سر تیتر خبرها
بخنـد و داغم کـن! + سخـن روز + پیـام نـوروزی

بخنـد و داغم کـن! + سخـن روز + پیـام نـوروزی

نمی خندی که! دق مرگ می کنی مرا. چند بار بگویمت که من، دلتنگِ تماشای تبسمِ جادویی تواَم. از بس که سر به تیزیِ رخدادهای تلخ کوفته ام، نای نالیدنم نیست. از بس نخندیده ام، فراموشم شده که مرا استعدادی بوده چنین. که بخندم. تقصیر توست که نمی خندی مثل سابق. باور کن غش می کند دلم برای غش غشِ کودکانه ات. از بس خراش انداخته ام به روانِ رنجورِ خویش، یادم رفته که این روان ظریف را عطشی بوده برای پای کوفتن. برای برجهیدن. دلم هوای های و هوی تو دارد. خودمانیم، این اواخر چه سر به هوا شده بودی از فرط جوانی. و چه پای می کوفتی. پیرانه سر جوانی می کردی. چشمم روشن، سری توی سرها در آورده بودی. برای خودت من شده بودی. قشنگ شده بودی. به خودت می رسیدی. شاد بودی. و من، چه تکاپوها داشتم برای سرکشیدنِ شراب قشنگی های تو. همین که شانه بر زلف خود می کشیدی، و شاخه ای از گل های وحشی را به زلفت می نشاندی، صورتت مسحورم می کرد. شادمانی ات اما دوام نداشت. مثل همیشه، پای من لیز خورد و سرِ تو به سنگ حادثه خورد. و خنده بر لبت خشکید. و همان لبِ تب دار، چاک چاک شد از فرط شیرین کاری های کودکانه و کودنانه ی من. راستش را بگو چند بار پوست انداختی تا مگر تازه تر شوی؟ اما بدا که با هر زدودنِ پوست، پیر و پیرتر شدی.

چه شد آن همه زیبایی ات؟ چه بر تو گذشت که فرسوده می نمایی اکنون!؟ کاش زمان بر می گشت و من مثل گذشته مست می شدم از خنده های بی امان تو. چند وقت است نخندیده ای؟ هیچ آیا در آینه به جمال خود نگریسته ای؟ می بینی چه ورچروکیده ای؟ آه که گاه تو را نمی شناسم از بس که پیر و لاغر و زخمی و مبتلا شده ای. از بس که خراش افتاده به جسم و جانت. از بس که نالیده ای و بخود پیچیده ای و ضجه زده ای. دلم تنگ نفس های عمیق توست. برخیز و نفس بکش. عمیق. مرا و نفهمی های مرا ببخشای. بخند نازنین. تو را به دماوند در این شب عیدی بخند. گاه که می خندی، طعم ثانیه ها با شتاب و شیرینی می آمیزد. چه بکنم تا بخندی؟ چه بگویم تا بخندی؟ از بس نخندیده ای، من به گریستن خو کرده ام. از بس نخندیده ای، من یادم رفته که خنده، خوردنیِ حتمیِ سفره ی هر بنی بشری است. به ریخت تو که نگاه می کنم، و به التماس های تو، هراسم می گیرد. که مبادا یادم برود قدرِ قشنگی های قدیمیِ تو. و قشنگی هایی که آب شد و ریخت و رفت. بیا مثل دیوانه ها بخندیم. الکی. غش غش. تو به ریش من بخند و من به شوقِ شیداییِ تو. شاید از دل این دیوانگی، عاشقی برجهید و عقل پیمان بست که می شود خندید. و می شود مقدماتش را فراهم کرد. بله، باید مقدمات خندیدن را فراهم کنم. من که بخندم، تو نیز می خندی. من که بخندم، تو باز جوان می شوی. باز شانه به زلف می زنی. کافی است یک شاخه گل وحشی به زلف بزنی. باز مسحورم می کنی. بروم گل وحشی بچینم؟ ببین بهار چه پای می کوبد؟
پی نوشت: این متن را بار دیگر بخوانید. رنجمویه ی من است با ایران. وطنمان. شاید زبانِ حال شما نیز باشد.

اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل جدید: mnoorizaad@gmail.com
تماس با ادمین تلگرام: mohammadnourizad@

محمد نوری زاد

بیست و هشت اسفند و نود و پنج – تهران

پیام نوروزی محمد نوری زاد
برای آغاز سال 96 خورشیدی

سخن روز 24 اسفند نود و پنج

چهاردهمین تحلیل هفتگی برای دُر تی وی

چند عکس دیدنی:


Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

258 نظر

  1. این خود-نماینده خواندگانی که توی اون طویله راهشون دادن دیگه خودشون رو کشتن که در راستای جفنگیات اقتصاد مقاومتی این دومی باشن.

    -با رونق تولید و اشتغال، اقتصاد مقاومتی تحقق می یابد.
    -تکیه بر امکانات داخلی محور تحقق اشتغال و تولید است.
    -تداوم وضعیت نابسامان به مساله اشتغال دامن زده است و ما باید تلاش کنیم با رویکرد اقتصادی به سمت تولید برویم.
    .
    .
    .
    اخه ای … (سه نقطه از مش قاسم) ها هیچ شده از خود … (سه نقطه از مش قاسم) تون سوال کنین که چرا توی این ۴۰ سال هیچ کدوم از این اتفاقات نیفتاده؟ هیچ شده از خود … (سه نقطه از مش قاسم) تون سوال کنین چیکار باید بکنین که از این چرخه ناقص در بیاین؟ نه! اینا عقل یه همچین سوالاتی رو ندارن. اونایی که از اینگونه سوالات بکنن سرشون رو هم ببری زیر دست این دومی نمیرن، غرور دارن، شخصیت دارن، دزد نیستن، آدمکش نیستن.

     
  2. به نقل از سایت چوپان-سردارک/* شکست خورده:
    ناگفته های جالب فرزند شهید آوینی درباره پدر:هراس از ماهواره و ویدیو و محدود کردن دسترسی برای آوینی مسأله بود.
    مش قاسم: به این میگن رشد فکری اسلامی. آوینی از معاونین منقلاب اسلامی رشد فکری کرد از ماهواره و ویدیو قبل از مردنش نترسید. ماشاله حزبالله!

    /*:ک

     
  3. جناب نوری زاد عزیز آیا میتوانم استدعا کنم که یک وقت مبارک به من بدهید و ملاقاتی در حد یک ساعت با شما داشته باشم تلفن من ( ///////////////// ) اگر این وقت را هرزمانی که مایل بودید و امکان داشت مرا مفتخر میفرمایید باز هم عید نوروزرا تبریک میگویم . لطفا این کامنت را حذف بفرمایید .سپاس

     
  4. وزوزیر اطلاعات: تروریست‌ها به دنبال ناامنی ایران هستند.
    مش قاسم: اولا که معادل فارسی تروریست‌ها میشه وحشت پراکنان. یعنی همین کاری که این حکومت/* اسلامی چیا ۴۰ ساله دارن توی این مملکت اجرا میکنن، و خنده دار اینکه وزوزیرک اطلاعات حکومت اسلامی در رده اول وحشت پراکنان بوده است. دوما، … (سه نقطه از مش قاسم) آتش زدن سینما رکس به دست هم پالکهای خودت که بزرگترین عملیات وحشت پراکنی در این مملکت بود سر چشمه وحشت پراکنیهای بعدی شد. اونهمه اعدام پشت بون مدرسه علوی اگه وحشت آفرینی نبود الفت اسلامی بود؟ هزاران هزار اعدام در طول حکومت تو و پالکهایات اگه واسه وحشت آفرینی نبوده واسه عشق به هم نوع بوده؟ کشتار درمانی اگه وحشت آفرینی نبوده اظهار دوستی با ملت ایران بوده؟ یه مشت … (سه نقطه از مش قاسم) آدمکش وحشت پراکن شدن همهکاره این مملکت. تف به اون غیرتی که منقلابیون ۵۷ نداشتن و ندارن.

     
  5. به کوری چشم عرب های اونور آب ! تیم عریر ایران برنده شد . تاکورشود هرآنکه نتواند دید !

     
  6. ….بارها هم عرض شد که اختلافاتی که درزمان خلیفه ثانی و ثالث پیش آمد که سبب جمع آوری همه قرآنها و ایجاد وحدت در مصحف های عمده شد باز می گشت به اختلاف در لحن ها و قرائات الفاظ قرآن نه در اصل مواد الفاظ قرآن ،بنابر این هیچ ابهامی از جهت حفظ و تدوام تواتر قرآن وجود ندارد ،البته قرآن …
    …………
    سید مرتضی بله همین اختلافات است که تو و هم لباسهایت از آن یک ///////// حسابی ساخته اید و دست از کار کشیده اید و /////////////////// از خزانه عمومی بدون هیچ نفعی برای ایرانیان ارتزاق می کنید.چگونه است که این اختلافا تا آنجا پیش می رود که طبق همین روایت سنتی از اسلام شما شیعیان غالی علی را /////////////////////////////////////////////////////// و صادق ترین و مدبرترین و فداکار ترین و دلیرترین و سیاستمند ترین افراد نزدیک محمد را لعن و نفرین می کنید و جشن عمر کشون می گیرید و //////////////محمد را به بدترین اهانتها می نوازید؟ایا بنظر شما این اختلافات آنقدر ناچیزند که عده ائی قران را جعلی می دانند و عده ائی ناقص و گروهی رؤیاهای رسولانه …ایا اینهمه تناقض در قرآن و در تفاسیر و اختلافات در باره نوشته هائی مبهم و مجهول کافی نیست تا انسانی خرد مند را وادار به جعلی و خرافه و دروغ بودن روایات شما مسلمین از سنی و شیعه در باره قران و اصولا کسی///////////////// …نماید؟قرآنیکه در زمان خود ///////////////////////////////و کاتب اصلی و اولیه اش را بنام عبدالله بن سعد بن ابی سرح محمد به مرگ محکوم می کند آیا می تواند 1400 سال بعد مورد اختلاف نباشد؟نوشته اید زیر نظر محمد و با نظارت ایشان نوشته شده!جل الخالق!!!مگر حضرت ایشان بقول شما مسلمین ///////////////////////// بی سواد نبوده؟خب بفرمائید چگونه انسانی بی سواد که آنهمه در جنگ و درگیری و آدمکشی و غارت و کشت و کشتار و براورده کردن نیاز 23 زن بوده چگونه می توانسته انچنان دقیق نظارت بر کاری که توانائیش را نداشته داشته باشد که هیچ اشکالی نتوان از ان گرفت؟بخصوص وقتی دشمنان محمد هم از او زیرک تر بودند و هم با سوادتر؟اره سید ما زمانیکه عقلمان را از دست دادیم و فلج فکری شدیم و باور کردیم که علی خامنه ائی موقع تولد یا علی گفته آنموقع/////////////// شما آخوندها و مسلمین را هم در مورد محمد و قرآن باور خواهیم کرد!فعلا شما آخوندها /////////////////// تا می توانید ارتزاق کنید که بنظرم آینده ائی بسی دردناک در انتظارتان باشد. به امید انروز!

     
    • مقصود از نظارت این است که چنانکه در روایات هست وقتی آیه ای یا آیاتی بر ایشان نازل می شد و کاتبان وحی همزمان با هم می نوشتند و مطابقت می کردند ایشان می فرمود این آیه را مثلا درسوره نساء قرار دهید ،این آیه دیگر در فلان سوره مثل بقره نازل شود. مقصود من این بود.بحثی که بود در مورد نوع اختلاف در قرآن بود که بازمی گشت به اختلاف در لحن ها و لهجه ها و قرائت ها ،بحث ما این بود،اما اختلاف در مورد خلافت و وصایت بعد از پیامبر بهرحال وجود داشته است واین ربطی به اختلاف در قرآن ندارد ،آنها همه در مورد قرآن فعلی اتفاق نظر داشتند و امروز باتفاق همه مسلمانان این قرآن موجود همان قرآنی است که 23 سال بر پیامبر نازل شد بدون کم یا زیاد شدن حتی یک واو.

       
      • بدون کم و زیاد شدن حتی یک واو ! پس آیات قرانیق بر درخت نازل شد ؟ پس چرا و به چه دلیلی مصحف را که بعدا نام آن شد قرآن هرطور که مایل بودند جمع آوری کردند بدون توجه به تقدم وتاءخر زمان نزول آیات همانطور که مشهور است ابتدا سوره قرائت ( اقرا بسم ربک ) اولین سوره نازل شده بود با پس و پیش های بسیار ناشیانه وشاید عمدی و حتی قاطی کردن زمان های بسیار طولانی آیات مکی و مدنی و جالب اینکه آخوند ها میگویند قرآن اصلی دست علی بوده ( وچرا آن را پنهان کرده را از خودشان بپرسید ) الان دست صاحب زمان است و بعدا آن را می آورد حالا در زمان اتمام دنیا و نزدیک شدن محشر به چه دردی میخورد را من نمیدانم !

         
      • یک دروغگوی بی شرم جدید

        یک دروغگوی بی شرم جدید
        بعد وضوی شیعیان با سنیها که روری 5 بار وضوی حضرت حق را میدیدند انهم به مدت 23 سال با هم اختلاف دارد ولی همه مسلمانها در مورد قرآن فعلی اتفاق نظر داشتند و امروز باتفاق همه مسلمانان این قرآن موجود همان قرآنی است که 23 سال بر پیامبر نازل شد بدون کم یا زیاد شدن حتی یک واو.تو گفتی مردم باور کردند.

         
  7. خاموش بودن تاریکی بی نهایت است ، ذرات نورسوار بر امواج در رقصند و بر چشمان فرود می آیند و من خیره به آسمان آبی می نگرم که خطوط سفیدش نه ابرهای سیریوس Sirius اند . و نه پرندگان مهاجر که سالهاست برای همیشه کوچ کرده اند، تنها مسیر جتی جنگی است که آسمان آبی را خط خطی کرده اند. ابرهای سیریوس گویا از برمودا کوچ و بر آسمان ما لانه کرده اند و بدین خاطر ، آسمان می غرد و می ترکد چون قلب های شکسته از نامهربانی و فقر و درد و بیکاری ونمی بارد ، سیریوس تنها می غرد و می غرد بی باران ،و قلبهای دردمندان را بر کهکشان فریاد می زند،او در اوج آسمان طنابی است که بره های ابری گریز پا ابرهایCumulusرا در هم فشرده و آنها را بگریه وامی دارد و زمین از بارش ، سوخته ی دلش خنک می شود . ببار ای باران بر سرزمین سوخته دل من تا شاید رنگین کمانی دیده را با فکر پیوند زند و دل را دمی شاد کند ، ببار .که تاریکی بی پایان است و من با نگاه غرقه در آسمان ،چرا نور را ندیدم ؟چرا؟
    آسمان هر دم خالی و پر می شود از سیریوسها ، کومولوسها، پرندگان، نفسها و آههای من و تو و آیا بدون واسطه ی نور، دیدن ممکن بود؟ و ما نگاه می کنیم بر زمین و آسمان و نوری نمی بینیم ؟ اما،دنیا را؟ با او؟ و فراموش می کنیم لحظه ی عظیم و شایسته ی نگاه را که مهمانی در منزل دارد!
    چه خاموش ورقصان نور تاریکی را کنار می زند، به چشمان سلام می کند و ما خمیازه می کشیم، و او را نمیبینیم.که چگونه دنیای مارا زیبا کرده است . نور.

     
  8. تصویری و مصاحبه ای با حاج بهنزاد نبوی دیدم. چه حقیر شده. یه روزی چه هارت و پورتی میکرد، وزوزیرک شده بود، وکیلک شده بود، زندان اختصاصی راه انداخته بود، حکم به اعدام میداد و از این کارهایی که ناید به کار. عاقبت همهشون همینه. یه مشت عاطل و باطل، شکست خورده ورشکست بلتقصیر. چه نام ننگی از خود به بجا میزارن. یه عدهیی دیکتاتوری نظامی واسه یه ملتی به ارمغان میارن و یه عدهیی دیکتاتوری مذهبی. این … (سه نقطه از مش قاسم) ها هر دو رو با هم آوردن. ای که بر هرچه خرابکار نعلت.

     
  9. رییس‌ جمهور با اشاره به تحریم نفتی ایران و اینکه فروش نفت کشور به یک میلیون بشکه محدود شده بود، ‏گفت: برخی در آن دوران اعلام کردند که ما تحریم را دور می‌زنیم و نتیجه آن این شد که برخی نفت را بردند، دادند و ‏خوردند که رقم آن بالغ بر میلیاردها دلار بوده است.‏
    دکتر روحانی ادامه داد: ما نمی‌گوییم که این پول را شما به مردم بازگردانید اما لااقل کسی پیدا شود و بگوید که این پول ‏چه شده و دست چه کسی است؟
    دکتر روحانی گفت: ‏در دوران گذشته برای خرید اجناس مجبور بودیم از طریق صراف‌ها پول را جابجا کنیم و در حقیقت با این ‏اقدامات به روشهای دوران قاجار برگشتیم، اما امروز از آن شرایط نجات یافتیم و این بخاطر به صحنه آمدن ملت در ‏خرداد ۹۲ بود و اینکه مردم خواستند که این اتفاق بیفتد.
    ‏دکتر روحانی افزود: تعداد افراد جویای کار در سال ۹۵ با رقم یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر، رقمی بی‌سابقه ‏است و این به معنای افزایش امید در میان جوانان برای کار است

    با توجه به فرمایشات بی سر وته شیخ دکتر روحانی پیشنهاد میکنیم مقام رهبری بعد از عشق بازی در ته چاه جمکران با امام غائب سال جدید را سال “پیدا کردن کسیکه بگوید 800میلیارد پول نفت کجاست” نامگذاری کنند تا شیخ را از نگرانی در بیاوردو این بنده خدا را از هذیان گوئی برهاند تا در سال جدید بعد از گذر از دوران قاجار در حواله پول ،مغزهای علیل هم از قاطی کردن آمار بیکاران با امیدواران نجات پیدا کنند و حداقل شعورشان به سطح قبل از قاجار ترفیع یابد.. در ضمن یادتان باشد اشتباهی پولها را برنگردانید که شیخ حسن دلخورمیشه!

     
  10. این هم لینک یک آخوند به نام دانشمند که ممنوع التصویر شد حوزویان بروند وشرف را از این آخوند مسلمان بیاموزند .
    آشیخ مرتضی برو وگوش کن که با چه جرئتی به همه سران میتازد مردم یک چنین آخوندی را انسان میدانند نه بعضی ها را !
    ………..
    https://www.youtube.com/watch?v=Yeu1PySltfU

     
    • مهرداد گرامی این آخوند
      //////////////////////////
      ///////////////////////////////
      ////////////////////////////////////

       
      • مزدک گرامی سال نو برشما مبارک ! عزیز دل گرفتم ! متوجه منظورتان شدم ! با اینکه نوشته شما هاشور خورده بود ازنظر من کاملا درست میفرمایید ! سپاس دوست عزیز ..

         
  11. این هم لینک دیگری که دستگاه کاملا دستی را نشان میدهد که افراد برنج کا با سرعت بسیار زیاد میتوانند نشاء برنج را در زمین فقط با یک کارگر بکارند لطفا به بقیه نمایش بعد از دستگاه نگاه نکنید که باعث مفسده شود و آنارشیست نگران اوضاع شما شود فقط همان دستگاه را ببینید مسئولیت بعدش به عهده من نیست ! خوب شد شیخ مرتضی ؟
    https://www.youtube.com/watch?v=mHKab9Vxx-U

     
  12. لینک زیر را هم ببینید که احمدی نژاد نئاندرتال چگونه برای ریاست جمهوری خود ویا منسوبینش یقه جرمیدهد ! موجودی که گمان کنم بیشترین خسارت را تحت توجهات رهبر به ایران وایرانی وارد کرد و خسارات بیشمارش را اگر دادگاه صالح بررسی کند حد اقل حکم وی به عنوان مسئول طراز اول اعدام است ولی چه کنیم که اوضاع از بیت مکرم کنترل میشود .
    شیخ مرتضی این است نتیجه اسلام ولایی که سنگ آن را به سینه میزنی حالا بگو من غریبم من مظلومم من طرفدار وی نبودم ! چه و چه !
    https://www.youtube.com/watch?v=QjLikZ3UFE8&spfreload=10

     
  13. با درود به نوری زاد و هم میهنان فرهیخته : لیینک زیر را حتما ببینید که طرز ساخت دستگاه بسیار ساده تبدیل انرژی حرارتی به الکتریکی هست و در جا هایی که ازبرق خبری نیست میتوان ساخت و استفاده کرد البته زبان مجری فرانسه است و دوستان اگر خوب توجه کنند میتوانند البته درصورت نیازبه راحتی بسازند اگر توضیح خاصی نیاز داشتید بنده در خدمت هستم .
    شیخ مرتضی این علم هست وکاربردی نه آنچه در دخمه های حوزه تلمذ میکنی و به درد احدی هم نمیخورد !
    https://www.youtube.com/watch?v=_-4__gCwIHk

     
  14. نوروز را برایمان قبرستان کرده اند و مردم را به امام رضا وقبر ایشان فرا میخوانند ومردم که باید شاد باشند حتی اگر غمی عمیق هم داشته باشند را با لبخندی به شادی بکشانند که شاید دمی بیاسایند با قبر و قبرستان دمساز کرده اند و رسم سلام نوروزی به محضر اهل قبور را آموزش داده اند خودتان ببینید که در نقاط دوردست ایران چگونه دور از گشت ارشاد و بگیر وببند رها وآزاد میزنند ومیرقصند خدا ازشان نگذرد که همه را گریان ونالان میخواهند خودتان ببینید که با امکانات بسیار محدود چه کرده اند هم وطنان کردستانی ببینید اگر شیادان ورمالان و آخوند ها و نوچه هایشان اگر اگر اجازه میدادند شهر هایمان چه قشقرقی ازشادی و سرور بود . خدا ازشان نگذرد . شیخ مرتضی حالا بگو غنا است وحرام است وباعث مفسده.. . مفسده تو هسنی ! …………………..https://www.youtube.com/watch?v=Vx_rzIaFlyU

     
  15. اقای رضی (سید رضی سابق )
    با توجه به احترامی که برای شما و نوشته های خردمندانه شما قائلم ضمن تبریک سال نو یک توصیه هم برایتان داشتم
    دیدم تصمیم گرفته اید سیادت خود را در این سایت به مزایده بگذارید .
    دوست عزیز یک سید داریم که ۹۸درصدش اضافیه و ان دو درصد هم بخاطر جوری جنس قابل تحمله (به استناد رتبه دهی حاضران سایت ) پس سیادت شما در اینجا خریداری نخواهد داشت بهتر است انرا به حوزه ها عرضه کنید چون انها بخوبی میدانند از این عنوان چگونه استفاده و بهره برداری بهینه کنند و عواید سرشاری کسب کنند . ما خومان واژه زیبایی بنام «اقا» داریم چه لزومی به استفاده از عنوانی غیر ایرانی که همین معنی را میدهد .

     
    • امید گرامی سلام
      چیزی را که ندیده پس نمی زنند شما اجازه دهید اول جنس ما عرضه شود بعد اگر مرغوب نبود نخرید ، این سیادت بنده با بقیه فرق دارد زیرا بقیه انرا موروثی بدست اورده اند لیکن بنده نه پدرم سید بوده و نه مادرم تا سیادتشان را ارث ببرم بلکه خودم زحمت کشیده ام و انرا با دسترنج خودم تهیه کرده ام و کاملا هم نو و سالم مانده زیرا من هیچ استفاده ای از ان نکرده ام نه با ان دریوزگی کرده ام و نه کار دیگری که مستهلک شود.
      در ضمن سیادت بنده ابدا معنای اقا و اینجور چیزها را نمی دهد. مگر ادم جلوی پای خودش هم بلند میشود که خودش یک اقا جلوی اسمش اضافه کند؟!

       
  16. پیام نوروز بنی صدر را تماما ببینید و بیندیشید لطفا تا آخر ببینید !
    https://www.youtube.com/watch?v=tJEYoNR2T0Q

     
  17. بادرود به نوری زاد و هم میهنان فرهیخته این کاپی اندپیست را به قول شیخ مرتضی اینجا می آورم که بدانید !
    ایران حمله لندن را محکوم کرد

    در ادامه واکنش‌های بین‌المللی به حمله روز گذشته در لندن، وزارت خارجه ایران ضمن محکوم کردن “اقدام تروریستی لندن” و ابزار همدردی با خانواده قربانیان این حمله، خواستار همکاری بین المللی و “اراده جدی همه کشورها” برای مبارزه با تروریسم شده است.

    خوب خبر را که همگی میدانستید ولی نکته باریک آن همانا جریان سلمان رشدی است که تا کنون هیچ کس جرئت نکرده که این فرمان رهبر اسبق ایران امام خمینی ! را مبنی بر ترور و به قتل رسانیدن سلمان رشدی را تعلیق و یا حتی محکوم کند گویا ازطریق دیپلماتیک به لندن گفته اند که اجرا نمیشود ولی ولی اگر یک نفر مسلمان شش آتشه ویا حتی یک غیر مسلمان به دلیل اینکه مبالغ بسیار هنگفتی در حد ششصد هفتصد میلیون دلار وعده داده شده توسط ارگان های مختلف جمهورزی اسلامی! مبادرت به این عمل بسیار بسیار خداپسندانه که برای همه مسلمین واجب شرعی هم هست بکند و اگر دستگیر هم بشود. حکومت ایران میتواند پول های هنگفت وعده داده شده را به بازمانده گان فرد تروریست ندهد ؟ اگر ندهند که گناه شرعی کرده اند و پولی که برای اجرای فرمان خدا گفته اند ندادند و حق خدا را بالا کشیده اند و ایمان کم ایمانان را به باد داده اند ولی ولی اگر بدهند و به وعده کاملا اسلامی عمل کنند آنوقت چه شود !! شیخ مرتضی به این میگن چوب دوسر … یا دو سر طلا . فهمیدی یا نه ؟

     
  18. برگ های نو رسته وگلهای بهاری وقاصدک ها حاملان درودم بشما یاران بجان پیوسته ام.

    لابد عیب از منه هر کار کردم نتونستم این هم کلامم را یک هم وطن بحساب بیارم.

    آخه میگه من اولش مسلمونم بعدش ایرانیم خوب حق داره اما منم این اروپاییای که

    چن سال آزگار حقوق واحترام و هزینه زندگیو….. اینا رو دادن آخرش هم با افتخار

    یا مترو منفجر میکنن یا با کامیون میرن رو زن وبچه ها. اینجام یارو میگه خوزستان بره

    بیتره تا مرقد فلان کودک یا فلان غازی که در جنگ با مجوسان بالا فلان هزارتا روکشته

    دمش گرم این آقاهه ترومپت اول کسی بودش بی رودر باسی گفتش کسی که سه دونگ

    کتابی که می پرسته کشت وکشتارو به کنیزی وغلامی بردنه نمی تونه قسم راس راسی

    بخوره آزادی وبرابری رو برا همه قبول داره بخدا وهمه مقدسات راس راس میگه .همی الان

    ای اقا سیییییدتون بهیچ وجه حاضر نیس عمامش سفید باشه یا اصلن لباس غیر عربی بپوشه

    و مث من وشوما بشه فکرم میکنه (المومنو حیز) چرا الان اینا رو بگم ودسمو رو کنم بذار وقتش.

    همینم شد بعد ترامپ نطق همه وا شد رو کردن که مسلمون معتقد نمیتواند تروریس نباشه

    مگه تموم ایات قتال وکشت وکشتارو رد کنه که نمیشه یا مث ای سید مرتضی که چن دفعس

    ازش پرسیدیم اسلامت چه چیز تازه ای که بشر نمیدونس رو آورده یه دفه گف کتابمان معجزه ادبیه

    اما نگف تموم فرازایی که بش مینازه مال دیگرون که بعضیا رو کشتن بوده یا ادیتور آیات(تصحیح کننده)

    هوا ورش داشته که من از اللهتون بیشتر حالیمه واول مرتد رسمی شدن.اوصیکم بتقوالله وفاش گویی

    بویژه حلا که همه چی رو شده.راسش منم میترسم این نا هم وطن ها(خیلیاشونم میگن بخاطر اسلام

    نه ایران جنگیدن )یهوی بضرر مملکت وبه نفع دینشون(بخوانید اعراب بویژه قریش و..)مث سلول سرطانی

    درعمق جان حمله کنند هرچی باشه غنیمت قادسیس این آب وخاک وگرنه سران دوقوه از سه تا چرا

    متولد اینجا نیستن واون یکی هم بعد 15 سال تبعید کوچکترین احساسی از این خاک نداره همونی که

    رضا شاه یخوردشو برد شبا زیر سرش بذاره وصورتشو تو قبر رو اون خاک بزارن .

    مسیلتون سیوال من سر جاشه (اسلام چی اورد که قبلش مردم نمی دونستن) بیتره از اصول دینتون

    شروع کنین بیان پایین. چرا خداوندتون در مورد حمله بخونش- کشتی نوح – ///گفته اگه راسه محلش

    معلومه چرا یک استخوان فیل یا یه سرنیزه یایه تیکه سجیل(سنگ جهنمی) پیدا نمیشه بابا مال ماموتا

    میلیون ها سال قبل پیدا شده.

     
  19. شیخ مرتضی واقعا ///// نمی کنی ؟ اگر آخوند هستی باش ولی یک جو خدا به تو عقل نداده ! که یک دختر هفده ساله را که حرامیان به دروغ به وی اتهام ارتباط جاسوسی میزنند. تو نیز وی را محکوم میکنی ! ؟! اگر //////////// و انسان هستی کلاهت ببخشید عمامه سیاهت را قاضی کن که یک دختر هفده ساله از چه اسرار علمی و عملیاتیی که بتوان بر علیه حکومت تا دندان مسلح استفاده کرد خبر دارد در کدام ارگان خطیر استخدام بوده که اطلاعات داشته باشد از کدام ابزار جاسوسی استفاده میکرده و رابطین این جاسوس چه کسانی بودند یعنی همینطور کشکی کشکی یک دختر هفده ساله علم غیب داشته و توسط ابزار شیطانی استراق سمع میکرده البته با توجه به ///// خودت یعنی احمدی نژاد که میدانست یک دختر در منزل با بشقاب و قابلمه انرژی هسته ای آزاد میکرده و تحت میدان مقناطیسی بسیار قدرتمندی که حوزه های علمیه ! قم در اختیارش گذاشته اند آن را مهار کرده بود که به همسایه ها خسارت نزند این دختر بدبخت هفده ساله هم جاسوس بوده شیخ مرتضی آیا ازصمیم قلب خدارا قبول داری یا نه ؟ اگر قبول داری در روز محشر چه جوابی داری که عرضه کنی خداوند کریم از تو نخواهد پرسید که ای مثلا اولاد پیغمبر با چه رویی یک دختر هفده ساله را محکوم کردی از کجا مطمئن شدی که اتهام وی واهی نبوده ؟به تو چه ربطی دارد که وی تبلیغ کرده و تبلیغش چند نفر را منحرف کرده آخر یک دختر هفده ساله چقدر قدرت تبلیغ دارد و چند نفر را توانسته منحرف کند و اگر اگر هم توانسته توی مبلغ دین مسئولی که درتوانت نبوده که پیام مرا خوب برسانی و الا منحرفین هم عقل دارند و اگر میتوانستی و علم داشتی ازانحراف آنان با سخنان شیوا جلو گیری میکردی نه با داغ و درفش من به تو عقل دادم و قدرت تشخیص دادم و اجازه فرمودم که به تحصیل علوم دینی بپردازی با چه حجتی و دلیل علمیی یک دختر را به جاسوسی متهم کردی آیا حجت بر نو تمام شده بود مگر نگفتم که اگر کسی یک انسان را بکشد در تمام کشتار انسان ها شریک است چرا تا یک حکم محکمه که متهم حتی وکیل هم نداشته که از خودش به دلیل سن کم دفاع کند وی را محکوم دانستی ؟ برو و وضو یت را تجدید کن که من با تو کارها دارم .

     
  20. دکتر کپی تقدیم می کند

    ف. م. سخن – خبرنامه گویا

    چند عروسكِ بى جان، چند عروسك گردان و صداپيشه، چند حركتِ دست و پا، چند كلام، و ما حصل، اجراى نمايشى به نام «كلاه قرمزى».

    ما، يعنى كودك و بزرگ و ميان سال و سال خورده همگى به اين عروسكِ بى جان كه در دست هنرمندان خوبمان جان گرفته است علاقمنديم. من -بدون در نظر گرفتن سن و سال ام- حتى براى ديدن كلاه قرمزى به سينما هم رفته ام. از سال ٨٨ هم كه اين سريال جزو برنامه هاى نوروزى شده، بيش و كم قطعاتى از آن را ديده ام.

    مهم ترين نكته اى كه مرا به كلاه قرمزى علاقمند مى كند، واقع گرايى آن بدون سانتى مانتاليسم بيچارگى و فلاكت است؛ بيچارگى و فلاكتى كه هر روز با آن رو در رو ييم و در هيچ جاى دنيا از آن گريزى نداريم.

    كلاه قرمزى، واقعا يك «برنامه» است؛ برنامه اى كه شايسته ى نام «برنامه» است. حساب شده است و «گروه» آن را تهيه كرده است.

    در تلويزيون جمهورى اسلامى هيچ چيز نداريم جز مصيبت تصويرى و كلامى.

    ديدن هر فيلم، براى اهل آن، شكنجه اى ست سفيد! شنيدن كلام هنرپيشه ها، چه ايرانى چه خارجى، همواره با تحريف و دروغ همراه است.

    وقتى برنامه هاى تلويزيون جمهورى اسلامى را مى بينيم، در واقع يك دروغ بزرگ و به هم پيوسته مى بينيم. ما اطمينان نداريم، فيلمى كه از شبكه هاى مختلف و پر خرج و برج اين تشكيلاتِ عظيمِ بى خاصيت پخش مى شود، واقعا همان باشد كه كارگردان اش درست كرده و سناريونويس اش آن را نوشته. در تلويزيون ما، دوست پسر و دوست دختر مى توانند برادر و خواهر شوند و فيلم سه ساعته به دست مميزان سيما، يك ساعت اش بيشتر براى پخش نماند. من اگر ناچار شوم فيلمى را ببينم در مدت تماشاى فيلم، تن و بدن ام براى برخورد با صحنه هاى حذف شده يا گفتارهاى دروغ چنان منقبض مى شود كه ديدن فيلم را برايم تبديل به شكنجه مى كند.

    در فيلم ها و برنامه هاى تاريخى، دروغ گويى به اوج مى رسد. حتى تاريخى كه جلوى چشمان ما اتفاق افتاده حذف و تحريف مى شود. انقلابى را كه به چشم ديده ايم، ديگر مى شود. كسانى كه سوار شوندگان نخستين انقلاب بودند، از صفحه ى سيما حذف مى شوند، بى هيچ دليلى، بى هيچ توضيحى.

    اخبار واقعى و بى طرف در سيما هرگز شنيده نمى شود و همه چيز برنامه ريزى شده براى به ذهن نشاندن خط و خطوط «رهبرى» ست.

    كار سيما آن قدر خراب است كه اگر رييس جمهور كشور اراده كند به فوريت با مردم سخن بگويد، ابتدا بايد اجازه ى مقام معظم رهبرى كسب شود والا رييس جمهور را از دروازه ى جام جم هم نمى گذارند عبور كند…

    در چنين سيماى دروغينى برنامه هايى مثل كلاه قرمزى، نادر ند. شايد هم يگانه اند. در كلاه قرمزى، آقاى مجرى، متين سخن مى گويد. با آرامش سخن مى گويد. سعى مى كند مشكلات پيش آمده را مثل يك انسان واقعى حل كند نه مثل يك انسان اسطوره اى و از ملكوت نازل شده.

    عروسك ها در اين برنامه قديسان پاك و منزه نيستند. كسانى هستند مثل بچه هاى امروزى با تمام خوب و بدشان.

    طنز برنامه ى كلاه قرمزى، طنزى واقعى و با حساب و كتاب است، نه مسخره بازى هاى جلفى كه انسان آگاه را حتى از خنديدن بيزار مى كند. آن چه در تلويزيون جمهورى اسلامى «طنز» خوانده مى شود، طنز نيست، لجنى ست كه طنزپرداز در آن معلق مى زند و وقتى از داخل لجن سر بيرون مى آوَرَد انتظار خنده ى مردم را دارد. طنزپردازان سيما، مثل بسيارى از عوام، طنز را مساوى خنداندن به هر قيمت مى دانند. طنزپردازى را كارى مشابه كار دلقك سيرك ها مى دانند. طنز كلاه قرمزى اما از جنس ديگرى ست. در برنامه ى او، شاد كردن هست، لبخند بر لب آوردن هست، انبساط خاطر هست، آموزش غير مستقيم هست، و از همه مهم تر اثر مثبت و دلخوش كننده بر مخاطب گذاشتن و نگاه او را نسبت به بدى هاى زندگى عوض كردن هست…

    … و اين تنها برنامه ى سرگرم كننده ى بى دروغ و بى فريب در نوروز امسال پخش نمى شود! چرا؟! چون حقوق دست اندركاران آن از چند سال پيش به اين سو پرداخت نشده است! باور كردنى نيست در كشورى كه فقرات چپاول اش صد و هزار ميلياردى ست، براى پرداخت حقوق برنامه سازان كلاه قرمزى خسّت به خرج دهند حال آن كه براى نگارنده چون روزْ روشن است كه تبليغات پخش شده در قبل و بعد از پخش اين برنامه كل هزينه هاى آن را تامين مى كند.

    بر مسوولان سيماى خامنه اى حرجى نيست؛ آن ها در مقابل بالا نوكرند و در مقابل پايين ارباب. و ارباب مى تواند پر بيننده ترين برنامه ى نوروزى را حذف كند و پاسخگو هم نباشد. بالادست سيما هم كه فكرش مشغول «دژمنان» است و فتح كاخ سفيد و او را با تنها سرگرمى خوب مردم كارى نيست.

    مردم اما كلاه قرمزى را هميشه در ذهن خواهند داشت و منتظر پخش آن خواهند بود، خواه در اين عيد، خواه در اعياد ديگر. اما لكه ى ننگى ديگر بر دامن آلوده ى سيما و رييس زير نظر «رهبر» آن نقش خواهد بست، و اين مركز تخريب اخلاق و فرهنگ مردم، نخ باريكى كه مى تواند او را از سقوط نجات دهد به دست خود خواهد بريد.

     
  21. برای شناسایی افراد چند رو و مزوّر و البته بی چشم و رو :
    کافیست این کلمه را در این پست جستجو کنید : مشعشع
    این افراد با چندین نام و چندین عنوان آنهم همزمان کامنت میدهند.
    بقول نوری زاد :
    زشت و دیگر هیچ
    (باید حتماً دکتر بری و تحت نظر باشی، بیماری شخصیت چند قطبی، بیماری خود بزرگ پنداری، و البته توهم و سوءظن)

     
  22. چرخ روزگار دگربار به بهار رسید.گویند: در بهار شکوفه ها می رقصند لیک اگر ما نبودیم، رقصیدن شکوفه ها نیز معنایی نداشت . رقصیدن شکوفه ها با رقصیدن انسانها تفاوتی بنیادین دارد. رقص شکوفه ها از بادی است که از برون می وزد و رقص ما از اندیشه و حالی است که از درونمان می جوشد.جنبش شکوفه ها در آن بیرون هست،لیک بی حضور ما گنگ است وخاموش وبی رنگ و بی معنا. این جنبش هست، لیک به خودیِ خود نه زشت است و نه زیبا ، نه نیک است و نه بد، نه دیوسان است و نه فرشته خو. فراسو یا فروسویِ نیک و بد است. طبیعت برخلاف ما توانشی که از اختیاری درونی باشد ندارد تا چیزی را به خواست خود دگرگون کند. اگر ما نبودیم،طبیعت به خودی خود قادر نبود قوانین از پیش مقدرش را بشناسد و بشناساند. طبیعت از آغاز پیدایی اش تا کنون در مدار بسته اش،در از خودْ بی خبری اش، در فروبستگی اش ،در خودکاری و پیروی کورکورانه اش از آنچه بر او مقدر گشته است، چرخۀ دورانی خود را پی گرفته است. طبیعت بندۀ جبری است که خود نمی تواند دگرگونش کند.در بارۀ روح و نطق و حتی شعور طبیعت از دیر باز قصه ها گفته اند،لیک این قصه ها را نیزانسان بر طبیعت بار کرده است. شاعران به ماه وخورشید وشمع وگل و پروانه جان و شخصیت بخشیده اند.گویا انسان دوست داشته است دگرگشت های طبیعی را از احوال خود قیاس گیرد و طبیعت را به یاری زبان به خود همانند سازد و نوروز را که در طبیعت جز بخشی از چرخۀ زمان طبیعی نیست، به زمان انسانی خود انتقال دهد.این انتقال سرچشمۀ تمامی استعاره هاست. اصلاً واژۀ متافور(metaphor) لفظاً نیز به معنای ترابری و انتقال است. بنیاد فرهنگ و تمدن و توحش انسانی از نگرِ هستی شناختی به همین انتقال زمان دَوَرانی طبیعت به زمان انسانی برمی گردد.بهار پیوسته بازمی گردد،پس به گذشته برمی گردد.همچنین است تابستان و زمستان و پاییز. از نگرِزمانِ انسانی است که می گوییم: سال به سال، دریغ از پارسال. برای طبیعتْ آینده همان بازگشتِ گذشته است. تنها انسان است که در ساحتِ گشودگیِ هستی اش آینده ای آفریده است که بر خلاف چرخۀ جبری و دورانیِ زمان بوده است.اگر انسان نبود،طبیعت بکر نیز، دست ناخورده می ماند.اگر در یک لحظۀ بزرگ هوموساپینس قامت نمی افراشت،نه سنگ آتش زنه به انرژی هسته ای دگر می گشت و نه غارهای نخستین به برج های شیشه ای و نه چرخ به فضاپیما. تنها انسان است که خود آیندۀ خود را ساخته است و لیک پاسداران وضعیت موجود همواره خواسته اند این توانش بالقوۀ انسانی را از فعلیت باز دارند ،از انسانها موجوداتی بسازند که رقصیدنِ آنها همچون رقص گلها تابع بادی شود که از بیرون می وزد، انسانها آیندۀ خود را به قدرتی بیرونی بسپارند، با تکرار چرخۀ عاداتِ نااندیشیده به درخت و چارپا همانند گردند و سرانجام، توانشِ آزادی و نوجویی خود را به سرسپردگی و بندگی فروکاهند. این نیروهای هستی ستیز نامهایی هوشربا بر آزمندی و تمامی خواهی و استبداد و منافعِ قدرت خود نهاده اند؛نامهایی چون خدمت،امنیت و آسایش رعیت. راستی هم که بسیاران و بسیارتراز بسیاران به این الطافِ فرادستانه سپاس وخوشامد گفته اند.همهنگام با عصر خرد و روشنگری جنبشی عرفان گونه در اروپا بالیدن گرفت که گاه ازعصرظلمت و فلاکتِ پیشین همچون روزگار خوش و آرامِ چوپانی یاد می کرد. کم نبودند اندیشمندانی که در سدۀ بیستم هسته های اولیۀ فاشیسم و خردگریزی و مدرن ستیزی را در همین جنبش یافتند. نوستالژیایِ قرون وسطی بی سبب نبود. چه بسا کسانی که خوش تر آن دارند که یک پدر،یک معبد،یک رهبر،یک سازمان،و یک فرمانده و رانشگر بیرونی آینده شان را رقم زند، و هم او تعیین کند که خوب چیست و بد کدام است. رویارویی با آینده و امکانات گونه گونی که خود باید برگزینیمشان، با دلنگرانی وتشویش همراه است. گریز از وحشت و مسؤولیت آزادی بسا انسان ها را به هستی بنده وارِ ناانسانی راغب می کند. برگشت به زهدان یک مادر نوستالژیای بسیار تر از بسیاران بوده است. هانا آرنت در کتاب آیشمن در اورشلیم با عنوان فرعی ابتذال شرّ می نویسد که حین محاکمۀ مسؤول کمپ های آدمسوزان هیتلری ده ها روانشناس زبردست فرصت را برای روانکاوی یک دیوِ فرضی مغتنم شمردند اما نتیجه آن شد که دیوی در کار نیست. نشانی از شرّ عمیق و هیولایی یافت نشد.آیشمن از قضا عادی تر از عادی بود. او خود می گوید که تنها با ذوب شدن در یک سازمان یا در یک پیشوا احساس می کرده است که هویتی دارد. بدون این هویت خود را هیچ و پوچ می یافته است. از قول آیشمن توان گفت: « المأمور معذور، من مجبور بودم.فرنانده مسؤول بود. فعل من از بادی بود که ازبیرون من می وزید؛ بادی که مرا از شخصیت و فردیتِ آزاد تهی و از منویات فرمانده پرمی کرد. شک نیست که تاریخ فرهنگ و تمدن و توحش بشری برای رام کردن جهان همدوش با سازندگی ها ویرانی ها و زنجیرهای آزادیِ جان نیز پدید آورده است. افزون بر جبرهای طبیعی ،مراکزِ انحصاریِ انباشت پول های کارناکرده و سلاح و زورافزار، فرهنگ نااندیشیده وعادت مدار،پاسداران ایدئولوژی ها و مذاهبی که تمامی حقیقت کائنات را پیشاپیش و یک بار برای همیشه در کف خود و دفاع از آن را، هم با زورِتهدید و تکفیر و هم با جدل و مناقشه، تنها وظیفۀ خود می دانند،و شیوه های نو و کهنۀ مغزشویی رانشگرهایی هستند که گشودگی هستی ما را به سرسپردگی تهدید می کنند. اما در میان زنجیرهای گونه گون جبرهایِ طبیعی و انسانْ ساخته انسانیت ما دقیقاً در به کارگیری آن سهمِ آزادی است که همبستۀ هستیِ ماست. انسانیت ما، همبستگی ملی و اجتماعی ما و حتی باور ما به خدا یا بیخدایی جملگی ناانسانی خواهند بود اگر پیشاپیش سهم آزادیِ جان و استقلالِ اندیشۀ درونزاد در آنها نقشی نداشته باشد.برای هر کس که آرزو دارد با سهم آزادی خویش در آزادی و آبادی و رهایی میهن عزیزمان نقشمند گردد، آرزو می کنم که خود را نسبت به آرزوی هایش مسؤول بداند.اگرچه جمله فروبستگی است کار جهان ــ تو همچو باد بهاری گره گشا می باش. نوروز بر همۀ دوستان خجسته باد

     
  23. همگان و همگنان را درود
    1-دیروز پس از نوشتن ان مطلب که در مورد فحاشی دوست سیدمان بود به صادق هدایت ، مقداری فکر کردم و دیدم چفدر این صفت حکیم برازنده نام فردوسی است زیرا انجا که در باب اخلاق و پند و اندرز سخن میگوید در عین موجز و مختصر بودن ، سخنش سرشار از حکمت است ، برای مثال به همان بیتی که در ان نوشته امده توجه بفرمایید و ببینید در یک بیت شعر هفت هشت کلمه ای ، سخنش چه عمقی از معنا پیدا میکند ، همه ما کم و بیش دیده ایم کسانی را که خواسته اند با تحقیر و یا توهین به بزرگان به گونه ای خود را مطرح کنند و از این طریق خود را انسانی بزرگ به دیگران بنمایند که با توجه به همین موضوع است که فردوسی میفرماید: هیچکس با زشت گویی در باره بزرگان ، نزد خردمندان انسانی بزرگ جلوه نمیکند ، که مفهوم مخالف این سخن حکیمانه این است که:
    هرگاه دیدید کسی در باره یک بزرگی زشتگویی میکند بدانید که ان شخص نه تنها “بزرگ” نیست بلکه “حقیری” است که با زشتگویی در باره بزرگان میخواهد حقارتش را پنهان کند.
    “بزرگش” نخوانند اهل خرد
    که نام بزرگان به زشتی برد (ویا: که نام بزرگی به زشتی برد)
    ———————————
    2-حتما همه ما زیاد شنیده ایم که فلان کار خدا را خوشحال میکند و فلان کار خدا را ناراحت میکند.
    خوشحالی و ناراحتی در انسان خارج از اختیار و اراده او می باشد یعنی موضوعات خارجی بی انکه اراده ما نقشی در ان داشته باشد ، بعضی سبب خوشحالی و بعضی سبب ناراحتی ما میشود زیرا چنانچه خوشحالی و ناراحتی ما ارادی بود در ان صورت ما همیشه اراده میکردیم که خوشحال باشیم و هیچکس هیچگاه اراده ناراحت بودن ، نمیکرد مگر قلیلی از بیماران روانی که انها را مازوخیسم می نامند و از عذاب و ناراحتی خود لذت میبرند.
    اکنون با توجه به اینکه در قران سخن از خوشحالی و ناراحتی الله امده و در سخنان مبلغین شریعت نیز همواره به کرات ما شنیده ایم که چه چیزهایی خدا را خوشحال و چه چیزهایی خدا را ناراحت میکند ، پس موضوع خوشحال و ناراحت شدن الله امری است پذیرفته شده نزد مومنین ، حال سوال اینجاست که:
    خداوندی که همه چیز تحت اختیار و اراده اوست و هیچ چیزی خارج از اراده او وجود ندارد ، پس ناراحتی و خوشحالی او از کجا نشات میگیرد و بعبارت دیگر خوشحالی و ناراحتی خداوند ، امری است در اختیار خداوند یا خارج از اختیار او؟
    بدیهی است که پاسخ این سوال از دو حال خارج نیست:
    حالت اول اینکه)-خوشحالی و ناراحتی خداوند مانند هر امر دیگری در اختیار و اراده خود اوست و هیچ چیزی خارج از اراده او مطلقا وجود ندارد که در اینصورت:
    اولا-این خدایی که خوشحالی و ناراحتیش تحت اختیار ، امر و اراده خودش میباشد چرا همیشه اراده نمیکند که خوشحال باشد و چرا بعضی وقت ها اراده میکند ناراحت باشد؟ نکند زبانم لال مبتلا به مازوخیسم شده که خودش خودش را ناراحت میکند و عذاب میدهد؟
    ثانیا-وقتی این خدا خوشحالی و ناراحتیش تحت امر خودش میباشد و هیچ موضوعی خارج از اراده خودش ، توان خوشحال و نارحت کردنش را ندارد پس چرا به دروغ خوشحالی و ناراحتیش را به گردن بندگانش می اندازد و حتی انها را بسته به اینکه خوشحال و یا ناراحتش کرده باشند ، پاداش و یا عذاب می دهد؟
    {{تبصره:
    اقایانی که خود را متولی دین و خدا میدانید ،لطفا از قول من به خدا بگویید، حضرتعباسی این کارت خیلی زشته که خودت خودت را ناراحت میکنی و بعدش بهانه گیری میکنی و ناراحتیت را می اندازی گردن ما و ما را بخاطر موضوعی که اساسا نمیتوانیم نقشی در ان داشته باشیم ، عذاب میدهی و هی می سوازنی و هی مارا می اندازی داخل اتش و هی گرز اتشین توی سرمان میزنی و هی مار غاشیه توی خشتکمان می اندازی و هی چرک و خون متعفن بخوردمان میدهی و هی….. نکن این کارها را برای شما زشت است ناسلامتی تو خدایی نه یه بچه نق نقوی بهونه گیر.}}
    حالت دوم اینکه)-ناراحتی و خوشحالی خداوند اختیاری نیست و در اثر کارهایی است که بندگانش انجام میدهند-مگر زبانم لال خداوند مرض دارد که خودش را ناراحت کند و یا خودش را قلقلک بدهد؟ این بندگانش هستند که با کارهای خوب و بد خود ، او را خوشحال و یا ناراحت میکنند و برای همین نیز پاداش میگیرند و یا عذاب می بینند. که در اینصورت نیز:
    انهمه که ، چیزی خارج از اراده خداوند وجود ندارد و داستانهایی مانند اینکه ، برگی از درخت بدون خواست خداوند بر زمین نمی افتد و…. همه دود می شوند و به هوا می روند و در پی ان مبانی اساسی و ستونهای اصلی که دین اسلام بر انها استوار شده بیکباره پودر شده و بر زمین ریخته خواهد شد و ناگزیر کل شاکله دین در هم فرو خواهد ریخت ، درست عین ساختمان پلاسکو.

     
    • با تشکر ازجناب سید رضی عزیزسوالی داشتم ؟بفرمایید که به چه دلیلی قبلا یعنی اوایل پرت و پلا مینوشتید واکنون چنان مغز گفتار پیشینیان را میشکافید که تاعث حیرت است . باز هم سپاس

       
    • بله خداوند از بندگانش و کارهایشان خوشحال و ناراحت میشود و در عین حال همه چیز تحت امر و اراده اوست حتا خوشحالی و ناراحتیش.
      بنظر من شما دارید سفسظه و مغلطه میکنید و جوابتان را باید یکی از علما و یا افای سید مرتضا بدهند تا دستتان رو شود و با این حرف ها یک عده را فریب ندهی و از دین ایمان انها را باز داری زیرا کسی که یکذره ایمانش سست باشد فکر میکند حرفت درست است و ممکن است فریب بخورد و از ایمانش باز بماند که گناه او هم به گناهان تو اضافه میشود و روز قیامت باید تقاصش را بدهی
      تو گناهان خودت کم است که گناه اضافی دیگران را هم برای خودت میخری؟ و فکرش را کرده ای روز قیامت چطور میخواهی جوابگوی اینهمه معصیت باشی بدبخت جهنمی؟

       
    • سیدرضی گریمی اول درود وتبریک سال نو دوم من فکر مبکنم که بشر در مورد خداوند تعبیر درستی ندارد زیرا خداوند را از مکان افرینندگی والای خود به زیر کشیده واورا در حد یک سلطان مقتدر که از ملتش توقع حرف گوش کنی وکرنش وچاپلوسی ت دارد واگر کسی بفرمانش نباشد بسته به قدر نافرمانی تنبیه میکند واگر کسی مجیزش را بگوید باغ و املاک وخدم و حشم به او میبخشد و این طرز فکر را توهینی به افریدگار میدانم با احترام و سپاس از نوشتار شما

       
    • سید رضیِ ارجمند: به مذهب یا همان مجموعۀ باورها و فرمودمان ها از دو منظرمی توان نگریست: از منظر بازیگر و ازمنظر تماشاگر. تاریخ ادیان بر نزاع های گفتاری ــ کشتاری این نگرندگان گواهی می دهد.غالباً قدرت در دست بازیگرانِ روی صحنه و به معنای واقعی همان فقها بوده است.پشتوانۀ این قدرت بیش از حکومت،فرهنگ همگانی یا لشکر عوام بوده است. این پشتوانه بازیگران را شیر و دلیر کرده است برای صدور حکم تکفیر تماشاگران برون از صحنه ( اصحاب نظر). وضعیت هوشمندان فرهنگ ماــ شاید بجز فردوسی ــ وضعیتِ دردناک و جانفرسایِ بینابینی بوده :پایی در صحنه داشته اند و پایی در بیرونِ صحنه. هم در گفتار به صاحبان فتوا معترض شده اند و هم در زندگی جانب احتیاط و پنهان داشتن « شراب خانگی ترس محتسب خورده»را نگه داشته اند،چرا که غالباً مخاطب آنها نه فقط صاحب فتوا بل صاحب اسباب کشتار نیز بوده است. در چنین نوسان بینابینی و دردناکی است که خیام می گوید:
      ای صاحب فتوا ز تو پرکارتریم
      با این همه مستی ز تو هشیارتریم
      تو خون کسان خوری و ما خون رزان
      انصاف بده کدام خونخوارتریم
      یا حافظ گفته است:وای اگر از پی امروز بود فردایی و سپس برای خلاصی از حکم تشکیک در معاد و نجات جان از پاپوش فقهای دربار شاه شجاع به پیشنهاد شیخ ابوبکر تایبادی با افزودن بیتی سخن خود را به نقل قول مبدل کرده تا کفرش به نقل کفر که کفر نیست،تبدیل شود:
      این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت
      بر در میکده ای با دف و نی ترسایی
      گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
      وای اگر از پس امروز بود فردایی
      این سرگشتگی میان درون و برونِ صحنه ــ یا درون دینی و برون دینی ــ در تناقضات دیوان حافظ دیده می شود.البته اگر تمامی دیوان حافظ را همه سونگرانه فرادیده داشته باشیم و نه اینکه ابیاتی چند را که همساز با منظور مان است از کل برکَنیم و بر کل تعمیم دهیم. پنهانکاری و تزویری که در این فضایِ بینابینی رشد می کند،کم کم سیرۀ قومی و منش فرهنگی می گردد:
      می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
      چون نیک بنگری همه تزویرمی کنند.
      زهد ریا،شیخ ،محتسبی که شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد، آدم و فروختن فردوس به دو گندم، تبه شدن مزاج دهر از بادهای سموم یا همان تازش نفسگیر و بی امان اقوام بیابانگرد و عرب و مغول و تاتار،بی بها شدن جان انسانی ، فضایی آکنده از خون و ترس و دسیسه و حرص و آز زورمندان، همدستی شیخان و شاهان که گاه در شاه شیخ ابو اسحاق یکی می شوند،از تم های مکرر حافظ اند و جانمایۀ سخنانی برآمده از متنِ همین فضای بینابینی :
      بیا که رونق این کارخانه کم نشود
      به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی
      سرگشتگی در فضای بینابینی شاید در هیچ جا آشکاره تر از تمهیدات عین القضات نباشد.هم او که پس از قتل فجیع اش در فضای رمزآکنده و فرهنگ گنوستیک ایرانی داستان هایی پرداختند شگفت انگیز؛ گفتند که شیوۀ قتل خویش را با ذکر جزئیات در یک رباعی پیشگویی کرده بود:
      ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ایم
      و ان هم به سه چیز کم بها خواسته ایم
      گر دوست چنین کند که ما خواسته ایم
      ما آتش و نفت و بوریا خواسته ایم
      اما ای بسا افسانه ها که ریشه ای هم در واقعیت دارند. عین القضات در تمهیدات (صص 7ـ266) می نویسد:« می گویم عیسی پسر خداست و بیم ندارم که خونم بریزند».او به صراحت شکنجه های دوزخی را خلاف رحمت خدا میخواند و معاد و بهشت و دوزخ و انکر و منکر و مانند این ها را تمثیل هایی از احوال درونی خودِ انسان میداند و این تفسیر را تا ابن سینا و احمد غزالی نسب شناسی می کند( همان ص 100 مفدمه).او بر سانسور شریعتمداران می شورد:« این شریعت گفتِ ما ببریده است» و شریعت را عادت پرستی و خلاف آزادی میخواند (همان،صص 320و 189 و 260). او می گوید:« ای سالک اگر آزاد نشوی،بنده نباشی.چه دانی که این آزادی چیست!این حرّیت لطیفه ای می دان در صندوق عبودیت تعبیه کرده در عالمی که او را انسان خوانند و انسانیت نامند» ( همان ،ص261). اوج پیکار او با صحنه داران شاید آنجا باشدکه در تمهیدات (ص 23) فریاد ابوسعید را فرایاد می آورد:
      آتش بزنم بسوزم این مذهب و کیش
      عشقت بنهم بجای مذهب ذر پیش
      این هوشمندان که تا حدی از بیرون به صحنه نگریسته اند،در بیان سخنانی خطر کرده اند که گاه کارشان را به شمشیر فقهاء کشانده است. طنز تلخ و سیاه عین القضات اشارتی است دوپهلو و وارونه گو به حکم شارع در مباح گرداندن دروغگویی در جایی که «خلق و مردم را کشد تا لااله الالله گوید…چون این کلمه بگفتند مال و خون ایشان معصوم شد…و این کلمه از سر زبان گوید[نه از دل و جان] ، فایدۀ این لا اله الا الله جز نگاه داشتن مال و تن او نباشد از شمشیر»(همان،صص3ـ 72).سخنان عین القضات نشان از یک خداباوری عاشقانه و شگفت انگیز دارد.دوزخ به نزد او همان هجر و فراق است(همان،ص292). شگفت آنکه بیانِ این ایده های خطیر کمابیش همهنگام است با جنگ های صلیبی و روزگار تیرۀ سلجوقی.دو سده بعدحافظ می گوید:حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهرــکنایتی است که از روزگار هجران گفت».می نمایدکه این بزرگان خدایی را معرفی کرده اند تا خدای صحنه داران را نقشی از روان تیره و پرکینه شان بنمایندکه تشنۀ خون و شکنجۀ ابدی و عبث و نامعقولِ مخالفان با زقوم و مارغاشیه و آتش ابدی است.حالِ تماشاگر که خود را ملزم به قبول این خدا نمی بیند،برای صحنه نشین حالی ناآزموده و بنابراین ناپذیرفتنی است.جهنم او همان شکنجه گاه و تکلیف او دفاع از آن است و نه نقدِ آن. هم از این رو،فرجام عین القضات همچون سهروردی انگِ الحاد بود،نه شرکت در اهتمام ایرانی در تلطیف رابطه با خدا. پس کت بسته از همدان به زندان بغدادش بردند.در محبس به یاد موطنش همدان و ستیغ برف پوشیدۀ سهند شکوی الغریب را نوشت.پس به موطن بازش گرداندند تا درنهایت رذالت و ناجوانمردی در نیمه شبی تاریک به دارش کشند و جسدش را در بوریایی نفت آلود بسوزانند
      نمونۀ دیگر رازی است که مذهب را هوایی و نامعقول نامید(فصل16،طب روحانی) و خدا را علم و رحمت مطلق.به امید رهایی ازخفقان در سال نو

       
    • من احتمال نود درصد میدهم که تو کافر هستی و برای اینکه دیگران نفهمند که تو کافر هستی کافریت را مخفی کرده ای و باید بدانی که خداکافرانی که سید هستند را به جهنم نمیبرد و انها را بجایی بدتر از جهنم میبرد که سرد است و با سرما عذابشان میدهد متاسفم برایت.

       
    • برایذ اینکه دستت رو شود من ظهر میروم مسجد و جواب سوالت را از اقا میپرسم و عصر جواب را اینجا مینویسم تا کسی فریبت را نخورد و بدانند حرفهایت چقدر احمقانه هست.

       
  24. ضمن تبریک حلول سال نو و با ارزوی بهروزی برای جناب نوریزاد، خانواده مکرم و اهالی سایت.
    آقای نوریزاد آیا واقعا سال 88 بشکه ای به فرق مبارک خورد و جنابعالی به خود آمدید؟ مسلما خیر. جناب نوریزاد یکی دو بار در جواب این سوال تکراری که خواننده حتی زحمت رجوع به سوالات قبلی را نمی داد این را محض مزاح فرمودند و عده ای با علم به مزاح بودن آن را تکرار می نمایند. بنده جواب نوریزاد گرامی را یکبار اینجا می آورم. ایشان اشاره نمودند که: “ترس، نگرانی از تنگنای معیشتی، و باز هم ترس”. به این علت ایشان سی سال سکوت اختیار کردند و اضافه فرمودند که “اما من در 88 به چشم خود خون دیدم.” چه خوب شد که این ابهام اینجا طرح گردید تا بدانیم کسانی که بعد از 88 همچنان سکوت اختیار نمودند همچنان گرفتار عامل ترس و وابستگی معیشتی و مادی هستند. جناب نوریزاد از شما تشکر دارم که فضای این سایت را اراسته کردید تا تضارب آرا شکل بگیرد. عزیزانی مثل باصفا و عثمان و مهرداد و سید رضی و شخص بنده سوالات خوبی از اوضاع روز مبتلا به جامعه طرح کردیم که تقریبا همه گی به نحوی از انجا طرد و تمسخر شدیم. سوالا سید رضی درباره برخورد با بهائیان، سوال عثمان درباره وجوب قیام،س وال مهرداد درباره برخرودهای غیرانسانی با هموطنان و سوال بنده درباره مصادیق قاچاق و فرارهای مالیاتی و مصادیق حقیقی وطن فروشی با ذکر آمار و ارقام و لینک مربوطه بی جواب مانده و یقینا خواهد ماند. مهم این است که جامعه ی ما به نقطه ای از رشد رسیده که حوزه از جواب به آنها طفره می رود یا باز می ماند. این به عقیده بنده برای آتیه ایران و ایرانی راهگشاست تا یا حوزه را به موضعگیری در اوضاع روز وادار نمایند یا خواستار قطع وابستکی این نهاد به بودجه عمومی گردد. آرمانهای انقلاب هرچقدر هم والا، معتقدان به آن وظیفه دارند برای اصلاح و جلوگیری از انحرافات آن اقدام عملی نمایند.

    ————-

    دوست خوبم
    به آن دو موردی که اشاره کردید، ترس و تنگنای معیشتی، من به جهالت و امید واهی خودم نیز مرتب اشاره کرده ام. این چهار عامل مرا در خود مچاله کرده بود. چهار عاملی که همین اکنون سی چهل میلیون طرفدار دارد. با اصول گرایان کاری ندارم که دربست باب چاکری مسلکیِ ولایی واگشوده اند. به اصلاح طلبان بنگرید!
    با احترام

    .

     
  25. جناب نوری زاد
    با سلام و عرض ارادت
    مثل اینکه فقط به کامنتهای من حساس هستید و یکی دو پاسخ مرا که توهین آمیز هم نبود و در جواب توهینهای دیگران بود را کامل حذف کردید؟!
    اگر بازهم نسبت به قولی که دادید و به حرفی که زدید بی اعتنایی کنید، دیگر سخن و قول شما اعتبارش را حداقل نزد من یکی از دست خواهد داد. شما در پست قبلی اینگونه فرمودید:
    ““امروز آخرین نوشته های اینجوری شما و دیگرانی چون شما را منتشر کردم. از این پس هر کامنت سبک و زشت را کلا حذف می کنم.
    پوزش ”
    حال اینکه در همین پست مشاهده میشود که در مورد افراد معلوم الحال به همان رویۀ سابق و به روش نوری زادی یعنی آوردن قسمتی از کامنت و حذف مابقی ادامه میدهید که این خود یک نوع تهییج طرف مقابل است!
    من به نوبۀ خودم هیچگاه دست دوستی با افرادی مانند مزدک یا مهرداد یا آنیتا و دیگرانی همچون آنها نخواهم داد و آنها برای من همیشه به عنوان یک فرد متخاصم هستند، قبلاً هم گفتم شاید روزی با سید مرتضی به تفاهم برسم ولی با آنها هرگز. آنها از نظر من گروهی مطرود از زندگی حقیقی و محبوس در زندگی مجازی هستند و امیدی به آنها نیست؛ پس بهترین کار این است که رفتار آنها را کنترل کنید و به قولی که دادید عمل کنید. در غیر اینصورت اگر در پست بعدی هم همین رویه را ادامه بدهید، من برای همیشه از حضور شما مرخص خواهم شد و شما را با طرفداران مؤدبتان تنها میگذارم تا به همدیگر دل دهید و قلوه بگیرید آنهم مجازی! بتّرکه چشم حسود و بخیل…..اینم یه فوت به اسپند دونه دونه…..
    خوب است دیگر! با نبود یکی مثل من که در عین مخالفت با رژیم حاکم، مخالف سرسخت متوهمان و ایده آلیستهای حرّاف و لُمپن هم هستم و یکی از منتقدان سر سخت شما و در همان حال دلسوز واقعی شما، دیگر شما میمانید و دوستان و مجیزگویان عزیزتان تا هی لی لی به لا لای شما بگذارند و هی هندوانه بدهند زیر بغلتان و هی شما کیفور و شنگول شوید تا مگر در پس این اتحاد مبارک و فرخنده و البته مجازی!، روزی در همین نزدیکی ها صبح دولت تات بدمد!
    جناب نوری زاد
    خیلی رک بگم ، دیگه گندش را درآوردید. یا کامنتهای توهین آمیز را کامل حذف کنید و یا اعتراف کنید که شما هم به نوعی حظ میبرید از این نوع نوشته ها و درگیریهای لفظی و هنوز رگه هایی از شخصیت آن نوری زاد هتاک گذشته در وجود شما باقی مانده و چون خودش نمیخواهد یا نمیتواند در اکثر موارد آن رفتار را بروز دهد، لذا از این طریق کسب فیض میکند! آیا اینطور نیست؟
    بهتر نیست درِ اینجا را تخته کنید و به همان تلگرام بپردازید؟!
    نو که بیاد به بازار کهنه میشه دل آزار.
    عزّت زیاد

     
    • آنارشیست متوهم بازیک چیزی زدی که یادت رفته به نوریزاد گفتی به تلگرام دل خوش نباشه راستی اگر سوات داری یک سایت بزن تا حالیت کنم یک من ماست چقدر کره داره و اگر هم سوات سایت زدن نداری آدرس بدم بیا میدون انقلاب قسطی یک سایت برات بزنم که حظ کنی در ضمن چون به گفته خودت شیپیش ته جیبت سه قاپ میندازه به تو اعتماد ندارم یک ضامن و دسته چک با خودت بیار البته بدون تیزی وچاقو مطمئن باش از همه ارزون تر میگیرم . باشه پسر خوب و نازنازی ؟

       
    • دوستدار کورس و علی1

      درودبر نوری زاد عزیز و انارشیست او هم عزیز

      لطفا قهر نکنید وقتی من تهدیدات دوستان را میخوانم بسیار غمگین می شوم بمانید و بنویسید و این تضارب ارا تاثیر خودش را خواهد گذاشت. قدرت کلام و منطق و درستی اندیشه را ما خوانندگان می فهمیم.

       
    • من به نوبۀ خودم هیچگاه دست دوستی با افرادی مانند مزدک یا مهرداد یا آنیتا و دیگرانی همچون آنها نخواهم داد و آنها برای من همیشه به عنوان یک فرد متخاصم هستند، قبلاً هم گفتم شاید روزی با سید مرتضی به تفاهم برسم ولی با آنها هرگز.
      …………..
      تو رو به روح همان ابولفضل دلاورت دستمو پس نزن!جناب آنارشیست قبلا شما خودتو بما معرفی کرده اید.دست روضه خون و نوحه خون همیشه تو دست آخوند بوده.اینکه دیگه گفتن ندارد عزیز!در ضمن من و تو و دیگران دراین سایت میهمان هستیم نه صاحبخانه.بنظرم درک این مطلب به این ساده گی برای نابغه و همه چیز دان و همه تن حریفی مثل تو مشکل نباشد.بنابراین دست از خط و نشون کشیدن و تعیین و تکلیف کردن بردار و مثل دیگران حرفت را بزن.چون در اینجا کسی برای چنین اراجیفی تره هم خرد نمی کند.تو و سید مرتضی یک جون در قالبید با ماموریتهای مختلف!جناب بی نهایت سابق به همان ابل فرض بی دست دلاورت قسم اصلا ما احتیاج به اینکه شما خودتون معرفی کنید نداریم.

       
    • آنارشیست متوهم نوری زاد در این سایت را برای تو تخته کند که چی بشه متوهم چرا به خود نمی آیی تو عددی نیستی که امریه صادر میکنی اصلا به توچه که صاحب سایت چه چیز را میپسندد و چه چیزرا نمی پسندد به قول خودت تو را سنه نه اگر نوریزاد تو را تحمل میکند ففط و فقط به خاطر این است که شاید آدم شوی ودست از وراجی بیهوده برداری تو هنوز خوی بسیچیهای بی کله را حفظ کرده ای به خدا قسم من بسیجیانی هرچند اندک را میشناسم که خیلی انسان های شریفی هستند و پاپی کسی هم نمیشوند در ضمن یادم هست که گفتی نوری زاد دلش را به تلگرام خوش نکند و به سایت بچسبد ببینم نوری زاد به کدام ساز توی متوهم برقصد البته امثال تو که تک چرخ های دیدنی میزنی بهتر بلدی برقصی برو با سید مرتضا خوش بگزرون و حال کن راستی ورد پرس که نوری زاد هم عضو هست سایت مجانی میده برو اگر سوادش را داری یک سایت بزن وهرچه میخواهد دل تنگت بگو چون ظاهرا در چواب یک ناشناس گفته بودی برای دل خودت مینویسی برو هرچه دلت خواست بنویس ولی کو خواننده آدم متوهم !

      —————

      نکند یک وقت همدیگر را دوست داشته باشیم ها!؟

      .

       
    • آنارشیست دیدی دیدی آخرش اهل بخیه هستی با آخوند جماعت میسازی ما که ازاول گفتیم تو این کاره ای یعنی میخای نفوذ کنی ولی کورخوندی چونم حالا هی بپر اینور بپر اونور و به قول یکی که گفت تک چرخ میزنی راست میگفت برو کامنت هات رو ازاول بخون اینقدر چپ وراست زدی که دیگه داری گیچ گیچی میزنی بعدشم به توچه که به نوری زاد میگی تخته کنه آدم ناشی فکر میکنی همه مثل خودت متوهم هستن؟برو یه چیزدیگه بزن این که افاقه نکرد برو قم تا یارو بهت بگه چی بزنی !

       
  26. خبر خوبی‌ هم نیست در این نوروزانه ولی‌ امید که این خبر درست نباشد که گویا آخوند‌ها میخواهند به مدت یک ماه اعتصاب سراسری کنند. و اگر اعتصاب کنند آیا می‌‌دانید آن آرامشی که از نظر آخود‌ها سمّ مهلک برای نوندونی هست، بر جامعه حکمفرما می‌‌شود و چرخ همه تولیدات مملکت می‌‌خوابد؟
    یادی از بزرگ مرد احمد کسروی

     
  27. رهبرِ بيل در دست!

    در اين نظام اسلامي، عوام فريبي، تمامي حّد و مرزها را درنورديده.

    ۴۵۰ هکتار از جنگل‌های شمال رسما به زباله دانی‌ تبدیل شده، آنوقت مقام عظمای رهبری

    در حیاط منزلشان درخت میکارند!

    ببينيد و قضاوت كنيد.

    https://youtu.be/HY1251VyH_Y

     
  28. سید مرتضی گرامی

    از تصحیح شما در مورد سوفیسم سپاسگزارم، در کاربرد غ ق ذ ز ص س ط ت سعی می کنم دقت کنم و با این حال امکان اشتباه فراوان است ، از توجه اتان سپاس .

    در مورد :”باید به مبنا پرداخت ،اینکه شریعت چیست ؟ خدا کیست؟ انسان چه نسبتی با خدا دارد؟ و شریعت آیا حقیقتی است جدای از عرف و عادت یا عرف و عادت است؟” که فرمودید، نکته ای از

    نوشته ای در این سایت توجم را جلب کرد:”از امیر: به رسول گرامی در مورد جهنم که در متن نوشتارتان بود یاد شعری از خواجه عبداله انصاری افتادم فکر کردم بد نباشد انرا در این کامنت بگذارم: گفتی که ترا عذاب خواهم فرمود من در عجبم که ان کجا خواهد بود انجا که توئی عذاب نبود هرگز انجا که تو نیستی کجا خواهد بود”

    در همین بیت ما به نگرشی در مورد خدا می رسیم که جهان از اوست و او جهان است ، در فلسفه سه گونه با این بحث برخورد شده است، که ایزد آیا جهانی آفرید و خود ماورای این جهان وجدا از آن است؟ و یا این جهان از خدا و اوست ؟ عده ای هم که جهان را بدون خدا یعنی بانی دانسته اند.این مباحث هنوز هم مطرحند و من نیز چون دیگران سوالات بسیار دارم که خروج از بحث ماست.

    این سوالات ما را به فلسفه اخلاق ἠθική (ἐπιστήμη) ēthikē (epistēmē) می رسانند،در مورد عادت و پیوستگی آن با اخلاق(یکی از معانی اخلاق ، ἔθος اتوس، به زبان یونانی نیز عادت بوده است )چگونگی روابط اخلاقی و تاثیرات اخلاق بحث و برسی می شود.

    بحث من در توضیح عادت است که بحثی پایه ای و مبنایی برای من و برای شما روبنایی است.من اخلاق را در پایبندی به قواعدی از پیش تعیین شده می دانم که انسان ،از دوران کودکی بسیاری را درونی کرده وچرایش را هم نمی داند ،و کمتر سعی در چرایی اخلاق دارد، مثل چگونگی خنده و ابراز شادی، یا ترس ودست دادن و یا روبوسی در دیدار و یا بلند حرف نزدن و …یک سری عادات اجتماعی رسوم را پدید آورده اند مثل عید نوروز.

    سربازان عثمانی ، بخصوص گارد مخصوص شلیته پرچین و سرخی می پوشیدند. حال اکنون به پاسداران بگویید شلیته قرمز تا بالای زانو بپوشند و به جنگ بروندو یا برای حفاظت رهبر!!!؟ تا صد سال پیش در اروپا شلوارپوشیدن زنان عیب شمرده می شد.
    دراخلاق ، عادت و پرورش از خانواده تا جامعه نقش بسزایی دارند،جامعه نقش بسزایی در اخلاق دارد، انسان بدون اخلاق بدنیا می آید . اخلاق خوب و بد در او کاشته می شود. همین اخلاق اگر بصورت عادت بمانند در نهایت علف هرزی شده وانسان را نابود می کنند.ما غرقه در عاداتیم و آنقدر که دیگر از کشتن و کشته شدن تعجب نمی کنیم،عادت خوره ای است که احساس و فکر را نابود می کند.برای انحطاط، جامعه ایران نمونه بارزی است.
    با احترام

     
    • ممنون

      زمینه هایی که شما مطرح می کنید بحث های پایه ای و طولانی بدنبال دارد که با اینگونه فرصت ها و امکانات هماهنگ نیست ،اولا باید طوری انضباط فکری داشته باشیم که بتوانیم بحث ها و موضوعات متفاوت را از هم تفکیک کنیم ،این نکته مهمی است در اندیشیدن و اساسا فلسفه تنظیم منطق همین انضباط فکری است ،برخی بحث ها بحث های نظری است مثل وجود یا عدم وجود خدا ،چگونگی ارتباط خدا با جهان و انسان،برخی بحث ها هم بحث های عملی است مرتبط به فعل انسان و خلقیات انسان و باید ها و نباید ها ،اینها را از هم تفکیک کنیم و مقید نباشیم صرفا یک کامنت را تابلو یا کلکسیون عناوین بحث های موضوعا متفاوت کنیم ،این در اندیشیدن و استنتاج و دریافت و رشد فکری بسیار مهم است ،من می بینم بحثی از یک جایی با شما آغاز می شود (مساله گفتار آقای خمینی و احکام شریعت و عادت بودن یا نبودن شریعت،پوپولیسم و برخی گرایش های سیاسی) بعد به چیزها وعناوینی آنهم در حد طرح عنوان یا سوال مطرح می شود که نافع در حل مشکل پیش آمده نیست ،اینجا انباشتن مطالب متنوع بدرد شما یا من یا دیگران نمی خورد ،شما وقتی مثلا مساله عادت در زندگی بشر را مطرح می کنید و مدعی می شوید که شریعت یا تقید به شریعت از عادات اجتماعی انسان است باید مقید به محدوده مدعای خود و طرق اثبات آن باشید ،بگویید این مدعا این هم دلیل بعد ببینید ناقد سخن شما چه می گوید،این از شکل مطلوب بحث ،فی المثل من نمیدانم الان وارد بحث از خدا،مبانی اثبات خدا،و بحث های متفرع بر آن شوم یا دنبال حل آن نزاعی که نقطه ای آغازین داشت باشم ،من پشتکار و اهتمام شما به بحث را تحسین می کنم لکن می گویم روش شما در پیگیری بحث ها مغشوش است و منضبط نیست صرفنظر از آن بحث روبناها و زیر بناها که در بحث ها باید مورد توجه باشد.
      حالا اینجا چون بحث اصلی نقش عادات و عادت در زندگی انسان و عادت بودن یا نبودن شریعت بود مجملا می گویم ،ابتدا باید عادت را تعریف کرد،در نوشته قبل عرض شد که زمینه “عادت” فعل انسان است نه اعتقاد و گرایش،در واقع اینجا فعل انسان و زیربنای اخلاقی و اعتقادی انسان مورد بحث است،وگرنه اگر دائره بحث مشخص نشد هرکس می تواند روی هر مبنایی قول و فعل دیگری را ناشی از عادت و دور از عقلانیت دانسته آنرا محکوم کند مثل اینکه شما گفتید حرمت لخت شدن زن در کنار دریا مستند به یک “عادت” است و من نفی کردم و گفتم جواز و تجویز لخت شدن هم مستند به عادات اجتماعی باشد،پس این نحوه بحث می شود بحث جدلی نه برهانی.برخی از فلاسفه اروپا مثل روسو و برخی دیگر خواسته اند بگویند عادات مطلقا مطرودند و آنها را برابر عقلانیت و خردمندی قرار داده اند،این سخن قابل نقد است،نمی شود گفت عادت مطلقا مطرود است،اصلا عادت یعنی خُلقی که شما آنرا بدون تروّی و تامل انجام می دهید و باصطلاح اخلاقی ملکه شما می شود،این عادت است منتها چنانکه اشاره شد چون زمینه عادت ،فعل و صدور فعل است ،و فعل ها بر اساس هنجارهای گوناگون اخلاقی و فلسفه های گوناگون اخلاق موصوف به بد و خوب هستند،پس عادات نیز می توانند خوب و بد داشته باشند یا فعلی و انفعالی باشند،روی هنجاری لخت شدن زن خلاف حیاست و عملی قبیح ،روی هنجاری لخت شدن زن یک عادت سوء است ،عادت فعلی عادتی است که متاثر از عامل خارجی نیست و ناشی از تکرار و ممارست است مثل نوشتن و خط نوشتن ،اینها می شود با رسوخ در نفس انسان بملکات تبدیل شوند که شما آنها را بدون تامل انجام می دهید ،و عاداتی هم ممکن است انفعالی باشند و ناشی از تقلیدها یا رسوم نادرست باشند که طبعا در این قسم متاثر از عامل خارجی هستند ،در واقع نمی شود یک حکم کلی کرد که عادت مطلقا غلط است یا مطلقا خلاف عقلانیت است ،این کلیت بحث است که عادت خوب است یا بد است ،حال باید دید اگر ما می گوییم عادت مقصودمان از عادت چیست ،آیا عادت مطلقا مطرود و خلاف عقلانیت است یا خیر حکم کلی نداریم ،و بسیاری از رفتارهای روزمره همه ما انسانها افعالی است که عادت است و عادی است و ناشی از بنیان هایی است که نه قبح عرفی دارد نه قبح اخلاقی نه قبح عقلی. این کلیت بحث ،بعد بنحو صغروی وقتی شما می گویید حرمت لخت شدن زن در منظر عمومی یک فعل عادی است یا حکم شریعت یک عادت است یا اساسا پذیرش و التزام به شریعت عادت است ،اینها بحث هایی است که صرفا طرح غیر مستدل آن کمکی به گفتگوها نمی کند،بنابر این باید موضوعات را تفکیک کرد اولا ،و در هر موضوع بدون حاشیه روی سخن مستدل داشت ثانیا.
      موفق باشید

       
  29. حاج حسن/* به این دومی: کاستی‌های موجود جبران خواهد شد.
    مش قاسم: نه این میفهمه کاستی چیه نه اون میفهمه جبران. دو تا مفتخور نون بهم قرض میدن و سر ملت رو شیره میمالن. از این ستون تا اون ستون.

    /*: ک

     
  30. جناب نوریزاد:
    من آخوندهای بسیاری می شناسم که با دشواری و در تنگنا زندگی می کنند.
    همه را در این گردونه جای ندهیم.
    …………….
    و جناب مهرداد
    . وهر کمکی که ازدستم بر آید دریغ نمیکنم . با احترام
    ……………..
    جناب نوریزاد
    نمیدانم این سخن شما را ناشی از خوش قلبی و رافت شما بحساب بیاورم یا ملاحظات دیگری در کار است؟
    استاد عزیز
    اگر ملاک خوب بودن اخوند در تنگنا بودنش باشد اکثریت این اخوندهای جنایتکاری که میبند یک روزی در فقر و تنکنا در محله های پایین شهر با چند سر عائله در یک اطاق زندگی میکردند . اما درحال حاضر ؟
    تمامی فلاکت و عقب افتادگی که اکنون دچارش هستیم عاملش اخوند است و جرم همه انها هم مشترک است : اشاعه جهل وخرافات که جایگزین تعقل و تفکر و خرد شده و عاقبت به اینجا رسیدیم که هستیم .
    این دین و مذهب و خدا همه ابزار و ساخته پرداخته اخوندهاست برای فرو بردن مردم در باطلاق رکود فکری و بهره برداری خودشان . چقدر تناقض فاحش را در گفتار و رفتارشان دیدیم و میبینیم . جنایتی هست که این قوم مرتکب نشده باشند ؟
    البته میپذیرم که تعدادی ساده لوح هم به انچه میگویند ایمان دارند و مروجش هستند اینها هم مخرب هستند .
    دشمن دانا بلندت میکند بر زمینت میزند نادان دوست
    اقا مهرداد عزیز
    کمک شما ترحم بر پلنگ تیز دندان میباشد همه این جنایتکارانی که میبنی هیچ گونه ممر درامدی نداشتند و امورات انها تنها و تنها از محل کمکهای همین ملت میگذشت و نتیجه اش را هم دیدید چقدر قدر شناس بودند و چه بلایی بر سر ولینعمتهای خود اوردند
    میگویند ادم بی چشم و رو عسل را میخورد و انگشت را هم گاز میگیرد .
    دیدیم که عسلها را خوردند و سرها را بریدند و سفره ها را هم غارت کردند .
    و در پایان بفرمایید اخوند خوب مروج چه نوع افکاریست ؟ ایا وجودش لازم است ؟ چه اموزه ای دارند که فراتر از اموزه های معلمین و اساتید زحمت کش دانشگاه ها میباشد ؟
    و باز هم اگر میخوهید از موجوداتی حمایت کنید که کمر به نابودی عقل و شعور این ملت بسته اند سم الله
    اما بدانید حمایت شما حمایت از گمراه کنندگان هموطنانتان میباشد.
    دوست عزیز ملیونها هموطن داریم که در اتش بی خردی اخوندهای خوب و بدش سوخته اند و میسوزند به داد انها برسید نه اتش افروزان

     
    • دوست گرامی جناب ( mehdizimp@gmail.com ) من مطمئن هستم که آخوند گرفتار در این مملکت وجود ندارد و اگر آخوندی مشکل مالی داشته باشد و به او توجهی ! التفاتی ! چیزی ! نشود این لباس ///// را ترک میکند و مردومردانه میرود دنبال یک لقمه نان حلال در ضمن طلبه ها هم اگر در سختی باشند بعد ازطی کردن دوره سطح خواهی نخواهی ازطرف دست غیبی !! حمایت میشوند و حد اقل میشود پیشنماز یک اداره و برای خواندن یک نماز جماعت که حد اکثر 15 دقیقه طول میکشد حقوق کارشناسی با مزایا دریافت میکند .

       
  31. ..نقد شخصیت و نیهیلیست خواندن او نه حمله به اوست و نه نفی برجستگی انشاء و قلم او،نقد به نیهیلیسم است که بهر صورت در آثار وجودی نویسنده ظهور و بروز می کند و نقد …
    ………
    سید باور کنید دیدن قیافه آخوند و درک افکار //////////////////
    ////////////////////
    ////////////////////////////
    /////////////////////////////////

     
  32. علل عدم دستیابی انقلاب به همه آرمان‌ها و شعارهایش در طی این سال‌ها بر اساس بیانات رهبر انقلاب، حضرت آیت اله الامام الخامنه ای (ع)(ص)(س) و غیره
    1- زمان بر بودن دستیابی به این اهداف بلند
    نواخت کار و آهنگ حرکت ما، آهنگی است که از ضعف‌های ما سرچشمه میگیرد. ما در جنب آن انسان‌های قدسی و بزرگ ( اشاره به 10 سال حکومت پیامبر و سرعت انجام تغییرات در آن زمان)، انسان‌های ضعیفی هستیم، ولی به‌هرحال حرکت کردیم و به قدر وسع و توان خود پیش رفتیم.
    انقلاب باید تحقّق پیدا کند. این تحقّق چگونه است؟ این تحقّق به آن است که آن بخشهایی که عقب مانده و تحوّل پیدا نکرده است، تحوّل پیدا کند و روز به روز راههای جدید، کارهای جدید، فکرهای جدید و روشهای جدید، در چارچوب و بر پایه‌ی آن ارزشها در جامعه به وجود بیاید و پیش برود، تا آن ملت بتواند با نشاط و با قدرت به سمت هدفِ خودش حرکت کند. برگشت، غلط است؛ عقبگرد، خسارت است؛ اما ایستادن هم غلط است؛ باید حرکت کرد و به جلو رفت…
    2- تحمیل فشارهای خارجی (جنگ، تحریم و…) برای کند کردن حرکت نظام به سمت آرمانها
    اگر دشمن توطئه نمیکرد؛ اگر دشمن به رهبری استکبار جهانی و در رأسش امریکای پلید و خبیث، علیه این مملکت فعّالیت نمیکرد، خیلی از این کارها انجام شده بود. ما چند سال عقبیم؛ اما دیر نیست.
    اگر جنگ هشت‌ساله را بر ما تحمیل کردند، به خاطر این بود که ما دیرتر به بازسازی کشور و زنده کردن زمینه‌های عمران بپردازیم.
    اگر انقلاب اسلامی بتواند آثار شوم تسلط قدرتهای طاغوتی را در این کشور برطرف کند، آن‌وقت بزرگترین وظیفه‌ی خودش را به انجام رسانده است. این آثار شوم دوران سلطه‌ی طاغوت‌ چیست؟ در درجه‌ی اول، همین فقر و عقب‌ماندگی و جهل در بسیاری از مناطق کشور ماست…
    3- توجه به دستیابی به حجم قابل توجهی از اهداف مورد اهتمام
    در مقابل سی سال فشار آمریکا، ملت ما از لحاظ پیشرفت علمی، پیشرفت اقتصادی، پیشرفت فرهنگی، آبروی بین‌المللی، نفوذ و اقتدار سیاسی، به جائی رسیده است که در دوران رژیمهای پهلوی و قاجار خوابش را هم نمیدیدند؛ نه مردم، نه مسئولان. ما تجربه کردیم، ما امتحان کردیم.
    ما عدالت اجتماعی و بنیان‌کنىِ فقر و آبادسازی همه‌جانبه‌ی کشور را میخواستیم؛ اما هنوز به آن مقاصد نرسیده‌ایم و در وسط راه هستیم؛ درعین‌حال حرکت کرده‌ایم و جلو آمده‌ایم و بخش مهمّی از راه را پیش رفته‌ایم. این کارها را انقلاب و نظام اسلامی کرد.
    4- موانع درونی
    موانع درونی یعنی چه چیزهائی؟ یعنی آن چیزهائی که در درون خود ما انسانها – چه تصمیم‌گیرانمان، چه آحاد مردممان، چه ناظرین بیرون از گود مبارزه و انقلاب – وجود دارد؛ اینها موانع درونی است. موانع درونی، ضعفهاست؛ ضعفهای فکری است، ضعفهای عقلانی است، راحت‌طلبی است، آسان‌گرائی است، آسان‌پنداری است؛ این گاهی اوقات خودش یکی از موانع تحقق آن چیز است.
    یکی دیگر از ضعفهای درونی عبارت است از تربیتهای اجتماعىِ موجود و عادتهای تاریخی، که اینها در ما ملت ایران در آغاز انقلاب بود. اگر همت کنیم، تلاش کنیم، میتوانیم. این در اول انقلاب اینجور نبود. تربیتهای قبلی درست عکس این بود. هر کاری که مطرح میشد، میگفتند آقا ما که نمیتوانیم! آ
    اگر در دوران پیش از انقلاب میآمدند به مردم میگفتند آقا فلان مسئول عالی کشور – حالا شخص اول که خود شاه بود – یا وزرا یا مسئولین فلان عیاشی را کردند، فلان فسق را کردند، فلان عمل زشت و ناهنجار را انجام دادند، مردم تعجب نمیکردند؛ میگفتند خوب، هست دیگر؛ معلوم است! یعنی عادت کرده بودند به اینکه مسئولانی را که باید پاک باشند و پاکدامن باشند، آلوده‌دامن و ناپاک ببینند. ما ملت ایران باید این جامه‌ی ناسازِ بی اندامِ زشت را از تنمان بیرون بیاوریم. ما خیلی مصرف‌زده هستیم؛ باید این را حلش کنیم. همه باید دست به دست هم بدهند و این قضیه را حل کنند.
    5- عدم اهتمام برخی از مسئولین به همه آرمانهای انقلاب
    عدالت، از چیزهایی است که نباید آن را فراموش کرد. اعتقاد جدّی بنده‌ این است که بسیاری از ناکامیهای امروز ما در عرصه‌ی رسیدن به هدفهای انقلاب و اداره‌ی مطلوب کشور، به‌خاطر کم اعتنایی به عدالت است.
    باید بیشتر به سمت اسلامی شدن، مسلمان شدن و مؤمنانه و مسلمانانه زندگی کردن برویم. باید به سمت زندگی علوی برویم… باید روح زندگی علوی- یعنی عدالت، تقوا، پارسایی، پاکدامنی، بیپروائىِ در راه خدا و میل و شوق به مجاهدتِ در راه خدا- را در خودمان زنده کنیم؛ باید به سمت این‌ها برویم؛ این اساسِ کار ماست…
    – من هیچ تحلیلی بر سخنان رهبر ایران نمینویسم و این را به عهدۀ کاربران و ناظران عزیز میسپارم.
    پس با توجه به سخنان رهبر، میشود آرمانهای انقلاب اسلامی را اینگونه برشمرد:
    1- تغییر نظام سیاسی پهلوی ( که انجام شد )
    نظام پهلوی به شکل جبری و قهری تغییر کرد و اولین آرمان محقق شد.
    2- برقراری عدالت اجتماعی ( که محقق نشده )
    نظام اسلامی طبقۀ متوسط جامعه را نابود کرد و بر اختلاف طبقاتی دامن زد. ( پیشرفت معکوس یا عقب گرد)
    3- بنیان‌کنىِ فقر ( که محقق نشده )
    با توجه به ارزش پول ملی و تورم موجود، فقر به شکل فزاینده گسترش یافته و هر سال دریغ از پارسال.(پیشرفت معکوس یا عقب گرد)
    4- آبادسازی همه‌جانبه‌ی کشور ( که محقق نشده )
    در هیچ یک از جوانب، آباد سازی واقع نشده و فقط میتوان گفت که تنها در ساخت و ساز و راه سازی کارهایی انجام شده.
    (پیشرفت معکوس یا عقب گرد)
    فرهنگی ) در همۀ ابعادش به شکل اسفباری عقب گرد کردیم که بزرگترین آن نابودی آموزش و پرورش رایگان و همگانی ست.
    سیاسی ) دیگر نیاز به توضیح ندارد و رفتار حکومت خود حاکی از عقب گرد است، حتی نسبت به زمان قاجار و پهلوی!
    بهداشتی ) نسبت به دوران پهلوی و قاجار در بهداشت عمومی پیشرفت داشته ایم ولی این پیشرفتها گاه اجباری و با فشار سازمان بهداشت جهانی بوده. پول حرف اول را میزند.
    اقتصادی ) که بازهم نیاز به توضیح ندارد…بی ارزشی پول ملی و تورم طاقت فرسا، ترویج انواع فساد و رشوه در تمام ارکان نظام

     
    • تک چرخ نزن ! میگی نه ازسید مرتضی بپرس !

       
    • آنارشیست خیلی با شعور و فهمیده !! اینجا را کردی دفتر تبلیغات اسلامی ! جمع کن این کاسه کوزه ها را حالا سید مرتضی دادسخن میده که من تایید میکنم من با اینکه آنارشیست را قبول ندارم تایید میکنم تو که اینقدر با شعور و فهمیده هستی که به قول خودت اینجا برای دل خودت مینویسی برو توی خانه ات و اینقدر قربون صدقه آغا برو که جونت در آد فهمیدی !

       
  33. سلام بر ناظران گرامی
    اینجانب به عنوان کسیکه چندین سالست با دین حقه(نمی دانستیم اخیرا مذهب نامش شده دین!)زاویه گرفته ام و آنرا دارای اشکالات و تناقضات بسیاری یافته ام که مدعیان را به دروغگویی برای تثبیت آن واداشته لازم دانستم مطالب زیر را عنوان دارم:
    ۱-برحقها می گویند در مهمانی که پیامبر عشیره را دعوت کرد علی به عنوان جانشین معرفی شد و طبق معمول تواتر را دلیل بر برحقی می دانند.خوب این یک مغلطه رایج از سوی مدعیان برحقیست.اگر بر فلسفه وجودی شیعه ورود کنیم اصولا امامان ایشان از بدو خلقت وجود داشته و طبق حدیثی متواتر!پیامبر و علی دو نور بودند که از اصلاب و ارحام به ایشان رسیده اند!خوب این جماعت برحق پاسخ نمی دهند اگر چنین بود دیگر نیازی به مهمانی و …نبود.اگر خدای ناکرده ابولهب در آن مهمانی دست بلند می کرد که من یار توام که این نورها هدر می رفت!مغلطه تکراری ایشان را در پاسخ می دانم لذا ارزش پاسخگویی بدان وجود ندارد.
    ۲-شیعه در بین اعراب به معنی یار و رفیق و امثالهم است.از تواتر حدیث گفته می شود در این باب.بسیار خوب علی اگر چندتن دوستی داشته این چه ارتباطی با خلافت دارد.در نامه ۶ نهج البلاغه صراحتا پاسخ این مغالطه کاران داده شده است ولی خوب چه می شود کرد که مرغ ایشان یکپا دارد.از سویی دیگر حسن ابن علی با شروطی و دریافت وجوهی من جمله خراج دارابگرد امامت را به دشمن قسم خورده ایشان فروخت.جنس فروخته شده هم پس گرفته نمی شود.واقعا لجاجت جز اینکه به تعصب ختم شود چه راه دیگری خواهد داشت؟!
    ۳-شیعیان می گویند علی ابن ابیطالب بر مبنای تواتر معصوم است!خودش می گوید من بالاتر از آن نیستم که از خطا مبری باشم.یک انسان بی طرف غیر متعصب کدام را باور خواهد کرد؟!
    ۴-فارغ از هرگونه تعصب فاقد ارزشی ۵ سال خلافت علی ابن ابیطالب نشان می دهد که یک مرد نمی تواند کامل باشد.او جنگاور بی همتاییست ولی لزوما کشوردار و سیاستمدار خوبی نیست.در کشورداری کسیکه بدون ذره ای آبادانی و رونق صرفا در پنج سال چند جنگ راه بیندازد و کشور را از آرامش دور دارد نمی تواند صاحب منصب خوبی باشد.شاید گفته شود جنگ را او شروع نکرد.اینهم مغلطه ایست زیرا در سرکوب ایرانیان او پیشقدم بوده و از سویی مذاکره و سیاست را برای چه گذاشته اند.حال چهره برافروخته کنید.
    ۵-بحث علی و عمر و ابوبکر ومعاویه و…بحثی درون اعراب است.اگر امروزه برای رونق دکان حوزویان آن را مفتوح نگهداشته اند از بدبختی ملت ایران است که اموالشان توسط ایشان به تاراج رفته و امروزه رگ گردن متورم می کنند که حق با که بود.خداوندا شر جهالت و مرکز آن را از سر ایرانیان کوتاه بفرما.
    پاینده و پیروز باشید

     
  34. با سلام . آقای نوری زاد در نوار صوتی از رضا شاه و کارهای عمرانی و آبادانی ایشان سخن گفته اید : از بانک سپه و اداره ” سجلی ” یا ثبت احوال و ثبت اسناد و … همه که بگذریم به راه آهنی اشاره کرده اید که من سالیانی است از آن استفاده میکنم و آن ” تونل ها ” و ساخت پل هایی مانند ” ورسک ” در زمان ایشان در آن ارتفاعات سر به فلک کشیده ” گدوک ” می باشد . آقای نوری زاد اگر بفرض امروزه کلیه ی طلبه ها و روحانیت ” متکلم الوحده و وعده ای ” را که در کشور سالیانِ دوری است پشت سر رضا شاه بدگویی میکنند را از تمامی حوزه های علمیه ی کشور جهت عمران و آبادانی جمع آوری نماییم و به دستِ همگی اشان همان ” بیل و کلنگی ” را بدهیم که در دهه اول 30 ، مردمی از کشور با مهندسی ” خارق العاده ” انگلیسی ها آن ” تونل ها ” و پل ورسک ” را در آن ارتفاعات ساختند و بگوییم که یک همچنین کاری را بکنید ، با اطمینان میگویم که پس از سال ها ” حیف و میل ” بیت المال و خورد و خوراک ، یک متر از آن ” سازه های ” عمرانی و یک متر همچون پلی مانند ” ورسک ” را نخواهند ساخت و فقط گوشه ای می نشینند و به روح و روان آن کارگران و مهندسان ” انگلیسی ” مرحوم آن زمان که امکانات عمرانی بس ضعیف بود ، دعا میکنند و به آن مرحومان دست مریزاد خواهند گفت و از آن پس در سر منبرها و خطابه ها دیگر بدگویی و طعنه به رضا شاه نخواهند زد ! اینطور نیست ؟؟؟

     
    • در ساختن راه آهن ایران انگلی سی ها هیچ نقشی نداشتند . راه آهن سراسری و تونل ها و پل ها محصول کار مشترک آلمانها، اتریشی ها ، سوئدی ها و کارگران ایران بوده و این خود انگیزه خشم و نفرت انگل یسی ها از شادروان رضا شاه بزرگ شد.

       
  35. با سلام . آقای نوری زاد در نوار صوتی از رضا شاه و کارهای عمرانی و آبادانی ایشان سخن گفته اید : از بانک سپه و اداره ” سجلی ” یا ثبت احوال و ثبت اسناد و … همه که بگذریم به راه آهنی اشاره کرده اید که من سالیانی است از آن استفاده میکنم و آن ” تونل ها ” و ساخت پل هایی مانند ” ورسک ” در زمان ایشان در آن ارتفاعات سر به فلک کشیده ” گدوک ” می باشد . آقای نوری زاد اگر بفرض امروزه کلیه ی طلبه ها و روحانیت ” متکلم الوحده و وعده ای ” را که در کشور سالیانِ دوری است پشت سر رضا شاه بدگویی میکنند را از تمامی حوزه های علمیه ی کشور جهت عمران و آبادانی جمع آوری نماییم و به دستِ همگی اشان همان ” بیل و کلنگی ” را بدهیم که در دهه اول 30 ، مردمی از کشور با مهندسی ” خارق العاده ” انگلیسی ها آن ” تونل ها ” و پل ورسک ” را در آن ارتفاعات ساختند و بگوییم که یک همچنین کاری را بکنید ، با اطمینان میگویم که پس از سال ها ” حیف و میل ” بیت المال و خورد و خوراک ، یک متر از آن ” سازه های ” عمرانی و یک متر همچون پلی مانند ” ورسک ” را نخواهند ساخت و فقط گوشه ای می نشینند و به روح و روان آن کارگران و مهندسان ” انگلیسی ” مرحوم آن زمان که امکانات عمرانی بس ضعیف بود ، دعا میکنند و به آن مرحومان دست مریزاد خواهند گفت و از آن پس در سر منبرها و خطابه ها دیگر بدگویی و طعنه به رضا شاه نخواهند زد !

     
  36. جمهوری اسلامی برره

    هاااا اقتصاد مقاوتی را تعریف وکنید و اگر فرصت بید یک مثال هم وزنید ؟
    هااا اول مثالش را وزنم : بقای قاتلی چون بشار اسد و پروار شدن تروریستی چون حسن نصرالله و شرکا و نسل کشی در سوریه و یمن و ….. و شیعه گستری ابلهانه در منطقه با هزینه های گزاف و بیهوده و پرورش تروریست اسلامی و باج دادن به روسیه برای سلامتی آقا و … اینها همه به این معنی بید که بودجه کشور در جای دیگری هزینه وشد یعنی خانه در جای دیگری بید و ما در مسجد زندگی وکنیم شما پیدا وکن چراغ را !
    اقتصاد مقاومتی یعنی ایی که در هر شرایط بد اقتصادی سهمیه دزدان داخلی و گدایان جنایکار خارجی محفوظ بید و مردم باید با کم و کسری وسازند و مقاومت وکنند هااااا

     
  37. صادق هدایت ،نویسنده ای قابل و تجدد خواه ، بر ضد خرافات ومردم وایران دوست بود ، انسان متفکر و پیشرویی که فرای دوران خود می اندیشید، نابغه ای که از نافهمی دوران خود رنج می برد، صادق هدایت و احمد کسروی ستارگان بزرگی در تاریخ ایران زمینند و در بیوگرافی نیز چون دیگران، انسانی بر خواسته از جامعه دوران خود و کنشگرانی مدنی و انسانی مسئول بوده اند ، یادشان همیشه شاد و گرامی باد.

     
  38. عیدنوروزه
    بشکن
    حاجی فیروزه
    بشکن
    سالی یه روزه
    بشکن

    اینجا بشکنم؟
    بشکن
    اونجا بشکنم؟
    بشکن

    اینجا تهرونه
    بشکن
    قر فراوونه
    بشکن
    بجون جاهلاش
    بشکن
    بجون لوطیاش
    بشکن
    بجون دلبراش
    بشکن

    من نمیشکنم
    بشکن
    اینجا بشکنم؟
    بشکن
    اونجا بشکنم؟
    بشکن
    من نمیشکنم
    بشکن

    اینجا بشکنم یار گله داره
    اونجا بشکنم یار گله داره
    این عاشق بیچاره چقدر حوصله داره

     
  39. در این سال نو از خدا میخواهم که رژیم ملایان دژخیم را نه تا سال آینده بلکه تا قرن آینده و بلکه قرنها بر این ملت بی‌وجدان ، ستمگر، ریا کار و خائن مسلط بدارد. اگر رژیم آخوندهای بیرحم و دروغگو ، دنیا پرست و هوسباز سقوط کرد خدا یک چنگیز خونریزتر بر این ملت دروغگو، بی رحم، و هوسباز مسلط گرداند. این حقیقت را انکار نمیکنم که ایرانی باشرف هم وجود دارد ولی این شرافتمندان انگشت شمار مانند من ستمدیده همین آرزو را دارند. از خدا میخواهم جنگ درگیرد و این ملت بمباران اتمی ، شیمیائی و میکروبی شود و اثری از این دیوسیرتان باقی نماند. برای ایرانیان خارج از کشور ، این لاشخواران دو مردارنیز نابودی بدست خونخوارانی بد تر از هیتلر را آرزو دارم یا علی غرقش کن من را هم با آن.

     
    • جمهوری اسلامی برره

      هاااا وگوم چقدر بی منطق بیدی حتما پای منبر آخوند نشته بیدی ! از یا علی گفتت معلوم بید که اصلا ایرانی نبیدی هاااا

       
  40. متن پیام سیدمحمدخاتمی به مناسبت حلول سال ۱۳۹۶

    بسم الله الرحمن الرحیم
    به نام پروردگار توانای بهار آفرین، خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد.
    باز هم نوروز؛ باز هم بهاری دیگر که فصل رویش و زایش و طراوت و خرمی است. نوروز دروازه زمان به بهار است و نقطه اعتدال طبیعت، یعنی بهار، که تجلی‌گاه زیباترین چهره طبیعت و هستی است.
    انتخاب نوروز به عنوان آغاز سال از سوی ایرانیان، هم نشانه روحیه هوشمند و محاسبه‌گر ایرانی است، و هم جان اعتدال‌جو و معتدل او را نشان می‌دهد. این عیدسعید را که از سوی اولیاء دین نیز مورد تأیید قرار گرفته است، به همه هموطنان عزیزم در سراسر جهان، در هر کجا که هستند و بخصوص آنان که در ایران می زیند و به همه انسانهایی که زندگی را آزاد و آباد می طلبند و به حق و حرمت انسان احترام می گذارند و زندگی را برای همه خوب می خواهند صمیمانه تبریک می‌گویم.
    بهار به ما درسهای فراوانی می‌دهد که از جمله مهم‌ترین آنها پرهیز از افراط و تفریط و نفی دو عنصری است که زندگی را بر انسانها تلخ و تاریک کرده و می‌کند. در جهان آشفته کنونی، در جهانی که تبعیض، جنگ، خشونت، نارواداری [و] بیداد در همه جای آن به چشم می خورد آرزو می کنیم برای همه انسان‌ها و بخصوص ملت بزرگوار ایران صلح را، آرامش را،‌ امنیت را و آزادی را و بخصوص برای ملت شریف ایران، سالی سرشاز از برکت، کامروایی، پیشرفت در همه عرصه‌ها و گشایش و نیز رفع مشکلات، بخصوص برای بخشهای محروم‌تر جامعه آرزو می کنیم.
    در این هنگامه و در آستانه سال نو و سال جدید همه ما نیازمندان دست نیاز خود را به درگاه بی‌نیاز دراز می کنیم و از او همت می طلبیم و از او می خواهیم که ای دگرگون کننده دلها و دیده‌ها،‌ ای پیاپی آورنده روزان و شبان، ای تحول‌بخش سال‌ها و حال‌ها،‌ حال ما را به بهترین مبدل گردان.
    از همه هموطنان عزیزم می‌خواهم که برای عزت، برای سربلندی و برای پیشرفت کشور و برای رسیدن به آرمانهای والای انقلاب اسلامی، دست [در] دست هم، زن و مرد، پیر و جوان، در همه عرصه‌های سرنوشت ساز حضور مسؤولانه و سرشار داشته باشند.
    همه شما را به خدا بزرگ می سپارم.

    —————–

    آرمان های والای انقلاب اسلامی؟
    میشه چن تاشو بشمرید؟

    .

     
    • زنهار که به روز عید عاشق مشوید/ کاینها همه آهنّ مطلا شده اند

       
    • جناب نوری زادعزیز پرسیدید آرمان های والا را پرسیدید ! من چند تای آن ها را برایتان میشمارم ..آرمان های والا مثل به تخت سلطنت بلامنازع نشاندن آخوند وعدم مسئولیت در مقابل افکار عمومی و گرفتن بودجه بسیار هنگفت جهت بیت مکرم ولی پنهان ! .آرمان والا مثل بودجه گرفتن بسیارهنگفت حوزه ها ازاموال عمومی و ندادن خروجی قابل قبول ! .آرمان مثل رانت خواری سرداران سپاه ! آرمان مثل ارسال سالیانه پانزده میلیون بشکه نفت مجانی برای سوریه در طول جنگ هشت ساله ! آرمان مثل ارسال میلیاردها دلارپول از گلوی ایرانی به فلسطین ولبنان وسوریه و اخیرا عراق ! آرمان مثل ساختن تعدادانبوهی مسکن مجانی برای هوگو چاورز و بوسیدن روی ماه مادرش ! آرمان مثل ساختن گنبد وبارگاه برای آقای خمینی ! آرمان مثل ساخت سد برای قرقیزستان و هدیه آن توسط احمدی نژاد نئاندرتال ! آرمان مثل خرید تجهیزات هسته ای دست چندم وبا قیمت های نجومی ودفن بی سروصدا در خروارها سیمان ! آرمان های والا مثل تظاهرات در عربستان و کشته شدن وتجاوز به نوامیس حجاج به دست آل سعود ! آرمان والا مثل تکفیر سلمان رشدی و به قهقرا بردن یک مملکت پویا و تبدیل آن به جرثومه ارسال تروریست ! آرمان والا مثل تحصیل مجانی ورایگان کلیه اتباع افغان در ایران ! و بزرگ ترین ومهمترین آرمان همان جنگ خانمان سوز بود که خمینی میگفت اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم و وقتی متوجه اوضاع وحشتناک شد جام زهر را تا ته نوشید و به ایران نوشاند . بازهم بگویم جناب نوری زاد ؟

       
    • آرمان های والای انقلاب اسلامی بتفصیل در مقدمه، اصول کلی، و بخش حقوق ملت در فصل سوم قانون اساسی مصوب جمهوری اسلامی که با 98 درصد آراء مردم ایران بتصویب رسید آمده است،مشکل شما بعد از سال 88 و برخورد بشکه به فرق مبارک، باز می گردد به اجراء و مدیریت های پس از انقلاب اسلامی که ممکن است بنده هم در بخشی از آنها با شما موافق باشم ،بنابر این بر فرض ورود اشکال به کوتاهیها نسبت به تحقق این آرمانها در اجراء و عرصه عمل ،این جهت ارتباطی به اصل آرمانهای والای انقلاب اسلامی ندارد ،جای سوال از شماست که چگونه بمدت سی سال و پیش از اصابت بشکه سال 88 هیچ نقد و سوال و اندیشه ای در خصوص این آرمانها نداشته اید بلکه با شدت و تجزم از آن دفاع می کردید؟ حال فرض کنید در تحقق آرمانهای مورد اشاره قصور و تقصیرهایی از ناحیه افراد یا گروهها وجود داشته باشد ،جنابعالی چرا بدون مراجعه به قانون اساسی که تبلور خواست ملت ایران پس از انقلاب اسلامی سال 57 بوده است ،از اصل این آرمانها تغافل می کنید؟!
      با سلام و احترام

       
      • سید مرتضی ،اگر این قانون اساسی پشیزی برای شما و امثال شما ارزش و اهمیّت داشت و دارد آیا نباید عمامه به زمین می‌‌کوفتید و رو در روی علی‌ خامنه‌ای که هر روز و هر ساعت آن را لگد کوب کرده و می‌کند و کمترین حرمت و احترامی برای آن قائل نیست فریاد‌ها میزدید و گریبان می‌‌دریدید؟ کدام قانون اساسی‌ که سر تاسر آن را زیر چکمه‌های رهبر و منسوبین او دیری است له‌ و نابود شده است؟

         
        • ناشناس گرامی میگویند کسی را که به خواب رفته میتوان بیدار کرد ! لیکن کسی که به خاطر مال دنیا و بیکاره گی خود را به خواب زده جگونه میتوان بیدار کرد .؟

           
        • ناشناس عزیز
          تا انجا که یادمه چکمه اصطلاحی بود که قبلا برای نظامیان بکار میبردند
          زیر نعلین اخوند و پوتین بهتر نیست ؟ مراد پوتین روسیه میباشد که با نعلین دست بدست هم داده اند ایرانرا نابود کرده اند

           
      • کدوم قانون اساسی عمو…؟ ای مرد که مرتب ادعای خداپرستی میکنی، انقدر دروغبافی کرده ای که دیگر سخنانت نزد اهالی این سایت پشیزی ارزش ندارد. ////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////// تو مورد ارزیابی قرار گرفته و مردم برای آنها هم هیچگونه ارج و قربی قائل نیستند. از طرف دیگر بی نهایت از تو و این حرفهای نادرستی که تحویل ما داده ای، بسهم خود متشکرم. بزرگترین خدمت را در بیداری مردم انجام داده ای و بازهم سپاس.

         
    • جمهوری اسلامی برره

      هاااا وگوم آرمانهای والا قابل شمارش نبید فقط یک مورد بید که امام اولی وگفت : خدا همه ما را آدم کند ! منظورش همه آخوند ها بید و چون محقق نبید به این فلاکت و بدبختی گرفتار بیدیم هاااا

       
  41. بهرنگ از دانمارک‌

    همونطور که در نوشته قبلی‌ اشاره کرده بودم، به مناسبت نزدیک شدن انتخابات در ایران، اینبار در مورد
    سیستم پارلمانی دانمارک‌ و تاریخچه‌اش براتون مینویسم.

    تا قبل از سال ۱۶۶۰ میلادی، طبقه اشراف از قدرت بالائی برخوردار بودند و در تصمیم‌گیری‌های مهم با
    پادشاه رایزنی میکردند وعضو شورایی بودند که پادشاه را انتخاب میکردند. همچنین بدلیل قدرت مالی‌
    زیاد، جنگ جویی و فراهم آوردن سپاه و ادوات جنگی، نقش مهمی‌ در قدرت حاکمه داشتند. اما پس
    از شکست سنگین دانمارک در جنگ با سوئدیها در سال ۱۶۶۰ میلادی، که طبقه اشراف به طرز تحقیر
    آمیزی از میدان جنگ گریختند و فقط مقاومت شهروندان عادی، مانع سقوط پایتخت شده بود، پادشاه
    فردریک سوم، اشراف را از امتیازاتی که برخوردار بودند محروم کرد و “حکومت مطلقه” برقرار کرد و
    تمامی‌ قدرت را در دست گرفت. همینطور پادشاهی رو هم در خاندان سلطنتی موروثی کرد.
    این قدرت مطلقه پادشاه کمتر از دویست سال ادامه داشت. اما با گذشت زمان و خصوصا تحت تاثیر
    انقلاب هائی که در اروپا صورت گرفت و خواست روز افزون روشنفکران و شهروندان عادی،
    فردریک هفتم در سال ۱۸۴۸ دستور تنظیم قانون اساسی‌ را داد و حکومت مطلقه بدون خشونت و
    خونریزی منقرض شد و پادشاه با تقسیم قدرت موافقت کرد.

    اولین انتخابات پارلمانی در دانمارک در سال ۱۸۴۹ میلادی برگزار شد. این انتخابات، تا سال ۱۹۵۳ میلادی
    شامل دو بخشِ مجلس سنا که نمایندگانش از میان مالکان بزرگ، مقامات دولتی، کشیش‌ها و تعداد اندکی‌
    از کشاورزان انتخاب می‌شدند و دیگری “پارلمان” که نمایندگانش از میان کشاورزان، شهروندان تحصیل‌کرده‌،
    و بازاریان برگزیده می‌شدند. زنان تا سال ۱۹۱۵ میلادی حق رای دادن و انتخاب شدن نداشتند.

    در سال ۱۹۵۳ بدنبال یک همه پرسی‌، تغییراتی در قانون اساسی‌ ایجاد شد که دو مجلس، تبدیل به یک مجلس
    شد و سنّ رای دهندگان که در ابتدا ۲۵ سال بود به ۲۳ سال کاهش پیدا کرد و امروز ۱۸ سال است.

    ادامه دارد
    (در قسمت بعدی از احزاب، انتخابات پارلمان و نحوهٔ تشکیل دولت براتون خواهم نوشت )

    سال نو بر همه هموطنان عزیز، خصوصا هموطنان داخل کشور مبارک باشد.

     
  42. https://www.youtube.com/watch?v=DWm7XwlXqm8

    آهنگ های ‌سال نو و نوروزی عهدیه

     
  43. جالبست که هم حکومت سوسایلیستی شوروی سابق و هم درنده گان ///// در ایران هر دو مخالف جشن نوروز بودند!درود بر دیکتاتور تا جیسکتان !

    https://www.youtube.com/watch?v=qEnF7cTy6d0
    مراسم رسمی نوروز در تاجیکستان
    …………..
    https://www.youtube.com/watch?v=IUIL4a3BC70
    کنسرت ویژه نوروزی گلباران از تلویزیون جهانی آرزو در شب های سال نو .در تلویوزن آرزو افغانی!
    ………..

    https://www.youtube.com/watch?v=ANNrJSer5l0

    Nowrozi song( آهنگ نوروزی جدید) New بهار آمد بهار آمد از تلویزیون مزار شریف!

    اینهم نوروز سلاخی شده و حنجره بریده شده ایرانیان بدست جلادان و ///////////////////////

    https://www.youtube.com/watch?v=XW_GXRQiI9s

    – سال نو مبارک – فریدون فرخزاد

     
  44. همانطور که گفته اید صادق هدایت حد فهم و باور ناقص و ناچیز خود به اسلام را در این تعبیرات عوامانه و گاه زشت بهم پیوسته ،هدایت یک نیهیلیست و پوچ گراست…..
    خوب اگر اسلام آدابی در تطهیر …شوئی دارد که تو نویسنده جفنگ گو از آن بیزاری لابد تو هم تابع آداب …کون شوئی غربیان در بیت الخلاء های فرنگی هستی! پس دنبال ….غربیان برو و آنجور که آنها …شوئی می کنند تو هم ….شوئی کن! …..
    (ازکامنت سید مرتضی)
    ———————————————————————————————————-
    ——————————————-بزرگش ندانند اهل خرد——————————————
    ——————————————که نام “بزرگی” به زشتی برد———————————–
    فرض میکنیم حرمت نهادن به بزرگان وطن از لوازم “وطن پرستی” نیست!! ولی:
    کاش ما حداقل برای حفظ ظاهر هم که شده در سخن و نوشتار خود حرمت بزرگان مان را حفظ می کردیم
    ما که در بین ملل جهان جز ان دسته هستیم که -حداقل در یک قرن گذشته-تقریبا هیچ دستاورد علمی برای ارائه در چنته نداشته ایم و تنها چیزی که یک ایرانی و یک فارسی زبان می تواند بدان مباهات کند و با افتخار مارک ان را به سینه اش بچسباند همین ادبیاتی است که از صدقه سری کسانی چون هدایت و دیگران برایمان باقی مانده ولیکن عوض اینکه قدر این میراثی که هزینه اش را سعدی و حافظ و فردوسی و هدایت و دیگران پرداخته اند و اکنون مفت و مجانی بدست ما رسیده ، را بدانیم متاسفانه “دین وتاثیراتش” چنان احوالاتمان را منقلب نموده و” تفکر” را تمام و کمال از مغزمان بیرون کشیده و بجایش انرا پر از” تعبد” کرده که بجای پاسداشت بزرگانمان ، مترصد فرصتی هستیم تا لجن مالشان کنیم!!!
    و عملا شده ایم مصداق ان حکایتی که سعدی می فرماید: “انچه پدر به سالی بکرد پسر به روزی بداد”
    مگر چند ستاره مانند صادق هدایت در اسمان ادب فارسی پیدا خواهد شد و یا اینکه مگر شما چند صادق هدایت در ان “دارالعلم تان” تولید کرده اید که حالا اگر یکی از انها را لگد مال هم کردید بجایش یکی دیگر بگذارید؟؟
    یک متن ونوشته وقتی به زبان فارسی نوشته می شود انقدر باید از حیث ادبی در سطح جهانی ان شاخص و قوی باشد که به دو یا سه زبان دیگر ترجمه شود و در این میان اثار صادق هدایت تاکنون به 28 زبان دنیا ترجمه ، چاپ و منتشر شده که این زبانها عبارتند از:
    – آلمانی 2 – اسپانیایی 3 – انگلیسی 4 – ایتالیایی 5 – پرتغالی 6 – چک 7 – دانمارکی 8 – روسی 9 – رومانی 10 –1 سوئدی 11 – فرانسه
    12 – فنلاندی 13 – لهستانی 14 – نروژی 15 – هلندی 16 – یونانی.
    – 17-ارمنی18-تایوانی 19-ترکی 20-چینی 21-ژاپنی 22-عبری 23-عربی24- قزاقی 25-کردی 26 – کره‌ای 27- گرجی 28 – هندی
    برای اینکه بتوانیم اهمیت ترجمه اثار فارسی هدایت به 28زبان دنیا را درک کنیم کافیست جستجو کنیم و ببینیم اثار کدامیک از علمای اعلام و ایات عظام که از منبع ماورایی نیز تغذیه می شوند تاکنون فقط به دو یا سه زبان ترجمه شده(البته نه به همت و بواسطه خودشان!)- و اگر نتوانستیم از میان این همه علمای اعلام و ایات و حجج اسلام یکنفر را پیدا کنیم که اثارش مورد اقبال ملل دیگر واقع شده باشد به نحوی که به زبانهای دیگر ترجمه و منتشر شده باشد انوقت تعصب کور را به کناری نهیم و اگر بر زبان هم نمی اوریم حداقل در دل به بزرگی و عظمت کار هدایت واقف شویم.
    ——–“بزرگش” نخوانند اهل خرد
    ——–که نام “بزرگی” به زشتی برد
    (فردوسی)

     
    • جناب سید رضی درود بر شما و سال نو را به شما شاد باش میگویم .لقب سید به معنای آقا واقعا شایسته شماست با احترام .

       
  45. سلام بر ناظران گرامی
    در کشوری که به تدریج کل سال تبدیل به مناسبتهای بی ربط عزاداری مذهبی برای غیر ایرانیان شده رتبه ۱۰۸ هم شاید غنیمت باشد.به هر حال مبارک است!
    http://www.radiofarda.com/a/f35_world_happy_day/28381528.html
    با آروزی شادی مردم ایران زمین

     
  46. این دومی: اولویت ملت، اقتصاد است.
    مش قاسم: این حرف یعنی چی؟ اون اولی گفت اقتصاد مال خره ( با لهجه نجف)، تو که … (سه نقطه از مش قاسم) دی به اون!

     
  47. حاج مم جفات وزوزیرک: در صورت بدعهدی آمریکا، می‌توانیم به شرایط پیش از برجام برگردیم.
    حاج یحیی ال اس … (سه نقطه از مش قاسم) ال: ۴۵ میلیون ایرانی در تنگنای معیشتی قرار دارند.
    مش قاسم: حاج مم جفات نفسش از جای گرمی در میاد. نه تو نه مرشدت جرات برگرد دارین! همچین غلطی نمیتونی بکنی … (سه نقطه از مش قاسم) خالی بند.

     
  48. سید مرتضی

    شرف شخص به راستگویی است
    ————————————————————-
    در مورد افراد فعال مدنی باید یک یک را به اتهام و پرونده ها توجه کرد ،ممکن است کسی فعال مدنی باشد اما اتهام او او اتهام کیفری باشد اینجا عنوان فعال مدنی کافی نیست که روند محاکمه او را مورد سوال قرار دهیم،اگر مثلا فعال مدنی ،بهائی،زرتشتی،خبرنگار ،نویسنده مرتکب قتل ،جرائم امنیتی مثل جاسوسی یا جرائم حدی شد باید بگوییم چرا فعال مدنی محاکمه کیفری شد؟! در این موارد نمی شود به عنوان تکیه کرد ،فرض کنید بهائی اگر جاسوسی کرد یا جرم دیگر نباید گفت چرا با بهائی برخورد می شود باید پرونده او را دید که جرم او چه بوده.
    ——————————————————————————————————–
    آیا دختر 17 ساله که در شیراز با 9 دختر دیگر اعدام شدند همگی جاسوس یا قاتل بودند ؟
    آیا بچه ها را که از مدارس اخراج کردند و میکنند جاسوس و یا قاتلند ؟
    آیا مرده ها که ده ها سال در قبرستانها بودند و امثال شما قبرستان ها را خراب کردند و حتی درخت های کاشته شده را از ریشه در آوردند همگی جاسوس و یا قاتل بودند ؟
    زن و شوهری بنمام بتول و فرج سال های سال با گاوشان در یکی از روستای شهمیرزاد زندگی میکردند آخوندی که امام جمعه آن روستا بوده آنها را به قاضی معرفی میکنه و قاضی زن وشوهر را به اعدام محکوم میکنه و گاو را از علوفه خوردن محروم میکنه و رو به مردم روستا میکنه و میگه چون از دست این دو نفر علف خورده این گاو نجسه و فرج صاحب گاو از روی ناراحتی رو به قاضی میگوید
    من از شما اجازه خواهم اکنون —— چو میخواهم بگویم راز مکنون
    قسم من میخورم بر آن خدایی ——-که گاو ما نبوده هرگز بهایی
    نه محفل رفته نه در جای دیگر ——- ولی شاید نشسته پای منبر

     
    • بارها گفته ام در مورد پرونده و احکام قضائی ،خواه مرتبط به محکومین مسلمان یا یهودی یا نصرانی یا بهائی یا هرکس ،بدون بررسی دقیق پرونده و نوع اتهام و ادله حکم نمی شود قضاوت درستی داشت،شما صرفا اشاره می کنید باعدام ده نفر بی اینکه بدانید محتوای پرونده چه بوده،حال فارغ از پرونده شما نام همین دختر را در گوگل سرچ کنید و در همان صفحه ویکی اظهارات قاضی شرع این پرونده را ببینید،مطابق این گزارش آنها در هر سن و سالی که بوده اند با بیت العدل مستقر در اسرائیل مرتبط بوده اند و اتهام اصلی آنها جاسوی و ارتباط با بیت العدل و فعالیت های تبلیغی ناشی از آن بوده است نه صرف اعتقاد به بهائیت ،چرا این بهائیانی که در ایران وجود دارند اعدام نشده و نمی شوند؟ پس بحث بحث اعتقاد نیست و جاسوس مرتبط با بیگانه که بر اساس آن فعال در جامعه ایران است مجازات می شود خواه بهائی خواه مسلمان و خواه هر مذهبی.
      در مورد اخراج بهائی ها از مدارس یا دانشگاهها قبلا گفته ام بنظر من بهائی اگر فعالیت های مورد اشاره فوق را نداشته باشد و بدنبال ترویج اندیشه بهائیت در محیط های آموزشی نباشد حق شهروندی او این است که تحصیل کند ،بنابر این در این زمینه باید هم آیین نامه ها و عهدهای مربوط به این مراکز را دید و هم مواردی که به آن اشاره می کنید.
      در مورد تخریب قبرستان،کجا بوده و چه کسانی آنرا تخریب کرده اند؟ ضمن اینکه در این مورد باید مقررات و مصالح اجتماعی را دید چیست ،حتی در مواردی بجهات مصالح محیطی و شهری قبرستانهایی ا مسلمانان هم که مدت زمان مدیدی از آن گذشته است تخریب و در جهات دیگر مصالح عمومی و شهری باز سازی شده است ،اگر موردی غیر از اینها باشد و حرکتی خودسرانه و نه از طرف حکومت و مصالح حکومتی بوده من با آن مخالفم و آنرا محکوم می کنم.
      مورد دیگر مورد اشاره را بنده از آن مطلع نیستم ،شما صرفا اشاره به یک موردی می کنید که باید دقیق و مستند سخن گفت ،چطور می شود که زن و مردی بهائی با گاوشان در روستائی در شهمیرزاد زندگی می کنند بعد ناگهان به اعدام محکوم شوند؟! ضمن اینکه هیچ گاوی بصرف علوفه خوردن از دست بهائی محکوم بنجاست نیست ،چون هم گاو حیوان حلال گوشت است هم علوفه ای که حیوان مصرف می کند اگر فرضا هم نجس باشد در جهاز هاضمه او استحاله می شود و حتی مدفوع حیوان حلال گوشت هم پاک است تا چه رسد به گوشت او! در هر حال مطالب شما مستند نیست و صرفا جنبه تبلیغات و مظلوم نمائی دارد.

       
      • چه عشقی می‌‌کنی‌ سید مرتضی که اینهمه خود را شریک غارت و جنایت و تجاوز و اشاعه فقر و جهل و فحشای حاکمان میکنی‌! جداً //////////را می‌شناسی؟ شب‌ها راحت میخوابی؟ بارها خیلی‌ خیلی‌ /////////////////// حامی‌ خون خواران شده‌ای و شریک مسلم انواع جنایات نابکارن دشمن انسان و انسانیت و همزادان داعش.

        ————

        دوست گرامی
        بجای اینجور الفاظ تخلیه کننده و کلی، کاش مواردی را اسم می بردید که نشان دهند من و شما و سیدمرتضی یا هرکس دیگر در جرمی شریک بوده ایم. سخن کلی همراه با ناسزا جز برای تخلیه کردن گوینده و نویسنده باری از درستی ندارد.
        سپاس

        .

         
      • سید مرتضی
        بنظر من بهائی اگر فعالیت های مورد اشاره فوق را نداشته باشد و بدنبال ترویج اندیشه بهائیت در محیط های آموزشی نباشد حق شهروندی او این است که تحصیل کند
        _____________________________________________
        عجب!!! شما حق ترویج مذهبتان را دارید و همۀ امکانات مالی و کمک های دولتی هم استفاده می کنید اما بهایی حق ترویج بهاییت ندارد؟ حق ترویج عقیده جزء حقوق شهروندی نیست؟ با لفاظی نمی شود بیدادگری بیدادگاه های حکومت اسلامی را ماست مالی کرد. شما از محتوای پرونده ها خبر ندارید. اما وجدان که دارید؟ خب وقتی زن حامله را هم اعدام کردند می رفتید تحقیق می کردید اما نرفتید و گفتید انشاء الله گربه است. منطق شما منطق فرار است. لابد ستار بهشتی و ندا آقا سلطان هم جاسوس بودند ! همین تلویزیون میلی چند روایت برای قاتل ندا سر هم کرد؟ چند تا دادگاه نمایشی راه انداخت؟ چقدر راست را دروغ نمود؟ شما نمی دانی که تلویزیون و رادیو رسم و روال همان لگن گشادی را نمایندگی می کند که شما به اون می گی کلیت نظام؟ یک چیزی کرده اید پیرهن عثمان و اون پرونده های ساختگی ای است که این ها دست کسی نمی دند. این یعنی فرستادن ما دنبال نخود سیاه. اول خدا و بعد هم خانواده این جوانهایی که در قبرستان های دسته جمعی دفنشان کردند، که خبر دارند که به قول مولایتان برای یک قبض کمک مالی اعدام شدند. اونها که خبر دارند که این نظام برای یک اظهار عقیده خیلی ها را کشته؟ کاظمینی بروجردی غیر از اظهار عقیده چه کرده؟ می گویید: نمی دانم چون به پرونده اش دسترسی ندارم . خب، یک نگاهی به قبافۀ زیدآبادی ها ،آرش صادقی ها، آتنا ها، و صدها جوان دیگر بیندازید و یعد قیافۀ آنها را با چهرۀ رجاله هایی مانند قاضی ها مقایسه کنید . بعد اگر حدستان این شد که قیافه این زندانی ها به رابطه با دول متخاصم نمی خورد، اگر وجدانتان درد گرفت بروید از نزدیک با خودشان و خانواده شان صحبت کنید . این کاری است که نوری زاد از سال 88 دارد می کند. تماس نزدیک خیلی چیزها را روشن می کنه. حضرت مستطاب ، با حرف که نمی شه تا همیشه حق را بپوشانی یا حقیقت را به مصلحت بفروشی . به جای کند و کاو مفتشانه در کامنت های این سایت، برو از پرونده ها کسب اطلاع کن . بسیاری از مردم نیاز به این کند و کاو ندارند. با حسشان می فهمند که کی راست میگه و کی دروغ. مثل شما هم منطق و قیاس نخوانده اند ولی تشخیصشان اغلب درست است. حالا شما می خواهی چی بگی ؟ بروند از قوۀ غضاییه ای که رییسش 66 حساب بانکی به اسم خودش دارد حرف راست رابشنوند؟ شما اول ثابت کن که به خصوص در محاکمه های سیاسی بازجو قاضی نیست و قاضی عادل و مطیع قانون است ، بعداً حواله بده به پرونده هایی که دست پخت این دادگاه هایی است که در آنها گاهی جای شاکی و متهم عوض شده است. پدر سعید زینالی را گرفتند وزدند و حبس کردند. سگی از بغل آخونده رد شد و عبای آخونده به بدن سگه خورد. آخونده که حال شستن و طاهر کردن عبایش را نداشت روبرگرداند و گفت: ایشالله گربه بود. منطق شما منطق ایشالله گربه بود هستش . پدر سعید ذینالی که به نمایشگاه نوری زاد می آید. شما هم که الحمدالله باقی و الشافی و المعافی از پرونده ها خبر نداری. از پرونده خبر نداری؟ احساس هم نمی کنی که در قیافۀ این پیرمرد مظلومیت موج می زنه ؟ و اگر هم احساس کنی یک گزک دیگر از کتاب منطقت در می آوری از این قرار : این به کلیت نظام ربطی نداره. داره، خیلی هم ربط داره. پسرش را بناحق به قتل رسانده اند. یک قتل نابحق تمام نظام را زیر سؤال می بره. ای اون کلیت نظامت غلفتی بره توی حلقم.

         
        • 1- بهائیت در قانون اساسی بعنوان اقلیت مذهبی برسمیت شناخته نشده ،بنابر این خودشان می توانند بهائی بمانند اما حق نشر و ترویج عقائد خویش را ندارند.

          2-من با ناشناس هایی که شهامت انتخاب یک آی دی ثابت را ندارند و تنها بصورت موسمی ادای افراد شجاع را در میاورند و با تندی چیزهایی می نویسند گفتگو نمی کنم چون ناشناسی یعنی عدم پذیرش مسولیت گفتار ،یک آی دی ثابت اختیار کنید بعد گفتگو می کنیم.

           
  49. علی اکبر ابراهیمی

    پیام نوروزی جنابعالی آقای محمد نوری زاد، یک شاهکار بود. و جامع بود. و زبان حال من و درد دل من بود که حس می کنم شما با ادبیات و هنرمندی بی نظیرتان این کار را انجام دادید و دقیقا یک “بار اکبر” را از روی دوش اکبر برداشتید.

    گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
    سلـطان جهانـم بـه چـنین روز غلام است
    گو شـمـع میارید در این جمع که امـشـب
    در مـجـلـس ما ماه رخ دوست تمام اسـت
    در مذهـب ما باده حـلال اسـت ولیکـن
    بی روی تو ای سرو گـل اندام حرام اسـت
    گوشـم هـمـه بر قول نی و نغمه چنگ است
    چشمـم همـه بر لعل لب و گردش جام است
    در مـجـلـس ما عـطر میامیز کـه ما را
    هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام اسـت
    از چاشـنی قـند مـگو هیچ و ز شـکر
    زان رو کـه مرا از لـب شیرین تو کام اسـت
    تا گـنـج غـمـت در دل ویرانه مقیم اسـت
    هـمواره مرا کوی خرابات مـقام اسـت
    از نـنـگ چـه گویی که مرا نام ز ننگ اسـت
    وز نام چـه پرسی که مرا ننـگ ز نام اسـت
    میخواره و سرگـشـتـه و رندیم و نـظرباز
    وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است
    با محـتـسـبـم عیب مـگویید کـه او نیز
    پیوسـتـه چو ما در طلب عیش مدام اسـت
    حافـظ مـنـشین بی می و معشوق زمانی
    کایام گـل و یاسـمـن و عید صیام اسـت
    ………….

    حسن تو همیشه در فزون باد
    رویت همه ساله لالـه گون باد
    اندر سر ما خیال عشـقـت
    هر روز کـه باد در فزون باد
    هر سرو که در چـمـن درآید
    در خدمـت قامتت نـگون باد
    چشـمی که نه فتنه تو باشد
    چون گوهر اشک غرق خون باد
    چـشـم تو ز بـهر دلربایی
    در کردن سـحر ذوفـنون باد
    هر جا که دلیسـت در غـم تو
    بی صبر و قرار و بی سکون باد
    قد هـمـه دلـبران عالـم
    پیش الـف قدت چو نون باد
    هر دل که ز عشق توست خالی
    از حلـقـه وصـل تو برون باد
    لعـل تو که هست جان حافظ
    دور از لـب مردمان دون باد
    ……….

    غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم
    دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینـم
    به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت
    چرا که مصلحت خود در آن نمی‌بینـم
    ز آفـتاب قدح ارتـفاع عیش بـگیر
    چرا که طالع وقت آن چنان نمی‌بینـم
    نشان اهل خدا عاشقیست با خود دار
    که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم
    بدین دو دیده حیران من هزار افسوس
    کـه با دو آینه رویش عیان نمی‌بینم
    قد تو تا بـشد از جویبار دیده مـن
    بـه جای سرو جز آب روان نمی‌بینم
    در این خمار کسم جرعه‌ای نمی‌بخشد
    بـبین که اهل دلی در میان نمی‌بینم
    نشان موی میانش که دل در او بستم
    ز من مپرس که خود در میان نمی‌بینم
    من و سفینه حافظ که جز در این دریا
    بضاعـت سخـن درفشان نمی‌بینم

     
  50. با درود به نوری زاد عزیز و هم میهنان فرهیخته .عزیزان در یوتیوب گذز میکردم که به فایل تصویری ( دزدی های قالیباف ) یعنی (شهردار تهران ) فرمانده اسبق نیروی انتظامی برخورد کردم لذا استدعا میکنم به این لینک رفته و ببینید این سردار اسبق سپاه چه میکند (( https://www.youtube.com/watch?v=wQwvqg4DE2s )) لطفا هنگام مشاهده از دادن فحش خود داری فرمایید و فقط ببینید که چه مدینه فاظله ای آقای خمینی برایمان درست کرده درضمن نظر به اینکه شیخ مرتضی هرگاه ما از دزدی ها فریادمان به آسمان بلند میشود به ما هشدار میدهد که هنوز ثابت نشده و چه و چه یک بار برای رضای خدا فقط یک بار خوب این لینک را تماشا کند و اسنادی را که در آن رو میشود را مورد بررسی قرار دهد و تفسیر کند واگر درست هست به ما بگوید چه کنیم ؟

     
  51. مازیار وطن‌پرست

    مقدم نوروز خجسته پی بر آقای نوریزاد و همۀ دوستان مبارک باد.

     
  52. شراره
    9:14 ب.ظ / مارس 20, 2017
    یعنی میشه باور کرد این متن را جناب مهرداد فرستاده؟
    یعنی میشه امید داشت به افرادی که فقط بدیها را میبینند و اگر کاغذ سفیدی به آنها بدهی که رویش چند نقطۀ سیاه است، آنها فقط نقاط سیاه را خواهند دید و فقط در مورد آنها نظر خواهند داد.
    من که در عجبم! مهرداد و این حرفها! او که همه رو در این نظام از پایین ترین رده تا بالا مورد حمله قرار میداد و هزار و یک بد و بیراه به آنها حواله میکرد، چطور شد که متنی را به این سایت انتقال داد که از یکی از سرداران بنام ایران زمین یاد میکند؟! مهدی باکری.
    متأسفانه افرادی مانند شما و مزدک و رسول و آنیتا و دیگر مخالفان رژیم که در اینجا مینویسند، چشم خود را بر روی حقایق بسته اند. هر کسی که در هر لباسی به هموطنان خود خدمت کند از نظر شما چون عامل رژیم بوده پس ارزشی ندارد. شماها نه انصاف دارید و نه مروت. خدمت در هر شرایطی و در هر زمانی خدمت است و یک کار فردی و ربطی به رژیم و حکومت ندارد. تصور نکنید که تمام مردم مانند شما میبینند و می اندیشند. مردم ایران قدر خدمت گذاران واقعی به مردم و وطن را میدانند هر چند بسیجی باشند یا سپاهی یا آخوند یا ارتشی یا دانشجو یا …
    چقدر زندگی برای افرادی مانند شما سخت میگذرد… شما فقط تاریکی ها را میبینید…
    ……………
    شراره خانم گرامی درست حدس زدید از نظر من کسیکه با این رژیم بهر نحوی کار می کند و باعث تقویت این رژیم سراپا جنایتکار و آدمکش و ایران ستیز و غارتگر و ایران ویران کن شده و براهش هنوز ادامه می دهد در تمام جنایات و آدمکشیها و غارتگریها و ایران ستیزیها و ویرانگریهای رژیم شریک است.راستی مگر همین //// نبودند که به تحکیم رژیم جهل و جنایت و خونریز مشتی دزد و آدمکش شدند؟اینها یا نا آگاه بودند و یا آگاهانه با وجود شناخت از آخوند و اسلام ایران را بویرانی کشاندند.مگر خمینی و آخوندها در هر کوی و برزنی و منبری فریاد نمی زدند که جنگ بین اسلام و کفر است؟مگر فرزندان ایران را در دخمه ها و زیرزمینیها بنام کفار و خائن سلاخی نمی کردند؟خب این جنگ و دلاوریهای افراد اصلا برای وطن نبوده بلکه برای اسلام و آنهم به بهای نابودی ایران بوده.اینها سرداران اسلام بودند نه دلاوران ایرانی و وطن پرستانیکه می توانستند با پیوستن به مبارزان و مخالفان رژیم جهل و جنون انرا ساقط کنند و ایران را از شر طاعون اسلامی/شیعی نجات دهند.بله شراره خانم اینها در حقیقت به ایران و وطن خود بنفع رژیمی ضد ایران و ایرانی به مردم و میهن خود خیانت کردند.هرکسیکه با این رژیم همکاری کند خائن به ایران و ایرانی است.

     
  53. آنارشیست
    8:33 ب.ظ / مارس 20, 2017
    راستی جناب نوری زاد یک متن مرتبط به موضوع عکس را که متعلق به ” انسان” است فراموش کردید پاک کنید. فقط برای محکم کاری عرض کردم.
    این متن برای درج در سایت نیست.
    بازهم سپاس از بلند نظری و درایت شما، بعضی افراد با نزدیک شدن به شما قصد تخریب شما را دارند.
    لطفاً مراقب باشید
    ارادتمند واقعی شما…آنارشیست
    …………..
    روش سایبری جدید برای فشار به نوریزاد.این جناب آنارشیست با انتقاد از آخوند و رزیم روش جدیدی را برای بر خورد با مخالفان نظام در پیش گرفته. این جناب سابقه روضه و نوحه خونی دارد و شکی نیست که با اطلاعات و سپاه و بسیج هم در تماس است و سعی می کند که با روشهایی مثل فحاشی و توهین بدیگران و سعی در برانگیختن احساسات دینی افراد مذهبی مانع نوشتن دیگران شود.خوشبختانه تنها طرفدارش دراین سایت هم سید مرتضی است که خود /////////////////////// است.

     
    • من طرفدار ایشان نیستم و در عقائد و سیاست با ایشان مشترک نیستیم ، بله در یک جهت با ایشان توافق دارم که هرکس در این سایت آزاد است محترمانه کامنت بگذارد و اظهار نظر کند بدون نیاز به اینکه بکسی توهین کند،اینکه کسی مثل نویسنده مطالب چنگکی بالا و مطالب دیگر، بشخصی توهین کند و آن شخص به او پاسخ دهد ربطی به مساله سایبری ندارد،توافق من با جناب آنارشیست در این است که همه حق دارند بنویسند و از توهین به دیگران خودداری کنند ،این خواست مدیر این سایت نیز هست ،و اگر بنای بر اتهام زدن کامنت گذاران به یکدیگر باشد این حکم شامل خود نویسنده بالا هم می شود چرا نویسنده آی دی بالا سایبری نباشد، حال یا سایبری جمهوری اسلامی یا سایبری دشمنان و بدخواهان جمهوری اسلامی؟!

       
  54. این رهبر نابلد که متاسفانه از بصیرت هیچ نصیبی نبرده است، هشت سال آزگار احمدی نژاد را قی کرد تو صورت مردم و آن همه خسارت به بار آورد. حالا نه تنها به هیچ کس و نهادی پاسخگو نیست بلکه از مسئولین میخواهد که در قبال عملکردشان پاسخگو باشند. من در تعجبم که با چنین کارنامه ی 28 ساله ی رهبری بر این سرزمین، با چه آبرویی جلوی دوربین و چشم مردم ظاهر می شود و با چه وجدان آسوده ای شب سر بر بالین می گذارد!
    پری نهفته رخ و دیو در کرشمه ی حسن / بسوخت دیده که این چه بوالعجبی ست.

     
  55. علی1 گرامی نوروزت پیروز و هر روزت نوروز باد!شما بفرمائید چی جزء هستی نیست که قرآن مثل هستی است؟اقا جان هر کسی می تواند متنی نامفهوم بنویسد و عده ائی بیایند و آنرا تفسیر کنند.علت ماندن قرآن و کتب دینی ابتدا زور و ////////////////////////////////////// بوده و بعد بمرور زمان رسوب شدن در مغز مردم است.معلومه که قرآن مبهم است چون یک نویسنده نداشته. این کاری گروهیست که در 400 /500 سال تهیه شده.

     
    • قرآن که در 23 سال بر پیامبر نازل شد و کاتبانی داشت که همه مشخص بودند و با حضور و نظارت خود پیامبر همه آیات و ابتدا و انتهای سوره ها مشخص بود و روی پوست ها و سعاف نخل ها نوشته می شد و علاوه بر آن بخاطر انگیزه های قوی مسلمانان بر حفظ و قرائت آنها در عبادات یا در غیر حالت عبادت که خود قرائت قرآن از عبادت دارای ثواب است ،بلافاصله بسیاری از مسلمانان آنرا به حافظه می سپردند و در این جهت حافظان و قاریان کل قرآن پس از انقطاع وحی از نظر تاریخی مشخصند و اسامی آنها در تواریخ اسلامی ثبت و ضبط است ،بارها هم عرض شد که اختلافاتی که درزمان خلیفه ثانی و ثالث پیش آمد که سبب جمع آوری همه قرآنها و ایجاد وحدت در مصحف های عمده شد باز می گشت به اختلاف در لحن ها و قرائات الفاظ قرآن نه در اصل مواد الفاظ قرآن ،بنابر این هیچ ابهامی از جهت حفظ و تدوام تواتر قرآن وجود ندارد ،البته قرآن محکمات و متشابهاتی دارد که مطابق تاکید خود قرآن باید متشابهات به محکمات رد شوند با استعانت از تفسیر آورنده وحی و آنها که از نور وحی و رسالت برخوردار بودند یعنی عترت مطهر پیامبر اسلام ،و بارها عرض شد که قرآن یک کتاب کلاسیک فصل بندی شده و دارای مقدمه و خاتمه نیست ،قرآن یک مجموعه است که بتعبیر خود قرآن به هم انثنا و انعطاف دارند و در برخی روایات هم هست که ان القرآن یفسر بعضه ببعض یعنی بخشی از قرآن به بخشی دیگر از قرآن تفسیر و رفع ابهام می شود اگرچه همه آیات عربی مبین و آشکار است لکن مقاصد مجموعی قرآن با همه نگری بقرآن قابل فهم است نه جمود بر یک آیه خاص ،در روایت معتبر دیگری هم هست که :”انما یعرف القرآن من خوطب به” این اشاره به فهم همه مراتب قرآن است که کتاب تدوینی الهی است و نسخه تدوینی کتاب هستی و تکوینی ،یعنی همه معارف و مقاصد و اهداف و بطون قرآن را فقط کسی که خطاب قرآن و نزول وحی به او بوده درک می کند یعنی وجود نازنین پیامبر بزرگوار اسلام و آنها که باراده خدا تحت تعلیم و نور وحی بوده اند یعنی ائمه اهلبیت سلام الله علیهم ،وگرنه قرآن بجهت عربی مبین بودن و فصاحت و زیبائی اسلوب که خود یکی از ابعاد اعجاز کتاب خداست ،با حفظ مراتب فهم و بطون و مراتب معانی قرآن قابل فهم عموم بشر هست و روی همین جهت خود قرآن همه بشریت را به تدبر در خود دعوت می کند و تحدی از اتیان بمثل آن می کند،تدبر از ریشه “دَبر” است دبر یعنی پشت و عمق شی،و تدبُّر در باب تفعُّل،یعنی پشت سر هم تامل و تفکر در معانی قرآن کردن و بالا رفتن در عالم معنا،در حدیث دیگری است که روز قیامت به خواننده قرآن وتدبر کننده آن گفته میشود :ِ اقْرَأْ وَ ارْقَأ ،ِ فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى قَدْرِ عَدَدِ آيَاتِ الْقُرْآنِ- فَيُقَالُ لِقَارِئِ الْقُرْآنِ اقْرَأْ وَ ارْقَأ،درجات بهشت تابع عدد خواندن ها و تدبر ها در آیات است و در آنروز به این نیکبخت گفته میشود :بخوان و از مراتب بهشت بالا برو. پس قرآن برای تدبر و فهم است و برای بالا رفتن به آسمان معنا و معنویت و قرب الهی ،و قابل استفاده برای همه ،بنابر این هم عربی مبین و آشکار بودن و قابل استفاده عمومی بودن قرآن سخن صحیحی است ،هم وجود ابهام (متشابهات) در فهم مراتب معارف آن هم سخن صحیحی است که راه کار آن نیز رد فهم متشابهات به محکمات از نظر معناست ،با استعانت از راسخون در علم که مصداق اعلی و اتمّ آن خود رسول الله و اهلبیت مطهر او و عالمان وارسته ای که تابع تعلیمات پیامبر و عترت او هستند.ابهام در هستی نیز با تدرج بشر در علم و پیشرفت های علمی روز بروز بیشتر می شود و این خود دستوری از دستورات وحی الهی است :یا معشر الجن والانس ان استطعتم ان تنفذوا فی اقطار السموات والارض فانفذوا ،و لا تنفذون الا بسلطان ،این سلطان سلطه و تسلط و احاطه علمی بشر است که روز افزون است.
      پس اینها ابهام ندارد ،چیزی که ابهام دارد چنین گزاره هایی از منکران بی نصیب از وحی و قرآن است که :”شما بفرمائید چی جزء هستی نیست که قرآن مثل هستی است؟!”
      کسی می تواند از این گزاره محیر العقول رفع نقاب کند؟!

       
  56. سلام . سئوال از آقای ” سید مرتضی ” بسیار ساده و آن بود که اعتراض به ” اسید پاشی ” در حدود مکان مجلس ، اقدام علیه امنیت ملی و به خطر افتادن امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی دستگیری و زندان ، اما با اسلحه ” ماکاروف ”در شهر قدم زدن و ترور رئیس شورای شهر تهران و نوع ” رویه ی قضاوت و عدالت و حق جویی ” در نظام اسلامی ! آقای ” سید مرتضی ” کمی بهتر بگویم : اگر شما تمام ملت ایران را به اظهاراتِ مسئولان سیاسی قضائی احاله دهید ، همین احکام متضادِ سئوال ابتدایی بنده است که بنده و شما آن را قبلاً از اینان به خوبی دریافت کرده ایم ! مثلاً اگر بنده و شما و سردار سعید قاسمی و حسن کرد میهن به تظاهرات بی مجوز دست بزنیم و سفارتخانه هایی را آتش ، چون از ” خودشان ایم ” عین قانون ولی اگر آقای نوری زاد و نسرین ستوده و گوهر عشقی و پروانه فروهر ” دَم در توالت پارک بایستند و به هوا ” فوت ” کنند ، چون از ” خودمان ” نیستند ، کلیت نظام اسلامی دم درِ توالت ها به هم میخورد ! آقای ” سید مرتضی ” بی تعارف بگویم نظام کشور قانون اساسی نیم بند و خوبی دارد ولی یا اجرا نمی شود و یا بین ” خودمان ” و بین ” خودشان ” همین قانون دو ” رویه ” و دو ” دکترین ” دارد . ملت ایران این موضوع را با مثالی که ابتداء آوردم بخوبی دریافته اند . مثالی دیگر آنکه آقای دکتر ” ناصر زرافشان ” وکیل مدافع خانواده زنده یادان فروهر ها و قتل های زنجیره ای را بخاطر اینکه وکالت قربانیان قتل ها زنجیره ای بدست افراد و مباشرین زنجیره ای را پذیرفته و به اسناد کثیف قتل ها دست یافته بود ، به زندان انداخته و مسئولین ترسو و بزدلِ قضایی او را به جرمِ نه وکالت از جانبِ فروهر ها ، بلکه بخاطر داشتن ” اسلحه ” و چند بطر شراب که ادعا میکردند در منزل وی یافته اند ، سالها زندانی کردند ! خوب آقای ” سید مرتضی ” بفرض گفته مسئولین قضایی ، اسلحه ی آقای زرافشان چند نفر را در خیابان بهشت تهران و ریس شورای شهر را ترور کرده بود ؟ فکر و یقین دارم که این افراد درون حکومت هستند که فکر میکنند دیگران عقل و شعور خود را از دست داده و هر آنچه که مسئولین ” چشم بسته ” قضایی بر روی قضا و احکام و … میگویند آنها می پذیرند ؟ اینکه فرموده بودید که حجاریان آن ” کودک ” اسلحه بدست را بخشید ، که اینطور نبود و حجاریان گفت : بزرگترهای این کودک باید به مجازات برسند ! مگر این کودک اسلحه بدست یزرگتر جسمی و معنوی و پدری نداشت ؟ به فرض بخشش این کودک ، جرم عمومی داشتن اسلحه ” یکسال ” است . پس جرم اسلحه یافت شده در خانه دکتر زرافشان جبس ابد است ؟ آن شاهنشاه دیکتاتور، قبلی هم همینگونه بود و خود را ” بزرگ خدایگان ” و مردم ایران را نادان میدانست ! فکر میکرد مردم ایران ، هم فقط همین شاهنشاه آریامهر را میخواهند . در پای پلکان هواپیما معظم له فرمودند : من ندای ملت ایران را شنیدم . والسلام من اتبع الهدی

     
    • با درود به جناب سید مصطفی جهت اطلاع عرض شود که متاسفانه در ایران سالیان سال افراد چاپلوس و بله قربان گو فراوان داشتیم و اکنون نیز با کمال تاسف تعداد این رجاله گان فزونی بی حدی گرفته در زمان شاه افرادی بودند که ازفرط نادانی و مجیز گویی القابی به کار میبردند که مایه شرمساری بود از جمله همین خدایگان که یک سروان ارتش در پادگان جمشید آباد در دکلمه صبح گاهی بکار برد و مورد تذکر فرمانده پادگان نیز واقع شد که بعد از انقلاب در شعری گفته شد که خدایگان آریامهرش همی خواندند ! و این کلمه باب شد و به دروغ به شخص شاه الصاق شد که بله وی خود را اینگونه میخوانده که دروغ محض است . جهت تنویر دوستان عرض شود که آخوند سعیدی ازمشهد با کمال بیشرمی و وقاهت بینظیر در سیمای جمهوری اسلامی!! میگوید که آقای خامنه ای در هنگام خروج ازبدن مادر ! فریاد زد یا علی ! و قابله هم گفت علی یارت !! و هیچ گاه مورد مواخذه واقع نشد که البته سکوت مقامات یعنی این آخوند شیاد راست میگوید . با احترام .

       
      • 1-آخوند سعیدی از مشهد نیست ،امام جمعه قم است.
        2-وقاحت لغت صحیح این کلمه است نه وقاهت.
        3-سعیدی اشتباه کرده و سخن نادرستی بزبان آورده،زیرا بضرورت مبانی کلامی روایی شیعه،چنین اعجازها و کرامت ها و خوارق عادات مختص پیامبران و اولیاء الهی است برای تثبیت حقانیت دعوت و انتساب بخدا،و افراد عادی از انسانها از چنین اموری بی نصیب هستند.

         
        • ای خاک بر سر امتی که امام جمعه شان به راحتی دروغ میگوید و پشت سر یک شیاد دروغ گو نماز میخوانند. ای خاک بر سر حوزه ها که توی دهان یک دروغ گوی بیشرم نمیزنند و توی قم نشین هم پشت سرش نماز میخوانی حالا برو ونماز هایی که پشت سر این دروغ گوی شیاد خوانده ای را تجدید کن هرچند که تو هم دست کمی ازسعیدی دروغ گو نداری و کم دروغ نمیگویی اگر جرئت و شهامت داری تکذیب کن تا مدرک رو کنم . شیخ مرتضی ملا نقطی !

           
    • سید مصطفای گرامی

      من که عرض کردم ،شما اگر موضع نهائی خویش را روی موضوع و محمول هایی که خود تصور می کنید و به آنها تجزم دارید اختیار کرده باشید سخن من طبعا در جان شما اثری نخواهد داشت و باید همان چیزی را بشما گفت که در انتهای گفتار نوشتید :والسلام علی من اتبع الهدی.من در مورد دو مورد اول که توضیح دادم که در آن تظاهرات افراد خاصی دستگیر شدند که باید دید پرونده دستگیری آنها چه بوده ،نه همه آنهایی که در اصفهان و تهران اعتراض کردند،آن شخص هم که اقدام بترور کرد محاکمه و محبوس شد و جنبه عمومی حکم و خسارت جرم ادا شد و اینطور که من در اخبار بیاد دارم شخص ترور شده بعد او را بخشید،حال آن سخن تحلیلی را بیان کرده باشد ربطی به گذشت از ضارب خود نداشت.حال شما تعارض می بینید و حکمی می کنید در مورد جزم شما کاری از بنده ساخته نیست.کسی را بجرم پف کردن در هوا هم دستگیر نکردند و نمی کنند چون فعل عبث پف کردن در هوا که از سوی چند نفر محدود صورت گرفت اساسا جرم نیست.
      اتهام ناصر زر افشان نیز تاجایی که من میدانم وکالت از سوی بازماندگان قتل های زنجیره ای نبوده است،چون قبول وکالت کسی عنوان مجرمانه ندارد ،اینکه اتهام اسلحه و شراب داشتن بوده یا چیزهای دیگر ،به تاویل و سلیقه من و شما نیست ،این تابع اسناد و بینات و شواهد جرم و تحقیق قضائی پرونده است و مطالعه محتوای پرونده ،قضاوت شما اینجا فقط سیاسی و مخالف خوانی است.نخیر هرکس میداند که مجازات نگهداری اسلحه حبس ابد نیست ،باید دید مجازات حبس ابد مربوط به چه اتهامی بوده است.ماجرای شاهنشاه هم ربطی به مسائل قضائی پیش گفته ندارد.
      والسلام علی من اتبع الهدی

       
  57. صادق هدایت هر چه در مورد اسلام میگوید ومینویسد به دل می نشیند چون او نیازی به پروراندن کار اکتری در این مورد ندارد.اسلامی که هدایت توضیح میدهد از صبح تا شب با مردم زندگی میکند و نفس میکشد. هدایت در این بین نقش یک آئینه را دارد که سعی در بیان شفاف تر و قابل فهمتر اسلام زندگی مردم را دارد و دلیل درستی حرفش هم ماندگاری کلامش در بین ایرانیان است که وقتی چنین متنی خوانده میشود معمولا همه با سکوتی رضایت امیز به آن گوش میکنند.
    البته درک از اسلام به تعداد متفکرین مسلمان با هم فرق دارند. اسلامی که صادق هدایت با آن سرکار دارد یک اسلام حداکثری است که اکثر جوامع اسلامی با آن دست بگریبان هستند و با اینکه اسلامی است با وسعت دریا ولی عمق آن شاید چند بند انگشت بیشتر نباشد.ولی همین اسلام سطحی بر روح و روان مردم مسلط شده چون روحانیون و منبریها توانسته اند یک اصل را بخوبی در ذهن مردم جا یندازند و آن اینکه هر چه ما میگوییم حرف خدا و رسول است.
    در تاریخ اسلام متفکرین بزرگی ظهور کرده اند که بعضا در نزد همه متفکرین از احترام زیادی برخوردار هستند. ولی همه آنها در یک سرنوشت با هم شریک بوده اند و ان اینکه روحانیون بسته فکر توانسته اند همیشه زندگی آنها را به جهنم تبدیل کنند.نمونه شیخ شهاب الدین سهروردی عالم نابغه که به توطئه عالمان دینی کشته شده فقط یکی از انها ست.
    پس یک عالم دینی دلسوز حال مردم و دین، بهتر است وقت خود را صرف حمله به هدایت نکند بلکه برود آن چهره زشتی را که آئینه صادق هدایت منعکس میکند اصلاح کند..زیبائی را همه دوست دارند و زشتی حال همه را بهم میزند.

     
    • سلام بر علوی گرامی
      دلیل دشمنی فقها با هر که خارج دایره آنها باشد بر می گردد به دشمنی اینان با خرد و خردگرایی و هرچیزی که بوی تجدد بدهد.فرقی هم نمی کند فرد درون دینی باشد یا برون آن.در طول تاریخ اینان با برداشتن چوب تکفیر و بستن القابی نظیر زندقه در حالیکه بسیاری از همین زنادقه صرفا فیلسوفانی بودند که جهان پیرامون را با خرد قیاس می کردند زندگی خردمند را بر مردمان پیرامون خود بسته اند.طنز قضیه اینجاست که این منحرفان پس از اینکه در زمان حیات آن شوربختان زندگی را برایشان به جهنم مبدل ساختند پس از سالها جهت نیل به مقصود شومشان از همانها بتی ساخته و مومنان را به پرستش آن واداشتند.امثال سهروردی،ملاصدرا،ابن سینا و….از همین گروهند.خرد سلاحیست که حوزه های اعتقادی به شدت از آن واهمه دارند و تنها سلاحیست که با آن می توان اینان را از دخالت در زندگانی بشر برحذر داشت برای همین هم با آنچه بوی تعقل بدهد قامت به ستیز می بندند.
      موفق باشید

       
    • حمله به صادق هدایت برای کسی موضوعیت خاصی نداشته و ندارد ،همچنانکه دفاع مطلق از یک نویسنده که آثار مختلفی نوشته،هم موضوعیتی نباید داشته ،بلکه دفاع یا حمله باید متمرکز باشد در هر مطلبی که ارائه می شود که از این تعبیر به “نقد” می شود ،صادق نوشته های متفاوتی داشته است که اساسا موضوع آن اسلام یا سیره مسلمانان یا احکام اسلام نیست مثل رمان بوف کور که خود من آنرا زمان شاه خوانده ام ،نقد شخصیت و نیهیلیست خواندن او نه حمله به اوست و نه نفی برجستگی انشاء و قلم او،نقد به نیهیلیسم است که بهر صورت در آثار وجودی نویسنده ظهور و بروز می کند و نقد بمحتوائی است که خروجی فکر اوست،حالا موضوع گفتار من چیزهایی بوده است که در آنها اسلام ،یا عربیت یا احکام اسلام مورد اشاره قرار گرفته است مثل عبارتی که نقل شد و سرتاپا هجو و طعن و مطالب یاوه بود نه نقد مستدل ،شما اگر دفاعی در جزئیات مطالب او دارید آنها را مطرح کنید و موضوع گفتار را حمله مطلق یا دفاع مطلق قرار ندهید ،نیز همینطور کلی اسلام حداقلی اسلام حداکثری نکنید( چون خود اسلام حداقلی حداکثری هم عنوان مبهم قابل بحثی است )و صحه بر نقد او به اسلام بگذارید ،هیچ نویسنده ای مطلق نیست از جمله صادق هدایت ،اگر خواستید از یک نویسنده که برحسب طرز نوشتار و تسلط بر ادبیات ماهر است لکن محتوای سخن او ممکن است مخدوش باشد دفاعی داشته باشید همان مواضعی از مطالب او که بنظر شما درست می آید را مطرح کنید و از آن دفاع کنید، روی این جهت شما زحمت بکشید فحصی در آثار او بکنید و در زمینه اسلام و مسلمین هر چیزی یافتید نقل کنید تا همه با هم آنرا نقد کنیم ،اگر سخن او صحیح بود بپذیریم و اگر سخن او یاوه بود آنرا نشان دهیم.

       
      • یعنی توی قم نشین یاوه نبافتی که صادق هدایت را به یاوه بافی متهم کردی! آیا تابحال شده به مسجدی وارد شوی و بوی گند مستراح زیر دماغ گنده ات نخورده باشد آیا تابحال به مسجدی وارد شدی که بوی گند پای نماز خوانان به زیر دماغت نخورده باشد حال اگر به مساجد اهل سنت بروی امکان ندارد که بوی پای کسی به مشامت برسد چون سنت پا شویی را به نیکی انجام میدهند و امثال توی آخوند این سنت پا شویی را ازبین برده ای و مفتخر هم هستی . صادق هدایت همچون آینه است و هرانچه مشاهده کرده صادقانه ابرازداشته و تو تحمل صداقت را نداری درست است شیخ قم نشین ؟
        آینه چون نقش تو بنمود راست ! خود شکن آئینه شکستن خطاست . ..مفهوم بود آشیخ ؟

         
  58. با درود و تبریک نوروز به جناب نوریزاد عزیز و شما گرامیان. سالی‌ سرشار از همه زیبایی‌‌ها و خوبی‌‌ها بارقهٔ لحظه لحظه‌های امسال شمایان باشد.

     
  59. ❤️❤️یه وقت و آدرس بمن بدید لااقل یخرده گریه کنم تو بغلتون.خودمو خالی کنم برگردم
    درود.استاد بزرگوار،پیرو پیام نوروزیتون.یک شرمندگی یادتون رفت و اون شرمندگی از طرف خودمون نسبت به تاریخ و امروز و آینده ایران و نسل آینده ایران بود.شجاعتتون رو تحسین میکنم،ولی حیف که سخنرانی میان توده مرده و جلادان بیدار انسان را به حسرت و افسوس وا میدارد.وقتی یک شومن(رامبد جوان)ساعت ۲صبح فراخوان اعلام شب زنده داری میدهد،در عرض نیمساعت سیصد هزار نفر اعلام حاضرباش میدن،وقتی یک مجری در ماهواره چالش رقص میذاره ده ها هزار نفر ویدئو درست میکنن میفرستن….آدم دوست داره سر بذاره به کوه و بیابون.خدایا یه آب سردی روی ما بریز و ما ملت هیپنوتیزم شده رو بیدار کن تا امثال نوریزادها گلوی خودشان را پاره نکنند.ایران پاینده.وجود شما سلامت
    استاد عزیز.نمیدونم چرا زبانم به تبریک نمیگرده،ولی وقتی میبینم سران خائن حکومت کمر بستن به نابودی رسوم وسنن کهن ایران بستن بر خودم واجب میدونم بگم نوروز مبارک.به امید آگاهی و بیداری و سپس آزادی مردم.نوروز مبارک.
    الآن داشتم میومدم خونه پدرم با اتوبوسی که اومدم ،از سرنوشت اعتصاب رانندگان ازش پرسیدم و بسیارمتأثر شدم.اول اینکه اصلی ترین دلیل اعتصاب تسویه حساب دستمزد ایشان هر سه الی چهار ماه یکبار بود.و اما سرنوشت اعتصاب:پس از دعوت اعتصاب کننده ها به پایانه اصلی،سربازان گمنام وارد صحنه شده نفرات اصلی بازداشت شده و اتوبوسهای کلیه اعتصاب کننده ها در پایانه توقیف شده و همه گی تا اکنون خانه نشین شدن متأسفانه و تعدادیشون هم زندگی خانوادگیشون به مشکل خورد.
    جناب نوریزاد.پیرو آخرین پست در تلگرام صفحه اینستاگرام خلیفه عباسی وقت،نامه ای دست یک پیازفروش رسیده از طرف ایشان.این نامه پیوست هم داشته؟مثلا پولی،طلائی،دلاری چیزی…مثل همون چیزائی که میره سوریه و عراق و یمن و فلسطین و لبنان و نیجریه و…؟لطفا خبر بدید تا ما هم جای پای ایشان یا قدمگاهش رو ببوسیم.راستی این نامه فقط به پیازفروشان محترم میرسه یا بقیه هم مبتونن داشته باشن؟؟؟!!!!لطفا اطلاع رسانی کنید.سپاسگذارم

     
  60. نوروز بر تمام هموطنان گرامی منجمله جناب نوریزاد و کاربران عزیز این سایت خجسته باد.

     
  61. راستی جناب نوری زاد یک متن مرتبط به موضوع عکس را که متعلق به ” انسان” است فراموش کردید پاک کنید. فقط برای محکم کاری عرض کردم.
    این متن برای درج در سایت نیست.
    بازهم سپاس از بلند نظری و درایت شما، بعضی افراد با نزدیک شدن به شما قصد تخریب شما را دارند.
    لطفاً مراقب باشید
    ارادتمند واقعی شما…آنارشیست

    این هم متن انسان

    انسان
    9:04 ب.ظ / مارس 19, 2017
    سارا خانم دمت گرم
    با این عکس فرستادنت،
    دوستان و جناب آنارشیست ، خوب نگاه نکن، اگر بد است چشمت را درویش کن،یاد ایرج میرزا افتادم :
    در سردر کاروانسرايي
    تصوير زني به گچ کشيدند
    ارباب عمایم اين خبر را
    از مخبر صادقي شنيدند
    گفتند که وا شريعتا خلق
    روي زن بي نقاب ديدند
    آسيمه سر از درون مسجد
    تا سردر آن سرا دويدند
    ايمان و امان به سرعت برق
    مي رفت که مؤمنين رسيدند
    اين آب آورد آن يکي خاک
    يک پيچه ز گِل بر او بريدند
    ناموس به باد رفته اي را
    با يک دو سه مشت گِل خريدند
    چون شرع نبي ازين خطر جَست
    رفتند و به خانه آرميدند
    غفلت شده بود و خلق وحشي
    چون شير درنده مي جهيدند
    بي پيچه زن گشاده رو را
    پاچين عفاف مي دريدند
    لبهاي قشنگ خوشگلش را
    مانند نبات مي مکيدند
    بالجمله تمام مردم شهر
    در بحر گناه مي تپيدند
    درهاي بهشت بسته مي شد
    مردم همه مي جهنميدند
    مي گشت قيامت آشکارا
    يکباره به صور مي دميدند
    طير از وکرات و وحش از حجر
    انجم ز سپهر مي رميدند
    اين است که پيش خالق و خلق
    طلاب علوم روسفيدند
    با اين علما هنوز مردم
    از رونق ملک نااميدند
    با خط خطی کردن زن لخت زیبایی انگار نه انگار که این بقول سید مرتضی استرپتیزها در ایران هر دم و هر ساعت شرعی اتفاق می افتد .

     
  62. سلام به همه
    سال نو را ابتدا به جناب نوری زاد و سپس به دیگر عزیزان در این سایت و همچنین به تمام هموطنانم در داخل ایران یا در جای جای این کرۀ خاکی تبریک میگویم.
    همان طور که پیش بینی میکردم امسال را هم رهبر ایران تصمیم به ادامۀ روند اقتصاد مقاومتی گرفته. این اولین بار است که او، دو سال پیاپی را به یک نام، نامگذاری میکند و این حکایت از اهمیت بالای اقتصاد مقاومتی! در نزد آقایان دارد تا در این سالهای پایانی حکومت نکبت! هر آنچه میتوانند بچاپند و ببرند. اکثریت مردم بی نوا باید بازهم تحمل کنند و با انواع سختی ها و ناملایمات زندگی بجنگند و اگر هم خواستند فریادی از ته دل بزنند و خود را تخلیه کنند، بهترین راه همان ” فریاد زیر آب ” است؛ چرا که هنوز مثل اینکه فشار به آنجایشان نرسیده و هنوز جا دارند! و یا اینکه از همین زندگی نکبت بار و خفت بار راضی هستند و حاضر به خطر کردن نیستند!
    در همین پست و در قسمت انتهایی، من متنی با تم طنز تلخ ارسال کرده ام که شاید خواندنش خالی از لطف نباشد؛ البته همینطور با شتاب بود و در همان حال هم شعر و ترانۀ معروف “فریاد زیر آب” را با کمی تغییر قرار دادم؛ اگر کم و کسری دیدید به روی خود نیاورید لطفاً.
    و سرانجام پس از ساعتها انتظار!، سال 1396، را اینگونه نام گذاری کرد جناب رهبر:
    ” اقتصاد مقاومتی، تولید و اشتغال”.
    لطفاً همگی پیام ویدئویی او را ببینید و به نگاه عاقل اندر صفیه او دقت کنید! آن زمان که این کلمات را ادا میکند…
    خودش هم فهمیده که …بله!
    احتمالاً سالهای آتی هم سریال نام گذاری ها با نام ” اقتصاد مقاومتی” ادامه خواهد داشت، و البته این بستگی به میزان تحمل فشار از جانب مردم دارد….یعنی میشود امید داشت که “فریاد زیر آب” تبدیل به فریاد رو در روی رهبر شود؟
    راستی تا یادم نرفته،
    جناب نوری زاد سپاس، سپاس، و بازهم سپاس.

     
    • یه مشت از این سردار/*ان شکست خورده میرن کره شمالی که مشق دیکتاتوری نظامی کمونیستی بکنن واسه این دومی خبر میاران که نمیدونی چه بهشتیه. هیچکس جرات جیک زدن نداره و تمام اقتصاد هم دست خونواده کیم این اونه. این حرفها رو این دومی میشنفه و حال به حال میشه زپرتکی دستور اقتصاد مقاومتی میده. نوکرها و عملهای زیر دستش هم هماهنگ با بز اخفش سر تکون میدن و دور خودشون میدون که اقتصاد مقاومتی بکنن. این ره به ترکستان است.
      /*: ک

       
    • اقتصاد مقاومتی یعنی رهبر در مقابل مردم مقاومت میکند و اشتغال و تولید هم را بروید جمکران چاه بکنید که هم اشتغال است و هم تولید حماقت!!…سال نو مبارک!

       
  63. ظریفی میگفت اگر داستان منع رطب کردن پیامبر اسلام درست باشد باید گفت مهمترین پیام وی به بشریت همین میتواند باشد که کسی که خودش کار بدی را انجام داده، صلاحیت نهی دیگران را ندارد و چقدر این حکایت با اوضاع و خلقیات روحانیون حاکم که رضا شاه را بدلیل کشف حجاب محکوم میکنند که نوامیس مردم را سر برهنه کرد تطبیق دارد.
    قضیه کشف حجاب در زمان خودش و با پارامترهای آنزمان باید ارزیابی شود ولی این امر موجب این نمیشود که ما این حق را به روحانیون بدهیم که به این دلیل به رضا شاه طعن بزنند چون اگر آن کار به اجبار بود ، تحمیل حجاب اجباری هم به زور و شلاق و زندان است.
    اما ممکن است دوستان روحانی ما بگویند که مشکل ما با اجبار کردن نیست بلکه نوامیس مورد تعرض قرار گرفتند. واقعیات زمان رضا شاه و امنیت رو به بهبود زنان چیز دیگری را بما میگوید.ولی از سوی دیگر، حجاب اجباری به حل معضل زنان منتهی نشد و ما امروز به زنانی مواجه هستیم که علیرغم حجاب اجباری، با آمار بی سابقه ای از تباهی و مشکلات هم مواجه هستند.بنا به اعتراف خود مقامات، حجاب بر خلاف شعار “حجاب مصونیت” است هیچ مصونیتی نداشته است بلکه امروزه بیشتر بعنوان یک آسیب اجتماعی ارزیابی میشود.
    اگر ما دل در گرو بهبود حال بندگان خدا داریم بهتر است از دنیای ذهنیت پای به دنیای واقعیت بگذاریم تا ببینم واقعا بر سر زنان چه بلائی نازل شده است.

     
    • این ظریف توجه نکرده ،که اگر کسی بخواهد بر پارامترهای همان زمان رضا هم تکیه کند ،رضا حق نداشته است که بزور چادر از سر نوامیس مردم بکشد،نه روی بنیان آزادی و دموکراسی ،و نه روی بنیان قانون اساسی مشروطه و متمم آن که حتی قانون گذاری خلاف شریعت اسلام را در کشور مسلمان ممنوع کرده بود و شاهان پیش از رضا و خود رضا هم آنرا پذیرفته بودند ،تا چه رسد به اینکه علنا و رسما یکی از واجبات ضروری و مسلم اسلامی یعنی لزوم پوشش زن از اجنبی را بزور نقض کند،پس عمل رضا نه با عیار دموکراسی و آزادی قابل توجیه بوده است و نه به عیار قانون مصوب همان روز کشور ایران که پارامتر همان دوران بوده است.
      اما الان،وجوب پوشش هم واجب شرعی بر آحاد زنان مسلمان است و هم بلحاظ مناط ها و ملاکات اجتماعی احکام اسلام ،لزوم پوشش امری قانونی در این کشور است و قانون مصوب کشور را نمی شود نقض کرد. اینکه فساد وجود دارد یا مصونیت نیست ،لزوما نمی تواند مستند به لزوم پوشش بلحاظ قانونی باشد برای اینکه مسائل اجتماعی هیچکدام تک علتی نیستند ،و نمی توان براحتی معلول های اجتماعی را مستند به یک علت کرد ،اینرا باید آسیب شناسی جامع کرد ،و در هر حال لزوم احترام به قانون مصوب و مورد خواست اکثریت جامعه امری غیر عقلائی نیست و طرفاء باید اینرا خوب درک کنند.

       
      • بزرگی این کار رضا شاه را همین بس که شما آخوندها هنوز آنچنان کینه توزانه به آن می نگرید که حتی نمی توانید بگوئید رضا شاه!ولی جناب آخوند //////////////////رضا شاه بخوبی دریافته بود که در هر جامعه ائی تا زن ازاد نباشد نمی توان از ازادی حرف زد.علت شکست رضا شاه هم قطع دست آخوند از خزانه ملی بود به اضافه حوادث منطقه ائی و بین المللی.به رضا شاه خیلی ایرادها می توان گرفت ولی شما ///////////////////////// که در این 38 سال اینهمه قتل و جنایت و کشت و کشتار و ویرانی در ایران کرده اید جرم تمام شاهان تاریخ ایران را کاملا پاک نمودید تا چه رسد به شاهان پهلوی!در ضمن سید رضاشاه و محمد رضاشاه طبق قوانین ایران شاهان و فرماندهان ایران بودند و نامیدن رضا و یا رضا خان توهین به مردم ایران و قوانین ایران آنزمانست.قوانین اسلام ممکنست برای آخوند و مشتی مسلمان مهم باشد ولی برای ما ایرانیان ایران ستیزانه و انسان ستیزانه است.

         
        • رضا شاه!
          زن در جامعه اسلامی هم آزاد است ،آزادی زن بمعنای ولنگاری و نقض احکام اسلام و مصالح عمومی و حقوق اکثریت نیست ،زنان با حفظ پوشش حداقلی مطابق قانون اساسی و قوانین عادی می توانند تحصیلات ابتدائی و دانشگاهی داشته باشند و مطابق مهارت هایی که واجد آن هستند در سطح جامعه اعم از شئون حکومتی و غیر حکومتی اشتغال بکار داشته باشند یا در محیط خانواده در کنار همسران خود اشتغال به تربیت انسانهایی مولد در جامعه اسلامی داشته باشند،پس آزادی زن لزوما به آزادی بیرون ریختن محسنات و زیبائی های طبیعی خود و آنرا در معرض نگاه افراد حریص یا مریض قرار دادن نیست چون در اینجا قانون اسلام و قوانین اسلام بانتخاب قاطبه مردم ایران عیار اداره جامعه است.
          خیر شکست یا فرار رضا شاه هم علل مختلفی داشته است که باید جداگانه بررسی شوند که عمده آن همان خواست اربابان انگلیسی او بوده است.
          در مورد “کشت و کشتار” و “فلان و بیسار” که کلیشه های تبلیغاتی نویسنده کامنت بالاست بارها گفته شده است که در ایران کسی بیگناه کشته نمیشود و چنین مبنائی خلاف رویه شریعت اسلام و قوانین موضوعه است ،اگر کسانی مجرم باشند که در قانون جرم آن ها اعدام تعریف شده باشد مثل قاچاقچی مواد مخدر ،محاربان مسلح ،قاتلان انسانها یا جاسوسی برای بیگانگان و نظائر اینها و مطابق قانون مجازات شوند،مجازات قانونی را نمی شود دهان باز کرد و “کشت و کشتار” و “فلان و بیسار نامید”.
          در مورد قانونی بودن سلطنت رضا و محمد رضا ،در نوشته هایی نشان دادم که هم روی کار آمدن رضا با کودتا و سر نیزه بود که فرایندی غیر قانونی است و ربطی به انتخاب ملت نداشت،همینطور ولیعهدی که از او ناشی می شود ،هم مطابق قانون اساسی مشروطه و متمم آن اولا تفویض سلطنت به شاه باید بوسیله مردم و نمایندگان مردم صورت می گرفت که در مورد رضا چون کودتا کرد اینطور نبود ،ثانیا هم رضا و هم محمدرضا متمم قانون اساسی مشروطه را در لزوم التزام مجلس به نظارت شورای فقهی علمای منتخب مجلس (اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه) و عدم تغایر قوانین با شرع ،زیر پاگذاشتند و مراعات نکردند،پس سلطنت ایندو هم بدوا و تاسیسا غیر قانونی بوده است و هم استمرارا و استدامتا برای اینکه مشروعیت مجلس و قوانین مجلس متوقف بر رعایت اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه بود که نه در زمان رضا و نه در زمان محمد رضا مراعات نشد و از این جهت مرحوم آیت الله خمینی مکرر در سخنرانی ها و مکتوبات خویش از سال 41 اشاره به غیر قانونی بودن مصوبات مجلس و سلطنت ایندو پسر و پدر کرده است.

           
      • خیلی جالب است که دقیقا همان کار رضا شاه را میکنید و با پوشش شرع کار زشت خود را هم توجیه میکنید..کار رضا شاه را باید کسی نقد کند که خودش اهل اجبار و زور نباشد نه شما هائی که بغیر از زبان زور و شلاق استدلال دیگری ندارید…واقعا که!

         
        • تفاوت واضح است و بیان شد :عمل رضا در برداشتن زوری حجاب از نوامیس مردم مسلمان ،هم خلاف قوانین کشور بوده و هم خلاف حکم بیّن شریعت ،اما ممانعت از کشف حجاب در جمهوری اسلامی تابع قانون لزوم پوشش زنان در سطح جامعه است و قانون گذار حتما برای وضع قانون مصالحی فردی و اجتماعی در نظر می گیرد ،پوشش زن در اسلام (که البته لزوما چادر نیست) هم از احکام ضروری قرآن و فقه امامیه است.پس هم تفاوت وجود دارد بلحاظ قانونی بودن و نبودن ایندو عمل ،هم تفاوت وجود دارد بین ایندو عمل از این جهت که آن بانوان بحکم مسلمانی و اختیارشان مایل به حفظ حجاب خویش بودند که رضا با زور و بی ناموسی اختیار آنان را سلب کرده بود ،و در جمهوری اسلامی پوشش بانوان در سطح عمومی یکی از قوانین است که البته از سوی اکثریت زنان مسلمان با طیب خاطر و رضایت مراعات می شود و اقلیتی از زنان هم که مایل به بی حجابی هستند ملزم هستند که قانون مصوب مورد احترام اکثریت جامعه را رعایت کنند هرچند پوشش لزوما به چادر نیست.

           
      • این شیخ مرتضی که مثلاخیلی ظریف شده میگوید واجب اسلامی ! که دروغ محض است و این دستور شرعی مختص همسران پیامبر بوده و آخوند جماعت به کلیه بانوان مسلمان آن را تسری داده ! بسیار خوب حالا که زور است زن مسلمان باید بپذیرد ! به چه حقی زن غیر مسلم هم باید گردن نهد ! بنا به چه حقی باید زنی که اصلا حرف شما آخوند ها را قبول ندارد توی سرش میزنید و اگر مقاومت کرد به زندان گسیلش میکنید خدا رضا شاه را بیامرزد که فقط دستور داده بود که چادر ازسر زنان بکشند ولی هیچ گاه کسی حالا هر مقامی که میخواست داشته باشد حق تعرض به زن را نداشت و هیچ بانویی به زندان نرفت و گشت ارشادی هم در کار نبود .شیخ مرتضی !
        برو این دام بر مرغ دگر نه که عنقا را بلند است آشیانه .

         
        • وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني‏ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني‏ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَميعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.النور/31

          و به زنان با ايمان بگو: «ديدگان خود را [از هر نامحرمى‏] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه [طبعاً] از آن پيداست. و بايد روسرى خود را بر گردنِ خويش [فرو] اندازند، و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [همكيش‏] خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه [از زن‏] بى‏نيازند يا كودكانى كه بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نكرده‏اند، آشكار نكنند؛ و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمين‏] نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد. اى مؤمنان، همگى [از مرد و زن‏] به درگاه خدا توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد.
          —-
          آیه شریفه و بیشمار روایاتی که سند فقهی لزوم پوشش بانوان است ،مطلق است چون در آن اشاره به “مومنات” شده است و مومنات اطلاق دارد و هیچ اختصاصی به همسران گرامی پیامبر ندارد،تصادفا در مورد همسران گرامی پیامبر وظیفه پوشش و عفاف بلحاظ الگو بودن آنان از این غلیظ تر بوده است.و حجاب و لزوم پوشش ماسوای وجه و کفین از ضروریات قرآن و فقه اسلامی است.
          مودب باشید

           
          • شیخ مرتضی تو به چه حقی در لغات الله دست میبری و آن را تفسیر میکنی تفسیر یعنی العیاض بالله خداوند عقل نداشته و سوره اش نا رسا بوده و من آخوند بهتر میفهمم و سخن الکن و نامفهوم الله را کامل میکنم .
            حالا جواب بده اگر این دستور به زنان مومن بوده به چه حقی زنان غیر مومن به اسلام و سایر ادیان را اجبار به حجاب میکنی آیا خداوند یک چنین دستوری داده و یا با زور و به ناحق اجبار میکنید !

             
          • در مورد زنان غیر مسلمان نیز، در محدوده حاکمیت جمهوری اسلامی، مراعات قانون مصوب، الزامی است و ملاک رعایت قانون نیز لزوم مراعات و احترام به خواست اکثریت جامعه است که به حکومت دینی و قوانین اسلام رای داده اند ،بدیهی است که قانون ناظر به لزوم پوشش در سطح جامعه اسلامی است که استثناء بردار نیست،اما عدم رعایت پوشش از سوی غیر متدینان به شریعت اسلام در محیط های خانوادگی و خصوصی نسبت به یکدیگر از شمول این قانون خارج است و تابع انتخاب خود آنهاست.
            ادب مرد بهترین سرمایه اوست

             
  64. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . عید ، نوروز و بهار جدید زندگی بر شما و دیگر هموطنان مبارک باد . نمایشگاهِ خط خطی ی حضرتعالی در اسفند ماه به خوبی و خوشی پایان پذیرفت . حضرتعالی برای افرادی که با زحمت به نمایشگاه آمدند و رفتند و افراد دیگری که بد خواه شما هستند و نیامدند و برای خیلِ بیشماری از ملت ایران که ” قلب و دل اشان ” با شما بود و از دور دست برای شما آرزوی موفقیت داشتند ، چه پیامی دارید ؟ الحقر ___ مبشّر

    ————–

    برای همه: نیکبختی

    .

     
  65. حسن/* رییس/* جمهور/* در پیام نوروزیش، دستاوردهای اقتصادی دولت را در مقایسه با ۲۵سال گذشته، بی نظیر خواند.
    ترجمه: ماست من ترش نیست!

    /*: ک

     
    • جناب مش قاسم درود بر شما . اتفاقا خیلی ترش شده و میتوان ازاسید حاصل شده از ماست موصوف به سر مردم مالید که موهایشان کچل کچل شود . با احترام .

       
  66. با درود بسیار بر جناب آقای محمد نوری زاد.
    از جانب رهبر٫ آیت الله ها ٫ سپاه٫ اطلاعات و پیشانی پینه بسته های ولایی از ایرانِ عزیز که نخبگانش را متواری٫ ساحت مقدسش را لگد کوب گلّه ای از گاوان وحشی که تمامی گلها و نسترنهایش را پایمالِ ظلم و جهالت کردند ومنابعش را به یغما بردیم پوزش میخواهم.
    اگر در ایران تحت اشغال عدالت نیست٫ اگر دولت و دولتمردان خیانت میکنند٫ اگر سخن حق افسانه مینماید و اگر ملیونها ایرانی در خارج از کشور مشتاق زیارت خاک پاک کشورشان هستند و از ترس آدمخواران نظام اسلامی نمیتوانند پای بداخل بگذارند نیز.
    هر روزتان نوروز و تلاشتان هر چه بیشتر مثمرِ ثمر باد.

     
  67. بازی کودک پر خنده است
    فارغ از روز دونده است
    در میان حال و آینده است
    رود جوشان و رونده است
    تا به کی حال را فراموشیم
    جیک جیک خواند بلبل
    سربرآورد نرگس و سنبل
    رودها جاری وزمین سرسبز
    سرما شد دیروز و بنجل
    از چه رو نشسته خاموشیم
    زندگی آفتاب نورانی است
    قلب آن یاقوت رمانی است
    هر نفس بر جان رحمانی است
    فکر پویا چرا را بانی است
    هان بپا خیز ، باهم کوشیم

     
  68. عید و سال نو بر همه ی عزیزان مبارک باد.
    با آرزوی سالی پر بارو شاد برای سرزمینمان.
    دوستتان دارم.

     
  69. جناب نوریزاد سال نو را به شما شاد باش میگویم و امید که خانواده محترم در صحت و سلامت باشند .
    متاسفانه گلایه ای داشتم . . چرا پدیده زشت سانسور به سایت جناب عالی راه پیدا کرده و کامنت سرکارخانم سارا را که منتشر فرموده بودید سانسور کردید ؟ آیا ولایتیون ! اینقدر قلدر شده اند که روی جناب عالی هم تاثیر میگذارند ؟
    لطفا صریحا پاسخ بفرمایید. با سپاس

    ————-

    من سانسور نکرده ام.

    .

     
    • با عرض تبریک مجدد به جناب نوریزاد. لطف بفرمایید پست های اخیر را دوباره بازخونی بفرمایید اگر کامنت خانم سارا را مشاهده کردید به ما هم اطلاع رسانی کنید دیگر نه از کامنت ایشان خبری هست نه ازپاسخ های بنده و نه امریه آنارشیست به شما جهت سانسور . لطفا پاسخ بفرمایید

       
  70. درود

    مراسم عيد نوروز در كردستان عراق

    https://www.youtube.com/watch?v=13LU8q4_Gis

     
  71. سلام بر ناظران گرامی
    بنده ملت و مملکتی را در تاریخ سراغ ندارم که از نوکری شخصی یا گروهی بالاخص اگر آن گروه هم وطن ایشان هم نباشند به اقتدار و سرفرازی رسیده باشد.فقط یک ذهن بیمار و حکومتی مسموم می تواند مردم خویش را به چنین خزعبلاتی دعوت کند.مدعیان دروغین وطن دوستی اینگونه چهره واقعی خود را در سخنان رهبر آشفته حال خود بروز می دهند.
    http://www.eghtesadonline.com/بخش-عمومی-30/183454-نوکری-اهل-بیت-جامعه-را-عزتمند-مشکلات-را-برطرف-می-کند
    پاینده و پیروز باشید

     
  72. آقای نوریزاد سلام؛
    با تشکر از ویدئو شما ” دیدار با نمایندگان مجلس و افشای سیطره مافیای سپاه بر نمایندگان مجلس” و فرمایشات شما در خصوص آنچه در باب سیطره سپاه بر مجلس. ای کاش بقیه گروه های سیاسی هم به وظیفه شان می پرداختند و بجای چاپ خبر جرات اعلام نظراتشان را مثل شما را داشتند و تفسیرشان را به گوش مردم میرساندن. باید همانطور که یکی از نمایندگان هم اعلام کرده بود این گروه های سیاسی اسامی حاضرین کسانی که غایب بودند را مشخص می کردند و آنهایی که از قالیباف و اعوان و انصارش امتیاز گرفتن را مشخص می کردند و آنهایی که سفر عتبات از شهرداری دریافت کرده بودند را مشخص می نمودند. بهر حال گروه های سیاسی هم بنظر میرسد یا جرات اظهار نظر ندارند یا کم کاری میکنند ,یا منافع آنها در سکوت خلاصه میشود.
    در همین مجلس قبل در روز های آخر قانون میگذرانند که سپاه قوه اطلاعاتی داشته باشد و توان بگیر و ببند به ان میدهند درست خلاف قانون اساسی تا رهبر دستش در دخالت دادن و از بین بردن اختیار مجلس با استناد به همین قوانین بیشتر باز شده و با همین قانون ها سپاه علیرغم قانون اساسی در کار سیاسی دخالت بکند و ان شورای نگهبان هم ایرادی نمیگیرد. اگر واقعا این نمایندگان جدید وابسته نبودند اول همه ان قانون اختیارات سپاه و داشتن قوه اطلاعاتی را ملغا میکردند. الان اگر مردم و اصلاح طلب ها را میگیرند خوب تمام اهرم ها را با انواع فریب برای اینکار فراهم کرده اند.

     
  73. حاج علی لاری جانی: فساد در جمهوری اسلامی سیستماتیک نیست.
    مش قاسم: راست میگه. فساد در جمهوری/* اسلامی سیستماتیک نیست بلکه همزاد اونه.
    /*: ک

     
  74. حکومت اسلامی همینه که میبینین نه بیشتر نه کمتر. هم در ایران هم در ملک داعش.

     
  75. « با شاخه های نرگس ،
    شمع و چراغ و آینه ،
    تنگ بلور و ماهی ،
    نوروز را به خانه خاموش می برم،
    هرچند ،
    رنگین کمان لبخند،
    در آستانِ خانه نباشد.
    هرچند ، در طلوع بهاران ،
    در شهر ، یک ترانه نباشد .» زنده یاد فریدون مشیری

     
  76. بچّه جوادیه

    من خیلی ذوست دارم احمدی نژاد را بخورم..یعنی ریق رحمت رو سر بکشم!
    ای میوه های انقلاب، هر انسانی بالاخره باید یه روز احمدی نژاد رو سر بکشه!..یعنی ریق رحمت رو بره بالا!
    شما ماشالله خوب موندی…فکر میکردم احمدی نژادی شدی!..یعنی ریق رحمت رو سر کشیدی!!
    من حالا حالاها اطلاح طلبم و نمی خوام احمدی نژادی بشم!..یعنی نمی خوام ریق رحمت رو سر بکشم!
    کسی که عملا ریق رحمت رو سر کشیده و همش حرف احمدی نزاد را میزنه مثل کسی میمونه که یه کوکای مشهدی تگری زده و مزه اش از یادش نمیره!..یعنی مزه ریق رحمت زیر دندونشه!!
    بفرما یه قلوپ احمدی نژاد!..یعنی بفرما ریق رحمت!!
    شعار سال جدید: من نظرم به کشیدن ریق رحمت است تا اقتصاد مقاومتی پا بگیرد!!
    دیگه دارم کهیر میزنم!
    —————————————————————————————————————————————–
    “من ارتباطی با سپاه ندارم اما چیزی که در آمریکا یاد گرفته ام احترام به نیروهای نظامی کشور است. هواپیمای مسافربری ایران را زدند و ۲۹۲ نفر را کشتند و بالاترین مدال را به ملوان آن ناو دادند. این کار فقط برای دهنکجی نیست بلکه می گویند تو به عنوان دشمن به او زدی و باید تجلیل شوید. اما اگر طرف ما این کار را بکند ما خودمان او را به جهنم می فرستیم…این یک بحث ملی و وطنی و امنیتی است. البته ممکن است سپاه مثل همه جوامع دیگر آدم بد هم داشته باشد اما کلیت سپاه باید بزرگ نگه داشته شود. اینها نیروهای دفاعی کشور هستند و باید مورد احترام باشند.”..امیر احمدی بلبل شیرین زبان تالشی ولایت که به انگلیسی چهچه میزند!
    ..
    اتفاقا ما هم با ارتش آمریکا ارتباطی نداریم و حرف شما درست است..واقعا چرا وقتی آمریکائی ایرانی را می کشه جایزه میگیرد ولی وقتی سپاهی ایرانی را میکشه فحش میخورد؟!آخه فرقش چیه نامردها؟ اونم ایرانی کشت اینم کشته!..جواب نداری؟..
    دارم دوباره کهیر میزنم!!

    سال نو مبارک!

     
  77. آآقاى نوريزاد گرامى.
    نوروز و سال نو را به شما ايرانى پاك نهاد، خانواده نازنين تان، همه پاكان پيرامون تان كه در اين روزگار سخت در كنار شما هستند و نيز به همه كسانى كه در دل با شما هستند، شادباش مى گويم. به اميد روزى كه گريبان ايران از دست ناپاكان رها شود تا دست نوازش بهار همانگونه كه از شاخه هاى خشك شكوفه بر مى آورد، از شوره زار دلهاى غمزده ايرانيان شادى راستين و خنده هاى از ته دل برآورد.
    پاينده باشيد.

     
  78. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر و تبريك فرا رسيدن عيد نوروز
    آرزوهاي پدر دردمند زنداني سياسي، بهنام ابراهيم زاده، در سال جديد
    گفت و گوي راديو ندا با رحمان ابراهيم زاده، پدر زنداني سياسي بهنام ابراهيم زاده، و آرزوهاي او در سال جديد.

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/03/blog-post_19.html

     
  79. اگه از شما بپرسن معنی شرم چیه شما چی میگید. این ویدئوی 5 دقیقه ای رو ببینید تا معنی شرم رو دریابید .
    https://www.youtube.com/watch?v=zNbU_Zhl5U4

     
  80. نوریزاد گرامی درود بر شما بخاطر سخنانت در مورد رضا شاه! بنظرم بسیار منصفانه و بی طرفانه و وطن دوستانه و انسان محور بود.دوست ارجمند من خود از منتقدین حکومت پهلوی بوده و هستم و بارها نوشته ام که حکومت دزدان و آدمکشان اسلامی کنونی نتیجه سیاست غلط پهلویهاست ولی همیشه سعی کرده ام به تاریخ نه تنها تاریخ خاندان پهلوی منصفانه و بی طرفانه بنگرم!

    درود بر شما و نوروزت خود و خانواده ات شاد و پیروز باد!

     
  81. در شهر هرت
    تا این نظام است.
    هیچکس مسئول نیست.

     
  82. در شهر هرت
    بار مملکت بر دوش چه کسانی است؟

     
  83. درشهرهرت
    عزیزان ایران،آتنا دائمى ، نرگس محمدی ، زندانیان بهایی و عقیدتی وسیاسی سال نو بریکایک شما مبارک باد.
    نامه آتنا دائمی
    مدتى پیش یکى از همبندیان غیر ایرانى که نوشتن به زبان فارسى را نمى دانست گفت که برایش نامه اى بنویسم پرسیدم خطاب به چه کسى؟! در پاسخ گفت (حاج آقاى بزرگ) با کسانى که در اطرافمان بودند خندیدیم. گفتم خیلى ها در این مملکت حاج آقا هستند. حالا برخى بزرگند، برخى خیلى بزرگ و برخى کوچک تو به کدامشان می خواهى بنویسى؟! گفت من ٢ بازجو داشتم و هر دو همدیگر را حاج آقا صدا می کردند. یکى مسن تر و دیگرى جوان تر، حالا من با حاج آقاى بزرگتر که بازجوى اصلى بود کار دارم. از آن روز حاج آقاى بزرگ تبدیل به طنز شد در بند. اما طنزى تلخ، تلخ از این جهت که ما چه مجرمانى هستیم که هم خطرناکیم هم وجودمان انکار می شود و مدام انواع و اقسام مسئولین میفرمایند ( ما زندانى سیاسى نداریم). تلخ از آن جهت که اگر ما واقعاً مجرم هستیم چرا از ارائه توضیحات در خصوص بازداشت و حکم هایمان امتناع میکنند، چرا از احراز هویت خود و حتى از معرفى ما به اذهان عمومى تا این حد واهمه دارند؟! همه شان یا سید هستند یا حاجى یا علوى هستند یا موسوى.
    اینها را گفتم تا بازگردیم به روزى که آمدند براى بار دوم بازداشتم کنند و از آن روز پاى شما هم به دادگاه و دادسرا باز شد. با وجود اینکه آدرس را ٢ روز قبل به مامورشان اعلام کردم و در خانه را به رویشان باز کردم، باز حریصانه به داخل خانه حمله کردند و حتى اجازه ندادند که حجاب اختیار کنیم. همه خوب میدانند که من اعتقادى به حجاب ندارم، اما عجیب بود کسانى که همیشه دیگران را مجبور به رعایت حجاب مى کنند، اینبار اجازه اختیار کردنش را ندادند. گویى مجرمانى بودند که از معرفى خود خجالت میکشیدند یا شاید مى ترسیدند!! سرو رویشان با ماسک و کلاه پوشیده بود و گفتند مامور قانون اند (مامور سپاه). اما بر خلاف قانون از ارائه کارت و حکم بازداشت خوددارى کردند. آنقدر امتناع کردند که مجبور شدند مرا کتک بزنند.

    من به عنوان مجرم خطرناک به عنوان کسى که امنیت کشور را بر هم زده!! در برابر بى قانونى آنها ایستادم. بازداشت شدم و شکایت کردم، اما هیچ مامور قانونى به این تخلفات رسیدگى نکرد و در نهایت مجدداً به عنوان متهم به دادسرا احضار شدم، فیلمى برایم پخش کردند که غیر قانونى و پنهانى از منزلمان از ماى بى حجاب از عکسهاى شما به دیوار ضبط شد. پنج اتهام به من تفهیم کردند.٢هفته بعد شما را هم احضار کردند، ضبط و پخش فیلم را انکار کردند و گفتند اتهامى تفهیم نشده. اما نمیدانم از کجا روى برگه نوشته شده بود، هم قرار منع تعقیب صادر شد. بیشتر از من وشما پدر و مادرمان بودند که خوشحال شدند از اینکه قرار نیست ٢ دختر دیگرشان هم همچون آتنا گرفتار عدالت ناعادلانه قضات شوند، اما مجدداً همین چند روز پیش دادگاه احضار شدیم دوباره هر ٣ با هم انسیه، آتنا، هانیه.

    حتى قاضى متعجب شد از اینکه ٣ خواهر را با هم مجازات مى کند! گفتند براى بخشى از پرونده که به من تفهیم نشده بود، اما گویا شده بود قرار منع تعقیب صادرشده بود و براى بخشى دیگر با وجود إقرار چندین و چند باره قاضى اجراى احکام دادسراى اوین (نصیر پور)، معاون دادستان کل کشور(آقاى فیروزى)، رئیس دفتر دادستان کل کشور (آقاى بختیارى)، بازپرس شعبه ۴ دادسراى اوین (محمد حسنى) و کادر زندانبان، مبنى بر تخلف سپاه در عدم ارائه حکم بازداشت و کارت شناسایى ضابط قضایى. باز این ما هستیم که به دلیل ایستادن در برابر نقض قانون مجازات مى شویم.
    عزیزانم در این ٢ سال و نیم که گرفتار بیدادگاه هاى عالیجنابان شده ام، خودتان شاهد تخلفات و ظلم هایشان بوده اید. شما هم حالا قربانى کینه اینان نسبت به من شده اید. در جایى گرفتار شده ام که به دلیل بى کفایتى مسئولین، نامه هایمان نیز به راحتى گم مى شوند. البته فقط نامه هاى ما زندانیان همیشه انکار شده. ٢١روزپیش به قرار منع تعقیب صادر شده براى شکایتم علیه سپاه اعتراض کردم اما گم شد. به راحتى رئیس زندان که به جاى رسیدگى به امور زندان و وضعیت لغو اعزام هاى درمانى در پرونده ها مداخله و نامه اى را که در ٢٠ روز گذشته بازها گفته شده در دفتر وى مى باشد را انکار و ادعا مى کند چنین نامه اى از دفتر بند زنان خارج نشده است! به همین راحتى و به همان راحتى که در ۵ دقیقه دادگاه حکم ١۴سال حبس را برایم صادر کردند.

    هیچ کس در قبال هیچ چیز پاسخگو نیست، فقط ما هستیم که هر وقت بخواهند زندانى مى شویم، دادگاهى مى شویم و حتى کشته مى شویم. مطمئن باشید که با تمام وجود در کنارتان خواهیم ایستاد واجازه نمى دهم به خاطر من شما را مورد اذیت و آزار قرار دهند. شیوه شان این است ما را قربانى مى کنند. براى هم و به خاطر هم دیگر، اما همانطور که خواهرانه در این سخت ترین روزهاى زندگیمان کنارم ایستادید، من هم با شما هستم و از حقوق بر حق تان دفاع خواهم کرد.
    کاشکى آخر این سوز بهارى باشد.
    آتنا دائمی
    هست جانم.

     
    • شیخ مرتضی قم نشین امثال شما آخوند ها به ما ایرانی ها کلماتی از امامان حقنه کرزده اید که بسیار زیبا هم هست مثلا حسین بن علی میگوید ( گر شما را به جهان دینی و ایمانی نیست لا اقل مردم آزاد به دنیا باشید ) حالا من ازتوی آخوند مثلا قم نشین میپرسم این نامه دختر عزیز ایران یعنی آتنا را چه پاسخی داری آیا دارد دروغ میگوید ؟! خالی میبندد !! ای شرم براانسانی که این نوشته را بخواند و بدنش نلرزد توی آخوند قم نشین که خیلی وطن پرست هستی برای زینب 1400 سال پیش که راست یا دروغ آن بلا هارا دید گریه میکنی و سرت را به محمل میکوبی ولی هم وطن زنده ات که به دست مشتی حیوان وحشی و جرثومه فساد به بند کشیده شده را نمیبینی این شیادان شرم وحیا دارند که وقتی در را برویشان میگشایند به داخل هجوم میبرند مطمئن باش دیگر این قصه ها دارد به پایان میرسد منتظر باش .

      ————

      مهرداد گرامی
      مدتی است خیلی بد اخلاق شده اید. مهرداد سابق ما را به ما باز گردانید. باشد؟

      .

       
  84. سارا خانم دمت گرم
    با این عکس فرستادنت،
    دوستان و جناب آنارشیست ، خوب نگاه نکن، اگر بد است چشمت را درویش کن،یاد ایرج میرزا افتادم :
    در سردر کاروانسرايي
    تصوير زني به گچ کشيدند
    ارباب عمایم اين خبر را
    از مخبر صادقي شنيدند
    گفتند که وا شريعتا خلق
    روي زن بي نقاب ديدند
    آسيمه سر از درون مسجد
    تا سردر آن سرا دويدند
    ايمان و امان به سرعت برق
    مي رفت که مؤمنين رسيدند
    اين آب آورد آن يکي خاک
    يک پيچه ز گِل بر او بريدند
    ناموس به باد رفته اي را
    با يک دو سه مشت گِل خريدند
    چون شرع نبي ازين خطر جَست
    رفتند و به خانه آرميدند
    غفلت شده بود و خلق وحشي
    چون شير درنده مي جهيدند
    بي پيچه زن گشاده رو را
    پاچين عفاف مي دريدند
    لبهاي قشنگ خوشگلش را
    مانند نبات مي مکيدند
    بالجمله تمام مردم شهر
    در بحر گناه مي تپيدند
    درهاي بهشت بسته مي شد
    مردم همه مي جهنميدند
    مي گشت قيامت آشکارا
    يکباره به صور مي دميدند
    طير از وکرات و وحش از حجر
    انجم ز سپهر مي رميدند
    اين است که پيش خالق و خلق
    طلاب علوم روسفيدند
    با اين علما هنوز مردم
    از رونق ملک نااميدند
    با خط خطی کردن زن لخت زیبایی انگار نه انگار که این بقول سید مرتضی استرپتیزها در ایران هر دم و هر ساعت شرعی اتفاق می افتد .

     
    • خدایا! قدری شعور به مخالفانم بده و آنها را از بخل و حسد دور گردان تا هم من و هم آنها آسایش داشته باشیم.
      آیا باید فقط مخالفت کنید؟! حال به هر قیمتی شده؟ حتی به قیمت نابودی شخصیت خود؟
      این متن از یک فردی که خود را انسان مینامد فرستاده شده؟!
      “دوستان و جناب آنارشیست ، خوب نگاه نکن، اگر بد است چشمت را درویش کن،…با خط خطی کردن زن لخت زیبایی انگار نه انگار که …”
      اگر زنی و طرفدار لخت بودن زنان، چرا یک عکس ناب از خودت به این سایت نمیفرستی؟ نوری زاد که مشکلی در قرار دادن آن ندارد.شاید تو هم طرفداران چند میلیونی پیدا کردی!
      خجالت بکش، شرم کن و حیا کن!
      تنها واژه هایی هستند که باید در پاسخ به شما ناکسان داد. … حیف که به جناب نوری زاد قول داده ام ….
      جناب نوری زاد
      بر حذر باشد و زنهار!… از آنها که با ادعای دوستی از پشت به شما خنجر میزنند.

       
      • این جمله اولی‌ را بارها “بینهایت اسبق” می‌‌نوشت. بخل؟ حسادت؟ به چی‌؟ و چرا؟ مگر اینکه کاربرد چنین جملاتی مرهمی بر دل ریشت باشند. چیزی گاهی‌ می‌‌زنی‌ بینهایت؟ یه جور میگه مخالفانم که گویی هزاران طرفدار هم داره. قدر همین سید مرتضی را بدان.

         
      • تک چرخ زن یعنی هرکس مخالف تو ی بیسواد هست شعور ندارد؟ معلوم هست که شعور کجا هست و کجا نیست ! تو اول برو و تابلو تلکه کن تا بعد !

         
  85. فرا رسیدن سال نو را به جناب نوری زاد همهٔ دوستان عزیز صمیمانه تبرک گفته و خواهان شادی و سلامتی و پیروزی شما‌ها در تلاش‌های زندگی در سال جدیدم؛

    بهاران خجسته باد، نوروزتان شاد و پیروز باد

     
  86. استاد گرامی و عزیز
    مهربان ، پدر ملتی اید، آمدن عید مبارک شما و خانواده گرامیتان.

    آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد
    مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد
    راه دهید یار را آن مه ده چهار را
    کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد
    چاک شدست آسمان غلغله‌ای‌ست در جهان
    عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسد
    رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد
    غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد
    تیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود
    ما چه نشسته‌ایم پس شه ز شکار می‌رسد
    باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند
    سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد
    خلوتیان آسمان تا چه شراب می‌خورند
    روح خراب و مست شد عقل خمار می‌رسد
    چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما
    زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می‌رسد
    مولوی

     
  87. با درود به نوری زاد عزیز مطلب زیر را در سایتی دیدم و کپی کردم و اگر این بانو راست میگوید ! عزت و شرف وبزگواری این شهید راه میهن را نشان میدهد و نشان میدهد که دیگران چه سان ازراه حق به دور افتاده اند و مجاهدت این جوانمردشهید را با اعمال بیشرمانه خود پایمال نمودند نمونه اش مجلس ببخشید اسطبل مثلا اسلامی !

    منصوره جاسبی در سایت جماران نوشته است: دیپلمش را گرفته و ازدواج کرده بود و دنبال کار می گشت که سری هم به شهرداری زد، از پله ها که بالا می رفت، از یکی از کارمندان شهرداری پرسید که آیا می تواند آنجا مشغول کار شود و سپس شرایط خود را برایش توضیح داد. آن آقا کاغذی از جیبش در آورد و امضایی کرد و گفت برو بده اتاق فلان و آقای فلانی.

    بعد از آن قرار شد که از فردا سر کار برود. خودش هم باورش نمی شد اما از فردای آن روز به شهرداری رفت و مشغول به کار شد.
    چند روز که گذشت متوجه شد آن آقا شهردار بوده است. چند ماهی کارآموزی کرد تا اینکه یکی از کارمندان بازنشسته و او جایگزینش شد. شش ماهی از این قضیه گذشت که شهردار برای رفتن به جبهه از شهرداری استعفا داد و راهی شد.

    وقتی شهردار شهید شد، یکی از کارمندان به او گفت: همه مدتی که کارآموز بودی از حقوق شهردار کسر و به حساب تو واریز می شد تا فردی بازنشسته شود و تو به جایش جایگزین شوی. این موضوع به درخواست شخص شهردار انجام شده بود.

    شهید مهدی باکری، فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا (این لشکر از رزمندگان استان های شمال غربی کشور یعنی استان های آذربایجان غربی و شرقی تشکیل شده بود) که در عملیات بدر (این عملیات در نوزدهم اسفند ماه سال ۶۳ و در شرق دجله انجام شد) در بیست و پنجم اسفند ماه سال ۶۳ به درجه رفیع شهادت نایل آمد و قایقی که پیکرش را به عقب باز می‌گرداند مورد اصابت گلوله قرار گرفت و متلاشی شد و هیچ نشانی از او باز نگشت.

     
    • یعنی میشه باور کرد این متن را جناب مهرداد فرستاده؟
      یعنی میشه امید داشت به افرادی که فقط بدیها را میبینند و اگر کاغذ سفیدی به آنها بدهی که رویش چند نقطۀ سیاه است، آنها فقط نقاط سیاه را خواهند دید و فقط در مورد آنها نظر خواهند داد.
      من که در عجبم! مهرداد و این حرفها! او که همه رو در این نظام از پایین ترین رده تا بالا مورد حمله قرار میداد و هزار و یک بد و بیراه به آنها حواله میکرد، چطور شد که متنی را به این سایت انتقال داد که از یکی از سرداران بنام ایران زمین یاد میکند؟! مهدی باکری.
      متأسفانه افرادی مانند شما و مزدک و رسول و آنیتا و دیگر مخالفان رژیم که در اینجا مینویسند، چشم خود را بر روی حقایق بسته اند. هر کسی که در هر لباسی به هموطنان خود خدمت کند از نظر شما چون عامل رژیم بوده پس ارزشی ندارد. شماها نه انصاف دارید و نه مروت. خدمت در هر شرایطی و در هر زمانی خدمت است و یک کار فردی و ربطی به رژیم و حکومت ندارد. تصور نکنید که تمام مردم مانند شما میبینند و می اندیشند. مردم ایران قدر خدمت گذاران واقعی به مردم و وطن را میدانند هر چند بسیجی باشند یا سپاهی یا آخوند یا ارتشی یا دانشجو یا …
      چقدر زندگی برای افرادی مانند شما سخت میگذرد… شما فقط تاریکی ها را میبینید…

       
      • سرکار آقای شراره .باور بفرمایید که اگر در مسئولین مملکت ذره ای جان فشانی باشد و بدانم آن را تعریف خواهم کرد من که گفتم اگر اگر این خانم واقعیت را گفته باشد ! باید سر تعظیم بر این جوانمردان فرو آورد ! آقای شراره شما لطف بفرمایید خوبی های مسئولین ولایی را ذکر بفرمایید تا ما هم بدانیم .البته به امثال سرکار عالی زندگی بسیار خوش میگذرد که این همه پستی و دنائت را مشاهده نمیکنید و سر راحت به بالین میگذارید ( لطفا به ساعت ارسال توجه کنید ) سرکار آقای شراره لطف بفرمایید آن عینک نازنین خودتان را کمی به ما قرض دهید که اوضاع را بر وفق مراد ببینیم وکمی هم بیاساییم. ** ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست **

         
      • خانم یا آقای شراره،این آقا را بحال خودش رها کنید،بگذارید بیوگرافی او را بگویم: سن و سالی از او گذشته(بالای پنجاه هست که معروف است در این سن فشار میاد به چند جا!) ولی فرد منطقی نیست و زود اسیر احساسات می شه ،عادت داره بجای مطلب مستقل نویسی به دخالت در کار این و آن و مجیز همفکران را گفتن یا کپی اند پیست کردن مطالب سیاسی ،تخیلی ،نقل سرگذشت های یکطرفه افراد ،خیلی در دیکته غلط نویسی داره و در این مورد توجیهاتی داره! قبول ندارین از آنارشیست بپرسین خوب یادشه،در مقطعی (حدود یکی دوسال قبل) مدیر این سایت و کاربران را عاصی کرد از تعدد کپی پیست های اخبار و مطالب سیاسی! اینقدر مدیر این سایت و دیگران آه و فغان کردند که بابا! خبرگزاری های مختلف هستند و هرکس میتونه پیش از تو بره اخبار رو ببینه لا اقل چند سطر نقل کن و لینک بده بخرجش نمی رفت و توی کتش نمی رفت تا اینکه دید نه بابا هوا پسه! پس کپی پیست اخبار رو رها کرد رفت سراغ نقل آه و فغان این زندانی و آن زندانی و سخنان خانواده این و آن ،گاهی هم بر مبنای “عقل طبیعی”( مامان بفدای عقلی طبیعیش!نه علی1) به مفاهیمی دینی گیر می داد و باصطلاح نقد علمی به معجزات قرآنی می کرد و پاسخ می گرفت و از اینجور چیزها… ،قبلا وقتی می خواست کسی را فحش کاری کنه و کمی انرژی آزاد کنه و رها بشه بنام “آشنا”به این و آن (به رجال ممکت و بمن و برخی دیگر از کاربران این سایت و حتی به معالجه دندان بنده در تهرون شهر خودم!) بد و بیراه می گفت ،و گاهی هم بهمان منوال “عقل طبیعی” (مامان بفدای عقلی طبیعیش! چه عقل نازی داره!) رویه کپی پیست و دخالت در کار این و آن و رمان های خیالی با عنوان “مهرداد” می نوشت و از شجاعت حضورش در نمایشگاه نوریزاد و شهامت رویت! کتک خوردن نوریزاد در پاستور و انتقال خودش توسط دوستانش(؟) از محدوده خطر! می گفت تا اینکه وای! روزی در ایفاء نقش متفاوت مهرداد و آشنا یادش رفت آی دی بروزر را مثل هنرمندان ماهر چند نقشی و چند وجهی این سایت کنترل کنه! چشمتان روز بد نبینه! نمیدانم با نام مهرداد و به نقش آشنا نوشت یا با نام آشنا و به نقش مهرداد نوشت و حواسش نبود که در فضای عمومی الی الابد نمیشه کاربران را فریب داد! چون کاربران سایت محمد نوریزاد پخمه نیستند،القصه! وقتی مشتش باز شد و همه فهمیدند یکخورده باز نقش بازی کردن را ادامه داد و آشنا و مهرداد چیزهایی رد و بدل کردند و بد و بیراهی به سید و آنارشیست گفتند،بقول مرحوم آقای خمینی “لکن” افاقه نکرد! از آنروز ببعد که آنارشیست و سید مرتضی نقش بازی کردن او را نقش بر آب کردند و همه کاربران هم فهمیدند، دیگه نمی دونید چه حالی پیدا کرده (به طعن هایش به سید و آنارشیست در ده صفحه اخیر سایت مراجعه کنید) ،شده یکپارچه خشم و عصبیت و پرخاشگری و تو تو کردن و “توی فلان” و “توی قم نشینو”و چیزهای دیگر ،بقول مدیر این سایت بد اخلاق شده و آب و روغن قاطی کرده! و دائم میزنه زیر میز! عجیبه که نمیدونه علاج واقعه پیش آمده اعتراف بخطا و مردانه عذرخواهی کردن نه زیر میز زدن و کله بدیوار کوفتن، با این سن و سال حواسش نیست که هرچه لحنش تندتر و الفاظش بی ادبانه تر و عامیانه تر بشه همه بیشتر به کمون شخصیت و تربیت خانوادگی او پی می برند ،حالا این ماجرا ادامه داره….خدا به نوریزاد رحم کنه که شده چوب دو سر طلا! آیا بی ادبی ها و شانتاژها و تندی ها و سر بدیوار کوفتن های اونو نقل کنه؟ که این برای پرستیژ سایتش بَده ،یا مطالب بی محتوای اونو کلا او بعضا حذف کنه ،که می بینید این آقا که میهمان این سایته و نه مدیر سایت ،با تندی و لحنی طلبکار میاد در مقام محاکمه مدیر یک سایت معترض میشه که نوریزاد! چه حقی داشتی نوشته من (مهرداد=آشنا) رو حذف کنی؟! مگر تو بعنوان مدیر سایت چنین حقی داری؟! و ….خلاصه این ماجرا ادامه داره ،فقط من نگرانم نکنه یکوقت مثل صادق هدایت که همین دیروز چرندیاتی از اونو نقل کرد یکوقت کار دست خودش نده ،یا خدای ناکرده انفکتوس نکنه که اونوقت ما یک “عقل طبیعی” مهمی رو از دست می دهیم! بقول ننه سلیمه و جمیله یکه سوار در نقش های دیگر: وا! ننه زبونتو گاز بگیر!

        پانوشت:منابع بیوگرافی مهرداد (همان آشنای همیشگی!) صفحات چهار سال اخیر سایت محمد نوریزاد! مراجعه بهش و جمع آوریش خیلی سخت هست البته! من تکیه به حافظه ام کردم،ولش کنید الان خودش میاد سخنان منو تصدیق می کنه!خدا رحم کنه!

         
        • با پوزش از جناب نوری زاد و هم میهنان فرهیخته . شیخ مرتضی قم نشین
          ////////////////

          //////////////////

          /////////////////

          ————————-

          کامنت شما برخلاف میل باطنی ام حذف شد. کاش از بکار بردن الفاظ ناجور دست می شستید. کاش می دانستیم که شأن این الفاظ جز چرکی و آلودگی نیست.
          با احترام

           
          • جناب نوری زاد متاسفم واقعا متاسفم از اینکه میبینم با پوزش قلبی دست به عصا شده اید در کامنت من هیچ گونه فحاشی نبود و فقط حقیقت محض را گفتم آیا اینکه در قم و مسجد اعظم طلبه ها به زیر گوش زوار نجوا میکنند که صیغه صیغه دروغ است ؟ بهتان است ؟ اگر باور ندارید باتفاق با هم برویم و به عینه این موضوع را ببینید تا باور کنید ! این شیخ یکه سوار مرتضی که خود را بچه تهرون معرفی میکند یعنی بارهای بار به تهران می آید و صمیمانه میگویم ازترس و وحشت با شما حتی تماس نمیگیرد ولی سایت جناب عالی را کرده مکان سوء استفاده و تبلیغ های دروغین رژیم ! و این شیخ یکه سوار مرتضی اصلا توجه نمیکند که برای سخنان پوچش کسی تره هم خورد نمیکند به گواهی امتیازات بسیار مشعشع داده شده نگاه نمیکند در هر موردی که خواست فضولی میکند و لی تحمل دیگران را ندارد جناب نوری زاد شخص معلوم الحالی که خود راشیخ و یا سید بخواند و ازخشتک صحبت کند و با کمال بیشرمی به یک کامنت گذار بگوید شوهرت باید خشتک بشوید را باید چگونه احترام کرد ؟ شخصی که با کمال پر رویی طی چند مرحله دروغ بگوید و من او را رسوا کنم به عوض اینکه بابت دروغ هایش شرمنده شود و یا پاسخ شایسته دهد را باید چه نامید ؟ جناب نوری زاد همانطور که مطلع هستید فضای مجازی مکان بسیار گسترده ای جهت سیر و نظر خواهی و کسب علوم است حال اینکه جناب عالی تصمیم گرفته اید برای تنویر افکار ایرانیان به انتشار کامنت های معترضه به رژیم اقدام کنید اگر قرار باشد که چند حزب بلبلی اینجا را آلوده اغراض کثیف خود کنند و حضرت عالی هم به آنها اجازاه تاخت وتازبدهید و لی به بنده و دیگر معترضین امکان پاسخ گویی شایسته و درخور همان رجاله گان را ندهید با فضای بیرون چه فرقی دارد که هربلایی که میخواهند سر جامعه می آورند و زور اسلحه باعث میشود که مردم به سکوت پناه ببرند منتظر پاسخ عاجل حضرت عالی هستم .

            ——————

            دوست گرامی
            یک چند وقت است خیلی و زیادی عصبی شده اید. من این مهرداد عصبی و تندخو را دوست ندارم. همان مهرداد منطقی و اهل تعمق را دوست دارم. شاید عیب من است این. چه کنم؟ من اینجوری ام.
            با احترام

            .

             
  88. محمد نوریزادِ گرامی، همین اکنون پیام نوروزی ات را در کانال تلگرامت شنیدم. چه بگویم غیر از سپاس از تو و تحسین شرافت و انسانیتت در مقایسه با آنانی که از طرفشان از همه قربانیان این حکومت جنایتکار پوزش خواستی. مانند همیشه به تو غبطه می خورم که چنان سعادتی نصیبت شد که پرچم آزادی خواهی و حق گویی یک ملت را در این قحطی شرافت و شجاعت و مردانگی از 88 به این سو یک تنه برداشتی و برافرشته نگهداشتی. سال نو را به تو، همسر و فرزندانت که در این راه سختی ها را با تو تحمل کرده اند تبریک می گویم و برای خودت و هم میهنان شرافتمندم بهترین ها در سال نو آرزومندم.

     
  89. سلام

    مشاهده مي شود كه آماري غير واقعي در زمينه هاي مختلف ارائه مي شود
    طبق پیش بينيها 3 سال ديگر يعني سال 2020 در امد عربستان از حج و عمره 47 ميليارد ريال سعودي يعني در حدود 13 ميليارد دولار خواهد بود و تعداد حجاج به 6 ميليون نفر و معتمرين به 20 ميليون نفر مي رسد مجموعا 26 ميليون نفر

    بسيار خوب الآن حساب كنيم 13 ميليارد را تقسيم بر 26 ميليون مي كنيم

    دقيقا درامد خالصي كه از هر نفر درسال 2020 نصيب عربستان مي شود 500 دولار خواهد بود

    سهميه حج سال آيند ايران هشتاد هزار نفر ×500=40 ميليون دولار
    در امد ي كه نصيب عربستان مي شود از طرف ايراني 40 ميليون دولار است
    حالا اين 5 ميليارد دولار از كجا آمده و چگونه حساب كردند

     
    • عبدالله گرامی با 500 دلار بنظر شما می شود سفری بخارج و انهم به کشوری مثل عربستان سعودی کرد؟راستی قیمت هتل در کشوری مثل عربستان و قیمت چند روز زندگی کردن و پول هواپیما و خرج سفر حج و مخارج راهنما و مفتخوران اداره حج و ثبت نام و رفت و امد و هزینه و …بنظر شما تنها پانصد دولار می شود؟عبدالله گرامی نگند هنوز در سال 56 هستید عزیز؟انوقت دلار 7تومان بود نه 4000 تومان!
      …………….
      داشتم بدنبال قیمت حج در گوگل می گشتم به خاطرات آخوند فلسفی از حج 1350 برخوردم و بد ندیدم که انرا در اینجا بگذارم!بخوانید تا دریابید که بدست خود عنان قدرت را دادن به مشتی اخوند دوزاری ما را به چه نکبتی رسانده.عده ائی با بی شرمی و پستی و رذالت نان را از دهان هموطنان خود می گیرند و به مشتی عرب فاسد می دهند.آنها نه تنها تن به تجاوز می دهند بلکه تن به هر خفت و خاری هم می دهند که ائین مشتی وحشی در 1400 سال پیش را ارج نهند انهم به چه قیمتی!
      ……….
      حجت الاسلام فلسفی رحمه الله (1)

      (برگرفته از خاطرات فلسفی)

      اشاره:
      زبان گویای اسلام، خطیب توانا حجّة الاسلام و المسلمین، آقای فلسفی رحمه الله دو مرتبه به حج تمتّع مشرف شده اند؛ یک بار به سال 1367 قمری (= 1327 خورشیدی) و بار دوم به سال 1345 خورشیدی. گزارش این دو سفر را از زبان خود ایشان در پی می خوانید:
      ………..
      آقای «حمزه غوث» وزیر مختار سعودی در تهران تلگرافی درباره من به ملک حجاز(5) مخابره کرده بود و ما تا زمانی که در خاک کویت بودیم از آن مطلب خبر نداشتیم؛ ولی وقتی وارد مرز سعودی شدیم، از جریان امر اطلاع پیدا کردیم. به هر حال در مرز سعودی وارد محلّی به نام «قریة العلیا» شدیم و دیدیم که در تمام گذرنامه ها مهری زده شده که: «تؤخذ الرسوم فی الحدود السعودیه» یعنی عوارضی که باید حاجی به دولت حجاز پرداخت کند، در مرز گرفته می شود. آنهایی که خود را به مرز رسانده بودند، ماشین هایشان در فاصله ای طولانی در شن مانده بود. عده ای مقداری از پولهایشان و بعضی هم گذرنامه هایشان در چمدانهای داخل ماشین بود.

      مأموری از فرمانداری آمد و به من گفت: «از مرکز به ما تلگراف شده که شما را به نهار دعوت کنیم و آنچه درباره همراهانتان در نظر دارید، به ما بگویید تا به مرکز مخابره کنیم». گفتم: «حاجی ها چرا در اینجا معطل هستند؟» گفت: «برای اینکه باید رسوم (عوارض) بپردازند». گفتم: «بعضی ها که پول به همراه داشتند، رسوم دادند و رفتند. اما اینها که نداده اند، می گویند پولهای ما در چمدان ها و داخل ماشینهایی است که در شن مانده اند». بعد اضافه کردم: «این طور که شما با اینها مواجه شده اید، امسال به مکّه نمی رسند و برای دولت شما ننگ بزرگ و غیر قابل جبرانی خواهد بود. شما تلگرافی به ملک بزنید و بگویید فلانی می گوید مسافرینی که اینجا هستند و گذرنامه همراه دارند، گذرنامه هایشان را بدون پرداخت رسوم تحویل بگیرند تا آنها بروند و بعد در مکّه و مدینه تسویه حساب بشود». گفت: «الآن مخابره می کنیم».

      گمان می کنم جمعاً بیش از چهار ساعت طول نکشید که جواب موافق آمد. تمام گذرنامه های آنها را گرفتند و در گونی ریختند؛ و بعد صاحبان آنها حرکت کردند. پس از آن، هر کس که آمد به همین ترتیب رفتار کردند، مگر آنهایی که پول نقد داشتند و دادند و با گذرنامه از مرز گذشتند.

      وقتی به ریاض پایتخت سعودی رسیدیم، دیدیم در بیرون شهر سه خیمه برپا شده است. افسری مقابل ما آمد و خودش را رییس شهربانی معرفی کرد و گفت: «از طرف ولیعهد(6) دستور داده شده که این خیمه ها را نصب کنیم. یک خیمه متعلق به پلیس است و یک خیمه برای استراحت و پذیرایی از شماست، و یک خیمه هم برای این است که شما در آن بنشینید و حاجی هایی که می آیند اگر مشکلی دارند، حل کنید و موجبات حرکتشان را از ریاض به طرف مکّه فراهم نمایید». بعد از انجام امور، افسر مزبور به ولیعهد تلفنی اطلاع داد که فلانی آمده است. ولیعهد گفت: «همین حالا او را سوار کنید و بیاورید».

      در آن زمان ریاض شهری متوسط بود. من نمی دانم در آن موقع اصلاً نفت استخراج شده بود یا نه؟ ولی شهری بسیار کم ارزش و عادی بود و به پایتخت و مرکز کشور هرگز شباهت نداشت. به هر حال دلارهای نفتی هنوز نرسیده بود و شهر هیچ گونه جلب توجه نمی کرد.

      ما به دیدن ولیعهد رفتیم. کنار صندلی ولیعهد برای من هم یک صندلی گذاشتند؛ ولی تمام مأمورین عالی رتبه گارد او، روی زمین نشسته بودند. ولیعهد دستور قهوه داد و بعد گفت: «ایرانیها کارشان با شماست. دستور ملک آمده که سعی کنیم کارشان حل شود و زودتر روانه مکّه شوند. شما میهمان ما هستید، چند روز در اینجا بمانید و به امور حجاج ایرانی رسیدگی کنید و سپس با هواپیما به جده خواهید رفت». من گفتم: «مهمتر از حلّ مشکل گذرنامه، نجات ماشینهای آنها است که در شن مانده اند و قدرت حرکت ندارند. جرّ ثقیل های قوی می خواهد که بتواند آنها را از شن بیرون بکشد. مهمتر از این هم وضع عده ای است که ممکن است از تشنگی تلف شوند. یک عده هم راه را بلد نبودند و ممکن است به بیراهه رفته باشند. باید در اولین اقدام، از هواپیما استفاده کرد و آنها را در ارتفاع کم از بالا دید و نجات داد، و بعد ماشین ها را از شن بیرون آورد. ولیعهد به رییس شهربانی گفت: «هر چه فلانی می گوید اجرا کنید. ماشین هم زودتر با آب بفرستید تا مسافران از تشنگی تلف نشوند».

      ما برگشتیم و به آن خیمه آمدیم. تدریجاً آن دسته از مسافران و ماشین هایی که وضع بهتری داشتند می آمدند، ولی بعضی ها که چمدان ها و پارچه احرامشان در ماشین دیگر بود و پولی هم به همراه نداشتند، وضع بغرنجی پیدا کرده بودند. اول کاری که کردیم این بود که گفتیم آنجا بازاری درست کنند که هم پارچه احرام بیاورند و هم پارچه های دیگر؛ مواد غذایی و میوه و سبزیجات هم بیاورند تا اینهایی که احتیاج دارند، بخرند و رفع نیاز کنند. ماشین های آب هم زودتر بفرستند. رییس شهربانی گفت: «همه این کارها را انجام می دهیم».

      http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/478

       
    • جناب عبدالله*
      با سلام
      اکنون در سال 2017 میلادی هستیم و این آمار برای 3 سال آینده می باشد. سهمیۀ حج ایرانیان در سال آینده یعنی سال 2017 ، 80 هزار نفر، چه ارتباطی با سهمیۀ ایرانیان در سال 2020 دارد؟ یعنی مشخص نیست آنها چه تعداد ایرانی را برای حج سال 2020 در نظر گرفته اند.
      سال 2020 مد نظر عربستان می باشد و نه 2017
      امیدوارم که توضیحات من قانع کننده باشد.

       
    • 500 دلار فقط برای کرایۀ 2 شب هتل است. بقیۀ مخارج از کجا تأمین میشود؟

       
  90. با آمدن ترامپ و تحولات منطقه مشارکت در انتخابات نظام اشتباهی استراتژیک است
    بالابلاگ ‫۰ کلیک ‫۹۳۳ نمایش
    ساختار سیاسی هویتی ج ا را باید کاملا بایکوت کرد و در انتصابات تحریم گسترده را برگزید تا عمر این سیستم بدون دستکاری و با هویت اصیل خود سپری و به اتمام برسد..اعتدالیون و اصلاح طلبان وجود مخربی دارند از این جهت که با دستکاری هویت سیستم، مدت و مسیر عمر سیستم جمهوری اسلامی را به نفع حاکمان دیکتاتور نظام دراز میکنند لذا بشدت باید از حمایت از اعتدالیون و اصلاح طلبان دوری کرد و گزینه اتحاد ملی حول محور تحریم انتخابات نظام را برگزید..بطور مثال داعش بدون دستکاری از داخل یا خارج عمر طبیعی خود را با هویت خالص و حقیقی خود سپری کرد و حال زمان آن رسیده که به هر قیمت به حیاتش خاتمه داده شود. ج ا هم باید بدور از دستکاری اصلاح طلبان و اعتدالی ها باید دوره عمر اصیل و حقیقی خود را سپری کند..تحریم انتخابات باید نصب العین همه آحاد ملت قرار گیرد
    ………..
    https://www.balatarin.com/permlink/2017/3/18/4465300

     
  91. کمی تفکر و خرد گرائی نیاز است تا ریشه های فقر و بدبختی و جهل و جمود فکری و خرافه گرائی را در ایران طاعون زده بیابید!چیزی بیش از 5 میلیارد دلار در سال از دهان بچه های ایرانی گرفته شده و به جیب فاسدین سعودی ریخته می شود.تازه این فقط یک فقره از این خاصه خرجیها از جیب گرسنه گان و گور خوابها و … ایرانی است. وطن پرستی از این بالاتر؟اسمم عربی دینم عربی مقدساتم عربی کتابم عربی زندگیم و لباسم و باورم و فکر و ذکرم عربی .ایرانیان را غارت و دردبدر و قتل و عام و زندان و تحقیر می کنم بخاطر حفظ شعائر 1400 سال ////////////////.لبنانی و سوری و عراقی و یمنی …و را برایرانی برتری می دهم.ولی از من وطن پرست تر نیست.کافیست مقایسه ائی کنید بین خرابیهای جنگ ایران و عراق با خرابیهای جنوب لبنان بعد از جنگ چند روزه ائیکه پولش را از جیب ایرانیان پرداختند تا وطن پرستی این جماعت مزور و ایران ستیز را بهتر درک کنید. چند وقت دیگر هم موقع ساختن سوریه است!ماجرای وطن پرستی آخوند و سرزمین فلاکت و طاعون زده ما بماجرای کمک مردی جوان به خاله اش می ماند.طرف می خواست خاله اش را برسونه خونه که مورد تجاوز قرار نگیرد ولی در بین راه خود چندین بار به او تجاوز کرد!وقتی نزدیک خونه رسیدند گفت خاله جون از اینجا به بعد دیگه خطری نیست!خاله گفت من از همین می ترسیدم که تو بر سرم آوردی والا از چی می ترسیدم!

    سرپرست حجاج ایرانی: سال آینده ۸۶ هزار نفر به مکه می‎روند
    ……
    علی قاضی عسکر نماینده ولی فقیه و سرپرست حجاج ایرانی اعلام کرد درنتیجه مذاکرات صورت گرفته با وزیرحج عربستان سعودی توافق شده درسال ۱۳۹۶ “حدود۸۶ هزارنفربرای انجام مناسک حج به عربستان اعزام شوند”.
    ………
    مذاکرات ایران و عربستان در مورد از سرگیری اعزام حجاج ایرانی، دیروز به نتیجه رسید و نماینده آیت الله خامنه ای در امور حج، امروز در نشستی خبری در جمع خبرنگاران نتایج آن را اعلام کرد.
    وی درباره نتیجه مذاکرات انجام شده در ارتباط با پرداخت خسارت به بازماندگان حادثه منا گفت: “درمورد شهدای مسجدالحرام بنا برقول پادشاه عربستان به صورت قطعی هدیه‌ پرداخت می شود و دیه‌ای هم ازطرف شرکت بن‌لادن به حادثه‌دیدگان مسجدالحرام قراربوده پرداخت گردد که این کار را هم شروع کرده‌اند.”
    علی قاضی عسکر افزود: “با تلاش هیأت اعزامی ایران به عربستان مقرر شد در حج امسال به هر خانواده شهید این دو حادثه دو سهمیه حج تمتع داده شود.”
    ……….
    http://www.bbc.com/persian/iran-features-39318341

     
    • 5 میلیارد دلار؟!! مخارج حج که یکی از عبادات مشروط به استطاعت اسلامی است بعهده خود حجاج و زواری است که استطاعت انجام مناسک حج را پیدا کرده اند،حج هم برای هر مسلمان در سراسر عمر فقط یکبار واجب است بنحو مشروط یعنی مشروط به استطاعت بدنی و مالی،عمده مخارج هم صرف ایاب و ذهاب و خوراک و خریدهای خود حجاج می شود ،با اینحال چطور 5 میلیارد در سال؟! از دهان کسی گرفته می شود؟!
      دین اسلام دین عربی نیست ،دین و شریعت جهانی اسلام به یک عرب نازل شده است اما دین وراء قومیت و نژاد و رنگ پوست و جغرافیاست ،انتخاب اسم هم آزاد است ،هیچکس ملزم نیست یک اسم عربی یا غیر عربی بر خود یا دیگران بگذارد،بالاخره در نامگذاری هرکس مراعات علائق و محبوب های خود را می کند،بابا و مامان مزدک علاقه به مزدک تاریخی داشته اند نام مزدک را بر او گذاشته اند،یک کسی هم عشق پیامبر است نام محمد بر خود یا فرزند خود می گذارد،دیگری حسین ،دیگری کامبیز،آن دیگری …هیچ تحمیلی وجود ندارد.ایرانیان هم غارت و در بدر نشده اند ،ایرانیان میهن دوست در کشورشان زندگی می کنند ،کسانی هم مجرمند یا خائفند یا دنبال فرهنگ های دیگرند یا دنبال عیاشی اند یا ممکن است زندگی در جاهای دیگر را ترجیح دهند به جاهای دیگر می روند،قتل عامی هم در کار نیست،قتل یا جنایت هرجا ممکن است وجود داشته باشد،کسی هم مجرم نباشد مجازات و زندان نمی شود ،این تعبیرات کشت و کشتار و قتل عام و غارت و فلان و بیسار تعبیرات کسانی است که وطن خویش را ترک کرده اند حال یا مجرم فراری اند یا ترسوهایی هستند که بجای ماندن در وطن و تلاش بیشتر و همراهی با هموطنان خود ترجیح می دهند بروند جاهای دیگر و از دور داد و فریاد راه بیندازند و گاهی هم البته خواهان تغییر حکومت مردمی شوند “بهر قیمتی”! بهر قیمتی یعنی ولو با دست بدامن جنبه های روانی دشمنان کشور شدن!

       
      • اقا مرتضی گرامی ماسالها اهل منابر وخطبای اسلامی شنیده ایم که اگر در همسایگی شما فرد محتاجی باشد که در امدش برای گذران زندگی خود وخانواره اش کافی نبوده ومحتاج کمک مالی باشد مسلمان نباید برای حج هزینه کند اولوبت با کمک مالی به ان فرد میباسد در این روزگارسوای کودکان کار ومعلولین بدون در امد وتعدادزیادی از هموطتات ابرومند ومحتاج وجود دارد هزینه کردن برای حج توجیه شرعی نیز نخواهد داشت لطفن نگوءید که این در مسءولیت دولت است چون دولت برای هزینه روز مره کل کشور هم کمیتش لنگ ایت با احترام

         
        • امیر گرامی

          قبلا اشاره کردم که حج و عمره واجب مشروط به استطاعت است ،استطاعت یعنی توانائی از حیث مالی و بدنی ،و هرکس مستطیع شد،در سراسر عمر فقط یکبار این فریضه بر او واجب است ،اما رفتن مکرر به حج و عمره امری مستحب و غیر الزامی است می تواند برود و می تواند نرود ،این چیزی که شما به آن اشاره می کنید مربوط می شود به ما سوای حج و عمره واجب، این هم در برخی روایات هست و هم حکم عقل است در تزاحم بین دو سنت غیر الزامی :کمک به نیازمندان یا رفتن تکراری و مستحب به حج و عمره ،و در مورد حج واجب و عمره واجب نمی شود گفت اگر کسی مستطیع شود واجب شرعی الزامی خود را ترک کند و برود به نیازمند کمک کند ،بدیهی است که اگر نیازمند وجود داشته باشد و فرضا شخص قبلا مستطیع شده و فریضه واجب خود را که یک بار در سراسر عمر است بجا آورده باشد در این صورت کمک به نیازمند اولویت دارد.
          با احترام

           
          • جناب امیر به سخنان این شیخ قم نشین زیاد توجه نکنید البته شما اگر در اطراف خود خوب توجه کنید خواهید دید که حجاج بسیار مسلمان که خیلی مسلمان تر هم شده اند چه ولیمه هایی به دوستان و آشنایانشان میدهند که بله ما هم به حج رفتیم و بیا تو هم آنقدر بخور که از دهانت بیرون بریزدواضافی آن راهم باخودت ببرکه ما را دعاکنی ولی ریالی به بیچاره گان نمیدهند اصلا دیگر فقیری در جامعه نمیبینند اصلا دیگر بیماری که مستاصل هزینه بیماریش مانده را نمیبینند اصلا جوانانی که بیکار هستند نمیبینند اصلا دخترکان و پسران که منتظر فرجی هستند که ازدواج کنند نمیبینند ای دوصد لعنت به کسانی که بار چندم به حج میروند و به انسان های اطراف توجه نمیکنند برای مثال همین مسئولین بلند پایه را اگر مورد کنکاش قرار دهید میبینید که چندین و چند بار به حج رفته اند و از کمک به فقرا خبری نیست همین آخوندجنتی البته از پول بیت المال سیزده بار به حج رفته که به کمرش بزند البته چون عمری طولانی دارد ذخیره آخرت کرده به خدا قسم من این جنتی را بطور کاملا اتفاقی حدود بیست سال قبل در نمایشگاه بین المللی از روبرو دیدم . بقدری صورت کریه وقدی کوتاه دارد که وصف ناپذیر است و تمام صورتش را جوش های ناجوری پوشانده که نمیتوان منزجر نشد حالا چه جور وی را در تلویزیون گریم میکنند من نمیدانم از جناب نوری زاد بپرسید .

             
          • کسی‌ مستطیل نمی شه‌ مگر اینکه آخوندی قبلا مربع شده باشد از حرام خواری

            ————-

            توهین نکنیم دوست گرامی

            .

             
  92. من برعکس دوستان از این نوشته نوریزاد بسیار خوشحال شدم!دلیل اش هم جدا شدن خط نوریزاد از گفتار سیاهی پرستان است.راستی مگر خمینی گریه را حافظ اسلام نمی دانست؟مگر نمی گفت همین گریه و محرم و صفر است که اسلام را نگه داشته؟نوریزاد با ارزوی خندیدن وطن و خنده دوباره هموطنانش به جنگ سیاهی و شب پرستی ////////////////// رفته و به آن //// شده!

     
    • هیچگاه خمینی یا فرد دیگری نگفته است “گریه” حافظ اسلام است و هیچکس نگفته است :”گریه و محرم و صفر اسلام را نگه داشته”، حفظ اسلام به التزام به احکام و قوانین اسلام و عمل به آن است چه در حیطه زندگی شخصی و چه در مقام سیاست و اداره جامعه، و آنچه مراد از تعبیر “محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه می دارد” است این است که در این ایام با تبیین احکام اسلام و شعائر آن و تبیین فلسفه قیام سید الشهداء و فداکاری او در برابر جباران زمانه و تبیین فلسفه سیاسی اسلام و بیان عقائد و اخلاق اسلامی بر پایداری بر ایمان و عمل صالح تاکید شود ،البته گریه بر مصائب اولیاء دین نیز در روایات اسلامی و سنت نبوی مورد تاکید قرار گرفته است و انسان ساز هم هست و سبب تحولات معنوی و روحی می شود و خشک چشمان بی عاطفه و مبتلا به قساوت و کدورت های دنیوی حظی از این معنویات ندارند و دلشان به چس ناله های خوانندگان و موزیک های غربی بسته است ،گوارای وجودشان این قساوت قلب و دلبستگی به دنیا و مظاهر آن ،آنها حظی از شمیم و حلاوت راز و نیاز با معبود و قرائت قرآن و زمزمه عاشقانه کمیل و مناجات شعبانیه با آفریدگار ندارند،اینها تحولات و حس دیگری می طلبد.

       
      • شیخ مرتضی قم نشین باز خالی بستی/////////////////جناب نوری زاد لطف بفرمایید تشریف ببرید کیشا .از سمت پل شهرک آزمایش به طرف کیشا که میروید نقاشی بسیار بزرگی سمت چپ مشاهده میکنید که نوشته شده ( این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه داشته .. امام خمینی ) این شیخ قم نشین را بیاورید تهران تا باچشمان خود مشاهده کند و اینقدر دروغ نگوید

         
      • اگر زحمتی نیست فرقهای یزید با ولی فقیه را برای ما توضیح دهید که ببینیم چرا نباید امروز مثل امام حسین بر علیه آن قیام کرد؟ شما بعنوان عالم دینی باید این مشکل را حل کنید چون الان ممکن است بعضی ها فکر کنند که خدای نا خواسته یزید و ولی فقیه هر دو یک روحند در دو بدن و بخواهند مثل امام حسین قیام کنند..نکته دیگر آنکه ظاهرا فلسفه سیاسی اسلام در محرم و صفر خیلی با هم فرق دارند. در محرم طبق این فلسفه میشود قیام کرد و در صفر میشود با معاویه صلح کرد! حالا شاید بفرمائید یزید و معاویه با هم فرق دارند که این هم حرفی است..آنوقت باید بشود توصیح داد چرا امام علی با معاویه کوتاه نیامد..بالاخره از یک جا شروع کنیم.

         
        • شما اگر حسینی هستید این سایت را رها کنید بروید قیام کنید، منتها ابتدا اسمتان و سیره و سنتتان را از عثمان و عثمانی به حسین و حسینی تغییر دهید.
          عیدتان مبارک

           
          • شیخ مرتضی کم آوردی ؟ اگر موظفی که پاسخ دهی پاسخ بده به تو چه ربطی دارد که عثمان عثمان هست یا نه /////

             
          • آقای نوریزاد…چگونه شما به این مرتضی اجازه میدهید به عثمان توهین کند؟ من به شما معترض هستم. شخصیت هرکسی بستگی به اعمال ارتکابی او و برقراری روابط انسانی با دیگران است. این مرد که اینقدر دروغ سر هم میکنه و تحویل اهالی این سایت میده، در واقع داره به شعور آنها توهین میکنه. آیا از این توهین بزرگتر سراغ دارید که کسی مقابل شما بنشیند و مرتب دروغ تحویل شما بدهد؟ آیا چنین عملی توهین به شعور شما نیست؟ اگر تصدیق میکنید، پس از درج دروغهای شیخ مرتضی هم خودداری کنید. ما با دروغبافی نمیتوانیم به آزادی و دمکراسی دست یابیم. دروغگوئی امری مذموم و ناپسند است و شما هم باید در مقابله با دروغگویان راهکار مناسبی را انتخاب کنید. جداً از شما تقاضا میکنم یا دروغهای این مرد را حذف کنید و یا با حروف درشت تو صورتش بزنید. شیخ مرتضی دارد به شما و ما توهین میکند و شما زیر سبیلی در میکنید.

             
          • “ما با دروغبافی نمیتوانیم به آزادی و دمکراسی دست یابیم”.
            —-
            دروغ گفتن البته در شریعت اسلام نیز از محرمات و گناهان کبیره است که مجازات اخروی هم دارد ،لکن در اختلافات تحلیلی و برداشت های متفاوت از تاریخ ،تحلیل جهان هستی ،مسائل اجتماعی و زمینه های دیگر شایسته نیست مخالف عقیدتی را به دروغگوئی متهم کنیم که این خود هم مصداق دروغگوئی است و هم مصداق تهمت و افتراء ،اما علی التحقیق این سخن درستی است که با دروغ بافی و هیاهو و تحریف مفاهیم یا تاریخ گذشته و حال ،نمی توان به آزادی و دموکراسی بار یافت،و سرّ عدم توفیق اپوزیسیون متفرق ،متوهم و بعضا فراری جمهوری اسلامی در داخل و خارج و خصوصا این سایت ،عدم رعایت همین نکته است که : “ما (نوع اپوزیسیون جمهوری اسلامی) با دروغبافی نمیتوانیم به آزادی و دمکراسی دست یابیم”.
            شاهد این عدم توفیق هم اینهمه دروغی است که در این سایت به خدا،پیامبر،قرآن،اسلام،شیعه،روحانیت،و نظام جمهوری اسلامی ایران بسته می شود،در عین حال من در مسائل بنیانی و عقیدتی هیچگاه مخالفانی نظیر کبیری را به دروغ گوئی در مورد برداشت های غلط آنان از دین ،قرآن،تاریخ اسلام و ..متهم نکرده ام ،فقط گفته ام و مستدل نشان داده ام که مخالفم تحلیلا خطا می کند ،نه اینکه دروغ می گوید.

             
  93. غم دنيا نخواهد يافت پايان
    خوشا در بر رخ شادی‌گشايان

    خوشا دلهای‌خوش‌،جا‌نهای‌خرسند
    خوشا نيروی هستی‌زای ِلبخند

    خوشا لبخند شادی ‌آفرينان
    كه شادی رويَد از لبخند اينان

    نه شادی از هوا بارد چو باران
    كه جامی پر كنـی از جويباران

    نه شادی را به دكان می‌فروشند
    كه سيل ِمشتری بر آن بجوشند

    چه خوش فرمود آن پير خردمند
    وزين خوشتر نباشد در جهان پند

    اگر خونين دلی از جــور ِ ایـام
    لب خندان بياور چون لب جام

    به پيش اهل دل گنجیست شادی
    كه دستاورد ِ بی‌ رنجيست شادی

    به آنكس ميدهد اين گنج گوهر
    كه پيش آرد دلـــی لبخند پرور

    به آنكس ميرسد زين گنج بسيار
    كه باشـــد شادمـــــانی را سزاوار

    جهان در بـر رخ ِ انســــان نبــنــدد
    به روی هركه خندان استُ خندد

    چو گل هرجا كه لبخند آفرينی
    به هر سو رو كنی لبخند بينی

    چه‌اشك همنفست باشد چه لبخند
    ز عمـرت لحظه لحظه می ‌ربايند

    گذشت ِ لحـظــه را آسان نگيری
    چو پايان يافت پايان می‌پذيری

    مشو در پيچ و تاب رنجُ غم گُـم
    به هر حالت تبســـم كن ، تبســـم
    فریدون مشیری

     
  94. ایزان من ایمان دارم که همیشه غیور مردان و غیور زنانی را در دامان خودت پرورانده ای تا به وقتش پرچم پر افتخارت را به اهتزاز دراورند و نام زیبایت را به جایگاه واقعیش برگردانند . این جایگاه تو نیست در طول تاریخ بارها این را ثابت کرده ای۰
    بخاطر داری ۹۵ سال پیش چنین روزهایی را ؟ بر اثر بی لیاقتی و بی کفایتی پادشاهان قجر چه حال و روزی داشتی ؟
    اما کمر خم نکردی و با برکشیدن یکی از دلاور مردانت بنام رضاشاه کبیر یکبار دیگر خودت را در مدت زمانی کوتاه احیا کردی و حسرت نابودی و چند پارچه شدنت را بر دل دشمنانت گذاشی .
    در چنین روزهایی بود که رضاشاه قیام کرد و یک تنه و همزمان و در مدتی کوتاه در همه زمینه هاخدماتی انجام داد که نظیرش در تاریخ ایران بی نظیر است.
    ……………
    سال۱۳۹۶سال نجات ایران از چنگال اهریمنان بر هم عاشقان ایرانزمین مبرکباد

     
    • شما که سلطنت طلب خوبی هستید و خیلی هم از ایران دم می زنید کمی بیشتر در دیکته کلمات دقت کنید :ایزان – ایرانزمین – مبرکباد.
      گذشته از اینها نباید گفت :رضا قیام کرد ،باید گفت رضا کودتا کرد ،یک تنه هم کودتا نکرد بلکه بامر انگلیسها و با کمک اونها “کودتا” کرد و با زور و قلدری چنانکه از همان بیانیه اولش “حکم می کنم” پیدا بود بر گرده مردم ایران سوار شد،یکی از خدمات او هم که لابد ناشی از غیرت و مردانگی و تمدنش بود این بود که بزور چادر از سر نوامیس مردم ایران برداشت،خدمات دیگرش را شما شماره کنید،حالا شما در زمانی که ربع پهلوی (نوه رضا) هم دم از دموکراسی و حکومت ناشی از مردم میزنه هنوز در رویای سلطنت پادشاهی هستید؟

       
  95. چگونه ممکن است باحذف قسمتهایی از عکسT عمق یک فاجعه را به تصویر کشید؟
    فقط با نشان دادن عکس ۴تا لندهور عرب ؟

     
  96. جناب نوری زاد
    حتماً سرت حسابی شلوغ و مشغول مراسم خرید و تمیز کاری قبل از عیدی. ولی اگر پاسخ مرا نمیدهی لااقل اون قسمتهای ناجور عکس را خط خطی بفرمایید. بالا غیرتأ خواندی چی نوشته بودم و چه خواستم؟ دریغ از یک کلمه در پاسخ!
    سپاس اندر سپاس

    ————-
    دوست گرامی
    در بخش مدیریت سایت، برای من امکان دست بردن یاحذف نوشته های شما خوبان هست اما امکان حذف عکسهای ارسالی نیست. مگر این که کل نوشته و عکس را یکجا با هم حذف کنم.
    با احترام

    .

     
    • بله! جناب نوری زاد
      نوشته که قابل حذف شدن نیست چون 99.9 درصد متعلق به شماست و عکس هم که … مگر میشود عکسی را که جداگانه با فرمتی جدای از متن برای سایت ارسال میشود قابل ویرایش نباشد.
      خوب شما میتوانید متن را که همان نوشتۀ قبلی خودتان است با یک خط نوشتۀ سرکار خانم، کپی پیست کرده و عکس را هم که تا دلت بخواهد خط خطی شده اش است، البته اگر به فنون ویرایش عکس آشنایی ندارید. هر دو را دوباره و بجای این متن و عکس در اینجا قرار دهید. این توجیه شما مورد قبول من نیست. من همچنان اصرار به پاک کردن قسمتهایی از این عکس دارم. حال میخواهید پی گیری کنید یا خیر ولی از نظر من این عمل شما که قرار دادن یک عکس سکسی و مستهجن در منظر عموم است، معنا و مفهومش میشود اشاعه و نشر فساد. من آنچه شرط بلاغ است با تو گفتم تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال. شما خودت رویت میشود این عکس را به همسر و دخترت نشان دهی؟!
      نوری زاد عزیز بازهم تکرار میکنم این کار شما اشتباه بود و توجیه شما هم که…
      کار نشد نداره…باید اول بخوای

       
  97. با درود به نوری زاد عزیز دل تنگی شما مرا ترغیب کرد که این نوشتار صادق هدایت را ازیوتیوب دوباره نویسی کنم که همه گان متوجه شوند که این دل تنگی ها از کجا آب میخورد باشد که بخود آییم .
    نوشتاری ازصادق هدایت
    آنچه اعراب به ایران دادند
    ماکه عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم !ما برای خودمان تمدن وثروت وآزادی وآبادی داشتیم وفقر را فخرنمیدانستیم ! همه اینهارا ازماگرفتند وبه جایش فقر وپشیمانی ومرده پرستی وگریه زاری وتاسف ازخدای غدار وقهاروآداب کونشوئی وخلارفتن برایمان آوردند . همه چیزشان آمیخته با کثافت وپستی وسودپرستی وبی ذوقی ومرگ وبدبختی است. چرا ریختشان غمناک وموذی است وشعرشان چوس ناله است چونکه با ندبه و زوزه وپرستش اموات همه اش سروکار دارند . برای عرب سوسمار خوری که چندین صدسال پیش به طمع خلافت ترکیده ! زنده ها باید به سرشان گل ولجن بمالند ومرگ وزاری کنند. در مسجدمسلمانان اولین برخورد با بوی گند خلاست که گویا وسیله تبلیغ برای عباداتشان وجلب کفار است تابه اصول این مذهب خو بگیرند وبعد این حوض کثیفی که دست و پای چرکین خودشان رادر آن میشویند و به آهنگ نعره موذن روی زیلو وفرش خاک آلود خودشان دولا وراست میشوند وبرای خدای خونخوارشان ورد وافسون میخوانند .عید قربان مسلمانان با کشتارگوسفندان و وحشت وکثافت وشکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است خدای جهودی آنها قهاروجبار وکین توزاست وهمه اش دستورکشتن و چاپیدن مردمان را میدهدوپیش ازروز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دخل امتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تازانوی اسبش خون موج بزند .تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذت های موهوم شهوانی وشکم پرستی آن دنیا .با فقر وفلاکت وبدبختی عمر رابه سر برد و وسائل عیش ونوش نماینده گان مذهبش را فراهم بیاورد.همه اش زیرسلطه اموات زندگی میکنند ومردمان زنده امروز از قوانین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند کاری که پست ترین حیوانات نمیکنند .عوض اینکه به مسائل فکری وفلسفی وهنری بپردازند .ازصبح تاشب کارشان این است که ازصبح تا شام راجع ذبه شک بین دو وسه استعامنه قلیله وکثیره بحث کنند .این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب وجلو ساخته وپرداخته شده . انگار که پیش ازظهوراسلام نه کسی تولید مثل میکرد ونه سر قدم میرفت .خداآخرین فرستاده خودرا ماموراصلاح این امور کرده! تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بناشده واگرپایین تنه را ازآن حذف کنیم اسلام روی هم میغلطد ودیگرمفهومی ندارد بعد هم علمای این دین مجبورند ازصبح تا شام با زبان ساخته گی عربی سروکله بزنند و سجع وقافیه های بی معنی وپرطمتراق برای اغفال مردم بسازندیا تحویل بدهند سرتاسرممالکی راکه فتح کردند مردمش را به خاک سیاه نشاندندوبه نکبت جهل وتعصب وفقروجاسوسی و دوروئی ودزدی وچاپلوسی و کون آخوند لیسی مبتلاکردندو سرزمینش را به شکل صحرای برهوت دراوردند.اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدهاشد وخودموسی از آن ترسید این اژدها هفتاد سردارد این دنیا را میبلعد. همین روزی پنج باردولا راست شدن جلوی قادرمتعال که باید فقط به زبان عربی وی را هجی کرد کافی است تا آدم را توسری خوروذلیل وپست وبی شعوروبی همه چیزبار بیاورد مگر برای ما چه آوردند ؟ معجون دل به هم زنی ازآراء وعقاید متضادی که ازمذاهب وادیان وخرافات پیشین .هول هولکی و هضم نکرده استراق و بی تناسب به هم در آمیخته شده است .دشمن ذوقیات حقیقی آدمی واحکام آن مخالف با هرگونه ترقی وتعالی اقوام ملل است وبه ضرب شمشیر بران وکاسه کدایی است .یا خراج وجزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را میبریم و هرچه پول و جواهر داشتیم چاپیدند .آثارهنری مارا از میان بردند وهنوزدست بردارنیستند وهرجا که رفتند همین کار را کردندد. به اعتقاد من در حال حاظر آخوندهاواعقابشان برگرده ایرانی جماعت نشسیه اند وهین میکنند . با احترام .

    ———————–
    صادق هدایت باور خود را از هر آنچه که از اسلام و مسلمین و علمای اعلام دریافت کرده در اینجا بهم پیوسته. من اما این متن را که خواندم، گمان بر این بردم که وی همه ی این خصوصیات را در توصیفِ رفتار و گفتار و شیعه گستری و خامخواری و غارتگری و دیگر کشی و مفت خواری و جاروگری اموال مردم توسط علمای اعلامِ حاکمیتِ سی و هشت ساله ی همین نظام ولایی خودمان به رشته ی تحریر در آورده است. وقتی نوشته ی صادق هدایت را می خواندم همه اش در نگاهم رفتار مالیخولیای جماعت ولایی خودمان را تجسم می کردم. کاش انقلابی در این سرزمین پا نمی گرفت. مخلص آخوندهای خوب، اما کاش دانسته بودیم که آخوندهای حاکم را با سانتریفیوژ نسبتی اگر هست جز امضا برای به تاراج دادن هست و نیست ما نیست. سلام جناب عباس امیرانتظام
    با احترام

    .

     
    • همانطور که گفته اید صادق هدایت حد فهم و باور ناقص و ناچیز خود به اسلام را در این تعبیرات عوامانه و گاه زشت بهم پیوسته ،هدایت یک نیهیلیست و پوچ گراست که معرفتی به اسلام ندارد،همین مزخرفات و تعبیرات عوامانه معرف شخصیت پوچ گرای او جهل او به اسلام است ،که مورد ابتهاج و شعف بی ایمانان دیگر قرار می گیرد،فی المثل به همین جمله ابتدائی او توجه کنید :”ماکه عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم”! می گوید اینرا اعراب بما دادند! دروغی واضحتر از این؟ آیا اسلام نیامد سنت زنده بگور کردن دختران در زمان عرب جاهلی را منسوخ کرد؟ چطور اعراب زنده بگور کردن دختران را به ایران دادند؟! اسلام آمد به ایرانیان گفت دختران خود را زنده بگور کنید؟! بروند به وضعیت زن در گذشته ایران توجه کنند،و بوضعیت ظالمانه و تبعیض آمیز زنان خصوصا در عصر ساسانیان ،این پوچ گرا با نفی اسلام به چه چیزی تفاخر کرده است که باعث ابتهاج بی ایمانان شده است؟ مردک مفهوم “الفقر فخری” را ندانسته و بدون توجه به سخن دیگر همان عزیز که “الفقر سواد الوجه فی الدارین” قلمفرسایی کرده است که فقر را فخر نمی دانستیم! پیامبری که دست یک کارگر را می بوسد ،آنهمه سفارش در امر تولید و کشاورزی و فراگیری علم و تلاش دارد ،می گوید فقیر باشید و این فخر است؟! اینها چیزی جز جهالت یا غرض ورزی آنهم از نهاد پوچ گرای یک پوچ گرا نیست.مرده پرستی؟ کی گفت مرده بپرستند؟ اگر زیارت و دیدار و تبرک و واسطه قرار دادن اولیاء خدا و دعای بدرگاه خدا “مرده پرستی” است پس رفتن بمزار فردوسی و کورش و دیگر بزرگان ملی نیز “مرده پرستی” است. ره آورد اسلام آیا فقط آداب بیت الخلاء و بتعبیر بی ادبانه و هجو این پوچ گرا …شوئی است؟ خوب اگر اسلام آدابی در تطهیر …شوئی دارد که تو نویسنده جفنگ گو از آن بیزاری لابد تو هم تابع آداب …کون شوئی غربیان در بیت الخلاء های فرنگی هستی! پس دنبال ….غربیان برو و آنجور که آنها …شوئی می کنند تو هم ….شوئی کن! ….. الباقی مزخرفات این بیهوده گوی پوچ گرا که سرلوحه معرفت و تفکر برخی دیگر است که عبارت رکیک و زشت او را به سایت یک مسلمان می آورند ارزش پاسخ گوئی ندارد،ارزش این هجوگوی پوچ گرا هم همین بوده است که پوچ گرائی او و انبار چنین مزخرفاتی شدن او سبب این شد که با “خودکشی” بترکد! هرچند مزخرفات او هنوز مایه ابتهاج و شعف پوچ گرایان بیکاره ای مثل خود اوست.

      ————

      درود دوست گرامی
      البته در ایران زنده بگور کردن دختران رایج نبوده و این زنده بگوری چیزی است که در میان اعراب جاهلی آنهم بدلیل فقر شدید رایج بوده. اما اعرابی که بعدا مسلمان شدند، زنان و دختران ایران را به شیوه ی اسلامی شان زنده بگور کردند. شما تجسم کنید کیلومترها کیلومترها و فرسنگ ها زن و دختر پریشانی را که از وسط زندگی شان بیرون کشیده شده اند و به دوردستهای شهوت و سیری ناپذیری می برندشان. این آیا کمتر از زنده بگوری است؟ کاش اسلام رسما به لغو برده داری اصرار می ورزید و دیگران بهمن خاطر سر اسلام را زیر آب می کردند و امروز هیچ از اسلام نبود جز خاطره ای محو اما غرور آفرین. و ما امروز به آن اسلام محو شده می بالیدیم که مردمانی در دوردست های تاریخ بر آمدند و بر کرامت انسان اصرار ورزیدند و با شمشیر اشقیا تکه تکه شدند و جز اسمی از آنان هیچ نمانده است.
      با احترام

      .

       
      • جناب نوری زاد به این شیخ قم نشین بگویید بیکاره آخوندی هست که کار یدی بلد نیست بیکاره آخوندی هست که سربازی نمیرود بیکاره آخوندی هست که یک نوشته را درست نمیخواند و استنتاج هردمبیلی میکند اگر نوشته را دوباره خوانی کنید صادق هدایت میگوید (ماکه عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم ) نه اینکه این رسم را توانستند به ما حقنه کنند ! در ثانی یک مثال میزنم همانطور که میدانید در برخی ازنقاط خوزرستان البته بسیار بسیا محدود رسم ختنه دختران بطور پنهانی انجام میشود حالا یک نفر برود و در بوق و کرنا بکند که آی دنیا تمام ایرانی ها دخترانشان را ختنه میکنند ! حال بازمیگردیم به 1400 سال قبل به گمان من این رسم بسیار محدود بود و اگر عربی بدوی به این کار مبادرت میکرد حتما پنهانی و از فقر بوده و عادت اعراب نبوده چه اگر چنین بوده پس اعراب چگونه تکثیر میشدند یعنی مرد با مرد ؟؟

         
        • مهرداد گرامی…استدلال شما درست و منطقی است و تا آنجائی که تحقیق کرده ام نشانی از زنده به گورکردن دختران نوزاد در شبه جزیرۀ عربستان قرن هفتم و ماقبل آن نیافته ام. بنظر میرسد چند آیه ای از قرآن که اشاره به جاهلیت در جزیرة العرب کرده، بعد از مرگ پیغمبر اسلام به قرآن افزوده شده اند. علت چنین ادعائی اولاً- برپایۀ پژوهشهای طه حسین محقق مصری است که در آنها با تحلیل اشعار منسوب به شاعران دوران جاهلیت و تطبیق آنها با دوران اسلامی، نتیجه گرفته که آن اشعار مربوط به دوران جاهلیت نبوده و ساختگی هستند. از این رو مفتی های مصر او را کافر دانسته و حکم قتل او را صادرکردند. ثانیاً- همانطور که شما هم بدرستی اشاره کرده اید، اگر اعراب قبل از اسلام نوزادان دختر را زنده بگور میکردند، پس آن جمع عظیم تازیان از کجا پیدا شده بودند؟ ثالثاً- در عربستان قبل از اسلام جمع کثیری از یهودیان و مسیحیان هم وجود داشته اند که به همچه اعمالی دست نمیزدند. رابعاً- در خارج از واهه ها و درمیان کوه و کتلها عده ای اعراب چادرنشین وجود داشتند که ستاره پرست بودند و ستاره پرستان فقط ستارۀ زهره یا ناهید را میپرستیدند و هنگامی که این ستاره قبل از طلوع آفتاب در آسمان مشاهده میشد، کودکانی که از طریق راهزنی یا سرگردنه گیری اسیرکرده بودند را بر روی تلی از سنگهای لاشه قرارداده و پس ازخواندن اورادی از جانب کاهن مربوطه و طواف بدورقربانی، گردن زده و قربانی میکردند. اگر کودک اسیری دردسترس نبود، از حیوانات و حتی شتر استفاده میکردند. به این ترتیب که شتر را به زانو درآورده و کاهن شروع به خواندن اوراد نموده و سایرین در پی کاهن سه مرتبه بدور حیوان میچرخیدند. سپس کاهن با شمشیر ضربه ای به رباط گردن شتر وارد کرده و خون آنرا می مکید. پس از او دیگران نیز به این کار ادامه میدادند و پس از آن با شمشیر و خنجر تکه هائی از گوشت شتر را میکندند و با جزئی گرداندن برروی آتش میخوردند. در سورۀ الطارق بطور ناقص به این ستاره اشاره شده و مفسرین قرآن بعلت عدم اطلاع از آن رسوم، این سوره را مطابق ذهن متوهم خودشان تفسیرکرده اند. با تشکر.

           
          • سپاس علی کبیری نازنین سال نو بر شما مبارک .با احترام

             
          • این احتمال هم نادیده گرفتنی نیست و به نظرم معقول تر است: محمد امین انسانی موعظه گر و یک واعظ دینی است که به اخبار روز واکنش نشان می دهد و چیزی شبیه حوادث روزنامه ایران را تصور کنید که در فلان قبیله زنی و مردی از فرط فقر، بچه ی دختر خود را در چال کرده اند. این حادثه، او را ناراحت کرده و واکنشش هم این بوده که خدا روزی می دهد و نباید دست به چنین کاری زد. از این جهت درود بر او. اما ما که مفاد کلمات و جملات قرآنی را به سبب تربیت بد آخوندی از زمینه و زمانه اش جدا می کنیم، تصور می کنیم کل جزیره العرب کارشان زنده به گور کردن دختران بوده است.! این نوع تبلیغ و تفوه ناتاریخی کار آخوندهای تاریخ ندان و سپس روشنفکران مذهبی عهد انقلاب مثل ملی مذهبی ها بود و هنوز هم هست!

             
          • اولا: پژوهشهای طه حسین صرفا یک پژوهشه نه سخن نهائی و ممکن هست کسی در مقدمات پژوهش او یا استنتاج های او خدشه وارد کند.

            ثانیا:اگر قرآن یا تاریخ یا شعر جاهلی سخن از زنده بگور کردن دختران در جاهلیت گفته باشند معنایش این نیست که همه اعراب یا همه قبائل یا در بین قبائل همه افراد آن بچنین کاری مبادرت کرده باشند،قرآن و تاریخ می گوید فی الجمله چنین چیزی وجود داشته در بین عرب جاهلی،باصطلاح منطقی این قضیه قضیه مهمله یا موجبه جزئیه است نه موجبه کلیه برحسب زمان و مکان و فرد.

            ثالثا :قرآن از همان زمان وجود رسول الله با حضور و نظارت ایشان توسط کاتبان وحی نوشته شد و در ضمیر مشتاقان بقرآن ثبت شد.

            رابعا:کسی این عمل را به یهود و نصاری نسبت نداد ،قرآن آنرا فی الجمله به عرب جاهلی نسبت داد (و اذا بشر احدهم بالانثی..) که ضمیر “هم” به اعراب رجوع می کند.

            خامسا:اگر در “واحه ها و..” چنین عملی صورت می گرفته است این خود اذعان و تصدیق به قرآن است که فی الجمله این سنت زشت وجود داشته خواه صابئی یا غیر صابئی.

            سادسا:سوره طارق و آیه ای که در این مورد مقصود است نشان داده شود.

            سابعا:نویسنده فحش ندهد فقط بحث کند!

             
          • وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظيم‏،يَتَوارى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ.النحل/59
            و هر گاه يكى از آنان را به دختر مژده آورند، چهره ‏اش سياه مى ‏گردد، در حالى كه خشم [و اندوه‏] خود را فرو مى‏ خورد ، از بدىِ آنچه بدو بشارت داده شده، از قبيله [خود] روى مى‏پوشاند. آيا او را با خوارى نگاه دارد، يا در خاك پنهانش كند؟ وه چه بد داورى مى‏ كنند.
            —-
            این احتمال نامعقول و مدفوع است ،بلحاظ اینکه وقتی این احتمال جا داشت که ابتدا گزارش یا خبری به رسول الله داده می شد بعد ایشان (در مقام موعظه و نصیحت) انشاء این حکم می فرمود که :داشتن دختر عار نیست ،یا روزی رسان بندگان خداست.
            در حالیکه بعکس مدعا ،تصادفا خود لسان این آیه شریفه لسان گزارش و خبر است ،یعنی اینجا خود رسول الله (روی احتمال واعظ بودن محمد و انشاء شخصی کتاب) یا فرشته ای که برای او وحی نازل کرده است از جانب خدای متعال ،نقش روزنامه ایران را ایفاء فرموده است ،بعد هم در آیات دیگری وعظ کرده است که دخترکشی نکنید از خوف تنگی معیشت،یا در سنت نبوی بیان کرده است که وجود دختران خیر و برکت است و دختر نیز یک انسان است و داشتن او عار و ننگ نیست.
            در مورد فهم آیه نیز مساله تربیت خوب یا بد آخوندی نیست،مساله مهم این است که محمد رسول الله یک واعظ است یا رسول الله و خاتم الانبیاء.

             
    • بخشی از گفته های صادق هدایت مذکور در بالا این است”همین روزی پنج باردولا راست شدن جلوی قادرمتعال که باید فقط به زبان عربی وی را هجی کرد”. نکته مهم را یاداور می شود و آن این است که آیا خدای متعال تشکر و سپاس را تنها با زبان عربی قبول می نماید؟ آیا این امر با منطق و عقل جور درمی آید که خداوند از همه افراد با زبانهای مختلف بخواهد برای شکرگذاری از او زحمت یادگیری یک زبان دیگر را بکشند؟ آیا اگر بجای الحمدالله گفته شود “خدایا تو را سپاس” مقبول درگاه خدا نمی افتد؟

       
      • این بحث در پست قبل یا احتمالا پست قبل تر آن مطرح شد و پاسخ آن با نقل عبارت مرحوم آیت الله منتظری قدس سره داده شد به آنجا مراجعه کنید.

         
      • جناب اندیشه از نظر حوزویان پاسخ شما خیر ! است . خداوندی که این جماعت میشناسند زبانی جز عربی بلد نیست و دوست ندارد مگر نشنیده اید که همه ابنا بشر در آن دنیا به زبان عربی تکلم میکنند ترک. لر . فارس آلمانی . ژاپنی . سومری . انگلیسی و و و و همگی در قبر به آموختن زبان فصیح عربی مبادرت میکنند و در آن دنیا زبان های خود را فراموش میکنند و عربی سلیس را آنچنان از مخرج ادا میکنند که ملائک و دوزخیان همگی میگویند فتبارک الله احسن الخالقین . بله ؟ بله !!

         
  98. این اسلامیانی که در سال ۵۷ این نکبت رو به این مملکت آوردن و هنوز بعد ۴۰ سال واسه ما نسخه اسلام این رنگی و اون رنگی میپیچن هیچ نیستن غیر از یه مشت نادان و بی رگ. که اگه مثقالی مغز داشتن یا یه رگ در وجودشون بود تا به حال خود کشی کرده بودند. این عکس نشانگر ذات ذلیل همه ایناست. شیره ذات حکومت اسلامی همینه که در این عکس میبینید.

     
    • تا زمانی که حکومت اسلامی در ایران، ناقدان آگاهی مثل شما جناب مش قاسم دارد، حالا حالا ها بر خر مراد سوار است. این اسلامیان نبودند که نکبت آوردند بلکه این مردم ایران بودند که پذیرای این نکبت بودند. نه یک سال، نه 5 سال، نه 20 سال…بلکه نزدیک به چهل سال. چگونه می شود که جمع اندکی از افراد نادان و بی رگ بر انبوه مردمی آگاه و غیرتی! حکومت میکنند؟!
      چرا باید خود کشی کنند؟ مگر نا امید هستند؟ مگر زیر بار مشکلات زندگی و بدهی کمرشان یا غرورشان شکسته یا عزّت نفس خود را بر باد داده اند؟ آنان هر سال مؤفق تر از سال قبل هستند، آیا باید افراد مؤفق خود کشی کنند؟ این چگونه استنتاج و استدلال فهیمانه ای ست؟
      ذات ذلیل متعلق به ما مردم ایران است و نه آنان، ذلیل و خوار شده ما مردم هستیم و نه آنان. این ما هستیم که آنان را آقا و سرور، امام و ولی خود قرار دادیم و در تمام شرایط همواره حامی و پشتیبان و مشوّق آنها بودیم و یا از شدت غیرت ترسیدیم مخالفت کنیم!
      شیرۀ ذات حکومت اسلامی همین نیست که جنابعالی میفرمایید؛ این عکس یک فاحشه را در جمع مشتریان نشان میدهد، او کسی ست که کالای تن خود را به دیگران در قبال دریافت پول عرضه میکند. در تمام نقاط دنیا هم، تن فروش و فاحشه وجود دارد و از ابتدای تاریخ همراه جوامع متمدن! و شهر نشین بوده. جدای از اینکه وجود فاحشه و تن فروش برای جوامع شهر نشین و متمدن! ضرورتی اجتناب ناپذیر است و حکم تنظیم کننده و متعادل کننده را دارد تا عده ای عنان شهوت از کف ندهند و به نوامیس مردم در کوچه و خیابان تعرّض نکنند و البته دیگر دلایل که باید جداگانه بدانها پرداخت و در این مقوله نمیگنجد.
      جناب مش قاسم بهتر نیست در مرحلۀ اول و قبل از صدور اینگونه بیانات آتشین، نا معقول و احساسی، تغییر و تحول را ابتدا از خود شروع کنید. برای شروع میتوانید پیشوند ” مش” که همانا به فردی اطلاق میشود که مسلمان است،شیعه است، مذهبی ست و ارادت خاصی هم به امام هشتم شیعیان دارد و با هزار جان کندن پولی فراهم کرده و بجای رفتن به کنار دریا و دشت و صحرا برای تفریح، به زیارت قبر هزار و اندی سالۀ آقا و مقتدای خود به شهر مشهد رفته و به در و درگاه آنجا آویزان شده و آستان آن امام هُمام را آماج ماچ و بوسه های آتشین قرار داده آنچنان که در تمام عمرش نزدیکترین و عزیزترین افراد در زندگی خود را اینگونه نبوسیده! و پس از بازگشت از این سفر روحانی و پر فیض و برکت، نامش مزیّن شده به عنوان ” مش” یعنی ” مشهدی” یعنی کسی که به مشهد رفته. عناوین کمدی،عامیانه یا بقول نوری زاد “نمکین” بسیاری هست که بخواهی جایگزین کنی، دیگر خود دانی.
      جناب ” مشهدی قاسم ” یا ” مش قاسم”، اول یه سوزن به خودت بزن و بعد یه جوال دوز به دیگران.
      اگر این برداشتن ” مش” از ابتدای نام خودت را با برداشتن ” ک” تحقیر از ابتدای نام دیگران همراه کنی که دیگر نور علی نور میشود. چرا که، بیشتر آنها که تحقیر میکنی پشتوانۀ رأی چند میلیونی دارند، همان چند میلیونی که همه به نوبۀ خود ادعای آگاه بودن دارند. تحقیر آن افراد یعنی تحقیر مردم … یعنی تحقیر خودت یا دوستان و آشنایانت که به آنها رأی داده اند.
      حال اگر تمایل به پاسخ داری و مانند آنیتا از نقد نمی هراسی یا خود را بالاتر و آگاه تر از دیگران فرض نمیکنی و یا اینکه فردی کامل و بی نقص، این گوی و این میدان.
      بازهم میگویم که وجود این حکومت، تنها و تنها دلیلش بی شعوری اکثریت مردم ایران است و بس.

       
  99. جناب نوری زاد
    واقعاً جای تأسف دارد که سارا از فرانکفورت این عکس را بدون حذف قسمتهای حساس و لخت بدن و چهرۀ آن زن، به همراه نوشتۀ خوب ولی تکراری شما فرستاده. و جای تعجب دارد که شما چرا این عکس را ویرایش و اصلاح نکردید. گذاشتن عکسهایی بدین شکل صحیح نیست. این سایت مگر محل قرار دادن عکسهای پرونو و یا سکسی است؟ اگر بخواهید، من میتوانم یک دوجین از اینگونه عکسهای مستند برایتان بفرستم با بهترین کیفیت، ولی آیا به نظر شما قرار دادن اینگونه عکسها بدون حذف آن قسمتهای بدن کار درستی ست. من در عجبم که چگونه یک زن تحصیل کرده اینگونه در نمایش خفت و خواری زنان هموطن خود، سماجت به خرج میدهد و حریص است، حال به هر بهانه که باشد. مگر چند درصد از زنان اقدام به تن فروشی میکنند؟ آیا بزرگ نمایی و تکرار بیش از حد صحبت از این موارد به غیر از نابودی عزت نفس و خرد شدن غرور زنان جامعه و همچنین لوث شدن و یا عادی شدن قضیه، اثر دیگری هم دارد؟
    جناب نوری زاد، از این سایت زنان هم بازدید میکنند و تعدادی هم هستند که مطلب میدهند، به نظر شما آیا درست است که عکسی بدین شکل را که به نوعی تحقیر زنان است در این سایت قرار دهید؟
    بله، باید از نواقص گفت و باید افشا کرد ولی نه اینکه بخواهیم سوء استفاده یا تند روی کنیم، که نتیجه ای معکوس دارد. با این روشی که شما در پیش گرفتید، حیا و حرمت از بین میرود و چیزی به نام عفت عمومی نمیماند. تمامی انسانها محترم هستند و آبرو و عزت نفس دارند حتی آنها که تن فروشی میکنند. مگر تن فروشان در وسط خیابان و در مقابل دیدگان دیگران اقدام به تن فروشی میکنند؟ حتی آنها هم حیا سرشان میشود. نمیدانم هدف شما از قرار دادن این عکس و آنهم بدین شکل چه بود؟ از نگاه من، بی آبرو کردن دیگران، حتی تن فروشان شاید بدترین کار ممکن باشد در حق یک انسان. شاید یکی از همسایگان ما تن فروش باشد و ما بی اطلاع باشیم، آیا اینکه بفهمیم و آبرویش را ببریم آنهم به بهانۀ افشاگری کار پسندیده ای کرده ایم. هیچ فاحشه ای نمیخواهد که در جامعه و در جریان عادی زندگی، مردم او را به چشم یک فاحشه نگاه کنند، اگر بدنبال دموکراسی و عدالت هستیم باید بیاموزیم که مجرمان و خطا کاران هم حق و حقوقی دارند که باید رعایت شود و نباید به بهانۀ اینکه جرمی مرتکب شده اند، با آبروی آنها بازی شود و ته ماندۀ مقام انسانی آنها لجن مال شود.
    همۀ ما میدانیم که در تمام دنیا، زنان و حتی مردانی هستند که به تن فروشی مشغولند یا به عبارت صحیح تر بدن خود را در مقابل دریافت مبلغی به دیگران برای مدتی محدود کرایه میدهند، و این مختص به ایران نیست( صحبت بر سر علت و انگیزه نیست ) در بعضی کشورها شغلی قانونی و اختیاری و در بعضی دیگر غیر قانونی و اجباری. در اکثر موارد هم برای امرار معاش و زنده ماندن است که انسانها تن به این کار میدهند، غیر از موارد خاص. در مورد تن فروشی زنان و علل آن، در همین سایت و در ماههای قبل مفصل صحبت شده. دلیل تکرار آن و قرار دادن عکس بدون ویرایش و حذف آن قسمتهای بدن و همچنین چهرۀ آن زن را نمیدانم چیست؟ می شود توضیح دهید؟
    صحبت بر سر احترام به انسانهاست، حتی مجرمان یا تن فروشان. و اینکه نباید افشاگری را با آبرو ریزی یکی بدانیم.
    و یا بخواهیم به بهانۀ اخطار به دیگران، به نوعی تصاویر مستهجن انتشار دهیم و از حرمت عمل بکاهیم. در دیگر موارد من هم با شما هم رأی و هم داستان هستم.
    این نظر من بود. منتظر پاسخ شما هستم.
    سپاس

     
    • آنارشیست یک دوجین عکس را بزن زیر بغلت که ازدستت در نرود ! خوب خودت را رسوا کردی! تو آن زن را شناختی که اینگونه داد سخن میدی نکنه فکرمیکنی اینجا حوزه است ؟برو .. برو این دام بر مرغ دگر نه شب عیدی دهان ما را باز نکن ! باشه نازی پسر !

       
    • با پوزش ازنوری زاد عزیز دل جهت مداخله چون نظری نفرمودید ! : آقای آنارشیست و بینهایت سابق جناب عالی که یک بچه مثبت هستید و نوری زاد گرامی را مورد نصیحت قرار میدهید با چه نرم افزاری به این سایت آمده اید ؟ ( فیلتر شکن ) این یعنی شما قوانین جمهوری اسلامی را دور زده اید و مبادرت به کار خلاف ازنظر آقایان فضلا و اکابر نگران حال امت نموده اید . سایت نوری زاد فیلتر است و این یعنی عموم مردم دسترسی به آن ندارند ! و شما نگران ناظرین سایت نباشید چون با فیلتر شکن به هرجا که مایل بودند میتوانند سر بزنند و کسب فیض کنند همانطور که فرمودید یک دوجین عکس در اختیار دارید البته از کدام سایت من نمیدانم ! لطفا آن ها را نفرستید که نوری زادی که ما میشناسیم هرگز به این خفت تن نمیدهد درضمن شما نگران حرمت این سایت نباشید که حضرت عالی قبلا آن را با حروف طیبه البته از نظر خودتان آلوده کردید و امیدوارم که دیگر مبادرت ننمایید درضمن سعی کنید ازکلمات سخیف استفاده نکنید که حرمت خود را بریزید امید وارم سال نو برهمگی و شما مبارک باشد و حضرت عالی تجدید نظر کنید والا کلوخ انداز را پاداش سنگ است .

       
  100. با سلام

    همان وقتی هم که جناب نوریزاد این عکس را با آن نوشته منتشر کردند من نوشتم که اصل این مساله مربوط به شایعه صیغه در شهر مشهد ختم می شود به گزارش نامربوطی در گاردین و احتمال دادم که این عکس مربوط به کشورهای عربی باشد ،این گزارش جهت دار را در شایعات دات آی آر می توانید دنبال کنید در این پیج :http://shayeaat.ir/post/382
    اگر کسی هم از طریق گوگل این عکس را دنبال کند می فهمد که امر منتهی می شود به گذاشتن خواننده یک سایت این عکس را در آنجا ،در واقع روشن هست که اصل گزارش مغلوط است و برای تفرقه انداختن بین ایرانی ها و عراقی ها و بردن آبروی زوار اهلبیت علیهم السلام .به خود این تصویر دقت کنید ،دو جهت قابل تامل است :یکی اینکه قیافه این افراد پست و حریص بیشتر به قیافه های پاکستانی یا هندی یا بنگلادشی شبیه است ،طرز لباس پوشیدن (شلوار کوتاه) هم ربطی به عربها ندارد ،این نحوه پوشش به پاکستانیها یا هندیها بیشتر می خورد ،پس از این جهت این تصویر ربطی به ایران و شهر مشهد ندارد.
    و دیگر اینکه اصلا این تصویر چه ارتباطی با صیغه یا ازدواج موقت یک زن با یک مرد تحت شرائط خاص دارد؟! آیا زنی که می خواهد با کسی ازدواج موقت کند می آید عریان می شود پیش روی چند مرد یکجا؟!اینکه دیگر نکاح موقت نیست ،این می شود فحشاء،این است که کاربرد عقل و خرد هم بد چیزی نیست! اگر مساله مساله نکاح موقت باشد یک زن و یک مرد باید مراعات آداب شرعی قانونی کنند ،ازدواج را ثبت کنند و مهر و مدت را مشخص کنند ،زن هم باید بعد از تمام شدن مهلت نکاح در صورتی که آمیزشی صورت گرفته باشد عده نگه دارد ،وقتی زنی بخواهد بعقد موقت یک مرد در آید می رود یکجا با چند مرد در جایی ،بعد هم خود را عریان می کند؟! واضح است که این افراد اولا ملیت هایی نظیر پاکستانی و نظائر آن دارند ،ثانیا این منظره بیشتر شباهت دارد به یک پارتی مردانه خلاف که در آن از زنان روسپی دعوت می شود ،یا ممکن است اصلا اینجا یک مرکز فحشاء در یکی از کشورها باشد که فاحشه ای خود را عرضه کرده و مردان خلاف کار حریصی هم در نوبت ایستاده اند ،بنظرم این نهایت ناجوانمردی است که دشمنان اسلام و خصوصا دشمنان شیعه ابتدا چنین گزارش سراسر کذبی را در روزنامه یا مجله انگلیسی معلوم الحال گاردین منتشر می کنند ،بعد هم چنین عکس های جعلی مربوط به اماکن دیگر را الصاق به آن می کنند،و آن را به کشوری نسبت می دهند که خود مدافعان ریاکار حقوق بشر دائم از این دم می زنند که فلان پارتی مختلط در تهران را بهم زدند! یا فلان میهمانی رقص و شراب خواری را بهم زدند و عده ای را دستگیر کردند! خوب در یک چنین کشوری آیا حکومت آن بر می تابد که عده ای هرزه بروند جایی (آنهم در یکی از مراکز مهم زیارتی شیعه در جوار بارگاه امام هشتم شیعیان) زنی را عریان کنند و عکس بگیرند و عیاشی کنند؟! بنابر این خوب است دشمنان اسلام و شیعه شرم کنند از این خبث طینت و ناجوانمردی. کسانی هم که ذیل این اراجیف ساختگی و جعلی آه و ناله ریاکارانه براه می اندازند بقصد تخریب جمهوری اسلامی خوب است بحال فاحشگی و فحشاء و تجارت رسمی سکس و پورن در آنجاهایی که قبله گاه آنهاست گریه کنند و بدانند که در کشور اسلامی هرزگی و فحشاء و روابط آزاد زن و مرد خارج از چهار چوبه نکاح شرعی دائم یا موقت حرام محرم است و با آن برخورد قانونی می شود و مساله ازدواج موقت در اسلام کاملا با مساله فحشاء متفاوت است.لطفا خجالت بکشید.

     
    • نوریزاد گرامی دوستی یک جک برایم فرستاده اند و لی دوست دارم به دلایل زیر آنرا در سایت شما و در جواب سید مرتضی بخاطر این جمله اش
      …یکی اینکه قیافه این افراد پست و حریص بیشتر به قیافه های پاکستانی یا هندی یا بنگلادشی شبیه است ،طرز لباس پوشیدن (شلوار کوتاه) هم ربطی به عربها ندارد ،این نحوه پوشش به پاکستانیها یا هندیها بیشتر می خورد ،پس از این جهت این تصویر ربطی به ایران و شهر مشهد ندارد.
      …..
      در سایت شما بگذارم.فقط می خواهم بداند که در حکومت صاحب زمانی اش مردم چه فکری درباره این جماعت می کنند.
      دلایلم برای گذاشتن این جک …راه حلهائی است که برای معضلهای اجتماعی داده و جوابهای منطقی اوست.ولی من مخالف جواب 2 و 3
      جواب شماره 4 قابل تاملست چون در دید اسلامی اصولا عشق در روابط مشترک بی معنی است و ازدواج و صیغه و همه تنها بخاطر دفع شهوت و تولید مثل است.و جالبست که صیغه عقد هم بوضوح چنین نیتی را برملا می کند!
      ولی سخت موافق جواب شماره 6 هستم!
      ……..
      از یک نابغه چندتا سؤال در مورد مشکلات کشور می پرسند.
      1.با الوده گی هوا چه کنیم/
      ج.فاحشه خانه ها را باز کنید تا اینهمه ماشین واسه تور کردن ///////// توی خیابانها …چرخ نزنن!
      2. با فرار مغزها چه کنیم؟
      ج.فاحشه خونه ها را باز کنید تا بخاطر ….بخارج نروند…..(مسلما این جواب قابل قبول نیست…بلکه موضوع پیچیده تر از اینهاست. ولی خوب نظریست!)
      3.مشکل ظرفیت دانشگاها رو چه کنیم؟
      ج.فاحشه خونه ها را باز کنید تا جوانها بی خود برای …بازی به دانشگاه نروند.
      4.مشکل طلاق را چیکار کنیم؟
      ج.فاحشه خونه ها را باز کنید تا جوانها برای///////////// ازدواج نکنند.
      5.با خروج ارز از کشور چه کنیم؟
      فاحشه خونه ها را باز کنید تا جوونها برای …به دبی و تایلند …نروند و ارز از کشور خارج نکنند.

      6.بابا ما اصلا مشکل مدیریت داریم تو کشور با اون چیکار کنیم؟

      اونو دیگه حتما باید فاحشه خونه رو باز کنید تا این …برن سر کار اصلیشون و مدیران واقعی بیان سر کار مدیریت شون!

       
    • جناب نوری زاد بازاین شخص ! شیخ ! معلوم الحال شروع کردبه سفسطه و مغلطه جناب نوریزاد به این شخص بگویید اگر جرئت و شهامت دارد به تهران بیاید و من با کمال میل از وی به هرنحو درخور پذیرایی مینمایم که بااتفاق شما به مکان هایی ببرمش که از فرط تعجب عمامه را بر زمین بکوبد اگر این شیخ تلگرام داشته باشد در حظور شما وی را به کانالی رسمی که هم لباس خودش رسما و با مجوز راه اندازی کرده و انواع و اقسام بانوان از18 سال تا 65 سال را با ذکر مبلغ مهریه و مدت های جداگانه معرفی میکند که من برای تبلیغ نکردن ازاسم این کانال خود داری میکنم و جالب این است که خانم های یائسه میتوانند بدون گذراندن دوران عده در روز به چند نفر سرویس بدهند ! البته در حال حاظر ظاهرا به علت کثرت عرضه و تقاضا حتی محله حظور بانو را هم ذکر مینمایند که مردها نزدیک ترین محل را انتخاب و کسب فیض بنمایند البته حق دلالی دفتر و دستک شیخ باید قبلا پرداخت شود . جهت نمونه به ذکر چند نمونه میپردازم بانو 25 سال (ببخشید ) مدخوله برای یک شب سیصد هزار تومان . بانو یائسه 55 سال سفید رو نیم میلیون فقط پنج شنبه ها بانو غیر مدخوله ( حالا برای چه کار ) من نمیدانم .جناب نوری زاد جهت ارائه صحت گفتار اگر مایل باشید اسم کانال مورد بحث را به ایمیل سرکار ارائه میکنم تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل و از کلیه عزیزان برای درج این کامنت پوزش میطلبم و فقط جهت اطلاع عرض شد . با احترام .

       
  101. کاش زمان بر می گشت…
    ……….
    نوریزاد گرامی امیدوارم که سال نو ی شاد و خرمی داشته باشید و به امید رهائی ایران از شر درندگان اسلامی!
    دوست ارجمند این کاش ها را تنها در آرزوهای بعد از اتفاقات افتاده ائی که معمولا بر اثر نادانی و بی خردی انسانها می افتد انسانها نومیدانه و با حسرت بیان می کنند.ولی دوست من هم من و هم شما اگر صد بار دیگر هم به همان دوران بر می گشتیم و با ان آگاهی های انزمان می خواستیم تصیمیم بگیریم بهتر از این نمی شد.مشکل ما ایرانیان بنیادیست و اسلام بعنوان یک ایدیولوزی مخرب و ویرانگر همچون بختکی بر ما اوار شده و فرهنگ و تاریخ و هست و نیست مارا الوده کرده است.ما خرد خود را بدست تقدیر سپرده ایم و این راحترین کاریست که تنبل های فکری و جسمی و انسانهای بی مسؤلیت براحتی می پذیرند. اسلام همچون مخدری ما را از خرد تهی کرده و ما را به فلج فکری مبتلا نموده.این تنها آخوند نیست که مقصر این اوضاع قمر در عقرب ماست.بلکه بقول جرزج اوول کسانیکه حاکمان جنایتکار و دزد و قاتل انتخاب می کنند خود در جنایت ها و دزدیها و ویرانگری انها مشترکند!

     
  102. سلام . من برای اولین بار از آقای ” سید مرتضی ” خواهان آنم که شئوال کنم که چگونه است در این کشور جمهوری اسلامی اگر چند نفری در جلوی مجلس شورای اسلامی جمعی را به عنوان اعتراض به ” اسید پاشی ” تشکیل دهند و بدون داشتنِ اسلحه که بماند ، بدون داشتن حتی یک ناخنگیر در جیب شلوار ، به عنوان اقدام علیه امنیت ملی و به خطر افتادن امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی دستگیر و روانه زندان می شوند و به انواع حبس محکوم میگردند و اما و اما و اما و اما روزی در 22 اسفند ماه 1378 و در سالگرد همین روزها آقایی به نام ” سعید عسگر ” چفیه بر گردن با موتور سیکلت به ساختمان شورای شهر تهران آمده و با اسلحه ” ماکاروف ” سعید حجاریان را ترور کرده و تا آخر عمر ایشان را فلج و در ویلچر نشانده و ظاهراً بعد از یکسال هم از زندان آزاد و در دانشگاه بدون داشتن ” سوء پیشینه ” مشغول به تحصیل میشود ؟ و به قول معروف ، اکنون هم برای هر امری از هفت دولت آزاد است . آقای سید مرتضی حقاً و شرعاً و اعتقاداً این نظام با این روشِ ” دادگستری ” و احقاق حق قضائی ، اسلامی و شیعی و نظام مند است ؟ از آقای نوری زاد هم خواهشمندم آ سید مرتضی را در این نوع قضاوت و عدالت و حق جویی یاری فرمایند تا بنده ی حقیر به این نظام اسلامی بیشتر پایبند باشم و به دین و ایمان و اسلام و نظام بی قید نباشم !

     
    • سلام سید مصطفای گرامی
      خوب دوست عزیز اگر شما اینطور که ظواهر عبارتتان حکایت می کند پایبندی به نظام را بواسطه برداشت هایی که از برخی وقایع می کنید کنار گذاشته باشید گفتار من طلبه ناچیز چه سودی برای شما خواهد داشت؟ جزئیات اینطور مسائل سیاسی و قضائی را هم باید با استطلاع دقیق اخبار و مراجعه به اظهارات مسولان سیاسی قضائی طلب کنید نه هیاهو یا سرو صداها و تبلیغاتی که معمولا رسانه های مخالف نظام اسلامی براه میندازند ،من منصب و مقام اجرائی در این کشور ندارم ،چیزی که می فهمم و میدانم این است که هم اسید پاشی و هم ترور و آدمکشی از نظر اسلام جنایت است و محکوم ،من گمان نمی کنم بتوان راحت مساله اسید پاشی یا حرکت فردی یا گروهی خودسرانه کسی در اقدام بترور فرد دیگری را به کلیت نظام اسلامی منتسب کرد که سبب خلل در پایبندی شما به اصل نظام شود ،اگر مقصودتان رویه قضائی در اینگونه وقایع باشد بارها گفته ام باید وقایع و رویه ها را فارغ از هیاهوهای رسانه ای مخالفان نظام که در کمین اند از هر کاهی کوه بسازند از طریق دریافت دقیق اخبار ما وقع و اشراف و بررسی پرونده های قضائی مربوطه واکاوی کرد و صرفا نباید بخروجی ماجرا و حکم جزمی شخصی اکتفاء کرد ،در مورد اعتراض های عمومی به پدیده زشت و محکوم اسید پاشی (به هر انگیزه) در تهران و اصفهان ،تاجایی که بیاد دارم جمع کثیری حضور داشتند و البته اعتراض و تجمع مسالمت آمیز و با مجوز مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی ممنوع نیست مادامی که مخل به امنیت عمومی یا مبانی اسلام نباشد ،آیا در آن اعتراض همه مردمی که شرکت کرده بودند دستگیر و محاکمه و مجازات شدند؟ گمان نمی کنم چنین باشد،افراد معدودی دستگیر شده اند که اتهاماتی داشته اند که باید پرونده آنها را دید.
      در مورد ماجرای ترور تاجایی که بیاد دارم آن فرد محکوم به حبس و احتمالا پرداخت خسارت شده است ،و ظاهرا بعد مورد عفو خود مجروح واقعه یعنی سعید حجاریان واقع شده است ،اینرا هم باید درست روند پرونده را دید،من گفتم ترور از نظر دین اسلام محکوم است و عمل آن فرد نیز محکوم است و همه مسولان نظام نیز آنرا محکوم کردند،فرض کنید اگر نتیجه این ترور کشته شدن آن فرد بود قطعا قتل عمد و حق قصاص یا اخذ دیه محفوظ بود ،اما خوشبختانه آن ترور نافرجام ماند و ضارب نیز مطابق قانون محکوم به حبس شده است ،خصوصیات روند این پرونده را هم باید از مسولان قضائی بخواهید ،همینطور در مورد مساله ادامه تحصیل او نیز باید ضوابط قانونی یا آیین نامه های مربوطه را دید ،اما سید مصطفای گرامی درفورا انتها می خواهم بگویم ،حال این چه روشی است که اگر پدیده های زشت و خودسرانه ای مثل ترور یا اسید پاشی توسط برخی اشخاص انجام شد ما فورا آنرا بکلیت نظام نسبت دهیم یا سبب سستی پایبندی ما به نظام (اگر پایبندی باشد) شود؟ بهتر نیست وقایع را در ظرف و ظروف آن دقیق بررسی کنیم و از تعمیم و سرایت دادن آن آنطور که خواسته دشمنان نظام دینی است پرهیز کنیم؟

       
      • جناب نوری زاد این شیخ مرتضی دیگر شورش را در آورده مردحسابی آیا شرافت داری که به گفته خودت پابند باشی ؟ یا نه ؟ به قول خودت که خیلی مسلمان هستی! میگویی از نظر اسلام ترور و آدم کشی و. اسید پاشی محکوم است ! یعنی جناب شیخ اسید پاشی را محکوم میداند برای بار جندم میگویم به تهران بیا تا با جناب نوریزاد و بنده و تعدادی دیگر برویم جلوی مجلس کاملا اسلامی البته شما لباس روحانیت ! نپوش که رانت خواری کنی! و نظاره کن که هیچ کلامی برخلاف اسلام و حکومت نمیگوییم فقط وفقط اسید پاشی را مجکوم میکنیم و خواستار مجازات مسببین آن . اگر ما را دست گیر نکردند به شرافتم قسم هرکاری که بخواهی برایت انجام میدهم ولی اگر دستگیر شدیم قول شرف بده که تمام دوره محکومیت کنارمان بمانی و رانت خواری نکن که اززندان آزاد شوی . تا با چشمان خود ببینی چه حکومت مسلمانی داریم .ببینم چقدر مرد هستی آخوند مسلمان !.

         
  103. اقاب نوریزاد قلم شیوایت پر بار باد نشتلر های بی مثالت روح وروان مادرد مندان را دواست هم شیرین است هم سوزنده نوشته امروزت همراه باتکرار نوشته چندی پیشت توسط خانم سارا اشگ مرا در اورد چه درست ونیکو گفته ای که ما به دلیل رنجی کهبه مادر وطن رسیده نه تنهاخنده را فراموش کرده ابم بلکه غم سرا پایمان را فرا گرفته تنها امید ما را زنده نگاه داشته درود وسپاس فراوان

     
  104. ایران دوست واقعی

    با درود استاد ارجمند نوری زاد گرامی
    فرا رسیدن سال نو و نوروز باستانی که بزرگ یادگارِ نیاکانِ نیک و پاک آئینمان میباشد را به شما و خانواده گرامیتان٬ دوستان و دوستداران شما فرخنده با د گفته و بهترین ها را همراه با شادی و تندرستی برایتان آرزو دارم.

    ————–

     
  105. جناب سیّد رضی درود بر شما

    ضمن عرض شاد باش و آرزوی تندرستی بخاطر فرارسیدن نوروز باستانی برای شما و خانواده گرانقدر، سؤالی از حضورتان دارم

    آقا بنظر شما دلیل پافشاری شیعیان برعصمت این چهارده معصوم چیست؟

    ۱- اگر خداوند این جماعت را بصورت معصوم بدنیا آورده است که خوب، خود این ۱۴ نفرهیچ اقدامی یا کارچشمگیری انجام نداده اند یعنی بخواست خدا از بدو طفولیت قادر به ارتکاب معصیت نبوده اند. خوب خدا اگرپارتی بازی نمیکرد و بنده را نیزمعصوم میافرید الان ۱۵ نفر معصوم داشتیم و یا اصلا درِاین جهنم را تخته میکرد و همه انسانها را معصوم میافرید

    ۲- و اگر این جماعت بخاطر رفتار و کردارشان درطول زندگی بدرجه عصمت نائل شده اند ما از کجا میدانیم آنها معصوم بوده اند؟ ما که فقط از کردار ظاهری آنان با خبرهستیم ازفکر و خیال آنها که خبرنداریم. برطبق تعالیم اسلام انسان با فکرکردن به یک موضوع نامطلوب نیز میتواند مرتکب معصیت شود. بعنوان مثال شخصی که درتمام زندگیش کوچکترین معصیتی را مرتکب نشده است درست ۳۰ ثانیه قبل ازوفاتش بمغزش خطورکند « ای بابا اون زینب زن زید چقدر خوشگل بود ها کاش خودم میگرفتمش» و بعد چشم از دنیا ببندد و دور و بری ها هم خیال کنند که آقا معصوم از دنیا رفت

    ۳- چرا حضرت عایشه معصوم بحساب نمیاد؟ زنی که محمد بشدت عاشق او بود بطوری که در طول آخرین بازدم های خود سربربالین آن خانم داشت وازدنیا رفت. اگر این زن چنان بدکاره بوده که شیعیان حتی از نام وی بعنوان نا سزا بسایر بانوان استفاده میکنند پس میشود تتیجه گیری کرد که محمد قادر بشناخت سوگلی زنان خود نبوده است

    ۴- چرا حضرت عباس که قمر بنی هاشم هم هست وبرطبق تاریخ خود شیعیان خیلی خیلی بیشتر از امام حسن و امام رضا و امام نقی به مذهب شیعه یاری رسانده است معصوم نیست؟ تازه همین امروز هم با دادن بیمه مجانی بدوستداران خود کمک میکند.

    نظرشما برای این حقیر حائزاهمیت هست

    پایدارباشید

    رسول

     
    • جناب رسول گرامی درود بر شما
      خدمت شما عرض شود سوالاتی که مطرح فرمودید بیشتر در حیطه تخصص جناب سید مرتضی میباشد تا از نظر درون دینی و نیز برون دینی و همچنین بغل دینی با بهره گیری از کمی ریسمان و همچنین قدری اسمان به تشریح و تبیین عصمت امامان و ماهیت این عصمت بپردازند. لیکن چون جنابعالی از بنده سوال فرموده اید من دیدگاه کلی خودم را در اینباره عرض میکنم و پیشاپیش تاکیید میکنم که انچه میگویم تقریبا برداشت های شخصی خودم از موضوع میباشد که ممکن است اشتباه نیز باشد لیکن من با جمع بندی موضوع و باتوجه به شواهد و قرائن به این نتیجه رسیده ام که اساسا مذهب شیعه توسط ایرانیانی که اجبارا مسلمان شده بودند با دوهدف ساخته شده:
      1-به منظور نوعی تقابل با اسلام
      2-و در عین مقابله با اسلام حفظ اعتقادات و مشی گذشته تحت نام اسلام
      و از همین روی میتوان امامت را همان ادامه پادشاهی دانست که مورثی بوده و از پدر به پسر ارث می رسیده و حتی در بسیاری از متون قدیمی از امامان با عنوان شاه یاد شده مانند شاه شهیدان که لقب امام حسین است و در حقیقت ایرانیان با ساخت مذهب شیعه ، پادشاهی موروثی خود را تحت عنوان امام تداوم دادند و بحث عصمت امامان نیز تقریبا چیزی است همردیف و برگرفته از فره ایزدی که ایرانیان انرا موهبتی خدادادی می دانستند که خداوند در وجود پادشاهان قرار می دهد و مانع از اشتباه کردن انها می شود و این فره ایزدی مشابهت فراوانی با عصمت دارد.
      جالب است که گاه این موضوع عصمت برای خود ائمه نیز ایجاد دردسر و مشکل میکرده مانند امام صادق که پسری داشته بنام اسماعیل و وی را بعنوان جانشین و امام بعد از خود تعیین میکند لیکن اسماعیل ظاهرا به موضوع دین قید و بندی نداشته و شراب نیز علنا مینوشیده لذا امام صادق نیز موسی کاظم را به عنوان امام بعدی انتخاب میکند(البته بعضی میگویند علت انتخاب موسی کاظم این بوده که اسماعیل قبل از پدر فوت میکند که حتی در چنین حالتی نیز باز سبب ایجاد تشکیک در عصمت امام صادق می شود) اما پیروان امام که قائل به معصومیت و عدم اشتباه امام صادق بوده اند اینگونه استدلال میکنند که چون معصوم اشتباه نمیکند لذا همان انتخاب اول یعنی انتخاب اسماعیل به امامت الزاما درست بوده و این گروه با توجه به موضوع عصمت امام و عدم اشتباه امام در تعیین جانشین خود به جهت عصمت ، امام هفتم خود را اسماعیل می دانند و نه موسی کاظم که بعدها این گروه معروف به اسماعیلیه شدند و در سده های بعد انان را قرمطی یا ملاحده نیز گفته اند. با احترام

       
      • اقای رضی من فکر میکنم این حرف شما درباره پیدایش شیعه و اسمائیل درست نیست اگر سید مرتضا توضیحی بدهندمسئله روشن میشود

         
        • جابر گرامی،بگذارید اینها خوش باشند به بده بستان های خاص خودشان،این بده بستان ممکنه کمی آلام روحی شان را تسکین بده،اما من باحترام شما عرض می کنم همینطوره، معمولا نا آگاهان و غرض ورزان نسبت به شیعه (خواه از برادران اهل سنت باشند ،خواه مغرضان و فراریان از اصل دین) چنین تشبثاتی دارند که بین مبدا حدوث و پیدایش شیعه که عصر اول اسلام است و بین رواج و گسترش آن در ایران و جاهای دیگر خلط می کنند و چیزهایی می گویند،من در این زمینه کتاب زیاد دیده ام اما بنظرم جمع و جورترین و ناقلاترین و بامحتواترین تبیین از مذهب شیعه،کتابی است که مرحوم آیت الله علامه طباطبائی قدس سره نوشته اند تحت عنوان “شیعه در اسلام”، بحق این کتاب گنجینه ایست گرانبها که حق مطلب را ادا کرده است و بخوبی از عهده تبیین تاریخچه پیدایش شیعه و انشعابات آن و روش کلامی ،فقهی ،فلسفی شیعه بر آمده است،که مطالعه این کتاب را به مخالفانی که گاه با اشاره به مطالب سست و بی پایه و کنایه هایی، سروگوشی در این سایت می جنبانند و البته موافقان شیعه توصیه می کنم ،حالا ترجیح می دهم بجای بیان شخصی ،همان ابتدای گفتار ایشان در سیر تاریخی پیدایش شیعه از همان عصر اول نبوت را نقل و به آن ارجاع دهم:
          “آغاز پيدايش شيعه و كيفت آن:
          آغاز پيدايش شيعه را كه براى اولين بار به شيعه على عليه السلام (اولين پيشوا از پيشوايان اهل‏بيت عليهم السلام) معروف شدند همان زمانِ حيات پيغمبراكرم ‏بايد دانست و جريان ظهور وپيشرفت دعوت اسلامى در بيست‏ وسه سال زمان بعثت موجبات‏ زيادى در برداشت كه طبعاً پيدايش چنين جمعيتى را در ميان ياران پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ايجاب مى‏ كرد:

          1. پيغمبر اكرم در اولين روزهاى بعثت كه به نص قرآن مأموريت يافت كه خويشان نزديك‏تر خود را بدين خود دعوت كند صريحا به ايشان فرمود (حدیث مواخاه و موازره) كه هر يك از شما به اجابت دعوت من سبقت گيرد وزير و جانشين و وصى من است، على عليه السلام پيش از همه مبادرت نموده اسلام را پذيرفت و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت و وعده‏ هاى خود را تقبل نمود. عادتاً محال است‏ كه رهبر نهضتى در اولين روز نهضت و قيام خود يكى از ياران نهضت را به سمت وزيرى و جانشينى به بيگانگان معرفى كند، ولى به ياران و دوستان سر تا پا فداكار خود نشناساند يا تنها او را با امتياز وزيرى و جانشينى بشناسد و بشناساند ولى در تمام دوره زندگى و دعوت خود، او را از وظايف وزيرى معزول و احترام مقام جانشينى او را ناديده گرفته و هيچ‏گونه فرقى ميان او و ديگران نگذارد.

          2. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به موجب چندين روايت مستفيض و متواتر كه سنى و شيعه روايت كرده ‏اند تصريح فرموده كه على عليه السلام در قول و فعل خود، از خطا و معصيت مصون است هر سخنى كه گويد و هر كارى كه كند با دعوت دينى مطابقت كامل دارد و داناترين مردم است به معارف و شرايع اسلام.

          3. على عليه السلام خدمات گران‏بهايى انجام داده و فداكارى‏ هاى شگفت انگيزى كرده بود مانند خوابيدن در بستر پيغمبر اكرم در شب هجرت(حدیث المبیت) و فتوحاتى كه در جنگ‏هاى بدر و احد و خندق و خيبر به‏ دست وى صورت گرفته بودكه اگر پاى وى در يكى از اين وقايع در ميان نبود اسلام و اسلاميان به دست دشمنان حق ريشه كن شده بودند.

          4. جريان غدير خم كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در آن‏جا على عليه السلام را به ولايت عامه مردم نصب و معرفى كرده و او را مانند خود متولى قرار داده بود.
          بديهى است اين چنين امتيازها و فضائل اختصاصى ديگر كه مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطى كه پيغمبر اكرم به على عليه السلام داشت طبعاً عده ‏اى از ياران پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را كه شيفتگان فضيلت و حقيقت بودند بر اين وا مى ‏داشت كه على عليه السلام را دوست داشته به دورش گرد آيند و از وى پيروى كنند چنان‏كه عده ‏اى را بر حسد و كينه آن‏حضرت وامى ‏داشت.
          گذشته از همه اينها عبارتِ «شيعه على» و «شيعه اهل بيت» در سخنان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بسيار ديده مى‏ شود.
          هواخواهان و پيروان على عليه السلام نظر به مقام و منزلتى كه آن حضرت پيش پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و صحابه و مسلمانان داشت مسلم مى ‏داشتند كه خلافت و مرجعيت پس از رحلت پيغمبر اكرم از آن على عليه السلام مى ‏باشد و ظواهر اوضاع و احوال نيز جز حوادثى كه در روزهاى بيمارى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به ظهور پيوست نظر آنان را تأييد مى‏ كرد.
          ولى برخلاف انتظار آنان درست در حالى‏ كه پيغمبر اكرم رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود واهل بيت وعده ‏اى از صحابه سرگرم لوازم سوگوارى و تجهيزایشان بودند كه خبر يافتند عده ‏اى ديگر كه بعداً اكثريت را بردند با كمال عجله و بى ‏آن‏كه با اهل بيت و خويشاوندان پيغمبر اكرم و هوادارانشان مشورت كند و حتى كمترين اطلاعى بدهند از پيش خود در قيافه خير خواهى براى مسلمانان خليفه معين نموده ‏اند و على و يارانش را در برابر كارى انجام يافته قرار داده ‏اند ، على عليه السلام و هواداران او مانند عباس و زبير و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ از دفن پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و اطلاع از جريان امر در مقام انتقاد برآمده به خلافت انتخابى و كار گردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتى نيز كردند ولى پاسخ شنيدند كه صلاح مسلمانان در همين بود….
          (شیعه در اسلام،علامه طباطبائی،ص 29-33 ،طبع جدید)
          موفق باشید

           
          • شیخ مرتضی میگوید که (( . على عليه السلام خدمات گران‏بهايى انجام داده و فداكارى‏ هاى شگفت انگيزى كرده بود مانند خوابيدن در بستر پيغمبر اكرم در شب هجرت و فتوحاتى كه در جنگ‏هاى بدر و احد و خندق و خيبر به‏ دست وى صورت گرفته بودكه اگر پاى وى در يكى از اين وقايع در ميان نبود اسلام و اسلاميان به دست دشمنان حق ريشه كن شده بودند. )) حالا بگوید این خدمات بسیار مشعشع چه بوده به جز آدم کشی و قتل چیز دیگری هم بوده ؟ مثلا این علی درب کدام علم را باز کرد و اگر میگویی که بار نان بر پشت برای یتیم ها میبرد به جز ایتام اعراب بود ؟ آیا دستی ازسر نوازش بر گوش موالی بیچاره وایتام ایران که با خفت و تجاوز متواتر روبرو بودند هم میکشید آیا از کنیز های ایرانی که برای شهوترانی در بین اعراب دست به دست میشدند ! پشتیبانی کرد اگر در تاریخ سراغ داری به ما نشان بده این ///////////که شما آخوند ها سر هم کرده اید در صورتی که اعراب سواد کتابت نداشته اند کجا ثبت و ربط شده به کدام تاریخ مراجعه کنیم که درست باشد تمام این خزعبلات را شیخ طوسی وشیخ طبرسی و خاندان نوبختی ها تا ملا محمد باقر مجلسی سر هم کردند تا شیعه را تحییج کنند والا تمام آن ها دروغ است اگر راست است کجا یک مورد فقط یک مورد ازایرانیان دربند با ترحم یاد شده این نیست به جز اینکه اصولا اعراب بویی از انسانیت نبرده بودند وکارشان کشتن وسوختن وتجاوز بود و برده گیری حالا چهارتا شیخ طوسی وطبرسی برای خالی نبودن عریضه این دروغ ها را سر هم کردند که تاریخ را واژگونه جلوه بدهند که نشد تاریخ اگر این تاریخی که شما آخوند ها میگویید صحیح بود چرا بیش ازیک میلیارد سنی شیعه نمیشوند یعنی تمام این سنی ها مغز خر خورده اند که مثلا حقایق شما آخوند ها را باور نمیکنند و بر سنت اصرار میورزند آیا به منابع شیعه دسترسی ندارند که خداوند هم به آن ها راه درست را نشان بدهد ؟ آیا سنی ها هم مرتد هستند ؟ و کنکاش گر دربین آن ها نیست که برود وتحقیق کند که سنت را با شیعه گری به هم بیامیزد ؟ تو اگر خیلی مردی یک نفر فقط یک نفر مسئول طراز اول سنی در ایران به ما نشان بده این یعنی سنی مطرود است سنی خطا کار است و جالب اینکه در شهر های سنی نشین اسامی ائممه را روی خیابان ها میگذارند که آن بیچاره گان را بچزانند شیخ قم نشین نگفتی که چرا علی ابن ابیطالب از همسرش دخت پیامبر دفاع نکرد و مسببین این عمل کثیف را که اگر انجام شده باشد ؟ را بعدا چرا مجازات نکرد و تو برو اول این معما را حل کن بعد به تاریخ اسلام بپرداز.

             
    • رسول گرامی با درود و شادباش نوروزی!عصمت //////////////// صفتی است که به انسانی بدهند. این کلمه در حقیقت بزرگترین توهین به فرد است.چون از انسان بودن و خرد انداختن طرف است.خود/// یا سایر رهبران دینی هیچگاه خود را معصوم ننامیده اند.در قران بخوبی می بینیم که محمد به اشتباه خود اعتراف می کند.معصوم نامیدن بشری بزگترین توهین به اوست.ایا معصوم تر از گوسفند کسی هست؟ایا کسی دوست دارد که گوسفند نامیده شود؟پیروان ادیان و بخصوص ادیان ابراهیمی و بخصوص اسلام //////////////////حرفهائی می زنند که واقعا باعث شرمنده گی است. ولی خب همین بی خردی جمعی برای جماعتی ناندونی درست کرده.

       
      • حالا مزدک منم یه سئوال از شما دارم. اون امامان که بقول تو انقذه معصوم بودن، دنباله روهاشون چقذه معصومند؟
        وای… الهی بگم چی چی بشی مزدک…منو بحرف کشیدی…یادم رفت خشتک حاجی رو وصله پینه کنم.

         
        • اوا ننه سلیمه! چرا یهویی مث جمیله یکه سوار تاخت و تاز می کنی و می پری وسط کلام دیگرانو مثل جمیله وسط دعوا نرخ تعیین می کنی؟! به خشتک حاجی چیکار داری؟! قباحت داره واللا،حاجی خودش میره یک کاریش میکنه ،تو به کارهای دیگر خونت برس،وا!

           
          • به به شیخ ما ! جمیله یکه سوار……..
            /////////////////////////
            //////////////////////
            ///////////////////////
            ////////////////////////

             
    • رسول گرامی در مورد جهنم که در متن نوشتارتان بود یاد شعری از خواجه عبداله انصاری افتام فکر کردم بد نباشد انرا در این کامنت بگذارم: گفتی که ترا عذاب خواهم فرمود من در عجبم که ان کجا خواهد بود انجا که توئی عذاب نبود هرگز انجا که تو نیستی کجا خواهد بود

       
  106. سید مرتضای گرامی
    متشکرم از نکات خوب تان. در باره نظر مرحوم محمدحسین طباطبایی در باره ماهیت اجتماع و مدنیت و ایده ی«استخدام»، با شما موافق نیستم و فکر می کنم آنچه نادیده می گیرید، همان چیزی است که طباطبایی بر آن تاکید می کند. اینجا بحث تخطئه ی او نیست، بحث فهم چارچوب یک نظر است بدون ارزشگذاری در باره شخص صاحب نظر. ایده ی استخدام او، کاملا از«برتری» به عنوان ماهیت جامعه یاد می کند. دامنه ی این بحث را سر فرصت در حد توانم باز می کنم و از انظار شما در تصحیح گفته ها بهره می برم.
    اما در خصوص این پرسش که«…چیزی که در سوال بود و پاسخ داده نشد این بود که :چه چیزی شما را وادار می کند بهتر شدن دیگری را هم بخواهید؟…» عرضم به اختصار این است: شما در این عبارت و در قالب این سوال چیزی به من نسبت می دهید که در عبارات من نبود چون در آن عبارات آوردم که فرد در بهتر شدن خودش می کوشد ولی چون در اجتماع افتاده است، نسبت به اجتماع هم مسئولیت دارد اما این مسئولیت به معنای «بهتر کردن دیگری نیست» یعنی معنای اصلی عبارت این نیست گرچه لازمه ی بهتر شدن فرد، بهتر شدن دیگری هم هست.
    توضیح بیشتر اینکه: ما به محض اینکه به دنیا می آییم، طالب بهتر شدنیم- با تغییر در جا و تغییر در احساس و گریه و واکنش. این بهتر شدن تا جایی که با کنش فردی ما به دست آید، فردی است و تا جایی که جز با تکیه بر دیگری به دست نیاید(مثل همه ی امور اجتماعی) فقط با اجتماع و پیوند با دیگری به دست می آید. معضل اینجاست که من در مواجهه با دیگری بهتر شدن خودم را می خواهم و او هم بهتر شدن خودش را. پس امکان اینکه به جای خوشبخت کردن، همدیگر را «وسیله» ی برآورده شدن خواسته های خود کنیم، زیاد است. این همان چیزی است که محمدحسین طباطبایی می گوید و بر آن صحه می گذارد. او می گوید جامعه چیزی نیست جز استخدام کردن دیگری برای برآوردن خواسته هایش. پس از نظر او هر فرد اجتماع تشکیل می دهد تا دیگری را به وسیله تبدیل کند و با استخدام او به خواسته هایش برسد. عرض من اینجاست که چنین وسیله کردن و وسیله شدنی، مرا و ما را به «بهتر» شدن نمی رساند زیرا وقتی از بهتر شدن حرف می زنیم، بهترین را می خواهیم و بهترین نمی تواند با وسیله شدن و استخدام شدن به دست آید. پس وقتی نخواهم استخدام دیگران شوم، بهترین وضعیت را خواهم داشت-در اجتماع. اما من«بهتر شدن دیگری را نمی خواهم» بلکه بهتر شدن خودم را می خواهم با بهره رساندن به دیگری. پس اصل و پایه بهتر شدن من است که با بهره رساندن به دیگری نصیب من می شود.
    نکته مهم این است که من به بهترین نخواهم رسید مگر اینکه مسئول دیگری هم باشم چون در اجتماع افتاده ام و راه گریزی به خوشبختی بدون اجتماع ندارم. مسئول دیگری بودن به معنای بهتر شدن خودم را در او ادامه دادن است. من او را وسیله نمی کنم ولی خواسته ی خودم را در«راستای بهتر شدن او» می بینم. مثلا صنعتگری که برای بهتر شدن و به خوشبختی رسیدنش، صنعتی راه انداخته و ساخته است یا هنرمندی و متفکری که همین رویه را در هنر و تفکر پیش گرفته است، محل اعتنای من هستند. به عبارتی من نسبت به آنها مسئولیت دارم زیرا شبیه من هستند. زیرا خواسته های من در راستای بهتر شدن آنهاست. زیرا علائق و ایده ها و شخصیت مان شبیه هم است. در این صورت من او را در صنعت و هنر و تفکرش حمایت می کنم. با کمک مالی در خرید آثار او و با تبلیغ برای او. در این وضع، به بهتر شدن خودم یاری رسانده و این بهتر شدن من، به آنها هم بهره رسانده است. پس اولویت اصلی من، کمک به خودم است ولی چون از اجتماع گریزی ندارم، به افرادی که در این اجتماع شبیه من هستند، بهره می رسانم تا خودم بهتر شوم و به این ترتیب در فردیتم هم به خوشبختی نزدیک شده ام و هم از اجتماع منسلخ نشده ام. صورت های دیگر یا فرد را از فردیت ساقط می کند(مثل نگاه مارکسیستی) یا جامعه را نادیده می گیرد(مثل نگاه مرحوم طباطبایی و کسان دیگر).
    این ایده را البته باید پروراند و چارچوب و مبانی و نتایجش را گسترش داد…

     
    • علی گرامی

      شما به تشریح نظریه “چگونگی بهتر شدن خود و دیگری” خود ادامه دهید ،من در این جهاتی که ذکر می کنید نمی خواهم بحثی کنم ،اما بدون تعارف عرض کنم که بنظر من شما هنوز بمغزای گفتار علامه بزرگوار مرحوم آیت الله سید محمد حسین طباطبائی نرسیده اید و بی جهت پایه تشریح نظریه “چگونه بهتر شدن فرد در سطح اجتماع” را بر نفی نظریه ایشان قرار داده اید ،حالا چون بحث در مورد آن نظریه را به بعد موکول کردید من بحثی نمی کنم و اگر بعد مطرح شد ،با نقل مجموع عبارات ایشان و توضیح اساسی که بنا گذاشته اند روشن خواهم کرد که شما در اشتباهید ،اما اینجا یک توضیح کوتاه را سرنخ بحث های آتی قرار می دهم و آن اینکه اصلا سخن ایشان ناظر به مرحله تحلیل جامعه شناختی روی آوردن بشر به اجتماع که از آن به مدنیت تعبیر می شود بوده است و نه مرحله عمل و اینکه “چه باید بکنیم” ،در حالیکه بیان شما در نظر “چگونگی بهتر شدن و بهتر زیستن” ناظر است به مرحله عمل فردی در حیطه اجتماع متحقق (دقت کنید) و من در نوشته قبل هم تعبیری مثل انشاء را مقابل تحلیل جامعه شناختی روی آوردن بشر اولیه به مدنیت قرار دادم و عرض کردم که ایشان در صدد بیان این نکته یا بگو پاسخ به این پرسش جامعه شناختی هستند که :چرا بشر رو به زندگی اجتماعی آورده؟ آیا طبیعت اولی بشر او را بسمت مدنیت رانده و مثلا از زندگی فردی غار نشینی اولیه به تشکیل اجتماع کشانده است که جامعه شناسان از آن تعبیر کرده اند به اینکه :الانسان مدنی بالطبع یا بالفطره”.
      یا خیر بشر بتنهایی دنبال رفاه خود و بر آوردن حاجات و غرائز خود و تداوم بقاء خویش است پس بالنتیجه بشر ذاتا و برحسب فطرت اولی موجودی اجتماعی نیست و اینجا یک اندیشه واسطی او را وا می دارد که بزندگی جمعی تن دهد،و آن همین نکته است که چون بشر بالفطره حب به بقاء دارد و بدنبال تداوم حیات خویش است،از طرفی بقاء حیات طبیعی ملازم با پاسخگوئی و اشباع غرائز گوناگون است ،اینجا به این اندیشه تن می دهد که اگر جمعی زندگی کنم می توانم با استخدام دیگری به این نیازها (که شما از آن به بهتر شدن تعبیر کردید) برسم ،و نکته بسیار بسیار مهم اینجا این است که چنین فرایندی (عشق به حیات و رفع نیازهای فردی) و انتقال به اندیشه استخدام (بخدمت آوردن دیگری که ملازم با استعانت از اوست خارجا) امری فراگیر و عمومی در همه بشر است ،این نیست که من فردی به چنین تاملی می رسم فقط ،بلکه این سیر عمومی است ،و ببیان دیگر آنچه که طبیعت اولی انسان است خواست زیست اجتماعی نیست بلکه خواست بقاء و تداوم حیات و اشباع غرائز و بهترزیستن است (بهتر شدن) بعد این طبع اولیه با تامل به این ختم می شود که من بتنهائی نمی توانم یا بسیار صعب است که بهدف اولی برسم پس روی به زندگی اجتماعی می آورم بقصد استخدام دیگری ،آن دیگری هم در تامل و نظر بهمین می رسد که مرا استخدام کند ،و این فرایند بشر را بتدریج کشانده است بسمت جمعی زیستن ،می بینید که این تحلیل در واقع مربوط است به مرحله نظر نه عمل ،در حالیکه شما اصلا بحث اتان ربطی به تحلیل جامعه شناختی سیر اجتماعی شدن بشر ندارد ،شما صرفا عنوانی را مطرح می کنید مربوط به عمل که :خواست من بهتر شدن و بهتر زیستن است ،پس چه می کنم؟ دیگری را (از هر صنفی باشد) الگو قرار می دهم برای بهتر شدن خودم ،بعد بواسطه مسئولیتی که برای خود تعریف می کنم (که سوال از منشا آن بود) تلاش می کنم دیگری را بهتر کنم(حال خود این بهتر سازی دیگری نیز هنوز در نظریه شما مبهم است و تبیین نشده است که فعلا از آن می گذرم) بنابر این شما اصلا نیامدید تبیین کنید که بشر چرا اجتماعی شده است؟ طبعا و فطرتا اجتماعی بوده (نظریه ارسطویی) چرا؟ یا طبعا اجتماعی نبوده نیست ،بلکه اضطرار و نیاز اولی در حفظ بقاء و تداوم آن و برآوردن نیازهای طبیعی واسطه شده برای رفتن به سمت مدنیت؟ که این نظر مرحوم علامه محمد حسی طباطبائی بود ،اینکه استخدام چه سیر تاریخی داشته یا استخدام باید به چه شکلی منضبط شود ،مثلا با قانون یا شریعت ،بحث هایی ثانوی است ،مع الاسف شما بدون عنایت به اصل بحث ایشان (در مرحله نظر و تحلیل اجتماعی) تلاش می کنید بحث خودتان ( مرحله عمل ومکانیزم بهتر زیستن یا بهتر شدن را علیرغم اشکالاتی که متوجه آن هست) را در تقابل با نظریه و تحلیل جامعه شناختی ایشان قرار دهید.بعد اگر بحث ایشان را مطرح کردید با نقل عبارات ایشان بصورت مجموعی نظریه ایشان را توضیح بیشتری خواهم داد و روشن خواهم که نظریه شما ربط ماهوی به بحث ایشان ندارد.
      موفق باشید

       
      • سیدمرتضای گرامی
        ممنون از توجه و نکاتتان. اتفاقا می خواهم بگویم کلمات«فطرت»،«طبیعت»، «اضطرار» توخالی اند و با اینکه معمولا در زبان برخی از متقدمین جاری شد ه اند اما در مباحث کنونی جامعه شناسی و در تاریخ جامعه شناسی از آگوست کنت و امیل دورکیم و مارکس(غیر از مباحث فنی فلسفی به عنوان مبانی جامعه شناسی و متاثر از هگل) و ماکس وبر تا زیمل و آنتونی گیدنز و… به نظر می رسد، این کلمات هیچ معنایی ندارند و در شناخت جامعه به کار نمی روند پس این کلمات را عمداً نادیده می گیرم تا به خود جامعه و جامعه شناسی بدون هیچ واسطه ای نزدیک تر شوم و شویم. جامعه از اینجا پا می گیرد:من به تنهایی می توانم غذا بخورم و لباس بپوشم. فرد به آن بخشی از وضعیت انسانی ما اطلاق می گردد که متکی بر شخص خودمان است. اما به تنهایی نمی توانم با کسی بخوابم و کالایی بخرم و بفروشم و میهمانی بروم و میزبانی بدهم. پس جامعه دقیقا آنجایی است که پای «بیش از یک نفر» به میان می آید. می توان این جامعه را در چند ایده کلی گنجاند: خرید و فروش، همسری و ازدواج، رسم و جشن و عزا، گفتگو. این امور که کنش گری بیش از یک نفر در پدیدار کردنش به کار می آید، نیز نهادهای مرتبط با این امور و برخی متفرعات از این امور، جامعه را تشکیل می دهند. پس جامعه آن بخش مشترک میان من و دیگری است که به نیروی هر دوی ما وابسته است. از این وضع که ما در جامعه هستیم،گریزی نیست زیرا هیچ جا در روی کره زمین، زیست متفردانه ی موفق، دیده نشده یا پا نگرفته و یا چنین زیست متفردانه ای پیشتر از نیروی جمعی بهره گرفته و به تفرد رو آورده است. پس در بخشی که متکی بر دیگران پیش می رویم، جامعه را شکل می دهیم. ما گریزی از این جامعه و در جامعه بودن نداریم. حال بحث این است که من که روی کرده زمین افتاده ام و طالب بهتر شدن و آرامش بیشتر و زندگی بهتر هستم، چکار می توانم بکنم تا به این بهتر شدن و این سعادت برسم؟ مرحوم محمد حسین طباطبایی و کسان دیگری شبیه او می گویند ما چون به اجتماع وارد می شویم، دیگران را استخدام می کنیم. آیا در این وضع ما به راستی وضع بهتری خواهیم داشت؟ آیا خوشبخت تر خواهیم شد از زمانی که دیگران را استخدام نکرده بودیم؟
        نقدم به او و تابعان او این است که استخدام گرچه تاریخاً اتفاق افتاده است اما انسان را به سعادت که مدنظر او و دیگر بزرگان گذشته و معاصر است، نمی رساند پس بهترین راه این است که هم در اجتماع باشیم یعنی ازدواج کنیم، مراسم داشته باشیم، خرید و فروش کنیم و مالکیت را معتبر بدانیم و هم زبان را مشترکاً پدید آوریم و شکل دهیم اما در چنین اجتماعی به دنبال «وسیله کردن» و استخدام کردن همدیگر نباشیم. چگونه؟ با ساختن«انسان مصنوعی» یعنی یک حاکمیت ملی بسازیم که متکی بر فرد نباشد بل متکی بر یک نظام باشد که بر اراده ی فردی هیچ کس استوار نباشد. اینکه در عالی ترین سطح قدرت و استخدام، هیچ کس به استخدام هیچ در نیاید و همه به استخدام یک انسان مصنوعی درآیند، ما را از شر وسیله شدن دیگران نجات می دهد و اراده ها را مستقل می کند و استعدادها را شکوفا می نماید. و نیز رعایت اصل دوم. هر کس به کسانی که شبیه خودش هستند بهره برساند.
        در این وضع بیشتر خوشبختی برای آدمیان به دست می آید یا نسبت به وضعیت پیشین، خوشبخت تر خواهیم بود؛ همانطور که کشف یک روش درمان ما را در مقابل یک بیماری ایمن می کند، توضیح و تبیین یک قاعده در رفتار اجتماعی، ما را از وضعیت بد تاریخی مان، بیرون می آورد و به سمت بهتری می برد.
        از مزدک عزیز هم ممنونم بخاطر نکته ای که در این بحث طرح کرد.

         
        • خوب باز تکرار کردید و توجه به عرض بنده نکردید،اینکه الفاظی مثل طبیعت یا فطرت یا اضطرار الفاظ توخالی هستند بحث مبنائی دیگری است در زمینه بحث نومینالیسم ،حالا مبنای شما این باشد ، البته اینها الفاظ توخالی نیستند و مابازاء عینی دارند حالا آن آقایان گفته باشند مبنای آنها نادرست است ،این بحث را می گذاریم بموقع خود.من اصرار در تفهیم و قبول ندارم و بحث را کوتاه می کنم ،اینهایی که شما ردیف می کنید مورد توجه من هست و چیز گنگ یا صعبی نیست ،شما روی مبانی خاصی یک “جامعه فعلیت یافته” را موضوع بحث قرار می دهید بعد بدنبال آرمان خواهی و تصویر آرمانی مطلوب خودتان برای بهتر شدن و بهتر زیستن هستید ،من حالا نمی خواهم مناقشه در مثالهایی که مطرح می کنید کنم بدین لحاظ که این مثالها هم هریک خود بنوعی ماهیتا استخدامند! ظاهرا شما با لفظ استخدام یا مفهوم آن لج کرده اید!(این شوخی بود) اما می خواهم بگویم بحث مرحوم علامه آیت الله سید محمد حسین طباطبائی طاب ثراه ناظر به جامعه “بالفعل” یا ارزش گذاری روی مفهوم استخدام نیست ،این بحث بحث ثانوی است و من در نوشته قبل هم بلفظ دیگری عرض کردم این را ،آنچه ایشان در صدد تبیین آن است تحلیل لمّیت گرایش انسان به مدنیت است ،کلام این است ،و اینکه لمّ گرایش بشر بلحاظ تدقیق جامعه شناختی که ایشان بخلاف ارسطو دارد این است که رفع نیازهای (همان ها که شما در قالب مثال ذکر می کنید) طبیعی بشر را می برد به این سمت که :من نمی توانم بتنهایی همه نیازها را تامین کنم ،یا بسیار بسیار صعب است ،پس نیاز به غیر دارم ،پس باید جمعی زندگی کنم! بعد می رود سراغ اینکه در جامعه بالفعل چه باید کرد : من استخدام می کنم ،تو استخدام می کنی ،او استخدام می کند..یعنی چه؟ یعنی اینکه انگیزه برای اجتماعی شدن رفع نیاز از طریق هم آیی و استخدام است ،خیلی خوب علی! میاید در مقام ارزش گذاری می گوید نخیر استخدام بد است ،انسان مصنوعی خوب است! باشد بگو ،اما علامه سید محمد حسین در تحلیل خود دارد ماقبل جامعه بالفعل را بلحاظ جامعه شناختی و تاریخی تحلیل می کند ،من حالا نمی خواهم بگویم حتما ایشان درست گفت یا شما حق نقد ندارید یا غلط است بسمت نومینالیسم بروید یا از آن اسامی تبعیت کنید اینها بحث های دیگری است ،می گویم حرف ایشان را نباید لابلای حرف دیگر خودمان که ممکن است قابل نقد هم باشد شهید کرد و جور دیگری تعبیر کرد و رد شد.
          اما این نوبت یک نکته دیگری از تعبیر شما بذهنم رسید ،این تعبیر “انسان مصنوعی” اصلا یعنی چه؟ مقصودتان روبوت است؟ اگر چنین باشد که خوب پس خود روبوت هم باستخدام انسان در آمده است ،یا از آنطرف اگر گفتید ما رابطه بهتر شدن را با کنار گذاشتن استخدام در روابط بین انسانها شکل می دهیم (بر فرض که مثالهای شما مصداق استخدام نباشد) و انسان مصنوعی است که فوق همه انسانها و روابط انسانهاست! خوب این هم که شد استخدام انسان توسط انسان مصنوعی؟! در این مورد انسان مصنوعی اگر مایلید توضیح دهید.
          موفق باشید

           
          • با پوزش از جناب علی،در عبارت “خیلی خوب علی! میاید” در صدد درج علامت تعجب نبودم ،می خواستم علی1 بنویسم و سهوا دستم بهمراه تکمه1 روی تکمه شیفت هم رفته است و در بازخوانی متوجه نشدم اما الان آنرا دیدم. پوزش مجدد

             
          • «…خیلی خوب علی! میاید در مقام ارزش گذاری می گوید نخیر استخدام بد است ،انسان مصنوعی خوب است! باشد بگو ،اما علامه سید محمد حسین در تحلیل خود دارد ماقبل جامعه بالفعل را بلحاظ جامعه شناختی و تاریخی تحلیل می کند…»
            کشته مرده ی این «برتری» گویی ات هستم سیدمرتضا. فردی که نظرش را نقد می کنیم تبدیل می گردد به «علامه» و بقیه کمترینانی که قصد شهید کردن او را دارند.!(شوخی)
            در این بحث نکته اصلی چیزی است که شما مطلقا و با قاطعیت نادیده اش می گیرید و آن تبدیل اجتماع و جامعه(که خود او به صراحت به «مابعد الاجتماع» نامگذاری کرده و من عمدا کمتر به سمت نقل عبارات می روم چون بحث من بر نام خاصی تکیه ندارد چون تکیه دادن بحث بر نام ها، نهایتاً حتی اگر با نقل انبوه عبارات هم پیش برود، مرا بدهکار می کند!) از نظر مرحوم طباطبایی به «ماقبل جامعه بالفعل» است.! بحث او حقیقتا نه جامعه شناختی است و نه تاریخی. اصلا طباطبایی مطلقا «بحث و تحقیق تاریخی» بلد نیست.او فیلسوف است و طبق سنت ارسطویی و صدرایی که بعد از ملاصدرا به چیزی مبهم تر شده است، فلسفه ورزی می کند. طباطبایی مورد احترام من است زیرا او تا جایی که زندگی اش نشان می دهد، سعی کرد شخصا «برتری»خواه نباشد اما نظر او هم مثل هر انسان دیگری قابل نقد است و اتفاقا نظرش چون از«برتری» به عنوان کارکرد اصلی و یا ماهیت جامعه نام می برد، با ایده ی اخلاق سعادت در نظر او و عموم فیلسوفان، ناسازگار است زیرا با برتری یک نفر بر دیگری، نه سعادت بیشتر نصیب فرد می شود و نه نصیب جامعه یا دیگری.
            اینکه بحث را با گفتگو با شما پیش می برم برای احترام به شماست والا می توانم مانند متکبران، بحثم را در مقالاتی طرح کنم و پیش ببرم و به هیچ ناقدی هم سلام نکنم و به همان اندازه هم روح خودم را دچار اعوجاج کنم اما چون برای هر ناقدی ارج و ارزش قائلم، با او سر گفتگو را باز می کنم تا روشنایی بیشتر نصیب خودم و او و خواننده گردد زیرا این راهی است که دیگرانی که اندک نصیب بیشتری از همزیستی مسالمت آمیز برده اند، در پیش گرفته اند.
            بنابرین هر نقد را با دقت می خوانم و هیچ عیب بر آن نمی چسبانم و از آن مطممئناً می آموزم.
            در مورد انسان مصنوعی حتما توضیح خواهم داد و اکنون به اختصار تمام، عرض می کنم که انسان مصنوعی همان حاکمیت اراده ی عمومی است بدون اینکه این حاکمیت لزوما تکیه بر شخص و فرد جسمیت دار معین و یا «نمایندگی» معین پیش برود و نمایان گردد.
            چند راه برای توضیح دادن انسان مصنوعی وجود دارد یکی مراجعه به متون مانند لویاتان توماس هابز و کسان دیگر و چارچوب آن را مشخص کردن است. یک راه هم ساده سازی مطلب بدون تکیه دادن بر این متفکر و آن متن به عنوان بنیاد یک بحث ریشه ای است. سعی کردم این شیوه دوم را در پیش بگیرم تا بحثم متکی بر آرای دیگران نباشد.
            انسان مصنوعی، انسان است اما بدن انسان را ندارد. عقلانیت و توان و نیروی انسان را به شکل بسیار تجمیع شده ای دارد ولی فرد معین نیست. این مفهوم را روسو حاکمیت اراده ی عمومی نام نهاد و توماس هابز لویاتان. وقتی من با دیگری ازدواج می کنم، وارد اجتماع می شوم چون نیرویی را به کمک دیگری شکل داده ام که از من تنها ساخته نیست. ولی اجرایی شدن و محقق شدن این نیرو و تعین یافتن آن متکی بر من و طرف معامله با من است. انسانها در حوزه سیاست توانسته اند، این نیروی بیشتر از فرد را از دوش فرد بیرون کشند و آن را متکی کنند بر «انسان مصنوعی» که چند ضلع برای آن طراحی کرده اند به عنوان اضلاع تفکیک قوا. این انسان مصنوعی را البته برای مراقبت و «اجرا» همچنان انسان ها پیش می برند اما نیروی تجمیع شده ی مذکور به فرد معین اختصاص ندارد….

             
  107. مهرداد
    7:36 ب.ظ / مارس 17, 2017
    جناب نوری زاد یعنی میفرمایید که آن آخوند های ( بسیاری ) لنگ زندگی هستند مثلا اجاره خانه هایشان عقب افتاده و یا لنگ خرج زندگی هستند ؟ ایمیل من در اختیارتان هست ! لطف بفرمایید با این اوصافی که بنده گفتم باتفاق برویم و ببینیم ! که بنده بدون اشاره به اسم آخوند خاص تعریف زندگی پر رنج و مشقت وی را درسایت شما بنمایم ! . وهر کمکی که ازدستم بر آید دریغ نمیکنم . با احترام

    مهرداد گرامی
    می دانم که عقل نیک اندیشی داری و می دانم برای حقیقت می نویسی، ولی به همان حقیقت(که چیزی نیست جز دیدن واقعیت در همه ی ابعادش) می توان استناد کرد و گفت که در قمی که من زندگی می کنم، بالای هفتاد درصد روحانیان و طلبه ها در فقر مطلق زندگی می کنند. ضمنا بگویم من نگارنده ی این سطور با صدر و ذیل همه ی چیزی که در ذهن یک طلبه می گذرد مخالفم(تنها برخی خصوصیات رفتاری آنها را شایسته ی پیروی و درست می دانم). این مخالفت نه از باب سیاست و از این قبیل مدهاست بل از باب آشنایی نزدیک با آنها و عمری است که در این راه از دست داده ام و دریافتی که از عمق روان و ذهنیات شان به دست آورده ام. معتقدم مهمترین و اساسی ترین عامل انحطاط جامعه ی ما از هنگام شکست از سپاه عرب تاکنون، ذهنیت طلبگی است و این ذهنیت تا درمان نگردد، هم خودش در فقر مطلق می ماند و هم همه ی مردم را به شاخص های انحطاط(فقر، توهم، خودبرتربینی، ژاژخایی، تهور، نادانی و..) دچار می کند. طلبه چون برای خدا زندگی می کند و راه می رود و می نشیند، بدترین شرایط زندگی عینی اش را به نام خدا ثبت می کند و از خدا توقع هیچ دگرگونی و بهتر شدنی هم ندارد. او عملا، به قضای انحطاط رضا داده است. همین ذهنیت، واقعیتی به نام طلبه ی فقیر را پدید آورده است. اگر شما مایل هستید بیایید تا برایتان زندگی بسیار فقیرانه طلاب را نشان دهم-ادعا می کنم که هفتاد درصد چنین اند. حداکثر حقوق آنها چهارصد تومن در ماه است و با این مبلغ نه می توان خانه ای اجاره کرد و نه زندگی متوسطی داشت. چند ماه رمضان و محرم و صفر هم زندگی آنها را تغییر نمی دهد. در مقابل مهمترین خصیصه بد یک طلبه که همان ذهنیت منجمد و فریز شده است، مهمترین خصوصیت خوب یک طلبه قناعت و درس خواندن است. به نظر می رسد تا این ذهن از انجماد آزاد نگردد، امکان آزادی ایران بسیار کم است. زیرا تاکنون قشر مرجع جامعه طلاب بوده اند و این مرجعیت البته به میمنت حضور مستمر دانشگاه و تربیت دانشجویان و اقشار مدرن دیگر در حال تغییر است اما دیر و با کندی. زیرا اقشار دیگر و حتی دانشگاهیان به اندازه ی طلاب زحمت نمی کشند و سختی به خود نمی دهند و قشر فرهیخته ی نسل اول دانشگاهی ما مانند امثال غلامحسین مصاحب، عباس زریاب، پرویز خانلری و امثال آنها(دانشگاهی به معنای عام)، بسیار کم شده اند. مهمترین نخبه های ما از ایران رفته اند و مهمترین استادان را از تدریس یا منع کرده یا ترسانده و یا امکان آزادی در فکر و آثار را از آنها گرفته اند. در چنین وضعی ما هنوز مرجعیت طلاب را بر سر جامعه داریم-با ذهنی کاملا منجمد.
    بزرگترین شانس ما می تواند این باشد که طلاب بهترین زندگی ها را داشته باشند. اگر دست من بود برای هر طلبه یک قصر می ساختم- از پول نفت. در آن صورت امکان آزادی(آزادی از یک ذهن منجمد) بسیار بالا بود و با داشتن یک گروه طلبه ی آزاد شده، امید اوج گرفتن به سمت آزادی بسیار بود. خود طلاب آزاد شده از ذهن منجمد، پیشتاز مدرنیته و آزادی و حقوق بشر می شدند. در حال حاضر طلبه در ذهنیتی از معنای هستی، خودش، خدا و زندگی قفل شده است که گذشته و اکنون ایران را رقم زده است.

     
    • سلام بر علی گرامی
      بنده عادت ندارم در بحث دو نفر ورود کنم ولی این قسمت گفتار شما نظر این نگارنده را جلب کرد:
      “بزرگترین شانس ما می تواند این باشد که طلاب بهترین زندگی ها را داشته باشند. اگر دست من بود برای هر طلبه یک قصر می ساختم- از پول نفت. در آن صورت امکان آزادی(آزادی از یک ذهن منجمد) بسیار بالا بود و با داشتن یک گروه طلبه ی آزاد شده، امید اوج گرفتن به سمت آزادی بسیار بود. خود طلاب آزاد شده از ذهن منجمد، پیشتاز مدرنیته و آزادی و حقوق بشر می شدند. ”
      دوست عزیر تجربه نشان داده است که این فرمایش شما به غایت دور از واقعیت است.مگر امثال جنتی معروف به حاجی بنزی یا فلاحیان یا طائب و مجتبی و…که بسیارند و از پول نفت دستگاهی افراشته اند به بلوغ فکری مدنظر شما رسیده اند؟!بلوغ فکری امری نیست که با ثروت و مکنت بدست آید و بیشتر تابع سرشت،ممارست و محیط زندگی افراد است.از سویی یکبار برای همیشه این را به فراموشی بسپاریم که پول نفت چیزی نیست که بخواهیم با آن برای این و آن قصری بسازیم.اینگونه ایجاد ثروت نه به بلوغ رساننده که یقینا فسادی مضاعف بر می انگیزد.بزرگترین مشکل حوزه اعتقادی نه بی پولی طلاب و…که در گذشته ماندن آن و به کاربردن لفظ نادرست علمیه برای آن است که به جامعه هم تسری پیدا کرده است.این مشکل صرفا مربوط به جامعه ما نیست بلکه در کشورهای پیشرفته هم عقب افتاده ترین محافل محافل مذهبیست.اما مشکل اصلی جامعه ما نه صرفا حوزه اعتقادی که خود ماییم.ما هرگز عادت نکرده ایم که منفعت را فدای مصلحت کنیم.هر یک از ما با تفکرات خود اگر به جایی برسیم با فرهنگی که قرنها بدان عادت کرده ایم در بدو امر دم و دستگاهی افراشته و سپس به گماردن اطرافیان بر مناصب اقدام خواهیم کرد.شایسته یالاری را ما هرگز نیاموخته ایم.حکومت هر جامعه ای هم بیش ار هر چیز چکیده و لایق آن جامعه است.انتظار اصلاح صرفا از حوزه اعتقادی نداشته باشیم هر چند در فااکت امروز جامعه ما نقش بسیار مهمی داشته است.
      موفق باشید

       
    • بادرودی ازبن جان ! به جناب علی1 گرامی : ابتدا پیشاپیش نوروزتان را فرخندمیخواهم و پیوند بسیارنیک عزازانتان را شادباش میگویم و امید که در پناه حق و آن دوست گرامی به نیکی روزگار بگذرانند . جناب علی1 سرکار به نکته نیکی اشاره فرمودید وآن همانا بازداشت گاه های بسیار مخوفی هست که اشاره فرمودید که طلبه ها و اساتید با پوزش نا محترمشان ( به دلیل اصرار بر نا آگاهیشان ) برایشان فراهم نموده اند که قطعا خود خواسته است . به ذکر مثالی میپردازم در هند فرقه خاصی هست به نام جوکی و یا مرتاض و البته کاری به اعتقاد آن ها به خدا و نگاهشان از هستی ندارم برخی ازاین ها از کودکی البته باز هم خود خواسته بدن خود را به انواع سختی های شگرف و قطعا درد آلود عادت میدهند و به قول خودشان ازراه شکنجه و ریاضت ( چاکرا ) ویا چشم سوم شان را باز میکنند که چشمشان به روی حقیقت زندگی بازشود که بسیار مطلب مطولی است . از 1400 سال پیش که اسلام را اعراب با حمله و به زور شمشیر و در اصل به طلب غنیمت و کنیز گیری وتجاوز! به آن ها و غلام گیری و باز هم تجاوز! به آن ها در مواقع اضطرار ! به اطرف و اکناف به مردم دربند حقنه کزدند ! در بیشترین ممالک اطراف با آداب و رسوم آنجا ممزوج شد و ملغمه ای که اکنون در ایران مشاهده میکنیم حاصل شد . طلبه ها هم در ایران با تاسی به جوکی های هندی البته پایه و جایگاه آن را نمیدانند ! به خود رنج هایی میدهند که مثلا خداوند ازآن ها پذیرا باشد . ولی ولی به محض اینکه دوره سطح را گذراندند و برای خودشان کسی شدند و قرآن را چندین بار تلمذ فرمودند و به اطراف خود توجه فرمودند متوجه میشوند که ای دل غافل این چه زندگی محنت باری بود که تحمل کردند و اسلام هم که نگفته به خود ریاضت بدهیم پس کمی بله کمی هم برویم پی دنیا مثل شیخ مرتضی که معرف حظورتان هست و میگوید به دنبال لقمه ای نان بخور ونمیر ! در علوم اسلامی !! دربدر به دنبال تحقیق های محیر العقول و راز و رمز گشایی های آنچنانی هست !! که ما هنوز متوجه نشدیم که این علوم خارق العاده چیست ؟ باری امثال هم لباسان شیخ مرتضی که دوران ابتدایی ! را گذراندند خود را به دم و دستگاه نزدیک میکنند و می چاپند و میچاپند تا خرخره ! و غالبا شکر خدای منان را مینمایند که راه تحصیل علم ! را که برایشان قبلاباز نموده بود ! و حال راه گذران زندگی با خانه های آنچنانی و اتوموبیل با راننده در اختیار و از همه مهمتر دوستان گردن کلفت ولایی که به یک اشاره آنان شکم هرچه مخالف است را میدرانند و خداراهم شکر میکنند باری این سیر دگردیسی گونه این آخوند های شیاد و طرار و قاتل باعث شد که ما به سایت عزیز دل نوری زاد گرامی پناه ببریم .لیکن مگر میگذارند ! مگر ولاییون میگذارند که آب خوش از گلویمان پایین برود با انواع فحاشی ها و لیچار گویی بسیار سخیفانه البته با معاضدت نوری زاد عزیزبه نظر ما میرسانند که اگر دم دست بودند خونشان پای خودشان بود (شوخی ) البته بنده بارها ازشیخ مرتضی به دلایل بسیار کذب گویی ایشان وبا دلیل و مدرک دیگر نمیگویم ( سید مرتضی ) دعوت نمودم با جناب نوری زاد دیداری کنند که ایشان متاسفانه بسیار هراسان شدند و استنکاف نمودند البته به ایشان حق میدهم که به دلیل دیدار با این بزرگ مرد حتما مطرود حوزه ها و علی الخصوص ولایتیون مورد غضب قزار خوهند گرفت و از نان به نرخ روز خوردن خواهند افتاد جناب علی1 ظاهرا در ایران بیش از هفتادوهشت مرحع تقلید وجود دارد اگر زندگی فقیرانه ازآنها سراغ دارید برویم و دستبوس شویم لیکن خمس و ذکات و ردمضالم که مال یتیم و اسیر و درمانده است و نمیگذارد آقایان ازبرج عاج بیرون بیایند. و ببینند که جامعه ایرانی مرفه به کجا سقوط کرده که زن شوهردار ازفرط بینوایی به فحشا رو آورده و برای مخارج بیمارستان فرزندش وجگرگوشه اش به هرخفتی رو می آورد و درخفا خدارا فریاد میزند وطلب بخشش میکند جناب علی1 اگر به تهران تشریف بیاورید شمارا به درب منزل حداقل هشت آخوند سیاه و سفید ! میبرم که فقط بهای منزلشان بین هفتصد میلیون الی پنج شش میلیاد ناقابل است که البته مومنین بسیارمسلمان با شعف ورضا و حکومت هم با طیب خاطر به این ها هبه کرده و این ها در آن دخمه های نورانی زیر چهل چراغ ! البته لامپ کم مصرف الکترونیک !! به دعاگویی مستضعفین میپردازند که خدا آن هارا نجات دهد . به امید دیدار و با احترام .

       
    • 1.علی1 گرامی مگر گنجینه ائی دیگر غیر از شیر نقت و همه معادن و تمام درآمد و خزانه عمومی سراغ دارید که در جیب آخوند نباشد؟ثروت و دارائی بسیار باعث روشن شدن و از انجماد فکری بیرون آمدن می شد ایهمه آخوندی که همچون بختکی بر خزانه عمومی آوار شده اند خود و یا اقازادهایشان عوض می شدند.علی1 گرامی همین انجماد فکریست که نانی برای این جماعت شده.راستی مگر در زمان حکومت صفوی همین آخوندها همه کاره نبودند و در ناز و نعمت زندگی نمی کردند؟علی1 گرامی آنچه انسانها را از انجماد فکری می رهاند اولا کار مفید کردنست دوما دوری از تفکر مفتخوری و عادت به انگل بودنست. می دانید علت اینکه همان طلبه ائی که شما او را فقیر می دانید چیست؟چون بجای اینکه فکرش را بکار گیرد و دنبال کاری مثبت برود منتظرست تا پولی بحسابش بیاید و او مجبور به کار کردن و بکار گیری خردش نباشد.این اجتناب از تفکر او را به انجماد و تنبلی فکری و ترس از کار و کوشش مفید برای زندگی کردن و راحت طلبی و دریک کلام زندگی انگلی مجبور کرده.بنظر شما چرا اینهمه گدا و اصولا حرفه گدائی در ولایات اسلام زده تا این حد گسترده است؟علتش همین تفکر اسلامی/شیعی و انجماد فکری این جماعت است که بمردم و جامعه هم منتقل شده.
      در ضمن تنها پول نیست بلکه موقعیت و امتیازهای اجتماعی و احترامی که در طول تاریخ این جماعت با خدعه و نیرنگ بنفع خود بمردم قبولانده اند ثروت هنگفتی برای آخوند جماعت است.

      2. در مورد بحثی که با سید مرتضی مطرح کرده اید با شما موافقم و خود نیز به تجربه به آن رسیده ام.اتفاقا روزی با کارفرمای خود همین بحث را مطرح کردم چون ایشان همه اش از رضایت مشتری و حقوق مشتری …حرف می زد.من به ایشان گفتم ببین من برای رضایت کسی کار نمی کنم. و حاضر نیستم که زندگی و ازادی و وقت خود را برای دیگران بگذارم.من اگر اینجا آمده ام برای خودم آمده ام و هر کاری هم می کنم برای خودم است نه تو و نه دیگران.قیافه جناب کارفرما دیدنی بود. چون برایش عجیب بود.با تعجب پرسید منظورت چیه.گفتم ببین من چون برای خودم کار می کنم و نه برای دیگران بنابراین آنچه را انجام می دهم سعی ام براین است که تا آنجا که می توانم انرا به بهترین وجهی انجام دهم.بنظر شما نفع این باور من بهتر به مشتری می رسد یا اگر من بدروغ بگویم من برای خلق و مشتری و …کار می کنم؟گفتم من باور دارم که با کار خودم هم خودم را به دیگران می شناسم و هم به بهتر بودن و شدن خودم می اندیشم.بنابراین در چنین روابط دوجانبه ائی من بعنوان یک فرد خود را مجبور بدروغ گفتن و ریاکاری نمی کنم. سود چنین باوری بنظر من دوجانبه و یا چند جانبه است.چون هم بخود من می رسد و هم به دیگران و در یک فرایند کلی به اجتماعی که درآن می زیم.

       
    • کشور ،متخصص و دانشمند و نخبه میخواهد نه طلبه . بساط این حوزه ها را باید برچید . چیزهائی که اینها در تاریکخانه های خود می آموزند نه بدرد کشور میخورد و نه حتی به درد یک مسلمان . قرآن ، نیازی به مجیز گو و مفسر ندارد چرا که تکلیف همه افراد را روشن کرده و حق هرکس را کف دستش گذاشته !! طلبگی و نهایتش آخوند شدن ، از مشاغل کاذب است که تن پرورها و دشمنان نواندیشی به دنبالش می روند . زادو ولد و تکثیر ! عمامه بسرها بلائیست در حد طاعون برای ایران ….ضمنا چه اعتقاد اشتباهی که : افراد با داشتن قصر و ثروت و تجمل ، به آزادیخواهی و بشر دوستی و کمال میرسند !!!

       
      • دوست نازنین فکر می کنم یک حقیقت ساده را نباید نادیده گرفت: مسلمانی، طلبگی را پدید آورده است. خود قرآن حامل مفهوم طلبگی است. دقت نکردن به این حقیقت، ما را به ناکجاآباد می برد. قرآن مبهم است و نیاز به مفسر دارد و طلبه مفسر قرآن است. قرآن مبهم نیست؟ آیه هفت سوره آل عمران، همه چیز را برملا کرده است و تمام آیات دیگر قرآن که معنای روشنی را به خواننده نمی دهند، ادامه ی این وضع اند که قرآن متنی مبهم است. هر متن مبهم، نیروی مطلق است. اتفاقا قرآن شبیه خود هستی است. هستی مبهم است و نیاز به مفسر دارد و متن های دینی هم از ابهام هستی، پدید آمده اند. این مسئولیت ما را سنگین می کند و دقیقا می رساند که دستکم خود مفسر ابهام هستی و قرآن شویم و نگذاریم دیگران با تفسیرشان ما را تابع خود کنند. متشکرم از دیگر دوستان مانند مهرداد و آرتین و مزدک در پاسخ به این بحث.

         
        • با درود به علی 1 گرامی مگر در قرآن تصریح نشده که ما این قرآن را به زبان فصیح عربی ! برتو (محمد) نازل کرده ایم که (اعراب) نگویند فهم نمیکنیم . جناب علی1 اگر از دید یک غیر مسلمان به قرآن نگاه کنیم و بازخوانی کنیم شاید احتیاج به تفسیر پیداکنیم ولی افرادی که عرب زبان باشند و علی الخصوص با پیامبر زیست میکردند این مصحف به زبان مادریشان بود و با گوش میشنیدند و کاملا متوجه میشدند که چه میگوید و اگر سوالی هم برایشان پیش میآمد شفاهی میپرسیدند و جواب نیکو دریافت میکردند ! مشکل اززمانی آغازشد که به دستور عمر قرآن جمع آوری شد وبدون توجه به تاریخ نزول آیات گرد آوری شد وهردم بیلی جمع آوری کردند و اعلام کردند هرکس برگی ازمصحف دارد آتش بزند و خود هم مبادرت به آتش زدن مصحف ها کردند ازجمله آیات ( قرانیق ) که حضرت به بت ها هم مستمسک میشدند که گویا بعدا فرمودند شیطان در آیات دخل و تصرف کرده ! حال چگونه شیطان رجیم (رانده شده ) بتواند جبرئیل امین را فریب بدهد و کلام خود را به وی القاء کند را من نمیدانم ! باز هم اگر ازدید غیر مسلمانان که بسیاری پژوهشگر هستند و دربدر به دنبال حقیقت به دنبال بازخوانی ادیان گوناگون میروند به نکاتی برخورد میکنند که میخکوب میشوند . مثلا ( رب المشرقین و رب المغربین ) یعنی خداوند مشرق ها و خداوند مغرب هاکه درزمین قابل مشاهده نیست و همانطور که میدانید در نقاطی دورتر ازکهکشان راه شیری به واسطه عوامل خاص در منظومه ای دو خورشید با نسبت معلوم ازهم چند سیاره را به دام انداخته اند و این سیارات همزمان به دور آن دو خورشید میگردند و لاجرم بارها و بارها مشرق و مغرب مکرر در آن اگر موجود ذیشعوری ساکن باشد (که بسیار بعید است ) برای آن ها قابل مشاهده است . مشکل اززمانی آغاز شد که با اینکه در قرآن صریحا گفته شده که ای پیغمبر بگو من ازغیب هیچ نمیدانم و اگر میدانستم برای افزودن مال استفاده میکردم ولی آخوند جماعت با پر رویی میگوید .با عرض پوزش ! بیخود گفته ! ازغیب خبر داشته ! و حتی زمان مرگ وشهادت نوه اش را با تمام جزئیات هم به خوبی میدانسته که بحث بسیار مفصلی با شیخ مرتضی داشتیم و ایشان مرغش یک پا داشت جناب علی1 همان سوال را ازشما میپرسم . اینطور که فرمودید فرزند گرامی به مبارکی مزدوج شده اند فرض کنید فرض کنید به شما القاء شود که انشاالله که نوه دار شدید در فلان موقع خدای ناکرده این بلا و آن بلا به سر نوه گرامی می آید وشما هم این روءیا را حقیقت بدانید خدا وکیلی دیگر حال و حوصله برایتان میماند؟ وحشت آن بلا دیگربرایتان آرامش باقی میگذارد ؟حضرت محمد هم بارها اعلام کرد که من بشری هستم مثل شما پس ایشان هم بشر بود و عواطف انسانی داشت و هیچگاه این دروغ ها به ایشان وصله و پینه نمیشود ولی چه کنیم آخوند ها و مداح ها میگویند حقیقت است .ادامه دارد .با احترام

           
    • حقیقت ارتباط ذهن با واقعیت است و نه دیدن واقعیت.

       
  108. سلام

    در خبرها آمده بود كه خط جديد مترو كه اخيرا افتتاح شد توسط قرارگاه خاتم الانبيا اجرا شده است
    خدا رحم كند به مسافران مسيري كه توسط مجريان سد گتوند طراحي و اجرا شده است فقط سفارش مي كنم كه حتى المقدور از رفت و آمد با مترو اجتناب كنيد كه با يك زلزله متوسط 5 ريشتري احتمال وقوع فاجعه خواهد بود

    و اما اندر ماجراي سد گتوند و ما ادراك ما گتوند

    سد گتوند=544
    محيط زيست=544

    به به چه تناسبي بين اين سد بانمك و محيط زيست وجود دارد
    در آستانه سال نو هديه اي ناقابل تقديم مي كنم
    سد گتوند=544
    پسماند سپاه پاسداران=544

     
  109. سید مرتضی گرامی سلام
    سپاس از جوابتان .من هم از اول نوشتم که دو راه متفاوت به جایی نمی رسند، اما ، بحث و مطرح کردن عقاید مگر برای روشنی خود راه و راه روندگان نیستند؟
    می فرمایید:
    “اصطلاح مورد نطر من این است که “گناه و معصیت” خدا انتزاع شده و برخاسته از سرپیچی از امرها و نهی های الهی است .”
    امر نهی هایی که شما می فرمایید ، آیا برآمده از شریعت و آداب و رسوم نیستند که مُهر خدایی به آنان خورده است.
    اگر بی چون و چرا حرفی/امری را باید پذیرفت ! پس خرد و فکر آدمی به چکار می آید؟ مگر نه اینکه خرد و فکر آدمی را از حیوانات جدا کرده است؟
    سوال بسیار است و شما مجبور به جواب نیستید و بدین خاطر از جواب شما تاکنون سپاسگزارم.
    با احترام

     
    • سلام انسان خانم

      راه های متفاوت که برای پیمودن است،شما راه خود می پیمائید من هم راه خود ،منتها در مقام بحث و گفتگو باید در مبناها بحث کرد ،نمی شود مثلا یک آتئیست بر مبنای بی خدائی خود چیزهایی بگوید که یک الهی بر مبنای اعتقاد خود به خدا آنها را قبول ندارد ،یعنی بحث در روبناها بدون بحث در زیربناها سر بی صاحب تراشیدن است ،اینجا آنچه مفید است این است که آتئیست و الهی اول بروند در مورد خدا سخن بگویند،حالا بحث ما هم همین است من می گویم اوامر و نواهی الهی اموری عینی واقعی و دارای منطق و ملاک است ،شما مثلا یا اصلا خدا را قبول ندارید یا شریعت را قبول ندارید یا می گویید اصلا شریعت عادت است،اینجا پرداختن به اینکه لخت شدن زن کنار دریا ممنوع است یا نیست ،صیغه همان فحشاء است یا نیست پرداختن به امور روبنائی است.

      نه، امر و نهی های شریعت از آداب و رسوم و عادات نیستند چون شریعت از عادات و آداب و رسوم نیست و مُهری هم در کار نیست،واقعیت است،منتها چون پیش فرض شما این است بدون پرداختن به این زیربناها میروید سراغ بحث های روبنائی مثل “گناه” و تعریف های خاص از آن ،کسی که می گوید گناه و عصیان یعنی تخلف از امر و نهی الهی،معتقد نیست که گناه پنداری یک توهم است یا یک عادت است یا یک رسم و آداب است،او شریعت را امر واقعی و فارغ از عرف و عادات تلقی می کند و اوامر و نواهی الهی را بدون اینکه مُهری در کار باشد بطور منطقی از مقام رسالت تلقی می کند و تخلف از آنرا عصیان و گناه می داند آنگاه می گوید:لخت شدن زن (و نه شنای زن) در ملا عام عصیان و گناه و تخلف است ،و رابطه خارج از چهار چوبه ازدواج قانونی عصیان و گناه است و سبب هرج و مرج اخلاقی و هرج و مرج در نسب است،اینجا باید بجای بحث در مورد این روبناها و عادت تلقی کردن آنها یا مُهر پوپولیسم به آن زدن باید به مبنا پرداخت ،اینکه شریعت چیست ؟ خدا کیست؟ انسان چه نسبتی با خدا دارد؟ و شریعت آیا حقیقتی است جدای از عرف و عادت یا عرف و عادت است؟

      نه،در شریعت نیز این نیست که بی چون و چرا باید پذیرفت،اصل و بنیان شریعت را باید با تکیه بر عقل و خرد حلاجی کرد و در داخل شریعت نیز بخشی از احکام قابل تجزیه و تحلیل عقلی است و بخشی از آنها (عبادیات) اموری تعبدی است که پشتوانه آن تعبد هم تحلیل عقلی در اصل پذیرش شریعت است.پس خرد و فکر آدمی که فصل ممیّز انسان و حیوان است در پذیرش اصل شریعت و احکام شریعت تعطیل نیست،منتها اینجا معمولا چیزی که برای منکران شریعت خلط می شود این است که جای خرد و عقل با هوی و هوس و میل شخصی عوض می شود ،پس باید خرد را ابتدا شناخت و فقط بصورت کلی از خرد دم نزد،فی المثل در همان بحث لخت شدن زن کنار دریا باید دید ارتباط آن با خرد چیست؟ خردمندی آیا در جواز آن است یا در ممنوعیت آن؟ یا در بحث دوران امر بین نکاح منضبط شرعی قانونی و آزادی کامل در روابط خارج از این چهار چوبه بین زن ومرد ،اقتضای خرد و خردمندی چیست؟ پس همینطور بطور کلی نمی شود گفت آن سنت است و متکی بر عادت ،این یکی خردمندی است و نفی عادت!
      سپاس

       
      • سید مرتضی گرامی
        چطور شد از شریعت یهو به بی خدایی رسیدید؟
        بر طبق فلسفه آنتیک ،انسان از تعجب (چون رعد و برق ) به چرا و خرد می رسد و این چرا و پرسش بانی علم جدید بوده است ، یکی از فیلسوفان مهم(باید گفت اغلب فیلسوفان نیز متدین بوده اند اگر چه هستی و خدا و وجود و انسان را زیر سوال برده اند) ایمانول کانت ۱۷۲۴-۱۸۰۴است که چهار سوال عمده را مطرح می کند ۱- انسان چیست؟۲-وظیفه ی«من»چیست؟۳-چه چیز می توانم بدانم؟۴- به چه چیزی می توانم امیدوار باشم ؟
        فلسفه بر پایه ی سوال است و سوال در عادیت محو می شود، زمانی که جرقه ای در آسمان پدید می آید ،دیدگان و فکر فعال می شوند . فیلسوفان آنتیک ، فکر کردن را نزد خدا بودن می دانستند و عقیده داشتند ، زمانی که انسان در فکر عمیقی فرو رفته « صوفیسم بحثی جداست» در کنار خدایش است .

        عادت در ما طنابی است که اجازه پرواز را از ما می گیرد، و فکری که پرواز نکند خزنده ای بیش نیست.
        برای مثال: امتحان کنید، اگر داخل اتوبوسی و یا کوچه ای، مغازه ای،پارکی، مسجدی جدید شدید، روز دیگر و یا دفعه دیگر همان مسیرو یا جایی چون روز قبل را انتخاب می کنید .
        همه ی این ظواهرجوامع ،رسومی بر طبق عادات اندوبا تمام مثبت بودنشان چون اطمینان ، خرد و فهم پویای انسان را بر نیستی کشانده اند۰
        سال نوی شما مبارک باد ، به امید ایرانی آزاد و آباد

         
        • نه،من از شریعت به بی خدائی نرسیدم ،اشاره کردم به مبناهای محتمل در نفی احکام شریعت و مثال زدم که انکار اینها ممکن است ناشی از آتئیسم باشد،یا ممکن است با وجود اذعان به خدا انکار به شریعت و رسالت باشد،این مثال بود ،حالا شما که موضع انکار احکام شریعت را دارید و آنها را از عادات می دانید بهتر نیست موضع خود را برای شفافیت بحث مشخص کنید تا بدانیم در چه بحث کنیم؟
          —-
          “انسان از تعجب (چون رعد و برق ) به چرا و خرد می رسد و این چرا و پرسش بانی علم جدید بوده است”.

          این ربطی به بحث گذشته نداشت.بحث ما ادعای عادت بودن شریعت بود.

          “اغلب فیلسوفان نیز متدین بوده اند اگر چه هستی و خدا و وجود و انسان را زیر سوال برده اند”.

          سوال و پرسش و حرکت فکری که ممنوع نیست،تفلسف و اندیشیدن یعنی همین. این موضوع هم ارتباطی با عادت خواندن شریعت نداشت. اما متدین یعنی کسی که گرایش و التزام به یک دین دارد.زیر سوال بردن هم معنای گنگی است ،باید پرسید و به پاسخ پرسش رسید ،اینکه صرفا در فضای عمومی چیزهایی گفت و در حال شک ماند،این نه فلسفیدن است و نه کمال. باز هم می گویم این گزاره هم ربطی به بحث ما (شریعت -عادات- احکام شریعت – لخت شدن زن کنار دریا ناشی از خرد است و …) نداشت ،در موضوع متمرکز شوید.
          —-
          “ایمانول کانت ۱۷۲۴-۱۸۰۴است که چهار سوال عمده را مطرح می کند ۱- انسان چیست؟۲-وظیفه ی«من»چیست؟۳-چه چیز می توانم بدانم؟۴- به چه چیزی می توانم امیدوار باشم ؟”.

          این پرسش ها پرسش های مطرح در عرصه اندیشه بشری است که فلاسفه و ادیان الهی هم به آنها پاسخ داده اند و اختصاصی به امانوئل کانت ندارد.باید در موضوع گفتگو متمرکز بود ،اینها ارتباطی با مدعای شما در عادت خواندن شریعت نداشت و تفکر و اندیشه نیز تنافی با التزام به شریعت ندارد زیرا چنانکه در کامنت بالا اشاره شد التزام به شریعت نیز متکی به عقلانیت است نه عادت.با اظهار گزاره هایی که همه از آن مطلعند از بحث اصلی طفره نروید.
          —-
          “فلسفه بر پایه ی سوال است و سوال در عادیت محو می شود”
          فلسفه بر پایه سوال نیست ،فلسفه و تفلسف یعنی اندیشیدن و تکیه بر رئالیسم و تامل در هستی و پاسخ به پرسش های مطرح در خصوص مبدا و معاد هستی و تقسیمات و چینش هستی و چگونگی هستی.

          گزاره “سوال در عادیت محو می شود” گنگ است ، زمینه عادت ها عمل انسان است ،اگر مقصود این است که عادت به شیئی یا اشیائی سبب حذف پرسش در مورد آن است ،این گزاره کلیت ندارد ممکن است کسی عملا عادت به چیزی داشته باشد و در عین حال در مورد آن پرسش کند ،ممکن هم هست معتاد به یک فعل پرسشی از آن فعل نکند ،حال فرض کنید این گزاره کلیتا صحیح باشد ،این یک گزاره کبروی است ،چکار به بحث ما داشت؟! بحث ما و نزاع ما نزاع صغروی است ،اینکه آیا بنای شریعت بر عادت است؟ و اینکه آیا التزام به شریعت تنافی با تعقل و اندیشه دارد؟ و در بحث صغروی اول بحث آیا لزوما لخت شدن زن کنار دریا هماهنگ با عقلانیت است و التزام به ممنوعیت آن بمعنای کنار گذاشتن خرد و التزام به عادت است؟ در اینها بحث کنید.

          “فیلسوفان آنتیک ، فکر کردن را نزد خدا بودن می دانستند و عقیده داشتند ، زمانی که انسان در فکر عمیقی فرو رفته « صوفیسم بحثی جداست» در کنار خدایش است”.

          در موضوع بحث کنید ،فیلسوفان آنتیک یعنی چه؟ این جملات ا کیست؟ کی گفته “فکر کردن یعنی نزد خدا بودن”؟! فکر کردن فقط فکر کردن است :حرکت بسوی مجهولات با تکیه بر معلومات سابق ،جمله نزد خدا بودن نیز مبهم است.
          “صوفیسم” به صاد اشاره به درویشیگری و التزام به تصوف است که دیگر ربطی به فکر و تفکر ندارد ،بحث عرفان و تصوف بادعای دروایش و متصوفه بحثی فوق عقل است ،احتمالا مقصود شما “سوفیسم” بود که مکتب مقابل رئالیسم است ، حال فرض کنید همه اینها درست ،این چه ربطی ببحث ما داشت مگر مشکل من انکار تفکر یا انکار رئالیسم ،یا نزد خدا بودن بود؟! نزاع صغروی ما در ادعای عادت بودن شریعت و احکام آن بود و اینکه ممنوعیت لخت شدن زن هماهنگ با عادت است یا خیر؟ از بحث خارج نشوید.

          “عادت در ما طنابی است که اجازه پرواز را از ما می گیرد، و فکری که پرواز نکند خزنده ای بیش نیست.
          برای مثال: امتحان کنید، اگر داخل اتوبوسی و یا کوچه ای، مغازه ای،پارکی، مسجدی جدید شدید، روز دیگر و یا دفعه دیگر همان مسیرو یا جایی چون روز قبل را انتخاب می کنید.”

          من نیازی به تمثیل ندارم ،در بحث های برهانی نیازی به تمثیل نیست ،در مورد مدعای پیش گفته دلیل اقامه کنید ،این دلیل اقامه کردن هماهنگ با خرد است نه تمثیل و شعر و جهات جدلی فارغ از برهان.
          —-
          “همه ی این ظواهرجوامع ،رسومی بر طبق عادات اندوبا تمام مثبت بودنشان چون اطمینان ، خرد و فهم پویای انسان را بر نیستی کشانده اند”.

          این موضوع بحث است ،بر این سخن اقامه دلیل کنید ،ادعای کلی مشکلی را حل نمی کند ،من هم می توانم بگویم گرایش شما به عدم ممنوعیت لخت شدن زن صرفا یک “عادت مبتنی بر هوس” است.نیز فحشاء خواندن نکاح قانونی و تجویز روابط جنسی خارج از قانون شرع ،نیز “عادتی مبتنی بر هوس است که رسوم جوامعی است” و بر خلاف خرد و عقل است
          —-
          نوروز شما و همه ایرانیان مبارک باد،ایران آزاد است ،بامید ایرانی آبادتر.

           
  110. در شهر هرت
    مادر مرجان داوری محقق و مترجم محکوم به اعدام در گفتگو با خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، گفت: “قاضی صلواتی من و پدرش را خواست و گفت مرجان مترجم و محقق است، رنج‌نامه بنویسد. مرجان قرار بود تبرئه شود. نباید این اعدام برای مرجان نوشته می شد من نمی‌دانم این وسط چه اتفاقی افتاد که یک دفعه ورق برگشت.”
    خانم داوری در ادامه سخنان خود با گزارشگر هرانا با تاکید بر اینکه خانواده ای فرهنگی هستند، در مورد صدور حکم اعدام خاطرنشان کرد: “برایم علامت تعجب است. چرا؟ مرجان یک نابغه است. نویسنده و مترجم است. می توانند از وجودش بسیار استفاده کنند. به آقای صلوتی گفتم نگذارید هرز برود. اما از زندان اوین به زندان قرچک فرستاده شد. به عنوان یک مادر می سوزم. امیدوارم دیوانعالی کشور در این حکم تجدیدنظر کند. نه فقط بچه من، بچه های دیگر هم روی چهارپایه نروند.”
    لازم به یادآوری است، پیشتر این خبرگزاری اعلام کرد، مرجان داوری همزمان با انتقال از بند نسوان زندان اوین به ندامتگاه شهرری (زندان زنان قرچک) در اوایل بهمن ماه، به اعدام محکوم شده است.
    “از جمله اتهاماتی که در پرونده بود می توان به رابطه نامشروع، اجتماع و تبانی علیه نظام، عضویت در جنبش نوپدید عرفانی اکنکار به دلیل ترجمه کتاب هایی که انجام داده بود اشاره کرد. صدور حکم اعدام نیز بر اساس همین موارد و ذیل اتهام افساد فی الارض توسط قاضی صلواتی صادر شده است. جلسات دادگاه در روزهای ۲۵، ۲۶ و ۲۷ مهر ۹۵ و نیز ۲۱ و ۲۲ آذرماه ۹۵ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی تشکیل شده بود.”
    مرجان داوری محقق و مترجم ۵۰ ساله، در تاریخ دوم مهرماه ۹۴ با تعطیلی و بازداشت مسئولان موسسه راه معرفت، بازداشت شد.
    لازم به ذکر است کریم زرگر، دیگر هم پرونده خانم داوری نیز به اعدام محکوم شده است که در گزارشات مستقلی به شرح آن پرداخته خواهد شد.
    خانم داوری تحصیلات ابتدایی را در انگلستان و در بازگشت به ایران، در مدرسه بین المللی تیزهوشان پارتیان به اتمام رساند. در سیزده سالگی موفق به اخذ دیپلم ترجمه زبان انگلیسی شد. تحصیلات دانشگاهی را با رتبه دو رقمی وارد دانشگاه هنر الزهرا در رشته گرافیک و نقاشی و همچنین تحقیق و ترجمه در زمینه علوم باطنی و هستی شناسی مشرق و مغرب زمین ادامه داد.

     
    • این مطالب را شما از سایت هرانا کپی کرده اید که در آنجا همه استناد آن به “یک منبع آگاه” است و مادر این متهم هم فقط از کمالات و نبوغ و تحصیلات ایشان سخن گفته است،شما که اینها را شهر هرت می نامید رفته اید ببینید همه اتهامات او چه بود؟ یا آن منبع آگاه مورد استناد کیست و آگاهی او از کجاست؟در این گزارش آمده است :”از جمله اتهامات..” پس همه اتهامات ذکر نشده است،رابطه نامشروعی هم که منجر به اعدام می شود باید یا مستند به اقرار خود متهم باشد ،یا مستند به رویت چهار شاهد عادل با شرائط خاص،اجتماع و تبانی علیه نظام هم مجازاتش اعدام نیست،همینطور عضویت در یک نوپدید عرفانی،یا ترجمه کتاب،اینها مسلما موجب اعدام نیست ،بنابر این بدون رویت پرونده نمی توان هرتی حکم به هرتی بودن چیزی یا شهر هرت بودن جایی کرد.

       
  111. اقای نوریزاد عزیز
    فرارسیدن سال نو را به شما و همه هموطنان عزیزم تبرک و تهنیت عرض میکنم .
    این روزها باب است تبریک گفتن اما چقدر با هم متفاوتند
    یک تبریک از صمیم قلب و دل پاک برخاسته و لاجرم بر دلهای رنجور ما نشیند
    یک تبریک هم از زبان ولی از دلی که میخواهد سر بتن این اعیاد نباشد بی روح و تصنعی مثل تبریک نظام و حامیانش .
    همان بهتر که نباشد
    جناب نوریزاد
    ……………..
    اگر فرصتی یافتید به احترام این روز فرخنده با ان قلم زیبا و نافذتان به یاد انروزهای خوش که تبدیل به رویا شده برای ما بنویسید
    منهم قول میدهم به احترام این ایام فرخنده طوری بنویسم که خوانندگان عزیز را ازرده خاطر نکنم .
    مجددا این عید سعید و تمامی اعیادی که برخاسته از فرهنگ عزیز ایرانی میباشد را به همه عزیزان در سراسر جهان تبریک و تهنیت عرض میکنم و بهترینها را برایتان ارزو میکنم .
    سال ۱۳۹۶ سال نجات ایران . مبارکباد

     
  112. جناب نوریزاد
    البته و هزار البته رنجمویه شما زبان حال سانت به سانت کشور عزیزمان ایرانست رنجمویه همه ایرانیانی که در عزای از دست دادن عزیزی بنام خنده و شادمانی به سوگ نشسته اند
    وطن من واژگانی چون نوروز . سیزده بدر . مهرگان . سده . شب یلدا . چهارشنبه سوری وووو داشت که با شنیدن و یا رسیدن هر یک از این اعیاد روح هر ایرانی را بسوی خندهای مستانه و شادمانی ها و دورهمی بودنها پرواز میداد.
    اما افسوس و صد…….. که دیوان همه انهارا سر بریدندو جایگزین ان :
    محرم . صفر . اربعین و وفاتها وغیره شد و در تکمیل ان تقدیم شهدا و اعدام دهها هزار جوان . تا بدینوسله همه خانواده های ایرانی را برای همیشه عزادار و داغدار نگهدارند .
    اینچنین شد که عزا و ماتم و گریه زاری و برسر وسینه کوفتن جایگزین قهقه های مستانه شد .
    یادش بخیر اقای نوریزاد

     
  113. آسيدبوريک يعني آي سيد برو!
    زماني که ملک المتکلمين قهرمان بزرگ مشروطه تصميم به مبارزه با جهل و استبداد گرفت قبل از هرچيز درشهر اصفهان مدرسه اي به سبک جديد تاسيس کرد.
    استقبال مردم ازتاسيس اين مدرسه شگفت انگيزبود. دسته دسته مردم کودکان ونوجوانان خود را به اين مدرسه مي آوردند و با اين اميد که فرزندانشان آينده اي روشن خواهند داشت،نام فرزندان خود را در آن مدرسه مي نوشتند.مدتي گذشت. پاسداران جهل واستبداد يک بار ديگر به وحشت افتادند ومبارزه باعلم ودانش آغازشد.
    کار به جايي رسيد که واعظي ازگروه مستبدان فرياد کشيد:اي مسلمانان آرام نشسته ايد؟ درمدرسه اي که ملک المتکلمين تاسيس کرده کودکان را بي دين مي کنند و به آنها آسيدبوريک ياد مي دهند.آسيدبوريک يعني آي سيد! از اينجا برو.مي دانيد يعني چه؟ يعني اينکه مي خواهند سادات و اولاد پيغمبررا از اصفهان و سپس ازايران بيرون کنند.
    حاميان جهل واستبداد مدرسه را تعطيل کردند،اماملک المتکلمين دليرانه به مبازه ادامه داد. پس ازآنکه قزاق ها،به فرمان محمدعلي شاه مجلس شوراي ملي رابه توپ بستند،نمايندگان مجلس کوشش کردند تا جان خود را نجات دهند،ولي قزاقهاي حامي محمدعلي شاه آنها را محاصره کرده وبسياري ازآنان را دستگيرنمودند.
    درجريان اين حمله، ملک المتکلمين سخت مجروح شد.وقتي او رابه باغشاه آوردند،ريشهايش خون آلود و لباسهايش پاره بود.زماني که حکم اعدام او صادرشد،چند دقيقه پيش ازاعدام او را نزد محمدعلي شاه بردند.شاه باخشم فراوان فرياد کشيد:تو را به بدترين وضع خواهم کشت! قهرمان آزادي با متانت و خونسردي گفت: ازهرقطره خون من يک ملک المتکلمين بوجود خواهدآمد.شاه فرياد زد:دستورمي دهم تو را طوري بکشند که خونت زمين نريزد وبعد دستورداد او را با طناب خفه کنند،اما ازآنجا که جلادان ودژخيمان به ريختن خون انسانها علاقمند هستند،او را باخنجر و کارد قطعه قطعه کردند.

     
  114. عزیز دل چرا فحاشی ها و سخیف نگاری های ناجوانمردانه آن ها را گوشزد نمیفرمایید ؟ البته ازمعذورات اخلاقی سرکار عالی خبر دارم لیکن به آن طرفی ها هم کمی بتازید که رویشان زیاد نشود.مهرداد.
    برخی ار نرم افزارها سه سطح امنیتی برای خودشان تعریف کرده اند.پایین.متوسط و بالا.شما با کلیک روی نوار ابزار می توانید سطح امنیت را بالا یا پایین بیاورید.آقای نوریزاد برای کسانی که هم نظر خودش می باشند سطح ادب و متانت را تا بالاترین نقطه بالا برده و برای کسانی که هم نظرش نیستند متوسط یا پایین قرار داده است.
    آقای نوریزاد دوست دارد همفکرانش آدمهایی پاکیزه گوی،مودب،درس خوانده،ساده و بی ریا و به دور از هرزه درایی و تنش جویی باشند.در منظر نوریزاد چاقوی برّان نقد باید استریل و سترون و توام با چشمان باز منقد جراح باشد نه کند و آلوده به میکروب هر چند اگر ناقد چشمانش تیزبین باشد.این برداشت من است.
    به مناسبت سالروز ملی شدن صنعت نفت یک داستان از دکتر مصدق و یک داستان از کریم خان زند آن مرد بی ریای پاک سرشت و داستانی از ملک المتکلکین آزاده را بنقل از کتاب هزار و یک حکایت تاریخی محمود حکیمی که ارجاعات هر سه داستان در زیرنویس کتاب گذاشته شده را نقل می کنم.به امید آن که دوباره عطر و نسیم روزهای خوش ایرانی که چندین دهه است از این خطه گم و گور شده دوباره باز گرددو دلهای همه مرغزار شادی و مهر ایرانی گردد.

    رازموفقیت دربرابرمخالفان .
    دکترمحمد مصدق روزی درزندان ازشهامت وبزرگواری مادرش،مرحوم نجم السلطنه یاد کردو گفت: برای اولین بارمرا ازاصفهان به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب کرده بودند.سن من به نصاب قانونی نرسیده بودومن هم اعلام قبولی نکرده بودم، ولی یکی از روزنامه ها باعبارات زننده نسبتهای ناروا به من داده بود که ازشدت حملات ناجوانمردانه اش تب کرده وبستری شدم.
    مرحوم مادرم سررسید و پرسید:چرا این وقت روزخوابیده ای؟ روزنامه را به اودادم وگفتم: ببین چه نسبتهای بدی به من داده است! مادرمختصرخواند.آنگاه روزنامه را پرت کرد و با تشرگفت: برای همین تب کرده ای؟ گفتم: بله !با نوک پا چندین باربه پایم کوبید و با تشدد وبیان اصطلاح خاصی گفت: پاشو پاشو! اگرطاقت این حرفها را نداشتی،چراحقوق خواندی؟ می خواستی طبیب بشی! و بعداضافه کرد:قدر وقیمت هرکس دراجتماع به اندازه زحمت ومشقتی است که درراه آن اجتماع ومردم متحمل می شود.
    دکترمصدق پس ازنقل این خاطره گفت: آقا! من(باشنیدن این سخن) ازبستر پا شدم وازآن به بعد،هیچ وقت بدگوییها، ناسزاها، ونسبتهای دروغ درمن اثرنداشت.

    کریم خان ومردچاپلوس.
    کریم خان زند درایام حکومت خودشخصا به شکایات مردم رسیدگی می کرد و به همین جهت روزی چند ساعت ازوقت خود رابه پذیرفتن مردم اختصاص می داد و طی این مدت،هرکسی حق داشت به حضوراو برود ومطلب موردنظرش را با وی درمیان گذارد.
    دریکی ازهمین روزها شخصی درحالی که زارزارمی گریست به دیدن کریم خان آمد و به محض ورود،خود را روی پای وی انداخت وشروع به تملق گویی وچاپلوسی نمود.کریم خان که تصورمی کرد مامورانش درحق این مردستمی کرده اند واوبرای دادخواهی آمده دلش به حال وی سوخت ودستورداد اورا ببرند وآرام کنند وهنگامی که تالم خاطرش فرونشست، اورا به حضورش ببرند.
    ساعتی بعد که مردکمی آرام شده بود او را به نزد کریم خان بردند.کریم خان از وی درخواست کرد تا درد دلش را به زبان بیاورد.مرد گفت: من ازمادرنابینا متولد شدم وعمری را درتاریکی محض گذراندم، تااینکه دیروزافتان وخیزان خود را به آرامگاه پدرتان رساندم ودست توسل به سوی مزارشریف آن مرحوم درازکردم ودرحالی که زارزار می گریستم ازجناب ایشان تقاضای شفا کردم وآنقدرگریستم که دچارضعف شدم وبیهوش افتادم.
    درعالم خواب مردی روحانی وجلیل القدر را دیدم که به بالینم آمد و دست برچشمانم گذاشت وگفت: من ابوالوکیلم! تو راشفا دادم!اینک برخیزوبا خاطرآسوده هرجا که مایلی برو!من وقتی ازخواب بیدارشدم،چشمان خود را بینا یافتم واحساس کردم همه چیزرامی بینم.به همین جهت ازشدت خوشحالی می گریستم،واینک ازباب ستایش وقدردانی خدمت رسیده ام تا برای داشتن چنین پدرباکرامتی به شما تبریک بگویم و به پاس محبتی که ایشان درحقم کرده درسلک فداییان شما درآیم وآماده هر گونه خدمتگزاری وجان نثاری باشم!
    کریم خان پس ازشنیدن سخنان آن مرد، دستورداد اوراتنبیه کنند.گروهی ازبزرگان باحیرت جلوآمدندو شروع به شفاعت کردندوآنگاه علت خشم کریم خان راپرسیدند.کریم خان در پاسخ گفت: پدرمن تا وقتی زنده بود درگردنه بیدسرخ الاغ دزدی می کرد! روزی هم که مرد،خلق خداخالق راشکرکردند که جان چنین مردی راگرفته است.پس ازبه قدرت رسیدن من،عده ای چاپلوس برای خوش آیند من برمحل دفن اومقبره ای ساختند وآن را«عیناق ابوالوکیل» نامیدند.اکنون این مرد شیاد سعی دارد او را صاحب کرامت معرفی کند!

     
    • با سپاس از جناب البرز گرامی چندسال فبل گمان کنم سی سال قبل به مشهد سفری کرد بودم و جهت تفریح به مکان های دیدنی رفتم در مکانی به نام هارونیه شخص مسنی که گمان کنم متولی آنجا بود میگفت که قبر امام رضا همین هارونیه است و جسد مامون در مکانی است که همه به زیارت امامشان میروند هست و چون در اطراف خلیفه افرادی بودند که ازبی احترامی به جسد اموات برای خوش آیند خلیفه ابایی نداشتند حضرت را به این مکان آوردندو دفن کردند تا ناشناس بماند و مورد جتک قرار نگیرد اگر این موضوع صحت داشته باشد البته باید تحقیق کرد بسیار جای تاسف است
      وبه قول آن کمدین ( ریوندی ) یک مار عاشق شلنگ شده بود !!!

       
    • جناب البرز می فرمایند:
      ” برخی ار نرم افزارها سه سطح امنیتی برای خودشان تعریف کرده اند.پایین.متوسط و بالا.شما با کلیک روی نوار ابزار می توانید سطح امنیت را بالا یا پایین بیاورید.آقای نوریزاد برای کسانی که هم نظر خودش می باشند سطح ادب و متانت را تا بالاترین نقطه بالا برده و برای کسانی که هم نظرش نیستند متوسط یا پایین قرار داده است.
      آقای نوریزاد دوست دارد همفکرانش آدمهایی پاکیزه گوی،مودب،درس خوانده،ساده و بی ریا و به دور از هرزه درایی و تنش جویی باشند.در منظر نوریزاد چاقوی برّان نقد باید استریل و سترون و توام با چشمان باز منقد جراح باشد نه کند و آلوده به میکروب هر چند اگر ناقد چشمانش تیزبین باشد.این برداشت من است. ”

      – عزیز من، می شود کمی مطلب را باز کنید ببینیم این وسط کی به کیه و چی به چیه؟
      برای اینکه نظر کارشناسی بدهید آیا بهتر نیست ابتدا بیطرف بوده و سپس فقط به آخرین مطلب ارسالی شخص بسنده نکنید، آنرا به شکل طعنه آمیز در ابتدای مطلب و برای بیان موضع گیری خود،گلچین نکنید و سابقۀ گفتار هر دو طرف دعوا را چک کنید؟ و یا از هر دو طرف دعوا مطلبی از یک سنخ بگذارید؟ شما آیا خودتان به این مواردی که اشاره کردید عمل میکنید؟ و یا اینکه خود را همفکر و هم نظر نوری زاد میدانید؟
      منظور شما از همفکران و هم نظران نوری زاد کدام گروه یا افراد هستند؟ یعنی تمام همفکران و همنظران نوری زاد افرادی استریل شده و لای زر ورق هستند و یا باید باشند!؟ و این شرط اصلی و اساسی در هم فکر بودن و هم نظر بودن با کسی محسوب میشود؟! ارتباط بین هم فکر بودن و هم نظر بودن با کسی مزّین به این اوصافی که بکار بردید در چیست؟
      “پاکیزه گوی،مؤدب،درس خوانده،ساده و بی ریا و به دور از هرزه درایی و تنش جویی باشند….چاقوی برّان نقد باید استریل و سترون و توام با چشمان باز منقد جراح باشد… ”
      چند نفر سراغ دارید که دارای این همه صفات پسندیده آنهم یکجا باشند؟ حتماً پاسخ میدهی “البرز”.
      جناب البرز : به نظر بنده شما معنا و مفهوم نقد کردن را نمیدانید و مشغول تناقض گویی هستید.
      مگر میشود چاقوی نقد بدست بگیری، استریل باشی، سترون باشی و چشمانت هم از حدقه بیرون بزند و در کنارش یک فردی باشی که دنبال تنش جویی نیست! همزمان دارای دیگر اوصافی پسندیده و هم چنین صلح جو ( که همگان دوست دارند جمیع آنها را داشته باشند)
      اصل نقد یعنی “ایجاد تنش و تنش زایی”، ” ایجاد حرکت و جنبش”؛ نقد کردن یعنی “به چالش کشیدن”.
      این چگونه نقدی باید باشد که تنش ایجاد نکند؟ مگر میشود؟ مگر داریم؟ آیا این اسمش دیگر نقد میشود؟
      با تمام این تفاسیر شما باید بدانید که:
      نقد کردن، بسیار متفاوت است با توهین کردن، تمسخر کردن، افترا بستن و فحاشی کردن. شما کافیست تمام کامنتهای من و دیگر افراد طرف مقابل مرا بخوانید، از نقطۀ آغازین آن و نه بدلخواه و به شکل گلچین شده و هدفمند.
      با آرزوی رشد روز افزون درک و شعور جمعی و حرکت مغزهای فریز شده به سمت آپدیت شدن و به روز شدن.
      من فرصت نکردم در کامنتهای قبل بگردم دنبال مطالب شما و اینکه آیا شما خودتان این مواردی را که فرمودید رعایت میکردید، رعایت میکنید؟ یا اینکه آیا در اینجا با همین یک نام یعنی ” البرز” مطلب میدهید و یا مانند بعضی از افراد در یک زمان نقش چندین شخصیت را بازی میکنید؟ قضاوت در مورد خودتان را به خودتان واگذار میکنم.
      من خودم تا امروز فردی را که تمامی آن اوصاف را یکجا داشته باشد ندیده ام….شما چطور؟

       
      • من ضمن تایید محتوای نوشته جناب آنارشیست،به البرز گرامی عرض می کنم شما البته تا جایی که بیاد دارم از زمره کم گوی و گزیده گوی های کاربران این سایت هستید که کم می نویسید و گزیده گوئی می کنید و مودبانه می نویسید،منتها گاهی مثل این نوبت از دائره انصاف فاصله می گیرید،اولا :مساله همفکر بودن عنوانی مبهم و مقول به تشکیک است و نمی توان آنرا دست مایه احتجاج بر یک مطلب قرار داد مگر اینکه آن زمینه اشتراک فکر مشخص شود،شما می گویید جناب نوریزاد با افرادی همفکرند و می خواهند آنها مودب باشند و چیزهای دیگر ،ایشان در چه چیزی با شما و دیگران همفکرند؟ اینجا می بینید که در بسیاری از مسائل همه با هم اختلاف نظر دارند ،اگر مقصود شما اتفاق نظر در مورد ضدیت با جمهوری اسلامی است ،خوب جناب آنارشیست هم در این جهت با شما موافق است ،چطور پس او را همفکر آقای نوریزاد قرار ندادید و بر طعنه کسی که نقل عبارت از او کردید صحه گذاشتید؟ می ماند اینجا من ،بله من با اصل نظام جمهوری اسلامی موافقم،مقصودتان این است که من به دیگران فحاشی کرده ام و آقای نوریزاد تخفیف داده است؟ کجا بنای من در این سایت بر فحاشی به دیگران بوده است؟
        ثانیا:این کسانی که شما همفکر آقای نوریزاد می دانید باستثنای من که برخلاف همه با اصل نظام جمهوری اسلامی موافقم ،مگر این همفکران ایشان نیستند که اینجا غالبا اقدام به فحاشی و ناسزا به دین و مقدسات و اشخاص محترم نزد مردم می کنند؟ چطور ما برابر این فحاشی ها سکوت می کنید و آنرا توجیه می کنید و می گویید غیر موافقان با نوریزاد به آنها تخفیف داده می شود؟ مگر اینجا آنارشیست یا من بنایمان این است که ابتدائا بکسی فحاشی و توهین کنیم؟ حالا بیندیشید اینهایی که شما همفکران جناب نوریزاد می دانید تا چه حد پاکیزه گوی و مودب و ساده و بی ریا هستند؟ کامنت های مزدک و آشنا(مهرداد) را دیده اید؟ در کامنت های این سه و در واقع ایندو! شما سادگی و بی ریائی و ادب و محتوایی ملاحظه می کنید؟

         
  115. نوری زاد عزیز
    شاید چنین است که نمیشود خندید

     
  116. استاد گرامی
    مزه ی شیرینی گفته هایتان ذهنم را شیرین می کند و لبخند بر دلم می کارد.
    شاد و زنده باشید

     
  117. آیا صورت مسیله بر ما روشن شده است؟ ما ملتی بوده ایم شاد خوار و شاد زی. یک سرنوشتی را در زوز دهم محرم 1400 سال قبل بر ما تحمیل کرده اند. سرنوشت ما در ان روز آغاز شده است و در همان جا بپایان رسیده است. ما قوم زنده بگور تاریخ شده ایم. تنها حسد خود را بدوش میکشیم. یک قسمت ار جمعیت ما بنام آخوند از این فرهنگ دفاع میکند و هم از آن ارتزاق می نماید.
    هر گونه غم افزایی و بقول هدایت چس نا له این فرهنگ را تقویت میکند. حال که نوروز است ما باید بر عکس کنیم. شادی افزایی کنیم.
    روزتان نو روز باد

     
  118. سلام بر نوریزاد گرامی
    ایران خواهد خندید هرگاه مردمانش فراموش کنند که بر بیگانگانی که هیچ خیری بدانان نرسانده اند نباید گریست.ایران خواهد خندید هرگاه ایرانیان بدانند خنده لازمه عروج است نه گریه.خنده رو اهل و یار کبریاست نه آنکه بر حسین می گرید!ایران می خندد هرگاه ما بفهمیم که باید بنوازیم.برقصیم و بخوانیم.باید شاد زندگی کنیم و ایام و دهه و چله را بگذاریم برای انان که غم نان دارند و نه غم وطن.ایرانی شاد خواهد بود هرگاه به جای برافراشتن بتکده ها و آذین بستن برآنها و دخیل بستن بر مردگانی که در زمان حیات خود قدرتی نداشتند چه امروز که در گذشته اند به شهرهای مرده خویش چون خرمشهر و آبادان و سایر شهرهای مرزی ویران شده بپردازند و جانی دوباره بدانها ببخشند.آری نوریزاد گرامی ما مردمان ایران زمین از برکت وجود حوزه های اعتقادی آوار شده بر مردمان طی قرون و اعصار دایره دید خود را چنان محدود کرده ایم که فقط آنچه بر مدار دوازده بیگانه معرفی شده توسط آنان است در وسعت نظر خویش نگاشته به کلی خویشتن را به فراموشی سپرده ایم.ما خواهیم خندید و ایران خواهد خندید اگر خود بخواهیم بخندیم.
    سال نو بر شما و سایر هموطنان مبارک باد

     
  119. استاد سلام
    شما خبر دارین از این نوشته که اسم شماهم توش هست؟

    بیش از ۱۰۰ چهره ایرانی برای نامگذاری سال ایرانی،شناخته شدند.پیشنهاد دیگر، چه کسی و چه نامی می تواند باشد؟
    بالابلاگ ‫۸۰ کلیک ‫۶٫۶۲۸ نمایش
    نام های زیر از روی نظر کاربران و نیز ایمیل و پیام خصوصی، گردآوری شده و نیز، هنوز به نام و تلفن یا ایمیل شماری، مانند :نماینده آتش نشانان ساختمان پلاسکو، محیطبان جان برکف حافظ محیط زیست ،قربانی اسید پاشی،خانواده قربانی های آتش زدن سینما رکس آبادان و….دسترسی پیدا نکردیم،شما خوبان می توانید در هر زمینه ای پیشنهاد و یاری بفرمایید( این لینک کمی ویرایش نیاز دارد و پردازش میگردد )
    الف )نام سال( تاکنون ) :
    سال تمدن ایران _سال عشق به انسان و انسانیت و طبیعت -پایان اعدام های روزانه -پایان کار کودکان – پایان رهائی 15ملیون ایرانی از زیر خط فقر-باز شدن درب زندانها-سکوت ممنوع-آشتی ملی- آشتی با ملت و کشورهای جهان -سال آزادی رسانه ها-سال مردم شریف ایران -تحقق آزادی-ایران تصوف – عزم ملی برای تغییر- خواستن حقوق ملی-این حق ما نیست-سال گسترش فرهنگ اندیشه-شیر و خورشید-مشارکت بیشتر زنان در سیاست -سال عبور از داعشیعه. -سال سربلندی اقوام ایرانی-سال بیداری
    ب )فهرست داوران( تا اکنون ):
    فائقه آتشین-مریم اکبری منفرد–ژاله آموزگار- بهنام ابراهیم زاده-فاطمه اختصاری -هنگامه اخوان -منصور اصانلو-داریوش اقبالی-محمد امینی -مصطفی بادکوبه ای -حسین باکری-الاهه بقراط -بهرام بیضایی -شهرنوش پارسی پور-شعله پاکروان – لیلی پورزند -علی پورسلیمان-رضاپهلوی -نورعلی تابنده-سوسن تسلیمی-فرزانه جلالی -رامین جهانبگلو -سیدمحمد حسینی-رویا حکاکیان -مریم حیدرزاده-جلال خالقی مطلق -هادی خورسندی-هاشم خواستار-اسماعیل خویی -درسادرخشانی-برنا درخشانی-مهرداد درویش پور-آرامش دوستدار-فرح دیبا-گلوریا روحانی-منیرو روانی پور-حسین زمان-نسرین ستوده -مرجان ساتراپی-آرش سیگارچی-محمدرضا شجریان-قاسم شعله سعدی-پری صابری-آرش صادقی -شادی صدر-علیرضا صلحی -محمد علی طاهری -محمدرضاعالی پیام-شیرین عبادی-گوهرعشقی-جعفرعظیم زاده-کیمیا علیزاده-مسیح علی نژاد-کیانوش عیاری-امیرعباس فخرآور-گلشیفته فراهانی-اصغرفرهادی-پرستوفروهر-عزت الله فولادوند-سعیدقاسمی نژاد-پرویزقلیچ خانی-مهرانگیز کار- سیدمحمدحسین کاظمینی -نیکی کریمی-میرجلال‌جلالدین کزازی-کیهان کلهر-نیک آهنگ کوثر-مسعودکیمیایی-عبدالکریم لاهیجی-جلال متینی-مجیدمحمدی-نرگس محمدی-محسن مخملباف -مرضیه مشکینی-بهرام مشیری-رضا مکعیان-سیدمهدی موسوی -عبدالله مومنی-داریوش مهرجویی-مریم میرزاخانی-عباس میلانی -تهمینه میلانی-فیروز نادری-شهرام ناظری-علی نجاتی-شاهین نجفی-شیوا نظرآهاری-مسعود نقره کار-محمدنوری زاد-اسماعیل نوری علا-مانا نیستانی-ابراهیم هرندی-احسان یارشاطر-چیستا یثربی
    چنانچه کسانے نامے برای سال ۱۳۹۶ در نظر دارند و یا پیشنهادی برای بهتر انجام شدن این پروژه (و نمی خواهند، به هر انگیزه ای اینجا بنویسند)می توانند در ایمیل زیر یا پیام خصوصی بنویسند:namesale1396@gmail.com

    —————-

    نخیر دوست گرامی
    من خبری از این نوشته ندارم.
    سپاس

    .

     
    • جناب راهدیان تقریبا ۲۰ اسم برای سال اتی پیشنهاد شده ولی بعرضتان برسانم ایران برای تحقق همه این عناوین ۲۰ سال باید صبر کنیم .
      این بنده حقیر هم ۳نام پیشنهاد میکنم که در بر گیرنده همه انها باشد به مصداق ۱۰۰ چون مال ماست ۹۰ هم از……
      ۱- سال رهایی ایران
      ۲- سال نجات ایرن
      ۳- سال برگرداندن ایران به صاحبانش
      نوریزادی:
      ایران من. من آن ایران زیبا و اباد و خوشنامم را میخواهم همانطور که بود، آن را به من باز گردان . باشد؟

       
      • نامۀ نمایندۀ مستضعفین به رهبر ایران:
        ” سال 1395 را شما ای رهبر معظم، حضرت آیت اله الامام الخامنه ای، ولی امر مسلمین جهان! و یگانه رهبر بلا منازع و مادام الامر جمهوری اسلامی ایران اینگونه نام گذاری کره بودید:
        «اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل»
        همگی شاهد بودیم که زیر سایۀ الطاف بی حساب شما در سال 1395، به مبارکی و میمنت اختلاف طبقاتی بیشتر شد، فقیران فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر؛ و همه را مدیون اقدام و عمل بهینه و مؤثر مسئولین نظام شکوهمند اسلامی در راستای اجرا و اعتلای طرح اقتصاد مقاومتی هستیم. ما مردم مستضعف ایران که جمعیتی حداکثری را تشکیل میدهیم، ضمن قدردانی از زحمات آن رهبر فرزانه بدلیل یاری رساندن به ما برای صعود باشتاب همراه با چند پله ترقّی و رسیدن زود هنگام و دور از انتظار به نزدیکی های قلۀ فقر و بدبختی، پیشنهادی داریم جهت نام گذاری سال جدید، یعنی سال 1396، سال 1396 را ” سال فریاد زیر آب ” می نامیم. ما مستضعفان هیچگاه سازش نمیکنیم و تا رسیدن به قلۀ رفیع فقر و بدبختی و اهتزاز پرچم مقدس جمهوری اسلامی بر فراز آن به همراه تصویر مبارک آن حضرت، هرگز از پا نخواهیم نشست و بر این باور هستیم که برای نشنیدن ناله و فریاد و شکوه و شکایت ما و جلوگیری از کمترین احتمال بروز ناراحتی برای مزاج شریف، بهتر است در سال 1396 با ادامۀ روند پر شتاب اقتصاد مقاومتی و استمرار اثرات معنوی آن با توجه به فشار مقدس و مضاعف به ما قشر مستضعف، فریادهای حاکی از درد جانکاه را در زیر آب بکشیم.

        در پایان کلام، قطعه شعری فی البداهه! هدیه به آستان حضرت آقا:
        “فریاد زیر آب”
        ضیافت های رهبر را، خوشا سختی، خوشا اصرار
        خوشا پژمردگی در فقر، خوشا مردن به حالِ زار
        چه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خواب
        چه امیدی به این ساحل؟ خوشا فریاد زیر آب
        خوشا فقر و خوشا خون جگر خوردن
        خوشا مردن، خوشا از گشنگی مردن
        اگر خوابم اگر بیدار، اگر مستم اگر هشیار
        مرا یارای مردن نیست، تو یاری کن مرا، ای یار
        تو ای فانوس راه من، منِ دل مرده را دریاب
        منم مهمان تاریکی، که یکدم هم ندارم خواب
        همیشه خوابِ بد دیدن، دلیلش بودنِ تو بود
        چِراغِ راهِ بیماری، اگر بود از تو روشن بود
        ضیافت های رهبر را، خوشا سختی، خوشا اصرار
        خوشا پژمردگی در فقر، خوشا مردن به حالِ زار
        هم از دور و هم از نزدیک، هم از خواب آمدی، رهبر
        خوشا خودسوزی گشنه، مرا آتش زدی، رهبر

         
    • نامۀ نمایندۀ مستضعفین به رهبر ایران:
      ” سال 1395 را شما ای رهبر معظم، حضرت آیت اله الامام الخامنه ای، ولی امر مسلمین جهان! و یگانه رهبر بلا منازع و مادام الامر جمهوری اسلامی ایران اینگونه نام گذاری کره بودید:
      «اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل»
      همگی شاهد بودیم که زیر سایۀ الطاف بی حساب شما در سال 1395، به مبارکی و میمنت اختلاف طبقاتی بیشتر شد، فقیران فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر؛ و همه را مدیون اقدام و عمل بهینه و مؤثر مسئولین نظام شکوهمند اسلامی در راستای اجرا و اعتلای طرح اقتصاد مقاومتی هستیم. ما مردم مستضعف ایران که جمعیتی حداکثری را تشکیل میدهیم، ضمن قدردانی از زحمات آن رهبر فرزانه بدلیل یاری رساندن به ما برای صعود باشتاب همراه با چند پله ترقّی و رسیدن زود هنگام و دور از انتظار به نزدیکی های قلۀ فقر و بدبختی، پیشنهادی داریم جهت نام گذاری سال جدید، یعنی سال 1396، سال 1396 را ” سال فریاد زیر آب ” می نامیم. ما مستضعفان هیچگاه سازش نمیکنیم و تا رسیدن به قلۀ رفیع فقر و بدبختی و اهتزاز پرچم مقدس جمهوری اسلامی بر فراز آن به همراه تصویر مبارک آن حضرت، هرگز از پا نخواهیم نشست و بر این باور هستیم که برای نشنیدن ناله و فریاد و شکوه و شکایت ما و جلوگیری از کمترین احتمال بروز ناراحتی برای مزاج شریف، بهتر است در سال 1396 با ادامۀ روند پر شتاب اقتصاد مقاومتی و استمرار اثرات معنوی آن با توجه به فشار مقدس و مضاعف به ما قشر مستضعف، فریادهای حاکی از درد جانکاه را در زیر آب بکشیم.

      در پایان کلام، قطعه شعری فی البداهه! هدیه به آستان حضرت آقا:
      “فریاد زیر آب”
      ضیافت های رهبر را، خوشا سختی، خوشا اصرار
      خوشا پژمردگی در فقر، خوشا مردن به حالِ زار
      چه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خواب
      چه امیدی به این ساحل؟ خوشا فریاد زیر آب
      خوشا فقر و خوشا خون جگر خوردن
      خوشا مردن، خوشا از گشنگی مردن
      اگر خوابم اگر بیدار، اگر مستم اگر هشیار
      مرا یارای مردن نیست، تو یاری کن مرا، ای یار
      تو ای فانوس راه من، منِ دل مرده را دریاب
      منم مهمان تاریکی، که یکدم هم ندارم خواب
      همیشه خوابِ بد دیدن، دلیلش بودنِ تو بود
      چِراغِ راهِ بیماری، اگر بود از تو روشن بود
      ضیافت های رهبر را، خوشا سختی، خوشا اصرار
      خوشا پژمردگی در فقر، خوشا مردن به حالِ زار
      هم از دور و هم از نزدیک، هم از خواب آمدی، رهبر
      خوشا خودسوزی گشنه، مرا آتش زدی، رهبر

       
      • آنارشیست واقعا خیلی پر رو هستی . یک نگاه به امتیازات مشعشع خود بیندازکه حتی لایق امتیاز بد هم تو را ندانستند وناظران محترم بی محلی میکنند برو و انسانیت بیاموز وقتی آموختی انسان ها تورا خواهند پذیرفت والا ! لات بازی ثمری برایت ندارد امید که قدری بیندیشی و اینگونه خود را خوار و خفیف نکنی ! حالا بازهم لیچار بگو !

         
        • من برای خوشآیند تو و امثال تو نمینویسم و بدنبال امتیاز نیستم. تنها کسی هستم در این سایت برای خودش مینویسد و به آنچه می اندیشد اهمیت میدهد و نه برای دیگران. من یک ایرانی واقعی هستم، یک ایرانی واقع بین. امثال شما ایرانیانی که فقط بشکل مجازی ایرانی هستید و یا بشکل مجازی در ایران زندگی میکنید و در توهم و خیال بسر میبرید، بهتر است شما بدنبال امتیاز دیگران باشید تا مگر کمی احساس بودن کنید، آنهم در فضای مجازی. من واقعی هستم و حقیقی و بقدر کفایت در زندگی واقعی احساس بودن میکنم.
          حیف به جناب نوری زاد قول داده ام والا طوری میشُستمت که نتونی تو آینه نگاه کنی.
          ولی مؤدبانۀ آنچه میخواهم بگویم این میشود:
          تو چرا فکر و ذهنت را درگیر من میکنی؟!
          من خودم بهت یک عالی دادم تا بری خوش باشی!

           

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

95 queries in 5243 seconds.