سر تیتر خبرها
شنیدنی ها

شنیدنی ها

یک: امروز نشستم و در باره ی سه رخداد روزِ کشورمان برای شما صحبت کردم. فایل صوتی اش را در اینجا به شما تقدیم می دارم. این سه نکته عبارتند از:
الف: در باره ی هفته ی وحدت
ب: در باره ی پرخاش رییس قوه ی قضاییه به نخست وزیر انگلستان
ج: در باره ی دستور قرارگاه خاتم الانبیاء به رییس جمهور که: قرار داد با کره “باید” لغو شود.

این فایل ها را به ترتیب از بالا به پایین بشنوید:

این فایل صوتیِ سه پاره را بجای نوشته های متداول از من پذیرا باشید فعلاً.

دو: رفته بودم خانه ی آتنا دائمی. دوستان و همراهان نیز یک به یک آمدند. همانجا از رادیو فردا تماس گرفتند. این که: برنامه ای داریم راجع به حقوق بشر و موانع آن در ایران و این که: آیا آسیب ها و هزینه ها ارزشش را دارند؟ فرصت خوبی بود که از آتنا دائمی و آرش صادقی سخن بگوییم. هم من صحبت کردم هم پدر و مادر آتنا و هم خانم کریم بیگی – مادر شهید مصطفی کریم بیگی – که این بانو، همه اش در باره ی آرش صادقی و وضعیت بحرانی وی صحبت کرد. شمای برنامه، میزگرد بود. من از تهران، جناب مرتضی کاظمیان از پاریس، و هموطنانی از هرکجا تلفنی. رادیو فردا در باره ی این برنامه نوشته است:

محمد نوری‌زاد، فعال مدنی و معترض سیاسی که به خاطر فعالیت‌هایش طعم زندان را چشیده، یکی از میهمانان رادیو فردا بود. او که در پی انتخابات ۸۸، تصمیم گرفت «اعتراض» را محور فعالیت روزمره‌اش قرار دهد، درباره این می‌گوید که آیا واقعا ارزشش را دارد؟ آقای نوری‌زاد از تهران و از منزل آتنا دائمی با ما صحبت می‌کرد؛ جایی که تعدادی از فعالان حوزه حقوق بشر برای همدردی با خانواده خانم دائمی گرد هم آمده بودند. خانم دائمی، به خاطر فعالیت‌های مدنی خود به هفت سال زندان محکوم شده است. در این برنامه مادر و پدر او و همچنین شهناز اکملی، مادر مصطفی کریم‌بیگی از کشته شدگان اعتراضات ۸۸ هم از هزینه‌ای می‌گویند که خود و فرزندانشان پرداخته‌اند و از این که آیا احساس پشیمانی می‌کنند یا نه.

میهمان دیگر برنامه ساعت ششم مرتضی کاظمیان بود؛ تحلیلگر سیاسی و فعال مدنی و ملی مذهبی که او هم طعم زندان را در ازای فعالیت سیاسی چشیده است. آقای کاظمیان از پاریس با ما بود. حتما بشنویدش: http://www.radiofarda.com/a/b52-6th-hour-human-right-and-cost-of-protest/28166363.html http://www.radiofarda.com/a/b52-6th-hour-human-right-and-cost-of-protest/28166363.html

سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل جدید: mnoorizad@gmail.com
تماس با ادمین تلگرام: mohammadnourizad@

محمد نوری زاد
بیست و دوم آذر نود و پنج – تهران Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

138 نظر

  1. جنبش اتئیست گناباد

    درود بر محمد نوری زاد.یگانه مبارز واقعی با رژیم اسلامی ایران

     
  2. با سلام خدمت جناب نوری زاد عزیز. به نظرم شنیدن صدای گرم شما برای دادن پیام بهتر از حالت نوشتاری دارد. ضمنا” با این شیوه احساس میکنم انرژی مثبتی د ر رگها جاری میشود. موفق باشید.

     
  3. ننگین ترین فتح قرن

    *کمونیست ها ، داعشیها ، مدافعین حرم ، اسدیست ها ، بعثی ها و … سرمست اند از آشامیدن خون کودکان ، زنان و مردان حلب، می رقصند و عربده می کشند از شادی کشتارهای میدانی پزشکان ، پرستاران ، کادرهای درمانی ، تجاوز به زنان حلب مظلوم ، فرو ریختن بمب های بشکه ای و آتشزا بر سر مردم بی دفاع و نابودی مدارس و بیمارستانها توسط ائتلاف شیطان ، در روز سقوط حلب غریو شادی سر می دهند، شیرینی و شکلات آلوده به خون بخش می کنند و شادمانانه سرود شکست امپریالسیم و کفر را می خوانند و سلام درود می فرستند به روح خبیث لینین ، مائو ، استالین، پل پت ، فیدل شاه و ..! اکنون در روز ثبت کارنامه قهرمانانه جدید شان پرچم سرخ تشنه به خونشان را در حلب غرق در خون به اهتزاز در آورده اند.
    هلوکاست سوریه و حلب لکه ننگی بر پیشانی بشریت معاصر بود که همیشه بر جبین اش حجاری خواهد شد ، بزرگترین ضایعه انسانی بود که از قبح ارتکاب به جنایت ، حمایت از جنایت ، تجاوز ، کشتار و سکوت در برابر جنایت از سوی ظالم در برابر مظلوم را در ذهن بشریت سده بیست و یکم کاست. شروع بدشگونی در آغازه سده بود که آستانه تحمل پذیرش تباهی ، قساوت و مشاهده مظلوم قربانی شده در دست ظالم را از سوی انسان ناظر بیشتر نمود و به دامنه آزادی عمل شیطان در اقدام به خباثت افزود. سوریه نمونه و اسطوره مظلومیت و بی پناهی ملتی است که جهان آن را برای ذبح شدن در دست قصابان رها گذاشت و زندگی سرافراز را برای قصابان رها از دست عدالت ممکن نمود.
    حلب و سوریه کارنامه روسیاهی ابدی را برای جلادان ائتلاف اسد – داعش -روسیه و همراهانش و قدرتهای مماشاتگری که می توانستند اقدامی در ممانعت از وقوع جنوساید داشته باشند باقی خواهد گذاشت. هلوکاست و ویرانی کامل حلب را جلادان و حامیانشان که ننگین ترین فتح سده است ” آزادی حلب ” نام می برند. ای ننگین های تاریخ ، حلب اسطوره همیشگی مظلومیت و مقاومت مردمانش در پژواک شعر ، هنر ، موسیقی و آفرینش های هنری باقی خواهد ماند. “شب دراز است قلندر بیدار”

    رامان /// – سردشت – 23 آذرماه 1395 *

     
  4. فقط به یک دلیل ساده از نوشتن و نوشته‌های سید رضی (ر‌ه) شدیدا حمایت می‌‌کنم که سید مرتضی هم حق دارد بنویسد، من هم حق دارم بنویسم و آنارشیست و ابوالفضل و بینهایت هم با تاکید روی فعل مفرد حق دارد بنویسد و دلیل دیگر اینکه طنز را باید پاس داشت و دلایلی دیگر هم هست که همه روی هم میشود باز یک دلیل. چرا؟ جز اسرار است.

     
  5. روش برخی از فعالان اجتماعی و سیاسی تاکید بر باورهایی است که خود، انها را نادرست می دانند اما باز تعریف و بکارگیری انها را در راه رسیدن به مقصود می پسندند. این روش ممکن است برای کسانی که با هر وسیله ای به دنبال دستیابی به قدرت هستند و یا دستیاران جویندگان قدرت، مفید باشد و از دیرباز مورد استفاده انها بوده است.
    اما برای افرادی که برای اگاهی رساندن به دیگران می کوشند دارای اشکالاتی است.
    اول اینکه ارزش صادق بودن با خود و دیگران را نفی می کند.
    دوم اینکه نوعی خود بزرگ بینی و کوچک و نا اگاه دیدن دیگران را در بر دارد. و از همان ابتدا سلسه مراتب را تعیین می کند.
    سوم انکه نقض غرض است و به جای اگاهی، گمراهی بزک کرده ای را ترویج می کند.

    یک فرد در نقشهای مختلفی می تواند با دیگری گفتگو کند که در این مورد انچه به نظرم می رسد عبارت است:
    – نظر خود را بگوید که نیاز به روشنی و صداقت دارد و نمی تواند با باور خود متفاوت باشد.
    -در رابطه معلم و شاگردی باشد که نیاز به قرارداد فی مابین دارد هر چند نانوشته باشد اما توسط طرفین پذیرفته شده است.
    این نقش هم نیازمند روشنی و صداقت دارد. بیان گنگ و پیچیده و مبهم هرگز انتقال دانش و اگاهی را اسانتر نخواهد کرد.
    شاید انچه باعث اشتباه می شود در همین نقش باشد. در یادگیری فاصله بین یاد دادنیها و دانسته های یاد گیرنده نقش تعیین کننده ای در فرایند یادگیری دارد. هر چه فاصله بیشتر، فرایند کندتر است و با لعکس.
    اما گاه این فاصله با فاصله بین معلم و شاگرد اشتباه شده و برخی به خود حق می دهند که خلاف انچه را که خود بدان معتقند به دیگری انتقال دهند با این توجیه که فاصله انها با ما بسیار است و هنوز به مرحله شعور ما نرسیده اند. و این نمی تواند دیدگاهی مفید و پسندیده باشد

     
  6. آقای نوریزاد

    با سلام، من در ارسال جوابیه به نوشته علی1 دچار اشکال و ارور بودم ،از این جهت مطلب چند بار ارسال شد ،لطف کنید یک متن را که متن واحدی است منعکس کنید تا جای زیادی در ذبل کامنت ها اشغال نشود.

    متشکرم

     
    • با سلام به جناب سید مرتضی : سید عزیز احتمالا بروزر (مرور گر ) شما آپ دیت نیست و به احتمال زیاد به علت استفاده ازآنتی فیلتر دچار نقص شده . ابتدا مرور گر خود را آن اینستال کنید و سپس آخرین ورژن آن را نصب نمایید پیشنهاد من به شما استفاده از گوگل کروم است راستی تا یادم نرفته اگر دچار ارور شدید کلید فانکشن 5 بسیار کار ساز است در خاتمه بفرمایید که از کدام آنتی فیلتر استفاده میکنید ؟

       
      • سلام مهرداد گرامی ،ممنون از راهنمائی شما ،با نکاتی که فرمودید آشنا هستم ،دو سه روز قبل ویندوز سون که روی لپ تاپم بود را بعلت کندی دوباره نصب کردم ،و تا امروز هنوز ابزارها و نرم افزارهایم را بتدریج اینستال می کنم ، خیر من نو به نو همه مرورگرها را آپ می کنم و همیشه اخرین نسخه ها را دارم ،سابقا از فایرفوکس و گوگل کروم و اوپرا استفاده می کردم ،اما بنظرم میرسد الان دیگر گوگل کروم کارآیی خود در سرعت باز کردن و دوام در کارآیی را از دست داده است ،همینطور فایرفوکس ،با اینکه معمولا آخرین نسخ آنها در اختیار من است ،مدتهاست که از مرور گر یاندکس برای فقط صفحات سایت محمد نوریزاد استفاده می کنم و معمولا دو پست آخر را باز می گذارم و ری لود می کنم ،و برای حرکت در سایت های سیاسی در گویا نیوز از آخرین نسخه مکستون استفاده می کنم که بروزر خوبیست ،و برای چک کردن ایمیلهایم هم اخیرا از پال مون استفاده می کنم که بنظرم از فایرفوکس جلو زده است هرچند آن هم تولید همان شرکت است ،این اروری که به آن اشاره کردم مربوط به سرعت اینترنت و آنتی فیلترم بود نه آنکه شما گفتید ،یک نکته هم من بشما عرض کنم که گاهی باید کش این مرور گرها را خالی کرد چون وقتی شما با مرورگر به هر سایتی می روید چیزهایی در مرورگر شما بار گذاری می شود که گاه ممکن است بد افزار هم باشد یا حتی ویروس است ،این است که گاه باید در ستینگ مرورگرها آنها را تخلیه و سبک کرد یا بقول شما ری اینستال کرد ،حالا توصیه من هم بشما این است که مدتی یاندکس بروزر و مکستون و پال مون را تست کنید ببینید چه می بینید!
        من آنتی فیلترهای متنوعی را در اختیار دارم که برخی از آنها در روز سریع و برخی در شب ،این است که جایگزین می کنم ،اخیرا از آخرین نسخه “هات اسپات شیلد” استفاده می کنم و گاه از “فری گیت” و زمانی هم از یک آنتی فیلتر آلمانی بنام “جاندو 19” که نصبی است ،تانل بیر و یور فریدم هم برای روز مباداست! سایفون هم می دانید که فراز و فرود دارد و من آنرا کنار گذاشته ام ،تور هم که متاسفانه کار نمی کند ، حالا چی بدم خدمتتون؟!
        البته اینطور که گفته می شود اگر روزی نت چمدانی بیاید تمام اینها منتفی می شود و من امیدوارم اصلا مساله فیلترینگ سایت های علمی سیاسی کلا از نظر مسولان جمهوری اسلامی ملغی شود ،من شخصا با فیلترینگ سایت های پورنو و غیر اخلاقی یا سایت هایی که روش آنها فقط توهین و هتک مفدسات است ،یا لا اقل ایجاد مانع و کند کردن و فیلترینگ هوشمند در مورد آنها موافقم ،اما ماسوای اینها بنظرم فیلترینگ سایت های سیاسی علمی فرهنگی یا وبلاگ های اشخاص کار بیهوده و عبثی است با وضعیت امروز شبکه های اجتماعی و ماهواره ها و ابزارهایی که دم به دم برابر سیستم فیلترینگ بوجود میاید ،عرض کردم غیر از محتوای غیر اخلاقی و غیر از سایت های الحادی توهین کننده ( و نه نقد کننده) ،که خلاف فرهنگ و هنجارهای ماست بقیه نت باید آزاد باشد و فیلترینگ در این موارد با آنهمه هزینه سر از تناقض و گاه سفاهت در می آورد.
        موفق باشید

         
  7. جناب نوریزاد،بنظر من باید درود فرستاد به فهم وغیرت و از خودگذشتگی شاگردان محمد علی طاهری،و به هر طریق ممکن،از آنهاحمایت کرد،اگر پیروان میرحسین،نصف غیرت و از خودگذشتگی آنان را داشتند،تا کنون جنبش سبز،به ثمر نشسته بود

     
  8. جوردانو (جیوردانو) برونو (Giordano Bruno) را بهتر بشناسیم

    جوردانو برونو در سال 1548 میلادی در روستای نولا نزدیکی ناپل در ایتالیا متولد شد.
    جوردانو آموزش را به سبک حوزه های علمیه امروزی در مدارس و خانقاه های متعلق به کلیسا آغاز کرد که در آن دوران به این شیوۀ آموزش “اسکولاستیسم” می گفتند؛ کلیسای کاتولیک بر مراکز علمی و برنامۀ مدارس و دانشگاهها تسلط کامل داشت (درست همانند شرایط امروز ایران، آنهم حدود 500 سال بعد!) . جوردانو را میتوان یک کشیش روشنفکر دانست که خیلی زود پوچی عقاید بسته و محدود کننده که توسط کلیسا ترویج داده میشد را دریافت؛ عقایدی که هر گونه تفکر و تعقل در خارج از محدودۀ مورد تأیید کلیسا را ممنوع میدانست. او خیلی زود از آموزه های کلیسا روی برگرداند و به همین دلیل متهم به ارتداد شد، به این ترتیب دورۀ آوارگى او آغاز شد. نخست به شمال ایتالیا گریخت و سپس از آنجا به ژنو رفت. در آنجا موقتاً به فرقۀ مذهبى ژان کلون یا “کالوینیست‌ها” پیوست( پروتستانهایی که به تقدیر، اطاعت کور کورانه از دولت و نفی هر گونه آزادیخواهی و حق طلبی اعتقاد داشتند و اینکه هر فردی میتواند مستقیم از خدواند طلب بخشش کند و نیاز به مراسم اعتراف به گناه در کلیسا نیست). تولوز، پاریس، لندن و آکسفورد ایستگاه‌هاى بعدى زندگى او بودند. در دانشگاه‌هاى این شهرها هر جا که امکانى به او داده مى‌شد تدریس مى‌کرد. برونو همزمان دمى از نوشتن غافل نبود و آثار بسیارى به زبان‌هاى لاتین و ایتالیایى آفرید. سپس به شهرهاى آلمانى ماربورگ و ویتنبرگ رفت و در آنجا به پیروان “مارتین لوتر” پیوست (کشیش پروتستان و متجدد که اعتقاد داشت هر انسانی که در بارگاه خداوند با اعتقاد و ایمان راستین به گناهان خود اعتراف و طلب آمرزش نماید، حقانیت و عدالت خداوند شامل حالش خواهد شد و نیازی به مراسم اعتراف به گناه در کلیسا نیست و هر مؤمنی خودکشیش است ) پراگ و فرانکفورت آخرین شهرهاى خارج از ایتالیا بودند که برونو در آن‌ها اقامت داشت. نقل شده که جوردانو برونو از یك حافظۀ فوق العاده برخوردار بوده كه به او امكان می داد 7000 روایت انجیل و یا هزاران بیت شعر را از حفظ بخواند.
    برونو در سال 1584 میلادی عقایدش را در مورد عالم و كائنات به زبان ایتالیایی و لاتین در اثری تحت عنوان «از بی نهایت، از عالم و از جهان ها» نوشت.
    او در سال ۱۵۹۲ پس از سال‌ها دربدرى، بى‌احتیاطى کرد و دعوت به ونیز برای تدریس را پذیرفت. در آنجا از او به دستگاه تفتیش عقاید (انگیزاسیون) شکایت بردند. برونو دستگیر و پس از چندى به دادگاه تفتیش عقاید رم تحویل داده شد.
    در روز 17 فوریه سال 1600 میلادی جوردانو برونو، کشیش،فیلسوف و ستاره شناس ایتالیایی با پشت سر گذاشتن 52 سال زندگی پر فراز و نشیب و پس از گذراندن 8 سال در سیاه چال های خوفناك دادگاه انگیزاسیون (تفتیش عقاید) در میدان “كامپو دی فیوری” شهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد. نقل است وقتی برونو را به یک میلۀ آهنین بسته بودند و انبوهی از هیزم برای سوزاندن او جمع کرده بودند، او ساکت و تسلیم شده، چیزی نمی گفت. ولی اتفاقی افتاد که او یک جملۀ تاریخی بر زبان آورد؛ ناگهان دیدند پیرزنی نزدیکش شد در حالی که تکه هیزمی در دست داشت و با آوردن نام خدا بر لب، آن تکه هیزم را به روی هیزم ها انداخت. برونو سکوتش را شکست و رو به او گفت: “نفرین بر این جهل مقدّست!”
    قبل از اینكه جوردانو برونو در آتش سوزانده شود، جلادان پاپ برای اینكه او را از گفتن مجدد سخنان كفرآمیز، از نظر دادگاه انگیزاسیون، بازدارند، زبانش را قطع كردند.
    اجرای حكم مجازات مرگ جوردانو برونو در آتش به دستور “پاپ كلمان هشتم” صورت گرفت و به زندگی سراسر مجادله و پرفراز و نشیب او خاتمه داد.
    گوشه ای از اندیشه های جوردانو برونو:
    برونو هستی را گوهری خود پویا و خود پایدار می داند و در این چارچوب آفرینندۀ هستی برای او مفهومی مشخص می یابد. آفرینندۀ هستی، واقعیتی است که هم در جهان است و هم بیرون از جهان، هم خود جهان است هم غیر جهان. آفرینندۀ جهان از دیدگاه برونو بی پایان است، او در طبیعت است و طبیعت نیز دراوست. پیوند میان طبیعت و آفریننده اش نزد برونو، بیانگر گونه ای “پانتئیسم” یا همه خدایی است. خدای برونو هم درون باشندۀ جهان هستی و هم فرا باشندۀ آن است. هر گوهری در جهان هستی گوهری خدایی و هر مظهری، مظهر وجود آفریننده است.
    او به یگانگی و یکپارچگی جهان هستی معتقد بود، اگر چه این یگانگی و یکپارچگی در مفهومی مجرد به نام روح جهانی خلاصه می شود. برونو معتقد است که بنیاد همه هستنده های گیتی گوهری یکتا است که دارای نیروی آفرینندگی بی پایان است. اصل بنیادین هستی برای برونو عبارت است از آن نیرویی که وجود بخشنده و مادیت و صورت بخشنده و فعلیت بخشنده و ساختار بخشنده به هر چیز است، و با وجود تمام تفاوت ها و گوناگونی های میان مظاهر هستی همواره بر جا می ماند.
    از دید برونو همه چیز در حال گذار و دگرگونی است. اضداد به هم تبدیل می شوند. عشق به نفرت می گراید، نفرت به عشق، اندوه به شادی می گراید، شادی به اندوه، زهر های مرگبار داروهای درمان بخش می شوند و برعکس آن، دارو های شفابخش مهلک و مرگ آفرین می گردند.
    برونو بر این باور است که همۀ آن بیشماران جهان جزئی که پر کنندۀ هستی اند، تمایل به رسیدن به یک حالت کمینه دارند. این کمینه در ریاضیات “نقطه”، و در طبیعت “اتم” نام دارد. بنیاد هستی به مفهوم فلسفی را برونو « موناد» نام می نهد. «موناد» یا همان “جوهر” اصل کمینۀ هستی فلسفی، و در قطب مقابل به عنوان اصل بیشینۀ هستی فلسفی است. از نظر برونو هر کمینۀ هستی در عین حال از دیدی دیگر بیشینه است، یا در پی تبدیل شدن به یک بیشینه است و بر عکس. و این دو ضد متناقض و متعارض، همزمان با یکدیگر یافت و به هم تبدیل می شوند و دو قطب مخالف از هم جدایی ناپذیرند.
    “جوردانو برونو” را میتوان اولین نماد و اولین شهید راه اندیشه دانست. روحش شاد!

     
    • عرض سلام و درود آنارشیست گرامی

      ممنون از زحمتی که برای معرفی جوردانو برونو کشیدید ،مطلب جالب توجهی بود ،صرفنظر از بیوگرافی و چگونگی شخصیت برونو ،و عاقبت البته دردناک و تاسف آور او ،برای من آن بخش مربوط به اندیشه های در باب معرفت جهان و معرفت خدای جهان بسیار جالب و شعف انگیز بود ،من این نحوه معرفت الله و نحوه مبدایت خدای جهان نسبت به جهان ،و قرب و تعالی خدا نسبت به همه موجودات ،و مساله ربوبیت و پیوستگی آفرینش و وحدت صنع و مساله حرکت عمومی در جهان طبیعت اعم از حرکات جوهری و عرضی و انبساط و تکامل آن و برخی جزئیات دیگر را بسیار بسیار نزدیک به معرفت الله قرآنی یافتم ،بسیاری از این فاکت ها قابل برداشت و توضیح از آیات توحیدی و ربوبی قرآن است چنانکه برخی فقراتش انسان را بیاد تعبیرات زیبای توحیدی مولی علی بن ابطالب در نهج البلاغه و کتب روایی می اندازد که :داخل فی الاشیاء لا بالممازجه ،و خارج عن الاشیاء لا بالمفارقه ،یا در کافی شریف فرمود :ٌ دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ دَاخِلٍ فِي شَيْ‏ءٍ وَ خَارِجٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ خَارِجٍ مِنْ شَيْ‏ء،چنانکه در قرآن شریف هم فرمود “هو معکم اینما کنتم” ،که تلاش این عبارات تقریب یک واقعیت عینی به ذهن است ،واقعیتی که فهم و وجدان آن حقیقتا صعب یا حتی مستحیل است….
      در هر حال برای من چنین تعبیرات و اندیشه هایی از جناب برونو در باب خدا شناسی و جهان شناسی و فهم توحید و ربوبیت و تعالی و در عین حال قرب مبدا جهان به جهان ،تعبیراتی شعف آور و دل انگیز بود ،واقعا باید گفت روحش شاد ،مجددا از حسن سلیقه شما در باشتراک گذاشتن این مطلب تشکر می کنم.

       
    • با سپاس فراوان از جناب آنارشیست گرامی بابت مقاله جوردانو و درخواست از حوزویان برای دقت نظر به این مقاله عبرت انگیز . بارها در تفتیش عقاید علمای اسلام و فضات شرع امثال این جنایت کم نبوده .مثال فراوان است ! رازی . ابن مقفع . حلاج . و و و و . والان هم جناب طاهری و منتظری و و و و .

       
  9. در شهر هرت
    هر اندیشه، محکوم، هر آبادی، معدوم هر فردیت، مصدوم، هر آزاده مغموم است.
    در میان خبرها ، قهر و آشتی ها که برای سرگرمی توده ها ست می توان خطوط نانوشته را خواند و آن چهره ی قدرت طلبی نظام با دخالت در اوضاع خاورمیانه و جنگ طلبی اواست وبا شعارهای مرگ بر این و آن و کمک به تروریستهای منطقه نعل وارونه می زند .

    این نظام بی عقل و خرد آنچنان مشغول ریشه کنی خود است که فرصت سر جنباندن و نگاه به روبرو و اطراف را ندارد، عاقلانه این می بود که به ترمیم و مداوای پیکر بیمار خود می پرداخت و تمام قوای خود را برای سازندگی و خودکفایی و شکوفایی اقتصاد وفارغ از فساد بسیج می کرد و لی برای ترمیم این بدن ، احتیاج به قوه ی قضایی(غذایی) سالم است،که در حال حاضرغیر ممکن است .

    در زمانی که دنیا سعی در حذف استفاده از نیروی اتمی پیش می رود ، این نظام نادان با لجبازی خوستار آن است وباید پرسید،چرا؟
    مگر منابع نفت و گاز و معدنی ایران کم است، مگر نیروی کاری جوان ایران کم است ؟
    عجیب نیست که دنیا به ایران بصورت عقب افتادگان بی منطق و خرد می نگرد و اینکه دست کودک نباید اسلحه داد.
    مسئله نفع عده ای خاص است که نه تنها مردم ایران ،بلکه مزدورانش چون بابک زنجانی را برای خدمت وقربانی خود می خواهند . آنها چه کسانی هستند؟ همانها که در رسانه ها کمتر نام برده می شوند ، و حامی نوک بیرون زده کوه یخ چون لاریجانی ها و اژه ای و دیگرانند .

     
  10. خدمت حسین فلآح حسینی ۴۵متری گلشهر…ای نامه که میروی بسویش…از جانب شمر ببوس رویش!!
    چندتا سئوال فلاح حسینی..اولا اگه زحمتی نیست آدرس اون ۴ نفر دیگرروهم بفرست…دیگر اینکه شما چرا روز اربعین رفتی نجف؟نکنه دوربین مخفیه کلک؟!

     
  11. گر به مباحث علوم انسانی آشنا بودید حتما می‌دانستید یک متن (حتی کتابی در فلسفۀ سیاسی) به خودی خود تبدیل به قدرت سیاسی نمی‌شود. این تفاوت در خوانش متن است که میتواند یک مسلمان را بدل به محمد نوریزاد و نرگس محمدی کند، و مسلمان دیگری را به نیری و لاجوردی.
    ……………
    مازیار گرامی بگذارید با این نظر شما مخالف باشم.دوست گرامی خواندن قرآن هر معتقدی را از نظر روحی وذهنی برای قتل دگراندیشان آماده می کند ولی تمام علوم انسانی چنین نیست.نوشته های مارکس زمانی خطرناک شدندن که بصورت ایدیولوژی برای گرفتن قدرت توسط دیگران درآمدند والا از نوشته های مارکس کسی در زندگی شخصی خود استفاده چندانی ندارد.ولی کتب دینی چنین نیستند.قران کتابیست که در کوچکترین امور زندگی افراد وارد شده و توسط خود محمد با شمشیر برای گرفتن و نگهداری قدرت بمردم زورآور شده.ولی بزرگان اندیشه علوم انسانی نه کسی را مجبور به فراگیری نوشته هایشان کرده اند و نه خود پیشگامان زور آور شدن اندیشه هایشان به دیگران بوده اند.ولی بشر به تجربه دریافته که چنین اندیشه هایی را می توان مورد استفاده و یا سؤ استفاده قرار داد.با اینحال زمانیکه بشر دریافته که نتیجه حاکمیت چنین اندیشه ائی برای بشر خطرسازست انرا کنار کذاشته و تنها آنچه را که بنفع جامعه بوده نگه داشته .در مورد اندیشه های مارکس مثلا بحث حقوق گارگران و اتحادیه های صنفی و قوانین کار … بسیاری اثرات مثبتی که باعث پیشرفت جامعه گردیده.ولی در مورد کتب دینی چنین نیست.////و همین نوریزاد و نرگس محمدی گرامی اگر حرفی برخلاف نوشته های قران بزنند می بینید که از طرف دوستانیکه تا دیروز خود را یاور آنها می دانستند مرتد خطاب گردیده و نابود می شوند.بنابراین مقایسه علوم انسانی با کتب دینی حرف درستی نیست.شما در//// برای اموریکه بنفع مردم باشد نمی یابید ولی تا بخواهید از قتل و غارت و کشت و کشتار و کینه توزی /// هست.اینست که //// بعنوان یک باور خطرناک و مخرب است . بدبختی /// هم همینست.
    …..
    در ضمن این سید مرتضی مدتی نبوده داره با کامنتهای دراز و پی در پی فقدانش را جبران می کند!

     
  12. حلب آزاد شد .
    خامنه ای و دستگاه تبلیغاتیش مدتهاست که مردم ایران را از لولو خورخوره ای به نام داعش می ترسانند و مدعی اند اگر در سوریه دخالت نکنند داعش به ایران وارد خواهد شد اما به نظر می رسد واقعیت چیزی دیگری است نه رژیم اسلامی ایران و نه بشار اسد هیچکدام با داعش نمی جنگند و در واقع داعش برای اسد و خامنه ای نه تنها تهدید نیست بلکه به نوعی متحد غیر رسمی به شمار می رود و با توجه به ترس مردم جهان از این گروه خونخوار توانسته اند توجیهی برای اعمال خرابکارانه خود پیدا کنند. برای درک بهتر موضوع می توانید به لینک زیر رجوع کنید
    http://www.parsine.com/fa/news/231594/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B9%D8%B4-%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%AF
    اما در مورد حضور نظامی نیروهای ایران موسوم به مدافعین حرم در حلب ابهاماتی وجود دارد
    اول اینکه اگر نیروهای اعزامی خامنه ای مدافع حرم اهل بیت پیامبرهستند و به این نیت به سوریه رفته اند پس در شهر حلب در شمال سوریه چه می کنند مگر در این شهر سنی نشین چه حرمی مربوط به شیعیان وجود دارد که اینها برای دفاع از حریمش به انجا رفته اند ؟ و یا شاید آنجا هم مثل ایران هر روزه امام زاده های جدید کشف می شود و ما بی خبریم .
    دوم اینکه شهرحلب در ماههای اخیر در اختیار نیروهای النصره بوده است نه داعش و ارگانهای تبلیغاتی رژیم با رندی تمام از ییروزی بر تروریستها حرف می زنند و هیچ وقت ماهیت آنها را فاش نمی سازنند تا مردم ساده لوح و خوش باور ایران نفهمند که در واقع طرف جنگ اینها داعش نبوده و نیست و فقط در آنجا هستند که اسد جنایتکار را در جهت اهداف پوتین سرپا نگاه دارند.

     
  13. اقا سایتت خیلی فیلتره! یعنی با چند تا فیلترشکن امتحان کردم با سرعت کم تا موفق شدم! قبلا اینجوری نبود مشکل از سایته؟

     
  14. سایت مربوط به روزنامه “دیلی میل” در 18 نوامبر امسال خبر عجیبی را منتشر کرد و خبر داد که خانم “سوفی تیلت”، طّراح لباس مشهور فرانسوی مقیم نیویورک ، دعوت همسر دونالد ترامپ، رئیس جمهور منتخب آمریکا رابرای طراحی لباس جهت مراسم آغاز بکار رئیس چمهور جدید رد کرده است.این طرّاح مشهور کسی است که در 8 سال گذشته، تمام لباسهای خانم “میشل اوباما”، بانوی اول آمریکا را طراحی کرده است و اگر 8 سال دیگر برای بانوی اول بعدی هم اینکار را میکرد، بزرگترین افتخار را داشت.ولی او این افتخار را شجاعانه رد کرد.چرا؟ چون آقای ترامپ با نفرت پرکنی و تاکید بر تبعیض نژادی به این سمت رسیده و لذا این خانم طراح، همکاری با وی را بعلت مغایرت با ارزشهای اخلاقی خودش نمی تواند بپذیرد و به همین راحتی قید پول و شهرت را زد تا وجدانی آرام داشته باشد و از سایر طرّاحان هم خواست با ترامپ و خانواده اش همکاری نکنند تا پیام قاطعی بر ضد نژادپرستی باشد.
    من میگویم این خانم بی حجاب به زعم آیت االله های ما بی مذهب و یا منحرف و یا مفسد، یک موی گندیده اش شرف دارد به وزیر اقتصاد و دارائی حکومت اسلامی که با بی شرمی در مقابل چشم چنیدن میلیون بیینده از دست اندازی غیر قانونی و خلاف قاضی القضات فاسد به بیت المال مردم دفاع کرد…من میگویم یک موی گندیده این خانم شرف دارد به تمام وزارت خارجه ما که تمام منویات خانمان بر باد ده رهبری را اجرا میکنند و مجیز میگویند…من میگویم این خانم بی حجاب شرف دارد به تمام مراجع و علمای قم که فحشا و تن فروشی دختران و زنان شهر خودشان و اطراف حرم حظرت معصومه و اعتیاد و بیکاری جوانان بی پناه این مملکت را میبینند و دهانشان برای جیره و مواجب بیت رهبری باز است!…من میگویم ای کاش این زن الگوی اخلاقی زنان ما میشد تا بی تردید به بهشت وعده داده شده هدایتشان کند..و ای کاش بجای وصیت نامه امام راحل در مدارس و دانشگاهها، بیانیه این زن بی حجاب با وجدان را درس میدادند!

     
  15. سلام.

    بله ، در خرداد ۸۸ سپاه نشان داد که در صورت لزوم با ماشین از روی مردم رد می شود،

     
  16. در شهر هرت
    شریعت اسلام (داعشی) زیرزیرکی با تهدید و اعدام و دستگیری و اخراج و زندان و شکنجه و تعزیر و اتهام اجرا می شود و در راس نیز قوه ی قضاییه و برادران جانی و سپاه و رهبر و شورای خفتگان قرار دارند، من از آقای ناطق نوری و اژه ای و لاریجانی ها و دیگر ملایان می پرسم : آیا روی ارث بابایتان نشسته اید؟

    نخیر، شما روی اجساد مردم نشسته واز خونشان ارتزاق می کنید. پر رویی و وقاهت و بی شرمی هم حدی دارد .
    نگران برجامید! ؟من می گویم نیستیید، زیرا که به بهانه ی دشمن ، خواستار ادامه جنگید تا بمانید ، خوب می دانید بریده شدن دستانتان در جنگ افروزی منطقه پایان شماست، اما این امروز دیگر دیروز نیست!

     
  17. مصلح آبادی اراکی

    با درود . دوازدهم ربیع اول تا پانزدهم ربیع اول را ” هفته وحدت ” نام گذاشته اند . بنظرم این هفته را ” هفته وحشت ” نامگذاری میکردند بهتر بود . آقای نوری زاد جنابعالی فرموده اید که در هفته وحدت سال قبل برای ” تظاهر و تقیه ” هم که شده ، شیعه و سنی یک نماز جماعت در مکان تجمع سالانه نخواندند ! مگر بنا بوده شیعیان از برج اعتقادی خود پایین بیآیند و حتی در نامگذاری فرزندان به حضرت علی (ع) اقتداء کنند ؟ پنج شش سال قبل به شهر بندری چابهار که منطقه کاملاً بومی و مردم آن از اهل تسنن هستند و منطقه آزاد اعلان شده است رفته بودم . در این شهر مسئولین اداری که اثر گذار بوده و از بیشتر از شیعیان ، تا توانسته اند درمانگاهها ، مراکز دولتی و خدمتی و خیابانها را به اسامی 100% شیعی مزین نموده اند و دریغ از یک نام از بزرگان اهل تسنن و فرضاً سه خلیفه و امامان شافعی و مالکی و حنبلی و حنفی . تا توانسته اند در این شهر که مردمانش از اهل تسنن هستند از اسامی نظیرِ غدیر ، فاطمیه ، حضرت علی ، قائم ، ولیعصر و نیمه شعبان و بر معابر و خیابانها گذاشته و آنجا که از اسامی کم آورده اند به غدیر 1 و غدیر 2 و … قائم 1 و قائم 2 و … روی آورده اند و تنها یک خیابان مزین به نام یک فرد شهید اهل تسنن به نام ” امام قلی ریگی ” بوده است ( که در جهاد سازندگی خدمت میکرده و با “حجت الله نیکبخت ” در منطقه ” ایرندگان ” شهر خاش بدست اشرار به شهادت رسیدند ). در ماه محرم ، در این شهر نیروهای انتظامی و اداری و امنیتی و مهاجران پول دار و سرمایه دار شیعی که بیشتر از خراسان برای منطقه آزاد تجاری آمده و سرمایه گذاری کرده و پاساژ ها را می گردانند ، برای دسته های سینه زنی و زنجیر زنی ، در پناه و حلقه نیروی انتظامی و شاید برای هر نفر سینه زن و زنجیر زن ، یکنفر مأمور حرکت میکنند و اینان در پناه و حلقه نیروی انتظامی می توانند در خیابان به زنجیر زنی بپردازند ، چون مردم شهر چابهار اصلاً شیعه نیستند که بخواهند دسته سینه زنی راه بیاندازند . حال مردم شریف ایران بگردنند و در این شهر هفته وحدت مسلمین ( وحشت ) را کاملاً مشاهده کنند !

     
  18. بعد از افشای تجاوز قاری قرآن اینک نوبت به افشای وصیت نامه خمینی میرسد

    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2016/12/221345.php

     
  19. فرد ناشناس و مریض الاحوالی در پست قبلی به شکل توهین آمیزی یک پرسش مطرح کرد و من در عجبم که هیچکس یک تذکر خشک و خالی هم به او نداد.

    ناشناس
    9:02 ب.ظ / دسامبر 10, 2016
    سئوال: چرا مسلمونا همدیگه رو خواهر و برادر صدا میکنن؟

    تحلیل: مگه خدای نکرده، زبونم لال، پدر و مادرای اینا //////
    این سئوال بود فقط . قصد توهین در میان نبود. خب بهتره آقای سید مرتضا جواب بدن. مرسی

    – پاسخ من به شما
    جناب ناشناس که افکارت فقط حول محور هرزیات شهوانی میچرخد و شخصیت مریض خود را با طرح این پرسش نشان دادی و حتماً آن صحنه های خود ساخته را در ذهنت تجسّم هم میکردی:
    ابتدا یک پرسش: یعنی پدر و مادر تو اگر مسلمان باشند هم بله؟
    نفهم! درک و شعور خود را ببر بالا و به آیات مربوط به پیدایش انسان در قرآن و دیگر کتب آسمانی نگاهی بینداز و ببین که از نظر تمام ادیان ابراهیمی ما همه خواهر و برادر هستیم، همه فرزندان آدم و حّوا هستیم. در فقه اسلام به این نوع ارتباط میگویند “خواهر برادران مسامحی” یعنی همه فرزندان نسل آدم هستند و این فقط در دین اسلام خلاصه نمیشود.
    حالا متوجه شدی و پاسخ خود را گرفتی؟ خود می پرسی و خودت هم تحلیل میکنی؟! خجالت نکشیدی ؟! از مادر و پدر خودت حداقل خجالت میکشیدی یعنی آنها هم مسلمان نیستند؟ خود تو هم تا چند ماه یا چند سال قبل مسلمان نبودی؟
    چرا باید یک شخص ناشناس و روان پریش به خود اجازه دهد که به بیش از یک میلیارد مسلمان توهین کند؟
    مسیحیان هم به روحانیون خود پدر، مادر یا خواهر میگویند.
    مسیحیان هم به خدای خود پدر میگویند. و …
    بی شعور! اگر پرسشی داری درست بپرس و نه اینگونه.
    می خواهی من هم از توی ناشناس چند پرسش از این دست بپرسم؟ اگر شجاعت داری بگو مرام و مسلک و اعتقادت چیست یا چه دینی داری تا طوری بپرسم که نتونی از جایت بلند شی.
    این “مرسی” آخر را از کجایت در آوردی؟ برای رد گم کردن بود. نه؟ یا شاید جنس لطیف یا مرد لطیفی؟

    ———–

    توهین نکنیم دوست گرامی
    خب همینها را می نوشتید اما با آرامش و بدون عصبیت.
    سپاس که مراعات می کنید.

    .

     
    • آنارشیست می‌‌گردد ببیند کجا مطلبی از یک کامنت گذار پیدا کند که بتواند وی را به فحش و بد و بیراه بکشد و تلنبار شده‌های خود را که گویا پایانی هم ندارد را خالی‌ کند.یک ابوالفضل، یک بینهایت یک آنارشیست می‌‌خواهد خیلی‌ به داشتن‌هایی‌ شهره شود، غافل از این که شده و در حسرت همانهایی می‌‌سوزد که نداشتن آنها را با ادبیاتی که لحظه‌ای وی رها نمی‌‌کنند نثار کسانی می‌‌کند که خیال می‌‌کند خود آنها را داراست. اینبار که هنوز مرادت نگفته بود سری بزن، چرا دنبال سر آوردن برای او هستی‌؟

       
      • ناشناس
        تا زمانی که شجاعت آن را نداشتی خودت را معرفی کنی، به این مزّه پرانی ها و شیرین کاریهایت ادامه بده. من حدس میزنم چه کسی هستی؟ راستی این روزها چرا اینقدر کم کار شدی !؟ برایت آرزوی سلامتی میکنم. خودت را آزار نده. تلاش کن در مرحلۀ اول شجاع باشی و با همان نام مجازی که میشناسمت بنویسی. خوشحالم که لااقل این وجود من است که دلیل وجودِ بی وجودِ (ناشناس) توست.
        با نام دیگری لینک خبر دادن، در حاشیۀ آن نظر دادن و ادعای فضل کردن و با نام ناشناس خود را رذل کردن تو را نشاید!
        بحث و جدل کن، رو در رو و شجاعانه و نه حمله های ناشناس و بزدلانه!
        خوش بحالت که با نوشتن این جملات سرکیف و کیفور میشوی. اگر خودت را معرفی کنی قول میدهم به دلیل شجاعتی که بخرج دادی تو را مورد خطاب محترمانه قرار دهم؛ شاید نمیتوانی خود را معرفی کنی چون میترسی بگویند این فلانی بود که با عنوان ناشناس اینگونه به سبک چارواداری متلک میگفت؛ از دیگر سو، اینکه به وجهۀ آن نام دیگرت احترام میگذاری باز جای تقدیر دارد که یک جو مرام هنوز در وجودت موجود است.
        میدانی پست ترین افراد از نظر من چه کسانی هستند، آن کسانی که ابتدا نه بخود که به دیگران آسیب میزنند:
        ترسوها، فرصت طلبان، ریاکاران، حسودان و خائنین
        حدس بزن تو در کدام گروه قرار داری؟

         
        • آنارشیست از این تخیلات و پیشگویی‌های ناشی‌ از توهمات محض آیا تا حالا نتیجه‌ای هم گرفته ای؟ چقدر تا کمر خم می‌‌شوی که به فهم و درک و شجاعت و شیرین زبانی خود تعظیم معظم کرده باشی‌؟ اینکه محتملا خیال کرده‌ای تافته جدابافته‌ای تلقی‌ و ارزیابی شوی، صرفا به انتظار یا توقع شما مربوط است و به گواهی‌ واکنش‌هایی‌ که می‌‌گیری، می‌‌بینی‌ که برای کسی‌، الزام آور نبوده و نیست.

           
    • کلا افراد دانا و فرهیخته به سخنان پوچ و //// واکنش نشون نمی دن.آنارشیست عزیز به همون دلیل که کسی به توهینهای شما کاری نداره به همون دلیل با بقیه هم کاری ندارن.روشن شد عموجان!

       
      • ناشناس
        خوشا بحال شما افراد فرهیخته و دانا که به توهینهای یک ناشناس دیگر از جنس خودتان به یک میلیارد مسلمان از جمله فک و فامیل خودتان هیچ پاسخی نمیدهید. حالا یکی پیدا شده و پاسخ دندان شکن داده. شما چرا میسوزید؟ نکنه حضور من باعث فشار به شما میشه و جای شما را تنگ میکنه؟ خوب حتماً کسی هم که این سخنان پوچ را در این سایت قرار میده از منظر شما دانا و فرهیخته نیست. اگر قراره که به یاوه گویی ها و توهین های یک شخص ناشناس در منظر عمومی این سایت پاسخ داده نشه پس باید در این سایت را گل گرفت. جالبه که مدیر محترم سایت به آن شخص ناشناس هیچ تذکری نداد؛ همو که به کل آبا و اجداد مسلمانان توهین کرد ولی به من که رسید دوباره شمشیر از رو بست و تذکر داد توهین نکنیم؟! یا للعجب!
        کسی که توهین کنه آنهم هدفمند و از روی خباثت ذاتی باید یک پاسخی به او داده شود که نتواند کمر راست کند. توهین هدفمند یعنی شرارت ذاتی و باید سرکوب بشه.
        تو هم میتونی ننویسی بچه جان! ولی در کار بزرگان فضولی نکن. مفهوم بود!
        بشین یه گوشه و فقط نگاه کن و بیاموز! باشه؟
        دفعۀ بعد با اسم قشنگت که خودتو جای داناها و فرهیختگان میزاری بنویس باشه!… آفرین!
        در ضمن من برادر بابای شما نیستم ولی اگر عمو نداری خوشحال میشم جاشو برات پر کنم.

         
        • دوست عزیز اگر دارای شعور انسانی هستی پاسختو بالاتر دادم.توهین از هر کسی بده و وقتی شما در حال باز کردن چاک مبارک دهان هستی حق نداری به دیگران ایراد بگیری که چرا در برابر توهین بقیه چیزی نمی گن.هتاکی از هر کی باشه پاسخ نداره جز خاموشی که به قول قدیمیا جواب ابلهانه!شیرفهم شد اخوی؟!!بعید می دونم.

           
          • ناشناس
            پاسخ من هم به شما روشن بود. تو تنها یک //// و ترسو هستی.
            دیگر به تویِ //// ( ناشناس ) پاسخی نمیدهم. ///فهم شد؟
            بعید میدونم!

            ————

            درود دوست گرامی
            وقتی برای خوار و خفیف کردن حریف به الفاظ زشت پناه می برید ، از قلم شما جواهر هم اگر جاری باشد، جز به خراش خود و شخصیت خود دست نمی برید. در حیرتم مگر در منطق قوی و نیک رویی چه تنگنایی است که برخی از ما یقه می درانیم تا حریف از ترس آبرویش عقب بکشد؟ قدر قلم خود را بدانیم دوست من. باشد؟
            با احترام

            .

             
          • نوریزاد عزیز چرا جواهر الکلام آزاداندیش رو هاشور بارون کردی.بذار همه ببینن کسی که لاف دروغ واسه آزاد اندیشی می زنه چه شعبون بی مخیه!!امثال این موجودات عجیب الخلقه تو کشور ما کم نیستن که فکر می کنن بزرگی نداشتشون تو فحاشی به دیگرانه!!

             
  20. یادداشت های روزانه یک آدم ساده لوح

    آدمهاي ساده لوح بعضي وقتها قدرت تجزيه تحليلشان از خيلي آدمهاي زرنگ بيشتر و بالاتر است يک دليلش هم اين است که بد بين نيستند و جنبه مثبت همه چيز را مي بينند.

    مثلا درباره تقاضاي فسخ قرارداد کشتي سازي با شرکت هيوندا، حرف مخالفان اين است که مي گويند کشتيها را بدهيد خودمان مي سازيم چون ميخواهيم براي جوانها کار جور مي کنيم. کجاي اين حرف ناحسابي است؟ مي گويند پولش را بدهيد شرکت ايراني برايتان کشتي بسازد. من کاري به اين ندارم که يک وزيري يکجا گفت ما يک و هشت ميلیارد داديم به يک شرکت ايراني و پولش را خورد و کاري به ما تحويل نداد. من مي گويم خوب حالا يک اشتباهي کرده اند ديگر. صلوات بفرستيد. خوب ما که اين همه هزينه صرف مسئله هسته اي و جنگ سوريه کرديم، يک ششصد هفتصد ميليون هم رويش. اصلا به فرض که شرکت ايراني باز هم پول بگيرد و کار تحويل ندهد. جاي دوري که نمي رود. عوضش خودي است و پولش در همين کشور خرج ميشود. شما به اين توجه کنيد که فرداي روزي که قرارداد به شرکت ايراني واگذار شود، همينطور آگهي استخدام است که منتشر مي شود و شايد اصلا مجبور شويم از خارج از کشور هم نيرو وارد کنيم از بس که همه به فکر بحران بيکاري هستند.

    هر کسي هم فکر کند که اين موضوعات نشانه اختلاف بين نيروهاي خدوم مملکت و دعوا سر منافع شخصي است و بحث بيکاري جوانان بهانه است آب به آسياب دشمن ريخته و در بوقهاي استکباري دميده است. نمونه اش اينکه فردايش دولت آمد گفت حالا که جلوي قرارداد خارجي ما را مي گيريد، اصلا شرکت مخابراتمان را پس بدهيد. اينها هم گفتند نه نمي دهيم. خوب اينجا هم همه چيز با گفتمان منطقي حل شد و دشمنان اسلام نااميد شدند. اما کلا مي گويم عزيزان مسؤول از اينکه بخاطر جوانان بيکار اين همه با هم دعوا مرافعه مي کنيد و اذيت مي شويد ما که راضي نيستيم. به قول آقاي نوريزاد: “گفته باشيم!”

    از آن طرف فرمانده سابق بسيج آقاي نقدي در اعتراض به امضاي قرارداد با بوئينگ گفته که امروزه هر ابلهي هم مي داند که قرارداد با آمريکا همه اش ضرر است. آيا ابله همان ساده لوح است؟ اين الان تهمت است؟

     
  21. طبق مصوبه قوه‌قضائیه دولت و قاضی صادر کننده حکم بازداشت اشتباه مجبور به جبران خسارت هستند .
    یعنی مردم ایران که به غنیمت گرفته شده اند باید خواستار خسارت باشند .آیا کسی می تواند بگوید، شکایت از قاضی دزد برخود قاضی بردن چگونه است ؟ این هم یکی ازشعارهای عوامفریبانه و پوپولیستی نظام.

    همه می دانند: شکایت در صورتی قابل بررسی و دادرسی است که قوه قضاییه آزاد و سالم است و تبدیل به قوه غذایی بخور بخور و فاسد و علیل و وابسته ومریض نشده است که در نظام ایران غیر ممکن است.

     
  22. این نظام جنگ طلب آبروی چندین هزارساله ایرانیان را با زارت و زورتهای جنگ طلبانه اش در فلسطین و یمن و خاورمیانه برده است .

    حال اگر این عمامه سران عقل گم کرده و جان خود عزیز ، آنچنان از مال و جان مردم بخشش نمی کردند چیز دیگر ی بود، روی اجساد مردم نشسته ، مبادا گامشان به زمین برسد هر دم، اجساد و مرگ بیشتر طلب می کنند.

    فلسطین و لبنان و یمن به تو چه؟
    راست می گویید ،هر یک از فرزندان و نوه و نتیجه ها و فامیلت را اسلحه بده و خود در جلو در خط مقدم فلسطین و یمن و لبنان بروبه جنگ .
    اما ،مگر راحتی و مال و منال دزدی می گذارد !

     
  23. مقالۀ پژوهشی زیر را که بسیار هشداردهنده و آموزنده است، بخوانید و به بینید که آخوندها چه بلائی بر سر این مردم و مملکت آورده اند:

    « برجام در آستانه اولین سالگرد اجرا و آعاز ریاست ترامپ، گزارش به هموطنان، مهران مصطفوی »

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/12/221348.php

     
    • مقاله ای که دراینجا درمورد برجام قرار داده و خواندن آنرا به دوستان توصیه کرده ام، از جانب آقای دکترمصطفوی استاد دانشگاه درفرانسه نوشته شده و یک مقالۀ پژوهشی آگاهی دهنده درسطح ملی و بسیار ارزنده بود. هم زمان با این سایت، مقالۀ نامبرده را در بالاترین نیز قراردادم. چند لحظه قبل به بالاترین مراجعه کردم تا استقبال خوانندگان از آنرا محک بزنم. درحالیکه در اینجا این مقاله دو نمرۀ قبولی گرفته است، در بالاترین 2406 خواننده داشته و رتبۀ 25 بدست آورده.
      بدون اینکه کلیۀ دوستان در این سایت را مشمول این نظردهی کنم، ازاین مقایسه و سطح مطالبی که عده ای از هموطنان در این سایت قرار میدهند، چنین نتیجه گرفتم که عده ای بیشتر علاقمند به شنیدن قصه های کلثوم ننه و عاق والدین و اسکندرنامه و حسین کرد شبستری و سلیم جواهری هستند تا خواندن مقاله های پژوهشی. اما مطمئن نیستم تا چه حد از مقاله های هشداردهندۀ نوریزاد که خود را با خطرات بسیاری مواجه کرده است، دراینجا استقبال میشود.

       
  24. با سلام و تحیت.
    آقای خامنه ای در مراسم جشن تکلیف دانش آموزان مدارس پسرانه تهران فرمودند:
    “راز پیشرفت فردی و اجتماعی در حفظ رابطه با خداوند است و امروز عیب بزرگ تمدن رو به افول و انحطاط غرب، قطع رابطه با خداست.”
    بنده سوالی از پیشگاه ایشان داشتم که بدینوسیه طرح می نمایم.

    از آنجا که طبق گفته قائم مقام رئیس سازمان بهزیستی، 8 میلیون کودک کار و خیابانی در کشور داریم
    و طبق گفته مشاور معاون اول رئیس جمهور، سه میلیون معتاد در کشور داریم،
    و طبق اذعان برخی کارشناسان، 300 هزار زن خیابانی فقط در تهران زندگی می کنند،
    و طبق گفته وزیر محترم کشور 11 میلیون حاشیه نشین داریم،

    سوال جدی این است که این کودکان کار و زنان خیابانی و کارتن خوابها و معتادان آیا با خدا ارتباط دارند و نمازخوان هستند یا خیر؟
    و از آنجا که به فرموده رهبر انقلاب عیب بزرگ تمدن رو به افول و انحطاط غرب، قطع رابطه با خدا است، سوال بعدی اینست که آیا با تجمیع آمار فوق (و اضافه نمودن اعضای خانوار آنها)، که شاید از رقم 30 یا 40 میلیون میلیون هم متجاوز گردد، آیا خطر انحطاطی که مقام ایشان در کشور های دیگر به خاطر نماز نخوانی و خدانشناسی مردمشان می بینند متوجه کشور خودشان نیست (خاصه اینکه اینجا فقر و احتیاج مالی هم به بی خدایی ایرانی ها افزوده گشته)؟ و سوال آخر اینکه از آنجائیکه اراده ای برای حل کوتاه مدت مشکلات کودکان کار و ریشه کنی فقر و فحشا وجود ندارد، راهکار شخص ایشان برای نمازخوان کردن اقشار نامبرده چیست تا خدای ناخواسته کشور ما مانند غرب دچار انحطاط نگردد. یعنی مشخصا اگر یک کودک کار به سن تکلیف رسیده، سر ظهر کنار بساط فال فروشی اش سجاده پهن کند و نماز بخواهند، از نظر مقام ایشان جامعه ایرانی به انحطاطی که غرب به آن گرفتار شده دچار نخواهد گشت؟ بنده فکر کنم اختلاف ما و ایشان در تعریف مان از انحطاط است.

     
  25. ضرب المثلی هست که من درستش را نمیدانم ولی چیزی شبیه این است که: مرگ خوب است ولی برای همسایه.
    بعضی ها راه به راه ادخال سرور میکنند در قلب این و ان و تا کسی حرفی می زند فی الفور بقچه احادیثشان را پهن می کنند و صدتا حدیث رنگ و لعاب رفته از توی بقچه بیرون میکشند که ببینید: قال ….ز گهواره تا گور ادخال سرور کنید و یا ….فرموده اند ادخال سرور کنید ولو بالسین(چین) و یا ادخال سرور کنید ولو بالفرانک فورت و هزار جور روایت دیگر …ولی انوقت تا ما دست بقلم می شویم که کمی هم ما ادخال سرور کنیم فریاد وااسلامشان به اسمان بلند میشود که بگیرید این زندیق لوده هرزه گوی را.
    اما اگر تا به امروز در ادخال سرور کردن فی قلوب دیگران تردید داشتم که نکند مدیر سایت از نوشته های من ناراحت می شود و با اکراه انها را منتشر میکند ، حالا دیگر با اظهار نظر صریح ایشان و دوستان گرامی ، تردیدم برطرف شده و منبعد راه براه هی ادخال سرور میکنم تا من هم از صواب ادخال سرور کردن فی قلوب الدیگران بهرمند شوم و با افزایش صوابهایم هی قصرم در بهشت را مرتفع تر کنند تا انجا که دیگر به سقف بهشت برسد و نشود مرتفع ترش کرد.

     
  26. آقای وطنپرست…علت آنکه نظرشمارا درمورد تز لوکزنبرگ جویا شدم، این بود که مایل بودم بدانم جدا ازآگاهی رساندن به دوستان این سایت، آیا شما هم با نظرلوکزنبرگ در این مورد که قرآن را باید براساس زبانهای آرامی یا سُریانی تحلیل کرد، موافقید یا مخالف؟ به هرحال، ما دربرهۀ زمانی بسر میبریم که شایسته است هرکداممان موضع خود رانسبت به چنین اظهار عقائدی روشن کنیم. شک نیست از زمانی که ایشان تزخود را ارائه کرده است، صدها بار، چه به عنوان موافق یا مخالف نظریۀ او مقاله هائی در سمینارهای مربوطه ونیز دررسانه های جمعی، منتشر شده اند. اینکه میفرمائید قصد مطرح کردن یک نظریۀ غیر اُرتُدُکس را داشته اید، پس لازم بود اشاره ای هر چند هم مختصر، به انتقادهای مربوط به آن نیز میکردید. کالیش یا اولیگ که هردو استاد دانشگاه در آلمان هستند، برمبنای فرضیۀ لوکزنبرگ به انکاروجود فردی بنام محمّد پیغمبر اسلام پرداخته اند. گِرد پوئین که مصحف صنعای قرآن را مورد بررسی قرارداده، درمورد آشفتگی درسوره ها وآیه های قرآن اظهار نظرکرده است. حتی هم میهن ما جناب آقای بیت الله بی نیاز نیز برمبنای نظریات لوکزنبرگ و کالیش و اولیگ، بکل منکر این واقعیت شده که منشاء قرآن از جزیرة العرب بوده و با ترجمۀ مقالۀ بلندی از اولیگ دراینترنت وانتشار آن بصورت کتاب، ادعا کرده است که ابداع کنندۀ قرآن عربهای ایرانی بوده اند و اسلام هم اختراع ایرانیهاست و حتی زبان عربی در دوران ظهور پیغمبر اسلام هنوز از مادر زائیده نشده بود. پس ملاحظه میکنیم که موضوع تحلیل سُریانی-آرامی سوره ها و آیه های قرآن ازجانب لوکزنبرگ، در مقیاس خیلی وسیعی منتشر شده و عده ای را نیز مجذوب نظریۀ وی کرده است. اگر پژوهشگران اسلامی و قرآن پژوهان درمقابل تز لوکزنبرگ جبهه نگرفته بودند، شاید همین امروز نیز تاریخ اسلام دستخوش تحریفهای بسیاری شده بود.

    حال اجازه دهید عقیده ام را ابرازکنم. بطورکلی مخالف ترویج سخنان و ادعاهای دروغ هستم. حال خواه از جانب موافقان اسلام باشد یا مخالفان آن. طرفداری از ترویج سخنان دروغ یا ناراست سبب میشود که طرف مورد اشاره براساس واقعیتهائی که دراختیاردارد، موضع طرف دیگر را مورد حمله و انتقاد قرار داده و نظریات او را بی اعتبارسازد. درست تربگویم: با این همه دروغهای تاریخی وفرهنگی که ذهن و مغزملت ما را مورد هجوم قرارداده ودر آن رخنه کرده اند، روشنگران فقط و فقط باید به ترویج راستی و درستی بپردازند و این یک وظیفۀ تاریخی، نه تنها دراین برهۀ زمانی، بلکه درآینده ایست که موجب بیداری ملت ما باید باشد. پیروزباشید.

     
  27. سید رضی گرامی شما بنویسید هر که نوشته های شما را دوست ندارد حق دارد نخواند و یا می تواند نظرش را بنویسد.هیچ چیزی انقدر مقدس نیست که بتوان بخاطر آن حقوق انسانها را نادیده گرفت.هیچ چیزی مقدس تر از حیات و حقوق انسانها نیست.بنابراین کسانیکه به بهانه مزخرفاتی بنام مقدسات و احترام به مقدسات حقوق انسانها را نادیده گرفته و حیاتشان را نابود می کنند مشتی وحشی و آدمکشند درست مثل کسانیکه دراین 38 سال بر ما آوار شده اند.

     
  28. مثنوی شیخ و ایمان بادآورده، هادی خرسندی

    گُنده شیخ ِ پرخور دنیاپرست
    نیمه شب با /// خود از خواب جست
    //////////
    /////////

    /////
    ///////////

    لندن – آذر ۹۵

    ———————-
    اَکلِ مِیتِه*
    خوردن گوشت مرده در مواقع اضطراری حلال شرعی است
    ………..
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/12/221325.php

    ————–

    دوست گرامی
    من ناسزا را حذف می کنم
    این را باید دانسته باشید
    درعجبم از وقتی که از من صرف حذف ناسزاهای خود می کنید

    .

     
  29. ایران تنها کشوریست که گرسنه ندارد!!!!

    https://www.facebook.com/Abadan.net/videos/1050579598352053

     
  30. سید مرتضی گرامی..با درود بر شما..در رابطه با مطالبی که در مورد همسران پیامبر مرقوم داشتید، ملاحظلتی وجود دارد که اجمالا به ان میپردازم:
    1. در مورد این استدلال که جون ایشان بعنوان مادران مومنین معرفی شده اند و چون انسان با مادر خودش ازدواج نمی کند این تحریم امر شده، موافق نیستم. شما خودتان در موضوع ازدواج پیامبر با زینب استدلال کردید که این نوع قرار دادها به لحاظ ازدواج اعتباری ندارد و گرچه زید بعنوان پسر پیامبر شناخته میشد ولی پسرش که واقعا نبود. قرآن در جای دیگری هم این جور موارد را نهی کرده است. حال ما چطور می توانیم بگوییم که همسران پیامبر مثل مادران بیولوژیکی مومنین هستند؟ اصلا این حرف از پایه بی منطق است.
    2. نکته دیگر اینکه نامیدن این خانمها بعنوان ام المومنین خودش ایجاد یک گروه برتری است که صرفا به لحاظ همسری پیامبر هم بهشت برایشان تضمین است و هم در این دنیا گروه الیت خاصی هستند. بعدها هم در تخصیص بیت المال همسران پیامبر سهمیه خاصی داشتند و عایشه در زمان عمر آنرا به بیش از دوبرابر افزایش داد.
    3. برای امت اسلامی ، این سمت مادر مومنین بودن به غیر از دردسر چیزی نبوده. عایشه به استناد همین عنوان توانست مسلملن در مقابل مسلمان را تحریک کند و یک جنگ خونین بنام جمل را براه انداخت. اگر عایشه بعنوان ام المومنین شناخته نمیشد آیا دارای چنین نفوذی در مردم بودو اصلا جنگی بنام جمل بوجود می آمد؟
    4. امروز هم چامعه مسلمانان تحت تاثیر این نام گذاری است. شیعیان که حداقل 2 تن از این ام المومنین را اهل بیت پیامبر هم نمیدانند و پدران این این دو مادر مومنین را به انواع تهمتها و فحاشیها می آرایند که یک نمونه اش را آقای نوریزاد در کانالش آورده. نه روایات انها را قبول دارند و نه سیره انها را و ایشان را دشمنان علی هم میدانند و خصومتی عظیم و خونین را با اهل سنت ایجاد کرده اند.
    5. سئوال دیگر بنده این است که اگر طلحه آن حرف را نمی زد اصلا چنین آیه ای نازل میشد؟
    با سپاس

     
    • سلام و ادای احترام باصفای گرامی

      فشرده به نکات نوشته شما می پردازم : من نگفتم همسران پیامبر که تا زمان حیات ایشان بر همسری ایشان باقی بودند “مادران بیولوژیک” مومنین هستند ،بدیهی است که مادر بیولوژیک مادری است که فرزند خویش را از طریق طبیعی بدنیا میاورد ،آنچه که عرض شد این بود که بنص قرآن که فرمود :”النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ .الاحزاب/6 ،همسران پیامبر بمنزله مادران معنوی امت و مومنین هستند ،و مقصود از این گزاره که “ازواجه امهاتم” ترتب همه آثار مادری فرزندی نیست ،بلکه:1- بجهت لزوم تعظیم و احترام آنان ،2- بجهت حرمت نکاح با آنان پس از پیامبر چنین تعبیری شده است ،و قرینه این جهت دوم همان آیه ای بود که در همین سوره است و بحث شد :”وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيما”.الاحزاب/53 ،که اگر فرضا گزاره “ازواجه امهاتهم” هم حاوی نوعی ابهام باشد ،این ابهام در همین آیه 53 رفع شده است ،در اینجا فرمود :شما حق ندارید و نباید فرستاده خدا (بجهت فرستاده خدا بودن که تعلیق حکم بر وصف اشعار به علیت دارد) را در رفتار و گفتار برنجانید و بیازارید ،همچنانکه نمی توانید بعد از او همسران او را بنکاح خود در آورید هرگز (ابدا) ،این تعبیر و سبک و سیاق بلاشک حاوی تحریم است ،هم اذیت پیامبر حرام است و هم نکاح با همسران او ،از اینجا معلوم می شود که گزاره “و ازواجه امهاتهم”یک تعبیر تعارف گونه یا مجازی نیست ،این زبان یک تشریع و قانون گذاری است :حرمت نکاح با همسران پیامبر. عرض این بود که این جعل و تشریع در مورد احترام به همسران پیامبر و حرمت نکاح آنها که در ذیل آیه از آن به “عظیم” تعبیر شد ،یک تعبد است که در عین حال می توان بلحاظ عقلی آنرا تحلیل کرد و تحلیل هایی هم ارائه شد .قیاس شما به مساله “فرزند خواندگی” زید بن حارثه هم از این جهت مع الفارق و مردود است که مساله حرمت نکاح با همسر طلاق گرفته پسر خوانده (که پر واقعی نیست) بر آمده از عرف رایج بین اعراب بود ،در حالیکه امهات المومنین بودن همسران پیامبر بر آمده از تشریع و جعل ناشی از وحی بوده است.
      در مورد شرافت همسری پیامبر ،این شرافت که البته هست ،اما اینها احکامی اقتضائی است که منوط بر عدم وجود مانع است ،همسری و همراهی پیامبر البته سبب پاداش است و این مانعی ندارد لکن نمی توان گفت چرا خدا همسران پیامبر را مادران امت نامیده است ،اینکه دردسر باشد یا نباشد یا در مورد مصداقی سوء استفاده یا فریب خوردگی در کار آمده باشد ربطی به اصل تشریع ندارد. در مورد روش تند برخی شیعیان ،نه آن روش روش درست و اسلامی نیست ،می شود از عائشه در مورد آن فریب خوردگی و عمل انتقاد کرد لکن توهین به حریم پیامبر روا نیست،و عرض شد که تصادفا آن تحریم نکاح ،هم برای جلوگیری از چنین سوء استفاده هایی بوده است.
      سوال آخر شما در مورد شان نزول ها یا وقایعی که در عصر نزول وحی واقع می شده است و بر اساس آن احکامی جزئی یا کلی و فراگیر نازل می شده است ،ظاهرا تشکیک شما در نقل مربوط به طلحه است ،در این مورد توضیح داده شد که این نقل در کتب روایی تفسیری خود اهل سنت وارد شده است و البته در برخی نقل ها به فرد دیگری نسبت داده شده ، من نمیدانم اگر این سخن ابراز نمی شد آیا چنین حکمی منتفی می شد یا ممکن بود در زمینه یا زمانه ای دیگر جعل و تشریع شود ،برای ما مهم نزول وحی و تواتر و تسلسل قرآن است ،اینکه شان نزول صد در صد باشد یا نقل آن مخدوش باشد ربطی به سندیت خود قرآن ندارد ،و مقصود از تلاش برای کشف سبب موردی آیات این است که زمینه و زمانه آیه و فضای نزول آن احراز شود که چنین احرازی بسیار در فهم آیات مفید است ،و شان نزول ها در عرض 23 سال نیز آسیبی به عمومیت و شمول احکام قرآنی نمی زند ،فرض کنید در صدر اسلام زنی در مقام متارکه و طلاق با زوج خود بوده و ابهامی در مورد احکامی مثل عده طلاق و مهریه و مساله توارث و امور دیگر داشته باشد ،مراجعه می کند و باراده تشریعی خدای متعال آیاتی نازل می شود و احکام طلاق را بیان می کند ،اینجا باصطلاح “شان نزول آیه مخصص و مخصوص کننده حکم تشریعی به آن فرد خاص ” نیست ،در واقع “مورد مخصص نیست” ،و عمومات و اطلاقات قرآنی بر عموم و اطلاق خویش باقی هستند ،تعبیر “یسالونک” از تو سوال می کنند ،هم در قرآن زیاد است که بدنبال آن حکمی جعل و تشریع شده است ،بنابر این تبیین شان نزول آیات قرآن بلحاظ تاریخی و روایی ،ربطی به اصل حجیت قرآن و حجیت ظواهر قرآن یا عمومیت ازمانی افرادی قرآن ندارد و نقش آن تنها نزدیک کردن ما به فهم مراد از آیه است.
      با احترام

       
  31. سید مرتضی
    8:52 ق.ظ / دسامبر 13, 2016

    جناب نوریزاد گرامی سلام

    روشن است که تعریض های این کامنت گذار مشدد (در شیطنت) به این بنده است ،او را لایق خطاب نمیدانم و خطاب به شما عرض می کنم…
    —————————————————————————————————————————————————–
    حنما دوستان می دانند که شاه نعمت الله ولی که سرسلسله صوفیان نعمت اللهی است اشعاری نیز دارد که یک بیت از اشعار وی چنین است:
    ما خاک را به نظر کیمیا کنیم
    هر درد را به گوشه چشمی دوا کنیم
    و حافظ نیز با اشاره به همین بیت و ادعای گزاف شاه نعمت الله ولی است که می فرماید:
    انان که خاک را به نظر کیمیا کنند
    ایا بود که گوشه چشمی به ما کنند
    و سپس بلافاصله اینگونه ادامه می دهد:
    دردم نهفته به ز طبیبان مدعی!!!
    باشد که از خزانه غیبش دوا کنند.
    و اما سید رضی در پاسخ جناب حافظ و نیز شاه نعمت الله ولی اینگونه می سراید:
    انکه ما را لایق صحبت نمی داند غرورش از کجاست
    این همه کبر و منیت در وجود وی چراست…….
    از شما چه پنهان هرچه تلاش کردم نتوانستم ادامه این شعر را بسرایم لذا به خودم گفتم همین اندازه بس است///

     
    • سید رضی… بقول لوطی مسلکا خیلی مشدی هستی. اینم یه بیت دیگه تا برنامۀ آینده:

      آن مرد بی صفت مریض است سد رضی
      درخواب دیده است که جدش چون خداست

       
  32. وزوزیر کشور می‌گوید رهبری انقلاب در 6 ماه گذشته، سه بار در خصوص مسائل ومشکلات‌های اجتماعی جلسه گذاشته‌اند. رحمانی فضلی در همین رابطه می‌گوید: «مقام معظم رهبری هر بار حدود 3 ساعت موضوع را با تمام ابعاد و جوانب آن و با حضور سران قوا و تمامی مسئولان حوزه اجتماعی مورد بررسی قرار دادند.»
    مش قاسم: این دومی خودش مسئول همه این وضع بوده، هست و تا هست خواهد بود حالا جلسه میزاره به بقیه بگه چیکار بکنن? … (سه نقطه از مش قاسم) انگار خودش هیچ کاره بوده. این وزوزیرک ها هم مثل بز اخوش میشینن سری تکون میدن و آب هم از آب تکون نمیخوره. اصل حکومت باعث و بانی این وضع اسف انگیز بوده و تا وقتی که این حکومت عوض نشه وضع از اینم بدتر خواهد شد.

     
  33. ( شاید کورس به جهت بسته شدن پست قبلی آنرا ندیده و نخوانده باشد، دوباره اینجا قرار میدهم )

    جناب کورس
    درود
    وقتی در همین صفحه ( پست قبلی ) در کامنتی به علی 1 توصیه کردم که از رفتار شما پیروی کند و خود را درگیر مسائل و موارد روزمره در این سایت نکند، نمیدانستم که ناخواسته شما را رنجانده ام و یا وادار کرده ام که اینگونه و بدین شکل شاید برای اولین بار در موضوعات جاری و مورد بحث سایت ورود کردید؟ از یک جهت خوشحالم که سرانجام شما هم موضع خود را آشکار کردید و از آن سکون ملال آور خود را رهانیدید. ولی همانطور که سید مرتضی اشاره کرد، چرا الان و چرا اینجا؟!

    خاطرتان باشد من در چند ماه قبل به شما توصیه کردم از لاک دفاعی و گارد بسته خارج شوید؛ حال از این بابت خوشحالم، چرا که با ادامه و استمرار اینگونه حرکات از جانب شما میشود کم کم به درون مایه ی شما پی برد و اینگونه است که تابوی شخصیت کورس میشکند و به دیگران مجال گپ و گفت با او را میدهد، گپ و گفتی خارج از بحث های فلسفی و سنگین و برای آشنایی با نظرات شما و اینکه خارج از طرح مباحث فلسفی از جانب جناب کورس، ایشان در بحث های روزمره چگونه مرام فکری خود را به تصویر میکشد و واکنش او در اینگونه موارد چیست؟
    اوج حرکت پارتیزانی و محیّر العقول شما در عرصۀ ورود به جریانات روزمره در این سایت، اگر اشتباه نکنم، در زمان دستگیری شیر زن ایران “نرگس محمدی” بود، که موجب تعجب همگان و جناب نوری زاد شد.
    البته این نوشتۀ شما کلامی متین و مورد قبول من و هر انسان آزاد اندیشی ست ولی نوع بیان و نحوۀ مخاطب قرار دادن آن شخص برایم عجیب و دور از انتظار بود.
    آن کجا و این کجا؟!

     
    • انارشیست گرامی: درود بر شما
      بله،متأسفانه نه فقط نوشتۀ شما به خودم را ندیدم ، توصیۀ شما به علی 1 گرامی هم ندیده بودم و الان هم که دیدم چیز رنجش آوری در آن به نظرم نرسید. از چه برنجم دوست عزیز ، شما که حرف بدی نزده اید.علی 1 هم یقیناً می داند که شاگردخوبی نیست آن شاگردی که از استادش فراتر نرود و استادش را به نقد نکشد. البته نه من استادم و نه او شاگرد من. به هر روی، از این بابت که گاه فرصت نمی کنم ، همۀ نوشته ها را بخوانم،معذورم. این طور که شما از گارد باز و گارد بسته نوشته اید، شاید_ می گویم شاید _ حرف مرا هم به حساب یک تاکتیک جنگی بگذارید. دوست عزیز : من با کسی جنگ ندارم. ما اهالی این سایت در عین همۀ بگو مگو ها و اختلافات هموطنیم و ایران نیز به همۀ ما تعلق دارد و ما همه به ایران . این ایران با جنگ و خصومت درست نمی شود. هرچه اینجا ما بیش تر با هم بجنگیم ، بیش تر به نفع حاکمان زورمدار عمل کرده ایم. اینجا فضای مجازی است و و دست کم برای من یکی ذهن خوانی از راه دور نه فقط سخت است ، بلکه ضرورتی هم در آن نمی بینم. شما احتمالاً همۀ نوشته های من را نخوانده اید و من هم قطعاً چنین انتظار خودخواهانه ای از کسی ندارم. این را از این رو می گویم که من نه تابویی دارم نه چیزی برای پنهان کردن که ریشه ها را سرپوش آن قرار داده باشم ، شما مختارید به جای سرپوش بگویید گارد یا سپر یا هر اصطلاح جنگی دیگر. من البته تمایلی به شرکت در بحث های جنگی و متعصبانه ندارم ، چون هیچ ثمری جز تفکرکُشی در آنها نمی بینم . اما برخلاف نظر شما _ که انصافاً باید گفت که با قید شاید همراهش کرده اید _ به غیر از ریشه ها قبل از شروع آن در مورد بسیاری از مسائل یا در پاسخ به بسیاری از نوشته های دوستان کامنت می گذاشتم و قبل از آن نیز با نام افشین در خدمت جناب نوریزاد عزیز و دیگر دوستان بودم . اصلاً ریشه ها از تأثر من نسبت به ماجرای دختر کرد ، شلر، آغاز شد. از همان وقت تاکنون چندین بار از ضرورت حضور هموطنان جنابان سید مرتضی و مصلح در برابر برخی از فشار ها دفاع کردم اگر اساساً دفاع من ارزشی یا اثری داشته باشد. یک مورد آن الان به یادم می آید و آن تأیید نظر خانم آنیتای ارجمند بود در اینکه بدون حضور مخالف،خودِ ما مبتلا به یکسویه گویی می سویم. یک مورد دیگر در پاسخ به یکی از دوستان مذهبی بود به نام سید ابوالفضل یا ابو الفضل. بعد از شروع ریشه ها هر چه پیش تر رفته ام کم تر برای اظهار نظر در مسائلی که شما روزمره شان می خوانید وقت داشته ام ، بگذریم که شخصاً اگر ریشه ها را به مسائل اکنونی به ویژه در حوزۀ فرهنگ نامربوط می دانستم ، هیچ انگیزه ای برای نوشتن آن نداشتم. بارها به خود من پرخاش شده است یا ریشه ها را خواسته اند ریشه کن کنند و اهمیت نداده ام چون تازه دارم می فهمم که دست کم یکی از علت های عمدۀ فروبستگی کار ما همین اکنون زدگی و فقدان یادآوری منتقدانۀ تاریخی ماست.سر شما را درد نیاورم دوست عزیز،گمان نکنم اظهار نظر من در مسائل اکنونی منحصر به این مواردی بوده باشد که شما فرموده اید.
      دوست گرامی : علت این که به دنبال درخواست آقای نوریزاد از پوریا برای ماندن، مطلبی نوشتم، این بود که از نظر عاطفی شدیداً از گفتۀ نوریزاد متأثر شدم. از شما انتظار ندارم که باور کنید. اما من صادقانه حرف می زنم و از آزردن و باعث رنج دیگری شدن ناراحت می شوم .انگیزۀ آن نوشتۀ من یک امر عاطفی و آنی بود که شاید در فضای مجازی مبالغه آمیز باشد اما نظر من معطوف به جناب نوریزاد و تأیید درخواست ایشان برای ماندن همۀ دوستان از جمله پوریای گرامی به عنوان دگر اندیشی بود که برای اظهار نظر،صرف نطر از درستی و نادرستی آن، در بیرون این سایت هیچ تریبونی ندارد ، چون اختاپوس هایی که در بیرون ، امثال پوریا را خشمگین کرده اند،بر همۀ تریبون ها و رسانه ها چنگ انداخته و همزبان دهان دیگران را با ارعاب و تهدید و زور بسته اند و ناجوانمردانه تر از این نابرابری چیزی نیست. من احساس کردم که وجدان نوریزاد دارد به یک دگر اندیش که دارد از این فضای کوچک می رود سخن می گوید. احتمالاً این مرد بزرگ را حضوراً و از نزدیک دیده اید. حضور انسانی ایشان را احساس کردم و حتی صدایشان را شنیدم . اصلاً یک انقلاب درونی لحظه ای انگشتانم را بر کیبورد به حرکت درآورد که در آن اثری از این محاسباتی که به ذهن شما آمده است و اصلاً اثری از محاسبه نبود و به یاد سید هم نبودم . افزون بر این ، بخشی از پاسخ شما در نوشتۀ من نهفته است. این مسئله که مثلاً توهین یا ادعای توهین اصلاً چه ملاکی دارد و چگونه می توان بدون خدشه بر آزادی بیان و بدون باز کردن راه سانسور از آزار کلامی جلوگیری کرد برای من پرسشی است و تا حل نشود حرفی دربارۀ آن ندارم. ما همه در این سایت یک نام و یک ایده هستیم . شناخت ما از هم هر قدر هم که ذهن تیزی داشته باشیم ، به نامی و ایده هایی تقلیل پیدا می کند و مابقی اش دریافت های ذهنی است .زمانی که شما در این سایت_ دست کم با نام انارشیست حضور نداشتید من یادم هست که که در پی همین تقابل های ستیزه جویانه حتی راه هایی عرضه کردم از جمله پرهیز از کاربرد صفات زننده به دنبال نام اشخاص قبل از توجیه یا اثبات این صفات. بعد دیدم که این مسئله فراتر از محدودۀ این سایت است و در بیرون سایت برای آزادی بیان عده ای همه جور امکانات دارند و عده ای بر عکس به جای امکانات چماق نصیب شان می شود. این فضای به شدت نابرابر گفتگو که آن را با تمثیل یک بازی والیبال توصیف کردم ، در سطح شبکۀ اجتماعی باعث تند زبانی های انتقام جویانه می شود و از من هم کاری ساخته نیست مگر سعی کنم خودم از تقابل ستیزه جویانه پرهیز کنم هر چند من هم چه بسا بیش از دیگران از آنچه در ایران می گذرد در دل خشمگین ام. در مورد آقای پوریا هم خیلی نمی توانم ذهن خوانی کنم.اگر توهینی کرده ، آن توهین برای من .
      در دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند
      که مکدر شود آیینۀ مهر آیینم
      با سپاس

       
      • کورس گرامی
        حتما نقدتان خواهم کرد. تصادفا، شاید سومین یا چهارمین کامنتی که حدود دو سال پیش در این سایت شریف نوشتم، دعوت همه به نقد کورس بود و دقیقا همین را در نظر داشتم که بهترین محک برای ساختن خود و ایمان آوردن به تأمل ورزی خود، گلاویز شدن با کورس و نقد کردن او و باز کردن سخن او و با آن ور رفتن و چالشیدن است. من که از سویدای جان به شاگردی شما افتخار می کنم، اگر عمری باشد و فرصت کنم، به سهم خود در نهضت نقد کورس شرکت می کنم. دو چیز را امیدوارم از دست ندهم یکی ادب در برخورد با شما و دیگر نقد کردن تان در هر شرایط و باز کردن برخی مطالب مبهم یا احیانا و احتمالا خطا. اگر هم گاهی در مناسبات انسانی و بکار بردن تعابیر خطاب به شما و هر عزیزی، خطا کردم و حدود و ادب را رعایت نکردم، امید دارم به بخشش شما و اگر هم نبخشیدید، حتما خودم، خودم را می بخشم چون بعد از بخشش خودم، تصمیم می گیرم، مسیر خطا کردن را ادامه ندهم.
        باری ما که قرار نیست به شخص معزز و صاحب دانش و والامنش کورس و دیگران ایمان بیاوریم، ما قرار است به خودمان ایمان آوریم. این ایمان به خود، می گوید دو کنش پایه ایمان به خود است یکی ستایش از والایی و خوبی دیگران و دیگری نقد اندیشه دیگران. پس بخاطر خوبی و والایی شخصیت تان، شما را ستایش می کنم و بخاطر تلاش ورزی فکری تان، شما را نقد می کنم و نقص و تاری اندیشه تان را روشن و متمایز می کنم(این ادعای بزرگ، مفروض است به این حقیقت که: اگر بتوانم!) و این چنین ایمانم به خودم بیشتر می گردد. ایدون باد.

         
  34. بدون شرح !!!!؟٪÷؟!

    [سید مرتضی:
    10:20 ب.ظ / دسامبر 14, 2016 در بین فقهاء شیعه هم نهایت این بوده است که تزویج دختران شیعه با اهل سنت را “مکروه” دانسته اند نه ممنوع ،اگرچه نکاح مردان شیعه با دختران و زنان اهل سنت بلا اشکال است بلحاظ فتوائی]

     
  35. در پاسخ به مطلب من در عبارت«آیه مورد بحث یعنی و لاتجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تَحبَطَ اعمالکم(حجرات/2)، به صراحت می گوید هر کس پیامبر را آنجور که خودتان را صدا می کنید، با صدای بلند بخواند، عمل های دینی اش را نابود می کنیم» سید مرتضا مطالبی نوشت و از جمله گفت که:«در مورد فقره “کجهر بعضکم لبعض” در پاسخ اولیه اشاره شد که این… ،تایید… نیست{ بلکه به معنای این است:} شما آنطور که خو کرده اید در معاشرت ها بانگ می زنید و هیاهو می کنید سفیر الهی را بنگ نزنید و او را اذیت نکنید …این .. امر مقدوح و نامطلوبی است که در بین خود آنها نیز باید ترک شود ،نه آنکه جهر و هیاهو و فریاد زدن در معاشرت های معمول روا باشد و فقط در خصوص پیامبر ناروا باشد…

    این آیات در باره فریاد و صدای زشت نیست بلکه در باره صدای مشروعی است که پیامبر نمی خواهد به آن خوانده شود. پس برای گفتن اینکه این صدای مشروع و عادی محل است و نه زشت گویی و فریاد کردن، به سند دیگر، به آیه های 62 و 63 سوره نور میتوان رجوع کرد که دقیقا تکرار همین مضمون است: با صدای بلندی که بین خودتان مرسوم است و هیچ عیبی ندارد، نبی را نخوانید. در سوره نور به جای کلمه صوت، کلمه دعا به معنای خواندن آمده است: لاتجعلوا دعاءالرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا…
    ترجمه خودم از هر دو آیه این است:مومنان کسانی اند که وقتی با نبی در کاری جمع شده اند، تا اجازه نگیرند، نمی روند. آنان که برای پاره ای کارهایشان اجازه می گیرند، به خدا و نبی گرویده اند و به آنان که برای پاره ای کارها اجازه می گیرند، به هر که خواستی، اجازه بده و برایشان آمرزش بخواه که خدا آمرزنده و مهرورز است. صدا کردن پیامبر را مثل صدا کردن خودتان قرار ندهید. خدا آنان که پشت سر دیگران نهان شوند و روند، می داند پس آنانکه فرمان نبی را نادیده گیرند باید از فتنه ای که آنها را بگیرد و از عذاب دردناک بترسند.
    کمبود جا باعث می شود که اصل آیات را نیاورم. اینجا عبارت«خواندن رسول» به«خواندن خودتان» تشبیه شده و و سپس مضمون این تشبیه نفی شده است. یعنی خواندن نبی مثل خواندن خودتان نباشد.
    بهر حال این دو آیه چند فراز مهم دارد که تماما مربوط به رعایت آدابی خاص است. همه چیز باید به فرمان نبی باشد. هر کس که می آید و می رود و می نشیند و بر می خیزد و آنچنان نیست که فکر کنید نبی هم بشری مثل شماست و تنها به او وحی می شود و برای این نشستن و برخاستن هم مجازات سنگین طراحی شده است. در اینجا کاری به قسمتهای مختلف دو آیه سوره نور نداریم تنها فراز لاتجعلوا.. که با کلمه دعا به آن اشاره شده مد نظر است که طبق ظاهر آن: صدا کردن نبی باید ترک شود. این صدا کردن به صورت کلی مقدوح و زشت نیست و بحث در باره صدای زشت نیست بلکه دارد از نحوه صدا کردن یک فرد متفاوت سخن می گوید. نمی توانید آنکه بر شما ولایت دارد و ولی شماست، آنجوری صدا بزنید که در میان خودتان مرسوم و خودتان را صدا می زنید. اگر بخواهیم تشبیه کنیم می توان گفت که خامنه ای نمی تواند روی همان صندلی بنشیند که دیگران می نشینند. صندلی دیگران زشت نیست ولی خامنه ای متفاوت است و باید برای او صندلی متفاوت و مکان متفاوت تعبی کرد. مسئله ای نیست باید رعایت کرد اما مشکل اینجاست که رعایت نکردنش عذاب الیم دارد و نابودی اعمال و دچار شدن به «فتنه». هر کدام از این عنوان ها بسیار ترسناک است و بهر حال نمی دانیم چه در انتظار فرد خاطی است. البته برخی کلمه دعا را به معنای نفرین گرفته و «نفرین نبی را مثل نفرین یکی از خودتان نگیرید» و برخی دیگر آن را به«وقتی نبی شما را می خواند اجابت کنید و بیایید و دعوت او را مثل دعوت خودتان نگیرید»، معنا کرده اند که هر دو، نه با سیاق آیات سازگار است و نه در میانه قرارگرفتنش، مناسب است و قرائن نشان می دهد که به متفاوت صدا کردن نبی در سوره حجرات اشاره دارد. در واقع آیه 2 سوره حجرات، تفسیر آیه 63 سوره نور است و هر دو، تفسیر آیه 19 سوره لقمان اند. چه آیه 19 لقمان را تفسیر آن دو بگیریم یا به عکس هیچ فرقی در معنا ندارد. گویی صدا کردن نبی، در سه مرحله به بیان آمده است و این سه مرحله در مضمونی مشترک در سه آیه بازتاب یافته است. این مضمون سه مرحله ای چنین است: 1.پیامبر را مثل یکی از خودتان صدا نزنید.2. پیامبررا آنجور که خودتان را بلند صدا می زنید، صدا نزنید.3. صدایت را کوتاه کن که عرعر خر بلند است. دو آیه اول در باره صدای زشت و فریاد زدن نیست و حتی آیه سوره لقمان هم در باره صدای زشت نیست ولی از مصداق مشترک میان صدای بد و صدای متعارف یعنی همان فریاد زدن بهره گرفته برای نشان دادن اینکه همین صدای متعارف شما، بد است. چرا؟ چون در قبل تذکر دادیم که پیامبر را مثل خودتان صدا نزنید پس آنچه در میان شما متعارف است، بد است و حق است که آن را عرعر خر بنامیم.
    اشتباه می کنی آقای علی1 زیرا این آیات می گویند صدای بلند مقدوح است و بد است و برای همه بد است. پاسخ: این گفتار، هم خلاف ظاهر آیات است و هم سلاست آیات را از اعتبار می اندازد.انگار آیات شبیه اَکل از قفا حرف زده اند. اگر اینگونه است پس اصل آیات و اعتبار بلاغی آنها زیر سوال می رود زیرا خیلی راحت می شد گفت: صدای بلند بد است/ فریاد سبب آزار همگان است. پس هیچ نیازی به این پیچ های عجیب نبود.تازه اینجا تاکید بر پیامبر برای چیست؟ ظاهرترین امر این است که بگوییم برای این است که او متفاوت است. آیات می گویند خودتان را با او مقایسه نکنید و آنجور که خود را صدا می زنید، او را صدا نزنید والا اعمال تان نابود می شود و دچار فتنه و عذاب الیم می شوید. می توان درک کرد که نظام اداری و ریاستی اقتضائاتی دارد ولی همانجور که کورس عزیز گفت، آیا نباید تناسبی بین جرم و مجازات باشد؟ چیست این تناسب؟ کورس عزیز من خود پرسش دارم و پاسخی به تأمل شما ندارم و شاید بتوان تنها گفت: براستی که عالم مطلق و عادل مطلق تناسب را رعایت می کند.!

     
    • این استشهاد به این دو آیه سوره نور نیز ناتمام است ،بجهاتی که عرض می شود ،اما پیش از آن متذکر شوم که نامطلوب بودن صدای گوشخراش در محاورات و معاشرات معمول امری است که مورد تایید و حکم عقل عملی است و این در سخن شما و سخن آنها که شما را تایید کردند هم بود ،و تذکر قرآن در این مورد که صدای دراز گوش صدایی انکر الاصوات است و شما تلاش کنید که از چنین صفتی پرهیز کنید مستلزم این نبود که “قرآن انسانها را خر قلمداد کرده باشد یا توهین به مقام انسان و انسانیت کرده باشد” که مدعای اصلی شما بود و اکنون در پیچ و خم این فروعات گم شده است! در این مورد قبلا توضیح داده شد که هم ماجرای سوره حجرات قضیه فی واقعه بوده است که منشا تعلیمی انسانی و عام به همه بشریت است ، و هم مورد سوره لقمان هم قضیه ای موردی و در فضای موعظه پدر به فرزند است و اینکه صدای الاغ انکر الاصوات است و انسان بواسطه مقام انسانی خویش شایسته نیست خود را همگون با الاغ کند ،و این توضیح و موعظه مستلزم نسبت “خریت” به کسی نبود که مدعای شما بود و گم شد!
      اما استشهاد شما به دو آیه 62 و 63 سوره نور نیز ناتمام و بی ربط است ،آیه 62 که مطلقا بی ربط است چون آن حکمی اجتماعی است در حوزه تبعیت از حاکم جامعه که پیامبر بوده است و اینکه بی اذن او صحنه های اجتماعی را ترک نکنید و مورد آن هم مورد به جهاد رفتن یا نرفتن برخی از مردم بوده است که تخلف کرده اند ،پس این آیه ربطی به بحث ما ندارد و نقلش نمی کنم ،اما آیه 63 اینطور است :
      “لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِواذاً فَلْيَحْذَرِ الَّذينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصيبَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ “.
      استشهاد شما به تعبیر “دعاء الرسول و کدعاء بعضکم بعضا” است ،این استشهاد نادرست است زیرا بر این فرض استوار است که اضافه “دعاء” به الرسول ،اضافه مصدر به اسم مفعول است:خواندن شما رسول را ،در حالیکه این فرض نادرست است و کلمه “الرسول” اینجا فاعل مصدر و اضافه دعاء به رسول از قبیل اضافه مصدر به فاعل است ،یعنی “دعوت کردن رسول، شما را به امور اجتماعی و دینی ،را همانند خواندن و دعوت کردن شماها از یکدیگر قرار ندهید (سرش البته چیزیهای نادرستی که شما در ته نوشته تان و خطاب به همفکرانتان مطرح کردید نیست ،سرش همان است که در آیه 62 آمد که اقتضای ایمان به خدای متعال و ایمان به فرستاده او این است که امور اجتماعی موکول به اذن او باشد و این فلسفه و چهار چوبه ای دارد که کسانی که در زکریا شناسی از کاربرد زکریای رازی کلمه “امام” را در عبارت خود نسبت به افلاطون اشمئزاز دارند و با توجیهات بارده آنرا تاویل می کنند در نمی یابند.
      بهرحال مطلب این است که :اولا دعوت در اینجا بمعنی خواندن و دعوت کردن به امور مرتبط به دین و اجتماع است و ثانیا الرسول در آیه فاعل دعاء است و حاصل آیه بقرینه آیه قبل این است که امور اجتماعی در جامعه مسلمین باید تحت اذن و اشراف حاکم و امام باشد،پس وقتی رسول شما را به چیزی دعوت می کند:جهاد ،ایمان ،عمل صالح ،شور و مشورت ،مناسک جمعی و غیر اینها ،به دعوت او بی اعتنایی نکنید آنطور که احیانا به یکدیگر بی اعتنایی می کنید.این معنا البته بقرینه آیه قبل است ،البته معنای نفرین از آیه بیرون آوردن مرجوح است چون هم سیاق آیه قبل با آن مخالف است و هم تعبیر نفرین معمولا در زبان عرب با “علی” جاره استعمال می شود “دعا علیهم” مثلا ،و اینجا چنین نیست. اما معنایی که شما کردید غیر اینکه با شان نزول آیه و آیه قبل هماهنگ نیست ،باز بدرد شاهد نمی خورد چون “دعا” =خواندن و مخاطب قرار دادن غیر از آن مساله “جهر” و فریاد زدن است ،آیه حجرات در مورد صفت و جوهره خواندن است یعنی عربده نکشیدن بالای صدای فرستاده خدا (بله فرستاده خدا برای شما کم اهمیت است اما او فرستاده خداست و خدا حافظ شان اوست) و پشت درب خانه او عربده نکشیدن است ،اینجا اما مساله به جوهر و بانگ و صوت ربطی ندارد چون “دعاء” “خواندن”اعم از اینهاست ،اینجا اگر هم بپذیریم که الرسول مفعول مصدر است -که نیست بقرینه ای که عرض شد- باز معنا این است که مثلا با الفاظ و القاب زشت یا سبک فرستاده خدا را مورد خطاب قرار ندهید ،و این غیر از مساله بالا یا پایین بودن صوت است که اصل مدعای شما بود.
      اضافه کنم که کمبود جا دلیل موجهی نیست بر اینکه بطور مبهم کامنتی را با الفاظ و معانی از پیش خود و نادرست پر کنید بی آنکه مخاطب عام شما بفهمد که اصل حرف شما چیست و آیه قرآن چیست،جا کم آوردید یک کامنت زیر آن اضافه کنید.
      قبلا توضیح داده شد که اصل مدعای شما این بود که :خدا کل انسانها را تحقیر کرد” بعد شاهد آوردید که :خدا گفت انسان خر است” و روشن شد که هردو مدعا باطل است ،نه خدا کل انسانها را مورد اشاره قرار داد و نه حتی در آن قضیه فی واقعه سوره حجرات فرمود که آنها که قریاد می زنند خرند ،گفت این خلاف خردمندی است ،و لقمان هم در موعظه گفت صدای الاغ انکر الاصوات است(کبری) و انسان الاغ نیست ،پس انسان سزاوار نیست که صدایش مثل خران بلند باشد ،این نتیجه غیر از این است که :تو خری ،یا او خر است یا شما خرید.
      البته که پیامبر هم سوای از اشتراک در انسانیت و بدن و اینگونه امور “متفاوت” است ،برای اینکه سنگینی وحی را تحمل می کند و بواسطه ریاضات و قابلیت ها قابل این شده است که محل وحی باشد پس مقام و منصبی الهی دارد زیرا که مصطفای خداست ،پس در نفس الامر متفاوت است و لذا حریم او حریم والایی است و توهین به او بر اساس اراده الهی سبب حبط اعمال است و این در قرآن هست ،بنابر این “متفاوت بودن” مقام رسالت که محل نزول برکات و معارف الهی است نزد آنان که پیامبران را فقط “بزرگ” یا “نابغه” می خوانند مورد انکار است.

       
      • تصحیح می کنم :در جمله ” صدای الاغ انکر الاصوات است(کبری) و انسان الاغ نیست ،پس انسان سزاوار نیست که صدایش مثل خران بلند باشد”
        کلمه کبری در پرانتز باید جلوی گزاره “و انسان الاغ نیست” می آمد که کلیه است ،و روشن است که گزاره “صدای الاغ انکر الاصوات است”صغرای استدلال است که موجبه جزئیه است

         
  36. مازیار وطن‌پرست

    آقای کبیری
    قصد من طرح یک قرائت دینی در برابر قرائت دینی دیگر نیست. هدف معرفی رویکرد بیطرفانۀ علمی به قرآن‌پژوهی و ارائۀ یک مثال متمایز برای خوانش غیرارتدوکس متن است.

     
  37. مثنوی شیخ و ایمان بادآورده، هادی خرسندی
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/12/221325.php

    گُنده شیخ پرخور دنیاپرست
    نیمه شب با // خود از خواب جست
    زان صدا پنداشت جنگی در گرفت
    دست و پا گم کرد آن مرد //
    ….

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/12/221325.php

     
  38. مازیار وطن‌پرست

    کامران گرامی
    در صفحۀ پیش از من گله کردی. علت گلۀ شما را کاملا درک می‌کنم. ما همه خسته‌ایم. اما برای کار خودم دلایلی دارم که اینجا به نظر شما می‌رساتم. اگر مورد قبول واقع شد که چه بهتر؛ وگرنه، هرچند باعث تأسف است اما ناگزیریم در این محیط کمی همدیگر را تحمل، و مشق مدارا کنیم. پس از مدتی هر خواننده‌ای با نام ناظران آشنا می‌شود و پی‌می‌برد که نوشته‌های چه کسی مفید و جالب یا تکراری و غیر ضروری است، و وقت خود را بهتر است صرف خواندن کدام نظرها کند.

    اولین دلیل من برای ضرورت پرداختن به مسائل اعتقادی، وظیفۀ ماست در اندیشیدن و نقد سنت‌ها. اینکه دیگران این کارها را کرده‌اند اولا پاسخ شایسته‌ای نیست. از نتیجۀ فکر دیگران می‌شود بهره‌جُست، اما “اندیشیدن” را نمی‌شود به تقلید واگذاشت. مادام که “اندیشیدن” به مسائل ایران، به دست و ذهن منِ ایرانی تجربه نشود بازهم خروجی دانشگاه‌های ما بجای دانشجویان “پیرو خرد”، دانشجوی “پیرو خط امام” خواهد بود؛ و باز حرف‌های یک خطیب آتشین و احساساتی، یا نویسنده‌ای قهار و سیاست زده همچون شریعتی و آل‌احمد (یا نظایر امروزیشان) جامعۀ تحصیلکردۀ کشور را دهه‌ها اسیر موهومات و سراب خواهند کرد.

    دلیل دوم اما، بسیار مهم‌تر است. کامران گرامی! آیا شما نوشتۀ بسیار پُرمغز “اینک آخرالزمان” را در صفحۀ پیش نخوانده‌اید؟ آیا شاهد راهپیمایی اربعین نبوده‌اید؟ اعتقادات منجر به واقعۀ نخست، همچنان در جامعۀ ما حاضر است (و قربانی می‌گیرد) و بر دل و جان بسیاری از هموطنان ما -از تمام اقشار- همچنان حاکم. واقعۀ دوم (راهپیمایی اربعین)، مگر نه آنکه یکسره از سنت‌های نیندیشیده و اعتقادات نسنجیده سرچشمه گرفته‌است؟

    گلۀ تند شما که: «یادتون رفته تو قرن بیست و یک هستین؟هنوز شما تو دوران قاجار موندین؟ …» اگرچه درست و برحق است اما مخاطب آن، من نیستم. مخاطب شما، راهپیمایان اربعین و مؤمنین به اعتقادات موروثی هستند.

    اما آیا شما می‌توانید -مثلا- در روز عاشورا یقۀ یک “قمه زن” را بگیرید؟ آیا می‌توانید هنگامی که در اثر تلقین و تجمع همفکران
    شور و احساسات مذهبی بر یک زائر کربلا عارض شده، به او بگویید: « … هنوز شما تو دوران قاجار موندین؟ای بابا.»؟ مطمئنا در مورد نخست با قمۀ آخته، و در مورد دوم با هجوم عاشقان ابوالفضل که هر کدام قطعه‌ای از گوشت تن شما را (قربة الی‌الله) خواهند کند، بجای پاسخ مواجه خواهید شد.

    در هر دو مثالی که عرض کردم (قمه‌زن و زائر کربلا) با دو هموطن و دو شریک روبرو هستیم. هر دو شخصِ مثال بالا نه تنها انسانند، که رأی و نظرشان به عنوان شریک در این ملک مشاع (وطن) صاحب حق‌اند. ما نه حق بیشتری از ایشان داریم و نه مختاریم عقاید و اندیشۀ خویش را به آنان تحمیل کنیم (بین خودمان بماند با این حوصلۀ تنگِ شما حتی امکان ارتباط برقرارکردن با او را نیز نخواهیم داشت).

    اما به حکم آنکه عقاید او موجب سوء استفادۀ عده‌ای قدرت پرست و سودجو، و ضایع شدن زندگی و منافع همۀ ما (ما و ایشان) می‌شود، وظیف‌ای برعهده داریم. اینجاست که لازم می‌آید در مورد این اعتقاداتِ به قول شما عهد قاجار (و به زعم من چند هزار ساله) صحبت کنیم.

    این صحبت چند وجه مهم دارد: 1- اجتماعی، 2- سیاسی، 3- اندیشگی، 4- فردی/اخلاقی. لینکی که من در صفحۀ پیش گذاشتم از نوع سوم بود.
    مطمئنم شما حوصله نکردید موضوع لینکی را که شما را برآشفت، بخوانید؛ یا اگر خوانده‌اید در معنای آن دقت نکرده‌اید. قرآن به عنوان کلام مقدس، مهم‌ترین متن مسلمانان است. اگر به مباحث علوم انسانی آشنا بودید حتما می‌دانستید یک متن (حتی کتابی در فلسفۀ سیاسی) به خودی خود تبدیل به قدرت سیاسی نمی‌شود. این تفاوت در خوانش متن است که میتواند یک مسلمان را بدل به محمد نوریزاد و نرگس محمدی کند، و مسلمان دیگری را به نیری و لاجوردی.

    اما اگر تصور میفرمایید میتوان در قرن 21، 25، یا 30 دین را از مردم گرفت باید با شما مخالفت کنم. نه شدنی است، نه لازم است و نه اخلاقی.
    امیدوارم از خواندن این نوشته خسته نشده باشید.

     
    • استفاده کردم مازیار. خیلی خوب بود.

       
    • مازبار گرامی درود وصددرود برای جوابی که به کامران گرامی داده اید مطالبی که مطرح کرده اید بهترین وگزیده ترین جوابیست که نه تنها کامران بلکه مزدک عزیز وکبیری نازنین هم کاس انها را در نظر میگرفتند وبیش از انکه خواستار تغییر سریع مردم با تندی و جملات توهین امیز انتقاد کنند با متانت واستدلال منطقی به سوی راهنمائی مردم ما قلم بزنند سپیس

       
      • امیر خان گرامی…من تاکنون به کسی توهین نکرده ام. اگر نمونه ای ارائه دهید سپاسگزار خواهم بود. اما اگر کسی بدون دلیل و نابخردانه مرا مورد اهانت قراردهد، این حق برای من محفوظ است که جواب های را با هوی بدهم. دیگر اینکه من وظیفۀ انسانی خود میدانم که با این حکومت خدعه و تزویر مبارزه کنم. منتها نوع مبارزۀ من روشنگریست. من با سلاحی به میدان مبارزه گام نهاده ام تا کُنه این حکومت مدعی الهی بودن را برای عموم آشکار کرده و خفتگان 1400 ساله را از خواب سنگین بیدارکرده و به امیدهای واهی نقطۀ پایانی قرار دهم. دربرهۀ کنونی، مبارزۀ من و امثال من، ادامۀ مبارزات روشنگران پیشین است. ما دیگر عصر آخوند زاده و کسروی و دشتی را سالهاست پشت سر گذاشته ایم. زیرا دیگر نه راهبرد دکانداران دین آن شیوه است و نه دیگر به تکرار مکررات باید همت گماشت. درمقابل، کسانی هم در جمع این دوستان هستند که برمن خرده میگیرند و سخنان مرا مشتی مزخرفات وانمود میکنند. ولی پیش از همه باید نگاهی به کارنامۀ خود بیاندازند که تاکنون چه آثار مشعشعی را تولید کرده اند و سوای نوشته های گاه و بیگاه در همین سایت نوریزاد، کجا میتوان سراغی از گامهای قدمی و قلمی اینان در راه بیداری ناآگاهان، گرفت. سهل است که این جمع حتی از نوشتن نام واقعی خود نیز اباء دارند. درصورتی که نوشته های آنها در سطحی نیستند تا خطری برایشان ایجاد کند. تازه، بیشتر این جمع در خارج از ایران زیست میکنند و حرف من اینست که شتر سواری دولا دولا ندارد. اگر میخواهید مبارزه کنید، بفرمائید…میدان پهناور اینترنت در اختیارتان است. ولی اگر امروز با نام داریوش اظهار عقیده میکنید، از کجا میتوان احراز واقعیت کرد که فردا با نام هوخشتره خلاف آنرا بیان نکنید؟ حالا بحث برسر اینست که آقایان مدافع همین حکومت و ساکنان مقیم قم نیز با طرفداری مطلق از نابکاریهای آخوندا، با نام مستعار انواع و اقسام دروغ و سخنان نامربوط را تحویل خوانندگان این سایت میدهند. خب اگر اینها بانام واقعیشان مطلب بنویسند، پر واضحست که درمیان مردم رسوا و آبرو باخته خواهند شد.
        سخن آخر اینکه افرادی چون علی کبیری که نگاهشان فقط و فقط به ملت و کشور است و نه مدافع ایدئولوژی یا برعلیه اعتقادات دیگران، همیشه و از همه طرف مورد ایراد و حمله قرارمیگیرند. حرف من هم اینست که اگر این جمع آخوند دست از سر مردم و مملکت برداشته و برگردند به حجره هایشان و به ذکر آیت الکرسی جهت مصون ماندن از خطرات و بحث دربارۀ شک بین دو و سه و تفسیر ابوالفتوح رازی بپردازند، کسی را با اینان کاری نیست. ولی مادامی که دین را درقالب حکومت به عنوان چماق بر سر مردم میکوبند، من از مبارزه با آنها نخواهم نشست.

         
  39. سید محمد علوی

    ممنون مزدک گرامی!

    بنظرم اقای نوریزاد برخی از این مطالب را برای بستن دهان مخالفان شمشیر بدست مینویسد.

    باید محذورات او را درک کرد.

    موجوداتی مانند مصلح و سید مرتضی همچون همفکران خود پورمحمدی وزیر دولت تدبیر و امید اماده اند که بفرموده ادم بکشند و بعد با وجدان اسوده بخوابند و ککشان هم نگزد.

    اقای نوریزاد مجبور است چنین بگوید و بنویسد تا//// در امان باشد.

     
  40. سید محمد علوی

    اقای نوریزاد!
    خوانندگان محترم سایت!
    من دیندار نیستم.
    علت دارد!
    چشم ها را باز کنید و حقیقت دین را ببینید.
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای انواع فساد و تجاوز و برده داری
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای کتک زدن زنان
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای تجاوز به کنیزان و غلام بچه ها
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای کشتن هر انسانی که دلم خواست، با دستاویز قرار دادن متهم کردن او به ارتداد(برگشتن از دین اسلام)
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای ازدواج با زن پسرم(یا پسرخوانده ام که هیچ تفاوتی ندارند)
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای بچه بازی ازدواج با طفل 6 ساله
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای شهوترانی با کودک شیرخواره (که می شود از یکروزه تا 2 تا سه ساله)
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای ازدواج با 4 زن عقدی
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای خوابیدن با بی نهایت کنیز(برده جنسی ماده)
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای خوابیدن با بی نهایت غلام(برده جنسی نر)
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای گرفتن پول مردم با کلاهبرداری به اسم خمس و زکات و صدقه کفاره گناه و…
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای دروغگویی در هر زمان و مکانی با استفاده از تقیه در اسلام عزیز
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای شکنجه دیگران با استفاده از اصل تعزیر در اسلام
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای تجاوز به دختران باکره ای که باید اعدام می شدند پیش از اعدام، تا به خاطر باکره بودن به بهشت نروند
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای راهزنی و دزدی از کاروانها و محموله های تجاری به اسم جنگ در راه خدا( البته در راه شکم و زیر شکم)
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای توهین به همه انسانهایی که با من هم عقیده نیستند، زیرا در اسلام همه نجس هستند الا مسلمانان.
    همه خر و گاو و احمق اند

    من اگر مسلمان می بودم دستم باز بود برای رباخواری و نزول خوری به اسم بانک داری اسلامی و عقود اسلامی(البته این ویژه اسلام است و اگر شما دین دیگری می داشتید مثلا یهودی یا مسیحی و … خون شما مباح بود و کشته می شدید)
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای افضا کردن طفل کمتر از نه سال(افضا یعنی نزدیکی کردن با کودک و بر اثر جراحات وارده راه ادرار و غایط او یکی شود) البته در اسلام این هیچ مشکلی ندارد.
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای تفخیذ کودکان شیرخوار که نمی شود با آنها نزدیکی کرد (البته اگر نزدیکی هم کردید اسلام برایتان راه فرار را باز گذاشته است)(تفخیذ یعنی مالیدن آلت تناسلی به رانها و بین رانهای طفل شیرخواره)
    من اگر دیندار و بویژه مسلمان می بودم دستم باز بود برای تجاوز به حیوانات و بعد هم کشتن آنها به این اسم که گوشت آنها حرام است( بسی جالب انگیز و شگفتی آور است که حیوان زبان بسته باید تاوان گناه و کثافت من مسلمان را بدهد و من در پناه اسلام آزاد و سالم خواهم ماند)
    آیا دوست داری باز هم بنویسم.
    اینها را برای کسانی نوشته ام که در وجود آنها ذره ای از شرافت و غیرت و پاکی و راستی پیدا می شود و درپی راستی و درستی و حقیقت هستند.

     
    • دوست عزیز..شما چه دیندار باشی و چه نباشی همه این کارها و بدتر ارآنرا هم میتوانی انچام بدهی!..پس بیخود راجع دبنداری و بی دینی شعار نده!

       
    • سید علوی بزگوار درود بر شما باد که نه تنها به اینهمه امتیاز پشت پا زده اید بلکه مجازات مرتد بودن یعنی کشتن و به کنیزی گرفتن زن و برده کردن فرزندانت را بر طبق قوانین اسلامی پذیرفته اید.درود بر جوانمردی و شرافت و غیرتت!بله دوست گرامی //// از اول با دروغ و فریب آغاز شد و به کشت و کشتار و غارت و تجاوز بمردم و دگراندیشان پایان یافت.خمینی و خامنه ای و القاعده ..///

       
  41. به نظر شما دوستان چه اشخاصی آمر و عامل قتل فروهر ها بودند؟

    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2016/11/220337.php

     
  42. دوستان عزیز به نظر شما مسلمان احتیاج به عقل داره؟ اگر با بله یا نه گفتن شک دارید کلیپ زیر جواب شما را میدهد.

    http://www.ettelaat.net/16-november/news.asp?id=96502&sort=Youtube

     
  43. با روز خوش
    آقای نوریزاد هرچند محتوای کتبی وشفاهی شما برابرست ولی لازم بذکرست که نگارشتان دلنشینتر ودلچشب ترست ولی مختارید و انتخاب شما قابل رعایت واحتراماست ومیدانیم که صحبت کردن ساده تراز نوشتن است ونیز اشتباه بیشتر، واما شرکت کنندگان ومشتریان شما بهترست نطرشان کوتاه باشد که برای خواننده کسل وخسته کننده نباشد، چند تا ده سطر دلپذیرست و خواننده رغبت بیشتر خواهد داشت.

    فراموش نکنید برای سرقت ،حیف ومیل سرمایه های ایران وایرانی و زندان،شکنجه ،تحقیرو قتل وکشتار مردم وحدت بر قرار و مفهوم آن برای من وشما چیزدیگریست ولی برای آخوند جماعت ومزدورانشان همین است که ذکرشد، خودی وناخودی وحدت است؟
    اگر رفتار حکومت با اهل تسنن ودیگران خوب وانسانی بود آنوقت حکومت اسلامی میتوانست به عمل کرده عربستان در باب شیعیان اعتراض کند ولی این دو رژیم از یک قماشند وهردو با حقوق انسان ها زاویه دارند ودر درقرن هفتم میلادی سیر میکنند، مشکل خاورمیانه این دو نظامند و هردو در نادیدهگرفتن خقوق انسانندو بهترین صحنه و فصل برای غارتگران بین المللی بوجود آوردهاند.

    سال ٩٦
    دولت برای لایحه بودجه سال ٩٦، برای مؤسسه نشر آثار امام ٤٥‌میلیاردو ٤٤٠ میلیون تومان اعتبار هزینه‌ای پیشنهاد داده است؛ چه این عدد با درنظرگرفتن تملک دارایی‌های سرمایه‌ای، ٧٦‌میلیاردو ٩٨٩‌میلیون‌و ٣٠٠ هزار تومان است.
    برای آثار منتظری هم21 سال زنداناز طرف قوه عدالت در نظر گرفته شده.
    http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-83216.html

     
  44. سلام جناب نوری زاد،فایل صوتی خیلی بهتر از متن نوشتاری هست ولی اگه مثل سابق با موبایلتون فیلم بگیرید بفرستید عالی میشه.و تاثیرگذاریش خیلی بهتر.

     
  45. مصاحبه حسین دهباشی با سید هادی خامنه ای حاوی نکات بسیار تازه ای است که برای اولین بار شنیده میشود. در جائی، سید هادی توضیح میدهد که از بین برادران، فقط سید محمد در دانشکاه تهران لیسانس حقوق دارد و بقیه منجمله مقام رهبری که امروز یک خط در میان برای دانشگاهها خط مشی تعیین کرده و نسخه میپیجد در عمرش به دانشگاه نرفته! البته برادر چهارمی هم دارند که از همان ابتدا عطای طلبگی را به لقایش بخشیده و در گمنامی زندگی میکند. نکته دیگری که او میگوید در مورد برآشفته شدن امام راحل از افتضاح شکنجه ها در زندانهای لاجوردی است که او با توضیح جزئیات میگوید امام وقتی واژه “تعزیر” را شنیدند گفت بگوئید جنایت نه تعزیر. او اضافه می کند که در جلسه گزارش شکنجه که با حضور تمام سران تشکیل شد چطور آقای هاشمی در ارائه گزارش کارشکنی میکرده و میگوید آقای خامنه ای با شکنجه ها مخالف بود. در نهایت امام نظرشان این میشود که این تعزیر و یا جنایت تعطیل شود ولی سایرین و بخصوص آقای هاشمی میگویند بی شکنجه که نمیشودمملکت اداره کرد. در نهایت در یک تصمیم انقلابی و اسلامی و حتما هم با رعایت همه لوازم شرعی ،سران سه قوه و امام امت تصویب میکنند که منبعد در تعزیرات بجای کابل ، از طتاب گره زده استفاده شود و این تعزیر و یا شکنجه بفرم اصلاح شده با طناب گره کرده ادامه یابد!!
    او در جائی دیگر از بازرسی زندانها بدستور امام راحل میگوید که ایشان ناراحت تعداد زیاد زندانیها بودند که بعد از شنیدن گزارش هم چند راه حل طرح شد که خودش هم میگوید نشدنی بود از جمله اینکه زنذانهای جدید بسازند و اقرار میکند که این گزارشات و نگرانی امام هم در نهایت به هیچ نتیجه ای نرسید! البته به تصریح خودش زندانیان آخر خط را خوانده و هیج امیدی هم به هیئت امام نداشتند!
    آنچه که دیده میشودبری بودن خود شخص امام راحل از مقدمات واجب اداره یک جامعه که دارا بودن حداقل طرفیت فکری برای حل معضلات جامعه است میباشد. البته این موضوع پنهانی نبود و 8 سال جنگ ویرانگر وگروگانگیری فاجعه بار سفارت امریکا تنها گوشه هائی از این مدیریت فقهی و ولائی می باشد که شاگردان و نوه های برومند ایشان بخوبی راه امام را ادامه میدهند که آخرین دسته گل تقئیمی به مردم هم همین تائید معافیت آستان قدس از مالیات است که میخ اخر بر تابوت بی ذر و پیکر زندگی این مردم بیجاره است آنهم به تاسی از سنت امام راحل!!

     
  46. حسنک رییسک جمهورک: دستور تولید سوخت هسته‌ای برای پیشران‌های دریایی را صادر کرده است.
    مش قاسم: تا بحال امضا میگرفتن سنترفیوژ قاچاق میخریدن، از امروز امضا میگیرن که پیشران‌های دریایی اتمی بخرن. گوشت قربونی به اسم مملکت ایران انگار یا باید بره به جیب قاچاقچیهای سنترفیوژ یا قاچاقچیهای پیشران‌. من جای این منقلابیهای ۵۷ بودم تا به حال ۱۰۰۰ دفعه خودکشی کرده بودم. گلاب به روح هفت جد و آبادشون.

     
  47. حسنک ٬ رئیسک جمهورک، به وزیر امور خارجه و رئیس سازمان انرژی اتمی دستور داد نسبت به «اجرای مراحل پیش‌بینی شده در برجام برای رسیدگی به موارد ‏نقض» آن اقدام کنند.
    مش قاسم: خالیبندی. هیچ … (سه نقطه از مش قاسم) نمیتونه بخوره.

     
  48. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . امام خمینی بعد از جنگ و دفاع مقدسِ 8 ساله ، در سخنانی برای سپاهیان و بسیجیان ، با توجه به حدیثی از پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلّم ، فرمودند : از جهاد اصغر پاى به ميدان جهاد اكبر گذاشتيد بدین معنی که از این پس ، جهاد بنده گانِ خدا با هواى نَفْسش شروع می شود . حضرت آیت الله نوری زادَ در نوار شنیداری فوق و گاهی در مصاحبه ها و نوشته هایتان ، تنها از سپاهیان در زمان جنگ و دفاع مقدس تقدیر نموده و حرکات و رفتارهای بعد از جنگِ بیشتر ایشان را بر نمی تابید ! با توجه به گماردن رحیم صفوی بر قرارگاه ثارالله و شرط با تانک رفتن بروی مردم ، و افعالی نظیر لَت و پار کردن دانشجویان در سال 1378 توسط سردار نظری و نقدی و کشتار مردم در سال 1388 توسط اَیادی سردار حسین همدانی ، مهندسی انتخابات در ادوار گذشته ، اسکله های غیر قانونی ، قاچاقِ واردات کالای غیر مجاز به کشور ، دستگیری منتقدین نظام ، موشک پرانی ها ، بنگاههای اقتصادی غیر قانونی ، باید و نباید های غیر شرح وظایف ، دخالت در امور کشورهای مختلف و … شاید از نظر حضرتعالی خلاف و سخیف و گناه کبیره و غیر انسانی باشد ولیکن ممکن است از نظر و دیدگاه رهبری نظام ، همان ” جهاد اکبر ” است که امام خمینی هم به نقل از پیامبر اکرم بر سپاهیان و کسانی که از جنگ برگشته بودند ، توصیه فرمودند ! الحقر ____ مبشّر

     
  49. سید مرتضی خطاب به علی 1: “کی گفت کتاب خواندن بد است یا ممنوع است؟ و کدام اسلام با علم و فن آوری و ترقی مخالف است؟ چه کسی گفت حوزه علمیه با از دانشگاه یا علوم انسانی متنفر است؟ هرکس گفت غلط کرد گفت ،کدام احمقی گفت حوزه علمیه از علم روان شناسی یا جامعه شناسی یا فلسفه متنفر است؟ مگر در دانشگاههای ما هم اکنون کرسی های تدریس علوم اجتماعی و روان شناسی و جامعه شناسی و فلسفه وجود ندارد؟ شما سوفیست هستید یا مخاطبان خود را نادان فرض می کنید؟زنان با هوش یا مردان با هوش هرکس محترم است ،این اوهام ناشی از ذهن خاص شماست که رشد و تعالی زنان و مردان این کشور حتما باید بر باد دهنده هیمنه عالمان دین باشد ،شما تلاش کنید فارغ از احساسات ،واقعیات را قلب نکنید”.

    سید عزیز می شود بفرمایید سالانه چند جلسه بین المللی فلسفه در حوزه علمیه قم برگزار می شود و چه میزان نشریات از گفت و گوی مابین علمای اعلام و فلاسفه جهانی انتشار یافته است. من خیلی علاقمندم ولی تا کنون چیزی در این باب نیافتم اگر آدرسی نشانی اسم کتابی چیزی می دانید دریغ نفرمایید. گفت و گوی علمای اسلامی با دانشمندان جهانی در باب روان شناسی و جامعه شناسی و علوم اجتماعی و دیگر علوم انسانی فعلا باشد طلب. همین یک قلم فلسفه را بفرمایید مدیون هستم تا آخر عمر.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      اولا عرض سلام خدمت ساسان عزیز و بدانید که همواره مشتاق خواندن نظرات شما هستم.

      دوما الآن سید عزیز ما در پاسخ می‎‌فرماید:
      الف) تنبلی از شما سکولارهاست که مطلب فلسفی جدید ارائه نمی‌کنید.
      و اگر گفته‌شود نه تنها با هر نو آوری فلسفی برخورد می‌گردد، بلکه ترجمۀ کتاب 200 سالۀ اسپینوزا مجوز نمی‌دهند و افکار سیاسی‌اش قابل انتشار نیست و کتاب‌های 150 سالۀ آخوندزاده هنوز در ایران چاپ نشده‌است؛ باز خواهند فرمود:
      ب) شما به این شیطنت‌های ضد دین و آتئیستی، “فلسفه” و “علم” می‌گویید؟ البته ایشان قطعا می‌دانند که اسپینوزا خداپرست بوده‌است.

      و سوما در خاتمه سلام به سید مرتضای گرامی و خیر مقدم. 🙂

       
      • درود بر دوست عزیز و گرامی نادیده مازیار وطن پرست
        وقت آن نرسیده حقایق و واقعیات را هر اندازه تلخ و ناگوار باشند نفی نکنیم؟ قبول کنیم معایب را و اگر عمری در راهی رفته ایم که خلاف عقل است و بر ضد بدیهیات است و سراب است دست از این راه بشوییم و در پی راستی بر آییم؟
        کافر یعنی پوشاننده. یعنی پوشاننده حقیقت. وقت آن نرسیده دست از پوشاندن حقایق برداریم و هر جا نادرستی دیدیم روی بر نگردانیم بلکه مثل یک انسان معقول نادرستی را رد کنیم و درستی پیشه گیریم؟
        حوزویان ما سفسطه می کنند و با این کار به شعور ما توهین می کنند و ما را سوفسطایی می خوانند. شگفتا از این شعبده! عمری با خوش خیالی هر چه بالای منابر فریاد زدند (بنا به تعبیری همچو عرعر خران) تحمل کردیم و انشا الله گربه است گفتیم و گذشتیم تا کارمان به این حکومت اراذل و اوباش سمج و موذی رسید. حکومتی که هست و نیست هشتاد میلیون ایرانی را به باد داده که سهل است با خیمه شب بازی محور مقاومت اش منطقه ای را به باد فنا داده و درگیر جنگ های بی حاصل و خانمان سوز کرده.
        مازیار عزیز می دانی سوال اصلی و اساسی کجاست؟ به فرض این ها در همه جنگ ها پیروز شدند و آمریکای جنایتکار را از خاورمیانه به دریا انداختند و به خواست خدا پرچم اسلام را بر فراز کاخ سفید به اهتزاز در آوردند. بعد چه؟ چه دارند برای عرضه به دنیایی که به تسخیر در آورده اند؟ با قال الباقر و قال الصادق می خواهند دنیا را اداره کنند؟ روایات کهنه و پوسیده و خلاف عقل هزار و چهار صد ساله که البته دست و پا بریدنش سابقه چند هزار ساله دارد (منشور حمورابی). نه می فهمند علم چیست نه در عمرشان کار علمی کرده اند نه حرف هایشان سر و ته دارد.
        البته من می توانم تصور کنم دنیایی که این ها بر آن حاکمند چه شکل و شمایلی خواهد داشت. در بهترین حالت حکومت قانون جنگل است. مثل همین حکومتی که در ایران راه انداخته اند. نه تیوری اقتصادی دارند نه سر از تحولات پیچیده اجتماعی در می آورند عرضه اداره یک مسجد را ندارند آمده اند یک کشوری را اداره کنند که هیچ مدعی رهبری جهانی و هدایت بشریت اند!!!!!! آدم اگر شاخ در آورد هیچ عجیب نیست…….
        همین جامعه نمونه دور و بر نوری زاد را نگاه کن. سید مرتضی خیال می کند با چند تا نوچه مثل آنارشیست و مابقی اعجوبه هایی که دنبال خود راه انداخته می تواند فضای وبگاه را تحت کنترل در آورد و جهت دهی کند. به خاطر می آورم در اولین آشنایی با بنده از سوی ایشان و دوستشان میر آقا جانباز طلبه مزین به بهایی بودن شدم. شروع کردند با بهره گیری از احادیث و روایات خنده آورشان به مقابله با کفار با روش صد در صد و بدون رد خور مباهته و بد نام کردن. دیگران را زنیکه زرتشتی چه و چه خواندند. چهره واقعی شان را همان روز نخست نمایاندند. بعد که دیدند ای بابا عمل به این احادیث و روایات هیچ فایده ای نکرد و خود را مضحکه کردند کمی در کلام معتدل شدند و سیدی که الان می بینی را ما با هزار زحمت تربیت کردیم تا دست از درشت گویی های آنچنانی بردارد. اگر چه باز هم هر از گاهی خلق و خوی حوزوی اش شدت می کند و همان ترکیب ها و تعابیر زشتی که به طور حتم در حوزه های جهلیه آموخته را نثار این و آن می کند.

        مازیار عزیز
        از این که وقتت را گرفتم عذر می خواهم ناگهان دریچه سینه ام باز شد و دست ها خود جوشانه به سوی کی برد روان.

         
        • ساسان
          احترام خودت را نگهدار!
          خطر شما آقایان به اصطلاح روشنفکر و دگراندیش در این سایت بسیار بیشتر از مذهبی هاست. به نوشته های خودتان نگاه کنید، همه حاوی توهین و تحقیر به مخالفان عقیدتی و سیاسی، دیکتاتور مأبانه، خود برتر بینانه و …
          من مخالف 100 درصدی دین سیاسی و دشمن درجه یک آخوندها هستم ولی اگر در حوزه های کلامی و بحث و جدل به من احترام بگذارند، من هم احترام متقابل را رعایت میکنم. من به شخصیت افراد احترام میگذارم تا زمانی که احترام خود را رعایت کنند.
          در این سایت یک فرد آزاد اندیش که من بخواهم به نامش قسم بخورم وجود ندارد، حتی نوری زاد را هم آزاد اندیش نمیدانم. کورسِ محافظه کار هم همینطور که استاد بسیاری از شماست( دیگر تو و امثال تو که فقط ادا در میآورید جای خود دارید)؛ تمامی شما که ادعا میکنید روشنفکر هستید بارها نشان دادید که تحمل مخالف را ندارید و وقتی کم میارید رو به سوی کلمات توهین آمیز و تحقیر کننده میروید و تلاش دارید با جبهه بندی و اتحاد مزخرف حزب بادی تان شخص مخالف را مورد انواع حملات ناجوانمردانه قرار دهید.

          من با هیچیک از دگر اندیشان در این سایت میانۀ خوبی ندارم و در طول این سالها تمام آن افراد را از سخنانشان و محک زدنشان شناخته ام؛ خدا آن روز را نیاورد که ایران عزیز بیافتد به دست اینگونه افراد. افرادی که ادای روشنفکری را در میآورند ولی در عمل روی هر چه دیکتاتور را سفید خواهند کرد. وقتی در فضای مجازی این سایت به یک دگر اندیش و مخالف دین سیاسی مانند من که دوست ندارد در جبهۀ آنها باشند و مانند آنها فکر نمیکند، اینگونه حمله میکنند، وای بحال افراد دیگر.
          ساسان! جسارت داشته باش و مرا مستقیم مورد خطاب قرار بده و سخنان حاکی از سوزش درونیت را یکبار دیگر تکرار کن تا هیکلت را گل باران کنم!
          من در این سایت تنها هستم و هیچ متحدی ندارم و یا زیر پرچم هیچکس نیستم. اصولاً من همیشه تنها کار میکنم چرا که در طول زندگی بیشترین آسیب و ضربه را از همین به اصطلاح دوستان خورده ام.
          من نه به جبهۀ شما به اصطلاح روشنفکران تعلق دارم و نه مرید مذهبیون هستم. من یک آزاد اندیش هستم که خودش است و نه مقلّد دیگری، خودش است نه مجیزگوی دیگری، خودش هست نه عضو حزب و دسته و گروه.
          خطاب به یک شخص دیگر نوشتن و در میان نامه به من توهین کردن شایسته نیست.
          بخاطر توهین کلامی شما، ناگزیرم که پاسخ مبسوطی بدهم:
          این تویی که نوچۀ این و آنی و همیشه در زیر کامنت دیگران به به و چه چه و اظهار بندگی میکنی و نه من. تو در طی این سالها نشان دادی که به هیچیک از اصول آداب و معاشرت پای بند نیستی. از یک سو همین که در تعارفات خود را “بنده” میخوانی حکایت از بندگی تو دارد؛ پس هنوز بنده و برده هستی و دیگر ادعای آزاد اندیشی نکن. از دگر سو طوری خودت را بنده خطاب میکنی که مشخص است خدا را بنده نیستی و خود را عقل کل میدانی.
          پدر و مادرت نتوانستند تو را تربیت کنند، خودت هم نتوانستی. پس این ادعّای تربیت دیگران را از کجایت درآوردی!
          همانطور که تو و امثال تو حق دارید بنویسید، من و دیگر مخالفان شما هم حق داریم بنویسیم. هرگز نمیتوانید مرا همانند خودتان کنید چون من اینجا هنوز فردی که لیاقت اتحاد و رفاقت داشته باشد را نیافتم، پس بهترین راه تحمل من است. یاد بگیرید به مدارا با صدای مخالف، چه مذهبی و چه بی دین. تا زمانی که دلم بخواهد مینویسم و به تو و امثال تو هیچ ارتباطی ندارد.
          این سایت فقط جولانگاه امثال شما خود شیفتگان نیست.
          چرا فکر میکنید هر کس با شما نیست دشمن شماست؟
          من برای امثال شما به شدت خطرناک تر از سید مرتضی هستم چون خیلی بهتر شما را میشناسم. چندین سال با امثال شما به شکل حقیقی و نه مجازی برخورد داشتم.
          فقط شعار میدهید و بس! پای عمل که بیاید همه غلاف میکنید!
          در مورد جملۀ پایانی شما:
          مطمئنی دریچۀ سینه ات باز شد؟! آخر این امکان پذیر نیست! شاید سینۀ شما در جای دیگری قرار دارد؟!
          “و دستها خودجوشانه به سوی کیبرد روان شد؟! ”
          اینها شعر بود و یا … شعر؟ خودت جای نقطه چین یه چیزی بزار.
          ابتدا خودت را تربیت کن. اگر مؤفق شدی، دیگران را راهنمایی کن. فقط در همین حد!

          گاندی میگوید:
          “اگر خشونتی در قلبمون احساس میکنیم بهتر است آن را بروز دهیم تا اینکه آن را پنهان کنیم و ناتوانی خود را پوشش بدهیم.”
          همچنین میگوید:
          ” من به خشونت اعتقادی ندارم چون وقتی مؤثر واقع میشود، اثرش موقتی ست “

           
  50. “ما، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی ”

    دخترکی برهنه‌، دوان و گریان با پوستهای سوخته آویزان، از آتشِ بمب‌های ناپالم در جاده‌ای
    دور افتاده، در دهکده‌ای واقع در ویتنام.

    این محتوای عکسی‌ بود که انتشار آن در سال ۱۹۷۲ میلادی در مطبوعات آمریکا، چنان تاثیری بر
    افکار و وجدان عمومی‌ جامعه گذارد که آغازگر جنبش ضّد جنگ در سراسر آمریکا گردید که نهایتاً
    به خاتمه جنگِ ویتنام منجر گشت .

    از این عکس بعنوان تاثیرگذار‌ترین عکس در تاریخ عکاسی و خبرنگاری جهان یاد میشود.
    این رخداد به دوره‌ای تعلق دارد که شبکه‌های جهانی‌ اینترنتی چنین گسترده و فراگیر نگشته بودند
    و وقایع و اتفاقاتِ رخ داده، در حجم وسیع و بی‌ پایانِ اخبار و گزارشات، غرق نمی‌گشتند.
    اگر در چهار دهه پیش، انعکاسِ عکسی‌ سیاه و سفید در مطبوعات، ده‌ها میلیون انسان را به حرکتی
    اعتراضی وامیداشت، امروزه مشاهده وحشی‌ترین جنایاتِ مسلمانان داعشی واکنش چندانی درما
    ایجاد نمیکند!

    مغز انسان، با تجربهٔ تکرارِ پدیده ها، تدریجا در تلاش بر تطبیقِ خود نسبت به این مشاهدات
    بر آمده و واکنش‌های خود را در ارتباط با این رخدادها، تنظیم و تعدیل می‌سازد. در زبان عامیانه آنرا
    “عادت کردن با شرایط” می‌نامیم به عنوان مثال اگر با دیدن فیلم وحشتناکی‌، ترس و وحشت بر ما
    غلبه کند، دیدن دوباره همان فیلم، چندان ترسناک نخواهد بود.
    بر اساس چنین مکانیزمی ‌ست که ما به عنوان مثال اگر در چند سال پیش با شنیدن خبرِ دزدی و
    اختلاسی چند میلیونی شوکه و شگفت زده میشدیم، امروزه بدلیل تکرار این دزدیها، شنیدن اخبار
    اختلاسهای چند هزار میلیاردی برایمان پدیده‌ای عادی گشت است.

    پیشرفت تکنولوژی و ابداع ابزارهای مدرن، فرآورده‌های جدیدی را بهمراه می‌آورند که، بواسطه کاربردِ
    فوق العاده شان، سریعاً همه‌گیر و مصرفشان انچنان با زندگی‌ روزانه مان عجین میشوند که چشم
    پوشی از آنها غیر قابل تصوّر مینماید.
    اغلب، عواقب منفی‌ و زیان بارشان، در آغاز ناشناخته اند، اما با وجود آگاهی یافتن از خطرات و زیان های
    این کالاها پس از مدتی‌، از آنجا که جزعی‌ جداناپذیر از زندگیمان گشته اند، کنار گذاردن آنها غیر ممکن
    بنظر میاید و می‌باید بدنبال راه حلی برای مدیریت و مصرف صحیح آن بود.
    یکی‌ از این کالاها بعنوان مثال ” پلاستیک” است. امروزه زندگي بدون استفاده از كالاهاي پلاستيكي
    امكان پذير نيست. از طرفي ديگر بدليل عدم تجزيه و جذب پلاستيك در چرخه طبيعي، يكي از بزرگترين
    عوامل الودگي محيط زيست بشمار ميايد. با توجه به نوع و كيفيت پلاستيك، بين يكصد تا پانصد سال
    طول ميكشد تا تجزيه و جذب محيط زيست گردد.
    دنیای اینترنت و فضای مجازی نیز چنین است. امروزه چنان در زندگی‌ روزانه مان جای گرفته است
    که برخی‌ حیات را بدون آن‌ ممکن نمیدانند.
    گرچه گسترش شبکه‌های اجتماعی، انتقال اطلاعات و تبادل آرا و نظرات را در ابعادی جهانی‌، بسیار
    سریع و آسان ساخته، اگر کاربرد آن‌ با مدیریتی مناسب صورت نگیرد میتواند عوارضی ناخوش آیند
    به دنبال داشته باشد. يكي از پيامد هاي كاربرد بی‌ رویه شبكه هاي اجتماعي، فرصت نيافتن براي
    مطالعه و خواندن كتاب و سطحي شدن اطلاعات و دانش ماست.
    بدليل حجم زيادِ داده ها و مطالب پراکنده و گاهاً متناقض، فرصتي براي بررسي و كاويدن انها نيست
    نتیجتاً جمع آوری اطلاعاتی‌ ناقص و اتفاقی‌ در فضای مجازی، جایگزینی میشوند برای مطالعاتی هدفمند.

    در بسياري موارد، کاربران شبکه‌های اجتماعی بدون اگاه بودن از صحّت مطالب دریافت شده، آنها را
    براي ديگران إرسال ميکنند. و این ابزاری ‌ست ایده آل در دستِ حکومتها، برای منحرف کردن افکار عمومی‌
    و کانالیزه کردن آنها جهت منافع مورد نظرشان. در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری در آمریکا که به
    پیروزی ترامپ انجامید، گزارشات و خبرهای نادرست و ساختگی به میزان وسیعی در شبکه‌های اجتماعی
    دست بدست گردیدند. بر اساس تحلیل کارشناسان، این نکته با توجه به نزدیکی‌ رقابتِ دو کاندیدا،
    توانست در نتیجه انتخابات، نقشی‌ تعیین کننده داشته باشد و سرنوشت انتخابات را رقم بزند.
    چند هفته پس از پیروزی ترامپ، تعداد مشترکانِ روزنامه نیویورک تایمز به بیش از دویست هزار نفر
    افزایش یافت! علت این افزایش بی‌ سابقه، عدم اعتماد مشترکان جدید، به اخبارِ شبکه‌های اجتماعی
    بوده، زیرا روزنامه‌ها بر خلاف شبکه‌های اجتماعی در قبالِ اخبار منتشر شده، مسئول می‌باشند.
    اگر در کنار این پدیده، حکومت‌های اقتدار گرا موفق به ارعاب مردم نیز گردنند، مانند آنچه در کشور
    خودمان شاهدیم، قادر خواهند بود با کنترل رسانه‌ها و شبكه هاي اجتماعي، و رصد کردن آنها،
    حرکات و اعتراضات جمعی‌ را مهار و خنثی کنند.
    حکومت اسلامی ما دریافته، که بدترین و شنیع‌ترین اعمالِ صورت گرفته توسط مسئولین و وابستگان نظام،
    پس از آن که مدتی‌ زمینه سازِ جوک و طنز در شبکه‌های اجتماعی گردیدند بدونِ هیچگونه عواقب و
    هزینه ای برای عاملانِ آن، به فراموشی سپرده میشوند.
    تا زمانی‌ که این تبادل اطلاعات و جوک‌ها به فضای مجازی محدود شوند آن را تحمل می‌کنند ولی‌ اگر
    به فعل درایند، همانگونه که در روز ۷ آبان، در پاسارگاد شاهد آن بودیم، به وحشت افتاده با آن به شدت
    مقابله خواهند کرد.

    بنابر این، کاربرد آگاهانه و هدفمندمان از شبکه‌های اجتماعی، علاوه بر آنکه موجب رشد آگاهی‌ و
    دانشِ بیشترمان میشود، ابزاریست بس کارآمد، جهت برقراری ارتباط و گردهمای برای لحظه‌ای که در
    انتظارش نشسته ایم و میدانیم که دیر یا زود فرا خواهد رسید و خروجی‌ آن‌، کاملا بستگی به هشیاری
    و اتحادمان خواهد داشت !

    با پوزش از همه عزیزان جهت طولانی شدن این نوشته.

     
  51. رییسک جمهورک: کشورهای خلیج فارس خاک ایران را با لنج برای مقاصد خود می‌برند.
    مش قاسم: ولایت مداران حاکم از دزدی خاک هم نمیگذرن.

     
  52. مصاحبه آقای حسین دهباشی با آقای هادی خامنه ای برادر رفیق آیت الله که در دانشگاه پاتریس لوموبا روسیه تحصیلات عالیه داشته اند را از دقیقه 21که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شده را بشنوید.

    http://www.dailyvideoreports.net/?p=13893

     
  53. میراث بَرِ جهلِ هزاران ساله

    ماییم و از آن به زاری و در ناله

    زینروست که از چاله نگون در چاهیم

    و زچاه دوباره واژگون درچاله !

    شعر از : ( م.سحر )

     
  54. کانال خبرنویس برای اطلاع دوستان

    https://telegram.me/khabarnevis

     
  55. ذرود برشما نیکان:

    برای ساختن سازه ای چه کشتی باشد یا جاده وساختمان و….. کافرما (انکه محتاج محصول است وتوانایی پرداخت هزینه ها را دارد).خواسته هایش را با عده ای از کارشناسان فن در میان میگذارد.با توجه به امکان پذیری فنی ومهندسی و…نقشه هایی تهیه می شود وبراورد هزینه های ساخت راه اندازی وچندین سال بهره برداری از ان مشخص میگردد.حال شرکتی بعنوان ناظر که در مناقصه برنده شده (بهترین طرح وکمترین هزینه)وتعهد ساخت مطابق نقشه های امضا وتایید شده را بعنوان
    عامل فنی کافرما بعهده میگیرد که درتمامی مراحل ساخت بدون تایید کتبی او نمیتواند پیمانکار اجری بر اجر بگذارد وگرنه با هزینه خود باید تخریب و به صورت قبلی در اورد.پیمانکار کسی ویا شرکتی است که باقبول شرایط دستگاه نظا رت با سپردن ضمانت نامه های معتبر بعنوان امین کارفرما تحت اشراف کامل دستگاه نظارت با دریافت تنخواه گردانی اقدام به
    تاسیس کارگاه وشروع بکا می نماید{وقبول نموده است در هر لحظه ای که کارفرما کتبی خواستار توقف کار باشد .اقدام نموده وکلیه مصالح وکار نیمه تمام را تحویل داده تسویه حاب کند.} ودر مقاطع مختلف کار انجام شده را صورت بندی فنی{صورت وضعیت} نمده و وجه ان را بعد از تایید دستگاه نظارت وکسر کسورات دولتی ودرصدی بعنوان حسن انجام کار دریافت نماید. این حسن انجام کار که بین 5 تا 10 درصد است که بعد از تکمیل راه اندازی طی دوره ازمایشی وتحویل قطعی به پیمانکار مسترد می شود .عمومن در حین کار موارد پیش بینی نشده ای بروز میکند که هزینه ان را claim همان ادعای خودمان است مینامند که بعد از تهیید دستگاه نظارت وکسر کسورات پرداخت میشود.حال فرض کنید پروژه ای را بزور {باید بما میداد} به پیمانکاری مسلح به توپ وتانگ بدهند.پیدا کنید پرتقال فروش را روش جاری تا حالا این بوده که شب قبل اعلان کودتا کنند واز فردا بیاغازند .نمیدانم چرا هیچ کار ما مثل مردم دیگر نیست.نتیجه اعلام رسمی کودتاقبل زور گیری صحیح است لاغیر….الاحقر ….

     
  56. فاضل لاریجانی یکی از برداران رانت خوار و فاسد لاریجانی ها طی نامه ای که اقرار تلویحی به فساد مالیش است در خواست کرده که وضعیت مالی بستگان آقای ناطق نوری هم بررسی شود. آقای ناطق بجای اعلام آمادگی برای این حسابرسی اموال و دارائیهای بستگاتش، در خواست کرده هر کس مدرکی از آقا زاده های ایشان و یا دامادش دارد بیاورد و بعد هم گفته که همین نداشتن مدرک و اعلام عمومی خودش یک فساد است.
    خدمت ایشان عرض میکنم که حسابرسی برای این است که ببینندآیا مدرکی دال بر رانت خواری و فساد مالی در چرخش مالی بستگان ایشان است یا نه؟ بعبارت دیگر وقتی دیده میشود کسی بطور غیز عادی در کشوری که با این همه مفسده درگیر است ثروت بدون توجیهی را دارا میشود، حسابرسی بی طرفانه منطقی ترین کار برای رفع شبهه است. موضوع دیگر اینکه ایشان وقتی میگوید اگر کسی ادعا دارد مدرک بیاورد یعنی مدرک را کجا بیاورد؟ قوه قضائیه که هم رئیسش و هم برادارانش در معرض اتهامات سنگین هستند، در بیت رهبری هم که خود آقای ناطق رئیس بازرسی آن هستند، پس اگر کسی مدرک داشت کجا بیاورد؟
    آقای ناطق چه بخواهد و چه نخواهد وجودش در سمت بازرسی بیت رهبری و وجود بستگاتش در فعا لیتهای اقتصادی زمینه ساز شایعه است و ایشان بهتر است راسا یک گروه حسابرسی را برای عملکرد اقتصادی و چرخش مالی بستگان درچه یک خود تشکیل دهد و مجوز بدهد که برای حفظ آبروی خودش نتیجه جسابرسی به اطلاع عموم مردم برسد.
    ایشان همچنین گفته است که به فرزندان و دامادش توصیه کرده نه وارد دولت شوند و نه کار افتصادی کنند. در اینصورت این سئوال کاملا بحق است که ایشان بطور روشن توضیح دهند که اگر کسی در دولت نیست و کار تجاری هم نمی کند پس چگونه دارد زندگی خود را با کمال برخورداری مالی میگذراند؟ در محیط اقتصادی ،این چنین کسی که به بالاترین محل قدرت هم دستش بند است و پدر هم بی تردید هوای فرزندان و داماد را دارد، تنها یک راه میماند و آن “کار چاق کنی”است که دلالی مفسد انه نام دیگرش است. شاید راه دیگری هم باشد که ما نمیدانیم و اگر توضیح دهند، همه مطلع میشوند.
    اما توصیه طلائی ما به آقای ناطق که خود را خادم اسلام و مسلمین دانسته و وقتی در زمانهای قبل از ایشان پرسیده شد که بین ریاست مجلس و ریاست بازرسی بیت کدام را ترجیح میدهند جواب داده بودند یک روز کار در بیت را با صد سال مجلس عوض نمیکنند(نقل بمضمون) این است که شما بهتر است برای حفظ کیان انقلاب و اسلام پیش قدم شوید و از همه سمتهای خود استعفا داده و خود را رسما بازنشسته کنید و به شهرستان نور تشریف ببرید و کاری هم بکار کسی نداشته باشید و اجازه بدهید فرزندان و داماد شما هم به هر کاری دوست دارند بپردازند و شما هم تجربه و دانش خود را پشتوانه ایشان بکنید تا بشود لاریجانی ها را پای میز محاکمه کشیدو با این کارسر مشق خوبی میشوید برای همه و نام شما هم بعنوان تنها فرد پاکدست بیت رهبری در تاریخ میماند و سایه افترا هم از خانواده شما بکناری میرود!..گرچه ترک خدمت به مقام ولایت سخت است، ولی اگر به قیامتی که به دیگران توصیه میکنید معتقد باشید، خواهید دید خیلی شیرینتر از اینوضع است که هر چند وقت بار، فرد رانت خوار بی آبروئی،برای فرار از مجازات و تبرئه خود، شما و فرندانتان را متهم به فساد مالی کند!

     
  57. اعدام‌های گسترده میدانی در شرق حلب.. تمام کادر بیمارستان الحیات اعدام شدند.

    فعالان میدانی و منابع آگاه گزارش داده اند که نیروهای دولتی سوریه و متحدانشان، دستکم 200 تن را در چهار محله شرق حلب اعدام کردند.
    به گزارش شبکه تلویزیونی الحدث، بنا بر این گزارش ها، کادر پزشکی بیمارستان الحیات در محله کلاسه حلب، از جمله اعدام شدگان هستند. این افراد با شلیک گلوله اعدام شدند.

    همچنین شبه نظامیان متحد نظام بشار اسد، 9 کودک و 4 زن را در محله الفردوس زنده سوزاندند.

    فعالان می گویند بیشتر اعدام ها توسط شبه نظامیان حزب الله لبنان صورت گرفته است. متحدان نیروهای دولتی سوریه را نیروهایی از سپاه پاسداران، حزب الله لبنان و شبه نظامیانی شیعه، عراقی، افغان و پاکستانی تشکیل می دهند.این ائتلاف از پشتیبانی هوایی روسیه برخوردار است.

    این در حالی است که مدیر اورژانس حلب می گوید هیچ بیمارستانی برای کمک رسانی به زخمی ها در شرق این شهر باقی نمانده است.
    این رویدادها همزمان با پیشروی نیروهای دولتی سوریه و متحدانشان در مناطق شرق حلب در روز دوشنبه 12 دسامبر روی می دهد.

    دیده بان حقوق بشر سوریه گزارش داده است که ده ها تن در نتیجه شلیک آتش یا بمباران در محله های الفردوس، بستان القصر و الزبدیه، کشته شده اند.

    نیروهای دولتی سوریه و متحدانشان روز دوشنبه با پیشروی در محله شیخ سعید، مخالفان را در مساحت کوچکی از شهر که به 4 کیلومتر مربع می رسد، محاصره می کنند. در این منطقه کوچک، حدود 100 هزار غیر نظامی هم حضور دارند.
    سازمان اورژانس سوریه می گوید که جنازه ها، محله های محاصره شده شرق حلب را پوشانده است. همچنین ده ها تن از غیر نظامیان زیر آوارها هستند و صدای فریادهای برخی از آن ها شنیده می شود در حالی که امکانی برای نجات آن ها وجود ندارد.

    پیش از این سرلشکر زین صالح رئیس کمیته امنیتی در حلب گفت که عملیات ارتش سوریه برای باز پس گیری مناطق شرق حلب از کنترل مخالفان، در مراحل آخر خود قرار دارد.

    این مقام نظامی دولتی سوریه که در محله شیخ سعید پس از بیرون راندن مخالفان مسلح از آن در جمع خبرنگاران سخن می گفت، افزود: «جنگ در حلب باید سریع به پایان برسد، وقت برای آن ها بسیار اندک است، یا باید تسلیم بشوند یا بمیرند».

    پیش از آن وزارت دفاع روسیه در بیانیه ای رسمی اعلام کرده بود که نیروهای دولتی سوریه، کنترل بیش از 95 درصد حلب را در دست گرفته اند.
    بیشتربخوانید:
    بنا بر گزارش العربیه به نقل ازسازمان اورژانس: جنازه‌ها خیابان‌های محله‌های شرق حلب را پوشانده است
    فعالان سوری می گویند که با پیشروی نیروهای ارتش سوریه و متحدانشان با پیشروی در محله های شرق حلب، شبه نظامیان هم پیمان بشار اسد رئیس نظام سوری، ده ها تن را در این مناطق اعدام کردند.
    متحدان نیروهای دولتی سوریه را نیروهایی از سپاه پاسداران ایران، حزب الله لبنان، و شبه نظامیان شیعه عراقی، افغان و پاکستانی تشکیل می دهند. این ائتلاف از پشتیبانی هوایی روسیه برخوردار است.
    سازمان اورژانس حلب هم اعلام کرده که جنازه ها، محله های واقع در جنوب شرق حلب را پوشانده ست.
    بنا بر این اعلام، حدود 90 جنازه هم در نتیجه بمباران های هوایی، زیر آوار هستند.
    دیده بان حقوق بشر سوریه هم خبر اعدام های میدانی و گسترده در شرق حلب را توسط نیروهای دولتی و متحدانشان تایید کرده است.
    به گفته فعالان، نیروهای دولتی سوریه تمام کادر بیمارستان الحیات در محله کلاسه حلب را اعدام کردند.
    پیش از این رامی عبدالرحمن مدیر دیده بان حقوق بشر سوریه می گوید که نبرد حلب با پیشروی بزرگ نیروهای دولتی و متحدانشان، به پایان خود رسیده است.
    به گزارش خبرگزاری رویترز، رامی عبدالرحمن افزود که مخالفان مسلح، از شش محله حلب که آخرین پایگاه آن ها بود، عقب نشینی کردند.
    او در این باره توضیح داد که جنگجویان اپوزیسیون در پی از دست دادن محله شیخ سعید واقع در جنوب حلب، از همه محله ها به ساحل شرقی رود حلب عقب نشینی کردند.
    در همین حال سرلشکر زیر صالح رئیس کمیته امنیتی در حلب گفت که عملیات ارتش سوریه برای باز پس گیری مناطق شرق حلب از کنترل مخالفان، در مراحل آخر خود قرار دارد.
    این مقام نظامی دولتی سوریه که در محله شیخ سعید پس از بیرون راندن مخالفان مسلح از آن در جمع خبرنگاران سخن می گفت، افزود: «جنگ در حلب باید سریع به پایان برسد، وقت برای آن ها بسیار اندک است، یا باید تسلیم بشوند یا بمیرند».

    پیش از آن وزارت دفاع روسیه در بیانیه ای رسمی اعلام کرده بود که نیروهای دولتی سوریه، کنترل بیش از 95 درصد حلب را در دست گرفته اند.
    این بیانیه افزوده است که از آغاز نبرد حلب تا کنون، بیش از 2200 تن از جنگجویان اپوزیسیون تسلیم شده و حدود 100 هزار غیر نظامی، از مناطق شرق حلب که در کنترل مخالفان قرار داشت، خارج شدند.

     
  58. آزاده‌ای افتاده به رسم ادای احترام به دوستی‌ که دستش از دنیا کوتاه شده بود، به مجلس ترحیم آن مرحوم وارد شد، ملای نشسته بر منبر گویی مرحوم را بکلی فراموش کرده و وقت منبر را صرف حمله و تاخت و تاز و نیش و کنایه به آن آزاده افتاده کرد و آخرش هم دید انگار دلش خالی‌ و خنک نشده گفت‌ اینها همه که گفتم با نام بردن اسم و رسم آن‌ آزاده، وی را منظور و مقصود بود.تنی چند از پا منبری‌هایی‌ که تنها خاصیت رگ گردن را برای مصرف در چنین لحظاتی می‌‌دانند، گریبان آزاده را گرفتند و گفتند اگر حرفی‌ در چنته داری در حضور همین جمع بگو. ملا که دید عنقریب قافیه را خواهد باخت اگر آن شهره به آزادگی زبان بگشاید، جنگولکی راه انداخت و خود را به پایین منبر سرنگون کرد، یعنی‌ که آزاده پایم را کشید چون حرفی‌ برای گفتن نداشت. رگ گردن کلفت کرده‌ای گفت‌ حاج آقا این ملعون که هنوز نزدیک منبر هم نرسیده بود، ملا گفت‌ ای بی‌ شعور مگر نمی‌‌دانی‌ دست ملعون به همه جا می‌‌رسد مگر به در بهشت. این گفتم تا در تأیید نوشته‌ای از علی‌ گرامی‌ بگویم “محل زیست علما وصل است به نادانی‌ ما”. اینها خود را با فاصله قرن‌ها جا مانده از تاریخ، کشان کشان به دنبال قافله تمدن و تفکر و خرد ورزی و پیشرفت بشر کشانده اند و همه چشم امیدشان به فروش کالاهای جهل و جمود و کوته بینی‌ و نکبت و پلشتی و ادبار و قیل و قال و هیاهو و معرکه گیری بوده و هست و در انبار‌های آنها خروار خروار متاع فقه و اصول و حدیث و روایت بعنوان سلاح‌های ایجاد ترس و رعب و وحشت در برابر دشمنان آنان که فهم و خرد و دانش و استقلال رای و آزادگی انسان‌ها باشد، ذخیره شده است.

     
  59. در شهر هرت
    هر کس سازی می زند /با استخوان مردمان.

    [ سیزدهمین اقتصاد دنیا کره جنوبی است که اقتصاد این کشور از اوایل سال ۱۹۶۰ تا اواخر سال ۱۹۹۰، سریع‌ترین رشد را در بین اقتصاد کشورهای دنیا داشته است و تا سال ۲۰۰۰ نیز جزو سریع‌ترین اقتصادها بوده و همچنان هست.(ویکیپدیا)

    جمعیت:۵۰.۸۲ میلیون ،درصد نوزادان:۱.۲۱ طول عمر ۸۲ سال، میانگین تولیدات داخلی در سال،
    ۱۳۲۱۱۹۶ میلیارد دلار سالانه است.رشد واقعیی صنعتی سالانه:۲.۲۷ در صد.میزان بیکاری ۳.۶۲ درصد. میزان تورم: ۱.۰۲ مبادلات خارجی: ۹۰.۲۶ میلیارد.

    در مقابل ما روسیه را داریم با۱۴۶.۳ میلیون جمعییت. طول عمر ۷۱.۳۷ محصولات داخلی:۱۱۳۲.۷۳ بیکاری:۶.۵ درصد تورم سالانه : ۸.۳۶ درصد (آمار ۲۰۱۶ ) ]

    ما با اولین کشور توسعه یافته در جهان مواجهیم که می تواند با اقتصاد آزادش نمونه ای مفید برای ماباشد . در برابر کشور تمامی خواه چون روسیه قرار دارد که سعی درتحمیل اقتدار خود بر کشورهای عقب مانده و لنگان اقتصادی چون ایران دارد.

    چرا باید قرارداد حذف شود؟ دلیلش واضح است چون وابستگی کشورهای عقب مانده باید ادامه یابد و رشد کشورهای رشد یافته متوقف شود وتنهانمونه برای کشورهای لنگان چون ایران باید پوتین واقتصاد دولتی چین و کره شمالی باشد تا همیشه وابسته و خر لنگان بمانند.

     
  60. شادزی مهرافزون (سلام زیبای ایرانیان باستان )
    نوری زاد عزیز که نور چشم من هستید . شما دردانه مردمی هستید که هر روز با دلنگرانی برای سلامتش دعا می کنند که به جنگ اهریمن صفتان میرود . وجود نازنینت از گزند بدخواهان سیاه دل دور باد .من نگفتم قهر میکنم آنهم از انسان بزرگی که شجاعت اعتراف به اشتباهات گذشته که بهتر از بی تفاوت زیستن و عافیت طلبی اغلب ما است وپرکاری و فروتنی و ادب و قلبی زلال و بی کینه داشتن را از او میآموزم . کاش میشد رنج و دردی را که می کشید تقسیم کرد . اما چه می توان کرد که به نقل از گلشیری: گاهی باید کلوخه غم را در دهان خیساند و چرخاند و چرخاند و از این طرف دهان به آنطرف انداخت و قورتش داد .– گفتم دیگر مطلبی نمی نویسم چون تا کسانی هستنند که بهتر از من می نویسند فکر میکنم باید بیشتر بخوانم و بیشتر از همه کتابهای مرجع را تا بتوانم محکمتر و دقیتر و کاملتر بنویسم . و اینها را از سر خود شیرینی و خود نمایی نمی نویسم که از این کارها بیزارم . من یک کارشناس الکترونیک معمولی این کشورم که اگر امنیت داشتم مشخصات کاملم را اعلام میکردم . من در این سایت می آموزم .-از نوشته های ادبی درخشان شما که چه بسا اگر مجالی بود میتوانستید جزو نویسندگان طراز اول و تاثیر گذار ادبیات داستانی کشور باشید .-از نوشته های فاخر و پرمایه کورس صبور که لطف کرده است و برایم مطلبی نوشته و گاهی چندین بار پارگرافهای نوشته ایشان را میخوانم تا موضوع رابهتر بفهمم .-از نوشته های زیبا و صادقانه علی 1.- از نوشته های صریح و بدون تعارف مزدک 1.- حتی از نوشتهای آنارشیست می آموزم که میتوان با توهین کردن چقدر طرف مقابل را آزار داد و شخصیت خود را پایین آورد .-یا از سید مرتضی که مرا بیشر با دنیای حوزه علمیه و طرز فکر آنها آشنا میکند و اگر ازنوشته ام که هنوز به آن اعتقاد دارم و خطابم شخص او نبود آزرده شده معذرت خواهی میکنم . راهی که منتظری رفت هنوز برای او باز است . پاینده باشید .

     
    • جنابِ “شاد زی مهر افزون”
      شما که به زبان ایرانیان باستان علاقه دارید چرا بقیه مطلب را به همان زبان ننوشتید؟! اگر در هر مطلبی یک عبارت از ایران باستان بیاوری، کاری تازه و نو میباشد و وجود شما در این سایت مفید خواهد بود. میبینم که کینۀ شتری شما هنوز استمرار دارد و در هر متنی که مینویسی از من هم به نیکی! یاد میکنی. با خواندن این مطلب مطمئن شدم که تو فقط مطالبی که میخواهی بنویسی را به سمت دیگران پرت میکنی و ذره ای در مورد آنچه میخواهی بگویی فکر نمیکنی، تمام نوشته های تو احساسی، پرتابی و کینه توزانه است و خالی از تعقل، تفکر و منطق. اینگونه نوشتن های شعارگونه و با استفاده از روشهای مجیزگویانه و یا توهین و تحقیر راه بجایی نمی برد. خودت را بیش از این خسته نکن. بهترین کار همان آموختن است.
      پس بیاموز! و اول از همه ادب بیاموز؛ ادب در بیان، ادب در پرسش و ادب در پاسخ به نقدِ دیگران.
      ادب بیاموز! از منِ بی ادب بیاموز!
      بیشتر بخوان! ابتدا ادبیات بخوان. ترکیب ادب و ادبیات برایت راهگشا خواهد بود.
      من اگر به تو توهین کردم و تحقیرت کردم فقط برای این بود که به تو بیاموزم و بفهمانم ” ای جوان خام و پر شر و شور و عصبی! همیشه کسی هست که بهتر از تو با کلمات بازی کند و پاسخی شایسته به تو بدهد. پس بفهم و بیاموز! ”
      امتحانش ضرری ندارد، با ادب باش، با ادب بنویس و با ادب بپرس تا ببینی چگونه پاسخی از من دریافت میکنی. نه از من بلکه از هر کسی که میخواهی. امتحان کن و بیاموز!
      شخصیت من چه در محیط مجازی و چه در محیط حقیقی همین است و متنفرم از دو رویی. من با هر کس حداقل مانند خودش رفتار میکنم و اگر در توانم باشد بهتر و یا بدتر از خودش؛ همه، بستگی به رفتار و کنش آن شخص دارد. در مقابل تو هم، چون تو از پشت عینک توهین و تحقیر به مخالفان خودت مینگری پس تا زمانی که اینگونه باشی بدان که من هم با نمره عینک بالاتر به تو خواهم نگریست.
      پس از نوشته های آنارشیست و نه “نوشتهای او” بیاموز. بیاموز و برای خودت تکرار کن این جمله را:
      ” اگر من به دیگران توهین کنم و آنها را تحقیر کنم، شاید پاسخی به مراتب بدتر دریافت کنم ”
      همین یکی را از من به یادگار داشته باشی برای من کافیست.
      مجیز گفتن، شعارگونه و رؤیایی نوشتن آنهم با عجله و شتاب و پرتاب کلمات به دیگران بدون اینکه دوباره آنها را مرور کنی و غلطهای نگارشی و ادبی و ادبیاتی آنرا بگیری، دور باطلی ست که نه تنها موجب بلوغ فکری تو نمیشود بلکه به افول فکری تو میانجامد.
      معذرت خواهی بکن. باید هم بکنی. فقط طوری معذرت خواهی کن که شجاعانه باشد و نشان از پشیمانی داشته باشد و نه اینکه قبل از معذرت خواهی بگویی به آنچه گفتی و پرسیدی اعتقاد داری! اینگونه معذرت خواستن بدرد …ات میخورد. خودت جای نقطه چین یه چیزی بزار.
      در ضمن میتوانی این را هم بیاموزی که: تمرین کن! کاری نکنی و چیزی نگویی که در پایان مجبور به معذرت خواهی شوی.
      شمای کارشناس الکترونیک معمولی! ( نمیدانم این معمولی دیگر چه صیغه ای ست ) با اعلام مشخصات کامل خود به کجا میخواهی برسی و یا ما را به کجا هدایت کنی و این کار تو چه سودی دارد؟
      اینجا دنیای مجازی ست و شما بیاموز که شخصیت متعالی و با ارزش خود را همان که در دنیای واقعی کشف نشده را نشان دهی نه اینکه اینجا بیایی برای عقده گشایی و توهین و تحقیر به دیگران، چرا که در دنیای واقعی جسارت و جرأت ابراز آنرا نداری، چونکه در دنیای واقعی عددی نیستی. یا میکوبند بر دهانت و یا…
      اگر در دنیای واقعی فردی معمولی هستی، تلاش کن اینجا فردی شاخص باشی نه از جهت منفی آن که همگی ما میتوانیم ادعا کنیم استاد هستیم، بلکه از جهت مثبت آن که بسیاری از ما هرگز نمیتوانیم به آن مقام برسیم.
      شاید در دنیای واقعی فرصت این را نداشته باشی و یا اینکه نتوانی خود واقعی، آن خودی که هستی و دوستش داری را نشان دهی. پس بهتر نیست اینجا آنرا نشان دهی تا حداقل به یک رضایت درونی و آرامش برسی.
      من هرگز بابت آنچه به تو گفتم عذرخواهی نخواهم کرد چرا که سزاوار بدتر از اینها بودی. آنها را به فال نیک بگیر.
      خود شکن آیینه شکستن خطاست! به آینه فکر کن که چگونه هر آنچه هستی را صادقانه به تو نشان میدهد.

      یک پرسش در آخر:

      “شاد زی مهر افزون ” به کدام شاخه از زبانهای ایران باستان تعلق دارد و در چه دوره ای استفاده میشده؟ منبع شما در اینکه این عبارت بجای ” سلام ” کاربرد داشته چیست و کدام کتاب یا واژه نامه میباشد؟
      بیشتر ایرانیان تصور میکنند که در زبان ایران باستان ” درود ” را بجای “سلام” و “بدرود” را بجای “خدانگهدار” یا “خداحافظ” استفاده میکردند.
      آنچه من از این عبارت برداشت میکنم اینست که “شاد زندگی کن و مهر و محبتت افزون باد” یعنی اینکه این عبارت دو تکه یا به عنوان دعای خیر به کسی گفته میشده و یا برای تشکر و سپاس از کسی بکار میرفته و نه سلام و احوالپرسی.
      ” شاد زی ” میتواند همان ” سلامت باشی” یا ” زنده باشی” و در جای دیگر به جای “لطف شما مُستدام” یا “لطف سرکار مُستدام” یا ” لطف کردید” یا ” لطف عالی کم نشه” شاید از ” مهر افزون ” استفاده میشده. یا شاید تمام عبارت برای تبریک گفتن به کسی بکار میرفته مانند تبریک تولد یک شخص.
      سپاسگزار میشوم اگر پاسخِ پرسش مرا بدهید.

       
    • ممنون از اظهار محبتت پوریا. چه خوب یک کارشناس الکترونیک، در باره آنچه اجتماع و زندگی ما را می سازد، تأمل می کند و می نویسد. تمرین نوشتن و فکر کردن، از ضروریات کنونی ماست و نسل پیش، براستی که اول عمل کردند و بعد که خواستند فکر کنند، دیدند آن عمل شان مانع فکر کردن آنها شده است زیرا هر عملی، ضرورتی را با خود دارد که مانع امکانیت های خواستنی است. نسل کنونی مثل اینکه پیش از دست بردن به تغییرات بنیادین، دارد اول فکر می کند تا امکانات عمل کردنش را بیشتر کند. هر جا امکانات انسانی ما بیشتر شود، آرامش بیشتر و توانمندی بیشتر در انتظار است. این یعنی نقطه های امید، دارد بیشتر می شود.

       
  61. درود جناب نوریزاد
    برای من خیلی جالب است که بعد اینهمه سال مردم همچنان پای صندوق رای میروند و به امید روزگار بهتر رای میدهند در صورتی که ۳۶ سال رای دادن و هیچ جوابی نگرفتن مگر غیر این است وقتی یک راه و مسیر را بارها انجام دادیم و نتیجه نگرفتیم بهتر است مسیر و راه رو تغییر دهیم و این مردم برای یکی دو بار نمیخواهند دو بار رای ندادن رو امتحان کنند و هر بار گول بازیهای سیاسی قبل انتخابات و وعده و وعیدها رو میخورند و پای صندوق رای میروند.بعد انتخاب روحانی با اینکه مردم به دنبال دیدن تفاوت و روزگاری بهتر بودن من نیز همانند عده ای دیگر به این موضوع یقین داشتم که تغییری نخواهیم داشت و اختلاس و خوردنها همچنان باقی چون باور دارم که سیستم فردی که باور غیر این را داشته باشد اصلا به خود راه نمی دهد یعنی جز شرایط هست پس از گزینه مسلمان بودن و اعتقاد به جمهوری اسلامی و رهبری گزینه اعتقاد به اختلاس و خوردن هست و بعد از اولین سفر روحانی به منطقه آزاد قشم بعد انتخابات و بازدید ایشان از قشم و دیدار با سرمایه گذاران وقتی به چِشم دیدم که رشوه هایی در قالب کادو از جمله آلبوم سکه های بهار آزادی و پکیج کامل محصولات اپل برای خود روحانی و تعداد اعضای خانواده ایشون پس از چِک کردن توسط نیروهای امنیتی همراهشان و گذر از دستگاه ایکس رِی پورتابل تقدیم شد و با عبایی گشاده پذیرفتن .از آنجا اطمینان کامل پیدا کردم که این دولت هم برای خوردن آمده و هیچچچ پیگیری در مورد اختلاسها نخواهد داشت و تمام حرفها در حد حرف باقی خواهد ماند

     
  62. /////
    ///
    آئینی که در کنار توهین و فحاشی ؛ کشتار شما را هم بلامانع می داند.

    – آنان (کافران) گستاخ , خشن , زنازاده و بی اصل و نسب هستند . (قرآن .سوره قلم . آیه ۱۳)

    – اف بر شما و بر آنچه غير از الله مى ‏پرستيد مگر نمى‏ انديشيد. (قرآن . سوره انبیاء . آیه 67)

    – چه شده که است از این پند اعراض می کنند؟ مانند خران وحشی که از شیر می گریزند. (قرآن .سوره مدثر. آیه ۴۹و50)

    – بدترین جانوران نزد الله ، کسانی هستند که کافر شدند و ایمان هم نخواهند آورد. (قرآن . سوره انفال . آیه 55)

    – کافران، مثل حیوانی است که کسی در گوش او آواز کند و او جز بانگی و آوازی نشنود اینان کرانند ، لالانند ، کورانند و هیچ در نمی یابند. (قرآن . سوره بقره . آیه ۱۷۱)

    – و به راستى بسيارى از جن و انس را براى جهنم آفريده ‏ايم، دلهايى دارند كه با آن در نمى‏ يابند و چشمهايى دارند كه با آن نمى ‏بينند و گوشهايى دارند كه با آن نمى ‏شنوند، آنان چون چهارپايانند، بلكه اينان گمراه ‏ترند، ايشان بى خبرند . (قرآن .سوره اعراف . آیه ۱۷۹)

    – خدا کسانی را که ایمان آورده و نیکوکار شوند را وارد باغ هایی از بهشت می کند که نهرها از زیر درختانش جاری است و انانکه به راه کفر به شهوت رانی و شکم پرستی مانند چهار پایان پرداختند عاقبت منزل انها آتش دوزخ خواهد بود. (قرآن . سوره محمد . آیه 12)

    – و همچون شتران مبتلا به بیماری عطش، از آن می آشامید. (قرآن .سوره واقعه. آیه ۵۶)

    – آیا گمان می بری بیشتر آنها می ‏شنوند یا می ‏فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر. (قرآن .سوره فرقان. آیه ۴۴ )

    – همانا بدترين جنبندگان نزد الله كران و لالان هستند آنهائی كه نمى ‏انديشند. (قرآن .سوره انفال . آیه ۲2)

    – در دلهایشان مرضى است و الله بر مرضشان افزود و انها راست عذاب دردناکبدین سبب که دروغ می گویند. (قرآن . سوره بقره .آیه 10)

    – و هنگامی که به آنان گفته شود: همانند (سایر) مردم ایمان بیاورید، می گویند: آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم؟! بدانید اینها همان ابلهانند ولی نمی دانند. (قرآن .سوره بقره. آیه ۱۳)

    – مثل كسانى حمالان تورات شدند آنگاه آن را حمل نکردند، مانند خرى است كه كتابهايى را برپشت مى‏ كشد؛ چه زشت است بیان آن گروهی كه نشانه ‌های الله را دروغ پنداشتند و الله گروه ستمگر را راهنمائی نمی ‌نماید. (قرآن .سوره جمعه. آیه ۵)

    – به طور قطع از حال کسانی از شما، که در روز شنبه نافرمانی و گناه کردند، آگاه شده اید. ما به آنها گفتیم: به صورت بوزینه هایی طرد شده درآیید. (قرآن .سوره بقره. آیه ۶۵)

    – اى مؤمنان همانا مشركان نجس هستند، لذا نبايد پس از امسال ایشان به مسجدالحرام نزديك شوند، و اگر از تنگدستى مى‏ ترسيد، پس در آینده نزدیک الله شما را از فضل خويش توانگر گرداند، كه الله داناى فرزانه است. (قرآن .سوره توبه . آیه ۲8)

    – بگو : آیا شما را از کسانی که در نزد الله کیفری بدتر از این دارند خبر، بدهم : کسانی که خدایشان لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته و بعضی را بوزینه و خوک گردانیده است و خود بت پرستیده اند؟ اینان را بدترین جایگاه است و از راه راست گمگشته ترند. (قرآن . سوره مائده. آیه ۶۰)

    – و اگر میخواستیم به آن آیات او را رفعت مقام می بخشیدیم، لیکن او به زمین (تن) فروماند و پیرو هوای نفس گردید، و در این صورت مثل و حکایت حال او به سگی ماند که اگر بر او حمله کنی و یا او را به حال خود واگذاری به عوعو زبان کشد. این است مثل مردمی که آیات ما را بعد از علم به آن تکذیب کردند. پس این حکایت بگو، باشد که به فکر آیند. (قرآن .سوره اعراف. آیه ۱۷۶)

    – و الله مثالي زده است: دو نفر را كه يكي از آن دو گنگ مادر زاد است و قادر بر هيچ كاري نيست و سر بار صاحبش می‌ باشد، او را به سراغ هر كاري بفرستد عمل خوبي انجام نمي‏دهد، آيا چنين انساني با كسي كه امر به عدل و داد مي ‏كند و بر راه راست قرار دارد مساوي است؟ (قرآن .سوره نحل. آیه ۷۶)

    – حال اين دو گروه (مؤ منان و منكران) حال نابينا و كر و بينا و شنوا است آيا اين دو همانند يكديگرند؟ آيا فكر نمي‏كنيد؟ (قرآن .سوره هود. آیه ۲۴)

    – بگو من نميگويم خزائن الله نزد من است و من آگاه از غيب نيستم و به شما نمي ‏گويم من فرشته ‏ام ، من تنها از آنچه به من وحي مي‏شود پيروي مي ‏كنم ، بگو آيا نابينا و بينا مساويند؟ چرا فكر نميكنيد؟ (قرآن .سوره انعام . آیه ۵۰ )

    – نابينا و بينا هرگز مساوي نيستند. (قرآن .سوره فاطر. آیه ۱۹)

    – آيا كسي كه مي ‌داند آنچه از طرف پروردگارت بر تو (ای محمد) نازل شده حق است همانند كسي است كه نابيناست؟! تنها صاحبان انديشه متذكر مي‏شوند . (قرآن .سوره رعد. آیه ۱۹)

    – هرگز نابينا و بينا مساوي نيستند، همچنين كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده ‏اند با بدكاران يكسان نخواهند بود، اما كمتر متذكر مي‏شويد. (قرآن . سوره غافر. آیه ۵8)

    ———————-

    دوست گرامی
    این مطلب، سابقا نیز در اینجا آورده شده. ما معمولا مشتاق مطلبی هستیم که بقلم خود شما باشد.
    سپاس

    .

     
    • نوریزاد گرامی با تمام احترامیکه برای شما دارم با نوشته شما زیر نوشته سید محمد علوی موافق نیستم.///// شب و روز با دروغ و تزویر و هزاران حیل سعی در رحمانی جلوه قران و رفتار محمد و علی و … دادن اسلامی هستند که در 1400 سال جز کشت و کشتار و غارت و به برده و کنیزی بردن زنان و بچه های مردم ندارند.ریشه همه این اعمال زشت و غیره انسانی مسلمین همه همین////.بنابراین یادآوری روزانه این ایات به مسلمین کاری بسیار سودمند است.لاقل موجب این خواهد شد که دیگران فریب //// نخورند.

       
    • آقای علوی دیشب فیلمی بر تلویزیون دیدم که که از زبان وشناخت حیوانات میبود و گوینده دو موش را نشتن میداد که از یک خانواده بودندکه یکی در قفس بود و آنکه آزاد بود تلاش کرد و زندانی را نجات داد،در قسمتس دیگر همین صحنه بود ولی دو موش از یک خانواده نبودند ولی چند روزی بود یکدیگر را میشناختند و بازم هم موش رها شد ولی در صحنه سوم دو موش ازیکدیکر غریب بودند و موش آزاد هیچ کوششی برای آزآدی دیگری نداشت ودر صحنه دیگراز هوش وشناخت خوک ها بیان شد و وقتی بکشتارگاه میرسند قبل از ورود در میابند که به قتلگاه میروند وهمانند کودکی جیغ میکشند و آلمانها کشتارگاهی ساختهاند که حیوانات شاهد دبح دیگری نباشندکه گویند شکنجه قبل از قتلست،اسلام دائم به ناخودی ها و حیوانات توهین میکند، بیچاره حیوان، خوک بر عکس گوسفند در اسلام شانس آورده حرام شده و کشتار نمیشود!

       
  63. من به عنوان یک بی دین از مسلمانان می خواهم که متن فارسی قرآن را بخوانند و در مورد آن فکر کنند

    شاید وقتی اول کار که چشمتان به عنوان مطلب خورد تعجب کرده باشید و از خودتان
    پرسیده باشید
    که این دیگر چه جور بی دینی است که اینقدر اصرار دارد که ما
    قرآن خودمان را که البته برای خودش به هیچ وجه ارزش ندارد را با دقت
    بخوانیم و در معنی فارسی آن دقت کنیم.

    ولی از نظر من راه شناخت دقیق اسلام و مبارزه معقول با آن و پی بردن به ماهیت واقعی دین اسلام همین است.

    تجربیات من در گفت و گو با دوستان مسلمان به من ثابت کرده که یکی از مهم ترین
    دلایل تاکید افراطی مسلمانان بر دینشان و نپذیرفتن دیدگاه های مخالف دین
    نخواندن متن فارسی قرآن و دقت نکردن آنان در معنی فارسی آن است

    شاید برایتان جالب باشد که اینبار بی دینان با پیامبر اسلام و امامان شیعه هم
    صدا شده اند و خواستار تلاوت قرآن مجید البته اینبار به زبان فارسی اند.

    آیا تا حالا از خودتون نپرسیده اید
    چرا روحانیون شیعه وسنی تاکید زیادی بر خواندن
    متن عربی قرآن دارند و مسابقات و جشنواره های مختلفی را فقط برای خواندن
    با صدای زیبا از روی متن عربی قرآن برگزار می کنند؟
    چرا معمولا به خواندن از روی متن ترجمه شده قرآن به زبان های مختلف بهایی داده نمی شود و به جای
    آن تاکید عجیبی روی انتشار قرآن های رنگارنگ با خط عثمان طاها می شود؟

    البته گاهی اوقات بعضی روحانیون خواندن آیات قرآن به زبان مادری را
    مفید می دانند
    ولی عملا هیچ حمایتی از تلاوت این کتاب به زبان مادری در
    مساجد و مدارس به عمل نمی آورند
    همه ما تجربه ایستادن های طولانی در سرما و
    گرما سر صف صبح مدارس که فقط برای خواندن قرآن آن هم به زبان بی گانه عربی
    برپا می شد را داریم.
    آن هم برای کودکان خردسال دبستان که مدرسه آمده
    اند تا زبان فارسی خود را یاد بگیرند و هنوز حتی به آن هم مسلط نیستند.

    جالب تر اینکه حتی در دوره های بالاتر هم کمتر کسی معنی قرآن عربی را می
    فهمد و به آن توجه می کند.

    این همه تاکید برای خواندن قرآن به زبان غیر قابل فهم عربی برای عموم چیست؟
    آیا قرآن مطالبی دارد که عموم مردم نباید از آن باخبر شوند؟

    چرا آیاتی که از قرآن در کتاب های دینی و قرآن مدارس موجودند همگی یا در مورد
    توحید و بهشت و جهنمند
    یا داستان زندگی پیامبران را بازگو می کنند
    عملا هیچ صحبتی از آیات دستور به سر بریدن و برده داری و زن ستیزی این کتاب نیست؟

    تعداد بی شماری از مسلمان قرآن خوان از وجود این گونه آیات قتل وکشتار به کلی بی
    خبرند
    و وقتی از این سری آیه های //// قرآن برایشان می خوانی همچین با
    تعجب نگاهت می کنند که انگار داری این ها را از خودت می سازی!

     
    • سلام برناظران فرهيخته وانديشمند

      عمده اشگال وايرادنويسننده متن فوق اين سه مورداست:

      “”عملا هیچ صحبتی از آیات دستور به سر بریدن و برده داری و زن ستیزی این کتاب نیست؟””
      ازقديم مثل معروفي هست كه مي گويند :
      “پسركونداردنشان ازپدر// بيگانه خوانيدش نخوانيدپسر.

      ايشان ناسيدونامحمد وناعلوي است بلكه بقول خودش يك بي دين وملحدي است اماچون انسان است قابل احترام است اگرانديشه اش را بكاراندازدوگرنه همانست كه خدادرقرآن دروصف غيرمتفكران غيرانديشمندگفته است. واوخودش نيزازآنجا آورده ونوشته است.اين دروصف ايشان به تعبيرخودقرآن.

      واما دستورسربريدن خيلي روشن وبديهي است كه اگردشمناني جاني بالفطره يك انسان ويا گروهي ازدگرانديشي اين گروه خوشش نيايدوآنهارامنع كنندكه چرااين آئين جديدراآورده ايدوياشماي چراغيربت پرست شده و آن راپذيرفته ايد؟وبايداين آئين يگانه پرستي راجمع كنيد. وبرهمين مبنابرمسلمانان ورهبرشان كه فرستاده الهي است هجوم آورندوتمسخركنندوشكنجه نمايندوسرشان را ببرند وجلاي وطن كنند.

      منطقي وعقلاني است كه گروه تازه مسلمان ورئيسشان ازخويشتن وازوجودشان وآئينشان دفاع خواهندكرد وسران مهاجمان را مي برندومي كشندوبقول تركها: “گوزلرينه ده بيربادمان آق سالاللار”. اگرتوي نويسنده بجاي اينان بودي واين كاررا نمي كردي خيلي بي عرضه وبي غيرت ولش بوده ايدوغيره.

      وامابرده داري وبرده گرفتن درآن زمان ،بارها دراين سايت بحثش شده وجواب گفته شده است كه همان قوم جاهل ونادان وبت پرست ودختركش وغارتگر وبي قانون و استثمارگرازبرده ها،ومتكبروبي تفكروانديشه ،درجنگها وغارتها بعدازكشتن بزرگان ومردان جنگي زنان وكودكان رابه اسيري مي گرفتند ومي بردند.

      آياچنين قومي كه درجنگهايشان بعدازكشتن دلاوران بقيه رااسيرمي گرفتند؛درحمله اينان به مسلماناني كه همين هاجلاي وطن كرده اند؛ نبايدمسلمان ها ازخوددفاع كنند؟
      نبايددشمن مهاجم رابكشند؟ نبايدزنان واطفالشان رااسيربگيرند ؟
      درحالي كه ازنيروهاي خودشان دردست دشمنشان اسيرهست ؟

      اگرنويسنده بجاي مسلمانها بودند چه كارمي كردند؟
      آيادرقدم اول خودرادرمعرض كشته شدن قرارمي دادند؟يادرحال پيروزي اسيرنمي گرفتند؟ درحالي كه ازياران وفاميل خودش دردست دشمن اسيربود!
      ودشمن هم تابع قانون اونيست كه بگويد:اسيرگرفتن ازهردوطرف ممنوع باشد.
      دراين موقعيت نويسنده چه كارمي كرد؟

      واماايرادسوم ايشان،زن ستيزي اين كتاب است.
      اين حرف راازكجاي كتاب استفاده كرده ايد؟
      اگرمقصودتان آيه :”الرجال قوامون علي النساءبمافضل الله بعضهم علي بعض وبماانفقوامن اموالهم…”34/نساء}است،ت= مردان برزنان خودمدبريت دارند،بدان سبب كه خدابعضي ازآنان -مردان-رابربعضي -زنان-برتري داده است،ونيزبدان سبب «درزندگي مشترك خود»ازاموالشان هزينه مي كنند. ترجمه ازصالحي نجف آبادي}.
      كجاي اين دستورزن ستيزي است؟
      آياتدبيرخانه وخرج آن مگردراكثرجوامع حتي ايران قبل ازاسلام،برعهده مردخانه نيست؟
      زن ومرددرزندگي لباس يكديگرندودوشادوش مردان درتحصيل كمال آزادهستند؛نمونه قرآني اش مريم ومادرش است؛كه مادرش اوراكه درشكم بودوقف خدمت درعبادتگاه كنيسه كرده بودوقت زايمان ديدبچه اش دختر است ،گفت من چرادخترزائيدم خدايامن اين بچه ام رابگمان پسربودن وقف كنيسه كرده بودم ؟خدادرجوابش گفت:پسرماننداين دخترنبود.
      ايااين زن ستيزي است؟

      ومادرش گفت-ومن اورامريم نام نهادم واوونسلش راازشيطان رانده به توپناه مي دهم. 36/آل عمران} ومريم بدون داشتن شوهرپسري آوردبه اذن واراده خداوند كه درگهواره ازروزاول پيامبرخدابود:” قال اني عبدالله وءآتاني الكتاب وجعلني نبيا./30/مريم}.
      آيافضائل اين چنين زناني كه ازسوي خداوندبه اوارزاني شده است وچنين فرزندي آورده است؛زن ستيزي است؟
      وازفضائل وپاكدامني اش درسوره تحريم /12؛ اورامريم عذرا معرفي كرده است.
      وازفرهنگ الهي گونه فضائل زنان قرآني ،آسيه زن فرعون است كه شوهرش ادعاي خدائي داشت وليكن او موحدوخداپرست وازكارظالمانه وستمگرانه فرعون بيزاربودودرزيرشكنجه فرعون هم ازعقيده اش پشيمان نبود بلكه درخواستي ازخدا كرد كه درپيشگاه خودش براي اوجايگاهي اختياركند وازستمگري فرعون نجات دهد. وخداهم چنين كرد.11/تحريم}.
      درمقابل اين دوزن نمونه وباكمال واسوه زنان عالم ؛زنان نوح ولوط را نمونه زنان خيانتكارو بدترين ازكافران مثل زده وشمرده است .10/تحريم.
      آيااين كتابِ زن ستيزي است؟
      يك مقدارانديشه وتفكراي انسان!
      مصلح

       
    • شما همینقدر که میگوئی متن فارسی قرآن را بخوانید و فکر کنید نشان میدهد از علوم مربوطه زیاد سررشته ندارید! اصلا همین حرف شما بخوبی نشان میدهد که چقدر از توان علمی فهم متن دور هستید! شما اول باید یک متنی را با شیوه صحیح بفهمی بعد ایراد بگیری،نه بر عکس!

       
  64. درود به همه خوبان
    عدم تجانس ماهیت و ایدئولوژی نظام مقدس با دنیای امروز، این نظام را واداشته تا برای دفاع از موجودیت خود صرفا به گزینه نظامی در گوشه و کنار منطقه خاورمیانه متوسل شود. در راهبردهای این نظام، گزینه های مدرنی مانند تعامل و تعادل جایی ندارد. به نظر من، جمهوری اسلامی، چه با روحانی و چه بدون روحانی، مسیری را پیش گرفته است که به یک جنگ بزرگ ختم میشود. و مهمترین وظیفه ما در این وحله تاریخی، تلاش برای دور نگه داشتن مردم از حکومت اسلامی و مسیری که برای حفظ خود برگزیده است، می باشد. امید داشتن به روحانی که در دوره چهار ساله مدیریت خود هیچ قدمی جهت احقاق حقوق مردم برنداشته است، امری صحیح نمی باشد. چرا که نقطه اتصال مردم به حکومت و مسیر خطرناکی که برگزیده است خواهد بود. این مردم نیستند که باید از طریق روحانی، به حکومت جنگ طلب مشروعیت دهند. بلکه این روحانی ست که باید نشان دهد بین منافع مردم و منافع نظام، کدامیک را برمی گزیند.

     
  65. درود دوستان
    هیچ شیادی احمق هایی را که فریب شان می دهند، احمق خطاب نمی کند. درک این عبارت همانقدر که ساده و بدیهی به نظر می آید، مهم و مفید است. از این نتیجه گرفته می شود که دقیقا باید به صداقت و حسن نیت کسانی که مردم را ستایش می کنند، مظنون بود، خصوصا اگر این بخش از مردم به اصطلاح از فرودستان باشند. در اکثر موارد و شاید در تمامی موارد، سیاستمداران فریبکار همان کسانی هستند که مداوما هوشیاری و آگاهی مردم را ستایش می کنند (برای مثال به خطابیه های سران جمهوری اسلامی که مردم را ملت فهیم و اگاه می خوانند توجه کنید)، ثروتمندانی که مداوما از نیکوکاری و امورخیریه برای فقرا دم می زنند، همانانی هستند که از نان فقرا امرار معاش می کنند. رسانه ها و ایدئولوژی سرمایه داری نیز مداوما از کار کارگران برای شکوفایی و سازندگی کشور تقدیر می کند. این فریبکاری همانقدر که ساده است، هنوز هم همانقدر موثر و کارآمد است.
    اما ستایش از توده ها به خصوص گروه های محروم، فقط یک استراتژی کارآمد برای فریب ایشان نیست. از منظر جامعه شناختی، این ستایش هویت اجتماعی افراد را شکل می دهد. برای درک این قدرت برسازنده ستایش در شخصیت و هویت توده ها، کافی است ببینید که چگونه هویت و شخصیت دانش آموزان کودک و نوجوان با نمرات و موفقیت های تحصیلی شکل می گیرد. بهتر است بگوییم که ما در اینجا با یک سیستم منسجم طرف هستیم که مداوما تلاش می کند تا هویت و شخصیت انسانها را با ستایش و تقدیر افراد برگزیده از میان ایشان، یعنی با الگو و نمونه سازی، شکل دهد.
    ستایش، به خصوص ستایش زیبایی ظاهر و اندام زنان، بخشی از همین تمهید نظام مند برای شکل دادن به شخصیت و هویت زنان است. این سیستم می کوشد زنان را از فردگرایی اصیل بازدارد. وقتی انسانی به خاطر زیبایی ظاهری اش یا جذابیت جنسی اش، در معرض ستایش مداوم و روزمره قرار می گیرد، مشخصا این فرد دست از تلاش برای ایجاد یک هویت مبتنی بر آگاهی، فضایل اخلاقی، توانمندی، استعداد و قابلیت های شخصی خود برخواهد داشت. رسانه های جریان اصلی به همراه یک مشت ژورنالیست کوتوله، قماشی فمینیست مبتذل که هیچ درکی از نظریات فمینیستی ندارند، تمامی تلاش خود را می کنند تا نشان دهند که این ستایش از زنان به معنای ارج و احترام به زنان است. این همانقدر سخیف است که مذهبیون و به خصوص رسانه های جمهوری اسلامی تلاش می کنند نشان دهند که حجاب یا نقش مادری، نشانه ای است از احترام به زنان. ادبیات هر دو بخش، مملو است از ستایش منتها هرکدام به شیوه خود. اولی با ستایش از جذابیت های ظاهری زنان و دومی با ستایش از نقش سنتی و مادری و همسری زنان.
    این ستایش، مطابق فلسفه اخلاق، یک تنزل اخلاقی بی اندازه است. ستایش ظاهر، نقش و موقعیت اجتماعی انسانها یک رذیلت است. اگر شما کسی را به خاطر ثروت، منزلت اجتماعی، ظاهر زیبا و آراسته اش ستایش کنید، شما دچار رذیلتی بی شرمانه هستید. در واقع با این کار، شما یک فریبکار هستید، زیرا ستایش از چهره و اندام یک انسان، ستایش از زیبایی طبیعت ( و جدیدا مهارت جراحان) است و نه خود فرد. شما با این ستایش وی را فریب می دهید و او را از تلاش برای زیبا بودن به معنای واقعی کلمه باز می دارید. آنچه فردیت یک انسان را زیبا می سازد رفتار و آگاهی اوست و همین دو است که باید زیبنده باشد و شایسته ستایش. اما حتی رفتار و آگاهی انسان هم نباید چندان ستایش شود، زیرا این دو فقط تا جایی ارزش دارند که باعث یادآوری فضایل اصیل یعنی حقیقت و زیبایی شوند.
    پس این اوج سفاهت خواهد بود که مشکل امروز زنان را زن ستیزی، یعنی تحقیر و خوارشماری در بیان و رفتار بدانیم. به لحاظ روان شناختی، هرکسی می خواهد توجه دیگران را به خود جلب می خواهد، می خواهد مورد ستایش و تقدیر دیگران قرار گیرد. این در مورد مردان هم صادق است. هیچ کس نمی تواند بگوید که تلاش یک دانشمند برای موفقیت علمی، یک هنرمند برای تولید اثر هنری، کاملا عاری از این انگیزه جلب توجه و ستایش دیگران است. به خودی خود در این چندان ایرادی نیست. اما در سیستم جنسیتی که مردان را برمی سازد، مردان دست کم باید کاری انجام دهند، یا موفقیتی بدست آورند یا با انجام عملی خود را ثابت کنند. اما این اوج تحمیق زنان خواهد بود که به آنان بقبولانیم آنها فقط به خاطر ظاهر و تلاش برای حفظ این ظاهر، بیش از همه مورد ستایش و توجه خواهند بود.
    برخی از فمینیست ها به این مسئله توجه داشته اند اما هیچکدام (تا آنجا که من می دانم) به روش کار سیستم نهادینی که در پشت آن عمل می کند، پی نبرده اند. این یک سیستم جدید است که اسم آنرا سیستم گزینش جنسی گذاشته ام. تصور بر این است که زنان از سیستم خانواده سنتی و روابط زناشویی آن و البته قوانین حاکم بر آن (برای مثال ضرورت باکره ماندن تا قبل از ازدواج)، آزاد شده اند. این حرف تاحد زیادی خصوصا در جوامع غربی صحیح است. اما آنها وارد خلاء و آزادی کامل برای رفتار و انتخاب جنسی آزادانه نشده اند. هم مردان و هم زنان، وارد سیستم دیگری شده اند. یک سیستم جدید با هنجارها و محدودیت های جدید جایگزین سیستم قبلی شده است.
    در سیستم سنتی، زنان عموما تحت مالکیت پدر خانواده یا کل خانواده قرار دارند و مرد باید به عنوان داماد به نحوی شایستگی مالی و اقبال آتی خود را به پدرزن خویش ثابت کند. در نسخه اسلامی و سنتی تر، این خواستگاری و زناشویی صریحا به صورت خرید و فروش عروس بین پدرزن و داماد انجام می شود. این چیزی است که بسیاری از فمینیست ها آنرا بازار خرید و فروش زنان نامیده اند. اما آیا با نابودی یا کمرنگ شدن این، ما دیگر صرفا با مشتی رومئو و ژولیت طرف هستیم که بدون دغدغه خانواده هایشان و اختلافات دیرینه می توانند با هم ازدواج کنند؟ بورژوازی می خواهد به ما بقبولاند که اینطور است.
    ادامه در
    https://www.facebook.com/amin.ghazaei/posts/10211075048894296

     
  66. سلام آقای نوری زاد لطفا این فیلمو ببین . خودشون بعد سی و هشت سال بجایی رسیدن که توی دستشون هیچی نیست. این بابا از کی داره گله می کنه؟ https://www.facebook.com/ulduz…/videos/1298138960237757/

     
  67. سارا از فرانکفورت

    سلام می کنم به آقای سیدمرتضی
    یادم هست روزهای اولی که که با شما دانشمند گرانمایه آشنا شدم و چند سوال کردم خیلی صبورانه جواب دادین و بعدش این آرامش در لابلای این که شوهر من مسیحی است و من خودم مسلمان، بچه های من حلال زاده نیستند و خلاصه در آن میان یکی از سوال های من بی جواب ماند که اکنون در آرامش و در کمال ادب این سوال را از شما می پرسم خودم هرچی گشتم جواب درستی پیدا نکردم بیشتر یه جور توجیه به نظرم آمد. پیش از مطرح کردن سوال این را بگم که من هرگز قصد مزاحمت برای دانشمندی چون شما ندارم و پیشاپیش از این که برای سوال من وقت صرف می کنید و بهش جواب می دهید از شما تشکر می کنم. من یه بار از شما پرسیدم: پیامبران و امامان، هرگز کار غیرعقلانی انجام می دهند که بگویند این کار غیر عقلانی عادت و روال جاری عصر ما بوده؟ شما جواب دادین که نه. پیامبران و امامان کاری غیر عقلانی انجام نمی دهند. هرچه هست یا قانون خداست – که اون هم هرگز غیر عقلانی نیست – یا با فکر و درایت پیامبر و امامان رخ داده که این هم نمی تواند غیر عقلانی باشد. من از شما پرسیده بودم: چرا پیامبر و چرا قرآن دستور می دهند به این که: زنان پیغمبر بعد از وقاتش نباید با کسی ازدواج کنند. در حالی که خود قرآن در باره پیامبر گفته که: ای مردم من انسانی هستم درست مثل شما تنها با این تفاوت که به من وحی میشه به شما نمیشه. پس قوانین زندگی و اجتماعی و انسانی هرچه که به شما مربوط می شود به من پیغمبر هم مربوط است. من خودم آقای سیدمرتضی یک زن هستم. این که از شما بخواهم خودتان را جای یک زن بگذارید و “حال” او را تجسم کنید باز هم نمی توانید به گوشه هایی از آن “حال” نزدیک شوید. زن ها می زایند. و این زایش، مطلقا با تجسم و با توصیف دریافت نمی شود. زن ها برای فرزندان خود می گدازند. این گدازش فطری را مردها هرگز نمی توانند درک کنند. وقتی خدا دستور می دهد که زن جوانی مثل عایشه اجازه ازدواج بعد از وفات شوهرش ندارد، من که زن هستم می فهمم او در آن مابقی عمرش چه می کشد با این دستور جبارانه قرآنی. من که زن هستم می فهمم در میان همه زنان که شوهر دارن، من زن جوان چرا باید از شوهر داشتن و فرزند داشتن محروم باشم؟ خواهش می کنم در پاسخ به سوال من به سمت قوانین تعبدی و این که این یک خواست خداوندی بوده و باید اینجور بشود نروید. خدا هم کار غیر عقلانی اگر بکند من بهش اعتقادی ندارم. تنها تفاوت پیغمبر با بقیه مردان فقط و فقط در بحث وحی بوده و بس. که من این را قبول دارم. یعنی بلافاصله بعد از وحی، همه خصوصیات پیغمبر با بقیه مردان یکی است. درحلال و حرامش خورد و خوابش ازدواج و طلاقش بدهکار و طلبکار بودنش راست گفتن یا دروغ گفتنش خلاصه غیر وحی همه اش باید با بقیه مردان یکی باشد. من که زن هستم خودم را می گذارم جای زنان پیغمبر که همه شان هم پیر نبوده اند که ام المومنین باشند. از خیلی جوان در میانشان بوده تا جوان تا میانسال تا کمی پیر. خب این بانوان خیلی جوان و اصلا بقیه بانوان چرا و با اعتنا به کدامین ادله عقلی و قانون درست بشری و انسانی و خداوندی باید بعد از وفات پیغمبر از ازدواج که یک عارضه طبیعی و یک نیاز فیزیولوژیکی است محروم بمانند؟ این را در کجای عقل می شه جایش داد؟ در پاسختان خواهش می کنم خودتان را از آقای سیدمرتضی بودن خارج کنید و در یک برهوت تنهایی خودتان را بجای بانوی جوانی چون عایشه بگذارید که تا آمده چیزی از زن بودنش بفهمد، شوهرش از دنیا رفته. مرسی آقای سیدمرتضی

     
    • تفاوت پیغمبر با بقیه مردان فقط و فقط در بحث وحی بوده و بس. که من این را قبول دارم.
      ………..
      خب خانم محترم اگر وحی را قبول دارید دیگه ایراد های شما بنی اسرائیلی و بی ربط است!درضمن بفرمائید این سید مرتضی در کدام مقام علمی مورد پذیزش دانشمندی خود را گرفته اند؟شما که یک تحصیلکرده هستید چنین مقامی را چرا اینچنین بی ارزش می کنید؟ شما خانم محترم دارید مقامی را که ربطی به کسی ندارد به او نسبت میدهید بعد ایراد از محمدی می گیرید که خود شما هم معتقدید به او وحی رسیده؟بانوی جوان پدری داشت و او را بعقد محمد در 7 سالگی با عروسکش درآورد و در 9 سالگی با عروسکش پیش محمد فرستادش.بنظر شما چرا؟بنظر من چون ابوبکر هم مثل شما به وحی باور داشت!

       
    • « دانشمند گرانمایه » ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

       
    • با سلام به شما

      من ابتدا به اصل سوال شما می پردازم بعد برخی نکات اشتباهی که در کلام شما هست را هم مورد توجه قرار می دهم و از آنها رفع ابهام می کنم:
      اشاره سوال شما به آیه 53 سوره احزاب است که مفاد آن تحریم ازدواج زنان پیامبر پس از ایشان است و حرمت آنهم همیشگی بوده است ،آیه می فرماید
      :”َّ وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيما”.(الاحزاب/53)
      مضمون تحت اللفظی آیه این است که :ای مسلمانان شما حق ندارید پیامبر خدا را اذیت کنید ،و دیگر اینکه هرگز نمی توانید با همسران ایشان پس از ایشان نکاح کنید زیرا که این امر نزد خدا امر عظیمی است.
      بدون شک زبان این آیه زبان حرمت است ،و گرچه خطاب اصالتا متوجه مومنان است اما نتیجه طبیعی آن این است که این امر (حرمت نکاح) متوجه خود آن زنان هم هست زیرا که نکاح امری طرفینی است ،به این نکته هم باید عنایت کرد که این حکم تنها شامل زنانی بوده است که تا زمان حیات رسول الله در حباله نکاح ایشان بوده اند نه زنانی که در زمان حیات ایشان مورد طلاق واقع شدند و بعد از رسول الله زنده بودند.سوال شما از لمیت و سر این تحریم بود و البته چیزهایی را هم بر اساس ذهنیت هایی بر آن مترتب کردید که بعد به نادرستی آنها اشاره خواهم کرد.در شان نزول این آیه گفته اند که : ..أخرج ابن أبي حاتم عن السدي قال”: بلغنا أن طلحة بن عبيد الله قال: أ يحجبنا محمد عن بنات عمنا و يتزوج نساءنا من بعدنا؟ لئن حدث به حدث لنتزوجن نساءه من بعده فنزلت الآية.(تفسیر الدر المنثور ،سیوطی ،ذیل آیه) یعنی گفته شده است که طلحه گفته است که چطور است که محمد ما را از دختران عمه هایمان محجوب می دارد و با زنان هریک از ما بعد از ما ازدواج می کند؟پس اگر اتفاقی افتاد (پیامبر وفات یافت) ما نیز بعد از او با همسرانش نکاح خواهیم کرد ،که بدنبال این سخن طلحه آیه 53 سوره احزاب نازل شد.نزول این آیه در چنین فضائی بوده است.
      در یکی از آیات همین سوره هم همسران پیامبر را “امهات المومنین” نامید : النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُم‏. (الاحزاب/6) پیامبر اولی به مومنین است از نفس های آنان و “همسران او مادران مومنین اند”.اگر بنای ما بر تعبد به شریعت باشد همین تنزیل زنان پیامبر به مادر امت و مادر مومنین بودن کافیست برای حرمت نکاح با آنان ،زیرا که کسی با مادر خویش نکاح نمی کند.و در واقع این حکم یک حکم تعبدی اختصاصی برای پیامبر است چنانکه برای پیامبر احکام اختصاصی دیگر نیز هست (اختصاصات النبی در کتب فقهی و روایات طرح شده است) مثل واجب بودن نمازشب خواندن بر ایشان با اینکه خواندن نماز شب برای عموم مردم امری مستحب و غیر الزامی بوده است.البته در خود آیه شریفه اشاره ای به سر این حرمت نشده است و فقط در انتهای آیه بعنوان تعلیل آنرا امری عظیم نزد خدا دانسته است (إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيماً ).بنابر این ما باید در مقام تعلیل و علت آوردن برای این تحریم تامل کنیم که به چه جهت این امر نزد خدا عظیم بوده است ،بنظر می رسد (و مفسران نیز بر آن تاکید کرده اند) که سه جهت ممکن است وجه عظیم بودن این امر نزد خدا باشد :

      1-احترام نهادن به شخصیت خود پیامبر اکرم (ص) است. چنان که از شأن نزول آیه استفاده می شود تعدادی از مخالفان، به عنوان انتقام جویی و توهین به ساحت مقدس پیامبر (ص)، قصد داشتند بعد از رحلت آن حضرت با همسرانش ازدواج کنند.

      2- احترام نهادن به زنان پیامبر (ص) از آن جهت که آنان همسران رسول خدا (ص) و به او منسوب بوده و در بین مسلمانان از احترام خاصی برخوردار بودند.پس بدیهی است که با دیگر زنان هم نوع خود فرق داشته باشند چنان که خود قرآن کریم در آیاتی از همین سوره احزاب به آن تصریح فرموده است(يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُن‏.آیه 32) و (يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً.آیه 30).بنابر این ممکن است سر این تحریم احترام به عنوان همسر پیامبر بودن و مادر مومنان بودن بوده باشد.

      3-و وجه عمده و اساسی اینکه :اگر این مساله مجاز بود ممکن بود جمعى به عنوان اینکه همسر پیامبر (ص) را بعد از او در اختیار خود گرفته‏ اند ، این کار را وسیله سوء استفاده قرار دهند، و به این بهانه موقعیت اجتماعى براى خویش دست و پا کنند، و یا به عنوان اینکه آگاهى خاص از درون خانه پیامبر (ص) و تعلیمات و مکتب او دارند به تحریف اسلام پردازند، و یا منافقین مطالبى را از این طریق در میان مردم نشر دهند که مخالف مقام پیامبر باشد لذا خداوندى که بر اسرار نهان و آشکار آگاه است براى بر هم زدن این توطئه زشت یک حکم قاطع صادر فرمود و جلو این امور را به کلى گرفت، و براى تحکیم پایه‏ هاى آن به همسران پیامبر (ص) لقب ام المؤمنین داد تا بدانند ازدواج با آنها همچون ازدواج با مادر خویش است.
      بنظر می رسد این وجوه صرفنظر از تعبدی که در شریعت برای متدینان به شریعت وجود دارد ،می تواند وجوه تعلیلی تحلیلی چنین حکمی باشد.

       
      • در مورد نکاتی که در گفتار شما هست :1- در مورد نکاح شما با یک اهل کتاب ،قبلا توضیح عرض شد که نکاح زن مسلمان با اهل کتاب به اجماع همه فرق مسلمین صحیح نیست ،البته من چنین تعبیری در مورد فرزندان شما نکردم ،من فرض مساله را گفتم ،وگرنه از نظر اسلام نکاح اهل کتاب با یکدیگر و سایر ادیان با یکدیگر و همه فرق مسلمین با یکدیگر مورد امضاء شرع اسلام است ،بحث در نکاح زن مسلمان با اهل کتاب است که طبیعی است که اگر کسی مسلمان است باید خود را ملتزم به احکام قطعی اسلام بداند.
        2-در مورد مساله تعبد ،بلاشک در شریعت اسلام و ادیان دیگر تعبد وجود دارد ،و تعبد مبتنی بر پذیرش منطقی و برهانی شریعت امر نامطلوبی نیست ،شما اگر بخواهید تعبد را از جوهره شریعتی که مدعی است پیام خدای خالق جهان و انسان است بردارید در واقع اصل دین را نفی کرده اید ،البته در گستره شریعت مقولات متفاوتی وجود دارد ،ممکن است برخی مقولات مثل معاملات و جزائیات و اصول شریعت قابل تعلیل و تحلیل باشند ،اما در بخشی از شریعت لااقل در حوزه عبادت مساله تعبد مطرح است ،من و شمای مسلمان پس از پذیرش برهانی و تحلیلی شریعت ، مکلفیم نماز صبح را دو رکعت بخوانیم ،یا ظهر را چهار رکعت ،واقعا معلوم است که چرا نماز صبح دو رکعت است؟ اگر عمل به وظایف عبادی پس از پذیرش اصل دین مقید به این باشد که حتما تعلیل و تحلیلی عقلی برای شما در این مورد وجود داشته باشداینکه سر از نفی شریعت و پارادوکس در میاورد!چون فرض این است که شما اصول شریعت را ببرهان در جای خود پذیرفته اید.البته اگر در موردی یا مواردی در مقام تحلیل بدوا بنظر برسد که حکمی پارادوکس است یا خلاف عدالت است و چیزهایی از این قبیل ،پس از احراز اصل نقل باید با تامل به وجوه تحلیلی حکم رسید و اینطور نیست که هرچه بدوا بذهن رسید یا چیزی خلاف عرف تصور شد حتما آن نظر صحیح باشد که لازمه آن این باشد که بگوییم با من از تعبد سخن نگویید.
        3- آن نکته که پیامبر فرمود :انا بشر مثلکم یوحی الی ،محل آن اینجا نیست ،آن آیات توضیح در برابر استعجاب منکران وحی بوده است که می گفتند:چرا خدا فرشته را بر خود ما نازل نمی کند؟! چرا تو هم که بشر یک سر و دو گوش مثل ما هستی بر تو وحی نازل شده؟ پاسخ این بود که آری من بشری مثل شما هستم ،اما تفاوت اصلی این است که بر من وحی نازل می شود و اینکه این خواست خداست نه خود من (الله اعلم حیث یجعل رسالته) بنابر این مماثل بودن پیامبر با انسانها ربطی به بحث مانحن فیه ما یعنی تحریم نکاح با زنان پیامبر ندارد که شما نوشته اید :”پس قوانین زندگی و اجتماعی و انسانی هرچه که به شما مربوط می شود به من پیغمبر هم مربوط است”.

        4-در این جهت که زوم کرده اید بر اینکه چرا آن زن باید تنها بماند… ببینید این نگرشی فردی است که شما بمساله می کنید ،من اشاره به اهمیت امهات المومنین بودن و عنوان همسری پیامبر و مسولیت های مهم ناشی از آن کردم که در برخی از آیات همین سوره وارد شده است ،در یکی از این آیات هست که پیامبر پیش از آن بدستور خدا آن زنان را مخیر کرده بود بین جدا شدن از پیامبر و آزاد بودن از این جهت که بعد از جدایی همسر دیگری باشند و ،و اینکه همسر پیامبر باشند و اجر عظیم و پاداش اخروی برای آنها باشد ،و آنها که بر همسری آنحضرت باقی ماندند این جهت دوم را اختیار کردند ،البته زن جوان تر از همه عائشه بود ولی غالب همسران دیگر ایشان در سنین متوسط یا بالا بودند ،و تکیه شما روی یک فرد مثل عائشه ناصواب است زیرا که او خود ام المومنین بودن و فوز به پادش اخروی را بر دنیا اختیار کرده بود و هیچ نقل تاریخی یا روایی وجود ندارد که خود عائشه از این جهت معترض بوده باشد ،شما ضمنا از این جهت اندکی مبالغه کردید،گویا اسلام یک حکم عمومی داده است که همه زنان پس از مرگ شوهرانشان تنها باقی بمانند! اینطور نیست ،اینهمه در اسلام بر امر نکاح و عدم عزوبت در سطح عمومی تاکید شده است ،پس اینجا اگر حکم خاصی روی عنوان و مصداق خارجی خاصی تطبیق شد که تابع حکمت و مصالح خود بود نمی شود با دید فردی آن را نامعقول یا غیر عقلائی فرض کرد در حالیکه در مقام تحلیل قابل تعلیل است چنانکه عرض شد.
        5- البته که خدا کار عقلانی یا غیر عقلائی نمی کند ،برای اینکه خدا مرکز عقل و خالق عقل شماست و مبدا جهان هستی است ،چطور شعوری که مبدا ایجاد جهان به این نظم و حساب و کتاب باشد فاقد عقل و شعوری باشد که شما در خود حس می کنید؟پس این کلیت محفوظ است ،اما این مطالبی که در انتهای نوشته خود نوشتید مربوط به خود پیامبر است بله پیامبر انسان است و غذا می خورد و شهوت و غضب دارد و… اما این حیثیات چه ارتباطی با حرمت نکاح همسران پیامبر بعد از او دارد؟! این حرمت پس از بها دادن به آن همسران است و مخیر کردن آنها در زمان پیامبر بر جدا شدن و اختیار دنیا کردن یا بقاء بر همسری پیامبر و فداکاری و پذیرش جهاتی که مصلحت عمومی اسلام و مسلمانان اقتضاء می کند یعنی ممنوعیت ورود به حریم پیامبر روی همان جهتی که عرض شد :امکان سوء استفاده دشمنان و منافقان و فرصت طلبان از در اختیار داشتن آنان و ادعاهای کاذبی که همه ممکن بود همه مساعی پیامبر را از بین ببرد ،و بشهادت تاریخ و شان نزول آیه ،کسانی چنین قصدی داشتند ،پس بنابر ترجیح مصلحت اهم بر مصلحت فردی مهم ،چنین حکمی نازل شده است.
        موفق باشید

        —————–

        سلام سیدمرتضای گرامی
        فارغ از محتوای بحث، از این که وقت فراوانی برای پاسخگویی به پرسش دوستان صرف می کنید، جز سپاس ندارم. از دوستان دیگر نیز البته. قلم شما در این پاسخگوییِ درون دینی، بسیار نرم و استوار است.
        سپاس

        .

         
        • سلام آسید مرتضی گرامی
          بحث نکاح بین یک زن مسلمه با اهل الکتاب در حقیقت احکام اسلام پذیرفتنی نیست و کسانی که وقوف بر احکام دارند مخیر هستند بدان عمل نمایند و یا نه و بدون در نظر گرفتن احکام مسلم دینی روی بدان آورند که خود دانند و خدای خود . و اما بعد برگردیم به قضیه مسلمه فوق الاشاره و نکاح با مردی از اهل الکتاب . ایشان بد یا خوب و یا در حال وقوف بر احکام و یا در صورت جهل به مسیله به این امر مبادرت نموده است علی ایحال بنظر شما ممکن نیست با پیش کشیدن طرح این مسیله حرمت شرعی ان را مدام به ایشان گوشزد کرده و یک نوع پریشانی در زندگی ایشان پدید بیاید و موجب پاشیده شدن این زندگی شود ؟ با فرض اینکه ایشان سالهاست این زندگی را دارد و مادر چند فرزند از این اهل کتاب هم می باشد .

           
          • سلام حمید گرامی

            1-دو سه نکته در کلام شما با هم مخلوط شد ،از قسمت اتنهایی نوشته شما شروع می کنم:این مساله را من طرح و تکرار نمی کنم ،در مرتبه اول که مطرح شد من حکم مساله را فقط بیان کردم که :اگر ایشان مسلمان است حکم قطعی بین همه نحله های فقهی اسلامی در این مساله این است که:نکاح زن مسلمان با حفظ عنوان مسلمان با کافر اعم از ماتریالیست یا اهل کتاب حرام است (منابع این حکم سر راست در همه مسفورات فقهی همه مذاهب اسلامی و در متن قرآن و روایات فراوان وجود دارد) و اجتناب از حرام شرعی از لوازم مسلمانی و پذیرش شریعت است ،البته بصرف گناه انسان از ربقه مسلمانی خارج نمی شود مگر آنکه مشرک شود یا صریحا رسالت پیامبر اسلام را انکار کند یا مساله معاد را انکار کند ،یا احکام ضروری اسلام را مورد انکار قرار دهد ،این خود ایشان بوده است که چند بار به این مساله اشاره کرده است ،در هر حال اگر این امر با فرض مسلمان بودن ایشان اتفاق افتاده باشد ،از چند صورت خارج نیست ،یا جهل به حکم داشته اند ،یا جهل موضوع و برای هریک از این صورتها راهکارهای فقهی وجود دارد ،در هر حال چون تکرار این مساله مستند به خود ایشان است نه من ،پس اگر فروپاشی خدای نکرده مطرح باشد ناشی از نحوه عمل یا گزینش ایشان و طرح آن در فضای عمومی و تکرار آن است و نقش من فقط تبیین مساله فقهی اسلامی بوده است نه دخالت عملی در زندگی اشخاص.

            2- شما نوشتید :”بحث نکاح بین یک زن مسلمه با اهل الکتاب در حقیقت احکام اسلام پذیرفتنی نیست و کسانی که وقوف بر احکام دارند مخیر هستند بدان عمل نمایند و یا نه و بدون در نظر گرفتن احکام مسلم دینی روی بدان آورند که خود دانند و خدای خود”.
            (پایان)
            این سخن شما نامقبول است ،چرا نکاح بین مسلمه با اهل کتاب در حقیقت احکام اسلام پذیرفتنی نیست؟ و اصلا مقصود شما از حقیقت اسلام چیست؟ حقیقت اسلام یعنی ایمان آوردن به خدا و پیامبری پیامبر اسلام و معاد انسان ،معنای مسلمانی نیز چیزی جز التزام به اصول و فروع اسلام نیست ،اینکه می گویید :کسانی که وقوف دارند مخیرند..این تخییری که به آن اشاره می کنید البته “تخییر تکوینی و اختیار انسان” است ،بله هر انسانی مختار و آزاد است که در واقع ناشی از اراده خود کاری را انجام دهد یا دهد این لازمه اختیار انسان است بر حسب تکوین ،اما در دائره التزام به اسلام و شریعت ،چنین تخییری در این مساله یا سائر مسائل قطعی اسلام وجود ندارد ،شما از کدام دلیل درون دینی استفاده کردید که مسلمان با حفظ عنوان مسلمانی “مخیر شرعی” است که در مساله ممنوع نکاح زن مسلمان با یک کافر اعم از کتابی یا غیر کتابی ،ازدواج بکند یا نکند؟ ما چنین تخییری در این مساله نداریم ،انسان در اصل پذیرش اسلام مختار است آنرا بپذیرد یا نپذیرد (لا اکراه فی الدین) اما با فرض پذیرش اسلام ،شرعا مکلف است که به احکام قطعی اسلام عمل کند و اگر عامدانه و عالمانه عمل نکند در برابر خدای متعال مسوول است.
            بله اینکه خود دانند و خدای خود ،در مورد همه انسانها وجود دارد ،کسی نمی رود تفتیش کند که فلان شخص عامل به لوازم مسلمانی هست یا نیست ،بحث اینجا در تکلیف الزامی وجوب یا حرمت افعالی است که در شریعت مطرح است.

             
        • سید گرامی با درود لطفن بگویید که زنان مومنه بعد از مرگ چه سرنوشتی دارند ؟ ایا مانند مردان خدا که ثواب کارند با حوریان و ووو …. ان ها هم با قلمان وووو… ؟

           
          • ایران دوست گرامی با سلام ،در جهان دیگر معیار،ایمان و عمل صالح و معرفت است و چنین موازینی بهمراه میزان و درجات اخلاص سبب قرب و مراتب قرب معنوی به خدای متعال و بهشت جاوید است ، پس آنان (زنان مومنه) نیز بتناسب قرب و موقعیت خویش در جهان ابدی و بهشت جاوید،از چنین حظوظی و فیوضاتی بهره مند خواهند بود ،بیاد دارم در برخی روایات هست که زنان مومنه و مردان مومنه ای که در این جهان همسران یکدیگر بوده اند اگر بخواهند و هردو در بهشت باشند می توانند آنجا نیز همسران یکدیگر باشند ،”لهم ما یشاوون عند ربهم” الزمر/34 ،برای بهشتیان است آنچه که بخواهند ،یا فرمود :”فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین”الزخرف/71 یعنی در آن بهشت جاودان هر آنچه که نفوس (اعم از زن و مرد) اشتهاء کنند و بخواهند و در چشم آنان لذیذ است برای آنان هست.در واقع فعلیت و وضعیت جهان دیگر و نور ایمان، اقتضاء این را دارد که همه چیز از خوبیها و نیکیها معلق بر مشیت مومن و مومنه باشد و مومن در آنجا مظهر مشیت الله خواهد بود که هر چیزی را اراده کند تحقق می یابد ،بنابر این پاداش و ثواب بیکران الهی معلق بر وصف ایمان و دوام آن و اخلاص و معرفت است نه بر مذکر یا مونث بودن فرد مومن ،پس زنان مومنه نیز در آنجا می توانند همسرانی نیک داشته باشند و فیض و رحمت الهی محدودیتی ندارد.
            “غلمان” هم که جمع غلام بمعنای پسر جوان است ،وصف پسران جوانی است که گرد بهشتیان طواف می کنند و به آنها خدمت می کنند و تصوری که منکران وحی و بددلان از آنها دارند ارتباطی با آنچه که قرآن و روایات به آن اشاره می کند ندارد.

             
    • دوست گرامی
      دانش با پژوهیدن ،کنکاش، جستجو همراه است و همان دانه ای است که نشو ونما می کند و در نتیجه دایم در تغییر است و ثباتی در آن نیست ، دانش انسان بر جهان و خود همیشه در تغییر است ،ودست یافتن به آگاهی از طریق پژوهش یک دانشمند یا دانش پژوه به چیزی ،چون برداشتن عکسی از طبیعت (جزعی از آن )است .

      پیامبری که وحی بدو نازل شده دانشمند نیست چون بنا بر وحی که آگاهی خدادادی است ، آگاهی ثابت و غیر تغییر است ( که با اصول علمی و پژوهشی که بنیادش بر طبیعت متحرک و در تغییر در تضاد است) فرق دارد،همینطور، روحانیان نیز دانشمند نیستند، چون روحانیان اساس تفکرشان بر وحی پیامبراست.بدین خاطر لقب روحانی و حجت الاسلام وطلبه را بر خود دارند .
      برای نمونه:
      طلبه ، با استناد بر حکم ثابت خدادادی و صادر شده و غیر قابل اثبات عمل می کند ودرس و مشق داده شده را روخوانی می کند .اساس کار یک طلبه حقیقت داده شده و موجود الهی است و بر اساس آن سعی در تفسیر واقعییت دارد.

      دانشمند ،اساس هرحکمی را زیرسوال می برد وبا بررسی و تجربه و آزمایش سعی درشناخت دارد او اساس واقعییت را جستجو و با دلیل و برهان و تجربه آنرا نه تنها رد و یا تایید بلکه قابل فهم ودرک می کند.اساس کار یک دانشمند واقعییت موجود است و کوشش او برای اینکه به حقیقت دست یابد.

       
    • سرکار خانم سارا از فرانکفورت
      متأسفانه پاسخ های آقای سید مرتضی چندان دارای قواعد برهان و نظم منطقی نیست، اگر چه در پاسخ های ایشان نکات مفید هم کم نیستند.
      من به اتکاء مختصر دانشی که در فلسفه و الهیات دارم، صورت برهانی «عدم جواز ازدواج زوجات پیامبر پس از ایشان را بدین شرح تبیین می کنم:
      1- به استناد اقوال تاریخی معتبر، اشتیاق زنان پیامبر به قرار گرفتن در جایگاه همسری آن حضرت بسیار زیاد بوده است؛ از تزویج جناب خدیجه تا نهایتاً تزویج جناب عایشه. و تواتر تاریخی در قضایای ازدواج پیامبر با ام سلمه و حفصه و سایر همسران آن حضرت وجود دارد که قابل بررسی مورد به مورد است.
      2- تا قبل از رحلت پیامبر گرامی اسلام ، همه همسران بر این مطلب وقوف و اطلاع کامل یافته بودند که به اراده خداوند، حکم استمرار همسری آنان تا زمان وفات پیامبر مشروط به تصمیم آنان به قبول بی شوهری پس از آن حضرت است.
      3- بنابر این هر یک از همسران پیامبر دارای این حق و اراده بوده اند که تا قبل از رحلت پیامبر، درباره آینده خود تصمیم بگیرند؛ یا در دوره حیات آن حضرت طلاق گرفته و آینده خود را در زندگی با همسری دیگر بجویند: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا، اگر زندگی دنیوی خود را می خواهید بیایید حق شما را بدهم و به نیکی و زیبایی شما را رها سازم» (احزاب/28)؛ و یا حرمت خاص پیامبر را و اجر اخروی مترتب بر آن را انتخاب کنند: «وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا، اگر خدا و رسول و اجر اخروی را می خواهید پس خداوند برای هر یک از شما که بر راه نیکی بماند اجر عظیم آماده کرده است» (احزاب/29).
      4- لقب و جایگاه بلند ام المؤمنین بودن، مترتب بر استمرار انتساب به زوجه پیامبر بودن و قرار نگرفتن در زندگی و نکاح فرد دیگر بوده است.
      5- در طبیعت زندگی بسیاری از انسان ها نیز چنین پیوندهای مستحکمی حتی بدون هیچ شرط الهی و احراز جایگاه بلند اجتماعی نظیر ام المؤمنین بودن وجود داشته و دارد. کم نبوده و نیستند زنان جوانی گه پس از فوت ناگهانی شوهرشان حتی بدون داشتن فرزند، به هیچ وجه پذیرای جایگزین کردن شوهر جدید بجای شوهر محبوب مرحوم خود نیستند؛ و اوج یافتن این پیوند قلبی امری بشری است و اختصاص به دین و آیین ندارد.
      6- با توجه به این توضیحات، اولاً زنان پیامبر قادر به اعمال تمامی حقوق و اراده های خود در مورد ماندن در زندگی پیامبر و یا رفتن به دنبال سرنوشت خود بوده اند و تمامی حقوق آنان محفوظ و هیچ حقی از آنان سلب نشده است؛ و ثانیاً خودشان تصمیم شخصی بر استمرار همسری پیامبر تا زمان رحلت آن حضرت گرفته اند و هیچ کس حق ندارد تصمیم شخصی آنان را مورد استهزاء و خدشه قرار دهد؛ و ثالثاً به نقل متواتر تاریخی، همه آنان از ماندن در کنار پیامبر استقبال کرده و راضی بوده اند، پس دیگران چه حقی بر خرده گیری نسبت به تصمیم شخصی آنان دارند؟
      7- واقعاً بجاست همه اهل فکر و تأمل به این سئوال بیندیشند که چگونه می شود شخصی با 9 همسر زندگی کند و آن همسران همه پیاپی از عظمت معنوی و اخلاقی و اهتمام او به جریان زندگی بگویند و در کنار او مال آرامش را داشته باشند؟!
      8- علاوه بر پیامبر گرامی اسلام، عموم همسران ائمه هدی نیز پس از آنان ازدواج با دیگران را نپذیرفتند و حتی جناب بصریّة که امام حسن مجتبی در ایام حج او را دید و از برادرانش خواستگاری رد و به بصره رفت و او را تزویج کرد و به مدینه آورد نیز، با وجود اینه فقط سه سال با حضرت مجتبی زندگی کرد، پس از شهادت آن حضرت در جواب خواستگاران می گفت: «لا أتَّخذُ بعد این رسول الله حمواً ابداً، بعد از پسر پیامبر هرگز شوهری را نخواهم پذیرفت»!!
      9- در مباحثات علمی و تاریخی شایسته است حریّت و حقیقت جویی را پیگیری کنیم و بجای مواجهه، جستجو و بررسی جزء به جزء مسائل و ماوقع را دنبال کنیم. ارزش دین اسلام به همین است که همواره در آزمون حقیقت جویی پیروز و سربلند بوده و هست.
      10- سرکار خانم سارا، در مورد ازدواج سرکار عالی به عنوان زنی مسلمان با فردی مسیحی، اگر شما حکم حرمت تزویج دائم با مرد مسیحی را نمی دانسته اید، اردواج شما محکوم به شبهه و خارج از موضوع ارتکاب حرام واضح می شود و فرزندان منسوب به پدر و مادر خود و حلال زاده می باشند، و اگر شما این حکم حرمت را می دانسته اید و به عنوان نادرست بودن و یا به جهت تصمیم بر زیر پا گذاشتن آن، حکم حرمت را نادیده گرفته و ازدواج کرده اید، باز هم موضوع ملحق به باب زنا نمی شود و می توانید به فتاوی شاذی که تزویج زن مسلمان با مرد اهل کتاب را جایز می داند رجوع کنید و یا برای رجوع به فقهای گذشته که چنین تجویزی داشته اند، از مرجع تقلید خود اجازه بگیرید. در نهایت سعی کنید که دلیل موجهی برای این اقدام نزد خداوند فراهم کنید. موفق باشید. التماس دعا دارم.

      ———–

      درود دوست گرامی
      من به سهم خود این پاسخگویی آرام و متین را پاس می دارم
      سپاس
      سپاس

      .

       
  68. سلام آرتين گرامي

    آدرس شما ازاصول كافي بنظرم اشتباه بودزيرا مااصول كافي 8جلدي نداريم تاآدرس حديث موردنظرشما درجلد8 باشد ؛بلكه اين كتاب يادوجلدي عربي است وياچهارجلدي مترجم كه عربي اش درفوق صفحه است وهم ترجمه اش درذيل آن ؛وكتاب اصول كافي مبوب است ودرهربابي چندحديثي كه دارد شماره گذاري شده است .
    وآدرسي كه شما داده بوديد من درجلد چهارم مترجم هم كه جلدآخراست نيافتم.

    اماحديثي كه من ازامام صادق -ع -نقل كردم درجلد4 مترجم باترجمه سيدهاشم رسولي ؛ص15 باب البذاء =باب بدزباني ،ح5، است .
    وبدزباني همراه امام ؛بغلامش بوده است كه مدعي بود كه مادرش زني است ازاهل سند ومشرك است ؛وامام صادق -ع-فرمود: مگرندانسته اي كه هرملتي براي خودازدواجي دارند،ازمن دورشو.

    اگرجنابعالي زحمتي بكشيد الفاظ عربي حديث را بياوريد وباعنوان باب وشماره حديث راذكركنيدمتشكرمي شوم تا شايدرفع سوئ تفاهم شود.
    البته درترجمه اي كه شما آورده بوديد صريحا به حرامزاده دلالت نداشت ؛فرزندان فحشا معاني ديگرهم دارد اهل فحاشي وبدزباني وازلقمه حرام وبي قيدوبندبه حلال وحرام،رانيز معنامي دهددرعرف.

    قبلاهم عرض كرده ايم علم حديث شناسي وعلم درايه ورجال خودش فني است كه درصحت صدورآن ازامام وعدم صدورش ،كاربردي اساسي دارد كه حديث صحيح وثقه وحسن وضعيف ومرسل ومرفوعه بودن حديث را روشن مي كند. وبه دليل بكاربستن همين فن وعلم درفقه روايات فقهي حلاجي شده است وصحيح ازسقيم شناخته شده است واما درموضوعات ديگرچنين كاري صورت نگرفته است كه آرزوي برخي ازعلما انجام يافتن چنين كاري است .

    مرحوم علامه طباطبائي صاحب الميزان شروع كرده بودند روايات بحارالانوارراازحيث سندومحتوا بررسي مي كردند وتاجلدششم هم كاركردند وليكن اخباريون چنان فشاري برناشر آوردند كه اوگفت ديگر ادامه ندهيد وايشان هم ادامه ندادند.

    لذا ماقبول داريم كه درميان همين كتب اربعه معتبر كافي ومن لايحضرالفقيه وتهذيب واستبصار روايات ضعيف ومرسل ومرفوعه وجوددارد كه ازاعتباراستنادبه امام -ع-ساقط هستند .
    وقاعده ديگراينكه هرروايتي ولوصحيح هم باشدازنظر سندرجالي اگرمخالف قران باشد ؛پيامبروامام گفته اند: آن گفتاررابرديواربزنيد.

    دوست عزيز،حضرتعالي يك مقدارزياد به كتب روائي شيعه سوءظن داريد وبدبين هستيدواين صحيح نيست “وإن بعض الظن إثم” معارف كثيري درهمين روايات منتشرشده است البته دسيسه هائي ازسوي غلات ومعاندان شده است اماتميز دادن اينها بااهل فن است كه عرض كردم باعلم درايه ورجال مشخص مي شود.

    مسآله وقاعده ديگري كه درقبول روايات بكارمي رود حل تعارض بين دوياچندروايت متعارض است ؛برفرض صحت صدورهردوي متعارض ازامام، دراينجامرجهاتي اعمال مي شودكه كدام موردپذيرش باشد. وحديث منقول ازسوي شما وبنده دراين موضوع ازهمين قبيل است كه بايد ترجيح صدورصحت راازامام به حديث مورد نظرمن حقيربايدداد عقلا وقرآنا؛وآن ديگري مردوداست ومطرود.
    صحت وسعادت دارين رابرايتان آرزومندم وخواهان، مستدام باشيد وبرقرار.والسلام
    ودرخاتمه عرض مي كنم كه شايدمن چندروزي دست رسي به سايت نداشته باشم.وفعلاخداحافظ همگان.
    مصلح

     
    • مصلح گرامی
      عرض کردم شما مذهبیون در مواجهه با واقعیت کوتاه نمی آیید.اینهم آدرس از یک سایت معتبر بدون فیلتر داخلی.جالب است بنده اهل خرد را دعوت می کنم ببینند حضرات برای توجیه چه استدلال مضحکی را در این سایت آورده اند که اول به سنت مالوف دست به جعلی بودن حدیث برده اند و بعد که گویا خود پنداشته اند مجاب کننده نیست افاضه کرده اند که تنها ما نگفته ایم اهل سنت هم مشابه آن دارند.پاسخ بنده به هر دو طیف اگر چنین گفته اند اینست که هر دو غلط کردید و بی جا می کنید مردمان را حرامزاده می نامید.تمنا دارم بیش از این وقت مرا در جستجوی آثار بی ارزش امثال کلینی و مجلسی و صدوق و مفید نگیرید.در گذشته بخشی از عمر خود را در این راه تباه کرده ام که همواره افسوس آن با من بوده است:
      http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?id=5695&bank=question&startrec=2
      موفق باشید

       
      • سلام آرتين گرامي

        شماغيرمذهبيون اول بايدبه نحوه شناسائي روايت صحيح ازسقيم رايادبگبريدآنوقت به آن استنادكنيد ويادرمقابل اين روايت مخدوش السندي كه متمسك شده ايدباروايت صحيح السندديگري كه معارض ومناقض آنست كنارهم بگذاريد؛آنوقت اگربه اندازه تمسك برحشيشي ازروايت موردنظرتان ماند،همانندغريق برآن تمسك كنيد ؛ ديگرنمي توانداعتراض شماغيرمذهبيون برماواردشودبلكه غرق خواهيدشد وبعدازغرق شدن مي فهميد كه علماي شيعه درست مي گفتندومالجاجت مي كرديم و بمانند حشيشي تمسك مي كرديم ؛وتأسف مي خوريدواين تأسف هم بحالتان فايده ندارد.
        آرتين غيرمذهبي گرامي بايدبه تناب محكم وبه عروة الوثقي درتلاطم درياي حوادث زندگي تمسك جست نه به كاهي كه توان نجات غريق راندارد.
        واماآدرس روايت موردنظرشما درروضه كافي است نه دراصول كافي،حدث زدم كه شمااهل مطالعه نيستيدوآن را ازسايتها پيداكرده بوديد ودرآنجاحديث چنين است:
        ” مرحوم كليني در كتاب شريف اصول كافي ، اين روايت را با سند ذيل ، اين گونه نقل مي‌كند :
        431 عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عليه السلام) قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا يَفْتَرُونَ وَيَقْذِفُونَ مَنْ خَالَفَهُمْ فَقَالَ لِي الْكَفُّ عَنْهُمْ أَجْمَلُ ثُمَّ قَالَ وَاللَّهِ يَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ أَوْلادُ بَغَايَا مَا خَلا شِيعَتَنَا
        ابو حمزه مى‏گويد : به امام باقر عليه السّلام عرض كردم : برخى از هم كيشان ما به دگرانديشان دروغ مى‏بندند و آنها را به حرامزادگى نسبت مى‏ دهند . امام باقر عليه السّلام فرمود : سخن نگفتن در باره آنان نيكوتر است ، و سپس فرمود : اى ابا حمزه ! به خدا سوگند! جز شيعيان ما، همه مردم زاده‌ي فحشايند .”
        واما اين حديث قطع نظرازاينكه سندش مخدوش است يكي ازرجالش ازغاليان است وديگري ضعيف است ،درروضه كافي اين حديث ادامه اي داردوادامه اش چنين است:
        “…قلت كيف لي بالمخرج من هذافقال لي يااباحمزه كتاب الله المنزل يدل عليه ان الله تبارك وتعالي جعل لنا اهل البيت سهاماثلاثة في جميع الفيئ ثم قال عزوجل : واعلمواانماغنمتم من شيئ فان لله خمسه وللرسول ولذي القربي واليتامي والمساكين وابن السبيل،{41/انفال}فنحن اصحاب الخمس…{الكافي ،ج8،ص285}.
        كلمه “الباغي” درلغت بمعناي طالب ،ظالم وعاصي برخداو مردم آمده است .و{فئةباغية}=خارجةعن طاعة الامام العادل} معني شده است.{اقرب المواردج1،ص53،ماده “بغي”}.
        باتوجه بمعناي لغوي”بغي وبغايا”كه ازآن ظلم اراده شده است، يعني همه مردم فرزندان ستمگرانندبجزشيعيان ما،{ادامه ترجمه حديث }راوي گفت پس براي من چه گريزگاهي هست ازاين ستمگران نباشم،امام گفت: اي اباحمزه كتاب خدابراين راهنمااست ،خداتعالي براي مااهلبيت سه سهم از-خمس-همه فيئ قرارداده است وچنين گفته: واعلموا إنماغنمتم من شيئ ….41/انفال}بدانيدكه هرچه به دست آورديد،يك پنجم آن براي خداوبراي پيامبروبراي خويشاوندان ويتيمان وبينوايان ودرراه ماندگان است؛ ومااصحاب خمس هستيم….}{ترجمه آيه از صالحي نجف آبادي}
        اين ترجمه بقيه حديث است كه باتوجه به اينكه برادران اهل سنت معتقدبه پرداخت خمس نيستندوهمچنين ديگران ؛وباتوجه به مفادلغوي “بغايا” كه بمعني ظلم مقصوداست؛ يعني غيرشيعيان خمس پرداز ،همگي درحق ماظالم وستمگرهستندوحرامخوارواولادشان نيز ازهمين لقمه ها بوجودآمده اند يعني حرام لقمه هستند؛نه اينكه زنازاده هستند؛آقاي آرتين عزيز وگرامي نه امام شيعيان چنين حرفي راگفته است ونه ديگران.
        اين معناي روايت موردنظرشما بود كه بقيه اش رادرآنجاهم نياورده بودند وشمانيز؛وامابقيه حديث قرينه صارفه بمعناي ظلم وستم است نه بمعناي فحشاءكه به معني زنا زاده منصرف شود.
        اين معنا برفرض صحت صدورروايت ازامام بود واما ما كلا اين روايت رامردودوغير صادرازامام مي دانيم بدليل مخدوش بودن سندروايت به غلات وضعف سندديگرراوي.
        درخاتمه عرض ميكنم كه من حق ندارم درمسائل فني الكتريكي بگويم فلان مهندس غلط كرده چنين گفته است وشما نيزحق نداريدبگوئيد علماي فقه ورجال غلط كرده اندگفته انداين حديث جعلي است وگرنه هركس بشنودمي گويد درفن الكتريكي دانش نياموخته ايدغلط مي كنيد اظهار نظرمي كنيد.ومن هاج وواج مي مانم وحيران.
        ونكته ديگراينكه همانطوركه قرآن محكم ومتشابه دارداحاديث اهلبيت نيز همانطوراست واگرمعنايش رانفهميديم بايدبه اهلش واگذاركنيم.
        والسلام تاچندروزديگر
        مصلح

         
        • مصلح جان برو همین سایت را کامل مطالعه بفرما و بعد آوار بر سر من جاری ساز.عرض کردم مذهبیون عزیز از آیت الله گرفته تا متعبدین با واقعیات و منطق سرستیز دیرینه دارند.برای همین در پست قبلی کفایت بحث را اعلام کردم ولی شما نخواستید کوتاه بیایید چون این تفکر در شمایان غالب است که برتر از سایر خلق الله هستید و دیگران اصولا جز حرامزادگی چه حقی دارند؟!آقاجان بنده پذیرفتم که کلینی مرحوم که می گوید مدفوع امام زمان بوی گلاب می دهد و فلان کسک انگشتش را در درهان فلان کسک گذاشت و سه روز کفایت غذایش را می کرد و …اعلم شیوخ و عالم کل امور است راضی شدید؟!این تذهبون؟!
          والسلام علی من التبع الهدی

           
        • مصلح
          4:23 ب.ظ / دسامبر 13, 2016
          سلام آرتين گرامي

          شماغيرمذهبيون اول بايدبه نحوه شناسائي روايت صحيح ازسقيم رايادبگبريدآنوقت به آن استنادكنيد
          ……………..
          شیخ مصلح ما برای این به مذهب باور نداریم که تمام آنچه را شما مقدس می دانید ////میدانیم و روایت را هم مشتی ////قصه های بر گرفته شده از اقوام سامی.شما نه تنها کوچکترین سند قابل اعتمادی بجز قال الباقر و الصادق… برای روایات خود ندارید بلکه برای کتاب مقدساتان هم هیچگونه سندی ندارید جز ///// تا چه رسد به انسانی که فکرش را بکار گیرد!

           
      • آرتین عزیز

        سوال کنید قرآن در زمان خود کتاب کاملی بوده یا نه اگر کامل بوده پس این //// چه هستند با علم اینکه خداوند قادر و متعال هیچ چیزی را ناقص خلق نمیکنه

         
      • مازیار وطن‌پرست

        آرتین عزیز

        مصلح گرامی بخاطر نقل همین قضیه مرا دروغگو خطاب کردند و پس از آنکه سندش در متونی که سید مرتضای گرامی (به دلیلی دیگر) نقل کرده بود پیدا شد، هرگز از من پوزش نخواستند.

         
        • مازیار گرامی

          توضیح و استدلال سندی و دلالتی دوست گرانقدر جناب مصلح که الان بحمدالله در سفر عتبات عالیات در عراق هستند و خداوند ایشان را هرجا هست بسلامت دارد توضیح متقن و درستی است و مطلب همین است که اینگونه روایت نوعا بلحاظ سندی و دلالتی مخدوش و غیر قابل احتجاج هستند ،زیرا که روات آنها یا غیر موثق و مجهول هستند بلحاظ ملاک های پذیرفته شده در علم رجال و درایه الحدیث ،یا راویانی هستند که مشهور به غلو بوده و از غلات هستند ،ضمن اینکه سمت وسوی این روایات بلحاظ محتوائی متعارض است با روایات معتبر بسیاری که بصراحت نکاح عامه (اهل سنت یا الناس بتعبیر روایی) را ممضی دانسته اند و بالاتر از آن در فقه اسلامی اصولا نکاح اهل دیانات دیگر با یکدیگر هم مورد امضاء شریعت ماست ،تا چه رسد به برادران اهل سنت که مشترکات فراوانی بین شیعه و آنان وجود دارد مثل وحدانیت خدای جهان و نبوت پیامبر اسلام و حجیت قرآن کریم و قبله واحده و بسیاری از مناسک و عبادات و معاملات. در بین فقهاء شیعه هم نهایت این بوده است که تزویج دختران شیعه با اهل سنت را “مکروه” دانسته اند نه ممنوع ،اگرچه نکاح مردان شیعه با دختران و زنان اهل سنت بلا اشکال است بلحاظ فتوائی ،و سر آن نیز آنچیزی است که در روایات مورد استدلال است عقلا و نقلا که “المراه علی دین بعلها” این طبیعی است که نوعا زنان بجهت شدت عشق و محبت به شوهران خویش گرایش به دین و آیین شوهران خویش پیدا کنند.
          علاوه بر این نکته روایی و فتوائی ،سیره عملی ائمه طاهرین ما نیز بر چنین فریه و تهمتی استوار نبوده است ،و آنها و فرزندان آنها با عامه و اهل سنت نکاح داشته اند،بنابر این استناد به برخی روایات ضعیف السند یا قابل توجیه بلحاظ دلالت برای افتراء بستن به مرام فقهی کلامی شیعه که :شیعه اهل سنت را حلال زاده نمی داند ،استنادی مخدوش و ناشی از عدم مطالعه و مراجعه صحیح به منابع اصلی فقه و روایت شیعه است .
          بنظرم می رسد موضوعی که شما به آن اشاره کردید و نامی از بنده بردید و از دوستمان طلبکار شدید، مساله “طهارت یا عدم طهارت اهل کتاب” بود نه مساله مورد نظر در این گفتگو : طهارت مولد اهل سنت یا عدم طهارت آن.سابقه بحث ها را درست حفظ کنید.
          موفق باشید

           
    • جناب مصلح ..شما وقتی خودت میفرمائی که در کتب حدیث احادیث نامربوط وجود دارد چرا از آرتین می خواهی که به این کتابها بدبین نباشد؟ چرا خود شما بذبین نیستید؟ وقتی برابر نظر مرحوم استاد بهبودی حدود 75درصد حدیثهای کافی نادرست است و همنطور کتب دیگر چرا باید به آنها خوشبین بود؟ عقل در اینجا چه حکمی دارد؟ آیا واقعا فقهی که بر مبنای این احادیث بناشده نباید مورد تردید قرا بگیرد بلکه برعکس بعنوان آئین نجات بخش پایه حکومت شود؟ این درست است؟

       
  69. لغو فراداد با کره به 5روایت:
    1- منظور از این دستور به روحانی این است که اگر “قراردادی با کره” داری ،یعنی دست نخورده، باطلش کن!
    2- شاید منظور دیکر این است که قرارداد را با “کره” باطل کن! یعنی برای باطل کردن از “کره” استفاده کن و چرب کن!
    3- یا واقعا یعنی قرارداد با یک پیمانکار کره ای را لغو کن! این یعنی اینکه یکی دیگه حق و حساب بیشتر میده!
    4- آقا شاید هم دستور “ترامپ” که خویش بساز و بفروش است، باشد که همه قراردادها را با همه با استفاده از “کره” تا “باکره” است لغو کنید تا خودم بیایم همه را بگیریم و پول چائی شما هم محفوظ!! شاید هم “پوتین” با “کره” داره اینها رو میخواد!
    5- خلاصه یا پوتین یا ترامپ، آقای روحانی زود باطل کن تا با “کره” سراغت نیومیدیم!! اولیش هم “با کره” بضم “ک”!!

     
  70. سه شعار ملی و ترتیب عناصر انها:
    شعار ملی چینیها:
    ملت (مردم) ، میهن ، امپراتور.

    مراکشیها:

    الله (خدا) ، الوطن (میهن) ، الملک (شاه).

    ایرانیها قبل از انقلاب:
    خدا ، شاه ، میهن.

    بعد از انقلاب:
    خدا = قران = خمینی.

    وقتی اولین بار شعار مراکشیها را که با نور لامپها بر دامنه کوهی نقش بسته دیدم، به فکر فاصله فرهنگی بین خود و انها افتادم. دیدم انها جلو ترند. ما فقط پز و ادعا داریم.

     
  71. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    واكنش هاي حيرت انگيز شهروندان در قم به حكم ظالمانه احمد منتظري
    گفت و گوي راديو ندا با تني چند از شهروندان در قم پيرامون حكم ظالمانه 21 سال زندان براي احمد منتظري و واكنش هاي حيرت انگيز آنها.

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/12/blog-post_12.html

     
  72. جناب نوری زاد، سید رضی بیش از سه سال است که سایت شما را به استهزا گرفته. از همان اول که وارد شد با هیاهو و فریب آمد. اگر اهل بی اخلاقی هایی از جنس برخی دوستان ملون الاسم بودم استهزاهای وی را شماره می کردم بدون اینکه تهمتی در کار باشد. ایشان با اسمهای قدیمی اش خداحافظی می کند اما هست در سایت/
    ——————————————————————————————————————————————————-
    خداوند اموات جناب مزدک عزیز را بیامرزد که این شیوه را به من اموخت.
    دوست ناشناسی که خود مکرر دیگران را از نوشتن با عنوان مستعار برحذر می دارد متن فوق را خطاب به جناب نوریزاد و راجع به بنده نگاشته است. ظاهرا این دوست ناشناس که از قضا (با توجه به شیوه نگارش و انشا) از بستگان خود بنده میباشد البته از نوع غیر مشدد ان ، با بودن و نوشتن بنده در این سایت مخالف است ، من نیز ضمن احترام به نظر ایشان عرض میکنم که ملاک عمل برای من نظر مدیر محترم و اکثریت دوستان است و اگر مدیر سایت یا اکثریت دوستان حتی به نحو تلویحی با نوشتن بنده مخالفت نمایند من حتما و بی معطلی خواستشان را محترم شمرده و بدان عمل خواهم کرد ، لدا از مدیر محترم سایت و سایر دوستان خواهش میکنم نظر خود را به نحو صریح و یا تلویحی درباره نوشتن یا ننوشتن بنده در این سایت زیر همین کامنت درج کنند تا من بر اساس نظر مدیر سایت و یا اکثریت نسبی نظر دهندگان وضعیت خود را یکبار برای همیشه مشخص کنم و از بلا تکلیفی خلاص شوم. گرچه برای رعایت نظر این دوست و فامیل خودم نیز تلاش خواهم کرد لیکن ملاک کلی عمل بنده ابراز نظر مدیر محترم سایت و یا اکثریت نسبی دوستان در زیز همین کامنت خواهد بود.با احترام:سید رضی ملقب به سدرضی.

    ——————-

    درود دوست گرامی
    شما حتما هستید و خواهید بود و برای ما خواهید نوشت. خرافه های مذهبی را خودِ حوزویان باید از ساحت دین بزدایند. و چون این نمی کنند، شما با به طنز بردنِ آنها، ریختِ ناجورشان را برجسته و بر ملا می کنید. مهم اما سندِ این خرافه هاست. مثلا حتما برای ما بنویسید: این ماجرایی که بدینگونه است، در اصول کافی جلد فلان و صفحه ی فلان آمده. انصاف و درستی را نیز در این استناد رعایت فرمایید.
    سپاس

    .

     
    • جناب نوریزاد گرامی سلام

      روشن است که تعریض های این کامنت گذار مشدد (در شیطنت) به این بنده است ،او را لایق خطاب نمیدانم و خطاب به شما عرض می کنم که مدیر سایت هستید و نوشته ها و مشخصات آنها را می شناسید ،همانطور که قبلا خدمت شما ضابطه ای ارائه کردم بنده هیچ گاه بصورت ناشناس یا بنام دیگری غیر سید مرتضی در این سایت چیزی ننوشته و نمی نویسم ،عنوان من فقط همین سید مرتضی بوده است که نام واقعی من هم هست ،منتها از آنجایی که گاهی امثال این کامنت گذار در اثر غلبه شیطنت و تشدید و تشدد در این جهت ،با وقاحت تمام در پوست و جلد دیگران هم رفته اند و بعد خود با کمال وقاحت اذعان به آن کرده اند و حظی از انسانیت هم نبرده بودند که از اشتباه خود پوزش بخواهند ،همچنانکه مسبوق هستید بنده یک ضابطه برای احراز هویت و استناد مطلب به خود برای جنابعالی که مدیر سایت هستید ارائه کرده ام و آن اینکه :تنها نوشته ای متعلق به اینجانب است که معنون به آی دی سید مرتضی و مقرون به جی میلی باشد که خدمت شما ارائه کرده ام که در این سایت فقط جنابعالی و دوست محترم آقای مصلح و دوستی بنام عباس انعامی (بجهت پرسش ها و گفتگویی که با من داشت و ایمیل خود را داده بود و من با او گفتگو کرده ام) از آن مطلعند ،ضابطه ای که عرض شد معیار صحت استناد نوشته ها به من است.
      با احترام

       
    • هیچ جای دنیا برای نوشتن از کسی اجازه گرفته نمیشود بنوسید بیشتر بنویسید

       
    • این جور به طنز نوشتن نبوغ خاص خود را می طلبد که جناب سید رضی از آن برخوردارد است. نوشته های ایشان آگاهی بخش، شیرین و خواندنی است.
      اما خواستن نطر مستقیم دیگران در اینجا تکلیف دشواری را بر خوانندگان تحمیل می کند که همگان بدان مایل نیستند. به تصور من هر یک از کامنت گذاران چنین درخواستی کند نتیجه یکسان خواهد بود. زیرا همه، همه گان را می خواهند گر چه بیان نکنند.

       
    • جناب سید رضی
      اگر منظور شما ننوشتن با این عنوان است که برایت فرقی نمیکند، روز بعد با یک عنوان تازه و جدید می آیی. البته به احتمال قوی الان هم با چندین عنوان مطلب مینویسی. یادت هست که یکبار هم از فرط بیکاری و یکنواختی روند زندگی به جای سید مرتضی هم مطلب نوشتی؟ با توجه به سابقۀ درخشان شما در رنگ عوض کردن های پی در پی مانند آفتاب پرست و سرقت عنوان دیگران و البته توهین به دیگران تحت عنوان ناشناس، اینکه بمانی یا نمانی زیاد فرقی نمیکند.
      چه شد که با یک نقد از طرف فردی ناشناس، ( نه اینکه جنابعالی تا بحال ناشناس ننوشتی! ) ناگهان هوس رفتن به سرت زد؟ وقتی کسی نقدت میکند بهترین کار پاسخ به نقد است و ذر صورت امکان رفع شبهات.
      من هم مخالف بسیاری از نوشته های شما هستم چرا که طنزی خالی از ” تفکر” و “تعقل” است، غیر از آن موارد نادری در اوایل شروع به کارت.
      آنچه در وجودت مانند تکبّر، دشمنی کور و بی منطقی ست را بشور که از لوازم استهزاء دیگران است، آنگاه دین، شریعت، مذهب و حدیث و … را با سند و مدرک مستدل با روشهای مورد نظر خودت و طنز گونه نقد کن.
      قلم خوبی داری ولی در بسیاری از مواقع هرز مینویسی.
      اینکه از همه خواستی نظر بدهند، من هم نظرم را گفتم. باقی بقایت!
      امید که خواستۀ مرا محترم بشماری و بدان عمل کنی البته اگر مقبول افتاد.

       
      • جناب سید رضی(ص)
        چون از دیگران نیز نظر خواسته اید ، عرض میکنم که
        این پرسش شما “درباره نوشتن یا ننوشتن” تان در این سایت کمی غیرمنتظره است ، زیرا بنا بر سیره و روش آقای نوری زاد
        پر واضح است که همه افراد می توانند با رعایت موازین مورد نظر ایشان،
        نوشته های خود را در این سایت به نظر دیگران برسانند
        و اختلاف دیدگاه ها نیز البته امری طبیعی است. بگذریم از کسانی که همه ی ” حقیقت” را نزد خود می پندارند و
        کمترین زاویه ای را با نظر خود ، بر نمی تابند و در پی حذف آن بر می آیند
        بنا بر این:
        نوشتن ، حق شماست. همچنان با قوت به کار حود ادامه دهید و از ملامت هیچ ملامتگری نیز باک نداشته باشید

         
      • جناب سید رضی، بنویس، تا میتوانی بنویس، راه نجات این کشور و مردم آن از خرافات دینی، که ملاها تا مغز استخوانشان طی سالیان متمادی نفوذ داده اند فقط و فقط روشنگری و نوشتن است تا مردم خرافه پرست وجود داشته باشند چراغ تحمیق ملا هم روشن خواهد بود و از سفره حماقت مردم نان خواهند خورد پس تا میتوانی بنویس هر کدام از ما اگر بتوانیم حتی یک نفر از هموطنانمان را از کولی دادن به ملا نجات دهیم روز نجات فرا خواهد رسید قطره، قطره جمع گردد وانگهی دریا شود. بدرود

         
      • جناب انارشیست گرامی
        بنده اهل توهین کردن به هیچ بنی بشری نبوده و نیستم و این تنها کاریست که در زندگی هیچوقت انجام نداده ام بنابراین اگر کسی تحت عنوان ناشناس یا هر اسمی مرتکب توهین یه دیگری شود قطعا بدانید من نیستم کما اینکه وقتی شما رکیک ترین الفاظ و عبارات را حواله بنده فرمودید و سخن از شقاق و …..راندید ، بنده در پاسخ جنابعالی که فرد بسیار محترمی هستید فقط سکوت کردم و حتی یک پاسخ محترمانه که حاوی هیچ توهینی نیز نبود هم که برایتان ارسال کرده بودم را قبل از اینکه منتشر شود از جناب نوریزاد تقاضا نمودم منتشر نکند تا مبادا سبب رنجش جنابعالی شود که ایشان نیز انرا منتشر نکردند/بنابراین اظمینان داشته باشید که هیچ متن حاوی توهینی متعلق به بنده نبوده/سربلند باشید.

         
    • سلام برادر سید رضی . بیایید با نوشتارهای خود به تنویر افکار عمومی دامن بزنیم حالا چه با طنز چه جدی ولی خدای ناکرده این طنز و مطایبات سوای اهانت به مقدسات دیگران و نه ظن و گمان در مورد دیگری باشد . عزیز ما هستید .

       
  73. سلام . اقای نوریزاد ممکنه بفرمایید در قسمتی که مربوط به قرارگاه خاتم صحبت داشتید مبنی بر اینکه زمانی که قرار است حکم فرماندهی قرارگاه از طرف خامنه ای به رحیم صفوی داده بشود بشرط این سوال که ایا حاضری در صورت شورش مردم بر علیه نظام با تانک از روی مردم رد شوی و موافقت رحیم صفوی با این شرط . این را از کجا شنیدید و یا سند دارید که محکم و بدون هیچ شکی در صحت ان صحبت کردید ؟ . ممنون

    ———–

    سلام حمید گرامی
    این ماجرا، بسیار مشهور و صد در صد درست است. و البته کهنه شده. من این را در یکی از نامه هایم به آقای خامنه ای آورده ام. همان روز آقای رحیم صفوی با ذوق و شوق و با حکمی که از حضرت آقا در دست داشته به جمع دوستان خاص خود می رود و با همان ذوق و شوق، این خاطره را برای آن دوستان خاص تعریف می کند. یکی از همان دوستان خاص، که صد در صد مورد اعتماد من است و انسان بسیار شایسته ای است، بی و اسطه این را برای من تعریف کرد. و کلا این ماجرا در میان سرداران سپاه معروف است و چیزی نیست که بشود انکارش کرد.
    با احترام

    .

     
  74. چرا کشورهای ثروتمند و غنی از منابع طبیعی چون ایران اغلب در فقر بسر می برند ؟
    یک نگاه کوتاه می توان حکومتها را بررسی کرد و میزان دخالت واشتراک مردم در دولت آنها را عامل مهمی یافت .

    پس این جمهوری و رای دادن در ایران برای چیست ؟ دقیقا برای ردگم کردن نظامی تمامی خواه و مسلح نظامی است ، این نظام در زیر پوشش دین و عبایش تا دندان مسلح است .
    مشکل اساسی رفتارهای ضد بشری برون و یا فرا مرزی این نظام است که او را خطرناک کرده است.

    در حالی که لزوم پیشرفت اقتصادی، ایجاد کاروتوازن در صادرات وواردات وسرمایه گذاری آزاد و قانونمندی وحمایت از توان کاری ،شفافیت ، نظارت مردم بر مخارج و بودجه دولت وسیستم مالیاتی وثابت ماندن ارزش پولی است ، ما نشانه ای ااز هیچ یک در نظام ایران نمی یابیم ، جز مشتی شعار پوپولیستی یا عوام فریبانه.

    در نظام کنونی ایران از هرجایش که شروع کنیم به فساد مالی و دولتی و شعارهای پوپولیستی برای مرز کشی بین مردم وسودجویی شخصی و ایجاد تفرقه بین مردم بر می خوریم،شعارهایی چون جزیره انگلیس، دولت امید، حرم مقدس،دفاع حرمین و این شعارها تنها مدتی دوام داشته و توده مردم را جلب می کنند و از طرف دستگاه حکومتی جای خود را برای سرگرمی مردم به شعارهای نو می دهند واین سلسله ادامه دارد و بدینگونه ۳۷ سال نظام با استفاده از خود مردم بر مردم ایران حکم می راند .

     
  75. استادسلام .
    نمیدانم چقدربه رویا وخواب دیدن اعتقاددارید. من ازقدیم همیشه رویاهایی میدیدم که اگرنگویم موبه مو تاحد90 درصد درعالم واقع برایم رخ می داد . وبقدری این اتفاق برایم افتاده که یجورایی معتقدشده ام که انگاری زندگی ما نکته به نکته ازقبل تعیین شده وبعضی اوقات ودرشرایطی خاص درعالم رویا پرده کناررفته وما مقداری ازوقایع آینده رامیبینیم. چه میدانم شایدهم اشتباه میکنم. حدود یکهفته یادوهفته قبل ازبهنگام رخ دادن بحرانهای ناجوردردوروبرمان مانند وقایع داعش . سوریه وعراق دررویا دیده ام و درتمامشان ناظری بوده ام که ازدور ناظر این بحرانها بوده ام . ولی اخیرا یکی دوبار خوابهایی میبینم که بسیارشبیه همان خوابها است ولی تفاوت ترسناکشان اینست که من ناظر نیستم بلکه دربطن ماجرا قراردارم و بسیاری از مردم دوروبرم رامیبینم که درحال فراریم یا که انگار موردتهدید بدی قرارگرفته ایم . عقلم به من میگوید ول کن بابا اینقد جدی نگیر خوابه ولی وقتی به یاد تجربه های قبلی خودم درمواردمشابه میافتم که چقدرشگفت انگیز درواقع رخ داد بفکرمیافتم . یک نمونه اش یکی دوسال قبل که به شماجسارت کردن وشماروزخمی کردن شب قبلش شمارودیدم درحالتی خاص صبح که بیدارشدم به یکی ازدوروبریا گفتم که امروزنوریزادومیزنن که دوسه ساعت بعدش درفیس بوک عکس چهره خونالودتان رادیدم ببخشید این مدلی تابحال کسی به شما پیام نداده بود که مادادیم . برای خالی نبودن عریضه بود

     
    • اقا فرزاد
      بدون اینکه قصد شوخی یا دو پهلو گفتن داشته باشم من از یک پزشک شنیدم که از نوعی بیماری روحی می گفت که در ان بیمار، برخی از صحنه ها و چیزهایی را که در بیداری و هشیاری می بیند، تصور می کند که قبلا در خواب دیده است. البته پاراگراف اخر شما قدری با این هم ناخوانی دارند. شاید دوستانی که تخصص و مطالعه علمی در این زمینه دارند بتوانند بیشتر توضیح دهند.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

89 queries in 3249 seconds.