانه و متهورانه و با آگاهی از هزینه های

    هول انگیز ان؛ رهبری یک نظام توتالیتر و سخت

    متصلب را به چالش کشیده است؟ مدعیان آزادیخواهی

    چون توان همراهی و غیرت همدلی وهم گامی

    ندارند ؛ برای توجیه ترس و بی عملی و ودادگی

    خود بهانه می آورند که نوریزاد گماشته

    رژیم است؛ زیرا سخنانی را که نوریزاد در تهران

    بر زبان میراند؛ ما پاریس و لندن نشینان

    جرات بیان حد اقل آنرا نداریم ؛ در جواب این

    لم دادگان بر کرسی عافیت طلبی و استبداد

    ستیزان دروغین باید گفت: اگر این دروغ

    شما راست باشد ؛ رژیم جمهوری اسلامی

    دموکرات ترین نظام حاکم بر جهان است

    که این چنین به فردی اجازه میدهد تمام

    مفاسد علنی و غیر علنی آنرا افشا کند

    آنهم به با بیانی ادیبانه و خردمندانه.

    گناه نا بخشودنی نوریزاد عدم وابستگی و

    عدم جزم اندیشی اوست و اینکه زیر

    علم هیچ حزب و گروهی سینه نمی زند

    نوریزاد عملا به رژیم ثابت کرده است

    که سربدار است و سرایدار را زندان و

    شکنجه و داغ و درفش ساکت نتواند کرد

    علاج او حذف فیزیکی که شما مدعیان

    دروغین استبداد ستیز آرزوی آنرا دارید

    دور نشده کمی صبور باشید !!

    نوریزاد صادق است و دردمند و غریبانه

    در سفر؛ گاهی تنها روانه سیستان و بلوچستان

    تا احوال معلمی فرزانه و در تبعید را جویا

    شود و هنوز گرد سفر بر تن عازم کرمانشاه

    است تا مرهمی بر زخمهای تن خانواده ای

    فرو رفته بر داغ جانکاه جوانی از پای

    فتاده به دشنه داعشیان ولایتمدار؛ نهاده

    باشد و اوج شکوه و عشق و زیبایی این

    سفره های غریبانه انجایی گستره می یابد

    که بشیر را به پای بوسی می نشنید

    و شرف و مردی و غیرت را به مفهوم حقیقی

    ودر عمل تفسیر میکند . و بشیر پسرکی مظلوم

    و مغمومی است که والدینش به جرم دگر اندیشی

    گرفتار زندان و در اسارت تفکری جزم اندیش

    که حق حیات در کره زمین را مختص پیروان

    قائم آل محمد و علی میداند.و بشیر را در

    عنفوان نوجوانی در حسرت و اندوه فرو برده.

    کدامین عاقلی است که نداند ای گونه

    عشق بازی نوریزاد در حد جنون است و

    انتحار و حد اقل سزای ان از دیدگاه

    قانون قضایی اندیشه ولایت ورزان؛ ارتداد

    است و اقدام بر علیه امنیت و تمامیت

    ارضی کشور و تبانی و اخلال بر علیه نظام.

    اگر ما خفته گانی افیون زده نبودیم میباید

    میباید با خواندن سفرنامه کرمان(پوزخند

    مارمولک) هزاران بار آرزوی مرگ برای خود

    میکردیم که چنین بی اعتنا و بی تفاوت شده ایم

    ونیز اگر روحانیون ما سر در آخور علیق حکومت

    نمیداشتند و آموزه هایشان در راستای کرامت انسان

    و اندیشه هایشان خرد گرای انسان محور می بود

    میباید عمامه ها بر زمین میکوبیدند و منبرهای ریا

    و زهد فروشی نا مقدس را به آتش خشم مقدس و

    شعله شرف میسوزاند و بر مکتب خانه های دروغ و

    جهالت و توجیه ستم و تجاوز قفل ناگشودنی میزدند

    و حاکمان مست و ملنگ باده قدرت و لمیدگان مغرور

    ومشعوف صندلیهای شوکت و سواره گان بر گزمه های

    چهار پا واره افسون شده به طلسم سحر شریعت،

    اندکی بخود می آمدند ومستی ثروت و قدرت از

    سرشان می پرید و ان جوان رعنای نازنین را

    فرزند خود می پنداشتند ، میبایستی که سر خود

    هزاران بر دیوار بی غیرتی و نامردی بکوبند

    نوشته پوزخند مارمولک و سایر نوشتار ها و گفتار

    نوریزاد ضمن اینکه واگویی شجاعانه و منحصر

    بفرد افشای جنایات هولناکی است که بر مردمان

    این سر زمین رفته است ؛ سند ادیبانه نوینی است

    که تعهد و مسئولیت و هنر یک روشنفکر دردمند

    را با ادبیاتی منحضر به فرد در هم آمیخته است و بقول فردی که گفت: فقط نوریزاد است که میتواند یک نوریزاد باشد و دریغ و درد که ما خفته گان خمار آلود و ترسیده از تیغ گزمه گان افسار گسیخته نظام وحشت آفرین؛ سر در زیر لحاف بی دردی فرو برده ایم.

    ——————————

    جعفر گرامی،
    سپاس از محبت شما. اما واقعیتش را بخواهید می گویمتان که: از این خبرها نیست. من یکی هستم مثل همه. با این تفاوت که کمی – نه فراوان – نمی خواهم به شعورم توهین شود.
    بازهم سپاس

     
  74. برادر ازاده ام جناب نوري زاد
    اجازه ندهيد ، پيام هاي متناقض در كانال شما در كنار هم گذاشته شوند

    اينكه اقاي هاشمي اگر نمي مرد مردم اورا به سزاي عملش مي رساندند
    اين مردم كي مي خواهند دست از اين انتقام جويي بردارند؟
    اين اخلاق محمدي كه سالها قرباني كينه توزي ها شده كي مي خواهد در بين مردم نهادينه شود؟
    زيربناي اصلي ازادي و دموكراسي ، گذشت و رفع كينه توزيهاست
    دولت كامبوج در كنار تلي از جمجمه هاي به كشتار كشيده خمرهاي سرخ ، قاتلان و عاملان اصلي انان را در منازلي نسبتا خوب سكني داده ، و مردم به عنوان موزه از اين كوهستان جمجمه هاي مظلوم و اين افريدگان اين فاجعه همزمان ديدن مي كنند و از اينكه چرا اين جنايتكاران اعدام نمي شوند شاكي اند!!!
    ولي ان چيزي كه مسلم است اين است كه اين بازديدكنندگان هرگز حاضر نخواهند بود گول ايدئولوژي هاي خوش اب و رنگي از نوع پل پت و يا برداشتهايي چنين زشت از ماركسيسم. لنينيسم. مائوئيسم. بودائيسم
    اسلاميسم را بخورند و در جايگاه جنايتكاران بنشينند

    هاشمي از سال ٨٠ در اين خانه ها و كنار اين جمجمه ها مقيم بود
    و از سال هاي ٨٤ به بعد كم كم پنجره را بروي مردم گشود و سال ٨٨ او بخشي از دردهاي مردم شد
    اين قدر بي گذشت و كينه توز بودن شايسته اخلاق يك اصلاح طلب نيست
    از شما خو اهش مي كنم اين كانال را از محبت و حرفهاي نرم و بدون كنايه پر كنيد
    ما امروز به ادبيات سيد محمد خاتمي نيازمنديم
    سالار مرد اصلاحات ادب را به همه ما اموخت
    و مهرباني را. و گذشت را ، و از اينروست كه هر جا گوشه چشمي و اشاره اي از اين مرد هست مردم به همان سو متمايل مي شوند
    خاتمي انقدر براي بقاي حاكميت فحش و بي ادبي و دهان دريدگي و دزدي و رذالت و جنايت
    خطرناك است كه حضور اورا در مراسم مليوني تشييع جنازه منع مي كنند!!!!
    جرم او مبارزه با استحمار است كه صد البته موفق شده و ديگران بايد انرا ادامه دهند
    ولي از اين زدوخوردهاي سياسي يك ماه اخير كه اصلاح طلبان پته هم را روي اب ريختند فهميدم ، اينان حتي شبيه به هاشمي رفسنجاني هم نيستند چه برسد به خاتمي
    خداوند اقاي هاشمي را رحمت كند ، ايشان حداقل كاري كه توانست در اين ١٠ سال اخير به ما ياد بدهد .، صبر و سعه صدر و مهرباني و ملايمت بود
    بياييد خردمندانه و در عين حال ساده لوحانه اين شعار را سر لوحه مبارزه مدني با كثيف ترين و بي رحم ترين رژيم حاكم بر ايران كنيم ، و به سمت جذب ادمهايي برويم كه عليرغم ظلمي كه به هاشمي كردند عميقا پشيمان بودند و نگران
    شعار :
    همه با ما هستند ، مگر خلافش ثابت شود

    با سپاس
    دوست شما : امير

     
  75. مهدی خزعلی: اگر رئیسی خشونت آشکار است، روحانی خشونت پنهان است.
    مش قاسم: اگه لاجودی خشونت آشکار بود حاج ممد خاتمی خشونت پنهان است …….. این داستان از صدر تا ذیل حکومت اسلامی از روز اول صادق است.

     
  76. جناب اقاي نوريزاد
    باسلام و عرض ادب
    ميخواستم بپرسم مصاحبه يا همان مناظره شما با اقاي دهباشي مربوط به چه تاريخي است؟ و از كدام شبكه پخش گرديده؟ ونيز اينكه تصميم به دعوت از شما براي مصاحبه توسط چه كسي اتخاذ شده؟ و چنانچه اين دعوت توسط خود اقاي دهباشي صورت گرفته ، ايشان چه مسوليتي دارند و يا به كدام مسئول متصل هستند كه ميتوانند چنين دعوتي را با تبعات خاص ان شخصا به عمل اورند و مسئوليت انرا نيز پذيرا باشند؟
    با وجود مشغله فرواني كه داريد بسيار سپاسگذار خواهم كه اين سئوالات را پاسخ دهيد.

    ——-

    درود دوست گرامی
    حدودا دوسه ماه پیش. از طرف خود آقای دهباشی که مسئولیت تهیه و تولید این مجموعه برنامه ها را دارد و در سایت خودش: تاریخ آنلاین منتشر می کند.
    سپاس

    .

     
  77. رای ندادن به آنچه قابل قبول وپسندیده نیست حق ماست، به هزار دلیل حق هر فردست که پای صندوق رای ریزی نرود و یکدلیل هم برای رفتن ورای ریختن وجود ندارد زیرا رژیم وسیتمی که همه سرکردگان آن جانی ، دزد، عقب آفتاده،اسید پاش،ضدمردم ، خود خواه وخود پسندند نباید از رای مردم سوء استفاده کند، آینها بدون استثناء و مرز همه در به باد دادن آبرو وحیثیت و ثروت ایران و ایرانی شریک وسهیم بودهاند چه زنده و خواه مرده، ویدیوی نوریزاد گویای 38 خیانت این باندهای رنگارنگ بایک پرچم است.

     
  78. خدا وکیلی تاریخ دانان باید بیطرف باشند که بتونن حقیقت رو بگن برای یاد گرفتن آیندگان از اعمال خو و بد گذشتگان. این یارو حاجی دهباشی همه چی هست الا بیطرف. یه … (سه نقطه از مش قاسم) تبلیغاتچی حکومت اسلامی مثل بقیه شون.

     
  79. اندر بلاهت این حاجی دهباشی همین کافی که هنوز به اون اولی میگه حضرت امام!

     
  80. فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران: ساختار نزاجا هجومی می‌شود.
    مش قاسم: سوراخ جدید واسه هدر دادن ثروت این ملت.

     
  81. وزوزیر/* ارتباطات: دولت نمی‌تواند جلوی مسدود شدن تماس صوتی تلگرام را بگیرد.
    مش قاسم: ، اینهمه رو که بیگناه زندان انداختن نمیتونی آزاد کنی، اون دوتا رو هم که نتونستی آزاد کنی، اقتصاد رو هم که دیگه بیخیال، جلوی دزدیها و قاچاقچیا که نمیتونی واسی، پس واسه چی دولتی؟ ای بیچاره دولت نیستی، پرده عورتی!
    /*: ک

     
  82. حکایتی در کشکول شیخ بهائی دیدم مبنی بر اینکه وقتی موسی از ملاقات با خدا بر گشت تا 40 روز با شنیدن هر صدائی به حال تهوع میافتاد بدلیل آنکه او در ملافات با خدا، صدای بسیار زیبای او را شنیده بود و در مقایسه با آن صدا ،هر صدای دیگری پلید و زشت می نمود. مولوی هم در مورد موسی تعبیر جالبی دارد و آن اینکه وقتی فرعون موسی را به در بار خود برد و برای شیر دادن به او دایگان چندی آوردند، موسی از شیر آنها نخورد تا مادرش را آوردند و او فقط شیر مادر خود را خورد.
    مولوی میگوید اصولا انسان درستکار و با شرف کسی است که بر سر هر سفره ای ننشیند و هر شیری را که به او دادند نخورد.اما این امر در مورد کسی صادق است که مزه شیر خوب را بداند و یا زیبائی صدای خدا را بداند و دارای قوه تمیز هم باشد تا به هر سازی همراه نشود.
    این مقدمه برای این عرض شد نا از زاویه ای دیگر به این سئوال پاسخ داده شود که جرا نباید در انتخابات پیش رو شرکت کرد.شرکت در این انتخابات به معنای این است که برای من رای دهنده، فرقی بین پاکی و زشتی نیست و برای من هر شیری دلپذیر است و من در حقیقت اصلا شیر پاکی نخورده ام که بتوانم مزه انرا با این شیر زهر آلود مقایسه کنم.
    ملت ایران بد یا خوب بالاخره به نظلمی رای داده است و فریاد استقلال و آزادی آنقدر دلنشین بود که مردم را به سر شئق بیاورد و جمهوری اسلامی هم که خواستند برای همین هدف بود. انتخابات فعلی نقض همه این حرفها است و این انتخابات تا بحال نه ازادی برای ما داشته است و نه استقلال که امروز سرنوشت ایرانیان بازیچه قدرتهای خارجی و چپاولگران داخلی شده است.
    جمهوی اسلامی هر شعاری هم که بدهد نتیجه اعمالش زهر مداومی در جان این مردم است که کارشان به جائی رسیده که با وعده اجر دو شهید برای هر مدافع حرم، او را بمیدان قتل عام مسلمانان سوری بفرستند و جون لشگر مزدوران به صغیر و کبیر مردمی دیگر رحم نکنند وآنقدر به بی خردی بیفتند که برای اسد و پوتین و سلیمانی دست به بدترین جنایات هم بر علیه دیگران و هم کشور خود بزنند و مردم خود را هم در تهدیدی دائمی قرار دهند.
    انتخابات نمایشی ولایتی برای این است که بخود ما مردم بقبولاند که برای ما صدای زشت و زیبا و یا شیر خوش طعم با شیر گندیده فرقی ندارد و نشانش هم همین رای شما و زضایتتان به انچه برای شما به صحنه می اوریم.
    عدم شرکت یعنی پیغام اینکه ما هنوز زنده ایم و شعور داریم و قوای احساسی و عقلی خود را هنوز از دست نداه ایم.اینکه ما در زمانه ای هستیم که گروهی راهزن بنام دین و مذهب چون گرگان گرسنه به جان مردم اقنتاده اند دلیل آن نمیشود که از حداقل شخصیت انسانی خود هم دست بشوییم و چون سفیهان برای قاتلین خود هورا بکشیم.
    منافع رای ندادن بسیار بیشتر از رای دادن است و بهتر می تواند حاکمیت را بر سر عقل بیاورد و بافته های ذهنی اش را به هم بریزد. ما باید به رهبری و اعوان وانصارش بگویئم ما فرق دوع و دوشاب را خوب میدانیم و تو نمیتوانی شیر گندیده خودت را بعنوان شیر سالم به خورد ما بدهی.
    بیایم یکبار دیگر خودمان را معرفی کنیم..من کسی هستم که احمق نیستم…من می فهمم که متافع ایران من با این انتخابات و نمایشها تامین نمیشود..من نمی پذیرم صالحترین افراد برای اداره کشورم یک قاتل بالفطره ، یک شارلاتان فریبکار حیله ورز، یک مال مردم خور حرفه ای و یا یک مردم فریب به ظاهر صالح باشند..این ایران من نیست و اینها را با این مردم مصبت زده نسبتی نیست… پس رای نمیدهم و ایران را تنها نمی گذارم و حسرت حتی یک رای از روی جهالت را هم بر دلت میگذارم..

     
  83. در شهر هرت
    تلاطم های سیاسی خاورمیانه اکنون هر گوشه ی دنیا را فرا گرفته، اگر چه روابط بین المللی بر پاشنه اقتصاد جهانی و بر پایه ی دلار می چرخد. جهان ،شاهد نه تنها تندروهای مسلمان ، بلکه به قدرت رسیدن تندروهایی خودکامه چون ترامپ، اردغان می باشد. خاموشی آتش جنگ و نابسامانی در خاورمیانه ، گویی نباید فرا رسد.

    استفاده از ابزار دمکراسی چون انتخابات ، برای خودکامگی واهداف ضد بشری، چون تغییر قانون اساسی و برداشتن حقوق ملی و اجرای قانون اعدام در ترکیه ، نشان دهنده ی این است که ابزارانتخابات در کشورهای نیمه رشد و یا از نظر صنعتی بازمانده وسیله ای اند که برای اهداف جباران و نه برای وبسود مردم مورد استفاده قرار می گیرند، در ایران برای برقرای و ثبات حاکمیتی مذهبی، در افغانستان ، برای حاکمان قومی و طایفه منطقه ای ، در سوریه برای اقلیتی مذهبی و در ترکیه برای خودکامگی فردی. مردم چیزی بیش از گوشت دم توپ و وسیله نیستند .

    ثبات جغرافیای سیاسی ترکیه با رای جدید و پیروزی اردغان در تغییر است. یعنی با تغییر قدرت دمکراسی به دیکتاتوری همچنین روابط اجتماعی داخلی و روابط بین المللی ، اقتصادی و نظامی ، مرزهای همسایه ، ناتو و مسئله کردها نیز تغییر خواهد کرد.
    آیا این تغییرات به نفع مردم خواهد بود؟ واقعییت تا به حال خلاف آنرا ثابت کرده است. نگاهی به اسد و سوریه کافی است.

     
  84. سلام عزیز گرامی

    دیروز امروز و فردای نوریزاد
    نوشته شما ما را به این نتیجه می رساند که هیچگاه از روی ایمان و اعتقاد دست به عملی نزنیم که بازگشتی در آن متصور نیست.
    و ما چاره ای جز ادامه همان راهی که رفته ایم را نداریم
    نوریزاد دستش به خون کسی آلوده نبود ‘ هویت و معیشت او فقط به عقاید و افکارش وابسته نبود ‘ کجیها را حتی در همان دوران روئت میکرد و منتقد آن بود ‘ این شرایط امکان بازگشت او را فراهم آورد ‘
    سرگذشت آقای نوریزاد و هزاران مثل او را که شهامت رویارویی با این حقیقت را ندارند ‘ به ما میگوید که ما باید حداقلی از حقوق را برای تمام انسانها در نظر بگیریم و آن را وابسته به عقاید و نژاد و رنگ و مذهب او ندانیم.
    مگر ما در این زندگی کوتاه مان چقدر وقت داریم که هر بار خود را مچل فردی کنیم که خیال میکند حقیقت در چنگ اوست و مخالفان او همه بر باطل اند.
    آیا تاریخ ما انسانها که پر از ظلم و جفا و بی عدالت ایست نباید نگاه ما را نسبت به عقاید و ایمان و باورهایمان تغیر دهد .
    آیا زمان آن فرا نرسیده که ما نقاب از چهره این ایمان و اعتقاد پوشالی که نود و نه درصد آن کسب قدرت و هویت و اعتماد به نفس است برداریم و بدانیم که پشت این ایمان و اعتقاد ‘ هیولایی به نام قدرت پنهان شده است و هیچ ارتباطی به حقیقت ندارد
    مهمترین دلیل این ادعا تاریخ بشر و ادعاهای گزاف و باطلیست که در طول تاریخ جان میلیونها انسان را به باد داده و ما امروز با فاصله تاریخی به وضوح به بطلان آنها پی برده ایم ‘ همچنین وقایعی که ما ایرانیان پس از انقلاب تجربه کردیم همه نشان از یک میل بیمارگونه به قدرت و تشخص میدهند ‘ میلی که نتیجه سرکوب و شکستهای تاریخی ما میباشد ‘ البته بیشتر کشورهای اسلامی به همین بلا گرفتارند و به راحتی همدیگر را به کفر متهم میکنند و حاضرند حتی جانشان را در این راه فدا کنند ‘ از بوکو حرام گرفته تا داعش و حزب الله و جیش العدل ‘ البته این حماقت و جان فدا کردن به هیچ وجه در انحصار کسی نیست و هر اعتقادی که بتواند هویت بزرگ و قدرتمندی به مقلدان عرضه کند خریداران زیادی خواهد داشت
    کمونیست ها هم از جانشان می گذشتند ‘ با اینکه اعتقادی به بهشت و دریافت پاداش اخروی نداشتند ‘ هر عاقلی که این واقعیتها را کنار هم میگذارد ‘ متوجه این امر میشود که آن پاداش ‘
    پاداشی دنیویست ولی مالی نیست ‘ پاداشی که حی و حاضر و در همین دنیا قابل وصول است ‘ پاداشی که شما را آقا میکند و در راس می‌نشاند ‘ پاداشی که مقلدان را از بلاتکلیفی و بی هویتی در این دنیای پر رمز و راز می رهاند و به آنها جایگاهی مطمئن عطا میکند
    فداکاری‌های آلمانها و ژاپنیها در جنگ جهانی دوم چنان حیرت انگیز است و ما را به یاد آموزه های دینی خودمان می اندازد ‘
    چنان به سوی مرگ می شتافتند که انگار بهشت را دیده اند و در آن آرمیده اند ‘
    آنها نه علی را می شناختند و نه قیام حسین را ‘
    پس محرک آنها چه بود که آنان را برای این فداکاری و از خود گذشتگی آماده کرده بود .
    بله ‘
    این حق به جانب بودن و مخالف خود را باطل و به نحوی کوچک پنداشتن قدرت و اعتماد به نفس عجیبی به انسان میبخشد . ‘ بله ‘
    .این است آن متاع واقعی ‘ که پشت این نقاب حق طلبی دلربایی میکند ‘ آیا جوانانی که به داعش پیوسته اند حقیقت را یافته اند ؟’ یا طمع قدرت آنها را به این وادی کشانده ؟
    شهادت در راه خدا یعنی پیمودن تمام مراحل معرفت و رسیدن به درگاه خدا و محشور شدن با پیامبران و اولیای خدا ‘ اگر بخواهیم شهادت را به زبان دنیوی ترجمه کنیم ‘ یعنی ‘ گرفتن دکترا ‘ بدون رفتن به مدرسه ‘
    چه تصور دلربایی ‘ چه فاصله کوتاهی’
    کافیست شما باور کنید ‘ مهم باور شماست و این باور هیچ ارتباطی با حق و باطل آن ندارد مثل یک دروغ ‘
    اگر کسی به دروغ به شما بگوید که بلیط بخت آزمایی شما برنده شده و شما صاحب میلیاردها تومان شده اید و شما باور کنید ‘ خوشحالی شما هیچ تفاوتی با این ندارد که واقعا بلیط بخت آزمایی شما برنده شده باشد .
    اعتقادی که شما را در راس بنشاند و شما را تافته جدا بافته ای بداند و بر هویت و شخصیت شما بیفزاید چنان وسوسه برانگیز است که به محض ایمان به آن در پوست خود نمی گنجید و حاضرید شرف و وجدان انسانی خود را زیر پا بگذارید و سیاه را سفید بپندارید ‘ در مصاحبه جناب دهباشی آقای نوریزاد اشاره به یک ماست بند مشهدی داشت و اینکه آوینی چنان مقصد و محتوائی بار اینگونه افراد کرده بود که به هیچ وجه در اندازه آنها نبود ‘ در این لحظه دهباشی پرسید
    مگر آنها برای امام حسین نرفته بودند.؟
    به گمانم آقای نوریزاد به شدت از گفتن نکاتی که ممکن بود باعث رنجش خانواده شهدا و ایثارگران شود ‘ پرهیز میکرد .
    ولی واقعیت این است که بیشتر این جوانان قربانی هندوانه هایی شدند که آخوندها زیر بقل آنها گذاشته بودند ‘ من با چند تن از این جوانانی که قبل از شهادت نورانی شده بودند بحثهایی داشتم ‘ آن روزها خیال میکردم این نور خداست که از چشمان آنها ساطع میشود ‘ ولی امروز که به این سن رسیده ام مثل روز روشن میبینم که آن شور و شوق و برق نگاه میل عجیبی به قدرت بود ‘
    به هر حال در تمام جوامع بشری’ کسی که حاضر است برای عدالت و همنوعان خود از جانش بگذرد’ دارای جایگاه بسیار رفیعی ایست ‘ در تمام کشورهای جهان از این احساسات و تشنگی جوانان و مردم عادی برای بقا و حفظ تمامیت عرضی استفاده های ابزاری میشود و متاسفانه اینگونه نیست که این تمایلات و احساسات همیشه در جهت منافع ملی و مردمی خرج شود ‘ و وای به روزی که جماعتی این افراد را به استخدام خود در آورد و به جان مردم بیندازند و در ایران دقیقا همین اتفاق افتاد.
    ‘ آینده آقای نوریزاد هر چه باشد ‘ به طور حتم این نخواهد بود که حقوق حداقلی انسانها را زیر پا بگذارد ‘ همان حقوق بشری که تمام ملتهای جهان بر آن متفقند ‘
    تنها راه نجات کشور ما آشتی ملی و تقسیم قدرت و ثروت به طور کاملا عادلانه میباشد میان تمام اقوام میباشد
    خدا همه ما را شفا دهد

     
    • عرفانیان گرامی
      ضمن تشکر از توجهت به این مطلب اساسی، اما آن را خیلی ساده کردی. می خواهی بگویی چون برخی از ما آدمیان قدرت و هویت برتر می خواهیم، آدم می کشیم و حتی را خود را به کشتن می دهیم. از این لحاظ همه ی آدمیان شبیه همدیگرند. مثال می زنی که فرد ژاپنی و آلمانی در جنگ جهانی دوم با فرد داعشی و حزب اللهی معاصر و مسلمان عهد محمد همین گونه بوده اند و فردی که در آینده می آید چنین خواهد بود زیرا اینان طالب قدرت و هویت برترند.
      به نظرم یک چیز کوچک را نادیده می گیری دوست نازنین. آن ژاپنی و آن داعشی و آن آلمانی که خود را منفجر می کنند، کدام قدرت را می خواهند؟ آنها که دیگر «نیستند»!
      مسئله شاید عمیق تر از این حرفهاست. من مدعی نیستم که این امر عمیق تر را می دانم ولی نمی توانم بپذیرم فردی که می میرد، طالب قدرت و هویت برتر است ولو که تاکنون بسیارانی شبیه شما تحلیل کرده اند. پرسش:شهادت و مردن ما را از این دنیا می برد، پس چگونه قدرت و هویت برتر این دنیوی را پاداش این مردن و این شهیدن شدن می دانیم؟
      نظر من با اختصار این است: فردی که حاضر است برای باوری، جانش را از دست بدهد و حاضر است بکشد و کشته شود، طالب قدرت نیست چون قدرت از «هستی» بر می خیزد و هستی همواره به سمت بهتر شدن و تکامل میل دارد و همواره برتر و با ارزشتر از نیستی است. به نظرم، فردی که طالب مردن و میراندن است، طالب قدرت نیست بلکه طالب «نیستی» است.
      میل او به نیست کردن دیگران و نیست شدن خودش از کجا می آید؟ از اینجا می آید که او اساسا هویتی ندارد و نیستگار و نبودگار محض است. او از «هویت» و «قدرت» و «بودن» و «هستی» تهی شده است. او چون از نیستی برخاسته پس طالب نیستی بیشتر است! او کی از نیستی بر می خیزد؟ زمانی که خودش را در یک دیگری بزرگتر حل کند. پس چون در یک دیگری بزرگتر حل شده است، طالب استمرار این نابودی و نیستی و نبودگاری و مرگ دیگری و خودش است.
      چنین فردی از نیستی سر برآورده و به سمت خود آمده است. پس نخستین قدم گاه برآمدگی او، نیستی و عدم وجود است زیرا در یک باور و در یک فرد بزرگتر حل شده است و در این حالت، واقعاً به عنوان فرد، «نیست»؛ پس می خواهد این نخستین و بنیادین امر را که حقیقتا نیستی و نبودگاری و نشدن است، ادامه دهد. طبعاً او هستی را شر می داند زیرا نیستی همواره ضد هستی است و کل هویت او همانا نیستی است. پس او بودن و ماندن را نیز شر می داند و رفتن و نماندن و کشتن و کشته شدن برای او خیر و نیکی است. به همین دلیل مرگ برای چنین فردی دوست داشتنی اما برای انسانی که طعم هستی را چشیده و به هستی ایمان دارد، رنج آور و دهشتناک است.
      پس چنین فردی چون از نیستی بر می آید و هویت نیستگار و نبودگار دارد، در نیست کردن خودش و دیگران می کوشد و این را امری پر ارج می داند.اگر بپرسیم چرا او مردن را نیک می شمارد و با عمل و اقدامش به این نیکی می رسد؟ پاسخ این است که چون نیستی او را به نیستی بیشتر تحریک می کند!. آنچه او دارد«نیستی» است. پس چون مطلقا وجودی ندارد، نه تنها از نابود کردن دیگران باکی ندارد که حتی از نابود کردن خودش هم خشنود است.
      اینکه رهبران مذهبی«استشهاد» را تبلیغ می کنند یعنی فرد را پرورش می دهند که طالب نابودی خود باشد و این کار را بکند(بگذریم که از دید مفسران و مبلغان این نابودی در واقع نابودی نیست!) از اینجاست که می دانند فرد را تنها با یک دارایی متفاوت به نام نیستگاری و نبودگاری می توان به سمت نیستی بیشتر کشاند. فردی که به هستی رسیده و برای خودش هویتی دارد، به این آسانی تن به کشته شدن و چه بسا کشتن دیگران نمی دهد. در مقایسه امکان اصلاح فردی که برای خودش هویتی دارد و طالب قدرت است، وجود دارد ولی امکان اصلاح فرد پیشین که از نیستی، حرکت و کنش می گیرد، در حد ناممکنات است و اگر راهی باشد از بازگرداندن او به اینجاست که او باور کند که «هستی» دارد.
      بهر حال گرانیگاه بحث و اساس این است که فردی که طالب شهادت و مردن است و از میراندن دیگران هم استقبال می کند، از«نیستی» برخاسته است. یعنی در امری مطلقا بزرگ به نام خدا، وطن، پادشاه، ولی امر و معشوق، منحل شده است و بازگشت و بازتاب این حل شدن به سمت فردیتش، نیستی است.
      وقتی در دیگری منحل شویم، وجود نداریم. وقتی وجود نداشته باشیم، همین وجود نداشتن و همین نیستگاری، ما را به سمت نیست کردن خودمان و دیگران فرا می خواند. در این صورت ما از نابود شدن ناراحت نمی شویم بل خوشحال هم می شویم زیرا نیستی ما را به مقتضای خودش بار می آورد. زیرا از نیستی، نیستی می زاید.
      می بینی که موضوع مرگ خواهی دیگران و مرگ خواهی برای خود، از طلب قدرت نیست بل از نداشتن قدرت است. اگر من سهم کوچک انسانیم از قدرت و هویتم را بشناسم و برای مراقبت از آن بکوشم، به تدریج به سهم وجودی دیگران هم ایمان می آورم و احترام می گذارم و اگر به این درجه نرسم همواره در کار کشتن دیگران و کشته شدن خودم خواهم ماند ولو که نسل و زمان و وسیله عوض کنم. ولو که قبلا شمشیر و اکنون بمب در دستم بوده باشد. ذهنی که پست و حقیر بماند و از نیستی برخیزد مدام طالب مردن و میراندن است چه با شمشیر و چه با بمب. جنگ را اگر از این زاویه نگاه کنیم، سرنخ ها به دست می آید که چه کسانی بر پاکننده ی آن اند و چه کسانی مشتاق آن.

       
  85. آقای نوریزاد درود بر شما

    آقا حضورتون عارضم، کنجکاو شدم ورفتم مصاحبه شما را با اون پسرک دده باشی پیدا کرده و گوش کردم. فقط میتوانم بگویم خیلی انسان صبورو مؤدّبی هستید. من اگرآنجا بودم وسط « مباحثهٔ محاکمه مانند» بلند شده ویک شاپالاخ درگوش اون چموش میزدم. چقدر وقیح و بیشرم هستند اینها.

    رسول

     
  86. سلام بر نوریزاد گرامی
    آقای نوریزاد ممکن است شماره حساب یا چیز دیگری معرفی کنید که بتوانیم در حد وسع خود کمک کنیم.
    سپاس

    ———-

    تأمین شد دوست گرامی
    سپاس

    .

     
  87. آقای نوریزاد با سلام ؛
    تعدادی نظرات را در باره گفتگوی شما با آقای دهباشی را مطالعه کردم و بعد ویدیو راتماشا کردم, . از صداقت شما لذت بردم و شهامت شما را در قبول اشتباهات زندگی خودتان را می ستایم. علیرغم تنظیم این ویدیو خارج از کنترل شما آنچنان محاکمه ای بر بی انصافی حکومت بود که ابهت آقای دهباشی و دهباشی ها فروریخت و قبول میکنم که واقعا خستگی به تن ایشان ماند. نحوه صحبت شما محکمه ای بود از جانب مردم علیه بی انصافی و یکطرفه بودن مسولین این رژیم از بلندگو های نا مردمی آنها, متشکرم

     
  88. مازیار وطن‌پرست

    آقای نوریزاد عزیز

    در مصاحبه‌ای که با آقای حسین دهباشی داشتید، ایشان چند انتقاد از شما به عمل آورد که گرچه -به قول خود شما- در عقاید و باورهای صُلبش ریشه داشت و از نظر من بلاموضوع، اما توانست بر نکاتی انگشت نهد که فارغ از نیت ایشان، قابل تأمل بود. نظر به اینکه ایشان زیر دست شما کار کرده و نیز برای مصاحبه با شما (و یافتن نقاط برخلاف عقایدش) آثار شما را با دقت و ریزبینی خاصی خوانده‌اند، لذا می‌شود امتیازی را برای انتقادهایش قائل شد. از منظر من که دوستدار شما و شخصیت صادق و اصیلتان هستم، دقت در این انتقادها و فکر کردن بدان‌ها می‌تواند به استحکام بیشتر مشی و گفتار شما بیانجامد.

    اینکه عکس آن دخترک لخت و مردان پیرامونش در هتل، در کجا گرفته شده، مُخلّ اصل موضوع مورد بحث شما نیست، اما تکرار چنین خطاهایی می‌تواند به اعتبار شما به عنوان یک آدم مرجع که پیش و بیش از هرچیز اعتبارش از صداقتش تأمین می‌شود، لطمه بزند. جلوگیری از آن نیز چندان دشوار نیست. اگر به صحت منابع شک دارید کافی است در زیر آن بیافزایید که «صحت عکس/خبر از مرجع دیگری تأیید نشده» یا «اصالت و عدم اصالت عکس/خبر تأثیری در اصل موضوع ندارد».

    دومین انتقاد ایشان از شما (که اصل آن بلحاظ مبانی فکری ایشان برای من مردود است) را اما، مهم‌تر می‌دانم؛ حسین دهباشی کوشید با زبانی مؤدبانه بگوید: «آقای نوریزاد برای تأثیر حداکثری سخنانش در انتخاب “صفات و قیدها” مبالغه می‌کند. زمانی این مبالغه‌ها در تأیید نظام بود و حال در رد آن!».

    این انتقاد از نظر من مهم‌تر است چون اگرچه به ظاهر “روش” شما را نشانه گرفته و نه صداقت یا هدفتان را، اما در واقع “هدف” و “صداقت” شما را به “روش” کاسته است. اگرچه مؤمنان به ظاهر، ارزش همۀ اعمال را به نیت ارجاع می‌دهند، اما آنان هم در فضای “تجدد” زندگی و تنفس می‌کنند. از نگاه یک مؤمن می‌شود گفت (چنانکه آقای خلخالی می‌گفت): «چون نیت من درست است، این مهم نیست که از چه ابزاری برای رجوع به آن سود می‌جویم. خدا از نیت من آگاه است و اشتباهات مرا می‌بخشد». مؤمنان نیز هر جا کم بیاورند به این گزاره تمسّک می‌جویند اما در واقع آنها نیز همچون ما در فضای اندیشه و جامعۀ مدرن (متجدد) زندگی می‌کنند. همان طور که حالا دیگر نام خلخالی و اعمالش شرم آور تلقی می‌شود، دیگر هر روشی را نمی‌شود صرفا بخاطر نیت و هدف، توجیه کرد. و در نتیجه آدمی (دهباشی) که حضور نیروهای مسلح ایران در سوریه را بخاطر هدف برجستۀ آن تأیید می‌کند، از روش شما در ابراز مخالفت با نظام انتقاد می‌کند.

    با اینهمه فارغ از محق بودن یا نبودن منتقد، نفس انتقاد مهم است و باید مورد توجه واقع شود. من شما را آدمی می‌دانم که تجسّم «انّ الحیات عقیدة و جهاد» هستید (حتما می‌دانید که مرتضی مطهری اصالت این حدیث را قبول ندارد). زمانی که عقیده‌ای را درست می‌یابید آنچه در توان دارید را مصروف آن می‌کنید. در زمانه‌ای که عقاید افراد ادامۀ معاش آنان است، نفس وجود افرادی چون شما ارزشمند و مغتنم است.

    در زمانی که در جهاد خدمت می‌کردید نیز، همۀ توان و زندگی خویش را مصروف عقیده و اهداف خویش می‌کردید. اینکه ایثارگری‌ها و شهادت طلبی‌های رزمندگان ما تأثیری در اصل واقعه نداشته و بخاطر بهره برداری سیاسی و عدم آشنایی به فنون نظامی و کشورداری زعمای قوم مورد سوء استفاده قرار گرفته بر شما پوشیده نمانده. به همان طریق، حتما حالا دیگر شنیده‌اید که بسیاری از اهداف و پروژه‌های جهاد سازندگی (به طور کل عرض می‌کنم و منظورم اعمال شما نیست) برخلاف مطالعات بلند مدت و توصیه‌های کارشناسانه بوده است. اینکه نیت، صداقت و ایثار غالب جهادگران اولیه تا چه حد خالص بوده مورد تردید نیست، اما خلاء وجود کارشناسان و طرح‌های بلند مدت و دوربینانه حاصل تلاش بسیاری از ایشان را به عکس و نقیض نیات ایشان بدل کرده‌است.

    وقتتان را گرفتم تا به عرضتان برسانم در مورد مسائل سیاسی نیز، صِرف دارا بودن نیت خیر کافی نیست. خود شما بارها -و از جمله در مصاحبۀ مذکور- خود را آدمی غیر سیاسی دانسته‌اید. از قضا این از امتیازات شما است. اگر پیش از انقلاب به مبارزات سیاسی گروه‌های مختلف داخل می‌شدید احتمال آنکه امروز بتوانید به غیر لازم بودن انقلاب 57 پی ببرید بسیار اندک، و مسیرتان بسیار دشوارتر می‌بود.

    خواهش من این است که در این موضوع اندیشه کنید و هنگام اظهار نظر در مسائل سیاسی بسیار دست به عصاتر رفتار کنید. البته سخنانی از شما شنیدم که دلم را خیلی روشن کرد و امیدم به شما را افزون ساخت (لینکش را در خاتمه می‌گذارم) بویژه آنجا که می‌گویی: «من افق را روشن میبینم».

    آقای نوریزاد، گرامی مرد آزاده!
    شما گوهری گرانبها و آینه‌ای صافی هستی و دلم نمی‌آید کمترین غباری بر چهره‌ات نشیند. به همان خدایی که می‌پرستی، اگر دلم در گروه مهر تو نبود، به خویش زحمت نوشتن نمی‌دادم. اگر سخنم کمترین ناراحتی در شما فراهم آورد، از کار خویش پشیمانم و پوزش می‌خواهم.

    https://www.youtube.com/watch?v=bSKt8JrJng8

     
  89. نقد نوری زاد قسمت2 بخش2 و نیم!
    (بدلیل محدودیت تعداد کاراکتر در دو بخش هم جا نشد؛ مجبور شدم یه بخش نیم بند هم اضافه کنم)

    *اميدوارم برادر نوري زاد به مواضع حق سابقشان باز گردند
    انتظار ما از برادر نوري زاد اين است كه همچون برخي از غافلان و ساده لوحان كه پس از انقلاب مبارك اسلامي و تشكيل حكومت ديني، تنها نگاهشان به برخي حوزه هاي مفتوحه به روي شيطان و جريان شيطاني است و از ديدن صدها و هزاران حوزه مفتوحه به روي اسلام و ايمان، غفلت مي كنند نباشد و بدانند كه حكومت اسلامي هر چند با كمال مطلوب حاكميت كامل خداوند بر زمين كه حاكميت كامل احكام و ارزش هاي الهي است فاصله ي بسيار دارد لكن به لحاظ برنامه و وظيفه و مأموريت خود كه همانا بيدار سازي بشريت، رساندن پيام انقلاب و تمهيد و زمينه سازي حاكميت الهي است، بسيار موفق بوده است.

    اميدوارم برادر نوري زاد همچنان به مواضع حق سابقشان كه سرشار از اميد و ايمان و در عين حال همراه با نقادي نقايص و هشدار به مومنان و انقلابيون بود باز گردند و با تقاضاي عفو از خداوند و بنده صالح و متواضع خداوند يعني مقام معظم رهبري، اين فرصت پديد آيد كه قلم زيبا، روان و هنرمندانه نوري زاد كه زماني با آن خداوند و دين و حاكميت خداوند نصرت داده مي شد همچنان اين گونه باشد.

    والسلام.
    سيد محمد قائم مقامي

    *** جناب نوری زاد
    اگر بشود تمام متن را در یک بخش قرار دهید عالی میشود.

     
  90. نقد نوری زاد قسمت2 بخش2 (بدلیل محدودیت تعداد کاراکتر در دو بخش ارائه میشود)

    *يادتان هست يك مطايبه را دليل عقب ماندگي و بي‌خبري روحانيت عنوان مي‌كرديد؟
    در جريان اين نقادي از انواع اهانت‌ها و اتهام ها نسبت به روحانيت به طور كلي و نسبت به برخي از علما و فقها و مراجع به طور مشخص و با اسم، دريغ نشد به گونه اي كه در مورد مطايبه مشهوري پيرامون مرحوم آيت الله العظمي بروجردي با اين مضمون كه وقتي به اطّلاع ايشان مي رسانند كه فلان شخص كارش دزديست و معمولا نيمه هاي شب به دزدي مي رود و آن مرحوم با تعجّب پرسيده بوده است كه پس اين شخص نماز شبش را چه موقع مي خواند، شما با عقلانيتي كاملا وارونه اين مطايبه را علامت و دليل بي خبري اين طايفه از اوضاع اجتماعي قلمداد كرده و روحانيت را متهم به عقب ماندگي، بي خبري و قدرت طلبي نموديد. در مورد ديدگاه هاي شما در نقد و اعتراض به حكومت اسلامي و اعتقاد به ناكارآمدي بالفعل آن، اينجانب يك بار در منزل يكي از دوستان كه به افطار دعوت بوديم و شما نيز حضور داشتيد طي مباحثه اي طولاني به شما در مورد ضرورت جدا نشدن از عقل جمعي مومنان در تحليل و نقد حكومت اسلامي و به ويژه در نقد نهاد روحانيت، تذكر و هشدار دادم و شما نيز ظاهرا به دليل مقداري احترام كه براي اينجانب قائل بوديد، تا حدودي مطالب را پذيرفتيد لكن با تأسف بسيار مدتي بعد كه هر دو ما در مجلس سالگرد يكي از شهدا شركت داشتيم و پي از منبر اينجانب شما به منبر رفتيد و در حضور اينجانب مجددا در مورد ناكارآمدي حكومت اسلامي و عليه روحانيت سخن گفتيد و پس از سخن شما و به دنبال اعتراض برخي از حاضران و اعتراض اينجانب به شما و اين هشدار كه شما چنان چه در زمان حاكميت پيامبر اكرم(ص) نيز بوديد به آن حضرت اعتراض مي كرديد، شما در اين مقطع كه هنوز ظاهرا پاسدار حريم مقدس ولايت بوديد، صدايتان را بلند كرديد و با فرياد گفتيد كه نخير! من به پيامبر(ص) اعتراض نمي كردم بلكه به شما اعتراض مي كردم.

    *فتنه، رگ غيرت اومانيستي شما را متورم ساخت و از كنار ولايت به اردوگاه نفسانيت پرتاب نمود
    به هرحال سير انحرافي و اعوجاجي و فاصله گرفتن هاي شما از عقلانيت جمعي مومنان و از قله اين عقلانيت كه در كانون مقدس ولايت فقيه متجلي است، هم چنان ادامه پيدا كرد تا رسيديم به آزمون بزرگ الهي در سال گذشته و ماجراي انتخابات و حدوث فتنه كذايي و جريان شورش ضد انقلاب در برابر انقلاب كه شما را مانند بسياري از غافلان و ساده لوحان ديگر به هيجان آورد و رگ غيرت نفساني و اومانيستي شما را متورم ساخت و شما را از كنار ولايت و روحانيت به اردوگاه عداوت و نفسانيت پرتاب نمود و در اين برهه ي حساس به خيال خود براي هدايت و نصيحت ولي فقيه زمان، دست به قلم شديد و در نصرت باطل و تضعيف حق و با بي پروايي تمام مطالبي را به زبان جاري ساختيد در حالي كه وظيفه شما همچون وظيفه هر انسان صالحي اين بود كه اگر با تعقل و استدلال نمي توانيد قضايا را تحليل كنيد و به لحاظ عقلي و برهاني قادر نبوديد در كنار ولايت بمانيد مي بايست تعبدا اين كار مي كرديد و با تعبدي كه خود منشا عقلاني دارد در اين فتنه پر شبهه كه معركه رجوع به ولايت است، در كنار ولايت باقي مي مانديد و به جاي نامه نگاري به ولي فقيه و نكوهش ايشان، به سران و رهبران فريب خورده فتنه كه دست كم ناخودآگاه در جريان يك انقلاب رنگين و ننگين و كاريكاتوري قرار گرفته بودند، نامه مي نوشتيد و آنان را هدايت و نصيحت مي كرديد.

    *در اين فتنه نه تعقل كرديد و نه تعبد ورزيديد
    آري در اين فتنه، شما نه تعقل كرديد و نه تعبد ورزيديد بلكه سرخود و نفساني و من عندي شروع به تحليل و سخن گفتن كرديد و خيال مي كرديد و شايد اكنون نيز خيال مي كنيد كه هم چنان از موضع يك انقلابي و ولايي و اصولگرا سخن مي گوييد، درحالي كه ملاك انقلابي و ولايي و اصولگرا بودن در قضاياي حكومت و سياست، امتثال حكم الله است با وقوف بر مناط حكم و اگر آن نشد امتثال حكم است بدون وقوف بر مناط آن و مراد ما از معيت تعقلي و تعبّدي با ولايت كه تنها راه نجات و خلافش، راه هلاكت است همين است.

    اينجانب اكنون به عنوان برادري قديمي كه با شما ساليان بسيار در يك سنگر فكري و فرهنگي و اعتقادي بوده ام، به شما نصيحت مي كنم كه از اين راه خطا كه بطن و ظهرش چيزي جز عدم تحمل حاكميت خداوند نيست بازگرديد و در يك بازنگري شجاعانه و محققانه در مواضعتان و با ترك تكبر و لجاجت و قبل از در افتادن به سجن ابدي خداوند و قبل از دچار شدن به ضرب و شتم ملائكه ي موكل بر قبض روح انسان خطاكار، اعلام كنيد كه دچار اشتباه و توهم بوده ايد و از خداوند و پيامبر اكرم(ص) و ائمه ي اطهار(ع) و از علما و فقهاي بزرگ و از روح مطهر امام خميني رضوان الله عليه و از وجود پر بركت مقام معظم رهبري كه اگر هيچ دليلي بر حقانيت ولايت ايشان جز همين مديريت بي نظير و الهي ايشان در فتنه اخير نبود، كفايت مي كرد، و از ارواح طيبه ي شهداي اسلام پوزش بخواهيد و بدانيد كه تحقق حاكميت كامل خداوند كه حاكميت تمام ارزش ها و خوبي ها و زيبايي هاست و شما نيز خواهان آن هستيد، به تعبيري عاميانه همچون هلوي پوست كنده نيست كه قلفتي در گلوي انسان بپرد! بلكه فرايندي است طولاني كه نياز به جهادي مستمر و صبري عميق و استقامتي عظيم و از همه مهم تر نيازمند عقلي نوراني و عشقي سوزان است.

     
  91. نقد نوری زاد قسمت2 بخش1
    (بدلیل محدودیت تعداد کاراکتر در دو بخش ارائه میشود)

    يكي از دوستان قديمي نوري زاد در نامه‌اي خطاب به وي نوشت: در مجلس سالگرد يكي از شهدا وقتي مجددا در مورد ناكارآمدي حكومت اسلامي و عليه روحانيت سخن گفتيد به شما هشدار دادم چنان چه در زمان حاكميت پيامبر اكرم(ص) هم بوديد به آن حضرت اعتراض مي كرديد.

    حجت الاسلام و المسلمين قائم مقامي از اساتيد حوزه و دانشگاه و از دوستان قديمي محمد نوري‌زاد در نامه‌اي با بيان چگونگي انحراف وي از او خواست به راه گذشته خود يعني دفاع از نظام، انقلاب و ولايت برگردد.

    متن كامل اين نامه به شرح زير است:

    بسم الله الرحمن الرحيم
    برادر سابق آقاي محمد نوري زاد

    با سلام اينجانب در تاريخ 9/2/1381 و به دنبال مطالعه سلسله مقالات ارزشمند شما در روزنامه ي كيهان تحت عنوان “جهان پس از آمريكا ” نامه اي در ستايش و تشكر از شما خطاب به شما نوشتم لكن آن را در آن تاريخ به هر دليل نه براي شما فرستادم و نه به هيچ نشريه و پايگاه خبري دادم و اين مقاله هم چنان نزد اينجانب بود تا رسيديم به سال هاي اخير و جريان كج رفتن ها،اعوجاج ها و فاصله گرفتن هاي شما از انقلاب و دين و حقيقت و نزديك و نزديك تر شدن شما به اردوگاه ضد انقلاب و ضد دين و حقيقت.

    اكنون مايلم نخست بخش هايي از آن مقاله را در اين جا بياورم و آنگاه در چند و چون اين تحول نا مبارك و اين به اصطلاح تولد نوين كه چيزي جز تولد در عالم اوهام و نفسانيت و خود بنيادي نيست، سخن بگويم.

    * هنوز مقاله‌هاي جهان پس از آمريكاي شما را از ياد نبرده‌ايم آن هنگام كه شما هنوز مستقيم بوديد و با بينه و نور سخن مي گفتيد، خطاب به شما اينگونه نوشتم: مدتي بود مي خواستم به خاطر سلسله مقالات جهان پس از امريكا از شما تشكر كنم، به راستي اين مقالات سخن روح ماست، آفرين بر قلم ساده و زيبا و روان شما كه با آن دين خدا و كلمة الله نصرت داده مي شود و جز در جهت رضاي خداوند و اولياي او جريان ندارد. آفرين بر شما كه اينگونه عاشقانه و رند و لا ابالي در خدمت حق قرار گرفته ايد و زمام قلم خود را به دست حضرت دوست سپرده ايد تا از آن جز حقيقت و خير و زيبايي و انصاف صادر نشود.

    آري در آن دوران و قبل از آغاز انحراف ها و اعوجاج ها كه از اواخر دوران پر محنت اصلاحات شروع شد و در جريان فتنه شيطاني اخير به اوج خود رسيد و كار شما را به شكستن آخرين حريم منجر ساخت، قلم ساده، زيبا، روان و عالمانه ي شما كه نعمتي عظيم از جانب خداوند به شما بود، در خدمت حق و حقيقت و در جهت اعلاء كلمة الله و نصرت دين و ياري تنها حكومت برآمده از دين حق قرار داشت و مراد از ياري دين و حكومت ديني نيز تنها ستايش جنبه هاي مثبت نيست بلكه اين ياري شامل نقد جنبه هاي منفي عملكرد مومنان و انقلابيون و حكومتگران نيز مي شود كه شما درآن مقطع اينگونه و به خوبي دين را ياري مي داديد.

    در آن جا نوشتم: در اين مقالات نگاه شما به جهان بسيار دقيق و عالمانه است زيرا كه شما هم زشتي و پلشتي موجود را با تمام اطراف و جوانبش و با تمام جزئيات و كلياتش مي بينيد و مي شناسيد و هم زيبايي و نيكي پنهان را كه درحال طلوع و تجلي است، مشاهد ه مي كنيد. نه زشتي زوال پذير موجود شما را از توجه به زيبايي حقيقي و مطلوب باز داشته و نه آن زيبايي پنهان در حال ظهور شما را از ديدن زشتي موجود در حجاب قرار داده.

    * گفته بوديد اگر از اسلام و ولايت و حقيقت فاصله بگيريم غرق خواهيم شد

    بعد گفته ام: قلم شما كه به راستي مي توان آن را قلم شيعه ناميد، ذوالفقار وار با دو لبه ي تيز خود در آن واحد به بدي هاي چپ و راست و خطاهاي مومنين و كفار حمله مي كند. اين بسيار مهم است كه شما در حاليكه به امريكا و اسرائيل حمله مي كنيد و سروري كنوني امريكا به عنوان بزرگترين نماد تباهي زمان را امري نابود مي دانيد در همان حال به حق و درستي به ما هشدار مي دهيد كه اينگونه نيست كه سروري آينده در هر حال و با هر عمل و رفتاري از آن ما باشد و در هشدار شما اين نكته حكيمانه وجود دارد كه همانگونه كه امريكا در طوفان هاي آخرالزماني و در سيلاب عظيمي كه به راه افتاده غرق خواهد شد، ما نيز اگر از اسلام و ولايت و حقيقت فاصله بگيريم و از كشتي نجات ولايت خارج شويم، غرق خواهيم شد و كسي وجود و بقاء ما را تضمين نكرده است.

    در آن مقطع شما با احساس و عاطفه‌اي قوي كه به واسطه آن همواره دوستدار خوبي ها و زيبايي ها و عدالت ها و بيزار و متنفر از بدي ها و زشتي ها و ظلم ها بوده ايد، همراه با تعقلي نيرومند كه به واسطه ي آن مي توانستيد امور را به درستي تحليل كنيد، به اوضاع مي نگريستيد و در عين نقد صريح بدي ها و زشتي ها به دليل همان تعقل نيرومند كه عين دينداري و تقوا نيز هست همراه با ساير برادران مومن و انقلابي و روشنفكر خود در كنار نظام اسلامي و محور نوراني و آسماني و بر حق آن يعني ولايت فقيه و در برابر زشتي ها و پلشتي ها و انحرافات و تقصيرها قرار داشتيد.

    *تعقل و دينداري شما مغلوب احساسات تحت سيطره نفسانيت و منيت و غرور شد
    لكن با تأسف بسيار و اندوهي دردناك با سپري شدن زمان شما براين موضع بر حق باقي نمانديد و رفته رفته تعقل و دينداري و تقواي شما مغلوب احساس و عاطفه اي شد كه اين بار نه تحت حاكميت عقل و شريعت بلكه تحت سيطره نفسانيت و منيت و غرور، نگاه مي كرد و سخن مي گفت.

    پایان بخش1

     
  92. جناب نوری زاد
    سلام
    بدون شک از آن دختر خانم اجازه گرفتید برای انتشار عکس چهره و همچنین عکس پاهایش! آیا آن دختر راضی بود به اینکه عکس پاهایش را اینگونه در این سایت قرار دهید؟ از این جهت پرسیدم چون دخترها خیلی حساس ترند و من نمیدانم چگونه به این کار رضایت داده!
    در ضمن، این کار انسانی شما بسیار با ارزش است و قابل تقدیر، اینکه قصد کمک به این دختر خانم را دارید.
    سپاس نوری زاد
    سپاس

    ———–

    بله دوست گرامی
    عکس ها را از خودشان گرفتیم به همین منظور
    سپاس

    .

     
  93. اخبار: حاج محسن چوپون و سردار/* شکست خورده رضایی پیامی فرستاده و از اینکه کاندیدای ریاست جمهوری نشده است، پوزش خواسته است.
    مش قاسم: اینقده شور شده که این یکی هم فهمیده.

    /*: ک

     
  94. اشتباه ۳۰۰ میلیون دلاری ایران در ماجرای گروگان گیری
    ………………
    آقای هاشمی – احتمالا مانند سایر سران وقت حکومت – هنوز خبر نداشت که در پایان آن «حادثه پربار تاریخی» جمهوری اسلامی گروگان‌های خود را به همراه ۳۰۰ میلیون دلار اضافی (تقریبا ۸۰۰ میلیون دلار امروز) به آمریکا تحویل داده است.
    اسناد دولت آمریکا که در سال‌های اخیر از حالت طبقه بندی سری خارج شده، نشان می‌دهد که مقامات وقت ایران به علت بی اطلاعی از مقدار دقیق سپرده‌ها و وام‌های خارجی خود مرتکب اشتباهات بانکی بزرگی شده و معادل ۱۰ درصد پولی که در مرحله اول توافق عاید ایران شد به آمریکا دستی داده‌اند.
    ……………
    روسای جمهوری آمریکا در گذشته دارایی‌های ناچیز کشورهای کمونیستی مانند کوبا را در داخل ایالات متحده توقیف کرده بودند ولی ایران حداقل ۱۲ میلیارد دلار (حدود ۳۵ میلیارد دلار امروزی) سرمایه داشت که بخش عمده آن به شکل دلار اروپایی (Eurodollar) در شعب بانک‌های آمریکایی در لندن به سپرده گذاشته شده بود.
    ………….
    به فاصله چند ساعت کارتر علیه ایران «وضعیت اضطراری ملی» اعلام و همه دلارها، شمش‌های طلا، اعتبارات بانکی و اوراق بهادار این کشور در آمریکا، اروپا و آسیا را توقیف کرد. هواداران آیت الله خمینی ۶۶ آمریکایی را به گروگان گرفته بودند و حالا کارتر در ازای هر گروگان در عمل ۱۸۰ میلیون دلار ایران را به گرو گرفت.
    ……………
    آن روز رسانه های حکومت اعلام کردند که آمریکا در برابر خواسته‌های ایران تسلیم شد. روزنامه‌ها تیتر زدند که ایران ۱۲ میلیارد دلار خود را از نظام بانکی آمریکا بیرون کشید و اقتصاد ابرقدرت غرب را به لرزه درآورد.
    واقعیت‌های توافق اما با آن لفاظی‌ها فاصله زیادی داشت. ایران گام به گام در مذاکرات عقب نشینی کرده بود و کمتر از سه میلیارد دلار گیرش می‌آمد.
    ………….
    http://www.bbc.com/persian/iran-features-39561601

     
    • هر دم از این باغ بری میرسد ………
      – هست و نیست سرمایه هایه های ما اعم از مادی ،جانی ، علمی و ابرو و اعتبارمملکت بدست یکعده نادان و احمق بنام اخونذ دود شد و فنا شد و هوا رفت . یک نسل سوخت و بعد از بدرک واصل شدن این قوم دو نسل هم باید تاوان چنین روزهایی را بدهند..
      بل فرض روزی این جنایتکاران به محکمه کشیده شوند ایا امکان جبران س سوزنی از این خسارات وارده وجود دارد؟

       
  95. کاظم علمداری: چرا اخلاق در جمهوری اسلامی رو به زوال است؟
    مش قاسم: کی در حکومت اسلامی اخلاق وجود داشته که حالا رو به زوال باشه؟ یکی از چیزایی که در این حکومت از روز اول تا به حال وجود نداشته اخلاق بوده. ساعت خواب حاج آقا!

     
  96. با درود خدمت شما جناب نوریزاد
    من با شنیدن این برنامه – مصاحبه با دهباشی – سردرد گرفتم
    این آقای دهباشی غوره نشده مویز شده و خودش را محقق و پژوهشگر مینامد
    او مصاحبه گر و گفتگو کننده است نه پژوهشگر
    بنظر من اوکار مامور وزارت اطلاعات را بعهده داشت و برای
    خراب کردن شما ، شما را به گفتگو خوانده بود
    مطرح کردن موضوع خانوادگی شما که بدست فراموشی رفته بود ازجنس
    همان خرد و خراب کردن بود و ربطی به موضوع کارهای فرهنگی و یا سیاسی شما نداشت
    البته که پژوهشگر این رژیم هم باید حزب الهی تند رو ضد ایرانی و عاشق حزب الله لبنان باشد
    این آقای پژوهشگر نمی گذاشت سخنان شما پایان بگیرد و بسیاری از سخنان شما را در نوارش بریده و نگذارده
    و یک نوار بسیار غیر حرفه ای حتا از نظر فنی درست کرده و منتشر نموده . مانند آنجا که جمله ای
    از شما را دو بار تکرا کرده و معلوم است در هنگام سانسور حرفهای شما قاطی کرده و دوبارسخن شما را گذارده
    خوشبختانه دیدم در یوتیوب مردم حق این مردک را کف دستش گذاشته اند
    برعکس ادعای او که شما را دیگر گوش نمیدهند و تکراری شده اید اتفاقا در بیرون از کشور شما را بیشتر و دقیقتر
    مطرح کرده و باور میکنند و میشنوند
    سخن آخر اینکه این مرد استاد پیچاندن و آزار دادن شما بود و متاسفانه کمی هم موفق بود . ایکاش به او میگفتید
    عکس یادگاری تو با خانم عشقی امروز به درد عمه جانت میخورد مسئله پشتیبانی از آن مادر است نه ایستادن و عکس گرفتن
    چونکه میگفت میخواهید فردا بیایم و در کنار او بایستم و عکس بگیرم . از قول ما به او بگویید کنار اینگونه قربانیان ایستادن کار
    شرافتمندان است نه شما . این مردک را به این راحتی رها نکنید گوشش را در هرفرصتی پیش آمد در نامه هایتان بپیچانید
    تا عبرتی برای او و مانند او شود
    پیروز باشید مرتضا

     
  97. سلام جناب نوری زاد
    متن نامه ارسالی تان را خواندم و نقدهایی بران دارم که به تفکیک و ترتیب تقدیم میکنم
    البته شاید من از شما تندتر و جسورتر باشم در برخورد اما حرف دل است و صادقانه بدون کم کاست اگر امکانش بود در کانال ارسال کنید
    مورد اول: دوران ستمشاهی
    شما چه ستمی از دوران شاه دیده اید که بدترش را بعد از انقلاب بر سر ملت نیاورده باشند
    اصولا جوامع براساس قوانین کنترل میشوند و کنترل مردم نیز با پاداش و تنبیه رویه ای عادی است که البته بسیار خطاست زیرا روش علمی و درست آن کنترل جامعه از طریق آزادی رسانه است
    اما این روش در جوامع پیشرفته میسر که حتما نه اکنون نه زمان شما در این رده نبوده ایم
    مورد دوم : حسرت یک مرگ بر آمریکا
    این خواهش از هر انسانی در هر مقام و موقعیتی بیانگر بیماری است
    چرا باید مرگ کسی یا کسانی را بخواهیم که پروردگار عالم جان را به ایشان هدیه کرده است
    مورد سوم : فقر و فساد و تبعیض
    فقر : کجای ایران اکنون و زمان شاه فردی را میابید که تلاش میکند میاندیشند و برنامه ریزی میکند و در فقر بسر میبرد
    اصولا اولین مقصر در فقر خود فقیر است
    فساد : هرجا و هر کسی که در فساد بسر میبرد نیز خودش یا پدر و مادرش در بروز آن دخیل بوده اند وگر نه کجای جامعه ایران با فساد مواجه بود که فرزندانش آگاهی انقلاب و جنگ و دفاع از میهن را داشتند
    تبعیض: کجای تاریخ دیده اید یا شنیده اید که بین دو نفر فرق نباشد
    جهان برپایه تفاوتها بنا شده و ارزشیابی هر پدیده ای توسط هر نظامی متناسب با رای و دیدگاه آن نظام انجام میشود که بیشک اگر نظام ارزیابی تغییر کند نتیجه هم تغییر میکند حال درست است که گروهی که در روش دوم جایگاهش را دست داده داد تبعیض براورد؟
    موردچهارم : دادگاه میکونوس
    خوب این داستان که اسناد نمستند و فیلمهای زنده را همراه دارد و اگر خوانده ها ترسی از رسوایی نداشتند و در دادگاه حاضر میشدند میتواستند عدله خود را ارائه بدهند
    خوانده متهم است محکوم نیست
    مورد پنجم : انتظار بهرمند از زندگی ساده برای هر کسی اشتباه است
    انسان باید تمام تلاشش را بکند تا از را و روشهای سالم به آسایش و زیبایی و سلامت بی پایان برسد
    هرکسی از این نوع زیستن دوری میکند کمالگرا نیست و از ذات انسان که رسیدن به مقام خداگونگی است بدور است
    مورد ششم : گذشته و سابقه پاک و آکنده از رنج و مقاومت
    از گذشته هیچ کس هیچ کس جز خودش و پروردگار خبری ندارد آنچه ما میدانیم آنی است که خواسته این و خود آن فرد هم یا خواسته که دانسته شود یا امکان کتمان و پنهانش را نداشته
    و چون بواقع تحقیقی هم انجام نشده این بیانتان از اساس اشتباه است
    و اینکه که گفته است که اگر کسی گذشته آکنده از رنج و مقاومت داشته است انسان خوبی است؟؟
    مورد هفتم : امید به مدینه فاضله بواسطه رهبری؟ ؟!!
    برای هر پیشرفتی اساسی ترین نظام، نظام آموزشی است
    آموزش هم از دست کسی برمیاید که خود آموخته و آزموده باشد
    ایشان کدامیک از این خصیصه ها را داشتند
    مورد هشتم: مشکلات داخلی ما یک امر خانوادگی است و به همسایگان مربوط نیست ؟؟؟!!!
    چطور کل کره خاکی و سماوات و ممات به این نظام مربوط است اما موارد داخلی به کسی ربط ندارد
    چرا اینگونه خود بزرگ بین و خود مختار
    مورد نهم : روحانیون به دلیل نداشتن سواد . . .
    مگر خود جناب خامنه ای سوادی غیر از دیگر روحانیون دارند
    مورد دهم : تخصص در سنتهای الهی : اصولا چه کسی غیر از خدا میتواند بگوئید سنتش چیست که حالا یکی بخواهد خویش را متخصص آن سنتها بداند

     
  98. سلام آقای نوری زاد

    حالی دست داد و نشستم این چند سطر را برای شما نوشتم.

    غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم
    دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

    در این زمانه قدار، که تیر یأس و نا امیدی از هر سو باریدن گرفته است، شما و چند تنی چون شما علمدار و جلودار مردمی شدید که سالهاست در برزخ زندگی و برهوت حیرانی گرفتار شده اند.

    در ابتدای فعالیتتان گمان نمیرفت که این فداکاری و ایثار بتواند در این مقیاس مورد استقبال نسلی که سرنوشتش پامال و لگدکوب هوسهای پوچ حاکمان شده، قرار بگیرد. اما تحولات و اقتضائات زمان ما را بیشتر به افول استبداد و آینده روشنی که شما نوید بخش آن بودید، امیدوار کرد.

    در اواخر دوره صفویه زمانی که کشور ایران بخاطر بی لیاقتی و دنیاطلبی حاکمان وقت، مورد هجوم افغانها قرار گرفت و به تصرف در آمد، شخصی چون “نادر افشار” علم قیام در دست گرفت و به مقابله با شرارت افغانها بر آمد. در کشاکش یکی از نبردها نادر شخصی را دید که در میانه میدان دلیرانه میجنگد و کسی هم جلودارش نیست او را فرا خواند و گفت تو که امروز چنین شجاعانه میجنگی زمانی که افغانها به ایران حمله کردند کجا بودی که در مقابل آنها بایستی؟ آن شخص جواب زیرکانه ای داد به نادر گفت:”من بودم، ولی تو نبودی!” یعنی با وجود تو بود که دلیری در من بیدار شد و امثال من قدرت پیدا کردند.

    باغبانا، بذر امیدی که شما در سرزمین مفلوک و غارت شده ایران کاشتید دیر نباشد که ثمر دهد، و آنهم بی شک وامدار صداقت و استقامت چند تنی چون شما و دیگر آزادگان است.

    زیبایی کارتان از آنجا آغاز شد که ابتدا با نقد از خود، تکلیفتان را با گذشته روشن کردید. کاری که جسارت و شجاعت والایی را طلب میکند.
    و بمانند مولانای جان، در یک قمار عاشقانه، هستی خود و جاه و جلال گذشته را معامله کردید و به کناری نهادید تا فارغ از همه اینها، پای در راهی گذارید که جز از عهده جان عاشق بر نمی آید. آنگاه بر حاکمان ظالم و فاسد عصیان کردید تا راهی برای رهایی خلق باز کنید.

    بعضی اوقات با خود می اندیشم آنچه که باعث میشود دنیا با همه کراهت پنهانش برای زیستن قابل تحمل شود، وجود همین فداکاریها و گذشتها و ایثارهاست، وگرنه دنیای با این عظمت، حقیرتر از آنست که در برگیرنده وجود و جان آدمی باشد.

    شما درسهای بسیاری به فرزندانتان آموختید.
    به همگان یاد دادید که تسلیم شرایط موجود شدن و تن دادن به تقدیر حاکمان، چیزی جز مرگ تدریجی رویاها و آرزوها نیست.

    دیدیم که در اوج مبارزه سیاسی و مدنی، از حال فراموش شدگان و مغضوبین ایران زمین غافل نیستید(شرح ماجرای پژمان همان جوان مظلوم کرمانی در پوزخند مامولک). با پرده برداشتن از توحش و تعصب و درنده خویی بازجویان ولایی، کوس رسواییشان را در همه جا جار زدید و یار مظلوم و خصم ظالم شدید.
    و یا زمانیکه دردمندانه برای درمان دختر کردستان همت کردید و در اقدامی انساندوستانه و خداپسندانه، مرهمی بر دل دردمند خانواده اش شدید و امید دوباره ای به آنها بخشیدید.

    برادر عزیزم، این متن را نه برای انتشار، بلکه تنها برای مطالعه خودتان و برای دل پر سوز و گدازتان نوشتم تا بنا به توصیه “من لم یشکر المخلول، لم یشکر الخالق” از تلاشهایتان قدردانی کرده باشم و بگویم امروز سرزمین ما بیش از هر چیز به گوهرهای درخشانی چون شما محتاج است که هم مقام آزادگی را منزلت دادید و هم انسانیت را معنا کردید.

    در پناه خالق زیباییها سرافراز و پیروز باشید.
    دوستدار شما- سیاوش

     
  99. کلامی با نیروهای نظامی و انتظامی
    می دانیم که این روزها سرتان خیلی شلوغ است و به قولی در آماده باشید . خیلی پیشتر خبر از فتنه پیش از انتخابات داده اید و همه دنیا را دشمن فرضی دانسته اید . میدانید و میدانیم رهبر برای مهندسی آرا یا صحنه دست بکار شده و مردم نیز . احمدی نژاد هم بدنبال شورش پس از انتخابات یا برهم زدن آن از طریق فراخوان عمومی دارد شاید می خواهد به کمک رهبر بیاید و با احیاء حکومت نظامی کشور را تقدیم رهبر کند .
    به هر حال دیر یا زود این احتمال وجود دارد که من و تو روبروی هم قرار گیریم هرچند امثال من به اصلاح امید داریم نه تغییری ناگهانی که مانند سیلابی همه چیز را به یغما دهد .
    شما خود را مومن میدانید و مسلمان ، و ما از دست و زبان شما آزرده . اگر روزی مردم داد برآوردند برادر ارتشی چرا برادر کشی ، امروز شما برای چرایمان پاسخ دارید و چه سربی .
    به سراغمان اگر آمدید آهسته قدم بردارید . احتمالا می گویید ما از خارج دستور می گیریم ولی درس خارج را در حوزه میدهند . وابسته هستیم به بیگانه و پول گرفته ایم در حالیکه بیگانه تر از شما آشنا نداریم . اراذل و اوباش هستیم که مگر از دانشگاه امام صادق باشیم زیاده نگفته باشی و ……
    من ، پدر من ، پدر پدر من ، پدر پدر پدر من و پدر پدر پدر پدر من که شهرت از وی داریم همگی در مرزهای کنونی ایران بدنیا آمده ایم و بیشترش را نپرسیدم . حالا من غیر ایرانیم یا مزدور سوری و لبنانی و فلسطینی و عراقی و … که بر من گماشتی . من غیر ایرانی ام یا عراقی زاده های راس حکومت ، یا دو تابعیتی های مجلس ، یا گرین کارت دارهای دلواپس و درب سفارت خوابهای حکومت .
    من مزدورم ، من پول گرفته ام ؟ می گوی ببا فلان رسانه مصاحبه کرده ای ، خوب رسانه ای به من بده ، یا نه اصلا ، با من به گفتگو بنشین . بگو دردت را لامصب ، من بسیار دردمندم با بغضی سالها در گلو و سینه ای پر . بنشین بگویم از قفس ، از کودک پروانه ای کار ، از رنج پدر و عرق شرمش . از تبعیض از تبعید و از خدا بیخبری تو . بنشین از خودت برای خودت بگویم.
    بهر حال اگر روزی ما کهریزیک شد و نوشابه ، اوین شد و تخم مرغ آب پز با پنکه سقفی و پیک نیک آویخته ، لااقل باتوم را چرب کن به احترام منشور حقوق شهروندی.
    زمانیکه گلوله ای را بدرقه آخرت ما کردی ، کمی سر تفنگت را پایین بگیر به سمت قلبم ، زجرکش نشوم و هم سیمای نتراشیده ام ، نپکد . پسرم حساس است نمی خواهم هر شب خاطره ء مرا آنگونه ترکیده به یاد آرد.
    اعتراف تلویزیونی ما را که پخش کردند و شاد شدی که کاری برای ظهور کرده ای ، این اعترافات من را نیز بیاد آر : من فرزند ایران در تمام عمرم حتی یک بار به وطنم ، به خاکم ، به مردمم و به ایرانم خیانت نکردم و اگر بلایی از سر این خاک بگذرد این منم که تا جانم برایش می ایستم نه آلو هفت شنبه ای که همیشه و در همه حال سکوت کرده یا بیدی که با هر بادی بوده . بادمجان دور قاب چینها و سالوسهایی که خوشایند امروزتان هستند فردا قاب خویش را پیش هر کس و ناکسی میبرند و باز منم و وطنم و تو با اینهمه شرمندگی در دستانت که دیروز بر مردم می تپاندی خشک خشک .
    نمی توانم برادر بخوانمتان . چه مضحک است ، برادر اطلاعاتی ، برادر سپاهی ، برادر بسیجی . که حق برادری را در کف خیابان از انقلاب و جمهوری اسلامی تا آزادی ، از اوین تا کهریزک ادا نمودید. ادعا دارید امنیت داریم ، اگر تنه به تنه کل مرزها را سینه سپر کنید و سپر از سرب و گلوله پر ، باز فراموش نکنید چکمه هاتان بر پیکر مردم و از آن سرخ است . دلخوش به این هستید که داعش را بداخل راه نیست و دلخوش به این هستیم که داعش را همسفره گی شما نیست در این چپاول . هر دو کنید همان یک که دیگری و چه ساده تر است پنجه در پنجه کردن با قادسیان . دستان بسته و تسلیم تو را افتخاری نیست مرا .
    در آخر شما را برادر خطاب کنم که در این شهر نامش هست و رسمش نیست پس چه باک که برادران ناتنی این بیوه هووهای سلیطه ، دندان در حنجره هم کشند و در آخر ، حاجیه خانم ها قلیان کشان در ایوان پدری ، بر ریش ما بخندند و از این میان زغال چاقی برای قلیان و فرصتی برای غیبت داشته باشند . آتش را بگردان زغالها رو سیاهند حاجی .

     
  100. درود جناب نوریزاد وقتی انقلاب غیرضروری ایران به انجام رسید نُه سال بیش نداشتم درآن زمان که اکثریت مردم شور وشوق وصف ناشدنی داشتندوبه بدنبال رسیدن به مدینه فاضله چشم به دهان آقای خمینی و روحانیت وانقلابیون داشتندازجمله تمامی اقوام ونزدیکان، پدر بزرگی داشتم که باوجود بیسوادی اما با تجربه وسردوگرم چشیده بود اواخرسال پنجاه وهفت همه اقوام خانه ایشان جمع بودیم ومانند همه خانه های آن روزگار تنور صحبت انقلاب و شاه وخمینی گرم بود مرحوم پدر بزرگ هفتادوپنج ساله ام باتوجه به اقتداری که داشت بااشاره ای جمع راساکت کرد وگفت: من جنگ جهانی دیدم، دوران محمدعلی شاه و احمد شاه ورضاشاه و این آخری محمدرضاشاه زندگی کردم، قحطی و وبا وآبله ودهها مریضی رالمس کردم، مدرس وکاشانی ومصدق وزنده باد ومرده باد رافریاد زدم خلاصه گرم وسردوخوب وبد دنیارا تحمل کردم فقط نصیحت و وصیعت میکنم به آخوند جماعت دل نبندید واعتماد نکنید. حرف پدربزرگ ازهمان کودکی آویزه گوشم شد وتا امروز خداراشاهد میگیرم هرگز رأی ندادم وهرگز به هیچ وعده ووعیدی دل نبستم ودروغ نگفته باشم اگرقدمی برداشته ام برای پاره تنم ایران بوده ودِینی به گردن انقلاب واسلام ونظامشان ندارم وازاین جهت خوشبختانه سرافرازم. غرض از مزاحمت؛ همیشه برایم سوال بود که چگونه برخی اینقدر نالایق میشوند و فرصت سوزی میکنند مگر چقدرمیتوان احمق بود که دربالاترین سطح مدیریت کلان کشوری باوجودذخائر عظیم نفتی وگازی ومعدنی باشی ولی بجای پیشبرد و رقابت وفقرزدایی ومبارزه بافساد وراندخواری وسایر تا ورطه سقوط خودوکشور پیش بروی. آیا عقل وشعورندارند،آیامشاورین و کارشناسان دلسوزوکاردان ندارند. باخواندن اولین نامه سرگشاده از مجموعه نامه های قابل تأمل جنابعالي به پاسخ برخی سوالهایم، به آرامشی برای دغدغه هایم وبه یک اتمام حجت دربرابر مسئولیت رسیدم، خوهشمندم از انعکاس سایر نامه ها باوجود مشغله کاری دریغ نفرمایید واز تمامی کسانی که اندک امیدی به اصلاح نظام حاکم و سردمدارانش دارند تقاضا میکنم حداقل این یک نامه را بخوانند ونشر دهند حقیر امکانات خوبی ندارم اگرداشتم درنشرآن بصورت صوتی حتماً اقدام میکردم

     
  101. بادرودفراوان خدمت جناب دکترنوریزادعزیز
    نامی هستم.ازروستای طایی
    مدت زیادی است برای شماپیام ارسال نکرده ام
    امیدوارم پیام مرامنتشرنمایی
    حدادعادل رادیدم که مثل همیشه چندمورداشکال بچگانه وبی سروته ازکشورباآن ادبیات بسیارضعیف ولحن آزاردهنده وخسته کننده اش برزبان کذابش جاری کردکه قصورراازدولت روحانی دانست من البته نمیخواهم ازهیچ دولتی دراین حکومت دفاع بکنم اماحدادعادل باوربفرماییدمثل یک دانش آموزابتدایی که انشامیخواندازروی نوشته مواردی راگفتندکه آدم ازخجالت آب میشدکه این شخص برای کشورش خط ونشون بکشه مثلا فساداخلاقی …که منظورشون شدت بخشیدن به کنترل فیزیکی مردم باروش پلیسی وگشت ارشادبودکه هرآدم ساده ای هم میداندکه این شیوه ی داعش گونه نه تنهاسرسوزنی تاثیرمثبت نداره بلکه بزرگترین توهین به یک ملت است وبیشترین تاثیرمنفی ازجمله عقده وحس انتقام گیری رادرافرادی که بهشون زورگفته شده تشدیدمیکنه.بی توجهی به فرهنگ اسلامی….حالاکسی نیست به ایشون بگه خانواده خودت ازفرهنگ اسلامی چی دارن مگه همه مقیم انگلیس وامریکاباحسابهای بانکی نجومی نیستندشیره سرکی می ماله این حدادقاتل.ایشون اصلا سوادنداره چگونه مدرک دکتری گرفته وباچه مجوز و رانتی کتب درسی هم تالیف کرده حالا خاطراتش راهم نوشتن دربرخی کتب درسی انگارمولوی بوده وسفر رفته براخودش چندسطرخاطرات کودکانه نوشته هرکه ندانه فکرمیکنه سعدی دوران است من که وقتی نوشته هاوسخنرانی حدادرامیبینم ومیشنوم ازخجالت آب میشوم که این همه نخبگان داناوحکیم وسخنورداریم وهیچ تریبون وامکاناتی دراختیارشون نیست امایکی مثل حداد تریبون وامکانات همه جوردراختیارشه.کسی که ادعای فرهنگ داره بعداعتقادش براینه که پوشش اجباری رابازور وخشونت برمردم بایدتحمیل کرد.جالب است یک پسرهم داره دررسانه حکومتی ماگفت من لندن بودم هرکسی دیش ماهواره داشته باشه شهرداری میادجمعش میکنه.آخه اینهاچقدراحمق ونادان هستندازبس که خودشیفته هستندوخودشون رابالاترازمردم میدانندفکرمیکنندمردم ماهالوهستندوهیچی نمیدونند که یک پسربجه دروغگوی اختلاس زاده بیادهردروغی برزبان بیاره ومردم هم باوربکنن.حالا اروپا داره دیش ماهواره هاراجمع میکنه وماهمه بیخبربودیم تاپسرک جناب حدادعادل تشریف ببرن لندن وبعدتشریف بیارن ایران وبعدتشریف ببرن رسانه حکومتی وماراازاخبارلندن باخبربکنند.البته همش دروغ درحددروغهای کودکانه وبسیارساده وابتدایی.امیدوارم بفهمندکه نمیفهمندوبدانندکه نادانندوببینندکه بزرگترینشون هم باهمه ثروت بادآورده خوداندازه یک کودک روستایی سوادودانش ندارد.سپاسگذارم

     
  102. با درود بر آقایان مهدوی فر عزیز، نوری زاد و دکتر خزعلی، انسانهای آزاده و آزاد اندیش، دلاور عرصه های نبرد دیروز و امروز ، که البته مبارزه امروز مشکل تر و سخت تر از دیروز است دیروز دشمنان واضح و روشن بودند اما امروز بعضی ها چنان پشت ماسک و نقاب و پرسونا مخفی شده اند و چنان صورتک ضخیمی دارند که براحتی نمی دانیم طرف مقابلمان کیست ، گرگ هایی در لباس میش اند، با جرآت می گویم اکثریت منتقدین نظام و حتی منتقدین مقام معظم رهبری از دوستداران واقعی نظام و رهبری هستند و مهمتر از همه از دوستداران واقعی کشور عزیزمان ایران و مردم ایران زمین هستند، این طور نیست که فکر کنند عده ای متملق و چاپلوس و پاچه خوار که دم از ولایت و رهبری می زنند واقعا دوستدار نظام و رهبری هستند عده ای از آنها کسانی هستند که در آش دنبال گوشت ها می گردنند و منافق صفت هستند،اکثریت مردم بشدت از حاکمیت و نظام ناراضی و دلسرد هستند و اعتماد و اطمینان ندارند. نمی دانم چند درصد مردم رای می دهند و چند درصد رای نمی دهند چون یکی از انگیزه های اصلی در این دوره همین است، مردم بین رای دادن و ندادن درمانده شده اند و واقعا حق دارند، چون با خود می گویند در این 38 سال که رای دادیم چه شد و …..
    صمد مهدی پور فرزند شهید همیشه سرافراز و دلاور دفاع مقدس

     
  103. جناب نوری زاد درود! خوشبختانه و متاسفانه تمام محاکمه(مصاحبه) شما را با کارشناس اطلاعاتی(حسین دهباشی) دیدم. خوشبختانه،از این جهت که احساس کردم یکی از حاضرین جلسات بازجویی هایت بوده ام، متاسفانه ، از آن جهت که چرا تن به شرکت در یک مصاف نابرابر دادید، هرچند شما سابقه مبارزه یک تنه با یک نظام هردمبیل را داشته باشید. با پوزش از شما که هم با ترفندهای دستگاهها و افراد اطلاعاتی-امنیتی آشنایی دارید، هم با باگزینشی عمل کردن نظام رسانه ای حکومت واقفید، و … ، چرا با فردی حاضر به گفتگو شدید که حتی قادر به سوال از سابقه مبهم خودش نبودید چه رسد به نظام! معیشتش؟ چرا باعث شدید این احساس به او و اربابانش دست دهد که نوری زاد تنهاست و درمانده؟ کاش به او نهیب می زدید که نوری زاد رسالت انسانی اش آگاهی بخشی بوده و نه خودنمایی؛ کاش بازگو می کردید که نام نوری زاد ها در تاریخ به نیکی خواهد ماند، کاش می گفتید که نوری زاد زنده است و شما احساس زنده بودن دارید(در حالیکه مرده متحرکتید) و… . یاد کیانوری و طبری رهبر و تئوریسن حزب توده افتادم که در چنگال بازجویان جوانی چون حسین شریعتمداری و عبدالله شهبازی، نه تنها ایده که موجودیت خود را انکار کردند! پاینده باشید

     
  104. سلام آقای نوریزاد عزیز، از دو روز پیش که سیل در آذرشهر و سقز باعث مرگ شاید ۳۰نفر از هموطنان عزیزمون شده و این فیلم ک از جنازه‌های عزیزان هموطن‌مون ک در گل و لای غوطه‌ور شدن رو دیدم؛ کاملا درهم‌شکسته و ناراحتم و از این حجم عظیم سکوت در شبکه‌های تلویزیون و فضای مجازی واقعا تعجب میکنم،بجز یه اشاره‌ی ساده ک انگار یه خبر پیش پاافتاده بود،هیچ پوشش حبری دیگه‌ای ندیدم انگار ترک‌ها و کُردها هموطنان درجه چندم ما هستن ولی اگه یه سوری یا یمنی ک مردم بیگناه رو میکشن؛کشته میشد روزها تیتر اخبار میشد، از شما هم گله‌مند و ناراحتم ک هیچ اشاره هنوز به این سیل و ویرانی و مرگ هموطنان‌مون نکردین. اون جنازه‌هایی ک در گل و لای سیل آذرشهر غوطه ور بودن نشان از خیانت‌های جمهوری‌اسلامی به ایران و مردم مظلوم ماست، من تا الان آرزوی مرگ حتی برای جنایتکاران حاکم بر ایران نداشتم ولی الان از صمیم قلبم آرزوی مرگ همه سران دولت خیانکار و فاسد و همه غارتگران ایران رو دارم .

     
  105. دختر کردستانی ام و پدرش و یک ناهار ساده در تهران.
    امروز رفتیم بیمارستان. قرار است فردا کمیسیون پزشکی تشکیل شود.

    درود خدا بر نوریزاد گرامی و همه کسانی که هنوز نور امید و مهربانی در قلبشان روشن است و دستانشان بوی گل سرخ مهربانی میدهد
    شعر زیبای فروغ را به پیشگاه همه شما عزیزان با عشق و احترام تقدیم میکنم و در برابر این همه بزرگواریتان سر تعظیم فرود می اورم

    از دوست داشتن

    امشب از آسمان ديده تو

    روي شعرم ستاره ميبارد

    در سكوت سپيد كاغذها

    پنجه هايم جرقه ميكارد

    شعر ديوانه تب آلودم

    شرمگين از شيار خواهشها

    پيكرش را دوباره مي سوزد

    عطش جاودان آتشها

    آري آغاز دوست داشتن است

    گرچه پايان راه ناپيداست

    من به پايان دگر نينديشم

    كه همين دوست داشتن زيباست

    از سياهي چرا حذر كردن

    شب پر از قطره هاي الماس است

    آنچه از شب به جاي مي ماند

    عطر سكر آور گل ياس است

    آه بگذار گم شوم در تو

    كس نيابد ز من نشانه من

    روح سوزان آه مرطوب من

    بوزد بر تن ترانه من

    آه بگذار زين دريچه باز

    خفته در پرنيان رويا ها

    با پر روشني سفر گيرم

    بگذرم از حصار دنياها

    داني از زندگي چه ميخواهم

    من تو باشم ‚ تو ‚ پاي تا سر تو

    زندگي گر هزار باره بود

    بار ديگر تو بار ديگر تو

    آنچه در من نهفته درياييست

    كي توان نهفتنم باشد

    با تو زين سهمگين طوفاني

    كاش ياراي گفتنم باشد

    بس كه لبريزم از تو مي خواهم

    بدوم در ميان صحراها

    سر بكوبم به سنگ كوهستان

    تن بكوبم به موج دريا ها

    بس كه لبريزم از تو مي خواهم

    چون غباري ز خود فرو ريزم

    زير پاي تو سر نهم آرام

    به سبك سايه تو آويزم

    آري آغاز دوست داشتن است

    گرچه پايان راه نا پيداست

    من به پايان دگر نينديشم

    كه همين دوست داشتن زیباست

     
  106. مهدی:

    باز هم درود و سلام
    قرار بود علت ترسی که در وجود همه ریخته شده را خدمتتون عرض کنم. جناب نوریزاد بعد از اتفاقات سال ۸۸ زمانی که رژیم به قول معروف کمر بندها را از رو بست و آن رفتارهای وحشیانه را با کسانی که دستگیر شده بودند را انجام داد و اقای کروبی اولین با آن جنایات را افشا کرد و جامعه را تو بهت فرو برد وبعد هم رسانه های آزاد دیگه به ان پرداختند و هر کدام به نوعی بدون اینکه بخواهند این وحشت و ترسی که ایجاد شده بود را بزرگتروتاثیری را که گذاشته بود را دو چنندان کردند جامعه واقعا در بهت فرو رفته بود و هیچ کس باور نمیکرد که این جنایات و وحشیگری ها از طرف رژیمی که خود را اسلامی هم میدانست انجام گرفته باشد تا کم کم همه باورشون شد که بعله حقیقت داره و همه احاد مردم منتظر عکس العمل نیروهای اصلاح طلب داخلی و مجامع بینالمللی بوددند.عکسالعمل نیروهای داخلی که به شدت با دستگیری های گسترده و ضرب و شتم هر صدای مخالفی سرکوب شد .خوب حالا جامعه ای داشتیم که به شدت سرکوب شده بود و نبود لیدر و برنامه های منسجم که بتوانند اصولی و علمی با این بحران مقابله بکنند . از طرفی دیگر نگاه ها متوجه خارج و غرب بود که حد اقل با موضه گیریهاشون از جنبش حمایت کنند اما آقای اوباما در آن زمان هم داشت مماشات میکرد و امیدوار بود که بتواند با رژیم کنار بیاد و کاری بکند. حالا تصورش را بکنید مردمی که بشدت ضربه خوردند و از هیچ کجا حمایتی هم نمیشوند. جنبشی هم که ایجاد شده بود هدفش این بود که از راه اجتماعات و تحصن و خلاصه بدون خشونت ادامه بده حال جنبش اعتراضی نه از داخل حمایت میشد و نه از خارج و مردم هم مونده بودند که با دست خالی و بدونه یک برنامه درست در مقابل رژیمی که از طرف کشورهایی چون روسیه و چین حمایت میشدند و همه جور امکانات مقابله و اموزش را از این کشورها دریافت میکردند. شما بگو مردم آن موقع جکار میتونستند بکنند و حالا چکار؟ اگر سران این رژیم از طرف سازمانهای حقوق بشری دائما به نقَض حقوق بشر و جنایت علیه بشریت به طور جدی تهدید میشدند. و این تهدید ادامه دار و جدی بود آن موقع سران این رژیم به خودشون اجازه نمیدادند که هر بلایی که میخواند سر این ملت بیارن و هیچ کجا هم پاسخگو نباشند.شما ببینید این رژیم به راحتی احکام اعدام صادر میکند ان هم با جرائمی که خودشان اختراع کردند و یا به راحتی حبس های انفرادی طویل المدت که به قول خود آقای خامنه ای اینهایی که انفرادی های طویل المدت به زندانیان میدهند اگه خودشون یک روز تو سلول انفرادی گذرانده بودند اگر انسان باشند هیچ گاه حبس های انفرادی چند ماه که گاهی چند سال به کسی نمیدادند. آقای نوریزاد مردم با یک چنین رژیمی سر و کار دارند. رژیمی که نه اسلامیست و نه انسانی و بدروغ میگن این رزیم اسلامیست. اگه اسلام واقعا همینی هست که این آقایان میگویند پس باید فاتح آن را خواند و اگه این نیست که من فکر میکنم نباشد یک عده وحشی حکومت را در دست گرفتند که به هیچ کس و هیچ جا پاسخگو نیستند و اسلحه و قدرت و ثروت را در دست دارند. حال شما بگویید این مردم جه کار باید بکنند که ترسو خطاب نشوند و مورد توهین قرار نگیرند. آقای نوریزاد من نمیگویم شما مهره رژیم هستید که نیستید اما این را حتما قبول دارید که رژیم به چند نفر مخالف داخلی نیاز داره که فقط انتقاد کنند و بد و بیراه بگن اما دست به اقدامات عملی نزنند و آنقدر هم شناخته شده باشند که بتونند به دنیا جواب بدن که ای دنیا بیایید و ببینید در اینجا یعنی ایران افراد آنقدر آزاد هستند که هر چی دلشون میخواد میتونند بگن و هیچ کس هم معترض آنها نیست. آقای نوریزاد مردم واقعا این رژیم را نمیخواهند و خود این رژیم بخوبی از این امر مطلع هست اما با ایجاد سازمانهای جاسوسی و کنترل روی وسایل ارتباطی کاری کرده که مردم واقعا هیچ کار موثری نتونند بکنند و تو این شرایط که ۹۰ درصد مردم زیر خط فقر هم هستند برای درآمد بیشتر هم اگه دچار لغزش شدند نباید به آنها خورده گرفت.به نظر من این رژیم باید به شدت از طرف سازمانهای حقوق بشری مورد تهدید واقع بشوند که بدونند اگه بخوان با ملت به این شکل رفتار کنند و حقوق مردم را رعایت نکنند حتما و سرانجام به جنایت علیه بشریت محکوم خواهند شد و به طور حتم محاکمه. شاید آن موقع بشه کاری کرد و اصلاحاتی..به طور مثال این رژیم زمان زیادی هست که متهم به تعداد اعدام زیاد شده و همین امر بالاخره وادارشون کرده که کمی از تعداد اعدامها بکاهند ویا حکم اعدام را از روی محکومین مواد مخدر بردارن.. متاسفانه کشورمان با آن همه سوابق تاریخی و درخشان افتاده دست یک مشت آدم بیسواد که حداکثر سواد آنان خوندن و نوشتن و علم و اطلاع انها هم مربوط به اداب و رفتار مسلمانان و مسئولیتشان در مقابل دین و اطاعت بی چون وچرا از یک سری افراد بیسواد و قوانینی که حتی دیگر به درد مردمان ۱۴۰۰ سال پیش هم نمیخورد. حال انصافا بفرمایید…..

     
  107. سلام آقای نوریزاد:
    نظر “پسر پارسی” را خواندم و مطلبی در این راستا را در سایت تحلیل روز نیز خوانده ام و لینک آنرا برای شما میفرستم اگر موافق هستید آنرا برای ایشان ارسال یا برای خواندن همگی در سایت خود قرار دهید.
    http://www.tahlilrooz.net/?p=11291 “سه عنصر ترس، فقر و جهل در خدمت رژیم حاکم بر ایران”
    در ارتباط با آنچه من به خاطر میاورم این مطلب را نیز اشاره میکنم. در زمان رژیم قبل شهر شیراز به شهر گل معروف شده بود و قبل از آنکه شیراز به این شهره برسد این داستان بر سر زبانها بود که ماموران شهرداری به شهردار شکایت میبرند که تا در بلوار ها و میادین شهر گل و قلمه کاشته می شود شبانه خیلی از گل ها و قلمه ها از زمین ها کشیده شده و خیلی از آنها در منازل و نقاط دیگر شهر مجددا در جلو یا کنارخانه ها کاشته میشود. پاسخ شهردار به آنها این بود که مجددا در همان مکان ها گل کاشته شود. انقدر اینکار انجام شد تا مردم چشم و دلشان سیر شد. اما درایت و حسن نیت ان شهردار نیز میبایست مد نظر قرار گیرد که با توجه به ناچیز بودن قیمت گل و قلمه آنزمان در مقایسه با بودجه های او چگونه تمامی شهر را در جهت مقاصدش پیش برد, با سیر کردن محرومیت آنها و همزمان بالا بردن شعور شهروندان درک آنها بالا برد تا ان مردم بتوانند شهر خود را به شهر گل ارتقا دهند و و فرهنگ مردم را نیز ارتقا داد.
    اما در مملکتی که بافت کلی و فرهنگ قالب محرومیت است و هیچ دلسوزی در راس کار نیست و دار درفش ان به دلیل نا بخردی و دزدی سردمداران حکومت بیشتر است تمامی منابع ملت در ید این آقایان آخوند و سرداران است همانطور که شما نیز به خوبی فرمودیددر بدو ورود خمینی در ارتباط با سرمایه های کشور گفت “این غنایم اسلام است” لذا مطلب نباید زیاد پیچیده باشد این همت وا لا ی ملت ایران را میخواهد و پشتکار فراوان برای آگاهی دادن به آنها. متشکرم.

     
  108. سلام بر ناظران گرامی
    بنده به رغم تعارضی که با برخی سخنان آقای دهباشی در مصاحبه با نوریزاد دارم من جمله اینکه ایشان می فرمایند صحبت آقای خمینی در مورد دعوت به شورش نظامیان و مردم عراق مربوط به بعد از جنگ می باشد که فی الواقع اشتباهیست که از یک مدعی پژوهشگری تاریخ بعید است و این سخنان نابخردانه مربوط به فروردین۵۸ می باشد یا اینکه حزب الله لبنان را که در سوریه جنایت مرتکب می گردد صرف تعلق قلبی تبرئه می نماید و یا به عنوان کسیکه مدعای پژوهشگری دارد ولی متعصبانه سخن می گوید اما در کل از ایشان سپاسگزارم با هر نگرشی که دارد که صرفا مصاحبه می نماید و نظرات مصاحبه شونده را به چالش می کشد.ایکاش در این سیستم که عادتی دیرینه در به لجن کشاندن هر مخالفی دارد اینگونه رفتار نهادینه شده و به عقاید افراد نه شخصیتشان هجمه گردد.این رفتار آقای دهباشی بدون توجه به هر آنچه در مصاحبه گذشت سزاوار تقدیر است.
    پاینده و پیروز باشید

     
  109. درود به دوستان سایت

    دربین ماایرانیان فرهنگی وجودداردکه خیلی هم به آن افتخار!!می کنیم وآنرانشانه روحیه آشتی جویی وصلح طلبانه خودمان میدانیم درحالی که دیگران نامی دگربرآن گذاشته اندکه ازذکرآن شرم دارم.
    ازقدیم الایام هرسرزمینی که موردهجوم بیگانگان واقع شده است مردمان آن دیارباازجان گذشتگی ومیهن پرستی به مقابله باتجاوزگربرخاسته وآنهاراازخاک پدرانشان بیرون رانده اند.
    اما…ماچه کرده ایم!!؟؟
    اسکندرکشورماراویران کردونام فرزندانمان رااسکندرگذاشتیم.
    تازیان خاکمان رابه توبره کشیدندونیاکان شجاع!!!مابرای حفظ جان ومال نام فرزندانشان راعربی گذاشتند.حتی عده بیشماری ازایرانیان باافتخاررسماخودرانوادگان اعراب نامیدندوپیشوندسیدرابه نام خودافزودند.
    مغولان برماتاختندوکشتندوسوزاندندوبردندونام فرزندانمان چنگیزو…شد.
    ای بساکه اگرصدام هم موفق به اشغال ایران شده بودنام بسیاری ازایرانیان هم اکنون صدام وعدی و…بود.
    آری هموطن…
    مشکل ازخودماست.
    ازخودماست که هربی سروپایی ازراه رسیدبرمامسلط شد.دنبال مقصربیرون ازخودمان نباشیم.

    ازمیان سخنان بزرگان این سرزمین شایدسنجیده تروصادقانه ترازاین گفته نباشدکه:هرکه دنبال آبادکردن این ملک باشدخانه خودش خراب خواهدشدوهرکه خانه خودراآبادکردلاجرم کشورراویران کرد.
    این چه دردیست که هیچگاه این دوآبادانی زیریک سقف باهم دست درآغوش نشده ونخواهدشد؟
    چراملل متمدن امروزبه این خواسته رسیدندوماهمچنان درحسرت؟
    شایدپاسخ آنرادرروحیه خودخواهی وخودبینی ماایرانیان بایدجستجوکرد.مردمی که علیرغم دارابودن هوش سرشاروکشوری غنی ازمنابع طبیعی وخدادادی هنوزهم درزمره جهان سومی هاقراردارندوای بسادرجاهم نزده وبه عقبتربازگشت کرده اند.
    هنوزهم باورنداریم که پیشرفت مقوله ای منفک نیست. هنوزخوشبختی خودرادرآسایش هموطن نمی بینیم.
    هنوزمنفعت خانواده رابرشهرمان وشهرمان رابرمیهن ترجیح میدهیم.
    گویاخبرنداریم که درجوامع پیشرفته افرادپله ترقی یکدیگرمیشوندولی ماهنوزدرتوهم برتری قوم وزبانمان مانده ایم.
    اینگونه میشودکه کشورماهمچون آدمی می ماندکه اعضای بدنش به تناسب هم رشدنکرده واین آدم نه توان انجام کاری راداردنه چهره واندام خوش منظری.

     
  110. سلام آقای نوری زاد؛

    با توجه به فراخوان شما در ارتباط با عدم شرکت در رای گیری چون الان بیشتر رسانه ها متمرکز بر رای گیری ریاست جمهوری شده اند مقاله ای در خصوص شورا ها نیز در فضای مجازی و سایت زیتون مطالعه کردم که آدرس آنرا برای شما ارسال میکنم. نظر ی از خوانندگان را هم برای اطلاع شما و بقیه مراجعه کنندگان در اینجا میگذارم که در صورتی صلاح دانستید آنرا نیز در اختیار همه بگذارید. موفق باشید. اینطور که هست اینطور نمی ماند.

    http://zeitoons.com/28377

    آزادی و دمکراسی یک پدیده غربی است و به مرور ایام به این رشد و بالندگی رسیده و ملتهای غربی با رشدو شعور اجتماعی و سیاسی به این پیشرفت و زندگی نسبتا مرفه تر رسیده اند . علیرغم تمامی این ها می بینیم چگونه مردم در غرب با حیله های مختلف در زمان انتخابات با دسیسه های مختلف جهت دهی شده و در آرا مردم و مهندسی انتخابات تاثیر های لازم گذاشته میشود. اما به دلیل آزادی بیان و وجود رسانه های فراوان این تاثیرات به حداقل میرسد. و وجود احزاب و پلاتفرم های انتخاباتی چقدر در زمان انتخابات کار ارزیابی نمایندگان کاندید شده را برای مردم آسان تر نموده و بدون درگیری جناح های سیاسی کار انتخابات با نتایجی مطلوب تر انجام میپذیرد.
    اما انتظار ما از آقای دکتر صادق زیباکلام خیلی بیشتر از اینهاست. به این دلیل که ایشان اولا فردی است که حداقل چند سالی در خارج تحصیل کرده و سالهاست فعالیت سیاسی میکنند و بجای ارائه راه کار آنچنان پراکنده گویی میفرمایندکه همانطور که سر مقاله شما با تیتر درشت نوشته شده, جمع بندی این مقاله میگردد! (مردم باید ورزشکاران را از شورای شهر بیرون کنند).
    قصد خدای ناکرده توهین به کسی نیست واقعییت وقتی آقایان متعصب مسلمان مذهبی که همواره به آشکار از رهبری نظام گرفته , اصلاح طلب (آقای خاتمی)و امامان جمعه و …. بگیرید که میگویند ما آزادی و دمکراسی غربی نمیخواهیم چگونه میتوان ابزار پیشرفت آنها را به کار گرفت وقتی درک صحیحی از مراتب استقرار شوراهای شهری مجلس نمایندگی, انتخاب ریس جمهوری نیست. محصولات حاصل دمکراسی و پیشرفت نیازمند آزادی بیان وجود رسانه ها آزاد, آزادی تمامی صنفها و قشر های مختلف مدنی این جامعه, و حزب را میخواهد و در تضاد با دیکتاتوریست. وقتی ظرفیت حکومت و کارشناس های خارج رفته اش (اساتید دانشگاهی که با بودجه های هنگفت به خارج و با سهمیه برای دکترا فرستاده شده اند) انقدر پایین است که نمیتواند و نمیخواهند حرف هیچ مخالفی را گوش کنند و در مقابل هر گونه نیت خیر و توصیه وطن پرستانه و بلا استثنا از تمامی فرهیختگان به دشمنی نسبت داده شود و توصیه کننده زندان, شکنجه , تیرباران, اعدام, رد صلاحیت و,………….شود باید ساختمان پلاسکو آتش گرفته سرنگون شود جنگ در گرفته تمامی ذخایر و جوانهای مملکت نابود شود ملت تحریم و تحقیر شودو…… سپاهی و ارتشی و بسیجی هم بر گرده همه ملت سوار باشد. چرا نباید تمامی این بدبختیها را به پای تمامی این آقایان و مسولین این نظام که همگی داعیه اسلام شناسی هستند نباید گذاشت. چرا نبایداین اسلام را زیر سوال و پرسش نبرد؟!
    مقایسه کنید سطح شعور تختی را با ورزشکاران شورای شهر, او پیشقراول جمع اوری کمکهای مردم است به زلزله زدگان بو ئیین زهرا انهم در دیکتاتوری شاهنشاهی به قول همین سران نظام. وتوجه بفرمایید به نوار موجود در فضای مجازی از شورای شهر در نظام مقدس اسلامی از تبانی و فساد.
    با دیکتاتوری در جناحهای سیاسی این کشور و مخالفت با دمکراسی غربی و آزادی بیان همین هست که هست. این اقایان از دمکراسی رقص و مشروب , فساد و زیر شکمش را فقط میشناسند . حال آنکه آنچه در ظاهر با ان مخالفند را خود به شدید ترین آنرا در این مملکت نهادینه کرده وزیر چماق حجاب و از تمامی بلاد دنیا و مخصوصا کشور های عربی مردان هرزه راهی ایران میشوند و این از مردم ایران پوشیده نیست. رسوایی فساد و فقر جایی برای فرار و شرمندگی نگذاشته همه میدانیم که آنچه ما را به این روز انداخته وجود جناح های قدت طلب است که برای این زر وزور هر اقدامی خلاف منافع ملی این سرزمین خواهند کرد.
    حال آنکه اگر ذره ای حسن نیت برای برقراری شوراهای شهر یا مجلس می بود حداقل ان گرداوری مطالعه روش های انتخاباتی دیگر کشور های پیشرفته را الزامی میکرد تا با گزینش صحیح از روش های مطلوب در دیگر ممالک پیشرفته مورد بررسی و دقت قرار میگر فت و سپس آنرا برای شوراهای شهری در ایران مدون مینمود.و این فضای بسته و خفقان را تعدیل میکردند. و این جناح بندی ها تعدیل میکردند وفضای کار برای کارشناسان فنی بازتر میگردید.
    از همه مهم تر بجای مهر در شناسنامه لیست افراد واجد شرایط هر ناحیه مشخص و حوزه انتخابیه آنها مشخص میگردید و انظباطی به حوزه های رای گیر داده میشد تا از تقلب جلوگیری شود و کنترل نهایی ان به سهولت امکان پذیر میگردید همانطور که در دیگر کشور های پیشرفته دنیا صورت میپذیرد..

     
  111. ایران داد عمارلویی

    سلام به نوری زاد سلام به موافقین و بیش از ان به مخالفین نوری زاد
    سی و چهار نامه نوشتید از سر صدق و صفا
    و اما نکته ای خدمتتون عرض کنم که چهل خود داستانی دارد که در گذرگاه های سخت گره گشا میباشد.
    شش نامه ی دیگر بنویسید خلاص
    به چهل رسیده نرسیده به مراد میرسید و میرسیم.
    و اما دو سالی بود که گه گداری سر میزدم موقعی که دوستان یک ریز و بی محابا به دکتر…..میتازیدند و…قبل از تازیدن دوستان بر خود واجب دیدم که ماوقعی از دکتر…. برای همه دوستان موافق و مخالف بنویسم.
    فرزندم بعد از کار به منزل امد و گفت شخصی به ماشین من زده و خسارت به بار اورده است ولی تلفن خود را زیر داشبرد گذاشته است که گفتم در این دور و زمانه عجیب است و کمیاب و نایاب و با شماره داده شده تماس گرفت و جناب دکتر… بدون معرفی خود ادرس و شماره تعمیرگاهی را داد و فرمود بروید به تعمیرگاه و ماشین خود را درست کنید همه هزینه تصادف را پرداخت میکنم بعد از تلفن و هماهنگی ماشین را به تعمیرگاه برد و از صاحب تعمیرگاه که سوال کرد شما این اقای دکتر…و اسم و شهرت ایشان را میدانید و می شناسیدش در جواب که خیر لازم نبود که بدانم جناب تعمیر میگویند در این اشفته بازار……چنین شخصی نایاب است که علت را سوال میکند و نام و..میگوید که فرزندم با من تماس گرفت و ماوقع را تعریف کرد که اعلام کردم با فلانی تماس بگیرید و با معرفی خود بگویید من خود خرج ماشین را میدهم و..که ایشان به هیچ عنوان قبول نمی کنند و حال فکر میکنید این شخص محترم کی بوده است خدمتتون عرض میکنم ایشان مهدی خزعلی بودند که با این کارشان نشان دادند که میتوان انسان بود و حق کسی را پایمال نکرد.

     
  112. با درود به نوریزاد گرامی

    اگر صلاح میدانید, لطفا, چندکلمه ای ,در باره آنچه که از مصاحبه خودتان با آقای حسین دهباشی روی اینترنت گذاشته شده, بنویسید . آیا به نظر شما این مصاحبه بطور مطلو ب منعکس شده ؟
    با تشکر از شما

     
  113. جناب نوریزاد عزیز، با تبریک مجدد به شما که با این گفتگوی خودتون با آقای دهباشی (تاریخدان بزرگ حکومت اسلامی) ثابت کردین که هیچ هراسی این این حکومت و عوامل اون ندارین. ای کاش که به شما بیشتر اجازه داده میشد که بیشتر نظر خودتون رو بیان کنید،تا اینکه این تاریخدان بزرگ حکومت اسلامی بین صحبت های شما بپره.

     
  114. دوست گرامی
    در روستا بزرگ شدن ، یک نوع رشد خوش باوری پروریدن درونی را همراه دارد ، شاید به دلیل سادگی زندگی و رابطه و وابستگی مستقیم انسان با طبیعت است.این از تجربه شخصی من است .یک روستایی به توانایی و ناتوانی خود واقف است وتفاوت چندانی بین خود و دیگران نمی بیند، پیشتر وابسته به دیگران و حیوانات چون خر و سگ است که آنها را بد و نجس بداند.

    صلح و صفای رفتاری شما با تمام فردیتتان ، شامل دوران کودکی در روستایتان را نیز می شود.روستانشینان ما مردم صبور و صلح جویی اند.شهر نشینان با اینکه خود را برتر از روستاییان می دانند، به مراتب از لحاظ انسانی و پیشرفت فکری چند قدم پایین تر از روستاییانند، زیرا که نه تنها آگاهی بر طبیعت و دیگری ندارند بلکه از خود وتوانایی خود نیز بی خبرند.

    من در مصاحبه شما متوجه این شدم ، انسانی که خوش باور( بدین معنا که لیوان را نیمه پر می بیند) و مردم دوست است هیچگاه مصلحت اندیش و براگرمتکی نیست. یک روستایی ،به زور بازویش اتکا دارد و “اگر” نمی شناسد و همین انسان اگر زمانی دانش پژوه وخردورز شود می شود آقای نوری زاد .

     
    • جناب انسان بشما درود میفرستم

      اجازه بفرمایید مخالفت ناچیزخود را با یک قسمت از نوشتار متینتان بعرض عالی برسانم

      با درایت عمیقی که دروجود شما آشکارهست اطمینان دارم قبول میفرمایید که همه نوع انسان در همه جوامع جهانی وجود دارد و اما بنده معتقد نیستم که شهرنشینان ایران خودرا برتراز روستائیان میدانند، البته شاید ٪ بسیار پائینی از آنان بدین گونه باشند ولی خوب میدانیم که چنین باوری در نظر اکثریت جامعه شهری نکوهیده محسوب میشود

      ایرانیان شریف هنگامی بخواهند از بی آلایشی، صفای باطن، انسانیت و پاکی مثال بزنند به روستائیان عزیز پناه میبرند. ایرانی ها آنان را محترم میشمارند واین احترام تا حدیست که انسان به عاشق بودن فکرمیکند.

      البته این عشق بیدلیل نبوده وسابقه تاریخی دارد. در طول همه تاریخ ایران و حتی بامروز بالاترین مقدارخوراک شهرها را روستائیان فراهم آورده اند

      برای شما بهترین ها را آرزو میکنم
      رسول

       
  115. بازهم یک انتخابات مهندسی شده دیگر دفعه پیش قرار بر این شد که روحانی با رای اندک برنده اعلام شود اینبار قرار است با حداکثر آرا برنده اعلام شود قالی باف سخنان احمقانه میگوید تا مردم تهیج به رای دادن به روحانی شود

     
  116. در شهر هرت
    یا احمق باید باشد و یا خودفروخته ،زمانی زنی ایرانی که در انگلیس از مزایای آزادی آنجا استفاده می کند ، دم از دمکراسی ایران و انتخابات زند. من بارها به این قبیل دسته از زنان برخورده ام و اغلب نیز گفته ام خرّیت که شاخ و دم و مرد و زن ندارد.
    البته همیشه بحث و بررسی مثبت است ، اما من در تعجب از روشن فکران تاریک نگر و کورام .اینها روشنفکر نیستند بلکه از زن دهاتی نیز سطح فکر و دیدشان کوتاهتر است .
    با این زنان در ترکیه و ایران و کشورهای مسلمان روبروییم که عقل را چون تفی دور انداخته اند و با کمک آنان دیکتاتورهایی چون اردغان و خامنه ای پر و بال می گیرند.

    در هر حال آقای نور زاد عزیز و کورس گرامی چه خوب است که شما هستید.
    حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم
    که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
    جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم
    یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم
    جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
    تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
    سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو
    گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم
    بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح
    شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم
    سینه تنگ من و بار غم او هیهات
    مرد این بار گران نیست دل مسکینم
    من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر
    این متاعم که همی‌بینی و کمتر زینم
    بنده آصف عهدم دلم از راه مبر
    که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم
    بر دلم گرد ستم‌هاست خدایا مپسند
    که مکدر شود آیینه مهرآیینم

     
  117. اقای نوریزاد عزیز شاید جمعیت انبوهی از ما در دهه شصت از سر خیر خواهی و با سلحشوری تا پای جان از عقاید متعصب و تهجرگرای آن زمان به شدتی عجیب و غریب دفاع کرده باشیم، برادر شما تنها نیستی. میدانم احساس شخصی شما به جفایی که به خانواده رفته را من یا امثال من نمیتوانیم در شما بهبود دهیم ولی فکر میکنید الان برای عزیزیان تان چه میتوانید بکنید، من مطمئن هستم که اباذر ودختروهمسرتان رفتار شما را در ظرف زمان می‌سنجند و با چرخش بر حق شما ازظلمی که به ناخواسته بر آنها شده آگاه هستند ولی شما را بخشیده‌اند ولی اینک شما هم باید به باقی مانده زندگی آنها احترام گذاشته و کمی از این بار گناه را زمین بگذارید. شما انسان ارزشمندی هستید چون ترسناک ترین عمل این دنیا که اعتراف به اشتباه است را انجام داده آید. هر انسان با کمی انصاف در می یابد که شما از این در نه برای حشمت و جاه آمده‌اید و از قضاوت های با شائبه امثال مصاحبه کننده نرنجید.شجاعت نفس ارزشمند است و شما بهای آن را میپردازید پس کمی شاد زی برادر صبر کن و شاد زی در پناه حق.

     
  118. * تمجید از نوری زاد قسمت1

    محمد نوری زاد را اگر نگویم همه بی شک بسیاری امروز دیگر می‌شناسند.

    در انتخابات ریاست جمهوری او در صف هنرمندان و روزنامه نگاران و فیلم‌سازان حامی مهندس موسوی بود، در پس از آن انتخابات و سرکوب و خونریزی های حکومت او هم می‌توانست مثل خیلی‌های دیگر نان را به نرخ روز بخورد و مثل «مجید مجیدی» گردش به رهبری نماید و رنگ عوض کند! اما همچنان بر عهد خود با موسوی و ملت پابرجا ماند و به زندان رفت، شکنجه شد و طعم عدالت خامنه ای را چشید و یک تنه نهضتی را برپا کرد که قابل ستایش و تقدیر است، او در نامه های سرگشاده و سلسله وار خود به علی خامنه ای پرده از چهره واقعی این نظام جعل و سرکوب برداشت، زندان و تحقیر و شکنجه نیز نتوانسته است او را به سکوت وادارد.

    نوری زاد از نسل مردان دردی است که سهم عمده ای بر گردن هنر متعهد این مرز و بوم دارد، او از نسل «سید مرتضی آوینی» ها و «امیر اسکندر یکه تاز» هاست آنهایی که نه اهل مماشات بودند و نه اهل دروغ و ریا، بازمانده از یاران گلگون کفن خویش که صراحت و روراستی عمده‌ترین وجه شناسنامه‌شان است.

    نوری زاد را شاید بسیاری با یادداشت‌های «شنبه‌ها و نکته‌ها» که در روزنامه کیهان منتشر می‌شد نیز می‌شناختند، یادداشت‌هایی که جالب است از سوی مخالفانش امروز به عنوان «مدرک جرم» از آنها یاد می‌شود، اتفاقاً آن یادداشت‌ها با چیزهایی که امروز نیز نوری زاد می‌گوید فرق آنچنانی ندارد، نوری زاد از همان ابتدا حامی «اسلام مستضعفین و پابرهنگان و درد کشیده‌ها» بوده است، او نه سرنگون طلب است و نه جنگ طلب او حتی در نامه های سرگشاده خود به رهبری نیز این روزها همچنان در پی پالایش این انقلابی است که برای حفظ آن دوستان بی شماری را در سال‌های جنگ از دست داده است.
    همین آقای خامنه ای که این روزها مخاطب اصلی محمد نوری زاد است در ۶ تیرماه ۱۳۷۹ به آیت الله مصباح یزدی گفته بود که مقاله محمد نوری زاد را در روزنامه کیهان حتماً بخواند، که “یک مقاله زیبا خطاب به شما نوشته… درست همان چیزی که آدم در دلش هست، همان را درباره شما مطرح کرده. حتماً بگیرید و بخوانید. این یک روشنفکر مسلمان است”. (گفتمان مصباح، ص ۹۱۹) حالا همین روشنفکر مسلمان وقتی زبان به شکوه می گشاید وقتی پرده ها را می اندازد و چهره لخت و عور جامعه و قدرات را به خامنه ای در نامه هایش بیان می کند ، حریم خانه اش درنوردیده می شود ، زن و بچه اش هم امان ندارند و خودش نیز باید زندان برود شکنجه بشود و پس از آزادی نیز لحظه ای امنیت و آرامش نداشته باشد وتهدید بشود که :«پودرت می کنیم و آبرویت را می بریم » بله این عدل وعدالت آقایان است !

    خاطره ای از محمد نوری زاد دارم که شاید با گفتنش شخصیت او را بیشتر بشناسید :

    در اوائل ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیما بود که وی بسیاری از کارگردانان و مستند سازان و مدیران گروه‌های صدا و سیما را دعوت نموده بود برای آشنایی و شنیدن صحبت‌هایشان، بعد از صحبت‌های چند کارگردان مثل حسن فتحی و داوود میر باقری و تعدادی دیگر که در حال ساخت مجموعه های انقلابی و مذهبی بودند و همه درخواست بودجه های کلان میلیونی داشتند نوبت محمد نوری زاد شد، ایشان برخلاف دیگران که همه تملق و تعریف و تمجید شاه بیت صحبت‌هایشان بود از لزوم کار واقعی و فرهنگی گفت و سئوال کرد مثلاً با سریال امام علی که در حال پخش بود و مختار نامه که در دست ساخت بود آیا واقعاً ما می‌توانیم در میان نسل جوان مخاطب داشته باشیم؟ آیا خرج این همه بودجه از جیب بیت‌المال حیف و میل نیست؟ و به یکباره گفت همین آقایانی که اینجا دم از کمبود بودجه می‌زنند با یک سوم همین پول هم می‌توانند این سریال‌ها را بسازند منتها پول برای ساخت سریال‌های مذهبی و انقلابی می‌گیرند ولی می‌روند خرج عیاشی و اعتیادشان می‌کنند!

    با این حرف نوری زاد جلسه به هم ریخت و همه شروع به داد و بیداد کردند، نوری زاد رو کرد به لاریجانی و بقیه گفت اگر می‌گویید دروغ می‌گویم همین الآن همه ما که در این جلسه هستیم سوار اتوبوس بشویم و برویم یک جا تست اعتیاد بدهیم ببینید من دروغ‌گو هستم یا نه!

    از آن روز به بعد همیشه این صراحت و جسارت محمد نوری زاد برایم ستودنی بود، او نیز می‌توانست مثل خیلی‌های دیگر به چپاول و پرکردن جیب خود مشغول شود و برایش فرقی نداشته باشد که در مملکت چه می‌گذرد اما او اهل سکوت و دغل بازی نبود و نیست.

    اما این روزها؛ نوری زاد همچنان مشغول نگارش نامه های انتقادی به رهبر حکومت ایران است و از تنی چند از افراد سیاسی و مذهبی ایران نیز خواسته است تا با نگارش نامه های سرگشاده به رهبری از ایشان برای تغییر موضع و عملکرد دعوت کنند، این فراخوان بر حکومت و دستگاه‌های امنیتی گران آمده است و پروژه تخریب و سرکوب محمد نوری زاد در دستور کارشان قرار گرفته است، انتشار فیلم‌های به سرقت رفته از منزل وی و جعل و دست‌کاری آنها و همچنین اتهاماتی مثل داشتن چند زن صیغه ای و … بخشی از این پروژه نخ نما شده است که اگر اثربخش بود و مردم باور در ده سال پیش «هویت» سعید امامی و حسین شریعتمداری اثر بخش و مردم باور می‌بود، همه این حملات نشانگر آن است که حکومت در مقابل وی دست خالی است و چیزی در چنته ندارد الا همین دروغ‌ها و اتهامات همیشگی‌اش.

    برای دکتر محمد نوری زاد آرزوی سلامتی و موفقیت دارم و امیدوارم خداوند منان محافظ وی باشد که فالله خیر الحافظین.

    نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٩/٢٦ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ توسط کوله سوند

     
  119. جناب نوری زاد
    سلام،
    اگر تمایل داشتید این نوشته را در سایت قرار دهید. اجازه میخواهم چند نوشته را، در چند قسمت، که در نقد و تمجید شما نوشته شده در سایت خودتان قرار دهم تا دیگران با خواندن این مطالب، آنگونه که باید و شاید در مورد شما قضاوت کنند.

    * نقد نوری زاد قسمت1

    دیروز نوری زاد، امروز نوری زاد، فردای نوری زاد؟

    رسانه ایران , 9 بهمن 1392 ساعت 23:29

    مولف : المیرا عباس زاده، فاطمه رضوانی

    آدم‌ها ممکن است امروز در قله باشند و فردا در کف دره. این به خودشان مربوط است. اما آن چه که تغییر نمی‌کند، حقیقت است… چرخش يكصد و هشتاد درجه اي امروز شما، هيچ تغييري در ماهيت حقيقت ايجاد نمي كند.

    مطالعه و مقایسه دست نوشته های محمد نوری زاد، نوشته های “شنبه ها و نکته ها”ی روزنامه کیهانش، خطابه هایش به رهبر فرزانه ایران با نامه های جدیدش، ذهن هر خواننده ای را به تامل وا می دارد.

    دیروز های نوری زاد
    سخنان محمد نوری زاد خطاب به رهبر فرزانه انقلاب:
    “سلام ای عزیز، با شما سخن گفتن برای امثال ما کار راحتی نیست اما می شود هم چون غباری در نور غلتید! “دنیای ما را، عاطلان و عاصیان و عاملان و عاقلان به ظاهر پر کردند و میان این همه فقط شمایی که دل گرمی ما هستی!”

    “عزیز دل ما؛ آنچه را که ما در آیینه نمی دیدیم تو در خشت خام می دیدی، با این همه چگونه در افق ماجرای فهم تو تواضع نکنیم و چگونه در محبت تو غواصی نکنیم و چرا در اطاعت تو شتاب نکنیم و از هم سبقت نگیریرم، ما سوختیم و درست در مقابل ما یک وجود نازنین صبورانه به اوضاع نهضت وابستگی می نگریست و هم چون دماوند استوار می نمود. من از آن روزی که چفیه را برشانه های مولایم مهمان دیدم، دانستم که روزگار ما چه در داخل و چه در خارج به سمت سرنوشت موعودمان قدم بر می دارد، سرنوشتی که ما در آینه نمی دیدیم اما او در خشت خام مشاهده می فرمود.”

    نامه محمد نوری زاد خطاب به آیت الله مصباح:
    “با تو هستم: ای چراغ راه خوبی ها، ای مصباح! تو هم در شهادت مستغرقی. اگر شهید به یک تیر و ترکش به مقام شهود و شهادت می رسد، تو هر روز و هر ساعت به تیر و ترکش از خدا بی خبران و معاندان و فتنه گران و جاسوسان شهید می شوی. ما اشتعال تو را می بینیم. کسی که چشم هدایت به تو دارد، راه را گم نمی کند و در هزار توی نسبت ها زمین گیر نمی شود. هر چه نسبت شما با خوبی ها و درخشندگی ها و اصالت ها و بایستگی ها بیشتر است، نسبت آنانی که به صورت شما تیغ می کشند، رو به قهقراست حضور شما برای آنها تنگی نفس می آورد. آنها، به همه یا هیچ معتقدند.”

    سخنان محمد نوری زاد خطاب به حامیان سیدمحمد خاتمی:
    «ما ان‌ قلت‌های شما را درباره‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه هم خوانده‌ایم و هم شنیده‌ایم و فراتر از این خواندن‌ها و شنیدن‌ها، چشم که داریم به جماعت هورا کش اطراف شما می‌نگریم. کدام یک از آن‌ها صفات یک سرباز خوب وظیفه شناس را می‌دانند و خود متصف به آن صفاتند! شما با این‌ها می‌خواهید رو در روی امریکا بایستید؟ با کسانی که یک تشر غربی‌ها را نمی‌توانند تحمل کنند؟ و اساساً آیا نه گفتن به غرب و مطامع شیطانی آن‌ها برای شما ارزش تلقی می‌شود؟ که اگر این گونه است، سوابق آدم‌ها که چیز دیگری می‌گویند.»

    محمد نوری زاد آن روزها علما را این گونه نصیحت می کرد:
    “اساساً امتی که حکمت بالغه ای چون اتحاد دارد چرا باید از ریسمان پوسیده ائتلاف آویزان شود؟ ائتلاف یک شگرد پوک و پوچ غرب است. یعنی در جناحی که امیدی به وحدت نیست. ای چه بگویم که اولین بار اختلاف امت اسلامی را همین دعواها جدا کرد از هم.”

    آقای نوری زاد دیروز معتقد بود:
    “همانگونه که امریکا در طوفان های آخرالزمانی و در سیلاب عظیمی که به راه افتاده غرق خواهد شد، ما نیز اگر از اسلام و ولایت فقیه و حقیقت فاصله بگیریم و از کشتی نجات ولایت خارج شویم، غرق خواهیم شد و کسی وجود و بقای ما را تضمین نکرده است.”

    امروز …
    امروز کدام نوری زاد را باور کنیم؟ دیروزهایش را بپذیریم که همه چیز را بهشتی می دید یا امروزش را که همه چیز را دوزخ؟

    نوشته های دیروز تا امروز او به خوبی تضاد رفتاری او را نشان می دهد.

    فردا …
    با مقایسه دیروز و امروز محمد نوری زاد، سوال این است که آیا ما باید منتظر تحولی دیگر در او باشیم؟ فردای محمد نوری زاد چه خواهد شد؟ به کدام حرف هایش اعتماد کنیم؟

    آقای نوری زاد شاید خود به خوبی به این سوال پاسخ داده باشد؛ آنجا که در 4 خرداد 1379 در روزنامه کیهان در مناظره میان دو زندانی نوشته بود: «آدم‌ها ممکن است امروز در قله باشند و فردا در کف دره. این به خودشان مربوط است. اما آن چه که تغییر نمی‌کند، حقیقت است… چرخش يكصد و هشتاد درجه اي امروز شما، هيچ تغييري در ماهيت حقيقت ايجاد نمي كند.»

     
    • آنارشیست چی‌ می‌‌خوای بگی‌؟ خیلی‌ ناراحتی‌ که جناب نوریزاد همان شخصیت دیروز نماند تا منجمله مداحان را خوش آید؟ نوریزاد از سال ۸۸ زوایه گرفت و به مرور نوریزادی شد که هست. ولی‌ شما که هر روز به رنگی‌ در می‌‌آیید و توهم می‌‌فرمایید که حرفهای گنده‌ای هم تحویل شخص خود شیفته خویش می‌‌دهید،، گمان ندارم حتی روی مداحان هم دیگر بتوانی حساب باز کنی‌. برو این دام را جای دگر ده. دهها بار تا حال این دام را در این سایت امتحان کرده‌ای و هر بار جواب گرفته‌ای و انگار خیلی‌ معذوری که نمی‌‌توانی ادامه ندهی !!!

       
  120. دوست گرامی
    اگر تاریخِ نامه ی اولتان را و این مصاحبه را که در سال پیش ظبط شده نادیده بگیریم ، محتوای کارهای شما تازه و نو اند. در حین اینکه لپُ مطلب “تکراری” است و این “تکراری” بودن اعتراضات و انتقادات شما دلیل بر ناشنودگی و نافهمی ما ودیگران است.
    خسته نباشید

     
  121. جناب نوریزاد شخصا دهتایی از نامه های شما رامطالعه کردهام و پپیشنهاد میکنم اگر ممکن است کهالبته در سیستم اطلاع رسانی انترنتی مشکلی نیست همه آنها را یکجا در دسترس عموم بگذارید ، توضیحالمسائل آخوندها، خاطرات منتظری و بسیاری نوشتار ها همیشه در سایت ها موجوداست ،چرا شما چنین آرشیوی که میتواند ارزش مند باشد که هست نداشته باشید، یکجا 34 نامه نوریزاد به رهبر و هر نامه با تاریخ وموضوع در دسترس عموم قرار بدهید ،کشانی را میشناسم که بتازگی شما را یافتهاند پش از نامه های شما بیخبرند،تشکر از زحمات شما برای خود ومردم.این موضوع خصوصی است ولازم نیست در دید همگان باشد.

     
  122. با سلام و درود آقای نوری زاد عزیز . من مصاحبه شما با حسین دهباشی را دیدیم . اقای دهباشی یا از روی جهل یا از روی غرض مثل اب خوردن دروغ میگفت . اقای نوری زاد شما به درست گفتید که خمینی ۵ ماه قبل از جنگ ارتش و مردم عراق را به قیام دعوت میکنند و و آقای دهباش گفت که سخن خمینی مال ماهای بعد جنگ است این دروغ است در روزنامه کیهان که دیگر دروغ نیست .http://jange-iran-irak.blogspot.de/ این سخنان خمینی دقیقا مال ۵ ماه قبل از جنگ است

     
    • سلام آقاي دكتر
      مطلبي برايتان نوشتم در ارتباط با مصاحبه شما با آقاي دهباشي كه هنگام ارسال اينترنت قطع شد و من
      نميدانم بدست شما رسيد يا نه . البته مطلب را فقط براي خودتان نوشتم و نه براي انتشار كه چنيين بود .

      آقاي دهباشي ايرادي بر شما گرفتند مبني بر اينكه شما يك آدم مطلق انديش بوديد و هستيد و قبل از سال
      88 و پس از آن تفاوتي نكرده ايد فقط آن موقع پشت سيستم بوديد و حالا روبروي آن .
      يكي از زيبايي هاي عاشورا ماجراي جناب حر است , او قبل از ديگران با امام حسين (ع) درگير شد و راه كوفه
      را بروي ايشان بست , از سرداران سپاه يزيد بود و پشت سر او اما صبح عاشورا مسير زندگي اش را تغيير
      داد ودر مقابل يزيد قرار گرفت , آيا اين تغيير نيست ؟ آيا اين هجرت نيست ؟
      هر كسي شايستگي اين تغيير را ندارد مگر جاني پر درد و دروني مالامال از عشق به همه ي خوبيها و نيكي ها
      داشته باشد و در جستجوي رشد و ارتقا و تكامل باشد بدون ريا و دو رنگي , اين انتخاب و گذر از وادي قدرت و
      ثروت و پشت كردن به دنياي مادي در حالي كه پيش رو همه رنج و محنت و آزار و آوارگي است بزرگترين تغيير
      ممكن در زندگي انسانها است كه شما خمير مايه ي آن را داشتيد و در سخنان شما به حجت الاسلام خرازي
      در آن نشست خود را نشان داده بود .

       
  123. سلام آقای نوری زاد… با آرزوی بهترین ها برای شما… من امشب مصاحبه شما و حسین دهباشی را از یوتیوب نگاه کردم. ممنونم از شما بخاطر ادب ومتانت و صبرتان. من بعد از شنیدن این مصاحبه بسیار از حسین دهباشی ناراحت شدم و در جواب برایش چیزهایی نوشته و فرستادم که در اینجا آن را برای شما هم می فرستم که از آن مطلع باشید. با آرزوی بهترین ها برای شما
    http://www.tarikhonline.com/posts/main/subpage-single/id-200/%D8%AE%D8%B4%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%85—%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DB%8C%DA%A9%D9%85—%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF.html

    ————————–

    متاسفم برای حسین دهباشی… تا قبل از این مصاحبه من همه مصاحبه های دهباشی را پی گیری می کردم، اما این آخرین مصاحبه ای است که من از او نگاه می کنم. دهباشی در این مصاحبه سعی می کند که همه تلاش ها و کوشش های نوری زاد را به هیچ بگیرد و آن را یک چیز سخیف و معمولی و پیش پا افتاده جلوه بدهد. او در این مصاحبه به نوری زاد می گوید که بنظر او، نوری زاد دارد روز به روز طنین صدایش کمتر می شود، در صورتیکه در این چند مدت به دلیل استفاده گسترده مردم از تلگرام دارد صدای نوری زاد بسیار بیشتر از سابق شنیده می شود. این حرف دهباشی نشان دهنده مغرض بودن او است. او نوری زاد را تکراری می داند، درصورتیکه نوری زاد هر بار شخص جدیدی از حاشیه ها را یافته و به مرکز می آورد. این هم یکی دیگر از نظرهای مغرضانه دهباشی است که به شدت به سلیقه مغرضانه (و وابسته) دهباشی وابسته است. دهباشی در این مصاحبه به جای اینکه این قدر حرف بزند و روی اعصاب مخاطب برود، می توانست سعی کند که خودش اندکی شجاعت اخلاقی بیشتری داشته باشد و بجای سانسور حرف های نوری زاد، همه حرف های او را پخش می کرد. جالب قضیه اینجاست که آقای نوری زاد دائما به جهالت و اشتباهات گذشت خودش اعتراف می کند و دهباشی باز هم سعی می کند که دست روی گذشته نوری زاد بگذارد. اما بجای همه این ها دهباشی می توانست حرف هایش را متوجه زمان حال نوری زاد بکند، اما قطعا این به نفع دهباشی نیست. دهباشی به نوری زاد می گوید که شما در گذشته و حال هیچ تغییری نکرده اید، در گذشته پشت آدم ها می ایستادید و اکنون جلوی آدم ها می ایستید (چه ساده بینی کوته فکرانه ای دارد این حسین دهباشی).. چقدر ساده لوحانه به قضیه نگاه می کند. او بین تعصب کورکورانه و تفکر انتقادی فرد- مدارانه هیچ تفاوتی قائل نیست. او بین نوری زاد مجذوب رهبری و نوری زاد متفکر و به تفرد دست یافته هیچ فرقی قائل نیست.

    آقای نوری زاد در مصاحبه در مورد چمدان های حجاج صحبت می کند که سپاه در آن مواد منفجره کار گذاشته است و دهباشی حرف او را نفی می کند و به گونه ای جواب نوری زاد را می دهد که انگار آن چیزی که خودش در مورد این چمدان ها می داند، بسیار موثق تر از آن چیزی است که آقای نوری زاد می داند. دهباشی نخست در مورد سند تاریخی ای صحبت می کند که قرار است آن را ارائه کند و در این لحظه منِ بیننده فکر کردم که قرار است دهباشی یک فیلم یا عکس یا نوشته معتبر از توی جیبش در بیاورد و بگذارد جلوی آقای نوری زاد و جواب او را بدهد. جای خنده دار این مصاحبه این است که دهباشی به جای ارائه سند تاریخی، یک فرض ارائه می دهد و می گوید که ماجرای ارسال اسلحه در آن مقطع کار آقای سید مهدی هاشمی بوده است!!! آقای دهباشی یک سوال: “وقتی مسئول جنبش های آزادی بخش سپاه یک دستوری را می دهد آیا سپاه این دستور را نداده است؟!! اما یکی از وحشتناک ترین حرف هایی که حسین دهباشی آن را بر زبان می آورد این است که پیروان منتظری قصد داشتند که در عربستان بمب گذاری کنند، یعنی در آن زمان فقط پیروان آقای منتظری به دنبال گسترش اسلام شیعی بودند؟ دهباشی مدعی می شود که این بمب گذاران همان کسانی هستند که وقتی ایران و آمریکا می خواستند با هم تعامل کنند خبرش را در هفته نامه الشراع لو دادند، بخاطر اینکه مذاکرات ایران و آمریکا بی نتیجه بماند. آقای دهباشی این جملات شما به شدت وحشتناک است. من در اینجا باید یک سوال را از شما بپرسم: آیا بنظر شما وقتی رهبر مملکت که آقای خمینی بود، در ابتدا از این ماجرا بی اطلاع بودند، چطور یک عده ای تصمیم گرفتند بدون اجازه گرفتن از رهبر و مجلس و مردم ایران، سر- خود، خودشان را به آمریکا نزدیک کنند؟ آیا انقلاب ایران یک انقلاب ضد آمریکایی و ضد استعماری نبود؟ افرادی مثل آقای نوری زاد با رابطه ایران و آمریکا مشکلی ندارند، آن چیزی که آنها با آن مشکل دارند همین مخفی بودند و سری بودن این ماجراست. چرا باید عده ای از دولتی های ایران بدون اجازه مردم با آمریکا ارتباط برقرار می کردند و اگر کسی در آن مقطع این رابطه پنهان را لو داد، قطعا کار درستی کرد. ظاهرا حسین دهباشی هم مثل بقیه آدم هایی که خودشان نادان هستند و دیگران را نادان می پندارند بر این باور است که ملت ایران یک عده احمق هستند که می شود هر اطلاعاتی را از آنها دریغ کرد و بدون موافقت مردم این کشور دست به انجام هر کاری زد!!! آقای دهباشی، مساله بر سر رابطه ایران و آمریکا نیست. مساله بر سر سری بودن آن است، که یک اشتباه بزرگ بود و تنها عاملی که انجام چنین کاری را توجیح می کند فشار ناشی از جنگ و نیاز شدید ایران برای خرید اسلحه بود. اما آقای نوری زاد جواب خوبی به دهباشی می دهد، آقای نوری زاد به دهباشی می گوید که شما یک تاریخ پژوهش متعصب هستید، در حالیکه یک مورخ باید جانبداری خودش را کنار بگذارد و خودش مستقلا از زوایای مختلف به آن مساله تاریخی نگاه منصفانه و یکدست داشته باشد.

    از این جای قضیه به بعد دهباشی شروع می کند مثل بچه ها، نوری زاد را مسخره می کند و او را متهم می کند که از یک قضیه به یک قضیه دیگر می پرد. مساله بعدی ای که دهباشی بطرز ابلهانه ای در مورد آن صحبت می کند، مساله تن فروشی زنان روسپی ایرانی است. انگار این فرد بظاهر تحصیلکرده به هیچ وجه از تن فروشی زنان ایرانی اطلاع ندارد. آقای حسین دهباشی، تاریخ پژوهش عزیز!!! آیا شما از آمار زنان روسپی و دختران فراری در مشهد و سایر شهرهای ایران اطلاع ندارید؟ بدنام کردن مشهد؟!! آقای دهباشی، شما آخر چه محققی هستید؟!! لو دادن وجود زنان روسپی در یک شهر باعث بدنام شدن آن شهر نمی شود، این وجود روسپی در یک شهر است که می تواند باعث بدنام شدن آن شهر بشود. آن هم نه هر نوع روسپی ای، بلکه وجود زنانی که از سر بی پولی به روسپی گری دست می زنند باعث بدنام شدن یک کشور می شود (نه یک شهر). چرا بازهم با مطلق- اندیشی و تعصب، فکر می کنید؟ فرض کن در تهران هزاران زن روسپی وچود داشته است، اما آیا تهران فقط همین زنان روسپی را دارد؟ آیا دانشگاه تهران را ندارد؟ آیا زنان و مردان فرهیخته در این شهر زندگی نمی کنند؟ حرف دهباشی مرا یاد حرف های احمدی نژاد می اندازد که کلا در مصاحبه هایش با تلویزیون های خارجی منکر وجود دگرباشان در ایران بود. دهباشی در ابتدا و انتهای مصاحبه خودش را بی طرف نشان می دهد و در وسط مصاحبه سعی می کند زهر خودش را به نوری زاد بچکاند. دهباشی دائما سخن نوری زاد را قطع می کند و سعی می کند که مواضع ذهنی خودش را به نوری زاد بقبولاند. دهباشی طریق مناسب یک دیالوگ را بلد نیست.

    یک سوال دیگر: آقای دهباشی آیا بهتر نبود که به جای مصاحبه با نوری زاد، یک برنامه نامه- خوانی ترتیب می دادید؟ آقای دهباشی، آخر در طول تاریخ کدام آدم عاقلی از جنگ دفاع کرده است که شما چنین می کنید؟ نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که افراد دانشگاهی معمولا نسبی گراتر از مردم غیر- تحصیلکرده هستند. پژوهش های روانشناسی نشان داده است که افراد با بالا رفتن سطح تحصیلات شان نسبی- گرا می شوند، اما حسین دهباشی بر عکس مطلق- گراتر شده است. او فکر می کند که تنها یک علت تاریخی (و همان علتی که او فکر می کند) برای شروع جنگ وجود دارد و آن حمله صدام می باشد. آقای دهباشی آیا فکر نمی کنی که هرگز یک علت واحد نمی تواند بوجود آورنده یک معلول (در اینجا جنگ) باشد. حرف آقای نوری زاد این است که جنگ ایران و عراق را می شد زودتر تمام کرد، آیا آقای دهباشی متوجه امری به این سادگی نمی شود یا دلیل دیگری دارد که دارد روی مواضعش بر ضد آقای نوری زاد پافشاری می کند؟ حسین دهباشی به نوری زاد می گوید چرا شما و دوستانتان دست در دست هم قرار ندادید که بتوانید در صدا و سیما پیشرفت کنید، و با این حرفش بخوبی شخصیت خودش را نشان می دهد. او آماده است تا دست خودش را در دست هر جناحی بگذارد تا بتواند در دستگاه های اداری پیشرفت کند. دهباشی پست و مقام را بیشتر از حقیقت گویی دوست دارد و چقدر خوب است که این را در یک مصاحبه نشان می دهد. دهباشی بیش از تاریخ، عاشقِ سیاست است و بیش از حقیقت، عاشق قدرت، بیش از آن که اراده معطوف به دانش داشته باشد، اراده معطوف به قدرت دارد… من به دوستان توصیه می کنم که حتما این فیلم را ببینند… آن هم فقط بخاطر حرف های آقای نوری زاد… تا با دیدن این مصاحبه به میزان صبر، تربیت و منش بزرگوار آقای نوری زاد پی ببرند… و نیز به شخصیت حیله گر آقای دهباشی، که هم از توبره می خورد و هم از آخور.

     
    • سلام جناب حامد آیا من را به جا می آورید ؟ یا نه ؟ لطف بفرماید پاسخ بدهید ! با احترام مهرداد .

       
    • حامد گرامی
      ممنون از گزارش شما. نمی دانستم جناب نوری زاد چنین گفتگویی داشته و به توصیه شما همه را گوش کردم. مظلومیت این مرد انقدر زیاده که خودش هم نمی توانه از خودش دفاع کنه. شاه بیت سخن آقای دهباشی این بود که در آخر به نوری زاد صراحتا گفت که فایده ای نداره کنار گوهر عشقی عکس گرفتن و از او دفاع کردن. به داوری دهباشی از حق یک پیر زن دفاع کردن «فایده»ای نداره و لابد داستان خلخال و «حضرت امیر»ی که دهباشی به او تعصب داره هم ساختگی است و لابد سخن حقی که به علی نسبت می دهند که حکومت اگر عدالتی را بر پا نکند از آب بینی بز کم ارزشتره، در ذهن دهباشی معنای دیگری دارد.
      نوری زاد تنها کاری که در برابر گارد ایمانی دهباشی توانست بکند، این بود که وجدان او را مخاطب قرار داد. اگر امیدی باشد به همین وجدانی است که همگان و از جمله دهباشی دارند. فعلا که از نظر دهباشی دفاع کردن از این آدمها و از حق زنانی که فرزندانشان کشته و مفقود شده و فقیرانی که پولشان به حلقوم سیدحسن نصرالله می رود، «فایده» ای ندارد.! شاید در روزگاری وجدانش، او را از این«فایده» خواهی و چرتکه انداختن بیرون آورد و او را تا اینجا بیاورد که اگر هم کاری نمی کند،دستکم با سنگ سر حق گویان را نشکند و دستکم از زخم زبان زدن بپرهیزد.
      حامد عزیز تنها اختلافم با شما این است که دهباشی فردی باهوش است و این باهوشی در کنار وجدان عمومی بشری، به احتمال دقت فهم او را در آینده بیشتر خواهد کرد. گفتگو کردن او را دوست داشتم. او اگر یک وضعیت که از نظر من برای هر باهوشی در حکم نابودی است، نداشته باشد، به احتمال قوی تغییر خواهد کرد و آن وضعیت نقش«بازجو بازی کردن» است. او متاسفانه این توانایی را دارد و امیدوارم از این وادی ها دور باشد و اگر نباشد، چاه ویل در انتظار اوست. هیچ جاسوس و بازجویی در هیچ کجای دنیا، عزیز نبوده و نمانده حتی برای زن و بچه ی خودش. چنین تهمتی را به دهباشی عزیز نمی زنم ولی این ترس وجود دارد که از ایمان او به نظام و از توانایی اش در به چالش کشیدن افراد بهره ببرند و به این وادی بکشانند. ای وجدان، محافظ او باش.! هیچ بازجویی حتی برای فرزندانش عزیز نیست.. ای وجدان محافظ او باش.!

       
  124. جمهوری اسلامی از معدود کشورهائی است که وقتی نام انتخابات وسط می آید مردم آن بدون هیچ تردیدی در مورد تقلب انتخاباتی صحبت میکنند که قرار است رهبر کشور انجام دهد!

    آمریکا که رهبرایران آنرا دشمن میداند و شیطان بزرگ می نامد کشوری است که در زمان انتخابات اصلا کسی به تقلب هم فکر نمی کند و رئیس جمهور آن هم در انتخابات هیچکاره است!

    واقعا باید تعجب کرد که چرا آمریکائی جماعت از دست شیطان بزرگ به نائب امام کوچک پناهنده نمی شوند!!..چقدر اسیر هستند بیچاره ها!!

     
  125. درود بر شما من مصاحبه شما و دهباشی را دیدم و میخواستم به شما اطمینان بدهم الان ۷ سال است با علاقه پیگیر نوشته‌ها و نظرات راستین شما هستم و هرگز هرگز عقاید شما تکراری نشده. اقای دهباشی نظر شخصی خودشان را گفت. من به توصیه شما ادب را رعایت میکنم و لی به همه گوشزد میکنم که عاقبت راستی و حقیقت به همه دوستان نمایان میشود و چه بهتر که حق و انصاف را که وجدان شما هم به آن تمایل دارد بپذیریم. از تعصب دوری کنید.

     
  126. نامه های محمد نوری زاد به سیدعلی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران به دلایل گوناگون مهم اند و خواندنی. کسانی که نوشتن را جدی می گیرند، می زیبد نوشته های نوری زاد عزیز را بارها بخوانند و از ذهن بگذرانند و در دل با آن ملاقات و معانقه کنند. قطعاتی زیبا و متعادل و بیانگر جانی براستی آزاد و دلی براستی دلیر و سری براستی آگاه. بنابرین خواندن نامه های نوری زاد را اگر از همه ی دلالت های سیاسی اش خالی کنیم، باز هم اهمیت دارد. گرچه به نظرم اهمیت این نامه ها از جهت « روند تحولات درونی نوری زاد» برای هر کس که پایی در سنت و پایی در مدرنیته دارد،، از هر چیز دیگری مهمتر است اما جنبه ی «شجاعانه»ی این نامه ها، فعلا برای اهل نظر و اهل سیاست بر هر جنبه ی دیگرش می چربد زیرا نوری زاد تنها کسی است که حساب شده و شجاعانه این رویه را باب کرد که نقد کردن رهبر ومستقیما او را به مسئولیت پذیری هشدار دادن، یک اولویت است. او به همه نشان داد که نقد رهبر نباید در خفا و ترس و یا در قالب موعظه و نصیحت و یا خواهشمندانه باشد.
    زمانی را به یاد دارم که دورانی پر از خشم را از سر می گذراندم- به سبب تجربه ی جانکاه معنویت خواهی و دین خواهی و زندگی که در راه آن تباه شده بود. زمانی که اگر هم نام محمد نوری زاد را شنیده بودم یا به دنبال نام فیلم هایی بود که کارگردانی کرده بود و یا خواندن نوشته ای از او در برخی مطبوعات.(نوشته های او در کیهان را نمی گویم که هیچگاه کیهان خوان نبوده ام) نوشته های او در زمانی را می گویم که به کل دستگاه مرجعیت اعتراض کرده بود و ایراد روشن گرفته بود که مراجع چرا با اموال شان کارهای معطل مانده حاکمیتی را سامان نمی دهند و به مردم یاری نمی رسانند. این حرف را آن روزها، بسیارانی به حساب این می گذاشتند که او پشتش به رهبر و یا رئیس جمهور گرم است؛ اما به یاد دارم که بعد از خواندن حرف نوری زاد(ظاهرا در سایت محسن رضایی) در نقد مرجعیت یا برخی از مراجع، ناخودآگاه از جایم بلند شدم و راه رفتم و به خودم گفتم این موجود متفاوتی است. ایران تاکنون چنین آدمی را تجربه نکرده است. آدمی که هم مومن باشد و هم معترض به کل متولیان ایمان!. اصلا کسی نمی تواند اینگونه حرف بزند و دستگاه دینی را نقد کند و به جایی پشتش گرم باشد جز درون خودش. چون هیچ قدرت ظاهری حاضر نیست که از کسی پشتیبانی کند که کل دستگاه مرجعیت را نقد می کند. رهبر هم اجازه چنین نقدهایی را نمی دهد و اساسا توان چنین نقدهایی را ندارد زیرا چنین نقدهایی تنها از یک درون فکور و در تنهایی رشد یافته بر می آید.
    این بود که نوری زادی در ذهن ساده ی طالب حقیقتم نشست. در بحبوحه ی 88 همه شایق دیدن و شنیدن حرف کسی بودند که به رهبر غرق در توهم پیروزی(پیروزی بر میرحسینی که داغش را از سالهای پر ابهتی خمینی که یکه سوار این سرزمین بلازده بود، در دل داشت)، چیزی بگوید و نهیبی بزند که ناگهان نامه ی نوری زاد را دیدیم و خواندیم . حین خواندن نامه و در گفتگو با دوستانی، هر کس نظری داشت و با اینکه پیشگویی کردن همواره بار توهمی زیادی دارد اما دلم نیامد درجا نگویم این مرد موجود غریبی است. غریبی او در این است که تاکنون به خود سختی داده است. بعدا از نوری زاد خواندم که هشت و هشتاد او را بیدار کرد اما من به این یقین رسیده بودم که او خیلی پیشتر به درونی متفاوت رسیده بود. دوستی از آن جمع گفت مگر نمی بینی که در این نامه پدر پدر می گوید پس هم موضع اش سطحی است و هم سیدعلی در خفا از او دلجویی خواهد کرد. اما وقتی دلجویی از نوع سیدعلی را در علن و در محبس دیدیم، مشخص شد که تغییر نوری زاد سطحی نبوده است والا سیدعلی یار خود را به زندان نمی فرستد و شکنجه نمی کند.
    رهبر، او را شکنجه داد تا به یقین دریابد که طلب روحانیت از همه ی مردم، ایمان است.اگر پیش روحانیت می آیی، ایمان بیاور والا شکنجه ای انتظارت را می کشد. روحانیت سمبل اسلام است و اسلام تنها ایمان می خواهد. وقتی بخواهی ایمانت را دگرگون کنی، طبعا«مشکل امنیتی» داری و در چنین وضعی روحانیت تجربه ی هزار و چهارصد ساله اش را در مباهته، اخراج، تبعید، ارتداد و تکفیر و طرد و نابودی به میان می آورد تا آثار وضعی بی ایمانی را نصیبت کند.
    نوری زاد را پیشتر، در درونم تجربه کرده بودم و مراحل بعدی را می توانستم حدس بزنم. یقین داشتم تغییر او از جنس معرفتی است نه سیاسی. از آن روز که مرجعیت را نقد کرد تا اکنون شک نکرده ام که نوری زاد یک هوش دقیق و عمیق در فهم حقیقت دارد اما داشته های او فقط این نیست. این داشته ها را بسا من و مای نوعی هم داریم.
    به محض اینکه با خودم روبرو می شوم می بینم او چیزی دارد که من ندارم و آن سخت کوشی در پی گیری کردن و ممکن کردن جزییات کم جانی است که نهایت آن نامعلوم است. وقتی می بینیم برای سالگرد فردی گمنام، کل ایران زمین را می گردد و می رود و آید و از تهران به خوزستان و از آنجا به کردستان و از آنجا به اصفهان و کرمان و شیراز و کجا و کجا می رسد، به خودم می گویم، این مرد براستی کیست و چیست و چرا من و ما این چنین نیستیم؟ تلاش برای فهم کیستی و چیستی این مرد، رهایم نمی کند زیرا چیزی را که ندارم و می خواهم داشته باشم، در او دیده ام و طبیعی است که نتوانم از خواندن و از دنبال کردنش دست بکشم. در اوج شادیم او را می خوانم و در اوج تنهایی و غمم او را می خوانم و در هر دو حالت اما از او خسته نمی شوم. چرا؟ تا اینجا به این پاسخ رسیده ام: او هوش دقیقش را در ساختن سهمش از جهان و زمان ادا می کند و در عین حال او تنها خودش است. او خود را نه بالاتر نشان می دهد و نه پایین تر. او از بد بودن بیزار است منتها نه اینکه مانع بدی دیگران شود بل خودش بدی نمی کند. او از دروغ بیزار است اما نه اینکه دروغ گویان را رسوا کند بل خودش دروغ نمی گوید. او از لاف زدن بیزار است اما نه اینکه لاف زنان را رسوا کند بل خودش لاف نمی زند. او بیشتر از آنچه دیگران در باره اش تصور می کنند، انسان است.

    ——————-

    درود و سپاس علی1 گرامی
    من گرچه در این نوشته ی بلند شما، سایشِ حریر بر نفسِ نرمخواهِ خویش نمی بینم، با این همه اما هرگاه با نوشته هایی روبرو می شوم که سخن از چند و چون درون من دارند، بلافاصله به خود فرو می شوم که: راست می گوید یا نه؟ و از خود می پرسم: اینهایی را که اینها می گویند، تو با خود داری آیا؟ بعدش می بینم ای بسا بلی اما نه در بیش. بلی اش شاید همین هایی باشد که شما نوشته اید، نه اش به این است که من گاه می بینم دارم یقه ی خودِ پیشینم را می درم و به صورتِ خودِ آنزمانی ام سیلی می زنم و بر سرِ آن ناجوانمردِ کج فهمِ مغز تعطیلِ پرهیاهو نعره می بارم. مدتی است – شاید دو سه سال – یک عارضه ی روانی در من پای می کوبد. این جور که: در طول روز یا شب، همینجور که کار می کنم و رانندگی می کنم و در میان جمع هستم یا تنها، و همزمان در گذشته های نابخردیِ خود غلت می خورم، ناگهان فلان ماجرا یا حادثه یا سخن یا نوشته ی قدیمم به یادم می آید که مثلاً نکته ای یا نشانه ای یا سخنِ ناجور و رنج آور و نادرست و غلطِ من در آن است. بلافاصله و بی آنکه اختیاری با من باشد، اسم پسرم اباذر بر زبانم جاری می شود. من گاه روزی ده پانزده بار اسم پسرم را با صدایی که خودم و هرفرد مجاورم بشنود، بر زبان می رانم. این اباذرها خروجی شقاوت ها و غلط گفتن ها و غلط کردن های پیشینِ من است. اغلب این غلط کردن ها نیز در نسبت با خانواده ام است که بخاطر عزم هراسناک من در دفاع از نظام جمهوری اسلامی چه ها که بر سرشان نیاوردم. و بیش از همه این پسر اولم اباذر بود که دریا دریا استعداد داشت اما از تعصب هزار درصدی من آسیبی اساسی دید و از جهاتی نابود شد و از پای در آمد. پس من در این سراسیمگی دیوانه وار، یقه می درم از خود. و سیلی می زنم بصورت خویش. و فریاد می کشم بر سر غلط کردن ها و غلط گفتن های خویش. یعنی شما از دور به پیرمردی می نگرید که در سکوت کوله بردوش در راه فلان شهر دور خوزستان است، اما در درون او غوغایی است و بر پشتش باری است که تنها و تنها این سرگشتگی ها مگر مختصری التیامش بخشد. البته نه این که این گریبانگیری ها در مجموع یک کار روانیِ شخصی باشد. و مثلا خروجی اش بصورت نامه ی بیست و هفتم. یا سفر به فلانجا. یا دیدار با خانواده های آسیب دیدگان. خروجی رفتار من همان است که باید باشد و تلاشم بر این است که انسانی و عقلانی باشد. اما آنچه که مرا از درون می فرساید، گذشته ای است که نمی توانم از شرش خلاصی یابم. گذشته ای که نه قتل و غارتی در آن بوده نه از دیوار کسی بالا رفتن. هرچه هم که بوده زحمت بوده و تلاش و دربدری در لابلای کوههای بشاگرد و شهرها و استانهای محروم. اما من از این در رنجم که: چرا این همه سال مغز من تعطیل بود و من با همان مغز تعطیل، چهار نعل در مسیری غلط اندر غلط و عاشقانه مثلا، پیش می تاختم. سپاس دوست گرامی.
    بقولی: شقشقه ای بود، برجهید و فرو نشست.
    با احترام

    .

     
  127. دوست گرامی آقای نوری زاد عزیز
    من قسمتی از مصاحبه شما را با آقای دهباشی دیدم. اولا،این مصاحبه را مثبت می دانم، چون شما را بیشتر معرفی کرد.
    دوما، یک قدم به جلو برای فردی حزبالله ی می دانم ، به این خاطر که باید حرف و نظرمخالف را شنید.

    به یاد دفاعیه سقراط افتادم، و در حالی که او دایم به خدایان قسم می خورد، متهم به رد خدایان می شود. زیرا با سوالاتش افراد را متوجه جهالت خود کرده بود، و همین موضوع آنها را بر ضد او شورانده بود.

    دوست گرامی،راستی با خود ، همیشه بهایی گران و سخترین راه است. انسان درراستی،تنهایی مطلق را می پیماید و بارها سردو منجمد و مرده می شود و دلش نازکتر از قلب یک گنجشک که به خاطر ریختن برگی به گریه می افتد ویا به خاطر پرواز پروانه ای ی خندد.
    اما، در این تنهایی بزرگ چه آسان او می فهمد و دیگران را حس می کند.دیگرانی که شاید با خود بیگانه ترینند.

    متاسفانه ،حرف شما را آن دیگری نفهمید ، شما با اعمالتان ،اخلاق را زنده کرده اید.اخلاق چیزی کوچک و ذهنی نیست. انسان برای زیستن در کنار هم احتیاج به کنش وواکنش دارد و آن اعمال اخلاقی اند که ما را به هم متصل می کنند و زمانی که انسان با خودش راستی را آغازید خود را به حقیقت نزدیکتر کرده است.
    ایران زندان بزرگی اکنون است و احتیاجی ندارد بگویم ، اگر تنها یک نفر آزاد در این زندان بزرگ وجود دارد، شمایید.
    درود بر شما

     
  128. سلام

    باورهائی که فرو ریخته، چیست؟ و چرا فرو ریخته است؟

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

89 queries in 3563 seconds.