سر تیتر خبرها
مالیخولیا + فیلم

مالیخولیا + فیلم

بعد از انقلاب، خیلی ها را بخاطر باورهای مغایرشان اعدام کردند. که مثلاً یکی به خدا توهین کرده و دیگری به امامان و یکی هم به یونس نبی. در سخنرانی برخی از ملایان، به عجایبی بر می خوریم که جز مالیخولیا نیست. من گاه آخوندی را می بینم که با حرارتی در ابعاد لالیگا (بقول جووونا) دارد شرک می گوید و مثلاً امام علی را بر پیشانی هستی می نشاند. در حیرتم که چرا دستگاه قضایی و خود حضرات آیت الله ها و طلاب و روحانیان جلوی این صدها و هزارها آخوند خرافه پرداز و جهل پرور را نمی گیرند؟ البته حیرتی نیز در کار نیست. نظام مقدس برقرار باشد، حالا چه با رواج کفر چه با گسترش شرک چه با پردازش دروغ و چه با ارعاب و زور. اما عجبا که جوان دانشجویی با نقد آخوندهای مالیخولیا، بازداشت می شود و به زندان می رود و از تحصیل محروم می شود اما اصل ماجرا که در گام نخست این خود روحانیان اند که: “باید” خطر کنند و از زندان و شکنجه نهراسند و پای پیش بگذارند و هم صنفان خود را از رواج خرافه و دروغ باز بدارند، همچنان باقی و پای برجاست. راستی چرا باید مردم هزینه شوند برای چیزی که وظیفه اش با روحانیان است؟

این دو فیلم را ببینید:

%d8%a2%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%ae%d9%88%d9%84%db%8c%d8%a7

%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%ae%d9%88%d9%84%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d9%88

اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل جدید: mnoorizad@gmail.com
تماس با ادمین تلگرام: mohammadnourizad@

محمد نوری زاد
دوم دیماه نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

139 نظر

  1. جناب نوریزاد عزیز با درود،

    راه نجات و رهایی از شّر جانیان و فاسدان و غارتگران حاکم همین است که ترسیم کرده ای، جز این نسخه‌های کمین کرده‌ای که در فضای هرج و مرج و از هم گسیختگی و آشوب‌های خانمان سوز فرصت تنور داغ دلیل حضور و وجود خود را جستجو می‌‌کنند با هدایت و حمایت اجانب روی موج خلأ ناشی‌ از فرو پاشی، خمینی وار می‌‌نشینند و ما را به سرنوشت سوریه و عراق گرفتار می‌‌کنند. ببینید از زمانی که نارضایتی‌‌های عمومی گسترده تر شده همین سایت حزب توده بعنوان مثال چه شیب تندی را در پاچه خواری از کعبه آمال خود یعنی‌ روسیه همیشه خائن و پوتین مقدس خود در پیش گرفته اند و از زمین و زمان اراجیف می‌‌بافند و در سایت خود تخلیه می‌‌کنند که اگر پیامبری باشد پوتین است و اگر یک کشور گل و بلبل هست روسیه هست و اگر یک ناجی حامی‌ ایران است کرملین نشینانند. از آن طرف مجاهدین و از آن طرف تجزیه طلبان و بشمار. غارت‌ها و جنایات و فساد‌های سر سام گرفته حاکمترین قله هرم ضدّ ایرانی و ضدّ بشری گماشته روس‌ها از یک طرف و نسخه بدیل‌های روسی و غیر روسی برای جایگزینی از آن طرف، هوشیاری و بیداری و جوانب نگری و دوراندیشی‌ طلب می‌کند.

     
  2. در مقابل بباد دادن کشور رهبری و یارانش فقط یک حرف دارند و آن اینکه قدر این نعمت امنیت را بدانید! لذا سئوالی که پیش می آید این است که آیا واقعا ما امنیت داریم؟ پاسخ چه منفی و چه مثبت،چرا؟
    امنیت مفهومی به گسنردگی تهدیداتی دارد که زندگی یک جامعه و سرنوشت آن را تهدید میکنند. تهدیدات امنیتی یک جامعه تنها حمله تروریستی تعداد محدودی مخالف سیاسی و عقیدتی یک نظام نیستند و تقلیل آن به این محدوده صرفا تحمیق مردم و دور نگه داشتن آنان از درک خطراتی است که حال و آینده آنانرا به مخاطره جدی می اندازد.
    تهدیدات متو.جه یک جامعه شامل مسائل افتصادی و رشد و توسعه در وحله اول است.آیا یک جامعه دارای آن چنان توانی است که بقای آنرا تامین کند؟ آیا در بازار جهانی جائی برای آنان است؟ تا چه میزان سرنوشت آنان توسط خودشان تعیین میشود و چه میزان بسته به مراکز دیگر است؟ برای مثال سرنوشت اقتصادی ایران که به صادرات نفت وابسته است در داخل معلوم میشود یا توسط خریداران نفت و سایرین؟
    موضوع دیگر امنیت محیط زیستی کشور است. در ایران ما آلودگی گسترده هوا و کم شدن تدریجی میزان هوای پاک برای استنشاق و از بین رفتن خاک کشور تهدید ی است یا نه؟ آیا بیابان شدن تدریجی کشور تهدید امنیتی بشمار نمی آید؟
    آیا ایران دارای توان انرژی لازم برای توسعه است؟ آیا اصولا با توجه به وضعیت طرفیت کشور در تولید برق، ایران توان رشد صنعتی دارد؟ آیا برای بالا بردن ظرفیت انرژی لازم تدارک دیده شده؟ آیا این تهدید امنیتی نیست؟
    آیا این کشور توان تولید ونگهداری نیروهای کارشناسی خود را دارد؟ آیا مراکز تحقیقاتی که منجر به افزایش توان افتصادی شود وجود دارند؟ آیا اعتیاد و بهم ریختن بنیانهای خانواده و اجتماع تهدید نیستند.
    در مورد تهدیدات نظامی که نظام خود را در مقابل آن قوی میداند نیز باید نگران بود. در یک کلام یک اقتصاد ورشکسته فاسد چگونه می تواند مدعی مقابله نظامی با کشورهائی باشد که اقتصاد آنها هزاران برابر از ائ قویتر هستند؟ بر اساس چه فرمولی ما فکر میکنیم یک اقتصاد در مانده میتواند ارتشی قویتر از سایرین داشته باشد؟
    اگر در برابر این مسائل و مواردی بسیار بیشتر که در این مختصر نمی گنجد طوری رفتار کنیم که گوئی امنیت داریم، در این صورت مردمی هستیم که فلاکت روند عادی ما شده است!

     
  3. الله قلی جهانگیری و واقعهِ کوهِ حاجیلو

    PRENUMERERA 1 TN
    ۲۵ بهمن سال ۱۳۶۲، الله قلی جهانگیری و یاران دلیرش در کوه حاجیلو (شاهکوه) در نزدیکی شهر اصفهان، محاصره شدند و پس از یک درگیری بیست ساعته در خون خویش غلطیدند.
    سید اسدالله لاجوردی در پایان عملیات بر بالای پیکر بی جان الله قلی سخنی بدین مضمون گفت:
    «الله قلی ضد خدا و ضد بشر و معجونی از شرارت و شقاوت و کفر بود» ما یکی از بزرگترین دشمناننظام را از ‌پای درآوردیم و گروهکی که خطرش بیشتر از منافقین بود از‌ بین رفت…
    فرمانده سپاه منطقه ۲ (رضا سیف اللهی) نیز با اشاره به گروه الله قلی گفت: «قدرت عملیاتی کوهستانی آنها به مراتب قوی تر از منافقین بود. مخفیگاهشان هم کاملاً حساب شده بود و از نظر استراتژیکی دسترسی به آن مشکل به نظر می‌رسید…
    ۶۰ نفر تمام شیارهای منتهی به پناهگاه را مسدود کردند و از ساعت دو و نیم بعد از نصف شب سلاحهای نیمه سنگین از کوه بالا برده شد و با روشن شده هوا عملیات آغاز گردید…آتش سنگین طرفین تا غروب آفتاب ادامه داشت و از آنجا که آنها در غار مأوی داشتند می‌بایست غار مزبور منفجر می‌شد…»
    ــــــــــــــــــــــــــ
    چهره آبی عشق را مه گرفته‌است
    به الله قلی که فکر می‌کنم بی اختیار به سال های دور دور می‌روم که انقلابیون میهن ما یک دنیا فروتنی و فرزانگی بودند و خود را نه طلبکار، بلکه خدمتگزار مردم خویش می‌پنداشتند، انسان های شریفی که پیشه ای جز مبارزه انقلابی و ضّد بهره کشانه نداشتند، تابع تعادل قوای بین المللی یا تعادل جناحهای حاکمیت نبودند و برایشان حل مسائل انسان، بخصوص انسان معاصر و مردم دردمند استثمار شده جامعه ایران اهمیت داشت.
    اما افسوس…
    امروز همه چیز «دیگر» شده و چهره آبی عشق را نیز مه گرفته است. اکنون «چهره آبی عشق پیدا نیست…»
    بیش از یک ربع قرن از جانباختن الله قلی و یاران دلیرش می‌گذرد، اما نسل امروز که اسیر هزار دام بلاست، نه با شور و شوق امثال الله قلی آشنا است و نه غم شان را می‌شناسد.
    ادامه این مطلب را در سایت خودم ببینید.
    http://www.hamneshinbahar.net/article

    سایت همنشین بهار

    https://www.youtube.com/watch?v=PpxdnW9V01Q

     
  4. جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی» در ایران اعلام موجودیت کرد.
    مش قاسم: شیره ملی به سر ملت. تروریستهای انقلاب اسلامی از قبیل حاج بهزاد و حاجی قدیانی چه گلی به سر ما زدن که اینا بزنن. یکی از اینا که توی این کروه میباشد ابوی منزل این دومیه. برو این دام بر مرغ دگر نه!

     
  5. با سلام هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا که سرطان گرفته بود و از دکتر و طبیب و بیمارستان خیری ندیده بود ، به پیشنهاد مسئولین کشور ما ، از قاره آمریکای لاتین سوار هواپیما شده و به ایران آمده و با به گردن انداختن یک ” چفیه ” که مختص بسیجیان است و با دادن یک مهر و تسبیح توسط سردار سعید قاسمی او را به مشهد بردند تا از امام رضا (ع) شفا بگیرد. ایشان بعد از چند روز مردند و احمد نژاد برای بغل کردن مادرش به کاراکاس رفت . ایشان هم توسط دیپلمات های ایران مالیخولیایی شده بود !

     
  6. نوری زاد من همیشه وقتی به رژیم جمهوری اسلامی فکر می کنم یاد دولت نازی آلمان می افتم حتی بعضی وقتها می گم شما ها و آقا جون بزرگ و کوچیکتون کجا و اونا کجا، ولی باز شباهتهای زیادی دارین!
    نمی دونم میدونین یا نه در اون زمان مخالفانِ دولت هیتلر در برابر موافقین نازیسم صدای گوسقند در می آوردند و بع بع می کردند، درست مشابه مخالفین الان ایران!! یه جور دولت گوسفندی آلمان اون موقع چون نمی تونست صدای بع بع را تحمل کنه زرت زرت هر کی صدای بع بع در می آورد رو سلاخی می کرد! کاری که شما ها و آقا جون بزرگ و کوچکیتون تحملش رو نداشتند و ندارند! اما آخر چی شد! توسط دولتهای آمریکا، انگلیس و … هیتلر علیرغم میل باطنیش به بع بع افتاد! آینده خودتون رو چه جوری پیش بینی می کنین؟!

     
  7. اخوند چگونه و توسط چه کسانی وارد ایران شد؟

    https://m.youtube.com/watch?v=CyiDJNyc19g

    برای انها که فکر می کنند تا ثیر گذارند ببینند تاثیر گذاری یعنی چه.

     
  8. با توجه به سئوال فقهی از حضرت آقا در مورد شرعی بودن رعایت مقررات مربوط به بازاریابی شبکه ای و ارجاع آن به شورای نگهبان، ما هم یک سئوال شرعی را که در پمپ بنزینها طرح شده به اطلاع مومنین میرسانیم که کارشان به آتیش جهنم نکشه!
    سئوال :اخیرا دیده شده که ماموران پمپ بنزین ،برای بنزین زدن ماشین خانمهای نا محرم، لوله بنزین را وارد باک بنزین کرده و بنزین را تخلیه میکنند..به نظر شما که جانم فدایتان باد، در کشور اسلامی جنین بی ناموسی مجاز است؟
    پاسخ: بهتر است قبل از دخول لوله به درون باک، خطبه عقد موقت بمدت 15 دقیقه بین مامور لوله بدست و صاحب ماشین خوانده شود و برای اینکار احوط است که در هر پمپ بنزین یک طلبه عالم هم باشد و صیغه را جاری کند و 5000 تومان هم از خانم بگیرد..جانت فدایم باد!

    ————-

    دوست گرامی
    از بکار بردن تمثیل ها و حکایت های سخیف پرهیز کنیم. حالا انتظار دارید بعد از این شوخی، مخاطبان شما بخندند؟ بنیان های اخلاقی جامعه ی ما که درب و داغان هست، افزون ترش نکنیم.
    سپاس

    .

     
    • جناب نوریزاد عزیز..با درود و عذر خواهی اگر یاداشت حقیر موجب تکدر خاطر شد.فرمایش و نذکر شما کاملا درست است و نباید این فرهنگ منحطی را که بر زندگی ما دارد مسلط میشود بدترش کنیم. از سوی دیگر وقتی با لحن شبیه به طنزی این چنین مطلبی که هیچ خنده ای ندارد و بلکه باید موجب گریه و تاسف باشد گفته میشود، تلاش در جهت کنار زدن پرده ای است تا نشان داده شود که روند جاری زندگی با تسلط فتوا میتواند به کجاها منجر شود. شما شاید از انواع فتاوای جنسی و روابط زناشوئی بسیار خصوصی که بدون هیج محدودیتی در دسترس بزرگ و کوچک این مردم قرار دارد خبر داشته باشید. در فایل صوتی که اخیرا از جلسات مشاوره زناشوئی خانمها پخش شده با مطالبی مواجه میشویم که باور کردنی نیست. نه به لحاظ اینکه نباید موضوع مشاوره باشد بلکه به این دلیل که فتوی تا کجا بی مرز است. برای مثال، در مورد یک نوع آمیزش جنسی، خانم مشاور با توضیح مضرات مرگبار آن، در عین حال به خانمها توصیه میکند که حتما نظر مرجع تقلید خود را جویا شوند چه آنکه بعضی آنرا مکروه و برخی حرام دانسته اند و تاسف بار اینکه قربانی هم زن است و نه مرد. این است دامنه بی محدویت فتوا!
      بنده خواستم بگویم که شعور و فرهنگ و اخلاق ما با چه تهدید ویرانگری روبرو است.
      ظاهرا در این مورد زیاده روی شد..پوزش مجدد از شما و سایر عزیزان .

       
  9. سلام

    ایران دوست
    5:39 ق.ظ / دسامبر 25, 2016

    “برف در اسلام!!!!

    در قرآن حرفی از برف زده نشده است.
    چرا؟
    فكر كنم اين بنده خدا تا كنون لاى قرآن هم باز نكرده است
    جناب فيثاغورث به جاى نقل مطلب از سايتهاى زرد بيشتر مطالعه كن تا آبروى خودت را نبرى
    اولا حديثى از رسول اكرم صلى الله عليه وآله در مورد برف به صراحت آمده است
    ” اللهم اغسلني من خطاياي بالماء والثلج والبرد
    ثلج در قرآن

    این واژه به صراحت در قرآن نیامده است. اما از سوره نور، آیة ۴۳، می فرماید: «وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِیها مِنْ بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشاءُ؛ و از آسمان ـ از کوه‌های که در آن است ـ دانه‌های تگرگ نازل می‌کند و هر کس را بخواهد بوسیله آن زیان می‌رساند..» از آیه یاد شده می توان فهمید که در قرآن به طور ضمنی به بارش برف هم اشاره شده است.

    کلمه «من بردٍ» بیان برای «الجبال» است. یعنی؛ کوه‌های از تگرگ و قطعه‌های یخ.

     
  10. «مزدک
    11:08 ق.ظ / دسامبر 24, 2016
    اصول بنده اینست که مشتی ادمکش جنایتکار دزد و دروغگو تا زمانیکه قدرت دارند و به جنایاتشان ادامه میدهند انسان بحساب نمی ایند»

    مزدک گرامی
    نوشتار شما مرا به یاد هانا آرنت انداخت و برخورد او در مورد محاکمه آیشمن که چگونه پلیدی خود را توجیه می کند( کتابهای آرنت را به دوستان توصیه می کنم)در هر حال ، من با شما موافق نیستم، انسان جنایتکار، هنوز انسان است چه برسد به آخوندان عقل پریده امان!

    انسان ،در طی زندگی اش بنا برعقل و پرورش خردش راه و روشی را بر می گزیند، این درست است که ادیان و تاریخشان با خونریزی همراه اند ، و دین و عقیده به ماورا طبیعی حاصل قرنها خرد سوزی است و به آسانی این مسئله حل شدنی نیست.

    آنچه انسان تنبل (از نظر اندیشه ) را مسخ کرده ،بی مسولیتی و دادن بار مسولیت به دین و ماوراالطبیعی است، انسان نسبت به خودو دیگری و محیط مسولییت دارد و باید مسولییت پذیر باشد و از آن جایی که ادیان لقمه ی حاضر و آماده برای فکر نکردنند ،دیگر چه احتیاج به تفکر و وجدان ، برو ملتی را سرببر در راه خدا و برای پیامبرت طبق سنت و شریعت و خواسته امامت و وعده ات را بعد از مرگت حواله می کنیم .

    اتفاقا باید از آخوند جماعت بیشتر مسولییت خواست و روی انسان بودنشان تاکید کرد ،وگرنه همان توجیه ما بهانه ای برای شانه خالی کردن بارمسولیت اشان می شود، ایشان همانقدر انسانند که نرگس محمدی و آقای طاهری و آرش صادقی ، تنها تفاوتشان با آنان بر سر بی وجدانی وبی خردی و بی مسولیت پذیری است که آخوند جماعت راتبدیل به هیولا کرده است .

     
  11. انسان گرامی جواب سید و همفکرانش اینست که آزادی اندیشه و گفتار تنها آزادی استدلال و منطق نیست بلکه حتی فحش دادن و توهین کردن به هر اندیشه و عقیده و نوشته ایی نیز جزءحقوق انسانهاست و کسی هیچگونه حقی ندارد که انسان دیگری را بخاطر توهین و فحش دادن به باوری مورد اذیت و آزار برساند.چون درآن موقع برابر قانون مجرمی است که به حقوق اشخاص حقیقی و حقوقی تجاوز کرده.در دنیای امروز هیچ باوری و یا نوشته و کلامی و شخصی که به حریم خصوصی وارد شود مقدس نیست و هر انسانی می تواند بهر نحوی که خود تشخیص می دهد با آن باور و نوشته و شخص و …برخورد کند.دوران فتاوی ضد انسانی و دستور کشت و کشتار و غارتیکه قران و سایر کتب دینی بر علیه دگراندیشان صادر کرده اند نه تنها گذشته بلکه در دنیای مدرن چنین فتاویی قابل پی گیری قانونی است.و با مفتی بعنوان مجرم برخورد قانونی می شود.مارکس و محمد و موسی و انیشتین و روسو و من و شما و سید مرتضی و هر فرد دیگری تنها افرادی هستند دارای باورهائی و زمانیکه حرفی از زبان هر فردی خارج شد وارد فضای عمومی شده و حتی گوینده و یا نویسنده اش هم حقی ندارد که بتواند دیگران را از برخورد دیگران هر برخوردی باز دارد تا چه رسد به نوچه ها و پیروان و کسانیکه به چنین گفتار و نوشتاری باور دارند.دیگر دوران احترام به باورها گذشته و هیچ باوری نمی تواند یکه تاز میدان باشد و پیروانش هر جنایتی که خواستند بکنند و بعد هم توقع احترام به چماقی باشند که بر سر دیگران فرودش می اورند!من نه تنها به هیچ باوری احترامی نمی گذارم بلکه باوری را که با زندگی من و ملیونها انسان بی رحمانه بازی کرده حق خود می دانم که به بدترین توهینها هم بیا رایم!

     
    • مزدک گرامی
      شما درست می فرمایید . مقدس دانستن چیزی همان مطلق دانستن است که در طبیعت غیر ممکن است .
      کلام وبیان ،حد و مرز نمی شناسد ، چون رابطه با اندیشه دارند و اندیشه بی مرز است . برای انجام ترور باید اندیشه را اندازه گنجشک کوچک کرد تا با تیری بتوان آنرا زد و همینکار را اسلام افراطی در مقدس سازی دروغین قران و پیامبر و شریعت و سنت با ترورانجام میدهد .

       
  12. سلام جناب نوری زاد. رسیدید این فیلم را درباره ویروس STUXNET و ماجرای نطنز ببینید.شما مستند ساز هستید و این الکس گیبنی معروف فیلم خوبی برای آن داستان ساخته .
    ZERO DAYES 2016 movie that directed by Alex Gibney

     
  13. مازیار وطن‌پرست

    علی1 گرامی

    بمانید و بنویسید. از قضا واجب‌تر از همیشه است که بنویسید، چه مازیار -نوعی- خوشش بیاید چه نیاید. مازیار حتی اگر گفته‌های تو را نفی و با آن مخالفت کند، ناگزیر برای پاسخ دادن باید بیاندیشد. همین انگیزه باید برای حضور تو کافی باشد.

     
  14. ایران دوست واقعی

    نامه ی یکی از دانش آموزان تهرانی به رهبری

    سلام حضرت آقا.
    سلام امام خامنه ای.
    سلام رهبر شیعیان جهان.
    سلام نایب بر حق امام زمان.

    نمیدانم به چه اسمی خطابتان کنم… نمیدانم این متن به دستتان میرسد یا نه. ولی بعیدم نیست شاید روزی بدستتان رسید. بنده یک ایرانی هستم. اگه خواستید یا خواستند دستگیرم کنند کارشان را راحت کردم.

    حضرت آقا نمیدانم از کجا شروع کنم، بس که حرف دارم. و سوال بی جواب.

    حضرت آقا نمیدانم شما یارانه میگیرید یا انصراف داده اید. اگر یارانه میگیرید که باید روزگارتان سخت باشد. نمیدانم چجوری با اون حقوق بخور نمیر امورات زندگی را می گذرانید. چگونه هست که در سخنرانیهایتان به گرانی مواد غذایی اشاره نمیکنید؟

    نمیدانم تا حالا پنیر پگاه خریده اید یا نه؟ نمیدانم ماست پگاه میخورید؟ گاهی وقتها به ملت سوریه و لبنان و عراق و یمن و غزه حسودیم میشود. چقدر به فکر آنها هستید. وقتی پیش دوستانی که چفیه برایشان هدیه داده اید و پیشانی جانم فدای رهبر بر پیشانی دارند از این حرفها میزنم میگویند آقا که خبر ندارند.

    ولی من مانده ام شما که از کوچه پس کوچه های یمن، از تظاهراتشان در سیاهی شب، حتی از تونل‌های پر پیچ خم حزب الله خبر دارید چطور از این مشکلات خبر ندارید؟

    آقا جان پول آب و برق و گاز میدهی؟ فکر نمیکنید چقد زود زود لای در خانه میفتند؟ چقدر ارقام عجیب غریب دارند.

    آقا جان شب عید برای بچه هایتان لباس و شب خریدید؟ یادم نبود بچه های شما که ماشاالله بزرگ شده اند. از آقا مجتبی بپرسید خریدند؟ ولی ما كه نتوانستیم هیچ چیزی بخریم. نه دولت بهمون عیدی داد، نه تو بازار بودیم که دمار از روزگار مردم در بیاریم.

    راستی آقا جان این روزها بد جوری بی حجاب میگیرید. راستی وقتی میگیریدشون ازشون میپرسید شام چی خوردن؟ ازشون میپرسید دردشون چیه یا فقط کتکشون میزنید که ادب بشن؟

    آقا جان دلم میخواهد یک روز ببینمت بخدا قول میدهم چفیه ات را نخواهم برای تبرک. بابام یه دونه داره. وقتی میره کارگری میندازه دور گردنش میگه آفتاب که میخوره تو سرم جگرم میسوزه.

    آقا جان بابام میگه خیلی وقته بازار کارگری هم خراب شده…
    گفتم کارگر یادم افتاد چرا روز کارگر به اسم کسی ثبت نشده؟ شاید شغل بدیه که هیچ کسی انتخابش نکرده.

    آقا جان بیکاری بد دردیه. راستی آمارشو دقیق دارین؟ ولی از ارتش 40 میلیونی ایرانی تو تلگرام میشه یکم حرف زد.

    راستی آقا جان چند وقتیه هر چی زور میزنم نمیتونم واسه امام حسین گریه کنم…

    بابام میگفت شکم گرسنه دین و ایمون حالیش نیست.

    آقا جان وقتی سخنرانی میکنید ماشاالله چقد آدم دورتون جم میشن. من عاشق اون تکبیر گفتنا وسط حرفاتونم. چقدم جانم فدای رهبر بستن.

    آقا جان درسته موشکم لازم داریم. ولی نونم لازم داریم ها. میگین آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه، ولی بابام میگه آمریکا همه غلتاشو سر ما خالی میکنه. هر وقت که غلطی میکنه من بیکار میشم. همه چی گرون میشه داروهاى مادرت پیدا نمیشه. حتی راننده تاکسی هم همینارو میگفت.

    ببخشید دیگه این اواخر متن یکم باهاتون صمیمی حرف زدم. آخه یادم رفت… دارم این حرفارو به ولی امر مسلمین جهان میزنم. بابام میگه امسال ماه رمضون نمیخواد روزه بگیرین. میگه خیلی ضعیف شدین. گناهتون گردن من.

    راستی گناهمون گردن کیه؟ اصلا گناه داره یا نه؟ یعنی ما میریم جهنم؟ آخه پولم نداریم کفاره بدیم. نمیتونيم قضا کنیم. بابام هر موقع که یارانه میدن یه مرغ میخره. تاز میگن اونم میخوایین قط کنین. درسته یا شایعه درست کردن؟ داداشم میگه میخوام برم درس آخوند بخونم این روزا نونشون تو روغنه. بابام هم میخنده بهش.

    راستی آقا جان شما شغلتون چیه؟ همین رهبر هستین یا شبا هم میرید سر یه کار دیگه؟ بابام که کارگره شبا هم میره پلاستیک اینا جم میکنه. میگه نون در آوردن که عار نیست.

    راستی ما ماهواره نداریم. یه وقت نگین این حرفارو از ماهواره یاد گرفتم.

    امروز بابام میگفت سیگارم گرون کردن. مامانم گفت آخ دلم خنک میشه این سیگارو گرون میکنن. شاید کم بکشی. ولی بابام میگه هر وقت میرم تو فکر ناخداگاه سیگارم روشن میشه دست خودم نیست.

    مامانم میگفت واسه دختر همسایه خاستگار اومده ولی جهزیه نداشت. بهش جواب رد دادن آخه بابای اونم کارگره.

    سرتونو درد نمیارم گفتنی زیاده. ولی ترو خدا یکمم به فکر ما باشید. بخدا گناه داریم. راستی ضریح نو حضرت عباسم مبارک. ماشاالله چقد طلا بهش زدین.

     
    • این حکومتی بود که به گفته اون اولی قرار بود هم این دنیامون رو درست کنه هم اون دنیامون رو. … (سه نقطه از مش قاسم) به هر دوتاش. فکر نکنم خودش هم اعتقادی به این حرفه داشت که اگه داشت این همه آدم نمیکشت و نفرت نمیپراکند. هیتلر و استالین هم اینجوری بودن.

       
  15. مازیار وطن‌پرست

    از دست فیسبوک به اینجا پناه آوردم. چون در آنجا با افراد مشخص و دارای چهره‌ای دوست شده و در مسائل مختلف به اشتراکات می‌رسی، اما ناگهان می‌بینی دقیقا همان که از همه نظزاتش به تو نزدیکتر است، طلب مرگ این و آن را می‌کند چون با او اشتراک عقیده ندارند.

    مزدک گرامی
    در اینجا میان جنسِ دوستی من با شما و دوستی‌ام با علی تفاوت چندانی نیست. بنابراین امیدوارم سخنم را به دوستی با این و آن حمل نکنی.

    جامعۀ ما در ظاهر تغییراتی کرده‌است. کتاب‌های بیشتری منتشر شده‌اند و اطلاعات گونه به گونۀ زیادی به دست مردم و علاقمندان رسیده‌است. گردش نسبتا آزاد اطلاعات باعث شده حق بشر، حق شهروندی، آزادی بیان و … در میان جملات همه جا باز کرده و درک مردم نسبت به اعتقادات اندکی تغییر کند.

    اما این‌ها ظاهر قضیه است. همۀ ما علی‌الاطلاق دیکتاتورهای کوچکی هستیم که مهم‌ترین فرقمان با دیکتاتور بزرگ، تنها دوری از قدرت است. بر زبان‌ها لقلقۀ آزادی بیان است، اما فقط برای همفکران؛ از دموکراسی تعریف می‌کنیم بشرطی که همفکران‌مان رأی بیاورند.

    براستی چرا آخوندها (کشیش‌ها/داعش/سلفی‌ها) بدند؟ چون بحث مدرن حقوق بشر را قبول ندارند. چرا؟
    چون غیر همفکران خود را “دیگری” خطاب می‌کنند؛ بهایی، مرتد، غیر مسلمان، سنی، … و نهایتا غیرمؤمنین “دیگری” هستند؛ “وجودشان” وجود نیست؛ انسان نیستند؛ حق حیات ندارند؛ …

    هرگاه عین جملۀ فوق را گروه/اندیشه/شخصی نسبت به گروه/اندیشه/شخصی دیگر (ولو خود روحانیت) ادا کند، از هرگونه برتری اخلاقی نسبت به روحانیت ساقط خواهد شد.

    چرا؟ چون «حذف دیگری و یا به بیان بهتر “دیگری خواندن یک صنف” نفسِ شر است». اگر سیاست‌ورزی در معنای یونانیش را، تعامل مثبت/منفی شهروندان با یکدیگر بدانیم، نفی مخالفین یا “دیگری خواندن یک صنف” نقطۀ تعطیل سیاست و آغاز خشونت است. آغاز نفی حق حیات دیگران است.

    ممکن است گویندۀ این سخن فرض کند اگر این حکم را صرفا برای یک صنف خاص (در اینجا روحانیت) بکار برد، چندان مهم نیست؛ حال آنکه این “نفس اعلان دیگری” و “نفس تجویز اِعمال خشونت” است که فاجعه را می‌آغازد.

    اگر تجویز خشونت نسبت به یک صنف مشروع و مجاز باشد، در پی آن این نفس خشونت است که تجویز می‌یابد. در آلمان نازی “یهودیت” را “دیگری” خواندند. اما وقتی که خشونت تجویز یافت فقط به یهودیان پایان نیافت.

    به عنوان مثال، فرض شود مزدک عزیز (که هنوز گمان می‌کنم در حرف خود جدی نبوده) حاکم قادر ایران است و می‌خواهد دست به تصفیۀ فیزیکی روحانیت بزند (فرض محال) آیا در پایان متوقف خواهد شد؟ آیا سپس به دنبال حذف آخوندهای مکلا و فکلی برنخواهد آمد؟ آیا پس از آن سراغ مداحان نخواهد رفت؟ آیا پس از آن هر جمع کوچکی که برای اقامۀ جماعت گرد هم آیند در مضان اتهام و حذف فیزیکی نخواهند بود؟ آیا اتهام گل و گشادی به نام “آخوند مخفی” ایجاد نخواهد شد؟ آیا زان پس تهمت آخوند بهانه‌ای برای حذف دشمنان شخصی نخواهد شد؟

    این حرف که «فلان صنف لایق مرگ است» آنچنان ترسناک و مهیب است که قادر به وصفش نیستم؛ بویژه زمانی که “نرگس محمدی” بخاطر تأسیس لگام و مخالفت مطلق با اعدام در زندان است.

     
    • مازیار گرامی درود!من با آنچه نوشته اید مخالفتی ندارم.ولی در مورد کسانیکه قدرت دارند و به کشت و کشتار و غارت و تجاوز بمردم ادامه می دهند با شما موافق نیستم.اینها زمانی به رعایت حقوق انسانی درباره شان محقق خواهند شد که از قدرت افتاده باشند و به سطح من و شما برگردانده شوند.

      شاد و پیروز باشید!

       
  16. “برف در اسلام!!!!

    در قرآن حرفی از برف زده نشده است.
    چرا؟
    چون در گرمای صحرای عربستان برف نمی باریده که با آن آشنایی داشته باشند و چون نميدانستند چيست بنابراين به عقلشان نميرسيده براي آن هم سوره اي درست كنند!!
    اگر در عربستان برف میامد امروزه درمورد برف هم احکام زيادي داشتيم.
    1-درست کردن آدم برفی حرام میشد!
    2-برف بازی کردن برای زنان حرام میشد!
    3-خوردن برف شفا دهنده بود!
    4-اسکی بازی حرام میشد و اسکی باز کافر محسوب میشد و گردن زدن او جهاد در راه خدا به حساب میامد!
    5-در صورت نبود آب باید با برف تیمم میشد!
    6-برای راه رفتن بر روی برف اول باید پای راست را میگذاشتیم!
    7-دو رکعت نماز خواندن روی برف ثواب هزار رکعت را داشت!
    8-برای پارو کردن برف باید قبلش سوره برف را میخواندیم!
    9-در صورت نیامدن برف دعای برف ساخته میشد!
    آيا اسلام فقط براي عربستان آمده يا براي تمام مردم دنيا؟
    آيا خدا نميدانسته برف چيست؟
    نبايد دو كلمه هم درباره چيزهايي كه عربها عقلشان نميرسيده ، نوشته شده باشد تا بقيه مردم دنيا راهم شامل شود؟
    شانس آوردیم که برف در عربستان نمیومده ، وگرنه زمستان هم همانند ماه رمضان پر دردسر و پر قوانین میشد…
    هر جوری که می‌تونی نگذار مردم فهمشون زیاد بشه.
    بهشون بگو هر چی هست همینه که ما به شما می گیم و خارج از گفته ما کفر است و باطل.
    هیچوقت نگذار قمه و زنجیر الم و کتل از دست مردم بیافته. اگر روزی بیاد که مردم این ها رو زمین بندازن و کتاب بدست بگیرن، اون روز باید بریم و این عیش مدام رو رها کنیم.
    اگر تونستی این جوری مردم رو حفظ کنی، هزاران سال بر اون ها سواریم و از خریتشون ثروتمند و محترم زندگی می کنیم.
    اگر در هر هزار نفر یکی هم مثل این شاعر چرند باف پیدا شد، نترس و فوری اتهام کافر بودن بهش بزن. اون وقت می بینی همون مردمی که تو تربیت کردی چطور بر سرش می ریزن و تکه تکش می کنن.

    از کتاب: حاجی آقا
    نویسنده: صادق هدایت

     
  17. به نقل از ف.م. سخن http://news.gooya.com/politics/archives/2016/12/221737.php

    از روحانى انتظارى غير از همين عمليات محيرالعقول و صدور اعلاميه و اطلاعيه و منشور نمى رود. ظاهرا اين نوشته هاى بدون ضمانت اجرايى هر چه طويل تر باشد، مرغوب تر مى شود. مثل نامه ى بسيار مفصل و رمانتيك محمد خاتمى رييس جمهور اسبق، كه به جاى پرداختن به بدبختى هاى امروز مردم ايران، به فرداى موهوم پرداخته بود و سخن اش را از توصيف آسمان كوير و بارش خورشيد در آن آغاز كرده و به گفت و گوى همدلانه انتقادى و ايمان به خداوند و اميد به آينده و اصلاح گرى ختم كرده بود.

    در اينجا بايد گفت: طرف را نمى گذاشتند به تئاتر برود، به فكر گفت و گوى تمدن ها و اصلاح گرى بود!

     
  18. ⭕️ مقصر آلودگی هوای تهران، کسی است که به جای خریدن اتوبوس و‌ قطار مترو، میلیاردها تومان را دور ریخت تا اتوبان صدر طبقاتی شود.

    مقصر آلودگی هوای تهران، کسی است که بلد نبوده ناوگان تاکسیرانی را هدایت کند تا این همه مسافرکش از حاشیه تهران به خیابان‌های پایتخت هجوم نبرند و آن را تسخیر نکنند.

    مقصر آلودگی هوای تهران، کسی است که بدون پرسیدن نظر کارشناسان و مردم، خیابان ولی‌عصر را یک‌طرفه کرد.

    مقصر آلودگی هوای تهران، کسی است که نمی‌داند سفر دورن‌شهری با اتوبوس و مترو و تاکسی به دلیل بی‌کفایتی او چقدر عذاب‌آور است.

    مقصر آلودگی هوای تهران، کسی است که خودش اتومبیل شخصی دارد و از خط ویژه اتوبوس تردد می‌کند و نمی‌فهمد وقت مردم چقدر برایشان ارزش دارد.

    مقصر آلودگی هوای تهران، کسی است که تردد خودروهای شخصی را در مرکز‌ شهر محدود کرده، اما مجوز ورود به آن را می‌فروشد و پول به جیب می‌زند.

    مقصر آلودگی هوای تهران، کسی است که همیشه تقصیر را بر گردن دولت می‌اندازد، چون خودش را در هیبت رئیس‌جمهوری می‌بیند و برای رسیدن به آن پست از انجام هیچ ‌کاری کوتاهی نمی‌کند.

    مقصر آلودگی هوای تهران، کسی است که خودش به شعارهای قشنگی که در بیلبوردها به آن اشاره می‌کند، اعتقادی ندارد.

    حتی یک کودک دبستانی هم می‌داند که مقصر آلودگی هوای تهران چه کسی است. ولی مهم اینجاست که دانستن، چه فرقی به حال ما می‌کند؟!

     
  19. جناب آقای نوریزاد با درود

    هر دو فیلم را دیدم. نباید از نظر این دو ملای مالیخولیایی و آن فلاکت زده‌هایی‌ که شنونده‌های آنها هستند، از دیگاه باور مندی خودشان بگویند با این حساب باید حداقل ده‌ها جای این قرآن با تفصیل در باره علی‌ نوشته شده باشد؟ و اینکه مطلقا حتی کمترین اشاره‌ای هم به چنین نامی‌ در قرآن نشده است، نباید نیم مثقال فهم و درک و خرد از جایی‌ به داد اینها برسد؟ این دو پرسش را صرفاً از این زاویه گفتم که از نگاه باور این معتقدین چیزی بنام عقل و شعور قابل ارجاع وجود خارجی ندارد وگر نه‌ هرگز نه‌ گوینده و نه‌ شنونده لحظه‌ای هم به چنین اراجیفات مشمئز کنندهٔ قاتل کمترین میزان عقل و شعور بشری نزدیک نمی‌‌شدند. این دو کلمه را برای این ننوشتم که کسی‌ با یک تریلی ماله پوسیده و زنگ زده یا حتی از جنس نو آن به ورودی این سایت پهلو بزند.

     
  20. وقتی با یک /// حکومتی بحث میکنید این موارد رو در نظر داشته باشید:
    1- قید منطق رو بزنید!
    2- قید شعور رایج را بزنبد!
    3- قید دین رو بزنید!
    4- قید قباحت و خجالت و حیا رابزنبد!
    5- قید علم و دانش رو هم بزنید!
    6- قید اخلاق رو هم بزنید!
    اگه چیز خوبی از قلم افتاد، قید اونرو هم بزنید!!

     
  21. در ستایشِ سگ، مسعود نقره کار

    سگ به این دلیل که دین مبین اسلام حکم برنجس بودنش داده است روزانه محبوب ترمی شود. چنین حکمی نشانۀ اعتبار و منزلت این حیوانِ مفید ومهربان و وفادار شده است. استدلال اسلامیون که سگ موجودی ست پلید و کثیف بی پایه است. بربنای چنین استدلال هائی انسان پیش از سگ به معراجِ نجاسات رفته است.
    ………
    وقتی میانِ هلهلۀ شادی های بازیگوشانۀ ما زوزۀ درد می کشید وما خندان و رقصان به امید خُردتر کردن جسم و جان اش پاره آجری را که در معصومیت دست های کوچک ما جا نمی گرفت، چند باره به سوی اش پرتاب می کردیم، نمی دانستیم اسطوره است حیوانی که زخم خوردۀ دستِ ما لنگان و نالان می گریزد. اسطوره ای همزاد و هم مقام انسان، ویار و یاورش درآئین مهر و میترا.

    وقتی دُمِ کودکان اش را آتش می زدیم تا با نعره های سوزش آتش و گریزش، بساط شادی مان گرم کنیم به ما نگفته بودند در بندهشن آمده‌است” از آفریدگان مادی، سگ، نگهبان و از میان برندهٔ دروج و درد است و با چشم همهٔ ناپاکی‌ها را از میان می‌برد”، و مقدس اشت چونان آتش و ایزدان که در اسطوره آفرینش آمده اند.
    وقتی زاغ شان را چوب می زدیم تا به وقت عشق بازی سراغ شان برویم و با چوب و سنگ و آجر” قفل” عاشقانه شان خُرد کنیم به ما نگفته بودند که به کشتارواقعیتی، به بزرگیِ معنا و کردارِ مهربانی و نگهبانی و وفاداری دست می زنیم.
    به ما نگفته بودند آن که زیرسایه ی درخت توتِ محله مان با نگاهی ملتمسانه لَه لَه زنان بزاق مرگ بر زمین می ریزد تا ماموران شهرداری با آشغال گوشتِ آلوده به سّم سیانورو خُرده شیشه وسوزن با زجرکش کردن اش وظیفه شرعی و بهداشتی انجام داده باشند، از اهالیِ کوی دوستی و محبت است. به ما نگفته بودند قربانی ما درزمرۀ نخستین جانورانی ست که به دستِ همین انسان اهلی شده ، و در همزیستی و هم نشینی با انسان به آدمی نزدیک و انیس شده تا که رشد مغزش، به ویژه قشر( کورتکس) مغزش، یکی از پیچیده ترین و بازتاب پذیرترین مغزها و نظام های عصبی در میان حیوانات شود. وهمین حکمت سبب شود تا ” پاولوف” و دانشمندانی چند برای پژوهش های ارزشمندشان در حوزۀ شناخت روان (روح) آدمی سراغ اش بروند. و کار پژوهش ها به آنجا بکشد که “سگ پاولف”، از خود پاولف معروف ترشود!نگ و آجر” قفل” عاشقانه شان خُرد کنیم به ما نگفته بودند که به کشتارواقعیتی، به بزرگیِ معنا و کردارِ مهربانی و نگهبانی و وفاداری دست می زنیم.
    ………….
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/12/221743.php

     
    • من بچگی به اتفاق خانواده در باغی زندگی میکردم. یک سگ داشتیم بنام کپل من خیلی متاسفم که چون بما گفته بودندسگ نجس است. او به ما همه جور مهربانی میکرد ولی ما با او مهربان نبودیم. من هنوز نگاه ملتمسانه او را بیاد دارم که از من می خواست با او بازی کنم ولی من او را میراندم یک روز بیست سگ وحشی وارد باغ شده بودند و بمادر من حمله کرده بودند. کپل بناگاه شجاع شده بود به بیست سگ مهاجم حمله کرده بود. هم خودش زخمی شده بود هم سگ ها را زخمی کرده بود. بین آدم ها چند نفر را به معرفت کپل عزیز من میشناسید؟ سوگند بمعرفت سگ که هیچ سگی را نجس نخواهم دانست.

       
  22. دو زندانی سیاسی در ایران ‘به اعتصاب غذا ادامه می‌دهند’
    سعید شیرزاد، زندانی سیاسی که در زندان رجایی‌شهر به سر می‌برد، در نامه‌ای اعلام کرده است که به اعتصاب غذای خود ادامه می‌دهد. در ویدئویی از مکالمه تلفنی فعالان سیاسی با آرش صادقی نیز، شنیده می‌شود که آقای صادقی می‌گوید به اعتصاب غذای خود ادامه خواهد داد.
    سعید شیرزاد در پاسخ به درخواست شکستن اعتصاب غذایش گفته است: “بگذارید برای صدای بی‌صدایان در بند شده تا ۳۰ روز این اعتصاب را پیش ببرم.” او گفته است که پس از روز سی‌ام یا اعتصاب غذای خشک خواهد کرد و یا آنکه اعتصاب غذای خود را خواهد شکست.
    …….
    http://www.bbc.com/persian/iran-38427034

     
  23. مردی از پس فردا

    جناب مصلح! من منتظر جواب هستم.

     
  24. سلام،

    روحانیت با همین حرف های عجیب و غریب عامه مردم را به تعجب و تعقد واداشته است اتوقت شما می خواهی که آنها این گفتارها و حدیث ها و روایات را نقد کنند ؟‌ این خیال باطل است.

     
  25. «سید مرتضی
    1:55 ب.ظ / دسامبر 23, 2016
    تحلیل و تئوریزه کردن ممنوعیت توهین و فحاشی به عقائد و اشخاص صاحب عقیده و دفاع از قانونی که مانع چنین ناهنجاری اجتماعی و اخلال در امنیت روانی و اعتقادی باشد و فحاشی را موضوعا خارج از ماهیت آزادی بیان دانستن،مخالفت با آزادی بیان نام ندارد ،باید دید آنها که بجای تفکر منطقی و نقد انسانی مدافع فحاشی نسبت به هر آن چیزی هستند که با آن مخالفند ،آبشخور تفکر و شیوه تفکرشان کجاست؟»

    جناب،خطرناک صحبت می کنید و چوب تکفیر بر آزادی های فردی می کشید، تا فحاشی را چه بدانیم ، آیا مرگ بر این و آن فحاشی نیست؟ آیا فرمانهای ایجاد ترس و کشتارو قتل مخالفین در قرآن فحاشی نیست؟ آیا کافرو ذندیق و ملحد دانستن افراد فحاشی نیست؟
    جناب سید،همانگونه که فکر و اندیشه را نمی توان به بند کشید، آزادی بیان(گفتار، کاریکاتور ،موزیک ونمایش) نیز بی حد و مرز است ، در جامعه ی خردمند ، انسانها در مبادله افکارند ورابطه اشان بر اساس منطق و برهان و دلیل و فهم و احترام متقابل است نه ترس از فلان خشم و نفرین خداوندی.

    آبشخور تفکر هر کس بر میزان فهم وخردش است ، از کوزه همان تراود که در اوست.

     
  26. فرماندهک سپاهک شکست خورده: عربستان و اسرائيل درصدد ناامنی ایران‌اند.
    مش قاسم: پس تو چیکاره هستی؟ گردن کلفتی تو فقط واسه زن و بچه مردم توی خیابوناست؟

     
  27. سلام آقای نوری زاد مصداق فرد مالیخولیایی را دیروز مردم تهران در نماز جمعه ” عبادی ” یافتند . یکی از اصطبل نشینان بهارستان قبل از نماز جمعه عبادی! تهران از حرارت چاپلوسی بیش از حد ، باعث همان مالیخولیای مَد نظر شما گردیده ! این هم سخن اصطبل نشین !!! مجتبی ذوالنور امروز در سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه این هفته تهران تهدید کرد که اگر حصر رهبران جنبش سبز رفع شود ، گزینه بعدی باید اعدام باشد . او همچنین اعتراض کرد که چرا با طرح خواسته رفع حصر ذهن مردم را درگیر می‌کنند !

     
  28. نوری زاد حالا که چی؟ نوش دارو بعد مرگ سهراب؟!؟!؟ میدونی چیه؟ مشکل شماها اینه که به این انقلاب اسلامی به چشم یه حادثه باشکوه نگاه کرده و همچنان می کنین که یه اومد و هر چی دزد و هیز و دروغگو رو به یه جایی رسوند که قبل انقلاب پِهن هم بارشون نمی کردن. تو دولت روحانی جونتون هم که ادای غربی ها رو خواستند در بیارن و هی صحبت از تکریم قلابی و شکایت و شکایت کشی بکنن که تو قوه غذاییه (ببخشید قضاییه) دو زاریتون هم خودت بهتر می دونی همه باد هواست.
    موضوع بعدی هم بر می گرده به جوجه امر به معروف کننده های رژیم که لازم می دونم اشاره کنم از نظر امثال من هیچی تغییری نکرده حتی اگه /// بنام خمینی روی کار اومد و شد جانشین امام زمان دو زاریتون! مقصود کلام اینکه بدنبال ارشاد و این مزخرفات دو زاری در حالی که طرف مقابل دو زار شعور اجتماعی هم نداره نباشند چرا که نه از امر به معروف و نه از تهدید به شکایت کسی می ترسیم. اگه قبلاً فقط پوزه طرف رو به خاک می زدیم اینبار امتحان کنن ببیننن چه بلایی نه تنها سر خود طرف بلکه خانوادشون هم می آد!!!!!!! (حداقل در رژیم جمهوری اسلامی فهمیدیم تو این موارد زن و بچه هم فرقی نباید برامون بکنه!!)

     
  29. مصاحبه طولانی خروس شهید

    https://m.youtube.com/watch?v=8x7I6I5lcto

    تا گرفتن انتقام خون به ناحق ریخته خروس شهیدم و و گرفتن سهمی نه کمتر از قاتلان او دست از مبارزه نخواهم کشید.

     
  30. ناشناس

    6:21 ق.ظ / نوامبر 21, 2016

    یهودیت از این جهت استثناست، چون هم دینه و هم قوم‌. آموزه های یهودیت برای قوم بهودی بوده و اونها دیگران رو به پذیرش این دین دعوت نمی کنن چون «قوم برگزیده» یهوه هستن و دین برای اونهاست.
    بنابراین یهودی یک نژاد هم هست علاوه بر اینکه یک دینه، همیشه بیشتر به عنوان یک نژاد مطرح بوده حتی درباره کسانی که مثل اسپینوزا از شریعت یهود خارج شدن.
    ……………..
    ناشناس گرامی ما هیچ ملت اسنثنائی نداریم و یهود هم استثنا نیست.یهودیت یک دین یا آئین است و مردم یهود را می توان امت موسی نامید.چون همانطور که مازیار گرامی هم نوشته اند ملت در طول تاریخ معانی زیادی داشته.بنابراین لفظ ملت را با معنی ایی که ما امروز از آن می فهمیم به یهود دادن کار سیاست بازان و قدرت طلبانی هستند که باعث ویرانی و آواره گی ملیونها انسان شده اند.مردم یهود و عرب هر دو از نژاد سامی اند.همانطور که زبان عبری و عربی هم هم ریشه اند.بنابراین قوم یهود گفتن و ملت یهود گفتن بیشتر از نظر سیاسی است و توجیهات سیاسی دارد تا واقعیت.همانطور که ملت یا کشور یهودی و اسلامی و مسیحی …درست نیست.
    در ضمن دین یهود تنها مربوط به یهودیان نیست شما هم می توانید یهودی شوید!یکی از طرفندهای یهودیان در کشورهای فقیر مثل مسلمین و مسیحیان تشویق مردم به یهودی شدن است. این عدم تبلیغات برای یهودی شدن قبلا بوده مثلا درمورد زرتشتیان هم چنین بوده.چون هر ایرانی بطور ارثی زرتشتی بود. مثل الان که مسلمان خوانده می شوند ولو خود آنرا انکار کنند و سید مرتضی و همفکرانش همیشه مثلا با شمردن من کافر و مرتد و شما و ملیونها انسان متنفر و فراری از اسلام سعی در نگه داشتن آمار بالای مسلمین دور وبر بیش از یک میلیارد هستند.ولی الان چون چنین نیست همین ادیان نیز به تبلیغ عقاید خود می پردازند.

     
  31. ،بر این اصل قویم خویش باشید که :”همه مساویند در سهمشان از ایران و از انسانیت.
    ……………….
    دوستان اینو کسی میگه که ناجوانمردانه کشتن و سلاخی کردن هزاران انسان و جوان ایرانی را در سلاخ خانه های همفکرانش نه تنها تایید میکند بلکه آنرا حق آنها می داند. من اینو شرموطه بازی می نامم..مسلما آنچه این سید ی که خود و همفکرانش حتی نان خود و خانواده و حتی بیمه و وسیله رفت آمد و خانه و همه احتیاجات شان را از خزانه ملی می گیرند بدون اینکه کوچکترین کار مفیدی بنفع مردم ایران انجام دهد حق دارد از انسانیت و برابری انسانها حرف بزند.خب مگر حرف مفت زدن هم خرج دارد؟ ولی گویا ایشان فراموش کرده که افرادی مثل من و ملیونها ایرانی بر طبق آئین ضد بشری اسلامی شان حتی حق حیات هم ندارند تا چه رسد که انسان بحساب آیند و حق برابری داشته باشند! نه خیال کنید که این جناب این موضوع را نمی داند نه خیر ایشان بخوبی هم جنایات 1400 سال مسلمین را میداند و هم از جنایات و درنده خوئی همفکران خود دراین 38 سال اگاهی کامل دارد.ولی آنجا که دستش نمی رسد مثل امامش و پیغمبرش به تقیه و شرموطه بازس روی می اورد و با زیرکی درست مثل سایر مسلمین که از ازادی در غرب بنفع عقاید ضد مردمی و مخربشان استفاده می کنند دراین سایت به دیگران یادآوری می کند که مگر نه شما به برابری انسانها معتقد هستید پس ما آخوندها هم انسانیم!چنین افرادی هم از توبره میخورند و هم از آخور!هم جنایات و کشتار و قتل عام و تجاوز بدیگران را انجام داده اند و بی رحمیها و بربریت اسلامی را تیوریزه می کنند و هم حقوق بشر را بنفع خود می خواهند.قرآن و مسلمین آنچنان از کشتن انسانها حرف می زنند مثل اینکه انسانهای دگراندیش و الله ناباور حشره اند! و اما پاسخ من به سید مرتضی! نه سید!از نظر من نه شما و نه همفکرانتان هیچ بوئی از انسانیت نبرده اید چون اگر چنین می بود کشتن و آواره کردن و شکنجه نمودن و از زندگی ساقط کردن انسانها را توجیه نمی کردید.شما زمانی می توانید انسان بحساب آیید که با بازوی خود کار مثبت برای جامعه انجام داده و نان خود خورید دست از توجیه قتل و جنایت و کشتار دگراندیشان بردارید و باورهای خود را یکی از باورها در جامعه بدانید و به قوانینی بر مبنای حقوق بشر احترام گذاشته و به رای مردم بها دهید و قدرت را به صاحبانش برگردانید و خزانه کشور را بیت المال خود ندانید(راستی این کلمه بیت المال یکی از بی شرمانه ترین نامی است که شما مسلمین و آخوندها بر خزانه ملی گذاشته اید.چون بخوبی معنی اش را درک کرده اید و بیت آخوند همه خزانه کشور را بنفع خود غارت کرده و مردم عادی را به فقر و فلاکت و فحشا و اعتیاد و بیکاری کشانده).شما مشتی باورهای خرافی و انسان ستیزانه را بر مردم زور آورکرده اید و هر صدائی را درگلو خفه نموده اید و بعد انتظار دارید مردم شما را انسان دانسته و به چنین مزخرفاتی بنام باورهای شما احترام بگذارند؟کافیست سری به سایتهای مختلف بزنید تا بیابید نظر مردم را درمورد خود و همفکرانتان.من بسیار انسان منصفی هستم که برای زنده گان شما بعد از بزیر کشاندنتان خواستار دادگاهی بی طرف و حکمی منصفانه ام.اگر همین نوریزاد گرامی یک لحظه نوشته های دیگران را بدون سانسور در سایت می گذاشت آنوقت می فهمیدی که چند درصد مردم ایران شماها را انسان بحساب می اورند.

     
  32. باسلام / بیماری ” مالیخولیا ” به بیماری اطلاق می شود که فرد دچار توهمات و خیالات بیهوده شده است . در تاریخ داریم که شاهزاده ای جوان به نام رستم دیلمی ملقب به ” مجدالدوله دیلمی ” که به بیماری ” مالیخولیا ” مبتلا شده و همچنین دچار توهم عجیبی گردیده که لب به غذا نمی زد و دائم فکر می کرد که ” گاو ” شده است ! این جوان هر روزه در اطراف قصر قدم زده و مدام فریاد بر آورده و داد می زد که من ” گاو ” هستم ! اطباء از درمان وی عاجز مانده و از محضرِ شیخ‌الرئیسِ شرف الملکِ حجت الحق ، ابو علی سینا مدد جستند . . ابن سینا نیز بلافاصله درمان وی را شروع کرد بدین نحو که لباس قصابان بر تن خود کرد و باصدای بلند می گفت به آن جوان مژده دهید که قصاب دارد می آید تا تو را بکشد! که با ترفندی روان شناسانه این جوان را معالجه نمود . آقای نوری زاد به گمان شما در این زمانه کسی هست که جلوی این خرافه و خزعبلاتی را که این روزها بعضی از ملایان در منابر و اَکابر فریاد میزنند ، بگیرد ؟ فکر میکنم که در این تاریخ هم ما باید یک شخص فرهیخته ، دانا ، آگاه و فرزانه ای مانند شیخ‌الرئیسِ شرف الملکِ حجت الحق ، ابو علی سینا را یآبیم تا وی بتواند افراد ” گاو ” شده و ” مالیخولیایی را که دچار توهم و به نوعی ” گاو ” شده اند را در این زمانه معالجه کند !

     
  33. سلام بر ناظران گرامی
    بارها در اینجا و جاهای دیگر می شنوم که مذهبیون که کلهم با هر چه غیر تفکر آنهاست به مخالفت بر می خیزند سخن از ضعف حدیث و نحوه شناسایی آن و …می زنند و دیگران را به عدم داشتن تخصص در این زمینه متهم می کنند و مانند همیشه انگ دین ستیزی اولین هدیه ایست که به مخالفین تقدیم می گردد.در اینجا نوعی مغلطه است که ایشان به صرف نداشتن تخصص به زعم خود از ورود دیگران جلوگیری می کنند.لذا ذکر نکات زیر ضروریست:
    1-اولا ما در اینجا در مورد صحت و سقم حدیثی بحث نمی کنیم که بخواهیم از خون دل خوردن سالیان حوزویان در آوار نمودن این اباطیل بر سر مردمان در ازمنه تاریخ سخن بگوییم.سخن در اینست که کتبی موجود است و مطابق آن هر جنبده ای به غیر از باورمندان حرامزاده هستند.در تحقیر باورمندان هم به جایی رسیده اند که آنها را طفیلی خلقت می نامند که خود مستقلا فاقد ارزشند و بدین سبب عزت نفس آن بیچارگان را ربوده اند.بحث ما در اینجا راجع به احادیثیست که از بزرگان تشیع رسیده و هریک قادر است ملتی را به فلاکت برساند و حوزویان نه تنها آنها را نهی نکرده اند بل به کار بسته اند.ما مدعی این هستیم که علم رجالتان چه شد؟!آن خردی که مغلطه وار دم از آن می زنید در گفتن این مهملات کجاست؟!حوزه علمیه!!علمش در اینجورجاها چیست؟خون دلتان چه شد؟آیا جز اینست که این باور غلط را دوست دارید و به هزار بند سست غیر منطقی می آویزید تا آن را نگهدارید!
    2-در مورد خون دل خوردن سوال اینست که بزرگان مذهبی در طول تاریخ جز تحمیل این سخنان سخیف بر ذهن مردمان که ناشی از فهم ناقص و دانش اندک ایشان بوده چه کاری انجام داده اند؟!آیا شاهدیم که مثلا جناب مفید،طوسی حلی و …آمده باشند و در این باره کتب خود را منزه کرده باشند یا طوطی وار نقل کرده اند آنچه دیگران گفته اند؟!بعد هم که با پیشرفت دانش بشری مشخص گردید که آنچه گفته شده هذیانهایی بیش نبوده دوستان می گویند علم رجال و درایه داریم و تصفیه می کنیم و بدتر اینکه به جای اینکه سستی دانش ایشان را بپذیرند در جهت تطهیرشان کوشیده و به کرات می گویند ایشان نقل قول کرده اند و نقل قول به معنای پذیرش آن سخن نیست حال آنکه عمدتا در سستی قول هم چیزی ننوشته اند و سکوتشان نشانی جز رضایت ندارد.از طرفی آیا حضرات این علوم!را نداشته اند که آن را تصفیه کنند که عینا نقل قول کرده اند؟!یا اکنون که خون دل خورده اند!گامی در جهت تزکیه این کتب حداقل برای حفظ آبروی خود برداشته اند تا کودک مدرسه ای امروزه نخندد که جعفر ابن محمد گفته زمین بر شاخ گاو استوار است و رعد و برق به فرمان علی ابن ابیطالب ظاهر می گردد؟!جالب است این مثلا بزرگان هر یک برای خود تاییدیه ای هم از امام زمان که خود منطقا وجودش در هاله ای از ابهام است گرفته اند که خود را موجه جلوه دهند.حلی تاییدیه دارد.صدوق تاییدیه دارد.مفید با کتب مضرش از امام زمان ملقب به مفید شده و …این جز به سبب تحمیق باورمندان و عدم پرسش از سوی ایشان نبوده است.آری تقدس جایی برای پرسشگری نمی گذارد.
    3-زبان علم زبان گویاییست.علم آنچیزیست که با حواس پنجگانه بشری قابل لمس بوده و با آزمایش و تعقل و استنتاج قابل دستیابیست.ماورا الطبیعه هرگز در علوم با این تعریف نمی گنجد لذا مرتبط کردن آن با چیزهایی که ما نمی بینیم ولی هست مانند هوا مغلطه ای بیش نیست.از سویی دیگر دوستان ما می گویند هر گروهی تخصصی دارند که جز متخصص کسی قادر به ورود نیست که البته سخن درستی است که در پس آن مغلطه ای نهفته است.در مباحث علمی ما دو بحث جداگانه داریم اولا اینکه سخن علم است و منطق و استدلال و …و زیان لاجرم زبان مشخصی است.هیچ اصلی استوار شمرده نشده و همواره قابل تغییر می باشد.مثلا در مورد سقوط اجسام در یونان قدیم معتقد بودند که جسم سبک تر سریعتر از جسم سنگین تر سقوط می کند.بعدها نیوتن ثابت کرد که هر دو در یک زمان به زمین می رسند.امروزه با پیشرفت تکنولوژی مشخص شده که نظر اول صحیح است.پس علم راه خود را برای تصحیح باز گذارده و هیچ اصلی را مقدس نمی شمارد و کسی جهت صحه گذاری نمی گوید قال السقراط یا به روح نیوتن سوگند…اما در حوزه به اصطلاح علمیه چه می گذرد؟ایشان اصولی را دارند که مقدس است و در این چهارچوب هرگز راه را برای تصحیح باز نمی گذارند.مثلا اگر مشخص شود با فنون ایشان حدیثی واقعا ازجعفر ابن محمد است یا… به عنوان یک اصل بدیهی شمرده شده به دلیل تقدیس علت العلل آن هرگز قابل اصلاح نیست.یعنی اگر کسی بگوید بر خلاف گفته شما ایشان عقل کل نبوده اند و قلت دانش داشته اند متهم به اهانت می گردد.پس اصول ایشان لایتغیر است لذا در مقوله علم گنجانده نمی شود.در ثانی در علم هر فردی می تواند صاحب تخصص گردد.علم انحصاری و در ید قدرت گروهی خاص نبوده و الزاما نیاز به مدرک آکادمیک ندارد.اما حوزویان ما چنین نیستند.آنان فقط شخصی را واجد صلاحیت ارائه نظر می دانند که یا نظر ایشان را تایید کند مانند امثال رائفی پور و پور ازغدی یا خود حوزوی باشد.برخی از همینان به دلیل این اندیشه غالب تا مرز تکفیر و با یک درجه تخفیف خلع لباس هم رفته اند.پس زبان حوزه زبان علم نیست و حوزه علمیه لباسی نامتناسب بر مکان حضور ایشان است.
    4-موردی که در مورد حوزویان در طول تاریخ مغفول مانده و کمتر بدان پرداخته شده است بحث در نحوه تحصیل ایشان است.در مراکز آکادمیک شما باید خون دل واقعی بخورید هزینه کنید و بدهید تا به مدارج بالای علمی برسید کسی به شما مبلغی پرداخت نمی کند لذا وامدار کسی نیستید در حالیکه در حوزه وجهی بابت حق التحصیل به طلاب پرداخته می گردد تا هر قدر قدرت حوزه در این راستا تعدد طلاب خود را به رخ دیگران بکشد.بدیهیست این روش جز اندکی سبب جذب کاهلان و دون اندیشگان می گردد و ایشان به جای اینکه وامدار خرد خود باشند پذیرنده سخنان بزرگ خود هستند.لذا انتظار پژوهش و تصحیح کتب منحرفه موجود از ایشان انتظاری به غایت دور از خرد است.بیان این مطلب برایم بسیار دشوار است.
    موفق باشید

     
  34. ایران دوست واقعی

    یکی از جانبازان شیمیایی تعریف میکرد وقتی از جبهه برا مرخصی برگشتم راننده ی آژانس از من کرایه دوبرابر گرفت چون لباسهام خاکی بود و پول کارواش رو هم ازم گرفت.

    یک روز هم داخل تاکسی تو اتوبان بخاطر بیماری شیمیاییم حالت تهوع داشتم راننده نگه داشت تا کنار اتوبان استفراغ کنم و وقتی برگشتم راننده با کلی اخم حرکت کرد و گفت ماشینم کثیف نشه ها و بخاطر توقف ک باعث شدی از اون ور دیرتر نوبت و مسافر سوار کنم باید یه کمی یشتر کرایه پرداخت کنی؛

    وقتی برای درمان رفتم ایتالیا تو بیمارستان شهر رم بستری بودم فامیلی پرستار مالدینی بود اولش فکر کردم تشابه اسمی هست ولی بعد پرسیدم فهمیدم واقعا خواهر #پایولومالدینی فوتبالیست اسطوره ای ایتالیا ست،
    ازش خواستم که یه عکس یادگاری از برادرش بهم بده و او قول داد که فردا صبح میده ولی صبح که از خواب بیدار شدم دیدم پائولو مالدینی با یه دسته گل دو ساعتی میشه بالا سرم نشسته و بیدارم نکرده بود تا خودم بیدار شم.
    شب خواهرش بهش گفته زنگ زده بود و گفته بود که یک جانباز ایرانی عکس یادگاری از تو میخواد و اون مسیر ششصد کیلومتری میلان تا رم رو شبانه آمده بود تا یه عکس یادگاری واقعی با یه جانباز کشور بیگانه بندازه و از اون تجلیل کنه…!

    * انسانیت و گرایش به خوب بودن فطرتا
    در ذات انسانهاست و محدود به دین و مذهب
    و ملیت نمی شود!

     
    • در جامعه ما یک چیز بسیار رخ نمون می نماید وان جهل عدم درک درست از زندگی واروپاییان خون این چیز ها را میفهمند وما خیر

       
  35. ایران دوست واقعی

    با درود به استاد گرامی این متن را امروز خواندم چقدر زیبا ست

    چوپانی تعریف میکرد، گاهی برای
    سرگرمی با یک چوبدستی دم در آغل گوسفندان می ایستادم و هنگام خارج شدن گوسفندان، چوبدستی را جلوی پایشان می گرفتم، طوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند.
    پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند، چوبدستی را کنار می کشیدم، اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می پریدند.
    تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند!!!!!!
    گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است.
    تعداد زیادی از آدمها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش میدهند؛ مایل به باور کردن چیزهایی هستند که دیگران به آن باور دارند؛ مایل به پذیرش بی چون و چرای چیزهایی هستند که دیگران قبولش دارند.

    وقتی خودت را هم صدا با اکثریت می بینی، وقت آن است که بنشینی و عمیقا فکر کنی!!!!

    “دیل کارنگی”

     
  36. روزی که دیدم “شیخ حسن” رئیس جمهور دارد منشور شهروندی را امضاءمیکند یه هو یه جوری شدم و اول از همه یاد “شیخ حسن جوری” افتادم که بنده خدا همه اش میگفت مقاومت کنید! دیدم از اون شیخ حسن تا این شیخ حسن که میگه مقاومت نکنین چقدر فاصله است!
    بعد یادم اومد که یه همکلاسی داشتیم که وقتی داشتیم تو فیزیک منشور را می خواندیم یواشکی گفت “فلانی..تو ولایت بابام اینا به آفتابه میگن ، منشور “!!!
    نمیدونم چرا وقتی دیدم “شیخ حسن فریدون” با “پور محمّدی” داره منشور شهروندی رو امضاء میکنه بی اختیار یاد “منشور” ولایت بابای دوستم اینا افتادم!!

     
  37. اینهم دو عکس از حاج دیدنیهاحاج ناصادق زشت کلام کنار پرچم حزب الله. اینا همهشون همون … (سه نقطه از مسه قاسم) هستن که ۴۰ سال پیش بودن. خنده دار اینا میخوان واسه فردای ما نسخه بپیچن.
    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2016/12/221685.php

     
    • نتیجه اینکه زیباکلام با شریعتمداری یا کریمی قدوسی یا کوثری فرقی نداره.
      شما هم از اونور بوم افتادی.

       
      • هیچ فرقی ندارن همهشون … (سه نقطه از مش قاسم) زرد هستن و برادر … (سه نقطه از مش قاسم). راههای شیره ملیشون ممکنه فرق کنه ولکن کپی مطابق اصل میباشد.

         
  38. جناب نوری زاد ، با درود
    چنانکه همه میدانیم و می بینیم چندی است که فضاهای مجازی و شبکه های ماهواره ای پر شده اند از کلیپ های روحانیونی که بر سر منابر داستانهایی از پیشوایان دینی نقل میکنند که به نظر مردم امروزه ( و نیز شما ) بسیارمحیر العقول و غیرعقلانی آمده و موجب استهزاء شده است و نام خرافه برآنها نهاده اند .
    حال، صرف نظر از این مسئله ، شما لحظه ای این موضوع را تصور کنید که گروهی عظیم از مردم ( ازجمله همین مردمی که این داستانها را خرافه میخوانند و به آن میخندند) اعتقاد دارند که خالق این عالم و کهکشانها ( که آنطور که تا کنون معلوم شده حدود صد میلیارد کهکشان وجود دارد که هر کدام حاوی حدود صد میلیارد ستاره است) خدایی است که موجودی به نام جبرئیل را بارها و بارها به نزد یک شخص خاص فرستاده و برای او کتابی از جانب خود نازل کرده است. ( بیش از این ادامه نمیدهم)
    اینک من از شما و از هرکس دیگری که آن گفته های روحانیون را خرافه میداند می پرسم که آیا آن داستانها که روحانیون از کرامات پیشوایان دینی نقل می کنند عجیب تر و محیرالعقول تر و غیرعقلانی تر است یا این موضوع ” وحی ” ؟.
    همین پارادوکس بزرگ و حیرت انگیز است که روشنفکران بینوای دینی را به تئوری پردازی های گوناگون و گاه مضحک ( همچون رویاهای رسولانه!) واداشته است . آنان در این وادی حیرت سرگردانند که چگونه هم وحی را بپذیرند و هم همزمان خنده زنان آن کرامات پیشوایان دینی را افسانه پندارند؟. این سوالی است که هر کدام از ما نیز که این داستانها را خرافه میخوانیم باید از خود بپرسیم و بدانیم که نمی توانیم یک بام و دوهوا باشیم.
    روحانیونِ آنچنانی، دست کم تفکرِ تناقض آمیز ندارند . و اگر در این میانه ، چیزی طنزآمیز و تمسخرانگیز باشد ، آن تفکریست که هم معتقد به اصل وحی است و هم این سخنان روحانیون را استهزاء میکند.
    امیدوارم درباره ” تمسخر و خرافه خواندن ” آن داستانهایی که اینچنین موجب شگفتی همگان شده ، توانسته باشم اندکی موضوع و تناقض نهفته در آنرا روشن کرده باشم .

     
    • اینکه گفتاری حاوی روایتی ضعیف و نادرست باشد یا بیان گوینده ای قاصر از توضیح یک مطلب باشد مساله جداگانه است که در خود آن می شود جداگانه گفتگو کرد.
      اما جدای از این مساله شما ادعا کردید که بین اینکه خدایی وجود داشته باشد که آسمانها و کهکشانها و زمین را خلق کرده باشد و آنها را صورت بندی کرده باشد و نظمی بین آنها ایجاد کرده باشد و قوانینی در طبیعت وضع کرده باشد ،با اینکه به پیامبران یا پیامبری خاص “وحی” نازل کرده باشد،پارادوکس یا تناقض هست،اما روشن نکردید که چه تناقضی اینجا بین ایندو مطلب هست که خدایی خالق جهان و مراتب هستی باشد و خالق انسان باشد و در عین حال برای هدایت کلی انسان به طریق عبودیت و شناخت خدا به انسانهایی و انسانی از جنس خود آنها “وحی” نازل کند ،ضمن اینکه بین این دو مطلب هم که کسی به مقوله وحی بر انبیاء معتقد باشد و در عین حال نقل های خبری ضعیف و مخالف حکم عقل و غیر قابل توجیه را انکار و نفی کند نیز هیچ تنافی و تناقضی وجود ندارد که سبب تمسخر شما شود ،و در واقع شما فقط ادعای دو گونه تناقض کردید :1- تناقض بین ثبوت خدای خالق جهان و آسمانها و کهکشانهای بیشمار،و بین ثبوت وحی از جانب خدا
      2- تناقض بین اینکه کسی به اصل وحی معتقد باشد و اینکه در عین حال نقل های ضعیف و مشتمل بر پارادوکس را نفی کند.
      ممکن است ایندو تناقض مورد ادعا را توضیح دهید؟

       
      • آن ” مساله جداگانه”ای که در ابتدا آوردید ، رسا نبود و معلوم نبود در ارتباط با کدامیک از سخنان من است. و احتمالا همانگونه که نوشته اید ” جداگانه ” است.
        باری، گمان میکنم مقصودم را واضح بیان کرده ام . من چنین ادعایی نکردم که شما نوشتید.من نگفتم : “بین اینکه خدایی وجود داشته باشد که …. با اینکه به پیامبران یا پیامبری خاص “وحی” نازل کرده باشد،پارادوکس یا تناقض هست”. اصلا سخن من چنین چیزی نبود و من چنین تناقضی را قائل نشدم ، که اینک از من میخواهید که تناقض آنرا توضیح دهم. این مساله کلاً مبحث دیگری است و به دور از مطلب کامنت من .
        اما در مورد شماره 2 نوشته شما باید بگویم : اولا من ، آن ” نقل” ها را چه( ضعیف و چه معتبر) ، دارای پارادوکس ندانستم ، و اینکه نوشته اید” نقل های ضعیف و مشتمل بر پارادوکس”، سخن شماست و نه من . ثانیاً اتفاقا من صریحاً گفتم عقاید معتقدین به آن روایت ها را(و هم خود آن روایتها را) ، غیر پارادوکسیکال و غیرمتناقض میدانم.
        اما اینکه نوشته اید: ” نقل های خبری ضعیف و مخالف حکم عقل و غیر قابل توجیه ” ، باید بگویم: همانطور که میدانید بسیاری از کتب معتبر شیعی همچون البحار مجلسی ، پُر است از روایاتی که حاوی خرقِ عادت کردنهای پیشوایان دینی است( که بسیاری از آنها بنا بر معیارهای رایج حدیث شناسان ، صحیح السند نیز هستند ) . و من البته هیچ اشکالی در هیچیک از آنها ( چه صحیح و چه ضعیف وغیرصحیح) نمی بینم ( به این معنی که – و بر این نکته تاکید میکنم- آنها را پارادوکسیکال نمیدانم) به دلایلی که در کامنت قبلی ذکر کردم و در ادامه نیز تکرار میکنم
        نمونه ای ذکر میکنم : فی المثل در مورد روایت ( حضور ثعبان در مجلس امام اول شیعیان و گقتکوی آنها ) که نه تنها از زبان آن شیخ شمالی که از جانب یکی از مراجع نامدار نیز بیان میشود و کلیپ آن امروزه رایج است. بالاخره آن مرجع ، سند روایت را بررسی کرده است تا ضعیف نباشد. اصلا اگر آن روایت ، سند معتبری نیز نداشته باشد ، باز سخن من این است که آن مرجع و آن شیخِ معتقد به آن روایت ، افکار متناقض و پارادوکسیکال ندارند( به عکس روشنفکران دینی و نیز مردم دینی گرفتار روشنفکری) زیرا کسی که معتقد به نزول فرشته و کتاب از جانب آفریننده و خالق هستی و کون و مکان ، بر یک فرد است ، به طریق اولی نیز معتقد به درستی اینگونه روایات (حتی ضعیف ترین و غیر عقلانی ترین آنها) می تواند باشد. زیرا هر توجیهی که در مورد عقل پذیر بودن پروسه وحی بیاوریم همان توجیه در مورد عقل پذیر کردن آن حکایتهای خارق العاده پیشوایان دینی نیز حکمفرماست و در آن هیچ اشکالی وجود ندارد.
        لازم است بگویم که من در این دو نوشته ام هرگز داوری و ارزشگذاری در باب درستی یا نادرستی ” وحی ” نکرده ام . فقط گفته ام که نمی توان وحی و نبوت را قبول داشت و آن روایات را به این دلیل که مخالف عقل است رد نمود ( میتوان به علت اشکال سند رد نمود ، ولی نه به دلیل مخالفت با عقل)، به توضیحی که آوردم .

         
        • مساله “جداگانه”که واضح بود ،مقصود این بود که در خصوص حکایات یا روایات ضعیف و میزان سندیت آنها و چگونگی دلالت آنها می توان جداگانه گفتگو کرد.
          اما تناقض ،شما گفتید :
          “حال، صرف نظر از این مسئله ، شما لحظه ای این موضوع را تصور کنید که گروهی عظیم از مردم ( ازجمله همین مردمی که این داستانها را خرافه میخوانند و به آن میخندند) اعتقاد دارند که خالق این عالم و کهکشانها ( که آنطور که تا کنون معلوم شده حدود صد میلیارد کهکشان وجود دارد که هر کدام حاوی حدود صد میلیارد ستاره است) خدایی است که موجودی به نام جبرئیل را بارها و بارها به نزد یک شخص خاص فرستاده و برای او کتابی از جانب خود نازل کرده است. ( بیش از این ادامه نمیدهم)”.
          (پایان)
          مضمون این عبارات این است که :بین اینکه خدایی خالق این دستگاه عظیم و میلیاردها کهکشان و محتویات آنها باشد و در عین حال برای هدایت عمومی بشریت در این سیاره ،پیامبرانی را فرستاده باشد ،سازگاری وجود ندارد ،سوال من از شما این بود که توضیح دهید چه نا سازگاری یا تناقضی بین اینکه خدایی خالق این دستگاه عظیم باشد و در عین حال مشیت او تعلق بگیرد به اینکه ارسال رسل کند وجود دارد؟ اگر مقصودتان از این جمله ،وجود ناسازگاری یا پارادوکس بین ایندو جهت نبود بگویید مقصودتان چه بود؟
          همینطور باز توضیح ندادید که چه تناقضی وجود دارد بین اینکه کسی به “وحی” به هر تفسیری باور داشته باشد و در عین حال ،در مقام تحلیل محتوای گزاره های دینی ،گزاره هایی را جعلی یا ضعیف بداند؟ بگمانم سوال خیلی واضح است.
          در مورد کتب روایی ،تعبیر شما به اینکه “پر است” یک تعبیر مبالغه آمیز است ،شما فرض کنید کتابی مثل کافی با آن کثرت حدیث فرضا صد حدیث ضعیف السند در آن باشد ،آیا وجود صد حدیث ضعیف السند ملازم با این است که چند هزار حدیث آن کتاب یا کلیت آن مخدوش باشد؟! این کتابها هم متفاوت هستند ،قبلا بارها عرض شد که مقصود مرحوم مجلسی جمع آوری همه احادیث مکتوب و پراکنده ای بوده است که در کتابها و اوراق پراکنده وجود داشته ،و این بمفهوم تصدیق سندی یا دلالتی همه روایات بحار نیست ،شما اگر مایلید با مشی علمی مرحوم مجلسی آشنا شوید مراجعه ای کنید به کتاب “مرآت العقول” ایشان تا آنجا شاهد بحث های سندی و ارزش گذاری و نقد اسناد روایات و حد دلالت آنها باشید.
          مساله “خرق عادت” یا “معجزات و کرامات ” انبیاء و اولیاء نیز امر قابل توجیه علمی است ،خرق عادت همانطور که از تعبیر پیداست ،خرق عادت قانون علیت است نه خرق اصل قانون علیت ،در واقع خرق عادت ،نحوه ای از تاثیر و تاثر است در طبیعت که علل آن برای ما ناشناخته است نه اینکه تاثیر و تاثری خارج از قانون علیت است. با این حال با وجود درستی این اصل که در محل خود در کلام توضیح داده شده ،کسی مدعی نیست که همه این نقل ها صحیح است ،اگر خبر واحد ضعیفی نقل شد ،اعتقاد به مفاد آن از ضروریات دین یا مذهب نیست ،چیزی که از ضروریات دین و مذهب است ،اعتقاد به اصل درستی “معجزه” یا “کرامات” اولیاء و انبیاء است که چنانکه اشاره شد هیچ منافاتی با قانون علیت عمومی در جهان طبیعت ندارد.
          در مورد حدیث “ثعبان” اشاره شد که در صورت ضعف سند حدیث ،جزم اعتقادی به آن از مقومات دین یا مذهب نیست ،اما امکان خرق عادات وجود دارد و این مخالف با عقل نیست ،بنابر این روشن شد :که باور به وحی و نزول کتاب به هر تفسیری ،منافاتی با بررسی و تحلیل سندی و محتوائی روایات ندارد.

           
          • شما میخواهید سخنانی را که خود میگویید و من اصلا نگفته ام و نتایجی را که خود میگیرید و اصلا من نگرفته ام و از سخنان من چنان نتایجی برنمی آید ، بر کلام من بار کنید. فی المثل من کجا در باره ” مخدوش بودن و یا نبودن بخشی یا کلیت کتب روایی” سخن گفته ام؟ ، اتفاقا من که صریحاً گفتم: هیچ اشکالی در آنها نمی بینم ( به این معنی که آنها را پارادوکسیکال و یا در تخالف وتقابل با ذات دین و اندیشه دینی نمیدانم).
            یا من کی خرق عادت های انبیا و اولیا را قابل توجیه علمی و یا غیرقابل توجیه علمی دانسته ام؟ .
            یا ازکجای آن عباراتی که از متن من نقل کردید ، چنان ” مضمونی”( ناسازگاری بین وجود خالق هستی و ارسال رسل) بر می آید که شما استنتاج کرده اید؟، که به هیچوجه نه منظور من چنین چیزی بود و نه مطلقا لازمه منطقی سخن من چنین چیزی است و کاملا از مقصود من به دور است.
            باری ، کلام اصلی و مدعای خودم را که بیشتر خطاب به جماعت دینیِ روشنفکر زده بود( زیرا اندیشه اینان را پارادوکسیکال میدانم، برخلاف روحانیون سنتی که از نظر من تفکرات دینیِ متناقض ندارند) ، بار دیگر تکرار میکنم:
            تمام سخن من این بود : کسی که معتقد به نزول فرشته و کتاب از جانب آفریننده هستی و خالق کون و مکان ، بر یک بشر است ، به طریق اولی نیز معتقد به درستی اینگونه روایات خارق العاده (حتی ضعیف السند ترین و غیرعقلانی ترین آنها) می تواند باشد و به لحاظ منطقی این دو نه تنها تباین ندارند بلکه تلازم دارند . (تاکید میکنم که بحث من اصلا درعدم یا وجود خدا و خالق هستی، و یا درستی یا نادرستی اعتقاد به نزول فرشته و کتاب و یا ارسال رسل نیست). من میگویم کسی که آن مبنا و آن موقف و موضع را دارد ، اعتقاد به آن نوع احادیث، نتیجه ی کاملا منطقی آن مبنا و زیر مجموعه آن خواهد بود .
            به دیگر سخن اینکه: نمی توان هم وحی و نبوت را قبول داشت و آنرا عقلانی (*) دانست وهم در عین حال، آن روایات خرق عادت کردنها و معجزات و کرامات پیشوایان دینی را فقط به این دلیل که مخالف عقل اند رد نمود و خرافه خواند ، کاری که روشنفکران دینی و مردم دینیِ گرفتار روشنفکری میکنند .( میتوان آن روایات را فی المثل به علت اشکال در سندِ آنها، رد نمود ، ولی نه به دلیل مخالفت آنها با عقل). زیرا ما ( مای نوعی و به عنوان مومن به نبوت و وحی) هر توجیهی که در مورد عقل پذیر بودن پروسه وحی بیاوریم عیناً همان جنس توجیه در مورد عقل پذیر کردن آن حکایتهای خارق العاده پیشوایان دینی نیز حکمفرماست و در پذیرفتن آنها هیچ مشکل منطقی وجود ندارد.

            (*) – در خاتمه و به عنوان پی نویس، باز میگویم من در سخنم داوری در باب عقلانی بودن یا نبودن وحی و نبوت نکرده ام و بنای چنین کاری نیز نداشته ام.

             
          • بسیار خوب ،ممنون فرهنگ حافظ گرامی ،توضیحات شما گویا بود.
            باری،من هم مثل شما در بسیاری موارد طرز تفکر روشنفکران دینی را پارادوکسیکال می دانم.
            هرجا هستید موفق باشید

             
          • جناب سید مرتضی گرامی

            از حسن نظر و سخن منصفانه تان متشکرم

            پاینده باشید

             
  39. جنبه های دیگر اسلام !
    بالابلاگ ‫۵۰ کلیک ‫۳٫۹۱۰ نمایش
    ‏بعضی اینطور تصور می کنند که اسلام فقط محدود به شکنجه، قطع اعضای بدن، سر بریدن، انفجار ، سنگسار و اعدام است …خیر، اسلام جنبه های دیگری هم دارد، یکیش همین رفتن میان جمعیت با کامیون !

    https://www.balatarin.com/permlink/2016/12/22/4381389

     
  40. وزوزیرک بهداشت اسلامی از وضع بیمه و وزوزارت رفاه به تندی انتقاد کرد و گفت که کار دست مجموعه‌ای افتاده که تنها به منافع خود فکر می‌کند.
    مش قاسم: این حکومت که حکومت درست و حسابی نیست. حکومت هیاتی هستش. بیمه و وزوزارت رفاه دست یه هیات میباشد که فقط واسه منافع اون هیات. ای وزوزیرک، بیخود وزوز نکن که این اش رو خودت هم در پختنش دست داشتی. ای که لعنت به همه منقلانیون ۵۷ و هفت جد و آبادشون.

     
  41. با سلام . جناب آقای نوری زاد ببینید که در این دوران دیکتاتورهای احمق و قاتل با ملت های خود چه میکنند ! آن صدام حسین خائن وقتی قافیه حکومت داری خود را باخته بود در ” حلبچه ” چه جنایات فجیعی را مرتکب شد و این بشار اسد قاتل در شهر ” حلب ” چه جنایاتی را با بمبارانهای هوایی بر سر مردم بدبخت خود آورد ! یک دیکتاتور قاتل جنایت در ” حلب ” و یک دیکتاتور قاتل در ” حلبچه ” و جنایات بر شهروندان تحت حکومت ! کاشکی این بشار اسد قاتل این 300 هزار کشته را بر مرز اسرائیل مستقر میکرد و حداقل شهر تصرف شده سوریه به نام ” قنیطره ” را از صهیونیست ها پس میگرفت .

     
  42. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    اعتصاب غذاي زندانيان و دلنگراني خانواده ها، گفتگو با معصومه دهقان
    معصومه دهقان، همسر وكيل شريف زنداني عبدالفتاح سلطاني، در گفتگو با راديو ندا پيرامون انتشار نامه سرگشاده به زندانياني كه در اعتصاب غذا هستند، با بيان اينكه ” اعتصاب غذا يك نوع اعتراض است ”، گفت : ” صداي شما به گوش همه رسيد. قرار نيست شما بميريد! شما جزء بهترين هاي ايران هستيد!”
    http://radio-neda.blogspot.com/2016/12/blog-post_21.html

     
  43. ایران دوست واقعی

    این سوال مدتهاست ذهنم رو مشغول کرده:
    کسی ميتونه کمکم کنه؟

    .
    چرا روی پیشونی خانمهای مسئولین جای مهر نیست؟!
    اونا نماز نمیخونن؟
    پوست زن که از پوست مرد لطیف تره!!!!!…
    با تشکر…

     
    • دلیلش این است که مردان ,بطور کلی, از زنان کلاه بردار ترند . با تشکر از سئوال خوبتان .

       
    • با احترام به پاسخ جناب پاسخگو , اجازه میخواهم , من هم, به سئوال شما پاسخ دهم. این علامت شناسایی رهبران گروه های گوناگون درون فرقه مصباحیه است. در کشور های دیگر , مثلا آمریکا, ان را بر کپل دام ها مینشانند . در کشور ما که هیچ چیزش در جای واقعی خود نیست ان را بر پیشانی میزنند.

       
    • اصل اینکه روی پیشانی یک مسلمان (چه زن و چه مرد) علامتی باشد و این علامت دلیل بر یک امتیاز یا برتری ذاتی یا عرضی آن شخص باشد ،اصل نادرست و مخدوشی است ،و علامت روی پیشانی اشخاص ممکن است به علل مختلفی مستند باشد که یکی از آنها “کثرت سجود”بعنوان خضوع و عبادت برای جهان آفرین است ،ممکن است اشخاصی بطور مادرزادی از حین تولد چنین عارضه پوستی داشته باشند چه زن چه مرد ،ممکن است بعد در اثر عارضه ای یابمرور زمان چنین حالتی پیش بیاید ،در هر حال این یک ارزش دینی مسلم نیست که اگر کسی در پیشانی اش کبودی یا لکه ای وجود داشت حتما برتر از دیگران است.
      کسی را هم نمی توان متهم کرد ،ممکن است واقعا کسی اهل سجده باشد و بطور قهری این حالت پیش بیاید ،ممکن است این حالت معلول علل و عوامل خارجی یا ژنتیکی باشد ،ممکن است کسی غفلتا و بعادت سالیان زیاد هنگام سجده بر پیشانی فشار آورده باشد و چنین شده باشد ،بنظرم این خاصیت در زن و مرد هم تفاوتی ندارد ،مگر شما رفته اید پیشانی همه زنان مومنه را نگاه کرده اید؟ و بالاخره در اینگونه موارد باید دید درد چیست ،آیا درد “سوء ظن” به انسانها یا “خود برتر بینی روشنفکری ناشی از بی ایمانی و انکار شریعت نیست ،همان که در قرآن از آن تعبیر فرمود به :فی قلوبهم مرض ؟

       
  44. عرق میلیارد دلاریِ جمهوری اسلامی به سوریه و عراق
    علی اکبر ولایتی مشاور ارشد سیدعلی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، که به تازگی اظهار داشته “بازسازی حلب جزو اولویت‌های ماست” در جدیدترین سخنان‌اش حضور جمهوری اسلامی در سوریه و عراق را دلیل داشتن “عِرق ملی” دانسته!
    روز انلاین

     
  45. چند سوال سیاسی
    آیا جهان به سوی دو قطبی شدن پیش می رود؟آیا جنگ سرد درمیان قدرتها ادامه دارد؟ این قدرتها کیستند و بر چه میزانی قدرت نمایی می کنند؟آیا ایران به اتم نیازمند است یا به مدیریت درست و دور از فساد؟آیا فروش نفت اوضاع اقتصادی را بهتر خواهد کرد ؟آیا راه نجاتی ازفساد نظام است؟معنی نه شرقی ونه غربی چیست؟

    آنچه مسلم ااست، ایران قدرتی در منطقه نیست ،بلکه نظام، تهدیدی برای صلح جهانی به شمار می آید ، شعار نه شرقی و نه غربی پوچ و پوپولیستی /عوامفریبانه است .وملت در چاهی افتاده اند که بدون کمک آنان را نجاتی نیست!

     
  46. درود برهمه
    در سایت جناب نوری زاد عزیز،
    کسی نظری می دهد و دیگران بر مبنای فکری خود ، آنرا رد و تایید می کنند و گاهی این نظریات چون کلافی در هم پیچیده هم را کامل می کنند و گاهی چون یخ آب شده از هم وا می روند ، قابل توجه است چون سیکلی این جریان داارد .
    جریان قهر و آشتی ها هم همینگونه است ، افراد این حق آزادی را تنهابرای خود قائلند ، روش گفتار هر کس با دیگری متفاوت است ، و افرادی که بخصوص ریشه های حوزوی دارند سعی می کنند که مثلا با قهر و یاسانسور خط بطلان بر مخالفان بکشند و این حد و مرز ایجاد کردن و خط کشی برای دیگران را نظام ولایت بخوبی وارد است.

    آزادی بیان حد و مرز نمی پزیرد، اگر نوشته ای برای شما ناخوشایند است یا جوابش را بدهید و یا نخوانیدش ، اما اجازه گفتاری صادر نکنید .
    مزدک می گوید : بنا بر واقعیات موجود آخوند انسان نیست ، خوب مگر نه این است که آخوندان خود را برتر از مردم عادی و دیگر انسانها می دانند ؟ اینرا که خودشان هم می گویند !

    مسئله آنجا دردناک است که سید مرتضی تز اسلامی صادر می کند و کسی جوابی نمی دهد:

    سید مرتضی
    11:50 ب.ظ / دسامبر 21, 2016
    «لانه یقال :عقیده بصورت قلمبه و شیء خارجی در خارج وجد ندارد ،عقیده بسته و متحد با ذات انسان معتقد است ،و کسی وقتی بدون برهان و استدلال خردمندانه در نفی عقیده،تنها ترجیح می دهد به آن فحاشی کند ،در واقع در حال فحاشی به ذات دیگران است که آن باور و عقیده را در جان خویش پذیرفته اند ،و این خود تعدی و تجاوز و آزار دیگران است که خلاف موازین حقوق بشر و خیانت به فهم و آزادی اندیشه و بیان است.»

    اولا.جناب ، چون عقیده و ایمان و باور جسمی نیستند و نمی توان آنها را وزن کرد و کیلوو مثقالی سنجید ، پس باید ترازوی دیگری را برگزید و آن اعمال و رفتار است بدین خاطر تا فکر ی به اجرا در نیامد ه وجودی خارجی ندارد قابل پیگرد نیست.

    دوما. در مورد فحاشی به ذات دیگری مغلطه می شود ، اول باید ذات فردی را تعریف کرد و فحاشی اگر ذاتی را دگرگون و تغییر می داد ،که دیگر به این همه اسلحه نیاز نبود، (چند تا فحاش سراغ داعش می فرستادیم ؟٪!).توهین کننده که باید آنرا هم مورد بررسی قرار داد که توهین چست! ابتدا افکار خود را زیر سوال می برد تا دیگری.

    سوما .تجاوز و آزار دیگری اغراق آمیز است، آزار دیگری می تواند ، صدای بوق ماشینها و یا دعوای زن و شوهری باشد ، حال بیا و برای آنها جریمه صادر کن.

    «سید مرتضی :بنابر این آزادی عقیده و ابراز عقیده و نقد محترمانه عقائد دیگران از حقوق بایسته انسانی است ،و این حق ربطی به فحاشی و هرزه گوئی در پوشش آزادی بیان ندارد ،و بنظرم اگر بر اساس این بنیاد اخلاقی وجدانی ،قانونا فحش و توهین و تحقیر دیگران و عقائد دیگران را ممنوع کنند و برای آن مجازات تعیین کنند ،خلل و آسیبی به اصل آزادی بیان وارد نخواهد آمد برای اینکه فحاشی اصلا موضوعا از عنوان آزادی بیان خارج است ،چون فحاشی اصلا بیان نیست !فحاشی فعل تحقیر آمیز و عنوانی مجرمانه است»

    جناب قانونگرا ! خلاصه می کنم ، مجازات کردن همان چوب زدن خر است تا راهش را درست برود ونظام هم به مردم نه انسان با خرد بلکه چون خران باربر می نگرد .
    فحاشی ، بی تربیتی و نافهمی بر موضوعی و یا جریانی است ،اما، آنرا هیچگاه جرم نمی توان تلقی کرد .
    اگر فحاشی بیان نیست پس چیست ؟ عنوانی مجرمانه؟ میزانتان چیست ؟ نکند مثلا با خر گفتن ، طرف مقابل خر می شود ؟
    جناب ، می توانید توضیح دهید که شما خودتان چند بار در این مورد مجرم بوده اید؟
    و بدین ترتیب برای گفتارو یا کاریکاتوری افراد ترور می شوند !

    تحقیردیگران ،همان نادید گرفتن فهم و خرد و آزاد انیشی بشر و ممنوع کردن آزادی گفتار و کلام است و آزادی کلام حد و مرزی رانمی پذیرد.

    اگر شما و امثال شما، روشنفکران ایرانید ، پس وای به حال ایران.

     
  47. علی اکبر ابراهیمی

    رفتم
    اومدم زنده ام.

     
  48. جناب نوری زاد درود برشما : من اول که به سایتتان مراجعه کردم کلیپی ;i ازاین آخوند مثلا سید را گذاشته بودید را ندیده بودم و پس از مشاهده ریخت ایشان متوجه شدم که قبلا کلیپی ازایشان دیده بودم که با کمال وقاهت می گفت حمزه عموی پیامبر که مخالفت کفار را با پیامبر مشاهده میکند شمشیر خود را زیر خانه کعه کرد و کعبه را بالای سر خود بلند کرد و کفار را تهدید نمود اگر به رسالت پیامبر اعتراف نکنید این خانه را بر سر شما میکوبم و همگان ترسیدند و به رسالت محمد اعتراف کردند واین آخوند احمق بله احمق فکر نمیکند که خانه کعبه مگر پر کاه بوده که حمزه بالای سر خود برد واگر هم خانه کعبه اینچنین سبک بود چطور تا بحال باد آن را جابجا نکرده است و امثال این نادانان فکر میکنند که با گفتن خزعبلات معجزه گونه ایمان مردم را زیاد میکنند .با احترام .

     
  49. مصلح آبادی اراکی

    با درود / 1 _ جناب مصلح در قسمتی از انتقاد به برادر نوری زاد بر جمله ی ایشان ” امام علی برپیشانی هستی ” ، خطاب به برادر نوری زاد آورده اند : طبق مفاد برخی ازآیات قرآنی.ومحمدوعلی وحسن وحسین-ع- انسان کامل وبامعرفت ترین انسانهانسبت بخداوند هستند.پس علی ودیگرآل عبا راخداوندبرپیشانی هستی نشانده است نه آن آخوند منبری بلکه اوناقل این حدیث بوده است.// بنده از جناب مصلح میخواهم فقط و فقط فقط و فقط و… به ” یک مفاد ” با ذکر مستقیم آیات قرآن کریم بفرمایند علی ، حسن و حسین در کجای قرآنی که به کل مطالب انسان اشراف دارد ، آمده است ؟ بر اساس اندیشه جناب مصلح و تفسیر موسع ایشان از قرآن ، چگونه است که در قرآن کریم از اسامی جالوت ، لوط ، ثمود ، یأجوج و مأجوج ، فرعون ، ابولهب و … الی ما شاءلله نام برده شده ولی از علی وحسن وحسین-ع- که انسان هایی کامل وبامعرفت نسبت بخداوند هستند ، نامی برده نشده است !؟__2_ اما برادر نوری زاد ، به نظر بنده ی حقیر ، وقتی امام جمعه شهر قم به هر دلیل و نیتی تولد رهبری را هنگام زایش در بین پاهای مادر که با ذکر ” یا علی ” بوده ، بیان میکند و کسی نیست که بر دهانِ این یاوه گو و دروغگو کذاب خاک بپاشد ، دیگر از کسانی که فقط در تکیه ها و خسینیه ها منبری اند و بدون هیچگونه دانش و علم و … فقط مأموریت ” آخوند درباری ” بودن خودشان را بجای میآورند و بازی میکنند و دیگر هیچ ! چه توقعی داریم ؟

     
  50. استاد فرفریوس

    آقا مزدکیوس آدیوس.
    برای من مسجل شد که بعضی از نوشتارها از شخصیت نارسیسیسم و خودشیفته سرچشمه دارند.من کوشش کردم که باد خارج از استاندارد نویسنده را با سوزن طنز کمی خارج کنم ولی نشد که نشد.تو نه عقده ای هستی و نه بیچاره و نه فاشیست.
    اینجا ژاپن یا اسکاندیناوی نیست که مردان معنویش در دیرها و صومعه ها بسر برند.

    مردان دین در این کشور بیصاحب مناصب درشت و حیاتی را برای همیشه در دستان گرفته اند و با هیچ منطق و دلیل و استدلال ذره ای حاضر به عقبگرد نیستند.
    ولی این تنها درد نیست بلکه عقبه ای جاهل و همچنین عقبه ای ناجاهل ولی محجوب و در توهم وباد شده از فلسفه و محفوظات و اجناس کم محتوا، ولی لوکس و بدرد نخور هم وجود دارند که درد اصلی این مردم را که استبداد است و استبداد است و استبداد است را درک نمی کنند.استبدادی بارها بدتر از استبداد سکولار.
    با همه احترامی که برای نوریزادیوس قائلم ولی معتقدم که نوشته ای که نوریزاد از شما آورد و چنین داوری کرد که فحاشی است، بنظر من فحاشی نبود که بد و بیراه بود که خلایق هر چه لایق.هر که خربزه بخورد پای لرزش هم باید بنشیند.غارت و غنیمتگیری افسانه ای و نابودی اکوسیستم طبیعی و انسانی ایران و اتلاف تریلیونی ذخایر ارزی این مردم بیکس باید توام با بهترین احترام و پاسداشت این رهزنان و ابر سارقان هم باشد! بیله دیگ بیله چغندر.
    آقا مزدکیوس ما حالا حالاها گرفتاریم.
    باید عرض کنم که ساکن خارج بودن شما به هیچ وجه موجب بی مسئولیتی شما نشده در حالی که جوانان و بزرگسالان بیرگ و بی خیالی در این کشور زندگی می کنند که موجب فرح و سرور هر حکومت خودکامه ای هستند.اعصاب خودت را با مطالعه نوشته ها و جواب دادن ها خرد نکن.خیلی جدی نگیر مقادیری تراوشات ذهنی است در حد مگابایت.
    زئوس مزدکیوس را به راه یکراست هدایت فرماید.

     
    • استاد گرامی ضمن سپاس از شما باید بگویم که از علی1 و دوستان دراین سایت بسیاری آموخته ام.و بهمین جهت سعی ام براین بوده که با شناختی که از ایشان از طریق نوشته های ایشان بدست آورده ام و بحثهائی که قبلا با داشته ام وارد گفتگوی مستقیم حتی اگر انتقادی از ایشان داشته ام نشوم.اکنون هم که کامنتی در جوابش نوشتم بخاطر چندین کامنتی بود که آنها را غیره منصفانه و تا حدودی فرصت طلبانه یافتم.من نه به کسی توهین می کنم و نه علاقه ایی به برخورد شخصی با کسی دارم.اگر نامی بخصوص از سید مرتضی می برم بخاطر خط فکری ایشانست که نماینده حاکمیت دستار بندان در حکومتند والا با ایشان هم بعنوان یک فرد من بحثی ندارم.من دراین سایت حرفم را می زنم کسانی آنرا دوست دارند و گروهی هم از آن بیزارند.منهم انتظار خوش آمد این یا ان ندارم .ولی مسلما حرف من حرف بسیاریست و اندکی هم با من مخالفند.انچه را گروهی عیب می دانند گروهی حسن و برعکس.ولی من باورهای خود را دارم و انرا بدون درلفافه پیچاندن و فلسفیدن بیان می کنم.خب دیگران هم ازادند که بخوانند و یا نخوانند و یا انتقاد کنندو یا اصلا آنها را مزخرف و اراجیف بنامند.ولی من نیز این حق را در برخورد با عقاید دیگران قائلم و به احدی اجازه نخواهم داد که مرا از این حق باز دارد.

       
      • استاد فرفریوس

        آقا مزدکیوس آدیوس.آفرین استاد فرفریوس بر تو باد که اینقدر منصفی.
        من از استاد علی یکیوس به عنوان “دوست دانشمند من ” هم یاد کرده ام.ولی اینکه بنویسد آخی-پیرمرد بیچاره و غیره را در رتبه آن نوشته های قبلی نمی دانم.معتقدم دانش علی یکیوس در او ایجاد تکبر کرده در حالی که دانش باید انسان را فروتن و افتاده کند تا بدانجا که رسید دانش من که بدانم همی نادانم.
        من معتقدم کمی باید در نوشتن ادب را رعایت کرد و مثل بچه مدرسه ایها شاخ و شانه نکشید.گمان کنم مطالعه مکتب ذن برای استاد علی یکیوس خوب باشد فکر کنم بیش از حد به مغزش فشار می آورد و اگر بیش از حد برای خودش ارزش قائل نباشد آرامش بیشتری کسب می کند.جهان آن قدر شگفتی دارد وآن قدر دانش برای آموختن زیاد است که فرصتی برای خودنمایی و کبریایی برای دانش پژوه نمی ماند.سکه در ته جیب جیرینگ جیرینگ می کند ولی دسته چک با پشتوانه میلیاردی خاموش می نشیند.
        اینترنت پر است از کتابهای فلسفه و سیاست و سرشار است از نوشته های پرمغز سیاسی و اجتماعی.مثل دوران قدیم نیست که دانش نبود و یا محدود بود.پس بجای پریدن به هم و تحقیر هم کردن بهتر است سر در کار خود فرو بریم و دانش را عرضه کنیم. دیگر هیچ کامنتی برای استاد علی یکیوس نخواهم گذاشت .همین مقدار کافی است.
        بادیوس (بادیوس= بدرود، بای بای، خدانگهدار. فرهنگ بزرگ فرفریوس چاپ شنگولیوس)

         
  51. کسی نظری می دهد و دیگران بر مبنای فکری خود ، آنرا رد و تایید می کنند و گاهی این نظریات چون کلافی در هم پیچیده هم را کامل می کنند و گاهی چون یخ آب شده از هم وا می روند ، قابل توجه است چون سیکلی این جریان داارد .
    جریان قهر و آشتی ها هم همینگونه است ، افراد این حق آزادی را تنهابرای خود خود قائلند ، روش گفتار هر کس با دیگری متفاوت است ، و افرادی که بخصوص ریشه های حوزوی دارند سعی می کنند که مثلا با قهر و یاسانسور خط بطلان بر مخالفان بکشند و این حد و مرز ایجاد کردن و خط کشی برای دیگران را نظام ولایت بخوبی وارد است.

    آزادی بیان حد و مرز نمی پزیرد، اگر نوشته ای برای شما ناخوشایند است یا جوابش را بدهید و یا نخوانیدش ، اما اجازه گفتاری صادر نکنید .
    مزدک می گوید : بنا بر واقعیات موجود آخوند انسان نیست ، خوب مگر نه این است که آخوندان خود را برتر از مردم عادی و دیگر انسانها می دانند ؟ اینرا که خودشان هم می گویند !

    مسئله آنجا دردناک است که سید مرتضی تز اسلامی صادر می کند و کسی جوابی نمی دهد:

    سید مرتضی
    11:50 ب.ظ / دسامبر 21, 2016
    «لانه یقال :عقیده بصورت قلمبه و شیء خارجی در خارج وجد ندارد ،عقیده بسته و متحد با ذات انسان معتقد است ،و کسی وقتی بدون برهان و استدلال خردمندانه در نفی عقیده،تنها ترجیح می دهد به آن فحاشی کند ،در واقع در حال فحاشی به ذات دیگران است که آن باور و عقیده را در جان خویش پذیرفته اند ،و این خود تعدی و تجاوز و آزار دیگران است که خلاف موازین حقوق بشر و خیانت به فهم و آزادی اندیشه و بیان است.»

    اولا.جناب ، چون عقیده و ایمان و باور جسمی نیستند و نمی توان آنها را وزن کرد و کیلوو مثقالی سنجید ، پس باید ترازوی دیگری را برگزید و آن اعمال و رفتار است بدین خاطر تا فکر ی به اجرا در نیامد ه وجودی خارجی ندارد قابل پیگرد نیست.

    دوما. در مورد فحاشی به ذات دیگری مغلطه می شود ، اول باید ذات فردی را تعریف کرد و فحاشی اگر ذاتی را دگرگون و تغییر می داد ،که دیگر به این همه اسلحه نیاز نبود، (چند تا فحاش سراغ داعش می فرستادیم ؟٪!).توهین کننده که باید آنرا هم مورد بررسی قرار داد که توهین چست! ابتدا افکار خود را زیر سوال می برد تا دیگری.

    سوما .تجاوز و آزار دیگری اغراق آمیز است، آزار دیگری می تواند ، صدای بوق ماشینها و یا دعوای زن و شوهری باشد ، حال بیا و برای آنها جریمه صادر کن.

    «سید مرتضی :بنابر این آزادی عقیده و ابراز عقیده و نقد محترمانه عقائد دیگران از حقوق بایسته انسانی است ،و این حق ربطی به فحاشی و هرزه گوئی در پوشش آزادی بیان ندارد ،و بنظرم اگر بر اساس این بنیاد اخلاقی وجدانی ،قانونا فحش و توهین و تحقیر دیگران و عقائد دیگران را ممنوع کنند و برای آن مجازات تعیین کنند ،خلل و آسیبی به اصل آزادی بیان وارد نخواهد آمد برای اینکه فحاشی اصلا موضوعا از عنوان آزادی بیان خارج است ،چون فحاشی اصلا بیان نیست !فحاشی فعل تحقیر آمیز و عنوانی مجرمانه است»

    جناب قانونگرا ! خلاصه می کنم ، مجازات کردن همان چوب زدن خر است تا راهش را درست برود ونظام هم به مردم نه انسان با خرد بلکه چون خران باربر می نگرد .
    فحاشی ، بی تربیتی و نافهمی بر موضوعی و یا جریانی است ،اما، آنرا هیچگاه جرم نمی توان تلقی کرد .
    اگر فحاشی بیان نیست پس چیست ؟ نکند چون اجنه های قرانی است و با خر گفتن ، طرف مقابل خر می شود ؟
    تحقیر ،همان نادید گرفتن فهم بشر و ممنوع کردن آزادی گفتار و کلام است و آزادی کلام حد و مرزی رانمی پذیرد.

    اگر شما و امثال شما، روشنفکران ایرانید ، پس وای به حال ایران.

     
  52. مزدک گرامی ، درود بر شما:
    یک نکته ای شما فرمودید که همین طور وسواس ذهنی من شده . من از خیلی از نوشته های شما استفاده می کنم و آشنایی ام با آثار زنده یاد دکتر جمالی را مدیون شما هستم ، اما این جمله که « آخوند انسان نیست» به نظر من انسانی نیست. تا آنجا که من فکر و تجربه کرده ام ، مطلوب ترین وضعیتی که می تواند برای همزیستی انسان ها مفروض باشد، همزیستی در عین تفاوت هاست . حتی یک جانی و دزد هم نمی تواند در این وضعیت نا انسان باشد. انسان فارغ از اینکه بیخدا یا خداباور یا دیندار یا بیدین باشد ، به عنوان یک انسان حق حیات و افزون بر آن حق حیات امن و آزاد دازد. تنها مجرم بودن مطابق قوانینی که نمایندگان واقعی مردم وضع کرده اند می تواند انسانی را از برخی حقوق محروم کند ؛آن هم به نفع جامعه . اینکه بگوییم یهودی یا مرتد یا کافر یا ضد ولایت فقیه یا دگراندیش یا سیاه پوست یا بهایی یا آخوند و..و…و…انسان نیست ، مقدمۀ بدی است که از فاشیسم سر در می آورد.حتماً جنگ داخلی اسپانیا تزجمۀ مهدی سمسار را خوانده اید. کشیش ها که با فاشیست ها همدست بودند در قرن بیستم جنایاتی کردند که مخ آدم سوت می کشد و کمونیست ها هم با کشیش ها همان رفتار را کردند . آیا این نتیجه اش چه شد جز حمام خون ؟ نخیر، آخوند هم انسان است و حق حیات برابر و آزاد با دیگران دارد به شرطی که حقوق دیگران را سلب نکند. همزیستی در عین تفاوت هامزدک عزیز. با آرزوی شادکامی

     
    • کورس گرامی من نظرم را در کامنتی که در جواب علی1 نوشته ام واضح تر بیان نموده ام.من کسانی را که در قدرتند و به جنایت و دزدی و فریب و کشت و کشتار و تجاوز به حقوق مردم مشغولند انسان ستیزانی میدانم که باید مهار شوند و از قدرت بزیر آورده شوند.آخوند امروزه نمود چنین افرادیست.اسلام بعنوان یک ایدیولوژی از این جماعت هیولاهائی ساخته که به همه چیز می مانند غیر از انسان.بنابراین تا زمانیکه این جماعت در قدرتند از نظر من انسان نیستد و هر گونه عملی برای مهار کردن قدرت و بزیر کشیدن آنها مجاز است.بله حرف شما در مورد رعایت حقوق انسانی زمانی در مورد این جماعت صادق است که از قدرت بزیر کشیده شده اند و آنها که زنده مانده اند همچون انسانهای دیگر عادلانه در دادگاهی مردمی با رعایت تمام موازین مورد قبول بین المللی بمحاکمه کشیده شوند. دوست ارجمند مردم ایران با مشتی هیولا در جنگند.38 سال این جماعت اگر بلائی سر ایرانیان نیاورده اند واقعا به ذهنشان خطور نکرده.بهمین جهت بنظر من انسان نامیدن این جماعت تا زمانیکه به این جنایات ادامه می دهند و در قدرتند توهین به بشریت و انسانیست.

      …….
      اصول بنده اینست که مشتی ادمکش جنایتکار دزد و دروغگو تا زمانیکه قدرت دارند و به جنایاتشان ادامه میدهند انسان بحساب نمی ایند
      …………..
      دوستانیکه آنچه را من نوشته ام فحاشی می دانند .باید فحاشی را تعرف کنند.من به کسیکه مفتخور و دزد و قالتاق و دروغگوست و به هر جنایتی برای فریب مردم و بقای خود و قدرتش دست می زند.مفتخور گردن کلفت و جانی می گویم.

       
  53. ریشه ها،407(قسمت 406 ذیل پست:یافتم یافتم به گاهِ 12 نوامبر 2016: قسمت 1
    سال صفر ایران
    نگاه تاریخمندانه ما را از گفتار درباب یک شخص – و دراینجا رازی– به وضعیات روزگار او فرابُرْد. از دیدِ فرایندگرایانه ، این وضعیات پیایند آغازگاه و نقطۀ تعیین کنندۀ تاریخی ای بودند که عصر تازه ای در پی داشت. این آغازگاه تازش تازیان بود. تازش چگونه به ترجمه انجامید؟ حذف هر یک از این دو به سود دیگری سانسوری خودخواسته است. تاریخ فرهنگ را با تقلیل و تعمیم برشی از تاریخ نمی توان به حقیقت بازیافت به شرطی که بی توقف و تنبلی و یکسونگری جویای حقیقت باشیم. حقیقت؟ چه ادعای گزافی! نیک بختانه تا این دم به حقیقت همچون آنچه از جایی ورای اندیشۀ خود در طبق اخلاص پیشکش کرده باشند ،ننگریسته ام. حقیقت؟ نیچه می گوید: « چه کسی این واژه را بر من تحمیل کرده است؟ من آن را از خود دور می کنم. من از واژه ای چنین متکبر ننگ دارم »( خواست قدرت، بند 749)). هم او از زبان زرتشت آنگاه که پس از انزوایی سی ساله از بلندْ جایِ خلوتِ خویش به سوی شهر یا به اصطلاح «بازار» فرود می آید و گوشی شنوا نمی یابد، سرانجام برخود چنین نهیب می زند:« پایان تنهایی آغاز بازار است،همچنین آغاز هیاهوی نمایشگران بزرگ و وزوز مگسان زهرآگین…پس بگریز دوست من، به تنهایی ات بگریز!.. سرنوشت تو مگس پرانی نیست»(چنین گفت زرتشت،بخش یکم، قطعۀ مگسان بازار). سخن گفتن با جماعت مراعات هزار مصلحت را لازم می آورد، نخستین مصلحت حرمت معابد آنهاست، لیک آتش اندیشۀ آزاده جانان هرمصلحتی را دود می کند و به هوا می فرستد. صدایی دیگراز ایران باستان از زبان بزرگمهر حکیم به گوش می رسد :« همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند»( قابوسنامه،انتشارات علمی و فرهنگی، 1366ص38). من این صداها را فراگوش دارم و واژۀ حقیقت را تنها به معنای دریافتی می گیرم که تا این دم درستش یافته ام و چه بسا دمی دیگر یکی دیگر آن نقش بر آبش کند و او نیز همچون دوندگان امدادی چوبِ حقیقت خود را به دیگری سپرد تا وی نیز با نقد خود در فرایند حقیقت یابی مشارکت کند. شاید تا کنون هیچ واژه ای در تاریخ بشر آسیب پذیرتر از واژۀ حقیقت نبوده است. پس از چه رو جماعت این واژه را همان قدر آسان و رایگان ادا می کنند که گویی جرعۀ آبی فرومی بلعند؟ جماعت نیازمند عصایی است تا با اتکا بر آن زندگی یا فاصلۀ زاد و مردش را سامان بخشد، به حقیقتی نیاز دارد که چون خودش آسیب پذیر و دستخوش تغییر نباشد، هم ازاین رو، نه تنها از روزی روزگاری در گذشته ای غالباً دور جماعت را به حقیقتی ثابت، ابدی و مقدس باورمند ساخته اند که ثباتِ آن همچون لگامی هر حرکت تازه و رو به آینده ای را واپس می کشد. هم از این رو، آنجا این نیروی پس کشنده از ذیر باز بر فرهنگ چیره نیوده است ، جسارت پرواز به سوی آفاق نو بسی افزون تر بوده است. وارونۀ آن جماعتی بوده اند که خودِ بزرگ تاریخی شان از نوسازی و بدعتی که بر آن حقیقتِ ثابت قدیم خراشی اندازد، ترسان بوده اند. چنین جماعتی نه تنها از حقیقت خود،همچون ازمعبد و ملکی شخصی، با چنگ و دندان دفاع می کند، بل به آن کس که معبدش را نستاید می تازد و او را همچون طاعون خطرناک می بیند. متفکر که از تعبد به معبد رسته است،به چشم جماعت نافرمان ، گمراه، و ملعون می نماید. جماعت به ثبات نیاز دارد ، چه بدون اصولی ثابت که در قانون و شریعت و اخلاق مقرر شده باشند ،دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود و نادر کسانی که آهنگ خوداندیشی کرده اند،نخست به سنگ جماعت تارانده شده و سپس محافظت کاران فرهنگ موروثی آنها را به دار آویخته یا آتش زده اند و جماعت نیز هیزم بیار آتش بوده اند تا از ثواب مرتد سوزانی نصیبی ببرند بی کمینه خراشی بر وجدان انسانی شان.
    تفکر هماره تفکر دربارۀ چیزی بوده است. نخستین موضوعی که هر متفکری از درگیری با آن گزیری ندارد همان فرهنگ و سنتی است که از هنگام زاده شدن ناخواسته و نااندیشیده درآن پرتاب گشته است. جهان متفکر همان جهان جماعت است با همۀ اعتقادات،رسم ها،آداب،تابوها،بایدها ،نبایدها، مقدسات و ملاعین ،و در یک کلام هویتی که هموندان فرهنگ از تعلقات همگانی موروثی کسب می کنند. هیچ انسانی تا این هویت را در بوتۀ نفد و پرسش ننهد،به معنای راستین کلمه فرد نمی گردد و تا کسی فرد نگردد ورا یارای تفکر خودبنیاد نخواهد بود. پاسداران این هویت چه بسا متفکران یا همان آزاداندیشان را همچون ویروسی نگریسته اند که بهداشت روانی جماعت را تهدید میکند. قتل های زنجیره ای نمونه ای از واکنش این حافظان هویت بود. تفکر هر چه اصیل تر باشد،عادتْ ستیزتر است. برخی عارفان ایرانی که پیش تر از آثار خودشان شاهد هایی آوردم، راه این عادت ستیزی را تا میانه پیمودند. تاریخ اندیشه سوانح احوال و افکار نادر انسان هایی است که از خلاف آمدِ عادت کام جسته اند،لیک همین نادران که غالباً پس از مرگشان متولد شده اند، به محضِ مساعدت شرایط ، دامن گسترترین دگرگشت ها را دامن زده اند. یک دولتمرد ناچار است جانبِ باورهای جماعت را نگه دارد و یک وکیل هم، یک قانونگذارهم، و حتی یک مصلح اجتماعی و مبارز سیاسی هم. لیک متفکر از این مصلحت اندیشی ها آزاد است و اگر نباشد دیگر متفکر نیست. تفکر از ناوابستگی آغاز می شود. تنها همبستۀ تفکر آزادی و مصلحت سوزی است. با این وصف دیگر گفتن ندارد که متفکران تا چه حد کمیاب و کیشْ سوز و آزاده جان بوده اند و نیز خطرناک؛ خطرناک در آن دم که آهنگ حاکم ساختن اندیشۀ خود بر عقل مشترک جماعتی کنند که برای پذیرش آن اندیشه آمادگی نداشته باشند. اندیشه آن گاه که زور را پشتوان خود می سازد،هر قدرهم که حقیقی و والا و ژرف ومقدس باشد، پاداندیشه می زاید یا به دیگر سخن توحش و بی فرهنگی. این است که مشکل گشای ما حتی بیش از دموکراسی فضای برابر و امن گفتگوست .خطابِ این فضا به شمشیربدستانی که داعیۀ دفاع از اعتقاداتشان دارند این است: کلمه در برابر کلمه، اندیشه در برابر اندیشه. شمشیرت را غلاف کن و بیا پایین.

     
  54. ریشه ها 407: دنبالۀ قسمت1: سال صفر ایران
    آنچه معنوی شمرده می شود ، خواه باور همگانی باشد خواه اندیشه های عادت ستیز و نو ، تنها در آن فضایی می توانند حقیقت خود را نمایان سازند که از زور و ترس و تهدید تهی باشد. تاریخ از تازش ها و جنگ هایی خبر می دهد که هدف آنها سود،غنیمت ، گسترش قلمرو، و غلبه بوده است. این هدفها خواست را نمایان کرده اند. تا وقتی که هنوز جنگ ، این همنوع کشی دسته جمعی ابلهانه ، مایۀ افتخار جنگ طلبان است ، سخن گفتن از تمدن نیز خالی از تزویر نتواند بود. در رمان سرباز خوب شوایک ، شاهکار یاروسلاو هاشک ، در یک جا سربازان خودی و دشمن در فاصلۀ زیادی از هم از پشت سنگرها به سوی هم شلیک می کنند. شوایک ناگهان از سنگرش می پرد به محوطۀ باز میان سنگرها. سپس بر سر همرزمانش فریاد می زند:« شلیک نکنید. مگه کورید . اون طرف آدمه». در رمان سفر به انتهای شب در یک لحطه که طرفین جنگ وامانده اند ، اسبی از جبهۀ دشمن از میان اجساد انسانی عبور می کند و خودش را به اسبی در جبهۀ خودی می رساند. اسب ها با هم رفیق می شوند. فردینان می گوید: « ما آدمها از این کارها بلد نیستیم». ویلیام فاکنر در رمان خشم و هیاهو از زبان پدربزرگی که به نوه اش یک ساعت مچی پیشکش می کند می گوید:« من گور تمامی امیدها و آرزوهای بشری را به تو می دهم. این ساعت را برای یادآوری زمان به تو نمی دهم. می دهم تا گه گاه زمان را فراموش کنی و برای پیروزی با زمان با آن نجنگی. هیچ جنگی را پیروزی نیست. هیچ جنگی حتی جنگیده نمی شود. پیروزی توهم فیلسوفان و ابلهان است». این سخنان ضد جنگ را نمونه آوردم تا اگر احیاناً مرا از بابت تعریفی که از واقعیت جنگ کردم ، ابله بخوانید، چند تن از نامداران نیز با من در این بلاهت شریک گردند. واقعیت جنگ از نگاه یک شازده کوچولوی دوم که از سیارۀ دیگری وسط یک میدان جنگ افتاده است همین است . زمینی مفروش از شکم های پاره و خون و سرهای از هم پاشیده که سرداری دارد وسط آنها با گردن افراشته قدم می زند و سرود پیروزی و افتخار می خواند. به سوی خودِ این پدیدار برگردیم. مقاصد در اذهان است و واقعیت روبروی ما . به قدر سر سوزنی همدردی انسانی لازم است تا این واقعیت حالمان را به هم بزند و واژۀ تمدن را با شرمساری به کار بریم . تا کنون فرهنگ و تمدن بشری ، با همۀ پیشرفت هایش این ننگ را از دامن خود پاک که نکرده هیچ ، به آن افتخار هم می کند. این سرودهای افتخار آیا تسکینی بر شرمساری نهفته در ژرفای ناخودآگاهی نیست؟جنگها یا دفاعی بوده اند یا متجاوزانه . مرسوم بودن جنگ های متجاوزانه در قدیم ذرّه ای از قباحت جنگ نمی کاهد. جنون نیز چون جمعی شود مقدس می گردد. هنوز که هنوز است پایۀ مناسبات قدرت در جهان خواست سلطه و غلبه و قدرت است. اگر عثمانی ها اروپا را تسخیر کرده بودند ، چه بسا اکنون اروپائیان خود را مستضعف و مسلمانان را مستکبر می خواندند. نقش قربانی داشتن برای ما از وقتی فضیلت شد که دیگر خود نتوانستیم نقش دژخیم ایفا کنیم. با این همه ،جنگ بر سر قدرت تا وقتی که در جهان زور و پول حاکم است، واقعیت جنگ را پنهان نمی کند . تباهی وقتی مضاعف می شود که کسانی با این دستاویز که می خواهند همین مناسبات ظالمانه را دگرگون کنند ، به این آدمکشی فله ای روبیاورند و با این ادعا که می خواهند شکم پاره کردن را از جهان بردارند شکم پاره کنند . به شهادت تاریخ ، جنگ هایی که عقیدتی خوانده شده اند در واقعیت باز از همان جنگ قدرت سر درآورده اند منتها با نقاب ریا و افقی تهی از امید برای جهانی بهتر. جمله جنگ های صلیبی ، تازش تازیان به ایران ، جنگ های کمونیستی و جنگ برای گسترش دموکراسی از این حمله بوده اند. اگر به ساحت تفکر درآیی ، حقیقت چیزها را فارغ از القائات تاکنونی خواهی یافت ، اما برای رهیافت به این حقیقت هنوز زود است :
    « همۀ این پرندگان دلیری که به دوردست ها و به سوی دورترین دوردست ها پرواز می کنند، بی گمان به جایی خواهند رسید که زان دورتر نتوانند رفت ، پس بر دکل یک کشتی یا بر تخته سنگی بی برگ و نوا ، سر در لاک ،فرو خواهند برد و تازه از این فرودگاه ناچیز نیز بسی شکرگزار خواهند بود! .لیک که را یارایِ رسیدن به این دریافت است که فراروی این پرندگان آزادْراهِ پهناور دیگری گشوده نیست، که را یارای آن است که بگوید: اینان تا آن دوردستی که می توان پرواز کرد، پرواز کرده اند.همۀ آن آموزگاران بزرگ ما ، همۀ پیشینیان ما، سرانجام در جایی از رفتن باز ایستاده اند و این تنها والا منش ترین و فریباترین پویه ها و جنبش ها نبوده اند که در خستگی از رفتن وامانده اند. بر من و تو نیز چنین خواهد رفت. اما من و تو را چه پروا از این . پرندگان دیگر به دوردست تر پرواز خواهند کرد. همین بینش و باور ما رشک و چشم هم چشمی آنها را برخواهد انگیخت تا از ما فرا تر و دور تر روند و پروازکنان در بالای سرهای ما و بر فراز ناتوانی و کوته دستی ما …تا بدانجا رسند که همه سر دریاست ، دریا، دریا!»( نیچه،سپیده دم، پارۀ 575).انسانیت انسان در این اوج های بی باج اندیشه است که به تمامی نمایان و پدیدار می گردد، لیکن این انسانیت در ژرفای ناخودآگاهِ هر انسانی نهفته است ؛حتی جماعت مستحیل گشته در عادات. اگر نه چنین بود پاسداران سنت متفکران را از جماعت دور نمی کردند. انسان تنها موجودی است که شرمسار می گردد. زبان شرمساری این است که من تا آنجا که می توانستم برای ظهور انسانیت خود نکوشیده ام . شرمساری شاهدی است بر حضور یک دیگری که بر واپس نشینی ما از انسانیت گواهی می دهد. هم اکنون آرش صادقی دارد برای آزادی جانش با بدنی سراپا درد پیکار می کند. باید خاموش شوم چون در این لحظه حتی نوشتن دربازۀ انسانیت مایۀ شرمساری من است . آرش صادقی دارد با مرگ فجیع دست و پنجه نرم می کند و پاسداران اسلام ، گردن فرازانه در میان گورها گام می زنند ، بی ذره ای شرمساری.

     
    • سلام بر کوروس گرامی
      بنده همچنان در جستجوی پاسخ شما به نقد یکی از کاربران در پست قبلی هستم که تاکنون در جایی مشاهده نکرده ام.با توجه به شناختی که از شما در این سایت یافته ام آنرا حمل بر عدم مشاهده گرفته ام.لطفا با مراجعه به پست قبل برای اذهان جستجوگری چون من پاسخ خود را ارائه فرمایید.
      با آرزوی سلامتی شما

       
      • پاسخ به آرتین ارجمند دربارۀ ایراد جناب سید مرتضی: 2
        پاسخ به قسمت بعدی :
        من در محدودۀ 5000 کاراکتر چند پرسش پیش نهاده ام . کجای این پرسش ها می رسانند که تمامی تمدن اسلامی را به تازش تازیان تقلیل داده ام؟ تحریف تاریخ آن است که تازش تازیان را به نازش تازیان تحریف کنیم. ریشه ها تا به اینجا دربارۀ حکمت هایی که درفرهنگ اسلامی زاده شده اند بسیارپرداخته؛ شاید حدود دوهزار صفحه. آیا حالا که پس پس به تازش تازیان رسیده ایم تمامی آن حکمت ها را تقلیل داده ایم به تازش تازیان؟ جناب سید مرتضای گرامی: تمامی علوم و معارف بشری به ما اجازه نمی دهد تا از فقط یک قطره اشک کودکی که بناحق پدرش را کشته و مادرش را به کنیزی برده اند صرف نظر کنیم. تحریف تاریخ این است که از کاخ های بلند داد سخن دهیم و خون هایی را که درپای کاخ ها ریخته شده به خاطر جمال مبارک معارف بشری سانسور کنیم. مشکل ما که با متون نیست . تاریخ پیش از هر چیز گزارش رخدادهاست . من سعی می کنم این رخدادها را از زبان مورخان بیان کنم و شما هم همکاری کند و دربارۀ ربط یا بی ربطی آنها به متون و معارف بنویسید.شما نقل قول های مرا تقطیع مغرضانه می پندارید. برای من که از حال خود خبر دارم اهمیتی ندارد. نه فقط من بلکه هر پژوهشگری وقتی شواهدی از کتاب ها می آورد ،نمی تواند همۀ یک کتاب را نقل کند و تقطیع ناگزیر می گردد.شما یک نقل قول نمونه بدهید که شامل تمامی یک کتاب باشد. هر نقل قولی قطعه ای از یک متن است.اما راه به روی هیچ خواننده ای برای رجوع به مرجع بسته نیست.اگر کسی به اغراض نویسنده سوءظن دارد می تواند به مرجع رجوع کند. دربارۀ منابع خاطرتان جمع باشد که اگر عمری و توانی بود هم از معاصران و هم ازمنابع اقدم و متأخر از قدما مرجع خواهم داد. در این بخش نیز به چه استنادی می فرمایید که من ابن خلدون را به یعقوبی ترجیح داده ام در حالی که اولاً به هر دو استناد کرده ام و ثانیاً آن سه راهۀ اجباری که ابن خلدون نقل کرده است از قضا در منابع قدیمی هم آمده است و چیزی برخلاف منابع قدیمی نیست. چیزی که در تاریخ یعقوبی متفاوت با منابع دیگر است جریان خاک در توبره کردن است . این تازش یک رخداد است و همۀ آن معارفی که شما می فرمایید ما را مجاز نمی دارد که آن را نادیده گیریم . آیا باید رخدادها را نادیده گرفت و فقط از متون سخن گقت تا مبتلا به مغالطه نبود؟ شما یک کلمه در نوشته من بنمایید که از قول خود گفته باشم کشتارهای داعش یا تازش تازیان مطابق با اسلام و قرآن است. اگر پیدا کردید ، حق با شماست در غیر این صورت دیگر من حرفی با شما ندارم. من به استناد اخبار مورخان می گویم که تازیان زمین از کشته مفروش می کردند و با خواندن آیات قرآن آن را وعدۀ الهی می دانستند . با زور و شمشیر مردمی که متعلق به شهر و موطن خود بودند در مقابل سه راهۀ اجباری قرار می دادند و این مردم اکثراً کاری به عربستان نداشتند بلکه اعراب به سراغ آنها آمده بودند. اعراب چهارده سده پیش که سهل است. سال 67 زندانی های حکم گرفته را به جرم فعل ناکرده بدون وکیل و مراحل قانونی دادرسی کشتار کردند و مخفیانه در گورهای جمعی دفن کردند و الان آن را مطابق با اسلام و قرآن می دانند و افشا کنندۀ فایل صوتی آن را در کمال بیعدالتی و بنا به دلخواه خود به سالیان دراز زندان محکوم می کنند و همه را مطابق اسلام و قرآن می دانند. کی؟ خودشان نه من. تازیان نیز خودشان به زبان فصیح عربی به آیۀ 61 سورۀ صف استناد می کردند که صحبت از غلبۀ دین اسلام بر همادیان دیگر می کند و لو کره المشرکون. تا آنجا که من خوانده ام در هیچ جا ندیده ام که اعراب مهاجم به لااکراه فی الدین استناد کنند. در ضمن بحث فساد و فروپاشی دربار ساسانیان هم جزء طرحی است که فرادیده دارم. زرین کوب در تاریخ ایران بعد از اسلام تا آنجا که من خوانده ام ماجرا را این بار از این زاویه روایت کرده است نه اینکه مطالب دو قرن سکوت را نفی کرده باشد. به هر روی پرسش نه القا کردن است نه خبر. شما سید مرتضی هستید و من کورس. شما از دیدی به قضایا می نگرید و من از دید دیگر. در جنگ های بیرون از شبه جزیره نه ایرانیان ، نه بیزانسی ها، و نه آفریقایی ها هیچ کدام در حمله به آنچه شما سپاه اسلام می نامیدش پیشدستی نکردند. بنابراین شمشیر کشیدن به روی سپاه اسلام منتفی است. فراموش نکنید که تازیان مهاجم را سپاه اسلام نامیدید، پس اگر من مستند به تواریخ به نقل از الفتوح(ص282)در بارۀ یورش به نیشابور شاهد آوردم که تازیان « آنروز از وقت صبح تا نماز شام می کشتند» یا به نقل از طبری (ج4،ص1493) در بارۀ یورش به الیس شاهد آوردم که خالد یک روز و یک شب در کنار رود گردن می زد تا رود خون به خدایش پیشکش کند یا شواهد دیگر ، نگویید این به سپاه اسلام ربطی نداشت. من به هزار زحمت کتاب اعلام النبوۀ دوزبانه را تهیه کردم تا بر اساس متن اصلی بخش هایی از مناظره را ترجمه کنم وبر اساس این ترجمه نظر بدهم آن وقت شما می فرمایید رازی را مصادره کردم؟ راستی اگر رازی را شیعۀ جعفری اثنا عشری می خواندم و به جای استناد به کتب در دسترسِ او– طب روحانی ، سیرة الفلسفیه – و مناظره ای که همه اتفاق نطر دارند که یک طرفش زکریای رازی است به نفع یک مذهب خیالبافی می کردم باز هم از نگر شما اهل مصادره و مغالطه و سفسطه و تحریف تاریخ بودم؟به هر روی شما حق دارید حتی بر خود واجب بدانید که زیرهر نوشتۀ کورس ردیه ای بنویسید . من هم حق دارم نظرات خود را بیان کنم.من حرفم را می زنم ، شما هم حرفتان بزنید.جواب دادن به معنای درست بودن جواب نیست، با این حال شما جوابیه و ردیه بنویسید. دیگران خود داوری خواهند کرد. من هیچ پافشاری ندارم که آنچه می گویم سخن پایانی و فتوای بی چون و چراست. شما اگر به خدا ایمان دارید فرض بر آن است که او دانندۀ نیات ماست ، پس علم به نیات را به او بسپرید. تو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت. با احترام و آرزوی سلامت و شادمانی

         
        • سلام بر کوروس گرامی
          بنده به یک آیه قرآن ارادت خاصی دارم و بارها آنرا در همین سایت به دیگران گوشزد کرده ام و مضمون آن اینست که رستگاران کسانی هستند که سخنان مختلف را می شنوند و برترین آن را بر می گزینند.متاسفانه جامعه ما جامعه ایست که من قال را چسبیده و ماقال را رها کرده است برای همین هم وقتی کسی سخنی می گوید دیگران بدون توجه به کلام او با توجه به شناختی که از وی دارند یا بهتر بگوییم حسی که نسبت به او دارند بر او می تازند یا حمایتش می کنند.شاید باور نکنید من در بیش از یکسال حضور خود در این سایت به اندازه انگشتان دو دست مثبت یا منفی به نظرات نداده ام و بیشتر شنونده بودن و پرسشگری را گرامی داشته ام.پاسخی که مرقوم فرموده اید از نظر بنده عمدتا منطقی و در جایی تا حدی به احساس گراییده است ولی در کل آن را جامع می بینم.متاسفانه دینداران ما حاضر به پذیرش برخی واقعیات در مورد دین اسلام نیستند و با توجه به اینکه بزرگان دین را فارغ از بشر بودن بر تارک ماورایی و افسانه نشانده اند هیچگونه نقدی را بر آنها بر نمی تابند.به نظر من حمله تازیان نه به سبب گسترش دین بل به سبب کسب غنائم و ثروت برای جنگجویان مسلمان جدید بوده که منابع قبلی تکافوی آنان را نمی کرد.بارها در همین سایت عنوان داشته ام که دین اسلام بیش از معنویت با دو اصل غنیمت و شهوت پیش رفته و شواهد تاریخی حتی از متون اسلامی گواهی این مطلب است همینگونه است برده داری که جزیی لاینفک از تعالیم اسلامیست که قابل نقد است و با هزار دریا استدلال هم نمی توان آن را توجیه کرد.در مورد پذیرش آزادانه اسلام توسط ایرانیان یا سایر غارت شوندگان از همین زرینکوب در تاریخ ایران بعد از اسلام پیشتر در این سایت شواهدی آورده ام که بزرگترین شورش ایرانیان و کشتار متعاقب آن در زمان علی ابن ابیطالب رخ داده و دوستی اهل بیت و امثالهم افسانه ای بیش نبوده که به کلیت ایرانیان نسبت داده شده است.یا وقتی به مطالبه خراج دارابگرد فارس که متعلق به ایرانیان غارت زده است توسط حسن ابن علی به عنوان یکی از شروط صلح با معاویه می رسیم زبان از ارائه هرگونه ادله ای که صرفا بوی مغالطه دارد قاصر می گردد و…علی ایحال نقد اسلام و تاریخ آن امری مذموم نبوده و بنده ایراد کار را در این می بینم که شوربختانه مسلمین قسمتی از تاریخ گذشته را مقدس کرده اند و چون چنین شده لاجرم انتظار نقد و بررسی آن حتی با ارائه شواهد انتظاری بیهوده است.از پاسخی که به درخواست من دادید کمال امتنان را دارم.
          پاینده و پیروز باشید

           
        • با سلام مجدد به جناب کورس ،می پردازم به بخش دوم ،و قبلا عذرخواهی می کنم اگر بررسی جملات قبل فعلی شما طولانی شد ممکن است به دو کامنت ختم شود.
          پرسیدید:”کجای این پرسش ها می رسانند که تمامی تمدن اسلامی را به تازش تازیان تقلیل داده ام؟”.
          پاسخ این است که همان عبارت اول کامنت اتان ،نگاه کنید شما در مقام تحلیل اعراب صدر اول و ورود آنها به ایران می گویید :تازش تازیان ،و اینکه آنها خود هیچ نداشتند،بعد بالیدن تمدن اسلام در اثر امتزاج با فرهنگ ایران و غیر ایران را فقط به “نهضت ترجمه” مستند می کنید ،حاصل جمع ایندو تحلیل این است که :اسلام که چیزی نداشت،این نهضت ترجمه و امتزاج فرهنگی بود که اسلام را چیز دار کرد!

          نکته دیگر: در همین عبارت اول کامنت نوشتید: “شیوۀ ورود اسلام به ایران اما تازش تازیان بوده است”.این گزاره درست نیست ،باید می گفتید شیوه ورود اعراب به ایران ،چون بعد در بحث ها روشن خواهد شد که مردم ایران چه در آن مقطع و چه بتدریج در سده های بعد هیچگاه “بزور” اسلام نپذیرفتند تا “شیوه ورود” و در نتیجه اسلامیزه شدن ایران مستند به “تازش تازیان” باشد ،در واقع جنگی (به هر تحلیل تاریخی) واقع شده است و اعراب ایران را تصرف کرده اند ،اما اینکه اسلام آوردن مردم تابع تازش تازیان باشد ،نه اینطور نیست تا کسی بگوید :”شیوه ورود اسلام به ایران تازش اعراب بوده است”،به این نکته هم توجه کنید که پس از ظهور اسلام و پیش از تازش اعراب بقول شما ،گروه قابل توجهی از ایرانیان اسلام آورده بودند و اسلام هنگام ورود اعراب به ایران و فرار ارتش ساسانی ،امر ناشناخته و ابتدا به ساکنی نبود ،امیدوارم درست مطلب را رسانده باشم و متوجه ریزه کاری های این تعبیرات باشید در عین حال من عبارت شما را اشتباه می دانم و نمی گویم در صدد القاء چیزی بوده اید.

          “تا به اینجا دربارۀ حکمت هایی که درفرهنگ اسلامی زاده شده اند بسیارپرداخته؛ شاید حدود دوهزار صفحه. آیا حالا که پس پس به تازش تازیان رسیده ایم تمامی آن حکمت ها را تقلیل داده ایم به تازش تازیان؟”.
          آری پرداخته اید ،اما اینجا لازمه سخن شما و حاصل جمع آن با مقوله تازش تازیان این است که اسلامیان هیچ نداشتند جز نهضت ترجمه.

          “تمامی علوم و معارف بشری ….. گزارش رخدادهاست”.
          در این جهات با شما مخالفتی ندارم.

          “شما نقل قول های مرا تقطیع مغرضانه می پندارید”
          خیر من قضاوت کلی در مورد نقل قول های شما نکردم و آنرا مغرضانه نخواندم ،در خصوص مورد نقل از عبدالحسین زرین کوب گفتم چرا آن بخش که بنفع برداشت شماست نقل می شود؟ غرضم این بود که در مورد فاکتی که از زرین کوب نقل کردید ،زرین کوب فقط محققی منحصر در دو قرن سکوت نیست ،زرین کوب محققی است که باید همه آثار او را در نظر داشت ،و اینکه زرین کوب هم در ادامه در مقدمات بعدی دو قرن سکوت اشاره به نواقص خود و کوتاهی های خود کرده است که در اوایل کار بوده ،و هم عملا در بامداد اسلام و کارنامه اسلام و جاهای دیگر بسیاری از این دست مطالب را تصحیح و تکمیل کرده است،البته نهایتا هم این است که زرین کوب زرین کوب است و محترم است ،لکن تحلیل های زرین کوب از تواریخی که بدست ماست ،همه “واقع” نیست ،درواقع زرین کوب هم مثل دیگران است در وحی منزل نبودن ،اگرچه مورخ و تحلیلگر قابل و محترمی است.

          “شما یک نقل قول نمونه بدهید که شامل تمامی یک کتاب باشد. هر نقل قولی قطعه ای از یک متن است..”
          نه من نگفتم باید در اشاره به یک کتاب همه کتاب را نقل کرد،می توان عبارت نقل کرد و ریفرنس داد ،مقصودم این بود که نام بزرگی مثل زرین کوب را بعنوان موید فهم و دریافت خویش نیاوریم و خود او را تقطیع کنیم،من گفتم زرین کوب را تقطیع نکنید ،به مجموعه شخصیت و تحقیقات زرین کوب نظر داشته باشید یا لااقل بگوییم که او در اینجا چنین گفته هرچند جای دیگر آنرا تصحیح یا تکمیل کرده است.

          ” دربارۀ منابع خاطرتان جمع باشد که اگر عمری و توانی بود هم از معاصران و هم ازمنابع اقدم و متأخر از قدما مرجع خواهم داد”.
          بسیار خوب منتظر خواهیم ماند همچنانکه منتظر تبیین “اندیشه مدرن” در ریشه ها هستیم اگرچه از ریشه با بسیاری از آنچه که تاکنون در ریشه ها در باب فرهنگ دینی اسلامی آمده موافق نیستیم.

          “در این بخش نیز به چه استنادی می فرمایید که من ابن خلدون را به یعقوبی ترجیح داده ام در حالی که اولاً به هر دو استناد کرده ام”.
          این توضیح شما را می پذیرم ،اگرچه تعبیر کردید یعقوبی در باب خاک در توبره کردن عکس کرد ،اما دریافتم که عکس منابع متاخر گفتن ،بمعنای ترجیح ابن خلدون و دیگران بر او نیست.

          “و ثانیاً آن سه راهۀ اجباری که ابن خلدون نقل کرده است از قضا در منابع قدیمی هم آمده است و چیزی برخلاف منابع قدیمی نیست”.
          عرض شد که این سه راهه مربوط به معرکه جنگی است که بهر علتی پیش آمده ،این سه راهه ضمنا در کتب فقهی و در کتاب جهاد ذکر شده است ،این مخیر کردن جنگجویانی است که در برابر سپاه اسلام ایستاده اند ،و این بمفهوم این نیست که مردم سرزمین های دیگر مخیر بین این سه ضلع می شدند ،متاسفانه این اشتباه بزرگی است که بسیاری از مورخان منتقد به آن توجه نمی کنند،تاریخ نیز هیچ حکایتی ندارد که خود پیامبر یا دیگران ،مردم عادی را مخیر بین این سه ضلع کرده باشند ،این سه راهه مربوط است به معرکه پیش از جنگ و در مقام گفتگو بین فرماندهان دو لشکر ،و این نکته مهمی است ،و خود جنابعالی هم چنانکه می بینیم در کامنت قبل و در این کامنت جوری وانمود می کنید که سه راهی مزبور سه راهی در مقام ارشاد و دعوت انسانها به اسلام است ،و این برداشت با آیه “لا اکراه فی الدین”سازگاری ندارد.

          “این تازش یک رخداد است”.
          بدون شک چنین است ،منتها باید سر منشا آن جنگها یا بقول شما تازش را با اتکاء به منابع معتبر تاریخی تاجایی که می شود تحلیل کرد ،آیا واقعا اعراب همینطور ابتدا بساکن راه افتادند رفتند حیره و بعد جاهای دیگر را گرفتند؟ شما تازش را تحلیل کنید تا بحث ادامه یابد….

           
          • “شما یک کلمه در نوشته من بنمایید که از قول خود گفته باشم کشتارهای داعش یا تازش تازیان مطابق با اسلام و قرآن است”.
            همان جمله ای که در مورد ابوبکر بغدادی و جلولاء گفتید موهم است!
            “من به استناد اخبار مورخان می گویم که تازیان زمین از کشته مفروش می کردند و با خواندن آیات قرآن آن را وعدۀ الهی می دانستند . با زور و شمشیر مردمی که متعلق به شهر و موطن خود بودند در مقابل سه راهۀ اجباری قرار می دادند و این مردم اکثراً کاری به عربستان نداشتند بلکه اعراب به سراغ آنها آمده بودند”.
            بسیار خوب استناد کنید ،اما در این عبارت خود بجای کلمه “مردم”بگویید “سپاهیان و نظامیان”،متاسفانه این مغالطه است که نه شما بل بسیاری به آن گرفتارند ،این جمله ذیل عبارت اتان هم بخوبی نشان می دهد که شما نیز مثل بسیاری از تحلیگران منتقد ،فقط به وقایع پس از قادسیه می نگرید ،و عنایتی به پیشینه وقایع حیره ندارید ،در واقع مفروض این است که خلیفه او و دوم همینطور نشسته بودند در مدینه و دستور دادند :بروید ایران را فتح کنید! چنین نیست دوست عزیز ،شما وعده بررسی دادید ،بعد که وارد شدید بحث را دنبال می کنیم.
            مسائل مربوط به سال 67 و ماجراهای دوستان خطری! و غیر خطری را دوباره در این سایت مطرح نکنید ،این قیاس مع الفارق است ،آن ماجرا ماجرای مجازات محاربان امنیتی بوده است نه مخالفان سیاسی چنانکه قلمداد می شود،بحث های قانونی و حواشی آن هم گذشت.
            در مورد تمسک به آیه سوره صف ،آن آیه مفادش غلبه منطق دین اسلام بر سایر ادیان گذشته است ،نه غلبه جنگی ،اگر فرضا هم به آن استناد شده باشد ،این ظهور در برابر “لا اکراه فی الدین” تاب مقاومت ندارد ،البته مقصود من توجیه یا تایید هر آنچه که از اعراب یا فرماندهان جنگ سر زد نیست ،بحث من این است که آن رویارویی را نمی توان یکطرفه قضاوت کرد.
            در مورد فساد و ظلم و تبعیض و فروپاشی ساسانیان ،گمان می کنم مورد اتفاق مورخان و تحلیلگران است ،منتظریم برداشت های شما را ببینیم.
            جنگ های دیگر (غیر ایرانیان) فعلا خارج از بحث است ،از آن برای تحلیل مانحن فیه مدد نگیرید ،الان بحث ما در “تازش تازیان” و علل و اسباب آن است تا آنجا که روایت مجموعه تاریخ مکتوب است بکمک قرائن گوناگون.
            خیر من در همه تعبیراتم تعبیر به “اعراب” کردم ،اگر جایی سپاه اسلام گفته شده باعتبار این بوده است که اعراب بالاخره مسلمان بودند ،این نکته از آن جهت مهم است که از نظر فقه و کلام شیعی ،فعل صحابه و خلفای پیش از علی علیه السلام برای ما حجیت و سندیتی ندارد ،در مورد موضع علی علیه السلام نیز بحث هایی وجود دارد که بعد مطرح می شود.از نظر ما پیش بینی پیامبر در مورد فتوحات اسلام درست بود و اعجاز بود ،اینکه آن فرماندهان تماما عملشان منطبق بر متن اسلام و سنت نبوی بوده باشد بحث جداگانه است.

            ” پس اگر من مستند به تواریخ به نقل از الفتوح(ص282)در بارۀ یورش به نیشابور شاهد آوردم ….الخ”.

            شما شواهدتان را ارائه کنید ،اما عنایت کنید که شما بايد خود را در ظرف زماني و مكاني آن عصر قرار داده و به قضاوت بنشينيد. نه آنكه با اصول و قوانين امروزي به قضاوت در باره جنگ هاي آن دوران بنشينيد. اسارت و بردگي و كنيزي از امور طبيعي تمامي جنگ هاي آن دوران بوده. جنگ اقتضائاتي داشته است و طبيعي است كه تعدادي از افراد دشمن كشته و تعدادي اسير گردند و اين امر مورد پذيرش هر دو طرف بوده است. اين احتمال وجود داشته چنين عاقبتي براي مسلمانان هم بوجود آيد؛ مگر در جنگ اعراب با ايران تنها ايرانيان كشته شدند و خانواده آنان از هم پاشيده شد؟ اين امور در لشكر مسلمانان نیز رخ داده است و تلفات طرفيني بوده و از طرفين متناسب با آداب و رسوم جنگ آن زمان افرادي به بردگي يا كنيزي برده مي شدند.
            در مورد آمار كشتگان در اين جنگها بیشتر مطالبی که مورخان صدر اسلام نوشته‌اند، از تاریخ طبری است و بحث در ارزیابی تاریخ طبری مفصل است بوقتش ،اجمالا طبری مطالب تاریخی را از راویان مختلفی نقل می‌کند که برخی دروغگو و غیر موثق بوده‌اند، از جمله سیف بن عمر تمیمی که متهم به کذب است و گفته اند او در اثر خصوصیاتی چون تعصب قبیله ­ای و روابطی که با حاکمان و زورمندان آن روزگار داشته دروغ­های بسیاری را در کتاب­های تاریخی وارد کرده، خیلی از مطالب مربوط به جنگ‌های ایران و اعراب و مطالبی که از علی و فرزندان وی در این باره نقل شده، از طریق اوست.جواد علی در ارزیابی روایات تاریخی طبری می گوید: طبری در استفاده از مآخذ، اصول اهل حدیث را در نظر نگرفته و از چهره‌های ضعیف هم روایت کرده است مثلا روایات سیف بن عمر را که متهم به زندقه است و خود طبری هم نظر مساعدی نسبت به وی ندارد
            نقل می‌کند ،حتی در نقل های چند روایتی طبری از یک واقعه هم تناقض وجود دارد ،برخی مطالب را هم من بارها دیده ام در نوشته ها و گفته ها هست که در طبری نیست! در همین سایت چندین بار نشان داده شد که اصلا ریفرنس داده شده دروغ بوده ،البته ریفرنس شما درست است اما بنکات پیش گفته تحلیلی در تحلیل تاریخ طبری باید عنایت داشت ،ببینید در همین عبارتی که شما گزینش کردید ،عبارت شما موهم است که خالد مردم عادی را در رودخانه گردن زد! در حالیکه در همان طبری این عبارت هم هست:
            “خالد نذر کرده بود که اگر در جنگ پیروز شد، تمام اسیران جنگی مسیحیان عرب را که به یاری سپاهیان پارسیان شتافته بودند، در رودخانه گردن بزند، سواران گروه گروه از آنها که همراه لشکر پارسیان جنگیده بودند می‌آوردند و خالد کسانی را معین کرده بود که گردنشان را در رود می‌زدند، چنانکه تمام آب رودخانه خون‌آلود شده‌بود، لذا نام این رود نهر الدم گذاشته شد”.
            (همان)
            حال ما فرض می گیریم که اصل واقعه درست بوده و خالد چنین کرده و لسان همه تواریخ در این جهت واحد است ،ولی ببینید چقدر تفاوت است بین اینکه بگوییم خالد مردم شهر را گردن زد با اینکه بگوییم حاضران صحنه آن نبرد شدید را! ……

             
          • ببخشید طولانی شد ،این لازمه طرز نوشته شما و انبوهی گزاره هایی است که ارائه می کنید و این یک مشکل بزرگ در نقد ریشه ها هم هست که مع الاسف مجال نقد را سلب می کند.
            در مورد زکریای رازی ،من نگفتم او شیعه امامیه بوده است یا شما بگویید شیعه امامیه بوده است ،قبلا در مورد او بحث هایی داشته ایم ،زحمات شما نیز مشکور است ،من منکر این هم نبوده ام که ملحد مذکور در کلام دیگران ،او نبوده است ،بحث من هم فقط مصادره شما نیست ،رازی عموما از طرف مادیین یا منکران شریعت مصادره می شده است ،حرف این است که باستناد یک مناظره نمی توان ،رازی را منکر شریعت نامید ،با اینکه همین رازی لیست کتابهایش در ابن ندیم و دیگر فهرست ها آمده است،مطابق آن گزارشها او حتی در امامت نیز رساله داشته است ،من در گفتگویی از شما با علی1 گرامی دیدم شما حتی- فارغ از بحث های عقلی و شواهد خارجی-حاضر می شوید به یک احتمال نیش غولی بقول ما طلبه ها تن دهید در این مورد که رازی در آن کتابش افلاطون را “امام”و بزرگ حکیمان تعبیر نکرده است!حال فارغ از ضعف آن احتمال ،اینگونه تشبثات کاملا ظهور در همان مصادره دارد ،رازی آنهمه کتاب نوشته و بسیاری از آنها هم در دست است ،کتابهایی از او نیز بمرور زمان از بین رفته است ،مثل خیلی از قدماء دیگر ،مگر المباحث المشرقیه شیخ از بین نرفته است؟ ،شما حال آشنای بفقه نیست ،ما در بحث های فقهی بزرگانی از فقهاء امامیه و غیر امامیه را سراغ داریم که کتابهای زیادی از آنها از بین رفته ،یا در اثر اندراس یا حوادثی مثل آتش سوزی یا غارت و چیزهای دیگر ،مگر کتابخانه بزرگ شیخ طوسی اسیر آتش نشد؟همین سید بن طاوس که از کمل علماء و فقهاء و محدثان امامیه است بسیاری از کتب او از بین نرفت؟ در مورد رازی نیز چنین است ،وقتی قرائن را می بینیم و لیست کتب او را در الهیات و غیره می بینیم ،اینها اسباب این می شود که احتمال دهیم در آن گونه مناظرات بحث ها بحث های نظری بوده است ،و بحث و مجادله و ابداء احتمال در فنون گوناگون علم رایج بوده و هست ،و نمی توان براحتی بصرف نقل یک مناظره ،رازی را منکر شریعت تصور کرد و او را مصادره کرد ،شما البته بارها گفته اید همه آراء رازی را قبول ندارید و تکیه شما بر خردمندی اوست ،بسیار خوب ،اما براحتی نمی توان بصرف ملحد خواندن او از سوی طرف گفتگو او را واقعا ملحد خواند ،اینها شواهد تاریخی زیادی دارد ،ما در بحث های تاریخی و رجالی می بینیم حتی برخی اصحاب ائمه بصرف برخی اظهارات متهم به غلو یا زندقه شده اند با اینکه آنها مقبول امامان شیعه هم بوده اند! من اینها را نوشتم چون بارها دیده ام روی ضیاع و فقدان برخی کتب رازی زیاد تکیه می کنید یا حتی احتمالات نیش غولی نسخه بدلی را براحتی مورد استقبال قرار می دهید! بگذریم.
            چیزهایی که در انتها فرمودید مورد تصدیق من است ،بله شما حق دارید بنویسید و دیگران هم حق جرح دارند ،فقط خواهشا با وجود اینکه هرچه می خواهید می نویسید دیگر مساله عدم امنیت و تقابل کلمه و قمه و اینگونه فرمایشات را تکرار نکنید.
            پوزش از طولانی شدن مطلب
            سلامت و موفق باشید

             
      • پاسخ به جناب آرتین در باب ایراد جناب سید مرتضی1
        آرتین گرامی: من هم با شناختی که از شما دارم ، گمان میکنم خودتان چندان توان داوری دارید که درستی و نادرستی نگرهای من یا آقای سید مرتضی را بازشناسید. من نوشتۀ ایشان را دیدم ، حتی پاسخی هم فراهم کردم ، لیک سپس چون اندیشیدم که گفتگو به جایی نمی رسد،بهتر دیدم که داوری را به خوانندگان بسپرم. به ویژه آنکه در طرحی که برای بخش های سپسین پیش رو دارم، خود بخود به بسیاری از این ایرادات پاسخ داده خواهد شد.اما اکنون که شما پافشاری می کنید، پاسخم را به جناب سید مرتضی گسیل می دارم و ناچارم آن را در دوبخش بیاورم. تنها نمی دانم که نامش را پاسخ به جناب آرتین بگذارم یا پاسخ به جناب سید مرتضی. اگر بگذارید با پوزش از جناب سید چون این پاسخ زیر نوشتۀ شماست ، پاسخ به آرتین می ناممش
        جناب سید مرتضی
        من هم به شما سلام می کنم و امیدوارم تندرست باشید
        [پاسخ به بخش نخست تا …«.ابوبکر بغدادی گره می زنید»:
        جناب سید مرتضی گویا ابوبکر بغدادی فارغ التحصیل دورۀ دکترای علوم اسلامی دانشگاه اسلامی بغداد است و ازتاریخ اسلام و مفاد قرآن در آن حد بی اطلاع نیست که بتوان او را بیسواد خواند. اگر ملاک سواد– و نه الزاماً وجدان و انسانیت– اطلاعات در بارۀ قرآن ، زبان عربی ،و تاریخ اسلام باشد، صفت بیسواد برای او واژۀ مناسبی نیست اما شما می توانید تفسیر و دریافت او از اسلام را نادرست بخوانید. و اما در بارۀ صفت چاروادار به عنوان یک استعاره حرف شما غلط نیست اما وی را مشمول تخفیف کرده اید، درست مثل آنکه وانت های حمل جنازۀ زندانیان سیاسی را کامیون حمل چغندر بخوانیم و انسان ها را به چغندر فروکاهیم با این استدلال که چغندر و انسان هر دو زیستنمد( ذی حیات) اند. با پوزش از همۀ درشکه چی های قدیم و رانندگان امروزی خدمتتان عرض کنم که جنایات ابوبکر بغدادی فراتر از محدودۀ اعمال چاروادار صفتان است. تفسیر او از یک دین است که– درست یا غلط – هرگونه عاطفه و همدردی نسبت به همنوع را در او کشته است هر چند فقدان عاطفۀ انسانی می تواند عوامل دیگری نیز داشته باشدغیر از سوسک شمردن دگر کیشان و مهدور الدم ساختن همنوعان به دلیل تفاوت مذهب. او یک جانی رذل و ضد بشر است با کارنامه ای که در آن چیزی جز تجاوز و کشتار و برده فروشی و اسیر کشی و در یک کلام نیستکاری اهریمنی در مقیاس گسترده نیست و افزون بر همۀ این ها او این جنایاتش را مایۀ افتخار مؤمنان می داند و با استفاده یا سوء استفاده از دین گردن زدن ، اسیرگرفتن زنان و دختران پدر و شوهر از دست داده ، ویران کردن میراث های فرهنگی و گلوله باران کردن کرور کرور مردم بی دفاع و بی گناه و آواره کردن میلیون ها شهروند از خانه و موطن و زندگی شان را با شعار الله اکبر و با گردن افراشته ، همچون قدیسی که حکم خدا را اجرا می کند انجام می دهد و پروایی هم از نمایش جنایاتش ندارد و گورهای دسته جمعی اش را هم به هیچ وجه پنهان نمی کند. مذهب او چیست ؟ خودش می گوید اسلام و ما به احترام شما نام مذهب او را x می گذاریم. خواهش می کنم اگر وقت کردید یک ساعتی سعی کنید فارغ از هر دین و مذهبی خود را به جای پدر و مادری بگذارید که با بچه های خود پای سفره نشسته اند. با هزار زحمت خانه ای ساخته اند و با خون دل و ذره ذره به زندگی کنونی خود رسیده اند. پدر نجار است و با عرق جبین از چوب زمخت و نخراشیده میز و صندلی و جعبه های ظریف در می آورد. مادر به غذا و درس و مشق بچه ها می رسد تا آیندۀ خوبی داشته باشند. دختری دم بخت دارند و آرزوی اینکه این دختر ازدواج خوبی داشته باشد. گردش امور در این خانه مثل همۀ خانه های جهان در جهت ساختن است نه ویران کردن. این خانواده هر دین و مذهبی که داشته باشند،آیا سزاوار است که ناگهان بمبی خانه شان را به یک آن خاک کند، بچه ها را تکه پاره کند،دختر دم بخت را به چنگ دیوصفتان شهوت پرست اندازد ، و پدر و بازماندگان را آواره و گرسنه در بیابان ها؟ آیا تازش به این خانواده و کشتن مردان و اسیر گیری زنان به دلیل مقاومت در برابر مهاجمانی که تنها به شرط مسلمان شدن یا جزیه دادن زنده شان می گذارند رواست؟ صبر کنید. نفرمایید از محل بحث خارج شدی ، چون من دقیقاً داخل بحث ام ، لیک از دیدگاهی که به رخدادها کار دارد نه به متون.اولاً به شهادت مورخانی که این دست رخدادها را به عنوان پیروزی لشکر اسلام جانبدارانه نقل کرده اند، اعراب برای این تبه کاری ها بارها به وعده های خدا استناد کرده اند و ثانیاً گیرم که ثابت شد که این رخدادها ربطی به متن ندارد، این را باید به کسی گفت که از جانب خودش مدعی است که متن مقصر است نه عوامل دیگر. آیا من چنین گفته ام؟ اکنون این ابوبکر بغدادی به قول خود و حواریونش جواز این اعمال را از مذهب x می گیرد. پس پس در تاریخ عقب می رویم تا برسیم به جلولاء و کشتار اصطخر و غنیمت گیری ها و غارت ها که برای همۀ آنها اگر حوصله کنید از تاریخ ها و سیره نامه های اقدم و متأخر سند خواهم آورد. برخی البته این اسناد را هم انکار می کنند و برخی نیز آنها را قبول دارند اما می گویند به قرآن و اسلام ربطی ندارد. من هم بنا بر این نهادم که ربط توحش تازیان به اقلیم آنها و رسوم زمانه بود. پرسش من که شاید بد تفهیمش کرده باشم این است که جلولاءِ 637میلادی اگر به حساب روحیۀ غارتگری وجنگ طلب اعراب که حتی از پیش از اسلام نیز در آنها بوده است نهاده شود، ابوبکر بغدادی که دیگر از آن نوع اعراب نیست و گویا در کلانشهری در سدۀ 21 زیسته است چرا کشتارگری خود را تقریباً در همان محل جلولاء 2014 می نامد. از نگاه برون دینی و بی پیشفرض پرسش درباب جلولاء 637 و 2014 ، پرسش در باب مشابهت ها و تفاوت های آن آیا برای هر ناظری پیش نمی آید؟ آیا در هر دو مورد شمشیری در کار نبوده است یا هر دو جنگ دفاعی بوده اند ؟ شما که ابوبکر بغدادی را چاروادار می خوانید خلخالی و لاجوردی و فله کش ها و شکنجه گران خودمان را چه می نامید؟

         
        • آقای کورس،بنده هم بشما سلام می کنم،و تشکر می کنم از پاسخی که دادید و یاد آور می شوم که ریشه های این نوبت شما یک قسمتی ماند و تکلیف قسمت اول روشن نشد.
          البته منطقا خوب است در صورت صلاحدید پاسخ به مطالب در ذیل خود نوشته ها درج شود و موکول به درخواست ها هم نشود ،اینکه بحث فائده داشته باشد یا نداشته باشد محمل درستی نیست برای تاخیر در پاسخ چون همانطور که گفتید قضاوت در عرصه عمومی با خوانندگان است و اقناع طرفین ممکن است هیچوقت تحقق خارجی نداشته باشد.عرض کنم که من هم ناچارم پاسخ به دو بخش شما را جداگانه ذیل هریک بنویسم ،چیزی که اول باید عرض کنم این است که همینطور که خودتان فرمودید شما در این بخش اول از موضوع بحث خارج شدید و دفع دخل مقدر کارساز نیست و این بخش اول شما را من یک خطابه حماسی یا احساسی می نامم ،چون حول شخصیت یک فرد چاروادار یا بقول شما جانی که مورد تایید هیچیک از قرائات رسمی مذاهب اسلامی نیست داد سخن دادید و به اصل اشکال نپرداختید،عبارت پرسشی شما این بود :”“اگر زورآور کردن اعتقاد با شمشیر در اسلام نفی شده است ، پس چرا درست در حوالی جلولا در زمان ما ابوبکر بغدادی از جلولاء2014 دم زد؟”.
          اگر بخواهیم درست این پرسش را تحلیل کنیم ،این یک استفهام انکاری است که با نوعی مغالطه و القاء بمخاطب ترکیب شده است ،آیا زور آور کردن اعتقاد با شمشیر مورد تایید اسلام است یا نه؟ پاسخ من بعنوان یک کارشناس دینی این است که :نه ،لا اکراه فی الدین ،و این نه سخن من که سخن جمیع مذاهب اسلامی است ،شما اینجا در صورت استفهام انکاری خواسته اید بگویید اینطور نیست ،یعنی زور آور کردن اعتقاد با سلاح در اسلام هست و سخن قرآن یا عالمان دین دروغ است ،چرا؟ زیرا که فرد چاروادار جنایتکاری چون “دکتر”بغدادی در عصر ما چنین کرده است چون در نزدیکی های جلولاء که محل یکی از نبردهای ایرانیان و اعراب بوده است چنین کرده است! این صورت قیاسی است که شما بکار برده اید ،من عرض کردم ،ابوبکر بغدادی چاروادار و جانی ،مورد تایید هیچیک از قرائات مذاهب اسلامی اعم از شیعه و سنی(شافعی- حنبلی -مالکی- حنفی) و حتی وهابیون عربستان نیز نیست ،اکنون در مقام پاسخ بمن می گویید:بغدادی اگرچه چاروادار جنایتکاریست ،لکن بیسواد نیست چون “دکتری” از دانشگاه بغداد گرفته است و عرب است،من در پاسخم نگفتم او بیسواد است تا شما بحث را به این سمت بکشید ،عرض این بود که کدام قرائت معتبر از مذاهب اسلامیه او را تایید می کند تا مبنای استدلال شما بر زور آور کردن اعتقاد با سلاح باشد؟ من اینجا در مقام ارزش گذاری این دکتراها که در دانشگاههای رایج بعد از چند سال بسته به استعداد اشخاص اعطا می شود نیستم ،بنظرم این مدرک های ظاهری اگر مشفوع به اجتهاد نزد عالمان معتبر دین در حوزه های دینی نباشد اعتبار چندانی ندارد ،حرف در این است که او در “نظر” چه می گوید و در “عمل” چه کرده است و تا چه حد نظر و عمل او با قرائات رایج و معتبر در بین مذاهب اسلامی منطبق است.اینکه کسی یا کسانی با تلفیق چند ملیت و بمدد پول و اعانه و چراغ سبز نفع طلبان و استعمارگران و زور خود ،مرزهای جغرافیائی در عصر ما را ملغا کنند و با قتل و غارت و فجایع خود را “خلیفه رسول الله” بخوانند ،صرفنظر از هنجاری عصری ما با کدامیک از معیارهای تعریف شده در مذاهب اسلامی منطبق است؟ خلیفه رسول الله بودن او از کجا آمده؟ نصی از سوی رسول الله در مورد او وجود دارد؟! یا مسلمانان جهان به انتخاب، او را خلیفه رسول الله قرار داده اند؟! یا شاید دکتری علوم اسلامی چنین خاصیتی بشخص می دهد؟! بحث من آقا بی تعارف در بشاعت تعبیر شما بود:اگر زور آور کردن اعتقاد در اسلام ممنوع است چرا دکتر بغدادی چنین کرد؟! لختی بیندیشید آیا چنین استفهام انکاری و چنین استدلال مغالطه آمیزی زشتی و بشاعت ندارد؟ بله ما می گوییم نه تنها قرائت او فاسد و باطل است و معتبر نیست ،بلکه حیثیات نظری و عملی او حاکی از بیسوادی یا کم سوادی اوست ،اینجا تعجب از محقق ریشه هاست که در پوشش تفکر آزاد و بدون پیش فرض در صدد القاء خلاف گزاره “زور آور کردن اعتقاد در اسلام ممنوع است” هست.شما چندین سطر بتوضیح تازش و قبح جنایات اینان کرده اید،گویا من در تصور یا تکذیب عمل آنان قصور یا تقصیری دارم! شما فرض کنید من هم مثل شما خلخالی و لاجوردی و فله کش ها را چاروادار و جانی بخوانم ،آیا جانی خواندن و چاروادار خواندن آنها از بشاعت تعبیر شما و مغالطه ای که در پرسش القائی بکار بردید می کاهد؟ من اینجا انگیزه خوانی نمی کنم تمسکم بظواهر الفاظ شماست ،شما با حجت قرار دادن نظر و عمل نادرست بغدادی می خواهید گریز بزنید به گذشته تاریخی اسلام و آنچه را وعده بحث و استناد آنرا می دهید و بدنبال آن چنانکه از الفاظ همین بخش گفتارتان پیداست می خواهید بگویید :در اسلام زور آور کردن اعتقاد ممنوع نیست ،آری من می گویم متن چنین ادعایی را نفی می کند و مدعای شما را باطل می داند ،می ماند آنچه که می خواهید به آن استشهاد کنید از وقایع گذشته تاریخ مثل برخورد نظامی ایرانیان با اعراب ،که مطالبی در بخش دیگری گفته اید که به آن می پردازم و چیزهایی را هم وعده می دهید که در بحث های آتی مستند خواهید کرد ،پس اصل بحث را بانتظار گفتار شما می نشینیم.در مورد سیره نامه های اقدم و غیر اقدم ،اینها پیش از شما توسط محققان اعم از مستشرقان و غیر مستشرقان مطرح شده است و می دانید که تضارب آراء و افراط و تفریط در باب متن تاریخ در این مورد زیاد است که ناشی از روایت های متضاد و ابهام های متنی و غیر متنی است…

           
  55. اخیرا مقاله ای در یکی از نشریات خارجی را در مورد انتخابات آمریکا مرور میکردم. نویسنده به این مطلب پرداخته بود که چرا علیرغم مشکلات موجود هنوز مردم به صندوق های رای رویکرد مثبت دارند؟ پاسخ وی این بود که هنوز مردم امیدوارند همین سیستم دارای مشکل خودش بتواند بر این مسائل فائق آید و بعبارت دیگر در آن این ظرفیت را میبینند.
    در ایران ما ،مشاهدات از زندگی مردم نشان میدهد که این امیدواری بطور محسوسی در حال کاهش است و نقطه ای که رسدن به آن به معنای نا امیدی مردم از توان نظام سیاسی موجود در حل معضلاتی که خودش ایجاد کرده میباشد، چندان هم دور از دسترس نیست و صد البته که امتیاز اصلی این افتخار آفرینی، بخش عمده اش مرهون کوششهای مجاهد گونه رهبری است که به هر طریقی راه اصلاح حکومت را بر روی مردم بسته است.
    بقول زیبا کلام، مردم دیگر نه بر جام کاری دارند و نه هسته ای که بیش از 14 سال است سایه شومش رندگی سیاه ایرانیان را تیره تر کرده است. آنها دیگر با معامله بوئینگ و ترامپ و سوریه و حلب هم دچار هیچ احساسی نمیشوند.
    منشور شهروندی هم که با مخلوط بد مزه پور محمدی به آنها داده میشود بیشتر باعث تهوع است تا شیرینی.
    در یک کلام مردم فهمیده اند که حاکمیت را دغدغه زندگی ایشان نیست.آنها هم دیگر چندان کاری با حاکمان ندارند.
    این بی تفاوتی و بی قیدی از هزار حمله اجانب ویرانگر تر است..اگر عقل و هوشی باشد و یافت شود …
    آن چه می یافت نشود آنم آرزوست!

     
  56. چقدر خوب میشد اگر آقای سید مرتضی یکبار در این سایت راجع به رئوس و خلاصه ای ار دروسی که طلاب در حوزه های علمیه میخوانند شرحی مرقوم میفرمود. گاهی (خودم را میگویم) شک ایجاد میشود که آیا روحانیان جیزی جز خرافه در حوزه ها می خوانند ؟ که شما توقع دارید از رواج آن جلوکیری کنند. برخی میگویند ریاضیات علم نیست اما هرآنجه علم است که بر اساس و ساخت ریاضی باشد. اگر این حرف درست باشد (یا تا حدودی درست باشد) حال باید دید در حوزه های (علمیه !! ) چقدر ریاضی میخوانند؟

     
    • جهنمی گرامی

      هرچند سوال شما سوال به طعن بود و این از پرانتز و جمله معترضه مشفوع به علامت تعجب شما پیداست ،اما در حد نوشتن یک کامنت در یک سایت بشما پاسخ می دهم اگرچه قبلا در این مورد نوشته بودم ،ببینید این مغالطه یا خلط مبحثی است که بسیاری چون شما به آن مبتلا هستند ،اصل مغالطه هم ناشی از این است که اصطلاح علم را تنها معادل “ساینس” می گیرند که معادل علوم تجربی است که روش آن بر تجربه و آزمون و خطا استوار است ،در حالیکه علم (مطلق دانائی و دانستن) که احتمالا از آن به “نولج” تعبیر می شود اعم از علم بمعنای ساینس و علوم تجربی و علوم انسانی و فلسفه و علوم دینی است.تصور این است که علم فقط فراگیرنده نوعی از دانستنی است که موضوع آن ماده و خواص ماده و تحولات ماده است و روش آن نیز آزمون و خطاست ،در حالیکه این فقط پافشاری مبنایی بر یک اصطلاح است که حتی ممکن است بر همان علوم ریاضی (جبر و مثلثات و هندسه و ریاضی جدید) نیز منطبق نشود ،چون مفاهیم ریاضی نیز بنوعی بر جزمیات ریاضی استوار است،چنانکه پافشاری بر این اصطلاح با تعریف فلسفه به علم به احوال اعیان موجودات و تقسیمات وجود نیز سازگار نیست ،بنابر این می خواهم بگویم در واقع چنین نقد های طعن گونه بر حوزه های علمیه و علوم دینی و عالمان دین ،یکی ناشی از پافشاری بر یک اصطلاح خاص از علم است ،و دیگر ناشی از عدم آشنائی با دین و فلسفه دین و علوم دینی است ،انگیزه های سیاسی و وقایع سیاسی حکومتی در چند دهه گذشته در ایران نیز آتش تهیه چنین برداشت و طعنی است.
      با توجه به این مقدمه توضیح کوتاهی عرض می کنم ،و آن اینکه علوم دینی و علم دین ،تلاشی است برای تبیین اصول و فروع دین ،و فلسفه دین ،و استنباط حکم خدا که کلیات آن در کتاب (قرآن) و سنت (احادیث معتبر پیامبر و عترت طاهرین ایشان) و حکم عقل وجود دارد ،بنابر این فلسفه تشکیل حوزات علمیه و تدوین علوم دینی ،این نیست که موضوعات یا مسائل ریاضی تبیین شوند یا موضوعات و مسائل فیزیک و شیمی و علوم تجربی دیگر تبیین شوند ،البته در گذشته که دامنه علوم و موضوعات آن تا این حد منشعب و گسترده نبود ،برخی علوم تجربی رایج نیز در محدوده تعریف و آشنائی عالمان بود ،و ابن سیناها و رازی ها و فارابی ها و خواجه نصیر الدین ها و شیخ بهائی ها ،علاوه بر تمهر و تسلط بر علوم دینی ،بر فلسفه الهی و طبیعیات (فیزیک و شیمی و نجوم و هیئت و حیوان شناسی و..) و ریاضیات و حتی علوم غریبه مثل جفر و رم و اسطرلاب هم مسلط بودند و باصطلاح مردان ذوالفنون عصر خویش بودند ،لکن بتدریج با تحولات علوم تجربی و گسترده شدن و تکامل روش های تجربی و زیر و رو شدن بسیاری از گزاره های علمی اعم از فیزیک و شیمی و کیهان شناسی و نظائر اینها ،تخصص و تمهر در اینگونه علوم بقاعده تقسیم کار ناشی از گستردگی بعهده دیگر عالمان افتاد ،و این (انشعاب و تقسیم) در واقع نه بمفهوم مخالفت دین با علوم و داده های علوم و روش های تجربی است و نه بمعنای مخالفت عالمان دین با اینها ،بنابر این باید در هر محیط و فضای علمی آنچه که متوقع از آن فضاست طلب کرد ،و این عدم تداخل در تخصص ها اختصاصی هم به رابطه علم دین با علوم طبیعی و انسانی دیگر ندارد ،رابطه سایر علوم و اهل فن هریک از علوم دیگر با یکدیگر نیز چنین است ،و منطقا شما از یک چشم پزشک توقع حل موضوعات و مسائل کیهان شناختی را ندارید ،همچنان که از آلبرت اینشتین و سائر ورزیدگان فیزیک توقع حل مسائل و موضوعات طبی و پزشکی را ندارید ،این تقسیم تخصص ها و تقسیم و تنوع علوم بواسطه تقسیم و تنوع آنها در موضوعات آنهاست ،و موضوعات علوم که متنوع شد قهرا مسائل و محمولات و گزاره های آن هم متفاوت است چنانکه روش های علوم ممکن است با یکدیگر متفاوت باشند.
      بازگردیم به اصل سوال ،چنانکه اشاره شد فلسفه حوزه دینی و علوم دینی تبیین فلسفه دین و توضیح اصول و فروع دین بر اساس اجتهاد و مهارت هایی است که عالمان دین بدست آورده اند ،محور و موضوع آن نیز کتاب و سنت است ،و بر اساس این محوریت ،راهها و علومی تدوین شده اند در جهت این تبیین ،شما وقتی می خواهید کتاب خدا را و مرادات خدا را درک کنید ،نیازمند به اصولی هستید مثل دانستن “شان نزول آیات” ،دانستن قرائات معتبر الفاظ قرآن ،لغات بکار رفته در قرآن ،بر این اساس علومی مقدماتی در این جهت تدوین شده است :علم قرائت ،علم لغت ،علم اشتقاق ،علم معانی و بیان ،و چون خدای متعال در کتاب خود و محاوره خود بر روش عقلاء جهان در گفتگو تکیه کرده است و بزبان عقلائی آنها سخن گفته است که مبتنی بر جمع کردن بین عام و خاص در گفتار ،نسخ بخشی از کلام بخش دیگر را ،و نص و صریح یا مجمل بودن و تشابه برخی از الفاظ یا عبارات است ،علم “اصول فقه” تدوین شده است که هم به مباحثی مثل “عام و خاص” و “ناسخ و منسوخ” و “محکم و متشابه” و “مطلق و مقید” و چنین مفاهیم رایج در گفتمان عقلاء می پردازد و برای آنها قاعده و اصل تاسیس می کند ،و هم قواعد و اصولی تدوین و تبیین می کند که از آنها در علم “فقه” که علم استنباط احکامی است که متوجه مکلفان در شریعت است استفاده می شود ،پس علم “اصول فقه” تاسیس می شود بعنوان مقدمه ای برای “علم فقه” ،همانطور که “منطق ارسطویی” سمت مقدمیت نسبت به “فلسفه” دارد و روش تفکر صحیح و اجتناب از خطای در تفکر است . در باب “علم فقه” نیز باز فقط اصول فقه نیست که پیش نیاز آن است ،برای اینکه در علم فقه و در مقام استنباط احکام تکلیفی و وضعی شریعت ،فقط بر کتاب الله و قرآن تکیه نمی شود ،برای اینکه تبیین کلیات کتاب خدا بحکم پیامبر آورنده آن ،بعهده سنت نبوی و سنت عترت اوست ،از اینجا لزوم فراگیری ضوابط و کلیات لازم در “علم الحدیث” مطرح می شود ،شناختن احادیث و تفکیک احادیث ضعیف یا جعلی از احادیث معتبر پیش نیازهای دیگری را بوجود میاورد :”علم رجال الحدیث” اینکه روات ثقه و عادل از روات غیر ثقه و غیر عادل تفکیک شوند بعهده علم رجال و ضوابط آن است. و بلحاظ محتوای روایات “علم درایه الحدیث” مطرح است که احادیث را..

       
      • با سنجه هایی ارزیابی و طبقه بندی می کند ،پس تمسک به حدیث و شناخت و ارزیابی حدیث و تفکیک حدیث ضعیف السند( که خود اقسامی دارد) و تفکیک های مضمونی حدیث بلحاظ تطابق آن با کلیات قرآنی و اصول و امهات مطرح در روایات معتبر ،مساله سهل و آسانی نیست ،من گاه متعجب می شوم از دوستانی که خود ممکن است در یک رشته علمی تحصیلات دانشگاهی داشته باشند و احیانا مدرک معتبری دارند ؛همینطور براحتی و دگماتیک نام چند کتاب حدیثی را می برند و بر اساس انگیزه های سیاسی یک حکم کلی بار کرده و صدر و ساقه دین را بزعم خود بهم می پیچند ،در حالیکه اگر فرد دیگری با تخصصی غیر تخصص آنها گوشه چشمی به تخصص دانشگاهی آنها کند و آنرا سلب و نفی کند ممکن است رگهای گردنشان متورم شود ،اینها روش علمی نیست ،بنظرم اینها فقط رفتارها و تبلیغات سیاسی است وگرنه همانطور که علوم انسانی و طبیعی و تجربی و ریاضی نیازمند تخصص و تمهر و استاد دیدن و خون دل خوردن است ،علوم دینی نیز بشرح ایضا،به اینجا که می رسند گمان می کنند صرف یک مطالعه سطحی غیر تخصصی ،کافیست برای اینکه در مورد کافی و تهذیب و من لایحضره الفقیه و استبصار و وسائل الشیعه و بحار الانوار حکم کلی جزمی صادر کنند،نه آقا اینها هم صرف عمر می خواهد ،استاد می خواهد ،مباحثه و مطالعه عمیق می خواهد و خون جگر خوردن ،والله گاه یک مجتهد برای تمسک به یک روایت در استناد فقهی ممکن است خون دلها بخورد تا بتواند تمسک کند،و کار اجتهاد دینی چه در اصول دین و چه در فروع دین به سه چهار سال درس خواندن و چند کتاب خواندن درست نمی شود. این پرانتز بسته.
        در هر حال چون فهم دین مبتنی بر فهم روشمند کتاب و سنت است که بزبان عربی نازل شده است ؛این است که بخش عمده ای از علوم دینی صرف علوم ادبی و شاخه های آن میشود :علومی مثل :صرف ،نحو ،لغت ،اشتقاق ،معانی ،بیان ،در این جهت است ،و علم “منطق” که روش درست فکرکردن و پرهیز از خطای در فکر است و کاربرد آن در همه علوم است ،و خصوصا در باب فلسفه الهی که تفسیر هستی و چگونگی آن و تقسیمات آن است ،و خود فلسفه و حکمت که بلحاظ روش ها به فلسفه مشائی ارسطویی و فلسفه اشراق و افلاطونی و نو افلاطونی ،و حکمت متعالیه صدرایی منقسم می شود این هم باب واسعی است که چندین کتاب مفصل در حوزه های دینی مورد بحث و تمرکز قرار می گیرد ،و “علم کلام” از علوم دینی است که وظیفه و غایت آن دفاع از “اصول دین” یعنی اثبات خدا و مقوله نبوت عامه و خاصه و مساله معاد و امامت است و به کلام عقلی و نقلی منقسم می شود و این باب گسترده ایست و کتابهائی دارد مثل تجرید خواجه نصیر طوسی و شروح فراوانی که بر آن نوشته شده.خود علم فقه که علم استنباط احکام و وظایف فردی و اجتماعی مکلفان در شریعت است ،که علم گسترده ایست با ذیل طویل و مبانی مختلف که بین مذاهب اسلامی ( عمدتا شیعی-مالکی -حنبلی- شافعی- حنفی) وجود دارد ،عناصر بکار رفته در فقه نیز همان قرآن و علوم قرآنی مرتبط به آن است همینطور علم حدیث و علوم مرتبط به آن که به آن اشاره شد.و “علم تفسیر” است که علم گسترده ایست با علوم مقدماتی مختلف مرتبط با آن که اشاره شد.در واقع اینها که اشاره شد رووس و کلیات علوم مربوط به کارشناسی دین در اصول و فروع است و ضوابطی که بر آن حاکم است ،البته در برخی مدارس خاص دینی تلاش شده است که طلاب دینی با علوم روز نیز آشنا شوند مثل ریاضی و فیزیک و شیمی و برخی علوم انسانی ،البته نه در حد تخصص که مربوط به فضای دانشگاه است ،اینها در واقع در باب “موضوع شناسی احکام” بسی در فرایند رشد و تدرج تفکر طالبان علوم دینی موثر است ،بهر حال موضوعات جدید با توجه به داده های علوم جدید باید شناخته و طبقه بندی شوند و این مساله در اجتهاد و استنباط حکم و فتوا بسی موثر است.این روند کلی حوزه ها در باب علوم دینی است البته ممکن است خارج از این فرایند کلی افراد و طلاب خاصی بطور خاص و روی ذوق و استعداد خود مطالعات خود را تعمیم داده و حتی تحصیلات دانشگاهی داشته باشند ،و اینها منافاتی با سیر علمی عمومی در باب کارشناسی دین ندارد. مفصودم از این تطویل این بود که این روش درستی نیست که کسانی که ناآشنای به فضای علمی حوزه نیستند روی پیش فرض های دگماتیک سیاسی یا اغراض ضد دینی متکی بر نفی دین و شریعت ،با اصرار بر یک اصطلاح ،علم را فقط منحصر در علوم تجربی رایج بدانند ،این اشتباه بزرگی است که گاهی تحت الشعاع اغراض سیاسی و تبلیغاتی قرار می گیرد.این نکته را هم با توجه به مضمون این پست و اظهار نظراتی که می شود عرض کنم ،که ممکن است برخی اهل منبر که تسلط کافی بر مبانی دینی ندارند یا تحصیلات جامع و عمیقی نداشته اند و استاد خدمت نکرده اند ،بر اساس شانیت منبر که بر خطابه و جدلیات و امور غیر برهانی استوار است به احادیث ضعیفی تمسک کنند ،یا برداشت نادرست و غیر معتبر از برخی متون دینی که قابل توضیح است داشته باشند ،اینها را باید نقد کرد اما نقد منصفانه و با پیگیری آن از عالمان معتبر و مراجع دینی و کارشناسان راه رفته ،اینکه بصرف سخن نادرست یک واعظ غیر مجتهد منبری ،اصل دیانت و اصل علوم دینی را متهم کنیم ،یا همه علوم و معارف دین را در سخن او خلاصه کنیم بنظرم امر منصفانه و شایسته ای نیست ،من می پذیرم که متاسفانه مساله منبر و خطابه در حوزه های دینی مساله منضبط و استواری نیست ،و باید منضبط شوند و برای وعاظ و خطیبان حوزه ها و محدودیت هایی از نظر تحصیل و کار اعمال شود ،البته نقد هم هست ،و مطالب ضعیف افراد مورد نقد واقع می شود ولی در هر صورت اسلام عبارت از این نیست که در چنین ویدئوهایی ارائه می شود.
        در انتها در خصوص منابع دینی و علوم دینی و فلسفه دین شما را ارجاع می دهم به دو سه جلد کتابهای مرحوم علامه شهید مطهری در باب علوم دینی که در دست هست ،نیز مراجعه ای کنید به کتاب شریف “منیه المرید”مرحوم شهید ثانی که ظاهرا ترجمه هم شده است.
        امیدوارم بهشتی باشید جهنمی گرامی!

         
        • درودی بر همگان

          جناب صید مرتضا

          چونان گذشته بساط سفسطه ای گشودهای وهرانچه توانستی گفتی ودر هر جمله سدها
          فریب. علم چه ساینس باشد چه ناولج بی طرف است نه دلبخواه میتوان کل نتایج را که در
          تایید ماست برگزیدوتتمه را بزیر فرش جارو ب کرد ونهان .با کتابسوزی چه فیزیکی چه سانسوری وفیلترینگ تنها تهیدستی استدلال اشکار میشود ولاغیر (اصلن در این 14 قرن
          سابقه نداشته؟؟ ).بقول یکی از فلاسفه هم فکر شما در هر لحظه ضد منافع را باید قبض
          وتاییدیه را بسط داد. وبرای موضوعاتی که با دانش امروزی جوک یا طنز یا مطایبه است
          مثل ورود جبرییل 20 متری به غار حرایی که حداکثر یک ونیم متر را می پذیرید مجبور به
          اعلام رویا های صادقانه بسیا ر صحیحانه رسولانه میشود که معنایش انسان دو قطبی بودن
          است که در بیداری شخصی بالدار یا بی بال میبینند (خواهشمندم فیلم یک ذهن زیبا را
          ببینید )نش کسیکه بعدها نوبل میگیرد در تمام عمر توسط دو موجود بی بال تعقیب می شود.بهر روی زمانی که توانستی به حدیث غدیرخم به اندازه حدیثی کهُ سعد ابن ابی
          (وقاص بعد اضافه شده) {سعد پسر باباش }که پدر عمر ابن سعد است از حدیث عشره
          مبشره به همراه شیش هفت نفر دیگه بها بدی یک قدم کوچلو بسمت ساینس که اثبات شده ناولج است نزدیک میشوی. اوصیکم به تقو …. ودوری از تعصب مذهبی که
          چشم ناولج وسانس و واچ و اندرستند را کور میکند .
          الاحقر کمینه

           
        • آقای سید مرتضی گرامی و عزیز تشکر میکنم برای مطالبی که در مورد رئوس دروس حوزه ها نوشتید. دریافتها و پرسشها از مطالب شما و مواردی را مطرح میکنم که امیدوارم جنابغالی و دیگر دوستان آرای خود را ابراز فرمایند.
          1- لغات در زبانها به مرور زمان گاهی بار معانی خود را تغییر میدهند امروزه در جامعه خودمان هم لغت علم دیگر بر همه شاخه های شناخت از قبیل ادبیات ، هنرهای زیبا و احیانا تاریخ و… مبتنی نمیگردد.
          2- در نوشتار شما دو مطلب درهم شده اند و بیجا بجای هم بکار میروند “رشته های علمی ” و “تخصصها ” با شما موافقم که چشم پزشک سر از کار کیهان شناس در نمی آورد ولی اتفاقا هردو از نوعی دوربین استفاده میکنند که این دوربینها از قواعد جرکت نور و عدسیها و .. پیروی میکنند. علوم بسیار درهم تنیده هستند و ساخت ریاضی دارند. متخصصین کاربر علوم هستند و معمولا عالم و دانشمند نیستند ولی غیرممکن است که یک دانشمند مثلا زیست شناس یا زمین شناس ویا فیزیکدان یا اقتصاد دان یا جامعه شناس از ریاضی هیچ نداند و نسبت به دیگر علوم بیگانه باشد.
          3- از رئوس دروسی که اشاره کردید دریافتم که شما و طلاب بسیاری مانند شما زحمات طاقت فرسائی طی سالها برای فراگیری آنها متحمل میشوید بخصوص اگر آن دروس بازتاب و کارکردی در بیرون نداشته باشد معمولا آدمها وقتی برای چیزی خیلی کار میکنند و سختی می کشند عاشق آن میشوند و اسیر ( در این مورد توضیح بیشتری خواهم داد)
          4- بر اساس نوشتار شما ” کتاب و سنت ” این است مبدا اصول دین و فروع دین . تمام علومی که نام بردید برای فهم شناخت و احکام شریعت از کتاب و سنت است . مثلا طلاب برای فهم کلام خدا که در قرآن به عربی است باید علم قرائت ،علم لغت ،علم اشتقاق ،علم معانی و بیان ، صرف و نحو را بیاموزند و برای سنت علم الحدیث ، علم رجال الحدیث ، درایه الحدیث . دلم برای طلبه ای میسوزد که اگر مانند اکثر کامنت گداران این سایت شک کند که قرآن کلام خدا است آنوقت برای او اینهمه علوم چه مفهومی پیدا میکند ؟ ….(سه نقطه از مش قاسم). مجازات مرتد اعدام است و چنین شک کننده ای مرتد است . برای همین است که بیان آن سید مرتضی عزیز و حتی فکر آنهم سنگین است زیرا پشت آن اعدام خوابیده و اگر هم بتوانند شاید باشد. شما عاشقی و اسیر والا در این دنیای قرن بیست و یکم شک و انکار درآن همه گیر.

           
          • جهنمی گرامی

            تشکر از توجه شما ،خوب من توضیحاتم را دادم ،آنچه من گفتم بحث در حیطه لغت و اوضاع و استعمالات لغوی نبود ،بلکه بحث بر سر اصطلاح است ،ضمن اینکه این ادعای شماست که می گویید دیگر به ادبیات علم اطلاق نمی شود ،تلاش کنیم که از جدال لفظی بپرهیزیم ،ممکن است بیان من نارسا بود اما مجملا اشاره می کنم که خواستم اشاره به مغالطه ای رایج کنم و آن اینکه اصطلاح “علم” فقط وضع شده برای یک سلسله دانستنیهایی که موضوع آن “ماده” و “خواص ماده” است و روش آن فقط تجربه و آزمون و خطاست ،مقصود من یا هرکس که تخصص در علم دین و علوم دینی دارد ،مخالفت با علوم تجربی و داده های آن نبوده و نیست ،من نمیدانم چرا شما یا همفکران شما تلاش می کنید نوعی تعارض بین علم دین و علوم تجربی ایجاد کنید ،عرض من این است که بر اساس ترمینولوژی علم ،علوم بلحاظ موضوعات و بلحاظ روش تحقیق از هم تمایز پیدا می کند ،تمایز علم ریاضی از زیست شناسی به چیست؟ تمایز به تفاوت موضوع است ولو اینکه متد تحقیق هم یکی باشد ،تمایز علم با فلسفه در چیست؟ به تفاوت موضوع و تفاوت روش تحقیق است ،این ملاک در همه علوم هست ،وگرنه اینهمه عنوان برای دانستنیهای بشر مطرح نبود :علم ریاضی ،فیزیک ،شیمی ،کیهان شناسی ،زمین شناسی و دهها و صدها “شناسی” ،این تمایز ها هم سبب این نیست که فیزیکدان شیمی را علم نداند ،یا شیمیست فیزیک را علم ندارد و همینطور ،من گفتم علم مضاف به “دین” هم یک علم است ،و تفاوت آن با علوم دیگر به تفاوت در موضوع و تفاوت در متد تحقیق است ،شما روی ریاضی جوری انگشت تاکید می گذارید گویی که من (ما) با ریاضی مخالفیم ،اینطور نیست ،حتی همین ریاضی و قواعد آن بصورت اصول موضوعه ممکن است در بخشهایی از علوم شرعی مثل فقه بکار گرفته شود ،چرا شما تعارض می فهمید ،من نمی خواهم وارد بحث تفصیلی شوم ،بالاخره حتی در برخی مسائل فقهی مثل مبحث ارث ،یا مبحث تعیین وقت و قبله برخی قواعد ریاضی مورد کاربرد هستند ،شما در همین بحث معرفت وقت و قبله مراجعه ای به تذکره الفقهاء علامه حلی کنید ببینید که در آنجا این بحث ها مطرح هست یا نیست ،چیزی که من می خواهم بگویم این است که وظیفه علم دین و عالم دین تحقیق در ریاضیات نیست ،چون موضوع علم دین معرفت گزاره های دینی و تحلی و حلاجی آنها در اصول و فروع است ،نه تحقیق در ریاضیات یا شیمی یا فیزیک ،بنابر این اینکه ما به تمایز علوم بر حسب موضوع و محمول و بر حسب روش تحقیق توجه نکنیم و همینطور از هر علمی و از هر عالمی توقع تحقیق در غیر رشته خود داشته باشیم یا خلط مبحث ناشی از نا آگاهی است یا با پوزش غرض ورزی ناشی از انگیزه های مختلف از جمله انکار دین و نفی وحی یا انگیزه های سیاسی و شعاری است ،من اینجا با شما یا هیچکس دیگری بحث شعار سیاسی و یکدیگر را از میدان بدر کردن ندارم ،می گویم مسائل گوناگون را باید تفکیک کرد و به آن پرداخت ،اگر در حوزه سیاست هستیم آنجا بحث سیاسی کنیم ،اگر شک و شبهه در اصل دین و وحی و شریعت داریم خوب آنرا هم جداگانه بحث کنیم ،این روش درستی نیست که وقتی داریم از اصطلاح علم و تنوع علوم و تمایز آنها برحسب موضوع یا روش تحقیق از یکدیگر بحث می کنیم علیه یکدیگر شعار دهیم و با الفاظ تحقیر آمیز نفرت های فرو خورده از مسائل دیگری را برخ هم بکشیم .پس یک جهت بازگشت به مساله تفکیک علوم از یکدیگر بلحاظ موضوع و اینکه نمی شود اصطلاح (و نه بحث لغت)علم را منحصر کرد در علوم تجربی که متکی بر داده های حسی و آزمون و خطاست ،اگر چنین انحصاری باشد باید فلسفه هم علم نباشد ،و فلسفه را هم مثلا موهوم و خرافات دانست .
            و نکته دیگر اینکه گاه بحث ها و مجادلات تند ما مبنایی است! کسی مثلا اصلا به خدا یا مقوله وحی اعتقادی ندارد ،این نمی شود بیاید بر این مبنایی که باید جای خود بحث شود ،همه محتوای دین (کتاب و سنت) را خرافه بداند و بر این اساس مدعی شود که علم دین اصلا علم نیست! این مشکل در مبناست ،خوب تو باور یا ایمان به خدا یا وحی نداری و شناخت را مثل پوزیتیویست ها منحصر در حواس و داده های حواس می دانی ،اگر کسی روی مبنا و برهان دیگری به شناخت را منحصر ندانست و برهانا به متافیزیک باور داشت و برهانا به وحی باور داشت و دین و وحی را یک حقیقت نفس الامری دانست ،و برای دین فلسفه ای داشت ،طبعا شناخت دین و شناخت فلسفه دین و شناخت عناصر داخلی دین را “علم” می داند ،این شمایی که علم را بادعا منحصر در داده های حواس کرده اید! .این هم یک جهت تفاوت بحث است.
            شما درست می گویید که علوم از هم بموضوعات مورد بحثشان متمایزند ،من نیز همین را می گویم ،و درست است که علوم و حتی فلسفه با هم ترابط و داد و ستد موضوعی دارند ،و درست است که ریاضیات علمی کاربردی در همه علوم است ،من اینها را منکر شدم؟ بحث من این است که اینها چه استدلالی می شود بر اینکه علم دین علم نیست؟! من گفتم علم مطلق دانستنی است و این دانستنی در هر حوزه و موضوعی بلحاظ موضوع تفکیک می شود و بلحاظ روش تحقیق تفکیک می شود ،حال اینکه ما با حکومتی دعوا داریم یا با فلان عالم دعوا داریم ؛اینها اسباب این نیست که در بحث های معرفتی علیه هم هاید پارکی شعارهای تنفر بدهیم.
            من گفتم تمهر و تخصص در هر رشته ای سختی دارد ،استاد می خواهد ،کتاب می خواهد ،نگفتم این فقط مخصوص حوزه است ،سخن من این بود همه علوم نیاز به زحمت دارند ؛اینکه من مبنایی وحی یا نبوت را قبول ندارم سبب این نیست که علم دین را علم ندانم ،یا اگر انگیزه سیاسی دارم و با کسانی عقده دارم نباید سبب این شود که فلان علم را علم ندانم ،حرف این بود.
            اگر دقت کنید همین دلسوزی شما در قسمت 4 نوشته تان برمی گردد به همین نکاتی که عرض شد ،اگر کسی شک دارد که قرآن کلام خداست این سبب است که علم دین علم نباشد؟! این چه تلازمی به چه لزومی است؟ خوب اگر شک هست می شود در این بحث کرد ،حرف اما این است که تببین و تحقیق در اصطلاح نباید تابع اهواء و شکوک و انگیزه ها باشد.
            موفق باشید

             
        • اینها را باید نقد کرد اما نقد منصفانه و با پیگیری آن از عالمان معتبر و مراجع دینی و کارشناسان راه رفته ،اینکه بصرف سخن نادرست یک واعظ غیر مجتهد منبری ،اصل دیانت و اصل علوم دینی را متهم کنیم ،یا همه علوم و معارف دین را در سخن او خلاصه کنیم بنظرم امر منصفانه و شایسته ای نیست ،من می پذیرم که متاسفانه مساله منبر و خطابه در حوزه های دینی مساله منضبط و استواری نیست ،و باید منضبط شوند و برای وعاظ و خطیبان حوزه ها و محدودیت هایی از نظر تحصیل و کار اعمال شود ،البته نقد هم هست ،و مطالب ضعیف افراد مورد نقد واقع می شود ولی در هر صورت اسلام عبارت از این نیست که در چنین ویدئوهایی ارائه می شود.
          ………….
          بفرمائید اسلام اگر همین دروغها و گفته های نادرست و ناراست و بدون مدرک نیست چیست؟بفرمائید سند شما برای اینکه قرآن بمحمد وحی شده چیست؟بفرمائید سند شما برای اینکه الله که بتی در میان بتهای مشتی عرب بیابانگرد و غارتگر وحشی بوده چگونه و برچه مبنائی انچنان برکشیده می شود که افریننده کل کائنات و هستی می شود؟بفرمائید چی در قران هست که قبلا توسط دیگران آورده نشده؟بفرمائید اینهمه حدیث و روایت و دروغیهائی که شما به محمد نامی و یا سایر تازیانی که طبق خود تاریخ خود نوشته مسلمین در میان قبایل خود ارجی نداشته اند و یا از شمسیر گذشته اند و یا سم خوار و یا به بدترین وضعی خوار و خفیف شده اند ولی شما آنها را امام و پیشوا میدانید منتسب می کنید با کدام مدرک قابل اعتماد بجز قال الصادق و الباقر قابل اثبات است؟شما مشتی دروغ و روایت و متیل را علمی می دانید و خود را پژوهشگر میدانید.بفرامائید پژوهشهای شما در چه مطلبیست و در چه ژورنال بین المللی بچاپ رسیده؟شما یک طلبه متعصب شیعی هستید که جنایات همفکران خود را در حاکمیت جنایتکارانه و خونبارشان طول 38 سال تو جیه می کنید.کشتار های بی رحمانه همفکرانت گویا رحمتی برای شما ست!
          سید مرتضی دنیای امروز دنیای علم و پزوهشهای علمیست.دانش و علم هم جز آنچه که برآزمون و خطا و تجربه استوار باشد نیست.آنچه شما درپی آن هستید بمعنی واقعی مزخرف گوئی و پریشانی اندیشی و قصه سرائیست.بیش از 6000 سال اقوال و گفته های دینی و بیش از 1400 سال روایاتی بنام اسلام ذهن و روح و فکر انسانها را آلوده ساخته.نه تنها چنین خرافاتی راهی برای پیشرفت و دنیای بهتر پیش پای بشریت نگذاشته بلکه هر روز با برانگیختن کینه توزیها و حسادتها و اختلافات و تنگ نظریها مردم را بجان هم انداخته و کینه ها و اختلافات را شعله ورتر کرده.ولی علم هدفش سعادت و پیشرفت و زندگی بهتر و راحت تر و در صلح و ارامش زندگی کردن برای انسانهاست.آنچه شما علوم دینی می نامید خرافاتیست که نه قابل اثبات است و نه دردی را از دردهای بی نهایت بشریت درمان می کند.ولی برای شما نان مفت و بدون زحمت دارد.شما ازدسترنج علمی انسانها استفاده و حتی سوءاستفاده می کنید ولی هیچ نفعی در مقابل به انسانها نمی رسانید.شما انسانها را به گروهائی که مزخرفات و یاوهای شما را باور می کنند و یا باور ندارند طبقه بندی می کنید و انسانهای دگراندیش و کسانی را که اعمال و رفتار و گفتار شما را به پرسش می گیرند بنام کافر و مرتد و ملحد …به کام مرگ می فرستید.شما پیام آوران مرگ و نیستی هستید و از امید و روشنائی و عشق و دوستی بین انسانها بی زارید.شما بمعنی واقعی بیزار از انسانهائی هستید که به خرد خود بجای خرافات شما مراجعه می کنند.می دانید چرا؟چون درآنصورت شما خزانه ملی را بیت المال خود نمی دانید و نمی توانید بدون کاری مثبت برای جامعه از دسترنج و حقوق ملیونها انسان کارگر و زحمتکش و کارمند …سوءاستفاده کنید.

           
          • آقای مزدک به چه جهت و چرا توهین میکنی توهینهای شما فقط رو به سید مرتضی محترم ندارد که اگر چنین بود بازهم خیلی بد بود. من نمیدانم پدر و پدربزرگ و اجداد شما چه دینی داشته اند که اگر هرچه بوده محترم اما بسیاری از پدران ما در این مرز وبوم مسلمان بوده اند و در این فرهنگ و تمدن اسلامی به دنیا آمدند و رشد کردند و مردند و آثاری از حودشان بجای گذاشتند که باعث افتخار بشریت بوده. امروزه دنیا بزرگانی مانند ابن سینا ، خوارزمی ، ذکریای رازی (حتی بقولی بیدین) ، خیام و…را متعلق به فرهنگ و تمدن اسلام قلمداد میکنند. یکی از بزرگترین و موثرترین مراحل در تکامل بشریت (که به اقوالی مهد آن اکنون در غرب است ) قرون دوم و سوم تا هفتم و هشتم خورشیدی تمدن اسلام بوده است. ملیونها انسان در طی قرون در این هوا و فضای اسلام نفس کشیدند و بر آن افزودند و مردند این ساده انگاری است که اکنون چنین مشابه شما به پنداریم و به معتقدین و پویندگان آن که کم هم نیستند توهین کنیم.

             
      • آیا دین ، فقه ، قرآن، انجیل و تورات یک علمند؟
        تعریف علم چیست؟

         
    • ساعت 9 شب به بعد به درس خارج مراجع از رادیو معارف روی موج اف ام گوش بدهید .

       
  57. اینها همگی با این قصه بافی ها موافق اند حتی آنهایی که ظاهرا از این قصه ها نمی گویند، مخالفتی هم با قصه گویی بقیه ندارند.
    تعداد بسیار کمی از اینها واقعا با این قصه بافی ها مخالفند از جمله آقای برقعی، وگرنه در طول هزاره ی گذشته این طیف مشغول قصه بافی بوده اند.

     
  58. وزوزیرک فرهنگ (شما بخونین دست و پا بریدن و چشم در آوردن) و ارشاد (شما بخونین فحش … (سه نقطه از مش قاسم)) اسلامی: صدا و سیما زبان همه ملت باشد.
    مش قاسم: یه کلمه هم از مادر عروس بشنفین محض خالی نبودن عریضه. چه حرفها، صدا و سیما زبان ملت؟ … (سه نقطه از مش قاسم) خودتی!

     
  59. اتاق فرمان نطنز هک شد
    بدترین اتفاق این بود که شبکه کامپیوترهای اتاق فرمان مرکز غنی سازی نطنز نمی‌دید در سالن‌هایی که سانتریفوژها در حال منفجر شدن بودند چه می‌گذرد. استاکس‌نت این قابلیت را داشت که علاوه بر فریب‌دادن همه ضد ویروس‌ها و همه سیستم های حفاظتی نطنز٬ اتاق فرمان را نیز فریب دهد و عملا ارتباط اتاق فرمان و شبکه سانتریفوژها را مختل سازد.

    اما استاکس‌نت یک عملکرد دیگر نیز از خود باقی گذاشت. این اتفاق بد این بود که سانتریفوژها از اتاق کنترل فرمان نمی‌گرفتند. در واقع استاکس‌نت باعث شده بود هر قدر مهندسان دکمه های قرمز خاموش/روشن (ON/OF) را فشار می‌دادند تا سانتریفوژها را خاموش و از مدار خارج کنند پاسخی نمی‌گرفتند و دکمه‌های خاموش/روشن شدن سیستم هم از کار افتاده بود.

    وقتی مرکز غنی‌سازی مدرنی مانند نطنز از کنترل خارج شود احتمالا تنها راهکار باقی مانده برای از مدار خارج‌کردن سانتریفوژها قبل از منفجر‌شدن همان کاری است که وقتی وسایل برقی خراب می‌شوند به فکر هر کسی می‌رسد و آن قطع برق دستگاه است.

    اما بدترین اتفاق در نطنز
    آموس یادلین رئیس اسبق اطلاعات ارتش اسراییل در مورد استاکس‌نت و آنچه در نطنز رخ داد می‌گوید که شاید مهم‌ترین کاری که ممکن است شما بتوانید علیه دشمن خود انجام دهید این است که ردی از حمله شما باقی نماند و دشمن شما تا مدت‌ها متوجه این واقعیت نشود که مورد حمله قرار گرفته است و بدون بلندشدن هیچ دودی همه تاسیسات‌اش سوخته است.

    اولی هینونن معاون فنلاندی اسبق دبیرکل آژانس نیز در مستند Zero Day در مورد ویروس استاکس‌نت می گوید کارشناسان آژانس که در سال ۲۰۰۹ برای بازدیدهای ادواری از نطنز به منطقه اعزام شدند شاهد بودند که همهچیز به هم ریخته است . بسیاری از سانتریفوژها در نطنز پیاده شده بودند و قطعات در حال نصبشدن یا پیاده‌شدن در همه‌جا دیده می‌شدند.

    در واقع نفوذ به مرکز غنی‌سازی اورانیوم نطنز و از کار انداختن آن در سال ۲۰۰۹، مهم‌ترین نمونه از عملکرد جنگ‌های سایبری مدرن است. این تجربه از سوی مهم‌ترین دوایر اطلاعاتی آمریکا ٬ اسراییل ٬ و انگلیس برنامه‌ریزی شد وبه نتیجه رسید. یعنی عصری آغاز شد که با توسل به تکنولوژی‌های فوق مدرن می‌توان با ویروس از راه دور به تاسیسات دیگر کشورها حمله کرد. کارخانه ها و پالایشگاه‌ها و حتی سیستم آب و برق و مترو را از کار انداخت بدون اینکه ردی از شما باقی بماند؛ بدون اینکه دشمن شما متوجه شود مورد حمله قرار گرفته است.
    .
    مستند Zero Days به کارگردانی آلکس گیبنی که به بررسی چگونگی روند ساخته شدن استاکس‌نت پرداخته است حاوی اطلاعات مهم و پی‌گیری‌های علمی دقیق از تحولاتی است که منجر به هک شدن نطنز گردید. این روند پس از آن بارها در تاسیسات نفتی و پالایشگاهی ایران تکرار و با آتش سوزی های بزرگ در تاسیسات زیر بنایی ایران تجربه شد. مصاحبه با ۱۹ کارشناس از اسراییل٬ آمریکا٬ روسیه و نیز چندین کارشناس سیستم و متخصص ضد ویروس مجموعه‌ای استثنایی را ساخته است از انچه در اطراف ایران می گذرد.

     
  60. ۲۶ آذر ۱۳۹۵

    جزییات حمله سایبری به تاسیسات غنی‌سازی نطنز
    فرزانه روستایی

    هفت سال پیش٬ در ۱۱ ژانویه ۲۰۰۹ سانتریفوژهای مرکز غنی‌سازی نطنز در مرکز ایران از کنترل اتاق فرمان خارج شد و ویروس استاکس‌نت کنترل آن را در دست گرفت. این ابر ویروس استثنایی که مدتی قبل از طریق کامپیوتر یا فلش یک مامور موساد یا سیا مستقیما وارد نطنز شده بود ساعت ۲۵ :۳ صبح آن‌روز چنان دقیق عمل کرد که باعث شد تا یک جهش فراموش‌نشدنی در تاریخ تحولات نظامی به نام استاکس‌نت ثبت شود.

    روزی که نطنز از کار افتاد همان روزی است که باروت برای دومین بار اختراع شد و پرده کوچکی از آنچه که شبیه عملیات جنگ ستارگان است یا صحنه‌ای از فیلم علمی ـ تخیلی ماتریکس به نمایش در آمد. یعنی٬ برای اولین بار این تجربه نظامی آزمایش شد که از راه دور می‌توان تاسیسات حیاتی کشوری را ابتدا به کنترل درآورد ٬ از کار انداخت ٬ سپس خراب یا حتی منفجر کرد.

    اما اوج خرابکاری در بزرگ‌ترین مرکز غنی‌سازی ایران در نطنز این بود که حداقل تا شش ماه هیچ کارشناس یا شرکت‌های امنیت سیستم ایرانی یا روس متوجه نشدند و حتی شک نکردند که یک حمله سایبری به نطنزصورت گرفته است. تا این‌که٬ سرگئی اولاسن متخصص ضد ویروس روسیه سفید که برای شرکت امنیت سیستم روس کاسپراسکی (Kaspersky) کار می‌کرد حدس زد که مجموعه همه این تحولات و خرابکاری ها در نطنز از نقطه Z ــ A باید کار یک ابر ویروس استثنایی باشد که برای اولین بار به کار گرفته شده است.

    چگونه سانتریفوژها از کار افتادند!
    سانتریفوژها هر مدلی که داشته باشند بر اساس یک سیستم ساده که کارکرد پیچیده‌ای دارد گاز اورانیوم را -مرحله‌به‌مرحله پس از عبور از صدها سانتریفوژ که به صورت آبشاری پشت سر هم قرار دارند- تصفیه و خالص می‌کنند. در این روند اورانیوم ۲۳۵ که بسیار کمیاب است از اورانیوم ۲۳۸ جدا می‌شود که به وفور در طبیعت پیدا می‌شود.

    سانتریفوژ استوانه‌ای است یه بلندی حدود یک یخچال بلند که یک محور موز مانند با سرعت حدود ۱۰۰۰ هرتز (۱۰۰۰ هزار بار در ثانیه) در آن می‌چرخد. گاز اورانیوم یا هگزا فلوراید از لوله‌های فلزی با آلیاژهای خاص وارد سانتریفوژ می‌شود و بعد از تصفیه نسبی، اورانیوم با غلضت بیشتر از ۲۳۵ از لوله‌ها خارج می‌شود تا در سانتریفوژ بعدی دوباره چند درصد بیشتر تصفیه و خالص‌تر شود. هدف از ساختن سانتریفوژ این است تا گاز اورانیوم آن‌قدر تصفیه و این روند آن‌قدر تکرار شود تا ذره ذره اورانیوم خالص‌تر برای مصارف مختلف تهیه شود. اورانیوم ۳ یا ۵ تا ۷ درصد در نیروگاه‌ها مصرف می‌شود و اورانیوم بالای ۹۰ درصد مصرف نظامی دارد.

    اورانیومی که در راکتورها مصرف می‌شود٬ در مراکز درمانی به کار می‌رود٬ یا حتی در ساخت بمب اتمی به کار می‌رود، ابتدا از وسط محور صدها سانتریفوژ عبور کرده و تصفیه شده است. بنابراین وقتی کسی قصد خرابکاری در یک مرکز غنی‌سازی یا سانتریفوژ را دارد باید بتواند روند تصفیه اورانیوم را مختل کند تا گاز هگزافلوراید اورانیوم تصفیه نشود٬ یا اینکه گاز تصفیه‌شده و تصفیه‌نشده با هم مخلوط شوند. آنچه در مرکز غنی سازی نطنز اتفاق افتاد ترکیبی از هر دو این خرابکاری‌ها بود.

    مکانیسم خرابکاری در سانتریفوژهای ایران این بود که ابر ویروس استاکس نت سرعت سانتریفوزها را از ۱۰۰۰ به ۸۰۰۰ هرتز می‌رساند و سپس تا ۱۴۰۰۰ هرتز افزایش داد و این روند ادامه یافت تا اینکه سرعت چرخیدن سانتریفوز از مثلا ۱۰۰۰ به ۲ هرتز کاهش یافت. در واقع ویروس استاکس‌نت طوری برنامه ریزی شده بود تا بتواند با سرعت سانتریفوژها بازی کند و سرعت آنها را تا سرعت موتور جت سریع و تند کند ٬ یا این‌که سرعت آنها را تا سرعت دوک نخ‌ریسی کم کند. نتیجه نهایی این اختلال باعث مخلوط شدن گازهای تصفیه شده و خالص با گازهای تصفیه نشده است که با فشارها و حرارت متفاوتی به استوانه سانتریفوژ وارد یا از آن خارج می شوند.

    استاکس‌نت این قابلیت را داشت تا همه برنامه‌های مدرن ضد ویروس و سیستم‌های حفاظتی را که روی تاسیسات کامپیوترهای نطنز نصب شده بود را فریب دهد. معنی فریب‌دادن این است که هیچ سیستم حفاظتی یا هیچ‌یک از ضد ویروس ها استاکس‌نت را نمی‌شناختند تا علیه آن فعال شوند. یعنی استاکس‌نت توانایی این را داشت تا همه سیستم را دور بزند یا فریب بدهد. یعنی سانتریفوژها با سرعتی ۱۴ برابر حالت عادی در آستانه انفجار قرار داشتند اما از نظر برنامه‌های حفاظت سیستم که در نطنز نصب شده بود٬ همه چیز همچنان عادی بود و هیچ اتفاق غیر طبیعی نیافتاده بود.

     
  61. این حاج ناصادق زشت کلام هم یکی از نوادر روزگار در شیادی میباشد. نه از اون انقلابی بودنش که رای به اعدام این و اون به جرم لیبرال بودن میداد، نه از نوکری حاجی اسمشو نبر، نه از … (سه نقطه از مش قاسم) مالی نوچه حاجی اسمشو نبر، نه از سینه زنی سالانش در اون مراسم ۱۰ روزه. این یارو خیال میکنه ما حالیمون نیست که دوباره میخوان گنجیشک مرده رو به اسم قناری چند ماه دیگه بهمون قالب کنن. از این منقلابیون ۵۷ شیادتر، گمراهتر، مملکت برباد بده تر در تاریخ وجود نداشته.

     
  62. “راهزنان بی‌ ریشه”

    در درازنای تاریخ، اقوام و لشکرهای گوناگونی‌ بر این سرزمینِ پهناور تاختند و سوزاندند

    ولی‌ ایران و ایرانی دگر بار از میانِ خاکسترِ بجا مانده، سر برآورد و با “آب و خاکش” حیاتی‌

    دوباره در آن‌ دمید و این سرزمین کهن را با زخم‌های بجا مانده بر پیکرش، به دست ما به امانت سپرد.

    این حکومت اما، با جدیّتی بی‌ مانند، به معنای واقعی‌ کلمه، کمر به نابودی “آب و خاک” این

    سرزمین بسته است. ابتدا منابعِ آبی‌ زیر زمینی‌ را بگونه‌ای سیستماتیک، با حفرِ ده‌ها هزار چاهِ

    عمیق خشکاندند و حال، خاکِ زمینهای حاصلخیزِ کشاورزان را که آبی‌ جهتِ کشت و آبیاری شان

    برجا نگذاردند به کشورهای عربی‌ میفروشند.!!

    آنچه را اسکندر و اعراب و مغول‌ها و دیگر غارتگرانِ ریز و درشت نکردند و یا نتوانستند، این

    راهزنان بی‌ ریشهٔ سیری ناپذیر، در سایه سکوت ما، به راحتی‌ در حال انجامش هستند !!

    https://youtu.be/1Hm0vZqk4Vs

     
  63. آقای نوریزاد، چه توقعها شما از این … (سه نقطه از مش قاسم) دارد. اینها همه سر و ته یه کرباسچی هستن.

     
  64. در شهر هرت
    اعدامهای خیابانی و بازداشتها همچنان ادامه دارند ،و شریعت اسلام چون طالبان و داعش بر فرق مردم می کوبد.
    مردم ،برای دفاع مقدس ولایت فقیه قربانی می دهند ، دست و پا بریده ، مفلوج و یا به خاک سپرده می شوند، تا عمر شیخان ولایت و دروغهایشان افزوده شوند و مردم ۳۷ سال است که قربانی می دهند و همچنان از دزدان اموال و قاتلان جانی خود حمایت می کنند ! !

     
  65. با سلام
    از زمانی بدبختی جامعه ما مسلمانان و شیعه شروع شد که آخوندها و مراجع شیعه استقلال خود را در مقابل جیفه دنیا و مستمری حکومتی به ثمن بخس معامله کردند و از آنها یک مشت افراد خنثی ساخته است و این طیف مدت مدیدی به طول 28 سال است که فقط گوششان به دهان کسانی است که سر کیسه خلیفه به اشارات آنها گشوده میشود . این همه بیعدالتی و ستم از طرف کسانی که منسوب حکومتند بر مردم میرود کدام حلقوم و حنجره ای از اینان برای مردم پاره شده که این ظلم را بردارید کدام عمامه ای در مقابل جور و بر له مردم بر زمین زده شده است . اینها راهشان را از مردم و مردم راهشان را از اینها جدا کرده اند . گذشت زمانی که علمای شیعه با شکم خالی و دود چراغ خوردن در پستوی حجره و …. خود را بی نیاز از حکومت میدیدند و ملجا مردم بی پناه در برابر حکومتیان بودند . این میرزای شیرازی که فرمان حرمت تنباکو دهد و زنان دربار هم اقدام به شکستن تنگ قلیان کنند ؟ این امامنا خمینی که فرمان رزم دهد و میلیونها جوان را عازم نبرد کند ؟ چرا الان یکی از این علما جرات و شهامت ندارد جهادی را در مورد کاری اعلام نماید ؟ چون میداند تاثیر برد فرمانش حتی از اندرون خانه خودش هم فراتر نمیرود . آخر به پشتوانه کدام کار نکرده ای برای این ملت بیچاره ملفوف به انواع و اقسام بدبختیها باید بخود اجازه دهد که حتی در مخیله اش بگنجد که مردم از انها تبعیت خواهند کرد ؟ عزیزان خیلی وقت است که دیگر این طیف نامحرم مردم شده اند و افق دیدشان خیلی وسیع باشد نوک دماغشان و کیسه بدره خلعتی ملوکانه است . اینها سرشان بعد انقلاب زیادی گرم به دنیا و مافیها شد و بد امتحانی خدا از اینها گرفت . نمیدانم چند نفر از اینها برات خواهند گرفت . واقعا فهمش سخت است .

     
  66. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . چندین سال است که در کشور هفته ای به نام هفته وحدت نامگذاری شده که تلاقی آن در هفته قبل بود . در این هفته ی وحدت از داخل و خارج ، مؤمنین و مؤمنات ، مسلمین و مسلمات 3 روزی را گرد هم آمده و هر مدعوی سخنانی ایراد نموده بدون آنکه هر کدام در زبان و در قلب خویش سانتی متری از اسلام و مذهب و باورِ خودش عقب نشینی کرده باشد ! اختلافِ مذهبِ شیعه و سنی به کنار ، بصورت مثال وقتی در این دوران و با این همه وسایل ارتباط جمعی ، مردمانی ، هم آیت الله منتظری و هم آیت الله خمینی ی را درک کرده که هر دو نفرشان اٌسوه پیشوای شیعیان ، انقلاب و دینداری بوده ، حال نمیدانند کدام اشان بر حق اند . سئوال از حضرت آیت الله نوری زاد آنکه چگونه همین مردم خواهند فهمید که در دوران حدود 1400 سال قبل حضرت علی (ع) بر حق است یا خلفای راشدین ؟ الحقر ____ مبشّر

    ————

    درود دوست گرامی
    شما را با حق بودن یکی و ناحق بودن دیگری کاری نباشد. مته زدن به حق و باطل برای طرفداری از یکی و کینه توزی از دیگری همان است که تاریخ را به کج راهه و به دخمه های خین و خین ریزی درانداخته است. که البته داستان مته زدن بر فرق حق و باطل، ابزاری است که زیرکتر ها چرخ دنده هایش را چرب می کنند برای بقا و بلعیدن های خودشان. شما خودت تلاش کن درست باشی. من و شما یک لنگه کفش بپرستیم اما خروجیِ رفتارمان خردمندانه و نوعدوستانه و منصفانه و مؤدبانه و محترمانه باشد. مفهوم؟
    با احترام

    .

     
    • وقتی حق و باطل اختلافات در این زمان در ابهام است پس چگونه می توان حق و باطل اختلافات ۱۰۰۰ سال پیش را تشخیص داد. معنایش این است که باید کل این بساط را دور ریخت و فراموش کرد. نکته ای که مبشر گرامی به خوبی به آن پی برده است.

       
  67. محمدصادق بن حاجی میرزا حسین فراهانی (۱۱ مرداد ۱۲۳۹، گازران از توابع شهرستان فراهان در استان مرکزی- ۱۲۹۶) ملقب به ادیب‌الممالک فراهانی و امیرالشعرا و متخلص به امیری و پروانه شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دوره مشروطه.

    یکی از معروفترین اشعار او شعری است که در مدح و تهنیت ولادت محمد(ص) سروده‌است. این شعر مسمط می‌باشد و در زمان مظفر الدین شاه سروده شده‌است: تنها قسمتی زیبا از این شعر در ذیل ارائه می گردد .

    امروز گرفتار غم و محنت و رنجیم در داو فره باخته اندر شش و پنجیم
    با ناله و افسوس در این دیر سپنجیم چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم
    هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم ماییم که در سوگ و طرب قافیه سنجیم
    جغدیم به ویرانه هزاریم به گلزار
    ای مقصد ایجاد{محمد (ص)} سر از خاک به در کن وز مزرع دین این خس و خاشاک به در کن
    زین پاک زمین مردم ناپاک به در کن از کشور جم لشکر ضحاک به در کن
    از مغز خرد نشئه تریاک به در کن این جوق شغالان را از تاک به در کن
    وز گله اغنام بران گرگ ستمکار
    افسوس که این مزرعه را آب گرفته دهقان مصیبت زده را خواب گرفته
    خون دل ما رنگ می‌ناب گرفته وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته
    رخسار هنر گونه مهتاب گرفته چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته
    ثروت شده بی‌مایه و صحت شده بیمار

     
  68. ( ابتدا عارضم که این نوشته نگاه شخصی من است از آنچه دیده ام و یا میبینم )
    مگر میشود؟!
    مگر میشود آخوندی که تا دیروز پوست و استخوانی بیش نبود، در بدترین نقاط شهر مستأجر بود، هر روز را روزه میگرفت چون نداشت که بخورد، پیاده یا با دوچرخه و در نهایت با یک موتور قراضه اینطرف آنطرف میرفت، هی در حجره ها را جارو میزد تا مگر کاری جایی در مسجدی حسینیه ای به او بسپارند. بهترین روز و شبهایش ایام محرم ، صفر و رمضان بود، تمام شبانه روز مشغول ذکر و بالاخص ذکر “امّن یوجیب…” بود، نگاهش به دستان مرجعی بود که از انبان مبارک یا جیب نیم متری در /// مبارک، شهریه و مخارج او را بدهد که همه از صدقه سری پرداخت وجوهات دینی مردم ساده دل بود، به مردم خود را مدیون میدانست و همیشه یار و یاور مردم بود و در حق خواهی و حق طلبی همراه آنها و از هر مجازاتی استقبال میکرد و خود را بی چیز و درویش میدانست و هر آنچه داشت را هر زمان در طبق اخلاص میگذاشت و … ؛
    اما همو امروز از شدت فربه ای توان حرکت ندارد و صورتش به سرخی گراییده ( چون هر چی خورده نه اینکه بی غمه، جذب بدنش شده ) و در بهترین نقاط شهر و شهرکهای اختصاصی و مجهز به دوربین و نگهبان زندگی میکند و اجاره هم پرداخت نمیکند، انواع و اقسام بیمه ها و تخفیفات را دارد، هر زمان پول بخواهد در کارتش موجود است و اگر بیشتر خواست به هر بانکی برود فی الفور درخواستش اجابت میشود و دیگر نیاز به تکرار دعای “امّن یوجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء” ندارد تا مگر دست الهی از آستین کسی بیرون بیاید، هر روز برنج ایرانی با روغن کرمانشاهی و گوشت طبیعی (بدون هورمون و آنتی بیوتیک) میخورد و بهترین میوه ها را میل میکند و اگر قسمت شد بدش نمی آید دودی هم به درون بدهد برای دوپینگ قبل از سخنرانی های پرشور و حماسی در دفاع از نظام ولایت فقیه، او دیگر نیازی به روزه گرفتن مدام هم ندارد، حداقل یک موتور دنده ای و یا پژو زیر پایش هست(البته همراه راننده) و به اینطرف و آنطرف، این اداره یا آن اداره، این مسجد یا آن مسجد، این مدرسه یا آن مدرسه میرود و از هر کدام درآمدی دارد و فرزندانش در بهترین مدارس هیئت امنایی و غیر انتفاعی تحصیل میکنند آنهم رایگان، همزمان مدرک حوزه و دانشگاه میگیرد تا هم آیت اله باشد و هم دکتر، هم درس میخواند و هم پول پارو میکند، هیچ دغدغه ای ندارد ، دیگر نیاز مالی ندارد و لفظ “بحمداله والمنه” ( اشتباه نکنید منظور او آقاست و نه خدا ) وِرد زبانش و از نگاه او در این مملکت وفور نعمت است ماشاءلله؛ درآمد حاصل از ایام مبارک! محرم، صفر و رمضان را هم برای سفر به عتبات عالیات و یا ساحل الحالیات به همراه حوریات هزینه میکند و اگر زمانی هم بیمار شد بهترین بیمارستانهای کشور با کادر مجرب در خدمت اوست و همچنین پرواز به سرزمین وحی (انگلستان) برای مداوا هم امکان پذیر است بحول و القوه ولی اله.
    مگر میشود، رفتار امروز او همانند گذشته باشد؟ مگر دیوانه است که لگد به بخت و اقبال خود بزند؟ اگر اعتراضی هم بکند در حد یک پچ پچ مناجات گونه خواهد بود که کسی جز خدایش صدایش را نخواهد شنید.
    من از دو گروه از آخوندها نام نبردم
    یکی آنهایی که سنتی زندگی میکردند و سنتی زندگی میکنند و خانوادۀ آنها دارای عقبه است و اهل کار و بازار، کاری هم به حکومت و سیاست نداشتند و ندارند و گلیم خود را هر طور شده از آب بیرون میکشیدند و میکشند.
    و گروه دیگر که مانند شاهان زندگی میکنند، از ولی فقیه نظام بگیر تا برسی به امامان جمعه.
    البته تک و توک هم پیدا میشوند که اعتراضکی میکنند که یا بدنبال مواجب بیشتر هستند و یا مواجبشان قطع شده.
    اکثریت گروه روحانیون یا ملایان یا آخوندها دیگر آن عزّت نفس اجباری گذشته را ندارند، نان گدایی و نان آغشته بخون و نان حرام اهدایی از طرف ولی فقیه کارش را کرده، حق الناس را مستقیم و بدون واسطه حوالۀ حلقوم آنها میکند و به هیچ بنی بشری پاسخگو نیست. دیگر روحانیون خود را از مردم نمیدانند، آنها خود را با چند واسطه به خودِ خودِ خدا میچسبانند که انگار آیۀ ” و نفخت من روحی” را خداوند شخصاً و فقط در مورد آنها نازل کرده و بقیه آدم نیستند. آنها خود را مولای مردم میدانند و با این توهّم است که بر منبر می نشینند و در منبر هم جز به مجیزگویی از نظام ولایی و شکر گذاری نعمات الهی نمیپردازند.
    در کجای تاریخ آمده که یک آخوند برای حمایت از یک دانشجو، از خودش هزینه کرده؟ آخوندها از ابتدای تاریخ مدوّن، دشمن خونی دانشجویان بوده اند؛ یکی در حوزۀ علمیه و به سبک عهد عتیق درس خوانده و دیگری در دانشگاه های مدرن، مگر ممکن است آخوند حرف دانشجو را بفهمد و بداند که چه در سر او میگذرد؟
    اما تا دلت بخواهد نه یک دانشجو که دانشجویانی بوده اند و هستند که از یک آخوند حمایت کرده و در این راه، جان ناقابل را هم در طبق اخلاص گذاشته اند. تفاوت از زمین تا آسمان است.
    البته اگر آخوندها بخواهند روزی جبران کنند، امروز همان روز است و فردا دیگر خیلی دیر است، ولی امان از دست “تقیّه” و عافیت طلبی آخوند جماعت که در پیدا کردن توجیهات شرعی، عُرفی و تازگیها علمی، دست هر چه زرنگ را از پشت بسته اند. مردم گاه مثال می آورند و میگویند که زرنگ فلان کس و یا فلان چیز است، ولی من میگویم که زرنگ آخوند است که از هر فرصتی برای پول درآوردن استفاده میکنه: چه در عزا چه در جشن، چه در ازدواج چه در طلاق، چه در مولودی چه در وفات، چه در نماز چه در جهاد، چه در دعا چه در خیرات،… او دعا خواندن را خیلی خوب بلد است و ایضاً هیچگاه سوراخ دعا را گم نمیکند.
    البته چرا دروغ بگویم، من همین اواخر آخوندی را دیدم که در جمع دانشجویان پیرو خط خامنه ای و دوشادوش دانشجویان حزب اللهی مشغول غارتگری و آتش زدن سفارت خانه ای در پایتخت بود. پس شاید گرفتید که منظور من از دانشجو، آن دانشجویان چفیه به گردن نیست که اکثرشان همان حوزویانی هستند که همزمان مشغول تحصیل در دانشگاهند.
    برای کنشهای اجتماعی، دیگر روی آخوندها حساب باز نکنیم. آخر مگر میشود؟!

     
  69. مریم اکبری منفرد در نامه‌ای از زندان اوین از سازمان ملل خواست تا با تشکیل دادگاهی عادلانه، عاملان و آمران کشتار ۶۷ را محاکمه کند

    در این نامه مریم اکبری‎منفرد با انتقاد از صدور حکم ۲۱ سال زندان توسط دادگاه ویژه روحانیت برای احمد منتظری به اتهام انتشار فایل صوتی آیت الله حسینعلی منتظری و ضمن تاکید براینکه «حضور آقای احمد منتظری در جنبش دادخواهی اثری عمیق و تعیین کننده داشته و خواهد داشت»، نوشته است: «چگونه است در این حکومت، افرادی مانند سعید مرتصوی و سعید طوسی، با ارتکاب به چنان جرایم سنگینی، آزادانه زندگی می کنند و برای تطهیر خود به زیارت مولایمان امام حسین و امام علی می روند. اما آقای احمد منتظری که مسئولیت انسانی خود را انجام ادده، محاکمه و به ۲۱ سال زندان، محکوم می شود؟ جمهوری اسلامی نه تنها اجازه می دهد آمران و عاملان این جنایت آزادانه در رفت وآمد باشند، بلکه به عملکرد خود نیز افتخار می‌کنند اما کسانی را که قصد پرده انداختن از آن جنایت بزرگ را دارند، دستگیر، محاکمه و به زندان می اندازند.» مریم اکبری‎منفرد در بخش دیگری از نامه تازه خود با اشاره به اثرات انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری نوشته است: «سخنان آقای منتظری صدای در گلو مانده مادران شهدا و بازماندگان قربانیان دهه ۶۰ و قتل عام جمعی سال ۶۷ بود. پرده انداختن از جنایاتی با ابعادی بزرگ و غیرقابل تصور که نظیرش در هیچ حکومت دیکتاتوری مشاهده نشده است.» او ضمن تقدیر از اقدام احمد منتظری برای انتشار فایل صوتی اعتراض آیت الله حسینعلی منتظری به مسئولان قضائی وقت در سال ۱۳۶۷، در نامه خود نوشته است: «آقای احمد منتظری با انتشار فایل صوتی پدر بزرگوارشان، روزنه امیدی برای مادران و بازماندگان آن رویداد تلخ شد. مادران و خانواده هایی که در تمام این سال‎ها، به انتظار روز دادخواهی و حسابدهی نشسته‎اند. آقای احمد منتظری با انتشار فایل، رسالت و وظیفه انسانی خود را به انجام رساند.

     
  70. مزدک1
    3:04 ب.ظ / دسامبر 21, 2016
    علی1
    ……
    علی1 گرامی شما گرچه پا از حوزه بیرون گذاشته اید یا بیرونتان گذاشته اند ولی هنوز سر در حوزه دارید عزیز!راستی علم الهدا گویا در فکر بعمل درآوردن ارزوی شما برای وارد کردن اراجیف و مزخرفات خوزه در آموزش و پرورشند و صادق آملی لاریجانی هم گویا همین نظر را دارد.
    دوست گرامی از عقده حرف زده اید بنظرم اگر قبل از نوشتن این کلمه اگر در مورد نوشته هایت نظر دیگران را جویا می شدید به احوالات خود بیشتر پی می بردید.در ضمن آخوند جماعت را من یکی انسان نمی دانم بلکه درندگانی و خونخوارانی میدانم که باید مهار شوند.شما مدرنیته را فرا خوانده اید ولی چون هنوز سر در حوزه دارید برایتان درک عملی آن سبیار سخت است.بهمین جهت در پریشانی گوئی /نویسی استادید!

    خب پس از نظر شما آخوند انسان نیست؟ پس هرچه من می نویسم و شما نمی پسندید پریشان گویی است؟ عیبی ندارد و خود بمانید با توهماتتان. شما در خارج نشسته اید و یقین دارید که اطلاعات و امینت پرونده برای شما درست کرده و در آنجا کاملا از چم و خم نوشته هات آگاهه. آخی پیرمرد بیچاره. دلم برای بیچارگیت می سوزه. بهترین کار این است که با این توهماتت زندگی کنی و خوش باشی.
    هر کس اختیارش دست خودش است بنابرین من شرطم برای ماندن در این سایت این است که یا مزدک عقده درایی نکند و در تبلیغ این باور مزخرف که آخوند انسان نیست، نکوشد یا نمی نویسم. بله ممکن است برای هیچ کس مهم نباشد، نوشتن یا ننوشتن من ولی برای خودم که مهم است.
    جنابعالی بیخود می کنید آخوند را انسان نمی دانید. او هم انسان است و من مطلقا در اینجا نمی نویسم تا وقتی که چنین فاشیست هایی در اینجا می نویسند. میخواهید تصور کنید و فکر کنید که این نوشته من از سر عصبانیت است یا یک ژست است. هرجور دوست دارید فکر کنید ولی خودم می دانم که اصولم چیست. اصول من این است که انسان آخوند و ناآخوند ندارد و همه مساوی اند در سهم شان از ایران و از انسانیت.
    بهترین ها را برای همه کابران فهیم این سایت آرزو می کنم.

     
    • علی1 گرامی

      با سلام به شما

      مخاطب شما خواهان نظرخواهی کاربران سایت در مورد نوشته های شما شد ،نظر من این است که نوشته های شما حاکی ازفرهیختگی و اهل مطالعه بودن شماست و اینکه نوشته های شما همچون نوشته های مخاطب مورد نظر بر “شعار” و “احساسات” و “ایده آلیسم کور و بی منطق” مبتنی نیست هرچند من با کلیت آن نوشته ها یا برخی اجزاء آن موافق نباشم ،شما هم انسانید همانطور که مخاطب شما ،و حق دارید بنویسید و آراء و برداشت های خویش از مسائل گوناگون ابراز کنید ،بنابر این از شما می خواهم ،ماندن و نوشتن خویش را مشروط به خروج مخاطب مورد نظر از ذاتیات خویش یا خلق و خوهایی که برای او طبیعت ثانویه شده است نکنید ،شما را و نوشته های خوب شما را چه نسبت با نوشته ها یا احساسات مخاطب مزبور؟ شما در اینجا بمایند و بنویسید و از آزادی خویش استفاده کنید هرچند مخاطب مورد نظر از شعارها و عصبیت و بد اخلاقیها و طبیعت ثانویه خود تنزل نکند ،بر این اصل قویم خویش باشید که :”همه مساویند در سهمشان از ایران و از انسانیت.
      موفق باشید

       
    • سارا از قزلقورت

      اوا علی این حرفا چیه میزنی دیگه؟ مگه انسان بودن به شکل و شمایل مربوطه؟ آخوند انسانه و تو هم اونو انسان میدونی؟ وا…اینا که همش تو فکر خاک تو سری هستن. یه وجب عقب، یه وجب جلو. یه تارموی زن در وجود آخوند انقلاب راه میندازه. رفته بودم زیارت. یکی از این ریشوها که تا یه زن مکش مرگ منو می بینه، آب از لک و لوچش سرازیر میشه، اومد بیخ گوشم وز وز کرد که خواهر صیغه میری؟ بهش گفتم آخه مرتیکه فلان فلان شده، مگه آدم خواهر خودشم صیغه میکنه؟ کجا تو این دنیا همچین کاری کردن که تو دومیش باشی؟ خلاصه درد سرت ندم. لنگه کفشمو در اوردم و همچین کوبیدم تو مغزش که زبونش یه زرع از دهنش پرید بیرون و عین پهن اسبای ناصرالدین شاه ریخت رو زمین. مث سگ سوزن خورده هی زوزه میکشید و هرچی فحش و بدو بیراه تو حوضه بهش یاد داده بودن، نثارم کرد. جات خالی اونجا بودی و میدیدی علی. چی دیگه برات بگم. چادرمو ورداشتم و دور کمرم پیچیدم و بهش گفتم اگه مردی بیا جلو تا همچین باسنتو بکوبونم رو زمین که شب اول قبر جلو نظرت بیاد و انکر و منکرو با گرز آتشین اش درسته قورت بدی. یه وری از زمین بلند شد و گفت زن هم اگه بود همون زنای عهد پیغمبر بود که تا بهش اشاره میکردن رو زمین طاقواز میشد و شروع میکرد تیرای اطاقو شمردن. تقصیر امام بود که این همه به این ضعیفه ها رو داد که حالا به روی یک مؤمن دست بلند میکنن. الهی یه روزی بیاد که مث خولی بذارمت تو دیگ زودپز و کله پاچتو بدم نورالهدی بخوره، الهی به درک اسفل السافلین بشه هر چی زن خوبه.
      علی جون، سد مرتضا رو پیدا کردی بفرست تا بهش یه قل دو قل یاد بدم. وا…کجا رفت این عصفور العصافیر؟

       
      • این آدم خودش را لو داد که نه خانمی به نام سارا و نه از شهری به نام فرانکفورت بلکه یک آقای لاف زن دروغ زنی است که در اوج بدبختی و ذلت نفس، خودش را زیر نام یک خانم پنهان کرده است. هیچیک از جملاتی که آورده ادبیات طبیعی یک زن نیست و از نظر من چنین ناآدمی حتی یک آقا و مرد هم نیست چون در این مدت طولانی خود را زیر یک نام و لباس و ادبیات زنانه مخفی کرده بود.
        آقای نوری زاد، میدان داری این گونه افراد واقعا خوره شک و تردید نسبت به همه افراد در این سایت ر به جان خوانندگان می اندازند. واقعا اینها آدم هایی اند که حتی یک کلمه از مطالب شان ارزش خواندن داشته باشد؟ لطفا برای پالایش این سایت از این گونه افراد جعلی فکری بکنید.

        —————-

        درود حمید گرامی
        این دو نفر یکی نیستند. من شناسه ی این دو را دارم و ندارم.
        سپاس

        .

         
        • حمید گرامی سارای دوم از قزلقورت است نه فرانکفورت!

           
        • چرا رگ گردن حمید خان ورم کرده؟ حمید خان به طنز نوشته دردفاع یک خانم از شخصیت خودش ایراد داره یا به صیغه در اماکن متبرکه؟ حالا این را یک مرد نوشته باشه دردفاع از شخصیت زن، یا یک زن نوشته باشه در دفاع از شخصیت خودش. اما سوآل اساسی اینه که پس چرا حمید خان و حمید خان ها از تبدیل شهرها به فاحشه خانه های اسلامی ایراد وارد نمیکنند و در این مورد رگ گردنشان ورم نمیکنه؟ اصلاً سوآل از حمید خان و حمید خان ها اینه که چرا به آیه ی 24 از نساء ایراد وارد نمیکنند که به فحشای اسلامی لباس شرعی پوشانده؟ چرا حمید خان و حمید خان ها به امام صادق ایراد وارد نمیکنند که در تفسیر آیه ی 2 از فاطر (مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا) میگوید: هر رحمتى را كه خدا براى مردم بگشاید، بازدارنده اى براى آن نیست و یکی از مصادیقش ازدواج موقت است.

           
    • علی1 گرامی شما بهتره بجای پز روشنفکری دادن در دفاع از مشتی دزد و آدم کش یاد بگیری که از برخورد خصوصی با مردم بپرهیزید.فاشیست نامیدن من تنها انتقاد یست که در کامنت سراسر توهین شما هست.چون به نظر من برخورد کرده اید.شما چندین بار کامنتهائی و هر مزخرفاتی خواسته اید نوشته اید و من از جواب پرهیز نموده ام.چون با شناختی که از شما از طریق نوشته هایتان دارم شما را فردی که تحمل انتقاد را داشته باشید نمی دانم.ما قبلا با هم چندین برخورد داشته ایم و من بخوبی با روحیه نازک نارنجی و پریشانحالی شما اشنا هستم.و بهمین دلیل دوست نداشتم با شما وارد گفتگو شوم ولی گویا فرصت طلبی و خود شیرینی شما حدی نمی شناسد.
      در ضمن من و شما را نوریزاد یا دیگری دعوت به این سایت نکرده که حالا منتظر ناز کشیدن باشیم برای ورود و خروجمون.اصول بنده اینست که مشتی ادمکش جنایتکار دزد و دروغگو تا زمانیکه قدرت دارند و به جنایاتشان ادامه میدهند انسان بحساب نمی ایند و نظر مرا قبلا نوشته ام که اگر قدرت بگیرم چه بلائی سرآنها خواهم آورد.من مثل جنابعالی یکی بدر و یکی به تخته نمی زنم.انچه را باور دارم رک و پوست کنده و بدون اما و اگر می گویم.

       
    • اقای علی 1

      درودی به درازی یلدا و سپیدی برف

      اگر مرادتان از انسان شامپانزه ای تکامل یافته که بر دو پای ایستاده وحرف زدن وخندیدن و… اموخته حق با شماست.

      هیتلر ونرون وهلاکو استالین وبشار اسد وقاتلان یهودیان بنی کوفت هم انسانند.شاید زندگی انگلی (پارازایت) درحد

      زنده ماندن موجودی زنده را (خفاش وزالو و اسکاریس و… ) تنازع بقا نامید وبه حکم نداشتن چاره ای دیگر برای ان

      موجودات قبول کرد اما اخوند وکشیش و….که علاوه بر زندگی انگلی در تمام تاریخشان نشان داده اند که با چنگ زدن

      به موهوماتی چون سیدی و حجت خدا وایت خدا و….خودشان اصرار مداوم بر جدایی از انسان های دیگر (عوام/موالی/…)

      داشته (علی رغم یکسان بودن انسان ها سد البته ظاهری )دادگاهشان را هم از انسان های دیگر سوا کرده اند

      وبا توجیه لباس پیامبری وبدون نظر داشتدیگر کارهای وی(شتر سواری /در دسترس مردم بودن/ ../….) همین لباس را چنان وانمود کرده اند که ملبس به این در صورتی که جنایتی بزرگ وفاحش کرد خلع لباس وبشمایل دیگر انسانها در اید.

      واقعن شما فکر می کنیداین مخلوق عمامه بسر یا زنار بدست برابری با دیگران را کسر شان وتوهین بخود نمیداند.

      وبراستی لقب عالم بخود دادن (بهترین دلیل بر ابلهی)وبزرگان علوم غیر موهوماتی را(اقتصاد مال خر است/ پزشگی

      هم تا سالمیم مال گاو فیزیک و شیمی قبل از قمار هسته ای مال شترو….) کاری زینذه انسان به عنوان

      دارنده فکر ووجدان سالم است . در یک کلام علاوه بر زخم خوردگان از این جماعت که سنگین است برایشان انسان

      نامیدن این قشر خودشان هم هرگز از مقام بالاتر از انسان به مقام انسانی رضایت نداده اند.غیر از این می پنداری

      دیگر پستان نیز بتنور بچسبان که هم انسان ها وهم اخوندها رضایت به برابری نمیدهند.

      الاحقر

       
    • علی1 گرامی درود نوشته های شما در این سایت موجب افزایش اگاهی دانش افرادی چون من که احتیاج زیادی به دانستن داریم مبگردد لذا خواهش دارم در تصمیمتان تجدید نظر فرمائید شما حتمن توجه دارید که هم بعضی از کاربران محترم وهم اقای نوریزاد بارها به اقای مزدک گوشزد کرده اند که ادب در نوشتار را رعایت کنند نوجهی نکرده اند لذا شما هم مانند انانیکه کامنت های مزدک را نخوانده ومیگزرند به نوشتن ادامه دهید برای خاطر یک نفر دیگران را محروم نکنید

       
  71. مزدک عزیز و گرامی
    سیاست یک بعدی نیست، قصد من نشان دادن قسمتی از بعدهای مختلف سیاست بود، بسیاری از عوامل در روابط سیاسی نقش دارند، در سیاست ، بین رسیدن به قدرت و حفظ قدرت تفاوت وجود د ارد ، رسیدن به قدرت می تواند چون انتخابات ترامپ ،انقلاب ۵۷ ،کودتا ، قتل عام نسلها چون داعش ،و یا رفورم باشد.

    مسئله مهم ،حفظ قدرت است ، حفظ قدرت ،نیازمند پشتوانه ی مردمی است ، حاکمیتی که پایگاه مردمیش را از دست داده است ، دیر یا زود محکوم به نابودی است، بخصوص اکنون که انقلاب بزرگ ارتباطی روی داده و هر گوشه ی زمین را به هم متصل کرده است و نظام با درگیری ایران در جنگ دایمی خاورمیانه برای۳۷ سال، پایگاه مردمی را از دست می دهد .

    این ولایت ،روزی دریافت ، با شعارهای مرگ براین وآن مشکلات اقتصادی حل نخواهند شد، برای ماندن،باید به تحریمها خاتمه و مسئله اتم را حل کند،و در واقع تحریمها نظام را وادار کرد تا دست از بازی با اتم بردارند،اما مشکل اساسی جناح های مختلف درونی و شعارهای بیخودی است که ایجادشک و شبه می کنند ، بخصوص دخالت ایران در اوضاع خاورمیانه ، هدفهای نظام را بیشترزیرسوال برده است، در حالی که از نظرزیر پا گذاشتن حقوق بشر و فساداقتصادی وسیع و فساد دستگاه دولتی ، این نظام در راس جدول قرار داردودر میان ،این مردمند که تا به حال صدمه دیده و قربانی ولایتند.

    در نهایت مردم باید مسولیت خواه از دولت باشند .بقولی ،شکم گرسنه نه خدا و نه پیامبر می شناسد ، چه برسد به نظام ولایتی سربار ،و اینرا ولایت بخوبی در یافته است.

     
  72. مردی از پس فردا

    سلام آقای نوریزاد. من از شما معذرت میخوام.شما مطلب من رو در سایت گذاشتید و من به دلیلی فنی ندیدم. در ضمن روی سخن من با سید مرتضی است ! سید. بیا و مرد باش و جواب سؤال منو بده. اگر ندیدی من دوباره ازت می پرسم.بگو تا دوباره بنویسمش. گرچه میدونم که خوندیش.

     
  73. شايد اين كليپ صحبتهاي يك اخوند درباره مراجعه يك اژدها به حضرت علي هنگام سخنراني در مسجد را ديده باشيد لطفا يك نفر مرا روشن كند جريان چيست يا مردم نادان فرض مي شوند و يا گوينده نادان است و يا هر دو و يا گوينده مي داند چه اراجيفي را مي گويد و شنونده ها هم مي دانند چه مزخرفاتي را مي شنوند اما ترجيح مي دهند به روي خود نياورند. كدام صحيح تراست؟

     
    • با درود به نوری زاد گرامی و هم میهنان فرهیخته : جناب ناصر دو یا سه سال گذشته من مورد مشابهی را شخصا شاهد بودم که برایتان تعریف میکنم در مجلس ختم فردی شرکت کرده بودم که (با پوزش از سید مرتضی و مصلح ) آخوند جوانی که بسیار گردن کلفت و قلچماق بود و عمامه مشکی داشت روی منبر رفت و در سخنانش اشاره کرد که زمانی که حضرت محمد وفات کرده بودند مردم شاهد بودند که منبر حضرت رسول زار زار گریه میکرد که تعجب همه را برانگیخته بود و در پی سئوال از منبر !! این پاسخ آمد که رسول خدا کجاست که بر روی من بشیند و من به خاطر وفات ایشان دل تنگم واینجنین زار زار میگریم !! و من که خنده ام گرفته بود نگاه به دور و برم انداختم که در سیمای هیچ کس پرسشی حاکی از نا باوری نیافتم رو به بغل دستیم کردم و گفتم این آخوند چرا خالی میبندد ؟ وی گفت حتما در کتاب خوانده و آخوند که دروغ نمیگوید پس موضوع صحت دارد !.!. !. تا زمانی که ایرانی جماعت مغزش را به کار نیداخته و مانند بز اخفش هر سخنی ازآخوند جماعت را تایید میکند همین آش و کاسه هست . مگر غیر ازاین است ؟ ؟

       
  74. نوریزاد گرامی مبنای اسلام و ادیان بر خرافات و باورهای خرافی گذاشته شده چگونه انتظار دارید که کسانیکه نون همین خرافات را می خورند خود به مقابله با خرافات برخیزند؟شما درتمام کتب دینی نمی توانید حقیقتی و یا درستی ایی بیابید.تا دیروز زمین مسطح بود و گالیله را زهر خور کردند چون گفت زمین گرد است و هزاران انسان را به بدترین صورت از بین بردند تنها بخاطر اینکه با خرافات مشکل داشتند.شما یک آیه یا حدیث پیدا کنید که علمی و خردمندانه باشد.خب چنین کسانی نان نادانی مردم را می خورند پس چه بهتر که خود نیز به تحمیق مردم ادامه دهند.واین کاریست که این جماعت دراین 1400 سال به آن مشغولند و بدبختانه دراین کار لاقل درایران ما موفق بوده اند.

     
  75. سلام
    شمامگرشک داریدکه امام علی برپیشانی هستی به اراده خداوند نشانده شده است؟
    حدیث قدسی ازپیامبرواوازخداوندمتعال استکه {لولاک لماخلقت الافلاک ولولاعلی لماخلقتک….}ت=همه افلاک وهستی رابه طفیل وجودتو{ای محمد}آفریدم واگرعلی وفاطمه وحسن وحسین نبودتورانمی آفریدم.وبه ضمیمه آیه {وماخلقت الجن والانس الالیعبدون} ای لیعرفون یعنی برای عبادت وشناخت ومعرفت بمن . وهمه هستی را برای آفرینش انسان آفریده است طبق مفاد برخی ازآیات قرآنی.ومحمدوعلی وحسن وحسین-ع- انسان کامل وبامعرفت ترین انسانهانسبت بخداوند هستند.پس علی ودیگرآل عبا راخداوندبرپیشانی هستی نشانده است نه آن آخوند منبری بلکه اوناقل این حدیث بوده است.

    واما توقع شما ازحرکت واعتراض تندعلماوزعمای حوزه راعلیه ظلم وجور حاکم ۤبجا وشایسته می دانم وماهم این توقع راازاین بزرگان بشدت منتظرش هستیم.والسلام علی من اتبع الهدی
    مصلح

    ————

    درود مصلح گرامی
    من هر چه تلاش کردم فیلمی را که بر اساس آن این نوشته را تقریر کردم، منتشر کنم نشد که نشد. ناگزیر فیلم را حذف کردم. در آن فیلم، یک آخوند جوان با حرارت و انرژی زاید الوصفی داستان هایی از پیامبران تعریف می کند. این پیامبران در دل بحران های خودشان می بینند حضرت علی به کمکشان آمده. مثلا حضرت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی. این آخوند جوان با حرارت تعریف می کند و می گوید پیامبری را که به درون درختی پناه برده بودند داشتند اره می کردند اما به فرق سرش که رسید اره نبرید. اره هرکجا را می برید الا اندام پیامبر را. اره را بیرون کشیدند و دیدند بر دنده هایش نوشته شده علی. و از اینجور داستان ها. ملت هم گوش تا گوش و با دهان های باز نشسته اند به تناول اینجور خرافات دلنشین.
    با احترام

    .

     
    • سلام بر مصلح گرامی
      از این شرکی که بر زبان راندید استغفار کنید که برای شما بسی بهتر است.قدری بیندیشید که یعنی ملیاردها ستاره و کهکشان را آفریدگار هستی برای چند مخلوق خود آفریده؟!!سبحان الله.قدری بیندیشید که قبل از اینان سالیان دراز بشر و خلقت چه می کرده و بعد از این جماعت چگونه به حیات خود ادامه داده؟!!مانده ام که مذهبیون با این احادیث فاقد خرد راه به کجا خواهند برد؟!قدری منحرفانی چون مجلسی و کلینی و امثالهم را کنار بگذارید و صراط مستقیم خرد را پیشه کنید.باور کنید اگر به نهاد پاک شما باور نداشتم از کنار این نوشته کفرآمیز به سادگی به عنوان اعتقاد فردی از افراد بشر عبور می کردم.
      پاینده و پیروز باشید

       
    • مصلح عزیز بنده شک دارم خداوندگار کائنات و خالق میلیارد میلیارد ستاره که تصور شکوه و عظمتش در عقل ناقص من نمی گنجد این همه را به خاطر وجود علی یا محمد و غیره آفریده باشد .اصلا عالم افلاک را رها کنیم به همین زمین خودمان بیاییم که ما حقیرتر از آنیم که به این چیزها فکرمان برسد . آیا حضرت حق دایناسورها را در دویست و پنجاه میلیون سال قبل آفرید وپس از دویست میلیون سال آنها را منقرض کرد به خاطر وجود علی؟ که چه بشود .اصلا چرا باید چنین کار بیهوده ای انجام دهد علی که نبود ببیند الله چه اعمال محیر العقولی برای شخص شخیص او انجام می دهد . شاید هم حق با شما باشد و خدایتان الله چنین کاری بکند لیکن من گمان نمی کنم این قبیل کارها از خدای من سر بزند .

       
    • با سلام به جناب مصلح : آشیخ مصلح بر چه مبنایی شما توقع دارید که یک حدیثی که حتما جعلی است و در آن ذکر شده که خداوند عرش و فرش را بر اساس وجود حضرت علی بنا کرده باشد ؟ جناب مصلح آیا دانش شما از حوزه فرا تر هم میرود ؟ اصلا شما از هستی چه میدانید ؟ چون در حدیثی که احتمالا بعد از پانصد ششصد سال پس از وفات حضرت مجمد جعل شده و جاعل هم از دنیا هیچ چیزی نمیدانسته باید حرف او را پذیرفت ؟ جناب مصلح فاصله زمین تا ماه را میدانید ؟ فاصله زمین تا خورشید را میدانید ؟ آیا بعد کهکشان راه شیری را میدانید ؟ آیا فاصله نزدیک ترین کهکشان که اندرومدا به کهکشان راه شیری را میدانید ؟ آیا اصلا لغت (کوازار) به گوشتان خورده آیا میدانید از ما چهارده میلیارد سال نوری فاصله دارند ؟ آن وقت شما توقع دارید که خداوند همه این پدیده ها را برای بشر خلق کرده باشد و آن هم یک بشر که علی نام دارد ؟ یعنی هستی که تا الان چهارده میلیارد سال قدمت دارد منتظر قدم یک انسان بوده که تازه فوت هم شده ( ببخشید شهید شده ) آقا شیخ مصلح که سید هم هستید آیا اینجور میخواهید راهنمای مسلمین باشید ؟ یعنی یک میلیارد مسلمان سنی مذهب ودیگر فرق اسلامی اشتباه میکنند که این حدیث را جعلی ودروغ میدانند و شما جمع قلیلی شیعه به این موضوع باور دارید درست میگویید ؟ اگر اینچنین است که باید به عقل خود شک کنید و بروید کمی علم بیاموزید تا باعث گمراه شدن نشوید .جناب مصلح میدانم سخنانم به شما برخواهد خورد و ازسر غرور کاذبی که حوزه برایتان ایجاد کرده فکر میکنید که عالم هستید ولی اگر سخنانم را که صادقانه گفتم باچند مرجع که به علم فیزیک احاطه دارند مطرح کنید متوجه دگم بودن خود خواهید شد . وسلام .

       
    • چند نمونه

      کرامات اقا
      https://m.youtube.com/watch?v=WRRZaS4onwY

      همه ادیان در پوست بز وحشی و نزد امام زمان
      https://m.youtube.com/watch?v=LtJlQBMZJfU

      سخنان یک جن از جنگ علی با جنیان
      https://m.youtube.com/watch?v=YotCc3B0Ml0

      بیانات ایت الله العظما شیرازی در مورد باب الثعبان مسجد کوفه
      https://m.youtube.com/watch?v=9bfhcrM8EsY

      در همین باب از شاگرد ایشان
      https://m.youtube.com/watch?v=2AB609P66nA

      زنهایشان مال ما است
      https://m.youtube.com/watch?v=8PIzqMgve9Q

       
      • بیانات ایت الله العظما شیرازی در مورد باب الثعبان مسجد کوفه
        ………….
        راستی اگر در عربستان فیل نبوده پس جریان ابابیل و فیلهای ابرهه چه بوده؟

         
    • منطقا علی هم ادمی بوده مثل بقیه ادمها. عصبی میشده، گرسنه میشده، زن میخواسته، گاهی پرخاشگری بیجا میکرده، و … دقیقا ادمی مثل بقیه ادمها.
      هیچ ادمی به خاطر ادم دیگه افریده نشده و من با خیال راحت هر متنی که چنین ادعایی بکنه میاندازم در سطل بازیافت زباله.

       
  76. سلام آقای نوری زاد . این مالیخولیاها چه می گویند که موجب شرک است؟ مصلح

     
  77. علی اکبر ابراهیمی

    امنیت اعضای 5+1 باید به نفع جهان اکبر باشد نه به ضررش
    من در ساعات پیش رو با خطر بازداشت در ایران روبرویم.

    شعار استراتژیکم:
    قرار نیست امنیت شما جفتک پران برای من و به ضرر من باشد،
     من به امنیت کشورهای 5+1 اعتراض دارم و در مقابل امنیت آنها ایستاده ام.

    خواست استراتژیکم:
    قرار نیست فرزندان سبز این ملت مظلوم را بکشید،
    آرش صادقی شان و آرش صادقی هایشان را همینک آزاد کنید.

    تاکتیک حمله ام:
    الف: قرار نیست جیبم را هم بزنید،
    آن پانصد دلارم را بازگردانید.
    ب: بنا دارم پس از چند دقیقه به زندگی عادی و به فضای کسب و کار برگردم،
    البته چنانچه مورد حمله و بازداشت قرار نگیرم.

    خواست، انگیزه و حس درونی ام:
    نسبتا باالفعل شدن پتانسیل محبوبیت مردمی و مقبولیت اجتماعی شگفت انگیزی که از آن برخوردارم،
    شایسته تر شدن برای آرای مردم در ایران، ترکیه و همه دیگر کشورهای جهان،
    نه برای کاندید شدن در انتخاباتها بلکه
    فعلا _و قبل از درخواستهای رسمی و منظم حداکثر اهالی جامعه_
    فقط برای رضای خدا.
    چنانچه خدایی وجود داشته باشد و یا خدایی که من در تئوری های اکبر تعریف و دعوتش کردم شکل گرفته و به اینک و اینجا نیز برسد،
    و چنانچه خدا از من راضی و خشنود نیز باشد،
    آن خدا هر چقدر هم که دیوانه باشد باز هم احتمالا از حرمت بندگی من نسبت به خودش دفاع خواهد کرد و از من مشورت شنوی خواهد داشت
    و من کلمه را با رعایت اصول امانتداری به پیشگاهش خواهم برد.

     
  78. آقای نوریزاد…بهتراست پیش از هر چیزی خرافات را تعریف کنیم و سپس به نقش اسلام و ملاها در بوجود آوردن و ترویج خرافات بپردازیم. مگر خرافات بجز موهومات چیز دیگری هم هست؟ اگر دراینجا از جزء جزء آنها سخن به میان آورم، لابد بی دین و ایمان محسوب خواهم شد. ولی چه باک از دینی که براساس اعتقادات بی هوده اش، در مردم پریشانحالی ایجاد میکند و نوع بشر را بجان همدیگر میاندازد و ریختن خون انسان دیگری را مباح میسازد و بین خود و دیگران دیواری به بلندای نا پیدای عرش بنا میکند و مختصر آنکه انسانها را به خودی و ناخودی تقسیم میکند. گفتیم خدا کجا بود که جرثقیل درمقابل خانه اش بر سر زائران کعبه سقوط کرده و جان آنها را دریک آن گرفت؟ گفتیم خدا کجا بود آن زمان که تازیان از محدودۀ جزیرة العرب بیرون آمده و به قتل و کشت و کشتار مردمانی دست یازیدند که نه به آنها اعلام جنگ داده بودند و نه با آنها پدر کشتگی داشتند؟ گفتیم خدا کجا بود آن زمان که تازیان اموال مردم را به چپاول برده و به زنان و دخترانشان تجاوز کردند؟……
    و اکنون خدا کجاست که داد مردم بی گناهی را که اسیر مشتی یاوه گویان و دزدهای سرگردنه شده اند را از اینها بستاند؟ خدا کجاست که دست غارتگران و خیانت پیشگان را از مرفق جدا کند؟ و سوآل اساسی اینست که پس چرا باید به خدائی ایمان داشت که هیچ گونه نفعی از او به مردم نمیرسد؟ پس کجا میتوان از عدل خدا نشانی یافت؟ در دادگستری نمایندگانش بر روی زمین که حق را نا حق میکنند و مستمند نیازمندی را که درطلب حقوقش است، به بند و داغ و درفش میکشند و غارتگران اموال مردم و مملکت را در امان نگاه میدارند؟ به ما بقبولانید که ایمان به خدا به چه کار مردم میآید و نشان دهید کی چنین خدائی گوشۀ چشمی به مردم نیازمند داشته است؟

    پس شک نباید کرد که خدائی نیست و نمایندگانش برروی زمین جز مشتی قالتاق و قطاع الطریق نیستند. میخواهید اینها را هاشورکاری کنید؟ بفرمائید…ما که چهل سال آزگار است که هاشور خورده ایم. این هم روی این چهل سال!

     
    • تصادفا بنای این نوشته بر موهومات و خرافات است ،برای اینکه تصور نویسنده آن این است که : وجود خدا در صورتی ثابت و قابل قبول است که خدا حتما باعجاز در مسیر و مسیله همه افعال اختیاری انسانها یا دین باورها دخالت تکوینی کند! اگر خدا هست پس حتما نباید در اثر تصادفی که ناشی از علل و اسبابی خاص است منجنیق بر سر زوار مکه فرود نیاید! و چون منجنیق آنجا فرو ریخت و عده ای کشته شدند پس باید نتیجه گرفت خدا نیست!
      خدا نیست ،چون در قرن های گذشته برخوردهای نظامی محدودی بین ایران و اعراب واقع شده است و بعد به رویارویی بزرگ نظامی بین آنها انجامیده است ،و چون در آن جنگ حتما ایرانیان بی تقصیر بوده اند و خدا دخالتی نکرده است پس :خدا نیست!
      و اکنون چون نظامی بوجود آمده است و بمردم ظلم می کند بطوریکه عده ای به فرانسه و غیر فرانسه فراری شده اند چون شهامت ماندن در میهن و مبارزه مدنی و سیاسی نداشته اند و خدا هم دخالت نکرده است و با اراده تکوینی خود این نظام را نابود نکرده و نمی کند ،پس:خدا نیست! بنابر این خدا وقتی هست که فقط در مسیر اراده و خواست و منافع من حرکت کند و من عافیت طلب فراری را از اراده و اختیار و مبارزه بی نیاز کند و خود این نظام و بانیان آن را نابود کند! (همان منطق قوم یهود که بموسی می گفتند موسی انا هاهنا قاعدون ما اینجا نشسته ایم ،تو برو و با خدایت آن دشمنان را نابود کن!) این منطق همه عافیت طلبان و فراریان و ترسوهای تاریخ است که بی عملی و عجز خویش را به نفی خدا مرتبط می کنند،گویا بنای خدای در نظام تکوین این است که دائم با اعجاز و دخل و تصرف در مسیر زندگی اختیاری انسانها دخالت تکوینی کند!
      در حالیکه بحکم برهان عقل و به شهادت دهها آیه در وحی ،نظام جهان نظام اختیار تکوینی انسان است و انسان موجودی آزاد و مختار است که با دخل و تصرف در طبیعت و تکیه بر سنت های الهی حاکم بر هستی ،زندگی خویش ارتقاء می بخشد و نظام جهان هم نظام علل و اسباب و حاکمیت قانون علیت است ،اگر منجنیق با وضع و محاذات خاصی روی حرم کعبه قرار گیرد و در اثر عللی سقوط کند ،اثر طبیعی و سبب و مسببی آن این است که ساقط شود و برخورد جسم سنگین بر انسان نیز سبب قطع حیات شود ،البته خدای متعال قادر است باعجاز و با تحریک علل و اسباب دیگری مانع سقوط منجنیق شود ،لکن چنانکه اشاره شد بنای طبیعی و مجرای طبیعی در جهان طبیعت جریان علل و اسباب معهود است و اینکه انسان نیز موجود مختار است که در جهان اطراف خویش تصرف می کند ،پس در غیر موارد اعجاز انبیاء که آنهم فلسفه و تبیینی دارد ،بنا و عادت الهی بر تنفیذ اراده تکوینی نیست (ابی الله الا ان یجری الاشیاء الا باسبابها) و در قرآن فراوان آیات هست که دلالت بر این معنا دارد که خدا اگر بخواهد باجبار و اکراه انسان را مومن کند می تواند لکن بنا بر اختیار انسان و عدم جبر و آزاد بودن انسان است و بنا بر ترتب معلولات بر علل معهود است مگر در موارد اعجاز انبیاء روی فلسفه خاص خود ،بنابر این کوته نظریست که عافیت طلبان و منکرانی هم عافیت طلبی و سستی خود را با اینگونه موهومات توجیه کنند ،هم سستی و بی بنیانی عقیدتی خویش در توجیه معقول جهان و هستی و مراتب آن اینگونه توجیه کنند که : چون منجنیق ساقط شد ،بنابر این خدایی نیست! یا چون ایرانیان در آن جنگ شکست خوردند حتما خدایی نیست! یا چون ما اهل مبارزه معقول سیاسی مدنی نبودیم و از صحنه مملکت گریختیم به کنج عافیت طلبی ،پس خدا نیست!

       
      • خرافات پراکنی جناب آیت الله: بی حجابی بیماری روده و معده میآورد!!

        خبرگزاری فارس: آیت‌الله سیدابوالحسن مهدوی امام جمعه موقت اصفهان گفت: آموزش و پرورش باید پوشش چادر را از مقطع اول ابتدایی الزامی کند، چرا که دانش‌آموزان از همان ابتدا با حیا بزرگ می‌شوند و آثارش را در جامعه می‌بینند.
        آیت‌الله مهدوی با بیان اینکه سلامت جسم، ارمغان پوشش کامل با چادر مشکی است، افزود: پزشکان معتقدند هیجاناتی که به روح انسان وارد می‌شود، بیماری جسمی برای انسان می‌آورد، به طوری که بی‌حجابی و بی‌بندوباری این هیجانات را به روح انسان وارد می‌کند.
        وی ادامه داد: طبق اعلام پزشکان، بیماری روده و معده از این هیجانات آغاز می‌شود و به سایر اعضای بدن سرایت می‌کند، بنابراین اگر انسان به سلامتی جسمی خود اهمیت می‌دهد، باید بهترین پوشش که چادر مشکی است را به سر کند.
        http://www.farsnews.com/printable.php?nn=13940422000657

         
  79. آقای وطنپرست،

    مطمئن نیستم به سوآل شما پاسخ داده باشم. لذا در پاسخ به درخواست شما، بدون موافقت بانظرتان، منابع چند کتابی که به آنها اشاره کر ده بودم بشرح زیربه نظرتان میرسانم:

    1- The Syro-Aramaic Reading of the Koran نوشتۀ کریستف لوکزنبرگ (نام مستعاراز ترس ترورشدن از جانب مسلمانان متعصب) بطور کامل به انگلیسی وقابل دسترسی در اینترنت.
    https://archive.org/details/ChristophLuxenberg

    2- The Hidden Origin of Islam تألیف کارل هاینز اولیگ، استاد کرسی مسیحیت دردانشگاه زارلند، شامل 10 مقاله منجمله از فلکر پوپ، گِرد پوئین، لوکزنبرگ، ابن وراق وغیره…
    https://archive.org/details/The_Hidden_Origins_Of_Islam

    3- مقالۀ اولیگ درمورد “انتشار اسلام از بغداد به مرو” به زبان آلمانی به نشانی زیرکه به علت بی اساس بودن تزمربوطه و اجتناب از رسوائی بیشتر، از اینترنت حذف کرده است:
    http://www.inarah.de/cms/geschichte-rueckwaerts-gelesen.html

    4- ترجمۀ مقالۀ بالای اولیگ از سوی آقای بیت الله بی نیاز و انتشار آن بصورت کتاب توسط کتابفروشی فروغ:
    “از بغداد به مرو” دراین نوشته، آقای بی نیاز منکر منشاء اسلام از عربستان شده است و بجای آن عربهای ایرانی را مؤسسان، آورندگان ومروجان اسلام وانمودکرده است.

    5- مقاله های متعدد Sven Muhammad Kalisch استاد کرسی زبانشناسی دردانشگاه مونستر آلمان، دراینترنت که وجود محمّد را منکرشده است. توضیح آنکه ایشان ابتداء از مسیحیت به اسلام گرویده بود و سپس برعلیه اسلام بپاخاست.

    6- مقالۀ پژوهشی اینجانب در رد نظریات اولیگ و کالیش و بی نیاز در نشانی زیر:

    “بیت الله بی نیاز، مخدوش کردن تاریخ اسلام وانکاریورش تازیان به سرزمین ما!”
    http://sokhan-rooz.blogspot.com/2015/10/blog-post.html

    مقالۀ بالا پس از بحثهای زیاد با ایشان وناتوانی ازتوجیه نظریاتشان وبا توجه به اینکه آقای بی نیاز درترویج نظریات بی اساسشان پافشاری کرده و به ادامۀ نوشته ها در گویا و ایران امروز ادامه میدادند، به ناچار برای اطلاع عموم منتشر شد.
    درپایان نوشتۀ مذکور، پیامی هم بشرح زیربه آقای بی نیاز داده شده است:

    ” لقمه های نانی که ازفروش چنین کتابهای مخدوش ودروغ پردازانه ای بدست آمده ، به خون پاک مردم اسیر ودرماندۀ ایران زمین که دربند تازیان زمانه گرفتارند، آغشته است! “

     
  80. سلام بر ناظران گرامی
    هر گروه و طیف عقیدتی یا سیاسی از روی مانیفیست ها و اصولی که بر روی آن بنیانگذاری شده قابل بررسی و شناسایست.در مورد روحانیونی که در این سالیان دراز بر گرده اعتقادی مردم سوار شده و در این ۳۸ سال حکومت دینی رسما بر اریکه قدرت استوار گشته اند اعتقادات مذهبی رکن رکین حضور و بروز و برگرفته از کتب اصلی ایشان است لذا بررسی بیانات و حرکات این جریان بدون آگاهی یافتن از مضامین ارائه شدن توسط بزرگان این فرقه قابل اجرا نیست.تمامی سخنانی که امروزه به مرحمت گسترش شبکه اطلاع رسانی مجازی ما می بینیم و می شنویم ردی آشکار در اصول فقهی اینان که برگرفته از کتب مرجع فقهای شیعه نظیر حلیه المتقین،اصول کافی،وسایل الشیعه،بحارالانوار،الامالی،الارشاد و…داراست.لذا برخلاف نظر برخی که کتب فوق را فاقد ارزش بررسی می دانند شخصا معتقدم به جای اینکه مثلا ببینیم چرا فلان آخوند از نور پیشانی علی که به ثریا رسیده و یا سایر عبارات که با عقل سلیم انسانی فاصله ای ژرف دارد سخن می گوید به کتب اعتقادی ایشان پرداخته شده و موضوع را فراتر از یک شوخی و خندیدن چند دقیقه ای به اینکه مثلا کلینی چه حرف نامربوطی را عنوان کرده در نظر بگیریم.فراموش نکنیم که همین کتب یادشده با مضامین غیرعقلانی درونی آن سالیان زیادیست که زندگی مردمان ایران زمین را تحت الشاع قرار داده و وضعیت اسفناک امروزی را حاکم گردانیده است پس ارزش بررسی به سبب شناخت دلایل این فلاکت را دارد.
    پاینده و پیروز باشید

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

86 queries in 2813 seconds.