سر تیتر خبرها
بازی فوتبال در روز تاسوعا

بازی فوتبال در روز تاسوعا

در بسیاری از کشورها، ورزش – ازهر نوعش – ورزش است و اقتصاد و سرگرمی. در اینجا اما نه که چشم نامحرمِ حاکمان اسلامی به ریزترین زاویه های شخصیِ افراد نیز سرک می کشد، از بازیِ پُرتماشاگرِ فوتبال، مستقیماً و در درجه ی نخست، برای “مشغول کردنِ” نسلِ آشفته حالِ جوانِ این مرز و بوم سود برده می شود حتماً و مطلقاً. نسلی که پرسشگر است و پایِ کار، اگر که به چیزهایی مشغول نباشد، سر به سر حاکمان و دولتمردانی می گذارد که به برداشتن ها و بردن ها و کشتن های همینجوری اصرار می ورزند. بیکاری و اعتیاد و فوتبال، و اخیراً شبکه های مجازیِ جاری در گوشی های تلفن، درست همان یافته ی ارشمیدسیِ بیت رهبری و سپاه و آیت الله های همینجوری است که به هرچه که انسانی و شخصی و مدنی است بند می کنند الاّ روفتن ها و بی قانونی های بدیهی شده در این کشور. این باراما همین فوتبالِ ابزاری قد علم کرده که: من پیچ نیستم که با پیچ گوشتیِ شما بچرخم و بجاهایی که شما می خواهید فرو بروم. من برای خودم قواعدی دارم که یک بخشش اگرمشغولیات باشد، بخش های دیگرش را دیگرانی درآنسوی مرزها تعیین می کنند و به شما هم هیچ مربوط نیست.

عجبا که سپاه و بیت رهبری یا باید در برابر این سرکشیِ فوتبال سرخم کنند، یا بزنند زیر میزِ این قواعد. بله، این شدنی است که بیت رهبری بزند زیر میز و دل آیت الله های همینجوری را خنک کند، اما همان جوهره ی سرکش و پای کارِ نسلِ آشفته، این بار از خواب خوش خماری بر می خیزد و سربه سرِ گنده هایی می گذارد که به رگِ این نسل، خماری را تزریق می کرده اند مدام و تا کنون. اگر زور فوتبال بر زور فقه و اصولِ آیت الله ها بچربد، این بار ما با پدیده ای مواجه می شویم که می تواند در وسطِ ام القرای اسلام نابی که استعداد ذاتی و بنیادینش پرورش و تربیت آدمهایی مثل پورمحمدی و رییسی و علم الهدی و خلخالی و لاجوردی و مجتبی خامنه ای و سردار سلیمانی و قاضی مرتضوی و دیگر قاتل ها و دیگر دزدان است، قد راست بکند و میخِ اقتدارش را بر زمین بکوبد و بگوید: من اینم پس می توانم نافرمانی کنم.

عمده کاری که نظام مقدس در هماوردی با بازی فوتبال در روز تاسوعا می تواند بکند این است که بسیار آرام از کنار این گریبان چاکیِ فوتبال عبور کند و خود را به ندیدن بزند تا روز تاسوعا بیاید و با کمی سینه زنی و نوحه خوانی در استادیوم بیامیزد و پایان پذیرد و شرش را با خود ببرد. اما اگر نه، نظام مقدس بخواهد بر خواسته های کهیراندازِ خود اصرار ورزد، ما با شروعِ یک حرکت آرام و خزنده در درونِ آن نسلِ خمار و سربرآوردن و سرکشی اش روبرو خواهیم بود که با سرمایه های کلانِ نظام مقدس، به این مرحله از خماری و سازشگری و سر به زیری فرو شده است. نظام مقدس روزهایی را نیک به یاد دارد که همین نسل خمار، با هر باختِ تیم مورد علاقه اش، صندلی های استادیوم و شیشه های اتوبوس ها را از جای می کند و بر زمین فرش می کرد و آنچنان لرزه ای به جان نظام می انداخت که نه از موشک شهاب کاری ساخته بود و نه از بیست میلیون بسیجی. جوری که گنده ها بناچار راضی شدند به این که: باشه هرچی تو بگی. و یواشکی زیرلب نجوا کردند: کاری می کنیم که حالاحالاها در خماری بمانی و نفهمی من کی جیبت را خالی کرده ام و کی برادر و خواهرت را پوست دریده ام.

می گویم: چشم اسفندیار این نظام نیزازهمین جنس باید باشد. یعنی نظامی که به موشک های شهابش می نازد و این روزها سپاه رسماً به عربستان و رزمایشِ خلیج فارسی اش هشدار می دهد، ناگهان با قلچماقی چون فوتبال مواجه می شود که از آن سر دنیا می آید و میخ اقتدارش را در وسطِ بیت رهبری می کوبد زمین و می گوید: این شما و این توصیه های دینی آیت الله ها و این سپاه و این بسیجی های شما و این: اقتدار من. و زل می زند توی چشم این جماعت می گوید: اگر عرضه دارید دست به این میخ بزنید و بیرونش بکشید. می گویم: فوتبالی که می توانست آرام ترین و با معرفت ترین نسل ها را تربیت کند، که نه دختران و بانوان تنها، بل یک پدر و یک مادر، با کودک شیرخواری که در آغوش دارند، به استادیوم بروند، آنچنان با دلالی و فحش های ناموسی و مفاسد پشت صحنه آمیخته که نظام مقدس جرآت نمی کند این نسل خمار را به بخش خصوصی بسپارد و هرازگاه خواب خوشش را برآشوبد از حرکت نابهنگام و سیل گونه ی همان نسل خمار. و جمله ی پایانی این که: نظام مقدس همه جای فوتبال را ورانداز کرده بود الا این هیبت میخکوبی اش در وسط بیت آیت الله ها را.

سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mohammadnoorizad@gmail.com

محمد نوری زاد

پانزدهم مهرماه نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

129 نظر

  1. درود بر نوریزاد گرامی
    دوستان بزرگواران:

    لینک دانلود سریال vpnهات اسپت شیلد یکی از بهنرین vpnهای دنیا که تا سال 2025وقت داره وبا ۴۰ ای پی و سرور وصل میشه برای گذر از فیلترینگ جمهوری اسلامیییییی

    https://ufile.io/95a

     
  2. جناب مهرانگیز!

    خوش به حالت با نمره خوبت وشاگرد اولیت و سواد عالی که دارید ، امیدوارم که نمونه ای برای پسر و دخترت باشی !
    اما ، جناب ،شما فرمودید
    (مهرانگیز ب.ظ / اکتبر 7, 2016 علم سیاست یک علم تخصصی است. من می بینم یک روحانی منبر می رود بقول آقای نوری زاد می گوید رفتم و بر منبر یک بحث سیاسی کردم. یک پزشک دوکلمه از سوریه می گوید می گوید بحث سیاسی شد. دوستان عزیز سیاست و علم سیاست یک تخصص است مثل پزشکی مثل مهندسی. اینقدر خاک برسر نیست که هرکس با دوکلمه انتلکتوئل و آبژکتیو و سوبژکتیو یکی بشه سیاسی اما بدون عمق. )

    اولا، مغلطه شما در اینجاست که سیاست را خاص وجدا می کنید ، وچون حوزویان ورود به مسایل دینی را برای خواص می دانید .
    دوما، سیاست چیست؟
    (سیاست دانشی است که از شهر (مدینه در عُرف فیلسوفان دوران اسلامی مانند فارابی) و مناسبات شهروندی (مدنی) بحث می‌کند. به تعریف دیگر «سیاست فعالیتی اجتماعی است [ویکی پدیا])

    من این تعریف را مناسب می بینم،چون هر فرد ،یک شهروند و جزو جامعه مدنی است یک فرد سیاسی هم نیز است و او در موقعه رای دادن یک عمل سیاسی انجام می دهد ، یعنی قدرت وحق فردی را به دیگری واگذار می کند،هر چند که به عمل خود واقف نباشد، تمام افراد جامعه،جزوی و پایه ی سیاستند، ولازم به آگاهی و دخالت مستقیم در حقوق شهروندی می باید باشند!

    سیاست به همه ی مردم ربط دارد و مردم در همه جا با آن سر و کار دارند ، از حقوق مدنی تا اقتصاد و بهداشت و تربیت و بطور کل جامعه با سیاست همراه است و هر فرد نیز جزوی از آن .
    دخالت مستقیم مردم در سیاست ، یکی از بهترین روشهای دموکراسی در جهان است.

    هر فردآگاه به حقوق خود یک فرد سیاسی نیز است، که مورد تایید جوامع دیکتاتوری نیست و مورد تعقیب قرار می گیرد ، چون روزنامه نگاران زندانی و فعالین مدنی چون خانم نرگس محمدی !

     
  3. ستادهای “کرد میهن”
    گوشه ای از فعالیت های قالیباف
    برای شرکت در انتخابات 96

    «شیخ حسن کرد میهن» رهبر گروهی که به سفارت عربستان در تهران حمله کرده و آن را آتش زدند، پایگاه خود را به محله “باغ آذری” در منطقه 16 تهران منتقل کرد. این انتقال بدون حمایت شهردار تهران ناممکن بود زیرا محاکمه وی باتهام حمله به سفارت عربستان درجریان است.
    این پایگاه در کنار مسجد قدس در خیابان شهید بخارایی و مقابل ترمینال جنوب است و کرد میهن آن را
    با آنکه رسما گفته نمی شود، اما درعمل فعالیت وی در این منطقه برای جمع کردن و بسیج رای برای قالیباف در انتخابات 96 است.
    «توزیع خدمات» و «محصولات رایگان» تحت لوای «فعالیت جهادی» از جمله اقدامات انتخاباتی کرد میهن در پایگاه تازه اش هست.
    قرارگاه دیگری نیز تحت حمایت «قالیباف» و «عبداللهی» معاون اجتماعی شهرداری تهران به نام قرارگاه جهادی امام رضا در میدان امام‌حسین، قبل از پل چوبی، تقاطع نامجو (گرگان) شکل گرفته که در ساختمان متعلق به شهرداری تهران مستقر است. این قرارگاه را فردی به نام «مسکنی» (بازرس ویژه‌ی شهردار) هدایت می‌کند که وظیفه‌ اصلی آن «فعالیت‌های تبلیغی انتخاباتی برای قالیباف» در پوشش انجام برنامه‌های فرهنگی در کلان‌شهرهای تهران، مشهد، اصفهان، ایلام است. هزینه این فعالیت ها از بودجه شهرداری که در واقع پول تهرانی های بی خبر از ماجراست تامین می شود.
    «قالیباف» همچنین از تعطیلی و واگذاری «سوله بحران پارک بعثت» به «کردمیهن و حوزه‌ی علمیه باقرالعلوم» و استفاده از آن به عنوان «مدرسه جودو علی‌حیدر (مدرسه‌ای که کردمیهن در آن به تمرین جودو می‌پردازد) حمایت کامل کرده است. «کردمیهن» هم‌چنین از «کتابخانه فجر در محله بعثت» که پس از واگذاری از سوی شهرداری تهران به «مؤسسه بهشت» از آن به عنوان «مرکز رسانه‌ای و شبکه‌سازی دانش‌آموزان مستعد و فقیر» جنوب شهر استفاده می‌شود، برای فعالیت‌های انتخاباتی قالیباف استفاده می‌کند.
    به تعاونی اعتبار کارکنان سازمان نوسازی شهر تهران نیز دستور اعطای تسهیلات ۱۵ و ۲۰ میلیون تومانی با سود ۴ درصد به افراد معرفی شده از سوی «کردمیهن» داده شده است.
    تسهیلاتی که این روزها پس از ۴ سال، این تعاونی را با بحران عدم پرداخت اقساط دریافت‌کنندگان وام‌ها مواجه کرده است

     
  4. دوستان ارجمند من بشخصه تا بحال فقط یک بار به استادیوم آزادی رفته ام، دومین بارش را همین تاسوعا خواهم رفت. با چند نفر از دوستان قرار گذاشته ایم بصورت پراکنده در استادیوم حاضر شویم و شعار ایران ایران را با کف و سوت همراه کنیم البته با تلاش برای همراه کردن سایر تماشاگران – و در صورت موفقیت شعار “مرگ بر دیکتاتور” و “نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران”.
    امیدوارم با این روش خواب خوش آقای خامنه ای و مراجع عظام و دیگر آخوندها را، در شب عاشورا، بر هم بزنیم. از دوستان عزیز استدعای عاجزانه دارم همکاری کنید و حتی اگر اهل قوتبال و ورزش هم نیستید، در استادیوم حاضر شوید.

    ناگفته نماند، اگر موفق شویم و تنها 10% تماشاگران را همراه سازیم، فتح بابِ خوبی خواهد بود برای بازیهای بعدی و حضورهای بعدی. و من فکر میکنم همین روش با توجه به شور و هیجانی که در تماشاگران جوان فوتبال دوستِ ایرانی موجود است؛ بهترین و کم هزینه ترین و سهل الوصول ترین راه، برای نشان دادن اعتراض و دهن کجی به رژیم /////////////////////// است. به الله //// سید مرتضی قسم با نامه نگاری های عبث و محدود در این سایت، کاری از پیش نمی رود…!

    ما بعنوان یک ایرانی که ظلم را پذیرفته و نهادینه کرده ایم و گردن مان را تا مقابل زانو برای هرگونه پس گردنی از جانب این رژیم ///////////////// پایین آورده ایم، آیندگان و فرزندان خودمان، ما را قضاوت و بر ما لعنت خواهند کرد…! بیایید کم کم با همین روش اعتراضی، اندکی از فضل فروشی های بی فایده در این سایت، بکاهیم و بیش از این، روسیاهِِ تاریخ و آیندگان نشویم. تا کی باید تحقیر بشویم…؟؟؟ تا کی باید ظلم پذیریم؟ باز به همان تالله سید مرتضی قسم، تا ظلم پذیر هست، ظالم هم خواهد بود…!!!

    اگر روشنفکران ما فریب خوردند و اگر پدران ما، ناآگاهانه این رژیم ///////////////// را بر مسند کار آوردند، بیایید ما به سهم خودمان قدمی برداریم که با حلوا حلوا گفتن، کام شیرین نمیشود…!

    با تمام احترامی که به کورس یزرگ، این انسان وارسته و دانشمند پرکار و متواضع دارم و دستان پرتلاشش را می بوسم، باید بگویم؛ لازم نیست رازی یا دیگران، دروغ و افسانه سازی ////////////////// مذاهب را، با احتجاجات فلسفی و تاریخی یادآور شوند، با اندک نگاهی به عملکرد همین داعیه دارانِ مذهبی حاضر، می توان فهمید؛ ////////////یعنی چه….؟؟؟؟
    باور بفرمایید؛ من چند سال پیش که مناظره رازی با ابو حاتم را خواندم، سئوالات و اشکاتی که رازی مطرح میکند؛ همانها بوده، که برای منِ بیسواد، در اوان جوانی و نوجوانی مطرح میشده است و میدانم که برای بسیاری از خوانندگان ارجمند و فرهیخته این سایت هم با نسبت هایی متفاوت بوجود می آمده! منتها؛ بدلیل عینک تعصبی که پیشینیان و پدران مان بر دیدگانمان زده بودند، آنها را “افکار ظاله و شیطانی” تلقی میکردیم بقول مولانا:…….. تا جنینی، کار خون آشامی است…!
    من مخالف روشنگری یا بازخوانی تاریخ نیستم ولی در حال حاضر بزرگترین تکلیف و وظیفه ما، همین حداقلِ اعتراضی است که میتوانیم انجام بدهیم. با درود و سپاس.

     
    • ///
      سفاک و دجال ، ایران ستیز، به تالله، ضدوطنی، منحوس، واقعیت، پیامبر، امام، مذهب

       
    • درودی از بن جان به کاوه :
      قبلاً بگویم که فعالیت مدنی در بیرون هیچ تعارضی با کوشش برای خودشناسی ندارد. من هم مثل شما یک نا آرامی درونی دارم که می گوید: کاری باید کرد. بنابراین تلاش من برای شناخت خودِ بزرگ فرهنگی مان به این معنا نیست که در برابر زخم هایی که زخمۀ ستمکاران بر تن و جان ایران عزیزمان می زنند، اندیشه نگاری بسنده است اما ای عزیز : ما حتماً باید ریشه ای ترفکر کنیم و ببینیم مشکل خودِ فردی و جمعی و تاریخی مان چیست و گرنه فریب پذیری مان دوباره کار دستمان می دهد.مسئلۀ رازی تنهااین نیست که پرسش هایش برای افراد فهیمی چون شما هم مطرح شده است . او جرأت کرده است بر ساختار متصلب فرهنگی ترک اندازد که ما هنوز در آن گرفتاریم و به علت این گرفتاری است که مولوی و رازی را در یک ساختار می بینیم .مسئلۀ رازی شخصِ رازی، سرنوشت رازی ، مفقود یا معدوم شدن کتاب های ناهمساز رازی ، رفتار و گفتار حکماء رسمی و عصاقورت داده علیه رازی ،ادامه نیافتن راه رازی و خیلی چیزهای دیگر هم هست. رازی در حقیقت یک شاهد است که حضورش در قلمرو خداشاهی و فرهنگ دینی خیلی چیزها را فاش می کند.راه دور نمی روم. همین شاهدی را که از دفتر سوم مثنوی آوردیداجمالاً بررسی می کنم برای رهیافت به این نتیجه که مولوی دقیقاً ضدّ رازی است، به شرطی که مراد مولوی از تعصب را در متن بجوییم نه در بیرون متن . دوست عزیز: همین الان من اگر به زبان خودمانی و ساده کل اصول عقیدتی مولوی را در چند جمله بگویم وامصیبتا می شود. ناچارم قبلاً مقدمه ای در مدح مولوی بچینم تا زهر نقد گرفنه شود.تمثیل های درخشان، ارادت نیکلسون به مولوی، پرفروش شدن مثنوی در آمریکا و این گونه ستایش ها چه مقدار از تفکر انتقادی بهره دارند؟خود شما شاهد بودی که در همین سایت ابیاتی از مثنوی آوردم که با « گفت یزدان ….»آغاز می شدند. این یعنی به جای چند نقطه باید کلام خدا بیاید. آن وقت می بینیم که این خدا چنان فحش های رکیکی می دهد که نیکلسون هم در زمان خودش از بیم سانسوو به رسم زمانه اش این فحش ها را به جای انگلیسی به لاتیتی ترجمه کرده است. مثنوی دوزبانۀ نیکلسون هم حی و حاضر ( دفتر ششم، قصۀ سلطان محمود و غلام هندو). من جسارت به شیفتگان مولوی نمی کنم اما به خودم نمی توانم دروغ بگویم. نتیجه می گیرم که خدای مولوی خالق مولوی نیست ، مخلوق مولوی است.کاوه عزیز دیدید که حضرات حوزوی تاب این شاهد مسلم را نداشتند .چرا؟ چون هم مولوی و هم رازی را از آن خود می خواهند. ببینیم بیتی که شما از قصۀ قیل در تاریکی آوردید اشاره اش به چیست؟ مولوی کلاً بر آن است که عقل و فلسفه و ابداع انسانی و علوم رسمی همگی خر پای در گل و تلبیس ابلیس اند. در چند شماره پیشترتر از دفتر ششم ( از قصۀ آواز دادن هاتف مر طالب گنج را..) در اثبات ادعای بالا شاهد آوردم که مولوی چگونه ابداع و خلاقبت انسانی را گمراهی می داند. اصل مولوی این است : اگر می خواهی به حق برسی باید عقل و علم خودت رابه کلی تعطیل کنی.با کسی هم تعارف ندارد. عده ای فیلی را در تاریکی لمس می کنند. مابقی را همه می دانند. هرکس فیل را شبیه جزءِ لمس شده می پندارد. از دریچۀ دید رازی وهر متفکری راه حل این مشکل این نیست که جماعت حس و عقل و ارادۀ خود را چون همان ابلهان بهشتی یکسره تسلیم یک امر فراکلی و فراسویی کنند که ارتباطش با این جزءهای واقعی خودش مسئله است. باز در جای دیگر اسطوره را روایت آنچه خودش مسئله است توصیف کردم.این زهن اسطوره ای بی تعارف یکی از موانع پیشرفت در تکنولوژی بوده است.خودِ بشرها از جزء هایی که هرکس توصیف کرده و از مجموع آنها و نسبت آنها با هم باید به کل برسند، مولوی می گوید این گفته ها که فیل شبیه ستون یا ناودان یا تخت است و کلاً درک انسانی تعصب است.پس:هوش را بگذار وانگه هوش دار/ گوش را بربند وانگه گوش دار. مولوی در داستان طالب گنج در تفسیر حدیثِ « بیشتر اصحاب جنت ابلهند» صانع را به مادری تشبیه می کند که باید دست و پایمان را تسلیم آغوش او کنیم نه اینکه آنها را در راه علم و صنعت بشری به کاربریم. یکی از معانی واژه صنعت در فارسی حیله و نیرنگ است . ما باید گذشتۀ خود را عمیقاً نقد کنیم
      تا تکرارش نکنیم.
      با سپاس

      ————-
      سپاس استاد گرامی
      سپاس

      .

       
  5. “در پاسخ به تقاضای دوست گرامی‌ “فرزند ایران” در رابطه با مشکوک بودن ماهیت اصلی‌ مهر انگیز ”

    عزیز برادر

    شما فکر کردی که ارتش سایبریِ ۳۰ – ۲۰ هزار نفری رهبر، الان نشستن یه جأیی و دارن

    لپه‌های قیمهٔ شبِ عاشورا رو پاک می‌کنن؟

    سرمایه‌های ملّی‌ این ملکِ آفت زده، خرجِ حقوقِ این ممّیزی‌های کله فَندقی می‌شه.

    این حضرات با وجود در اختیار داشتن انحصار کامل دستگاههای تبلیغاتی، صدا و سیما،

    مطبوعات، رسانه های ارتباط جمعی‌، دست از سرِ یک سایتِ فیلتر شده هم بر نمیدارند!

    نیازی نیست تا متخصص یا کارشناس مطبوعاتی باشی‌ تا سبک و شیوهٔ نگارشِ کسی‌ رو

    که مدت‌ها لجوجانه در این سایت قلم میزده را، باز شناسی‌ کنی‌!

    حالا ما نه بخیل هستیم نه صاحبِ سایت! هر کی‌ هم، هر چی‌ دل‌ِ تنگش خواست، با هر

    اسمی میتونه بنویسه. ولی‌ بی‌ انصافیه که دیگران رو متهم به کاری کنی‌، و خودت همون

    “جُرم” رو مرتکب شی‌ !

    در هر حال ما به “سّیده” مهر انگیز، خوش آمد میگیم و قول میدیم که موجبِ قهر ایشون رو

    فراهم نکنیم !!

     
  6. ایران دوست واقعی

    خانم هژبرپور:
    لباس فارغ التحصیلی در کل جهان یک شکل دارد . لباس بلند مشکی همراه یک کلاه چهار گوش که از یک گوشه آن منگوله ایی آویزان است.v

    اما تا حالا به این فکر کرده اید که چرا به این شکل است و اصلاً فلسفه وجودش چیست؟!!!

    چه پاسخی دارید که بدهید؟! احتمالاً خواهید گفت نمی دانم !!!!

    در ایران هنگامی که سوال شود این لباس و کلاه چیست اکثر فارق التحصیلان ریشه آن را نمی دانن…د و گاهی عنوان می کنند که این لباس به نوعی با فرهنگ غرب آمیخته است اما اگر این سوال را از یک اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی بپرسند خواهند گفت :

    ما به احترام «آوی سنّا Avicenna» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم!

    بله یک نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرانمیشناسیم ردای فارغ التحصیلی است!!

    آنها به احترام «آوی سنّا» كه همان «ابن سینا» است كه لباسی بلند و ردا گونه می پوشیده، این لباس را بر تن فارغ التحصیلان و دانشمندان خود میكنند. آن كلاه هم نشانه همان دَستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانیها در قدیم از گوشه دستار آویزان میكردیم و به دوش می انداخت

    آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

    ـ آیا میدانید : کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

    ـ آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید *

    ـ آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن – کره – عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند

    ـ آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است

    ـ آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند

    ـ
    ـ آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد
    در زمان کوروش کبیر زنی به نام پانته ا زیباترین زن جهان بود .
    او همسر یکی از سرداران اشوری بود.
    در جنگ, پانته ا اسیر میشود و به کوروش مشتاقانه خبر می اورند که زیباترین زن جهان اسیر ماست و میخواهیم او را به شما تقدیم نماییم .
    کوروش پاسخ داد او را به اینجا نیاورید شاید با دیدن او نتوانم اراده ام را نگه دارم او را به نزد شوهرش برده و دستش را در دست شوهرش قرار دهید .
    شوهر این زن در دیدن بزرگواری و سخاوت کوروش کبیر شیفته او میشود و با لشکریان تحت فرماندهیش به خدمت کوروش میرسد و به او میگوید تا اخرین قطره خونم در راه تو مجنگم ای کوروش.
    کوروش کبیر بر مردم حکومت نمیکرد او بر دلها حکومت میکرد او سلطان قلبها نام داشت پدر ایران…

     
  7. اگر دست یازیدن به خودزنی، گل مال کردن بدن خود، زدن قمه به فرق سر و خون کودکان بیگناه و بی پناه را ریختن، بیماری روانی نیست، پس بیماری روانی چیست؟! اینست پاسخ روانشناسان: مازوخیسم!

    http://sokhan-rooz.blogspot.com/2015/09/blog-post_11.html

     
  8. سلام،

    //////////گربه ی مرتضی علی اند. از هر طرف بندازی شان ، چهار دست و پا روی زمین اند.

     
  9. نوری زاد تو که نشان دادی شهامت کشتن یک آخوند یا پاسدار و بسیجی کثیف حتی در تو وجود ندارد! پس اگر می خواهی ندامت تو از حکومت آخوندی مورد پذیرش باشد قبول کن که تا کاری انجام ندهی این حرفها تمام باد هواست! مثلاً همسر و دخترانت اگر کشف حجاب کردند و تو با آنان عکسی در سایتت انداختی آنوقت شاید بشود بر روی حرفهای تو تمرکز کرد همانطور که هنرپیشگانی که جلای وطن کردن اینگونه بودند! قبول کن حرف حساب جواب ندارد! مثال دیگر: برای تو و خزعلی بقول خودت حکم قرون وسطایی شلاق صادر می شود ولی اجرا نمی شود! پس قبول کن حرفهای اینچنانی زدن یا انجام کارهایی دیگر که بی شباهت به کار دلقکها نیست گواه درستی برای ندامت تو نیست!

     
    • جناب رهگذر چرا تو خودت جلو نمی افتی و آنچه را از دیگران طلب می کنی انجام نمی دهی؟تو که حتی از بردن نامت دراین سایت می ترسی چگونه بخودت جرائت میدهی نوریزاد را متهم کنی؟بچه کجائی که اینقدر شجاعی؟مبارزه نوریزاد به زن و دخترش همانقدر ربط دارد که ترسوئی تو و امثال تو به زن و مادر و خواهر و دخترت دارد!

       
      • بچه آخوندک غربتی و این حرفا! نوری زاد زبون خودش داره! بذار خودش حرف بزنه! ضمناً جاسوسهایی مثل تو قرار نیست سر از کار آدم در بیارن! تو بدنبال همون دیه گرفتنت تو خیابون باش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

         
    • از نظر من همین که کسی بگه من از این کار بیزارم و به اون‌کار مشتاق هستم، کافیه.
      نیازی به کشف حجاب نیست نه الان و نه هرگز، حجاب موضوعی شخصیه و هرکس به میل خودش درباره ی اون تصمیم میگیره.
      شما نباید برای نوریزاد یا هرکس دیگه تعیین تکلیف کنی، اما اگر خودت خواستی درباره ی خودت چیزی رو اثبات کنی اشکال نداره.
      به نظر من شما بیشتر مشکوکی تا نوریزاد.

       
      • دو کلمه شنیدیم از زبون مادر شوهر! بیشتر بنویسین داریم استفاده می کنیم!!

         
        • انتظار بیشتری هم نمیشه داشت، با اون مطلبی که خطاب به نوریزاد نوشتی ماهیت خودت رو نشون دادی.

           
          • این همه ننه من غریبم بازی واسه چیه؟!؟!؟!؟!؟؟! یه آخوند و پاسدار و بسیجی و جاسوس غربتی که تو این رژیم واسه پول دست بهر کاری زده معلومه با یه غلط کردن مشکلش حل نمی شه وگرنه این همه جاسوس این ور و اون ور ولو نبودن! اونی که با این حرفا فکر می کنه کک تو تنبونش افتاده نباید شک کرد یه ور این قضیه جز همین گروهها بوده که گفتم!

             
  10. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    حقايقي از جاده هاي مرگ مريوان و اعتراضات مردم ؛ از زبان شهروندان
    گفت و گوي راديو ندا با تني چند از شهروندان در مريوان پيرامون اعتراضات مردم شهر و روايت آنها از جاده هاي مرگ مريوان.

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/10/blog-post_8.html

     
  11. تا ابله در جهان هست دکان ////////// از رونق نخواهد افتاد!

    کتک خوردن شمر توسط تماشاچی خشمگین در مراسم تعزیه

    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2016/10/218504.php

     
  12. قسمت آخر

    …………..
    ۱۱) ماجرای /////////////////// توسط امام حسین در راه کوفه چه بوده است؟
    امام حسین از مکه به سمت کوفه حرکت کرد تا به حوالی تنعیم رسید کاروانی را انجا دید که از جانب حاکم یمن برای یزید فرستاده شده بود. بار کاروان روناس و حله بود که پیش یزید می‌بردند، امام حسین کاروان را بگرفت و همراه ببرد .(تاریخ طبری، جلد ۷ ، صفحه ۲۹۶۸) (اخبار الطوال ، صفحه ۲۹۲)
    ۱۲) پس از محاصره کاروان امام حسین در کربلا توسط سپاهیان یزید امام حسین از سپاهیان یزید چه در‌خواستی کرد؟
    امام حسین فرمود : یکی از سه چیز را از من بپذیرید :
    اول: یا به همانجا که از ان امده ام باز میگردم.
    دوم: یا دست در دست یزید بن معاویه می‌گذارم که در کار فی مابین رای خویش را بگوید.
    سوم: یا مرا به هر یک از مرزهای مسلمانان که مشغول جنگ با کفار هستند(دیلمستان ایران ، قسطنطنیه) بفرستید که یکی از مردم مرز باشم و حقوق و تکالیفی همانند آنها داشته باشم.(تاریخ طبری ، جلد ۷ ، صفحه ۳۰۰۸)
    ۱۳) پس از انکه سپاهیان یزید درخواست امام حسین را برای عبیدالله بن زیاد(حاکم کوفه) فرستادند وی در پاسخ چه گفت؟
    ابتدا عبید الله بن زیاد درخواست امام حسین را پذیرفت اما از انجا که امام حسین به ولید(حاکم مدینه) نیز قول داده بود که با یزید
    …………….
    س از خواندن این متن قضاوت را به عهده شما عزیزان خردمند میگذارم و از شما درخواست میکنم که این متون تاریخی را با ///////////// شیخ مفید و علامه مجلسی و دیگر روحانیون شیعه مقایسه کنید.
    …….
    http://www.iranglobal.info/node/57053

     
  13. قسمت دوم
    ………

    ۵) مقرری سالیانه امام حسن و امام حسین در زمان خلیفه‌گری عمر و معاویه چقدر بود؟
    مقرری امام حسن و امام حسین در زمان عمر سالیانه ۵ هزاردرهم بود که در زمان خلیفه گری معاویه به سالی یک میلیون درهم (معادل ۴ هزار کیلو نقره) رسید. (تاریخ تمدن اسلام ، جلد ۴ ، صفحه ۸۸)
    ۶) چه کسانی با یزید بن معاویه بیعت نکردند؟
    همه مسلمانان با یزید بیعت کردند به جز چهار کس .
    ۱. حسین بن علی ۲. عبدالله بن عمر ۳. عبدالله بن زبیر ۴. عبدالرحمان بن ابوبکر
    (تاریخ طبری ، جلد ۷ ، صفحه ۲۸۸۸) (اخبار الطوال ، صفحه ۲۷۴ )
    ۷) وصیت معاویه بن ابوسفیان به یزید پسرش چه بود؟
    پسرکم سفر و رفت و آمد را از پیش تو برداشتم و کارها را هموار کردم و اعراب را به طاعت تو درآوردم مگر چهارکس از قریش:
    اول: حسین‌بن‌علی که مردی است کم خطر, اما نسبتی بزرگ دارد و غرابت با محمد, چنانچه می‌بینم مردم عراق او را به قیام وادار میکنند اگر به او دست یافتی گذشت کن که اگر من باشم گذشت می‌کنم.
    دوم: عبدالله بن عمر مردی است که کار دین وی را از پا درآورده و اگر کسی جز او نماند, باتو بیعت می‌کند.
    سوم: عبدالرحمان بن ابوبکر که همه دلبستگی‌های او زن است و سرگرمی وقتی ببیند یارانش کاری کرده‌اند او نیز همان کار را می کند .
    چهارم: عبدالله بن زبیر که چون شیر آماده جستن است و چون روباه مکاری می‌کند چون به او دست یافتی پاره پاره اش کن. (تاریخ طبری ، جلد ۷ ، صفحه ۲۸۸۸)
    ۸) ماجرای////////////شبانه امام حسین از مدینه به مکه پس از فوت معاویه چه بود؟
    پس از فوت معاویه، ولید حاکم مدینه کس نزد امام حسین فرستاد تا که با یزید بیعت کند.
    حسین به دارالعماره نزد ولید بن عتبه رفت و گفت کسی چون من پنهانی بیعت نمیکند فردا چون مردم را جمع کردی من نیز خواهم آمد و با یزید بیعت میکنم. چون شب فرارسید و هوا تاریک شد امام حسین بهمراه دو خواهرش زینب و ام کلثوم و برادرانش ابوبکر و جعفر و عباس و خانواده‌اش پنهانی به مکه گریخت. (تاریخ طبری ، جلد ۷ ، صفحه ۲۹۰۹) (اخبار الطوال ، صفحه ۲۷۶)
    ۹) چرا امام حسین مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد؟
    پس ار آنکه امام حسین از مدینه به مکه ////////////// مردم کوفه و فرستادگانشان نزد امام حسین آمدند که ما مردم کوفه خویشتن را برای تو نگه داشته‌ایم و با ولایتداران به نماز جمعه حاضر نمی‌شویم ، نزد ما آی. امام حسین مسلم بن عقیل را پیش خواند و گفت به کوفه برو و در مورد آنچه به من نوشته‌اند بنگر تا اگر درست بود بسوی آنها رویم.(تاریخ طبری ، جلد ۷، صفحه ۲۹۱۶)
    ۱۰) ماجرای //////////////// میان امام حسین و یزید چه بوده است؟
    زن///////////ی بنام ” ارینب ” //////////////// دل از یزید برید و به عقد و ازدواج امام حسین درآمد. ( الامامه و السیاسه ، صفحه ۱۶۶) (ثمرات الاوراق ابن حجة حموى ، نقل از پند تاريخ ، جلد ۱، صفحه ۲۰۹)

     
  14. با اجازه نوریزاد گرامی هر چند گذاشتن کل نوشته در سایت کار درستی نیست… عذر می خوام!

    جمعه, اکتبر 7, 2016 – 21:59
    دکتر م.روشنگر
    پس از واقعه کربلا بازماندگان امام حسین را به شام نزد یزید فرستادند که علی‌بن‌حسین نیز در بین انان بود. انگاه یزید رو به علی بن حسین کرد و گفت: ای علی به خدا پدرت حق خویشاوندی مرا رعایت نکرد و با من بر سر قدرتم به نزاع پرداخت و خدا با او چنان کرد که دیدی و این آیه قرآن را خواند:
    آنچه از رنج و مصائب به شما می رسد همه از دست اعمال زشت خود شماست در صورتیکه خدا بسیاری از اعمال بد را عفو می کند. (سوره شوری . ایه ۳۰)
    حقیقت داستان کربلا و //////// آخوندهای شیعه
    دکتر م.روشنگر
    قبل از آغاز این متن و پرداختن به زندگی امام سوم شیعیان و واقعه کربلا, توضیحات مختصری در مورد خلیفه وقت مسلمانان یعنی معاویه بن ابوسفیان و رابطه ایشان با فرزندان علی بن ابیطالب یعنی حسن و حسین, را خدمت شما ارائه میکنم. و سپس به اتفاقات قبل از حرکت حسین به عراق و به دام افتادن و کشته شدن وی را به صورت مختصر بیان خواهم کرد.

    ۱) معاویه ابن ابوسفیان که بود؟
    معاویه پسر ابوسفیان بود نام ابوسفیان صخر بود پسر حرب که نسبش به قصی بن کلاب می‌رسید. مادرش هند دختر عتبه بن ربیعه بود و کنبه اش ابوعبدالرحمان.
    وی یکی از کاتبان وحی و از یاران نزدیک محمد پیامبر اسلام بود و از دبیران حضرت محمد به شمار می‌رفت. همچنین وی مدت نوزده سال و سه ماه خلیفه مسلمین بود و برخلاف ادعای روحانیون شیعه که وی را خلیفه غیر قانونی مینامند, به وسیله حکمیت و با رضایت علی به خلافت رسید. وی اولین کسی بود که خلافت را در خانواده اش موروثی نمود.(تاریخ طبری . جلد ۴ .صفحه ۱۳۰۳)
    ۲) رابطه امام حسن با معاویه چگونه بود؟
    به نقل از طبری, امام حسن هیچ علاقه ای به درگیری و جنگ با معاویه بر سر خلافت نداشت, بلکه می‌خواست //////////////////.(تاریخ طبری ، جلد ۷ ، صفحه ۲۷۱۳)
    ۳) ماجرای صلح امام حسن و معاویه چه بود؟
    در سال چهلم پس از هجرت بعد از کشته شدن علی, قسمتی از مردم عراق با امام حسن بیعت کردند. اولین کسی که با امام حسن بیعت کرد قیس بن سعد بود. قیس بن سعد سردار سپاهی بود که حضرت علی با چهل هزار شخص برای نگهبانی از اعراب در آذربایجان اماده کرده بود.
    سپس امام حسن با لشگر بسوی مدائن حرکت کرد و قیس بن سعد را بهمراه دوازده هزار نفر به سمت مسکن جایی که معاویه با سپاه شام در آنجا اردو زده بود روانه کرد. در این میان که امام حسن در مدائن اردو زده بود در میان سپاه شایعه شد که قیس بن سعد کشته شده و لشگر امام حسن شروع به فرار کردند و سراپرده امام حسن را غارت نمودند آنچنانکه برای بردن فرشی که زیر پای خود داشت به وی ضربت زدند. چون حسن پراکندگی کار خود بدید پیک نزد معاویه فرستاد و طلب صلح کرد.(تاریخ طبری ، جلد ۷ ، صفحه ۲۷۱۴)
    ۴) شرایط صلح امام حسن با معاویه چه بود؟
    الف: آنچه در بیت المال کوفه هست به امام حسن تعلق گیرد و هم چنین خراج شهر دارابگرد(از شهرهای ایران) متعلق به امام حسن شود. (تاریخ طبری ، جلد ۷ ، صفخه ۲۷۱۵)
    ب: هر سال مبلغ دو میلیون درهم نیز به امام حسین پرداخت شود.(اخبارالطوال ، صفحه ۲۶۵)
    ۴) رابطه معاویه با امام حسین و امام حسن پس از صلح با امام حسن چگونه بود؟
    الف: در سفرهای معاویه به مکه و مدینه امام حسن و امام حسین از اولین کسانی بودند که به پیشواز معاویه می‌شتافتند و معاویه را در اغوش می‌گرفتند. (اخبار الطوال، صفحه ۲۴۳) (روضه الصفا ، جلد ۳ ، صفحه ۸۰-۸۳)
    ب: رابطه امام حسین با معاویه به شکلی بود که در سال ۴۹ هجرت بفرمان معاویه در جنگ قسطنطنیه شرکت کرد. (زندگانی امام حسین، صفحه ۱۲۲)
    ت: امام حسین در نامه ای که به معاویه نوشت تاکید کرد من خواهان مقابله و جنگ با تو نیستم و به یارانش گفت: تا زمانی که معاویه زنده است باید خانه نشینی را پیشه خود سازید. (اخبار الطوال، صفخه ۲۷۲) (روضه الصفا، جلد ۳ ، صفحه ۱۵)
    ۵) مقرری سالیانه امام حسن و امام حسین در زمان خلیفه‌گری عمر و معاویه چقدر بود؟
    ……………

     
  15. آقای نوریزاد سال 58 سیمای تحت مدیریت شادروان قطب زاده فیلم سینمایی آهنگ برنادت را برای نخستین و آخرین بار پخش کرد.داستان زندگی واقعی برنادت سوبیرو در دهکده لورد-در جنوب فرانسه و ادعای رویت پیکری نورانی- که او را به پانزده روز آمدن به غار ماسابیه دعوت کرد.در یکی از روزها برنادت در حضور همه اقدام به حفر زمین کرد و با دستان گل آلود صورتش را آغشت که با انفجار خنده و استهزاء حاضران مواجه شد.پس از دقایقی از آن حفره –چشمه ای جاری شد که هنوز هم جاری است .هزاران نفر با شفای این مکان به تندرستی دست یافتند .یادم است که شش سال پیش شبکه Arte یک برنامه مستند در این باره پخش کرد.
    دیدن این فیلم در این روزها خالی از لطف نیست.این لینک را باجستجوی فراوان یافتم.کیفیت 720پیکسل و بلوری است.ایران فیلم.
    آهنگ برنادت کارگردان هنری کینگ .جنیفر جونز به نقش برنادت.استودیو فاکس قرن بیستم.

    http://www.mediafire.com/file/hio5sndc4dncccl/TheSongofBernadette-dub72-mf-film.m.k.v

     
    • دوست عزيز، فيلم آهنگ برنادت هر سال در ايام كريسمس از سيماى جمهورى اسلام پخش مى شد و تا بحال شايد بيست بار پخش شده . ديدن دوباره آن چه لطفى مى تواند داشته باشد؟

       
      • با سلام به شما.
        نخست تام خود را درج کنیدکه من بدانم دوست من ،کدام یک از کاربران این سایت است.
        دوم :نظام امامزاده پرور محال و ممتنع است است که هر سال هنگام کریسمس این فیلم را که بر پایه اسناد تاریخی ساخته شده را نمایش دهد.زیرا موجب تمایل مردم به جاهای دیگر که در چنگ اوقاف نیست -می گردد.
        و دیگر این که دیدن مراسم عزاداری در محرم کسالت آور است و گاهی دیدن بعضی فیلم ها، از کسالت این ایام-کم می کند.
        من این لینک را فقط به نیت آقای نوریزاد گذاشتم و اگر شما را آزار دادم پوزش مرا بپذیرید.سپاس.
        و اما آقای نوریزاد این جمله”چشم نامحرمِ حاکمان اسلامی به ریزترین زاویه های شخصیِ افراد نیز سرک می کشد” حاوی یک کتاب معناست.چشمانشان نامحرم است.دستهایشان نامحرم است.قدم هایشان هم نامحرم است.من بر این باورم که تا ایران به کویران و مردم ایران را -به ملتی پست فطرت و وحشی ،مبدل نکنند، آتش جنون این نامحرمان ازل و ابد فرو ننشیند.
        در باره شعار تبریزیان در استادیوم تراکتور سازی با رادیویی مصاحبه داشتید و این که: “شعار تجزیه طلبی پشت حکومتیان را می لرزاند”.
        عرض می کنم که تجزیه طلبی یعنی: ای حکومت دینی ،ما ترا نمی خواهیم و چون از اتهام مرتد و محارب_هراس داریم بنابراین می گوییم خواستار تجزیه هستیم که هم از شر تو رها شویم و هم مورد توجه و حمایت دولتهای خارجی و در راسشان حکومت فرصت طلب ترکیه -قرار گیریم و تنها نباشیم. این از این.

        ما مانند کشتی نشستگانی هستیم که در کابین فرماندهی کشتی- عده ای مست و خمار نشسته اند و به قطب نمایی که عقربه اش به پوچستان متمایل است نظاره می کنند .درب کابین کاپیتان، به روی همه بسته شده و سرنشینان در کابین های زیرین در حال تو سر و کله زدن همدیگرند.

        عده ای روشن ضمیر و دوربین- هم از سوراخها و درزها،متوجه دریای توفانی و تیره گون گشته،و بانگ خطر و هشدار سر داده اند.کشتی، هم دچار پوسیدگی از درون است و هم با امواجی که از هر سو او را احاطه کرده مواجه است.این کشتی و سرنشینانش :ایران زمین و مردم ایران هستند.خدا به همه ما رحم کند.

         
  16. جناب نوریزاد در کانال تلگرام مطلب کوتاهی در مورد فقه و شرعیت آورده اند که شاید پرداختن کمی دقیقتر به آن مفید باشد.
    فقه امامیه بر کتاب،سنت،اجماع و عقل پایه گذاری شده است. از بین این چهار عامل، تنها کتاب منشا وحیانی دارد و بقیه آنها همه منشا کامل انسانی و بشری دارند. سنت پیامبر که در حقیقت تائید و یا تکذیب عملکرد و شیوه زندگی صحابه و بعد مردمان پیرامون خود است هیچ منشا وحی ندارد. اجماع علما و عقل هم بی نباز از اثبات انسانی بودن هستند. روایات صادره از امامان شیعه که مورد استناد گسترده هستند هم در صورت صحت، بهیچ وجه منشا وحیانی ندارند.
    از سوی دیگر،آیات مربوط به احکام نیز حدود 500 تا حداکثر 600 آیه ذر بین بیش از 6000 آیات قرآن هستند و نشان میدهد که بهیچوجه هدف قانون گذاری برای پیامبر مطرح نبوده بلکه بطور مشخص و گزینش شده برای تعدادی مشکلات و یا سئوالات پاسخهائی که میتوانند الگوی راهنما باشند ذکر شده.
    در مورد استنباط از قرآن هم باز با تفسیرهای انسانی مواجه هستیم. همه اینها ما را به این امر راهنمائی میکند که کلیه احکام شرعی امری بشری بوده و نمی توان بر آنها عنوان حکم خدا را بکار برد چون در واقع اصلا حکم خدا نیستند. ابوحنیفه، امام مکتب حنفی، آرا فقهی خود را “رای” میدانست و نه “وحی” که بمعنای قابل تغییر بودن آنها میباشد.
    شایدبر اساس تعالیم خود قرآن بتوان ادعای الهی بودن احکام را در حد دروغ بستن به خدا دانست!

    ———————–

    سپاس جناب علوی
    سپاس

     
  17. با سلام
    ساعات عمر با شتاب در حال تمام شدن است و من و شما و سایرین، بلیط بدست در انتظار لحظه ای هستیم که ارابه ی مرگ به سمت ابدیت در پیشگاه خالق هدایت میکند…. شاید امروز….شاید فردا….
    معتقد هستم هر آنچه امروز شاهد آن هستیم، در اینجا و آنجا و هرکجا، برآیند دو نیروی عظیم است: اول جهل حاکم و دوم تصمیم جمعی در مسیری که دنیا را به این ورطه کشانده است…
    جناب نوری زاد عزیز
    یک انسان واقعی که تسلیم خداوند متعال است، در هر زمان و مکان برنده است مخصوصا در اوج این وضعیت حاکم… اگر بنویسد و بسازد و بگوید، در راستای اعتلاء انسانیت است و اگر به زندان بیوفتد، همچو شیری در قفس از او هراسانند، و اگر بمیرد اسطوره ای است که بیش از اهل دنیا، نور الهی آغوش برایش گشوده است.
    فرمودید آرامتر… ولی چقدر آرام؟ آرام رو به سکون؟ یا سکونی آرام باب میل حاکمان!!! …هرچه فکر میکنم می بینم که باید آنقدر آرام رفت که گونه ای توقف است و آن همان چیز است که این قوم حاکم جاهل فاسد می خواهد… دلم از این همه آرام روی و آرامش خون است، وقتی می بینم که با بی نهایتمان چه ها که نکردند و نمی کنند…. و در این کارزار برنده همانی است که تسلیم قانون تکوین و تشریع خداست… قانونی از جنس روشنگری… کتابی که عرب جاهل را به طرفه العینی آقای عالم نمود…. ولی همین کتاب که آقای عالم می کند، می تواند بدست مردمان بیوفتد جاهل که گروهی بنام آن بر گرده ی ایشان بنشینند و خدایی کنند و مال و جان و ناموس مردم را گله ای به یغما برند…
    فرمودید آرامتر
    ولی دلم خون است…. در این به یغما رفتگان، نزدیکترین عزیزان و دوستان و اطرافیانم شریکند…
    و این دل را خونین بدرد می آورد
    شوخی نیست
    در راه بی نهایت روان هستیم
    شوخی نیست!!!

     
  18. محمد نوری زاد

    آقای نوریزاد نامه سی و یکم شما به رهبر را خواندم به شرف و

    ناموسم قسم از ته دل بر مظلومیت گریستم

    وخود را در برابر ستمی که بر تو وخانواده ات

    رفته بعنوان یک ایرانی مسئول میدانم واز

    این لحظه وظیفه دارم درحد توانم وحتی

    به قیمت جانم از ارمانت و راهت جانبداری کنم

    زیرا دلیل درستی راهت همین ستمی است

    که بر تو میرود و میدانم که این ستم

    از هزاران شکنجه و زندان دردناکتر است

    وقابل توجه انانی که ناجوانمردانه مگویند

    چرا نوریزاد را دستگیر نمیکنند؟ و چقدر

    زندان وشکنجه و اعدام برایت قابل تحمل

    تر است تا آزار خانوا ده بیگناهت،

    بر استواریت و مردانگی و میهن پرستیت

    سر تعظیم فرود میاورم . این را اگر لایق انتشار میدانی منتشر کن

     
  19. سلام استاد

    من اعتقاد دارم کسانی در زمان ما بسیجی و به قولی حزب الهی هستند آدمایی هستند که در همه ی دوران و گذشته بوده اند اینان همیشه در تاریخ موافق جریان آب بوده اند و همیشه به همین علت بر سر امور و کار بوده اند
    مثلا اگه در زمان شاه بودند فوکول کرواتی بودند اگر در زمان شیطان پرستان بودند شیطان پرست بودند و اگر در زمان سگ پرستان بودند یک سگ پرست افراطی بودن
    نمیدونم منظور منو گرفتید من میگم اینان در طول تاریخ همیشه با جریان همسو میشوند و براشون الله و خورشید و شیطان و سگ با هم فرق ندارد و بسته به شرایط دوران و اقتضای روزگار چیزی که به نفع شان هست را انتخاب میکنند
    و برعکس آدمایی مثل من و شما خلاف اینان هم در زمان فرعون هم در زمان شاه هم در زمان خمینی هم خامنه ای مورد اذی و آزار حکومت بوده اند چون مرام آفتاب پرستی که خودشونو به رنگ روزگار دربیاورند ندارند
    مطمنم آدمی مثل شما هم در زمان فرعون هم در زمان نرون هم در زمان شاه و هم در زمان خمینی و خامنه ای مورد شکنجه و آزار قرار میگرفتند
    راستی خندم میگیره به خامنه ای رهبر میگویند خو ب بگویند پادشاه که بهتره شما هر اسمی روش بزاری همان پادشاه هست دیگر رهبر / ولی امر / پادشاه و غیره همان خر است پالانش رو عوض کرده اند

    مانا و ماندگار باشید /محمود رستمی فرزند شما

     
  20. با سلام
    خواندن این نامه(نامه سی و یکم نوری زاد به رهبر که در تلگرام منتشر شده) قلب مرا بیشتر آتش زد… در مذهب حدیثی است که نتنها مجاز می شمرد بلکه کلی ثواب بار کسی می کند که به مخالف ما تهمت زند و آبرو یش را ببرد و فلان و فلان… این سرچشمه ی این درد جان کاه شما بود… وای بر این قوم خناس که یزید و فرعون و چنگیز در مقابل ایشان رو سپید هستند….
    دلم برای آن عامل بدبخت مخ روفته و مخ شسته سوخت و یاد تک تک آیاتی افتادم که پاسخ عمل این چهارپا پست تران در آن است ولی چه سود که بر قلوب و گوش و چشم و جان آنها صد ها مهر نهاده شده است…
    جناب نوری زاد عزیز
    قیامت صحنه ای شگرف و زیبا است برای کسانی که بدون ترس و لرز نظاره کننده ی آنند و می بینند با این شیاطین خناس چه خواهد شد….
    یکی از نزدیکان گفت مگر نمی دانی ایمیل جناب نوری زاد زیر زره بین است….
    عرض کردم
    این نوشته ها فقط بابت اتمام حجت است و امید است وقتی برادران این را می خوانند کمی به خود آیند و اگر هم نیایند چه باک که روز محشر به ایشان نشان خواهند داد که زنگ های خطر بارها و بارها زده شد و این شما بودید که انگشتانتان را تا انتها در گوش و مغز، فرو برده بودید…. این حجت ها در قالب این نوشتارها ما را سبک می کند و بر بار آنها خروارها می افزاید…
    برادری که داری این حریم خصوصی را چک می کنی:
    هیچ می دانی که عمر تو کوتاه است و احتمال دارد به لقمه ای نان کثیف مورد استثمار قرار گرفته باشی…. هیچ بدنبال تحقیق رفته ای؟ هیچ خود را بجای امثال نوری زاد گذاشته ای؟ هیچ میدانی که نزدیکترین افراد زندگی ات ذره ای از بار اعمالت را بدوش نخواهند کشید….
    فقط یک پیشنهاد نجات بخش برای شما است…. بیا برای یک بار به مطالعه ی اساسنامه ی دینت ( قرآن پاک ) بپرداز و اسلام را از داخل قرآن بیاب و اگر بر عقایدت مهر تایید زد، به راه خود با تمام قوا ادامه بده….
    جناب نوری زاد عزیز
    این اتمام حجت ها روزی ما را شاهد و شهید خواهد کرد و گواه بر اعمال چند روزه ی این هااااااا
    برای شما طول عمر با عزت و عاقبت نیک و رحمت حق خواهانم

     
  21. برادر خوبم جناب اقاي نوري زاد عزيز شرافت ، شهامت و انديشه والآيتان
    شايسته ستايش و تقدير است
    كه پايمردي در ايمان برازنده انسان است
    انساني كه شهامت نداشته باشد
    نمي تواند ايمان داشته بأشد
    .
    در اين عصر پر از درد و رنج و مصيبتي كه بر مردم ميهنم آوار شده است
    و در اين كوير خشك خالي از مردانگي و انسانيت
    وجود انسان هاي شريف و بزرگواري چون حضرتعالي غنيمتيست و به مانند كنج پرارزشيست
    كه بايد
    بر چشمانمان نهيم
    تا شعله اميدي باشد در پستوي قلب هاي پر از دردمان
    درود بر شما و همچنين بر همه ازاد مردان و دگر انديشان مظلوم و در بند ميهنم .

    جناب نوري زاد گرانمايه
    غم نامه آخرتان (نامه سی ویکم به رهبر که در کانال نوری زاد در تلگرام منتشر شده) به شدت بر قلبم سنگيني مي كند
    و از اين همه نامردمي و وقاحت جلادان اين رژيم غارتگر عرق شرم بر پيشانيم نشست .
    شما خيلي بزرگوار تر از اين هستيد
    كه عده اي حقير خود فروش بي ريشه
    بتوانند بزرگي روحتان را در بند كشند
    و يا قداست حريم پاك خانواده شما را خدشه دار كنند از مرد ازاده و پاك بأخته اي چون شما
    مي توان تصور كرد
    كه دختري چون پاكيزگي مريم مقدس تربيت و پرورش مي يابد و بر همگان روشن است كه شما و خانواده محترمتان مبرا از هر گونه اتهام و يا نسبت ناروايي هستيد هر چند كه قلبم در اين همه نامردمي و بي شرفي عده اي معلوم الحال به شدت آزرده و شكسته شده است و غمي را كه بر روح و قلب لطيف و حساستان نشسته را در خودم احساس مي كنم اما در اخر و پايان كار هر چيز كه باشد و هر چيز كه پيش آيد
    شما سر بلند و سر افراز هستيد به پهنه تاريخ اين خاك

    از اين جهت مزاحم اوقات شدم كه بگويم شما تنها نيستيد و دعا ها و ارزوهاي پاك ما هميشه بدرقه
    اين راه دشواري هست كه انتخاب نموده ايد .

    درود بر ازادي
    درود بر انسانيت
    سر بلند باد ايران و ايراني
    مرگ بر ////

     
  22. سلام آقای نوریزاد عزیز و دوست داشتنی
    روزگذشته یعنی 95/07/12 آقای آملی لاریجانی فرموده که ما 35 ساله داریم سختی می کشیم !!!!!
    آقای نوریزاد درکش برای بنده سخته که آقا صادق اصولا منظورش چیه از سختی ؟ خودش سختی کشیده یا محمد جواد یا محمد باقر یا بچه هاش یا نوه ش ؟
    بیکار بودن ؟ حقوقشون عقب افتاده ؟ بچه هاشون بیکار بودن ؟ ! کرایه تاکسی نداشتن ؟ احساس میکنم اینا چون اصلا سختی نکشیدن نمی فهمند معنیش چیه .
    شما که بیشتر و از نزدیک اینا رو می شناسی واسه من یه توضیحی بده لطفا .
    با آرزوی دیدار شما
    ممنون و سپاسگزارم .
    دوستدار شما
    محمد 31 ساله از تهران

     
  23. درود بر شما مرد بزرگ. درود پروردگار ایران زمین بر شما و خانواده محترمتان که هیچگاه در مقابل ظالمان حکومتگر و مغز فندقی کوتاه نیامدی و سکوت نکردی و آنهایکه شما و خانواده گرامتان را مورد توهین و اذیت و آذار قرار میدهند بدانید که افرادی بیماری هستند که توسط حکومتگران جمع آوری میشوند بقصد اذیت و آذار مردان و زنان مبارز و نیک پندار. نمیخواهم در مورد این افراد بیشتر صحبت کنم چونکه آنها واقعا بیمارند و نیازمند کمک. اما تا آنجایکه حکومتگران ظالم مجبور میشوند بدینگونه شخص یا مردمانی را مورد آزار قرار دهند بدانید که عملکرد موفقی داشتید. جناب آقای نوریزاد. ای بزرگمرد اطمینان داشته باش که ملت ایران به پاس مقاوت و ایستادگیتان سپاسگزار شما خواهد بود. به امید آزادی مردم ایران
    علی از رشت

     
  24. عبداللهی دیگر

    درود بر شما آقای نوری زاد عزیز
    کاش چکامه ام را جایی منتشر میکردید که نباز به فیلتر شکن نباشد
    چکامه ای دیگر :
    من اگر میسوزم ، تو اگر میسوزی
    جهل ما هیزم این سوختن ست
    من اگر در بندم ، تو اگر دربندی
    جهل ما بند به پامان بسته ست
    مرگ بر من نادان ، توی نادان هم باد

    ونیز
    ( آی مسئولان )
    ای مسئولان که بر مسند نشسته شاد وخندانید
    خراب اندر خراب ست روزگارم
    اخرت بر باد
    کسی کو همدم فقرست
    نه از دنیا نصیب دارد نه از عقبی
    تو ای مسلم که بر مسند نشسته شاد و خندانی
    مخند اینک
    بس ست شادی
    چرا که یکنفر در این خراب اباد
    بر روی تلی از گنج
    نه از دنیا نصیب دارد نه از عقبی
    تو که در فکر عقبی یی
    مسلمانی کن و دنیای ما را ساز
    مسلمانان مسلمانی چه شد ایمان کجا رفته ست ؟
    در این ام القرای مسلمین
    در حق من نامردمی کردند
    دنیایم سیه کردند و عقبایم تبه کردند
    مرا از حق خود محروم
    دلم را پر ز خون کردند
    آی مسئولان که بر مسند نشسته شاد و خندانید
    چه جای خنده و شادی
    چرا که یکنفر در این خراب آباد
    در این ظلمت کده
    روی تلی از گنج
    از فقر و نداری
    می سپارد جان

    قربان شما – عبدالله فیض اللهی کاسینی
    ۱۳۹۵/۷/۱۳

     
  25. درود بر جناب نوریزاد گرامی وسپاس از زحمات شما در فراوری نوشته های زیبایتان برای ملتی که کمترین امار مطالعه رادارد .صفحه تلگرامتان دانشکده ایست واسه خودش.مطلب شمارو باعنوان مزاحمان تلفنی خواندم وازان عرق سردی بر تنم نشست.اینهادر کدام مکتب پرورده شده اند.بخدا شرم دارم از روی شما.اینها باشماکه سالها برای انقلاب زحمت کشیده اید این میکنند وای بحال ما.کاش از یزید یاد بگیرند که با اهل بیت امام محترمانه رفتار کرد .کاش میشد اندکی از دردتان برشانه هایم بود تاکمی سبک شوی

     
  26. سلام بر شما جناب نوری زاد

    تقاضایی داشتم از محضرتان. ان هم افشاگری در خصوص شکنجه گاهها و قتل گاههایی خاموش به اسم خانه های امن سپاه می باشد. یک مورد از افشاگری یکی از اعضای فراری سپاه را برای شما میزارم خواهش دارم در این زمینه افشاگری فرمایید.

    افشاگری یک عضو حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران در مورد خانه های امن سپاه پاسداران

    طی مصاحبه ای که سایت ” تلویزیون رنگارنگ” با کسی که خود را یکی از پرسنل نیروهای امنیتی معرفی می کند که در یکی از شاخه های اطلاعات وامنیت سپاه کار کرده و در یک سال گذشته موفق به فرار از دست رژیم وخروج از کشور ونقل مکان به اروپا شده است و می گوید ، از سال ۱۳۸۵ تا سال ۱۳۹۰ تا مهرماه 90 در داخل یکی از خانه های امن سپاه زندگی میکرده وبعنوان مراقب آن خانه د رآنجا حضور داشته است و علاوه بر این کار در روزهای خاصی که اطلاعات سپاه نیاز به ماموریتهایی داشت با آنها همکاری میکرده وبه ماموریت اعزام می شده است و در طول این ۵ سال تعداد ۴۷زندانی را شاهد بوده است که به این خانه امن آورده اند.
    این شخص در رابطه با نحوه دستگیری این زندانیان که دقیقا یادآور دستگیریهای کوردستان بویژه طی سال جاری می باشد، می گوید: “دستگیری این زندانیان بدون حکم بازداشت صورت میگرفت به دلیل اینکه اگر این زندانیان زیر شکنجه کشته شدند یا سیستم اطلاعات تصمیم به حذف این زندانیان گرفت کسی از خانواده آنها نداند که این زندانی توسط سپاه در بازداشت بوده ومدعی جان زندانی از اطلاعات سپاه نشود”.
    وی در ادامه در این رابطه بیشتر توضیح می دهد و می گوید: ” دستگیری این زندانیان معمولا بصورت آدم ربایی انجام می شد، این زندانیان ربوده می شدند واز شیوه مسمومیت غذایی استفاده میشد که عمدتا مربوط به سالهای ۸۸ تا ۸۹ بودند که وارد این خانه های امن شدند از شیوهای شکنجه های نامتعارف برای شکنجه وشیوه های نامتعارف قتل ها برای کشتار آنها استفاده میشد” .
    وی سپس به قتلهای نامتعارف و شیوه های آنها اشاره می نماید و می گوید: ” اطلاعات وامنیت ایران ترجیح میداد به جای این که از تزریق سموم خاص یا طناب دار برای این زندانیان استفاده کند از گاز CO2 دراتاقهای گاز و کیسه های وکیوم برای خفه کردن زندانی با CO2 تنفس خودشان آنها استفاده بکند که این یکی از بد ترین شیوه ها قتل زندانی محسوب میشود. چرا که زندانی به مروز زمان دچار خفگی میشود و احساس کمبود اکسیژن میکند و عذاب زیاد میشود. روش بعدی که ازآن استفاده میکرد از برق بود .”
    وی سپی در ادامه به شیوه های دیگر قتلهای نامتعارف اشاره می نماید و می گوید: “روش بعدی از تزریق آمپولهای مثل انسولین بود که به اصطلاح به آن مرگ خاموش یا مرگ آرام هم میگویند چون فرد اول دچار خواب میشود به دلیل کمبود قند خون و به اغماء میرود وبعد از چند دقیقه دچار مرگ میشود”.
    گفته های این شخص دقیقا موید این مسئله است که خانواده هایی که ترجیح می دهند به ایمد آزادی فرزندانشان خبر دستگیری و بازداشت آنها را مسکوت و در خفی نگه دارند، در واقع نسبت به فرزندانشان خیانت می کنند و به پیشبرد اهداف دستگاههای اطلاعاتی رژیم خدمت می نمایند. وی می گوید: “جالب این است که هیچ یک از این زندانیان در هیچ جا اسامیشان ثبت نمی شوند وپس از مرگ هم خانواده هایشان فکر میکردند که فرزندانشان ربوده شدند ویا گم شدند بعضا عکس آن را در داخل روزنامه هایی که درسطح کشور پخش میشد میدیدیم که خانواده های آنها اعلام مفقودی کرده بودند و این نشاندهنده این بود که حتی سیستم های اطلاعاتی اجازه کفن ودفن به این خانواده ها نداده و حتی اجساد اینها را هم تحویل نمی داد “
    در حالیکه نمونه های عینی دال بر تایید گفته های این شخص طی یک سال گذشته در کوردستان ایران مشاهده شده است و تاکنون چند دانشجو ربوده شده اند و حتی یک شهروند مهابادی پس از کشته شدن بر اثر شکنجه جسد وی پیدا شد، این شخض در رابطه با چند مورد شکنجه منجر به مرگ مخالفین سیاسی را با نام یا بی نام توضیح می دهد و می گوید: “ در زمان ۸۸ و۸۹ این شکنجه ها وقتل ها به اوج خود رسید. از آنجائیکه من مسئول بازجوئی وقتل این افراد نبودم با نام اکثر این افراد آشنا نبودم وآنها را از روی چهره میتوانم شناسائی کنم وحتی چهره بعضی ازآنها تصاویرشان را داخل را درلپ تابم دارم ولی افرادی هم در بین آنها بودند که برای مثال میتوانم در مورد شکنجه ای که منجر به قتل ایشان شد در راجع به اگر ا شتاه نکنم راجع به فردی بنام مهدی ستار نصب که در ۲۵ خرداد در میدان آزادی توسط نیروهای مقاومت بسیج دستگیر شده بود وتحویل ما داده شد تا ما او را به خانه های امن ببریم صحبت بکنم . این فرد زیر شکنجه های شدید بودولی بعد از ۵ روز متاسفانه بدلیل خونریزی داخلی جان خودش را از دست داد .
    افراد دیگری هم بودند که هم به آنها تجاوز شد وهم مورد شکنجه های فیزیکی وشکنجه های روانی قرار گرفتند.
    تاکتیکهای شکنجه هائی که استفاده میکردند به این دلیل نامتعارف بود که حتی دستگاه های تروریستی جهان مثل داعش هم از اکثر آن روشها آن استفاده نمیکند واین روش ها را ناپسند میدانند.

    https://telegram.me/poshtpardeha

     
  27. درود بر هموطن عزیزم .استاد نوریزاد گرامی.همانگونه که میدانید در قرنها پیش تعداد زیادی از هموطنان مان ازایران رفتند به هند .وامروز پارسیان هند لقب گرفته اند .باخود می اندیشم چه نیکو سرنوشت هستند .کاش اجداد منهم اینکار را میکردند .من در سفر هند نزدشان رفتم وچقدر غبطه خوردم به زندگیشان .چقدر پارسی مانده اند .وما چه گمراه شده ایم .

     
  28. از فیس بوک حمیدرضا ابک

    سكوت، بزرگترين پاسداشت حسين است وقتى نمی‌توان در برابر ظلم خروشید.

     
  29. جناب کوروس..شما جائی گفتبد که منابع مربوط به رازی چندان قابل اعتماد نیست..تعجب میکنم که از این منابع نا مطمئن این میزان تحلیل و گزارش دقیق می آورید..

     
    • عثمان عزیز:
      درود بر شما، ای کاش اصل جملۀ خود من را می آوردید.منابع مربوط به رازی چند دسته اند. یکی آنچه ردیه نویسان همروزگار یا پس از مرگ رازی نوشته اند.اینان علیه کسی نوشته اند که ,عمدۀ آثار فلسقی و الهیاتی او معدوم شده اندو طوری هم سخن گفته اند که انگار این معدوم شدنِ آثار حق زکریا بوده است و اینکه آنها در غیاب آثار کسی علیه او بنویسند حق آنها.خب، این شیوۀ رفتار خودش می تواند قرینه ای باشد بر فضای فرهنگی که تفکرکُشی و سرکوب دگر اندیش رسم آن بوده است و این استناد به محتوای آثار ردیه نویسان نیست.
      دوم مطالبی که باز هم از زبان همین ردیه نویسان در بارۀ فلسفۀ رازی می خوانیم . درجۀ اطمینان به این مطالب فرق می کند. مثلاً باور به قدمای خمسه مورد اجماع همۀ ردیه نویسان است و کمابیش همۀ پژوهشگران نیز آن را تأیید کرده اند؛ چه پژوهشگران غربی و چه پژوهشگران شرقی. ما در آن حد به این بخش اطمینان می کنیم که رازی از چارچوب حکمت غالب و مرسوم روزگارش عبور کرده است . این نظر من نیست بلکه نظری است که تقریباً همۀ پژوهشگران بر آن اجماع دارند.
      سوم آثار بجا مانده از خودِ رازی است از جمله السیرة الفلسفیه و طب روحانی که با قطعیت و اطمینان می شود به آنها استناد کرد
      چهارم گزارش مناظرۀ زکریا و ابو حاتم در کتاب اعلام النبوه است که رازی شناس های معروف از جمله گ. رانکینگ،ادوارد براون،ژولیوس یوسکا،غلامرضا اعوانی ، صلاح الصاوی، جورج سارتون، آرتور آربری و از همه مهم تر پاول کراوس درجۀ اعتبار آن را بسیار زیاد می دانند و فقط چون گزارشگر آن ابوحاتم اسماعیلی_ یعنی یک طرف مناظره بوده _ بوده تلاش کرده اند لب و زبدۀ تفکر رازی را از آن استخراج کنند .
      نتیجه: این که منابع مربوط به رازی قابل اعتماد نیستند، یک حکم خیلی کلی است که می توان از آن نتایج مختلف گرفت از جمله:1- رازی را به دست قراموشی بسپریم 2- حالا که چنین است ، پس در میدان خالی جولان دهیم و عقاید خودمان را بر این شخص معدوم الآثار زورآور کنیم چه هر چه باشد او دارای شهرت و اعتبار جهانی است و بهره برداری از مشاهیر به سودِ عقیدۀ ماست. 3-نا مطمئنی را دستاویز گریز از تحقیق نکنیم و از مطمئن ترین مصالح بجا مانده استفاده کنیم و پرتوی بر موارد مبهم افکنیم. مطمئن ترین منابع هم همان دستۀ 3 و 4 است. و من تا کنون از همین منابع استفاده کرده ام و آن هم با رجوع مستقیم به متن آنها و ارجاع دقیق به نشانی آنها. این است علت گزارش و تحلیلی که شما آن را دقیق یافته اید. این سه منبع برای همه رازی شناسان که من جز شاگردی آنها کار دیگری نمی کنم معتبر ترین منایع اند: السیرةالفلسفیه،الطب الروحانی ، اعلام النبوه
      سپاس از توجه و دقت شما

       
  30. بچّه جوادیه

    تا حالا فکر کردین که رهبران و مردم کشورهای درگیر در سوریه و این داعش موش مرده نظرشون در مورد این جنگ چیه؟..اینا رو بخونین تا سواد سیاسیتون بالا بره!
    رهبر: اگر اونجا نجنگیم باید اینجا بجنگیم!
    پوتین: اگر اونجا نجنگیم باید اینجا بجنگیم!
    اوباما: اگر اونجا نجنگیم باید اینجا بجنگیم!
    اسد: اگر اینجا نجنگید باید اونجا بجنگید!

    مردم ایران: اینجا و اونجای آدم دروغکو!!
    مردم آمریکا: اینجا و اونجای آدم دروغکو!!
    مردم روسیه: اینجا و اونجای آدم دروغکو!!
    مردم سوریه: اونجا و اینجای آدم درغگو!!

     
  31. یاد آنروز که دستان نوازشگر باد/ بر رخ نرم بنفشه لغزید…

    http://sokhan-rooz.blogspot.com/2016/10/blog-post.html

     
  32. منبع:شیعگری
    احمد کسروی
    ص 13
    آن بارگاهها که در مشهد و قم و عبدالعظيم و بغداد و سامره و کربلا و نجف و ديگر شهرهاست و شيعيان به زيارت روند خود
    جداگانه داستاني است. اگر ديده ايد هريکي بتخانه باشکوهي مي باشد. از صدها فرسنگ راه به زيارت مي آيند، با گردنهاي کج و
    چشمهاي نمناک در برابر در مي ايستند، سيدي يا ملايي پيش افتاده بانگ برميدارد» :أأدخل يا االله، أأدخل يا رسول االله » … سپس به درون
    ميروند، گرد صندوق آهنين يا سيمين مي گردند، آنها را مي بوسند، سر پائين آورده مي نيايند. آيا اين بت پرستي نيست؟؟
    اين به آنان برميخورد که ما اين بارگاهها را بت مي خوانيم، چه بايد کرد که راستي همينست. هرچيزي که جز خدا بپرستند و دست
    اندرکار جهانش دانند بُت باشد .
    گفتگو ميانه خدا پرستي و بت پرستي بر سر آنست که آيا جز خدا کسي را در اين جهان دستي هست؟!… خدا پرستي مي گويد نيست، بت
    پرستي ميگويد هست. آنگاه خداپرستي (يا بهتر گويم: دين) ميگويد خدا اين جهان را از روي آئيني ميگرداند و هرکاري در اين جهان
    راهي ميدارد که جز از آنراه نتواند بود: کسي که بيمار است بايد در پي درمان باشد، کسي اگر بي چيز است بايد به کاري يا پيشه اي
    پردازد و چيزدار گردد، کسي اگر خشنودي خدا را مي خواهد بايد به نيکوکاري کوشد. همچنين در ديگر کارها، گفتگو بر سر اينهاست نه
    بر سر آنکه تنديسه هاي چوبين و آهنين پرستند يا گنبدهاي سيمين و زرين .اگر مردمان يک کس زنده اي را دست اندرکارهاي خدا
    شمارند و از او بهبود بيماري يا گشايش کار يا مانند آن خواهند، نيز بت خواهد بود اگرچه آدميي زنده مي باشد .
    شگفت آنکه درباره اين زيارت رفتن «حديثها» از پيشوايانشان ميدارند: «هرکس به زيارت رود همه گناهانش آمرزيده شود، بهشت به او
    بايا گردد، بهر گامي کاخي از زر و سيم و بلور برايش سازند، صد حوري به نامش نويسند،…». از بس سرگرم سياست بوده اند از گفتن
    هيچ گزافه اي باز نايستاده اند .
    يکي نپرسيده رفتن به ديدن بارگاهي چيست و چه سودي دارد که خدا اين پاداشها را دهد؟!… آخر پاداش در برابر يک کار سودمند تواند
    بود. به يک کار بيهوده اي پاداش از خدا چه سزاست؟!… گفتن چنين دروغهايي بنام خدا، آيا نشان خدانشناسي نيست؟ …!آيا گفتن «هرکه
    حسين را در کربلا زيارت کند خدا را در عرش زيارت کرده ، با خدا گستاخي و بي فرهنگي نيست؟…!
    شگفت تر اينکه از آن بارگاهها نتوانستني (معجزه) نيز چشم دارند و داستانها پديد آورند: «فلان کور را بينا گردانيد، و بَهمان بيمار را
    تندرست ساخت، فلان دشمن را کُشت و بَهمان بدخواه را سنگ گردانيد: …
    شاهي که به ضربت دو انگشت از معجزه ابن قيس را کُشت »
    بنيادگزار اسلام با آن جايگاه والايي که ميداشت و با آن کار خدايي که پيش مي برد، چون جهودان و ترسايان فشار آورده نتوانستني مي
    خواستند در پاسخشان مي گفت: «من نتوانم». قرآن پر از اينگونه پاسخهاست. ولي نوادگان هيچ کاره او در زندگي نتوانستني ميکرده اند
    بجاي خود، پس از مرگشان نيز مي کنند. افسوس از اين ناداني.

     
  33. جناب نوری زاد ارجمند و همه هم میهنان گرامی

    با درود،
    مطلب زیر، از آن مطالب پرحاشیه و البته فرعی است که اصلا ردیف کار من نیست. اما پس از کلنجار با خودم تصمیم گرفتم با شما عزیزان در میان بگذارم. پس، پیشاپیش چند توضیح کوتاه شایسته است:
    1. اصولا در پی نیت خوانی کسی نیستم مگر این که مکررا با چنین رفتاری روبرو بشوم یا مورد مشکوکی به نظرم برسد.
    2. نه جنون بدگمانی دارم، نه هذیان خود بزرگ بینی. اما آنچه را می بینم نمی توانم کتمان کنم به ویژه اگر با سلامت دیگران مرتبط باشد.
    3. اصلا اهل حاشیه نیستم. چه دوستانی که مطلبی در پاسخ کامنت های من نوشته اند و چه دیگرانی که فقط شاهد و خواننده مطالب بوده اند متوجه شده اند که از اساس من وارد بگومگوهای فرسایشی نمی شوم و تنها مواردی که پاسخی می دهم یا در سپاس از کسی است که مطلب جدیدی به من آموخته یا انتقاد بجایی وارد کرده است یا ارائه توضیحی است در جواب کامنت های مغزدار.
    4. مجادله کلامی را من بیش از ده سال است که گذاشته ام کنار، چرا که به نظرم دستاوردی نداشته است. توجه من اکنون معطوف به این است که “روش منطقی” اندیشیدن و اصول استدلال بی طرفانه را با دیگران به بحث بگدارم و خودم هم چیزی یاد بگیرم. پس از آن هرکس خود می تواند سر رشته کار خودش را پیدا کند.
    5. مطمئنم که جناب نوری زاد و برخی از دیگر عزیزان در پایان این نوشته از من خوشنود نخواهند بود. من وجود نازنین محمد نوری زاد گرامی و تمامی ایرانیان محترم را عمیقا دوست می دارم…اما حقیقت را از هر کس و هر چیز دیگری گرامی تر می دارم. پس از هم اکنون پیه تمام شماتت ها را بر تنم مالیده ام.

    اما اصل مطلب:
    به تازگی دوستی در این جا با ما پیوسته اند: سرکار خانم یا جناب آقای مهرانگیز، که هوشمندانه تر از برخی دوستان پیشین می کوشند با حرکت بر خطی میانه روانه، تصویری واقعی از فردی تحصیلکرده، دارای نقاط ضعف و قوت و فردی پرسشگر به ما عرضه کنند.

    مایل به نقد بند بند و واژه به واژه نوشته های ایشان نیستم (به دلایلی که در بالا گفتم) و کلیت مطلبم را یک بار در پاسخ به ایشان تقدیم کردم، و تمام. اما “هاله مشکوکی” (پایین تر توضیح داده ام) که گرد نوشته ایشان را گرفته بود من را رها نکرد. تا این که دوستی (آشنا 1) رندانه بر من پیشدستی کردند (من معمولا با حوصله زیاد زیر نظر می گیرم) و پس از مطالبی که خانم یا آقای مهرانگیز درباره تخصص و موقعیت های علمی و نمرات درخشانشان عنوان کردند، پرسیدند که لطفا معرف آزمایشگاهی سرطان معرفی بفرمایید. خانم یا آقای مهرانگیز در پاسخ مطالبی فرموده اند که فرار رو به جلو است اما لینک زیر را جهت مطالعه ما ارائه فرموده اند:
    http://laboratoryscience.persianblog.ir/post/292/
    اینجا بود که دیگر قلم به جوش و خروش آمد. ببینید خانم یا آقای مهرانگیز:
    این سایت (که اصلا یک سایت علمی نیست و از شما به عنوان استاد انتظار می رود به سایت های دانشگاهی یا موسسات علمی ارجاع بدهید)، می گفتم این سایت، طرز تهیه معرف های ساده ای را که در آزمایش های شیمی مدرسه ای به کار می رود آموزش می دهد، جانم. معرف های سرطان (محض اطلاع شما استاد ممتاز و شاگرد اول بورد تخصصی عرض می کنم) مجموعه ای از آنتی بادی ها (فارسی اش می شود: پادتن)، پروتیین های آپوپتوتیک (می دانید چیست؟) و چیزهای دیگری است که حتی آوردن اسم آن ها هم در اینجا مطلقا بی ربط است. فقط دست مریزاد به آشنا1.
    از زمان رفتن سید مرتضی دو سه آیدی قدیمی و جدید بر همان سبک و سیاق پیدا شده است، یکی اش هم مال شما. من درباره شما پیشداوری نداشتم و ندارم اما پاسخ خودتان روایتگر داستانی است از نوع امنیتی ها. آن نوشته اول شما که شدیدا حجتیه ای بود و گردش 180 درجه ای در مطالب بعدی، تفتیش این که من یا آنیتای گرامی چه کاره ایم (سید مرتضی همینطور بود)، گاف علمی وحشتناکی که در زمینه تخصصی خود دادید، ایراد به کورس گرامی (در تناقض با اعترافتان به ضعف در مطالعات اجتماعی) با این ادبیات “در دیدگاه شما انصاف آیا جایگاهی دارد؟” همگی بدجوری بودار است.

    سایت جناب نوری زاد شده است هدف حمله سنگین اتاق فکرهای امنیتی. پذیرای انتقاد و منفی همه عزیزان هم هستم. با احترام

     
  34. نوری زاد! هیچ دقت کرده ای بعد انقلاب یک آدم درست و حسابی و زبان فهم در این مملکت پیدا نمی شه یا بشدت کم پیدا می شه و تا دلت بخواد زبان نفهم! همشون هم ادعا دارن مدرک فلان و بهمان دارن!!!!!!!!!!!!!!!!! قبل انقلاب همه در صلح و صفا بودند و بعد انقلاب زبان فهم با شعور خیلی خیلی کم، که تازه اونها رو هم چون اقلیت هستن کسی تحمل نمی کنه! من یه جورایی اصلاً دین ندارم ولی بین شیعه و سنی خودت بخوای قضاوت کنی به کدوم نمره بهتر می دی! میدونی خود تو هم از این قاعده مستثنی نیستی چون موذیانه کار می کنی! همین جوری نمی گم!!! هر جا دوست داری و به نفعته سرتو بالا می کشی و اگر اوضاع رو ناجور ببینی با شلوغ کاری برای اینکه دروغهات لو نرن سعی می کنی با رودرو حرف زدن ثابت کنی خیلی صادقی و هر جا به نفعت نباشه سرت رو می کنی تو لاکت و میشی صلح طلب!

     
    • جناب بی نام، شما اگر نوع رفتار افرادی چون نوری زاد را نمی پسندی، این گوی و این میدان. بضاعت ایشان همین است که من و شما از ترس و با عناوینی چون بی نام ، صرفا بهانه می گیریم. امیدوارم با این نوع رفتار این مردان زخمی و تحت فشار را ناامید نکنیم، گر چه ایشان امیدشان به من و شما نیست. موفق باشید

       
      • شما بی نامی چون یک خودکار بیک و کاغذ دستت گرفتی و باز هم می ترسی اگر راست می گویی نشان بده مثل بی نامهای دیگری که خون پاسدارها را ریخته اند شهامت ریختن خون حداقل یکی از آنها را داری من هم یه بی نامم ولی اینجا اسمم را رهگذر می گذارم ببم جان!!!!!

         
  35. از ميان خبرها

    حجت الاسلام آقا تهرانی: امام زمان چند بار تصمیم به ظهور را عوض کرده است
    – آخر هربار فكر كرد ظلم و فساد در زمين به نهايت رسيده و خواست ظهور كند ديد يك فساد نجومى جديد در جمهورى اسلامى رو شد.

    خبرگزاری فارس ظریف را بخاطر برنده نشدن جایزه نوبل به تمسخر گرفت
    – نيست كه فارس خودش جايزه پوليتزر را برده.

    علم‌الهدی: مقابل ساپورت‌پوش منطق و استدلال جواب نمی‌دهد.
    – مقابل عمامه پوش چى؟

    تحقیق جدید در مجله نيچر: هر قدر هم علم پیشرفت کند، انسان بیش از ۱۳۰ سال عمر نمی‌کند
    – آيت الله جنتى: مجلهء …نچير، … يچير، …چى چير،…شكر خورده.

    على پروین: در بازی با کره مردم زیاد خوشحالى نكنند.
    – اين مردم مشنگ سيصد و شصت و چهار روز زياد خوشحالى مى كنند بسشان نيست؟ خوب همين يك روز را زياد خوشحالى نكنند.

    احمد توکلی نماینده سابق مجلس: اگر با فساد مبارزه نكنيم فساد جمهوری اسلامی را ساقط می‌کند
    – اوايل انقلاب قرار بود جمهورى اسلامى فساد را ساقط كند. نفهميديم چطور ناغافل كار برعكس شد.

    الله کرم در تجمع علیه بازی ایران – کره:‌ نگران تکرار عاشورای ٨٨ در این بازی هستم.
    – نگرانى ندارد. مثل عاشوراى ٨٨ اول با سلاح سرد و گرم به مردم حمله مى كنيد بعدش هم با ماشين نيروى انتظامى از رويشان رد مى شويد و خلاص.

    فقر، زباله‌گردی زنان را افزایش داده‌است.
    – ائمه جمعه: نيروى انتظامى حواسش جمع باشد اين زنان در حين زباله گردى ساپورت نپوشيده باشند.

     
    • سرکار خانم این ها در جمع اجرا کننده گان اسلام ناب محمدی هستند ! شوخی که نیست ! ولی از همه بهتر آقا تهرانی است که زمان ظهو را در ید و اختیار خود امام میداند و احتمالا از نظر ایشان الله به امام تفویض اختیار فرموده که هروقت صلاح دانستند و یا بهتر بگویم معممین ما صلاح دانستند ! ظهور خواهند فرمود !

       
  36. سید حسین حق پژوه

    واقعیت هایی درباره عاشورا و قتل حضرت امام حسین ع:

    رابطه معاویه با امام حسین و امام حسن پس از صلح با امام حسن چگونه بود؟

    در سفرهای معاویه به مکه و مدینه امام حسن و امام حسین از اولین کسانی بودند که به پیشواز معاویه می شتافتند و معاویه را در اغوش می گرفتند. (اخبار الطوال،صفحه 243) (روضه الصفا ، جلد 3 ، صفحه 80-83)

    رابطه امام حسین با معاویه به شکلی بود که در سال 49 هجرت بفرمان معاویه در جنگ قسطنطنیه شرکت کرد. (زندگانی امام حسین، صفحه 122)

    امام حسین در نامه ای که به معاویه نوشت تاکید کرد من خواهان مقابله و جنگ با تو نیستم و یه یارانش فرمود :تا زمانی که معاویه زنده است باید خانه نشینی را پیشه خود سازید. (اخبار الطوال، صفخه 272) (روضه الصفا، جلد 3 ، صفحه 15)

    – مقرری سالیانه امام حسن و امام حسین در زمان خلیفه گری عمر و معاویه چقدر بود؟

    مقرری امام حسن و امام حسین در زمان عمر سالیانه 5 هزار درهم بود که در زمان خلیفه گری معاویه به سالی یک میلیون درهم (معادل 4 هزار کیلو نقره) رسید. (تاریخ تمدن اسلام ، جلد 4 ، صفحه 88)

    پس از محاصره کاروان امام حسین در کربلا توسط سپاهیان یزید امام حسین از سپاهیان یزید چه در خواستی کرد؟

    امام حسین فرمود :
    

    یکی از سه چیز را از من بپذیرید :

    اول : یا به همانجا که از ان امده ام باز میگردم.

    دوم : یا دست در دست یزیدبن معاویه می گذارم که در کار فی مابین رای خویش را بگوید.

    سوم : یا مرا به هر یک از مرزهای مسلمانان که مشغول جنگ با کفار هستند ( دیلمستان ایران ، قسطنطنیه ) بفرستید که یکی از مردم مرز باشم و حقوق و تکالیفی همانند انها داشته باشم.(تاریخ طبری ، جلد 7 ، صفحه 3008)

    ایا کاروان امام حسین در مدت محاصره در کربلا تشنه ماندند؟

    خیر ، وقتی تشنگی بر حسین و یارانش سخت شد ، امام حسین عباس بن ابی طالب را پیش خواند و با سی سوار و بیست پیاده فرستاد و بیست مشک همراهشان کردندکه شبانگاه برفتند و نزدیک اب رسیدند. پانصد تن از سپاهیان یزید مراقب ابگاه بودند. چون به نزدیک ابگاه رسیدند عباس گفت :
    امده ایم از این اب که از ان ما را بداشته اند بنوشیم گفتند بنوش نوش جانت.عباس گفت تا حسین و این گروه از یارانش که می بینی تشنه اند یک قطره نخواهم نوشید .انگاه عباس به پیادگان گفت مشکها را پر کنند پس از ان کسان نمودار شدند و درگیری اندکی شد. یاران حسین با مشکها بیامدند و اب را پیش وی بردند . (تاریخ طبری ، جلد 7 ، صفحه 3007)

    از دیگر دلایلی که در خیمه امام حسین در کربلا اب وجود داشت:
    پیش از شروع جنگ در کریلا امام حسین فرمودند خیمه ای به پا کنند انگاه امام حسین وارد خیمه شد و نوره کشید (نوره کشیدن یعنی اصلاح موهای زائد بدن) و چون امام حسین فراغت یافت دیگران رفتند و نوره (اصلاح موهای زائد بدن) کشیدند. (تاریخ طبری ، جلد 7 ، صفحه 3021)

    پس از کشته شدن امام حسین در کربلا رفتار یزید بن معاویه با بازماندگان امام حسین چگونه بود؟

    پس از واقعه کربلا بازماندگان امام حسین را به شام نزد یزید فرستادند که علی بن حسین نیز در بین انان بود.انگاه یزید رو به علی بن حسین کرد : ای علی به خدا پدرت حق خویشاوندی مرا رعایت نکرد و با من بر سر قدرتم به نزاع پرداخت و خدا با او چنان کرد که دیدی و این ایه قران را خواند :
    انچه از رنج و مصائب به شما می رسدهمه از دست اعمال زشت خود شماست در صورتیکه خدا بسیاری از اعمال بد را عفو می کند. (قران شوری . ایه 30)

    پس از ان بازماندگان امام حسین به خانه یزید رفتند و از زنان خاندان معاویه کس نماند که گریه کنان به پیشواز نیامده باشد.سه روز عزای حسین گرفتند و یزید همواره این جمله می گفت : خدا عبیدالله بن زیاد را لعنت کند به خدا اگر کار حسین به دست من بود هر چه می خواست می پذیرفتم حتی با تلف شدن جان یکی از فرزندانم مرگ را از حسین دور می کردم ولی خدا چنان مقدر کرده بود. سپس یزید کس نزد زنان فرستاد که از تو چه گرفته اند هرکه هرچه گفت دو برابر انرا به انها داد بطوریکه سکنیه (دختر امام حسین ) گفت :هیچ کس را که منکر خدا باشد از یزیدبن معاویه بهتر ندیدم .انها را به همراه محافظی پارسا به مدینه فرستاد
    تاریخ طبری جلد7 صص3077

     
    • درود بر یزید!

       
    • مانده ام که با ور کنم یا نه!!؟

       
    • جناب سید حسن رفتار یزید با اقوام و یاران و خانواده حسینی که بر ضد حکومت اسلامی و شرعی قیام کرده را با رفتار اراذل و اوباش اسلامی /شیعی در ایران با مخالفان و حتی شیعیان مخالف خود مقایسه کنید!من بارها دراین سایت نوشته ام که /////////////////// نسبت میدهند چیزی جز دروغ و شرموته بازی نیست.هیچ انسان خردمندی نمی تواند باور کند که ////////////ولی یاران صدیقی چون عمر و ابوبکر و عثمان و طلحه و زبیر و عایشه …از چنین امری سرباز زده باشند.ما گرفتار مشتی /// نیرنگ باز و دغلکار بی شرمی شده ایم که از جهل و خریت ما مردم نهایت سوئ استفاده را کرده اند و با زور شمشیر قدرتمدارن چنین اراجیفی را بما زوراور کرده اند.//////////////// از هیچ دروغ و تهمت و بی شرمی و حق کشی برای باز نگهداشتن دکان خود روی گران نیستند./////////////////چیزی جز دروغ و جعل و جهل و فرقه گرائی و انحراف از تفسیر سنتی از اسلام نیست.

       
  37. بنا بر احکام غیر عادلانه و ظالمانه قضایی این مملکت خانم نرگس محمدی فعال حقوق بشری بخاطر اتهامهای واهی به 16 سال زندان محکوم گردیده است . بخدا انقدر دلم برای او خانواده خصوصا فرزندانش سوخت که مگر مادر این فرزندان چه جرمی مرتکب شده که از نر اینان اینقدر بزرگ و نابخشودنی است که باید 16 سال به زندان بیفتد . بابا انصافتان را شکر . و این در حالی است که احمدی نژادی که میلیارد میلیارد ثروت این مملکت را به یغما برد و امنیت این کشور را بخطر انداخت و هزاران هزار مفسده دیگر بوجود اورد مشمول عنایت معصوم میگردد و با پندی پدرانه مشمول حالش میشود . خب صد لعنت اللاعنون و خدا و ملایکه به اون عدالتی که شما برای این مردم به ارمغان اوردید اگر قرار است عدالتی در اون مغز پوشالی و نمور شما باشد لااقل بیایید برای ظاهر سازی هم شده مقداریش را هم شامل معجزه تون احمدی نژاد نمایید نه اینکه زورتان فقط به زنان و ضعیفان باشد . من فقط یک چیز را درمورد اینها دانسته ام اینها فقط ضعیف کش هستند و در برابر قدرتهای بزرگ مانند موش هستند نمونه آن در مورد انرژی اتمی بود که با پس گردنی اینها را به میز جلسه نشاندند و هم پیاز را بخوردشان دادند و هم چوب را خوردند . من میدانم اینها راست نمیشوند مگر با شمشیر کج راستشان کرد .

     
  38. دوستان یه لطیفه جالب دیدم ، حال و روز جامعه ماست:

    در روستایی براتعلی با ۱۱ پسرش زندگی میکرد. پسران قوی و نیرومند بودند. اهالی روستا هروقت کاری، گرفتاری داشتن میگفتن براتعلی و پسراشو خبر کنید. اونا هم میومدن و کمک می کردن ولی موقع جشن و مهمونی که میشد میگفتن براتعلی رو خبر نکنید هم تعدادشون زیاد هست و هم بچه هاش زياد ميخورن!

    حالا ما شديم همون خانواده براتعلی. موقع انتخابات و راهپیمایی و… میشیم مردم فرهیخته و موقع اضافه شدن حقوق میشیم براتعلی و پسراش

    چطوری براتعلی؟؟؟؟؟؟
    ✋✋✋✋✋

     
  39. خودشان می دانند

    تذکر به قاتلان خارجی ستار بهشتی

    یک میلیون و هشتصد هزار تومان پول نقد و بی زبان من بصورت کلاهبرداری در فضای مجازی از من دزدیده شده است.

    پلیس فتا و دستگاه قضایی ایران که معلوم الحالند و علی رغم اینکه پی گیری های لازم و از جمله ثبت حضوری شکایت در دادسرای جرایم رایانه ای در حال انجام است، تحرک چندانی از سوی آن حرامخورهای جنایتکار چاق مشاهده نمی شود.
    گویا آنها فقط برای قتل ستار بهشتی ها حقوق و بودجه می گیرند.

     اما من از مسوولان قضایی، امنیتی و اطلاعاتی فضای سایبری کشور ترکیه نیز می خواهم که به وظایف خود در این خصوص دقیق و هشیار باشند.
    بدیهی است که من کشورهای 5+1 را در مورد حوادث سال 2009 و تبعاتش مسوول می شناسم و حامی جنبش سبز ملت ایران هستم و آن شش ابر قدرت از تضعیف من سود می برند و در مورد این یک میلیون و هشتصد هزار تومان پول من
    _که همچون پولهای مسوولین فضای سایبری دو کشور ایران و ترکیه بدست نیامده است و از راه شرافتمندانه به دست آمده است_
    مسوولند.

     
  40. جناب نوری زاد درود!
    اگر عامه مردم اندکی با نقدهای نهضت عاشورا در آثاری نظیر مقدمه ابن خلدون و شهید جاوید صالحی نجف آبادی آشنایی می یافتند براستی درمی یافتند که هدف چیزی جز کسب قدرت نبوده است و کمتر بنام امام حسین برای فلاکت خود به سروسینه زده و بجای گرم کردن دکان ملایان برای رفع بدبختی های خود راه دیگری می جستند! و سوال اینجاست که آیا نتیجه برپایی حکومت اسلامی توسط امام حسین چیزی متفاوت از حکومت امام علی در گذشته و امامان خمینی و خامنه ای در زمان حاضر می شد؟

     
  41. مرتضی (ناسیّد)

    مرتضی (ناسیّد)

    9:58 ق.ظ / اکتبر 8, 2016

    نظر شما پیش از انتشار، بررسی خواهد شد.

    در عجبم از ملتی که برای مرگ پدر بزرگ پدرشان که او را ندیده اند گریه شان نمی گیرد
    اما برای کسی که او را اصلا ندیده اند ، عکسش را هم ندیده اند و هزارو اندی سال پیش به رحمت خدا رفته گریه شان می گیرد؟ این گریه ها واقعی است؟
    به مظلومیت باشد همین جوانها که هر روز اعدام می شوند ، بین شان کم آدم بی پناه و مظلوم نیست . به آنها که در زندان هستند و از درس و زندگی افتادند کم آدم مظلو م نیست ، چرا برای اینها گریه تان نمی گیرد؟ سیاه بازها !!!!!!!!!

     
  42. سلام.
    یزدی والله کرم و دیگرانی که نگران بازی روز تاسوعا هستند حق دارند و راست میگویند.مقصر اونهایی هستند که به اینا بال و پر داده اند.امسال هم با بازگشایی مدارس با همکارانی جدید اشنا شده ام.در نه تنها بر روی همان پاشنه قبلی میچرخد که اوضاع بدترازان چیزی هست که فکرش را بکنید.برخی ها چنان ترسیده اند که خورشیدروز روشن را انکار میکنند برخی هم یا چاپلوسانه ویا واقعا با تمام وجود تن به دین ومذهب سپرده نجات و صلاح و رستگاری خود را از طریق دین ومذهب ان هم از نوع شیعی میجویند.صحبت من این بود که همه اینها ودیگران دین شان ارثی و بدون شناخت است که جملگی براشفتند.خب مگر غیرازاین است؟همگی کوچکترین اطلاعی از سیرتاریخ وتحول شیعه نداشتند.وتشیع صفوی واخوندی را تشیع واقعی میدانند(من خودم انقدر دراین زمینه پرسش ومطالعه داشتم که ناگزیرکارشناسی ارشد را تاریخ تشیع انتخاب کردم والبته چیزی دران نبود)مهم ترین مشخصه این افراد ودیگرانی که چشم وگوش بسته تابع اعتقاداتی هستند اینه که با هرگونه نقدوانتقادی مخالفند.چون مبنای این اعتقادات بی بروبرگرد خرافی و دروغین است برای همین نقد برنمی دارد.
    اگر امروزه الله کرم ها ادعای دین داری و قلدری دارند کوچکترین تقصیری متوجه انان نیست.کسانی که به راحتی در مشهدواخیرا قم کنسرت را ممنوع میکنند حق داشته اند دراین سی وچن سال هرچه دوست دارن را اجرا بکنن.ودراین راه توده مردم را بسان گوسفندانی پنداشته اند که انها این گله ورمه را نگهداری میکنند.در گذشته هزاران نفر را اعدام کرده جنگی 8ساله و بی ثمر را به ملت تحمیل کردند.بدتر اینها ودیگر بلایا تحمیل اعتقادات خرافی و پوچ از طریق سیستم ناکارامداموزش پرورش و رسانه میلی و دیگر روزنامه ها و رسانه ها مردم را مجبور به قبول انچه پیش امدخوش امدکردند.رواج ریا و تزویر و دورویی-بی اعتمادی مردم به یکدیگر-رواج فساد وفحشا واعتیاد و مهمتر ازهمه رواج فقر.فقری که باعث همه پلیدیها ست.بله عزیزان این اخوندها و سران این مملکت را مقصرندانید.اگرامروز یزدی وعلم الهدی ادعایی میکنند به مدد نیروی جهل توده مردمه.وگرنه در بود قانون مدنی مگرکسی جرات دارد هر شکری بخورد؟
    قبلا و بارها هم نوشتم درکوتاه مدت و با وضعیت موود انتظار تغییر وتحول مثبت وعمیق درجامعه بیهوده ست.زنجیر خرافات هنوز خیلی خیلی قطور است.و تئورسین های شیعی فعلا به خوبی اهداف خود را به پیش میبرندوخواهندبرد.در جایی که مردمانش پول بدهند تا عده ای اینها را بگریانندانتظار رواج عقلانیت امری عبث است.ودرجایی که قشر به اصطلاح فرهنگی و فرهیخته که اینده سازان این مملکت را می پرورانند خود اراسته به خرافات مذهبی و تهی از علم واگاهی ست انتظار تغییر مثبت امری بی مورد است.
    بااین همه ما وشما بی کارنخواهیم نشست.اگربتوانم حتی یک نفر را اگاهی وشعور ومنطق یاد بدهم ازهیچ تلاشی فروگذار نخواهم کرد ونکنید.تنها راه ازادی و زندگی متمدنانه ما و فرزندانتان گسترش خرد وبسط شعورواگاهی ست.مبارزه با خرافات زمانبر است.ناامیدنشویدواز چیزی نهراسید.قدرت اینا تهی و طبل تو خالی ست.
    خوش باشید.

     
    • جناب انعامی آخرین اختراع ////// ( نوباوه گان حسینی ) است که متاسفانه تعداد زیادی از خانم ها با اطفال در بغل به این عمل مبادرت میکنند و من متحیرم چرا حضرت هنگام سفر حج یک بز و یا گوسفند همراه نبردند که حد اقل این طفل بیگناه تشنه نماند چون بنا به گفته معممین ایشان از تمام رموز و اسرار عالم خبر داشتند و برادر گرامیشان عباس در حال حاضر لنگر کون و مکان را در اختیار دارند ! امان از امت همیشه در صحنه .

       
  43. اغلب اوقات حس تهاجمیم به اسلام و مسلمین از “تمام وجودم” زبانه می کشه و در اندک مواردی به صورت تعجب برانگیزی در ” بخشی از وجودم” نرم تر و ملایم تر می شه، اون هم خیلی نرم و ملایم.
    خب طبیعی هم هست، برای دینی که به اون بخش از وجود اهمیت ویژه ای می ده، و شاید بتوان گفت فقط به اون بخش اهمیت می ده.
    از این هم بگذریم که ما هم چه بخواهیم چه نخواهیم در همین فرهنگ دینی بزرگ شدیم، از این نمی شود گذشت که ما ملت انتخاب بین بد و بدتر هستیم. پس حالا که محکوم به زندگی تو این جامعه هستیم، حق داریم مانند تفاوت این دو عکس، یک روایت را بر روایت دیگر ترجیح دهیم. باور کنید گاهی به تمام انگ ها و برچسب هایی چون نگاه جنسی و جنسیتی هم می ارزد. 🙂
    پ.ن 1: اصلا گیریم حسین پارتی، شما را سننه! محرم قرار است اسلام را زنده نگه دارد، چگونه اش به شما چه! اینکه آزادی های اجتماعی در این ایام از لاس وگاس هم بیشتر می شه و دلواپسان دلواپس تر نمی شن که هیچ، تبلیغش رو هم می کنند، ایراد داره؟ جوونا بیان تو هیات ها، ک.. لخت هم اومدن اومدند!
    پ.ن 2: اون تصویرهم اولین بار در یک سایت حکومتی نشر و در چند جای دیگر بازنشر شده و مسولیت اخلاقیش به عهده ی همون سایتهاست. ولی با این حال بنده شخصا مسولیت اندکی که متوجه من هم هست را می پذیرم. چون باز می ارزد. 🙂
    پ.ن3 : با هوش بازی در نیارید و تذکر ندهید. خودم می دانم که این تصویر مربوط به محرم نیست، مربوط به شب قدر است. اما اینقدر جذاب بود که باز به تصاویر مشابه مربوط به محرم می ارزید.
    پ.ن4 : اوووف، البته به تصویر سمت راست. و نامبرده، صاحب تصویر سمت چپ با تمام وجنات و سکانتِ پنهانش تقدیم به همه آنها که کامنت مخالف می زارن ذیل این نوشته و از دهان آنها اوووف و از قول ما، نوش جان و گوارای وجودتان باد:-)

     
  44. درود به مردم ایران درود به نوری زاد
    آقای سیدمجتبی واحدی به سبک یک و دو و سه و چهارشما مطلب خیلی قشنگ اما کوتاه نوشتن در همین ارتباط که دیدم نوشته شما و نوشته ایشون مکمل همدیگه هست برای شما و دوستان به ارمغان آوردمش
    —————-

    یک – دوست‌معممی داشتم ک خیلی خوش مشرب بود و جوک های اسلامی!!! تعریف می کرد. یکی از لطیفه ها که او تعریف می کرد این‌بود : ” در عالم‌برزخ ، شمر خدمت‌اما‌م حسین میرسد و از ایشان طلب بخشش میکند. امام‌با تعجب به او نگاه می کند و می گوید همان‌لحظه ای که بعد از بریدن‌سر من در حال خروج از قتلگاه بودی ، تو را حلال کردم. اما چه‌کنم که نان این‌مداحان و روضه خوان هادر ” زنده نگهداشتن این قصه است وبرای همین دست از سر تو بر نمی دارند
    دو – آقای قرائتی گفته “نمی دانم اگر عاشورا، پلوی امام حسین نباشد، مراسم امام حسین می ماند یا اینکه مثل مراسم امام جواد می شود؟
    سه – اخیرا تصویر چهار فقره چک‌بیست میلیون‌تومانی حق الزحمه !!!!!! چهار راس از مداحان حکومتی منتشر شده است. من می خواهم از آقای‌قرائتی سوال کنم” اگر رقم‌های میلیونی به مداحان و روضه خوان ها پرداخت نمی شد آیا باز هم‌مانند الان برای امام‌حسین‌بازار گرمی می کردند یا نه ؟
    چهار – خودم‌می خواهم‌به پرسش بالا جواب بدهم . در یک‌کلمه : ” نه ” . ببینید چند روز است اراذل و اوباش حکومتی ، الم‌ شنگه راه انداخته اند که ” ای وای اسلام‌از دست رفت.” چرا ؟ قرار است شب عاشورا ، مسابقه فوتبال برگزار شود و اگر ایران‌برنده شود ممکن‌است‌ مردم شادی کنند . حالا اجازه بدهید ببینیم‌آیا رحلت پیامبر اسلام‌- که‌ نه پلوی عاشورایی دارد نه چک های بیست‌میلیونی – هم‌برای آقایان‌اینقدر حساسیت دارد ؟ هجده سال و چند ماه قبل یعنی اول تیر ماه سال هفتاد وهفت ، مسابقه قوتبال بین ایران و امریکا با پیروزی تیم‌ایران برگزار شد . می دانید این‌مسابقه چه شبی برگزار شد ؟ یک شب قبل از رحلت پیامبر و شهادت امام حسن!! اما آن‌موقع به تعبیر رهبر معظم‌انقلاب ” حریف قوی‌پنجه و مستکبر طعم تلخ شکست را از دست شما چشید. ” اما ببینید ادامه پیام معظم‌له که سخن‌از شادی مردم‌و شادی فوتبالیست ها می گوید :” خرسند باشید که ملت ایران را خرسند کردید”
    حالا دیدید ! شب قبل از شب شهادت یک‌امام و رحلت پیامبر اسلام ، می توان پیام‌شادی صادر کرد چون دشمن‌مستکبر – تیم‌فوتبال امریکا – را شکست داده بودیم اما شب عاشورای پلویی و مداحی بیست میلونی ، هر نوع شادی می تواند دکان آقایان را کساد کند

     
  45. درود و سلام به جناب کورس منصف و فهمیده و آشنا1 شوخ
    جناب کورس عزیز از توضیحات خردمندانه و محققانه شما محظوظ شدم و الحق که برازنده شماست محقق بودن من بسهم خودم لذت می برم از نوشته های شما که در آن آدم می بینه که یک نفر برای نوشته اش چقدر ارزش قائله که بنشیند و ساعت ها در کتابها پرسه بزند تا یک کلمه را یک جمله را یک مفهوم را پیدا بکند و همان را سند کند برای موضوعی که دارد در باره اش تحقیق می کند. تشکر می کنم از شما بخاطر جوابی که بهم دادین. از جناب آشنا1 هم بخاطر شوخی شون تشکر می کنم. قرار نیست ما اینجا همدیگر را به روکم کنی دچار بکنیم ایکاش انسانیت همدیگه رو محک می زدیم. اگر شما خواهان معرف های کانسر هستین بقول خودتون سایت های زیادی هست که می تونند جواب شمارو بدهند: http://laboratoryscience.persianblog.ir/post/292/ پس نیازی به آزمودن من نیست. فقط خواستم بگم اونقدر که بفکر روکم کردن هم هستیم اگه به همدلی فکر می کردیم اوضاعمون بهتر از این بود. من آزمونهایم را پشت سر گذاشته ام و نیازی به جواب آزمون شما نیست. بقول آقای نوری زاد ما خودمون یه پا آزمونگریم. دیروز به یکی از دانشجویان بسیجی و متعصبم که داشت به من تلویحا اعلام خطر می کرد که اگه غیبت هایش را یه جوری رفع و رجوع نکنم ممکنه برام گران تمام بشه گفتم: گرت مراد ز اسلام راستین این است / خوشا بحال ضمیری که عاری از دین است
    درپایان و بقول سارا خانم از فرانکفورت مرسی

     
  46. سلام به کورس نویسنده و محقق عزیز
    من هم مثل آقای نوری زاد از شما سپاس مندم که نتیجه تحقیقات خودتون را در اختیار ما می گذارید اما یک سوال در باره همین مطلبی که بدان اشاره کردید: ….. ژرفمایۀ اندیشۀ رازی این است که اقتضای حکمت و رحمت آفریدگار عطای قوۀ تشخیص سود و زیان به همگان است ، نه به شخصی برگزیده از قومی برگزیده که همه باید از او پیروی کنند. این اگر نقض نبوت یا امامت نباشد ، پس چیست؟ شگفتا که در سدۀ 4هجری پزشکی انسان دوست دورادور خدایی می طلبد همساز با روح دموکراسی و نه همانند رأس هرم قدرت در مناسبات خواجگی– بندگی…..

    من ایرادی که به این نتیجه گیری شما دارم این است که با افسوس و شگفتی به فراورده فکری رازی می نگرید و از او انسانی دموکرات – بقول آقای نوری زاد: بر می کشید – اما به این جواب نمی دهید که اگر انسان دانشمند و متخصص و کار آمدی بتواند بر دیگران رهبری کند چه ایرادی دارد؟ مثلا می خواهید بگویید رازی پیامبران را و امامان را دور زده و با اشاره به عقل آدمها بنا بر این نهاده که چون آدمها عقل دارند پس نیازشان به انسان های راهبر نیست. اگر اینگونه بود هرگز انسان های شایسته ای مثل گاندی ظاهر نمی شدن. گاندی در امتداد انسان کامل است با کاستی هایی که هر یک از ما می توانیم داشته باشیم. اگر رازی در عهد گاندی بود چه نسخه ای برای وی می پیچید؟ می گفت ماها عقل داریم نیازی به تو نداریم. در عصری که بشر در غرقاب خرافه و بی عقلی دست و پا می زده آیا شما زحمت پیامبران را در بیرون کشیدن بشر از جهل نادیده می گیرید؟ انصاف هم در تحقیقات شما جایی دارد؟

     
    • سرکار خانم مهر انگیز استاد علوم آزمایشگاهی ! میشود لطف بفرمایید چند معرف برای تشخیص کانسر در آزمایشگاه ذکر بفرمایید ! البته اگر کمی توضیح کلی هم بفرمایید جهت محک عیار علم شما بد نیست . لطفا از کپی بیست به قول سید مرتضی خود داری بفرمایید چون قابل تشخیص است . ممنون.

       
    • درود بر مهرانگیز ارجمند
      شاید مطلب را بد تفهیم کرده ام.این را از سر شکسته نفسی نمی گویم .خوانندگان دیگری نیز که خودشان معمم هستند بارها مرا به انکار وحی و نبوت و خدا متهم کرده اند و هیچوقت هم یک جمله از گفته های من شاهد نیاورده اند که بر این انکار دلالت کند . خب، وقتی برای چند نفر این کژفهمی پیش آمده ،یا علت در تفهیم بد من بوده یا مخاطب متأثر از یک مد در فضای مجازی یر این گمان رفته است که تا کسی با لحن ستایش از استقلال فکری ،جرأت اندیشیدن و روش فلسفه ورزی رازی سخن گفت، دارد از سر عناد با حکومت دینی از درونمایۀ اندیشۀ رازی دفاع می کند. به هر حال ، می کوشم بیش تر توضیح دهم.
      1-بحث من به هیچ روی، تأیید فلسفۀ رازی نیست.اگر شما مطالب قبلی را دیده باشید،قبل از هر چیز با استناد به یک تحقیق مستند در «فلسفۀ» اسلامی اتمام حجت کرده ام که قدمای خمسۀ رازی همان قدر اسطوره ای است،که عقول عشرۀ ابن عربی.
      2- «اگر انسان دانشمند و متخصص و کار آمدی بتواند بر دیگران رهبری کند چه ایرادی دارد»؟ هیچ ایرادی. این در ادامۀ مناظره از خود رازی نیز خواهیم شنید و درود بر شما که روی نکتۀ خوبی دست نهادید که اگر فهم نشود ،دلیل رازی در انکار نبوت _ و البته به نقل از ابو حاتم_ همان قدر سخیف می رسد که در نظر آقای مطهری سخیف می نمود.حالا مطلبی که از نوشتنش چشم پوشیدم بگویم به عنوان فقط یک احساس شخصی که ارزش نوشتن ندارد. من به ذکاوت و تیز هوشی ابوحاتم آفرین می گویم. چرا؟ چون ابوحاتم هم همین ایرادی گرفته است که شما گرفته اید،شاید با این گمان که من در بازگزاری مناظره رازی را از هر جهت تأیید کرده ام.خانم محترم: حالا باید منتظر پاسخ رازی باشید. با پیشدستی بر قسمت های آینده باز در پاسخ به شما عرض می کنم که نه فقط ایرادی ندارد که دانشمندی دبگران را رهنمایی کند بلکه واقعیت موجود و جاری و همیشۀ جهان تاکنونی نشان می دهد که تا بوده و نبوده در جهان عده ای آموزش داده اند و عده ای آموخته اند .هر سه قسمت را که بخوانید می بینید که ابوحاتم هم همین را می گوید و زیرکی او هم در همین جاست که زکریا واقعیت جاری را دلیل قرار می دهد و ابوحاتم هم بدون توسل به مطالب توی کتابها یا بدون صغری و کبرای برهان ارسطویی که در آن روزگار از برکت ابن سینا مد روز حکما شده بود ،از واقعیت جاری دلیل می آورد. بدینسان در برابر امر مسلم ، امر مسلم دیگری قرار می دهد.امر مسلمی که زکریا به آن اشاره می کند همان به اصطلاح جنگ خونبار هفتاد و دو ملت است که در تمامی تاریخ میان فرقه ها و مذهب ها جاری بوده و هنوز هم در همین سدۀ21 جاری است و قبلاً در همین ریشه ها از متون روزبه (ابن مقفع)،عزالدین محمود کاشانی،عمر خیام،حافظ ،عین القضات و دیگران شواهدی آوردم که الان محدودیت کلمات اجازۀ بازگفت شان را نمی دهد. این شواهد نفیاً و اثباتاً به ذات خدا و اندیشیدن دربارۀ امور مقدس کاری ندارند. ژرفمایۀ همۀ آنها این است: رابطۀ اهل مذهب ها و فرقه های دینی با فرقه و مذهب شان در دایرۀ علم و اندیشه نمی گنجد بل رابطه ای است آلوده به جهل ، ظلمت رسوم، تعصب و تحجر موروثی ، هواهای نفسانی و کینه ها و افسون زدگی های خردستیزانه و بالاخره نزاع های گفتاری- کشتاری. رابطه با یک معبدی است که فقط عرضه کننده یک عقیده در میان دیگر عقاید نیست بلکه می گوید: همۀ حقایق تا ابد نزد من است و هر عقیدۀ مغایری تا ابد نه فقط باطل بلکه کفر، ملعون، حتی دارنده اش سزاوار مرگ و طرد و جهنم است. رازی ، در عمق، می گوید: هر کس می تواند دیگری را رهنمایی کند،اما هیچکس نباید نقش آن معبدی را ایفا کند که به دلیل ملهم و برگزیده و ممتاز بودن خود را حق مطلق و غیر خود را باطل بداند و سبب ساز رابطه ای شود که عامۀ متعصب__ یعنی هموندان قرهنگ نه اندیشمندان نادر__ با معبد خود دارند. عقل ها باید از وابستگی معبد پرستانه آزاد باشند تا بتوانند بی کینه و کشتار یکدگر را رهنمایی، اصلاح،جرح و تعدیل کنند و این مشارکت آزاد در طول زمان آنها رابه حقیقت نزدیکتر می کند. ازهمین رو رازی فلسفه را تشبه به خدا تعریف می کند.به تعبیر نیچه بدترین استاد آن است که شاگردانش تا ابد شاگرد بمانند
      سپاس از دقت و توجه شما

       
      • با سلام به کورس عزیز. با اینکه فرصت ماندن و خواندن همه مطالب را ندارم و شرمنده ام از بابت نیاوردن ادامه مباحث مربوط به «نقد روحانیت». نوشته ام ولی هنوز ویرایش نشده و فرصت نیست. تنها این متن کورس عزیز را با اشکالی که طرح شده خواندم و البته با احترام بسیار به کورس از پاسخ او تعجب کردم. توقع پاسخ قوی تری داشتم. شاید ذهن ارجمند کورس به سمت جمله پایانی مستشکل رفت که از انصاف او پرسیده بود. شاید هم پاسخ کورس همان پاسخی است که رازی داده است و البته او موافق رازی است یا موافق سخن ابوحاتم است که از لابدیت آموزش و راهنمایی حرف زده است. حرف مستشکل این نیست. او به سادگی می گوید امکان ندارد که ما حاکمیت بدون «برتری» یکی بر دیگری داشته باشیم. به همین دلیل ما حاکم شدن گاندی را دوست داریم و ارج می نهیم. پس چاره ای نیست که در اجتماع بشری حاکم نباشد و میان انسان یکی بر دیگری برتر.آیا حاکم شدن گاندی و راهنمایی او بر ما اشکالی دارد؟ این اشکال را کورسجوری پاسخ داده که محتوا را قبول دارد یعنی می پذیرد که از حاکمیت یک فرد بر دیگران چاره ای نیست و از برتر دانستن یک متخصص بر دیگران نمی توان گریخت. اینجا از کورس انتظار می رفت پاسخی بدهد که متناسب با علوم نو باشد. من به اختصار و بدون خواندن یکبار مطلب و با شرمندگی از اغلاطی که ممکن است رخ دهد، عرض می کنم که دنیای مدرن از سیصد سال قبل به این طرف با کار ماکیاولی و هابز به این دریافت رسید که انسان گرگ انسان است و در سیاست هیچ قاعده ای جز حفظ حاکم برقرار نیست. کار ماکیاولی برخلاق تصور خیلی ها این نیست که به حاکم «توصیه» می کند که پاس هیچ چیز جز حکومتش را نداشته باشد بلکه این بیان ماکیاولی برای تآثیرگذاری بر مخاطبی است که بعد از او دنیای مدرن را بهتر می سازد. او دارد قواعد سیاست را با بهترین حالتش بر ما می خواند. یک قرن بعد فجایع اروپا خیلی چیزها را بر ملا کرد از سر حاکمیت فردی و برتر دانستن یکی بر دیگران. سپس کسان بسیاری از جمله توکویل و میل و اکشات هم در قواعد سیاست اندیشیدند و هم به مقایسه سیاست یونان و روم و قرون وسطی با سیاست مدرن پرداختند و نتیجه شد این: تنها با «حاکمیت» می توان دنیا را بهتر کرد نه با حاکم. یعنی مفهوم حاکمیت را بیرون دادند و عینیت بخشیدند بدون اینکه این حاکمیت روی یک فرد تکیه کند. بازوی اجرایی این مفهوم قدر قدرت، دموکراسی و تقسیم قوا بود که بخصوص با کار منتسکیو به اوج و اعتبارش رسید(قبلش هم روسو در قراداد اجتماعی پاره ای تآملات زمینه ای کرده بود). باری غرب از طریق جدا کردن مفهوم حاکمیت و بیرون نهادن آن و عینیت دادن به آن، از «برتر» ی دادن مدام به یک نفر و گرفتن راهنمایی از او نجات یافت. غرب یاد گرفت که روی شخص امپراطور و حاکم تکیه نکند. یعنی حاکم وجود ندارد؟ می توان گفت نه. بهر حال عملا دیگر حاکم نیست بلکه«مجری» چیزی است که همان «حاکمیت» اقتضا کرده و نامش را قانون گذاشته اند. بنابرین دیگر هیچ کس بر هیچ کس حکومت نمی کند. به همین دلیل هیچ کس «حاکم» نیست و هیچ کس به عنوان حاکم نمی ماند در سیاست تا ابد. این نگرش از دو قرن پیش تثبیت شد و اکنون دیگر کاملا پاسخ مثبت داده است. از این رو تقریبا از دو قرن پیش به این سمت دیگر کتاب مهمی در باره فلسفه ساست در غرب نوشته نشده است. چرا؟ چون این مسئله برای آنها حل شده است. تنها مسئله حل نشدنی، مسائل«معرفت شناختی» است که در قالب فلسفه و علم بسیار رواج دارد. بنابرین دنیای مدرن به این نتیجه رسیده که می توان دنیایی ساخت که هیچ کس بر هیچ کس برتری و راهنمایی و رهبری نداشته باشد. متخصصان مگر برتر نیستند؟ نه. متخصص در اموری که بلد است نظر کارشناسی می دهد و پولش را می گیرد و حق «برتر»ی داشتن بر اجتماع را ندارد نه عملا و نه نظرا و نه قانونا. از این رو شما می توانید و آزاد هستید در پذیرش نظر متخصص و نپذیرفتنش. البته در امور پزشکی نظرش را ترجیح می دهید به دلیل اهمیتی که خطای عمل نکردن دارد ولی بابت همین نظر پزشکی هم «پول» پرداخت می کنید. به این معنا که او «حق برتری» بر شما ندارد. او «حرفه»ای آموخته و از حرفه اش پول در می آورد عین یک نجار و بقال و کفاش.

        —————–

        درود و سپاس از این نوشته ی خوب و فراگیر.
        سپاس

        .

         
        • علی 1 درود بر تو
          من از پرسش پرسشگر دریافتی که راجع به حاکمیت سیاسی باشد، نداشتم. ربطی به اسناد بی انصافی هم ندارد. هنگام پاسخ دادن فقط اشکال ایشان فرادیده بود. من به این گمان رفتم که منظور ایشان همان بخش مغلطۀ ابو حاتم است که به ناس ( مردمان) راجع است .ابوحاتم مغلطه ای می کند از این قرار: مردمان یه هم محتاج اند. و لانری الناس یستغنی بعضهم عن بعض، یل کلهم محتاجون بعضهم الی بعض غیر مستغنین بالهامهم عن الائمة و العلماء( و ما نمی بینیم مردمانی که بعضِ آنها از بعضِ دگر بی نیاز باشندبلکه همه به هم محتاجند و ملهم هم باشند از ائمه و علماء بی نیاز نیستند). در اینجا واژۀ لانری ( نمی بینیم) برای من از این نگر جالب بود که ابو حاتم گویا در تقابل با کما نری ( چنانکه می بینیم) رازی در انتهای بند 4 به کار می برد و دانسته و ندانسته از تبحر او در جدل نشان دارد. زکریامی گوید چنانکه ما می بینیم در میان اهل مذاهب جز بغض و دشمنی و اختلاف خونبار چیزی نیست. ابو حاتم هم می گوید چنانکه ما می بینیم تا بوده و نبوده میان انسان ها احتیاج این به آن وجود داشته است.
          و اما _ و این اما پیچ مغلطۀ ابوحاتم است_ و اما ابو حاتم با زرنگی یک جدل باز اسماعیلی احتیاج در امور عامه را وصل می کند به احتیاج به برگزیدگانی که از نظر او حق حکومت دارند بی آنکه برگزینش آنها اکتسابی و بشری و برآمده از تلاش شخصی در جهت کسب علم باشد. علی1 جان: به نظر من از همین جا بحث به بیراهه می رود. اما حالا در قسمت بعدی باید ببینیم که زکریا چطور جلو این بیراهه رفتن را می گیرد.
          حال اگر پرسشگر محترم منظورش از رهبری ، رهبری سیاسی بوده باشد کاملاً حق با شماست . با توجه به پاسخ مزدک گرامی هم پرسنده همین منظور را داشته اند. خود من هم با خواندن دوبارۀ پرسش ایشان دریافتم عوض شد. خود ایشان هم البته حاضرند . از بابت این رفع اشتباه بسیار ازت سپاسگزارم. خرم و کامروا باشی

           
    • ————-
      اما به این جواب نمی دهید که اگر انسان دانشمند و متخصص و کار آمدی بتواند بر دیگران رهبری کند چه ایرادی دارد؟ مثلا می خواهید بگویید رازی پیامبران را و امامان را دور زده و با اشاره به عقل آدمها بنا بر این نهاده که چون آدمها عقل دارند پس نیازشان به انسان های راهبر نیست.
      ………….
      سرنوشت چنین دانشمندی هم مثل پیامبران و امامان خواهد بود!چون چنین دانشمند و متخصصی زمانیکه برهبری و سیاست و حوزه قدرت وارد شد بسی خطرناکتر از دیگران خواهد شد.راستی مگر پیامبر اسلام به همین درد گرفتار نشد و همین سید علی خودمان که زمانی تار می زده و به موسیقی و ادبیات و جریانات روشنفکری تمایل داشته نمونه چنین رهبرانی نیستد؟در ضمن چنین دانشمندی تا زمانی متخصص و کار آمد است که در حوزه تحقیق خود بحث و کار و تفکر نماید.چون وقتی به حوزه دیگران وارد شد دیگر آن متخصص و دانشمند نیست بلکه فردی سیاستمدار است.اینست که دنیای متمدن به این نتیجه رسیده اند که رهبری را نه تنها از فرد به احزاب منتقل کنند بلکه حتی دست هیچ حزب و گروهی را آنچنان باز نگذارند تا بتواند تمام قدرت را قبضه کند.و مهمترین وظیفه حاکمیت را حمایت از اقلیت نموده اند.

       
  47. ریشه ها403: قسمت دوم
    در مناظره ابوحاتم و زکریا اولی به رغم اسماعیلی بودنش، از اعتقاداتی دفاع می کند که به هستۀ مقدس فرهنگ دینی برمی گردند.و دومی مستثنای نابهنگامی است که بیرون از رهنمود ها و اعتقادات عام و خاص همچون فیلسوفان یونانی با آزاداندیشی به نتیجه ای رسیده است که به هستۀ مقدس و نقض تاپذیر وابسته نیست ، پس این نتیجه –درست یا نادرست، اسطوره ای یا علمی ، خیالی یا واقعی– چندان مقدس و ابدی نیست که افق آینده را بر نقض ، ابطال و اصلاح خود مسدود و تغییر بنیادی راممنوع کند. رازی خود نیز از این نکته آگاه بود و مناظره خود براین آگاهیِ نابهنگام گواهی می دهد:ابوحاتم در ادامه می پرسد که آیا تو معتقد هستی که خداوند حکیم و رحیم است. زکریا پاسخ می دهد: آری. چکیدۀ پاسخ ابوحاتم این است: فرض کن حکمت و رحمت خدا همان سان بود که تو می گویی. فرض کن خدا این موهبت را به همگان عطا می کرد که خود سودها و زیان های خود را تمیز دهند. در این صورت تو گمان می بری که دیگر کسی به کسی محتاج نبود؟(ص2) فراموش نکنیم که گزارشگرمناظره خود یک طرفِ مناظره است؛ آن هم طرفی که یر وفق فرهنگ غالب می اندیشد و هیچ رخنه و شکافی در نظام خواجگی–بندگی پدید نیاورده و از نگرِ سیاسی نیز همچون همۀ اسماعیلیان از همان ساختار استبداد خدا–شاهی دفاع می کند که در آن قاعدۀ هرم (مردمان) صرفآً باید اطاعت کنند و قدرت صرفآً از رأس سرچشمه می گیرد ورأس( حاکم) نیز مشروعیت خود را از بالاتر از خود ( آسمان، خدا ،ملکوت) می گیرد. تا کنون پی گیری این اندیشه نگاری ها در تاریخ فرهنگ و سیاست ما اثری از اندیشۀ دموکراسی نیافته است . گفته شد که در نهضت ترجمه هرآنچه به دموس ( مردمان)، پولیس ( دولتشهر)، اگورا ( فضای عمومی)، شهروند و نیزبه آفرینندگی انسانی در تراژدی ، کمدی، نقاشی و پیکر تراشی مربوط بود، همچون کفر جلی وازده شد. آثاری که بنا به فهرست ابن ندیم در این حوزه ترجمه شده بودند ، به همان سرنوشت آثارزکریا، مزدک، روزبه، ابن ابی العوجاء و مانند آنها دچارشده اند.شهرستانی همین که به اقتضای دانشنامه نویسی از فیلسوفانی می گوید که مصالح عامه را به عامه واگذار می کنند، وحشتزده این نحله را محکوم به دوری از مشکاة نبوت میکند.رازی در عصر سامانیان می زید. با پشتیبانی این سلسلۀ ایرانی شعر فارسی زنده ، خداینامه ها گردآوری و نگارش شاهنامه آغاز می شود. به کشمکش فکری فردوسی برای رفع شکاف میان شاه و مردم در داستان سفر مینوی کیخسرو اشارت رفت. دوران سلجوقیان ، غزالی ، ابن جوزی تحت عنوان عصر شهرستانی همچون آغاز عصر ظلمت توصیف شد. حکما و فقها چه بسا به نیت خیر مباحثی در باب حکومت و بیعت عامه و بیعت اهل حل و عقد گشودند. اشاره شد که تمامی طرح های سیاسی حکما افلاتونی بودند. ساختار همان ساختار حاکم محور بود.حاکمان در غیاب خدا خودشان بهشت و دوزخ اخروی را زمینی می کردند؛بهشت برای خودشان و دوزخ برای مردمان.

     
  48. ریشه ها 403(قسمت 402 زیل پست قبلی)
    همان عنوانهای اصلی و فرعی تا |
    چندین قرن خردسوذی : یک مناظرۀ شگفت انگیز
    شگفتا پزشکی که در سدۀ 4 هجری هزار سال پیش از انسان گرایی پیشاهنگان رنسانس جان انسان ها را چنان ارج نهاده است که پرپر شدن آن را در راه عقاید به چشم بلاهت بشری نگریسته است. و دریغا که ما هنوز باورمندانی را شاهدیم که خود را پیشاپیش چنان بحق واغیار را پیشاپیش چنان بر خطا می بینند که گفتگوی متکلمانۀ آنها جز از برای اسکات خصم بسیج نمی شود و سخن نیوشی آنها جز از برای محکوم ساختن ساخته و پرداخته نمی گردد ، چرا که چه در قدرت باشند و چه بیرون از قدرت، برتری عقیدۀ خود را از پیش بی چون و چرا می گیرند، ازیرا که آن را کلام برترین حاکم دو جهان می دانند و خود را بنده و خادم او.هم از این رو سنجۀ گقتگوی آنها با آن کس که صرفاً خرد انسانی را سنجۀ شناخت می گیرد، هرگز برابر و همسنگ نتواند بود. اولی خود را سخنگوی خدا و پیامبر می داند و دومی خود را سخنگوی خرد خویش. اولی تخته بندِ گذشته است و دومی رو به آینده دارد ،آیندۀ اولی همان گذشتۀ اوست و آیندۀ دومی دریایی ناپیداکرانه ، ،سنجۀ اولی نه فقط گفتار بل همچنین قدرتی است که باورمندانش را نوید بهشت و ناباورانش را وعید عذاب الیم درهولناک ترین شکنجه گاهی داده است که وحشت آن هر گونه پرسشگری و اندیشه ای را فلج می کند. سنجۀ دومی آزاده جانی است و قدرت تفکر خودسالار.این گفتگو تفاوتی اساسی دارد با گفتگویی که سنجۀ هر دو سویِ آن تنها خرد است و لاغیر. هرچند ظاهراً هر دو سو با کلام بشری استدلال می کنند ، مواضع سوبژکتیو آنها به کلی دیگر است : آنکه تنها خرد سنجۀ اوست ، اگر خردورزی اش به کینه و سود آلوده نشود ، در هر لحظه آمادگی دارد تا خیلی راحت و بی درد سر به طرف دیگر حق بدهد یا ندهد. این دو شق وابستۀ هیچ عذاب الیم و وعده و وعیدی نیست. تفکر اگربرای پاکبازی و از دست دادن همۀ عصاهای زیر بغل آماده نباشد، دیگر تفکر نیست. تجربه نیز گواهی داده است که خردورزان بسی راحت تر از اهل مذاهب می توانند گفت: حق با شماست. مخالف از نگاه پرستندگان هر معبدی ، اعم از معبد الهی یا الحادی، صرفاً کسی نیست که به گونۀ دیگری می اندیشد، بل خطاکار، اهریمنی ، مرتد، رنگادو( renegade) – واژه ای به معنای مرتد و خائن که هم حزب کمونیست شوروی و هم کلیسای قرون وسطی به منتقدان می بستند–، عنود، ملعون، جهنمی، ناپاک، اشموخ، بددین، زندیق ، و غیرخودی است. ادبیات دینی آکنده از این انگ های هولناکی است که صرفاً بازنمایِ اندیشه ای دیگر در میان اندیشه ها نیستند، بل زورْواژه اند. ما از قلمرو فرهنگ دینی سخن می گوییم که قوام و دوامش بسته به همدستی و همداستانی سه اقتداربوده است: اقتدار جماعت ، اقتدار حکومت و اقتدار شریعت. هم از این رو مستثناها نمایندۀ فرهنگ نتوانند بود اما دامنۀ اثرگذاری شان به استعداد پویایی و تغییرو پوست اندازی فرهنگ نامربوط نیست.

     
  49. ریشه ها403: قسمت دوم
    در مناظره ابوحاتم و زکریا اولی به رغم اسماعیلی بودنش، از اعتقاداتی دفاع می کند که به هستۀ مقدس فرهنگ دینی برمی گردند.و دومی مستثنای نابهنگامی است که بیرون از رهنمود ها و اعتقادات عام و خاص همچون فیلسوفان یونانی با آزاداندیشی به نتیجه ای رسیده است که به هستۀ مقدس و نقض تاپذیر وابسته نیست ، پس این نتیجه –درست یا نادرست، اسطوره ای یا علمی ، خیالی یا واقعی– چندان مقدس و ابدی نیست که افق آینده را بر نقض ، ابطال و اصلاح خود مسدود و تغییر بنیادی راممنوع کند. رازی خود نیز از این نکته آگاه بود و مناظره خود براین آگاهیِ نابهنگام گواهی می دهد:ابوحاتم در ادامه می پرسد که آیا تو معتقد هستی که خداوند حکیم و رحیم است. زکریا پاسخ می دهد: آری. چکیدۀ پاسخ ابوحاتم این است: فرض کن حکمت و رحمت خدا همان سان بود که تو می گویی. فرض کن خدا این موهبت را به همگان عطا می کرد که خود سودها و زیان های خود را تمیز دهند. در این صورت تو گمان می بری که دیگر کسی به کسی محتاج نبود؟(ص2) فراموش نکنیم که گزارشگرمناظره خود یک طرفِ مناظره است؛ آن هم طرفی که یر وفق فرهنگ غالب می اندیشد و هیچ رخنه و شکافی در نظام خواجگی–بندگی پدید نیاورده و از نگرِ سیاسی نیز همچون همۀ اسماعیلیان از همان ساختار استبداد خدا–شاهی دفاع می کند که در آن قاعدۀ هرم (مردمان) صرفآً باید اطاعت کنند و قدرت صرفآً از رأس سرچشمه می گیرد ورأس( حاکم) نیز مشروعیت خود را از بالاتر از خود ( آسمان، خدا ،ملکوت) می گیرد. تا کنون پی گیری این اندیشه نگاری ها در تاریخ فرهنگ و سیاست ما اثری از اندیشۀ دموکراسی نیافته است . گفته شد که در نهضت ترجمه هرآنچه به دموس ( مردمان)، پولیس ( دولتشهر)، اگورا ( فضای عمومی)، شهروند و نیزبه آفرینندگی انسانی در تراژدی ، کمدی، نقاشی و پیکر تراشی مربوط بود، همچون کفر جلی وازده شد. آثاری که بنا به فهرست ابن ندیم در این حوزه ترجمه شده بودند ، به همان سرنوشت آثارزکریا، مزدک، روزبه، ابن ابی العوجاء و مانند آنها دچارشده اند.شهرستانی همین که به اقتضای دانشنامه نویسی از فیلسوفانی می گوید که مصالح عامه را به عامه واگذار می کنند، وحشتزده این نحله را محکوم به دوری از مشکاة نبوت میکند.رازی در عصر سامانیان می زید. با پشتیبانی این سلسلۀ ایرانی شعر فارسی زنده ، خداینامه ها گردآوری و نگارش شاهنامه آغاز می شود. به کشمکش فکری فردوسی برای رفع شکاف میان شاه و مردم در داستان سفر مینوی کیخسرو اشارت رفت. دوران سلجوقیان ، غزالی ، ابن جوزی تحت عنوان عصر شهرستانی همچون آغاز عصر ظلمت توصیف شد. حکما و فقها چه بسا به نیت خیر مباحثی در باب حکومت و بیعت عامه و بیعت اهل حل و عقد گشودند. اشاره شد که تمامی طرح های سیاسی حکما افلاتونی بودند. ساختار همان ساختار حاکم محور بود.حاکمان در غیاب خدا خودشان بهشت و دوزخ اخروی را زمینی می کردند؛بهشت برای خودشان و دوزخ برای مردمان

     
  50. سلام به آنیتای عزیز و فرزند ایران گرامی
    از هر دوی شما تشکر می کنم که هرکدام تون با لحنی و توصیفاتی تلاش کردید به من حالی کنید که اشتباه می کنم. من در رشته تخصصی خودم کاملا مسلطم و در آزمایشگاه نبوده که سوالی شده باشه و من جوابی برایش نداشته باشم. بعضی وقتها دانشجویانم سوالهای مدنی و سیاسی می پرسند من که در این خصوص مطالعه ندارم معطل می مانم از این جهت است که آرزو داشتم سواد آنیتا را می داشتم و می توانستم با دانشجویانی که در آزمایشگاه هستند به سوالاتشان پاسخی در خور می دادم. من جای کسی را تنگ نکرده ام جناب فرزند ایران. من نمی دانم شما کارتان و تخصص تون چیه. اما می تونم حدس بزنم تحصیلات دانشگاهی دارین و از آن شخصیت روسی و اهل شوروی که مثال آوردید می شود فهمید که به علم پزشکی گرایش دارید یا در این باره مطالعه تاریخی دارید. من متمرکز شده ام روی دانش خودم بهمین دلیل با نمره های بسیار عالی در رشته تخصصی خودم پیش رفتم و به اطراف سرنچرخاندم. پزشکی نشدم که سیاست هم بداند. متخصص علوم آزمایشگاهی نشدم که کشاورزی هم بداند. در راستای تخصص خودم پیش رفتم. البته با قوانین مدنی و حقوق بشر آشنایی کمی دارم نه آنقدری که شما و آنیتای عزیز دارید من چشمانم را متمرکز در رشته تخصصی خودم کرده ام و در این راستا با نمرات بسیار عالی به تخصص رسیده ام. این عیب است آیا که مرا در آنچه شما معلوماتش را دارید در منگنه قرار می دهید؟ بله من سواد مدنی و سیاسی ندارم چون اگر می خواستم در این راستا متمرکز شوم از رشته اصلی ام باز می ماندم . در پایان آرزو می کنم ایکاش همه دانشجویان مثل من فقط و فقط در رشته تحصیلی خودشون متمرکز بشوند. علم سیاست یک علم تخصصی است. من می بینم یک روحانی منبر می رود بقول آقای نوری زاد می گوید رفتم و بر منبر یک بحث سیاسی کردم. یک پزشک دوکلمه از سوریه می گوید می گوید بحث سیاسی شد. دوستان عزیز سیاست و علم سیاست یک تخصص است مثل پزشکی مثل مهندسی. اینقدر خاک برسر نیست که هرکس با دوکلمه انتلکتوئل و آبژکتیو و سوبژکتیو یکی بشه سیاسی اما بدون عمق. من ازمثال های آنیتای عزیز دریافتم که ایشان نیز در زمینه بیماری های ریوی گرایشی دارن اما واقعیت سلامتی یک آرمانشهر نیست. بلکه یک واقعیت همراه و همیشگی با ماست که گاه با بیماری ها به کجراهه می رود. یعنی ما ها سالمیم و بعضی وقتا بیمار می شویم. اصل بر سلامت است. این مثال را نمی شود با جامعه ای که مدام بیمار است و از سلامتیش جز در رویا نمی شود سراغ آورد. در ضمن قلم تان جناب فرزند ایران بی دلیل عصبی شده. فکر می کنید من جای یک استاد باسواد را گرفته ام کاش زود قضاوت نمی کردید. من یک زن مسلمانم و هرگز مسلمانیم را به کسی تحمیل نکرده ام اما نمی خواهم کشورم به سرنوشت کشورهای اطرافمان مبتلا بشه این آیا خواسته زیادی است؟

     
  51. ریشه ها 403قسمت سوم|| فارابی،ابن سینا، سهروردی،عزیزالدین نسفی،امام الحرمین جوینی،امام محمد غزالی تنها شرایطی برای رأس هرم تعیین کردند. قطب زمان، امام معصوم ، اولی الامرغالبِ جایر یا عادل ،رییس مدینه،انسان کامل،فیلسوفشاه، امام شاه وعارفشاه نه کمینه شکافی در مناسبات خواجگی-بندگی انداختند، نه چندان در مناسبات قدرت گیتیانه تحقق یافتند. این طرح ها هرگز باعث نشدند تا حاکمان خونریزی که خود را پیشاپیش عادل وعاقل و کامل وظل الله می دانستند،به اسم جواز الهی خود را صاحب اختیار جان و مال و تن مردمان ندانند. مردمان نیز به بندگی دوگانۀ شاه و خدا تن می دادند و در ستایش هر دو لحن، شیوۀ بیان و اصطلاحات همانندی داشتند.بندگان شاهخدا هم بندگان شاه بودند وهم بندگان خدا. در فرهنگ دینی حاکمیت خدا و شاه هماره همسازتربوده اند تا حاکمیت خدا و مردم. هیچ کس بهترازشیخ فضل الله این دقیقه را درنیافته بود.چکیدۀ نظرش این بود: منویات خدای واحد را شخص واحد بهتر می تواند ادا کند تا یک میلیون هوای نفس. حکمای ما همه بر همین نمط رفتند. گمان بردند جور و جباریت حاکم با تهذیب نفس و تبدیل او به انسان کامل و معصوم ناپدید می شود.سهروردی به فرمان حاکم وفتوای فقها جوانمرگ شد.او کامل بودن در علم شهودی را یکی از شرایط حاکم دانسته بود.مناظره موبدان و مزدکیان را از متن دینکرد باز خواندیم. آنجا نیز دیدیم که گزارشگر مناظره خود یک طرف مناظره است؛ آن هم طرفی که نگرش او همسو با ساختار خداشاهی است. از نگر ساختارین این همانندیِ گزارش مناظره از زبان طرفی که پاسدارِ ساختار مستقر است، به هیچ وجه تصادفی نیست. پیش تربه مناظرۀ یک بیخدا ( لئونارد ملادینو)و یک خداباور( دیپاک چوپرا) در یکی از کانال های پر مخاطب ایالات متحدۀ آمریکا اشاره شد. حضور هر دو طرف در معرض نظر همگانی گویای شرایطی دموکراتیک و عادلانه بودکه هنوز درسدۀ 21 میلادی در سرزمین بلازدۀ ما از ناممکنات است. این مناظره به صورت کتاب نیز منتشرشده است. پیامد آن نه رگ غیرتی متورم شد، نه خونی ریخته شد، و نه هیچ یک از طرفین تکفیر و مهدور الدم گشتند. در عوض،اندیشه ها بالیدند و دانسته آمد که اگر خدایی باشد ، شناخت او برای آزادگان درفضای دموکراتیکِ امن و بی هراس و برابر امکان پذیرتر است تا در فضای ترس و تکفیر که در آن به قول آقای مطهری محال است کسی نبوات را قبول نداشته باشد و در نهایت احترام زیست نماید. ملادینو و چوبرا هم اکنون در نهایت احترام زیست می نمایند.ژرفمایۀ اندیشۀ رازی این است که اقتضای حکمت و رحمت آفریدگار عطای قوۀ تشخیص سود و زیان به همگان است ، نه به شخصی برگزیده از قومی برگزیده که همه باید از او پیروی کنند. این اگر نقض نبوت یا امامت نباشد ، پس چیست؟ شگفتا که در سدۀ 4هجری پزشکی انسان دوست دورادور خدایی می طلبد همساز با روح دموکراسی و نه همانند رأس هرم قدرت در مناسبات خواجگی– بندگی. با سپاس از شکیب شما

     
  52. سفرنامه مازندران رضا شاه
    سخنان رضاشاه پهلوی به خامه فرج الله بهرامی

    همه چیز را می شود اصلاح کرد. هر زمینی را می شود اصلاح نمود. هر کارخانه ای را می توان ایجاد کرد. هر مؤسسه ای را می توان بکار انداخت. اما چه باید کرد با این اخلاق و فسادی که در اعماق قلب مردم ریشه دوانیده، و نسلاً بعد نسل برای آنها طبیعت ثانوی شده است؟ سالیان دراز و سنوات متمادی است که روی نعش این مملکت تاخت و تاز کرده اند. تمام سلول های حیاتی آنرا غبار کرده، به هوا پراکنده اند و حالا، من گرفتار آن ذراتی هستم که اگر بتوانم، باید آنها را از هوا گرفته و به ترکیب مجدد آنها بذل توجه نمایم. اینهاست آن افکاری که تمام ایام تنهائی مرا به خود مشغول، و یک ساعت از ساعات خواب مرا هم اشغال کرده است….. هیچ چیز در این مملکت درست نیست. همه چیز باید درست شود. قرنها این مملکت را چه از حیث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنویات و مادیات خراب کرده اند. من مسئولیت یک اصلاح مهمی را، برروی یک تل خرابه و ویرانه برعهده گرفته ام. این کار شوخی نیست و سرمن در حین تنهائی، گاهی در اثر فشار فکر در حال ترکیدن است…

    ● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

     
  53. بحث حکومت دینی که در یادداشت های اخیر دوستان دیده میشود ما را ناگزیر از توجه به این مطلب میکند که آیا در واقعیت اصولا چیزی بنام حکومت دینی و یا حکومت اسلامی و یا حکومت دینی تحت لوای هر دین و آئینی دارای معنی و مفهوم است یا نه؟
    وفتی میگوییم حکومت اسلامی، باید در ابتدا یک اسلامی با چهره و علائم مشخص وجود داشته باشد تا بتواند امر حکومت را اجرا کند. همه ما میدانیم که اصولا جنین جیزی وجود خارجی ندارد نه بصورت مادی و یا ذهنی. آنکسی که حکومت میکند و یا اعمال قدرت سیاسی میکند و انرا دینی میداند در حقیقت یک فرد مذهبی است و نه خود آن مذهب و آئین. فرد مذهبی درک و تفسیرش از یک دین و آئین تابع عوامل مختلفی است جون مثلا اسلام او با اسلام دیگری فرق دارد. اسلام در همین سرزمن خود ما دارای تفاسیر و تعابیر بسیار متغییر و متفاوتی است. اسلام ایرانی با اسلام سعودی متفاوت است .
    حال ما چطور می توانیم در مورد حکومت اسلامی و یا اسلامی ها و یا اسلامگرها حکم جامعی بدهیم؟ اینها که با هم یکی نیستند. آیا اسلام ابن سینا و این رشد را می توان در کنار اسلام وهابی قرار داد؟
    بنظر میرسد اگر بگوییم که حکومتهای بنیاد گرا هستند که مشخصه حکومتهای پلید هستند پر بیراه نباشد.بنیاد گرائی یعنی اینکه من بشما بگویم آنچه من میفهمم عین حقیقت و درستی است و غیر این باطل لست”. کسی که معتقد است آنچه باور دارد عین حقیقت محض است بسیار فرق دارد با کسی که مدام بدنبال حقیقت است. مشکل بشریت با گروه اول است نه دّوم

     
  54. موضوع فراگیر شدن استفاده از تکنولوژی جدید ارتباطی که با سرعت حیرت انگیزی هم رو به توسعه است تنها مشکل ایرانیان نیست بلکه در کشورهای صنعتی هم این مشکل مشاهده میشود. برای مثال در تحقیقی که در انگلستان صورت گرفته نتیجه گیری شده که روزبروز تماس و ارتباط بین همسران در حال تقلیل است و هیولائی بنام آی پد و یا آی فون و گالاگسی بعنوان نفز سوم در روابط دوجانبه حصور سنگین و محسوس دارد و محل استقرارش هم بین زوجین است. خانمها شکایت دارند که تقریبا امکان کفتگو با شوهراز بین رفته و در جریان یک مکالمه، همسرشان یا تکست میفرستد و یا تکست میگیرد و یا مرتبا یک پپامی را در یک جائی دارد چک میکندو آقایان هم همین را میگویند. قابلیت حمل بسیار ساده این وسائل که حتی بدورن بستر ها هم نفوذ کرده باعث بروز مشکلات جدیدی شده است و روانشناسان از ازدیاد مراجعه بدلیل بروز اختلالات در روابط همسران گزارش میدهند. مشکلات در درون محیط های آموزشی هم رو به ازدیاد است ولی این راهم میتوان گفت که هر جامعه ای بنحو خاص خود با این مشکلات دست بگریبان میباشد.
    ازدیاد بیکاری و رواج بی هویتی شخصیتی در بین ایرانیان امری بسیار ملموس و قابل مشاهده است. در حال حاضر برابر انچه که دیده میشود شاید بتوان گفت سهم افراد بزرگسال در شبکه های اجتماعی کمتر از جوانان نیست وقتی در خانه ای خانم خانه در حال آشپزی و استراحت هم آی پد از دستش نمی افتد به جوانان چه میتوان گفت؟ توسعه بحثهای بی محتوای عرفانی و ادبی در انواع کانالهای تلگرام که مشتری اصلیش هم خانمها هستند چه پیامی برای دیگران دارد؟
    ما در خباثت حکومت نمی توانیم بحثی بکنیم چون وجود دارد ولی لین دلیل تسلیم شدن به این شرایط نمیشود. مشکل پدر ومادر ها این است که همواره بدنبال یافتن راه حل برای فرزندان خود هستند و شاید بزحمت بتوانند باور کنند که اعمال و رفتار خود انها چقدر در شکل گیری شخصیت فرزندان موثر است. پدر و مادر ما الگوی رفتاریشان آخوند حرف مفت زنی است که همه خلائق را به بهشت دعوت میکند در حالی که زندگی خودش عین جهنم است. پدرو مادری که قبل از پیدا کردن انواع کلاسها برای فرزندان، بدنبال پیدا کردن کلاسی برای آموزش خود نباشند نباید زیاد به دیگران بپردازند و شیون و فغان نمایند.

     
  55. درود بر شما مهرانگيز گرامى

    دوست گرامى چرا بايد بخاطر زاويه اى كه نظر شما با نظر من دارد به من بربخورد؟

    چون به رشتهء تحصيلى تان اشاره كرديد پاسختان را با يك مثال مربوط به اين رشته مى دهم.

    دوست گرامى يك بيمار مزمن بسيار بدحال را در نظر بگيريد كه در بدن او وجود بيمارى سل يك واقعيت است، در نتيجه، تب هم يك واقعيت است، و ضعف و لاغرى و بى اشتهايى مزمن هم يك واقعيت است، و حفره هايى كه بدليل تخريب نسج ريه در ريه ها ايجاد شده هم يك واقعيت است، و تنگى نفس و به شماره افتادن نفسهايش هم يك واقعيت است.

    حالا مهرانگيز عزيز چرا شما بجاى پذيرفتن اين واقعيتها، در آزمايشگاهتان با تصور كردن يك بدن آرمانى سالم، تلاش داريد با كشت ميكرب از نمونه بدن بيمار و پيدا كردن داروى مؤثر بر آن، بيمار را به آن سلامت آرمانى برسانيد؟

    آيا بايد از شما خواهش كرد از آن تلاش در آن آرمانشهرِ آزمايشگاه دست برداريد، از آزمايشگاه بيرون بياييد و اين بيمار كه در گير و اسير اين علائم واقعى است و اين واقعيتها هم در او مزمن و نهادينه شده را را راهنمايى كنيد كه چگونه با اين واقعيتها كنار بيايد؟
    آيا حيف شما است كه در آزمايشگاه دنبال پيدا كردن عامل اصلى بيمارى باشيد؟
    مهرانگيز عزيز. راستى چرا دنبال بدن سالم آرمانى هستيد و فكر مى كنيد بايد در آزمايشگاه با كشت دادن نمونه بيمار و تست حساسيت، آنتى بيوتيك موثر را پيدا كرد و عامل اصلى را درمان كرد؟
    حتماً مى دانيد چرا. چون اول اينكه مى دانيد بدن سالم مى تواند وجود خارجى داشته باشد و يك آرمان موهوم نيست و نيز مى دانيد كه اصلى ترين كار براى نجات بيمار، ديدن بيمار بعنوان يك كل است نه علائم جدا جدا و تنها با جمع بندى اين علائم و رسيدن به كل، مى توان بيمارى را تشخيص داد و با درمان عامل اصلى بيمارى، تمام اين علائم خودبخود برطرف ميشوند و ديگر داشتن يك بدن سالم نه يك آرمان بلكه يك واقعيت طبيعى و دست يافتنى مى شود.

    اما بجاى اين كار مهرانگيز عزيز مى تواند كشت ميكرب و تست حساسيت آنتى بيوتيكى آن را رها كند و از آزمايشگاه بيرون بيايد، بدن سالم را يك آرمان دست نيافتنى، و علايم بيمار را واقعياتى بداند كه ناچار بايد آنها را پذيرفت و با آنها تعامل كرد. پس بيمار را پاشويه كند و ماسك اكسيژن بر دهانش بگذارد و دلدارى اش دهد تا مرگش فرا برسد. مگر نه اينكه مرگ هم يك واقعيت است؟؟

    خوب اگر اين روش را ترجيح مى دهيد، عملكرد و نوشته هاى اصلاح طلبان حكومتى بسيار باب طبع شما خواهد بود. من كه نه در جامعه در جايگاه تأثيرگذارى قرار دارم و نه تريبون و مخاطبى دارم. اگر منطق مرا نمى پسنديد، در نوشته هاى اصلاح طلبان پر مخاطب پاسخ پرسش” چه بايد كرد” خود را همانگونه كه مى پسنديد پيدا خواهيد كرد.
    اصلاح طلبان حكومتى چون پراگماتيست هستند نه آرمان گرا، متخصص “حفظ استخوان در لاى زخم” و “درمان علامتى، بدون توجه به عامل اصلى بيمارى” هستند و مى بينيد بيمار محتضر را ٣٨ سال در وضعيت نه زندگى و نه مرگ نگهداشته اند و شايد بتوانند ٣٨ سال ديگر هم بيمار را درحال احتضار نگهدارند تا زمانى تمام رمق بيمار دوشيده شود.

    مهر انگيز گرامى. من بر خلاف آنچه گفتيد نه بزرگم نه با سواد نه با مطالعه. اما منطق ساده ام به من مى گويد كه نمى توان به شاخ و برگ و برّ يك درختِ از ريشه فاسد اميد بست.
    نه تنها منطق خودم مرا از اين نگاه جزء گرا برحذر مى دارد، كه منطق انسانى كه هم بزرگ است هم با سواد، هم با مطالعه، هم ژرف نگر و هم صاحب نظر نيز مرا ازاين نگاه پرهيز داده است. سخن كورس گرامى در زير يكى از نوشته هايم را در اينجا مى آورم. به سخن ايشان توجه كنيد:

    ” همیشه جزییات را در پرتو امر کلی ببینید و برعکس. نه اینکه فقط با گزارش های پراکنده و از هم گسیختهء آسیب ها و غفلت از درهم کنشِ جزییات و کل، تا ابد این تصور را حفظ کنیم که یک ساختار مثل بدنی است که اینجا و آنجایش غده هایی درآورده که با کندنشان بدن اصلاح می شود. شکایت از جزییات و غفلت از پیوستار ساختارین و ساختار سازی که هر دم از نو همین آسیب ها را بازتولید می کند، در عمق همان چیزی است که مقامات به آن غر زدن می گویند و هنوز با تفکر فاصله دارد و برای حضرات هم مشکلی که پیش نمی آورد هیچ، به قول خودشان باعث تخلیه هم می شود”

    مهر انگيز گرامى، من در توصيه شما به تعامل با جزييات در يك ساختار از بيخ معيوب، فايده اى نمى بينم. من نمى خواهم با غفلت از ساختارى كه پى در پى آسيب ها را بازتوليد مى كند تنها به آسيب ها بپردازم يا براى رفع اين آسيب هاى باز توليد شونده، به اجزاءِ خودِ آن ساختار معيوب شكايت برم. اين كار “غُر زدن” نام دارد. مى خواهم به توصيه كورس به اصلِ ساختار بپردازم. آنچه “تفكر” نام دارد. شما اگر دوست داريد با پرداختن به آسيب ها “غُر” بزنيد مختاريد.

    ——————–

    چه نوشته ی فهیمانه و نافذی
    سپاس آنیتای گرامی
    سپاس

     
  56. درود

    سرخوردگان و پشیمانان از فرقه ی بهائیت
    در طول يكصد و شصت سالي كه از پيدايش فرقه ي بهائيت در ايران مي گذرد و از همان ابتداي تشكيل اين فرقه ي انحرافي ، گروهي از افرادي كه به خاطر عدم آگاهي و يا فريب و يا تصورات خام و باطل به سوي بهائيت گرايش پيدا كرده بو دند از سير گژ راهه باز گشته و به سوي اسلام هدايت شدند .

    در ميان اين افراد از اعضاي اصلي خاندان ميرزا علي محمد باب تا خويشان و وابستگان سببي و نسبي ميرزا حسينعلي بهاء و فرزندان او تا نويسندگان و منشيان بهائي ( نظير صبحي و حسن نيكو و عبدالحسين آيتي و …) و نيز مبلغان بهائي و افراد سرشناس و تحصيل كرده تا افراد عادي به چشم مي خورند .

    اكثر اين افراد بعد از توبه و بازگشت از بهائيت سعي كرده اند مراتب تبري و دوري خويش از بهائيت را به اطلاع ديگران رسانده و علل و عوامل بازگشت خود به اسلام را براي ديگران تشريح كنند .

    دقت در اين ” تبري نامه هاي ” مكتوب كه اخيراً به صورت اينترنتي درآمده معرف و مبين اين است كه اكثريت اين افراد از ماهيت دقيق و اصلي تشكيلات عنكبوتي بهائيت اطلاع نداشته و از طرف ديگر هرگز امكان مراجعه به كتب اصلي رهبران بهائي را نداشته اند تا متوجه تناقضات فكري و عقيدتي آنان بشوند .
    http://www.formerbahai.blogfa.com/

     
    • دوست عزیز
      این منطق شما مرا به یاد منطق فقیهان شیعه برای اثبات توهمات خود می اندازد.اگر می خواهید واقع گرا باشید یک نگاهی به لیست بلند بالای برگشتگان از تشیع و نیز در مقام اولی از دین بیندازید آنوقت از حق و ناحق و…بگویید.

       
  57. در سه مکتوب میرزا آقا خان کرمانی که خود بدست استبداد و به شیوه شرع انور سر بریده شد، ذکری از مشاهدات شخصی در کشتار بابیان بدست اقشار مختلف مردم و البته به آمریت امیر کبیر نگاشته شده، که نگارش شیوای ایشان و سبک ادبیات دوران، عظمت دردآلود و‌ وحشتناک آن کشتار را به زیبایی بیان می دارد و دل هر انسانی را می خراشد. تاریخ کشورمان نمونه های فراوان از کشتار پیروان یک کیش توسط پیروان کیش دیگر را در ذهن دارد.کشتار زرتشتیان، ارامنه، یهودیان توسط هموطنان مسلمان، کشتار سنی بدست شیعه، بابی و بهایی به دست شیعیان از جمله دراویش …و امروز که این روند گریبانگیر دراویش هم شده است. به قولی، کسی که باد می کارد عاقبت طوفان درو می کند. تا زمانیکه مردم درد دیگری را درد خود نپندارند و از ستم رفته بر دیگران نه تنها بی تفاوت می گذرد که ابراز شعف نیز می نماید، آش همان است و کاسه همان. دیروز احزاب گوناگون به بهانه های گوناگون حذف شدند، مردم گفتند صحیح است، صحیح است.طیف ملی مذهبی حذف شد، تاییدات تکرار شد، آیت الله شریعتمداری حذف و حبس شد، سکوت و تایید ادامه داشت.منتظری حبس و حذف شد، نه تنها مردم عادی به تقلید به توهین و تمسخر گذراندند که مدعیان زیادی که امروز داد از حصر سر می دهند ، آنروز پرچمدار دفاع از ظلم بودند.به موسوی اهانت شد و حبس شد، نه تنها اجازه دفاع از خود نداشت که هجمه ها و تهمت ها روز افزون گردید.در قتل های زنجیره ای با عاملان با رفتاری مشابه عمل شد، کسی اعتراض نکرد تا این نوع شیوه ناجوانمردانه همچنان رواج داشته باشد و کسی مدعی شکنجه گر نشد حتی اگر مجرم گناهکار بود. زمانی که شورای نگهبان دیگران را رد صلاحیت می کرد، همه سکوت می کردند و خوشحال از اینکه خود تایید می شوند، غافل از اینکه حلقه نزدیکان هر روز تنگتر می شود و آسیاب به نوبت. امروز نیز با دخالت جناب رهبر در کنار زدن احمدی نژاد، گرچه شاید نبود ایشان برای کشور ارزشمندتر باشد، اما از آنجا که بدعت جدید و دخالت رهبر هم به لیست عوامل موثر در انتخابات افزوده شد و‌ عملی فراقانونی محسوب می گردد، نه تنها اعتراضی صورت نگرفت که بسیاری به ویژه از طیف اصلاحات بسیار خشنود و از حذف رقیب وامدار جناب رهبر شدند. باش تا صبح دولت شما هم بدمد باز. روزی چوب این نوع سکوت ها و همراهی با ظلم را خواهیم خورد همگی.

     
  58. دوستان مژده . مژده . آخوند موحدی کرمانی معضل عظما را حل کرد . ایشان در نماز جمعه تهران خواستار دادن شعار یا حسین شد و قضیه تمام شد .فقط من ماندم تماشاگر بیچاره اگر ایران گل بزند میگوید یا حسین .یا حسین . اگر روی بازی کنان ما خطایی صورت گیرد به شخص خاطی می گوید فلان فلان شده یا حسین ! اگر توپ اوت شود میگوید یا حسین . اگر داور جر زنی کند میگوید شیر سماور یا حسین . فکر میکنم اگر ایران گل بخورد مردم حتما شروع به سینه زنی میکنند و اگر بیشتر گل بخورند زنجیر زنی و قمه زنی هم میکنند ولی اگر خدای ناکرده ایران بازنده شود امکان دارد سر کره ای ها را گوش تا گوش ببرند که منتقم خون حسین شوند ولی اگر انشالله ایران برنده شود حتما طبل هارا پاره خواهند کرد و البته و صد البته نخواهند خندید و گریه و زاری خواهند کرد به حدی که کره ای ها مات و متحیر شوند و شاکر ملت همیشه در صحنه !!

     
  59. با سلام

    مهرداد
    6:14 ق.ظ / اکتبر 7, 2016

    با سلام به جناب عبد الله و منجم باشی گرامی لطف بفرمایید با حروف ابجد ! و در صورت امکان رمل و اسطرلاب بفرمایید پایان حکومت این دجالان چه زمانی است و در صورت امکان زمان ظهور حضرت مهدی را هم قلمی کنید .
    ————————
    سلام عليكم جناب مهرداد گرامي
    عزيز من علم رمل با علم حروف تفاوت دارد علم نجوم نيز بنابراين بيشتر دقت كنيد
    —————————
    سؤال كردم جواب خيلي بد بود سرانجام اين نظام و مردم ايران يكي از موارد پرداخت غرامت است

     
    • با درود به نوریزاد ” ابجد ” دان ! جناب نوریزاد کلک پس شما هم ابجد و محاسبات آن را بلد بودید که از قبل پیش بینی فرمودید که ملت همیشه در صحنه در آینده نه چندان دور باید خسارات جنگ خانمان سوز سوریه را به خاطر سیاست های ابلهانه سرانش بپردازد . اینجا روی سخنم با جناب عبدالله است که من دقت لازم را نمودم ! ولی شما دقت نفرمودید که زمان دقیق آن اتفاق سهمگین را محاسبه نمایید نه اینکه گفتار قبلی جناب نوریزاد را بدون ذکر تاریخ دوباره نویسی کنید .

       
  60. آقا یا خانم موسوی تبار سلام
    در ارتباط با نوشته آقا یا خانم موسوی تبار می گویم که این اشاره آقای نوری زاد در باره فضای مجازی و اعتیاد مردم به آن یک واقعیت مطلق است و ما تا آن را چاره نکنیم از آسیب های آن در امان نیستیم. من دو جوان دارم یکی دختر یکی پسر که همش سرشان در گوشی شان است و من کمتر و کمتر و کمتر با آنها ارتباط دارم و وحشت می کنم از مجسم کردن روزی که من مادر و بچه هایم جز سلام و خداحافظی با هم نداشته باشیم. این آفت است جناب موسوی تبار. آفت را باید زدودش. من درگیر این آفتم. فکر می کنم خیلی ها هم درگیرش هستن. این آفت به قول آقای نوری زاد باید در کنار فوتبال و بی کاری و اعتیاد مورد توجه قرار بگیره. داخل شدن به این آفت الان به صورت یک اپیدمی ملی درآمده. ببینید چه وقتی از ناب ترین عمر جوانهای ما صرف همین فضای مجازی میشه. وقتی که می توانست صرف ورزش و مطالعه و صحبت و همدلی بشه. ما داریم از داخل نابود می شیم. از داخل خانواده

     
    • سلام خانم مهر انگیز متاسفانه این عادت منحصر به جوانان نیست بیشتر انان که از مبایل هایهوشمند استفاده میکنند خوشبینانه 70 درصد انان به این عادت مبتلا هستند نم.نه ان چند تن از بستگان اینجابب میباشند که وقتی به دیدار ما میاینداز لخظه ورود سر در مبایلشات دارند بدون اغراق بیش از 10-20 جمله با ما گفتگو نمیکنند به حصوص مردان

       
  61. سلام به آنیتای عزیز
    من هم یک بانو هستم مثل شما که البته گرچه دانشگاهی هستم اما می بینم سواد شما را ندارم و خیلی اهل مطالعه نیستم که از این جهت شرمنده خودم و دانشجویانم هستم. این را گفقتم که صادقانه اعتراف به بزرگی شما و کوچکی خودم کرده باشم. با شما و قلم شما یه کم اختلاف زاویه دارم که آن را مطرح می کنم امیدوارم به شما بر نخوره. و آن این که شما در این مدتی که من نوشته های شمارو دنبال می کردم و می کنم هرگز جامعه ای تصور نکردید که واقعیت های اون در نظر گرفته بشه. مثلا ما چی بخواهیم و چی نخواهیم حکومت اسلامی یک واقعیته. شورای نگهبان یک واقعیته. مجلس با این ترکیبش یک واقعیته. رهبر و قدرت بلامنازعش یه واقعیته. شما در نوشته هاتون این واقعیت ها رو کنار می زنید و در یک آرمانشهر برای خودتون مدینه فاضله می سازید که اینجور اینجور. ازتون خواهش می کنم از آن آرمانشهر بیرون بیاید و مرا که درگیر و اسیر این واقعیت ها هستم راهنمایی کنید که در جامعه ای که این واقعیت ها در اون نهادینه شده و راه خروجی هم فعلا نداره چی میشه کرد؟ این قلم شما حیفه که همش در آن آرمانشهر گرفتار بشه. شده تا حالا خودتون رو در برابر واقعیتی مثل رییس شورای نگهبان مجسم کنید و بهش بگید آقای جنتی من شما رو و مشی شمارو قبول ندارم اما قبول نداشتن من کاریی از پیش نمی برد و شما فعلا تا اطلاع ثانوی رییس هستین و امضا دارین و نفوذ دارین و می تونید نماینده زن اصفهانی را نرسیده به مجلس بایکوت کنید و من که شما رو قبول ندارم می ایستم جلوی شما و به شما می گم این درسته که شما رییس هستین اما منو قانع کنید من قانع نشدم اینجور نوشته ها اگر زیاد بشوند حتما از اون واقعیت هایی که ما همه شونو طرد کردیم یه صدایی بلند میشه بالاخره. ما چاره ای جز تعامل با این واقعیت ها نداریم . داریم؟ رشته من علوم آزمایشگاهی است و مطالعات مدنی ام کمه

    ———————–

    سلام بانوی گرامی
    من شخصا از این نوشته ی کوتاه شما این را دریافتم که شما فرد منصفی هستید. گرچه در نوشته ی قبلی، شما را کمی عبوس یافتم. اعتراف به نداشتن مطالعات مدنی آنهم از جانب یک دانشگاهی نه چیز کمی است و ما این اخلاق خوب را در خیلی ها و بویژه در میان همکاران شما کم داریم. من پاسخ محوری به پرسش شایسته و کاربردی شما را به سرکار خانم آنیتا وامی نهم و تنها از این وجه به نوشته ی شما می نگرم که ایکاش این تعامل پسندیده به یک اخلاق ملی بدل می شد. من شما را که در کنار بانو آنیتا تجسم می کنم می بینم شما می توانید با هر گرایش متفاوتی که دارید ، دوستان خوبی برای هم باشید. و این، همان گمشده ی جامعه ی ماست که ما عمدتاً همان اختلاف ها را می گذاریم وسط و با اعتنا بدان نسبت های دوستی و کدورت را تنظیم می کنیم. سپاس از نوشته ی ملیح و ملایم شما.
    سپاس

     
    • فرزند ایران

      سرکار خانم مهرانگیز،

      با درود
      من با خواندن نوشته های پیشین و کنونی شما، برخلاف جناب نوری زاد عزیز شما را فردی بسیار غبر منصف یافتم، فردی از تبار امثال روحانی و خامنه ای.
      نوشته اید: “…البته گرچه دانشگاهی هستم اما می بینم سواد شما را ندارم و خیلی اهل مطالعه نیستم که از این جهت شرمنده خودم و دانشجویانم هستم”. این گفتار شما همان بوی کلمات خامنه ای را دارد در خطبه خون سال 1388 که من “اندک آبرویی دارم، جسم ناقصی دارم ووو”.
      انصاف این است که اگر سواد شما در حد مناسبی نیست، اگر به عنوان یک دانشگاهی در چنان فاجعه فرهنگی و علمی گرفتار شده اید که مطالعه ندارید و اگر شرمنده دانشجویانتان هستید، از سمت دانشگاهی خود کناره گیری بفرمایید و راه را برای کسانی باز بگذارید که هم مطالعه دارند، هم باسوادند و هم شرمنده نخواهند شد. اما این که شما با زیرکی نکات منفی پرونده کاری خود را تبدیل به گفتاری “منصفانه نما” بکنید، (بدون این که قصد اهانت داشته باشم، آنچه می گویم تعریف کاملا واضح و بدون مناقشه گفتار شماست) چیزی نیست جز ریاکاری و فریب.

      فرموده اید:”…خواهش می کنم از آن آرمانشهر بیرون بیاید و مرا که درگیر و اسیر این واقعیت ها هستم راهنمایی کنید که در جامعه ای که این واقعیت ها در اون نهادینه شده و راه خروجی هم فعلا نداره چی میشه کرد؟” شما درگیر و اسیر واقعیت ها هستید؟ نه خانم مهرانگیز گرامی، شما که استادی هستید با آن همه نواقصی که خود فرموده اید قربانی این نظام فکری و سیستم آموزشی نیستید، این تلقی شما که با وجود کمبودهایم دو دستی بچسبم به موقعیت و به جای ارتقای خودم با مظلوم نمایی و “منصف نمایی” ادامه بدهم، اتفاقا بخشی از مشکل است. در حقیقت شما اسیر چنین واقعیتی نیستید، واقعیت این است که دانش و دانشجو اسیر طرز فکر شما هستند.

      چه کسی گفته “راه خروجی هم فعلا نداره؟” شما که به اذعان خودتات دانش کافی ندارید، چگونه ناگهان یک فتوای کلی دادید که بسیاری از متفکرین پرمایه اش سال هاست نتوانسته اند بر سر این قضیه به اجماع برسند؟ شاید هم واقعا علمش را دارید اما “مصلحت” ایجاب نمی کند که نشانی درست بدهید. اگر راه خروجی وجود ندارد، اتفاقا از صدقه سر چنین تفکری است که رونوشت برابر اصل تفکر “اصلاح طلب های حکومتی” است. این طرز فکر، نه در زمان شوروی کمونیستی خروجی داشت، نه در تمام طول حیات جمهوری اسلامی که عینا سناریوی “اپوزیسیون دولتی” را از دست برادران مارکسیست کپی کرده است. محدودیت حروف در اینجا اجازه نمی دهد که من مثال های بیشماری از نظام آموزشی شوروی کمونیستی را در اینجا بیاورم و نشانتان بدهم که آن ها مبدع همین روش بودند که اول دانشگاه ها را از وجود دانشوران قدرتمند پاک کنند (اگر فرصت کردید، بروید ببینید با Nikolai Vavilov دانشمند تراز اول فیزیولوژی و پزشکی چه کردند)، سپس افرادی از سطوح علمی پایین تر را به جای نام های بزرگ گماشتند، آن گاه به روشی نظام مند روح “پرسش و خروج” را در دانشجویان کشتند، هدف این بود که به همگان به روشی “علمی” بباورانند که راه خروجی نیست و بیایید در محدوده ای که ما مشخص می کنیم بازی کنید، قواعد بازی را هم ما تعیین می کنیم.

      من اگر خوشبینانه طرز فکر شما را پرورده و محصول نظام آموزشی آخوندی تعبیر کنم، باز هم چاره ای ندارم جز بیان صریح این مطلب که طرز فکر شما و آموزه هایتان قسمتی از راه حل نیست، بلکه بخشی از مشکل است.

      در پایان، محکم عرض کنم که این نوشته شخص شما را هدف نگرفته است. هدف همیشگی من آن طرز فکر، پندار و برداشت هایی است که افرادی چون شما را ابزار تداوم حیات خود می کند. من به شخصه ورود شما را به این مکان مجازی که اتفاقا بحث هایی بسیار حقیقی در آن جریان دارد، خوشامد می گویم. به خاطر وجود هموطنانی چون شماست که دوستان دست به قلم می شوند و من هم از نوشته هایشان چیزها می آموزم.

      با آرزوی فردایی بهتر برای ایران و ایرانی

       
    • شورانگیز گرامی کامنت اولتونو که خواندم خیال کردم ظنز نوشته اید ولی با این کامنتتان خطاب به انیتا به اشتباه خود پی بردم.شما نه تنها طنز ننوشته اید بلکه انچه را فکر می کنید و باور کرده اید نوشته اید. انچه را که نوشته اید واقعیتهای زندگی درایران امروز است ولی گویا یا فراموش کرده اید و یا انچنان به زندگی خود مشغولید که اینهمه مبارزه و مقاومتی را که سرسختانه و با بی رحمی از سوی کسانیکه همین واقعیات را بما زور آور کرده اند ندیده و نمی بینید. شورانگیز گرامی انچه را شما بما توصیه می کنید تسلیم شدن در برابر واقعیتی است که مشتی ادمکش در مدت 38 سال با کشت و کشتار و غارت و بحران افرینی بعنوان تنها راه ممکن بمردم نشان می دهند.آنچه که آنتیا و یا دیگر دوستان دراین سایت می نویسند که بنظر شما ارمانگرایی و دست نایافتنی است مقابله با همین تسلیم طلبی است.انچه را شما آرمانشهر می نامید واقعیتی است که امروزه در بسیاری از کشورهای فقیر و درحال رشد امریکای جنوبی هم پیاده شده.کشورهایی که تا همین چند دهه پیش در گیر اختاپوس استبداد و حکومتهای کودتائی بودند.نه شورانگیز گرامی کسی دراین سایت واقعیت اختاپوس اسلامی را درایران نادیده نگرفته ولی اغلب مخالفین تنها به ابراز انزجار و انتقاد از حکومتگران اسلامی اکتفا نمی کنند بلکه آنچه را شما ارمانشهر می نامید راه حل هایی برای عبور از نکبت موجود است.ولی نسخه شما درست همانی است که رزیم دراین 38 سال با هر ترفندی سعی در جا انداختن ان نموده یعنی قبول واقعیت و تسلیم در برابر آن!

       
  62. این دعواهای زرگری و ایجاد بحران های زود گذر از ترفندهای همیشگی نظام در پرت کردن حواس مردم از واقعیات حول خود می باشد. همچنانکه عذر خواهی مرتضوی همزمان شد با انتشار فایل صوتی منتظری تا توجه اذهان را از کشتاری به آن عظمت، منحرف کند که ظاهرا موفق هم شد.

     
  63. نوری زاد عزیز درود بر شما
    من هم از همین زاویه که شما بخوبی ترسیمش کرده اید به فوتبال نگاه می کنم. قبول دارم که فوتبال شده یه ابزار دست جمهوری اسلامی برای مشغول کردن جوونا. اعتیاد هم روش. بیکاری هم روش. اما در باره فضای مجازی با شما موافق نیستم. همین فضای مجازی است که به من و شما این فرصت را داده که فارغ از سیطره حاکمان اسلامی بتوانیم با هم تعامل کنیم. خواستم از آقای سیدمرتضی خواهش کنم به سایت خودشان باز گردن که من خودم از نوشته های ایشون استفاده می کردم. من درسته که یه آدم مذهبی ام و بچه هایم هم مذهبی تربیت شدن اما اینم قبول دارم که همین مذهب در هر روزگار می تواند شکل خودش را تغییر بدهد و خودش را با زمانه تطبیق دهد و این هرگز نقطه ضعف مذهب نیست. شاید مشکل سیدمرتضی در این بود که خیلی غلیظ از مذهب دفاع می کرد و می گفت این هست و دیگر جز این نیست. یه کم اگر فرمایشات خودش را تلطیف می کرد هرگز عصبانی نمی شد و خداحافظی نمی کرد. به ایشان می گویم: آقای سیدمرتضی برگرد و کاری به حرف کاوه و دیگرانی که خط و نشان کشیدن که شما برمی گردی نداشته باش. مگه اینجا ارث پدری یه عده است که از رفتن و نرفتن یکی خوشحال باشند یا مکدر. بخاطر من که مذهبی ام و از خیلی از نوشته های میانه و معتدل شما استفاده می کردم برگرد.

     
    • موسوی تبار گرامی من بعنوان کسیکه با سید مرتضی بارها بحثهای خونین داشته ام هرگز راضی به حذف ایشان و یا تحریک ایشان به خود حذفی و یا هر گونه ایکه باعث رنجش ایشان آنچنان شود که سایت را انهم با قهر رها نماید نیستم. در ست همانطور که شما گفته اید این سایت متعلق به نوریزاد گرامی است و ارث پدری کسی هم نیست.من فکر نکنم که سایر دوستان هم از رفتن ایشان راضی باشند.چون بدون نظرات مخالف و گوناگون در سایت نوشته ها یکسویه و غیره واقعی خواهد شد.

       
  64. آقای روحانی افاضات کرده اند و فرموده اند:چرا بزرگان کشور،نویسندگان،رسانه ها و صداوسیما واقعیات کشور را به مردم نمی گویند!
    لازم به ذکر است قبل از اینکه نوشتن این متن را شروع کنم، یک دوجین بد و بیراه به آقای روحانی گفتم تا خالی شوم که عصبیت جای ادبیت را در متن نگیرد اما هر چقدر که فحش دادم خالی نشدم و متوجه شدم کار از ادبیت و عصبیت و خریت و به قول یالثارات دیوثیت گذشته و همانطور که می بینید متن همچنان عصبی است!
    ضمن عرض سلام و احترام و تهیت (تلاش برای ادبیت متن) باید به آقای دکتر روحانی بگویم:شما مگر نمی گویید چرا بزرگان واقعیات را به مردم نمی گویند؟
    خب مگر شما از بزرگان کشور نیستید ؟
    مگر شما دومین بزرگ کشور نیستید ؟
    چرا شما واقعیات کشور را به مردم نمی گویید؟!
    جناب معتدل…یاشار سلطانی همین کاری را کرد که شما گفتی.اسناد زمین خواری های شهرداری را افشا کرد.
    سوال؛ الان کجاست؟
    پاسخ؛ محله ی اوین،جنب اتوبان یادگار امام!
    مرد حسابی! تو خودت رییس جمهوری مملکت هستی، زورت به همه می رسد،می توانی عالم و آدم را دستگیر کنی ولی از ترس جایگاه و آینده ات، ایضاً حفظ وحدت امت و آرمان ها تا حالا این واقعیات را به مردم نگفته ای،آن وقت توقع داری ما روزنامه نگارهای بدبختی که هشت مان گروی یک مان است و به یک باد معده بندیم واقعیات را افشا کنیم ؟!
    من یک بار افشا کردم و الان سه ماه است که بیکارم.اگر یکبار دیگر افشا کنم و بازداشت شوم، تو من را در می آوری ؟
    بله شما در می آوری ولی من را نه!
    اگر جوابت این است که آری تو را در می آورم، پس اول یاشار سلطانی را در بیاور بعد ما مخلصت هم هستیم شروع می کنیم به افشا کردن!
    از اینها که بگذریم،ما چه چیزی را افشا کنیم؟
    ما چیزی نمی دانیم که افشا کنیم.چیزهای مهم را شما می دانی نه ما.نکند می خواهی اطلاعاتت را به ما بدهی ما آنها را افشا کنیم؟!
    شما روحانیون عزیز خیلی زرنگ هستید ولی من هم به اندازه ی خودم زرنگ هستم چون پشت در پشتم آخوند خوابیده!
    اگر راست می گویی چراغ اول را خودت روشن و یک چیزی را افشا کن..
    رای را ما بدهیم،افشاها را ما بکنیم،حبسش را ما بکشیم،نیویورکش را شما و جواد ظریف بروید ؟
    آقای تدبیر و امید! ما که نصف عمرمان در بدبختی و بیهودگی و ناامیدی گذشت،لااقل بگذار الباقی عمر را در خانه خودمان بدبخت باشیم نه در تپه های جنب اتوبان یادگار امام!
    احتمالاً الان می گویی برای آزادی و ریشه کن کردن فساد باید هزینه داد.حرف کاملاً درستی است.
    گیرم ما عمر و جوانی و آرزوها و آینده خود را هزینه کردیم.
    شما چه هزینه ای می کنید؟!
    جناب روحانی..اگر خیلی اصرار داری که رسانه ها واقعیت ها را به مردم بگویند،یک روزنامه برای پسرت تاسیس کن و در آن روزنامه همه چیز را به مردم بگو!
    بیخود ما را جلو نینداز…
    امیدوارم از اینکه واقعیت را به مردم گفتم از دستم ناراحت نشده باشی!

    قربان تو
    محمدرضا ستوده

     
    • فرزند ایران

      مانده ام آن شش نفری که به این نوشته خیلی بد داده اند چه جور کسانی هستند؟ خیلی مرد هستید، آره!!!!

       
      • اینها که منفی داده اند همانها هستند که به کامنت ( برسید به داد ایران ) در پست قبل یا یکی قبلتر آن رای منفی دادند و از قاچاقچیان دفاع کردند.
        اینجا پر است از دشمنان و ایرانستیزان و اجنبیها و مزدوران وهابیت و … که تنها هدفشان هرج و مرج در ایران و سوریه ای شدن است تا کینه های تاریخی قومی و مذهبی خود را تصفیه کنند
        حرفی در حمایت از ایران و ایرانی بجز کلیشه های تکراری بزنید منفی باران می کنند
        وطنپرستی کیمیایی است این روزها

         
  65. ” کربلای واقعی‌”

    محرّم است و تنورِ مّداح‌های لات و لمپنِ بیت رهبری، داغ تر از همیشه!

    آنچه در این هیاهوی هیستریک، بیش از هر چیز قابل تامل است این نکته می‌باشد، که

    بیشتر افراد در این ایام، بطور رایگان و در بسیاری موارد نیز با صرفِ هزینه هایی از

    جیب خود، در این سوگواریها مشارکت دارند، بجز آخوند و مّداح که از قضا، دستمزد و

    درآمدشان، چندین برابر روزهای عادیست!!

    جای بس شگفتیست که این جماعت، قادرند داستان و واقعه‌ای کاملا عادی را که هزار و اندی

    سال پیش، در بیابان‌های سرزمینی دیگر رخ داده است را چنین سهل و آسان به خورد مردم دهند!!

    مطابق باور شیعیان، امامی را که پس از شهادتش به همراه یارانش به بهشت رفته و در ناز

    و نعمتِ ابدی بسر میبرد، چه جای عزاداری، قمه و زنجیر زدن است؟! این اتفاق را که باید جشن گرفت!

    نزدیکان امام حسین، خود اندکی‌ پس از رخداد کربلا، داستان را فراموش کرده به زندگی عادی خود

    پرداختند. سکینه دختر امام حسین، که شیعیان به دروغ، او را جز کشته شدگانِ خرابه‌های شام

    محسوب میکنند، پس از آنکه همسرش عبدالله که پسر عمویش هم بوده(پسر امام حسن) در جنگ

    با یزید کشته شد، با مُصعَب، برادر عبدالله بن زبیر ازدواج می‌کند.

    مُصعَب کسی ست، که مختار ثقفی، که به خونخواهی امام حسین قیام کرده بود را به همراه شش

    هزار تن‌ از هوادرانش کشت! چندی بعد، پس از کشته شدن مُصعَب، سکینه به عقد عبدا لملک

    مروان در آمد. حسین بن علی‌(زین العابدین بیمار) با یزید به توافق رسیده، زندگی عادی را

    در پیش گرفت. در سال ۶۶ قمری، مختار ثقفی در کوفه قیام کرد و سه‌هزار تن‌ را به خونخواهی

    حسین کشت از جمله، شمر بن ذی‌ الجوشن و عمر بن سعد. به دستور او، انگشتانِ سنان بن انس

    را که سرِ امام حسین را بر نیزه کرده بود ابتدا بریدند، سپس دست‌ها و پاهایش را قطع کردند و

    او را زنده در دیگی از روغن جوشان انداختند. اینگونه خشونتها، شیوه جنگ و مبارزه در آن‌

    دوران بود ولی شیعیان و آخوند‌ها برای مظلوم نمایی و بازار گرمی‌، چنان داستان کربلا را به اغراق

    آلودند که تو گویی تنها “شمر و یزید” دستشان به خون اغشته گشت!

    مختار ثقفی در ادامه کشتارش، سرهای بریده ابن زیاد و عُمر بن سعد را، جهت تاکیدِ وفاداریش

    برای امام زین العابدین فرستاده و مردم را برای خلافت او به شورش فرا میخواند. زین العابدین

    اما دعوتش را ردّ می‌کند و بر پیمانی که با یزید بسته بود وفادار میماند. مختار به ناچار مردم

    را به پشتیبانی از محمد حَنفّیه(برادر ناتنی امام حسین) فرا خوانده او را امام و خلیفه مینامد.

    * * *

    تا زمانی‌ که بجای پرداختن به تاریخِ سرزمین خودمان، و نگاه به آینده، چشم به تاریخِ

    تحریف شده دیگران دوخته باشیم، عاشورا‌های فراوانی را در پیش خواهیم داشت!

    کربلای واقعی‌ هم اکنون در شهرهای درهم کوفته و مخروبه سوریه در جریان است ! یکی‌ از

    عاملان اصلی‌ ادامه این فاجعه انسانی‌، حکومتیست که رهبرانش این روزها در اندوه کشته شدن

    ۷۴ نفر، در ۱۳۰۰ سال پیش، که همگی‌ در بهشت موعود در ناز و نعمت بسر میبرند، در حال

    شیون و زاری و در اندیشه پاک کردن گناهان خویشند !!

     
    • ملیجک گرامی درود! بقول صادق چوبک حسین که لشکرش نبی جنگ کردنش وسی چی بی؟حالا هم که جنگ کرد و بقول اخوندها اینهمه از کفار(قوم و خویشان خود)کشت تا کشته شدند.خب این وسط ما ایرانیان سر پیازیم یا ته پیاز؟راست یا دروغ این جریان یک جریان تاریخی است و طبق دستورات اسلام هرکس بر ضد حکومت اسلامی قیام کند کافر است و سزاوار کشتن و بدترین مجازات. همان کاریکه محمد و چهار خلیفه بعد از او با معاندین کردند و ادامه دهندگان آن یعنی حکومتهای اموی و عباسی و همین ////// اسلامی درایران در این 38 سال انجام داده اند.حسین هم چون برطبق قوانین جدش بر ضد حکومت اسلامی قیام کرده //////////////////جریان ما ایرانیانیکه خود حسین موالیمان می دانست شده مصداق ضربالمثلی که میگه خان می بخشه نوکر خان نمی بخشه!

       
    • مرتضی (ناسیّد)

      در عجبم از ملتی که برای مرگ پدر بزرگ پدرشان که او را ندیده اند گریه شان نمی گیرد
      اما برای کسی که او را اصلا ندیده اند ، عکسش را هم ندیده اند و هزارو اندی سال پیش به رحمت خدا رفته گریه شان می گیرد؟ این گریه ها واقعی است؟
      به مظلومیت باشد همین جوانها که هر روز اعدام می شوند ، بین شان کم آدم بی پناه و مظلوم نیست . به آنها که در زندان هستند و از درس و زندگی افتادند کم آدم مظلو م نیست ، چرا برای اینها گریه تان نمی گیرد؟ سیاه بازها !!!!!!!!!

       
  66. دانشجوی استعداد درخشان تنها به دلیل بهایی بودن در ترم ۷ از دانشگاه اخراج شد

    به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز پروانه مهرابخانی دانشجوی ترم هفت رشته علوم آزمایشگاهی دانشگاه علوم پزشکی قزوین به دلیل باورمند بودن به دیانت بهایی از دانشگاه اخراج شد.

    بنابر گزارش مجموعه خبری بهایی نیوز پروانه مهرابخانی در حالی از دانشگاه علوم پزشکی قزوین اخراج شد که وی یکی از دانشجویان استعداد درخشان این دانشگاه محسوب می شد و تنها ۲ ترم دیگر از تحصیل وی باقی مانده بود.

    به گفته این شهروند بهایی محروم از تحصیل روز گذشته در تاریخ ۱۴ مهر ماه ۱۳۹۵ از دفتر دانشگاه علوم پزشکی قروین با وی تماس گرفته شد و وی به همراه پدر خود به دفتر دکتر مهرام رئیس دانشگاه علوم پزشکی قزوین مراجعه کرد که ریاست دانشگاه به این شهروند بهایی اعلام می کند که ” طبق دستور رسیده مجبور به ممانعت از ادامه تحصیل ” این شهروند بهایی در دانشگاه علوم پزشکی قزوین می باشد.
    همچنین به گفته پروانه مهرابخانی ریاست دانشگاه از وی می خواهد که ذکر دیانت بهایی در فرم ثبت نام را تکذیب کند و به ادامه تحصیل در دانشگاه بپردازد که این سخن با ممانعت این شهروند بهایی و تاکید بر بهایی بودن خود روبرو می شود.

    این شهروند بهایی از تمام ریز نمرات خود تا ترم هفت را پرینت گرفته بود اما مسئول آموزش از مهر و تایید آن ممانعت کرد و پس از تایید تنها یک برگ ترم هفتم توسط دفتر آموزش متوجه نام این شهروند بهایی می شود و برگ مربوط به تایید ترم هفت دانشگاه را نیز از این شهروند بهایی می گیرد و همچنین مسئول آموزش به وی اعلام می کند که ” باید به معاونت کل دانشگاه بروی و پس از مراجعه به معاونت دانشگاه نیز آنها اعلام کردند که هیچ مدرکی ، حتی حکم اخراج نیز داده نمی شود و تنها می توانید به حراست دانشگاه مراجعه کنید”.
    به گفته این دانشجوی محروم از تحصیل “مسئولان حراست دانشگاه همچنین می خواستند که کارت دانشجویم را از من بگیرند تا دارای مدرک دانشجویی نیز نداشته باشم.”

    پروانه مهرابخانی در حالی از این دانشگاه به دلیل باورمند بودن به دیانت بهایی اخراج شد که وی در سال گذشته به عنوان دانشجوی استعداد درخشان نامش در بنر دانشگاه دانشگاه علوم پزشکی قزوین نصب شده بود.

    محرومیت از تحصیل بهاییان در دانشگاه‌های ایران با استناد به مصوبه‌ی ششم اسفند ۱۳۶۹ “شورای عالی انقلاب فرهنگی” صورت می‌گیرد که بهاییان را علاوه بر محرومیت از اشتغال در اماکن دولتی، از تحصیلات دانشگاهی نیز محروم می‌کند.

    بر اساس بند سوم این مصوبه، نه تنها باید از ثبت نام بهاییان در دانشگاه‌ها جلوگیری به عمل آید بلکه چنان‌چه هویت بهایی فردی بعد از ثبت نام و “هنگام تحصیل” نیز احراز گردد، باید از تحصیل محروم شود.

    محرومیت شهروندان بهایی پس از انقلاب اسلامی و اعلام انقلاب فرهنگی در ایران به صورت سیستماتیک اجرا شده است.

     
  67. سلام
    کنسرت، فوتبال، دعوا بر سر چیست؟
    در قشقرق جنگ و دعوای دو باند حاکم بر سر مسائل مختلف از برجام تا اف.ای.تی.اف و دزدیهای نجومی و سفر وزیر اقتصاد آلمان و غیره… یک یا دو جنجال جدید هم با عنوان برگزاری کنسرت موسیقی در قم و برگزاری مسابقه فوتبال ایران و کره جنوبی در مسابقات مقدماتی جام جهانی در تهران هم اضافه شده است.

    به‌واقع منشأ این جنجال به‌طور واقعی چیست و چرا در این حیص و بیص، یک مرتبه برگزاری یک کنسرت یا برگزاری یا عدم برگزاری یک مسابقه فوتبال تبدیل به چنین جنجالی می‌شود؟

    واقعیت این است که دو باند در جنگ قدرتی که با هم دارند از هر بهانه و دستاویزی علیه همدیگر استفاده می‌کنند و این بار هم برگزاری یک کنسرت در قم و برگزاری یک مسابقه فوتبال که به‌طور اتفاقی به روز تاسوعا افتاده، بهانه‌یی شده برای آخوندهای باند خامنه‌ای جهت حمله به باند مقابل و تصفیه حساب با دولت روحانی. کما این‌که آخوند یزدی گفته «مدیرکل ارشاد قم نه تنها باید استعفا بده، بلکه از قم هم باید بیرون برود و این بحث با عذرخواهی حل‌شدنی نیست».

    در باندی بودن این دعوا همین بس که تنها آخوندهای شناخته شده باند خامنه‌ای مثل آخوند یزدی و آخوند احمد خاتمی یا مراجع دست‌آموز ولایت، مثل نوری همدانی و آخوند کعبی وارد این معرکه شدند، معلوم نیست که اگر آن طور که ادعا می‌کنند بحث دین و مقدسات و حرمت حضرت معصومه مطرح است، پس چرا اکثر آخوندهای حوزه ساکتند؟ که البته روشن است چون اکثر آنها مخالف خامنه‌ای هستند. بگذریم که اصلاً کل ادعا دجالگرانه و شیادانه است، معلوم نیست برگزاری یک کنسرت در قم چه جوری هتک حرمت حضرت معصومه است، اما وقتی مثلاً همین باند ولی‌فقیه کنسرت مداحان به راه می‌اندازند و به اسم عزاداری و عاشورا در واقع کنسرت پاپ برگزار می‌کنند، هتک حرمت امام حسین و عاشورا نیست. قسمتی از نوشته روزنامه ابتکار دیروز 12مهر در همین رابطه قابل‌توجه است: «مداحان جدید از هر فرصت و زمینه‌یی برای تهییج مجلس استفاده می‌کنند تا بتوانند بر جذب مخاطبان بیشتر به هر نحوی که شده، اقدام نمایند. در این زمینه با کمک آهنگهای تند، شبیه به پاپ بر هیجان آفرینی هر چه بیشتر این مجالس می‌افزایند. خود هم دست به‌کار می‌شوند و با کمک دست و بدن خود (یعنی در واقع رقص) بر تهییج هر چه بیشتر مجلس می‌افزایند».

    می‌بینید که وقتی پای منافع باندی در بین باشد، استفاده از هر چیزی مجاز و مباح می‌شود.

    همین طور جنجالی که در مورد برگزاری مسابقه فوتبال بین تیمهای ایران و کره جنوبی علم شده هم، منشأ باندی دارد با یک رنگ و لعاب مذهبی! که گویا برگزاری مسابقه در روز تاسوعا، به‌خصوص اگر نتیجه بازی، پیروزی تیم ایران باشد و مردم و جوانها ابراز شادی کنند؛ این هتک حرمت امام حسین و عاشورا می‌شود! حالا چرا و چطور ابراز شادی برای پیروزی در یک مسابقه فوتبال هتک حرمت عاشوراست؟ سؤالی است که جوابش در ترس از هر گونه تجمع و به خیابان آمدن مردم است، چون رژیم مثل جن از بسم‌الله از هر عاملی که باعث به خیابان ریختن مردم و جوانها بشود وحشت دارد.

    البته در این وحشت، هر دو باند رژیم سهیم هستند، اما حالا که باند خامنه‌ای در این قضیه جلو افتاده، این یکی باند با زرنگی می‌خواهد روی موج نفرت جوانان از ولایت‌فقیه سوار بشود و پز دفاع از آزاداندیشی و پز ضدارتجاعی بگیرد. مثلاً علی مطهری گفته: «ابراز نگرانی آیت‌الله یزدی از خوشحالی تماشاگران فوتبال، یادآور رفتار کلیسا در قرون وسطاست».

    انگار که فقط این رفتارشان شبیه کلیسای قرون وسطاست و نه شلاق زدن در ملأعام، اعدامهای جمعی هر روزه و اعمال این درجه از اختناق و سرکوب و تفتیش و عقاید متعلق به عصر حاضر.

    به هر حال ماحصل این جنگ و دعواها برای مردم، برملا شدن بیش از پیش ماهیت دجالگرانه آخوندهای حاکم از یک طرف و وحشتشان از هر گونه تجمع و به خیابان ریختن مردم از طرف دیگر است.

     
  68. اولین قرارداد نفتی یا باج دولت روحانی به بیت رهبری؟

    هیوا رضاپور 95/7/15

    قراردادهای نفتی جدید ایران پس از مدت‌ها کشمکش اجرایی شد و شرکت نفت و گاز پرشیا وابسته به بنیاد برکت و «ستاد اجرایی فرمان امام» اولین شریک وزارت نفت در دوره جدید است. آیا بیژن زنگنه و دولت روحانی بازهم باج داده‌اند؟

    بیژن نامدار زنگنه وزیر نفت و محمد مخبر رئیس «ستاد اجرایی فرمان امام» هنگام امضاء نخستین قرارداد نفتی دولت یازدهم

    وزارت نفت ایران پس از حدود یک‌سال کشمکش سرانجام توانست قراردادهای موسم به IPC را اجرایی کند. هیئت دولت و وزارت نفت برای اینکه نظر منتقدان و مخالفان این قراردادها را تغییر دهند، دو بار و به گفته معاون اول رئیس جمهوری بیش از ۱۶۰ بند از پیش‌نویس این قراردادها را تغییر دادند.

    اما به نظر می‌رسد که علاوه بر آنچه که اصلاح قراردادها براساس نظر مجلس و کارشناسان عنوان می‌شود، داد و ستدهای دیگری میان دولت و مخالفان در جریان بوده تا شرایط اجرایی شدن قراردادها فراهم شود.

    برای کشف آنچه که ممکن است در پس پرده رخ داده باشد، کافی است تنها نام نخستین شرکت طرف قرارداد وزارت نفت را بدانیم. شرکت توسعه نفت و گاز پتروشیمی یکی از زیرمجموعه‌های هلدینگ گروه توسعه انرژی تدبیر و زیرمجموعه بنیاد برکت که در یک دهه گذشته به یکی دیگر از هلدینگ‌های بزرگ اقتصادی وابسته به نهاد ولایت فقیه در ایران تبدیل شده است.

    تا بهار امسال وزارت نفت شرکت‌های وابسته به سپاه پاسداران و بنیاد برکت را فاقد صلاحیت برای مشارکت در پروژه‌های توسعه میادین نفت و گاز می‌دانست. وزیر نفت ایران به صراحت در جمع اعضای اتاق بازرگانی گفته بود که شرکت‌های داخلی ناتوان و گران‌فروش هستند و اولویت این وزارت‌خانه واگذاری پروژه‌های جدید به شرکت‌‌های خارجی است.

    بیژن زنگنه هرگاه که انتقاد از نسل جدید قراردادها شدت گرفت، منتقدان را به «سهم‌خواهی در دوران پساتحریم» متهم کرد و گفت حاضر نیست منافع و منابع ملی را به برای جلب رضایت این گروه هزینه کند.

    حال اما او تغییر موضع داده و تنها چند روز پس از آنکه معاونش از تاخیر در برگزاری نخستین مناقصه قراردادهای جدید خبر داد، در مقابل دوربین‌ها و خبرنگاران اعلام کرد که قرارداد نخست با یک شرکت داخلی امضاء شده است.
    بنیاد برکت «آزادگان» را هم می‌خواهد

    تنها چند ساعت پس از انتشار این خبر، خبرگزاری فارس گزارش داد که دومین قرارداد نفتی نیز با یک شرکت داخلی امضاء خواهد شد. نام این شرکت افشا نشد اما محمد مخبر رئیس «ستاد اجرایی فرمان امام» دو روز پس از امضاء نخستین قرارداد روبروی خبرنگاران نشست تا اعلام کند که منتظر امضای دومین قرارداد با وزارت نفت است.

    او به خبرنگاران گفت که در دوره وزارت رستم قاسمی با واگذاری پروژه توسعه میدان نفتی به این نهاد مخالفت شده است اما بیژن زنگنه درخواست ستاد اجرایی برای واگذاری یک میدان نفتی را اجابت کرده است: «آقای زنگنه که آمد و خوشبختانه رفاقتی هم با آقای نوذری داشت این کار روی روال افتاد و به ایشان گفتیم یک میدان مشترک به ما بدهید که بتوانیم اولویت‌های مقام معظم رهبری در برداشت سریع‌تر از میادین مشترک را محقق کنیم.»

    شرکت توسعه نفت و گاز پرشیا بدون برگزاری مناقصه سه میدان نفتی «یاران ، مارون و کوپال» را از دولت گرفته و منتظر واگذاری چهارمین میدان نفتی است.

    این انتظار و شاید وعده را می‌توان از حرف‌های محمد مخبر فهمید. او می‌گوید: «حاضریم آزادگان را با هر مدل قراردادی توسعه بدهیم.»

    مخبر برای اینکه نشان دهد حاضر نیست میدان نفتی آزادگان را از دست بدهد، شروع پروژه‌های دیگر را به تعیین تکلیف آزادگان مشروط می‌کند: «تا آزادگان تعیین تکلیف نشود ما کار جدیدی را شروع نمی‌کنیم.»

    او همکاری با شرکت‌های خارجی را هم نمی‌پذیرد و پروژه آزادگان را به‌رغم بزرگی آن «ساده» توصیف می‌کند و می‌گوید که «روح IPC لیدری خارجی‌هاست که ما اصلا زیر بار آن نمی‌رویم و حاضر نیستیم کارگر خارجی‌ها بشویم.»

    …ادامه در کامنت بعد

     
  69. ….ادامه کامنت قبل

    پروژه «نفوذ» و بلعیدن پروژه‌ها توسط نهادهای خاص

    دولت حسن روحانی و به‌ویژه وزارت نفت در سه سال گذشته همواره وعده کرده است که از حجم فعالیت‌های اقتصادی بنیادها و نهادهای نظامی بکاهد. بیژن زنگنه در نخستین سال حضور چندباره‌اش در وزارت نفت سه قرارداد نفتی با نهادهای نظامی را لغو کرد.

    حسن روحانی چند بار از تریبون‌های رسمی از فعالیت‌های اقتصادی نظامیان انتقاد کرد. اما همه این نقدها در مرحله عمل به شراکت بیشتر نظامیان و دولت انجامید. تا آنجا که حالا سپاه به صورت علنی از دولت پروژه‌های بزرگ را می‌خواهد و رئیس دولت هم از همکاری و کمک سپاه به دولت کمک می‌کند.

    سپاه و بنیادها البته برای گرفتن سهم بیشتر از دولت چند دستاویز هم دارند. یکی پروژه «نفوذ» و دیگری هم پرونده‌های فساد اقتصادی که هرگاه اراده می‌کنند با آن‌ها دولت را به عقب‌نشینی از موضعی که گرفته وادار می‌سازند.

    امضای نخستین قرارداد نفتی با یکی از زیرمجموعه‌های نهاد رهبری تکرار همین رفتار است. روحانی و همکارانش تنها چند ماه فرصت دارند و می‌دانند که در صورت عدم رضایت رهبر جمهوری اسلامی نه تنها حتی اجازه حضور در رقابت‌های انتخاباتی را ندارند بلکه ممکن است که پرونده‌های فساد اقتصادی موجود به جریان بیفتند.

    برای همین هم چاره کار و راهکارشان برای ماندن در قدرت همین راهی است که می‌روند؛ شعارها و وعده‌های خوشایند برای بخشی از حامیان که انتظار دیگری داشتند از دولت و داد و ستد با شرکای اصلی در قدرت. اگر گروه اول را می‌شود با چند جمله تند فریب داد، گروه دوم هم زور دارد و هم پول و خود را صاحب اصلی قدرت می‌داند.

    بیشتر بخوانید: مجموعه گزارش‌های زمانه در باره قراردادهای جدید نفتی ایر

    به این میگویند اقتصاد مقاومتی! با رهبری خردمندانه مقام معظم ولی امر مسلمین جهان انقدر در برابر دولت مقاومت کردند، انقدر تهدید کردند، انقدر فشار آوردند تا قراردادهای نفتی با نهادهای ولی امر مسلمین جهان امضا شد و قرار است مقاومت ادامه یابد تا میدانهای دیگر نفتی مانند آزادگان هم به این نهادها داده شود.

     
  70. با سلام
    با توجه به تيتري كه آقاي نوري زاد انتخاب كرده اند تاسوعا
    در بين اعداد آحاد عدد 9 كه نماد افلاك تسعة است وعدد 7 معرّف كواكب سبعة را با حساب ابجد حساب مي كنيم

    تاسع=531
    5+3+1=9

    سابع=133
    1+3+3=7
    ————-
    اعجاز آيات

    انديشمندان پارسي‌گوي در تنظيم مواد تاريخ، بعضاً از آيات كلام‌الله نيز بهره جسته‌اند. من‌جمله يكي از نكته‌سنجان هند، در تاريخ فتح پنجاپور از طرف عالمگير شاه، كه به سال 1097 اتفاق افتاد آيه زير را هنرمندانه مورد بهره‌برداري قرار داد كه از شگفت‌انگيزي به اعجاز ميماند: اخرجناهم (من‌جنات و عيون و مقام‌كريم). در اين آيه ضمير «هم» از ذيل آية مباركه، خارج شود تا آنچه در داخل دو كمان قرار داده‌ايم متضمن مادة تاريخ باشد.

    همچنين ميرزا عبدالوهاب يزدي متخلص به «مجرم» قصيده‌اي در فتح هرات سروده كه مادة تاريخ آن با توجه به اعجاز كلمة «فتح» آية «نصر من‌الله و فتح قريب» است:
    (نصر من‌الله و فتح قريب)
    گفته خدا از پي تاريخ آن

    مؤلف «مواد‌التواريخ» گويد: «نگارنده نيز در تاريخ افتتاح كانال سوئز اين آيه را تاريخ يافته‌ام: قوله مزج‌البحرين يلتقيان 1286».

    كلمات، عبارات و مصراعها:

    «سنة نهصد و هشتاد» عبارتي است كه حروف آن برمبناي حساب جمل، همان رقم «980» ميگردد. اين رقم كه توسط فيضي دكني ضمن قطعه‌اي پرداخته آمده متضمن سال درگذشت ملك‌الشعراء غزالي مشهدي از شعراي دربار اكبرشاه است.

    ميرزا اسماعيل‌خان تفرشي صاحب نخبه‌التواريخ كه از اساتيد فن تنظيم مواد تواريخ بود ضمن مصراع «هفدهم روز ماه ذيقعده» با مهارت و زبردستي، روز و ماه و سال قتل ناصرالدينشاه را بيان كرده است.

    ميرزا اسدالله قاضي از شعراي متأخرين سلماس (شاهپور) در تاريخ عروسي پسر خود «يوسف» با دختري «سلطنت» نام مصراع ذيل را بازيافته است:

    «يوسف من به سلطنت پيوست 1275».

    «مهدي صاحب‌زمان» بنابر اخراج محتشم كاشاني متضمن تاريخ ولادت حضرت حجت(ع) (258) است. كلمة «دوزخ» (617) نمايانگر تاريخ ظهور چنگيز دوزخ‌آفرين است. عبارت «يكشنبه پنجم شعبان» معادل رقم 905 تاريخ ظهور شاه‌اسمعيل صفوي است. برخي مؤلفان، عبارت فارسي «مذهب ناحق» يا عبارت عربي «مذهبنا حق» را مربوط به تاريخ جلوس آن پادشاه و برخي ديگر من‌جمله صاحب ريحانه‌الادب به نقل از روضات‌الجنات و رياض‌العلماء ناظر بر سلطنت شاه تهماسب و مجادلات او با محقق كركي دانسته‌اند ولي عبارت «آخر ماه محرم» برابر رقم 1135 متضمن تاريخ جلوس اين پادشاه است. از بهترين مواد تاريخ كه در عبارتي كوتاه نشيمن گرفته و توسط روشنگران متأخر ساخته شده «عدل مظفر» برابر 1324 قمري است كه تاريخ اعطاي مشروطيت را توسط مظفرالدينشاه نشان مي‌دهد.
    ——————–
    دوبيتي زير در تاريخ بناي مدرسة سلطان حسين‌ميرزا بايقرا در شهر هرات به سال 898 هجري قمري توسط سيدعبدالقا در هروي پرداخته شده و از نوادر است:
    چشم صورتگران چين و ختا
    اين عمارت كه خيره گشت ازو

    ( شاه سلطان حسين بايقرا )
    اسم باني و سال تاريخش

    صاحب رستم‌التواريخ ضمن شرح آغاز پادشاهي نادرشاه افشار آورده است: «. . . ناگاه شخصي از حضار مجلس كه نكته‌دان و صاحب طبع موزون بود آهي از دل بركشيد و گفت: اي صاحبان دانش و بينش: ببريد از مال و از جان طمع- به تاريخ «لاخير في‌ماوقع» عاليجاه طهماسب قليخان مكالمات ايشان را شنيده از پس ديوار و ايشان را احضار فرمود… و آن شخص بيهوده‌گو را فرمود طناب به حلقش افكندند و او را خفه نمودند و از آن شخص موزون سئوال فرمود كه اي خانه‌خراب بي‌انصاف، تو چه گفتي يكبار ديگر بگو. عرض نمود:

    بريدند شاهان ز شاهي طمع- به تاريخ الخير في ماوقع. آن شاعر را هم به خلعت و انعام مفتخر فرمود». (الخير في‌ماوقع و لاخير‌في‌ماوقع هر دو متضمن تاريخ تاجگذاري نادر و برابر 1148 است).

     
    • با سلام به جناب عبد الله و منجم باشی گرامی لطف بفرمایید با حروف ابجد ! و در صورت امکان رمل و اسطرلاب بفرمایید پایان حکومت این دجالان چه زمانی است و در صورت امکان زمان ظهور حضرت مهدی را هم قلمی کنید .

       
    • جمهوری اسلامی ایران(حالا چطور جمهوری با اسلامی ترکیب شده بماند)به داشتن نوابغی چون جنابعالی خیلی خیلی مفتخر است.{مفت ///}.سایه علم لدنی جنابعالی بر امت همیشه در صحنه وساندیس خورحزب الله مستدام.

       
  71. عاشورای حسینی سرگرمی وتفریحی که درکودکی درمغزمافرومیرودیافریضه ای مذهبی وتکلیفی شرعی‌/ازبچگی به یاددارم برای آمدن عاشوراومراسم سینه زنی درآستانه فرارسیدن ماه محرم لحظه شماری میکردیم ودرسه چهار شب قبل ازعاشورا یک تیرچوب رادرهرروستامی آوردندوباپارپه وچوب ازقسمت بالای آن به شکل دودست آنراازپارچه به شکل زیبایی میبستندومیساختند وآن راعلم میگفتندسپس همه مردم روستادرخانه ای که علم راساخته بودجمع شده ونوحه خوانهاجمع شده ویکیشون میگفت یک یاحسین بگیدسه بارمیگفتیم یاحسین یاحسین یاحسین،سپس یک نفرعلم رابلندمیکردوبطورعمودی باخودحمل ودرجلوی جمعیت راه می افتادونوحه خوان نوحه می خواندوماتکرارمیکردیم وراه میرفتیم تادرب خانه های مردم درروستای خودوسایرروستاههاوآنچنان برایمان شوروهیجان داشت که دلمان نمیخواست لحظههاهیچ بگذرنداماچه بایدکردشبهابه همین طریق گذشت تاروزعاشوراکه به اوج خودمیرسیدوبه شورهیجان آخرمیرسیدوخلاصه ظهرعاشوراپایان عاشورامیرسیدوماماتم زده وغصه واندوه خورران ازبهرگذشتن عاشواوتاسال دیگرصبرکردن راهی خانه میشدیم،امروزهم درایام عاشورااکثرجوانان بگونه ای دراین مراسم تاریخی شرکت وفعالیت دارندمه هرکس نداندفکرمیکنداین جماعت ازآب شب مانده پرهیزمیکنندوسرتاپازهدوتقواوایمان ودرستکاری ازآنهامی بارداماواقعیت امرهمهن علاقه وشوروهیجان غریزی است که درکودکی به مخ این مردم بخصوص جوانان فرورفته وبعنوان یک امرتفریح وارازاین مراسم استفاده میکنندآنچنان ارازل واوباش ولاتهاوچاقوکشهابرپشت خودزنجیرمیکوبندوشلوارپلنگی پوشان برطبل چنان میکوبندکه گویی این جماعت ذره ای گناه وخطانمیکنندازسرمایه داران مه گاوڌگذبح میکنندونذری میدهندتامداحان ونوحه گویان وهمه وهمه حکایتشان همان است که تزویری بیش نیست وتمام ////
    ا

     
  72. مازيار گرامى
    از نوشته شما بسيار آموختم. از پيشينهء فكرى آدونيس آگاه نبودم و دليل اينكه مشتاق خواندن اين كتاب شدم بجز موضوعش كه مسألهء روز است، اين بود كه دانستم فتواى قتل آدونيس و سوزاندن كتابهايش قبلاً صادر شده و تجربه نشان داده كسى كه اسلاميون فتواى قتلش را صادر كنند يقينا انديشه هايش بسيار به درد بشريت مى خورد و بايد بسوى نوشته هايش شتافت.
    ( شايد تنها مورد نقض اين نظر، سلمان رشدى باشد كه گويا كتابش ارزش چندانى نداشته است و دليل صدور فتواى قتلش اين بوده كه آقاى خمينى پس از سركشيدن جام زهر از يكطرف اوقاتش خيلى تلخ بوده كه چرا نتوانسته با ادامه جنگ، باب جهاد و شهادت را باز نگهدارد تا خونهايى كه هميشه براى آبيارى اسلام لازم است همچنان ريخته شود و از طرف ديگر نياز به خلق سوژه اى پر سر و صدا داشته تا عقب نشينى خود از آرمان “جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان” را كم رنگ كند)

    چپ گرا بودن آدونيس در جاى جاى كتاب آشكار است و به نظر نمى رسد قضاوتهايش را دست كم در محور اصلى كتاب تحت تأثير قرار داده باشد. اما آنچه در اين كتاب مايه شگفتى من شد اين بود كه چه در مباحث تاريخى مربوط به آغاز و گسترش اسلام و چه درمباحث اساسى كتاب يعنى خشونت ذاتى اسلام و نمود هاى خارجى آن و مسأله زنان، هيچ نامى از نظام شيعى ايران برده نشده. در مباحث تاريخى هم در هر جا هم از شاعران و صوفيان ايرانى سخنى به ميان آمده از آنان بعنوان عرب نام برده شده. گويى كشورى به نام ايران هرگز وجود نداشته و ندارد.

    شعرى كه از ايشان آورديد با توجه به تصور ايده آليستى كه از انقلاب ٥٧ در ذهن همه ايجاد شده بود چندان عجيب به نظر نمى رسد اما اگر ايشان هنوز بر مواضع تحسين آميز خود از انقلاب اسلامى برجا باشد، نقض غرض و خدشه اى اساسى خواهد بود بر سخنانش در اين كتاب بسيار ارزشمند و روشنگر.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      آنیتای گرامی
      خوشحالم که پسندیدید. البته دوست ندارم حساسیت‌های خود نسبت به “تفکر چپ” یا “غرب ستیزان بی‌پشتوانه‌ی فکری” را به سایر دوستان تسری دهم و بر قضاوتشان تأثیر بگذارم. این نظر من است و فقط وقتی اهمیت خواهد داشت که دیگران از راه‌های مستقل خودشان به آن نظر برسد.
      دور از ذهن است آدونیس نظر مثبتی به نظام برآمده از انقلاب ایران داشته‌باشد اما یکبار جایی خواندم که از احساس و شعر خود در همان دوره دفاع می‌کند که البته قابل درک است. یک مصاحبه از آدونیس در رادیو زمانه خوانده‌بودم که لینک آن را برایتان می‌گذارم. ضمنا از امین معلوف نویسنده‌ی لبنانی نیز (که کورس گرامی بارها به او استناد کرده‌است) دو سه کتاب به فارسی ترجمه شده که فکر کنم بسیار مورد پسندتان واقع شود. گمان کنم نام کتاب‌هایش را با گوگل کردن نام نویسنده بتوانید پیدا کنید. چند متن خوب هم از بابک مینا در خصوص نحوه‌ی برخورد روشنفکری چپ غربی با مسئله‌ی بنیادگرایی اسلامی خوانده‌ام که لینکش را بزودی برایتان خواهم گذاشت.

      “فرزند ایران” نیز یادداشت دلگرم کننده‌ای در تشویقم گذاشته که سپاسگزارم. کیست که از تشویق و تأیید خوشش نیاید؟

      https://www.radiozamaneh.com/196414

       
    • مازیار وطن‌پرست

      متنی دیگر از بابک مینا به اختصار در خصوص “پست‌کولونیالیسم” یا آنچه به فارسی “مطالعات پسا استعماری” ترجمه می‌شود:
      http://babakmina.blogspot.com/2016/09/blog-post_6.html

       
  73. درود و سلام برآقای نوری زاد

    من موندم چجوری از این زاویه به فوتبال نگاه می کنی که عینهو از تک تک سلولهای من خبرداری.
    بقول سارا از فرانکفورت: مرسی

     
  74. با درود به نوری زاد عزیزو هم میهنان فرهیخنه : سی و هشت سال است این آخوند ها هر بلایی خواستند سر ما ایرانی جماعت آوردند و در کل کک مان هم نگزید یکی نیست به این آخوند یزدی مثلا آیت الله بگوید تو که رگ گردن کلفت میکنی که مسابقه برگذار نشود چرا در زمانی که رییس قوه قضا بودی روز عاشورا در تهران خودمان فوتبال بر گذار شد و اتفاقی هم نیفتاد . موضوع چیز دیگری است و آن نیست بجز عزا داری دولتی که از صدقه دولت وبه برنامه ریزی سازمان تبلیغات اسلامی بیشتر مخارج بر پا کردن تکایا و علم وکتل را میپردازند تا یک مملکت را به عزا بنشانند و جیب ها و کیسه های خود را پر کنند . شما اگر خوب دقت کنید میبینید که مخارج نذرری و چلو پلو و دیگر خوراکی ها را مردم که اعتقاد دارند از جیب مبارک پرداخت میکنند آشپز برق کار و کلیه خدمات شغلی مرتبط هیچ مزدی دریافت نمیکنند ولی مداح و آخوند بدون مزد هرگذ به این مجالس قدم نمیگذارد آن هم دست مزد های میلیونی یکی نیست به این جماعت بگوید که اگر شما اعتقاد داری چرا در راه امام حسین مجانی مداحی و روضه خوانی نمیکی ؟ معلوم است که کسی که این در آمد های باد آورده را دارد برای آن یقه جر بدهد مانند مداح عرضی که حتی تهدید به حمله به مکان بر گذاری فوتبال نموده به قول احمدی نژاد آب میریزد آنجایی که دارد میسوزد ! خوب معلوم است که پول یا مفت اگر قطع شود دیگر کسی برای مداحی به کلاس های مداحی نمیرود و دکان این مفت بگیران تخته خواهد شد .

     
    • تا به تریج عبای سید مرتضی بر نخورده بگویم نام مداح ( ارضی ) بوده که عوضی استفهام نمودم !! عرضی نوشتم !! البته در کل فرقی نمیکند آقا سیدمرتضی کجایی که ملا لغتی بازی در آوری حالا به املاء من چند میدهی مومن !

       
  75. در همین راستا نوشته دکتر سهیمی را ببینید:

    روزی نیست که درباره شرایط شهر حلب در سوریه چیزی نخوانیم و یا نبینیم.
    اگر به مطبوعات میانه آمریکا و انگلیس نگاه کنیم، این برداشت را خواهیم داشت که صد‌ها هزار انسان بیگناه در قسمت شرقی‌ حلب در تله افتاده اند و هر روز توسط سوریه و روسیه بمباران میشوند.
    البته کشته شدن مردم غیر نظامی توسط هر طرفی‌ باید محکوم شود، ولی‌ حقایق را راجع به حلب در اختیار ما قرار نمی‌دهند. در ویدیو زیر خانم ونسا بیلی روزنامه نگار و عکاس اهل بریتانیا که به تازگی از حلب بازگشته است تصویری کاملا متفاوت با آنچه که به ما در مطبوعات گفته میشود ارائه میدهد.
    ایشان میگویند در همان آغاز جنگ در حلب در سال ۲۰۱۲ ۶۰۰،۰۰۰ نفر از مردم از شرق آن که توسط تروریست‌ها کنترل میشد به غرب آن که توسط دولت سوریه کنترل میشود گریختند. از باقی‌مانده جمعیت در شرق حلب دستکم ۲۵ درصد تروریست‌ها و جهادی‌ها هستند، که مردم غیر نظامی را به گروگان گرفته و در میا‌‌ن آنها پنهان میشوند.
    به یاد داشته باشید که در سال ۲۰۱۴، زمانیکه اسرائیل به بیمارستان ها، مدارس، مساجد و اردوگاه‌های سازمان ملل در غزه حمله کرد و تعداد زیادی انسان بیگناه و حدود ۳۰۰ بچه را کشت، “توجیه” آن جنایت این بود که حماس نیروهای خودرا در میا‌‌ن مردم غیر نظامی مخفی‌ می‌کند.

    http://www.informationclearinghouse.info/article45605.htm#.V_PwejRHKcw.facebook

    https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=1680572992203248&id=100007516907764

    یک سوال از دوستانی که تحت تاثیر نگاه به غرب و جریان اصلی رسانه زیر پوستین دفاع از کودکان و غیرنظامیان پنهان می شوند، دارم لطفا اگر می توانند جواب دهند.
    شما به تبعیت از رسانه های غرب مرتب حلب حلب می کنید، راستی حلب کجاست و تقسیم بندی جمعیتی آن هم اکنون در دو بخش تحت تصرف مخالفان و بخش تحت تصرف دولت دمشق چگونه است؟
    برای راهنمایی و اشراف حداقلی اتان بر وضعیت حلب شخصا اطلاعات مستندی را در اختیارتان قرار می دهم که برای جواب دادن دچار مشکل نشوید ولی دوست دارم حداقل با خودتان صادق باشید.

    بر اساس گفته ها و گزارشات منابع خبری غربی حدود 250 هزار تن در مناطق مخالفان و 1/5 میلیون تن در مناطق زیر نفوذ ارتش در حلب ساکنند،
    خوب آنان که حلب 250 هزار نفری را می بینند چرا چشمانشان حلب 1/5 میلیون نفری را نمی بیند. خطوط جبهه در خط فاصل دو نیروی متخاصم از مناطق مسکونی می گذرد و هر روزه در تمام چند سال اخیر زیر آتش توپ، خمپاره، موشک و سلاح های سبک بوده اند.

    تلفات نظامی و غیرنظامی از هر دو طرف روزانه قربانی بر جای می گذارد و در این بین سهم کودکان قربانی هم کم نیست. حالا می شود این دوستان لیبرال به من که نه، حداقل به وجدان خود بگویند در طول پنج سال جنگ سوریه و حلب چند بار ویدئوی کودکان قربانی در غرب حلب تحت تصرف دولت را از رسانه های غربی مشاهده کرده اند؟
    طبق آماری که سازمان دفاع از حقوق بشر سوریه وابسته به مخالفان در آخرین گزارش خود آورده است بعد از شکست آتش بس در حلب حدود 300 تن کشته شده اند.
    به اینجا که می رسیم جان کری می گوید در حلب دروازه های جهنم گشوده شده است ولی همین کشور برای بر هم زدن عامدانه آتش بس در یک اقدام تحریک آمیز با حمله به مواضع ارتش سوریه حدود 80 سرباز ناقابل را در یک حمله کشت و 100 تن دیگر را به شدت زخمی کرد.
    دوستان آمریکا همانگونه که به تجربه در افغانستان، عراق و لیبی نشان داده است دلش برای کسی نمی سوزد
    تنها امروز یک جایش از این می سوزد که تروریست های داعش و النصره زیر فشار قرار گرفته اند و امکان دارد این کارت بازی از دست آنان خارج شود.

     
    • در اینکه دولتمردان امری‍کا و صهیونیست های اسراییلی دشمن اصلی مسلمونها هستن ش‍کی نیست.
      و در پیشبرد این دشمنی برای رسیدن به اهداف پلیدشون بیشترین استفاده رو از نظام جمهوری اسلامی و جهل مردمان خاورمیانه بردن

       
  76. بیمارستان کندی، از اسطوره های مقاومت در سوریه که بعد از یک سال و نیم محاصره در دی ماه سال 1392 به دست گروه های تکفیری افتاد، دوباره به کنترل ارتش سوریه در آمد.
    این بیمارستان و زندان حلب از اسطوره های مقاومت جنگ سوریه بودند که زندان حلب تا رسیدن نیروهای ارتش به آن مقاومت نمود اما بیمارستان کندی پس از مقاومت جانانه سقوط کرد.
    تروریست ها چندین بار سنگین ترین انتحاری های تاریخ جنگ سوریه را برای به زانو درآوردن چند صد نیروی حاضر در بیمارستان بکار بستند.
    پس از آخرین حمله گسترده مسلحین به بیمارستان، گروهی از سربازان ارتش که برای عقب نشینی دوستان خود پوشش آتش ایجاد کردند اسیر شده عدام میدانی شدند

    فیلم شهادت اسرای ارتش سوریه
    http://s9.picofile.com/file/8269077426/Kendi_H.mov.html

    یک سری از تصاویر جنگ سوریه فراموش نشدنی است.مدافعان بیمارستان کندی تا آخرین گلوله جنگیدن و هرچه انتظار کشیدن خبری از نیروی کمکی نشد.چندین انتحاری سنگین.هجوم های چند صد نفره وحوش و در آخر نبرد اتاق به اتاق در بیمارستان.حدود 10سربازی که زنده بدست النصره و رفقا افتادن با چه آرامشی تیرباران شدن.

    بیمارستان کندی در زمان خود جزء پنج بیمارستان برتر خاورمیانه در زمینه معالجه سرطان بود.
    موقعیت ویژه و استحکام این بیمارستان باعث میشود که هر نیرویی که آن را در اختیار بگیرد عملا بر بخش زیادی از شمال شهر حلب به خصوص منطقه مخیم حندرات و عویجه تسلط آتش داشته باشد.

    براساس اطلاعات سایت فلایت رادار،
    https://www.flightradar24.com/
    امشب یکی از شلوغ ترین شبهای کریدور هوایی به سمت سوریه از ایران بود. علاوه بر آنتونوف124 و ایلوشین نیروی هوایی روسیه که به سمت دمشق و لاذقیه در حال پرواز بودن، دو تا از 747های نیروی هوایی و یک ایلوشین سپاه و یک ایلوشین پویا ایر در فاصله کمتر از یک ساعت به سمت دمشق روانه شدن. اواخر وقت هم ایلوشین ایرلاین سوریه از آبادان به سمت دمشق پرواز کرد.
    این حجم از تحرکات و جابجایی میتونه نشان دهنده اخبار خوبی باشه در آینده

     
  77. اقای نوریزاد سلام

    متاسفانه شما و همفکرانتان بصیرت لازم را برای درک مسایل سوریه ندارید.

    ببینید الان عملا حلب شده نماد حکومت خودخوانده مخالفین.
    یک نگاه به تیتر اخبار بندازید. قبل از محاصره حلب حتی این شهر زیربنای حکومت اینده مخالفین بود.
    تمام مخالفین سبز و حامیانشان حلب برایشان مهمترین عنصر در تمام سوریه بود و به همین منظور هم بیشترین تجهیزات در این جبهه استفاده میشدند و عموما کارازموده ترین یگان هایشان در حلب (و لاذقیه) فعال بودند.
    حالا ارتش سوریه عملا با یک ددلاین تا اواخر ابان مواجه هست تا بتونه یکبار برای همیشه مشروعیت مخالفین رو به عنوان یک قدرت غیرقابل انکار از بین ببره و اون فقط با فتح کامل حلب به دست میاد تا مخالفین عملا فقط قدرتشان در شمال معطوف به تعدادی روستا و بیابان و شهر های کوچک باشد.

    اما نکته به مراتب مهمتر همون ددلاینی هست که عملا با رسیدن بهش بعید نیست ارتش سوریه بخواد اماده یک درگیری خارجی بشه.
    دولت کلینتن یا ترامپ هرکدام در امریکا به قدرت برسند مطمئن باشید رویه بسیار تندتری را علیه دولت سوریه خواهند گرفت (منطقه پرواز ممنوع هم بعید نیست بخشی از برنامه بلند مدتشان باشد) برای همین اگر ارتش تا زمان تشکیل کابینه دولت جدید امریکا کار حلب را به عنوان بزرگترین مرکز جمعیتی مخالفین تمام کرد که کرد اگر نتوانست حلب را کاملا پاکسازی کند کار شدیدا بیخ پیدا خواهد کرد
    خصوصا تا پایان سال میلادی جاری.
    از طرفی با تنگ تر شدن حلقه محاصره از درون شهر ، ارتش میتونه طی مذاکرات اتی خیلی امتیاز ها از کشور های منطقه در مسائل مختلف بگیره.

    فتح حلب بايد قبل از انتخابات رياست جمهوري امريكا صورت گيرد
    محاصره هاى ديگر هم داشته ايم كه با زمان و تخليه تروريست ها پايان يافته است
    ولى حلب هم استراتژيك و سرنوشت ساز است و هم مدام تحت فشار تغذيه ميشه
    بعلاوة كه تا حلب هست غرب اميد به نفوذ زيادى دارد

    در مورد كشته شدن كودكان حلب همه ما ناراحت هستيم
    ولى سؤال اين است كه چه مى شود كرد؟
    بهترين راه تخليه است ولى منطقه تخليه نميشود به خاطر فشار تروريست ها
    پس چه بايد كرد؟
    بچه هاى حلب در دو طرف كشته مى شوند
    موشك باران تروريست ها هم كودك كشى دارد

    متاسفانه تنها راه كاهش كودك كشى فشار روى تروريست ها است
    زدن همه منابع انها بويژه منابع غذايى و دارويى و سوخت
    بعد از كاهش منابع به خاطر فشار هم كه شده اجازه تخليه را به مردم مى دهند
    حتى اگر توافق شود خودشان هم اجازه تخليه بدون اسلحه را پيدا كنند

    متاسفانه امروز عقب نشينى از جلوى تروريست هاى جهادى يعنى كشته شدن هزاران كودك و آدم بيگناه

    از نظر حکم شرعی اگر دسمن پشت نیروی خودی مخفی شده و تیر اندازی میکند،
    سپاه اسلام باید مقابله کرده و در صورت تلافات خودی بر اثر سپر انسانی دشمن، خون بهای اونها را از بیت المال پرداخت کند.

    اگر اینطور بشه، دشمن هم انگیزه کمتری در ایجاد سپر انسانی خواهد داشت

    خوشبختانه منافع قدرت مهمی مثل روسیه هم در راستای منافع ایران هست.

    روسیه برای حفاظت از اسد، سامانه ضدموشکی پیشرفته در سوریه مستقر کرد

    بنا بر این گزارش، سه مقام آمریکایی در گفت‌وگو با شبکه «فاکس نیوز» از استقرار این سامانه پیشرفته خبر دادند.

    فاکس نیوز اعلام کرد، این خبر پس از تعلیق همکاری‌های واشنگتن با مسکو در خصوص سوریه فاش شده است.

    مقامات آمریکایی گفته‌اند، این سامانه تسلیحاتی جدید قابلیت مقابله با حملات موشکی کروز آمریکا در سوریه را دارد.

    دو مقام آمریکایی تأکید کردند، اجزای تشکیل دهنده سامانه ضدموشکی و ضدهواپیمایی «گلادیاتور اس ای-23» با بردی حدود 150 مایل در تعطیلات پایان هفته گذشته وارد پایگاه دریایی روسیه در امتداد سواحل مدیترانه‌ای سوریه در شهر بندری طرطوس شده است.

    بنا به اعلام یک مقام غربی که به ارزیابی های اطلاعاتی اخیر استناد می‌کرد، این نخستین بار است که روسیه سامانه ضدموشکی گلادیاتور اس ای-23 را خارج از مرزهای خود مستقر کرده است.

    یکی از مقامات آمریکایی تأکید کرد، جامعه اطلاعاتی آمریکا در هفته‌های اخیر بر جابه‌جایی این سامانه در داخل روسیه نظارت داشته است.

     
  78. سرباز سید علی

    پشت پرده چه خبر است که امام خامنه‌ای به عمار خود دستور عقب نشینی داده؟

    واقعه غدیر را بیاد بیاوریم جایی که آن سه نفر حق را پایمال کردند و علی ع بخاطر مصالح اسلام و مسلمین عمار و مالک را به سکوت و تقیه واداشت تا انقلاب پیامبر از ریل خارج نشود

    و اما بعد از هزار و اندی سال امام خامنه‌ای،احمدی نژاد(عمار) و حاج قاسم(مالک) را بنا به مصلحت اسلام و مسلمین عقب راند تا انقلاب امام خمینی ره از ریل خارج نشود

    و اما آن سه نفر زمان(هاشمی،خاتمی،روحانی) چه هدفی را دنبال می کنند که اینگونه امام مسلمین را به عقب رانده اند؟؟؟

    آیا نه اینکه اگر مردم بینش سیاسی لازم را داشتند علی ع تنها نمی ماند و مجبور به سکوت در مقابل طاغوت نمیشد؟؟؟

    به این چند دلیل امام خامنه‌ای احمدی نژاد را به عقب نشینی امر کرد
    .
    1.ایجاد دوقطبی بین مومنین.

    2.ایجاد نزاع بین مردم.

    3.احتمال آغاز فتنه۲ با حذف اشتباهات گذشته.

    4.احتمال خسارات سنگین به نظام سیاسی اجتماعی دینی جمهوری اسلامی (که در دولت روحانی رقم خورده)بخاطر تهمتهایی که مطمئنا به ایشان خواهند زد.

    5.آشفتگی فکری و سیاسی جهان در پی افشاگری های احمدی نژاد علیه نظام سلطه و نگرانی هایی که غرب زده های داخلی را به واکنش علیه اصل نظام و ولایت فقیه وامیدارد.

    6.تنگ کردن عرصه معیشتی بر مردم توسط نظام سرمایه داری بخاطر عدم باج دهی و رانت از سوی احمدی نژاد

    7.ضعف درک و فهم اقتصادی و سیاسی مجلس کنونی که ممکن است مشکلاتی را جلوی پای کابینه احتمالی احمدی نژاد قرار دهند.
    و هزاران هزار مسئله مبهم دیگر که فقط بصیرت امام خامنه‌ای قادر به درک آن است و لازم است ما هم بدون ایجاد تنش،با ولایت پذیری سکوت کنیم تا روزی که نهان ها آشکار شود و اعتماد کنیم که سکان کشتی انقلاب به دست شخصی است که به گفته آیت الله بهجت گوشش به دهان آقا امام زمان عج است.

     
    • خامنه ای اگه بصیرت داشت اره ای به نام احمدی نژاد رو علم نمی کرد که الان ندونه باهاش چیکار کنه.برو خدا روزیتو جای دیگه بده.برو عموجان.

       
    • جناب سرباز ولایت :هدف سید علی آقا از دور کردن احمدی نژاد فقط و فقط جلوگیری از آبرو ریزی بیشتر بیت مکرم به علت نیاوردن رای لازم این مومن آل ولا و سر باز ولایت بود وبس ! این همه مشاورین اعظم که ایشان دارند برای یک چنین روز هایی هست که تیر های بلا را از ایشان و بیت مکرم دور کنند .

       
    • حالت خوبه؟

       
    • عامو چیز شعر نگو

       
  79. “#عربستان سرزمین تولد #اسلام تقویم خودش رومیلادی کرد. بزنید تو سر خودتون مسلمونا! #محرم”
    twitter.com/SeagullMaroon/status/782539494121676801

    Kayvan Hosseini:
    “عربستان هم از امروز به تقویم میلادی رو آورد. از حالا دیگر احتمالا تنها کارکرد تقویم هجری قمری، اعلام روزانه در ابتدای اخبار صدا و سیماست!”
    twitter.com/Kayvan_Hosseini/status/782568040252735488

    Sobhan Valikhani:
    “خود #عربستان_سعودی #تقویم کشورشو از هجری قمری به #میلادی تبدیل کرده، اونوقت ما هنوز داریم مملکتمونو رو مناسبتای عربی میگَردونیم!”
    twitter.com/sobhansunny/status/782491931565850624

    Elahe.khosravi:
    “خود عربستان تقویمش رو میلادی کرده، بعد اینا میگن مقدماتی جام جهانی باید با تقویم ما هماهنگ باشه روز عزاداری بازی برگزار نکنند.”
    twitter.com/elahekhyegane/status/782659562482655237

    من سینا نیستم:
    “عربستان تنها استفاده کننده تقویم قمری از میلادی میخواد استفاده کنه ولی ما همچنان تاریخ ادبیات باید حفظ کنیم فلان شاعر فلان سال قمری میزیست”
    twitter.com/alieneilax/status/782669094734721024

    @VahidOnline
    وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی عربستان سعودی، از یکشنبه ۲ اکتبر، برای نخستین‌بار از زمان تاسیس این کشور در ۸۶ سال پیش، استفاده از گاه‌شمار میلادی را به جای تقویم هجری قمری استفاده کردند.

    این اقدام‌ها به منظور مقابله با بحران اقتصادی است که عربستان سعودی با آن روبرو است. سال هجری قمری، ۱۱ روز از سال میلادی کمتر است. یکی از مدیران بلندپایه دولتی سعودی گفت «با آغاز عمل برپایه تقویم میلادی، همه کارمندان هر ساله حدود نیمی از حقوق یک ماه خود را از دست می‌دهند».

    عربستان سعودی تنها کشوری بود که از تقویم هجری قمری استفاده می‌کرد.
    رادیو فردا: vhdo.nl/2dkP3Xv

    https://telegram.me/VahidOnline

     
  80. طعنه‌ی پر مغز #سایه به حداد عادل

    ویدیو مربوط به نشستی است به همت
    « #علی_دهباشی» برای اهدای جایزه‌ی «بنیاد موقوفات #افشار» به جناب استاد « #امیرهوشنگ_ابتهاج»
    ( #ه_ا_سایه)

    در میان اهالی فرهنگ، چندی از مسئولان و چهره‌های حکومتی چون «غلامعلی حداد عادل» و «علی‌اکبر صالحی» هم نشسته‌اند.
    چنان که از سخن #سایه پیداست، پیش از او حداد عادل به رسم طبعِ مجیزگویش، چند شعر از #سایه‌ی عزیز خوانده و از ظاهر امر پیداست که انتخاب‌های او متوجه اشعار دهه‌ی پنجاهِ جناب #ابتهاج بوده است.

    #سایه اما با چهره‌ای گرفته، رندی خاص خود را به رخ حضار می‌کشد و با اشاره به «حداد» می‌گوید؛
    «…کاش چندتا شعر هم از سال ۶۲ می‌خوندن.»

    اینجاست که تشویق حضار و صورت سرخ شده‌ی حداد را می‌توان به هم دوخت.
    #سایه با زبان رندانه‌ی خود، به سالی اشاره می‌کند که بی‌هیچ جرمی در بند رژیم جمهوری اسلامی بود.

    اینچنین مواقعی است که می‌توان دریافت که راه بستن بر خود و پرهیز از نشستن در محافلی که عمله‌های استبداد و سرکوب در آن حاضرند، لزومن تقوای مفیدی نیست. گاهی باید چون #سایه از حضور ناخواسته‌ی ایشان بهره جست و ننگ‌شان را به تمامی بر صورت‌شان پاشید. #سایه خوب می‌داند آن‌که به مرور طبع جلاد یافته است، با دسته‌ی یاس هم همان می‌کند که پیش‌تر و به معمول، با تیغه‌ی داس می‌کرده،

    می‌داند ستایش و تمجید حَمَلِه‌های جور و جهل، پوست موزی زیر پای شرف انسان پر دردی چون اوست. هم از این رو چون آن زمان که در برابر چشم همه،

    « #پوری_سلطانی» و « #سیمین_بهبهانی» را به آغوش می‌کشد و از تنگ‌چشمی مرتجعان پروا ندارد، در محذور تعارف و سانسور نمی‌ماند. تیر طعنِ به‌جایش را بر صورت تزویر رویارویش می‌کشد تا حقیقتش را عریان کند.

    زنده‌باشی شاعر پر هیبت ما که به تعبیر پر مغز و البته غلوآمیزِ «عطاالله مهاجرانی»، «عظمت مارکس و هیبت تولستوی» را یکجا در خویش جمع کرده‌ای.
    درود بر شرافت غبار نگرفته‌ات.

    @sayevarahianshearemrooz

     
  81. شبکهٔ یورونیو‌‌ز وقتی از حملات هوایی روسیه به سوریه خبری پخش می‌کنه از تصاویر دلخراش کودکان بی‌گناهِ زخمی و وحشت‌زدهٔ سوری استفاده می‌کنه
    اما وقتی از یمن نشون میده چنین اتفاقی نمیفته.
    مثل تیتر العربیه که حملات هوایی روسیه رو وحشیانه توصیف کرده بود
    اما گویا حملات عربستان مهربانانه و در راستای صلح جهانیه.
    آدم یاد شهاب حسینی تو جدایی نادر از سیمین میفته که می‌گفت
    فقط بچه‌های شما آدمن؟
    بچه‌های ما توله سگن؟

     
  82. آقا یه سوال؟؟؟؟
    در محرم،
    آشپز مفتی آشپزی می کنه
    آبدارچی هییت مفتی چایی می ریزه
    تکیه و حسینیه مفتی جارو کشی و نطافت میشه
    سیم کش برای کارهای برقی مفتی کار کنه که برا امام حسینه
    و و و …
    اما چرا در همین محرم، ملاها و روضه خوانها و مداح ها پول می گیرند؟
    مگه برا امام حسین نمی خونند
    مگر خودشون نمی گن اجرت با امام حسین؟ خوب خودشون هم مفتی بخونند اون دنیا اجر و اجرتشون را بگیرند.
    انگار همه دست بدست هم میدن و محرمو آذین می بندن برا ملا و مداح.

     
  83. حسين باستاني

    ۱- نوحه خواني در ایام عزاداری محرم تحت عنوان “عروسی گرفتن برای حضرت قاسم” مردم را به “کف زدن و کل کشیدن” دعوت می کند (و می کشند)،
    دیگری با خواندن اینکه که “رقاصم و رقاصم، رقاصه عباسم” جماعت “عزادار” را به رقص می آورد،
    دیگری سرخوشانه می خواند که “مست مست مستم، مَشت مَشت مَشتم!” [“مشت” ظاهرا شیوه بیان “مست” توسط کسانی است که تحت تاثیر الکل هستند]،
    دیگری می گوید “لا اله الا حسین، لا اله الا زهرا”،
    دیگری می خواند “سگ دیوانه عباس پرستم”،
    و آن یکی به عزاداران می گوید “وقتی شما دنبال هیات می دوید،
    خدا پشت سر شما می دود و به گَرد پای شما نمی رسد”…

    ۲¬- چند روزی است خبر اول ایران، اعتراضات جنجالی برخی سیاستمداران محافظه کار شده که برگزاری بازی فوتبال ایران و کره جنوبی در شب تاسوعا را “حرمت شکنی” دانسته اند
    و تا آنجا پیش رفته اند که محمد یزدی رئیس جامعه مدرسین صراحتا خواستار “تعطیل” شدن بازی شده.

    ایشان به طور کلی از حسن روحانی خواسته “غیرت” به خرج دهد و جلوی “حرمت شکنی” در کشور و مخصوصا کنسرت ها را بگیرد.
    معترضان می گویند “غیرت دینی” دارند و با “حرمت شکنی” خیلی مخالفند.

    ۳¬- عرض خاصی نیست.
    فقط دوستانی که احیانا باور نمی کنند که موضوعات مورد اشاره در قسمت ۱ در جریان مراسم مختلف عزاداری محرم گفته شده اند، می توانند لینک زیر را ملاحظه بفرمایند
    (البته در این لینک، دو مورد کف زدن مداحان نشان داده شده که دومی مربوط به محرم است ولی اولی یک مراسم مولودی است و اشتباها محرم تصور شده):

    https://www.youtube.com/watch?v=9GW45Gg380s

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

92 queries in 2830 seconds.