سر تیتر خبرها
غوغای مآموران بر مزار ریحانه جباری

غوغای مآموران بر مزار ریحانه جباری

امروز عصر ( پنجشنبه 29 مهر) بر مزار ریحانه جباری ، تعداد مآموران کم از حاضران نبود. تا رسیدیم سرِ مزار ،دیدم یک مأمور لباس شخصی دارد آقای نعمتی را با خود می برد. نعمتی بیمار است و عصا بدست. ظاهراً عکسی گرفته بود و همین عکس کارش را به بازداشت کشانده بود. مآمورانی که در لباس شخصی در هرکجا ایستاده بودند و عکس و فیلم می گرفتند، بهیچوجه اجازه نمی دادند کسی عکس و فیلم بگیرد. همه ی آنانی را هم که عکس می گرفتند – چه زن چه مرد – بازداشت می کردند و به داخل ون هایی که در اطراف مستقر کرده بودند می بردند و گوشی هایشان را می گرفتند. من و دکتر ملکی با هم و کمی دیر رسیدیم سر مزار. خانم پاکروان داشت صحبت می کرد که مأموران به وی رساندند: تمامش کن.

این، شاید پایانی ترین سخن مادرِ ریحانه بود که گفت: سرنوشتی که ما بدان دچار شده ایم، شاید فردا تک تک شما بدان دچار شوید. ریحانه جز این که از خود دفاع کرده باشد چه کرده بود مگر؟ و مگر نه این که اگر کسی قصد تعرض به ناموس ما را داشت می توانیم از خود دفاع کنیم؟ این سخنِ مادرِ ریحانه – که بعد از تحمل سالها زندان نهایتاً اعدام شد – اشاره به این داشت که فردی به اسم “سربندی” قصد تجاوز به وی را داشته که ریحانه وی را بقتل می رساند. بعد از خانم شعله پاکروان – مادر ریحانه – دکتر ملکی به سخن ایستاد اما صدای وی بخاطر بیماری اش ضعیف بود و کسی جز اطرافیان سخن وی را نشنود.

من این یکدانه عکس را که از دکتر ملکی در حال سخنرانی گرفتم، سه جوان مآمورِ ایستاده در اطرافم به من اخطار دادند که: عکس نگیر! عصبیت مآموران جوری بود که یک مراسم آرام را با ایجاد تنش های بی دلیل به یک گردهمایی هیجانی و سیاسی بدل کردند. همین یکدانه عکس باعث شد که مرا نیز بازداشت کنند و به داخل ون ببرند. مأموری که سیاه پوشیده بود و کمی زیادی چاق بود به من اصرار کرد که گوشی ات را بده. گفتم: نمی دهم. و گفتم: از بس از من گوشی گرفته اید و پس نداده اید این یکی را نمی دهم. و گفتم: من یک قطعه عکس گرفته ام و می خواهم داشته باشمش و آماده ام برای جرواجر شدن لباس هایم و خونین شدن سر و رویم. با این سخن، جوان چاق ملایم شد. مردی کت و شلواری که سرتیم مآموران بود آمد و رو به من که داخل ون بودم گفت: باز که پیدایت شد نوری زاد. گفتم: نباید پیدایم شود؟ گفت: این که رسمش نیست. مراسم یعنی یک فاتحه و یک سینی حلوا و صلوات. نه این که تو محرم هی مردم را به کف زدن بخوانی. بعدآ راننده ی ون به من گفت: پیش از آمدن شما این ها کلی کف زدند. در این هنگام مادر بزرگ ریحانه آمد و رو به مآموران ون عقبی داد و هوار کشید که باید راحله را آزاد کنید. مادر ریحانه هم سر رسید و جیغ و داد بالا گرفت. راحله سرطان دارد و نباید او را بجایی ببرید. سرتیم مآموران، از بانوانی که شیون می کردند صورت برگرداند و به من گفت: این شد عزاداری؟ گفتم: ایرادش چیست؟ گفت: یک صلوات بفرستند و یک فاتحه و تمام. گفتم: هزار و چهارصد سال پیش در کربلا حادثه ای رخ داده ما هر سال و هر روز ازش یاد می کنیم و بر سر و سینه می زنیم. هم مرد سرتیم و هم یکی از مآموران گفتند: کربلا را با اینجا مقایسه نکن! حرف زدن بیفایده بود. کمی بعد مرا و آقای نعمتی و یک جوان دیگر را با همان ون بردند و دورتر از محل مراسم رهایمان کردند.

پیاده به محل برگشتم. به جوانی برخوردم که سرا پا سیاه پوشیده بود و من وی را به نیکی می شناسمش. این جوان، دهان قفل شده اش را به من نشان داد. مأموران بعد از بازداشتِ وی، چند تا فحش ناموسی حواله ی وی کرده بودند که همین فحش ها او را منقلب کرده و دهانش را چفت بسته بود. جوان خودش را به آغوش من انداخت. دم گوشش گفتم: آرام باش و سرت را بالا بگیر. اما جوان از حال رفت و بر رمین افتاد. دندانهایش بهم فشرده بود و چشمانش به سفیدی نشسته بود. دوستی که تجربه ی این حالت ها را داشت، کمربندش را در آورد و لای دندانهای این جوان فشرد. به صورت این جوانِ از حال رفته آب زدیم و وی کم کم بحال آمد. خلاصه این که مآموران اکنون در محل کار یا در خانه های خویش اند و راضی از کارکرد امروزِ خویش. اما آنان درست به همان راهی داخل شدند که ما این روزها سخت بدان محتاجیم. بله، گرفتن گوشی های ما و بازداشت کردن ها و فحش دادن ها و جابجا کردن های ما و پرونده سازی برای ما، هرچه که نداشته باشد این فایده را دارد که ما بدانیم راه دیگری جز پایداری در پیشِ رو نداریم.

اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل جدید: mohammadnoorizad@gmail.com

محمد نوری زاد
بیست و نهم مهرماه نود و پنج – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

40 نظر

  1. با سلام خدمت شما استاد بزرگوار و رنجکشیده از دست نابخردان عصر توحش

    جناب نوریزاد خدا را گواه میگیرم و روز قیامت هم شهادت میدهم گفته ام عین حقیقته/ فردی که کارمنده و پدر بزرگش مسجد ساخته / همسر بسیار مومنی داشت با دوتا دختر / همسرش استاد قران بود/ امام جمعه شهر این خانمو مسئول بسیج مسجد و مسئول قرانی کرد/ بعد از مدتی دخترشو گرفت به پسرش / چو افتاد که این خانم رفته شکایت کرده همسرم معتاده طلاق میخوام بدون دادن وقت برای اشتی فوری طلاقش صادر شد / بعد سه ماه گفتن امام جمعه با این خانم ازدواج کرده الان هم یک بچه چند ماهه داره از امام جمعه / حکومتی که همه ی دست اندرکاراش فاسد باشند چه اخلاقی چه اجتماعی باید هم کسانی حرف از مردانگی و حقیقت و ظلم ظالمان میزنند دستگیر شکنجه و زندانی شوند/ اما میبینم روزی را که مثل قذافی ها و صدامها همه ی اینها به دست پای همین ستم کشیدگان هزار بار ارزوی مرگ بکنند انشاالله

     
  2. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    شعله پاكروان و دكتر محمد ملكي از مراسم سالگرد ريحانه جباري مي گويند
    گفتگوي راديو ندا با شعله پاكروان و دكتر محمد ملكي پيرامون ممانعت نيروهاي امنيتي از برگزاري مراسم سالگرد زنده ياد ريحانه جباري.

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/10/blog-post_21.html

     
  3. نویسنده – علی خضری
    نماینده ایذه و باغ‌ملک در مجلس شورای اسلامی می‌گوید شماری از دانش‌آموزان این دو شهرستان استان خوزرستان در محل نگهداری حیوانات(طویله) تحصیل می‌کنند….!
    ————-
    کودکی را گفتند: تربیت کجا آموختی؟ گفت در طویله. هرچه را که از حیوانات ناپسند یافتم، از آن پرهیز کردم.

    خدارا شاکریم که بالاخره مسئولین آموزش و عدم پرورش متوجه شدند که چه چیزی را باید کجا بگذارند. از آنجایی که نسل قبلی و قبل ترش، همگی در مدرسه درس خواندند و نتیجه اش این شده است که می بینیم و حتی نمی بینیم و جامعه روز به روز در حال پیشرفت اخلاقی و فرهنگی است و پله های ترقی و تمدن را یکی پس از دیگری خراب می کند، از این رو دولت تا دندان خدمتگذار تصمیم گرفتند
    با اجرای طرح آزمایشی “طویله بجای کلاس” و با شعار “هر ایرانی یک طویله” و “بیایید ایران را طویله کنیم”، طرح قبلی انقلاب فرهنگی که نیمه تمام رها شده بود را تکمیل نمایند. دیگر مزایای اجرای این طرح به شرح ذیل می باشد:

    – با اجرای این طرح، بعد از فارغ التحصیلی و استخدام در ادارات دولتی و پست های حساس و حتی نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری، دیگر این سوال مهم که “معلوم نیست توی کدوم طویله ای درس خوانده” بی جواب نمی ماند. خیلی شیک و مجلسی فرد مورد نظر می تواند آدرس طویله ای را که در آن درس خوانده را با مدارک موجود نشان پرسشگران بدهد.
    – از آنجایی که محصلین در مدارس فقط یک سری دروس کلیشه ای می خوانند و به پشت میز نشینی عادت می کنند، با اجرای این طرح می توانند ضمن آشنایی از نزدیک و با کیفیت فول اچ دی با حیوانات مهربان و زحمتکشی همچون گاو و گوسفند، یاد بگیرند که چطور می توان حرف نزد و مفید هم بود. جوری که همه جایتان برای دیگران مفید باشد. بقول معروف: به عمل کار برآید به سخنرانی نیست.
    – با گذراندن اوقات تحصیل در طویله، یاد می گیریم که این قدر راحت به دیگران توهین نکنیم. مثلا وقتی به کسی می گوییم الاغ و یا می گوییم سرت را مثل گاو پایین می اندازی و یا اینکه می گوییم گوسفند، در حقیقت نه تنها به آن افراد توهین نمی کنیم، بلکه در حقشان لطف هم می کنیم. توهین اصلی به این حیوانات می شود که در مقام مقایسه با بعضی افراد واقع می شوند. بیایید بعد از این با دیدن بعضی افراد، تریبون ها و سخنرانی ها، به حیوانات محترم بی احترامی نکنیم.
    – یکی از دلایل اصلی برگزاری کلاس در طویله، عمل به وصیت لقمان بیچاره هست که یک عمر داریم مسخره اش می کنیم. او را گفتند ادب از که آموختی، گفت بی ادبان. از وقتی یادمان می آید یک عده بزرگتر مودب و با شخصیت نصیحتمان کرده اند که با ادب باشیم، حرف خوب بزنیم، تمیز باشیم، کار بد نکنیم، دروغ نگوییم، نماز بخوانیم و روزه بگیریم، با خدا باشیم و…این همه هم روحانی و جسمانی محترم هر روز از قم فارق التحصیل می شوند و وارد صنعت نصیحت کنی و به راه راست هدایت کردنی می شوند و کیلو کیلو در تلویزیون و در مساجد، راه راست را به سمت ما هدایت می کنند، ما این شدیم که هستیم. بگذارید کمی هم گاو و گوسفندان، ما را نصیحت کنند ببینیم چه می شود. بقول معروف: گاوان و خران باربردار، به ز آدمیان مردم آزار.
    خوبی اش این است که زیاد هم حرف نمی زنند. فوق فوقش دو تا ماااااا ماااا و چهارتا بعععع بععععع. سیر هم که بشوند دیگر صدایشان درنمی آید. اما بدبختی این است که این جماعت نصیحت کن انسان نمای حوضوی! سیرمانی ندارند.
    – راستی تا حالا دیده اید که گاو و گوسفندان دزدی کنند؟ اختلاس کنند؟ دروغ بگویند؟ ….
    خوب بچه ای که در طویله درس بخواند و این چیزها را نبیند و نشنود، آدم حسابی بار می آید دیگر.
    انشالا در فرصتی دیگر باز هم از فواید طویله و درس خواندن در آن برایتان خواهم گفت. امید است با اجرای موفقیت آمیز این طرح و گسترش آن به مراکز دانشگاهی و حوضوی! گام مهمی در تربیت صحیح آینده سازان کشور عزیزمان برداریم…!

     
  4. جناب آقای نوریزاد سلام
    از همان هنگام که پرونده مرحوم ریحانه جباری دررسانه ها مطرح گردید .جنابعالی یکی از کسانی بودید که از ایشان حمایت کردید و مادر ایشان در بسیاری از مراسم های ضدحکومتی شرکت می کرد و خود درزمره قربانیان رژیم ودرحد شهدای اعتراضات سال 88 می دانست .سئوال من ازجنابعالی این است که آیا شما واقعآاعتقاددارید که ریحانه جباری برای دفاع از ناموس خود دست به قتل زده است؟آیا اگر طرف ایشان کسی دیگری بود که وابستگی به رژیم نداشت آیا باز هم حق را به خانم جباری می دادید؟
    استنباط من از موضوع ایشان که درهمان زمان دررسانه ها مطرح گردید این بود که یک طرف ماجرا فردی عیاش است که بااستفا ه از ثروت باد آورده به دنبال طعمه است و طرف دیگر با استفاده از ظاهرخود به دنبال تلکه کردن وچون نتوانسته به هدف خود برسددست به قتل زده است.ده ها دلیل وجودداشت که برای دفاع از ناموس خوددست به قتل نزده است .بیائیم قدری منصف باشیم واز هرکسی که ادعای مبارزه با رژیم دارد طرفداری نکنیم
    پاینده باشید

     
    • به یک دلیل شما بنده خدا نیستید بلکه بنده ولایت فقیه و در زمره افسران جنگ نرمید زیرا پس از سالها اثبات حقانیت جنبش اعتراضی مردم و تبعات خفقان پس از آن، هنوز شما هم شجاعت اعلام نام واقعی خود را ندارید .

       
    • دوست عزیز موضوع درست بر سر این است که طرف مقابل حکومتی بوده.یقینا اگر حکومتی نبود حکم هم همان حکم اجرا شده نبود.حکومتی بودن یا نبودن مساله اینست.حال شما همین را بهانه بر ایراد خود کرده اید؟!!قدری به آنچه خود گفته اید بیندیشید.

       
  5. هر مشکلی مشکل است
    شما از هجوم نیروهای به اصطلاح امنیتی علیه مردم نگاشتید که تحسن انگیزست ولی این حقیر از تجاوز که البته نه تجاوز بلکه آنرا اقدامی بی عفتی میتوان گفت که مرتکب ان در پیشگاه داوری بلژیک است ولی قاری قران ایرانی مردک متجاوز طوسی در انکار!
    استاد دبیرستانی در شهر باستون بلزیک از شاگران دختر خود خواسته بود با مینی ژوپ خیلی کوتاه برای امتحان شفایی حاضر شوند و در زیر میز امتحان دوربین تعبیه نموده وعکس پایین تنه دختران و بویژه از کولت(culotte) یا شورت آنها میگیرفت که عمل شنیع و کثیفش بر ملا شد وعکس بدست چشم وگوش مردم خبرنگاران افتاد و روز وروزگار معلم سیاه شد و او در دادگاه باید جواب گو باشد وهمین امروز بر روی رادیو وتلویزیون که در اختیار شهر وندان بود تا نظر وقضاوت خود را اداء کنند مردم خواستار اشد مجازات در باره او بودند و از شغل هم عزل شدهاست،و این در فرهنگی وکشوری است که سردمداران حکومت اسلامی گویند بی بند وبارند ولی هنوز باند هایی مافیایی از تجاوز طوسی بانفی آن حمایت میکنند آیا دادگاهی عادلانه درین حکومت اسلامی خواهد بود که قضاوتی درست وعادلانه داشته باشد؟

     
    • یارو عجب معلم خلی بوده
      این همه آدم تو بلژیک که محتویات ///// بیرون می ریزن رو ول کرده رفته برای دخترای دانش آموز دوربین گذاشته

       
  6. با دزود به نوری زاد عزیز : روی سخنم با شخص جناب عالی است شما که یک سینماگر حرفه ای هستید و سابقه ساخت چند فیلم را هم در کارنامه خود دارید . به گمان من تا کنون کسی جرئت و شهامت این را نداشته که ازتاریخ خونبار حمله مسلمین حجاز و نحوه رفتار مسلمین به ایران برای مسلمان کردن ایرانیان 1400 سال پیش و به گمان من بیشتر برای گرد آوری غنائم و برده گیری اعم از غلام و کنیز گیری بالاخص افدام کردند و در تواریخ ثبت شده که اگر اراده ای باشد میشود فیلم نامه ای بر اساس تاریخ خونبار توسط یک گروه کار آزموده یعنی آشنا به متون تاریخی نگاشت و پس از برسی کارشناسانه یک فیلم تاریخی را به جامعه بشریت تقدیم کرد و همگان متوجه شوند که اسلام چگونه به ایران پا گذاشت و چگونه دین رسمی ایران شد و همانطور که شیعیان ایران به گمان خود تاریخ شیعه گری را چون وحی منزل میدانند با دیدن این فیلم متوجه شوند که به قول دکتر علی شریعتی چگونه ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند ویا این یک دروغ تاریخی است البته چون تاریخ را به ما واژگونه نشان داده اند ویا اصلا نشان نداده اند مطمئنا کلیه روحانیون بر علیه این فیلم فتاوی بسیار خطر ناکی خواهند داد به همین دلیل این فیلم امکان عملیاتی شدن در ایران را ندارد ولی با استناد به سوابق تاریخی برای غربی ها بسیار دارای اهمیت خواهد بود و اگر اراده ای برای ساخت این فیلم باشد وکارگردان خوش سابقه ای آن را کارگردانی کند به گمان من پر فروش ترین فیلم تارخ سینما را رقم خواهد زد و لاجرم پای این فیلم به ایران باز خواهد شد و مردم تشنه دانستن متوجه پشت پرده ها خواهند شد. نظر شما چیست ؟

    ————-

    درود
    سید علی خامنه ای ایرانی الاصل نیست.

    .

     
  7. سلام

    رضا مرادی غیاث آبادی

    پنج شنبه ۸ تیر ۱۳۹۱

    زنان یکی از مظلوم‌ترین و ستم‌کشیده‌ترین اعضای جوامع انسانی بوده‌اند که قربانی جنگ‌ها و تجاوزهای متجاوزان و جهان‌گشایان می‌شدند. زنانی که شوهران یا پدران خود را از دست می‌دادند و به اسارت و بردگی گرفته می‌شدند. رفتار کورش با زنان نیز از این قاعده همیشگی تاریخ جنگ‌ها و تجاوزات بشری مستثنا نبوده است.

    یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش و بخصوص بخشندگی‌های او بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه گزنفون است. اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخش‌های دلپسند آن اکتفا می‌شود و جزئیات این «بخشندگی» دقیقاً مشخص نمی‌شود.

    به موجب این متن، کورش پس از آنکه دختر زیبایی را که مادها همراه با خیمه و خوابگاه به او تقدیم کرده بودند، به حضور پذیرفت، به سراغ تقسیم زنان اسیر و غنائم جنگی ناشی از غارت ماد و سرزمین‌های غربی ایران رفت. او یکی از زنان «تحت تملک» خود را که نوازنده‌ای خوش ‌الحان بود، به یکی از همدستان خود بخشید تا «اقامتگاه جنگی‌اش دلکش‌تر و روح‌پرورتر از خانه‌اش شود».

    یکی دیگر از زنان تحت تملک کورش، همسر مردی به نام آبراداتاس بود. آبراداتاس به عنوان سفیر به باختر/ باکتریا گسیل شد و زنش برای کورش تصرف گردید. محافظی که کورش مأمور مراقبت از این زن و دیگر زنان اسیر کرده بود، به او می‌گوید: «هیچ غصه مخور که ما تو را به خدمت کسی می‌بریم که حکمفرمای همه ماست و نامش کورش است». زن با شنیدن این جمله شروع به شیون و ناله و زاری می‌کند و بر سر خویش می‌کوبد. زنان اسیر دیگر نیز با او در مویه و شیون همراهی می‌کنند و ناله و تضرع سر می‌دهند.

    تأثیر این ناله و استغاثه‌ها فقط همین بود که محافظ زنان برای کورش خبر ببرد که: «در حین تضرع و بر سر کوفتن زن آبراداتاس، گردن و بازوی بلورینش بیرون افتاد و چون قطعه‌ای جواهر بدرخشید. به تو اطمینان می‌دهم که در سراسر آسیا اندامی به این رعنایی و ملاحت نخواهی یافت».

    برای آگاهی بیشتر بنگرید به: گزنفون، کوروش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1386، صفحه 123 تا 128.

     
    • جناب سعید ! من نمیدانم قصد شما ازدرج این سوابقی که ازتاریخ گذشته و به قول خودتان مستند به گزارشگران گم نام چیست ؟ اگر میخواهید تاریخ را لجن مال کنید لطف کنید به سوابق تاریخ حمله اعراب به ایران گذری بیندازید که به دلیل نزدیکی بسیار مستند تر است این سوابقی که شما ذکر میبکنید بیشر شباهت به حمله اعراب به ایران دارد .

       
    • “دروغ های ریاکارانه غیاث آبادی”
      غیاث آبادی می‌نویسد:
      به موجب این متن [کوروش نامه گزنفون]، کورش پس از آنکه دختر زیبایی را که مادها همراه با خیمه و خوابگاه به او تقدیم کرده بودند، به حضور پذیرفت، به سراغ تقسیم زنان اسیر و غنائم جنگی ناشی از غارت ماد و سرزمین‌های غربی ایران رفت. او یکی از زنان «تحت تملک» خود را که نوازنده‌ای خوش ‌الحان بود، به یکی از همدستان خود بخشید تا «اقامتگاه جنگی‌اش دلکش‌تر و روح‌پرورتر از خانه‌اش شود»…
      بنگرید به: رنج‌های بشری ۱۷۵: زنان و چگونگی بخشندگی‌های کورش، رضا مرادی غیاث آبادی، پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۱
      اول باید توجه داشت که پس از آنکه ماد ها آن اسیران و غنائم زیاد را آوردند؛ کوروش دستور به آزادی اسیران داد و به آن ها گفت:
      شما باشنده ی همان خانه ها خواهید بود، و همان زمین ها را شخم می زنید و می کارید، با همسران تان خواهید زیست و فرزندان خود خواهید پرورد، همچنان که تا دیروز راه زندگی تان بود… از این پس اگر کسی یارد که شما را آسیبی رساند، ما خواهیم بود که به پاسداری شما، به جنگ ایشان می شتابیم.
      کوروش نامه گزنفون، دفتر ۴، بخش ۴، بندهای ۱۰و۱۱، ترجمه ابوالحسن تهامی
      در حقیقت گزنفون می خواهد به فرمانروایان بیاموزد که برای فرمانروایی بهتر و سود بیشتر بایسته است همچون کوروش، اسیران را آزاد بگذارند تا آبادانی بیشتری برای کشور حاصل گردد.
      برای دانش بیشتر بنگرید به: کوروش نامه گزنفون، دفتر ۴، بخش ۴، بندهای ۵ تا ۱۳
      اما بخشی از این اسیران -که به نظر می رسد تعداد کمی داشتند- اسیران ویژه ای بودند. بانویی به نام پانته آ که همسر یکی از بزرگان دشمن بود و شوهرش حضور نداشت. رفتار نیک کوروش با این بانو بسیار مشهور و شنیدنی است (در ادامه درباره این موضوع توضیح می دهیم) و دو نغمه خوان هم بودند. گزنفون می گوید یکی از مادی ها که خنیا دوست می داشت و به ترانه های این دختران گوش سپرده بود، خواستار یکی از آنها شد (کوروش نامه گزنفون، دفتر ۵، بخش ۱، بند ۱). به راستی یک چنین خنیا گری که شاید برای بزرگان می نواخت، دیگر در کجا می توانست مفید باشد؟! کار و زندگی اش تا کنون نواختن بوده است. تا الان در خدمت دیگری بود و حال چه بهتر که در خدمت کسی باشد که به ترانه هایش عشق بورزد و موسیقی را دوست بدارد و برای او بنوازد. این موضوع حتی برای خنیاگر هم سود بخش بوده است. شاید گزنفون می خواهد بگوید: «قدر زر، زرگر شناسد؛ قدر گوهر، گوهری» و این موضوعی است که گزنفون می خواهد به ما بیاموزد.
      از دیگر اسیران ویژه که گزنفون به آن اشاره می کند، پانته آ است که همسر یکی از نزدیکان پادشاه آشور به نام آبرادات بود.
      گزنفون درباره این بانو می نویسد:
      این بانو همسر آبرادات شوشانی بود، و چنین روی داد که هنگام شکست سپاه آشوریه، شوهر آن بانو در سفر بود، آشورشاه وی را به پیغام بری به بلخ گسیل کرده بود، تا با بلخیان پیمان یگانگی بندد، زیرا که وی از دوستان نزدیک پادشاه بلخ بود؛ و اکنون کوروش از آراسپ خواست که آن بانوی اسیر را پاس دارد تا شوهرش بازگردد و او را بازگیرد.
      کوروش نامه گزنفون، دفتر ۵، بخش ۱، بند ۳، ترجمه ابوالحسن تهامی
      بر اساس کوروش‌نامه‌ی گزنفون، رفتار کوروش با این بانو بسیار جوانمردانه و انسانی بود و نگذاشت کسی او را اذیت کند تا شوهرش بازگردد. همین موضوع کاری کرد که شوهر این بانو برای سپاس گزاری از کوروش به خدمت کوروش در بیاید. اما متاسفانه آقای غیاث آبادی اصلا چیز دیگری را القا کرده است:
      یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش و بخصوص بخشندگی‌های او بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه گزنفون است. اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخش‌های دلپسند آن اکتفا می‌شود و جزئیات این «بخشندگی» دقیقاً مشخص نمی‌شود…
      یکی دیگر از زنان تحت تملک کورش، همسر مردی به نام آبراداتاس بود. آبراداتاس به عنوان سفیر به باختر/ باکتریا گسیل شد و زنش برای کورش تصرف گردید. محافظی که کورش مأمور مراقبت از این زن و دیگر زنان اسیر کرده بود، به او می‌گوید: «هیچ غصه مخور که ما تو را به خدمت کسی می‌بریم که حکمفرمای همه ماست و نامش کورش است». زن با شنیدن این جمله شروع به شیون و ناله و زاری می‌کند و بر سر خویش می‌کوبد. زنان اسیر دیگر نیز با او در مویه و شیون همراهی می‌کنند و ناله و تضرع سر می‌دهند.
      تأثیر این ناله و استغاثه‌ها فقط همین بود که محافظ زنان برای کورش خبر ببرد که: «در حین تضرع و بر سر کوفتن زن آبراداتاس، گردن و بازوی بلورینش بیرون افتاد و چون قطعه‌ای جواهر بدرخشید. به تو اطمینان می‌دهم که در سراسر آسیا اندامی به این رعنایی و ملاحت نخواهی یافت»…
      بنگرید به: رنج‌های بشری ۱۷۵: زنان و چگونگی بخشندگی‌های کورش، رضا مرادی غیاث آبادی، پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۱
      چقدر یک نفر باید سنگ دل باشد که چنین نگاهی به این داستان لطیف و عاشقانه داشته باشد! داستان پانته آ یکی از مشهور ترین داستان های تاریخی است که به صورت مفصل در کوروش‌نامه‌ی گزنفون بیان شده است. تعجب می کنم که چطور آقای غیاث آبادی دیگران را به «بازگویی بخش‌های دلپسند» محکوم می کنند در شرایطی که در این نوشتارشان این روند کاملا برای ایشان مشهود است!
      جالب آنکه آقای غیاث آبادی نامی از «پانته آ» نمی آورد و او را « همسر مردی به نام آبراداتاس» معرفی می کند. شاید آقای غیاث آبادی نام وی را از روی قصد و غرض نیاورده است؛ چرا که اگر نام وی را آشکار می کرد؛با توجه به مشهور بودن این داستان، همه متوجه می شدند که اظهارات غیاث آبادی نادرست است.
      باز هم تحریف هایی در بیان جملات آراسپ که غیاث آبادی وی را «محافظ زنان» معرفی کرده است؛ وجود دارد. اما به دلیل رعایت اختصار از بررسی تک تک جملات صرف نظر می کنیم.
      جالب آنکه بعد از آنکه آراسپ از زیبایی های پانته آ می گوید، کوروش از دیدن پانته آ صرف نظر می کند و می گوید: اگر این سان است که می گویید، بهتر تا وی را نبینم. «چرا؟» پرسید آن مرد جوان[منظور آراسپ یا به قول غیاث آبادی محافظ زنان است]
      «ازیرا، که اگر شنودن داستان زیبایی وی تواند مرا امروز به رفتن و دیدار وی کشاند، امروز که زمانی ام نیست تا پشت خویش بخارم، ترسم وی آن چنان از من دل رباید که تا جاودان جاوید خیره بر وی بنشینم و بفراموشم هر کار دیگر مراست…
      کوروش نامه گزنفون، دفتر ۵، بخش ۱، بند ۸، ترجمه ابوالحسن تهامی
      آن شیون ها و زاری این بانو برای زمانی بود که هنوز با کوروش آشنا نشده بود و شاید تصور می کرد کوروش هم مانند دیگر فاتحین با وی برخورد خواهد کرد. اما بعد از آنکه این نیک سیرتی فوق العاده ی کوروش را مشاهده کرد به شوهرش اینچنین درباره کوروش گفت:
      «همیشه سپاس بزرگمان به کوروش را به یاد خواهم سپرد، که چون به دست وی گرفتار آمدم او می توانست مرا چون تاراج و بهره ی جنگ بپندارد و از آن خویش کند، چنان والا بود منش و اندیشه ی وی که مرا نه چون بندیان پنداشت، و نه یله کردم تا چون آزاد زنی روم به سرفکندگی؛ وی در پناه گرفت مرا و رهانید از خطر تا تو باز آیی، آن سان که گویی برادر وی را من همسرم…»
      کوروش نامه گزنفون، دفتر ۶، بخش ۴، بند ۷، ترجمه ابوالحسن تهامی
      پانته آ نماد وفا داری است و این داستان زیبا در طول تاریخ مورد توجه مردمان بوده است. به قول آقای Dakyns، «هر گاه سخن از پانته آ می آید، خواننده بیش تر شیفته وی می شود.»
      باید از آقای غیاث آبادی پرسید که در اینجا چه کسی «به بازگویی بخش‌های دلپسند» کوروش نامه گزنفون می پردازد؟!
      و چه زیرکانه و گستاخانه ایران ستیزان مطالب غیاث آبادی را کپی می کنند بی هیچ شرمی از دروغهای او!!

       
    • جناب سعید خان…بنظرمیرسد که شما هم به دردِ توهمهای مش قاسم دائی جان ناپلئون از اهالی غیاث آباد که حتماً همشهری این جناب غیاث آبادی بود، دچار شده ای. به همین خاطراست که مرتباً مهملات ایشان را بدون تفکرو ژرف اندیشی دراینجا تکرار میفرمائید. در مرقومۀ شریفه از جانب گزنفون دو نقل قول فرموده اید که:

      1- “محافظی که کورش مأمور مراقبت از این زن و دیگر زنان اسیر کرده بود، به او می‌گوید: «هیچ غصه مخور که ما تو را به خدمت کسی می‌بریم که حکمفرمای همه ماست و نامش کورش است». زن با شنیدن این جمله شروع به شیون و ناله و زاری می‌کند و بر سر خویش می‌کوبد.”

      2- “تأثیر این ناله و استغاثه‌ها فقط همین بود که محافظ زنان برای کورش خبر ببرد که: «در حین تضرع و بر سر کوفتن زن آبراداتاس، گردن و بازوی بلورینش بیرون افتاد و چون قطعه‌ای جواهر بدرخشید. به تو اطمینان می‌دهم که در سراسر آسیا اندامی به این رعنایی و ملاحت نخواهی یافت».”

      با توجه به اینکه گزنفون با ذکر جزئیات به روایت واقعه پرداخته، پس مایلم تلنگری به مغز پرمایۀ شما زده و سوآلی بشرح زیر از شما و جناب غیاث آبادی بعمل آورم:

      الف- نام آن محافظ چه بود؟
      ب- محل نگهداری آن زنان کجا بود؟
      ج- اگر آبراداتاس به عنوان سفیر کوروش روانۀ باکتریا شد، پس چرا همسرش را همراه نبرد؟
      د- چگونه است که آبراداتاس به عنوان معتمد کوروش روانۀ باکتریا شد ولی همسرش اسیر کوروش وزندانی شده بود؟
      ه- چه کسانی شاهد تضرع و برسرکوفتن زن آبراداتاس بودند؟
      و- گزنفون تقریباً 200 سال پس از مرگ کوروش یا سه نسل پس از اومیزیسته، منابع خبری گزنفون از کجا بوده که چنین با دقت به جزئیات واقعۀ 200 سال پیش اززمان حیات خود پرداخته بود؟
      ز- براساس مدارک تاریخی، اولین مورخی که نام آسیا به این قاره داد، هرودوت بود که بین سالهای 484 و 425 قبل از میلاد میزیسته، درصورتی که کوروش بین سالهای 576 و 530 قبل از میلاد وجود داشته است. حال به این سوآل پاسخ دهید که براساس گفتۀ گزنفون درجملۀ نقل قول جناب غیاث آبادی ازسخنان محافظ زنان در زمان کوروش مبنی بر “… سراسر آسیا اندامی…” که حتماً آن فرد تقریباً 100 سال پیش از هرودوت میزیسته، آن شخص از کجا خبرداشته که اصلاً قاره ای بنام آسیا وجودداشته است؟

      اگر حتی به یکی از سوالهای بالا نتوانستید پاسخ قانع کننده بدهید، پس اظهارات جناب غیاث آبادی که خود را متخصص و مورخ تاریخ ایران نامیده، ازبن و پایه سخنانی جز دروغ و مخدوش کردن تاریخ ایران با هدف بی هویت نشان دادن ایرانیان نیست. ضمناً شمائی که بدون تفکر به اظهارات تاریخی کذب غیاث آبادی اشاره میکنید، شایسته است که قبل از چنین نقل قولهائی، اندکی نیزمغز پرمایۀ خودتان را بکار انداخته و از منطق نیز کمک بگیرید.

       
    • اقا سعید شما یایونای تبار هستید یا عرب تبار

       
    • ​احمد قدیمی

      گویا این سعید آقا با کمک فردی که ازقرار دکتر و پروفسور و عالم همه علوم باستانی و توابع است و از افتخارات علمی منحصر بفرد جمهوری اسلامی بحساب میآید (البته بعد از جناب دکتر عباسی) در تلاش است که ثابت کند کورش هم مسلمان بوده و حتی هزار سال جلوتر همه اعمال و رفتارش مطابق سران اسلام بوده است!
      دوست عزیز- وقت خودتان و ما را با تکرارنوشته های بی اساس و غیر علمی آقای غیاث آبادی که هیچکدام توسط کارشناسان و اساتید دیگری بررسی و تایید نشده تلف نکنید. مشابه کشفیات تاریخی و فلسفی و جامعه شناسی این استاد, هر روز از طرف امامان جمعه و مداحان و سرداران سپاه در مورد تمام اتفاقات تاریخ ایران و اسلام و همه جهان از تریبون های دولتی جمهوری شیادان تکرار میشودو همه جا میشنویم و میخوانیم . با تکرار همان خزعبلات در اینجا بقول شاعر عز خود میبری و زحمت ما میداری.

       
    • معلوم شد که این سعود هم اهل غیاث آباد است، همانجائی که به گفته مش قاسم به اندازه نصف یک بند انگشت مردانگی ندارند. بابام جان دروغ چرا تا قبر آن آن آن آن

       
  8. جناب نوری زاد درود!
    با آرزوی آرامش برای خانواده جباری و کلیه مظلومین در حکومت ملایان.
    در ارتباط با قاری قرآن بیت رهبری! فیلم سینمایی وجود دارد احتمالا بنام خوابیده ها که چند پسر نوجوان در زندان توسط مسئولین زندان مورد تجاوز قرار می گرفتند و این نوجوانان بدلیل صدمات جسمی و روحی وارده در بزرگسالی درصدد انتقام برمی آمدند. هرچند این دردانه مانند سعیدهای خوشنام دیگر(سعیدامامی و سعیدمرتضوی) پشتش بوسیله آقا! تا مدتی گرم! خواهد بود اما بالاخره از حیض انتفاع! خواهد افتاد، این حیوان فکر نمی کرد این نوجوانان معصوم چندسال بعد بزرگ شده و در صدد احقاق حق و انتقام برمی آیند.
    جناب نوری زاد، هرچند برای این حکومت آبرویی باقی نمانده و نیز ابایی از بی آبرویی بیشتر! ندارند، لطفا به سهم خود(مانند سایت http://www.Amadnews.online ) نگذارید فریاد دادخواهی این نوجوانان مظلوم مثل ریحانه جباری ها خاموش شود. لطفا کنکاش کنید
    که این حیوان فاعل بوده یا مفعول یا هر دو، چراکه پاسخ این سوال ممکن است ابهاماتی که در مورد “////// حوزه” و مشوق اولیه تلاوت او! وجود دارد، صحت داشته باشد. شاید تفاسیری از آیات و روایات در نزد این ها وجود دارد که مقلدین از آنها بی خبرند. حداقل آشنایی با عرف این جماعت، تکلیف مقلدین را روشن خواهد کرد.
    لطفا صراحت این سوالات را بحساب توهین نگذارید چونکه ما با جماعتی سروکار داریم که از شرم وحیا بی بهره اند.

     
  9. جناب نوری زاد عزیز
    در مطلب پیشین شما، دوستی با نام مهرداد پرسیده بودند، با تمام این اوصاف و شرایط کشور، بالاخره چه باید کرد؟ من مدتهاست به این سوال اندیشیده ام. متاسفانه اما هر روز نا امیدتر می شوم. هیچ راهی جز فروپاشی مملکت متصور نیست. از آنجا که کشور ما در منطقه ای بحران زده قرار گرفته و از آنجا که حاکمانِ همسایگان منطقه ای ما در کوته فکری و جزم اندیشی و استبداد، دست کمی از حاکمان ما ندارند، و بازیگران فرا منطقه ای نیز امروز در جنگ سردی دیگر، حاضر به قربانی کردن هر ملت دیگری هستند که بخواهد از مدار منافعشان خارج شود و به زعم آنها در کشورهای اقماری دیگر رقیبان قرار گیرد، متاسفانه همه این واقعیت ها به ما می گوید که هیچ راهی جز متلاشی شدن کشور باقی نمانده و حاکمیت با رفتار ناشیانه و نابخردانه ای سرعت این فروپاشی را بالا برده است. امروز ما رسما به عنوان حیات خلوت روسیه هستیم و تجربه نشان داده که روسیه هیچ تغییر سیاسی را در اطراف خود و در کشورهایی که به نوعی خود را در آنها صاحب منافع می داند، نمی پذیرد. نمونه های اوکراین و سوریه امروز در برابر همگان است. حاکمیت راه هر تغییری را سد کرده و هیچ روزنه امیدی را که قدرت مسالمت آمیز و آرام، تغییر روش و مدیریت دهد را میسر نمی کند. حتی اگر دخالت های ایران در سایر کشورهای همسایه را جوابی به بازیگران غربی و متحدانشان دانسته، آن را به حق بدانیم، رفتارهای حاکمیت در داخل دیگر، اما قابل توجیه نیست. سیاست های خارجی ما اگر به حق هم بوده باشد و مقاومت مردم لازمه دفاع از حق و تایید آن سیاست ها، اما در درون چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است که دل مردم را به آن خوش کنیم و امید به همدلی و یکپارچگی در کشور داشته باشیم؟ انواع و اقسام فساد و دزدی و رانت خواری که دیگر عادی گردیده، اعدام و زندان منتقدان و روزنامه نگاران و فعالین کارگری، قومی، دینی، مذهبی… شدت یافته است.سیاست های غلط در حوزه داخلی از جمله در قبال آب و سد سازی مملکت را به سوی نابودی سوق داده است، حاصل آنکه به زودی برای داشتن آب باید با هموطنان خود بجنگیم. کشاورزی را تعطیل کنیم تا آب آشامیدنی برای جمعیت فعلی شاید حاصل گردد اما به موازات، سیاست افزایش جمعیت، چشم به این واقعیات اقتصادی و اجتماعی بسته است و کشوری که مردمش در فقر و نداری تاوان به حق! رفتار آقایان در حوزه سیاست خارجی را می پردازند، و اکنون درگیر یافتن کار، نان و مسکن، آب… در رقابتی شدید با همند، اکنون باید جمعیتی ۲ برابر را نیز پذیرا باشند !!! چه منطقی پشت این سیاست است جز افزایش جمعیت شیعه برای ادامه نزاع و خونریزی؟ چرا که ما نباید در برابر خیل عظیم جمعیت سنیان کم بیاوریم، فلذا، به ماشین های جوجه کشی و تولید سربار تبدیل شده، گوشت دم توپ آقایان باشیم تا نظامشان را به هر قیمتی حفظ کنند. در کنار همه اینها نیز با تحریک بیگانگان و یا از سر تبعیضات هدف دار حاکمیت و بی توجهی به حقوق اقلیت ها و قومیت ها، آتش تفرقه و قومگرایی نیز هر روز در حال تنوره کشیدن هر چه بیشتر است. با این اوصاف چه کاری از دست مردم بر می آید؟ اصلاحاتی که امروز مد نظر آقایان است، تکلیفش معلوم است. اصلاحاتی که با رفسنجانی و ری شهری، فلاحیان و…فیش های آن چنانی و فسادهای بی کران…عجین شده است و فقط در پی کسب و خیمه زدن بر اریکه قدرت به جای رقیب است. همین را هم البته اجازه نمی دهند. کافیست جرقه ای زده شود تا عنان کار از دست همه در برود. هر کس بر سر سفره خوان ایران خواهد نشست و منافع بیگانگان، قومیت ها، ادیان و مذاهب، خشم مردم عاصی و فقیر و به تنگ آمده… همه دست به دست هم خواهد داد تا آنچه در لیبی و سوریه و عراق رفت، بر ما هم برود. حاکمیت ما کور شده. اطمینان دارد در کنار روسیه ماندگار است حتی اگر کشور و کل مردم نابود شوند. ما هیچ راهی نداریم جز رضایت به رفتار حاکمیت. بخورند، بدزدند، بکشند، تجاوز کنند و ما دلمان به داشتن امنیت و حفظ ایران خوش باشد که در غیر اینصورت «نی نام زما و نی نشان خواهد بود». البته گزینه دیگری هم هست که می گوید «دیگی که برای من نجوشد…»
    خود دانید.

     
    • به سئوال چه باید کرد نمیتوان به راحتی پاسخ داد اما ، در زمان حاکمیت سرهنگان بر یونان ، در رابطه با مرگ یکی از سرهنگان از یکی از مبارزان یونانی پرسیدند که ، در رابطه با این خبر چه احساسی به تو دست داد . پاسخ داد که احساس شرم ، چون اینها نباید به مرگ طبیعی بمیرند !!

       
  10. در پاسخ حسين راشدى

    “پاسخ به بی بی سی درباره نژاد مردم ایران”

    سایت بی بی سی فارسی اخیرا مطلبی را با عنوان “اکثر ایرانیان، نژاد آریایی ندارند” به نقل از دکتر مازیار اشرفیان بناب، پژوهشگر علم ژنتیک، در قالب یک مصاحبه منتشر کرده و درتوضیح آن چنین آورده:

    «گروهی از محققین ژنتیک در دانشگاه پورتسموت انگلیس، به سرپرستی یک محقق ایرانی به نتایج جالبی درباره نژاد ایرانیان رسیده‌اند. این گروه معتقدند اکثر ایرانیان بر خلاف آنچه تصور می شود، نژاد آریایی ندارند بلکه به نژادی تعلق دارند که حدود ده هزار سال پیش ساکن ایران بوده‌اند. این تحقیقات که قسمتی از تحقیقات جهانی ژنتیک است به سرپرستی دکتر مازیار اشرفیان بناب سالها پیش در دانشگاه کمبریج شروع شده و در دانشگاه پورتسموت به نتیجه رسیده است». …

    سال پیش نموداری را در همین پایگاه درباره میزان خویشاوندی یا پیوستگی تبار ایرانی با دیگر اقوام و ملتها منتشر کردم که آن تحقیق زیر نظر یکی از برجسته ترین متخصصان معاصر علم ژنتیک در دانشگاه استانفورد انجام شده بود و در آنجا هم سخنی از تفاوتهای نژادی نبود و از معیاری به نام خویشاوندی برای نشان دادن اختلافات ژنتیکی میان گروههای مختلف استفاده شده بود. و به همین علت دکتر بناب هم در مصاحبه اش با احتیاط از «ریشه قوم ایرانی» ( و نه نژاد ایرانی) یاد می کند؛ بنابر این بر خلاف گفته ی بی بی سی چیزی به نام نژاد آریایی یا نژاد ایرانی وجود ندارد که ما از آن دسته باشیم یا نباشیم اما قومی با نام قوم آریایی با ویژگیهای تاریخی، فرهنگی، زبانی و ژنتیکی مشخص وجود دارد و در ادامه این مقاله کوشش می کنم تا نشان دهم ایرانیان چه به لحاظ ویژگیهای فرهنگی و زبانی و چه از نظر تباری بازماندگان این گروه هستند.

    …اما بازگردیم به اظهارات دکتر بناب در مصاحبه بی بی سی : «مطالعات ژنتیک نشون می ده علیرغم اینکه ما زبانمون را به عنوان شاخه ی مهمی از زبان ایندو یوروپین یا شاخه ی ایرانی زبان ایندو یوروپین هست از بخشهایی از فلات مرکزی قسمتهای مرکزی آسیا گرفتیم ؛ محتوای ژنتیکی ما به مقدار بسیار بسیار محدود و کمی به اون منطقه بر می گرده؛ مارکرها و شاخصهای ژنتیکی خاصی که ما می تونیم در آسیای میانه پیدا بکنیم ماورا قفقاز که بر اساس تئوریهای موجود منشا اولیه اقوام آریایی بوده، در فلات ایران بسیار بسیار کم پیدا میشن و این نشون می ده که تاثیر ژنتیکی بسیار کمی اگر هم گرفتیم از اقوام مهاجر مرکز آسیا میانه گرفته شده و در ایران میشه پیداش کرد». …

    چند ماه پیش مقاله ای را از دو دانشمند روس درباره بررسی ویژگیهای ژنتیکی مرددمان آریایی زبان خواندم که این مقاله هم سال گذشته بر پایه اطلاعات ژنتیکی گروههای مختلف و از جمله ایرانیان انتشار یافت. ذکر بخشهایی از این نوشته احتمالا می تواند به روشن تر شدن موضوع کمک کند. این مقاله در جورنال تخصصی علم ژنتیک در روسیه منتشر شده و نسخه ی پشتیبان آن را هم می توانید در همین پایگاه بخوانید.

    به طور خلاصه در این مقاله استدلال شده که در حال حاضر دو فرضیه درباره مهاجرت آریاییان وجود دارد. نخست اینکه گویشگران زبانهای آریایی از طریق استپهای روسیه در هزاره سوم پیش از میلاد پراکنده شد و آریاییان در ابتدای هزاره اول پیش از میلاد از جنوب آرال به آسیای مرکزی رفتند. فرضیه دوم که با نام فرضیه بلخ – مرو مشهور است می گوید که آریاییان در هزاره سوم پیش از میلاد در مرو و در ابتدای هزاره ی دوم پیش از میلاد در جنوب آسیای مرکزی و در افغانستان بودند.

    نویسندگان مقاله سپس هر دو این فرضیات را با مطرح کردن مواردی رد می کنند. در فرضیه نخست اینطور گفته می شود که هاپلوگروپ (گروه ژنی) R1a1 در هندوستان و ایران از دشتهای روسیه به این مناطق رفته و مبنای این نظر هم وجود مقدار زیادی از این گروه ژنی در مردم اکراین است که در حدود ۴۰۵۰ سال با بیشینه و کمینه ۵۰۰ سال اختلاف دارد. و در مورد اسلاوها این پیشینه در حدود ۴۷۵۰ سال با ۵۰۰ سال کمتر یا بیشتر است. این موضوع با قدمت R1a1 در مردمان جنوب آسیا نمی خواند مثلا در مورد هندیان این هاپلوگروپ بسیار بیش از اکراینی ها و اسلاوها و در حدود دوازده هزار سال قدمت دارد و بنابر این نمی تواند از دشتهای روسیه آمده باشد. این فرضیه همینطور برای گروههایی مانند نورستانیها هم که از بازماندگان آریاییها در مرزهای افغانستان و پاکستان هستند توضیحی ندارد.

    فرضیه دوم هم که به مهاجرت آریایی ها از مرو اشاره دارد نمی تواند مواردی را مانند تاثیرگذاری ساختار زبانی سامی بر زبان آریاییان را توضیح دهد و در نهایت بر پایه همه اینها نویسندگان مقاله نقشه مهاجرت آریاییان را ارایه می کنند… ادامه:http://www.karbord.net/?content=DetailsArticle&id=140

     
    • مازیار وطن‌پرست

      حیف نیست شما با این سواد و فهم، وقت این سایت شریف و خوانندگان آن را با موضوعات نژادی می‌گیرید؟

      اصل قضیه‌ی بدبختی ما اینست که چیزی به نام حق و قانون و انسانیت را نمی‌خواهیم به رسمیت بشناسیم. ازینرو برای هر حرکت اجتماعی محتاج یک دین یا ایدئولوژی یا هر ایسم من درآوردی دیگر مثل “تورکیسم”، “کوردیسم”، “آریائیسم” و … هستیم.

      ما همه انسانیم، و انسان متمدن کسی است که در عین اجتماعی بودن فردیت و حقوق قانونی خویش را نه می‌بخشد و نه مصالحه می‌کند و انسایت و خرد انسانی را ملعبه‌ی ایسم‌های نوین یا خرافات کهن نمی‌کند. انسان متمدن نگران زندگی اجتماعی خویش است و سرنوشت خویش را به دست ملاها و رمال‌ها و جادوگران قدیم و جدید نمی‌سپرد. بله، باید در هر امری به متخصصان اعتماد کرد و سیاست و اقتصاد نیز متخصصانی دارند. اما انتخاب ایشان باید از روی تخصص و کرامت انسانی و ایران دوستی‌شان باشد و نه سرسپردگی به یک مکتب و ایسم خاص. دموکراسی هم راه تصحیح خطا را بازمی‌گذارد: هیچ کس قیم مادام‌العمر قدرت و نماینده‌ی بلافسخ ملت نباید باشد.

      دیگر چه احتیاجی به ایسم‌ها و مکاتب دیگر داریم؟ هیچ. پس لطفا همه را دور بریزید. نژاد و مذهب و … ممکن است باعث حرکت مردم کشور یا بخش‌هایی از آن شود، اما از همه‌ی آن‌ها جز بدبختی ببار نخواهد آمد.

      از لفظ ایران دوستی هم سوء برداشت نشود: ایران متعلق به هر کسی است که در آن زاده، یا به آن پناهنده شود؛ با هر دین و فرهنگ و آیین، بجز آنکس که آیینش تجزیه، دشمنی و ویرانی ایران است.

       
  11. سلام به همه ی انسانها آزاداندیش؛
    .جبروت وملکوت راباهم نشانمان دادند.آیه های قرآن کریم رابا معنی عملیش نشان می دهند مگر اشکالی دارد؟!!
    ابن سینا میگوید متاسفانه درمملکتی متولدشده ام که همه فکرمیکنن که خداغیرازآنها، هیچکس راهدایت نکرده است.
    عزیزان علائم مرگ در وجودشان پدیدارگشته،دیگر قادر به پوشاندن ومخفی کردنش نیستند.اینهاآگر قدرتی داشته باشند نباید از تجمع صد نفر هراسان می شدند،آن هم خارج از شهر.پس از قرائن وشواهدپیداست که چه درپیش است،موفق باشید.

     
  12. گزیده طنز عبید زاكانی : 1 _شخصی از مولانا عضدالدین پرسید چطور است كه در زمان خلفا مردم دعوی خدایی و پیغمبری بسیار می‌كردند و اكنون نمی‌كنند . گفت : مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی پیش آمده است كه نه از خدایشان به یاد می‌آید و نه از پیغامبر. 2 _ خطیبی را گفتند: مسلمانی چیست: گفت: من مردی خطیبم، مرا با مسلمانی چكار؟ 3_ میان رئیس و خطیب ده دشمنی بود. رئیس بمرد، چون به خاكش سپردند، خطیب را گفتند: تلقین او گوی. گفت: از بهر این كار دیگری را بخواهید كه او سخن من به غرض می شنود.

     
  13. خلاصه این که مآموران اکنون در محل کار یا در خانه های خویش اند و راضی از کارکرد امروزِ خویش. اما آنان درست به همان راهی داخل شدند که ما این روزها سخت بدان محتاجیم. بله، گرفتن گوشی های ما و بازداشت کردن ها و فحش دادن ها و جابجا کردن های ما و پرونده سازی برای ما، هرچه که نداشته باشد این فایده را دارد که ما بدانیم راه دیگری جز پایداری در پیشِ رو نداریم.

    ……………………..
    درود و سپاس بر شما بزرگواران و شیر زنان و مردانیکه راه درست زیستن را بما می نمائید!آره دوستان راهی جز پایداری و آگاهی و حرکت حساب شده و مداوم وجود ندارد!

     
  14. شک نکنید با این نامه سعید طوسی مشخص شد طرف این کاره است او بجای پاسخ فقط از رهبر و انقلاب مایه گذاشته کاری که اینان تبحر خاصی در ان دارند همه اسمان ریسمان را بهم بافته تا از پاسخگویی فرار کند اما پایان ماجرا یا با سکوت و یک بحران دیگر ماجرا فراموش میشه یا با دستگیری شاکیان و اعتراف به دریافت پول از صدای امریکا ماجرا لوس میشه و جای شاکی و متهم عوض میشه

     
  15. ” نسلِ شجاع، مومن، غیور و پر نشاطِ رهبر”

    سخنرانی‌‌های سران و رهبران کشورها، بمثابه دماسنجی ‌ست که به کمکِ آن میتوان وضعیت و

    شرایط “مزاجیِ ” کشورشان را تشخیص داد. سلامت و یا بیماری جامعه، از میان لفاظی ها،

    جملات و کلماتِ برگزیده شده، بروشنی نمایان میگردند. خصوصا سخنرانی‌‌های رهبران حکومتهای

    خودکامهٔ، که انباشتِ قدرت، بشکلی بیمار گونه در انحصار فردِ رهبر است، این تشخیص و ارزیابی

    را آسانتر میسازد. با اندکی‌ دقت به سخنان رهبر حکومت اسلامی، کاستی ها، ضعف‌ها و نقصانِ

    جامعه از یک طرف و آرزوها، و پارانویای شخص او، از طرفی‌ دیگر، بروشنی از میان سخنانِ ضّد

    و نقیضش اشکار میگردد.

    صبح چهارشنبه، رهبر در دیدار با هزار نفر از”نخبگان” کشور، از جمله چنین گفتند :

    ” جمهوری اسلامی باید به کشوری پیشرفته، قدرتمند، شریف، صاحب حرفِ نو، دارای عزت،

    برخوردار از احساس عزت، سرشار از معنویت و ایمان و بر افرازنده پرچم تمدنِ نوین اسلامی

    تبدیل شود که لازمه رسیدن به این اهدافِ والا، اهمیت دادن به نخبگان و قدر دانستنِ این نعمتِ

    الهی است. رسیدن نظام اسلامی به اهداف بزرگش، نیازمند ایجاد نسلی شجاع، مومن،

    تحصیل کرده، مبتکر، پیشگام، خود باور، غیور، پر نشاط و پر انگیزه است.”

    این سخنان شعار گونه و بی‌ محتوا، بروشنی بیانگر وضعیت اسفبارِ جامعه، از زبان رهبریست که

    تصمیم گیرنده نهایی تمامی‌ اقدامات مهم و اساسی‌ کشور است! ایشان به درستی‌ میداند، نسلِ جوانی

    را که حکومتِ اسلامی شان پرورانده است، نه‌‌ شجاع است، نه‌‌ مومن، نه‌‌ خود باور و نه پر نشاط و

    پر انگیزه. نسل جوانی‌ که حتی در کلاس‌های قرآن خوانی نیز مورد تعرض جنسی‌ قرار می‌گیرد!!

    ولی‌ فقیه شیعیان جهان، بهتر از هر کسی‌ آگاه ‌ست که حکومت اسلامی تحتِ فرمانش نه‌‌

    پیشرفته، نه‌‌ شریف، نه‌‌ صاحب حرفِ نو، نه‌‌ دارای عزت و نه‌‌ سرشار از معنویت و ایمان است !!

    ایشان بهتر از هر کسی‌ میداند، که تبعیض ها، سخت گیری ها، کارشکنی‌ها و اداره حِراست ها

    چه بر سرِ نخبگان کشور آورده و چگونه آنها را به کنج خانه‌ها و یا دیار غربت رانده است !!

    این شعارها و لفّاظی‌های بی‌ محتوی و بی‌ مایه، مصرفش تنها انباشتن گوشهای نوجوانان بسیجی‌

    نشسته در سالن است. بیرون از سالن اما، واقعیت‌های تلخ و انباشته شدهُ جامعه، چو طوفانی در

    راه است و آنگاه که با خشمِ خروشان مردم درآمیخت، هیچ شعاری را یارای مقاومت در برابر

    آن نخواهد بود !!

     
  16. فردوسی
    در این خاک زرخیز ایران زمین
    نبودند جز مردمی پاک دین

    ھمه دینشان مردی و داد بود
    وز آن کشور آزاد و آباد بود

    چو مھر و وفا بود خود کیششان
    گنه بود آزار کس پیششان

    ھمه بنده ناب یزدان پاک
    ھمه دل پر از مھر این آب و خاک

    پدر در پدر آریایی نژاد
    ز پشت فریدون نیکو نھاد

    بزرگی به مردی و فرھنگ بود
    گدایی در این بوم و بر ننگ بود

    کجا رفت آن دانش و ھوش ما
    چه شد مھر میھن فراموش ما

    که انداخت آتش در این بوستان
    کز آن سوخت جان و دل دوستان

    چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟
    خرد را فکندیم این سان زکار

    نبود این چنین کشور و دین ما
    کجا رفت آیین دیرین ما؟

    به یزدان که این کشور آباد بود
    ھمه جای مردان آزاد بود

    در این کشور آزادگی ارز داشت
    کشاورز خود خانه و مرز داشت

    گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
    گرامی بد آنکس که بودی دلیر

    نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
    نه بیگانه جایی در این خانه داشت

    از آنروز دشمن بما چیره گشت
    که ما را روان و خرد تیره گشت

    از آنروز این خانه ویرانه شد
    که نان آورش مرد بیگانه شد

    چو ناکس به ده کدخدایی کند
    کشاورز باید گدایی کند

    به یزدان که گر ما خرد داشتیم
    کجا این سر انجام بد داشتیم

    بسوزد در آتش گرت جان و تن
    به از زندگی کردن و زیستن

    اگر مایه زندگی بندگی است
    دو صد بار مردن به از زندگی است

     
  17. ایران دوست واقعی

    استاد ارجمند .با درود این داستان را بارها شنیده ایم اما نمیدانم چرا با این جکایت شما یک جورایی ….
    [بابک_خرمدین

    داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین

    روز قبل از اعدام… بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که وی را سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند.

    پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند.

    پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه اعراب برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.

    ابن الجوزی مینویسد که وقتی بابک را برای #اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که اینهمه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر #مرگ چند است!

    چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است.. چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود .

    به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند. چون بابک برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد #شکمش را بدرد…
    پس از #ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند.

    پس از آن چوبه‌ی داری در میدان شهر #سامرا افراشتند و لاشه‌ی #بابک را بردار زدند
    و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد

    آخرین گفتار بابک چنین بوده است :

    تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود

    تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی
    ولی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما اعراب جاهل و ظالم را از میان بر خواهد داشت

    این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه اعراب و بیگانگان را تحمل نخواهد کرد

    من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند
    مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند

    آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :

    “پاینده ایران”
    روز اعدام بابک_خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابک یعنی چوبه‌ی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد

    معتصم خلیفه عباسی، چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی :
    بابک ،مازیار ،افشین
    رو که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت

    در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار به یکی از #دختران پدر کشته این سه سردار تجاوز کرده است و حاضران با او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند

    منبع :
    ▪️تولدی دیگر شجاع الدین شفا

     
  18. نویسنده – علی خضزی
    —-
    میگن توی یکی از کشورهای کفار، اون وسط های خارج،
    یکی از معلم های نامسلمون رو به جرم مهربونی جنسی میگیرن میبرن دادگاه. وسط دادگاه،
    قاضی از معلم مهربان میپرسه: چرا بچه رو مورد عنایت قرار دادی؟
    معلم مهربان میگه: آقای قاضی، آخه هرچی بهش درس می دادم نمی فهمید.
    قاضی هم میگه: چه ربطی داره؟ مگه هرکی نمی فهمه رو باید مورد مهربونی جنسی قرار داد؟
    معلم مهربان یک نگاهی به قاضی میکنه و میگه: آقای قاضی، مثل اینکه شما هم نمی فهمین ها…!

    بقول اون خدابیامرز، حالا حکایت ماست. به نظر شما با کسی که نمی فهمه چیکار باید کرد؟ با بچه ای که قرآن، کلام خدا توی گوشش نمیره چیکار کنیم؟
    با کسی که نمی فهمه نباید دزدی و زمین خواری رو لو بده چی؟
    نباید خانواده اش رو بدیم دست داعش؟
    اصلا به نظرم بهترین و درست ترین کار همینه که آقا طوسی کرد.
    لا اقل چهارتا قرآن بیشتر از ما بوسیده گذاشته رو طاقچه. تازه این طوسیمونه.
    ببین قهوه ای هامون دیگه چطورین! اصلا آیه همین قرآنه که میگه هنگامی که قرآن خوانده می شود ساکت شوید و گوش فرا دهید.
    البته در تفسیر آقا طوسی آمده که ساکت باشید و گوش بدهید و دستتان را به دیوار تکیه دهید و به خدا توکل کنید و دل به کار دهید. مگر ما بچه نبودیم؟
    الان اگر این آقا طوسی مهربان، بچه هایی رو که قرآن رو نمی فهمن همینجوری ولشون می کرد خوب بود؟
    پس فردا بزرگ می شدن و چون قرآن رو نفهمیدن، می شدن مثل همین طوسی و قهوه ای(دکتر خودمون) و یا مشکی میشدن مثل داعش و اون وقت یک جمع کثیری رو مورد عنایت قرار میدادن. خوب بود اینجوری؟

    به نظرم باید عملکرد آقا طوسی و آقا قناعتی سرلوحه ی رفتار نظام قرار گیرد و طرح “مهربانی جنسی از مبدا” را اجرا نمایند. هرکسی را که نمی فهمد را مهربانی کنند. چه معنی دارد کسی نفهمد به چه کسی رای بدهد؟ نفهمد که نباید زمین خواری و دزدی را افشا کند. نفهمد که نباید درباره رابین هود طنز بنویسد. نفهمد که دکتر آدم خوب و پاکدستی بود و است و خواهد بود. نفهمد که نباید روز عاشورا فوتبال بازی و تماشا کند. نفهمد که اسید برای پوست صورتش خوب است. نفهمد که حجاب برای سلامتی جسم و روح و روانش مفید است. نفهمد که همه دزدی ها و بدبختی ها زیر سر آمریکا است. نفهمد که پراید و پژو بهترین خودروهای جهان هستند و تازه خیلی هم ارزانند؟ و هزاران نفهمی نقدی و جنسی دیگر.
    دیگر نگران نفهمیدن ها نباشید. همه را مهربانی خواهیم کرد.
    والا با این مهربونی هاشون…

     
  19. آقای نوری زاد عزیز درود بر شما و دوستانتان
    چند روزی بود که نام ریحانه جباری در فکرم پرسه می زد .بی گمان، بیگناهی و حقوق از دست رفته ی انسانی دختر ۱۳ ساله نوشته قبلی اتان ،جنسی از بیگناهی و حقوق از بین رفته ریحانه جباری دارد ، اما ریحانه جباری آن قدر بلوغ فکری داشت که از خود دفاع کند ، پی بردن به ارزشهای انسانی ، اجازه تجاوزدیگری را می گیرد ، برای دفاع از حقوق خود باید صاحب اندیشه و شناخت و وجدان بود و ریحانه جباری ، سمبول نه تنها زنان آزاده بلکه ظلم و جنایت دستگاه حقوقی موجود خواهد بود ، یادش گرامی باد.

    شاید مردم ما برای دفاع از حقوق خود هنوز به این بلوغ فکری نرسیده اند ،تا ازحقوقشان که دایما توسط رژیم گرفته و تجاوز می شود از خود دفاع کنند؟

     
  20. این طوسی دفاعیاتی کرده و چنان کردار خود را مستقیما به شخص رهبر گره زده که در واقع نیست مگر اقرار و اعتراف صریح به جنایاتی که کرده و اینکه رهبر فرمان تبرئه وی را صادر کرده بوده است. ۶ روز تمام همهٔ مغز فندقی‌ها اجماع کرده اند تا بنام طوسی و بکام رهبر راه فرار و پرده پوشی به هم ببافند که خودش شد تأیید و تصدیق اعمال کثیف طوسی و نقش تأیید و لاپوشانی رهبر و رابطه تنگاتنگی که طوسی با رهبر دارد. و متلک امروز روحانی هم کم معنا ندارد و بی‌ ربط به افشای مرکز اصلی‌ فساد نیست.

     
  21. این آقا هم سهم خودشو از سفره انقلاب برداشت مگر چی اش از آخوندها کمتر ه فقط به آقا باید گفت کلاهت و بذار بالاتر واقعا چه کسانی دور و بر آقا را گرفتند یکی همجنس گرا یکی هفت تیر کش ….یکی فحاش……بعدا آقای احمدی نژاد می گفت توی ایران ما اصلا همجنس گرا نداریم.

     
    • ناشناس گرامی در سفره همه چی دیده بودیم غیر از غلمان…!
      از کجا معلوم یکی از همین صد نفر////نباشند! خدا را چه دیدی شاید /////خیلی شیفتۀ تلاوتِ داودی این قاری عزیز شده بودند…! در بین سران و بزرگان این نظام بی در و پیکر چیزی که کیمیاست شرم و حیا و خجالت است!؟ نیست؟!

       
    • همجنسگرایی یک اختلال روانی است ولی کاری که به این آقا نسبت می دهند نامش همجنسگرایی نیست بلکه تجاوز به کودکان و بچه بازی است. فراتر از یک بیماری روانی است. نوعی جنایت است و افرادی که دست به این کار می زنند باید در ملایم ترین حالت به حبس ابد محکوم شوند چون فوق العاده برای جامعه خطرناک هستند.

       
  22. #داش_فریدصلواتی
    روزی پسرکی مورد تعرض قرارگرفت و فریاد کمک خواهی سر می داد .
    مرد تجاوز کار با تعجب به پسرک گفت : آنقدر فریاد کمک کمک سر نده ، اگر هم کسی بیاید ، به من کمک می کند نه به تو.
    در دنیای مجازی خواندم ، یکی از قاریان برجسته محکوم به تعرض به نوزده نفر از شاگردانش شده است تا اینجای داستان در دنیای حال ما اینگونه خبرها آنچنان تعجب انگیز نیست ، فاجعه از آنجایی آغاز می شود که ایشان فرموده اند ،اگر مرا محکوم کنند صد نفر دیگر را هم که به کمک ایشان رفته اند پایین خواهند کشید .
    در جامعه ما انحطاط اخلاقی بیداد می کند .تعجب از این است ،آن دسته از علمایی که به خاطر برگزاری فوتبال ایران و کره آنقدر فریاد وا اسلاما سر می دادند ، چرا به خاطر بی حرمی به ساحت قرآن ناگهان سکوت اختیار کرده اند ؟ و یا چرا جناب آقای الله کرم با اعوان وانصارشان دراین مواقع پیدایشان نیست و گریبان چاک نمی دهند و عرض اندام کنند ؟
    آیا آنها که خود را مدافعین حرم می دانند ، حال که به حریم کلام خدا بی احترامی شده است و بسیاری را نگران کرده آیا برخود واجب نمی دانند که از حریم کلام خدا دفاع کنند ؟
    آن روزی که دکتر فلانی ، معاون وقت دانشجویی و از اعضای اصلی کمیته انضباطی دانشگاه زنجان، به یکی از دختران دانشجو تعرض کرد و جوابگوی اعمالش نبود ،باید شاهد اینگونه رفتارها در جامعه باشیم ، جالب است که در این فاجعه آن دانشجویانی که این وقاحت را بر ملا می کند دستگیر می شود ، و او را به خاطر اینکه با آبروی دکتر فلانی بازی کرده است و این استاد به اصطلاح محترم را رسوا کرده اند به زندان می اندازند .
    هیچگاه این ملت ، فیلم آن روحانی نمای تویسرکانی را فراموش نخواهند کرد که چه فجایعی را برای حریم روحانیت به راه انداخت . کاش روحانیونی که آنقدر برایشان برگزاری کنسرت و تار موی دخترکان و ساپور پوشیدن زنان مهم است ، اقلا از حریم خودشان دفاع می کردند و از این به اصطلاح روحانی خاطی جواب می خواستند .
    دیپلمات وقت فرهنگی برزیل به خاطر اعمال وقیحش به چه کسی جوابگو بود ؟
    دردناک است جامعه ایی که خود را پیرو و شیعه مولا علی (ع) می داند آن کسی که موقعی که برادرش عقیل به سراغش آمد وقتی متوجه شد کار شخصی دارد ، شمع بیت المال را خاموش کرد .وقتی خبرنگاری چون یاشار سلطانی خبری را چون املاک و زمین های نجومی بر ملا می کند ،اوست که دستگیر می شود نه خاطیان . و آنوقت یکی از اعضای شورای شهر تهران به خاطر دفاع از دستگیری یاشار سلطانی از خواهر طرف مقابل مایع می گذارد که به دست داعشیان می افتاد خوب بود ؟ و یا جناب مهندس چمران برادر شهید مصطفی چمران نگران دستگیری یاشار نیستند بلکه ایشان نگران آنهایی که نامشان در لیست هست ، هستند و تاکید دارند که با آبروی مردم بازی کردن درست نیست. کاش جناب چمران نگران آبروی همه افراد این جامعه بودند نه فقط یک قشر خاص و با افکار خاص.
    گویا کم کم این فرهنگ در جامعه ما اینگونه در حال اپیدمی شدن است که هر کس فریاد زد کمک کمک ، به مخالف کمک می شود نه به کسی که درخواست کمک کرده است .
    ما اصفهانیها هنوز که هنوز است بعد از دو سال منتظریم امثال آقای الله کرم به خاطر اسید پاشی و بی حرمتی که به ساحت انسانیت در این شهر شده است از حریم ما دفاع کنند. زیرا ما ایرانیها وما اصفهانیها پیرو همان ائمه ایی هستیم که در این زمانه بسیاری از حریم حرمشان دفاع می کنند .
    کانال داش ” فرید صلواتی”
    روزنامه نگار. هنرمند

     
  23. با سلام آقای نوری زاد ، بزرگتر ها و مرشدانِ این مأموران لباس شخصی ، به چه حجم و اندازه و میزان ، قبل از برگزاری چنین تجمعاتی ، در دهان و حلقوم این مأموران ابزارِ نرینگی اعم از انسان و حیوان چِپانده و می تِپاندند که اینان در اینگونه مراسمات و جلسات حضور می یابند و همه آن ابزارهای نرینگی ی انباشته شده را از دهانشان خارج میکنند تا بیشتر از این ، از انباشته شدن آن ابزار های حیوانی و انسانی در دهان خود خفه نشوند ؟ آن جوان سیاهپوش که در آغوش جنابعالی غش کرده بود ، چقدر ناراحت از انباشت این همه نرینگی در دهان این مأموران مفلوک و بدبخت حقوق بگیر بوده است !

     
  24. رئیس دادگاه خطاب به طوسی:
    شما جلسه گذشته صراحتا” اظهار کرده اید؛ که در بهشت غلمان ها (نوجوانان زیباروی بهشتی) برای مومنان(مردان) است! و من داشتم مشق می کردم و از این حرفهای مبتذل…!
    مگر خدای تبارک و تعالی نعوذ بالله، زبانم لال، //// راه انداخته است! آنها برای زنان بهشتی هستند، نه برای مردان!

    طوسی:
    جناب رئیس، من همانطور که گفتم؛ هم قرآن را ازحفظم و هم به آیات و سوره های نورانیِ آن بیشتر از شما آشنا هستم، شما از قرآن کریم و نورانی، تنها یک آیه بیاورید که در آن، الله تبارک و تعالی، برای زنان، پاداشی منظور نموده باشد…!
    در شبه جزیره عربستان از 1400 سال پیش تاکنون برای زنان قبایلِ عربی ارزش و جایگاهی در نظر نمیگرفتند چه برسد به آنها غلمان هم بدهند…!
    —————————–
    —————————–

    باور بفرمایید جناب نوری زاد این سوگلی آقای خامنه ای چند روزی است آرامش برایم نگذاشته است. هرچه هم سعی میکنم با …… آنچنانی تنفرم را تخلیه کنم، باز خنک نمیشوم. همه اش منتظرم، شما یک دست نوازشی، با آن قلم نوازشگرتان، بر سروگوشش بکشید تا مگر اندکی آرام گیرم.

     
    • اقای کاوه : غلمان واس ماست . حوری هم واس ماست . زنان مومنه هم لکن واس ماست . بهشت کویت مردان است . //// بهشت متجاوزان به مردم است . مردم { زنان و کودکان )وظیفه دارند همه خواسته های شیطانی و نفسانی و حیوانی و ارزی و ریالی و شکمی و زیر شکمی و…انها را مرتفع نمایند . شما اعتراضی دارید ؟؟؟

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 2546 seconds.