سر تیتر خبرها
در اتاق بازجویی

در اتاق بازجویی

یک: زینب را می بینم که موی پریشان و سراسیمه از سرِ کشته های خاوران بر می خیزد و خود را به اوین می رساند و درپشتِ دیوار بلند زندان برای نرگس محمدی و نرگس های دیگرمان – که بی هیچ خطا در زندان اند – خیمه ی عزا بپا می کند و زندانبانان را می گوید: این زنان زندانی را چرا از خانه و از میان خانواده و فرزندانشان واگرفته اید و به اسیری بدینجای آورده اید؟ و خود امام حسین را می بینم که با بدنی خونچکان از دوردست های تاریخ بدر آمده و بر درِ بیت رهبری کفِ دست می کوبد و می گوید: شما را به ابوالفضل بیایید و دست از سرِ کربلای من وابگیرید و آزاده باشید و اگر شیوَنی شما را هست، آن را به پای میلیون ها زن و کودکِ آواره ی سوری بریزید که شما اشقیا ذره ای آبرو درجهان برای من باقی نگذارده اید. و من – محمد نوری زاد – با همین دو چشم خود می بینم که “برادرانِ” اطلاعاتی و سپاهی، نعره کشان از هرکجا فرو می بارند و زینب و امام حسین را دوره می کنند و دست و پایشان را می بندند و بعد از آن که جورواجور فحش های ناموسی بر تن و بدن آنان و اجدادشان می نشانند، می برند و به زندانشان می افکنند و برسرشان نهیب می زنند که: اوهوی، شما را چه به کربلا؟

دو: درسلولِ بازجویی، بازجوی اطلاعاتی برسرِ زینب آوار می شود که: ای فلان فلان شده بگو ببینم تو را چه به این فتنه گران؟ زینب با صدای آرام و رنجوری که گویی از دلِ اعماق برمی آید می گوید: مرا اگر نمی شناسی بشناس. من زینبم. بازجو فحش ناجوری بر بانو می بارد و می غرّد: تو با این ریختِ درب و داغان و قیافه ی بیابانی، زینبی؟ زینب می گوید: بله، مرا داغ عزیزانم از ریخت انداخته. اما من اگر داغ دیده ام و طعمِ آوارگی و توهین و سرزنش چشیده ام، زنان بسیاری را می بینم که در این سرزمین به داغ و توهین و سرزنش شمایان گرفتارند از دیرباز. من اگر بچشم خود دیدم که اشقیا عزیزانم را بضربِ تیر و نیزه و شمشیرو خنجر ریز ریز می کنند، در این سرزمین، مادران و خواهران و همسران بسیاری می شناسم که شما بعد از هزار شکنجه عزیزانشان را ریزریز کرده اید و دلِ این بانوان را سوخته اید و هیچ نشانی ازعزیزانِ ریز ریز شده شان نیز بدانان نگفته اید. شما روی شمر را سپید کرده اید. یزید که هیچ، یزید شدن لیاقت می خواهد که شما نداریدش. بازجو دست به گیسِ زینب می برد و می کشد و به جیغِ وی اعتنایی نمی کند و سرِ زینب را محکم به دیوار روبرو می کوبد و از لای دندان صدا در می دهد: //////// کارت بجایی رسیده که به ما می گویی شمر؟ به اسم زینب می خواهی کاسبی راه بیندازی؟ ////// یک زینبی نشانت بدهم که خود بی بی از کربلا به حالت گریه کند.

سه: “ریخت بیابانی و درب و داغان” بانو نتوانست بازجوی اطلاعاتی را از هرآنچه که در چنته داشت باز بدارد. کسی که نمی بیند. بگذار عشق و حال کنیم. گفت آنچه ناگفتنی است. و کرد آنچه ناکردنی است. ساعتی بعد، زینب بانو همین که به هوش می آید می نالد: نمی خواهد حسینی باشید، نمی خواهد زینبی باشید، لااقل بیایید و یزیدی باشید که یزید، از گل بالاتر به ما نگفت و با عزت و احترام ما را به خانه هایمان بازگردانید. اما تو ای بازجوی اطلاعاتی، به نمایندگی از مقام عظمای ولایتت، همینجا با من درشتی می کنی و همچون دیگر دختران و بانوانی که ازشان بازجویی کرده ای بر ناموس من ناسزا می باری و دست بر تن و بدنِ من می سایی!؟

چهار: بازجویِ سپاهی در مجلس سینه زنی حاج منصور ارضی بوده که فراخوانده می شود. از بس نعره برکشیده و از بس بر سر و سینه زده که صدایش گرفته و زمخت است. می رود و چشم بر دریچه ی کف دستی سلولِ بازجویی می نهد و بانوی درب و داغانِ بیابانی را ورانداز می کند. عقب می کشد و خود را به جمع بازجویانِ اطلاعاتی می رساند. همه را پس می زند و می گوید: خودم ازش بازجویی می کنم. دستور می دهد امام حسین را در “اتاق ویژه” از پا آویزان کنند و همه از اتاق بیرون بروند. آستین های پیراهن مشکی اش را بالا می دهد و ریشِ امام را می گیرد و می کشد که: اگر این زن زینب است، لابد تو هم امام حسینی!؟ امام می گوید: هیچ زخمی سوزنده تر از زخمی نیست که هواخواهان و دوستانت بر جسم و جان تو می نشانند. بازجو لگدی به صورت امام می زند و فحش آلودش می کند و می گوید: برای من لفظ قلم صحبت نکن وگرنه چند تا از فحش های یالثارات و آیت الله جوادی آملی نثارت می کنم که مغز استخوانت بسوزد! امام حسین به سختی چیزی می گوید. بازجوی سپاهی هوار می کشد: بلندتر. امام می گوید: گفتم فحشِ ایشان و دیگر آیت الله ها بسیار پیش تر از این به ما رسیده. حتی همین رفتار تو و همکارانت نیز.

پنج: بازجوی سپاهی انگشت نشانه اش را در گودیِ یکی از زخم های تنِ امام فرو می کند تا امام از درد بخود بپیچد. می پرسد: این زخم ها چیست بر بدنت؟ امام می گوید: شما سپاهی ها و شما شیعیان با هر توهین و ضرب و شتم، با هر بی انصافی و بی آبرو کردن مردم، با هر دستی که به جیب و حق مردم می برید، و با هر فحش و فشنگی که در اینجا در سوریه و درهرکجا به اسم ما شلیک می کنید، این تیرها نخست به سینه و سر و بدنِ من می خورد. با هر حسین حسینی که اداء و اطوارش را در می آورید، خنجری به قلب من فرو می شود. بازجوی سپاهی که فحش هایش به تکرار افتاده و برای فحش بارانِ امام حسین در پیِ فحشی تازه می گردد، سرآخر یک فحش ناموسی صد در صد شیعی پیدا می کند و آن را سرضرب نثار امام می کند و می گوید: ////// حرف حسابت چیست؟ امام حسین که نای سخن گفتن ندارد می گوید: من اگر یک حرف زده ام شمایان هزار حرف برآن افزوده اید. شما حتی بر زبان اسب من حرف نشانده اید. من گفته ام اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید و با مردم آن کنید که دوست دارید با شما بکنند. شما آیا هیچ بدین سخنِ من اعتنا بسته اید؟ چه کاری بوده از زشتی ها و پلشتی ها که شما سرداران و سپاهیان نکرده باشید؟

شش: خبر به بیت رهبری می رسد که زن و مردی مدعی اند مستقیم از کربلا بدینجای آمده اند. نمی دانم چه حالی بر اهالیِ بیت مکرم مستولی می شود که هلی کوپتری در وسط زندان اوین بر زمین می نشیند. همه خبردار می شوند و راه می گشایند و حضرت رهبری عصا زنان خود را به همان اتاق ویژه می رساند. اتاقی که درعزای امام حسین سیاه کوبی اش کرده اند. مردی ژولیده و خوچکان را می بیند که در کنج اتاق بر زمین افتاده و پزشکی با روپوش سفید بر زخم های تنِ وی مرهم می نشاند و همان بازجوی فحاش سپاهی این بار با احترام و ادب با وی سخن می گوید و مردی نیز بر کفِ خونین اتاق دستمال می کشد. برای رهبر صندلی نرم و مخصوص می آورند. حضرت پیش از نشستن، به اشاره ی دست از همه می خواهد که از اتاق بیرون بروند. رهبر می ماند و امام حسین. حضرت رهبری بر صندلیِ نرم فرو می نشیند. چه بپرسد از این مرد آشفته رویِ خونین تنِ افتاده بر زمین؟ رهبرسکوت را می شکند: تو امام حسینی؟

هفت: امام حسین سربالا می آورد و غلیظ و ممتد به صورت رهبر نگاه می کند. نگاه طولانی امام حسین فضا را سنگین می کند. جوری که رهبر می بیند توانِ پرسشِ دوم را ندارد. سن و سالش که در همان محدوده ی سن و سال امام حسین است. ریشش را هم که خضاب کرده. جای سالم هم در بدنش نیست و از هر زخمش خونی تازه بر زمین می سُرد. عجبا این بابا که خود را امام حسین می داند خودش را چه نیک با نوشته های تاریخ هماهنگ کرده. اما نه، امام حسین کجا و این ژولیده ی درب و داغان بیابانی کجا که در این کنجِ واویلا بر زمین ولو شده است؟ لب های امام حسین تکان می خورد و در حالی که مستقیم به چشمان رهبر نگاه می کند، به سختی می گوید: من همه ی کارهای تو را می نهم کنار تا درجای خود بدان رسیدگی شود توسط مردم. اما این “بر صندلی نشستن ات” مرا کشته که خود بر صندلی می نشینی و همه را بر زمین می نشانی!

اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mohammadnoorizad@gmail.com

محمد نوری زاد
نوزدهم مهرماه نود و پنج – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

190 نظر

  1. خواهشا آقای نوری زاد این دو اینک خبر رو بخونبد .دلم میخاد زار زار گریه کنم .
    متن خبر جریمه ایران در کرسنت را بخوانید .به عنوان یک ایرانی حالم داره بهم میخوره.چقدر منابع این ملت هدر میرود.خدایا مگر ما چه کرده بودیم به چنین سرنوشتی دچار شویم…دلم واقعا برای خودم و جوان های دهه 60 می سوزد.
    باخت نهایی ایران در داوری کرسنت
    http://asremrooz.ir/vdcg3u9quak9uq4.rpra.html
    http://alef.ir/vdchqknxm23nwid.tft2.html?394275
    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950717000526
    تقسیم غنایم دو کشور عربی با اموال مردم ایران
    http://alef.ir/vdcb8wbfsrhb08p.uiur.html?368115

     
  2. سلام جناب نوری زاد خدا رو خوش میاد تر و تمیز هیکل آقا و دم دستگاه حرفه ای و مفت خور آقا رو شستشو میدی.یزید کجا عقلش به این همه جنایت و خباثت و حیف و میل اموال میرسید

     
  3. مازیار وطن‌پرست

    ملیجک گرامی
    من بارها نظرم راجع به جنایتی که در سوریه به نام دفاع از حرم در حال انجام است نوشته‌ام. به عنوان آدمی که ایران را دوست داشته و همچنین آن را حق و سرمایه‌ی همه‌ی انسان‌های ساکن یا پناهنده به آن، می‌دانم؛ هیچگونه منفعت ملی یا صلاح سیاسی برای حضور نظامی در سوریه و شرکت در این برادرکشی -با هر نام و ایده‌ای- متصور نبوده و از آن برائت می‌جویم.

    منفعت ما در ترانزیت گاز از ترکیه بود که در این میانه نصیب پوتین و اردوغان شد. این دو سیاستمدار با همه‌ی معایبشان، سخت شایسته‌ی احترامند چون برای منفعت کشورشان تلاش می‌کنند.

    احمدی‌نژاد بخاطر سپردن پروژه‌های پارس جنوبی به پیمانکاران سپاهی و به اسم بیرون نرفتن پول از کشور، آن پروژه‌ها را از دست شرکت‌های خارجی و بخش خصوصی واقعی درآورد. سپاه پول‌ها را گرفت اما پروژه‌ها را ناتمام رها کرد. چون نتوانستیم به تعهداتمان در قرارداد با ترکیه عمل کنیم، بازار ترکیه و سپس بازار اروپا را از دست دادیم.

    توصیه می‌کنم همه‌ی دوستان به سخنان مسؤلانه و دلسوزانه‌ی دکتر مهدی خزعلی در مورد حضور در سوریه توجه کنند تا اگر هنوز شکی در مورد عرایض من دارند برطرف شود.

     
  4. کنون این ندائیست بـرتو جماعت
    خوشی مَرتـرا نیستی تا قیـامت

    http://sokhan-rooz.blogspot.com/2016/10/blog-post_15.html

     
  5. بهشت ایران شود اگر ملا نباشد
    حسابش را بکن عظما نباشد
    کسی موی دماغ ما نباشد
    ریا در مملکت پیدا نباشد
    کمرها از ستم دولا نباشد
    عزا در اینجا اصلن نباشد
    بهشت ایران شود ملا نباشد
    حسابش را بکن مردم همه شاد
    شود در میهنم موسیقی آزاد
    رها گیسوی دخترها که در باد
    نباشد سرخری چون گشت ارشاد
    دعا خوانی پی حلوا نباشد
    بهشت ایران شود ملا نباشد
    عزاداری شود ممنوع ممنوع
    زن آزاری شود ممنوع ممنوع
    ستمکاری شود ممنوع ممنوع
    کسی اندر پی یغما نباشد
    بهشت ایران شود ملا نباشد
    ببارد از زمین و آسمان عشق
    شود آیین و مذهب هرکران عشق
    وزان در سینه ها تا جاودان عشق
    بهشت ایران شود ملا نباشد
    جهنم یا بهشت اکنون به پول است
    بهر سوی که آخوند فضول است
    در این میهن ریاکاری اصول است
    به جز عرعر به منبرها نباشد
    بهشت ایران شود ملا نباشد

     
  6. سلام عليكم
    تصاويرى از عزادارى عشاق سالار شهيدان در مونترال كانادا
    فرستنده: صدرالدین بهارنژاد دانشجوی دکتری مکانیک دانشگاه پلی تکنیک مونترال
    http://www.tabnak.ir/fa/news/631458/عزاداری-عشاق-سالار-شهیدان-در-مونترال-کانادا

     
  7. بهرام از كانادا

    سلام
    علی کبیری
    9:00 ب.ظ / اکتبر 14, 2016

    آرتین گرامی… از آش نذری در داخل ایران گفتی، حال بیا و نگاهی هم به ویدئوی زیر بیانداز و مشاهده کن که ساندیس خورهائی که از ظلم و جورحکومت گریخته و به کانادا پناهنده شده اند، در سرمای جانگداز زمستان تورنتو برای دریافت یک لیوان ساندیس مجانی به مناسبت عزای شهادت حسین ابن علی، چه صف درازی بسته و چگونه از سر و کول هم بالا میروند! سخن از هویت و شخصیت است.

    https://www.facebook.com/NikJafarzadehjfrzadh/videos/533682183423311

    احترام خودت را نگهدار بى هويت وبى شخصيت خودتى تو كى هستى براى مردم تكليف تعيين مى كنى

    بهرام از كانادا

     
  8. [ممنوعیتهای مضحک ودلیل بر غیرانسانی شمردن زنان نظام اسلامی را خلاصه شده از خبرگزاری هرانا مروری فرمایید:]

    – دوچرخه‌سواری زنان ممنوع است
    از جمله آخرین ممنوعیت‌ها که زنان ایرانی با آن مواجه شده‌اند، ممنوعیت دوچرخه‌سواری است. اخیرا علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به پرسشی درباره دوچرخه‌سورای زنان گفت: «دوچرخه‌سواری بانوان در مجامع عمومی و نیز در جایی که در معرض دید نامحرم باشد، حرام است.»
    – سلفی زنان با فوتبالیست‌ها ممنوع است
    – اشتغال زنان در کافی‌شاپ ممنوع است
    – ازدواج زنان ایرانی با غیرمسلمان‌ها ممنوع است
    بر اساس قوانین ایران زنان ایرانی اجازه ازدواج با فردی غیرمسلمان را ندارند. مردان ایرانی اما اجازه دارند با غیرمسلمانان “اهل کتاب” هم‌چون مسیحی‌ها و یهودی‌ها ازدواج کنند.
    – پوشیدن چکمه روی شلوار برای زنان ممنوع است
    – استفاده از کلاه به جای روسری برای زنان ممنوع است
    – شنا با مایو برای زنان ممنوع است
    -رفتن به روی سن برای زنان ممنوع است
    به گزارش روزنامه “شرق” در ۱۳ استان ایران زنان نوازنده اجازه رفتن به روی سن و اجرای موسیقی را ندارند.
    – ورود زنان به استادیوم ممنوع است
    -رفتن به قسمت مردانه اتوبوس و مترو برای زنان ممنوع است
    در اتوبوس و مترو قسمت کوچکی برای زنان در نظر گرفته شده و زنان اجازه نشستن در قسمت مردان که بزرگ‌تر است را ندارند.
    – پوشیدن ساپورت برای زنان ممنوع است
    – بیرون زدن موی زنان از دو طرف شال ممنوع است
    -اردو رفتن زنان دانشجو با مردان ممنوع است
    -هرگونه عمل جراحی پیشگیری از بارداری برای زنان ممنوع است
    -ورود زنان به قهوه‌خانه و ارائه قلیان به زنان ممنوع است
    -طلاق به درخواست زن ممنوع است
    در ایران حق طلاق با مرد است مگر در موارد استثنایی. به این ترتیب در حالت عادی زنان اگر با شوهرشان موافق نباشد، اجازه ندارند از او طلاق بگیرند.
    – گرفتن گذرنامه و سفر به خارج از کشور بدون اجازه شوهر برای زنان ممنوع است
    -انجام مسابقه دو و میدانی با لباس‌های بین‌المللی هم‌چون شورت و تی‌شرت آستین کوتاه ممنوع است
    – پوشیدن مانتوی پشت‌نویسی شده ممنوع است
    – تحصیل زنان ایرانی در برخی رشته‌های دانشگاهی ممنوع است

     
  9. با سلام خدمت جناب محمد نوری زاد
    هنرمند و فرهنگی گرامی

    نقدی بر عملکرد شما در فضای مجازی شما دارم که مایلم آنرا با شما در میان بگذارم. امیدوارم اگر صلاح می دانید، بنا بر آزادی که بدان معتقدید، در کانال و سایت قرار دهید. البته باید بگویم، ارائه این نقدها، ناشی از محبت و دوستی است نه دشمنی؛ چرا که خود من منتقد برخی مسائل داخل کشور هستم و عاقلانه زیست کردنی که شما مروّج آنید را قبول دارم و کنار گذاشتن ریا و خرافه و تعصب و … را می پسندم و به دموکراسی و حقوق بشر معتقدم.

    یک. اولین نقد من آن است که افراد زیادی از مسئولین جمهوری اسلامی را بر خلاف اخلاق و قانون، و بدون ارائه هیچ سندی، به مسائلی متهم می کنید که اثبات آنها جز در دادگاه صالحه ممکن نیست. نام مسئولین را نمی برم و شرح اتفاقاتی که شما، آن را بارها در نوشته هایتان می آورید، نمی گویم. مثلاً ترور دانشمندان هسته ای را کار خود ایران می دانید در حالیکه این فقط یک ادعاست و گفتن آن، بدون دلیل و برهان قطعی، نادرست است.
    چرا به این سنت چندساله پایان نمی دهید؟ چقدر اسم ها و جرم های تکراری که در نوشته هایتان منعکس می شود؟ مثلاً مطلب لاستیک دنا و شخصی که ایشان را متهم به فساد مالی در آنجا کردید و یکی از وزرای دولت کنونی را هم دخیل در ماجرا دانستید، واقعاً بدون سند و مدرک، چه وجهی دارد؟ (مصاحبه اخیری جناب هادی غفاری داشته اند و با اینکه خودشان بارها به زندان افتاده اند و رنج دیده اند، اما این موضوع را تکذیب کرده اند).

    دو. نقد دوم من این است که نوشته هایتان دائماً بر مدار “سلب” است. نفی خرافه، نفی استبداد، نفی ظلم، نفی … و ده ها نفی دیگر. این موضوع گرچه لازم است، اما کافی نیست. مخاطب شما اگر هوشیار نباشد، متاسفانه دچار سردرگمی خواهد شد.

    اینکه شما خرافاتی که در دین وجود دارد، یا مسائل دیگر را نفی کنید و جایگزینی برای آن ارائه ندهید، به نظرم ظلم به دین است. جوانی که به سایت یا کانال شما می آید، انتظار دارد تا از وجه اثباتی دین و سیاست هم سخن بگویید. اینکه دین و سیاست راستین چیست هم مهم است؛ نیست؟

    البته گاهی به این امر اقدام می کنید، اما خیلی کم است. کاری کنید که مردم با نوشته هایتان، گرچه از دین و سیاست متعصبانه، خرافی و … فاصله می گیرند به کلی از دین و سیاست جدا نشوند وبه اصول و فروع آن، ملتزم بمانند. ارائه راهکار دهید و تئوری بدهید نه آنکه فقط نفی کنید. نفی کردن که دردی را دوا نمی کند.

    این همه حدیث اخلاقی و عقلی داریم؛ چرا باید فقط به امور سلبی پرداخت؟ خوب است به اینها در نوشته هایتان بپردازید. البته برای اینکار باید مطالعات دینی خود را بالا ببرید. مثلا می فرمایید که به جای خرج کردن برای این همه مسجد و حسینیه و مداحی و حج و …، پول آن را به فقرا بدهیم و مدرسه بسازیم و .. . این، بسیار حرف خوبی است، اما این بدان معناست که مسجد و حسینیه و … باید تعطیل شود؟! قطعاً منظور شما این نیست، اما مخاطب اینگونه برداشت می کند و دیگر آن عزاداری و نمازی هم که می خواند، دیگر انجام نمی دهد.

    سه. بعضی اوقات احساس می شود مطالعات دینی شما کم است. مثلاً وقتی در مطلب «نامه ی محمد نوری زاد به امام علی(ع)» اشاره کردید که ای کاش امام علی در دوران حکومت خود، سه جنگ را انجام نمی داد و از جنگ و خونریزی منصرف می شد . صلح را گسترش می داد. این ادعا بر خلاف حقایق تاریخی است چرا که جنگ های سه گانه کاملاً دفاعی بود، همچنین آخرین راه حل بود نه اولین راه حل. امام علی تا آنجا که توانست با مخالفین خود مدارا کرد و تا آنها دست به سلاح نبردند، ایشان اقدامی نکرد. مثلا وقتی یاران دشمن به بصره حمله کردند و آن کشتار را به راه انداختند، ایشان خونش به جوش آمد.

    در اینجا به یک جمله از نهج البلاغه بسنده می کنم که چندتن از یاران از امام علی انتقاد کردند که در جنگ تعلل می کند. ایشان فرمود:

    اينكه مى گوييد، خويشتن دارى (و تعلل) از ترسِ مرگ است، به خدا سوگند! باكى ندارم كه من به سوى مرگ روم يا مرگ به سوى من آيد، و اگر تصور مى كنيد در جنگ با شاميان ترديد دارم، به خدا سوگند! هر روزى كه جنگ را به تاخير مى اندازم، براى آن است كه آرزو دارم عده اى از آنها به ما ملحق شوند و هدايت گردند و در لابلاى تاريكي ها، نور مرا نگريسته به سوى من بشتابند، كه اين براى من از كشتار آنان در راه گمراهى بهتر است، … .

    با سپاس و آرزوی موفقیت

    ——————————-

    سلام و سپاس دوست گرامی
    نوشته ی خوبتان را خواندم.
    فعلا این یکی را داشته باشید :
    https://www.youtube.com/watch?v=IZAMSc2E7Sg&feature=youtu.be

    .

     
    • گرامیان، دیدن این لینک که آقای نوریزاد بزرگ گذاشته دندان شکن‌ترین استلالی است که به عنوان یک نمونه از هزاران فساد فراگیر مربوط به وابستگان و مسئولین حکومتی، می‌‌توان آنرا جلو چشم هر متملق بی‌ وجدان ماله به دست طرفدار فاسد شمار یک،گذاشت تا شاید لختی به خود آیند و اینهمه در اوجی از وقاحت و بی‌ وجدانی و بی‌ همه چیزی از خیمه سر تا پا غرق در منجلاب فساد و فاسد‌ترین عمود این خیمه دفاع و حمایت نکنند. اگر این آدم گذشتهٔ دور پاک و سالمی داشت، امروزه که حرف اول و آخر را خودش می‌‌زند، جنایت تجاوزاتی در این حد و وسعت را مشمول دستور شخصی‌ برای لاپوشانی نمی‌‌کرد. وی خود که به اختیار در عهد ماضی بعید ابتلاات در پرونده دارد، چرا نباید فرمان بستن و لاپوشانی این پرونده را برای کسی‌ که در ردیف یکی‌ از عاملین ماضی بعید می‌‌تواند مجسم شود،صادر کند؟ دفاعی از نمونهٔ این کامنت گذار همیشه لق لقهٔ زبان اجامر خیمه در خارج از کشور همچون کاوه افراسیابی، علیرضا نامور حقیقی‌ (که با کل خانواده عضو بسیج هستند و چه غارت‌ها که نکرده اند)، و علی‌ علیزاده بوده و این افشاگری‌ها حکم ذغالی است که روی صورت اینها کشیده می‌‌شود که ذاتا از سیاهکارانند.

      افراسیابی مزدور رژیم

       
    • دوست عزیز جناب هرمان

      به نظر من ایراداتی که به آقای نوری زاد گرفته اید چندان معقول نیست. زمانی حرف شما در مورد اینکه بدون ارائه سند و مدرک علیه کسی صحبت کردن روا نیست که مملکت قانون داشته باشد. در مورد لاستیک دنا آیا واقعا مدرک موجود نبود؟ جناب پالیزدار، از افراد عادی درون کوچه و بازار نبود. نتیجه چه شد؟ رییس جمهور دولت های نهم و دهم مسلما به اطلاعاتی دست داشتند که مردم عادی نداشتند، ایشان علنا گفتند خاندان رفسنجانی و ناطق نوری… چه شد؟ آیا با آنها برخورد شد؟ آیا با رییس جمهور برخورد شد؟ ادعای زمین خواری لاریجانی ها کذب بود؟ آیا فیلم معامله لاریجانی و مرتضوی هم کذب بود؟ نتیجه چه شد؟ با کدام برخورد شد؟ در قضیه فیش های حقوقی رییس بازرسی کل کشور علنا گفت به توصیه برادر روحانی رییس بانک فلان را تایید کردم. نتیجه چه شد؟ برادر رییس جمهور؟ رییس بانک؟ رییس بازرسی؟!!! گفته اید آقای نوری زاد برخی از مسئولان را بی گناه متهم می کند. گناه آن نیست که خود بدزدی. اگر رییس بازرسی بودی و به سفارش فلانی، دزدی را بر خلاف وظیفه قانونی ات تایید کردی، تو نیز در دزدی شریکی. در فقر مملکت و بیچارگی حاصل از تحریم نه تنها احمدی نژاد و جلیلی که تنها بله قربان گوی تصمیمات بودند، که تک تک نمایندگان مجلسی که برخورد نکردند، استیضاح نکردند یا به واسطه مصلحت خیالی خود و نظام پیگیری نکردند، مقصرند. امثال این موارد بسیار زیادند که مسئولان به خاطر اجبار و ترس از دست دادن موقعیت شغلی بهتر و حقوق ها و رانت های آن چنانی، امضای ناقابل خود را برای اجرای طرحهای مفتضح و باصطلاح کارشناسی شده، پای برگه ها نشاندند. طرحهایی چون سد گتوند بسیارند که باعث نابودی بخشی از اکوسیستم و منابع آبی کشور بود. این داستان ها در بخش جنگل خواری، ساحل خواری… همیشه ادامه داشته است. بازی در زمینی که قواعدش را دشمن مشخص کرده است راهی جز شکست نخواهد داشت. تمام آنهایی که مدعی اند این قبیل ادعاها دروغ است، این گوی و این میدان. دادگاه های علنی با حضور خبرنگاران آزاد بگذارند و مردم از پشت پرده ماجراهایی چون بابک زنجانی و مهدی هاشمی، امیر منصور آریا و…آگاهی پیدا کنند. چه چیز باعث می شود پرونده های ملی در پستو ها برگزار شود؟ چه نام هایی باید مخفی بماند؟ دوست من زمانی که قانونی سبب شکستن حرمت حقوق انسانها می شود، حتما باید آن را زیر پا گذاشت و زورگویان را مجبور به عوض کردن قانونشان کرد. در مورد قضایای دینی نیز به شما توصیه می کنم تا علاوه بر کتب دینی باب میل خود، گاهی کتابهای به قول آقایان ، منتقد و ظاله را نیز بخوانید تا ضمن آشنایی با نظرات طرف مقابل، با خرد خود اندیشه ها را با هم قیاس کرده، شاید نظرتان تغییری کرد.

       
    • آقای هرمان شما در این نقادی بی پایه، نه تنها با نوری زاد و اهالی این سایت صادق نیستید بلکه با خودتان هم صادق نیستید و علاوه بر آن، نه تنها قصد فریب دادن نوری زاد و خوانندگان سایت را دارید بل، خودتان را هم، دارید فریب میدهید، بی پرده بگویم شما و امثال شما که از دیانت و حاکمیت طرفداری میکنید، دروغگو و شیادان قهاری هستید…!دلیلش هم اینکه اگر شما راست میگویید و به دیانت و جمهوری اسلامی پایبند هستید، چرا با نام مستعار مطلب می نویسید؟ مگر نه این است که دارید – بزعم خودتان البته – از حق و حقیقت دفاع میکنید، پس اینهمه ترس و زبونی برای چیست؟! اگر به اندازه سرِ سوزنی، برای دفاع از دین و مذهب تان و جمهوری اسلامی تان، جرئت و شهامت دارید، چرا میترسید با اسم واقعی اظهار نظر کنید؟ مگر نه اینست که دارید جهاد میکنید(از حقیقت دفاع میکنید) خب، این گوی و این میدان…! اگر هم ملاحظه جانتان را میکنید – که نباید بکنید – چه مرگی باعزت تر از جهاد در راه خدا و حقیقت گویی؟! الله تبارک و تعالی هم، که با شراب طهور که «سردرد» هم نمیآورد در بهشت جاوید با حوریان و غلمانهای دست نخورده، انتظارتان را می کشد…!

      علتش را بگویم؛ چونY وقتی با نام واقعی اظهار نظر کنید، اگر چه ممکن است بالادستی های شما، حتی به شما ترفیع و پاداش هم بدهند، ولی بخوبی میدانید که در چشم دیگر همکاران و دیگر نزدیکان، منفور خواهید شد! اگر چه ممکن است حتی دیگران، بظاهر تشویق تان هم بکنند ولی بخوبی میدانید که این ظاهرِ کار است و در باطن هیچکدام از نزدیکان و همکارانتان هم، دلِ خوشی از نظام ندارند و به چشم نفرت و پستی و حقارت، در شما نگاه خواهند کرد. و نیز؛

      بزرگترین و بیشنرین ترس شما هم، از این اینست که فردایی که طومار رژیم برچیده شود، باید دنبالِ سوراخ موش بگردید…!؟ و نه الله و نه ابوالفضل و نه رئیستان یا دیگری بیادِ شما نخواهند بود…!

      البته شما خودتان بهتر میدانید ولی برای شیرفهم شدنتان عرض میکنم؛ جمهوری اسلامی و کسانی که نوری زاد از آنها نام میبرد، اگر کوچکترین اتهام دروغی در این نسبت دادن ها از جانب نوری زاد مشاهده کنند، لحظه ای درنگ نمیکنند و تا الان، صدها بار، نسخه اش را پیچیده بودند، همینجوری ایشان در معرض انواع اتهام ها و جرائم دروغین و واهیِ قرار دارند، چه رسد باینکه بخواهد به جلادِ خونخوار و دزدی مثل یزدی، نسبتِ دروغِ دزدی بدهد…! نوری زاد روزهای متمادی در جلوی دفتر دنا – که یزدی آنرا، وقیحانه و با بی آبروییِ تمام، بالا کشیده و شرم آورترین جنایتها را در مورد صاحب اش و خانوادۀ وی مرتکب گردیده – تحصن و اعتراض کرد، اگر یزدی، کوچکترین شائبه دروغگویی را میتوانست در نوری زاد پیدا کند، به من و شما و بیدادگاههای فرمایشی رژیم هم، نمیرسید، خودشان طومار نوری زاد را درهم می پیچیدند. یا اگر خانواده های مظلوم و محترم دانشمندان هسته ای اگر احساس میکردند، نوری زاد دروغ میگوید، خودشان علیه ایشان شکایت میکردند…! منتها خانواده مظلوم این بخت برگشتگان نیز، باید هرطوری هست بسوزند و بسازند و دم بر نیاورند…!

      پس چی شد؟! بجای پند و اندرز به نوری زاد، اگر به گفته های خود ایمان دارید و دروغگو و شیاد نیستید، نام واقعی تان را با جایی که در آن مشغول بکار هستید، اعلام کنید. این تحدی شامل همۀ دیگر کسانی، که در این سایت رجز خوانی میکنند و داعیۀ دفاع از حقانیت و مشروعیت این نظامِ سراسر جهل و مردم فریب و ایضا” ادعای دفاع از شیعۀ اثنی عشری را دارند، هم، می شود…! باستثنای سید مرتضی. چون تابحال من و دیگر دوستان بارها از ایشان خواسته ایم؛ با نام واقعی بنویسد، ولی ایشان همانطور که انتظار میرفت فقط شعار اسلام و تشیع میدهند و دریغ از سرِ سوزنی شجاعت و مجتهد خواندگی! چون اولی ترین خصیصه یک مجنهد شجاعت است که نه تنها، مجتهدین خودخوانده، بلکه بزرگترین عمامه دارانش هم، از آن بی بهره اند..!؟

       
      • سلام. کاوه خان و همچنین ناقدان بی نام دیگر… هرمان هستم؛ همو که نقدش کردید و بعضاً تخریب.

        یک. من نه مزدور رژیم هستم نه طرفدار آن و نه ضد آن

        دو. من ناشناسم چون دلم می خواهد؛ فکر نکنم ناشناس بودن الزاماً به معناهایی منجر شود که برخی از شما به آن قائل شده اید.

        سه. کینه و نفرت و به کار بردن واژه های تکراری مزدور و آخوند و … در نوشته های شما پیداست. به شما می گویم که: با کینه و نفرت و طرد دین و دیانت و … نمی توان به این کشور خدمت کرد.

        خون به خون شستن محال آمد محال …

        ای کاش برای نقد دیگران احترام قائل شویم و مستدل و بدون غرض پاسخ دهیم نه آنکه دائماً نیش بزنیم…

        من فکر می کنم ادعاهای آزادمداری و رعایت اخلاق و … که برخی از ما بدان مبتلا گشته ایم، واکنشی است در برابر حکومت؛ برای بهتر نقد کردن آن اما به نظر می رسد اگر برخی از ما به حکومت برسیم، خیلی خیلی خودخواهانه تر با دیگران و منتقدان برخورد خواهیم کرد و دین و دینداران و دینمداران و دین خواهان و … را به محنت هایی بسی بالاتر دچار خواهیم کرد…

        شما انقدر بدبین هستید که فکر می کنید اگر من در اینجا حرفی خلاف آنچه شما فکر می کنید بزنم، از حکومت حقوق دریافت می کنم و در کنار آن، وجهه اجتماعی ام خراب می شود. فکر می کنم در توهم هستید… همان توهم توطئه ای که ناقد آنید!

        با احترام/ هرمان
        26/7/95
        ساعت یک و چهل و شش بامداد
        tufanesevvom@gmail.com

         
  10. مداحان نجومی؛‌ راه مافیا از بیت می گذرد

    انتشار تصویر چند چک به نام مداحان مشهوری چون «محمود کریمی»، «سعید حدادیان» و «عبدالرضا هلالی» که روایت می کرد هر کدام برای یک شب مداحی ۲۰ میلیون تومان دریافت کرده اند، واژه تازه ای به ادبیات سیاسی و رسانه ای ایران افزود؛ «مداحان نجومی». نجومی اما تنها یکی از ابعاد جریان مداحی در ایران را تشریح می کند.

    مداحان از زمان جنگ هشت ساله ایران و عراق فعال شدند. از چهره های قدرتمند این طیف که نفوذ زیادی در ساختار حاکمیت پیدا کردند، می توان به «صادق آهنگران» و «غلام کویتی پور» اشاره کرد. هر دو محبوب بودند و مشهور. آهنگران در جبهه های جنگ، «بلبل خمینی» بود و کویتی پور در بیت می نشست تا رهبر انقلاب ۵۷ خطبه عقدش را بخواند.

    جریان مداحی پس از جنگ هشت ساله، سیمای دیگری یافت با چهره های تازه ای مانند «حسین سازور».

    سازور یکی از نیروهای بیت آیت الله خامنه‌ای بود که در حفاظت اطلاعات بیت رهبری، مسوولیتی برعهده داشت. او یکی از نیروهای مورد اعتماد رهبر جمهوری اسلامی است که توانست به وسیله همین امتیاز، نسبت به دیگر مداحان جایگاه ویژه‌ای در بیت رهبری داشته باشد. حسین سازور بعد از خارج شدن از بیت، مسوولیت چندین هیات مذهبی بزرگ در تهران و کشور را برعهده گرفت. یکی از مهم ترین آن ها، هیات «موج الحسین» نام دارد.

    او هم‏چنین رابطه خوبی با هیات «رزمندگان اسلام» که وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است، داشت. به همین دلیل هم توانست مسوولیت جریان‌های مذهبی که شامل هیات‌های عزاداری و مداحان بود را در دست بگیرد.

    مهم ترین سازمان‎دهی سیاسی مداحان در ایران، پس از دوم خرداد ۷۶ شروع شد. در این دوران،‌ سپاه و اصول گرایان نیاز فراوانی به سازمان‏دهی نیرو احساس کردند و یکی از مستعدترین نیروها و تجمع ها برای چنین کاری، هیات های مداحی بود. قالب این سازمان دهی، «هیات رزمندگان اسلام» نام گرفت. این هیات با هیات امنایی متشکل از سردار«حسین نجات» فرمانده وقت سپاه «ولی امر»، سردار «محمد اسماعیل کوثری»، سردار«باقری»، سردار «سعدالله زارعی»، حجت الاسلام «احمد خاتمی»، «علیرضا پناهیان»، حجت الاسلام «سعادتی»، حاج صادق آهنگران و سردار مداحی، شبکه گسترده‌ای در کشور ایجاد کردند و در تمامی استان ها و شهرها شعبه زدند. آن ها به طور معمول از فرماندهان سپاه همان شهر و استان به عنوان رییس هیات استفاده می کردند. اما تامین هزینه هنگفت چنین شبکه وسیعی بدون حمایت نظام میسر نبود؛ حمایتی که می توان جلوه ای از آن را در دیدار سالانه آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی با مداحان دید.

    بسیاری از مداحان شناخته شده توسط این تشکیلات انتخاب می شوند و با دادن میکروفن و اجرای برنامه های بزرگ در بیت، صداوسیما و مراکز مذهبی مانند(مهدیه تهران)، این افراد را مطرح و بعد از آن ها برای مقاصد سیاسی خود استفاده می کنند.

    برجسته ترین مداحانی که رابطه نزدیکی با بیت رهبری و نهادهای امنیتی دارند، حسین سازور، «منصور ارضی»، «محمود کریمی»، «سعید حدادیان»، «مهدی سلحشور»، «حسن خلج» و برادران «طاهری» هستند که توانسته اند با استفاده از رانت‌هایی که دریافت کرده اند، گروهی مشابه گروه های مافیایی تشکیل دهند.

    حاج منصور ارضی یکی از این مداحان ویژه بیت علی خامنه ای است که رابطه نزدیکی با دستگاه های امنیتی دارد. وی در گذشته، در معاونت ضدجاسوسی وزارت اطلاعات مشغول به کار بوده است. منصور ارضی یکی از دوستان نزدیک «حسین هدایتی» و مداح ثابت تمام مراسم‌هایی است که در منزل هدایتی برگزار می شوند. او یکی از مقصران اصلی حادثه آتش سوزی حسینیه مسجد «ارک» بود و حتی در دادگاه، محکوم به پرداخت دیه کشته شدگان شده بود ولی به دلیل ارتباط داشتن با محمود احمدی نژاد که شهردار وقت تهران بود، تمامی دیه افراد توسط شهرداری تهران در آن زمان پرداخت شد. پرونده منصور ارضی کماکان به اتهام معاونت در قتل، در پرونده مسجد ارک در دادسرای جنایی تهران مفتوح است.

    منصور ارضی چند سال پیش به دلیل اختلافاتی که با قالیباف داشت، وی را «عمرسعد» لقب داده بود ولی بعد از مدتی، داماد برادر حاج منصور به عنوان رییس شرکت بهره برداری راه آهن شهری تهران و حومه(مترو) منصوب شد و دیگر چیزی علیه قالیباف از زبان وی شنیده نشد.

    منصور ارضی به واسطه رانت های امنیتی و اقتصادی که دارد، یکی از مهم ترین توزیع کننده های خوراک‌ مرغ‌داری های کل کشور شده است.

    سعید حدادیان یکی دیگر از این افراد نزدیک به حسین هدایتی و هم‎چنین منصور ارضی است. در منطقه «مقداد» تهران حسینه‌ای با عنوان «مهدیه امام حسن مجتبی» (یکی از مقرهای اصلی بسیج در خیابان «آزادی») در اختیار او قرار دادند که مقر اصلی حدادیان در همین جا تعریف شده است. این مکاِن، یکی از پایگاه‌های سرکوب‌های خیابانی در حوادث سال ۸۸ بود. سعید حدادیان به واسطه خوش خدمتی به حاکمیت و هم‌چنین نزدیک بودن به نهادهای امنیتی، به عنوان یکی از مداحان بیت علی خامنه‌ای شناخته می‌شود. حسین هدایتی یکی از ثروتمندان صنایع «استیل» و مشهور به «عابربانک فوتبال» برای استفاده و وصل شدن به نهادهای قدرت، پول خرید خانه سعید حدادیان را پرداخت کرده است. رابطه او با منصور ارضی و سعید حدادیان، دو نمونه روشن از پیوند مافیای اقتصادی با مافیای مداحی است.

    محمود کریمی یکی دیگر از این مداحانِ وابسته به نهادهای امنیتی و بیت رهبری است که درسال‌های گذشته به دلیل تیراندازی به یک خودرو شخصی، در تیتر خبرها قرار گرفت. در زمان تیراندازی، شخصی به نام «حسن رعیت» او را همراهی می کرد که به واسطه انتشار عکسی از وی در پشت یک موتور سنگین با اسلحه در جریان حوادث ۸۸، خبرساز شد. رعیت شریک «بابک زنجانی»، یکی از بزرگ ترین متهمان مفاسد اقتصادی در ایران است. پول خانه گران قیمتی که در شمال تهران متعلق به محمود کریمی استف توسط حسن رعیت پرداخت شده است.

    یکی از مداحان دیگر، مهدی سلحشور است. او علاوه بر استفاده از شهرت برادرش (فرج الله سلحشور)، از نفوذ سردار جباری، فرمانده سپاه ولی امر نیز بهره برده است. جباری شوهر خواهر سلحشور است و رابط و عامل نفوذ او در بیت. نفوذ در بیت رهبری می تواند به خودی خود به مداح قدرت سیاسی، اجتماعی و امنیتی بدهد. چنین قدرتی نقطه شروع و وصل آن ها به جریان های پی گیر قدرت و منافع می شود.

    هر ساله به وقت دیدار مداحان با آیت الله خامنه ای، حسین سازور کارت های دعوت را در دست دارد تا گروهی را به بیت ببرد؛ چهره های ثابت و یا تازه ای که می دانند دعوت شدن به دیدار رهبری و یا میکروفن گرفتن در حضور علی خامنه ای چه معنایی دارد. آن ها چشم به دست حاج حسین دوخته اند. راه مافیا از بیت می گذرد.

     
  11. گفت و گو با آتنا دائمی درباره دوران بازجویی و حکم زندان

    اخیرا حکم هفت سال زندان آتنا دائمی در دادگاه تجدید نظر تایید شد و او باید منتظر بماند تا دریافت نامه اجرای احکام، حکمی که در دادگاه بدوی 14 سال بود. آتنا را پیش از آن در مهرماه سال 1393 به اتهام توهین به رهبری، توهین به مقدسات و مخفی کردن ادله جرم بازداشت کردند و مستنداتی که برای صدور این حکم اعلام شد نوشته های فیسبوکی آتنا در مورد مسئله حجاب اجباری، شرکتش در اجتماعات اعتراضی به اعدام زندانیان و حمایت از کودکان کوبانی بوده است. با آتنا در مورد تجربه اش از زندان، دوران بازجویی، نظرش در مورد حجاب و کنش و وا کنش هایی که تجربه کرده، گفت و گو کرده ام.

    در دوران بازجویی بابت حجابت هم تحت فشار قرار گرفتی؟

    خیلی زیاد. من یک بار تجربه ام را در مورد برخورد با یک بسیجی در صفحه فیسبوکم به اشتراک گذاشتم. سر چهار راه یک نفر بسیجی با همسر و بچه کوچک چهار یا پنج ساله ای که چادر سرش کرده بودند، با موتور جلوی من را گرفت و در مورد حجابم تذکر داد. شالم از سرم افتاده بود. من با او درگیر شدم و با هم بحث و جدل کردیم. ماشین هایی که پشت چراغ قرمز بودند به حمایت از من شروع کردند به بوق زدن و یکی از گلفروش های کنار خیابانی آخرین دسته گلش را به من هدیه کرد. گفتم تو حق نداری برای من انتخاب کنی. این مسئله را توی صفحه فیسبوکم نوشتم. روز دوم بازجویی با استناد به همین پست به من گفتند با بسیجی ها درگیر می شوم و اساسا اتهام توهین به بسیج را همان جا وارد برگه هایم کردند. گفتم با اصلیت حجاب مشکل ندارم مادرم حجاب دارد اما از حجاب اجباری نفرت دارم، این را کردند مصداق توهین به مقدسات.

    توهین به مقدساتی که در پرونده ات مطرح شده بر اساس چه مصادیقی بوده ؟

    حمایت از شاهین نجفی، مخالفت با حکم صریح قرآن از طریق مخالفت با اعدام و حجاب اجباری. در زندان که بودم رئیس اندرزگاه من را صدا زد و گفت از حفاظت زنگ زده اند و گفته اند دائمی خیلی بدحجاب است. اگر حجابش را مراعات نکند به او اجازه ملاقات نمی دهیم. گفتم وقتی تهدید می کنید من سر مواضعم می مانم، من به خاطر این اتهام بازداشت شده ام، بازجویی شده ام و در حکم چهارده سالم مسئله حجاب موثر بوده، اینجا هم سر موضعم می مانم و اصلا نمی روم ملاقات. وقتی بیرون آمدم چند مدتی بعد از آزادی یک عکسی گذاشتم که شالم از سرم افتاده بود، به یکی از دوستانم که بازداشت شده بود پیام داده بودند که کشف حجاب کرده ای؟ پس منتظر عواقبش هم باش. حواسمان به تو است.

    برخوردشان در زندان چطور بود؟

    خوب باید بگویم آنها میل عجیبی برای بهم ریختن اعصاب یک زندانی دارند. اولین بارم بود که از زندان اوین می رفتم بیمارستان، به سرطان سینه مشکوک بودم. مرا پیش متخصص فرستادند. از دفتر بازرسی زندان دستبند به دستم زدند، عین پنح ساعت دستبند داشتم. مادرم آمد سمت من، خانمی که همراهم بود کوبید به تخت سینه اش و گفت برو عقب. مادرم تعادلش را از دست داد و نزدیک بود بیافتد که من شروع کردم به داد و بیداد و گفتم تو چه حقی داری دست روی مادرم بلند می کنی. وقتی رفتم برای معاینه گفتم تا زمانی که این خانم اینجا ایستاده نمی خواهم برهنه شوم. این اتفاق برای نرگس هم افتاد، او سر همین هم از اتاق معاینه برگشت به بند. می آیند کنارت می ایستند و بدنت را تماشا می کنند. دکتر خواست گلوی من را چک کند بابت تیروئید، دهانم خشک شده بود. گفت کمی آب بیاورید پدرم یک آب معدنی پلمب آورد. آن خانم اجازه نداد بخورم و گفت متهم در حین اعزام حق ندارد چیزی بخورد. گفتم نه معاینه می خواهم نه ادامه درمان، من را برگردانید زندان. همان روز خانم مامور برایم تشکیل یک پرونده جدید داد که مادرش به نظام توهین کرده و خودش به رهبر و مسئولان، حفاظت زندان سه ساعت بازجویی کرد. در نهایت سربازی که همراهم بود شهادت داد کل این ماجرا و این پرونده از سوی خانم مامور ساختگی بوده.

    جریان زندان قرچک ورامین چه بود؟

    زمانی که بازجویی هایم تمام شده بود و رفتم به دفتر بازپرسی اوین، پرونده گردش کارم را که چیزی حدود 250 صفحه بود دادند دستم و تهش هم نظریه کارشناس نوشته شده بود. آنجا نوشته بودند که از آنجایی که خانم دائمی با وقاحت و پررویی تمام به نظام مقدس جمهوری اسلامی و دین توهین کرده و بر مواضعش پافشاری می کند، ما درخواست اشد مجازات و تبعید او به زندان قرچک را داریم. در آن شرایط آتنا فرقدانی را هم فرستاده بودند قرچک و من احتمال می دادم با من هم همین کار را بکنند.

    فرصت دفاع دادند؟

    فقط پنج دقیقه به من وقت دادند تا نظرم را بنویسم. نوشتم تمام این گزارشی که سپاه نوشته، بر اساس سلیقه شخصی است و تنها درخواستم برگزاری یک دادگاه عادلانه است. یک ماه بعد، زمانی که در بند دو الف بودم و مراحل بازجویی تمام شده و تعیین شعبه شده بود، من را پیش قاضی مقیسه فرستادند. به خانواده ام گفته بود که بیایند و من را ببیند و اگر دختر خوبی باشم او من را با سند آزاد می کند. قبل از آن هم دوبار به خانواده ام گفته بودند سند بیاورید ولی هر بار با پذیرش سند مخالفت شده بود. اجازه نداد اصلا صحبت کنم. بیست و چهار دی سال 1393 بود. فقط شروع کرد به فحاشی که تو «پررو و وقیحی، در مقابل خدا ایستاده ای، توهین به مقدسات کرده ای، آهنگ های شاهین نجفی گوش می کنی. اعدام به تو چه ربطی دارد.» اصلا اجازه صحبت به من نداد. به من گفت همین امروز تو را به قرچک می فرستم، این هم نظر بازجوهاست، هم نظر خودم. وقتی از اتاق قاضی مقیسه بیرون آمدم و خانواده ام را پریشان دیدم، همان روز لباس هایم را آورند و گفتند می رویم قرچک. چندین بار پرسیدم من را کجا می برید، گفتند می بریمت قرچک اما من را تا یک ماه در بند نسوان اوین نگه داشتند و با هر زنگی که زده می شد، تصور می کردم آمده اند من را ببرند قرچک، بازی روانی شدیدی که درگیرش شده بودم.

    منتظر چهارده سال حکم بودی؟

    نه. هیچ چیزی نداشتم، نه یک کتاب نه یک مدرک، برای همین هم خودم را نهایتا برای ده سال حبس آماده کرده بودم. دادگاه خیلی بد بود. زمان دادگاه ده دقیقه بود. به وکیلم و به خودم اجازه دفاع ندادند، همان روز نه نفر از کردهای سنی مذهب را آورند وسط دادگاه من و حکم اعدام شان را ابلاغ کردند.

    همین کردهایی که مردادماه امسال اعدام کردند؟

    بله دقیقا. شروع کردم به گریه کردن. چهره یکی از آنها به نام فرزاد هنرجو از ذهنم خارج نمی شود. می گفتند حکم اعدام ما یک ماه پیش به ما ابلاغ شده. امروز برای چه دوباره ما را احضار کرده اید؟

    آتنا آیا حکم اولیه تو هفت سال بود یا چهارده سال ؟ در این مورد خبرهای متفاوتی منتشر می شد.

    اردیبهشت 94 وقتی شفاهی به من گفتند 14 سال حکم زندان داری ولی با اعمال ماده 134 می شود هفت سال. شوکه شدم. هفت سال بابت بابت اجتماع و تبانی، سه سال بابت توهین به رهبری و چهار سال بابت اختفای ادله جرم که روی هم رفته می شود چهارده سال. در واقع حکم من هفت سال نبود بلکه در برگه تایپی دادنامه که به وکیلم ابلاغ شده بود، چهارده سال بود.

    واهمه نداری که وقتی به زندان برگشتی، تحت فشار باشی؟

    برایم آسان نبوده این انتخاب. اما من تکلیفم را با خودم مشخص کرده ام. به جز خانواده ام که نگران شان هستم، در مورد زندگی شخصی ام بر این باورم که من این مسیر را انتخاب کرده ام. زمانی که در رابطه با حجاب پست گذاشتم، چندین پیام دریافت کردم که «آتنا داری چه می کنی؟ خیلی تندروی می کنی؟ برایت دردسر ایجاد می شود ». من بر این باورم تا زمانی که در ایرانم در امان نیستم. نزدیک هر انتخابات و هر مناسبتی ممکن است دستگیر و زندان بروم،

     
  12. جناب کبیری درود به شرف و اندیشه پاکت : گزارش حقارت آمیزی از ایرانیان کانادا نشین نشان از چه میدهد
    من از روییدن خار بر سر دیوار فهمیدم ….. که ناکس.. کس نمیگردد ازآن بالا نشستن ها
    من به یاد سفر نامه حاج سیاح در زمان قاجار افتادم که میگوید در بازارمغازه و دکان هایی دید که بر بالای آن ها فرد مسنی در حال نماز خواندن بلا انقطاع میدید و روستاییانی که محصول خود را در شهر فروخته بودند و برای خرید مایحتاج سالیانه به بازار آمده بودند با مشاهده نماز خواندن فرد مسن بالای مغازه به یکدیگر میگفتند که این دکان دار آدم با خدایی هست ببینید که نمازش ترک نمیشود و همه مایحتاج خود را بدون چانه زدن از وی میخریدند و غافل بودند که نماز خوان مزدور صاحب اصلی مغازه است و برای ترغیب مشتریان اجیر شده . ومتاسفانه در زمان ما بعضی کاسبان نا نجیب هم یک اطلاعیه میزنند که فلان قطعه طلا پیدا شده و با دادن نشانی دریافت کنید .که نشانی هیچ کسی را هم قبول نمیکنند چون اصلا موضوع کذب است وبرای نشان دادن امانت پیشگی خود آن را جعل کرده اند که مشتری را گول بزنند . این سوپر زمانی ناقلا هم در کانادا همین ترفند را به کار گرفته که هم بین ایرانی ها به متدین بودن شهرت پیدا کند و مشتری های دائم بیابد و هم برادران سفارت وی را به عنوان معتمد قبول کنند و هم در کانادا یک مغازه دار خیر شناخته شود و الی آخر خوب از این تبلیغ بالا تر میخواهید ؟ و بسیار جالب است که همین ایرانیان مقیم خارج نمیروند جند کتاب روشنگر بخوانند تا از این خرافات و پیله های تنیده شده به در آیند .با احترام .

     
  13. خیلی دوست دارم جلسه ای باشد در حسینیه حضرت آقا و ایشان هم روی آن مبل مخصوص خود بنشینند و ما عوام بی بصیرت هم دورایشان با ادب فراوان بنشینیم و بعد از یک سخنرانی مفصل و فحش خواهر ومادر به دشمن و یک نفس عمیق و یک چائی دبش در کمال ادب و احترام از ایشان بپرسم:
    “ای فقیه یکه تاز شریعت محمدی.. ای که نائب امامی..ای سیدعلی بزرگوار..این سئوال را جواب بده و خلاص..”ما ایرانیان 5 سال دیگر کجای دنیا هستیم؟” …همین را تو چشم ما نگاه کن و بگو..یا علی!

     
  14. جمهوری به اصطلاح اسلامی ۰ نه تنها دین و ایمان مردم را به باد فنا داده بلکه انسان بودن را هم از ما گرفته .شاید در جواب من بگویید انسان بودن ارتباطی به این حکومت اسلامی ندارد . انسان باید از درون پاک و صادق باشد .ولی از بس که در این سی و چند سال دروغ و فریبکاری به خورد ما دادند کمتر میتوان انسان پاک و درستکاری امثال شما را یافت .دین ابزاریست برای خر کردن . بخصوص از نوع جمهوری اسلامیش .اکثر کشورهای جهان و مردمان چند میلیاردیش به شکلی که مسولان ما از خدا و دین ،مذهب دم میزنند اعتقادی به آن ندارند ولی در عوض خیلی درست تر و باک تر از ما زندگی میکنند .در هیچ دینی مانند اسلام از خشونت ، جهاد ، اعدام ، امر به معروف و نهی از منکر ، که در واقع معنای جز سرک کشیدن به حریم شخصی مردم میباشد ، این مسائل وجود ندارد . به خداوند بزرگ قسم که در زمان شاه مردم با ایمان تر و بخشنده تر از زمان حال بودند .من پنجاه سال عمر کرده ام ، البته تجربه و دانش شما خیلی بیشتر از بنده هست . ولی مطمئن هستم شما هم با من موافق هستید که ، هر چیزی را با زور و اجبار به مردم تحمیل کنند حاصلی جز ریا کاری ندارد . راستی چرا اسلام که دین برتر میباشد و همبشه دم از کمال و خردمندی میزند ، اجازه نمی دهد مورد نقد قرار بگیرد . فقط کافی است چند سئوال از پیغمبر و امامان معصوم کنی ، تا بلا فاصله مرتد شناخته شوی و حکم اعدامت صادر شود . چرا باید به اجبار روزه بگیری ویا تظاهر به روزه داری کنی . در غیر این صورت ضربات شلاق منتظر تو خواهند بود . چگونه ممکن هست در دینی از شلاق و سنگسار و حد و جهاد و گشت و گشتار حرف زده شود و در عین حال آن دین کاملترین دین هم باشد .نمی دانم شاید من ایمانم ضعیف است یا اینکه خدا نکرده کافر شدم ، ولی وقتی از عقل و شعور خدا دادیم بهره میگیرم ، فقط و فقط تناقص میبینم . البته این تناقص ها در سی و چند سال قبل به هیچ عنوان وجود نداشت . داعش ، وهابیت ، طالبان و شیعه گری هر کدام تعاریف خودشان را از اسلام دارند . ولی وقتی دقیق تر به موضوع نگاه میکنی تفاوتی در محتوا نمیبینی .شاید ظاهرشان با هم فرق کند ولی باطنش یکی است . وآن چیزی نیست جز
    ( زور و اجبار ) به قول ترک ها ( بودی که وار ) از اینکه حوصله بخرج میدهید و مطالب پیش پا افتاده مرا میخوانید سپاسگذارم .به امید روزی که ما ایرانی ها در کمال آرامش و پاکی وصداقت زندگی کنیم .و آن روز فرا نمیرسد مگر اینکه جمهوری اسلامی در رفتار و کردارش تجدید نظر کند .

     
  15. برای شما مرد بزرگ که کتک خوردی و فحش خوردی و همچنان با مشتهای گره کرده ایستادی.
    تقدیم به شما:
    یک یادگاری، جای خالی، باز غم را خورد
    ته‌مانده‌های خاطراتی، عاقبت پژمرد
    ته‌مانده‌های خاطراتی که پر از درد است
    این خاطراتِ لعنتی بدجور نامرد است
    نامرد، مثل سوزش خورشید در چشمت
    نامرد، مثل کرگدن، ترسیده از خشمت
    نامرد، مثل ماه از روی تو و شرم و…
    نامرد، مثل گاوِ مُرده، کفشِ او، چَرم و…
    مغموم در چشمان گاو و درد و افسوست
    با خاطراتی خسته از شبها و کابوست
    کابوسهای زهردار و تیغ در حلقوم
    یک کرگدن، با سرنوشتی گُنگ و نامعلوم
    یک کرگدن در گوشه‌ی شهری که بی‌رنگ است
    شهری که بیمار و مریض و ناهماهنگ است
    یک کرگدن خسته از این شبهای تاریک و…
    با چای و سیگار و غم و فیلم کلاسیک و…
    یک خنده‌ی مضحک، دوباره بغض بر چاپلین
    با خاطراتِ بیخود از ارزانیِ بنزین!
    بنزین و مرگِ کارگر، خودسوزی و شرمش
    یک کفش برّاق، گاو، چاقو، روکشِ چرمش!
    با کفشِ چرمش، هی لگد، پهلوی تو، فریاد…
    مرگِ عدالت، دستهای خونیِ جلّاد
    بر پشت تو خون لخته از شلّاق و شلّاق و…
    حکمِ شکنجه، زخم تو، او، مرگِ اخلاق و…

    خیره به زخمت، بغض بر نه ماه بیگاری
    شلّاق و درد و زخم و حبس و زجر و بیماری

    در جیبهایت فیشِ نه ماه از حقوقت… حیف
    یک کرگدن، تنها در این شهر شلوغت… حیف
    یک کرگدن در گوشه‌ی شهرت، پر از درد است
    با خاطراتی که… ولی بدجور نامرد است
    ته‌مانده‌های خاطراتت، باز من را خورد
    یک یادگاری، شهرِ خالی، عاقبت پژمرد
    بهمن انصاری

     
  16. سلام
    خوبی داداش مهربانم ؟
    خیلی این روزا داره بهم سخت میگذره خواستم برات یچیزایی بنویسم.
    مهربان دلم گرفته از این مردم .میدونی چرا؟ یکی یکی میگم .حوصله کن
    مردم ما خودشونو به کری زدن به کوری زدن به نفهمی زدن. انگار نه انگار که
    برای چی به این دنیا اومدن انگار نه انگار که وظیفشون در قبال آدمای
    اطرافشون چیه.
    با این همه خودشونو خیلی با فهم و شعور و پیچیده میدونن. گمان میکنن همه
    مسائل رو از دیگری بهتر میفهمن .گمان میکنن دیگه نیازی نیست به حرف
    دیگران گوش بدن. در دریایی از مشکلات غرق شده اند ولی راه چاره رو نه در
    تفکر مثبت و انسانیت و کار جمعی و عقل جمعی و یجور مبارزه که در بی
    تفاوتی و سرهم کلاه گذاشتن و دزدی و دوبه هم زنی و پشت سر گویی و دوری از
    مسائل اساسی و … میبینن.
    مهربان اینا دیوانه وار به پول و رفاه و ماشین گرانتر و خانه گرانتر و
    بدتر از همه به ارتباط جنسی فکر میکنن. کج رفتار شدن. در ظاهر محترمند و
    جمع گرا و از اخلاق دفاع میکنن . وانمود میکنن که ریشه مشکلات رو فهمیدن.
    از توهین بدشون میاد . از نامردی بیزارن. حق خوری بلد نیستن. نمیترسن.
    بلدن از حقشون دفاع کنن .از اندیشه های خوب دفاع میکنن. اصالتشان براشون
    مهمه. از حق تحت هر شرایطی دفاع میکنن. ولی تا تقی به توقی میخوره به
    خاطر یه نفع کوچیک تموم این چیزایی که ادعاشو دارن زیرپا میزارن . عجیبه
    نه؟
    ببخش که ناراحتت میکنم .واقعیت مردممون تو این سالها بدیه. بدی در حق
    دیگران که نتیجش به خودشون برگشته. برمیگرده .و تو ببخش که بی تعارف همه
    ی این بدیهارو یادت میندازم.
    میدونی مهربون
    نمونه های زیادی از همین مردم مدعی اخلاق اما بی اخلاق دیدم. بارها تو
    چشمام خیره شدن و بی اخلاقی کردن.
    من فروخوردم به روشون نیاوردم شاید به خودشون بیان و دست بردارن اما هر
    بار دیدم که بدتر از پیشن و حتی حریم میشکنند در برابر حرف و انتقاد بجای
    من و نمیخوان بپذیرن که بد هستن. شاید خودشونم از واقعیت وجودی ای که
    دارن حالشون بهم میخوره اما میترسن که بپذیرن . بدی و بداخلاقی مد شده .
    شاید نمیپذیرن که بگن خوبن اما گرایش به بدی کردن دارن. من که میفهمم.
    وانمود کردناشون فایده نداره.
    بدتراشو بگم مهربون. ای بچشم میدونم که مثل اون وقتها که چشاتو درشت
    میکردی و مژه بهم نمیزدی تا خوب متوجه بشی الانم بیقرار شدی ادامه ناممو
    بخونی.
    مهربون
    هموطنایی که به خاطر از بین رفتن مشکلات این مردم خودشونو به دل خطر زدن
    و مبارزه کردن تنها موندن . این مردم اونارو تنها گذاشتن . اونوقت از
    زمین و از زمان توقع دارن. معیارشون برای دفاع از کسی توجه به رابطه بین
    ظالم و مظلوم و حق و ناحق نیست. اینا قومی قبیله ای خانوادگی تیره ای
    قضاوت میکنن . خیلی جالبه. از مفهوم خوبه تعصب و غیرت حق و حق کشی
    برداشت میکنن. مخترعن این مردم .
    اصلا در هر مسئله ای درباره دیگران قضاوت میکنن اونم خیلی زود. پولهای
    کوچیک و منافع کوچیکو اونقد جدی میگیرن که انگار ازشون میلیارد میلیارد
    داره میره یا رفته و خودشونو به آب و آتیش میزنن که بگن ما نمیزاریم
    حقمونو کسی بخوره .حالا وقتی میشنون میلیاردها تومان از جیبشون رفته میگن
    اون که فقط مال من نیست مردم همه باید صداشون درآد .تنها صدای من یکی
    که… آخه …. نمیشه که….
    سریع هم موضوع عوض میکنن. میترسن. با زبان بازی میخان کارخونه بزنن کشور
    بسازن پولدار شن . حالم از هرچی آدمه زبان باز بهم میخوره
    حیف و میلیونها حیف که من و تو بین این مردم گیر کردیم .شبیه ما جوونایی
    که جیگرشون خونه زیادن. و هر روز مثل هیزم تو کوره ی نا آگاهی و بداخلاقی
    مردم میسوزیم.
    شاید این تقاص و تاوان نسل قبلی ماست که ما داریم میدیم. حاکمان
    ایراندوست و مردم دوست رو کنار زدن و یه عده انسان نمای آخوندو آوردن سر
    کار. آخوند بیگانه دوست . آخوند مردمکش
    مهربان مگه ما زندگیمونو دوست نداریم؟
    دلم میخاد ماشین خوب بخرم خونه خوب داشته باشم تو قسمت خوب شهر. کار و
    کاسبیه خوبی داشته باشم . درآمدم اونقدی باشه که نیازمند نباشم .زندگی
    مرفهی داشته باشم و ازدواج کنم و بچه های با نمک و خشکلمو بغل کنم و
    باهاشون بازی کنم . مغرور باشم که پدر خوبی هستم براشون خوب تربیتشون کنم
    موفقشون کنم. تو زندگیم فرصتهایی رو که از دست دادم یا بدست نیاوردم
    جبران کنم یا اینکه کاری کنم برای بچه هام شبیه من پیش نیاد. خوب برای
    رسیدن به این آرزوهام اولین چیزی که لازمه آرامشه. دور شدن از حاشیه
    هاست. با این همه آرزو و خواسته که دارم اما اعتقادی ندارم که برای داشتن
    آرامش دست از تفکر و روشن شدن و مبارزه بردارم. برای داشتن آرامش و امنیت
    لازم نمی بینم که وظیفه خودم برای کشورمون و مردممون رو فراموش کنم.
    نباید این اصل رو فراموش کنم. به اینم فکر نمیکنم که بجای توجه به سیاست
    و پیگیری خواسته هام از طریق مبارزه؛ بیام و از خانواده رفیقام همشهریام
    و هموطنام نردبونی بسازم برای پیشرفت خودم. نمیخام دورشون بزنم. از
    جیبشون بزنم .فرصتای اونارو از دستشون درآرم تا خودم بجایی برسم. نمیخام
    کوردل باشم. خیلی از مردم ما به این سطح از پستی رسیدن متاسفانه. کاش
    اینطور نبود.
    همه ی ویژگیهای خوبی که قدیم داشتیم رو کنار گذاشتن و فقط ادعاشو دارن.
    مهربان جان میدونم که تو هم دیدی که قدیمیا خیلی به هم اعتماد داشتن هوای
    همو داشتن بیشتر با هم بودن حسادت بینشون کمتر بود صداقت زیاد بود.
    نامردی شاید نبود. چیز زیادی نداشتن ولی به زندگی امیدوارتر بودن. دخترا
    مجبور نبودن تنشونو بفروشن. اگه کسی استعدادشو داشت از کارو کاسبی حتما
    به جایی میرسید . و خیلی خوبیهای دیگه. مردم ما لگد به بختشون زدن.
    ناشکری کردن. حالا چی دارن کسانی رو آوردن که وعده ی بهشت و دنیارو یکجا
    به مردم دادن ولی همه چیزو از مردم گرفتن. بردن و خوردن و آخرسرم اگه کسی
    حرف زد کشتنش.
    آره مهربون کشتن
    شاید اگه نمیکشتن امروز من این انگیزه رو برای مبارزه نداشتم. خون اونها
    که بهترین آدمای کشورمون بودن بهترین جوونای این کشور (دلسوز و نگران و
    نترس) منو آبیاری کرده . منو از همه ی این مردمی که بی تفاوتن و ترسو جدا
    کرده و کاری کرده که تصمیم گرفتم یا کشورمو آزاد کنم یا از دست این زندگی
    خفت بار رها شم.
    میدونی چطور فکر میکنم ؟
    هر وقت تصور میکنم که بیخیال مبارزه بشم و بچسبم به زندگیم، به یاد کسایی
    میفتم که جون دادن و خون. من خودمو آدم در حال زندگی و احیانا پیشرفتی
    میبینم که سوخت من( انرژی و چیزی شبیه بنزین که ماشین برای راه رفتن
    نیاز داره) خون هموطنامه که کشته شدن. تصور میکنم خون اونها رو داخل ظرفی
    کردم و ازش میخورم و دوام میارم که زندگی کنم. نمیخوام اینی باشم که
    تصورشو دارم. بمیرم بهتره تا خون هموطنم نوشیدنی انرژی زای من برای زندگی
    باشه. این که دیگه زندگی نمیشه. حیوانیته نه انسانیت. میدونی چه آدمای
    خوبی سالهاست که تو زنداننو دارن عذاب میکشن و تحمل میکنن به امید اینکه
    این مردم سر عقل بیان و ترسو بزارن کنار و برن دست اونارو بگیرن و
    آزادشون کنن تا کشورمونو از نو بسازن؟!
    اونام مثل من و تو زندگیشونو میخواستن. زندگیشونو دوست داشتن. مثل منو تو
    سه وعده غذا میخورن. اونام دلشون تفریح میخاد. خونه ی خوب ماشین خوب همسر
    خوب بچه هاشونو میخاد . دلشون میخاد با دوستاشون برن باشگاه و برن
    کوهنوردی برن بگردن و حال کنن. آخرین مدل گوشی دستشون باشه . پیش
    خونوادشون باشن. دم دست پدر و مادر و بچشون باشن. خلاصه کنم اصلا فکر
    نکنیم اونا آدمای عجیبین و دیون. یا مشکلی تو وجودشون بوده که جاشون
    زندانه . فکر نکنیم حقشون اونجاست.
    فقط تنها فرقشون اینه که راه نجات همیشگیمونو از دست همه ی بدبختیها
    فهمیدن و مبارزه رو انتخاب کردن. به خودشون گفتن آخه به چه قیمتی بمونیم
    و زندگی کنیم؟!
    به قیمت تحقیر و ذلت و بیشرفی؟
    اینم بگم و تمومش کنم مهربون
    بداخلاقی و دوری از سیاست کارمونو درست نمیکنه . مشکلمون باید ریشه ای حل بشه.
    خوب داداشم میدونم که تا این چند خط رو بخونی یکم بهت سخت گذشت. میشناسمت
    رفیقم و میدونم که وجدانت خواب نیست . کاش وقتی بشه که اونقد مردممون
    دوباره خوب بشن و من برات با غرور بنویسم که جامعه مون خوبه.
    خداحافظ ….
    رفیقت – بابک

     
  17. آقای نوریزاد درود٬ این نوع صندلی های خاص بوده وخواهد بود٬ ولی این نوع صندلی ها تا حال برای یک ملا ساخته نشده بود. مرحوم کسروی پیش بینی کرده بود که: ملت ایران یک حکومت به آخوند ها بدهکار است.
    فدائیان اسلام او و منشی او را در دادگستری نزد قاضی با هفت تیر کشت اند و جوابگوی این جنایت هم نشدند٬و متاسفانه حکومت وقت هم کوتاهی وعوامل اصلی این جنایت را معرفی نکرد .
    علی اکبر

     
  18. شفاف سازی ایام الله ////: محرم کجائی؟ دقیقاً کجائی؟!

    https://www.youtube.com/watch?v=6XIi_xdWHEQ

     
  19. واقع بین

    * پس با این تفاصیل شما نیز در دستۀ اول جای دارید. اگر اشتباه میکنم اصلاح بفرمایید. تا در ادامه موارد دیگری را از شما بپرسم.
    ——————————————
    ——————————————

    جناب واقع بین، نمیدانم برای اینکه حدس بزنید – تازه فقط توانسته اید حدس بزنید و به یقین نرسیده اید ظاهرا” ! – من در دسته اول(کسانی که هشت شان ، گروی نه شان است) جای میگیرم، چقدر زمان صرف کرده اید!؟ ولی نیازی به تفحص و اکتشاف نبود، خودم اگر به جمله پایین تر دقت میکردید؛ نوشته بودم که یک «یه لاقبا» هستم و چیزی ندارم. پس قصدم از توصیف دسته اول با اصطلاحِ «یه لا قبا»، تحقیر و استهزاء این دسته نبود، اکثریت جامعه ما را همین طبقه تشکیل میدهند. و در این بین، نمیدانم قصد شما از کنکاش و تفحص در طبقۀ زندگی دیگران، آیا تمسخر آنان هست؟ یا قصد و مراد دیگری دارید؟! هرچند من خودم هم بعضی وقتها، (فردای روزی که مطلبی را مینویسم یا کامنتی را ارسال میکنم)، وقتی دوباره آنرا میخوانم، خودم هم، از لحن کلام و ادبیاتی که در آن بکار برده ام احساس حقارت میکنم و بی تعارف بگویم؛ چندشم می آید!
    واقع بین عزیز، من گاهی شبها، برای تسکین آلام جسمی و روانی ام، [گلولۀ توپ فرانسوی در 2 متری ام منفجر شده] از آرامبخش های خیلی قوی استفاده میکنم که اثرِ این قرصها باعث میشود هم شب را تا صبح خوابم نبرد و هم مشاعرم را مختل میکند! و خودم هم نمیدانم آن حالت را طبیعیِ خالص تلقی کنم یا نوعی حالتِ تخدیری!؟ البته وقتی در این حالت هستم، خودم، هم، از آن بی خبرم و بعدا” با توجه به روده درازی یا پرچانگی ام، اطرافیانم گوشزد میکنند و یا از نوشته هایم میفهمم. همینجا هم، اگر برخی موارد، سبب تکدر خاطر برخی سروران عزیز می شوم پوزش میطلبم.

    از واقعیات نمیتوان فرار کرد. از نظر من، واقعیات جامعۀ ما همانها هستند که بنظرم رسیده و گفتم، و اضافه میکنم تا حال و روز ما، بر همین منوال است، وضعیت جامعه ما هم، باین زودیها، و بدون دخالت نیروی خارجی، تغییر نخواهد کرد…! اگر حضرتعالی مثلا” در طبقه دوم یا سوم دسته بندی من قرار دارید و روحیات شما با توصیفاتی که من برای آن طبقات شمردم، همخوانی ندارد، و با وجود قرار گرفتن در این طبقات، مثالا”از غیرت و همت بیشتری برخوردار هستید – که امیدوارم و حتما” هم هستید – بگذارید به حساب همان قاعده معروفِ “النادر کالمعدوم”.
    جناب بی نام، جامعه ما با نظر به همان طبقه بندی که من کردم – و در صورت درست بودن – در یک «دور باطل» گرفتار شده. دور باطلی که یک سرِِ آن را حاکمیت حاضر تشکیل میدهد و سرِ دیگرش را، جهالت و خرافات دینی!
    تا این جهالت از میان مردم زدوده نشود و خرد جایگزین حماقت و جهالت نشود، این حاکمیت هست و تازیانه ستمکاران بر سرش…! و تا این حاکمیت هست، این جهالت ها وجود خواهند داشت…! پس تا این پرچم های سیاه محرم و بیرقهای سبز تشیع در اهتزاز است، کار این ملک و مردم بسامان نمیرسد. رسانه و میکروفن در اختیار حاکمیت است و این حاکمیت با بی آبرویی تمام در تلاش است مردم را به شکلی که میخواهد در بیاورد. برای برون رفت از این جهالت مذهبی باید ابتدا این نظام ساقط شود و سپس با استفاده از رسانه های ارتباط جمعی، نسل جدید را با واقعیت ها آشنا کرد البته قبل از، از میان بردن عقاید مذهبی موهوم و بی پایه، اول باید، وجدان و شرافت انسانی را در میان نسل جدید، بنیان نهاد و آنرا جایگزین اعتقادهای موهوم کرد.
    امیدوارم پاسخ مورد انتظار شما را داده باشم. از زیاده نفسی عذر خواهی میکنم و قسمت سوم گفتار قبلی ام به مهرداد را، در ذیل تقدیم میکنم:

    اگر این رژیم و تصمیم بگیران عمامه به سرش، به بمب هسته ای دست پیدا کند،[که بنظرم دست پیدا کرده و اگر هم نکرده، قظعا” چند کلاهکی خریداری کرده] شما مطمئن باشید برای بقاء و دوامش، اگر لازم شود، همه دنیا را به خاک و خون خواهد کشید. همین الان و در طی چند سال گذشته هم، همگان دیدیم که برای دوام حکومت شان اگر ضرورت داشت نیمی از مردم ایران را از هستی ساقط کنند، اینکار را انجام می دادند!
    امیدوارم تصور نشود من شیفتۀ آمریکا یا اسرائیل هستم، نه. رهبران آمریک و اسرائیل، نمونۀ بارزش همین ترامپ و خانم هیلاری هستند که برای بدست آوردن قدرت، سعی میکنند برای تصاحب قدرت و بیرون راندن رقیب از میدان، حاضرند، همۀ اصول انسانی را زیر پا بگذارند…! باید بگویم صدرحمت به لپ لپیِ فسقلیِ خودمان…!
    پشتِ پردۀ کرسیِ ریاست جمهوری، آن تفکری که بر جامعۀ آمریکا و جهان حاکم است، نه تنها برای تامین منافعش، جهان سوم را بچشم برده نگاه میکند، بلکه برای نیل به آن منافع، حتی به شهروندان و نیز به رئسای جمهور خودش هم، بچشم «ابزار» نگاه میکند، منتها نه رئسای جمهور و نه حاکمان و تصمیم گیرندگان نهائیِ (پشت پرده)آنها، منابع و سرمایه های ملی کشورشان را فدای خوش خدمتی و خوش رقصی به دیگر حکومتها نمی کنند. و سعی میکنند، حداقل، ابتدایی ترین حقوق انسانی(آزادی و رفاه) را برای شهروندان خود در نظر بگیرند.

    درست است که مردم و جامعه ما به دردِ خانمانسوزِ لاقیدی و بی تفاوتی دچار شده اند، و به مرز استیصال رسیده اند ولی همین جریانات و اعتراضهای محدود اخیر نشان میدهد؛ از فرصتهای آنی و غیرمنتظره غافل نمی مانند و در سرِ بزنگاه ها، سعی میکنند از آن استفاده کنند. جامعۀ ما در حال حاضر فاقد یک رهبریت واحد، محبوب و مقتدر است. آقای موسوی با اینکه از اقتدار و محبوبیت کافی برخوردار نبود ولی میتوانست از این فرصت بدست آمده، استفاده کند که نکرد! چون اوهام برش داشت! او نفهمید که مردم بخاطر دهن کجی به نظام – و علی الخصوص بخاطرِ عدمِ انتخاب مجدد احمدی نژاد – به او رای دادند، نه بخاطر خودِ وی! خود من، مسئول یکی از حوزه های انتخاباتی ایشان بودم و با ایشان از نزدیک در ارتباط بودم، و بعینه میدیدم بیش از 50% کسانی که برای ایشان کار میکردند یا رای دادند، بهمین علت بوده! وقتی هم، در جلسات حضور مییافتیم، من بارها بدوستان گفتم؛ خدا بداد این مملکت برسد اگر این شخص، انتخاب شوند!
    البته اقای موسوی نسبت به سالهایی که نخست وزیر بوده، خیلی تغییر کرده بود و سعی میکرد؛ این تغییر را به مخاطب الغاء کند. و کلا” آقای موسوی، نه قدرت بیان و کلام داشت و نه سیاستمدار بود! که اگر حداقل سیاستمدار بود مردم را به تظاهراتِ «سکوت» دعوت نمیکرد…!

     
    • پوزش و تصحیح: کلمۀ “الغا” غلط، و درستش “القا” میباشد.

       
    • جناب کاوه
      با تشکر از پاسخ و توضیحات شما، هر چند که حاوی نیش و کنایه بود ولی بگذریم. من پرسشهایی دارم که پس از پاسخهای شما به آنها میخواهم یک نتیجه گیری کنم، اگر مناسب دیدید و تمایل داشتید پاسخ دهید.
      لازم به ذکر است که من مأمور آمار یا اطلاعات نیستم.
      جناب کاوه
      اگر در جبهه بودید و در جنگ ایران و عراق شرکت کرده بودید بفرمایید نیروی داوطلب بودید و یا اجباری؟ آیا جانباز جنگی هستید ( طبق آنچه که گفتید )؟ سابقۀ شرکت در جنگ یا درگیری های نظامی دارید؟ کارت جانبازی و حقوق جانبازی دارید؟ از مزایای جانبازی استفاده کرده اید(خود و خانواده) و به چه میزان؟ آیا در جریان انقلاب و طی آن تا به امروز،حرکتها و کنشها یا واکنشهای سیاسی ( حمایتی یا اعتراضی ) داشته اید؟ سابقۀ دستگیری یا حبس و بازداشت داشته اید؟ آیا مستأجر هستید؟ حقوق ثابت دارید؟ جایی مشغول هستید( رسمی،قراردادی، پیمانی)؟ درآمد ماهیانه شما در حدود چقدر است؟ روزی چند ساعت کار میکنید؟ کار شما چه نوع کاریست و آیا احساس خوبی دارید از انجام آن یا مجبور به انجام آن هستید؟ چند سر عائله هستید؟ فرزندان شما محصل هستند؟ در مدارس انتفاعی یا غیر انتفاعی هستند؟ چقدر برای فرزندانتان و خانواده وقت میگذارید؟ همسر شما شاغل است یا خانه دار؟ ماشین دارید یا موتور که از آنها برای کمک خرج (مسافر کشی و حمل بار و …) استفاده کنید؟ در کدام منطقه از ایران یا تهران ساکن هستید؟ آیا هیچ بدهی دارید؟محیط زندگی خود را از نظر میزان خرد گرایی افراد چگونه توصیف میکنید ( مردم و همسایه ها )؟ از زندگی خود و داشته های خود چند درصد راضی هستید؟ چند درصد از آنچه که امروز هستید مربوط به کنشها و همچنین واکنشهای خود میدانید و چند درصد را مربوط به حکومت و عملکرد آن؟ تحصیلات شما چقدر است؟ آیا از نظر روحی از دولت و حکومت طلبکار هستید و حس میکنید حق شما ضایع شده و باید هر طور شده حق خود را بستانید، یا خود را بدهکار کشور و مردم میدانید و آمادۀ خدمت به کشور و مردم هستید؟ به چه میزان حاضرید در راه سرنگونی این نظام مشارکت کنید( چون راه حل شما با سرنگونی نظام آغاز میشد )؟
      اگر به این پرسشها پاسخ دادید، آنوقت میروم سر اصل مطلب. امیدوارم اگر پاسخ دادید،اینبار بدون کنایه پاسخ دهید. شما یک شخصیت مجازی دارید و یک قشری از جامعۀ ایران را نمایندگی میکنید و قصد من ورود به حریم شخصی شما نیست.

       
      • بیش از 30 سئوال انشایی تازه بعدش میخواهی بری سر اصل مطلب؟! الحمدلله که قصدتان هم قربه الی الله است و فضولی نیست؟! و اطلاعاتی هم خداراشکر نیستی؟! شرمنده برادر. الله تبارک روزی ات را جای دگه حواله کنه!
        حالا من فقط یه سئوال میکنم الله وکیلی برای طرح این سوالات چقدر زمان گذاشتید؟ به تنهایی؟

         
      • با درود به جناب کاوه عزیز . کاوه جان فرصت را از دست نده گمان کنم قرار است شاهین اقبال بر سرت بنشیند مبادا که این شاهین را از خود دور سازی با این تفاصیلی که این هم وطن عزیز( واقع بین ) میگویند گویا قصد استخدام دائمی با مزایای مکفی در انتظار شما است فقط سعی بفرمایید جنبه های انقلابی خود را پر رنگ تر قید نمایید لطفا خلاصه کار های ابوی و اجداد گرانقدرتان فراموش موش موش نشود ببخشید ازفرط ذوق استخدام سرکار عالی زبانم بند آمده . تا بعد !

         
  20. مادر شهید تاجمیر: این‌بار نوبت ناله‌های حاکمان ظالم است

    دیروز بعد از هفت سال برای اولین بار فیلم سراسر درد له‌شدنت توسط دو خودروی نیروی انتظامی را دیدم، نگران من نباش. زنده‌ام. یعنی هنوز نفس می‌کشم. عجیب است. با هر دم و باز دم من . تو ناله می‌کنی. چه خوب می‌فهمی‌ام عزیز. آری بارها گفته‌ام و باز می‌گویم: تو نفس منی

    سرکار خانم تاجمیر امید که به ذلت افتادن این ها را با جشم ببینید . تسلیت من را بپذیرید .با احترام .مهرداد.

     
  21. در مفاهیم دینی، مرد سرپرست و ولیّ شرعی و قانونی زن محسوب می شود . مهریه، هزینه ای است که مرد به زن پرداخت می کند تا با آن بر زن مالک شود .
    هرچند مفسرینی از اسلام مهریه را پیشکش و هدیه و یا علامت صداقت مرد به زن دانسته اند لیکن این هدیه با وجوب و یا قانونی بودن مهریه منافات دارد .

    شیخ محمد حسن نجفی، صاحب جواهرالکلام مهریه پرداختی شوهر به زن را در معادل حق بهره بردن از بضع(آلت زنانگی) می داند :
    “فکما أن المشتری یملک المبیع بالعقد و البائع الثمن به فکذلک النکاح الذی لاریب فی ملک الزوج البضع…”(جواهرالکلام، ج۳۱، ص۷).
    به همین دلیل بنابر روایت “متی یجب المهر? إذا دخل بها”(وسائل الشیعه، الباب۵۴،من ابواب المهور) مهریه مالی است که زن از مرد می ستاند و در عوض آلت زنانگی خود را به مرد می فروشد چنانچه گفته اند اگر زن و مردی با وجود انعقاد عقد و تعیین مهر نیامیزند و طلاق بگیرند دادن مهر بر مرد واجب نیست(تحریرالوسیله،السیدالخمینی،فصل فی المهر،مشاله۵) زیرا در اینجا مرد هنوز به ملک خود(آلت زنانگی) دست نیافته است تا زن مستحق پرداخت مهریه گردد و در اینجا به نوعی مرد مالک و زن مملوک می گردد، به همین علّت مرد مالک مطلق زن می گردد، به دو نمونه نگاه کنید :

    ۱. لایجوز ترک وطء الزوجه أکثر من أربعه أشهر إلّا باذنها … و یختص الحکم بصورت عدم العذر و اما معه فیجوز الترک مطلقا مادام وجود العذر – ترک رابطه جنسی مرد با زن بیش از چهار ماه جایز نیست و این حکم مختص زمانی است که عذری وجود نداشته باشد و اگر عذری باشد می توان تا زمان وجود عذر مرد از رابطه جنسی با همسرش خودداری کند .
    ۲. لا اشکال فی جواز العزل، و هو اخراج الآله عند الانزال و افراغ المنی إلی الخارج … : عزل کردن هیچ اشکالی ندارد، یعنی مرد می تواند در زمان انزال … خود را خارج کرده و منی را خارج از رحم بریزد .
    (التحریرالوسیله،السید الخمینی،کتاب النکاح،فصل فی بعض آدابه،مساله۱۳و۱۴)

    فقهاء از باب اینکه مردان، مالک بر زنان هستند ازدواج مرد مسلمان با زن غیرمسلمان را جایز دانسته اند ولی در مورد ازدواج زن مسلمان با مرد کافر حکم به اشکال کرده اند و علت آن را پیرو بودن زن از آیین شوهر دانسته اند(ینابیع الفقهیه،ج۱۹،ص۶۸۲) زیرا شوهر چون مالک بر زن، و زن تابع مرد است دین همسرش را از اسلام بر می گرداند(الروضه البهیه،ج۲،ص۱۰۰).

    صاحب جواهرالکلام، شئون مالکیت زن بر مرد را گونه ای بیان می کند که جز “کالای جنسی” چیزی به نظر نمی رسد که هر موقع مرد دلش هوای هندوستان کرد به زن رجوع کند و زن مجبور به اطاعت است :
    “إن التمکین لایکفی حصوله بالفعل بل لابد لفظ یدل علیه … فلو استمرت ساکنه أو مکنته بالفعل لم یکف فی وجوب النفقه – برای حصول تمکین، آمادگی کفایت نمی کند، بلکه باید آن را به زبان آورد گرنه برای استحقاق نفقه کفایت نمی کند”(جواهرالکلام،ج۳۱،ص۳۰۷) و در غیر اعلام آمادگی زبانی، زن ناشزه محسوب می شود و مرد می تواند زن را کتک بزند(جواهرالکلام،ج۳۱،ص۳۰۳).
    در مفاهیم دینی، مرد سرپرست و ولیّ شرعی و قانونی زن محسوب می شود . مهریه، هزینه ای است که مرد به زن پرداخت می کند تا با آن بر زن مالک شود .
    هرچند مفسرینی از اسلام مهریه را پیشکش و هدیه و یا علامت صداقت مرد به زن دانسته اند لیکن این هدیه با وجوب و یا قانونی بودن مهریه منافات دارد .

    شیخ محمد حسن نجفی، صاحب جواهرالکلام مهریه پرداختی شوهر به زن را در معادل حق بهره بردن از بضع(آلت زنانگی) می داند :
    “فکما أن المشتری یملک المبیع بالعقد و البائع الثمن به فکذلک النکاح الذی لاریب فی ملک الزوج البضع…”(جواهرالکلام، ج۳۱، ص۷).
    به همین دلیل بنابر روایت “متی یجب المهر? إذا دخل بها”(وسائل الشیعه، الباب۵۴،من ابواب المهور) مهریه مالی است که زن از مرد می ستاند و در عوض آلت زنانگی خود را به مرد می فروشد چنانچه گفته اند اگر زن و مردی با وجود انعقاد عقد و تعیین مهر نیامیزند و طلاق بگیرند دادن مهر بر مرد واجب نیست(تحریرالوسیله،السیدالخمینی،فصل فی المهر،مشاله۵) زیرا در اینجا مرد هنوز به ملک خود(آلت زنانگی) دست نیافته است تا زن مستحق پرداخت مهریه گردد و در اینجا به نوعی مرد مالک و زن مملوک می گردد، به همین علّت مرد مالک مطلق زن می گردد، به دو نمونه نگاه کنید :

    ۱. لایجوز ترک وطء الزوجه أکثر من أربعه أشهر إلّا باذنها … و یختص الحکم بصورت عدم العذر و اما معه فیجوز الترک مطلقا مادام وجود العذر – ترک رابطه جنسی مرد با زن بیش از چهار ماه جایز نیست و این حکم مختص زمانی است که عذری وجود نداشته باشد و اگر عذری باشد می توان تا زمان وجود عذر مرد از رابطه جنسی با همسرش خودداری کند .
    ۲. لا اشکال فی جواز العزل، و هو اخراج الآله عند الانزال و افراغ المنی إلی الخارج … : عزل کردن هیچ اشکالی ندارد، یعنی مرد می تواند در زمان انزال آلت خود را خارج کرده و منی را خارج از رحم بریزد .
    (التحریرالوسیله،السید الخمینی،کتاب النکاح،فصل فی بعض آدابه،مساله۱۳و۱۴)

    فقهاء از باب اینکه مردان، مالک بر زنان هستند ازدواج مرد مسلمان با زن غیرمسلمان را جایز دانسته اند ولی در مورد ازدواج زن مسلمان با مرد کافر حکم به اشکال کرده اند و علت آن را پیرو بودن زن از آیین شوهر دانسته اند(ینابیع الفقهیه،ج۱۹،ص۶۸۲) زیرا شوهر چون مالک بر زن، و زن تابع مرد است دین همسرش را از اسلام بر می گرداند(الروضه البهیه،ج۲،ص۱۰۰).

    صاحب جواهرالکلام، شئون مالکیت زن بر مرد را گونه ای بیان می کند که جز “کالای جنسی” چیزی به نظر نمی رسد که هر موقع مرد دلش هوای هندوستان کرد به زن رجوع کند و زن مجبور به اطاعت است :
    “إن التمکین لایکفی حصوله بالفعل بل لابد لفظ یدل علیه … فلو استمرت ساکنه أو مکنته بالفعل لم یکف فی وجوب النفقه – برای حصول تمکین، آمادگی کفایت نمی کند، بلکه باید آن را به زبان آورد گرنه برای استحقاق نفقه کفایت نمی کند”(جواهرالکلام،ج۳۱،ص۳۰۷) و در غیر اعلام آمادگی زبانی، زن ناشزه محسوب می شود و مرد می تواند زن را کتک بزند(جواهرالکلام،ج۳۱،ص۳۰۳).

    شیخ محمدحسن نجفی در ادامه (بنابرآنچه مشهور است) می گوید اگر زنی شوهرش مفقودالاثر شد حتی اگر نیازمند جنسی و روحی به شوهرش باشد و مدت غیبت هم طولانی باشد زن حقّ فسخ نکاح را ندارد و آن را بلای الهی دانسته و زن را مجبور به صبر تا بازگشت شوهر می داند(جواهرالکلام،ج۳۲،ص۴۴۸).
    صریح ترین کلام را شیخ طوسی دارد، از نظر وی اگر مردی، زن را به عقد خود در آورد و مهریه را معلوم نمایند مرد مالک زن است و زن مملوک مرد :
    “إذا تزوج الرجل امراه بمهرالمعلوم، ملکت المهر علیه بالعقد و ملک هو البضع فی الوقت الذی ملکت علیه المهر – هرگاه مردی، زنی را با مهریه معیّن به ازدواج خود درآورد زن مالک مهر گردد و مرد مالک زن می شود”(المبسوط،ج۴،ص۳۱۰).

    صدرالمتألهین شیرازی که از فلاسفه و فقهای بزرگ اسلامی می باشد در بحث خلقت انسان تردید دارد که زن روح انسانی و الهی داشته باشد از همین رو زنان را در جمع حیوانات دسته بندی می کند . وی وقتی مزایای گروه های مختلف حیوانات را می شمرد که مثلاً برخی برای اکل(خوردن)،برخی برای رکوب و زینت و برخی برای حمل هستند می گوید : «و بعضها – یعنی بعض الحیوانات – للنکاح»(الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه،ج۲،ص۱۳۶) و شگفت تر از سخن و طرز تفکر این فیلسوف، سخن شارح اسفار ملاهادی سبزواری است که می نویسد :
    «این که [ملاصدرا] زن را در جمع حیوانات نوشته است، ایماء لطیفی است که زنان به واسطه سستی عقل وجودشان در ادراک جزئیات و نیز گرایش به زخارف دنیوی نزدیک است که به حیوانات زبان بسته ملحق شوند . سیرت و منش اغلب زنان مثل حیوانات است امّا خداوند به آنها صورت انسانی پوشانده است تا مردان از دوستی زنان و نکاح با آنان متنفر نباشند».
    سیطره روح مالکیت مرد بر زن باعث شده است شیخ طوسی، همانند غزالی(نصیحه الملوک،ص۲۶۹) زن را در مقابل مرد به کرایه دهنده تشبیه کرده(المبسوط،ج۶،ص۸) و نجفی آیه قوامیّت را به مثابه رسیدگی به چهارپا و علوفه دادن به وی برای استفاده در باربری استشمام می کند :
    “بل ربما یشم من قوله تعالی الرجال قوامون علی النساء ما شیبه معاوضه الاستمتاع بالانفاق علی نحو ماورد من الانفاق علی الدابه عوض ما یستوفیه من منافع ظهرها”(جواهرالکلام،ج۳۱،ص۳۰۶).

    نکات :
    ۱. مهریه مالی است که در صدراسلام و با آن پیشینه در فقه امروز مرد می دهد و زن می ستاند و بر اساس این دادوستد زن مملوک مرد می گردد تا مرد از زن بهره جنسی ببرد . نگاه جنسی به زن را در یادداشت های بعدی نیز دنبال خواهیم کرد .
    ۲. بعد از تعیین مهر و عقد، زن دیگر ملک مرد است، مرد سرپرست قانونی و شرعی زن محسوب می شود و زن نمی تواند بدون اجازه او از خانه بیرون رود و یا صاحب شغل شود و یا زمانی که شوهرش میل جنسی دارد او را تمکین نکند .
    ۳. مهریه، مالی در عوض اراده زن است . اینکه فقهاء ابواب و سرفصل های نکاح را در کتاب “معاملات” می آورند یعنی مرد اراده و اختیار زن را (با اذن پدرزنش) مالک می شود . به همین دلیل زن می تواند در صورتی طلاق بگیرد که مهریه اش پرداخت نشده است .
    ۴. نگاه جنسی به زن آنجاست که اراده و قدرت او را می خرند تا مالک او شوند و هزینه اش را هم می پردازند .
    سیّد محمّد موسوی عقیقی
    (پژوهشگر حقوق،فقه،تاریخ)

     
    • پوریای گرامی آنچنان پژوهشی لازم نیست که به آنچه شما نوشته اید برسید!شما کافیست معنی انکحته (سپوختن…)و نکاح( جفتگیری شتران) را بدانید تا دریابید دید اسلام و اسلامیان نسبت به زن و دلیل ازدواج اسلامی چیست!

       
  22. .
    این قصه همیشه قهرمان داشت، نداشت؟
    مداح و گدا و روضه‌خوان داشت، نداشت؟

    این قدر نگو کرب‌وبلا آب نداشت
    ای شیخ، برای تو که نان داشت، نداشت؟

     
  23. کویتی‌پور: حق‌الناس بهروز وثوقی چه می‌شود؟
    ۲۲ مهر ۱۳۹۵

    غلام کویتی‌پور٬ از مداحان شناخته‌شده٬ نگاه هنری مسئولان فرهنگی ایران را «اساسا کور» معرفی کرد و از آنها خواست بعد از گذشت ۳۷ سال از انقلاب «چشم‌شان را باز کنند.»

    وی افزوده «به ما تلقین شده بود موسیقی حرام است و بهره‌گیری از آن را بد می‌دانستند. من نمی‌دانم این چه نگاهی است؟ مگر محمدرضا شجریان یا محمد اصفهانی در کنار خواننده بودن قاری قرآن هم نبوده‌اند؟»

    کویتی‌پور اضافه کرده «ما ۳۷ سال است دافعه‌مان بسیار بیش از جاذبه‌مان است. چرا تا این حد راحت از قدرت استفاده و هنرمندان‌مان را دربه‌در می‌کنیم؟ بهروز وثوقی چه گناهی در حق هنر ایران کرده است که باید بیاید پشت مرز ترکیه بایستد، پدر مریض‌اش را که در حال احتضار است ببیند و خداحافظی کند؟ این حرف بسیار بد است که شما به یک ریش‌سفید، به یک پیشکسوت هنر بگویید ببخشید ما برای راه دادنتان به کشورتان مشکل داریم. حق‌الناس این انسان هنرمند کجا میرود؟
    بابا ما چقدر بگیم این همان مدینه فاظله ای بود که خمینی وعده میداد آب و برق و اتوبوس مجانی رو حال کن . حال مسئولین به مقام انسانیت رسیده اند و دستورات اسلام را پیاده میکنند . بر منکرش ….. !

     
  24. جناب مهندس خاکی با سلام : از فیلم مورد اشاره شما که از دستگاه و کاربرد آن تهیه نمودید میشود که حدس زد یک اوسیلاتور و ان شوت قلب دستگاه شما است که توسط تریگرهایی که با کلید راهنما انجام میدهید شیف های بعدی به صورت سریال در مدار قرار میگیرند و به صورت نوبتی هرکانال درنهایت توسط اف ای تی های پاور اعمال ولتاژ روی نور بالا ولامپ های عقب انجام میشود . جناب مهندس عزیز پیشنهاد میکنم که دستگاه مورد بحث را به اداره راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ ببرید و مقامات مسئول ترافیک را ( بریف ) توجیه کنید که چه مزایایی دارد شاید ببخشید دلشان سوخت و شما را به خودروسازان ارجاع دهند عزیز من شما نباید نوع کار این دستگاه را به معرض عموم قرار میدادید چون با توجه به کارکرد آن سریعا میتوان مدار جایگزین دیگری البته نه شکل دیاگرام شما طراحی و به بازار عرضه کرد امیدوارم ازنوشتار من رنجیده نشوید چون من خود زخم خورده این موارد هستم .با احترام

     
  25. با عرض سلام جناب نوریزاد
    آقای هومر آبرامیان در یکی از کلیپ های خود به شما توهین کرده اند .

    https://www.youtube.com/watch?v=EyEztYOSSMQ

     
  26. .. زنجیرِ عزا به سینه و سر بزنید
    در خیمه یِ اهل بیت، چنبر بزنید

    چون نقدشده تمام چک های شما
    با عشق، به سوی کربلا پر بزنید!
    .

     
  27. شاه_اسماعیل صفوی

    ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺳﻠﻄﻨﺖ #ﻗﺰﻟﺒﺎﺷﺎﻥ ﻭ ﺗﺴﺨﯿﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﻮﺳﻂ ﺁﻧﻬﺎ ﯾﮏ ﻭﻗﺎﯾﻊﻧﮕﺎﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ۸۸۰ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻇﻬﻮﺭ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺩﺭ #ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﻮﺷﺖ: «ﮔﺰﺍﺭﺷﯽ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺩﺳﺎﻣﺒﺮ ۱۵۰۱ ﺩﺭﺑﺎﺭﮤ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺟﺪﯾﺪ ﺍﺯ ﻗﻮﻝ ﻣﺴﺎﻓﺮﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪﺍﻧﺪ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﮤ ﺻﻮﻓﯽ ۱۴ ﺳﺎﻟﻪ ﻭ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﻭ ﺧﺪﺍﯾﯽِ ﺍﻭ ﻭ ۴۰ ﺧﻠﯿﻔﻪﺍﺵ ﮐﻪ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺍﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﺑﺤﺚ ﻣﯽﮐﻨﺪ»
    ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ #ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺷﺎﻩ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﺮﺩﻡ #ﺗﺒﺮﯾﺰ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺬﻫﺐ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ کرﺩﻩ #ﺷﯿﻌﻪ ﺷﻮﻧﺪ ﺷﻮﺭﺵ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ. ﺷﺎﻩ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﭼﻨﯿﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: «ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ. ﺧﺪﺍﯼ ﻋﺎﻟﻢ ﻭ ﻫﻤﮥ ﺍﺋﻤﮥ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﻦ همرﺍﻩ ﻣﻦﺍﻧﺪ. ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺑﺎﮎ ﻧﺪﺍﺭﻡ. ﺑﻪ ﺗﻮﻓﯿﻖ ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﺭﻋﯿﺖ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ #ﺷﻤﺸﯿﺮ ﻣﯽﮐﺸﻢ ﻭ ﯾﮏﺗﻦ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﻡ»

    ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﺎﻥ ﻭﻧﯿﺰﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﮤ ﭼﯿﺮﻩﺩﺳﺘﯽ ﺷﺎﻩ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ #ﻟﻮﺍﻁ، ﺩﺭﺑﺎﺭﮤ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ:
    «ﺍﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺗﻦ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺗﺒﺮﯾﺰ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺎﺥ ﻫﺸﺖ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮﺩﻧﺪ. ﺍﻭ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﻤﻞ ﺷﻨﯿﻊ ﻟﻮﺍﻁ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ، ﺳﭙﺲ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﺍﯼ ﺳﭙﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺳﭙﺮﺩ»

    ﺷﺎﻩ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺩﺭ ﺧﻼﻝ ﭼﻨﺪ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ۲۰ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻦ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺗﺒﺮﯾﺰ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺳﻨﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﺗﺒﺮﯾﺰ ﺭﺍ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﻃﻮﯾﻠﮥ ﺍﺳﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﺧﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺷﮑﻢ ﺯﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺪ ﻭ ﺟﻨﯿﻨﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺳﻨﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺸﯿﺪ.

    ﺩﺭ ﺍﺭﺩﺑﯿﻞ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻣﺶ ﺳﻨﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺷﯿﻌﻪ ﺷﻮﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺯﻥ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻧﺪ.

    ﺩﺭﺑﺎﺭﮤ ﮐﺸﺘﺎﺭ ﻫﻤﮕﺎﻧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ طبس توسط شاهﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪﺍﻧﺪ :
    «ﻏﺎﺯﯾﺎﻥ ﻋﻈﺎﻡ ﺍﺯ ﮔﺮﺩ ﺭﺍﻩ ﻧﺮﺳﯿﺪﻩ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻃﺒﺲ ﺗﺎﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﺮﮐﺲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻠﺪﻩ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﺩﻡ ﺗﯿﻎ ﺑﯽﺩﺭﯾﻎ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻧﺪ، ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺳﻮﺭﺕِ ﻏﻀﺐِ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ عرب ﻭ ﻋﺠﻢ ﺗﺴﮑﯿﻦ ﯾﺎﻓﺖ.» ﻭ «ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻫﻔﺖ ﻫﺸﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺲ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﻏﺎﺯﯾﺎﻥْ ﻏﺎﺭﺕ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ، ﺳَﻮﺭﺕِ ﻏﻀﺐ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ
    ﮐﺸﻮﺭﮔﯿﺮ ﺗﺴﮑﯿﻦ ﯾﺎﻓﺖ»

    ﯾﮏ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻥ ﻭﻧﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ ﻗﺰﻟﺒﺎﺷﺎﻥ ﻣﯽﺭﻓﺘﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﮤ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ :
    «ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﺮﺩﻡ [ﯾﻌﻨﯽ ﻗﺰﻟﺒﺎﺷﺎﻥ] ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻧﺎﻡ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ ﺳﭙﺮﺩﻩﺍﻧﺪ. ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺳﻮﺍﺭﯼ ﺍﺯ اﺳﺐ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺪ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺍسب ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﻮﺩ، ﺧﺪﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺟﺰ ﺷﯿﺦ [ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ] ﺑﻪ ﯾﺎﺭﯼ ﻧﻤﯽطلبد.

    مسلمانان ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ: ﻻ ﺍﻟٰﻪ ﺇﻻّ ﺍﻟﻠﻪ
    ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ [ﯾﻌﻨﯽ ﻗﺰﻟﺒﺎﺷﺎﻥ] ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ: ﻻ ﺍﻟٰﻪ ﺇﻻّ ﺍﻟﻠﻪ، ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﻭَﻟِﯽّ ﺍﻟﻠﻪ».
    ﻭ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﺮﺩﯾﻔﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻥ ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺰﻟﺒﺎﺷﺎﻥ، ﻫﻢ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ ﻫﻢ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻢ ﻭﻟﯽ ﺍﻣﺮ ﻭ ﺷﯿﺦ ﻃﺮﯾﻘﺖ.

    #قزلباشان_در_ايران
    ✍ #امير_حسين_خنجى
    ………………..

     
  28. با سلام و ادب خدمت جناب اقای نوری زاد .
    مطالب و بیانات شما را پیگیر هستم . در این چند دهه اخیر فردی مثل شما که در داخل کشور باشد . و با بینش بالا و ادبیات زیبا مسایل و مشکلات کشور عزیزمان را به نقد بکشد . ندیده ام . لذا بسیار شیفته جسارت . و نوع بیان و رفتار شما شده ام . در ایران طاعون زده .و تخریب شده . به افرادی مثل شما نیاز داریم . ای کاش دانایان و بزرگانی مثل شما زیاد بودند . نمی دانم چرا این مملکت قحط الرجال است . هرچه افراد نادان تر پست ها و مراتب بالاتر . شگفت اور است . من به نوع خود حاضرم برای ازادی . پیشرفت . فرهنگ .و ادب . کشورم . پشت بزرگانی مثل شما محکم بایستم . امیدوارم همیشه سلامت و بلند قامت باشید . یا حق . کوچک شما صدری

     
  29. اينجا ديگر كجاست…
    هزاران هزار متر پارچه سياه ميخرند و شهر را سياه پوش ميكنند براي نزديكي به خدا!!!!!!! آنگه هزاران هزاااار كودك در سطح شهرشان با لباس هاي پاره!!! دست فروشي ميكنند
    در ١٠ روز ميليون ها ظرف از غذا براي رضاي خدا!!!به يكديگر هديه ميدهند، آنگاه هزاران نفر در چند شب بعد شب را با شكم گرسنه صبح ميكنند
    لباس نو و زيبا ميخرند!!! براي اينكه بگويند ناراحت اند!!! و لباس رنگي نمي پوشند..،.
    ميليون ها تومان تجهيزات ميخرند براي اينكه در ان حرف از عدالت و خدا و بهشت و جهنم صحبت كنند!!! زماني كه بعضي از كودكان شهرشان پول خريد تجهيزات اوليه تحصيلشان را ندارند!!!
    ساعت ها با زنجير بر گردن و سر و كله و سينه خود ميزنند!!! هنگام كار كردنشان كمترین ميزان كار مفيد را دارند…
    تا شهري در كشوري ديگر پياده ميروند!!! اما از پل عابر هوايي خيابان هايشان بالا نميروند
    ساعت ها براي با غيرت بودن كسي گريه ميكنند…. فردايش به دختر ١٥ ساله هم رحم نميكنند
    واعضاشان حرف از مال حلال و انسانيت حرف ميزنند،بيشترين آمار اختلاص و خوردن مال مردم مربوط به خودشان است
    يك تكه پارچه را به يك تكه آهن ميكشند و برايشان مقدس مي شود… اما زندگيشانن و قدرت تفكر شان هيچ وقت قداستي پيدا نميكند…
    زير يك تكه آهن ميروند خيابان را بند مي آورند براي رضاي خدا!!! شب بعد با ضربات چاقو هم ديگر را تيكه تيكه ميكنند براي نشان دادن قدرت خود
    هزاران ليتر شير را به بهانه نخوردن شير كودكي در هزاران سال قبل در دو روز بين هم ديگر تقسيم ميكنند!!!! چندي بعد كودكان شهرشان به دليل تغذيه نا مناسب دچار هزاران نوع مريضي ميشوند
    و….
    اعتقادشان به اين است كه بايد زمين از فساد پر شود تا منجي شان ظهور كند…. اما همواره حرف هايشان راجع رشد و و نزديك تر شدن جامعه به خداست…
    ولي خوب ميگويند ظهور نزديك است!!!!!!!
    اينجا ايران است ،نماد يك كشور جهان سوم!!! كشوري زير سلطه استعمار فرهنگي و فكري!!

     
  30. سلام به معلم بزرگ آزادگی استاد نوری زاد
    من پدر /// محکوم به ۶ سال حبس در بیدادگاه های نظام جمهوری لا اسلامی هستم که به اصرار بنده و همسرم ابراهیم مجبور به ترک وطن و پناهنده به کشورهایی شد که آنها را هیچگاه در آرمانهای انقلابیمان مورد اعتنا و اعتماد نمی دانستیم و امروز از جور ظلم داغ و درفشیان مجبور به اعتماد و اعتنا به آنها شدیم این باشد که جمهوری لا اسلامی حضرات بدانند چگونه آرمانهای انقلابی مردم در حکومت داغ و درفش فرو می ریزد و جامعه را برای سیکل معیوبی دیگر آماده و مهیای بهره دهی به دشمنان می سازد.

     
  31. سلام بر آقای نوریزاد. اگرچه به تلاشهای شما ایمان دارم اما سوالی ذهن مرا به شدت به خود مشغول داشته است. راستش را بخواهید تا قبل از سال ۸۸ اصلا شما را نمی شناختم نه اینکه مطالعه سیاسی نداشته باشم ولی حداقل کیهان نمی خواندم. اما بعد از خواندن تمام نامه هایی که به رهبری نوشتید که حرف دل بسیاری از افراد جامعه و به خصوص دلسوختگان این کشور و نظام بود، این پرسش برایم مطرح شد آیا آنچه آقای نوریزاد می گوید از ابتدای انقلاب بوده یا اینکه نه تمامی این تخلفها، ظلمها و بیعدالتیها بعد از سال ۸۸ به وجود آمده است؟ فکر نمی کنم بشود این همه فساد و ظلم را بتوان ناشی از فقط چهار سال اول ریاست‌جمهوری احمدی نژاد دانست و نقش اقدامات ضدمردمی حکومت در سالهای قبل از آن را نادیده گرفت. اگر همه این اشکالات را ناشی از این چهار سال فرض کنیم که سوال من به طور کلی منتفیست. اما همانطور که در بسیاری از نوشته های خودتان هم دیده می شود ریشه بسیاری از این اشکالات را باید در تصمیمات غلط اوایل انقلاب و ساختار سیاسی و فکری جمهوری اسلامی و آخوندها دید. در این صورت پرسش من از جنابعالی این است چرا شما از اول انقلاب تا سال ۸۸ در مقابل چنین اتفاقاتی ساکت بودید؟ آیا از این مسایل بی خبر بودید؟ آیا بهانه بی خبری شما قابل پذیرش است؟ چه بی خبر و چه با اطلاع از این مسایل شما تمام تلاش خود را برای تحکیم حکومت فعلی انجام می دادید.
    جسارت مرا ببخشید

    ——————————-
    سلام محمد علی گرامی
    همین اکنون اصلاح طلبان را اگر بیست میلیون نفر بدانیم مثل همان سالهای گذشته ی من، خود را در چارچوب نظام جا داده اند و همانگونه می اندیشند و مثلا برای راندن جنتی می روند به ری شهری رای می دهند. جهالت می تواند بخش وسیعی از عمر یکی را اشغال کند. با من تا 88 بود و در همان سال بود که تلاش کردم بندهایش را بگسلم. گرچه این جهالت بندهای دیگری نیز دارد که تا پایان عمر با آدمی هست و کمتر کسی می تواند به تمامی بر آن چیره شود.
    با احترام

     
  32. سلام آقای نوری زاد
    امیدوارم که با همه ی مشکلات و گرفتاریهایی که در دفاع از حقوق ما
    برایتان ایجاد شده، همچنان خوب و مقاوم باشید.
    نامه ای که چند ماه پیش برای یکی از دوستانم که آدم بسیار روشن بین و با
    صداقت و باسواد و خواستنی ای است نوشتم که درد دلیست با او و نگاهیست به
    جامعه و مردم
    از آنجایی که احساس کردم انتشار آن از طریق شما آیینه ای میتواند باشد
    تمام نما در مقابل مردم و طرز خودمانی اما بشدت انتقادی این نوشته، ازین
    روی برایتان میفرستم
    اگر مایل بودید در رسانه های شخصی تان منتشر نمایید.
    به امید فردایی زیبا برای ایرانمان
    با سپاس

     
  33. سلام خواستم یه خسته نباشی خدمتتان عرض کنم وهمچنین بپرسم تو این وضعیت که اکثرا به فکر منافع خودشان هستند و هرکس برداشت خودش را از اسلام میکنه منه شیعه باید کجا مراجعه کنم ایا شما میتونید راهنمایی کنید چه از لحاظ سیاسی وچه از لحاظ مسایل فقهی
    با تشکر صادقی

    —————

    سلام جناب صادقی

    به: عقل اتان مراجعه کنید. به عقل. به عقل. به عقل اتان.

     
    • سلام جناب صادقی
      از نوشته های شما مشخص میشه که آدم صادقی هستید قرآن ترجمه شده را با دقت بخوان و بعد همانطور که آقای نوریزاد فرمودند به عقل خود مراجعه کنید

       
  34. تقدیم به نوری زاد و دوستانش
    محرم تمام شد.
    به خانه هایتان بروید.
    مهیا شوید برای همه انچه که بوده اید.
    حسین را هم درون پستو هایتان پنهان کنید تا سال دیگر .
    چون علم و کتل ونخل و زنجیرهایتان.
    اکبر و اصغر و قاسم و عباس را هم!
    عباس را نه!
    به کارتان می اید .
    برای قسم خوردنتان هنگام دروغ.
    برای گاه خطر هایتان .
    زمانی که می خواهید سر دیگری کلاه بگذارید وشاهدی می خواهید.
    فردا صبح هم کرکره مغازه هایتان را بالا بدهید.
    دربنگاهایتان را باز کنید و یک لایتان را چهار لا حساب کنید.
    کلاه هایتان را آماده کنید برای اینکه دوباره تا خرخره سر مردم بگذارید.
    آنچه را این روز ها خرج نذریهایتان کردید .
    خرج شربت چای مرغ وبرنجتان
    به یک باره جبران کنید .
    بروید و حسین و دردهایش را به حال خود بگذارید.

    #علي_شريعتي

     
  35. سلام
    یک شاعر 27 ساله هستم. با مدرک فوق لیسانس تاریخ.
    بیکار
    بی پول
    بی آینده

    چند قطعه از اشعارم تحت عنوان “معاشقه با کرگدن” را برای شما به پیوست ارسال کردم.
    اگر دوست داشتید ابن کتابچه را به همراه آدرس کانال من ( @Bahman_Ansari ) در کانالتان بگذارید شاید اشعارِ بیچاره ی من خوانده شود.

    کابوسهای زهردار و تیغ در حلقوم
    یک کرگدن با سرنوشتی گنگ و نامعلوم

     
  36. در هالووین و کارناول مردم تغییر لباس داده و در لباسی دیگر فردی دیگرگونه می شوند و ما در ااغلب فرهنگها آنرا از دوران شکارو قبایل اولیه تا به کنون شاهدیم ، به نظر من ، اوج این تغییر در فرهنگ مصر باستان است .
    اکنون کارناولهابه صورت موضوعی سیاسی انتقادی مردمی در اروپا برگزار می شوند .

    جشن چهارشنبه سوری تنها پریدن ازروی آتش نیست (که آتش مظهر پاکی و پاک کنندگی و کل جهان می بوده فلسفه عمیق و طولانی در ایران زمین دارد)، با تغییر لباس در قاشق زنی همراه بوده و با بزرگداشت مهر و آیین جمشیدی همراه می بوده است .

    آنچه مسلم است همه جشن اند، جشن با شادی وآواز و قص و فریاد و همبستگی و یگانگی همراه است . و همینطور این دسته های عزاداری که خود با آواز و سینه زنی وبرانگیختن احساسات مردم و در آخر با سفره همراهند نیز گرچه گریه و زاری علنی مردمند خود نیز جشنی دینی به شمار می آیند.
    این جشنها چه ما آنها را منفی و یا مثبت و زشت و زیبا بدانیم ، بیانگر فرهنگ ملتی هستند ، و تنها با فکر و تصمیم ملت نیز تغییر خواهند کرد.

     
  37. عقل درتاریخ هگل
    این کتاب را توصیه می کنم.
    [امپراتوری چین و مغول خودکامگی خداسالارنه است. کشور در بنیاد خداپدرشاهی است،فرمانروا پدری است که بر آنچه ما امور جدایی می نامیم نیز سرپرستی می کند.

    در ایران یگانگی گوهری به صورت ناب در آمده است.مظهر طبیعی آن روشنایی است،و مظهر روحانیت، نیکی است. این شکل حکومت را می توانیم پادشاهی خداسالارنه بنامیم،وظیفه ی پادشاه این است که نیکی را بکاربندد.
    ایرانیان مردم بسیاری را به زیر فرمان خود آرده اند، ولی آنها را آزاد گذاشته اندتا ویژگی خویش را نگاه دارند،از این رو حکومت آنان را می توان همانند امپراتوری دانست.در حالی که چین و هند در اصول خود بیحرکت مانده اند،ایرانیان نماینده انتقال راستین تایخ از شرق به غرب اند(عقل در تاریخ هگل،ص۲۷۱تا۲۷۲). ]
    این متن ادامه دارد و در مورد ایران فصلی مجزا را در بر می گیرد .

     
  38. سلام
    چرا ایرانیان امروزه در گردهمایی ها مثل مراسم عقد و عروسی ، مراسم تدفین اموات ، جشن چهارشنبه سوری یا دهه محرم و … اصوات کرکننده و بسیار ازار دهنده تولید می کنند ؟

    به اعتقاد من این موضوع دو دلیل دارد :

    1- زیبایی شناسی مردم بسته به میزان نهادینه شدن خرد و عقلانیت در جامعه است. جامعه ای که دچار فروپاشی عقلانی شده و بحران شعور در آن به وضوح به چشم می خورد .حس زیبایی شناسی اولین چیزی یست که در آن از بین می رود . ( زیبایی شناسی زاییده عقلانیت است برای همین حیوانات هنر ندارند چون هنر مانند ادبیات و فلسفه زاییده عقل است که مختص به آدمی یست)

    تولید اصوات و اشکال ناهنجار مثل تولید صداهای بسیار بلند و گوشخراش جشن ها و عزاداری ها ، ارایش کریه و عمل های زیبایی زشت زنان و بددهنی و فحاشی رایج در کلام و … یکی از جنبه های فقدان زیبایی شناسی در نتیجه فقدان عقلانیت در جامعه ایران است. یک انسان عاقل می داند میزان معقول صدا در جشن و عزا چقدر است و می داند تولید صداهای ازار دهنده یکسره کار افراد کم شعور و بی عقل است.

    2- به خاطر خوی خودکامه و مستبد مردم خاورمیانه :
    من عروسی دارم و اسایش مردم امشب برایم بی اهمیت است و هر چقدر که بخواهم صدای موسیقی را بلند می کنم و سر و صدا تولید می کنم !

    من ده شب در هیئت بزن بکوب دارم و در این ده شب هر جوری که بخواهم رفتار می کنم چون این ده شب مال ماست و اسایش مردم برایم اصلا مهم نیست .!

    چهار شنبه سوری یه شبه و من هر کاری بخوام می کنم مردم هم گوششون رو بگیرن !

    برود هر که دلش خواست شکایت بکند
    شهر باید به من هیئتی عادت بکند !

    این جملات چیزی نیست جز ترجمان خوی کودکامه و مستبد ما ایرانی ها که به هر بهانه ای امنیت و اسایش همدیگر را سلب می کنیم . دلیل آن این است که احترام به حقوق دیگران و اسایش و ارامش مردم مربوط به مردمی است خرد پذیر و با فرهنگ . وقتی در یک جامعه روحیه متجاوز مردم باعث می شود تجاوز به حق یکدیگر به مسئله ای عادی و معمولی تبدیل شود ، رانندگی و اپارتمان نشینی ، عروسی و عزاداری شرح حال استبداد و خودکامگی مردمی می شود که احترام به حق دیگری برایشان تبدیل به موضوعی بی اهمیت و چه بسا ازار دهنده شده است.

     
    • دوست عزیز
      در مورد نکته ۱-
      اصولا هر صوتی می تواند عقلانی و یا غیر عقلانی باشد، فریاد و یا آواز، رهایی کلمات از حنجره اندفریادی که از شادی و یا درد بر می آید در وحله اول احساسی ناخودآگاهند که برونی به صورت صوت بروز می کنند در وحله دوم تبدیل به خود آگاهی می شوند وگرنه غم احساسی درونی و ساکت است .
      هر فرهنگ اصوات و آهنگی خاص خود را دارد که شاید برای دیگر فرهنگها پر ملال باشند پس متناسب بودن صوت سوال برانگیز است ؟

      ۲-اینکه شما گله مند نبودن آرامش ید ،کاملا به جاست ،اما ،نیاز مردم به جشن و شادی و برگزاری مراسم خود را نمی توان مستبدانه دانست،مستبد حکومتی است که امکانی برای مردم فراهم نمی کند تا همه راضی باشند،قوانینی برای احترام فردی وجود ندارند وگرنه اذان را نیز باید منسوخ کنند، من گفته شما را کم لطفی به مردم می دانم، فریاد زدن آزاد کردن درون است وگرنه غم چون خوره ای عقل و بدن را خواهد جوید.

      فکر نیز چون بدن احتیاج به خواب و استراحت و آرامش دارد و با آوازو رقص به آرامش و رضایتی درونی دست می یابد، وجود جنشها که پیوند مردم را باعثند چگونه برای شما ملال انگیز شده ؟
      جامعه مدرن با رانندگی آپارتمان نشینی لازم و ملزومش وجود آزادی است که در جامعه بسته و دینی بصورت فریادعزا و جشن و شادی بروز می کند که نظام سعی در بند کشیدنش دارد!

       
      • شتر بیچاره در مراسم عزاداری حسین در یزد چنان از صدای طبل و سنج و شیپور و صداهای مرگبار و گوش خراش مداحان، مُخش جوش آورد و آشفته حال شد که کجاوه و حجلۀ علی اصغر را به زمین کوبیده، وحشت زده پا به فرار گذاشت. نگاه کنید چه الم شنگه ای براه افتاد!

        https://www.facebook.com/Taghato.net/videos/1211815838889236

         
    • یکی از دوستان که جلوی خونه شون در خیابان طاق نصرت زدن و شبها سر و صدا میکنن، میگفت بچه ش شبها بیدار میشه و گریه میکنه از شدت صدای سنج و طبل و بلندگو.
      دریغ از یک ذره شعور…

       
  39. سارا از فرانکفورت

    به دوستان و به آقای نوری زاد سلام می کنم
    این فیلم را شما ببینید و به من بگید این احساس از کجای اسلام و تشیع و خصوصیات انسانی بیرون اومده؟

    https://www.facebook.com/nasser.a/videos/10154309205016130/

     
    • از منبع تزریق دائم جهالت و فلاکت و عقب ماند‌گی و وحشیگری و بوسیله عاملین و آمرانی که حیات ننگین ضدّ بشری و زالو صفتی آنها از راه خونابه‌های چنین معرکه گیری‌های کودنانه‌ای تامین میشود و از قبول هر شغل شرافتمندانه‌ای در همهٔ عمر نکبت بار خود شانه‌ خالی‌ می‌‌کنند.

       
    • سرکار خانم سارا از فرانکفورت مثل اینکه شما از مرحله زیاد پرت نیستید و بخوبی این جماعت را که اینطور خود زنی میکنند را در فرانکفورت !! شناخت گری کرده و پیدا میکنید و داغ دل ما را تازه میکنید . جهت اطلاع شما و دیگر دوستان عرض کنم که تمام این اعمال وحشیانه از خود نمایی و رذالت باطنی شخص حکایت دارد . دلیل آن این است که اگر این اشخاص از ته دل اعتقاد دارند که این عمل بیشرمانه شرحه شرحه کردن بدن و خود زنی برای آن ها صوابی دارد چرا در خفا و به تنهایی به این عمل خداپسندانه ! مبادرت نمیکنند و چند احمق تر از خود را هم ترغیب به این عمل زشت وننگین میکنند همین احمق هایی که این کار کثیف را انجام میدهند اگر تونل زمان واقعیت پیدا میکرد و داستان حسین حقیقت داشت حتما به لشکریان یزید میپیوستند و چون خلیفه یزید بود و عمالش هم حتما مسلمان بودند از این بلایی که به سر خود می آورند بد تر بر سر خاندان رسول ! می آوردند و میگفتند چون بر علیه خلیفه قیام کردید این بلاهارا سرتان می آوریم همانطور که نیروهای جان بر کف ولایی در سال 88 به سر زن ومرد وپیر و جوان آوردند و شاکر خداوند هم هستند . و جالب تر اینکه رهبران سبز به خانه های خود خزیدند و مردم را بی پناه و بی فرمانده گذاشتند واکنون نیز اگر ورق برگردد و صاحب قدرت شوند دقیقا پیرو آقای خمینی هستند و راه وی را باز هم ادامه میدهند . کافی بود ؟

       
  40. ارتش خشایارشا بزرگ با زنان یونانی چه کرد؟

    ده روز بعد از ورود ارتش ایران به آتن از داخل خانه های آتن صدای نواختن چنگ به گوش می رسید.
    یکی از حقایق درباره فتح یونان احترامی است که ایرانیان به نوامیس یونانیان گذاشتند. سربازان ایرانی لااقل یک سال و به روایتی بیش از یک سال از زنهای خود دور بودند و اکثر آنها جوان……. به گفته تاریخ نگاران به هیچ وج دیده نشده که یک افسر یا سرباز ایرانی به یک زن یونانی تعرض کند .
    در تمام تاریخی که یونانیان راجع به جنگهای ایران و یونان نوشته اند ، حتی یکبار دیده نمی شود که نوشته باشند که یک افسر یا سرباز ایرانی به یک زن یونانی تجاوز کرده باشد ، در صورتی که در عرف قدیم وقتی یک شب ارتش وارد کشوری می شد همانطور که اموال ملت مغلوب را متعلق به خود می دانست زنهای آن ملت را هم از آن خود می دانست .
    اما ایرانیان بزرگ دوره هخامنشی آنقدر متمدن و مقید به احترام نوامیس بودند که هرگز به خود اجازه نمی دادند هنگام تهاجم به یک کشور به زنهای ملت مغلوب تجاوزکنند. اونوقت یه عده نادون خود فروخته بی سواد میگن ایرانیها با ناموس خودشون زنا میکردن

     
  41. ایران دوست واقعی

    #حکایت_تاریخی

    اردوان (سومین پادشاه اشکانی و فرزند تیرداد یکم) پادشاه ایران از بستر بیماری برخواسته بود با تنی چند از نزدیکان ، کاخ فرمانروایی را ترک گفت و در میان مردم قدمی می زد . به درمانگاه شهر که رسیدند اردوان گفت به دیدار پزشک خویش برویم و از او بخاطر آن همه زحمتی که کشیده قدردانی کنیم . چون وارد درمانگاه شد کودکی را دید که پایش زخمی شده و پزشک پایش را معالجه می نماید . مادر کودک که هنوز پادشاه را نشناخته بود با ناله به پزشک می گفت خدا پای فرزند پادشاه را اینچنین نماید تا دیگر این بلا را بر سر مردم نیاورد .
    پادشاه رو به زن کرده و گفت مگر فرزند پادشاه این بلا را بر سر کودکت آورده و مادر گفت آری کودکم در میانه کوچه بود که فرزند پادشاه فریاپت با اسب خویش چنین بلایی را بر سر کودکم آورد . پادشاه گفت مگر فرزند پادشاه را می شناسی ؟ و زن گفت خیر ، همسایگان او را به من معرفی کردند .. پادشاه دستور داد فریاپت را بیاورند پزشک به زن اشاره نمود که این کسی که اینجاست همان پادشاه ایران است .. زن فکر می کرد به خاطر حرفی که زده او را به جرم گستاخی با تیغ شمشیر به دو نیم می کنند . پسر پادشاه ایران را آوردند و پدر به او گفت چرا اینگونه کردی و فرزند گفت متوجه نشدم .و کودک را اصلا ندیدم . پدر گفت از این زن و کودکش عذرخواهی کن …… فرزند پادشاه رو به مادر کودک نموده عذر خواست پادشاه ایران کیسه ایی زر به مادر داده و گفت فرزندم را ببخش چون در مرام پادشاهان ایران ، زورگویی و اذیت خلق خویش نیست .
    زن با دیدن این همه فروتنی پادشاه و فریاپت به گریه افتاد و می گفت مرا به خاطر گستاخی ببخشید . و پادشاه ایران اردوان در حالی که از درمانگاه بیرون می آمد می گفت : فرزند من باید نمونه نیک رفتاری باشد
    اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد

     
  42. منبع: شیعگری
    احمد کسروی

    شگفت است که دکتر جوزف از اين پندار نيز ستايشها نوشته و به يک رشته فريبکاري هائي برخاسته. به گفته او شيعيان که همگي پيدا شدن امام زمان را مي بيوسند و هر روز چشم به راه مي باشند، چنين مردمي هميشه آماده جنگ و مردانگي باشند که همانکه امام پيدا شد به ياري او شتابند. مي گويد شيعيان همگي اميدمندند که روزي به سراسر جهان دست خواهند يافت و مردمي با اين اميد «لا محاله روزي اسباب طبيعي براي آنان فراهم خواهد آمد .»
    به گمان دکتر جوزف شيعيان با آن کوشش که در راه رواج کيش خود مي کنند و با اين اميد که به پيدايش امام زمان مي دارند، در آينده «ترقّيات محيرالعقول» خواهند کرد و از هر باره بزرگترين توده جهان خواهند بود .

    بايد پرسيد آيا نوشته هاي جوزف درباره آمادگي و جنگجويي شيعيان راست است؟! آيا علماي نجف و کربلا و سامرا و قم و طلبه هاي ايشان و اين حاجي ها و مشهدي هاي تهران و تبريز و کاشان و قزوين به چنان آمادگي مي کوشند؟! … آيا ما با ديده نمي بينيم که به هر پستي تن در ميدهند و دلهاشان خوش است که «خودش خواهد آمد و کارها را درست خواهد گردانيد»؟! اينها را که با ديده مي بينيم، آيا باز هم بايد فريب گفته هاي دکتر جوزف را بخوريم؟! …
    افسوسا، اگر اين افسانه ها مايه بزرگي و برتري مردمي توانستي بود بايستي جهودان که هزارها سالست چشم به راه «ماشيا» مي باشند و بنيادگزار اين افسانه ايشانند پيش از ديگران به بزرگي و برتري رسيده باشند .

    آنگاه چنانکه شيعيان به پيدا شدن مهدي اميدمندند مسيحيان نيز به فرود آمدن عيسي از آسمان اميدمند مي باشند، و ما نمي دانيم چرا دکتر جوزف اين دلسوزي و راهنمايي را که به مردم ايران مي کند، به توده خود نمي کند؟! چرا کشيشان فرانسه را برنمي انگيزد که به کوششهائي برخاسته اميد مردم را به آمدن عيسي بيشتر گردانند و راه برتري و بزرگي را به روي آن کشور باز کنند؟! پس چه شده که مردم فرانسه بايد لشگرها آرايند و افزارها سازند و به کوششهاي سياسي پردازند و برتري و بزرگي را از آن راه طلبند، ولي ايرانيان///؟! آيا مرگ خوبست ولي براي همسايه؟ ! همين سخن را به مسيو ماربين هم توان گفت، اين فريبکار آلماني با آن آگاهي کمي که از اسلام و تاريخ آن داشته به بافندگي هايي پرداخته چنين مي گويد: «حسين دانسته به سوي کشته شدن رفت. خواستِ او، ستم بني اميه را پذيرفتن و از همان راه ريشه آن خاندان را کندن مي بود». همين را سياست بزرگي از حسين شمرده به شيعيان راهنمائي ميکند که همان راه روضه خواني و سوگواري را که پيش گرفته اند رها نکنند و از همان راه نشان دادن ستمديدگي پيشوايان خود پيش روند . ما مي گوييم پس چرا مسيو ماربين اين راهنمايي را به آلمانيان نکرده است؟! چرا آن سياست بزرگ حسيني را به آنان ياد نداده است؟! چرا آلمانيان هنگامي که آن سختي ها را از ناپلئون کشيدند اين سياست را بکار نبستند؟! چرا اين نکردند که پادشاهانشان خود را به کشتن‌دهند و توده آلماني کشته شدن آنان را دستاويزي سازند و همچون ايرانيان روضه خوانيها برپا کنند و به نمايشهاي گوناگون پردازند؟! … چنانکه گفتيم اين نوشته هاي ماربين و جوزف جداگانه بنام «سياست الحسينيه» چاپ شده، اين دفتر تاريخچه اي داشته که من بايد در اينجا بنويسم: در سال ١٣٢٨ که در ايران شور آزادي خواهي بسيار نيرومند مي بود و آزاديخواهان پس از يکسال و بيشتر جنگ با محمد علي ميرزا و ملايان فيروز درآمده تهران را هم گشاده بودند، و دشمنان آزادي، که بيشترشان روضه خوانان و ملايان و پيروان ايشان مي بودند پس از ايستادگي ها و جنگها نوميد شده و آتش سينه هاشان رو به خاموشي نهاده بود. و از آنسوي دولت خود کامه روس سپاه به ايران آورده و آذربايجان و ديگر شهرها را گرفته به کاستن از نيروي آزاديخواهان مي کوشيد، ناگهان اين دفترچه به ميان افتاد. تو‌گفتي نفت برروي آتش ريختند. ملايان و روضه خوانان و بسياري از مردم به تکان آمده، و با آزاديخواهان که به کاستن از روضه خواني
    مي کوشيدند، پرخاش آغازيده چنين گفتند: « پس فرنگي ها امام حسين را مي شناسند و شما نمي شناسيد، اي بي دين ها؟!» اين را گفته به تکان آمدند…

     
  43. دغدغه های زنده یاد کسروی امروز گریبانگیر مردم ما شده است.

    منبع;شیعگری
    احمد کسروی

    /// شما با هر شيعي گفتگو از گرفتاريها کنيد يا آرزوي نيکي جهان به ميان آوريد، بي درنگ به پاسخ پرداخته خواهد گفت: « بايد خودش بيايد و کارها را درست کند». در تبريز گويند : « فدا اولوم،گرگ اوزي گلسون .»
    مي بايد روشن گردانم که چيزهائي که ما گرفتاري مي شماريم در پيش شيعيان گرفتاري نيست. مثلاً پس ماندن توده، چيرگي بيگانگان،ناتواني دولت، نابساماني کشور، پستي خيمها و سهشها و مانند اينها، نه چيزهائيست که شيعيان پاک دارند و گرفتاري شمارند .يکي شيعي
    تا راه کربلا باز و روضه خواني آزاد است و دست به کلاه و رخت او زده نمي شود، به هيچ چيز ارج نگزارد. در نزد شيعي بيگانگانکه به ايشان آزادي در کيش ميدهند، بهتر از يک دولت ايرانيست که آزادي از دستشان بگيرد. اين چيزيست که بارها به زبان آورده اند .
    در پيش آنان گرفتاري آنست که مي بينند بسياري از جوانان و ديگران سُست باور شده اند و به روضه نمي روند، و در آرزوي زيارت نمي باشند، و به ملايان ارجي نمي گزارند.اينهاست که آنان گرفتاري مي شمارند و در اين باره يا در هر باره ديگري که گفتگو شود همان پاسخ گذشته را دهند…داستان اينان داستان آن کودک نادانيست که به لجنزاري افتاده بود و يکي که مي خواست دستش را گيرد و بيرون آورد تن در نمي داد و فرياد ميزد: «بايد مادرم بيايد » درحالي که مادرش نيز نمي بود و نتوانستي آمد .
    فراموش نمي کنم روزي که با يکي از ملايان گفتگو مي داشتم و چنين گفتم: « شما مي گوئيد مهدي خواهد آمد و يکي از کارهايش اين خواهد بود که همه کيش ها و دينها را براندازد و همگي مردم را به يکراه آورد. من مي پرسم: اين کار را چگونه خواهد کرد؟ !آيا با «معجزه» خواهد کرد که مردمان شب بخوابند و بامدادان که بيدار شدند همگي شيعي گرديده باشند، يا با کيشها و دينها به نبرد پرداخته با
    دليلها مردمان را بسوي يک دين خواهد خواند. آيا کدام يکي از اينهاست؟!» چون چيزي نمي دانست از پاسخ درماند و، من دنباله سخن را گرفته گفتم: «اگر بگوئيد با معجزه خواهد کرد، دروغ است، زيرا چنان کاري بيرون از آئين خداست. شما مي بينيد که پيغمبر اسلام که بالاتر از مهدي پنداري مي بود، به برانداختن گمراهيها جز از راه دليل آوردن و نبرديدن نکوشيد. اگر بگوئيد با دليلها مردمان را به يکراه خواهد خواند، اين کاريست که ما به آن برخاسته ايم و گامهايي نيز پيش رفته ايم و جاي شگفت است که شما خشنودي نمي نماييد و به همدستي نمي شتابيد. جاي شگفتي است که نتيجه اي را که بدست آمده نمي پذيريد و دنبال يک پندار بي پائي را مي گيريد .» مرد تيره مغز بجاي آنکه به پرسش من پاسخ دهد با تندي چنين گفت: «پس شما دعوي مهديت مي کنيد؟ » !
    گفتم: « من دعوي مهديگري نمي کنم، بلکه هيچ دعوي نمي کنم .من کجا و دعوي کجا؟ .!من بجاي دعوي به کار پرداخته ام و آنچه مي بايست کنم کرده ام، شما به پرسش من پاسخ دهيد». چون پاسخي نتوانست به درهم گويي پرداخت، و من جلوش را گرفته گفتگو را به پايان رسانيدم .
    اينست نمونه اي از زيانهاي آن افسانه، به هر زبوني تن در ميدهند و يوغ بيگانگان را به گردن مي گيرند و اين برنمي تابند که يک راه‌ رهايي به رويشان باز شود که، چرا دستگاه امام ناپيدا بهم نخورد.

     
  44. سلام
    با تشكر از كاربران گرامى
    بنده از نوشته آقاى محمد خيلى متأسف شدم ايشان شاهان هخامنشى را سكولار معرفى مى كند
    در حاليكه سكولاريسم و حقوق بشر ارمغان تمدن غرب است كدام حقوق بشر اصلا بشرى نبوده تا حقوق داشته باشد
    من تحصيلكرده تاريخ هستم
    نوشته محمد عزيز در باره ى شاهان هخامنشى
    و گرنه شاهان سکولار هخامنشی آنقدر سیاس و زرنگ بودند که حداقل بهانه های مذهبی به دست رعایای زیر فرمانشان ندهند
    مطلبى از رضا مرادى غياث آبادى نقل مى كنم
    رنج‌های بشری ۱۵۵: داریوش و انداختن اسیران در آب رودخانه
    رضا مرادی غیاث آبادی

    جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۹۱

    داریوش در کتیبه دوم نقش‌رستم (DNb) خود را واجد هنرهایی می‌داند که اهورامزدا بدو بخشیده بوده است. یکی از این هنرهایی که اهورامزدا به داریوش‌شاه بخشیده بوده و داریوش بخواست او آنرا انجام داده، انداختن اسیران جنگی در آب رودخانه و خفه کردن دسته‌جمعی آنان بوده است. اسیرانی که از ناراضیان داخلی و از شهروندان حکومت هخامنشی بودند. در این زمینه یک سند معتبر و دست اول وجود دارد که همانا کتیبه داریوش در بیستون است:

    «اهورامزدا مرا یاری داد، من بخواست اهورامزدا سپاه ندینتوبل را به سختی شکست دادم. بازمانده‌هایشان در آب انداخته شدند و آب آنان را برد. ما همه آنان را کشتیم و هیچ زنده‌ای برجای نگذاشتیم» (بند ۱۹ از ستون یکم فارسی باستان با جمله پایانی از تحریر بابلی همان بند).

    معادل فارسی باستان بخش اصلی متن بالا به این شرح است: «اَنـی‌یَـه (بازمانده‌ها، دیگران، بقیه) آپـی‌یـا (در آب) آهْـیَـتـا (انداخته شدند، پرتاب شدند) آپـیـشـیـم (آب آنان را) پَـرابَـرَه (برد، برداشت)».

    داریوش خود را راستگو می‌داند و در بند هشتم از ستون چهارم خواسته است که کسی سخنانش را «دروغ نینگارد». اما با این حال ممکن است او دروغ گفته باشد و دست به چنین جنایتی نزده باشد. آیا داریوش راستگو بوده یا دروغگو؟

    برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: لوکوک، پی‌یر، کتیبه‌های هخامنشی، ترجمه نازیلا خلخالی، زیرنظر ژاله آموزگار، تهران، انتشارات فرزان‌روز، ۱۳۸۲، ص ۲۲۶؛ شارپ، رالف نورمن، فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، تهران، ۱۳۴۶، ص ۴۲؛ مرادی غیاث‌آبادی، رضا، بیستون- کتیبه داریوش بزرگ، چاپ سوم، تهران، ۱۳۸۴، ص ۲۵

     
  45. دوستان گرامی
    قضیه نا امید کردن نیست
    ابتدا باید واقعیات را ارزیابی کرد بعد می توان دنبال چاره بود. وقتی فهمیدیم کجای کاریم خواهیم توانست راه را پیدا کنیم. شما فرض کنید یک نفرید این طرف خط و مابقی جمعیت ایران آن طرف. منظورم این است که در اقلیت بودن اشکالی ندارد. کاری که نوری زاد می کند. البته در این که منتقدان ولایت فقیه در اقلیت باشند می بایست شک کرد. اقلیتی که من می گویم یعنی قلت نیروهای موثر و فعالی است که در هیچ شرایطی جاضر به سکوت نیستند.
    خوب حالا باید چه کرد؟ آن چه از دستمان بر می آید! آن چه از دستمان بر می آید چیست؟ هر کس به فراخور امکاناتش باید نگاه کند به چه نحوی می تواند فعالیت داشته باشد. هو و جنجال فکر نکنم عاقلانه باشد. بسیار آرام و متین. ببینید دوستان این سپاهی ها دشمن ما نیستند. تحلیل های مارکسیستی لنینیستی مایویستی را بریزید سطل آشغال. تحلیل های متعصب دینی را هم فراموش کنید. ما دنیا را به مسلمان و کافر و سیاه و سفید تقسیم بندی نمی کنیم. دنیای ما دنیای واقعی است. دنیای واقعی سیاه و سفید نیست رنگارنگ است. امثال سید مرتضی ها و صادق ها دشمن نیستند که سهل است هم وطن ما هستند. اعضای یک خانواده ایم. نمی توان این و آن را متهم به خیانت کرد. کسی که امروز چشم بسته هر چه حکومت دیکته کند را می پذیرد باید کاری کنیم چشمانش را باز کند و فردا دست از اطاعت کور کورانه بر دارد.
    همین سید مرتضی و دیگر دوستانش به طور حتم با ما اشتراکات زیادی دارند. بیاییم دست روی اشتراکات بگذاریم و آن را تقویت کنیم و اختلافات را هم با گفت و گو و روشنگری بر طرف کنیم. همه ما ایرانی همه ما خواستار اعتلای ایران همه ما خواستار سربلندی هم وطنان.
    نمی توان توقع انقلاب دیگری داشت. البته اگر رخ داد کسی هم جلویش را نخواهد توانست بگیرد. انقلاب مستقل از خواست من و شما است. شرایط خاصی می طلبد هر گاه شرایطش فراهم شد خود به خود رخ می دهد. دنیای ارتباطات مجازی را دست کم نگیریم. همین گفت و گویی که باهم داریم بسیار با ارزش است. ای کاش مردم ما به درجه ای از آگاهی می رسیدند که نیازی به انقلاب نداشتند. یعنی همین سپاهی همین روحانی همین وزیر و وکیل همراه با دیگر اقشار مردم از خود بپرسد نتیجه سی و هشت سال ولایت فقیه چه است؟ حتی برای منافع شخصی خودش. فکر کند اگر حکومت ملی می داشتیم که در درجه اول به فکر آسایش مردم ایران بود و بعد راه می افتاد مستضعفین جهان را نجات دهد بهتر نبود؟ برای آینده فرزندانش بهتر نبود؟

    گاهی فکر می کنم ای کاش بازاری های ثروت اندوز ما حتی می دانستند در سایه یک حکومت ملی بسیار بیشتر از این که دارند می توانستند داشته باشند. ای کاش می دانستند ثروت چیست و به این چندر غاز قناعت نمی کردند. بازاریان و تجار در طول تاریخ از مهم ترین عوامل تشکیل نظام های مدرن و قانون مند بوده اند. در سایه قانون مندی و امنیت اجتماعی است که می توان ثروت اندوخت و این هیچ اشکالی ندارد بلکه اگر در چارچوب قانونی باشد به سود جامعه نیز است.
    ای کاش سپاهیان می دانستند ایران از تمامی شاخصه های بالقوه یک قدرت بزرگ جهانی بهره مند است. نیروی جوان و تحصیل کرده. منابع طبیعی سرشار و رتبه اول دنیا. موقعیت ژیوپولیتیک استثنایی.
    ای کاش روحانیون شیعه می دانستند اگر ایران درست مدیریت شود و دست از زبان زور و تهدید دنیا بر دارد و به جای آمریکا ستیزی و غرب ستیزی و آل سعود ستیزی وارد تعامل سازنده با دنیا شود و روی افکار عمومی دنیا کار کند در تحقق شعار های حمایت از مستضعفان بسیار موفق تر خواهد بود. یک بار از خود پرسیده اید شما از این همه جنگ و خون ریزی و تحریک این و آن و تهدید این و آن و فحاشی چه دستاوردی داشته اید؟ بهتر نبود حرف هایتان را با مدارا و مسالمت آمیز به دنیا می زدید؟ این آل سعود را اگر خوب نگاه کنید در برابر تمدن ایران کودک شیر خواره ای بیش نیست. شما نتوانستید از پس کودکی بر آیید و آن را سیاست مدارانه سر جای خودش بنشانید! چرا؟ چون خود کودکانه رفتار می کنید. فاقد یک نگاه جهان شمول هستید. درک درستی از موقعیت دنیای امروز ندارید. تحلیل هایتان روی روایات و احادیث کهنه و پوسیده هزار ساله استوار است. نمی دانم باید خندید یا گریست.

    آقا دنیای امروز دنیای گفت و گو است. دنیای تعامل است. دنیای داد و ستد است در اقتصاد و در سیاست و در فلسفه و دین و فکر. دنیای استدلال بر تر است. بکشید پیروزید کشته شوید پیروزید قدیمی شده. دمکراسی آمده باید با ظرافت عمل کرد. افکار عمومی تعیین کننده است. انسان ها دارای ارزش و کرامت اند و کالا نیستند.
    آمده اید یک بچه شیر خواره را که زبان انسان نمی فهمد به باد فحش و ناسزا گرفته اید. خوب این می شود نتیجه اش. شرکت های جهانی اسلحه سازی هم دور تا دور نشسته و شادی می کنند و جیب هایشان را با سرمایه های ملی ایران و عراق و سوریه و لبنان و یمن و عربستان سعودی پر می کنند و به ریش مبارک رهبر مسلمین جهان می خندند.

    هر چه بیشتر نظرات دوستان را می بینم بیشتر متمایل می شوم بحث شاه و مصدق را با دوستان باز کنم. ریشه خیلی بدبختی های ما باز می گردد به دعوای شاه و مصدق. خیلی عادات زشت سیاسی عوام گرایانه باز می گردد به این دوران.

    خلاصه این که ما چاره ای نداریم به غیر از گفت و گو با هم وطنانمان در هر شرایط و پست و مقام و درجه روحانی نظامی و اطلاعاتی و عوام و خواص.

     
  46. شعر آقاى كبيرى در سرزنش مردم ايران را خواندم و دلم گرفت. من گمان نمى كنم مردم اينگونه كه ايشان مى گويند باشند. به نظر من بى عملى مردم ناشى از بلاتكليفى است و تا راه روشنى براى برون رفت از وضع كنونى و رسيدن به وضعيت بهتر نيابند، حاضر به ريسك كردن نيستند اما در موقعيت هاى كم خطر، همواره مخالفت خود را با نظر حاكميت اعلام مى كنند.
    فيلم عزادارى تاسوعا در استاديوم را ببينيد. از دقيقهء پنج به بعد، در فيلم مى بينيم كه سخنران با شگردهاى مداحى تلاش مى كند مردم را تهييج كند و آنها را به گفتن “لبيك يا حسين” فرا مى خواند و گروه كوچكى، احتمالاً بسيجيان، كه در جاى جاى استاديوم چيده شده اند يا حسين مى گويند، اما گروه بسيار بزرگترى از مردم غريو شكوهمند ” ايران” را سر مى دهند. حتى بسيارى از كسانى كه پرچم هاى محرم را در دست دارند بجاى “يا حسين”، “ايران ” مى گويند.
    سخنران دماغ سوخته در موضع انفعالى قرار گرفته و ناچار مى شود “ايران ايران ” مردم را تكرار كند.

    https://m.youtube.com/watch?v=eA72BttUxJU

     
    • آنیتای گرامی…با درود خدمت شما بانوی خردمند و نیک گفتار. متأسفم از اینکه سبب کدورت خاطرتان شدم. اما از این همه اعمال بد عده ای از هم میهنان بشدت خاطرم آزرده و دژم گشته و روی سخن نیز با اینان است که چقدر احمقانه و بوقلمون وار رنگ عوض میکنند و برای لقمه ای نان، دست به چه نا بکاریهائی که نمیزنند. رشوه، دزدی، دروغ، جاسوسی، آدم فروشی، خود فروشی، آفتابه داری، چاپلوسی، سعایت، دو رنگی ووو… وگرنه چگونه این تازیان میتوانستندچنین وحشیانه از گردۀ 80 میلیون آدم تسمه بکشند؟ این فاجعۀ دردناک دو طرف دارد.

      به یزدان اگر ما خِرد داشتیم/ کجا این سرانجام بد داشتیم

       
    • سلام بر آنیتای گرامی
      بنده نه آنچنان که کبیری گرامی گفت بدبینم که بزنگاههایی نظیر سال ۸۸ نشان می دهد که مردم بسیارچیزها را می دانند و نه چون شما خوشبین به جامعه ام هستم.به یاد می آورم که در سالهای بعد از ۸۸ برخی سیاسیون به سرکردگی اصلاح طلبان چو انداخته بودند که مردم حاضر به دادن هزینه نیستند و بدینوسیله انفعال را توجیه می کردند.ولی واقعیت اینست که بسیاری از جاها اصولا هزینه ای در بر نداشت و ملت ما در بی تفاوتی عمیقی سیر می کرد.مثلا به یاد می آورم در سالگرد ۹ دی در جایی بودم که آش نذری می داد.کسانی را می شناختم که در زبان مخالفت جدی با حکومت داشتند ولی چندتا چندتا ظرف آشی را گرفته بودند که هزینه اش از تاراج اموال ملتی تامین شده بود که چنین در جهالت سیر می کردند.آیا جلوگیری از چنین شکم پرستی هم هزینه داشت؟!!در همین مراسم ///// ایام محرم.جوانانی را می بینید که قیافه آنها اصلا در مایه مراسم مذهبی نیست آنوقت صدای نخراشیده امثال کریمی و حدادیان را در ضبط چندبانده ماشین خود قرار داده اند بدون اینکه بدانند اینان چه بر سر آنان آورده اند به هیاهو در خیابانهای شهر پرداخته اند.شما ببینید ملتی در سوگ حسین می گرید که نه خود کشته نه نقشی در آن داشته ولی قطره ای اشک برای در بندان و مظلومان خود نمی ریزد.مثال در جامعه بسیار است.آری دوست عزیز.دانستن هزینه نمی خواهد قدری حال و حوصله و البته غیرت می خواهد.
      پاینده و پیروز باشید

       
      • آرتین گرامی… از آش نذری در داخل ایران گفتی، حال بیا و نگاهی هم به ویدئوی زیر بیانداز و مشاهده کن که ساندیس خورهائی که از ظلم و جورحکومت گریخته و به کانادا پناهنده شده اند، در سرمای جانگداز زمستان تورنتو برای دریافت یک لیوان ساندیس مجانی به مناسبت عزای شهادت حسین ابن علی، چه صف درازی بسته و چگونه از سر و کول هم بالا میروند! سخن از هویت و شخصیت است.

        https://www.facebook.com/NikJafarzadehjfrzadh/videos/533682183423311

         
        • سلام بر کبیری گرامی
          بنده از قصد مشاهداتم را از مراسم سالگرد 9 دی گفتم وگرنه همانگونه که شما اشاره کردید در مورد مراسم محرم موارد بسیار است ولی چون بسیاری به آن معتقدند شاید بشود ارفاقی بدان کرد.در مورد مراسم 9 دی اگر شما نمی دانید(که قریب به یقین می دانید)عارضم مراسمی حکومتی بود که با خرج ملت بدبخت ایران به راه انداخته شد تا گفته شود اینان خیل عظیم طرفدار حکومت اسلامی هستند.طنز قضیه این بود که آقای خامنه ای پیشتر دیگران را از لشکر کشی خیابانی نهی کرده بود.بنده خود شاهد بودم که کارمندان بانک و برخی موسسات دولتی را با تعطیلی زودهنگام بالاجبار به تظاهرات بردند.حال ببینید جماعتی مختار که در مراسم سالگرد آن شرکت می کند آنهم برای کاسه ای آش در چه حد از بی تفاوتی و منفعت طلبی سیر می کند.از سوی دیگر در همین ملت کسانی هستند که پس از این شوی خیابانی در 25 بهمن89 پاسخ آن را دادند که منجر به حصر موسوی و کروبی تا به امروز شده است.
          سرفراز و ماندگار باشید

           
  47. آقای قالیباف! مأمورانت سهم این مادر از «سفره‌ی انقلاب» را به عنوان «باج» می‌ستانند!

    این مادر پیر هر روز از جنوبی‌ترین نقطه تهران به حوالی میدان ونک می‌آید تا هزینه‌ی معاش خود و دو فرزند معلولش را از «بساط محقر» دست‌فروشی خود تامین کند.
    او که همسزش فوت کرده، هیچ‌ منبع درآمد دیگری ندارد و هیچ کمکی را نیز از نهادهایی نظیر بهزیستی یا کمیته امداد دریافت نمی‌کند.

    این مادر که خود بیمار است مجبور است در گرمای تابستان و سرمای زمستان به گوشه‌ای از خیابان ولیعصر روبروی مجتمع بهزیستی! بیاید تا هزینه زندگی و داروی خود و فرزند بیمارش را تامین کند!

    تنها منبع درآمد معاش این مادر، همین بساط محقر دستفروشی است (گل سر و شانه، جوراب و…) و این اجناس را به قیمت ارزانی عرضه می‌کند. کل فروش روزانه‌ او در بهترین حالت از صبح تا غروب ۳۰ تا ۴۰ هزار تومان بیشتر نمی‌شود، و گاهی هم خیلی کمتر!

    اما اسف‌بارترین قصه‌ی این مادر، نگرانی او از حضور هر روزه ماموران شهرداری (بخوانید اوباش اجیر شده) است. او مجبور است هر چند روز یک‌بار به ماموران شهرداری – که به سراغ او می‌آیند تا بساطش را جمع کنند – پولی به عنوان «باج» بدهد تا به او و فرزند معلولش کاری نداشته باشند!

    او می‌گوید که بارها به این ماموران گفته که «پولی را که از او باج می‌خواهند، ندارد و برابر کل درآمد دو تا سه روزه‌اش را شامل می‌شود، اما ماموران به او می‌گویند: این قانون است و کار تو خلاف قانون، اگر می‌خواهی این‌جا بساط پهن کنی باید حق ما را هم بدهی!

    باید از «سردار شهردار» پرسید حق این مادر از «سفره‌ی انقلاب» کجاست؟ و چه جوابی برای خداوند داری زمانی‌که خود و مدیرانت بر «سر سفره‌ی انقلاب» با «بیل» سهم خود را بر می‌دارید اما مأمورانت از حق این پیرزن بی‌نوا، به زور سهم خود را می‌گیرند؟

    لینک فیلم مرتبط: https://telegram.me/Amadnews/10652
    لینک عکس: https://telegram.me/Amadnews/10650

     
    • مهرداد گرامی زور اقای قالیباف و بزن بهادرهای او با گردن وبازوان ورزیده به همان پیرزن با پسر معلولش میرسد در کنار فروشگاه شهروند کاشانک جوان مودب و معقولی درزاویه دو خیابان پشت یکدرخت بساط کوچکی شامل سبزی جات دسته بندی شده که قبل از ساعت9 خود انها را شسته تمیز کرده اماده فروش مینماید تا از این راه شکم زن و بچه هایش را سیر کند گاه ماموران شهرداری سر میرسند وبساط او را به سطح اسفالت خیابان سر نگون میکنند وبرای چند هفته اورا از تامین معاش خانواده اش باز میدارند در مقابل در ضلع جنوبی خیابن اصلی کاشانک چند تعمیرگاه اتومبیل وصافکاری قرار دارد که همیشه اتوموبیلها دوبله وگاه سردیفه خیابان را اشغال میکنند ولی من ندیدم ختی یک بار شهرداری در این محل به دلیل سدمعبر اقدامی کرده باشد شاید سد معبر ان سبزی فروش از نطر شهرداری مهم تر از اشغال یک دوم عرض خیابان کاشاتک باشد

       
  48. سلام
    رضا خان هم شده ماركو پولو سفرنامه مى نويسد
    ملت ايران هر چه كشيد از دست رضا خان و محمد رضا بود كه با بى ليافتى دودستى كشور را تحويل آخوندا داد
    سفرنامه رضاخان و بی‌سوادی او
    سردار سپه قلمی نداشت، بلکه سواد درستی هم نداشت که بتواند کتاب تألیف و تحریر کند، آن هم با انشایی چنین متین و ادیبانه و شیوه ای وزین . مسلماً چنان که سنت کشورهای دیکتاتوری است، دیگری به نام او نوشته ودر همان اوقات، همه جا شایع بود. همه می دانستند که نویسندة کتاب فرج الله خان دبیر اعظم بهرامی بوده. زیرا او هم منشی زبردست و نویسندة ادیبی بوده، و هم به مناسبت منصب و مقامش به تمامی اسناد و تلگرامها دسترسی داشته است.

     
  49. نقل قول از سایت کژدم
    تاريخ عرب
    ۱ – ﺑﺮﯾﺪﻥ ﺳﺮ ﺣﺴﯿﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﯽ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﺰﺩ ﻋﺒﯿﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﯾﺎﺩ
    ۲-ﺑﺮﯾﺪﻥ ﺳﺮ ﻋﺒﯿﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﺰﺩ ﻣﺨﺘﺎﺭ ﺛﻘﻔﯽ
    ۳ – ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺳﺮ ﻣﺨﺘﺎﺭ ﺛﻘﻔﯽ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﺰﺩ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﺑﯿﺮ
    ۴ – ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺳﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﺑﯿﺮ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﺰﺩ ﻋﺒﺪﺍﻟﻤﻠﮏ ﻣﺮﻭﺍﻥ
    و ﺗﻮﺿﯿﺢ اینکه :
    ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ، ﻧﻪ ﺭﮊﯾﻢ ﺻﻬﯿﻮﻧﯿﺴﺘﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﻪ آﻣﺮﯾﮑﺎ نه القاعده ﻭ ﻧﻪ ﺩﺍﻋﺶ
    “فقط اسلام بود و قلمرو مسلمانان”

    کلا این سر بریدن رسم بوده فرقی هم نمی کرده مظلوم باشی یا ظالم اگر شکست می خوردی سرت بالا نیزه بود….
    داعش امروز هم برعکس نظر بعضی ریشه از فرهنگ آن زمان داره نه آمریکا و اسرائیل… ممکنه آنها از حماقت اینها استفاده کنند ولی مشکل از فرهنگ بدوی آدمهای این مناطق است.
    
    این داستان عاشورا از دو جهت برای من جالب است؛
    اول اعراب صدر اسلام وقتی با نوه پیامبر و پسر عمو خودشان اینگونه رفتار میکردند ببین با ایرانیان بیچاره مغلوب در جنگ چه کرده اند. اجداد بی گناه من و تو که به جرم مسلمان نبودن و یا نهایتا دفاع از وطن و ناموسشان ، بی رحمانه تر از کشتگان کربلا شهید شدند.
    اگر اسرای کربلا پس از مدتی محترمانه آزاد شدند و به قوم و قبیله خود برگشتند ، زنان و دختران و طفلان بی گناه سرزمینم مظلومانه تر از اسرای کربلا در بازارهای مکه و مدینه گمنام به قتل رسیدند یا فروخته شدند و فریاد رس و تاریخ نگاری از آنان دفاع نکرد و حتی هم هموطنان و فرزندانشان هم آنها را از یاد برده و تاریخ عرب وحشی را جایگزین سند پرافتخار کشور خود کردند.

    دوم اینکه کاش فقط یک روز در سال و فقط یک شمع بخاطر همه هموطنان دلیرمان که بخاطر دفاع از کیان ایرانی به شکلی وحشیانه توسط اعراب تکه تکه و شهید شدند مانند بابک خرم دین… مازیار و افشین..طاهر. … یعقوب لیث و.. روشن می کردیم….
    فقط یک روز و فقط یک شمع…..
    نه میلیونها پرس غذا… نه یک دهه… و نه هیئات و کتل و علامت!!!

     
  50. من گوشه ای از این مراسم تاسوعاو عاشورا را در اینترنت دیدم.
    نمایش جهل و خرافات ،من را متحیر وغمگین کرد ، کنار گذاشتن عقل وخرد و توهین به انسانیت و بشر و هستی دروغی به کردارتاسوعا وعاشوراست.

     
  51. مرتضی (ناسیّد)

    چندوقت پیش جوانی به نام مسعود کرامت اقدام به مهاجرت می کند و دیگر هیچ خبری از او به خانواده و دوستانش نرسید.پیگیری های خانواده اش به این نتیجه ختم شد که به احتمال زیاد در راه مهاجرت جانش را از دست داده است.

    متن زیر بخشی از آخرین نوشته او، نامه ایست خطاب به پدرش که دوستش آن را منتشر کرده است:

    بابای خوبم،
    یادت هست می گفتی دوست داری مرد شدنم را ببینی؟
    مرد شدم باباجان،
    از مردی عبور کردم

    پسرت امسال به سی سالگی رسید.

    اینهفته خواهم رفت شاید برای همیشه، می خواهم حاصل سی سال از زندگیت را ببخشی که حرفهایت را زمین گذاشت.

    نمی توانستم جواب حرفهایت را بدهم اما حرفهای خودم را برایت می نویسم تا بعد از رفتنم بخوانی.

    باباجان تو در سی سالگی چندین سال تجربه داشتی و من در سی سالگی چندین سال امید و آرزو.

    تو در سی سالگی خانه ای داشتی و پس اندازی روی خندان و چهره ای جوان و من یک کفش آهنی که با آن بدنبال کار گشتم و موهای تنک شده و تارهای سپیدی مابینش.

    تو در سی سالگی یک مرد بودی،
    یک پدر بودی،
    یک همسر بودی
    و در کوچه و خیابان با غرور قدم برمیداشتی و من هر روز ریش و سبیلهایم را میزنم تا کمتر مسخره شوم، در کوچه ها با سرعت حرکت می کنم تا سرزنش ها و حرف مفتها را کمتر بشنوم.

    تو در سی سالگی درآغوشت مادرم را داشتی و برادر هشت ساله ام را و من یک دنیا حسرت و بالشت خیس از اشکهای شرم شبانه.

    تو در سی سالگی هفت هشت کلاس سواد داشتی و هفت هشت کرور افتخار و من فوق لیسانسی دارم که بخاطرش تحقیر می شوم.

    تو در سی سالگی کشوری داشتی که پیشرفتش مثال زدنی بود و من کشوری که سرعت جلو افتادن کشورها از آن مثال زدنیست.

    تو در سی سالگی کشوری داشتی صلح طلب با یک جهان دوست و من کشوری دارم سلطه طلب با یک جهان دشمن و تهدید و ارعاب از شش جهت.

    تو در سی سالگی نظم و نظام اقتصادی را تجربه می کردی و من اقتصاد مقاومتی را همراه با اختلاس و وابستگی.

    تو در سی سالگی حق اعتراض داشتی و من حق بصیرت و صبر.

    تو در سی سالگی حاکمی داشتی که ده ها سال بعدت را برنامه ریزی کرده بود و من حاکمی دارم که در مقابل ما فقط به گفتن شرمنده ام اکتفا کرد، وعده ظهور میدهد و نسل نگران و وحشت زده بعد از من را به زاد و ولد تشویق می کند.

    تو در سی سالگی داعیه انقلاب داشتی و من دغدغه یک لقمه نان جدا از سفره خجالت بار پدر.

    من میروم
    نه برای کار،
    نه برای موقعیت و رفاه،
    میروم تا نگاه های غمگین مادرم، آرزوها و حرفهای فروخورده تو و پرسشهای ابلیس گونه مردم بیش از این زجرم ندهد.
    ترجیح میدهم در غربت آواره شوم تا در یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان مثل یک سگ ولگرد زندگی کنم.

    مسؤلین محترم نظام مقدس اسلامی ایران بدانید جنایت فقط شلیک گلوله به سمت انسانها نیست….

    اگه فرصت کردید سرتون رو چند دقیقه از اختلاس و فساد و چپاول سر سفره انقلاب بلند کنید و این نامه رو بخونید تا شاید یک ذره از غم خانواده های ایرانی رو درک کنید…

    شاید به این نتیجه برسید که باید حداقل ته مانده های سفره انقلاب رو بجای خرج برای صدور انقلاب و جنگ افروزی و فرستادن برای فلسطین و لبنان، خرج نسل سوخته ایران می کردید روزی بیدار خواهید شد که ……؟

     
  52. معلوم نیست با بودن این حکومت، چند صدهزار نفرِ دیگرهم، همانند نرگس، باید در سیاهچالهای رژیم برای یکساعت دیدنِ دردانه هایش ضجه بزند! و روز را به شب بسپارد و شب را به روز!؟ معلوم نیست با بودن این رژیم چند هزار مادر دیگر، باید داغ ببیند و برای “ستارش” ناله و نوحه سر دهد!؟ من برخلاف آقای نوری زاد معتقدم؛ این رژیم با پند و نصیحت و نامه نگاری و «به سیم آخر زدن های نوری زادی» ساقط نمیشود، هرچند شجاعت و تهور و روشنگری و افشاگریهای بی نظیر ایشان قابل ستایش است و همین افشاگریها، راه را برای یک اعتراض همگانی هموار کرده است، ولی حالِ ما(مردم) بقول شما، مهردادِ عزیز، «خرابتر» از این حرفهاست! چون همچنانکه به کورس عزیز گفتم؛ رژیم تا توانسته، مردم را بشکل و هیئتِ خود در آورده است(چاکر مسلکی و خاک بر سری و تملق و چاپلوسی)!!!!! دریغ از ذره ای «همت»، «غیرت» و «میهن دوستی»! این 3 عنصر معنوی از ضرورتهای لازم برای یک اعتراض همگانی است، متاسفانه در بین ما، کمرنگ شده است. مردم را اگر بر سه دسته تقسیم کنیم:

    دستۀ اول؛ مردم عادی و توده عوام اند، که «هشت شان، گروی نه شان» است، بدلیل مشکلات عدیده مالی که با آن مواجه اند، «همت» شان توسط سیاستهای حساب شده و تعمدانۀ رژیم، و بواسطۀ فقر و اعتیاد، سلب گردیده. کسی که «حال» ندارد، جان(قوۀ تعقل و توان جسمی) برای اعتراض ندارد! و آنکه «حال» دارد، فرصت اعتراض ندارد چون، اگر چند روز «سگ دو» نزند، یا بگیرندش، شکمِ خود و زن و بچه را چه کند؟پس همین مغز فندقی ها کارشان را خوب بلدند؛ مردم نباید شکمشان یا جیب شان پر شود!
    دسته دوم؛ کارمندان و نیروهای دولتی، شهرداری، روحانیان پایین دسته، کسبه، نظامیان اعم از بسیج و سپاه و ارتش و … که زندگی شان می چرخد و از اینکه با خیال راحت یک مستمری دائمی دارند، دست شان به دهان شان می رسد
    و در این وانفسای زندگی تامین هستند، بدبختی دیگران را می بینند و به روزگار خوشِ خود شکر میکنند و….
    این گروه «همت» شان فقط و فقط صرف انجام وظایف محوله میشود و اگر هم بخواهند، همت بیشتری بخرج دهند، برای تملق و خوش خدمتی بجهتِ کسب حقوق و پاداش بیشتر می کنند و لاغیر…!
    اگر از حسِ نوعدوستی، میهن پرستی، تلاش برای ساختن آینده و ایرانِ بهتر، نگهداری از منابع آبی برای جلوگیری از خشکسالی و عشق و احترام به سایرین و محرومین و غیرذالک، هم، میپرسید، باید بگویم؛ این مفاهیم در قاموس این بزرگواران، جایی ندارد! امروز را عشق است….. الله الرحمن و رحیم است، ما را سَنَنَه؟! عنصر غیرت هم، برای این حضرات در تلاشِ بیشتر برای تامین آیندۀ فرزندان خلاصه میشود و الخ…
    دسته سوم: این دسته هم که منشکل است از رهبران و مسئولین رده بالایی، وزیر و وکیل و مدیر کل و آیات عظام و مراجع تقلید و سرداران فربه سپاه و نیز سرمایه داران بزرگ و نظایر این حضرات، که از بیخ و بن، از مفاهیمِ غیرت و میهن دوستی تهی اند و تمام هم و غم شان، صرفِ غارت، چپاول، وطن فروشی، دین و خدا فروشی و تحمیق و سواری گرفتن از مردم و دست در جیبِ مردم کردن و خلاصه؛ هر چه از رذیلت و وقاحت و پستی و پلشتی و واژه هایی ازین دست
    که بخواهی فراوان است و در این مقال نگنجد…!

    مهرداد گرامی غیر از سه گروه فوق، دسته چهارمی هم هستند که؛ بقدری نادرند، «کالمعدوم» اند. مثل همین شیرمردان خودمان؛ آقای نوری زاد و دکتر ملکی عزیز و بزرگ، که اگر این بزرگواران هم، مثل من و خیلی های دیگر «یه لا قبا» می بودند و از مخارج خانه و زندگی، خیال آسوده نداشتند، یحتمل، کمتر، مجال اینهمه روشنگری و افشاگری می یافتند. در هر حال، یک دست صدا ندارد و با یک گل هم، بهار نــــــــــــــــــــــــــاید…!

    گروه دانشجویان را من نتوانستم در هیچکدام از این سه دسته، جای دهم. هر چند همین گروه میبایست؛ نترسند و متهور باشند ولی ظاهرا، برای تحصیل علم و کمالات فرصت سرخاراندن هم، ندارند. شاه همه چی را برد! دانشجو هم، دانشجویان شاه!
    ببخشید، صدای موذن برخاست، عیال برای صلاة برخاسته؛
    میگوید؛ فردا تعطیل نیست، باید بروی و نان بیاوری!
    خروس سحریِ همسایه هم بانگِ «صبح آمدش» را براه انداخته، باید بروم. بقیه اش، فردا!

     
    • دریغا ازین مردم بی درایت/ دریغا ازین غرقه گان حماقت
      دریغا ازین جاهلان و رذالت/ دریغا ازین بردگان جهالت
      دریغا ازین کوچکی و حقارت/ دریغا ازین رهروان سفاهت
      دریغا ازین نکبت و این کثافت/ دریغا ازین سفلگی ودنائت
      دریغا ازین خادمان ////// دریغا ازین حامیان فضاحت
      دریغا ازین خاکیان///// دریغا ازین بردگان ولایت
      دریغا ازین ذوب شده در ولایت/ دریغا ازین پیروان شقاوت
      ………………………………………………
      ………………………………………………

       
    • شما فرمودید:
      (دستۀ اول؛ مردم عادی و توده عوام اند، که «هشت شان، گروی نه شان» است، بدلیل مشکلات عدیده مالی که با آن مواجه اند، «همت» شان توسط سیاستهای حساب شده و تعمدانۀ رژیم، و بواسطۀ فقر و اعتیاد، سلب گردیده. کسی که «حال» ندارد، جان(قوۀ تعقل و توان جسمی) برای اعتراض ندارد! و آنکه «حال» دارد، فرصت اعتراض ندارد چون، اگر چند روز «سگ دو» نزند، یا بگیرندش، شکمِ خود و زن و بچه را چه کند؟پس همین مغز فندقی ها کارشان را خوب بلدند؛ مردم نباید شکمشان یا جیب شان پر شود!)
      ( … اگر این بزرگواران هم، مثل من و خیلی های دیگر «یه لا قبا» می بودند و از مخارج خانه و زندگی، خیال آسوده نداشتند، یحتمل، کمتر، مجال اینهمه روشنگری و افشاگری می یافتند. در هر حال، یک دست صدا ندارد و با یک گل هم، بهار نــــــــــــــــــــــــــاید…! )
      ( بخشید، صدای موذن برخاست، عیال برای صلاة برخاسته؛
      میگوید؛ فردا تعطیل نیست، باید بروی و نان بیاوری!
      خروس سحریِ همسایه هم بانگِ «صبح آمدش» را براه انداخته، باید بروم. بقیه اش، فردا! )

      * پس با این تفاصیل شما نیز در دستۀ اول جای دارید. اگر اشتباه میکنم اصلاح بفرمایید. تا در ادامه موارد دیگری را از شما بپرسم.

       
  53. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    مين ؛ قاتل خاموش ايرانيان و كابوس كودكان مرزنشين !
    گفتگوي راديو ندا با عيسي بازيار، يكي از متخصصان پاكسازي مين و نويسنده كتاب هاي ” مين قاتل خاموش ايرانيان” و ” مين كابوس كودكان مرز نشين ” و حقايقي تلخ و تكان دهنده از زبان وي كه خود قرباني انفجار مين است.

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/10/blog-post_12.html

     
  54. مهرداد گرامی با درود.

    درد ما را نیــــــــــــست درمان الغیاث
    هجر ما را نیـــــــــــــست پایان الغیاث

    ضمن تایید گفته های شما، درد و سوز جانکاهی که در بند بند نوشتارتان مشهود است، بر هیچ چشمی پوشیده نیست. مخصوصا” در نوشتار قبلی تان که خواسته بودید به گفتار من و کورس گرامی وارد شوید. مهرداد عزیز، من بشخصه، بعنوان کسی که برای دفاع از این آب و خاک، از تقدیم جانم هم دریغ نکرده ام – نزدیک 50 ماه حضور داوطلبانه در جبهه دارم و الان هم ترکشهای متعددی از خمپاره و توپ بر تن دارم. و 14 ساله که بودم پدرم دستم را میگرفت و با خود به تظاهرات می برد – البته، این یکی را افتخار نمیدانم چون پدران بیسواد و ناآگاه ما را، روشنفکرانِ بدفهم و مثلا آگاهِ ما – امثال علی شریعتی – و آخوندهای مکار، فریب دادند. کسی بودم که در خطوط مقدم جبهه و در پشت خاکریز، بصورت یواشکی – که دیگران متوجه نشوند – نماز شب میخواندم و الخ…
    و اجازه دهید بعنوان جمله معترضه عرض کنم؛ از نظر من، آسیبی که همین آقا با بدفهمی اش به این مملکت زد، آخوندها و خمینی – که جنگ 8 ساله را بوجود آورد – نزدند…! حتی بعضا” فکر میکنم؛ فرنگ(فرانسه) این آقا را، تعمدا” ، بگونه ای تربیت و آموزش داد، که پس از مراجعت به موطنش، مذهب تشیع را بگونه ای رواج دهد(علیرغم سعی و تظاهر به مبارزه برای زدودن جهل و خرافه) که نظام شاهی را ساقط کند…! همچنانکه خمینی را یاد داد که کلمه دمکراسی را وارد ادبیاتش کند! والا آقای خمینی بیسواد کجا و داعیۀ «دمکراسی خواهی» کجا…!؟ شریعتی جوانان این مرز و بوم را با خطابه های آتشینش شستشوی مغزی داد همانطور که خود هم، ناخواسته مغزش را شستشو دادند!

    اینها را که عرض کردم، قطعا” متوجه میشوید که برای افتحار نیست فقط میخواهم عرض کنم که یک ایرانی وطن پرستم و برای همه انسانها، چه ایرانی و چه غیر ایرانی، کرامت و شرافتِ ذاتی – در مقام انسان بودن – قائلم.
    و دلم برای تک تک آنها می طپد. از یک سیاه پوست فلک زده و گرسنه آفریقایی گرفته، از مردان و زنان مسلمان و غیر مسلمان وطنم، از بانوان سیاه بخت سرزمینم که تحت تعالیم مذهبی طوری به بارآمده اند که از هرگونه موهبت آزادی و کامجویی از زندگی محرومند و همین خودداری و مثلا” «کف نفس» یا تقوای الهی را سعادت تلقی میکنند…! تا آخوندها و مراجع مغز فندقی – بقول نوری زاد – که در حوزه تربیت میشوند و شستشوی مغزی داده میشوند تا فرامین الهی را اجرا کنند. و هزار البته چقدر و چقدر نادرند آنها که واقعا” به همین آموزه های دینی عمل میکنند…! اینکه واعظان چون به خلوت میرسند، آن کار دیگر میکنند، نه برای اینست که نمیتوانند در مقابل شهوات دنیایی مقاومت کنند! نه، بلکه بخاطر اینکه اصلا” اعتقاد به این تعالیم آسمانی ندارند! شما هزار دلیل و برهان بیاورید که آقای مکارم یا آقای خامنه ای به خدا و روز قیامت موهوم و موعود اعتقاد دارد، من یکی قبول نمیکنم. یک روز من به آقای نوری زاد – که هنوز به علی بن ابیطالب نامه ننوشته بود و با خدا سخن نگفته بود…! [امیدوارم متوجه عرضم بشوید!] – در نزدیک دفتر دنای یزدی فاسد گفتم؛ اقای نوری زاد شما فکر میکنید آقای خامنه ای واقعا به همان خدا و روز قیامت قلبأ اعتقاد دارند و ایشان با اطمینان و لبخندی نمکین فرمودند؛ بله.
    مهردادعزیز امیدوارم با این توصیفات توانسته باشم خودم و روحیاتم را باجمال بیان کنم، و حال با این منش و روحیه ای که دارم با اطمینان و صدای رسا اعلام میکنم؛حاضرم همان دشمنان، که آقای خامنه ای آنان را دشمنان بشریت می نامند با شلیک چند موشک طومار این قوم تهی مغز و انسان ستیز را درهم بپیچند و من اولین نفری باشم که جانم را از دست میدهم ولی بشرطی که پس از آن یک حکومت سکولار حتی از نوع درجۀچندم بر سر کار بیاید، مذهب به درون سینه ها بخزد، و دین و سیاست از هم تفکیک شوند! بگذار برای رسیدن به آزادی، همین یک نسل، با آنهمه جنایاتی که متحمل شدند، کافی باشد! چون با بودن این آقایان بر مسند کار، معلوم نیست چند نسل دیگر باید قربانی شوند!؟معلوم نیست با بودن این حکومت، چند صدهزار نفرِ دیگرهم، همانند نرگس، باید در سیاهچالهای رژیم برای یکساعت …

     
  55. مازیار وطن‌پرست

    (قسمت2)
    غرضم از همه‌ی این صحبت‌ها دو امر است:
    1- هر زمان نام شخصیت‌های تاریخی را -اعم از مدح یا ذم- در گفت و گویی سیاسی شنیدید، بدانید موضوع صحبت هیچ ربطی به تاریخ و آنچه واقعا در گذشته اتفاق افتاده ندارد و گوینده تنها به دنبال پوشاندن میلی سیری ناپذیر به قدرت مطلقه و غیر پاسخگو است؛

    2- دستاویز قراردادن تاریخ و شخصیت‌های تاریخی (چه مدح و چه ذم) تلاشی است برای جبران فقر جهان بینی. یعنی گوینده اولا ایدئولوژیک است، و دوما برای ایدئولوژی خویش به راحت‌ترین راه متوسل شده (همان کشیدن مار).

    اما همچنان که دستاویز قراردادن کورش و داریوش برای سلسله‌ی پهلوی سرانجام عبث بود و تنها به فاصله میان حاکمیت با بخش اعظم مردم انجامید، امروزه توهین و فحش دادن به آنان نیز کاری غیر لازم است چون حاکمیت فعلی آنان را برنمی‌تابد و بمانند شاه -اما با یک تفاوت- می‌خواهد با پلی نامرئی حکومت علی‌بن ابیطالب در 14 قرن پیش را به 12 فروردین 1358 و حکومت جمهوری اسلامی بچسباند.
    آنانکه امروزه وظیفه‌ی خویش می‌دانند –در میان اینهمه سخن سیاسی امروزی و مرتبط- به داریوش و کورش و ابوالفضل و تازی و فردوسی و … بپردازند و سخن در مدح و ذم آنان بگویند، در بهترین حالت دوستانی هستند که به بیراهه می‌روند و انرژی خویش و ما را به هدر می‌دهند.
    در حالت دوم اما گمان می‌کنند چون این حکومت جفاکار است، ایشان موظفند به هر قیمت ممکن به آن حمله کنند، و متأسفانه بجای حمله به جمهوری اسلامی، به ایران حمله می‌کنند.
    حمله به ایران ناجوانمردانه‌ترین بلایی است که می‌توان برسر خویش آورد. ایران با همه‌ی معیبش همچنان بهترین و تنها ظرفیست که این ملت –با هر زبان و قومیتی که دارد- در آن می‌گنجد. بهروزی و نجاتی جز در ظرف “ایران” در انتظار این مردم نیست.
    “فدرالیسم” نام دیگر تجزیه طلبی است. چرا؟ چون معنای “فدرالیسم” در تمام جهان “روش اتحاد بین چند واحد سیاسی پراکنده” است. “فدرالیسم” یعنی بند زدن تکه پاره‌هایی منفصل و تبدیل آن به یک ظرف. ایران قرن‌هاست که یک واحد سیاسی متحد و یکپارچه است. کاربست “فدرالیسم” در مورد ایران همان معنایی را دارد که بندزدن یک ظرف شیشه‌ای هنوز نشکسته. برای بند زدن ظرف شیشه‌ای نشکسته، ابتدا باید آن را شکست.
    تجزیه‌ی ایران به قطعات کوچک، هر قطعه از آن را به مافیای محلی آن قطعه واگذار خواهد کرد. مگر تجزیه‌ی شوروی به دموکراسی ختم شد؟ مگر انقلاب ایران به دموکراسی ختم شد؟ دموکراتیک کردن یک کشور مستقل از انقلاب، تجزیه یا جنگ است. هیچ یک از دموکراسی‌های امروز جهان (حتی فرانسه) حاصل یک انقلاب یا جنگ نبوده‌اند. حتی انقلاب و جنگ‌های استقلال آمریکا نیز علت پیدایش دموکراسی در آن نبوده‌اند: تمامی ایالات آمریکا در هنگام استعمار انگلیس نیز به طور دموکراتیک اداره شده و دارای مجالس قانونگذاری ایالتی بودند.
    به دلیل حماقت‌های نظام حاکم بر ایران و بدکاری‌ها و زشت‌کاری‌های آن، شبح تجزیه برفراز ایران به پرواز درآمده. شبحی که همچون خون‌آشام فیلم‌های غربی جز در پی خونریزی و قساوت و سیاه بختی مکرر نیست. فکر کنید تمام ایران ساکت بماند و –زبانم لال- شاهد جدا شدن کردها و ترک‌ها باشد. آیا فکر می‌کنید –ولو در نبود قدرت مرکزی- چنین کاری بدون خونریزی فجیع در ارومیه و آذربایجان غربی ممکن است؟ چنین کابوسی آنچنان وحشتناک است که هر انسان عاقلی ترجیح می‌دهد جمهوری اسلامی برقرار بماند ولی ایران گرفتار چندپارگی نشود.
    آدم‌هایی را می‌شناسم که تمام عمر و هویتشان را خرج مبارزه با نظام جمهوری اسلامی کرده‌اند اما آن‌ها ترجیح می‌هند ایران همچنان تیول آخوندها و سرداران مفتخورش باقی بماند … اما نابود نشود.
    ایران، اگرچه خشک، اگرچه فقیر، هرچند دچار بی‌فرهنگی، هرچند دچار ریا، هرچند غارت شده …. اکنون تنها میراث ماست.

    —————–

    درود و سپاس مازیار گرامی
    بسیاری از ما با همه ی زوایای فکری گونه گون، چون شما می اندیشیم و به یکپارچگی ایران عزیز متمایل تر از هر گزینه ایم.
    سپاس

    .

     
    • مازيار گرامي
      اگرچه در كلّيت با سخنانتان چندان زاويه اي ندارم و بر حفظ تماميت ارضي ايران پاي ميفشارم، لازم
      ميبينم نكته ظريفي را در اين ميان ياداور شوم. جمهوري اسلامي از قضا، زيركانه از اين حربه، براي
      توجيه سياست هاي جنگ طلبانه اش در سوريه استفاده ميكند، كه اگر
      آنجا نجنگيم، بايد در مرزهاي
      كشورِ خودمان بجنگيم. به اين معنا كه ما براي جلوگيري از تجزيه كشور است، كه در سوريه
      و يمن و لبنان و بحرين و . . .ميجنگيم!!

       
    • مازیار وطن‌پرست

      (قسمت 1)
      امام حسین، امام علی، پیامبر، کورش، داریوش، عمر بن خطاب، معاویه، یزید، شمر، …. اینان هیچکدام با هر مقام و موقعیتی که در ذهن و دل دوستداران و دشمنانشان نیستند که حب و بغض نسبت به ایشان تأثیری بر آن‌ها و یا بر زندگی ما داشته‌باشند.

      علم تاریخ همچنان که از نامش (واژه‌ی علم) پبداست، در بهترین صورت خود نسبت به اشخاص و بازیگران عرصه‌ی تاریخ بی‌طرف و منصف است. در مثل تاریخ را می‌توان با کارآگاهان فیلم‌ها و داستان‌های جنایی مقایسه کرد. آن‌ها تنها از نظر شواهد و آثار فیزیکی و ملموس و نیز از نظر امکان و انگیزه، مظنونین را برمی‌رسند و آنگاه که به نتیجه می‌رسند تنها نام متهم را به سیستم قضایی خویش معرفی می‌کنند: متهم می‌تواند در دادگاه و براساس ذهنیت هیئت منصفه مجرم یا بیگناه شناخته شود.

      اما چرا ما آنقدر درگیر نام‌های تاریخی و اساطیری خویش هستیم؟ جانبازی و فداکاری ابوالفضل یا جنایت‌کاری داریوش یا هر پادشاه (یا گردن کلفت) دیگر، اینجا و اکنون چه اهمیتی برای ما دارد؟

      پاسخ آن ساده و غم انگیز است: ناتوانی ما از درک عمل سیاسی و وابستگی “آناکرونیک” ما به ایدئولوژی برای توجیه آن. در خاطرات مؤسسین سازمان مجاهدین آمده که همگی متفق بودند برای مبارزه‌ی سیاسی با شاه خود را نیازمند به یک جهانبینی (ایدئولوژی) می‌دانستند. چند نفر، هریک مأموریت یافتند کتب مختلف مارکسیستی و اسلامی را مطالعه کنند و خلاصه‌ی مطالعات خویش را در جلسه‌ای جمع بندی و عرضه نمایند. چرا؟ چرا خیلی ساده به این نتیجه نرسیدند که به عنوان انسان آزاد نه تنها مخیر بلکه ملزم به نقش آفرینی در زندگی اجتماعی خویش هستند؟

      و مگر نه آنکه یکی از کهن‌ترین فلاسفه‌ی تاریخ، ارسطو، نهایت ارج و مقام آدمی را مشارکت در زندگی اجتماعی خویش دانسته‌بود؟ مگر نه آنکه قانون اساسی مشروطیت این اختیار را به مردم ایران تفویض کرده‌بود؟

      مشکل ظاهرا از جایی آغاز می‌شد که هژمونی مارکسیسم به ایشان (و همه‌ی روشنفکران معترض جهان) می‌آموخت که برای تعمیر یک خانه (مثالی از جامعه) باید آن را فروکوفت و تخریب کرد و سپس آن را با یک نقشه‌ی از پیش آماده -برای همه‌ی انواع ساکنین و در هر نوع زمینی- از نو ساخت.

      اما مشکل اولیه -به نظر من- در این بود که بهترین و پاک‌ترین و از جان گذشته‌ترین فرزندان این مملکت -که بعضی‌ها با نگاه به جوانان به ظاهر بی‌تفاوت امروزی حسرت آنان را می‌خورند- هر نوع عمل سیاسی را موکول به داشتن جهان بینی می‌دانستند. از اتفاق و یا شاید درست به همان دلیل، در آنسوی میدان نیز همین اندیشه حاکم بود: محمدرضاشاه که از طبقه‌ی الیت سرخورده‌بود دست نیاز به سوی مخلوق خویش برآورد: طبقه‌ی متوسط شهری که مستقیما مخلوق سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بیست سال آخر سلطنتش بود. اما محمدرضاشاه نیز همچون دشمنان قسم خورده‌اش خود را نیازمند ایدئولوژی می‌دانست. او ایدئولوژی خویش را در برساختن و نشان دادن شاهنشاهی‌ای 2500 ساله و با محوریت ایران قبل از اسلام می‌جست. تو گویی در وقفه‌ای کوتاه پس از شاهنشاهی ساسانی سلسله‌ی پهلوی برآمده و تمام آن 1400 سال مابین تنها بکار “دفع چشم زخم” در برابر ایده‌ی مزاحم مارکسیسم می‌آمد و بس.

       
  56. جناب نوریزاد، تحلیل و پیش بینی شما که فرزندان ما باید در آینده غرامت ویرانی سوریه بدست خامنه ای را بدهند طلیعه اش نمایان شده است و در آینده صداهای بیشتری را خواهیم شنید و در دادگاههای بین المللی اقامه دعوا خواهند کرد آیا آخوندها در آنروز پاسخگو هستند؟ یا نسل آینده ما باید تاوان شیعی گری آخوندها را بپردازند خبر زیر را بخوانید:

    نخست‌وزیر پیشین لبنان:

    ایران و حزب‌الله مسوول ویرانی سوریه و به دنبال تجزیه یمن هستند

    ۲۱.مهر.۱۳۹۵

    سعد الحریری، رییس جریان المستقبل و نخست‌وزیر اسبق لبنان، روز چهارشنبه در واکنش به سخنان اخیر حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله لبنان، ایران را مسوول ویرانی سوریه دانست و تهران را متهم کرد که به دنبال تجزیه یمن است.

    آقای حریری در سخنانی که روزنامه «دیلی استار» لبنان آن را پوشش داده است، با اشاره به سخنان روز سه‌شنبه ۲۰ مهر دبیرکل حزب‌الله لبنان گفت: «نصرالله انتظار داشت که پس از پایان سخنرانی‌اش، به او پاسخ گویم، اما خود پاسخ خود را داد، سخنانش منطبق با آن چیزی است که ایران در سوریه و منطقه انجام می‌دهد».

    نخست‌وزیر اسبق لبنان ادامه داد: «دست‌های ایران و حزب‌الله در ویران کردن شهرهای سوریه و ریختن خون بیش از ۲۵۰ هزار سوری‌، با فریادهای کودکان حلب پوشانده نمی‌شود، این فریاد‌ها، بر اندام قاتلان لرزه خواهد انداخت».

    حریری گفت: «آن‌هایی که برای یمن و مردمش گریه می‌کنند، بهتر است از تجزیه این کشور و تشدید جنگ داخلی میان فرزندانش دست بردارند».

    او ادامه داد: «اینها پیش از آن‌که بپرسند عربستان سعودی در یمن چه می‌کند، بهتر است از خود بپرسند که در یمن چه می‌کنند و چگونه به ایران مشروعیت مسلح‌سازی و آموزش شبه‌نظامیان را می‌دهند».

    او گفت: «اینها باید از ریختن خون یمنی‌ها، سوری‌ها و عراقی‌ها و ضربه زدن به وحدت اسلامی دست بردارد».

    سعد حریری ادامه داد: «چرا به خاطر جنایت‌هایی که در سوریه، عراق و یمن انجام می‌دهند، اشک نمی‌ریزند؟ چرا از دست‌های آغشته به خون‌شان در حلب و سراسر سوریه، اشک نمی‌ریزد؟ چرا به خاطر میلیون‌ها سوری، عراقی و یمنی که به خاطر خرابکاری‌های ایران در جوامع عربی در سراسر جهان آواره هستند، اشک نمی‌ریزند».

    او گفت: ‌«ایران نوک پیکان خرابکاری در سوریه، عراق و یمن، عامل پخش زهر فرقه‌گرایی در جوامع ما و تهدید وحدت و زندگی فرزندان‌مان است».

    او با اشاره به سخنان نصر‌الله افزود: «ما در مقابل گفتمانی هستیم که تنها می‌خواهد کینه را میان مسلمانان افزایش داده و بر آتش جنگ عربی بدمد».

    حریری اظهار داشت: «آنچه شنیدیم و از سال‌ها پیش می‌شنویم، یک قسمت از سریالی است که به لبنان و روابطش با برادرانش آسیب می‌زند اما ابزاری برای کشاندن لبنان به سمت آن‌چیزی که ایران و ایادی‌اش می‌خواهند، نخواهد بود».

     
  57. *خاطره قشنگی است *
    لطفا حوصله کنید و بخوانید ونظرتان (نه بد و بیراه)را بنویسید
    محمد بصيري:
    یکی از قضات قديمي سازمان قضايي نيروهاي مسلح در قبل از انقلاب ، مطلبی را در جمعي تعریف ميکرد که بد نیست شما هم بشنوید ، خالی از لطف نیست :

    تعریف می کرد در سال 1350 هنگامی که با درجه سرهنگی در ارتش خدمت می کردم، آزمونی در ارتش برگزار گردید تا افراد برگزیده در رشته حقوق، عهده دار پست های مهم قضائی در دادگاه های نظامی ارتش گردند.
    در این آزمون، من و 25 نفر دیگر، رتبه های بالای آزمون را کسب نموده و به دانشگاه حقوق قضائی راه یافتیم.
    دوره تحصیلی یک ساله بود و همه، با جدیت دروس را می خواندیم.
    یک هفته مانده به پایان دوره، روزی از درب دژبانی در حال رفتن به سر کلاس بودم که ناگهان دیدم دو نفر دژبان با یک نفر لباس شخصی منتظر من هستند و به محض ورود من، فرد لباس شخصی که با ارائه مدرک شناسائی، خود را از پرسنل سازمان امنیت معرفی می کرد مرا البته با احترام، دستگیر و با خود به نقطه نامعلومی برده و به داخل سلول انفرادی انداختند.
    هر چه از آن لباس شخصی علت بازداشتم را می پرسیدم چیزی نمی گفت و فقط می گفت من مأمورم و معذور و چیز بیشتری نمی دانم!
    اول خیلی ترسیده بودم وقتی بداخل سلول انفرادی رفتم و تنها شدم، افکار مختلفی ذهنم را آزار می داد، هر چه فکر می کردم چه کار خلاف قانون مرتکب شدم چیزی یادم نمی آمد، گمان می کردم که حتما” یکی از دوستان و همکاران، از روی حسادت، حرفی زده که کار مرا به اینجا کشانده و . . . .
    از زندان بان خواستم تلفنی به خانه ام بزند و حداقل، خانواده ام را از نگرانی خلاص کنند که ترتیب اثری نداد و مرا با نهایت غم و اندوه، در گوشه بازداشتگاه، به حال خود رها کرد.
    آن روز شب شد و روزهای دیگر هم به همان ترتیب، گذشت و گذشت، تا این که روز نهم، در حالی که انگار صد سال گذشته بود، سپری شد.
    صبح روز نهم، مجددا دیدم همان دو نفر دژبان بهمراه همان لباس شخصی، بدنبال من آمده و مرا با خود برده و یکراست به اتاق رئیس دانشگاه که درجه سرلشگری داشت بردند.
    افکار مختلف و آزار دهنده، لحظه ای مرا رها نمی کرد و شدیدا در فشار روحی بودم.
    وقتی به اتاق رئیس دانشگاه رسیدم، در کمال تعجب دیدم تمام همکلاس های من هم با حال و روزی مشابه من، در اتاق هستند و البته همگی هراسان و بسیار نگران بودند.
    وقتی همه دوستانم را دیدم که به حال و روز من دچار شده اند کمی جرأت بخرج دادم و از بغل دستی خود، آهسته پرسیدم، دیدم وضعیت او هم شبیه من است!
    دو نفری از دیگران و بالاخره همه از هم پرسیدیم، دیدیم وضعیت همه با هم یکی است، و ناگهان همهمه ای بپا شد که ناگهان در اتاق باز شد و سرلشگر رئیس دانشگاه وارد اتاق شده و ما همگی بلند شده و ادای احترام کردیم.
    رئیس دانشگاه، با خوشروئی تمام، با یکایک ما دست داده و در حالی که معلوم بود از حال و روز همه ما، کاملا” آگاه بود این چنین به ما پاسخ داد:
    هر کدام از شما، که افسران لایقی هم هستید پس از فارغ التحصیلی، ریاست دادگاهی را، در سطح کشور بعهده خواهید گرفت، و حالا این بازداشتی شما، آخرین واحد درسی شما بود که بایستی پاس می کردید و در مقابل اعتراض ما گفت:
    این کار را کردیم تا هنگامی که شما در مسند قضاوت نشستید، قدرتمند شدید و قلم در دست تان بود، از آن سوءاستفاده نکنید و از عمق وجودتان، حال و روز کسی را که محکوم می کنید درک کرده و بی جهت و از سر عصبانیت و یا مسائل دیگر، کسی را بیش از حد جرمش، به زندان محکوم نکنید!
    در خاتمه نیز، از همه ما عذرخواهی گردید و همه ما نفس راحتی کشیدیم.

    “زیر پایت چون ندانی، حال مور
    همچو حال توست، زیر پای فیل”

     
    • با درود به جناب ایران دوست : صرف نظر از اینکه این موضوعی که فرمودید واقعیت داشته باشد ویا تخیلی ! کاری بس شایسته است اگر مفامات قضایی هر کشوری بدون اطلاع قبلی انجام دهند تا طعم تلخ زندان . بی خبری . تهمت . و بلا تکلیفی را هر فردی که در آینده به مسند قضا میرسد را بچشد و درک کند . تا با گرفتن قدرت به این عمل شرم آور و ناجوانمردانه مبادرت نکند . ولی موضوعی که بسیار جالب است سران ورهبران این مملکت فلک زده است که عموما مدعی هستند در رژیم قبل در زندان ها راست یا دروغ چه بلا هایی به سرشان آوردند و جالب تر اینکه در همان زندان های کذایی کلاس تدریس هم داشتند و تبادل افکار هم میکردند و بنا به گفته خودشان با گروه های چپ هم همبند بودند و آن جا هم جانماز آب میکشیدند تا شاید درمیان چپی ها طرفدارانی پیدا کنند و هنگامی که انقلاب شد و لاجرم درب زندان ها بازشد خود را به بدنه افرادی که انقلابی بودند با هزار سریش چسباندند و مقام ودفتر ودستکی پیدا کردند و هر کاری که دل تنگشان خواست و هزار بار بد تر از آنی که به سرشان آمده بود به سر هرکس که مایل بودند آوردند جناب ایران دوست ظاهرا در ایران بالا تر ازهشتاد مرجع تقلید وجود دارند اگر کسی واقعا توانست به من ثابت کند که ثروت شخصی یک مرجع کمتر از چند میلیار نا قابل است من دستش را میبوسم حال از همه میخواهم کمی فکر کنند که یک آخوند که بنا به ادعای خودشان در حوزه حقوق بخور و نمیری میگیرد و زمانی هم که به مقام عظما میرسد معتکفان در گاهش به او وجوه شرعی میپردازند به شخص او پول میدهند و یا برای صلاح حال امت اسلام ؟ اگر شق دوم درست است که هست پس این دفتر ودستک و منازل آنچنانی از آن حقوق بخور ونمیر است حاشا وکلا . این آخوند یزدی لاستیک دنا را از حقوق طلبگی به دست آورده ؟ آخوند شاهرودی که حتی فارسی را بلد نیست حرف بزند ثروت خود را از عراق به این مملکت آورده .که دامادش صد بله صد دستگاه پورشه را با وام توصیه بدون وثیقه پدر زن جان وارد مملکت کرده و فروخته و اقساط آن را هم با گردن کلفتی پرداخت نمیکند . آقای موسوی اردبیلی چه طور ؟ کارخانه شیشه و گازرا بالا کشید . از این دست بسیار است که در حوصله این مقال نمیگنجد . من تنها دلیل این کار را در پشتیبانی الله از این مراجع گرامی میدانم ولی کودکی که بخیه صورتش کشیده میشود و کودکی که پولی ندارد به مدرسه بیاورد و شلاق میخورد و هزارا ن نفری که در یمن و سوریه و عراق دارند جان میسپارند را الله فراموش کرده و یا دارد به قول همین مراجع و حوزویان امتهان میکند که صاف آن ها را به بهشت برین ببرد . با احترام .

       
  58. ریشه ها 404( قسمت 403 ذیل پست قبلی)
    همان عنوان های اصلی و فرعی تا برسد به: چندین قرن خرد سوزی» یک مناظرۀ شگفت انگیز
    قسمت1|برهان ذکریا برهان عیان است و برهان ابوحاتم نیز. تفاوت در آن است که امر عیان به چشم زکریا مسئله می شود و به نزد ابوحاتم پاسخِ مسئله. زکریا به آنچه می بنید معترض است و آنچه می بیند بغض ها و کینه ها و نزاع های خونبار میان اهل مذاهب است . در کمال شگفتی او همچون دکارت تنها سنجۀ شناخت را خردی می داند که به تساوی به همه داده شده است. این همان سنجه ای است که می تواند مصالح عمومی را به عقلانیت عمومی بسپارد و کانت بعدها با بررسی شرایط امکانش فضای عمومی را داور مصالح عمومی قرارمی دهد و سوژۀ خود آیین را ملاک علم و اخلاق و احساس زیبایی شناختی. این فضای عمومی بنیاد و زمینه ساز دموکراسی می شود. اندیشۀ زکریا از این رو که بر باروی ساختار استبداد خدا–شاهی تَرَک می اندازد ، شگفت انگیز است و این که چرا خاموش و ناپایا می گردد، مسئله ای است سزاوار کاوش.او چون شاعری دردمند رخدادهای پیرامونش را درنگریسته است. در این اندیشه نگاشت ها، دیوان حافظ را همچون آیینه ای یافتیم که آثار تباهی این تاریخ خونبار و زورمدار را پیش روی وجدان اجتماعی و ناخودآگاهی تاریخی ایرانیان می نهد. زمین و آسمان حافظ همین تاریخ سرزمینی است که از آسمانش خفقان می بارد، لیک حافظ در سدۀ هشتم می زیست نه در سدۀ چهارم که هنوز امیدهای بسیاری در افق آینده چشمک می زدند. زکریا صغری و کبری نمی چیند بل نشان می دهد آنچه را که می بینیم.ابوحاتم به این ژرفمایه پی نمی برد لیک پاسخ زیرکانۀ او نیز مستند به تجربه است آن سان که همیشه همه دیده اند و ما نیز می بینیم.چکیدۀ پاسخش این است: انسان ها به هم نیازمندند. هیچکس بدون دیگری نمی تواند خود همه کار را انجام دهد. در حقیقت، ابوحاتم بحث خدا و نبوت و وحی را به امور واقع و کلی تر زندگی بشری می کشاند. در اثر احتیاج برخی امام اند و برخی مأموم. در میان مردمان اختلاف و تفاضلی وجود دارد.برخی معلمند و بعضی متعلم.دربارۀامور گونه گون در زندگی همگانی بعضی استادند و برخی شاگرد. شاگرد محتاج آموزشِ استاد است. این اصل در میان اهل فلسفه و ادیان نیز جاری است.مردم برای هدایت و ارشاد خود به امام و عالم نیازمندند،چون سود و زیان این و آن جهان به آنها الهام نشده است. ( ص 2). بدینسان ابوحاتم نخست بر آنچه می بینیم دست می نهد. فانّا لانری فی العالم الّا اماماً و مأموناً( و هر آینه ما نمی بینیم در جهان جز پیشوا و پیرو). ابوحاتم سپس این اختلاف را که در امور دنیوی دیده می شود به فلسفه و مذهب و سیاست نیز تعمیم می دهد.در اینجا بایسته است که هر خواننده ای به فراخور فهم خود به این چرخش ماهرانۀ ابوحاتم پاسخی بدهد که در مناظره نیامده است. بدینسان ما هم از افق امروزین در پویش های کلامی گذشته فرهنگ خود مشارکت می کنیم و هم خودِ بزرگ تاریخی مان را متفکرانه نقد می کنیم.

     
  59. ریشه ها 404قسمت2|برای رسیدن به پیله شکافی فرهنگی این شناخت انتقادی نه فقط در خوانش متن این مناظره بل در خوانش متون همۀ پویندگان فرهنگمان دربایست است. ستایش های افراطی ، مقدس سازی و معبد گردانیِ شاعران و حکیمان و عارفان و حاکمان پرآوازه ، و سندروم توهین بینی هر انتقادی به مفاخر فرهنگی ، بی هیچ تردیدی برای فرهنگ مان سودمند تر از خوانش انتقادی و پرسشگرانه نیست. سنت اگر پوست نیندازد می پوسد و نسل بی گذشته آینده ای نیز نخواهد داشت.دست کم به گواه تجربۀ تاریخی بدون نقد گذشته هیچ جنبش فرهنگی بزرگی بالیدن نگرفته است.ریشه های ما در گذشتۀ خودمان است؛چه گذشتۀ زندگینامه ای، چه گذشتۀ تاریخی .به هرکجا که بگریزیم، از گذشتۀ خودنتوانیم گریخت.آن گاه که فکر می کنیم از این گذشته گسسته ایم، گذشته با لجاج بیشتری در ناخودآگاهی مان پا سفت کرده است.فردوسی که زمانش چند دهه دیرتر ازرازی است، چنانکه قبلاً بارها اشارت رفت ، به ایرانیان اعصار پیش تنها نگاه ستایشگرانه ندارد. در آغاز شاهنامه در بخش گفتار اندر فراهم آوردن شاهنامه فردوسی کوته گزارشی می دهد از چونی و چراییِ آغاز شدن پروژۀ شاهنامه نویسی به فرمان ابو منصور محمد ابن عبد الرزاق حاکم توس، که شاهنامۀ منثور ابومنصوری به نام اوست.گردآوری موبدان سالخورده و متون و نقل های شفاهی بجا مانده از سر تفنن نیست .سپهسالار سامانی می خواهد بداند گیتی داری ( سیاست) پیشینیان چگونه بود که مرده ریگ آنها این جهان خوارمایه و پلشتی است که برای آنها بجا نهاده اند.چه شد که آن نیکبختی و روزگار پهلوانی به سررسید؟ فردوسی پرسشی سیاسی را انگیزۀ سرایشِ حماسۀ جاودانۀ ملی ایرانیان معرفی می کند ، پس ای عزیز عجب مدار که ما در هر متنی که می نگریم، در آن دستی از قدرت سیاسی می بینیم.
    بپرسیدشان از نژادکیان
    وزآن نامداران فرخ گوان
    که گیتی به آغاز چون داشتند
    که ایدر به ما خوار بگذاشتند
    چگونه سرآمد به نیک اختری
    بر ایشان همه روز گند آوری
    پرسش فردوسی و آن سپهسالار سامانی پرسش امروز ما نیز هست: چه شد که این شدیم؟ گزارش های تاریخی مورخان قدیمی و حتی امروزی تنها به کار مصالح اولیه می خورند.این تاریخ ها غالباً از زبان فاتحان نوشته شده اند ، غالباً مردم در آنها غایب اند، و در کل برای شناخت گذشته ناکافی اند.ما باید از نگاه مدرن ، از دیدگاه فلسفی و روان شناختی وبا آموزه های علوم انسانی همچون مفتشان در این گزارش ها کند و کاو کنیم تا مگر در یافتن ناگفته ها و نااندیشیده ها و به اصطلاح درخوانش بین الخطوط سهمی ادا کنیم بدون این توهم که حرف آخر را زده ایم. ما می توانیم در مناظرۀ شگفت انگیزابوحاتم و زکریا دخالت کنیم بدون آنکه دخالت خود را به متن نسبت دهیم. ما بنا نیست که صرفاً معلوماتی را باز نگاریم که امروزه هرکس می تواند با چند کلیک به آنها دسترس یابد . بنای ما بازاندیشی انتقادی فرهنگ مان است فارغ از مقدس سازی آن.

     
  60. ریشه ها 404 قسمت3| ابوحاتم می پرسد:« با این همه، تو خود مدعی برگزیده بودن در علمی هستی که فلسفه اش می خوانند، در حالی که دیگران از این علم محرومند و به تو نیازمند ، پس بر آنها واجب است که از تو بیاموزند و به تو اقتداء کنند»( ص2). پاسخ رازی این است:« اختصاص من به این علم مانع از اختصاص دیگران نیست.من آن را طلبیده ام و پیگیرانه دنبال کرده ام و دیگران نکرده اند.دیگران اگر از آن محرومند نه از آن است که در کسب آن کوته دست اند، علت آن است که دیگران اشتغال به امور عقلی را برنگزیده اند.دلیلش این است که آدمی دربارۀ معیشت و تجارت و پرداختن به این گونه امور چیزها می فهمد….و این از آن روست که همتش را در این راه صرف می کند.اگر بر آنچه من به آن همت کرده ام ، اهتمام می ورزید، و اگر آنچه را من طلبیده ام می طلبید، به همان مقامی می رسید که من رسیده ام»( همان) زکریا اکنون نگرۀ خود را خیلی کوته و قاطع در میان نهاده است. این نگره چندان تفاوتی با نگرۀ دکارتی درباب تساوی انسان ها در برخورداری از خرد ندارد. هر دم از نو باید گفت که گزارندۀ این مناظره خود یک طرف مناظره است؛ آن هم طرفی که نظرش همساز با هستۀ صلب سنت و فرهنگ غالب است.ااختلاف این داعی اسماعیلی با دیگر مذاهب اسلامی رود دینی است. نگرۀ رازی اما ضد دین است. او خداباور است، لیک خدایش فلسفی است. ضدیت رازی با دین در اینجا با آنچه در آثار بجا مانده از خودش– طب روحانی و السیرة الفلسفیه –بازخواندیم، ناهمساز نیست. می توان گمانه زد که مراد رازی از دین که در طب روحانی آن را « امر هوایی» یا ناعقلانی و نفسانی می خواند غیر از الهیات و متافیزیک باشد. دین از نگر رازی همان اعتقادات فرهنگی و همگانی باید بوده باشد. پیشنهاد شگفت انگیز ، نابهنگام و نامکرر او بنا به نگرۀ بالا جایگزینی عقلانیت به جای شریعت است. به بیان خود او: امام قرار دادن عقل. عقل مردمان را برمی انگیزد تا اگر خواهان علم به مبادی هستی باشند ، به جای سرسپردگی متعصبانه و هوایی و در نتیجه خصومت انگیز به این یا آن مذهب دینی خود اندیشه کنند. رازی اصلاً نگفته است که میان انسان ها در مشاغل و دانش ها اختلافی وجود ندارد . او حتی بر آن نمی رود که خردورزی مردمان به نتایج مختلف نمی رسد. او می گوید سرچشمۀ خصومت های خونبار فرقه ها آنانی هستند که با ادعای برگزیده بودن برای الهام علم الهی علم خود را مطلق می گیرند و دیگران را به پیروی از خود فرامی خوانند. ابو حاتم بحث را منحرف می کند. او پس از نقل همین چند جمله از زکریا که معلوم نیست تا چه حد آن را ابتر کرده است ، پنج صفحۀ دیگر فصل اول را به منبر خطابۀ یکسویۀ خود تبدیل می کند. چکیدۀ خطابۀ جدلی او این است: چون مردمان در هوش و فهم متفاوتند ، پس خداوند افراد خاصی را برای هدایت آنها بر می گزیند.این دقیقاً همان چیزی است که زکریا آن را خلاف رحمت و حکمت الهی خوانده بود.

     
    • ویرایشی همراه با پوزش :
      ااختلاف این داعی اسماعیلی با دیگر مذاهب اسلامی رود دینی است. نگرۀ رازی اما ضد دین است.(نادرست)
      اختلاف این داعی اسماعیلی با دیگر مذاهب اسلامی درون دینی است. نگرۀ رازی اما ضد دین است.( درست)
      با پوزشی دگربار

       
  61. بخشی از سفرنامه مازندران شادروان رضا شاه بزرگ:

    …..من علاقه قلبی و قطعی به افتتاح این راه داشتم، کراراً یکه و تنها و بدون مشورت با عمر و زید به معاینه سلسله “البرز“ و تعیین خط سیر پرداخته، بعد از اکمال مطالعات و نظریات خود، امر قطعی دادم که بهیچوجه نگاهی به این سوابق نومید کننده نینداخته، در کمال جدیت و امیدواری مشغول کار شوند. در ضمن اهالی بیکار و بدبخت اطراف راه را دعوت کنند تا در برداشتن موانع بذل کوشش نموده، و به‌واسطه اجر و مزدی که می‌گیرند، هم از ذلت فقر و گرسنگی رهایی یابند، و هم مساکن خود را به یک منبع برومندی اتصال دهند که همیشه از خطر قحط و غلا محفوظ بماند، و “تهران“ و سایر شهرهای ایران نیز از نعمت‌های موفور “مازندران“ بی‌بهره و نصیب نمانند.

    هیچ فراموش نمی‌کنم روزی را که برای بازدید اطراف راه و تعیین خط سیر، یکه و تنها تا دو فرسخی “فیروزکوه“ آمده بودم. همین نقطه‌ای که فعلاً “پل فردوس“ ساخته شده، و روزی صدها اتومبیل و مسافر از روی آن عبور می‌کنند.در “تهران“ تصور می‌کردند که من به عمارت ییلاقی خود در “شمیران“، برای رفع خستگی رفته‌ام، هیچ کس فکر نمی‌کرد یکه و تنها تا حدود “فیروز کوه“، راهی که هنوز ایجاد نشده و خیال ایجاد آن نیز هنوز از دماغ من تجاوز نکرده است، آمده باشم، تا محل ساختمان پلی را تعیین کنم که عبور رودخانه از ذیل آنرا تسهیل سازد، و جاده را در بهار و مواقع طغیان آب از خطر سیل و خرابی مصون بدارد.

     
  62. تصور من اینست که رهبر برای آینده خود در حال گریه است زیرا میداند که عمر انسان ها محدود است و او هم مستثنی نیست به اضافه آنکه بیمار هم هست و ناراحت و آشفته که به کی و چطور این بیت وتشکیلات رهبری خواهد رسید،گریه از نا آمیدیست من شما هم اگر این پرونده قطور داشتیم نهاینکه گریه و شیون میکردیم بلکه فریاد هم میکشیدیم،حداقل کاری که میتواند بکند که خیلی هم ناچیز است عذر خواهی طلب بخشش از احاد ملت تا کریه واشک نقصان یابد.
    بشر از ازل سه شانس بر جسته داشته:
    1-عمرش محدود است واز 120 سال بیشتر نخواهد بود،اگر خلخالی 700 سال زندگی میکرد ویادیگران چه میکردند؟
    2- دوم که انسانها نمیتوانند ثروت خود را با خود ببرند اگر هم بردند زندگان در یافتن آن خواهند بود و بر مرده رحم نخواهند کرد، فرد ی که ثروت دارد وابسته به آنست وحتی بالاجبار برای ئارثان میگذارد.
    3- واینهم دیگر خوشبختی بشر است که آینده را بدرستی نمیتواند پیش بینی کند واز فردای خود بیخبر.

     
  63. در کربلا داش مشتي ها رفتن به ياري امام حسين(ع) و شهيد شدند، مقدس ها استخاره کردند، استخاره شان بد آمد

    شاید خیلی تکراریه ولی تا همیشه مهمه:
    امام حسین (ع) را بفرمان خلیفه مسلمین، خود مسلمونا کشتن.

    در کالیفرنیا که یکی از سرسبزترین و زیباترین ایالت های امریکاست، دانشمندان از 5 سال پیش خطر خشکسالی را پیش بینی کرده اند. همه نهادها احساس خطر کردند، کارواش ها و استخر ها دستور داده شده اند که از دستگاه های تصفیه آب استفاده کنند تا از همان آب مصرفی دوباره استفاده کنند.

    شهرداری استاندارد شیرهای دستشویی ها و حمام ها را عوض کرد و همه ساختمان ها موظف شدند از شیرآلاتی استفاده کنند که حجم کمتری از آب را از خود بیرون می کنند. آب آپارتمان ها محاسبه هزینه اش بر اساس تعداد نفر شد، خانه هایی که اتومبیل یا چمن زیاد آب می دهند جریمه های سنگین می شدند.

    همه دانشگاه ها و ادارات دولتی موظف شدند تا سه سال اینده از چشم های الکترونیک برای شیر دستشویی های خود استفاده کنند و حتی استانداردهای حجم سیفون توالت ها هم تغییر کرد. شرکت های تحقیقاتی روی شیوه جدید آبیاری کشاورزی کار کردند و میزان آب مصرفی کشاورزی 41 درصد کمتر شد. خلاصه همه چیز در جهت صرفه جویی آب. امروز گفته می شود خطر کم آبی در کالیفرنیا نسبت به دیگر ایالت ها 7 سال عقب تر می افتد.

    اما اصل ماجرا، شاهکار کالیفرنیایی ها روی پدیده ای بود به اسم Embodied water ، یا آبی که به چشم نمی آید. داستان چه هست؟

    شما حجم زیادی برگه در پرینترتان دارید یا چرک نویس های روزانه. آیا می دانید برای تولید هر برگه A4 تا رسیدن به شما،1 لیتر آب مصرف می شود؟ آیا می دانید برای تولید هر کفش چرم زنانه یا مردانه تان 811 لیتر آب مصرف شده؟ آیا می دانید برای تولید یک عدد نان سنگگ که هر روز خانواده می خورند 201 لیتر آب صرف شده؟ و آیا می دانید هر شلوار لی )دنیم( که هر یک از ما می پوشیم برای تولیدش 1000 هزار لیتر آب صرف شده است؟

    این ها آب پنهان در زندگی ما هستند. مصرف آب پنهان ما انسان ها، 91 درصد مصرف آبی است که هر روز مصرف می کنیم. و بخش زیادی از آن مربوط به محصولات خوراکی و پوشش و لوازم زندگی می شوند.
    وقتی یک کشور می گوید با خطر خشکسالی روبروست، معنی اش این است که تاثیرش پشت همه این خوراکی ها و لباس ها و حتی مانیتور و کتاب و یک لیوان شیر روی میز شماست اگر تمام شود، این محصولات هم کم کم دیگر تولید نمی شوند. این یک بحران است. به آن توجه کنید.

    دفعه بعد که یک کیلو سیب زمینی خریدید، حواس تان باشد در مصرف اش دقت کنید، برای تولید آن یک کیلو 111 لیتر آب از آب ایران کم شده است و آن 111 لیتر به سختی جایگزین می شود!

     
    • آفتابه چی؟ هر آفتابه 2 لیتر آب میگیره. بهترنیس طبق تحریر الوسیله به صدر اسلام برگردیم و از کلوخ واسه ی تمیز کردن م…د استفاده کنیم. 2 لیتر ضربدر 80 ملیون میشه 160 ملیون لیتر آب در روز صرفه جوئی. فرض کن 300 هزار آخوند وجود داره که کشته مرده ی مکه ی معظمه هستند. اگر اونا رو هم به کعبه ی آمالشون عربستان صادرکنیم، میشه روزی 30 ملیون لیتر آب، 600 هزار پرس چلوکباب، 300 هزار نون سنگک، 11 تن کره، 300 هزار نون لواش، 3 ملیون کیلووات ساعت برق، 6 ملیون لیتر بنزین، 50 ملیون لیتر فاضلاب وغیرووو صرفه جوئی کرد و یه کمی به گوش مردم استراحت داد و به تمیزی هوا هم کمک کرد.

       
    • كار ايران از اين حرفها گذشته. تخليه آبهاى زير زمينى فاجعه برگشت ناپذيرى را در ايران رقم زده است و فروچاله ها دارند دشتها را و كم كم شهرها را مى بلعند.
      احمدى نژاد با مجاز كردن صدها هزار چاه غير مجاز، دزدى آبهاى نسلهاى آينده را قانونى كرد و روند فاجعه را بسيار سرعت بخشيد. اكنون نيز نه تنها هيچ شعور و هيچ اراده اى براى جلوگيرى از تداوم اين فاجعه در سطوح بالاى حاكميت وجود ندارد بلكه گويى حاكميت با كينه اى عميق و تمام نشدنى نسبت به ايران، كمر همت به نابودى آن بسته است.

      ( احمدى نژاد مى خواست چراندن دامها در جنگلهاى بلوط را هم آزاد كند كه جنگلبانى به التماس افتاد كه اين كار يعنى نابودى كامل جنگلهاى بلوط فارس و ياسوج و ما با سالها تلاش توانسته ايم دامها را از جنگلها بيرون كنيم و احمدى نژاد با اكراه از اين تصميم منصرف شد)

       
  64. عااااااااااااااااااااااااااااااااااااشق این فیلمتم استاد

    https://www.youtube.com/watch?v=26KN7nrLdGo

     
  65. یک ایرانی‌ آواره‌

    با درود به جناب نوریزاد، من ۶۳ سال سنّ دارم ولی‌ از کودکی تا امروز بجز چند نفر انگشت شمار هیچ آخوند و مداحی را باور نکردم ، مخصوصا در ایام محرم و روضه خوانی‌ها در هر کجا و از جمله حرم‌های مذهبی‌، تمامی روایات و احادیث ساخت خود آخوند‌ها است و تمام گریه زری‌ها قلابی است، بزرگترین دروغ را آخوندها می‌گویند و سؤ استفاده مالی‌. سید علی‌ خامنه و مداحان او هم مستثنی نیستند و تظاهر میکنند. باور کنید ایرانیان هیچگاه اسلام زوری را قبول نکردند و به همین خاطر فرقه شیعه را ساختند تا اسلام اعراب را قبول نکنند.و متأسفانه گریبان خود ما ایرانی‌ها را گرفته و مطمئن هستم در آینده نه چندان دور ایرانیان از شرّ هر نوع اسلامی خود را رها خواهند کرد.

     
  66. ” مدّاح هاي بيست ميليوني ”

    ديشب همراه بابام رفته بودم هيّئت.

    يادم نمياد تو هيچ عذاداري اينقد گريه كرده باشم، وقتي شنيدم مدّاحه گفت :

    واي مسلمونا، “قيمه” رو سوزوندند !!

    بابام كه ديد، ديگه دارم از حال ميرم و وِلو ميشم زير دست و پا، گفت :

    گوساله، ميگه “خيمه” رو سوزوندن! يهو يه نفس ِ راحتي كشيدم و حالم اومد سرِ جاش!

    خداييش اين مدّاح ها با اين چِك هاي بيست ميليوني كه ميگيرن، نميتونن اين كلمات رو

    بهتر ادا كنن، تا سلامت مردم بخطر نيوفته ؟!!

     
  67. استاد سلام
    من اهل ایلامم و وقتی متوجه شدم شما به ایلام سفر کردین که دیگه دیر شده بود. من مدتها خودمو توی این نوشته شما گم کرده بودم و سنگ قلاب شده بودم توی تنگه بهرام چقد قشنگ توصیف کردین شهر مارو ممنون

    ——————–

    دیروز در ایلام به تماشای غار یا تنگه ی طبیعی ” زینگان” رفتم. در باره ی شگفتی و زیبایی و طراوت و نشاط انگیزیِ این تنگه هر چه بگویم کم گفته ام. بویژه این که شما مجبورید مسافتی را در دل این غار پای در آب روان بگذارید و در جهت مخالف جریان آب راه بروید.

    همانجا به ذهنم رسید با مراجع عظام شیعه صحبت کنم و آنان را به عرصه ی گفت و شنود بکشانم. مراجع شیعه هرگز آمادگی پاسخ گفتن به پرسش های صریح حتی یک جوان دبیرستانی یا دانشگاهی را ندارند. من در این فیلم به نمایندگی از همه ی شما آنان را به مجادله ای نیکو فرا خوانده ام. آنان را در تنگنای عقلانیتی که مدام از آن گریزانند گرفتار آورده ام و مجبورشان کرده ام به پرسش های جاری و سرگردان مردم پاسخ بگویند.

    یک: صبح با اتومبیل های کرایه از ایلام رفتم به شهرستان دره شهر. شما این جاده ی ایلام به دره شهر را جاده ای در امتداد عبور از قشنگی های محض طبیعت بدانید و حتماً هرطور شده از آن بگذرید تا از این که ایرانی هستید و ایرانتان یک چنین محشری از زیبایی با خود دارد، در پوست نگنجید. تمامیِ مسیرِ پیچ در پیچِ کوهستانی پوشیده از درختان بلوط است و پوشیده از علف ها و گندمزار های سبز در سبز. که البته علف ها و گندم ها چندی دیگر به زردی می گرایند اما قشنگیِ جاده ی کوهستانی با دره های عمیق و درختان بلوطش همچنان پای برجاست هماره.

    دو: در دره شهر، به تماشای شهر تاریخی سیمره رفتم که به دوره ی ساسانی – اسلامی تعلق دارد و مطلقاً افسرده و ول معطل است بی هیچ رونقی. همانجا به اداره ی میراث فرهنگی شهر رفتم و از تنها موزه اش دیدن کردم که کوزه ها و ابزار دفاعی و نقوش گچی و سکه های کشف شده از شهر سیمره را به نمایش گذارده اند در آنجا. به بانویی که ظاهراً مدیر موزه بود گفتم: من از تماشای یک چنین جاهایی، بجای این که لذت ببرم، در خود می گدازم. چرا که اطمینان دارم این چند قلمی که شما در این موزه جمع آورده اید، مختصری از هزاران آثاری است که دزدان رسمی و غیر رسمی به تاراج برده اند. یکی از دزدان رسمیِ آثار کهن، جناب برادران اطلاعات و سرداران سپاه اند که با ولعی سیری ناپذیر عتیقه ها و زیرخاکی های بی بدیل ما را روبیده اند و فرستاده اند به خارج و به بهایی اندک آبشان کرده اند تا چشم مردم ایران، از اسلام آقایان به سمت دیرینگان این مرز و بوم متمایل نشود یک وقت.

    سه: در دره شهر، رفتم به تماشای تنگه ی بهرام چوبینه. این تنگه ی طبیعی یکی از نادرترین آثار کهن سرزمین ماست و متعلق است به دوره ی ساسانی. با دیواری قطور و دست ساز که عبور سالهای تاریخی تخریبش کرده و هرگز نیز کسی برای باز سازی اش آستین بالا نزده. این تنگه ی شگفت و بسیار باریک و طبیعی حتماً قابلیتِ این را دارد که به یکی از جذاب ترین آثار تاریخی و کهن سر زمین ما تغییر ماهیت بدهد و سالانه هزاران گردشگر را بخود بخواند. اما کو فهمی که آنسوتر از اسلامِ آقایان، به یک چنین جاذبه هایی بها بدهد؟ معتقدم: تنها دلیلِ این که نظامِ گردشگری در این کشور بخاک مذلت افتاده تنها و تنها به این خاطر است که آخوندهای ما را هیچ تعلقی به دیرینگانِ ما نیست. اینان از این جهت از هجوم گردشگران به کشورمان متنفرند که: گردشگران، می آیند که در ایران به چیزی غیر از تعلقات آخوندها متمرکز شوند. و حال آنکه آنان به رونقِ ویترینِ اسلامی خودشان اصرار دارند و بقایشان نیز به همان بند است. یک نگاهی به اعزام فراگیر مردم به عتبات عالیات و مکه و سوریه و رونق امامزادگان بیندازید! فهمی آیا در پس و پشت این تاراج بزرگ و ملی هست آیا؟

    چهار: از دره شهر رفتم به شهر کوچک آبدانان. در روستای پشت قلعه ی آبدانان، از یک قلعه ی قدیمی بر فراز یک کوه نچندان مرتفع دیدن کردم. میراث فرهنگی، یک راه پله برای سهولت در بالا رفتن گردشگران احداث کرده که جای تقدیر دارد. دریغ که این قلعه ی ساسانی نیز افسرده و ویران و مشرف به موت است و احتمالاً عتیقه های زیرخاکی اش توسط برادران به تاراج رفته.

    پنج: آبدانان محل تولد یکی از شهدای هسته ای است به نام داریوش رضایی نژاد. من با دیدن عکس بزرگ وی که لابد برای تزریقِ غرور هسته ای به مردمان و به مسافران در ورودیِ شهر نصب شده، به افسوسی بزرگ داخل شدم. بارها گفته ام در اینجا نیز می گویم که دانشمندان هسته ای را خود برادران زدند و کشتند تا به طرفِ مذاکره کننده بفهمانند: ما به راهی خونین و بی بازگشت پای نهاده ایم. ترور دانشمندان هسته ای این خاصیت را داشت که در مذاکرات فیمابین، طرفِ ایرانی برای خود حیثیتی دست و پا کند و با مظلوم نمایی، مختصری از دم و دستگاه تآسیسات هسته ای اش را از تعطیلیِ حتمی وا برهاند.

    برادران، پدیده ای نادرند که در کارنامه ی شان، از بمب گذاری در حرم امام رضا هست تا زدن و کشتن کشیشان مسیحی تا قتل های زنجیره ای. یک نگون بخت وامانده ای را با قسم های زمینی و آسمانی آموختند که اگر به ترور این دانشمندان اعتراف کند، حتماً می رهانندش. او نیز اعتراف کرد و سرضرب اعدامش کردند. بعد برای تحکیم سخن خود، برای وی پاسپورتی اسراییلی جعل کردند که این پاسپورت بلافاصله جعلی بودنش لو رفت و فضاحت ببار آورد.

    سخنی با آیت الله های شیعه

    http://www.nurizad.info

    محمد نوری زاد

     
  68. سلام
    محمد
    10:47 ب.ظ / اکتبر 11, 2016

    خدا پدرتو بیامرزه خوبه میگی داریوش وحشی و خونخوار تیر در مقعد شورشیان کرده و حداقل اینقدرمنش داشته که به اهالی شهرهای شورشی که در این ماجراها دخلی نداشته اند گزندی نرساند

    قسمت كوچکى از جنايات داريوش هخامنشي
    یکی از مناطقی که داریوش هخامنشی برای فتح ان مرتکب جنایات و وحشیگری های زیادی شد مناطق ماد(کردستان) بود.
    پس از سقوط امپراطوری ماد مردم کردستان همواره در پی بدست اوردن استقلال خویش بودند که بدست شاهان هخامنش از بین رفته بود کرد ها دست به قیامها و شورشهای فراوانی می زدند که اکثر این قیامها با سرکوبهای هولناک هخامنشیان روبه رو می شوند ..
    گوید شاه داریوش:
    مردی فرورتیش نام از مادها او در ماد برخاست. مردم را چنین گفت: من خشثریته هستم. از تخمه ی هوخشتره. پس سپاهیان ماد که در میهن خود بودند از من مهرگسل شدند و به سوی فرورتیش رفتند و به او پیوستند. فرورتیش شاه گشت در ماد.

    گوید شاه داریوش:
    سپاه پارس و ماد که با من بودند ان کم بود.پس من سپاه را فرستادم و ویدرنه را فرمانده ی انان کردم. و چنین گفتم بروید ان سپاه ماد را تارو مار کنید که خود را از آن من نمی دانند. ویدرنه با سپاه برفت چون به ماد فرا رسید شهری است در ماد به نام ماروش. ویدرنه در ماروش با ماد ها جنگید. به لطف اهورا مزدا سپاه ویدرنه پیروز شد. 27 روز از ماه انامک رفته بود چون با ایشان جنگ کرده( شد). سپس ویدرینه با سپاهش در کمپنده (نام سرزمینی در ماد) منتظر من ماندندن تا من به ماد رسیدم.

    گوید شاه داریوش:
    پس از آن فرورتیش با اندک سپاهی گریخت. رگا نام سرزمینی است در ماد و بدانجا رفت. من سپاهی در پی او فرستادم.فرورتیش اسر شده نزد من اورده شد. من هم بینی و هم دوگوش و زبانش را بریدم. و تیر در مقعدش فرو کردم.بر در کاخ من در بند داشته شد تا همه ی مردم اورا دیدند. انگاه اورا در همدان بر دار کشیدم و مردانی که نزدیک ترین یارانش را بود در همدان در ارگ بدار اویختم.
    ( ترجمه ی کتیبه ی بیستون ازکتاب کتیبه های هخامنش اثر پیر لوکوک )

    شاه داریوش خود در کتیبه ی بیستون بر اعمالش اعتراف می کنید و انها را به عنوان نشانی از مقتدر بودن خود ذکر میکند…داریوش با بی رحمی تمام یکی از رهبران ماد(کورد) را دستیگر میکند. شکنجه می دهد و اعدامش می کند.

    زیویه قلعه ای در نزدیکی شهر سقز است تحقیقات باستانشناسی نشان میدهد که این قلعه تا به سلطنت رسیدن داریوش هخامنشی دارای سکنه بوده است و با یورشهای داریوش هخامنشی و حملات او در این ناحیه.ساکنان زیویه به ناچار انجا را ترک کردند. طی لشکرکشیها وحملاتی که داریوش هخامنشی برای سرکوب مردم و تسلط بر کردستان داشته است. به گفته ی بسیاری از تاریخ نگاران مردم نواحی قلعه ی زیویه مجبور به ترک آنجا شدند.
    همچنین هرودت بارها از کشتار مردم ماد به دست هخامنشیان سخن به میان می آورد.از نابودی معابد و..به دست هخامنشیان سخن به میان می آورد.

     
    • باز بساط قومگرایی پهن شد
      تیر در مقعد فرو کردن یک سنت بین النهرینی بوده و در کتیبه های پارسی نیومده بلکه در متن عیلامی یا بابلی واژه ای که چنین معنایی میداده استفاده شده و ازش برداشت نمیشه که واقعا تیر در مقعد افراد فرو میکردن، مثل اینکه میگن پوستش رو کندن، واقعا که پوست نمیکنن بلکه این اصطلاحه. بر سر ترجمه این واژه هم اتفاق نظر وجود نداره.

      دوم اینکه مادها کرد یا ترک نبودن، جالبه که پانترک ها میگن مادها ترک بودن و برخی کردها میگن مادها کرد بودن، البته این ادعای دومی کمی معقول تره اما مادها و پارسی ها بسیار به هم نزدیک بودن چه از نظر زبان و چه فرهنگ و اون زمان قوم کرد جدا از قوم های دیگه نداشتیم و اصولا زبان کردی هم کاملا ریشه ایرانی و فارسی داره.

      این هم برای مطالعه بیشتر درباره ترجمه اشتباه تیر در مقعد فرو کردن:

      http://forum.tarikhfa.com/thread5732.html

       
    • جناب سعود کامنت سرکار کاملا بیربط است. این سایت دکانی برای کالای شما و امثال شما نمیشود. احترام خود را نگهدارید

       
    • سعید گرامی تا حالا موضوع بحثت مثل اینکه بر سر اسلام بود ولی حالا با رندی به اختلافات قومی آنها را کشانده اید.جناب بهتره که سایتو آلوده به چنین مزخرفاتی نکنید.دردشما نه درد ماد و کرد و بلوچ و مسلمان و زرتشتی است بلکه تفرقه انداختن و از آب گل آلود ماهی گرفتن.کاریکه سپاه و اوباش حکومت اسلامی در ان خبره اند.داریوش و ماد و پارس و هخامنشی و بطور کلی تاریخ قبل از اسلام چه خوب و چه بعد تاریخ این مردم و سززمین بوده و بتاریخ پیوسته.بنابراین اگر تجزیه و تحلیل هم شود بحثی آکادمیک است .ولی هر چه بوده مربوط به ایران و ایرانی است.ولی اسلام جائی در ایران نداشته و تا همیشه دینی زورآور شده و بیگانه است.

       
    • به کتیبۀ بیستون منفی دادید؟ بابا دم شما گرم. از شب هنوز مانده دو دانگی برادران هوخشتره ای و شاه اللهی . گذشتۀ ما همین است. سر تا پاش جنایت و آدمکشی و شکنجه و دزدی و زور و موهبت الهی و فرۀ ایزدی و ولایت مطلقۀ فقیه و سوشیانس و امام زمان و ستمکارگی. دست بردارید از این گذشته گرایی . ایران فقط و فقط با دموکراسی و سکولاریسم و دولت مدرن درست میشه. شاه خوب بود. رضاشاه واقعاً خدمات بزرگی کرد. نور بباره به قبر هر دوتاشون . اما برادران شاه اللهی دور اونا هم سپری شده . اگه زمان رضا شاه کبیر اوضاع برای دموکراسی مناسب نبود، الان وقتشه که همه با هم برای یک ابران دموکراتیک سکولار و دولت متکی به رأی مردم متحد بشیم. بابا با دست خودش گوش و بینی و زبون می بریده > شما هم خدا نکنه قدرت بگیرید که از او بدتر خواهید کرد. هنوز قدرت ندارید اگه کسی بگه بالا چشم اعلیحضرت همایونی ابروست رگ گردنتون شق میشه و چشمتون وق می زنه و میخواید مثل داعشی ها خرخره اش را بجوید. خدا به داد وقتی برسه که قدرت دست شما بیفته. در ضمن پتۀ امید دانا هم که اخیراً میخواست از هلند پناهندگی همجنس گرایی بگیره رو آب افتاد.

       
    • حیف نان ایران که تو می خوری

      کاربران محترم این سایت: این کامنت گذار بنام سعید، همان عبدالله از قبیله مضر عربستان می باشد که کینه ای شدید نسبت به ایران دارد کاربری طی یک کامنت متن عربی کلمه منقول از حسین ابن علی که اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید را گذاشته است و گفته است در متن عربی آن کلمه “لااقل” وجود ندارد . این جناب سعید در پاسخ به او کلمه “لااقل” را بهانه کرده است و این اراجیف را که هیچ ربطی به کامنت آن کاربر ندارد را در این سایت منتشر می کتد و کینه و نفرتش را نسبت به ایران تخلیه می کند او یک مدت کامنتهایش در تمجید از پیشرفت کشورهای عربی مثل امارات و دبی و قطر بود یک مدت هم موسیقیهای خوانندگان عرب را در این سایت تبلیغ می کرد حالا بدون اینکه گودرز به شقایق ربطی داشته باشد کلمه “لاقل” را بهانه کرده است و در حال تخلیه نژاد پرستانه خود میباشد به او هیچ اهمیتی ندهید و کامنتهای او را ندیده بگیرید تا او خود منزوی شود .

       
    • سعید عزیز با سلام.همانطور که در سابق گفتم این ترجمه هایی که از کتیبه بیستون ارائه کردید و در آنها به مجازات شورشیان اشاره شده است ذکری از ویران ساختن شهرها و کشتار مردم غیرنظامی و احیانا اسارت و بردگی آنها به میان نیامده است .وقتی داریوش بدون اینکه خجالت بکشد از قتل و زجرسران شورشی یاد می کند دلیلی ندارد از ذکر کشتار غیرنظامیان و ویران کردن شهرهایشان خودداری کند بهرحال این حرفها را مکتوب کرده که به خیال خود عبرتی باشد برای سایرین تا هوس شورش به سرشان نزند و این را باید مقایسه کرد با روش سپاه فاتح اسلام که برغیرنظامیان نیز رحم نمی کرد. بهرروی از داریوش گبر و مجوس و کافر به زعم مسلمین انتظاری نمی رود لیکن از مسلمین غازی و جهادگر که ادعا می کردند بهترین مردمان هستند و برترین روش و آیین را برای همه زمانها دارند این جنایات چه توجیهی دارد.
      این ماجرای ویران کردن معابد که گفتید نیز باز می گردد به اقدامات گئوماته مغ که چون روحانی متعصبی بود معابد دیگر آیین ها را ویران می ساخت تا به زعم خود دین و آیین مغان را قوت دهد ( تاریخ مردم ایران، پیش از اسلام.عبدالحسین زرین کوب صفحه 140 و 141 ) و گرنه شاهان سکولار هخامنشی آنقدر سیاس و زرنگ بودند که حداقل بهانه های مذهبی به دست رعایای زیر فرمانشان ندهند و به همین جهت آنها را در پیروی دین و آیین خود آزاد می گذاشتند. چنانچه مورخین و پژوهشگران به راحتی نمی توانند بفهمند شاهانی چون کوروش و داریوش به واقع به چه مذهبی بوده اند. این ذکری هم که از اهورامزدا در کتیبه ها آمده در واقع مفهومی عام است که در کلیه مذاهب مزدا پرستی به عنوان خدای برتر از آن یاد شده مثل زروانیسم ، آیین مغان و زرتشت .
      از طرف دیگرشما به صحرای کربلا زده اید و بدون اشاره به مدرک مستدل به ظلم حکومت هخامنشی بر مردم کرد سخن گفته اید و از قلعه زیویه مثال زده اید نمی دانم ازچه منبعی روایت کرده اید که این حوزه تمدنی توسط هخامنشیان نابود گردیده است تا آنجا که مطلعم این قلعه جز مراکز نظامی و اداری تمدن ماننا بوده و در حدود سال 700 پ.م توسط سارگون دوم پادشاه آشور ویران گردید و دیگر هیچگاه اهمیت گذشته خود را باز نیافت از این جهت که پس از ناتوانی آشور تیره ای از سکاها با نام اسکیت ها که چادرنشین بودند و به شهرسازی اهمیتی نمی دادند در عهد فرورتیش بر این مناطق سیطره یافتند که اینها نیز در حدود 612 پ. م توسط هوخشتره از آن دیار اخراج گردیدند. (ای. م. دیاکونوف. تاریخ ماد. صفحه 488)
      جالب است که هم پانترکها و هم تجزیه طلبانی که مدعی جدایی استانهای کردنشین از پیکره ایران هستند سعی دارند با این حرفهای بی اساس ریشه مردم شریف این استانها را به مادها رسانده و از ظلم و ستم پارسها بر مردم ماد مدام داستانپردازی می کنند تا با همانند سازی مردمان فعلی ایران ( به قول تجزیه طلبان فارسها ) با پارسهای باستان آتش دشمنی و اختلاف را افروخته و به نیات خود دست یابند. شایسته است ادعاهای بی اساس این جماعت را با احتیاط بیشتری نشر و بسط داد . یا حق

       
  69. اوباما در انتقاد به ترامپ می گوید ا و شیعه را نمی شناسد اکنون میدانم شیعه به چه کار آنها و اینها می خورد
    زمان دانشجوئی دوستی داشتم به تمرین بکس میرفت. به او گفتم قیافه تو به همه کس شبیه است غیر از بکسور ها چرا میروی گفت من با استاد رلهنما یم مشکل دارم او مرا خشمگین میکند. تصمیم داشتم بروم اول بلائی سر او بیاورم بعد سر خودم. اگر یک کلمه اضافی بگویم تزم را نمیدهد و مرا اخراج میکند. رفته ام پیش روانشناس. او گفته است تا خشمت را خالی نکنی نمی توانی به زندگیت ادامه دهی. حالا من میروم بکس فرض میکنم کیسه بکس استادم است تا قدرت دارم به آن مشت میزنم به این ترتیب خالی میشوم.:

     
  70. ضمن تشکر و سپاس از جناب نوری زاد بابت جواب روشنگرانه شان . ازجناب کاوه عزیزکه فرموده بودند به دیدن مسابقه فوتبال خواهند رفت میخواهم که شرح احوالات جوانانی که آمده بودند بدهند و آیا این جوانان از اوضاع کنونی به جز فحشا و فقر و بیکاری اطلاع دیگری هم دارند ؟ آیا اطلاع دارند که انبوه زندانیان سیاسی و امنیتی به قول ج. ا عقیدتی در زندان ها به خاطر آینده همین جوان ها دارند میپوسند ! این جوانانی که شعار های حسین حسین و هیهاتشان گوش فلک را کر کرده میدانند در چنگال چه رژیم اهریمنیی دست وپا میزنند میدانند که سران این رژیم بیت المناشان را سرازیر دیگر کشور ها اعم ازکمونیست و عموما عرب مینمایند و از کودک دبستانی بابت نیاوردن سی هزار تومان که در توانش نبوده تسمه میکشند و شلاقش میزنند میدانند در تمام کارگاه های پیماتکاران شهرداری تهران انبوه افاغنه با حداقل دستمزد بکار گمارده شده اند وشب ها آن بدبخت ها را مانند زندانیان به ساختمان های متعدد که اگر از کنازآن ساختمان ها رد شوید بوی گند شما را فراری میدهد و کارگر ایرانی به دلیل بالاتر بودن دستمزدش بیکار است این جوانان برومند آیا میدانند فروچاله چیست ؟ وبه علت خشکسالی بیشر نقاط این مملکت در معرض خطر فرو ریختن هست مملکتی که گویا تعداد دانشگاه هایش ازفرانسه بیشتر است چه دست آوردی داشته جز خود زنی و گریه برای حسین مملکتی که آخوند یزدی فرمان به هم زدن مسابقه را میدهد حالا با این پیروزی چه دارد که بگوید این یزدی که لاستیک دنا را بالا کشید مثلا خیلی مسلمان است ؟ آیا این جوانان بی خبر از همه جا انواع و اقسام فساد های روز مره را نمیبینند و یا توسط هیئات عزاداری مستقر در میدان به خفقان کشیده شده بودند . جناب کاوه من نمیدانم شما بفرمایید . با سپاس

     
  71. خودِ دین، محمدرضا نیکفر

    محمدرضا نیکفردین یک داستان است، داستانی است که از جایی شروع می‌شود و در آن سوژه‌ای وجود دارد دارای اراده به قدرت، یعنی خود را مدام استوار می‌کند، میان خود و محیطش فرق می‌گذارد، از محیطش چیزهایی را که برای بقا و گسترش مفید و لازم می‌داند برمی‌‌گیرد و مدام قلمروش را گسترش می‌دهد. کسانی وجود دارند که هر روز شناسنامه‌ او را تمدید کنند، عکس تازه‌ای در آن الصاق کنند، القاب تازه‌ای به او نسبت دهند. شناسنامه‌ها بایگانی می‌شوند، اما گاهی عوض می‌شوند و در آنها دست برده می‌شود
    ….
    با داستان ابراهیم همه آشنا هستیم: خدا فرمان داده که او فرزند دلبندش اسحاق یا آنچنان که در قرآن آمده اسماعیل را قربانی کند. کشتن فرزند امری به‌غایت غیراخلاقی است. اما ابراهیم چنان بنده‌ای است که هر چه ربّش بگوید انجام می‌دهد، حتا اگر قرار باشد اخلاق را زیر پا بگذارد. داستان ابراهیم داستان یک ترور دینی است. داستان، همه مختصات یک اقدام تروریستی دینی را دارد. ربّ فرمان به قتل می‌دهد؛ مجری می‌پذیرد؛ با دقت و وسواس نقشه کشتار را از اطرافیان پنهان می‌کند؛ قربانی را فریب می‌دهد و کاری می‌کند که متوجه نشود چه اتفاقی دارد می‌افتد. تروریست مؤمن به نام ایمان اخلاق را معلق می‌کند. او سرتاپا ایمان است و اطاعت. در لحظه آخر که ترور دارد صورت می‌گیرد، ارباب بزرگ می‌بخشد، گوسفندی را می‌فرستد تا پدر تروریست به جای فرزند قربانی کند. یک معجزه، اخلاق را از حالت تعلیق درمی‌آورد.

    در عصر ما معجزه صورت نمی‌گیرد. هر روز به اسم ایمان اخلاق تعلیق می‌شود و ترور دینی کشتار می‌کند. چرا؟ آیا خدا مرده است؟ یا اینکه حواسش نیست که گوسفندی بفرستد؟ و یا اینکه ایمان یکسر اخلاق را به حالت تعلیق درآورده و مرجع ایمان پیشاپیش ترور را تصویب می‌کند و انجام آن تا به پایان را می‌طلبد؟
    کیرکِگور می‌خواست یک موقعیت استثنایی را بررسی کند، موقعیتی را که در آن ایمان اخلاق را معلق می‌کند. او می‌خواست بگوید: ای مؤمن، تو که ابراهیم نیستی، تو که آن استثنای یگانه نیستی؛ پس به هیچ رو موجه نیست که به نام ایمان ترور کنی!

    اکنون اما تعلیق اخلاق توسط شهسواران ایمان به قاعده تبدیل شده است. من در گفتار “روشنفکری دینی و مسئله شرّ” به این وضعیت اشاره کردم و از ایمانی شرارت‌آمیز سخن گفتم.
    ……….
    روشنفکری دینی ایرانی آن وسوسه اخلاقی کیرکِگوری را ندارد که رابطه ایمان و اخلاق را به مسئله تبدیل کند. همواره می‌توان گفت اسلام دیگری وجود دارد و با این سخن وجدان خود را آرام کرد و به مسئله رابطه ایمان و اخلاق نپرداخت. روشنفکری دینی درگیر مشکل ایمان و اخلاق نیست، درگیر مشکلاتی است مثل قرائت سنتی، بسته بودن فقه، تشیع صفوی، اسلام با روحانیت یا بی‌روحانیت[1]؛ و به خشونت هم که می‌پردازد در حد انتقاد به فقه است و ایرادهای فقه هم در نهایت به فقیهان و جامعه‌ای برمی‌گردد که شریعت در آن پا گرفته و شرح و بسط یافته.[2]

    کیرکِگور یک مسیحی عمیقا پروتستان بود، معترض بود نه تنها به هر گونه دم‌ودستگاه دینی، بلکه به هر گونه سیستم. توضیحی در این باره که چرا پرسش روشنفکر مسلمان پرسشی از نوع کیرکِگور نیست، می‌تواند این باشد که ایمان به شکلی که برای کیرکِگور معترض مطرح است برای کسی مطرح نیست که در کیش او ایمان به آن صورت ضد سیستمی وجود ندارد، و به جای آن طاعتی وجود دارد که در ادامهٴ اطاعت از سلطان زمینی است و این بندگی مراسم و تشریفاتی دارد که شریعت خوانده می‌شود.
    ……..
    سروش دباغ ما را از روشنفکران دینی ناامید می‌کند. او می‌گوید که میان پروژه روشنفکران دینی با به قول او “پروژه کیرکِگور” تناسبی وجود ندارد. در گفتار “روشنفکری دینی و مسئله شر” که مورد انتقاد سروش دباغ قرار گرفته «شهامت بیشتری از روشنفکران دینی طلبیده شد؛ خواسته شد که شرارت را نه در عرضیات، بلکه در ذاتیات دین ببینند.» در آن گفتار پرسیده شد: «آیا چنین درخواستی از روشنفکر دینی منطقی است؟ آیا می‌توان در اصل دین شر دید، در عین حال همچنان دینی بود؟»
    …….
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/10/218680.php#more

     
  72. مسله مهم ،اقتصاد ویران و جامعه بیمار و دستگاه قدرت پریشان فاسد ایران است ، برای نظام مهم این است که گلیم خود را ازوضعییت نیمه غرقی که خود باعث ش بوده بیرون آورد وبا چند شعارسرمردم را گرم کند، نظام دینی ثابت کرده است که فقدان وجدان و اخلاق است . وگرنه چگونه می شود شکنجه گران و آدم کشان در نظامی صاحب مقام شوند ؟
    نظام اسلامی ثابت کرده است که وجدان و اخلاق از دینداری جدایند، چرا که هر دو با انسانیت و خردهستی همراهند در حالی که در دین انسان وسیله ای بیش نیست چرا که در وحله اول دین و دستوراتش قرار دارند .

    کارهای غیر عقلانی چیستند؟ کارهایی که به نحوی زیان آورهستی اند ، بر ضد شان و منزلت انسانی ، اختیار ، فکرو خرد آزاد ، آزادی طبیعی، امکان انتخاب ، تربیت ، سللامتی فکرو بدن اند. نظام واقف است که جمع آوری مردم بر اساس احساسات دوامش تا حد تاسوعا و عاشورا مقطعی و کوتاه است و بدین خاطر ، حداکثراستفاده از این جماعتهای پریشان را می کندو سعی در پرورش روحیه غم و در نهایت تسلیم را دارد، روحیه ای که با فرهنگ شاد مردم ایران زمین جور در نمی آید ، چرا؟ چون رستم که تا پای جان جنگید را تنها سمبل ندارند،آری ملت ایران با تمام سختی های متحمل شده دارای وجدان و اخلاقی برتر از نظام حاکم است و زمانی که بر پا ایستد دیگر چیزی مانع و سد او نخواهد بود !

     
  73. درود آقای نوری زاد
    شما که عضو و مؤسس لگام برای لغو اعدام هستین این مطلبو خوندین؟ اگه نخوندین اینجا میارم بخونین. مطلب خوبیه و از چند منظر به بازی های نظام نگاه کرده.

    ———————————

    علائم شکاف در صف جلادان بر سر ابعاد اعدام
    حرفهای تئوریسین اعدام و شکنجه در رژیم ولایت‌فقیه، یعنی محمدجواد لاریجانی درباره ضرورت کاهش اعدامها، پدیده‌ای جدید در این رژیم سراپا خون و جنایت هست. اما چرا این دژخیم یکباره چنین حرفی می‌زند؟ چه اتفاقی افتاده؟ در پس پرده، چه تحولاتی صورت گرفته؟ برای پاسخ به این پرسشها باید گفت که حرفهای محمدجواد لاریجانی دبیر به‌اصطلاح حقوق‌بشر قضاییه رژیم هر چند قابل‌توجه است، اما در این روزها تک نمود نیست. خود این دژخیم دیروز به صحنه آمد و گفت باید اعدامها را کم کنیم و اعدام فقط خاص سران باندهای قاچاق مواد مخدر بشود که این هم یعنی افت قابل‌توجه میزان اعدام! بعد هم می‌گوید این موضوع در حال بررسی است. از طرف دیگر یحیی کمالی نایب‌رئیس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس رژیم هم چند روز پیش، یعنی سیزده مهر، خبر داد که 150 عضو مجلس ارتجاع طرحی را امضا کردند که اعدام قاچاق مواد مخدر را حذف می‌کند. بعد هم گفت که احتمالاً این طرح تا دویست امضا هم برسد. یعنی حدود دو سوم مجلس رژیم. سایت حکومتی نامه‌نیوز هم دیروز خبر از چراغ سبز قوه قضاییه رژیم، به این طرح داد؛ یعنی طرح حذف اعدام قاچاقچیان مواد مخدر. محمد دهقان هم که عضو کمیسیون قضایی مجلس ارتجاع است، گفت اصلاً این اعدامها زیبنده نظام نیست؛ چقدر ما باید اعدام کنیم؟ حتی امروز ظهر خبری خواندم که علی کاظمی، مدیرکل فنی قوه قضاییه رژیم یادداشتی نوشته که رسانه‌های رژیم آن را بازتاب دادند. این فرد درباره اعدام افراد زیر هجده سال می‌نویسد: «از نظر بین‌المللی دو سند مهم در زمینه کودکان و حقوق آنها وجود دارد که ما به آن پیوسته و به هر دو متعهد هستیم… که ماده 37 آن اعدام و سلب حیات… را برای کودکان ممنوع اعلام کرده است…» بعد هم تأکید کرده که حتی شورای نگهبان رژیم هم این طرح را رد نکرده و نتیجه می‌گیرد: «ما به… کاهش مجازات افراد زیر هجده سال احتیاج داریم».

    این‌جا این سؤال پیش می‌آید که حرفهایی که این دژخیمان، درباره اعدام می‌زنند و بسیار متفاوت از حرفهای گذشته آنها هست، چه معنایی دارد؟ و نشان از چیست؟

    روشن است که این واکنشها که طی 37 سال در رژیم سابقه نداشته، نشان از این است که فشارها بر روی رژیم در حال اثر کردن است. به‌طور مشخص هم الآن رژیم در این زمینه، زیر سه فشار مختلف است.
    اول تنفر عمومی در جامعه نسبت به جنایت اعدام که هر روز اوج می‌گیرد. به‌ویژه‌ این‌که مقاومت ایران هم از طریق رسانه‌ها و فضای مجازی، نسبت به شقاوت و دجالیت رژیم در این زمینه، آگاهی‌بخشی زیادی کرده و می‌کند.

    دوم فشارهای سازمانها و مجامع جهانی بر روی رژیم است.. گزارش دبیرکل ملل‌متحد هم که هفته گذشته صادر شد و به‌صورت جدی نسبت به جنایت اعدام در رژیم هشدار داده بود، آخرین نمونه بود. که این‌جا هم نقش مقاومت ایران بسیار جدی است. تا جاییکه رژیم پیوسته می‌گوید گزارشهایی که منجر به محکومیت نظام توسط سازمان ملل می‌ش، د، یا گزارشهایی که به آقای احمد شهید می‌رسد، توسط مقاومت ایران تهیه شده است.

    سوم و از همه مهمتر هم، پیشرفت و گسترش روزافزون جنبش دادخواهی است که توسط رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت اعلام شد و در داخل و خارج ایران با شتاب در حال پیشرفت است. جنبشی که دنیا و سازمانهای جهانی را بسیج کرده تا هر چه بیشتر به رژیم فشار وارد کنند و آن را به سرکشیدن جام‌زهر حقوق‌بشر وادار کنند. این جنبش، فشارهای داخلی و خارجی را به هم پیوند می‌زند و گسترش و سمت می‌دهد، تا بتواند جام‌زهر حقوق‌بشر به هر نحو و هر میزان به حلقوم رژیم بریزد و این آثار خودش را دارد، ولو رژیم یک گام از اعدام عقب بکشد. اگر یادتان باشد، چندی پیش (هفت شهریور) پس از برگزاری نمایشگاهی در چارچوب جنبش دادخواهی در شهرداری پاریس، رفسنجانی به صحنه آمد و گفت این چه وضعی است که با این کارها می‌خواهند به نظام فشار بیاورند و چهره خمینی را خراب کنند.

    البته شاید این ابهام به‌وجود بیاید که شاید این حرفها تنها مانوری برای کم کردن فشارها باشد و آیا به راستی ممکن است که این حرفها، یعنی کوتاه آمدن از بخشی از اعدامها، عملی هم بشود؟

    واقعیت این است که اگر دست خود رژیم باشد، به هیچ‌وجه حاضر به کم کردن اعدامها نیست که در پی تشدید مداوم آنهاست. اما همین حرفها که البته نشاندهنده شروع یک راه است، به‌خاطر همان فشارهایی است که به رژیم وارد شده. وگرنه، چرا طی 37 سال گذشته، حتی یک مورد شاهد این نبودیم که کسی در رژیم، حرف از کاهش اعدام بزند؟ مگر همین محمدجواد لاریجانی، در فرودین 93 نگفت شلاق شکنجه نیست، مجازات اعدام خوبه… ما از سنگسار هم خجالت نمی‌کشیم و باید مثل کوه پشت این قوانین به‌اصطلاح اسلامی بایستیم؟ چی شد که یکباره می‌آید و می‌گوید باید اعدام کم بشود؟ مگر رفسنجانی نمی‌گفت باید چهار حکم در رابطه با مجاهدین اجرا بشود که اعدام و بریدن دست و پا را هم اسم می‌برد؟ پس چه شده که یکباره هفته گذشته گفت من خیلی از اعدام ناراحت میشم و اصلاً دلم نمی‌خواهد درباره اعدام بشنوم؟

    مگر همین حسن روحانی از اعدام دفاع نمی‌کرد و از جمله در 30فرودین93 مگر نگفت: «وقتی کسی محکوم به اعدام ‌باشد… به ما ربطی ندارد. یا قانون خداست یا قانونی است که مجلس تصویب کرده که متعلق به مردم است و ما مجری هستیم». طبعاً اینها آثار همان فشارهاست. فشارهایی که ابتدا به جام زهر اتمی راه برد و حالا در شرایط ضعف ناشی از آن زهرخوردگی، مقاومت ایران دارد با گسترش جنبش دادخواهی، شرایط را برای سرکشیدن زهر حقوق‌بشر هم فراهم می‌کند.

     
    • منیژه خانم گرامی،
      گر چه این متن نظرات شما نیست و کپی از منبعی است اما لازم است خدمت شما عرض کنم که برای گرفتن یک حق لازم نیست تا حقوق دیگری را از دست بدهیم. من بعنوان یک ایرانی همفکر با جناب نوری زاد و طرفدار مشی ایشان در خصوص مجاهدین یا به قول آمده در متن، مقاومت، باید بگویم به هیچ عنوان هیچ فشاری از سرم بر داشته شود صرفا به واسطه لابی مقاومت که همه می دانیم برای رسیدن به قدرت از دست یازیدن به هیچ گزینه ای کوتاهی نمی کند. همکاری با صدام که فراموش نمی شود، اینبار از کاسه سعودی ها دهانشان را چرب می کنند. هیچ بیگانه ای بدون طمع از کسی حمایت نمی کند و مسلما سعودی ها هم دلشان به حال مردم ما و آزادی ما نسوخته که ملت آنها بیش از ما در آرزوی آزادی اند. آیا ما برای رسیدن به آزادی باید دستمان به دیکتاتوری دیگر با قیافه ای جدید باشد؟ چه کسی به خانم رجوی حق داده تا خود را رییس جمهور بداند؟ آیا در قرن حاضر اینگونه خودرایی شخصی، برای ما آرمان است؟ من معتقدم در ایران مردم مستحق داشتن آزادی انتخاب هستند و همه احزاب، از سلطنت طلب بگیرید تا مجاهدین که شاید از دید من بدترین گزینه باشد، می توانند خود را در بعنوان گزینه در برابر رای مردم قرار دهند تا بتوانند چنانچه افکاری در جهت پیشبرد کشور دارند با دستیابی به مقام ریاست جمهوری برنامه های خود را عملی کنند، اما هیچ حاکمیت مطلقه ای چه از نوع سلطنت، چه از نوع ریاست جمهوری مادام العمر، چه ولایت فقیه که بخواهد تا ابد در بالاترین نقطه قرار بگیرد را من یکی نمی پسندم و موافق نخواهم بود. امروز تلاش بسیاری از کنشگران داخلی و خارجی غیر وابسته به جریان مقاومت با پرداخت هزینه های جانی و مالی و بخاطر اهداف انسانی، حتی نام نهضت شکست خورده و ارتجاعی مقاومت را زنده کردند ، نه برای حمایت از آنها، که برای دفاع از حقوق انسان. اگر چنین نبود مقاومت سال هاست که در میدان مبارزه مسلحانه شکست خورد و حذف گردید. این نوع مبارزه در بین امروزه کارکردی در بین افکار مردم ما ندارد که نتیجه خشونت فقط خشونت است و بس. باور کنید هر نسخه ای که از بیرون برای ما پیچیده شود، راهی جز فلاکت بیشتر برای ما ندارد. امیدوارم حاکمین امروز ما هم از تجربه تمام قدرتمندان و حکومت های مستبد درس گرفته و بدانند که باید به خواست مردم تن داد، چون وقتی صبر مردمی لبریز شد، درگیری درون خانواده (کشور)سبب گشاده شدن پای بازیگران بیگانه و مغرض به ماجرا باز خواهد گردید که حتی اگر به مانند عراق و لیبی که به نابودی دیکتاتور وقت منجر شد، راه نبرد اما مانند سوریه که بهترین حالت ممکن برای ماندگاری یک دیکتاتور است، نهایتا راه به ویرانی، تجزیه و مستعمره شدن کشور خواهد داشت.

       
      • بابا این کارهای مجاهدین بیشتر شبیه بازی کودکان است که یکی رهبر مبسود یکی رویس جمهور اصلت این جماعت را جدی نگیرید بگذارید بازی خودشان را بکنند حنای انان دیگر در این کشور رنگی ندارد

         
    • مازیار وطن‌پرست

      متن فوق از مجاهدین است و کسی تصادفا به متون آن‌ها اشاره نمی‌کند. کاش واضح و آشکار به منبع متن اشاره می‌کردید.
      اگر ذکر نام مجاهدین خجالت‌آور است چرا به مواضعشان استناد می‌کنید و اگر مواضعشان را درست می‌دانید چرا از ذکر نامشان ابا دارید؟ این طور گندم نمایی و جو فروشی شبهه برانگیز است، وگرنه مشکلی ندارد اگر خود را از هوادارانشان بنامید و آنگاه به بیان مواضعشان بپردازید و پای لرز واکنش خوانندگان هم بنشینید، در آنصورت نظری هستید در کنار نظر دیگران.

      ضمنا نویسنده (آنچنان که عادت محبوب ایدئولوژیک‌هاست) مواضع شفاف خود را در برابر حکم اعدام بیان نمی‌کند. آنچه برای گوینده مهم است حربه‌ایست که برای کوبیدن نظام جسته و صرفا تا آنجا به آن خواهد پرداخت که خاصیت ضربه زدن داشته‌باشد. حال خود نویسنده (یا به عبارت بهتر سازمان متبوعش) چه ایستاری در برابر نفس حکم “اعدام” دارد، ناگفته‌مانده و کتمان می‌شود.

      این جماعت (هر دو طرف: نظام و سازمان) از نظر ذهنی در دهه‌های 60 و 70 میلادی گیر کرده‌اند و مردم را خیلی احمق فرض می‌کنند. با این تفاوت که نظام عملا با مردم درگیر و روبروست و گاه واکنش‌های عملی درستی هم نشان می‌دهد اما سازمان بدجوری فریز شده.

       
    • از ادبیاتت منیژه خانم پیداست که مجاهدینی هستی!ولی تعجبم که چرا نمی نویسید که منبع شما مجاهدین است؟

       
  74. کورس بسیار نازنین..ما این حرفها میزنیم که با شما باب گفتگو باز کنیم..والّا چه کسی از این تلاش خوب شما بهره نمیبرد؟ من هیچ اعتراضی به برداشت شما ندارم و فقط بعنوان یک خواننده مشتاق خواستم بگویم که استنباط من این است که با توضیح خود شما در برداشت نهائی باید با احتیاط در مورد رازی نطر داد. اما اذعان میکنم که با نوشته های شما قانع شده ام او را انتقاداتی بسیار به دین بود و از این بابت ممنونم…

     
  75. سه نکته اساسی در مورد نظام ولائی:
    1. نوح از پسرش برائت جست، لوط از همسرش برائت جست، همسر فرعون از فرعون برائت جست، …ولی..رهبر از احمدی نژاد دزد برائت نجسته و نمی جوید!!
    2. زمانی اسد بود، سلیمانی نبود و داعش هم نبود..بعدا : اسد بود، سلیمانی هم آمد و بعد داعش هم آمد!!..
    3. آن مرد آمد..آن مرد با دلار و مدافع حرم امد…آن مرد با طیاره روسی آمد..سلیمانی با بغدادی با هم آمدند..قدس با داعش آمد…محمود روانپریش با ولایت آمد!!

     
  76. فیلم؛ نوحه خوانی: افشای فجایع حکومت خامنه ای

    این چه مسلمانی است؟ وای به دیندارها!

    افشای فجایع حکومت خامنه ای در نوحه خوانی متفاوت در یزد (فیلم زیر)

    باز به نام خدا، خون کسی شد روا
    باز به نام خدا، خون خدا شد روا
    کوچه پر از های و هوست، شهر پر از ماجرا
    سکه به نامت زدند، سنگ تمامت زدند
    نام تو را می‌برند بر سر بازارها

    قحط وفا، قحط جود، خشکی آواز رود
    گریه‌ی یاس کبود، مرگ سپیدارها
    آنچه فراوانی است، وحشتِ ویرانی است
    این چه مسلمانی است؟ وای به دیندارها!

    شب با گلوی خونین خوانده‌ است دیرگاه
    دریا نشسته سرد،
    یک شاخه در سیاهی جنگل به سوی نور،
    فریاد می کشد
    جنگ چرا؟ بس کنید! چند خدا؟ بس کنید!
    چند دروغ و دریغ؟ گوش به فتوای تیغ؟
    مظلمه‌ی خون کیست این همه کشتارها؟
    این چه مسلمانی است؟ وای به دیندارها

    چیستی ای ملک ری؟ فتنه‌گری تا به کی؟
    این همه مفتی و شیخ، این همه قاضی شریح
    چند برادر کشی؟ لذت کافرکشی؟
    بغض قلم را شکست، آتش باور کشی
    کیست که عبرت برد زین همه تکرارها؟
    این چه مسلمانی است؟ وای به دیندارها!

    http://www.youtube.com/watch?v=AjIHqHA0Za8

     
  77. دروغ و دلقک بازی یک آخوند راجع‌به امام علی‌

    https://www.youtube.com/watch?v=GtTr4mb73Bw

     
  78. خشم///

    شبی‌ /// روی تخت خوابید/
    برای خود کمی‌ تلویزیون دید/
    دلش می‌‌خواست اخباری ببیند/
    گلی‌ از باغ احساسش بچیند/
    ببیند مسلمینش در چه حالند/
    و آیا کافران رو به زوالند/
    کانال آمریکا پر بود از رنگ/
    پر از آواز و عشق و حال و آهنگ/
    اروپا کافران سرمست بودند/
    درون جنتی یکدست بودند/
    زن و مرد و جوانش شاد بودند/
    تمام شهرها آباد بودند/
    کانال مسلمین از جنگ پر بود/
    ز قتل و کشتن و هر ننگ‌ پر بود/
    فقط اعدام و آهٔ و ناله و جنگ/
    دروغ و فقر و بدبختی و نیرنگ/
    ندید الله یک کافر بر آن دار/
    به جایش مسلمین با خود به پیکار/
    یکی‌ سر می‌‌برید آن دیگری دست/
    ز بوی خون همه مدهوش و سرمست/
    در ایران مردمان در خون و در دود
    فقط تفریحشان سینه زدن بود
    عرب‌ها در پی‌ ناموس بودند
    درون گور دین محبوس بودند
    از آن اوضاع حال او به هم خورد
    و شیطان آمد و آن جعبه را برد

    به پهلوی دگر //// چرخید
    و روی تخت خود آرام خوابید
    پس از چندی میا‌‌ن خواب نازش
    یکی‌ /// را پهلوی خود دید
    که دائم با صدائی /// مانند
    همی‌ می‌‌خواند آیتهای توحید
    خدا که عاصی‌ از شیخ و صدا بود
    تفی بر صورت //// پاشید
    و گفت‌ای////بی‌ وجدان نافهم
    کدامین /// تو را اینجور زائید؟
    ندیدی تو ////
    ///
    برای لحظه‌ای آخوند لب بست
    سپس گفت‌ای خدا من را ببخشید
    درون حوزه گفتندم ثواب است
    اگر این آیه را هر دم بخوانید
    ///

     
  79. مزدک گرامی‌، درود

    شما خبر دارید که قبل از روبروی دوربین ظاهر شدنش و ملاقات‌هایش با جوهر گلی گیاهی هم وی را آرایش و سرخ و نورانی می‌‌کنند؟

     
  80. پاسدار مافیای انقلاب

    پاسدارم، پاسدار مافیای انقلاب/
    می‌ کُشم هرکس که آید زیر پای انقلاب/

    دین من اسلام و پول نقد آیین من است/
    می‌ کنم هر کار باشد من برای انقلاب/

    از قاچاق و تن فروشی تا فروش کلیه/
    هر چه باشد شرع باشد در لوای انقلاب/

    ناو جنگی و مسلسل هم خوراک بنده است/
    دم به دم موشک پرانم در هوای انقلاب/

    رهبر پاک و معظم حرف من را می‌‌زند/
    می‌ کنم این خلق را خر با صدای انقلاب/

    دختران را می‌‌فروشم من به شیخان دوبی/
    این که چیزی نیست، ایران هم فدای انقلاب/

    دوستانی خوب دارم در تمام این جهان/
    جملگی آدمکشند و رهنمای انقلاب/

    تا که کم شد جمعمان فورا بسیجی‌ ساختم/
    واقعا ناز و گلند این نوچه‌های انقلاب/

    با /// عهد کردم مثل او آدم کُشم/
    تا همه یادی کنند از ناخدای انقلاب/

    مستراحش را بسازم از طلای ناب و خوب/
    تا کسی‌ دیگر نبیند محتوای انقلاب

     
  81. پیروز خلیفه کش

    در میان نوشته های شما این یکی از دیدگاه من شاهکار بود، هرچند زمانه مرا آموخت که هیچکسی ابر انسان نیست بخصوص از نوع عربش! با آن پس زمینه های فرهنگی عجیب و غریبشان! حسین و …. همه اسطوره هایی هستند که ساخته و پرداخته داستان سرایان آگاه به اندیشه و فرهنگ ایران باستان و جابجا شده نقش سیاوش در تاریخ اسطوره ای باستان بوده اند ، اما این پارادوکس مواجهه حسین و زینب با کسانی که سنگ آنها را به سینه میزنند بسیار هوشمندانه بود و به راستی اگر هم چنین کسانی با این ویژگیها وجود خارجی داشتند و ، امروز زنده بودند، زیاد زنده نمی ماندند و در پستوهای بازداشتگاهها و زندانها در گوشه ای ، بی نام و نشان ، از گرسنگی یا عفونت یا بیماری کلیه در اثر نبود امکان رفتن به دست شویی کشته میشدند بازهم کسانی که نامشان رسانه ای میشود به نسبت بسیار خوش شانس تر از گمنامان هستند، هرکسی که نتوانسته باشد در برابر ستم سکوت کند در این چند سال خسارتی هرچند ناچیز ، دیده است، این که در پایان این داستان چه خواهد شد ، خود من هم کنجکاو هستم.

     
  82. خاطرات رضا ملک

    یه روز دکتر به من زنگ زد گفت فلانی چند روز فرصت داری ؟ گفتم داستان چیه ؟ گفت بیا تا برات بگم . خوب اون میدونست که من در اطلاعات سپاه هستم . اطلاعات سپاه که اون موقع در آن مستقر بودم همین وزارت اطلاعات فعلی یا ساواما است که همون ساواک سابق میشه .
    خوب دقت کنید ببین مشاهداتم چه بود . دوستاتون و هم فکرها تون هم دقت کنند . هر چند که شما از همه بهتر رژیم رو میشناسید .
    وقتی به سراغ دکتر رفتم لیستی به من نشون داد گفت میخوام بریم زندان را بازرسی کنیم.
    دکتر وحید بخاطر جایگاهی که داشت از خارج کشور مرتب ایرانی ها و سازمانها ” صلیب سرخ و سازمان های حقوق بشری ” با وی تماس میگرفتند چون هم نگران بودند و هم برخی بچه هاشون در داخل گرفتار شده بودند !
    یه وقت دیدم یه لیست بالا بلندی در اختیار دکتره . خوب ، اگر تفکر دکتر رو کنار بگذاریم ، خودش آدم خوبی بود .
    در این لیست افرادی بودند که گم شده بودند و دکتر بنا به وظیفه ای که داشت و فشاری که از بیرون رویش بود ، به دنبال اونها می گشت ….

    سه روز و نصفی از صبح تا عصر همراه دکتر تمام سوراغ سنبه های اوین را به همراه یکنفر دادستانی چی گشتیم !?
    از سلولها ، از راهروها ، ساختمان مرکزی ، بندهای ۳۲۵ ، ” ویژه و دوالف فعلی ” کل چهار طبقه و فاز های مختلف ۲۴۰ ، اسلحه خانه زندان در زمان شاه که تبدیل به زندان شده بود. در زیر پارکینگ فعلی ، احتمالأ هم اینک شده باشد انبار .
    سالن تیر اندازی ، زیر زمین ها ، کریدورها ، یه کریدور طویل مخفی که اوین و هشت بهشت را بهم متصل می کند ! انجا را رفتیم . ساختمان ۳۵۰فعلی و خیلی جاهای دیگر !!
    خلاصه هر جای که زندان بود گشتیم و اما گوش کنید و بشنوید مشاهداتم را ؛
    اگر از پدر و یا پدربزرگ هاتون سئوال کنید حتمأ خواهند توانست سلاخ خانه ها به ویژه سلاخ خانه های قدیم رو براتون تشریح کنند .
    بلانسبت انسانها ، بلاتشبیه مبارزین … سلاخ خونه های قدیم البته جدید هم همینطوره وقتی وارد میشید ، میبینید ؛
    یه جا گوسفندها را دارند سرمیبرند . یکی درحال بریدن ، یکجا درحال بریدن و ذبح هستند . تعدادی با طناب و قلاب به جون گوسفندان مرده و کشته شده افتادند دارند آویزونشون میکنند .
    یه جا در حال کندن پوست شون اند . یه جا روی زمین سلاخها مشغول باد کردن پوستند. همه چکمه پوشیدند . یکی داره کاردشو تیز میکنه . یکی پوست کنده داره شقه میکنه . یکی ساطور بدست درحال خرد کردن شقه ها است. یکی لاشه ها را با گاری جابجا میکنه . یکی لاشه ها را آب میزنه . یک جا لاشه ها را مهر میزنند .
    خلاصه محشر کبری است . محشرکبری که میکن اینجا است . همه سبیل از بناگوش در رفته . خلاصه غریبه قادر به تحمل این شرایط نیست . اونهایی که قادرند ، اونهاباید سلاخ باشند یا قصاب . تا توی این شرایط دوام بیارند و تحمل کنند .
    چشم تون روز بد نبینه ! بعد از این سه چهار روز یک هفته ا ی مریض شدم ! چون توی اون حالت ، رو دروایستی هم با دکتر داشتم . با دکتر که بودم تحمل میکردم ! یعنی این شرایط رو تحمل میکردم با کنجکاوی ! ولی بعد به شدت افتادم .
    دوستان !
    این وضعیتی که توصیف کردم رو در سلول ها ، کریدورها ، بندها ، انفرادی ها ، راهرو های ساختمان مرکزی ، تجسم کنید ؛
    هزاران کتک خورده !شکنجه شده ! دست و پا زخمی ! اکثرا پاها باند پیچی شده ! باند های خونی ! عفونی ! کثیف ! فکر میکنم بعضی مرده بودند ! یه جوری بودند ! یه عده دراز کش کنار راهرو ! عده ای با دست بند آویزون از دریچه سلول ها برای بی خوابی دادن ! چشم ها با چشم بند یا با پارچه های معمولی بسته شده بود ! یه عده ی با صف دست ها را پشت هم گذشته بودند جابجا میشدند ! زن و مرد در نقطه به نقطه ! همه جا ! پاها عفونت کرده ! بوی تعفن بویژه وقتی از کنار تعزیر شده ها ” شکنجه شده ها ” عبور می کردی ! خلاصه هر طرف رد میشدین صداهای ضعیف و نحیف از کتک خورده ها و شکنجه شده و تعزیر شده ها ” اون موقع میگفتند تعزیز ” به گوش میرسید !
    دختر و پسر ، زن و مرد ، کوچک و بزرگ ، اونها هر صدای پایی می شنیدند با ترس و دلهره میگفتند : برادر ، برادر ، برادر دستشویی . برادر آب ، برادر دکتر ، برادر بازجو ، برادر نگهبان ، برادر برادر میکردند !
    باید ببخشید ؛ در مقابل افراد عبوری ، نگهبانها و بازجو های رهگذر از کریدور که بعضا کابلی در دست داشتند ، به کنارمتهمین که می رسیدند . خفه شو ! هیس ! هیس ! چشم بندت رو درست کن ! چشم بند رو ببند ! سرتو بیانداز پائین !
    واقعأ محشر کبری بود !

    اونهای که سنی ازشون گذشته . جوان های دیروز …اینها رو در دهه ۶۰ با چشم خودشون دیده اند و در آن روز ها تحمل کردند !
    چه بسا الان دارند این تعریفات که من میکنم رو تأیید میکنند یا حتی اضافه بر این ها خاطره دارند و شاید هم خودشون جزو قربانی های اون روز ها بودند !!……

    https://www.facebook.com/reza.malek.921?fref=ufi

     
    • با درود به نوری زاد عزیز و هم میهنان فرهیخنه : جناب نوریزاد نظر شما در مورد نوشتار بالا چیست ؟ اگر کامنت گذار فوق ازمخیله خود این موارد را ذکر کرده که هیچ . ولی اگر عین واقعیت باشد باید فاتحه این مملکت . دین . ایمان . رروز رستاخیز و در جمع انسانیت در ایران را باید خواند ! تصویری که این کامنت گذار بر ای من ساخت عین تصاویر تعذیه خوانی قدیم بود که در کودکی دیده بودم و موبه اندام من راست میکرد . جهت اطلاع دوستان عرض کنم که قبل از انقلاب در کودکی به اتفاق والدین خود به مشهد رفتیم و پس اززیارت حرم به طوس جهت بازدید از آرامگاه فردوسی مراجعه کردیم و پس ازبازدید درحال بازگشت بودیم که در گوشه پارکینگ متوجه ازدحام جمعیت شدیم که تعذیه خوانی در حال کف زدن و فریاد بود کنجکاوی کودکانه من باعث شد که پدرم را مجبور کنم به آن سمت برویم داخل جمعیت که به صورت نیم دایره ایستاده بودند شدیم و من چون قدم کوتاه بود از لابه لای مردم به جلو رفتم پرده پارچه ای بزرگی را تعذیه دار آویخته بود و فریاد میکشید و با چوب به تصاویر نزدیک میشد وبه آن میکوفت و شرح ماجرا میداد. جناب نوریزاد ای کاش چون شمای گرامی نقاش بودم و آن پرده را دوباره نقاشی میکردم . در پرده چند صحنه بود که اگر کسی از قبل نداند هیچ ربطی به هم نداشت و توسط خطوط تیره از هم جدا شده بود . در گوشه ای سواری در حال فرو کردن نیزه به درون بدن مردی که زبان از دهانش خارج شده بود را میدیدم . در گوشه ای اسبی خونین که سرش به پایین بود و زنی به پایش افتاده بود و التماس میکرد . در گوشه ای دیگ بزرگی بود که چند نفر با چشم های فراخ و زبان های از دهان در آمده در حال آن داشتند میپختند و مردی در حال کتک زدن و فرو کردن آن ها به درون دیگ بود . در گوشه ای یک دست و یک پای مردی دیگر را بریده بودند که خون چکان بود و سرش را با گرز میکوفتند . در گوشه ای مردی را خوابانده بودند و در حال اره کردن شکمش بودند در گوشه ای زنی را با موی آویخته در حال سوزانیدنش در گوشه ای چند نفررا خوابایده بودند و توسط قیف آب جوشان را به حلقشان میریختند . خلاصه محشر کبرایی بود . البته کمی که بزرگ تر شدم متوجه شدم که آن صحنه ها راست و یا دروغ انتقام مختار بود که از قاتلین حسین و در راه خدا ازآن ها انتقام میگرفتند حال شما بگویید این رجالگانی که در حال شکنجه زندانیان زمان ما هستند جه فرقی با آن پرده تعذیه دارند گویا از خداوند طلب پاداش هم دارند . . لطفا فاتحه انسانیت را در مملکت امام زمان بخوانید

      ————

      درود مهرداد گرامی.
      آقای رضا ملک خودش اطلاعاتی بوده و با زاویه گرفتن از اطلاعات به زندان برده می شود و در زندان به سختی شکنجه می شود. وی سیزده سال زندان کشیده و امروز هیچ از مال دنیا ندارد و کل زندگی اش از هم پاشیده. تنها چیزی که می شود از وی انتظار داشت بازگو کردن همین خاطراتش از آن سالهای تلخ است. وی در این مدت انصافا مردانه و سرفرازانه ایستادگی کرده و در افشای چهره ی دژخیمانه ی نظام مقدس از هیچ تلاشی فروگذار نکرده است.
      با احترام

      .

       
  83. بقلم بهزاد مهرانی

    می‌گویند در ایران مانتوهایی آمده است که جلوباز است و روسری‌های زنان کوچک شده و بیش‌تر موهای‌شان نمایان است و نتیجه گرفته می‌شود که اقتدار پلیس کم شده است و بنابراین نیاز به کمپین‌ها و تلاش‌هایی نیست که صدای فریاد زنانی باشد که هر روزه در ایران درگیر مسئله حجاب اجباری هستند.
    ابتدا مثالی بزنم:
    همین اواخر خواهر کوچکم رفته بود از دانشگاه علامه طباطبایی مدرک خواهر بزرگ‌ترم که در آلمان زندگی می‌کند را از دانشگاه بگیرد و ترجمه کند و برای خواهرم بفرستد. خواهر من یکی از همان‌هایی است که مانتویش جلوباز است و روسری‌اش کوتاه و بارها هم هزینه داده است و البته هزاران بار بیش‌تر از آن گیرافتادن‌هایش گیر داروغه‌های شریعت نیفتاده است.
    به دانشگاه که رسید به دلیل لاک ناخنش اجازه ورود نمی‌دادند و گفتند که باید لاک‌ها پاک شود. خواهرم جوراب هم به پا نداشت که قاطعانه گفتند که باید جوراب به پا کند. هیچ مغازه‌ای در اطراف نبود و خود داروغه، جورابی به خواهرم داد تا بپوشد. خواهرم لاک دست راست را پاک کرد اما زیر بار دست چپ نرفت و گفت من قرار است با دست راست مدرک را بگیرم و نه با چپ.
    از طرفی گفتند مقنعه‌ات گشاد است و نخ و سوزن آوردند تا مقنعه را هم بدوزند.
    ماجرای دیگر در کنسرت موسیقی بود. آهنگ که شاد شد گویا
    خواهرم کمی به تعبیر حکومت حرکات موزون انجام داد. فردی با چراغ قوه از دور چراغ می‌زد که خانم تکان نخور. وقتی تکان ادامه پیدا کرد مامور شریعت به همسر خواهرم گفت که اگر مانع رقص «زنت» نشوی هر دو را از سالن بیرون می‌کنیم.
    در گزینش‌های کاریابی نیز حجاب کامل شرعی یکی از امتیازات مهمی است که اگر شل باشد ممکن است فرد هیچ‌گاه نتواند کار مورد نیازش را بیابد.
    پی‌نوشت:
    زمانی بود که در خیابان‌های شهر سربازگیری رایج بود و اگر مردی کارت پایان خدمت نداشت و یا برگه مرخصی، در خیابان بازداشت می‌شد. امروز اما خبری از آن سربازگیری‌ها نیست چرا که اگر مردی خدمت سربازی نرود نه می‌تواند شغلی بیاید و نه چیزی بخرد یا بفروشد و این به معنای شل‌شدن اقتدار سربازگیرها نیست.
    گشت ارشاد و بگیروببندها رویه‌ی ظاهری آن ستم بزرگی است که سر حجاب اجباری بر زنان می‌رود و نادیده‌گرفتن این ستم به بهانه‌ی اینکه دکمه‌ی مانتوها شل است و همه چی شکر خدا آرام، جفای به عدالت و آزادی و کرامت انسان است.

     
  84. سلام
    آقا مزدک نوشته
    نکند دوربین و ظهور فیلم و عکس را هم مسلمین اختراع کرده اند از همان بدو اسلام!

    نه خير جناب فيثاغورث مزدكيان و زرتشتيان ظهور فيلم و عكس را اختراع كرده ند
    نام مخترع نيز كيقباد خسرو نژاد نام داشته و اين غربيهاى فلان فلان شده اين اختراع را به نام خودشان ثبت كرده ند
    نفرين اهورامزدا بر آنان باد

     
    • مسلم گرامی ایرانیان قبل از اسلام همچو ادعایی را نکرده اند.ولی گویا در همین حدیث منتسب به حسین نامی از عکس سخن بمیان آمده!

       
  85. سلام
    بیداری
    10:46 ق.ظ / اکتبر 11, 2016

    پیمان گرامی ، کل این جمله چه با ( لااقل ) و چه بی (لااقل ) از امام حسین نمی تواند باشد . این هم از سخنان ساختگی آخوندها و نویسندگان شیعه است ……………..
    از قرار معلوم اين بيدارى يک نژادپرست است كه بد نيست گذشته سراسر نكبيت بار و تهوع آور ايران قبل از اسلام را باهم بررسى كنيم
    *به گواهی تاریخ، زرتشتیان در گذشته پوست مرتدان را زنده زنده می کندند؛ اما در عصر حاضر که به ضعف گراییده اند و توان مقابله با مرتدان را ندارند، ادعای آزاداندیشی و نجابت را پیش گرفته اند. بنگرید:
    «به موجب وندیداد، کیفر بدعت گزاران و از دین برگشتگان (= مرتدان) مجازاتی هولناک داشت که مجرم را زنده زنده پوست می کندند؛ چنانکه مانی را کردند و بدنش را بندبند و تکه تکه به وسیله ی متخصصان، که در سازمان و اداره ی جرایم مغان و مزدیسنان به خدمت بودند، از هم جدا می کردند.» (دانشنامه ایران باستان، ج 2، ص 1243)
    مطلب دوم:*متأسفانه مبالغه های فراوان در برقراری عدالت و انسانیت در ایران باستان می شود و از سوی دیگر، اسلام را مساوی با وحشی گری معرفی می کنند.
    بدور از شایعات، عباراتی از زبان داریوش در بیستون را می آوریم. چه شد که مجازات‌های مجرمان در اسلام، وحشی‌گریست، اما این رفتارها را نباید وحشیگری به حساب آورد؟

    «در بابل تیر به مقعد ندینتبیره و بزرگانی که با او بودند فرو کردم.» (پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص 227)
    «فرورتی دستگیر و به سوی من آورده شد، بینی، گوش ها، زبان او را بریدم و یک چشمش را درآوردم، بر درگاه من، او در زنجیر نمایش داده شد، تمام سپاه او را دیدند، سپس، در اکباتان تیر به مقعد او فرو کردم و در دژ، در اکباتان، به دار آویختم». (کتیبه های هخامنشی، ص234)

    «من تصمیم گرفتم: ارخه و مردانی که وفاداران اصلی او بودند در بابل تیر به مقعدشان فرو شود.». (کتیبه های هخامنشی،244)
    «من تصمیم گرفتم: ارخه و بزرگانی را که با او بودند روی تیر نوک تیز بگذارند. آن گاه ارخه و مردانی که وفاداران اصلی او بودند، در بابل تیر به مقعدشان فرو شد.» (کتیبه های هخامنشی، 244)
    «چیسنتخمه را دستگیر کرد؛ او را به سوی من آوردند. آنگاه من بینی و گوش هایش را بریدم و یک چشمش را درآوردم. در درگاه من، او زنجیر شده به نمایش گذاشته شد. تمام سپاه او را دیدند. سپس در اربلا تیر به مقعد او فرو کردم». (کتیبه های هخامنشی، ص 235)
    «آن گاه، این وهیزداته و مردانی را که وفاداران اصلی او بودند، در شهری به نام هووادیچیه، در پارس تیر به مقعدشان فروکردم». (کتیبه های هخامنشی، صفحات 234)
    «آن گاه، این وهیزداته و مردانی را که وفاداران اصلی او بودند، در شهری به نام هووادیچیه، در پارس تیر به مقعدشان فروکردم». (کتیبه های هخامنشی، صفحه 238)
    مطلب سوم:ثواب پول دادن برای انجام ازدواج با خواهر!
    سؤال و جواب از اِمید اَشَوَهیشتان (موبد موبدان در قرن چهارم هجری) حکایت از ثواب برای پول دادن برای تحقق ازدواج با خواهر دارد.

    خلاصه ی سؤال و جواب:
    سؤال:
    مردی درخواست ازدواج با خواهرش داشته و پدر و مادرش نیز موافقت می کنند اما آن را انجام نمی دهد
    پس از مدتی شخصی برای ثواب، پولی به او می دهد تا با خواهرش ازدواج کند. برادر می پذیرد و ازدواج می کند. آیا بخشی از ثواب این ازدواج به آن شخص خیر می رسد؟ اگر شخص خیر از اراده ی پیشین برادر، آگاه نبوده، چه حکم شرعی دارد؟
    جواب:
    برادر و مرد خیر هردو در ثواب این ازدواج شریکند.
    منبع:روایت اِمید اَشَوَهیشتان، ترجمه: نزهت صفای اصفهانی، تهران، نشر مرکز، چاپ اول، 1376، ص145 و 147

     
    • خدا پدرتو بیامرزه خوبه میگی داریوش وحشی و خونخوار تیر در مقعد شورشیان کرده و حداقل اینقدرمنش داشته که به اهالی شهرهای شورشی که در این ماجراها دخلی نداشته اند گزندی نرساند. لیکن ارتش آزادی بخش اسلام که قربونش برم پس از فتح شهرهای که در برابرش مقاومت می کردند مردم غیرنظامی را قتل عام کرده و زنان و کودکان را به غلامی و کنیزی می گرفت فقط کافی است به منابعی چون تاریخ طبری و ابن مسکویه مراجعه کنید و آنچه بر سر مردمان حیره و توج و رامهرمز رفته بازخوانی کنید. به هر صورت قدرت مدارانی چون چنگیز و اقامحمد خان قاجار و شاهان اسلام پناه صفوی نیز چنین کرده اند ایضا مرداویج بن زیار ملی گرا، لیکن از ارتش آزادیبخش و حق پرست اسلام این کارها بعید است اگر شما واقعا دنبال آشکار کردن حقیقت هستید نمی توانید با محکوم کردن امثال داریوش و کوروش و غیره چهره خونخوار فاتحان عرب و اعمال الله پسندانه شان را موجه جلوه دهید. یا حق

       
    • سعید گرامی مشکل شما مسلمین اینست که قرآن را دارید و از چهار چوب آن نمی توانید خود را رها کنید.ولی زرتشتیان و ایرانیان آنچنان چهار چوب سفت و سختی ندارندو چون در همه جا از خرد و خرد مندی سخن بمیان آمده بنابراین بیشتر تابع خرد خود هستند و اگر در گذشته هم موضوعاتی بوده که امروزه پسند روز نیست و یا با خرد آنها جور در نمی آید براحتی از ان پرهیز می کنند.ولی شما مسلمین راهی جز قرآن و روایات اسلامی ندارید و تا ابد دهر مجبورید که زندگی خود را با آنها وفق دهید./// جزئی جدا ناپذیری از اسلام است و هم در قرآن و هم روایات و تاریخ اسلام بوضوح آمده.مسلما کسانیکه در قدرت و حاکمیت بوده اند جنایت و وحشیگریهای زیادی کرده اند ولی داریوش مثل محمد ادعای تقدس و پیامبری نکرده.آنچه ما امروزه از آموزه های زرتشت می شناسیم در حقیقت مربوط به دوران ساسانی و زمانی است که دین زرتشت دین رسمی و وارد سیاست شده.ولی اسلام از اول یک ایدیولوژی برای حکومت بوده و محمد بر عکس زرتشت خود حکومت اسلامی و دینی بوجود آورده.
      درمورد ازدواج هم آنچه شما نوشته اید زیاد چیز مهمی نیست. و از این اتفاقات همین الان هم در جهان اتفاق می افتد.ازدواج یک قرار دارد بین دونفر است و در صورت رضایت دوطرف هیچ قید و بندی در حقیقت نمی تواند داشته باشد هر چند که نرم کنونی در بسیاری از جاها مثلا ازدواج با مادر و خواهر و دختر را نمی پسندد.ولی از نظر علمی مشکل خاصی ندارد مگر اینکه بیماریهای ژنتیکی که با درصد بیشتری با چنین ازدواجهائی و پی در پی به افراد منتقل می شود.بنابراین هر چند از نظر اخلاق و نرم امروزی درست نباشد جنایت یا حتی کار خلافی نیست.مثلا ازدواج دومرد با یک زن و یا یک زن با بایک مرد و همخوابی اش با معشوقه اش همزمان و یا طرق دیگر …ولی کشتن انسانها و سنگسار کردن انسانها و پدوفیلی(تجاوز و سوءاستفاده جنسی از کودکان)و کشتن مردان و به اسیری بردن زنان و کودکان و تجاوز جنسی به آنها و رواج فحشا و فقر و برده گی و گدائی و دروغ و جهل …که نتیجه مستقیم حاکمیت تفکر اسلامی در جامعه است نه تنها غیره اخلاقی بلکه جنایت و در ستیز با حقوق شهروندیست.

      از طرفی سعید گرامی فرهنگ ایران تنها زرتشت که نبوده.ایرانیان یا پارسیانیکه به هند و جاهای دیگر رفته اند را با مسلمین درهمان دیار مقایسه کنید تا دریابید که چرا ایرانی باید به فرهنگ و گذشته خودش قبل از اسلام بدیده احترام و به //// با دیده نفرت و بد بینی بنگرد.شما مسلمین براحتی دروغ می گوئید و براحتی هر کژی و ناراستی را توجیه می کنید.فکر کردن و خرد گرائی را تنها در چهار چوب اسلام و برای توجیه /// اسلامی می دانید.چنین تفکری با خرد گرائی و پژوهش تفاوت دارد.عیب شما مسلمین درجازدن در 1400سال پیش و تحقیر خرد و دانش روز و ستیز با آنهاست. بهمین جهت هم جوامع اسلام زده ناتوان و عقبمانده است.شما هند و پاکستان و بنگلادش را مقایسه کنید سه کشور دارا ی مردمی همریشه و یکسان ولی کشور اول داری سیستمی سکولار و خرد گرا و پیشرفته ولی دو کشور دیگر اسلام زده و فلاکت زده و عقبمانده.در همین ایران کشوریکه دارای بزرگترین منابع طبیعی و انسانی است بدست اسلامیان به فلاکت و بدبختی افتاده.ایا نباید لاقل چنین تفاوتهای فاحشی شمامسلمین را کمی به فکر کردن و ریشه یابی وادارد؟شما یک نفع نه بیشتر اسلام را برای بشریت نام ببرید.درخود قرآن درست برعکس گفته های مانده از ایران قبل از اسلام شما یک آیه درمورد کار مفید نمی بینید ولی تا بخواهی در مورد تجاوز به دگراندیش و کشت و کشتار آنها و ضدیت با زن و ابتدائی ترین حقوق انسان و برده و کنیز گرفتن و تجاوز به مردمان …صدها آیه هست.بنابراین جناب سعید شما نمی توانید چیزی را که ابدی می دانید با موضوعات تاریخی که در مقطعی از تاریخ در گوشه ایی از یک امپراطوری رخ داده و ادعای تقدس هم ندارند مقایسه کنید.

       
    • سلام بر سعید گرامی
      این فلاکتها ربطی به نام مذهب و…ندارد.این سفاکیها فقط از اذهانی بر می آید که مملو از ایدئولوژی باشد.اگر ذهنی انباشته از اینگونه افکار شد باید فاتحه همه چیز و در راس آن انسانیت را خواند.ایدئولوژی زرتشتی و اسلامی ندارد.سلاحیست بسیار کشنده تر از سلاحهای متعارف زیرا سایر سلاحها در یک محدوده کشتار می کنند ولی کسی که مجهز به ایدئولوژی باشد الی الابد جواز هر گونه جنایتی را با مجوز آن دارد.اینست که می بینیم بعضی اذهان بیمار پس از گذشت سالیان دراز از جنایتهای تاریخی دست به توجیه آن می زنند.نمونه اخیر آن جنایات دهه ۶۰ اسلامگرایان شیعیست.
      موفق باشید

       
    • آقای سعید من سخن از جمله منتسب به امام علی گفتم از تاریخ حرفی نزدم که مرا با نیروی فهم اسلامی خود نژادپرست خوانده ای . من کی سخن از زرتشت و کورش داشتم ؟ قاطی فرمودید . اکنون که در مورد دین زرتشت ایراد گرفته اید می گویم ، نخست اینکه زرتشت دینی نیاورد او یک فیلسوف انسان دوست و طبیعت گرا بود . دین را مردم بنام او ساختند . و او هیچ کتابی هم ندارد جز یک جزوه کوچک شعر بنام گاتها .

       
  86. سلام عليكم
    پیمان
    9:34 ب.ظ / اکتبر 10, 2016

    با سلام و درود فراوان حضور جناب آقای نوریزاد عزیز،

    آقای نوریزاد عزیز من هر چه تحقیق کردم و با دوستان عرب زبانم هم صحبت کردم ، هیچ جایی در آن خطابه معروف حسین بن علی کلمه لااقل را پیدا نکردم. ایشون میفرماید که : ای ابوسفیانیان، اگر دین ندارید و از معاد نمیترسید، آزاده باشید.
    این برای این حقیر به این معناست که از دید حسین بن علی دینداری و آزادگی، در یک وزن ، یک اندازه و یک سطح میباشند و نه کمتر و نه بیشتر و هیچکدام بر دیگری برتری ندارند.
    حالا چرا در ترجمه فارسی آن از ابتدا کلمه لااقل افزوده شده جای بسی سوال است.
    حقیقت اینست که از آنجایی که آخوندهای شیعه به هر ترفندی خواهان این هستند که آزادگی را پایینتر ، نازلتر و بی ارزشتر از باورهای شیعه ترجمه و تفسیر کنند، دست به تحریف سخنان حسین نیز بردند و کلمه لااقل را به ترجمه فارسی آن خطابه معروف اضافه کردند و شیوخ عرب زبان شیعه هم در تفسیر این جملات از هبچ کوششی برای جا انداختن این موضوع دریغ نمیورزند ولی کمتر از شیوخ فارسی زبان موفق به این امر شدند.
    این حقیر از شما خواهش میکنم که حتما متن زیبایی را که در مورد بازجویی حسین و زینب نوشته اید را اصلاح کنید و توضیحی هم در این زمینه جهت تنویر افکار عمومی بدهید.

    دوستدار شما پیمان

    آزاده بمانید
    ضمن تأييد اين نوشته متن عربى به اين صورت آمده است
    امام حسین (ع): «اِن لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعادَ کونوا احراراً فی دنیا کم»
    «ای پیروان آل ابوسفیان، اگر دین ندارید و از معاد نمی‌ترسید، پس در دنیایتان آزاده باشید» (بحارالانوار، ج 45، ص 49)

     
    • پیمان عزیز..شاید منظور این است که آزادگی و با شعور بودن را انسان بی ذین هم میتواند داشته باشد. شاید اینجا منظور امام این است که اگر آزادگی و انسانیت شما ورای دینداری شما است.

       
  87. دستمریزاد نوری زاد با این نوشته ات که هرچه از زاویه های مختلف بهش نگاه می کنم می بینم شما چقدر خوب دیده ای قضیه را. صندلی. هاهاهاهاها

     
  88. سید محمد محب علی

    بزرگترین روحانیون شیعه احادیث و روایات را به دلخواه خود و برای فریب مردم سانسور میکنند.
    در کتاب کافی که معتبرترین کتاب شیعیان پس از قرآن میباشد روایتی ناقص وجود دارد که شیخ کلینی آنرا سانسور کرده است,
    ولی از قضا در کتب دیگری که همین روایت را آورده اند آنرا به صورت کامل نقل کرده اند که در این جا به آن میپردازیم.

    روایت ازین قرار است که
    جبرئیل علت عدم ورودش به خانه را وجود مسائلی میداند که در کتاب کافی این مسائل را بیان نکرده و حدیث را از همینجا سانسور کرده است.
    روایتی در اصول کافی آمده از این قرار هست:
    متن عربی حدیث ۱۳ –
    أبو علي الأشعري، عن محمد بن سالم، عن أحمد بن النضر، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن عبد الله بن يحيى الكندي، عن أبيه وكان صاحب مطهرة أمير المؤمنين عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: قال جبرئيل عليه السلام إنا لا ندخل بيتا فيه تمثال لا يوطأ الحديث مختصر…
    (کتاب الكافي- ط الاسلامية نویسنده: الشيخ الكليني جلد: ۶ صفحه: ۵۲۸)

    ترجمه:
    أمیر المومنین فرمودند:
    که پیامبر ارشاد نمودند که جبریل گفته ما فرشتگان به خانه ای که در آن عکسی زیر پا گذاشته نمی شود؛ وارد نمی شویم…
    در ادامه نوشته شده که حدیث مختصر شده است!
    مشاهده اصل حدیث در کتاب فوق بزبان عربی:
    http://lib.eshia.ir/11005/6/528

    حالا دلیل اینکه چرا حدیث مختصر یا همان سانسور شده است را
    با رجوع به اصل حدیث در کتابی دیگر بیان میکنیم.
    احمد بن محمد بن خالد البرقی که یکی از روحانیون بزرگ شیعه میباشد در کتاب خود به نام المحاسن این روایت را به صورت کامل شرح داده است:

    متن عربی روایت:
    ۴۱ – عنه، عن أبيه، عن أحمد بن النضر، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن عبد الله بن يحيى الكندى، عن أبيه (وكان صحاب مطهرة على)، عن على (ع) قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: يا على إن جبرئيل أتانى البارحة، فسلم على من الباب، فقلت: ادخل، فقال: إنا لا ندخل بيتا فيه ما في هذا البيت، فصدقته وما علمت في البيت شيئا، فضربت بيدى، فإذا جر وكلب كا للحسين بن على يلعب به الامس فلما كان الليل دخل تحت السرير، فبنذته من البيت ودخل، فقلت: يا جبرئيل أو ما تدخلون بيتا فيه كلب؟ – قال: لا، ولا جنب ولا تمثال لا يوطأ(کتاب المحاسن, نویسنده: أحمد بن محمد بن خالد البرقى جلد: ۲ صفحه: ۶۱۵)

    دانلود اصل کتاب بزبان عربی:
    lfile.ir/hadith-library/8.pdf

    ترجمه: پيامبر فرمود:
    يا على: جبرائيل امروز صبح پيش من آمد و بيرون دَرِ خانه سلام كرد و داخل نشد.
    به او گفتم: داخل شويد. گفت ما فرشتگان, داخل خانه ايى كه در آن مثل آنچه در خانه شماست, باشد, نمى شويم.
    من او را در اين سخن تصديق كردم و به فحص و تفتيش درخانه برخاستم كه ناگاه ديدم توله سگى كه حسين بن على روز گذشته با او بازى مى كرد شب زير تخت خواب رفته و من آن را از خانه بيرون كردم.
    آن گاه جبرئيل داخل شد.
    گفتم: مگر شما داخل خانه ايى كه در آن سگ باشد, نمى شويد؟
    گفت: ما داخل خانه ايى كه در آن سگ, يا آدم جنب و يا مجسمه و عكسى كه زير پا گذاشته نشود, باشد نمى شويم.

    خوب دیدید که جبرئیل به علت وجود یک توله سگ که امام حسین با آن بازی میکرده و در خانه بوده, نمیتوانسته وارده خانه شود.
    همانطور که همه میدانید داشتن سگ و بازی با او از دید اسلام و مسلمانان کاری پست و حقیرانه است
    و برخورد این قوم با این حیوان باوفا و مهربان چقدر زشت و وحشیانه است.
    همینطور هم میدانید که آخوندهای شیعه بر بالای منابر فرید میزنند که یزید سگ باز بوده و سگ داشته و این کار یزید را حقیرانه میدانند,
    حال باید پاسخ بدهند که پس چرا همین کار را امام حسین نیز انجام میداده و به گفته امامشان همین کار علت عدم ورود جبرئیل به خانه شده بود.

     
  89. شعار اصلی روز بازی فوتبال: یا حسین یا حسین , برس بداد میرحسین

     
  90. سارا از فرانکفورت

    سلام به آقای نوری زاد به دوستان و به آقای سیدمرتضی
    در اینجا در فرانکفورت مسلمانان شیعه مراسم عزاداری به راه انداخته اند که خیلی تماشایی است. یک روحانی از ایران با هزینه سفارت ایران یا رایزنی آمده اینجا اگر بدانید این روحانی چه غلیظ از امام حسین و کربلا می گوید و بعضی جاها هم یک جمله به انگلیسی و یک جمله به آلمانی می گوید که من می مانم جوابش را بدهم یا ندهم. این آقای روحانی در جمع مردان و زنانی که در یک سالن نشسته بودیم می گفت حضرت ابوالفضل آنقدر شجاع بود که پیش از کربلا با یک پهلوان عرب جنگید و زد فرقش را شکافت یا امام حسین اسبش به کربلا که رسید از راه رفتن ایستاد و جلوتر نرفت پرسید اینجا کجاست گفتند کربلا و نینوا بعد از مراسم رفتم جلو و به آقای روحانی گفتم بقول آقایی که اسمش را فراموش کرده ام اسب امام حسین فهمید که آنجا کربلا است و خودش ندانست؟ برگشت گفت خانم به رودخانه مذهب یا داخل بشوید یا تماشایش کنید اگر بخواهید جلویش سد ببندید یا منحرفش کنید به جایی دیگر مثل رودی از اسید می سوزاندتان. مطالب مذهبی را باید دربست پذیرفت. گفتم پس عقل چه می شود گفت عقل در سایه مذهب معنا پیدا می کند خودش مستقلا ارزشی ندارد. من این را که شنیدم خیلی مثل جوانها داغ کردم گفتم آقای روحانی این همه از غرب که می بینید مستقل از مذهب درخشیده راستی دلمان برای نوشته های آقای سیدمرتضی تنگ شده کاش می آمدند و می نوشتند من سارا از فرانکفورت به ایشان می گویم طبق همین صحبت آقای روحانی بر شما تکلیف است که ما را از قلم خودتان مست فیض فرمایید. مرسی

     
    • سارا جان
      سید بی تشدید رفته دنبال تشدیدش بگردد،مگر قهرکردن هم شوخی دارد!!! در ولایت ما یک سیدی بود اونهم با تشدید ،قهر کرد رفت که رفت ، یک روز خبر آوردند وکیل مجلس شده !

       
    • درود

      من هم مقيم فرانكفورت هستم و چنین مراسمى نديدم
      شايد سارا خانم خواسته مزاح كند

       
    • سارا خانم در مراسم عزاداری فرانکفورت همه را دعا کن! ..مرسی!

       
    • ساراخانم از شمای فهمیده بعید است که در چنین مجالسی شرکت بکنید ! آخوندهائی که برای تبلیغ یا شستشوی مغزی به خارج اعزام می شوند ، از داخلی ها بدترند .یک: با مقامات بالای رژیم دادو ستد نزدیکتری دارند که برای زندگی یا وعظ امتیاز سفر به خارج میگیرند .دو : جاسوس و گزارشگر رژیم هم هستند .سه: اینها حقوقشان را دولا پهنا به ارز خارجی می گیرند یعنی از خواصند .
      = سیدی که علنی در این سایت اعدام و وحشی گری های رژیم را تایید میکرد و در دفاع از نظام، از تمسخر و توهین به دیگران ابائی نداشت ، بخاطر کلمه « مدخوله » از سایت قهر کردو رفت . 37 سال است در زندانهای آخوندی به زن و مرد تجاوز کرده و می کنند . ( دخول جنسی ) ، اینها تعییین میکنند مردم چه بپوشند ، چه بخورند ، کجا شادی بکنند و کجا زاری . حتی رهبرشان دستور افزایش جمعیت میدهد .( یعنی دخول حتی به اطاق خواب مردم …) هر حرکت مردم زیر نظر اینهاست . حالا این سید بفرمایند اگر همه ما بنوعی « مدخوله » رژیم نیستیم ، پس چه هستیم ؟؟؟ اینهمه نازکدلی و ادب !! یکباره را از این آخوند دو آتشه چطور بفهمیم ؟؟؟ اما انتقاداصلی به کسانیست که در این سایت خواهش و تمنا می کنند که ای سید دانشمند !! برگرد ؛ بدون تو سایت تنوع ندارد . واقعا که بی آخوندچه زندگی خسته کننده ای خواهیم داشت !!!! اگر ما در مقابل آخوندها شل نمی آمدیم ، اینطورسفت نمی خوردیم ! جواب آخوند ، بایکوت و بی توجهیست نه التماس و ضعف و توجه ….
      = دیگر اینکه صدها زن بزک کرده با لاک و موی الوان ، بچه های معصومشان را لباس و سربند سبز پوشاندند و در مراسم طفلان حسینی ،برسر دست بلندو زاری هاکردند : خاله زنک های مدرن ! ایکاش بعضی از زنهای ما درک می کردندکه تجدد و روشن بینی به بوتوکس و موی رنگ کرده بلوند و جراحی پلاستیک نیست . عده ای هم این روزهابرای دستهای بریده ابوالفضل سرو صورت خود را خراشیدند . چه غافلیم !!! در این رژیم ما صدها ابوالفضل داریم . نظامی که با چپاول ، خودش مسبب فقر و بینوائیست ؛ تا امروز دست صدها سارق خرده پا را قطع کرده و از یک دزد ، معلولی بی دست و بی مصرف تحویل جامعه داده است . از هنرمندانمان !!! چه بگوئیم ؟؟؟ شهاب حسینی ،نقدی را در آغوش میکشد و می گوید نظر مردم برایش مهم نیست . پرویز پرستوئی مجیز قاسم سلیمانی را می گوید و بقیه را اگر بگویم لیست درازی میشود . … از آن طرف هزاران نفر که آخوندها شادیشان را در استادیوم ممنوع کردند بجای بایکوت بازی ، با فتوای آخوندها و مهدی خزعلی ( پیام ویدوئی) ؛ فتیله شادی را تا شعار یا حسین پائین کشیدند ! بره های سر براه….
      در سوئد و اطریش ، ایرانیها در خیابان ، زیر نگاه متعجب خارجیها با همراهی چند آخوند مرفه بی غم در صف جلو ی جماعت، سینه زدند و عزاداری کردند . یکی نیست به اینها بگویدشما که عشق عزا و بر پاداشتن دکان بازار آخوندی را داشتید چرا در همان وطن آخوند زده نماندید ؟؟؟؟؟ بهای این خودفروشی ها ، ضعف ها ، بزدلی ها و سازشکاریها را ، نرگس ها و هزاران زندانی آزادیخواه و توده محروم غارت شده با زندگی و جان و سلامت خود می دهند . آیا بی اعتنائی و نافرمانی مدنی از فتواهای بیمار گونه آخوندها که هم می دزدند و هم می کشند ، تا این حد شاق است ؟؟؟ دریغ از ذره ای گذشت و فداکاری برای دهنه زدن به ستم و ستمگران !
      « سگ رامی شده ایم
      گرگ هاری باشیم »

       
  91. متاسفانه كسانى كه مهندس و خانم رهنورد و آقاى كروبى را در حصر گرفتار كرده اند، خود به اسلام، تشيع، امام حسين (ع)، كربلا و رفتار و شيوه هاى حسينى معتقد هستند! زمين و زمان را شعارهاى حسينى برداشته. در هر كوى و برزن، صداى حسين حسين است كه به گوش مى رسد. در صدا و سيما، تمام ساعات پخش، به حسين و داستان عاشورا اختصاص دارد. زندان بانان، شكنجه گران، مردان راس حكومت، سران قوا، رهبر، همه و همه، از صدر تا ذيل، در ذهن شان و در رگ هاى بدن شان، كلمه ى حسين موج مى زند…
    و همين ها آدمكشانند! شكنجه گران انسان شكن! نابود كنندگان روح در چهار ديوارى زندان ها! ماموران شيطان كه بر هر چه راستى و درستى و آدميت است قلم بطلان كشيده اند! مى توان در كنار عربده ها و نعره هاى گوشخراش و فغان هاى جگرسوزشان، صداى قهقهه هاى مستانه شنيد! صداى منم منم هاى بى پايان!
    اين ها هم عاشورايى اند، شما هم؟!
    لابد خواهيد گفت كه اين ها پوسته ى دين را گرفته اند و پوستين دين را بر عكس به تن كرده اند!
    يعنى جمعيتى به اين تعداد، همه جاهل اند و نادان، و عاشورا را فقط شما درست درك كرده ايد؟
    همان حرفى را كه شما به اين حكومتيان مستِ از قدرت مى گوييد، آن ها هم در باره ى شما مى گويند! حرف كدام را بايد باور كرد؟ آيا اين ها كه اكثرشان متخصصان دين اند و با كتاب هاى دست اول و مرجع دينى آشنا هستند، نمى دانند چه مى گويند و آن وقت من و شما مى دانيم…

    …و تنها حكومتيان نيستند كه مسلمان اند و براى امام حسين (ع) و عاشورا يقه مى درانند. مجاهدين خلق ايران هم هستند! آن ها هم امام حسين و عاشورا دارند! آن ها هم به نيروى ماورايى دين و قهرمانان آن باور دارند! نمى توان آن ها را بى اعتقادهايى دانست كه به دروغ ادعاى قبول اسلام و تشيع و امام حسين و عاشورا مى كنند. زنان و مردان مجاهدين خلق، با همين پشتوانه ى عاشورايى، به دل خونخوارترين حكومت تاريخ معاصر زدند و در راه اعتقاد شان كشته ها دادند! آن ها هم مى گفتند «ان الحياة عقيدة و جهاد!» آن ها هم مى گفتند «اگر دين نداريد آزاده باشيد!» آن ها هم مى گفتند «مانند حسين تا لحظه ى مرگ بر اعتقادت پايدار بمان» و آن طور كه حضرت على (ع) گفته است «تزول الجبال و لا تزل!» اگر كوه ها بجنبند تو از جايت تكان مخور!

    با اين گروه از مسلمانان چه بايد كرد؟ با مسلمانانى كه شيعه نيستند و اصلا به عاشورا و موضوعات آن معتقد نيستند چه بايد كرد؟ آيا همه ى آن ها هم -كه از بد روزگار اكثريت مسلمانان را تشكيل مى دهند- بر خطا هستند؟

    آيا مى خواهيم چشم ها را ببنديم و گوش ها را بگيريم و پاى مان را در يك كفش كنيم كه اسلام و تشيع و امام حسين و عاشورا را فقط ما مى فهميم و ديگران نمى فهمند و به ما هم مربوط نيست كه ديگران چه مى كنند! ما بر اعتقاد خود باقى مى مانيم و ديگران هم كار خود را بكنند!

    خب، اين طور كه تنها مى مانيم! نه تنها شما، ما هم تنها مى مانيم! هر كس در گوشه اى به اعتقاد خود مى ماند و تنها مى ماند، چرا كه اعتقاد او بهترين و خالص ترين و برترين اعتقادات است…

    اما موضوع اصلى ما، آيا اعتقاد است، يا در اين وضع فعلى، بيرون آوردن محصوران از حصر؟ آزاد كردن زندانيان از بند؟ رها كردن انسان ها از قيود استبداد؟ رها شدن از دست بدكاران تبه كار؟ پايان دادن به حبس هاى بى حساب و رنج هاى بى انتها؟ دست يافتن به آزادى براى بيان عقايد؟ آباد كردن دوباره ى كشورى كه حكومتيانِ امروز، آن را مانند گراز وحشى شخم زده اند و هر اثرى كه از آبادانى بوده است را نابود كرده اند؟
    آيا براى انجام تمام اين ها بايد حسينى و عاشورايى بود؟ يا اين حسينى و عاشورايى بودن، ميان شماى معتقد و منِ غير معتقد، فاصله مى اندازد و حد فاصل ميان شما و ديگر عاشوراييان را كه يكى اش همين حكومت جبار است از ميان مى بَرَد؟
    بياييد موضوع دين را با موضوع سياست در هم نياميزيم. بياييد فكر كنيم كه اگر دست سرنوشت، شما سه دختر خانم گرامى را مسيحى كرده بود، آن گاه براى آزادى والدين تان چه مى گفتيد؟ بياييد همان چيزى را بگوييم كه «همه ى انسان ها» فارغ از دين و مذهب و رنگ و نژاد و فرهنگ و زبان، و صرفا به خاطر «انسان بودن» مى گويند. .
    http://news.gooya.com/politics/a

     
  92. دوستان محترمی که جز توهین به دیگران هیچ اندیشه دیگری ندارند. آیا بهتر نیست به جای این همه تلاش در جهت تخریب چهره منتقدان، سعی کنید تا منتشر کنندگان خرافاتی را متخلف بدانید که با اینگونه متون (داستان زیر) با شخصیت های مورد احترام تان را با دوستی خاله خرسه خود در واقع تخریب می نمایند؟ شمایی که به امثال کسروی ایراد می گیرید، مگر کسروی جز زدودن خرافات و ایراد گرفتن به کسانی که شعور مردم را به بازی گرفته بودند، چیز دیگری می گفت؟ آیا استدلال علی در باطل بودن دین یهود این بود؟ اگر چنین است پس به استدلال های شتری همچنان ادامه دهید که: نرود میخ آهنین در سنگ.

    *سیصد و بیست داستان از معجزات و کرامات امام علی (ع)*
    نویسنده : عباس عزیزی

    داستان شماره ۳۵

    *شهادت جامه یهودیان*

    استدلال علی(ع) در باطل بودن دین یهود این بود که به آنها فرمود: همانا ما را (بر اثبات دین خود) دلیلی است که آن معجزه روشن و واضح است، *آن گاه شتران یهود را صدا کرده، فرمود: ای شتران برای محمد و وصی او شهادت دهید، پس شتران بر یکدیگر سبقت گرفته، گفتند: راست گفتی، راست گفتی ای وصی محمد، و این یهودیان دروغ گفتند.*
    حضرت فرمود: این یک نوع از شهودند، (آن گاه فرمود:) ای جامه های یهود که بر تن آنهایید، شهادت دهید برای محمد و وصیش، پس همه جامه های آنان به زبان آمده گفتند: راست گفتی یا علی، شهادت می دهیم که حقاً محمد، فرستاده خدا است، و این که تو، یا علی(ع) حقاً وصی اویی.

     
  93. تلقرافچی

    جرم بی‌پولی در حکومت فخیمه

    فدایت گردم .
    راپرتهایی در تواتر است که راست دروغش معلوم مان نشد!! اینکه محصلین مدرسه‌ای در مختار آباد کرمان به جرم تنگدستی از مدیر دبستان تازیانه خورده اند و از مدرسه اخراج شده اند .
    قربانت گردم. شما مکدر نشوید مملکت زیر سایه همایونی از عدل و داد لبریز است .
    یحتمل عدلیه همایونی فلفور حکم تازیانه این اطفال را تحریر خواهد کرد تا این تازیانه خوردن با حکم عدلیه مشروع باشد حکم جاسوسی و براندازی هم که نقل و نبات دم دستمان است.حال که اطفال محصل فقیر به جرم بی‌ پولی‌ تازیانه خوردند تنشان گرم میشود، برای خودشان هم خوب است که وقتی‌ بزرگ شدند عادت میکنند به حبس و چوب فلک و کهریزک تا برسیم به طناب دار.
    از عمارت کلاه فرنگی‌ به سمت باغ شاه میامدیم که فقیری دامن کمرچین مان را گرفت عرض کرد: عجالتا حاکم پیزوری شامات بشار ال اسد به پول ما و بچه‌های ما جهت گوشت دم توپ بیشتر از خود ما احتیاج دارد.مملکت داری یعنی‌ همین که مواجب ایشان را ما میدهیم تازیانه ش را هم بچه‌هایمان میخورند.
    رعیت باید این مملکت داری را دوای چشم کند.
    قربانت گردم این فقیر کارش از تازیانه و ترکه آلبالو گذشته و طناب دار لازم داشت تا حکم عدلیه چه باشد؟.

    جان نثار ذات اقدس همایونی

    تلقرافچی

    —————

    درود دوست گرامی
    سپاس از شما که با ظرافت و لطافتی کم نظیر به چهارگوشه ی سرزمین تان سر می زنید و ما را از قلم شیوایتان بهره مند می سازید. شاید این جمله ی هوشمندانه تان: (مملکت داری یعنی‌ همین که مواجب ایشان را ما میدهیم تازیانه ش را هم بچه‌هایمان میخورند) کلیدواژه ی رفتاری کسانی است که در این سالها برسرخودشان عمامه و بر سر ما کلاه نهاده اند. بله، مملکت داری یعنی همین. که مواجب ایشان را ما بدهیم و تازیانه اش را بچه هایمان بخورند. سوزی که در این تک جمله ی شما موج می خورد، تا هرکجای کسی که مختصری دردمندی با وی است نفوذ می کند. شما به نیکی شیوه ی مملکت داری حضرات را با پادشاهان و عمله و اکره ی قاجار یکی کرده اید. که جز این نیز نیست. سپاس دوست ما. سپاس
    بازهم سپاس

    .

     
  94. سلامی از بن جان به کورس گرامی
    فقط می توانم ، عرض کنم، آفرین بر شما، من این لزوم را می بینم که باید سره از ناسره جدا شود، و تاریخ ایران احتیاج به بررسی و تجدید نظرفارغ از حب و بغض دارد کاری که شما می کنید ، بسیار با ارزش است.
    با احترام

     
  95. دوستان در این نوشته آقای نوری زاد با همون جمله آخرش و همون صندلی، یه تریلی متلک بار طرف کرده. منم این جورنوشتن های نوری زاد منو کشته

     
  96. زخم های کهنه بشریت را از دل تاریخ بیرون کشیدی و به زمان و زبان حال آراستی .. آن دو خط آخر بند هفت ات مرا کشته .. حسینی بودن خیلی هزینه دارد .. بی اندازه ..

     
  97. موالی بی ادب پیروز نهاوندی

    درود بر نوریزاد

    امروز روز جهانی علیه اعدام است .
    در ایران جز نامه نگاری به ارواح عرب چه میکنید؟

     
  98. کورس عزیز !
    ای فدای تو، هم دل و هم جان، بی هیچ توجیه و بهانه ای ابتدا از آن سرور محبوب و دوست داشتنی ام پوزش می طلبم. مگر نه این است که خود هماره تاکید میکنم؛ اعتراف به گناه و خطا، از آن صفات اعلا و والای انسانی است، که خدا – یا طبیعت و یا ژنوم انسانی – در اعطای آن به همه انسانها امساک نموده است! پس بگذار، خود، اگر قابل باشم و بتوانم، قدم بر این راهِ عالی بفشرم و پای در جای پای بزرگانی همچون شما نازنین گذارم و دوباره تکرار کنم؛ عذر تقصیر دارم.

    استاد ارجمند، من علاوه بر آنکه بر لزومِ آگاهی مردم از سیر تحولات تاریخی این سرزمین تاکید میورزم، بلکه احساس میکنم نیاز به این آگاهی، ضرورتش را بیش از پیش و هر روز به نحو فزاینده ای آشکارتر میکند، و اگر شما سلسله مطالب طولانی و گاه خسته کننده مرا با نام قزلباشان و آدمخواران صفوی – بتحقیق زنده یاد خنجی – دنبال میکردید، قطعا” به عنوان شاهدی معتبر از من می پذیرفتید که من هم، علت بسیاری از نابسامانیهای موجود را در عدم آگاهی مردم سرزمینم از سیر تحولات تاریخی کشور محبوبم میدانم. تاریخ سرزمین ما از بدو پیدایشش، زنجیره ای است کاملا” بهم پیوسته که حلقه های کنونی اش را نمی توان جدا از آن بخش عظیم که با انبوهِ رازهایش در پستوهای تاریک گذشته پنهان است، بررسی کرد. تنها در لابلای صفحات تاریخ است که ما گام زدن مان در گذشته را می نگریم، و می توانیم ببینیم کی بوده ایم، کجا بوده ایم، و اکنون کی هستیم و کجا هستیم…!؟

    مطالعه تاریخ و جستجوی دلایل و علل شکوفایی ایران عزیزمان در عهد هخامنشیان و افول آن در عهد قاجاریه و سپس در دوران صفویه و قزلباشان، ما را نهایتا” به سوی حکام مستبد کشور، در همین عصر حاضر سوق میدهد. تاریخ نشان می دهد که تا به امروز شکوفایی و عظمت کشورمان ناشی از توانمندی، آگاهی و کاردانی فرمانروایان و “همدلی” آنها با مردم، و افول و خواری این کشور، ناشی از ناتوانی، ناآگاهی و بی کفایتی فرمانروایان و “بیگانگی” آنان با مردم بوده است. وانگهی حکام این سرزمین از آنجا که در پی اندیشه ها و خواسته های خود بوده اند، با بکارگیری اقتدار و حاکمیت مستبدانه و با بکار گرفتن اقتدار و امکانات خود، و مخمتر از همه با تحمیق توده های مردم و پراکندن جهل و خرافات، مردمی را که زیر سیطره داشته اند، تا آنجا که توانسته اند، به شکل خود درآورده اند. مظفرالدین شاه در آستانه به تخت نشستن در سخنانی به مردم گفت؛ ” نوکر جان نثار فرمان بردار باشید…” و آقای خمینی هم، اظهار لحیه فرمودند؛ “پشتیبان ولایت فقیه باشید…” و از همین روست که جناب خامنه ای هم، همگان را بر زمینِ چاکری و حقارت و جان نثاری و می نشاند و خود بر صندلی جلوس می کند…!

    و اما در بابِ انتقاد به واکاوی و بازگویی مناظره رازی، اجازه دهید، اشکالم را به فرمایش اخیر شما در ذیک کامنت خودم، و بصورتی دیگر، معطوف کنم. شما نوشته اید؛ “… رازی جرئت کرده است به ساختار متصلب فرهنگی ترک اندازد و الخ…” عزیز دل امیدوارم بر این دوستدار و شاگردِ ناخلف تان خرده نگیرید، و اجازه دهید بپرسم؛ پس از گذشت هزار و صد و اندی سال از دوره رازی، شما می توانید نشانه ها و آثار این «ترک خوردن» ها را به ما نشان دهید؟!
    آیا من به همین راحتی می توانم از شما بپذیرم که ما پس از گذشت اینهمه سال، «بخود» آمده ایم؟! امیدوارم در حین پاسخ دادن، صف های طویل پیاده رویِ اربعین حسینی را در نظر بگیرید و بعد پاسخ دهید! چندی پیش آخوند بزرگ عمامه ای در تلویزیون میگفت؛ در سفری به کربلا وقتی گرگ ها به زوار امام حسین حمله ور میشوند، پس از شنیدن صدای «یاحسین» از حمله به زوار اجتناب میکنند…! و یا آخوندِ بزرگتر عمامه ای میفرمود؛ جن ها برخی مواقع به شکل مادی و بعضی مواقع بصورت گربه در میان…!
    کورس عزیزتر از جان، پس از اینهمه سال و با توجه به نظایر همین شعایر، آیا ما رو به جلو حرکت کرده ایم؟ یا سیر قهقرایی داشته ایم؟ یادمان نرود در زمان مامون و تنی چند از خلفا، صاحبان اندیشه از هر حوزه ای، حتی در حضور خود خلیفه اشکالاتشان را مطرح میکردند. حال و در قرنِ 21 و در کشور زمامداری «امام زمانی» و عصر انفجار اطلاعات،چه؟!
    بقیه دارد

     
    • بازهم تکرار میکنم؛ من مخالف بازخوانیِ تحولات تاریخی نیستم ولی در عین حال معتقدم میبایست شرایط حاکم بر عصر و زمان را نباید نادیده گرفت. کانت، دکارت، اسپینوزا، راسل حتی «جبران خلیل جبران» و امثالهم هم، به ساختارهای متحجرانه فرهنگی زمانِ خود ترک انداختند، ولی آثارِ ترک های آنان در مغرب زمین، با نشانه های ترک های امثال رازی، ابن سینا، سهروردی و حافظ در مشرق زمین، قابل مقایسه اند؟! مغرب گجا بوده، و به کجا رسیده؟ و ما کجا بودیم، و به کجا رسیده ایم؟!
      انتقاد و اشکال این کمترین به شما، نه از نوع موضوعی، بلکه اولویت بندی(الاهم فالاهم) در بازگوییِ آن است. مشکل امروزِ جامعه ما، ابتدا، رهایی از چنبره و سیطره آخوندها و مراجع خودخواهی است که رژیم جور با چنگ و دندان، با بی آبرویی تمام و به لطایف الحیل، تلاش میکند با ترویج و اشاعه جهل و خرافه مقبولیت آنها را مشروعیت و حتی قداست ببخشد. آقای خمینی راست میگفت، روشنفکران و بزرگان ما، «بدفهم» بودند. او گفت؛ “ما هرچه داریم از محرم و صفر است”….!
      به تبلیغات گسترده ای که رژیم، از ماه ها پیش، برای ثبت نام در مراسم پیاده روی اربعین حسینی براه انداخته است نظری بیافکنید تا عمق درد جامعه را در یابید…! این مردم مفلوک و در بند، پیش و بیش از آنکه با احتجاجات فلسفی رازی آشنا شوند، باید از فلسفه وجودی ملا و مرجع تقلید آگاه باشد. به بیان روشنتر؛ مردم از ملا و آخوند، راحت تر می بُرند، تا از خدا…!

      مردم ما باید بدانند؛ آخوندهای شیعی و مذهبِ تشیع چگونه شکل گرفتند، از کجا آمدند و چگونه پایگاه شان را در بین مردم مستحکم کردند. مردم باید بدانند که فقه اسلامی-شیعی طی چه فرآیندی از جبل عاملِ لبنان بر سرِ این مردم و مملکت آوار شدند و چرا امروزه، مسئله لبنان و سوریه در راس امور قرار دارند…!!!

      در مورد مولوی هم باید عرض کنم؛ مولویِ هرهری مذهب هم، – صرف نظر از ادبیات و زبانِ مبتذل و مستهجنی که در برخی ابیات بکار برده و جایگاه ادبی-گفتاریِ خود را به سطح نازلی کاهش داده – متفکر و اندیشمندی است همانند دیگر متفکرین منتها، از دیدِ خود من؛ با جهان بینی ها و تفکرات فلسفی گوناگون که همه جهان بینی ها را تو گویی با خود جمع کرده بود و جمع این اضداد در مغز این مرد بزرگ باعث میشود من به ایشان لقبِ هرهری مذهب بدهم.

      درباره تک مصرعی هم که از ایشان آورده بودم شما استاد بنده هستید ولی منهم دیدگاه و تفسیر خودم را دارم. همچنانکه میدانید؛ در باره این داستان مثنوی تفسیرها بسیار است و مولوی پژوهان زیادی در این باب سخن رانده اند، اما در اینجا به چند بیت دیگر استناد می‌کنم تا بتوانم نظرم را در این باره اعلام کنم.
      مولانا، آنجا که پس از تفاوت دیدگاه‌های افراد گرفتار در تاریکی، می‌گوید: این جهان همچون درختست ای کرام / ما برو چون میوه‌های نیم‌خام؛ سخت گیرد خامها مر شاخ را / زانک در خامی نشاید کاخ را؛ چون بپخت و گشت شیرین لب‌گزان / سست گیرد شاخها را بعد از آن؛ چون از آن اقبال شیرین شد دهان/ سرد شد بر آدمی ملک جهان؛ سخت‌گیری و تعصب خامی است/ تا جنینی کار خون‌آشامی است.

      دو تاویل بسیار زیبا برای حال و روز متعصبان در این چند بیت آمده است که می‌تواند مبنایی برای تفسیرهای بسیار باشد. یکی میوه‌ نرسیده و کال است که به سختی به شاخه چسبیده و دیگری جنینی که در رحم مادر هنوز آماده تولد نیست و از خون او تغذیه می‌کند. میوه کال که مراحل تکامل خود را طی نکرده، هم پوستی سخت دارد و هم به سختی به شاخه متصل است. اما زمانی که به بلوغ و تکامل می‌رسد، ابتدا نرم می‌شود و از آن سختی رهایی می‌یابد و سپس آماده افتادن از درخت است. این شکوفایی و بالندگی که با شیرینی در طعم و نرمی بافت میوه همراه است، استعاره‌ای برای اندیشه‌های بارور است که نرم و منعطف و آماده شنیدن دیدگاه‌های متفاوتند. اندیشه‌های پویا که با سرسختی به گذشته نچسبیده‌اند و سبکبار و چالاک آماده حرکت به سوی حقیقت اند.

      تعبیر دوم نیز بسیار دقیق و عمیق است. جنینی که هنوز در رحم مراحل رشد را طی نکرده و آماده تولد نیست، برای بقا راهی جز تغذیه از خون مادر ندارد. از سویی دیگر
      بقیه دارد

       
      • پوزش و تصحیح:

        در سطر اول نوشتار، کلمه ” میبایست” اضافه است.

         
      • کاوه ارجمند درود برشما
        شما چرا باید برای اظهار نظر پوزش بخواهید. شما نظرتان را گفته اید و من هم نظرم را. از قضا این دو نظر چندان با هم تعارضی ندارند. شما از اولویت ها می گویید و من با اجازۀ شما از تقسیم کاری نانوشته که در همۀ جنبش های بزرگ اجتماعی و سیاسی پیش می آید. مثلاً فرض کنید کسی چون زنده یاد امیر حسین خنجی که شوربختانه شما از ادامۀ مطالب کتاب بسیار ارزشمند ایشان منصرف شدید ، این کتاب را با این عنوان که اولویت با فعالیت های مدنی و اجتماعی است ، نمی نوشت. کاوه عزیز عده ای نمی خواستند که مطالب کتاب قزلباشان در ایران در گسترۀ وسیع تری به اطلاع دیگران برسد. من خود را مقصر می دانم که همان وقت با این گمان که نظر این غوغاییان نظر اکثریت اهالی سایت است از شما دفاع نکردم. من از قضا یکبار با امیر حسین خنجی از نزدیک دیدار کرده بودم و ایشان را مورخی شریف، دقیق، شجاع و میهن دوست یافتم . من بسیاری از اهل قلم را می شناسم که در عین کارهای فرهنگی ، در هیچ اعتراض و تظاهراتی نیست که شرکت نداشته باشند. هر یک به جای خود و در جای خود. حرف من این است.به جای درازنفسی بهتر می دانم از همین کتاب برگزیدۀ شما چند خطی را بازنویسم:
        • «ﺳﺨﻦ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ دشمن ﻓﺮﻫﻨگ ﺁﺯﺍﺩﺍﻧـﺪﻳﺶ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴـﺎﻥ ﺑـﻮﺩ ﻭ ﭼــﻪ ﻣــﺬﻫﺒﯽ ﺩﺍﺷــﺖ . ﺳــﺨﻦ ﺑــﺮ ﺳــﺮ ﺭﺧــﺪﺍﺩﻫﺎﺋﯽ ﺍﺳــﺖ ﮐــﻪ ﺩﻳﺮﻭﺯﻫــﺎ ﺑــﺮ ﻣــﺎ ﺭﻓﺘــﻪ ﻭ ﻣــﺎ ﺭﺍ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﭼﻨﻴﻦ قوم ترسو ﻭ ﺩﻭﺭﻭ ﻭ ﻧﻔـﺎ ﻕ ﺍﻧـﺪﻳﺶ ﻭ ﮐـﻴﻦ ﭘـﺮﻭﺭﯼ ﮐـﺮﺩﻩ ﺍﺳـﺖ .ﺩﺭ ﺑﻴـﺎﻥ ﺑﻼﻫــﺎﯼ ﺟﺎﻧﮕـــﺪﺍﺯﯼ ﮐـــﻪ ﺣﺎﮐﻤـــﺎﻥ ﺳـــﻨﯽ (ﺗﺮﮐـــﺎﻥ ﻏﺰﻧـــﻮﯼ ﻭ ﺳـــﻠﺠﻮﻗﯽ )ﺑـــﺮﺍﯼ تحمیل مذهب خودشان ﺑﺮ ﻧﻴﺎﮐﺎﻥ ﻣﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻧﻴﺰ ﻣـﻦ ﺩﻓﺘـﺮ ﺩﻳﮕـﺮﯼ ﺗﺮﺗﻴـﺐ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ؛ ﻭ ﺩﺭ آنجا ﺍﺯ ﮐـــﺸﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﻫﻬـــﺎ ﻫـــﺰﺍﺭﯼ ایرانیان ﺑـــﺎﻃﻨﯽ ﻣـــﺬﻫﺐ (ﭘﻴـــﺮﻭﺍﻥﻣﮑﺘـــﺐ ﺍﺧـــﻮﺍﻥ ﺍﻟــﺼﻔﺎﺀ )ﻭ ﺯﻳــﺪﯼ ﻣــﺬﻫﺐ ﻭ ﻣﻌﺘﺰﻟــﯽ ﻣــﺬﻫﺐ ﺗﻮﺳــﻂ محمود ﺳــﺒﮑﺘﮕﻴﻦ، ﻭ ﺍﺯ ﺗﻼﺷــﻬﺎﯼ ﻓﻘﻴﻬـــﺎﻥ ﻣـــﺪﺍﺭﺱ ﻧﻈﺎﻣﻴـــﻪ ﺩﺭ ﺯﻣـــﺎﻥ ﺳـــﻠﺠﻮﻗﻴﺎﻥ ﺑـــﺮﺍﯼ امحای ﻣـــﺬﺍﻫﺐ ﻏﻴﺮﺧـــﻮﺩﯼ ﻭ ﻓﺘﻮﺍﻫــﺎﯼ ﺗﮑﻔﻴــﺮ ﺗﻮﺳــﻂ ﻓﻘﻬــﺎﯼ ﻋــﺮﺏ ﺗﺒــﺎر ﺳــﻨﯽ ﻣــﺬﻫﺐ ﺩﺭ ﺍﻳــﺮﺍﻥ ﻭ ﻓﺮﻫﻨــﮓ ﺳــﺘﻴﺰﯼ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﺳﺘﻴﺰﯼ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺳﺘﻴﺰﯼ آنها ﮔﺰﺍﺭﺷﻬﺎ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻡ، ﻭ ﺩﺍﺳﺘان های رنج هایی ﮐـﻪ ﺍﺯ ﺩﺳــﺖ ﺣﺎﮐﻤــﺎﻥ ﺗــﺮﮎ ﺳــﻨﯽ ﮐــﺸﻴﺪﻩ … ﻭ ﺑﻼﻫــﺎﺋﯽ ﮐــﻪ ﺗﻮﺳــﻂ ﺁنها ﺑــﺮ تمدن ﻭ ﻓﺮﻫﻨگ ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ﺁﻣﺪ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺑﺎﺯﻧﻮﻳﺴﯽ ﮐﺮﺩ ﻩ ﺍﻡ. ﻭﻟﯽ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻗﺰﻟﺒﺎﺷﺎﻥ ﺻﻔﻮﯼ ﺑـﺎ مردم ما ﻭ با تمدن ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﺑـﺎﺭ ﺑـﻮﺩ ﮐـﻪ ﺩﺭ ﺗـﺎﺭﻳﺦ ﻣـﻴﻬﻦ ما نمونه ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ .ﻣﺎ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭﯼ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻴﻢ ﮐﻪ ﮐﻤﺮﻣﺎﻥ رﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺧﻢ ﺷﺪن راست ﮐﻨﻴﻢ ﻭﻟﯽ ﺿـﺮﺑﺖ ﻗﺰﻟﺒﺎﺷـﺎﻥ ﺻـﻔﻮﯼ ﺑـﺎ ﻣـﺎ ﭼﻨـﺎﻥ ﮐـﺮﺩ ﮐـﻪ ﺗـﺎ ﺍﻣـﺮﻭﺯ ﺩﺭﺩ ﻣـﯽ ﮐـﺸﻴﻢ ﻭ ﺯﺍﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﻴﻢ ﻭ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﻴﻢ ﻭﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮﺍﻥ برخاستنﻧﺪﺍﺭﻳﻢ .ﻣﻠﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎﺭﻳﺨﯽ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﺁ ﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺭﺥ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳـﺖ نخواند ﻭ ﻧﺸﻨﺎﺳﺪ همچنان ﺩﺭ ﺧﻄﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺯﻳﺴﺖ ﻭ ﺧﻄﺎﻫـﺎﯼ ﮔﺬﺷـﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﻫـﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫـﺎ ﺗﮑـﺮﺍﺭ ﺧﻮﺍﻫــﺪ ﮐــﺮ ﺩ .ﻣــﺎ ﺍﮔــﺮ گذشته ﻫــﺎﯼ ﺧــﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﺑــﻪ ﺩﺭﺳــﺘﯽ ﻭ ﺑــﻪ ﺁﻧﮕﻮﻧــﻪ ﮐــﻪ ﺑــﻮﺩ ﻩ ﺍﺳــﺖ ﺑﺎﺯﺷﻨﺎﺳﯽ ﻧﮑﻨﻴﻢ ﺧﻮﻳﺸتنﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﺷﻨﺎﺳﯽ ﻧﺘﻮﺍﻧﻴﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺟﺎﻳﮕـﺎﻩ ﺍﺯﺩﺳـﺖ ﺭﻓﺘـﮥ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﻧﺘﻮﺍﻧﻴﻢ ﻳﺎﻓﺖ »( ﻧﺸﺮ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﻴﮏ :ﻭﺑﮕﺎﻩ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺗﺎﺭﻳﺦ
        • ص ۳۵۴) همچنین در ص 93 ایشان با اشاره به فقیهی که در همین چند دهۀ اخیر با بولدوزر می خواست تخت جمشید را ویران کند و تنها ایستادگی مردم دلاور مرودشت در برابر بولدوزرها مانع از این توحش شد، به ما یادآور می شوند که این توحش بقایای همان قزلباش ها در زمان کنونی است.کاوه گرامی در پاسخ قبلی من پیشاپیش نوشته بودم که یکی از مسائل مربوط به رازی و دیگرانی که در نظریه بر ساختار متصلب فرهنگ ترک انداخته اند این است که چرا کارشان ادامه نیافته است.من به سهم ناچیز خود برای ادامۀ کار آنها قدمی ناچیز برمی دارم و مهم هم نیست که به نام من باشد یا نباشد. مهم هم نیست که تأثیرش را در عمر خود ببینم یا نبینم. منتها کار من تاریخ نگاری نیست .وقایعی که امثال زنده یاد خنجی نگاشته اند در واقع مصادیق ملموس و رخ داده ای هستند از همان جنگ هفتاد و دو ملتی که من در لایۀ قلسفی و مفهومی تحلیلش می کنم. به امید دوام دوس

         
  99. از يك كارگردان غربى سينما پرسيدند بهترين هنرپيشه اى كه تا حالا ديده اى كدام است؟ گفت به عنوان توريست به بازار اصفهان رفته بودم ديدم همه در حال عزادارى و در غم و اندوه بسيار بودند و برخى هم اشك ميريختند. من هم با احترام و اندوه در كنارى ايستاده بودم كه ناگهان يكى از افرادى كه بسيار بسيار غمگين بود و داشت به پيشانى اش ضربه ميزد و گريه مى كرد تا مرا ديد پرسيد “فرش ميخواهى؟” اين بهترين هنرپيشه اى است كه تا كنون ديده ام.

     
  100. کورس عزیز ..با تشکر از توجه تان به نظر حقیر..اولا اینکه رازی مسلم است یا ملحد و یا هر نطری دارد برای بنده چندان مهم نیست ولی همانطور که فرمودید اسم و رسمی در تاریخ این مملکت دارد. شما درست میفرمائید که اگر مطلب چندانی در موردش نیست نباید موضوع را فراموش کرد ولی دوست عزیز بار کردن نظرات و ایده های فردی و سیاسی و دینی به کسی که چندان از نوع اعتقاد و یا انتقادش مطمئن نیستیم هم نیاز احتیاط بیشتری است . این افراد رازی شناسی که شما نام بردید در زمان رازی که نیوده اند بلکه انها هم از منابع معلوم نیست دست چندم بهر ه برداری کرده اند. همه اینها به همراه رعایت اصل امانت داری به ما پیغام میدهد که مطالب را چندان قطعی هم ندانیم و اگر وضعیت کسی تا این میزان ابهام دارد ما از سوی دیگر میدان را برای زدن حرفهای خود از دهان یک شخصیت تاریخی باز نبینیم. با تشکر

     
    • عثمان گرامی آیا همین گفتار درست را شما مسلمین در مورد محمد و اولیای دین حاضرید رعایت کنید؟

       
    • عثمان ارجمند:
      این نظر شما همان نظر قبلی شماست که من پاسخش را دادم و باز هم نگفته اید که دقیقاً من کجا بی احتباطی کرده یا تحلیل خودم را از نظر رازی تفکیک نکرده ام .ناچارم ابتدا نظر قبلی شما و پاسخ خود را به اطلاع دوستان برسانم
      نظر شما:
      جناب کوروس..شما جائی گفتبد که منابع مربوط به رازی چندان قابل اعتماد نیست..تعجب میکنم که از این منابع نا مطمئن این میزان تحلیل و گزارش دقیق می آورید..
      پاسخ من
      عثمان عزیز:
      درود بر شما،ای کاش اصل جملۀ خودمن را می آوردید.منابع مربوط به رازی چند دسته اند.یکی آنچه ردیه نویسان همروزگار یا پس از مرگ رازی نوشته اند.اینان علیه کسی نوشته اند که ,عمدۀ آثار فلسقی و الهیاتی او معدوم شده اندو طوری هم سخن گفته اند که انگار این معدوم شدنِ آثار حق زکریا بوده است و اینکه آنها در غیاب آثار کسی علیه او بنویسند حق آنها.خب، این شیوۀ رفتار خودش می تواند قرینه ای باشد بر فضای فرهنگی که تفکرکُشی و سرکوب دگر اندیش رسم آن بوده است و این استناد به محتوای آثار ردیه نویسان نیست.
      دوم مطالبی که باز هم از زبان همین ردیه نویسان در بارۀ فلسفۀ رازی می خوانیم . درجۀ اطمینان به این مطالب فرق می کند. مثلاً باور به قدمای خمسه مورد اجماع همۀ ردیه نویسان است و کمابیش همۀ پژوهشگران نیز آن را تأیید کرده اند؛ چه پژوهشگران غربی و چه پژوهشگران شرقی. ما در آن حد به این بخش اطمینان می کنیم که رازی از چارچوب حکمت غالب و مرسوم روزگارش عبور کرده است . این نظر من نیست بلکه نظری است که تقریباً همۀ پژوهشگران بر آن اجماع دارند.
      سوم آثار بجا مانده از خودِ رازی است از جمله السیرة الفلسفیه و طب روحانی که با قطعیت و اطمینان می شود به آنها استناد کرد
      چهارم گزارش مناظرۀ زکریا و ابو حاتم در کتاب اعلام النبوه است که رازی شناس های معروف از جمله گ. رانکینگ،ادوارد براون،ژولیوس یوسکا،غلامرضا اعوانی ، صلاح الصاوی، جورج سارتون، آرتور آربری و از همه مهم تر پاول کراوس درجۀ اعتبار آن را بسیار زیاد می دانند و فقط چون گزارشگر آن ابوحاتم اسماعیلی_ یعنی یک طرف مناظره بوده _ بوده تلاش کرده اند لب و زبدۀ تفکر رازی را از آن استخراج کنند .
      نتیجه: این که منابع مربوط به رازی قابل اعتماد نیستند، یک حکم خیلی کلی است که می توان از آن نتایج مختلف گرفت از جمله:1- رازی را به دست قراموشی بسپریم 2- حالا که چنین است ، پس در میدان خالی جولان دهیم و عقاید خودمان را بر این شخص معدوم الآثار زورآور کنیم چه هر چه باشد او دارای شهرت و اعتبار جهانی است و بهره برداری از مشاهیر به سودِ عقیدۀ ماست. 3-نا مطمئنی را دستاویز گریز از تحقیق نکنیم و از مطمئن ترین مصالح بجا مانده استفاده کنیم و پرتوی بر موارد مبهم افکنیم. مطمئن ترین منابع هم همان دستۀ 3 و 4 است. و من تا کنون از همین منابع استفاده کرده ام و آن هم با رجوع مستقیم به متن آنها و ارجاع دقیق به نشانی آنها. این است علت گزارش و تحلیلی که شما آن را دقیق یافته اید. این سه منبع برای همه رازی شناسان که من جز شاگردی آنها کار دیگری نمی کنم معتبر ترین منایع اند: السیرةالفلسفیه،الطب الروحانی،اعلام النبوه
      سپاس از توجه و دقت شما
      ________
      شما به عنوان یک سخن کلی درست می فرمایید. در هر تحقیقی باید احتیاط و امانت را رعایت کرد ، اما دوست عزیز: مسؤول تحلیل تحلیل گر است و مسؤول تفسیر مفسر.تحلیل و تفسیر یعنی دریافتی که ما از افق امروزین از مواضع فکری گذشتگان داریم نه بار کردن نظر خود بر آنها. متأسفانه ما ایرانیان هنوز به مرحلۀ کالبد شکافی و تبارشناسی ایده های گذشتگان نرسیده ایم چون در همان ایده ها گرفتاریم. تاریخ ناهمزمان و فلسقی به قولی از چشم جغد مینروا روایت می شود که پس از سپری شدن روزگاهانِ تاریخ در پسینگاه به پرواز در می آید.شما فرض کن یک طرف مناظرۀ مکتوب شده در کتاب اعلام النبوه اصلاً بی نام است.قضیه چندان تفاوتی نمی کند چون ما درمی یابیم که در سدۀ 4 هجری شخصی با این افکار وجود داشته و با او چنین برخوردی شده است.نقل مستقیم گفته های او که ایرادی ندارد و سپس دریافت و تحلیل خود ما.شما دقیقاً با نقل قول بگویید کجای دریافتهای من اشکال دارد. از این همراهی ممنون می شوم.

       
  101. اگر یزید روزنامه کیهان را داشت؛ فردای عاشورای سال ٦١ هجری، چه مینوشت:

    خروش ملت همیشه در صحنه اسلام ، دیروز یکبار ديگر امواج سهمگین فتنه را درهم پیچید. دیروز صحرای کربلا شاهد حماسه حضور هزاران فدایی خلیفه مسلمین بود که در چشم بهم زدنی، طومار فتنه و فتنه گران را درهم پیچیدند. فدائیان ولایت چنان درسی به حسین و برادرش عباس دادند که تا سالهای سال، احدی به فکر ضدیت با اصل نظام نیفتد. شعار غالب دیروز در صحراي کربلا: مرگ بر ضد ولایت یزید، و مرگ بر فتنه گر اجنبی بود، که آسمان کربلا را میشکافت و به عرش اعلی میرسید. سردار رشيد اسلام؛ شمر ابن ذی الجوشن، که از مدارای بزرگوارانه ولی امر مسلمین جهان با سران فتنه، صبر انقلابیش به سر آمده بود، سر حسین را از پیکرش جدا کرد و کار فتنه گران را به پایان رسانید. البته بازماندگان فتنه؛ بویژه زینب ( خواهرحسین) همچنان به تبلیغات سوء و انحرافی از وقایع عاشورا روی آورده و با بزرگنمایی سعی در غیرواقعی نشان دادن حوادث عاشورا دارند؛ که مطمئنا مردم همیشه در صحنه کوفه و کربلا اجازه هیچگونه تحرکی را به او و دیگر فتنه گران مزدور خارجی نخواهند داد !!

     
  102. نوری زاد گرامی دوران این نوع تمثیل ها گذشته است. اکنون مسایل رو شده و روحانیون دستشان رو شده و احادیث و روایاتشان تو خالی از آب در آمده استدلال هایشان آبکی است و آن هاله قدسی دور سرشان بی نور شده. فایده ندارد از قدیسین مایه بگذارید. روشنگری یعنی روشن شدن حقایق بدون پرده پوشی بدون ملاحظه این و آن.

    اتفاقی که افتاده (و من اینجا می خواهم وارد گفت و گوی کاوه و کورس شوم) ما با یک عوام زدگی روبرو ایم. حرف کارشناسانه محلی از اعراب ندارد. رهبر که گفت باید اطاعت کنی. اگر گفت یارانه باید اطاعت کنی اگر گفت اتمی باید اطاعت کنی اگر گفت جنگ باید اطاعت کنی. بعد اگر گندش در آمد و یارانه مضر به حال اقتصاد افتاد مقصر دیگرانند. اتمی که گندش در آمد وقتی فهمیدند مزخرفات سیاست النبی سعید جلیلی و مموتی کاری از پیش نمی برد دست به دامن ظریف می شوند. سیاستمداری در حد یک فرش فروش یا آن دانشجوی ام آی تی که همینجوری بر خرده بین سیاستمداران و توافق کرده قلب راکتور اراک را سیمان بگیرند. مغز متفکر ما فعلا حسین بازجو است. اطلاعاتی ها همین جا در حضور دوستان همه زورشان را زدند و یک استدلال آبرومندانه نتوانستند ارایه کنند و فرار بر قرار ترجیح دادند. تمام هنرشان کپی اند پیست تفسیر المیزان بود یا داستان سرایی های مطهری و دیگر آیات عظام که با این کار اعتبار فیلسوف عالم تشیع و شاگرد نابغه اش را از میان بردند و معلوم شد آیات خیلی مرد تشریف دارند ولی در حمام زنانه. فقط پای منابر و سینه زنی ها رجز خوان خوبی اند.

    فرهنگ ما ملغمه ای است از اسطوره ها و باور ها و ایدال ها و خواسته های حقیقی و مجازی نمونه اش انسان کامل است که امری نشدنی است. این فرهنگ مستقل از ریشه های مذهبی و اسطوره ای و ایدالی اش برای خود دارای حیات است. حالا شما بیا و سند و مدرک بیاور که به پیر به پیغمبر این طور که می گویند نبوده بابا این با عقل جور در نمی آید این با انصاف و مروت بشر قرن بیست و یکم در تضاد است. فایده ندارد که ندارد که ندارد. هنوز هم دست به دامان مولوی هستیم. این که دارند زندگی مولوی را فیلم می کنند و در غرب طرفدار پیدا کرده تبلیغات است. مثل روی آوردن به یوگا و دیگر ادیان هندی. درصدی آمادگی چنین افکاری را دارند ولی این اصل نیست. برای انسان غربی نوعی فراقت ذهنی و آرامش دهنده و ماده مخدر است و اصل نیست.

    عده ای بادنجان دور قاب چین همانطور که یکی از دوستان اشاره کرد از اصل دین و ایمان ندارند. شاه و ملا برایشان فرقی نمی کند. حق حساب است و سفره مفت و مجانی است و ساندیس است. عده ای تا پای جان مقلد آخوند و بین او و خدا فرقی نمی گذارند. میلیارد میلیارد سرمایه مملکت در افصی نقاط دنیا دود می شود این معادن بی کران گاز پارس را عرب ها دارند تخلیه می کنند منابع نفت و گاز دریای خزرمان را آذربایجان و روسیه و مابقی تاراج می کنند صنعت ما در جا زده یک جای مملکت درست کار نمی کند ولی مقلدین عزیز ککشان هم نمی گزد که چه؟ بلی! رهبر مسلمین جهان سرش سلامت! از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن! خرافات پشت خرافات. های های گریه کن.

    فرهنگ ما چه خوب چه بد موجودی مستقل از ریشه هایش است و در اعماق وجود ما نفوذ کرده و خوب و بدمان را تعیین می کند و با هر تحولی مخالف است و مقاومت می کند. نتیجه اش یک جامعه عوام گرا و عوام زده. به حضور آیت الله بهجت رسیدیم از ایشان استفتا شد آیا کارمان و مسیرمان نقصی اشکالی چیزی نداشته باشد خدای ناکرده. هر چه باشد مرتبط با امام زمان هستند………..

    ده درصد جامعه را هم که دنبال خود یدک بکشند کافی شان است. حال با تطمیع و وعده و وعید یا فریب. نود درصد باقی مانده هم عوام الناس پراکنده و بی سواد و آلوده به خرافات و گرفتار زندگی و یک لقمه نان. درصد ناچیزی است که با تمام بدبختی ها معترض است و ساکت نیست که آن هم با مهندسی دوستان و کهریزک ها و قرچک ها کارش تمام است.

    امیدوارم زیاد نا امیدتان نکرده باشم ولی حالا حالا ها در ایران خبری نخواهد بود.

    در تاریخ نمونه اش را در آمریکای لاتین یافتم! سقوط تمدن آزتک ها را بخوانید…. تشابهات زیادی با ما و وضع ما داشتند…

     
    • علی کبیریa/////////

      ساسانم گرامی…با همۀ فرمایشات شما موافقم بجز قسمت آخر که ناامیدانه مطلبتان را تمام کردید. ایجاد یأس و ناامیدی یکی از حربه های دیکتاتورهاست و روشنگران جداً باید به مردم ناآگاه نه تنها آموزش و آگاهی لازم را بدهند، بلکه امید را نیز درآنها زنده نگاهدارند. امید در بشر مایۀ زنده ماندن و تکامل است. امید داروی شفابخش الام هرانسانیست. شما بهتراز من به این واقعیت واقفید که بجز دارو برای شفای بیمار، ایجاد امید و تقویت روانی وی نیز لازمست.
      هنوز زخمهای روانی شکستهای گذشته در دل و جان این مردم لانه دارند. هنوز ادبیات نویسندگانی که براثر آن زخمها و در منتهای ناامیدی به نوشتن روی آورده و آنها را برای نسلهای بعدی به یادگار گذاشته اند، بصورت امثال و ضرب المثل ها، وجود داشته و عمومیت دارند. حکومتهای دیکتاتوری و فاسد گذشته و حتی این جمع ملایان که همواره درهر سوراخ سمبۀ این مملکت حضور آشکار داشته اند، نیز درترویج آن ناامیدیها کوششهای بسیارکرده اند. روحیۀ شادی در این مردم کشته شده است. اگر کسی درجمعی بخندد و شادی کند، او را سبکسر بحساب میآورند، چون ادبیات غم و ناامیدی طی سالهای متمادی در روح و جان این مردم نفوذ کرده است. چنین ادبیاتی منجر به انفعال ایرانیان شده است. عقیده دارم که باید با ادبیات مرگ و ناامیدی جنگید. درحال حاضر چنین ادبیاتی از جانب حکومت ترویج و حمایت میشود. چرا مردم در روضه خوانیها به سر وکلۀ خود زده و به صورتشان چنگ میاندازند؟ چرا مردم از شنیدن نام حسین، بی اختیار اشک از دیدگانشان سرازیر میشود؟ چرا مردم درمحرم به سینه زنی و زنجیرزنی و قفل بستن و گل مال کردن بدنهای خود دست میزنند؟ تمام اینها نشانۀ نا امیدی از زندگی مناسب و ازدست رفتن هویت ایرانیشان است. زیرا نمیدانند که //// چه به روزگار نیاکانشان آوردند. مردم بی هویت حتی از نامگذاری فرزندان خود با اسامی دشمنانشان، کوتاهی نمیکنند. نگاه کنید به اسمهائی نظیر اسکندر و تیمور و آتیلا و چنگیز و علی و حسین و حسن و غیره… به بینید کار این بی هویتی تا بکجا رسیده است. به همین خاطراست که روشنگران وظیفه دارند شخصیت و هویت ملی مردم را درآنها زنده کنند. باید بی مهابا به جنگ ادبیات مرگ و نیستی و ناامیدی رفته و در کالبد این مردم غلتیده در ادبیات نهیلیستی، روح زندگی و هویت دمیده و بجای ترساندن آنها از خدا و جهنم و چاه ویل، در تشویق به انجام اعمال انسانمدارانه و در ترویج خِرَد کوشا بود. باید منطق و روش منطقی اندیشیدن را به آنها آموخت تا به نوبۀ خود درمقابل بی منطقی بیایستند. باید به آنها آموخت که روش منفی بافی و منفیگری، فرار از مسئولیت است و یک انسان سازنده بجای نفی واقعیتها باید بطور مثبت در جستجوی راه حل برونرفت از مشکلها باشد. باید به آنها آموخت که درهنگام گرفتاری، بجای استعانت از امامان مردۀ چند صد ساله، از خویشتن مدد جویند. آن مرده ها اگر دارای چنان اقتداری بودند، اکنون در زیر هزاران خروار خاک سیاه نخوابیده بودند. مرده پرستی را به ارزش دادن به زنده ها تبدیل کنیم و نه آنکه مشفقان زنده را بدست خود به دیار عدم روانه کرده و سپس در غم نبودن آنها گریه و زاری راه بیاندازیم. چنین اعمالی از انسان خردمند بسیار بعید است. کشتن یک انسان خطاکار به زعم ما، راه حل معضلات جامعه نیست و چه بسیار انسانهائی که پس از اجرای احکام مرگ بی گناهیشان به اثبات رسیده است. به آنها بیاموزیم تا از کشتن انسانها و حتی حیوانات بی پناه و بی زبان خودداری کنند. انسانیت و رحم و مروت را در مردم زنده کنیم.

       
      • آقای نوریزاد…قرارتان این بود که ایمیلها را منتشر نمی کنید. چه شد؟ قرار بی قرار؟

        ——————

        دوست گرامی شما خودتان ایمیل تان را نه در پنجره ی مخصوص بل در کنار اسمتان نشانده اید. من احساس کردم خودتان متعمدانه این را خواسته اید تا دوستان به ایمیل شما دسترسی داشته باشند. وگرنه من کجا و انتشار ایمیل دوستان کجا؟

         
    • جناب ساسانم، این جمله کنفوسیوس دقیقا راه را به همه نشان میدهد اینطور نیست؟

      به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی بلند شو یک شمع روشن کن.”کنفوسیوس”

       
  103. با سلام و درود فراوان حضور جناب آقای نوریزاد عزیز،

    آقای نوریزاد عزیز من هر چه تحقیق کردم و با دوستان عرب زبانم هم صحبت کردم ، هیچ جایی در آن خطابه معروف حسین بن علی کلمه لااقل را پیدا نکردم. ایشون میفرماید که : ای ابوسفیانیان، اگر دین ندارید و از معاد نمیترسید، آزاده باشید.
    این برای این حقیر به این معناست که از دید حسین بن علی دینداری و آزادگی، در یک وزن ، یک اندازه و یک سطح میباشند و نه کمتر و نه بیشتر و هیچکدام بر دیگری برتری ندارند.
    حالا چرا در ترجمه فارسی آن از ابتدا کلمه لااقل افزوده شده جای بسی سوال است.
    حقیقت اینست که از آنجایی که آخوندهای شیعه به هر ترفندی خواهان این هستند که آزادگی را پایینتر ، نازلتر و بی ارزشتر از باورهای شیعه ترجمه و تفسیر کنند، دست به تحریف سخنان حسین نیز بردند و کلمه لااقل را به ترجمه فارسی آن خطابه معروف اضافه کردند و شیوخ عرب زبان شیعه هم در تفسیر این جملات از هبچ کوششی برای جا انداختن این موضوع دریغ نمیورزند ولی کمتر از شیوخ فارسی زبان موفق به این امر شدند.
    این حقیر از شما خواهش میکنم که حتما متن زیبایی را که در مورد بازجویی حسین و زینب نوشته اید را اصلاح کنید و توضیحی هم در این زمینه جهت تنویر افکار عمومی بدهید.

    دوستدار شما پیمان

    آزاده بمانید

     
    • پیمان گرامی ، کل این جمله چه با ( لااقل ) و چه بی (لااقل ) از امام حسین نمی تواند باشد . این هم از سخنان ساختگی آخوندها و نویسندگان شیعه است. مگر آنها در کل روایات و احادیث کم دروغ نوشته و گفته اند . واژه آزاده یک واژه جدید باید باشد . زبان مردم بیابانی و بدوی سراسر منطقه عربستان بزرگ ، مانند خودشان ، ساده و ابتدایی بود . آزادگی یک صفت تقریبا مدرن است که نمیتواند بیش از پانصد سال عمر داشته باشد . ///// مثلا خداوند(/////// چگونه به ابی لهب ناسزا میگوید!!!!! . واژه های آزادی و آزاده و آزادگی نمی تواند در آن زمان حتا مورد استفاده داشته باشد تا در جملات بکار برده شود. تنها وآژه ای که بوده میتواند واژه ( آزاد ) باشد که آن زمان برای بردگانی که آزاد میشدند بزبان جاری میشده و نه بیشتر . امیدوارم کسی سند معتبر این گفته را ارائه بدهد . نهج البلاغه و گفته های منتسبش به امام علی هم در همین زمره هستند . ////آنقدر دروغ گفته اند که نمی شود به هیچ روایتی مشکوک نبود.

       
      • عجب سخنان جالبی که نشاندهندۀ عدم درک و شناخت صحیح شماست. آزادگی و آزاده واژه ای مدرن است!؟ چند کتاب در مورد تاریخ عرب خواندی و تاریخ شروع استفاده از واژه های مدرن! آزاده و آزادگی را شما در کدام سال میدانید؟ چرا قبل از گفتن چنین جملاتی به اندازۀ نیم مثقال مطالعه نمیکنی جناب بیداری. راستی تاریخ شروع استفاده از واژۀ بیداری از چه سالی بود؟
        اگر مشکوکی بهتر نیست بروی و کنکاش و جستجو و مطالعه کنی و بدین شکل دُرفشانی نکنی؟
        در مورد زبان شناسی گفتی،از مدرن بودن آزادگی گفتی و 500 سال قبل را مدرن قراردادی!، از مکالمات روزمره در عربستان بدوی گفتی،گفتی تنها واژه ای از این نمونه که در آن دوران بوده فقط (آزاد) بوده، شما که بی سند سخن میگی چرا در پایان از دیگران سند میخواهی؟ خودت با کمی جستجو خواهی یافت. به افرادی مانند تو یا آنگونه دروغ میگویند و زود باور میکنی و یا این مدلی که باور کرده ای. مقصر تو هستی و نه آنان که دروغ میگویند. جوانی طلبکار که دنبال لقمۀ آماده است و خودش از حرکت بازایستاده. جوانی با نگاهی مگسی که بهانه ای را برای نالیدن و شکوه کردن و ناراضی بودن پیدا میکند. ایران باید به داشتن اینگونه جوانان با نگاه مگسی به خود ببالد.

         
  104. حقوق مدنی و شهری جزو لاینفک زندگی کنونی اند ، این حقوق قبل ازهر چیزمبنایش انسانی است، یعنی،شیعه و سنی وبهایی و یهودی و بودایی و… نمی شناسد و دلیل پیشرفت بشر در طول تاریخ همین ارزش گذاری بر انسان و انسانیت بوده است . اما چگونه می شود این سینه زنان و خودزنان را تعبیر کرد ،مگر نه این که از خودآزاری می توان به دگرآزاری رسید!
    مردگان چون رهبر و باقی شدند/زندگان با خون خود ساقی شدند /چون مقدس شد مزار مردگان/زندگانند بی پناه آوارگان/

     
  105. پدرپدرپدرپدرپدرپدر بزرگی روزی از همسایه اش پرسید :خرت به چند؟
    سوال به حال رسیده این بود، پدرپدرپدرپدر پدر بزرگی خرش را به همسایه اش فروخت.
    حال جریان تاریخ زبانی ماست !
    زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین(خیام)

     
  106. ” كشورگشاييِ بالا مِنبري”

    ايام نوروز، موقعِ ميدون داريِ حاجي فيروزه، زمستونا، ميدون، دستِ لَبو فروشاست،

    محّرم هم، ماه شیونِ مدّاح‌ها و خالي بستنِ اخوندهاست !

    * * *

    آﺧﻮﻧﺪﻩ محّرم ﺑﺎﻻى ﻣﻨﺒﺮ جّوگير ميشه، ﺩﺍﺩ ﻣﻴﺰنه :

    ﻣﺎ ﺍسراييل ﺭﻭ ﻣﻴﮕﻴﺮﻳﻢ !

    اروپا ﺭو ﻫﻢ ﻣﻴﮕﻴﺮﻳﻢ !

    ﺑﻪ ﻳﺎﺭى ﺧﺪﺍ، ﺁﻣﺮﻳﮑﺎ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﮔﺮﻓﺖ !

    ﻳﻪ باباي كه پايين منبر نشسته بود و با جيغ و فريادِ اخونده، چُرتش پاره شده بود

    برميگرده به اخونده ميگه :

    ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ، ﺍگه روی ﺩﻳﺶِ تون یه سيخ هم اويزون کنی ،

    ترکیه رو ﻫﻢ میﺗﻮنى ﺑﮕﻴﺮی

     
  107. سحبانیوز، زندانی سیاسی زهرا زهتابچی طی نامه‌یی از اوین، به کمیسر عالی حقوق‌بشر و سایر نهادهای حقوق‌بشری و بین‌المللی به افشای گوشه‌یی از جنایات علیه خانواده‌اش پرداخت.

    در این نامه آمده است: «من زهرا زهتابچی مادر دو فرزند دختر در ۲۴مهر۱۳۹۲ به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین به ۱۰سال حبس محکوم شدم در صورتی که اینجانب تنها هوادار بوده و به مدت کوتاهی ارتباط اینترنتی داشتم.

    البته این‌چنین محکومیتهایی در جمهوری اسلامی چیز تازه‌یی نیست چرا که در تمام این سالهای حکومت جمهوری اسلامی بسیاری از افراد به دلایل واهی در دادگاهها به حبسهای طولانی محکوم شدند و چه بسیار که بی‌محاکمه اعدام شدند، که از آن جمله می‌توانم به پدرم و پدر همسرم اشاره کنم.

    پدر من علی‌اصغر (امیر) زهتابچی متولد ۱۳۲۰ در ۳۰مرداد۱۳۶۰ در زندان اوین اعدام شد.

    هنگامی که شبانگاه در منزل به‌همراه مادرم و خواهران و برادرم به اخبار شبانگاهی گوش می‌دادیم از سیمای جمهوری اعلام شد که ۱۳نفر از افرادی که مسبب درگیریهای امروز بودند (یعنی همان روز ۳۰خرداد۶۰) دستگیر شدند و طبق رأی دادگاه مفسد فی‌الارض شناخته شده و اعدام شدند. و نام پدر من نیز در میان اسامی اعدام‌ شده بود در صورتی که:
    یک: چگونه ممکن است در همان روز راهپیمایی عده‌یی را چند ساعت پس از دستگیری دادگاهی کرد و حکم را اجرا کرد؟ که این خود نشان‌دهنده وضعیت دادگاههای جمهوری اسلامی چه در دهه شصت و چه اینک می‌باشد.

    و دومین مورد این‌که پدر من ۱۵روز قبل از ۳۰خرداد در محل کار خود در بازار تهران دستگیر شده بود و هیچ‌گونه ربطی به راهپیمایی روز ۳۰خرداد۶۰ نداشت.

    زمانی که پدر من اعدام شد من ۱۲ساله بودم و دو خواهر ۱۴ساله و ۵ساله و یک برادر ۱۶ساله داشتم.

    بعد از آن در سال۶۱ مادرم و برادرم از سوی جمهوری اسلامی دستگیر شدند و مادرم یک سال در زندان بود و برادرم به مدت ۴سال در زندان.

    پدر همسرم که در اسفند سال۶۷ مادر و فرزند چهارساله‌یی را برای خروج از ایران به زاهدان برده بود، دستگیر شد و بدون اطلاع خانواده، آنها را اعدام کردند و نه جنازه‌یی به ما دادند و نه محل دفن آنها را و سرنوشت آن پسربچه چهارساله نیز معلوم نشد.

    این چند سطر شمه‌ای از زندگی من و خانواده‌ام در این سالها بود و امیدوارم کمکی باشد برای افشای حقایق دهه شصت.

    یادشان گرامی باد – زهرا زهتابچی زندان اوین- مهرماه ۱۳۹۵

     
  108. کاوه
    1:25 ق.ظ / اکتبر 10, 2016

    ///
    سفاک و دجال ، ایران ستیز، به تالله، ضدوطنی، منحوس، واقعیت، پیامبر، امام، مذهب
    ————————————————————
    ———————————————————–

    نوری زاد عزیز با درود

    برادر جان این دیگر چه نوع چنگک اندازی و سانسور بازی است؟!
    یا مطلبی را منتشز نکن! که اینکار، حق مسلم شماست. و یا اگر سانسور میکنی، بگونه ای سلاخی کن که از چشم و گوشِ بجا مانده، بتوان به هویتِ مقتول پی برد…!

    این کار شما توهین آشکار به شعور مخاطبین و مورد مضحکه قرار دادن کامنت گذاران است…! نکن
    برادر من.
    یک لحظه کلاهت را قاضی کن ببین خودت از کامنت فوق، چی می فهمی؟! و انتظار داری خواننده از آن، چه چیزی را بفهمد؟! بهتر نبود آنرا منتشر نمیکردی؟

     
  109. جناب نوری زاد مثل اینکه آزادی نوشتار محترمانه در کامنت های شما هم وجود ندارد. اگر مطلب محترمانه ای را حذف مکنید لطفأ دلیل آنرا حداقل مذکور کنید.

    روزتان پیروز « نادر »

     
    • مثل اینکه تذکر اینجانب به شما بیمورد بوده. چونکه مطلب یاد شده قابل رؤیت میباشد و با عرض تشکر از شما جناب نوری زاد

       
  110. مداد العلما افضل من دما شهدا
    با سپاس

    علی

     
  111. درود برنوري زاد آزاده
    دستت رامي بوسم .

     
  112. با سپاس فراوان از نگاشته پر محتوای جناب نوری زاد و ضمن عرض همدردی و همفکری با هموطنان محترم کلماتی را تقدیم عزیزان میکنم که شاید در این ایام مبارک باعث تفکر و تعمق انسانهای آزاده گردد.

    …یا حسین بعضی از احزاب ارض منتظر ظهور حسینی بودند چه که از قبل اصفیای حقّ جلّ جلاله عباد را بشارت داده‌اند بظهور آن حضرت بعد از قائم و همچنین اخبار فرمودند که در حین ظهور آن مطلع فیوضات الهی جمیع انبیا و مرسلین حتّی قائم در ظلّ علم مبارک آن حضرت جمع میشوند چون وقت رسید و عالم بانوار وجه منوّر گشت کل اعراض نمودند مگر نفوسی که اصنام ظنون و هوی را بقوّت مالک اسماء شکستند و قصد مدینهٴ ایقان نمودند امروز رحیق مختوم باسم قیّوم ظاهر و جاری خذ کأساً منه ثمّ اشرب بهذا الاسم المبارک المحمود….

    …ناظر بایّام قبل شوید که چه ‌قدر مردم از اعالی و ادانی همیشه منتظر ظهورات احدیّه در هیاکل قدسیّه بوده‌اند بقسمی که در جمیع اوقات و اوان مترصّد و منتظر و دعاها و تضرّعها مینمودند که شاید نسیم رحمت الهیّه بوزیدن آید و جمال موعود از سرادق غیب بعرصهٔ ظهور قدم گذارد و چون ابواب عنایت مفتوح میگردید و غمام مکرمت مرتفع و شمس غیب از افق قدرت ظاهر میشد جمیع تکذیب مینمودند و از لقاء او که عین لقآء الله است احتراز میجستند….

    …بگو ای عباد امروز روز دیگر است لسان دیگر باید تا قابل ثنای محبوب عالم شود و عمل دیگر باید تا مقبول درگاه گردد جمیع عالم طالب این یوم بودند که شاید موفّق شوند بآنچه لایق و سزاوار است طوبی از برای نفسی که امورات دنیا او را از مالک الوری منع ننمود
    غفلت ناس بمقامی رسیده که از خسف مدینه و نسف جبل و شقّ ارض آگاه نشده و نمیشوند

    …هر روز ارض در بلای جدیدی مشاهده میشود و آناً فآناً در تزاید است از حین نزول سورهٴ رئیس تا این یوم نه ارض بسکون فائز است و نه عباد باطمینان مزیّن گاهی مجادله گاهی محاربه گاهی امراض مزمنه مرض عالم بمقامی رسیده که نزدیک بیأس است چه طبیب ممنوع و متطبّب مقبول و مشغول….غبار نفاق قلوب را اخذ نموده و ابصار را احاطه کرده سوف یرون ما عملوا فی ایّام الله کذلک ینبّئک الخبیر من لدن مقتدر قدیر

    روزتان پیروز « نادر »

     
  113. نوریزاد گرامی
    شما نگران نباش.بازجویان اسلامی ما در کارشان استادن چه جور.همین زینب بعد از چند جلسه بازجویی به هزار چیز اعتراف می کنه.از مسایل خلاف عفت گرفته تا توهین به رهبری.می گه اصلا تو کربلا نبوده و حسین این وسط دروغ گفته.این جمله هم که اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید حرف حسین نبوده بلکه اول بار امام خمینی گفته و خطابش هم به زندانیان محارب 67 بوده که می خواسته مثل پشه بکشدشون.یه مشت آزاده دیندار هم که خدای توجیهن واسش.نمونش همین سیدجان ما.به بازجویی حسین هم برسه اعتراف می کنه فتنه گره و لقب امام رو از امام خامنه ای دزدیه وگرنه به جای مقام معظم رهبری باید به ایشان گفته می شد امام خامنه ای.از مسایل خلاف اخلاق خودش و ارتباطش با سرویسهای جاسوسی می گه و…آره برادرجان.اون یزید بود که شرف داشت به حرمت خویشاوندی هرچی بارش کردن بذار اون جماعت برن خونشون وگرنه این اسلامگراهای حاکم بویی از چنین شرافتی نبردن.شرف با حوزه آبش تو یه جوب نمی ره.درود بر یزید و مرام انسانیش.

     
  114. نسخه اصلاح شده:
    دوستان ارجمند من بشخصه تا بحال فقط یک بار به استادیوم آزادی رفته ام، دومین بارش را همین تاسوعا خواهم رفت. با چند نفر از دوستان قرار گذاشته ایم بصورت پراکنده در استادیوم حاضر شویم و شعار ایران ایران را با کف و سوت همراه کنیم البته با تلاش برای همراه کردن سایر تماشاگران – و در صورت موفقیت شعار “مرگ بر دیکتاتور” و “نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران”.
    امیدوارم با این روش خواب خوش آقای خامنه ای و مراجع عظام و دیگر آخوندها را، در شب عاشورا، بر هم بزنیم. از دوستان عزیز استدعای عاجزانه دارم همکاری کنید و حتی اگر اهل قوتبال و ورزش هم نیستید، در استادیوم حاضر شوید.

    ناگفته نماند، اگر موفق شویم و تنها 10% تماشاگران را همراه سازیم، فتح بابِ خوبی خواهد بود برای بازیهای بعدی و حضورهای بعدی. و من فکر میکنم همین روش با توجه به شور و هیجانی که در تماشاگران جوان فوتبال دوستِ ایرانی موجود است؛ بهترین و کم هزینه ترین و سهل الوصول ترین راه، برای نشان دادن اعتراض و دهن کجی به رژیم مردم فریب است. به الله سید مرتضی قسم با نامه نگاری های عبث و محدود در این سایت، کاری از پیش نمی رود…!

    ما بعنوان یک ایرانی که ظلم را پذیرفته و نهادینه کرده ایم و گردن مان را تا مقابل زانو برای هرگونه پس گردنی از جانب این رژیم آخوندی پایین آورده ایم، آیندگان و فرزندان خودمان، ما را قضاوت و بر ما لعنت خواهند کرد…! بیایید کم کم با همین روش اعتراضی، اندکی از فضل فروشی های بی فایده در این سایت، بکاهیم و بیش از این، روسیاهِِ تاریخ و آیندگان نشویم. تا کی باید تحقیر بشویم…؟؟؟ تا کی باید ظلم پذیریم؟ باز به همان تالله سید مرتضی قسم، تا ظلم پذیر هست، ظالم هم خواهد بود…!!!

    اگر روشنفکران ما فریب خوردند و اگر پدران ما، ناآگاهانه این رژیم را بر مسند کار آوردند، بیایید ما به سهم خودمان قدمی برداریم که با حلوا حلوا گفتن، کام شیرین نمیشود…! و با مقاله و پژوهش این حضرات دست از سر این ملک و ملت، بر نمی دارند.

    با تمام احترامی که به کورس یزرگ، این انسان وارسته و دانشمند پرکار و متواضع دارم و دستان پرتلاشش را می بوسم، باید بگویم؛ لازم نیست رازی یا دیگران، دروغ و افسانه سازی مذاهب را، با احتجاجات فلسفی و تاریخی یادآور شوند، با اندک نگاهی به عملکرد همین داعیه دارانِ مذهبی حاضر، می توان فهمید؛ مذهب یعنی چه….؟؟؟؟
    باور بفرمایید؛ من چند سال پیش که مناظره رازی با ابو حاتم را خواندم، سئوالات و اشکاتی که رازی مطرح میکند؛ همانها بوده، که برای منِ بیسواد، در اوان جوانی و نوجوانی مطرح میشده است و میدانم که برای بسیاری از خوانندگان ارجمند و فرهیخته این سایت هم با نسبت هایی متفاوت بوجود می آمده! منتها؛ بدلیل عینک تعصبی که پیشینیان و پدران مان بر دیدگانمان زده بودند، آنها را “افکار ظاله و شیطانی” تلقی میکردیم بقول مولانا:…….. تا جنینی، کار خون آشامی است…!
    من مخالف روشنگری یا بازخوانی تاریخ نیستم ولی در حال حاضر بزرگترین تکلیف و وظیفه ما، همین حداقلِ اعتراضی است که میتوانیم انجام بدهیم. با درود و سپاس.

     
  115. خیلی ابله ونفهمی رسمت که شده رسم کسروی ملعون اسمتو هم عوض کن بذار محمدکسروی زاد بیشعور متظاهر

     
    • ناشناس ترسو
      با تمام احترامی که برای نوریزاد قائلم ایکاش نوریزاد یک صدم کسروی بود.کسروی در زمانی علم آزادگی و عقلانیت رو برداشت که خرفتایی //////// با اذهان گندیدشون ایران رو تصرف کرده بودن نه با قدرت حاکم فعلی.امثال کسروی چراغهایی بودن که خفاشانی ////// تحمل دیدنشون رو نداشتن وگرنه خاموششون نمی کردن.پس دهنتو به اندازه لیاقتت بازکن و وقتی شایستگی صحبت کردن در مورد بزرگمردانی چون کسروی رو نداری اونو ببندی برات بهتره عزیز برادر.

       
    • کسروی هر که بود جز نوشتن و اظهار عقیده چه کرده بود؟ امثال شما هنوز نفهمیده اید که جواب گفتار گفتار است و جواب نوشتار نوشتار. نوشته و گفته اش غلط بود؟ خب ، با نوشته و گفته جوابش را می دادید، نه اینکه در روز روشن در حالیکه در دادگاه در حال نوشتن دفاعیه اش بود ، به فتوای نانوشته ای او را بکشید. می خواستید او را بکشید؟ خب، یک گلوله بس بود، نه اینکه هم گلوله بارانش کنید و هم کارد آجین.اگر جواب داشتید که پاسختان با فحش و لعنت و زدن و کشتن نبود.شما از همان طایفه ای هستید که در دهۀ شصت در برابر مخالفان فقط کشتن بلد بودید و هنوز هم در کمال بیشرمی از آدمکشی غیر قانونی خود دفاع می کنید. از شما ///////// ، شرورتر،تهی مغز تر و بی صفت تر تاریخ به خود ندیده است . راستی می شود بگویید که چرا دور و بری های آقاتون یکی از یکی جلمبر تر و اوباش تر است؟ خواستم بگم لات ، یعد دیدم حیف از کلمۀ لات .

       
    • سكوت كن ابله. به كسروى بزرگ توهين نكن. اى مگس حضرت سيمرغ نه جولنگه توست

       
    • قاتل وحشی که کسروی رو با اون وضع کشت همون شب از زندان ازاد شد و اصولا ورود قاتل مسلح و همراهش به دادگاه و بقیه وقایع نشون میده که شهربانی و شاید حکومت وقت با اسلامگراها همراه بوده و بعد هم با اونها برخوردی نکرده، در حالی که اگر برخورد درستی میکرد شاید کار به انقلاب ۵۷ هم نمی کشید. من وقتی این وقایع رو بررسی میکنم فکر میکنم شاه حقش بود که اسلامگراها این بلا رو سرش آوردن، تف سربالا بیخ ریش صاحبش میافته.

       
      • بله، درست است. رضا شاه بساط آیت الله ها را از قم جمع کرد و گفت بروید نجف برای خودتون واتیکان بزنید. شهریور بیست فرزند نازپرورده و ضعیف النفسش تن به سازش با ملاها داد و آیات دوباره برگشتند و از سال سی و دو فقط یک تریبون مردمی را آزاد گذاشت: ده ها هزار منبر در تمامی ایران شروع کردند به خرافه گستری . دوسه تایی هم در رادیو ایران سرقفلی داشتند. این بود که وقتی به ///// سیاه پی برد که دیگر خیلی دیر شده بود. بله ناشناس گرامی، شاه خودش یکی از عوامل مهم انقلاب 57 بود.

         
  116. درود بر نوری زاد عزیز،
    احمد کسروی مرد شیر دل تاریخ کشورمان، بدست جماعت فداییان اسلامی ترور شد که آمالشان، منیٌات رهبر کنونی ایران است. شما قدم در جای پای این بزرگمرد گذارده اید و ما نگران از بیدار شدن دیو حادثه. نامت همیشه جاودان خواهد بود در تاریخ خونبار کشورمان

    منبع:شیعگری
    احمد کسروی

    داستان گريه و زاري به کشتگان کربلا ايراد بزرگ ديگر مي باشد. يک داستان بايستي رخ ندهد. پس از آنکه رخ داده از گريستن
    چه سود تواند بود؟!… يک داستاني را عنوان کردن و بزم هاي سوگواري برپا گردانيدن، گريستن و گريانيدن با خرد چه مي سازد؟…!
    اينکه گفته اند «هرکه بگريد يا بگرياند و خود راگريان وانمايد بهشت بر او بايا گردد» بايستي پرسيد: «چرا؟ گريستن يا گريانيدن چيست
    که خدا به آنها چنين پاداش بزرگي دهد؟!… آنگاه شما اين سخن را از کجا مي گوييد؟!… شما را به خدا چه راهي بوده؟!… اي بيخردان
    مگر خدا اسکندر مقدوني است که يک هفستيوني را دوست دارد و چون او مُرد ، مردم را چند ماه به سوگواري وادارد؟ !
    حسين بن علي به طلب خلافت برخاست و نتوانست کاري از پيش برد، ليکن مردانگي بسيار ستوده اي از خود نشان داد، و آن اينکه
    زبوني ننموده کشته شدن خود و فرزندان و ،يارانش را از گردن گزاردن به يزيد و ابن زياد بهتر دانسته مردانه پافشاري کرد و خود و پیروانش کشته گرديدند .
    اين کار او بسيار ستوده بوده، ولي هرچه بوده بوده. هزار و سيصد سال گريستن چه معني دارد؟!… به آن نمايشهاي بسيار بيخردانه محرم
    و صفر چه توان گفت؟…!
    اين داستانهاي زيارت و گريه با آن حديثهاشان از راه ديگري نيز درخور ايراد است .اينها ريشه دين را کندن و آنرا از ميان بردن است.
    در جائيکه با يک زيارت همه گناهان آمرزيده شود و با يک گريه بهشت بايا گردد، کسي چرا از خوشيهاي سزا و ناسزا بازايستد؟!… چرا
    فلان حاجي آزمندانه انبارداري نکند؟!… چرا بَهمان ستمگر خونها نريزد؟!… چرا آزمندان به پول اندوزي نکوشند؟!… چرا مردان دنبال
    زنان بيگانه نيفتند؟!… سران شيعه در آن کوششهاي سياسي خود پرواي هيچي نکرده هرچه خواسته گفته و هرچه خواسته کرده اند ولي ما
    آيا مي توانيم چشم از کارهاي سراپا زيان ايشان پوشيم؟…!

     
  117. درود بر نوریزاد گرامی

    قیافه گریم کرده و نورانیش هم منو کشته!

     
  118. جناب نوری زاد درود!
    آقای نوری زاد، آخوندها به تمسخر دیگران عادت کرده اند اما با کسانی که پا در کفش معیشت آنها بنمایند به سختی برخود می کنند، ملایان اگر از همه کارهای ضد انقلابی! شما بگذرند از ورود شما به عرصه چرب و چیلی روضه خوانی نمی گذرند!
    از شوخی که بگذریم اخیرا هادی غفاری قتل هویدا را منکر شده و آنرا گردن خلخالی انداخته فعلا کاری به عامل نداریم چون نهایت به می شود المامور و معذور یا 200هزارتومان جریمه! اما آمران در این 37ساله کماکان پنهان می مانند. امیدوارم اگر فردا روزی در این دنیا نوبت سیدعلی فرا رسید دوستانش برای کتمان حقایق سریعا او را شهید نکنند بلکه او را به دلیل نقش مستقیم یا سرپرستی (ولی فقیه) در اتاقکی شیشه ای نگهدارند تا شاهد زندگی روزمره مردم باشد، زیرا برای دیکتاتور و مستبد هیچ شکنجه ای زجرآورتر از بی قدرتی نیست.

     
  119. نوری زاد نازنین،
    سپاس از این نوشته خوبت.
    سپاس
    سپاس
    دوستت داریم
    با احترام

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 3270 seconds.