سر تیتر خبرها
دیدار نوروزی

دیدار نوروزی

یک: بعد از ظهر روز سوم فروردین، در سرای قلم ( همان محل نمایشگاه نقاشی ها و خط خطی های نوری زاد) طبق اعلام قبلی، جمعی از دوستان از هر کجا به دیدار آمده بودند. چقدر شرمنده شدم آنگاه که دانستم دوستانی از همدان و کرمانشاه و کرج و جاهای دیگر به دیدنم آمده اند. و البته بخویش بالیدم و بخود نهیب زدم که: مباد راه گم کنی!؟ در آن چند ساعت، سخنان بسیاری بر زبان دوستان رفت که من نیز به فراخور حس و حال آن نشست، چیزکی گفتم که در این فایل صوتی تقدیمتان می کنم.

دو: از همانجا رفتم دیدن جناب سیاوش جمادی که نویسنده و مترجم و متفکری است فهیم و ساده زیست و دوست داشتنی.

محمد نوری زاد
چهارم فروردین نود و شش – تهران

سخنان محمد نوری زاد در دیدار نوروزی – سوم فروردین نود و شش

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

127 نظر

  1. اخبار: زمین کارخانه‌ چیت‌سازی ری در مزایده‌ فروش.
    مش قاسم: همین یه خط خبر کافیست برای نشون دادن تاریخ توانایی یا بهتر بگم ناتوانی دولت دزدان حکومت اسلامی. چیت این کارخونه رو سوزوندن، زمینش رو هم بالا کشیدن! خدا شاهده اگه ترازنامه درآمد این کارخونه رو بشه خواهیم دید مدیرعاملان متعدد این کارخونه پاداش های نجومی گرفتن و رفتن یه قلپ آب خنک هم روش بعلاوه ریشخند به ریش اولی و دومی و بقیه عمله های ظلم. به حکومت اسلامی خوش آمدید.

     
  2. حاج ممدرضا بیتابش: اصلاح‌طلبان رابطه خود با رهبری را ترمیم کنند.
    مش قاسم: قربون زبون فارسی و امثال بی مثال این زبون. حاجی! سوراخ دعا رو گم کردی. اسلامی چیا رابطه خود با ملت ایران ترمیم کنند. یه مشت … (سه نقطه از مش قاسم) ۴۰ ساله دارن این مملکت رو میچاپن و هنوز طلبکاری هم میکنن. ///بر همه منقلابیون ۵۷ بالاخص اصلاح‌طلبان شون.

     
  3. اسلام ولایی

    این است عدالت اسلامی ـ ولایی: سعید مرتضوی ؛ قتل نفس،تجاوز،شکنجه : 200 هزار تومان جریمه / سینا دهقان ؛ انتقاد و فعالیت شبکه اجتماعی : اعدام

     
  4. اگر گفتید اسلام با چی مشکل ندارد؟

    هرجور بخوای حساب کنی می بینی اسلام با همه انسانها مشکل دارد.
    با یهودی ها که دشمن است.
    مسیحی ها را مشرک و نجس میداند.
    بودایی ها و هندوها را کافر میداند.
    بهایی ها رو که دیگه نگو! آنها فرقه ضاله هستند.
    اسلام حتی با خود مسلمانها هم مشکل دارد. ببین چقدر مسلمانها توسط اسلام و بخاطر اسلام و در راه رضای خدا سربریده شدند.
    با زن مشکل دارد.با زیبایی و هنر و موسیقی مشکل دارد.
    با علم و تجدد مشکل دارد.
    با حقوق بشر و دمکراسی مشکل دارد.
    اصلا اسلام معجونی است که با زمین و زمان درگیری و ستیز دارد.
    شما بگویید با چی مشکل ندارد؟؟؟

    https://www.balatarin.com/permlink/2017/3/28/4471769

     
    • اینها دروغ است ،اسلام مثل سایر ادیان تصادفا برای انسان سازی آمده است پس اسلام با انسان مشکل ندارد با انحرافات مشکل دارد ،اسلام با یهودی و یهودیت بعنوان یکی از ادیان صاحب کتاب مشکلی ندارد مشکل با صهیونیزم و تجاوزات آن است،اسلام (اکثر فقهاء اسلام) اهل کتاب و یهود و نصاری را نجس نمی داند،حکم بنجاست مشرکان و برخی طوائف دیگر نیز تکلیفی سیاسی برای مسلمانان است.بله بودایی و هندو و حتی یهود و نصاری کافرند به این اعتبار که واکنش آنان به رسالت پیامبر اسلام و خاتم الانبیاء واکنش سلبی بوده است ،البته علی التحقیق اطلاق کافر بر کسی می شود که با روشن شدن صدق رسالت پیامبر اسلام و اعجاز قرآن و نشانه های فراوان نبوت رسول خدا ،باز آنرا انکار کند ،این را اصطلاحا می گویند کافر ،چون کافر از “کَفَرَ”گرفته می شود که بمعنای “سَتَرَ” است و ستر یعنی پوشاندن ،یعنی کسی که نشانه های خاتم انبیاء را اعم از وجوه اعجاز پیامبر و سایر معجزات ایشان را می بیند یا بتواتر می شناسد لکن باز از روی عناد و طغیان انکار می کند این واکنش به رسالت فرستاده خدا را اصطلاحا می گویند کُفر ،پس کفر یعنی پوشاندن حقیقت و کافر یعنی ساتر و پوشاننده حقیقتی که بر او آشکار شده است ،بنابر این کفر و کافر واکنشی است به دعوت یک پیامبر ،پس کافر انگاری کسی بجهت واکنش اختیاری او ،فحش نیست یک اصطلاح درون دینی است.بهائی هم بهمین منوال کافر است و انحراف او و گمراهی او بدتر است برای اینکه او اصل پیامبری پیامبر اسلام را بظاهر می پذیرد و در عین حال خاتمیت او را که نص صریح همان قرآنی است که پذیرفته است انکار می کند و آیات دیگر قرآن را تاویل بی اساس می کند پس انحراف او غلیظ تر از انحراف یهودی است که اصلا رسالت پیامبر اسلام را نمی پذیرد،و خیانت و گمراهی و خطر گمراه کردن بهائی مردم را ،از آنان بیشتر و غلیظ تر است و بهمین جهت برابر قانون اساسی جمهوری اسلامی بهائیت اصلا اقلیت برسمیت شناخته شده نیست و فرقه گمراه و گمراه کننده است هرچند بعنوان ایرانی حق آب و گِل دارد.
      اسلام چطور با خود مسلمانها مشکل دارد؟! مطابق صریح حدیث نبوی بصرف شهادتین :وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اسلام خون کسی که اظهار شهادتین کند محقون و محفوظ است ،اینکه مسلمان نمایانی باهداف قدرت طلبانه و تبعیت از هوای نفس خون کسانی را بریزند یا دیگرانی را سر ببرند ارتباطی با دین حنیف اسلام ندارد،آن میل و خواهش و انحراف آن اشخاص است.
      اسلام نه با زن مشکل دارد نه با زیبائی نه با هنر نه با موسیقی ،تصادفا اسلام آمد در حالیکه حقوق زن در جوامع پیش از آن و خصوصا در عصر جاهلی پایمال میشد از حقوق زن دفاع کرد و زن را هم همچو مرد انسانی شمرد با حقوق،موسیقی و صدا و لحن موزون ،مطلقا حرام نیست ،موسیقی لهوی مناسب با مجالسی که سبب فراموشی خداست یا سبب تهییج و تحریک شهوات جنسی و غیر جنسی است در اسلام حرام است.
      اسلام چه مشکلی با علم و تجدد دارد؟! اینهمه آیات قرآن در توصیه به تعقل و عقلانیت و اندیشیدن در آیات تکوینی و تدوینی الهی و مظاهر خدا و شگفتیهای طبیعت و تشویق به تسخیر طبیعت و اعماق آسمانها ،و آنهمه سفارشات پیامبر اسلام به فراگیری علم و دانش از گهواره تا گور و از بلاد نزدیک تا دوردستهایی مثل چین ،چطور اسلام با علم و دانش و تجدد مشکل دارد؟!
      اسلام اولین مدافع حقوق بشر است و حقوق بشر مورد تایید است مگر موارد ناچیزی از اصول آن که با بنیاد بندگی و توحید پروردگار تنافی دارد،همینطور دموکراسی بمعنای حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش در عرصه اجتماع و سیاست و اقتصاد ،مشکلی با اسلام ندارد،پس اسلام مشکلی با اینها ندارد ،اما آری، اسلام و شریعت پیامبر معجونی است که با شرک و بت پرستی و دنیاطلبی و استکبار دیگر انسانها مشکل دارد و بدنبال انسان سازی و تحکیم عبودیت خدای یگانه و رفاه و بهروزی انسانهاست ،با همه اینها :لا اکراه فی الدین.

       
  5. حکومت ولایی

    حکم اعدامشان را داده اند به اتهامی که حتی بزبان خودمان نیست! ” سب النبی” یعنی بد گفتن به پیامبر! این است نمونه کشور اسلامی که قرار بود انقلابش را خمینی به دنیا صادر کند! چپ نگاه کنید حکم اعدام را در دست می گذارند و هنوز نجنبیده سر بر بالای دار می رود و خانواده ای سیاهپوش میشود.

     
  6. دعای سال نو

    براستی دعای سال نو و سایر روزهای زندگی مشقت بار شهروندان جنوب و شرق و مناطق کویر نشین کشور چیست؟؟؟
    خدایا از نزولات و برکات اسمانیت نسیب ما کن، دشتهای خشک و تفدیده، کویر سوزان مارو با بارش رحمت لطیف خودت سبز کن که از برکاتش بهره‌مند شویم؛ خدایا آب پاکیزه و سالم برای شرب و مصرف خودمون و احشام و ماهی‌ و ماکیان و باغ و باغچه و گلهامون عنایت و جاری بفرما تا بتونیم نیازهای معیشتی خدمونو خود تامین کنیم و محتاج پول نفت زیر پامون به شکل یارانه از دست مدیران منت گذار شمیرانت نشین کشورمون نباشیم، چونکه ترجیح میدهیم سر سفرمون میوه و سبزی تازه و آب سالم باشه نه نفت بد بو. ما از جهاتی نیز خوشحالیم که از مضرات این نعمات محورهای انرژی یعنی‌ الودگی شدید هوا که سرطان زا و بیمار ساز است و ترافیک بی‌ پایان و کلافه کننده بی‌ نصیب یا کم نسیب ماندیم.
    خدایا ما جنوبیها و اهالی سایر مناطق محروم کشور از برکت این ذخایر سرشار نفت و گاز سال‌هاست که سودمند نشدیم؛ مدیران و نخبگان پایتخت نشین هم که با همهٔ مدارک اصلی‌ و جعلی رنگ به رنگ دکتراشون لیاقت و یا اراده بهر گیری از این منابع سرشار انرژی برای ایجاد اقتصادی متکی‌ به صنعت و تولید را نداشتند، مدیران حکومتی که خود از ابتدا و نسل در نسل مصرف کننده و متکی‌ به زحمات ما عشایر و پیشوه ران بودند، ما را هم مصرف کننده و وابسته به اقتصاد مصرفی متکی‌ به صادرات نفت و گاز کردند؛ خدایا ما و خصوصا انها را از این ذلت و خواری تنبلی و اعتیاد به کسب و مصرف دلارهای نفتی‌ چاپ بانک فدارل شیطان بزرگ و تعویضشون با کالاهای بنجل چینی‌ نجات بده.
    خدایا “نخبگان” و مدیران تنبل، مفت خور، کم دانش، شارلاتان، حقّه باز، دلّال صفت، رشوه بگیر، خدای نکرده فاسد، دزد و رانت خار مارو به مدیرانی لایق، مدبر، زحمتکش، دانا، خردمند، هوشمند، بازاریاب، و قانونمند، صادق و با شرف تبدیل کن که بتوانند جوانان مصرف گرا تنبل برند‌محور و کم حوصله را به جوانانی منضبط زحمتکش سختکوش خلاق تولید کنندی علم و کالا تبدیل کنند که آنها نیز در عرصهٔ مسابقات اقتصادی لااقل در قاره آسیا بتوانند همچون بازیگران تیم ملی‌ فوتبال، والیبال، بسکتبال کشتی‌، تکواندوی جدو کاراته رقبای هیندی، چینی‌، مالزیایی، تایوانی، کره و ژاپنی هم شکست بدند و آنها نیز پیش جوانان و مدیران ورزشی سر افکنده نباشند، و آنها نیز با افتخار کالای مرغوب تولید شدی خودرا با نام و نشان ایرانی‌ روانه بازارهای داخلی‌ و خارجی‌ کنند. خدایا کمک کن که مدیران، کارگزارن، کار آفرینان و صنعتگرانمون هم چون فرزندان با استعدادمون در عرصهٔ رقابتهای صنعتی‌ بین المللی بجای شعارهای پوچ و توخالی “مدیریت جهانی‌” مدالهای شایستگی طلا، نقره و یا حتی برنز کسب کنند تا هرگز رنجور خفت و خواری تحریمات اقتصادی کور دلانهٔ دشمنان قسم خورده نباشیم. ؛

    آمین
    ————————

    فرهنگ دینی و امتناع تفکر

    http://www.farsnews.com/MediaDisplay.aspx?nn=13951227000075 ارادت ویژه مردم روستا به قرآن

    یا فقدان توسعه، فقدان پیشه وران ابزار ساز و نخبگان کار دان و اندیشمندان متفکر؛ یونان کجاست و سوئد کجا؟؟؟؟؟

    سپاس

     
  7. با سلام و درود، تبریک و تهنیت و آرزوی دگرگونی و بهبود شرایط و وضعیت اجتماعی برای اکثریت محروم و ستمدیده و جوانان نامید و سرخورده و گریزان از نظام هیٔتی فضل‌فروشان و نفت‌فروشان، بانکداران خوصولتی، بنگاه تجارتی موتلفهٔ بازرگانان و دلالان دلار‌های نفتی‌، اختلاصگران و قاچاقچیان و برداران و مداحان رانت‌خوار و ارزشی در خلافت ساسانیان شیعه؛
    میراث داران بر حق نیاکان پرچم دار ملک و دین اردشیر مغ و شاهپوران ذوالکتاف و خسروان بی‌-دادگر، و اردشیران دراز دست و بهرامان گور کن
    و موبد موبدان تنسر‌ابرسام و نمیر‌المبدین ارداویراف- کرتیر سلاخان مانی و مانویان، مزدک و مزدکیان، اهالی و رعایای زیاده خواه فلات ایران و میانرودان نگون بخت و حوزه مدیترانه در دازنای تاریخ خونبار سرزمین گًل و بلبل، و این قصه تلخ همچنان ادامه دارد.

    امروز این گزارش‌های تصویری زیر را در سایت خبر گذاری پارس دیدم که بیان و تصدیق صریح اجتماعی و میدانی‌ نقدی بر ساختار اقتصادی‌مالی‌ کشور در کامنت زیر است که با امتناع از تکرار در ذیل چیکدی آنرا اینجا مجدداً آورده ام.

    صاحبان قدرت و ثروت در کشور که عمد‌تاً در دامنه پر آب شمیرانت همچون شاهزاده‌های قجری در باغات فراخ و آپارتمان‌های سوپر لوکس چند
    میلیون دلاری لم داده و از برکات دلار‌های نفتی‌ و تجارت و قاچاق و زمین خواری غرق ناز و نعمت شدند ایران ۸۰ میلیونی را با شمی- ایران ۸۰۰ هزار نفره اشتباه گرفتند و مدل اقتصادی سفارشی بانک جهانی‌ را طبق الگوهای کشورهای کم جمعیت جنوب خلیج فارس چون ابوظبی، دوبی‌، قطر و کویت پیاده کرده، دلار‌های نفتی‌ را بین خود و مختصر مرفهین و بازرگانان سایر شهرهای بزرگ تقسیم و “ارز نازل میلی” را نیز برای خیل عظیم سایر شهروندان و حاشیه نشینان شهرها، روستائیان دشتهای خشک و خشکیده‌ جهت تامین قوت لایموت پیوسته بدون پشتوانه تولید چاپ و عرضه می‌کنند. اقلیم وسیع اما خشک، کوهستانی و کویری، کم آب و غیر قابل بهره برداری زیستی‌ اقتصادی خود مزید بر علت است و از عوامل اصلی‌ باز دارندهٔ توسعه گسترده و پایدار در ایران است که متاسفانه در کمربند خشک کره زمین واقع شده (تصویر ضمیمه به شکل شماتیک این وضعیت را نشان میدهد.

    http://www.farsnews.com/MediaDisplay.aspx?nn=13951228000375 اینجا بازار تهران است یا بازار چین
    http://www.farsnews.com/MediaDisplay.aspx?nn=13951228000783 درس‌هایی که به هیچ دردی نخورد

    [6:24 ب.ظ / جولای 1, 2015- سابقاً با نام علی‌] http://www.nurizad.info/blog/29240#comment-211344
    اگر شما به مقاله مذکور دقت کنید متوجه میشوید که من اعتقادم بر این است که بجای استراتژی خام فروشی و کسب دلارهای نفتی‌ و واردات کالاهای لوکس مصرفی – از قبیل کیف و کفش لویی ویتون، ساعت رولکس، شکلات سوئیسی، پورشه و لامبورگینی، کاشی و سنگ مرمر ایتالیایی برای آپارتمان ۱۰ میلیون دلاری، لباس آرمانی، اسب تاروبرد آلمانی، هواپیمای شخصی‌ و غیره- برای شمیرانت نشینان و گندم آمریکایی، چای و برنج هندی، شکر بریزیلی، گوشت دام اوکراینی‌، برای سایر شهروندان و تبدیل اینها به نی‌نی ‌ایرانی، و واردات اسباب بازی و جقجقهٔ چینی‌ و پوشک چینی‌ برای نی‌نی، تبدیل نی‌نی به دانشجوی فارغ تحصیل بیکار دانشگاه آزاد و سراسری و پیام نور، یا دلال مستغلات و وسایل ماشین و، لوازم الکتریکی چینی‌ کرهٔ ژاپنی یا مکانیک ماشین پورشه و غیره – نفت و گاز را میبایست روانه پالایشگاه ها، کارخانه‌ها، کارگاه‌ها و بنگاهای تولیدی کرد و با تکیه به نیروی خلاق پیشه وران، کار آفرینان، کارشناسان، کارمندان و کارگرن زحمتکش و مدیران لایق، مدبّر و منضبط و مسول و قانونمند کشور در جهت رشد اقتصاد و بهبود معیشت زندگی مردم و نهایتا آعتلای فرهنگی جهت گیری کرد و طرحی برای اقتصاد پایدار و انسان ساز ریخت. من آنجا نه تنها در مقام مخالفت با خام فروشی نفت، رانت خواری، دلالی گری، مصرف- گرایی و تنبلی اجتماعیم، بلکه آنجا در موضع حمایت از همهٔ اقشار خلاق مولد و زحمتکش جامعه قرار میگیرم. من معتقدم که ما در کشور طبقه سرمایه دار یا کاپیتالیست به معنی کلاسیک آن نداریم یا بشکلی بسیار ضعیف حضور دارد. رانت خواری، دلالی واسطه گری و تجارت هم در این تعریف نمی‌گنجند.
    فقدان شرایط تاریخی – اقلیمی در زایش و رشد پیشه وران بزرگ صنعتگر (بورژوازی) ملی‌ و رشد طبقهٔ کارگر صنعتی‌ یعنی‌ دو طبقه مولد و دگرگون کنندی ساختار و مناسبات نظام کهنه‌‌ فئودالی و فرهنگ آن که موضوع بحثهای نقادانهٔ کوروس عزیز است خود در این مقوله نهفتست. البته پیدایش این طبقه خود معلول شرایط خاص اقلیم است که همین مسئله محل تقابل فکری کوروس به عنوان یک محقق تاریخ فلسفه و فرهنگ با تفکری ایدالیستی با من است که به عنوان یک تکنو کرات با دیدگاهی ماتریالیستی این روند تحولات را تحلیل و نقد می‌کنم

    سپاس

     
  8. ایا میشود گفت خوی و خصلت بعضی ادمهای انسان نما از یک حیوان درنده هم پستتر است؟ ببینید
    https://www.youtube.com/watch?v=SYoZrU6ZaSQ

     
    • جناب ناشناس ازصمیم قلب بابت این لینک ازشما تشکر میکنم . پنج شیر درنده به محض اینکه متوجه میشوند که شکارشان که یک گاو بارداراست اورا رها میکنند ! ولی ولی برخی انسان نما ها درزندان های حکومت کاملا مسلمان زن های بار دار را با احکام شرعی اعدام کردند!

       
  9. در شهر هرت
    آیا با رای دادن اوضاع کنونی ایران عوض می شود؟

    یا رای ندادن است که اوضاع را عوض می کند؟؟؟؟

    با رای ندادن اکثریت مردم ایران ، طبل تو خالی نظام دیگر صدایی نخواهد داشت.

    آیا نباید بر دروغ روزی نه گفت؟!

     
  10. https://twitter.com/hashtag/داعش?src=hash درمستندی 36 دقیقه ای به https://twitter.com/hashtag/فارسی?src=hash https://twitter.com/hashtag/ایران?src=hash را تهدید کرد. در این فیلم برای اولین باراعضای ایرانی داعش مقابل دوربین ظاهرشده وحتی سربریده اند. https://t.co/zdy0nDCuxR

     
  11. رییس/* قوه غذاییه (همان جایی که در حکومتهای درست و حسابی بهش میگن قوه قضایه، ولکن در حکومتک اسلامی از آنجا که این قوه منبع بخور بخور یه مشت آخوند دزد شده اسمش رو عوض کردیم به قوه غذاییه): از سر هوس کسی را دستگیر نمی‌کنیم.
    مش قاسم: و ادامه داد: ……. از سر هوا همه رو دستگیر میکنیم.
    /*: ک

     
  12. اخیرا شاهد مطالبی بودم در تجلیل خدمات رضاشاه کبیر بزرگ مرد وطن پرست که تا دینار اخر درامد مملکت را خرج ابادانی مملکت کرد و نه یک حساب خارجی داشت و نه یک دینار از پول ملت را به مفت خورهای منطقه بذل وبخشش کرد و تمام هم وغمش رفاه و پیشرفت ملت و ممکت ایران بود خیلی باید بی بصیرت و بی وجدان باشند کسانیکه که خدمات این بزرگمرد تاریخ ایران را انکار کنند.
    و میبنم که اخوندها که در مقایسه ان خدمات جز ذلت و خواری چیزی در چنته ندارند طبق معمول خود را پشت انگ سلطنت طلب مخفی کرده اند .
    افاضه فرموده اند شما سلطنت طلبها منتظر برگشت ربع پهلوی هستید . نه حضرت اقا دوران حکومت دیکتاتوری از هر نوعش در حال انقراض است فرقی نمیکنه
    پهلوی یا نیم پهلوی و یا ربع پهلوی باشه
    و یا اینکه اخوند یا اخوندچه و یا اخوندک باشه
    ولی اگر اگر اگر ناچار به تن دادن حکومت دیکتاتوری باشیم رضا شاه که جای خود دارد سگ در خانه رضا شاه و یا حتی ملا نصرالدین را بر شما انگلها ترجیح میدهیم .
    نا گفته نماند با مطالعه حکایتهای ملا نصرالدین در می یابید که فهم و شعورش از همه این اخوندها بیشتر بوده یعنی صدتا پخمه هایی مثل جنتی و علم الهدا و خاتمی وووو در درک واقعیات به گرد پای ملانصرالدین هم نمیرسند .
    پند و اندرز هایی در حکایات ملانصرالدین میتوان یافت اما در حکایات شما سر تا پا جهل و خرافات و دوغ

     
  13. درود بر همطنان غیور و شجاع و غیرتمند کرد .
    سال نو برشما دلاور مردان و شیر زنان کرد مبارک باد با اسقبالی که از فرارسیدن سال نو داشتید .
    نشان دادید که هیچکس نمیتواند برای فرهنگ و سنت تان خط قرمزی مشخص کند و خط قرمز شما دخالت اجنبی در اداب و رسوم و فرهنگ دیرنه شما میباشد .
    ایکاش کمی از غیرت و همبستگی شما در سایر همطنان هم وجود داشت اذعان میدارم ما و خیلی از شهرها دیگر هم به اسقبال نوروز رفتیم اما درون خط قرمز ها نه انچنانکه درخور این روز بزرگ باشد . و درود و تبریک بر هموطنانیکه در این روز خجسته کنار ارامگاه کورش گرد امدند امیدوام سال نو سال رهایی از چنگال اهریمنان برای ایران و ایرانیان باشد .

     
  14. سلام اقاى نوريزاد اگر روزنامه يا سايت ها را خوانده باشيد همه انها نوشته اند هجوم اقازاده جهت ثبت نام در شوراى شهر .و اين سؤال براى من پيش مى ايد ايا تمام اقا زاده ها حرام لقمه هستند .يعنى پدرانشان از پول و يا أموال اين ملت بدبخت خدازده دزديده اند و بخورد اين بچه ها داده اند.ايا به نظر شما به اين شكل ميشود به اينها اطلاق كرد.و اگر نميشود .پس به اين جماعت چرا ميگويند اقا زاده ها.لطف ميكنيد در اين زمينه توضيح بفرماييد .ممنون

     
  15. دو کلمه حرف حساب

    مهدی عزیزیان، قائم مقام سابق آستان قدس رضوی با پولهای دزدی احتمالاً به کانادا فرار کرد و به محمود رضا خاوری پیوست!!!

    امت معتقد خواهشن هرچه بیشتر برای شفای عاجل و طلب مراد، پول در ضریح مطهر هشتمین ستاره آسمان امامت واریز کنید که همه ی خواسته های شما در کازینوها و دیسکو های بلاد کفر بوسیله آقازاده ها برآورده خواهد شد. من الله التوفیق. اجرتون با امام رضا!!!

    قبر امام هشـتم و سـلطان دیـن رضـا
    از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش

     
    • سلام بر دوست گرامی
      بدبختی ملت ایران وجود امثال مهدی عزیزیان نیست که در این سالها به بودنشان خو کرده ایم.بدبختی آنها آن بیت آخر شماست.وقتی ملتی بدون تفکر به دنبال بیگانگان رفته به آنها عشق بورزد بی هیچ دلیلی و بعد دار و ندار خود را بدون هیچ بهانه ای به پای آنها ریخته و باز بی خردانه انتظار شفا و حاجت از این جماعت نانوان را داشته باشد و خود را گدای!!درگاه آنان بنامد وجود امثال طبسی و عزیریان و خاوری و رییسی و…ناگزیر است.شک نکنید.
      موفق باشید

       
  16. دو کلمه حرف حساب

    ميخواستم بنويسم خاك تو سرشون كه پول ميريزن تو اين ضريحها… بعد ديدم خود احمقم هم ميريزم تو كليسا

     
  17. دو کلمه حرف حساب

    خیلی برام عجیبه… طرف با زن و بچه هاش پول قرض میکنه، میره امام رضا و قم. پول میریزن توی حرم، بعد آرزو میکنن که خداوند پول بهشون بده… یعنی جهل مرکب که میگن واقعا همینه!!!!

     
  18. دو کلمه حرف حساب

    زندگی ولایی همینه… تا دلت خواست میخوری. اوضاع که خیط شد فرار می کنی به کانادا. قبلا هم سابقه داشته، الان هم داره، در آینده هم خواهد داشت. تا وقتی که ملت گوسفندوار در صفوف به هم فشرده نماز جمعه و انتخابات شرکت می کنند در برهمین پاشنه خواهد چرخید.

     
  19. دو کلمه حرف حساب

    یک آخوند از یک آخوند دیگه می‌پرسه: ” از ما /// هم وجود داره؟”
    آخونده جواب می‌دهد: “بله… اونائی که از ما التماس دعا دارند!!!”

     
  20. دو کلمه حرف حساب

    آن کس که نداند و نداند که نداند/ در جهل مرکب ابدالدهر بماند!!
    عظمت جهالت و حماقت این 85 میلیون ایرانی بهیچ وجهی حتی قابل تصور هم نیست از بس که بی انتهاست! آخه یک ملت تا چه حدی می تواند احمق و نادان باشد که 40 ساله داره با چشم خودش می بینه که چطوری به نام دین و مذهب و اسلام و قران چندنفر آخوند مادون /// دارند جان و مال و ناموس و هویت و همه چیزشونو چپاول و غارت میکنند، اما دریغ از ذره ای تفکر و دریغ از ذره ای شعور و غیرت و اعتراض!!!!!! فکر نمی کنم از ابتدای پیدایش انسان تا کنون , مردمانی اینچنین واداده و توسری خور و احمق بر روی کره زمین بوده باشند! این آخوند جنایتکار گور به گور شده ” واعظ طبسی ” تنها و تنها یکی از هزاران دزد این سیستمه که همگی زیر سایه نایب برحق امام زمان یعنی ” مقام عظمی ” به دزدی هاشون ادامه میدن ! و در مقابل, این ملت ولایتمدار و شهیدپرور که اهل کوفه هم نیستند خوشبختانه!!! از الان دارند با هم بحث و جدل میکنند که فلان دزد و آدمکش بده و بهش رای ندیم! اما اون یکی دزد و آدمکش خوبه و باید بهش رای بدیم! و در خرداد هم میرن و با دادن رای و شرکت در انتخابات ریاست جمهوری , برای چند صدمین بار مهر تاییدی میزنند به … جهالت و توسری خور بودنشان!!! خلایق واقعا هر چه لایق!!!

     
  21. دو کلمه حرف حساب

    يك روز به يك آخوند ميگن اين همه پولی را که توي امامزاده ها ميريزند شما پخش كنيد بين مردم بدبخت و فقير. آخوند تبسمي كرد و گفت شما نگران آدمهاي بدبخت و بيچاره نباش چون اين پولها رو همونا ريختن توي اين امام زاده ها والا كسي كه عقلش كار كنه پولش رو نميريزه اين جور جاها!!!!!

     
  22. اخبار: دستور رئیس/* جمهور/*برای پیگیری “بازداشت مشکوک فعالان رسانه‌ای”.
    مش قاسم: خالی بندی و شامورتی بازی و شیره مالیدن به سر ملت.

     
  23. حاجی معاون/* رئیس/* جمهورک/*: اگر تحریم ها ضد برجام باشند، عکس‌العمل نشان می‌دهیم.
    مش قاسم: اوووووووههههههههه یک کلمه هم از والده ضعیفه بشنفین. حالا چه عکس‌العملی میخوای نشون بدی؟ فحش فحش دعوا دعوا؟ همین کارایی که توی این ۴۰ ساله کردین و آخرش هم به شیکر خوری افتادین؟
    /*: ک

     
  24. سید مرتضی

    با چه جراتی به اشخاص تهمت میزنی آدم باید وجدان خود را قاضی کنه
    در این کلیپ بوضوح نشان داده شده که حاکم شرع شیراز گفته من به بهاییان تذکر میدهم به دامن اسلام برگردند . این روزنامه نه متعلق به آمریکا یا به اسراییل یا رفیق آیت الله است بلکه مال جمهوری اسلامی است

    https://www.youtube.com/watch?v=XOoFrSzRit0

     
    • گلابتون،من بکسی تهمت نزدم ،شما چون بهائی هستی تعصب داری ،این کلیپ حاکی از یک دعوت عمومی است از بهائی ها که مسلمان شوند ،و این ربطی بچیزی که من گفتم نداشت،آنچه من گفتم این بود که من و شما اطلاع دقیقی از پرونده آن چند نفر نداریم،با اینحال گفتم اگر نام همان دختر هفده ساله را در گوگل سرچ کنی می بینی از مجموعه سخنان حاکم شرع شیراز اینطور بر می آید که آن چند نفر بهائی و از جمله آن دختر هفده ساله بطور سازمان یافته با بیت العدل واقع در اسرائیل ارتباط داشته اند ،حال من در مورد صحت یا سقم ادعای حاکم شرع شیراز قضاوتی نمی کنم ولی می گویم معقول نیست که بهائی را بجرم بهائی بودن و اعتقاد اعدام کنند وگرنه گلابتون بهائی هم تاحالا اعدام شده بود ،پس جرم چیز دیگری است و آن ارتباط و فعالیت تبلیغی در جهت نشر آیین بهائیت بوده است که در ایران رسمیتی ندارند ،مثل اینکه اگر مسلمانی قاتل بود اگر او را بجرم قتل قصاص کردند و اعدام کردند نمی شود گفت مسلمان را بخاطر مسلمان بودنش اعدام کردند بلکه باید گفت مسلمان قاتل را بجرم قتل اعدام کردند ،اینجا هم باید گفت بهائی جاسوس مرتبط با بیگانگان را بجرم جاسوسی اعدام کردند نه بخاطر اعتقاد به بهائیت ،و جاسوسی هم سن و سال نمی شناسد خواه هفده ساله خواه هفتاد ساله.

       
  25. حاج حسين الله كرم و دكتراى مديريت چماق كشان!؛ ف. م. سخن
    …………..

    جناب عالى اگوست كنت تشريف داشتيد، ما شما را اشتباه شناختيم!

    فرمايش شكايت گون اخير ايشان از اين قرار است:
    «من هم دستی در مهندسی دارم و هم دکتری مدیریت که شما هرگز فکرش را نمی‌کردید. بلکه بنده را «شخصیتی» چماق بر دوش می‌‌بینند… شما خبرنگار سیاسی هستید و بنده را عضوی از انصار حزب‌الله می‌دانید که فرضا از کوی دانشگاه تا مسائل مربوط به ۸۸ دخالت داشته‌ام اما اگر در ۸۸ حضور داشتیم، خیابان‌ها را آتش نزدیم… بنده [در جنگ] در یک عملیات شناسایی چهل روز فعالیت کردم که در دنیا سابقه ندارد…»

    اين «شخصيت»ِ دكتر مهندس هنوز نفهميده كه نبايد به خاطر «عمليات» اش در جنگ به جامعه فخر بفروشد. تو رفته اى و جنگيده اى؟! خب خواست خودت بوده! در راه اسلام بوده؟! خب وظيفه ات بوده! مردم كه تو را به جنگ نفرستاده اند! «فعاليت» در عمليات شناسايى چهل روزه كرده اى و فكر مى كنى كه اين كار در دنيا سابقه ندارد؟! خودِ ما در همين جنگ شما، البته به خاطر حفظ كشورمان، عمليات شناسايى در خطرناك ترين مناطق انجام داده ايم آن هم نه چهل روز، بلكه ماه ها! كلامى هم تا كنون در اين باره بر زبان نياورده ايم. كرده ايم براى خودمان كرده ايم. در وهله ى دوم براى خانواده مان كرده ايم. در وهله ى سوم براى كشورمان كرده ايم. اصلا شما اين مورد سوم را هم در نظر نگير و همين را بپذير كه براى شخص خودمان اين كار را كرده ايم. منت اش براى چه؟! براى كه؟! مراقب باشيد آقاى الله كرم كه وقتى چنين افتخاراتى را در بوق مى كنيد، كسى بِهِتان نگويد، «خيلى غلط كرديد كه فعاليت كرديد! مگر براى من كرديد؟! من كه مخالف جنگ بودم! شما كه براى اسلام اين كارها را كرديد، چرا پُز ش را به من مى دهيد؟! تشريف ببريد در مرقدى، زيارتگاهى، جايى به ضريح بچسبيد بفرماييد من اين كار را براى شما كردم! به ما چه كه شما چكار كرديد! بيخود فرموديد كه كرديد! برويد طلب تان را از بدهكاران تان دريافت كنيد… كه البته كرده ايد! شما، اگر «فعاليت» براى عمليات شناسايى، در كنار جاده اهواز خرمشهر، همان جا كه امثال شما چادر مى زدند و واليبال و گل كوچيك بازى مى كردند نكرده بوديد، كجا دكتر مهندس مى شديد؟! حداكثر مى شديد چماقدارى مفتخر به داشتن مغازه ى بقالى و خيلى پيشرفت مى كرديد، قصابىْ ساطور به دست كه مى تواند «شاخ بز» از هم جدا كند، و در مواقع تفريح، با چماق بر سر جوانان معترض بكوبد!…»
    ………………
    http://news.gooya.com/2017/03/post-2175.php

     
  26. من جواب سدرضی را از اقای مسجد پرسیدم و ایشون گفتند بله خداوند متعال ناراحت و خوشحال می شود مانند پدری که وقتی می بیند فرزندش خلاف میکند ناراحت میشود و گفتند خدا برای کسی ناراحت میشود که دوستش دارد و برای انها که دوستشان ندارد ناراحت نمیشود و وقتی یک کافر مرتکب گناه میشود خدا ناراحت نمیشود و تازه خوشحال هم میشود که بهانه برای عذاب دادنش پیدا میکند و گفتند در قران امده که اگر کافری بخواهد به راه راست هدایت شود خداوند گردی بر چشمان او میپاشد تا در کوری و گمراهی بماند و براه راست نرود تا خدا در قیامت حسابش را برسد و گفتند همه چیز در اراده خداست حتا خوشحالی و ناراحتی ماها و گفتند وقتی ما گناه میکنیم خدا میتواند ما را نابود کند ولی در عوض برای ما ناراحت میشود و این برای انست که الرحمن و الرحیم است و گفتند تشکیک در اصول شرک و کفر است و اختلات با امثال سدرضی حرام است چون نقصان در دین می اورد و گفتند اینها که عددی نیستند بزرگترین دانشمندان و فلاسفه غرب و جهان هر بار امدند برای مناظره نزد علما مانند ایت الله بروجردی و بقیه اخر سر یا خودشان شیعه شدند و یا خجالت زده فرار کردند چون ما همه چیزمان از منبع وحی امده و احدی نمیتواند مو لای درز ان بکند.

     
    • این گزاره ها نادرست و نوعی القاء و تلقین هدف دار است ،اصلا ناراحتی یا خوشحالی بمعنای کیفیتی انفعالی که در انسان وجود دارد در آفریدگار سبحان وجود ندارد ،چون اوصافی مثل رضا و غضب و کراهت و خوشحالی و تاسف و چیزهایی از این قبیل،از اوصاف ذاتی خدا نیستند ،و اگر هم در نصوص شرعی از کتاب و سنت چنین تعبیراتی در مورد خدای متعال می شود ،اینها از اوصاف فعل خداست نه از اوصاف ذات بحت و بسیط او ،در واقع رضا و غضب منتزع از اراده تشریعی خداست که فعل اوست ،و عدم رضایت خدا نسبت به کفر و فسق و انحراف انسان از امر و نهی تشریعی او هم عمومیت دارد ،اینطور نیست که خدا از خطای کافر خوشحال شود و از خطای غیر کافر ناراحت نشود ،خیر خدا هم از کفر و شرک کافر و مشرک کراهت دارد هم از خطای مومن متدین،و خدا اصالتا بدنبال عذاب کسی نیست که از کفر کافر خوشحال شود تا او را عذاب کند! چون عذاب فی الواقع انعکاس عمل خود انسان است در جهان دیگری با وضع دیگری که از آن تعبیر به تجسم عمل یا رویت عمل تعبیر می شود ،و در هیچ جای قرآن نیامده است که اگر کافری بخواهد براه راست هدایت شود خدا گردی بچشمان او می پاشد تا در کوری بماند و براه راست نرود تا خدا در قیامت حسابش را برسد! برای اینکه اولا این جهان جهان اختیار است و انسان موجودی مختار و آزاد است ،و ثانیا بمقتضای رحمت رحمانیه خداوند هدایت همه انسانها را همیشه می خواهد “و لایرضی لعباده الکفر”یعنی خدا از کفر بندگان خویش خشنود نیست ،و ثالثا در خطاب های فراوان انسان را دعوت به توحید و عبودیت و ایمان می کند ،و رابعا خداوند غنی و بی نیاز است پس نیازی به کفر کافر و بحساب او رسیدن ندارد،منتها چنانکه گذشت ثمره تکوینی قول و فعل خود انسان است که در جهان دیگر به انسان می رسد،و خامسا:آنچه در قرآن هست این است که خدا اسباب هدایت انسانها را بالسویه فراهم می کند (عقل درون و عقل بیرون) ،آنگاه که انسان خود باختیار خود همه راههای هدایت را بروی خویش بست و صورت نوعیه او شد همین شیطنت ها که در این نوشتارها ظاهر می شود ،آنگاه خدا این انسان را بحال خود می گذارد و این همان معنای اضلال (گمراه کردن) کیفری خداست وگرنه بنای خدا بر اضلال (گمراه کردن یا خشنودی از گمراهی انسان) ابتدائی انسان نیست و در قیامت هم به جهنمیان گفته می شود :”و ما تجزون الا بما کنتم تعملون” یعنی جزا داده نمی شوید مگر بهمان عمل های خودتان ، بقول آن عارف :این سخن های چو مار و کژدمت مار و کژدم گردد و گیرت دمت .
      همه چیز در اراده خدا هست لکن طولا و در مقام تکوین و اراده تکوینی خدا و این منافاتی با اختیار انسان ندارد زیرا اراده خود انسان که در طول اراده هستی بخش (خدا) است جزء آخر علت تامه است ،اما اراده تشریعی خدا متعلق است به عدم کفر و عدم فسق انسان،در واقع خدا اگر باراده تکوینی چیزی را بخواهد آن چیز یا آن فعل غیر قابل تخلف است و خدا باراده تکوینی خویش ایمان یا کفر کسی را نمی خواهد و اراده تشریعی اوست که تعلق می گیرد به ایمان انسان و این اراده تخلف پذیر است چون تعلق گرفته است به فعل ارادی و مختارانه انسان :ولا یرضی لعباده الکفر ،یعنی خدا خشنود نیست از کفر بنده و مخلوق خود و از کفر او کراهت دارد ،لکن این رضایت و کراهت اوصاف فعلند و تابع متعلق فعل ،زیرا که ذات متعالی خدا منزه از تغیر و انفعال و محل حوادث و امور جدید واقع شدن است.
      تشکیک در اصول نیز شرک و کفر نیست،چون پذیرش اصول تقلیدی نیست پس سوال و شبهه کفر و شرک نیست ،منتها اختیار باطنی کفر و نقش بازی کردن و چیزهایی را بدروغ به قرآن و ادیان نسبت دادن البته کفر است و گناه بزرگ. اختلات(اختلاط) بمعنای گفتگو و احتجاج با کفار یا کسانی که در اصول سوال و شبهه دارند نیز ممنوع نیست اگر قدرت پاسخگوئی و احتجاج داشته باشند…
      ضمنا نقش جدید بازی کردن تحت اسامی گوناگون و تلاش بر فریب دیگران خلاف وجدان اخلاقی است حتی از ناحیه آنان که شریعت را انکار دارند.

       
  27. ایران دوست واقعی

    زیباتر از این تفسیر خوانده اید؟(پوزش که … را بجای ادامه فامیلش گذاشتم)
    نوشته ی دکتر مهدی خز… درباره بازگشت احمدی نژاد

    می ‌گویند یکی از بزرگان نجف عیال را سه طلاقه کرده بود،
    دیگر امکان رجوع نداشت، باید محلّلی پیدا می ‌کرد تا خاتون را به عقد خویش درآورد و پس از همبستری، او را طلاق دهد، کاری بس دشوار و پر مخاطره بود، باید کسی می‌یافت که نه خاتون به او دل بندد و نه او به خاتون!

    شیخ سر در گریبان به دنبال چاره بود، آخر خاتون جوان و زیبا و گل اندام بود، نکند محلّل جا خوش کند و خاتون را رها نسازد، یا خاتون محلّل را بر شیخ ترجیح دهد! دراین اندیشه بود که صدای انکر الاصوات آب‌حوضی در کوچه پیچید، صدا را به سرش انداخته بود که :
    “آب حوض می کشیم” خودش از صدایش نتراشیده تر و نخراشیده تر بود، کچل و لوچ و پیس، با قدی کوتاه و چشمانی تنگ ودهانی دریده، دون مایه و بی‌فرهنگ، با پایی لَنگ، ازمال دنیا سطلی داشت و یک لولهنگ، آب حوض می کشید، نگاه به اوکفاره داشت و دیدنش درخواب صدقه، شیخ چون ارشمیدس فریاد کرد که:
    “یافتم، یافتم” و سربرهنه به کوچه پرید، دیگر آب‌حوضی نمی‌دید، او واسطه وصال بود، دراو جمال یار می‌دید، او را به اندرون دعوت کرد و راز خویش با او در میان گذاشت، گفت:
    “همیشه تو آب ما می کشی و اینک ما، همیشه یک درهم می ستاندی و اینک صد دینار، اما حواست باشد که زود کارت را بکنی و بروی!”
    آب‌حوضی انگار در عرش پرواز می کرد، خانه شیخ را یکی‌ از قصرهای بهشت می‌دید که درغرفه های آن حوریان منتظرند، او که عمری‌عزب بود و معذَّب و دست درآغوش خویش‌داشت، در دل خود گفت :
    “صد دینار هم ندهی در خدمتم!”
    اما به شیخ گفت:
    “شما بر من ولایت دارید، امر امر شماست،”(امر مولوی است!)
    القصه، برای اولین بار بود که دلی از عزا در‌آورد و کامروا با صد سکه دینار طلا از خانه شیخ بیرون آمد، سبکبال شده بود، انگار بر بال ملائک قدم می گذاشت، برعمر رفته افسوس می خورد و می گفت:”عجب کسب پر منفعتی!”

    فردا صبح شیخ با صدای آب‌حوضی بیدار شد، از همیشه سحرخیزترشده بود و صدایش رساتر، اما چیز دیگری می گفت، او داد می زد:”مَن یَطلُب المُحَلِّل؟”
    ” کی محلّل می خواهد؟”
    شیخ بیرون آمد و گفت:
    “این چه بی‌آبرویی است که راه انداخته‌ای؟”
    آب‌حوضی –ببخشید محلّل– پاسخ داد: “راستش دیدم کارش راحتتر و درآمدش بیشتر است، شغلم را عوض کردم!!!

    این حکایت روزگار ماست، علماء همه جورش را با این ملت تجربه کرده بودند، 24 سال (سه دوره) کابینه در اختیار روحانیت بود، جابجایی سید و شیخ و سید هم جواب نمی داد، سه روحانی این عروس را در کابین خویش داشتند و اینک محلِّلِی لازم بود با شرایط کذا و کذا!
    باید آنقدر زشت باشد و زشتی کند که ملت نه تنها دل بر او نبندد که از ترس او به دامان داماد قبل پناه برد، قدرش را بداند و اورا بر روی سر بنشاند، و از سویی کسی باشد که اگر خواست جا خوش کند، زورمان به او برسد و دمش را بگیریم و بیرون بیاندازیمش!

    اما امروز محلِّل جا خوش کرده است و با بزک و دوزک، با دروغ و فریب و با خرج کردن از کیسه شیخ می خواهد در دل خاتون جا باز کند، تازه همکاران سابق را هم دعوت کرده است که بیایید، این شغل راحتتر‌ و پر منفعت تر است وبرای دور بعدهم محلِّل‌ها صف کشیده اند. بیچاره خاتون!!

    مهدی خز…

     
  28. گاهی به اين فکر مي کنم که آيا مي شود يک هواپيما به کمپانيهاي بوئينگ يا ايرباس سفارش داد و پس از انتقال هواپيماي تحويل گرفته به فرودگاه مهرآباد-به جاي بنزين هواپيما در مخزن باک، زغالسنگ چپاند يا به جاي بلند شدن هواپيما و تيک آف ده هزار طناب به چرخها بست و با ده هزاراسب اقدام به بلند کردن هواپيما کرد.
    بله هواپيما تکاني مي خورد ولي حاشا که تا روز حشر قافله پروازش لنگ است.

    سپس فکر مي کنم که آيا مي شود حکومتي داشت که پارلمان و قوه داوري (قضايي) و قوه اجرايي دارد که نهادهايي سرچشمه گرفته از دمکراسي و حقوق انسان مدرن هستند،وسپس بنزين و موتورش- استبداد و آن هم استبدادي صحرايي و بياباني به شماره سريال منهای1400 داشت.
    آيا مي شود ايرباس و شاتل را با لشکر اسبان به کرانه هاي فضا و آسمان گسيل داشت؟ و روي شکم اسبان با پارچه هاي ابريشمي نوشت: بلندآسمان جايگاه من است؟
    آيا با شعار و خطبه و نامه به مالک مي شود “شاتل حکومت دمکراسي” را به کرانه هاي آسمان آزادي و دانش پرواز داد؟
    من از يک چيز در هراسم و آن اين است که فاصله محور تکامل ما با ملل غرب دارد بيشتر و بيشتر مي شود.شايد بزودي بخاطر آن که ما انسانهايي غير مولد،مصرف کننده دستاوردهاي دانش نوين، و بسيارغيرخلاق هستيم- ژنهايمان پابپاي ژنهاي پسرعمو دخترعموهاي غربي و آسياي شرقي جهش نيابد و در يک پروسه بي بازگشت به نئاندرتال هايي غيرقابل پيشرفت مبدل شويم.نئاندرتالهايي که برده و اسير هموساپين هاي جهش يافته شده اندو فقط صورتهايي انساني دارند!

    انسان فقط اين نيست که نقاشي بکشد و کوزه سفالي منقش بسازد و يک چارديواري بالا ببرد و سوار اتومبيل شود و نفت بفروشد و کشور را به آتش ناخردمندي بسوزاند و باز هم به او آدم اطلاق شود.انسان پیشرفته دانش و فرزانگي توليد می کند همراه با جوانمردي و آنچه جنتلمن منشی مي گويند تا به او انسان متمدن بگويند.
    ما “اين منطقه ايها” که مغز هموساپين(انسان خردمند) بر سر داريم و بخاطر ميراث نياکاني و تاريخي و ادياني چنان دست و پايمان و البته منظورم” ذهنمان” مي باشد بسته است که گويا ديگر بايد با اميد و آرزو براي هميشه وداع کنيم و اگر اين نظر درست باشد بايد آرزو کنم که يک معجزه از نوع چهل هزار سال پيش که انسان را از غار به بيرون راند و موجب ايجاد تمدن و دانش گرديد-پيش بيايد و هاردديسک هاي روي ملاج و کله هاي ما را فرمت کند: از همه داده هاي بي اهميت و يا نابروز و احيانا ويروسهاي ذهن که اگر در کله ها باشند، قادرند هر انديشه و ايده نويي را به زهر قاتل خود آلوده کرده و بي خاصيتش کنند همين چيزي که اکنون در منطقه ما جريان دارد.
    اکنون که سیستم بسته فامیلی، تمام خلل و فرج اصلاح را بتن آرمه کرده و هيچ راهي براي ورود آب شوينده تباهيها و چرکها از اندام خودش و ارگانيسم ملي و اخلاقي و فرهنگي و سياسي ايران وجود ندارد-پس بايد آرزوي يک سيل آگاهي و دانش را براي گروهي تاثيرگذار از اهالي همين کشور را داشت که بتوانند تمدن چند هزار ساله اين مردم را دوباره زنده و سرپا کنند و استبداد را از اين کشور براي هميشه ريشه کن کنند ريشه کني از سلولهاي مغز و فرمت اساسي.مرداني به قول فرهنگ معنوي هندوستان-آواتار در حد و اندازه کوروش بزرگ و داريوش بزرگ و بهرام چوبين و بزرگمهر و بابک خرمي و يعقوب ليث صفاري که نامهايشان به روح جلا و درخشش مي دهد.

    1400

     
    • هموطن عزیر مرقوم فرموده اید که “من از يک چيز در هراسم و آن اين است که فاصله محور تکامل ما با ملل غرب دارد بيشتر و بيشتر مي شود” . کاش هراس ما فقط همین بود. این هراس در مقابل هراس های ناگفته دیگر بسی ناچیز خواهد بود. اکنون کشور ما از خیلی از جهات دیگر قابل مقایسه با سرزمینهای همسایه هم نیست چه برسد به اینکه بخواهیم آنرا با دول غربی مقایسه نماییم. می توان بطور واقعی گفت که از نظر آزادی اینترنت، آزادی بیان، رسانه ها، ازادی زنان و ازادی عقیده و ازادی تجمع از کشورهای پاکستان، افغانستان، ترکیه و عراق بسیار عقب تر هستیم. از نظر آزادیهای اجتماعی و زنان حتی از کشورهای کوچک همسایه نظیر ارمنستان، تاجیکستان و آذربایجان بسیار عقب تر هستیم. دریک کلام، از برخی جهات تا آنجا که بنده اطلاع دارم، وضعیت کشور ایران بسیار نادر است. بعنوان نمونه کدام کشور را سراغ دارید که مسئولان روی کانالهای ماهواره ای پارازیت بیندازند؟

       
  29. یک طرفدار شما
    جناب طائب در نوروز در منزل اقوام خودش فرموده ما افرادی مثل نوریزاد را کاملا کنترل میکنیم و از انها برای گیر انداختن مخالفین مهم استفاده میکنیم وبلاگشان را توسط چند نفر کنترل میکنیم و هزینه می پردازیم تو همون زیر نوشته هاش افرادی داریم باهم الکی جدل میکنند تا فضایش را از مطالب خسته کننده پرکنند خواننده حوصله نکند انها را مطالعه کند اخیرا افرادی خاص مطالب مهمی گذاشته بودند گفتم حسابی شلوغ کنند راست و دروغ بنویسید و توانستیم با گذاشتن لینکهایی که تحت نظرخودمان است بسیاری خواننده هاشو شناسایی کنیم و به سرورها گفتیم بهشون اخطار بدن یا بگند ما زیر نظرشون داریم

     
  30. بانک مرکزی (همون قلک آخوندا و سپاه) به تصمیم دادگاه لوکزامبورگ اعتراض کرد.
    مش قاسم: بانک مرکزی که شده قلک آخوندا و سپاه واسه پول شوئی و رسوندن پول به هر تروریستی در هر گوشه دنیا صداش شنیده نمیشه.

     
  31. سپاه: مقصرهرگونه ناآرامی درخلیج فارس آمریکایی‌ها هستند.
    مش قاسم: آخیش، حیوونیای ناز نازی. این آمریکایی‌ها بد بد!!!!!!!!!!!!

     
  32. ایران دوست واقعی

    قلمت بشکند تاریخ
    اگر ننویسی که برای بهشت نادیده ات
    زندگی را برای مردم جهنم کردند
    قلمت بشکند تاریخ
    اگر ننویسی که به اسم دفاع از مستضعفان ،زندگی های اشرافی برای خود و دوستانشان فراهم کردند

    قلمت بشکند تاریخ
    اگر ننویسی که برای کارگر حقوق 800 هزارتومانی و برای خودشان حقوقهای نجومی تصویب میکنند
    قلمت بشکند تاریخ
    اگر ننویسی که پس از کشته شدن جوانان وطن در راه دفاع از میهن
    برای صیغه کردن زنان آنان چه رقابتی داشتند
    قلمت بشکند تاریخ
    اگر ننویسی که الاغ سواران دیروزی
    امروز ماشینهای ضد گلوله میلیاردی و پس افتاده هاشون پورشه سوارن
    قلمت بشکند تاریخ
    اگر ننویسی که به دلیل عدم لیاقت و مدیریت مسئولان ،فساد و خودفروشی و دزدی و بیکاری و اعتیاد و زمین خواری خود مسئولان و ورشکستگی کارخانجات و حق خوری کارگران و تجارت دختران به کشورهای عربی و افتتاح صیغه خانه زنان ایرانی برای عربها در شهرهای مذهبی و انگ تروریسم بودن بر پیشانی هر ایرانی، در این کشور بیداد میکند
    قلمت بشکند تاریخ
    اگر ننویسی که شعار مرگ بر آمریکا و انگلیس، مختص مردم بود و تفریح و زندگی و تحصیل در آن کشورها مختص مسئولان و فرزندانشان
    قلمت بشکند تاریخ
    اگر ننویسی به نام اسلام ،همه مردم و جوانان را از اسلام گریزان کردند
    قلمت بشکند تاریخ
    اگر ننویسی بلایی را که بر مردم این سرزمین نازل شده است

     
  33. دیده ام بعضی انتخاب ای دی ناشناس را نشان ترس و عدم شهامت شخص میدانند .
    شاید حق با ایشان باشد از قدیم گفته اند ترس برادر مرگ است .
    اما انتخاب ای دی برای سخصی که پشت سر یک لشکر مسلح به از قمه گرفته تا مسلسل و تیر بار و خودروهای زرهی و مجهز به انواع زندانها و شکنجه گاهها تا چوبه دار قایم شدن و عربده کشیدن را هم اصلا و ابدا نشان شجاعت نمیدانم .
    اقای محترم شما دراین سایت که جوانمردانه شرایط کاملا مساوی برای تمام افکار و عقاید لحاظ شده و ادعای شجاعت هم میکنید ایا رسانه های شما این شرایط را برای مخالفینشان فراهم میکنند؟ مسلما نه چونکه منطق و مستندات شما در رویارویی با روشنفکران همیشه شکست خورده و فقط چاره را در پاک کردن صورت مسئله و حذف فیزیکی و ایجاد رعب و وحشت دیده اید.
    بلاخره برای اینکه بدانید و بدانیم یک من ماست چقدر کره میدهد تشریف ببرید اونور اب در یک مکان کاملا بی طرف بنشینید و امادگی خودرا برای هر گونه مناظره و گفتگو با مخالفین و منقدین خود اعلام کنید . ایا شجاعتش هست ؟ باز هم مسلما نه

     
    • دوست ناشناس با درود.من جزء منتقدین استفاده از ناشناس هستم ولی انرا نشانه ترس نمی دانم.اما چون تعداد ناشناسها زیاد می شود بیشتر مواقع باز شناسی آنها از یکدیگر مشکل می شود.بهمین جهت بکار گیری نامی بنظر من بهتر است.در ضمن همه کسانیکه اسمی انتخاب کرده اند بجز جناب نوریزاد همه ناشناسند!ولی در رابطه با مخاطبان سایت نام داشتن خود نوعی اشنائی است! دوست گرامی من با آنچه شما نوشته اید مخالفتی ندارم!

       
    • انتخاب آی دی مشخص لزوما بمعنای معرفی نام و هویت حقیقی نیست،همینطور که مزدک گفت تعدد ناشناس موجب اختلال در تشخیص مطالب آنها و سابقه گفتاری با آنهاست ،ما الان اینجا به بیرون از این سایت کاری نداریم ،فرض می کنیم در عالم واقع همین که شما می گویید باشد ،اما اینجا هیچکس پشت لشکر مسلح به قمه و مسلسل و چیزهای دیگر سنگر نگرفته،بحث فقط تشخیص آی دی مشخص در این سایت است برای ادامه گفتگو و احتجاج به پیشینه سخن طرف گفتگو ،سلاح هم اینجا کی بورد است و تفکر و نوشتارها ،به آنطرف آبها هم کاری نداریم ،ما اینطرف آب هستیم ،ضمن اینکه معلوم نیست ممکن است شما آنور آب باشید ،حالا آنور یا این ور ،در فضای عمومی شبکه جهانی همه کنار هم هستند چه آنور آب چه این ور آب چه در بالای آسمان و چه در اعماق زمین اگر آنتن بدهد! مهم این است که شما مسلح به استدلال و منطق باشید و هراسی نداشته باشید از تداوم گفتگو ،من وقتی می گویم ناشناسی یعنی ترس و شهامت نداشتن مقصودم ترس از توپ و مسلسل و قمه و نظائر آن نیست ،مقصودم ترس از هویت مشخص داشتن و مسولیت پذیری در مورد گفته های پیشین و فرار نکردن زیر نقاب ناشناس است ،ما اگر در این سایت فقط یک آی دی ناشناس داشتیم هیچ بحثی نبود هرگاه ناشناس چیزی می گفت می گفتیم او همان است و بر گفته سابق او احتجاج می کردیم ،اما چون ناشناس متعدد است بناچار ناشناسی که تندی می کند و چیزی می گوید و می رود و ده ناشناس دیگر چیز دیگری می گویند نمی توان با ناشناس اولی که چیزی را گفت و با نقاب ناشناس گریخت از ادامه بحث ،چیزی گفت،مقصود من دقیقا همین است که مزدک گفت و این از موارد نادری است که با سخن او موافقم ،شما شجاع و من ترسو ،شما فقط یک آی دی مجازی بساز و همیشه با آن باش ،بعد هرچه می خواهی بگو حتی ناسزای بمن.این از ناشناسی و قبح آن ،اما قبیح تر از ناشناسی ناشناس ها در این سایت ،ناجوانمردی و فریب تحت دو تا چندین نام مختلف است! آن بدتر از ناشناسی است! کسی اگر طرز تفکری دارد و آنرا مفید برای طرح در فضای عمومی میداند حتی مثل همین مزدک خودمان باشد مشخص کند یک هویت مجازی ثابت را بنویسد ،اما موش و گربه بازی تحت اسامی مختلف و ادبیات های مختلف نه نشانه شجاعت است نه نشانه شهامت و نه نشانه فرهیختگی و تمدن ،بلکه نشان از شکست و واماندگی و رذالت است.حال اختیار با شماست.همین

       
  34. درود
    جناب ايراندوست ظلم وستم از هر طرف كه باشد محكوم است كمى هم از ظلم شاهان ساسانى بنويسيد اين شاهان از بس كه به ملت خود و ديگر ملل و اقوام ظلم كردند اسباب نابودى ايران را فراهم نمودند
    تجاوز و آدمکشی و غارت و قتل‌عام زشت و غیرانسانی است. خواه از سوی اسکندر و اعراب و مغول بوده باشد و خواه از سوی ایرانیان و کورش و داریوش و شاپور. تجاوز زشت است و توجیه آن با انگاره‌های نژادگرایانه و خودبرترانگارانه، زشت‌تر.

     
    • سهراب گرامی مشکل ما رژیم آدمکش و دزد و ویرانگر اسلامی است که در حال حاضر مردم را قتل و عام می کند و منابع ایرانیان را به قیمت فقر و بدبختی و ویرانی ایرانیان خرج آدمکشی و سرکوب مردم و تروریست و جنگ افروزی در منطقه می کند.آنچه را شما نوشته اید تاریخ است و باید با آن بعنوان پژوهشهای تاریخی برخورد کرد نه با نگاه کینه توزانه آخوندی!

       
      • “قتل و عام”تعبیر نادرستی است ،آنچه باید تعبیر کرد اینطور است :قتلِ عامّ، در واقع قتل عام صفت و موصوف است،قتل موصوف است و عام یعنی عمومی و فراگیر صفت آن ،یعنی قتل و کشتار فراگیر و جمعی،نظیر قتل عام فراگیر یهودیان توسط هیتلر ،یا فرو ریختن بمب هسته ای در ناکازاکی و هیروشیما توسط دولت متمدن آنروز امریکا که دهها هزار نفر را بخاک و خون کشید و…
        حال که تلفظ و معنای درست “قتل عام” را دانستیم،ببینیم در ایران قتل عامّ (نه قتل و عام) وجود داشته است؟ اینجا اگر قاچاقچی را مطابق قانون اعدام و مجازات کنند باید قتل عام؟ اگر جاسوس را اعدام کنند باید گفت قتل عام شد؟ اگر محارب مسلح که اعلام قیام مسلحانه کرده و بجان مردم افتاده و با کشتار و قتل عام و ترور هزاران نفر مردم بیگناه یا مسولان منتخب آنها در صدد براندازی و سرنگون کردن نظام منتخب مردم بوده را مجازات و اعدام کنند باید گفت قتل عام شدند مردم ایران؟ اگر یک قاتل جانی را که دیگری را کشته قصاص کنند و اعدام باید گفت قتل عام شد؟ پس معلوم شد نویسنده متن بالا علاوه بر اینکه دیکته درست تعبیر وصفی قتلِ عامّ را نمیدانست ،فهم درستی از معنا و مفهوم آن نداشت ،منتها این نویسنده که معلوم نیست خود چکاره بوده که از وطن خود فراری شده و از آنجا ترامپیان را به حمله بوطنش می خواند ،چون اینجا در سایت محمد نوریزاد مسلمان تریبونی مجانی یافته است در صدد است با تکرار و تلقین الفاظی مثل “قتل عام” و “کشت و کشتار” و “فلان و بیسار” علیه یک نظام منتخب مردمی فعالیت تبلیغی کند،شاید روزی گرفت و ترامپیان و روانی های دیگر ینگه دنیا آمدند به وطن او حمله کردند و فرش قرمزی در یکی از فرودگاه های ایران برای او پهن کردند و گفتند :مزدک بفرما!

         
  35. اسحاق جهانگیری معاونِ حسن روحانی است. آقازاده‌ی «اصلاح‌طلبِ» آیت‌الله خزعلیِ «اصولگرا» هم برای بازارگرمی کاندیدِ «انتخاباتِ» ریاستِ جمهوری شده. این توهم را کنار بگذارید که در «نظام» شکاف است. خیر، اتفاقا نظام در حفظِ منافعش یکدست است. ماییم که هنوز منافعِ خودمان را نمی‌شناسیم، و در نتیجه آخوند و چرک‌اللهی و اعوان و انصارشان همچنان بر سر كارند و بر سرنوشت ايران و ايرانى حاكمند.

     
  36. قضاوت با شما ….

     
  37. تحریم‌های کمر شکن نظام یعنی‌ رهبر علیه آمریکا

    درست که نظام یعنی‌ شخص رهبر به ظاهر دشمن آمریکاست،ولی‌ آیا این کار درستی هست که رهبری آمده ۱۵ شرکت آمریکایی را تحریم کرده؟ آنهم با علم به اینکه یک آمریکا هست و همین ۱۵ شرکت و وقتی‌ شما این ۱۵ شرکت را تحریم می‌کنید یعنی‌ کل دولت و همهٔ ملت آمریکا را تحریم کرده اید، یعنی‌ نظام ارتش، اقتصاد و همهٔ منابع کار و اشتغال و درآمد زایی آمریکا را ظرف مدت کوتاهی به سقوط و ورشکستگی کامل می‌‌کشانید و خیلی‌ زور بخاطر تحریم‌های نظام یعنی‌ رهبر، در سراسر آمریکا قحطی و فقر و فحشا و اختلاس و غارت و شکنجه و فساد فراگیر می‌‌شود. آیا حالا که نظام یعنی‌ رهبر ثروت و سپاه و پیشرفته‌ترین سلاح‌های نظامی دنیا را دارد، کار درستی است که بیایی ۱۵ شرکت آمریکای که یعنی‌ همهٔ هست و نیست آمریکا و ملت آمریکا را یک جا تحریم کنی‌ که میلیون میلیون آمریکای ظرف زمان کوتاهی از قحطی و گرسنگی بمیرند؟ این انصاف است آقای رهبر؟ حالا گیرم که پوتین آرزویی جز همین کاری که کردی یعنی‌ همهٔ آمریکا را بخاطر این تحریم به نابودی کامل کشاندی،ندارد، شما چرا و تا کی‌ قرار است آرزوهای روس‌ها و پوتین به دست شما و از طریق شما اجرائی و عملیاتی شود؟ دوستان هر کس فامیلی، دوستی‌، آشنائی و هموطنی را در آمریکا می‌‌شناسد، آنها را خبر کنید که هر چه زودتر آمریکا را ترک کنند چون تحریم‌هایی‌ که نظام یعنی‌ رهبر علیه آمریکا وضع و اعلام کرده سنگین تر و فلج کننده تر و ویران گرتر از آن است که آمریکا را به سرعت نابود نکند. دیدید آخرش نظام یعنی‌ رهبر ضربه نهایی و کاری را با این تحریم‌ها به آمریکا زد؟ به این می‌‌گویند قدرت نظام یعنی‌ رهبر. دوستان کتاب دونکیشوت چه مضمون و محتوی و پیامی دارد؟ هی‌ میگن توی این کتاب هم یک نظام یعنی‌ کسی‌ رهبر بوده و با ارتش فوق نیرومند وسیستم مدیریتی فوق پیشرفته‌ای که داشته در یک جایی‌ بارها دنیا را فتح کرده است.

     
  38. وقت انتخابات رسيده مى خواهند دوباره سر مردم شيره بمالند

    همين آقاى كليدساز خودش در خاطراتش نوشته مسئول اجرايى كردن حجاب بوده

    من رأى نمى دهم

     
    • هادی گرامی
      حجاب (پوشش زن باستثناء صورت و دو دست،حال بهر پوششی و نه لزوما چادر) در کشور اسلامی یک “قانون” تصویب شده مبتنی بر حکم ضروری قرآن و فقه است و همه ملزم به رعایت آن در محدوده جغرافیائی مرزهای جمهوری اسلامی ایران هستند،و اجراء یک قانون ربطی به آقای حسن روحانی و امثال او ندارد،حسن روحانی هم باقتضای مشغولیت و مسولیت خود در بخش های نظامی پرسنل ارتش ،فقط قانون را اجراء کرده است نه آنکه موسس قانون بوده است،همانطور که در سایر بخش های نهادها و در سطح عمومی جامعه نیز قانون باید اجراء شود و قوای مختلف از جمله قوه مجریه باید کمک به اجراء قانون کنند ،بنابر این صرف رای ندادن ببهانه اینکه مسئولی در زمان مسولیت خویش در یک نهاد قانون را اجراء کرده است سخن معقولی نیست،نهایت این است که شما مایل نیستید به این آقا رای دهید ،اما رای ندادن به یک کاندیدا ارتباط روشن و معقولی با تحریم انتخابات ندارد،حال البته شما و هر فرد ایرانی آزاد است در رای دادن یا ندادن یا تحریم کردن ،خواستم بگویم این استدلال شما به رای ندادن به یک کاندیدا استدلال ضعیفی است

       
  39. بیچاره خاتون (✍️: دکتر مهدی خزعلی)

    می‌گویند یکی از بزرگان نجف عیال را سه طلاقه کرده بود، دیگر امکان رجوع نداشت، باید محلّلی پیدا می‌کرد تا خاتون را به عقد خویش درآورد و پس از همبستری، او را طلاق دهد، کاری بس دشوار و پر مخاطره بود، باید کسی می‌یافت که نه خاتون به او دل بندد و نه او به خاتون!

    شیخ سر در گریبان به دنبال چاره بود، آخر خاتون جوان و زیبا و گل اندام بود، نکند محلّل جا خوش کند و خاتون را رها نسازد، یا خاتون محلّل را بر شیخ ترجیح دهد! در این اندیشه بود که صدای انکر‌ الاصوات «آب‌ حوضی» در کوچه پیچید، صدا را به سرش انداخته بود که: «آب حوض می‌کشیم»؛ خودش از صدایش نتراشیده‌تر و نخراشیده‌تر بود، کچل و لوچ و پیس، با قدی کوتاه و چشمانی تنگ و دهانی دریده، دون مایه و بی‌فرهنگ، با پایی لَنگ، از مال دنیا سطلی داشت و یک لولهنگ، آب حوض می‌کشید، نگاه به او کفاره داشت و دیدنش در خواب صدقه.

    شیخ چون ارشمیدس فریاد کرد که: «یافتم، یافتم» و سر برهنه به کوچه پرید، دیگر «آب‌حوضی» نمی‌دید، او «واسطه وصال» بود، در او جمال یار می‌دید، او را به اندرون دعوت کرد و راز خویش با او در میان گذاشت، گفت: «همیشه تو آب ما می‌کشی و اینک ما، همیشه یک درهم می‌ستاندی و اینک صد دینار، اما حواست باشد که زود کارت را بکنی و بروی!»

    «آب‌ حوضی» انگار در عرش پرواز می‌کرد، خانه شیخ را یکی‌ از قصرهای بهشت می‌دید که در غرفه‌های آن حوریان منتظرند، او که عمری‌ «عزب» بود و معذَّب و دست در آغوش خویش‌ داشت، در دل خود گفت: «صد دینار هم ندهی در خدمتم!» اما به شیخ گفت:
    «شما بر من ولایت دارید، امر امر شماست،» (امر مولوی است!)

    القصه، برای اولین بار بود که دلی از عزا در‌آورد و کامروا با صد سکه دینار طلا از خانه شیخ بیرون آمد، سبک‌بال شده بود، انگار بر بال ملائک قدم می‌گذاشت، بر عمر رفته افسوس می‌خورد و می‌گفت: «عجب کسب پر منفعتی!»

    فردا صبح شیخ با صدای «آب‌حوضی» بیدار شد، از همیشه سحرخیزتر شده بود و صدایش رساتر، اما چیز دیگری می‌گفت، او داد می زد: «مَن یَطلُب المُحَلِّل؟»؛ «کی محلّل می‌خواهد؟» شیخ بیرون آمد و گفت: «این چه بی‌آبرویی است که راه انداخته‌ای؟» «آب‌حوضی» –ببخشید محلّل– پاسخ داد: «راستش دیدم کارش راحت‌تر و درآمدش بیشتر است، شغلم را عوض کردم!»

    این حکایت روزگار ماست، علماء همه جورش را با این ملت تجربه کرده بودند، ۲۴ سال (سه دوره) کابینه در اختیار روحانیت بود، جابجایی سید و شیخ و سید هم جواب نمی‌داد، سه روحانی این عروس را در کابین خویش داشتند و اینک محلِّلِی لازم بود با شرایط کذا و کذا! باید آن‌قدر زشت باشد و زشتی کند که ملت نه تنها دل بر او نبندد که از ترس او به دامان داماد قبل پناه برد، قدرش را بداند و او را بر روی سر بنشاند، و از سویی کسی باشد که اگر خواست جا خوش کند، زورمان به او برسد و دمش را بگیریم و بیرون بیاندازیمش!

    اما امروز محلِّل جا خوش کرده است و با بزک و دوزک، با دروغ و فریب و با خرج کردن از «کیسه شیخ» می‌خواهد در «دل خاتون» جا باز کند، تازه همکاران سابق را هم دعوت کرده است که بیایید، این شغل راحت‌تر‌ و پر منفعت‌تر است و برای دور بعد هم محلِّل‌ها صف کشیده‌اند؛ «بیچاره خاتون!»

     
  40. تحریم انتخابات
    هموطن عزیز انتخابات نزدیک و جنگ زرگریها برای گرم کردن تنور انتخابات شروع شده .
    ۳۸سال با انتخاب بین بد و بدتر و یا از بغض علی به……. در انتخابات شرکت کردیم نتیجه؟؟؟؟
    فقر – فحشا – بیکاری – فروش اعضا و جنین – اوارگی – فرار مغزها وووووووو
    در این ۳۸ سال چندین و چند بار از یک سوراخ گزیده شدیم کافی نیست ؟ چه اتفاقی باید بیفتد تا بفهمیم مسیر را اشتباه رفته ایم .
    هموطن این نظام در سطح بین المللی هیچ ابرو و اعتباری ندارد فقط و فقط مشروعیت خود را با تعداد رای دهندگان به رخ دنیا میکشد .
    پس بیاییم برای یکبار هم که شده دست بدست هم دهیم و تحریم انتخابات را تجربه کنیم

     
  41. این فیلم ارزش دارد که بارها دیده شود.رمانتیک، با داستانی واقعی و بازیهای درخشان و پایانی فراموش نشدنی.

    http://www.ariamovie3.com/دانلود-فیلم-one-chance-2013/

    http://subtitlepedia.in/download/viewdownload/23/7220

     
  42. می گویمت این داستان
    تعریف دین در باستان:

    آمد کنار جوی من
    آن یار خوش مه روی من
    پر از عطر یاسمین
    دامن پر دانه و ترین
    آوای خوش چون نوبهار
    انگیخت جانم را چوتار
    پرسیدم ای مه لقا
    تیمار من گشتی، دوا
    کز روی تو شادان شدم
    از مهرت تر دامان شدم
    می خندم و می خوشم خوش
    با نغمه و پر از سروش
    دنیا بر من پیدا شده
    دیده ی کور بینا شده
    بینم زیباست این جهان
    کیستی ای یار نهان؟
    که عشق زتو جاری شده
    جان سوی بیداری شده
    صلح و صفا آورده ای
    ای تو پری، آخر که ای؟
    گفتا: منم دین تو
    وجدان وآن آیین تو
    شادی و مهر است رسم من
    عشق است دگر آن اسم من
    زیبا از آن رویم کنون
    ریختی ز خود آن خاک و خون
    جان چون عزیز می داشتی
    من را تو زیبا کاشتی
    در دل چو مهر بگزیده ای
    اکنون توام بردیده ی
    بینم تو را مردم دوست
    دین باید آن را که نکوست
    از من شادانی و فر
    هم راه جو هم راهبر
    اکنون نوازم من تورا
    شادبگذرانی این سرا.

     
  43. درود بر استاد بادکوبه ائی عزیز!

    پیام نوروزی دکترمصطفی بادکوبه ای سال 1396 – مفهوم وطن چیست

    https://www.youtube.com/watch?v=odsBFXMi9Pg#t=491.669597

     
  44. https://www.youtube.com/watch?v=1BguryvjhfI

    مهدی فلاحتی – بهرام مشیری – قرآن در سفره هفت سین – خرافه و مذهب – عزا ، لات ، منات

     
  45. ایرانیان درباره رهبران رژیم جمهوری اسلامی چه نظری دارند؟

    https://www.youtube.com/watch?v=rthSw4XlBgQ

     
  46. سلام بر همگی
    نوشته پرمایه زیر از جناب کورس گرامی است که در پست قبل جا مانده بود و من انرا با اجازه ایشان به اینجا منتقل میکنم.
    ————————————————————————————————————————–
    کورس:
    به مذهب یا همان مجموعۀ باورها و فرمودمان ها از دو منظرمی توان نگریست: از منظر بازیگر و ازمنظر تماشاگر. تاریخ ادیان بر نزاع های گفتاری ــ کشتاری این نگرندگان گواهی می دهد.غالباً قدرت در دست بازیگرانِ روی صحنه و به معنای واقعی همان فقها بوده است.پشتوانۀ این قدرت بیش از حکومت،فرهنگ همگانی یا لشکر عوام بوده است. این پشتوانه بازیگران را شیر و دلیر کرده است برای صدور حکم تکفیر تماشاگران برون از صحنه ( اصحاب نظر). وضعیت هوشمندان فرهنگ ماــ شاید بجز فردوسی ــ وضعیتِ دردناک و جانفرسایِ بینابینی بوده :پایی در صحنه داشته اند و پایی در بیرونِ صحنه. هم در گفتار به صاحبان فتوا معترض شده اند و هم در زندگی جانب احتیاط و پنهان داشتن « شراب خانگی ترس محتسب خورده»را نگه داشته اند،چرا که غالباً مخاطب آنها نه فقط صاحب فتوا بل صاحب اسباب کشتار نیز بوده است. در چنین نوسان بینابینی و دردناکی است که خیام می گوید:
    ای صاحب فتوا ز تو پرکارتریم
    با این همه مستی ز تو هشیارتریم
    تو خون کسان خوری و ما خون رزان
    انصاف بده کدام خونخوارتریم
    یا حافظ گفته است:وای اگر از پی امروز بود فردایی و سپس برای خلاصی از حکم تشکیک در معاد و نجات جان از پاپوش فقهای دربار شاه شجاع به پیشنهاد شیخ ابوبکر تایبادی با افزودن بیتی سخن خود را به نقل قول مبدل کرده تا کفرش به نقل کفر که کفر نیست،تبدیل شود:
    این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت
    بر در میکده ای با دف و نی ترسایی
    گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
    وای اگر از پس امروز بود فردایی
    این سرگشتگی میان درون و برونِ صحنه ــ یا درون دینی و برون دینی ــ در تناقضات دیوان حافظ دیده می شود.البته اگر تمامی دیوان حافظ را همه سونگرانه فرادیده داشته باشیم و نه اینکه ابیاتی چند را که همساز با منظور مان است از کل برکَنیم و بر کل تعمیم دهیم. پنهانکاری و تزویری که در این فضایِ بینابینی رشد می کند،کم کم سیرۀ قومی و منش فرهنگی می گردد:
    می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
    چون نیک بنگری همه تزویرمی کنند.
    زهد ریا،شیخ ،محتسبی که شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد، آدم و فروختن فردوس به دو گندم، تبه شدن مزاج دهر از بادهای سموم یا همان تازش نفسگیر و بی امان اقوام بیابانگرد و عرب و مغول و تاتار،بی بها شدن جان انسانی ، فضایی آکنده از خون و ترس و دسیسه و حرص و آز زورمندان، همدستی شیخان و شاهان که گاه در شاه شیخ ابو اسحاق یکی می شوند،از تم های مکرر حافظ اند و جانمایۀ سخنانی برآمده از متنِ همین فضای بینابینی :
    بیا که رونق این کارخانه کم نشود
    به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی
    سرگشتگی در فضای بینابینی شاید در هیچ جا آشکاره تر از تمهیدات عین القضات نباشد.هم او که پس از قتل فجیع اش در فضای رمزآکنده و فرهنگ گنوستیک ایرانی داستان هایی پرداختند شگفت انگیز؛ گفتند که شیوۀ قتل خویش را با ذکر جزئیات در یک رباعی پیشگویی کرده بود:
    ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ایم
    و ان هم به سه چیز کم بها خواسته ایم
    گر دوست چنین کند که ما خواسته ایم
    ما آتش و نفت و بوریا خواسته ایم
    اما ای بسا افسانه ها که ریشه ای هم در واقعیت دارند. عین القضات در تمهیدات (صص 7ـ266) می نویسد:« می گویم عیسی پسر خداست و بیم ندارم که خونم بریزند».او به صراحت شکنجه های دوزخی را خلاف رحمت خدا میخواند و معاد و بهشت و دوزخ و انکر و منکر و مانند این ها را تمثیل هایی از احوال درونی خودِ انسان میداند و این تفسیر را تا ابن سینا و احمد غزالی نسب شناسی می کند( همان ص 100 مفدمه).او بر سانسور شریعتمداران می شورد:« این شریعت گفتِ ما ببریده است» و شریعت را عادت پرستی و خلاف آزادی میخواند (همان،صص 320و 189 و 260). او می گوید:« ای سالک اگر آزاد نشوی،بنده نباشی.چه دانی که این آزادی چیست!این حرّیت لطیفه ای می دان در صندوق عبودیت تعبیه کرده در عالمی که او را انسان خوانند و انسانیت نامند» ( همان ،ص261). اوج پیکار او با صحنه داران شاید آنجا باشدکه در تمهیدات (ص 23) فریاد ابوسعید را فرایاد می آورد:
    آتش بزنم بسوزم این مذهب و کیش
    عشقت بنهم بجای مذهب ذر پیش
    این هوشمندان که تا حدی از بیرون به صحنه نگریسته اند،در بیان سخنانی خطر کرده اند که گاه کارشان را به شمشیر فقهاء کشانده است. طنز تلخ و سیاه عین القضات اشارتی است دوپهلو و وارونه گو به حکم شارع در مباح گرداندن دروغگویی در جایی که «خلق و مردم را کشد تا لااله الالله گوید…چون این کلمه بگفتند مال و خون ایشان معصوم شد…و این کلمه از سر زبان گوید[نه از دل و جان] ، فایدۀ این لا اله الا الله جز نگاه داشتن مال و تن او نباشد از شمشیر»(همان،صص3ـ 72).سخنان عین القضات نشان از یک خداباوری عاشقانه و شگفت انگیز دارد.دوزخ به نزد او همان هجر و فراق است(همان،ص292). شگفت آنکه بیانِ این ایده های خطیر کمابیش همهنگام است با جنگ های صلیبی و روزگار تیرۀ سلجوقی.دو سده بعدحافظ می گوید:حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهرــکنایتی است که از روزگار هجران گفت».می نمایدکه این بزرگان خدایی را معرفی کرده اند تا خدای صحنه داران را نقشی از روان تیره و پرکینه شان بنمایندکه تشنۀ خون و شکنجۀ ابدی و عبث و نامعقولِ مخالفان با زقوم و مارغاشیه و آتش ابدی است.حالِ تماشاگر که خود را ملزم به قبول این خدا نمی بیند،برای صحنه نشین حالی ناآزموده و بنابراین ناپذیرفتنی است.جهنم او همان شکنجه گاه و تکلیف او دفاع از آن است و نه نقدِ آن. هم از این رو،فرجام عین القضات همچون سهروردی انگِ الحاد بود،نه شرکت در اهتمام ایرانی در تلطیف رابطه با خدا. پس کت بسته از همدان به زندان بغدادش بردند.در محبس به یاد موطنش همدان و ستیغ برف پوشیدۀ سهند شکوی الغریب را نوشت.پس به موطن بازش گرداندند تا

     
    • دو سطر زیر به جهت محدودیت حروف از کامنت جناب کورس حذف گردیده بود:
      …… تا درنهایت رذالت و ناجوانمردی در نیمه شبی تاریک به دارش کشند و جسدش را در بوریایی نفت آلود بسوزانند
      نمونۀ دیگر رازی است که مذهب را هوایی و نامعقول نامید(فصل16،طب روحانی) و خدا را علم و رحمت مطلق.به امید رهایی ازخفقان در سال نو
      ————————————————————–
      کورس گرامی من دست و قلم شما را می بوسم
      نوشته فوق تحلیل دقیقی است از رایطه حاکمان ، شریعتمداران و مردم در طی قرون ، که عدم توقف در ظواهر موضوع به منظور رسیدن به ریشه ها، از خردمندی و دقت نظر نگارنده حکایت می کند.
      لیکن جناب کورس گرامی
      -باعرض پوزش- ارزوی رهایی از خفقان در انتهای نوشته شما ، به نظر من قدری عجولانه است و قبل از ان لازم است ارزوی رهایی از جهل و خرافات را بنماییم زیرا مادامیکه اسیر جهل و خرافات هستیم نگهداری و پاسداشت ازادی برایمان مقدور نخواهد بود و دیری نمی پاید که یا خود دودستی ازادیمان را تقدیم دیگران میکنیم و سند بردگی و محجوریت خود را با شور و اشتیاق و با وسعتی افزون بر نودو نه درصد امضا میکنیم و یا اینکه دیگران با استفاده از جهل مستولی بر ما ، ازادیمان را با چند وعده کودکانه مانند مجانی کردن اب و برق و…از ما باز خواهند ستاند.
      اگر همین امروز ما از شر خفقان رها شویم و ازادی را دودستی تقدیم ما کنند چه تضمینی وجود دارد که بتوانیم انرا نگهداری و محافظت کنیم؟کما اینکه در قرن اخیر ما دوبار این تجربه را داشته ایم و هر دوبار عرضه نگهداری انرا نداشته ایم و این عرضه هیچگاه در وجود ما پیدا نخواهد شد مگر انکه ابتدا از قید و بندهای جهالت و خرافات رها شویم.
      بدست اوردن ازادی بخش ناچیزی از موضوع است و بخش اعظم ان نگهداری و محافظت از ازادی است و علت اینکه ما هنوز تحت خفقان و استبداد بسر میبریم انست که در زمینه این بخش دوم یعنی نگهداری و محافظت از ازادی هیچگون تخصصی نداریم.
      ما نه از دیگر مردمان جهان ، ازادیخواه کمتر داریم و نه اینکه از انها میل کمتری به ازادی داریم و نشانه ان نیز سابقه یکصد ساله مبارزات ازادیخواهی ملت ایران است. کشور ما پر است از مردم ازادیخواه و گواه ان نیز زندان های و گورهای بی نشان ازادیخواهان است. برخلاف انچه برخی می پندارند ما از پرداخت هزینه ازادی طفره می رویم که همواره دربندیم ، به نظر من ملت ایران تاکنون بسیار بیشتر از هرملت دیگری بهای ازادی را پرداخت کرده و هنوز هم در حال پرداخت است. در کجای جهان شما مردمی را سراغ دارید که به اندازه مردم ایران پرچمهای پرتعداد ازادی طلبی را ، با بدن های خود بر فراز دارهای اعدام به اهتزاز دراورده باشند؟ انهم برای بیش از یک قرت؟!، لیکن مشکل اساسی در انست که ما راه و رسم نگهداری و محافظت از ازادی را نمی دانیم ، نگهداری ازادی همچون نگهداری و مواظبت از کودکی است در وسط یک بزرگراه که هر ان اگر از وی غفلت شود اتومبیلی وی را زیر خواهد گرفت و از دست خواهد رفت. بنابراین مادامی که قیود جهالت و خرافات هنوز بر دست و پای ما وجود دارد ، رهایی از خفقان و رسیدن به ازادی هیچ سودی برایمان در پی نخواهد داشت چه اینکه به طرفه العینی انرا از کف خواهیم داد پس- با اجازه شما- ،به امید رهایی از جهالت و خرافات در سال نو. ارادتمند شما: سیدرضی(ع)

       
  47. دستور ، حکم حکومتی و یا حکم فقهی آقای خامنه ای در مشهد در مورد حرام بودن واردات کالاهائی که مشابه آنها در داخل تولید میشوند هم به لحاظ وظائف رهبری و هم به لحاظ حکم فقهی دارای کوچکترین ارزشی برای اقتصاد کشور نیست و بلکه میتوان از آن چنین نتیجه گرفت که تصریحی بر وارادات افسار گسیخته اجناس خارجی به داخل کشور است. ایشان برای بازچندم ثابت کرد که نه از اقتصاد سررشته ای دارد و نه مقدمات فقه را میفهمد.
    وقتی میگویم “کالای مشابه”، یعنی از همه لحاظ دو کالا با هم برابر باشند. یعنی یک اتومبیل “سوناتا” باید دارای مشابه داخلی به لحاظ ایمنی، مصرف سوخت و سیستم موتور و گیربکس با یک خودروی سایپا ئ یا ایران خودرو برابر باشند. آیا کسی یک نمونه از اتومبیل ایرانی مشابه “کیا” کره را میشناسد؟ پس گفتن چنین حرفی یعنی مجوز واردات بدون مرز!
    از نظر جکم فقهی هم این حرف بی ارزش است و به این معنا است که ایشان با “موضوع” آشنا نیست و معلوم هم نیست برای چه کسی دارد حکم میکند و چه کسی باید آنرا اجرا کند؟ ایشان اگر واقعا به حرف خود ایمان داشت میتوانست با صدور یک حکم رسمی حکومتی، از دولت و مجلس تصویب آنرا بصورت قانونی بخواهد تا در همه جا رعایت شود.
    حرف آقای خامنه ای کلامی از روی ناتوانی است تا قدرت رهبری..کسی که با اعمال و گفتار نا بخردانه خود اقتصاد کشور را به ویرانی کشانده است هنوز نشان میدهد که در این 38 سال کلامی از اصول اقتصاد را هم نیاموخته و سعی میکند مذبوحانه توپ را در زمین دیگران بیندازد. انیشتن میگفت”آدم نادان کسی است که یک کار را صدبار تکرار کند به امید آنکه یکبار نتیجه ای متفاوت بگیرد”..آقای خامنه ای سالها است که در کار نامگذاری سالها است بدون آنکه نتیجه ای برای کسی داشته باشدو بقول خودش فاصله حرف و عمل هم زیاد شده ولی کماکان به این شیوه خود ادامه میدهد به امید اینکه شاید اتفاق دیگری بیفتد!
    با کمال تاسف باید گفت گه آقای روحانی و وزیر اقتصادش هم نشان دادند که حتی ملیجک ناصر الدین شاه هم به آنها شرف فراوان دارد چه آنکه ملیجک به هرزبانی میشد حقیقت را به ناصر الدین شاه میگفت ولی اینان با دو بیانیه خفت بار نشان دادند که نه از مدیریت بهره ای دارند و نه از وطن دوستی چه انکه آقای روحانی باید دلائل عقب ماندگی فعلی را به صراحت به رهبر اعلام می کرد و از ایشان درخواست میکرد که در امور کشور دخالت بی جهت نکند و اگر هم میکند خودش پاسخگو باشد و برای او توضیح میداد که دلیل عقب گرد قهرمانانه به دوران قاجار سیاستهای او است و نه شخص و گروه دیکری!

     
  48. بحثی رو به رویی شفیع عیار با ملاها ؟؟؟

    https://www.youtube.com/watch?v=MYHQCPaWVDE

     
  49. اعتراض آخوندها جالبست! در پائین رقص رئیس جمهور را در جشن نوروزی ببینید!

    https://www.youtube.com/watch?v=gbh91Krwxbg

    ممنوعیت حجاب به دستور رییس جمهور تاجیکستان

    https://www.youtube.com/watch?v=UzBJ8X-w9PQ
    رقص رييس جمهور تاجيكستان به مناسبت نوروز

     
  50. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . قطار تبریز به مشهد در نزدیکی سمنان با قطار دیگر تصادف و نزدیک 49 انسان بیگناه در آتش سوخته و ” جزغاله ” شدند و برای اولین بار در کشور ، رئیس راه آهن بخاطر ” مصیبت ” وارده به خانواده های داغدار از آنان عذر خواهی و از مقام خود استعفاء نمودند . اما رهبری نظام روزی به مردم کشور علناً فرمودند : نظر من به احمد نژاد نزدیکتر است . حضرت آیت الله نوری زاد آیا بعد از آنکه نظر احمد نژاد با نظرِ رهبری ” زاویه ” پیدا کرده و به مدت 11 روز قهر و کشور را بدون رئیس حمهور گذاشتند ، رهبری نظام نمی بایست حداقل به خاطر این ” مصیبت ” بزرگ در کشور و اشتباه در ” تفاوت نظر ” در پیشگاه مردم عذر خواهی و یا از مقام خود استعفاء نماید ؟ الحقر __ مبشّر

    ——–

    درود دوست گرامی
    ایشان باید بخاطر خطاها و //// یش چهارصد بار خودکشی کند تا گوشه ای از گناهان و جرائمش گمرنگ شود!

    .

     
  51. سلام بر نوریزاد گرامی
    برادرجان پیام نوروزی شما را دیدم.عزیز برادر شما جای کسی عذرخواهی کن.عذر خواهی را کسی بکند که به ملتی دروغ گفت و از آب و برق مجانی و آباد کردن آخرت علاوه بر دنیا لاف گزاف زد و هنگام مرگ هم از دروغگویی کم نگذاشت و از دلی آرام و ضمیری مطمئن گفت.کسانی عرق سرد از شرم نداشته اشان بر پیشانی بنشانند که خود دشمنند و از دشمنی دیگران می گویند.عذرخواهی را سپاهیانی بکنند که در هر لجنزاری نان خود فرو کرده و بلعیده اند.شرم را زعیم حوزه اعتقادی و اعوان و انصارش بکنند که دلنگرانیش این شده که به پاپ بفهماند عیسی ولد زنا نیست!!حال اینکه زناکاری در جامعه ایران روزافزون است.خجالت را مذهبیونی بکشند که دین خدا را به سخره گرفتند و انبانهای خود را انباشتتد.این شد نتیجه ۳۸ سال نیرنگ و فریب دین سالاران و به ورطه سقوط اخلاقی انداختن ملتی که داعیه تمدن چند هزارساله دارد.آقایون وطن فروش دین سالار.شرم کنید که جامعه و هم میهنان خود را بدین روز رسانیده اید.نوریزاد عزیز تو شرم نکن که از آخرین تک صداهای باقیمانده از غیرت ایران و ایرانی هستی.از خواندن این گزارش اگر حوزویان و ما روزی صدبار هم آرزوی مرگ کنیم حرجی نخواهد بود.کاش بشکه ای اتفاقی بر سر ما می خورد.
    https://humanrightsiniran.org/1396/37629/
    پاینده و سرفراز باشی مرد

     
  52. روزنامه مردم سالاری نوشت: در سالهای اخیر بازار فحشا شکل جدیدی پیدا کرده است.علاوه بر زنان و دختران در بخش هایی از تهران دیده شده است که پسران نیز در ازای دریافت پول،خود را به زنان متمول می سپارند.حتی خانه های تیمی پسران نیز شکل گرفته است.این موضوع متاسفانه روز به روز رو به پیشرفت است و بعضی ازمردان و پسران با این کار امرار معاش می کنند.به نظر می رسد پسران و مردانی که به تن فروشی روی می آورند،افسردگی زنان روسپی را تجربه نمی کنند.همچنین درآمد بیشتری نیز نسبت به زنان دارند اما سعی می کنند، کارخود را پنهان کنند. ازدواج های نامتعارف در بعضی از خانواده ها باعث شده است که این شکل از تن فروشی شکل گیرد و ریشه این مسائل را می توان در فقر فرهنگی و مالی جستجو کرد.

    عقربه های ساعت وقتی از ۹ شب می گذرد، در خیابان های کد دار شهر کنار خرید و فروش لباس و مواد غذایی و دیگر اقلام مصرفی، بازار دیگری نیز شکل می گیرد.

    بازاری که در آن تن، خرید و فروش می شود. در این بازار ماراتن ماشین ها و انسان هایی را می توان دید که برای خرید بهتر به رقابت می پردازند و پس از معامله کثیف و غیر قانونی اما علنی، با افتخار از خرید خود از جلوی دیدگان دور می شوند. در این میان این بازار به میزان فراوانی پر درآمد و گسترده شده که خانه های تیمی فراوانی در شهر شکل گرفته است. افراد زیادی به عنوان رابط های موتورسوار نیز در این بازار درآمدهای فراوانی کسب می کنند. یک بازار پنهان در دل شب، که به صورت غیر قانونی اما علنی به کار خود ادامه می دهد و در نقاط مختلف شهر نفوذ کرده است.

    بر همین اساس سعی کردیم از زندگی این قبیل افراد سر در بیاوریم و عمق فاجعه ای را که در شب های تاریک این شهر رخ می دهد به تصویر بکشیم.

    پرده اول

    از جمعیت زنان خیابانی آمار دقیقی وجود ندارد. اما طبق تحقیقات «مردم سالاری» اکثر زنانی که به فساد روی آورده اند، این كار را برای امرار معاش انجام می دهند. البته بسیاری از آنها بعد از مدتی معتاد به مواد مخدر می شوند و همین امر باعث فساد بیشتر در این زنان می شود. اما موضوع اصلی كه بسیار به آن كم پرداخته می شود،چرایی وجود مردانی است كه در خیابان ها به دنبال كالای مطلوبشان هستند. مشكلات اقتصادی و عوامل فرهنگی و رسانه ای در سالهای اخیر باعث شده است كه آمار ازدواج كاهش یابد و همینطور به آمار طلاق ها افزوده شود. همین امر نیز باعث رشد روز افزون فساد و فحشا در سطح شهر شده است. از سوی دیگر گسترش خانه های تیمی در سطح شهر وشکل گیری آنها در کنار منزل های افراد آبرومند باعث گول خوردن دختران و زنان بسیاری شده و آنها را وارد این بازار کثیف کرده است.

    صحنه نخست:آرزوی مرگ

    جلوی در بام تهران ایستاده اند. دختر وسطی سیگاری می کشد و دودش را با نظم خاصی از دهانش خارج کند. می گوید:« پدر و مادرم پزشک هستند. نیازی به پول ندارم. اما از زمانی که یادم می آید هیچ کس به من محبتی نکرده است. مادر و پدرم سالهاست که من را نمی بینند و حتی نمی پرسند که شبها کجا می روم. همین موضوع باعث شده به این کار روی بیاورم.» گلارا به شیشه نیز اعتیاد دارد و به جای پول از مشتری هایش مواد می گیرد. او دو ماه پیش ۲۰ ساله شده است. همانطور که سیگارش را به زمین می اندازد و با پاشنه ده سانتی کفشش بی معطلی فیلتر سیگار را له می کند ادامه می دهد:«وقتی آدمی آرزوهایش تمام شود، دیگر چیزی برایش مهم نیست.»

    همان لحظه تویوتا کمری جلوی پایش می ایستد و بعد از کمی چانه زدن سوار ماشین می شود. ماشین با سرعت زیادی به حرکت در می آید و چشمان دو دختر دیگر بر روی ماشین می ماند. دختر دیگر که موهای بلند مشکی دارد و از زیر شالش نمایان است، می گوید:«سه روز است که کسی سوارم نکرده و کنار خیابان ها خوابیده ام. من حتی پیشنهاد ۵ هزار تومان هم می پذیرم. فقط جای خوابی در این سرما می خواهم.» قطره اشکی از میان مژه های بلندش خارج می شود و ادامه می دهد:« از دست نامادریم فرار کردم و مدتی در خانه ای تیمی زندگی می کردم. اما بهم تهمت دزدی زدند واز آنجا بیرونم انداخته اند.» او از اینکه سوار ماشینی شود و بعد در خانه با چندین نفر روبرو شود وحشت دارد و با اشکهایی که شدت گرفته است، می گوید:«دلم می خواهد تمام پول هایی را که در می آورم آتش بزنم اما چاره ای ندارم.»

    سمیه که تمام مدت گوشه ای ایستاده است و به حرف های دختر با موهای مشکی بلند گوش می دهد، زیر لب می گوید:«دعا کن زودتر بمیریم.» بدون اینکه چیز دیگری بگوید در تاریکی شب گم می شود.

    صحنه دوم: فحشای شیک!

    نمای برج که از نوع معماری یونانی است، هر چشمی را به خود مجذوب می کند. این برج در یکی از مناطق شمال شهر تهران قرار دارد. لابی شیک و لاکچری خبر از گران قیمت بودن آپارتمان های این برج می دهد. دختر قد بلند و بسیار زیبایی درب آپارتمان را باز می کند. با چشم می توان حدس زد که متراژ آپارتمان حدود ۲۰۰ متر است.

    با اینکه جلوی درب آپارتمان تابلویی مبنی بر آتلیه عکاسی نیست اما به راحتی با وسایل موجود درآنجا می توان فهمید که از این مکان به عنوان آتلیه عکاسی استفاده می شود. بعد از چند دقیقه زنی با موهای شرابی و آرایش ملایم وارد می شود. خانم هاشمی صاحب این خانه است و شغل رسمی او عکاسی است؛ اما کار این آپارتمان به همین جا ختم نمی شود.

    خانمی که لیوان شربت خود را می نوشد، می گوید:« مادر من سالها دختران زیادی را تعلیم داده است و بعد از مرگش من این کار را انجام می دهم.» او با بادی که به غبغب می اندازد ادامه می دهد:«البته من بسیار شیک عمل می کنم. اولین بار با خواهرم شروع کردیم. ما مردهای ثروتمندی را در نظر می گیریم و فقط با آنها کار می کنیم. دخترها پیش ما امنیت دارند و پول خوبی در می آورند.» در همین حین مرد قوی هیکلی وارد می شود و او را صدا می کند.بعد از خروج او دختر قد بلند که خواهر خانم او نیز است؛ همانطور که سومین سیگارش را روشن می کند، می گوید:« من از کارهای خواهرم خسته شده ام. سه سال است که ناراحتی اعصاب گرف

     
    • چه ملت بیغیرتی شده ایم.

       
    • با اندوه فراوان ، از دوستان گرامی مان {سبد (ها) و طرفداران حکومت اخوندی } عاجزانه میخواهم این گزارش را بخوانند تا شاید بیدار شوند که ثروت ایران باید در ایران خرج شود یا لبنان و سوریه و فلسطین و …. ایا یکبار فکر کرده ای که شاید این وضعیت دختر و یا خواهر ت در اینده باشد ؟ مگر میدانی تا کی زنده هستی !! و میتوانی با مکیدن خون ایرانی از انها مراقبت کنی و…( پسر خواهر خانم من سپاهی بود که در تصادف فلج و زمین گیر شد و دقیقا همسر و دخترش برای درمان ایشان مجبور به خودفروشی هستند چون فامیل ها ایشان را طرد کرده بودند . )

       
    • ایران دوست واقعی

      استاد ارجمند این مطلب را خواندم فکر کردم اگر این پولها برای مردم خرج میشد ایا این اتفاق ها میافتاد ؟

      بخشی از طوفان فساد دولت احمدي نژاد:

      ۱. برباد دادن موجودي صندوق ذخیره ارزی،
      ۲. فساد۳۲ میلیاردی در وزارت علوم و ۱۶ میلیارد تومانی دانشگاه ایرانیان،
      ۳. اختلاس بزرگ ۳۰۰۰ میلیارد تومانی،
      ۴. اختلاس در بیمه ایران فروردین ۱۳۸۹ و محکومیت معاون اول احمدی‌نژاد،
      ۵. عدم عودت اتومبیل‌های نهاد ریاست ‌جمهوری و تصرف غیرقانونی در اموال بیت‌المال،
      ۶. حکم دادگاه لاهه علیه ایران برای سوآپ نفتی،
      ۷. فساد مالي بابک زنجانی با حمايت دولتي (٥/٢ میلیارد یورو)،
      ۸. تخلفات مالی هزارو۴۰۰میلیارد تومانی در دانشگاه آزاد،
      ۹. جنايات کهریزک با مدیریت سعید مرتضوی،
      ۱۰. اختلاس و فساد مالي در سازمان تأمین اجتماعی،
      ۱۱. تخلفات وسیع در پروژه راه ‌آهن ایران و ترکمنستان،
      ۱۲. سرنوشت مبهم دکل گم‌شده ۸۷ میلیون دلاری،
      ۱۳. تخلف در پروژه غیرقانونی۷۰۰ میلیون دلاری و اختلاس۲۲۰میلیون دلاری پروژه اترک ـ برکت،
      ۱۴. واردات خودروهای لوکس به‌جای کالاهای اساسی با ارز مرجع به ارزش۳۶۰۰ میلیارد تومان،
      ۱۵. گردش مالی بانکی۴۲ میلیارد دلاری بدون حساب و کتاب،
      ۱۶. کشف ۱۸/۵میلیارد دلار در حال حمل با کامیون از ایران به ترکیه توسط تاجر ایرانی (اسماعیل صفاریان‌نسب)،
      ۱۷. رانت هفت هزار میلیارد تومانی سه صراف با همکاری بانک مرکزی،
      ۱۸. اختلاس ۱۲هزار و۲۷۱میلیاردی بانک تجارت کرمان،
      ۱۹. تخلف ۲۲ میلیارد دلاری ارزی بانک مرکزی،
      ۲۰. اختلاس ۹۴ هزار میلیارد تومانی پدیده شاندیز،
      ۲۱. پرداخت پول به ۱۷۰ نماینده‌ توسط رحیمی معاون اول محکوم به فساد و اختلاس احمدی‌نژاد،
      ۲۲. فساد اقتصادی و زمین‌خواری برادران قاچاقچی سپاه،
      ۲۳. اختلاس ۱۲۳میلیارد تومانی در بانک صادرات،
      ۲۴. اختلاس ۸۰ میلیارد تومانی در ستاد سوخت،
      ۲۵. تخلفات ناشی از ارز دو یا چند نرخی در بازار،
      ۲۶. پرداخت ۵۰ میلیارد تومانی جریمه دادگاه لاهه برای لغو یک‌طرفه قرارداد گازی،
      ۲۷. واریز نکردن هشت هزار میلیارد تومان پول نفت پالایشگاه‌ها به خزانه دولت و عدم واریز درآمد صادرات گاز به ترکیه در سال ۹۲،
      ۲۸. دریافت ۳۰ تا۹۰ میلیون تومان از رحیمی توسط برخی نمایندگان مجلس،
      ۲۹. واردات ۱۰۰ میلیون دلاری پارچه چادر مشکی و فساد میلیون دلاری در بازار سیاه «حجاب برتر»!
      ۳۰. فاجعه ۲۰۰ هزار میلیاردی معوقات بانکی،
      ۳۱. پرونده فساد ۶۵۰۰ میلیارد تومانی دریافت وام توسط یک فرد بدون حساب و کتاب،
      ۳۲. فساد مالی ۹۰۰ میلیارد ریالی در ستاد سوخت،
      ۳۳. اختلاس ۳۲۴ میلیارد تومانی مدیر عامل شرکت تبرک،
      ۳۴. پرونده زمین‌خواری و اختلاس در فروش سهام پدیده،
      ۳۵. اختلاس ۶۱۷ میلیونی دهیار شهرستان خواف استان خراسان رضوی،
      ۳۶. اختلاس ۶۷۰ میلیارد ریالی در گمرک،
      ۳۷. اختلاس ۸۰۰ میلیون تومانی در مجموعه شهرداری و شورای شهر سیرجان،
      ۳۸. اختلاس ۱۰۰ میلیارد تومانی مدیر عامل پتروشیمی ایلام،
      ۳۹. پاداش ۱۰۰میلیون تومانی مدیرعامل شرکت مخابرات ایران،
      ۴۰. پاداش سه میلیارد تومانی برای هیأت مدیره چهار بانک،
      ۴۱. پاداش ۸ میلیاردی برای شش عضو هیأت‌مدیره بانک پارسیان،
      ۴۲. اختلاس ۳/۵ میلیاردی در ایران خودرو،
      ۴۳. اختلاس ۱۲میلیاردی در کمیته امداد،
      ۴۴. فسادهای میلیاردی سازمان میراث فرهنگی،
      ۴۵. اختلاس در سهام عدالت،
      ۴۶. رانت دو میلیارددلاری در واردات کالاهای اساسی،
      ۴۷. واردات ۲۷ هزار خودروی لوکس مانند پورشه و لكسوس،
      ۴۸. فساد مالی حوزه گمرک چابهار و بازداشت مدیر آن،
      ۴۹. فساد ۱۶۷میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومانی در بوشهر،
      ۵۰. تصرف غیرقانونی ۵۵ هکتار از اراضی ملی در استان البرز،
      ۵۱. حق‌الوکاله۲۰میلیارد تومانی یک وکیل بابت پرونده‌ای دراستان مرکزی،
      ۵۲. انتقال ۲۰ هزار میلیارد تومان به کشورهای عربی توسط بقایی معاون احمدی‌نژاد.(افشاگری توسط یک نماینده مجلس)،
      ۵۳. فساد در فروش فرودگاه قشم،
      ۵۴. اختلاس ۳۰۰میلیارد تومانی در یکی از بانک‌های اصفهان،
      ۵۵. ورود کامران دانشجو به باشگاه زمین‌خواران،
      ۵۶. تخلف ۱۴۰۰میلیارد تومانی دانشگاه ‌آزاد،
      ۵۷. ماجرای «دکل دوم نفتی» که در سواحل امارات آهن‌پاره شد،
      ۵۸. تخلفات مالی۱۳هزار میلیارد تومانی و زمین‌خواری در جزیره و منطقه آزاد قشم،
      ۵۹. دستگیری مدیرکل سابق سازمان غله و خدمات بازرگانی سیستان و بلوچستان به اتهام قاچاق آرد و پرونده منازل سازمانی،
      ۶۰. میراث بدهی ۷۵۸ هزار میلیارد تومانی در آخرین سال از دولت دهم احمدی‌نژاد،
      ۶۱. ساخت‌وساز غیرقانونی صداوسیما در عباس‌آباد،
      ۶۲. اعطای مجوز غیرقانونی برای ساخت هتل ۷ ستاره جنگلی براساس روابط ویژه،
      ۶۳. بورسیه غیرقانونی ۳۰۰۰نفر دانشجویان دكترا.

      بخش عمده اي از این فسادها توسط حامیان دیروز احمدی‌نژاد افشا شده است!

       
  53. شراره عزیز فرموه اید:
    یعنی میشه امید داشت به افرادی که فقط بدیها را میبینند و اگر کاغذ سفیدی به آنها بدهی که رویش چند نقطۀ سیاه است، آنها فقط نقاط سیاه را خواهند دید و فقط در مورد آنها نظر خواهند داد.
    خدمت در هر شرایطی و در هر زمانی خدمت است و یک کار فردی و ربطی به رژیم و حکومت ندارد.
    …………………….
    دخترم در همه دنیا دولتمردان و سیاستهایشان موافق و منتقد دارد ولی هر دو طرف از حقوق و امکانات مساوی برای بیان دیدگاهایشان و اعتراضات مدنی برخوردار هستند نمونه اخیر ان امریکا . از ملیونها نفر معترض شنیدید یک نفر را زندانی و یا اعدام کنند . اما در ایران؟؟؟؟
    از نظر نظام هر مخالف و منتقدی یعنی دشمن، مرتد، مخالف نظام، ضد ولایت فقیه حکمشان هم که مشخص .
    مگر چه جرمی موسوی و کهروبی و خاتمی مرتکب شدند که اینچنین از همه حقوق شهروندی محروم و حتی اجازه دفاع از خودشان را هم نمیدهند؟ دفاعی از انها نمیکنم ولی منکر اینکه حقوق انسانیشان پایمال شده هم نیستم .
    وقتی نظام همه مخالفین خود را دشمن میداند کدام طرف متخاصم را دیده اید که بدنبال نقاط مثبت طرف دیگر بگردد و از ان تعریف و تمجید کند ؟ و باز تا انجا که میدانم مهرداد ها مخالف نظام به خاطر سیاستهای غلط و ویرانکرش هستند و الا کدام روانپریشی میتواند منکر جانفشانیهای رزمندگان ما چه در جبهه و چه در پشت جبهه باشد ؟ اما چه کسانی انرا نردبان صعود قرار دادند برای قصب پستها و دارییهای این مملکت؟ شهید باکری که از حقوق خودش برای رفع مشگل یک هوطنش چشم پوشی میکند اگر زنده بود و اینهمه فقز و بدبختی دریکسو و اختلاسهای چند هزار میلیاردی را در سوی دیگر میدید به نظر شما چکار میکرد ؟
    شراره عزیز همانزمان که باکریها از جان و مالشان گذشتند و فدای حفظ وطنشان کردند و همان مردمیکه در پشت جبهه ها از هیچ کمکی دریغ نکردند (و متاسفانه الان زیر خط فقر و اعضا وجنین فروش و اواره هستند) همین اخوندهایی که میبند فقط بفکر قصب پست و مقام و چپاول مملکت بودند و هستند.
    توجه بفرمایید همینجا شما به تایید شهید باکری و انتقاد از مهرداد مطلبی نوشتید و بلافاصله اقای سید مرتضی انرا به نفع خودشان مصادره و بحساب حقانیت خودشان واریز کردند و از ان چماقی ساختند برای کوبیدن مهرداد .
    درود به روان پاک همه شهدا و ننگ بر همه فرصت طلبانی که محصول این جانفشانیها را به نا حق و ناجوانمردانه غارت کردند

     
  54. ایران دوست واقعی

    استاد گرانقدر با درود ، مدتی است بیخبر رفته ای !!! سالمی ؟ خواهش میکنم ما را از سلامتی ات با خبر کن .سپاس

    ——–
    -درود دوست گرامی

    بله کمی شتاب شد. اکنون در کرمان هستم. امروز رفته بودم باغ سنگی سیرجان

    سپاس

     
  55. “بهاران خجسته باد”

    نوروز است و ایام تازگی، رویش، نور، لبخند و شادی.

    در حالی‌ سال نو را در آغوش میگیریم، که امیدها و آرزوهای سالهای پیشین، هنوز به واقعیت نپیوسته اند.

    آرزوی رهائی از محدودیت ها، امیدِ گسستن از ترس و وحشت، سال سقوطِ فقر و درماندگی. رسیدن سالی‌

    که از بردنِ نام خود در هراس نباشیم. فرا رسیدن ایامی که دیوارهای مذهب و نژاد و رنگ و گویش، ما را از هم

    دور نسازد. در این سالهای سیاه و سنگین، عزیزان بسیاری برای دستیابی به این آرزوها، جان خود را فدا کرده‌اند.

    کمتر خانواده ایست که در این ارتباط، عزیزی را از دست نداده و یا تن‌ به غربت و دوری نسپرده باشد.

    اگرچه نوروز ایامِ لبخند و شادیست، ولی‌ یاد عزیزانی که برای رسیدن به فردأیی بهتر، دیگر در میانمان نیستند،

    در خاطر و ذهنمان زنده اند و بار این غم در چنین ایامی سنگین تر از همیشه است.

    نوروزتان پیروز

    غمِ زمانه خورم یا فراغ یار کشم/ به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟

    نه دست صبر که در آستین عقل برم/ نه پای عقل که در دامن قرار کشم

    “سعدی”

     
  56. کورس بخشی از ریشه ها ۵۵ :
    حتى سقراط خردمند از نداى هاتف معبد دلف سخن مى گويد ؛ندايي كه پيامش اين بوده :خود را بشناس .بعدا يكى از ادعاهاى پيامبران بت شكن اين بوده كه اين بت ها نه قدرتى دارند و نه زبانى تا از خودشان دفاع كنند .اين سخنى درست است اما بنا به همين سخن مى توان بت پرستى و أنيمسم و شمن پرستى و توتم پرستى را سخن گفتن يكسويه بشر ترس زده با خدايي دانست كه مخلوق بشر است نه خالق بشر . درست مثل سخن گفتن كودكى با يك آدم برفى كه خود ساخته است . اين كودك ارتباطى كاملا يكسويه دارد و هرچه مى كند از خودش سرچشمه مى گيرد .مخاطبش ديوار سفيد گنگ و بى جانى است كه كودك نقش خود را بر آن مى زند . خداى او خود اوست و نياز ها و ترس ها و عجز هايش . اكنون فرض كنيد همان خداى متعال احد و واحد نيز براى نادر افرادى به قول حافظ كشش از آن سو داشته است :/ به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه-كشش چو نبود از آنسو چه سود كوشيدن /. سودش اين است كه انسان با همان خدا نيز نسبتى بت پرستانه پيدا مى كند كه به آن نياز دارد .سجاده به سوى نفس خود پهن مى كند ، خود پرستى و خود شيفتگى خود را خدا پرستى مى پندارند .روابط علت و معلولى موهومى خلق مى كند .زلزله مى آيد ،آن را به گناهان وصل مى كند ،بر سر كسى كه از او كينه دارد بلائى مى آيد ،مى گويد :خدا نفرين مرا برإورده ساخت . بر سر خودش بلائى مى آيد براى تسكين خود مى گويد :مصلحت خدا بوده . ظرف باورش مى شكند مى گويد :رفع قضا و بلا بوده .تصادفا پول قلمبه اى به دستش مى رسد .مىگويد :خدا هوامو داره .چنين كسانى به قدرت هم كه مى رسند خود را فرستاده آسمان يا همچون فرعون خود.را مستنير به نور خورشيد مى پندارد .همان خدايي كه مبشران اوليه اش بت ها را شكسته اند بت مى گردد .عارفان غربى و شرقى از مستورى و كسوف خداوند سخن گفته اند .در اين حالت خود پرست ترين افراد با سوار شدن بر أمواج خرافه ها خود را خدا پرست ترين افراد جلوه مى دانند .كسى كه تمامى رفتار سياسى او بر اساس كينه هاى حقير شخصى استخود را نماينده خدا مى خواند .كسى كه چشم در چشم هفتاد ميليون ايرانى وقيحانه دروغ مى گويد داستان هاله نور جعل مى كند ،شكنجه گران و قاتلان خود را مأمور و معذور خدا مى دانند در فقدان هرگونه رابطه عقلانى و حتى عرفانى با خدا از قضا از جانب خداى واحد دوردست به هركارى مى توان دست زد ،به هر چيزى صفات مقدس بخشيد .هر روزى را كه به نفع دوام زور خونبار قدرت است يوم الله ناميد ،در غياب خدا وكلاى او متامع و هوس هاى انسان ستيز و ضد مردمى خود را خدايي مى نامند .دوستان ارجمند بايد جرأت فكر كردن به ريشه ها داشته باشم . اينكه فاكت . هاى كاملا واقعى اما جزيي را گزارش كنيم و سپس دروغ ظالمانه بودن آنها را اثبات كنيم خوب است اما نه براى گوش حاكمانى كه خود با عمد و علم به اسم فرهنگ سازى و بصيرت افزايي جهل و خرافه مى گسترند ،حتى تلاش براى نسبت عقلانى و خود شكنانه براى درك مبدأ عالم را تحمل نمى كنند ،مردم را نه فقط به نياز اكونوميك فرومى كاهند بلكه به خيال خود قصد دارند آنها را به انفعال برگشت ناپذير و از انسانيت به حيوان گونگًى -يعنى بدترين فاجعه براى يك ملت -نازل كنند صرفا براى حفظ كثيف ترين نوع سرمايه دارى اليگارشيك و فاميلى . اين شوخى نيست .نه مردم ،نه بدنه سپاه و آرتش و صدا و سيما نمى توانند از اين رذالت اقليت حاكم راضى باشند . سپاس از تحمل شما

     
  57. سین هشتم، سند بردگی ملی!
    ………
    این واقعیتی است که ایرانیان مسلمان با جشن نوروز هیچ ارتباطی ندارند. چرا که نوروز در ارزش‌های فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی خود، با فرهنگ اسلامی هیچ سنخیتی ندارد و با آن سراسر بیگانه است. در واقع ایرانیان مسلمان شده، نوروز را نیز به عنوان سنتی باستانی مصادره کردند تا در پناه آن بتوانند خود را در شکوه و عظمت امپراتوری‌های ایران باستان سهیم بدانند و از این گذرگاه بر غرور زخم‌خورده و تحقیر خود از ناکامی در برابر تجاوز تازیان اندکی مرهم بگذارند.

    همه‌ی افتخار ایرانیان مسلمان شده این است که با تلاش فراوان سرانجام توانستند «اسلام» را به کمک تشیع و تصوف «ایرانی» کنند! اما فراموش می‌کنند که این «دستاورد»، هزینه‌ی بسیار سنگین و هولناکی داشت که ایرانیان آن را از محل فروش روح و روان خود و با هتک هویت از خویشتن پرداختند. نتیجه‌ی آن هم امروزه «موجوداتی التقاطی» است که ما آنان را به عنوان «ایرانیان مسلمان» می‌شناسیم. اما ارتباط میان «ایرانیان مسلمان» با فرهنگ ایران باستان به همان اندازه است که فرضا بخواهیم روح‌الله خمینی یا علی خامنه‌ای را با کورش و داریوش هخامنشی مرتبط بدانیم!

    نمادهای این «التقاط» را همه جا می‌توان یافت. و این نمادها بویژه در ایامی برجسته‌تر از همیشه جلوه‌گر می‌شوند که ما به استقبال جشن باستانی نوروز می‌رویم. مثلا هنگامی که سال نو را با دعای «یا مقلب القلوب و الابصار…» تحویل می‌کنیم؛ یا بر سر سفره‌ی هفت‌سین «کلام‌الله مجید» می‌گذاریم، یعنی کتابی که بخش عمده‌ی آن از روایت‌های تورات و انجیل دزدیده شده و بخش‌های دیگر یا برای صدور مجوز چپاول و کشتار نوشته شده، یا به قصه‌های احمقانه و خرافی زمانه‌ی خود در صحرای حجاز ۱۴۰۰ سال پیش مربوط است! و همین کتاب به غایت ابتدایی، توانسته سرنوشت تاریخی ما را مهر و موم کند!

    پس عجیب نیست که امروزه آن را در سفره‌ی «هفت سین» نیز بازمی‌یابیم؛ یعنی در میان آن همه نمادهای بارآوری و شادی و زندگی، چونان وصله‌‌ای ناجور که پیام‌آور ویرانی و اندوه و مرگ است. اما شاید تنها هنگامی بتوان در سفره‌ی «هفت سین» برای قرآن محملی یافت که آن را «سند بردگی و بندگی ملی» بنامیم و با این «سین هشتم» دست‌کم برایش وجهی بتراشیم!

    شهاب شباهنگ
    ………….
    https://www.balatarin.com/permlink/2017/3/21/4467313

     
  58. انتخابات نزدیک است جا دارد یادی از ریشه ها ۶۶ جناب کووس و پیام اقای نوریزاد ریشه ها۱۲۵ که زبان دل ماست کرده باشیم .
    ……………..
    از قول قدرت پناهى كه از كاربرد اعتقادات عامه در رسانه هاى حكومتى دفاع مى كرد بگويم :/ ما دموكراسى را هم قبول داريم /خب ،شرطى شروطى ندارد؟ مگر نگفتى همه چيز ما شرط و شروط دارد ؟./ بله ،ما دموكراسى را قبول داريم به شرط آنكه هميشه به نفع خودمان باشد .مى پرسيم چطور ؟ و مى شنويم كه / خيلى ساده است .هميشه اسم آدم خودمان بايد از صندوق بيرون آيد / خب،براى همين است كه در هر رسم دينى و آيينى خودتان را با نمايش مراسم ها و هوار هوار هاى عامه پسند و احساس برانگيز خفه مى كنيد ؟/ بله ،دموكراسى هرچه باشد به عدد بستگى دارد .عدد ،عدد ،عدد . در سياست حقيقت مهم نيست .حقيقت شور و سو اى روشنفكران است .كار ما دو جهت دارد :يكى قطع ارتباط روشنفكران و اكثريت .دو ديگر هم آوا شدن هفتاد كانال و شبكه مدرن با هزاران منبر سنتى تا خود را در زارى ها و شادى هاى عامه براى قديسان و قهرمانان شان همراه نشان دهيم .تا اين فكر را القا كنيم كه اين حكومت با همه گندكارى ها و دستهاى خون آلودش يك جور هايي به آسمان و امام زمان وصل است و هركه عليه آن اقدامى كند نه فقط جرم كرده بلكه گناه هم كرده ،نه فقط بايد قانونا مجازات شود بل بايد به پيشگاه خدا هم توبه بكند .به اين مى گويند :كاربرد دوگانه دوزخ در سياست .ما هرچه باشد در اين عصر مدرن بى ميل نيستيم تا عدد طرفداران مان بيش گردد .روشنفكران كه در همه جاى دنيا در اقليت اند .مهم سد كردن راه نفوذ آنها در مردم است .اين است كه تا جان در بدن داريم مراسم روضه و سينه زنى و مولودى و مداحى و ضريح گردانى و امثالهم را با جار و جنجال تبليغ و حمايت مى كنيم . براى ما نظر هاى عامه در باره دين و فلسفه مهم تر از نظر فيلسوفان و پرسشگر آن است .درويش دوره گردى كه على على مى كند صد بار براى ما ارزشمند تر است از متفكرى كه مى خواهد على حقيقى را به مردم بشناساند .آره ،أخوى ،به قول آن شاه صفوى ما كلب آستان على هستيم .
    با لحن يكى از ترانه هاى محسن نامجو مى گوييم :آه كه اين طور . شما اين شيوه مغز شويي را از روس ها ياد نگرفته ايد ؟
    طرف آخى مى كشد و مى گويد :ما از هر كس و هرجا آنچه به نفع حفظ فرهنگ سنتى باشد بهره گرفته ايم .مى پرسيم :حالا چرا آه مى كشى .مى گويد :/مردم دارند روشن مى شوند. دست ما را خوانده اند .اينترنت و فيس بوك دارند ترس فرهنگى را مى ريزند و ما مجبوريم با زور بالاسر بترسانيم .
    ……………………………………………………………………
    بر خود لازم می دانم از این همه هیجان و خردمندی و غیرت مندی و پشتکار و نگاه عالمانه ی شما نسبت به حساسیت های تاریخی و عصری سرزمینمان سپاس گویم. دست شما و قلم شما را می بوسم و از این که در کنار شما و سایر دوستان خردمندمان بر این راه نا هموار راه می پوییم بخود می بالم و خدای را بر اینهمه سرمایه ای که نصیب ما کرده سپاس می گویم.
    با احترام و ادب: محمد نوری زاد

     
  59. آخوند و مسلمین تشنه خون !

    https://humanrightsiniran.org/1396/37670/

    طوفان توییتری در حمایت از سینا دهقان؛ جوان ۲۱ ساله زندانی با حکم اعدام به اتهام توهین به پیامبر اسلام

     
  60. جناب کورس اقرار میکنم زبان و قلم من از هر گونه اظهار نظری که لایق خرد و فهم و درک شما از انسانیت میباشد قاصر است . پس اجازه بدهید به یک کلمه که ندای تک تک سلولهای وجودم میباشد اکتفا کنم ….سپاسگزارم
    کورس:
    اگر در یک لحظۀ بزرگ هوموساپینس قامت نمی افراشت،نه سنگ آتش زنه به انرژی هسته ای دگر می گشت و نه غارهای نخستین به برج های شیشه ای و نه چرخ به فضاپیما. تنها انسان است که خود آیندۀ خود را ساخته است و لیک پاسداران وضعیت موجود همواره خواسته اند این توانش بالقوۀ انسانی را از فعلیت باز دارند ،از انسانها موجوداتی بسازند که رقصیدنِ آنها همچون رقص گلها تابع بادی شود که از بیرون می وزد، انسانها آیندۀ خود را به قدرتی بیرونی بسپارند، با تکرار چرخۀ عاداتِ نااندیشیده به درخت و چارپا همانند گردند و سرانجام، توانشِ آزادی و نوجویی خود را به سرسپردگی و بندگی فروکاهند.
    ………………
    پاسداران ایدئولوژی ها و مذاهبی که تمامی حقیقت کائنات را پیشاپیش و یک بار برای همیشه در کف خود و دفاع از آن را، هم با زورِتهدید و تکفیر و هم با جدل و مناقشه، تنها وظیفۀ خود می دانند،و شیوه های نو و کهنۀ مغزشویی رانشگرهایی هستند که گشودگی هستی ما را به سرسپردگی تهدید می کنند.
    ………………

     
  61. در شهر هرت
    ۳۸ سال رژیم در حال (انقلاب)زاییدن است ولی دردش را مردم باید همیشه بکشند.این نظام همیشه حامله است ، وبه فرزندانش ، فقر و فسادَ، بی وجدانی ، بی عاری، بی مسولیتی ،دروغپروی ،دزدی ،جنایت وبیسوادی و جهل و خرافات هر دم افزوده می شود.

    مقصود ره بر از صدور انقلاب نیزپرورش مسلمانان شعبان بی مخ است تا اسلامشان را در جهان بر طبق شریعتشان با ترور و کشتار ترویج دهند.حا ل ره بر دم از آشوب جهان می زند و در انتظار مهدی موعود جلوس فرموده وروسپیان سپید را به جای اسبان سپید پرورش می دهد و نه در دروازه که در سطح شهربا حکم شرعی صیغه پراکنده کرده است.

    نوزاد دیگرش هم به نام اقتصاد مقاومتی حدود دوسال است که از خون ملت ارتزاق می کندو خانمان سوز مردم شده و در اندرون مشغول خمپاره و موشک سازی و اتم سازی است و خیال بیرون آمدن ندارد. آنوقت می پرسند نتیچه این ۳۸ سال(انقلاب) زاییدن چه بود؟
    چیزی جز تجاوز بر مام وطن!؟

     
  62. با درود جدیداً نوار سخنرانی عجیبی از احمد نژاد در شهر اهواز منتشر شده که مخاطب آن رهبری می باشد که ایشان را از سفر به شهرها و حکم حکومتی از ورود ایشان به کاندید شدن ریاست جمهوری نهی شده است ! چرا تاکنون ” مدعی العموم ” و دستگاه قضایی از دستگیری و بازجویی ایشان طفره رفته است ؟ یعنی در تعطیلات عید نوروز در کشور قاضی کشیک وجود ندارد ؟

     
    • جناب مرادعلی ظاهرا توجه نفرمودید که کدام قاضی جرئت سوال و جواب از فردی که نظرش با نظر رهبر نزدیک است را دارد ؟ اگر یافتید درود ما را هم به وی ابلاغ فرمایید . سپاس

       
  63. سید مرتضی گرامی
    در زمینه فلسفه اخلاق اروپا دیوید هیوم (۱۷۱۱-۱۷۷۶ )وایمانویل کانت (۱۷۲۴-۱۸۰۴) نظرات جامعی(نه کامل) دارند،هر کجا انسان وجوامع اند ما با اخلاق سروکار داریم و هرکجا با اخلاق سروکارداریم با عادات نیز.
    انسان از بدو جنینی(تصحیحی بر نوشته قبل) تحت تاثیر عوامل بیرونی قرار دارد.
    روابط درون جامعه در تغییر و تحولند ودر خیلی از موارد قانون جای اخلاق را گرفته است. با شریعت ۱۴۰۰ سال پیش جامعه امروزی را نمی توان پیش برد . کمال تحجر و عقب ماندگی فکری است که احترام به انسان و هستی و زندگی را نادیده گرفته و برای قوانینی (شریعت ۱۴۰۰ سال) پیش جنگ وترور و کشتار کند.

    اگرفرق دوران تحجر با امروز را فقط یکی بدانیم ، آن احترام به هستی یا وجود انسان است.
    ما در دورانهای قبل ، فقط احترام به طبیعت، خدایان،پادشاهان را داریم .
    فلسفه اخلاق ا ززمان ارسطو با کمک علوم روانشناسی وجامعه شناسی وفیزیولوگی ودیگر علوم تغییر کرده و پارادایم های جدیدی راایجاد کرده است. اصولا هر کجا انسان در رابطه با دیگری قرار می گیرید با اخلاق نیزمواجه است و این اخلاق با عادات سرو کار دارند .مهم شناخت انسان است ، انسان در عادات همیشگی تبدیل به ابزار می شود و همین مسئله خطرناک است.انسان برای بقا احتیاج به شناخت و نه عادت دارد، اگرمایل به گذار از مرحله کودکی و وابستگی به مرحله بلوغ فکری است.
    با احترام

     
  64. حاج چوپان-سردار/* شکست خورده: باید مقاومت‌ها در برابر ورود انقلاب به اقتصاد، صنعت، علم، شهرسازی، هنر و سیاست خارجی را کنار زد.
    مش قاسم: اولا که حاج چوپان-سردار/* شکست خورده اعلام شکست کامل کرد در همه زمینه ها، اقتصاد، صنعت، علم، شهرسازی، هنر و سیاست خارجی. دوما این حرفا مصداق همون نامه آخری همین حاج چوپان-سردار/* شکست خورده به اون اولی بود که جام زهر رو سر کشید. سوما … (سه نقطه از مش قاسم) همچین حرف میزنه که انگار توی این ۴۰ سال کسی غیر از خودش و همپلکیاش توی این مملکت مشغول به … (سه نقطه از مش قاسم) کاری بودن، چه شیکری میخوای بخوری که توی این ۴۰ سال نخوردی؟ حاجی، تو و همپلکیات آدم این کارا نیستین. توی خرابکاری و دزدی و آدمکشی شماها ختم روزگاری ولکن اقتصاد، صنعت، علم، شهرسازی، هنر و سیاست خارجی در حوزه تخصصاتتون نیست که نیست. زر زیادی میزنی حاجی!
    /*: ک

     
  65. چوپان-سردار/* شکست خورده: با تداوم انقلاب و انقلابي گري در مسير آينده، اتفاقی بزرگ را رقم بزنيم.
    ترجمه: ای ملت بجنبین و با ریسمون پوسیده این منقلاب بپرین توی چاهی که ماها واستون کندیم.

    … (سه نقطه از مش قاسم) خیال میکنه سال پنجاه و هفته و این ملت شیر خر خورده. اگه توی این مملکت انقلابي پیش بیاد واسه بیرون انداختن شماهاست و در آوردن دست کج تو و همپلکیات از جیب این ملت.

    /*: ک

     
  66. مملکت امام زمان

    واقعیت اینست که در جمهوری اسلامی دمکراسی وجود ندارد و جلوی مردم پنج نفر را که به تائید رهبر، وزارت اطلاعات، سپاه، شورای نگهبان و حاکمیت رسیده می چینند و می گویند از بین این “بد” و “بد تر” ها یکی را انتخاب کنید و اصلا اینطور نیست که من و شما بتوانیم کاندید شویم و بتوانیم به انتخابات راه پیدا کنیم و بتوانیم انتخاب شویم، تازه وقتی بین “بد” و “بدتر” “بد” را انتخاب می کنید، میگویند این “بد” را انتخاب نکنید این “فتنه گر” و “نفوذگر” و “اصحاب فتنه ” … است ، آن یکی “بد” را انتخاب کنید

     
  67. با درود به نوریزاد نستوه.این چند ترانه را تقدیمتان می کنم نوستالژیک و زیبایند.تقدیم به همه همراهان و همدلان آقای نوریزاد.

    هجرت گوگوش
    https://www.wikiseda.com/refferdl?id=2076&bitrate=default

    سرسپرده ستار
    https://wikiseda.org/download?id=99238&bitrate=default

    داريوش اجازه
    https://www.wikiseda.com/refferdl?id=1527&bitrate=default

    صبح بخير ايران جهان
    https://wikiseda.org/download?id=74143&bitrate=default

     
  68. مملکت امام زمان

    سینا دهقان پسر ۱۹ ساله ای که هیچ وقت خلافی نکرده یک مرتبه زندگیش تغییر کرد و حکم اعدام این جوان که اکنون ۲۱ سال دارد و در زندان اراک زندانی است به اتهام سب النبی (توهین به پیامبر اسلام) در دیوان عالی رژیم تایید شد.

     
  69. با درود به جناب نوری زاد و هم میهنان فرهیخته در باره کولبران بسیار شنیده اید ولی این یک چیز دیگر است حتما بخوانید.
    http://www.jamnews.ir/detail/News/775968?sk=1
    در ضمن شیخ مرتضی بهتر بخواند تا ببیند نان حوزه که ازبودجه عمومی کشور اخاذی ! میشود حلال است یا نه ؟ واز گلوی این بینوایان زده میشود تا به جیب عبای گشاد شما واریزشود ! پول امام زمان که نیست ؟ پول زور است بله آشیخ !

     
  70. ببینید مادر عروس چه میکند برای داماد ! و برادر داماد! با 87 حسلب بانکی مشکوک !
    جریان خاله سوسکه و قربان صدقه دستان بلورین فرزندش را که یادتان هست ؟
    همسر شهید مطهری از علی لاریجانی
    در دنیا بگردید۱۰۰تا مثل علی آقا پیدا نمی‌کنید/آقای لاریجانی داماد بسیار خوبی است
    کد خبر: ۶۷۹۲۴۶
    تاریخ انتشار:
    ۰۳ فروردين ۱۳۹۶ – ۲۳:۳۲
    23 March 2017
    امتیاز خبر: 84 از 100 تعداد رای دهندگان 6818
    همسر شهید مطهری می‌گوید: آقای لاریجانی به نظر من یک آیت برای جمهوری اسلامی است و همه می توانند از وجود او استفاده کنند. من پشت سر او نماز خوانده ام و خیالتان راحت بسیار از او راضی هستم. او داماد بسیار خوبی است.
    http://www.tabnak.ir/fa/news/679246 .. این هم لینک خبر برای شکاکان امثال شیخ مرتضی قم نشین

     
  71. چه نوشتار زیبا و پر معتائی وچه انتخاب شایسته از شعر حافظ کورس گرامی من توان انکه با کلمات سپاس خود را به شما بیان کنم ندارم امید که با این وجیزه تشکر من را پذیرا باشید

     
  72. عبید زاکانی
    دین اسلام دین ازادگی است چون وارد شوی سر التت ببرند واگر خارج شوی سر خودت
    …………
    سینا دهقان جوان ۲۱ ساله بجرم توهین به پیامبر به اعدام محکوم شد.
    …………
    سینا دهقان ییگناه است
    …………
    سینا مصنوعیست که در کیفیت خلقت و محل تولد خود هیچ دخالتی نداشته مقصر اصلی صانع است او را محاکمه کنید .
    سینا هیچ جرمی که مخل اسایش و متضرر شدن دیگران ویا نقض قوانین اجتماعی باشد مرتکب نشده فقط انچه به فکرش رسیده را بر زبان اورده اگر برداشتش اشتباه است راهش گفتگوست نه چوبه دار .
    این سیاست همیشگی شما در طول تاریخ بوده چونکه در مناظرات خلع سلاح بوده اید ناچارا بقا خود را فقط درحذف فیزیکی مخالفان خود دیده اید نه گفتگو .

     
  73. عجب مملکت گل و بلبلی داریم. مثلا، سی و چند سال است نشان دادن ساز موسیقی در تلویزیون طبق توصیه مراجع یا رهبر ممنوع است. مثلا نشان دادن ساز تار که نوازنده ی آن قطعه ای در دشتی مینوازد ممنوع یا گناه است لابد عرش خدا به لرزه در میاید. یا موجودی به نام علم الهدی در مشهد انگار نه انگار ناسلامتی قانونی هست، دولتی هست، همینجوری اجرای کنسرت در خراسان را چون امام رضا در آنجا حضور دارد قدغن می کند. مثلا اگر صدای ساز و موسیقی در نقطه ای از شهر مشهد بصورت عمومی شنیده بشود چون چندین کیلومتر آنطرف تر حرم امام رضا قرار دارد این کار خلاف ، گناه و ممنوع است. ولی در خود حرم امام رضا اگر نایب امام زمان علنا خلاف واقع بگوید اشکال ندارد. اگر رهبر و ولی فقیه در جوار حرم امام رضا روز روشن دروغ بگوید عرش خدا به لرزه در نمیاید. ایشان در سخنرنی اخیر خود در مشهد گفتند “من در هیچ انتخاباتی دخالت نکرده ام و نمی کنم مگر اینکه… ” پس لابد خورزوخان بود که سال 88 قبل از انتخابات علنا از یک کاندیدا حمایت کرد و گفت فکر من به او نزدیک تر است و با این حرف سپاه و بسیج را به جان مملکت و مردم انداخت تا احمدی نژاد را به هر قیمتی شده رییس جمهور بکنند . یا مثلا قلب تر از آن به احمدی نژاد در جمع وزیران گفت شما برنامه هایتان را بر مبنای 8 سال بریزید نه 4 سال!… واقعا با لباس روحانیت در حضور امام رضا، واز همه مهم تر در محضر خدایی که به آن اعتقاد دارند اینجور علن وآشکار دروغ گفتن را شما چه معنا می کنید؟… بگذریم… لاکن مُرررر قانون باید رعایت بشود!

     
    • مثلا اگر صدای ساز و موسیقی در نقطه ای از شهر مشهد بصورت عمومی شنیده بشود چون چندین کیلومتر آنطرف تر حرم امام رضا قرار دارد این کار خلاف ، گناه و ممنوع است.
      ……
      امیر 777 گرامی عرش خدا پائین یا بالا نمی شود ولی نون اخوند چرا!

       
    • حالا چرانه ۰۰۷ ؟

       
    • جناب امیر 777 کامنت شما مرا به یاد جوکی که برای آفای خمینی ساخته بو دند انداخت . میگویند سائلی به نزد یکی از مراجع رفت و سوال کرد که آیا “قرنی” حلال است ؟ فرمودند خیر ! سوال کرد “پیانو” ؟ فرمودند خیر! پرسید ضرب چطور ؟ بازفرمودند آن هم حرام است ! سائل پرسید حضرت آیت الله پس آهنگ خمینی ای امام را با ” ///…. ” نواختند ؟

       
  74. مصلح آبادی اراکی

    با سلام / آقای نوری زاد در توصیه هایی دینی از حضرت علی ( ع) داریم که مقام ، پست و قدرت ماندنی نیست ! که اگر ماندنی بود به دست ما هم نمیرسید . در دهه های قبل هم ما ضرب المثلی داشتیم مبنی بر اینکه مقام ، پست و قدرت دست اشخاص ، مانند ” لنگ حمامِ ” متعلق به حمام عمومی است به امانت که زمانی کوتاه ، فردی به دور کمر خود می بندد تا عورتین اش در حمام پنهان مانده و بعد به نفر بعدی واگذار میکند . آقای نوری زاد فرض کنیم که روزی این حکامِ نظام و غارتگران بیت المال و جنایت پیشه گانی مثل پورمحمدی و شیخ فلاحیان و رئیسی و سعید امامی واجبی خور و خسرو ( روح الله ) حسینیان و … دیگران را ملت ایران ” گوز معلق ” کردند و فاتحه اشان را خواندند و از منسب و صدارات هایی که دارند به زیر کشیدند و به کناری گذاردند ، حال سئوال بنده این است که اگر اینان بروند و آنانی که بیآیند و خواهند آمد ، چند نفرشان ” فهیم ” هستند و چگونه اند ؟ بگیر و ببند نمی کنند ؟ جرم و جنایت نمی کنند ؟ صادقانه بپرسم که آیا اینانی که دل اشان از روحانیت خون است ، فردای روزگار ، اینان را با عمامه هایشان یک به یک از هر تیر چراغ برق آویزان نمی کنند ؟ اینانی که بدتر و شدیدتر از من و شما دلشان از حکام فعلی خون است و حتماً مانند بعضی روحانیت اخلاق مدار نیستند و یا کمتر هستند ، آن نمیکنند که بدتر از شیخ صادق خلخالی و خسرو حسینیان و شیخ فلاحیان باشد ؟ در این 39 سال ، هر فردی که به او غارت و توهین و کوچک شمرده شده و یا او به هر دلیل ناموجه به گونه ای مانند اژدها ” گزیده ” شده و در خانه و خانواده اشان خونی ریخته شده ، حتماً هم کینه ها بر دل دارند ، آیا فردا روزی ، چه ضمانتی است که اینان کمتر خون خواهند ریخت و کمتر تقاص خواهند گرفت ؟ در نهایت آیا این جرم پیشگان و قاتلان نام برده شده و امثالهم این تفکر را ندارند که تا زمان زنده بودن اشان ، وقت کشی کنند و تا زنده هستند ، از ترس جانیان آینده ، باز هم خون بریزند ؟

     
    • مصلح آبادی اراکی گرامی هیچ ضمانتی در کار نیست!مسلمین در کل و آخوندها در جزء در این 39 سال به هر جنایتی و تجاوزی که اگاهی داشته اند دست زده اند و مردم از این جماعت دل خونند و رنجور و زخمی همچون گرگهای بیزار!مسلما اگر روزنه ائی پیداشود و مردم به این جماعت دست بیابند از هیچ جنایتی در موردشان فرو گذار نخواهند کرد.بنابراین با کمی واقع بینی شاید بتوان گفت که اگر تقی به توقی بخورد باید نیروهای دمکرات و سکولار و وطن پرست به هر وسیله ائی آماده گی گرفتن قدرت شوند تادر وهله اول از فرو پاشی کشور و قتل و جنایات بی رویه و خود سرانه جلو گیری کنند. تا از تجاوز به حقوق انسانی افراد با هر منصب و مرام و لباس و دین و جرمی جلو گیری کنند.ولی این ارزوئی بیش نیست.چون در صورت بهم ریختن اوضاع و ضعف دستگاه سرکوب بغضها باز گشته و کینه ها سر باز خواهند کرد و عنان از کفها خواهد رفت و دارها بر هر کوی و بر زنی از عوامل رژیم و بخصوص اخوندها و آخوندزادها بالا خواهد رفت!اینست که وظیفه نیروهای دمکرات و سکولار و ایراندوست برای جلو گیری از رفتارهای خودسرانه و غیره قانونی و کینه توزانه بسیار سخت و طاقت فرساست.چون وظیفه این نیروها نه تنها حفظ استقلال و یکپارچگی کشور بلکه حفظ جان و حقوق شهروندان ولو مجرمان و جنایتکاران اسلامی حاکم نیز هست.چون باید به این اصل مهم باور کنیم که اگر فردی جرمی کرده باید در دادگاه و با حضور وکیل و در فضائی آزاد و بدون ترس محاکمه شود نه در خیابان و یا هر مکانی بدون محکمه و بدست افرادیکه صلاحیت داوری ندارند.این شخص خواه خامنه ائی باشد و خواه ماموری ساده!

       
    • گرچه من با هر اعدامی مخالفم لیکن عجب تصویر نوید بخشی است این تصویر شیخ فضل الله نوری بر دار ، همو که تا در توان داشت با ازادیخواهان مبارزه کرد و با پول گرفتن از سفارت های روس و انگلیس ماموریت یافت تا به هر طریق ممکن مانع مشروطیت نظام گردد ، همو که سرانجام در دادگاهی که ریاستش را یکی از هم لباسانش بنام ایت الله زنجانی عهده دار بود به جرم خیانت به ملت و همدستی با اجانب و مشارکت با شاه در کشتن هزاران ازادیخواه مجرم شناخته شد و به اعدام محکوم شد.
      و شاید این سرنوشت تمام کسانی باشد که دست در دست اجانب با ازادیخواهان وطن ان میکنند که همگان می دانند.
      عجیب انکه سرنوشت این شیخ شوم که جانیتهای بی شماری با فتوا و حکم او انجام گرفت برای هم مسلکانش ایینه عبرت نمی گردد…..

       
  75. درود بر استاد ارجمند جناب کوروس فرزانه.
    چشممان به نوشته استاد روشن شد.همه امیدواریم دوره ای نوین و دورانی دگر در نگره انسانی که” زمین را به زور هوش و دانش و نه تعقل اشغال کرده و هستی سیاره را با دستکاریهای ناطبیعی اش به بحران کشانده” پدیدار شود.
    پس از آرزوی تندرستی برای شما و تبریک و خجسته باد نوروزی عرضه می دارم که ضمن تایید نوشته استاد،در این پاراگراف: “برای طبیعتْ آینده همان بازگشتِ گذشته است”- گمان من بر این است که برای گیتی و طبیعت همواره زمان اکنون و حال معنا دارد. من اعتقاد دارم که یک درخت یا یک گل- هر بهاری برایش تازگی و طراوت اکنون را دارد.گر چه همه جانداران گیاهی و جانوری دارای خاطره هم هستند ولی به هر حال ذهنیت ندارند و اگر در حالت جنگ و یا گریز نباشند همواره در حالت ریلکس و لذت بردن از موهبت زندگی هستند.استاد نوشته هایتان را از ما دریغ نفرمایید و گهگاهی گهرافشانی بفرمایید.فدای شما.البرز

     
    • البرز ارجمند سپاسگزارم و بسیار شادمان شدم از این باریک بینی. زمان دورانی همان اکنون است. به گفتۀ سنت اگوستین nunc stans که برخی مترجمان « اکنون جاوید» ترجمه اش می کنند. اکنون پایدار.
      پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
      خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
      البرز عزیز اختاپوس ها بر زمین و هوا و دریا و زیر زمین چنگ انداخته اند.ممکن است خرد و عشق مسیحایی وقتی برسد که دیگر به وجودش نیازی نیست.

       
  76. در قران امده استکه هر که را ما بخواهیم هدایت میکنیم .
    واقعا بالاترین جایزه حقوق بشری به چنین خالقی تعلق میگیرد
    یکی را خودش گمراه می افریند و به دیگری شمشیر میدهد تا گردن گمراه را بزند تا رضایتش جلب شود و دستمزد قاتلی که مخولق خودش است بهشت و حوری باشد و دیگر را که به میل خودش افریده را روانه اتش جهنم .عذابی خوفناک هم در این دنیا و هم در اخرت و به این خلقتش احسن الخالقین هم گفت . بنازم به این همه عدالت!!!
    هر چی فکر میکنم نمیتواند چنین خدایی خدای ما ایرانیان باشد چنین خدای قهاری فقط باید خدای عربها باشد.
    پیام خدای ما دعوت به صلح و دوستی و عشق ومحبت به همنوع بود و کینه و دشمنی وخشونت مذموم .
    ……………..
    حکم اعدام سینا دهقان بخاطر توهین به پیامبر تایید شد
    …………….
    سینا دهقان عزیز ارزوی رهاییت از چنگال عوامل چنین خدایی و باز گرداندن به اغوش خدای پر مهر و عطوفت خودمان را دارم
    اجداد هر دوی ما با باور چنین خدایی مرتکب گناهی نابخشودنی شدند .
    پیام خدای ما را در اعیاد و مراسمش میتوانید مشاهده کنید دعوت به دورهمی های شادی بخش بدون توجه به اعتقادات و طرز تفکر هایشان: نوروز – ۱۳بدر – شب یلدا ووووو
    پیام بزرگان ما: گفتار نیک . پندار نیک . رفتار نیک . میازار موری…. تو کز محنت دیگران…. بنی ادم اعضای…..
    پیام خدای عرب : گریه و زاری و شیون و گشتن دگر اندیشان ..
    باور کنم چنین خدایی را؟ دو انسان با دو طرز تفکر مختلف خلق کند و بجان هم بیندازد تا خونی ریخته شود و او راضی ؟
    البته قصد توهین به خدای سایر کشورها را ندارم منظورم همین خدا و سخن گویانش که بر مملکت ما حاکم شده اند میباشد .

     
  77. ملت برزگ و شیعه بخش سوم
    خلاصه دو بخش قبل را به اینصورت میتوان بیان کزد که با مسلط شدن حکومتهای سلسه های غزنوی و سلجوقی و سپس خوارزمشاهیان فرهنگ و تمدن سرزمین ما از نقطه اوج خود شروع به تنزل کرد و نهایتا پس از حمله مغول در نهایت پستی فقر فرهنگی و مادی قرار گرفت. حکومت صفوی در ابتدا توانست با کمک نیروی ایمان مذهبی و سرباز گیری فراوانی که در محیط فوق به خوبی میسر میشد، اتحاد و یکپارچگی ایران را برقرار سازد.
    مذهب در سلسه صفوی بخش اصلی از حکومت بود (بسیار مانند اکنون ) و فساد حکومت نهایتا باعث انقراض صفویه و از دست رفتن یکپارچگی ایران گردید. افغانها و ازبکها از شرق. ترکمنها و روسها از شمال. عثمانها از غرب و اعراب از جنوب این سرزمین را مورد تاخت و تاز قرار میدادند و به قتل و جنایت مشغول بودند. در زمان شاه سلیمان صفوی علاوه بر قحطی ، مرض طاعون در بین اهالی بیداد میکرد. اکسید ارسنیک رازی برای از بین بردن موشهای ناقل طاعون فراموش شده بود و دعاهای حلیه المتقین بی فایده بود. همان زمان بزرگانی از شیعه چون محقق کرکی، شیخ حسین عاملی، شیخ علی منشار و علامه محمد باقر مجلسی مشغول تالیف چه کتبی بودند که بجز برای خودشان مثمر ثمری یا استنادی باشد. اقدام به تاسیس مدارس و حوزه های علمیه برای پرورش طلاب، مدرس، مبلغ، فقیه، محدث برای چی و کی میکردند جز تحمیق مردم . در همان زمان در اروپا دانشجویان با حرص و ولع آثار یا ترجمه هائی از بیرونی یا ابن سینا را میخواندند و شدند آقای ما . علم و معرفت دشمن جهل و خرافه است آیا این بزرگان که مشغول ارایه اصول و قواعد وفقهی کردن شیعه بودند و شیعه صوفیگری را به اخباری تبدیل میکردند هیچ محیط فرهنگی بوجود آوردند که لااقل یکی نظیر آنچه پیش از حمله مغول داشتیم بوجود آید ؟ در سایه قدرت دست پروردگان و بزرگان شیعه آن زمان نهایتا حمله افغانها صفویه را از هم پاشاند. در چنین شرایطی بود که نادر در حدود 280 سال پیش به پا خاست و وضعیت حاکمیت ایران را سامان داد.
    اگرچه مذهب و تعصباتش در توده های مردم نفوذ داشت و انگیزه ای هم برای جنگهای نادر بود ولی خود نادرشاه هیچگونه تعصب مذهبی نداشت و از دادن سهمی از قدرت جکومت به آنها خوداری کرد. برای آنکه مرزهای حاکمیت و دولت ایران به محدوده طبیعی فلات ایران برسد مردم این سرزمین هزینه های سنگینی پرداختند. نادر تحت نام شاه طهماسب دوم صفوی عیاش در ابتدا حراسان را از دست نشاندگان افغانها آزاد نمود و سپس با افغانها وارد چنگ شد و پس از شکست نهائی اشرف در مورچه خورت اصفهان و تعثیب او در افغانستان قبایل افغانستان را مطیع خود نمود پس از این مرحله ، چنگ با دشمنان خارچی را شروع کرد و روسها را از شمال ایران بیرون کرد و تمام متصرفات عثمانیها شامل گرجستان ، ارمنستان ، و نواحی قفقاز تا گنجه را به ایران برگرداند. پس از این فتوحات و آزاد سازی اکنون احساس میکرد اعتبار کافی برای جانشینی خود بجای صفوی و خلع ید از آنها را دارد و بهمین دلیل از سران و کدخدایان و بزرگان برای تشکیل مچمع در دشت مغان دعوت بعمل آورد. ملا باشی بزرگ میرزا ابوالحسن گفته بود. “همه حامی سلسه صفوی هستند” این ملا راست میگفت و منظورش از همه ،همقطاران و صنقان و همپالکیهای خودش بودند که دوران طلائی صفویه را از دست داده بودند. بنا به دستور ملا را گرفته و خفه میکنند تا حساب کار دست بقیه باشد. پس از تشکیل جلسه نادر بعنوان شاه مشروع تائید و اعلام میشود. نادر شاه طی سخنرانی اعلام میدارد رسوم مذهبی که توسط شاه اسماعیل اول بر جا گذاشته و ایران را دچار بی نظمی کرده است را رهاخواهد کرد . رسومی مانند دشنام به سه خلیفه اول مسلمین، مطلبی که حتی امروزه پای منبر بسیاری از آخوندها شنیده میشود و فکر هم نمیکنم بزرگان حوزه ها رسما حاضر به دادن اعلامیه ای مبنی بر نفی سب به سه خلیفه اول باشند. نادر سعی میکند شیعه اثنی عشری را با نام مذهب جعفری و مانند مذاهب چهارگانه سنی بعنوان پنجمین شاخه مذاهب از اسلام رسمیت دهد تا از جنگهای شیعه و سنی پس از آن جلوگیری شود و آنرا نیز از امپراطور عثمانی میخواهد . او سعی در رواج کلاه نادری کرد که چهار گوش بود و تلویحا به افتخار چهار خلیفه اول بود بجای عمامه قزلباش که 12 تکه سه گوش نشانه 12 امام شیعه داشت.
    مشهور است که گفته : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما از صوفی منشی جوانان باید واهمه داشت. و یا در مراسم مذهبی مردم گفته : ای مردم چرا به جای یاری خواستن از امام علی از خداوند یاری نمی گیرید ؟
    اکنون دیگر شیخ الاسلامهای قدرتمند دوران صفوی سهمی در قدرت حکومت ندارند و بایستی برای بقاء خود و شیعه اشان به میان مردم روند. مردمی که طی سالها و فرنها قسمت اعظم مراکز علمی و فرهنگی را از دست داده و به ذلت افتاده اند. در چنین محیطی است که پذیرش مذهبی صورت میگیرد مذهبی که حالا دیگر دارای قواعد و فقهی شده است . و بدینسان مراجع تشکیل میگردند.
    جوناس هنوی که در زمان نادر شاه در شرکتی انگلیسی “مسکووی” در ایران کار میکرد و سفیر انگلیس در ایران هم محسوب میشد و سپس در خدمت نادر شاه مشغول کشتی سازی شده و در تجهیز نیروی دریائی ایران نقش کلیدی و بسزائی داشت کتابی در باره زندگی نادرشاه تالیف کرده است که توسط اسماعیل دولتشاهی ترجمه شده است جملات و موارد زیر از این کتاب است :
    – اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جائی نخواهد رسید .
    – خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .

     
  78. کورس گرامی نوروز بر شما و خانواده محترم نیز خجسته باد!
    درود و سپاس استاد گرامی برای متنی ژرف و پربار.براستی که بزرگی عزیز!دوست ارجمند در ست محوریت انسان در هستی است که انسان متمدن بعد از کشت و کشتارها و غارتگریها و جنگها و رنج و مصیبتهای بسیار به این نتیجه رسیده که هر قانونی باید مبنایش حیات و حقوق انسان باشد.و مسلما هر انسانی در هر مقامی نیز مجبور است که در برابر چنین قانونی مسؤل باشد.درست بهمین دلیل است که در دنیای متمدن مقامی و جایگاهی بدون داشتن مسؤلیت در برابر انسانها و قانون نیست.و هیچ ماموری معذور نیست بلکه انسانی است مسؤل که باید در هر شرایطی از خرد خود مدد گیرد!

    در بهار شکوفه ها می رقصند لیک اگر ما نبودیم، رقصیدن شکوفه ها نیز معنایی نداشت .
    ………..
    رقص شکوفه ها از بادی است که از برون می وزد و رقص ما از اندیشه و حالی است که از درونمان می جوشد.جنبش شکوفه ها در آن بیرون هست،لیک بی حضور ما گنگ است وخاموش وبی رنگ و بی معنا.
    ………..
    در بارۀ روح و نطق و حتی شعور طبیعت از دیر باز قصه ها گفته اند،لیک این قصه ها را نیزانسان بر طبیعت بار کرده است.
    ………….
    این انتقال سرچشمۀ تمامی استعاره هاست. اصلاً واژۀ متافور(metaphor) لفظاً نیز به معنای ترابری و انتقال است. بنیاد فرهنگ و تمدن و توحش انسانی از نگرِ هستی شناختی به همین انتقال زمان دَوَرانی طبیعت به زمان انسانی برمی گردد.بهار پیوسته بازمی گردد،پس به گذشته برمی گردد.همچنین است تابستان و زمستان و پاییز. از نگرِزمانِ انسانی است که می گوییم: سال به سال، دریغ از پارسال. برای طبیعتْ آینده همان بازگشتِ گذشته است. تنها انسان است که در ساحتِ گشودگیِ هستی اش آینده ای آفریده است که بر خلاف چرخۀ جبری و دورانیِ زمان بوده است.
    ………….
    تنها انسان است که در ساحتِ گشودگیِ هستی اش آینده ای آفریده است که بر خلاف چرخۀ جبری و دورانیِ زمان بوده است.
    ……….
    همهنگام با عصر خرد و روشنگری جنبشی عرفان گونه در اروپا بالیدن گرفت که گاه ازعصرظلمت و فلاکتِ پیشین همچون روزگار خوش و آرامِ چوپانی یاد می کرد. کم نبودند اندیشمندانی که در سدۀ بیستم هسته های اولیۀ فاشیسم و خردگریزی و مدرن ستیزی را در همین جنبش یافتند. نوستالژیایِ قرون وسطی بی سبب نبود. چه بسا کسانی که خوش تر آن دارند که یک پدر،یک معبد،یک رهبر،یک سازمان،و یک فرمانده و رانشگر بیرونی آینده شان را رقم زند، و هم او تعیین کند که خوب چیست و بد کدام است.
    …………
    .آیشمن از قضا عادی تر از عادی بود. او خود می گوید که تنها با ذوب شدن در یک سازمان یا در یک پیشوا احساس می کرده است که هویتی دارد.
    …………..
    ما در میان زنجیرهای گونه گون جبرهایِ طبیعی و انسانْ ساخته انسانیت ما دقیقاً در به کارگیری آن سهمِ آزادی است که همبستۀ هستیِ ماست. انسانیت ما، همبستگی ملی و اجتماعی ما و حتی باور ما به خدا یا بیخدایی جملگی ناانسانی خواهند بود اگر پیشاپیش سهم آزادیِ جان و استقلالِ اندیشۀ درونزاد در آنها نقشی نداشته باشد.برای هر کس که آرزو دارد با سهم آزادی خویش در آزادی و آبادی و رهایی میهن عزیزمان نقشمند گردد، آرزو می کنم که خود را نسبت به آرزوی هایش مسؤول بداند.اگرچه جمله فروبستگی است کار جهان ــ تو همچو باد بهاری گره گشا می باش.
    نوروز بر همۀ دوستان خجسته باد

     
    • درود بر مزدک گرامی
      من هم نوروز خجسته را به شما و خانوادۀ ارجمند تبریک می گویم . به امید دیدار در روز رهایی مان.

       
  79. سلام جناب نوری زاد به یاد دارم که شما در گذشته نواری از سخنرانی فرمانده سپاه را در سایت خود گذاشتید که نشان دادید که فرمانده سپاه ” علناً ” به دست داشتن سپاه در انتخابات و مهندسی انتخابات سال 1388 دست داشته است و حال به قول معروف ” آفتاب آمد دلیل آفتاب ” و اینکه محمد علی جعفری فرمانده‌ کل سپاه در اواخر اسفندماه سال قبل در جمع فرماندهان سپاه گفته است : اَحدی در سپاه چه از پاسداران و چه از فرماندهان ” مانند گذشته ” حق دخالت سیاسی و جناحی در انتخابات و تخریب کاندیداها را ندارند !! اعتراف عجیبی است و بنظر میرسد آنقدر آش آنقدر شور شده که صدای آشپز هم درآمده ! ولی دیر هنگام بوده و رهبری نظام هم دیر هنگام آرای مردم را در سال 1392 حق الناس نامید . سئوال آنکه رهبری نظام چگونه در سال 1388 آرای به حق مردم به جناب میر حسین موسوی ( رئیس جمهور اصلی ) را حق الناس ندانست و به قلابی بودن و ” بدلی ” بودن ریاست جمهوری احمئ نژاد مهر تأیید زد ؟

     
  80. این عکس چه میگوید؟

     
  81. این متن نه به اسلام توهین میکنه نه به عقاید کسی

    دوتاسوال

    میخوام برگردیم به ۱۴۰۰سال پیش؛؛

    تو خونت ، کنار خانوادت هستی که خبر میرسه که به کشورت حمله شده ، و طبق نظر پیامبر و کتاب مقدسشون ، اگه بتونن یه شهر و اشغال کنن ،

    خواهرت و مادرت و همسرت رو میدزدن و تا آخر عمرشان باید به عنوان کنیز به آنها خدمت کنن

    و برادر و پدرت را اگر بدن و دندان سالمی داشته باشد به غلامی و‌بردگی میبرند.

    و هر که مخالفت کند سر از تنش جدا میشود البته به دستور خدا ( در قرآن ).چیزی شبیه داعش

    فکر کن به مردم آذربایجان که مرد هایشان را دسته دسته در زنجیر میکنند و در جلوی چشمان آن ها به همسر و دخترشان تجاوز میکنند و بعد از ار…….شدن ، آن مرد هایی که حاظر به غلامی و بردگی نشدند رو گردن میزنند( تاریخ ایران ج ۳ص ۳۵۹ش۱۹۰)

    به مهربانو های ۱۵ساله ی خراسانی فکر کن که به فاحشه خانه های شام بردنشان ، تا قبل از هر حمله لشکریان خدا برای جهاد ، به آن دخترک ها تجاوز کنند برای گرفتن روحیه( تاریخ طبری ، ج ۴، ش ۲۴ص ۱۴)

    فکر کن اگر شهر را بگیرند و اسیر شوی ، اربابت مشغول نکاح با دختر ۹ساله ایست که معلوم نیست از کدام جهاد فی سبیل الله

    به پاداش گرفته ، و تو باید به اندازه ده گاو کار کنی ، بار بیاوری و ببری وگرنه شلاق میخوری و صد البته آن دنیا به جهنم میروی چون طبق قرآن کنیز و غلام باید مطیع اربابشان باشند ، و وقتی شهوت اربابت بالا زد ، دختران برده را میبرن که با او نکاح کند ، و تو صدای ناله های انها را میشنوی….

    در زیر بدن یک عرب که از صحابه است….‌

    و اون صحابه حتما به بهشت میرود چون جهاد در راه خدا کرده !!

    و خبر هایی میشنوی از اینکه هم وطنت یعنی بابک خرمدین و هفتاد یارش را مسلمین در راه خدا زنده زنده سوزاندند

    یا میشنوی سفید رود را که به خاطر قطع گردن هزاران هم وطنت به رنگ قرمز درامده

    ( تاریخ ۶۳۰۰ساله ایران ؛ رابرتن.ون ص ۲۵۰ /// تاریخ طبری ج۴ص ۳۱۰ )

    حال ۲سوالم را میپرسم ،

    یک :

    اگر ۱۴۰۰سال پیش وجود داشتی ، به جنگ این وحشی ها میرفتی؟

    دو :

    اگر تو از شهیدان یا اسیران در راه دفاع از وطن در مقابل حمله مسلمانان بودی ؛

    آیا باور میکردی ۱۴۰۰سال بعد یک عده بگویند ، ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند؟؟

    باز هم میتونی خودت را گول بزنی?????اندیشه کنید و دیگران هم به اندیشیدن وادارید لطفاااااااا

    زادروز بابك خرمدين است‌؛

    محل تولد: كليبر بلال ٱباد

    علت مرگ: بريده شدن دست و پايش

    آرامگاه: ندارد

    مليت: ايرانی

    شناخته شده:

    مبارزه برضد اشغال گری اعراب

    پس از حمله ی اعراب به ایران

    جنبش :رهبر انقلابی جنبش سرخ جامگان

    مخالفان :خلیفه عباسی ؛ مامون و معتصم هست

    خلیفه: اگر توبه کنی می بخشمت!

    بابک: گنهکاران توبه می کنند نه وطن پرستان.

    خلیفه: تو اکنون در چنگ ما هستی!

    بابک: جسمم آری ولی روحم نه، دژ آرمان من تسخیر ناپذیر است…

    خلیفه:جلاد قطعه قطعه اش کن تا با زجر بمیرد!جلاد با یک ضربت دست راست بابک را قطع کرد…

    بابک به زمین نشست و با خون کتفش صورتش را غرق خون کرد…

    خلیفه: کافر! این چه بازیست!

    بابک: پیش نامرد باید مردانه مرد…با رفتن خون از تنم رخسارم زرد می شود و تو گمان می کنی از ترس است!اما مرا ترسی از گله ی روباهان نیست…با قطع هر عضوم بابکی در این سرزمین متولد می شود…

    با هر جمله ای که بابک می گفت عضوی از بدنش بر زمین می افتاد…

    خلیفه: جلاااااااااااد ببر صدایش را!

    و شمشیر فرود آمد…

    و سر، سری که پیش هیچ ظالمی خم نشده بود به زمین افتاد…

    به یاد بابک خرمدین؛غیور مرد ایران زمین .

    ﺯﻧﺪﻩ ﺑاد هر شهیدی که به عشق مردم و وطن با جان خویش عشق بازی میکند

    رسانه باشید

    بهتر است اسطوره هایمان را از یاد نبریم.

     
    • فکر کن به مردم آذربایجان که مرد هایشان را دسته دسته در زنجیر میکنند و در جلوی چشمان آن ها به همسر و دخترشان تجاوز میکنند و بعد از ار…….شدن ، آن مرد هایی که حاظر به غلامی و بردگی نشدند رو گردن میزنند( تاریخ ایران ج ۳ص ۳۵۹ش۱۹۰)

      به مهربانو های ۱۵ساله ی خراسانی فکر کن که به فاحشه خانه های شام بردنشان ، تا قبل از هر حمله لشکریان خدا برای جهاد ، به آن دخترک ها تجاوز کنند برای گرفتن روحیه( تاریخ طبری ، ج ۴، ش ۲۴ص ۱۴)

      فکر کن اگر شهر را بگیرند و اسیر شوی ، اربابت مشغول نکاح با دختر ۹ساله ایست که معلوم نیست از کدام جهاد فی سبیل الله

      به پاداش گرفته ، و تو باید به اندازه ده گاو کار کنی ، بار بیاوری و ببری وگرنه شلاق میخوری و صد البته آن دنیا به جهنم میروی چون طبق قرآن کنیز و غلام باید مطیع اربابشان باشند ، و وقتی شهوت اربابت بالا زد ، دختران برده را میبرن که با او نکاح کند ، و تو صدای ناله های انها را میشنوی….
      ………….
      نتیجه چنین تجاوزاتی گروهی می شوند که خود را سید و سرور می نامند و ما فرزندان و نواده گان تجاوز شدگان 1400 سال پیش غارتگران مدینه به اجدادمان را ستایش می کنیم و به آنها سواری می دهیم!چون سیدند و اولاد عربی تجاوزگر!ایا مردمی بجز ما ایرانیان را سراغ دارید که قاتل اجداد خود را مقدس نموده و سگ درگاهشان شود و چس ناله هایشان را هر روز بارها تکرار کند و خود را در معرض تجاوز جنسی و تحقیر و پستی و رذالت قرار داده تا آئین مشتی تازی وحشی و دشمن اجدادش را پاس دارد؟

       
    • جناب ایران دوست عزیز ضمن تشکر ازمقاله روشنگرتان ! درخواست میکنم راهی بیابید با کمک همه گان که حوزویان ازقبیل سیاه و سفید را هم به خواندن تاریخ واقعی و ظلم های وحشتنناک که به سر ایران و ایرانی آمد تشویق کنیم که شاید شاید خداوند ایشان را هم به راه راست بیاورد و کمی به آن ها رحم عطا کند که فقط تصور کنند اگر به فرض این روحانیون در آن زمان زندگی میگردند و بلطبع دینی غیر اسلام داشتند چه میکردند ؟ فورا الله بشکه ای بر سرشان فرو می آورد و متوجه میشدند که حق با مسلمین عزیزهست و هم میهنان تا کنون کافر بوده اند و اهورا مزدا یک بت بوده و الله که تا کنون حتی این اسم او را نشنیده بودند خدای واقعی هست و سالیان سال زرتشت به آن ها دروغ تحویل داده بود پندار نیک گفتار نیک کردار نیک همه اش کشک بوده و تازیان که شاپور بیخود آن تازیان را آزار داده و شانه هابشان را سوراخ کرده بود و مانند چهار پایان آن ها را به گاری میبست و هین میکرد البته به جرم تجاوز و دزدی و غارت این کار هارا کرده بود البته دینی که حتی برگی هم نوشته نداشت و به زبان تازی قرائت میشد و ایرانیان آن زمان هم که عریی بلد نبودند که متوجه شوند این تازیان چه میگویند و فقط باید شهادتین را آن هم با زبان تازی قرائت میکردند خمس و زکات بدهند البته به خلیفه اعراب واگر هم عربی از دختر ایشان خوشش می آمد با کمال شعف به وی تقدیم میکردند والا آن تازی میگفت وی مرتد شده وفورا بدون تشکیل دادگاه وی را به قتل میرساند و به زن ودخترش در جا دخول میکرد کما اینکه خالد ابن ولید که به بحرین رفته بود البته برای جنگ های رده و ارتداد مسلمین و مهمان کارگذار خلیفه و حاکم بحرین بود به محض مشاهده جمال همسر حاکم که مسلمان هم بود حاکم را به قتل میرساند و فورا همسر وی را صاحب میشود و بدون گذشت عده ! که برای مسلمین خیلی مهم است در جا به وی تجاوز میکند و این خبر را که به گوش خلیفه مسلمین عثمان میرسانند که چه فاجعه ای خالد به بار آورده و مرد مسلمان آن هم حاکم بحرین را به قتل رسانده و در جا با همسرش نزدیکی کرده ! وی را مجازات کن که مسلمین به اسلام و قاطعیت احکامش ایمان بیشتری پیدا کنند که حتی ازسردار رشید اسلام هم نمیگذرد و وی درمجازات تخلف کوچک و بزرگ درنگ نمیکند و آشنا و غیر آشنا نمیشناسد همگان منتظر بودند که حکم قتل خالد را خلیفه بسیار بسیار مسلمان اعلام کند و عثمان گفت خالد ؟ خالد عزیر رشید مرد مسلمان ! از پیامبر خدا لقب سیف الاسلام گرفته او شمشیر خداست ما با شمشیر خدا و سیف الاسلام در نمی افتیم ! و او در هر کاری آزاد است . باری حوزویان که به آن زمان نقل مکان کرده بودند چون آن بشکه عقل شان را سر جا آورده بود وقتل وغارت مسلمین عرب دست و پا زدن دخترکان همسایه را زیر عرب های مسلمان با آغوش باز میپذیرفتند و مباهات میکردند و اگر دختری هم داشتند برای رضای خدا با التماس به حباله نکاه اعراب در می آوردند که فرزند آن عرب سید شود ! و اینجا ازهمه میخواهم که اگر جایی خواندند که ائمه محترم دوازده گانه که جانشینان به حق پیامبر هستند اگر دستی به سر ایرانیان اسیر که موالی نام داشتند کشیدند به ما اعلام کنند که به عظمت ایشان پی ببریم اگر جایی خواندند که حق یک موالی را ازعربی ستانده باشند به ما یاد آور شوند . امام هشتم یعنی امام رضا هم که به ایران تشریف آوردند برای این بود که ولیعهد شده بودند اگر جایی دیدید ایشان به یک ایرنی تفضلی کردند به ما یاد آور شوید در ضمن میگویند ایشان علم غیب هم داشته اند و میدانستند که انگور زهر آلود است چرا میل فرمودند ؟ و آن را دور نینداختند همانطور که جد بزگوارشان حضرت محمد که زنی یهودیه بز زهر آلودی به خدمتشان آورد و هم خوراک ایشان به واسطه آن زهر درجا فوت کرد ولی ایشان با اینکه علم غیب داشتند لقمه ای ازآن بز زهر آلود خوردند و متوجه زهری بودن شدند و دست کشیدند وگویا بر اثر همان زهر ایشان چندی مسموم بودند وبر سرشان دستمال میبستند و به واسطه همان زهر اجل به ایشان هم مهلت نداد .

       
  82. جناب کورس
    با سلام
    ابتدا سال نو را به شما و خانواده تبریک میگویم
    من با بسیاری از قسمتهای نوشتار شما موافقم. ولی مهمترین اختلاف برداشت من با شما در این است :
    بسیاری از انسانها بدون شک به خدا، پیامبر، امام، سازمان، حزب، فرمانده و یا راهنما نیاز دارند و این یک نیاز ذاتی ست. این اکثریت همان سیاهی لشگرها و پیروان هستند که هر کدام برای این نیاز خود دلایلی منطقی دارند. جدای از نیازهای دینی و مذهبی، از ابتدای تاریخ و با رشد و پیشرفت روز افزون جوامع بشری و همچنین تغییر نحوۀ زندگی از نوع عشایری و کوچ نشینی به یکجا نشینی، رفته رفته این نیاز انسانها را به وجود حداقل یک نفر در رأس هرم قدرت به عنوان ناظر کل و کنترل کننده و خط دهنده تقویت کرد. هر چند که در نوع زندگی عشایری هم سلسله مراتب و نظمی حکم فرما بوده و فردی به عنوان خان اعظم برای کل طایفه وجود داشته و به همین ترتیب خان های طوایف و مباشران و غیره. ولی در نوع زندگی یکجا نشینی بدلیل تمرکز انسانها در یک محل خاص، تنوع نژادی و گوناگونی طوایف، هم نیازهای جمعی رو به رشد نهاده و هم اختلاف نظرها. پس برای کنترل حتی یک دستۀ کوچک از انسانها هم نیاز به یک ناظم کل و فرمانده میباشد کسی که بعنوان یک رهبر، ناظم، مشوق، و یا محدود کننده بتواند هدایت افراد را به عهده بگیرد. این فرماندهی گاه جبری بدست آمده و بر اثر رقابت، و نهایتاً شخص غالب زمام امور را بدست گرفته و گاه در جوامع مدرن تر و به روزتر به روش رأی گیری؛ توسط مردم و یا توسط سناتورهای مورد اعتماد مردم.
    پس تنها یک نفر حکم فرمانده کل بوده و دیگران زبر دستان او با رعایت سلسله مراتب. آخرین و پست ترین مرتبه هم مردم عادی هستند که حکم فرمانبردار را دارند. افرادی هم هستند که از هر حیث به فرماندۀ کل نزدیک هستند و در حلقۀ بالای هرم قدرت؛ این افراد بدون واسطه و فقط از فرماندۀ کل دستور میگیرند و گاه به عنوان مشاوره به فرماندۀ کل دستور هم میدهند، آنها خود فرماندهانی هستند که از بین خود یک نفر لایق تر را که دارای جمیع خصوصیات آنها باشد به اضافۀ هنر نمایشی و سخنوری و جذب مردم را به عنوان ارشد انتخاب میکنند، این در حالی ست که خودشان هم در بسیاری از تصمیم گیریها دخالت میکنند. اینکه بگوییم آن افراد تنها مأمور هستند و معذور به بیراهه رفته ایم. این یک نوع تاکتیک برای فرار از عواقب تصمیم گیریهای منتج به خسارت است که افراد به کار میبرند و فرمانده کل را مقصر جلوه میدهند؛ در صورتی که خود این افراد نقشی تعیین کننده و یا باز دارنده داشته اند. این افراد اگر چه تحت نظر یک فرمانده کل هستند ولی خود در بسیاری از تصمیم گیریها آزاد و مختار بوده اند. اگر تصور کنیم که این افراد بی اختیار بوده اند و تنها دستورات فرماندۀ کل را اجرا میکردند، برداشت و باوری غلط است. در طول تاریخ همیشه بر سر رسیدن به مقام فرماندهی کل رقابت بوده که در بسیاری از موارد هم با خشونت و خون ریزی همراه بوده. نیاز به سرگروه، فرمانده و یا رئیس اختصاص به جوامع بشری ندارد و در میان موجودات دیگر هم که زندگی اجتماعی دارند مرسوم است؛ همچنین است رقابت بر سر تصاحب جایگاه ریاست. همانند شرکت در مسابقات ورزشی ست که در نهایت یکی اول میشود ولی همۀ کسانی که در رقابت شرکت کرده اند، همان حرکات و افعال را انجام داده اند. تنها ممکن است کیفیت انجام و یا سرعت انجام حرکت منجر به برنده شدن یک نفر یا یک گروه شود. 99 درصد از جوامع بشری و یا حیوانات اجتماعی بدلایل مختلف که مهمترین آن دوری از خطر، فرار از مسئولیت، ترس و یا نداشتن انگیزه یا هوش بالاست از کاندید شدن برای فرماندهی می هراسند و ترجیح میدهند فرمانبردار باشند. یک درصد باقیمانده هم هر کدام به نوعی فرمانده هستند ولی برای رسیدن به جایگاه اول مشغول رقابت. این رقابت یک کار جمعی ست و همگی به یک اندازه مسئول هستند. در نبود رقابت و در نبود جمعیت، فرمانده بودن معنایی ندارد. در انتخاب این نوع زندگی نه تنها جبری در کار نیست بلکه نوعی اشتیاق ذاتی وجود دارد. گروه بسیار زیادی مشتاق به فرمانبرداری هستند و در مقابل گروه بسیار اندکی هم اشتیاق به فرمانده شدن دارند.
    استقبال، پذیرش یا رد بسیاری از محدودیتها و یا آزادی ها هم بستگی تام به میزان شعور افراد دارد. تا زمانی که اکثریت انسانها طالب و خواهان فرمانده و ناظم کل هستند و خودشان در بسیاری از امور توان عملیاتی و یا تصمیم گیری ندارند، زندگی بدین شکل ادامه خواهد یافت و چه بسا یکی از علتهای نابود نشدن نسل بشر تا به امروز همین خواستۀ اکثریت باشد؛ اگر تمامی انسانها برای نشستن بر کرسی ریاست با یکدیگر به رقابت می پرداختند و تسلیم یکدیگر نمیشدند و یا برتری دیگری را نمی پذیرفتند، امروز دیگر انسانی وجود نداشت. این حس فرماندهی در تمام افراد بشر وجود دارد ولی هر کس به نوعی و در حد و جایگاه خودش این حس را تجربه میکند. پدر بزرگ یا بزرگ خاندان به کل خاندان، پدر به کل افراد خانواده، مادر به فرزندان، برادر و یا خواهر بزرگتر به برداران یا خواهران کوچکتر، کاپیتان یا سر مربی یک تیم، سر دستۀ بچه های یک کوچه، خیابان یا محله شدن و همینطور بروید تا برسید به رهبر و رئیس کل شدن. هر کس در طول زندگی خود شاید در دوره هایی از زندگی خود ریاست را تجربه کند هر چند کوتاه مدت. شاید بتوان جبر و اشتیاق را دو همزاد هم دانست که علت الوجود یکدیگر باشند. و البته حد و مرز جبر و اشتیاق را هم میزان رضایتمندی افراد است که مشخص میکند. اینکه شما بنده باشی یا سرور بیشتر اشتیاق است تا جبر. پاسداران وضعیت موجود، خود ما هستیم. وجود هر وضعیتی و یا پذیرش هر جایگاهی، تنها و تنها خواست خود ماست. من میتوانم یک فرمانده باشم و یا یک فرمانبردار، میتوانم یک بنده باشم و یا یک سرور؛ همه در درجۀ اول برمیگردد به انتخاب فرد و گنجایش یا پذیرش او. انسان زمانی میتواند کاملاً آزاد باشد که به تنهایی زندگی کند و نه به شکل اجتماعی، همچنین است سهم هر کس از هر چیز، از فرد به اجتماع محدودتر.

     
    • جناب آنار شیست.ما که نفهمیدیم شما بالاخره موافقید یا مخالف!اول که که مخالفت خود را اعلام می کنید و واقعیتهائی را ردیف می کنید ولی بعد به موضوعاتی می پردازید که ره به ترکستان و پریشان گوئی است و فکر نکنم خود شما هم می فهمید که چی می گوئید!یکی به نعل و یکی به میخ زدن مثل روضه خونها (مسلما در تخصص شماست)و آخوندها!در ضمن من از کامنت قبلی شما اینطور فهمیدم که الله نکرده قهر کرده اید ولی دوباره مثل اینکه سرو کله ات پیداشده و به سوهان کشیدن به اعصاب مردم مشغولید لابد برای شادکامی سید مرتضی!بهر وسیله خوب بهم دل و قلوه میدهید ناقولای بسیجی سایبری!

       
    • با درودی از بن جان به کورس عزیز و شاد باش نو روز . جناب کورس به نظر من در حاکمیت ایران اینکه ماراتونی باشد کاملا به خطا رفته ایم و نمونه آن از قاجار و قبل آن و پهلوی ها که هیچ ماراتونی در کار نبوده و اصولا رقیب کارکشته ای در کار نبوده تا حکومت آخوندی ! که ایران یک حکومت به روحانیون بدهکار بود که با حسرت و فلاکت فراوان تقدیم خاک پای نعلین ایشان نمود . همین خمینی کدام رقیبی داشت ؟ و همین رهبر بسیار بسیار معظم کدام رقیبی داشت ؟کدام ماراتونی شاهد بود ؟ یک فرد به اسم حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در مجلس خبره گان اعلام کرد که نظر رهبر با امام نزدیک تر بوده و ! تمام ! بدون بحث و حنگ وجدل با اتفاق آرا و بدون پرسش از مردم ! که به قول آقای خمینی ولی نعمت های آن ها بودند ! ایشان را نصب نمودند . وجالب تر اینکه حتی برای خالی نبودن عریضه ایشان را ازپاسع گویی اعمال و افعال معاف دائمی فرمودند. سپاس

       
  83. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر و تبريك سال نو
    وضعيت دشوار و دردناك كارگران در ايام عيد، از زبان خودشان!
    يكي از كارگران اخراجي كارخانه قند ممسني در گفتگو با راديو ندا از وضعيت دشوار و دردناك كارگران در ايام عيد مي گويد. او با بيان اينكه ” تا حالا دست فقيرانه ما كارگران را كسي نگرفته ” با عاريه گرفتن شعري از فردوسي افزود : ” بكوشيد و سختي به كار آوريد – چو ديديد سرما ، بهار آوريد ”!

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/03/blog-post_23.html

     
  84. چرخ روزگار دگربار به بهار رسید.گویند: در بهار شکوفه ها می رقصند لیک اگر ما نبودیم، رقصیدن شکوفه ها نیز معنایی نداشت . رقصیدن شکوفه ها با رقصیدن انسانها تفاوتی بنیادین دارد. رقص شکوفه ها از بادی است که از برون می وزد و رقص ما از اندیشه و حالی است که از درونمان می جوشد.جنبش شکوفه ها در آن بیرون هست،لیک بی حضور ما گنگ است وخاموش وبی رنگ و بی معنا. این جنبش هست، لیک به خودیِ خود نه زشت است و نه زیبا ، نه نیک است و نه بد، نه دیوسان است و نه فرشته خو. فراسو یا فروسویِ نیک و بد است. طبیعت برخلاف ما توانشی که از اختیاری درونی باشد ندارد تا چیزی را به خواست خود دگرگون کند. اگر ما نبودیم،طبیعت به خودی خود قادر نبود قوانین از پیش مقدرش را بشناسد و بشناساند. طبیعت از آغاز پیدایی اش تا کنون در مدار بسته اش،در از خودْ بی خبری اش، در فروبستگی اش ،در خودکاری و پیروی کورکورانه اش از آنچه بر او مقدر گشته است، چرخۀ دورانی خود را پی گرفته است. طبیعت بندۀ جبری است که خود نمی تواند دگرگونش کند.در بارۀ روح و نطق و حتی شعور طبیعت از دیر باز قصه ها گفته اند،لیک این قصه ها را نیزانسان بر طبیعت بار کرده است. شاعران به ماه وخورشید وشمع وگل و پروانه جان و شخصیت بخشیده اند.گویا انسان دوست داشته است دگرگشت های طبیعی را از احوال خود قیاس گیرد و طبیعت را به یاری زبان به خود همانند سازد و نوروز را که در طبیعت جز بخشی از چرخۀ زمان طبیعی نیست، به زمان انسانی خود انتقال دهد.این انتقال سرچشمۀ تمامی استعاره هاست. اصلاً واژۀ متافور(metaphor) لفظاً نیز به معنای ترابری و انتقال است. بنیاد فرهنگ و تمدن و توحش انسانی از نگرِ هستی شناختی به همین انتقال زمان دَوَرانی طبیعت به زمان انسانی برمی گردد.بهار پیوسته بازمی گردد،پس به گذشته برمی گردد.همچنین است تابستان و زمستان و پاییز. از نگرِزمانِ انسانی است که می گوییم: سال به سال، دریغ از پارسال. برای طبیعتْ آینده همان بازگشتِ گذشته است. تنها انسان است که در ساحتِ گشودگیِ هستی اش آینده ای آفریده است که بر خلاف چرخۀ جبری و دورانیِ زمان بوده است.اگر انسان نبود،طبیعت بکر نیز، دست ناخورده می ماند.اگر در یک لحظۀ بزرگ هوموساپینس قامت نمی افراشت،نه سنگ آتش زنه به انرژی هسته ای دگر می گشت و نه غارهای نخستین به برج های شیشه ای و نه چرخ به فضاپیما. تنها انسان است که خود آیندۀ خود را ساخته است و لیک پاسداران وضعیت موجود همواره خواسته اند این توانش بالقوۀ انسانی را از فعلیت باز دارند ،از انسانها موجوداتی بسازند که رقصیدنِ آنها همچون رقص گلها تابع بادی شود که از بیرون می وزد، انسانها آیندۀ خود را به قدرتی بیرونی بسپارند، با تکرار چرخۀ عاداتِ نااندیشیده به درخت و چارپا همانند گردند و سرانجام، توانشِ آزادی و نوجویی خود را به سرسپردگی و بندگی فروکاهند. این نیروهای هستی ستیز نامهایی هوشربا بر آزمندی و تمامی خواهی و استبداد و منافعِ قدرت خود نهاده اند؛نامهایی چون خدمت،امنیت و آسایش رعیت. راستی هم که بسیاران و بسیارتراز بسیاران به این الطافِ فرادستانه سپاس وخوشامد گفته اند.همهنگام با عصر خرد و روشنگری جنبشی عرفان گونه در اروپا بالیدن گرفت که گاه ازعصرظلمت و فلاکتِ پیشین همچون روزگار خوش و آرامِ چوپانی یاد می کرد. کم نبودند اندیشمندانی که در سدۀ بیستم هسته های اولیۀ فاشیسم و خردگریزی و مدرن ستیزی را در همین جنبش یافتند. نوستالژیایِ قرون وسطی بی سبب نبود. چه بسا کسانی که خوش تر آن دارند که یک پدر،یک معبد،یک رهبر،یک سازمان،و یک فرمانده و رانشگر بیرونی آینده شان را رقم زند، و هم او تعیین کند که خوب چیست و بد کدام است. رویارویی با آینده و امکانات گونه گونی که خود باید برگزینیمشان، با دلنگرانی وتشویش همراه است. گریز از وحشت و مسؤولیت آزادی بسا انسان ها را به هستی بنده وارِ ناانسانی راغب می کند. برگشت به زهدان یک مادر نوستالژیای بسیار تر از بسیاران بوده است. هانا آرنت در کتاب آیشمن در اورشلیم با عنوان فرعی ابتذال شرّ می نویسد که حین محاکمۀ مسؤول کمپ های آدمسوزان هیتلری ده ها روانشناس زبردست فرصت را برای روانکاوی یک دیوِ فرضی مغتنم شمردند اما نتیجه آن شد که دیوی در کار نیست. نشانی از شرّ عمیق و هیولایی یافت نشد.آیشمن از قضا عادی تر از عادی بود. او خود می گوید که تنها با ذوب شدن در یک سازمان یا در یک پیشوا احساس می کرده است که هویتی دارد. بدون این هویت خود را هیچ و پوچ می یافته است. از قول آیشمن توان گفت: « المأمور معذور، من مجبور بودم.فرنانده مسؤول بود. فعل من از بادی بود که ازبیرون من می وزید؛ بادی که مرا از شخصیت و فردیتِ آزاد تهی و از منویات فرمانده پرمی کرد. شک نیست که تاریخ فرهنگ و تمدن و توحش بشری برای رام کردن جهان همدوش با سازندگی ها ویرانی ها و زنجیرهای آزادیِ جان نیز پدید آورده است. افزون بر جبرهای طبیعی ،مراکزِ انحصاریِ انباشت پول های کارناکرده و سلاح و زورافزار، فرهنگ نااندیشیده وعادت مدار،پاسداران ایدئولوژی ها و مذاهبی که تمامی حقیقت کائنات را پیشاپیش و یک بار برای همیشه در کف خود و دفاع از آن را، هم با زورِتهدید و تکفیر و هم با جدل و مناقشه، تنها وظیفۀ خود می دانند،و شیوه های نو و کهنۀ مغزشویی رانشگرهایی هستند که گشودگی هستی ما را به سرسپردگی تهدید می کنند. اما در میان زنجیرهای گونه گون جبرهایِ طبیعی و انسانْ ساخته انسانیت ما دقیقاً در به کارگیری آن سهمِ آزادی است که همبستۀ هستیِ ماست. انسانیت ما، همبستگی ملی و اجتماعی ما و حتی باور ما به خدا یا بیخدایی جملگی ناانسانی خواهند بود اگر پیشاپیش سهم آزادیِ جان و استقلالِ اندیشۀ درونزاد در آنها نقشی نداشته باشد.برای هر کس که آرزو دارد با سهم آزادی خویش در آزادی و آبادی و رهایی میهن عزیزمان نقشمند گردد، آرزو می کنم که خود را نسبت به آرزوی هایش مسؤول بداند.اگرچه جمله فروبستگی است کار جهان ــ تو همچو باد بهاری گره گشا می باش. نوروز بر همۀ دوستان خجسته باد

     
    • استاد گرامی روزهایتان پرآرزو شاد باد
      وانسان هنوز قدر خود وارزش هستی را نمی داند؟ زمانی که دست قطع کردن قانون می شود؟ اینبار دیوانه ای نیست که در شهر جار زند ، خدا مرد او را کشتند!

       
      • درود بر انسان ارجمند، سپاس از توجه شما و نوشته های غمشادمانه تان.
        بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند
        که مکدر شود آیینۀ مهر آیین ام

         
    • جناب کورس
      با سلام
      ابتدا سال نو را به شما و خانواده تبریک میگویم
      من با بسیاری از قسمتهای نوشتار شما موافقم. ولی مهمترین اختلاف برداشت من با شما در این است :
      بسیاری از انسانها بدون شک به خدا، پیامبر، امام، سازمان، حزب، فرمانده و یا راهنما نیاز دارند و این یک نیاز ذاتی ست. این اکثریت همان سیاهی لشگرها و پیروان هستند که هر کدام برای این نیاز خود دلایلی منطقی دارند. جدای از نیازهای دینی و مذهبی، از ابتدای تاریخ و با رشد و پیشرفت روز افزون جوامع بشری و همچنین تغییر نحوۀ زندگی از نوع عشایری و کوچ نشینی به یکجا نشینی، رفته رفته این نیاز انسانها را به وجود حداقل یک نفر در رأس هرم قدرت به عنوان ناظر کل و کنترل کننده و خط دهنده تقویت کرد. هر چند که در نوع زندگی عشایری هم سلسله مراتب و نظمی حکم فرما بوده و فردی به عنوان خان اعظم برای کل طایفه وجود داشته و به همین ترتیب خان های طوایف و مباشران و غیره. ولی در نوع زندگی یکجا نشینی بدلیل تمرکز انسانها در یک محل خاص، تنوع نژادی و گوناگونی طوایف، هم نیازهای جمعی رو به رشد نهاده و هم اختلاف نظرها. پس برای کنترل حتی یک دستۀ کوچک از انسانها هم نیاز به یک ناظم کل و فرمانده میباشد کسی که بعنوان یک رهبر، ناظم، مشوق، و یا محدود کننده بتواند هدایت افراد را به عهده بگیرد. این فرماندهی گاه جبری بدست آمده و بر اثر رقابت، و نهایتاً شخص غالب زمام امور را بدست گرفته و گاه در جوامع مدرن تر و به روزتر به روش رأی گیری؛ توسط مردم و یا توسط سناتورهای مورد اعتماد مردم.
      پس تنها یک نفر حکم فرمانده کل بوده و دیگران زبر دستان او با رعایت سلسله مراتب. آخرین و پست ترین مرتبه هم مردم عادی هستند که حکم فرمانبردار را دارند. افرادی هم هستند که از هر حیث به فرماندۀ کل نزدیک هستند و در حلقۀ بالای هرم قدرت؛ این افراد بدون واسطه و فقط از فرماندۀ کل دستور میگیرند و گاه به عنوان مشاوره به فرماندۀ کل دستور هم میدهند، آنها خود فرماندهانی هستند که از بین خود یک نفر لایق تر را که دارای جمیع خصوصیات آنها باشد به اضافۀ هنر نمایشی و سخنوری و جذب مردم را به عنوان ارشد انتخاب میکنند، این در حالی ست که خودشان هم در بسیاری از تصمیم گیریها دخالت میکنند. اینکه بگوییم آن افراد تنها مأمور هستند و معذور به بیراهه رفته ایم. این یک نوع تاکتیک برای فرار از عواقب تصمیم گیریهای منتج به خسارت است که افراد به کار میبرند و فرمانده کل را مقصر جلوه میدهند؛ در صورتی که خود این افراد نقشی تعیین کننده و یا باز دارنده داشته اند. این افراد اگر چه تحت نظر یک فرمانده کل هستند ولی خود در بسیاری از تصمیم گیریها آزاد و مختار بوده اند. اگر تصور کنیم که این افراد بی اختیار بوده اند و تنها دستورات فرماندۀ کل را اجرا میکردند، برداشت و باوری غلط است. در طول تاریخ همیشه بر سر رسیدن به مقام فرماندهی کل رقابت بوده که در بسیاری از موارد هم با خشونت و خون ریزی همراه بوده. نیاز به سرگروه، فرمانده و یا رئیس اختصاص به جوامع بشری ندارد و در میان موجودات دیگر هم که زندگی اجتماعی دارند مرسوم است؛ همچنین است رقابت بر سر تصاحب جایگاه ریاست. همانند شرکت در مسابقات ورزشی ست که در نهایت یکی اول میشود ولی همۀ کسانی که در رقابت شرکت کرده اند، همان حرکات و افعال را انجام داده اند. تنها ممکن است کیفیت انجام و یا سرعت انجام حرکت منجر به برنده شدن یک نفر یا یک گروه شود. 99 درصد از جوامع بشری و یا حیوانات اجتماعی بدلایل مختلف که مهمترین آن دوری از خطر، فرار از مسئولیت، ترس و یا نداشتن انگیزه یا هوش بالاست از کاندید شدن برای فرماندهی می هراسند و ترجیح میدهند فرمانبردار باشند. یک درصد باقیمانده هم هر کدام به نوعی فرمانده هستند ولی برای رسیدن به جایگاه اول مشغول رقابت. این رقابت یک کار جمعی ست و همگی به یک اندازه مسئول هستند. در نبود رقابت و در نبود جمعیت، فرمانده بودن معنایی ندارد. در انتخاب این نوع زندگی نه تنها جبری در کار نیست بلکه نوعی اشتیاق ذاتی وجود دارد. گروه بسیار زیادی مشتاق به فرمانبرداری هستند و در مقابل گروه بسیار اندکی هم اشتیاق به فرمانده شدن دارند.
      استقبال، پذیرش یا رد بسیاری از محدودیتها و یا آزادی ها هم بستگی تام به میزان شعور افراد دارد. تا زمانی که اکثریت انسانها طالب و خواهان فرمانده و ناظم کل هستند و خودشان در بسیاری از امور توان عملیاتی و یا تصمیم گیری ندارند، زندگی بدین شکل ادامه خواهد یافت و چه بسا یکی از علتهای نابود نشدن نسل بشر تا به امروز همین خواستۀ اکثریت باشد؛ اگر تمامی انسانها برای نشستن بر کرسی ریاست با یکدیگر به رقابت می پرداختند و تسلیم یکدیگر نمیشدند و یا برتری دیگری را نمی پذیرفتند، امروز دیگر انسانی وجود نداشت. این حس فرماندهی در تمام افراد بشر وجود دارد ولی هر کس به نوعی و در حد و جایگاه خودش این حس را تجربه میکند. پدر بزرگ یا بزرگ خاندان به کل خاندان، پدر به کل افراد خانواده، مادر به فرزندان، برادر و یا خواهر بزرگتر به برداران یا خواهران کوچکتر، کاپیتان یا سر مربی یک تیم، سر دستۀ بچه های یک کوچه، خیابان یا محله شدن و همینطور بروید تا برسید به رهبر و رئیس کل شدن. هر کس در طول زندگی خود شاید در دوره هایی از زندگی خود ریاست را تجربه کند هر چند کوتاه مدت. شاید بتوان جبر و اشتیاق را دو همزاد هم دانست که علت الوجود یکدیگر باشند. و البته حد و مرز جبر و اشتیاق را هم میزان رضایتمندی افراد است که مشخص میکند. اینکه شما بنده باشی یا سرور بیشتر اشتیاق است تا جبر. پاسداران وضعیت موجود، خود ما هستیم. وجود هر وضعیتی و یا پذیرش هر جایگاهی، تنها و تنها خواست خود ماست. من میتوانم یک فرمانده باشم و یا یک فرمانبردار، میتوانم یک بنده باشم و یا یک سرور؛ همه در درجۀ اول برمیگردد به انتخاب فرد و گنجایش یا پذیرش او. انسان زمانی میتواند کاملاً آزاد باشد که به تنهایی زندگی کند و نه به شکل اجتماعی، همچنین است سهم هر کس از هر چیز، از فرد به اجتماع محدودتر.

       
      • بخش 2- نسبت انسان با جهان از پیش تعیین شده و مختوم نیست. انسان همین نسبت و رابطه است. ازاین سرچشمۀ هستی شناختی است که روابط خانوادگی و اجتماعی ناگزیر می گردد.یکی رئیس می شود و یکی مرئوس و انکار واقعیات آزموده پندار بافی است،اما بحث من که بدون پشتوانه نیست این است که هر رابطه ای که توانش نهفتۀهستیِ یک طرف را سلب کند-از جمله ذوب شدن در یک سازمان یا قهرمان یا پیشوا یا دوچه یا حزب – انسانیت او را سلب کرده است. وجود چنین روابطی دلیلی بر انسانی بودن آنها نیست. تمدن که از فراگذارانسان از وضعیت طبیعی آغاز گشته،در کنار ساختن ها بسی ویرانی ها،کشتارها،و بهره کشی به بار آورده است که چون ریشۀ هستی شناختی آنها را پی گیریم به رابطه ای می رسیم که نه از نوع عشق یا گفتگو یا همکاری کارگر و کارفرما و مهندس با هدف تولید،بل از سنخ فروبستنِ امکان و توانش های یک طرف برای بهره کشی طرف دیگر بوده است.آنارشیست گرامی:به یاد دارم که زمانی کتاب های زنبور عسل و مورچگان موریس مترلینگ زبانزد شده بودند. تقسیم کار و سازماندهی این حشرات باری بسیاری شگفت می نمود، اما هیچکس نمی پرسید که این حشرات چرا از یک میلیون سال پیش تا کنون status quo یا وضعیتِ موجود خود را تغییر نداده اند اما انسان فرسنگ ها از وضعیت طبیعی اش عبور کرده است به حدی که برروی جهان طبیعی جهانی دیگر بر پا کرده است.این واقعیتی است که انسان از وضعیتِ موجود خود فرامی گذرد، اما دقیقاً در نزاع قدرت که شما هم اشاره کردید،میان آنان که بر خر مراد سوار شده اند و آنان که فرودست مانده اند و نیز میان نسل جوان و نسل پیر، وضعیت موجود چون طنابی از دوسر کشیده می شود. یک طرف برای حفظ وضعیت زور می زند و طرف دیگر برای عبور از آن و هر دو پیشاپیش دلنگران آیندۀ خویش اند. این کشمکش در جان ها نهفته است اما به محض فرصت یافتن در صورِعملی بروز میکند. اما ما چون واقعیت را تنها در صورت های عمل می بینیم ، پیش از بروز عمل گمان می داریم که وضعیت موجود امن و امان است. امنیت حقیقی وقتی است که زیر پوستِ امنیت بغضِ وجود در آستانۀ ترکیدن نباشد.امنیت حقیقی امنیت جان ها و دل هاست ولازمۀ آن در ژرف ترین لایه، رابطه های هر چه انسانی تر میان فرماندهان و فرمانبران است نه نفی هر گونه فرماندهی. پیش از آنکه کسی انتخاب کند که فرمان برد یا فرمان دهد،به قول ارسطو یک بالقوگی (potentiality) یا توانشی برای انتخاب امکانات آینده دارد و چون فردای انسانی ،برخلاف فردایِ چوب و اسب و درخت،می تواند فردی- نه جنسی و نوعی- باشد، پس آیندۀ ما نیز گشوده است. آیندۀ ما صرفآً آنچه از پیش برای نوع و جنس حیوانی و نباتی تعیین شده نیست.این بنیاد آزادی است که امکان های خیر و شر در برابر آن بالسویه چشمک می زنند. بنیاد اخلاق است ،چون امکان نیک و بد دربرابر آن دهان باز کرده است ، امکان آفرینش هنری و لذت حسانی و زیبایی شناختی از کار هنری است زیرا زشت و زیبا هر دو در برابر آن معنا می یابد.این پایۀ مطالب بعدی من بود. نمی گویم ختم کلام است، اما پایۀ سستی نیست و اگر با جدیت دنبال مطلب باشید، خودتان حتماً مطالعه می کنید و دست آخر می پذیرید یا نمی پذیرید و شاید هم مطالعه کرده باشید. گشودگی خود سرچشمۀ با دیگران بودن در عین فردیت است.گشودگی خود مقَوِّم یا برسازندۀ فراگذاربه غیر و در نتیجه تشکیل اجتماع و لوازم مصنوعی و قراردادی و ناگزیر آن است. پاراگراف نخست نوشتۀ شما اگر درست دریافته باشم گویای این واقعیت آزموده شده در تاریخ فرهنگ و تمدن است که به محض تشکیل یک واحد اجتماعی نیاز به ساماندهی و حکومت و سلسله مراتب ناگزیر می گردد. بله، چنین است و در واقعیت نیز چنین بوده است. مسئلۀ خوبی مطرح کردید که برای فیلسوفان سیاسی هم مطرح بوده است. کسی این واقعیت را که انسانها به هم و به سامان دهی زیسست اجتماعی نیاز دارند، انکار نمی کند. تمشیت زیست اجنماعی بدون سلسله مراتب و تقسیم کار و رئیس و مرئوس ممکن نگشته است،لیک اگر نظری به ریشه ها انداخته باشید،اصلی که من بارها در بارۀ رابطه با دیگری ،خواه دیگری انسانی و خواه دیگری الهی و خواه رابطۀ دولت و ملت به گونه های مختلف بازگفته ام ، ناظر به انکار اقتضائات قرار داد اجتماعی از جمله بایستگی حکومت نیست. بلکه ناظر به نوع رابطه است. حافظ وقتی می گوید« ما بدو محتاج بودیم او به ما مشتاق بود» دارد تعبد یکسویه را دو سویه می کند. مولوی وقتی می گوید« تشنه می نالد که کو آب گوارــ آب هم نالد که کو آن آبخوار»باورش را به دو سویه بودن رابطه بازمی گوید. هگل در بحث خواجه و بنده این دو سویه بودن را حتی در بردگی نهفته می بیند. رابطه اگر کاملاً یکسویه شود، یک طرف ناانسان شده است. این رابطه با غیر هرگاه به لحاظ آزادی بیان و گشودگی هستی انسانی ــ و نه بی قانونی و آزار دیگری و ویرانگری ــ در مسیری بوده است که سرانجامش مسدود شدن همان گشودگی بوده که سبب ساز ایجاد فرهنگ و تمدن شده است،تباهی به بار آورده است. این نیز واقعیتی آزموده شده است که در ریشه ها نامش را رابطۀ بی ارتباطی نهاده ام. رابطۀ فرمانده و فرمانبر اگر در مسیری باشد که توانش های نهفتۀ انسانها مسدود شوند، این یک رابطۀ مصیبت بار و نا انسانی است. هر رابطه ای حتی رابطه با خدا اگر کاملاً یکسویه گردد، با توجه به گشودگی وجودی که انسان به آن انسان است، رابطه ای ضد انسانی است. از همین روست که دموکراسی موجه تر از دیکتاتوری است و باز ازهمین روست که گفته می شود فرمانده و حاکم خوب به جای آنکه فقط در پی زورآورکردن فرمان های خود باشد ، باید سامان بخش و تنظیم کنندۀ همۀ توانش های متکثر باشد به گونه ای که با بالفعل شدن همۀ توانش ها همه در ادارۀ جامعه شریک و پاسخگو شوند. از نوشتۀ من اگر چنین بر می آید که هر کس حق دارد هرچه خواست انجام دهد، من در تفهیم مطلب کوته دست بوده ام.با سپاسی دگرباراز توجه شما

         
      • بخش 1
        من هم با آرزوی بهروزی وشادمانی برای خانوادۀ محترم فرارسیدن نوروز را شادباش می گویم. سپاس از نقد خوب شما. آنارشیست گرامی در نوشتۀ من مفهومی که پایۀ همۀ مطالب دیگر است در ابتدای نوشته ــ از آغاز تا برسد به « خود آیندۀ خود را ساخته است» ــ بیان شده است و گمان می کنم با کمی توضیح دربارۀ همین رکن مشکلی نیزکه در باب ناگزیر بودن فرماندهی و فرمانبری گفته اید،گشوده شود..این رکن شیوۀ هستی آدمی است . وقتی می گوییم انسان چه مراد می کنیم از این لفظ؟ پاسخ باید همۀ انسان ها را از بدو پیدایش انسان تاکنون شامل شود و هر موجودی جز انسان نتواند داخل آن شود. قلمرو چنین پاسخی هستی شناسی است. در این مورد من به پدیدارشناسان نظر داشته ام و نه به تعاریف سنتی انسان. همچنین می خواستم در محدودۀ تعیین شده برای یک کامنت مطلب را تمام کنم.بنابراین ممکن است بیانم نارسا شده باشد. حالا بیش تر توضیح می دهم. انسان از جمله واژه هایی است که در نگاه نخست وجود خارجی ندارد. در واقعیت خارجی حسن و حسین و محسن و x وyبا ویژگی های بسیاری که منحصر به خودشان است با هم تفاوت دارند؛ از جمله قد، رنگ ، سن، روحیه، دلبستگی ها ، زندگی درونی و برونی و محل و وضعیتی که در آن قرار دارند.این ویژگی ها هم در تغییر اند. هر یک ازاین اشخاص در واقع بودگی (facticity) وضعیتی منحصر به خود دارند.قدما ماهیتی قائل بودند که در منطق و ذهن بود، اما در خارج چیزی که فقط انسان باشد،نشان نمی دادند. انسان را با سنجۀ فصل ممیز او از حیوانات تعریف می کردند.در هستی شناسیِ پدیدارشناسان کوشش می شود معنایی برای انسان یافته شود که نه فقط در منطق و مباحث انتزاعی و ذهنی بل در واقع بودگی نیز هر انسانی بتواند بی گزاف آن را بر خود صادق بیند.آیا انسان موجودی است راست قامت،ناطق،عاقل،مدنی بالطبع و غیره. این پاسخ ها نادرست نیستند اما به قدر کافی بنیادی نیستند،چرا که نطق و خردورزی و فهم و گفتار و مدنیت و اجتماعیت بنیادی هنوز پیشینی تر دارند که اگر آن نبود، این ها نیز نبودند .این بنیاد محل نزاع و بحث فیلسوفان پس از کانت بوده است،لیک برخی از قدمای خود ما نیزتا حدی به مسئلۀ وجود و ماهیت انسان پرداخته اند. طبعاً در اینجا من نمی توانم مثلاً مباحث کانت و هگل و شلینگ و هیدگروهوسرل را باز کنم.اما آنچه را خود در این مباحث درست تر و بنیادی تر یافته ام بیان کرده ام: و آن گشودگی هستی انسان است بر عالم هستی ،بر ماسوای خودش و بر امکانات آینده. این گشودگی که بنیاد وجود همه و هر کس است،نیازی به دلیل و استدلال ندارد. نیاز به توصیف دارد، چرا که هرکس دایماً آن را می زیَد و می آزماید.چگونه؟ در نسبت خاص با زمان، در دلنگرانی و اشتیاق و امید و بیم نسبت به آینده ای که محمل امکانات گونه گون است، در افسوس نسبت به گذشته ای که فکر می کند می توانست به گونه ای دیگری باشد. طور دیگری بگویم: انسان پیش از آنکه کورس یا آنارشیست یا چینی یا ایرانی یا سیاه یا سفید یا فرادست یا فرودست یا حاکم یا محکوم یا دارایِ ویژگی هایِ توصیف شده در روانکاوی،زیست شناسی ، جامعه شناسی ،قوم شناسی و انسانشناسی باشد، فقط هست. اکنون به پیروی اززنده یاد شرف الدین خراسانی هرچه هست را هستنده می نامیم.اسب هستنده است و همچنین درخت ، کوه، آب ،آتش، و هر چه در موردش بتوان بی گزاف گفت: موجود، هستنده. حال باید به چگونه هستن ، چه هستن ، کِه هستن، برای چه هستن، با چه یا با که هستن این هستنده اندیشید و پاسخ طوری باشد که :1-دیگر هستندگان را شامل نشود و 2– بنیادی و پیشینی باشد. برای توضیح این روال هستی شناختی باید به فیلسوفان وجودی رجوع کنید.انسان هست. ما همه هستیم. تا به اینجا گمان نمی رود که اختلافی باشد. ما هستی خود را دایماً تجربه می کنیم. اما بنیاد همۀ این تجربه ها نسبتی است که با جهان و زمان داریم. همین نسبت را گشودگی نامیده اند.نه اینکه این اندیشه ها از من باشد . من از دیگران آموخته ام. دربارۀ این گشودگی مثلاً هیدگر هزاران صفحه نوشته است. کارل یاسپرس متأثر از کانت آن را استعلا یا ترافرازندگی نامیده است. همان سان که خود شما گفته اید« وجود هر وضعیتی و یا پذیرش هر جایگاهی، تنها و تنها خواست خود ماست. من میتوانم یک فرمانده باشم و یا یک فرمانبردار، میتوانم یک بنده باشم و یا یک سرور؛ همه در درجۀ اول برمیگردد به انتخاب فرد و گنجایش یا پذیرش او. انسان زمانی میتواند کاملاً آزاد باشد که به تنهایی زندگی کند و نه به شکل اجتماعی». البته با اجازۀ شما من می گویم حتی به تنهایی هم انسان نمی تواند کاملاً آزاد باشد ،بلکه فقط سهمی است از آزادی میان انبوه زنجیرها و همچنین گنجایش و پذیرش انسان ها ذاتی و کاملاً مادر زادی نیست. دزدیدن آتش از خدایان برای انسان ها، سهم آزادی پرومته بود به بهای زنجیر شدن در کوه قفقاز و خورده شدن ابدی جگرش به وسیلل کرکس ها یا عقاب ها.این اسطورۀ یونانی عظمت همان سهم ناچیز آزادی را نمادینه کرده است. من می توانم یک فرمانده و یا یک فرمانبر باشم و هیچ پدیدارشناسی اقتضائات زندگی اجتماعی را انکار نکرده است. ازمباحث پیچیدۀ پدیدار شناسان که بگذریم کانت مقاله ای دارد کوتاه وساده در این باره که روشنگری چیست.کشیشی ایمان خود به روحانیون فرادستش را ازدست داده است. سربازی احساس می کند که فرمانده اش زور می گوید.نظم اجتماعی مقتضی اطاعت کشیش ازقوانین و فرامین کلیساست؛ از سوی دیگر این اطاعت اهانتی به ارجمندی آزادی اندیشۀ انسانی است. در فیلم نور زمستانی اینگمار برگمان هم کشیشی داریم که در تعارض شرافت اخلاقی و وظیفۀ اجتماعی کشمکش می کند. می خواهم بگویم که این مسئله ای که شما مطرح کرده اید، وافعاً پیش می آید اما به شرطی که کسی گفته باشد:هر انسانی آزاد است که هر چه دلش خواست انجام دهد.با دیگران بودن خودش همسرچشمه با گشودگی است. هستی انسان جوهری تمام شده و پرونده ای مختومه نیست. به قول داستایفسکی:موریانه راه خودش را می داند اما انسان بر سر دوراهی و من می گویم صد راهی است.

         
        • جناب کورس عزیز،
          شاید مهمترین تفاوت بین نظرات و دیدگاه من با نظرات و دیدگاه شما، زاویۀ دید ما باشد.
          به نظر من بحث خوبی را آغاز کرده ایم، بازهم من با بیشتر نوشتار شما موافقم به غیر از این جمله که پس از اشاره به متن ارسالی من و در پی آن فرمودید:
          “… همان سان که خود شما گفته اید« وجود هر وضعیتی و یا پذیرش هر جایگاهی، تنها و تنها خواست خود ماست. من میتوانم یک فرمانده باشم و یا یک فرمانبردار، میتوانم یک بنده باشم و یا یک سرور؛ همه در درجۀ اول برمیگردد به انتخاب فرد و گنجایش یا پذیرش او. انسان زمانی میتواند کاملاً آزاد باشد که به تنهایی زندگی کند و نه به شکل اجتماعی». البته با اجازۀ شما من می گویم حتی به تنهایی هم انسان نمی تواند کاملاً آزاد باشد ،بلکه فقط سهمی است از آزادی میان انبوه زنجیرها و همچنین گنجایش و پذیرش انسان ها ذاتی و کاملاً مادر زادی نیست.”…
          میشود این موضوع را بیشتر بشکافید که چگونه است که به نظر شما حتی انسانی که به تنهایی زندگی میکند کاملاً آزاد نیست؟ چه نیرویی میتواند سّد راه آزادی او باشد؟ مگر او به کسی پاسخگوست؟ آیا انسان خود اول کسی ست که برای خودش محدودیت خلق میکند؟ جایگاه قانون و اخلاق در زندگی یک انسان تنها چیست؟ آیا باز هم میتوان گفت که انسان در هر شرایطی که باشد، چه تنها و چه در کنار تن ها، در همه حال از اخلاق و قانون ذاتی پیروی میکند که منشأ وجودی آن خودش است؟
          من هنوز هم معتقدم که تنها زمانی یک انسان میتواند کاملاً آزاد باشد که به تنهایی زندگی کند، تنها در این وضعیت است که موجودیت انسان تهی از قانون و اخلاق میشود. قانون و اخلاق، فقط در زندگی اجتماعی معنا پیدا میکند. قانون و اخلاق یعنی تعهد یک انسان نسبت به دیگران، یعنی الزام شخص به یک نیاز جمعی، یعنی محدودیت و کنترل، آنهم در یک زندگی اجتماعی، حال اگر دیگرانی نباشند و انسان به تنهایی زندگی کند، پس الزامی هم نخواهد بود، محدودیت و کنترلی هم وجود نخواهد داشت؛ این یعنی همان آزادی کامل. من اصرار دارم که لطف کنید هر آنچه خود برداشت میکنید، با کمترین استناد به اندیشه های دیگر فلاسفه بفرمایید. ساده و روشن و آنچه خود بدان رسیده اید، حال میخواهد نتیجۀ تحقیق و مطالعۀ آثار دیگران باشد و یا دریافت شخصی. من و شما دیگر به سن و سالی رسیده ایم که به خود حق دهیم در مورد زندگی اظهار نظر مستقلی داشته باشیم و هر آنچه می اندیشیم به زبان آوریم بدون کمک از دیگران، شاید آنچه من و شما بدان رسیده ایم با نظرات دیگر فلاسفه یا اندیشمندان و یا یک چوپان همسو باشد. مهم اینست که جسارت بیان و عرضه را داشته باشیم.
          به خود و اندیشه های مستقل خود احترام بگذاریم.
          پس، جناب کورس، لطف کنید برای شروع در مورد آنچه شما فرمودید:
          “حتی به تنهایی هم انسان نمی تواند کاملاً آزاد باشد”
          بیشتر توضیح دهید و دلایل خود را بفرمایید.

          سپاس از بذل توجه و اهتمام شما
          سرفراز و سرافراز باشید

           
          • درود بر شما
            آزادی یک واژه است در وهلۀ نخست. در وهلۀ دوم یک اسم است. تا اینجا ما در قلمرو الفاظ هستیم. از یک مقسم اسم یا اسم ذات است یا اسم معنا. اسم ذات چنانکه خودتان می دانید همان اسم ماتریال و انضمامی و ملموس است. مثل درخت، سگ، سنگ،میز،صندلی و مانند اینها. ما در مورد مسمای اسم های ذات کم تر اختلاف داریم. چون مابازای بیرونی و ملموس دارند. اما اسم های انتزاعی مابازای ملموس ندارند.معنای آنها یلافاصله دسترس پذیر نیست. به همین دلیل این اسم ها را مردم فریبان بسیار استفاده می کنند:شرافت،غیرت،عدالت، قداست، رذالت، حق، باطل،شرافت و مانند این واژه ها اگر دقت کرده باشید، بسیاری از فرادستان به خوردفرودستان می دهند.آزادی هم یکی از این واژه های انتزاعی است. حال یکی از کارهای علوم انسانی در دویست سیصد سال گذشته تعریف و تحدید دقیق مفهوم این واژه ها بوده است. به این کار گفته اند مفهوم سازی. شما می روید به بنگاه معاملات ملکی می بینید دارد به حق و حقیقت و شرافتش قسم می خورد، بدون اینکه یکبار در زندگی از خودش پرسیده باشد، حق چیست؟ حقیقت چیست؟ شرافت چیست؟ علوم انسانی با مفهوم سازی جلو این قبیل بازی با واژه ها را گرفته اند.تا آنجا که من دقت کرده ام سیاستمداران غربی بر خلاف شرقی خیلی کم با این واژه ها با احساسات مردم بازی می کنند.بنابراین من از این علمای علوم انسانی خیلی چیزها آموخته ام تا همه چیزدان های های خودمان.اما این به معنای قبول کورکورانه نیست. همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند.حال می رویم به سراغ واژۀ آزادی.آزادی چگونه تعریف می شود؟ اهل قلم ما چقدر برای تعریف آن سعی کرده اند؟ تقریباً هیچ.وقتی تجربۀ آزادی حقیقی نداشته ایم ، وقتی آزادی را نیاز خود نیافته ایم، چطور می توانیم از سرچشمۀ وجودی خودمان به آن اندیشه کنیم؟ حالا من از اینجا آغاز می کنم که یک وقت کسی می خواهد کار خوب یا بدی را انجام دهد،اما با مانع مواجه می شود. می گویدآزاد نیستم. پس آزادی در اینجا رفع موانع عمل است. یک وقت کسی می گوید: من می خواهم در فکر کردن ، در نوشتن ، و در انتخاب دین و حزب و مرام آزاد باشم.اینجا آزادی برایِ چیزی است. شاید در آثار فرهنگی ما هیچ واژه ای را پیدا نکنیدکه یه قدر آزادی دربارۀ آن کم فکر کرده باشند. یک وقت آزادی به مفهوم آزادی جان از هر آن چیزی است که ناخواسته و از دم زاده شدن در آن دمیده اند،زبان خاص، سنت خاص، هراس های خاص، چیزهای هراسناک خاص و خلاصه هر آنچه از زمان تولد ما در یک زمان و مکان و جغرافیای ملی و فرهنگی و شرایط خانوادگی و آموزشی و اجتماعی بدون آنکه خود گزیده باشیم به روان منتقل شده و اصلاً روان یا نفس ما را شکل داده است. در اینجاست که می گویم زاهدغار نشین همه چیز را پشت سر خود جا گذاشته است جز نفسش را که آن را با خود به غار برده است.کسی که می خواهد پایبند هیچ قانون و اخلاقی نباشد خواهان آزادی از آن قانون و اخلاق است. این شاید بدترین تعبیر آزادی باشد. تازه در این صورت نیز باید دید که قانون ظالمانه است یا عادلانه.برای این تشخیص نیز دو علامت سؤال بزرگ لازم می افتد: یکی جلو ظلم و دیگری جلو عدالت.همین که کسی شروع به فکر کردن کند جلو هر واژۀ انتزاعی یک پرسشنماد ؟ بزرگ می گذارد.حاکمان مستبد از آزادی حرف نمی زنند مگر برای تعیین حدود آزادی برای حفظ قدرت خودشان. اینان القا می کنند که آزادی بی بند و باری اخلاقی است و حال آنکه این سخیف ترین دلالت آزادی است. انسانی که تنهاست ممکن است خود را آزاد نیابد. از چه؟ از آنچه از آن گریخته است اما او را دور زده و در تنهایی نیز وسوسۀ ذهنش شده است. از چه؟ از گذشته اش، از هراس های موروثی اش؟ از امیال شهوانی اش؟ از درد، از اندوه، از جسم فانی. بودا می گویند هفت منزل تنهایی را طی کرد تا آزادشد. آنارشیست گرامی: برای شخص تنها ممکن است آزادی حتی مفهوم والاتری پیدا کند. من بیش از این چیزی به ذهنم نمی رسد و فکر کنم همین اندازه کفایت کند. البته کفایت به معنای این نیست که حرف من ختم کلام است و شما اختیار نقد و مخالفت ندارید. همین اختیار شما نوعی آزادی است. آزادی هویت وجودی انسان است اما چون انسانها با هم زندگی می کنند آزادی هرکس بنا به قرار داد بهتر است تا آن حد باشد که به آزادی دیگری تجاوز نکند. آزادی بیان و اندیشه و مطبوعات و گفتگو به دلایلی هستی شناختی از لوازم وجود انسان است و به همین جهت این آزادی ها در دوران ما از حقوق انسانی شمرده می شوند که رأی اکثریت هم نمی تواند نفی شان کند.با سپاس و احترام

             
          • با پوزش از دوستان و انارشیست گرامی : کامنت ابتداشونده به « آزادی یک واژه است در وهلۀ نخست از من است.
            کورس

             
    • كورس گرامى
      سپاس از شما براى نگارش اين بهاريهء ژرف و متفاوت.
      به راستى كه انسان با زنجيرهايش همزاد است. زنجيرهايى كه تا به دنيا مى آيد به دست و پايش بسته مى شود و مُهر هايى كه تا به دنيا مى آيد بر پيشانى اش مى خورد.
      اين گفته شما همواره آويزه گوشم است كه ما تنها سهم كوچكى از آزادى داريم و ” در میان زنجیرهای گونه گونِ جبرهایِ طبیعی و انسانْ ساخته، انسانیت ما دقیقاً در به کارگیری آن سهمِ آزادی است” .
      راستى كه تمام تفاوت انسان با سنگ و درخت و حيوان، در داشتن اين سهم است و تمام تفاوت انسانها با يكديگر نيز در اين است كه اين سهم كوچك اما بسيار ارزشمند خود را چگونه به كار گيرند؛ براى ستودن زنجيرهايشان يا براى گشودن آن.

      نوروز را به شما و همه زنجير گشودگان آزاد انديش شادباش مى گويم.

       
    • استاد گرامی سلامی از بن جان
      در همین تغییررابطه و دیدگاه انسانی به خود،که چه زیبآ تصویر کردید. مارتین هایدگر سوال میکند: “ما اغلب می پرسیم انسان چیست؟(در رابطه با داروین و پیشرفت و تفحصات علمی ) اما سوال باید کرد انسان کیست؟ ”
      البته سوال او ربطی به مناسب اجتماعی چون اسم و مقام ندارد. بلکه سوالی مربوط به وجود انسان است، این انسان کیست که توانسته بر طبیعت اینگونه تاثیر گذار باشد؟ این وجود که روانشناسی و پزشکی جزو موجود ی اوست اما وجود او را تعریف نمی کند. انسانی که مولوی نیزدر آرزوی اوست .براستی انسان کیست؟

      با احترام

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

94 queries in 2898 seconds.