سر تیتر خبرها
شتل گیرانِ سراسیمه

شتل گیرانِ سراسیمه

می گویم: در این کشورِ درندشت، یکی نیست بزند به سیم آخر و سرِ پا بایستد و رو به شخص اول مملکت برفروزد که: آهای ای حضرت آقا، شما با چه اجازه ای کلمات زشت و ناجور و دور از ادب نثار حاکمان سعودی می کنید و کل کشور را به دره ای از تنش های کور فرو می تپانید؟ کی به شما اجازه داده سرِ کیسه ی فحش هایتان را وا کنید و هر چه به دهانتان می آید، بر سرِ سعودی ها بریزید؟ یا به حضرت آقا بگوید: شما اگر مأموریت دارید این کشور را به دره ی فلاکت اندازید، لااقل این شهامت را نیز داشته باشید که مستقیم به صورت مردم زل بزنید و به شان بگویید: چیه اینجور زل زده اید به من؟ بله من مأمورم برای نابودیِ این کشورِمثلاً اساطیری! می گویم: تا همین سال های پیش از انقلاب اسلامی، شتل گیرانِ ناشکیبا، آدم های ژولیده و هوچی گر و قلچماق و پوک مغزی بودند که ناگهان می زدند زیر میز قمار و هرچه بر میز می یافتند هپلو می کردند. تکیه کلامشان این بود: یا همه یا من هم هستم. که یعنی: یا همه ی پول تان را بالا می کشم یا سهم مرا رد کنید بیاید. می گویم: تا زمانی که حضرت رهبری چارچوب های گفتاریِ خود را با الفاظ چارپاداران آذین می بندد، بیچاره ملتی که با طبق کِشیِ فحش های او، بر بیخ سرنوشت خود تبر می زند. نیز این بگویم: البته شتل گیرانِ سراسیمه آدمهای ترسویی بودند. میزان توفیقشان به تیزی فحش هایشان راه می نمود. بی آن که بدانند: آدم های ترسو، تنها برای تاراندن بختکِ ترس است که هوار می کشند! شهرداری ها را بگو که هنوز فحش های رکیک از دهان رهبر بیرون نیامده، همان ها را پوستر می کنند و از در و دیوار شهر می آویزند. که یعنی: ببین ما چه بهنگامیم؟ پس شیتیل ما را رد کن بیاد و گرنه می زنیم زیر میزتان هرچه باداباد!

محمد نوری زاد
نوزده شهریور نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

275 نظر

  1. اقای نوریزاد لطفا به کفاره حمایتهای بی چون چرایتان در زمانی نه چندان دور از حکومت ولایت فقیه روزه سکوت بگیرید

    عجیب که از رفتارهای عجولانه سابق توبه نمیکنید واز این ور بام افتاده اید و از ملی مذهبیها هم سبقت گرفته اید.

    این شجاعت نیست افکار کودکانه ای بیش نیست که به جانیان سعودی نامه مینویسید.

     
  2. (ضمنا من اهل فحش نیستم ،نه در بیان و نه در تفکرم،لطفا از تلی پاتی از راه دور سوء استفاده نکنید)(سید مرتضی در مقام اظهار فضل)
    (خیلی خوب حالا که تجزیه و ترکیب و اکیپتان با هم جور شد ،نمی گویم تجزیه تون خوبه مردشور ترکیبتون رو ببره…)(سید مرتضی در واقعیت)
    سیدجان فقط یه نمونه آوردم که شما فحاشی می کنی.البته از نظر حوزویان به کاربردن این الفاظ طبیعیه ولی در عموم مردم فحش محسوب می شه.شما به کرات دیگران رو به نفهمی و …متهم کردی.اگه اینا فحش نیست پس چیه؟!

     
  3. سلام هزار بار این مطلبو خوندین میدونم ولی یکبار دیگه هم بخونید تا دلتون به درد بیاد پیام محمدرضاشاه از بهشت:

    سلام بر ملت ایران،، چه خبر؟؟؟

    دین و ایمانتون برقراره؟؟؟

    فاحشه ها از خیابونا جمع شدن؟؟؟

    دیگه زندانها خالی شده؟؟؟

    جوان هاتون رو شکنجه نمیدن؟؟؟

    الان دیگه آب وبرق مجانیه؟؟؟

    بنزین لیترى ۱ریال بود؛حالا لیتری چنده؟؟ فقط نگین ۱۰۰۰تومان که اصلًا باورم نمیشه! مگه ميشه ده هزار برابر شده باشه؟؟؟

    امکانات زندگیتون هم بیشتر کردن؟؟؟

    همه چی ارزونه؟؟؟

    پوله نفت میاد به حسابتون؟؟؟

    هنوزم بدونه ویزا میرید آمریکا؟؟؟

    دلار هنوزم همون ۶۸ریاله؟؟؟

    مشکل اعتیاد ریشه کن شد؟؟؟

    دیگه همه حجابو رعایت میکنن؟؟؟

    میگفتین بگذرد این روزگاره تلخ تر از زهر،،،حالا روزگاره چون شکرتون اومد؟؟؟ دیو رفت؟!؟!

    قبرستونا که زمان من پر شده بود الان دیگه خالیه؟؟؟

    جوانهاتون سرحالن؟؟؟؟ رشیدن؟؟؟؟ همشون شغل دارن الحمدلله؟؟؟

    چندتا ورزشگاه مثل ورزشگاه آزادی براتون ساختن؟؟؟؟ نگید فقط همون یدونه رو داریم که شاخ درمیارما!

    زندگی هاتون بابه میله؟؟؟

    ماشینهای آمریکایی و اروپایی درجه یک قیمت مناسب سوار میشین؟؟؟

    کشورهای عربی هنوزم ازتون حساب میبرن و هنوزم آقای خلیج فارسین؟؟؟

    ابهت و بزرگیه سرزمین پارس رو هنوز حفظ کردین؟؟؟

    من هم بدنیستم..اولش وضعم خوب نبود ولی اونقدر گفتید خدا بیامرزتت رفتم بهشت……..

     
  4. عذرخواهی سعید مرتضوی، یعنی تائید جنایت!

    عذرخواهی سعید مرتضوی، یعنی تائید جنایت! یعنی اطاعت از فرمان رهبری!

    سعید مرتضوی امروز در شعبه ۲۲ دادگاه تجدیدنظر استان تهران در ارتباط با پرونده بازداشتگاه کهریزک حاضر شد و در نامه‌ای که در اختیار دادگاه قرار داد، از فجایع بازداشتگاه کهریزک عذرخواهی و ابراز شرمندگی کرد.

    سعید مرتضوی بالاخره پس از سال‌ها انکار٬ در اظهارات خود٬ با ابراز شرمندگی و عذرخواهی٬ از فاجعه کهریزک به عنوان «حادثه هولناک» یاد کرده است. این در حالی است که پیشتر این دادستان سابق تهران٬ هر گونه دخالت در آن فاجعه را تکذیب کرده بود.

    بیستم دی‌ماه ۱۳۹۱ بود که «سحام نیوز» از شش ماه حبس تعزیری محمدحسین کروبی٬ فرزند ارشد مهدی کروبی از سوی دادگاه انقلاب به دلیل مصاحبه پیرامون حوادث کهریزک خبر داده بود. در آن مصاحبه فرزند کاندیدای محصور انتخابات ۸۸ به نقل از آسیب دیدگانی که با او و پدرش دیدار کرده بودند٬ گفته بود: «گاز اشک آور توی خود سوله زده‌اند. آنها را روی هم پرت می‌کرده‌اند. از مسائل جنسی هم گفتند. می‌گفتند با ما هر جور اذیتی توانستند، انجام دادند و خیلی کتک زدند. می‌گفتند ما را دولا می‌کردند و می‌گفتند شما خر هستید و یک آدم گنده‌ای سوار ما می‌شد و با کابل به پشت ما می‌زد که راه بروید.»

    در همان تابستان پس از انتخابات٬‌برخی از آسیب دیدگان حادثه کهریزک به دیدار مهدی کروبی رفتند. آنها از مهدی کروبی خواسته بودند تا برای احقاق حقوقشان تلاش کند. لذا در اوایل مردادماه ۱۳۸۸٬ مهدی کروبی با نگارش نامه‌ای سربسته به هاشمی رفسنجانی٬ از او خواست تا به عنوان رئیس مجلس خبرگان٬ «هیاتی بی‌غرض و شفاف» را برای رسیدگی به این حادثه تعیین کند. اما مهدی کروبی پس از آنکه پاسخی از سوی هاشمی رفسنجانی دریافت نکرد٬ اقدام به انتشار محتوای نامه کرد؛ «با توجه به اهمیت مساله انتظار است این اقدام توسط هیاتی بی‌غرض و شفاف از طرف رئیس مجلس خبرگان رهبری مورد بررسی و پیگیری تا حصول نتیجه قرار گیرد. تا درسی برای آیندگان شود و فرصت به اراذل و اوباشی از این دست ندهد تا آبروی نظام و امام و جمهوری‌اسلامی را بر باد ندهند و خدمات هزار ساله روحانیت را مخدوش نمایند.»

    مهدی کروبی در آن نامه از آزار و اذیت زندانیان و تجاوز جنسی در بازداشتگاه‌ها سخن گفته بود.

    در پی این نامه بود که احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران در ۲۳ مرداد ۸۸ ٬ نامه مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی را «مسبب غم جانکاه دلدادگان به نظام» دانست و مدعی شده بود: «در هفته گذشته یکی از سیاسیون نامه‌ای سرتا پا افترا و سر تا پا تهمت به نظام اسلامی منتشر کرد. نامه‌ای که جشن آمریکا بود، نامه‌ای که جشن اسرائیل بود، نامه‌ای که جشن بیگانگان بود. این نامه، نامه انحرافی بود.»

    اکنون پس از ۷ سال از انتشار آن نامه و پیگیری مهدی کروبی برای احقاق حقوق آسیب دیدگان کهریزک و حوادث پس از انتخابات٬ مجریان آن فجایع٬ اقرار به وقوع یک «حادثه هولناک» نموده‌اند. البته شاید اگر پدر یکی از قربانیان این حادثه از چهره‌های رده بالای حکومت نبود و این پیگیری برای برگزاری دادگاه از سوی او صورت نمی‌گرفت٬ این فاجعه نیز همچون حادثه حمله به کوی دانشگاه و حوادث دیگر در بازداشتگاه‌ها و زندان‌های کشور٬ به بایگانی بی‌عدالتی کشور سپرده می‌شد.

    به شهادت برخی از حادثه دیدگان٬ حکومت تلاش بسیاری کرد تا با فشار و ارعاب حادثه دیدگان٬ آنها را از شکایت در خصوص این پرونده باز دارد.
    حال پس از گذشت ۷ سال از کودتای انتخاباتی ۸۸ و بیش از ۲۰۰۰ روز از حصر غیرقانونی و غیرشرعی مهدی کروبی٬ میرحسین موسوی و زهرارهنورد٬ هر روز جامعه شاهد انتشار خبرها و گزارش‌هایی از سوی منابع رسمی است که این دو نامزد انتخابات ۸۸ ٬ آن گزارشات را پیش از حصر و حبس٬ روایت می‌کردند و همواره مطالبه رسیدگی به آن را داشتند.

    به بیانی بهتر٬ رهبران جنبش سبز٬ جرم‌شان بیان حقایق و پیش‌بینی رخدادهایی بود که اکنون پس از ۷ سال٬ حقانیت و درستی آن برای همگان آشکار شده است.

     
  5. روزنامه الریاض عربستان سعودی در یکی از شماره های اخیر خود “جمهوری اسلامی ایران” را یکی از “بُرد های جهان عرب در نیم قرن اخیر” خواند !

    نویسنده با مقایسه موقعیت ایران و کشورهای عرب منطقه در قبل و بعد از انقلاب ، عنوان میکند : که جایگاه والای امروز کشورهای عرب منطقه در عرصه جهانی به خاطر “پس رفت” ایران میباشد ؛ که اگر ایران با همان سرعت قبل از انقلاب به رشد خود ادامه میداد ، “دنیا تنها کشوری را که در خاور میانه میشناخت ایران میبود” …

    نویسنده عنوان میکند که جنگ با ایران تا زمانی که شاه در رٱس حکومت بود غیر ممکن بود و ادامه میدهد “حتی بعد از انقلاب هم غیرت فرزندان تریبت شده دوران شاهنشاهی که به ملیت خود میبالیدند باعث شد که ایران هشت سال دوام بیاورد !” و سپس نسل رزمندگان ایران در جنگ با عراق را با جوانان امروز ایران مقایسه میکند و مینویسد که “صدام خيلي زود به جنگ با ایران رفت ! و مي بايستي منتظر این نسل ، (نسل حاضر) میماند . نسلی که از بی هويتي سردرگم است …”

    او سپس به تحلیل اوضاع و احوال ایران و ایرانی در دنیای امروزی می پردازد ؛ از مهاجرت ایرانیان ، مشکلات اقتصادی ، اعتیاد ، فحشا … و در بخش بعدی به درآمد کشورهای عربی ، سوریه ، عراق و عربستان از “زائران ایرانی” اشاره میکند و میگوید که در زمان قبل از انقلاب ، درآمد اعراب ، از زائران ایراني فقط سه درصد آمار امروزی بود !

    نویسنده به این هم قناعت نمیکند و در آخر تجاوز به جوانان ایرانی ، تعرض به مسافران ایرانی در فرودگاههای عربی ، فروش دختران زيباي ایرانی به اعراب و سفر (“به ظاهر”) زيارتي (زائران عرب) به شهرهای مذهبی ايران ، مانند قم و مشهد برای (خوابیدن با زنان زيباي ایران) را یک پیروزی بزرگ برای اعراب میداند و با وقاحت تمام ایران را (تایلند منطقه) میخواند .
    و …

     
    • البته این خبر جعلی است و چنین مقاله ای در این روزنامه نوشته نشده،

       
    • اگر حقیقت داره لینک منبع این خبر روزنامه سعودی را بدید!! این خبر جعلی است یک نویسنده عربی هیچ وقت اینطور نمنویسد. این از دید یک ایرانی نوشته شده. نویسنده بهتر بود بجای جعل خبر و دروغ گوئی یک مقاله خودش در این مورد مینوشت.

       
  6. اعتراف بی سابقه در باره فروپاشی نظام اسلامی

    دومینوی فروپاشی دینی نظام آغاز شده است

    به گزارش دیگربان، ابراهیم فیاض یکی از استادان محافظه‌کار دانشگاه تهران گفته که «متاسفانه امروز جامعه ایران در حال فروپاشی تدریجی دینی است.»

    وی افزوده که یک سال و نیم پیش در شورای عالی امنیت ملی بحث «فروپاشی دینی جمهوری اسلامی» را مطرح و هشدار داده «این خطر جدی است و همانند دومینو در حال سرعت گرفتن است.»

    وی اضافه کرده «الان همه فقط بحث می کنند، در حالی که این فروپاشی از خودمان شروع شده است و هر چقدر جامعه پیشرفته‌تر شود این فروپاشی سرعت خواهد گرفت.»

    فیاض گفته «وقتی ساختار انسانی، جامعه شناسی، مردم شناختی، علوم انسانی زیستی ما با علوم فنی جلو برود، قطعا به زودی فروپاشی خواهد رسید.»

    به گفته این استاد دانشگاه در حال حاضر «فرهنگ از دین پیش گرفته و ارتباطات بر فرهنگ حاکم شده است و رسانه‌ها بیش از نیاز ارتباطات فعالیت می‌کنند.

     
  7. سارا از فرانکفورت

    سلام و درود به آقای سید مرتضی
    من هنوز منتظر جواب سوال خودم هستم. پرسیده بودم: این درسته که در عصر پیغمبر مردان مسلمان، زنان اسیر و کنیزان خودشان را اجاره می دادند به مردان دیگر و پول می گرفتند. زن اسیر یا کنیز را برای همبستری به مردان دیگر اجازه یا کرایه می دادند؟ این درسته؟

     
    • خانم شاید ایشون خجالت می کشند. روشون نمیشه راجع به این جور قضایا اظهار نظر کنند. دفاعیات ایشون از قتل عام مردم درجه محبوبیتشون را به اندازه کافی پایین آورده اگه مجبورشون کنین سنت برده داری اسلامی رو از اول تا آخر مورد تایید قرار بدن دیگه فکر نکنم بتونن سرشون رو جلوی زن و بچه بالا نگه دارن مراعات کنین تو رو خدا.

       
  8. استاد ارجمند با درود /اگر برایتان مشکلی برایتان پیش نمی اید و صلاح میدانید این مطلب را منتشر کنید با تشکر محمد ایرااندوست.

    ✅ قرآن را می توان معجزه ی معجزات ناميد.

    #کامران_ميرزا دررابطه با قرآن و تحت عنوان معجزه ی معجزات می نويسد:

    1⃣ تنها کتاب مذهبی است که توسط ميليون ها مسلمان بدون فهميدن کلمه ای ازآن، بزبان عربی وغالبأ از حقظ قرائت می شود.

    2⃣تنها کتابی است که با وجود تعدد ///////////////// سخنان تکراری و زائد و ////////////////////، اکثر مسلمانان حتی جرات بزبان آوردن اين کاستی ها را نداشته چرا که بلافاصله گناهکارمحسوب می شوند.

    3⃣ تنها کتابی است فاقد شرح وقايع به ترتيب زمانی وبخش بندی روشن موضوعات و مطالب.

    4⃣ تنها کتابی است که اغلب آيه های آن بدون ارتباط با يکديگرو هيچيک از سوره ها به موضوع ويژه ای اختصاص نيافته بلکه موضوعات مختلفی را برحسب اتفاق شامل می شود.

    5⃣ تنها کتابی است که ميليون ها مسلمان به غلط براين باورند که درزمان پيامبر تدوين، درحالی که تقريبأ بيست سال پس ازمرگ او گردآوری شده است.

    6⃣ تنها کتابی است که تعداد زيادی اشتباه گرامری داشته وبارها دستخوش تغيير بوده امــّا مؤمنين متعصب براين باورند که هرگز عوض نشده و خالى از هرگونه اشتباه است.

    7⃣ تنها کتابی است فاقد هرگونه تئوری واقعی علمی، با وجود اين متعصبين نابينا مدعی پيش بينی تعداد زيادی از تئوريهای علمی توسط آن هستند.

    8⃣تنها کتابی است که توسط //// متعصب به تمامی به خدای دانا و آگاه و قادر مطلق منسوب می شود درحالی که حتی ده درصد بندگان اين خدا براستی از صددرصد دستورات آن پيروی نمی کنند.

    9⃣تنها کتابی ا ست که ادعا می شود به انسانی ترين بودن، درحالی که درآن الله بارها دستور كشتن انسانی توسط انسان ديگر را صادر می کند.

    تنها کتابی است که توسط تيره انديشان مؤمن بعنوان کتابی که بيشترين حقوق زن را در نظرگرفته محسوب می شود، درحالی که زنان توسط احکام خدائی آن مورد بيشترين ستم ها و اجحافات قرار گرفته اند.

    1⃣1⃣تنها کتابی است که مؤمنين ترجيح می دهند آنرا ترجمه نکرده و بهمان صورت عربی بدون دريافتن مفهوم آن، اغلب با آوازی بلند قرا ئت کنند.

    2⃣1⃣تنها کتابی است که با استفاده ازآن صدها هزار آخوند، ملا، مفتی، آيت الله وديگر //// خواران، مسلمانان ساده دل را فريب می دهند و از آن طريق ميليون ها دلار به جيب می زنند.

    3⃣1⃣ تنهاکتابی است که مؤمنين می توانند آيات زيادی درآن بيابند که نه برای مردم عادی بلکه فقط ويژه ی پيامبر و به منظورحل وفصل مسائل و مشکلات شخصی براو نازل شده است.

    4⃣1⃣ تنها کتابی است که تمام مذاهب ديگر را باطل و دستورجهاد عليه آنها صادرکرده است.

    5⃣1⃣تنها کتابی است که درابتدا مردم را به اطاعت کورکورانه فرمان می دهد وپس ازآن می گويد که فکر کنند تا حقيقت را دريابند.

    تنها کتابی است که مدعی فرستادن پيامبر به همه ی ملت ها، قبايل و اقصی نقاط جهان شده اما فقط از پيامبران خاورميانه ياد می کند.

    7⃣1⃣ تنها کتابی است که آنقدر ابهام و ناروشنی دارد که قادراست ازيکطرف//////// طالبان وخمينی ها واز طرف ديگرمرتجعین مذهبی و صوفی نما مانند امام محمد غزالی را توليد کند.

    8⃣1⃣ تنها کتابی است که به کمک انسان درحل مسئله ی واگذاری ارث به موروثان وضرب و تقسيم اعداد محتاج است.

    9⃣1⃣تنها کتابی است که بر مصداق آن شيعه و سنی و ديگر فرق اسلامی يکديگر را به قتل می رسانند تا به بهشت بروند. پروتستان ها و کاتوليک ها همديگر را می کشتند، اما دارای انجيل های متفاوت بودند.

    0⃣2⃣ تنها کتابی است که بروشنی قوانين جزا (قصاص) را بعنوان فرمان خدا صادر می کند اما اين قوانين نابهنگام بهيچ وجه مناسب با جامعه ی مدنی کنونی نيستند و هرجا که به اجرا در آمده اند (ايران، افغانستان،…)، مردم (غيرمسلمان و مسلمان) يا از اجرا کنندگان آن انتقاد نموده اند که چرا از قانون قصاص پيروی می کنند يا چرا آنها را درست به اجرا درنمی آورند؟ قابل تعجب نيست که ملايان هرگز منشاء اين قوانين متعلق به جامعه ی بدوی عربستان را مورد سرزنش قرار نمی دهند.

    ✅ بنا بر موارد فوق براستی که قران شگفت انگيز و معجزه است.

    یک کار هنری بسیار زیبا راجع به اخلاق قرآنی.
    مراجعه کنید به قرآن، سوره‌ی نساء، آیه‌ي ۲۴ که میگه:
    وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ
    و ( نیز بر شما حرام شد ) زنان شوهردار جز آنهایی که ( در جنگ از زنان کفار ) به بردگی شما درآمده اند.

    یعنی دیگه بحث برده‌داری نیست، بلکه بحث اجازه‌ی تجاوز جنسی به کنیزی است که شوهر داره. بدون توجه به اینکه آیا دوست داره اسیر بشه یا نه، برده باشه یا نه، از شوهرش جدا بشه یا نه، بهش تجاوز بشه یا نه.
    ای مسلمانانی که برده‌داری و تجاوز به کنیز را اخلاقی نمیدونید، نیازی نیست کتابهای خداناباوران را بخونید تا از مذهبتون دست بکشید، بلکه کافیه قرآن را کمی با دقت بخونید

     
  9. یک بابایی به اسم مزدک ۱ خواسته با ‌نمکی بکند و کامنت گذاشته ” که جنتی آلزایمر داره و قادر به مناظره نیست…”. اینجانب باید بگویم که واقعا باعث تأسّف است که هنوز هم بعضی‌‌ها بیماریهایی مثل آلزایمر و مشکلاتی نظیر نقص عضو یا مثلا لکنت زبان و اینجور مسائل پزشکی‌ را به عنوان متلک و طعنه در صحبت‌هایشان می‌‌آورند و آنهم برای خنداندن مخاطبانشان. و این بسیار رفتار زننده و غیر قابل توجیهی‌ ‌ست. و البته از سوی کسانی‌ هم که از این مزه پرانی‌های سخیف به وجد می‌‌آیند و میخندند قابل قبول نیست و حاکی از ناپختگی شخصیت آنهاست. جالب آنجاست که اون بابای خوشمزه متلک پران خیلی‌ هم اهل بحث و گفتگو و اظهار نظر در همه مسائل است ولی‌ عقلش قد نمیدهد که در میان خوانندگان این مطالب کسانی هم هستند که واقعا و نه‌ من باب مزاح درگیر مشکلاتی چون بیماری آلزایمر در خانواده‌هایشان هستند .و آدم فهمیده و روشنفکر باید عقلش برسد که بیماری و مشکلات جسمی‌ و روانی‌ نباید سوژه خنده دیگران قرار گیرد حتا اگر ۹۹ در صد مردم هم هنوز اینگونه رفتار میکنند شما که خودرا فهمیده و عقل کّل میدانی‌ کمی‌ به خودت زحمت بده و این مطلب را درک کن.

     
    • احسنت جناب پدرام ،به نکته اخلاقی درستی اشاره کردی.البته من هم با ادبیات و طرز تفکر آقای جنتی مخالفم اما نقد و ایراد یک شخص این نیست که مشکلات جسمی یا بیماری او را دستمایه طنز بی خردانه قرار دهیم .

       
      • آ سید مرتضی چرا جواب سارا رو نمیدی ؟ سؤال سارا ساعت ۸.۲۶ دقیقه قبل از ظهر , جواب سید مرتضی به پدرام (چون مطلب دفاع ضمنی از جنتی بود) ساعت ۹.۰۹ دقیقه ولی ایشان وقت نداشت یک خط هم در جواب سارا بنویسد .

         
      • آقاي سيد مرتضي
        جواب جناب پدرام را غلط داده ايد در حقيقت پوستين را وارونه پوشيده ايد , در حالي كه جواب درست اين است
        كه آقاي جنتي 20 سال قبل بايد بازنشست ميشد و اين شيوه غلط كه طرف حتي در كماي چند ماهه هم
        همچنان رئيس ميماند بايد اصلاح شود (آيت اله مهدوي كني در كما بود و همچنان رئيس خبرگان )

         
    • مرسى پدرام. زياده گويى اين افراد همه را كلافه كرده است

       
    • پدرام جان
      حالا اگر اون بزرگ فامیل شما که آلزایمر داره و مشایلش درست کار نمی کنه اومد در امور خانواده دخالت کرد و به طور مثال با ازدواج کسی مخالفت کرد و انتخاب شغل دیگری رو رد کرد و حرف های دری وری زد هر چه بهش محترمانه میگید بابا دست بردار و ول کن حاضر نیست کوتاه بیاد یکی تون پا نمی شه بگه بابا طرف آلزایمر داره لازم نیست به حرفای دری وری اش گوش کنیم؟ یعنی اگه یکی این رو گفت به بزرگان فامیل بر می خوره؟

       
  10. دیروز رفتیم مسجد سراغ حاج آقا را گرفتیم گفتند ایشان “محارب” است!..وقتی دیدند ما از ترس نمیتونیم راه بریم گفتند نترسید جوجه ها!!.یعنی حاجی در محراب است داره نماز وحشت میخونه !! امروز خطبه های علم الهدی رو گوش کرده!!

    این رئیس ما خیلی دنبال یک مفسد میگرده که ارشادش کنه!!..دیروز گفت تو اینجا که نیست ولی اگر یه مفسد اروپائی هم باشه درستش میکنم!!.مو طلائی و چشم آبی نداره که!!

    دیروز با مرخصی یک نفر مخالفت کردم..گفت اگه قبول نکنی بعنوان شاهد عادل میگم محاربی! ..

    ما یه نفر رو بعنوان مفسد بردیم تا ادب بشه ولی حاکم شرع گفت: ما دنبال مفسد در ایران نیستیم بلکه دنبال مفسد فی الارض میگردیم!!..میتونی اوباما را بیاری؟!

    آقا به شیخ سلمان گفته شجره ملعونه!..اونم گفته بابا سید علی جون تو که پسر عموی ما هستی چرا فخش فامیلی میدی آخه؟!..در ضمن من مرد هستم انقدر ملعونه نگو بگو ملعون!!..

    آقا فرمودن در مورد شجره ملعونه ار دستم در رفت.. منظورم شجریان ملعون بود!!..خدا منو ببخشه که دل فامیل رو شکوندم!!

    جنتی با قانون پولشوئی مخالفه..آخه یعنی چی که پولها را هی بشوریم و خشک کنیم!..مگه عبای آخونده!!..این توطئه خاتمیه!!

    یه حاج آقای باحال به جنتی گفته بابا جون شاه نخست وزیرش فروغی بود و مال تو احمدی نژاد.. هر کی گفت نون و پنیر تو سرت و بذار زمین و بمیر!!

    از موقعی که فامیل و دوست و آشنا و اهل محل و همکاران فهمیدن مقّلد آقای جوادی آملی شدم دیگه کسی با هام دهن بدهن نمیشه!! ..میگن ما آبرو داریم!!

     
  11. سید رضی
    10:02 ب.ظ / سپتامبر 11, 2016
    خوب دیگر خدا چکار به زن مردم (زن ابولهب) دارد؟
    …..
    اصلا این سید درست وسط خال می زنه!خب یکی نیست به این /// بگه اولا مگه خودت ابوحکیم را نیافریده بودی و نمی دانستی که با ان هوش و ذکاوتش کار دست پیامبرت می دهد؟حالا گیرم که ما برفراموشی و ناتوانی /// در اینمورد چشم پوشیده و ابولهب خوندنش را به خرفی و فراموشی ///ربط دهیم.ولی زن این فرد چه هیزم تری به محمد و هوادارانش فروخته؟مگر مخالفان /// بنده تو نیستند ونبودند؟پس چرا اینهمه سوبسید بنفع /// و مسلمین و در قرن 20 بنفع خمینی و خامنه ایی؟

     
  12. ……….
    و برای من هم در بحث هایی که می کنم اصلا رای مثبت یا منفی فاقد ارزش است ،در برخی موارد هم گاهی رای دادن ها شبیه کارهای قومی قبیلگی صادر از انسانهای نخستین است! مثلا من اگر به دوستی سلام کنم یا از او تشکر کنم یا اصلا بگویم دو ضربدر دو می شود چهار ،عده ای به نوشته من رای منفی می دهند! این یعنی خروج از عقلانیت و رفتن زیر سلطه هوای نفس و خود خواهی و بی شخصیتی و آزاده نبودن.
    ………..
    سید بدون تشدید فکر کنم دراین مورد شما در اشتباهید!لاقل درمورد من اینچنین نیست.من با توجه به شناختی که از دیدگاه افراد نسبت به موضوعات مختلف دارم به کامنتها امتیاز می دهم.بنظر من افراد در این سایت ترکیب قابل قبولی ازطرز تفکر در جامعه ایران امروز است.اکثریت آنها کامنتها را می خوانند و خود نظر می دهند و گاهی هر چند نظرات مخالف حکومت دینی است ولی با یکدیگر در اختلافند.شما کافیست که مدتی کامنت نگذارید تا اختلاف نظر بچه های سایت را بخوبی متوجه شوید.در مورد مخالفت با حکومت دینی و ناتوانی اداره مملکت و به ویرانی کشیدن کشور و کشت و کشتار دگراندیشان و بحران سازی حکومت گرایان اسلامی تقریبا همه متفقند!برخلاف گفته شما افراد دراین سایت کاملا هم فکر و هم خط نیستند ولی مسلما اشتراک انها با همدیگر بسی بیشتر از اشتراک با شما و حکومتیان است.

     
    • مزدک جان
      اتفاقا من خواستم جواب این حرف سید رو بدم که شما پیش دستی کردی.در یکی از پستهای پیشین که سید برای اولین و آخرین بار از سیستم قضایی بصورت منطقی انتقاد کرد بالاترین رای مثبت رو در اون پست آورد بدون اینکه دیگران به سایر عقایدش کار داشته باشن.سید ما یا نمی دونه یا می دونه و تجاهل می کنه که بعضی وقتا که تقریبا همیشه است ایشان به قول خودش دوغ رو به دروازه ربط می ده و همین موجب عصبانیت سایرین می شه و سید هم که منتظر همین فرصته اینو بهونه می کنه که چماقی باشه سر سایرین.

       
  13. چهارم،شما چه چیز از نظریه من در مورد دولتها می دانید ، که می گویید من دولت و قانون را قبول ندارم ، اتفاقا قانون را بهترین دست آورد خرد بشر می دانم و در آن جایی برای دین نمیبینم ، چرا ؟
    چون دین یک مقوله کاملا شخصی است ، و قانون یک مقوله جمعی .
    اسم قانون اسلامی اصلا با تبعیض همراه است .

    پنجم، طی ۳۷ سال تجربه ملت و دنیا ، نظام شما چندان کارنامه درخشانی بجا نگذاشته است.

    ششم، حال بفرض من آنارشیست یا مفتی عربستان ، حرف راست را باید شنید و اصولا هر حرفی را جدی گرفت.

     
  14. «سید مرتضی / سپتامبر 11, 2016
    مخاطب من گفته بود باید قانون محاربه را که قانون رسمی این کشور اسلامی است و نمایندگان مردم به آن رای داده اند و شورای نگهبان شرعی بودن آنرا تایید کرده است را “دور ریخت” من گفتم این سخن آنارشیستهاست که اعتقادی به قانون و دولت ندارند .من نمی گویم قانون را نمی شود نقد کرد می گویم قانون بعد از تصویب را باید مخالف قانون هم گردن نهد و هیچکس حق ندارد بگوید قانون را دور بریزید ،این توهین و بی ادبی به قانون و مردم است و تمایل به هرج و مرج ،و شما هم رسما از آنارشیسم دفاع می کنی»

    خوب از کجا شروع کنیم؟
    اولا ، این اشتباه ( بی تربیتی )است که شما سوم شخص بکار برید ، شمااز« انسان » صحبت می کنید وچند تا متلک روشنفکری بارش می کنید و نه ، از اول ، بارم می کنید در صحبت با مزدک عزیز یعنی شخص دوم ، خوب این غیبت نیست ؟ چون تهمت زدن انگار کار عادی حوزوی هان است!

    دوما، من قوانین اسلامی شما را ضد بشری می دانم ، حتی اگر تمام دنیا هم ضد من باشند .این قوانین را زیر آفتاب بگذارید ، چشم و بدن مردم را کور و زخم می کنند.

    سوما ، باز ادای مثلا روشنفکری طلبگی در آوردید ، که کسی اجازه ورود درمسایل طلبگی را ندارد که ما فقط می دانیم ، این ارزش ننهادن به نظرات دیگری است، وشما بدینگونه حق رای و اظهار مردم عادی و بیسواد چون من را می گیرید، اما ، همانطور که گفتم ، و می گویم ، من قوانین شما را پر از تبعیض و دقیانوسی می دانم ، شما باید ثابت کنید که نخیر این گونه نیست نه که چند فحش نثار کنید و بگویید (البته در فکر ) برو تو هیچی حالیت نیست ،(اینرا اجنه های سید رضی گفتند).

     
    • شما از این مسافت دور با تله پاتی حتی فکر مرا می خوانید و بمن تهمت می زنید و در عین حال دم از اخلاق و لزوم احتراز از غیبت و تهمت می زنید! من قبلا گفتم شما در مورد قوانین ایران هر رای و نظری می خواهی داشته باش ،یا آنرا نقد کن ،من این حق را بشما دادم ،اما توهین به قانون و دقیانوسی خواندن آن یا این تعبیر که :قوانین ایران را (که مورد رای و احترام و عمل اکثر مردم ایران است) باید دور ریخت ،کاملا نشات گرفته از بی فرهنگی ،تعصب ،و فقدان حس احترام به رای اکثریت است.ضمنا من اهل فحش نیستم ،نه در بیان و نه در تفکرم،لطفا از تلی پاتی از راه دور سوء استفاده نکنید!

       
  15. نکنه /// به سعودیها بند شده پیرسگ بی غیرت

     
  16. برای آن «ناشناس»ی که در موضوع سیدرضی به او هم اشاره کردم و هرچه کامنت را فرستادم به ذیل کامنتش ثبت نشد و مجبور شدم مستقل اینجا بگذارم.
    تو نه تنها مریض القلب نیستی که یک عزیز دلی. قلب امثال تو پاک و ناز و دوست داشتنی است. اگه یک هزارم پاکی قلب تو در جان فقیهان و عالمان بود، ما دچار این اضمحلال شخصیت و ناتوانی در دفاع از جربزه ایرانی و انسانی خود نمی ماندیم. کاش همسایه من بودی و از مصاحبتت لذت می بردم. نه سوالت هیچ ایرادی ندارد و پاسخی هم ندارد ولی برایش پاسخ می سازند. به تحریک سیدرضی از سوی تو اشاره کردم هموطن نازنین من، که هم برای او راه خوبی نیست و هم برای تو. راهی پیدا کن در تفکر که هم بتوانی ریشه ای ترین سوالها را بکنی و هم علما را بپیچانی و نتوانند در خفا به نظریه ارتدادت برسند و اختلاف علما به رحمت تبدیل شود! صریحتر از این بگم؟.

     
    • ننه جون قربونت برم!

       
    • علی1: دل به دل راه داره. میدونم عزیز . از راهنماییت ممنونم. ای کاش من هم همسایه تو بودم . نمی دونم چرا حرفت خیلی به دلم نشست. همون اولش هم متوجه شدم که چی میگی. بالاخره یه روزی میاد که ما تو زادبوم خودمون بتونیم حرف دلمون رو با صدای بلند بزنیم. راستی این فقها با چه متراژی توهین، تمسخر ،شبهه و انتقاد رو از هم تشخیص میدند. اومدیم وقتی بهشون میگیم بالا چشمتون ابروهه به تریشه قباشون بربخوره و توهین به خودشونو به حساب توهین به خودآی شون واریز کنن. راستی ، آقی خمینی رمان سلمان رشدی رو خونده بود یا نخونده فتوا داد؟
      به سید تشدید دار هم سلام می کنم. غلی1جان با هم رفیق شدیم. خدا نوری زاد رو از اکیپ سه نفره سید رضی ، ناشناس خطری و علی 1 نگیره. و البته از همه اهالی سایت. خدایا خداوندا به سید بی تشدید هم کمی ذوق بده تا فرق لودگی و طنز درجه یک رو از هم تشخیص بده.

       
      • خیلی خوب حالا که تجزیه و ترکیب و اکیپتان با هم جور شد ،نمی گویم تجزیه تون خوبه مرده شور ترکیبتونو ببره فقط توصیه یکی از اکیپ رو تکرار می کنم که در عرصه عمومی! نوشت :
        راهی پیدا کنید در تفکر که هم بتوانید ریشه ای ترین سوالها را بکنید و هم علما را بپیچانید و نتوانند در خفا به نظریه ارتدادتان برسند و (هم) اختلاف علما به رحمت تبدیل شود! صریحتر از این بگم به اکیپتون؟!

         
        • سید مرتضی
          غصه نخورید ، هر جا تعدادی باشند ، یارگیری و گروه تشکیل دادن حتی دو نفر هم عادی است و این یکی از خصوصیات بشر است ، شما که سارا از فرانکفورت را در گروه یک نفره اتان دارید ، قدرش را بدانید و جوابش را بدهید !

           
        • کسی چی میدونه سیدمرتضای گرامی، شاید در پاسخ به ناشناس تقیه کردم. دلیلی داری که تقیه نکرده باشم؟ احتمال دوم اینکه:شاید من از اکیپ شما باشم رئیس. احتمال سوم اینکه شاید من خدایم، روش تبلیغم، روش برخوردم، روش بروز کردن دینم، روش خدا را در زمانه جای دادنم، با شما اما فرق داره. آیا این نمی رسونه که از خدای حقیقی دور نیستم ولی شاید از خدای برخی دور باشم؟ شاید آن و شاید این و شاید سومین و شاید هیچ کدام. مگه مهمه که کدام باور معین در کدام عصب معین از مغز ما جا گرفته باشد؟ خب اگه مهمه چرا باورها را تبدیل به حقایق عینی نکنیم؟ یعنی قاعده بسازیم. اینگونه: از خدا حرف نزنیم تنها آن خدایی را که فکر می کنیم هست، در زبان، در صدا، در روابط، در همه زندگی جاری کنیم و نشان دهیم. پس به نسبتی که خدا در جای جای زندگی ما جاری می شود، هست و اگر خشنیم و بد و زشت، داریم خدا را در خودمان نشان می دهیم! دیگر از خدا حرف نزنیم و تنها او را در خودمان نشان دهیم. آیا این بهتر نیست و مدرنتر نیست؟ در نهایت مردمان می فهمند که خدایی که ما نشان داده ایم شیطان است یا خدای راستین

           
  17. موضوع محاربه در طول تاریخ اسلام و فقه دچار تعابیر مختلفی شده و از سرقت مسلحانه و راهزنی تا بر اندازی حکومت اسلامی در زمان حاضر را در بر میگیرد. البته پاره ای معقتدند که اصولا این بحث مربوط به زمان پیامبر بوده و در حقیقت مخاطب این اعلان حود نبی و مردمان آن زمان بوده اند و اصلا این یک آیه نیازی به چندین قرن مباحثه و جر وبحث ندارد چون اصلا موضوعیتی ندارد.
    در جمهوری اسلامی از روز اول بحث محارب و مفسد داغ شد و در نهایت شامل یک گروه خاص مسلح گردید و در تمام قانون مربوطه هم برای الفاظ و تعابیر بکار رفته به غیر از این گروه تروریستی نمیتوان مصداقی یافت و حرف حاکمیت این شد که اینها محاربند چون میخواهند ما را سرنگون کنند.
    اصولا اشکال مطلب این است که دلیل رو کردن جوامع بشری به دموکراسی و انتخابات ایجاد ثبات بوده است و نه بی ثباتی. بعبارت دیگر در یک نظام جمهوری اصلا بر اندازی از آن مفاهیم بسیار عجیب است چه آنکه رای مردم میتواند بدون وارد شدن به خشونت منجر به تغییر مسئولین شود.لذا در چنین نظامی اصلا براندازی معنی ندارد چون حاکمیت خودش و هوادارانش با چرخش رای مردم به چرخش در می آیند.
    از سوی دیگر، نگرانی ناشی از براندازی مختص حکومتهائی است که در آنها یک باند و یا گروه با قبضه قدرت بدنبال منافع مادی و معنوی اختصاصی خود که در تضاد با منافع ملی است میباشد و از هر صدائی که لرزه بر موقعیت آن بیندازد بعنوان محارب نام میبرد. اصلا نفس پذیرش این مطلب که یک حکومتی میتواند سرنگون شود اعتراف به عدم رعایت دموکراسی و عدم وجود جمهوریت و رعایت حقوق شهروندان و ابدی بودن حاکمیت یک باند و یا حزب ویا طبقه بر مردم است و این با اصل جمهوریت در تضاد است و لذا این نوع حکومتها در حقیقت یک رژیم هستند و نه یک نظام بقول آقایان مردم سالار.
    جمهوری اسلامی حتی بر اساس همین قانون اساسی موجود هم قابل بر اندازی نیست و لذا برای این قانون اساسی محارب و قیام کننده بر علیه حکومت اصلا معنا ندارد،اگر نهادها ی تعریف شده واقعا بکار خود بپردازند و مثلا رهبر در موقع لزوم تعویض شود و واقعا رای مردم ارزش داشته باشد. ولی اگر ماهیت قانون اساسی نادیده انگاشته شود و حاکمان حاضر به پائین آمدن از اریکه قدرت نباشند خود این امر میتواند یک فساد بزرگ در جامعه باشد و واقعا باید دید در این حالت که باندی با داشتن سلاح و پول و قدرت کامل در کار خودکامگی است،آیا مصداق “محارب” و مفسد فی الارض” با تعاریف قانونی خودش نیست و در این صورت آیا برابر قانون مجازات اسلامی ، گروهی که برای رفع فساد بر علیه این باند قدرت طلب ناقض قانون اساسی بخواهند فعالیت کنند نباید مصون از هر نوع تعقیب قضائی باشند؟
    نگرانی نظام ولائی از سرنگونی آیا حاوی این پیام نیست که چیزی بنام جمهوریت دیگر وجود ندارد و بلکه یک باند قدرتمند با استفاده از همین قانون اساسی به تخت نشسته و دیگر حاضر به پائین آمده نیست و با تشبیه خود به پیامبر و سو استفاده ازانبوهی روایات و فتوای بی ارتباط به ایران و ایرانی درکار گسترش فساد گسترده ای است که بوی گند ش عالمی را گرفته است و هر معترضی را برانداز و محارب و مفسد میداند؟

     
    • دو سه مطلب نادرست در این نوشته هست :

      در نوشته های قبلی عرض شد که کلمه محاربه که مصدر باب مفاعله است اگرچه از ریشه حرب ماخوذ است که بمعنی جنگ است ،اما این کلمه و این مفهوم اخص از جنگهای کلاسیکی بوده است که بین دو طرف کفر و ایمان واقع می شده است که یکطرف مثلا قوای مشرکان همه تجهیزات خود را جمع آوری کنند و با گرد آوری عِده و عُده (نفرات و تجهیزات) به جنگ مسلمانان رفته و مثلا جنگهایی مثل بدر و احد و خندق و دیگر جنگها را بوجود آورد ،اینها جنگهایی کلاسیک بوده است با تعریف خاص خود و احکام خاص خود که در قرآن از آن تعبیر به محاربه نشده است اینها را قتال یا مقاتله و اشباه این تعبیرات شده است.اما محاربه که ریشه آن در قرآن مجید است و در روایات معتبر توضیح داده شده است اخص از این جنگهاست و مربوط می شود به نزاع داخلی فردی یا گروهی با حاکمیت مستقر دینی ،و این مفهوم بخلاف مدعایی که در صدر این نوشته است در نفس مفهومیت تدرج و تغییری نداشته است ،محاربه یعنی تجرید سلاح (سلاح کشیدن و توسل به زور) برای ترساندن مردم و ایجاد فساد در زمین (جامعه)،این مفهوم را اگر کسی تتبعی روشمند در فقه شیعه و حتی فقه اهل سنت کند از قدماء فقیهان گرفته تاکنون ،هیچ اختلاف یا تغییر و تحولی در آن مشاهده نمی شود ،و خلطی که در این نوشته صورت گرفته است خلط در بیان موضوع یا مصداق محارب است ،تجرید سلاح برای ترساندن مردم که نتیجه آن افساد در جامعه است یک مفهوم عام و شامل است که می توان مصادیق مستحدث و جدیدی در عمود زمان مطابق با حدوث امور جدید متصور شد :دزدی مسلحانه از خانه ها ،دزدی مسلحانه از بانک ها ،راهزنی در بین شهرها ،ترور انسانها ،ترور مسولان حکومت مشروع ،تلاش برای تضعیف حکومت منتخب مردم ،تلاش برای نابودی بنیادهای نظامی کشور ،یا نیروهای حافظ امنیت کشور از طریق تجرید سلاح و اعمال زور ،همه اینها و دهها مصادیق محتمل مبتنی بر تجرید سلاح بهدف فساد در زمین ، می توانند مصادیق متحول یک مفهوم تعریف شده و روشن باشند ،بنابر این تحولات در تاریخ و فقه ناظر به اصل مفهوم شرعی تعریف شده نیست.بنابر این مفهوم کلی محاربه که تجرید السلاح لاخافه الناس و افساد در ارض است اختصاصی به مثلا مصداق دزد مسلح یا راهزن ندارد اگر در مناط و ملاک تدقیق شود.
      ————-
      در هیچ نظامی اعم از جمهوری یا غیر جمهوری ،اقدام به بر اندازی حکومت مورد بیعت و تایید مردم ،امر عجیب یا ناممکنی نیست ،جمهوری بودن یک نظام چه تنافی با امکان براندازی آن دارد؟! حکومت جمهوری یعنی حکومت متکی به رای مردم ،و صرف جمهوری بودن در روش انتخاب ارکان حکومت مساوق با امتناع براندازی ارکان اساسی آن و تسلط و غلبه مسلحانه نیست ،آیا در حکومت های جمهوری اصلا مودتا اتفاق نیفتاده است؟ ترکیه مگر جمهوری نیست؟ چند بار در آن کودتاهای موفق و ناموفق انجام شده است؟! نظام امریکا یک جمهوری فدرال است ،امکان نیست که گروه سازمان یافته مسلحی به کاخ سفید و سنا و مجلس نمایندگان یورش برده آنها را تصرف کنند و مسولان را اعدام یا حبس کنند؟ پس جمهوریت یک نظام هیچ مانعی برای براندازی های کودتا گونه یا اشکال مختلف محاربه مسلحانه نیست.
      ——–
      همینطور مفهوم محاربه اختصاصی به مصداق خاص ندارد ،تشکیل گروه و حزب سیاسی در چهار چوبه قانون آزاد است ،اینکه یک گروه مشی قیام مسلحانه را اختیار کند و آنرا رسما اعلام کند باختیار خود اوست و اختصاصی هم به یک مصداق ندارد ،مفهوم ممکن است دهها مصداق پیدا کند.
      —-
      همینطور باز مفاد قانون اساسی چه عمل شده باشد یا عمل نشده باشد یا ناقص عمل شده باشد که همه بحث های مصداقیست ،هیچ تنافی با امکان وقوع محاربه مسلحانه و براندازانه ندارد ،محاربه و محارب همیشه ممکن الوقوع و التحقق است و قانون باز دارنده هم همیشه لازم است خواه مصداق محتمل تحقق یابد در یک مصداق یا تحقق یابد در ده مصداق یا اصلا تحقق نیابد ،نمونه آن هم قوانین کشورهای پیشرو هست که علیرغم وجود دموکراسی های پیشرفته در آنها باز بهرحال قوانینی بازدارنده از جرم و جنایت و زورکشی و زور گیری در آنها وجود دارد و هیچگاه خصوصیت های مثبت منفی یک حکومت مانع از امکان تحقق محارب نیست.

       
    • سلام بر باصفای گرامی
      آقای منتظری در اواخر عمر می گفت این حکومت نه جمهوریست نه اسلامی.واقعا هم چنین است.شما مضحک تر از این ادله ای نخواهی یافت که کسانی بگویند هر قیامی بر علیه ما محاربه و مستوجب مرگ است.اینگونه ادله را فقط در کلام سفاکان تاریخ می توان یافت که مثلا هرگاه بر کشوری دست می یافتند از سرها مناره می افراشتند.این در حالیست که دین سالاران حاکم بر ایران همواره از سایر تروریستها نظیر نواب و خالد اسلامبولی و اندرزگو و ….دفاع کرده اند و در شوراندن دیگران بر ضد حکومت مرکزی ید طولانی داشته و همواره از قیامهای مسلحانه نظیر قیام میرزاکوچک خان که نوعی تجزیه طلبی بود دفاع کرده اند.فقیهان همواره در طول تاریخ سیاست یک بام و دو هوا را دنبال کرده و تک ستارگانی نظیر منتظری انچنان انگشت شمارند که نتوان آن را به کلیت حوزه و خروجیهای آن نسبت داد.آقای خمینی اگر از ابتدا نقاب از چهره بر می داشت اینک کسی در این حکومت جرات نداشت که از حکومت مردمی مدنظر امام و دوران طلایی بگوید زیرا اصولا حکومت اسلامی بر سرکار نبود.
      موفق باشید

       
  18. آقا مرتض

    خامنه ای میتونه بد دهنی کنه. اما اگه هی دم از شرکت مردم در انتخابات میزنه تا نشون بده جقدر مردم از او پشتیبانی میکنند این را هم باید بداند که این مردم فلاکت زده باین امید میرن انتخابات رای میدن که دولت منتخبشان نمایندهء آنها در رایطه با دیگر کشورها باشه و نه کس دیگری. خوب اگه بنا باشه که خامنه ی همینجور چپ و راست هرچی از دهنش برمیاد باین و ان بگه پس دیگه چرا هی دنبال انتخابات میره؟ صریح بگه که رهبر منم من تصمیم میگیرم و دولت و وزارت امور خارجه لازم نیست و مجلس را هم خودم انتخاب میکنم تا فرامین ام را اجرا کنند و هی هر چار سال یبار کارناوال انتخاباتب راه نندازه.

    خوب این موضوع تا بحال و بخصوص پس از دولت روحانی برای همه روشن شده که اینها همه اش فریب است و درسی که باید مردم بگیرند این که در هیچ انتخاباتی شرکت نکنند و گول استمرار طلبان که جز مامورین خامنه ای و شورای نگهبان نیستند را نخورند. بگذارند تا خودشان خودشان را بگند بزنند. ایکاش که جلیلی رییس جمهور میشد و هم اکنون بمراتب وضع بهتر میبود چون تکلیف مردم تا بحال و گرنه بزودی روشن میشد.

     
    • نزاع لفظی که الان در اثر تضاد منافع بین ایران و عربستان پیش آمده اختصاصی به رهبر یا این مقام و آن مقام خاص ندارد ،الان تنش و نزاع لفظی هم دو طرفه است و هم در همه سطوح مسولان دو کشور وجود دارد ،اعم از وزیران خارجه ،وزیران ارشاد ،و مسولان حج و اوقاف دو طرف،و این کشمکش لفظی بین تمامیت دو کشور نباید اختصاص بفرد خاصی داد یا آنرا به نحوه انتخابات در ایران ربط داد ،این مساله مساله ای کلان و مربوط به منافع ملی کشور است .

      —————-

      سیدمرتضای گرامی
      در یک جامعه ی هردمبیل، مسائل و موضوعاتِ پس پرده، به سطح جامعه کشانده می شود. یعنی موضوعاتی که در پس پرده و در دستگاه دیپلماسی باید دست بدست یا حتی دهن بدهن شود، کشانده می شود بین مردم. علتش همان است که بارها گفته ام: صاحبان مغزهای فندقی، مطلقا آیین کشورداری و صیانت از منافع ملی را نمی دانند و با اداء و اطوار ابلهانه ی خود، سنگهایی به چاه بخت و اقبال مردم می اندازند که نسلها باید روفته شوند تا تکه هایی از آن سنگ ها بیرون کشانده شوند. آنهم با هزینه هایی شگفت و خسارتهایی ماندنی.
      با احترام

      .

       
      • بله درست می گویید نوریزاد گرامی ،همه مسائل و اختلافات دیپلماتیک بین حکومتها و دولت ها نباید به سطح جامعه کشیده شود تا حل و فصل آنها در کوتاه یا دراز مدت به یک معضل تبدیل شود ،نظیر حمله ابلهانه به سفارت یک کشور و به آتش کشیدن آن ،کاری که مصداق ضرب المثل دیوانه سنگ در چاه می اندازد که صدها عاقل از بیرون آوردن آن عاجز می شوند ،با شما در این سخن موافقم ،البته توجه دارید که ممکن است دولت هایی مثل دولت آقایان خاتمی یا روحانی با چنین کارهای هر دمبیلی موافق نباشند و حتما هم اینچنین است و آنها منشا چنین کارهای هردمبیلی نیستند و ریشه آن باز گردد به برخی تعلیم و تربیت ها و شعارها و بتعبیر شما کشاندن همه مسائل کشوری بسطح توده مردم.
        با احترام

         
  19. [Increase] [Normal] [Decrease]

    پرداخت۳۳.۶ میلیارد دلار به ایران از سوی آمریکا

    امیدایرانیان : ماجرای اموال ایران که از آمریکا رسیده چند هفته ای است که خبرساز شده و تا حدودی دولت اوباما را هم گرفتار کرده است . مخالفان دولت می گویند این مبلغ در مقابل آزادی چند فرد پرداخت شده اما دولت دموکرات آمریکا هم تاکید دارد که این پرداخت ها مربوط به بخشی از مطالبات ایران پیش از انقلاب بوده و اگر طرفین به صوررت مسالمت آمیز در مورد آن به توافق نمی رسیدند این کشور باید غرامت سنگینی را هم به جز مبلغ اصلی پرداخت کرده است .

    در این خصوص خبر جدید را هم شبکه خبری فاکس نیوز منتشر کرده و مدعی شده که ایران غیر از ۱.۷ میلیارد دلاری که از آمریکا برای بدهی‌های قبلی خود دریافت کرده ،۳۳.۶ میلیارد دلار دیگر نیز به‌صورت پول نقد و طلا گرفته است.

    شبکه خبری فاکس نیوز به نقل از وب‌سایت خبری «واشنگتن فری بیکن» مدعی شده که احتمالاً غیر از ۱.۷ میلیارد دلاری که بعد از اجرایی شدن برجام، آمریکا به ایران پرداخت کرده است، حدود ۳۳.۶ میلیارد دلار دیگر نیز به‌صورت پول نقد و یا طلا و پرداخت تسهیلات به ایران پرداخت‌شده است.

    بر اساس گزارشی که یکی از متخصصان تحریم ایران در کنگره به نمایندگان مجلس ارائه کرده است، از ژانویه سال ۲۰۱۴ تا ژوئیه ۲۰۱۵ یعنی زمانی که اوباما در حال چکش‌کاری جزییات توافق نهایی هسته‌ای با ایران بود، ایران ماهیانه ۷۰۰ میلیون دلار از پول‌های بلوکه‌شده خود را از آمریکا دریافت می‌کرد.

    بر اساس این گزارش، آن‌طور که مارک دبوویتز، مدیر اجرایی بنیاد دفاع از دموکراسی بیان کرده است، تاکنون ۱۱.۹ میلیارد دلار به ایران پرداخت‌شده اما جزییات این توافق هنوز هم محرمانه مانده است.

    درمجموع دبوویتز فاش کرده که «ایران احتمالاً ۳۳.۶ میلیارد دلار به‌صورت پول نقد طلا و یا دیگر فلزات ارزشمند از آمریکا دریافت کرده است.»

    بر اساس گزارش وب‌سایت تحلیلی واشنگتن فری بیکن، مقامات ارشد دولت اوباما بر این اساس گفته اند پرداخت نقدی به ایران برای این صورت گرفته است که اطمینان حاصل شود این پرداخت با توجه به تحریم‌های بانکی بین‌المللی به‌درستی صورت می‌گیرد.

    مارک دبوویتز گفته در جلسه شهادت کنگره از او خواسته‌شده است که به‌صراحت بیان کند که چه مقدار از این وجوه به‌صورت مستقیم به تهران داده‌شده است و چه مقدار از این منابع مالی به‌صورت نقدی و چه مقدار به‌صورت طلا از آمریکا خارج‌شده است. دبوویتز به نمایندگان توضیح داده است که مقداری از این پول درهرصورت به‌صورت نقد و باقی به‌صورت طلا به ایران داده‌شده است.
    تاريخ و ساعت ارسال: 1395/06/20 23:59:03
    منبع:

     
  20. آیا تا کنون فکر کرده اید چرا یک آخوند یا ملا در ایران نیست که فامیلش به کونه ای با یکی از شهرهای ایران در هم نیامیخته باشد موسوی خمینی -موسوی اردبیلی -آذری قمی -بیات زنجانی -مصباح یزدی -هاشمی رفسنجانی -موسوی تبریزی -مکارم شیرازی -محمودی شاهرودی -منتظری نجف آبادی -کاظم بروجردی و هزاران هزار ملا و آخوند دیگر.
    و این ماجرا به هنگامه روزگار ملا محمد باقر شفتی میرسد
    مردم بجان آمده از ستم تازیان هر جا آخوندی میدیدند عمامه اش را به گردنش پیچیده و به شاخه درخت آویزانش میکردند ایرانی ها میدانستند که آخوند ها عراقی یا سوری یا لبنانی و یا بیگانه اند و این امر باعث شده بود که مردم نسبت به آنها کنجکاو شوند. آخوندها مخفیانه به گرد هم آمدند و دست به دامن سفارت عظمی انگلیس و بازاری های کلیمی شوند و در این گیرو دار یک آخوند عراقی که مادرش انگلیسی بود به دست مردم افتاد و درگیر ضرب و شتم توسط مردم در همین موقع کلیم ها به دادش رسیدند و به مردم خشمگین گفتند که وی ایرانیست مردم بجان آمده از وی خواستند اگر راست میگوید به آنان بگوید که زاده کجاست آخوند ////// پیشه پس از اندکی مکث گفت اهل شفت آباد هستم شگفتی توام با سردرگمی مردم نا آگاه را فرا گرفت و ملا از این معرکه جان سالم بدر برد.
    انگلیسی ها و سرمایه گزاران کلیمی که اوضاع را پس دیدند بفوریت دست بکار شدند و برای درستی حرف آخوند شبانه به چند خانواده با دادن خرجی و اندکی پول به محلی ها در قریه ای در گیلان با نصب تابلویی در آن ده دور افتاده آنجا را (شفت آباد)نامیدند بدین وسیله آخوند عراقی انگلیسی دارای شناسنامه و گذرنامه ایرانی شد و این شیوه و سنت فریبنده در میان همه آخوندهای وارداتی ازکشورهای عربی و هند و افغان رواج یافت و آنها ریشه و تبارشان از میان خونریزان و فریبکاران و دغلکاران بود ایرانی شدند و ما که هفتاد پشتمان ایرانی بود بیگانه شدیم و این فریبی بزرگ برای نصیب ایرانیان شد زیرا بیگانگان دریافته اند که (نجابت ایرانی) به او پروای پرخاش به (هم میهن و همشهریش)را نمیدهد بدین گونه است که ملا و آخوند یزدی و رفسنجانی و شیرازی و قمی و کاشانی خمینی و تبریزی ایرانی میمانند اما پروانه و پروین و پهلوی و ژاله و ژینوس وگردآفرین و نادرپور و فرخزاد و بختیار بیگانه و سزاوار سرزنش و سرکوب و کشتن هستند.
    با قدرت گرفتن جمهوری اسلامی آخوندها دوباره چفیه را در ایران رسم کردند .

     
    • این مطلب سفارشی جعلی چند بار در این سایت کپی اند پیست شده است و پاسخ آن داده شد ،در پست” اعدام ضرب و شتم فحش”کامنت گذار بهائی گلابتون نیز آنرا کپی کرده بود که پاسخ داده شد ،آن پاسخ را اینجا میاورم:

      سید مرتضی
      8:08 ب.ظ / مارس 4, 2015
      1-حاج سيد محمد باقر شفتى (ص 117 س 22- ص 84 چاپ اول)
      در سال 1180 در شفت‏ گيلان‏ متولد شد و نسب او به بيست و يك واسطه به امام‏زاده حمزة بن موسى بن جعفر عليهما السلام مى‏رسد. تا بيست سالگى در موطن خود تحصيل مى‏كرد. آنگاه به عتبات رفت و در محضر علماء مانند سيد محمد مهدى بحر العلوم و مير سيد على طباطبائى صاحب رياض و شيخ جعفر نجفى كاشف الغطاء و ملا محمد مهدى نراقى و آقا محمد باقر بهبهانى با نهايت تنگدستى به تعقيب تحصيل پرداخت تا اجازه گرفت به ايران بازگشت و در قم به خدمت همشهرى خود ميرزا ابو القاسم شفتى الاصل قمى صاحب كتاب معروف قوانين رسيد و مدتى نيز مجلس درس او را درك كرد و از او نيز اجازه گرفت. آنگاه در 1217 به اصفهان آمد و در آنجا اقامت نمود.
      سيد در عين حال بسيار زاهد و عابد و شب‏زنده‏دار بوده است و سرانجام در عصر يكشنبه دوم ربيع الثانى 1260 به مرض استسقاء در اصفهان درگذشت و او را در مسجدى كه خود ساخته بود دفن كردند.
      (چهل سال تاريخ ايران‏،حسین محبوبی اردکانی)

      2-آئین گیلانیان قبل از اسلام میترائیسم(مهر پرستی که به روایتی اولین دین جهان است) و زردشتی بوده است. همچنین وجود داشتن روستا های متعددی با نام های آتشکده وآتشگاه وجود داشتن مراکز مذهبی بسیاری ر در قبل از اسلام در منطقه شفت ،فومن و رودبار نشان میدهد. تا قبل از به سلطنت رسیدن شاه عباس مردم شفت سنی مذهب بودند ولی پس از آن کم کم به تشیع تمایل پیدا کردند.
      (دانشنامه ویکی پدیا)

      3-دین و مذهب مردم شفت
      آثار وعلائم به جا مانده در نواحی شفت نشان میدهد که مردمان این ناحیه از پاره غربی گیلان،از اعصار کهن مردمی باورمند بوده اند.م.آرداندا مایف مینویسد:مردم گیلان تا سده پنجم قبل از میلادیعنی دوران هخامنشی به ارباب انواع اعتقاد داشتند.مردم گیلان وشفت تا اوایل حکومت ساسانیان با آیین زرتشتی بیگانه بودند،فقط در دوران ساسانیان بود که آیین زرتشتی را پذیرفتند.در زمان کاووس پسر قباد که دل در اندیشه ی مزدکی داشت و در گیلان حکومت میکرد ،عده ای از مردمگیلان به آیین مزدکی در آمدند.دیری نپایید که انوشیروان به این نقطه حمله کردومردم را به جرم اعتقاد به آیین مزدکی قتل عام کرد.هجوم سپاه کثیربن شهاب حارثی(21هجری،در زمان عمر) یزیدبن مهلب(96هجری در زمان امویان)به پاره غربی گیلان موجب آشنایی برخی از مردم این سامان با دین اسلام شد.با روی کار آمدن عباسیان به ویژه در زمان هارون الرشید،حضور برخی از سران زیدی مذهب در نواحی مختلف دیلم وبه اسلام گرویدن حاکم دیلم(گیلان قدیم)،نقطه عطفی بر حضورمروجین اسلامی در منطقه بود.باالطبع،شفت نیز از این اتفاقات به دور نبود.شفت به گواهی تاریخ در این دوران همزمان چندین ملک داشت که برخی از آنان سرانجام با رهبران شیعه ی زیدی مذهب همفکر وهمگام شدند
      (تاریخ شفت/نادر افشاریان/ص79)

      ——————————————————————

      الف-اطلاعات فوق نشان میدهد که مرحوم سید باقر شفتی حدود 250 سال قبل می زیسته است در حالیکه قدمت منطقه شفت و فومن و گیلان صدها سال قبل از تولد این عالم جلیل القدر بوده است.

      ب-پسوندهای منسوب به شهرستانهایی مثل “گلپایگان” و “قم” و “اردبیل” و “خمین” و “تبریز” و “اردبیل” و دیگر شهرها پسوندهای متداول شناسنامه ای در اینگونه شهرهاست و ارتباطی با عالم بودن یا نبودن صاحبان آن ندارد.

      بنابر این لطفا اخلاقیات را رعایت کرده و مخالفت خود با یک صنف یا اشخاص یک صنف را بصورت انسانی اخلاقی عقلانی ابراز کنید ،و از دروغ و تهمت و جعل در جهت اهداف سیاسی کمک نگیرید.
      ————————–
      جناب بردبار وقتی سوژه ای برای ارائه نداریم همان به که سکوت کنیم و از دیگران بیاموزیم

       
  21. من چون با محتوای این کامنت علی1 گرامی (البته من سید بدون تشدید را عالم نمی دانم اصولا این لقب را نباید به حوزویان داد و همان آخوند شیعی و یا فردی حوزوی نام مناسب تریست)در مورد پزوهش و پزوهنده موافقم بهمین دلیل انرا اینجا آوردم.همانطور که قبلا هم من بارها در اینباره برای سید بدون تشدید نوشته ام اصولا پزوهش به موضوعی اتلاق می شود که خام است و بدون پیش داوری مورد ازمایش و تحقیق قرار بگیرد.مثلا همین موضوع یائسگی زنان قریشیه.خب موضوع پژوهش معلوم است

    ادعای اسلامیان در دیرتر رسیدن زنان قریشیه به سن یائسگی نسبت به زنان غیره قریشیه!یا داشتن دوران باروری درازتر زنان قریشیه نسبت به زنان دیگر!(درحقیقت مطرح کردن چنین ادعای دروغ و نادرست از طرف مسلمین برای توجیه سن خدیجه و ////////////////////////!)

    پژوهنده اینجا باید روش پژوهشی و اسباب پژوهش را توضیح داده و تعداد زنانی را که مورد ازمایش مثلا ژنتیکی قرار داده معرفی کند.چه تعداد زن قریشیه و چند تعداد زنان دیگر و از چه منطقه و کشوری یا کشورهایی و یا ایا اختلاات زنتیکی و عوامل دیگری که می تواند در نتیجه پژوهش مؤثر باشد…هدف پژوهشگر مسلمان اینست که ثابت کند که چنین ادعایی درست است.خب اشکالی ندارد ولی نتیجه عمل هر چه باشد باید بدون کم و کاست و با مدرک درمعرض دید همه گذاشته شود.اگر چنین آزمایشی خط بطلان بر این ادعا کشید مطرح کردن چنین ادعایی ابلهانه است و هر فرد فقیهی و یا هر کسیکه قانونی چه شرعی و چه غیر شرعی بر چنین باور نادرستی تصویب کند شارلاتان و دروغگوست.با این برداشت از پژوهش علمی در دنیای متمدن که پیشتازان علم و پژوهشند هیچ یک از کارهای حوزویان را نمی توان پژوهش نامید.تمام حوزویان با هزینه های هنگفت از خزانه عمومی به تبلیغ برای تفسیری از اسلام مشغولند و تمام پژوهشهای آنها برای بکرسی نشاندن ///// و داستانها و قال این و ان امام و قدیس است و هیچ ربطی به پژوهش آزاد و خنثی ندارد.از طرفی دزدی از خزانه ملی است چون اولا صاحبان اصلی ان یعنی مردم چنین پزوهشهای بی ارزشی که نتیجه شان از پیش معلوم است را قبول ندارند و در ثانی وقتی اکثریتی در فقر و بدبختی و نداشتن بهداشت و مدرسه با کمترین هزینه پژوهشهای دانشگاهی و مدرن در ایران بسر می برند اولویت را به چنین کارهای بی ارزشی نمی دهند. چنین کارهایی را نمی توان پزوهش نامید و هیچگونه نفعی برای ایرانیان ندارد و تنها برای باور گروهی و دکان دین داران مصرف دارد و از طرفی خود این باورها باعث تحمیق مردم و چماقی در دست حاکمان آدمکش و خونریز ////// برای سرکوب مردمند.کسانیکه از چنین راههایی ارتزاق می کنند ////// خزانه عمومی و دشمنان آزادی و برابری و دانش و دانشمندان هستند.و علت بی رحمی و آدمکش بودن آنها هم همین منافع است.بله اگر اینکارها را با پول خود معتقدان به اسلام و نه از خزانه عمومی و بخاطر بکرسی نشاندن و مستدل کردن باورشان و یا هر منظوری دیگر انجام دهند کاریکه در جوامع سکولار و دمکراتیک انجام می شود ربطی بمن و یا مخالفان و دگراندیشان ندارد.

    علی1
    5:29 ب.ظ / سپتامبر 7, 2016
    تصحبح می کنم: «ضمنا لطفا جناب سیدمرتضا، در میانه دو کامنتی که بنده می فرستم، پاسخ نگذارید و بهتر است کامنتهای یک نفر خوانده و در پایان آن، پاسخ گذاشته شود.»
    شما یک عالم اسلامی محترم زحمت کش هستید اما محقق نیسیتید چون محقق کسی است که یک موضوع را به قصد دست یافتن به حقیقت بررسی می کند(مانند قضیه یائسه قرشیه و غیر قرشیه، قضیه بنی قریظه و قضیه تعدد زوجات پیامبر و ده ها موضوع تاریخ و فقه اسلامی) و در نهایت، به نتیجه تحقیق-هرچه باشد- ملتزم است. بنابرین نام گذاری خود خوانده و خود ساخته و حوزه علمیه ساخته، ماهیت چیزی را که نزد همگان «تحقیق» و پژوهش روشمند نام دارد، تغییر نمی دهد. اینکه فردی خود را محقق بداند بسته به میزان تلاشی است که او در راه کشف حقیقت و پایبندی به لوازم تحقیق و روش عینی تحقیق دارد. این حرف معنایش این نیست که من گوینده این حرف، محقق هستم یا نیستم.

     
  22. سید رضی
    6:30 ق.ظ / سپتامبر 11, 2016
    جناب مرتضی در حالیکه به مزدک گرامی توصیه میکند که از جانب ملت ایران سخن نگویند در عین حال خودشان همزمان از جانب ملت ایران سخنگو میشوند و حتی در جایگاه پیشگوی اعظم ملت ایران نیز می نشینند و رفتارشان با جناب مزدک را پیشگویی نیز میکنند.
    ………
    سید با تشدید گرامی این سید بی تشدید بخوبی معنی این حکم دینی خود را می فهمد و منظورش هم درست آن چیزیست که می گوید.این همان ماجرای کشتن کسرویها و نویسندگان و دگراندیشانی است که با همین ایما و اشاره ها سلاخی شده اند.خود شما بهتر از من از جریان ترورهای ///////////////////////////////////////.این سید بی تشدید و حوزویان دراین کارها حرفه ای و سابقه دارند!ولی بگذار هرکه را می توانند بکشند آخرش چی؟ تاریخ مصرف اینها بسر آمده و خود بخوبی اینو درک کرده اند بهمین دلیل هر روز بر ////////////// و ترساندن مردم می افزایند.نتیجه 38 سال قتل و کشتار و ترور و تجاوز و خونریزی نسلی شده پر کینه و نفرت از دیدن این جماعت و انچه به آنها تعلق دارد!جالبه که خودشون هم بخوبی از این موضوع با خبرند و بارها از تریبونهای مختلف بیانش می کنند!

     
  23. بابا غربتی های پدرسگ همتون با هم کیش های معممتون برید گم شید. همین شما غربتی ها گاییدمون!

    ——————–

    این آیا رهگذر ماست که فحاشی می کند؟

    .

     
    • منو فحاشی . حاشا . نه داش محمد این رهگذر قلابی یه سو استفادهچیه. من دیروز پس از درود به روان پاک رضا شاه بزرگ با شما و همرزماتون و همه جوونمردای ایرون خداحافظی کردم.
      بدرود

       
  24. شما قبلا گفته بودی که بشخصیت من توهین نمی کنی ،اینجا از مواردی بود که نقد شخصیت و توهین کردی ،من هرگز مزدور کسی نیستم ،نان زحمت خودم را می خورم …
    ……
    سید(بی تشدید) مزدور خواندن کسی بخاطر شخصیت او نیست بلکه به باور و عقیده سیاسی شخص برمیگردد.شما مفتی سعودی را نه بخاطر حمایتش از وهابیت و حکومت آل سعود مزدور نامیده اید.آیا این توهین به شخصیت اوست یا باور و جهتگیری سیاسی او؟شما هم در ایران همین نقش را دارید بنابراین از نظر من و مخالفان قاتلان و آدمکشان حکومتی شما مزدور حکومت هستید.کلمه مزدور اینجا بمعنی کسیکه کار می کند و مزد می گیرد نیست بلکه هوادار و پیرو یک حکومتی بودن و به نفع ان قلم و قدم زدن است.بهمین دلیل شما سید مزدور حکومت دینی و ضد ایرانی و انسان و ازادی ستیز و دگراندیش کش و ضد زن و ضد حقوق شهروندی هستید.شما با تایید و توجیه جنایات این رژیم نه تنها مزدورید بلکه از نظر من شما یک جانی و قاتلید.شما مرا قاتل خوانده اید ولی این حرف شما درست نیست چون من کارها و سیاستهای مجاهدین خلق و گروهای چریکی را قبول نداشتم و هرگز هم خواهان کشتن کسی بخاطر عقیده و مرامش نبوده ام.در مورد سران جنایتکار و قاتل این رژیم اگر از دست مردم زنده در رفتند!هم معتقدم که باید دادگاهی صالح و علنی با حضور نمایندگانی از سازمان ملل و سازمانهای طرفدار حقوق بشر ناظر بر دادگاه آنها باشد تا بی عدالتی صورت نگیرد.بنابراین شما نمی توانید به کسیکه چنین دیدی دارد لقب قاتل و جانی بدهید.چون حرف شما بیهوده و بی ربط است.
    سید (بی تشدید) شما مسلمین چطور تا در قدرت هستید از آزادی و حقوق مردم و حقوق دگراندیشان بزبان نمی اورید ولی چون ذلیل و سست می شوید تمام فکر و اندیشه تان متوجه حقوق ازدست رفته خود در سرزمین کفار و یا در گفتارهای ازادیخوهان می شود؟شما درکشوری قدرت را بدست گرفته اید و قوانین وحشی و خشن و انسان و زن و حقوق شهروندی ستیز ی را برمبنای شرع اسلام به مردم زوراور کرده اید.کوچکترین اعتراضی را با گلوله و شکنجه و زندان و تجاوز و ترور جواب می دهید.تمام خزانه عمومی را بالا کشیده اید انرا درست انطور که می خواهید مصرف می کنید. مردم را دچار فقر و بیماری و فحشا و اعتیاد و کشور را دچار بحرانهای پی در پی و ویرانگر کرده اید.نام ایران را در ردیف گروهای تروریستی مثل حماس و حزب الله و داعش …در نظر جهانیان قرار داده اید.هیچ دگراندیشی را حتی بسیاری از مسلمین را تنها بخاطر زاویه داشتن با تفسیر شما از اسلام اجازه ابراز وجود نمی دهید.ولی تا بجائی می رسید که قدرت کشتن و ترور و زورآور کردن باور خود را ندارید داد و بیداد می کنید که مگرشما ازادیخواه نیستید پس چرا اجازه ترور بما نمی دهید؟!سید(بدون تشدید) آزادی از نظر شما چه چیزی جز برقراری حکومت اسلامی می تواند باشد؟آیا شما حاضرید در همان ایرانیکه اینهمه جنایت برعلیه دگراندیشان می شود و تاییدش می کنید لاقل به خاوران بروید و بگوئید فرض براین است که آنچه شما با دگراندیشان کرده اید طبق شرع اسلام و درست و مورد قبول ولی چرا قبر عزیزانی را که ناجوانمردانه سلاخی کرده اید بماداران و فرزندان و داغدارانشان نشان نمی دهید؟حتما انتظار دارید مثلا حکومت و مردم فرانسه و اروپا بشما ازادی تشکیل حکومت اسلامی در آنجا دهند؟نه اینکه خیلی اعتبار جهانی دارید و در طول تاریخ ازادیخواه بوده و کم کشته اید؟شما مردم فرانسه را قتل و عام کردید آنهم به ناجوانمردانه و بزدل ترین شیوه یعنی ترور و بمب گذاری در بسیاری از کشورها اینکار غیر انسانی را انجام داده اید.ولی همان مردم درمقابل ممنوع کردن بورقه (کفن سیاهی برای زنده بگوران زنده چیزی که اگر شما زورتان می رسید حتما سر زنان ایرانی هم میکردید همانطوریکه گروهی ابله تن به چنین زنده بگور شدنی داده اند)زنان مسلمین جبهه گرفتند و قانون کشور فرانسه و قضات آزاد آن چنین حکمی را نپذیرفت.ما از شما چیزی جز یک اعتراض کوچک نمی خواهیم!
    در مورد نان خوردن هم نه سید شما از خزانه عمومی بنفع باورتان سوءاستفاده می کنید.کار شما حوزویان ربطی ونفعی برای ایرانیان جز ضرر وفقر و بدبختی ندارد.شماها دزدان خزانه عمومی و قاتلان مردمید!

     
    • عالیجناب مزدک

      بسیار خوب شما مرا مزدور و قاتل بخوان، با توجیهاتی که می کنید من نیز می توانم شما را مزدور استعمار گران و اسرائیل که مخالف حکومت دینی در ایران است بدانم.
      شما نوبتی از تعبیر “عالیجناب” که من کرده بودم گلایه و ابراز ناراحتی کرده بودی با اینکه لفظ عالیجناب در هیچ زبانی لفظ فحش یا توهین نیست ،سوال من الان از این رویه جدید است (سید بی تشدید ) من که از سادات هستم ،چه کسی بخواهد یا نخواهد و آنرا دست مایه توهین بکند یا نکند ،کسی اگر از سادات و منسبین به خاندان پیامبر باشد ،واقعیت خارجی با تحقیرهایی مثل بی تشدید یا با تشدید تفاوتی نمی کند ،و اگر کسی از سادات نباشد و در عین حال خود را سید مشدد قلمداد کند و دیگری را با تحقیر سید بی تشدید قلمداد کند باز واقعیت خارجی تغییری نمی کند ،و من با چنین توهین و تحقیرهایی سبک نمی شوم یا اگر بخواهم اینجا مطلب بنویسم از اراده خود عدول نخواهم کرد ،چیزی که هست این رویه القاب و آداب تحقیر آمیز روی مخاطب و مخالف گفتگو گذاشتن هم حاکی از سبکی و پایین بودن شخصیت شماست ،هم حاکی از این است که در بحث ها و مجادلات احساس شکست و ناکامی و کمبود کرده اید که دست به کاربرد چنین القاب تحقیر آمیز می زنید و در عین حال با ادعای دروغ احترام به انسانها و آزادی تفکر و بیان و حقوق ذاتی انسان ،مکرر می گویید که من به انسانها کاری ندارم فقط عقائد را نقد می کنم.

       
      • سیدجان
        ما رو با زبون مادری آشنا نکن.عزیز برادر وقتی شما اول مطلبت می نویسی
        عالیجناب!یا عالیجناب و به کرات تکرار می کنی کسیکه با این زبون آشنایی داره می فهمه که طرف داره طعنه می زنه.مزدک یه بار به شما گفت که اسم داره و باز شما گفتی عالیجناب یعنی عناد داری و صرفا می خوای حرص طرفو در بیاری.این مثل این می مونه که همیشه یکی اول بحث به شما بگه آشیخ و تکرار کنه.آشیخ بد نیست ولی طعنه نهفته در اون بده سیدجان.البته مطمئنم که شما خودت بهتر می دونی ولی تجاهل می کنی.

         
  25. خیاوی از آذربایجان
    متاسفانه برخی هموطنان فارس زبان ما که از تاریخ بی اطلاع هستند بخاطر تسلط برخی افغانها به فارسی فکر می کنند افغانها همنژاد آنها هستند در حالیکه اینگونه نیست.
    55 درصد افغان ها(هزاره،تاتار،قیرقیز،اوزبک،اویماق) از نژاد مغول و 40 درصد پشتون از نسل عربهای خوارج سیستان قدیم ( جنوب افغانستان فعلی) هستند ( بنا به تحقیقاتی که یک دانشمند هندی انجام داده و در مجله تلگراف چاپ شده اینها ریشه یهودی دارند)
    تاجیک (= تازیک، تازی) ،همان عرب های سنی اند که خلفا برای سرکوب ایرانیان به بخارا و سمرقند فرستادند وایرانیان آنها را تاژیک (عرب) خواندند
    90 درصد افغان ها ( از اقوام تاتار،مغول، بربر، پشتون ) سنی مذهب هستند با عقایدی نزدیک به سلفی و وهابییت که هیچگونه نسبت وهمخوانی با ایرانی های شیعه ندارند ( همین الان عرب شیعه و عرب سنی دارند همدیگر را در عراق و سوریه و یمن تکه پاره می کنند)
    سرود ملی افغانستان یک کلمه فارسی ندارد همه به زبان افغانی ( یا پشتو) می باشد. پشتوها طایفه طالبان و محمود افغان هستند که تا پیش از صفویه در شمال هند از پیشاور تا کشمیر ساکن بودند.( بلوچها شاخه ای از همینها هستند که از بعد تهاجم محمود و اشرف افغان به منطقه وارد شدند)
    انگلستان برای سرنگونی صفویه آنها را تشویق به حمله به ایران می کرد که در آن هنگام مرزهایش تا سند می رسید. جنوب افغانستان فعلی در قدیم سیستان نامیده میشد که انبار غله ایران بود. افغانهای پشتو به این مناطق هجوم آوردند ، سیستانیها را تار و مار و پراکنده کردند و به دستور انگلستان مزارع گندم سیستان را به کشت خشخاش اختصاص دادند مشابه همان کاری که انگلیسیها در مستعمره خود هند کردند. تریاک حاصله را به چینیها می دادند و باعث بدبختی آنها شدند.( شرح ماجرا در تاریخ جنگ تریاک آمده) بعد از تهاجم افغانها و اشغال سیستان قدیم در اواخر قاجار به تحریک انگلستان به نواحی شرق ایران حمله می کردند و تا شیراز هم می آمدند انگلستان به ایران گفت اگر می خواهید از شر تهاجمات آنها خلاص شوید باید مرز جدید را بپذیرید در نتیجه تمام مناطق حاصلخیز را انگلستان به افغانها داد و مرز فعلی کشیده شد. نام افغانستان اولین بار حدود 100 سال پیش توسط انگلیس برای آن منطقه انتخاب شد. افغانها حق آبه ایران از رود هیرمند که زمانی تمامش متعلق به ایران بود را سالهاست قطع کرده اند و هزاران سیستانی آواره شده اند. 50 درصد جرائم خشن کرمان را افاغنه انجام می دهند. ورود کتاب از ایران به افغانستان ممنوع است. چند هزار مرزبان ما را افغانها در مرز در 3 دهه اخیر شهید کرده اند.
    شمال افغانستان نیز عده ای مغول تبار هستند. شهر توس خراسان در اثر تهاجم مغولهای ازبک افغانی به کلی ویران شد. بازماندگان به روستایی نزدیک توس که محل دفن امام هشتم بود رفتند و کم کم با توسعه آن روستا مشهد ( مشهد الرضا) شکل گرفت. هر چند این مشهدی ها گویا درس عبرت نگرفته اند و به اولاد همانها که توس تاریخیشان را ویران و اجدادشان را کشتار کردند جا و مکان داده اند!
    ما در آذربایجان و اردبیل و زنجان از همان اول اصلا افغانی راه ندادیم . امروز هم تبریز توسعه یافته ترین و تمیزترین شهر ایران است مهمتر از آن هیچ مورد قتل و تجاوز گله ای به زنان و دختران را نمی بینید . اقامت مهاجر افغانی و عراقی در 17 استان کشور ممنوع است مانده 14 استان.
    زمانی در همین آذربایجان ما هر خانواده 6 تا 7 فرزند داشت دولت گفت امکانات نداریم کنترل جمعیت اجرا شود با هزار محدودیت جلوی تولد 3 – 4 بچه هر خانوار ایرانی را گرفتند در همان حال چند میلیون مهاحر ار عراق و افغانستان به ایران راه دادند و بجای اردوگ
    اه در شهرها و روستاها اسکان داده شدند و منابعی که می گفتند برای ایرانی نداریم را دادند به آنها تا چند برابر ایرانی ها بچه تولید کنند!

     
    • خیاوی گرامی اولا زبان پشتو از زبانهای ایرانی است.دوما هموطن چرا اینهمه کینه و دلخوری نسبت به دیگر انسانها؟مگر قرار است که سرود افغانی برای ما سروده شود؟نصف جمعیت افغانستان را فارسی/دری زبانها تشکیل می دهند خود آنها می توانند و باید برای حقوق قومی و یا شهروندی خود مبارزه کنند.زمانیکه افغانها به ایرانحمله کردند انگلیس چنان قدرتی در خاورمیانه ناشت و این ادعای شما درست نیست.صفویان خود بعلت بی لیاقتی و غرق شدن در خرافات شیعی درحقیقت قبل از حمله محمود افغان تحلیل رفته بودند حمله افغانها تنها هل آخر بود!افغانستان یک کشور همسایه ایران است و ما با احترام به اسقلال و حاکمیت آن مثل هر کشور دیگر می توانیم و باید درکنار آنها در صلح و آرامش زندگی کنیم.بما چی که ترکیب جمعیتی افغانسنت چگونه است؟بقول معروف کلاه خودت را بگیر که باد نبرش عزیز!بعنوان یک آذربایجانی افتخارت اینست که در اردبیل و تبریز …افغانی نیست ولی من بعنوان یک ایرانی و هموطن شما واقعا از چنین شادمانیی احساس شرم و افسرده گی می کنم!چون میدانم که افرادی چون شما حتی با فارسی زبانان هم همین برخورد را می کنید.هموطن چنین برخوردی قوم گرائی و غیره دمکراتیک و انسان ستیزانه است!

       
  26. ابتدا باید بگویم که از چند ماه پیش من یک عذر خواهی به سید رضی البته با تشدید بدهکار هستم که کامنتی در رابطه با جن گذاشته بود و من طنز قوی ایشان را درک نکردم و ایشان را محکوم به ندانستن علم کردم. بدینوسیله پوزش می خواهم
    دیگر اینکه در ارتباط با بحث روز یعنی اعدام های زندانیان سیاسی دهه شصت چند نکته را باید یگویم.
    اولاً این اعدامها یک جنایت سیستماتیک برنامه ریزی شده بود که در طول دهه شصت اتفاق افتاد و در تابستان سال شصت و هفت به اوج خود رسید. نباید فراموش کنیم که در پاییز سال شصت دانش آموزان بجای هم شاگردیان اعدام شده شان گل روی نیمکت های کلاس گذاشته بودند. این در حالی بود که رژیم هنوز به اوج قدرت و جنایت خود نرسیده بود و بچه ها جرأت چنین کاری را داشتند. طبق تجربه مستقیم شخصی من. جو کلاس در مهر ماه آن سال بسیار غم انگیز بود. در این رابطه کتابها نوشته شده و باید نوشته شود. خاطرات بعضی از زندانیان به چاپ رسیده که امیدوارم دوستان بتوانند مطالعه کنند. بر تولت برشت گفته ای معروف دارد به این مضمون ” آن که حقیقت را نمی داند نادان است، آن که حقیقت را می داند ولی انکار می کند تبهکار است.” به دوستان پیشنهاد می کنم اگر کتاب زندگی گالیله اثر برتولت برشت را نخوانده اند حتماً بخوانند اثری است بسیار ارزشمند. به فارسی هم در زمان شاه ترجمه شده است. منظور اینکه تبهکاری فقط این نیست که از دیوار خانه ای بالا برویم و یا مانند برادران قاچاقچی مواد مخدر تن تن برای حفظ اسلام و نابود کردن جوانان وارد کنیم و یا میلیاردها دلار سرمایه مردم بدبخت و فقیر مملکت فلاکت زده را به انحاء مختلف به بیرون از مرز ها انتقال دهیم. اینها تنها موارد تبهکاری نیستند. کتمان این حقایق توسط کسی که حتی اگر دستی بر این جنایات نداشته باشد تبهکاری است. من نمی توانم قبول کنم که کسی مثل سید مرتضی نمی داند. زیرا که خوب می داند ولی خودش را به نادانی می زند. درست به همین خاطر است که با عصبیت هرچه تمام تر به تمامی کامنت گذاران می تازد بدون هیچچ ملاحظه ای. از تمسخر کردن گرفته تا توهین های مستقیم. کسانی که پایشان به آنطرف میله ها رسیده باشد معنی اینگونه صحبت کردنها را بهتر می فهمند. یادم است که آخوندی روزی به من گفت که اگر راست می گویی بیا باهم بحث کنیم که کداممان راست می گوییم. اگر توانستی مرا قانع کنی خوب من شفاعت تو را می کنم. آن بیچاره می دانست که دراین شرایط نابرابر بحث کردن معنی و مفهومی جز ارعاب ندارد. منهم که احمق نبودم که برای قانع کردن یک آخوند که مأموریت شکنجه روحی زندانیان را داشت زندگیم را به خطر بیاندازم و او این را خوب می دانست. این روش بازجویی را من در کتابهای مربوط به قرون وسطی خوانده بودم. در جامعه ای که نیروی انتظامی اش، دست به توقیف دوچرخه جوانانی میزند که قصد تشویق مردم برای آلوده نکردن هوا را دارند. دریابید حال کسانی مثل سید مرتضی ها را که از کامنت نویسان می خواهد که آنها حقیقت ماجرای قتل عامها را با سند و مدرک ارائه دهند. جای آن است که خون موج زند در دل لعل.
    کوتاه سخنی هم با ناسیونالیستها. آیا ما نباید شرم کنیم از اینکه برادران افغان ما را در شیراز در چیزی مانند قفس به نمایش می گذارند. تجاوز به ستایش دختربچه شش ساله افغان را چه کسی جواب گوست؟ ما اگر انسان باشیم باید همه پناهجویان را خوشامد بگوییم همانطور که در غرب آدمهای فهمیده و روشنفکرش چنین می کنند. این رژیم با انداختن نفاق بین افغان و ایرانی بین عرب و فارس و ترک و رشتی و… می تواند راحت بر ما حکومت کند و دست به غارت ها زند. ما باید یکی شویک اینان هراسشان ز یگانگی ماست.

     
  27. آی خدا انتقام مظلومی رضا شاه بزرگ و چندتا آزاده جوونمرد مظلوم رو ا ملت خودباخته نا سپاس حق ناشناس بگیر. روزشون شام تارو شبشون مث گور جهنمی پر عقربو مار هر جا که هسن دردمنو بیقرار.
    داش محمد بدرود و به تو همرزمای جوونمردت درود

     
  28. زمانی که آثار تاریخی در ایران به غارت و خرابه ورو به نیستی است ، پارادوکس را در غرب (دشمن) باید جستجو کرد که تلاش برای حفظ آثار گذشته دارد ، زیرا که می داند سرگذشت و تاریخ یک ملت گوشه ای از تاریخ بشریت و متعلق به نسل آینده نیز است، پاسداری ارزشهای تاریخی جزوی از هویت ملتهاست .
    در نوشته ها از بی فرهنگی صحبت می شود. اما، بی فرهنگی چیست ؟ تمدن بشر را می توان بی فرهنگ نامید؟ انسان و همزسیتی با فرهنگ گره خورده اند ، اما ، شاید بتوان از فرهنگ زدایی نام برد ، پاک کردن ذهن بشر از فرهنگهای تاریخی و موجود ،ضد بشری است ، آن چیزی که نظام سعی در راست جلوه دادن دروغ با عزا و عوض کردن نام تاریخی شهر ها و روستاها و کوی و خیابانها بوده ،نشان دهنده فرهنگ زادیی ایرانی است.

     
  29. «سید علی خامنه ای طی فتوایی در مورد «دوچرخه‌سواری بانوان در مجامع عمومی و در منظر نامحرم» به دلیل «به فساد کشیده شدن اجتماع و منافی با عفت بانوان» بر ترک آن تاکید کرد.»
    ترجمه: ای ضعیفه ها بنشیند در خانه و بچه بزایید ، ما دین پس گرفتگان زورمان به شما می رسد .هنر ملت داری نزد رهبر است و بس ، حالا کجاشو دیدید !!

     
  30. ایران دوست واقعی

    با درود ، نظر استاد در این باره چیست؟
    ‌آنقدر زیبا زیسته است که نامش را برای زیباترین گل سرخ فرانسوی برگزیده اند. افتخار ایران و ایرنی
    نامگذاری گونه ای از گل رز فرانسوی به نام شهبانو فرح
    سازمان پرورش و توسعه گل و گیاهان بومی فرانسه طی مراسمی که روز 7 سپتامبر 2016 در جنوب این کشور برگزار شد، یک گونه گرانبها از گل رز فرانسوی را به نام شهبانو فرح پهلوی نامگذاری کرد.

    به گزارش وب سایت rankings roses موسسه پرورش و توسعه گیاهان بومی فرانسه و شرکت delbard french roses که بزرگترین تولید کننده گیاهان تزئینی در اروپاست طی مراسمی، گونه ای خاص از گل رز دو رنگ فرانسوی را به نام Impératrice Farah (شهبانو فرح) نامگذاری کرده اند.

    این نخستین بار است که یک گونه گل رز به نام یک ایرانی نامگذاری می شود.

    به گفته rankings roses این نوع گل رز را به دلیل استقامت، ماندگاری وهمچنین جذابیت چشمگیر در بین گل های رز، به نام آخرین ملکه ایران نامگذاری کرده اند.

    یکی از نزدیکان شاهزاده رضا پهلوی به خبرگزاری ایرانشهر در این خصوص گفت: «شهبانو بین مردم فرانسه از محبوبیت خاصی برخوردار است و همین امر موجب شده تا برپاکنندگان این مراسم با شناختی درست از زندگی و سرگذشت وی اقدام به این نامگذاری کنند. این پیشنهاد از مدتی قبل مطرح بود و سرانجام در تابستان امسال مورد پذیرش شهبانو قرار گرفت و مراسم مربوط به این نامگذاری با حضور شخص او برگزار گردید.»

    هر شاخه گل رز Impératrice Farah در بازار اروپا نزدیک به 40 یورو (45 دلار) قیمت دارد و در حالی که هر 6 شاخه گل رز معمولی در حدود کمتر از 1 یورو در بازار گل و گیاه فرانسه به فروش می رسد.

    گل رز Impératrice Farah که در حدود 80 سانتی متر بلندی ساقه دارد و گلبرگ های آن با رنگ های تلفیقی زرد و قرمز(هلویی) شناخته می شود، تا پیش از این از زیر گروه «رزهای نیور» شناخته می شد و تنها در مزارعی در جنوب فرانسه قابلیت تولید دارد.

     
    • فرانسوی ها همشه سعی کرده اند با همه مردمان جهان ارتباط فرهنگی داشته باشند از این طریق استفاده ببرند. ما هیچچ ارتباط فرهنگی با مردمان اطافان نداریم. مثلن از حلب چه میدانیم. فی قط میدانیم شاعر شیرین سخن ما زمانی در آنجا به کار گل مشغول بوده است . سهدای ما را از آنجا میاورند. من به عمر خود یک نفر سوری یا عراقی ندیده ام. ما باید دانشگاه ها بین امللی داشته بایشیم و به تبادل فرهنگی با کشور های دیگر بپردازیم. تا بجای تبادل گلوله تبادل شعر و ادبیات و دانش داشته باشیم. چه میدانیم شاید در حلب هم گونه ای گل رز زیبا باشد و شاید سعدی برای دیدن آن گل بدان سرزمین رفته باشد. فرانسوی ها به دانشجویان همه کشور ها بورس میدهند بهترین مغز ها را جلب می کنند از آنها استفاده می کنند فرهنگ و زبان خود را گسترش می دهند.

       
    • ولی زیباترین شاخه این گل در ایران روئید و بالید و قدر ندانستیم . درود به مردم فرانسه .

       
    • خوب شاید این گل برای سر ایرانیان سال ۱۳۵۷ قدری زیاد بود!

       
  31. سید مرتضی گرامی
    متن کامل نظر آقای خمینی که آوردید دقیقا حرف بنده را تائید میکند که ایشان به سه عنصر برای اثبات محارب توجه و تاکید دارد و قانون مذکور هم اگر با فقوای ایشان سنجیده شود دچار نقص است و مدعای شما هم تحمیل نظر شخصی خودتان بر رای ایشان است.
    همچنین در مورد آیات 33 و 34 نیز بنظر میرسد که بازهم برداشت شخصی و خاص خود را میخواهید بر آیات مذکور تحمیل بفرمائید. آیه 34 بسیار صریح است که در صورت توبه قبل از دستگیری مجازاتهای 4 گانه بکلی باطل و از اعتبار ساقط است و قانون هم عین اینرا آورده و عرض بنده این بود که این امر اجرا نشده . شما مرتبا بر میگردید به موضوع ولی دم که در موضوع محاربه اصلا اعتباری ندارد و خود شما هم انرا تائید کردید ولی تا اسم لغو مجازات پیش می آید باز آنرا پیش میکشید. شما با هر فرضی بخواهید محارب تواب قبل از دستگیری را مجازات کنید حرام، غیر قانونی وغیر شرعی است. حال هر روایتی دوست دارید انتخاب کنید.
    موضوعی که فرمودید در مورد آن شوخی نکنیم اتفاقا بلحاظ قانون نویسی بیشتر به طنز شبیه است تا بحثی جدی. در قانونی که محارب و همه اطرافیانش محکوم و تهدید میشوند ناگهان در می یا بیم که عده ای میتوانند همان کار محارب را بکنند با قصد رفع فسادی که قبلا از بردن عنوان آن هشیارانه جلوگیری شده. گروه اول عین فسادند و گروه دوم که معلوم است هیچ ربطی به قانون ندارند برای رفع فساد که بمعنای کشتن بدون عقوبت گروه اول است امنیت قانونی بدست می اورند..خیلی جالب است ..
    اما طنز دیگری که شما بازهم بر ان تاکید کردید دخالت وزارت اطلاعات بعنوان ظا بط قانون در رای محکومین است. شما در عقب مانده ترین جوامع هم نمیبنید که مثلا پلیس پرونده ای برای کسی تشکیل دهد و بعد خودش برود به ان رای بدهد..اینها موضعات پیچیده ای نیست که برای فهم ان نیاز به تبحر در قانون باشد..اطلاعات و پلیس پرونده را به دادسرا میفرستند و آنجا روی پرونده تصمیم گیری میشود نه اینکه خودش برود آنطرف میز و بنفع پرونده ای که درست کرده رای بدهد..
    شما بارها تکرار میکنید که هواداران یک گروه محارب هم محاربند و بعد میفرمائید محکوم به اعدام هستند ..دوست عزیز بر اساس همین قانونی هم که شما مرتب به آن ارجاع میدهید اینطور نیست بلکه یکی از 4 مجازات اعمال مشیود و نه فقط اعدام و حذف فیزیکی و اعدامیهای 67 هم قبلا به همین جرم محکوم شده بودند. این امر بارها در پاسخ شما از طرف دوستان یاد آوری شده و امیدوارم برای یک بار هم شده به آن توجه نمائید…با سپاس

     
    • معلوم می شود سنت نسق گیری حکام ظالم در قوانین ج. ا. وارد شده است. نسق گیری به این صورت بوده است که زمان شاه عباس اگر در بندر عباس شلوغ میشده . یک نفر میر غضب میفرستاده اند آنجا و اوده نفر بیگناه را می گرفته و دماغ آنها را میبریده . چنان هراسی در دل مردم ایجادمیکرده که دیگر کسی هوس شلوغ کاری نکند. پادشاهان غیر از معدودی مثل کریم خان اینگونه حکومت کرده اند. چیزی را که سید مرتضی ////// این است که علم خقوق با آنچه 1400 سال قبل بوده است فرق کرده است. منظور این است که در جهان امروز هنر ظریف سیاست و ادراه جو امع بر اساس فرهنگ را بیاموزند. برای داشتن یک زندگی متمدانه همه باید بیاموزند. آخوند ها از این قاعده مستثنی نیستند

       
    • علوی گرامی

      1-شما بنوعی بدون توجه بتوضیحات من برخی مطالب را تکرار کردید:سه عنصری که در فتوای مشهور است :تجرید سلاح (سلاح بدست گرفتن و سلاح کشیدن) و ترساندن مردم و افساد در ارض جامعه ،در قانون پیش گفته در تعاریف محارب و شرائط آن وجود دارد ،دقت دوباره ای در قانون کنید.
      2- من برداشت شخصی از آیه شریفه نکردم و نظریه مشهور و رایج بین مفسران و فقیهان را توضیح دادم ،شما مراجعه ای به تفسیر المیزان و مجمع البیان و کتابهای تفسیر الاحکام مثل کنز العرفان مرحوم فاضل مقداد و زبده البیان مرحوم مقدس اردبیلی و روایات تفسیری ذیل آیه در تفاسیر روایی بکنید ببینید که مطالب من آنجا هست ،من گفتم توبه دو وجهه دارد یکی شخصی و درونی و بین خود شخص و خداست ،یکی هم جنبه بروز و ظهور اجتماعی آن که نص آیه 34 است ،اینکه محارب پیش از قدرت بر او و دستگیری ،اعلام توبه و پشیمانی کند ،عرض شد که در اینصورت قطعا حد محاربه (بصلیب کشیده شدن و نفی بلد و چیزهای دیگر ) که حق الله است ساقط می شود. اما در مورد حق الناس اگر محارب پیش از توبه کسی را کشته باشد حق الناس ساقط نیست ،اگر خسارت مالی زده است حق الناس ساقط نیست و باید جبران کند ،و اگر ایراد ضرب و جرح کرده باز حق الناس ساقط نیست ،بله فقط حد محاربه که در آیه هست و حق الله و حدود الله است آن قطعا ساقط است و اینطور نیست که توبه از محاربه سبب سقوط حق الناس شود مگر آنکه خود ناس او را عفو کنند یا دیه و خسارت بگیرند.این مضمون روایات صحیح ذیل آیه است که در کتاب الحدود از وسائل الشیعه و کتب روایی عامه آمده است.
      در مورد طنز ،خوب من گفتم بحث های قانونی یا شرعی را نباید شوخی و تمسخر کرد ،و آنجا توضیح عرض شد که نص قانون ،تجرید سلاح قوای نظامی حکومت مشروع برای تعقیب مجرمان
      و محاربان را از شمول ممنوعیت تجرید سلاح استثناء کرده است.
      و در مورد طنز دیگر بتعبیر شما توضیح دادم که موضوع دادرسی و رسیدگی مذکور ،جرمی امنیتی بوده است در وضعیتی امنیتی در اثر حمله آن گروهک در آن وضعیت جنگی ،بنابر این بازنگری قضائی در پرونده های امنیتی آنان نیازمند به اشراف اطلاعاتی نماینده وزارت اطلاعات بعنوان ضابط قوه قضائیه داشته است ،و اصل ماجرا با اشراف حاکم شرع و دادستان در هرجا بوده است و سمت نماینده اطلاعات در آن هیئت صرفا سمت رای دادن نبوده است بلکه ارائه پرونده با حضور متهم و همکاری اطلاعاتی با مقام قضائی بوده است، علاوه اینکه مطابق دستور به احتیاطی که در فرمان آقای خمینی بود و احتیاط واجب و لازم هم بود ،در هر مورد باید حکم اعدام منوط به رای اتفاقی هر سه نفر باشد ،یعنی فرض کنید اگر رای نماینده اطلاعات اگر منفی می شد حتی اگر دو نفر دیگر رای به اعدام داده بودند حکم قابل اجراء نبود ،و این لازمه حکم باحتیاط در اجماع رای سه نفره بوده است.
      در مورد نحوه مجازات محارب درست است که چند مجازات در متن آیه وجود دارد که بحرف عطف “او” بهم عطف شده اند ،اینجا اختلاف نظری فقهی تفسیری وجود دارد که آیا لازمه عطف به “او” در آیه اختیار و مختار بودن حاکم در انتخاب نحوه مجازات محارب است ،یا خیر باید تناسب در مجازات و عمل محارب را باید مراعات کرد ،این اختلاف هست ،در عین حال در متن قانون قانون گذار فقط مجازات اعدام را برای محارب مسلح و اعضاء گروه محارب در نظر گرفته است.
      آن گروه محارب نیز رسما اعلام روش مسلحانه کرده بود که مطابق قانون با آنها برخورد شد.
      موفق باشید

       
  32. مزید اطلاع دوستان
    آنارشیست ها می گویند نظام های حاکم بر دنیا تنها برای تامین منافع اقلیت های قدرتمند است. این نظام ها دمکراسی را از میان برده اند و از آن ظاهری آراسته اند برای سلطه گری و منع ایجاد دمکراسی واقعی. دمکراسی هنگامی است که حکومتی در کار نباشد و مردم خود اداره کننده امور خود باشند. این جملات یاد آور چه کشوری است؟ آفرین! سوییس! نمی دانم می دانید سوییس فاقد حکومت مرکزی است؟ یعنی حکومت مرکزی اش هیچ کاره است. اداره امور دست کانتون ها است و برای وضع قوانین مهم همه پرسی برگزار می شود. البته در سوییس آنارشی حاکم نیست ولی خیلی نزدیک به افکار آنارشیست ها است. کشوری که راهرو های دادگستری اش بیشتر اوقات سوت و کور است و کار کردن در آن حوصله انسان را سر می برد. پیش شرطش فرهنگ بسیار بالای مردم است. این که مردم احساس می کنند اعضای یک خانواده اند و نسبت به هم احساس وظیفه می کنند و خود را صاحب کشورشان می دانند و با دلسوزی از کشور نگهداری می کنند. چندی پیش همه پرسی برگزار شد خیلی جالب. قرار بود قانونی تصویب شود که مدت ایام مرخصی را افزایش دهد. فکر می کنید مردم چه رایی دادند؟ اگر از شما بپرسند ایام مرخصی را می خواهیم افزایش دهیم بیایید رای دهید تا قانون تصویب شود چه می کنید؟ نمی دانم ولی سویسی ها به آن رای منفی دادند. مردم عادی. نه نمایندگان مجلس. مردم عادی گفتند شرایط اقتصادی چنین امری را ایجاب نمی کند….

     
    • این توضیح در نقل عبارت داریوش آشوری بود ،که آنارشیستها نافی دولت و قانون ناشی از مجموعه حاکمیت تفکیک شده بصورت قوای مقننه و مجریه و قضائیه هستند ،پس شما مطلب جدیدی ارائه نکرده اید جز اینکه خواستید دموکراسی سوئیس را ناشی از ایده آنارشیسم بدانید و ظاهرا این مطلب صحیح نیست ،مگر در کشور سوئیس دولت بمفهوم مدرن وجود ندارد؟ مگر مجلس قانون گذاری نیست؟ و مگر دادگستری نیست ،پس اینکه شما از دولت مرکزی سوئیس تعبیر به هیچ کاره کنید دلیل این نیست که بنیان دموکراسی سوئیس بر آنارشیسم استوار است.ضمن اینکه در کشورهای دیگر صاحب دموکراسی وقتی انتخابات آزاد هست مثل آلمان و فرانسه و امریکا و کانادا و جاهای دیگر ،این سخن که “نظام های حاکم در دنیا تنها برای تامین منافع اقلیت قدرتمند است “که شما به آنارشیست ها نسبت دادید سخن ناصوابی است ،زیرا در کشورهای مورد اشاره وقتی آزادی احزاب و مطبوعات و شاخصه های دیگر هست ،انتخابات هم انتخابات آزاد خواهد بود و میزان هم رای مردم خواهد بود ،بنابر این آن مدل پیشنهادی آنارشیست ها که گروههای مردمی اداره کشورها را بدست بگیرد قهرا منتهی به ناهماهنگی و آشوب و هرج و مرج خواهد شد و احتمالا اینکه غالبا ایده آنارشیسم به هرج و مرج تفسیر می شود ناشی از همین نتیجه قهری است ،در واقع خواستم بگویم آنارشیسم تنها یک تخیل و ایده است و در عالم واقع کشوری با چنین ایده ای وجود خارجی ندارد هرچند ساسان گرامی که در همه سخنرانی ها و سوال و جوابها شرکت می کند و با متفکران مدرن نشست و برخاست دارد خواست با یک تفسیر به رای زور چپان دموکراسی موجود در کشور پیشرفته سوئیس را به آنارشیسم وصل کند!

       
      • اضافه می کنم ، در ویکی پدیا ذیل عنوان سوئیس این اطلاعات هست :

        سوئیس (آلمانی: Schweiz، فرانسه: Suisse، ایتالیایی: Svizzera) با نام رسمی کنفدراسیون سوئیس (به لاتین: Confoederatio Helvetica)، کشوری است در اروپای غربی که از شمال با آلمان، از شرق با اتریش و لیختنشتاین، از جنوب با ایتالیا و از غرب با فرانسه همسایه است.
        این کشور ۷٫۵ میلیون نفر جمعیت[۱] و مساحتی بالغ بر ۴۱٬۲۹۰ کیلومتر مربع دارد.[۲] سوئیس کشوری است به صورت جمهوری فدرال و از ۲۶ ایالت تشکیل شده‌است که «کانتون» خوانده می‌شوند.
        پایتخت سوئیس شهر برن است و قطب‌های اقتصادی این کشور دو شهر جهانی ژنو و زوریخ هستند. سوئیس یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است و درآمد سرانه در این کشور با ۳۹٬۰۰۰ دلار برای هر نفر[۲] از بالاترین‌ها در جهان است.
        سوئیس کشوری چندزبانه است و در آن چهار زبان آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و رومانش به رسمیت شناخته می‌شوند.
        سوئیس دارای سابقهٔ طولانی بی‌طرفی در مناسبات جهانی است، به طوری که این کشور از سال ۱۸۱۵ تاکنون وارد هیچ جنگی نشده‌است.[۳] این کشور مقر بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی چون صلیب سرخ و سازمان تجارت جهانی است. یکی از دو دفتر اروپای سازمان ملل نیز در این کشور و در شهر ژنو قرار دارد.
        تأسیس کشور سوئیس در تاریخ ۱ اوت ۱۲۹۱ ذکر می‌شود و این روز در سوئیس تعطیل ملی است.
        ——–
        سیاست
        قانون اساسی سوئیس در ۲۹ مه ۱۸۷۴ تصویب شد و پس از آن اصلاحات زیادی در آن صورت گرفته است. سیستم سیاسی سوئیس مرکب از دموکراسی مستقیم و غیرمستقیم بر مبنای حق حاکمیت مردم و جدایی از قدرت‌ها است. در انتخابات فدرال همهٔ شهروندان بالای ۱۸ سال واجد شرایط رای دادن هستند. مردم سوئیس با فرهنگ سیاسی غنی و پیشرفته و به پشتوانهٔ قانون اساسی و تجربیات گران‌بهای تاریخی این کشور، در فرایندهای قانون‌گذاری و اجرایی، به شیوه‌ای بدیع و فعال مشارکت دارند. بدین‌گونه که برای تصویب شدن یا نشدن قانون‌های خاص، در کشور همه پرسی صورت می‌گیرد. برطبق قانون اساسی اگر دادخواستی حداکثر آرا را کسب کند تصویب خواهد شد.

         
      • سید جان یک بار دیگر مطلب من رو آهسته و شمرده بخون بعد نظر بده.

         
  33. سید مرتضی در کامنت اخیر خود می نویسد: ” قبلا در پست پیشین عرض شد که من نیز آمار دقیقی در این مورد ندارم مگر آنچه که مرحوم استاد در خاطرات بصورت مردد بین 2800 تا 3800 نوشته اند ،چنانکه شمایان نیز آمار دقیقی ندارید.”
    این سید ما چقدر باید ساده باشد اگر فکر کند که اهالی این سایت فکر می کنند که ایشان آمار جنایت را دارند. عزیز دل برادر ما می دانیم که شما آمار ندارید، نه شما بزرگتر از شما هم این آمار فوق امنیتی را ندارد. منظور از این بحثها این است که شما به خودت و به وجدانت برگردی و بگویی آخر چرا همه این اعدامها اگر قانونی بود بصورت فوق سری و مخفیانه انجام شد.
    همین پرسش به این سادگی می تواند شما را به خط انسانیت و عدالت باز گرداند و در نتیجه نوری زاد ها یک قدم به هدف خود نزدیک تر می شوند. سید مرتضی می نویسد: ” نظرم می رسد این وظیفه آن آقایان است که آمار را اعلام کنند نه من ” آخر سید چرا بی راه حرف می زنی اعلام روشن و دقیق آمار اعدام شدگان و علت آن و مکان دفن آنان از وظایف آمرین و عاملین این جنایت دهشتناک است ولی اینان از این کار سر باز می زنند. چرا؟ و این پرسشی است بزرگ که تو خود خوب می دانی چرا؟
    مگر کسی را که اعدام می کنند نباید جسدش را تحویل اولیای دم بدهند. خوب پس دلیل اینکه این اتفاق نیافتاده چیست؟
    باید یک نفر کاملاً وجدان خود را زیر پا گذاشته باشد اگر بگوید که وقتی کسی کشته شد دیگر چه فرق می کند؟
    می دانی جمهوری اسلامی وقتی شخصی را زیر شکنجه می کشد فوراً خودش آنها را دفن می کند تا مبادا آثار شکنجه که بر روی جسد وجود دارد، جنایت جنایت کاران را برملا کند.
    سید مرتضی من در این رابطه از تو پرسشهای زیادی کردم تو حتی به یکی از آنها جواب ندادی و طفره رفتی. در باره قانون بازهم بنویس می خواهیم بدانیم که قانون یعنی چه و قانون شکنی جایز است یا نیست؟ چه خود در این پارادوکسی که خود مطرح نمودی حسابی گیرکردی.

     
    • من در این سلسله بحث ها متوجه شدم آی دی سکولار هم فرد کم سن و سال و کم سوادی است و هم فرد فاقد ادب در گفتار است و سرکوچه ای صحبت می کند ،و هم متعصب بر آراء و نظریات خویش ،اینگونه افراد بنظر من شایسته گفتگو و تخاطب نیستند.

       
  34. با سلام
    دوستان گرامی در ارتباط با اعدامهای جوانان ایران به اتهامهای واهی و بدست عده ای که خود را مجری حق و طرف مقابل را عین باطل میدانند شباهت زیادی به اعدامهای حکومت هیتلر در آلمان نازی دارد ، بعد از شکست آلمان قاضی دیوان عالی را بدلیل حکمهای غیر انسانی دستگیر و محاکمه کردند نکته جالب اینکه قاضی دادگاه معاون ایشان بود و وقتی کیفرخواست را به ایشان تفهیم کردند و خواستند از خود دفاع کند گفت : مسیله این است که شما کدام طرف این میز باشی تا دیروز من انطرف بودم و هر حکمی میدادم حق بود و اجرا میشد ، حالا اینطرف هستم و هر چه بگویم باطل است و محکوم به اعدام میشوم! !!!!! دوستان گرامی در وضع فعلی آقایان پشت میز هستند و ما اینطرف میز و هر چه بگوییم باطل است و دیر نیست روزی که ملت پشت این میز بنشینند و در آنروز نیازی به ادله زیادی هم نیست ، خمینی هم به روحانیون هشدار میدهد که مراقب باشید که مردم پی به ذات شما نبرند اگر آنروز برسد یوم الله دیگری خواهد بود.
    فقط فرق حکومت طاغوت و حکومت نایب مهدی را خودتان قضاوت کنید وقتی از خانواده آقای طالقانی سوال میشود در مواقعی که ایشان در زندان بودند شما از نظر مالی در مضیقه نبودید ، گفتند آقای طالقانی در مدرسه سپهسالار تدریس میکردند و کماکان حقوق ایشان پرداخت میشد! !!!!! در این رژیم تمامی حق حقوق متهم قطع و کلیه اموال به دفتر ماده 100 منتقل میشود در مورد مجاهدین و بهاییون که انجام میشد و رهبر معظم اموال را حلال و به بقیه اموال غصبی اضافه میکنند! !!!!!!
    دوستان مورد مهم در حال حاضر اینست که رهبری باور فرمودند که سید خراسانی هستند و نامگذاری لشکر نجبا در عراق یا وارد کردن حزب الله با پرچم زرد به سوریه و صحبت اخیر ایشان در مورد ال سعود مقدمه جنگ مذهبی است که قرار است منطقه را به آتش بکشند و ایشان دقیقا پیش بینی های ظهور را محقق میکنند.
    جناب نوریزاد چه باید کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  35. سلام بر نوری زاد و همه بازدیدکنندگان سایت و سارا ازفرانکفورت

    در رساله میرزااقااصطهباناتی شیرازی چاپ 1366هجری نجف،که در تاریخ 1329هجری توسط اخوند خراسانی به تائید رسیده در صفحه 182در بحث تحلیل برای واگذاری جاریه به دیگری، احکامی دارد.درانتهای بحث نوشته اگر جاریه مشترکه باشد میان دو نفر و خواسته باشند تحلیل نمایند به غیر،پس هر دو وکیل نمایند کسی را که اجرا صیغه تحلیل نماید.دراین صفحه مکرراز واژه وطی استفاده شده و چنانکه پیداست جاریه را به شراکت هم می توان نگه داشت.در همین رساله در باب بیع، نحوه تصرف و تملک و تمتع از کنیز و خرید و فروش ان توضیحاتی دارد.کامنت مفصل تری گذاشته بودم که نمی دانم چرا درج نشد.

     
  36. سارا از فرانکفورت

    درود به آقای نوری زاد به آقای سید مرتضی و دوستانی که در این سایت رفت و آمد می کنند و می نویسند

    سوال من این بوده است و هست: آیا درست است که مسلمانان کنیزان و زنان و دختران اسیر خود را به اجازه و کرایه در اختیار مردان دیگر می نهادند که با آنان همبستر شوند؟ این سوال منو آقای سید مرتضی جواب نداده اما دیدم بعضی از دوستان جواب دادن که خیلی تشکر می کنم مرسی. من هنوز منتظر جواب آقای سیدمرتضی هستم. ایشان متخصص علوم اسلامی و تاریخ اسلام و احکام اسلامی هستن و قطع به یقین جواب سوال منو می دونند اما ترجیح می دهند جواب ندهند واسه این که ورود به این بحث یکطرفه است و راه خروجی ندارد. آقای سید مرتضی منتظر جواب شما هستم. دقیقا به این سوال من جواب بدید که آیا درست است که مسلمانان چه در عصر پیغمبر و چه بعدها زنان اسیر و کنیزان خود را برای کامیابی مردان و همسایگان در ازای دریافت پول در اختیار آنان قرار می دادند؟ مرسی از همه تون

     
  37. “حديث روزانه ما”

    فردی به دکتري مراجعه ميكند، در حین معاینه ، بازرسي از راه میرسد و از دکترمیخواهد که مدارک نظام

    پزشکی اش را ارائه دهد. دکتر، بازرس را به کناری میکشد و پولی در دست او میگذارد و میگويد :

    من دکتر واقعی نیستم ! شما این پول رو بگیر و بی خیال شو!!
    بازرس پول را گرفته از در خارج میشود. بيمار به دنبال بازرس دويده، معترض او ميشود .

    بازرس ميگويد: من بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخاذی امده بودم، ولی توی مریض، میتوانی از دکتر قلابی شکایت کنی !!

    مریض لبخندي زده ميگويد: من هم مريض نيستم! امدم براي چند روز مرخصي استعلاجی، از دكتر گواهي بگيرم!

    ⭐️ ⭐️ ⭐️
    ايا اين همان حديثي نيست كه روزانه در أشكال گوناگون در ادارات و مؤسسات دولتي با ان مواجه ايم ؟

    بر پايه چنين منتاليتي و ذهنيتي است كه حتي “سكوهاي نفتي” نيز از دستبرد در أمان نمي مانند!!

    چگونه ميشود در فاصله ميان فقط دو نسل، وجدان و اخلاق جامعه تا اين حد سقوط كند ؟!!

     
  38. در تفسیر شجره‌ی ملعونه آمده است جمعى از مفسران شیعه و همچنین اهل تسنن نقل کرده‌اند رؤیایی که در ابتدای آیه ذکر شده است، اشاره به همان ماجرای معروف پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم دارد که خواب دیدند میمون‌هایی از منبر ایشان بالا و پایین می‌روند.
    مش قاسم: بعله، همون فکر اولی که به مغزتون آمد درسته!

     
  39. سیدجان
    این نظر مرحوم منتظری در مورد مواردیه که شما وارونه جلوه می دی.این موارد ایناست:
    ۱-حکومت آیا حکومت۹۹ درصدی مورد تایید سید است؟
    ۲-آیا اعدامها درست بوده؟
    ۳-آیا اینکه سید می گه اونها به خاطر لجاجت کشته شدن درسته یا ۶۰۰۰نفر دیگه ای که آزاد شدن خلاف اینو ثابت می کنه؟
    ۴-اینکه سید می گه ۲۸۰۰ طرفدار مجاهدین در زندانها معقوله با این ۶۰۰۰نفر آزاد شده چه می کنه؟آیا به نظر نمیاد آمار بسیار بیشتر از این حرفاست؟!
    ۵-سید حاضره به خاطر وجدان انسانی از اشغال کرسی معارف اسلامی در دانشگاه که به هیچ درد مردم نمی خوره دست بکشه و لااقل قدری در عالم واقع شاگرد منتظری باشه؟!!
    https://youtu.be/LLZOMQ–R6o

     
  40. هر کس پدر و مادر ایرانی دارد و به فارسی می‎نویسد، حتی اگر در سرزمین دیگری به دنیا آمده باشد، ایرانی است و به سهم خود حق دارد در گفتن محاسن و معایب ملی‎اش. چه رسد به آنانی که در قالب نثر و نگارش یگانه‎شان، جان‎ها را به پرواز در می‎آورند. کمی نامرتبط‎تر با این مقدمه، این هم گفتنی است که به عنوان ایرانی، پیش از سیراب شدن از چشمه مست‎کننده زبان فارسی، نباید جان خود را از زبان انگلیسی، روسی، آلمانی، عربی، فرانسه و دیگر زبان‎های محترم دنیا برآوریم. «نباید» یعنی اگر هر زبانی دیگری را بر زبان فارسی ترجیح دهیم و بهتر از فارسی بنویسیم اش، در واقعیت اعتباری برای ما به ارمغان نمی آورد. مثالی بزنم: داریوش شایگان که پیش از انقلاب، کتاب‎های روان و سلیس می‎نوشت و بن مایه آثارش، سرشار از نظریاتی فراتر از جهان سوم بود، در دل کتاب‎خوانان فکور آن زمان نفوذ کرد ولی درست به سبب غفلت از همین عامل موفقیت، از چشم‎ها افتاد زیرا کم کم روشن شد که او فرانسه را بهتر از فارسی می‎نویسد. فکر نمی کنم دلیل سقوط او از چشم خوانندگان، تنها به پناه بردنش به عرفان از مد افتاده، یا نقد تقلبی و سطحی‎اش بر فرهنگ غرب و مدرنیته مربوط بوده باشد؛ به نظر می ‎رسد در روان ناخودآگاه فارسی‎خوانان این قاعده برقرار است که آن نویسنده ای که نخواهد با نوشتن به زبان دیگری، به زبان فارسی پشت کند، حتی اگر از ایران دور باشد، محترم و ماندگار است؛ درست چونان داریوش آشوری ولی آنکه به رغم فراخوانی به «خود»، از مهمترین معرف خود یعنی زبان ملی- بومی‎اش غفلت کند و به زبان دیگری بنویسد، با اخم قهرآلود زبان روبرو می شود. جالب اینکه، سپس‎تر در باره آثار داریوش شایگان روشن شد که دستکم «آسیا در برابر غرب»اش، از روی همت و نقش داریوش آشوری، به پیکره فخیم فعلی‎اش در آمده است. رفتار داریوش شایگان که شجاعت نوشتن به فارسی به اندازه زبان فرانسه را به خود نداد، وضعیتی سنخ‎نما از معایب روشنفکری ماست. به رغم آنچه در باره نثر خوب شایگان به فرانسه می‎گویند، من تصور کلی‎ام از کار او این است: آنکه شجاعت روبرو شدن با «خود» را ندارد، ناتوان است از دیدن و آشکار کردن حقیقت «دیگری». اگر داوری بیراه نکرده باشم، دور نیست که داریوش شایگان «خود» را یا در عرفانی می یافت که سرش در «هند» بود یا در «نثر»ی که ریشه و شاخه‎اش در خاک «فرانسه». از این روست که او، خوانندگانی انبوه در میان ما ندارد و درست عکس او، آن بزرگی که در ایران نیست ولی جانش در حال و هوای زبان فارسی و تلاش برای پروردن این پیکره حوری‎وش و اندودنش با زیباترین تزیین‎ها، در پرواز است، خوانندگان بسیاری دارد.

    افزون بر این، توان نوشتن به زبانی غیر فارسی،بهتر از زبان فارسی، برای هر ایرانی نه حُسن که عیب است. مهم، توانا شدن به زبان فارسی است که از اساسی‎ترین امتیازهای یک فارسی زبان است. توانا شدن به زبان فارسی یعنی دیدن مسئله‎هایی که از روان تک تک ما ایرانی‎ها، بیرون می‎آید و فکر کردن به این مسئله‎ها و طفره نرفتن و دور نشدن از آنها و خود را تقلیدوار از دید غربیان به مسئله‎های ملی نزدیک نکردن. می‎توان ادامه داد که توجه نکردن به پیچیدگی‎های روان جامعه‎ای که در زبان ملی‎اش جاری می‎شود، بسی خسارت‎آور است. در تأیید این سخن، مثالی بیاورم. به نظرم یکی از زمینه‎های فرهنگی که روان جمعی آلمانی‎ها را در چاله نازیسم فرو برد، یونانی‎گرایی افراطی متفکران و محققان سده نوزدهم و اوایل سده بیستم آلمان بود. شاید کمتر کسی به اندازه آلمانی‎ها در باره ممتاز و خارق العاده بودن دنیای یونان باستان و بی بدیل بودن هنر، ادبیات، دانش، فلسفه و پایدیای بی نظیر یونانی‎ها، حرف زده باشد. در واقع این خود عیب بزرگی است که فرهیختگان یک ملت، از داشته و نداشته های خود حرف نزند و امتیازها و عیوبش را نبیند اما «یک دیگری بزرگ» را، فراچشم نهد تا در سایه اش، خود را «بزرگ» بپندارد. زور روانی چنین پنداره‎ای بود که روان جمعی آلمانی‎ها را وا داشت تا در هیئت و هیبت هیتلر،«بزرگ»ی پندارین خود را پیکر زنند و به زعم خود جهانی منحصر بفرد بیافرینند!

     
  41. نامه شاگرد منتظری به دبیر شورای نگهبان
    دعوت احمد جنتی به مناظره
    زیتون- حسین عرب، از شاگردان آیت‌الله منتظری و از اساتید درس خارج در حوزه علمیه کاشان، در نامه‌ای احمد جنتی را به مناظره دعوت کرد. untitled
    عرب در نامه‌ای خطاب به جنتی – که «با اصلاحاتی» از سوی سایت انصاف نیوز منتشر شده – ضمن انتقاد از «ساده لوح» خواندن آیت‌الله منتظری، نوشت که استفاده از این عبارت «خلاف عدالت و حداقل سخت صحت خطبه و نماز جمعه را مورد شک و تردید قرار می دهد.»
    عضو مجمع روحانیون مبارز در کاشان با اشاره به حمایت‌های جنتی از محمود احمدی‌نژاد، نوشت: «آقای منتظری شیخ ساده‌لوح بود؟ جنابعالی نامه‌ی چنین فردی [احمدی نژاد] را به رییس جمهور آمریکا از الهامات الهی دانسته و در همین خطبه‌ جمعه‌ تهران ابراز داشتید که باید در کتب درسی آورده شود… حضرت‌عالی برخلاف اخلاق و عرف جهانی مرگ پادشاه عربستان را تبریک گفته و باعث آن همه بگو مگو و گوشه و طعنه و بلکه هزینه برای جمهوری اسلامی شدید.»
    احمد جنتی در خطبه‌های نماز جمعه تهران با اشاره به انتشار فایل صوتی جلسه آیت‌الله منتظری با هیات منصوب آیت‌الله خمینی در سال ۶۷ برای بررسی وضعیت زندانیان سیاسی، گفت که فایل صوتی مربوط به «شیخ ساده لوحی» بود که «دل امام را خون کرد و باید در دنیای دیگر پاسخ دهد.» دبیر شورای نگهبان همچنین آیت‌الله منتظری را «منشا فساد» توصیف کرد.
    مسئولان حکومتی انتشار این فایل را خدمت به سازمان مجاهدین خلق توصیف کردند، مساله‌ای که از سوی عرب «داوری غیرعادلانه و غیرمنصفانه»‌ توصیف شد.
    عرب در بخش دیگری از نامه خود با اشاره به ردصلاحیت نامزدهای انتخابات در دوره‌های مختلف، خطاب به جنتی نوشت که بخشی از ردصلاحیت‌ها براساس گزارش‌هایی اتفاق افتاده که «پاره‌ای از آن‌ها از اساس، دروغ و تهمت و تحریف و قلب واقعیت بوده و نیز بکار گیری استانداردهای دوگانه و بدون شنیدن دفاعیات افراد رد صلاحیت شده» بوده و به همین دلیل جنتی «باید در دنیا و عقبا جواب خدا و خلق» را بدهد. او همچنین در این نامه اشاره کرد که در انتخابات مجلس خبرگان جنتی «با همه تلاش‌های سازمان یافته»‌ که برای او انجام گرفت، «در مرز حذف» بود.
    ادامه در سایت زیتون

     
  42. ۱۶ شهریور ۱۳۹۵

    بررسی مبانی فقهی اعدام‌های تابستان ۱۳۶۷
    حسن فرشتیان

    آیت‌الله منتظری پس از اطلاع از فرمان آیت‌الله خمینی در مورد اعدام زندانیان در تابستان ۱۳۶۷، در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ در دیدار با مسئولان قضایی و اطلاعاتی این اعدام‌ها، آقایان نیری (حاکم شرع)، اشراقی (دادستان)، رئیسی (معاون دادستان) و پورمحمدی (نماینده اطلاعات در اوین)، انتقادات خویش از این حکم و اجرای آن را به صراحت بازگو کرد. این نوار در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۹۵ در سایت ایشان منتشر شد. در پی انتشار این فایل صوتی، پاسخ‌های متعددی به دفاع از مشروعیت حکم آقای خمینی و به نقد از انتشار این نوار ارائه شد.

    این نوشتار، در دو قسمت منتشر می‌شود. در بخش نخست، «مبانی فقهی حکم آیت‌الله خمینی» که منجر به آن اعدام‌ها شد، مورد بررسی قرار می‌گیرد. در قسمت بعدی، «نقدها و پاسخ‌های ارائه شده به انتشار این نوار»، نقد و بررسی خواهد شد.

    در بررسی مبانی فقهی اعدام‌های فوق، نخست بایستی «موضوع حکم آیت‌الله خمینی» تبیین و روشن شود تا تحریر محل نزاع شده و روشن شود که این حکم در مورد چه افرادی صادر شده است. سپس در بخش دوم، «اسناد حکم آقای خمینی» مورد تبیین قرار می‌گیرد، در این بخش دو سند منتسب به ایشان را بررسی خواهیم کرد تا دریابیم که وی بر چه مبنای فقهی، چنین حکمی را صادر کرد.

    در بخش سوم برای تبیین مبانی و ریشه‌های حکم آقای خمینی به ناچار بایستی «ارکان حکم ایشان» را مطالعه کنیم تا دریابیم که: اولا ایشان چه «جرمی» را به متهمان نسبت داده است؟ ثانیا این جرم منتسبه از دیدگاه ایشان تحت چه «عنوان مجرمانه» قرار می‌گیرد؟ ثالثا ایشان برای این عنوان مجرمانه، به چه «مجازاتی» حکم کرده است؟ رابعا ایشان در «چگونگی روند دادرسی و اجرای حکم» چه دستورالعملی صادر کرده است؟ با بررسی تک تک این ارکان، می‌توان آن‌ها را با مبانی فقهی سنجید و آن فتوا و اجرای آن را در ترازوی مبانی فقه قرار داد و مشروعیت فقهی یا عدم مشروعیت فقهی آن‌ها را محک زد.

    پیش از ورود به اصل نوشتار، چکیده‌ای از آن در ذیل می‌آید.ادامه در سایت زیتون

     
  43. مزدک1
    12:28 ق.ظ / سپتامبر 7, 2016
    عده ای در وزارت اطلاعات زمان آقای خاتمی خودسرانه و با تحلیل های خود از گفتارها اقدام بقتل و جنایت در مورد بیگناهان کردند که با آنها هم برخورد شد و حتی وزیر اطلاعات هم بخاطر ضعف مدیریت و بی اطلاعی استعفا داد و برکنار شد
    ………………
    سید مرتضی بفرض درستی ادعای شما آیا جرمی که برای ان قاتلان خود سر در نظر گرفته شد باتوجه به قتل بقول خودشما بیگناهان طبق قانونی که اینهمه از آن دم می زنید مناسب با جرمشان بود؟سید آنها ادم کشته بودند و نه یک یا چند نفر بلکه بسیاری را!در ضمن بیشتر آدمکشان اسلامی از زمان نواب صفوی تا کنون بدون نظر و فتوای مراجع وعلمای حوزه آدم نکشته اند.چگونه ممکنست که سعید امامی و همکارانش اینکار را بکنند؟
    رتبه دهی (۳ رای)

    پاسخ دادن
    سید مرتضی
    7:15 ق.ظ / سپتامبر 8, 2016
    مزدک

    عنوان محاربه بر قاتلان قتل های زنجیره ای صادق نیست ،آنها هم جانی و قاتل بودند اما قصد براندازی حکومت را نداشتند و کار آنها پنهانی بود و اعلام قیام مسلحانه علیه حکومت نکرده بودند ،پس آنها جانیان خودسر ببودند ،برخی از آنها قصاص شدند ،برخی خودکشی کردند و برخی به حبس محکوم شدند و از کارها عزل شدند.
    در مورد نواب صفوی مدرک شما از اینکه کارهای نواب صفوی ناشی از فتوای مراجع و علما بود چیست؟ تصادفا او قصد گرفتن تایید از بزرگ حوزه های علمیه یعنی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی داشت که ایشان به او اعتنا نکرد.
    …………….
    بچه های 12 ببالای اسیر در زندان که حکم گرفته بودند مطابق حکم جناب سید محارب و باید کشته می شدند ولی جنایتکارانیکه نویسندگان و سیاستمداران و روشنفکران ایران را سلاخی کردند محارب نیستند و فقط از کار برکنار شدند و البته مقامهای بالائی هم بعدا گرفتند!عدالت اسلامی!هموطنان ما با هیولائی بنام//////////////// درگیریم که تنها یک مرز دارد و آنهم یا با منید و یا بر من!

     
    • مزدک لطفا خودت را بنفهمی نزن ،محارب را قانون محارب در مجازات اسلامی تعریف و تعیین می کند ،چند بار آن قانون را اینجا گذاشتم ظاهرا تو قبل از اینکه مطلب مرا بخوانی فقط موضع می گیری ،بقانون مراجعه کن و مواد و تبصره ها را دقیق ببین ،در همین پست پاسخ بنده به دوستمان علوی را ببین و اگر آنجا در خود بحث حرفی در ذهن داری بزن نه اینطور مجادلات لفظی و الفاظ چنگکی که هر اهل مطالعه ای به آن لبخند می زند.

       
      • 1- آن قانون به فرض که قبولش داشته باشیم، در مورد همه اعدام شدگان صدق نمی کرده است از جمله اعضاء و سمپات های گروه های چپ غیر مسلح که سازمان آنها نه فقط با اعتراض خشونت آمیز مخالف بوده بلکه با جمهوری اسلامی همراهی نیز کرده اند. مریم فیروز و کیانوری که شدید ترین شکنجه را تحمل کردند تا آخرین لحظه عمرشان به شهادت پیامی که از حصر خانگی دادند ، به انقلاب 57 احترام می نهادند و از حکومت اسلامی دفاع میکردند. صبر کن. نگو چه ربطی دارند. این ها کادر مرکزی حزبی بودند که پس از انقلاب حتی یک تیر هوایی هم شلیک نکرده بودند . روزنامه و حزب داشتند و اعضای آنها به هیچ وجه مشمول حکم محاربه نمی شوند.
        2- به شهادت منتظری و گروه مرگ- توجه کنید نه به شهادت سایت هایی که از نظر شما ضد انقلاب اند-، به هیچ کس گفته نشده بود که کیفر سر موضع بودن مرگ است. پس متهمان تفهیم اتهام نشده اند.پس اصل 32 قانون اساسی نقض شده است
        3- اگر منتظری را دروغگو نخوانید، ایشان می گوید که آنهایی هم که به اسم مجاهد اعدام می شوند،خیلی هاشان سمپات بودند. سمپات عضو نیست.به حقانیت یک مرام اعتقاد دارد و برای آن مرام روزنامه فروخته یا یک برگه کمک مالی از جیبش در آورده اند. چطور حکم این جوان کم سن اعدام باید باشد و اون کسی هم که ترور کرده همین حکم را داشته باشد . به فرض که هر دو محارب باشند از نظر قانون شما، عوامل مخففه و مشدده در صدور حکم رعایت نشده است و گویی از سر انتقام جویی از عملیات مرصاد یا فروغ جاودان به طرزی خشک و تر سوز در شرایطی خوفناک بدون رعایت تشریفات آیین دادرسی مذکور در اصل32 قانون اساسی که ناسخ القوانین است ،خواسته اند کلک همه مخالفان را بکنند.
        3- اتهام کتبا ابلاغ نشده، متهمان در دادگاه صالح محاکمه نشده اند(نقض اصل 36 قانون اساسی )متهمان از داشتن وکیل محروم بوده اند( نقض اصل 35 قانون اساسی ) ،به فرض که قانونی در کار بوده ، الان یادشان آمده که برای این خون شویی در قانون مجازات اسلامی ماده ای شکار کنند برای ارضای میل باطنی خود در کشتن کسانی که از نظر اونها به دلیل عقیده شان انسان محسوب نمی شده اند، چرا که اگر واقعا قانون این قدر برای آنها مهم بود فریادشان در مورد نقض اکثر مواد فصل سوم معروف به فصل تعطیل شده قانون اساسی تا کنون گوش فلک را کر کرده بود.بنابراین آیین دادرسی عادلانه اجرا نشده برخلاف قانون اساسی.و هیچ قانونی نمی تواند برخلاف اصول قانون مادر یعنی قانون اساسی باشد. گویی قانون تنها وقتی برایشان جدی می شود که پای قانونی کردن و مشروعیت بخشی به جنایت شان در میان باشد نه پای حق راه پیمایی و تجمعات ( اصل 27)،ممنوعیت شنود و تفتیش عقاید( اصول 23 و 25 ق .ا)،آزادی مطبوعات ( اصل 24 ق.ا)ممنوعیت شکنجه و اقرارگیری با زور و شکنجه (اصل 37 ق.ا)تامین آزادی بیان در رسانه های گروهی ( اصل 175ق.ا ). ،
        4- عنصر مادی جرم تحقق نیافته است. گفتار در مورد سر موضع بودن و عملیات مرصاد دربیرون زندان واحتمال دادن به قصد پیوستن به عملیات جنگی پس از آزادی هیچ کدام بر تحقق عنصر مادی دلالت نمی کنند، چنانکه زنده یاد منتظری نیز در برابر گروه مرگ می گویند این زندانیان حکم گرفته بودند و فعل انجام نشده را نمی توان مجازات کرد
        5- رفتار با اعدام شدگان به هیچ وجه رفتار با مجرمی که در دادگاه با تشریفات درست و علنی و حضور هیأت منصفه حکم گرفته باشد نبوده است. همچون جانیان همه چیز
        را مخفیانه و دزدانه و در خفا انجام داده اند. جنازه ها به خانواده ها تحویل نشده بلکه شبانه در گور دسته جمعی دفن شده اند. درباره تعداد می توان حدس زد که بسیار بیش از آمار حدسی تهران بوده است. از دوستان مقیم در شهرستان ها خواهشمندم نشانی گورهای دسته جمعی در شهرستان خود را اعلام کنند. وجود لفظی یک ماده قانونی در قانون مجازات به هیچ وجه ثابت نمی کند که این قانون با پرونده های همه کشته شدگان به تفکیک یا یکجا مطابق بوده باشد .ثابت نمی کند که دادرسی قانونی و عادلانه بوده است. ثابت نمی کند که حقوق متهم از جمله حق وکیل و علنی بودن محاکمه رعایت شده باشد.من چند بار این مطالب را باید بنویسم و بیجواب بماند.

         
        • همه این موارد حدس و گمان است ،و شما هیچ اشرافی به هیچ پرونده ای نداشته اید ،مجازات عضویت در گروه محاربی که رسما اعلام محاربه کرده است اعدام است ،و مسولان قضایی با اشراف به پرونده ها به یک یک آنها رسیدگی کرده اند ،اینکه اجساد تحویل نشده یا یکجا دفن شده باشند مسائل و حواشی خارج از موضوع است ،در مورد اعدام چپی ها نیز باید هم آمار آنها را بدست آورد و هم اشراف بر پرونده های آنها داشت ،فرض کنید اگر گروه های چپی یا توده محارب هم نبوده اند ،امکان صدور جرم منجر به اعدام از اعضاء آنها ممکن است ،تفاوت این است که گروهک منافقین رسما اعلام محاربه کرده بود و مطابق قانون اعضاء آن هم مجرمند ،و فرضا دیگر گروهها اگر اعلام محاربه نکرده باشند امکان صدور محاربه و جرائم دیگر از آنان وجود داشته و دارد.تفهیم اتهام چیزی جز این نیست که شما مطابق پرونده از اعضاء گروه محارب بوده اید ،آیا از عضویت گروهک انصراف داده و بازگشت و تعهد می کنید که این مشی را ادامه ندهید؟ آنها بر موضع عضویت و نفاق خود اصرار کرده و مجازات شده اند.

           
          • شما به پرونده ها اشراف دارید؟ اگر آری، این گوی و این هم میدان . پرونده ها را با ذکر نام متهم و خلاصه موضوع اعلام کنید> اگر نه ، پس نمی توانید ادعا کنید که گروه مرگ بر یک یک پرونده ها اشراف داشته اند. ممکن است داشته یا نداشته اند. شما دارید جر می زنید و امکان صدور محاربه از گروه هایی را که اصلا مسلح نبوده اند با جرم یکی می کنید .
            از این ها بگذریم شما اصلا به سؤال من جواب ندادید. ایراد من اصلا به محتوای پرونده نبود. به شکل اجرا و رعایت نشدن آیین دادرسی و رعایت مواد مذکور در قانون اساسی بود. دیگران را متهم می کنید که قانون را قبول ندارند اما خودتان قانون اساسی را در مورد دادگاه صالحه ، حق وکیل ،و غیره قبول ندارید. ایراد من ایراد به شکل بود نه محتوا. جرم تا عنصر مادی اش تحقق نیافته باشد جرم نیست . آن وقت از امکان صدور محاربه می گویید؟ بینی و بین الله خودتان از این جرم من درآوردی خنده تان نمی گیرد؟ تدفین دسته جمعی و مخفیانه خارج از موضوع است ؟ مگر موضوع قانونی بودن و مشروعیت اعدام ها نیست؟ اگر قانونی بود پس چرا مثل جانیان دزدکی؟ شما این قراین را نامربوط می دانی اما ما باید امکان صدور محاربه از اعضای حزبی که اصلا محارب نبودند را از شما قبول کنیم. خیر جناب ، امکان صدور محاربه از شما نیز هست، از من نیز هست. امکان صدور هر فعلی از هر کس در آینده هست و به این دلیل اگر کسی را بکشند جنایت کرده اند و شما دارید از جنایت دفاع می کنید و کاربرد کلمات غیر حقوقی از قبیل انگل جامعه و مانند این ها در ادبیات شما قرینه ای است بر غرض ورزی و کینه نفسانی و لجاجت در مشروع جلوه دادن یک جنایت که ابعاد آن روزی روشن خواهد شد. ما فرض می گیریم همه آنها مطابق ماده قانونی محارب بوده اند و متهم به محاربه. اجرای حکم و دادرسی قانونی نبوده است. اجرای قانون و دادرسی راه و رسمی دارد که هم در قانون اساسی و هم در آیین دادرسی تعیین شده . شما الان چرا در مورد حق داشتن وکیل حرف نزدید؟یعنی اون ها وکیل داشته اند و من حدس و گمان می زنم؟ چرا ممنوعیت شکنجه و شکنجه متهمان برای شما بی اهمیت است و از بغل آن رد می شوید؟ منکر نامه کیانوری یه خامنه ای در مورد شکنجه همسرشان مریم فیروز هستید؟ منکر اقرار گیری ها زیر شکنجه هستید؟ این ها همه به هم ربط دارند اما وجدان شما هیچ حساسیتی به آنها ندارد. آیا هیات منصفه داشته اند؟ دادگاه علنی داشته اند؟ و من حدس و گمان می زنم که نداشته اند؟ خود گروه مرگ هم در حضور تنها آیت اللهی که در این مورد وجدانش را با شیطان معامله نکرد نمی گویند که اجرا با وکیل و علنی و هیات منصفه بوده و آن وقت شما این ها را همین طور چکی و یک جا حدس و گمان میخوانید اما امکان اصدار محاربه حدس و گمان نیست ؟ زهی بی انصافی . حق بگو و خدا را ناظر بر اعمال و گفتارت بدان حتی اگر خلاف خواهش نفست باشد.مگر منتظری مظلوم نمی دانست که مجاهدین ترور کرده ، با صدام در حمله به ایران همدستی کرده و مرتکب خشونت شده بودند؟ مسلما می دانست و خودش هم از این سازمان ضربه خورده بود. حال شما که هی با کلمات غیر حقوقی و کین توزانه کاربران را ارجاع می دهید به کارنامه مجاهدین __ البته بدون توجه به اینکه رفتار حزب جمهوری نیز تا چه حد در خشونت افروزی دخیل بود__ آیا فکر می کنید که کشف محیر العقولی کرده اید؟ ببنم یک نفر از مخالفان این خون شویی شما در این سایت از مجاهدین دفاع کرده که شما هی به سبک تلوزیون حکومتی مسیله را منحرف می کنید به ترور رجایی ؟ رجایی چند هزار قاتل داشته مگر؟ بی ربط این ارجاع است که منتظری هم به آن اشاره می کند و به عنوان فقیه خوب واقف است که این شرط عضویت در سازمان را که قانون افزوده هیچ وجه شرعی ندارد و در هیچ روایتی داخل در تعریف محارب نمی شود چرا که محاربه یک عمل است که باید از شخص حقیقی سر زده باشد و محارب بودن یک سازمان هرگز دلیل بر این نمی شود که عضو اون سازمان الزاما به عمل محاربه دست زده و رأسا فاعل محاربه بوده باشد. تا این فعل رخ ندهدعنصر مادی جرم تحقق نیافته است . منتظری که شما خود را شاگرد ایشان معرفی می کنید دقیقا بر اساس شرع حرف می زند و شما برخلاف شرع. به این هم کاری نداشته باشید که

             
      • سید مرتضی
        2:26 ق.ظ / سپتامبر 11, 2016
        مزدک لطفا خودت را بنفهمی نزن
        ………..
        سید من به شما توهین نمی کنم لطفا توهین نکنید و مرا به انچه باور ندارم مجبور نکنید!شما هر لجنی می خواهید به باورها و نوشته های من بپراکنید ولی تمنا می کنم که به شخصیت من توهین نکنید.چون من هم بدون هیچ تردیدی همان توهین را به شما خواهم کرد و آنوقت شما به صحرای کربلا می زنید که ای جماعت حسین را یزید کشت!جماعت مسخ و ملنگ هم بی خبر از طغیان حسین بر ضد حکومت اکثریت مردم و شرعی بر سر می کوبند که سی حسین تشنه لو خودمو تو گل می پلکونم.ولی هیچوقت به ذهن مسخ شده و ابلهشان خطور نمی کند که اگر حسین تشنه لو(لب) بود پس با چه آبی حمام کرد و نوره کشید!

         
    • محاربه چه ربطی با براندازی حکومت دارد ؟!
      محاربه یعنی کشیدن سلاح به قصد ترساندن مردم ، تعریف اقای خمینی هم همین است !

       
      • اعلام قیام مسلحانه برای اسقاط نظامی که اکثریت مردم آنرا تاسیس کرده اند و مسولان مختلف آن را با رای خود انتخاب می کنند و اقدام به ترور مردم و مسولان اگر ترساندن مردم و محاربه نیست پس چیست؟ به بحث هایی که ذیل آیه شریفه شد و پرسش و پاسخ های مربوط به آن با دوست کامنت گذاری بنام علوی رجوع کنید و متن قانون را هم بخوانید و تجاهل نکنید.

         
  44. سید مرتضی
    1:51 ق.ظ / سپتامبر 9, 2016
    وقتی کسی قانون یک کشور را قبول نداشته باشد یا تبعه آن کشور نیست یا فقط یک آنارشیست است که با اسم و عناوینی ادعای انسانیت و تمدن می کند
    ………
    این حرف ///// و انسان ستیزانه و مخالف حق شهروندی و حقوق اولیه انسانی است.مردمیکه در کشوری متولد شده اند و آبا اجداشان درآن کشور زندگی کرده اند بطور طبیعی تابعیت آن کشور را دارند و هیچ مقامی حق گرفتن این تابعیت را با هیچ بهانه ایی ندارد.هر قانونی که نظری غیر از این داشته باشد غیر انسانی و مخالف حقوق بشراست.شما می توانید با قانون اساسی و نوع حکومت و حتی اصل استقلال و حاکمیت یک کشور و آنچه بنظر شما درکشوریکه تابعش هستید مخالف باشید ولی هیچ قانونی یا حکومتی حق گرفتن تابعیت از شما را ندارد.عقاید و باور و …که جای خود را دارد.بنظر شما چرا کشورهای متمدن تروریستهای اسلامی را که تبعه آن کشورها هستند و به ترور دست می زنند و یا قبل از انجام ترور دستگیر می شوند از کشور بیرون نمی کنند؟درست بهمین دلیل که اصل تابعیت هر فردی در سرزمین که متولد شده جزء حقوق شهروندی و طبیعی اوست مثل نان و مسکن و آزادی و کار و باور و…

     
    • مخاطب من گفته بود باید قانون محاربه را که قانون رسمی این کشور اسلامی است و نمایندگان مردم به آن رای داده اند و شورای نگهبان شرعی بودن آنرا تایید کرده است را “دور ریخت” من گفتم این سخن آنارشیستهاست که اعتقادی به قانون و دولت ندارند .من نمی گویم قانون را نمی شود نقد کرد می گویم قانون بعد از تصویب را باید مخالف قانون هم گردن نهد و هیچکس حق ندارد بگوید قانون را دور بریزید ،این توهین و بی ادبی به قانون و مردم است و تمایل به هرج و مرج ،و شما هم رسما از آنارشیسم دفاع می کنی

       
      • مخاطب من گفته بود باید قانون محاربه را که قانون رسمی این کشور اسلامی است و نمایندگان مردم به آن رای داده اند و شورای نگهبان شرعی بودن آنرا تایید کرده است را “دور ریخت” من گفتم این سخن
        ……………
        اکثریت مردم ایران امروز همین را می گویند.چون قوانین شرعی/اسلامی قوانین////////////////// است. هیچ ایرانیکه یک کمی شعور و وجدان و شرف داشته باشد چنین قوانین خشن و انسان ستیز و پایمال کننده حقوق شهروندی را نمی پذیرد.کافیست فقط یک همه پرسی انجام شود تا سیه روی شود آنکه در او غش باشد! شورش 88 که به وحشی ترین وضعی در هم کوفته شد جواب 38 سال حکومت ترور و غارت و قتل و جنایتی است که با چنین قوانین انسان ستیزانه ایی کشور را اداره کرده/می کند.

         
        • شما غلط می کنی از ناکجا آباد از جانب اکثریت مردم ایران سخن می گویی ،مردم ایران آنها هستند که در همه انتخابات های مجلس و ریاست جمهوری و در راه پیمائی ها عمومی مقطعی مثل سالگرد 22 بهمن وفاداری خویش را بجمهوری اسلامی اعلام می کنند ،نه کسانی که معلوم نیست کدام جهنم دره ای هستند و در این سایت حضور پیدا می کنند و با بی شرفی به دین و آیین مردم و به قوانین کشور اهانت می کنند ،زیاده لجن پراکنی نکن،شما چه ربطی به شعور و وجدان داری ،اگر شرف و وجدان و انسانیت در جان تو بود با بی شرفی طعنه به سیادت مخاطب خود نمی زدی و در عین حال ریاکارانه دائم طلبکار شوی که بمن توهین نکن ،یا من به شخص توهین نمی کنم و از این مزخرفات ،اینکه در خطاب بمن می گویی سید بدون تشدید این بی ادبی و توهین و خروج از محل و موضوع گفتگو نیست آقای انسان دوست مدافع حقوق بشر؟!

           
  45. سید مرتضی
    9:53 ب.ظ / سپتامبر 9, 2016
    مزدک گرامی

    ……….
    مثل اینکه ماها با ترقی و تمدن و آزادی مخالفیم ،ضمنا خوب است مزدک از جانب ملت ایران سخن نگوید ،…. اما او نمی تواند سخنگوی ملت ایران باشد ،چون اگر مردم ایران بفهمند مزدک این سایت ساب النبی است و بارها به پیامبرشان جسارت کرده است اگر او را در ایران بیابند قطعا رگ حیاتش را قطع خواهند کرد.
    ……………
    سید مرتضی من خودم را نماینده هیچکس نمی دانم و سخنگوی افراد یا سازمان یا گروهی هم نیستم و چنین ادعای ناراست و نادرستی را دراین سایت مطرح نکرده ام. ولی مسلما همفکران من در ایران زیادند!
    در مورد سب النبی و توهین به مقدسات////////////////
    ////////////////
    /////////////// و نتیجه منطقی آن گفتار خمینی برای لاس زدن و ارضاء کردن مردی از شیرخواره گان است این می شود سب النبی؟و یا ترور مادری با 6 فرزند خردسال در مدینه و جنگ و خونریزی و آدمکشی و غارت و تجاوز بزنان اسیریکه مردان و عزیزانشان را تازه سپاه اسلام قتل و عام کرده با فرمان ////// که نتیجه منطقی اش می شود کشتارهای بی رحمانه و ضد بشری اسیران در بند و تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام و اعدام زن حامله و هزاران جنایت و قتل و عام و غارت و تجاویی که دراین 1400 سال از پیروان چنین باوری سرزده می شود سب النبی؟ اگر من با دلایلی ولو بنظر شما نادرست بگویم که /////////////// می شود سب النبی؟سید شما حوزویان دین را برای خود به دکانی برای ارتزاق تبدیل کرده اید و برای از رونق نیانداختنش با توسل به چنین ////////////// دگراندیشان خود را در طول تاریخ سر به نیست کرده و می کنید.والا نه خدا و نه محمد و نه هیچ پیامبری و مصلحی احتیاجی به چنین انسان ستیزی و بربریتی برای دفاع از خود ندارد.مگر مارکس و سارتر و ارسطو و هزاران اندیشمند و مصلح جوامع بشری برای دفاع از باورهای خود احتیاجی به چنین بربریت و کینه ورزی و انسان و دگراندیش ستیزی داشتند؟می دانید سید چرا نه چون آنها نان باور خود را نمی خوردند.ولی می بینیم که کسانی بنام کمونیست افکار انسان دوستانه و خیرخواهانه مارکس را چه درست چه غلط به ابزاری برای سرکوب و کینه و دشمنی و انسان ستیزی تبدیل می کنند.هدف گرفتن قدرت.نتیجه بی رحمی و خونریزی و زشت ترین و بی رحمانه ترین جنایات و کشتار در طول تاریخ بشریت البته تا پیش از ظهور خمینی و اسلامیان معاصر!
    ………

     
    • جناب مرتضی در حالیکه به مزدک گرامی توصیه میکند که از جانب ملت ایران سخن نگویند در عین حال خودشان همزمان از جانب ملت ایران سخنگو میشوند و حتی در جایگاه پیشگوی اعظم ملت ایران نیز می نشینند و رفتارشان با جناب مزدک را پیشگویی نیز میکنند.
      اما صرفنظر از انچه بیان شد نکته حایز اهمیت در سخنان دوست بی تشدیدمان انست که ایشان در واقع در حال بیان نظر و خواست خود نسبت به جناب مزدک میباشد و اینگونه نهان خود را به نمایش میگذارند که علاقه وافزی به قطع رگ حیات جناب مزدک دارند و قی الواقع ایشان در حال اقرار این مطلب میباشند که اگر انجام این عمل (قطع رگ حیات مزدک) برایشان مقدور گردد ، درنگ نخواهند کرد.
      ———————————————
      انوقت بعضی ها می پرسند مگر در حوزه به طلاب چه چیز اموزش می دهند که تا این حد قسی القلب و بدور از عواطف انسانی میشوند؟
      یا اینکه بعضی ها باز متوجه نمی شوند داعش ها و بوکو حرام ها چگونه متولد می شوند!!!

       
        • جناب سیّد رضی، درود، خوب شد زود دیکته همین قصی القلب را تصحیح کردی، والا معرکه می‌‌گرفت.

           
          • همان قسی القلب که سید قلابی نوشته بود درست بود! چون قسی القلب از ریشه “قساوت” مشتق می شود ،بنابر این هم سواد سید قلابی نم کشید و هم سواد آنکه او را تایید کرد.
            در مورد حکم اسلامی در مورد مزدک ،مزدک و همینطور سید قلابی می توانند مودبانه مطلب بنویسند و توهین و جسارت به پیامبر نکنند ،من اگر کسی جسارت به پیامبر اکرم اسلام کند و توصیف او مطابق عرف متشرعه توهین و جسارت به پیامبر باشد وطیفه شرعی خویش می دانم آنرا گوشزد کنم ،اینکه قوه قضائیه به جسارت کنندگان دسترسی داشته باشند یا بخواهند یا نخواهند به وظیفه اسلامی و شرعی خود عمل کنند چیزی است مربوط به آنها و اختیارات و وظایف آنها ،البته مظنون برای من این است که مزدک خارج از ایران است ،شاید هم داخل ایران باشد نمیدانم ،اما اگر بدانم داخل ایران است و او را بهویت مشخص بشناسم ،با توجه به کپی مواردی که در پروفایل او جمع آوری کرده ام قطعا بعنوان یک شهروند عادی عاشق پیامبر اسلام از مزدک این سایت شکایت خواهم کرد.ضمنا مجازات متخلفان و مجرمان مطابق قانون کشور اسلامی “قساوت قلب” (نه قصاوت قلب!) نیست ،اجراء قانون است.

             
    • من ده بار در مورد آن موضوع فرضی بعقد در آوردن شیرخواره توضیح دادم برای کسی که عاقل و خردمند باشد و بدنبال فهم مسائل باشد نه کسیکه با پیش فرض های خاص قبلی انتخاب خود را کرده است.
      این موضوعاتی که مطرح می کنی و بهم کلاف می کنی همه قابل بحث و استناد هستند اگر در فضای آرام و خردمندانه مطرح شوند نه توهین بمخاطب و بکار گیری الفاظ بی ادبانه چنگکی.
      ضمنا مساله “سب”=فحش و ناسزا به پیامبر اکرم و عنوان ساب النبی ربطی به مسائلی که مطرح می کنی ندارد ،آری شما “ساب النبی” هستی یعنی مکرر در مکرر در این سایت به شخصیت پیامبر بزرگوار اسلام جسارت های گوناگون کرده ای و تا سایت جناب نوریزاد در فضای اینترنت برپاست امکان جمع آوری این موارد تحت عنوان کامنت گذار “مزدک” یا “مزدک1” وجود دارد ،حال هر جهنم دره ای خارج از ایران باشی باش و از آنجا تکان نخور ،اما من بعنوان یک کارشناس مجتهد دینی در عین حال که متصدی هیچ سمت اجرایی یا قضائی نیستم ولی بتو هشدار می دهم بیشتر مطالبی که تاکنون در مورد پیامبر بزرگوار اسلام نوشته ای مصداق بارز عنوان “ساب النبی” در کتاب الحدود در فقه همه مسلمین است ،البته تو بی ارزش تر از آن هستی که کسی بخواهد سراغت بیاید یا اندیشه ترور تو را کند ،اما می گویم در محدوده قضائی جمهوری اسلامی آفتابی نشو که اگر نویسنده آی دی بنام مزدک در سایت یک فرد مسلمان یعنی جناب نوریزاد را در این محدوده بازداشت کنند قطعا حکم و مجازات او اعدام است و این حاصل طبیعی جسارت ارادی و اختیاری کسی است که به شخصیت پیامبر بیش از یک میلیارد مسلمان جهان جسارت کند و عواطف آنان را جریحه دار کند ،بارها هم گفته ام بدیهی است که سوال و پرسش از تاریخ اسلام یا سیره پیامبر اسلام بنحو مودبانه و محترمانه ممنوع نیست ،اما توهین و توصیف پیامبر به الفاظ زشت و دور از ادب انسانی مصداق حکم ساب النبی است ،پس بهوش باش و در همان جایی که اگر خارج ایران است بمان وگرنه در محدوده قضائی حکومت جمهوری اسلامی بلاشک حکم کسی که جسارت به پیامبر اسلام کند اعدام است ،و البته امکان تعقیب تو از طریق اینترپل نیز برای دستگاه قضائی ما وجود دارد.

       
  46. سید مرتضی اینهم از سایت قم!

    ۱۱۵۹۰: پرسش: در مورد احمد كسروي و انديشة هاي وي توضيح دهيد؟
    پاسخ:
    ………….
    در مورد علت قتل او بايد بگوئيم كه كسروي به خيال خودش مي‌خواست اسلام را از ناپاكي ها و كج روي ها و.. پاك كند ولي خودش در اين راه گرفتار بدترين كج روي ها و ناپاكي ها شد، تمام علماء و فقهاي وقت در مقابل افكار خطرناك او موضع گيري كردند كه در ميان آنها حضرت امام خميني (ره) با پخش اعلاميه شديد اللحني نسبت به افكار كسروي اعلان خطر كرد ايشان در يك پيام تاريخي خطاب به عموم مردم به ويژه علماء و روحانيون در سال ۱۳۲۳فرمودند: «هان اي روحانيون اسلامي! اي علماي رباني! اي دانشمندان ديندار! اي گويندگان آيين دوست! اي حق پرستان شرافتمند! … همه ديديد كتاب هاي يك نفر تبريزي بي سر و پا (كسروي) كه تمام آيين شماها را دستخوش ناسزا كرد و در مركز تشيع به امام صادق و امام عصر (عج) آن همه جسارت ها كرد و هيچ عكس العملي از شماها صادر نشد. امروز چه عذري در محكمه خدا داريد؟ اين چه ضعف و بي چارگي است كه شماها را فرا گرفته؟ … آن كتاب ننگين (شيعه گري)‌با آن اسم شرم آور كه گويي با لغت جن نوشته شده و در آنجا كلمات وحشي و دور از فهم را به رخ مردم كشيده و زرتشت مجوس مشرك آتش پرست را… مرد پاك خدا پرست خوانده… جوانان غيرتمند ما با يك مشت آهنين بايد تخم اين ناپاكان بي آبرو را از زمين براندازند دولت اسلام بايد با مقررات ديني و مذهبي اشخاصي كه اين ياوه سرايي ها را مي كنند در حضور هواخواهان دين اعدام كنند و اين فتنه جويان را كه مفسد في الارض هستند از زمين براندازند».(۱۳)
    كسروي يك مرتد، آن هم از نوع فطري بود و حكم مرتد فطري طبق نص صريح قرآن و بر اساس فتواي مراجع ، قتل مي باشد و او در واقع به خاطر انديشه هايش، يك كافر بود. به اين علت، اكثر مراجع وقت اين شخص و كتب او را منحرف معرفي نمودند و حكم به قتل وي دادند و طبق همين نظريات در تاريخ (۷:۲:۱۳۲۴) به دست شهيد نواب صفوي به سزاي اعمال ننگينش رسيد.(۱۴)
    ………….
    http://nvf-kordestan.ir/aqs/view/290

     
  47. سید مرتضی محارب خواندن کسی توسط مرجع دینی برای پیروانش حکم قتل و ترور و کشتن آن شخص بهر طریقی را داراست.و شما خود در بحث مربوط به کشتار و سلاخی اسیران و دگراندیشان در حکومت اسلامی بهمین موضوع اشاره می کنید.منبعی (ویدکی پدیا) که من معرفی کرده ام هم همین را نوشته و من عمدا چیزی را حذف نکرده ام.در تمام منابعی از کتاب و نوشته و سایت …که به ترور کسروی اشاره شده به محارب خواندن او توسط روحانیون اشاره شده و حتی پول و هزینه اسلحه را هم حوزویان و متدینی که بنا به فتوای حوزویان کسروی را محارب خوانده اند تامین کرده اند.من واقعا از شمائی که کشتار جوانان این مرز و بوم را با محارب و معاند خواندن آنها توجیه می کنید موضوع ترور کسروی را مورد شک قرار می دهید متعجبم!حال پرسش من اینجاست جناب سید که آیا از نظر شما و حوزویان پیش از شما کسروی ملحد و محارب بود یا نه؟ اگر جواب شما آریست که دیگر احتیاجی به مدرک نیست.نمونه اش را در زمان حیات خمینی (قضیه سلمان رشدی) دیدیم و هنوز هم با وجود مرگ خمینی حکم ترور و کشتنش از اعتبار نیفتاده جناب سید علیه السلام!مگر سلمان رشدی با اسلام حرب کرده؟ایشان بعنوان یک نویسنده کتابی نوشته و شما مسلمین که قدرت برخورد با باورها را ندارید راحت ترین راه یعنی حذف او و سایر دگراندیشان را انتخاب کرده اید.و این در اسلام قاعده ایست که از زمان خود محمد و در مدینه با کشتن مخالفین و دگراندیشان شروع شده و در قرآن هم بران تاکید شده.سید این موضوعی است که هر کسیکه کمی با دستورات اسلام اشنا باشد درک می کند.محمد کمتر مستقیم دستور کشتن کسی را صادر می کرد.مثلا می گفت الله و محمد از این شخص راضی نیستند.همین کافی بود که گروهای سرخود(بقول شما)ولی در حقیقت مؤمنین به الله و محمد او را از نفس کشیدن می انداختند.نمونه این برخورد را شما از طرف خمینی در برخورد با روزنامه اینده گان اولین روزنامه ایکه مورد غضب خمینی قرار گرفت و یا برخورد با بی حجابی و …می بینید.

     
    • شما پس از اینهمه یحث از مفهوم محاربه و محارب بازهم این چیزها را می نویسی؟!
      هیچکس از علماء در مورد احمد کسروی نویسنده منحرف آن سالها ،تعبیر محارب نکرده است ،برای اینکه محارب بمعنای کسی است که مسلحانه اقدام به ترساندن جامعه و فساد در آن کند ،و کسروی هیچگاه تاجایی که خوانده ایم اسلحه بدست نبوده است پس مصداق محارب نبوده و شما بخود چیزی بهم نباف ،البته نوشته های کسروی نوشته های فاسد و قابل نقد بوده است و چون بطور عام منتشر می شده است و ممکن بوده سبب انحراف نا آگاهان از توده مردم شود ،علماء در مورد فساد او و اجازه انتشار چرندیات او اعتراض می کردند و بیشتر هم اعتراضشان به رژیم شاه بوده است که چرا اجازه نشر آن مطالب فاسد را می داده است ،و البته بعد هم حکومت شاه چه واقعی و چه ظاهری برای او محاکمه تشکیل داد ،منتها افرادی خودسرانه اقدام به اعدام او کردند ،و این غیر از نسبت دادن اینکارها بفتواست.

       
  48. كورس گرامى با درود. از توجه شما بسيار سپاسگزارم.
    گفته ايد: “وقتى يك ساختار ماشین دفع دانا و جذب کانا می شود این احتمال قریب به یقین می شود که مدیران اصلی و مخفی اش نه فقط کانا (نادان)نیستند بل افرادی آشنا به تمامی شیوه های فریب توده ای از طریق تکنیک تکثیر رسانه ای و نگه داشت بخش منجمد و ایستای فرهنگ اند. البته این دانش ربطی به وجدان انسانی ندارد”

    بله درست همينطور است كه گفتيد. منظورمن از سفله گى و دونپايه بودن ابداً آنچنان كه برخى دوستان برداشت كرده اند، برخاستن از طبقهء فقير، و يا نادان بودن نيست. اگر نادان بودند كار مردم اينهمه دشوار نبود. مديران اصلى اين افراد باهوش و بعضاً بسيار باهوشند اما بدليل پرورش نايافته بودن، ساختار روانى شان خام و غريزى مانده است.

    ساختار غريزى تنها خواهان برآوردن منافع شخصى است بدون توجه به منافع ديگران. همان ساختارى كه در كودكان ديده مى شود. كودك دركى از نيازهاى ديگران ندارد و تنها با گريه و فرياد، نيازهاى خود را برآورده مى كند و اگر پرورش روانى نيابد، همواره در زندگى با فرياد، و در صورت توان با قلدرى و سركوب كوچكتر از خود، نياز هايش را بر آورده خواهد كرد اما با پرورش صحيح اجتماعى، كودك در مى يابد كه همواره نمى تواند به آنچه مى خواهد دست يابد و اينجاست كه ناچار مى شود گاه به سود ديگران از منافع خود دست شويد زيرا ياد مى گيرد اگر بنا بر تملك بر مبناى فرياد و زور مندى باشد، همواره شخصى خواهدبود كه از او بلند تر فرياد كند يا زورمند تر باشد. پس عبور از كودكى به بزرگسالى عبور از مرحله احساس غريزى بر برآوردن تام تمايلات شخصى، به مرحله اى است كه انسان در مى يابد كه به سود خودش است كه منافع ديگران را نيز در نظر گيرد و برقرارى تعادل بين منافع شخصى و عمومى، همان است كه در جوامع توسعه يافته با حاكميت قانون بدست آمده است و همان است كه درايران وجود ندارد.

    اينكه آقاى نوريزاد مى گويند ما گرفتار كودكان كهنسال هستيم از اين نظر كاملاً درست است زيرا حاكمان هنوز از مرحله كودكىِ غريزى مالكيت تام قدرت و ثروت و از ميان برداشتن موانع اين تملك ( مخالفين) به هر قيمت، به مرحله بزرگسالى و درك اهميت تعادل بين منافع شخصى و منافع عمومى نرسيده اند. رسيدن به اين مرحله نيازمند تن دادن به قانون است قانونى كه همانطور كه شما بارها گفته ايد مانند جوامع توسعه يافته اساس آن، كف اصول اخلاقى و وجدان انسانى باشد. نه قوانين شرع و فقه كه برخاسته از دوران كودكى بشريت و در جهت تقويت غرائز خام كودكانه و بدون كوچكترين دركى از بزرگسالى و اهميت برقراى تعادل بين منافع فردى/ گروهى و منافع عمومى است.

    به دليل پرورش نايافته بودن و دستاويز غرائز كودكانه بودن، هوش اين افراد، كه بعضاً هوش سرشارى هم هست، چون در جهت منافع عمومى نيست و منافع فردى يا گروهى را در نظر دارد، به چيزى منجر مى شود كه در وجدان عمومى ” مكر” و “حيله ” ناميده مى شود. مى بينيم كه با هوش ترين افراد صدر نشين در ايران امروز، در عمل محيل ترين و مكار ترين، و آنهايى هستند كه در فراز و نشيب حذف ها و تسويه حسابهاى هاى داخلى، بيشتر از سايرين دوام آورده اند.

    بنابراين اين، آنانكه مديريت و سياستگزارى را برعهده دارند، اگرچه سفله و دونپايه اند، همانگونه كه گفته ايد نادان نيستند و بعضابسيار باهوشند اما نماد هوششان مكر و حيله است. اين گروه، افرادى را كه نهاد انسانى شان پرورش يافته تر و به خردمندى ناشى از اخلاق و وجدان انسانى نزديك شده و و هوشش از حيله گرى در جهت منافع شخصى و گروهى، به درك منافع عمومى گرايش مى يابد را به دليل مكار و محيل نبودن، كم هوش دانسته و ساده لوح مى نامند مانند آيت الله منتظرى.

    اما چه بسيار از اينان كه مست از ارضاى غرائز كودكانه خود در قبضهء قدرت و ثروت با تمامِ هوش مكارانهء خود، طعمهء مكار تر از خود شدند. و تا اينان از دوران كودكى كه به درازاى تاريخ بوده است عبور نكنند و به دوران بزرگسالى بشريت وارد نشوند، همواره طعمهء محيل تر از خود خواهند شد. حتى اگر با هوش ترين و محيل ترين شان، باز با بيرون كشيدن خاطره اى از انبان خاطره هايش، دوران حاكميت اين كودكى را دراز تر كند و براى نمونه ديديم كه قربانى كمتر باهوش ( كمتر مكار)، خود با فتوايى ديگر به همان سرنوشتى كه با فتوا براى هزاران زندانى رقم زد دچار شد. البته خيلى هم بى نصيب از دنيا نرفت سهمش لقمه خيلى چربى بود از ثروت مردم براى فرزندانش بعنوان حق السكوت و نام اتوبانى به يادگارش.

    اما اين به آن مى ارزيد؟
    در دنياى كودكان شايد بله.

    راستى آيت الله منتظرى چه ساده لوح بود كه بزرگ شد. اگر كودك مانده بود اكنون فرزندانش بجاى تهديد به زندان، توليت آرامگاه قصر مانندى را با تمام عوايدش هديه گرفته بودند و حتما يك اتوبان مهم به نامش بود.

     
  49. سید مرتضی
    من ایمان را شخصی و مطلق دانستم چون قابل تجزیه و تحلیل و اثبات علمی نیست( و ایمان به روح، خدا )شما باورتان به چیزی است که چیز نیست در فکر خود به عظمت و قدرتی مافوق می اندیشید که نمی توان آنرا چون جاذبه زمین و سرعت نور و یا شمارش کهکشانها اندازه گرفت ، چیزی مافوق اندازه های بشری که قابل اثبات نیست ، روح و خدارا بشر سعی کرده به طریقی به اثبات برساند که بالاخره آب پاک را کانت روی دست همه می ریزد و می گوید نمی شود وجود خدا را با اندازه و مقیاسها اثبات کرد و همینطور نبودنش را چون می دانیم که خیلی چیزها را نمی دانیم .

    و با اینکه پدیده هستی شناسی یک مقوله مهم علمی تجربی است ،با دکارت وجود خدا به دین واگذار شد ، یعنی ایمان به خدا که مطلق(متافیزیک) و نه نسبی است .
    و ارسطو با اینکه بانی گذارمنطق بود ، اما علم منطق پیشرفت کرده مثلا نمی توان گفت:
    همه ی مجاهدان ضد شاهند.
    همه صلح جویان مجاهدند
    پس همه ی صلح جویان ضد شاهند.
    منطق امروز چیز دیگری است و دوهزارسال طول کشید تا فردیت و آزادی تصمیم گیری که مبنای عصر مدرن است و تجربه ی علمی بدان افزوده شد و پیش میرود.
    ویتگن اشتاین و پوپر گوشه هایی از این باغ بزرگ خرد و علم جدید بشرند.
    اما ، نتیجه چه بوده است ؟ اینکه انسان به شناخت خود و هستی بیشتر دست یافته است و انسانی تر یا خداگونه تر شده است .

    اینکه ایمان به خدا کیلویی و متری نیست بدین معنی است که کسی را نمی توان محارب یعنی در جنگ با چیزی دانست که چیز نیست . افراد در درون خود می توانند باور مطلق (ایمانی)به خدا داشته و یا نداشته باشند ، وتفاوت فکرو تیوری تا عمل هم قبلا مثال زدم .
    در راه خداجنگیدن و کشتن و … پوشاندن و توجیه اعمال خود زیر نام الله و خداست ، وگرنه در اصل باید پرسید مگر خدا چیزی است که راه داشته باشد؟

    این مقوله بسیار وسیع است و تاکید من شاید مقداری چون ویتگن اشتاین ارزش گزاری بر کلمات و معنای وسیع کلمات در جملات است.
    دیگر نمی توان چون۲۵۰۰ سال پیش منطق همگانی بکار برد و همه را از یک تیغ گذراند ، در این صورت جنایت علیه بشریت آنرا باید نامید.

     
  50. حضرت نوریزاد: این سایت شما واقعا مال خودت است یا سید مرتضی؟ والله خسته شدیم از بس کامنت از سید مرتضی و مزدک و … برای موضوعات کاملا نامربوط به مطلب درج شده دیدیم. گویا این سایت سید مرتضی نامه است تا سایت محمد نوریزاد.

    ——————-

    محمد گرامی
    من چه می توانم کرد؟ و البته چه ایرادی دارد؟ پیشنهاد می کنم بجای اعتراض به مزدک و سید مرتضی که چرا این همه زیاد می نویسید، به خودمان معترض باشیم که چرا نمی نویسیم.. فردا را زیرک تر ها بالا می کشند. قبول ندارید؟

    .

     
    • محمد گرامی بقول ذبیح(بهروز وثوقی )در فیلم کندو که به جلال می گه تو هم بشین و بخور!حالا هموطن گرامی چرا تنگ نظری؟شما هم بنویسید و ما را بهره مند کنید!

       
    • محمد گرامی

      اولا شما و هرکس دیگری مکلف و مجبور به خواندن همه نظریات و از جمله نظرات بنده نیستید ، هرگاه احساس خستگی کردیدقرقره موس را حرکت دهید و از کنار نام من بگذرید .

      ثانیا:شما هم تلاش کنید نظرات و مطالب خودتان را بنویسید یا نظرات دیگران را نقد کنید و از بخل ورزیدن در مورد نوشتن های دیگران خودداری کنید.

      ثالثا:من اینجا صاحب سایت یا مدیر سایت نیستم ، گمانم تاکنون این بوده است که صاحب سایت مایل به تقابل انظار مختلف و گفتگوی همه صاحبان اندیشه است و تمایل دارد که من نیز بنویسم ،من منتظرم هر لحظه که ایشان تصریح کند یا حتی احساس کنم که از بودن و نوشتن این بنده ناخرسند است عطای نوشتن را بلقای آن سپرده و بمطالعات شخصی خود بپردازم.

      —————

      سیدمرتضای گرامی
      قلم شما و همه ی دوستانی که درست و متین و روشنگرانه می نویسند برچشم من.
      با احترام

      .

       
    • اين چند نفر باعث سر درد خيلى ها هستند و زياده گوييشان باعث دلسردى و بيهوده پنداشتن هر نوع نگارشى است. مختصر گويي نياز به داشتن حرفى حسابى براى گفتن است.

       
      • نا شناس گرامی اگر حرفی داری توهم مثل بقیه بنویس.اگر حرفی برای گفتن نداری و حال خواندن هم نداری حرفهایت بهانه گیری است.هموطن سایت نوریزاد گرامی سایتی آزاد و بدون سانسور است.هرکسی حق دارد که چیزی دراین سایت بنویسد یا فقط خواننده مطالب سایت باشد و گاهی کامنتی بگذارد.مسلما در چنین سایتی افرادی که بیشتر می نویسند بیشتر هم مورد انتقاد قرار می گیرند و در نتیجه وقتی آنها به انتقادها پاسخ می دهند فعالیت آنها بیشتر می شود.ولی شما اگر علاقه ایی به خواندن جفنگیات همچومنی ندارید راحت از کنار آن بگذرید.ولی اگر نمی توانید حتی اینکار راانجام دهید باید بر حال این ملت و شمای روشنفکرش گریست!

         
        • اينكه تو هم بنويس اگه ميتونى فرهنگ اخونديست. كاه از خودت نيست … . رعايت ديگران در يك اجتماع هر چند انها مثل شما حراف نباشند ويا به صداى بلند حرف نزنند ادب مرد است. من هم بارها نوشته ام اما مختصر. كه اگه حرفى واسه گفتن دارى دو جمله كفايت ميكنه

           
  51. با سلام . برادر نوری زاد در پست های قبلی دیدم که آقای ” سید مرتضی ” در جواب به نوشته و نظری از جنابعالی فرموده اند : جناب نوریزاد والله شما در این جهت راه کج می روید ، رفتار شما کاملا احساسی و دور از عقلانیت است ، شما بدون اشراف بمسائل قضائی و پرونده ها و … این حقیر از ” اعتماد به نفسِ عجیب ” ، ” قطع یقین به سخنِ اشان” و ” قاطعیت در افکار خودشان ” ، از قسم خوردن به یکی از اقسام ثلاثه جلاله را که کفاره و فدیه دارد ( والله ) ، مات و مبهوت گشته و یخ زده ام زیرا که این نوع قسم خوردن در بیشماری از افراد عام در کَسب و معامله و حقه بازی و کَلَک و دسیسه بازی و دروغ و منفعتِ بیشتر در کشور ایران رواج دارد ولی از ایشان بعید بود به این ” قاطعیت ” قسم جلاله بخورند . برادر نوری زاد جنابعالی از جانبِ بنده که خجالت میکشم مستقیم سئوالی را از ” سید مرتضی ” داشته باشم ، از ایشان بپرسید که آقای ” سید مرتضی ” با ” اعتماد به نفسِ عجیب اتان ” ، ” قطع یقین به سخنِ اتان” و ” قاطعیت در افکار خودتان ” آیا به اتهام و پرونده ” امید کوکبی ” به جرمِ جاسوسی که در ظرف 5 سال زندانی شدن سرطان کلیه گرفتند و اخیراً به دلیل همین بیماری از زندان آزاد شدند و به جرمِ ” عبدالفتاح سلطانی ” وکیل زندانی به جرم وکالت از زندانیان ، اشرافِ کامل دارند ؟ و یا باز هم یک نوع از قسم ” ثلاثه جلاله ” را راحت میخورند و ” قورت ” میدهند ؟ برادر نوری زاد چگونه بنده حقیر از این یخ زدگی و مات و مبهوتی قَسمِ ” ولله ” آقای سید مرتضی بدر آیم ؟

     
    • مراد علی گرامی

      چرا حالا آقای نوریزاد را واسطه سوال از من قرار می دهید؟! خودتان مستقیم سوال کنید و من هم اگر لازم بدانم پاسخ می دهم.
      اولا قسمی که کفاره دارد این گونه قسم های تاکیدی عرفی نیست ،قسم در شرع اسلام یک صیغه و الفاظ خاص دارد و در فرض حنث قسم (عدم وفاء به مفاد قسم) کفاره واجب می شود ،شما قسم می خورید که مثلا سیگار نکشید یا فلان کار را انجام دهید و از این قبیل ،اگر خلف قسم کنید (باصطلاح فقهی حنث قسم)در این فرض کفاره قسم واجب می شود.
      در مورد دانشمند و فیزیکدان جوان من بشخصه از اول از اینکه چنین دانشمند و نابغه ای در زندان است متاسف بودم و اخبار او را دنبال می کردم ،در عین حال همانطور که بارها گفته ام تا پرونده قضائی و بینات و اقاریر و تحقیقات قضائی و استناد قاضی به قانون و خود قانون را نبینم بخود اجازه نمی دهم کسی را مجرم یا بیگناه بدانم.

      ——————-

      دوست گرامی
      در باره ی امید کوکبی نوشته اید: …بارها گفته ام تا پرونده قضائی و بینات و اقاریر و تحقیقات قضائی و استناد قاضی به قانون و خود قانون را نبینم…..
      که این سخن درستی است. اما یک جای کار می لنگد. در این “تا” ی شما جای یک شاخص مؤثر خالی است و آن : خود امید کوکبی است. تمامی آن مواردی که شما بدان اشاره کرده اید مثل پرونده ی قضایی و بیّنات و آقاریر و تحقیقات قضایی و استناد قاضی به قانون و خود قانون کاملا توسط بازجوهای اطلاعات و سپاه آرایش یافته و تنظیم شده است و قاضی از خودش اختیاری ندارد. آن اقاریری که شما بدان استناد فرموده اید کل بساط بازجویی ها را می آراید. آنقدر ارعاب و تهدید و شکنجه می کنند تا متهم بدانچه بازجوها نیازمندش هستند اعتراف کنند. شکنجه که می گویم، کفِ مشهودش سلول های طویل المدت انفرادی است. کاش این لحظه ها را لمس و درک کرده بودید دوست من.
      با احترام

       
      • جناب نوریزاد
        سید ما از اصل مرگ خوبه واسه همسایه استفاده می کنه.ایشان اگر در زندان هم نبوده لااقل می توانست فیلم اعترافات همسر سعید امامی رو ببینه و بفهمه به یک زن مومنه هم می توان تفهیم فاحشگی کرد محارب که دیگه جای خودش داره.به قول شاعر گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آنکه البته به جایی نرسد فریاد است
        در مورد زندان رفتن سید هم نگران نباشید.ایشان با این افکار و دفاعیات جانانه از حکومت جنایتکاران پست و کرسی دانشگاهی هم می گیرد زندان رفتن چرا؟!

         
      • جناب نوریزاد

        در مورد پرونده های قضائی مساله فقط اقاریر متهم نیست ،طریق رسیدن به حکم از مجموعه ای از شواهد قضائی می گذرد نه فقط اقاریر ،و در این موارد بدون بررسی دقیق همه وجوه طرق قضائی نمی توان حکم به برائت یا مجرمیت کسی کرد ،چنانکه من عرض کردم من نمی توانم بگویم امید کوکبی واقعا جاسوس هست یا نیست ،اینجا معیار موازین قضائی و قانون است ،و من در مورد مطالبی که شما در مورد احاطه و اشرافی که بازپرس ها بر قاضی یک پرونده دارند ابراز می کنید اطلاعی ندارم که آیا امور حدسی است یا امور واقعی ،فقط اینقدر مسلم است که بازپرس در مورد متهم تحقیق می کند و حاصل تحقیقات خویش را در اختیار قاضی قرار می دهد و تا اینجای قضیه مطابق با قانون است ،و از این مرحله ببعد امر بررسی پرونده و مراجعه به قانون و تحقیقات کارشناسی مربوطه و استشهاد از شهود مطابق قانون با قاضی پرونده است و بازجوی پرونده که مامور به تحقیق و گزارش بقاضی است نمی تواند در صدور حکم و تصمیم قاضی دخالتی کند ،و اگر این روند نباشد قطعا خلاف قانون است.
        با احترام

        —————

        دوست گرامی
        پیشنهاد می کنم برای یافتن بخشی از واقعیتی که مدام از آن گریز می فرمایید، نوشته ی مرا با عنوان ” جنازه ای به اسم قاضی صلواتی” – که اخیراً نیز تقّ کارهای مفسده آمیزش در آمده، مطالعه بفرمایید.
        با احترام

        .

         
  52. آتش بیاران معرکه فعلی دعوای ایران و عربستان غربیها و مزدوران غرب هستند. ایران در شرایط معمول بدون این فتنه گریها هیچ تضاد منافعی با عربستان ندارد. نه اختلاف مرزی داریم نه منابع نفت و گاز مشترک داریم نه بر سر رودخانه و زمین دعوا داریم نه میلیونها مهاجر سعودی ایران را اشغال کرده اند و منابع ما را می چاپند و جرم و جنایت می کنند. همه اختلاف ما بخاطر منافع غربیها و دعوای شیعه و سنی بین خود عربهاست که پای ما را هم به میان کشیده اند نتیجه این دعوا جنگ نیابتی و کشتار بیگناهان درسوریه و یمن و هزینه شدن سرمایه ها برای خرید اسلحه و پر کردن جیب غربیها می باشد.
    در حالیکه بر خلاف عربستان با قطر بر سر منبع گاز مشترک و برداشت اضافی قطر اختلاف داریم با امارات بر سر سه جزیره ، با افغانستان که بدترین دشمن ما می باشد بر سر بستن رود هیرمند به مدت 20 سال و مواد مخدر و هجوم مهاجر و کشتن گاه و بیگاه مرزبانهای ایرانی بدست اشرار و قاچاقچی افغانی درگیری داریم اما با عربستان تنها بخاطر همین مسایل مذهبی به تحریک مفتیهای خشک مغز و مزدوران و جاسوسان غربی اختلاف داریم. بزرگترین دشمن ما الان افغانستان است که بجز هزینه و دردسر و بیماری و اعتیاد و تاراج بودجه های ما چیز دیگری ندارد. هر روز هم یک جنجال تازه برای ما درست می کنند. نباید در دام دشمن افتاد و وارد درگیری بیهوده با عربستان شد باید مسایل را با گفتگو حل کرد. در هر کشور منطقه اکثریت با هر مذهبی که هست شیعه یا سنی باید قدرت را در دست داشته باشد از جمله در یمن یا عراق یا سوریه یا بحرین . در سوریه سنیها باید حاکم باشد در عراق و بحرین شیعیان . در حالیکه ایران و عربستان الان بر خلاف این قاعده عمل می کنند. بویزه عربستان که گویا مثل صدام فریبفته شده که ایران ضعیف است و می توتانی براحتی پیروز هر درگیری باشی. با توجه به خلع سلاح هسته ایران و شراکت عربستان در سلاح اتمی پاکستان درگیری فاجه بار خواهد بود.

     
  53. جناب حکمت
    کامنت شما بسیار تامل برانگیز بود خصوصا قسمت طلبکاری اشغالگران بیگانه! اصلا سربازی را نگه داشته اند که جوانهای ایرانی را بفرستند دنبال نخود سیاه و دو سال از سطح جامعه و بازار کار و ازدواج دور بمانند تا مملکت بیفتد دست اجنبیهایی که بشکل انبوه و میلیونی، قانونی و غیر قانونی در ایران با چراغ سبز انگلیس و غرب برای تغییر بافت جمعیتی در این کشور حضور دارند و شغل جوانهای ایرانی به سربازی رفته را می دزدند و با همان درامد غصبی با دختری که حق و سهم آن جوان ایرانی سربازی رفته است ازدواج می کند و به شکل انبوه بچه دورگه تولید می کنند و مسئولان تحت فشار غربیها شناسنامه می دهند و براحتی یک نسل دو رگه ی نیمه ایرانی درست می کنند و فرداد وزیر و کیل میشوند و هزار بار بدتر از امروز منابع را به آنسوی مرزها منتقل می کنند کما اینکه همین الان شروع کرده اند . این همان خواست دشمنان است.
    من هم دور و برم پر است از همین اجنبیهایی که بی مشکل سربازی به همه جار سیده اند و زیر سایه الطاف اجنبی پرستانه این مملکت دکتر و مهندس و سرمایه دار شدند اما مردان 40 ساله زن و بچه دار را می بینیم که از همه حقوق شهروندی محروم هستند و بخاطر مشکل سربازی نمی توانند دیپلم شبانه بگیرند یا حتی در شهرداری برای رفتگری استخدام شوند. متاسفانه سانه ها همه دست دشمن و بدخواهان ملت و مملکت است اجازه بروز و ظهور این مشکلات و این فجایع را نمی دهند. کشور را می خاهند نابود کنند نسل ایرانی را می خواهند منقرض کنند. بفکر مشکلات اجنبی و اجنبی زاده هایی که دزدکی به درون مرزها میخزند هستند اما بفکر 3 میلیون سرباز فراری این مملکت نیستند!

    حیف که مطلب شما در بین بحثهای این سایت گم می شود بد نیست بعنوان یک پست وبلاگ منتشر شود.

     
  54. سخنان اخیر و مثل همیشه پر خاشگرانه رهبری در مورد حاکمان عربستان از نظر هر ناظر آگاهی با متوسط اطلاعات سیاسی دعوت به خشونت در روابط دوجانبه است و با توجه به موقعیت عربستان در منطقه و در معادلات جهانی نتیچه ای جز ایجاد مشکل با کشورهای عربی و سایرین نخواهد داشت. بنظر میرسد قبل از اینکه بدنبال این باشیم که چرا اقای خامنه ای چنین رفتاری دارد باید بدنبال درک شیوه رهبری ایشان باشیم و ببینیم نحوه رهبری وی با کدام موازین قابل قبول برای رهبران سنخیت دارد و بعبارت دیگر ببینیم ایشان چگونه رهبری میباشد.
    ویژگیهای شناخته شده رهبرانی که نقش ممتاز در کشورهای خود ایفا کرده اند این اصل را نشان میدهد که مردم از رهبرانی که بر اصولی متمرکز هستند و خود مجری حرفهای خود هستند بسیار سود میبرند. تمرکز رهبر بر اهداف و عدم انحراف وی از مامویتی که یا برایش تعریف شده و با خودش تعریف کرده و بر همان اساس هم مردم رهبریش را قبول کرده اند مهمترین اصل یک رهبری موفق و تاثیر گذار است.
    آقای خامنه ای رهبر یک کشور است بنام ایران و این رهبری وظایفی دارد که در قانون اساسی تعریف شده و او تعهد کرده که بر روی این وظائف متمرکز باشد. میزان تمرکز و جدیت او بر هدفهای قانون اساسی که سعادت و بهبود زندگی مردم در ابعاد مادی و معنوی است بسیار تاثیر گذار است. اما آن چیزی که ما در صحنه عمل می بینیم رهبری است که بر روی وظائف خود تمر کز ندارد و در حالیکه مناقع رهبر بودن در جمهوری اسلامی را دوست دارد تمرکز بر روی اهداف قانون اساسی را نمی پذیرد. بهترین دلیل این عدم نمرکز هم وضعیت اسفبار کشور در همه زمینه ها است.
    وقتی رهبر ایران بر سعادت و عزت ایران که با عدد و ارقام قابل تبیین است متمرکز شود بدون تردید سیاست خارجی و داخلی مناسب را آنرا دنبال خواهد کرد و به هیچ قیمی اجازه خدشه دار شدن اعتبار مردم را نخواهد داد. ولی در عمل میبنیم که ایطور نیست و در سایه رهبری غیر متمرکز بر قانون اساسی زندگی مردم روز بروز مشکلتر شده است. برای مثال وقتی رهبر روی لبنان متمر کز است ویرانه ای جنگ 33 روزه ظرف مدت کوتاهی با بسیج همه امکانات مالی و سیاسی ایرانیان باز سازی شده و مردم در صفهای منظم دلار برای کم خرجی زندگی از نمایندگان رهبری میگیرند و وقتی که بر روی زندگی ایرانیان تمر کز نداشته باشیم شهر های بم و خرمشهر و بسیاری نقاط دیگر باید هنوز در صف انتظار دریافت کوچکترین مساعده حکومت باشند . وقتی بر مردم جنوب لبنان متمرکز باشیم مردم انجا بی سرپناه نمی مانند و از سوی دیگر ایرانیان در ستون کارتن خوابها صف میبندند.
    آقای خلمنه ای رهبر غیر متمرکز بر روی منافع ایران است و بس!

     
    • یارا گرامی نه خامنه ایی و نه خمینی و نه هیچ آخوندی که به حکومت در ایران برسد رهبر ایرانیان نیست.آنها بیگانه با ایران و منافع ملی ایران و فرهنگ ایرانند.آنها مامورانی برای ویران کردن ایرانند نه رهبرانی با وظایف رهبری طبق تعریف شما از رهبری و وظایفش!

       
  55. آقای نوری زاد عزیز
    عربستان را عاقلانه تر از آن میبینم که جوابی دهد و یاجنگی را باعث شود، اما از نظام بیخرد ایران هر چه بگویید بر می آید.

    سید مرتضی
    نه تنها قوانینتان را ضد بشری می دانم ، بلکه ، جمهوریت نظام و کل سیستم را هم قبول ندارم ، وحق اظهار نظر را وظیفه انسانی هر فرد میدانم ،کاملا بی معنی است که ۳۷ سال پیش اگر مردم به جمهوری اسلامی رای دادند ، پس باید تا اکنون اینچنین باشد هیچ نسلی نمی تواند برای نسلهای بعد تعیین تکلیف کند ، به این خاطر ، انتخابات و جمهوری است وآن هم دوره ای و نه ابدی است شما از این جمهوری استبداد ساخته اید و ملت ایران را به بدبختی کشانده اید.
    در مورد باور و ایمان و…… هم تاکید من بر این است کلماتی را هدفمندو عوامفریبانه به کار می برید.نمونه ای کوچک
    « ایسنا به نقل از دادسرای عمومی و انقلاب تهران، دکتر جعفری دولت‌آبادی با طرح این موضوع که جمهوری اسلامی ایران همانند دیگر کشورها با مصادیق متعدد آسیب‌های اجتماعی از جمله افزایش سن ازدواج، افزایش طلاق، روابط غیرمتعارف پیش از ازدواج، مشروبات الکلی، اعتیاد، مصرف مشروبات الکلی تبلیغ سبک زندگی غربی، کاهش سن اعتیاد، تفریحات غیرسالم، فیلم‌های مبتذل و مستهجن، ازدواج سفید و نظایر آن مواجه است، گفت: یکی از راهکارهای مؤثر در مبارزه با آسیب‌ها توجه به عفاف ورزیدن در جامعه است.»
    کدام کشور غربی کودک معتاد ، مطلقه ۱۵ ساله و نوشیدن الکل و سیگار کشیدن کودکان را دارد ؟
    عفاف چیست ، کلمه ای استفراغ می کنید و عوامفریبانه ، قیافه حق به جانب می گیرید که مثلا ای ملت شما نمی فهمید و ما برای این هستیم که به شما بفهمانیم .کسی که خرد و فکر خود را کنار می گذارد ، دیگران را هم اینگونه می بیند.
    شما که قتل زندانیان را مجازات وهمه را جنایتکار می دانید ، و به هر کامنت گذاری تهمت و فحش نثار می کنید ، البته که مامورید ، اما معذور نیستید.

     
    • شما مخالف قوانین یا مخالف خود جمهوری اسلامی باشید ،قانون را هم نقد منطقی کنید اما حق ندارید بی ادبانه بگویید قانون مصوب کشور را دور بریزید ،اگر شما قانون را قبول ندارید قانون و ملتی که به آن رای داده اند هم شما را قبول ندارند.

      اگر بی معناست که 37 سال قبل مردم ایران به جمهوری اسلامی رای داده اند پس بگویید بی معناست که ملت 200 سال قبل امریکا به نظام مثلا فدرالی امریکا رای دادند! چرا آنجا نمی گویید ،علاوه اینکه مردم مکلف نیستند تابع هوی و هوس شما یکنفر باشند ،شما رای خود را داشته باشید آنها هم رای خود را که رای اکثریت است دارند.در ایران اشکال هم وجود دارد که باید در رفع آن کوشید چرا برای رفع اشکالات باید به نظر شما که براندازی این نظام است ملتزم شد؟
      اعتیاد و فساد و نوشیدن الکل و استعمال دخانیات هم کم و زیاد در همه جوامع حتی جوامع پیشرفته وجود دارد ،اینها را باید آسیب شناسی و رفع کرد اینها مجوز این نیست که نظامی را که مردم رای دادند و خونها بچای آن ریخته شده بسادگی براندازی کنیم.
      شما باز در انتها بی ادبی کردید و تهمت زدید ،من مامور طرز فکر و اندیشه خودم هستم نه مامور کسی ،حال فرض کنید اصلا من مامور باشم که چه؟،من این نظام را قبول دارم و حفظ و اصلاح آنرا وظیفه شرعی و عقلی خود می دانم ،وقتی سخن منطقی ندارید هی بتهمت زدن و مامور مامور و بازجو بازجو متوسل نشوید اگر مایلید با من سخن بگویید.

      —————–

      سلام سیدمرتضای گرامی
      یک: من نیز با شما موافقم که همه ی ما باید و حتما در نهایت آرامش و بدور از عصبیت و درست و منطقی و فهیمانه و متین با هم سخن بگوییم و بشنویم و مجادله کنیم. و معتقدم تا زمانی که هیجان های کلامی و نوشتاری و بدفهمی های آلوده به خرافه و تعصب و جهل در میان ما جاری است ما راه به جای درستی نخواهیم برد. فیلمی دیدم از فحاشی جمعیت در استادیوم آزادی و در بازی ایران و قطر که مردانی عمدتا جوان و کثیر با الفاظی بسیار وقیحانه “عرب” را ناسزا می گفتند. من چرا این بی ادبی در فضای ورزشی را به الفاظ بی ادبانه ای که رهبر به سران سعودی بیرون می دهد ربط ندهم؟ پس با شما موافقم حتما.

      دو: دیده ام که مرتب در نوشته های خود به رآی نود و هشت درصدی مردم به جمهوری اسلامی ایران اشاره می کنید و همه را ملزم به اطاعت. رأی به جمهوری اسلامی زمانی صورت گرفت که آقای خمینی قبل ترش در بهشت زهرا به مردم وعده هایی داد. درست مثل افرادی که می خواهند در انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری برنده شوند. این وعده ها عجبا که از جانب آقای خمینی بس کاری بود. مثل مجانی کردن آب و برق و… اتوبوس. و بالاتر این که: ما شما را به مقام انسانیت می رسانیم. تأثیر این وعده ها آیا در نتیجه ی آن انتخابات ” آری یا نه ” برای جمهوری اسلامی هیچ بود؟ این وعده ها عملی نشد. و نه تنها چیزی مجانی نشد بل گران شد عجیب. اتوبوس و آب و برق بماند، مقام انسانیت را بگو که شکل رنده رنده شده اش از زبان رهبر و آن جمعیت در استادیوم آزادی چه ریش ریش بیرون می ریزد.

      سه: اعدام زندانیان مجاهد در سال شصت و هفت به اعتبار اصرار و پایداری شما کاملا قانونی و شرعی و منطبق بر اصول اسلامی بوده است. این را از شما می پذیریم. چرا که برای شما و نظام مقدس، پذیرشِ این کشتار یک نیاز است. و قبول نکردنش افتادن ترک بر بدنه ی کل نظام و ماجراهای بعدی اش. پس قبول می کنیم که این کشتار، درست و شرعی و قانونی بوده. می پرسم اگر همه چیز درست و قانونی بوده و شرعی، نظام مقدس ظاهرا نبایستی باکی از مجامع داخلی و خارجی داشته باشد. چرا طبق قانون این دادگاههای سه نفری، بصورت علنی برگزار نشد؟ و با حضور وکیل و هیأت منصفه؟ جان چندین هزار نفر انسان در میان بود. نه معامله ای برای خرید یا فروش هندوانه. و این که: اگر کشتار این همه انسان قانونی و شرعی بوده، پس چرا بعد از اعدام، آنهمه جسد را مخفیانه و در گورهای دستجمعی روی هم ریختند؟ آیا آداب اسلامی در باره ی جنازه ی خاطیان همین بوده که شد؟ یک نفر که در نظام اسلامی اعدام می شود، با همان اعدام پاک می شود. که آن دنیایش با خداست. جنازه اش باید با احترام دفن شود. نباید؟ سندش؟ خاوران. قبول ندارید؟ خاکش را پس بزنید.

      .

       
      • علیکم السلام نوریزاد گرامی

        1- در مورد فقره اول با شما موافقم ،من نیز آن مسابقه فوتبال را دیدم ،و آن صحنه های عصبیت و بهم پریدن و فحاشی که البته دو طرفه هم بود و اختصاصی هم به ایرانیان و جناح فوتبال ایران نداشت شیرینی آن برد ملی را تلخ کرد ،البته بحث از عوامل فوتبالی و بحث نقش داوری کار من نیست ،شاید ضعف داور و ناشکیبائی عوامل تیمی دو طرف عامل مهمی بود ،و اساسا بنظر من محیط های ورزشی ما محیط های اخلاقی ،سالم و جوانمردانه نیست که آنرا هم باید آسیب شناسی کرد . اما اینها فکر نمی کنم مجوز این باشد که نویسنده منتقد و هنرمندی مثل شما همه چیز را بهمه چیز ربط دهد! من اشاره کردم با درشت گوئی چه در عرصه دیپلماسی و چه در عرصه های دیگر موافق نیستم ،اما در کامنتی توضیح دادم که باید هر کنشی را در فضا و شرائط خاص آن دید و مشاجرات لفظی ایران و عربستان الان امر دو طرفه است و این وسط گاهی آنها قطعا مقصر بوده اند و بمجادله دامن زده اند و برخی حقوق ما را نادیده گرفته اند و رهبر هم در سالگرد آن واقعه شوم منی در صدد مقابله و استیفاء حقوق مردم مصیبت دیده بوده است ،بنابر این ما باید شرائط را منصفانه ببینیم و اگر سوژه ای برای نوشتن پیدا نمی کنیم سوژه سازی نکنیم! (این قسمت یک شوخی دوستانه بود!)
        ———
        2-در مورد این فقره زیاد بحث شده است و مطالب مرا دیده اید ،شما عنایت نمی کنید مردم ایران برای آب و نان و برق قیام و انقلاب نکردند ،وجدان اصلی انقلاب ایران همان شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی بود،باید تاریخ سخنرانی های آقای خمینی را دید که مثلا وعده آب و برق را کی گفت و فضای گفتار او چه بود ،شما جوری الفاظ را بهم پیوند می دهید و نتیجه می گیرید که گویا آقای خمینی دنبال یک مقام و منصب خاص بوده است و میتینگی با مردم داده است و تا قبل از آن مردم نشسته بودند ببینند ایشان وعده چه آب و نانی می دهد تا به او اقبال کنند! این از شما با سابقه انقلابی و سن و سالتان بسیار بعید است که تحت تاثیر چنین تحلیل های خام و جوان پسند واقع شوید ،دوست من نطفه انقلاب ایران مربوط است به سال 1341 ،آن اعتراض های آقای خمینی به تبعیض ها و فساد شاه و زیر پا گذاشتن قوانین اسلام و مسلط کردن بیگانگان بر ایران ،بعد هم کشتارهای آن سال و تبعید ایشان ،میدانید که معروف است که به ایشان گفته اند آخر شما حامی ندارید که با شاه در بیفتید یا حکومتی تاسیس کنید ،ایشان در سال41 گفته است حامیان من الان در قنداقه ها هستند ،بعد هم سالها تبعید و محرومیت ،مبارزات مبارزان و حبس حبس شوندگان و شهادت بسیاری از مبارزان روحانی و غیر روحانی و چپ و راست ،تا مقارن سال 57 و مرگ مشکوک فرزندایشان و جرقه های اعتراضی مردم در یزد و تبریز و مشهد و جاهای دیگر و بالا گرفتن شعله انقلاب ،شما نیازی به این توضیحات ندارید و حتی از من مسن ترید ،منتها زمانه شما را متاسفانه عوض کرده است و بقول خودتان بشکه سال88 طرز تفکر شما را عوض کرده است! و البته برخی معاشرت ها ،عرض من این است که مردم ایران عاشق روح الله خمینی بودند و برای بازگشت ایشان شب و روز انتظار می کشیدیم و می کشیدید ،اظهارات و استقامت و رهبری ایشان در تداوم انقلاب و فرار شاه و اطرافیانش امر قابل انکاری نیست ،شما گمان می کنید مردم در یک انتظار و تردیدی بودند نسبت به بهدف رسیدن انقلاب و آرمان استقلال آزادی جمهوری اسلامی که در زبان رهبرشان بود ،و منتظر بودند کی ایشان وعده آب و برق مجانی یا اتوبوس مجانی! دهد تا بحکومت دینی رضایت دهند! این مطالب از شما با سابقه انقلابی و حضورتان در انقلاب 57 بسیار بعید است ،باید سخنان را در ظرف وقوع آنها و قبل و بعد کلام را دید و از این اشکالات سطحی جوان پسند خودداری کرد.

        در مورد اعدام محاربان باز به حاشیه رفتید ،وضعیت آنروز وضعیت خاص امنیتی بود ؛هزاران نیروی مسلح با کمک صدام قصد اسقاط جمهوری اسلامی را داشتند و شما از دادگاه های علنی سخن می گویید! آنها بنای شورش و بهم ریختن جامعه را داشتند ،و مطابق موازین با حضور مقام قضائی از آنها پرسش شده است و مطابق قانون برخورد شده ،من فکر می کنم شرائط امنیتی باعث وضعیت دفن بوده است و ربطی به اصل ماجرا ندارد.

        —————

        سلام دوست گرامی ما
        شما فقط یک سال از اینهمه سالی را که از انقلاب گذشته برای ما مشخص بفرمایید که امنیتی نبوده. تا در آن یک سال، یک دادگاه علنی با مشخصات قانونی برای متهمان و محکومان سیاسی و عقیدتی تشکیل شده باشد. حالا آن دهه ی تلخ و آن سالهای خین و خین ریزی بجای خود. من هم یک شوخی با شما دارم: بقول جوونا: خوشم میاد که برای هرچی، یک راه گریز بسته بندی شده رو می کنید فی الفور. (پایان شوخی). شاید زاویه ی دید من و شماست که ما دو تا قضایای ملموس و مشهود را به دو جور می بینیم. راز این دو زاویه ی دید در این است که من کلان می نگرم و شما در جزییات فرو می شوید و در همانجاها متوقف می مانید. یک نگاهی اگر به کل صورت جامعه بیندازید خواهید دانست که نه نیازی به سند هست و نه به ریز شدن در کار مسئولان که کدامیک خطا کرده و کدام نکرده. صورت کلی جامعه لهیده و کشور دارد می لنگد از کجروی ها و بارهای کج. کلان بنگرید دوست من. مثلا داستان اعتیاد و چهره ی جوانان مان را اگر ملاحظه بفرمایید حتما ردی از برادران سپاه و اطلاعات را در توزیع و ترانزیت مواد مخدر خواهید یافت. وگرنه مگر ممکن است مدال مقام نخست مصرف و ترانزیت و گاه تولید مواد مخدر بگردن ما ایرانیان باشد؟ داستان آب و برق مجانی را کنایه ای از جانب من بدانید برای خلف وعده ی یک امام امت که مطلقا نباید در کارش خلف وعده باشد. فرقی نمی کند که ایشان به چیزی جزیی وعده فرموده یا کلی. مهم این است که به وعده اش عمل نکرده و بهمین میزان مدیون و بدهکار مردم است و یکجای امامتش ناقص است. راز این خلف وعده هم در این است که ایشان مطلقا به چارچوب ها و مفصل ها و استخوانبندی کشور داری آگاه نبوده و یک چیزهایی از کشورهای کمونیستی شنیده بوده است و خیال می کرده می شود مردم را در نمدی از مجّانیت پیچید و ورز دادشان. حالا من این خلف وعده را به دروغگویی ربطش نمی دهم. وگرنه شما حتما به مردم حق می دهید که یقه ی یک نماینده ی خلاف گو را بگیرند و گفته های پیشینش را به رخ بکشند و به او بگویند: دروغگو! از همینجاهاست که می شود گفت: وقتی امام امتی به وعده اش عمل نکند، ای امان از وعده های بر زمین مانده و دروغگویی های دیگران. توصیه ی من به شما این است که: کلان بنگرید دوست من. امامی که به وعده اش عمل نکند، حتما یکجای امامتش ترک برداشته. مقام انسانیتی که وی وعده فرمود یک امر کلان تربیتی است. من در آن نوشته، خواستم این امر تربیتیِ وعده فرموده را به بی تربیتی های جاریِ بیت رهبری و شعبون بی مخ های وی که در هرکجا منجمله بر دیوار سفارتخانه ها می شود سراغشان را گرفت، ربط داده باشم. بی تربیتی های ورزشی و آن روزِ استادیوم نیز یک واقعیت است. کلان که بنگرید خواهید دانست که آن بی تربیتی جاری، خروجیِ مافیای رسوخ کرده در ورزش است که عمدتا به سرداران سپاه راه می برد. این بی تربیتی ها و گرو کشی ها و پی ریزی های منتهی به دروغ و دزدی و بداخلاقی حتما و مطلقا برآمده از همین خصلت ها در میان مسئولین بالا نشین است . کلان که بنگرید، بجای گم شدن در کوچه پس کوچه های تنگ، راه را با دو چشم خود خواهید یافت و دیگران را به درستی راهنمایی خواهید فرمود. مثلا بگمان شما من باید سند بیاورم برای شما که جناب مصباح یزدی از ساواک مزد ماهیانه می گرفته؟ یا نود و هشت درصد روحانیان مطرح در پیش از انقلاب کارگزار ساواک بوده اند؟ کلان که بنگرید، با یک نگاه کلی به ریخت کلی کشور، رازها را بر ملا می بینید. راستش را بگویم که من در سالهای جهالت، افق نگاهم دم دستی بود و در کوچه پس کوچه های متداول می پلکیدم و سالهای سال با اطمینان بخود قبولانده بودم که بین زنان سیده و دیگران فرق است حتما و مطلقا. چرا؟ چون آیت الله گفته. پس عقل چه می شود؟ گور پدر عقل. من آیت الله را بگذارم و عقل را بر گزینم؟
        با سپاس و با احترام

        .

         
        • سلام دوست گرامی

          باید عرض کنم شما استاد ربط دادن چیزهای نامربوط به یکدیگر هستید! گذشته از این، بنظر من بعکس فرمایش شما ،دید شما تصادفا دید کلان نگر نیست دید جزئی نگر است که غالبا در گفتارهای شما به جزئیاتی نامستند اشاره می شود و گذر می شود ،بنظر من دید کلان نگر این است که نباید کلیت موجودیت یک نظامی که اینهمه خون بپای آن ریخته شده و مرارتی عظیم از سوی مبارزان در ایجاد آن تحمل شده را براحتی با تمسک به برخی شواهد نامستند هرچند مهم مربوط کرد و آن را نفی کرد ،نه من می گویم دید کلان نگر لزوم حفظ نظام است با تلاش وسیع و عمیق فرهنگی برای اصلاح و بالندگی آن.بله درست می فرمایید ظاهرا ما از دو جور نگاه به مسائل می نگریم ، من با شما در مورد وجود برخی اشکالات موافقم منتها همان کلان نگری که من بنظرم دارم و شما ندارید مرا وا می دارد که از حفظ و اصلاح نظام دفاع کنم و شما را وا می دارد با تکیه بر جزئیات و رفض کلان نگری ،رای نفی به نظام دهید و بقول خودتان آنرا هردمبیل بنامید.ببینید الان من همین موارد شما را بررسی می کنم ،شما در مورد مرحوم آقای خمینی می گویید :خلف وعده،این در این سایت هم فراوان دستاویز خوانندگان شماست ،اما وقتی پرسش شود مقصود تان از خلف وعده ایشان دقیقا چیست؟ پاسخ می دهید و می دهند:وعده آب و برق مجانی،وعده اتوبوس مجانی (بگذریم از اینکه اصلا اینها را باید مستند در کلام ایشان نشان داد که چه گفته و کجا گفته و چه می خواسته)و هایتا اینکه ایشان گفته بودند روحانیون در مناصب نخواهند بود و مساله آزادیها ،من برای اینها توضیح داده ام و توضیح دارم ،اما شما الان در چند سطر این تعبیر خلف وعده و با پیچش ظریفی دروغگوئی را به اقای خمینی نسبت دادید ،من از شما می خواهم اگر تعهد به قلم و نویسندگی و رسالت روشنفکری دارید- که دارید-لطف کنید بجای برخی پست های (با پوزش) تبلیغاتی کم اهمیت ،یکبار یک نوشته دقیق و کامل در تبیین مستند مقوله خلف وعده آقای خمینی بنویسید و شواهد خود را هم بیان کنید و آنرا ببحث خوانندگان بگذارید و فقط بطور کلی (بروشی که عادت افراد بی سابقه در انقلاب است) از خلف وعده سخن نگویید و استنتاج کنید.
          شما الان نوشتید و در سایر نوشته هاتان که :”مثلا داستان اعتیاد و چهره ی جوانان مان را اگر ملاحظه بفرمایید حتما ردی از برادران سپاه و اطلاعات را در توزیع و ترانزیت مواد مخدر خواهید یافت”.
          من تردیدی در وجود پدیده شوم اعتیاد در ایران یا مساله ترانزیت قاچاق آن با توجه به موقعیت جغرافیائی ایران در منطقه ندارم ،بگویم من هیچ ارتباطی با سپاه ندارم و مدافع آنها هم نیستم ،بلکه انتقادهایی هم در مورد دخالت بی حساب آنها در امور سیاسی کشور علیرغم سفارش رهبر فقید انقلاب به آنها دارم ،اما برای من واضح نیست که سپاه بطور سیستماتیک (ونه فرضا تخلف فلان پرسنل یا فلان پرسنل سپاهی) در توزیع و ترانزیت مواد مخدر اینطور که شما ادعا می کنید نقش داشته باشد ،آقای نوریزاد این یک اتهام است ،و شما فقط بمن دیکته می کنید که ملاحظه بفرمایید ،من دقیقا چه چیزی را باید ملاحظه کنم که بدیدگاه شما برسم؟! آیا یک اتهام جز به ارائه سند اثبات می شود؟ من از شما می خواهم بجای تخمین و حدس و تحلیل اگر سند خاصی دارید یا آنرا بمحاکم قضائی ارائه کنید یا اگر گمان می کنید بی ثمر است آنرا در عرصه عمومی نشر دهید ،آیا با تحمیل ملاحظه کنید می توان یک چنین نسبت بزرگی را به یک ارگان بزرگ پذیرفت؟ ورزشگاه را هم که باز به همه چیز ربط دادید! از آنهم می گذریم،اما مطلب جدیدی می بینم ،شما ادعا کردید آقای مصباح یزدی از ساواک مزد ماهیانه می گرفته ،من نمی گویم چنین چیزی محال است،اما عزیز من چرا من باید بدون سند از شما چیزی قبول کنم؟! چون شما بدون سند آنرا از دیگری پذیرفته اید؟! ایضا ادعای اینکه 98 درصد روحانیون مطرح کارگزار ساواک بوده اند! دوست من شوخی می کنید؟ مقصود شما از روحانیون مطرح اولا چه کسانی است؟ و ثانیا سند شما بر چنین ادعایی چیست؟ شما چرا گمان می کنید هرچه می فرمایید باید از شما تلقی بقبول شود و علاوه بر آن چطور اتهام بدون سند و مدرک را عقلانیت و موافقت با عقل می پندارید؟ آن مساله هم که!بگذریم.
          با احترام

          ————–

          سپاس دوست گرامی
          من شخصا کفایت مذاکرات را اعلام می دارم
          با احترام

          .

           
  56. سارا از فرانکفورت

    به سید مرتضی سلام می کنم
    من از آقای سیدمرتضی پرسیدم: آیا این که می گویند در زمان پیغمبر و بعدش مسلمین کنیزهای به اسارت گرفته شده و یا خریداری شده خود را کرایه یا اجاره می دادند به دیگران تا با آنها همبستر شوند. خواهش کردم به این سوال جواب بدهند در ضمن من فهیمه نیستم این اخلاق آقای سیدمرتضی اصلا خوب نیست که سعی می کنه بفهمه کدوم اسم به کدوم اسم ربط دارد به اسمها چکارداریم به سخن همدیگر نگاه کنیم. تشکر می کنم و از دوستان هم خواهش می کنم اگر اطلاعی در این مورد دارند به من خبر بدهند. من فکر می کنم آقای سیدمرتضی علاقه ای برای ورود به این سوال من ندارن و برای من نوشتن که قبلا راجع به برده داری صحبت شده اما من مطمئنم راجع به این سوال من صحبت نشده. مرسی از همه
    سارا از فرانکفورت

     
    • سلام به نوری زاد عزیز و سایر خواننذگان سایت نوری زاد و به سارا از فرانکفورت

      در یک رساله قدیمی که بنام اقامیرزااقای مجتهد اصطهباناتی شیرازی که توسط اخوند خراسانی در تاریخ 1329هجری و چند مجتهد دیگر تائید شده و در تاریخ 1366هجری درمطبعته المرتضویه فی النجف چاپ شده،چاپ پنجم ان را من در اختیار دارم در صفحه 182در مبحث تحلیل در باره واگذاری جاریه به دیگری،حکم دارد.خواندن نثر رساله کمی مشکل است اما بهر حال قابل فهم است.دران بحث،صیغه تحلیل را بر دو قسم اورده،یکی وفاقی که مولای جاریه بعداز تعیین اجل (یعنی مدت )بگوید احللت لک وطی جاریتی المعهوده فی المدته معلوم.پس ان شخص قابل(قبول کننده)بلافاصله بگوید قبلت التحلیل هکذا… صیغه دوم که اکتفا به ان نیز وفاقی است این است که موجب یعنی مولا بگوید به ان قابل جعلتک فی حل من وطی جاریتی المعلومه،پس قابل بلافاصله بگوید قبلت لنفسی هکذا…اگر خواسته باشد که تحلیل نماید مقدمات وطی را،نه وطی را،مثل لمس و تقبیل و امثال ان پس بگوید احللت لک النظرالی بدن جاریتی المعلومه او لمسها او تقبیلها،پس قابل بگوید قبلت.در باره بقول رساله قسم ثانی از صیغه تحلیل که در اکتفا به ان خلافست بحث ادامه پیدا می کند و می نویسد اگر جاریه مشترکه باشد میان دو نفر و خواسته باشند تحلیل نمایند بغیر،پس هردو وکیل نمایند کسی را که اجرائ صیغه نماید از جانب هردو به این نحو که،عن موکلی احللت لک وطی جاریتها المعلومه فی المدته معلوم.و قابل قبول نماید اگر این دو شریک هریک خود ،خواسته باشند صیغه جاری نمایند نیز جایز است لیکن در این صورت هریک باید بگوید احللت لک وطیها،پس اگر بگوید احللت لک حصتی،صحیح و کافی نخواهد بود…..
      توضیح و تشریح سید مرتضی مسلما روشنتر خواهد بود.

       
    • سرکار خانم سارا
      احتمال می دهم جناب عالی در این باب تحقیقاتی کرده باشید و اطلاعاتی داشته باشید و به همین دلیل است که سید مرتضی سوال شما را نوعی عیب جویی می شمرد و تا حال به آن بی توجه بوده است. البته این یک حدس است. همان گونه که شما نوشتید کنیز (زن) یا غلام (مرد) از اموال صاحب خود به شمار می روند مثل یک شی بی جان. همان طور که شما می توانید گلدان کریستال خود را به زمین بکوبید و از بین ببرید ارباب هم می تواند هر کار دلش خواست با کنیز یا غلام خود بکند. اگر او را کشت مجازات نمی شود. اگر کنیز شوهر داشت صاحبش می تواند ازدواجش را باطل کند. اگر مهمانی وارد خانه شد صاحب کنیز می تواند وی را به میهمان خود برای لذت جویی پیش کش کند. وارد جزییات بیشتر نمی شوم چون شرم آور است. شرم آور تر از همه این است که احکام برده داری در اسلام هرگز لغو نشده است. این ها می گویند این احکام کاربردی ندارد زیرا جایی بازار برده وجود ندارد که داعش خلافش را ثابت کرد. مطمین هستم در اینترنت منابع متعددی می توانید بیابید با جزییات بیشتر. محسن کدیور کتاب چه ای در باب حقوق اسلامی نوشته که بخشی از آن به این مسایل می پردازد. فایل پی دی اف اش قابل دانلود است. من تا کنون هیچ فتوایی از هیچ فقیه شیعه یا سنی ندیده ام که بگوید الیوم برده داری حرام است و محاربه با امام زمان است. یک قانونی در مجلس اواخر دوران قاجار تصویب شد که برده داری را در ایران منع کرد. سابقه اش را در ویکیپدیا می توانید مطالعه کنید. تا پیش از این برده داری در ایران رواج داشت و قوای روسیه از شمال و نیروی دریایی انگلیس از جنوب ایران دستور داشتند هر جا برده ای یافتند آزاد کنند.

      —————–

      سلام دوست گرامی
      سپاس از نکته هایی که با ما در میان نهادید. چه راهگشاست این نوشته ی کوتاه شما.
      سپاس

       
      • ساسانم گرامی همانطور که فرمودید کنیز و برده طبق قوانین اسلام در تملک اربابند.و ارباب می تواند بدون نکاح(عمل جفت گیری شتران! و انکحته بمعنی سپوختن که آخوند در موقع نکاح از زنان اقرار به سپوختن توسط مرد در مقابل وجهی معلوم مثل فاحشه ها!می گیرد! در هیچ جامعه و یا فرهنگی در خصوصی ترین و شادترین لحظه زندگی دو انسان چنین دریدگی و بی شرمی از طرف آخوندنمی یابید!) با او همبستر شود.نمونه اش ماجرای ماریه قبطی است که محمد بدون نکاح با او زمانیکه نوبت زینب زن محمد بوده در غیاب زینب همبستر می شود و ماجرای سر رسیدن زینب و غش کردن محمد و نازل کردن ایه هایی که زنان محمد را ملزم به اطاعت از او و اینکه تمام زنان مسلمان در تملک محمد هستند و محمد با هرکس خواست می تواند همبستر شود والخ! و جالب است که گویا این اولین و آخرین باری بوده که محمد با ماریه همبستر شده ولی بقول مسلمین ایشان با همان یک ضربه حامله شده ولی سقط کرده!چرا انهمه زن زیبا و در عنفوان جوانی و شادابی و سالم و رعنایی و آماده بارداری که محمد بارها با انهاهمبستر شده و گوهر آنها را سفته بارور نشده اند شاید معجزه الهی است و ما بی خبران نادان و جاهل و مرتدان رسوای دوعالم از این سر سر در نمی آوریم! حتما سید مرتضی اینها را نیز سب نبی می داند و ما را که تا بحال هزاران بار بر دار کشیده ایندفعه مثله می کند! ولی باید بگویم که در کتاب 23 سال زنده یاد علی دشتی در بخش زنان محمد این موضوع مفصل توضیح داده شده بنابراین اگر کسی باید سر بریده می شد علی دشتی بود نه حالا که او مرده سید مرتضی یقه مزدک1 را بگیره!

         
      • = مصباح یزدی : مسئله بردگی فی الجمله در اسلام پذیرفته شده و ما از آن دفاع می کنیم .
        = سید محمدحسین طباطبائی در « المیزان فی تفسیر القرآن »: بردگی دشمنان اسلام و محارب خدا ، شرعی و لازم است زیرا این افراد از عضویت جامعه انسانی خارج هستند .
        = شیخ بهاءالدین عاملی ، جامع عباسی : مالک کنیز حق دارد دخول کردن کنیز خودرا بوسیله دیگری حلال کند !!!
        = مردان خانواده بنی هاشم با سؤ استفاده از بردگان و کنیزان ، امیال جنسی خود را برطرف می کردند . در جنگها ؛ غنیمت جنگی یعنی ثروت و زن یکی از موارد اساسی مورد توجه محمد بوده است .
        امیدوارم سارا از فرانکفورت جواب خود را پیدا کرده باشد .

         
      • اینها احکام فقهی است و نه لزوما اسلامی . تراوشات فکری فقهایی است که بر مبنای مالکیت کنیز و غلام ، حکم اشیای مورد مالکیت را بر کنیز و غلام هم بار کرده اند .

         
        • ناظر گرامی یعنی چه که نه لزوما اسلامی؟فقه ا ز قزان و روایات اسلامی استخراج شده! وقتی خود محمد با ماریه قبطی کنیزش بدون نکاح همبستر می شود یعنی چه؟ان همه کنیز و برده ایی که در جنگهای محمد بغنیمت گرفنتد یعنی چی؟فقه از سنت محمد و قرآن گرفته شده.

           
    • سارا خانم جعلی
      شما به چند دلیل همون فهیمه هستی:
      ۱-فهیمه هم نام زنانه است و شما غفلتا گفته ای که زن هستی پس حتما فهیمه هستی.
      ۲-سید مرتضی گفته و اصولا هرچه ایشان بگه درسته
      ۳-شما نوشتی سارا از فرانکفورت و همین نشون می ده که شما دروغگویی.مثلا اگه می گفتی سارا از قم یا مشهد می شد رو حرفت حساب کرد
      ۴-سید قبلا از شما تست تخصص بیهوشی گرفت و اعلام کرد که جواب شما بسیار ساده و در حد تخصص نیست ولی با ارفاق ۱۰ داد و همین نشون می ده که شما فهیمه ای.
      ۵-از سید سوالی کرده ای که ایشان خوشش نیامده و اینهم دلیل دیگری که شما فهیمه ای.
      حالا با اینهمه دلایل محکم چرا می گی سید اشتباه کرده؟!!
      خود من هم وقتی با دلایل محکم سید مواجه شدم فهمیدم مهرداد هستم و بی خودی خودمو جای حمید جا زده بودم.

       
    • خانم سارای گرامی اصل برده داری بروه فروشی یا زنها را در جنگ به عنوان برده اسیر کردن یک رسم ناهنجار سخیف و غیر انسانیست که مربوط به دوران توحش وبربریت است چه در اسلام چه در مسبحیت چه در ادیان دیگر اینکه انها را اجاره بوهند یا نه فرع بر موضوع اصلیست وتفاوتی درزشتی ان نمیکند چه جواب شما مثبت باشد یامنفی در صورتیکه در زمان پیغمبر چنین رسمی بوده باشد اقا مرتضی انرا تو.جیه خواهد کرد

       
    • جناب سارا از فرانكفورت ???
      تا آنجا كه من مى دانم اين رسم ايرانيان قبل از اسلام بوده به اين صورت كه زرتشتیان در عصر ساسانی ـ که متأسفانه برخی ناآگاهان آرزوی بازگشت آن روزگار را دارند ـ قرض دادن زن خود به مردی دیگر و به عبارت دیگر ازدواج استقراضی را انجام مى دادند
      خلاصه ی ازدواج استقراضی چنین است که مرد حتی بدون اجازه ی زن خود، می توانست او را به ازدواج مردی دیگر در مدتی معین در آورد. فرزندانی که به وجود می آمدند به شوهر اول تعلق داشت (هرچند از نطقه ی مرد دوم بود) و به عنوان نیروی کار و برده به این فرزندان نگاه می کردند و شوهر اول گاه آنها را می فروخت.
      در متن های حقوقی زمان ساسانیان، به ویژه «ماتیکان هزار داتستان» در مورد ازدواج استقراضی به تفصیل سخن گفته شده. وندیداد فرگردهای چهارم و پانزدهم به صورت مختصر در این مورد سخن گفته است. در «دینکرد و روایت پهلوی» نیز به اشارات مفصل تری بر می خوریم. (وندیداد، هاشم رضی، ج 1، ص 508، شرح)

       
  57. مهدی از تهران
    عرض ادب و احترام
    1-جناب نوری زاد تحکم و بد و بیرا گفتن های آقای خامنه ای به آل سعود در میان همه مشکلات دیپلماسی که بو جود اورده یک حسن بزرگ در پی دارد و آنهم محروم شدن قریب به یکصد هزار تن ایرانی به رفتن به حج است. اینجانب شخصا امید وارم که تنش به حدی بالا برود که رفتن به حج ایرانیان برای همیشه قطع گردد. در این خصوص از اقای علی خامنه ای متشکرم.
    2-هر تعداد استبداد نعلین قوانین دینی و مذهبی را در ایران پیاده کند کوبیدن میخی به تابوت خود است. اکثر مردم ایران شاید با کوبیدن قوانین دینی و مذهبی بر فرقشان به تدریج دست از این فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی بر دارند. ملتی که در هر 24 ساعت کمتر از 10 دقیقه مطالعه دارد و تفکر عکس ماری دارند تنها با روش کشیدن دستشان بر روی اتش خواهند فهمید که آتش داغ است و میسوزاند.
    3- این روزها حضور نظامی روسیه از شمال ایران گرفته تا جنوب ایران ، اعدامهای رژیم ولایت مطلقه فقیه،داستان FATF ، منع کنسرت در این استان و آن استان و از این دست مواردجیغ و داد عده ائی در داخل وطن و خارج از ایران در آورده است. نه اینکه این موارد مهم نیست ولی ظاهرا غفلت بزرگی از مسئله جانشینی اقای علی خامنه ای در حال صورت گرفتن است. به نظر اینجانب تا آقای علی خامنه ای رئیس است مملکت همین روال رو به افول و زوال را در پی خواهد داشت، لذا بهتر است فکری به حال اوضاع سیاسی پس از اقای علی خامنه ای کرد و نگذاشت استبداد نعلین ایران را در حالتی قرار دهد که دارد قرار میدهد که پس از ایشان بگوید اوضاع ایران حساس و خطرناک و درحال جنگ (چه جنگ سرد و چه جنگ گرم) است پس مردم خموش تا ما رهبری یا ولایت مطلقه فقیهی را بگماریم و مردم هم مجبور شوند خاموش بمانند و استبداد دنعلین از این ترفند کهنه و قدیمی بار دیگر استفاده کند و شیخ دیگری را یک شبه ایه الله کند و بگوید ما نماینده دیگری از الله بر روی کره زمین را کشف کردیم.
    به امید نهادینه شدن فرهنگ عقل و خرد در ایران عزیز
    مهدی از تهران

     
    • آقا مهدی گل

      با سلام به شما ،بنظرم این ابراز امیدواری شما به تعطیل همیشگی حج که یکی از عبادات واجب برای مسلمانان جهان ئ از جمله مسلمانان ایران است ،شایسته آزادی خواهی و آزاد منشی شما نیست،ببینید من به اینکه شما مذهب دارید یا ندارید یا مثلا دین و مذهب را خرافات بدانید یا ندانید یا حتی فرضا قائل بخدا هم نباشید کاری ندارم ،این لازمه آزادی و اختیار شماست ،اما اینکه از صمیم دل آرزو کنید که مناسک حج یکی از عبادات واجب ایرانیان مسلمان برای همیشه تعطیل شود ،اولا با ادعاهای همیشگی شما مبنی بر آزادی انتخاب دین و حقوق بشر و آزادی فردی انسانها سازگاری ندارد ،و ثانیا سوال من این است که اصولا تعطیلی حجی که بر اساس آن هر مسلمان طبق تکلیف دینی هزینه ای می کند تا عبادت خویش را بجا بیاورد چه نفعی برای شما دارد؟ این بنظر شما با آزادمنشی و آزادی انسان و حقوق بشر سازگاری دارد که شما بخواهید انسانها مطابق اعتقادات خودشان عبادت نکنند یا عبادات خود را ترک کند صرفا بخاطر اینکه شما آنها را خرافات می دانید؟ من بروش تلاش برای آزادی و استقرار حکومت سکولار که شما تلاش بر آن دارید احترام می گذارم اما بگمانم این فقره از نوشته شما شایسته شخصیت شما و وزانت نوشته های شما نبود.

       
      • عرض ادب و احترام
        در پاسخ به نظر جناب سید مرتضی در خصوص نوشته اینجانب:
        به امید روزی که:
        1- رنسانس در ایران عزیز ما بوجود اید.
        2- فرهنگ عقل و خرد جایگزین فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی در ایران ما بگردد
        مهدی از تهران

         
    • آقا مهدی گرامی…موضوع بسیار بسیار مهمی را مطرح کرده اید که شایستۀ پژوهشی در زمینۀ اینکه آیا انجام مناسک حج و طواف به دور یک اطاقک سنگی و سنگ پرانی به شیطان از ابداعات و نوآوریهای پیغمبر اسلام است یا رسمی بجامانده از اعراب بدوی است؟ با اتکاء به اسناد مورخین اسلامی، آیه های قرآن و تطبیق آنها با اسناد و مدارک بجا مانده، ثابت شده است که نه آن اطاقک سنگی بنا به باور مسلمانان خانۀ خداست، نه ابراهیم و اسماعیل پایه گذاران آن خانۀ سنگی بوده اند و نه چاه زمزم با سائیدن پاشنۀ پای اسماعیل خرد سال از زمین جوشان شده است. بر این اساس از مسلمانان ایرانی درخواست میشود که اگر به خدا اعتقاد دارند، بجای سرازیر کردن پولهایشان به جیبهای گشاد حکمرانان سعودی، آنرا صرف اموری انسانی درمملکت خودشان نظیر ساختن بیمارستان و مدرسه و بطور کلی آبادی کشور خود کنند که از این صواب تر کار دیگری نیست.

      به علت طولانی بودن نوشته های پژوهشی و عدم امکان جایدادن آنها در این سایت، از دوستانی که در جستجوی کشف واقعیتها هستند، دعوت میکنم با نظر انتقادی و پرسشگرانه نوشته های زیر را بررسی و مورد نظر قرار دهند. راه ما روشنگری و نمایاندن واقعیتها به مردم است تا خردمندانه دربارۀ آیندۀ خود و فرزندانشان تصمیم بگیرند. ولی اگر به منظور خودنمائی و فریب مردم ناآگاه قصد حاجی شدن دارید، این نوشته ها برای شما نیست.

      آیا آن اطاقک سنگی خانۀ خداست؟
      http://sokhan-rooz.blogspot.com/2016/06/blog-post.html

      چاه زمزم وآب// مقدس
      http://sokhan-rooz.blogspot.com/2015/11/1400.html

      اسباب کشی// از اورشلیم به مکّه
      http://sokhan-rooz.blogspot.com/2015/04/blog-post.html

       
      • تو رو خدا بیاید وبلاگ مرا بخوانید! التماستون می کنم ! گردنم کج! این تن بمیره بیاید دیگه! آخه من اونجا چیزایی می نویسم و کسی با وجود میلیاردها سایت به وبلاگ منزوی من اعتنایی نمی کنه! برای همین هم میام سایت نوریزاد و برخی از آن مطالب عمیق و محققانه را اینجا با صافی های فیلتر نوریزاد مطرح می کنم! برای همینه که بارها با گردنی کج گفته ام بابا به سایت سخن روز منم سری بزنید دیگه بی انصافها!
        (علی کبیری با گردنی کج در سایت نوریزاد)

         
  58. در بخشی از این سخنرانی حجت الاسلام روح‌الله حسینیان، دادستان وقت ویژه روحانیت تهران عنوان کرد که امام (ره) فرمودند:آقای منتظری هم خودش فاسد است و هم شاگردی که تربیت کند فاسد تربیت می‌کند.
    حال شما پیدا کنید پرتقال فروش را

     
    • امام امت پس از عزل اقای منتظری از ایشان خواستند که با درس و فحص خود به حوزه گرمی ببخشند و لابد بزعم اقای حسینیان شاگرد فاسد تربیت کنند !
      چه وقیح است این حسینیان !!

       
  59. امروز شماها در پیشگاه خدای عالم چه عذری دارید؟ همه دیدید کتاب‌های یک نفر تبریزی بی‌سر و پا را، که تمام آیین شماها را دستخوش ناسزا کرد و در مرکز تشیع به امام صادق و امام غایب روحی له الفدا، آن همه جسارت‌ها کرد و هیچ کلمه از شماها صادر نشد…

    «»
    روح‌الله موسوی الخمینی

    نامه روح‌الله خمینی در واکنش به کتاب شیعه‌گری احمد کسروی
    سید روح‌الله خمینی در نامه‌ای سرگشاده به تاریخ اردیبهشت ۱۳۲۳ خورشیدی، در پاسخ به کتاب جنجالی «شیعیگری؛ بخوانند و داوری کنند» از احمد کسروی، وی را با کنایه به محل تولدش، «یک نفر تبریزی بی‌سروپا» خطاب کرد[۵] و مسلمانان را به کشتن وی فراخواند.[۶]

    علی رهنما آورده است که آیت الله عبدالحسین امینی و آیت‌الله حسین قمی، کسروی را مرتد اعلام کردند و او را مهدورالدم خوانده بود.[۷] از نگاه محمد امینی، اگرچه بعضی از تاریخ‌پژوهان معتقدند که فدائیان اسلام با فتوای آیت‌الله عبدالحسین امینی عمل کردند، ولی هیچ فتوا یا ادعای مربوط به آن ظاهر نگشت. آیت‌الله قمی گفت که هیچ فتوایی لازم نیست و کار فدائیان اسلام برابر بااعمال ضروری دین (فروع دین) همچون نماز و روزه‌است.[۲]

     
    • عثمان عزیز
      قبلا به کرات گفته ام این لحن رایج حوزه است.از این جماعت ایرادی نگیرید که آنها غیرا از این نمی توانند حرفی بزنند.شما یک مثال زدی اگه خواستی چندین و چند مثال بزنم.

       
  60. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    دكتر محسن كديور از اعدام هاي 67 و فايل صوتي آيت الله منتظري مي گويد
    دكتر محسن كديور، از شاگردان آيت الله منتظري، در گفتگو با راديو ندا با بيان اينكه ” اعدام هاي جمعي مرداد 67 شرعا ً محكوم است ؛ جنايت است ” و آقاي منتظري بعنوان مسئول وقت نظام به اين اعدام ها اعتراض كرده و ” اين خيلي ارزشمند است ”، گفت : ” كساني كه مسبب ، آمر يا مباشر اين اعدام ها بودند همه شرعا ً به جرم قتل نفس عمدي افراد بيگناه بايد محاكمه بشوند!” اين استاد دانشگاه دوك تاكيد كرد: ” همه ما بايد كاري كنيم كه ديگر شاهد چنين فاجعه هائي نباشيم.”

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/09/67.html

     
    • در حالیکه قانون مجازات اسلامی رسمی در کشور بصراحت می گوید نفس عضویت اشخاص بهر شکلی در گروه محارب که رسما بیانیه رسمی محاربه داده اند جرم و مجازات آن اعدام است ایشان چگونه و با چه اشرافی بر پرونده های این اعضاء آنها را “افراد بیگناه” مینامد؟! مگر جناب کدیور روی اغراض سیاسی هر مطلبی اظهار کرد باید آنرا پذیرفت؟ ایشان اشتباه می کند که در مورد افراد گروهی که متهم بمحاربه بودند و محاربه بالفعل کردند و اگر دستشان به بیرون زندان می رسید به مرصادیون می پیوستند تسامح می کند یا آقای خمینی را شارع می خواند ،این سخن ایشان غلط است ،آقای خمینی شارع نبوده است ،ایشان فقیهی بوده است که مطابق قانون و رای مردم بر این کشور ولایت داشته است و وظیفه او بیان حکم شارع بوده است و اجراء قاطع آن ،نه اینکه ایشان شارع باشد.حال از همه اینها گذشته ،کدیور بهر حال یک طلبه و آخوند است ،شما که اینجا به سخن او استشهاد می کنید آیا به همه آراء و انظار یک روحانی از توحید و نبوت و معاد و احکام دین اعتقاد دارید و آنرا باور دارید یا قصد شما صرفا سوء استفاده از سخن نادرست یک روحانی ناراضی است؟ درست مثل استشهاد به کلام مرحوم استاد بزرگوار ما ،که من شکی ندارم که مدح کنندگان آن بزرگوار هیچ باوری به آخوندی و مرجعیت او ندارند ،و همین ها اگر امثال آیت الله منتظری مثلا بگوید حجاب از ضروریات اسلام و قرآن است فورا او را ریشخند خواهند کرد ،پس آنها اخلاصی در تمسک به نظر خاص مرحوم استاد ندارند جز سوء استفاده از کلام ایشان که بر اساس دلسوزی صادر شده است ،بغرض اعمال کلیشه همیشگی خویش :نفی حکومت دینی.

       
      • سید مرتضی، خیلی‌ ساده، بهر میزانی‌ که کسی‌ از شعور و شرف و آزادگی و انسانیت و عواطف انسانی‌ برخوردار باشد یا نباشد ، برداشت و فتوای وی نیز انعکاسی از این ۵ خصلت اوست و به هیچ چیز دیگری هیچ ربطی‌ ندارد. یک ///// فرمان کشتار دستجمی می‌‌دهد و کسی‌ که از این //// حمایت می‌‌کند، نیز جانی است.

         
      • سیدجان
        جوابتو با لینکی که از منتظری در بالاتر آوردم دادم.به جای دگم اندیشی یه خورده بی طرف برو حرفای استادت رو گوش کن

         
  61. سید مرتضی
    1:51 ق.ظ / سپتامبر 9, 2016
    وقتی کسی قانون یک کشور را قبول نداشته باشد یا تبعه آن کشور نیست یا فقط یک آنارشیست است که با اسم و عناوینی ادعای انسانیت و تمدن می کند ،در این صورت در هر جامعه ای که قانون در آن وجود دارد (هر چند قانون ناقص) بی قانونی یعنی بی تمدنی و آنارشیسم و اگر امر دایر شد بین دور ریختن قانون و دور ریختن آنارشیست ،عاقلان ترجیح می دهند آنارشیست را دور بریزند تا قانون را ،خصوصا آنارشیست هایی که از محاربان و قاتلان مجرم حمایت می کنند.

    ***
    – جناب سید مرتضی، هر چند شما در پاسخ به “انسان” موارد بالا را بیان کردید. ولی:
    به نظر من که با آی دی و نام آنارشیست در این سایت حضور دارم، میزان اطلاعات شما از آنارشیسم فقط در قالب یک تعریف کلیشه ای میگنجد و بس. متأسفانه شما بعضی مواقع در مواردی که مطالعه ی کمی دارید یک اظهار نظر فتوا گونه دارید و این گونه بیانات مطلق گرای شما درست نیست. به شما توصیه میکنم کتابهایی که در مورد آنارشیسم موجود است را مطالعه کنید و حداقل یک سری به ویکی پدیا بزنید. بسیاری از انقلابیونِ در طول تاریخ آنارشیست بوده اند ولی خود یا نمیدانستند و یا به دلیل درک ضعیف مرذم از این واژه، علنی اعلام نمیکردند. آنارشیسم یعنی مخالفت با امپریالیسم و کمونیسم اقتدار گرا و سلطه گر، مخالفت با قانون جنگل. آنارشیسم یعنی رشد دادن روح آزادی خواهی انسانها و احترام به درک و شعور انسانها در حق انتخاب آزاد آنها.آنارشیسم یعنی مبارزه با هرگونه نظام دیکتاتوری…تفاوتی نمیکند؛ امپریالیسم،کمونیسم یا آخوندیسم. آنارشیسم یعنی مبارزه با هرگونه ساختار سلطه گرانه و حکومتی. البته در مورد آنارشیسم باید چندین جلسه صحبت کرد ولی آنچه مسلم است آنارشیسم از هر نوع آن در درجۀ اول یعنی آزادی خواهی و نفی هر گونه تبعیضِ نژادی، جنسیتی، دینی و … آنارشیسم یعنی برابری خواهی و نفی هرگونه برتری.
    به نظر من جنگهای آینده بیشتر بین گروههای اقتدار گرا و طالب نظم نوین جهانی با گروههای آنارشیست خواهد بود چرا که نظامهای حکومتی و قوانین تحمیلی تا امروز نشان داده اند که “گاماس گاماس” مردم را به بردگی سوق میدهند.تا امروز هیچ جریان فکری نتوانسته با دیکتاتوری مقابله کند و نوبتی هم باشد نوبت آنارشیستهاست.
    هر انسانی ذاتاً آنارشیست و آزادی خواه است و نمیتوان روح و جسم انسانها را در بند کرد، حال با هر اسمی.

    این هم قسمتی از ویکی پدیا:
    آنارشیسم برخلاف باور عمومی، خواهان «هرج و مرج» و جامعهٔ «بدون نظم» نیست، بلکه همکاری داوطلبانه را درست می‌داند که بهترین شکل آن ایجاد گروه‌های خودمختار است. طبق این عقیده، نظام اقتصادی نیز در جامعه‌ای آزاد و بدون اجبارِ یک قدرت سازمان‌یافته بهتر خواهد شد و گروه‌های داوطلب می‌توانند بهتر از دولت‌های کنونی از پس وظایف آن برآیند. آنارشیست‌ها به طور کلی با حاکمیت هرگونه دولت مخالفند و دموکراسی را نیز استبداد اکثریت می‌دانند (که معایبش کمتر از استبداد سلطنتی است).

    آنارشیسم شامل مخالفت با اقتدار یا هر گونه سازمان با ساختار های طبقاتی در هر رابطه انسانی است و به سیستم دولت محدود نمی‌شود و به عنوان یک تئوری بی‌تعصب، آنارشیسم تساوی در بسیاری از جریان های فکری را خواهان است…آنارشیسم یک تئوری جهان بینی خاص ارائه نمی‌دهد و مانند دیگر نظریه ها در حال تغییر است. آنارشیسم خود زیرنحله‌های پرشماری دارد، که جز در یکی دو اصل بنیادین شباهت چندانی با هم ندارند.

     
    • در ضمن نوام چامسکی هم آنارشیسته

       
    • جناب آنارشیست، شما هر چی‌ هم که در گوش سیّد مرتضی بخوانید، فقط خوانده اید، چون برای ارزیابی تاثیر نهایی، ناچارید به یک ضرب المثل بسنده کنید.

       
      • ما هم هرچه بگوش ناشناس ها می خوانیم که ناشناسی یعنی ترسویی ،یعنی بی هویتی ،یعنی عدم مسولیت در برابر پیش گفته های خود ،یعنی بنداز و در روهای بزدلانه ،گویا یاسین بگوش برخی از این ناشناس ها خوانده ایم.
        و در پاسخ به ناشناس ترسوی زیرین: دستان شما هم باز شود چیزی بیش از احمق های مجاهد خلق نخواهی بود ،محارب های مجاهد خلق هم دقیقا همین منطق را داشتند ،شما هم مواظب باش از قبیل آنها منتقل به سینه قبرستان نشوی و زیر سنگها دفن نشوی

         
        • سیّد مرتضی، حالا که کم گویی را جای گونی‌ گونی‌ گویی سابق انتخاب کرده ای، کاری بجا کرده‌ای ولی‌ چون هنوز جای فحش و ناسزاگویی را به گزیده گویی تبدیل نکرده‌ی، امیدوارم راه درازی در پیش نداشته باشی‌. من در آن کامنت از پست قبلی‌ دیدی که صمیمانه از پیشگاه آن نجیب که شریف هم هست پوزش خواستم و گفتم که برای آدمیزاده چیزی جز فایده نداشته اند. در ضمن مگرچند نفرید که می‌‌گویید ما ؟ جواب لازم نیست، زحمت به خودت نده، محض اطلاع گفتم فقط.

           
    • دریغا که اسلام، امروز دستان ما را بسته است! ولی این را بدانید که ما سنگ ها را خرده خرده جمع کرده و نگاه میداریم تا در زمان خود دمار از دماغ شما و عقیده تان دربیاوریم، تنها و تنها منتظریم و سنگ جمع میکنیم تا روزی بسازیم که فردایش نه اثری از سیدی باشد و نه مرتضایی و نه ….!

       
    • آنارشیست گرامی

      با سلام به شما ،باید عرض کنم که شما متاسفانه در دام مغالطه اشتراک لفظ افتاده اید ،اینجا البته هرکس در انتخاب عنوان و آی دی آزاد است و شما هم عنوان آنارشیست را انتخاب کرده اید ،شما اصلا فرض بگیرید من در تلقی مفهوم سیاسی آنارشی و آنارشیسم در اشتباه باشم ،اما این ربطی به این پیدا نمی کند که وقتی کسی را به عنوان آنارشیست مورد خطاب قرار می دهم مقصودم نام و عنوانی باشد که شما انتخاب کرده اید یا مقصودم بی احترامی بشما بوده باشد ،حال فرضا اگر آن تعبیر موجب رنجش شما شده باشد من عذرخواهی می کنم و می گویم اشاره توصیفی من به مقوله آنارشیسم و عنوان آنارشیست ربطی به اسم و عنوان شما ندارد و اساسا از نظر من اینکه شما چنین عنوانی را اختیار کرده اید لزوما بمعنای اعتقاد شما به آنارشیسم نبوده است تا تعریضی متوجه شما باشد ،حال شما می گویید واقعا به آنارشیسم اعتقاد دارید و واقعا هم یک آنارشیست هستید ،بسیار خوب شما محترمید اما مقصود من در خطاب به آن خانم که تعبیر به دور ریختن قانونی از قوانین این کشور را کرده بود این بود که نفی قانون و قوانین کار آنارشیست ها و هرج و مرج طلب هاست ،شما البته مرا به ویکی پدیا ارجاع دادید و متهم به قلت مطالعه کردید ،چنین نیست دوست من ،امروزه با وجود وسائل جمعی و امکان استفاده سریع از منابع کتابی و اینترنتی امکان بررسی همه چیز فراهم است و اختصاصی هم یه دانشنامه ویکی ندارد ،البته من مراجعه به ویکی هم دارم اما شما بدانید ویکی پدیا یک دانشنامه نهائی و صد در صد قابل استناد نیست چون مطالب آن توسط کاربران ویرایش می شود و صرف اشاره بمنابعی در آنجا بمفهوم صحت آن ریفرنس ها نیست و در هر مورد باید مراجعه بمنابع ارجاعی کرد فدر واقع دانشنامه ویکی تنها یک سرنخ برای تعمیق مطالعه و تحقیق است نه سخن نهائی ،البته همینطور که شما گفتید در مورد مفاهیم سیاسی منابع کتابی فروان است ،چرا شما و ما به کتاب خوب فرهنگ سیاسی داریوش آشوری مراجعه نکنیم؟ حالا من بخشی از عبارت های آشوری در مدخل “anarchism “آنارشیسم را برای شما نقل می کنم و عرض می کنم در مورد واژه ها و خصوصا واژه های سیاسی اطلاقات گوناگونی وجود دارد ،و کلمه آنارشیسم هم که برگرفته از یک واژه یونانی هست در بیشتر دیکسیونرها به همان مفهوم هرج و مرج طلبی و نفی قانون و دولت ترجمه شده است ،فی المثل در دیکشنری بابیلون اینطور آمده است :anarchism= سامان ستيزى ،هرج و مرج طلبى ،هرج و مرج
      (بابیلون)
      —–
      داریوش آشوری نیز در مدخل آنارشیسم نوشته است :”آنارشیسم که ریشه یونانی آن به معنی بی سروری می باشد. جنبش سیاسی و نظریه ای است که هوادار برافتادن هرگونه دولت و نشستن انجمنهای آزاد و همیاری داوطلبانه افراد و گروهها بجای هر شکلی از دولت است.
      بنیاد آنارشسم بر دشمنی با دولت است، ولی، در عین حال، وجود هرگونه قدرت سازمان یافته اجتماعی و دینی را نیز ناروا می شمرد…”.
      آنارشیسم قوانین دولتها را سرچشمه تجاوز و خاستگاه همه بدیهای اجتماعی می داند، و به این دلیل خواستار از میان رفتن همه دولتهاست. آنارشیستها، برخلاف آنچه معروف است، آشوبخواه یا ((هرج و مرج طلب)) نیستند و جامعه بی سامان نمی خواهند، بلکه به نظامی می اندیشند که بر اثر همکاری آزادانه پدید آمده باشد، که بهترین شکل آن، از نظر ایشان، ایجاد گروههای خود گردان است. زیرا آنارشیستها انسان را بذات اجتماعی می انگارند ،الیزه رکلوز آنارشیست فرانسوی، می گفت ((هدف ما زیستن بدون دولت و بدون قانون است.)) آنارشیستها برآنند که گردش نظام اقتصادی در جامعه آزاد و خالی از زور بهتر خواهد بود و آنچه را که امروز دولت بزور انجام می دهد گروههای داوطلب بهتر انجام خواهند داد و محدود کردن کردار فرد لازم نیست، زیرا بشر بذات به حالت آزادانه احترام به حقوق فرد گرایش دارد و پیگرد بزهکاران در جایی که بزهی روی دهد، باید به سازمانهایی که خود به خود بوجود می آیند و سپس از میان می روند، واگذاشته شود…..”
      (فرهنگ سیاسی آشوری ،مدخل آنارشیسم.)
      مقصودم تشریح کامل این مقوله نیست ،خواستم بگویم هم بلحاظ لغت و هم در اصطلاح سیاسی نفی قانون و دولت در این مفهوم وجود دارد.
      موفق باشید

       
  62. مرتضی (ناسیّد)

    این آقای سید مرتضی همنام گرامی من با نشات گرفتن از دین مبین اسلام که میگوید (گور پدر انسان ، و هرچه من میگویم گوش کنید ) کوچکترین توجهی به اعتراض ها و انتقادها ی مردم که نسبت به سخنان او ابراز میکنند ندارد و خودروی !! خودش را یکطرفه میراند . ایشان کوچکترین توجهی به مخالفتهای 99 در سدی مردم که در پای نوشته هایش می گذارند ندارد و معلوم نیست این خصلت و ویژگی شخصی اوست ، خودخواهی و یکدندگی ، یا جزو آموزه های دینی و قرآنی . سید گرامی، نظراتی (کامنت ها) که مردم نسبت به نوشته هایتان ، بشما میدهند منفی ترین دیدگاهها را میگیرد و سابقه ندارد نوشته کس دیگری مانند شما با این نمره از رفوزگی دیده شود . چکونه است که در شما هیچ اثری نمی گذارد . مومن ، زمانه جلو رفته و مردم مانند گذشته چشم و گوش بسته نیستند . دینها بویژه دین مبین را مردم زیر ذره بین های عقلی و علمی برده اند و دیگر به سخنان روضه خوان و ملا به راحتی گذشته گوش نمی دهند و باور نمی کنند . شما هم اگر نخواهید چشمانتان را باز کنید تردید نکنید که فرزندان خود شما با همه سخت گیری ها که بکنید سر از این تخمِ مدتها از یخچال بیرون مانده بیرون خواهند کشید و احتمالا شرمنده خواهند شد که چرا پدر ما ؟، مدافع تندرویها و قوانین خود ساخته مشتی دانش نداشته صجراهای عربستان و فیضیه قم بوده است. باور کنید این ماجرا به نوه شما هم نخواهد کشید . فرزندانتان اگر تا بحال جلویتان نایستاده اند بزودی یقه تان را خواهند گرفت. و بشما خواهند گفت پدر جان حضرت آیت الله خمینی با چند فتوا و دستکاری در اصول دین و نه تنها در فروع ، فاتحه دین مبین و اسلام سنتی و زوری را خواند و ملت را از خواب غفلت بیدارکرد. واقعا خدا بیامرزدش اگر هم هر کار بدی انجام داد این یکی کارش که مردم را بیدار کرد نطفه عطفی در زندگی ایرانیان شد که ده تا مانند حافظ و خیام و رازی و رضاشاه و علی دشتی و عبدالحسین زرینکوب و احمد کسروی و ده ها تن دیگر نتوانستند انجام دهند و او یک تنه انجام داد . و متاسفانه شما سیدمرتضی خان هنوز در رکاب بلال حبشی و سلمان فارسی و حر ریاحی در رویاهای خود شمشیر میزنی و هل من مبارز میطلبی . از ما گفتن و از شما نشنیدن . انصافا شما هم در بیدارکردن بیشتر مردم بدون سهم نیستی و خیلی ها را مجبور کردی بدنبال گفته هایت و برای دست آوردن صحت و سقم آنها دست به مطالعه عمیق تر زده و مطالب سودمندی بنویسند . از این بابت امیدوارم شما راهم خدا بیامرزد و ببخشد.

     
    • چند کامنت گذار همفکر و محدود در یک سایت را نمی توان “مردم” نامید!

       
      • اما لباس شخصی ها را میتوان مردم نامید
        نمازگذاران دانشگاه تهران را میتوان مردم نامید
        ملیونها تظاهرکننده سال هشتاد هشتاد هشت را هم نمیتوان مردم نامید
        راستی و صداقت از صحبتهای این سید موج میزند

         
        • من چنین چیزی نگفتم آقا جمال ،گفتم رای مثبت یا منفی در بحث های بنیانی در این سایت ،معیار حق یا باطل بودن و یکسره شدن کار در این مسائل نیست ،اینجا چند نفر با اسامی ثابت یا متغیر یا ناشناس ،رویه های سیاسی را دنبال می کنند و هم عقیده اند ،البته اگر آنها ایرانی باشند و در جامعه ایران زندگی می کنند “جزء” کوچکی از مردم ایران هستند و انظار آنها هم هرچند نا مقبول محترم است ،اما “همه مردم ایران” نیستند ،و برای من هم در بحث هایی که می کنم اصلا رای مثبت یا منفی فاقد ارزش است ،در برخی موارد هم گاهی رای دادن ها شبیه کارهای قومی قبیلگی صادر از انسانهای نخستین است! مثلا من اگر به دوستی سلام کنم یا از او تشکر کنم یا اصلا بگویم دو ضربدر دو می شود چهار ،عده ای به نوشته من رای منفی می دهند! این یعنی خروج از عقلانیت و رفتن زیر سلطه هوای نفس و خود خواهی و بی شخصیتی و آزاده نبودن.
          مطالب کامنت گذاری بنام احمد ذیل نوشته شما هم چیزی از همین قبیل است که عرض شد :خروج از ادب ،غیر انسانی و سرکوچه ای سخن گفتن ،اینها ارزش پاسخگوئی ندارند چون محتوایی ندارند.من بمحتوای درست و استدلال خردمندانه فقط پاسخ می دهم نه به بی شخصیتی و شعار دادن های هاید پارکی!

           
      • جناب سید مرتضی، در صدها سایت دیگر که آزادی صد در صد برقرار است که شما اصلا جرات حضور نداری تا نظر واقعی ملت ایران یعنی همان 98 در صد ادعایی را ببینی ملت ایران واقعا از شما آخوندها متنفر شده اند در هر سایتی که بروی آسمان همین رنگ است یعنی چیزی جز تنفر ملت ایران نخواهی دید این گوی و این میدان. نشنیدی دیروز فرمانده هوا و فضای سپاه به رفسنجانی چه گفت؟ ایشان به رفسنجانی گفت اگر جرات داری بدون محافظ میان مردم برو!! حتما میدانی خامنه ای علاوه بر ماشین ضدگلوله، 10 هزار نفر محافظ تحت عنوان سپاه ولی امر تشکیل داده است این صجبت فرمانده سپاه بدین معنا است که در واقع سپاه با اسلجه از آخوندها محافظت می کند در غیر اینصورت ملت ایران آنها را تکه تکه می کردند! واقعیت این سخن فرمانده سپاه همان رای های بسیار منفی است که ملت ایران در این سایت و سایتهای دیگر به شما آخوندها ارزانی میدارند تا وقتش.

        در ضمن همین که شما می ترسی چهره واقعیت را افشا کنی دلیل بر این است که شما از همان 98 در صد ملت ایران است که می ترسی شما که مدافع جنایات حکومت هستی و از آن دفاع می کنی دلیلی ندارد که از حکومت بترسی بلکه از ملت ایران است که می ترسی یقین بدان این ملت هر چقدر هم چهره واقعی ات را از آنها پنهان کنی به وقتش شما را شناسایی خواهند کرد و با توجه به دفاعیاتت از جنایتهای حکومت که در همین سایت ثبت شده است در دادگاه عادلانه شما را جوابگو خواهند کرد این را مطمئن باش جناب سید مرتضی.

         
      • ولی چند لباس شخصی و عربده کش را میتوان مردم نامید
        به روح مادرم روزی که ترس مردم بریزد و برای ستاندن حقشان به خیابانها بیایند شما مردم را خواهید دید

         
      • و مردم به یقین چند صد یا چند هزار حوزوی حکومتی دزد و شیاد و قدرت پرست و متظاهر و فریب کار و آدمکش هم نیستند.

         
      • مردم اونایی هم که تو تلویزیون و مسجد . امامزاده می بینی نیسنند. رفراندوم، رفراندوم، رففراندوم

         
  63. انگل اجتماع”

    حقيقتاً بر ان بودم كه بيش از اين در ارتباط با ادعاها و انكارهاي سيد مرتضي، كلامي ننويسم

    زيرا ايشان با نوشته هاي پيوسته و بي وقفه خود تمامي سايت را تحط الشُعَاع قرار داده و مطالبي را كه

    نوري زاد گرامي براي بحث و ديالوگ در اين سايت، درج ميكنند به حاشيه برده از هدف و انگيزه اصلي اش دور ميسازد.

    اما با انعكاس پست كاربر عزيزي بنام “ستاره” و پاسخ
    هميشگي و قابل انتظار سّيد، بر ان شدم

    كه بسهم خود گوشه اي از فجايع اي را كه در زندانهاي حكومت عدل اسلامي بر فرزندان اين سرزمين

    رفته است و حكومت موفق شد ساليان طولاني پرده سنگيني از سكوت و إنكار بر ان بكشد را،

    براي كساني كه شايد از اين وقايع بيخبر باشند، بازگو كنم.

    من هرگز عضو گروه، سازمان يا حزبي نبوده و نيستم. بمانند هزاران نوجوان اين سرزمين در فضاي

    إيجاد شده در دوران انقلاب، به جريانات سياسي موجود(چپ) گرايش پيدا كرده و در تمام

    مدت تا به امروز با مبارزه مسلحانه مخالف بوده و هستم و انرا راه حل مناسبي براي دست يابي

    به أزادي و دمكراسي نميدانم. هرگز وسيله ديگري جز قلم، نشريه و در چند مورد، اسپري رنگ،

    براي انعكاس عقيده و نظراتم در دست نگرفته ام. و صرفاً به جرم داشتن عقيده اي مخالف،

    مدت دو سال از نوجوانيم را در زندانهاي عدل اسلامي بسر بردم و چه فجايعي كه نديدم!

    دوستان نازنين تيرباران شده اي را كه سيد مرتضي “انگل اجتماع” مينامد، گناهي جز از اين نداشته

    و مطلقاً ارتباطي به سازمان مجاهدين و گروهاي مسلح ديگر نداشته اند و هرگز دست بسلاح نبرده و

    مبارزه خصمانه اي با حكومت نكرده اند.

    براي طولاني نشدن مطلب فقط به يك مورد از تجربه دوران زندانم اشاره ميكنم. تمامي اين

    وقايع، اگر نه در پرونده و دفتري، كه در خاطره و اذهان شاهدان و عامران اين جنايات موجود است

    و روزي بازخواني خواهند شد!

    زماني كه در سلول انفرادي بودم، جوان هيجده ساله اي را كه برادر بزرگترش از مسؤلين يك گروه چپ

    در منطقه اي بود و از دست مأموران گريخته بود دستگير كرده و به سلول انداخته بودند. جوان خود،

    علاقه و گرايشي به مسائل سياسي نداشته و ورزشكاري ورزيده بود. خانواده اش را كه از سرنوشت

    پسر فراري شان كمترين اطلاعي نداشتند تحت فشار قرار داده و تهديد كرده بودند كه در صورت

    عدم همكاري و إفشاي مكان اختفاي پسرشان، فرزند گروگان گرفته شده را إعدام خواهند كرد!

    از انجايي كه انها از مكان اختفاي پسرشان اگاهي نداشتند، با اين تهديد بر نگراني، ترس و

    اضطرابشان افزوده شد، ولي هرگز باور نميگردنند كه اين چنين تهديدي را عملي سازند.

    يك هفته پس از پايان موعد مشخص شده، جوانك رشيد ورزشكار را بدون كوچكترين محاكمه اي به جوخه إعدام سپردند!!

    براي رضايت خاطر سيد مرتضي بايد اضافه كنم، كه چند ماهي پس از اين واقعه، برادر بزرگتر را هم

    دستگير كرده و با او همان كردند، كه با هزاران جوان اين سرزمين!!

    من امروز نه كمونيستم نه مجاهد و نه مسلمان!

    اول انسانم و بعد ايراني! و همچنان به يافتن راه حلي مسالمت أميز و بدور از خشونت، معتقد !!

    در خاتمه پرسشي از سيد مرتضي و هم لباسانشان :

    تكليف ما كفار را، دين تان مشخص كرده است. ما را از اتش جهنم گريزي نيست!

    ولي شمايي كه به روز جزا و قيامت و پلي به نازكي تار مويي، باور داريد چگونه اين چنين

    بي محابا تهمت زده، تقّيه، تحريف و تكذيب ميكنيد؟ !!

     
    • با درود به ملیجک عزیز : خاطره تلخی که شما باز گو کردید مرا به یاد خاطراتی چند انداخت که در فواصل دیگر قلمی خواهم کرد فقط به طور دم دستی عرض کنم دوستی چند ده ساله دارم که مورد اطمینان من است و ایشان با اندوه میگفت که تیر ماه سال 62 منزل پدریش در خیابان فخر رازی (نزدیک خیابان انقلاب و دانشگاه تهران ) بود دو چرخه اش زنجیرش افتاده بود و وی بلد نبود که آن را تعمیر کند لاجرم به منزل همسایه نزدیک و هم کلاس خود مراجعه میکند و چون دوست وی به درب منزل مراجعه میکند میگوید مانعی ندارد دوچرخه ات را بیاور تا برایت تعمیر کنم و ایشان که به منزل مراجعه میکند میبیند چند نوجوان ازطرف خیابان انقلاب به سرعت در حال فرار هستند که با نگاه آن ها را دنبال میکند و به منزل رفته ودوچرخه خود را بر میدارد که به منزل دوستش ببرد در راه متوجه میشود که دوستش را برادران کمیته انقلاب اسلامی درب منزل دستگیر کرده وبا چک ولگد به سوی ماشین کمیته میبرند و وی هرچه التماس میکند که من کاره ای نیستم و درب منزل منتظر دوستم بودم با مشت های جانانه ازوی پذیرایی میکردند و به سرعت دور شدند حال پدر و مادر این نوجوان که تازه متوجه شده بودند چه فریاد وفغانی کردند بماند وی میگفت چند هفته از دوستش حتی با پیگیری های مداوم خانواده هیچ خبری نبود تا اینکه شبانه به درب منزل پدر این نوجوان مراجعه میکنند و وی را برای گرفتن خبر برای فردا به اوین فرا میخوانند رفتن قبل از طلوع پدر به اوین همان و باز گشت بر سر وسینه زدن پدر داغ دار همان بله ملیجک عزیز نوجوان بی خبر از همه جا را به مسلخ بردند و کشتند و این تازه سال 62 بود وسید مرتضی کشتار نا جوانمردانه را در قتل گاه های رژیم اهریمنی را عین دستور اسلام قلمداد میکند . چشم هارا باید شست جوردیگرباید دید.

       
    • ملیجک گرامی زیاد خودتان را خسته نکنید ،بحث ما و شما مفهومی نیست ،بحث مصداقی است ،یعنی مفهوما من و شما اختلافی نداریم که انسانها در شرائط عادی انگل نیستند ،بحث من مصداقی است ،من می گویم حتی مجرم عادی با تخلفات عادی را نباید انگل اجتماع گفت ،من انگل را در مورد محاربانی از گروه سازمان مجاهدین خلق ایران بکار بردم که بر خلاف رای ملت ایران ،تحمل نتیجه رای اکثریت مردم را نداشتند ،و با زدن زیر میز وقیحانه اعلام جنگ مسلحانه کردند که در قانون از آن تعبیر به محاربه می شود ،آنها در یک قلم نخست وزیر و رئیس جمهور این کشور را زنده زنده در آتش سوزاندند و منفجر کردند ،در یک قلم هفتاد و دو نفر از مسولان و نمایندگان این مردم و در راس آنها عالم مجتهد و مبارز و ملایی مثل مرحوم دکتر سید محمد بهشتی را قطعه قطعه کردند ،مرحوم قدوسی دادستان کل کشور را ترور کردند ،امامان جمعه محترمی مثل دستغیب و عطار اشرفی و مدنی را قطعه قطعه کردند ،و دهها و صدها مردم بیگناه این کشور را بجرم حزب اللهی بودن یا ریش داشتن یا طرفدار انقلاب بودن ترور کردند ،در جنگ با دشمن غدار بالفعل ایران یعنی صدام هماهنگ شدند و اقدام بجاسوسی کردند ،بعد هم در عملیاتی بیشرمانه قصد تصرف پایتخت داشتند و زندانیان آنها هم مطابق گزارشها بانتظار آنها و اقدام برای شورش بودند ،بمن بگویید در کدام کشور متمدن اینهمه جنایات و خیانات و رذالت ها را بر می تابند؟ آنها مجسمه جنایت و خیانت بودند و قبلا با آنها تسامح شده بود ،و مطابق قانون عضویت در گروه محارب بهر نحو حکم آن اعدام بوده است ،و آنها در رسیدگی مقامات قضائی شاید باحتمال پیروزی همراهان رو سیاهشان در عراق و مرزها ،و شاید بانگیزه شجاعت و شهامت و اصرار بر موضع خود اصرار بر عضویت کردند و با آنها برخورد قانونی قاطع شد ،و شما با چنین رویکردهای احساسی کودکانه و نادیده گرفتن سابقه عمل یک گروه منحرف محارب ،از آنها با نمونه هایی نامعلوم الصدق دفاع می کنید زیرا که شما دچار پیش فرض مخالفت با جمهوری اسلامی هستید.

       
      • سیدجان سفسطه ممنوع
        خودت هم خوب می دونی اون کسیکه از اول زد زیر میز بازی حزب جمهوری بود و یه عده اراذل که فریاد می زدن حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله.تمام افرادی نظیر بازرگان که شما با مغلطه می گی از شماست قربانی همین زیر میز زدن هم مسلکان شما شدن.خیلیا بودن که زیر میزشون خورد مثل مرحوم منتظری و امثالهم.ولی گویا شما مثل آن جاندار دوست داشتنی سر خود را زیر برف فرو برده اید با این تفاوت که مثل او دوست داشتنی نیستید.

         
  64. می بخشید کامنت قبلی کامل پست نشد
    اولاً شما به هیچ یک از سوالات من جواب ندادید سوالاتی از قبیل اینکه
    1 ـ چرا در کشور ” قانون مند” جمهوری اسلامی آمار رسمی با اسم و مشخصات از اعدام شدگان نیست؟
    2ـ چرا محل دفن این اعدام شدگان مشخص نیست؟
    3ـ از نظر حقوق بین امللی دفن کردن دسته جمعی اعدام شدگان جرم محسوب می شود چرا جمهوری اسلامی اینکار را کرده.
    4 ـ همه اعدامی ها خودتان هم می دانید مجاهد نبودند چرا همواره می خواهید شبه ایجاد کنید و بگویید که همه مجاهدین خلق بودند.
    5ـ فرض می کنیم که رقمی که شما آوردید درست باشد کمترین آنرا می گیریم 2800 که اگر تقسیم بر دوماه یعنی شصت روز بکنیم می شود روزی حدوداً چهل و هفت نفر کدام دادگاه صالحه قدرت محاکمه و سپس اعدام روزی چهل و هفت نفر را دارد. موقعی که وجدان تقسیم می کردند شما کجا تشریف داشتید. محاکمه برای اعدام تشریفاتی دارد وکیل می خواهد مدرک جرم می خواهد که برای هر نفر حداقل چندین هفته بطول می انجامد. البته من وکیل نیستم ولی گویا در قانون قید شده برای حکم اعدام پروسه باید حداقل سه ماه طول بکشد. به هر حال من وارد موضوع وکالت نمی شوم ولی اگر نخواهیم مانند برادران داعشی خود عمل کنید اگر قرار بر توجه به قانون خودتان بود پروسه این همه زندانی سالها طول می کشد و یا باید داد گاههای بسیاری پارالل موضوع را پیگیری کنند که آن را هم سازمان امنیت شما عمراً اجازه می داد بخصوص با عجله ای که حضرت امام خمینیتان در اعدام داشت.

     
  65. سید مرتضی شما که استاد استدلال آوردن شدید. این استدلالات را به معلمت نشان بده تابهت یک نمره بیست البته با مهر خرگوش کوچولو به شما اهدا کند. آخر سید مثلاً سال پنجاه و هفت که نمی دانم بودی و یا چند سالت بود اگر این حرف شما را یکی میزد همین خمینی می گفت طرف ساواکی است. قانون در این مملکت کیلو چند است. فکر می کنی شکستن قانون فقط مال شما هاست که خدا را بنده نیستید و به هیچ قانون مملکتی و بین المللی احترام نمی گذارید از دیوار سفارت خانه ها بالا می روید بعد می گویید عاقلان ترجیح می دهند قانون مدار باشند. آخر دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباست را. تو راستی با خودت چند چندی عمو. اصلاً می دانی آنارشیست یعنی چی ؟ چرا از واژه ای که معنی آن را نمی دانی استفاده می کنی؟ لابد فوراً مانند مردم کوچه بازار می گویی آنارشیست یعنی هرج و مرج طلب. نه خیر این معنی و مفهوم ها در حوضه یافت می شود و حقیقت ندارد. حالا نری بالا منبر و بگویی فلانی آنارشیست است نه خیر من آنارشیست نیستم ولی با دلایل منطقی و باعلم کامل بر اینکه آنارشیست چیست آن را رد می کنم. ولی بدان و آگاه باش اگر ملتی قرار است انقلاب کند که این اتفاق در طول تاریخ تمام ملتها افتاده و خواهد افتاد باید قوانینی را که هیئت حاکمه گذاشته اند را زیر پا بگذارد. بجز آن راهی نیست. تو فکر می کنی خمینی با توجه به قوانین زمان شاه انقلاب را رهبری کرد؟ بختیار که نخست وزیر قانونی بود چرا او را سرنگون کرد. بعد هم در پاریس سرش را برید کاری که مختص اسلامی هاست. با توجه به کدام قانون فروهر و زنش را شماها تکه تکه کردید. با توجه به کدام قانون پناهند های افغان بیچاره را در قفس در شیراز به نمایش گذاشتید. لابد قانون قفس هم از سری قوانین حوضوی است؟
    باز سید مرتضی در جواب کامنت قبلی من می نویسد
    من که آمار رسمی ندارم ،آنچه هم که مرحوم استاد گفتند 2800 یا 3800 بصورت مردد بوده است و البته ایشان بدون اطلاع سخن نمی گوید ،و وجود چنین عددی از مجاهدین خلق در زندانها معقول است اما نگفتید آمار سی هزار تا (30000) اعدامی از کجا آمد!

     
    • کلمه “حوضه” غلط است ،”حوزه” صحیح است بروید اول کلاس اکابر بنشینید و درس املاء فرا گیرید بعد بیایید اینجا از اسامی دهان پر کن غربی مثل سکولار استفاده کنید ،من در سال 57 جوانی بیست ساله بودم ،شما آنوقت کجا تیله بازی می کردی؟!
      نگفتی آمار سی هزار تا (30000) اعدامی از کجا آمد!

      —————

      سید مرتضای گرامی
      آمار درست را شما برای ما روشن بفرمایید. کشته شدگان سال شصت و هفت چند نفر بوده اند؟

      .

       
      • نوری زاد عزیز: تو بگو یک نفر . چنانکه منتظری گفت با یکی اش هم موافق نیستم. کار ما به کجا رسیده که سر شماره مرده ها چانه می زنیم. این کشتار با آن شرایط خفن و شتابزده و فله ای اصلا شرایط شکلی یک محاکمه عادلانه نداشته ، ما داریم درباره جان انسان حرف می زنیم. با عرض معذرت

         
        • ناشناس گرامی
          این سوال تعداد دقیق آمار اعدام شدگان که اول بار در این مباحث فکر کنم خود من از سید پرسیدم علی رغم سادگی مفاهیم گسترده ای داره و دست هواداران جنایتکاران از جمله سید رو رو می کنه.شما فرض بگیر سید بگه 2000نفر من بگم 10000نفر شما بگو 1 نفر و…این نشون می ده وقتی آمار رسمی و مشخص وجود نداره تمام رشته های سیدها پنبست.یعنی ما محاکمه عادلانه ای نداشتیم و به سبک هولوکاست شاید بدتر از اون حاکمان جنایت پیشه حوزوی عمل کردن.لازمه هر محاکمه عادلانه ای که حتی به حکم مرگ منتهی بشه شفافیت در تمام مراحل من جمله تعداد اعدامیاست.پس در این سوال چندنفر بحث بر سر تعداد کشته شده ها نیست که به قول شما یک نفرش هم زیاده بحث بر سر ماهیت محاکمات فقیهان جنایت پیشست که امثال سید هرچه توجیه بیارن با این سوال حرفی برای گفتن باقی نمی مونه و سبب رسوایی بیشتر می شه.

           
      • جناب سيد مرتضي
        بخش زيادي از كساني كه در اينجا مطلب مي نويسند در ايران زندگي نميكنند وممكن است زبان اصلي
        آنها فارسي نباشد و اي بسا به چند زبان زنده ي دنيا هم تسلط داشته باشند , بنابر اين حرف ” ز ” را
        ” ض ” نوشتن دليل محكمي بر بيسوادي ايشان نيست و بهتر است شما بدون اينكه كسي را نيشگون
        بگيريد به سئوالش بپردازيد .

         
      • نوریزاد جون…این بابا اصلاً و ابداً خجالت سرش نمیشه…حیا نداره…شخصیت نداره…تورو به جون ننه بزرگ علم الگدا اینارو پاک نکن. اما از یه کارت خیلی خوشم اومد که به این میدون دادی تا جنس ملاها رو درست به مردم نشون بده. اما این نمی فهمه که دستش انداختی و بازی رو باخته. بیچاره زن و بچه هاش از دست دروغ و دغلبازیهای این چی میکشن؟ من حتم دارم بچه هاش بعداً از اون کمونیستهای دو آتیشه از آب درمیان.
        یا ایهالناس اتقو بنفسک الذی لا اله الاّ هو! آمین یا رب ال////// والکاذبین.

         
        • ادبیات و طرز بکار گیری الفاظ از سوی اشخاص نشانه هویت و شخصیت آنهاست ،شما هم بخوبی با این نحوه ادبیات تان کاملا پوشالی بودن مفاهیم زرورق پیچیده شده ای مثل دموکراسی و آزادی و حقوق بشر را که نقل و نبات گفتارهایتان هست نشان می دهید ،و این طرز گفتار سرکوچه ای و چاله میدانی شما با مخالف عقیدتی هم نشان دهنده عجز و ضعف بنیان مطالبتان است و هم نشانه دوری از اخلاق و انسانیتی که دائم از آن دم می زنید ،خوشا بحال شما که اهل خجالتید و اهل حیا و شخصیت ،و خوشا بحال جناب نوریزاد با چنین مخاطبان فرهیخته ای!

           
          • شخصیت نداشتۀ شما از دروغهائی که اینجا وآنجا بهم میبافید، دفاع از جنایتهای آشکار رژیم و جفنگهائی که در باب مسائل پزشکی و اجتماعی سرِ هم میفرمائید، کاملاً به همۀ اهالی این سایت ثابت شده است. درواقع شما و بسیاری از آیت الله های بزرگتر ازشما بجز ادای این حرفهای صد تا یه غاز هنر دیگری نداشته و خود بخوبی به این واقعیت واقفید که اگر روزی روزگاری ورق برگشت و حضرتعالی دستتان از این موهبتهای بیکران از دولتی سرِ نفت و گاز خدادادی این مملکت کوتاه شده و فی المثل به تاجیکستان یا هندوستان تبعید شده یا بناچار ترک قم از فقم کردید، کسی برای این لاطائلاتی که اینجا دارید بهم میبافید، نه تنها پشیزی ارزش قائل نخواهد بود، بلکه 5 گرم پنیر هم بقال سرِ کوچه برای چنین آسمان و ریسمان بافیها به شما نخواهد داد. سهل است باید سرِ پیری در منتهای درماندگی در اماکن عمومی کاسۀ گدائی بدست در طلب کمک از رذاله ها باشید یا بقول هدایت در سیرک سیاهی لشکر شده و در رُل نعش نقش اجرا فرمائید. خودمانیم…آیا هیچگاه به چنان روز و روزگار و وضع زار و نزار خود فکر کرده اید. امروزۀ روز در غرب افرادی که شما را به شاگردی خود هم نمی پذیرند و از هر پنجه شان دهها هنر میبارد و صاحب چندین مدرک علمی هستند، باید از هفت خان رستم که چه عرض کنم، از هزار خان روپرت مردوک بگذرند تا بلکه دستشان بجائی بند شود. شما و امثالهم که جای خود دارید. توجه میفرمائید؟ درخانه اگر کس است، یک حرف بس است!

             
          • سیّد مرتضی، چه سر بزنگاهی!؟ از این چیز‌هایی‌ که گفتی، خرواری چند در منش سیّد مرتضی و نه‌ در مشی‌ ایشان که مگر تا چه اندازه باید غافل باشید از خطاب‌هایی‌ که نسبت به دیگران داشته اید و همه هم در این سایت موجود هست؟ وقت یک سفر ۱۰ روزه نرسیده؟

             
          • بله بله شما خیلی مودب هستید،شما حالا بامید آنروز بنشینید ،اما با وضع سختگیرانه ای که از محیط غرب ترسیم می کنید و بروز کم سوادی شما در این سایت و سایتی که با گردنی کج اینجا دائم خوانندگان را به آن دعوت می کنید ،حتما جایگاه خاصی بشما نداده اند مگر اموری مثل پادویی و چیزهایی از این قبیل ،و از این جهت بسیار عصبانی هستی و به آینده نامعلوم احاله می کنی! باش تا صبح دولتت بدمد ای نویسنده سایت سخن روز! ببین من چقدر تبلیغ سایت ترا می کنم ،پس زیاد با لینک دادن ها به آن وبلاگ منزوی گردن کج نکن!

             
      • سلام جناب نوریزاد

        قبلا در پست پیشین عرض شد که من نیز آمار دقیقی در این مورد ندارم مگر آنچه که مرحوم استاد در خاطرات بصورت مردد بین 2800 تا 3800 نوشته اند ،چنانکه شمایان نیز آمار دقیقی ندارید ،تفاوت من با شما فقط در این است که من بدون اطلاع در موردی اقدام به حدس و گمانه زنی نمی کنم بخلاف شما دوستان که هر رقمی دلتان می خواهد می گویید ،من شخصا نه متولی این امر بوده ام و نه ارتباطی با اجراء کنندگان اعدام ها دارم ،بنظرم می رسد این وظیفه آن آقایان است که آمار را اعلام کنند نه من ،اما سخن من این است که چرا وقتی ما علم دقیق به یک مورد نداریم همینطور هوائی اعلام می کنیم فلان آدم اطلاعاتی بمن گفت یا رضا ملک بمن گفت و نظایر اینها ،من بشما نسبت دروغ نمی دهم همینطور به کسانی که با آنها اشاره می کنید ،نقل کلام می کنیم به سخن رضا ملک و آن اطلاعاتی ،شما از ایندو بپرسید منبع دقیق اطلاع شما از آمارها چیست؟ بگویید آیا وقتی بقول شما آمار رسمی وجود ندارد ما و شما مجازیم هر عددی را گمانه زنی کنیم؟ علاوه اینکه شما وقتی در مورد اصل اعدام محارب دچار مشکل هستید عدد و رقم محاربان چه مشکلی از شما حل می کند؟! من که حقیقتا از آمار بی اطلاعم مگر آنچه که مرحوم استاد مرددا بیان کردند ،اما چند بار عرض کردم در تطبیق قانون بر مصداق محارب تفاوتی بین یک محارب یا ده محارب یا صدها محارب وجود ندارد ،و شما نیز وقتی مطابق معیار لگامی خود ملتزم بقانون کشور و شرع نیستید چه تفاوتی برای شما می کند که محارب اعدام شده یکی باشد یا دهها و صدها وقتی قانون را درست درک نمی فرمایید ،و حتی با اعدام یک محارب مخالفید.باز هم می گویم مطالبی که شما می نویسید یا در سایت شما نوشته می شود فقط ابراز احساسات در برابر قانون و اجرای قانون در مورد محاربانی است که هزاران نفر از مردم عادی و مسولان این کشور را کشتند و بهمراهی دشمن غدار این کشور قصد براندازی کیان جمهوری اسلامی را داشتند و ترحم بر بر اندازان خلاف روش عقلاء است و این بحث ها نیز هیچ سودی برای شما یا دیگران ندارد.
        با احترام

         
        • با سلام به سید مرتضی : سخنان شما در مورد تعداد اعدام شده گان کاملا منطقی و متین است ولی این از خوی درندگی و سبعیت افرادی که مرحوم منتظری (قائم مقام رهبری و امید امت ما ) مستقیما با آن ها وارد گفت وگو شد چیزی کم نمیکند و این افراد با کمال بی شرمی و وقاحت بینظیر در مکانی اصل اعدام ها را منکر و در مکان دیگر تایید میکنند و افتخار هم میکنند . دیگر با چه رویی رقم واقعی این کشتار ها را اعلام کنند .شما بفرمایید این رقم ترور هایی که به این سازمان که رسما شهرداری تهران در بیلبورد های شهری تهران بیش ازرقم هفده هزار اعلام کرده را با کدام مدرک و سند به خورد مردم میدهند شما خودتان فکر کنید این رقم جعل نشده ؟ البته آقای خمینی در تهران و بهشت زهرا اعلام کردند شاه هزاران جوان را به خاطر انقلاب اعدام کرده ولی جناب عماد الدین باقی که رییس اسبق مرکذ اسناد انقلاب بودند با شجاعت مثال زدنی اعلام کردند که از ابتدای حکومت شاه تا 22 بهمن کلا هزار و خورده ای ( رقم دقیق را میتوانید تحقیق کنید ) که شامل افراد قاچاقچی و قاتل هم میشوند کلا در سی سال حکومت شاه اعدام شده اند و ایشان به خاطر این افشا گری از کار معلق شدند . به قول عرفانیان عزیز خدا همه ما را به راه راست هدایت کند .

           
          • مهرداد گرامی

            با سلام

            اولا :خوشحالم که دوباره بهمین نام می نویسید
            ثانیا:آمار 17 هزار مقتول بدست مجاهدین خلق آمار معروفی است ،من اگر فرصت شد در مورد رسمیت آن تحقیق خواهم کرد
            ثالثا:تعبیر “هزاران” در خیلی از گفتارها و اظهارات بیشتر اشاره به کثرت زیاد است نه آمار دقیق ،آمار دقیق مثلا همین است که منجزا گفته شود دو هزار یا سه هزار یا هرچه ،اما تعبیر صدها یا هزاران یا میلیونها تعبیر عرفی رایج مشیر به کثرت است.
            رابعا:من سخنرانی مرحوم آقای خمینی در بهشت زهرا را دیدم ،کلمه هزاران در آن نبود ،تعبیر ایشان در مورد انحرافات و فساد شاه و جنایات او این بود که :محمد رضا قبرستانهای ما را آباد کرد ،تعبیر این بود نه آمار دقیق مقتولان توسط رژیم سابق ،البته قتل ها و اعدام های رژیم شاه را باید از قیام سال 41 ببعد در نظر گرفت ،در آن قیام و در ماجرای ورامین عده زیادی از مردم را کشتند ،در زندانها تا زمان انقلاب نیز بسیاری از مبارزان را اعدام کردند یا شکنجه کردند ،مثلا سر مرحوم غفاری را با مته سوراخ کردند ،و در جریان انقلاب نیز در شهرهای مختلف عده زیادی کشته شدند ،میدان شهداء تهران که یادتان هست ،در هر حال وقتی کسی می خواهد بجنایات رژیم شاه و ساواک او اشاره کند ممکن است از باب کثرت تعبیر عرفی هزاران را بکار برد ،در مورد عماد باقی نیز بررسی نکرده ام میزان صحت آمارهای او چیست و تعارض آن با آمار کشته شدگان توسط رژیم شاه که اعلام می شود چقدر است ،بهر حال اجمالا رژیم شاه جنایات زیادی داشت و فرق نمی کند مبارزان مسلمان را کشته باشد یا توده ایها یا مجاهدین خلق یا چریک های فدائی خلق یا هرکس را.
            موفق باشید

             
      • خوب مچ مرا گرفتی شیطان
        حوره به معنی ناجیه، طرف و نیز به معنی طبیعت نیز آمده ولی کلمه حوضه که من استفاده کردم به معنی گودال آب که معمولاً بوی بدی نیز دارد استفاده می شود. من اشتباه نکردم. سید تازه اگر هم اشتباهی نوشته باشم چرا جواب سوالات را ندادی؟

         
      • حالا این اشکال املایی ریطی به سؤال ایشان داشت؟ ای که همه را متهم می کنی که از موضوع خارج نشوند، حالا خودت در موضوع حرف زدی؟ نمی شود کسی غلط املایی داشته باشه ولی حرفش درست باشه؟ همین جور هر چیزی را به هر چیزی می چسبونی و بعد ادعای منطقت شکم آسمون رو پاره کرده ها.
        سکولار عزیز : من بارها همین سؤالات رو بدون غلط املایی از ایشون کرده ام و ایشون هیچ جوابی نداده .

         
  66. شاه فقید عفت کلام داشت٬ یا امام خامنه ای عفت کلام دارد؟

     
    • من مطلقا سلطنت طلب نیستم اما مقایسه آخرین پادشاه ایران را با رهبر فعلی بی انصافی و حتی ظالمانه می دانم. بخصوص که آن بینوا دستش از دنیا کوتاه است و نمی تواند از خودش دفاع کند. البته همان بهتر که نیست تا ببیند…خدا شامل حالش شد که رفت و ندید چه بر سر ایران آورده اند.

       
    • شاه فقید ابهت داشت سیاستمدار بود و نیازی به بد دهنی نداشت. کسی در منطقه دست از پا خطا می کرد ارتش شاهنشاهی خدمتش را می رسید. خاطرم است رادیو بغداد برنامه ای به زبان فارسی داشت که بیست و چهار ساعته به شاه فحش می داد. بیچاره ها کاری بیش از این از دستشان بر نمی آمد. یک جوری باید دق دلشان را خالی می کردند. سابقه جنگ های چند ساعته ارتش ایران با عراق را در اینترنت مطالعه کنید. کاری که جمهوری اسلامی در هشت سال نتوانست به نتیجه برساند شاه ظرف چند ساعت حل و فصل می کرد.

       
  67. جناب نوری زاد من همیشه از خودم سوال می پرسیدم که چرا خداوند همه پیامبران جز پیامبر آخر را از قوم بنی اسراییل انتخاب میکرد الان هم اگه دقت کنید این جماعت قلیل بنی اسرائیل در همه جا هستند و در بالاترین سطح علمی و فنی می درخشند درسته خداوند به دلیل هوش و پشتکار این ملت تقریبا تمام پیامبران را از این قوم انتخاب میکرد شما نگاه کن هم زبانان ترک شما در طول تاریخ سه بار مملکت به دستشون افتاد یعنی سه دوره صفویه و قاجاریه و جمهوری اسلامی و همه میدونیم که چه بلاهایی به سر مردم و مملکت در این سه دوره سیاه آمد و دقیقا ادبیات رهبران ترک هم فحاشی و درشت گویی و بیهوده گویی و چاله میدونی بوده در عوض قومهای باهوش ما هر وقت مملکت دستشون بوده ملت و مملکت در خوبی و خوشی بوده مثل پهلوی مازندرانی و افشاریان مشهدی یا زندیان شیرازی و….

     
    • سعدی گرامی رفتار و کردار خامنه ایی و حوزویان ربطی به هویت قومی و نژادی آنها ندارد لطفا به هموطنان آزاده و انسان و ایراندوست خود توهین نکنید.بسیاری از بزرگان و روشنفکران این ملک ترک هستند. خود پهلویها هم خون ترکی داشتند مثل بسیاری از ایرانیان.حوزویان و صفویان و غیره همه مسلمان و شیعه هستند و از اسلام بعنوان یک باور دینی یک ایدیولوژی سیاسی ساخته اند برای پیشبرد اهداف سیاسی خود.بقول طلبه ایی عراقی اسلام از زمانیکه محمد به مدینه آمد وقدرت گرفت و دولت و حکومت بر مبنای شریعت اسلام ساخت دچار انحراف شد.این توهینها و فحاشی حوزویان بعلت ضعف و استیصال است.خشونت و دگراندیش کشی هم که در اسلام قاعده است.بنابراین هموطن چنین دریده گی در بین حوزویان ربطی به هویت قومی و نژادی نمی تواند داشته باشد بلکه بیشتر به تربیت حوزوی و اسلامی و ایدیولوژیکی شان بر میگردد.

       
    • دوست گرامي زنديان اصالتا لربودن

       
  68. با درود به نوری زاد گرامی و هم میهنان فرهیخته : جناب نوری زاد این یک نفرسوال کننده فقط شما بودید .!. ازشخص اول مملکت که متاسفانه دیگر قدرت و شوکتی پیدا کرده که مجلس راس امور ! را چنان منکوب کرده که به جز بله قربان و مجیز گویی کار دیگری ندارند . و این قدرت را وی از همین مردم کوچه و بازار پیدا کرده همین مردمی که زمان انتخابات به نمایندگان مسلوب الاختیار رای میدهند و با کمال پر رویی و متاسفانه نادانی میگویند به فلانی رایی بدهید که فلانی به مجلس نرود و به قول خودشان پوزه تندرو هارا میزنند ولی انگار نه انگار که مجلس نه الان و نه هیچ وقت دیگری راس امور نبوده و این اشخاص فقط در آن اسطبل جمع شده اند که منویات سردم داران قدرت وهمان مقتدران زر و زور وتزویر را تصویب کنند و با کمال پر رویی تکبیر هم بزنند که بله ما تحت اقتدار خدا هستیم و به همین دلایل است که سید مرتضی قم نشین و تنها آیت الهی که به این سایت شریف می آید و به درجه اجتهاد رسیده یعنی کسی که خوب را از بد تشخیص میدهد و از روز اول بر سر موضع خود بوده و کوتاه هم نمی آید و بعضی مواقع برای خالی نبودن عریضه میگوید که در حکومت اشکالااتی هم وجود دارد ! ولی هیچ گاه این اشکالات را قلمی نکرده .جناب نوری زاد شما ودیگر کامنت گذاران در این سالهایی که ایشان به این سایت می آیند در کدام مورد توانسته اید ایشان را قانع کنید ؟ که توقع دارید دیگر آخوند های حاکم برای حرف های حق مردم تره خورد کنند ؟ آخوند جماعت دین را همچون حربه ای برای مقابله با هرکس که خواست استفاده میکند و در تمام امور عالم دخالت میکند وبه محض اعتراض و مقایسه امور جاری با دین فورا وحق به جانب اعلام میکند در اموری که سر رشته ندارید دخالت نکنید . وهمین اقتدار پوشالی وضع این مملت را به اینجا رسانیده که شاهد هستید . آن روز هایی که حکومتیان کلت نارنجک یوزی و مهمات کافی در ساک حجاج بی خبر وباخبر ! کار گذاشتند برای خالی نبودن عریضه نبود ! برای کودتا این اسلحه ها را به مکه بردند و کروبی که فعلا شده شیخ محصور هم به عنوان کاروان سالار حتما در جریان امر بود ولی نتوانستند ( با پوزش)غلطی بکنند فقط جمع زیادی از حجاج را به کشتن دادند و جمع زیادی از حاجیه خانم هارا هم برای تجاوزوکام جویی به شیوخ عرب سپردند و آقای خمینی هم اعلامیه داد ما اگر از صدام وصدامیون بگذریم از آل سعود نخواهیم گذشت واین یعنی عربستان را زیر ورو میکنیم ولی باز هم هیچ غلطی نکردند و باز هم به حج رفتند و پول های این مملکت را به پای شیوخ ریختند و باز هم خواهند ریخت شما مطمئن باشید حکومت ایران هرگذ کوچکترین نگاه چپ به عربستان نخواهد کرد یعنی نیک میدانند که با تمام جهان اسلام در خواهند افتاد و این جا دیگر سوریه نیست که به کمکشان بیاید ودر صورت کوچکترین حمله نابودی این مملکت حتمی است . حرف های این آخوند ها از صدر تا ذیل فقط برای تحمیق مردم است وبس ولی جور و جزای این ابله بازی هارا مردم با تمام وجودو اقتصاد ویران شده خواهند پرداخت که البته به تریج عبای هیچ آخوندی بر نخواهد خورد وبا پر رویی میگویند به وظیفه شرعی خود عمل کردند نتیجه مهم نیست !!!. سپاس .

     
  69. سید مرتضی گرامی
    من را دعوت کردید به آرامش و ناراحت شدید دروغ گو خطابتان کردم.
    دوست گرامی ما داریم بحث می کنیم اعدام های جمعی مجاهدین و چپی ها غیر قانونی بوده جناب عالی جناح مقابل خود را منسوب می کنید به ضد انقلاب. یعنی یک بحث منطقی را می کشانید به تهدید. اصلا این واژه ضد انقلاب خیلی بی معنی است. اگر قرار بر این گونه استدلال باشد شما ضد انقلابید نه ما. آری ما با شعار استقلال و آزادی انقلاب کردیم. کو استقلال کو آزادی؟ جمهوری اسلامی را هم که گفتیم نمی دانستیم تو زرد از آب در می آید و اگر نه غلط می کردیم چنین شعاری می دادیم. نه از استقلال خبری است نه از آزادی نه از جمهوری و نه از اسلام منطقی و معتدل و با صلاح و مصلحت. همه چیز شده ضد خودش. استقلال شده وابستگی. آزادی شده خفقان. جمهوری شده استبداد فردی. اسلام هم که داعشی از آب در آمده. یعنی انقلاب افتاده دست ضد انقلاب.

     
    • ساسانم گرامی

      من تهدید نکردم ،واژه ضد انقلاب چه تهدیدی در آن است؟ این واژه انتزاعی بر کسانی صادق است که یا در ابتدای وقوع انقلاب با آن مخالف بودند یا الان با موجودیت حکومت دینی مخالفند ،شما الان مخالف نیستید؟! الان بکسی که مخالف حکومت دینی باشد می گویند ضد انقلاب ،البته استدلال من در موضوع مورد نظر به ضد انقلاب خواندن شما نبود ؛بحث و استدلال چیز دیگری بود ،من فقط گفتم معمولا الان کسانی که ضد انقلاب هستند روی قضیه قانونی اعدام محاربان مجاهد مانور می دهند و آنرا دستاویز قرار می دهند ،و وقتی دستاویز از آنها گرفته می شود ادبیات شان می شود چاله میدانی! به دو پست قبل خوب بنگرید و همفکران ناشناس ،آشناس و اسامی تکراری و غیر تکراری را ببینید تا بدانید ضد انقلاب و چاله میدانی یعنی چه؟ هرجا هم من مطابق با الفاظ بکار رفته خود آنها با آنها سخن می گویم بمن می گویند چاله میدانی!

       
  70. سلام آقای نوریزاد. سری به اینستاگرامتان زدم. دلسرد نمی شوید؟ از فحاشی حاکمان به سران کشورهای دیگر انتقاد می کنی و نسبت به پیامدهای جنگ افروزنه آن هشدار می دهی، عده ای می گویند: آقای نوریزاد، از قاتلان 700 هموطنمان دفاع می کنی؟! نامه ای نمایدین به پادشان سعودی می نویسی و می گویی اینها که کوتاه نمی آیند، شما گوتاه بیا و منطقه را بیش تر از این به آتش نکشان، می نوسیند: ای وای آقای نوریزاد به دامن سعودی های افتاده ای و به این قاتلان نامه می نویسی؟! پسرت را از تو دور کردند و مجاهدین دوره اش کردند، می نویسی کارهای پسرم به خودش مربوط است، از لقمه های سر سفره ات برایت ریشخند درست می کنند. می روی به دیدن مادر لطفی و یک کلمه را و یک تاریخ را جابجا می نویسی، هوارمی کشند که ایوای نوریزاد! می خواهی از اعتبار مادرلطفی برای خودت کلاهی بدوزی؟!! می روی روبروی لاستیک دنا، مادر ستاربهشتی به دیدنت می آید، از آنطرف دنیا بهت می گویند: دست از سر مادر ستار بردار!! با مردمی با این تفکرات، آینده را چطور می بینی؟

    ————-

    درود و سلام دوست گرامی
    اگر آینده هم از ما بگریزد، ما دست از دامانش نمی کشیم. آینده اما چشم به راه جولان تک تک ماست. خواهیمش ساخت. به شایستگی.
    با احترام

    .

     
  71. برخلاف مغالطه سید مرتضی جان ما این مصاحبه اختصاصی از مرحوم منتظری نشون می ده که ایشان نه با طریقه اعدام که مورد علاقه سیدها و سایر طرفداران جنایته که با خود ذات اعدام زندانیان سیاسی مخالف بود.آقای خمینی اگر چندماه دیگر زنده بود شاید حکم اعدام هر بنی بشری رو در ایران صادر می کرد.اما از هر دیکتاتوری قویتر اجلیست که در کمین ستمگران نشسته است.
    https://youtu.be/oYtRoPXLzBk

     
  72. شیشه ی عمر این نظام در این سی و چند سال همین بلوا به پا کردن در دنیا و شلوغ کاری و به جان عراق و عربستان و آمریکا و اسرییل افتادن بوده. کار دیگری بلد نیست. باید چند تا لولوخرخره درست کنه و چند کشور همسایه رو انگولک کنه و بعد یه صدام و شاه فهدی جوابشو بدن و مردم این وسط قربانی بشن و اینها مظلوم نمایی کنند و نهایتا روزگار رو بگذرانند و بعدش هم بگن ما مکلف به وظیفه بودیم نه نتیجه. حالا نشد هم خب نشد خود آقا امام زمان تشریف میارند و کارها رو درست میکنن. غیر از این حرف ها چی دارن بگن. بگن اخلاق جامعه رو درست کردیم؟ از فساد اقتصادی و غیره بگن؟ تمام ادعای روحانیون و هنرشان حسب ادعا این بوده که نسخه ی آدم سازی توی جیب شان است و آمده اند آدم درست کنن و اخلاق جامعه را اصلاح کنن. حالا بعد از سی و چند سال دیگه وضع اخلاق و فساد و جرم و غیره معلومه. باور کنید اینها تو دلشون لااقل باید ممنون عربستان و اسراییل و غربی ها باشن که یه بهانه ای بالاخره به اینها میدن که بتونن ادامه ی حیات بدن.

     
  73. در پست پیشین دوستانی سید رضی گرامی را مورد عتاب قرار داده اند که این چه مطالبی است راجع به آیات قرآن نوشته ای. باور کنید دنیای متمدن به چنین بگو مگویی می خندد. در حد فکاهی است. یعنی اینجا صحبت های سید رضی نیست که فکاهی است بلکه واکنش تند و تیز دوستان به این سخنان فکاهی و خنده آور است.
    من نمی دانم خدا وکیل و وصی لازم دارد؟ خودش نمی تواند از حق خودش دفاع کند؟ باید دیگران بیایند و حقوق پایمال شده خداوند را با تهدید و تشر جبران کنند؟
    سید رضی با خدا شوخی کرده. خوب کرده که کرده بین خودش است و خدا. خدا می داند و او. حق کسی را خورده؟ اسلحه روی کسی کشیده؟ به کسی ظلم کرده؟ اگر ایمان شما با نوشته های سید رضی مخدوش می شود که باید فکری به حال ایمان خود کنید. سید رضی که مرجع تقلید کسی نیست که موجب انحراف کسی شود. کسی را وادار نکرده حرفش را باور کند یا نکند. وی از این دیدگاه قرآن را نقد کرده که این کتاب آسمانی نیست بلکه ساخته دست بشر است. بسیاری محققان و اسلام شناسان غرب و شرق عالم نیز چنین می اندیشند. حال ایشان نظرش را با مزاح آمیخته. واقعا در این اوضاع و احوال جمهوری اسلامی غیر از مزاح و شوخی نمی توان به مسایل نگریست. باور کنید این حکومت و اربابان و نمایندگان و مفتیان و مفتشانش بیشتر به دلقک شبیهند و کار ها و سیاست ها و رفتار هایشان بیشتر به فکاهی می ماند. دوره دوره لودگی و دلقک بازی است. خیلی نمی شود مسایل را جدی گرفت. همه چیز وارونه شده. سر و ته شده. حوزویان بد جوری از قافله علم عقب مانده اند.
    یاد داستان ابرهه افتادم هنگامی که پرده دار کعبه به جای مقابله با ابرهه رفت شتر هایش را نجات دهد. ایراد که گرفتند گفت: من از اموال خودم محافظت می کنم. کعبه نیز صاحبی دارد و همو از اموالش محافظت خواهد کرد.
    استباه شما این است که از یک موضوع فکاهی که استدلال چندان محکمی ندارد یک کوه وحشتناک می سازید و قضیه را مهم می کنید. درست مثل برخورد نادرست با سلمان رشدی که بیشتر باعث معروف شدن وی شد و محکوم شدن مسلمانان. دنیای متمدن می پرسید آخر یک کتاب مگر چیست که مسلمین این همه راجع به آن این همه شیون و ناله راه می اندازند؟ اگر مطالب غیر واقعی در آن است خوب مسلمین کتابی بنگارند در ردش. زد و خورد و کشت و کشتار و تظاهرات خونین و تهدید به قتل و این ها نشانه توحش است. خوب همین سید مرتضی خودمان می توانست توضیحاتش را بدون عصبی شدن و با آرامش و متانت کامل ادا کند. نوری زاد که انصافا معلم اخلاق است بار ها به دوستان گوشزد کرده هنگامی که الفاظ تند و زننده به کار می برند ارزش استدلال خود را کاهش می دهند.
    حالا بیاییم بین سید رضی و خدا میانجی گری کنیم شاید خدا وی را ببخشد….. بله؟ خدا نیازی به میانجی ندارد؟ خودش ارحم الراحمین است؟ حق الله را می بخشد؟ چرا که نبخشد. من مطمین هستم سید رضی هرگز خدا را هدف قرار نداده چرا که قرآن را نوشته انسان می داند. این یک نظر است. چه خوب است صاحب نظران بیایند و همین را زمینه ارایه استدلالات عقلانی کنند و ثابت کنند سید رضی اشتباه می کند. لکم دینکم و لی دین.

     
    • این استدلالهایت ساسانم، تنها به درد ////////// می خروه رفیق. تو مثلا فرد دینداری هستی که در آن ور آب نشسته ای و میخواهی امثال سیدرضی باهوش و دقیق را وادار کنی به گفتن حرفهایی که وقتی فردا آی دی اش را فقیهان که کل ثروت کشور را هزینه مراقبت از دین کرده اند، یافتند و پی گیری کردند و بردندش و از هستی ساقطش کردند و خانواده اش را آزار دادند، آن وقت آیا باز هم ساسانم زبان دارد و آیا آن وقت می آیی و این حرفها رو می زنی و استدلال می کنی که خدا وکیل وصی نداره؟ من زبانم مو در آورد از یک سال پیش تا به امثال تو بفهمانم که دین فقط یه زیارت و از راه دور خدا چاکرتیم نیست، دین حقیقتش در احکام بیرونیش تجلی می کند و حقیقت اسلام همانا احکامی است که بدون ترس از هیچ کس اجرا می شود. آن هم از سوی نگهبانانی که چون می دانند زبان خدا به ابهام دچار شده پس باید حتما از ان امر مبهم مراقبت کنند و امر مبهم را تنها با کشتن، روشن گویان می توان از تعرض در امان نگه داشت. همه فقهای شیعه با اعدام هر مخالفی که شبیه مجاهدین به خبابانها بیاید موافقند همه فقها تا چه رسد به مخالفی که مثل سیدرضی دین را و خدا را نقد کند(از دید آنها تخریب کند). می فهمی یعنی چی؟
      حالا در باره سیدرضی هم لازم نیست، جنابعالی او را وادار کنی به نوشتن این حرفها. خب خودت که در آن ور آب تشریف برده ای پس بیا شبیه مزدک شو و خدایت را به هرچه دوس داری بکش و آب کش کن. اگه کسی چیزی به شما گفت آن وقت حق با شماست. یه ذره و تنها یک اپسیلون شعور و عقل هم خوب چیزیه. من سیدرضی را مراعات کردم والا مثلا اگر کورس عزیز دلم بود که خودم را برای مانع شدنش به آب و آتش می زدم لو که از من برنجد. میدونی چرا؟ چون احمق نیستم و در میان فقها هستم و تفکرشان را از برم و نمی خواهم هم وطن باهوش و بی نظیرم به مخصمه بیفتد.
      باری اگه خدای تو بی وکیل وصی است خب همانجا که هستی هرچه دوس داری به خدایت بگو و سرش بیار. گفتم اینجور جاها فقط یک اپسیلون درک واقعی از واقعیت دین لازم است!

       
      • علی عزیز و گرامی که اگر بهت بر نخورد احساس قلبی بسیار گرمی نسبت به تو دارم. سوزی که در سینه داری را و دردی که در کلامت است را به خوبی احساس می کنم و از این لحاظ مشترکیم. کمی زود جوش می آوری و با این کار مرا یاد یکی از دوستان قدیمی ام می اندازی که مثل تو جوشی بود. ترا به خدا هر چه از من می خوانی برداشت منفی نکن من عادت دارم گاهی با طعنه و کنایه و دو پهلو حرف بزنم ولی هرگز بدی کسی را نمی خواهم هرکس که باشد. آن اسلامی را می خواهم که می گوید خدایا هر گرسنه ای را سیر کن هر اسیری را آزاد کن ….. فرقی بین مسلمان و غیر مسلمان نمی گذارد. این ها چیزی از جوهره اسلام و انسانیت باقی نگذاشته اند. خودشان بزرگترین دشمن خودشان هستند و نمی فهمند. چسبیده اند به پوست و مغز را رها کرده اند. بالاخره باید قبول کرد اسلام چه الهی باشد چه زمینی پیامی داشته چیزی داشته که هنوز بر سر زبان ها است. این ها پیام و قلب ماچرا را رها کرده اند چسبیده اند به فقاهت پوسیده. در دل خیال می کنند تزویر می کنند تا دو روز دنیا خوش باشند و نفسشان را جولانی دهند در حالی که خودشان با دست خودشان قبر خودشان را می کنند و نمی فهمند.
        مرا بکش یا رهاییم ده از کورس بپرسی شاید نام گوینده این جمله را بداند. مرگ حق است. کسی را یارای گریز از آن است؟
        آن چه تو گفتی درست است و امید وارم سید رضی به توصیه هایت توجه کند. با این حال من هم این حق را دارم سوال کنم تا کی ما باید وحشی و غیر متمدن بمانیم؟ بالاخره باید صدایمان در آید یا نه؟ در همین حد سایبری هم که شده. من از بچگی نمی توانستم زیر بار حرف زور بروم. الان هم که کوله باری از تجربه بر دوش می کشم و می توانم ادعا کنم فردی دنیا دیده ام. با بسیاری نشست و برخاست داشته ام و از مصاحبتشان بهره برده ام. یکی از سرگرمی های من است که هر جا صاحب قلمی و فکری سخنرانی کند در حد توان حاضر باشم و در سوال و جواب شرکت کنم. این است راز عامی بودنم. دنیای اینترنت هم که بزرگترین معجزه دوران زندگی ام است و افتخار می کنم این دوران را درک کرده ام. فکرش را بکن در یک نسل یعنی از کودکی من که هنوز کسی ماشین حساب برقی ندیده بود تا کنون که ماهواره راه خود را در فضا به طور خود کار محاسبه می کند و یخچال و تلفن و در و پنجره خانه و خود رو و فروشگاه و رایانه به هم متصل اند و از هم می آموزند. فکر کن این دوران چه فرصت طلایی برای انسانیت به وجود آورده. برای آشنایی با خوبی های یکدیگر و سر در آوردن از بدی هایشان. این ها این را درک نمی کنند. تمدن بشر در حال جهشی تازه است و حوصله منتظر ماندن برای بازماندگان از قافله ندارد. حوزویان (ابتکار لغوی جالبی است) اگر به خود نجنبند به دست فراموشی سپرده خواهند شد طوری که انگار هرگز به دنیا نیامده بودند. فرزندان فرزندان ما خواهند پرسید کلمه ملا که در تاریخ آمده یعنی چه؟
        تا حدودی می توان از ورود به مسایل اعتقادی خودداری کرد لیکن وقتی سید مرتضی دم به دم کشتار غیر قانونی را با فقاهت توجیه می کند انسان مجبور می شود دست گذارد بر پوسیدگی آن.

        سید مرتضی هنوز از پاسخ به سوال من طفره می رود که این چه معنی دارد متولیان دین بر سر مسایل پیش پا افتاده ای مثل یایسگی زنان تا معرفت و فلسفه نظرات گوناگونی داشته باشند؟ آیا این خود گواه بر سکولار بودنشان نیست؟ تنوع افکار و نظرات امری سکولار است چرا که اصالت را به انسان می دهد و طبیعی است انسان ها گوناگون بیاندیشند. آن که اصالت را در امر الهی می داند اختلاف نظرات در امور قدسی را چگونه توجیه می کند؟ چون ندیدند ره حق ره افسانه زدند اشاره به همین معضل چند دستگی افکار و عقاید در امری است که اختلاف بردار نیست!
        این ها یا متصل به وحی نیستند یا متصلند. اگر نیستند که باید اقرار کنند سکولارند. اگر متصلند اختلاف نظر چرا؟ هر بار اختلاف داشتند زنگ بزنند به خدا جواب واحد بگیرند.
        خمینی یا بهتر بگویم منتظری این مشکل را می دید و برای رفع آن ولایت فقیه را اختراع کرد تا به خیال خود وحدت ایجاد کند. فکر نمی کرد وحدت زورکی ارزشی ندارد؟ همین اختراع ولایت فقیه خود سند دیگری نیست بر اصالت سکولاریسم؟ که چیزی از آسمان نیامده و ما باید خودمان کشتی نجات خودمان را نجاری کنیم. امر قدسی اگر آسمانی باشد نیازی به ولایت فقیه ندارد. به طور خود جوش به هم متصل می شود. درست مثل علم فیزیک که در ژاپن و ایران و آمریکا یکی بیشتر نیست. اختلاف گواهی بر عدم اتصال است و عدم اتصال یعنی اعتراف به سکولاریسم.

         
        • از کجا میدونی که من جوش آوردم؟ من چقدر ناراحت میشم از دست این آقای نوری زاد که کلمات را بی دلیل حذف می کند. عبارت به درد عمه ات می خوره، یک اصطلاحه و گرچه نقد تندیه ولی نه توهینه ونه تخریب دین و و نه تخریب شخصیت .دارم میگم مسخره کردن جزییات دین، تنها به نفع فقها و علمایی تمام میشه که در یک دست منطق دارند و در دست دیگر شمشیر و اسلحه. راز این همنوایی منطق و سلاح را باید زجر کشید و یافت و با لحنی نوشت که منطق شان پوسیده گردد و سلاح شان از کارایی و کاربرد افتد. این را با تجربه کردن و دنیا را گشتن نمی توان به دست آورد. بله دنیادیدگی به شما عقلانیتی متین و خوب داده ولی این با کار علمی کردن فرق دارد. دارم می گویم افرادی که در ایران هستند اگر بخواهند به صورت سیستماتیک به تمسخر بنیادهای دین و قرآن بپردازند، اول با تهدیدهای مسخره سیدمرتضا مواجهه می شوند که مفت هم نمی ارزد ولی واقعیت جای دیگری است: ملیاردها بودجه تعیین شده تا افرادی بسیار غلیظ تر از سیدمرتضا،هوشمندان را شناسایی و سر فرصت خانواده اش را با رنجی گران مواجه کنند. این چیزی نیست که مخفی باشد و حکومت تمام هدفش ذاتی اش حفظ دین است و برا حفظ آن هیچ اختلافی بین هیچ دستگاهی نیست و هیچ ابایی از تخصیص بودجه و بررسی همه کامنتها ندارند. کشتن افراد منفرد و منتشر در این هشتاد ملیون که برای اینها سخت نیست. دارم می گویم هر فرد که اینجا می نویسد اولا باید راه مراقبت از خودش را آموخته باشد چون در این نزدیکی ها، نه خدایی هست که مراقب او باشد و نه کسی در این کشور هست که برای او سینه سپر کند و ساسانم و مزدک هم که نوشانوش خوشی هایشان در خارج کشور است و لختی از خنکی دل را اینجا به نمایش می گذارند، از رنج های یک فرد به مخصمه افتاده برای عقیده، خبر ندارند. سایت نوری زاد خوانندگان بسیار دارد و وقتی ارزیابی به این برسد که مثلا نوشته من وسیدرضی و هر کس که پایه دین را لق می کند، تردیدی نمی کنند در خانواده ای با عزای عمومی مواجه کردن. بله بچه نیستم و ملتفتم که برای تهدیدهای سیدمرتضا نباید تره خورد کرد چون او هم بیچاره ای مثل خودمان است از این لحاظ ولی آنچه قصد کشتنش بکنند نیازی به فتوا ندارد و آنجا که فتوا می دهند به کشتن عمل نمی کنند. سیدمرتضا فتوای شلاق می دهد ولی عمل نمی کند ولی آنانکه فتوا نمی دهند، در خفا به راحتی عمل می کنند. باری دیدگان سیاه دلان به این دوخته است که چه کسی قرآن را به سخره می گیرد تا به آرامی راه نفسش را ببرند. آن کس که در بیرون است خود می داند چه کند اما من وظیفه وطنی ام اینه که در حد کلمات تندی که تندیش را فرد بر تنش احساس کند، او را بر حذر بدارم زیرا مراقبت از فرد را بر هر نوع مرام مزخرف آینده محور و آرمانی برتر می دانم. «من دوستی داشتم جوشی بود پس شما هم جوشید هستید» عین همان جمله ات هست که نوشتی:اسلامی را می خواهم که برای هر اسیری دعا می کند که آزادش کن و سیرش کن.. کجاست این اسلام؟ یا در کجای تاریخ و در کدام متن. بارها گفته ام که هر دین مثل هر پدیده طبیعی برای مراقبت از خودش، لایه های محافظتی روی خودش می کشد. عین پوسته حیوانات در معرض خطر. پوسته ضخیم اخلاق و دعا، برای ادیان همین وضعیت را دارد. از آنها محافظت می کند والا سواد فهمیدن درونش را با جزییات و تفاریق داشته باشیم، باطن پر از حقایق عجیب دیگری است.
          شما تصور می کنید ما از سر خوشی اینجا وقت می گذاریم تا چهار نفر شبیه شما درک شان را از اسلام واقعی کنند؟ فکر می کنید که من مرض دارم که سخت و غیرقابل فهم می نویسم؟ برای مراقبت از خود است رفیق. والا باید به سینه قبرستان مراجعه کنیم و من هرجور آماده این محل باشم، حق ندارم به حق بچه ام یا دیگر نزدیکان، فکر نکنم. فکر می کنی نمی توان کامیون ها گزاره تحلیلی از آیات و منابع چونان سیدرضی روی دایره ریخت و تناقضات و عجایبش را مسخره و بر ملا کرد؟ خیلی راحت هم می شود ولی آخرش این است که فرد نویسنده به رنجی-غیر از نوشتن و تحقیق کردن- مبتلا می شود بدون اینکه هیچ کس هم برای او تره ای خورد کرده باشد. هر آدمی باید چارچوبی برای مراقبت از خود فراهم کند و سپس به چالشهای جانکاه رو آورد.

           
      • علی1 گرامی شما بی خود جوش کسی را می زنید که او خود بیشتر از من و شما به آنچه انجام می دهد آگاه است.ارام باش هموطن!این شیخان و حوزویان مست قدرت انچنان خون ریخته اند که تشنه گی شان اندکی ارام گرفته.بیا و لحظه بین تشنگی خونخواران را غنیمت شماریم و خود باشیم!زمان دوباره تشنه شدن این ////// معلوم نیست و شاید به درازا بکشد!

         
    • ساسانم گرامی شما دوباره مدتیست افتاده اید روی غلطک سخنان کم فروغ و کم مایه ،من اصلا از زاویه محافظه کارانه یا عمل گرایانه ای که علی1 شما را مورد خطاب قرار داد بمساله نمی نگرم ،آن حرف او هم البته بجای خود صحیح است اگرچه من آن تعبیر تند سیلی زدن به صورت دیگران را نمی پسندم زیرا که اگر چنین رویه ای مرسوم و معقول باشد طرف مقابل نیز می گوید من نیز چنان سیلی بگونه ات خواهم نواخت که گوشت ناشنوا شود! .من قبلا هم گفته ام اگر فردی در فضای عمومی به شخصیت حقیقی پیامبر اسلام و به قرآن جسارت کند عمل او مطابق قوانین اسلام عنوان مجرمانه دارد و در صورتیکه در مرزهای قانونی قضائی کشور اسلامی باشد با او چنان برخوردی خواهد شد که عبرت دیگر جسارت کنندگان باشد ،اما سخن من ناظر به این جهت است که شما می گویی خدا وکیل و وصی ندارد ،البته خدا وکیل وصی ندارد ،اما در همان شریعتی که از طریق نبی اکرم خود فرو فرستاده برای مقدساتی مثل شخصیت حقیقی و حقوقی نبی اکرم خود و قرآن کریم حرمت و حریمی قرار داده است و برای گروندگان به این دین و متولیان امر وطیفه تعیین فرموده است که حرمت قرآن کریم و حرمت رسول گرامی اسلام را حفظ کنند و پاس دارند ،البته قبلا بارها عرض شده است که پرسش و نقد محترمانه و بیان شبهه در این موارد مانعی ندارد ،اما هزل گوئی ،تمسخر ،ریشخند قرآن کریم و پیامبر اسلام در فضای عمومی بلاشک در نصوص دینی و در قوانین کشور جرم است و برای آن مجازات هایی تعیین شده است ،شما می گویید مگر خدا قدرت ندارد که از حق خود دفاع کند…چرا خدا قدرت دارد و همه شراشر وجود و تمام هستی ناچیز شما و من و همه این کائنات در ید قدرت اوست ،اما بنای عالم بر اختیار انسانها در تکوین و ایجاب وظیفه برای آنها در تشریع است ،آنچه که منطق قرآن است این است که میزان ایمان واقعی انسان به این سنجه است که آیا زن و فرزند و پدر و مادر و بستگان عشیره ای و قومی خود را محبوبتر می داند یا خدا و پیامبر او نزد نزد او از اینها محبوبتر است (قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ .التوبه/24)
      بگو: «اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده ‏ايد و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد و سراهايى را كه خوش مى‏ داريد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى دوست‏داشتنى ‏تر است، پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد.» و خداوند گروه فاسقان را راهنمايى نمى ‏كند.
      یا فرمود :”ِ …وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه‏….البقره/165.
      ولى كسانى كه ايمان آورده ‏اند، به خدا محبت بيشترى دارند.
      این سنجه های قرآنی است که شما چند بار آنرا سخن بشر دانستید ،بر این اساس و دهها فاکت دیگر قرآنی و روایی ،حمایت از دین و حمایت و صیانت از شخصیت حقیقی و حقوقی پیامبر اکرم و صیانت و حمایت از قرآن برابر جسارت جسارت کنندگان هزل گو و سبک مغز ،وظیفه آحاد مومنان بشریعت است ،و سخن شما بعنوان دیدی فرادینی که :خدا و رسول و قرآن وکیل وصی نمی خواهد سخنی بیجا و برای مومنان فاقد ارزش است ،و خداوند مطابق روایات از مومن ضعیف و فاقد غیرت بیزار و بری است ،و اساسا این شما نیستید که برای مومنان و متدینان و متولیان دین ایجاب وظیفه کنید بگذریم از محک درستی که علی1 از آن سخن گفت :اینکه شما چرا با اینکه شجاع نیستید چطور دیگران را تشجیع به جسارت به خدا و رسول و قرآن کریم می کنید با آنکه شما آنطرف آبها هستید و این سنجه درستی است.
      شما را در انتها به مضمونی که بدیگران توصیه کردید وصیه می کنم :ان کان کلامک من فضه فسکوتک من ذهب.

       
  74. سلام

    ضمن تأييد نوشته محمد نورى زاد در باره ى رهبر فعلى ايران متأسفانه بازهم شاهد مطالب سراسر خيالى و افسانه اى از طرف ساسان هستيم قبلا جناب مهرداد اين مطلب خنده دار و مضحک را نوشته بود
    دوستان سن وسالى از شما گذشته است بدون تحقيق مطالب را از سايتهاى زرد نقل نكنيد

    نمونه :سرتیپ آریانا کجایی ظرف صبح تا شب هزاران نیروی تکاور را پشت خطوط دفاعی عراق پیاده کردی و رکورد سرعت عمل در عملیات هوابرد را شکستی. همین افسر شجاع گفت شاهنشاه مایلند نهار را در بغداد میل کنند….

    جل الخالق ركورد دروغ شكسته شد تا كنون دروغى به اين بزرگى سابقه نداشته است

    و اما در ارتباط با سرتیپ آریانا :بهرام آریانا در اردیبهشت ۱۳۴۸ از ریاست ستاد ارتش برکنار و در تیرماه همان سال بازنشسته شد! در سال ۵۲ ازهاری ریاست ستاد ارتش بود
    ضمنا بصره یا هیچ شهر دیگری در آن نبردها توسط ایران اشغال نشد! دولت عراق تنها ایران را متهم به ورود ۳ مایلی به داخل خاک عراق نمود
    جالبتر اينكه شاه تنها ۲ سفر در سالهای ۱۳۳۵ و ۱۳۴۴ به شوروی داشت و در سال ۵۲ و بروز درگیری مرزی در مسکو نبود
    و از همه مهمتر اينكه در زمان این نبرد، رئیس جمهور عراق احمد حسن البکر بود، نه صدام! صدام با کودتا علیه او در ۱۹۷۹ به قدرت رسید

     
    • آق مسعود اگر ممکن است این نقل قولی که فرمودید بنده در این سایت درج کردم با ذکر تاریخ و پست اغلام کنید والا افترا زدن که کاری ندارد درضمن از نظامیان قدیمی سوال کنید که اقتدار ایران در آن زمان چگونه بود سپس خیالبافی کنید !

       
    • امیدوارم جناب عالی از افسران جنگ نرم سپاه سایبری باشید البته نمی گویم حتمن هستید ولی خوشحال می شوم هر گاه با یکی از این دوستان هم صحبت می شوم. دلیلش هم این است که البته بنده یک انسان جایز الخطا هستم و حتما در درج برخی تواریخ و نقل برخی وقایع ممکن است موضوعی را عقب و یا جلو طرح کنم و یا نام کسی را با دیگری اشتباه بگیرم لیکن کسی به این جزییات اهمیت نمی دهد چون مضمون گفته مشخص است و آن اقتدار ارتش شاهنشاهی و تسلط نظامی بر تمامی منطقه است مگر آن که کسی بخواهد ساسان را تخطیه کند و وانمود کند ساسان دروغ گو است. سلام خیلی سرد شما به نوری زاد (بدون گفتن تعارفات متداول گرامی یا عزیز) هم یعنی من از شما ها هستم و ضد نظام هستم پس حرفم حتمن درست است و مغرضانه نیست. چه لزومی داشت این اعلام موافقت با نوری زاد و چه ربطی داشت به راستی و ناراستی نوشته های من؟ جناب عالی که مدعی هستید من از سایت های زرد نقل قول کرده ام می توانید آدرس این سایت را به من بدهید با چنین نقل قولی که من آوردم؟

      دوست گرامی سرهنگی که این نقل قول را برای من باز گفت سی سال پیش از دنیا رفت. متاسفانه در قید حیات نیست تا وی را دعوت به این گفت و گو کنم. نام افسر ارتشی که وی به من گفت تا آنجا که خاطرم است آریانا است. شاید آریابد. این جمله را در طول زندگی هرگز فراموش نکرده ام. سرهنگ دوست من می گفت آریانا (یا آریابد) با سلام نظامی در حضور شاه این جمله را با کنایه به توان رزمی ارتش به صورت سوال بیان کرد. در واقع مثل دوستی که از دوستی دعوت می کند برویم فلان جا ناهار.

      در مورد توان واحد های هوابرد ارتش شاهنشاهی به خود شک راه ندهید. از پیشرفته ترین فن آوری بهره مند بودند. این ها با هواپیما های سی صد و سی c130 قادر بودند در زمین شخم زده فرود بیایند و پرواز کنند. شماری از باقی مانده تکاوران هوابرد در آغاز حمله عراق به دستور ملایان بی سواد در یک عملیات ناشیانه وادار شدند پشت نیرو های عراقی پیاده شوند که همگی اسیر یا کشته شدند.

      در نهایت دوست من اگر از افسران جنگ سایبری هستید به شما خوش آمد می گویم. بالاخره ما همه انسانیم. غیر ممکن است هر اندازه سنگ دل هم باشیم این جا بیاییم و تحت تاثیر گفت و گوی منطقی یاران قرار نگیریم.

      اگر هم فرد معمولی و به طور مثال از مخالفان پهلوی و نظام شاهنشاهی هستید از انتقادات شما ممنون می شوم به خصوص هنگامی که اشتباهی از سوی من رخ دهد و شما آن را گوشزد کنید.

      دفعه بعد با و تهیات و تعارفات معمولی وارد گفت و گو شوید تا مظنون جلوه نکنید.

       
      • مسعود گرامی ارتش ایران بخاطر اینکه رزیم با غرب مشکلی نداشت بعنوان ژاندارم منطقه بود و کسی را قدرت مقابله با آن نبود. کشورهای عربی اصلا بحساب نمی آمدند.این یک واقعیت تاریخی است.یکی از اشتباهات مبارزان و مخالفان حکومت پهلوی بی تجربه گی و نا آگاهی از شرایط بین المللی بود و فریب خوردن آنها توسط هواداران شوروی و اسلامیان //////////// و جوانان فریب خورده و مسخ شده و عجول بود. روشنفکران ایرانی بجای این انقلاب بقول زنده یاد آخوند کراواتی بازرگان(چون خودش اینقدر///////// نداشت که بفهمد ترکیب دین و سیاست چه فاجعه ایی ببار می اورد و هنوز پسرش در فکر توجیه سن عایشه است!) غیره ضروری می توانستند با آگاهی دادن دراز مدت به توده مردم و شرکت در کارهای عمرانی و پرورشی و آموزشی و همزمان اگاهی یافتن بدون تعصب و کینه توزی و پیش داوری و مطرح کردن اجرای قانون اساسی کشور بتدریج حکومت را وادار به اجرای قانون و احترام به حقوق مردم و آزادی احزاب و عقیده نمایند.ولی افسوس که نه تنها مسلمین با التقات اسلام و مارکسیسم(مجاهدان و تا حدودی شریعتی) بلکه مارکسیتیهای ابله با توسل به ///////// که خود عرب و قوم و خویشان عربش او را به سبب یاغی شدن بر حکومت اکثریت مسلمین نپذیرفتند تا اینکه متوسل به موالیان کوفه شد .یعنی آنهایی که از دست ستمکاریهای حاکمین عرب به تنگ آمده بودند برایشان کشتن هر عربی غنیمت بود میخواستند ما را به بهشت پرولتاریائی برسانند که بعدها همان شد که اسلامیان 1400 سال برایمان وعده کرده بودند!

         
    • مازیار وطن‌پرست

      بخشی از حرف‌ها درست است. رجوع شود به تاریخ شفاهی (هاروارد) مصاحبه با ارتشبد فریدون جم (جانشین وقت رئیس ستاد کل ارتش). آریانا به مرخصی رفت و ارتشبد جم مسئول جابجایی قشون و تدارک برعلیه اولتیماتوم عراق بود(تا آنجا که خاطرم مانده حمله‌ای به عراق انجام نشد). اما صدام حسین در آنزمان معاون رئیس جمهور و عملا همه کاره‌ی عراق بود.

      چون نمی‌خواهم -ضمن نقل از حافظه- اشتباه کنم و فرصت رجوع به مطلب را ندارم، همینجا خاتمه می‌دهم بقیه را علاقمندان با یک جستجوی کوچک می‌توانند خودشان بیابند. راهنمایی: مجموعه‌ی تاریخ شفاهی روی صفحه‌ی باشگاه ادبیات (در فیس‌بوک) و وبلاگ و نیز سایت کتابناک موجود است، احتمالا تا کنون منابع دیگری هم این مصاحبه‌ها را منتشر کرده‌اند.

       
  75. درآمد عربستان از حج چقدر است؟ و سهم ایرانیان در این میان!

    https://www.youtube.com/watch?v=a1-KlYE0FDw

     
  76. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . رهبری نظام ما تقریباً هیچ مسئول و حاکمی را در ممالک دیگر بر نتابیده و قبول نداشته و تنها کشور ایران را اسلامی و خود را رهبر مسلمین جهان میداند !!! اَخیراً ایشان مقام های سعودی را با تعابیری همچون ” گمراهانی روسیاه “، “شیطان‌هایی خرد و حقیر ” که از به خطر افتادن مطامع شیطان بزرگ ( آمریکا ) به خود می‌لرزند ، ” با نهایت بی‌شرمی و وقاحت ” ، ” شجره‌ خبیثه‌ ملعونه ” ، ” مردان قسی‌القلب و جنایتکار” ، “حکام فتنه انگیز ” ، ” سیاست‌بازان از خدا بی‌خبر” و “بی‌ایمان و وابسته ” یافته و خوانده اند . حضرت آیت الله نوری زاد آیا این سخنانِ ایشان ادامه ی همان شعارِ آن خدا بیآمرز وزیر شعار ، در صحرای عرفاتِ بوده که فریاد میزد : یا اَیها المسلمون ، اِتحدو ، اِتحدو … یا اینکه این سخنان همان شعار ” برائت از مشرکین ” است و از دید رهبری نظام ، حکام عربستان ، همان مشرکین هستند ؟ الحقر ___ مبشّر

    ————-

    سلام مبشر گرامی
    جواب در دل پرسش مستتر است. که یعنی شما خودتان پاسخ پرسش خود را داده اید.

    .

     
  77. با درود به آقای نوریزاد گرامی‌، دیدم سرکار خانم آنیتا گرامی‌ از شأن ادب و جایگاه آن گفته اند. شخصیت و منش هر کسی‌ در درجه اول بستگی تام و تمام به تربیت و به اصطلاح پای سفره بزرگ شدن دارد و دوم اینکه چه آموزه‌های‌هایی‌ را دنبال کرده و چه همنشین‌هایی‌ داشته است و …و…، نتیجه اینکه صرفنظر از استثنا‌ها در حوزویان، قاعده کلی و انتظار واقع بینانه این است که اکثریت اینها مشمول از کوزه همان تراود که در اوست می‌‌شوند، مهم نیست اسم رهبر و جایگاه رهبری را یدک بکشند یا هر القاب بلند و بالای پرطمطراق دیگری که “جامی” چه زیبا اینها را معرفی کرده است: ذات نایافته از هستی‌، بخش = چون تواند که شود، هستی‌ بخش؟ هیچ صیادی از جوی حقیری که در گودالی می‌‌ریزد، مرواریدی صیدی نخواهد کرد ( فروغ فرخزاد). به بیانی، چطور ممکن است از گودال حقیر شخصیت و منش کسی‌، مروارید ادب صید کرد؟ دری از همهٔ نابختیاری‌های ما ایرانیان به تخته اقبال منحوس جماعتی خورده که به ‌یک باره در نتیجه یک رویداد شوم، طوفان بلایی، این جا مانده‌های عصر حجر را آورد و آورد و بر سپهر ایران فروکوبید و آوار کرد تا این سرزمین و ما ایرانیان ۳۸ سال آزگار شاهد هزار و یک مصیبت ناشی‌ از تخلیه شوم چنین طوفان بلایی باشیم. از ادب حرف بزنیم و انتظارش را از اینها داشته باشیم؟

     
  78. سید مرتضی
    1:56 ق.ظ / سپتامبر 9, 2016
    چند کامنت گذار همفکر و محدود در یک سایت را نمی توان “مردم” نامید!
    ……………
    سید پس شما چرا تا این اندازه آشفته و پریشان می شوید؟شما که این چند تا کامنت گذار همفکر و محدود را مردم نمی دانید؟ و لابد بی تاثیرند!ولی سید اینها کسانی هستند که دوست ندارند که کشورشان سوریه شود و می نویسند و می گویند و خود را بخطر می اندازند تا شاید جنایتکاران بفهمند که چه خطری همه را تهدید می کند.متاسفانه مستبدین مست قدرت هیچگاه به سخنان دگراندیشان گوش فرا نداده اند.نمونه اش در تاریخ بسیار است.حتما سید دادگاه زنده یاد بازرگان و دیگر اسیران زمان شاه را مطالعه کنید.

     
    • مزدک آشفتگی در کار نبود ،کامنت گذاری نوشته های چند نفر اینجا با اسم و عنوان های مختلف را به “مردم ایران” نسبت داده بود و خواسته بود از این طریق سخن مرا باطل بداند ،من گفتم اینجا حداکثر با حذف عناوین تکراری و ناشناس ها و آشناس چهل پنجاه نفر علیه اسلام و قرآن و پیامبر و انقلاب و مطالب من می نویسند یا برای دلخوشی یکدیگر مثبت و منفی می دهند! این چهل پنجاه نفر را نه میتوان مجموعه مردم و افکار عمومی ایرانیان دانست و نه در مسائل بنیانی و اعتقادی ،معیار رای مثبت و منفی است ،رای مثبت و منفی در انتخابات و نظر خواهی های کلان اجتماعی در عرصه های عملی کاربرد دارد نه در بحث های اعتقادی ،ضمنا مزدک چی شد بازرگان آخوند فکل کراواتی که دائم او را می کوبیدی شد :زنده یاد بازرگان! یازرگان از ماست مزدک نه از شما

       
      • سید من با اسلام بعنوان باوری نه مخالفم و نه موافق.چون مسلمان بودن هر فردی را جزئی از حقوق شهروندیش می دانم و مخالفت و یا موافقت شخص یا گروهی را برای نادیده گرفتن حقوق دیگران برسمیت نمی شناسم.همانطور یکه بارها نوشته ام مخالفت ما با اسلام در قدرت و سیاست بعنوان یک ایدیولوزیست.زیرا ما حکومت دینی بر مبنای شریعت اسلام را ناقص حقوق بشر و در مقابله با جامعه ایی سکولار و دمکراتیک با قوانینی بر مبنای حقوق بشر و برابری انسانها بدون هیچ اما و اگری در برابر قانون میدانیم.38 سال حکومت فقها و حکومتهای دینی و ایدیولوزیکی بما فهمانده که چنین حکومتهایی تنها منافع طبقاتی یا گروهی و یا قشری از مردم را محافظت می کنند و بخاطر چنین محافظتی دگراندیشان و مخالفان را به خاک و خون می کشند.بنابراین بنفع همه است که برای ارامش و مدارا و صلح و دوستی به حکومتی که منافع همه را بدون امتیاز بگروهی براورده کند تن دهیم.منظور من از بیان اینکه شما دراین سایت امتیاز منفی می گیرید اشاره به باور و طرز تفکر شما و همفکران شما در اوایل سالهای 58 /59 بود.سید این تفکر حوزویان نبود که جوانان این مرز و بوم را شیفته اسلام و بقدرت رسیدن خمینی کرد بلکه بی سوادی و عدم آگاهی و کمبود مطالعه و پرگوئی و شوری بودن افرادی مثل شریعتی و اتوپیایی چریکی چپ و التقاطیون مذهبی(مجاهدین بخصوص) و جو شوری و بی شعوری سالهای پیش از سال منحوس 57 و دروغهای مخالفین و بزرگ کردن جرائم و اشتباهات حکومت پهلوی و متکی بودن ارتش به مستبد و قطع رابطه حکومت با مردم…همه باعث شد که مردم مسخ و ملنگ به دام آخوندی بیفتند که براستی خود را و مانیفست حکومتی اش را در جنبش ارتجاعی 1342 و نامه اش به شاه در مورد ازادی و حق رای زنان در کتابها و نوشته هایش بخوبی و مبین همچون قرآن ردیف کرده بود!ولی بعد از خوابیدن شور انقلابی مردم و بر سر عقل آمدنها بود که ملت منگ و در خواب متوجه اشتباه خود شدند.بهمین جهت مخالفتها و مقاومتها در برابر تمامیت خواهان شروع شد.
        سید مرتضی من بارها گفته ام که به شما بعنوان یک انسان احترام می گذارم ولی همزمان شما را بخاطر باورتان قاتل و جنایتکار می دانم!در مورد بازرگان نیز چنین است.بازرگان انسانی درستکار و بمعنی واقعی شریف و شجاع و انسان و ایراندوست ولی گرفتار در چهار چوب اسلام بود. ولی سید نه بازرگان و نه طالقانی و نه منتظری و نه بسیاری که از مسلمین از شما نیستند و از رفتار و گفتار و کردار شما متنفرند!سید شما ///////////// حکومت و شریک در قتل و کشتار جوانان و زنان و مردان اسیر ایرانی و هموطن خود هستید.شما ////////////////.ولی بازرگان ومنتظری و طالقانی و بسیاری از هموطنان مسلمان ما نه تنها چنین نبودند بلکه از چنین سفاکی و ناجوانمردی و جنایت تبری جسته اند.من شاید از باور چنین هموطنانی انتقاد کنم ولی هرگز از آنها به بدی یاد نمی کنم.بهمین جهت بارها از بازرگان بعنوان زنده یاد بازرگان یاد کرده ام هر چند او را آخوند فکل کراواتی خوانده ام.

         
        • عالیجناب،باز هم علیرغم اینکه می گویی توهین به شخص نمی کنی و نقد شخصیت نمی کنی اما عملا عالم که نه جاهل بی عمل هستید چون به مرحوم دکتر علی شریعتی معلم بزرگ انقلاب توهین و جسارت کردی ،مرحوم دکتر شریعتی اتفاقا آدم باسوادی بود ،سوادش قطعا از امثال شمایی که هنری جز شعار دادن ندارید بیشتر بود ،او فرنگ رفته بود و در دانشگاههای پاریس جامعه شناسی خوانده بود و مدرک رسمی داشت ،پس او با سواد بود و سوادش هم از تو بیشتر بود منتها عیب شما این است که با عقیده هرکس مخالفی بخود اجازه می دهی به او توهین کنی و بدروغ هم بگویی من بکسی توهین نمی کنم ،الفاظ چنگک در کلامت هم بهترین دم خروس این دروغ شماست.
          در مورد نقش روحانیت در حدوث انقلاب نیز باز بخطا رفتی و دروغ گفتی ،حتی توده ای ترین توده ایها و مارکسیست ترین مارکسیست هم بنقش اول روحانیت از زمان جنبش سال 41 تا انقلاب 22 بهمن 57 معترفند ،این همه کتاب و مقاله هست در تاریخ و تحلیل این انقلاب منتها تو دگمی و اهل مطالعه و تعمق نیستی.
          در مورد اعدام جنایتکاران قاتلی مثل مجاهدین خلق ،خوب تو مرا قبلا هم قاتل نامیدی و علیرغم ادعای عدم توهین عملا بمن توهین کردی و اینجا تکرار کردی ،می گویم اگر موافقت با نظام مردمی و حمایت از مجازات محارب قاتل مستوجب لقب قاتل است ،شما هم با حمایت ات از محاربان آدمکش و اعضاء گروه محارب که بدرستی اعدام شدند ،از نظر من قاتل هستی.
          در مورد مرحوم آقای طالقانی و مرحوم بازرگان ظاهرا فراموش کردی که اصلا ایندو شخصیت برجسته و مهم در زمان اعدام های محاربان حضور نداشتند! مزدک همینطور حرف نباف ،اول فکر کن بعد اظهار نظر کن!

           
  79. 3 تا 4 میلیون سرباز فراری در ایران!
    ناشناسی در کامنت اول نوشته ما یک و نیم میلیون سرباز فراری داریم در حالیکه سال گذشته خودشان گفتند دو و نیم میلیون سرباز غایب داریم که مسلما آمار بسیار بیشتر ازاینهاست. آمار سرباز فراری و سرباز غایب به احتمال زیاد بالای 4 میلیون نفر است. یعنی یک چهارم جوانهای در سن کار و فعالیت! این سربازان فراری و مشمولان غایب در 20 سال اخیر از تمام حقوق اجتماعی محروم بوده و هستند هستند ( حقوقشان از یک مهاجر خارجی کم تر است انها با 200 هزار توما اجازه کار می گیرند و سهمیه دانشگاه و حوزه و فنی حرفه ای دارند!). دو میلیون این سربازان غایب بین 30 تا 40 سال سن دارند که نزدیک به 20 سال در محرومیت از حقوق شهروندی هستند وضع آنها مثل یک مهاجر غیر قانونی بدون مدرک است! و از ساده ترین حقوق اجتماعی در حد یک گواهینامه موتورسیکلت یا جواز کسب یک سبزی فروشی یا حتی دریافت پاسپورت و فرار از مملکت محروم هستند. مملکتی که یک چهارم جوانهای فعال کشورش را اینگونه از کار و تحصیل محروم می کند وضعی بهتر از این خواهد داشت؟ دردآور اینکه رسانه ها حتی آنها که مثلا ارزشی و انقلابی هستند محرومیتهای چندین ساله ( تا 20 سال) این جوانهای محروم ایرانی را رها کرده صبح تا شب مقاله درباره حقوق مهاجران خارجی می نویسد که وطن را به دشمن فروخته اند و سالهاست در این کشور از سربازی معاف بوده اند . یک بچه روستایی یک بچه کارگر ایرانی باید سربازی برود اما مهاجران کنگر خورده و لنگر انداخته که وطن در اشغال خود را می بینند و عیت خیالشان نیست از سربازی معاف هستند اما 90 درصدشان در شهرهای تهران و مشهد و اصفهان و .. از همه امکانات رفاهی بهره مند هستند.
    خدمت سربازی یکی از تبعیض آمیز ترین و ناعادلانه ترین قوانین کشور است بجای اینهمه حرفهای تکراری به آن بپردازید تا زوایای زشت بی عدالتی و رانت خوری آقازاده ها و اشغالگران اجنبی به اسم مهاجر و آخوندها و دیگر معافان نمایان شود( آخوندها را نمی دانم دقیقا سربازی می روند یا نه اما من تا حالا آخوندی ندیدم سربازی برود اگر غیر این است بگویید)
    این وسط طلبکاری یک مشت مهاجر خارجی وطن به دشمن فروخته اند و ایران را اشغال کردند که 30 ساله از سربازی معاف هستند برای ما که 2 پسرمان برای بهره مندی از همان حقوق این مهاجران سربازی رفته اند و یکی هم 16 سال است از تمام حقوق شهروندی محروم است حتی پاسپورت نمی دهند از کشور فرار کند و اینجا را بگذارد برای همین آقازده ها افغانیها و پاکستانیها و عراقیها تا در کنار هم منابع را با هم برادرانه با عدالت اسلامی بخورند واقعا زجرآور و آزار دهنده است
    حکمت از اردبیل

     
  80. ……………..
    بگذار صریحتر به تو بگویم حتی آقای نوری زاد که در لطافت طبعش شکی نیست و در شجاعت وانسانیتش بدگمانی نمی رود، به حکم مسلمانی اش و وقتی پای اساس دینش در میان باشد، طبق بخشی از همین آیات، می تواند و مکلف است شبانه و یا حتی آشکار سر تو را ببرد. می فهمی این یعنی چی؟ واقعا دست بردار. جان خودت مال خودت ولی تو مسئولیت خانواده و اطرافیانی را هم داری.
    ……….
    علی1 شما هم که آتش بیار معرکه شده ایی!علی گرامی هیچ فردی حق گرفتن جان هیچ انسانی را ندارد دین و باوریکه به حریم عمومی پاگذاشته میراث همه انسانهاست و در دنیای متمدن کفر گوئی قسمتی از حقوق شهروندیست.کسانیکه انسانی را بنام هر عقیده و مرام و دینی بیازارند مجرمند.مسلما در وحشیگری و سفاکی و خونریزی دین و ایدیولوژی باوران ///// کسی شکی ندارد.ولی وظیفه شما بعنوان یک روشنفکر نه تنها محکوم کردن چنین سبعیت و بربریتی است بلکه یاد آوری حقوق شهروندی به این درندگان است.از طرفی نه سید با تشدید سید رضی بی سواد و کم سن و سال است گه فریب حرفهای مرا بخورد و نه من آنچنان سخنوری هستم که چنین تاثیری بر وی و امثال ایشان داشته باشم.در ضمن منهم همچه در جای امنی ننشسته ام و امروزه جائی از دست این تروریستها امن نیست.ولی علی1 گرامی کار اینها از این گذشته و در هر گوشه ایی از این کشور که دونفر با هم باشند جز نفرت و توهین به اسلام و اسلامیان نمی شنوی!کافیست بقولی زیر پوست شهر رفت و دید و شنید!اینها با تمام کشتارهایی که کرده اند نتوانستند جلوی مردم را بگیرند و سال 88 گوشه ایی کوچک از آن را مشاهده کردیم.ترس و عقب نشینی در مقابل این جنایت پیشه گان آنها را گستاخ تر می کند.

     
    • مزدک:”کسانیکه انسانی را بنام هر عقیده و مرام و دینی بیازارند مجرمند”
      پس شما الان مجرم هستید برای اینکه بارها و بارها بنام آزادی و حق نقد ،با توهین به عقائد و شخصیت های محترم مومنان و مسلمانان مثل پیامبر اسلام آنها را آزار داده اید،بنابر این خود این جمله شما حجت بر خود شماست.

      مزدک:”در هر گوشه ایی از این کشور که دونفر با هم باشند جز نفرت و توهین به اسلام و اسلامیان نمی شنوی!”
      مزدک خود این جمله نشان می دهد یا دروغ گو هستی و بتبلیغات اکتفاء می کنی یا خارج از فضای جامعه مسلمان ایران هستی و در توهمات مالیخولیائی خویش غرق هستی!

       
    • مزدک گرامی درود بر شما وعرض ادب
      استاد بزرگوار من تصور میکنم دوست گرامی اقای علی1 نیتشان مثبت است لیکن در بیان ، قدری رعایت جوانب را نمی کنند که همین موضوع ممکن است رنجش دوستان را در پی داشته باشد ، من واقعا از مطالب ایشان نسبت به خودم ابدا ناراحت نشدم لیکن از نحوه ای که ایشان طی ان نوشته ، از شما و ان دوست ناشناسمان یاد کرده بود متاثر و در واقع شرمنده شما دوستان شدم وهمینجا بنده از شما استاد ارجمندم و نیز ان دوست عزیزمان پوزش می طلبم.. همچنین دیدم ایشان علت ناراحتی خود را در واقع نوعی نگرانی برادرانه ذکر کرده اند ، که بنده ضمن تشکر از از ایشان به جهت حسن نیتی که دارند ، عطف به ان نوشته که ایشلن زدن اینجانب را از نوع برادرانه عنوان کرده بودند به ایشان عرض میکنم که دوست بسیار گرامی ایا بهتر نیست برای راهنمایی برادرتان و یا برای هوشیار کردن وی ، بجای زدن او از شیوه و راهکار مناسبتر و موثرتر دیگری استفاده فرمایید؟

       
      • خب چرا راه های دیگری هست ولی راه های به نام دیگران ثبت است! و عمومی است! و نیز از تنوع خالی و از تآثیر هم بی بهره است! بنابرین احتمالا راه های رسیدن به دل برادر متنوع است و من این راه سیلی زدن را مؤثرتر یافته ام! میدونی سیدرضی متفکرانی هستند که فکر کردن را همان عمل کردن میدانند و فاصله ای بین کلمات و عمل نمی گذارند. مثل می گویند وقتی می گویی: من قسم میخ ورم که.. در واقع به چیزی«عمل» کرده ای. در موارد زیادی با این گفته جان سرل و دیگران مخالفم از جمله در مقام تحذیر. در واقع در مقام تحذیر عمل کردن حذف می شود و یک کلمه جای عمل را می گیرد در حالی که عمل از یاد رفته است. در سطح دینی اش هم به این گزاره دقت کن: آنکه فتوای کشتن دهد معمولا به آن عمل نمی کند و آنکه دیگران را می کشد معمولا در واقعیت فتوایی ندارد(ندارد یعنی فتوا مکتوب نشده تا بتوان به امر مبارک کشتن عمل کرد) همه تاریخ گذشته خونبار ما را می توانید با این محک ارزیابی کنید. فتاوی مرسوم علما در باره دیگران (مثل برخی فتاوی آخوند خراسانی) را با مواردی که کسانی به جرم ارتداد و سب کشته شده اند، مقایسه کنید به این نتیجه می رسید که آنجا که فتوا هست عمل نیست و آنجا که فتوا(مکتوب) نیست، عمل هست. حالا در شکل دوستانه اش هم این قاعده جاری است که آنکه با واژه-بدون اهانت البته- دوستی را تحذیر می کند معنایش نیست که می خواهد در عمل به مفاد آن عمل کرده است بلکه معنایش این است که چون نمی خواهیم به مفادش عمل کنیم به تحذیر بیانی رو می آوریم. عین بسیاری از گفته های پدر و مادر به فرزند و هر دوستی به دوست دیگر. گفتم تحذیر بدون اهانت. شما وقتی بچه ات بی محابا از آن سمت خیابان بدود این سمت چه می گویی؟ من اینجور جاها می گویم: دیگر از این حماقت ها نکنی. نازک نارنجی بازی رو کنار بگذاریم اگر می خواهیم گفته مان به درون بچه رسوخ کند. کارش حماقت بود و گفتن مثلا برادر یا پدر به او معنایش توهین نبود و هکذا فعلل و تفعلل… عزت مستدام

         
    • مزدک گرامی درود بر شما وعرض ادب
      استاد بزرگوار من تصور میکنم دوست گرامی اقای علی1 نیتشان مثبت است لیکن در بیان ، قدری رعایت جوانب را نمی کنند که همین موضوع ممکن است رنجش دوستان را در پی داشته باشد ، من واقعا از مطالب ایشان نسبت به خودم ابدا ناراحت نشدم لیکن از نحوه ای که ایشان طی ان نوشته ، از شما و ان دوست ناشناسمان یاد کرده بود متاثر و در واقع شرمنده شما دوستان شدم وهمینجا بنده از شما استاد ارجمندم و نیز ان دوست عزیزمان پوزش می طلبم.. همچنین دیدم ایشان علت ناراحتی خود را در واقع نوعی نگرانی برادرانه ذکر کرده اند ، که بنده ضمن تشکر از از ایشان به جهت حسن نیتی که دارند ، عطف به ان نوشته که ایشلن زدن اینجانب را از نوع برادرانه عنوان کرده بودند به ایشان عرض میکنم که دوست بسیار گرامی ایا بهتر نیست برای راهنمایی برادرتان و یا برای هوشیار کردن وی ، بجای زدن او از شیوه و راهکار مناسبتر و موثرتر دیگری استفاده فرمایید؟

       
  81. جناب سیدمرتضی فرموده اند “این خود از موارد اعجاز اخبار غیبی قرآن و معجزه بودن آن است که این خبر غیبی تحقق خارجی هم یافت و مدتی بعد رومیان بر ایرانیان غلبه کردند”. با این حساب همه کسانیکه در دهه ۱۹۸۰ فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را پیش بینی میکردند و یا حضرت چرچیل که بارها شکست آلمان و سقوط هیتلر را پیش بینی کرده بود همگی غیب گو و معجزه گر بودند .
    راستی اصغر آقا همسایه مون میگفت ترامپ رئیس جمهور امریکا میشه. اگه ترامپ انتخاب شد من باید به اصغر آقا ایمان بیارم ؟

     
    • پیش بینی در بین محتملات گوناگون بصورت احتمال ،اخبار از غیب نام ندارد ،اخبار از غیب یعنی بطور جزمی و منجز کسی از فواصل دور از محل وقوع یک ماجرا (پیروزی فارس بر رومیان) اولا خبر از وقوع این قضیه دهد همزمان با وقوع آن ،و ثانیا بطور منجز و قطعی (نه پیش بینی در بین محتملات) خبر از پیروزی قطعی رومیان بر فارس دهد ،این را می گویند اخبار غیبی متکی بر وحی.

       
    • خیلی‌‌ها می‌‌گویند ترامپ رئیس جمهور میشود و خیلی‌‌ها می‌‌گویند کلینتون. هر کدام که رئیس جمهور شود طبق منطق سید مرتضی باید به آن خیلی‌ گفت‌ معجزهٔ پیشگویی آنها درست از آب در آمد و بله باید به آنها ایمان آورد. مگر شما شک دارید که باید به هر کس که با اعجاز پیش گویی پیش آمد، ایمان بیاورید؟ آیا دو دست ابولهب بریده شد؟

       
      • جمله تبت یدا ابی لهب ،جمله خبری محتمل صدق و کذب نبوده است این جمله جمله ای انشائی و بنوعی دعا علیه ابولهب و نفرین بر اوست چون او عموی پیامبر بود و در دعوتی اولیه که پیامبر از عشیره و اقربین خود کرده بود پیامبر را تمسخر کرد و گفت :مرگ بر تو! ما را برای این جمع کرده بودی؟! و خدا در وحی پاسخ او را داد که :تبت یدا ،بریده و مقطوع و نابود باد دو دست خود ابولهب! و دست در لغت عرب کنایه از قدرت و وسیله اعمال قدرت است و این جمله اشاره به توطئه هایی است که ابولهب بر علیه برادر زاده خویش می کرد که یعنی :توطئه هایت نابود باد!
        در مورد اخبار به غیب در کامنت بالا توضیح داده شد که پیش بینی پنجاه پنجاه در بین محتملات غیر از جزم گوئی بوقوع یک واقعه است ،شما می گویید من پیش بینی می کنم ترامپ ریاست جمهور آتی امریکا خواهد بود ،هم جزم ندارید و هم وقوع این خبر پنجاه پنجاه است و ممکن است در واقع خبر شما کاذب باشد.و البته برای شما هم هیچ خسارت و هزینه ای در کار نیست ،بخلاف یک پیامبر که اگر واقعا پیامبر نباشد و خبر از وقوع آتی امری دهد آنهم به شکل جزمی و با تاکید ،که اگر خلاف در آید بنیان پیامبری او از این جهت بر آب است ،توضیح دادم که هم قرآن و وحی خبر از واقعه پیروزی ایرانیان بر رومیان اهل کتاب داد در حالیکه فاصله مکانی آن واقعه تا محل نزول وحی زیاد بود و هم علاوه بر آن خبر از وقوع آتی پیروزی رومیان بر ایرانیان داد “فی بضع سنین” بضع سنین نیز گفته اند در لغت عرب به سالهای بین سه تا ده سال گفته می شود ،و مطابق نص تاریخ در سال هفتم هجرت و هنگام صلح حدیبیه پیروزی رومیان بر ایرانیان واقع شد.

         
        • خوب دیگر خدا چکار به زن مردم (زن ابولهب) دارد؟

           
          • قبلا این سوال پاسخ داده شد که همسر او نیز مطابق تعبیر قرآن که “وامراته حماله الحطب” همفکر و همراه او بود در مخالفت با پیامبر و توهین و تحقیر او ،وگرنه صرف همسر یک مجرم بودن جرم و گناه نیست.

             
  82. آقايان اصلاح طلب! از كشتار سال ٦٧ با خبر بوديد و آن را حق مى پنداشتيد!؛ ف. م. سخن
    ………..
    نشريه ى «كار» در مرداد سال ١٣٦٧ نوشت:
    «… ٧٠ تن از زندانيان سياسى كشور در بيدادگاه هاى رژيم به اعدام محكوم شده اند. در ٢٦ ارديبهشت ١٣٦٧ سخنگويان شوراى عالى قضايى در جريان يك برنامه ى تلويزيونى اعلام كردند كه حكم اعدام ٢٧ تن از «ملحدين و تروريست ها» در قم مورد تاييد قرار گرفته و براى اجرا ابلاغ گرديده است… ١٠ روز پس از آن رفيق انوشيروان لطفى را همراه با ٢ مبارز ديگر از سازمان مجاهدين خلق ايران و اتحاديه كمونيست هاى ايران به جوخه اعدام سپردند. متعاقب اين جنايت راديو جمهورى اسلامى در ٢٤ تير ماه اعلام كرد كه ١١ تن ديگر از انقلابيون اسير تيرباران شده اند.
    رژيم /////// خمينى مى خواهد بقيه اين مبارزين را نيز دسته دسته به جوخه هاى مرگ بسپارد.
    خطر تيرباران، تعداد زياد ديگرى از زندانيان سياسى را تهديد مى كند…»
    …………….
    اين سند، بسيارى از حقايق را روشن مى كند و بسيارى از دروغ ها را فاش مى سازد:
    ١ – مهم ترين نكته اى كه اين سند ثابت مى كند اين است كه بر خلاف ادعاى حكومت اسلامى، تصميم به كشتار زندانيان سياسى نه از زمان پذيرش قطعنامه ٥٩٨، در ٢٧ تير ١٣٦٧، و حمله ى مجاهدين خلق به ايران در عمليات «فروغ جاويدان» يا «مرصاد»، در ٣-٤ مرداد ١٣٦٧، بلكه حداقل ٢ ماه «قبل از آن» يعنى از تاريخ ٢٦ ارديبهشت ١٣٦٧ كه سخنگويان شوراى عالى قضايى در برنامه ى تلويزيونى، حكم اعدام ٢٧ ملحد و تروريست را اعلام كرده اند صورت گرفته است!

    ٢ – اين سند ثابت مى كند كه فقط كشتار مجاهدين خلق ايران در دستور كار حكومت اسلامى نبوده بلكه كشتار «ملحدين» نيز برنامه ريزى و از همان ابتدا اجرا شده است (اكنون اين موضوع به نحوى مطرح مى شود كه گويا حكومت اسلامى، ابتدا مجاهدين خلق را اعدام كرده و «بعد» دست به كشتار كمونيست ها و چپ ها زده در حالى كه مطابق اين سند مى بينيم كه زندانيان اتحاديه ى كمونيست ها و سازمان فداييان خلق هم دو ماه قبل از پذيرش قطعنامه و تهاجم مجاهدين اعدام شده اند.

    ٣- اين كه اصطلاح طلبان از كشتار ١٣٦٧ اظهار بى اطلاعى مى كنند، دروغى بيش نيست چرا كه سازمان فداييان خلق ايران «اكثريت» و نشريه «كار»، در خارج از كشور، با آن وسايل اندك ارتباطى و خطرهاى موجود براى اطلاع رسانى از داخل ايران و سكوت مطلق در داخل زندان ها، از اين موضوع با خبر بوده اند و مگر امكان دارد يك سازمان مخالف حكومت با دسترسى اندك به داخل سلول هاى زندان از وقوع اين كشتار پيشاپيش با خبر باشد، اما دست اندركاران و وابستگان حكومت كه در تمام نهادهاى امنيتى نفوذ داشته اند، از چنين رويدادى «تا ماه ها و سال ها» بى خبر بمانند؟!
    ………….
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/09/217220.php

     
  83. سید مرتضی
    12:17 ق.ظ / سپتامبر 9, 2016
    نه قرآن از قبیل شعر است و نه فلسفه تحدی و اعجاز بودن قرآن ،اثبات برتری از سوی خدای فرستنده قرآن است ،بلکه تحدی قرآن به اعجاز و اتیان بمثل برای اثبات صحت و صدق دعوت پیامبر است نه چیزی از قبیل مزخرفات مریض القلب هایی که رابطه خدا با انسانها را از قبیل رابطه روبوت ها و مهندسان آنها می دانند،نیز مساله وحی ناشی از امتناع تکلم مادی مجردات با جنس بشر است نه چیزی از قبیل تلفن .
    …..
    دوستان هر کس منظور سید را درک می کند برای ما هم بزبان قابل فهمی توضیح دهد!منظور الله از آتش و طنابی از لیفه خرما برگردن زن دشمنش انداختن و ماه و روز و ستونهایی که زمین را نگه میدارند و آتش جهنم و آب جوش و پوست کندن …و تهدید به آتش دوزخ و شکنجه …اگر اثبات برتری نیست پس چیست؟آیا همینها نیستند که موارد تحدی و اعجاز شمرده می شوند؟
    بیان قرآن و خدا در سوره کافرون نیز یاد دادن توضیحات واضحات نیست ،این باصطلاح مانیفست دعوت به توحید است و اینکه بنای جهان بر اختیار است و انتخاب مختارانه هدایت انبیاء یا انکار و گمراهی و سقوط از مقام انسانیت ،و مساله لا اکراه فی الدین و لا اعبد ما تعبدون هم هیچ اختصاصی به مکه نداشته است ،دین امر اختیاری است و انسان باید مختارانه در دعوت انبیاء تامل کند …
    پس اگر دین اختیاریست ملحد نامیدن کسانیکه از اسلام جدا شده اند چیست؟و چرا برای کسانیکه اسلام را قبول ندارند و یا از آن بریده اند مجازات کشت و کشتار است؟
    حکومت دینی در مدینه است که الزامات خاص یک حکومت ولو از نوع بسیط و ساده آنرا دارد ،جنگ دارد برای اینکه مشرکان حجاز رها کنندهه پیامبر نبودند ،صلح دارد ،روابط اجتماعی دارد و تبیین احکام عملی فردی و اجتماعی دارد ،و بین دعوت در مکه و مدینه نباید……….
    اینها همه مزخرفاتی است که شما مسلمین می گوئید.تاریخی که خود شما نوشته اید و تحقیقات امروزی نشان داده که محمد با خشونت و جنگ و کشتار و غارت و ترور اسلام را بمردم زورآورکرد.
    …………
    البته برای کسانی که شیطان قلب و دل و گوش و دیده آنها را در تصرف خویش نگرفته باشد.
    ………….
    یعنی بعد از این البته را باید مثل اسیران سال 67 نابود کرد!؟
    ……………….
    سید مرتضی در دنیای متمدن کفر گویی با هر برداشتی و تعریفی از حقوق شهروندیست و هر کسی بدون استثنا اگر با چنین فردی برخورد فیزیکی کند مجرم است و در صورت قتل چنین فردی قاتل است.افرادی مثل شما قاتل و آدمکش اید.دمکراسی این نیست که اگر اکثریتی بفرض 99% مردمی قدرت را گرفتند بقیه 1% را نابود کنند.بلکه دمکراسی رعایت حقوق اقلیت توسط اکثریت است.دنیای شما و اسلام شما اصولا اقلیت کشی و نابودی اقلیت و دگراندیشان قانون و قاعده است.گروهی بهائی اند که ملعون و طرفدار فرقه ضاله اند گروهی کمونیست و خداناباورند که کافر و ملحد…گروهی سنی اند که با شیعه زاویه دارند یکی شیعه 3 عربی است یکی شیعه 6 عربی است یکی صوفی است و دیگری درویش …بهر کسی می شود در جامعه انگی برای نابود کردن و از حقوق انسانی محروم کردنش زد.آیا کارشما در این 38 سال غیر از این بوده؟محمد هم در مدینه با همین دید با مردم برخورد کرد.
    در دنیای متمدن چنین دیدی را فاشیستی و نادرست و جنایتکارانه و مخرب و بربریت و وحشیگری می نامند.خدای چنین دیدی هم دید پیروانش را دارد.شما درتمام قرآن نمی توانید دیدی مثبت و مفید برای جامعه و مردم بیابید ولی تا بخواهید از کشت و کشتار و ترور و مجازاتهای غیره قابل عمل و تصور می توانید پیدا کنید.دریک کلام الله مسلمین همان یهوه یهود ئیست که عربی حرف می زند!بنابراین برمبنای چنین باوری نمی توان جامعه ایی سالم و متمدن و مدارا طلب و صلح دوست ساخت.
    مفتی سعودی را مزدور نامیده اید بفرمائید خود شما اگر مزدور نیستید چی هستید؟نوشته اید پژوهشگرید نه جناب سید شما آخوند شیعی 12 عربی هستید و مدرک برای اثبات //////باورهای خود جمع می نمائید و از خزانه عمومی ///// می کنید!چون پژوهشهای نه تنها شما بلکه همه نوشته ها و پژوهشها(بخوانید///////////////…) نه تنها نفعی برای مردم ندارند بلکه مانع پیشرفت دانش و کشور هم شده اند.

     
    • پاسخ سوال اول در پاسخ قبلی بود :اعجاز برای اثبات صحت ادعای رسالت پیامبران است و ارتباط آنها با خدا و غیب عالم.

      در مورد نابود کردن یک درصد اقلیت ،کسی اقلیت را نمی خواهد نابود کند ،مگر اینکه اقلیت بخواهد با زور گوئی و محاربه ،امنیت کشور و حکومت مورد انتخاب مردم را نابود کند و با بیرحمی دست به ترور و قتل و ترساندن مردم و براندازی بزند ،در این صورت باید با بی رحمی محاربان نابود شوند.
      انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله ….

      شما قبلا گفته بودی که بشخصیت من توهین نمی کنی ،اینجا از مواردی بود که نقد شخصیت و توهین کردی ،من هرگز مزدور کسی نیستم ،نان زحمت خودم را می خورم و در عین حال باور و ایمان به دین ام دارم و وظیفه دینی مرا وا می دارد در برابر هتاکان جسوری امثال تو بایستم و از دین و ایمان و پیامبر و قرآنم دفاع کنم،خوشت بیاید یا نیاید

       
  84. من میخواستم به علوم سیاسی دانشگاه تهران یک سوژه تز برای دکترا پیشنهاد کنم. ” کاربرد فحش در بیانات مقام معظم رهبری برای هدایت سیاست خارجی” حیف است این دانش فاخر برای ایندگان به میراث نماند.

     
    • من هم چند موضوع برای دانشجویان پیشنهاد می کنم:
      دژمن شناسی
      دژمن ستیزی
      دژمن سازی
      دژمن زیستی
      دژمن خوراکی
      دژمن نگهداری یا دژمن داری
      دژمن باوری
      دژمن گرایی
      دژمن پروری
      دژمن بینی
      دژمن دوستی
      دژمن شکاری
      همه جز خود دژمن بینی
      ————————————————————————
      روس نوازی
      دیپلماسی فحاشی
      دیپلماسی لعنت
      دیپلماسی مرگ
      دیپلماسی کشتی سواری
      دیپلماسی از کشتی برون افکنی
      دیپلماسی زمین خواری
      اقتصاد اختلاسی
      برجام شناسی و جام زهر گرایی
      شیوه های بصیرت افزایی و ولایت پذیری برای نمایندگان مجلس ولایی
      تکثیر آخوند در مقیاس انبوه
      پیشرفت به مثابه رکورد زنی در اختلاس و اعدام و اعتیاد و فحشاء و بیکاری
      روش های آلوده سازی سریع آب و هوا و دریا
      شیوه های فقهی خون شویی
      پیروزی نمایی شکست ها و درمان افسردگی ناشی از آن
      علم الشکنجه و مبادی و اصول آن
      آیین دادرسی فوری
      تکتیک غیب سازی دکل و کشتی نفتی
      تکنولوژی آدم ربایی و تواب سازی
      روش های غیب گردانی اجساد در مقیاس انبوه
      تمرین های ویژه وقاحت و پررویی و همیشه حق بجانبی
      زندان داری به شیوه صحرای محشر
      متالورژی ولایی ویژه لباس شخصی های خود جوش
      کهریزک شناسی و روش های باز تولید آن
      شیوه آیت الله شدن فوری
      مکانیزم لجن مال گردانی حق گویان
      فکر می کنم همین اندازه کافیه تا بوکس استادان ولایی تا چند سال پر و پیمون باشه.

       
  85. سید مرتضی پارازیت خودت و //////////////// هستند.برای اخرین بار بهت اخطار می کنم که توهین به شخص نکن.شما در این سایت بهمه توهین کرده اید.دراینکه شما//////////////هستید کسی شکی ندارد ولی همین موضوع هم باعث نمی شود که من به شما توهین کنم.پرسشی که در سایت مطرح می شود مربوط به همه است بخصوص که در باره موضوعی مثل محمد و دین و باور …و هر کسی هم آزادست که به آن جواب بدهد یا ندهد.من قبلا هم گفته ام که اسلام و قرآن و یهود و مارکس و هر زهر ماری که به فضای عمومی وارد شد مربوط به همه است و در چنین حریمی هیچی مقدس نیست!تمام نوشته ها و گفته ها و هر حرفی که از دهان انسانی بیرون پرید میراثی از انسانهاست و در تملک کسی نیست.بنابراین شما مسلمین مالک افکاری و باوری منتسب به اسلام و محمد نیستید.این حق هر شهروندیست که با نوشته ایی گفته ایی باوری دینی …هرطور که خود دوست دارد برخورد کند.کسی نمی تواند بصرف توهین به باوری دیگری را بکشد زیرا چنین کشنده ایی قاتل و یا تروریست و آدمکش نام دارد.مثل شما و همفکرانتان که جوانان و متفکران این مرزو بوم را سلاخی کردید.
    هموطنی پرسشی را مطرح کرده و من هم جوابی داده ام .من اینرا حق خود می دانم و شما هیچ حق توهین بمن و یا دیگری ندارید.مگر من تابحال به شما توهین شخصی کرده ام ؟اگر من شما را قاتل و آدمکش می دانم بخاطر باور شماست و این توهین شخصی به شما نیست.چون شما هنوز هم از افرادیکه توسط شما و برادران قاتل و آدمکشت سلاخی شده اند کینه توزانه توهین می کنید.
    در مورد کلیسا و آئین مسیحیت هم اگر ادعای شما درست باشد ادعای آنها درباره جعلی بودن ///// درست است. ازطرفی اگر یهودیت و مسیحیت تحریف شده اند //// که برمبنای آنهاست هم تحریف شده و نادرست است.قران هیچ چیز نویی نیاورده بلکه آنچه را یهودیت و مسیحیت و ادیان قبل از اسلام آورده اند قران بنام خود با شمشیر بر مردم نازل کرده.شما خود دراین سایت هر //// را بیان می کنید و وقتی ما به شما با آوردن پژوهشهای علمی نادرست بودن آنرا نشان می دهیم بازهم مثل کبک سر زیر برف می کنی و همان //// را تکرار می کنی بعد دم از دمخور بودن اسلام و قران با دانش و رفتار دوستانه مسلمین با دانشمندان می زنی و کلیسا را محکوم می کنید؟یعنی شما مسلمین بهتر از کاتولیکها هستید ؟شما در قرن 21 ام دانشگاهای کشور را از دانش و دانشمند تهی کرده اید و ناجوانمردانه از دست آوردهای علمی برای سرکوب و شنود و کشت و کشتار و خفقان درجامعه سوءاستفاده می کنید بعد کاتولیک را ضد دانش و اسلام را هوادار علم می دانید؟زهی ///////////

     
    • چنگک ها را ببین مزدک! توهین اینهاست،عصبانی نشو ،پارازیت یعنی مزاحم ،یعنی کسی که خود را نخود هر آش می کند و پرسش از دیگری را پاسخ می دهد آنهم نه عالمانه و با سند و مدرک ،جاهلانه و غرض ورزانه. آندرستند مزدک؟!خشمگین نشو!

       
    • قبلا گفته ام و بیجواب مانده است: دو نفر که در این سایت با هم بحث می کننددر پستو و در خفا با هم بحث نمی کنند. بحث آنها در معرض نظرات دیگر کاربران نیز قرار می گیرد، پس هر کس می تواند در بحث آن دو نفر شرکت کند. نیاز به عذر خواهی هم نیست. بنابراین این عبارت پارازیت ممنوع حرف یاوه ای است .حال اگر کسی به قصد آزار آن را هی تکرار کند دیگر یاوه نیست بلکه نشان دهنده مرض آزار دوستی است. اکثر ما در دوران بچگی در مدرسه شاهد این آزار دوستی بوده ایم . مثلا یک دانش آموزی که نسبت به کلمه دنبه حساسیت داشت، چپ و راست به او می گفتند دنبه تا او عصبانی شود. لذت از عصبانیت دیگری در بعضی ها همین طور تا بزرگسالی و پیری شان نیز باقی می ماند. روانشناسان با الهام از فروید به این تثبیت حالات ناهنجار در رشد روانی کودک می گویند: تثبیت در حالت مقعدی.

       
      • عالی بود ناشناس. همین جمله خوب شما به بخش بزرگی از نوشته های پراکنده من می ارزد. افتخار می کنم که هموطنان ژرف اندیشی چون شما دارم. این یک هوشمندی است که بتوانی من نوعی را به عنوان یک «خواننده» پای صحبتت نگه داری در حالی که به من آموخته ای. این هنر رو شما دارید و کم چیزی نیست.

         
  86. ای خدا غرقش کن منو هم باهاش
    خدا کنه //////////// جناب ره بر منجر به جنگ بشه و منطقه زیرو زبر شه.

     
  87. “انگلِ اجتماع”

    حقيقتاً بر ان بودم كه بيش از اين در ارتباط با ادعاها و انكارهاي سيد مرتضي، كلامي ننويسم زيرا ايشان با

    نوشته هاي پيوسته و بي وقفه خود تمامي سايت را تحط الشُعَاع قرار داده و مطالبي را نوري زاد گرامي

    براي بحث و ديالوگ در ميان كاربران سايت، درج ميكنند به حاشيه برده از هدف و انگيزه اصلي اش دور ميسازند.

    اما با انعكاس پست كاربر عزيزي بنام “ستاره” و پاسخ هميشگي و قابل انتظار سّيد، بر ان شدم كه بسهم

    خود گوشه اي از فجايع اي را كهً در زندانهاي حكومت عدل اسلامي بر فرزندان اين سرزمين رفته است و

    حكومت موفق شد ساليان طولاني پرده سنگيني از سكوت و إنكار بر ان بكشد، براي كساني كه شايد از

    اين وقايع بيخبر باشند، بازگو كنم.

    من هرگز عضو گروه، سازمان يا حزبي نبوده و نيستم. بمانند هزاران نوجوان اين سرزمين در فضاي إيجاد شده

    در دوران انقلاب، به جريانات سياسي موجود(چپ) گرايش پيدا كرده و در تمام مدت تا به امروز با مبارزه

    مسلحانه مخالف بوده و هستم و انرا راه حلِ مناسبي براي دست يابي به أزادي و دمكراسي نميدانم. هرگز

    وسيله ديگري جز قلم، نشريه و در چند مورد، اسپري رنگ، براي انعكاس عقيده و نظراتم در دست نگرفته ام.

    و صرفاً به جرم داشتن عقيده اي مخالف، مدت دو سال از نوجوانيم را در زندانهاي عدل اسلامي بسر بردم و

    چه فجايعي كه نديدم!

    دوستان نازنين تيرباران شده اي را كه سيد مرتضي “انگل اجتماع” مينامد، گناهي جز از اين نداشته و مطلقاً

    ارتباطي به سازمان مجاهدين و گروهاي مسلح ديگر نداشته اند و هرگز دست بسلاح نبرده و مبارزه خصمانه اي

    با حكومت نكرده اند.

    براي طولاني نشدن مطلب فقط به يك مورد از تجربه دوران زندانم اشاره ميكنم. تمامي اين وقايع، اگر نه در

    پرونده و دفتري، كه در خاطره و اذهان شاهدان و عامران اين جنايات موجود است و روزي بازخواني خواهند شد!

    زماني كه در سلول انفرادي بودم، جوان هيجده ساله اي را كه برادر بزرگترش از مسؤلين يك گروه چپ در

    منطقه اي بود و از دست مأموران گريخته بود دستگير كرده و به سلول انداخته بودند. جوان خود، علاقه و گرايشي

    به مسائل سياسي نداشته و ورزشكاري ورزيده بود. خانواده اش را كه از سرنوشت پسر فراري شان كمترين

    اطلاعي نداشتندتحت فشار قرار داده و تهديد كرده بودند كه در صورت عدم همكاري و إفشاي مكان اختفاي

    پسرشان، فرزند گروگان گرفته شده را إعدام خواهند كرد! از انجايي كه انها از مكان اختفاي پسرشان اگاهي

    نداشتند، با اين تهديد بر نگراني، ترس و اضطرابشان افزوده شد، ولي هرگز باور نميگردنند كه اين چنين تهديدي

    را عملي سازند. يك هفته پس از پايان موعد مشخص شده، جوانك رشيد ورزشكار را بدون كوچكترين محاكمه اي

    به جوخه إعدام سپردند!!

    براي رضايت خاطر سيد مرتضي بايد اضافه كنم، كه چند ماهي پس از اين واقعه، برادر بزرگتر را هم دستگير كرده

    و با او همان كردند، كه با هزاران جوان اين سرزمين!!

    من امروز نه كمونيستم نه مجاهد و نه مسلمان! اول انسانم و بعد ايراني! و همچنان به يافتن راه حلي مسالمت أميز

    و بدور از خشونت، معتقد !!

    * * *

    در خاتمه پرسشي از سيد مرتضي و هم لباسانشان :

    تكليف ما كفار را، دين تان مشخص كرده است. ما را از اتش جهنم گريزي نيست! ولي شمايي كه به روز جزا و

    قيامت و پلي به نازكي تار مويي، باور داريد چگونه اين چنين بي محابا تهمت زده، تقّيه، تحريف و تكذيب ميكنيد؟ !!

     
  88. سلام بر ناظران گرامی
    داستان شوخ معروفیست که می گوید فرد پررو مسلکی در محله ای به دوستان خود گفت که گردن کلفت محل را ادب می کند.لذا در روز موعود سراغش رفت.در همان شروع جدل فرد قوی هیکل سیلی محکمی به او زد و او درون جوی پر از لجنی فرو افتاد.دوستانش که متحیر شاهد ماجرا بودند منتظر بودند ببینند او چه می کند.پررو مسلک از جوی بیرون آمد و در حالیکه لجن از سر و رویش می بارید رو به گردن کلفت کرد و گفت اگر بازم قلدری کنی هر روز همین برنامست!
    مثل حاکمان اسلامی ما هم همینست.آقای خمینی بعد از کلی تحمیل آوار بر سر ملت ایران گویی اتفاقی نیفتاده باشد باتاسف از جام زهر خوری خود می گوید و با فرار از مسولیت این بی خردیها تلافی خشم و کینه خود را از این سرخوردگی بر سر مشتی زندانی وارد می کند در حالیکه همچنان می گفت این و آن غلطی نمی توانند بکنند!آقای خامنه ای هم که شکستهای متعددی در بحرین و یمن و اخیرا در قضیه ساخت بمب اتمی کسب کرده چنین رجز خوانی می کند بدون اینکه لختی از مصایب وارد آمده بر مردمان ایران زمین بگوید.شوربختانه در این سالیان دین سالاران کرده اند آنچه خواسته اند و تنها چیزی که مدنظر اینان نبوده منافع ملی مردمان ایران زمین بوده است.آیا اینکه مطرح شود سوریه از خوزستان مهمتر است و مدعیان فتوا و دین و محارب نامیدن دیگرانی غیر از خود که محارب اصلیند لب فرو بندند معنی جز این دارد.
    پاینده و پیروز باشید

     
  89. محمد آقای نوریزاد
    ممنون از تذکر به جایتان. متاسفانه اینها هیچ عاقبت اندیشی از فرجام چنین حرفهای تندی –که کمتر بین سیاستمداران دنیا رواج دارد — ندارند. حاکمان کدام کشورها اینهمه به سران دیگر کشورها فحاشی می کنند؟ حتی اسرائیل با این همه کینه و نفرتی که از ایران دارد و همنیطور سران عربستان با اینهمه نفرتی که از ایرانی ها دارند چنین حرفهایی به زبان نمی آروند. چون می دانند که در نهایت به ضرر خودشان در جامعه جهانی و افکار عمومی تمام می شود. بنده تماشا می کنم دولت های غربی را به عنوان آتش بیار معرکه که از درگیری های کودکانه کشورهایی که ادعای مسلمانی دارند بخ وجد امده اند. اینها چه کودکانه با هم دعوا می کنند و به سمت هم امروز فحش و فردا گلوله پرتاب می کنند. این می گوید تو لایق رهبری مسلمانان نیستی و آنیکی می گوید نخیر تو نیستی. این به آن می گوید مجوس و آن به این می گوید وهابی حرامخوار. فردا که جنگی در بگیرد اینیکی دست به دامن اسلحه های آمریکایی و فرانشوی می شود و آنیکی از روسها کمک می خواهد. این وسط مردم ایران هستند که تکه و پاره و آواره می شوند.

     
  90. سوال از سید مرتضی
    اسلام مى گويد، اصول دين، تحقيقى است. اقتضاى تحقيق، شنيدن سخنان مخالفان حتى نبوت و خداست؛ بعد، به دختر بچه 9 ساله و پسربچه 15 ساله که رشد عقلى ندارد، مى گويند؛ مکلف شده اى و نماز بخوان و به جاى دعوت به تحقيق و مطالعه نظرات مختلف، انسان را از کودکى، تحت القاء و تلقين و بمب باران تعاليم اسلامى قرار مى دهند و کتاب هاى مخالف را ضاله مى نامند و از دسترس دور مى کنند.

    بعد، اگر تحقيق کرديد و به نتيجه اى خلاف حقانيت ادعاى قران و فقها رسيديد، مى گويند مرتد و نجس هستيد و بايد کشته شويد!

    اين يعنى تحقيقى بودن اصول دين يا تحميلى بودن دين؟

    اينها تناقض نيست؟

    نقل به مضمون از حجت الله نيکويى

     
    • به این سوال قبلا بارها پاسخ داده شده است ،تحقیق در بنیان و اصول عقائد اسلامی وظیفه هر انسان بالغ عاقل مکلف است که پذیرش دین او مستند به تعقل و بررسی عقلی دقیق بنیان توحید و نبوت عامه و نبوت خاصه پیامبر اسلام و مساله قیامت و معاد باشد و در این امور از کسی تقلید نکند ،البته رجوع به کارشناس دین و مطالعه کتب کارشناسان متخصص دین لازمه طبیعی یک تحقیق بی طرفانه و مطالعه دقیق است ،بعد از پذیرش اصل توحید و رسالت عامه و رسالت خاصه پیامبر اسلام هم بسیاری از احکام شریعت احکامی تعبدی است که پذیرش تعبدی آنها مبتنی بر پذیرش دقیق و عقلانی اصول پیش گفته است.
      اینکه به فرزند نزدیک ببلوغ یا تازه بالغ توصیه یا تشویق شود به انجام فرائض مذهبی ،از وظایف شخصی پدر و مادر است که در شریعت اسلام بر آن تاکید شده و یکی از پایه های تربیت دینی است چنانکه از وظائف عمومی امر بمعروف و نهی از منکر همه مسلمانان است ،در عین حال توصیه و تشویق به امر نیک و وظایف دینی تنافی با اختیار فرد بالغ ندارد چون همه عبادات و وظایف عملی که در معرض دید و رویت پدر و مادر نیست ،فرض کنید اگر کسی را مجبور به روزه داری کنند آیا نمی تواند پنهانی بخورد یا بیاشامد؟! می تواند ،پس معیار توصیه و سفارش و تشویق بر اساس وظیفه دینی تحمیل و اجبار نیست ،و خود فرد بالغ هم از همان زمان بلوغ می تواند به تحقیق و بررسی روشمند دین و اصول ادیان بپردازد ،و امر تحقیق مساله ای دفعی و ناگهانی نیست که با یک تامل ناگهان کسی پی به بطلان فلان ایدئولوژی برد یا پی بحقانیت ،می توان تحقیق در امر دین را بدون پیش داوری و اعمال اغراض یا غرائز خاص ادامه داد و داعی هم وجود ندارد پیش از تحقیق کامل روشمند هیاهو و سرو صدا براه انداخت و خودنمائی یا خود شیرینی کرد!
      در مورد مساله ارتداد بارها عرض شد که از مجموعه آیات و روایات اینطور استنباط می شود که مساله ارتداد جرمی امنیتی است برای بهم زدن نظم بنیان های عقیدتی جامعه و فریفتن یا گمراه کردن توده مردم که ممکن است بسهولت تحت تاثیر شبهات و القائات ظاهر فریبی قرار گیرند که اگر آن القائات و شبهات به کارشناس متخصص دین عرضه شود می تواند آنرا براحتی پاسخ دهد ،در واقع ارتداد به این معنا مثل سم پراکنی در فضای عقیدتی یک جامعه دینی است ،و احراز آن نیز بعهده دادگاه صالح است نه هرکسی ،بنابر این صرف شک در یک مساله یا پرسش از مبنای یک عقیده ،و تردید و تحقیق روشمند بمفهوم ارتداد اصطلاحی نیست ،شک و تردید در یک مساله دینی را می توان با کارشناس دین ببحث گذاشت ،اما اینکه کسانی بدون مراجعه دقیق به منایع اصیل دینی ،کتابهای کلامی ،عالمان نعتبر اسلامی ،چیزی را اولا مسلم پنداشته و ثانیا بیایند در فضاها و عرصه های عمومی جامعه بترویج آن بپردازند مثل کاری که امثال شخصی که در ذیل نوشته تان به او اشاره کردید ،قدر مسلم از جرم امنیتی ارتداد همین کار است ،در واقع باید گفت شما خود در مساله ای اگر بتردید افتادی و آنرا از طریق مکانیسم درست آن تحقیق و حل نکردی چه داعی داری که خود نمائی کنی یا بترویج آن در عرصه های عمومی بپردازی و امنیت اعتقادی جامعه دینی را مورد تهدید قرار دهی؟ این کنش ارتداد است که جرم امنیتی است ،اما سوال و پرسش و نقد خصوصا در اصول و بنیان عقیدتی دینی امر درست و جائزی است و این غیر از ارتداد مورد اشاره است.

       
    • کسی که چنین اصلی را بنا کرده (ارتداد) در درجه اول حکم ابطال خود را صادر کرده است.
      اساس خلقت بر آزادی انسان بنا شده. اگر قرار بر جبر و زور بود زور خدا از همه بیشتر بود و اصلا به کسی توانایی سرپیچی از دستورات خود را نمی داد. این خواست خداست که انسان آزاد آفریده شده. انسان آزاد نه یک بار صد بار و بیشتر ممکن است متحول شود و هر بار با افکار و عقاید تازه تری آشنا شود یا نظریه جدیدی ابداع کند. این طبیعت انسان است. طرف را می گیرند به او فرصت می دهند توبه کند بعد هم معلوم نیست رهایش کنند یا بکشندش. توبه اش برای آخرت بوده توبه اش معتبر نیست چرا که بعد از دستگیر شدن بوده و مزخرفاتی از این قبیل. خجالت آور است چنین توحشی را به خدا نسبت دادن. مجازات بهتان زدن به خدا چیست؟

       
    • در همدردی با ناشناسان شریف :
      جناب ناشناس من هم مثل تو ناشناس می نویسم . راستی چرا ما مجبوریم برای نوشتن و حرف زدن ناشناس بشیم . من فکر می کنم چون می ترسیم که اگه شناس بشیم ما رابه خاطر حرف زدن مکافات کنند. تجربه هم نشون میده که خیلی ها به خاطر نوشته و گفته مکافات شدند. نظامی که با گفته و نوشته چنین رفتاری داره از یه چیزی می ترسه . بنابراین با ترسانیدن حکومت می کنه. می زنه، شکنجه و تجاوز میکنه، سانسور و فیلترینگ و هک میکنه، می زنه، از پل پرت میکنه، با ماشین از رو جوون مردم رد میشه ، هر چند وقت چو میندازه که تهران زلزله میاد،بجا و نابجا دایما از خطر دشمن حرف میزنه، جرم های هولناک و مقدسی چون محارب و مرتد و مفسد فی الارض و سب نبی و کفر و الحاد و امثالهم در چنته داره، به اسم این جرم ها هزاران زندانی که به هیچ وجه کار واحدی نکردند یکجا و در فضایی که هیچ شباهتی به داد و داد رسی نداره به جوخه مرگ می سپاره، اونا رو تو قبرهای دسته جمعی دفن میکنه، روی اونا آهک و سیمان می ریزه، سخنرانی و جلسه و تجمعات را با کمک اوباش قمه کش به هم می زنه …..چرا؟ چون میترسه. طنز قضیه اینجاست که این نظام دینی- حکومتی که خودش با ترسوندن مردم حکومت میکنه ، یه جرمی داره به نام محاربه که میگه هر کس مردم را با اسلحه بترسونه و چه وچه، حکمش محاربه با خداست.حالا خدا کجاست بماند. مقصود کسیه که درست به روش خود حکومت میخواد با ارعاب و وحشت پراکنی فساد بکنه. خب فساد که فقط لفظه. و لفظ از مصداق هاش شناخته میشه. مصداق های فساد چی میتونه باشه هان؟ نگاه کن و اونا رو در عمل حکومت ببین بیش از هر جا: غارت مال مردم، تجاوز و شکنجه ، قاچاق ، اشاعه فحشا و اعتیاد ، زدن و کشتن بچه های مردم. نتیجه: این حکم محاربه در اصل مال حکومتی بوده که چون با ترسانیدن از جهنم حکمرانی میکرده،به هیچ وجه تحمل کسی که مردم یا در حقیقت خود اون نظام رو بترسونه نداشته. شما نگاه کن که جمهوری اسلامی از کی بیشتر میترسه؛ از سازمانی که مثل خودشه. جدی میگم. این چیزا روانشناسی و رفتار شناسی میخواد. شما هیچوقت توجه کردی به شباهت ادبیات سازمان مجاهدین و کیهان و تلویزیون جمهوری اسلامی؟
      خب، حالا چی بشه که یه معمم مثل این حجت الله خان حرف حق بزنه. ناشناس عزیز : تحقیق که سهله ، من در پست پیش زیر نوشته سید رضی یه سؤال پرسیدم. بله، فقط یه سؤال . بگو چی شد. سید مرتضی که خیلی به چنگک علاقه داره ماهیت سانسورچی خودش رو لو دادکه آهای نوری زاد چرا کفریات منتشر می کنی . علی 1 که واقعا یکه، منو احمق خطاب کرد که چرا متوجه نیستی که اینجا به جرم پرسیدن سؤال سر سؤال کننده رو میبرند. نوری زاد هم سؤال منو برداشت ولی جواب سید مرتضی را حفظ کرد تا در تاریخ ثبت یشه. البته ایشون با اسم واقعی سپر بلای ما شده و من گله ای ندارم ولی اینو فهمیدم که این علی 1 بلف نمیزنه و از روی دلسوزی حرف میزنه و دلنگران کله من نه ، دلنگران کله زن و بچه منه. من به خاطر سؤالی که واقعا برام پیش اومده بود از نظر حاج مرتضی شدم کافر مریض القلب . حالا سؤال از سید خودم سید رضی :
      سید رضی :
      آیا در دنیای اجنه هم سر کسی رو به خاطر پرسیدن سؤال می برند؟
      در ضمن علی یک که خیلی یکی، من یک سوم قرآن رو از حفظم و سؤال منو هم تا اونجا که خودم میدونم تا بحال هیچ کس مطرح نکرده .جناب من یه سؤال کردم . حالا شدم مریض القلب؟ کافر؟ احمق؟ بابا گلی به جمالت . جواب سید که پیشفرض های همبشگی توی جیبش بود و سوره کافرون نفهمیدم چه ربطی به توحید داره. حالا علی 1 تو که قرآن خوندی جوابم بده

      همون ناشناس خطریه
      توضیح:خطری = پرسنده

       
      • اینهمه اینجا افراد با شخصیت با نام ثابت مطلب نوشتند و می نویسند مثل کورس و ساسان و منصور و آرتین و مهرداد و آنیتا و مزدک و دیگران اتفاقی برای آنها افتاد؟ بحث این است که نقد و پرسش و سوال تلازمی با مسخرگی و لودگی و ریشخند و توهین ندارد ، من که کاره ای نیستم و مثل شما اینجا با نامی می نویسم اما آری اگر توهین کنید و ریشخند کنید به پیامبر اسلام و قرآن و عترت طاهرین او ،این عمل مطابق قوانین کشور جرم است و ممکن است مورد تعقیب واقع شوید ،شما تلاش کنید شخصیت انسانی خویش را حفظ کنید مطلب بنویسید انتقاد و نقد اجتماعی سیاسی کنید ،حتی از مفاهیم دینی پرسش کنید و نقد کنید ،اما ریشخند و تمسخر و لودگی نکنید ،زیرا که سبک کردن دین و مقدسات دینی در فضای عمومی جرم قابل تعقیب است.

         
      • تو نه تنها مریض القلب نیستی که یک عزیز دلی. قلب امثال تو پاک و ناز و دوست داشتنی است. اگه یک هزارم پاکی قلب تو در جان فقیهان و عالمان بود، ما دچار این اضمحلال شخصیت و ناتوانی در دفاع از جربزه ایرانی و انسانی خود نمی ماندیم. کاش همسایه من بودی و از مصاحبتت لذت می بردم. نه سوالت هیچ ایرادی ندارد و پاسخی هم ندارد ولی برایش پاسخ می سازند. به تحریک سیدرضی از سوی تو اشاره کردم هموطن نازنین من، که هم برای او راه خوبی نیست و هم برای تو. راهی پیدا کن در تفکر که هم بتوانی ریشه ای ترین سوالها را بکنی و هم علما را بپیچانی و نتوانند در خفا به نظریه ارتدادت برسند و اختلاف علما به رحمت تبدیل شود! صریحتر از این بگم؟.

         
  91. با تشکر از سید مرتضی که قانون کامل مجازات اسلامی مصوب سال61 را که در سال 67 هم معتبر بود آوزده که البته نیت ایشان کماکان اثبات درستی حکم عام اعدام زندانیان 67 است و تبرئه آقای خمینی. به هر حال با اجازه ایشان پاره ای ابهامات را مطرح میکنم تا شاید پاسخی پیدا شود:
    1-ماده 196 با متن آیه 33 سوره مائده و فتوای آقای خمینی نتاقض کامل دارد. یک ویژگی مهم محارب علاوه بر آنچه که در این ماده آمده قصد “فساد در زمین” است. یعنی باید محارب دارای این 3 ویژگی توامان باشد. لذا این نوع محاربه با محاربه شرعی در تضاد است.این تاکید خود آقای خمینی در تحریر الوسیله هم است.
    2- تبصره 3 ماده 196 ناظر به این است که اگز سلاح به روی افرادی مخصوص کشیده شود و نه عام موجب محاربه نمیشود.اولا سلاح کشیدن بر روی عام اصلا چه معنائی دارد؟ دیگر اینکه اگر سلاح فقط بر روی نیروی انتظامی و یا نظامی کشیده شود که معمولا در یک اجتماع افراد خاص هستند نیاید موجب اتلاق محاربه شود بلکه چیز دیگری است.
    3-تبصره 4 از آن شاهکازهای حقوقی جالب است. هم حکومت و هم معارضین معتقدند برای همین کار کوشش میکنند!
    4-در سایر موارد هم با توجه به اینکه قصد فساد در ارض ذکر نشده دارای همان نقص اساسی است که شامل محارب نیست.
    5- بند الف ماده 201 که فقط باعث خنده است که کسی با قصد و نیت عالی بیاید اقرار کند که محارب است و تقاضای اعدام هم بکند!
    6- بعد هم موضوع دو شاهد فقط دو مرد عادل است. حال باید دیداصلا ملاک مرد بودن آیا جنیست است یا اصطلاح فرد متاهل که مرد نامیده میشود و با پسر فرق دارد؟ بعد هم ملاک عادل بودن چیست و تشخیص آن با کیست؟
    7- اما ماده 211 که قطعا باعث تفرج خاطر همه ایرانیان است از همه جالبتر است. این ماده بر اساس سوره 34 مائده تدوین شده و لذا باید بجای سئوال بی معنا و خبیثانه سر موضع بودن از همه دستگیر شدگان سئوال میشد آیا شما قبل از دستگیری توبه کرده اید؟ در آنصورت میدییم اصلا چند نفر زندانی ته کار بر جا می مانند تا آقای خمینی برایشان حکم اعدام صادر کند.
    7- اما طنز تلختر در حکم غیر قانونی و شرعی آقای خمینی این است که بدستور ایشان نماینده وزارت اطلاعات هم جز هیئتی است که رای به اعدام افراد دادند. یعنی کسی که باید پرونده افراد را به دادگاه بدهد خودش هم کنار قاضی مینشیند و به پرونده ای که خودش درست کرده رای هم میدهد.
    دوستان به سایر مواد هم نگاه کنند شاید مطالب جالبتری هم بیابند!
    واقعا باید بر این عدالت شرعی و قانونش هم خندید و هم گریست.

     
    • علوی گرامی

      آنچه که در پست های قبل محور مجادلات بود ،مساله استناد به قانون مورد اشاره شما بود ،و اینکه اعدام گروه محارب مستند به چه قانونی بوده است ،اینکه شما الان مطرح کرده اید اشکال محتوایی به متن قانون است ،و من قبلا چند بار در آن بحث ها گفتم که عمل و التزام بقانون وظیفه آحاد یک جامعه است در عین حال اشکال نظری و حقوقی به جزء و کل قانون یا بتعبیری انتقاد بقانون ممکن است ،در عین حال انتقاد بقانون باید بر اساس سنجه های دقیق حقوقی ،عرفی ،شرعی و تلاش برای احراز اراده قانون گذار باشد ،و اگر چنین موازینی رعایت نشود البته مناقشات و مجادلات لفظی می تواند بصورت ظاهر متوجه هر متنی باشد ،البته من حقوقدان نیستم ،و اشکال شما در واقع به وضع کنندگان این قانون است که عبارت باشند از نمایندگان مجلس شورا و کمیسیون قضائی و نهایتا شورای نگهبان ،و قاعده در چنین مواردی این نیست که ما مناقشات لفظی یا تناقض های بدوی که بذهن مان میرسد را ختم ماجرا تلقی کرده و در گمان خود قانون را محکوم کنیم یا عمل به آن را زیر سوال ببریم چون فرضا مثلا از نهاد سیاسی دیگری به مسائل حکومتی و جامعه نظر می کنیم ،البته بنظر قاصر من ( با اینکه حقوق دان هم نیستم اگرچه به بنیاد مسائل فقهی آگاهم) که ایرادات شما وارد نیست که به آن اشاره اجمالی خواهم کرد ،اما قاعده در ایراد به قانون و روح قانون مجادلات لفظی در فضاهای عمومی غیر تخصصی نیست ،قاعده این است که به سابقه بحث ها و منطق قانون گذاران حین تصویب این قانون مراجعه شود یا به خود آنها یا حقوقدانانی که قادر بتوضیح متن قانون هستند مراجعه شود و از ایرادات سطحی ناشی از گمانه های سیاسی خود داری شود
      ———–
      ایراد اول شما وارد نیست ،شما می گویید ماده 196 با آیه شریفه و با فتوای آقای خمینی هماهنگ نیست ،متن فتوای آقای خمینی و دیگر فقیهان در واقع توضیح مفهوم “محاربه” در متن آیه است (تحریر الوسیله : المحارب: هو كلّ من جرّد سلاحه أو جهّزه لإخافة الناس و إرادة الإفساد في الأرض؛ في برّ كان أو في بحر، في مصر أو غيره، ليلًا أو نهارا) محارب کسی است که تجرید سلاح کند (بتعبیر عرفی اسلحه کشیدن) برای ترساندن مردم (جامعه) و برای ایجاد فساد و هرج و مرج در زمین (جامعه) ،در خشکی یا دریا ،در داخل شهر یا بیرون شهر ،شب یا روز.
      آیه قرآن هم در مقام تعیین مجازات محارب می گوید :”إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسادا..” جزای کسانی که با خدا و رسول (احکام و قوانین متبلور شده در حکومت مشروع) محاربه می کنند و سبب فساد در ارض (جامعه) می شوند کذا و کذاست.الان نحوه مجازات محارب که دنباله آیه است موضوع بحث ما نیست،اما در آیه دو عنوان “محاربه”=جنگ و جدال کردن ،و “افساد در جامعه” بصورت عطف ذکر شده که مفسرین و فقهاء عموما افساد فی الارض را “عطف تفسیری” برای محاربه گرفته اند ،یعنی کسانی که محاربه و افساد می کنند و از این طریق امنیت یک جامعه و آحاد آنرا بخطر می اندازند فلان مجازات را دارند. اینهم متن آیه .
      در قانون مجازات ماده 196 اینطور آمده که :”ماده 196 – هر کس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب می‌باشد”.
      محارب را تعریف کرده بکسی که دست بسلاح ببرد (تجرید السلاح) و سلب آزادی و امنیت مردم کند (ترساندن مردم و بهم زدن امنیت جامعه که عبارت اخرای از فساد در زمین است).
      ملاحظه می کنید که عبارت تعریف شده در قانون در مقام توضیح عنوان “محارب”منافاتی ندارد نه با آیه شریفه و نه با متن فتوائی فقهاء شیعه و هر سه خصیصیه ذکر شده در قانون برگرفته از عنوان عرفی محارب و ترساندن و افساد در زمین است. بگمانم نکته اشتباه برداشت شما این است که خیال می کنید هر محارب باید شخصا قصد افساد در زمین داشته باشد!روشن است که هیچ محاربی عمل خود را فاسد و افساد نمی بیند بلکه عین اصلاح می بیند! معلوم می شود که مقصود از اراده و قصد افساد ،این است که بر عمل خارجی محارب (اخلال بامنیت) عنوان افساد تطبیق می شود و افساد غایت عرفی قهری عمل او می شود ،در آیه هم بصورت جمله مضارع خبری “و یسعون “تعبیر فرمود.پس تناقضی نیست.

       
      • 2- تبصره 3 ماده 196 می گوید :”‌تبصره 3 – کسی که سلاح خود را به سوی یک یا چند نفر مخصوصی بکشد و جنبه عمومی نداشته باشد، محارب نیست”.
        این تبصره توضیح همان تعبیر “و یسعون فی الارض فساد” در آیه است ،عرض شد که مراد از ارض در آیه شریفه کره زمین نیست ،مراد کلیت یک جامعه است و امنیت مجموعه یک جامعه و حکومت مشروع ناشی از آن ،این است که عنوان محاربه عنوانی است که ناظر به جنگ با عموم یک جامعه و حکومت ناشی از آن و امنیت عمومی آن است نه نزاع و برخوردهای موردی و شخصی بین یکی دو نفر ،و این تبصره در حال توضیح و اخراج نزاع های جزئی بین افراد است ،فرضا کسی با کسی در مورد نزاعش می شود و فرض کنید چاقو می کشد و با او برخورد می کند کتک می زند کتک می خورد می کشد یا کشته می شود ،اینها موضوع عنوان محاربه نیست ،عنوان محاربه جنگ با مجموعه جامعه و حکومت قانونی و مشروع آن و ترساندن کلیت جامعه و سلب امنیت آن است. از این بیان پاسخ سوالات شما روشن شد ،سلاح بر عام یعنی اسلحه کشیدن بروی عموم مردم و زور گیری عمومی و سلب امنیت و مبارزه برای براندازی حکومت مشروع.سلاح بر روی نیروی انتظامی حافظ امنیت یک جامعه هم که ناشی از حکومت قانونی است هم سلاح کشیدن بروی جامعه و حکومت مردمی است و اینهم مصداق محاربه با قانون و مجریان قانون و حکومت قانونی و فساد و اخلال به جامعه است. پس این ایراد هم وارد نیست.
        ———–
        3-تبصره 4 می گوید :”هر فرد یا گروهی که برای مبارزه با محاربان و از بین بردن فساد در زمین دست به اسلحه برند، محارب نیستند”.
        جناب علوی! در این مسائل مهم از شوخی و طنز نویسی بر اساس انگیزه های سیاسی خود داری کنید ،فرض این است که جامعه ای وجود دارد ،حکومتی قانونی و مشروع بر سرکار است و قانون گذارانی در حال قانون نویسی هستند ،قانون گذار ضمن قانون گذاری در مورد مقوله شرعی عرفی محاربه ،در این تبصره در حال توضیح اطلاق مربوط به “تجرید سلاح” است ،در آنجا قانون گذار گفت تجرید سلاح که منجر به ترساندن عموم مردم و سلب امنیت جامعه و فساد در جامعه شود محاربه است ،سوال می شود که اگر قوای انتظامی یک حکومت منتخب مردم هم برای تعقیب مجرمان و محاربان تجرید سلاح کند آنهم مشمول این اطلاق است؟ قانونگذار دفع توهم می کند که خیر اعمال وظیفه قانونی نیروی انتظامی یک حکومت حتی در فرض تجرید سلاح برای دستگیری یا تعقیب محاربان و مجرمان مشمول اطلاق قانون نیست.تصادفا این تبصره برای همین گونه رفع توهمی مثل توهم شماست.
        ======
        4-فرمودید :”در سایر موارد هم با توجه به اینکه قصد فساد در ارض ذکر نشده دارای همان نقص اساسی است که شامل محارب نیست”.
        در این مورد توضیح عرض شد که مقصود از اراده افساد در جامعه که در عبارت فقهاء هست ،تطبیق عرفی قهری عنوان افساد بر عمل محاربی است که سلب کننده امنیت جامعه و حکومت قانونی ناشی از جامعه است هرچند خود محارب در نیت و قصد و پندار خویش عمل خود را نه افسا بلکه اصلاح می داند!
        در آیه شریفه هم بصورت گزاره خبری مضارع “و یسعون فی الارض فسادا”تعبیر شده که مطلب را واضح می کند یعنی محاربینی که عمل آنها مطابق (بفتح) سعی و تلاش ایجاد فساد در جامعه است عرفا و قانونا.
        ==============
        5-ماده 201 می گوید : محاربه و افساد فی‌الارض از راههای زیر ثابت می‌شود:
        ‌الف – با یک بار اقرار به شرط آنکه اقرارکننده بالغ و عاقل و اقرار او با قصد و
        اختیار باشد.
        این مطلب خنده داری نیست دوست عزیز ،اقرار ممکن است بانگیزه های گوناگونی صورت گیرد:احساس پشیمانی و عذاب وجدان ،اظهار پشیمانی در برابر جامعه ای که فرضا عواطف او جریحه دار شده ،یا حتی لجبازی و اصرار بر عمل ،احساس قهرمانی و رشادت و تلاش بر معروفیت و چیزهایی از این قبیل ،قانون هم وقتی نوشته می شود و آحاد یک جامعه را شامل می شود از زمان رسمیت قانون مورد توجه افراد هست ،حال اقرار بهر انگیزه ای باشد ،یکی از راههای اثبات تحقق عنوان مجرمانه ایست که در قانون تعریف شده ،و این در همه نظام های حقوقی هم هست ،و اختصاصی بقوانین ایران هم ندارد ،البته اقرار همینطور که در متن قانون هست باید در حال بلوغ و عقل و اختیار باشد ،مثلا ناشی از شوخی خشم یا اجبار نباشد.

         
        • 6- نوشتید :”بعد هم موضوع دو شاهد فقط دو مرد عادل است. حال باید دیداصلا ملاک مرد بودن آیا جنیست است یا اصطلاح فرد متاهل که مرد نامیده میشود و با پسر فرق دارد؟ بعد هم ملاک عادل بودن چیست و تشخیص آن با کیست؟”
          (پایان)
          بله مراد از دو مرد جنس دو مرد عادل است و تاهل و عدم تاهل در این عنوان دخالتی ندارد ،دو شاهد عادل مرد یعنی دو انسان مذکر بالغ عادل ،خواه مجرد باشند خواه متاهل ،در مورد ملاک عدالت ،اگر به کتاب الشهادات در کتب استدلالی یا فتوائی مراجعه کنید توضیح داده شده که عدالت عبارت از ملکه ای اخلاقی در انسان است که او را از ارتکاب گناهان کبیره و اصرار بر گناهان صغیره باز دارد ،تشخیص عدالت اشخاص البته با عرف است که ناشی از مراوده و مجالست با شخص است و اینکه او در عمل مرتکب کبائر نمی شود و اصرار بر گناهان ضغیره ندارد و مقید به رعایت احکام شریعت و رعایت تقوی در قول و فعل است ،و در مقام دادرسی قاضی می تواند در مقام تحقیق استشهاد کند..
          ===============
          7- ماده 211 می گوید :- هر گاه محارب و مفسد فی‌الارض قبل از دستگیری توبه کند، حد ساقط می‌شود و اگر بعد از دستگیری توبه کند حد ساقط نمی‌شود.
          در این مورد در بحث های پست قبل توضیح عرض شد که توبه قبل از دستگیری دو جنبه دارد یکی جنبه حق اللهی آن که عبارت از سقوط حد محاربه است چون عرض شد که حدود حق الله هستند ،اگر بین خود شخص و خدا توبه حقیقی واقع شده باشد در مورد عذاب اخروی ممکن است در آن جهان ساقط شود ،اما اثر اعلام توبه و پشیمانی از محاربه قبل از دستگیری این است که قطعا مجازات های حدی درون آیه شریفه ساقط است ،می ماند مساله حق الناس ،اگر محارب کسی را نکشته یا کسی را مجروح نکرده یا مالی بغارت نبرده باشد تبعات دیگری ندارد و آزاد می شود ،اما اگر کسی را بقتل رسانده حال قبل از دستگیری توبه می کند حق قصاص برای اولیاء دم مقتول باقی است یا قصاص می کنند یا دیه می گیرند یا عفو می کنند ،و اگر کسی را مجروح کرده است باز حق قصاص یا اخذ دیه یا عفو برای کسی که جنایت بر او واقع شده باقیست،و اگر مالی را از کسی ربوده و بغارت برده است نیز باز مکلف است آنرا بصاحبش بازگرداند ،پس توبه قبل از دستگیری سبب سقوط حق الناس نیست و صرفا سبب سقوط حد محارب است.اما اگر او را دستگیر کنند توبه او بین خود و خدایش امر دیگری است مربوط به جهان دیگر ،اما حد محاربه و تبعات حقوق الناس باقی خواهد بود.در مورد مجاهدین خلق نیز آنان هم در حال محاربه فعلی یا در حال عضویت در گروه محارب دستگیر شده اند پس نه توبه ای قبل از دستگیری کرده بودند و اگر هم کرده بودند بیفائده بود چون آنرا قبل از دستگیری اعلام نکرده بودند ،و هم در بازجوئی در مورد عضویت و سر موضع بودن بر موضع عضویت خویش اصرار کرده اند.
          =======
          8-(شماره 7 تکراری شما) این فقره از مطلب شما ناشی از بدبینی سیاسی شماست ،وگرنه اتفاقا کار روی اساس درستی بوده است چون جرم جرم امنیتی بوده است که نیازمند گزارش و ارائه اطلاعات از سوی وزارت اطلاعات در مورد فرد فرد دستگیر شدگان بوده است ،و البته یکی از ادله جمع بندی و انشاء حکم قاضی پرونده ضابطین این قوه اعم از نیروی انتظامی و اطلاعات است ،اینکه شما قضاوت می کنید کار وزارت اطلاعات پرونده سازی است خوب باز می گردد به نهاد قضاوت سیاسی شما ،خیر قاعده این است که اطلاعات مطابق قانون یکی از ضابطین دادگستری و قوه قضائیه است ،و قاضی علاوه بر بررسی خود و جمع آوری بینات و اقرار ها و شواهد تحقیقی دیگر ،مجموعه اطلاعاتی که وزارت اطلاعات در مورد افراد دارد را مطالعه می کند ،و بر اساس آن حکم می راند ،در این مورد بخصوص نیز رای مستند به مجموعه سه نفره دادستان حاکم شرع و ضابط اطلاعات است نه فقط نماینده اطلاعات و در حکم امام هم بود که احتیاط در اجماع است،شما گویا پیش فرضتان این است که اطلاعات از اول با یک فرد دشمنی خاصی دارد و طالب محکومیت اوست ،اینطور نیست ،نماینده اطلاعات بر اساس محتویات و شاخصه های پرونده شخص رای خود را داده است ممکن است در موارد آراء یکسان بوده و اجماع حاصل شده و حکم اجراء شده و ممکن است در مواردی دو نفر دیگر رای بخلاف نماینده اطلاعات داده باشند.
          موفق باشید

           
    • سلام خدمت عزیز گرامی آقای نوریزاد
      دوست ما آقای علوی به آیه‌هایی در قرآن استناد کرده و کشتار شصت و هفت را مغایر با آن آیات دانسته بود .
      باید به عرض این دوست عزیز برسانم که هیچکدام از احکام اسلامی بدون در نظر گرفتن مصلحت مسلمین قابل اجرا نیست ‘ به طور مثال خوردن گوشت خوک در اسلام بدون تردید حرام است و این حکم حکمی قرآنیست ‘ ولی خوردن همین گوشت حرام در صورت نیاز و جایی که مسله مرگ و زندگی باشد مباح شمرده شده است و تشخیص آن هم به عهده فردیست که در چنین شرایطی قرار گرفته ”’ این حکم قرآنی بسیار واضح و ساده و همه فهم است .
      در اصل تمام احکام اسلامی به همین نحو وابسته به تشخیص مصلحت هستند ‘ ما هیچ حکمی در اسلام نداریم که نتوان بر اساس تشخیص مصلحت آن را نقض کرد ‘ این موضوع را بنده دو بار در این سایت مطرح کرده‌ام و مثالی هم زده‌ام و آن مثال این بوده که چنانچه در اثر یک بیماری ناشناخته نود درصد زنها در کره زمین از میان بروند و فشار جنسی بر مردان چنان غالب شود که زندگی را ناممکن سازد و فقها تشخیص دهند که ادامه آن وضعیت میتواند به انقراض بنی بشر منتهی شود ‘ میتوانند لواط را هم تجویز کنند و یا تعدد زوجات برای خانمها را ‘ منظور اینکه تمام احکام شریعت وابسته به تشخیص مصلحت هستند ‘ در اصل ما قانونی با عنوان قانون شریعت نداریم هر چه هست تشخیص مصلحت است ” در اصل بحث اصلی در کشور ما دقیقاً همین نکته است ‘ بزرگترین سند این ادعا تاریخ سی و هفت ساله حکومت فقهاست ‘ از نماز جمعه گرفته که بالای هزار سال است که تعطیل شده ” تا بهره پول و بسیاری از تصمیمات ” که مصلحت راه دیگری را نشان داده تا شرع اسلام ” البته ما فقهایی هم داشته ایم که احکام را وابسته به هیچ شرط و مصلحتی نمیدانند ‘ ولی بحث بنده در این نوشته فتوای جناب خمینی ست که فتوای پذیرفته شده‌ای از جانب حاکمان ایران که همان روحانیان حکومتی هستند میباشد ‘ خمینی از نماز و روزه گرفته تا از آنها بالاتر را هم برای مصلحت نظام و مسلمین قابل نقض میداند و در راستای این فتوا و نظر در کشور ما مجمعی با همین نام ”’ مصلحت نظام ” پایه گذاری کرد ‘ و تشخیص مصلحت را هم به روحانیان سپرد ‘ ولی هر منصفی میداند که تشخیص مصلحت از دل احکام اسلامی نمی آید و بیشتر به دنیا دیدگی و تجربه افراد وابسته است ‘ و این دقیقاً همان چیزیست که در میان روحانیان غایب است ” فردی که عمری با مسائل تئوری و کلمات سرو کار داشته و هیچگاه در زندگیش امرار معاش نکرده و به نحوی همیشه با مردم عادی روابطی غیر متعارف داشته
      منظورم از روابط غیر متعارف ‘ روابطی است که پر از رو در باسی و کاملاً یک طرفه است ” چنین شخصی هیچگاه نمیتواند مصلحت عام را تشخیص دهد و تصمیمات درستی بگیرد ‘ این جماعت علاوه بر این نقصان بزرگ ‘ بی تجربگی وحشتناکی هم در روابط خارجی خود با ملتهای دیگر دارند که کشور ما را به لبه پرتگاهی نزدیک کرده که شاید به فروپاشی ایران بینجامد ” این اشخاص به هیچ وجه صلاحیت تشخیص مصلحت عام را ندارد ‘ و بهتر است همان جایگاهی را که خمینی قبل از به قدرت رسیدنش به مردم وعده داده بود اشغال کنند ” یعنی تحقیق و مطالعه و ارشاد مردم
      اگر فقها چنته پری داشتند هیچگاه امثال سروش و کدیور را فراری نمیدادند ” وقتی شخصی که رئیس جمهور ایران بوده و هنوز هم نتوانسته اند انگی بر او وارد کنند اجازه اظهار نظر در رسانه‌ها ی عمومی نداشته باشد تو خود بخوان حدیث بی کسان و فرو کوفتگان را’
      سند کشتار شصت و هفت مادر زینالیست مادر ستار بهشتیست که حکومت هیچ موضعی در مقابل آنها نگرفته ‘ اصلاً آنها آدم حساب نمیکند که بخواهد موضعی بگیرد ‘ هزار مورد مشابه وجود دارد که حتی یکی از آنها را پیگیری نکرده‌اند ‘ چه سندی بالاتر از این خفقان ‘
      از منتظری بزرگترین فقیه زمان تا موسوی و کروبی و خاتمی و صدها فرد دیگری که از پایه گذران و رنج دیدگان این انقلابند گرفته ‘ تا بسیاری از بزرگانی همچون بازرگان ‘ آقای نوریزاد با شجاعتی غیر قابل توصیف نمونه‌هایی از این دست را برملا کرده‌اند ” تمام اینها گواهی میدهند که این جماعت نالایق راهی جز سرکوب و فشار نمیشناسد ” اگر ذره‌ای صداقت و راستی در این جماعت بود حداقل اعلام میکردند که هر کس ادعایی مبنی بر ناعادلانه بودن حکم اعدام فرزندش دارد میتواند به قوه قضاییه مراجعه کند”
      واقعاً چقدر مسخره است که کسی در این شرایط تقاضای سند کند ‘ قربانیان میگویند مجرم اصلی سران قوه قضاییه و اطلاعات و سپاه و بسیج هستند ‘ آنوقت عده‌ای قربانیان را حواله میدهد به قوه قضاییه و پلیس و سپاه ” آنها حتی پزشکی قانونی و تمام مراکزی که میتوانند سند معتبری ارائه دهند را هم قبضه کرده‌اند ‘ در چنین شرایطی
      تقاضای سند از کسانی که قربانیان ارگانهای رسمی کشورند به قدری مسخره است که ارزش پاسخگویی ندارند
      اگر این شیادان به دنبال افشای حقیقت بودند میتوانستند از تمام کسانی که ادعا میکنند عزیزی را از دست داده‌اند دعوت به عمل آورند و تعداد واقعی قربانیان را افشا و مدعیان را رسوا کنند
      کشوری که از رئیس مجلس سابقش تا نخست وزیر و نماینده های مردمش ‘ هیچکدام اجازه اظهار نظری در رسانه‌ها ی عمومی که متعلق به همه مردم ایران است را ندارند
      کشوری که در آن مرگ بر ضد ولایت فقیه را شعار حکومتی قرار داده اند و در تریبونهای رسمی تکرار میکنند
      چگونه میتوان در این کشور دادخواهی کرد و حقی را ستاند ” چگونه میتوان از مظلومانی که فریاد رسی ندارند طلب سند کرد
      مگر کم بودند وکلایی که فقط به جرم دفاع از موکلشان به زندان افتادند ‘ چرا دادگاه آنها را علنی نکردند ‘
      برای فرصت‌طلبان چه حربه‌ای بهتر از نام خدا و اسلام ‘ هیچ خلافی در این دنیا وجود ندارد که شما نتوانید آن را به نام خدا توجیه کنید ‘ از تجاوز و دزدی گرفته تا دروغ و اختلاص همه را میتوان به نام خدا توجیه کرد ‘ کافیست شما نزد خود ثابت کنید که این عمل به نفع اسلام و مسلمین است ‘ دزدی در راه خدا دزدی نیست تجاوز در راه خدا تجاوز نیست اختلاس در راه خدا اختلاس نیست ” دلیل این ادعای بنده هم تاریخ پر از خیانت و جنایت و اختلاس و بگیر و ببندیست که در این هزار و چهارصد سال تداوم داشته و تا به حال حتی یک استثنا هم در میان نبوده ”
      دکتر سروش در یک سخرانیهایش بارها به این نکته اشاره کرده که دین باارزش تر از آن است که بتوان آن را به جماعتی سپرد و کلید گاوصندوقش را هم به خود آنها داد ‘ او در کتابی به نام فربه تر از ایدئولوژی مفصل به این موضوع میپردازد و فهم بشری از دین را از خود دین جدا میکند و رسالت همه کسانی که دم از دین میزنند را رسالتی اخلاقی میداند و اجرت دنیوی را زهری مهلک برای این رسالت معرفی میکند .””””””””””’
      او میگوید که بزرگترین حجت پیامبران رسالت بدون پاداش آنها بوده و هیچگاه نمیتوان به جماعتی که خود در این ماجرا ذینفع است اعتماد کرد از نظر آقای نوریزاد حکومت فقها در ایران خالی از هر گونه خرد و شعور و انصاف و انعطاف و مهربانی ست ‘ البته نه فقط از نظر آقای نوریزاد بلکه از میان تمام فرهیختگان از شاعر و نویسنده و استاد و دانشمند و سیاستمدار گرفته تا آیت‌الله و حجت‌الاسلام بر همین باورند” و هر کدام سیاستی را در مقابل این حکومت هر دم بیل در پیش گرفته اند ‘ چگونه امکان دارد فقیهی چون مرتضی طرفدار حکومتی باشد که عاری از هر گونه خرد و انصاف و تعادل است و کارنامه‌ی سیاهش پر است از جنایت و اختلاس و اعتیاد و فقر و فحشا
      البته من نمیخواهم این موضوع را ( به قول مقام معظم رهبری ) کش بدهم ولی آیا این برای خود شما سوال بر انگیز نیست .
      این طرف آقای نوریزاد ‘ طرفدار پر و پا قرص سابق حکومت فقها و منتقد جان بر کف کنونی و صدها مثل او که دیگر در قید حیات نیستند از آیت‌الله منتظری گرفته تا یاران درجه یک خمینی با عناوینی چون رئیس‌جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس و مصلحت نظام ‘ که یکی پس از دیگری از این قطار بی ترمز و بی فرمان پیاده شدند و بعضی از آنها هم هزینهای گزافی پرداختند و حتی مرگ را به همکاری با این جماعت تشنه قدرت ترجیح دادند.
      ‘ و آن طرف آقا مرتضی ‘ فلسفه خوانده ی حوزه ‘ آیت‌الله ‘ دانشمند ‘ و موافق کارنامه نظام ولایت فقیه در این چهل سال ”
      یک طرف داستان ‘ با مخالفتش ‘ جان و مال و ناموسش را به خطر انداخته و با هیولاهایی طرف شده که خدا را مسئول تمام اعمال خود معرفی میکنند” و این را نوعی زیرکی میدانند ‘ و طرف مقابل اما برای توجیه وضعیت موجود و هر آنچه اتفاق افتاده مستحق پاداشتهای گزاف از طرف حاکمان میباشد
      ولی من قصد تهمت زدن به این دوستمان مرتضی را ندارم و ندانسته دوستمان مرتضی را به چنین اتهامی متهم نمیکنم
      من با خود تصور میکنم شاید آقا مرتضی و بسیاری از دلسوزان ایران و انسان دوست ‘ اینگونه به ماجرا مینگرند که عده‌ای کشور ایران و مردمش را به گروگان گرفته‌اند و تهدیداتشان هم بسیار جدی و خانمانسوز است ‘ برای انتقال منظورم ‘بهتر است مثالی بزنم ” شما
      تصور کنید عده‌ای فرزند شما را به گروگان گرفته اند و شما از بیم جان فرزندتان چنان با گروگانگیران صحبت میکنید که انگار دوستان شما هستند ” نه توهینی نه تهدیدی ‘ و حتی شاید از در مدارا شریط آنها را قابل توجیه’ ارزیابی کنید ‘ ‘ حال تصور کنید در چنین شرایطی که فرزند شما اسیر دست گروگانگیران است ناگهان سرو کله عده‌ای دلسوز زخم خورده پیدا شود و آنها شروع به توهین و تهدید گروگانگیران کنند ” ای جانیان ‘ ای بیشرفان’ ای جنایت کاران پوست از تن شما خواهیم کند ‘ ””شما به عنوان پدر آن کودک که گوشت تنش زیر دندانهای هیولاهاست باید چه عکس‌العملی نشان دهید به گمان من بسیاری از انقلابیون دیروز که از آزادی خواهان امروز هستند و در صف مردم قرار گرفته‌اند ” شاید ” چنین احساسی دارند ‘ بنده حال و روز آقای تاجزاده و بسیاری از منتقدان این حکومت را همچون پدری میدانم که فرزندش به دست گروگانگیران اسیر است و بیم آن دارد که با گفته و یا حرکتی نابجا فرزندش را از دست بدهد ”
      اگر ما اینگونه به داستان بنگریم شاید بتوانیم جایگاه این منتقدان خارج نشده از نظام را بهتر درک کنیم
      نقطه مبهم در این داستان این است که طرف مقابل هم متوجه این حساسیت شده است و بقای خود را در این یافته که خود را عاشق دیوانه ای معرفی کند که طاقت هیچ انتقاد و سرزنشی را ندارد
      ‘ مرتضی و بسیاری از حوزویان ما هم اصلاً در وضعیتی نیستند که بتوانند رک و راست اظهار نظری در مورد تاریخ انقلاب و اوضاع جاری کشور داشته باشند ‘ چرا که ‘ گذشته از این که جان و مال و ناموس و ایمان و خلاصه هستی و نیستی یشان در گرو موضع جانبدارانه آنان از ولایت فقیه و حکومت اوست ‘ مصلحت به آنها اجازه اعتراف به واقعیتها را نمیدهد ” آنها حتی نمیتوانند موافق ولایت فقیه ” ولی مخالف ولایت خامنه‌ای باشند ‘ و اظهار کنند’ آنها میدانند که ما اصولاً در اسلام بی طرف نداریم شما یا مسلمانید و یا نیستید ‘ اگر نیستید یعنی پیامبر اسلام را قبول ندارید و ادعای او مبنی بر پیام آور بودنش از طرف خدا را مردود میشمارید ‘ و این به این معناست که شما پیامبر اسلام را دروغگو میدانید و چنین تهمتی حکم واضحی دارد ‘ شما که نباید حتماً به زبان بیاورید.
      اگر هم پیامبر اسلام را به پیغمبر بودنش از طرف خدا قبول دارید ‘ پس باید حلال و حرام او را بپذیرید و حال که او در میان امتش نیست’ باید مطیع اوامر نمایندگانش که فقها باشند باشید ‘ ما مخالفان از او انتظار داریم که او به حقایقی اعتراف کند که حکم کشیدن ماشه ی اسلحه‌ای را دارد که شقیقه خود او و شاید ملت ایران را نشانه رفته ” مرتضی اصلاً در وضعیتی نیست که بتواند از بیرون به ماجرا بنگرد ‘ او و خانواده و دوستان و همکیشانش’ وسط معرکه ای گیر کرده‌اند که هستی و نیستی یشان در گرو بقای این نظام است ‘ شما لحظه‌ای به این بیندیشید که او به فجایعی که در این چهل سال حکومت فقها ‘گریبان ملت ما را گرفته ‘ اعتراف کند ” او حتی اگر باطناً به این مطلب پی برده باشد که غلط عظیمی افتاده است باز از در مصلحت مجبور است تمام علم کلامش را در توجیه وضعیت فعلی کشورمان به کار ببندد و هیولاها را عصبانی نکند” او شاید گمان میکند چنانچه در دایره نظام باشد تاثیرگذارتر است تا به عنوان یکی از ملیونها منتقد نظام . فردی همچون آقا مرتضی محال است بدون در نظر گرفتن مصلحت حرفی بزند او جزو مسلمانان مصلحتی ست
      شاید هم تمام این فرضیات ناشی از خوشبینی بنده باشد ‘ و علت اصلی ترس این دوست گرامیمان است ‘ به هر حال او همکیشان خود را بهتر از ما میشناسد و میداند که دست آنها برای فرمان قتل مخالفان چقدر باز است ‘ وقتی آخوندی در یک رسانه رسمی حکم پرداخت نکردن زکات را اعدام بداند ‘ تو خود بخوان حدیث مفصل از این کمدی کلاسیک ” ”””’ واقعیت این است که از نظر فقها آنها اصلح ترین انسانهای روی زمین هستند و اجازه دارند بر حسب فهم خود از دین خدا تکلیف مرگ و زندگی تمام نوع بشر را روشن کنند و جهانیان هم باید منتظر بمانند تا یکی مثل خلخالی دست بالا را در میان مسلمین پیدا کند و تکلیف آنها را روشن کند
      بعد از چهل سال حکومت قبضه شده توسط روحانیت پر مدعای ایران ‘ حداقل عده‌ای از آنها متوجه توهم بزرگی که دچارش بوده‌اند شده‌اند ” چرا که در عمل ‘ راه حلهای آنها به هیچ کاری نیامده و ناکامی پشت ناکامی نسبشان گردیده ‘ شما تصور کنید آخوندی منصف متوجه این توهم بزرگ شده باشد و بخواهد تغییر و تحولی به وجود آورد” او چه گزینه‌ای پیش رو دارد ” بگوید اسلام را نفهمیده ! و بزرگان و علامه‌ها ی دینی راه خطا پیموده اند’ و یا اسلام را دینی برای همان اعراب آن دوران بداند و از خیر جهانشمول بودن آن بگذرد و یا راه جناب برقعی ‘ کدیور و سروش و امثال آنها را برود ” به هر حال عاقبت پرهزینه و احتمالاً شومی در انتظار اوست ” شما به هر کجای داستان این جماعت نگاه میکنید ” به گره کوری بر میخورید که سالهاست بر همین شکل و شمایل باقیست از احادیث مسخره ای که به قول خودشان ضعیف و یا بی سند است گرفته تا داستان شیعه و سنی که هر کس برای خود فتوایی میدهد و در آخر معلوم هم نیست که آیا مصلحتی ست و یا واقعی
      سیستمهای عقیدتی همیشه به گونه‌ای هستند که شما وقتی عمری با قاطعیت فهم خود از مرامی را حق مطلق دانستید و از آن کسب هویت کردید و بقیه را جزو چهارپایان به شمار آوردید و گمراه و منحرف پنداشتید و لذتش را بردید ” بلآخره به جایی میرسید که برای تداوم قدرت و هویت خود باید در مقام عمل وارد گود شوید و حداقل به خود ثابت کنید که همانی هستید که ادعا میکنید ‘ فرقی نمیکند که شما خدا پرست باشید و یا الاغ پرست ‘ ملیونها انسان را کمونیستها در شوروی با همین قاطعیت قتل عام کردند ‘ مهم این است که شما ایمانتان را به خود ثابت کنید . ‘
      تمام جنایت هایی که در جمهوری اسلامی رخ داده فقط به این دلیل بوده که عده‌ای میخواستند ایمانشان را به خود ثابت کنند ‘
      هزاران نفر باید قتل عام میشدند تا لاجوردی ها به خود ثابت کنند که ایمانشان ایمان است ” کدام شیر پاک خورده‌ای میتواند باور کند که این جماعت به یقین رسیده بودند ‘ و از روی یقین قتل و عام کرده اند
      نه آقا”’
      ما با انسانهای کوچکی طرف هستیم که آرزوی بزرگ بودن دارند و برای بزرگ بودن خود ‘ حاضرند همه را قربانی کنند ” بهانه آنها در ایران اسلام است ……… فقط ادای یقین را در میآورند و امروز از موضع قدرت اینچنین برافروخته اند ”

      به خدا قسم که اگر شاه یک صدم خشونتی که آخوندها در مقابل مردم به کار گرفته‌اند ‘ به کار میگرفت ‘ محال بود از این جماعت حرکتی برخیزد .

      خدا همه ما را شفا دهد
      1

       
  92. من هم قبلاً خيلى برايم پرسش برانگيز بود كه چرا افرادى كه در جايگاههاى مهم در كشور قرار دارند، در گفتار و رفتارشان ابداً شأن جايگاه خود، يا شأن ملتى را كه مدعى نمايندگى اش هستند را در نظر نمى گيرند؟
    بعد روشى براى خودم پيدا كردم كه با آن به راحتى مى توانم به چرايى رفتار و گفتار اين افراد پى ببرم و توقعم را از آنها بطور معقول تنظيم كنم.
    با به كار بردن اين روش گاه احترامم نسبت به برخى از افراد كاملا فرو مى ريزد و گاه نسبت به برخى افراد چند برابر مى شود.
    روش من اين است : با هر كس روبرو مى شوم از خود مى پرسم اگر انقلاب نشده بود اين شخص به احتمال قوى كجا بود و چه شغل و جايگاهى داشت؟
    به همين سادگى.
    به دوستان توصيه مى كنم در همه برخورد هاى روزانه شان اين روش را بكار بگيرند ببينند چقدر عالى است.
    اين روش را در مورد دوستان، آشنايان، همسايگان، رؤسا، اساتيد دانشگاهها، مديران، روزنامه نگاران، هنرمندان، زندانيان سياسى، نمايندگان مجلس، وزراء، روساى جمهور، خبرگان و رهبران بكار ببريد.
    چون پيش از انقلاب، نظام حاكم بطور “نسبى”، شايسته پرور بود و اكنون سفله پرور است، شايستگان، امروزه عموماً در تنگنا و فرودستى و بسيار پايين تر از مرتبه شايستگى ها و لياقتهايشان، و دون پايگان و سفلگان در مرتبه اى بالاتر و گاه بسيار بسيار بالاتر از لياقتشان قرار گرفته اند.
    خواهيد ديد كه با استفاده از اين روش نه تنها ديگر از رفتار ها و گفتار هاى خلاف انتظار صدر نشينان امروز ايران متعجب نمى شويد، بلكه شايستگان بدون جايگاه را نيز به چشم ديگرى خواهيد نگريست و آنان را در ايران ديگرى كه در سينه خود داريد، بر صدر خواهيد نشاند.
    امتحان كنيد. ديگر برايتان عجيب نخواهد بود كه چرا فلان شخص اينگونه سخن مى گويد و فلان روزنامه نگار اينگونه مى نويسد.

     
    • من هم فكرميكنم درصورتيكه يك تحقيق صورت گيرد بسياري ازسرداران سپاه وقوه قضاييه واطلاعات فرزندان روستايياني هستند كه شاه ازاصلاحات ارضي واعزام سپاه دانش به روستاهاشان. بهره مندشان گردانيده است تابه اين جارسيده اند وگرنه… .

       
    • آنتیای گرامی این آقا را همه بخوبی بیاد دارند که چکاره بوده! اینها بجز معدودی بدون استثناءآخوندهای ///////// بودند که هر جا آش نذری بود دعایی و روضه ایی می خواندند و پولی می گرفتند.شاعر چه خوب گفته..

      یارب مباد آنکه گدا معتبر شود
      گر معتبر شود ز خدا بی خبر شود!

       
    • درودی از بن جان به آنیتای ارجمند:
      این روش شما که من هم با آن همداستانم ، اگر در موارد دیگر و در حقیقت در همه موارد گسترش یابد ، سرانجام به چیزی می رسیم که به آن ساختار می گویند. پیامد این نگرسو آن است که همیشه جزییات را در پرتو امر کلی ببینید و برعکس. نه اینکه فقط با گزارش های پراکنده و از هم گسیخته آسیب ها و غفلت از درهم کنش جزییات و کل ،تا ابد این تصور را حفظ کنیم که یک ساختار مثل بدنی است که اینجا و آنجایش غده هایی درآورده که با کندنشان بدن اصلاح می شود. شکایت از جزییات و غفلت از پیوستار ساختارین و ساختار سازی که هر دم از نو همین آسیب ها را بازتولید می کند، در عمق همان چیزی است که مقامات به آن غر زدن می گویند و هنوز با تفکر فاصله دارد و برای حضرات هم مشکلی که پیش نمی آورد هیچ، به قول خودشان باعث تخلیه هم می شود. وقتی یک ساختار ماشین دفع دانا و جذب کانا می شود این احتمال قریب به یقین می شود که مدیران اصلی و مخفی اش نه فقط کانا (نادان)نیستند بل افرادی آشنا به تمامی شیوه های فریب توده ای از طریق تکنیک تکثیر رسانه ای و نگه داشت بخش منجمد و ایستای فرهنگ اند. البته این دانش ربطی به وجدان انسانی ندارد اما به هر حال خود این اشخاص به علت دانشی که دارند در خفا می دانند که چه می کنند و گاه از میان آنها نادر کسانی پیدا می شوند که دیگر نمی توانند احساس تهوع فروخورده از خودشان و جاهلان بسیج شده شان را تاب آورند. نمونه این اشخاص که در شوروی سابق عامل فروپاشی شدند، در هر ساختار فاسدی پیدا می شوند. آنها غالبا برای مدیران اصلی خطرناک تر از مخالفانی تلقی شده اند که از آغاز مخالف بوده و اکثرا به گوشه ای از کره ارض رمیده و سایتی ، گروهی یا شبکه ای راه انداخته اند و از دور شعار می پراکنند. مدیران مخفی منتظر می مانند تا این صدا ها در اثر تکرار بی اثر شوند و فقط کارکرد تخلیه روحی خود را حفظ کنند. . روی ضعف حافظه تاریخی مردم ایران چنان حساب باز می کنند که ناگهان خبر اعدام یکی از خودشان درز می کند که از او چندی پیش در فرودگاه به عنوان قهرمان ملی با دسته گل استقبال کردند. دیگران را نمی دانم اما من به خود می بالم که ذهن شما ریشه های ساختاری را پی می گیرد که به احتمال زیاد مدیران اصلی آن مداحان و سفارت گیر ها و جماعت های انبوهی که دنبال ماشین احمدی نژاذها می دوند نیستند، بلکه بسیج کنندگان کاربلد بیفکران فناتیک و استادان فریب توده ای در عصر قدرت توده ها هستند.
      با بهترین آرزوها برای شما و نوریزاد آزاده و همه دوستان ارجمند
      کورس

       
      • کورس عزیز کم می نویسید!مسلما گرفتاری بسیار دارید ولی ما را بی خبر نگذارید!من شما را دوست دارم و از نوشته هایت بهره می برم مجانی هموطن!باور کنید از وقتی با اولین نوشته ات اشنا شدم بربخت ایران و ایرانی اشکها ریخته ام.هر نوشته تو دراین سایت پتکی است بر فرق من و اشکی هایی است جاری از چشمان من و شرمی است بر رخ من با دانه های عرق سردی به سردی و بی روحی و بی رحمی جنایتکاران و انسان ستیزان و قاتلان فرزندان این اب و خاک اوارشده بر وطنم!دوست گرامی شاید ما به فراموشی دچار شده ایم که سراغی از عزیز ی چون تو نمی گیریم نمی گیریم ولی شما بنویس بیاد ما!

         
  93. فحاشی نشانه ضعف و ناتوانی است.
    کسانی بد دهنی می کنند که دستشان از طرف مقابل کوتاه است و چاره ای به غیر از لعن و نفرین و زشت گویی ندارند.
    اگر آقای خامنه ای راست می گوید به سپاهیانش دستور دهد یک گوشمالی درست و حسابی به حکام سعودی بدهند تا سعودی ها سر جایشان بنشینند و حرف گنده تر از دهان نزنند.
    محمد رضا شاه کجایی ببین ایران ما را به چه زلتی افتاده که رهبرانش و مقامات عالیرتبه اش همچون جاهلان معتاد بی عرضه و مریض و پیر زنان از کار افتاده دشمنان خود را لعن و نفرین می کنند.
    لشکر زرهی قزوین لشکر 77 خراسان کحایید وقتی مانور می دادید صدامیان وحشت می کردند. ارتش عراق چهل کیلومتر از مرز عقب نشینی می کرد تا در تیر رس ارتش ایران قرار نگیرد. کجایید وقتی پادشاه عمان طلب کمک کرد تا از شر شورشیان (وابسته به شوروی) نجات یابد ارتش شاهنشاهی تنها نیرویی در منطقه بود که واکنش نشان داد و ظرف چند ماه قایله را خواباند. سرتیپ آریانا کجایی ظرف صبح تا شب هزاران نیروی تکاور را پشت خطوط دفاعی عراق پیاده کردی و رکورد سرعت عمل در عملیات هوابرد را شکستی. همین افسر شجاع گفت شاهنشاه مایلند نهار را در بغداد میل کنند….
    دنیا حساب و کتاب داشت. آنوقت توده ای های ….. به شاه تهمت می زدند و وی را ژاندارم منطقه نام می نهادند و هزار مزخرفات دیگر. مای ساده لوح هم فریب همین تهمت ها را خوردیم از شاه تصویر نادرستی در ذهنمان ساختیم و ایران را ویران کردیم.

     
    • خوب است یدانید وقتی پادشاه عمان طلب کمک کرد از شر شورشیان (وابسته به شوروی) (چریکهای ظفار) ارتش شاهنشاهی واکنش نشان داد و لشگر قوچان را اعزام کرد این لشگر شکست کامل خورد و بیش از نصف سربازان آن کشته شدند. پس از آن شاه دیگر جاضر نشد نیروی نظامی گسیل دارد (خدا پدرش را بیامرزد) و مطابق تعهدی که در سنتو داشت پرداخت هزینه ها را متقبل شد و سربازان پاکستانی به آنجا اعزام شدند و قایله را خواباندند.

       
      • عملیات نظامی ارتش شاهنشاهی ایران در ظفار برای مقابله با چریک‌های جدایی‌طلب چپ گرا در این منطقه به درخواست سلطان قابوس، پادشاه عمان از محمدرضاشاه پهلوی، پادشاه وقت ایران انجام گرفت. حضور نظامی ایران در تغییر وضعیت بسود پادشاهی عمان و سرکوب شورش ظفار نقش داشت. از آن زمان سلطان قابوس بقای تخت و تاج خود را تا حد زیادی مدیون ایران می‌داند.[۱]
        تاریخچه

        در سال ۱۳۴۹ سعید بن تیمور با کودتای پسرش برکنار شد. سلطان جدید که به سلطان قابوس مشهور شد، با گسترش مبارزات جنبش آزادی بخش عمان روبرو بود.این جنبش تا اوایل دهه ۵۰ توانسته بود به پیروزی‌هایی دست یابد و مناطقی را در عمان تصرف کند.از آنجا که بریتانیا از عمان و خلیج فارس بیرون رفته و جز مستشاران اندکی در آن نمانده بودند، سلطان قابوس از کشورهای عربی درخواست کمک کرداما از آنجائیکه جز اردن کشور دیگری دخالت نکرد بنابراین سلطان قابوس رسما از ایران در خواست دخالت نظامی کرد. در سال ۱۳۵۱ و با امضای یک پیمان میان طرفین در تهران آغاز گردید و در آذر ۱۳۵۱ اولین یگان نظامی ایرانی وارد عمان شد. با درخواست سلطان قابوس در ۲۹ آذر ۱۳۵۲ برای پیاده‌شدن واحدهای واکنش سریع ارتش شاهنشاهی ایران در صلاله شدت یافت.

        از تعداد نیروهای اعزامی ارقام موثقی در دست نیست و در گزارش‌های مختلف از ششصد تا چهارهزار نفر برآورد شده است. این عملیات سه سال طول کشید و آمار کشته شدگان هیچ وقت رسما اعلام نشد اما برخی منابع ارتش به کشته‌شدن بیش از ۲۰۰ نفر از نیروهای ارتش شاهنشاهی و مجروح‌شدن بیش از ۷۰۰ نفر اشاره دارند.[۲][۳] خبر جنگ ایران با ظفار تا ۱۳۵۳ رسما اعلام نشد. در آن سال حکومت وقت گزارشگرانی را به منطقه فرستاد. سرانجام حکومت ایران روز ۲۵ مهر ۵۴ اعلامیه‌ پایان کار شورشیان صادر کرد و سلطان قابوس در آذر ۱۳۵۴ رسما اعلام کرد که جنگ ظفار پایان یافته است. جنبش آزادی‌بخش عمان در سال ۱۹۸۱ منحل شد. برخی از نیروهای ارتشی باقیمانده در عمان با وقوع انقلاب به ایران بازگشتند.[۴]

         
    • آقا این ها کنایه و سخن دو پهلو نمی فهمند!
      سو تفاهم نشود بنده هرگز نگفتم جنگی بین ایران و عربستان در گیرد!
      حماقت از این بد تر نمی شود!
      آن چه گفتم کنایه از این بود که اعتبار ما چنان از میان رفته که سعودی ها چنین گستاخ شده اند. دوران محمد رضا شاه فقید تنها نیروی نظامی نبود بلکه مجموعه ای از سیاست ها و برنامه های زیرکانه بود که ایران را در منطقه مقتدر می کرد. نه فقط از طریق نظامی.
      حال یکی آمده از دریای خون بین ایران و عربستان سخن می راند. خدا عقل بدهد به خر شاخدار!
      البته سگی که پارس می کند گاز نمی گیرد ولی از این ها هیچ بعید نیست ایران را به گرداب تازه ای وارد کنند. حوزویان که کار بهتری از ایجاد بحران بلد نیستند. استاد بحران سازی اند و ماهی گرفتن از آب آلوده. به قیمت خون جوانان این مرز و بوم.
      حرفم کنایه از بی عرضگی و بی سیاستی حوزویان حاکم بر ایران بود که باعث شده تا این حد ذلیل شویم.

       
    • جناب ساسانم

      من هم در فضای روابط بین الملل و دیپلماسی ،بکار گیری الفاظ تند و القاب دادن را درست نمی دانم ،اما دوست من شماها ظاهرا یکطرفه بقاضی می روید ،یا از رویدادها و تنش های بین ایران و عربستان بی خبرید ،یا خود را به خبری می زنید ،اینها که شما می گویید و می نویسید مربوط است به شرائط عادی روابط بین دولت ها و حکومت ها نه شرائط تنش و تضاد منافع و اشتلم پرانی دو طرفه ،شما مگر اظهارات مکرر وزیر خارجه عربستان و دیگر مقامات آنها را نمی بینید یا نمی خوانید؟ روز نیست که این وزیر خارجه کوته فکر عربستان به ایران توهین نکند و تهمت نزند ،اگر فرضا حکومت ایران از حوثی های یمن حمایت لفظی یا حتی بگو حمایت تسلیحاتی هم بکند ،همین عربستان زبان دراز الان دارد هر روز بی استثناء مردم یمن و غیر نظامیان آنجا را بخاک و خون می کشد،ایران الان رفته آنجا دخالت نظامی کرده؟ آنوقت این وزیر خارجه تازه کار عربستان دائم با پرروئی از دخالت ایران حرف می زند در حالیکه خودشان آنجا حضور نظامی دارند با تانک و نفرات و تجهیزات و با بمباران های هوائی .
      همین عربستان در حج سال قبل مگر با بی تدبیری و ضعف مدیریت سبب کشته شدن هزاران نفر از حجاج بیگناه نشد؟ آن قضیه واقعا چه بود از نظر شما؟ الان سالگرد آن حادثه است و گروهی از خانواده های ایرانی مسلمان عزیزان خودشان را در آن واقعه فجیع از دست داده اند و نه که هیچ عذر خواهی یا جبرانی نشنیده اند بلکه دائم از طرف عربستانی اشتلم پراکنی می شود و به آنها توهین می شود و اخیرا مفتی مزدور آنها ایرانیان را مجوس و غیر مسلمان خواند ،این بنظر شما نسبت زشت تری است یا تعبیر شجره ملعونه؟،بنظر من رهبر ایران درست می گوید که آنها وقیحانه حتی یک عذر خواهی هم نکردند نه از ایران و نه از جهان اسلام و کشورهای متضرر شده ،الان سالگرد این ماجرای تاسف بار فجیع است ،من و شما آیا انسان نیستیم به این عمل اعتراض کنیم و از حکام آل سعود بپرسیم چرا حتی یک پوزش خواهی زبانی هم از کشورهای اسلامی نکردند؟ پس این حقوق بشری که شما دم بساعت از آن دم می زنید چیست؟ خوب زشتی را باید محکوم کرد همه جا ،شما وقتی عربستانیها دهان باز می کنند و لجن پراکنی می کنند یا مفتی آنها با وقاحت تمام ملت ایران را غیر مسلمان می خواند چرا اعتراض نمی کنید؟ چرا جناب نوریزاد مسلمان به آنها اعتراضی نمی کند؟ تا یک ایرانی مسلمان اعتراض کرد فورا او را محکوم می کنید؟ خوب الان فضای روابط ایران و عربستان فضای پرتنشی است ،هم ایرانیان را از حج ممنوع کرده اند با اینکه مشاعر اسلامی و مشاهد مشرفه متعلق به همه مسلمانان جهان است نه ملک طلق وهابی ها ، این یک تنش ،در مورد یمنی ها هم خوب ایران مطابق منطق اسلامی خود از مظلوم مورد تجاوز حمایت می کند و رژیم جنایتکار و زن و کودک کش عربستان را محکوم می کند ،این هم یک تنش ، ماجرای هتک و توهین به زائران ایرانی در فرودگاهها در سالهای قبل هم یک تنش ،ماجرای قطع روابط و تخریب سفارت عربستان هم یک تنش ،که البته من حمله به سفارت عربستان را توسط هر جاهل رذلی صورت گرفته محکوم می کنم ،بهرحال الان دور دور جنگ سرد یا جنگ لفظی بین ایران و عربستان است که ناشی از تضاد منافع مختلفی است که هست ،آنوقت در این شرائط که نزاع و جنگ لفظی امری دو طرفه است آقای نوریزاد بر می دارند بدون در نظر گرفتن شرائط تنش دو طرفه فقط یکطرف را محکوم می کنند و شما هم اینجور می نویسید و برای شاه و ابهت های پوشالی شاه نوحه خوانی می کنید ،شما بمن در پست قبل طعنه زدید که مگر بقیامت اعتقاد ندارم، من اعتقاد دارم شما چطور؟ حالا اگر اعتقاد به قیامت هم ندارید آیا انصاف و حقوق بشر مورد نظر شما اقتضا می کند بدون در نظر گرفتن نقش منفی عربستان در منطقه و ظلم هایی که به ایرانیان کرده و می کند فقط یکطرف نزاع و مجادله لفظی را محکوم کنید؟ این آیا محملی جز این دارد که شماها فقط کلیشه مخالف خوانی با حکومت ایران را دنبال می کنید و کاری ندارید که هر قول و فعلی در چه فضائی صادر می شود؟
      با احترام

       
  94. اینهم برای سید مرتضی که ادعای مرا در مورد حکم ارتداد گرفتن نواب صفویی از علمای نجف برای کشتن کسروی باور ندارد. تازه اینو حوزویها نوشته اند!سید شما حوزویان همه قاتل تشریف داشته اید و دارید ملت منگ و مسخ شده شماها را دیرشناختند.تازه گیها دختر نواب تروریست و قاتل ادعا کرده که پدرم با کسروی مبارزه کرد!گویا کسروی مثلا هفت تیرکش یا بزن و بهادری لاتی زورگویی و …بوده نه اینکه مردی ادیب و دانشمند و پژوهشگر تنها وسیله ایی که داشته قلمی برای نوشتن بوده!

    حکم ارتداد و ترور کسروی[ویرایش]
    نوشتار اصلی: ترور احمد کسروی

    اجساد احمد کسروی و منشی‌اش که فدائیان اسلام در داخل کاخ دادگستری به قتل رساندند.
    در این دوران احمد کسروی کتاب شیعی‌گری را نوشت و جمعیت با هماد آزادگان را تأسیس کرد. کتب ادعیه شیعه و کتب شیخ سهروردی را در دی ماه هر سال تحت عنوان «جشن کتاب‌سوزان» آتش زد و این عمل خود را «پاک‌دینی» نام نهاد.[۱۳] کتاب شیعی‌گری کسروی به حوزه علمیه نجف رسید. نواب آن را به روحانیان نجف داد. از میان روحانیان محمد حسین کاشف الغطاء[نیازمند منبع]، آقا حسین قمی،[۱۴] سید عبدالهادی شیرازی[نیازمند منبع]، سید محمد حسینی شاهرودی[نیازمند منبع]، سید ابوالحسن اصفهانی[نیازمند منبع] حکم ارتداد کسروی را صادر می‌نمایند.
    ………

     
    • استناد شما به دانشنامه ویکی پدیاست! اگر دقت می کردید همه منابع داده شده در آنجا منابع مخالفین مثل مقاله بی بی سی و برخی کتابها یا مقالات پژوهشگران مخالف روحانیت است ،ضمن اینکه این دانشنامه هرچند برای برخی مراجعات سریع و زود گذر مرجع خوبی است اما همه می دانند که صفحات این دانشنامه قابل ویرایش آزاد برای همه است ،یکی از عبارتهایی هم که در منبع ارائه شده شما (ویکی) هست این عبارت است که شما آنرا تعمدا حذف کردی :
      “اگرچه بعضی از تاریخ‌پژوهان معتقدند که فدائیان اسلام با فتوای آیت‌الله عبدالحسین امینی عمل کردند، ولی هیچ فتوا یا ادعای مربوط به آن ظاهر نگشت”.
      اینکه علماء و مراجع سمت وسوی تفکر کسروی و کتابهای او را محکوم کنند یا مثلا مرحوم آقای خمینی او را تبریزی بیسواد یا بی سروپا بخواند اینها بمعنای فتوا بقتل یا تایید عمل نواب و همراهانش نبوده است.چیزی که مضحک است این است که آقا مزدک یک عبارتی از ویکی را کپی اند پیست می کند و نام بزرگانی از مراجع را بنقل از مخالفان مدعی نقل می کند در حالیکه در صفحه ویکی جلوی این نام ها نوشته است “نیازمند منبع”! و مزدک ساده دل و محقق ما هم آنرا با همین وضع کپی می کند! مزدک واقعا که! عجب تحقیق و ارجاعی دادی!

       
      • آقا سید مصلحت نیست نم پس ندادن
        وقتی در یک تریبون رسمی حکم ندادن زکات را قتل بدانند خدا میداند چه حکم هایی در خفا میدهند
        جناب سید
        اول منکر شو
        تا لینک آنرا بگذارم

         
  95. این رهبر اگر عقل درستی داشت با توجه به اعلام مسولین که میگویند یک میلیون و پانصد هزار سرباز فراری داریم , میفهمید که قدرت نظامی ا ش پوشالی و ناتوان است. خدا به سرنوشت این مملکت ترحم کند اسیر …وانه شده ایم.

     
    • ناشناس،شما ایرانی هم هستی؟
      اولا: قدرت نظامی ایران اسلامی را دست کم و پوشالی نگیر ،در همان جنگ صدام علیه ایران مگر شرق و غرب به او کمک نکردند و قوای نظامی ایران در برابر آنها ایستادند؟

      ثانیا:الان بحث قوای نظامی و دعوای نظامی نبود ،الان تضاد منافعی بین ایران و عربستان پیش آمده که سبب جنگ لفظی تند دو طرفه شده و بحث نظامی مطرح نبود که شما ریش جنباندید.

      ثالثا:واقعا اگر امر نزاع و جنگی بین ایران و عربستان و متحدان پیش آید موضع شما بعنوان یک ایرانی (نه یک مسلمان) چیست؟ شما باید بخاطر نقد یا کینه ای که با حکومت دینی ایران داری باید موضع نظامی کشور متبوع خود را تقویت کنید یا تضعیف؟ اسلامیت سرتان نمی شود ،ملیت و دوستی وطن هم سرتان نمی شود؟!

       
      • سیدجان
        شما که تریبون بدستی می شه بگی تو جنگ ایران و عراق کجا بودی؟!درحال مطالعه و تحقیق برای اثبات محارب و حکم اعدام؟!دوست عزیز شما هر وقت دینتو به مردم ایران ادا کردی و خدمت وظیفه رفتی راجع به قدرت نظامی اظهارنظر کن تا اونوقت سکوت بهترین راهه.شما حوزویان که اگر جنگی بشه در صف مقدم از انتهای صف هستین.

         
      • عده‌ای جاهل قدرت طلب ملیونها انسان را درگیر جنگ کنند ما هم سرمان را مثل گاو بیندازیم پایین و اطاعت کنیم
        مگر ما سخنرانی امام امت را که قبل از جنگ ارتش عراق را به قیام بر علیه صدام دعوت کرد ندیده‌ایم

         

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

83 queries in 4539 seconds.