سر تیتر خبرها
بیانیـه + سخـن روز نـوری زاد

بیانیـه + سخـن روز نـوری زاد

 بیانیه تنی چند از شخصیتهای حقوقی، مدنی و سیاسی ایران برای آزادی “شهناز اکملی”

شما ای ایرانیان و هموطنان…
ما امضاء کنندگان این نامه، همچون شما مردم، شرمگینِ اوضاعِ اسفبار سرزمینِ خویشیم، و رنج می بریم از اینکه شب ها و روزهای ما را با نگرانی و هراس و آشفتگی آمیخته اند.

ما نیز چون شما؛ از اینکه روان جامعه را نا آرام و خراشیده می بینیم، غصه میخوریم. غصه میخوریم از اینکه می بینیم فرصت های ناب و بی بازگشتِ سرزمین مان بلعیده میشود و به باد می رود. و از اینکه می بینیم نخبگان سرزمین مان به کوچی ناگزیر تن می سپرند، یا به وسیله مراجع غیرقانونی و غیر صالح و فقدان دادرسی منصفانه به انزوا و زندان در می افتند؛ می گدازیم. آشوبی که این روزها به جمال و جان جامعه نشسته، نه آن است که چشم انتظارش بودیم.

در میان کشته های عاشورای سال 88، پسر جوانی است بنام “مصطفی کریم بیگی”.
مردم مگر چه می خواستند که مصطفی هایشان به ضرب تیر مستقیم و به تیزی قمه از پا در آیند؟، و مگر پدران و مادرانشان چه میگویند که یا باید لب فرو بندند، یا با هجوم ناگهانیِ مأموران به زندان برده شوند؟!

شهناز اکملی (مادر مصطفی) را سراسیمه و بدون اخطار قبلی از خانه بیرون می کشند، و راهیِ سلول انفرادی اش می کنند! درست به همان شیوه ای که “نرگس محمدی” و “آتنا دائمی” و دیگر عزیزان ما را روانه ی زندان کردند!

این بانوانِ زندانی ما، از عفیف ترین و شایسته ترین و انسان ترین و بی گناه ترین هایند، که جز برای ایران و ایرانیان، درستی و نظم و قانون و بهروزی نخواسته اند، جای این بانوان بر چشم ماست نه زندان.

ای شما ایرانیان و هموطنان…
ما امضاء کنندگان این نامه، همچون شمایان، خسته ایم از بی قانونی های پی درپی، و شرمنده ایم از تماشای ریختِ ناجور سرزمین مان ایران، و دلگیریم از تماشای برآمدن زشتی ها و به خاک رفتنِ راستی ها. ما را شاید فرصت چندانی نباشد. به آنانی که سایه ی شوم ترس را بر سرِ خانه های ما آوار کرده اند، میگوییم: گردونه ی نابخردی را دوامی نیست، و می گوییم: ماندگاری، تنها با دل های آرامِ مردمِ آگاه است.

مردان و زنان معترض و منتقد و فعالان حقوق بشریِ ما چرا باید در زندان باشند؟ “شهناز اکملی” چرا زندانی است؟ این زندانیان، غرور و افتخار مایند. اینان، رنج زندان و محرومیت های بعدی اش را بجان خریده اند، تا راهی برای رهایی سرزمین شان بکاوند.

ما بر آزادیِ بی قید و شرط و هرچه زودترِ بانوان و مردانی که اراده ای جز فرا بردنِ بایستگی های حقوق بشری در کشورمان نداشته اند، اصرار می ورزیم. “شهناز اکملی” و دیگر عزیزانِ دربند “باید” آزاد شوند. این به نفع همه است. تهدید نمیکنیم. حتمآ آزادیِ این خوبان، راهی است برای برون رفت از مخمصه های گلوگیر، و راهی است برای همدلی.

امضاء کنندگان:
شیرین عبادی، نسرین ستوده، دکتر محمد ملکی، دکتر محمد سیف زاده، عبدالفتاح سلطانی، نرگس محمدی، مهناز پراکند، محمد نوری زاد

———————-

سخـن روز:

 

هزینه های کلان ضعف مدیریت رهبر نظام را مردم و بخصوص جوانان پرداخت میکنند.

همه ی مردم یه طرف ما چندتا هم طرف دیگه (22 بهمن 95)

چه کسی گفته ایرانی از تهدید نمی ترسد؟ (21 بهمن 95)

جرا حرف های مسئولان به دل نمی نشیند؟

هنرمندانی که از مردم عقب مانده اند

آمریکا، هاشمی رفسنجانی، و اصلاح طلبان

سخنان شیخ صادق لاریجانی، و تکنولوژی و نفوذ غرب

رئیس جمهور کره جنوبی و کشور ایران

—–
عکس روز

——Share This Post

درباره محمد نوری زاد

253 نظر

  1. یه نفر به نوری زاد

    اخه //// دیوث تو که این همه شعار میدی تا حالا جلو اینه به خودت نگاه کردی دو روز دیگه ث سگ میمیری ولی از خودت جی به جا گذاشتی یه عده جوان بد بخت که با حرف های تو گول خوردن و الان یا دنبال کون منافقین و کشور های خارجی ان یا تو زندان مادر سگ تخم حرام تو خودت چکار کردی چرا دستگیرت نمیکنن حرام زد
    چون تو ادامس کف ارایشگاهی پسر های جوون مردم دور خودت جمع میکنی و اونارو بدبخت یکنی
    بهایی /// تو یه تخم یهودی حرام زاده ای که دارن ازت استفاده میکنن تا مردمو بدبخت کنن حرامی به خودت نگاه کن دیکه کم گوه خوری بکن چقد سابقه زندان داری دو هفته
    حتما تو این دو هفته اسامی که جمع کردی دادی
    خاک تو سر مردم بدبخت که گول حرفا و شعارهای انگلیسی تورو میخورن

     
    • چرا این فحاشی رو درج کردین؟ ما اینها رو می شناسیم و می دونیم که مرتبا مطالبی از این دست در سایت شما میذارن، ولی درج نکنین بهتره.
      بهتره خود سایت از قبول مطالبی که حاوی فحش های آشکاره خودداری کنه.

       
  2. 37 ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻛﺸﻮﺭﺷﺎن ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﻮﺋﯿﺲ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﻴﺪﻳﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺳﻮﺋﯿﺲ ﻧﻴﺴﺖ ﻧﺎﺭﺍﺿﻰ ﺑﻮﺩﻧﺪ،
    25 ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﭼﺮﺍ، ﻛﺸﻮﺭﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﻛﺮﻩ ﺟﻨﻮﺑﻰ ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ!
    15 ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﺭﺍﺿﻰ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻳﻰ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﺮﻛﻴﻪ ﻭﻣﺎﻟﺰﻯ ﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ؟!
    5 ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻧﻈﺮ، ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﺧﻼﻗﻰ، ﺳﻘﻮﻁ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟!

    ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﻰ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﺍﺯ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻛﻨﻮﻧﻰ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﺸﻨﻮﺩﻧﺪ و خدا را شاکرند که مثل عراق و سوریه نیستند!

    ﺁﻧﻬﺎ كشورشان راﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺳﻮﺋﯿﺲ و کره، ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻯ ﺗﺮﻭﺭﻳﺴﺘﻰ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﺍﻋﺶ ﻭ ﺍﻟﻘﺎﻋﺪﻩ ﻭ ﻃﺎﻟﺒﺎﻥ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺧﺎﺻﻰ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ!

    ﺍﯾﻦ “ﺩﮔﺮﺩﯾﺴﯽ” ﺣﮑﺎﯾﺖ:

    ﻫﻤﺎﻥ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺟﻮﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺠﻬﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﺁﺏ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﻢ ﮔﺮﻡ ﮐﻨﻨﺪ، ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﺏ ﺑﺠﻮﺵ ﺁﯾﺪ، ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﭘﺨﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺭﻧﺞ ﺁﻭﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﻭﻟﯽ
    ﺗﻮﺍﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺟﻬﯿﺪﻥ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺟﻮﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﻭ ﺑﺎ ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺗﺒﺎﻫﯽ ﻭ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﺪ..!

    ( دکتر بابک مختاری )
    استاد دانشگاه

     
  3. در شهر هرت
    جریان حرام کردن مثلا (ربا )در اسلا م چون( دروغ) نگفتن است ، هر کدام ، یک« اما» ی خیلی خیلی کوچک و ذربینی در کنارشان دارند که دست بر قضا همان خال صورت را همه بوضوح دیده و دنبال می کنند.

    صحبت راجع به رباگرفتن بانکها بحث روز است ، در حالی که بانک اساسش بر سود وبهره است و جریان برد برد است یعنی فردی که سرمایه اش در بانگی نگهداری می شود سودی برده و بانک که سرمایه مربوطه را به اشخاصی قرض داده سودی می برد واشخاصی که محتاج اند، و به وسیله بهره بانکی این دستگاه مبادله می گردد.

    خمس و زکات چرا حلال است ؟ و چرا باید داد؟ وچون و چرا ندارند؟ چه کسی سودآنها را می برد؟
    آنچه مسلم است،نظام داعشی همچنان ضدیت خود با مدرنیزه کردن جامعه را پیش می برد.

     
  4. خرید ازگرانترین فروشگاه‌های نیویورک باکدام پول؟با کدام ایرباس رفتی؟عمامه‌ات کو؟مرگ برآمریکاچه شد؟
    مدعیان ساده زیستی،ازراست:محمدرضا ميرتاج الدينى(معاون پارلمانی احمدی‌نژاد) وحمیدرسایی

     
  5. خانواده مصطفي كريم بيگي سكوت شان را شكستند…
    اين بيانه جهت انتشار در رسانه ها:
    به ما گفته بوديد سكوت كنيد ، شهناز را ازاد ميكنيم ، دروغ پشت دروغ ، ظلم پشت ظلم
    من با افتخار اعلام مي كنم: پدر #مصطفي_كريم_بيگي هستم، پسر ٢٦ ساله اي كه جانش را براي ايران و ازادگي داد. فرزندم بعد از انتخاب ٨٨ با دستهاي خالي به خيابان رفت، سوال داشت اما جوابش گلوله اي بود كه پيشاني اش شليك شد. زير پل كالج در تهران. من پدري هستم كه فرزندم را با دستان خودم با كفن خونينش به گور سرد سپردم و امروز دخترم جلوي چشمانم آب ميشود از اندوه دوري از مادرش. مادري كه به جرم دادخواهي بازداشت و زنداني شد. اين ظلم به فرزندان من و خانواده ي من از كجا جاري ميشود؟ اين ظلم از كجاست كه تمام نميشود؟! مادر فرزندان من روزهاست كه در انفرادي است و ما بي خبر از او هستيم . دختر مرا تهديد كرده اند كه خانه تان را به اتش ميكشيم . كدام خانه ؟ خانه اي كه حرمتش را يكبار با خون شكستيد و راضي نشديد و بار دگر مادر خانه را به اسارت برديد ! شما حتي حرمت خانه ي ابدي پسرم را هم نگه نداشتيد و سنگ مزارش را شكستيد . اين ظلم شما را در كتاب هاي تاريخ براي ايندگان خواهند نوشت و روسياهان تاريخ خواهيد بود. مادر مصطفاي مرا آزاد كنيد و بيش از اين آتش به دلِ داغدار ما نكشيد. جاي او زندان نيست.
    محمد كريم بيگي
    از زندان بزرگ ايران

     
  6. سید اینهم از میخ امام حسین!

    https://sendvid.com/n7rx2zq1

     
  7. اخبار انجمن(ک) شهر: ۱۴۰۰ میلیارد تومان بودجه فرهنگی و اجتماعی است. روز گذشته تماسی گرفته شد، مبنی بر اینکه در منطقه ۱۳ مسجدی در حال ریزش است و ۵۰۰- ۶۰۰ میلیون تومان نیاز است.
    مش قاسم: مسجد که نیست، قابلمه بخور بخوره!

     
  8. سید مرتضی مدرک ترور جدت محمد در مدینه خواسته بودید؟ فقط افراد /////// جواب حرف را با شمشیر و درفش و تیر و کشت و کشتار می دهند!
    …………..
    ترور عصماء بنت مروان، یک زن شاعر یهودی، و مادر ۵ فرزند بود. او در نکوهش محمد پس از ترور ابوعفک پیرمردی ۱۲۰ ساله توسط محمد شعری اعتراضی می‌سراید که در این نوشتار به پارسی آمده است. محمد نیز عمیر بن عدی را برای قتل او میفرستد،‌ او شبانه به خانه عصماء‌ میرود، بچه ای را که عصماء از سینه به او شیر میداده است را جدا کرده و شمشیر را بگونه ای در سینه او وارد میکند که از پشت او خارج میشود. از این داستان میتوان همچنین نتیجه گرفت که محمد در کشتن، میان زن و مرد مساوات را رعایت میکرد.
    ……………
    در ضمن توجیه همفکرانت را برای ترورهای محمد ببینید.چون می دانم که جواب شما هم غیر از مزخرفات دیگران نمی تواند باشد.شما ها همه همان افراد مغز خزنده ائی هستید که جواب حرف را با شمشیر و تفنگ و کشت و کشتار می دهید.چون پیغمبرتان جز این نبوده!
    ……………
    بررسی موارد قتل
    1- قتل عصماء بنت مروان
    عصماء دختر مروان از زنان یهودی بود که اشعاری تحریک‌ آمیز بر علیه پیامبر(ص) سرود،[16] و در سخنانش دیگران را بر علیه مسلمانان تحریک می‌کرد.[17] او در اشعارش دیگران را تحریک می‌کرد که پیامبر(ص) را به قتل برسانند.[18] در بخشی از اشعار او آمده است: « آیا هیچ مرد شریفی نیست که به او (پیامبر) حمله ناگهانی کند و امید امیدواران به او را از بین ببرد.»[19] او اوس و خزرج را به علت پیروی از پیامبر(ص) نکوهش کرد: « شما بیگانه‌ای را اطاعت می‌کنید که از شما نیست.»[20] و اشعاری هجوگونه بر علیه پیامبرسرود.[21] علاوه بر این از اسلام و مسلمانان عیب می‌گرفت،[22] و پیامبر را اذیت می‌کرد.[23]
    در بخشی از شعر “حسان بن ثابت” که در جواب اشعار عصماء آمده است به مسخره کردن عصماء نسبت به رسول خدا(ص) اشاره شده است: « او جوان مردی اصیل را مسخره کرد، مردی که در آمدن و رفتنش کریم است.»[24] عصماء سخنان و اشعار تحریک آمیز و هجو گونه خویش را بر علیه پیامبر و مسلمانان تا پس از جنگ بدر ادامه داد.[25]
    به این نکته باید توجه داشت که سرودن شعر در صدر اسلام و در جامعه قبیله‌ای َآن زمان فوق‌العاده اهمیت و تاثیر داشته است. تاثیر شعر در برخی از موارد به مراتب از شمشیر هم بیشتر بود.
    شعر اعراب را افسون می‌کرد. مدح شاعران یکی از افتخارات اقوام عرب به شمار می‌آمد و مذمت و بدگویی آنان عیب و نقص بزرگی شمرده می‌شد، و سرافکندگی قوم مذمت شده را در پی داشت. بنابراین هیچ تعجبی ندارد که “روبه”؛ شاعر معروف عرب، شعر را در کنار سحر ذکر کرده است.[26] در جنگ‌ها شعر تاثیر شمشیر را در مقابل دشمن داشت. جنگ‌جویان را به شجاعت و پایداری در برابر دشمن وا می‌داشت . شعر اسلحه‌ای بود برنده همانند دیگر سلاح‌ها و چه بسا تاثیر آن از دیگر سلاح‌ها بیشتر بود. هجو شاعران تاثیر شگرفی در میان عرب داشت. به طوری که در زمان جاهلیت عرب‌ها به “اعشی” و “حطیئه” دو تن از شاعران هجو سرا، از ترس زبانشان باج می‌دادند.[27]

    2- ابو عفک
    “ابو عفک” پیرمردى سالخورده از «بنى‌عمرو بن عوف» و مردی منافق بود که پیامبر را هجو می‌کرد.[28] وقتی پیامبر(ص) به مدینه آمد مردم را به دشمنى آن حضرت بر مى‌انگیخت،[29] و بر علیه آن حضرت شعر می‌سرود.[30]وقتی پیامبر(ص) به جنگ بدر رفت و در این جنگ پیروز شد، ابو عفک از روی حسادت و به منظور تحریک دیگران این ابیات را سرود: «مدت زیادى زندگى کردم، هیچ خانه و گروهی را خردمندتر و فریادرس‌تر از قوم خود، براى فریاد خواهی ندیدم، سوارى که به سراغ ایشان آمد، به اسم حلال و حرام ایشان را متفرق و پراکنده ساخت، اگر قرار بود به پادشاهى و نصرت واقعى برسید حق بود «تبّع»[31] را پیروى مى‌کردید».[32]ابو عفک در مورد پیامبر می‌گفت: «هیچ قومی به رحال (اقوام و خویشان) خویش، بدتر از این مرد حرمی(مکی) هدیه نداده است. مردی که خویشان و فرزندان نیاکانش او را رانده‌اند.»[33] اشعاری که “نهدیه” بانوی مسلمان بر علیه ابو عفک سروده است نشان از تلاش ابو عفک در جهت تکذیب آیین الهی رسول خدا(ص) می‌باشد.[34] اشعار تحریک آمیز ابو عفک در حالی سروده می‌شد که پیامبر با یهود پیمان بسته بود که هیچ یک از دو گروه (مسلمانان و یهود) متعرض یکدیگر نشوند.[35]
    “سالم بن عمیر” که یکى از «بسیار گریه کنندگان» و از قبیله بنى نجار بود، گفت: بر من واجب است که ابو عفک را بکشم یا در آن راه کشته شوم.[36]‌

    3- ابو رافع سلام بن ابی الحقیق
    “حیى بن اخطب” و “سلام بن ابى الحقیق” از کسانى بودند که احزاب قریش را بر علیه مسلمانان تحریک کردند و آنها زمانی که به مکه نزد قریش رفتند در پاسخ آنان که پرسیدند شما اهل کتاب نخستین (یعنى تورات هستید) به ما بگویید آیا دین ما بهتر است یا دین محمّد؟ گفتند: دین شما بهتر از دین محمّد است و شما در هدایت بیشترى از او و پیروانش هستید.[37] آیه 51 تا آیه 54 سوره نساء درباره حیى بن اخطب و سلام بن ابى الحقیق و جمعى دیگر از ایشان نازل شد .[38]
    سلام بن ابی الحقیق علاوه بر تحریک قریش بر علیه پیامبر(ص) سایر قبایل را نیز تحریک می‌کرد، او قبیله غطفان را نیز با دادن اموال بسیاری بر علیه پیامبر تحریک کرد.[39]
    ابن هشام می‌نویسد: «در میان سران یهود چند نفر بودند که عداوت و دشمنى زیادى با رسول خدا(ص) داشتند و به هر وسیله می‌توانستند دشمنى خود را با آن حضرت و سایر مسلمانان اظهار می‌کردند، از آن جمله بود: کعب بن اشرف و حیى بن اخطب و سلام بن ابى الحقیق. سلام بن أبى الحقیق نیز مانند حیى بن اخطب از کسانى بود که در تحریک قریش و احزاب به جنگ با رسول خدا‌(ص) فعالیت زیادى به خرج داد ولى گرفتار نشد و پس از جنگ خندق به خیبر رفت.»[40]
    اگر امدادهای الهی در جنگ خیبر نبود، معلوم نبود در این جنگ چه بر سر مسلمانان می‌آمد. بدیهی بود که امثال “سلام” در آینده از توطئه چینی بر علیه پیامبر دست

     
    • اولا: در هنگام گفتگو و احتجاج از ادب در محاوره خارج نشوید .

      ثانیا: وقتی در موضوع واحدی گفتگو می شود کامنت را با مطالب دیگر شلوغ نکنید.

      ثالثا:موضوع کشتن عصماء بنت مروان چیزی نیست که مورد اتفاق سیره نویسان اسلامی باشد ،این موضوع در برخی از تواریخ مثل ابن هشام و واقدی و طبقات ابن سعد آمده است و اسناد روایی و روات آن توسط حدیث شناسان و رجالیون مورد مناقشه قرار گرفته است که من نیازی نمی بینم آنها را برای کسی ذکر کنم که صرفا دنبال مجادله و تبلیغات علیه اسلام است و اساس کار او نه تحقیق در تاریخ و اسناد تاریخی بلکه برداشت و تلقی بقبول مطالب ضد اسلامی از سایت هایی است که دنبال تبلیغ و شانتاژ هستند.

      رابعا:مجموعا از نظر سندی اصل این روایت مورد خدشه قرار گرفته است و از نظر محتوای داخلی آن در نحوه کشتن قابل قبول بنظر نمی رسد که شخصی با بینائی ضعیف برود وسط یک خانواده در حالیکه چند فرزند بزرگ او اطرافش هستند کودک را از روی سینه مادر بردارد و او اصلا متوجه نشود و تکان نخورد و سرو صدا نکند تا شخص او را بکشد و اطرافیان هم نفهمند و تکان نخورند.
      سوای از این جهات سندی و دلالتی ،چنین رویه ای نه با متن قرآن سازگار است و نه با منش و سلوک پیامبر در عفو وگذشت هماهنگ ، پیامبری که در فتح مکه فرمان عفو می دهد و از همه آنها که حتی شمشیر بروی او کشیدند گذشت می کند و آنها را امنیت می دهد،از یهودیه ای که حتی به او سم خورانده است می گذرد و در روایاتی از کشتن زنان نهی می کند ،این که در مورد یک زن شعر هجو گو چنین کند قابل پذیرش نیست .

      علاوه اینکه مطابق همین گزارشهای تاریخی که خود شما نقل کردید و مطابق عبارات عربی آن مآخذ است که من دیدم مساله آن زن فقط شعر گفتن نبوده است مساله تحضیض (برانگیختن) و تحریک و هجو علیه اسلام و پیامبر و مسلمانان و تحریک قبایل برای حمله به مسلمانان بوده است در اوایل کوچ پیامبر به مدینه و جنگ بدر که هنوز اسلام قوتی نداشت و در خطر بود ،در واقع اگر هم چنین مساله ای بوده مساله مساله ای امنیتی بوده است نه صرفا شعر و هجو گوئی ،و مساله تاثیر شعر در تحریک افراد و قبائل در آن ازمنه مطلب روشنی بوده است ،پس فرضا اگر چنین واقعه ای اتفاق افتاده باشد معیار قضیه این نبوده است که یک مادر فرزند خردسال دار یا صرفا یک شاعر معمولی کشته شده باشد،گذشته از اینکه این رویه با رویه سماحت و گذشت که سیره شخصی پیامبر بوده است در حوادث و وقایع گوناگون تاذیخی ،ناسازگار و مطلبی غیر قابل قبول است.

       
  9. farhang hafez گرامی من هم تا حدود زیادی مطالب مصدقی ها را خوانده ام و هم مطالب مخالفین او را.هموطن ارجمند این دعوای مصدقیان و مخالفین مصدق بیشتر به جنگهای حیدر و نعمتی تبدیل شده تا بیان حقیقت.از نظر من مصدق و شاه هردو بتاریخ پیوسته اند و به بحثهای آکادمیک تبدیل شده اند.مشکل ما الان /// اسلامی در قدرتند و بهتر است وقت خود را بی خود بهدر ندهیم.

     
  10. جناب سید مرتضی..با تشکر از عنایت شما.پیشنهاد میکنم در جهت ترفیع اخلاقی و امکان تبادل نظر با سایرین بعضی واژه ها از قبیل”به دهن مخالف” زدن را بکار نبریم جه آنکه اولا اخلاقی نیست و دیگر آنکه واقعا مشکل یک فرد وفادار صد در صد به نظام ولایت فقیه و یک منتقد مگر چیست که ارزش این بی اخلاقی را داشته باشد؟. شما بخوبی میدانید که همان جمعیت 40 -50 نفره دنا اعتراض شان به پایمال شدن حقوق مردم بود نه سر سپردگی به اجانب.پس این هموطنان شرافتنمد من و شما حقشان اهانت نیست.
    دیگر اینکه شما روحانیون محترم وقتی حکایت جانسوز کربلا را بر سر منابر به ما می آموختید تاکیدتان بر این بود که قلّت نفرات دلیل ناحقی و بر عکس آنهم دلیل حق نیست. آیا از نظر شما جمع 70 نفره امام حسین حق اعتراض داشت ولی جمع 50 نفزه هموطنان شما حق اعتراض ندارند و باید به دهانشان کوبید؟..
    دیگر اینکه به شهادت رویت خودم و چند نفر که همراه بنده بودند، موارد برجسته رفتارهای بی ادبانه محدود به این چند عکس نبود و از سوی دیگر تصور جشن شادی مردم از وضعیت خودشان هم با توجه به آنچه در جامعه میگذرد چندان دقیق نیست.
    عرض بنده این بود، حال که مردم برای شادی و جشن گرفتن افتصاد فلج و حاکمیت مختلسین و مشتی عارتگر به خیابانها می آیند، بهتر است بجای آموزش بی ادبی، یک معیار بهتری هم به آنها معرفی کرد و آن اینکه این شادی لازمه اش “فحاشی” نیست. شما بهتر از بنده میدانید که فحاشی هم به تصریح قرآن و هم به تصریح کلام امام، نهی شده است. مراجع ما که مدعی لباس پیامبر اسلام هستند همانطور که احکام غسل و روزه را میگویند ضرری ندارد که این فعل مذموم “فحاشی” را هم به مسئولین و مردم یاد آوری کنند تا لا اقل بشوده به یک دستآورد این انقلاب دلخوش بود. با توجه به تصمیم مراجع و علمای اعلام بر اشاعه بد اخلاقی و یا بی تفاوتی در مقابل آن، آقای خاتمی را در قامت یک انسان اخلاقی برای چنین توصیه ای شایسته دیدم که در این بازار گرم فحاشی که ملت ما را مجموعه ای از انسانهای بی ادبی معرفی میکند که هیچ جائی در جامعه جهانی ندارد، ایشان به سنت نبی اسلام، به تکمیل کردن مکارم اخلاق به سراشیبی رفته،همتی هر چند اندک بنمایند.به هر حال کار خوب اتدکش هم خیلی خوب است.
    با سپاس

     
    • یاران گرامی..ظاهرا یا من در تفهیم مطلوب موفق نبودم یا شما برداشت های دیگر از نوشته من کرده اید،می شود از تعبیر توی دهان زدن صرفنظر کرد ،اما مقصود من از این تعبیر این بود که مردم ایران در پاسخ به رجز خوانی هایی که مخالفان حکومت دینی،خصوصا خارجی ها پیش از راه پیمائی می کنند یا اقلیت ضعیفشان را اکثریت مردم جلوه می دهند ،توهمات آنان را از بین می برند خصوصا کسانی را که مردم را دعوت به تحریم تظاهرات می کنند یا پیش بینی های بی اساس می کنند.البته اخلاق هم مقوله ای نیست که بایستگی آن فقط شامل طرفداران صد درصد حکومت دینی باشد ،مخالفان و منتقدان نیز خوب است در مقام نقد از فحاشی و توهین خودداری کنند چیزی که خودتان در این سایت شاهدید که چگونه آنرا رعایت می کنند!
      در مورد اجتماع مربوط به دنا من کجا گفتم که اینها سرسپرده اجانبند؟ من در اصل اعتراض مدنی و مسالمت آمیز بحثی نداشته و ندارم ،حرفم این بود که چرا کسانی که از چنین تجمعات کوچکی بهیجان می آیند و تریلی تریلی در مدح آن می گویند و می نویسند و کف می زنند ،وقتی به اجتماعات میلیونی اکثریت مردم ایران که پیش چشم آنها هست می رسند بانواع و اقسام ترفند ها در صدد خوار و خفیف کردن آن و نامقبول بودن آن اشاره می کنند و مثلا وجه غالب ای اجتماع بزرگ را منحصر می کنند در عکس دو الاغ رنگ شده و برخی تصاویر حاکی از تند روی برخی تندروها؟ بحث من پس نفی و تحقیر تجمع دنا یا تجمع آشغال جمع کردن نبود ،بحث همان قاعده طلائی اخلاق بود که آنچه بر خود نمی پسندی بردیگران نیز نپسند،و توضیح هم دادم که من با پرچم کشورها را آتش زدن یا رنگ کردن الاغ بصورت پرچم کشورها موافق نیستم هرچند برای اجتماع و جشن سالگرد انقلاب اسلامی ایران احترام قائلم.
      در مورد قلت عدد ،من با شما موافقم و توضیح دادم که مخالف اصل اجتماع نیستم ،بلکه بحثم بحث مقایسه بود و اینکه چرا اجتماعات میلیونی مردم تحقیر می شود و تاویلات خنک و سوفسطائی گونه می شود اما به اجتماع 40 – 50 نفره که می رسند چه ها که نمی گویند!
      در مورد رویت خود شما ،با شما موافق نیستم ،بحث من این است که اجتماع بزرگی مثل 22بهمن را که وراء منافع گروهی و جناحی است مصادره به چند عکس و رفتار تند نکنیم و بخواهیم اصل آنرا مخدوش کنیم بصرف اینکه با حکومت دینی مخالفیم،شما می گویید برداشت از وحدت ملی بر اصل انقلاب دقیق نیست ،چرا دقیق نیست چون شما با اصل مخالفید؟ بحث من این نیست که کسی کمبودها و نارسائی ها و مدیریت های غلط را نفی و انکار کند یا اصلا کسی بچیزی انتقاد نداشته باشد و ندارد ،بحث این است که تصادفا این اجتماع بزرگ کشوری خط بطلانی بر فرضیات مخالفانی مثل شماست که نارضایتی و انتقادها به برخی امور را مصادره به نفی اصل انقلاب می کنید ،حرف روشن است شما باید پاسخ دهید که اگر چنین است که شما تصور می کنید چگونه است که در همه شهرهای ایران مردم خیابان ها را پر می کنند و در مقاطع مهم انتخابات حضور قوی دارند؟ اینها حاکی از نادرستی ارزیابی های شما نیست که نظر و تلقی خود را نظر و تلقی عموم مردم ایران می دانید؟ بگویید چطور است که مردم مطابق ادعاهای شما عمل نمی کنند؟ یعنی اگر سخن و تحلیل شما از سطح کلان جامعه درست باشد خیلی راحت می شود مردم در خانه های خود بنشینند و بخیابان نیایند.
      شما می گویید:”..حال که مردم برای شادی و جشن گرفتن افتصاد فلج و حاکمیت مختلسین و مشتی عارتگر به خیابانها می آیند…”
      من این ارزیابی شما را هم غلط می دانم و هم توهین بمردمی که با شما مخالفند ،عجیب است که شما در دنباله سخن از لزوم مراعات ادب در منطق و گفتار و تحلیل و تظاهرات هم می کنید ،خیر مردم برای جشن سالگرد انقلابشان بخیابان می آیند تا دشمنان داخل و خصوصا دشمنان خارج را مایوس کنند ،اصلا تحلیل شما نادرست است کسی برای اقتصاد فلج بتعبیر شما و حاکمین مختلسین و غارتگران بخیابان نمی آید این تحلیل نادرست شماست ،حاکمیت اختلاس صرفا یک تعبیر تبلیغاتی غیر واقعی است ،اختلاس هرجا باشد با آن باید برخورد شود و می شود ،نمی شود شعاری گفت :حاکمیت اختلاس ،یا مشتی غارتگر ،عجیب است که شما در طلیعه سخن از ادب در گفتارها می گویید اما در مقام انتقاد به اختلاس مختلسین همه کلیت نظام مردمی را اختلاسی معرفی می کنید ،من با اختلاس موافق نیستم ،اختلاس هم تاجایی که با ادله قضائی مشخص می شود با آن برخورد قانونی می شود ،اما نمی شود مثلا چون فرد دزد و کلاشی مثل خاوری اختلاس بزرگی کرده و گریخته و تحت تعقیب است کلیت کشور را حاکمیت اختلاس معرفی کنیم ، یا از برخی امور که با آن مخالفت و انتقاد داریم تعبیر به غارت کنیم.
      در نوشته قبلی نیز توضیح دادم که با شما در مورد لزوم رعایت حدود اخلاق و پرهیز از فحاشی حتی بدشمنان مردم موافقم ،توصیه هم البته وجود دارد اما تندروی هم مع الاسف وجود دارد که بتدریج باید برطرف شود اما من با بهانه کردن اینها برای اینکه شکوه حضور مردم را تقلیل دهیم و آنرا تحقیر کنیم یا آنرا زیر سوال ببریم (نگاه کنید به متن های اقای نوریزاد و کامنت های همفکران شما در این سایت که حتی از احساس حمله ترامپ به ایران بهیجان می آیند!) موافق نیستم.
      سپاس

       
  11. سید مرتضی
    12:53 ق.ظ / فوریه 9, 2017
    ….اینجا عقل می گوید خوردن شراب اگرچه بحرمت اولی ذاتی حرام است لکن بعروض عنوان اهم(مهم تر) -“حفظ جان مسلمان”- لازمتر است و باید شراب را خورد تا جان آن فرد حفظ شود…..
    ———————————————————————————————————-
    “اینجا عقل می گوید…”
    این چه عقلی است که فی الفور و انهم در گیر و دار تزاحم اهم و مهم و دوران امر و امر اولی و….. ابتدا باید دین شخصی که جانش در معرض هلاکت است را مورد بررسی قرار دهد تا چنانچه مسلمان بود حرمت شرب خمر برایش منتفی شود و در ارتکاب انواع گناهان اعم از کبیره و صغیره مصونیت شرعی پیدا کند؟ و ایا نباید در سلامت این عقل مفتش عقیده دچار تردید شد؟ و ایا این “عقل” انگاه که جان یک نوزاد متولد شده از پدر و مادر مسیحی در میان باشد موضوع را چگونه ارزیابی می کند؟ این نوزاد را در زمره غیر مسلمین محسوب میکند و اجازه خوردن شراب به منظور نجات جان وی را می دهد یا خیر؟ که تبعا پاسخ منفی است ، باید دید این عقل! چه تفاوت بنیادی و اساسی بین دو نوزاد که یکی از والدین مسلم و دیگری از والدین مسیحی زاده شده اند ، برای خود ترسیم میکند که برای نجات جان یکی از این دو نوزاد اجازه ارتکاب گناه را می دهد و برای دیگری ابدا چنین مجوزی صادر نمیکند؟ و با این اوصاف از چنین “عقلی” تبعیت رواست یا خیر؟

     
    • تخصص شما همان حوزه جن شناسی و شاخ و برگ های آن است! توصیه میکنم به همان ها مشغول باشید و در معقولاتی که فوق درک و فهم و تخصص جن شناسانه شماست وارد نشوید،اگر هم توانستید و عقل شما اجازه داد گاهی بروش جن ها در پوست این و آن فرو رفته و بجای کامنت گذاران مطلب بنویسید و یادتان هم نرود هرگز از این سنخ کارهای خلاف عقل و اخلاق عذرخواهی نکنید!

       
  12. آنارشیست گرامی روش شما و سید مرتضی و مداحان و متعصبین اسلامی یکی است بجای استدلال درست به بدو بیراه و توهین به طرف می پردازید و از خود هم راضی هستید.شما خیال می کنید دیدگاهتان با سید مرتضی فرق دارد ولی نه جناب اصلا اینطور نیست.مداحی های شما دراین سایت و مونولوگ بودن و از خود رضایت داشتن و کیفور شدنتان همه حکایت از این دارد.نوشته اید آمریکای خونخوار …بگو بینم بنیان کدام کشور در جهان چنین نبوده؟در تمام اروپا و اسیا و آفریقا از زمانیکه بشر بوده همین درگیریها بوده.شما بهتره همین خاورمیانه را درنظر بگیرید.جنگ داخلی آمریکا نتیجه اش بوجودآمدن بزرگترین دمکراسی جهان بوده بر خلاف انقلابات و جنگهای دیگر.جناب انارشیست فعلی و بی نهایت قبلی دیگر دوران چنین شعارهای اسلامی/توده ائی بسر آمده.آمریکا کشوری بزرگ و پیشرفته است با مردمی متمدن و قوانینی دمکراتیک و سیستمی سکولار.به همین فرمان رئیس جمهوریش که براحتی توسط یک قاضی ایالتی لغو شد بنگرید و بجای همفکری با آخوند بخردت رجوع کن.مرگ برآمریکا یعنی چی؟راستی مگر همین قاضی خود آمریکائی نیست؟مگر کشورش و پرچمش را دوست ندارد؟انتقاد از سیستم آمریکا در خود آمریکا و از طرف امریکائیان بهتر و بیشتر از دیگران می شود و بسیار هم مؤثراست.حرف من ضدیت کور و بی منطق و هیستریک شما آخوندها و آخوند زدهاست.شما خیال می کنید با یکی دومقاله خواندن از اینجا و آنجا خیلی حالیتونه.مثل سید مرتضی که با آوردن چند کلمه خارجی مثل روتین و …خیال می کند افکارش مترقی و بروز شده!درضمن اگر شما به پروپای دوستان نمی پیچید من اصلا نه حوصله بحث با افرادی مثل شما داشتم و نه زیاد شما را جدی می گرفتم که بخواهم باهاتون بحث کنم.شما یک مداحی هستید که این سایتو بامنبر مداحی عوضی گرفته اید و یا شاید هم راه گم کرده اید و یا از منبر مداحی بیرونتون کرده اند.

     
    • عذر می خواهم بمیان این بحث آمدم ،مخاطبم مزدک است :مزدک تو و سخن گفتن از ادب و لزوم پرهیز از بد و بیراه؟! ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش؟!
      این کامنت های شماست و اینهم ناظران عرصه عمومی ،کدام کامنت شما از فحش و تندی و تهمت و درشتی و چنگک خالیست؟ اینها که در ادبیات مزدک نقل و نبات است ،و مدیریت این سایت را عاصی کرده است ،بنابر این شما ابتدا سعی کن خودت متخلق به اخلاق باشی بعد دیگران را توصیه باخلاق کنید یا دیگران را در این مورد نقد کنید.
      —–
      “بگو بینم بنیان کدام کشور در جهان چنین نبوده؟در تمام اروپا و اسیا و آفریقا از زمانیکه بشر بوده همین درگیریها بوده”.
      (پایان)
      جناب مزدک ،شما این نکته را که از ما یاد گرفتی،من اینرا بارها در مورد ایرادت به جنگ های قدیم و علل و اسباب آن گفته ام ،و این شما بوده اید که دائم اسلام را به :قتل و غارت و کشت و کشتار و فلان و بیسار و الفاظی از این دست کلیشه ای متهم می کنی ،بگو شما که به این نکته پی برده ای که :”بگو بینم بنیان کدام کشور در جهان چنین نبوده؟در تمام اروپا و اسیا و آفریقا از زمانیکه بشر بوده همین درگیریها بوده”.
      پس ایرادت به اسلام و جنگ های صدر اسلام چیست؟! آها فهمیدم :لزوم تبلیغات هاید پارکی!
      و نکته آخر اینکه شما چرا با هرکس احتجاج و گفتگو می کنی سرنوشت او را بسرنوشت سید مرتضی وصل می کنی و اسم او را مطرح می کنی؟ من با دوست محترم بی نهایت یا آنارشیست تفاوت بنیادین فکری در خصوص ادیان و در مورد حکومت دینی مستقر در ایران داریم ،هیچ وقت هم دنبال انکار یا پرده پوشی آن نبوده ایم نه ایشان و نه من ،اما به یک جهت مشترک رسیده ایم و آن لزوم پرهیز از توهین و تحقیر اشخاص در فضای گفتگوست ،ممکن است در مورد مفاهیم دیگر یا مقولات سیاسی اجتماعی اشتراکات دیگری هم باشد ،اما همه اینها مجوز این نیست که شما چون سخن منطقی برای ابراز نظر ندارید دائم پیله کنید به این همانی این و آن ،شما با هرکس گفتگو می کنید در موضوع گفتگوی مطرح شده ورود کنید.

       
  13. نامه پدر مصطفی

    نامه محمد کریم بیگی پدر مصطفی کریم بیگی:

    اين ظلم شما را در كتاب هاي تاريخ براي ايندگان خواهند نوشت

    دانشجو آنلاین 95/11/25:«به ما گفته بوديد سكوت كنيد، شهناز را ازاد ميكنيم ، دروغ پشت دروغ ، ظلم پشت ظلم،من با افتخار اعلام مي كنم: پدر مصطفي كريم بيگي هستم، پسر ٢٦ ساله اي كه جانش را براي ايران و ازادگي داد. فرزندم بعد از انتخاب ٨٨ با دستهاي خالي به خيابان رفت، سوال داشت اما جوابش گلوله اي بود كه پيشاني اش شليك شد. زير پل كالج در تهران. من پدري هستم كه فرزندم را با دستان خودم با كفن خونينش به گور سرد سپردم و امروز دخترم جلوي چشمانم آب ميشود از اندوه دوري از مادرش. مادري كه به جرم دادخواهي بازداشت و زنداني شد. اين ظلم به فرزندان من و خانواده ي من از كجا جاري ميشود؟ اين ظلم از كجاست كه تمام نميشود؟! مادر فرزندان من روزهاست كه در انفرادي است و ما بي خبر از او هستيم. دختر مرا تهديد كرده اند كه خانه تان را به اتش ميكشيم. كدام خانه؟ خانه اي كه حرمتش را يكبار با خون شكستيد و راضي نشديد و بار دگر مادر خانه را به اسارت برديد! شما حتي حرمت خانه ي ابدي پسرم را هم نگه نداشتيد و سنگ مزارش را شكستيد. اين ظلم شما را در كتاب هاي تاريخ براي ايندگان خواهند نوشت و روسياهان تاريخ خواهيد بود. مادر مصطفاي مرا آزاد كنيد و بيش از اين آتش به دلِ داغدار ما نكشيد. جاي او زندان نيست.

    محمد كريم بيگي-از زندان بزرگ ايران».

     
    • جناب سید مرتضی با توجه به نامه این پدر درد مند بازهم از اسلام انقلابی فعلی ! دفاعی دارید ؟

       
      • جناب سید مرتضی در این پست ازشما پرسشی در مورد امی بود پیامبر کردم که مانند تعدادی از پرسش های پست های قبل بی پاسخ مانده امید که تعمدی در کار نباشد ! در ضمن اگر پاسخ ندهید حتما در پست آتی جناب نوریزاد دوباره خواهم پرسید البته تکمیل ! تر راستی جناب سید مایل نیستید به تهران تشریف بیاورید تا با جناب نوریزاد و دیگر سائلین ملاقاتی داشته باشیم ؟

         
  14. سلیقه خوبی برای 22 بهمن به خرج ندادند. من امام مقوایی را بیشتر میپسندم به قول سایت zamanha.com بازنده ها در هر جواب مشكلي را مي بينند، ولي برنده در هر مشكلي جوابي را مي بيند.

     
  15. نوری زاد دلاور،
    تو وجدان خاموش مایی. این عکس ها خودشان شهادت می دهند که این آزادترین

    تظاهرات نشان دهندۀ مجموعۀ طرفداران آزادترین شخص مملکت یعنی همان به

    اصطلاح مقام معظم است . حالا می گذریم از ابواب جمعی ادارات و دانش آموزان و

    سپاهیان وکسانی که اجباراً برای نان و روغن شرکت کرده اند. بنابراین من معتقدم

    که برگزاری این جور مراسم خیلی هم خوب است ، چون به ما نشان می دهد که از

    هشتاد میلیون ایرانی از صغیر تا کبیر طرفداران آقای خامنه ای سر جمع همین ها

    هستند که با صغیر و کبیرشان ملت همیشه در صحنۀ تلویزیون میلی را به میدان

    آورده اند. این برای ما باید بسی مایۀ خوشحالی است که اگر هیچ نطرسنجی آزاد

    و بیطرفی اجازۀ احتساب جمعیت مخالفان اعم از براندازی خواه و اصلاح طلب غیر

    دولتی و جنبش سبزی و داخلی و خارجی و غیرذالک ندارد، از روی عدد ناچیز این

    جمعیت البته نسبت به کل جمعیت ایرانیان می توان حدس قریب به یقین زد که

    اکثریت ایرانیان از نظام ولایی ناراضی اند و این خود می تواند شاخص های دیگری را

    هم بدون نظرسنجی با ضریب احتمال زیاد تعیین کند؛ از جمله جمعیت خاموشی

    که منتظر فرصت برای ابراز وجود اند، جمعیت نومیدی که می گویند بگذار با این

    تظاهرات خر رنگ کنند که اتفاقاً دو سه تا خر رنگ شده هم میان عکس های شما

    هست ، یا جمعیت جنبش سبزی که این سواران بر خر مراد قدرت و ثروت هی می

    خواهند به زعم خودشان آنها را جری کنند و ایرانیان را دو قطبی و سه قطبی . در

    همین سایت هم افرادی هستند که هدفشان تبدیل گفتگو به خصومت های بچه

    گانه است و من به شما آفرین می گویم که دایماً تنش زدایی می کنید. نوری زاد از

    جان گذشته :خیلی ها در دل با شما هستند؛ خیلی ها. فقط شجاعت شما

    را ندارند از جمله خود من . پاینده و بر قرار و مقاوم باشید.

     
  16. مازیار وطن‌پرست

    سالگرد شهادت صانع ژاله و محمد مختاری گرامی باد.

     
  17. سرود افکار ،رها و آزادند
    در سال ۱۷۸۰ میلادی برای اولین بار بصورت کاغذ نوشته ای منتشرشد و تا اکنون با کمی تغییر نسلها رادر میان جنگها و زندانها و تغییرات اجتماعی سیاسی به هم پیوند داده است. این سرود ملی تا اکنون همراه ملت آلمان ونمایانگر آرزوی نسلها برای آزادی و رهایی بوده است.

    افکار رها و آزادند
    دور از دسترسی دیگران
    چون سایه های گریزان در شب
    کس دیگری به وجودآنها آگاه نیست
    هیچ شکارچی قادر به شکارشان نیست
    برای همیشه
    افکار رها و آزادند

    من به هر آنچه که مایلم فکر می کنم
    هر آنچه که باعث رضایت خاطرم می شود
    در سکوت و هرموقع
    آرزو و میلم را کسی نمی تواند پرپر کند
    برای همیشه
    افکار رها و آزادند

    حتی اگر مرا به سیاهچال زندان اندازند
    عملی بیهوده و پوچ است
    چون افکار من
    ازدیوارها و موانع زندان عبور می کنند
    زیرا ،افکار رها و آزادند

    اکنون مایلم برای همیشه
    تمام دلواپسی و نگرانی را کنار بگذارم
    و خودم را بیهوده ناراحت نکنم
    چون هر کس در قلبش
    قادر به خنده و شوخی است
    و می تواند به این بیاندیشد که،
    افکار رها و آزادند

    من شراب و دوست دخترم را دوست دارم
    هر دو باعث خوشبختی من اند
    من تنها نمی نشینم
    هر دو با منند و
    افکار رها و آزادند

     
  18. آقای نوری زاد ،ضمن سلام و عرض ادب می خواستم بگویم که عکس ها گویا تر از هر سندی ذات این تظاهرات دولتی را افشا می کنند: 1- من شخصاً با عقاید آقای خزعلی در مورد حکومت دینی موافق نیستم ، اما مگر قرار است همه یک دست فکر کنند؟ ایشان هر عقیده ای داشته باشند با شجاعت مردم را نسبت به ماهیت این تظاهرات دولتی آگاهی دادند و الان تا دم مرگ پای حرف خود ایستاده اند. 2- در این عکس ها و شعار ها یک کلمه ، حتی یک کلمه ،از مظالم داخلی ، از حصرها، از زندانیان سیاسی ،از اختلاس های اصحاب بیت، خبری نیست. آن کیسه بدستان نقاب زده هم حقوق های نجومی را هدف گرفته اند نه اسکله ها، نه دکل دزدی، نه عمل منافی عفت بلبل بیت رهبری ، نه جانسپاری مظلومانۀ آتش نشان های میهن،نه جنایات فله ای سال 67، نه خسارات برنامه هسته ای و لشکر کشی برای بشار اسد قاتل و بچه کش، آن کیسه ها مربوط به جنگ گرگ هاست در بین خودشان و خواسته اند بگویند که مثلاً ما هم انتقاد می کنیم. 3- در عکس ها از موسوی و کروبی و خاتمی صورتک های مضحکی ساخته اند. ای کسانی که در کمال بیشرمی این تظاهرات چی ها را با مردم ایران یکی می کنید،فقط کافی است شمار آرای همین سه نفر را طبق اعلام خودشان جمع بزنید تا معلوم شود این جمعیت یک دهم این آرا هم نیستند. حالا من کاری ندارم که موسوی و خاتمی هر بلایی هم سرشان بیاورند سوزنشان روی دوران طلایی خمینی گیر کرده است ، اما از منظر گاه خود این غوغاسالار ها به قضیه نگاه می کنم و از این منظر که همین سه نفر هر قدر هم که محبوبیت شان افت کرده باشد هنوز هم هر کدامشان ده بیست برابر این ها برای انتخاب کنندگان بد و بد تر طرفدار دارند. فکر می کنم همین سه دلیل بر ضد ملی بودن این بوق و کرناها کافی باشند. درود بر هوشمندی شما که با چند عکس ماهیت این بازی کثیف را آفتابی کردید

     
  19. مازیار وطن‌پرست

    سلام به همۀ دوستان
    هر روز به اینجا سر میزنم. از ابراز لطف عزیزان کورس و آنارشیست سپاسگزارم. بیشتر وقتم در فیسبوک می‌گذرد. آنجا هم مثل اینجا دوستان خوبی در چهار نقطۀ گیتی پیدا کرده‌ام (از الطاف خفیه جمهوری اسلامی یکی هم این که تخم ایرانیان زخم خورده از وطن را در چهار گوشه و شش جهت گیتی! پراکنده است) و از بعضی‌شان بسیار آموخته‌ام. اما محیط آنجا هم گهگاه آدم را کلافه می‌کند.

    من در این مدت خیلی فکر کرده‌ام به اطوار و عادات خودمان، به بلاهایی که خود بر سر خود آورده‌ایم و عذرهایی که از خودمان نخواسته و انتقادی که از خویش نکرده‌ایم. مخصوصا این ایام که یادآور روزهای دور و نزدیک انقلاب است. آنقدر دور که گاهی می‌بینیم گروهی خاطراتی که با چشم خودمان دیده‌ایم را دگرگونه بازگو می‌کنند و آنقدر نزدیک که هر لحظه انگار خطاهایی از همان جنس را دوباره مرتکب می‌شویم.

    من هنوز پیش خودم آهسته و پیوسته کتب علوم انسانی را می‌خوانم. اما از وقتی در فیسبوک دیده‌ام که حتی دارندگان مدرک دکترای جامعه شناسی و فلسفه سیاسی از دانشگاه‌های معتبر جهان نیز می‌توانند فرسنگ‌ها از حقیقت و عینیات جامعه بدور بیافتند؛ یا فرضا نامشان را پای نامه‌ای بنهند که یک خودکشی سیاسی محسوب شده و خیلی زود آنان را از اثرگذاری بر جامعه بازدارد؛ خیلی ترسیده‌ام. آخر قرار بود خود از ایشان بیاموزم!

    به عنوان مثال، من با چند نفر از امضا کنندگان نامۀ جنجالی به ترامپ دوستم. نیت و منش ایشان عین وطن خواهی و ایران دوستی است. بعضی زندان رفته و هزینه داده‌اند و گروهی در رسانه‌های مجازی به انعکاس ظلم‌ها و فجایع وارده از سوی حکومت مشغولند. چگونه با اینهمه اخلاص و دانش می‌توانند/توانسته‌اند گمان کنند میان نظام و مردم می‌شود خط فاصلی کشید و یک طرف را کوبید و منکوب کرد و طرف دیگر را آزاد ساخت؟

    دوستان دیگری دارم که چپ هستند. از چپِ “همچنان سر در کمند مسکو” گرفته تا جوانان عزیزی که تازه کتاب‌های مارکس و لنین را مشق می‌کنند. با گروه نخست کاریم نیست چون دچار زمان‌پریشی هستند. اما دلم آتش گرفت و قتی دیدم یکی همسن و سال دخترم برایم از لنین فاکت آورده. آخر خیلی جوان کتاب خوان و مسؤل در این کشور زیاد داریم که این طور متحمل ضایعات بشویم؟ یک عده هم چپ معرکه گیرند. به اسم مبارزه با فساد و قرتی بازی و … هرآنچه بوی زندگی شهری و سبک زندگی طبقۀ متوسط (به قول خودشان بورژوازی) را بدتر از حکومتاسلامی می‌کوبند و از روی غربزدگی آل‌احمد مشق می‌نویسند و چون نام‌های دهان پرکن بیشتری نسبت به آل‌احمد بلدند، گمان می‌کنند اصیل (اوریژینال) هستند.

    اگرچه یکی دو نفر چپ می‌شناسم که از بهترین و خوش فکرترین جوانان این کشورند، اما در مجموع تفکر چپ را ویروسی بدتر از مذهب سیاسی می‌دانم. آن یکی دو نفر هم که می‌گویم، با تیزهوشی متوجه معایب اصلی تفکر چپ بوده و مدام در نقد آن می‌کوشند.

    اصلاح طلبانی هم هستند که گرچه از نظر اعتقادی فصل مشترکی نداریم اما روش و درک مقتضیات جامعه را در ایشان بیشتر می‌پسندم. بین این حضرات هم خطاکار و کج فکر کم نیستند، اما هرچه باشد پایشان روی زمین واقعیات جامعۀ ایران است.

    معیار اصلی در گفتگو با اشخاص، ادب و تحمل ایشان است. همچنین اصالت تفکرشان اهمیت دارد. شاید جالب باشد بدانید تفکرات افراد چه چپ باشند و چه راست، زمانی که استقلال و اصالت اندیشه دارند به هم نزدیک می‌شود. اما کسانی که از خود تفکری نداشته و یا گمان کرده‌اند به تمام حقیقت دست یافته‌اند و دیگر نیازی به شک ندارند، ولو از یک آبشخور فکری سیراب شوند، در نهایت به تعارض و درگیری می‌رسند.

    متأسفانه بزرگترین مانع در نزدیکی اندیشه‌ها و اتحاد جامعه، ناشی از “بی‌ادبی”، “عدم تحمل” و “تقلید افکار دیگران” است. تجزیه طلبان (چه خام و چه مزدور) نیز مزید بر علتند و باری مضاعف بر خاطر. گاهی آنچنان افسرده می‌شوم که یک یا دو روز فقط فیلم (ولو بی‌ارزش یا تکراری) می‌بینم و طرف هیچ بحث و خبری نمی‌روم.

    قبل از نوشتن این یادداشت، پیام‌های صوتی آقای نوریزاد را گوش می‌کردم. رشد این بزرگ مرد متوقف نمی‌شود. آنجا که شنونده را دعوت به لذت بردن از زندگی و بذل توجه به خوبی‌های دیگران می‌کند گویا مسیح یا بهتر بگویم گاندی دیگری متولد شده. باور کنید ما ایرانیان قبل از هر تغییر سیاسی محتاج تغییر فردی، اجتماعی و فرهنگی هستیم. نه اینکه کار فکری و سیاسی متوقف شود اما باید اولویت را بیش از همه به پرورش خود بدهیم؛ از جمله بیاموزیم چطور از جهان و طبیعت و انسان‌ها لذت ببریم.

    بزرگترین دشمن یک نظام ایدئولوژیک شادی، نور، رقص، موسیقی، عشق و … خود زندگی است! اصرار بر فردیت خاص هر انسان قاتل ایدئولوژی است. برای لذت بردن از زندگی نخست باید “فردیت” خود و دیگران را حریم و حرمت بگذاریم. آنکس که خود و همسایگانش را دوست بدارد دچار خطای ایدئولوژیک نخواهد شد. آنکس که فردیت دیگران را به رسمیت بشناسد آسانتر از خطاها خواهد گذشت.

    انقلاب سال 57، فارغ از همۀ نتایج تلخ و سیاهش، محصول داشته و نداشتۀ همین ملت بود. محصول مشترک نظام شاه و مخالفانش و برآیند همۀ آن‌ها. نظام شاه و مخالفانش یکدیگر را شکل دادند و ساختند و هریک در خطاهای دیگری مسؤلند. بیهوده بیرون از مردم ایران نیز بدنبال مقصر توطئه‌گر نباشید.

    ما باید از هر عقیده و مرامی که داریم با ادب و تحمل ولی بدون رحم و تعارف خود را نقد کنیم، اما برچسب نزنیم. دست کم آن‌هایی که در این سایت شریف می‌نویسند باید همواره بخاطر داشته‌باشند اگر قرار بود تکلیف یک نفر با یک یا چند خطا مشخص شود و برچسب بخورد، نه نوریزادی ازنو متولد می‌شد و نه امروز امکانی برای نوشتن ایشان مهیا بود.

    هیچ معجزه‌ای در انتظارمان نیست و هیچ موعودی نخواهد آمد. موعودی اگر هم باشد از جنس تولد دوبارۀ نوریزادهاست.

    دلم تنگتان بود و پرچانگی کردم. تا بعد درود و بدرود!

     
    • دوست گرامی مازیار وطن پرست
      شما اشاره کردید که (اما در مجموع تفکر چپ را ویروسی بدتر از مذهب سیاسی می‌دانم. )من با نظر شما مخالفم ، این خوب است که نسلها از تاریخ انقلابی و فلسفی بدانند و حداقل نامی شنیده و بدانند چه کسی چه می گفت ؟ چه کرد ؟ چه شد؟

      چه درقدیم و دوران کنونی این عقاید نیستند که خطرناکند ، بلکه اذهان خام و بی خرد و نابینا وترسو و تنبل اند که زمینه ی باروری داعش و ناسیونالیسم و…..فاشیسمند و در جوامع ای چون ایران خانواده ،یعنی پدر و مادر نقش اصلی را دارند و حال تصور کنید خانواده ای که مادر خود کودک است ودر آن بحث با بزرگتر مجاز نیست ، نباید سوال بیجا کرد ، یا دخالت در امور بزرگترها و….هر سوال فضولی است چگونه افکار پویا رشد خواهند کرد ؟

      یعنی به فرد اجازه ابراز وجود از اول داده نمی شود و فرد لاجرم به دروغ ،حرف بزرگتر را قبول می کند و ترس را درون خود می پرورد و ترس باعث خاموشی اندیشه است کسی که ترسیده، دچار شُک است و در وحله اول دست پاچه می شود و نمی تواند فکر کند.
      ملت ایران سالهاست دچار بهت و حیرت و شُک است و بدین جهت قادر به اندیشیدن فعال نیست و از قضا همین دین سیاسی و نظام موجود عاملان از کار افتادن افکار واین شُک و بدبختی اند، نه افکار چپ گرا که اول و آخرشان یه چیزی بین چپ و راست در حد چین بیشتر حاصل نمی شود ، که البته باید مواضع آنان را بررسی وتحلیل و نه سرکوب کرد.

       
      • مازیار وطن‌پرست

        دوست عزیزم
        من از سرکوب نگفتم و تأکید کردم که دوستان چپ زیادی هم دارم که طبعا در بساری از موارد با هم مخالفیم و درگیر بحث‌های تندی هم می‌شویم.
        اما زیان افکار چپ برای من و توی خاورمیانه‌ای در همان اتفاقی است که در کشور خودمان افتاد: چپ به دلایل ایدئولوژیک خود با بورژوازی مخالف است؛ اما همان دلایل که به زبان مسلمانان خاورمیانه ترجمه می‌شوند، بدل می‌شوند به غربزده، قرتی، فکلی، فرنگی مأب، … من متن برخی از چپ‌ها را برای شما می‌آورم قطعا گمان خواهید کرد متن را یک بسیجی نوشته. چپ‌ها خواسته و ناخواسته در مواردی به شدت مهم آب به آسیاب اسلام سیاسی می‌ریزند. چه مواردی؟ چپ با فردگرایی، لیبرالیسم، مظاهر تمدن غربی، … و ازین قبیل مخالف است و اصلا تصادفی نیست که حزب توده خود را خط امامی خواند.

        خوشبختانه امروزه این مسئله را بسیاری از چپ‌های باهوش هم اذعان دارند و می‌کوشند نقدش کنند.

        آن وقت است که آدم دلش می‌سوزد که یک فرزند خانواده هم که با سواد است همچنان مواضعش با مواضع اسلام سیاسی یکی شده‌است.

        از لطف شما در خواندن نوشته‌ام ممنونم.

         
  20. یک نهاد حقوق بشری در سوییس با صدور بیانیه ای از حجاب به سر کردن وزرای زن سوئدی در هیات همراه نخست وزیر سوئد در تهران، انتقاد کرده است.

    بلی برای مردم سوئد حجاب اجباری بر زنانشان را زشت و تحقیر آمیز میدانند ولی این خانم ها ماموریت داشتند برای کشورشان تجارت کنند و بازار بیابند و قرارداد ببندند که کردن و 1000 اتوبوس اسکانیا فروختند و آنهم در کشوری که38 سال است شعار کاذب خودکفایی میدهد و آن چرخ هایی هم که در حرکت بودند از به کفایتی از حرکت با ایستادند چون نساجی ،آنها بمحض ورود به هواپیما روسری را به کناری می آندازند و با شامپاین جشن موفقیت تجاری خود را میگیرند، جان برکفان ذوب در ولایت و سران نظام اسلامی اگر بصیرت داشته باشند باید در پیشگاه مردم سوئد تعظیم کنند همچون کشورهای دیگر جهان که چهار کشور اسکاندیناوی پیشتاز انسانیت،دمکراسی و هرچه فکر کنید در دنیا هستند،از 23 وزیر 12 تن خانم هستند، 44%درصد نمایندگان پارلمان در سال 2014 خانم بودهاند. نگاهی بدور وبر خود کنید و پناهندگان و مقیمی های افغانی در ایران را با افغان های سوئد مقایسه خواهید نمود که در ایران چکونه توهین وتحقیر میشوند ودر سوئد چنان مورد احترامند و نیز شهروند دیگر کشورها از کار ورفاه وآسایش وتحصیل ودرمان در سوئد بهرمندندو کشوری مسلماننیست وشعار خشک مذهبی هم نمیدهند، حتما مستحضر هستید که یکی دوسال پیش یک نماینده مجلس از سوئد با کارت کاری ودولتی خود یک بسته شکلات ناقابل خرید و بافشار همکاران و رسانه ها مجبور شد استعفا بدهد ولی در حکومت ناب اسلامی در سال صدها میلیارد ثروت مردم مستمند غیب میشود وشاید روزی ادعا کنند که برای امام زمان فرستاده اند از آخوند ومنبری برمی آید، فردی از دیگری پرسید روباه تخم میگذارد یا زایش میکند طرف سئوال شده نمیدانست ولی پاسخ داد که هرچه بگیید ازین مادر ق..به بر می اید.
    تحقیر بر ماست که رییس جمهور قرون وسطایی مان تصور میشود از اسرای جنگی سان می بیند تا وزرای سوئدی مهمان ،عکس در ضمیمه هست

     
  21. مهدی خزعلی در هفتمین روز اعتصاب غذای خشک دچار سكته قلبی شد
    ………………….

    این خطرات در حالی برای مهدی خزعلی پیش آمده كه وی علاوه بر دستور دادستان برای عدم اعزام وی به بیمارستان، بعد از ظهر امروز بعد از ٣/٥ ساعت گردش در شهر تهران به بیمارستان طالقانی منتقل شده است.

    همچنین به گفته دکتر خزعلی، مأموران منتقل كننده او به بیمارستان قصد داشتند وی را با گاز تزریق شده به كابین آمبولانس خفه كنند كه با تلاش خزعلی، این سوء قصد ناكام مانده است.

    بنا بر این مسئولیت و عواقب هرگونه خطر جانی برای مهدی خزعلی، مستقیما بر عهده آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه و عباس جعفری دولت آبادی دادستان تهران است.
    ………………..
    http://news.gooya.com/2017/02/post-688.php

     
  22. خراسان مهد تمدن ایران را نابود کردند
    در رسانه ها خبری منتشر شد که زنان در خراسان رضوی رکوردار درخواست طلاق یکطرفه هستنند! پیشتر نیز خراسان رکوردار طلاق بود حتی بیشتر از تهران و معمولا در رتبه یک یا دو هست! کمی قبلتر اعلام میشود 70 درصد کارگران مشهدی بخاطر هجوم کارگر خارجی بیکار هستند!
    در حالیکه خراسان بیشتر از همه استانها در جنگ ایران و عراق برای دفاع از کشور شهید و رزمنده داده است! و 30 سال پیش امن ترین و کم جرم ترین استان کشور بود بعلت بافت یکدست ملی و مذهبی ( مردمان متدین آنها بی آزار و طبقه متوسط هم وطن پرست بودند و آمار شهدایشان در جنگ و دفاع از کشور گویای این امر است)
    تا اینکه دولت با سواستفاد از نجابت مردم مشهد و خراسان سیل ماجران و پناهندگان از عراق و افغانستان و مناطق جنگی جنوب را به مشهد سرازیر کرد در حالیکه بسیاری مناطق حتی جنگزده های خوزستانی را بشهر خود راه ندادند و امروز هم در دو سوم استانهای کشور ( اکثرا در غرب کشور) اقامت افغانی و عراقی ممنوع است! یعنی دولت ممنوع کرده است! در حالیکه این مهاجران باید بنسبت عادلانه متناسب با جمعیت هر استان توزیع شوند. در سالهای اخیر نیز دولت افغان آب رود هیرمند را بست و تعداد زیادی سیستانی و بدنبال آنها بلوچهای سنی با فرهنگ پاکستانی به خراسان و مشهد مهاجرت کردند و آثاراین اختلاط فرهنگهای اکثرا متضاد ایرانی و خارجی و شیعه و سنی و فرهنگ شهرنشینی هطاز ساله مشهد با فرهنگ قبیله ای عربی – پاکستانی و افغانی را امروز می بینیم با این آمار شرم آور طلاق و بیکاری 70 درصد کارگران مشهدی _ بنا به اعلام رسمی اتحادیه های کارگری خودشان- بخاطر هجوم کارگران خارجی و هزار آسیب اجتماعی دیگر در حالیکه ما در اردبیل چون مهاجر خارجی راه ندادیم کم جرم ترین استان کشور هستیم درست مثل خراسان و مشهد تا پیش از ورود مهاجران بویژه خارجیها
    ما بعلت شغل پدرم در سالهای پیش چهار پنج سال در مشهد ساکن بودیم و انصافا مردمی بسیار خوب و شهری امن و بسیار خانواده دوست بودند حیف که به این روز رساندند
    مطلب بالا را از وبلاگ یک جوان خراسانی برداشتم باشد که کسانی را از خواب بیدار کند واقعا فردا جنگ شد چه کسی می خواهد از کشور دفاع کند وقتی استانی که بیشترین شهید را داده اینگونه به ویرانه تبدیل شده ؟ عجیب اینکه بیشترین حمایتها از نظام را مسئولن همین مشهد می کنند!

     
  23. آمدنیوز: توطئه صادق لاریجانی علیه خزعلی

    این مقام بلندپایه قضایی اظهار کرد که «صادق آملی لاریجانی» در پاسخ به تعیین تکلیف مسئولین حفاظت اطلاعات قوه قضاییه در خصوص اعتصاب غذای خشک مهدی خزعلی گفته است: «حالا که اعتصاب غذا مد شده و هر کسی در زمان بازداشت اعتصاب غذا می‌کند و قوه قضاییه را تحت فشار قرار می‌دهد، بد نیست که قربانی هم داشته باشد و بهتر است اولین قربانی این ‘آقازاده تندرو’ باشد.»

    این مقام مسئول اظهار داشته که دستور عدم اعزام «مهدی خزعلی» به بیمارستان را نیز «صادق آملی لاریجانی» به «عباس جعفری دولت آبادی» دادستان تهران ابلاغ کرده است.

    ………….
    http://news.gooya.com/2017/02/post-693.php

     
  24. سلام و درود بر نوریزاد گرامی پشتیبان ستمدیگان و صدای خاموش شدگان وطن و سایر دوستان

    قسمت دوم

    هرکلیوس قصر پرویز را در دستگرد غارت می‌کند، اما به تیسفون دسترسی‌ پیدا نمیکند چون که بًل بر روی کانال نهروان را ایرانیان تخریب کرده بودند. پس از این شکست شیرویه یا قباد دوم فرزند زندانی شده توسط خاندانهای ساسانی بفرمان پدر ( چونکه خسرو پسر محبوب خود بنام مردانشاه از همسر سوگلی شیرین- را برای جانشینی و کسب تاج و تخت کسرا انتخاب کرده بود) با کمک یکی‌ از اشراف ایرانی به نام اسپد گشنسپ رهبر پستیبانان شیرویه تیسفون را تسخیر و خسرو را دستگیر و زندانی می‌کنند؛ قباد فرمانده جناح فارسیان حامی‌ رژیم خود پیروز‌خسرو را به منصب وزیری انتخاب می‌کند سپس به او فرمان قتل عام همهٔ برادران و برادران ناتنی خود از جمله مردانشاه را میدهد؛ قباد چند روز بعد فرمان قتل پدر را به یکی‌ از اشراف ایرانی از خانوادهٔ سورن بنام مهرهرمزد میدهد که کین پدر کشتگی (مردانشاه پازوسپان نیمروز – معاون لشکر عراق) با خسرو داشت، اما روز بعد قباد مهرهرمزد را به خون خواهی‌ پدر خود خسرو میکشد
    بعد از این خونریزیهای خیره سرانه و جنون آمیز و تضّاد و کشمکش و ستیز بین جناهای فارسیان و پارتیان و اختلافاف بر سر تقسیم منابع و منافع بالا گرفته و لاجرم شکافی عمیق درون کشور ایجاد، و از بخت نامیمون مردم فلک زده آفت و بلایی ویران کننده غرب کشور را در نوردید و موجب مرگ و میر نیمی از اهالی از جمله قباد پادشاه مکار و خون آشام شده و پسرش اردشیر سوم پسر بچه هفت ساله جانشین وی میشود.
    سال بعد شهربراز با سپاهی چند هزار نفره به سمت تیسفون حرکت می‌کند، به تنهایی قادر به تسخیر آن نیست، با پیروز و سپهبد نیمروز ائتلافی تشکیل میدهد، به کمک این دو مرد قدرتمند تیسفون را تسخیر می‌کند، اردشیر سوم و وزیرش ماه آذر گوشناسب و تعدادی از سران و اشراف ساسانی را اعدام و تاج و تخت ساسانی را غصب می‌کند. چهل روز بعد فرخ هرمزد شهربراز را میکشد و پوران دخت (مادرش شناخته شده نیست) دختر خسرو دوم اولین ملکه حکمران زن را بر تخت شاهنشاهی ایران مینشاند. پوران دخت از طرف مادر بزرگ به خاندان اسپهبدان تعلق داشت، او فرخ هرمزد را به سمت وزیر کلّ امپراطوری انتصاب می‌کند؛ پوران دخت دست به اقدامات اصلاحات میزند، از جمله ضرب سکه بنام خود، باز سازی زیرساختار، اجرای عدالت و کاهش مالیات ها، با این وجود بعد از مدتی‌ از سلطنت خلع میگردد؛ شاپور شهربراز – فرزند شهربراز و خواهر خسرو دوم- هم مدت کوتاهی تاج را غصب کرد و چون مورد حمایت پیروز خسرو نبود او هم زود بر کنار شد؛ این بار آزرمی دخت خواهر پوران دخت به عنوان دومین ملکهٔ‌ حکمران زن در تاریخ ایران بر تخت سلطنت نشانده میشود ؛
    فرخ هرمزد فرماندهٔ جناح فارسیان از آزرمی دخت تقاضای ازدواج می‌کند؛ آذرمیدخت جرات ردّ این تقاضا را نداشته تصمیم میگیرد اورا سر به‌نیست کند؛ این کار را به کمک سیاوش از خاندان مهران نوه بهرام چوبین عملی‌ می‌کند اما آزرمی دخت هم پس از مدت کوتاهی توسط رستم فرخ زاد اسپهبد آذرپادگان و خراسان پسر فرخ هرمزد کشته میشود و این بار رستم پوران دخت را برای بار دوم بر تخت سلطنت مینشاند. پوران دخت سعی‌ می‌کند با تعامل و میانه گیری بین دو جناح رقیب و متخاصم فارسیان و پارتیان بین آنها وحدت ایجاد کند که با هم دیگر همیاری کنند (به گمان این حقیر او از هر مورخ ایرانی بهتر به پرسش رنج آور تاریخی فردوسی‌ میتواند پاسخ دهد)؛ چنگال نفرت و کینه و حقارت شوینیستی مرد سالارنه کور پیروز بر گردن نازک پوران دخت که سری خردمند بر آن بود و ذهنی‌ زیبا فرورفت و تاریخ و تمدن ایران به سوگ نشست.
    سرانجام با دخالت سپاهیان و تهدید پیروز و رستم به نافرمانانی و شورش بر علیه آنها، دو سردار و دو جناح حاکمیت و دو پیکرهٔ امپراطوری ساسانی در آخرین ساعات عمر طولانی‌ و تاریخی خود با صلحی‌ از سر ناچاری و نه چندان وحدتی مستحکم در خور ایستادگی در مقابل طوفانی که در جزیره العرب در حال شکل گیری بود، تاج بر سر یزدگرد سوم پسر شهریار و نوه نوجوان خسرو دوم گذاشتند.
    تراژدی‌های قادسیه رستم و نهاوند پیروز اگر چه زخمان دردناک تاریخ ایران زمینند اما برآیند تراژدی تیسفون پوران دخت اند.
    سرانجام فراش تاریخ با همان تعجیل قالی زربافت کاخ تیسفون را از زیر پای دودمان و مابقی فرزندان خسروان برکشید و بر طاق و ایوان مدائن آن برفت که بر پاسارگاد، که تسلسل عبرت تاریخ بود؛
    ما بارگه داد یم این رفت ستم بر ما ****تا خود چه رسد خذلان بر کاخ ستمکاران
    گویی که نگون کرده ‌ست ایوان فلک وش را ******حکم فلک گردان یا حکم فلک‌گردان
    کارگردان تاریخ این گونه صحنهٔ واپسین ضربان قلب امپراطوری مقهور شده و در حال احتضار ساسانیان را پس از ۴۰۰ سال شکوه، شکوفائی، توسعه و گردن کشی‌ در قلمروهای دوردست و بیگانه چیده مان کرده بود؛ تضاد و شکاف و مناقشات بی‌پایان و خونین داخلی‌ و جنگ قدرت فیمابین شاه‌زادگان، اشراف و سالاران سپاه – روی کار آمدن و حذف شدن ۱۱ شاه و ۲ ملکه ، نظام و دیوان ترک خرده متزلزل، لرزان، بی‌دفاع و سرانجام روی گردانی فرودستان ستم دیده ، فقیر و بی‌ مال و مکنت و بلا دیده، شرایط عینیی تاریخی میراث داران دوزخی ساسانیان در آستانهٔ نزول پیام کرامت انسانی در برق شمشیرهای خون الود موحدین نوین عرب بود

    سپاس

     
  25. سلام و درود بر نوریزاد گرامی پشتیبان ستمدیگان و صدای خاموش شدگان وطن و سایر دوستان
    قسمت اول
    با درود بر کوروس گرامی‌ در امتداد ‌نقدو برسی‌ شما در رابطه با تبیین چگونگی وقوع رویداد هجوم تازیان یا حملهٔ اعراب به امپراطوری ساسانی؛ روند این تقابل عظیم تاریخی نظامی فرهنگی دینی و فرایند مقاومت، تسلیم و پذیرش اجباری تحمیلی یا داوطلبانه مشتاقانه ایرانیان در مقابل گسترش اسلام در پهنهٔ کشور ایران با توجه به طیف وسیع و تضارب آرای بر آماده در طول این تاریخ در این باره که سینه چاکان سرسختی خصوصاً در عصر ما و حال ایدونی ما دارد، درک هر چه بیشتر شرایط عینی ، ذهنی‌ و تاریخی درون ساختاری، ملی‌، جهانی‌ انروزگار امپراطوری، شناخت بازیگران اصلی‌ و شرایط اجتماعی عموم مردم آنزمان حتا الامکان با تکیه به منابع تاریخی معتبر قدیم و جدید ایرانی، عرب، یونانی و غربی به منظور نیفتادن در چالهٔ شوینیسم ایرانی امری ضروریست؛
    یا در حالت حاد آن‌ سعی‌ کنیم که از ابتلا به عارضه مسموم ارتجاعی روشنفکر ایرانی از نوع غرب زدگی جلال آل احمد و نسخهٔ معلق آن‌ امتناع تفکر در فرهنگ دینی آرامش دوستار، احتراز کنیم. اینجانب بر این باورم که با برداشتن عینک ناسیونالیستی شووینیستی میهن پرستی‌ فاشیستی میشود این گونه رخداد‌های نه کم شمار تاریخی را با ملاکهای خردمندانه و ارزش‌های انسانی‌ ورای سلیقه ها، دلبستگیها و شیفتگی‌‌ها و جنون ورزیهای بیخردانه و خصمانه، نه قبیله گرایانه که از افق امروز به عنوان شهروند خردمند و انسان دوست دهکدهٔ جهانی‌ بمنظور شناخت واقعی‌ ماهیت تاریخ و حوادث آن و نقش آنها در تکامل جامعهٔ بشری و برساختن جهانی‌ بهتر بر مبنای این شناخت، مورد نقد و مداقه قرار داد نه جهت تخلیه عقده‌های پوسیده و کهن تاریخی قومی اندیشه‌های حقیری که تجاوزات و امپراطوری سازیشان را ستایش می‌کنند و شکستشان را سوگ و ماتم میگیرند و هیبت ساختار اجتماعی را بر کرامت انسانی‌ برتری می‌بخشند؛
    چکیده ایی در رابطه با پیش زمینهٔ اجتماعی این رویداد عظیم تاریخی جمع آوری کرده بودم که پس از خواندن کامنتهای داریوش گرامی‌ به نقد شما و تشریع خلاصهٔ روایت نعمان ابن المنذر و برخی‌ توضیحات تورج دریایی نقل شده از شما این چکیده را تصحیح کرده اینجا به دوستان تقدیم می‌کنم
    ================
    ساختار خدا‌شاهی‌، دینی‌اشرافی شدیدا استبدادی و طبقاتی امپراطوری ساسانیان و مناسبت ظالمانهٔ و تبعیض‌آمیز اجتماعی سیاسی و اقتصادی نسبت به رعایا و اهالی بومی و مستعمرات خراج گذار در محدوده و سرحدات امپراطوری و نارضایتی‌ شدید اجتماعی و خستگی مفرط، فقر فرودستان ناشی‌ از توالی و و تداوم جنگهای حکومت پارتیان و سپس امپراطوری اشکانیان و ساسانیان با امپراطوری‌های هلنی سلوکیان، سپس روم و روم شرقی‌ (بیزانس) در طی‌ بیش از ۷ قرن از سقوط هخامنشیان و شکست داریوش سوم تا عروج ساسانیان و اقتدار خسرو اول انوشیروان و سرانجام در مرحلهٔ آخر به اوج رسیدن امپراطوری ساسانی و احیأ شکوه امپراطوری هخامنشی در زمان خسرو پرویز (خسرو دوم نوه انوشیروان، پادشا یوسف‌سیما – به تعبیر نظامی گنجویی در منظومه‌ی نامی‌ خسرو و شیرین- شاهنشاه عاشق پیشه، مرکب اقبال و جنگاور و سرانجام ناکام و نگون بخت) پیش زمینهٔ فرهنگی و تاریخی آستانهٔ یک پیچ سخت و و بغرنج تاریخی و دگرگونی فرهنگ مزده یسنهٔ ایران باستان است.
    شکستهای پیاپی تحمیل شده توسط سرداران خسرو پرویز بر امپراطوری بیزانس در زمان امپراطور ارمنی هراکیلیوس در طی‌ یک ده از سال ۶۱۰ تا ۶۲۰ پس از میلاد؛ سقوط منظم و شگفت آور شهر‌های مرزی بسیار تقویت شدهٔ بیزانس، ارمنستان، میا‌‌ن رودان، سوریه و انطاکیه در سال ۶۱۱، شکست یک ضدّ حملهٔ بزرگ تحت رهبری هراکیلیوس (آخرین امپراطور روم پیش از حملهٔ اعراب) توسط سرداران ایرانی‌ شهر‌براز و شاهین بهمن‌زادگان در خارج از انطاکیه، سقوط اورشلیم در ۶۱۳ و افتادن صلیب راستین – مهمترین نماد مقدس بیزانس مسیحی بدست سپاهیان ایران، سقوط اسکندریه در سال ۶۱۹، و تسخیر مابقی سرزمین مصر در سال ۶۲۱ رویای ساسانیان را برای احیای امپراتوری هخامنشیان محقق کرد، و خسرو بدین فتوحات و متصرفات خاطرات ورود تلخ سپاه اسکندر مقدونی را بر پاسارگاد این بار در پی‌ مهرداد اول اشکانی دوباره لوح غبار سم اسب شاگرد ارسطو نشسته بر حافظه تاریخ ایرانیان را پاک کرد. اما این شهاب نورانی و تیزرو بخت تلخ خسرو شیرین دیریی نپاید، هراکیلیوس دشمن شکست خورده اما مصمم به باز پس گیری باختها با تامین منابع و تهیج سپاهیان و با تکیه بر تطمیع و حمایت خاقانات ترک غربی و خیانت برخی‌ سرداران و طغیان سپاهیان خسرو و علی‌الخصوص فرزند وی قباد دوم (از همسر اول بنام ماریا، دختر امپراطور بیزانس موریس) سرانجام پس از چند سال جنگ در بیزانس، قفقاز، و آذرپادگان سرانجام در نبردی تعیین کننده در نبرد نینوا (در محلی به همین نام، پایتخت قدیمی‌ آسوریان) سپاه ایران به فرماندهی رازتس یا راهزاد ارمنی از هراکیلیوس شکست میخورد و این برگ پایانی بر قریب ۷ قرن جنگهای ایران و روم بود

     
    • تخست بر شما درود می فرستم و همچنین بر داریوش و آرتین که به نوشته ناقابل ریشه ها توجه دارید. دوم اینکه از نوشتۀ شما این طور فهمیدم که تحقیق تاریخی نباید یکسویه نگر باشد. این کاملاً درست است. اگر درجایی از ریشه ها این یکسویه نگری را دیدید ،حتماً با نقل قول مرا راهنمایی کنید. چون من هم با این نگر همداستانم ، منتها در بخشی که در این تنگجای دربارۀ علل درونی شکست ساسانیان می نویسم ،طبیعی است که نمی توانم به طور موازی و همهنگام به حملۀ اعراب نیز بپردازم هر چند این دیدگاه چند منظری بهترین راه نزدیک شدن به حقیقت یک ماجراست و به همین دلیل این اندیشه نگاری ها داعیۀ تحقیق ( حق گفتن و رسیدن به حقیقت ندارد و با باز به همین دلیل نوشته های شما و دیگران دربارۀ یک بخش یا کل ریشه ها بسیار جای قدردانی دارد و من اگر پاسخ نمی دهم پوزش می خواهم . اندیشه نگاری و عرضه داشتِ اندیشه در یک سایت اینترنتی که در آن هر کس می کوشد حرف خود را به دیگری اثبات کند، مرا با پارادخشی ای ( paradox به معنای نقیض نما)درگیر می کند که نخستین نمودش این پندار است که ریشه ها یک تحقیق تاریخی است. توضیح بدهم: من تاریخ ها را می خوانم . تحقیقات تاریخی دیگران را هم. از جمله اقبال آشتیانی، تورج دریایی، احسان طبری، مرتضی راوندی ، آرتورکریستن سن ، زریاب خویی و دیگران. در مقام اندیشه نگاری می توانم دریافت های خود را بیان کنم بدون نیاز به ذکر منابع. اما عرضه داشت اندیشه نگاری پای مخاطبانی را به میان می کشد، باید به آنها مرجع بدهم.اندیشه نگاری در اینجا باید با تحقیق کشمکش کند و در این کشمکش گاه فرم اندیشه نگاری قیافۀ یک تحقیق پیدا می کند.وگرنه من می تو ا نستم اینجا بنویسم: دوستان گرامی ، این دریافت من است و هیچ اصراری هم ندارم که آن را قبول کنید. شما هم می توانید نظر خود را بنویسید و نه من و نه شما قرار نیست که حرف آخر را بزنیم. دیگران می خوانند و داوری می کنند. اندیشه نگاری نوشتن برای خود است که به محض آنکه در معرض نظر دیگران قرارگیرد دیگر از آن خودت نیست .باید مراقب باشی که دیگران به انحاء طرق راهت را نزنند و تو را چشم و گوش بسته تابع خود نکنند. باید مراقب باشی که از تو شیطان یا پیامبر نسازند و هرگز نگویند این سخن حق است، چون کورس گفته است ، این سخن باطل است، چون کورس گفته است. باید مراقب باشی که اوتوریته نشوی و باعث نشوی که کسی با تعطیل خرد خودسالار خودش از تو تقلید کند . چون در این صورت نقض غرض کرده ای. اگر چیزی هست که نباید در دامش افتیم همین چیزهاست. از این دام بنیادی که پرهیز کنی به دام شووینیسم هم نمی افتی.نوشتن مسؤولیت دشواری است و این دشواری با عرضه داشت خود نوشته ات صد چندان می شود.چرا که پای مرگ مؤلف به میان می آید.از یک سو،با مخاطبان باید گفتکو کرد به این دلیل ساده که هیچکس عقل کل نیست. همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند. از سوی دیگر ، این همگان نیز باید بر سر این هم اندیشی و گفتگو ، نه با ادعای ظاهری ، بل از دل و جان، همداستان و همدل شده باشند. به دیگر بیان پذیرفته باشند که در جریان دیالکتیکی گفتگو همه با هم همکاری می کنند برای رهیافت به حقیقت . نه اینکه هر کس تا حد زد و خورد کلامی و فحاشی فقط می خواهد با هر مغلطه و جدل و فریبی حقانیت معبد از پیش پذیرفته اش را اثبات کند.هدف گفتگو پیش روست نه پشت سر،ورنه چه نیازی به گفتگو.مشکل ما این است جناب کاوش عزیز که خود من هم ممکن است ندانسته دچارش شده باشم ، ورنه حرف من چه اهمیتی دارد. ز گفتار ویران نگردد جهان. بنا به تجربه می دانم که بعضِ مخاطبان بیش از آنکه از یک ایستگاه آزاد و بی بنیاد آهنگ اندیشیدن و کشف حقیقت کرده باشند،پیشاپیش هدفی ذهنی را فرادیده نهاده اند: آنکه مسلمان دوآتشه است این گمانه در ذهنش به حقیقت بی چون و چرا منجمد شده است که: بله، ایرانیان مجوس و آتش پرست بودند،اسلام پیام الهی و وحیانی داشت،ساسانیان ظلم میکردند و توده های ایرانی به تازیانی که زیست ساده داشتند و از عدالت می گفتند، با آغوش باز خوشامد گفتند. به قول جلال با نان و خرما به پیشباز اعراب شمشیر بدست رفتند. حالا از بخش هایی که روی آنها عنوان معجزه می گذارند، بگذریم. اگر بنا به تحقیق باشد،مورخ حتی اگر خودش ایمان به امور قدسی داشته باشد، مجاز نیست به هیچ شخصِ تاریخی به چشم قدیس بنگرد.یک نظام ارباب رعیتی در زمان ساسانیان با همۀ مصیبت هایش چطور از نگر ذهنی به نظام چوپانی و راهزنی که هنوز به مرحلۀ یکجا نشینی هم نرسیده است، واپس می رود؟ غیر از مرتضی راوندی و احسان طبری که هر دو دیدگاه ایدئولوژیک داشتند و چند اثر دیگر چه کسی تاریخ اجتماعی یا تاریخ مردم ایران را نوشته است تا به فرض ظالم بودن ساسانیان ما نه از افق امروزی بل از دید مردم آن زمان این آگاهی را به آنها نسبت دهیم که آنها نسبت به شاه نظر منفی داشته اند؟ چرا عمر خطاب به اعرابی ها می گوید: شاهان فارسیان امید آنها هستند و شاهانشان را بکشید تا امیدشان قطع شود. چرا در زبان فارسی تا پیش از مشروطه شاه دلالت منفی پیدا نمی کند و حتی معشوق و قطب خانقاه ها را به شاه ملقب می کنند؟ روح یک قوم را هر عامل بیرونی ای هم که ساخته باشد،خودش یک واقعیت بسیار تعیین کننده است؟این ها البته برای من پرسش اند و همین جا در جا پافشارانه عرض کنم که ریشه ها در صدد تکرار تحقیقات تاریخی ای که دیگران انجام داده اند نیست بلکه تلاشی است برای پاسخ یافتن به یک پرسش که چه شد که این شدیم.باری ، دسته ای دیگر از مخاطبان همان شووینیست هایی هستند که به جای حرکت رو به پیش گذشته های دور را زیبا سازی می کنند و کارشان چه بسا به نژاد پرستی و منجی گرایی و فاشیسم بکشد. این ها مصادیق ساختار کلی فرهنگی هستند که هموندانش به معبدی بیرون از خرد خودسالار خود نیاز دارند که برای آن متعصبانه و به شیوۀ دینی وارونه جامه درانی کنند. نگارنده به هیچ وجه مایل نیست برای خوشایند این سو یا آن سو از یک هدف دور شود: مستقل اندیشیدن.

       
  26. سید مرتضی
    12:53 ق.ظ / فوریه 9, 2017
    ….اینجا عقل می گوید خوردن شراب اگرچه بحرمت اولی ذاتی حرام است لکن بعروض عنوان اهم(مهم تر) -“حفظ جان مسلمان”- لازمتر است و باید شراب را خورد تا جان آن فرد حفظ شود…..
    ———————————————————————————————————-
    سوال شرعی: برای حفظ جان یک غیر مسلمان چطور؟ برای نجات جان غیرمسلمان نیز “در همان حالت دواران و اهم و مهم و حرمت اولی….” ایا خوردن شراب جایز است؟

     
    • پاسخ سوال: از انجا که جناب مرتضی قبلا گفته اند که بنده را قابل نمی دانند و جواب سوالاتم را نمی دهند لذا مجبورم خود چاسخ سوال فوق را بدهم: از انجا که در مکتوبات جناب مرتضی هرجا سخن از جان انسان امده قید مسلمان نیز بدان افزوده شده و فرض براینست که ایشان کار عبث نمی کنند و قید مسلمان را به عبث و بیهوده ذکر نکرده اند ، پس بیقین در فقه ایشان حرمت شراب خواری و دروغگویی و دزدی و….فقط برای نجات جان انسان مسلمان زایل می شود و بنابراین شما مجاز هستید برای نجات جان یک مسلمانی که حتی دزد و ادمکش و…. نیز باشد شراب بنوشید و هر فعل حرامی را مرتکب شوید لیکن حق ندارید برای نجات جان مثلا یک دانشمند مسیحی خیر و پاکدامن یک دروغ جزیی بگویید. چرا؟ زیرا مثلا شیخ طاوس بن کرکس بن قرتمبانی در کتاب ارزشمند خود حدیثی اورده که با چهل و پنج واسطه به غلام افلان امام می رسد با این مضمون که این غلام روزی از دولب مبارک مولایش شنیده که فرموده اند خون غیر مسلمین حاوی موادی است که چون ریخته شود شیطان را مبتلا به سرع و جذام میکند. و این نقل قول میشود منبعی فقهی که علما را به این استنتاج رهنمون میکند که حفظ جان مسلمین اهمیت دارد و غیر مسلمین نه تنها جانشان ارزش ندارد بلکه مرگ انها سبب ابتلا شیاطین به سرع و جذام میشود وبنابراین کسی نمیتواند برای نجات انها هیچیک از محرمات را مرتکب شود و احوط انست که مسلمین برای ابتلای شیاطین به سرع و جذام اهتمام لازم را بعمل اورند. اجرکم عندالله و جزائکم الخیر..

       
    • برای شما که خوردن شراب در همه حال و شرائطی حلال و طیب و طاهر است، نوش جان!

       
  27. دوستان قضیه مصدق کمی پیچیده است. ریزه کاری دارد و من فعلا فرصت کافی ندارم آن طور که شایسته است موضوع را بسط دهم. بد نیست به جای قضاوت های کیلویی کمی وقت صرف کنید و به فاکت های تاریخی رجوع کنید. نظرات کارشناسان هم به اندازه کافی موجود است. با این حال به تدریج روی آن کار می کنم و به مرور عرضه خواهم کرد. نمی خواهم کپی پیست کنم. حتی پیوند فضاهای مجازی هم ناکافی است. نکاتی که در ذهن من است مجموعه ای است از گفت و گو هایم با شاهدان عینی
    نظرات تاریخ دانان و مقایسه شرایط و امکانات منطقه ای و بین المللی ایران با دیگر کشور هایی که در وضعیت دشوار تری قرار داشتند. به طور مثال مصدق حاضر به قبول پنجاه پنجاه درآمد های نفتی نشد و آن را خیانت می شمرد. آیا این کار درست بود؟ نتیجه اش چه شد؟ عایدات نفتی از میان رفت. این به صلاح ایران بود؟ یک سال هرج و مرج و سقوط دولت مصدق.
    مقایسه کنید با ژاپن یا آلمان که تسلیم بی قید و شرط آمریکا شدند. کره جنوبی که قرار داد کاپیتولاسیون امضا کرد. ببینید دوستان در دنیای مناسبات بین الملل هیچ چیز مجانی نیست. بده و بستان است. شما نمی توانید با جیب خالی به بازار روید و طالب گران ترین و بهترین کالا ها باشید. ژاپن آلمان و کره جنوبی این قرار داد ها را امضا کردند در راستای منافع ملی. آری. نتیجه اش شد جذب فن آوری و سرمایه و تبدیل شدن به سه کشور پیشرفته صنعتی و مقتدر و مستقل. این ها دیگر فرمان بر آمریکا نیستند. یعنی دوران فرمانبرداری از دیگران به سر رسیده است. دنیا اکنون از فاز استعمار کهنه خارج شده و قواعد بازی به طور کل تغییر کرده است.
    مصدق خیلی احساساتی عمل می کرد. سخنرانی هایش در مجلس تهدید به قتل و سر بریدن! کارش پر ای هیاهو و جنجال بود. فضای جامعه را بسیار ملتهب کرد و خود یکی از قربانیان جامعه التهاب زده شد. نه تنها مجلس بلکه مردم نیز دست از حمایت بی چون و چرای مصدق برداشتند و تنهایش گذاشتند. چرا؟. مردم از سیاستمدار نتیجه می خواهند. شعار های زیبا را هر کس بلد است. هر بچه ای بلد است شعار زیبای ضد استعماری بدهد. وقتی دیدند نتیجه سیاست های مصدق خالی شدن خزانه است از او دلسرد شدند. مصدق که به آرزویش رسید! شاه کار ها را به دست وی سپرد و رفت. مگر همین را نمی خواست؟ شاه در امور دخالت نکند؟ شاه رفت و دورادور نظاره گر بود. یک سال حالت فوق العاده اعلام کردن و با حکم اضطراری حکومت کردن! انتظار داشتید آمریکا کنار بایستد و شاهد باشد و ایران که هر لحظه در خطر کودتای توده ای ها بود را تنها گذارد؟
    اینجا تقصیر به گردن شاه جوان و کم تجربه است. میبینید که با کراهت فرمان عزل مصدق را امضا کرد. آمریکایی ها کار زیادی نکردند. از مصدق چیز زیادی به جا نمانده بود. یک نخست وزیر پوشالی که کنترل اوضاع از دستش خارج شده. زاهدی تنها به مدد نشان دادن حکم شاه به افسران ارتش و آگاه کردن عموم از تصمیم شاه توانست ارتش و بازاریان و دیگر اقشار مردم را دور خود جمع کند. هر جا فرمان شاه را نشان می داد افسران و سربازان و مردم با فریاد جاوید شاه از وی استقبال می کردند.
    فریاد های جاوید شاه بود که ما را از خطری بزرگ نجات داد.

    در ضمن به سید مرتضی هم توصیه می کنم در این مورد خاص به ویکیپدیا مراجعه نکنند. نکات بسیار مهم و ریزی را ویکیپدیا از قلم انداخته است.

     
    • آنچه که از ویکی پدیا ارائه شد بعنوان یک توضیح دم دستی ارائه شد برای کسانی که فرصت یکه گوئی و با حرارت سخن گفتن و توهین به مردم ایران دارند اما فرصت بسط ریزه کاری را ندارند! وگرنه در خصوصیات مطرح ده دهها کتاب و مقاله وجود دارد که ادعاهای واهی یکه گویان را ابطال می کند ،البته اگر فرصت مطالعه در ریزه کاری های تاریخ داشته باشند و یکطرفه و با حرارت چیزهایی را بهم نبافند.

       
    • جناب ساسانم گرامی
      با احترام به شما. درمورد قضیه مصدّق، هرچند که تلاش کردید بیطرف باشید.
      امّا در جای جای مطالبتان عدم رعایت بیطرفی موج میزند. و به روشنی عدم صلاحیّتتان در تاریخ نویسی مشهود است.

       
    • من زیاد در این خصوصیات بحث نمی کنم چون ساسان فرصت ندارد و کیلوئی هم در مقوله تاریخ داوری نمی کند! فقظ به شمه ای الفبای فکری ایشان که در این کامنت ظهور پیدا کرده است اشاره می کنم:

      1-“به طور مثال مصدق حاضر به قبول پنجاه پنجاه درآمد های نفتی نشد و آن را خیانت می شمرد. آیا این کار درست بود؟ نتیجه اش چه شد؟ عایدات نفتی از میان رفت. این به صلاح ایران بود؟”.

      محتوای این الفبا و ابتکارهای خلاقانه ایشان این است در آمدهای نفتی بین کشوری که صاحب منابع نفتی است و مالک آن است ،با کشورهایی (بخوانید دول استعماری سودجو) که مشارکت فنی با او می کنند علی السویه (همان پنجاه پنجاه) باشد! یعنی مالک منابع نفتی هیچ مزیتی نسبت به شرکت خارجی که مشارکت می کند نداشته باشد! تخصص من اقتصاد نیست ،اما اینجا از دوستانی مثل کاوش و دیگرانی که به خصوصیات گوناگون اقتصادی احاطه دارند قضاوت کنند ،آیا این عاقلانه بوده است که مرحوم مصدق پای قرار دادهایی را امضاء کند که منفعت غارتگران خارجی با مالک منافع نفتی(مردم ایران)یکسان باشد؟!این خردمندی است و پایداری بر استیفاء حقوق مردم از حلقوم کمپانی های خارجی خیانت بوده است؟!

      2-“مقایسه کنید با ژاپن یا آلمان که تسلیم بی قید و شرط آمریکا شدند”!

      مقصود ایشان که عادت به داوری های گتره ای ندارند روشن است :تسلیم بی قید و شرط برابر امپریالیست ها مفتخور و زیاده خواه (اینجا امریکا)! ببینید تفاوت ره از کجا تا بکجاست،میهن دوستانی مثل محمد مصدق دنبال نفی سلطه و غارت گری منابع ایران از سوی خارجی ها بودند ،الفبای فکری ایشان هم بدون هیچ تخفیفی این است که :باید مثل ژاپن یا آلمان (حال به اصل این ادعای توخالی کاری نداریم که در مورد آلمان و ژاپن صحیح است یا نه) “تسلیم بی قید و شرط آمریکا شد”! آنوقت توقع داشتید چنین سکولارهای وطن پرستی (و البته دور از وطن!) با این دوز بالای از وطن پرستی و عقلانیت ،از عربده های مستانه امثال ترامپ بهیجان نیایند و هموطنان خویش را لایق “بمباران” اجانب ندانند؟!
      —-
      3-“کره جنوبی که قرار داد کاپیتولاسیون امضا کرد. ببینید دوستان در دنیای مناسبات بین الملل هیچ چیز مجانی نیست”!.

      من نمیدانم کره جنوبی قرار داد کاپیتولاسیون امضاء کرد یا نکرد و حد و حدود آن چه بود،کسانی که مطلعند نظر دهند ،اما ملاحظه کنید الفبای تفکر یک ایرانی سکولار مدعی وطن دوستی را،آری هیچ چیز در عالم مبادلات اقتصادی و جذب منافع مجانی نیست ،اما مجانی نبودن به چه قیمتی؟! بقیمت نفی استقلال یک کشور و “تسلیم بی قید و شرط” و خضوع و پستی مقابل اجنبی؟! چقدر وازده و بی اراده شده اید ،آیا عقلانیت و خرد شما همین است که مصدق میهن دوست خواستار استقلال و منافع ایران را محکوم کنید برای اثبات وازدگی و سستی خودتان برابر غارتگران خارجی؟! یعنی می خواهید بگویید جذب منافع ملی و جذب سرمایه و فن و آوری هیچ راهی ندارد جز :”تسلیم بی قید و شرط” و وازدگی؟! کجایی شما آقای نقاش تخم گنجشک؟!
      —–
      4-“مصدق خیلی احساساتی عمل می کرد. سخنرانی هایش در مجلس تهدید به قتل و سر بریدن! کارش پر ای هیاهو و جنجال بود. فضای جامعه را بسیار ملتهب کرد و خود یکی از قربانیان جامعه التهاب زده شد. نه تنها مجلس بلکه مردم (؟!) نیز دست از حمایت بی چون و چرای مصدق برداشتند و تنهایش گذاشتند”.

      من نمی خواهم مصدق را تابو کنم یا او را معصوم بدانم اما اینها را لطف کنید مستند کنید ،اما در الفبای وطن پرستانه شما ،تلاش برای استقلال یک کشور و قطع ید اجانب و مزدوران داخلی آنها “احساسات” نام دارد؟! حالا شما می خواهید بگویید مصدق اهل شعار بود و شما اکنون با پنجاه سال فاصله زمانی با او شرائط حاکم بر محیط او را از او بهتر درک می کنید و اهل شعار هم نیستید؟!
      ——-
      5-“شاه رفت و دورادور نظاره گر بود”.

      قبلا پرسیدم شما که از شاه دفاع می کنید و مصدق را فردی شعاری و احساساتی قلمداد می کنید توضیح دهید اصلا چه شد که شاه رفت از کشور؟ چه شرائطی بوجود آمد که شاه بیرون رفت؟ آن ناظران عینی چیزی در این مورد بشما نگفتند؟!
      —-
      6-“انتظار داشتید آمریکا کنار بایستد و شاهد باشد و ایران که هر لحظه در خطر کودتای توده ای ها بود را تنها گذارد؟”.

      اولا :خوانندگان ملاحظه کنند این منطق برخی از سکولارهای وطنی (و البته لیدر در غربت) ماست:”انتظار داشتید آمریکا ….!”این آیا واقعا منطق یک ایرانی دوستدار وطن خویش است؟! آمریکا در معادله منافع ملی کشور شما چکاره است که کنار بایستد یا کنار نایستد؟! آمریکا ارباب شماست که کدخدائی و اربابی او را پذیرفته اید؟! خوب شما اینرا پذیرفته اید ،اما ایرانی میهن دوست و عاقلی مثل مصدق و هر ایرانی با شرافت و معرفت هرگز بخود جرات نمی دهد چنین مزخرفات وطن فروشانه ای را بذهن بیاورد تا چه رسد به اینکه آنرا بزبان آورد یا قلمی کند.
      ثانیا:فرض کنید توده ایها قصد کودتا داشتند،اینکه آنها قصد کودتا داشتند ،مجوز این می شود امریکا در ایران کودتا کند و مزدور خود را مستحکم کند تا آن “پنجاه پنجاه” مورد نظر شما تامین شود؟! شما از تصریح به این نظرات وطن فروشانه خجالت نمی کشید؟!
      —-
      7-“میبینید که با کراهت فرمان عزل مصدق را امضا کرد. آمریکایی ها کار زیادی نکردند!”.

      عجب! خود توضیح دهید منشا کراهت چه بود؟! منشا کراهت شاه وطن دوستی او بود یا پس کله ای امریکا که از نظر شما ارباب بدون قید و شرط است؟!
      آمریکائی ها کار زیادی نکردند؟! پس لطفا به اسناد منتشر شده از سوی خودشان (عملیات آژاکس!) رجوع کنید تا بفهمید غلط زیادی کردند یا نکردند!.

      8-“فریاد های جاوید شاه بود که ما را از خطری بزرگ نجات داد!”

      بقول جناب نوریزاد : تکبیر!!

      نتیجه منطقی: اگر سواد تاریخی نداریم و فرصت خواندن دقیق تاریخ را نداریم ،خوب است یا اصلا تفوه به سخنان واهی نکنیم ،یا کاری کنیم که فرصت بررسی دقیق تاریخ را داشته باشیم.

       
    • ساسانم گرامی دست از سر شاه و مصدق بردار و بچسب به اراذل و اوباشی که زندگی را برما جهنم کرده اند.آنها تاریخند. سید مرتضی که این موضوع را در این سایت مطرح کرده بخوبی از دلیل مطرح کردنش آگاهست.مشکل ما عزیز امروزه نه شاه است و نه مصدق و نه آمریکا و نه اسرائیل هموطن.//////هم طرفداران مصدق و هم مخالفین او مدارک زیادی دارند که هرکسیکه میخواهد دراین باره تحقیق کند می تواند به آنها مراجعه کند.

       
  28. سلام اقای نوریزاد من از همونهایی هستم که آشغالمو در خونه میزارم .
    گوش بدید خواهش میکنم این متنو با دقت بخونید تا مظورم رو بفهمید
    همدانی لات و لوط ها رو برد تا به دسته ها ی عزا داری حمله کنند عکس امام رو پاره کنن و حرات زشت در بیاورند از یکی شون خواهش کردم برای شما یک ماه پیش نوشت با بیسوادیش رفته بود پیش یکی دیگه واستون نوشت زیر نظرها چاپ شد ولی توجه نکردید با استفاده از کارهای اینها که شعاریاحسین میرحسین میدادند و فیلمبرداری کردند و تو تشخیص و جامعه روحانیت و امام جمعه ها پخش کردند شما ویدئو رو ببینید همون که احانت به عزاداری و پاره کردن عکس امامو نشون میده دقت کنید اینها بودند که اتیش زدند

     
  29. آقای نوریزاد سلام .لطفا بفرمایید که پیغام های طرفدارانتان را در تلگرام چطور دریافت میکنید .و یک آدزس ایمیل هم بفرمایید راستی عکس ها را چطور با پیغام ها برایتان بفغرستیم ؟ ممنون !

    —————-

    @mohammadnourizad
    mnoorizaad@gmail.com

     
  30. هموطنان کشور ما توسط عده ایی جنایتکار و دروغگو وبی شرم متجاوز به اشغال درآمده که برای حفظ قدرت خود دست بهر جنایتی و دروغی می زنند.این جماعت شرافت و شرم و حیا را گواریده و تفاله کرده و بر صورت ما تف نموده اند.در جوامع دمکراتیک پلیس نه تنها حقی برای زدن دستبند به بچه ها را ندارد بلکه مسؤلیت مستقیم دارد که امنیت بچه را حفظ نموده و نگذارد که کوچکترین احساس ناراحتی به بچه برسد.
    ………….
    دستبند به دست کودک پنج‌ساله، شایعه‌ای که خبرساز شد
    ……………
    از سوی دیگر، علی رهنما، وکیل دادگستری ساکن دی سی و از اقوام این کودک که در زمان آزاد شدن و ورودش به خاک آمریکا در فرودگاه دالاس ویرجینیا حضور داشته، در گفت‌وگو با نگارنده دست‌بند زدن به کودک را تکذیب کرده‌است.
    به این ترتیب یقین داریم که کودک همانند سایر واردشدگان به خاک آمریکا و مشمولان فرمان ترامپ، ساعت‌های طولانی در قرنطینه بوده و توسط ماموران مرزی توقیف شده بود. این‌که این رفتار از نظر حقوقی مورد نقد باشد یا حتی از منظر حقوق کودک قابل بررسی باشد، موضوع دیگری است که پیگیری آن، تنها با تکیه بر واقعیتی که از آن‌ اطمینان داریم قابل انجام است. اما با توجه به اظهارات یکی از نزدیکان کودک، در طول ساعات انتظار برای ورود به خاک آمریکا، به کودک دستبند زده نشده است.
    ………..
    http://www.bbc.com/persian/world-38932685

     
  31. نوری زاد دامه افاضاه

    من سایت شما را به یک مجتمع مسکونی 13 تا 15 واحدی می خواهم تشبیه کنم که بیشتر آنها از نظر اقتصادی (مانند خود من) معمولی هستند. در این مجتمع “نوری زاد” مدیر ساختمان است و بیشتر ساکنین آن از قشری مذهبی، زبان نفهم و مغرور هستند. در این قشر پاسدار، دزد، لات مذهبی، قاچاقچی مذهبی، آخوند، کافر، بی خیال الکی خوش و عده بسیار قلیلی انسان با شخصیت زندگی می کنند که در همجواری و عدم تحمل این عده ممکن است نهایتاً از یک بی شخصیت نیز بی شخصیت تر رفتار کنند و به سیم آخر بزنند.
    نوری زاد می خواهد هوای تمام این افراد را داشته باشد و چون صلح طلب است سعی می کند با بازی با کلمات و امید دادن های واهی میان همه صلح برقرار کند. عده ای که به سیم آخر زده اند ماند ه اند که چکار کنند عده ای کوچ می کنند و از آنجا (ایران) می روند! عده قلیل باقی مانده که نمی دانند چه خاکی باید بر سرشان ریخته شود مانده اند و با گروه پاسدار، دزد و … دائماً در ستیز هستند. کار بالا می گیرد و این عده قلیل که در یکی دو واحد این مجتمع ساکن هستند پیش نوری زاد (مدیر ساحتمان) می روند و می گویند شرایط را برای یک مبارزه تمام عیار آماده کرده اند و فقط تو باید بیایی و بگویی با ما هستی تا اگر کس دیگری نیز مایل به فداکاری است وارد میدان شود! نوری زاد طفره می رود و می گوید من صلح طلبم اما این عده قلیل می دانند که نوری زاد می ترسد و به رویش می آورند! نوری زاد پوزخندی می زند و خود را کنار می کشد!
    کار بالا می گیرد و علیرغم اینکه همه چیز با این عده قلیل بطور مستمر دنبال می شود نوری زاد کارشکنی می کند! به اعضا باقیمانده در ساختمان که لات، قاچاقچی، بی خیال الکی خوش و … هستند و بالاترین آنها از نظر رژِیم یک سپاهی است می گوید مبادا با آنان همراه شوید که اینان دروغگویند!!!
    سرانجام کار چه می شود؟؟؟ مشخص است!

    نتیجه گیری: یا زنگی زنگ یا رومی روم یا کار باید یکسره شود و یا از امید دادنهای واهی خبری نباشد! یا باید همه بر علیه بی عدالتی متحد شوند و یا ازبی عدالتی صحبت نمودن هجو است!

    پیشگویی نهایی: نوری زاد خسته شده است و می خواهد مکان زندگیش را بدلیل جریاناتی که آنعده ی غیر پاسدار و … بوجود آورده اند تغییر دهد! اولین چیزی که به فکر نوری زاد خطور می کند یک پناهندگی سیاسی است! آمریکا و … فرقی نمی کند ولی نوری زاد به بهترین ها فکر می کند و چه بهتر که کشوری چون آمریکا و مانند آن باشد!!!

     
    • مقایسه آماری رای دهندگان در صبح چهارشنبه 27 بهمن:

      معمولی : 1 رای ===> همون بی خیال الکی خوش

      عالی: 2 رای ====> همون دو نفر اهل عملی که در پیشگویی گفته ام و زده اند به سیم آخر

      بد و بسیار بد : مجموعاً 8 رای ====> همون پاسدار، دزد، آخوند، لات مذهبی و … که در صحبت قبلی خودم گفته ام.

      مجموعاً 11 رای: در پیشگویی من مجموعاً یک مجتمع 15 واحدی پیش بینی شده بود مابقی کجا هستند؟!؟!؟!؟!؟

      نکته: رژیم را با بزک دوزک نمی شود زیبا کرد!! نوری زاد خود را به آب و آتش می زند این ساختمان زوار در رفته با آدمهای عجیب و غریبش را با آب و رنگ مجدد زیبایش کند اما مگر می شود!! روزی در این سایت دیدم فردی بنام رهگذر می نویسد “چه نیاز به بمب گذاری که که راد مردان سرزمین آفتاب (پارس) نیز بارها گفته اند در حالی که با یک جرقه جای جای این ساحتمان پوسیده را می توان به اتش کشید و هزینه ای نیز در بر ندارد چه نیاز به بمب گذاری” دوست دیگری نیز در اینجا صحبت از ساحتن بمب می زنند که در ابتکارات چهارشنبه سوری عده ای بطور درست تا این لحظه استفاده نشده است”

      نتیجه گیری چیست؟ نتیجه گیری این است که وقتی در این مجتمع ارازل حاضر به کوچ نیستند و فاقد هرگونه شخصیت نیز تاکنون بوده اند و به آمدن و حضور ارازل دیگری هم شان خود چشم دوخته اند باید این ساختمان را ویران نمود و از نو مجدداً بنا نمود!! اما نوری زاد (ها) که خود بیش از سایرین به فکر فرار (جلای وطن) بوده اند سعی می کنند با بزک دوزک الکی و فرهیخته نشان دادن این افراد (پاسدار، دزد، آخوندو …) و فراموش نمودن همه فحش های پایین تنه ای که نثار خودش و دیگران کرده اند و به ریش همان یکی دو نفر درست و حسابی نیز خندید ه اند همه چیز را عالی نشان دهد!!! مگر یک ساختمان باز سازی شده چقدر عمر می کند، نوری زاد؟!؟!؟!؟

       
  32. روایتی دردناک از یک واقعیت

    روزنامه شهروند در روایتی دردناک از واقعیت شهادت دروغ در دادگاه ها با عنوان «شاهدان دروغین» با اشاره به اینکه اگر شهادت دروغی اثبات شود، مجازات آن از سه ماه و یک روز تا ۲ سال حبس یا جریمه نقدی ١٥٠ هزارتا یک میلیون و ۲۰۰ هزارتومان است، نوشت: «فقط شهادت می‌دهیم، قسم نمی‌خوریم»، تکیه‌ کلامشان است. بازار شاهدان دروغین ظهر به بعد باز می‌شود، دکان‌شان بن‌بست‌های پس‌وپیش میدان ونک است. یکی دوتا نیستند، اما برای پیدا کردن‌شان هم باید پرس‌وجو کرد و از هفت‌خوان واسطه‌ها گذشت تا قراری بگذارند. همه چیز بین‌شان رمزی است، فقط اسم کوچک‌شان را می‌گویند و رنگ موتور و محل قرار.

    برای آنها فرقی نمی‌کند پرونده دیه باشد یا قتل، انحصار ورثه باشد یا مهریه، پول‌شان را می‌گیرند، شهادت‌شان را می‌دهند و می‌روند. آنها سال‌هاست می‌دانند چطور بدون قسم‌خوردن شهادت بدهند. رضا روبه‌روی مرکز خرید روی موتور مشکی رنگی نشسته و منتظر مشتری است. شماره مهدی را می‌دهد و می‌گوید: «سفارش مرا بکنی‌ها بگو موتور مشکیه، شماره‌ات را داد.» مهدی رئیس گروهی از شهادت‌فروشان است، چندتایی از موتورسوارهای اطراف میدان برایش کار می‌کنند.

    «قرارمان یک ساعت دیگر جلوی بانک بالای میدان، اگر دیرتر رسیدی هم من تا شب هستم.» مهدی می‌گوید.

    یک ساعت بعد. آفتاب بالای سر میدان ایستاده، از دور که می‌آید با مغازه‌دارها خوش‌وبش می‌کند، او را می‌شناسند. اول از همه می‌پرسد: «خب موضوع پرونده چیه؟» با شنیدن هر جمله از ماجرا سرش را تکان می‌دهد: «خب… لطفا آروم‌تر بگو، بقیه نشنوند.» می‌ترسد گیر بیفتد. دنبال کوچه‌ای خلوت است. مسیر را برای رسیدن به بن‌بست تغییر می‌دهد. از راه‌وروش کارش می‌گوید: «از اول بگم ما قسم نمی‌خوریم، فقط شهادت می‌دیم، هر پرونده‌ای هم شاهد و نرخ خودش را دارد، پرونده‌های ضرب‌و‌شتم دم‌دستی و ساده‌ترند. ارزان‌تر درمی‌آید.»

     
  33. هموطن اینهم از سرداران اسلام و شعار الله اکبر! فراموش نکنید که این جنایات همه از ایران و با ورود خمینی به ایران شروع شد!

    https://www.youtube.com/watch?v=kLcfTDupOp8

    این حرفای بهرام مشیری رو باید با آب طلا نوشت! حتما ببینید حقیقت تلخ است اما حقیقت است

     
  34. جناب نوری زاد ظاهرا حضرت امام خامنه ای و مدافعین حرم فرضی چهار چنگولی به دام افتاده اند و زمان پرداخت غرامت ملت بدبخت ما دارد نزدیک تر میشودو احتمالا پس از قطع یارانه همه ملت فلک زده از جیب های گشاد ما حاتم بخشی ها به دولت آتی سوریه آغاز خواهد شد فقط میماند تکلیف افاغنه بد بخت که در سوریه راه به جایی ندارند !
    به آخرین خبر سوریه توجه کنید !
    اردوغان: بعد از الباب به سوی رقه می‌رویم

    رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه گفته است که نیروهای این کشور به همراه شورشیان مخالف دولت سوریه وارد مرکز شهر الباب در شمال سوریه شده‌اند. آقای اردوغان گفته است که هدف نهایی نیروهای این کشور پاکسازی منطقه‌ای به وسعت ۵ هزار کیلومتر تا شهر رقه است.

     
  35. درود
    يكي از قديمى ترين قرانهايي كه تا كنون پیدا شده است در دانشگاه بيرمنگام موجود است
    اين نسخه قديمى تر از قرانى است كه در مسجد جامع يمن پيدا شده است
    قرآن دست‌نویس دانشگاه بیرمنگام یکی از قدیمی‌ترین نسخ خطی قرآن است که در سال ۲۰۱۵ میلادی در کتابخانه کدبری دانشگاه بیرمنگام یافت شد. این نسخه که روی دو قطعه کاغذ پوستی به خط حجازی نوشته شده است، شامل بخشی از سوره‌های ۱۸تا ۲۰ قرآن است. بر اساس آزمایش رادیو کربن، قدمت پوست این نسخه به احتمال ۹۵/۴ درصد مربوط به سالهای بین ۵۶۸ و ۶۴۵ پس از میلاد مسیح است
    اين نسخه با قرآن متداول در دست مسلمانان تطابق كامل دارد
    Birmingham Quran manuscript

     
    • جالب است که نتیجه ازمایش کربن روی این قران حاکی از ان بوده که تاریخ تالیف این قران به قبل از تولد حضرت محمد برمی گردد.

       
  36. سید مرتضی
    11:14 ب.ظ / فوریه 9, 2017
    ……میدانید که ایشان سوای از دخالت در سیاست و مسائل روز یک مرجع تقلید طراز اول بوده است و صاحب تالیفات عمیق و سترگ در عرفان و فلسفه و فقه و کلام و اصول دیگر اسلامی ،که بزرگانی از حوزه های علمیه مثل مرحوم شیخنا الاستاد آیت الله منتظری و مرحوم استاد علامه آیت الله مطهری و برخی دیگر از عالمان برجسته افتخار شاگردی ایشان را داشته اند
    ———————————————————————————————————
    ناشناس
    4:45 ب.ظ / فوریه 10, 2017
    نام كتاب : ترجمه تحريرالوسيله امام خمينى جلد اول

    مؤ لف : سيّد محمّد باقر موسوى همدانى

    تنبيه
    تنبيه
    اگر دو برادر مثلا در يك خانه زندگى مى كنند و همسر هر يك از آن دو نسبت به برادر ديگر اجنبى است و مى خواهند زن اين بآن و زن آن به اين محرم شود تا نگاه كردن هر دو مرد بهر دو زن جائز باشد يك حيله شرعى دارد، و آن اين است كه اين دو برادر دو دختر شيرخواره را بعقد خود در آورند و هر زن برادرى زن شيرخواره برادر ديگر را شير كامل دهد قهرا مادر زن شوهر آن شيرخواره مى شود و محرم او مى گردد، و براى او جائز است باين زن نگاه كند، و از سوى ديگر عقد شيرخواره هم باطل مى شود زيرا شيرخواره هر يك دختر برادر او مى شود.

    لطفا استفاده شود

     
  37. سلام
    با تشكر از دوستان گرامى

    در کتب ایرانی و عربی در مورد بازپرسی و محاکمهٔ انقلابی خسرو پرویز (در سال ۶۲۸ میلادی) به تفصیل سخن رفته‌است. اصل نامه به زبان پهلوی در دست نیست، ولی اقتباس‌هایی از ترجمهٔ عربی آن در کتاب‌های عربی و فارسی نقل شده‌است. مفصل‌ترین تحریر این نامه در شاهنامه، تاریخ طبری و تاریخ بلعمی آمده‌است. در شاهنامه، شیرویه پسر خسروپرویز، هفت اتهام بر پدر وارد کرده‌است.
    در تاریخ طبری، هشت اتهام ذکر شده‌است، ولی در تاریخ بلعمی، تعداد اتهامات به نه می‌رسد. از گفتهٔ فردوسی بر می‌آید که خسروپرویز این سخنان را به صورت پیام شفاهی بیان داشته و بعد آنرا بصورت مکتوب درآورده‌اند. علاوه بر پاسخ به اتهامات مطرح شده، نامهٔ خسروپرویز متضمن نصایحی به فرزند خود دربارهٔ چگونگی امور کشور است و باید آنها را از نوع اندرزهای سیاسی به شمار آورد
    عبدالحسین زرین کوب در کتاب تاریخ مردم ایران می‌نویسد، هر چند که دفاعیات خسرو پرویز استادانه است ولی آنچه این دفاع استادانه را که لحن غرورآمیزش از اصالت نسبی آن حاکی است، رد کردنی می‌ساخت، واقعیت انحطاط و سقوط بارزی بود که مقارن این احوال، تمام دودمان خسرو را بطور غم انگیزی تهدید می‌کرد. درست است که وی در طی سلطنت طولانی خود خزانه‌ای را که هنگام جلوس وی خالی بود، آگنده بود اما در عوض کشور را با جنگ‌های طولانی و مالیات‌های سنگین خویش، به ویرانی، کم خونی، و افلاس قطعی کشانیده‌بود. بعلاوه تندخویی و سوءظن وی نه فقط ایران را از وجود مردانی که ممکن بود در هنگام بحران به درد کشور بخورند، محروم کرده بود بلکه خانوادهٔ ساسانی را هم از شاهزادگان لایق و کارآمد تهی ساخته بود

     
    • سپاس دوست گرامی داریوش:
      تاریخ داستانیست که بوده است، و داستان تاریخیست که میتواند باشد، و داستان تاریخی هردوی آنهاست.
      بریده ی از کامنت مربوط به داستان تاریخی فرهاد چهارم، پادشاه اشکانی هم عصر اگستوس اولین امپراطور روم;

      “مراسم تاجگذاری چنانکه اُرُد می‌خواست با شکوه تمام بر گذار شد. زیرا تاج گذاری همواره فرصتی بود برای شاهان اشکانی که رعایای خود را بچاپند، چرا که از شاهان و شهر بانان و معابد ارمغان‌های فراوان می‌گرفتند که به نوبه خود از مولدان ستانده میشد. در آخرین تحلیل دهقانان و پیشوران بودند که این باج‌های سنگین را، علاوه بر باجها و خراج‌های عادی می‌پرداختند. روشن است که تاج گذاری برای شاهان و شهر بانان محلی نیز فرصتی برای غارت به سود کیسه خود بود. زیرا برای آنکه درهمی به دربار هدیه شود دهها درهم به سود جیب غارتگران کوچک تر اخذ میشود.”

      داستان تاریخی‌ سرنوشت فرهاد چهارم را با مرگ فرزندش فرهادک به پایان می‌رساند. و در پایان نویسنده این نکته را میافزاید: فرهاد‌ها در میا‌‌ن شاهان ایران چهره‌های نمونه وارند، و بر عکس آن دیده نشده. فضای سلطنت مطلقه ممکن نیست روح را از دو جانب، از جانب شاه برده دار، و از جانب بردگان چاکر صفت، مسخ نکند.

      “وقتی‌ ستمگران و جباّران زمان ما این داستان را میشنوند، آنرا نقّالی عبث و تاریخ گویی محض نشمرند. بلکه بدانند که موافق یک ضربل مثل کهن لاتین “داستان از تو است که حکایت می‌کند”
      http://www.nurizad.info/blog/29656#comment-222542
      با سپاس از بردباری شما

       
  38. با سپاس بیکران از نوریزاد عزیز ، به خاطر فایل صوتی جدیدتان که در بیست وسوم بهمن با در تی وی داشته اید و در بالا گذاشته اید ، یکایک کلمات و جمله هایتان ، چنان لذتبخش و شورانگیز است که زبان و کلامم از آن قاصر و تهی است ، عزت و سرافرازی را بهمراه تندرستی کامل برایتان آرزومندم و امید است با ازدحام این همه گرگ و کفتار که در بیشه شیران خانه گزیده اند وجود نازنینت و دیگر نازنینان ایران زمین به دور از هر گزندی باشد .

     
  39. سلام آقای نوریزاد گرامی
    سوال دارم قربان ، این بیانیه ایی که برای خانم اکملی امضاء شده و ۸نفر امضاش کردند،آیا به کسانی دیگر هم پیشنهاد شده بود؟؟؟؟؟
    مثلا به هنرمندی مثل رضا کیانیان پیشنهاد داده شد؟
    مثلا” به داداشمون که گفت سردار سلیمانی آسمانیه،پیشنهاد شد؟
    اسمی از سینه چاکان اصلاحطلب نیست؟بهشون پیشنهاد شد؟
    اسمهای زیادی نیست!! خبر داشتند؟؟!!
    یا قرار نبوده کسی راه داده بشه؟!(که خیلی بعیده)
    خداااااااااااااایا ….. چرا ۸ نفر؟؟؟؟؟!!!!!
    لااقل بیست و ۸ نفر ، ۸۰ میلیون آدم فقط ۸نفر! بدبختیه بخدا .
    زنده باشید.

    ———–
    درود دوست گرامی
    از اول هم قرار بود معدودی آن نامه را امضاء کنند

    .

     
  40. آقای نوریزاد دست شما درد نکند. عکس های خوبی گرفته اید. اینا به جای شعار فحش میدن و آقایون حوزوی هم حتماً با این فحش ها حسابی حال می کنن. فقط نوبت مزدک شماره1 و مش قاسم که میرسه توهین و فحش قدغن میشه. تو همه چی تبعیض قائل میشن، حتی تو فحش دادن .

     
  41. ” 22 بهمن روز غلبۀ کفر بر ایمان و الله بر طاغوت بود”شورای اسلامی و دهیاری روستای…….. ”
    ___________________________________
    آقای نوری زاد این شعار که در تصویر سیزدهم نوشته شده واقعاً همین بوده؟ غلبۀ کفر بر ایمان؟!
    هر چه می خونم سر در نمی یارم. چشم هام را می بندم و می مالم و باز می

    کنم و مجدداً می خونم. آیا درست می بینم؟ غلبۀ کفر بر ایمان؟ من اشتباه می

    کنم یا واقعاً این همه آدم متوجه نشده اند که باید می نوشتند غلبۀ ایمان بر کفر.

    حالا کاری به درست و غلطش نداریم ولی فرضاً پارچه نویس اشتیاه کرده باشه، از

    وقتی که یکی آن را تحویل گرفته تا برسد به میان این جمعیت باید ده ها دست

    گشته و صدها نفر آن را خوانده باشند. یعنی یکی متوجۀ این اشتباه نشده؟ غلبۀ

    کفر بر ایمان؟ آقا این ها یا اصلاً معنای کلمات را نمی فهمند یا شاید هم عمداً

    نوشته اند. کفر به معنای پوشیدگی حق است. شاید منظورشون این بوده که از 22 بهمن سال 57 حق پوشیده شده . عجب عکسی شکار کردی نوری زاد! فرضیه دیگه اینه که این ترامپ پدر سوخته از راه دور معجزه کرده تا بگه معجزۀ هزارۀ سوم منم نه احمدی نژاد. فرضیه سوم اینه که بس آسید مرتضی اینجا از ما غلط املائی گرفته، خدا هم تو این تظاهرات تلافی کرده ، فرضیه چهارم این که این تظاهر کننده ها عضو یک سازمان بزرگ هستند که که میگرده از میون هشتاد میلیون ایرانی بیسوادترین و چلمنگ ترین ها را بسیج می کنه تا شستشو مغزی شون راحت تر باشه. اینا را مقایسه کنید با راه پیماهای 25 خرداد 88 . انگار دو ملت کاملاً متفاوت هستند.آدم ندونه فکر می کنه بعضی عکسا مال جنوب لبنانه نه تهران بزرگ. در ضمن یه انتقاد به شما داشتم در اون ویدئو که میگید به مخالف ها اجازه ابراز وجود نمیدند، حرفتون حسابه و رد خور نداره. واقعاً ناجوانمردی است و بازی کثیف. انتقاد من اینه که شما طوری حرف می زنید که انگار این ها کل ملت ایران هستند و تعداد مخالفان کم . میگید چند تا کارگر. من که با هر کس حرف می زنم ، دلش خونه و این آدم ها اقلیت اند. شما حساب کن این نظام سر تا پا چه تعداد پاچه خوار و مواجب بگیر و معتقد داره. نصف اینا که سپاهی و بسیجی و دانش آموز اند. باور کنین اگه بگند همۀ مخالفان رهبر و ولایت فقیه فردا آزادند تظاهرات کنند ، از میدون فوزیه تا شهیاد جای سوزن انداختن نیست. اینا با سرنیزه و پول غصبی نفت حکومت می کنند.خیلی از این عربده کش ها برنج و روغنشون که قطع بشه، موش مشند. حالا با اجازۀ شما برم برای صد و سیزدهمین بار بخوانم . شاید چشمای من عوضی می بینه.

     
  42. ۱۶ سال گذشته از حکم حکومتی خامنه‌ای، ۱۱ سال گذشته از تجربه تلخ انتخابات ۸۴، ۷ سال بعد از انتخابات پر از سوال ۸۸ و ۵ سال بعد از آغاز حبس، کروبی حرفی را زد که باید می‌زد.

    شاید انتظار من نوعی از کروبی بیشتر از این حرف‌ها باشد. اما شیخ نشان داد حاضر نیست مثل روحانی جلوی مقام ولایت قد خم کند و مثل هاشمی رفسنجانی به خاطر یک توئیت اضافه به غلط کردن بیافتد و همچون خاتمی، چه در سال ۹۰ کورکورانه در دماوند رای دهد و یا امسال خوشحالی کند از رای مردم به رهبری.

    ​اگر آیت‌الله منتظری نزد بسیاری از مخالفان رژیم هوادارانی دارد، برای سخنرانی‌ها و جوک‌هایی نیست که درباره او گفته شده؛ برای ایستادن مقابل جریانی است که اعدام‌های ۶۷ را هدایت کرد. منتظری ایستاد، و کنارش گذاشتند؛ بقیه سکوت کردند، برای مدتی طولانی‌تر ماندنی شدند.

    کروبی امروز شاید بتواند پیش خودش بگوید که شاید، زودتر از اینها مقابل «حاکم مستبد» باید می‌ایستاد. شاید خیلی‌ها همین را در دل بگویند و فقط به زبان نیاورند تا مبادا جنبش اعتراضی ضعیف شود. جنبش اعتراضی مردم وقتی ضعیف شد رهبران، قاعده بازی نظام را پذیرفتند. کروبی امروز ولی فقیه را در کلامش به زیر کشیده و او را «حاکم مستبد» می‌خواند. حاکمی که «عدل» در چنته‌اش نیست. او را حاکمی «نانجیب» می‌داند.

    سوال اینجا است که وقتی هاشمی و روحانی و خاتمی و بقیه در اظهار عشق و ارادت به خامنه‌ای کوتاهی نمی‌کنند، چرا باید امید مردمان به این بی‌صفتان قدرت‌پرست باشد؟
    نیک آهنگ کوثر.

     
  43. نوه رهبر انقلاب در شهر … استکهلم قضاوت با شما دوستان

    https://www.youtube.com/watch?v=GqcpIgxQ-w8

    شروع از دقیقه دوم

     
  44. “به بهانه پنجاهمین سالگرد درگذشت فروغ فرخزاد”

    ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، چراغ زندگانی کوتاه اما پر بار و پر آشوبِ شاعری جوان، بی‌ فروغ گشت.

    فروغ فرخ زاد در ۳۲ سالگی و در اوج شکوفأیی هنری‌اش در سانحه اتومبیل از دنیا رفت.

    شاعری که در زمان و مکانِ نامناسب و نا مأنوسی زاده شده بود که برای اظهار وجود و

    ابراز عقیده، چه در محیط خشونت بارِ خانواده و چه در فضای خشک و مرد سالار جامعه‌

    با لجاجت ها، تنگ نظریها و تبعیض‌های گوناگونی‌ مواجه بود.

    ساده گی‌، صداقت و رک گویی‌اش که در میان اشعارش نیز به زیبایی انعکاس یافته اند، بازگو

    کننده روحیاتِ پر آشوبِ درونی‌ زنی‌ پر احساس و جستجوگر است در تلاشی مستمر، برای تکاملِ

    هر چه بیشتر در ارتباط با مقدس‌ترین پدیده زندگی اش، یعنی‌ شعر و شاعری.

    او برای دستیابی به این هدف حتی حاضر به قربانی کردن محیط خانواده و فرزندش گردید.

    فروغ در سال ۱۳۴۱ با ساختن فیلم مستندِ “خانه سیاه است”، زندگی‌ رقت بارِ جذامیان در جذام خانه

    “بابا باغی‌” در خارج از شهر تبریز، که تحت شرایط دردناکی میزیستند را به تصویر کشیده و

    انعکاس صدای دردمندانی گشت که جامعه و افکار عمومی‌ به فراموشی سپرده بود.

    بجز معدود پزشکان و پرستارانی که به این جذام خانه رفت و آمد داشتند، کسی‌ به این بیماران

    نزدیک نمی‌شد. فروغ برای ساختن این فیلم، پیشاپیش به آنجا رفته چندین روز در میان بیماران

    جذامی گذراند و اعتماد و احترامشان را متوجه خود ساخت. آنگاه پس از مدتی‌ به همراه گروه فیلم،

    به آنجا بازگشت. پس از خاتمه فیلم برداری، پسرِ یکی‌ از جذامیان را به نام “حسین منصوری” که

    مبتلا به این بیماری نبود و از پدر مادری جذامی در جذام خانه بدنیا آماده بود، به پسر خواندگی

    پذیرفته با خود به تهران آورد.

    در جامعه و فرهنگِ زن ستیزِ امروزِ ما، اگر شاعری از چنین احساساتی لطیف و خصوصیات انسانی‌

    برخوردار، ولی زن باشد، جایی برای حضور او منظور نمی‌شود به همین دلیل هنگامیکه چندی

    پیش کتابی‌ تحت عنوان “شعر شاعرانِ ایران و جهان” در کشور منتشر گردید، نشانی‌ از نام فروغ فرخزاد

    و اشعارش، که به هفت زبان زنده دنیا ترجمه شده اند در آن نبود !!

    ولی‌ نام فروغ به همراه اشعار لطیف و انسانی‌اش جاودانه خواهد ماند.

    یادش گرامی‌ باد!

    این گروه زاهدِ ظاهر ساز/ دانم که این جدال نه آسانست
    شهر من و تو طفلک شیرینم/ دیریست کاشانه شیطان ست

    روزی رسد که چشم تو با حسرت / لغزد بر این ترانه درد آلود
    جویی مرا درون سخنهایم / گویی به خود که مادر من او بود

    https://youtu.be/9RfqZLWFEyg

     
  45. بزرگترین شاخص یک رهبر اصلاحگر ارائه میزانها و معیارهای اخلاقی ماورای فرهنگ رفتاری منحط چاری در جامعه است. اصولا رهبران مصلح ویژگیشان همین حرکت جسورانه در ارانه ارزشهای والاتر است که در نهایت به تربیت عمومی مردم آن جامعه و تغییرات اجتماعی منجر میگردد.
    دلیل ناکامی رهبران اصلاحات در ایران همین عدم توان ارائه معیارهای اخلاقی بالاتر و در عین حال مشخص است و اصولا اصلاحات در ایران هنوز نتوانسته پایگاههای اخلاقی خود را تبیین کند و عملا خود همراه با قهقرائی رفتن جامعه، به همان وادی بی اخلاقی و روابط ظالمانه بنوعی سقوط کرده که در استنباط عمومی، جریان اصلاحات خود بخشی از همین پیکره نظام ولایت فقیه است.
    در قضیه 22 بهمن امسال هم باز اصلاحگران به ایفای نقش تامین کننده نیرو و رفع موانع اخلاقی برای حضور مردم در این نمایش دولتی پرداخته و به میدان آمدند و اینبار با شعار آشتی ملی مردم را تشویق کردند که بر هر تردیدی برای حضور خود فائق آیند چه آنکه نظام در خطر است و همراه با آن امنیت مردم هم در خطر مشابه است.
    بنظر بنده قضاوت در مورد اعلامیه و مواضع آقای خاتمی و سایرین منوط به درک ظرفیتهای روحی و ذهنی ایشان در مواجه با وضع حاکم است ولی با هر تحلیلی هم همراه شویم از یک انتقاد اساسی نمی توان پرهیز کرد که ایکاش همراه با این همه تواضع و اعلام رفاقت به حاکمان، قدری به سرنوشت علاقمندان خود نیز هم توجه میکردند.
    آقای خاتمی وقتی با هر تحلیلی تصمیم بدعوت مردم در این مراسم را گرفت می توانست با روشی مسئولانه به مردم بگوید که گرچه این تجمع برای نشان اراده ملی خوب است ولی بهتر آن است که کسانی که به سرنوشت خود علاقه دارند ادب مداری خود هم را نشان دهند و مطلقا پرچم هیچ کشوری را لگد مال نکنند و از برگزارگنندگان هم میخواست تا کاری کنند که این حرکت به دوستی با سایرین منجر شود و تخم کینه بیش از این پراکنده نشود. لحاظ کردن این مفاهیم با زبانی هنرمندانه و حتی در حداقل بیان، بزرگترین تحول روحی را در مردم ایجاد میکرد و اگر 10 درصد شرکت کنندگان هم از روی پرچمها رد نمیشدند خودش واقعا گامی بزرگ بود.
    امروز مردمی که در سزاشیبی بی اخلاقی نظام اسلامی در حال سقوط به قعر جهنم نادانی و خرافه کرائی هستند، نیازبه شنیدن مفاهیم اخلاقی بالاتر از روند منحط جاری از زبان بزرگان اصلاح گر خود هستند تا بتدریج شخصیت انسانی آنها بازسازی شود و به تعبیر قرآن،با تغییر خود جامعه خود را هم تغییر دهند.

     
    • یاران گرامی

      من هم مثل شما با آتش زدن و پایمال کردن نماد و پرچم کشورها در اجتماعات و تظاهرات،یا فحاشی و استهزاء آنها موافقتی ندارم ،اما توجه کنید اینگونه رویکردها را نمی توان وجه غالب اینگونه تظاهرات و اجتماعاتی که فرایندی ملی است تلقی کرد و از این طریق اصل تظاهرات و ابراز نظر و خود نشان دادن را محکوم کرد یا آنرا منفی نشان داد ،چیزی که متاسفانه در این سایت هم از ناحیه مدیریت سایت و هم از ناحیه کامنت گذاران دنبال می شود ،این رویکرد بنظرم ناشی از پیش فرض نفی و نادرستی اینگونه تظاهرات از سوی شماهاست ،روی این اساس مثلا آقای نوریزاد می روند از میان یک تظاهرات ملی ،عمومی و میلیونی حماسی ،مواردی از عدم مدنیت یا اشتباه برخی افراد تندرو را بصورت عکس منعکس می کنند در حالیکه رویکرد کلی میلیونها انسانی که در این تظاهرات شرکت کردند و توی دهان مخالفان زدند این نحوه نیست ،متاسفانه اقلیتی در جامعه ما بخود اجازه می دهند مردم را از تظاهرات جشن گونه سالگرد انقلاب اسلامی باز دارند ،یا با توجیهات خنک و محاسبات الکی آنرا ضعیف یا بی اساس جلوه داده و خود را زبان ناطق بخشی دیگر از مردم ایران جلوه دهند ، ، ملاحظه کنید خود آقای نوریزاد و دوستان کامنت گذار این سایت حضور سی چهل نفر مثل خودشان در برابر لاستیک دنا را خیزش و خروش عمومی قلمداد می کنند! یا مثلا حضور چهار پنج نفر در مراسم با شکوه آشغال جمع کردن را نشان شکوه حضور مردم میدانند! اما به تظاهرات 22 بهمن که می رسند ناگهان با انواع و اقسام محاسبات و حدسیات ظنی یک تظاهرات عمومی میلیونی در همه شهرهای بزرگ و کوچک ایران را باز می گردانند به حضور دولتی ها و وابستگان و چه و چه !،خلاصه اینکه اینها مردم ایران نیستند و ما که مخالفان جمهوری اسلامی هستیم اکثریتیم! و … در حالیکه بخشی از مردم ایران هم که فرضا شرکت نکرده باشند قشرهای متفاوتی را تشکیل می دهند ،بخشی زنان یا مردان کهنسال ،ضعیف ،مریض یا صاحب عذر هستند ،بخشی کودکان خردسال هستند و جهات دیگر ،بنابر این متاسفانه یک اقلیت ضعیف که در ایران هستند یا ممکن است بیرون از مرزهای ایران باشند پیش از راه پیمایی 22 بهمن شروع برجز خوانی های خاص می کنند و خود را زبان عموم یا حتی اکثری مردم ایران قلمداد می کنند! که نمونه اش در نوشته های کامنت گذاران همین سایت طی پست قبلی و فعلی مشاهده می شود ،الان مقصودم شما نبودید ،مقصودم اما این بود که نمی شود با کم انصافی و تفسیر و تحلیل های نادرست متکی بر پیش فرض نفی اصل انقلاب اسلامی ،وجه غالب یک خیزش مردمی در جشن سالگرد انقلاب و پاسخ دادن به یاوه های دشمنان خارجی را مصادره به این عکس های الاغ و پرچم هایی که در نقاطی زیر پا قرار گرفته اند کرد ،و نکته دیگر اینکه توقع شما از اصلاح طلبان و امثال آقای خاتمی در مورد این رویکردها توقع نابجایی است برای اینکه در اینگونه خیزش ها و تظاهرات عمومی همه نوع طرز تفکری که اصل انقلاب را قبول دارد حضور دارند و گفتار امثال آقای خاتمی نهایت این است که بر افراد غیر تندرو اثر گذار باشد و میدانید که در اینگونه تظاهرات عمومی بهر حال گرایش های مخالف اصلاحات و تندروهای اصولگرایان نیز حضور دارند که حتی ممکن است به خود آقای خاتمی هم اهانت کنند! ،اما چنانکه گفتم در این جهت با شما موافقم که باید با گفتن و نقد کردن اینگونه رویکردها کوشش کرد در جهت بهینه سازی اینگونه خیزش های عمومی و ملی ؛البته کاربران این سایت که استثناء هستند! برای اینکه آنها دنبال تهذیب و اصلاح روش های عمومی مردم نیستند بلکه در صددند با خلاف نمائیها ،اصل حرکت انقلابی مردم را تحقیر کنند و آنرا ناچیز بدانند و بامید قاقا لی لی های ترامپی عمر خود را سپری کنند!

      موفق باشید

       
  46. سالی از بلخ بامیانم سفر بود و جوانی به بدرقه همراه من!…این داستان سید علی و ترامپ است!

    ترامپ در واکنش به اظهارات روحانی: بهتر است مراقب باشد
    …………..
    شان اسپایسر سخنگوی کاخ سفید در واکنش گفت: “فکر می کنم اگر ایران متوجه نشده که رئیس جمهور تازه ای سر کار آمده خود را دست انداخته است.”
    آقای اسپایسر هشدار داد: “فکر می کنم رهبر ایران تشخیص خواهد داد که رئیس جمهور تازه ای سر کار آمده. این رئیس جمهور به نظاره نخواهد نشست تا ایران تخطی از توافق مشترک یا آنچه به نظر می رسد نقض ظاهری آن باشد را به رخ بکشد. او هر وقت لازم بداند تدابیری در پیش خواهد گرفت. رئیس جمهور همچنین بارها روشن کرده که پیشاپیش نخواهد گفت این اقدامات چه خواهد بود، و هیچ گزینه ای را نادیده نمی گیرد.”
    سخنگوی کاخ سفید گفت که دولت آمریکا ممکن است در صورت ادامه “رفتار کنونی” ایران دست به اقدامات تازه بزند.
    …………..
    http://www.bbc.com/persian/iran-38939609

     
    • وطن فروشان چه دلی بسته اند به یاوه های اجانب! در واقع نویسنده کامنت فوق در عین ادعای ایرانیت و عشق به ایران و مردم ایران ،تبدیل شده به سخنگوی سخنگوی کاخ سفید و بلندگوی وزارت خارجه دولت پوپولیست امریکا! عجب میهن پرستی و عجب عرق ملی و میهنی دارند!

       
      • بله کسی‌ که وطنش را دوست دارد این ننگ‌ را نمی‌‌پذیرد که تقویم وطنش پر از نام ///////کسانی باشد که هرگز هیچ ربطی‌ به وطن وی نداشته و ندارند. وطن شما کجاست سید مرتضی؟

         
  47. در شهر هرت
    در نقد جوامع ،روشنفکران پیشتازند ، این تحلیل که مردم آگاهتر از حاکمان و روشنفکرانند ، نبودن روشنفکران فعال یک جامعه است ، زیرا که آنان به مردم ،جهت و راه نشان می دهند و دانایی حسی مردم را جهت مند هدایت می کنند ، بدون مغزهای متفکر و عمل گرا پیشرفت جوامع ناممکن است .

    در طول تاریخ ، هیچ عصری چون عصرروشنگری که با پیشرفت علم همراه بود مسیر زندگی بشر را تغییر نداد و در هر وحله از تاریخ هر جا که روشنفکران حمایت وعلم پیشرفت کرده ما با شکوفایی آن جامعه روبروییم .

    در ایران ، ریشه فساد با بافت جهل دست بدست هم داده اند که آقای نوری زاد عزیز با گفته ها و کارهایشان، بخوبی تصویر کرده اند و این مسولییت روشنفکران(چه مذهبی و غیر مذهبی ) را چند برابر می کند.
    راه نشان دادن وظیفه روشنفکران جامعه است ، مردم باید بتوانند با کمک روشنفکران ،انواع راهها را دیده و بفهمند تا بتوانند انتخاب کنند، و در این مورد اقتصددانان، سیاسیون، حقوقدانان و دیگر علوم باید مناسبات را بررسی و نقد و تحلیل و جهت دهند ، اقشار مختلف روشنفکری نسبت به آگاهی دادن مسولند، وگرنه فرقی با توده ندارند .

     
    • روشنفکر مذهبی؟؟؟

       
      • دوست گرامی
        روشنفکر از روشنی فکر ، کسی که فکرش روشن و واضح است و قادر به تعریف و دلیل وفکرش است ، کسی که فکرش سطحی و چماق بدستی نیست ، کسی که چرا را می پذیرد و راجع به پدیده ها تفکر و جستجو می کند ، روشنفکر می داند و عمل می کند ومایل است که بیشتر بداند، و ما متفکران مذهبی و غیر مذهبی بسیاری در قدیم و اکنون بر می خوریم ،اغلب دانشمندان و بزرگان فلسفه مذهبی بوده اند، اما،در حد عقیده شخصی اشان زیرا که احترام به فردیت و طرز تفکر برایشان مهم بوده.
        دین اسلام و بخصوص شیعه که خود را جهانشمول می داند بحثی مجزا است . من شاید چند سال پیش دینداران روشنفکر را قبول نداشتم ، اما،عقیده انسان به ماورالطبیعه جزوی ا زتفکر اوست و اینکه طبیعت موجود هنوز کتاب بسته ای است ،مرا متوجه این موضوع کرد که نمی توان نقش بزرگ و تاریخی اعتقادات ماورالطبیعی را ندیده گرفت.برای نمونه مارتین لوتر یک کشیش و متفکربزرگ بود که ترجمه انجیل و البته اختراع چاپ ، انجیل را دسترس همگان قرار داد ، تفکر و تصمیم را به فرد واگذار کرد و آغاز دوران روشنگری و جدید بود .

         
  48. قابل توجه جناب اندیشه
    با درود
    پیرو مطالب موجود در پست قبلی که بین ما رد و بدل شد؛
    برای اینکه در یک بحث و گفتگو به نتیجه ای روشن برسیم، بهترین روش بیان ساده و روان است. همچنین احترام به پرسشهای طرف مقابل و حتی الامکان پاسخی کوتاه به آن پرسشها و دوری از حاشیه پردازی و کلی گویی.
    یک تذکر به شما: اینکه دائم به خود اَنگ میزنید و در ترس و وحشت از نگرش دیگران به خود هستید، نشانۀ ضعف است. دیگر توضیح نمیدهم. اشارۀ من به این جملات است که در پاسخ به من آوردید:
    “تقریبا اکثر متون در نتیجه انزجا از روحانیت و ایدئولوژی حکومت، در جریان هست،(البته مشروط به اینکه باز منبعث از نگرش ایدئولوژیکی انگ نوکری و چاکری بر من زده نشود)”
    “اگر سخنانم وجه ی ایدئولوژیکی و تئولوژیکی به خود نگیرد باید بگویم …”
    “واقعا باتمام وجود در رعب و وحشتم که نکند از این سخنان مقولات و مفاهیم ایدئولوژیکی و تئولوژیکی مراد شود،…”

    در پایان بازهم تکرار میکنم که برای ادامۀ گفتگوی سازنده در قدم اول لطف کرده و ساده بنویسید و در قدم بعدی به پرسشهای قبلی من پاسخی کوتاه مرحمت کنید.( بدور از کلی گویی، پیچیده گویی و حاشیه پردازی )
    و در ادامه میتوانید اگر خواستید و برای روشن تر کردن مقصود خود، از نقطۀ صفر شروع به بحث کنیم.
    فرض من این است که شما میخواهید تمدن ایرانی اسلامی اصیل یا “سنت ستبر ایرانی اسلامی” را به من از نو معرفی کنید و بشناسانید. اگر در اشتباه هستم بفرمایید تا در همین ابتدای شروع بحث دچار سوء تفاهم نشویم.
    پاسخ به پرسشهای من فراموش نشود.
    سپاس متقابل مرا پذیرا باشید. امید که از وجود شما نهایت استفاده را ببرم و چیزها بیاموزم

     
  49. سید مرتضی
    5:31 ب.ظ / فوریه 6, 2017
    كشف قرآن با خط امام على (ع) در يمن‏
    يك نسخه از قرآن كريم كه در خزانه مسجد جامع بزرگ شهر صنعا پايتخت يمن كشف شده و به خط مبارك حضرت على (ع) است. همچنين دو نسخه قرآن ديگر با خط سلمان فارسى و زيد بن ثابت صحابه پيامبر كشف شد كه تاريخ آنها به سال 30 هجرى قمرى برمى‏ گردد. «2»
    ………
    سید میگم اگر دروغ /// بود باور ندارم که آخوندی روی زمین وجود می داشت!یک قران در یمن پیدا شده و اون هم الان در المان است و هیچ کسی هم حرفی از علی نامی نبرده.قسمت زیادی از ان درباره سند خرید و فروش شتر و الاغ و غیره است وتفاوت زیادی هم با این قرانی که بقول مسلمین عثمان جمع آوری کرده دارد.حدوا بخشهائی از 1/3 آن با قرآن کنونی مشترک است.الان پژوهشهای زیادی است درباره پیدایش اسلام و دو نظریه مهم دراینباره هست.
    1.اسلام از عربهای سوری مسیحی و عربهای ایرانی مسیحی بوجود آمده که شرح انرا می توانید در سایت ب.بی نیاز مشاهده کنید.دلیل این پژوهشگران نبودن هیچ آثاری در تائید وجود شخصی بنام محمد با خصوصیات ذکر شده توسط مسلمین است.و وجود سکه ها و کتیبه هائی بنام مسیحیان عرب سوری /ایرانی .
    2.گروه دیگری که اصولا محمد را موسیونری مسیحی می دانند که برای تبلیغ مسیحیت به عربستان و مکه رفته بوده و بعدا در مدینه وقتی محمد قدرت می گیرد خود را کاهن و یا نبی می داند و نه رسول یا بشارت دهنده ائی.دلیل آنها تفاوت ایات مکی و مدنی از یکطرف و لحن این آیات از طرف دیگر است.مثلا در ایات مکی محمد خود را رسول می نامد ولی در ایات مدینه نبی.و تفاوتهای دیگری که جناب امین قضایی در کتاب پزوهشی نامه هائی برای محمد اورده.
    این دو نظریه وجه مشترک زیادی دارند و مهمترین آنها شایدهمین موضوع شعبه ائی از مسیحیت بودن اسلام است.اینست که آنچه مسلمین بخورد ما داده اند جز مشتی دروغ و خرافاتیکه هیچ پایه و بنیان درستی ندارند نیست.
    ………..
    امین قضایی با اتخاذ رویکردی تجدیدنظرطلبانه نسبت به منابع اسلامی در تفسیر قرآن، فرضیه‌ای را درباره چگونگی شکل‌گیری قرآن مطرح می‌کند. مطابق این فرضیه، اگر تنها آیات مکی را مد نظر قرار دهیم، قرآنی که در دست داریم در واقع مجموعه‌ای از نامه‌هاست که توسط یک فرقه یهودی-مسیحی به مسیسونر مذهبی خود یعنی محمد ارسال شده است. بنابراین آنچه مسلمانان بعدا بنا به فرض در دوره خلیفه عثمان، تحت یک کتاب گردآوری کردند شامل آیات مکی یعنی مجموعه‌ای از این نامه ها به علاوه احکام و دستوراتی است که محمد در مدینه برای مسلمانان صادر کرد که ما امروز آنرا به عنوان آیات مدنی می‌شناسیم.
    نویسنده هم این جزم مسلمانان که قرآن توسط یک فرشته بر محمد نازل شده است را رد می‌کند و هم نظریات سکولاری را که معتقدند قرآن کلام خود محمد یا گفته‌های فرد حکیمی است که پنهانی در مکه به محمد آموزش می‌داده است. قضایی برای تقویت این فرضیه، استدلال می‌کند که متن نمی‌تواند از یک مکالمه حاصل شده باشد بلکه بیشتر به نظر می رسد که حاصل یک مکاتبه است. وی با بررسی آیات بسیاری به عنوان مثال، نشان می‌دهد که احتمال اینکه متن مجموعه‌ای از نامه‌ها باشد بیشتر از هر فرضیه دیگری است.
    جالب توجه است که این فرضیه ضرورتا با این تصور که محمد واقعا به الهی بودن پیام خود باور داشت، در تضاد قرار ندارد. مطابق این فرضیه، محمد واقعا تصور می کرد که کلام خدا را موعظه می‌کند، اما نه به این خاطر که تصور می‌کرد که مستقیما به وی وحی می‌شود. وی به الهی بودن پیام خود باور داشت زیرا سکت مذکور به وی اطمینان می‌داد که آنها بخش‌هایی از کتب مقدس را برای وی فرستاده‌اند. از اینرو، محمد از این نظر یک شیاد نبود، بلکه یک میسیونر مذهبی بود و متقاعد شده بود که کلامی که برای وی ارسال می‌شود همانا کلام خداوند قادر متعال است. بنابراین، فرقه مذکور همراه با نامه‌ها (یعنی همان آیات مکی که ما در دست داریم)، بخش‌هایی از کتب مقدس خویش را به تدریج برای محمد و جهت موعظه ارسال می‌کردند. این فرضیه ما را به یک نتیجه شگفت‌انگیز می‌رساند: آنچه محمد واقعا در مکه موعظه می‌کرد، دقیقا و کلمه به کلمه همین آیات کتابی که به عنوان قرآن می‌شناسیم، نبود. در واقع، وی قطعاتی از کتبی که به نامه‌ها ملحق شده بود را موعظه می‌کرد. به عبارت دیگر، وقتی ما در متن به کلماتی مانند «کتاب»، «قرآن»، یا «ذکر» برمی‌خوریم، منظور همین متن آیات نیست بلکه این کلمات در اغلب موارد به چیزی خارج از خود متن اشاره دارند، یعنی متونی که همراه با نامه‌ها ارسال شده‌اند و ما اکنون آنها را در دست نداریم. پس در مکه، محمد صرفا یک میسیونر مذهبی بود و نه بیشتر. تنها بعد از هجرت به مدینه بود که وی در نقش یک رهبر مذهبی مجبور شد تا فرامینی صادر کند و ادعا کند که آنها را مستقیما از سوی خدا دریافت کرده است.
    اما این فرقه اسرارآمیز چه کسانی بودند؟ در کجا ساکن بودند؟ و عقاید مذهبی ایشان که انعکاس آنرا در اسلام امروزی می‌بینیم، چه بود؟ اینها سئوالاتی هستند که در ادامه این کتاب مورد بررسی قرار می‌گیرند.

     
    • مزدک گرامی…یک توصیۀ دوستانه: چون شما به ادعای بیت الله بی نیاز در مورد محمّد و اسلام اشاره کرده اید، مایلم به اطلاع برسانم که ادعاهای ایشان نه تنها به شخص خودش تعلق ندارند، بلکه ترجمه های ناقصی از مدعیات اولیگ هستند که چنین مدعیاتی همگی از سوی پژوهشگران معتبر و صاحب نظر غربی رد شده اند. من و چند تن از دوستان دیگر هم گاه و بیگاه به ایشان تذکر داده ایم تا از ترویج مطالب غیرواقعی پرهیز کند که کارساز نبود. تا اینکه در مقاله ای با استناد به شواهد تاریخی به ایشان و سایرین نشان دادم که محمّد وجود داشته و اسلام هم از شبه جزیرۀ عربستان به سایر نقاط اشاعه یافته است. ضمناً محمّد میسیونر مسیحی نبوده و دراین مورد نوشته ای اسلامی از ابن هشام و نیز از یکی از منابع سریانی اواخر قرن هفتم دردست است. این دو گزارش ضمن اینکه با هم تفاوت ماهوی دارند، اما هردو به فردی بنام بحیرای راهب اشاره کرده اند. منتها ابن هشام براساس روایت ابن اسحاق به ملافات محمّد جوان در بُصرای سوریه با بحیرا اشاره کرده، ولی منبع سریانی بطور مفصل تعالیم مسیحیت از جانب بحیرا به محمّد جوان را جزء به جزء شرح داده است. اما موضوع به این سادگیها هم نیست. مدارک دیگری نیز دردست هستند که تعالیم یهودیت به محمّد را گواهی میدهند و در مباحث اسلامی به اسرائیلیات یا آموزه های یهودی و اشاعه دهنده های آن اشاره شده است.

      غرض از نوشتن این چند خط آنست که از ترویج ادعاهای نادرست در مورد محمّد و اسلام خودداری کنیم. چون که نیازی به پراکندن همچه ادعاهای نادرستی نیست. محمّد وجود داشته و اسلام هم از جزیرة العرب آمده است.

       
      • کبیری گرامی در مورد ادعای شما جز مدارک مسلمین که همه مشتی دروغ و داستان پردازیست هیچ مدارک قابل اعتمادی نیست.در مورد سایت ب.بی نیاز شما درست می فرمائید که ایشان ترجمه پژوهشهائی را که خود ترجمه کرده نوشته و نوشته های ایشان نیست.خود ایشان نیز چنین ادعائی نکرده اند.ولی در مورد موسیونر بودن محمد امین قاضی خود پژوهشهای زیادی کرده و برداشته های خود را از پزوهشهایش نوشته.ایشان کتابهای تحقیقی بسیاری دارند. در مورد ادعای مسلمین همین بس که نزدیک ترین تاریخ نوشته شده به زمانیکه به اصطلاح محمد نامی به پیامبری رسیده 200 سال است.تاریخ کسانی مثل طبری و بلاذری …همه آنچنان جزئیات را توضیح داده اند که باور کردنش حتی از واقعه ائی در همین زمان نیز غیره قابل باوراست تا چه رسد به زمانیکه طبری نامی یا کسانی کتابی نوشته اند.در ثانی با آدرس دقیقی که طبری و دیگر مورخین مسلمان داده اند براحتی می شود با کاوش در محل لاقل نیزه ائی شمشیری استخوانی …یافت.آنهمه انسان و اسب و اسلحه را باد که نمی توانسته نابود کند.من معتقدم که همه اینها داستانهای ساخته گی هستند و قران نیز جز نوشته های جمع آوری شده توسط دیگران نیست که در دوران مختلفی حدود 200/300 سال نوشته شده.

         
        • مزدک عزیز…بسیار مشتاقم نوشته های محمد امین قاضی را مطالعه کنم. خواهشمندم نشانی وبسایت ایشان و نیز چند کتاب محققانۀ وی را که شما مطالعه کرده اید در اینجا بگذارید. با سپاس فراوان.

           
    • مطلبی که در مورد قرآن منسوب به علی علیه السلام ارائه شد در این لینک ها هست و مستند به گزارش وزارت فرهنگ یمن است :
      وزارت فرهنگ یمن از پیدا شدن چندین نسخه خطی قرآن مجید هنگام بازسازی سقف مسجد جامع شهر “صنعاء”، پایتخت این کشور خبر داده و اعلام کرد که به احتمال زیاد این نسخه های خطی مربوط به نخستین سده های هجری می باشند…
      http://www.khabaronline.ir/detail/268525/culture/religion
      ——————
      قدیمی‌ترین نسخه قرآن؛ از صنعا تا بیرمنگام
      این روزها کشف چندین صفحه از یک نسخه قدیمی از قرآن در کتابخانه دانشگاه بیرمنگام در انگلیس سر و صدای زیادی میان پژوهشگران به راه انداخته است. اگرچه این کشف بسیار مهم است، اما نمی‌توان با قطعیت گفت این نسخه خطی‌ قدیمی‌ترین نسخه قرآن است……
      http://jamejamonline.ir/online/2034954496235592436
      مطابق این گزارش ها این صفحات یافت شده قرآن کامل نیست و در عین حال تفاوت چندانی با قرآن های بین المللی فعلی ندارد و تفاوت ها هم می تواند مربوط به ساختار نوشتن ها و کلمات و نحوه قرائات بوده باشد.
      ————-
      از اینگونه لینک ها و گزارش ها اگر جستجو شود فراوان است ،قرآن های منسوب به دستخط مولا علی هم در ایران و جاهای دیگر جهان وجود دارد و اینها همه دروغ نیست.
      ————-
      در مورد نامه ها و میسیونری مذهبی! سخن باید متکی بر شواهد و دلایل قانع کننده و متقن باشد وگرنه صرف احتمال و نظریه سازی اثبات کننده محتوای احتمال و نظریه نیست ،مثل اینکه من اینجا همینطور بی سند ادعا کنم مزدک نویسنده این مزخرفات ،میسیونر و مامور بخدمت اسرائیل و امریکاست! اینرا باید اثبات کرد.
      بارها عرض شد که پیامبر اسلام خوانا و نویسا نبوده اند بشهادت تاریخ متکرر و مستفیض ،و ایشان در سراسر عمر خویش نیز بیش از دو بار سفر به بیرون عربستان نداشتند آنهم سفر تجاری که محتوای آن در تاریخ روشن است ،بنابر این ایشان ارتباطی با جایی نداشته است تا مامور کسی یا گروهی باشد ،بعلاوه اینکه ایشان خواندن نمی دانسته اند تا نامه بخوانند ،گذشته از اینها ،نزول وحی امری تدریجی و در طی 23 سال در مرای و منظر دهها و صدها صحابی ایشان بوده است ؛حالت وحی عارض می شده است و ابراز می شده است و کاتبان وحی می نوشته اند ،و نزول بسیاری از آیات تابع وقایعی بوده است که در 23 سال اتفاق افتاده است ،و این در بسیاری از آیات واضح است ،مثلا مطابق گزارش آیه اول سوره مجادله :”قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتي‏ تُجادِلُكَ في‏ زَوْجِها وَ تَشْتَكي‏ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ بَصير”المجادله/1
      خدا گفتار [زنى‏] را كه در باره شوهرش با تو گفتگو و به خدا شكايت مى‏ كرد شنيد؛ و خدا گفتگوى شما را مى‏ شنود، زيرا خدا شنواى بيناست‏.
      وقتی زنی خدمت ایشان می آید و از اختلاف خود با شوهرش می گوید ،آنجا مطابق این شان نزول آیات نازل می شود ،این واقعه و نزول چطور می شود مرتبط با نامه های آن مرکز خیالی باشد که گفته می شود پیامبر میسیونر آن بوده است؟! از این دست آیات در احکام و معارف و قصص قرآن فراوان است که اگر بخواهم لیست کنم و توضیح دهم مثنوی طولانی خواهد شد.
      علاوه بر این ،کسانی که دست به تخمین چنین تخیلاتی می زنند،مشخصات تاریخی دقیق آن مرکزی که می گویند پیامبر اسلام میسیونر آنها بوده است را روشن کنند! آنها چه کسانی بودند و کتاب آنها چه بود؟ و قرآن با چه چیزهایی از آنها تطابق دارد؟
      اضافه بر این ،نامه های و مکتوبات دریافتی و ارسالی پیامبر در تاریخ بطور دقیق ثبت و ضبط شده است (رجوع شود به کتابهایی در این زمینه مثل مکاتیب الرسول احمدی میانجی و نظایر آن).همینجور ایجاد احتمال که نامه هایی بوده که اثبات کننده ادع نیست ،نامه ها را باید مشخص کرد چطور یک فقره نامه بجا نمانده است؟!
      و نکته آخر اینکه کسانی که چنین موهومات و خیالاتی را مکتوب می کنند چطور توجه به این تناقض گفتاری خویش نمی کنند که :هم شواهد نشان می دهد اصلا محمدی وجود نداشته ،و هم شواهد نشان می دهد محمد میسیونر مذهبی فلان جای موهوم بوده است!
      اندکی خرد و تعقل اگر در کار باشد بد نیست.

       
  50. حقتان است!
    این بار هر چه ترامپ بر سرتان آورد حقتان است حیف که تر و خشت با هم خواهند سوخت.
    مطمین باشید نتانیاهو آلبوم تصاویر راهپیمایی را به ترامپ هدیه کرده است با خوشحالی تمام!
    حقا که دل نتانیاهو را شاد کردید! دستتان درد نکند خسته نباشید! ملت شرافتمند و شجاع و غیرتمند ایران!
    کودکانی هستید که نمی فهمند جنگ هشت ساله و محاصره اقتصادی یعنی چه. نمی فهمید وضعی که ما در آن هستیم هیچ ضرورتی ندارد بلکه به غیر از زیان و بدبختی و بیچارگی هیچ نتیجه ای به بار نمی دهد و قدس از این طریق آزاد نمی شود. تشریف ببرید منازل و منتظر عواقب اعمالتان در همین دنیا باشید.
    مرا به یاد ویدیوی یکی از بمباران های حلب انداخت. بمبی هدایت شونده بود که با چتر نجات بر سر مردم بد بخت حلب فرو می آمد. صحنه بسیار دحشتناک بود. مردم به چشم می دیدند بمبی غول پیکر به آرامی در حال فرود آمدن است و کاری نمی توانستند بکنند. این بمب ها را ساخته اند برای انهدام مناطق وسیع. طوری است که تا اعماق زمین نفوذ می کند و پناه گاه های زیر زمینی را منهدم می نماید.
    آرام آرام و آهسته آهسته ایران را و هموطنان بی بضاعتتان را زجر کش می کنید و خودتان پای سفره های رنگین می نشینید و گور نشینان را غاصبان مقابر می نامید و کودکان کار را و زنان تن فروش را و کارگران بی کار شده را از صفحه افکار خود پاک می کنید.
    سید مرتضی شام خوشمزه بود؟ نوش جان! لقمه ای هم از طرف بی نوایان و بی چیزان میل کنید و دعا کنید خداوند آنان را هم سیر کند! حتمن سیر خواهند شد وقتی کنار کوچه ای جان دادند سیر سیر سیر خواهند شد و جناب عالی با خاطری آسوده سر به بالین خواهید گذاشت که به حمد الله ملت همیشه در صحنه تو دهنی محکمی نثار آمریکای جنایتکار کرد.

     
  51. حاج عباس گروگانگیر ورداشته یه مشت صغرا کبرا چیده که چرا منقلابش ناگزیر بود. حالا واسه چی بعد ۳۸ سال حاج عباس یاد این افتاده که از خودش رفع مسولیت کنه؟ به احتمال زیاد یکی از دوتا اتفاق زیر پیش آمده. ۱- بچهش بهش گفته ابوی این چه کاری بود که تو ۳۸ سال پیش کردی که همچین زندگی من و ملیونها جوون ایرانی رو بر باد دادی؟ ۲- تو خیابون داشته راه میرفته یه نفر یا چند نفر یه مشت کلفت بار خودش و منقلابش کردن.

    همه حاج عباس ها هیچی نبودن الا یه مشت نادان، از خود راضی، خود محور بین که خیال میکردن خیلی بارشونه. یه عده چهار صفحه مارکس و لنین و مائو خونده بودن خیال میکردن که همه چی رو فهمیدین. یه عده خودشون رو توی لباس برادر فیدل (همونی که منبع اول ارز خارجیش از فاحشه خونه های هاوانا از جیب روسها در میومد)، قذافی، حفظ اسد، عرفات و یا چه بیگورا. یه عده شون هم حرفهای اون اولی رو باور کردن که انگار نسخه ۱۴۰۰ به درد امروز میخوره.

    حاج عباس ها، صغرا کبرا نچینین که دیگه تشتتون از بوم افتاده صداشم همه جا پیچیده. که اگه اینگونه نبود که اینهمه شاخ و شونه سردار(ک)ان واسه این ملت نمیکشیدن. نعلت بر همتون.

     
    • مش قاسم گرامی مطمءن باش حاج عباس در زمان انقلاب سوادش به نوشته های مارکس لنین وماءو نمیرسیده احتمالن غرب زدگی ال احمد و شریعتی را خوانده بوده

       
  52. محمد نوری زاد

    درود دوستان خوبم

    چند فایل صوتی و تصویری در ادامه ی مطلب “بیانیه” تقدیم شما عزیزان شده که چشم براه گشایش شما خوبان است.
    سپاس

     
  53. با درود به نوری زاد عزیز و همه خوبان این سایت ،

    بارها و بارها بوده است که خواسته ام از ماهیت اصلی قشری بی حیا آبرو باخته بنام سپاه ، البته در پرانتز گفته باشم که منظور سران و قپه داران سپاه و آنانیکی به دست شخیص رهبر این نشان ها را دریافت کرده اند و دیگر سردمداران این حکومت چه از روحانیون و چه از اصلاح طلب و اصول گرا و به قولی چه با عمامه و چه بی عمامه ، سخنی گفته باشم .
    اینان قشری از جامعه هستند که انکار آنان چه در دوران گذشه و چه در دوران حال و چه در آینده ، بوده و هستند و انکار ناپذیر خواهند بود ، انسان نماهائی که برای کسب قدرت و جاه و مقام از هیچ کاری ابا و شرم ندارند و به مانند یک ربات عمل میکنند .کوچکترین و ذره ای از احساس را در وجودشان نمی توان یافت و برای ماندن در این قدرت حتی از بزرگترین کار زشتی که ممکن است در حافظه یک فرد معمولی تا پایان عمرش داشته باشد ، حال اگر به نود ویا صد هم که برسد خطور پیدا نمی کند، میتوانید به راحتی در این اینان از همان سنین جوانی مشاهده کنید ،کدام انسان و بشری است که حتی لحظه ای در طول و بلندای عمرش در این فکر که ////////////////////، بیاندیشد ، بی شک حتی تصور آن هم برا ی آدمی غیر ممکن و نآخوشایند است . ولی بارها خواسته ام ، تمامی اشخاصی را که در بالا ذکر نمودم ، بنویسم که اینان بالواقع همگی و بدون استثناء از این قشر جامعه کنونی ما هستند ، خوب به خاطر دارم که در دوران کودکیم ، یکی از نصایح پدری ام این بود ، حجب و حیا را در آخوند جماعت نخواهی دید ،چه با عمامه سیاه و چه سفید و اصولا چه با عمامه و چه بی عمامه و این حجب و حیا را در همان حوزه ها که درس میخوانند ، از اینان می ستانند و به مانند مرضی ناعلاج تا آخر عمر با اینان خواهد بود ، البته از گفتار آن شرم دارم و نمی گویم این اعمال را که آنانی که بایستی بگیرند ، گرفته اند مطلب را .
    امروز سخنانی از نوری زاد عزیز را شنیدم که حتما ، حتما بشنوید ، اتفاقاً بی ارتباط با این نوشته من نمباشد .
    ایام به کامتان شاد باشد.
    با سپاس
    https://www.youtube.com/watch?v=4mMflt_9X3c

     
  54. وزوزیرک شکنجه خونه: هشت غیرایرانی که قصد عملیات تروریستی داشتند بازداشت شده‌اند.
    مش قاسم: … (سه نقطه از مش قاسم) میگه. بازار گرمی واسه خودش و بهانه واسه اشقیا میاره.

     
  55. ایران دوست واقعی

    تکراری ولی ارزش دوباره فکر کردنش را دارد :چرا؟

    واقعاً عجيبه پسر استاد شجریان میشه همایون شجریان و پسر استاد ناظری میشه حافظ ناظری که هر دو در جوانی جز مفاخر موسیقی هستند پسر استاد مشایخی میشه رهبر ارکستر و پسر استاد داوود رشیدی میشه دکتر رشیدی استاد دانشگاه سوربن پسر استاد انتظامی میشه استاد مجید انتظامی و پسر استاد ایرج خواجه امیری هم احسان خواجه امیری خواننده پر طرفدار پاپ ایران . اینا بچه های مطربا و و خوانندهایی هستند که جا پای پدراشون میزارن و ادامه دهنده راهشون .

    حالا بگردید دنبال پسر محسن رضایی. فلاحیان. مشکینی.مکارم.گیلانی. واعظ طبسی،رفسنجانی و بسیاری از بزرگان و مسئولین.. که انقلابیند و الگو برای ملت ،،یا خودکشی میکنند،یارشوه میگیرند،یابه زندان میروند،

    گويا نان حلال رامطربان به فرزندانشان داده اند،نه بزرگان دین وجانشینان خدابر روی زمین.!!!

     
  56. در شهر هرت
    مردم، این بیشمار انسانها که تک تکشان آرزو و هدف و راهی در پیش دارند و متعلق به مکان، زمان ، قوم و نسل خاصند که دین و زبان ، کشور، رنگ پوست ، چشم ، شکل و شمایل و آداب و رسوم از ابتدا چون پوست بدن آنها رادر بر گرفته،این مردم با هر هویتی که داشته و یا یافته اند جزوی از جامعه هر کشوری اند و این مردم با وجود دمکراسی در جوامع پیشرفته یک دست نیستند و من بودن را بر ما بودن ترجیح می دهند و تا آنجا که دولتهایشان آسیبی به من بودنشان وارد نکنند خود را از سیاست کنار کشیده وغالبا به همان یک بار رای در هر چهارسال قناعت می کنند.

    در جوامع سنتی و از لحاظ اقتصادی و سیاسی عقب مانده جریان برعکس است ، فرد معنایش را در ما یافته و آرزو و اهداف او اوتوپیایی است. کمونیسم ، سوسیالیسم ، آنارشیسم ، نئولیبرالیسم وسرمایه داری……… هر کدام تعریف خاصی از دولت یعنی کاربرد سیاست و اقتصاد دارند .جامعه مدنی و حقوق انسانها در دوران کنونی کفه دیگر مهمی است، که انسان مدرن کنونی رابه سوی انسانیت پیش می بردو.

    از دوران کهن گرفته تا اکنون ،روشنفکران و جباران یا دجالان پیشروان و هدایت کنندگان هر انقلاب و یا دگرگونی در جامعه بوده و هستند. آرزوی افلاطون در رهبری جامعه بدست فیلسوفان نیز اتوپیایی است وموضوع قدرت وسیاست وحاکمیت در طول تاریخ چیزی جز آلت دست شدن مردم نبوده است .

    جامعه مدنی ایران ، چون دیگر جوامع، محرکش یا موتورش از یک طرف حاکمیت جبار و از طرفی روشنفکرانند. این روشنفکرانند که با چشم باز روند تاریخی جامعه را دنبال می کنندو هر چه توده وقشربیشتری را در بر گیرند ، آن جامعه کنشگرتر می شود و ترس نظامهای فاشیستی نیز از آگاهی بیشتر مردم است. درست است در ایران ناراضی بسیار است که غالبا نیز نارضایتی اقتصادی است ، اما ، این جامعه در حد نقد و نوق کردن مانده است چون بی هدف است ،مایل تغییر است ولی نمی داند، چگونه و چه می خواهد؟ چرا؟

    گروههای حقوق بشری بر آزادی های مدنی تاکید می کنند در حالی که آزادی های مدنی رابطه مستقیم با اقتصاد و سیاست دارند و اینکه تغییر چه و چگونه باید باشد کاملا نامشخص است ؟مردم ایران نیزچون روشنفکرانشان آینده ای مشخص و هدفمند در پیش رو نمی بیند.
    بنابراین، مردم ایران عقب مانده چون روشنفکرهایشان اند . عقب مانده از آن رو که آلت دستند.

     
  57. از ملا نصرالدین پرسیدن،
    روزھای فقر و دشواری،بدبختی
    چقدر طول میکشد؟
    جواب داد چھل روز،
    یعنی بعد چھل روز خلاص می شویم؟
    گفت : نه عادت میکنیم،
    بر ملت ایران که چھل سال گذشت.

     
  58. آقای نوریزاد عزیز

    یک کلیپی از نوه رهبر در این سایت گذاشتم تا مردم بهتر اینها را بشناسند ولی شما آنرا حذف کردید .ممکنه فیلم را دوباره در سایت قرار دهم ؟

    ——-

    من ندیده ام بردبار گرامی

     
  59. حسین منتظر حقیقی

    با سلام خدمت اقای نویزاد گرامی ،
    خواستم خواهش کنم اگر فرصت کردید نوشته مرا برای 22 بهمن 57 مطالعه نموده در صورت امکان اگر نظری داشتید مرقوم فرمائید.
    قبلا” از شما سپاسگزارم.
    ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ حلقه واصل میان فروپاشی نظام شاهنشاهی و ضد ارزش های آن
    و سربرآوردن جمهوری اسلامی ایران و باز تولید همان ضد ارزشها
    http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=40078

     
  60. اینکه کی و چه زمانی ایشان خواندن و نوشتن آموخت مساله مهمی نیست ،علی تصادفا فرزند یکی از اشراف قریش بنام ابوطالب بود …
    …………
    سید گیرم حرف شما درست است ولی ایا همین درمورد محمد صادق نیست؟ایا محمد خود پسر عموی علی و از اشراف زادگان قریش نبوده؟در اینجا امی بودن محمد زیر سؤال می رود.و نمی توان آنرا با ///// مثل این….(امی بودن پیامبر هم ربطی به سواد خدیجه ندارد ،اصلا امی بودن او باراده خدا و ارائه کتاب یکی از معجزات اوست،در هر حال اشخاصی در مکه و اطراف بوده اند و اهل کتاب با سواد نیز در مکه و مدینه تردد داشتند ،بنابر این امکان فراگیری در کودکی وجود داشته است.) انرا توجیه کرد.چون اولا لفظ امی یعنی معمولی و نه بی سواد و دوما نمی توان باور کرد که محمد بی سواد بوده و مدت 15 سال همسر و همه کاره خدیجه زنی یهودی و باسواد و تاجری باشد بدون اینکه سواد خواندن و نوشتن داشته باشد.بنظرم می رسد نظر دیگرانیکه محمد را مسیونر مسیحی می نامند که در مکه به تبلیغ مسیحیت می پرداخته و خود را رسول می نامیده ولی بمحض قدرت گرفتن خود کاهنی شده و به قدرت و مکنت////// روی آورده در مورد اسلام درست است.با همین استدلال شما در باره با سوادی علی می شود استدلال کرد که محمد بی سواد نبوده.بنابراین /////معجزه و غیره با استدلال شما درباره بی سوادی محمد جور در نمی آید.محمد خود را فردی مثل بقیه می دانسته و استدلال شما هم در موردش صادق است.سید یک بام و دوهوا نمی شود که برای علی استدلال زمینی بیاورید ولی محمد را به اسمانها و ماوراءطبیعت //// وصل کنید!

     
    • امی بمعنای معمولی نیست ،امی در لغت عرب بمعنای کسی است که نا خوانا و نانویساست ،منسوب به ام که بمعنای مادر است مثل کودکی که در ابتدای تولد منتسب به ام است ،و خواندن و نوشتن نمیداند ،این تشبیه است امی یعنی منسوب به ام ،ظاهرا شما تنها بدنبال جدال بیهوده هستید ،در مورد علی علیه السلام چون پاسخی ندارید حال رفتید سراغ پیامبر! توضیح دادم که تفاوت به این است که پیامبر مطابق نص قرآن و تاریخ چیزهایی که در مورد خوانا و نویسا بودن علی وجود دارد در مورد ایشان نیست ،و اصلا یکی از موارد همان بود که اشاره کردم در ماجرای حدیبیه این علی بود که می نوشت و پیامبر چون خوانا نبود به علی فرمود تو اسم مرا محو نکن اما دست مرا روی نامم بگذار تا خودم محو کنم ،اینها حکایت تاریخ است و اینجا جای جدال نیست ،اما در هر صورت موضع شما انکار است و شما چون موضع انکار دارید هر شبهه که پاسخ داده می شود می روید سراغ بعدی!من البته زحمت می کشم و بررسی می کنم ،فرق همین است ،شما تنها احتمالی می دهید رد می شوید ،علی چطور سواد داشت و از کجا داشت؟! وقتی نمونه ها و شواهد تاریخی ارائه می شود جوابی ندارید می روید سراغ خدیجه و امی بودن پیامبر!مرض شما انکار و ادعاهای پوچ و بی دلیل است ، من اصراری به ایمان شما ندارم ،اما سوالات را در حد مقدور پاسخ می دهم ،بگمانم شما زندگی بیهوده ای دارید ،رفته اید آنجا و چون مایوس هستید ،احساس پوچی می کنید و با این روش خود را تخلیه می کنید ،هیچ مهم نیستید شما ،با این انسانیت و روش های پرخاشگرانه و میان تهی ،و آن وطن فروشی و درخواست از بیگانگان برای حمله به ایران ،مشت شما برای همه باز شده است ،بروید درد را دوا کنید ،شما قبلا دین را کنار گذاشته اید و به سوال و پاسخ کاری ندارید،مهم نیست شما اینطور باش ،شما گفتید علی سواد خواندن و نوشتن نداشت ،من با شواهد تاریخی نشان دادم داشت ،شما اینرا پاسخ دهید آیا پاسخی دارید؟ نه ؛اگر پاسخی نداشتید لا اقل جوانمرد باشید و بگویید این سوالم پاسخ گرفت و اشکالم وارد نبود ،نه اینکه پاسخ که دریافت شد بروید چیز دیگری ببافید ،مهم نیست شما در همان موضع انکار مذهب باش و منتظر نقل و نبات های ترامپ هم باش ،اما من از این ببعد خطاب نمی کنم ،اگر شبهه ای بود فقط پاسخ شبهه را ذکر می کنم ،می خواهی بپذیر می خواهی نپذیر.

       
      • امی در لغت عرب بمعنای کسی است که نا خوانا و نانویساست…
        مگر محمد کتاب یا نوشته بوده که ناخواناست و نا نویساست؟این دیگر چه فارسی نوشتنی است؟
        …..
        سید شما نگران سلامتی من نباشید!می دانم که خیلی دلت برای طناب دارزدن یا با شمشیرشقه کردن مثل جدت و یا سنگسار کردن امثال من لک می زنه! ولی …
        کلمه امی بمعنی فرد عادیست مثل بقیه.این فرد می تواند با سواد باشد یا نباشد. در ضمن من نوشتم سید اگر ما حرف شما را در مورد علی نامی قبول کنیم…داستانیکه مسلمین برای زندگی محمد ساخته اند با امی بودنش جور در نمی آید! یعنی این یکی دیگه تو کت من یکی نمی ره!سید به سلامتی دارم ///// می خورم!

         
  61. با درود

    سخنی با فریبرز ریس دانا:

    آقای ریس دانا، سخنان تهی شما در گفتگو با آقای نوریزاد را شنیدم و بسیار افسوس خوردم که مانند همیشه آب در هاون می کوبید و خشت بر دریا می زنید! از شما بسیار بهتر، این گونه سخنان را رهبران کمونیستی در دهه های گذشته بسیار گفتند، تا جاییکه، سخنرانی کاسترو ساعتها به درازا می کشید و کف می کرد! سرانجام او و اکنون کوبا را هم که دیدیم و می بینیم! رهبر روانی و کله پوک کره شمالی هم که مردمش را به خوردن گوشت سگ فرا می خواند! دستگاه مافیایی پوتین هم که برای همه روشن است! چین هم که راهی جز پیش گرفتن راه آمریکا پیدا نکرد! گنده گوییها و دهن دریده گوییهای آخوندها در پیش و پس از انقلاب را هم که می دانیم! ولی شما جز آمریکا به هیچ کدام اشاره نکردید، چون مانند آخوندها با فریب و دروغ زندگی می کنید و یا به گفته شما آرمانگرایید! به خدای ایران زمین سوگند، اگر سررشته داری ایران به دست شما و هم اندیشان شما بی افتد، با آخوند هیچ فرقی ندارید. چون شما و هم اندیشان شما هم مانند اسلام که مردم را به دو دسته، یعنی باورمندان و بی باوران و نیز گردانندان دستگاه اهریمنی اسلامی به خودی و ناخودی بخش می کنند، به رفیق و نارفیق بخش می کنید! آقای ریس دانا، شما و هم اندیشان شما مانند آن قماربازند که اگر آن جمله را نگوید، از اندوه روانی می شود! هرچند دیدم که روزگار خوشی ندارید! آقای ریس دانا، از توده گفتید، آنکس که خود را آدم می داند، پیرو برابری میان همه مردم با هر باور و تیره است، ولی هنگامی که منظور از توده، همانهایی باشد که با من هم اندیشند، بسیاری از گردانندگاه دستگاه اهریمنی اسلامی و دوست و همکاران دزد آنها، بخشی از توده های تهی دست پیش از انقلاب بودند! پاینده ایران و ایرانی

     
  62. سلام
    مقصر اصلى حمله عربها به ايران خسرو پرويز شاه ايران بوده جناب کوروس
    زمينه تاريخى
    لخمی‌ها یا بنی‌لخم یا مناذره نام دودمانی عرب بود که در روزگار ساسانیان و میان سده‌های سوم تا هفتم میلادی بر حیره فرمان می‌راندند. آنان در آغاز کیش بت‌پرستی داشتند، سپس مسیحی نسطوری شدند و پس از چیرگی مسلمانان دین اسلام را پذیرفتند. لخمی‌ها پیرو ساسانیان بودند.

    آخرین پادشاه لخمی‌ها، نعمان سوم (ابوقابوس نعمان بن منذر) به دستور خسرو پرویز زندانی شده و به قتل رسید سپس خسرو ایاس بن طائی را به جای وی والی حیره قرار داد که قریب ۹ سال با نظارت و همدستی یک نمایندهٔ ایرانی به نام نخوردگان حکومت می‌کرد. پس از ایاس یک حاکم ایرانی به اسم آزادبه قریب ۱۷ سال در آن خطه حکومت داشت. قتل نعمان منجر به سلسله حوادثی شد که در نهایت جنگ ذوقار را در پی داشت
    جنگ ذوقار (به عربی: به جنگی گفته می‌شود که بین سپاه خسرو پرویز و قبایل بکر بن وائل، در جنوب عراق در گرفت. در این جنگ سپاه ایران که متشکل از چند قشون بود، در نزدیکی پایتخت لخمی‌ها، حیره که امروزه شهر کوفه نامیده می‌شود، از چند طایفهٔ عربی شکست خوردند. در مورد زمان این جنگ نقل قول‌های متفاوتی وجود دارد اما به احتمال قوی این جنگ پیش از بعثت پیامبر اسلام رخ داده‌است. علت رخداد جنگ ذوقار کشته شدن نعمان بن منذر، آخرین امیر ملوک لخمی به دست خسرو پرویز و حوادث متعاقب آن بود. ملوک لخمی دست نشاندهٔ ساسانیان و مدافع منافع ایران در بین اعراب محسوب می‌شدند. کشتن و برانداختن نعمان بن منذر که در تمام بادیه حسن شهرت داشت و جایگزینی او با یک والی ایرانی نژاد، ناخوشنودی اعراب را در پی داشت و در اثر آن دوستی دیرین مردم آن سرزمین با ایرانیان به دشمنی گرائید و همچنین از نظر سیاسی دولت حائل بین ایران و اعراب از بین رفت و مداخلهٔ مستقیم ایران در امور عرب، ناخوشنودی اعراب را قوی‌تر کرد. از سوی دیگر داستان شکست ایران در نزدیکی پایتخت از قبایل عربی، چنان انعکاس عظیمی در تمام عربستان پیدا کرد که نقل تمام مجالس شد. این شکست از نظر روحی موجب تجری و تشویق اعراب بر ضد ایران گردید و تأثیر زیادی در فتوحات بعدی اعراب داشت.

     
    • مدرک تاریخی ادعای شما؟

       
    • سپاسگزارم داریوش گرامی:
      بله، درست است. خسرو نعمان بن منذر را ناجوانمردانه زیر پای فیل می کشد و باعث ناخرسندی طایفۀ مسیحی بنی لخم شد که قبلاً به گونه ای پاسدار نقطه بسیار استراتژیک حیره بودند و حملات گه گاهی غارتگران معروف به علّافه را دفع می کردند، حق با شماست. این عامل بسیار مهم است. اما تنها عامل نبوده است.جدال های خونبار بر سر تخت پس از قتل خسرو پرویز و همۀ پسرانش جز شیرویه به دست شیرویه، بیماری و مرگ زودهنگام شیرویه و سپس دست به دست شدن تخت میان دختران و خردسالان ،طغیان دجله و فرات با هم، جهت تندباد در روز چهارم قادسیه به طرف سپاه ایران،خودگردان شدن ایالات ایرانشهر که تورج دریایی آن را به سلطنت سیار در آلمان قرون وسطی مانند می کند(شاهنشاهی ساسانی،ترجمۀ مرتضی ثاقب فر،ص56)، سلطۀ موبدان بر امور کشوری در حد تعیین و اخذ مالیات،که فقط در دوران دوسالۀ پادشاهی پوراندخت تعدیل می گردد، فتح بخش هایی از بیزانس به دست مسلمانان ،جاسوسی برخی از مرزبان ها،همان طور که به درستی فرموده اید از بین رفتن منطقۀ حایل در واقعه ذوقار_ که دقیقاً نمونۀ مشابه اش در حملۀ مغول روی داد _، شکست قبلی هرمزان در سوق الاهواز،و خلاصه عوامل متعددی را مورخان برشمرده اند.رخدادهای تاریخی مسلماً تک عاملی و تک علتی نیستند ، اما علت ها یا عامل هایی مهم تر شمرده می شوند و ملاک اهمیت نیز یکی گستردگی تأثیر آنهاست و دیگری آغازین بودن آنها. آغازین به این معنا که ممکن است یک حادثۀ بی اهمیت مثل همین کشتن بلهوسانه و نخوت آلود پادشاه بنی لخم حادثه ای بعدی و آن حادثه نیز حوادثی دیگر در پی آورده باشد که نمایانگر پله های سقوط یک حکومت یا انحطاط یک فرهنگ باشند. نگرۀ دکتر دریایی در بارۀ دگردیسی تمرکز قدرت به سلطنت سرگردان نیز بی اهمیت نیست، بنابه این نگر نه تنها دیگر نمی توان یزدگرد را فراری یا بزدل نامید- چون عقب نشینی او برای گردآوری سپاه بوده- بلکه ما با واقعه ای به نام جدا شدن تیسفون یا مرکز قدرت با سایر نقاط مواجه ایم . این البته یک فرضیه است . افزون بر این شکست ایران از هراکلیوس نیز عامل مهمی است. من به همۀ این ها فکر می کنم اما خب، غرضم بیش از بازخوانی تاریخ چگونگی انحطاط یک فرهنگ و آغازش فرهنگ دیگر است. از بابت توجه شما بسیار سپاسگزارم.

       
      • مسؤولیت نوشته بالا با عنوان ناشناس با من است>
        کورس

         
      • سلام بر کوروس گرامی
        اینها که بر شمردید تنها دلایل درونی انحطاط ساسانیان است.به نظر این نگارنده اینها دلایلیست که انحطاط را تسریع می کند ولی دلایل اصلی تر که مربوط به انگیزه های مهاجمین است بسی مهمتر و اثر گذارنده تر می باشند.در دوران ساسانیان انقلابی رخ نداده که ما بخواهیم این دلایل را دلیل سقوط بنامیم بلکه یورش مهاجمین این سلسله را از یکدیگر گسست.از مهمترین دلایل یورش تازیان هم مواجهه با دریایی عظیم از ثروت بود که اینان را تحریص به یورش و غنیمت گیری بیشتر کرد.تاریخ اسلام از زمان حضور در مدینه بیانگر این میل شدید ایشان برای یورشهای مکرر بر دیگران است و فی الواقع آنان در این مدت این مورد را به خوبی تمرین کرده و با آن خو گرفته بودند.اموال مادی و جنسی چیزی نبود که عربی که حتی در قرآن با این عوامل به تحرک واداشته شده به راحتی بر آن چشم بپوشد.
        سپاس از مطلبی که می نویسید

         
        • با شما موافقم آرتین عزیز، البته این ماجرا دو طرف دارد. در اینجا همان عوامل درونی شکست ساسانیان مورد بحث بود. در ریشه ها به هر دو طرف ماجرا پرداخته ام و باز هم خواهم پرداخت. از توجه و راهنمایی شما سپاسگزام.

           
  63. سخنان آخوند کچو مثقالی ار دهات اردستان:
    امام جمعه اصفهان: كسي كه تبعيت از رهبري نداشته باشد شيعه و بلكه حتي مسلمان نيست
    همچنين در خطبه اول با بيان اين‎كه كسي كه تبعيت از رهبري نداشته باشد شيعه و بلكه حتي مسلمان نيست، خاطرنشان كرد: البته اهل‎سنت هم به يك معنا رهبري را قبول دارند اما مانند شيعه نيست، پادشاه آل‎سعود كه يك احمقي است كه مال مسلمانان را براي مسلمان‎كشي استفاده مي‎كند، اين فرد كه نمي‎تواند اولي‎الامر باشد.

    آيت‎الله طباطبايي‎نژاد با بيان اين‎كه مقابله با دشمن وزير سلطه كافر نبودن بسيار ارزش دارد، اظهار كرد: ما بدون اجازه آمريكايي‎ها نمي‎توانستيم آب بخوريم، امام خميني(ره) اين قانون قرآني را براي ما آوردند كه كفار هيچ‎گاه با ما خوب نخواهند شد، حتي آنان كه ظاهرشان خوب است اما باطنشان با ما خوب نيست، قرآن مي‎فرمايد هيچ‎گاه يهود و نصاراي از ما راضي نمي‎شوند.

    وي افزود: اين‎ها دشمني‎هايشان به خاطر موشك و انرژي هسته‎اي نيست، قرآن مي‎فرمايد اين‎ها دائما با انسان مي‎چنگند تا جايي كه بتوانند شما را از دينتان برگردانند،‌ آخر جنگشان موشك نيست،‌ آخر جنگشان انرژي هسته‎اي نيست، اين‎ها فرموده‎هاي رهبر معظم انقلاب و امام خميني(ره) است كه بارها فرموده‎اند.

    نماينده مردم اصفهان در مجلس خبرگان رهبري ادامه داد: بعضي‎ها نگران هستند كه اين ترامپ ديوانه است، ما اين ديوانگي را مي‎دانستيم و مي‎دانيم كه شيطان بر او حكومت مي‎كند، يك چيزهايي را مي‎گويد قرآن مي‎فرمايد اين چيزهايي كه از دهانشان مي‎پرد و مي‎گويد چيزي نيست بلكه آن‎چه كه در سينه‎هايشان مخفي مي‎كنند، بالاتر و بزرگ‎تر است، قرآن مي‎فرمايد آن‎ها هيچ‎گاه خير و خوبي شما را نمي‎خواهند، آن‎ها الان خوشحالند كه عربستان مسلمان را فريب دادند و به جنگ با مسلمانان واداشتند

    خوب شما آقای نوریزاد و دیگر حاضران این سایت خود قضاوت کنید که نه این فرد بلکه کل فامیلش چه طلبی از مردم ایران دارند و چرا بدون فکر ومنطق هرچه دلش خواست بدون هیچ چارچوبی بیان میکند او تنها نیست اگر گفتار های نماز جمعه صدیقی چوپان کتابی شود مضحکتر و خنده آورتراز فکاهی ملا نصرالدین خواهد بود با این تفاوت که خواندن اش زجر آور ست،شما خوب به قیافه او نگاه کرده وتمرکز کنید تا متوجه شوید که در صورت وسیرت پوک وپوچ او هیچ نشان و علائمی از انسانیت وانسان دوستی نخواهید یافت،آنچه دستگیر میشود که در قرن چهارم هجری زیست میکند،چوپانی شغلیست و مورد احترام وتصور نشود که چون گفته شد صدیقی چوپان این حرفه جالب نیست وشاید اگر دنبال گله و رمه بود مثل دیگران با این پوکی و بیهوده گویی دعوی پیامبری میکرد.

    آقای خاتمی هم دکتر سید محمد خاتمی کلمه آخوندی را به ملی معنی کرده که به دهخدا مراجعه کردم وگشتم ونجستم،بلی او از آشتی ملی گفته که در اصل آشتی آخوندیست ،که نه آشتی ملی ممکن است و نه آشتی آخوندی زیرا تکثیر آخوند و بیشماری آنها برای حوزه ها وایران مشکل ساز شده و هر مقدار کار کاذب در ادرات وکارخانه ها چون نماینده ولی فقیه و …… برایشان ایجاد میشود ولی کفاف نمیدهد وچون مفت خور بوده اند وهستند واهل کار کردن نیستند و کارهای سابق مانند اذان در کوش نوزاد، ازدواج و طلاق و مرگ ومیر وقران خونی،حج مغاطی و نماز و روز دیگران را بعهده گرفتن را امروز درشان خود نمیدانند که البته این هم شغل وحرفه نبوده و شکارشان فقرا ،کارگران و کشاورزان بودند، مشکل اینست که آخوند هرجا خودش را تحمیل کرد مادام العمر است وحاضر به بازنشستگی نیست ،جنتی با عصا هم نمیتواند 10 متر قدم بزند ومغزش خشک شده ولی بر تعدادی سمت کلیدی تکیه زده وبا کسی حتی آخوندی دیگر هم تقسیم نخواهد کرد.
    همه چیز عجیب و غیر عادیست: میگیریم که ایت اله نجفی مرعش یا شریعتمداری ویا منتظری شاگردی یا شاگردانی داشتهاند و بعد از چند سال شرکت در بحث های آنها به اصلاح تحصیل وطلبگی آیت اله شاگرد خود را به این لباس قدیمی و سنتی مردم ایران که دست وپاگیر و نا مربوط به این روزگار ست ملبس کرده که در ادامه فرد میتواند منبر برود، این تشخیص آیت اله در قبال شاگردش بوده حال چطورست درین حکومت شتر گاو پلنگ فردی چون اژه ای یا حتی آیت الهی این طلبه را خلع لباس میکند که مسلماخلع لباس شده به پردیس و آزادی ورود میکند و مردم دیگر رادرک.

     
  64. محسن پیر هادی عضوشورای شهرومسئول سابق بسیج شهرداری تهران
    به جای تکذیب و انکار و یا توجیه و پیچاندن مساله با صدای بلند اعلام کرد که افتخار می‌کند که 170 میلیون تومان از شهرداری برای خرید ملک خود تخفیف گرفته است…

     
  65. سلام بر نوریزاد گرامی
    عزیز برادر زودتر ترتیب هماهنگی برای دربند با حضور دوستان این سایت را بدهید.این بزرگوار به فرموده خود موافق چنین همایشی بود.فقط لطفا قبل از حضور دوستان بر سر میز شام ترتیب بازرسی بدنی را انجام داده تا خدای ناکرده کسی اسلحه یا چیز دیگر به همراه نداشته باشد.
    موفق باشید

    ————

    درود آرتین گرامی
    مثل تمامی فضاهای میدانی و مجازی، حضور “برادران” در سایت و جی میل و صفحه ی من در فیسبوک و تلگرام حس می شود و من از نوع ادبیاتی که بکار می برند و کامنت هایی که برای من می فرستند می فهمم که رشته ای که تاب می دهند، به کجا وصل است. گاه از شنودهای خانوادگی من نکته ای را داستان می کنند و چند تا ناجور هم بارش من می کنند و کامنتی برای من می فرستند و من متعمدانه منتشرشان می کنم بی هیچ کم و کاستی. در نامه ی سی و یکم نوری زاد به رهبر من به شمایی از مزاحمت های برادران با خانواده ام اشاره کرده ام.

    بله روزی که من صمیمانه پیشنهاد دادم با هم جایی برویم مثل کوه، می دانستم که این پیشنهاد با عقب نشینی دوستان همراه می شود اما شاید آن روز نیاز درونی خودم را قلمی کردم که: منِ نوری زاد به دیدار شمایان محتاجم. و این که: محبت ها را می شود عمیق تر کرد. گرچه پیشنهاد من خام بود و خود می دانستم در این وادی بلا نمی شود از یک نویسنده ی ناشناس و ناپیدا که در سایت نوری زاد می نویسد رونمایی کرد. من بلافاصله از سر پیشنهاد خود گذشتم. و هرگز نیز دوباره تکرارش نکردم. و افسوس خوردم به حال و روز جامعه ای که نویسندگان یک سایت محتضرش به صاحب آن سایت مشکوک اند و همه ی آن نویسندگان نیز به همدیگر و خلاصه همه به هم. و این که: این است فضایی که تمامت خواهان اسلامی برای ما ترسیم کرده اند. جوری که دوست روحانیِ ما جناب سیدمرتضی نیز با همه ی مراتب حوزوی اش – ناگزیر – هنوز برای ما ناشناخته است. من در این مدت شاید با پنج تن از دوستان نویسنده دیدار و رفاقت یافته ام بی آنکه نه برای آنان مزاحمتی پیش آمده باشد و نه برای من. ما هراز گاه و عمدتا در نمایشگاه های نقاشی ام همدیگر را می بینیم. حتی یکی از دوستان – که اخیرا کمتر می نویسد برای ما – انقدر غلیظ به من محبت دارد که فراتر از نمایشگاه در هر فرصت ممکن به دیدارم می آید. یادم نمی رود که پدرم در بیمارستان مسیح دانشوری – در دارآباد – بستری بود و من عکسی از خودم و وی را در تلگرام منتشر کرده بودم. این دوست خوب از وسط شهر تا دارآباد رفته بود و ساعتی در کنار پدرم نشسته بود. بی آنکه من آنجا بوده باشم. پیشنهاد شیداگونِ همنشینی با دوستان را از این روی مطرح کردم که دوست داشتم “حلقه ی نویسندگان” سایت نوری زاد بسیار فراتر از این فضای کوچک، به نظریه پردازی و بنیانگذاری اندیشمندانه برای یافتِ راهکارهای بزرگ ملی و بین المللی نظر بیندازند. مگر حلقه های فکری و هنری و فلسفیِ نام آشنا در جهان نه به همین شکل از یک گوشه ی کوچک و دنج پا گرفتند و نام آور و جهانی شدند؟ من به همه ی دوستان حق می دهم که همگی در یک همنوایی ملی بترسیم و به هم مشکوک باشیم. این است همان سفره ای که محل ارتزاق “برادران” است. خوش باشند.
    با احترام

    .

     
  66. من با ” ك ” هاى تصغير نوشته هاى مش قاسم گرامى بسيار موافقم. روش مش قاسم روش هنرمندانه اى است كه تنها با يك حرف از حروف الفبا نشان مى دهد كسانى كه در مناصب گوناگون قرار دارند چقدر براى جايگاهى كه در آن قرار دارند كوچكند و بهترين و كوتاهترين توصيف است براى كمدى سياهى كه به نام “جمهورى” در ايران در جريان است.
    به نظر من اين ” ك” ها ياد آورى ارزشمندى هستند تا در ذهن خود تسليم گفتمان و تبليغات رسانه اى حاكم نشويم و فراموش نكنيم كه اين دولتمردان، هرگز برخاسته از خواست جمهور مردم نبوده و تنها بخشى از نمايش جمهوريت بى خاصيت نظام هستند.
    براى نمونه وزير ارشادى كه تصميم گير حوزه اش علم الهدى باشد جز وزيرك است؟
    وزير اقتصاد و امور دارايى كه يكى از وظايفش تنظیم سیاست‌های اقتصادی و مالی کشور و اجرای سیاستهای مالیاتی است، بخش عظيم چهل درصدىِ اقتصاد زيرزمينى ماليات گريز و ميلياردها دلار قاچاق كالاى برادران قاچاقچى را مى بيند و اگر همدست نيست جرأت جيك زدن هم ندارد. اين وزير به همين دليل در خيانت به دارايى مردم ايران سهيم است و چيزى جز “وزيرك ” نيست و سخنانش چيزى جز وزوز. تركيب هنرمندانه مش قاسم در “وزوزيرك” خواندن چنين وزيران بى خاصيت و ذليلى بهترين توصيف براى يك مقام تشريفاتى بى بو بى خاصيت است.
    همين كوچكى و ذلت را ببينيد در ديگر وزرا و نماينده هاى مجلس و ديگر مقامات كه مرعوب بازوهاى موازى قدرت و امام جمعه هاى بى سوادند.
    رئيس همهء اين وزيران بى خاصيت هم كه قدرت دفاع از زير مجموعهء ناتوانش را ندارد و نيز نمى خواهد يا نمى تواند يك اخطار قانون اساسى به قوه قضاييه اى دهد كه فساد، بى عدالتى و تباهى اش به تباهى يك كشور انجاميده، يك مقام نمايشى و يك تداركچى بيش نيست و عنوان شايسته اش: “رييسك”. رييسكى كه در انتخاباتى نمايشى، رأى درصدكوچكى از جمهور مردم كه از سر استيصال، در انتخابى بين بد و بدتر به او رأى دادند را كسب كرده است؛ رييسك جمهورك.

    مش قاسم گرامى. من تمام ” ك” هاى نوشته هاى شما را، حتى اگر هاشور بخورند مى خوانم تا حقيقتى را كه مى خواهيد بر خلاف گفتمان حاكم از وراى اين ” ك ” ها به خواننده منتقل كنيد، بشنوم و ملكه ذهنم كنم و اجازه ندهم گفتمان حاكم، هدايت ذهن مرا در دست گيرد.
    پاينده باشيد.

    ————–

    درود بانوی گرامی
    از این که همچنان برای ما می نویسید شادمانی خود را ابراز می دارم. من نیز این ابداغ مش قاسم گرامی را به همین خاطری که شما بر شمرده اید می پسندم. گاه کمی تند روی می کند که یکی دوباری از من هشدار دوستانه دریافت کرده. اما اما اما تمامی هاشورهای نوشته های مش قاسم نه توسط من بل توسط خود وی انجام می شود. وی در اصل کار مرا پیشاپیش ساده می کند. ایکاش دوستان دیگر نیز بجای کلمات ناروا و زشت، چند تا هاشور جایگزینش می کردند برای کمک به من. عمده ی شوخ طبعی مش قاسم نصیب مسئولانی می شود که “همینجوری” حرف می زنند. مش قاسم همین سخنان بادهوایی را بر می چیند و نقدی کوتاه بر آنها می نشاند. باز هم سپاس از حضورتان
    سپاس

    .

     
    • درود بانوی عزیز. با فرمایش شما هم موافقت دارم و هم مخالفت. موافقت از این حیث که همانطور ه فرمودید کسیکه مسئولیت دارد و چشم را به مفاسدی که می بیند و در حوزه اختیار اوست ببندد مستحق تخفیف است و مخالف از این حیث که درست است طنز یکی از روشهای اعتراض است ولیکن با تمسخر و پس و پیش کردن اسم طرف و اضافه کردن حرف “ک” در آخر اسم توفیر دارد. مش قاسم عزیز مطالب را تیزبینانه پیگیر است اما کاش به جای اضافه نمودن ک تصغیر همین موردیکه شما در مورد مثلا وزیر اقتصاد اشاره نمودید را بُلد می کرد و اطلاعات بیشتری از او به من بی اطلاع می داد. اضافه شدن کاف تصغیر به منِ خواننده اطلاعی درباره کوتاهی های او مثلا در برخورد با معافیتعای مالیاتی نمیدهد و صرفا از مش قاسم تصویر یک فردی که افراد را با اسمشان خوار و خفیف می کند تداعی می کند. من مثال بچه جوادیه در ذهنم است که هم طنز می نویسد هم طنزش جنبه اطلاع رسانی دارد و هم اسامی را به فرم درستشان بیان می کند.
      من از فرصتی که تذکر شما ایجاد کرد استفاده می کنم برای اینکه به دوستمان مزدک هم عکسهایی که در تظاهرات دیروز دیدیم را یاداوری نمایم از این لحاظ که جمعیتی که در تظاهرات شرکت نمودندهر چند به صورت موظفی و اجباری امده باشند احتمالا عدد قابل لحاظی بود. من و شما از زبان خوش و امیخته با استدلال و منطق است که می توانیم مردم این جامعه که به نظر میاید ترویج بی تربیتی در آن عامدانه است را اصلاح کنیم. اگر نه همین مزدک ما در موردی که کاملا حق دارد هم اگر دیروز به مبان این جمعیت می رفت و حرفهایش را با ادبیاتی که در این سایت استفاده می کند بیان می کرد از بین جمع طرد می شد. حرف من این است که مزدک عزیز شما با همچه جامعه و اکثریت مردمی به عنوان واقعیت سر و کار دارید پس روشی را برای بیان نظرات خودتان استفاده کنید که مخاطب را جذب و سپس مجاب نماید.
      در پایان صحبتی هم با نوریزاد مهربانمان دارم و آن اشاره به کامنتی است که او را به رو آوردن به خشونت تشویق می کرد. خواستم عرض کنم این موضع مداراجویانه و در عین حال محکم و مستدلی که شما پیشه کرده اید بهترین روش برای به حرکت در آوردن این جامعه است. پستی که شما دیروز در انتقاد به بی احترامی به پرچم امریکا منتشر کردید نزدیک 80 هزار بازدید کننده داشت و چه چیزی بهتر از آگاهی بخشی به این جامعه ایکه نمی داند و به قول خودتان دستهایی در کارست برای تداوم این جهل.

       
    • سرکار خانم آنیتا

      خاک بر سری که شاخ و دم ندارد!
      مگه به همین رئیس جمهور، امثال شما رأی ندادید و مگر اکثر مردم نرفتند و رأی ندادند؟ وزیران را چه کسی انتخاب میکند؟… ما مردم رئیس جمهور را انتخاب میکنیم و او اسامی وزیران را به مجلسی که نمایندگان مردم در آن هستند میدهد ( نمایندگانی که باز ما مردم انتخاب میکنیم ) و پس از جلب رأی اعتماد توسط نمایندگان، آنها انتخاب میشوند.
      اگر وضعیت مملکت اینقدر خراب است و امثال شما هیچ چیز و هیچ کس را قبول ندارید پس چرا هیچ حرکتی که بشود از آن نارضایتی را دریافت، نشان نمیدهید؟ کمترین کار هم آن است که نه در انتخابات و نه در تظاهرات یا فراخوان نظام شرکت نکنید. پس اینهمه آدم در صف انتخابات و تظاهرات از کجا می آیند؟
      مقصر اصلی امثال شما هستند که میروند و رأی میدهند؛ حال اگر رفتید و رأی دادید دیگر چرا آنها را تحقیر میکنید. چرا همۀ مسئولانی که خود در انتخاب آنها نقش اصلی را داشتید، مقصر میدانید….براستی چرا؟!
      بفرمایید که شما این وزیران و وکیلان و نمایندگان و … را تحقیر کنید و یک “ک” به عنوان و یا نامشان اضافه کنید، میدانید یک ناظر بی طرف چگونه برداشتی میکند؟ اینکه در این کشور، مردم به هیچکدام از مسئولینی که خود انتخاب کرده اند احترام نمیگذارند. آنها شواهد و مدارک را میبینند. آیا شما را خِرکش کردند و بردند به پای صندوق رأی و یا با زور بردند راهپیمایی روز قدس و 22 بهمن. مگر میشود کسی را انتخاب کنید و بعد دائم او را تحقیر کنید؟ این به چه معنایی ست؟ جز اینکه نمایشی ست از بی شعوری مضاعف ////!
      مشکل اصلی بی شعوری و عدم بلوغ فکری اکثریت ما مردم ایران است و تمام!
      آیا با توهین و تحقیر مسئولین همه چیز روبراه میشود؟
      ما همه خود میدانیم که تمامی مسئولین در مقابل ولی فقیه و قدرت مطلق، کوچکی بیش نیستند. پس چه نیازی به تکرار این لفظ ” ک” است. البته باز این امثال شما بودند که با اینکه میدانستند همه کاره ولی فقیه است و این حکومت نوعی حکومت دیکتاتوریست، باز هم برای چندمین بار رفتند و رأی دادند. پس محترمانه ترین شکل پوشش دادن به احترام به شخصیت منتخب خودتان است و نه نمایش همگانی و هر روزۀ بی شعوری ////!
      آیا تحقیر مسئولین چیزی جز مهر تأیید زدن چندین باره به حماقت و بی شعوری و خاک بر سری //// نیست؟
      آیا با این روشهای تحقیر آمیز و بچه گانه میخواهید از سوزش درونی خود بکاهید؟ و ته ماندۀ ادب و شعور باقی مانده را خرج کنید و تمام.
      من خودم بیش از سی سال است که نه در انتخابات و نه در هیچ تظاهراتی شرکت نکرده ام ولی هیچگاه از این روش چندش آور برای معرفی مسئولین استفاده نکرده ام. این گونه خطاب قرار دادن دیگران یعنی نمایش بی شعوری خود!
      و عجیب اینکه با توضیحات شما بانوی فهیمه و فخیمه، استفاده از این روش دون و خوار، نوری زاد را هم مقبول افتاد!
      افسوس!

       
      • سلام بر آنارشیست گرامی
        احساس بنده اینست که شما دچار قدری تناقض در گفتار هستید و اجازه بدهید اگر مانند دفعه قبل به یکباره بنده را مورد نوازش قرار نمی دهید نقدی دوستانه به شما داشته باشم.ببینیم شما چند کامنت پایین تر چه فرموده اید:
        “راستی، چی این وسط برای شما میماسه؟ حالا هی چرند بنویس و هی ” ک” پشت بند نام هموطنانت بگذار، هی هموطن خود را تحقیر کن. هی مجیز گویی بیگانگان را بکن و خودت را خاک بر سر نشان بده! شعور هم خوبه!”
        خوب شما از مسولان حکومت دینی تحت عنوان هم وطنان یاد کرده اید و دیگران را که به زعم شما توهین کننده هستند بی شعور نامیده اید!حالا ببینیم در مطلب بالا در چندجا چه فرموده اید که بنده صرفا جهت نمونه یکی را می آورم:
        “مشکل اصلی بی شعوری و عدم بلوغ فکری اکثریت ما مردم ایران است و تمام!”
        خوب دوست عزیر فرهیخته ما الحمدلله که شما خیال همه را راحت کردید و همه را بی شعور کردید!اگر مش قاسم به مسولان فرضا توهین کرده شما آنها را هم وطن قلمداد کرده و در عوض مش قاسم به مردم توهین نکرده ولی شما اکثریت مردم را مورد توهین قرار داده اید.از سویی شما از کجا می دانید آنیتا یا مش قاسم فرضا رای داده اند که آنها را متهم به بی شعوری می کنید حالا امثال ما که مشمول کل شدیم به کنار ضمن اینکه به نظر من رای دادن هم مانند رای ندادن یک حق است و رای دهنده و ندهنده هر دو شعوری برای کار خود دارند.توصیه من به شما دوست گرامی اینست که قدری آرام بگیرید و بصورت هیجانی با مسایل برخورد نکنید.
        با آرزوی توفیق شما در زندگی

         
        • جناب آرتین
          درود بر شما
          هیچ تناقضی نیست. وقتی اکثر مردم بی شعور هستند، یعنی اکثر نمایندگان، وزیران و … هم، بی شعور هستند و اینکه بیشعوری، بیشعور دیگر را تحقیر کند یعنی بیشعوری مضاعف، و اینکه آن شخص در عوض مخفی نگاه داشتن بی شعوری خود، آن را پیوسته به رخ دیگران میکشد. امید که از تکرار این واژه، یعنی بیشعوری، دلخور نشده باشید. من هیچگاه نگفتم تمام مردم و این شمایید که گفتید. این عین جملۀ من است:
          “مشکل اصلی بی شعوری و عدم بلوغ فکری اکثریت ما مردم ایران است و تمام!”
          بین اکثریت و تمام مردم یک فاصلۀ چند میلیونی ست. اگر باز متوجه نشدید شاید با توضیح زیر متوجه شوید:
          اگر جمعیت ایران 80 میلیون نفر باشد، عددی بیش از نصف آن که 40 میلیون است میشوند اکثریت. اگر منصفانه تر بخواهیم حساب کنیم باید 30 درصد از 80 میلیون جمعیت ایران که میشود حدود 25 میلیون را، که کودکان و نوجوانان میباشند حذف کنیم، عددی بیش از نصف 55 میلیون نفر را میتوان اکثریت نامید. پس اکثریت بی شعور میشود عددی حدود 30 میلیون نفر. به عبارت دیگر حدود یک سوم کل جمعیت ایران بی شعور هستند.
          منظور از این بی شعوری، بی شعوری سیاسی و عدم بلوغ و استقلال فکری ست.
          ما مردم باید یک روز حقیقت را قبول کنیم و دست از فریب خود برداریم.
          امید که توضیحات من کافی بوده باشد. در ضمن شما از کجا میدانید که آنها رأی نداده اند؟ من از کل سخن نگفتم. این شمایید که در خواندن مطالب دچار تناقض دید و برداشت شدید. اگر من در گذشته شما را مورد نوازش قرار داده ام، فقط در مقام پاسخ به نوازش شما بوده و بس.
          من هم آرزوی پیروزی و بهروزی برای شما در تمام امور زندگی دارم

           
          • سلام مجدد بر آنارشیست عزیز
            می شود دلیلتان را بر بی شعوری اکثریت1+50درصدی بفرمایید؟آیا شما آماری گرفته اید یا آزمایشی از سطح شعور آنان کرده اید؟این سخن به مانند مغلطه آشکار حامیان حکومتست که با مصادره به مطلوب رای رای دهندگان را حمل بر مردمی بودن حکومت می کنند.از سویی دیگر معنی این سخن شما اینست که شما دارای سطح شعوری هستید که خود را مجاز می دانید آن 51 درصد را بی شعور بنامید.اگر قرار بر این باشد آن 51 درصد هم به شما همین را خواهند گفت.به نظر شما این روش درست است؟می شود معنی فاشیست را برای ما مفهوم کنید؟خوب رهبر انقلاب هم همین را با زبان دیگر تحت عنوان خودی و غیر خودی و پیش از او آقای خمینی تحت عنوان انقلابی و ضد انقلاب مطرح می کردند و نتیجه فاجعه بار آن همین شده که می بینیم.با این تفکر فرق شما با آنان چیست؟سخن من بصورت کلی اینست اگر مش قاسم نامی منتقد است و یک کاف نهاده این را حمل بر وطن فروشی او نگیریم حتی اگر اشتباه کرده و اگر اکثریتی رای دادند آن را حمل بر بی شعوری آنان نگیریم حتی اگر به زعم ما اشتباه باشد و در هر حال پذیرنده تنوع آرا باشیم.دوست من باور کن اینگونه بهتر دیگران را درک خواهیم کرد و خشم فروخفته کمتر بر ما مستولی خواهد شد.
            موفق باشید

             
      • جناب آنارشیست بی نهایت سابق نظرات شما نظرات سید مرتضی در زرورق اپوزیسیون است!شما که خود روضه خوان بوده اید چگونه بخود اجازه می دهید که دراین سایت دیگران را به عناوین مختلف بنامید؟شما ساسانم و دیگرانی را که هم فکرش هستند خائن می نامید.در ضدیت هیستری و غیره منطقی همچون کینه توزان اسلامی/آخوندی با خاندان پهلوی هستی که این با انتقاد از عملکرد سیاسی آنها فرق دارد.ضدیت کور با غرب و آمریکا همچون خمینی و خامنه ائی و توده ائیها…خب مگر توقع داری ترامپ برای من و شما و یا ایرانیان کار مفیدی کند؟مگر ما او را انتخاب کرده ایم؟ترامپ و هر رئیس جمهوری در آمریکا منافع آمریکا را در نظر می گیرد و بس .او که مثل دزدان و آدمکشان اشغالگر در ایران نیست که هیچ مسؤلیتی در برابرمردمش نداشته باشد و براحتی به سرکوب آنها بپردازد.بلکه او باید بتواند هوادارانش را قانع کند که برای بار دوم هم انتخابش کنند.مثلا همین قانون منع ویزا را در نظر بگیرید.خب یک دلیل قابل قبول شما بیاورید که چرا چنین قانونی بد است.مسلمان از مسلمان فرار می کند و به امریکا و غرب می اید از تمام امکاناتش استفاده می کند دزدی می کند مالیات نمی پردازد بر ضد امریکا و منافع امریکا نه تنها حرف می زند بلکه عمل هم می کند.زنان آمریکائی را فاحشه می داند آمریکائی را حرامزاده می داند و با کوچکترین روزنه ائی که بدست بیاید به منافع امریکا ضربه می زند تجاوز به زنان امریکائی را جزء قوانین شرعش می داند غارت و کشتن آمریکائی را هم.هیچ احترامی برای قوانین امریکا و جامعه آمریکا قائل نیست . و قوانین شرع و انسان ستیزانه اسلام را بر قوانین مترقی و دمکراتیک امریکا برتر می داند و هزاران کثافتکاریهای دیگر.حالا بفرمائید شما امریکائی و قدرت را بجای ترامپ دارید ایا چنین موجوداتی را به کشورتان راه می دادید؟همه که مثل ما ابله نیستند که فسیلهای دوران ژوراسیک را به رهبری برگزینند.اصلا لفظ آمریکای جنایتکار یعنی چی؟منظور مردم امریکاست ؟یا خاک آمریکا؟شما که همه چیز را از موضع بالا وبا اطمینان بیان می کنید یعنی نمی دانید که در امریکا مثل سایر ملل دیگر گروهای مردمی با افکار مختلف زندگی می کنند؟آیا آنچه مشتی آخوند بی سواد و توده ایها بلغور می کنند ما نیز باید بدون تفکر بیان کنیم؟من دوست داشتم بدانم واقعا شما چی می خواهید و درپی چی هستید؟شما یکطرف به آخوند و حکومت اسلامی می تازید و از طرفی دیگر مخالفان حکومت قداره بندان اسلامی را می کوبید و آنهم با همان روش اخوندی!فرق شما باسید مرتضی دراینست که سید بخوبی میداند از چی دفاع می کند و از چی بد و بیراه می گوید ولی شما همان رفتار سید را دارید منتها ناصادقانه.بنظر می رسد که شما گرگی در لباس میش هستید جناب آنارشیست فعلی و بی نهایت قبلی! من قبلا با شما برخوردی داشته ام و از حق نوشتن شما به نوریزاد هم انتقاد کرده ام ولی هر چه بیشتر نوشته های شما را می خوانم بیشتر به دودوزه بازی شما پی می برم.مسلما الان باران فحش را بر من خواهی بارید ولی چنانچه کمی صداقت داشته باشی بهتره قبل از جواب کمی به آنچه تا بحال نوشته اید سر بزنید و کمی در باره آنچه من نوشته ام تفکر کنید.

         
        • جناب مزدک
          شما نشان دادید که بدنبال ایجاد تنش و درگیری لفظی هستید و به همین دلیل شروع به توهین به من کردید. من نمیتوانم توهمّات شما را درمان کنم و نگرش شما را نسبت به خود تغییر دهم، نیازی هم نمیبینم. امیدوارم توصیه هایی که به من کردید خودتان آویزۀ گوش کنید.
          تفاوت اصلی من با امثال شما افرادی که خود را اپوزیسیون دو آتشه میدانید فقط در دو جمله خلاصه میشود:
          اول اینکه بیشتر شماها ایده آلیست هستید آنهم از نوع افراطی و متوّهم و رؤیا پردازش. ولی من رئالیست هستم و از نوع میانه رو و واقع بین و حقیقت جو.
          دوم اینکه من هر روز اندیشه ها، تفکرات و نگرش خود را آپدیت میکنم ولی اندیشه ها، تفکرات و نگرش شما و امثال شما فریز شده و غیر قابل تغییر است.
          امیدوارم که پاسخ خود را گرفته باشید. اینکه من با سید مرتضی با وجود 180 درجه اختلاف عقیده تلاش داریم به یک تعامل سازنده و درک متقابل برسیم، کجای شماها را به درد آورده و یا می سوزاند؟ و چرا تصور میکنید که همه باید شبیه شما بیاندیشند و فکر کنند. در طول این سالها ،مخصوصاً شما نشان دادید که همان ریش سفید مانده در دوران جوانی هستید آنهم نه از جنبۀ مثبت آن بلکه جنبۀ منفی آن که همان بی منطقی و افراطی گری ست.
          امیدوارم شما را تحریک نکرده باشم. در ضمن در این سایت همه میدانند که مقام اول از ابتدا تا امروز در فحاشی و توهین و تحقیر دیگران متعلق به جناب مزدک سابق و مزدک1 امروز است. پس خیالتان جمع باشد و نگران نباشید، من قصد اینکه جای شما را بگیرم را ندارم.
          اگر بخواهید به این روش اظهار نظر خطاب به من ادامه دهید، مطمئن باشید دیگر پاسخی دریافت نخواهید کرد و با شما همانند آن ناشناسان بزدل و بی هویت و بی شخصیت برخورد خواهم کرد و پاسخی به شما نخواهم داد.
          بنای خود را بر احترام متقابل بگذارید.

          در مورد آمریکا،فقط چند خط می گویم، اگر بعد خواستید بیشتر می گویم به شرط آنکه ادب را رعایت کنید.
          بیش از نود و نه درصد آمریکاییهای امروز یا نوادگان پرتغالیها، اسپانیایی ها، فرانسویان و انگلیسی های متجاوز و غارتگر هستند که ساکنین اصلی آن سرزمین را قتل عام کردند و یا از نوادگان مهاجران از سرتاسر دنیا که اکثریت آنها از طبقۀ دون و پایین اجتماعی بوده اند. آمریکا یک سرزمین غصبی ست و مالک اصلی آن سرخ پوستان و رنگین پوستان بومی هستند. آمریکای مدرن و امروزی را مهاجران تحصیل کرده از دیگر کشورهای جهان، آمریکا کردند. تاریخ آمریکا سراسر جنایت است و این دیگر اظهر من الشمس است و نمیدانم چرا امثال شماها خود را به … زده اید. (جای نقطه چین را خودتان پر کنید). آمریکا سرزمینی ست که بر سریر خون بنا شده. ابتدا به جان ساکنان اصلی افتادند و بعد به جان یکدیگر (جنگ شمال و جنوب) و امروز هم به جان تمام مردم دنیا.
          بیشتر نوشته های شما هذیان گویی متوهّمانه و عاری از هر گونه پُختگی و مملو از پَخمگی ست؛ من یکبار هم نشده در این مدتی که مینویسید در مورد نوشته های شما فکر کنم. نوشته های شما ارزش فکر کردن ندارد. البته تعداد کمی از آنها فقط ارزش خواندن دارد و بس. دیگر خود شاهد هستید که خیلی وقت است که هیچ نقدی به نوشته های شما نمیکنم پس دلیلش را الان متوجه شدید.
          خوشحال باش که بسیار در پاسخ به شما مدارا کردم و لجن مال فحش نکردم شما را…حیف باران نیست که به فحش میچسبانی!

           
      • باز آنارشیست شروع کردی به راجیف سر هم کردن؟ مگر کارد زیر گلوت میگیرن که در باره همه چیز و همه کس نظر بدهی‌ و تازه خیلی‌ هم کیفور باشی‌ از توهمی که تصور می‌‌کنی‌ خیلی‌ گنده‌ای و حرف‌های گنده‌ای می‌‌زنی‌؟ وقتی‌ مطلبی می‌‌نویسی، سبک و سنگین کن، تاملی، فکری، اصلاحی‌، بازبینی، همجوری که نمیان تو سایت خالی‌ کنند.

         
  67. نوری زاد
    در یک نگاه کلی شما را فرد (یا افرادی) می توان تصور نمود که تنها با حرف ومخالفت زبانی قرار است دست به اعتراض بزند!! زبان سرخ نیز سر سبز شما را به باد ندهد به اعتصاب غذا و حرکات تکراری دیگر می کشاند که یک سیکل تکرار شونده بی نتیجه است!
    طبیعتاً مخالفتهایی که به شکل فیزیکی بروز کند منجر به برخورد فیزیکی شدید ترگروه حاکم می انجامد و نتیجه ای جز کشتار دسته جمعی گروه مخالف بدنبال نمی آورد مگر آنکه به برخورد متقابل منجر شود آنهم برخوردی که هراس کشتن را از دل گروه معترض از میان ببرد!
    مشکل اصلی از دیدگاه من همین هراس است که مانع از برون رفت از اوضاع کنونی بوده است! در مکانی وقتی این صحبت به میان می آمد عده ای معطوف به عدم در اختیار داشتن سلاح و ابزار مناسب بوده اند که آنهم بهانه ای بیش نیست! حداقل خود بهتر می دانی ابزارهایی که عده ای حتی در همین چهارشنبه سوریها بکار می برند و تنها بلای جان خودشان بوده است هر چند ایده های بظاهر کودکانه و خوش گذرانه ای در پشت آن وجود داشته است اما در دستان همین عده می تواند به ابزار مناسب تهاجمی بعضا تبدیل شود… طبیعی است این سیر می تواند منجر به در اختیار گرفتن غنائمی از گروه حاکم و تجهیز بهتر گروه معترض نیز شود، حال اینکه در برابر چنین اعتراضهایی تنها گونه ای برخورد استادیومی در پرتاب سنگ و گاه ضعیفتر را شاهد بوده ایم! هراس اصلی همین است که مانع از برون رفت بوده است زیرا نیک می دانید به آسانی کشته می شوید مگر اینکه …!!!!!!
    این انتظار که آمریکا به ایران حمله نظامی کند و یا سیل ورود سلاح و نارنجک در تجهیز گروه معترض به ایران روزی مهیا شود نگاه خوش خیالانه ای است که هیچگاه در پیشبرد اهداف گروه معترض واقعی محقق نمی شود! دلایلی در این زمینه دارم که نمی توانم آنها را در اینجا بازگو کنم اما یقین کنید آرزویی را که در دل بسیاری از معترضان بچشم می خورد با چنین امیدهایی نهایتاً به جنونی بازگشت ناپذیر خواهد می انجامد!

    ——————-

    درود دوست گرامی
    هر کسی درونی و حال و هوایی و روحیه ای برای اعتراض دارد که ممکن است با درون فرد مجاورش فرق کند. درون متلاشیِ من با اسلحه و خشونت های میدانی سازگار نیست. گرچه خود تا مرز جنون پیش رفته و برسر مأمورانی که مرا زده اند و خونینم کرده اند فریاد کشیده ام اما هرگز سنگریزه ای بطرفشان پرتاب نکرده ام. بهمین خاطر، مرا معاف کنید از ورود به این وادی. من خود می دانم برای مردمی که به بن بست رسیده اند و در معرض خفگی اند، چاره ای جز توسل به خشونت های میدانی نیست. شاید هنوز وقتش فرا نرسیده.
    با احترام

    .

     
    • عزیزم لطف کن چیزی را که نوشته ای به فارسی ترجمه کن تا ما هم از آن بهره ببریم .

       
      • نوری زاد

        اعتراف بعمل آمده را صادقانه می بینم. اما در اینکه اقدام فردی چون خاتمی را گونه ای هاراگیری [موذیانه] می دانید بالطبع این اقدام توسط فرد (یا افرادی) از شما را می بایست هاراگیری دیگری ولی صادقانه تلقی کنیم!

        در هر صورت استفاده ابزاری رژیم را نمی بایستی بر خود نادیده بگیرید. رژیم تا به این لحظه استفاده ابزاری مناسبی بر عملکردی که دنبال می کنید داشته است. نه بازداشت می شوید و نه اعدام! و چه بهتر اینکه فردی چون نوری زاد بعنوان معترضی در امان به دیگران معرفی شود!

        نگاه اولیه بر شما هر چند- بعنوان فردی که در امان است- نگاه مثبتی نبود اما این اعتراف صادقانه نشان می دهد که موضوع اصلی چیزی جز ترس درونی از اقدامی در خور و مناسبتر نبوده است! هوش فردی شما متوسط رو به بالاست اما بر این موضوع نیز توجه کنید که ترس درونی شما نمی بایست باعث هدایت فرد یا افرادی در برور تصمیماتی باشد که موجب دوانده شدن بیشتر ریشه رژیم جمهوری اسلامی در خاکی که متعلق به هیچ یک از اینان نیز نیست باشد! شاید تعبیر نهایی بر این مساله این باشد که فرد یا افرادی با شما در تماس قرار گرفته اند که به زبان ساده تر هر چند حاضر به پذیرفتن رژیم حاکم نبوده اند اما در صورت مرگ اینان نیز حاضر به دور انداحتن استخوانهای آنان نیستند! بدیهی است این خود یک ضعف بزرگ است که عملکرد کلی ارائه شده را نیز زیر سئوال می برد!

        و اما پاسخ ” عاشق ناشناس”:

        ادای اینگونه کلمات -آنهم به شکل کهریزکی- هر چند بر عده ای در مواجهه با گروه حاکم موثر بوده است اما می تواند در مورد دیگران اینگونه نباشد!!! پس در ادای کلمات بخصوص دقت کنید!! اگر هم نگاه کهریزکی نداشته اید [ که بعید می دانم] اگر دارای هوش کافی در فهم یک موضوع ساده نیستید بهتر است سوال بیجا نکنید!

         
        • با سلام به هموطن ” نا شناس” کاملا نثر آشنا ! من از کهریزک این را مینویسم و دستم هم تا به آرنج به خون یه کسی که همین چند دقیقه پیش لت و پار کردم آغشته است اما تو به این کاری نداشته باش و بیا همین جمله ای را که خطاب به نوریزاد نوشته ای برای من معنی کن :” مشکل اصلی از دیدگاه من همین هراس است که مانع از برون رفت از اوضاع کنونی بوده است! در مکانی وقتی این صحبت به میان می آمد عده ای معطوف به عدم در اختیار داشتن سلاح و ابزار مناسب بوده اند که آنهم بهانه ای بیش نیست! حداقل خود بهتر می دانی ابزارهایی که عده ای حتی در همین چهارشنبه سوریها بکار می برند و تنها بلای جان خودشان بوده است هر چند ایده های بظاهر کودکانه و خوش گذرانه ای در پشت آن وجود داشته است اما در دستان همین عده می تواند به ابزار مناسب تهاجمی بعضا تبدیل شود… طبیعی است این سیر می تواند منجر به در اختیار گرفتن غنائمی از گروه حاکم و تجهیز بهتر گروه معترض نیز شود، حال اینکه در برابر چنین اعتراضهایی تنها گونه ای برخورد استادیومی در پرتاب سنگ و گاه ضعیفتر را شاهد بوده ایم! هراس اصلی همین است که مانع از برون رفت بوده است زیرا نیک می دانید به آسانی کشته می شوید مگر اینکه …!!!!!! ” برادر عزیز من این که نمیشه که آدم از لغتنامه به تصادف لغاتی را بیرون بکشد و تصادفی هم کنار هم بگذارد و خیال کند که به فارسی چیزی مینویسد . چرا وقتی کسی از عیب کارت میگوید به هم میریزی؟ یه مدت ما را از نوشته های خود محروم کن و در عوض کتاب به زبان فارسی بخوان .

           
  68. به نقل ا زسایت خودنویس https://khodnevis.org/article/66685

    خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی- یکشنبه ۱۹ دی‌ماه ۱۳۹۵
    از فرش تا عرش (خاطرات هاشمی)

    یکشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵
    ساعت ۷:۰۰

    صبح بعد از نماز با عفت شوخی می‌کنم. حالش خوش نیست. دلش هوای مهدی را کرده و از من می‌نالد که چرا مهدی را به ایران بازگرداندم. میز صبحانه را می‌چیند. دارد نذر می‌کند که اگر آقا قبل از عید بمیرد، ۱۰۰ گوسفند نذر می‌کند. بحث‌مان می‌شود، همان بحث همیشگی که چرا فلانی را رهبر کردی، مگر قحط الرجال بود؟ یواشکی می‌گویم ممکن است خانه شنود باشد. عصبانی می‌شود و می‌گوید: «پیر خرفت در هشتاد سالگی‌ات هم ترسویی!» هوای تهران آلوده است. عفت مدام سرفه می‌کند و باعث و بانی‌اش را لعنت می‌کند. کارم به کجا رسیده است که روزم را اینگونه آغاز می‌کنم.

    ساعت ۱۰:۰۰ صبح

    تلفن زنگ می‌زند. عفت گوشی را برمی‌دارد. بلند میگوید اکبر با تو کار دارند. می‌پرسم کیه؟ فریاد می‌زند «دائم الکاندید نظام» فکر کنم حاج محسن هم شنید. رضایی برنامه روزانه مجمع را میگوید و قرار جلسه داریم. ‌

    ساعت ۱۲:۰۰
    به راننده میگویم که ماشین آماده کند تا به مجمع بروم. عفت غر م‌یزند. می‌گوید خودم را معطل کرده‌ام. آمد و شد تهران سنگین و کند است. در دلم به قالی‌باف فحش می‌دهم. به مجمع رسیدم. جلسه آغاز شده است. همه با آی‌فون‌های‌شان ور می‌روند. سلام و علیک که تمام شد وقت نماز است. نماز را اقامه می‌کنم, ویبره موبایل تمرکزم را بر هم میزند نفهمیدم چه خواندم. یکی از افراد با موبایلش سر نماز از من سلفی می‌گیرد. نمی‌دانم باطل کننده نماز است یا نه؟ بعد از نماز ناهار می‌خوریم و برای چای به سالن مجمع بازمی‌گردیم. محسن رضایی ۵۰ بار عمق استراتژیک و مدیریت بنیادی استراتژیک انقلابی را تکرار کرد. جوانی‌اش به این خامی نبود.

    ساعت ۱۳:۰۰
    چای را که خوردیم. احساس سرگیجه داشتم. گویا ناهار سنگین بوده است. محسن رضایی بالای سرم است و تقاضای آب می‌کند.به محافظ می‌سپارم توی گوشم بزند اگر خوابم برد.

    ساعت ۱۴:۰۰
    به راننده می‌گویم مرا به استخر کوشک ببرد. چون مایو ندارم، می‌سپارم دوربین‌ها را خاموش کنند. می‌روم توی سونا…یاد سونای ولنجک و زعفرانیه بخیر! یاد آن سال‌ها می‌افتم وقتی از دست عفت دلگیر می‌شدم می‌رفتیم زعفرانیه شکار آهو! یاسر و مهدی که آن زمان پاک شکارچی شده بودند. یکی از آهوها گمانم مهماندار بود که بعدها فلاحیان یا سعید امامی جلوی بیمارستان لبافی‌نژاد خلاصش کردند.

    ساعت ۱۵:۰۰
    زیر آب، خوب شنا می‌کنم. چون زیرآبی رفتنم از قدیم خوب بود، به می‌گفتند اکبر ماهی، اما چون ///// ضدانقلاب اسم کوسه را گذاشت.

    ساعت ۱۶:۰۰
    نمی‌دانم چه شد؟ توی آب چشمانم سیاهی رفت. مرا به بیمارستان تجریش می‌برند. دکتر ها تلاش می‌کنند و من به دکتری می‌گویم که من حالم بهتر شده اما گویا گوشش سنگین است. نمی‌دانم چرا هر چه حرف می‌زنم نمی‌شنوند؟ محسن به بقیه می‌گوید حاج آقا خوب می‌شود ولی هر چه داد می‌زنم جوابم را نمی‌دهد! عجیب است. همه را دارم از بالا می‌بینم. پس از نیم ساعت دکتر رو به یاسر می‌گوید متاسفم. عفت جیغ و داد می‌کند و به معظم له بدوبیراه می‌گوید: «کشتیش آخر علی گدا! وای اکبرم!» از جمله آخری را خوشم آمد.

    ساعت ۱۸:۰۰
    عزراییل آمده و پیله می‌کند که مامور است و معذور. با التماس از او می‌خواهم که سری به خانه بزنم. ترافیک سنگین است و از روی سر ماشین‌ها حرکت می‌کند. به خانه می‌رسیم. بعد از مدتی جسدم را می‌آورند. مهدی از ماشین پلیس پیاده می‌شود و گریه کنان فریاد می‌زند بابام رو کشتن! بعد با جسدم سلفی می‌اندازد. پدر سگ دارد جوش‌های گردنم را می‌ترکاند. تا کسی می‌خواهد از او عکس بیاندازد، مثل خر عر می‌زند.

    ساعت ۲۱:۰۰
    در پل صراط نگهم داشته‌اند. می‌گویند از باد مردد مرده‌ام. باد مردد بادی است که افراد ///// دچارش می‌شوند. نفخی است که نمی‌داند ////////////////////

    ساعت ۲۲:۰۰
    چرتی می‌زنم. توی خواب می‌بینم که وارد بهشت شده‌ام. جوان هستم و ریش هم درآورده‌ام. چه هوایی. چه درختانی، چه جویبار‌هایی. فرشته همراه پسته تعارف می‌کند و می‌خورم. نمک‌ ندارد. می‌خواهد کاخم را نشانم دهد. به او می‌گویم صبر کن من تازه واردم. قدم زنان از کوچه‌های بهشت رد میشویم تا به حوض بزرگی می‌رسیم. از فرشته می‌پرسم این چیست؟ می‌گویند حوض کوثر است. قدمی عقب می‌کشم. نکند نوارهای جدید مهدی را فامیل‌های آن جوانک کاریکاتور-کش اینجا هم آورده باشند. فرشته فکرم را می‌خواند و می‌گوید اینجا نوار و ضبط و این چیزها نداریم. نفس راحتی می‌کشم. همه انبیاء و اوصیا از جای‌شان بلند شده سلام و روبوسی کرده خوش آمد می‌گویند. همه‌اش با سرعت نور. از دور چهره آشنایی میبینم, امام راحل است. بدو به طرفش می‌روم، اما تحویل نمی‌گیرد. سلام و علیک مختصری می‌کند. بابت خاطرات اخیر از دوران امام و ماجرای سید احمد آقا گلگی می‌کند.

    ساعت ۲۳:۰۰
    از خواب می‌پرم. چقدر گرم است! به نگهبان برزخ می‌گویم که در عالم رویا دیدم که به بهشت رفته‌ام. می‌گوید «خواب دیدی خیر باشه!» کتاب اعمالم را می‌آورند. می‌گویند «به اندازه نخ‌های ریشت اعمال خوب کرده‌ای». اولش خوشحال می‌شوم، بعد یادم می‌آید که…چیزهایی به من می‌گویند که نمی‌توانم بنویسم. یادم باشد وقتی مهدی خواست کتاب بعدی را درآورد به او بسپارم چه بنویسد.

     
  69. سید مرتضی
    8:24 ق.ظ / فوریه 9, 2017
    مش قاسم ،همون (سید مصطفی تاجزاده) کسی است که شجاعانه و بطور عمومی حرفها و انتقاداتش را مطرح کرد و پای حرفهایی که زده بود ایستاد و پنج سال زندان را بجان خرید،برخلاف شما که گوشه یک سایت رو انتخاب کرده ای و با شناسه ای مجازی اقدام بدرشت گوئی و دری وری به این و آن و عقائد دینی می کنی و اینرا شجاعت می دانی ،گناه سید مصطفی از نظر امثال شما اینه که اصل این نظام رو قبول داره و برای رفع انحرافات و کجروی های اون صادقانه تلاش میکنه و شما با این شجاعت خارق العاده!(گوشه سایت مثل پیرزنان ضعیف این و اون را مسخره کردن و نفرین کردن) چون برانداز هستی و اصل نظام رو قبول نداری به منتقدان معتقد به اصل نظام نیش و کنایه عاجزانه می زنی.
    ………………….
    مثلا بفرمائید این جناب سید مصطفی تاج زاده که خود از بنیانگذاران این جهنم اسلامی برای ایرانیان بوده چی را می خواد درست کنه؟ لابد میخواد به عصر طلائی امام برگردونمون!بفرمائید چه شهامتی لازمست برای گفتن این؟در این بین اختلاف دو مؤمن به تداوم رژیم بمردم چی؟کجای انحرافات و کجرویها را می خواهد این جناب درست کند؟کشته شدگان را می تواند برگرداند ویرانی ها را می تواند درست کند.اصلا برای فرد مؤمن به اسلام فقر و بدبختی و رنجوری مردم چه معنی ائی می تواند داشته باشد؟وقتی کل این نظام آلوده به جنایت و دزدی و آدمکشی و ترور و تجاوز به حقوق دگراندیش و دگراندیش کش است.بفرمائید کدام انحراف را تاج زادها می توانند راست کنند.تازه راه درست کشورداری در نظر کسیکه هنوز در بند ////// عرب بادیه نشین است چی می تواند باشد؟ایشون از دروغگویانی بوده که در سوختن سینمارکس ابادان و دروغهای دیگری که اسلامیان به رزیم گذشته نسبت دادند و مردم را برآشفتند اگر هم دستی نداشته ولی در طول این 38 سال حتما اطلاع یافته چرا هیچوقت به این موضوع نپرداخته؟چرا روایت خود از جنگ 8 ساله ویرانگر ایران و ایرانی و قتل عام جوانان ایرانی در بیرون و درون زندان حرفی نمی زند؟اینها همه سرو ته یک کرباسند.حالا چون منافعشان در خطر افتاده و از قدرت بیرون رانده شده اند برای تحمیق مردم چیزی می گویند.مسلمان یعنی پیرو قرآن و در ضدیت با ایران و منافع ملی ایرانیان و حقوق انسان!نه تنها مسلمان بلکه هیچ انسان معتقد به دین و یا ایدیولوژی خاصی اصولا نمی تواند با دیدی برابر بهمه انسانها بنگرد چون درآنصورت مسلمان و یا پیرو ایدیولوژی و یا دین خاصی نمی تواند باشد.

     
    • جناب مزدک ، با درود
      اشارات بسیار درستی داشتید علی الخصوص عبارت آخرتان حقیقت محض است ( مسلمان یعنی پیرو قرآن و در ضدیت با ایران و منافع ملی ایرانیان و حقوق انسان ! نه تنها مسلمان بلکه هیچ انسان معتقد به دین و یا ایدیولوژی خاصی اصولا نمی تواند با دیدی برابر بهمه انسانها بنگرد چون درآنصورت مسلمان و یا پیرو ایدیولوژی و یا دین خاصی نمی تواند باشد.)

       
      • جناب نوری زاد با سلام
        آن علامت صورتک در کامنت من نمیدانم از کجا آمد . من علامت دو نقطه برای نقل قول را گذاشته بودم و بعد از ارسال تبدیل به چنین چیزی شد. اینکه قبلا پبشنهاد کرده بودم که امکان کامنت در سایت از طریق فیس بوک بهتر است یکی از دلایل آن امکان اصلاح کامنت بعد از ارسال است . به هر حال خواهش میکنم که شما لطف کرده و آن علامت صورتک را حذف کنید
        با سپاس

         
    • سید مصطفی تاجزاده هر خصیصه ای داشته باشه ،اما “وطن فروش” نیست که بزدلانه مردم کشورشو ترک کرده و به آنها پشت کرده و به امید قاقالی لی از حمله بیگانگان به کشورش و بخاک و خون کشیده شدن آنها قلقلکش بیاد و با وقاحت اونو بزبان بیاره!

       
      • ناشناس محترم درسته تاج زاده وطن فروش نیست وطن خواه هم نیست فقط اسلام خواه است و وطن را بدون حکومت اسلامی نمیخواهد

         
      • جناب ناشناس من قبلا به افرادی مثل تو گفته ام که برو ….بل…!

         
      • این کامنت از من بود
        سید مرتضی

         
        • سید به تو هم همان جواب را می دهم!

           
          • خیلی بمن لطف داری وطن فروش! اما یادت نرود که همیشه ادعا می کنی که :من به اشخاص توهین نمی کنم ،همه این تناقضات قولی و فعلی ترا می بینند و به عدم صداقتت در ادعاهای انسان دوستی و مبارزه بشر دوستانه پی برده اند ،اما من اگر بتو وطن فروش می گویم این توهین نیست ،این واقع نمائی بر اساس اظهارات و نوشته های شماست ،شما در این پست و پست قبل نسبت به حمله ترامپ پوپولیست به میهنت (اگر هنوز ایرانی باشی) اظهار خرسندی کردی و به آن بالیدی و نقش سخنگوی سخنگوی دولت ترامپ را یفاء کردی ،این یعنی اینکه :راضی هستی به اینکه میهنت و هم میهنانت بمباران شوند ،اینرا در ادبیات سیاسی جهان و ایران می گویند :وطن فروشی،و تو مزدک بلاشک وطن فروشی ،و مادامی که از این رویکرد عذرخواهی و ابراز پشیمانی نکنی آنرا در این سایت برخت خواهم کشید.

             
    • مردک شماره یک

      مصطفی تاجزاده متولد ۱۳۳۵ بیست و دو ساله و در امریکا تحصیل میکرد وقتی در ایران انقلاب در جریان بود . تاج زاده ۸ مهر ۱۳۵۷ پس از دیداری با روح‌الله خمینی در پاریس تحصیل را رها کرد و به ایران بازگشت. چطور می توانسته او ” از بنیانگذاران این جهنم اسلامی برای ایرانیان بوده ” باشد؟ چرا اینقدر پیاده ای مزدک شماره یک؟

       
      • بیست و دو ساله و در امریکا تحصیل میکرد وقتی در ایران انقلاب در جریان بود .
        …………
        بله ایشان از دوستان یزدی و قطب زاده و بنی صدر بوده.همه اینها جزءانجمنهای مسلمان دانشجوئی در آمریکا بوده اند و درست همین آخوندهای کراواتی بودند که کلاغ را بجای قناری بمردم فروختند.انقدر نمک نشناس بودند که بقول شما 22 سال نون مردم امریکا را خوردند از مالیات انها استفاده کردند از تمام امکانات آنها استفاده کردند بعد هم شعارهای مرگ بر امریکا دادند و ///// را از میان رسوبات بیرون اوردند و بما قالب کردند!حالا بفرمائید چرا ترامپ مسلمانان را به کشورش راه بدهد؟

         
        • مردک شماره یک

          ببین عزیز من , بابک جان با همه نادانی خود کار عاقلانه ای ( بلاخره) کرد . کامیون خود را پارک کرد و حالا گهگاه چیزی مینویسد و این جا میگذرد و ما هم از او خیلی سپاسگزاریم.
          تو اگر چه کامیونی نداری که آ شغالی در آن بار بزنی آما کامیونی مزخرف مینویسی و این جا میگذاری. ذره ای مسؤلیت هم سرت نمیشود . هر چه دلت میخواهد مینویسی و کاری هم با نادرست بودن آنها نداری.
          محض اطلاع شما عرض میشود:
          ۱-ابراهیم یزدی ساکن هوستون ایالت تگزاس و متولد ۱۳۱۰ و مصطفی تاجزاده متولد ۱۳۳۵ ( ابراهیم یزدی ۲۵ سال مسن تر از تاجزاده چطور میتوانسته دوست تاجزاده باشد ؟)
          ۲- قطب زاده ( ساکن فرانسه از ۱۳۴۸ به بعد ) و بنی صدر در فرانسه فعال بودند و هر دو هم چیزی در همان حدود ۲۵ سال مسن تر از تاجزاده بودند . چطور میتوانستند دوست تاجزاده باشند ؟)
          ۳- هزاران نفر عضو انجمنهای اسلامی در امریکا و اروپا و … بودند اما این دلیل نمیشود که همه با یزدی و بنی صدر و قطب زاده دوست بودند . من جایی چیزی در تایید این گفته تو که تاجزاده با آن سه تن دیگر به قول تو ” کلاغ را بجای قناری بمردم (می)فروختند” ندیده ام, اگر لطف کنی و منبعی که بتواند درستی ادعای تو را گوا هی کند را کر کنی سپاسگزار میشوم.
          ۳- تاجزاده حدود سه سال در آ مریکا ساکن بود نه ۲۲ سال و از مالیات مردم امریکا هم نخورد. (مصطفی در سال ۵۴ دیپلم متوسطه خود را اخذ کرد و در امتحان اعزام به خارج از کشور قبول شد. وی با ورود به آمریکا ضمن تحصیل در رشته مهندسی مکانیک، فعالیت‌های خود را در مسیر مبارزات سیاسی علیه حکومت پهلوی از طریق انجمن اسلامی کالیفرنیا ( یزدی در تگزاس) پی گرفت و به همراهی تعدادی دیگر گروه فلق را تشکیل دادند. تاج زاده ۸ مهر ۱۳۵۷ پس از دیداری با روح‌الله خمینی در پاریس، تحصیل را رها کرد و به ایران بازگشت.)
          میبینی عزیزمن چهار خط نوشی که میشود چهل صفحه غلط از توی آن در آورد. برای که مینویسی؟ , چرا مینویسی؟ هر بار که میخواهی نشان دهی که چیزی میدانی برعکس نادانی خود را آشکارتر میکنی و دست هم بر نمیداری . بیا از این به بعد در باره برتری نظام شاهنشاهی بر نظام جمهوری ( اگر درست حس زده باشم که تو طرفدار نظام شاهنشاهی هستی) بنویس . چرا ما باید نظام جمهوری را با نظام شاهنشاهی عوض کنیم؟ بدون اینکه فحش بدهی و یا بی سند ادعایی بکنی. در خاتمه ازینکه حالا کمتر نا سزا میگویی ممنونم.

           
  70. فرض بفرمایید بنده دیوار بلندی دور زمینم کشیدم که مانع تابش آفتاب بر زمین کشاورزی همسایه می شود و کشت و زراعت را در آن ناممکن می سازد. آیا همسایه حق ندارد از من شکایت کند و طلب خسارت کند؟
    به همین منوال بخشی از مردم یک کشور از سیاست های نابخردانه یک حکومت بی سواد و نادان حمایت کنند و از این طریق هست و نیست دیگر هم وطنان خود را به باد دهند. آیا این زیان دیدگان حق ندارند از هم وطنان خود طلب خسارت کنند؟ شمایی که می روی راه پیمایی و بهانه می دهی به حاکمان ظالم برای ادامه ظلم اگر انصاف داشتی اگر شرم و حیا حالیت بود دست کم دست کم وقتی می دیدی هم وطن تو در اثر وضع تحریم های بین المللی به فقر و فساد کشیده شده آیا نباید با او ابراز هم بستگی می کردی و اگر لقمه نانی در سفره است هست آن را با او تقسیم می کردی؟
    به جای آن که با گستاخی تمام بگویی تن فروشی در همه دنیا هست
    با تو هستم بسیجی که این متن را می خوانی تا لقمه نانی به کف آری بدان که این لقمه نانت حرام است چه بابت اجرت سم پاشی هایت در فضای مجازی چه به طور غیر مستقیم از هر طربقی از این غاصبان کسب می کنی. حتی اگر درآمدت از شغل آزاد باشد هم بابت خسارتی که به کشور و دارایی عمومی وارد می کنی مسول هستی و مدیون دیگر هم وطنانی که بخاطر تو چوب ندانم کاری های حاکمان نابخرد را می خورند.

     
  71. سید مرتضی:”کودتای 28 مرداد علیه مردم ایران و نخست وزیر منتخب مردم! کودتای 28 مرداد که مدتی قبل خانم مادلین آلبرایت در مورد آن عذرخواهی کرد و اسناد آن پس از سی چهل سال بعد منتشر شد ،از نظر حضرتعالی موافق منافع ملی ایران بود؟! چون گفتی یک نمونه کافیست ،مرد است و قولش:تخم گنجشک های همان شهری که آنسوی آب در آن سکونت داری را رنگ بزن کافیست!”

    کودتا؟ نخست وزیر منتخب مردم؟

    سید عزیز قرار شد اول تاریخ را مطالعه فرمایید بعد اظهار نظر کنید.
    بر اساس قانون اساسی آن زمان نخست وزیر توسط شاه منصوب می شد و باید به تایید مجلس می رسید. بنا بر این نخست وزیر منتخب مردم نبود. دوم این که شاه نخست وزیری که منصوب کرده بود را خلع کرد. این حق قانونی شاه بود. به این نمی گویند کودتا دوست من.
    بهترین شاهدی که می توانم بیاورم آیت الله کاشانی است که در آن زمان متوجه رفتار غیر قانونی مصدق شد و جانب شاه را گرفت. من هم در دوران جوانی بدون آن که مطالعه ای داشته باشم از حرف های این و آن از مصدق برای خودم قهرمانی تراشیده بودم تا این که رفتم یک بار از سر کنجکاوی تاریخ را خواندم و نمی دانی چه ها که در نیافتم. وقت شد جمع بندی تقدیم دوستان خواهم کرد. چندی پیش نیز اشاره کوتاهی به ماجرای شاه و مصدق کردم و برخی منابع را لینک دادم نمی دانم دوستان پی گیری کرده باشند یا خیر. همین قدر خدمت دوستان عرض کنم موضوع بسیار حیاتی است و بدون کالبد شکافی ماجرای شاه و مصدق شما تاریخ معاصر ایران را درک نخواهید کرد.

     
    • مرتضی (ناسیّد)

      شاه که استعفا نداده بود تا نتواند به کشورش بازگردد. چه کسی درپی ممانعت از برکشتن شاه بود ؟ شاه که می خواست به خانه خود برگردد عملش می شود کودتا ؟(بفرض هم با پول و هواپیمای خارجی برگشته باشد) یا عمل کسی که نمیخواست او به کشورش برگردد کارش کوتا باید نامیده شود؟ آیا این شاه است که میتواند نخست وزیرش را برکنار کند یا نخست وزیر است که میتواند شاه را برکنارکند؟ جدا اگر شاه برنمی گشت توده ا یها چه برسر همین آخوندها و مصدق می آوردند . آیا نسل آخوند باقی میماند ک سید مرتضایی بماند

      پرسش دوم از سید مرتضی- آیا حضرت علی نگفته است زنان ناقص العقل اند ؟

       
    • عچجب حکایتی شده است..خود آمریکائیها می گویند ما در ایران کودتا کرده ایم وآنوقت خودمان آنانرا نبرئه میکنیم!

       
      • عجب نیست عثمان گرامی،وقتی احساسات شاه دوستانه و سلطنت طلبانه در کار باشد،شاه می شود ناجی ملت،هرچند ابتدا بگریزد بعد با توپ و تانک امریکائی و انگلیسی به کشور بازگردد و بجای حمایت و تشکر از یک نخست وزیر محبوب و مردمی که حافظ منافع ملت و مبتکر ملی شدن صنعت نفت است ،برای خدمت به اربابان انگلیسی و امریکائی خود و کنسرسیوم های خارجی ،او را بزور برکنار کند و یک کودتاچی (زاهدی) خائن به مردم را جای او بنشاند! این از نظر برخی که الفبای تفکر آنها سلطنت طلبی است یا منافع آنها با منافع امریکا گره خورده یعنی حرکت در جهت مصالح ملی و منافع عمومی! مگر شما ندیدید ساسان در نوشته ای نوشت و تحدی کرد که :امریکا پیش از انقلاب کدام حرکت علیه منافع ملت ایران انجام داد؟!لابد دخالت در امر انتخابات مجلس و لیست های تحمیلی ،و بازگرداندن شاه بزور سر نیزه و اوباش ،حرکت در جهت منافع مردم ایران بوده است! در واقع اجانب و امریکا و انگلیس منافع ملت و مملکت ما را بیش از خود ما می فهمد! کودتا نه من دی قارداش؟!
        برخی هم سکولارهای وطنی هم که در این سایت صریحا نوشتند که :چه خوب است ارباب ترامپ ایران را بمباران کند،حالا ولو اینکه عمه و خاله و عمو و دایی خودشان و سایر مردم ایران کشته شدند یا آواره شدند یا زیر ساخت های کشورشان له شد عیبی ندارد چون اربابان امریکائی قطعا منافع و صلاح حال ما را بهتر از خود ما می دانند!

         
        • این کامنت از من بود(سید مرتضی)،نمیدانم چرا هربار که صفحه بروزر من (یاندکس) ریفرش می شود نام کاربری و آدرس ایمیل که قبلا در آن نوشته ام خالی می شود و هر بار موقع ارسال باید آنرا در کادر وارد کنم ،غالبا این کار را می کنم ولی گاهی هم فراموش می کنم مثل همین مورد ،همینطور یک کامنت در بالا که خطاب به مزدک است و در آن در مورد قاقا لی لی های ترامپی که مورد علاقه اوست! تذکر دادم ،آنجا هم باز ناشناس ثبت شده است ،اگر کسی راه حلی برای رفع این اشکال می داند لطف کند تذکر دهد.
          متشکرم
          سید مرتضی

           
      • عثمان گرامی اینها که اقرار خود امریکا را شنیده اند باز از شاه وکودتای او طرفداری میکنند و استنادشان به تاریخ نگارانی که همفکر پرویز ثابتی میباشند عرض خود میبرند وزحمت ما میدارند

         
      • مرتضی (ناسیّد)

        آقای عثمان آمریکایی ها خیلی حرفها میزنند . شما سخن مرا اگر جایی نادرست است بگو اینجایش نادرست است . چکاربه سخن بیگانه داری . مگر هر حرفی آمریکایی ها بزنند حتما درست است . یکبار دیگر با دقت نوشته مرا بخوانید حتما متوجه خواهی شد . دو دو تا چهار تاست . مصدق مگرچکار کرده بود که شاه بخواهد برعلیه نخست وزیرش کودتا کند؟ شاه را هم که ملت بیرون نکرده بود با میل خودش رفته بود و با میل خودش هم برگشت . البته برگشتن او با مشکل و اعتراض عده ای برخورد کرد که مشکل را با یاری آمریکا سرکوب کرد . به هیچ شکلی این اتفاق کودتا نام ندارد . در کجای تاریخ اقدام بالا دست برعلیه زیر دست را کودتا نامیده اند که دشمنان شاه و بیشتر چپی ها آنرا کودتا میگویند.

         
    • ساسانم گرامی که گاهی احساساتی می شوید و گتره ای تحدی می کنید، کودتا صورت نگرفت؟! ما اینجا اصلا بنقش آیت الله کاشانی کاری نداریم، توضیح دهید شاه اساسا چطور شد از کشور خارج شد؟
      به این عبارت ویکی پدیا عنایت کنید:
      “دکتر مصدق توانست در مقابل این فشارها (فشارهای داخلی و خارجی پیش گفته در عبارت ویکی) نیز مقاومت کند. با انجام رفراندم و اعلام حمایت مردم از دولت و انحلال مجلس دیگر معلوم بود که شاه و بریتانیا باید دست از اقدامات بظاهر قانونی بردارند و رو در رو مصدق را ساقط کنند. در گام اول با انجام کودتای ۲۵ مرداد و دریافت فرامین سفید امضاء از محمدرضا پهلوی اقدام به صدور دستور عزل دکتر مصدق و نصب سپهبد زاهدی به نخست‌وزیری نمودند. در ۲۵ مرداد دکتر مصدق که صدور فرمان عزل را خلاف روح قانون اساسی و حکومت مشروطه و متوجه کودتای شاه گردید در برابر این کودتا مقاومت می‌نماید که منجر به فرار شاه به عراق می‌شود. در ۲۸ مرداد کودتایی که سازمان‌های اطلاعاتی بریتانیا و آمریکا طرح کرده بودند آغاز شد”.
      (دانشنامه ویکی پدیا آزاد)

      “کودتای ۲۸ مرداد کودتایی است که با طرح و حمایت مالی و اجرائی سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا و آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا و با همراهی ارتش شاهنشاهی ایران، بر ضدّ دولت محمد مصدق در مرداد ۱۳۳۲ به انجام رسید. در آمریکا از آن به نام عملیات آژاکس (به انگلیسی: Operation Ajax) نیز یاد می‌شود.در شصتمین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، آرشیو امنیت ملی آمریکا اسنادی را منتشر کرد که ضمن نشان دادنِ نقش سازمان سیا در رهبری اقدام فوق، آن را بخشی از فعالیت سیاست خارجی آمریکا به شمار آورد”.
      (همان).

      نمیدانم دیگر کودتا شاخ داشت یا دم؟!خودشان با ارائه اسناد و با زور ارتش جانفدای شاه مصدق را کنار گذاشتند و این اسناد همه پشت صحنه ماجرا را آشکار کرده است ،حالا بعد از شصت سال کسی می آید برای اینکه چهره امریکا را منور کند ،امریکا را حافظ منافع ملت ایران معرفی می کند! عجب!
      —–
      بسیار خوب ،شما می گویید مطابق قانون اساسی شاه نخست وزیر را منصوب می کرد ،بعد خودتان می گویید باید به تایید مجلس می رسید! ما حالا کاری به دخالت های خارجی و اعمال نفوذ سلطنت در نحوه انتخابات مجلس نداریم ،اما روی همین صورت انتخابات،مجلس را بالاخره کی انتخاب می کرد؟! مگر مجلس منتخب مردم نبود؟

      سوال:شما که بقانون اساسی زمان شاه تمسک می کنید ،مطابق این قانون اگر مجلس نخست وزیری را که شاه منصوب کرده بود تایید نمی کرد نخست وزیر نخست وزیر قانونی بود؟! نبود برای اینکه روی معیار حقوقی و قانون اساسی ،مشروعیت نخست وزیر بر دو پایه استوار بود :نصب شاه و تایید مجلس،حال سوای محبوبیت و مقبولیت عام مردمی دکتر محمد مصدق، وقتی مجلس مهر تایید بر نخست وزیری مرحوم دکتر مصدق زد ،روی معیار حقوقی و انتخاب مردم ،مصدق نخست وزیر منصوب از سوی شاه و منتخب و تایید شده مردم بود برای اینکه مجلس خود، منتخب مردم بوده است ،و این نکته نیازی به استاد تاریخ و حقوق بودن ندارد ،شما باید اینرا می فهمیدید.
      حال غیر از این مساله ،بروید مطالعه ای بکنید در وضع آنروز کشور ،این در عبارت ویکی پدیا هم بود ، این مقبولیت و محبوبیت مردمی مرحوم مصدق بود که شاه را وادار به ترک کشور کرد،شاه رفته بود خارج از کشور گل بچیند؟! بگذریم از بطلان اساس سلطنت رضا شاه که با سرنیزه و کودتا روی کار آمد و تسلط او بر خلاف روح دموکراسی و قواعد عقلی یود و ولایتعهد او هم در دنبال او سلطنت غاصبانه و سر نیزه ای پدر را بارث برد ،اما کودتا دیگر چیست از نظر شما؟! خود امریکائیها و انگلیسها بعد از 60 سال اسناد آن کودتا و بازگرداندن شاه و فشار بر مرحوم مصدق و عزل زوری و تهدید آمیز او را منتشر کرده اند ،شما کجایید؟!

      از این مهمتر،سوال شما این بود که امریکا چه کاری بر خلاف منافع مردم ایران کرد،من گفتم کودتا و فشار بر علیه نخست وزیر محبوب و منتخب مردم ایران (بجهت تایید مجلس) که دنبال تامین منافع مردم ایران از طریق ملی کردن صنعت نفت بود و دست همان کودتاگران تایید کننده شاه را از منافع مردم ایران کوتاه کرده بود،کجا بنفع ملت ایران بود؟! اینرا توضیح دهید ،آیا رفتن مصدق بنفع منافع مردم ایران بود یا بنفع منافع امریکا و انگلیس که شاه دست نشانده آنان بود؟! روی این جهت من تخفیف دادم به شما گفتم بروید تخم گنجشک های همان شهر آنور آبی که آنجا هستید را رنگ بزنید نمی خواهد تخم گنجشک های همه عالم را رنگ بزنید!.
      خوب حالا این یک مورد با تخفیف من ،دوست محترمی در پایین این صفحه دو سه مورد دیگر از اقدامات امریکای مورد علاقه شما که حافظ منافع کشور شما! بوده را روی میز گذاشته است،فکر می کنم دیگر او تخفیفی که من دادم را بشما ندهد! البته نمیدانم شاید او هم بشما ترحم کند، از این جهت مرد است و قولش ، حالا بروید تخم همه گنجشک های عالم را رنگ بزنید! هم شغل خوبیست هم باعث می شود نقاشی تان خوب شود و دیگر نخواهید از آنسوی آبها مردم ایران را رنگ کنید!

       
    • دوستان از اینکه کودتا در ایران شد من شکی ندارم و اسناد هم اینرا می گویند.حالا علی میرفطرس سوپر مارکسیت قبلی سلطنت طلب کنونی با پول رضا پهلوی چیزهائی درست و نیمه درست گفته بماند.این بحثی است که بین هواداران مصدق و پادشاهی است و ربطی به آخوند ندارد.ولی واقعیت اینست که آخوندها پشت مردم را خالی کردند و با همکاری حزب توده باعث سقوط دولت مصدق شدند.دولت مصدق یک دولت ملی بود با تمام ضعفهایش و رای مردم را داشت.ولی دوستان منظور آخوند از مطرح کردن این موضوع نه دفاع از مصدق است و نه اصولا این جماعت ایران ستیز را کاری با منافع مردمی و ملی ایرانیان است.این سید این حرف را پرانده برای اختلاف انداختن از طرفی و از طرف دیگر که بله آمریکا هم جنایت کرده.ولی اولا ما گفتار خمینی را در باره ملی گرائی و مصدق فراموش نمی کنیم و دوما آمریکا هر جنایتی هم کرده بنفع منافع ملی و مردمش بوده نه بر ضد آنها.در صورتیکه این ایران ستیزان بیگانه پرست از کشته های ایرانیان پشته ساخته اند و با بغارت بردن منابع کشور و سرازیر کردنش به کیسه های مشتی تروریست هم کشور را ویران کرده اند و هم آنرا در معرض فروپاشی قرار داده اند.

       
      • جناب مزدک ، با درود
        من با نوشته بسیار کوتاهی مطالب کامنت دیگر شما را تاییدکردم . حال در این جا با اشاره به قسمتی از همان مطلب درست شما که نوشته بودید “… هیچ انسان معتقد به دین و یا ایدیولوژی خاصی اصولا نمی تواند با دیدی برابر بهمه انسانها بنگرد…” ، مشفقانه عرض میکنم که مراقب باشید که ” مصدق ” برای شما تبدیل به ایدئولوژی نشود چنانکه برای مصدقیون شده است و نحوه برخورد آنها را به گاه داوریها بسیار شبیه چپ ها و اسلامیون و شاید بیشتر از آنها ،«ایدئولوژیک» کرده است ، که ” حبّ الشیء یُعمی و یُصمّ “.
        موفق باشید

         
        • فرهنگ حافظ گرامی من نه مصدقی هستم و نه شاه دوست و نه اصولا زیر علم کسی حاضرم سینه بزنم.من آنچه را درست تشخیص می دهم می گویم و انجام می دهم.مسلما نه خود را عقل کل و بی نیاز از دیگران میدانم و نه معتقدم که کشور را می توان با افراد به تنهائی اداره کرد.بلکه باور دارم که بدون احزاب و سازمانها و یک جنبش مدنی قوی در هیچ کشوری نمی شود کاری مثبت کرد.آنچه من در باره مصدق نوشته ام گوشه هائی از تاریخ است.مصدق یک شخصیتی تاریخی است مثل شاه و خمینی و غیره.ولی نقش مصدق بعنوان اولین و تنها دولت ملی در تاریخ ایران مهم است. چون مصدق دوستان و دشمنان سرسختی دارد بسیار مهم است که قضاوت افراد بی طرف درباره اش را شنید.

           
          • جناب مزدک گرامی ، با درود
            این گزاره شما که نوشته اید : ” …مصدق بعنوان اولین و تنها دولت ملی در تاریخ ایران …” یک مغالطه مصادره به مطلوب است . زیرا اصلِ ثابت شده و مورد قبول طرفین نیست و اصلا بخش بزرگی از موضوع بحث بین موافقین و مخالفین مصدق درهمین است . و در واقع این ادعایی است که مورد قبول شما است ( شمای نوعی و طرفدار مصدق) و نه طرف مقابل. و البته مصدقیون و بزرگانشان بعدها با دستبوسی آقای خمینی نشان دادند که چه اندازه ملی بوده اند . باری من قصد مباحثه ندارم و فقط از آنروی که نوشتید: ” نه مصدقی هستم و نه شاه دوست”، توضیح بسیار کلی و مختصری دادم و چون از تحقیق بیطرفانه سخن گفتید ، پیشنهاد میکنم که در کنار مطالعه مطالب حامیان مصدق ، چنانچه فرصت داشتید گاهی نگاهی به این صفحه فیس بوک نیز بیندازید تا ببینید که قصه به این مختصری ها هم نیست . با سپاس
            https://www.facebook.com/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%AF%D9%82-%D9%88-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D9%85%D9%84%DB%8C-862252500536983/?fref=photo&rc=p

             
  72. “کمتر فحش بنویس رفیق”
    فحش هایی که هاشور خورده اند عبارتند از:
    باباش
    قلیون
    ننت (ننت قربونت بره)
    سگی (بخشی از یک جمله مثالی که سگی پای کسی را گاز بگیرد)
    چه گهی خوردیم (عبارتی عامیانه و محاوره ای و متداول)
    نوری زاد عزیز بنده عادت به گفت و گوی آکادمیک ندارم اینجا هم دانشگاه تهران نیست و ساسانم استاد تاریخ یا علوم سیاسی نیست
    اجازه بدهید ادبیات محاوره ای و عامیانه را ادامه دهم که بی ربط با حال و هوای سیاسی اجتماعی فرهنگی کشور نیست
    ما با معضلات بغرنج آکادمیک روبرو نیستیم تا نیازمند ادبیات آکادمیک باشیم. وضع آنقدر خراب است که در حد شعور یک بجه دبستانی است. ما با یک مشت لات و بی سواد طرفیم که ادای فهم و شعور در می آورند.

    ———–

    درود نازنین
    نوشته اید:
    ما با یک مشت لات و بی سواد طرفیم که ادای فهم و شعور در می آورند.

    این یعنی حالا که آنها چنین اند، ما نیز چنان شویم؟
    در همه حال با نزاکت سخن را رعایت کنیم. چه در ادبیات محاوره و چه آکادمیک.
    سپاس

    .

     
    • ادبیات محاوره یعنی لفظ قلم و اتو کشیده دانشگاهی سخن نگفتن ،نه فحش دادن و توهین کردن به این و آن و از آن بدتر توهین به مجموعه یک ملت (آن تعبیر را که نشانه روشنی از اجنبی پرستی و پشت کردن به ملت خود بود آنقدر زشت بود که دیگر تکرار نمی کنم) ،و یکی از منتخبان سابق مردم ،حال چون بالانسینگ باد صورت گرفت دیگر دنباله آن را نمی گیریم ،درست گفتید که استاد دانشگاه و استاد تاریخ نیستید اما بزبان عامیانه سخن گفتن تلازمی با فحاشی و تندی ندارد آنهم در مقام نوشتن! اینجا همه در حال نوشتن هستند و حال نوشتن غیر از ادبیات سرکوچه ایست ،چطور است که وقتی آقای خمینی در مقام نفی تهدیدات نظامی امریکا برای روحیه دادن به هموطنان شما و نا امیدی و یاس و تو دهنی خوردن امریکای متکبر می گوید:امریکا هیچ غلطی نمی کند ،شما یا دوستان همفکر شما آنرا حمل بر توهین ،بی ادبی ،یا بی خردی می کنند ،اما شما اگر گفتید “خاتمی خائن هیچ گهی نخوردی” یا “امریکا تا…..ملت ایران کرده”، همه خردمندی و ادب و نقل و نبات است چون ساسان استاد هیچ چیز نیست؟! شرم کنید و اشتباه خود را توجیه خنک نکنید ،لطف کنید از آنور آبها بیایید بروید بمیان روستاهای کشور خودتان ببینید عوام و روستائیان هم بزبان محاوره سخن می گویند بدون اظهار تکبری که در شما هست و بدون کفتن اینکه :”امریکا تا …..به ملت ایران …”،این ادبیات محاوره شما هنوز در پایین این صفحه هست مگر اینکه برای بالانس کامل باد،جناب نوریزاد بداد شما برسد و آنرا حذف کند وگرنه اگر روزی توفیق یارتان شد به ایران آمدید آنوقت ملت ایران پاسخ فقدان ادبتان را خواهد داد ،بزرگی و بزرگواری انسان به این است که اگر خطا کرد و بعد متوجه شد اذعان بخطا کند نه آنکه با بیشرمی توهین اختصاصی به محترمین مردم یا کلیت مردم را بگردن ادبیات محاوره بیندازد.

       
  73. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    پايداري كارگران شركت هپكو اراك ، همدلي مردم و عقب نشيني دولت
    گفت و گوي راديو ندا با شهروندان در اراك پيرامون اعتصاب و اعتراض يكپارچه كارگران هپكو اراك و نتايج كنوني حاصل از پايداري آنها.

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/02/blog-post_10.html

     
  74. كشف قرآن با خط امام على (ع) در يمن‏…
    ….
    راستی سید، علی کی و کجا درس خوانده بود که بتواند با خط خودش قرآن بنویسد وقتی کتاب منتسب به همین اقا را دیگری نوشته؟علی که فقیر زاده ائی بوده و با محمد بی سواد بزرگ شده.نگو از خدیجه آموخته چون درآن صورت ///// شما مسلمین در مورد امی بودن محمد رسوا می شود.در جوانی هم که ایشان همش در جنگ و ستیز و کشت و کشتار بوده و در 4/5 سال حکومتش هم که از کشته پشته ساخته و لحظه ائئی آرام و قرار نداشته.نکند مثل دکتر سردار سبزعلی(محسن خان) و سایر سرداران //// در جبهه جنگ دکترا گرفته؟یا سوادش هم مثل همان فقیر نوازیش بوده؟
    (مزدک1 در پست قبل)
    ———
    پاسخ :آری امام علی علیه السلام ،سواد خواندن و نوشتن داشت ،و بر این مطلب شواهد تاریخی متقنی وجود دارد، مثل اینکه ایشان از کاتبان و نویسندگان وحی بوده است که سیره نویسان به آن تصریح کرده اند ، مثلا یعقوبی می نویسد : “و نويسندگانش كه وحى و نامه ‏ها و قراردادها را مى‏ نوشتند عبارت بودند از: على بن ابى طالب، و عثمان بن عفان، و عمرو بن عاص بن اميه، و معاوية بن ابى سفيان، و شرحبيل بن حسنه، و عبد الله بن سعد بن ابى سرح، و مغيرة بن شعبه، و معاذ بن جبل، و زيد بن ثابت، و حنظلة ابن ربيع، و ابى بن كعب، و جهيم بن صلت، و حصين نميرى”.
    (تاریخ یعقوبی/ترجمه ،ج1 ص 446)

    همچنین نامه های فراوانی از ایشان خصوصا در عهد خلافت ایشان نقل شده است.ابن ابی الحدید معتزلی می‌گوید: “محقّقان سیره نویس بر آنند که وحی را، علی ‏بن ابی طالب، زید بن ثابت و زید بن ارقم می‌نوشتند”.
    (شرح نهج البلاغه ،ابن ابی الحدید،ج1 ص 338) .

    نیز در جریان صلح حدیبیه نیز ایشان نویسنده متن صلحنامه بودند که جریان محو “رسول الله”از متن آن صلحنامه که خواسته مشرکان بود معروف است که ایشان زیر بار این نمی رفتند که اسم پیامبر را بعنوان رسول الله از متن صلحنامه حدیبیه محو کنند ،و خود پیامبر که امی بود و خط نمی نوشت به علی فرمود انگشت مرا روی نامم قرار بده تا خود آنرا محو کنم ،این جریان معروفی است که همه مورخان و سیره نویسان آنرا نقل کرده اند.
    (ارشاد مفید ص 60 ، اعلام الوری ص 106 .همچنین ر.ک : رسولی محلاتی، زندگانی حضرت محمد(ص) ص 490، سبحانی،جعفر- فروغ ابدیت ج 2 ص 194).

    چنانکه در جریان صلحنامه ای که بنا بود بعد از صفین بین ایشان و معاویه نوشته شود برخی گفتند یا علی خودت بنویس ،ایشان امتناع کردند و ماجرای نویسندگی خود در جریان صلح حدیبیه را یاد آوری کردند و به یکی از اصحاب خود که بنا شد آنرا مکتوب کند گفتند تو هم بهمان کراهتی که من در ماجرای صلح حدیبیه مبتلا شدم مبتلا خواهی شد.
    ( وقعة صفین، ص 509، پیکار صفین (ترجمه وقعة الصفین)، ص 703 – 704).

    نیز در بسیاری از تواریخ اسلامی معتبر تعبیر “کتب علی بن ابیطالب” فراوان بچشم می خورد ،و بخشی از نهج البلاغه که سید رضی ره آنرا جمع آوری نموده است اختصاص به نامه های مولی علی دارد که اسناد تاریخی آن در بسیاری از کتابها وجود دارد.
    (الاخبار الطوال،ابن قتیبه ،ص141،انساب الاشراف ،ج2 ص 116)

    همچنین بلاذری در فتوح البلدان می نویسد که هنگام ظهور اسلام در میان قریش 17 نفر خواندن و نوشتن می دانستند که یکی از آنها علی بن ابیطالب علیه السلام بود(فتوح البلدان/ترجمه ،ص 656،متن عربی فتوح البلدان ،ص 453)
    ——-
    اینها قرائن روشن تاریخی بر این است که علی علیه السلام خواندن و نوشتن می دانستند،باصطلاح قویترین دلیل امکان یک چیز وقوع آن است ،وقتی تصریحات فراوان تاریخی بر کتابت و کاتب بودن علی وجود دارد و نامه هایی از ایشان نقل شده است چه جای این است که کسی تشکیک در سواد خواندن و نوشتن ایشان کند؟ اینکه کی و چه زمانی ایشان خواندن و نوشتن آموخت مساله مهمی نیست ،علی تصادفا فرزند یکی از اشراف قریش بنام ابوطالب بود ،و در خشکسالی سختی که بوجود آمد چون ابوطالب عیالوار بود پیامبر علی را و عباس جعفر را بخانه خود بردند برای تخفیف فشار بر ابوطالب ،ممکن است علی علیه السلام پیش از رفتن به خانه پیامبر خواندن و نوشتن یاد گرفته باشد و ممکن است بعد از رفتن به خانه پیامبر ،اما در خانه پیامبر بودن ملازم با این نبوده که او از پیامبری که امی بوده یاد گرفته باشد ،ممکن است کوتاه مدتی نزد یکی از کسانی که در مکه سواد خواندن و نوشتن داشته اند فراگرفته باشد و ممکن هم هست که خدیجه که زن ثروتمندی بوده سواد داشته و به او یاد داده ،البته این احتمال است و تصریح تاریخی ندارد ،امی بودن پیامبر هم ربطی به سواد خدیجه ندارد ،اصلا امی بودن او باراده خدا و ارائه کتاب یکی از معجزات اوست،در هر حال اشخاصی در مکه و اطراف بوده اند و اهل کتاب با سواد نیز در مکه و مدینه تردد داشتند ،بنابر این امکان فراگیری در کودکی وجود داشته است.
    بحث در سواد خواندن و نوشتن است و یادگیری خواندن و نوشتن به یک زبان چیزی است که در طفولیت اتفاق می افتد و ربطی به مدرک دکترا ندارد!

    ————–

    چه پاسخ آرام و متینی!
    سپاس سیدمرتضای گرامی
    سپاس

    .

     
    • با سلام به جناب سید مرتضی میشود بفرمایید که کلمه ” امی ” در لغت عرب جند معنا دارد من عربی نمیدانم و در چند نوشته خواندم که این کلمه امی به معنای ” اهل ” هم هست که برای عرب زبان یعنی اهل حجاز ویا اهل یمن و یا اهل شام بنا به نوشتنه هایی که مطالعه کردم ظاهرا حضرت میخواستند که به مردم حجازکه به ایشان شک داشتند که یک خارجی هستند و در قر آن هم به آن اشاره شده بفهماند که ایشان اهل حجاز هستند نه خارجی جناب سید مرتضی اگر به سوالاتی که ازشما میپرسم درست پاسخ دهید ممنون میشوم . آیا میشود که یک زن که چند شوهر داشته و ازشوهر هایش به مال و منال رسیده و با آن مال تجارت میکرده که افزون شود به حضرت محمد اختیار تجارت خود را بدهد و این امین سواد کتابت نداشته باشد ؟ اگر چنین بوده این امین چطور امانت داری خود را اثبات میکرده و چه جور حساب و کتاب پس میداده که اطمینان این بانو را جلب کرده و سپس علاقه این بانو را هم به خود جلب کرد که منجر به ازدواج شد و ایشان بنا به رسم عرب شد اختیار دار تمام مال و اموال این بانو ! البته پس از ازدواج حال بعد از چند زمان ظاهرا حضرت رسول میل پیدا کردند که به غار حرا بروند و معلوم نبیست که آن وقت چه کسی برای ایشان تجارت میکرده و بنا به گفته مسلمین حضرت طی ده سال آنقدر ازاین مال به دیگر مسلمین ( حداکثر 99 نفر ) کمک میکنند که این اموال تمام میشو و در جایی خواندم که ازفرط بی مالی پیراهن ظاهرا کرباسی که تن حضرت خدیجه بود میشود کفنشان ودر (شعب ابیطالب ) مسلمین ازفرط نداری روزانه یکی دو خرما میخوردند خوب جناب سید مرتضی حضرت رسول که با تمام توان در مکه به امر تبلیغ اسلام مبادرت میکنند و با این ثروت که فکر نمیکنم کم باشد فقط توانستند 99 نفر را مسلم کنند که اغلب ازبرده ها بودند به جز ابو بکر که ظاهرا از متمولین بود و هنگامی که ظاهرا کفار میخواستند ایشان را شبانه به قتل برسانند همراه ابوبکر به طرف مدینه رهسپار میشوند در مدینه هم که مسلمین برای یهودیان کار میکردند آیا به جز اینکه به همان یهودیان حمله کردند و مال و اموال آنان را تصاحب کردند راهی دیگر برای ثروت اندوزی داشتند آیا مسلمین کار دیگری جز ببخشید راه زنی و کاروان زنی داشتند ؟ جناب عالی میفرمایید حضرت سواد نداشتند مگر نه اینکه در جنگ ها ایشان دستور داده بودند که اگر کافری به ده مسلم سواد بیاموزد آزاد میشود آیا ایشان خود از آموزش سواد کراهت داشتند و یا وقت نداشتند که بیاموزند جناب سید مرتضی اگر به تاریخ اسلام خوب نطر بیفکنیم متوجه میشویم که بسیاری حقایق کتمان شده و به صورت رمز آلود به ما رسیده که از نو باید با توجه به شرایط یک انسان به آن پرداخت . تا بعد و با احترام .

       
      • علیکم السلام!

        شما یک توضیحی در مورد تعبیر :”مرتضی ی ی ی!”که کرده بودید ارائه کنید ،بعد من سوالات شما را پاسخ خواهم داد.

         
  75. حاج ممد فریبا: به باور من همه کسانی که به استقلال و یکپارچگی ملی و سرزمینی ایران اعتقاد دارند و حاضرند در چارچوب قانون، با نفی خشونت‌ورزی و با التزام به قانون اساسی فعالیت کنند، باید این امکان را بیابند که در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور مشارکت فعال داشته باشند و ایران و ایرانیان بتوانند از توانمندی آنها بهره برند.
    مش قاسم: به این میگن اسلامی کردن آشتی ملی! … (سه نقطه از مش قاسم) شیاد، دوباره میخواد گنجیشک رو جای قناری به ما قالب کنه.

     
  76. گروه انرژی مرکز پژوهش‌های مجلس:، صنعت نفت ایران پیش از انقلاب با ۳۵ تا ۴۰ هزار نفر نیروی انسانی، روزانه شش میلیون بشکه نفت تولید میکرد، حال انکه امروز با ۲۶۰ تا ۲۷۰ هزار نفر نیروی انسانی کم تر از چهار میلیون بشکه نفت در روز تولید میکند.
    مش قاسم: به این میگن منقلاب.

     
  77. سید مرتضی گرامی
    با تشکر از توجه و توضیح مطلب. بنده سعی میکنم تمرکز بحث را بر ارزیابی نظرات آقای خمینی در حوزه رهبری و مدیریت کشور داشته باشم تا موارد فقهی هر چند که این دو موضوع سخت بهم پیچیده اند.
    همانطور که دیده میشود، ایشان دستوری فتوا گونه در مورد سازمان اطلاعات 36 میلیونی صادر میکند که زمینه آن هم مبارزه با فعالبتهای یک گروه تروریستی است. در این میان فرد بیجاره ای، به تعبیر ایشان، میگوید این دستور شما عملا باعث رواج جاسوسی و خبر چینی بین مردم شده واین کار را خلاف شرع و تصریح قرآن میداند. آقای خمینی موضوع جاسوسی عمومی را تائید میکند ولی به توجیح آن میپردازد که گرچه خلاف ظاهر کلام الهی است ولی در این مقطع بسیار درست است و در تائید حرف خود استدلال میکند که برای اسلام میشود انواع کارهای حرام و قبیح را انجام داد. بنظرم تا اینجای بحث با هم مشکلی نداشته باشیم. جنابعالی هم نظر آن مرحوم را تائید می کنید و میفرمائید که مردم قرار نبود جاسوسی هم را بکنند بلکه می باید موارد “مشکوک” را گزارش کنند. اولین سئوال این است که منظور از موارد مشکوک چیست؟ برای یک خانم خانه دار پرده نشین، کدام موارد مشکوک است که باید گزارش شود؟
    مبارزه با تروریسم یک فن مدیریتی و دانش خاص در همه ابعاد نیاز دارد تا خودش موجب فساد بیشتری نشود. مردم عادی کوچه و بازار چه درکی از “موارد مشکوک” دارند؟ برای یک فرد متوسط خیلی چیزها میتواند مشکوک باشد.مثلا عدم حضور در نماز جماعت، دست دادن زن و مرد، صلوات نفرستادن برای امام، جوک گفتن در مورد بسیج، نوع حجاب و…. همه از موارد مشکوک است. بنده شخصا چندین مورد را شاهد بوده ام که افرادی بر اساس همین دست گزارشات مردمی تا پای اعدام هم رفته اند و خانواده هائی را میشناسم که تباه شدند و یا کسانی که به هر بدبختی بود ایران را ترک کردند و هنوز سایه وحشت آن گزارشات مردمی انها را رها نمی کند.
    شما اگر در یک فرودگاه اروپائی باشید موارد مشکوک را به شما صریحا میگویند که مهمترین آن وجود یک بسته و یا چمدان و یا ساک بدون همراه است. یا وقتی مسافری بار خودش را تحویل میدهد ولی سوار هواپیما نمیشود، این مورد مشکوک است. بعد از 11 سپتامبر، موج احساسات و ترس بر مردم مستولی شد و پدیده گزارشات مردمی براه افتاد که بزرگترین مشکلات را بخصوص در آمریکا ایجاد کرد. هر کس قرآن دردست داشت و یا تماز می خواند و یا اسم “الله” را میبرد شد مورد مشکوک بود و همین امر فجایع فراوانی بوجود آورد.
    مدیریت یک مملکت نیاز به درک پیچیدگی های مسائل و مشکلات دارد و وجود متخصصین و مشاورین کار امد هم برای کاستن از ضررهای بیشتر است و اینجا میدان فتوی و استدلال دینی نیست. آقای خمینی با ذهن بسیار ساده خود فکر میکرد که با این حرفها، یک کار بزرگی برای ایران انجام داده و چون اصرار دارد که روش وی در مبارزه با تروریسم بهترین است پای همه مقدسات را هم بوسط می کشد در حالیکه ایشان باید استدلال میکرد که چرا آن فرد بیچاره اشتباه کرده است. این مجوز دادن به اشاعه بی اخلاقی برای حفظ موجود ناشناسی بنام “اسلام” پدیده ای شوم است و نسخه ای خوب برای سقوط اخلاقی جامعه.
    نمونه را هم آلمان نازی برای شما آوردم. اینها شعار نیست بلکه عین واقعیت است. البته شما میتوانید از فرط علاقه به آقای خمینی و یا حکومت دینی همه اینها را باطل بذانید. بنده مشکلی با ان ندارم ولی معقفدم آسیب شناسی مدیریت و رهبری آقای خمینی برای علاقمندان حکومت دینی هم بسیار مفید است تا بتوانند الگوی بهتری ارائه کنند و در آینده از آسیبهای بیشتر بکاهند. به هر حال آقای خمینی به دیار باقی شتافت و ما هستیم و این جامعه و آینده ای که تا سالها تحت تاثیر افکار آن مرحوم قرار دارد.

    ———–

    سپاس باصفای گرامی
    سپاس

    .

     
  78. نام كتاب : ترجمه تحريرالوسيله امام خمينى جلد اول

    مؤ لف : سيّد محمّد باقر موسوى همدانى

    تنبيه
    تنبيه
    اگر دو برادر مثلا در يك خانه زندگى مى كنند و همسر هر يك از آن دو نسبت به برادر ديگر اجنبى است و مى خواهند زن اين بآن و زن آن به اين محرم شود تا نگاه كردن هر دو مرد بهر دو زن جائز باشد يك حيله شرعى دارد، و آن اين است كه اين دو برادر دو دختر شيرخواره را بعقد خود در آورند و هر زن برادرى زن شيرخواره برادر ديگر را شير كامل دهد قهرا مادر زن شوهر آن شيرخواره مى شود و محرم او مى گردد، و براى او جائز است باين زن نگاه كند، و از سوى ديگر عقد شيرخواره هم باطل مى شود زيرا شيرخواره هر يك دختر برادر او مى شود.

    لطفا استفاده شود

     
  79. نوریزاد سحنگوی معدن پاکی در عصر ناپاک ج. ا.

     
  80. فرا رسیدن بهمن، ماه شوم ، ماه تنوره کشی دیو سیاهی و مرگ ، ماه غلبه شر بر شعور ، به همه ایرانیان آزادیخواه وطن پرست ، تسلیت باد !

     
  81. ریشه ها 409( ش408ذیل پست قبلی): همان عناوین کلی
    زمینه و زمانه رازی: سال صفر ایران
    تازش تازیان از نگاهی دیگر:
    اشاره شد که اهمیت پرداختن به تازش تازیان به سبب آغازینه بودن آن در گشتِ فرهنگی است. از رخدادهایی سخن رفت که با نگرۀ خوشامدگویی ایرانیان به تازیان ناهمساز اند،و به نمونه های دیگری نیز که در جستجویِ من برای نتیجه گیری ساختارین بسنده بوده اند، اشاره خواهم کرد. بسی نابخردانه است اگر این نوشته ها آهنگ انحصار کشتار و غارت و تجاوز به تازیان داشته باشد. تاریخ از آغاز تا کنون بر شرارت های بشری گواهی می دهد اما بیش تر این شرارت ها قدرت طلبی خود را در پس یک تابلو معنوی پنهان نکرده اند. چنگیز و اسکندر نیز به ایران تاختند، لیک نه به نام گسترش یک دین و نابودی دینی دیگر. امپراتوران روم بارها بر ایران تازش آوردند، لیک این را پنهان نمی کردند که آهنگ جهانگشایی دارند. شجاع الدین شفا در تولدی دیگر(ص5) بر آن می رود که پیش از اسلام در تاریخ جهان هیچ آیینی به شیوۀ اسلام پا به عرصۀ تاریخ ننهاده بود؛ نه آیین یهود ، نه مسیحیت ، نه آیین بودا و زرتشت و مانی و نه آیین مهر، اما تورج دریایی ماجرای ربودن صلیب عیسی بدست سربازان خسرو پرویز و انتقام گیری هراکلیوس در ویرانسازی و غارت آتشکدۀ آذر فرنبغ را «نخستین جنگ صلیبی واقعی میان جهان مسیحی و شرق » حتی پیش از فنوحات اسلام می داند.( شاهنشاهی ساسانی،ص50). مورخی به دقت و واقع نگری دریایی نیز آن گاه که از رخدادها ها نتایج ذهنی خود را می گیرد،دیدگاهش یک سویه می شود: خسرو پرویز خود در پاسخ شیرویه که او را از بابت صلیب دزدی محکوم می کند، صلیب دزدی ابلهانه اش را نوعی گروکشی می خواند و نه ضدیت با مسیحیت یا گسترش آیین زرتشت در جهان( دینوری، اخبار الطوال،ص 139) . هراکلیوس نیز ، همان سان که خودِ دریایی می نویسد راهی آفریقا بود که غوغا و سوگ و خروش برخاسته از تعصب دینی در سراسر روم او را ناچار به ضد حمله برای باز پس گیری صلیب – و نه برای گسترش مسیحیت– کرد(همان). بنابراین، از قضا این جنگ به معنای واقعی جنگ صلیبی – جنگ رویارویی مسیحیت و دین دیگر– نبود. جنگ صلیبی واقعی همان بود که پس از فتوحات تازیان رخ داد. به هر روی من بر درستی یکی از این دو نگر پای نمی فشرم. خواه سخن دریایی درست باشد ،خواه گفتۀ شجاع الدین شفا ،هیچ یک تأثیری در بد فرجامی آزموده شدۀ گسترشِ قهرآمیزهر گونه ایدئولوژی و مذهبی ندارد. دین ها ، فلسفه ها، و جهانبینی ها بر ادعای معنویت خود خطِ بطلان می کشند به محض آنکه برای ابلاغ خود به جای کلمه دست به شمشیر برند. حتی یک کودک دهساله نیز می تواند بفهمد که کلمه را با کلمه پاسخ باید داد و اندیشه را با اندیشه، لیک تربیت سنتی قادر است ذهن همین کودک را در زمانی که باید آزادگی و جرأت اندیشیدن بیاموزد ، چنان از خرافه و تعصب آکنده کند، که خویِ کین توزی و انزجار نسبت به اهل مذاهب دیگر در وی همچون سنگواره گردد. خسرو پرویزکه فتوحات ایران را از عصر هخامنشی نیز گسترده تر کرده بود و فاتح جهان خوانده می شد(دریایی،همان نشانی ،ص51)، تعصب دینی مسیحیان را برانگیخت و هویت معنوی قومی را به زور جنگ افزارها جریحه دار کرد و این شاید سرآغاز سقوط ساسانیان بود. هویت جریحه دارشده ظاهراً جنگ را به جنگ دینی تبدیل کرد و مسلمانان در عربستان دورادور اخبار این ماجرا را دریافت می کردند. هراکلیوس با پشتوانۀ تعصب و ایدئولوژی تا قلب ایران تازش آورد و جنگ باخته را بُرد. مسیحیان زین پس فراموش کردند این سخن عیسی را که آنکه با شمشیر می کشد، با شمشیر نیز کشته خواهد شد. دریافت دریایی می تواند این باشد که خسرو زمینه ساز نوعی جنگ شد که می توانست انگیزه ای قوی در رزمندگان پدید آورد، لیک نه برای ایرانیان بل برای مسیحیان. نه در ایران که در جهان نوعی جنگ پدید آمد که زور اصلی اش عقیده ای ذهنی است؛ جنگی که شرارت جنگ را مضاعف و صد چندان می کند و هیچ منطقی ، هیچ برهان لفظی ای، هیچ متن و تفسیر متنی در باب نوع شرارت های چنین جنگی نمی توانند بهتر از رخدادهای تاریخی که تا کنون تنها شمه ای از آنها را بیان کرده ام گواهی دهند که چنین جنگی نه فقط جان و مال و خاک دشمن بل همچنین هویت و روح او را نشانه می رود. آنان که با سوراخ کردن متون شرارت های رخ داده در چنین جنگ هایی را تطهیر می کنند، یا با این دستاویز که همیشه در همه جا جنگ بوده، آن حالی را که در شاهنامه گویا گشته ، به درستی درک نمی کنند،بسنده است که بازسنجی جنگ های ایدئولوژیک را از مقیاس فردی بیاغازند و سپس آن را صد هزار بار تکثیر کنند: فیلسوفان یونان نیز عقاید مختلف داشتند، لیک کلاً و ساختارانه هیچ یک مخالف خود را آن قدر شیطانی ، نجس، گمراه، مباح الدم، منفور،و بر باطل نمی دید که به جای گفتگو بر وی کارد کشد و او را نه با یک ضربه بل با هر آن تعداد ضربه ای از پای درآورد که که کینۀ درونی اش تشفی یابد. چنین قاتلی بسیار تفاوت دارد با قاتلی که صرفاً خواهان مال و زمین و اندوخته های مقتول بوده است. به چشم اوجامۀ زرنگارِ مقتول همان قدرمطلوب است که جان و حیات او منفور. او همه جا با خود کینه و خصومت و تبعیض می برد، او خود را به خاطر عقیده اش وارث زمین می داند،او در برابر عقیده ای که سرسپردۀ آن گشته، هرگز ممکن نیست موضعی شکاکانه و پرسشگر گزیند و همچون کودکانی که زور بابای خود را از زور همۀ باباهای دیگر بیش تر می دانند، به یقین خود می بالد. بارزترین ویژگی این قاتل آن است که فکر نمی کند،از احساسات خود فرمان می برد و این احساسات فرمانده ای بیرونی دارد، یا دست کم او می پندارد که آن فرماندۀ بیرونی پیشاپیش جواز جنایاتش را داده و زحمت داوری اخلاقی را از لایۀ بیرونی یا نئو کورتکس(NeoCortex) مغزش که مرکز خلاقیت و انتزاع عقلی است به مغز لیمبیک(limbic brain) یا پستانداری و مغز خزنده( reptilian brain) یا کروکودیلی اش سپرده است. البته هر کس می تواند کارکرد این بخش های مغز را در اینترنت به تفصیل جویا شود.

     
  82. ریشه ها 409
    2- سندروم نیاز آقا و پدرو بابا ( daddy issue) که در کودکی امری طبیعی است،درروان این قاتل در بزرگسالی هم به هر سببی پا سفت کرده است. این پیشفرضِ بزرگ که اولاً آقا و رهبر و پیشوا و دوچه و حزب و سازمان و دیانت و آیین و متن مقدس او و ثانیاً تفسیر خاصی که مذهب او از همۀ این ها کرده است ،حق مطلق و غیرِآن باطل است ، نه فقط راه هر گونه گفتگویی را مسدود می کند، بل لاجرم هرگز به او مجال نمی دهد تا به مخالفان معبدش به چشم انسانی در شرایط برابر بنگرد بل برعکس ،او را مجاز می دارد تا در شرایط مساعد،مخالفان عقیدتی خود را با برهان قاطع – یا همان خنجر برّندۀ اسماعیلیه – از سر راه بر دارد تا جهان انسانی را که اختیار و آزادی در سرشت هستی شناختیِ آن است مجبور به پذیرش اعتقاد خود کند. قطعاً ابزار این پذیرش اگراندیشه و کلمه بود که وی را به شمشیر نیازی نبود. بوده اندمؤمنانی که چون حلاج و سن پل و بودا و مانی برای ابلاغ پیام معنوی خود با پای پیاده و یک لاقبا شهر به شهر سفر کرده اند بی آنکه دست به شمشیر ببرند. این مردان بزرگ یا هنوز قدرت نیافته بودند یا آن قدر دانا بودند که کار قیصر را به قیصر بسپارند و کار مسیح را به مسیح. گمان نمی رود که بررسی شیوۀ رفتار صلیبیان و تازیان سده ها پیش با سنجه های عصب شناختی و روان شناختی مدرن ایرادی داشته باشد. پس از فاجعه های انسانی جنگ های سدۀ بیستم در بارۀ ریشه های فناتیسم ( تعصب،معبد پرستی) ، خشونت به طور عام و خشونت عقیدتی و دینی به طور خاص، تمام خواهی، و اقتدار گرایی مقالات و کتاب های ارزشمندی نوشته شده اند که من افزون بر رجوع به گزارش مورخان ، در حد مطالعاتم از این آثار بهره خواهم گرفت ، چرا که یاری جستن از هرآنچه پرتوی بر تاریکی های تاریخ ما افکند، امری ناگزیر است. تعصب گونه ای بیماری دیرینه است که به شخص اجازه نمی دهد از بیرون و آزادانه به معبدش اندیشه کند و گفتار او را منحصر به وظیفۀ دفاع از معبدی می کند که از آن کسب هویت می کند. چنین گفتاری ، در عمق،از هویت برمی خیزد نه از جستجوی حقیقت از ایستاری آغازین. از همین رو،این گفتار رو به کشتار می رود نه به تبادل گفتار،نه به برآمدن نگره ای تازه از رویارویی دویا چند نگرۀ همزمان یا پی در پی ، نه به بالیدن و روییدن و پیشرفت فکری. چنین گفتاری لاجرم به بنیادگرایی ای کشیده می شود که سرمشقش بازگشت به گذشته است نه جنبش و پویش به سوی آینده. چنین گفتاری از ابداع و امر نو می رمد و هماره بیم دارد که مبادا اهر چیز بیگانه ای هراس معبدش را خدشه دار کند.چنین گفتاری اساساً ثبات را بر تغییر ترجیح می دهد و برای حفظ معبدش اگر دست دهد جهان را نیز ویران می کند. آزادی شخص متعصب در محدودۀ قفسی است که از معبد خود ساخته است. تعصب می تواند اصلاً دینی نباشد یا حتی واکنشی ضد دینی باشد، اما هر گونه تعصبی رفتار یک متعصب دینی را تداعی می کند. تعصب به یک سوپر استار ورزشی یا سینمایی، تعصب به یک رهبر سیاسی ، تعصب به یک سبک موسیقی ، تعصب به یک زبان نیز این ویژگی را دارند که مغزِ متعصب را چنان سرسپرده کند که هیچ اندیشۀ انتقادی نسبت به fanum یا fan یا معبدش را تاب نیاورد. در اساسنامۀ هیچ باشگاه فوتبالی به هواداران گفته نمی شود که هواداران تیم مقابل را بزنند. نهایت آن است که بگوید اگر یک مشت زدند، تو هم یک مشت بزن؛ نه کم ، نه بیش. اما ذهن عقب مانده ، ذهن نیازمند به پدر و ذهن در صغارت مانده در همه جا و در همه گاه، نیاز به هویت دارد و چون فقر تفکر نمی گذارد تا وی آب ِ هویتش را از چاه خود برآورد، و خطر کردن درصعب راه پرسش و اندیشش آزادانه و خودسالار را بیازماید، برای کسب هویت سرسپردۀ معبدی بیرونی می شود. پدرانِ اولیۀ معبد- و چرا همیشه پدران و نه مادران– چه بسا در نوشته ها و گفته هایِ خود سخنان زیبایی هم علیه خشونت و برای عدالت داشته باشند، اما روح این نوشته ها و گفته ها به گواه رخدادهای تاریخی هرگز قادر نبوده است مانع از خشونتِ خونباری گردد که هنگام تکثیر یک متعصب به صدها هزار متعصب شعله ور می شود، و این روشن می سازد که حکومت و سیاست که امری توده ای و همگانی است اگر بر دین و اعتقادات استوار شود، به گواه شواهد تاریخی ،حتی بدون یک استثناء ،از کشتار و تبعیض و شکنجه و تفتیش عقاید سر در می آورد.مثالی زنده بزنم: من نوعی می خواهم در تاریخ و ماهیتِ دین پدرانم تحقیق کنم. به اقتضای عصری ناچارم از اینترنت بهره گیرم. وارد اینترنت می شوم. آنچه در دفاع از اسلام است در دسترس و آنچه خلاف اسلام است فیلتر شده است. آیا همین برای اثبات تمامی ویژگی هایی که برای گفتار متعصبانه برشمرده شد، بسنده نیست؟ فیلترینگ ، پارازیت، گرفتن و زدن و بردن و کشتن مخالفانی که جزگفتار و نوشتار کاری نکرده اند، سانسور مطبوعات و کتاب و فیلم ، شنود تلفنی و ردیابی اینترنتی که به آن افتخارهم می کنند، منحصر کردن تمامی راه پیمایی ها به راه پیمایی های حکومتی و در اختیار گرفتن کل فضای عمومی و رسانه های گروهی و در اختیار داشتن انبوهی سایت حکومتی و مجازشده ، و اشغال و اخلال و تنگ کردن جای یکی دو سایت که صدای مخالفان و دگر اندیشان را به گوش می رسانند، از چه خبر می دهند؟ از یک عیب بر پیکری مطهر یا از نتیجۀ محتومِ هر گونه حکومت ایدئولوژیک؟ تاریخ با قاطعیت و بدون حتی یک استثنا پاسخ می دهد که نتیجۀ محتوم و ساختارین و هستی ستیزِ تمامی حکومت های عقیدتی ، چه از نوع دینی ، چه از نوع الحادی، نه فقط همین نوع سرکوبگری بل سرانجام فروپاشی یا فترت همان عقیدۀ زورپناه بوده است. حکومت های عقیدتی بهتر از تمامی دشمنانشان توانسته اند، تیشه به ریشۀ عقیدۀ خود بزنند و نخستین دشمن آنها خودشان هستند

     
  83. ریشه ها 409
    3-این شگردهای سرکوب آزادی بیان ذیل یک مقوله قرار می گیرند: حکومت دینی . حکومت دینی خود ذیل مقولۀ گسترده تری قرار می گیرد: حکومت عقیدتی . اگر دموکراسی به یک صندوق رأی کنترل شده تقلیل یابد که زیر سلطلۀ بخش انتصابی وبرخوردار از سرمایه و سرنیزه و رسانه است، که بحثی نیست. اما اگر چنانکه بسیاری از اندیشمندان سیاسی می گویند، جان دموکراسی فضای عمومی باشد، دموکراسی ما کلاه گشادی است بر سر دموکراسی. تعصب یک فرد متعصب را که هیچ انسان آزاده ای ده روز نیز نمی تواند با او زیر یک سقف زندگی کند،به شمار تودۀ صلیبی ها و تازیان و خمرهای سرخ و صرب ها تکثیر کنید. تجربه گواهی می دهد که هیچ استدلال و منطق و تفسیر و توجیهی قادر نبوده است چنین تودۀ زورپناهی را از لگام گسلی نیروی بی پایان شرارت های نهفتۀ بشری باز دارد، چرا که در اینجا ما را سر و کار با عقل جدا شده از کلیت روان بشری نیست، ما با روان شناسی توده های متعصب سر و کار داریم که به ویژه پس از جنگ دوم در غرب موضوع تحقیقات گسترده بوده است. بنابراین ، این سخن توجیه گرانه که غنیمت گیری و غارت و کشتار در هر جنگی پیش می آمده است امری است و اینکه انسان هایی هم به نام گسترش یک باور ذهنی شمشیر کشند و هم بر سر غنایم غارت شده چون مرده خواران با هم کشمکش کنند امری دیگر. به تعبیرکی یرکگور،حکیم الهی دانمارک و نویسندۀ ترس و لرز،مؤمن اگر به راستی تجربۀ ایمانی داشته باشد، هیچ کوششی برای اثبات آن به دیگری نمی کند، تا چه رسد به اینکه برای تحمیل ایمان شمشیر کشیده شود. بنابراین سخن بر سر آن نیست که تازیان مثل همۀ کشورگشایان قدیم کشتار و غارت کرده اند. بحث بر سر آن است که تازیان برای دستیابی به یکی از فاجعه بار ترین حکومت ها ، یعنی حکومت استبداد دینی ، به یکی از فاجعه بار ترین انواع جنگ ها ، یعنی جنگ عقیدتی دست زدند. سخن بر سرچگونگی آغاز گسترش یک دین و فرهنگ دینی است. اینکه این شرارت ها در غرب هم رخ داده، وقوع آنها را در شرق توجیه نمی کند. اخلاقی که فارغ از هر اعتقادی برهمدردی با همنوعان و کاهش دردهایِ انسانی استوار باشد ،هرگز شر را توجیه نمی کند، فاعل یا فاعلانی شر هر که می خواهند باشند. توجیه جنایت از سر ارادت به جانی یا جانیان سرانجام به لاپوشانی مفاسد جنسی و مالی و جنایی بدست خودِ جانیان می انجامد. اگر تجاوز به زادبوم دیگران شر باشد، برای هر شخصِ حقیقی یا حقوقی ای شر است ، خواه مقدس ، خواه نامقدس ، خواه صهیونیست ، خواه کمونیست ، خواه فاشیست و خواه استعمار گر. منعِ قتل و زنا و سوء استفاده از کلام خدا که از فرمان های منسوب به موسی هستند، اگر شر باشند، شر اند حتی اگر خودِ موسی فاعل آنها باشد. از راه شر به خیر می توان رسید؟ افزون بر اسناد و شواهد تاریخیِ تاکنونی، قربانیان شر که در گورها خفته اند،اخلاق انسانی را مجاز نمی دارند که بگوید:از راه شر به خیر می توان رسید. این یک اصل است برای اخلاق انسانی که هیچ چیز نمیتواند خلافِ آن را توجیه کند؛ نه احاله دادن به غایات و مقاصد و اسباب دسترس ناپذیر، نه مقدم شمردن دفاع از یک مذهب یا شخص مقدس و نامقدس ، و نه امیال و تعصب ها و آزها و بیم ها و نیاز های بشری. در ادبیات فارسی کمابیش همه با اشعاری از سعدی و حافظ و فردوسی آشناییم که از رهیافت آنها به این اصل اخلاقی حکایت دارند و بهشت را آنجایی می دانند که آزاری نباشد و انسان ها آنچه به خود نمی پسندند،به دیگران نپسندند و خود را آدمی نخوانند وقتی از محنت دیگران بی غم اند. این توجیه ناموجه که این حرف ها در عمل تحقق نیافته اند، چیزی جز توجیه جهنمی که تاکنون از جهان انسانی رُسته است، نیست. علت این جهنم جز آن نیست که جبار یا طبقه ای خاص چیزی را از این اصل واجب تر گرفته اند. برخی بر آنند که هر جنگ و کشتاری، جز دفاع از زادبوم،از خواستِ قدرت و سلطه ناشی می شود. بنابراین ایدئولوژی ها چیزی جز خواست قدرت و سلطه ای نقاب زده نیستند. این نگره بدور از حقیقت نیست، لیک ایدئولوژی وقتی به باوری همگانی تبدیل شود، دیگر صرفاً امری ذهنی نیست، بل در رخداد های واقعی پدیدار می گردد. به قومی بی بهره از کتابت و خوگرفته به کشتار و غارت و شهوت و تجاوز گفته می شود: زمین میراث صالحون است، شما به ثروت های قیصرها و کسری ها دست خواهید یافت، دیگران ناصالح و کافر و مشرک اند و برای صالح کردن آنها باید با آنها بجنگید. به آنها گفته می شوید خواه بکشید و خواه کشته شوید،در معامله با خدا سود می برید؛ برای دست یافتن به یکی از دو خیر بجنگید( بنگر به: دینوری ،اخبار الطوال ،ص146)، انسان های متمدن تر می توانند از منطور نهفته در متنی که این سخنان از آن برآمده اند، تفسیر های پیچاپیچ یا اصلاً بگیرید تفسیرهای حقیقی بیرون کشند تا شرارت های برخاسته از متن را از دامن آن بزدایند، تا از آن مروت با دوستان و مدارا با دشمنان بیرون بکشند، تا از آن خدایی که رحمت مطلق است ، برآورند، تا از آن خدایی که علت العلل معقول هستی و دشمن نیستی و شر است ، دریافت کنند، تا با فقه و حدیث و نصیحت الملوک و فراخوانش هایی به عرفان و مهر و حکمت نور بر توحش ها مهار زنند، تا همچون حنین بن اسحاق و الکندی وابوریحان و زکریای رازی و فارابی و ابن سینا با گشودن روزنه ای به دیگر فرهنگ ها راهی به رهایی از آن همه شرارت ها جویند، و به تدریج از تازش های شرورانه به خوانش های انسان دوستانه ره یابند. این چکیده ای است از حسب حال تاریخ فرهنگ و سیاست ما که تنها یک ویژگی دیگر کم دارد: دیوار بلندی که میان تفسیرها و واقعیات کشیده می شود.اینکه حافظ شیراز امان نمی یابد که فراغتی و کتابی و گوشۀ چمنی جوید، چکیدۀ تلخ تاریخ خونبار ماست. دیوان او آیینۀ زمین و آسمان فرهنگ ماست
    ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن
    در این چمن که گلی بوده است یا سمنی
    ببین در آینه جام نقش بندی غیب
    که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی
    از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت
    عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی
    با سپاس بسیاراز بردباری شما

     
  84. آقای ” سید مرتضی ” در جواب کامنت به ساسانم آورده اند : چون شما چه بترکید چه نترکید مردم در راه پیمایی 22 بهمن شرکت فعال میکنند و باز هم خط بطلان بر یاوه ها و بافته های شما می کشند . آقای ” سید مرتضی ” ی گرامی شما بیا برای یکبار هم که شده ” مردانگی ” کن و بفرما که ” عدد مطلق ” مردم و کودکان و دانش آموزان مدارس در راهپیمایی های 22 بهمن ، 13 آبان ة، روزِ قدس ، 9 دی و … را قبول داری یا آرای مردم ” بالغی ” را که با شناسنامه ” بزرگسالی ” به انتخابات ریاست جمهوری ها رأی میدهند ؟ مثلاً شما ” عدد مطلق ” انتخابات ” افراد بزرگسال و بالغ ” در 2 خرداد 1376 و 18 خرداد 1380 و 1388 و 1392 را که مردم نظرشان به خاتمی و موسوی و روحانی بود را قبول داری ؟ یا راهپیمایی و نظرات کودکان مدارس در 13 آبان و 9 دی و 22 بهمن را در راهپیمایی ها قبول داری ؟ آسید مرتضی اگر انتخابات افراد غیر کودک را با آرای عمومی قبول داری ، چرا و به چه حکمی بزرگان و مراد و مریدان شما در تمام آن انتخابات سنگ اندازی و به آرای به حق مردم التزام نمی کنند و مثلاً علی لاریجانی در چند سال قبل با حقه بازی ، مصوبات مجلس ششم را که مردم بیشترین ” رأی تاریخی ” را به آن مجلس داده بودند ، ” کشک ” میخواند ؟ عزت زیاد . دیگر کاری با شما نیست ! والسلام من التبع الهدا .

     
    • مصطفای گرامی: حتی فاشیست ها و کمونیست ها و دیکتاتورهایی که از نظر این

      آقایون ملعونند، در هر شرایطی طرفدارانی دارند که آنها را ساماندهی و بسیج می

      کنند تا به مناسبت هایی به خیابان بیایند و برای دیکتاتور هورا بکشند. دیکتاتور ها

      هر وقت می گویند مردم ، منظورشان همین طرفداران است که معمولاً در کمال

      آزادی و با ماشین های بلندگو دار و پلاکاردها و پرچم ها و بادبادک ها و باد کنک

      های رنگارنگ در کمال آزادی و امن و امان تظاهرات دولتی می کنند. من هم یک

      زمانی از این که بعضی ها راه پیمایی دولتی را به رخ می کشیدند خیلی ناراحت

      می شدم.احساس می کردم در این ادعا یک زورگویی و جر زنی وجود دارد که نمی

      توانم توضیحش دهم. بعد از 88 دیگر این راه پیمایی ها ناراحتم نمی کنند، چون

      فهمیدم جریان چیه.تو هر محله ای یا مجتمعی نگاه کن ببین چند درصد به اینا فحش میدند و چند نفر دزدکی میره راه پیمایی .که اینهایی که 9 دی و 22 بهمن راه می اندازند، جگرش را ندارند که به یک سازمان غیر دولتی هم اجازۀ راه پیمایی بدهند. ریش و قیچی دست خودشونه.

      انارشیست گرامی محاسبۀ خوب و دقیقی کرده بود از طرز جمعیت جمع کنی این

      زورگویان. حاصل جمعش کم تر از هموطنان به خارج کوچیدۀ ما بود. دستش درد

      نکنه. همۀ دیکتاتور ها کارشون همین بوده، همیشه می گن مخالفان اقلیت اند، اما

      جرأت ندارن به این اقلیت که میگن مطرود مردم هستن به قول کروبی اجازه بدن یه

      روز تو یه بیابون جمع بشند. بنابراین خودتان را به خاطر این کولی گری ها فرسوده

      نکنید. یک نفر از اینا که تو اون جمعیت شیر می شن ، جرأت ندارند تنهایی میون

      مردم شعار دولتی بدند. مثل بادکنک هاشون هستند. واقعاً شرم آوره که وقتی ما

      میگیم مردم از آخوندها متنفر شدند، فوری میگن مگه تو نماینده مردمی. اما

      خودشون مثل بچه کوچولوها فرت و فرت به این جمعیت میگن مردم.میدونم.معلومه

      شما آدم با شرفی هستی که از اون بترکی بترکی ناراحت میشی.اما بالاخره ما به امید خدا نوبت به خروش دریای ملت هم میرسه.اینا مورچه هم نیستند. در خانۀ مور شبنمی طوفان است. به امید روزی که سایه ترس و چماق این رجاله ها از روی سر این ملت برداشته بشه ، تا معلوم بشه اینا چند چندند.

       
  85. محمد نوری زاد

    مردمی که بر پرچم مردمی دیگر پای می نهند، حتمآ به یک بی تربیتی بزرگ و ملی مبتلایند.
    عکس: امروز، راهپیمایی 22 بهمن

     
  86. جهت یاد آوری به جناب نوری زاد عرض شود که خمینی بسیارحرف ها زد که متاسفانه به فراموشی سپرده شده ازجمله اینکه ((( اگر سپاه نبود کشور هم نبود ))) خوب جناب نوری زاد ! از این جمله خمینی چه برداشتی میکنید ؟ خوب شاید بفرمایید در مقطعی برای دلجویی از برادران قاچاقچی ! این حرف را زدند و یا اینکه نه ایشان نظر قاطعشان این بوده ! به نظر من حتما شق دوم صحیج است زیرا ایشان به خوبی میدانست که فلسفه وجود سپاه دفاع تمام قد از اهداف روحانیون و بلاخص دفاع از رهبر و نظر های ایشان ساخته و پرداخته شده همین جمله ( سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ) نشان میدهد که یک ارتش موازی با ارتش اسبق درست شده که اگر به هر طریقی انقلاب و اهداف دائم التغییر آن به خطر افتد و مورد تحدید داخلی قرار گیرد این نیرو دست ها را از آستین به در آورد و به هر نحو ممکن هرگونه توطعه بر علیه این قشر بسیار به درد بخور یعنی روحانیون که سلاحی جز زبان ندارند و با همین زبانشان بسیاری از سر های سبز وطن خواهان را بردار کردند ! بماند ! خطر را رفع و اوضاع را به حال دلخواه روحانیون در آورد . که تا کنون چنین بوده این ارتش موازی حتی از لباس خاص خود استفاده میکند که متمایز باشد جناب نوری زاد همانطور که همه مطلع هستند در هر تشکیلاتی و یا اداره ای اگر فردی و یا یک گروه موجب پیشرفت اهداف جمعی شوند مورد تشویق قرار میگیرند آنوقت شما توقع دارید که افرادی که در سپاه به جانفشانی صرف در حق آخوند جماعت مشغول است مورد تشویق قرار نگیرد ؟ این شدنی نیست ! پس باید به هر نحو ممکن این نیرو مورد ملاطفت !! قرار گیرد که نمک گیر آخوند جماعت باشد ! نه نمک گیر ملت ! ملت اصلا چه کاره هست ! ملت غلط منیکند که روی حرف روحانیون و جناب رهبر حرفی بزند ! جناب نوری زاد اصولا روحانی جماعت مردم را به هیچ می انگارند و نظر قاطعی دارند که (((( عوام کالانعام ))) یعنی مانند چهار پایان ! مگر تا کنون چنین نبوده ؟ هرگونه استفاده ابزاری از مردم میکنند ولی به هنگام انتخابات شورای نگهبا ن برایمان تصمیم میگیرد که چه شخصی را انتخاب کنیم و هرکه را مخالف میدانند حذف میکنند و هرگونه اعمال سلیقه و قدرتی را در پناه این نیروی بسیار مردمی !! انجام میدهند همه این خفقان ها را توسط همین قوه قهریه سپاه انجام میدهند جناب نوری زاد در هر ارگانی افراد خلاق و با هوش هم حتما انجام وطیفه میکنند از جمله همین سپاه کذایی این گونه افراد که بیشترشان اقتصاد را خوب خوانده اند خط فکری اقتصاد سپاه را در دست گرفته اند و تمام ناهمواری ها را با توسل به قدرت نظامی منحصر به فرد خود ازبین میبرند و در بیشر مناقصات نان و آب دار و اسکله های پنهان و آشکار و قاچاق به هر نحو ممکن سپاه را سهیم میکنند و از این لفت ولیس خود نیز لقمه های بزرگ بر میدارند جناب نوری زاد ما با یک مافیای بزرگ طرف هستیم که به پیروی و حفظت ازآخوند جماعت اعمال دینی را به ظاهر انجام میدهد ولی در باطن اعتقادی به آن ندارد و بی راهه ای را که در آن رهسپارند را ما شاهد هستیم آن وقت شما توقع دارید تمام ارگان های رژیم ریر سبیل این نیرو نباشند ؟ این شدنی نیست ! با احترام .

     
  87. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . ایام سالگرد انقلاب 1357 است و آنکه بعد از انقلاب ، جایگزین شدگان حکومت قبلی ، عده ای را به جرم های مختلف ، مثلاً خانم فرخ روح پارسا وزیر آموزش و پروش را اعدام و اموال اشخاصی مانند جانسپار را که سالخورده بود و سالیانی دراز در منطقه ” علیشاه عوض ” شهریار به دامداری و گاوداری مشغول و 80% شیر پاستوریزه تهران را تأمین میکرد ، مصادره میکردند . حقیر از ابتدا با بیشتر این بگیر و ببند ها و بعضاً دادگاههای اشخاص متهم بدون دفاع ، ناراحت بوده ولی مثل اکثر آحاد ملت ایران ” باور ” و یقین داشتم که حتماً یک مجتهد مسلم ، یک عالم دینی ، یک مرجع دینی و یک آیت الله العظمی مانند امام خمینی به خاطر مسئولیت در دین اسلام و شرع مقدس و به خاطر ترس از آن دنیا و آخرت 100% کنترل کشور را در اختیار داشته ، حتماً خطا و اشتباه نمی کند و به این یقین بودم که این افعال غیر دینی و اسلامی ، در سراسر کشور از کسانی سر زده که یا “خناس ” و یا ” جاهل ” و یا ” ولد شیطان ” بوده اند و در نهایت این افعال به نام امام خمینی ثبت شده و امام هم نتوانسته اند جلوی این افراد را بگیرند . حضرت آیت الله نوری زاد ، استفتاء دینی و اعتقادی و سیاسی و اجتماعی اینکه اگر باور داشته باشیم که در عملکرد امام خمینی حتماً و 100% ترس از آن دنیا و آخرت وجود داشته ولی این اطرافیان بوده اند که از گناهکاران هستند ، آیا صفاتِ عالی یاد شده از امام خمینی و عملکرد ایشان تا زمانِ فوت ، امام خمینی را از جهت دنیا و آخرت ” مبرّا ” میکند ؟ الحقر _ __مبشّر

    ————-

    درود دوست گرامی
    مشکل آقای خمینی این بود که دنیای بسیط و پیچیده را مطلقا نمی شناخت. محدوده ی رفت و آمد جسمانی اش به رفت و آمدهای حوزه تا بیت و فضاهای معدود تبعیدی اش بود. دنیای هزار توی روابط بین الملل را بسیار ساده و البته دقیانوسی می دید و از الفبای اداره ی حکومت های دقیانوسی نیز شناختی روایی و نه متنی و عمقی داشت. گمانش بر این بود که با نصیحت می شود به اعماق مردم و عربده کشان راه یافت. اگر ایشان و تک به تک دعاها و نیایش ها و شب زنده داری هایش را در آبشاری از آیه های قرآن و عود و عنبر غلت بدهند، حتما و حتما ایشان باید پاسخگوی تک به تک جنایت های این نظام ولایی باشد حتی اگر روحش از آنها بی خبر بوده باشد. چرا که وی شخصیتی مؤثر در فرابردن این نظام بوده و می توانست مثل گاندی فرانگری بکند بجای شیعه نگری و شیعه گستری که اکنون همین شیعه گستری به پرو پای جناب خامنه ای پیچیده با همه ی عوارض مالیخولیایی اش. اینها که من می گویم مطلقا تندنگری نیست. من یک از میلیون ها ستمی می گویم که به اسم اسلام و نظام و ولایت بر مردم ایران و نسل های بر نیامده ی ایرانیان آوار شده و حالا حالاها نیز می شود.
    با احترام

    .

     
    • جناب مبشر . اول : نقل است که به میرزا رضای کرمانی گفتند چرا ناصرالدین شاه را کشتی او که گناهی نداشت هر چه بود از دست زیر دستانش بوده پاسخ داد : اگر این مصیبتها از خودش بوده پس حقش بوده که او را کشتم و اگر از زیر دستناش بوده ، شاهی که از عملکرد زیر دستانش اطلاع نداشته باشد حقش همان است که کشته شود . دوم : من هیچ جا نخوانده ام که در سال 67 دستور قتل عام اسرا در زندان را کس دیگری صادر کرده باشد جز جناب خمینی . موید باشید

       
  88. * یک دلیل اصلی در عدم پیشرفت طرح ملی خصوصی سازی و کوچک کردن یا کوچک سازی دولت

    عامل اصلی این عدم مؤفقیت همانا عدم حمایت رهبر نظام و یا ولی فقیه نظام و عوامل وابسته می باشد؛ دلیل آنها هم منطقی ست:
    “باید در بزنگاهها، بزرگ داشتها و همچنین مراسم مختلف همچون 22 بهمن و روز جهانی قدس و … کسانی باشند که حضور خود را به نمایش بگذارند و خود را نمایندۀ تمامی اقشار مردم نشان بدهند؛ باید کسانی باشند که به حمایت از نظام برخیزند.”
    احمدی نژاد خدمت بزرگی به نظام کرد؛ تنها در دولت دهم حدود 650هزار نفر به‌ صورت رسمی، پیمانی یا قراردادی استخدام شدند که 450 هزار نفر از این استخدام‌ها بدون نشر آگهی و امتحان استخدامی صورت گرفته است. فقط در آموزش و پرورش از این تعداد 1520 نفر بی‌سواد هستند. با مدرک راهنمایی حدود 10 هزار نفر استخدام شدند. حدود 14 هزار نفر هم با مدرک زیردیپلم و دیپلم استخدام شدند.
    در کنار کارکنان دولت، نظامیان را هم اضافه کنید، بسیجیان را هم اضافه کنید و دیگر افرادی که به نوعی به دولت جمهوری اسلامی وابسته هستند و یا زندگی آنها به نوعی وابسته به نظام است. از کارکنان بانکها بگیرید تا ورزشکاران و هنر پیشگان و خوانندگان و یا دانش جویان و بازاریان.

    در زیر و در ادامه من تعداد افرادی را که میتوانند در اینگونه مراسم شرکت کنند را لیست میکنم. شما همسر، فرزندان یا والدین آنها را هم اضافه کنید و ببینید چه رقمی میشود!

    حقوق بگیران دولت : حدود 9 میلیون نفر که شامل تمامی آنها میشود و همچنین بازنشستگان و معلمان و …
    پرسنل نظامی حقوق بگیر : حدود 1 میلیون نفر
    نیروهای فعال بسیج : حدود 12 میلیون نفر که شامل دولتی ها، دانش جویان، دانش آموزان و دیگر افراد.

    جالب است که جمع آن شد 22 میلیون نفر و چه عدد آشنایی! البته اگر 30 درصد از افراد شاغل دولتی را هم بسیجی حساب کنیم به عددی حدود 18 میلیون نفر که میشود حدود 25 درصد کل جمعیت ایران.
    تنها اگر 20 درصد از این افراد به همراه خانواده شرکت کنند و دیگر وابستگان به نظام که در بالا ذکر شد، حساب کنید چه رقمی میشود. شاید عددی حدود 5 میلیون نفر در کل ایران اگر اشتباه نکنم.
    پس شاید هیچگاه خیابانها خلوت نشود. تنها راه فقط یک انقلاب است، انقلابی درونی و برونی، که مردم، آنها که اجباری به نظام وابسته هستند، از این وابستگی رهایی یابند.

     
  89. در همسایگی ما در همه نیاوران ساعت 9 یکنفر الله اکبر گفت او فقط دو بار او هم خجالت کشید و خاموش شد رفت دنبال کارش. شال 88 صدای االه اکبر از همه خانه ها شنیده میشد.

     
    • ما منطقه پونک هستیم.یه بچه ۱۰ الی ۱۲ ساله مدام جیغ کشید.طفلک معلوم بود به اقتضای سنش هیجان زده شده.این حکومت مردمی را با پشتوانه عظیم ملیونی باید از سیدمرتضی پرسید بر مبنای کدام فاکت مطرح می کند.

       
  90. بحثم این نیست که آقای خاتمی – بر اساس موضع گیری جدید- راه درستی را برگزیده است یا نه. اما تدقیق دربازخورد این موضع گیری در دوستان اطرافم نشان می دهد که بخشی از بدنه جامعه که سال گذشته با یک تک جمله ایشان به پای صندوق رای رفتند و به کسانی که آنها را جنایت کار می دانستند رای دادند امروز به موضع خاتمی انتقاد شدید دارند و یا به سبب احترام به او در مقابل آن سکوت می کنند ولی آن را نمی پذیرند. این واگرایی آن هم در شرایطی که حداقل های امید در جامعه وجود ندارد و پیوند مردم با اصلاح طلبان به موئی هم بند نیست اولین نگرانی من است. دومین نگرانی من از آنجا آغاز می شود که خاتمی خود را طوری خرج کند که از اتوریته اش کاسته شود و در بزنگاه های آینده نقش تاثیر گذار خود را به کل از دست دهد.

     
    • طرح تحميق ملى سيد محمد خاتمى!؛ ف. م. سخن
      ………
      محمد خاتمى، كه امروز حتى قادر نيست از خانه ى خود براى رفتن به يك تئاتر خارج شود، يا در مراسم تشييع جنازه ى آيت الله هاشمى رفسنجانى حضور يابد، باز مى خواهد با چنين وضعيت رقت بارى، در سطح ملى و جهانى نقش آفرينى كند!

      ايشان مى فرمايد:
      «معتقدم الان بهترین موقعیتی است که می توان فضای آشتی ملی را در کشور حکم‌فرما کرد.»

      كسى كه توانايى خروج از خانه اش را در جمهورى اسلامى ندارد و به نوعى در حبس خانگى به سر مى برد، اكنون مى خواهد منادى آشتى ملى در كشور شود!

      براى چه؟
      براى اين كه ايشان، دونالد ترامپ را فردی با «پندار بسیار افراطی و تند و ستیزه‌جو» مى داند و مى گويد: «خطر این است که در مورد ایران، ادعاهایی دارد و مسائلی را دنبال می‌کند که جمهوری‌خواهان هم با آن موافق‌اند. این هم‌سویی حزب حاکم با تندروی‌های رئیس جمهوری که به تازگی حکومت را به دست گرفته ممکن است مسائل و خطراتی را برای ما ایجاد کند.»
      …………
      چه حماقتى بالاتر از اين كه حكومت اسلامى زمينه هاى لازم براى حمله به خود را فراهم بياورد و با پيچيدن مدام به پر و پاى جهان، دنيا را عليه خود بشوراند، آن وقت «مردم ايران» در مقابل «نتايج اين حماقت» رو در روى جهان و در كنار حكومت اسلامى بايستند كه بگويند: «ما ايستاده ايم!» «حكومت اسلامى ايستاده است!» «مردم ايران در كنار حكومت اسلامى ايستاده اند!» «مردم ايران در كنار حكومت اسلامى ايستاده اند تا بيشتر باقى بماند و بيشتر چنگ و دندان اش را بر پيكر ايران و ايرانى فرو برد!» «ايستاده ايم تا جمهورى اسلامى غارتگر و خون آشام، بيشتر به زندگى خود ادامه دهد!» «ما ايستاده ايم تا بهاى سنگين حماقت ها و بى سياستى هاى حكومت اسلامى را با جان و دل بپردازيم!»…

      آرى! آشتى ملى سيد محمد خاتمى، چنين معنايى دارد! «نگذاريد جنگى كه در اثر بى خردى ها و زياده طلبى هاى «ما» احتمال وقوع اش هست رخ دهد و كارى كنيد كه مردم مخالف حكومت اسلامى هم با ما آشتى كنند و در مقابل حمله ى احتمالى به اعتراض بر خيزند!»
      ……..’
      http://news.gooya.com/2017/02/post-606.php

       
  91. با درود خدمت جناب نورى زاد و همگى دوستان عزيز . شنيدم كه أقام خاتمى دم إز اشتى ملى مى زنند . بنظرم امد كه مزاح مى فرمايند كسى در موقعيت ايشان ( ممنوع الصدا. ممنوع التصوىر . ممنوع العروسى. ممنوع العزا ممنوع الخروج . ممنوع الورود ) ابتدا بايد حقوق ابتدايى و دم دستى خود را مطرح ويا التماس كند . مردم زير چماق چطور طلب اشتى كند و ايشان را چه به ارمان ها و خواسته هاى ملى؟؟؟ دوران طلايى ايشان كه اشتى بر قرار بود را هم ديده ايم .

     
  92. استاد گرامی جناب آقای نوریزاد
    وضعیت موجود در جامعه ما نشان می دهد که حتی به خاتمی نیز نمی توان امید بست،مسئله بزرگ جامعه ما این است که چگونه مردم ایران می توانند بدون خشونت حاکمیت را مجبور یا مجاب نمایند که با نظارت نهادهای بین الملل رفراندم برگزار نمایند ؟؟؟
    این سوالی است که برای رسیدن به راه حل آن می بایست از خرد جمعی بهره گرفت وبا ایجاد یک اتاق فکر که اعضای آن از اقشار مختلف می باشند در قالب یک گروه اینترنتی در خصوص پاسخ به سوال فوق الذکر یک طوفان ذهنی ایجاد نمود.
    شاید شما بفرمایید تشکیل هر گروهی حتی مخفی ازچشم رصد کننده حاکمیت دور نخواهد ماند در جواب بایستی بگویم اگر این کار بصورت پوششی انجام شود واعضای اتاق فکر درست گزینش شوند امکان اینکه در فاز های ابتدایی که حساسیت نشت اطلاعات بالاست طرح لو رود پایین است.
    استاد گرامی پاسخ به سوال فوق یعنی یافتن راه برای خروج جامعه از بن بست وجنابعالی بعنوان یکی از فرهیختگان جامعه می توانید نقش راهبردی و تعیین کننده داشته باشید.
    وظیفه حضرتعالی فراتر از نقش اطلاع رسانی در کانال تلگرامی است نقش فراتر در مدیریت طرح های راهبردی است که قطعا سرنوشت کشور عزیزمان به آن گره خورده است بالاخره باید از جایی شروع کرد و بهترین نقطه شریان حاکمیت است.

    (یادآور می شوم که ماسرمایه های بزرگی برای تشکیل این اتاق فکر اینترنتی در اختیار داریم مثل دکتر ملکی…تا دیر نشده باید دست بکار شویم)

     
    • اگر شوروی سابق و کمونیستها بودند، یا اگر شاه و سال ۵۷ بود، میشد بدون خشونت به آنها حالی کرد که ما شما رانمی خواهیم. اما اینها موضع روشنی دارند، مردم چکاره هستند که بخواهند یا نخواهند؟
      بنابراین بدون خشونت ممکن نیست.

       
  93. حسن// رييس// جمهور//: معتقدیم برای حل مشكل راهی بهتر از گفتگو نيست.
    مش قاسم: پس واسه چی زندونات پر از زندونی سیاسیه؟ تاریخت پر از کشتار درمانیه؟ دانشجوی ستاره دار داریم؟ نویسنده زندونی داریم؟ و غیره. حاجی!حرفتو باور کنیم یا دمب خروس رو؟

    —–
    “کاف” های پایان اسامی را حذف کنید لطفاً

     
  94. حاج علی رییس///// مجلس//// اسلامی: ایران در چاه ترامپیسم نمی افتد.
    مش قاسم: حرف حساب! ایران ۳۸ ساله توی چاه ترامپیسم افتاده.

     
  95. کیهان: همه مدیون توایم روح‌الله.
    تعریف همه: دزدا، آدمکشا و شکنجه گرا! به حکومت اسلامی خوش آمدید!

     
  96. دادگاه آمریکا رای بر ضد حاجی ترامپ داد. به این میگن قدرت قانون. حالا فهمیدین چرا یه کشوری ابر قدرته و یه کشوری خیال میکنه با عربده کشیدن کارش پیش میره.

     
    • جناب مش قاسم
      شما هم که ید طولا و زبان درازی داری در مثبت جلوه دادن تمام سخنان و رفتار بیگانگان و عمو سام عزیزت حتی اگر چرند باشد، و منفی جلوه دادن هموطنانت حتی اگر عالی باشد، البته اگر هنوز ایرانی باشی.
      یاد حکایتی افتادم که مصداق عملکرد شماست.
      طرف پول نداشت و فقیر بود و در جمعی سخنی گفت، بقیه گفتند: “باز تو گوزیدی!”. ولی شخصی ثروتمند در جمعی گوزید و بقیه گفتند: “چی فرمودین؟”
      جنابعالی هم نه اینکه به ترامپ نقد نمیکنی و از “ک” در پشت بند نامش استفاده نمیکنی، که به عملکرد دستگاه قضا اشاره میکنی… این وسط ترامپ گوزید و تو میگویی ایشان فرمایش فرمودند. حالا این تفکیک قوا در یک کشور چه ربطی به ابر قدرت شدن آن کشور دارد، بماند!
      به نظر شما آمریکا با چندین تریلیون دلار بدهی خارجی آیا از راه شرافتمندانه هنوز ابرقدرت مانده و آیا ابرقدرت بودن از نظر شما یک امتیازه؟ اگر کشوری ابرقدرت میشود فقط بدلیل وجود خائنین و کسانیست که به کشور خود و مردم خود پشت کرده اند و برای بیگانگان دم تکان میدهند و یا در خدمت آنها هستند. تا در کشوری خائن نباشد بیگانگان هیچ گُهی نمیتوانند بخورند. راستی، چی این وسط برای شما میماسه؟ حالا هی چرند بنویس و هی ” ک” پشت بند نام هموطنانت بگذار، هی هموطن خود را تحقیر کن. هی مجیز گویی بیگانگان را بکن و خودت را خاک بر سر نشان بده! شعور هم خوبه!
      یعنی الان ترامپ عربده کشی نمیکنه و خیلی مؤدب تشریف دارن و چون کشورش ابر قدرته هر وقت دلش خواست به امثال تو میتونه شیشکی ببنده و تو هم بگی ” چی فرمودین؟ “.
      عسل ایرانی برای همچون تویی حکم/// داره و/// آمریکایها برات عسل!
      من با تمام اختلافی که با نظام جمهوری اسلامی دارم ، اگه یه آمریکایی به قصد تجاوز و حمله پاشو توی کشورم بزاره، نه آمریکایی بلکه هر بیگانۀ دیگه ای، خِرخِرشو با دندونام میجوم. شیر فهم شد!
      ////! وقتی میگی یه کشوری عربده میکشه، منظورت به همۀ مردم اون کشوره…بفهم ! و مثل آدم مطلب بنویس!

      ———–

      آرامتر دوست گرامی
      اگه اسلحه دم دستت بود حتما شلیک می کردی. نمی کردی؟
      سپاس که اهل مدارا هستید.
      سپاس

      .

       
      • سلام بر نوریزاد گرامی
        عزیز برادر زودتر ترتیب هماهنگی برای دربند با حضور دوستان این سایت را بدهید.این بزرگوار به فرموده خود موافق چنین همایشی بود.فقط لطفا قبل از حضور دوستان بر سر میز شام ترتیب بازرسی بدنی را انجام داده تا خدای ناکرده کسی اسلحه یا چیز دیگر به همراه نداشته باشد.
        موفق باشید

        ————

        درود آرتین گرامی
        مثل تمامی فضاهای میدانی و مجازی، حضور “برادران” در سایت و جی میل و صفحه ی من در فیسبوک و تلگرام حس می شود و من از نوع ادبیاتی که بکار می برند و کامنت هایی که برای من می فرستند می فهمم که رشته ای که تاب می دهند، به کجا وصل است. گاه از شنودهای خانوادگی من نکته ای را داستان می کنند و چند تا ناجور هم بارش من می کنند و کامنتی برای من می فرستند و من متعمدانه منتشرشان می کنم بی هیچ کم و کاستی. در نامه ی سی و یکم نوری زاد به رهبر من به شمایی از مزاحمت های برادران با خانواده ام اشاره کرده ام.

        بله روزی که من صمیمانه پیشنهاد دادم با هم جایی برویم مثل کوه، می دانستم که این پیشنهاد با عقب نشینی دوستان همراه می شود اما شاید آن روز نیاز درونی خودم را قلمی کردم که: منِ نوری زاد به دیدار شمایان محتاجم. و این که: محبت ها را می شود عمیق تر کرد. گرچه پیشنهاد من خام بود و خود می دانستم در این وادی بلا نمی شود از یک نویسنده ی ناشناس و ناپیدا که در سایت نوری زاد می نویسد رونمایی کرد. من بلافاصله از سر پیشنهاد خود گذشتم. و هرگز نیز دوباره تکرارش نکردم. و افسوس خوردم به حال و روز جامعه ای که نویسندگان یک سایت محتضرش به صاحب آن سایت مشکوک اند و همه ی آن نویسندگان نیز به همدیگر و خلاصه همه به هم. و این که: این است فضایی که تمامت خواهان اسلامی برای ما ترسیم کرده اند. جوری که دوست روحانیِ ما جناب سیدمرتضی نیز با همه ی مراتب حوزوی اش – ناگزیر – هنوز برای ما ناشناخته است. من در این مدت شاید با پنج تن از دوستان نویسنده دیدار و رفاقت یافته ام بی آنکه نه برای آنان مزاحمتی پیش آمده باشد و نه برای من. ما هراز گاه و عمدتا در نمایشگاه های نقاشی ام همدیگر را می بینیم. حتی یکی از دوستان – که اخیرا کمتر می نویسد برای ما – انقدر غلیظ به من محبت دارد که فراتر از نمایشگاه در هر فرصت ممکن به دیدارم می آید. یادم نمی رود که پدرم در بیمارستان مسیح دانشوری – در دارآباد – بستری بود و من عکسی از خودم و وی را در تلگرام منتشر کرده بودم. این دوست خوب از وسط شهر تا دارآباد رفته بود و ساعتی در کنار پدرم نشسته بود. بی آنکه من آنجا بوده باشم. پیشنهاد شیداگونِ همنشینی با دوستان را از این روی مطرح کردم که دوست داشتم “حلقه ی نویسندگان” سایت نوری زاد بسیار فراتر از این فضای کوچک، به نظریه پردازی و بنیانگذاری اندیشمندانه برای یافتِ راهکارهای بزرگ ملی و بین المللی نظر بیندازند. مگر حلقه های فکری و هنری و فلسفیِ نام آشنا در جهان نه به همین شکل از یک گوشه ی کوچک و دنج پا گرفتند و نام آور و جهانی شدند؟ من به همه ی دوستان حق می دهم که همگی در یک همنوایی ملی بترسیم و به هم مشکوک باشیم. این است همان سفره ای که محل ارتزاق “برادران” است. خوش باشند.
        با احترام

        .

         
        • سلام بر نوریزاد گرامی
          باور نمی کنید بر این متنی که سحرگاه نوشتم چند دقیقه ای از ته دل خندیدم.چون در تصوراتم نوریزادی را دیدم که بر درب سفره خانه ای ایستاده سبدی در کنار او و هر یک از ما را بازرسی نموده از یکی زنجیر در سبد می اندازد و از دیگری هفت تیر! و بعد از اذن ورود به او توصیه می کند که با دیگران مهربان باشد!بنده شخصا تمام کاربران این سایت را دوست دارم که می نویسند و توهین نمی کنند.برخی از کاربران بعضا هتاکی به بنده هم کرده اند اما از بزرگان خویش آموخته ام که کینه کسی را به دل نگیرم زیرا این کینه بیش از مخاطب سبب آزردگی شخص کینه توز می گردد.در اینگونه موارد ترک مباحثه یا به قولی فرار از مباحثه را ترجیح داده ام.در برخی موارد نوشته های خود را چندبار سبک و سنگین کرده و بعضی جاها که به نظرم تند می آید حذف می کنم و بعضا از خیر ارسال نوشته خود می گذرم.این روش در فضای مجازی میسر است ولی در فضای واقعی چه؟این سایت از مزدک تا سید مرتضی نویسنده دارد که هر چند با بعضی آرا آنها مخالف یا موافق هستم ولی نوشتن و ابراز عقیده را حق تک تک آنها می دانم در حالیکه شوربختانه با نوشته هایی که از آنها در این سایت می بینم در کنار هم بودن آنان را نه امری بعید که محال می بینم.همین مش قاسم عزیز.چهارتا کاف پشت اسامی نهاده و با شوخی برخی مسایل را عنوان می کند.از وطن فروش گرفته تا برخی ناسزاهای دیگر نصیبش شده که چه؟که به اسب شاه یابو گفته!خوب برادران عزیز بیشترین توهین را همین حضرات به مردمان می کنند.فردی که می گوید سوریه از خوزستان عزیز تر است یا دیگری که بیشرمانه می گوید مردم چه حقی دارند که حاکم تعیین کنند اینها کجای این الفاظ و ناسزاها قرار می گیرند؟!با در نظر گرفتن جمیع این موارد دعوت شما را هم نشانی از نوعی پاکدلی ناپخته می بینم.راستی من هم جزو همان چند نفری هستم که دو سه باری به نمایشگاهتان آمده از نزدیک چند کلامی هم کلام شده ایم و در یکی از پستهای پیشین عکسی از نمایشگاه نهاده اید که من هم در آن هستم.امید که نمایشگاه دیگری بنا نهید.نمایشگاه قبلی به همت دکتر خزعلی بنا شد که هرچند برخی آرا او را هم تندروی متعصبانه می دانم ولی تلاش او در زدودن فضای بسته حاکم هر منصفی را به تحسین وا می دارد و اینک این مرد در زندان است به سبب رفتار نکبت بار و عدم تحمل مخالفی که حضرات حاکم دارند و مش قاسم برای برخی از آنها صرفا یک کاف نهاده و بس و اینهمه ناسزا شنیده.در آخر دوستت دارم نوریزاد عزیز همین.
          با آرزوی سلامتی شما

           
    • محض خاطر آنارشیست:
      دادگاه آمریکا رای بر ضد حاجی ترامپک داد. به این میگن قدرت قانون. حالا فهمیدین چرا یه کشوری ابر قدرته و یه کشوری خیال میکنه با عربده کشیدن کارش پیش میره.
      مش قاسم: حال اگه آقای نوریزاد /// به جای ک ترامپک گذاشت اون دیگه از دست من خارجه.

       
  97. ظریف ، کار چاق کن خارجی نظام می گوید مردم با شرکت در راهپیمائی 22 بهمن نشان خواهند دادهرگز نباید یک ایرانی را تهدید کرد ویا با یک ایرانی به درشتی سخن گفت !!!! دروغگوی مزور ، چگونه است که میشود ایرانی را حبس و شکنجه و تبعید کرد ، شلاق و دارش زد ، چشمش را کور کرد ، دست و پایش را قطع کرد ، خانواده اش را با احکام ستمگرانه از هم پاشید ، به گردنش آفتابه آویخت و بعنوان مجرم در خیابانها گرداند ، بدنش را لخت کرد و خالکوبی اش را بعنوان سند جرم به نمایش گذاشت ،بچه اش را با حبس پدر ومادر، بی پناه کرد ، مالش را به کشورهای بیگانه داد ، در گور خوابی و پل خوابی و کارتون خوابی و کپر نشینی و اعتیاد و بیکاری ،رهایش کردتا به درد خود بمیرد ، به صورتش اسید پاشید ، نیروی انتظامی و سپاه و سرباز گمنام و بسیج و گشت ارشاد و وزارت اطلاعات و تعزیرات و دهها عقرب سمی خطرناک دیگر را به جانش انداخت ، کارگرش را شلاق زد و اخراج کرد، به جرم تسنن حق زندگی را از او گرفت ، کولبر فقیرش را به ضرب گلوله کشت ،
    اما نمی شود با او درشتی کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بی شرم فریبکار !

     
  98. اخبار: دانش آموزانی هستند که کمترین امکانات آموزشی، رفاهی و تفریحی نیز ندارند؛ مثل هزاران دانش آموز در جنوب کرمان که در مدارسشان و برای فرار از سرما به سوزاندن چوب خشک پناه می آورند.
    مش قاسم: کسی توی این مملکت میدونه خرج جنگ در سوریه، عراق، و یمن تا به حال چه بوده؟ ای منقلابیون /// ۵۷، این بود نتیجه منقلابتون.

     
  99. سایت حاجی سردار//// شکست خورده با یه بابایی به اسم دکتر کیومرث یزدان پناه، که عضو هیأت علمی دانشگاه تهران هست. مصاحبه کرده. این یکی چه جوری عضو هیأت علمی شده؟ لابد امداد غیبی. این هم نمونه حرفهای این عضو هیأت علمی، همهچیز توی این مملکت به منجلاب افتاده. منظورش دولت امریکا بوده ولکن این القاب به حکومت/// اسلامی و عمله های ظلمش بیشتر میخوره.
    -نیاز است تا شرایط را مدیریت کنیم که از کنار یک حیوان درنده، وحشی و پر زور که هر لحظه دنبال بهانه است تا دندان های تیزش را نشان بدهد…………….

     
  100. ميم-س
    2:10 ق.ظ / فوریه 9, 2017
    سلام جناب آرتين

    جناب كسروي زاده ولي بي منطق ومغلطه گروحاشيه رو باشِرووِرهايي كه حكايت دردوكينه توزي ازدرك واصل شدن آن جدمنحرفش دارد،اوعليه تشيع قدعلم كرده بودوقلم فرسائي مي كرد مرحوم نواب صفوي ازنجف بلندشدندوبه ايران آمدند وبااوبه مباحثه واحتجاج پرداختند ودريافتندكه اومنافق وملحدمعاندي بيش نيست وازچشمه وهابيت آب مي خورد وخودش را برآنان فروخته است وبعنوان مرتدو صاب الأئمه اورابه درك فرستادند. اين ازشناسنامه جدشما وياهوادار آن نانجيب.
    …………….
    منطق قوی و محکم شیعی متعصب یا همان بسیجی بی ترمز و یا طلبه …(بقول مش قاسم) خوزه را می بینید؟ نواب از قبرستانی منتسب به (که یک در ملیون هم احتمال درست بودنش نیست!) عربی که بقول خود مسلمین کاری برای بشریت جز کشتن و غارت کاری نکرده امده و بعد شروع به بحث(بخوان فحش و تهدید…) پژوهشگر خرد گرا و دلیر نموده ولی چون دیده چیزی تو جنته نداره بهترین راه را در کشتن او دیده.اینست منطق آدمهای کله خر بی منطق و متعصب.راستی مگر خمینی و سایر …اسلامی غیره از این با ایرانیان در 38 سال کرده اند.////از همان اول بمحض قدرت گرفتن شروع به حذف فیزیکی دگراندیشان و مخالفان نموده چون هیچ چیزی تازه ائی نداشته تا بتواند دیگران را قانع کند.بنابراین بجای دلایل قوی رگ گردن را بحجت قوی نموده و قلم را با شمشیر بمبارزه رفته.

     
    • کسروی هر چه بود ، نطراتش را می نوشت و منتشر می کرد. مگه همه قراره چیزی بنویسند که بر وفق دین شما باشه؟ اون کرامت انسانی و لقد کرمنا بنی آدمت غلفتی بره تو حلقم، تو اگه کرامت انسانی حالیت بود، یک کلمه هم علیه اونایی می نوشتی که انسانی به نام احمد کسروی را در حالیکه توی دادگاه داشت از عقاید خودش دفاع می کرد، توی روز روشن ریختند و هم با گلوله و هم با کارد با ده ها ضربه کشتند و بعد هم گفتند:الله اکبر. تو اسم اینو چی میذاری؟ کافر بود که بود. صاب النبی بود که بود. درویش و ملحد و شیعه و پاکدین و هر چه که بود مگر گناهش غیر از نوشتن عقایدش بود؟ این کلمات تو همون هایی است که ته اون کینه و عناد و سانسورچی گری و جهالت و تعصبه و از اونا هیچ وقت غیر از خون و آدمکشی و تقسیم آدمها به خودی و غیر خودی در نیومده؟ خواهشاً دیگه ادای عدالت خواه را در نیار. من ناشناس هستم چون امثال شما مجبورم کردید. وقتی که یک نظام با همۀ بلندگوها و بودجه ها پشت کسی باشه ، اگر حرف خودشو به صدای بلند و با نام خودش بنویسه که هنری نکرده. وقتی که زور یه حکومت انسان ستیز پشت آدمه، شجاعتی نیست که مثل بی مخ های سابق و مداح های وانت سوار امروزی هی عربده بکشه و به پشتوانه آقاش احساس شجاعت کنه. به تو و همۀ اونایی که هی رانده شده ها از وطن و ناشناس های سایت رو در کمال ناجوانمردی به ترسویی متهم می کنند، بگم: تو خیلی شجاعی جون خودت.

       
    • نواب کسروی رو نکشت، فقط یکبار با چاقو بهش حمله کرد ولی کسروی از اون شکایت نکرد و نواب هم کنار کشید، بعدها دو نفر دیگه از تروریست ها، کسروی رو در دادگاه ترور کردن.
      کسروی یکی از نوابغ قرن ماست که هزاربار با ارزش تر از افراد پوچی مثل نواب بوده‌.

       
      • سلام بر ناشناس
        نواب شخصا کسروی رو نکشت ولی به عنوان رهبر فداییان شیطان دستور به قتل رو صادر کرد که توسط اعضا گروه و با حمایت حوزه اعتقادی به سرانجام رسید.البته خود همانگونه که گفته شد مرحوم کسروی رو مستقیما تهدید به قتل کرد.از شرم آور ترین صفحات تاریخ معاصر است که بیدادگاه شاه با فشار حوزویان این تروریستها را آزاد می کند!!این هم برای دوستانیکه سنگ دوران طلایی شاه را به سینه می کوبند.
        موفق باشید

         
      • اون دونفر از یاران نزدیک نواب بودند و اسلحه را هم علمای اعلام تهیه کردند!

         
    • سلام بر مزدک گرامی
      از دوست حوزویمان با این سطح سواد انتظار می رفت که ساب الائمه را صاب الائمه بنویسند و جالب است حکم برای موضوعی می دهند که املا صحیح آن را هم نمی دانند ولی یادآور می گردد که درست آن همان است که گفتم.برخی دوستان گویا غلط املایی را خوب می دانند فقط برای غیرخودیها!تفکر امام در تمام زمینه ها موروثی به پیروان می رسد!
      موفق باشید

       
    • آورده اند که به نواب صفوی گفتند کسروی را چرا کشتی. او اهل قلم بود. با او بحث می کردی و مجابش میکردی. نواب گفت:با او بحث کردم ، اما او مرا مجاب کرد، من هم کشتمش.

       
  101. آقای نوریزاد در پست قبل ذیل بحثی که در مورد کلیپ مربوط به آقای خمینی با ایشان داشتم و به توضیح من توجه نکردند چنین نوشته اند :
    “درود سید مرتضای گرامی
    ظاهرا این جمله را نمی توانید به آقای خمینی نسبت بدهید. چرا که فرمولهای اسلامی و شیعی تان بهم می ریزد. به این فیلم یک بار دیگر نگاه کنید. می فرمایید این فیلم ساختگی است . من فیلمسازم دوست گرامی. این فیلم مطلقا ساختگی نیست. سخن خود امام است.
    http://news.gooya.com/2017/02/post-519.php“.
    (پایان)

    ——
    من عرض می کنم :جناب نوریزاد ،این کلیپ حقیقی است و بخشی از سخنان مرحوم آقای خمینی است ،عجیب است از شما که من با تصدیق به اینکه این کلیپ بخش ناچیزی از سخنان ایشان است و شما را ارجاع به اصل(صحیفه امام ،ج19 ص 115 داده ام و گفته ام همه کلام را با توضیح من ببینید شما می گویید من فیلمسازم و این کلیپ واقعیست! من نگفتم کلیپ غیر واقعی است گفتم کلیپ ناقص است و تیتر ربطی به اصل سخنرانی ندارد ،برای اینکه روشنتر شوید می گویم شما لطف کنید عین آن تیتری را که در کلیپ نقل شده در کانالتان آورده اید را در منبع اصلی و حتی در این کلیپ پیدا کنید ،حرف من این است که تیتری که شما را بشوق آورده که ذیل آن بنویسید:تکبیر! ربطی به محتوای سخنرانی ایشان که در صدد بیان آن بوده اند ندارد ،در واقع اینجا بحث در اسناد نیست ،بحث در دلالت است ،که شما ظاهرا مایل هستید بدون مراجعه به اصل ،همین قطعه نقل شده از ایشان را + تیتر جعلی سخن ایشان بدانید و آنرا استهزاء کنید ،من در اسناد بحث ندارم بحث من در این تیتر بود که در متن سخنرانی نیست و شما را فریب داده است،بحث من این است که آنچه ایشان آنجا گفته است چه بوده نه اینکه این کلیپ با آن تیتر جعلی چه بر سر ذهن شما آورده،شما فیلمسازید بنده هم یک کارشناس تحصیل کرده اسلامی هستم ،حرف من این است که سخن ایشان با فرمول های اسلامی و شیعی تعارضی ندارد ،باید دید تلقی شما از فرمولهای اسلامی و شیعی دچار چه نوسانی شده است.خواسته من از شما این است که شما با مراجعه به متن اصلی توضیح دهید ایشان چه گفته است و فرمولهای اسلامی و شیعی چه می گوید ،اینرا در پست بعدی بنویسید چون برخی دوستان این بحث را آنجا پی گرفته اند.

    ————–

    درود و سلام دوست گرامی
    من ترجیح می دهم از نوشته های شما استفاده کنم و کمتر با شما وارد بحث و مجادله شوم. چرا که می بینم انرژی شما باید مصروف پاسخگویی به دوستان دیگر شود که تعدادشان بسیار است و همین که شما این همه توان و وقت و حوصله ی خود را در این راستا بکار می گیرید مزید امتنان است. من اما گاه به گاه از باب این که دوست دارم با شما بقول جوانها کل کلی کرده باشم و سخنی گفته و سخنی شنوده باشم، پای ازگلیم خود بدر می برم و مطلبی با شما در میان می گذارم. در همین خصوص، مرا سخن بسیار است که اگر پای در آن بگذارم شاید به جاهای باریک بکشد. مثلا در یکی از کامنت های خود رو به من نوشته اید:

    ….. تعجب و تاسفم از شماست با اینکه اندکی سن و سالتان از من هم بیشتر است و زمان ایشان (آقای خمینی) را درک کرده اید و اجمالا به طراز علمی و تسلط ایشان بر فنون مختلف علوم اسلامی آگاه هستید باز چنین فریب این حقه بازی ها و دسائس را می خورید،با اینکه میدانید که ایشان سوای از دخالت در سیاست و مسائل روز یک مرجع تقلید طراز اول بوده است و صاحب تالیفات عمیق و سترگ در عرفان و فلسفه و فقه و کلام و اصول دیگر اسلامی ،که بزرگانی از حوزه های علمیه مثل مرحوم شیخنا الاستاد آیت الله منتظری و مرحوم استاد علامه آیت الله مطهری و برخی دیگر از عالمان برجسته افتخار شاگردی ایشان را داشته اند……

    خب من کلی در همین نوشته ی شما کج تابی می بینم که: ترجیح می دهم فرصت شما را برای پرسش ها و ابهام های دوستان ذخیره کنم و سهمی از این حوصله و وقت برای خود بر ندارم.
    سپاس از شما

    .

     
    • در مورد عبارت انتهایی عذرخواهی می کنم ،من ابتدا این توضیح را ذیل نوشته شما در پست قبل نوشتم ،بعد ترجیح دادم آنرا اینجا ارسال کنم و فراموش کردم این ذیل را حذف کنم.

       
    • درود مجدد

      از اینکه بفکر انرژی و خستگی من ناچیز هستید از شما سپاسگزارم ،اما خوب در هر صورت خود شما هم اگر در صف نباشید(که هستید) بالاخره وضع سایت شما هست که چنین سنگینی بمن تحمیل می کند! پس رجعنا الی ما فررنا منه! این مزاح بود البته ،اما آقا مگر کار باریک تر از این که در آن هستیم و هستید است؟! شما نگران باریک راهها نباشید ،من بقدر توان و قدرت هستم ،در ادامه اشاره به کج تابی فرمودید ،خوشحال می شوم کج تابی های گزاره هی مرا مستدل بیان فرمایید،من در این گزاره ها کج تابی نمی بینم مگر اینکه ذهنیت شما و دل مشغولی شما -چنانکه هست- فقط مسائل سیاسی باشد ،کلام من فارغ از این جهت است ،این کلام من اشاره به این می کند که شما بعنوان یک فیلمساز ماهر و محترم در حدی نیستید که در فنون تخصصی دینی با مرجع تقلیدی مثل مرحوم آقای خمینی کل کل کنید ،کل کل اگر هست باز می گردد به مسائل سیاسی اجتماعی ،اما در فنون معارف اسلامی حیطه تخصص شما غیر از حیطه تخصصی عالمان بزرگ اسلامی است ،و بحث ما فعلا در این سنخ مسائل است که مثلا انبیاء چه اهدافی داشتند و روش ها و ابزارهای آنها چه بود ،و تاریخ انبیاء چه حکایتی دارد…
      با احترام

      ———————

      درود دوست گرامی
      کج تابی مورد نظر من به این است که شما برای آقای خمینی دو شخصیت کاملا منفک قائل اید و در بهم پیوستن این دو شخصیت به تعارض برخورده و نمی توانید یکی را بر دیگری رحجان بدهید یا حتی در همان یک شخصیت منفکش قائل به این باشید که مثلا وجه علمی اش می تواند بی بهره از وجه اجتماعی و سیاسی اش باشد یا نه؟ تفاوت نگاه من با شما در این است که شما شاگردی امثال مطهری را نشانه ی بلندای معرفت آقای خمینی می دانید و من: رفتارش را بر طبق آزمون می نهم. تفاوت من و شما در داوریِ آقای خمینی به این است که شما با نگاه به نوشته ها و کتابها و مباحث حوزوی ایشان شگفت زده می شوید و من اصلا کاری به بافته ها و یافته های حوزوی او ندارم بل به رفتارش می نگرم. شاخص شما در مقولات حوزوی است و شاخص من رویکردهای اجتماعی است. روح همه ی نوشته ها و سخن ها و معارفی که آقای خمینی در سالهای کم نظیر خودسازی اش برکشید و به تماشاگه تاریخ نشاند، خلخالی است. همین یک خلخالی، و لاجوردی و افق سهل و دم دستی ای که از “شمّ سیاسی” و معادلات جهان داشت، کافی است که وی را به دوردست های اختیار برانیم و مطلقا به وی اجازه ندهیم سنگی از سنگ های محیط مردمی را جابجا کند. من کاری به هزار هزار بحث فقهی و اصولی آقای خمینی ندارم. برای خودش و برای شما. من با خروجی همان بحث ها و نوشته ها در سیرت و صورت رفتار وی کار دارم. این رفتار وی است که بیخ گلوی مردم را گرفته و حکم اعدام صادر می کند و شمشیر در میان مردم می نهد. شما هر چه که تقلا بکنید تا برتری فقهی وی را در معارف حوزوی به چشم آورید، نمی توانید لکه ی ننگ خلخالی و لاجوردی و اشغال سفارت آمریکا و ورود به جنگ و تداوم جنگ و کشتار سال شصت و هفت را از پرونده ی ایشان محو کنید. یک پیشنهاد برای شما دارم. می خواهم بدانم خروجی کتابهایی که شما خوانده اید و به شاگردان خود آموخته اید چه است؟ می گویم: گنبد و بارگاه بشدت اشرافی ای که برای آقای خمینی ساخته اند آیا با ساده زیستی ایشان همسنگ است؟ نیست. آیا با توجه به دختران و بانوان تن فروش، همان مقولات حوزوی به شما و آقای حسن خمینی و دیگران این اجازه را می دهد که به چنین اشرافیتی داخل شوید؟ خیر. شما بروید به همین مزار و مضجع آقای خمینی و مردانه مثل ابوذر فریاد بزنید که تا وقتی یک جوان بیکار و بیمار و یک دختر تن فروش داریم، طلا کاری و گنبد و بارگاه سازی حرام اندر حرام است و جز فریب نیست و جز خیانت نیز. باشد؟ می خواهیم میزان خروجی آن درس ها را ارزیابی کنیم. به بانوان تن فروش بیندیشد. باشد؟
      با احترام

      .

       
      • سلام دوست گرامی

        ظاهرا بحث ما در فرمول های اسلامی و شیعی بود و سخنی علمی تاریخی از مرحوم آقای خمینی!بیایید هم از ادب نسبت به بزرگان خارج نشویم و هم از موضوع بحث ،باشد؟
        با احترام

         
    • درود و سلام گرم و راستین بر شما جناب نورریزاد. یکی از تابلوهایی ک شهرداری تهران دیوارهارا در ایام 9 دی به آن مزین کرده بود یک تصویر گرافیگی بود که حق و باطل را در هم آمیخته نشان داده بود. نوشته های شما هم در این سایت و در تاریخ ثبت خواهد شد و تاریخ درباره درستی آنها قضاوت خواهد نمود. لازم نیست کسی حق بودن خودش یا ناحق بودن آنیکی را فریاد بزند و یا از انکار واقعیت بتوسط طرف مقابل عصبانی گردد . بنده سنم از شما کمتر است اما به تجریه فهمیده ام شود نظر افراد را نمی شود نسبت به موضوعی با الحاح تغییر داد. باید زمان بگذرد و تغییر افرادی که سیرت پاکی دارند و دورو و منفعت طلب نیستند و از سر نااگاهی به سمت ناحق گرایش دارند به مرور صورت خواهد گرفت. مثل بنده و شما و خیلی های دیگر که زمان خودش چشممان به حقایق باز شد. حساب کسانیکه نمیخواهند خقیقت را قبول کنند کاملا جداست مثل صاحبان قدرت و کسانیکه از این اوضاع به نحوی از انحاء منتفع هستند. ولیکن سایرین به تدریج حق و باطل را درک خواهند کرد. اینکه شما تداوم بحث را به دوستان سایت ارجاع داده اید لزوما راهگشا نیست چون به غیر از معدودی مانند باصفا و کوروس و ارتین که منطقی و با وزانت بحث می کنند سایر دوستان متاسفانه با عصبانیت و گاها فحاشی موضوع را به انحراف می کشانند. پس تاریخ و آینده گان بهترین و منصف ترین قاضی ها هستند. گفتنی ها به حوزویان را شما در ویدئوی سخنی با ایت اله های شیعه گفته اید و پرسیدنیها را هم دیدم اخیرا محتهد شبستری از آنها پرسیده و هر دو با سکوت مواجه گشته. زمانیکه هیچکسی منجمله خود بنده و خیلی از دوستان سایت حاضر به هزینه دادن نیست کسی از حوزویان هم انتظار ندارد متفاوت عمل کنندو به قول شما عمامه ها را زمین بزنند یا افشاگری کنند یا مثل منتظری رفتار کنند اما اقل انتظار از انها این است که سکوت کنند یا اقلا به دفاع نپردازند.

       
    • و صاحب تالیفات عمیق و سترگ در عرفان و فلسفه و فقه و کلام و اصول دیگر اسلامی ،که …
      ………..
      همه این تالیفات سترگ و عمیق و چه و چه که تا بحال خروارها ////////////////////// از عالمان دینی استخراج شده چه نفعی برای جامعه داشته؟نتیجه تمام این علوم حوزویی منبعث از اسلام شده کشت و کشتار و قتل و جنایت و فساد و دزدی و دروغ وکینه توزی و بربریت و انسان ستیزی و علوم انسانی را منحرف و خطرناک دانستن و انسانها را بخودی و نا خودی تقسیم کردن و سرزمینهای اسلام زده را بویرانی بردن .آیا بهتر نبود بجای همه این علوم یک کار شرافتمندی هم خمینی و هم سایر علمای حوزه برای خود دست و پا میکردند و از سربار بودن در جامعه باز می ایستادند و مثل بقیه زندگی و تلاش برای بهبود وضع خود و جامعه میکردند؟

       
  102. حسن///// رییس//// جمهور////: ساختار نظامی ایران «دفاعی» است؛ قصد مداخله در کشورهای دیگر را نداریم.
    مش قاسم: از آخوند جماعت شیاد تر و دروغگو تر نداریم. اینا خیال میکنن ما هنوز همون جمعیت نادون سال ۵۷ هستیم و بقیه دنیا هم یه مشت احمق.
    ترجمه: این حاج قاسم رو مینیننین که توی سوریه و عراق و جاهای دیگه شیلنگ تخته میندازه، اونجاها داره کار پیش آهنگی میکنه.

     
  103. مدتی در این فکر بودم که برای توضیح حال و روز مقام معظم رهبری وقتی که حرفهای بالای دیپلم بصیرت میزند چه مثالی میشود آورد. دیروز با دیدن همسایه دیوار بدیوار مان که داشت از یک نردبان ده پلّه ای به هوای اینکه دارای 11 پله است پائین می امد جواب خود را گرفتم!
    شما وقتی جلوی چشم چند تا ادم حسابی 10 پله را پائین می آئی و فکر میکنی یک پله یازدهمی هم هست، یک پایت را دراز میکنی و میبنی خبری نیست! بعد پای دیگر را بازهم میبنی هیچ چی نیست! بعد وقتی لبخند ملیح اطرافیان را میبینی، خودت را از تک و تا نمی اندازی و ئو طرف نردبان را میگیری و شق و ورق دوباره پایت را دراز میکنی که بازهم چیزی نیست!
    خیلی زور دارد که آدم بعد از انهمه قمپز در کردن مجبور بشه به بچّه ها التماس کنه که جون مادرتون هوای منو داشته باشید! الانه که بیفتم دست و پایم بشکنت! من نمیدانستم این بی پدر و مادر 10 تا پلّه داره!!
    مادر بمیره برات رهبر که همیشه رو پلّه دهمی میزنی زیر نرمش!!

     
  104. عارف: فراکسیون امید مجلس موضوع «گفت‌ و گوی ملی» را به صورت جدی دنبال خواهد کرد.
    ترجمه: تا بحال به صورت شوخی دنبال میکردیم.

     
  105. سلام
    شباهت دو اسلام سیاسی بنیادگراي شیعه و سنی: جریان سیاسی بنیادگراي اسلامی در تشیع 38 سال پیش تحت
    عنوان “ولایت فقیه” و “جمهوري اسلامی” در ایران روي کار آمد و جریان بنیادگراي اسلامی در مذهب اهل سنت نیز در چند
    سال اخیر تحت عنوان “حکومت اسلامی” پدید آمده است. ادعاي هر دو جریان ، برپایی حکومت بر پایه شریعت است اما هر
    دو جریان در راه تحقق این هدف و حفظ قدرت از اعمال خلاف شریعت بهره می گیرند. ساختار فکري در هر دوي این
    جریان هاي استعماري که خود را به شیعه و سنی چسبانده اند و رهبرانشان افرادي کاملاً بی اعتقاد به مبانی دین
    و اخلاق هستند یکی است: استفاده ابزاري بسیار بی رحمانه از دین براي گسترش
    قدرت و نفوذ سیاسی بر منطقه ، و هدف استعمار از ایجاد چنین نظام هاي موحش قرون وسطایی؛ ایجاد نفرت از
    دین خدا و کندن ریشه آن از خاورمیانه و جهان. [تنها تفاوت این دو گروه در این است که “حکومت اسلامی” جنایات
    فجیع را بیشتر به صورت علنی صورت می دهد اما “جمهوري اسلامی” بیشتر به صورت پنهانی.

     
  106. “تعریفِ نوینی از بی‌ شرمی و بی‌ حیایی”

    نگاهي گذرا به تاريخ كشورمان، ياداور دورانهاي پُر مخاطره و نابسامانِ بيشماريست.

    چند مرحله از اين تاريخ كهن اما، پُراشوب تر و خونبارتر از ديگر ادوارِ ان است.

    حمله إسكندر، يورش تازيان، تاراج مغولان!

    تا پيش از برقراري حكومت اسلامي در کشورمان، تصور و دركِ واقعي انچه بر هموطنانمان در اين سه

    دوره ی قيد شده رفته است، دشوار مينمود. ولي به بركتِ تلاش بي وقفه ي روحانيت شيعه و جيره

    خوارانشان و انچه در اين چهار دههٌ سياه و سنگين بر اين سرزمين اورده اند، امروزه دركِ احساس و

    حالاتِ پيشينيانمان در زير سلطه مقدونيان، تازيان و مغولان، برايمان ملموس تر گشته است.

    احساس اينكه مَغمون و منفعل بنشيني و نظاره گرِ فروپاشي و اضمحلالِ سرزمينت، بدست غاصبان

    حريصي باشي كه تعريفِ نويني از بيشرمي و بي حيايي ارائه داده اند.

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    احداث 220,000 متر مربع زیارتگاه و صحنِ حرم با بهترين كيفيت در كشوري كه بنا بود “تا أزادي قدس”،

    با ان در جنگ باشیم !! در حاليكه اثار ملي و باستاني مان يكي پس از ديگري، بدليل بي توجهي، و

    عدم مرمت و باز سازي، در حال فروپاشيست و صدها هزار كودك دبستاني در مخروبه هايي

    بنام “مدرسه” در حالِ اموزشِ عدالت و برابری اسلامی، در “نظامِ مقدس” میباشند!!

    میلیون‌ها هموطنی که هزینه ساخت این زیارتگاه ها، از منابع طبیعی زیر پایشان تامین میشود،

    خود چیزی خاکریزه و غبار، نصیبشان نمیگردد!!

    دیدن لینک ضمیمه شده را از دست ندهید!!

    https://youtu.be/aD5mFzMydh4

     
  107. کشور ملازده

    غصه میخوریم از اینکه می بینیم فرصت های ناب و بی بازگشتِ سرزمین مان بلعیده میشود و به باد می رود و ما اسلام شیعی و ملاهای بی وطن و جنایتکار را عامل این فرصت سوزی ها می دانیم

     
  108. آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند امام خمینی.
    با آمدن ترامپ آمریکا چهره واقعی خود را نشان داد امام خامنه ای.
    یک وقتی چند جاهل توی قهوه خونه برای هم شاخ و شونه می کشند و خالی می بندند و مشنگ بازی در می آورند یک وقت رهبر یک کشوری چنین می کند. بین این دو فرق است. نیست؟
    دیدیم که بعد از سخنان گهر بار اون خدا بیامرز (خمینی رو میگم) آمریکا صدام رو شاخ کرد جلوی ایران با 120 لشکر زرهی و جنگ هشت ساله هر وقت هم میدید صدام روش زیاد شده از طریق واسطه هاش به ایران اسلحه مدرن می فروخت (خدا تومن چندین برابر قیمت بازار) و جیب هاش رو پر می کرد و به حماقت ما ایرانی ها می خندید و ما خوشحال که دیدی آمریکا هیچ غلطی نمی تونه بکنه! می رفتیم راه پیمایی و مرگ بر آمریکا می گفتیم. البته نه این که آمریکا صدام رو شاخ کرد تمام دنیا جمع شده بودند ایران و عراق رو به خاک و خون بکشند نه این برنده بشه و نه اون.
    حالا این یکی زده روی دست//// (خامنه ای رو میگم) مثل این که تازه از خواب بیدار شده //// و چای تازه دم کنارش خمیازه ای کشیده و نطقش باز شده که آمریکا چهره خودش رو بالاخره نشون داد ! داداش خواب دیدی خیر باشه ! عزیز آمریکا مدت های مدیدی است که تا دسته فرو کرده به ملت ایران تو تازه فهمیدی؟
    ///// قربونت بره انتظار داشتی آمریکا بعد از تحمل فحاشی ها و تهدید ها و رجز خوانی ها و تروریست پروری های ملت شهید ایران بیاد قربون صدقمون بره؟
    خاک بر سر ملتی که اختیارش رو داده دست چنین تحفه ای خاک عالم.
    تصور کنید /////سید مرتضی رو گاز بگیره خونین و مالین. بعد که چهره سید بنده خدا بر افروخته شد توله هاش رو صدا کنه بگه دیدین بچه ها؟ اینه چهره واقعی سید مرتضی ! حالا اگه سید چوب برداشت دخل سگه رو در آره که دیگه واویلا حتما جنایتکار هم میشه!
    روان شناس ها می تونن این نوع بیماران روانی رو درمان کنند؟ بعید میدونم.
    انگار همین دیروز نبود رسما اعلام کردند رفتیم یمن آمریکا رو محاصره کردیم ! خوشحال خوشحال که بیا و ببین چه //// خوردیم !
    ملت ایران
    روسیه در اوکرایین در چند قدمی یک درگیری نظامی تمام عیار با ناتو است. کشور های بالتیک به جای خود.
    چین در اقیانوس آرام دست به ایجاد جزایر مصنوعی زده و روز به روز مدعی مالکیت آب های بین المللی بیشتری می شود و این حساسیت آمریکا را بر انگیخته. شما جای رهبران روسیه و چین بودید چه آرزویی داشتید؟ بهترین هدیه ای که خدا می تواند نصیب این دو کند سرگرم شدن آمریکا در خاورمیانه است تا آن ها بتوانند جای پای خود را در مناطق بحرانی محکم کنند. این ها از خدا می خواهند ایران را جلو بیاندازند و با وعده و وعید های توخالی حمایتت می کنیم ایران را به ویرانی بکشانند. نه روسیه و نه چین چنین امکانی ندارند از ما در برابر آمریکا حمایت کنند. تنها برگ برنده این دو کلاهک های هسته ای شان است که از آن فقط برای جلوگیری از نابودی خود می توانند بهره ببرند. موشک اس سیصد و بادبادک های چینی و روسی تاب مقاومت در برابر آتش ارتش آمریکا را ندارد. خود دانید.
    یک خواهش متواضعانه هم داشتم از این 18 هزار بسیجی که دارند نوشته من را می خوانند. یکی از این عزیزان به من بگوید آمریکا تا قبل از منقلاب 57 یک بار حتی یک بار بر خلاف منافع ملی ایران کاری کرد؟ یک نمونه مثال بزنند من تخم گنجشک های عالم را برایشان رنگ می زنم.
    غیر از این بود که نمونه همان طرح مارشالی که در آلمان پیاده کرد را در ایران هم پیاده کرد؟ کشور بدبخت عقب مانده ویرانه ای را آباد کرد. بچه های بسیجی بروید تاریخ بخوانید. بروید اطلاعات خود را به روز کنید.
    توده ای های کثیف آمدند موج آمریکا ستیزی در بین روشن فکر نما های ما راه انداختند نتیجه اش شد این که الان شاهدیم. توده ای ها مستقیم از مسکو دستور داشتند پیش گویی خوروشچف تحقق یابد. ایران باید مثل سیب گندیده ای به دامان شوروی افتد…..
    استاد دانشگاه داشتیم توده ای. وقتی اعتراض می کردیم شوروی گاز ایران را مفت می خرد با کمال پر رویی می گفت شوروی در ایران منافعی دارد که باید بر آورده شود!

    —————

    کمتر فحش بنویس رفیق

     
    • من که تا قبل از نوشته قبلی که تعارض و تندی نداشتم ،پس احتمالا نوشته حضرتعالی بود که نقش گاز گیرنده را ایفاء کرد و مرا خونین و مالی کرد! حالا من نمیدانم چرا هر ساعت و لحظه ای که به راه پیمایی سالگرد پیروزی انقلاب نزدیکتر می شویم ضربان قلب برخی از کسانی که مطرود ملتند و آنور آبها جاخوش کرده اند و بی ادبانه بلکه بی شرفانه به ملت ایران توهین می کنند ( خاک بر سر ملتی که اختیارش رو داده دست چنین تحفه ای تو تازه فهمیدی؟” – ” آمریکا مدت های مدیدی است که تا دسته فرو کرده به ملت ایران”) بالا می رود؟! قدری خودت را کنترل کن عزیزم، اینکه جرزنی ندارد ،بیایید بین مردم ایران و با احترام به آنها (نه با فحاشی هایی که احتمالا از چاله میدان های اروپا و امریکا فراگرفته اید) نظر آنها را جلب کنید تا بفهمند کی خادم مردم است و کی خائن بمردم ،فحاشی و خود برتر بینی و توهین بملت ایران در قالب توصیه سیاسی ،آنهم از آن دور دورها! آنور آبها ،آنهم از قسمت های چاله میدانی آنجا که نه مشکل شما را حل می کند و نه مشکل مردم را ،بنابر این بر خود مسلط باش و بقول نوریزاد فحش ننویس رفیق! ،چون شما چه بترکید چه نترکید مردم در راه پیمایی 22 بهمن شرکت فعال میکنند و باز هم خط بطلان بر یاوه ها و بافته های شما می کشند،فحاشی به این و اون و بالاتر از همه فحاشی بعموم مردم ایران که مشکلات روانی آدم رو حل نمی کنه دوست گرامی ،روان شناس ها هم خوب منطقی سخن گفتن را از “این گه خورد و آن گه خورد” و ” آمریکا مدت های مدیدی است که تا دسته فرو کرده به ملت ایران” تشخیص می دهند چون همانطور که پزشکان ،بیماری های جسمانی را از آثار و عوارض جسمانی می فهمند و تشخیص می دهند ،روان شناسان هم براحتی از “فحاشی” و “تندی” و “پرخاشگری” و “زیر میز زدن از آنور آبها” بیماری های روانی را تشخیص می دهند.
      حالا فارغ از گاز گرفتن و خونی مالی و بیماری های روانی و فحش های چاله میدانی ،توصیه ام به دوست آنور آبها این است که شما اگر احساس فهم درست سیاسی و روابط بین الملل هم می کنید چه لزومی می بینید که فهم خود را اینطور دگم و در قالب “این گه خورد و آن فلان خورد” و فحش های چاله میدانی ابراز کنید؟ شما مثل 38 سال گذشته پیش بینی ها و برداشت هایتان را بصورت نرمال و مودبانه بنویس ،این نوشته ها هم در فضای عمومی از بین نخواهد رفت ،بعد ناظران عمومی داوری خواهند کرد که یافته های شما صحیح بود یا بافته هایی از آنسوی آبها بود ،اینکه دیگر نیازمند کثیف کردن خون نیست!
      در مورد این تحدی که :”یکی از این عزیزان به من بگوید آمریکا تا قبل از منقلاب 57 یک بار حتی یک بار بر خلاف منافع ملی ایران کاری کرد؟ یک نمونه مثال بزنند من تخم گنجشک های عالم را برایشان رنگ می زنم”.
      عرض می شود که :کودتای 28 مرداد علیه مردم ایران و نخست وزیر منتخب مردم! کودتای 28 مرداد که مدتی قبل خانم مادلین آلبرایت در مورد آن عذرخواهی کرد و اسناد آن پس از سی چهل سال بعد منتشر شد ،از نظر حضرتعالی موافق منافع ملی ایران بود؟! چون گفتی یک نمونه کافیست ،مرد است و قولش:تخم گنجشک های همان شهری که آنسوی آب در آن سکونت داری را رنگ بزن کافیست!

       
      • جناب سید مرتضی
        من با قسمتهایی که به توهین های ساسانم اشاره کردید و همچنین در چند خط آخر که به کودتای 28 مرداد اشاره کردید موافقم.
        یک مورد دیگر:
        عدم فروش هواپیماهای اطلاعاتی آواکس به ایران به دلیل ترس آمریکا از افزایش روز افزون قدرت نظامی ایران و خطر احتمالی در آینده برای دیگر هم پیمانان آمریکا مانند عربستان و اسرائیل و همچنین احتمال سرنگونی شاه، آنهم درست در زمانی که عراق با ایران مشکل مرزی داشت و مترصد فرصتی بود برای انتقام گیری.
        در پی مخالفت «رابرت برد Robert Byrd» رئیس اکثریت وقت سنای آمریکا با فروش هواپیمای اواکس (اوکس AWACS) به ایران، جیمی کارتر رئیس جمهور وقت این کشور چهارم آگوست 1977 موضوع معامله را موقتا به حالت تعلیق درآورد. دولت ایران درخواست خرید هفت جت بوئینگ 707 معروف به «رادار پرنده Airborn Early Warning & Control System» کرده بود و دولت آمریکا نسبت به این معامله یک میلیارد و دویست میلیون دلاری نظر موافق ابراز داشته بود که با مخالفت هم حزبی کارتر و دوست او» و انتقاد او از شاه رو به رو شد. تهران نسبت به مخالفت سناتور برد واکنش تند نشان داد و کارتر (گویا با گرفتن این قول از شاه که ایران در مذکرات آتی اوپک مانع افزایش بهای نفت خام شود) هفتم سپتامبر آن سال درخواست ایران را به کنگره داد (که چنین معاملاتی در اصل نیاز به تصویب کنگره آمریکا نداشت). کنگره آمریکا درست یک ماه بعد (هفتم اکتبر) با فروش اواکس به ایران تا میزان ده فروند موافقت کرد، ولی معامله دچار تزلزل شد زیرا که تظاهرات وسیع نوامبر آن سال (ماه بعد) در برابر کاخ سفید واشنگتن علیه شاه که به آنجا رفته بود و همچنین هشدار رسانه های آمریکا و القای این نگرانی که ممکن است شاه برکنار شود و اواکس ها به دست دشمن بیافتد پرداختند و …. دولت مسکو از این فرصت استفاده و به شاه اشاره کرده بود که می تواند رادار پرنده (توپولف ـ 95 یا 116 و 114) از روسیه خریداری کند که از سال 1958 ساخته و آزمایش شده اند. [طبق محاسبات وقت دولت مسکو، آمریکا به این فکر افتاده بود که به جای ایران ـ خود، قدرت نظامی اول خلیج فارس شود که خطر مستقیم بزرگی برای مسکو داشت که در آسیای غربی دوستان متعدد ازجمله یمن جنوبی، سوریه و عراق برای خود به دست آورده بود].
        دو نمونه در زمان نخست وزیری و وزیر درباری امیر اسداله علم
        تصویب قانون کاپیتولاسیون (در مورد مستشاران آمریکایی) تحت فشار آمریکا
        در اسفند ماه ۱۳۴۰ در دوره نخست وزیری علی امینی، سفیر امریکا در تهران در نامه‌ای به وزارت خارجه ایران نوشت:
        “شرایط موجود، وضعیت کارمندان مستشاری امریکا را روشن نمی‌کند. برای حل این مسئله، پیشنهاد می‌شود که این کارمندان از مزایا و مصونیت‌های کارمندان اداری و فنی امضا شده در کنوانسیون سازمان ملل دربارهٔ روابط دیپلماتیک در تاریخ ۱۸ آوریل ۱۹۶۱ بهره مند شوند”
        امینی پاسخی نداد ولی”علم” در سال 1341 قول پیگیری داد و در سال 1342 طرح را به مجلس داد.
        نقش آمریکا در تأسیس “حزب رستاخیز”، سفیر آمریکا در ملاقات با شاه در سال 1348 و با تحریک شاه و گفتن این جملات موجب گرفتن گارد دفاعی و ضد منافع ملی توسط شاه شد:
        “…اگر خدای نكرده شاه از بين برود چه وضعی در ايران پيش مي آيد… يكی دو سالی كارها براثر مايه و سابقه ای كه پيدا كرده پيش مي رود، بعد ممكن است هرج و مرج شود…”
        یعنی آمریکا با ایجاد ترس از آینده در شاه، او را تحریک کرد تا مواضعی دیکتاتور مأبانه بگیرد. و “علم” هم با زیاد کردن پیاز داغ ماجرا و پیشنهاد تأسیس یک حزب مقتدر بر ترس محمد رضا شاه افزود.
        که در پی آن شاه به مردم ایران اینگونه التیماتوم داد:
        “ هر کسی باید جزو این حزب بشود و تکلیف خود را روشن بکند. اگر نشد از ایران خارج شود. اگر نخواستند خارج شوند، جایشان در زندان است، و دولت اعلام نمود برای هر ایرانی که خواستار شرکت در حزب نیست پاسپورت صادر و به خارج فرستاده خواهد شد. “
        آمریکا هم سکوت اختیار کرد با آنکه مغایر با دمکراسی مورد نظر آنان بود….
        آمریکا فقط بدنبال منافع خود بوده و هست و همیشه در مقابل به خطر افتادن منافع ملی ایران سکوت اختیار کرده. اینکه ساسانم اینقدر سنگ آمریکا را به سینه میزند کمی مشکوک است!

        شاید برداشت ساسانم از منافع ملی چیز دیگری باشد و مغایر با نظر من. شاید منظور ایشان منافع نظام پهلوی باشد تا منافع ملی، همانگونه که الان منافع نظام بر منافع ملی اولویت دارد!؟
        یعنی تعداد تخم گنجشکهای عالم چند تاست؟
        و چه ادعای خام و ناپخته ای: ” رنگ کردن تخم ها “!

         
        • ممنون آنارشیست گرامی

          حق با شماست ،شما موارد دیگری از تامین منافع ملی ایرانیان! توسط امریکائی ها را گوشزد کردید که مورد وفاق است ،البته من یک نمونه برای جناب ساسان ذکر کردم و به او تخفیف دادم که فقط تخم گنجشک های آنجایی که پشت رایانه می نشیند و به هموطنانش اهانت می کند را رنگ کند ،و شما با ذکر این نکات درست ،عرصه را بر نقاشی ایشان تنگ کردید! چون در اینصورت باید تخم های بیشتری را رنگ بزند!
          تشکر از تاییدیه جنابعالی

           
      • کودتای 28 مرداد علیه مردم ایران و نخست وزیر منتخب مردم!
        …………..
        کودتای 28 مرداد را شما مسلمین و //// با همکاری حزب وابسته توده و دربار باعث شدید در حقیقت کودتای 28 مرداد را مرتجعینی مثل کاشانی با استفاده از لات و لمپنها و دربار به ثمر رساندند.آمریکا هم چون منافعش با شماها یکی بود به پشتیبانی از ان پرداخت.

         
        • همیشه با سند و مدرک سخن بگویید ،بحث تاریخی با ادعا و گزافه گوئی و درشت سخن گفتن درست نمی شود ،اسناد و مدارک حکایت از این دارد که کودتای 28 مرداد با طراحی و حمایت و هدایت امریکا و انگلیس و سلطنت طلبان و اطرافیان شاه و بمدد قوای قهریه صورت گرفت ،شما همینطور روی غرض ورزی مایلید بطور کلیشه ای به اسلام و مسلمانان و روحانیت شیعه توهین کنید و تهمت بزنید ،حتی نقش مرحوم آیت الله کاشانی در حدوث کودتا روشن نیست ،شما اگر اسناد قابل قبول (نه هو و جنجال و شانتاژ) در مورد نقش ایشان در کودتا دارید ارائه کنید ،آقای کاشانی با دکتر مصدق مخالفت داشت اما این غیر از نقش داشتن در کودتا است ،این دلیل جداگانه می خواهد ،حال شما فرض کنید اصلا مرحوم آقای کاشانی موثر یا همراه در کودتا بود ،به چه دلیل کلیت روحانیت را تهمت می زنید؟ شما ملزم هستید در این مورد ارائه سند کنید و تحلیل کنید و فحاشی و بد دهنی و تهمت تحلیل تاریخی نیست ،خود امریکائی ها و انگلیسی ها چهل پنجاه سال بعد از آن ماجرا اسناد طراحی و تهییچ و دخالت خودشان در کودتا علیه مصدق را منتشر کرده اند آنوقت شما با دروغ و تهمت ،آنرا به مسلمانان و روحانیت منتسب می کنید ،خجالت بکشید و اگر خدا و قیامت باور ندارید ،در دنیای خودتان جوانمرد باشید ،البته با این لاحقه وطن فروشی که همه در این چند روز همه در نوشته های شما دیدند که از تصور حمله و تهدید ایران توسط پوپولیستی مثل ترامپ برقص بچگانه در آمدید ،همه می فهمند که شما فقط کینه ورزید ،و مثل مارکسیستها هر وسیله ای را برای اهداف قدرت طلبانه خود مباح میدانید حتی وطن فروشی و خم شدن در برابر اجانب ،من در مورد مصدق هم هرچه گفتم اعتقاد شخصی خودم هست و مرحوم مصدق از نظر من انسان والایی بود که بفکر مردم ایران و منافع آنها بود و مثل شما وطن فروش و ترسو نبود ،مصدق بخارج رفت اما برای تحصیل و بازگشت و خدمت به ملت ،عملا هم نشان داد ،هیچ نیازی هم نیست که مصدق را یک ایدئووژی بدانیم ،مصدق یک وطن دوست انسان و عاقل بود ،و شاه مزدور و امریکائی ها و انگلیس ها او را ساقط کردند ،من از نقش توده ایها البته اطلاع دقیق ندارم چون آنرا بررسی نکرده ام ،آنرا باید جدا بررسی کرد اما امروز دیگر اسناد اسباب و علل آن کودتا روشن است و شما با دروغگوئی نمی توانید روحانیت شیعه را در این مورد مقصر بدانید ،گفتم ،نقش مرحوم کاشانی مخالفت هایی با مصدق بود اما اینکه او نقش در کودتا داشت ادعای جداگانه ایست ،حال فرض کن آقای کاشانی نقش داشت ،مگر روحانیت شیعه عبارت است از مرحوم کاشانی؟! اما چیزی که در همه این موارد روشن است این است که نه مصدق وطن فروش بود و نه مرحوم کاشانی ،اما شاه وطن فروش بود برای اینکه با کمک خارجی و ایادی امریکا و انگلیس علیه حکومت مردمی مرحوم مصدق کودتا کرد ،این وطن فروشی است درست مثل وطن فروشی شما که صریحا گفتید اگر ترامپ به ایران حمله کند خوب است.

           
    • جناب ساسانم سلام
      هوی امریکا ننگت باد
      خونی جوانانی ما ….
      هوی امریکا ریس جمهور ما یه همچین چیزی(اشاره به عصایی که در دست دارد) تو…….
      یادی از شعار کوبنده ضد امریکایی پیرزن ایرانی /

       
  109. موضوع نظرات آقای خمینی و استدلال دوست عزیزمان سید مرتضی در مورد توضیح قاعده تزاحم امری است که نمیشود بی تفاوت از کنار آن گذشت چه آنکه این حرفها و فتوای کسی است که نقش غیر قابل انکاری درشکل گیری نظام سیاسی فعلی و در عین حال نظام اخلاقی جامعه داشته و همه نظرات سیاسی خود را به پشتوانه مفاهیم دینی اموری الهی معرفی و اجرای انها را اطاعت از دستورات الهی و مخالفین خود را در محترمانه ترین حالت مشتی “بیچاره” میدانست.
    البته برای درک این دستور ایشان در مورد مجاز بودن بسیاری از حرامها برای حفظ اسلام چندان نیازی به سفر به اعماق تاریخ 1400 ساله اسلام نیست و ایشان میتوانست مشابه نظرات دینی خود را در سیاستهای جاری در آلمان هیتلری هم بیابد که حزب نازی با همین استدلال آن مرحوم و با تعویض “اسلام” با “آلمان” از مردم خواست که به همین نحو عمل کنند وهمسایگان مشکوک خود را به گشتاپو معرفی کنند و در حقیقت یکی از فعایتهای اصلی و عمده گشتاپو در آن زمان بررسی و ارزیابی گزارشات مردم بر علیه هم بود تا کدام بخت برگشته ای به عنوان دشمن رایش و هوادار یهودیها به جوخه های مرگ سپرده شود. مطالعات انجام شده در مورد سیاست رواج جاسوسی بین مردم بسیار تکان دهنده و عبرت اموز است.
    در نتیجه این سیاست ،اقتدار رایش و حزب نازی حفظ نشد ولی جامعه آلمان و بعد هم اروپا به بدترین سقوط اخلاقی ممکن دچار شدند بطوریکه مورّخین پایان جنگ را آعاز یک دوره بربریت در بین اروپائیان قربانی جنگ میدانند که این ملل بی فرهنگ و تربیت یافته دست هیتلر و استالین وجانورانی مثل انها چه بلائی که بر سر هم با همین جاسوسی بین خود نیاوردند. حال اگر شما فقر را هم به این شرایط اضافه کنید که این نوع جاسوسی میتواند منافع اقتصادی هم برای یک فقیر داشته باشد میشود عمق فاجعه را احساس کرد.
    آقای خمینی با این حرفها کار دستگاههای امنیتی را راحت کرد و انها هم مانند گشتاپو مشغول بررسی گزارشات امت حزب الله بر علیه هم شدند که فقط خدا و بازماندگان قربانیان میدانند که چه بر سر این مردم امده و باید اذعان کرد آن سقوط اخلاقی جامعه که امروز همه از ان میگویند مرهون همین نظرات امام امت است که امت خود را بجای عبور از رود خروشان نیل، به اخلاق فرعون بیاراست.
    اما در مورد همین اصل عقلانی “تزاحم” میشود یک سئوال هم طرح کرد که بین سقوط اخلاقی جامعه وعادی شدن فعل حرام بعنوان امری شرعی و فساد و رایج کردن استدلال وارزشهای اخلاق هیتلری به جای اخلاق محمدی و حفظ قدرت ولی فقیه، کدام از نظر خداوند دارای ارجحیت هستند که میشود بر اساس آن قاعده اخلاقی و بسیار حکیمانه و تصریح فرآن را که “لاتجسسو” است را به “تجسسو” تبدیل کرد؟

     
    • باصفای گرامی از شما با دقت نظری که دارید انتظار نمی رفت بر اساس بغضی که نسبت به آیت الله خمینی دارید ،موضوع سخن مرا عوض کرده اسلام را با نازیسم مقایسه کنید ،توصیه می کنم دوباره نوشته توضیحی مرا بازخوانی کنید ،آنچه که در مورد مراقبت از توطئه های گروهک های تروریست و جاه طلب که هر روز دست شان بخون مردم ایران و مسولان کشور آلوده می شد عرض شد و در سخن مرحوم آقای خمینی بود ،مراقبت و جاسوسی “مردم از مردم” نبود که شما آنرا با عمل گشتاپو مقایسه کردید ،مقصود آن بود که با توجه بهه فعالیت های تروریستی گروهک های ضد انقلاب مثل مجاهدین خلق ،مردم در مورد رفتارهای مشکوک بی تفاوت نبوده و رفتارهای مشکوک در سطح جامعه را به پلیس گزارش دهند ،و این فی الواقع اصلا جاسوسی ندارد ،شما الان تصور کنید مثلا در یک کشور اروپایی زندگی می کنید بعنوان یک شهروند و با توجه به عملیات تروریستی داعش در آن مناطق ،به عموم مردم توصیه شود برای حفظ کیان جامعه هوشیار بوده با پلیس و حکومت همکاری کنند ،این از نظر شما تشابه با روش نازیسم در فشار بر مردم است؟ اندکی در اظهار نظراتتان منصف باشید کما فی السابق.
      در مورد قاعده تزاحم بین امر اهم و امر مهم چه در موارد فردی مثل دوران امر بین حفظ جان یک فرد و خوردن شراب ،یا گفتن دروغ در آن ظرف حفظ جان فرد (عنایت کنید در همان ظرف حفظ جان یک انسان که مصداق امر مهمتر است) ،و چه در موارد اجتماعی که مساله کیان جامعه دینی و حکومت دینی منتخب مردم هم توضیح کافی دادم ،منتها چون نظر شما اکنون نسبت به حکومت دینی نظر بغض آلودی هست شما به اصل مطلب و قاعده عقلی توجه نمی کنید ،این تزاحم در واقع اختصاصی به مساله حکومت دینی ندارد ،الان فرض کنید مثلا در کشور سوئیس کسانی یا گروههایی فرض کنید بنا داشته باشند فلان شهر سوئیس را مثلا با ابزارهای تخریبی وسیع نابود کنند ،اگر به شهروندان هشدار باش دهند که مراقب رفتارهای مشکوک در سطح اجتماع باشید این جاسوسی مقدوح است و ب هنجارهای اخلاقی تعرض دارد؟ متاسفانه شما ظاهرا به اصل مطلب توجه نکردید که در قاعده عقلی تزاحم اهم با مهم و لزوم عقلی ترجیح اهم بر مهم این ترجیح تنها در موارد فعلیت چنین تعارضاتی است نه در غیر مورد تزاحم ،و از نظر هنجارهای دینی شراب خوردن مطلقا حرام است و از کبائر است چنانکه دروغ گفتن حرمت ذاتی دارد و از کبائر است ،چیزی که مورد حکم عقل است این است که در موارد تعارض چنین حرمت هایی یا نظائر آنها (دروغ و شراب خوردن) با امری که ملاکا مهمتر است مثل لزوم حفظ جان یک بیگناه ،حرمت چنین افعالی ساقط است نه مطلقا و در غیر مورد تعارض ،بنابر این روشن است که در قاعده تزاحم اهم و مهم و موارد ترجیح اهم بر مهم بحکم عقل ،مصادیقی که ترجیح می یابند مصداق ناهنجاری اخلاقی نیستند،بلکه عکس آن صحیح است یعنی اگر امر دائر شد بین اینکه شما دروغی بگویید و جان یک بیگناه را از مرگ حتمی نجات دهید که مورد حکم عقل است ،یا راستی بگویید که سبب کشته شدن یک بیگناه است ،شما اگر راست بگویید و آن فرد کشته شود شما در اینجا مرتکب یک فعل غیر اخلاقی شده اید ،و اگر دروغی بگویید و حفظ جان محترم کنید آن دروغ شما مصداق هنجار اخلاقی است و این قاعده مورد حکم عقل عملی انسانی است و ربطی به آقای خمینی ندارد ،این حکم عقل همه عقلاست و آقای خمینی فقط آنرا بیان کرده است ،منته متاسفانه شما چون بغضی نسبت به ایشان دارید این سنخ مباحث عقلی را با تغییر موضوع و عنوان ربط به نازیسم و امور غیر اخلاقی می دهید که این رویکرد مصداق “بغض الشی یعمی و یصم” است.البته دستگاه امنیتی نیز برای همه جوامع لازم است و لزوم دستگاه امنیتی اختصاصی بجامعه ایران ندارد ،لکن آنچه که در مورد قاعده تزاحم اهم با مهم عرض شد ربطی به دستگاه امنیتی نداشت ،بحث ایشان یکی بیان مصادیق تعارض اهم و مهم در جنبه های فردی بود (همان لزوم حفظ جان یک انسان) ،و دیگری لزوم هوشیاری عموم مردم در مورد رفتارهای مشکوک گروهک های فاسد در سطح اجتماع و شما این موضوعات را خلط مبحث کردید.

       
    • اما در مورد همین اصل عقلانی “تزاحم” میشود یک سئوال هم طرح کرد که بین سقوط اخلاقی جامعه وعادی شدن فعل حرام بعنوان امری شرعی و فساد و رایج کردن استدلال وارزشهای اخلاق هیتلری به جای اخلاق محمدی و حفظ قدرت ولی فقیه، کدام از نظر خداوند دارای ارجحیت هستند که میشود بر اساس آن قاعده اخلاقی و بسیار حکیمانه و تصریح فرآن را که “لاتجسسو” است را به “تجسسو” تبدیل کرد؟
      …………….
      با صفای گرامی من تعجبم که شما با این مطالعات وسیعی که در باره اسلام دارید چگونه اخلاق محمدی را اینچنین ///////// می دانید؟؟می شه برای ما بفرمائید کدام تفاوت بین دیدگاهای و رفتار و کردار خمینی و طالبان و داعش و ///// موجود است؟لا بخسسو در مورد کی ؟ایا کافر و مرتدی که حق حیات در اسلام ندارد از کدام آیه قرآن شما چنین برداشتی دارید که جاسوسی و در موردش درست نیست؟بحث قران در مورد مسلمین است و ربطی به دیگران ندارد.مردم نه تنها اینجا بلکه در تمام آیات قران زمانیکه از حقی صحبت می شود منظور مسلمین است.وهر جا هم که قران بخواهد از غیره مسلمین حرفی بزند آنها را مستقیما مورد خطاب میدهد.همانطوریکه خود بخوبی می دانید در اسلام و بر طبق ایات صریح قرآن و سنت //// اصولا دگراندیشان را حق حیات در اسلام نیست تا چه رسد که در موردشان جاسوسی نکنند.
      …………
      ترجمه جناب آقاي صفوي
      12) اى کسانى که ایمان آورده اید، از گمان هاى بد درباره دیگران ـ که بسیار هم هست ـ بپرهیزید و به آنها ترتیب اثر ندهید، چرا که پاره اى از گمان ها گناه است، و درصدد کشف عیوب مردم برنیایید، و یکدیگر را غیبت نکنید که غیبت مؤمن بسان این است که کسى گوشت مرده برادر خود را بخورد; آیا یکى از شما دوست دارد گوشت برادرش را که مرده است بخورد ؟ شما قطعاً از این کار کراهت دارید; پس غیبت را نیز ناخوشایند بدانید و از خدا بترسید و به درگاه او از این گناهان توبه کنید که خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است.
      13) اى مردم، ما شما را از یک مرد و یک زن ( آدم و حوّا ) آفریدیم; بنابراین هیچ تیره و قبیله اى در آفرینش بر دیگرى برترى ندارد; ما شما را به صورت تیره هاى گوناگون و قبیله هاى مختلف قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید نه آن که به نژادپرستى روى آورید و به نژاد و تیره خود افتخار کنید و هر ملّتى خود را از دیگر ملّت ها گرامى تر بداند; به یقین گرامى ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست. خداست که معیار برترى انسان ها را معین مى کند، چرا که او به حقایق امور دانا و آگاه است.

      14) دسته اى از این اعراب بادیه نشین گفتند ایمان آوردیم. اى پیامبر، به آنان بگو: شما ایمان نیاورده اید، بلکه بگویید: اسلام آوردیم. هنوز ایمان در دل هاى شما راه نیافته است; ولى اگر خدا و پیامبرش را فرمان برید، از پاداش اعمالتان چیزى نمى کاهد، زیرا خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.

      15) مؤمنان کسانى اند که به یکتایى خدا ایمان آورده و رسالت فرستاده او را باور کرده و در آنچه بدان گرویده اند تردید نکرده اند، و با مال و جانشان در راه خدا تلاش نموده اند ( براى رضاى خدا وظایف مالى و بدنى خود را انجام داده اند ). تنها اینانند که در ادّعاى ایمان راست مى گویند.

      16) به این بادیه نشینان بگو: آیا خدا را از ایمان و دیندارى خود خبر مى دهید، در حالى که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است مى داند، و خدا به هر چیزى داناست.

      17) بر تو منّت مى نهند که اسلام آورده اند. به آنان بگو: بر من منّت نگذارید که اسلام آورده اید، بلکه خدا بر شما منّت دارد که شما را به ایمان هدایت کرده است اگر در ادّعاى ایمان راستگو باشید.

      18) همانا خداست که نهان آسمان ها و زمین را مى داند، و خدا به آنچه مى کنید بیناست.

      517

       
      • آیه قرآن “ولاتجسسوا” یک تعبیر مطلق یا فراگیر است و شامل کفار و اهل کتابی که تحت ذمه قوانین کشور اسلامی زندگی می کنند هم می شود ،و اختصاصی به مسلمانان در محیط جامعه اسلامی ندارد.اما قبلا توضیح داده شد که مقصود مرحوم آقای خمینی این بود که با توجه به توطئه ها و ترورها و بمب گذاری های گروهک های فاسد و منحرف که در این سایت از مجازات آنها انتقاد می شود ،مردم در سطح جامعه نسبت به رفتارهای مشکوک آنها به خانه های تیمی و نظائر آن بی تفاوت نباشند و با پلیس و نیروهای انتظامی همکاری کنند ،و این ربطی به تجسس نادرست و غیر قانونی در حیطه زندگی خصوصی افراد جامعه ندارد.

         
  110. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1- از یکی دو سال قبل از تغییر استبداد مکلائی به استبداد عمامه ائی تا به امروز که واژه “”ایران روزهای حساسی را میگذراند”” مد شده است، آیا ایرانئی یافت میشود که از خود بپرسد، چه باید کرد تا این دوران حساس ایران به پایان برسد تا ما هم مانند انسانهای کشورهای پیشرفته بتوانیم در اسایش دوران کوتاه عمر را سپری کنیم؟!
    به نظر اینجانب یکی از خصائص انسانی که قادر به خاتمه دادن به دوران حساس میباشد واقع بینی است.
    در میان شهروندان ایرانی که سیر میشود، اکثر آنها را می بینی که نه تنها واقع بین نیستند بلکه بعلت تفکر دینی و مذهبی نهادینه شده در فرهنگشان با واقع گرائی به شدت دشمنی و مقابله می کنند.
    2- در حالیکه رزیم ولایت مطلقه فقیه به ریاست اقای علی خامنه ای و آمریکا به ریاست اقای دونالد ترامپی نژاد در حال رد و بدل کردن جمله بین یکدیگر هستند، استبداد عمامه سر گرم تقویت مکان ولایت مطلقه فقیه و جا انداختن جایگزینی آقای علی خامنه ای میباشد و جامعه اینجور نشان می دهد که متاسفانه همانطور که نظام عمامه میخواهد اکثر شهروندان در غفلت به سر می برند.
    3- تغییر مدیریت کنونی ایران زمانی مفید است و باعث پیشرفت مملکت خواهد گردید که غرور ملی و وطن دوستی و انسان گرائی و واقع بینی و داشتن علم و سواد و از این دست جایگزین فرهنگ کنونی گردد، والا اگر رژیم با در گیری نظامی مثلا با غرب یا آمریکا یا شرق از بین برود و سطح فرهنگ و دانش اکثر مردم در همین اندازه فعلی باشد، ایران را جز فرو رفتن در لجن زار بیشتری متصور نمی توان بود.
    به امید نهادینه شدن عقل و خرد در فرهنگ ما ایرانیها و به امید حذف کامل فرهنگ جهل و خرافی دینی و مذهبی از ایران
    مهدی از تهران

     
  111. علی اکبر ابراهیمی

    شهناز اکملی را آزاد کنید

     
  112. مازیار وطن‌پرست

    همگی زنده و برقرار باشبد.

     
    • کجایی دوست گرامی: چشم انتظار نوشته های خوب شما هستم.

       
    • جناب مازیار
      (چون من هم شامل همه میشوم)
      بنابراین، شما هم زنده و برقرار باشید.
      چند وقتی ست خبری از شما نیست. شاید هم به عنوان ناشناس یا عنوانی دیگر قلم میزنید؟!
      گذشته از شوخی، بفرمایید که سبب این کم کاری شما چیست؟ البته اگر قابل دانستید. اگر چه من و شما زیاد باهم میانۀ خوبی نداریم ولی اعتراف میکنم که مطالب شما را همیشه میخواندم و پی گیر بودم. هر چند این اواخر بیشتر لینک میدادید تا مطلب.

      سخنی هم با جناب نوری زاد
      اگر به همین منوال پیش بره، امیدی به آیندۀ این سایت نیست و تبدیل به میدان جنگ میشه؛ چرا که همۀ ریش سفیدان معتدل و منطقی با نامها و شخصیت های آشنا و با ثبات، دارند کم کم از آن خارج میشوند و جای خالی آنها توسط جوانان دم دمی مزاج تندرو و خام با نامها و شخصیت های بی ثبات و یا ناشناس پر میشود؛ جوانی که با یه کشمش گرمیش میکنه و با یه غوره سردیش میکنه، ( البته، یک دو نفر ریش سفید دو آتشه هم داریم که هنوز خوی جوانی دارند و منطق پذیر نیستند ). این اواخر در بیشتر مطالب این سایت هم توهین هست و هم تحقیر و همچنین مطالب سخیف و بی ارزش شعار گونه و در حد تئوری داره بدجوری جولان میده. آیا شما نظری غیر از این دارید؟

       
  113. سید مرتضی

    شما از آقای نوریزاد مدرک میخواستی ؟

    http://news.gooya.com/2017/02/post-519.php

    سید مرتضی بدان آقای نوریزاد مرد شریفی هستند و دروغ نمیگویند

     
    • در این مورد توضیحی در پست قبل و ذیل کلام ایشان نوشتم ،این عنوانی که شما ریفرنس کردید :”مذهبی که جنگ درش نیست ناقص است” در سخنرانی ایشان هست ،بحث ما در آن عنوانی بود که ایشان با گذاشتن یک کلیپ در بالای آن قرار داده بودند و در آن سخنرانی نبود ،من آن کلیپ را دیدم و به اصل کامل سخنرانی در کتاب صحیفه امام مراجعه کردم و به آن ارجاع دادم و توضیح دادم که سخن ایشان سخن درستی است و ارتباطی به تیتری که روی آن کلیپ هست ندارد ،پس بحث من در سندیت نبود بحث در دلالت محتوا بود که متاسفانه با تقطیع سخنرانی و تیتر شیطنت آمیز تحریف شده بود ،و متاسفانه یکی از مصیبت های فضای مجازی و سایت هایی مثل یوتیوب همین مساله “تقطیع”=بریدن و قطعه قطعه کردن سخن اشخاص و مانور دادن روی آن است ،که در غالب موارد اگر کسی آن قطعه نقل شده را رها کند و به کلام کامل و اصلی مراجعه کند می فهمد که ربطی به تقطیع تحریف شده ندارد ،و این تقطیع که از اقسام مغالطات و از امور غیر اخلاقی هست متاسفانه اکنون بسیار در شبکه های اجتماعی و سایت ها و ماهواره دارج و رایج است ،البته برخی اشخاص توجه هم دارند ولی روی کینه ورزی با صاحب کلام برای رسیدن بمقاصد خاص سیاسی یا غیر سیاسی خود آنرا نشر می دهند بدون توضیح دقیق ،و در غالب موارد هم نسل جدید فریب چنین تکنیک های غیر اخلاقی را می خورد.ضمنا جناب نوریزاد می دانند که نسبت دروغ به ایشان ندادم ،من فقط تذکر دادم که در چنین مواردی باید دید اصل متن چیست و آیا آن عنوان در کلام مورد نظر هست یا نیست ،یعنی بحث من در دلالت کلام بود.
      ممنون از تذکر شما

       
      • سید از یکی دوسال پیش یاد گرفته که کلمات خارجی مثل ریفرنس و روتین و …را بکار گیرد.حضرت ایشان خیال می کنند با بکار گیری این کلمات نوشته هایش رنگی مترقی خواهند گرفت!ولی نمی داند که ما دیگر حتی از اخوندهای کراواتی با خروار خروار کلمات خارجی هم گذشته ایم. جناب سید //////////////////////////////////////////// این کلمات که هیچی حتی اگر همه را هم به انگلیسی بنویسید فرق چندانی در پیام شما نیست.راستی مگر ما آخوندهای انگلیسی نویس و روضه انگلیسی خوان نداریم؟

         
    • جناب بردبار، شما براستی باور کرده‌ای که سید مرتضی این سند را قبلا ندیده است؟ سید مرتضی به امامی باور دارد که گفته برای حفظ این نظام هر دروغ و قتل و غارت و جنایتی مجاز است، و خود او از چه دروغ و قتل و غارت و جنایتی برای رسیدن به قدرت و حفظ آن پرهیز کرد؟

       
  114. سپنا شادابی هموطن بهایی و دانشجوی مهندسی معماری ساکن کرمانشاه از دانشگاه آزاد اسلامی کرمانشاه ” واحد صحنه” اخراج شد.

    به گفته منابع مطلع” این دانشجوی محروم از تحصیل پس از گذراندن ۱۰۴ واحد و اتمام امتحانات به دفتر حراست کل دانشگاه مرکز استان، احضار شد و مسئول حراست این مرکز پس از دریافت کار دانشجویی این دانشجو از او سوال کرد که آیا شما بهایی هستید و این دانشجو به آنها می گوید که” بله بهایی هستم” و رئیس حراست به آقای شادابی می گوید که از طرف مقامات قانوني به بنده ابلاغ گرديده ضمن دعوت ، به شما اطلاع دهم كه طبق مصوبه شوراي انقلاب فرهنگي ، به دليل بهايي بودن مجاز به تحصيل در دانشگاه نمي باشيد . ”

    این دانشجوی محروم از تحصیل بهایی یک روز پس از دعوت شدن به دفتر حراست دانشگاه دیگر اجازه ورود به سایت دانشجویی خود را نداشت و سایت دانشجوی وی مسدود شد.
    سپنا شادابی دانشجوی مهندسی معماری بود که در تاریخ مهرماه ۱۳۹۳ وارد دانشگاه شد و در تاریخ ۱۲ بهمن ماه ۱۳۹۵ از دانشگاه اخراج شد.
    طی ماه اخیر بیش از ۲۰ دانشجو در مقاطع کارشناسی در دانشگاه مختلف کشور به دلیل بهایی بودن از دانشگاه اخراج شده اند.

    محرومیت هموطنان بهایی پس از اعلام انقلاب باصطلاح فرهنگی در حاکمیت آخوندها به صورت سیستماتیک اجرا شده است.
    پا نوشت : برای اینکه مبادا در شیعه گستری نظام عدل علی ، به رهبری سید علی خدشه ای بنشیند. ای عزیز ، درد تو دردی مشترک میان همه ما ایرانیان است ، از هر قوم و تبار و مذهبی که باشیم ، در وحله اول ایرانی هستیم و از حقوقی یکسان برخورداریم ، مرا ببخش اگر بنام من و آئین من ، بر تو جفا میکنند این نابخردانی که خود را ولی ما دانسته و بر ما ولایت مداری پیشه کرده اند .بدانند که سرانجامی بس تیره و تار در انتظارشان نشسته است و مطمئن باش این شب تاریک که بر ایران ، این سرزمین مادری من و تو برادر بهائی ام و دیگر سایر اقوام سایه افکنده است ، به لاجرم خواهد گذشت و سپیده صبح پگاه را به ارمغان خواهد آورد .

     
    • سید مرتضی نظرت در باره اخراج سینا شادابی از دانشگاه به جرم ضدّ انسانی‌ و ضد بشری بهایی بودن چیست ؟ بهتر نبود برای حفظ بقای نظام دانشجو بودن خود دروغ می‌‌گفت‌ که من بهایی نیستم؟

       
  115. سید مرتضی
    1:03 ق.ظ / فوریه 9, 2017
    آقای نوریزاد سلام بر شما

    من الان زمانی که پاسخ سوال سارا از فرانکفورت را می نوشتم تلگرامم هم باز بود و دنگ و دنگ پیامها و تصاویر کانال شما برایم می رسید و گاهی حواسم را هم حین نوشتن پرت می کرد! بهر حال الان که مطلب تمام شد و ارسال کردم دیدم یکی از پیامهای شما نقل قولی از مرحوم آیت الله خمینی بود به این صورت که :”پیامبری که اهل شمشیر و اهل کشتن نباشد پیامبر نیست”.
    محمد نوریزاد :تکبیر!!!
    ملت :الله اکبر الله اکبر الله اکبر
    ———
    ممکن است از شما بپرسم مرحوم آقای خمینی این جملات را کجا و در کدام سخنرانی گفته اند و آیا خود شما این جملات را دیده یا شنیده اید؟

    ———–

    درود دوست گرامی
    من این نوشته را پای فیلم کوتاهی نوشته ام که در همان فیلم ایشان همین را می گوید. و خیلی غلیظ ترش را نیز. حتما آن فیلم را ببینید و نظرتان را برای ما بنویسید. ظاهرا احتمال داده اید این نوشته ای بی سند است و با باقی قضایای اسلامی جور در نمی آید. ایشان بسیار محکم می گوید که اگر حضرت عیسی هم فرصت پیدا می کرد مثل موسی خروج می کرد و مسلحانه با ظالمان در می افتاد و …
    با احترام
    ………….
    نوریزاد گرامی این سید مثل همه همفکرانش تو چشم آدم نگاه می کنه و دروغ می گه .اینهمه جنایات و فساد و کشتار و ویرانی ایران را تنها بخاطر اینکه خود و همفکرانش به نعمتی بدون زحمت و دردسر رسیده اند نادیده می گیرند و با مغالطه و دروغ و فریب و گردن کلفتی توجیه می کنند .این همان بهشتی موهومی است که وعده اش را بمردم می دهند ولی خود بر خوان نعمت آن نشسته اند و عبائی ندارند که بخاطر تداوم چنین زندگی ائی ملیونها ایرانی را سر به نیست کنند.بنابراین سند و مدرک آوردن برای چنین افرادی آب در هاون کوبیدن است .جالبست که همین جماعت قال الباقر و ال بی قر را در قرنها پیش سند و مدرک معتبر می دانند ولی اینهمه فیلم و کتاب و نوشته و شواهد زنده را باور ندارند!
    .

     
    • توضیحی که در پست قبل نوشتم این بود :
      “سید مرتضی
      4:46 ب.ظ / فوریه 9, 2017
      سلام دوست گرامی

      خیر اینطور نیست ،باید عرض کنم متاسفانه شما گاهی نسنجیده و مثل جوانان عمل کنید ،باطلاعتان می رسانم همه این موارد (ویدئوها و کلیپ های تقطیع شده در یوتیوب و کلا فضای مجازی) از قبیل همان مورد دروغ شاخدار چند شب پیش در نسبت دادن چیزی به تحریر الوسیله آن مرحوم است ،منتها گاهی که دروغی خیلی شاخدار می شود شما هم نمی توانید براحتی آنرا بپذیرید ،البته بحث همیشه بحث در سند و اسناد یک مطلب نیست ،بحث در دلالت یک متن یا یک سخنرانی بر چیزی است که شیاطین در فضای مجازی آن را تقطیع و کم و زیاد یا قلب می کنند و سر بندگان خدا را شیره مالی می کنند،من در جوانانی که نسل بعدی هستند و مرحوم آقای خمینی را ندیده اند یا نوشته های ایشان در فنون و علوم گوناگون اسلامی اعم از فقه و اصول و فلسفه و عرفان را ندیده اند و آگاه از طراز علمی ایشان نیستند متعجب و متاسف نمی شوم ،تعجب و تاسفم از شماست با اینکه اندکی سن و سالتان از من هم بیشتر است و زمان ایشان را درک کرده اید و اجمالا به طراز علمی و تسلط ایشان بر فنون مختلف علوم اسلامی آگاه هستید باز چنین فریب این حقه بازی ها و دسائس را می خورید،با اینکه میدانید که ایشان سوای از دخالت در سیاست و مسائل روز یک مرجع تقلید طراز اول بوده است و صاحب تالیفات عمیق و سترگ در عرفان و فلسفه و فقه و کلام و اصول دیگر اسلامی ،که بزرگانی از حوزه های علمیه مثل مرحوم شیخنا الاستاد آیت الله منتظری و مرحوم استاد علامه آیت الله مطهری و برخی دیگر از عالمان برجسته افتخار شاگردی ایشان را داشته اند ،شما متاسفانه جوری بصورت یکطرفه تحت تاثیر اینگونه فضاهای گاه احساسی و تبلیغاتی پوچ واقع شده اید که گاه بسیاری از اصول و واقعیات تاریخی و ضوابط گوناگون علمی و اخلاقی را نادیده می گیرید،گویا تصور شما این است که ایشان عالمی در سطح یک واعظ و منبری کم سواد بوده است! اینطور نیست دوست گرامی ،ایشان عالم بزرگ و مهمی بوده است و اقتضای اخلاق و دیانت این است که شما تامل کنید در مغزای گفتارها یا نوشته های ایشان و از اینگونه خفت های جوان پسندانه وهمی و زودگذر احتراز کنید. دوست من ،من همان شب گذشته تیتر این کلیپی که شما اینجا گذاشتید و ذیل آن مطلب سبکی نوشتید را در کتاب صحیفه امام سرچ کردم ،باطلاعتان می رسانم این عبارت که “پیامبری که اهل شمشیر و اهل کشتن نباشد، پیامبر نیست”ابدا در متن سخنرانی ایشان وجود ندارد ،و دشمنان و مخالفان دین و مخالفان ایشان با تقطیع بخشی از مطالب ایشان و حذف ما قبل و ما بعد یک کلام (دقیقا مثل مطلبی که خانم سارا چند سطر پایین تر مورد سوال قرار داد) و تنظیم چنین عبارتهای دروغی در پیشانی یک کلیپ اقدام بفریب کاری و عقده گشائی می کنند ،حال اگر چند نوجوان فریب چنین تکنیک هایی را بخورند موجب تاسف و تعجب نیست ،اینکه شما با این سن و سال و سابقه انقلابی و درک آیت الله خمینی چنین می کنید مایه تعجب است ،اشتباه نکنید من از معصومیت آقای خمینی سخن نمی گویم ،بحثم این است که بقول فیلسوف بزرگ مرحوم حاج مولی هادی سبزواری :هنر نفی و رد سخن مردم نیست ،هنر فهمیدن سخن مردم است ،خصوصا سخن کسی یا کسانی که از بزرگان علم هستند،من نیازی نمی بینم مطالب کامل ایشان در این سخنرانی را برای شما نقل کنم ،شما را ارجاع می دهم به کتاب صحیفه امام ،ج 19 ص 115 سخنرانی 20 آذر 1363 ،مراجعه کنید ببینید آنچه که ایشان در صدر و ذیل مطالب گفه است حاوی این تیتر و برداشتی که شما کردید و آن را تمسخر کردید هست یا نیست،من نمی گویم بزرگان را نمی شود نقد کرد،می گویم اما باید نقد کرد ،نقد منصفانه و با لحاظ دقیق همه کلام و قبل و بعد آن و قرائن داخلی و خارجی آن،آنچه ایشان در این بخش در صدد بیان آن است این است که انبیاء بزرگ الهی در راه هدایت و روشنگری و توجیه مردم به توحید و عبودیت خدا از هیچ کوشش و فداکاری فرو گذار نبودند و حتی گاه با عوامل و موانع بسط و گسترش توحید و عبودیت خدا که مزاحم و مانع رسیدن پیام الهی به مردم بودند مواجهه می کردند و شمشیر هم می کشیدند ،این شمشیر کشیدن البته برابرعوامل مزاحم و طاغوت ها و موانع رسیدن پیام انبیاء به توده مردم بوده است ،نه به این معنا که نفس خود پیام متکی بر شمشیر و زور بوده است که روشن است خود پیام را نمی توان با زور تحمیل کرد ،حرف ایشان این است که همه پیامبران در امر رساندن پیام مصمم بودند و از طاغوت ها و عوامل و موانعی که مزاحم رسیدن پیام به گوش و قلب و دل توده مردم بودند نمی هراسیدند و گاه جنگ و قتال و شمشیر هم داشتند ،و این بخلاف آن تیتر کاذب نه به این معناست که شمشیر از مقومات پیامبری پیامبران باشد،به اصل گفتار مراجعه فرمایید لطفا نه به کلیپ های آمیخته به فریب و آب و رنگ یوتیوب و غیر آن.
      با احترام
      ————-
      توضیحی که آقای نوریزاد ذیل آن نوشته اند این است:
      “درود سید مرتضای گرامی
      ظاهرا این جمله را نمی توانید به آقای خمینی نسبت بدهید. چرا که فرمولهای اسلامی و شیعی تان بهم می ریزد. به این فیلم یک بار دیگر نگاه کنید. می فرمایید این فیلم ساختگی است . من فیلمسازم دوست گرامی. این فیلم مطلقا ساختگی نیست. سخن خود امام است.”
      ————–
      اینجا اضافه می کنم که ایشان هم دچار اشتباه کامنت گذار بردبار شده اند ،عرض من این نبود که آن کلیپ سخنان آقای خمینی نیست ،از جناب نوریزاد متعجبم که من ارجاع به متن سخنرانی داده ام ،ایشان سخن مرا حمل بر این می کند که من در اصل اسناد بحث دارم! بحث من این است که سخن آقای خمینی سخن درستی است و ربطی به تیتری که بالی کلیپ گذاشته اند ندارد ،ظاهرا اقای نوریزاد مایلند سخن ایشان را همین قدری که در کلیپ هست و برای آن تیتر جعل کرده اند تلقی کنند بعد ذیل آن مثل جوانان ابراز احساسات کنند که :تکبیر! من این توضیح را داده ام ،اگر لازم شد اصل سخنرانی را نقل و روی آن بحث می کنیم.

      —————–

      درود دوست گرامی
      من در آن یک جمله، دنبال تیتر نبوده ام که. بل محتوا و روح کلی سخن ایشان را در همان یک جمله آورده ام. که: پیامبری که لشکر و سپاه و شمشیر و بکش بکش نداشته باشد پیامبر نیست. این آیا همان روح سخن آقای خمینی نیست؟ شرمنده ام آقا سید، پیامبری که من می شناسم، اهل سیطره نیست. و اتفاقا واعظ است. اما نه غیر متعظ. کاری به قبول یا بی قبولی دیگران ندارد. سخنش را می گوید و می رود. خواه مردم پند گیرند و خواه ملال. من پیامبر شمشیر بدست را با پادشاهان و امیران و حاکمان یکی می دانم.
      با احترام

      .

       
      • درود بر شما

        ظاهرا به توضیحی که در انتهای بحث پست قبل ارائه کردم توجه نکردید ،آن توضیح کوتاه را میاورم ،بعد اگر لزومی بود اصل گفتار ایشان را که این کلیپ حاکی از بخشی از آن است میاورم و به لوازم این پانوشت اخیر شما اشاره خواهم کرد :

        “آنچه ایشان در این بخش در صدد بیان آن است این است که انبیاء بزرگ الهی در راه هدایت و روشنگری و توجیه مردم به توحید و عبودیت خدا از هیچ کوشش و فداکاری فرو گذار نبودند و حتی گاه با عوامل و موانع بسط و گسترش توحید و عبودیت خدا که مزاحم و مانع رسیدن پیام الهی به مردم بودند مواجهه می کردند و شمشیر هم می کشیدند ،این شمشیر کشیدن البته برابرعوامل مزاحم و طاغوت ها و موانع رسیدن پیام انبیاء به توده مردم بوده است ،نه به این معنا که نفس خود پیام متکی بر شمشیر و زور بوده است که روشن است خود پیام را نمی توان با زور تحمیل کرد ،حرف ایشان این است که همه پیامبران در امر رساندن پیام مصمم بودند و از طاغوت ها و عوامل و موانعی که مزاحم رسیدن پیام به گوش و قلب و دل توده مردم بودند نمی هراسیدند و گاه جنگ و قتال و شمشیر هم داشتند ،و این بخلاف آن تیتر کاذب نه به این معناست که شمشیر از مقومات پیامبری پیامبران باشد”.
        (پایان)
        این توضیح من بود با توجه به متن سخن ایشان ،بدیهی است که این محتوا غیر از آن تیتر گول زنک است که :”پیامبری که اهل شمشیر و اهل کشتن نباشد پیامبر نیست”.که این جمله ابدا در کلام آقای خمینی نیست ،عجیب است جنابعالی توضیحی می دهید که دقیقا همان محتوای آن تیتر است بعد می گویید من به تیتر کاری نداشتم! عرض من این بود که سخن ایشان این است که پیامبران در مسیر دعوت خود بعبودیت خدا و اقامه قسط و عدل ،گاه مجبور می شدند با مهاجمان و مزاحمان بجنگند،دفاع کنند ،یا تلاش کنند که طواغیت مزاحم را کنار زده پیام الهی را بگوش مردم برسانند ،و این غیر از این است که بگوییم شمشیر از مقومات دعوت و رسالت است ،آری پیامبران موعظه می کردند ،و گاه جنگ هم می کردندشما چطور از نمونه های قرآنی و تاریخی غافلید؟ در قرآن می خوانیم :”اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏”،فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‏.طه/43-44
        خطاب به موسی و برادرش هارون:بروید بسوی فرعون زیرا که او طغیان کرده ،و با او بقول نرم و لین سخن بگوئید شاید متذکر شود یا از خدا بترسد. موسی در واقع مامور شد برود هدف از دعوت خود را بگوید ،فرعون را از ادعای خدایی باز دارد ،و در آیات دیگری که مجال ذکر آنها نیست هست که از او بخواهد امر مردم را به او واگذار کند تا او بتواند مردم را دعوت به عبودیت خدا کرده و اقامه قسط و عدل کند ،این ماموریت همه انبیاء است ،خوب حالا فکر کردید فرعون دست از نخوت برداشت؟ فرعون چه کرد؟ هم موسی را تمسخر کرد هم از او نشانه خواست ،و هم ادعا کرد من اله و معبود قوم ام! یعنی برو پی کارت!بعد هم همه نشانه های موسی :ید بیضاء و عصائی که مار بزرگ می شد انکار کرد و آنها را سحر نامید و به استعباد بنی اسرائیل ادامه داد ،یعنی چه یعنی مانع از رسیدن پیام الهی بمردم شد ،بعد هم موسی و کسانی را که ایمان آوردند به او تهدید و تعقیب کرد و انسانها کشت و…داستانش مفصل است ،حرف اینجا این است که وقتی طواغیت مزاحم دعوت انبیاء می شوند و آنها را منع می کنند بلکه می کشند تهدید می کنند مومنان را آزار می دهند ،تبعید می کنند و..اینجا باید گفت موعظه کافیست؟! شما گفتید کافیست ولی خدای متعال چنین نمی گوید و منطق قرآن این نیست،در بسیاری از آیات مربوط به موسی علیه السلام این هست که استقامت کنید پیروزی با شماست ووو،حرفی که حرف آقای خمینی بود و در آن ریفرنس هست همین است که انبیاء دعوت می کردند میرفتند سراغ طواغیت ،منتها معمولا طواغیت مانع دعوت آنها می شدند ،بنظر شما پیامبران و کسانی که به آنها ایمان آورده بودند اگر مورد تعدی و مزاحمت واقع می شدند ،تجاوز به آنها می شد ،اموالشان بغارت می رفت ،می بایست بایستند و موعظه کنند یا بر حق استقامت کنند و عدل را بپای دارند؟ سخن ایشان که موید بتاریخ انبیاء است همین است ،بروید سوره های اعراف ،و هود و یونس و قصص و انبیاء و سور دیگر را بازخوانی کنید ،این تقابل همیشه بین انبیاء و طواغیت و ظالمان وجود داشته ،یعنی طواغیت مزاحم و مهاجم بودند نه اینکه جنگ برای انبیاء اصالت داشت ،حرف آقای خمینی همین است که جنگ اصالت ندارد ،اما اگر جنگ و قوت شمشیز نباشد و قابلیت دفاع و استقامت بر حق نباشد ،دین دین ناقص است ،این سخن ایشان است نه آن تیتر که مقوم پیامبری پیامبران شمشیر است و اگر شمشیر نباشد پیامبر پیامبر نیست ،دقت فرمودید؟ ایشان می گوید حتی عیسی بن مریم هم که معروف به وعظ شرائط زمانه اش و جابجائی اش و عمر کوتاه دعوتش اجازه نداد که همچون دیگر انبیاء با طواغیت تقابل نظامی داشته باشد ،و اگر فرصت و تمرکز پیدا می شد روش او هم روش موسی بود ،بحث ایشان این است ،این مثل این است که بگوییم یک فرد اگر قوه غضب و قوه دفاع شخصی از خود و منافع خود نداشته باشد این فرد ناقص است ،پس دین و مذهبی هم که قادر بدفاع نباشد قادر بر استقامت بر دعوت و رساندن دعوت بگوش مردم نباشد ناقص است.شما مراجعه کنید به آدرس آن کتاب حرف ایشان این است و این سخن درستی است ،در مورد پیامبر اسلام هم همین است ،شما می گویید پیامبر شمشیر بدست پادشاه و امیر است ،یعنی پیامبر اسلام پیامبر نبود چون شمشیر داشت؟ پیامبر کجا شمشیر داشت؟ آنجا که مشرکان و کفار مزاحم دعوت و مومنان بودند؟ علاوه اینکه پیامبران برای اقامه قسط و عدل آمدند ،از کجا می گویید پیامبری با حکومت ناسازگار است؟ اینها مسائلی است که نباید با هم خلط شود و محتوای دعوت انبیاء مقایسه شود باشعارها و دعوت های مکاتب اومانیستی و شعارهای ظاهر فریب…
        این بیان ذیل طویلی دارد که در صورت لزوم مطرح می شود..
        با احترام

         
        • ،این شمشیر کشیدن البته برابرعوامل مزاحم و طاغوت ها و موانع رسیدن پیام انبیاء به توده مردم بوده است ،نه به این معنا که نفس خود پیام متکی بر شمشیر و زور بوده است که روشن است خود پیام را نمی توان با زور تحمیل کرد ،حرف ایشان این است که همه پیامبران در امر رساندن پیام مصمم بودند و از طاغوت ها و عوامل و موانعی که مزاحم رسیدن پیام به گوش و قلب و دل توده مردم بودند نمی هراسیدند و گاه جنگ و قتال و شمشیر هم داشتند ،و این بخلاف آن تیتر کاذب نه به این معناست که شمشیر از مقومات پیامبری پیامبران باشد”.
          ……………..
          مثلا زن بیوه ائی که دارای چند فرزند است مزاحم و طاغوت است و موانع رساندن پیام انبیاست و باید شبانه به ناجوانمردانه ترین روشی فرزند شیر خواره اش را از پستانش بگیرند و حنجر به قلبش فرو برند!

           
          • قبلا هم اشاره به چنین قضیه ای کرده بودی ،و من پرسیدم اشاره شما در این جملات به کدام ماجرای تاریخی است و اسناد تاریخی آن چیست؟ آیا تکرار یک مطلب نامستند از نظر شما یعنی سخن مستند؟!

             
    • ابائی ندارند

       
    • مزدک جان، آخوندا به//////////////////////////معروفند. اما این سید مرتضی از ابر////////////////// دنیاست. مث////////////////////////////////////////////از طرفی هرچه به این بیشتر میدان بدی که افاضات اضافی بکنه، بیشتر رسوا میشه.

       
  116. https://www.youtube.com/watch?v=c0ULMyolmEQ

    https://www.youtube.com/watch?v=M6eYKv354GE

    https://www.youtube.com/watch?v=9M2MnyHy_nI
    بادرود بر نوریزاد اینها را هم یکجوری ازش استفاده کن،روزی خوض وشاد سپری کنی

     
  117. با درود بر آنها که انسانند و بر انسانیت ارج مینهند

    https://www.rtbf.be/info/medias/detail_les-politiciens-corrompus-a-la-poubelle-ou-le-trashbucketchallenge-ukrainien?id=8370325
    در آدرس بالا خواهید دید که مردم اوکرایین مشتی از سیاست مداران را بصندوق زباله ریختند و چه تصمیم شایسته بود، آنکه نماینده مردمست و ضد مردم رفتار میکند باید به زباله دان شهرداری و زباله دان تاریخ ریخته شود ودر ایران اغلب دولت مداران کنونی استحقاق صد درصد ریخته شدن به ظرف اشغالی را دارند.
    مملکت مفت بدست مشتی نا اهل ونا لایق که تصورشان برین بوده وهست که به حرف جفنگ وخرافات میتوان کشوری را اداره کرد که نتیجه اش مشهود است اگر چند سالی هم رونقی بود بدلیل پشتوانه گذشته و ریتم مملکت داری سابق میبود، شما کمی فکر کنید که سران این حکومت در قبل از انقلاب در کجا و چه سمتی میتوانستند فعال باشند در پایان با این نتیجه خواهید رسید که قادر به کد خدا بودن در یک دهکده هم نبودند زیرا کاری نبودند و کار را در شئن خود نمیدانستند،فعالیتشان ده روز محرم و ماه رمضان بود و بس و آنهم پر خوری شبانه نزد مردم فقیر وبیچاره،اینها یک لحظه هم تصور نمیکردند که شاه فرار کند و بقدرت برسند وهمینکه انقلاب یا کودتا رخ داد عزم بچنگ آوردن قدرت واداره مملکت را کردند و به اشتباه میخواستند آنرا همچون مسجد با اله اکبر و صلوات اداره کنند و آنچه نباید بر سر ملت وکشور آوردند که سالهای سال نتایج زیانبارش نه نسل کنونی بلکه نسل های آینده را زجر خواهد داد.
    جناب رهبر یک آخوند روضه خوان بوده چند بار زندان رفته ومدتی هم تبعید بوده ولی آزاد میشده در حالیکه بیشماری زندانی سیاسی دیگر یا اعدام شدند یا تا روزهای شلوغ انقلاب محبوس بودند یعنی آخوند ها با ساواک و قوه قضاییه کنار می آمدند ،حضرت رهبر بدون تحصیل دانشگاهی،تجربه سیاسی،نظامی وکاری وحتی طی مدراج بالای حوزوی در بدو انقلاب از اعضای شورای انقلاب کرده شد ودر ادامه معاون وزیر دفاع یعنی معاون چمران و باز سر پرستی سپاه را هم بعده داشت ودر ادامه نماینده مجلس شد در حالیکه از موسسان حزب جمهوری اسلامی بود وبعداز بهشتی وباهنر دبیر کل حزب شد وبا قتل این آخری + رجایی بریاست جمهوری گماشته شد و با پایان هشت سال ریاست و مرگ خمینی بر صندلی رهبریت در ایوان مسجد جماران جلوس نمود وبیش از بیست وچند سال با تنی علیل ومریض یک تنه برای مملکت 80 ملیونی نسخه می پیچید و میپیچد و کسی هم قدرت وجرات سئوال وانتقاد ازو را بخودت روا نمیدارد، دزین سمت ها که ذکر شد آیا او کاردانی ولیاقت داشته؟ آیا او درین زمینه ها تحصیلاتی داشته که آماده انجام امور مملکت باشد؟؟؟ پاسخ نه، ابدا ، او تصور میکرده و میکند با تکبر وغرور و یکدندگی میتوانسته ومیتواند مملکت داری کند، او حسابداریست که بیلانش از بیحسابداری سیاه سیاه و مرگبار وغمبار برای ایران وایرانی.

     
  118. در شهرهرت
    مگر تا به حال کسی با کسی قهر بود که حالا باید آشتی کند؟
    چه کسی قهر بود ؟ ملت با خودش ؟ یا دولت با خودش ؟یادولت با مردم؟
    آیاقوه ی قهریه نظام و سپاه در مقابل مردم قرار ندارد؟

    از دید نظام:ملت پاپتی و گورنشین که قهر وآشتی سرش نمی شود. پس نظام باید با خودش آشتی کند و آنهم خرج دارد ،مسئله ی باج دادن است که اگر درون نظام توانستی باج بدهی (البته میزان بستگی فامیلی در نظام قبیله ای بسیار مهم است ) ، با تو آشتی برقرار می کنند و آنهم چه آشتی!؟ یکشبه می شوی شهردار و یا رئیس دانشگاه آزاد و یا رئیس قوه قضاییه و خلاصه هر چه دلت خواست،واگرنتوانی باج بدهی، می شوی بابک زنجانی!
    در این آشتی ها ی اندرونی سعادتش را آقایان و خواص می برند و اگر گفتید به که باج میدهند؟

     
  119. با سلام به نوری زاد عزیز ،
    از دیروز که این فیلم کوتاهی را که بر مزار ستار بهشتی است و گذاشته اید ، باورم کنید که چهار بار دیده ام و هر بار گریسته ام ، به آزادگی و شهامت و مردانگی شما و آن سخنان کوبنده اتان ، که بر سر حاکمان و سرداران فرود آورده اید ، درود میفرستم و از وجود انسان هائی به مانند شما در درون به خود میبالم و برایتان عزت در طول عمر و نیک بختی و شادکامی را در مسیر زندگی دشواری که برگزیده اید ، خواهان و آرزومندم .
    در تیتر یادی از یک نوشته دیرین ، در جواب سوائلی از سید مرتضی نوشته اید :
    من این نوشته را پای فیلم کوتاهی نوشته ام که در همان فیلم ایشان همین را می گوید. و خیلی غلیظ ترش را نیز. حتما آن فیلم را ببینید و نظرتان را برای ما بنویسید. ظاهرا احتمال داده اید این نوشته ای بی سند است و با باقی قضایای اسلامی جور در نمی آید. ایشان بسیار محکم می گوید که اگر حضرت عیسی هم فرصت پیدا می کرد مثل موسی خروج می کرد و مسلحانه با ظالمان در می افتاد و …

    ممنون خواهم شد چنانچه بنویسید منظور کدام فیلم و چگونه به آن دسترسی پیدا خواهم کرد .
    با سپاس

    ———–

    درود نازنین
    در کانال تلگرامی من فیلمهای زیادی هست که یکی از آخرین هایش فیلمی کوتاه است از سخنان امام خمینی. که وی در این سخن، می گوید: پیامبری که شمشیرنداشته باشد پیامبر نیست. دو سه خطی نوشته ام با عنوان: پیامبر اگر شمشیر نداشته باشد پیامبر نیست. بگردید حتما پیدا می کنید.

    https://t.me/MohammadNoorizad

    با احترام

    .

     
  120. آقای نوری زاد عزیز
    بست نشستن دولت ،چون مهمانی دادن در خانه خود است، این نظام با همه اختلافات ظاهری ،برای چپاول مردم یکی و یکدست است، کاراز صحبت گذشته ، جنایات و دزدی ها را که یکایک در آن سهیمند ، نمی شود لاپوشانی کرد .
    با احترام

     
  121. در شهر هرت
    نظامی که ترس ازحرف مردم دارد،حسابش پاک نیست.یا بهتر بگویم دروغگو و دزد همه را چون خود پندارد .آزادی ،برابری،عدالت در نظام دینی قابل اجرا نیس.
    برای این نظام،مردم تنها وسیله اند و باید به سازشان برقصند وگرنه جای مردم و ارزششان بیش از گورخوابی نیست.
    اما این نظام یعنی بیت رهبری،دولت،سپاه، چون بختکی بر ایران و منطقه اندو چون زورشان بر ابرقدرتها نمی رسد به زنان که بر طبق قوانین دینی اشان نیمه مرد حساب می شوند بند کرده اند و تفاوتی با داعش ندارند .
    اما، این نظام از تک تک مردم ترس دارد و وجود زندانیان سیاسی، عقیدتی خود تاییدی است.
    وای کاش تمامی مردم با تحریم این نظام ارزش خود را می دانستند . این دولت و نظام فاسد ، دزد و جانی را قبل از جنگی داخلی فرومی ریختند!

     
  122. سید مرتضی..با تشکر از توضیحات در مورد سخنان آقای خمینی که از نظر شما کاملا هم شر عی است..من با اجازه شما پیشنهاد میکنم این تبصره را به قانون مجازات اسلامی اضافه کنیم:
    انجام هرفسق و فجوری در جمهوری اسلامی ممنوع است مگر آنکه فاعل فعل حرام منظورش حفظ نظام و جان مسلمانان باشد..

     
    • دوست عزیز، همین شوخی ها ،فردا جدی می شود، افسون هر گفته در اضافه کردن یک شرعی در کنارش است ،انگار قوانین دیگر هم از پیشنهادات و شوخی بعضی هابوده است..

       
    • جناب دین فروش
      حرف حساب جواب نداره.
      البته از آنجا که حفظ نظام در جمهوری اسلامی از اوجب واجبات است و جان مسلمانان در مقابل آن چندان ارزشی ندارد ( همۀ مسلمانان باید فدایی نظام باشند)، بنابراین من این ماده از قانون را با اجازۀ شما اصلاح میکنم:
      ” انجام هر فسق و فجوری در نظام جمهوری اسلامی حرام و ممنوع است مگر آنکه فاعل، فعل حرام یا ممنوع شده را با نیت مقدس حفظ نظام انجام داده باشد. ”
      تبصره 1: فسق و فجور و همچنین فعل حرام در کتب مختلف فقهی تعریف شده.
      تبصره 2: اعتراف شخص فاعل کفایت میکند و نیاز به مدرک ندارد، همچنین از هر گونه پیگرد قانونی نیز مصون میباشد.
      تبصره 3: این اعتراف، زمانی ارزش دارد که صحت اعتراف و نیت فاعل به تأیید شخص ولی فقیه نظام مقدس جمهوری اسلامی و یا نمایندۀ ایشان رسیده باشد.

       
    • دین فروش گرامی

      شما هم به اصل سخن من و قاعده عقلی و عقلائی ترجیح امر اهم (امر مهمتر) در موارد تعارض و تزاحم با امر مهم عنایت نکردید ،هم با این تمثیل سخن مرا تحریف کردید ،آنچه که محتوای این قاعده عقلانی است لزوم ترجیح عقلی اهم (مهمتر) بر مهم است در موارد تعارض و تزاحم قطعی و مستقر ،و این بواقعیت خارجی مرتبط است نه به نیات و اغراض اشخاص ،مثل همان مورد حرمت تجسس و جاسوسی و لزوم حفظ جامعه و امنیت عمومی در برابر حملات تروریستی ،در اینجا تجسس که محکوم بحرمت اولی شرعی است در برابر مصلحت قوی تر “لزوم حفظ جامعه و امنیت عمومی” دارای مفسده ضعیفتر یا بگو مصلحت ضعیفتری است ،اینجا حکم عقل این است در این تزاحم مستقر و بالفعل ،لزوم حفظ امنیت عمومی بر حرمت تجسس ترجیح دارد. این کلیت سخن و تمثیلی که بود ،بدیهی است که محتوای این سخن این نیست که هرکس شروع کند در سطح جامعه به ارتکاب انواع و اقسام جرایم و گناهان مثل غیبت و تهمت و زنا و لواط و شرابخواری و قمار بازی و دیگر گناهان شرعی یا عقلی ممنوع ،بعد آنرا موکول کند به قصد و نیت باطنی خود که :من قصد حفظ نظام داشته ام! من اینرا گفتم؟ روشن است که همه جرایم و حرام های شرعی ممنوعند بحرمت ابدی اولی و تحقق جرم و گناه در واقع خارجی و ایکال آن به قصد موهوم فاعل جرم رافع مسولیت های کیفری نیست ،آن مثالها هم که در تبیین قاعده عقلی لزوم ترجیح اهم بر مهم ذکر می شود (مثل ترجیح خوردن شراب زمانی که تزاحم داشته باشد با حفظ جان یک انسان) صرفا تبیین موضوع قاعده است نه مجوز ارتکاب جرایم و ارتباط موهوم آن با قصد فرد مرتکب ،بعبارت دیگر لزوم ترجیح اهم بر مهم که بیشمار مثال ها در زندگی فردی و اجتماعی دارد و ای بسا شما خودتان هر روز و هر ساعت عقلا بمفاد آن عمل می کنید،مرتبط است با دوران واقعی امر بین دو شی یا دو فعلی که با نسبت سنجی عقلی یا شرعی یکی نسبت به دیگری دارای اهمیت بیشتری است ،کی گفت و کجا اینطور است که مثلا حفظ یک نظام موکول است به قمار بازی و شراب خواری و زنا و سایر سیئات؟! شما اگر خودتان در زندگی عادی فردی دقت کنید دائم در حال اعمال مفاد این قاعده هستید! مثال می زنم اگر الان امر دائر باشد بین اینکه فرزند دلبندتان را که در خطر مرگ ناشی از یک بیماری یا حادثه است به بیمارستان برده اقدام بمعالجه او کنید یا اینکه او را رها کنید و با دوستان به سینما بروید شما رفتن به سینما را ترجیح می دهید؟! اگر چنین کنید عقلاء در سلامت عقلی شما شک خواهند کرد که،یا مثلا اگر الان امر دائر باشد بین اینکه شما جان همسر خود را حفظ کنید یا مثلا اتومبیل خود را از سرقت سارقان برهانید شما حفظ جان همسرتان را مقدم می کنید یا حفظ اتومبیل از سرقت؟ حکم عقل در موازنه و قیاسی که بین مصالح و مفاسد اشیاء و افعال می کند این است که ترجیح امر اهم می دهد و شما قطعا نجات جان فرزندتان و حفظ جان همسرتان را بر سینما رفتن یا حفظ اتومبیل اتان ترجیح می دهید و این همان مفاد قاعده تزاحم اهم و مهم است ،حال فرض کنید در همان مثال حفظ جان همسرتان اگر امر دائر شود بین حفظ جان او و دروغ نگفتن که حرام شرعی و عقی است (دقت کنید اینکه واقعا امر دائر بین ایندو فرض باشد و هیچ مفر دیگر نباشد) شما حفظ جان همسرتان را مقدم می دانید یا دروغ نگفتن و راست گفتنی که منجر بمرگ همسرتان شود؟! اینجا عقل می فهمد که حفظ جان همسر مصلحت اش قویتر از راست گفتنی است که منجر به سلب حیات آنان شود ،دقت فرمودید؟ این مثالها و مفاد این قاعده عقلی در زندگی ما بیشمار است منتها همه موارد قاعده دائر بین تزاحم با یک امر حرام نیست ،گاه دو امر هردو واجبند عقلا یا شرعا و یکی از دیگری مهمتر است ،عقل می گوید واجب اهم بر واجب مهم مقدم است ،گاه دو امر مستحب یا مباح با هم تزاخم دارند یکی اهم است دیگری مهم عقل در عین اینکه می گوید در هردو طرف الزامی نیست ولی مباح اهم و مستحب اهم ملاکش قویتر از مباح مهم و مستحب مهم است ،گاه هم دوران تزاحم می تواند بین واجب و حرام باشد باز عقل حکم می کند به ترجیح اهم خواه آن اهم یک واجب شرعی یا عقلی باشد یا یک حرام عقلی یا شرعی ،دقت کنید در تصور مطلب که مطلب مطلب ظریفی است که مع الاسف با ذهنیت های سیاسی نیز مخلوط می شود،می بینید که در این بشمار مثالهایی که هست و من به برخی از آنها اشاره کردم حکم عقل بر اساس لزوم عقلی ترجیح امر مهمتر بر امر مهم دیگر ،حکم واضحی نزد عقلاء است ،و گاه مثالها رهزن از مقصود اصلی است ،من بنظرم می رسد معیار اصلی اعتراض شما و امثال شما به این قاعده عقلی این است که در مورد دوران امر بین اهم و مهم ،در مثالهای اجتماعی شمایان چون با نظام اسلامی و دینی مشکل دارید نمی خواهید دوران امر بین لزوم یک نظام دینی منتخب مردم با یک امری که دارای اهمیت کمتری هست تصویر و تصور کنید،در واقع شما اصل قاعده عقلی را قبول دارید و مناقشه شما در مثال است! و این یک نزاع صغروی خارج از موضوع بحث است ،اما من قبلا هم توضیح دادم که فارغ از مثال مصلحت حفظ نظام اسلامی، مفاد قاعده تزاحم بین اهم و مهم ،مطلبی عام است و اختصاصی به نظام دینی هم ندارد ،در دیگر نظام ها و روابط فردی و اجتماعی نیز باز عقلاء در دوران امر بین مصلحت یا مفسده قویتر و مصلحت یا مفسده ضعیفتر ،جانب مصلحت یا مفسده قویتر را ترجیح داده و عمل می کنند و این ارتباطی با لزوم اجرای قانون و لزوم اجتناب از جرم و گناه و مسولیت های کیفری ندارد.
      موفق باشید

       
  123. مصلح آبادی اراکی

    با درود بعد از قتلِ مرحوم سید احمد خمینی بدست قاتلان زنجیره ای و اضافه بر ، پرونده قتل های زنجیره ای ، مرحوم ” حاجیه خانم خدیجه ثقفی ” همسر امام خمینی در مصاحبه ای فرمودند : سید احمد خمینی هم مانند ” سید مصطفی خمینی ” از دنیا رفت ! نوری زادِ عزیز ، سید مصطفی خمینی در نجف از لحاظِ بدنی سالم و قچاق بود و بعد هم او را ” شهید ” و خیابان سیروس تهران را هم بنام ” خیابان شهید مصطفی خمینی ” نهادند . این جمله ی همسر امام خمینی را سالیانی است که من دارم ” هِجی ” میکنم ، که یعنی سید احمد را هم شهید کردند ! حال جمله محمد هاشمی رفسنجانی ، برادر مرحوم علی اکبر هاشمی رفسنجانی را که اخیراً فرموده اند : برادرم در سن هشتاد و دوسالگی به استخر رفته و پرشکان هم می گویند که در هوای آلوده نباید استخر می رفت ، اما ایشان رفتند و ایست قلبی کردند !! را جنابعالی برای مان ” هجی ” فرمایید !

     
  124. سارا خانم جواب آنچه شما نوشته اید را سید زحمت کشیده و آورده بقه آنچه آن بنده خدا در مورد مخدرات(زن که آدم بحساب نمی آید که بخواهیم نامش را ببریم حتی اسم عام!و یا بگذاریم از پشت پرده بیرون بیاید! حیف که اسلام احتیاج به گوشت دم توپ دارد و مسلمین شهوت زیاد والا این مخدرات را زنده بگور میکردند!) و پرسش شما نوشته !

    “اسلام را همه بايد حفظ بكنيم، حتى مخدّراتى (یعنی زنان) كه پشت پرده هستند واجب است بر آنها حفظ؛ واجب است بر همه ما، بر همه شما كه اگر توطئه‏ اى ديديد و اگر رفت و آمد مشكوكى را ديديد، خودتان توجه كنيد و اطلاع بدهيد.يك بيچاره‏اى به من نوشته بود كه شما كه گفتيد كه همه اينها بايد تجسس بكنند يا نظارت بكنند، خوب، در قرآن مى‏فرمايد كه: وَ لا تَجَسَّسُوا. راست است، قرآن فرموده است، مطاع هم هست امر خدا، اما قرآن حفظ نفس آدم را هم فرموده است كه هر كسى بايد “لا تَقْتُلُوا انْفُسَكُمْ” ، اين اشكال را به سيد الشهدا بكنيد! وقتى كه اسلام در خطر است، همه شما موظفيد كه با جاسوسى حفظ بكنيد اسلام را. وقتى كه حفظ دماء مسلمين بر همه واجب باشد، اگر- فرض كنيد كه- حفظ جان يك نفر مسلمانى، حفظ جانش وابسته [به‏] اين است كه شما شرب خمر كنيد، واجب است بر شما، دروغ بگوييد، واجب است بر شما احكام اسلام براى مصلحت مسلمين است، براى مصلحت اسلام است، اگر ما اسلام را در خطر ديديم، همه‏ مان بايد از بين برويم تا حفظش كنيم. اگر دماء مسلمين را در خطر ديديم، ديديم كه يك دسته دارند توطئه مى‏ كنند كه بريزند و يك جمعيت بى‏ گناهى را بكشند، بر همه ما واجب است كه جاسوسى كنيم‏ حفظ خود اسلام از جان مسلمان هم بالاتر است‏، جاسوسى فاسد خوب نيست‏ اما جاسوسی براى حفظ اسلام و براى حفظ نفوس مسلمين واجب است، دروغ گفتن هم واجب است، شراب خمر هم واجب است‏.
    (صحیفه امام ،ج15 ،ص 116)

     
  125. به آنانی که سایه ی شوم ترس را بر سرِ خانه های ما آوار کرده اند، میگوییم: گردونه ی نابخردی را دوامی نیست، و می گوییم: ماندگاری، تنها با دل های آرامِ مردمِ آگاه است.
    ……….
    انان بیت رهبری سپاه و بسیج و اطلاعات و دولت فریدون خان که جز دروغ و ناراستی تحویل مردم نمی دهد و قدرت سرکوب دارند.سید مرتضی ها و سایر ///// که از خزانه ملی استفادها می برند بدون اینکه کوچکترین نفعی برای مردم و جامعه داشته باشند و شب و روز کارشان توجیه جنایات و دزدیها و کشتار و تجاوز دسته اول است.و متعصبین مسلمانیکه چه با سکوت رضایتمندانه شان و چه با همکاریهای مستقیمشان به قدرت رزیم تبدیل شده اند و توده نا آگاه.

     
  126. باسلام . آقای نوری زاد ، پیش تر از همه وقتی که رهبری نظام اسلامی ما که هر روز و هر شب و هر دقیقه و هر ثانیه از این ” طرف دنیا ” بر سر آمریکای قدرتمند در ” آنطرف دنیا ” فریاد میزند و مشت سنگین ملت را حواله چانه و صورت آمریکا میکند و هر روز هم این شکافتن سر و صورت خونینِ آمریکا ادامه دارد و رهبری نظام خود را از دیگر فدرتمندان و اَبر قدرتمندان سایر ممالک ” قدرتمندتر ” می بیند ، چگونه است که از خانم ” شهناز اکملی ” هراس دارد و او را به زندان میاندازد ؟ چگونه است که وقتی بر طبق اصل ۲۷ قانون اساسی که می گوید : تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها بدون حمل سلاح ، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد ازاد است ، هنوز یک راهپیمایی در کشور اسلامی ” قَدر قدرت ” انجام نشده است ؟ فقط میشود گفت که در در یک قیاس تاریخی آنکه ” فرعون ” قدر قدرت و قوی شوکت با آنهمه لشکر و زورمندی ، از ترس یک ” پسر بچه ” که بنا بود بعدها بدنیا بآید ، دستور داده بود که در منزل هر زنی که در مملکت مصر حامله است ، سربازی بگمارند و وقتی زن ” پسر بچه ” زایید ، او را بکشند تا نکند که این ” پسر بچه ” همان کسی نباشد که کاخ و دودمان ” فرعون ” را نابود کند !

     
  127. سلام آقای نوریزاد

    نظر پروفسر ناکازاکی جهانگرد ژاپنی در مورد مردم ایران:

    ﭼﺮﺍﻍ ﺟﺎﺩﻭ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﮕﯿﺮ:
    ﻧﻔﺮ ﻧﺨﺴﺖ ﭘﻮﻝ ﺯ ﯾﺎﺩ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ،
    ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﭘﻮﻝ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ،
    ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﻮﻝ ﻫﻨﮕﻔﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ،
    ﺁﻥ ﯾﮑﯽ 3000 ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻃﻠﺐ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ
    ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﯿﻦ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ
    ﻫﺮﮔﺰ ﺛﺮﻭﺕ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﻧﺮﻭﺩ..

    ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.

    ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻫﺮ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺣﻞ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﺎﺳﺮﻣﺎﯾﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ .

    ﺁﻧﻬﺎ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ، ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻣﺎﻟﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ:
    ﺍﮔﺮ ﺷﻔﺎ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ، 500ﺗﻮﻣﻦ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﻡ ﮐﻨﺎﺭ..
    ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ‏« ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩﻥ‏» ، ﺍﺭﺍﺋﻪ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ.

    ﮐﺴﯽ ﻧﺬﺭ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺣﻞ ﺷﺪ، بعدﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭﻭﻍﮔﻮﯾﯽ ﯾﺎریاكاری ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ

    آنان دور قبر امام زاده پول میریزند و اعتقاد دارند تا پول ندهند نذرشان پذیرفته نیست.

    ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺩﺍﯼ ﻧﺬﺭ ﺧﻮﺩ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ بیچاره را ﻣﯽﮐﺸﻨﺪ ﻭ ﮔﻮﺷﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ
    ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﮐﻠﻪﭘﺎﭼﻪﺍﺵ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺻﺒﺢ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﻨﮕﮏ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﻞ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ

    ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻘﯿﻪ ﺩﻭﺳﺖﺷﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞﻫﺎﯼ ﻣﺪﻝﺑﺎﻻ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖﺷﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ.

    ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ
    ﻭﺿﻊﺷﺎﻥ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻧﯿﺴﺖ، ﻃﺮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ؛ ﭘﺲ ﻭﺍﻧﻤﻮﺩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻣﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.

    ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﯼ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﻨﺪ، ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻗﯿﻤﺖ ﺟﺪﯾﺪ ﺧﻮﺩﺭﻭﻫﺎ ﻣﯽﭘﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﯾﮑﯽ ﺑﺨﺮﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍﯾ ﺩﺭصورتیكه پراید ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ.

    ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺎﺟﺮﺍﻥ ﺧﺎﻧﮕﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

    ﺁﻧﻬﺎ ﻃﻼﯼ ﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺩﻻﺭ ﻭ ﯾﻮﺭﻭ ﺧﺮﯾﺪﻩﺍﻧﺪ ﯾﺎ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺳﻮﺩ ﺣﺴﺎﺏﺑﺎﻧﮑﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﭘﺲ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺳﻪ ﻧﻮﺑﺖ ﺻﺒﺢ، ﻇﻬﺮ ﻭ ﻋﺼﺮ، ﻗﯿﻤﺖ ﺍﺭﺯ ﻭ ﺳﮑﻪ ﺭﺍ ﭘﯿﮕﯿﺮﯼ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ،
    ﭼﻮﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

    ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ و در واقع زندگی ندارند

    ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺑﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺧﻮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ.

    ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺳﺎﯾﺪﺑﺎﯼ ﺳﺎﯾﺪ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺕ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥﻫﺎﯼ ﺗﺨﺖ ﺭﻭﯼ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ.

    ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ ﻗﺴﻂ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﻭ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯿﮑﯽ ﺭﺍ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ
    ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.
    ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺎﺭﮐﯿﻨﮓ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﮔﺮﺍﻥﻗﯿﻤﺖ ﻣﯽﺧﺮﻧﺪ.
    ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ، با اینكه وضع خوبی دارند، ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.

    ﺁﻥﻫﺎ ﺧﻮﺩﺭﻭﻫﺎﯼ ﻣﺪﺭﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽﺧﺮﻧﺪ ﻭ ﺟﺪﯾﺪﺗﺮﯾﻦ ﮔﻮﺷﯽﻫﺎﯼ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻭ
    ﺗﺒﻠﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. ولی روز و شب تكراری و زندگی شبیه مردگان دارند.

    دروغ و فریب و تظاهر و بی هدفی شخصیت اصلی آنان است تمام سخن آنان دم زدن از معنویات است در حالیكه دروغ میگویند و تمام فكر آنها پول است

    آنان ازدواج را مقدس میدانند ولی تمام عقدنامه انها پولی و مادی است

    آنها اعتقاد دارند كه خدایشان هم مانند خودشان پولی است و با هفت تومان صدقه هفتاد نوع بلا را دفع میكند و دیدن خون نذری گوسفند و گاوی از گناهان آنان میگذرد

    من بجز ایران در خیلی كشورها كار كرده ام و یا مسافرت رفته ام ولی چنیبن موجوداتی را هیچ جا ندیده ام آنان به خدای نادیده و عذابهای او اعتقاد دارند ولی همه نوع جرم و گناهی را هم مرتكب میشوند اعمالی كه محال است یك ژاپنی كه پیرو مكتب شینتو است انجام دهد

    آنان مشروب را حرام میدانند ولی از ما ژاپنبها كه شراب رامقدس می دانیم بیشتر میخورند

    در یك كلمه ملتی سرشار از تناقض و تهی از زندگی واقعی هستند

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

106 queries in 4218 seconds.