سر تیتر خبرها
از محمد نوری زاد به نمایندگان مجلس شورای اسلامی

از محمد نوری زاد به نمایندگان مجلس شورای اسلامی

سه چهار سال پیش نوشته ای برای شمایان به یادگار گذاردم با عنوان “گل ها و گاوها“. در آن نوشته به وکلای خوب (گل ها) و وکلای بد(گاوها) پرداخته بودم. که البته درتوصیفِ وکلای بد، از جماعتِ گاوان پوزش خواسته بودم شرمگنانه. اکنون نیز بر این باورم که وکلایی که به شأن قانونیِ خود پشت کرده اند (بهر دلیل)، از آدموارگی خروج کرده و به هیبتِ دیگری داخل شده اند که گاو بودن می تواند مدال برازنده ای باشد بر قوزِ قانونِ ورپریده ای که اسمش هست و رسمش دریده شده. من در این نوشته، نمی خواهم به صدها فساد جاریِ کشور انگشت نهم که حتماً هر یک از آنها در امتداد وظایفِ فراموش شده ی شما به حیات آلوده ی خود اکسیژن می رسانند. بل تنها به یکی از آنها می پردازم و از شما می خواهم که نیک بدان بیندیشید و نسبت خود را با گل ها و گاوها مشخص کنید. و اما جانِ سخنِ من:

شما سالهاست که دست ما ایرانیان را گرفته اید و امضای موافقتِ تک به تکِ ما را پای حضور کشورمان درجنگ داخلیِ سوریه نشانده اید. فردا پس فردا، شمایان می روید پیِ بهره هایی که از این خیانت عظما کیسه کرده اید. و ما و نسل های برنیامده ی ما می مانیم و شرمی سترگ، و بازپرداخت خسارت ها و غرامت های تمام نشدنی. روزی که مردمان سوریه در مجامع جهانی گریبان ما را می درند و به صورتمان تف می کنند، شما سر به سوراخ کِز کرده گیِ ” ما را اختیاری نبود” فرو می برید و جیک تان در نمی آید. آن روز، این ماییم که باید شلاقِ ناجوانمردی ها و بی غیرتی ها و نامردمی های امروز شما را بدست گیریم و خود بر پشت خود و برپشتِ کودکان و نوزادان و نسل های بدنیا نیامده مان بکوبیم و از نان سفره و از گلوی شیرخوارانِ خود ببرّیم و به مردم بی نوا و طلبکار و حق بجانبِ سوری بدهیم سالهای سال. تا به امروز، میلیون ها نفر از مردمان سوریه کشته شده اند و از پای در آمده اند و آواره شده اند و تحقیر شده اند و نابود شده اند و کشورشان به ویرانه ای بدل شده صرفاً بخاطرِ این که پخمگانی عمامه به سر، دمِ گوش بشار اسد نجوا کرده اند که می توانی بزنی و بکشی و قال قضیه ی معترضانت را بهم آوری. شما نمایندگان مجلس، هیچ بهانه ای برای فرار از تبعاتِ این کشتار بزرگ و کشتارهای داخلی – همچون کشتار بزرگ سال شصت و هفت – ندارید. نه مردمان سوریه این دژخیمیِ ژرف را فراموش می کنند و نه هزاران خانواده ی زخم خورده ی ایرانی. این شمایید که با سکوتِ خونینِ خود، هر روزه دست می برید و سهم خون آلود خود را از این سفره ی خونجوش برمی دارید و به حلق زن ها و بچه هایتان می اندازید.

در گمانی دشوار، اگر مردمان زخم خورده ی ایرانی – بخاطر سرنوشت مردم و سرزمین شان – از واستانیِ حق خود بگذرند، مردمان سوریه، در واستانیِ ریز به ریز حق خود دست به گلوی ما ایرانیان خواهند برد. نیز این بگویم که جنگ سوریه به زودی پایان خواهد یافت و مردمان خشمگین و آواره و زخمینِ سوریه خیلی زود دست بکار بازپس گیریِ حق خود و حق سرزمین موریانه ای خود خواهند شد. در آن روزهای دهشتناک و فرساینده، هم شرم ریاکارانه ی شما خنده دار خواهد بود، و هم بهانه های کودنانه ی شما که: ای مردم سوریه و ای مردم ایران، ما می ترسیدیم، و ما را اختیاری نبود، و دست سرداران سپاه گلویمان را می فشرد، و داخل شدن به سوریه بدستور شخص سید علی خامنه ای بود، و ما نیز اگر اعتراض می کردیم باز سپاه و بیت رهبری به سوریه لشگر می کشیدند.

سید علی خامنه ای و سرداران سپاهش با هر نقشی که در برآمدنِ خسارت های جبران ناپذیر و بزرگ و فاجعه های ذلت بار و ملی داشته اند، هماره اما خود را طلبکار نشان داده اند و هماره خود را برکنار از هر خطا. برکشیده شدنِ این اخلاق دقیانوسی، حتماً و مطلقاً بخاطر پژمردگی و مردگیِ شما نمایندگان مجلس بوده و هست. وگرنه یک صدای معترضانه از شما بر می خواست که ای رهبر، در سوریه ما چه می کنیم با این همه خون و این همه پول و این همه خرابی و آوارگی و کینه های درهم گره خورده؟

می گویم: اگر امروز سیدعلی خامنه ای به هیچ خدایی بنده نیست و خود از هر خدایی خداتر شده، و اگر سرداران سپاه از پادگان های نظامی بیرون زده و به هر سوراخی سر فرو برده و سهم خواهی ها کرده اند و می کنند، علتش را درعلفزاری بجویید که گاوانش به خوردن گل ها حریص شده اند در این سالهای نکبت. سخن پایانی مرا بخوانید و هرچه را که بدان مایل اید رقم بزنید. این که: یا گل باشید یا گاو. انتخاب با خود شماست. یا مستقیم از تریبون مجلس به رهبر و سپاه اخطار بدهید که پایِ پول و پای فرزندان ما را از سوریه و از دیگر کشورها بدر آورند، یا ما با سوزِ مادرانِ بی فرزند و برهنه و گرسنه و بی خانمان و بی وطنِ سوری هم آواز می شویم و داغ ننگ و نفرین و مادرانه یِ آنان را به داخل خانه های شما سرازیر می کنیم و در فردایی که بسیار نزدیک نیز هست، دست در دست مردمان سوریه گریبان شما را می گیریم و می دریم و صورت های شما را برای آب دهان مردمان سوریه شش تیغه می تراشیم.

تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
فیس بوک: facebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad

محمد نوری زاد
چهاردهم شهریور نود و پنج – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

380 نظر

  1. واقعا بیتربیتی که به نمایندگان مردم میگی گاو حالا خودت چه خری هستی

     
    • واقعیت تلخ است و واقعا نمایندگان چون نماینده واقعی مردم نیستند چه انتظاری و در جواب شما میگویم در جایی که شما باشید اولوین ////بودن با شماست

       
  2. می بخشید کامنت نصفه کاره آمد
    باز سید مرتضی در جواب کامنت قبلی من می نویسد
    من که آمار رسمی ندارم ،آنچه هم که مرحوم استاد گفتند 2800 یا 3800 بصورت مردد بوده است و البته ایشان بدون اطلاع سخن نمی گوید ،و وجود چنین عددی از مجاهدین خلق در زندانها معقول است اما نگفتید آمار سی هزار تا (30000) اعدامی از کجا آمد!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    اولاً شما به هیچ یک از سوالات من جواب ندادید سوالاتی از قبیل اینکه
    1 ـ چرا در کشور ” قانون مند” جمهوری اسلامی آمار رسمی با اسم و مشخصات از اعدام شدگان نیست؟
    2ـ چرا محل دفن این اعدام شدگان مشخص نیست؟
    3ـ از نظر حقوق بین امللی دفن کردن دسته جمعی اعدام شدگان جرم محسوب می شود چرا جمهوری اسلامی اینکار را کرده.
    4 ـ همه اعدامی ها خودتان هم می دانید مجاهد نبودند چرا همواره می خواهید شبه ایجاد کنید و بگویید که همه مجاهدین خلق بودند.
    5ـ فرض می کنیم که رقمی که شما آوردید درست باشد کمترین آنرا می گیریم 2800 که اگر تقسیم بر دوماه یعنی شصت روز بکنیم می شود روزی حدوداً چهل و هفت نفر کدام دادگاه صالحه قدرت محاکمه و سپس اعدام روزی چهل و هفت نفر را دارد. موقعی که وجدان تقسیم می کردند شما کجا تشریف داشتید. محاکمه برای اعدام تشریفاتی دارد وکیل می خواهد مدرک جرم می خواهد که برای هر نفر حداقل چندین هفته بطول می انجامد. البته من وکیل نیستم ولی گویا در قانون قید شده برای حکم اعدام پروسه باید حداقل سه ماه طول بکشد. به هر حال من وارد موضوع وکالت نمی شوم ولی اگر نخواهیم مانند برادران داعشی خود عمل کنید اگر قرار بر توجه به قانون خودتان بود پروسه این همه زندانی سالها طول می کشد و یا باید داد گاههای بسیاری پارالل موضوع را پیگیری کنند که آن را هم سازمان امنیت شما عمراً اجازه می داد بخصوص با عجله ای که حضرت امام خمینیتان در اعدام داشت.

     
  3. کلمه مجوس که اسم جمع است و مفرد آن مجوسی است در قرآن کریم تنها یکبار در این آیه شریفه وارد شده است :
    “إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ الصَّابِئينَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيد”.(الحج/17)

    كسانى كه ايمان آوردند و كسانى كه يهودى شدند و صابئى ‏ها و مسيحيان و زرتشتيان و كسانى كه شرك ورزيدند، البته خدا روز قيامت ميانشان داورى خواهد كرد، زيرا خدا بر هر چيزى گواه است‏.
    در این آیه هم عنایت فقط به عنوان خاص مجوسی بمعنای زرتشتی است ،و خود لفظ هیچ اشاره خاصی به این ندارد که زرتشتیان کدام قوم بودند یا کجا زندگی می کرده اند ،قدر مسلم زرتشتیان یا مجوس هم در ایران زندگی می کرده اند و هم در بخش هایی از هندوستان و چین قدیم ،و کتابی داشته اند بنام اوستا که این کتاب در حمله اسکندر به ایران تماما از بین رفت و بعدها در زمان پادشاهان ساسانی بازسازی و دوباره نویسی شد که هم بسیاری از بخش های اوستا در اثر این فعل و انفعال از بین رفت و هم بخش باز سازی شده قابل اعتماد نیست و با برخی مبانی پیامبران سازگاری ندارد.در هر حال قدر مسلم از اعتقادات مجوس این بوده است که آنان دو مبدا گرا بوده اند و برای امور خیر و شر این جهان به دو مبدا قائل بوده اند :یزدان را منشا پدیده های خیر و اهریمن را منشا شرور جهان می دانند که این با توحید سازگار نیست ،در عین حال مجوس برخی عناصر طبیعی را تقدیس و نه پرستش می کرده اند و آثار آتشکده های آنان هنوز در ایران و بخشهایی از هند و چین باقیست.
    در آیه ابتدایی سوره روم (الم غلبت الروم فی ادنی الارض..) نیز فقط اشاره به مغلوب شدن رومیان توسط فُرس (ایرانیان زمان ساسانیان) می کند و اینکه بزودی پس از آن رومیان که اهل کتب بوده اند بر فارس غلبه خواهند یافت که سبب سرور مومنان خواهد بود ،که این خود از موارد اعجاز اخبار غیبی قرآن و معجزه بودن آن است که این خبر غیبی تحقق خارجی هم یافت و مدتی بعد رومیان بر ایرانیان غلبه کردند.در هر حال در این آیه فقط به قوم فرس اشاره شده است و بجهت مجوس بودن آنها اشاره ای نشده است ،اینکه کسی اشاره کرد که اینگونه اشارات قرآن در سوره روم سبب اصلی درگیری اعراب با ایرانیان بوده است سخنی ناصواب مبتنی بر تخمین بدون دلیل است ،و علل و اسباب جنگ بین اعراب و ایرانیان را باید در ظرف و محل خود و در نزاع های محلی که بین اعراب دست نشانده ایرانیان در منطقه مرزی حیره با برخی اعراب صورت گرفت و دنباله های آن و ضعف و بی تدبیری و تبعیض قدرت مرکزی در ایران عهد ساسانی جستجو کرد که بحث مفصل تاریخی است.

     
    • بخش 4:

      مفسرین دیگر قرآن از قبیل طبری، ابن کثیر، ترمذی، نسائی وغیره…همین تفسیر بالای ابن عباس را کمابیش تکرارکرده اند. براساس تفسیرهای بالا وبخصوص متن آیه درقرآن، کلیۀ مجتهدین ومفسرین چند آیۀ پیش گفته اعم از مجتهدین و مفسرین مسلمان ایرانی یا عرب از پیروزی رومیها بر ایرانیان خشنود شده و درتفسیرهای خود ایرانیان باستان را با بت پرستان جزیرة العرب همسان دانسته و درنهایت ایرانیان باستان را کافر ومشرک وانمود کرده اند.

      صرفنظر از واقعیتهای تاریخی نامبرده که درآنها هم به یورشهای وحشیانۀ تازیان به سرزمین ما اشاره کرده وهم به تهاجم آنها به سرزمینهای رومیانِ صاحب کتاب و یکتاپرست میپردازد، نکته در اینجاست که درمورد مردمان سرزمین ما قرآن به دروغ پردازی پرداخته و نیاکان مارا آتش پرست نامیده است. ولی تنها کسانی که به کُنه این دروغ پردازی آگاهند، همین دستاربندان ملبس به لباس پیغمبر اسلام هستند که درحوزه های جهلیۀ اسلامی تعلیم دیده اند. هم اینها هستند که چنان مغزشوئی شده اند که هیچگونه واکنشی نسبت به این مطالب غیر واقع قرآن دردفاع از واقعیتهای تاریخی میهن ما به عمل نمیآورند. مضافاً به اینکه با آگاهی از این سخنان کذب نه تنها در ترویج آنها کوشا هستند بلکه عدۀ بی شماری از مردمان ناآگاه ما را نیز درجهل وباور به اینکه قرآن کلام خدابوده و محمّد پیامبر راستین وبرگزیدۀ خدا برای نجات بشریت میباشد، نگه میدارند. درواقع این جمع با سکوت معنی دارخود اهانتی آشکاربه تاریخ ما و خیانتی آشکاربه ملت ایران ومردمی که آنها را به عنوان نمایندگان خدا برروی زمین بشمارمیآورند، روا میدارند. آنجا که ازاحساس امام اینان در بازگشت به ایران پاسخ “هیچ” شنیده میشود و آنجائیکه بزرگ آیت الله های نشسته برمسند قدرت در جمهوری اسلامی دردون دانستن وانکار سنتهای ایرانی وجشنهای ملی ما همواره کوشا هستند، این واقعیت احراز میشود که دور از چشم مردم و در حوزه های جهلیه همواره درسهائی مبنی بر ضدیت با هویت ایرانی ما وجانشین کردن امّت اسلامی بجای ملت ایران درمغز طلاب دینی جای داده میشوند. پس مایۀ شگفتی نیست که در اوائل این منجلاب متعفن آیت الله خلخالی در رأس عدۀ زیادی ازاشرار و اراذل و اوباش وجاهلان بی هویت کلنگ بدست قصد ویرانی آثار تاریخی تخت جمشید نموده و متعاقباً دیگر آثار باستانی ایران از سوی سجاده بدوشان متظاهر به ملیت ایرانی وهمدستان بی منش شان به بهانه های واهی از قبیل سدسازی و شهرک سازی و راهسازی وزمین خواری وغیره…بتدریج نابود شده اند.

      ازطرف دیگر باید به این امر انسانی اذعان کرد که حتی اگر نیاکان ما یکتاپرست نبوده و صِرفاً کافر ومشرک محض بودند، باز هم تازیان نومسلمان مجاز نبودند سرزمین مارا مورد تاخت وتاز قرارداده و آنهمه کشت وکشتار و ویرانی به بار آورند. مگر نه آن بود که شعار “لااکراه فی الدین” از ابتدای پاگرفتن اسلام همواره شعار تازیان بدوی بوده است؟ اما این واقعیت تاریخی قابل کتمان نیست که همان نومسلمانان در مقابل دریافت باج و خراج و جزیه از غیر مسلمانان به تنها چیزی که اهمیت نمیدادند خواست الله به ترویج مسلمانی درمیان مردمان سرزمینهای متصرفی بود. درواقع ازهمان اوان نومسلمانان و پیشوایان دینی آنها مشیت الهی را با سکه های طلا و مال ومنال دنیوی تاخت میزدند.

      سخن آخر اینکه اگرما حملات بی رحمانۀ آمریکا به ویتنام وکشتارغیر انسانی مردم ویتنام را بخاطر سرکوبی کمونیسم محکوم میکنیم، برهمان اساس یورشهای سبعانۀ تازیان به سرزمینمان برای ریشه کن کردن زرتشتیان را نیز باید محکوم کنیم. هیچ دینی جز آئین اسلام به پیروانش اجازه نداده است تا بخاطر ترویج آئین مسلمانی مردمان غیر مسلمان را مورد آزار و کشت وکشتارقراردهند. از این سبب است که ما آئین اسلام را آئینی ضد بشری و ضد انسانی میدانیم.

       
      • یک کف مرتب بزنید برای این پلاکاردها و شعارهای هاید پارکی این بنده خدای نا آگاه به معارف قرآن و خلط کننده بین متن قرآن و ترجمه آن و تحریف کننده تاریخ!
        عرض شد که لفظ مجوس که اشاره به دو مبدا گرایان و قائلان به اهورا مزدا و اهرمن دارد فقط یکبار در قرآن آمده در سوره حج آیا 18 است که مفسران ذیل آن آیه بحث هایی در توضیح مراد از مجوس دارند ،و هیچگاه در قرآن همانطور که نوریزاد محترم گفت و این آقا را بورجه وورجه انداخت! اشاره به این نشده که ایرانیان مجوسند، در آیه 18 حج فقط عنوان هایی و از جمله عنوان مجوس ذکر شده و هیچ اشاره نشده که مجوس در کدام نقطه از جغرافیای جهان بوده اند و از نظر تاریخی روشن است که مجوس هم در ایران و هم در بخشهایی از هند و چین قدیم وجود داشته اند ،البته اصل کتاب آنها یعنی اوستا در حمله اسکندر به ایران از بین رفت و بعدها بفاصله توسط پادشاهان ساسانی اوستا بازنویسی شد و خیلی از موارد آن از بین رفت ،این است که قضاوت دقیقی نمی توان در مورد آتش پرستی مجوس یا تقدیس آنان نسبت به آتش کرد ،و آتشکده های آنان هنوز در برخی مناطق ایران و هند و چین باقیست ،و در هر حال آنان دو مبدا گرا بوده اند خواه آتش را می پرسیده اند و خواه آنرا تقدیس می کرده اند ،در سوره روم هم عرض شد خدمت خوانندگان (نه این فرد مغرض که نه آشنای بزبان عربی و نه آشنای بمعارف قرآن و نه آشنای به ادبیات گفتگو و نحوه مخاطب قرار دادن مخاطب است) که یک اشاره خبری گزارشی به پیروزی سپاه ایران بر سپاه روم شده است و یک خبر غیبی در پاسخ به استهزاء و ریشخند مشرکان جزیره العرب شده است که:بزودی کار بعکس خواهد شد و رومیهای اهل کتاب و موحد بر ایرانیان مجوس پیروز خواهند شد و این اشاره مفهومی به ایرانیان دارد و هیچ لفظ مجوسی در این آیه مطرح نیست ،بعد هم اخبار غیبی قرآن و معجزه وحی تحقق یافت و رومیها بر ایرانیان آنروز تفوق یافتند،این همه بحث از این آیه است و این بنده خدای مغرض سیاسی با نا آگاهی رفته الفاظ چند ترجمه و تفسیر را با متن قرآن خلط کرده و یک پلاکارد هاید پارکی بدست گرفته برای رفع تیره روزی های امروز خود شروع به شعار دادن کرده است! فرض کن مترجمی در ترجمه آیه و در اشاره به ایرانیان از آنها تعبیر به “عبده النیران” (پرستندگان آتش)کرده است ،ممکن است این اشاره به تقدیس ایرانیان از آتش باشد و ممکن است واقعا هم اشاره به پرستش آتش باشد ،این یک بحث تاریخی گسترده است و متخصص تاریخ لازم دارد و روش تحقیق تاریخی ،و ربطی به اوهام غیر کارشناسانه نویسنده این نوشته ها که پیش داوری های خاص خود را دارد ندارد ،مضمون آیه روم و خبر غیبی قرآن معنای خاص خود را دارد ،تفسیر معنای مجوس و تحلیل تاریخی آن و بررسی ادعاهای مفسران هم روش خاص خود را دارد ،مگر قرآن عبارت است از آنچه که منسوب به ابن عباس یا برخی مفسران دیگر است؟ آراء مفسران و روایات تفسیری در این زمینه ها باید توسط افراد آگاه (نهه افراد مغرضی که قدرت تمییز بین یک متن و یک شرح را ندارند) بررسی و جمع بندی شود. ماجرای تقابل نظامی بین سپاه اعراب و نظامیان از درون پکیده ایران عهد ساسانی هم باز موضوع یک بحث مفصل تاریخی کارشناسانه است که علل و اسباب این برخورد نظامی که بعد به پذیرش از صمیم قلب ایرانیان اسلام را منجر شد چه بوده است ،عل و عوامل مرزی و درگیری ها در حیره ،تجاوزات محدود از دو طرف ،و بعد یک جنگ وسیع که مرسوم در گذشته ها بوده است ،نقش دولت ساسانی چه بوده؟ نقش مردم ایران چه بوده،نقش نظامیان ایران ساسانی چه بوده ،آیا دروغ های شاخداری که امروز در مورد این واقعه تاریخی در فضای عمومی و یدون سند و مدرک تبلیغ می شود درست است یا خیر؟ اشتباهات برخی فرماندهان سپاه عرب چه بوده و مستند به کی و چی بوده و آیا می توان همه اینها را به اسلام مربوط کرد؟ نقش امامان معصوم اینجا چه بوده و مواردی از این قبیل موضوع ابحاث تاریخی مستند است نه بحث های مغرضانه هاید پارکی برخی افرادکم سواد که در فهم اولیات از الفاظ و مفاهیم قرآن راجلند و کمیت آنها لنگ می زند و تنها اهداف سیاسی امروزی را دنبال می کند ،باز هم این کامنت گذار آمد و بروش گذشته خود را رسوا کرد! باز هم بیا!

         
    • بخش 3:

      آیۀ 3:
      {فِي أَدْنَى الأَرْض} مِمَّا يَلِي فَارس فَاغْتَمَّ بذلك الْمُؤْمِنُونَ وسر بذلك الْمُشْركُونَ وَقَالُوا نَحن نغلب على أهل الْإِيمَان كَمَا غلب أهل فَارس على الرّوم حَتَّى ذكر الله غلبهم {وَهُم} يَعْنِي أهل الرّوم {مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ} غَلَبَة فَارس عَلَيْهِم {سَيَغْلِبُونَ} على فَارس
      درنتیجه، درسرزمینهای نزدیک به ایران مؤمنان (مسلمانان) از شکست رومیان بدست ایرانیان افسرده شدند، اما بت پرستان به وجد آمده و میگفتند: “همچنانکه ایرانیان رومیان را شکست دادند، مانیز مسلمانان را شکست خواهیم داد،” اما الله به مسلمانان وعدۀ پیروزی داد وبعد از آن شکست، رومیان برایرانیان پیروز شدند.

      آیۀ 5:
      {بنصر الله} مُحَمَّدًا صلى الله عَلَيْهِ وَسلم على أعدائه وبدولة الرّوم على فَارس {يَنصُرُ من يَشَاء}…
      الله به محمّد (ص) درپیروزی بردشمنانش کمک نمود، همانطوری که رومیان را از ایرانیان بلند مرتبه تر کرد…

      ارزیابیهای بالای قرآن سبب شد تا تازیان به بهانۀ آتش پرستی ایرانیان باستان، سرزمین ما را مورد تهاجم قرارداده و به کشتارفله ای مردمان بیگناه به جرم واهی آتش پرستی وشرک مبادرت ورزند. اما علتی که قرآن از بیان آن عاجز است اینست که پس یورشهای تازیان به سرزمینهای رومیانِ یکتاپرست وصاحب کتاب به قول قرآن و الله، کشت و کشتار مردمان بیگناه آنها، ویرانی شهرها و غارت اموال مردم در سرزمینهای روم را به چه بهانه ای توجیه میکنند؟ لازمست در این مورد اشاره ای نیز به آن مردمان و سرزمینشان کرده باشیم.

      دست نویسی شامل 25 سطرطی یادداشتی به خط سُریانی در حاشیۀ کتاب مقدس مسیحیان دردست است. نویسندۀ این دست نویس خود شاهد زندۀ نبرد بین تازیان وسپاهیان روم شرقی در نزدیکی شهر Gabitha ((نام کنونی این شهر الجابیة واقع در شمال رود یَرموک ( Yarmuk) در سوریه است.)) طی این نبرد بسیاری از دهات ویران شده و بسیاری از احشام از سوی تازیان به غنیمت گرفته میشوند. دراین نبرد تازیان شکست سختی به رومیان وارد کرده وبنا به گفتۀ شاهد نامبرده تعداد 50,000 نفرازرومیان ومردم بیگناه کشته شده وبسیاری از آنها برای بردگی وکنیزی به اسیری گرفتارمیشوند. این نبرد در تاریخ به نبرد یَرموک معروف است. به هر حال، در سطر 10 یادداشت نامبرده، از “عربهای محمّد” یادشده است که بسیاری ازمردم از سواحل قلیله تا محدودۀ دمشق را کشته یا به اسارت گرفتند.
      (A Record of the Arab Conquest of Syria, AD 637)

      درگزارش دست نویس دیگرتوحش نومسلمانان از سوی یوحنای فنقی در کلکسیون آلفونس منگانا قابل دستریست. آن گزارش چنین است:

      ” ما موظف به گفتن این واقعیت هستیم که آنها (تازیان-م) به چه کشتارهای دسته جمعی وجنایتهائی درسرزمینهای روم، کوش (سرزمینهائی در امتداد رود نیل سفید-م)، اسپانیا و درسایر سرزمینهای دور، دست زده و پسران ودختران آن مردمان را به اسیری گرفته و آنها را به بردگی و بیگاری گماردند…آنها وحشیهائی بودند که بوئی از رحم وشفقت و انسانیت نبرده بودند…از خونریزیهای بی جهت مردم خوشحال ومشعوف میشدند واز غارت اموال آنها لذت میبردند…شادی آنها هجوم به شهرهای آباد وسرقت اموال مردم وخورد وخوراکشان بلعیدن خشم ونفرت مردمان بود…اما هنگامی که از غارت اموال مردم وکشت وکشتار آنها درسرزمینهای بیزانس و ایران آسوده خاطرشده وزمان فراغتشان فرا رسید، خداوند انتقام آن همه خشونت ها، خونریزیها و کشت و کشتار و به یغمابردن اموال وهستی مردم راازآنها گرفته وبین آنها دو دستگی پدید آورد وسرزمینهای متصرفی آنان را بین دو تن از رهبرانشان که یکی درمغرب (معاویه-م) ودیگری درمشرق (علی-م) مستقربود، تقسیم کرده وآنان را به رویاروئی و خونریزی یکدیگرکشاند…”

      دراین میان سهم مهم مفسرین قرآن در دروغ پراکنی و بخصوص درمورد سورۀ الروم را نباید فراموش کرد. از اولین مفسرین قرآن بنام ابن عباس عرب تا طبری ایرانی و نسائی و غیره… همگی درشرح وبسط چند آیۀ بالا از سورۀ الروم که ذکر آنها رفت، گوی سبقت را در دروغگوئی از یکدیگر ربوده اند.

       
      • باز این بنده خدا اشتباه خلط بین متن قرآن و ترجمه و تفسیر ابن عباس که بین آیات قرآن که در پرنتز قرار می گیرد کرده ! و خود را رسوا کرده است!
        چنانکه عرض شد خدمت خوانندگان این نوشته ها ،موضوع آیات اول سوره روم یک خبر است و یک انشاء ،خبر از وقوع پیروزی بدوی ایرانیان بر رومیان ، و انشاء غیبی و پیش بینی غیبی در مورد پیروزی عنقریب رومیان بر ایرانیان! اصلا این مزخرفاتی که این فرد نا آگاه به لغت و قرآن سرهم می کند ربطی به متن آیه ندارد ،این آیه یک شان نزول و پیش زمینه تاریخی داشته است و آن خوشحالی مشرکان از مغلوب شدن اهل توحید و اهل کتاب یعنی رومیها بوده است و اینکه :پس آنان نیز بزودی بر پیامبر پیروز خواهند شد ،و قرآن فرمود بزودی اهل کتاب (رومی ها) بر ایرانیان مجوس پیروز خواهند شد ،و این یکی از اخبار بالغیب های قرآن است که یکی از وجوه اعجاز و غیر بشری بودن قرآن کریم است ،و این آیات اصلا ربط محتوائی یا تاریخی به ماجرای برخورد نظامی بین اعراب و ایرانیان که اسباب و علل تاریخی خاص خویش در مرزهای بین اعراب و ایرانیان را داشته است ندارد و این بنده خدا با نا آگاهی و ضعف در مطالعه و عدم آشنائی به زبان عربی همینجور مثل شعار دهندگان در هاید پارک لندن ماست را بدروازه ربط داده و می خواهد اسلام و قرآن را محکوم کند در موردیک ماجرای تاریخی سالها متاخر از این آیه شریفه با علل و اسباب وقوع آن و برخورد نظامی بین سپاهیان عرب و عجم و نه سپاهیان عرب و مردم ایران که بتدریج بر اثرآشنائی با معارف دین و نارضایتی از حکام نالایق و ظالم ساسانی از آنها بیزاری جسته و اسلام را با آغوش باز پذیرفتند ،عقده این بنده خدا هم از این خلط مبحث ها در آیات همین ماجرای پذیرش اسلام از سوی ایرانیان و بالندگی اسلام در ایران و خدمات متقابل بین ایران و اسلام است و اکنون انزوایی که امثال افراد ناچیزی مثل او به آن مبتلا شده اند و در حال انفجارند!

         
    • بخش 2:

      از سوی دیگر، آن سجاده بدوشانی که بزبان ما سخن گفته و مدعی آگاهی بر آیه ها و سوره های قرآن هستند، با عِلمِ به محتویات قرآن و به ویژه سورۀ الروم، درفریب وناآگاه نگهداشتن و مسخ شدگی مردم ما نه تنها نقشی بسزا و انکارنشدنی دارند، بلکه کسانی جز دشمنان ایران و ایرانی درلباس دوست نیستند. نقش فریبکارانۀ آنها چنین است که درمقابل جعلِ یک واقعۀ تاریخی مربوط به تاریخ ایرانِ باستان درقرآن هیچگونه واکنشی بخرج نمیدهند. نقش فریبکارانۀ آنها اینست که درمقابل هجوم تازیان بدوی به سرزمین ما بی تفاوت سکوت اختیارکرده اند. نقش فریبکارانۀ آنها اینست که مشرک خواندن و کافر وانمودکردن دینِ نیاکان ما درقرآن را به پیروانشان ومردمِ ناآگاه ابرازنمیکنند. نقش فریبکارانۀ آنها اینست که 1400 سال است شادی وشعف تازیان درقرآن از شکست مدافعان این سرزمین درمقابل رومیان متجاوز را ازمردم پنهان نگاهداشته اند. از این روست که یورش تازیان به این سرزمین میتواند توجیه دینی هم داشته باشد. در چنین توجیهی، نومسلمانان یکتاپرست برایرانیان مشرک تاخته و آنان را بضرب شمشیرسربازان الله به یکتاپرستی وادارکردند. چه دروغ بزرگی وچه یاوه ای از این جمع تازی پرست!! آیا بنا بر آیه هائی از سورۀ الروم ایرانیان مشرک و کافربودند ومستحق مسلمان شدن؟ پس آن اهورامزدای زرتشتیان دراین بین چه کاره بود که برطبق خطبه های گاتها مردم این سرزمین در معابدشان به درگاه او دعا میکردند؟ نیاکان ما مشرک بودند و تازیان ازجانب الله مأموریت داشتند تا آن مشرکین را به یکتاپرستی وادارنمایند؟ چه دروغ تاریخی از این بزرگتر میتوان دراین گفتار الله و کتابش یافت؟ واین بود مجوزهجوم تازیان به سرزمین ما و کشت و کشتار نیاکانمان که به پروردگاری جزاهورامزدا باورنداشتند و به شعاری جز پندارنیک، گفتارنیک ورفتارنیک آراسته نبودند.

      حال نظری به بخشی از سورۀ الروم میاندازیم. قرآن از جانب الله در آیۀ 2 از سورۀ مورد بحث چنین میگوید:

      {غُلِبَتِ الرّوم} قهرت الرّوم وهم أهل الْكتاب غلبهم فَارس وهم الْمَجُوس عَبدة النيرَان
      رومیانِ اهل کتاب از ایرانیانِ (فارسهای) آتش پرست (مجوس) شکست خوردند.

      ملاحظه میکنید که چگونه قرآن یا همان کتاب آسمانی بت پرستان تازی به دروغ نیاکان اهورائی مارا به آتش پرستی منسوب کرده است؟ اگر نیاکان ما آتش پرست بودند پس آن اهورامزدای آسمانی که بود که به درگاهش التجاء میکردند؟ مری بویس ( Mary Boyce ) پژوهشگر ومحققی که سالیان دراز درمیان زرتشتی های ایرانی زیست کرده و گنجینۀ گرانبهائی از اصول اعتقادی آنها را جمع آوری وبجا گذاشته است، در نوشتۀ پژوهشی خود زیر عنوان ” Zoroastrians, Their Religious Beliefs and Practices” (باورها وآداب دینی زرتشتیان)، درمبحث “اهورامزدا و دشمنانش، ص 19” چنین میگوید:

      “برای نخستین باربود که زرتشت اهورامزدا را به دیدۀ جان دید یا وجود اورا قلباً احساس نموده و ندای وی رابرای نیایش به درگاهش شنید واز او تمکین نمود…”

      از این روست که ما نیاکانمان را که از آموزه های پیامبری چون زرتشت پیروی میکردند، نه مردمانی آتش پرست بلکه یکتاپرست بشمارآورده و انتساب ایرانیان زرتشتی به آتش پرستی درقرآن را چیزی جز جعل باورهای یکتاپرستانۀ ایرانیان باستان و دروغی مهوع درقرآن نمیدانیم.

      در ادامۀ سورۀ پیش گفته، در آیه های 3 و 5، تازیان محمّدی ابتدا از شکست رومیانِ (اهل کتاب) از ایرانیانِ (آتش پرست) افسرده خاطر شده و سپس باشکست ایرانیان از رومیان در جنگهای بعدی، نه تنها تازیان نومسلمان به وجد آمدند بلکه قرآن و پیغمبرشان نیزآنرا به مشیت وخواست الله نسبت دادند!!

       
      • ملاحظه شود به نا آگاهی این بنده خدا که چطور الفاظ ترجمه یا تفسیر یک کتاب تفسیری بنام تفسیر ابن عباس را با متن قرآن مخلوط می کند و شروع به شعارهای سیاسی هاید پارکی می کند!

        “{غُلِبَتِ الرّوم} قهرت الرّوم وهم أهل الْكتاب غلبهم فَارس وهم الْمَجُوس عَبدة النيرَان
        رومیانِ اهل کتاب از ایرانیانِ (فارسهای) آتش پرست (مجوس) شکست خوردند”.

        قبلا عرض شد که لفظ آیه این است :الم غلبت الروم فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون.”
        و الفاظ قهرت الروم و هم اهل الکتاب غلبهم فارس و هم المجوس عبده النیران جزء ترجمه این آیات در تفسیر ابن عباس بوده است! و این آقای مدعی و در عین حال کم بضاعت ،بین الفاظ ترجمه و الفاظ قرآن نتوانسته تمایز قائل شود!
        در این آیات ضمنا اصلا بحث استحقاق یا عدم استحقاق یا حمله اعراب به ایرانیان مطرح نشده است و این نویسنده کم سواد ذهنیات خود را بقرآن تحمیل کرده است ،روایات تفسیری می گوید وقتی رومیان که اهل کتاب بودند از ایرانیان مجوس شکست خوردند ،مشرکان به مومنان مسلمان طعنه زدند که این رومیها هم که مثل شما مومنان و موحدند از ایرانیان مجوس که موحد نیستند شکست خوردند و شما مومنان هم پس از ما شکست خواهید خورد ،و قرآن و وحی در جواب آنان فرمود اینها (رومیان اهل کتاب شکست خوردند) اما پس از چندی کار بعکس خواهد شد و رومیهای اهل کتاب پیروز خواهند شد و در آنروز مومنان مسلمان خوشحال خواهند شد و مشرکان مغموم خواهند شد که پیش بینی انها ناصواب از کار درآمد.خوانندگان ملاحظه می کنند که اصلا بحثی از استحقاق و مزخرفاتی مثل ربط دادن این ماجرا به شکست ایرانیان بعدها از اعراب و مزخرفات موهومی از این قبیل اصلا ربطی به مفاد آیات سوره روم ندارد و این بنده خدای مدعی و در عین حال نآشنای با قرآن و لغت زبان عرب فقط بین متن و ترجمه یک متن توسط یک مفسر خلط کرده است! و تازه طلبکار است و مدعی!

         
    • بخش 1:

      دوستان محترم ملاحظه کنند که این شخص تا چه اندازه به دروغ پردازی دست میزند. میگوید:
      “کلمه مجوس که اسم جمع است و مفرد آن مجوسی است در قرآن کریم تنها یکبار در این آیه شریفه وارد شده است” و در ادمه به الحج/17 اشاره میکند. متقابلاً از این شخص دروغ پرداز باید سوآل کرد که آیا سورۀ الروم یکی از سوره های قرآن نیست؟ ملاحظه میکنید که این شخص وقتی درمقابل شاهد و مدرک قرآنی در سورۀ الروم/2 که به صراحت به “فارسهای مجوس” یا “ایرانیان آتش پرست” اشاره کرده، میرسد، با وقاحت هرچه تمامتر آیۀ الروم/2 را حذف میکند! متن آن آیه بشرح زیر است :

      « {غُلِبَتِ الرّوم} قهرت الرّوم وهم أهل الْكتاب غلبهم فَارس وهم الْمَجُوس عَبدة النيرَان
      رومیانِ اهل کتاب از ایرانیانِ (فارسهای) آتش پرست (مجوس) شکست خوردند »

      مردم مسخ شده از سوی دستاربندان ملبس به لباس محمّدی که از پیشینۀ تاریخی وهویت خود بی خبرند، به مسلمان بودن خود میبالند و از اینکه تازیان چنین آئین بدوی را بضرب شمشیربه نیاکان آنها تحمیل کردند، احساس غرور و سرافرازی میکنند. مسخ شدگان در مقابل الله ای به سجده و رکوع افتاده اند که در کتابش نیاکان آنان را مشرک و کافر خوانده و دین بهی را همسان آئین بت پرستان بشمار آورده است. این نوشته به بررسی چند آیه از سورۀ الروم پرداخته و نشان خواهد داد که همسان تازیانی که به سرزمین ما یورش برده، هستی مردمان را مورد چپاول قرارداده، شهرها را ویران کرده، زنان ودختران ایرانی را مورد تجاوزقرارداده ودربازارهای برده فروشان مدینه به حراج گذاشته، مردان سرزمین ما را به اسارت و بردگی برده اند، این جمعی که کشور و ملت ما را زیر یوغ خود اسیرکرده اند هم براساس قرآن عمل کرده و دستاربندان ملبس به لباس پیغمبرکه دراین جمع گرد آمده اند نیزجز تافته های جدابافته ای ازاجداد بدوی خود نیستند. اینان نیزانیرانی بوده وبر طبق آموزه های قرآنیشان، آمده اند تا هستی ملت و کشور ما را به تاراج برده و بر ویرانی کشور ما بیفزایند، وتا به خاک سیاه نشاندن مردم ما از پای نخواهند نشست. در این میان آن جمعی از مردم متظاهرکه به لباس اینان درآمده ومدعی ترویج دین خدا در این سرزمین میباشند، جز خائنان به مردم و ایران نیستند. این جمع اخیر در زمرۀ خائنان اند زیرا که دانسته و آگاهانه در ادامۀ ترویج آئینی که براساس آن کشور ما مورد یورش قرارگرفته و ویران شده است، پافشاری میکنند. براین مردم است که خود را از طلسم باطلِ اسلامی برهانند. این طلسم تنها با باطل السحرِ نفی دستاربندانِ اسلامی شکسته خواهد شد. پس برشماست که همت نموده وبپا خیزید. هرچه زودتر، بهتر!

      اما ادعای ما برچه اساسی متکیست وچرا ما ایرانیانِ مسلمان را مردمانی مسخ شده وانمود میکنیم؟ آیا چنین ادعائی ساختۀ ذهن مغشوشی بوده یا دشمن در صدد تنزل روحیۀ ایرانیان است؟ نه نه…چنین ادعائی برپایۀ آموزه های قرآن است و هیچ دشمن خارجی در این مورد نقشی نداشته است چون باوجود چنین دشمنانی درداخل ودرمیان ما، دیگر نیازی به وجود و توطئۀ دشمنان خارجی نیست. اصولاً چرا باید درهرموردی باپیش کشیدن پای یک دشمن فرضی خارجی، مسخ شدگی مردم ایران را رفع و رجوع کنیم؟ مگرنه آنست که مجتهدین و مفسرین قرآن همگان براین واقعیت پا فشاری میکنند که کتاب قرآن از جانب الله به محمّد وحی شده و از این رو سوره ها و آیه های قرآن همانطوری که در 1400 سال پیش نازل شدند، به همان صورت نیز باید حفظ و اشاعه شوند؟ پس کلیۀ آیه ها و سوره های قرآنی نه ناسخ هستند ونه منسوخ. براساس آموزه های اسلامی، آن آیه ها و سوره ها بصورت محکمات و متشابهات میباشند. پس در این میان تکلیف مسلمانان و بخصوص مسلمانان ایرانی معلوم ومشخص است. هر مسلمانی و به ویژه هر ایرانی مسلمان موظف است آیه ها و سوره های قرآن را به همان صورتی که به دستش رسیده است، به همان نحو نیز درحفظ و نگهداری آنها کوشش کرده و به آنها عمل کند. این حُکمِ الله درقرآن است و گریزی از آن نیست. هیچ مسلمان و حتی هیچ ایرانی مسلمان مجاز نیست از دستورات الله تخطی نموده و آیه ها و سوره های قرآن را مورد چالش قراردهد. اگر چنین کند، مرتد است واز دین الله خارج شده است.

       
      • چند آیه اول سوره روم اینطور است :
        غُلِبَتِ الرُّومُ (2)
        في‏ أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ (3)
        في‏ بِضْعِ سِنينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (4)
        بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزيزُ الرَّحيمُ (5)
        مغلوب شدند رومی ها در زمین نزدیک (به حجاز) در حالیکه آنان (رومی ها) پس از این مغلوبیت خود غلبه خواهند کرد (بر ایرانیان) در چند سال آینده و در آن روز مومنان خرسند خواهند شد(که اهل کتاب بر ایرانیان پیروز شده اند)
        آنچه که گفته شد این بود که کلمه “مجوس” در قرآن فقط یک بار بیشتر بکار نرفته است که در آیه سوره حج است،و در این آیات سوره روم بهیچوجه لفظ “مجوس”بکار نرفته است و فقط اشاره به ایرانیانی شده است که البته دین آنها مجوس بود ،و اشاره مفهومی به قوم پیروز یا شکست خورده ،کاربرد لفظ “مجوس” نیست و این بنده خدای نا آگاه همیشگی به معارف قرآن و در عین حال غرض ورز به دین ،آمده بطور مضحکی الفاظ ترجمه آیات در تفسیر ابن عباس و دیگران را با لفظ قرآن مخلوط کرده و سب رسوائی خویش شده است!

         
        • ای ////// که فقط و فقط محتویات مغزیت//////////////// شیعه انباشته شده است، پس چگونه توئی که موجودیت و زندگی بی بارت بستگی تام و تمام به یاوه گوئی و افسانه پردازی و مدح حکومت گفتن دارد، را میتوان براه راست هدایت کرد. سهل است خود بخوبی آگاهی که اگر کوچکترین حرفی برخلاف منویات این حکومت جنایتکار به زبان آوری، از آن پس باید بروی دم در مرده شورخانۀ قم و با التماس و التجاء از صاحبان مرده ها تمنا کنی تا چند آیه از قرآن نثار مرده های مردم بکنی تا بدانوسیله از برکت وجود و عنایت صاحب مرده ها به زندگی مذلت بارت ادامه دهی. ما همگی به بی حاصل بودن تو و همکارانت به نحو احسن واقفیم. ولی اگر بخواهی از نوک دماغت کمی آن طرفتر را به بینی، خوبست بروی قدری از دایرۀ شیعه بازی و آن لباس ////////////////////////////////////////////////////////// بدرآئی، بهتراست به مطالعۀ قرآنهائی که مفسرین دیگر از آنها کمک گرفته اند نیز بپردازی. البته این منوط به آنست که اجازۀ ورود به محافل علمی را بدست آوری و اخذ چنین اجازه ای بستگی حتمی دارد که پیشاپیش هیأتهای علمی مربوطه را با علم خود مجاب کنی تا برایت مجوز پژوهشی لازم صادر کرده و به بخش اسناد دست نویس قدیمی راه یابی. آنجاست که اگر چشم بینائی داشته باشی، مشاهده خواهی کرد که نسخه های متعددی از قرآنهای قدیمی دردست هستند که آیه ها و سوره های کلیدی آنها با یکدیگر متفاوتند. سپس باید برمبنای آنها به تفسیرهای قدیمی مراجعه کرده و به بینی که آن تفسیرها براساس کدامیک از آن قرآنهای قدیمی استخراج شده اند. قرآن دارالمخطوطات یمن فقط یکی از آنهاست. ولی قرآنهای دیگری در مجموعه های متعددی در دانشگاههای زارلند و بیرمنگام و کولژ دوفرانس و بیبلیوتک دو فرانس و حتی بخش طه حسین در کتابخانۀ اسکندریه و غیره…وجود دارند که نه تنها عربی بلکه به زبان آرامی و کلدانی وسُریانی نگارش شده اند. از همین جاست که متوجه میشوی چرا سنی ها و سلفی ها و حنبلی ها و شافعی ها و غیره…شیعیان را کافر بشمارمیآورند. ولی از نظر ما نه تنها اسلام یک آئین بی پایه و اساس و التقاطی است، بلکه کیش شیعه چیزی به منتهای درجه بدتر و خرافی تر و جز مشتی خرافات و موهومات نیست. اما مشکل اینست که اکنون تیغ دردست دشمن است. بقول زنده یاد سعدی، دست ما کوتاه و خرما برنخیل. ولی ما همینطور بکار روشنگریهایمان ادامه خواهیم داد تا سیستم پوشالی این آئین به ازلیت به پیوندد. حرف آخر اینکه من شخص ترا آدمی بیسواد و عامی و دروغگو و مدافع جنایتکاران میدانم و این واقعیت نه تنها بر من بلکه بر کاربران این سایت هم بخوبی ثابت شده است. پس اگر از این منبعد پاسخی از من به /////// نشنیدی، بدان و آگاه باش که ” جواب ////////// خاموشیست.”

           
          • بسیار خوب پس من خاموش می شوم ،البته نویسنده سطور بالا که شایسته خطاب نیست ،فقط باز در عرصه عمومی و در فضای جاودان اینترنت اول بجناب نوریزاد بعد به سایر خوانندگان سایت متذکر می شوم که :ملاحظه کردید ما با چه موجود عجیب و غریبی طرف هستیم؟! البته همه ناظران هم توجه دارند ،بارها این سیکل تکرار شده است، مطلبی توسط نویسنده این نوشته بالا طرح شده است ،پاسخی به او داده شده است ،گاه در یک فرایند کوتاه و گاه در یک فرایند طولانی تر ان قلت و قلت هایی مطرح شده است ،در انتها آی دی گردن کجی (ترا بخدا بیایید وبلاگ منزوی من سخن روز را هم بخوانید! ترا بخدا! التماستان می کنم اهالی سایت نوریزاد!) بنام علی کبیری وقتی در مقام احتجاج کم میاورد و می بیند مرد ادامه گفتگو و مودبانه با آی دی سید مرتضی نیست ،ناگهان بحث علمی و من چه گفتم و تو چه گفتی و دلیل من چه بود و دلیل تو چه می شود :ای (چنگک…) و فحشهایی چارواداری و الفاظی سرکوچه ای که چه؟ خوب علی کبیری کم آورده و نتوانسته ذهنیات کج و معوج خود را مدلل کرده بطور متمدن و انسانی ببحث ادامه دهد! این روشی است که بارها بتجربه ثابت شده است ،می گویید نه! لطف کنید به گوگل سرچ رفته یا در همین کادر سرچینگ سایت آقای نوریزاد کلمات :سید مرتضی و علی کبیری را با هم سرچ کنید تا مشاهده کنید وزان همه گفتگوهای این آی دی گردن کج (ترا بخدا به وبلاگ سخن روز من هم سری بزنید!) همین است که عرض شد! و سر آن در همه موارد دو چیز است :بیسوادی و نا آشنائی با الفبای معارف اسلامی و تاریخ اسلام و قرآن ،دیگری غرض ورزی ناشی از نگاه سیاسی به مسائل محتوائی دینی! الان در همین بحث ملاحظه کنید در مورد کلمه مجوس و کاربرد آن در قرآنی که بین مسلمانان جهان حتی یک واو آن دچار کم یا زیاد نیست ،و آیات اولیه سوره روم یک بحث روتین و ابتدائی مطرح شده و خوانندگان ملاحظه کردند این فرد مدعی چگونه دروغ هایی را به آیات قرآن نسبت داد و با خلط بین متن مورد اتفاق قرآن بین مسلمین با برخی ترجمه ها و تفسیرها چگونه مطالب بی سر و ته ای را سر هم کرد و بعد هم رفت سراغ یک بحث سیاسی تاریخی و شعارهای هاید پارکی و بقیه ماجرا و بعد هم که در استدلال و احتجاج کم آورد و سخنی برای عرضه نداشت شروع کرد بفحاشی و الفاظ چنگکی و پناه بردن به چه؟ خاموشی!
            خوب خاموش باش تا نوبت بعد!

             
  4. اینکه گفته میشود آنهائی که در سال 67 قتل و عام شدند با اصرار و اقرار و پافشاری خودشان در عضویت بوده درست نیست. من مهر سال 60 به اوین رفتم از روز دوم ورود به دانشگاه اوین که مرا بقول خودشان به اتاق CCU میبردند آنقدر با کابل میزدند که تفریبا بیهوش به دستشوئی برده میشدم و در آنجا خون ادرار میکردم .یادم نیست چند روز از 5 روز بیشتر شد و این منحصر بمن نبود. تقریبا هر تازه واردی حتی اگر عوضی گرفته بودند میبایست CCU را میرفت در چنین شرایط سختی همگی محبوسین بقول علما تقیه میکردند. از من که میپرسیدند جرمت چیست بلافاصله و ناخودآکاه میگفتم “منافق” . همه میگفتند مگر اینکه طرف عقلش پاره سنگ بردارد. و گاها هم همینطور میشد زمستان 64 در قرلحصار ما را که در حدود 200 نفر میشدیم از بند بیرون آوردند و در راهرو نشاندند و چلوی هرکدام چند صفحه سئولات گذاشنتد. ..توبه میکنی ؟ : بلی – به جمهوری اسلامی اعتقاد داری ؟ : بلی – حاضر به مصاحبه هستی ؟ : بلی – و…. خلاصه تماما بجز یکی و شاید هم چندتا بیشتر که من خبر نشدم جوابها را طوری میدادند که کاملا پشیمانند و از عقایدشان برگشته اند و سربازان مخلصی شده اند برای چمهوری اسلامی . اما آن یکی جوانی بود مهندس برق از دانشگاه شریف که در فشارهای طاقتفرسای سال 63 فزلحصار تعادل روانی و عقلیش بهم خورده بود شاید از عوارض نخبه بودنش بود اما در انموقع تا حدودی خوب شده بود. او بقول خودش در جواب دادن صداقت بخرج داده بود و بقول سید ما شجاعت. لابد این رسم جمهوری اسلامی است که شجاعان و یا صدیقین را به دیار عدم بفرستند. اینکه سید میگوید بر عضویت خود اصرار و اقرار وپافشاری میکرند درست نیست ( البته باید گفته شود که آنها از ابتدا هم عضو نبودند . اعضا یا میلیشیا یا هرکدام که به نحوی با شاخه های نطامی سروکار داشتند زنده ماندنشان در زندان به شش ماه نمیکشید مگر مواردی بسیار نادر برای استفاده ای مانند آنچه ستاره در مورد مریم گفته است).

     
    • جلیل گرامی

      من متوجه نشدم ،شما بالاخره در سال 60 از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودید یا نبودید؟ و آیا پیش از سال 67 آزاد شدید؟ من می گویم اتفاقا مطالب شما تایید کننده مطالب من است ،شما اگر عضو سازمان مجاهدین خلق بودید چرا شما را اعدام نکردند و آزاد شدید؟ و مطلب دیگر اینکه مطالبی که شما اینجا ادعا کردید بر فرض صحت مربوط به زندانیان سال 60 است ،این چکار دارد به زندانیان سال 67 که مقارن عملیات مرصاد بخیال خام پیروزی اصل گروهشان قصد شورش و پیوستن به آن بیرونی ها داشتند و بر موضع عضویت خود اصرار می کردند؟

       
  5. ـ جانشین دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر گفت که در حال حاضر ۱۰ درصد معتادان کشور زنان هستند که این آمار دو برابر شده است.

    -مدیرکل بهزیستی استان تهران از شناسایی و جمع آوری بیش از ۱۵۰ نوزاد و کودک سرراهی در ۲ ماه اخیر خبر داد .

    – بر اساس آمارهای غیر رسمی ۱۰۰هزار بیمار مبتلا به ایدز داریم که ۷۰ هزار نفر از این افراد از بیماری خود اطلاعی ندارند.

    -رئیس سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی گفت که ما در زندان‌ها اکنون سه برابر ظرفیت جمعیت کیفری داریم.

    همانطور که نظام ثابت کرده است ، اخلاق ، یک فلسفه ی خردی و نه دینی است ، فرد خردمند ارزشهای انسانی خود را پاسداراست ، هیچگاه حاضر به از دست دادن آنها نخواهد بود.

     
  6. سید مرتضی اینهم دلایل حقوقی که دکتر محمد سیف در ست بهمان نحوی که یاران گرامی بیان نموده اند مفصلا توضیح می دهند و بر طبق قانون کشتارهای 67 را محکوم می کنند.

    دکتر محمد سیف زاده: عاملان و مجریان اعدامهای ۶۷ قابل تعقیب، پیگیری و مجازات میباشند

    https://www.youtube.com/watch?v=Y60_uB22FPA

     
    • مزدک جان
      سیدما جاهل در موضع نیست که شما قصد عاقل کردنشو داری.سید همونطوری که بالاخره در بن بست استدلال خود مجبور به اعتراف شد تنها قصد پاک کردن دامن رژیم سفاک اسلامی رو داره.غافل از اینکه این ظرف آبی که دست گرفته تا لکه های بی شمار خون رو از دامن حکومت فقیهان پاک کنه اولا کفاف نمی کنه ثانیا اون مقداری که شسته می شه به شکل خونابه درمیاد و بیشتر رسواش می کنه.

       
  7. زرتشت احمدی راغب: آقای احمد منتظری تنها نیست، مردم و فعالان اجتماعی، سیاسی از ایشان حمایت میکنند

    https://www.youtube.com/watch?v=L6HLntLvx1E

     
  8. درود و صد آفرین به این شیر زن ایرانی مسیح علی نژاد!

    سخنان خبرساز مسیح علینژاد در پارلمان اروپا درمورد حجاب اجباری در ایران

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/09/217189.php

     
  9. عثمان گرامی این سید به آنچه بر خلاف باورش و نظرش باشد یا توجه نمی کند و یا عمدا نادیده می گیرد.اخه حق هم دارد.اگر بخواهد یکی از این استدلالها را قبول کند کل باورهایش فرو می ریزد.مثل اینکه سران قاتل و جنایتکار اسلامی بیایند و اعتراف به کشت و کشتار و جنایت علیه شهروندان خود و تاراج کشور کنند!ولی من برخلاف آنها که معتقدند بحث با ایشان فایده ایی ندارد می توانم بگویم اتفاقا خوب هم فایده دارد. هدف در بحث و گفتگو بنظر من شناخت از عقاید دیگریست چه موافق و چه مخالف. در این بحثها انسان بخوبی در می یابد که دیگران چه می خواهند و شما چه می خواهید.بسیاری از افراد از عقاید یکدیگر بهره می برند و همین باعث نزدیکی و یا دوری از باور و یا عقیده ای می شود.در جریان بحث فرد به تراش و پخته کردن گفتار و بر خورد خود با طرف دیگر مجبور می شود و به نقاط ضعف و قوت استدلال خود آگاه می شود. من معتقدم اگر سید مرتضی دراین جندسال بی وقفه دراین سایت قلم نمی زد تنها انگشت شماری از کسانیکه به این سایت وارد می شوند از نظرات حوزه ایها و تقابلشان با تمدن و آزادی و سیستمی سکولار و دمکراتیک و حقوق بشر اینچنین منسجم آگاه می شدند.درست است که مردم ما در عمل اینها را بخوبی شناخته اند ولی چون با افکار آنها آگاهی ندارند با وجود تنفری که از این طبقه دارند باز هم براحتی فریب آنها را خواهند خورد.شما لحظه ایی در رویاهای خود به سالهای قبل از انقلاب برگردید.بنظر شما اگر جوانانی پاکباخته و عاشق و سراپا شور و با استعدادیکه خود را به جریانهای چریکی ملحق کردند بجای رفتن بسوی چنین جریاناتی به بحث و تجزیه و تحلیل سخنان طرفداران نظام سلطنتی می پرداختند و بجای گلوله به نوشتن و حرف زدن روی می آوردند ولو اینکه توسط رزیم سرنگون هم می شدند ما گرفتار وضع فعلی می شدیم؟ اگر جواب شما آره هست جواب من نه است!بهمین جهت بنظر من در هیچ وضعیتی نباید از گفتگو با افراد دگراندیش چه در قدرت و چه بیرون از قدرت منصرف شد.سید مرتضی یک جریان فکریست که اکنون حاکم است و می زند و می کشد و به هرکه هرچی بخواهد می دهد و از هر که بخواهد می گیرد.ولی فراموش نکنید که هیچ جریان فکریی ایی نیست که بی تاثیر از دیگر جریانها بتواند به حیات خود ادامه دهد و سرانجام برای ادامه حیات مجبور به بازبینی باورهای خود می شود.حوزویا نیز سرانجام می فهمند و یا فهمانده می شوند که راهشان به ترکستان است ولی بطور حتما خیلی دیر!

     
    • با اجازه مزدک یک مورد را هم من اضافه کنم بخث با سید مرتضی این حسن را هم دارد که میفهمیم چند در صد از فقه شیعه با عقل خرد سازگار است

       
    • مزدک گرامی

      این دومین بار است که می بینم از الفاظ چنگک در گفتارت خبری نیست ،می گویم :احسنت! باور کن قصدم دروغ یا تحقیر نیست ،واقعا خوشحال می شوم که کسی مثل تو که ادعای دموکراسی و حقوق بشر و آزادی و تمدن دارد بتواند طوری مسلط بر نفس و قلمش باشد که همینطور مودبانه فقط استدلال کند هرچند استدلالش غلط و عناصری که در آن بکار می گیرد شانتاژ تبلیغی و دروغ باشد مثل اینکه ماها با ترقی و تمدن و آزادی مخالفیم ،ضمنا خوب است مزدک از جانب ملت ایران سخن نگوید ،مزدک آزاد است هر سخنی بمیل خود از عقاید خود بگوید و بگوید نظر من این است اما او نمی تواند سخنگوی ملت ایران باشد ،چون اگر مردم ایران بفهمند مزدک این سایت ساب النبی است و بارها به پیامبرشان جسارت کرده است اگر او را در ایران بیابند قطعا رگ حیاتش را قطع خواهند کرد.

       
  10. این حکومت جنایتکار اشخاصی را اعدام کرده که اسم او را نمیدانسته

    http://www.youtube.com/watch?v=etjm7gRFjao

     
  11. خوب ، دین تان را هم که گرقتند ! با این امامزاده ها چه می کنید و این قبا عمامه را خرج که ؟ اگر حافظ بود می گفت:
    گر شوند آگه از اندیشه ی ما مغبچگان
    بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند
    خوب باید دید با این همه دین گرفته چه باید کرد ؟
    اینجاست که به« باور شخصی » می رسیم که من آنرا «ایمان» به خدا می نامم که تعریفش با مطلق بودن و دینی است.
    «باور» را اعتقادی می دانم که تعریفی نسبی و فکری دارد .هر دو کاملا شخصی هستند و قابل اندازه گیری نیستند، کیلویی و متری نمی توان ایمان و باور داشت ، فرد در فکر خود تنها می داند که مثلا آیا به روح ، خدا اعتقاد دارد یا نه .
    زمانی که فردی چیزی را زبانی و نوشتاری وووو بیان می کند از حیطه شخصی خارج شده و عمومیت می دهد ، آن موضوع باری به خود می گیرد و یک ایده می شود که از نظر علمی و تجربی باید رد و یا اثبات شود. چرا ؟ چون آن ایده مثل اثبات گردش زمین گالیله با باورهای دیگر برخورد می کند و این موضوع همیشه در جریان است ، و پیشرفت بشربخاطر تجربه گرایی بوده است و در اثبات آن چیز دیگر با شکل اولیه خود کاملا فرق کرده است ( مثلا هوس سیب می کنید تا آن لحظه که سیبی آماده و در دهان می گذارید تغییرو با سیب انتزاعی فکرتان فرق کرده است ) پس از فکر تا عمل فرسنگها راه است.

    بدین خاطر ، اعدام افرادی بنا بر ایده اشان ، جنایت است.
    حال بگذریم که اصولا اعدام جنایت است.

    و اما تاکید بر« عده ای سر خود »مثلا قتلهای زنجیره ای، گرفتن سفارت ، جلوگیری کنسرتها،تصرف اراضی ملی، بهره گیری نفت و صنایع وفرستادن بودجه کشور به یمن و حزب الله و جنگ واسید پاشی و ….
    نشان دهنده مسولیت نپذیرفتن این نظام در قبال مردم است ، این تغییرات سطحی هم براساس فشار مردم از طرفی و برای سر کیسه پر کردن خود می باشد ،وگرنه کدام سرمایه گزار خارجی حاضر خواهد بود با « عده ای سر خود » معامله کند.
    ـ
    و این که سید مرتضی چرا نمی تواند و یا نمی خواهد ، دلایل را قبول کند ،مربوط به خودش است، وظفیه هر کس جدی گرفتن هر موضوع و بیان کردنش است و بس.

     
    • بالاخره فرق باور و ایمان معلوم نشد! شما در مقام فرق گذاری بین ایمان و باور بودید ،یکدفعه سر از قبا و عمامه من در آورد! فکر می کنم مطالب مبهم و درهم برهم شما را اگر به کانت عرضه کنند مخش جوش بیاورد! شما همینطور الفاظی را بهم می بافید و هر بار بجای توضیح معماها و پاردوکس هایی که قبلا آفریده اید معماهای جدید تری خلق می کنید! :”باور» را اعتقادی می دانم که تعریفی نسبی و فکری دارد .هر دو کاملا شخصی هستند و قابل اندازه گیری نیستند”.
      خوب بله باور امر شخصی قائم بذات باورمند است اما تعریف ماهوی باور چی شد؟! اینکه بگوییم باور یعنی اعتقاد یعنی از یک لفظ به یک لفظ دیگر بپریم مشکل تعریف ماهوی اشیاء را حل نمی کند ،شما گفتید باور با ایمان فرق دارد من گفتم ظاهر بحث لغوی ترادف ایندوست ،بعد شما بجای توضیح فرق ایندو از نظر لغت یاهر اصطلاح دیگری می گویید :باور یعنی اعتقاد ،خوب حالا اگر بخواهید اعتقاد را تعریف کنید چه می گویید و چه فرقی بین آن و ایمان قائل می شوید! خانم من عرض کردم شما ظاهرا چون مسلط به زبان و فرهنگ فارسی نیستید گویا خیال می کنید می شود با بازی با الفاظ و از این لفظ به آن لفظ پریدن مشکلات معرفتی را حل کرد ،بعد در انتهای نوشته می گویید من به دلایل توجه نمی کنم! خوب اصلا دلایل شما کدام بود؟ توضیح واژه ها و جابجایی آنها که اقامه دلیل نیست ،اصلا یک طریق درست تحقیق علمی همه جا این است که انسان اول مدعایی را که می خواهد اثبات کند مشخص کند ،بعد که مدعا (فاکت -قضیه – گزاره) را مدلل کند یعنی برای آن دلیل بیاورد و بگوید دلیل اول مدعا… دلیل دوم مدعا…و همینطور ،من در نوشته های شما چیزی جز بازی با الفاظ و ربط دادن مسائل به سیاست نمی بینم ،فی المثل وقتی مدعی می شوید باور و ایمان مترادف نیستند و دو تا هستند ،در تبیین این مدعا اصلا نباید نگاه کنید مخاطب شما مذکر است یا مونث ،داخل ایران است یا خارج ،تا چه رسد به اینکه به قبا و عبای او کار داشته باشید ،لطفا طفره نروید و با واژه ها هم بازی نکنید.من نفهمیدم این وسط در تبیین بحث باور و ایمان و اعتقاد چطور رفتید سراغ اعدام و اینکه اصولا اعدام جنایت است! بگویید ببینم اگر یک قاتل بیرحم آمد پدر یا مادر شما را قطعه قطعه کرد و کشت و آنها را از نعمت هستی محروم کرد آیا عمل او جنایت هست یا نیست؟ اگر بگویید نیست که در اینصورت یا سوفسطائی هستید یا یک انسان بیرحم که حتی عاطفه و ترحمی نسبت به پدر و مادر مقتول خود ندارد! خوب حالا اگر قانونی الهی یا حتی قانونی عرفی آمد مجازات قاتل بیرحم پدر و مادر شما را “اعدام” قرار داد باز شما می گویید “اصولا اعدام جنایت است”؟! ما وقتی می گوییم اعدام مقصود دفاع از اعدام بیگناه نیست ،مقصود اعدام جانی است ،این هم یک خلط مبحث در گفتار شما.
      الان بحث ما بحث سفار و کنسرت و چیزهای دیگر بود؟ شما اصلا فرض کنید من اهل مریخم نه ساکن ایران! شما هم ساکن یک کره دیگر یا همان مریخ ،وقتی از شما در مورد چند ادعا و واژه سوال می کنند شما باید بروید سراغ برخی مسائل حاشیه ای در ایران؟ اینها چه دلیلی بود که ذکر کردید؟! این است که فکر کنم اگر کانت و هگل و راسل هم نوشته های شما را ببینند مخشان جوش آورده می گویند :بابا این انسان دیگر چه انسانی است؟!

       
  12. حضرت ایت الله غظمی نوری زاد دامت برکاته

    هم اکنون روبروی دانشگاه تهران جار می زنند پایان نامه می نویسیم مقاله می نویسیم. پروژه می نویسیم. قیمت پروژه 200 هزار تا 700 هزار تومان است. پایان نامه از سه میلیون تا هفت میلیون تومان. هر روز رئیس دانشگاه از جلو اینها رد می شود. خواهشمند است نظر خود را در این مورد اعلام بفرمایید. و توضیح بفرمایید معنی امر به معروف و نهی از منکر چیست.

    و من الله التوفیق

     
  13. نویزادعزیز، دیدم در مصاحبه با درّ تی وی که روی کانال تلگرام گذاشته بودید به این موضوع اشاره فرمودید که مردم ما با افشاگری های بزرگتری هم تکان نمی خورند. بله بزرگوار، به نکته درستی اشاره فرمودید. خیلی از مردم ما در لاک خود فرو رفته اند و نه می دانند و نه رغبتی برای دانستن دارند. مردم می دانند که بیشتر دانستن همین خوشی های فعلی را هم از آنها خواهد گفت. پس ترجیحشان به کمتر دانستن و بیشتر خوش بودن است.

     
  14. من میکروفون را کلا به کامنت گذار کم سوادی بنام حمید1 واگذار می کنم! و دیگر اصلا مطالب او را حتی نگاه نخواهم کرد و قرقره موس را با دیدن نام این کامنت گذار کم سواد و متعصب خواهم چرخاند ،هرچه می خواهد دل تنگش بگوید!
    نیز در انتهای این بحث (مساله اعدام قاطع محاربان مزدور) دوباره خاطر هیاهوگران را به متن قانون رایج در سال 67 متوجه می کنم و این بحث را بپایان می برم:

    قانون مجازات اسلامی مصوب سال1361 که در سال 67 هنوز برقرار بود

    ماده 196 – هر کس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به
    اسلحه ببرد، محارب می‌باشد.
    ‌تبصره 1 – میان سلاح سرد و سلاح گرم فرقی نیست.
    ‌تبصره 2 – کسی که به روی مردم سلاح بکشد ولی در اثر ناتوانی موجب هراس هیچ فردی
    نشود، محارب نیست.
    ‌تبصره 3 – کسی که سلاح خود را به سوی یک یا چند نفر مخصوصی بکشد و جنبه عمومی
    نداشته باشد، محارب نیست.
    ‌تبصره 4 – هر فرد یا گروهی که برای مبارزه با محاربان و از بین بردن فساد در زمین
    دست به اسلحه برند، محارب نیستند.
    ‌ماده 197 – سارق مسلح و قطاع‌الطریق هر گاه با اسلحه امنیت مردم و جاده را به هم
    بزند و رعب و وحشت ایجاد کند، محارب است.
    ‌ماده 198 – هر گروه یا جمعیتی متشکل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلحانه کند
    تمام افراد و هوادارانی که موضع آن گروه یا جمعیت را‌می‌دانند و به نحوی در پیشبرد
    اهداف سازمان فعالیت و تلاش مؤثر دارند محاربند اگر چه در شاخه نظامی شرکت نداشته
    باشند.
    ‌تبصره – جبهه متحدی که از گروهها و اشخاص مختلف تشکیل شود، در حکم یک واحد است.
    ‌ماده 199 – هر فرد یا گروه که طرح براندازی حکومت اسلامی را بریزد و برای این
    منظور اسلحه و مواد منفجره تهیه کند و نیز کسانی که با آگاهی و‌اختیار وسایل و
    اسباب کار و سلاح در اختیار آنها بگذارند محارب و مفسدفی‌الارض می‌باشند.
    ‌ماده 200 – هر کس در طرح براندازی حکومت اسلامی خود را نامزد یکی از پستهای حساس
    حکومت کودتا نماید، و نامزدی او در تحقق کودتا به‌نحوی مؤثر باشد “‌محارب” و
    “‌مفسدفی‌الارض” است.
    2 – راههای ثبوت محاربه و افساد فی‌الارض
    ‌ماده 201 – محاربه و افساد فی‌الارض از راههای زیر ثابت می‌شود:
    ‌الف – با یک بار اقرار به شرط آنکه اقرارکننده بالغ و عاقل و اقرار او با قصد و
    اختیار باشد.
    ب – با شهادت فقط دو مرد عادل.
    ‌تبصره 1 – شهادت مردمی که مورد تهاجم محاربان قرار گرفته‌اند، به نفع همدیگر
    پذیرفته نیست.
    ‌تبصره 2 – هر گاه عده‌ای مورد تهاجم محاربان قرار گرفته باشند شهادت اشخاصی که
    بگویند به ما آسیبی نرسیده نسبت به دیگران پذیرفته است.
    ‌تبصره 3 – شهادت اشخاصی که مورد تهاجم قرار گرفته‌اند اگر که به منظور اثبات
    محارب بودن مهاجمین باشد و شکایت شخصی نباشد، پذیرفته‌است:

    ‌ماده 203 – حد محاربه و افساد فی‌الارض با عفو صاحب حق ساقط نمی‌شود.
    ‌ماده 204 – مفسد و محاربی که تبعید می‌شود باید تحت مراقبت قرار گیرد و با دیگران
    معاشرت و مراوده نداشته باشد.
    ‌ماده 205 – مدت تبعید در هر حال کمتر از یک سال نیست اگر چه بعد از دستگیری توبه
    نماید و در صورتی که توبه ننماید همچنان در تبعید باقی‌خواهد ماند.
    ‌ماده 206 – محارب و مفسد فی‌الارض در مدت تبعید از رفتن به کشورهای غیر اسلامی
    ممنوع است.
    ‌ماده 207 – مصلوب کردن مفسد و محارب با شرایط زیر انجام می‌گردد:
    ‌الف – نحوه بستن موجب مرگ او نگردد.
    ب – پیش از سه روز بر صلیب نماند ولی اگر در اثنای سه روز بمیرد می‌توان او را پس
    از مرگ پائین آورد.
    ج – اگر بعد از سه روز زنده بماند نباید او را کشت.
    ‌ماده 208 – بریدن دست راست و پای چپ مفسد و محارب به همان گونه‌ای است که در “‌حد
    سرقت” عمل می‌شود.
    ‌ماده 209 – هر گاه محارب کسی را در حال محاربه کشته باشد و اولیاء دم خواهان قصاص
    او باشند، قاضی باید با اجتماع شرایط حکم به قصاص‌نماید.
    ‌ماده 210 – محارب اگر در هنگام محاربه جرحی که موجب قصاص است بر کسی وارد آورد
    شخص مجنی‌علیه با حکم دادگاه می‌تواند او را قصاص‌نماید.
    ‌ماده 211 – هر گاه محارب و مفسد فی‌الارض قبل از دستگیری توبه کند، حد ساقط
    می‌شود و اگر بعد از دستگیری توبه کند حد ساقط نمی‌شود.
    —-

     
    • سید تمام این مواد قانونی که آورده اید شامل قاتلان و جنایتکاران اسلامی بدون استثنا می شود.من تعجبم که چرا با این وجود این حرامیان نه تنها زنده اند بلکه بر جان و مال و زندگی مردم هنوز هم حاکمند؟

       
    • این ماده هاتان نه تنها ناقص و دست و پا شکسته ، بلکه ناقص کننده هم هستند.
      بریزید دور این مواد ضد بشری و ضد فکر سلیم را.
      خانه از پای بست ویران است.

      دین باز پس گرفته گان در چه حالند ؟
      حتما اینبار از سفارت بالا میروند تا دینشان را پس بگیرند!

       
      • وقتی کسی قانون یک کشور را قبول نداشته باشد یا تبعه آن کشور نیست یا فقط یک آنارشیست است که با اسم و عناوینی ادعای انسانیت و تمدن می کند ،در این صورت در هر جامعه ای که قانون در آن وجود دارد (هر چند قانون ناقص) بی قانونی یعنی بی تمدنی و آنارشیسم و اگر امر دایر شد بین دور ریختن قانون و دور ریختن آنارشیست ،عاقلان ترجیح می دهند آنارشیست را دور بریزند تا قانون را ،خصوصا آنارشیست هایی که از محاربان و قاتلان مجرم حمایت می کنند.

         
        • نخیر جناب ، قبول داشتن نباید مانع از اعتراض به به برخی از قوانین شود. اگر این طور است که شما می گویید پس تغییر قوانین هیچ معنایی ندارد. هرچه قانون شد الزاما عادلانه نیست. در ثانی اگر قبول نداشتن قانون انارشیسم است انارشیست تر از همه خود حکومت است که از مجموعه قانون اساسی در عمل بخش مربوط به حقوق ملت را قبول ندارد و بخش مربوط به اختیارات قدرت را بیش از حد قبول دارد. در جریان بازنگری قانون اساسی تغییراتی در قانون دادند که جهت گیری همه آنها در جهت استبداد بیش تر بود. نظامی که خود جایر و قانون شکن و خاین به عهودش شد، حق ندارد از ما انتظار داشته باشد که تنها آن بخش از قوانینش را قبول داشته باشیم که مجوز جنایت برای حفظ خودش می دهد.

           
    • (من میکروفون را کلا به کامنت گذار کم سوادی بنام حمید1 واگذار می کنم! و دیگر اصلا مطالب او را حتی نگاه نخواهم کرد و قرقره موس را با دیدن نام این کامنت گذار کم سواد و متعصب خواهم چرخاند ،هرچه می خواهد دل تنگش بگوید)(سید مرتضی در مقام عجز از پاسخگویی)
      سیدجان بازم که خلف وعده کردی عزیز برادر.ولی من همونطور که از اول گفتم با شما و افکار متحجر شما کار دارم.چه به دلیل عجز در پاسخ شما قهر کنی.چه وایسی فحاشی کنی.چه….

       
    • اگر بخواهیم معیار سنجش وقایع، رویدادها و اتفاقات تاریخی و اجتماعی و یا قضاوت و داوری در مورد آنها را از شیوه تطابق قوانین موضوعه طبقه حاکمه در یک رژیم سیاسی بررسی کنیم و آن را فصل الخطاب قرار دهیم، خوب در این حالت شاید بتوانیم مقابله و سرکوب نظام‌های سیاسی دیگری چون شوروی استالینی، آلمان هیتلری، کره شمالی، و نظام‌های مستبد دیگر مانند لیبی زمان قذافی و یا شیلی در حکومت پینوشه و … (و حتی دولت‌های خود خوانده‌ای مانند طالبان و داعش) با مخالفان و رقبای سیاسی‌شان و گرفتاران دربندشان در اردوگاه‌های مرگ را به نوعی قابل درک و توجیه کنیم و اقدامات و نتایج مترتب بر آن را بر مبنای قوانین معتبر و مقبول آن نظام سیاسی هضم کنیم و آن را بسط دهیم. چرا که تمام نظام‌های مستبد و تمامیت‌خواه و هم حکومت‌های مطلقه برای اقناع افکار عمومی داخلی و چهره‌سازی و فریفتن نهادهای بین‌المللی هیچ‌گاه در عرصه عمومی بدون اقامه دلایل قانونی و شبه قانونی و انطباق آن با متهمان به جرائم خوانده‌شده و یا برپایی دادگاه‌هایی به شکل عرفی و یا شکل قانونی(ولو به‌صورت نمایشی) توان کمتر برخوردی به‌صورت رسمی و عیان با مخالفان و رقبای سیاسی خود را دارند.
      مهمل و بستر رویارویی با مخالفان در عرصه عمومی در یک نظام سیاسی بدون تشکل قانونی بعید می‌نماید. از این رو بررسی یک واقعه و رویداد تاریخی و سنجه گذاری برای توجیه آن به‌واسطه احکام دینی و قانونی نظام مسلط و رسمیت دادن به آن از طرق قوانین حاکمه که معیارهای حقوق مقبول و جهان‌شمول بشری در آن نماد و ظاهری ندارد، فاقد وجاهت و اقناع است.

       
    • سیدجان
      یکی از داستانهایی که شما تو گوش خلق الله خوندین این بوده که مشرکان وقتی قرآن می شنیدن پنبه تو گوشش می ذاشتن که چیزی نشنون.سید شما هم مثل اینکه دو کلمه حرف حساب بشنوی دست کمی از اونا نداریها.به هر حال ما همچنان در خدمتیم.

       
    • مرتضی (ناسیّد)

      این آقای سید مرتضی همنام گرامی من با نشات گرفتن از دین مبین اسلام که میگوید (گور پدر انسان ، و هرچه من میگویم گوش کنید ) کوچکترین توجهی به اعتراض ها و انتقادها ی مردم که نسبت به سخنان او ابراز میکنند ندارد و خودروی !! خودش را یکطرفه میراند . ایشان کوچکترین توجهی به مخالفتهای 99 در سدی مردم که در پای نوشته هایش می گذارند ندارد و معلوم نیست این خصلت و ویژگی شخصی اوست ، خودخواهی و یکدندگی ، یا جزو آموزه های دینی و قرآنی . سید گرامی، نظراتی (کامنت ها) که مردم نسبت به نوشته هایتان ، بشما میدهند منفی ترین دیدگاهها را میگیرد و سابقه ندارد نوشته کس دیگری مانند شما با این نمره از رفوزگی دیده شود . چکونه است که در شما هیچ اثری نمی گذارد . مومن ، زمانه جلو رفته و مردم مانند گذشته چشم و گوش بسته نیستند . دینها بویژه دین مبین را مردم زیر ذره بین های عقلی و علمی برده اند و دیگر به سخنان روضه خوان و ملا به راحتی گذشته گوش نمی دهند و باور نمی کنند . شما هم اگر نخواهید چشمانتان را باز کنید تردید نکنید که فرزندان خود شما با همه سخت گیری ها که بکنید سر از این تخمِ مدتها از یخچال بیرون مانده بیرون خواهند کشید و احتمالا شرمنده خواهند شد که چرا پدر ما ؟، مدافع تندرویها و قوانین خود ساخته مشتی دانش نداشته صجراهای عربستان و فیضیه قم بوده است. باور کنید این ماجرا به نوه شما هم نخواهد کشید . فرزندانتان اگر تا بحال جلویتان نایستاده اند بزودی یقه تان را خواهند گرفت. و بشما خواهند گفت پدر جان حضرت آیت الله خمینی با چند فتوا و دستکاری در اصول دین و نه تنها در فروع ، فاتحه دین مبین و اسلام سنتی و زوری را خواند و ملت را از خواب غفلت بیدارکرد. واقعا خدا بیامرزدش اگر هم هر کار بدی انجام داد این یکی کارش که مردم را بیدار کرد نطفه عطفی در زندگی ایرانیان شد که ده تا مانند حافظ و خیام و رازی و رضاشاه و علی دشتی و عبدالحسین زرینکوب و احمد کسروی و ده ها تن دیگر نتوانستند انجام دهند و او یک تنه انجام داد . و متاسفانه شما سیدمرتضی خان هنوز در رکاب بلال حبشی و سلمان فارسی و حر ریاحی در رویاهای خود شمشیر میزنی و هل من مبارز میطلبی . از ما گفتن و از شما نشنیدن . انصافا شما هم در بیدارکردن بیشتر مردم بدون سهم نیستی و خیلی ها را مجبور کردی بدنبال گفته هایت و برای دست آوردن صحت و سقم آنها دست به مطالعه عمیق تر زده و مطالب سودمندی بنویسند . از این بابت امیدوارم شما راهم خدا بیامرزد و ببخشد.

       
  15. این موارد از قلم افتاده:
    14-اشتباه استنباظی در فقه استدلالی
    15-اشتباه استدلالی در استنباظ فقهی
    16-اشتباه فقاهتی در استدلالات موضوعی
    17-اشتباه موضوعی در فقه استنباظی
    18-اشتباه فقهی در موضوعات استکراری
    19-استکرار اشتباهاتی در موضوعات بدیهی
    20-بداهت استمراری در استکرار اشتباهاتی
    21-استمرار اشتباهاتی در استکرار موضوعاتی/

     
  16. دوستان گرامی
    بنده به اتفاق تنی چند از کارشناسان خبره عنوان سیادت با بررسی دقیق دریافتیم که با توجه به موارد زیر:
    1-ضعف سند
    2-قطع توالی راویان از ماخذ تا مبدا
    3-عدم صداقت در گفتار
    4-توهین مکرر به دیگران با الفاظی چون بی شرف ، غیر انسان ، لوده و….
    4-اشتباه فقهی در تعیین مصادیق محارب
    5-اشتباه مصداقی در تعیین فقیه با معرفی اقای خمینی بعنوان فقیه
    6-اشتباه فقهی و مصداقی در موارد موضوعی
    7-اشتباه موضوعی در مصداق فقهی
    8-اشتباه فقهی در موارد موضوعی
    9-اشتباه استدلالی در باب موضوعیت و طریقیت
    10-اشتباه موضوعی در فقه استدلالی
    11-اشتباه فقهی در استدلال موضوعی
    12-اشتباه در موضوعیت دادن به مصادیق فقهی
    13- و بالاخره اشتباه در طریقیت دادن به فقاهت مصداقی
    اعتبار عنوان سیادت دوستمان مجعول و مخدوش میباشد و لذا هر نوع انتساب خود به اینجانب تصوری استدراکی و اشتباهی استنباطی است که از موضوعیت دادن به توهمات مصداقی نشات میگیرد.وسلام علیکم .

     
    • چشم- جماعت لطفا ایشان را حاجی صدا نکنید زیرا حاجی فحش است ، حاجی یعنی /////// ، حاجی یعنی کسی که دیده خواهران و برادرانش از شدت فقر چه ها که نمیکنند اما در کمال ///// او رفته و با پولی که میتوانست خرج این خواهران و برادرن هموطنش کند ، جیب اعرابی را که او را نجس میخوانند پر کرده ، حاجی یعنی کسی که برایش مهم نیست هم وطنش سر گرسنه بر بالش گذارد یا برایش مهم نیست دختر هم وطنش از ناچاری دست به تن فروشی بزند ولی برایش مهم است پیشوند حاجی را در اغاز نام خود از زبان دیگران بشنود ، حاجی یعنی…../ پس لطفا این دوستمان را حاجی صدا نزنید زیرا ایشان معنی فحش حاجی را میداند بقول سعدی:
      حاجی تو نیستی شتر است از برای انک
      بیچاره خار می خورد و بار می برد

       
  17. پلیس از دوچرخه سواری دسته جمعی جلوگیری کرد:
    سه شنبه بدون خود رو
    حکومت /////مذهبی بشدت ازتجمع مردم هراس دارد.

    https://twitter.com/hashtag/%D8%B3%D9%87_%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87_%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88?src=hash

     
  18. آیا بحث با سید مرتضی ها سودی دارد؟ می گویند کسی را که خواب است می توان بیدار کرد ولی کسی را که خودش را به خواب زده نمی توان بیدارنمود. بنابراین از این همه بحث با کسانی که خودشان را به خواب زده اند و توهین هم می کنند چه استفاده ای می توان برد.
    می خواهم خاطره ای را تعریف کنم. ابتدا بگویم که من عضو هیچ گروهی نبودم و نیستم. من فقط معلمی بودم در تهران و همه دانش آموزان من می دانستند و یا حدس می زدند که من کمونیست هستم. بگذریم در بند ما یک نفر را به تازگی آورده بودند به نام مریم. قبل از اینکه به بند ما بیاید جلوی شوهرش به او تجاوز کرده بودند و سپس شوهرش را اعدام کرده بودند. عضو یکی از سازمانهای کمونیستی بود. حسابی بریده بود. یعنی تواب شده بود. صبح به صبح می بردنش میدان ولیعصر ساعت ها آنجا می ماند تا اگر کسی را می شناسد لو بدهد و بعد برش میگرداندند. شاید محله های دیگر هم می بردند اطلاع ندارم. زندانیانی که معلوم نبود عضو گروه مریم هستند یا نه را به مریم نشان می دادند و باید تأیید می کرد که عضو و یا هوادار آن گروه بوده یا خیر. چند نفری را همینجوری لو داده بود. با اینکه چند نفری را پای چوبه دار فرستاده بود دلم خیلی برایش می سوخت چون از درون تهی شده بود هیچی برایش نمانده بود. بهش قول داده بودند که برای ادامه تحصیل به ترکیه می فرستندش و او هم مثل کودکان باور کرده بود. خیلی وقتها هزیان می گفت. یک روز بهش گفتند که وسائلش را جمع کند ما می دانستیم که قرار است اعدام شود. ولی خودش می گفت می خواهند من را به ترکیه بفرستند. ما همه گریه می کردیم و او می گفت چرا گریه می کنید من را می خواهند برای ادامه تحصیل به ترکیه بفرستند. نمی دانم تا آخرین لحظه خودش را گول می زد و یا واقعاً اینطور فکر می کرد. مریم با تمام همکاری هایی که با این جنایت کاران کرد بالاخره اعدامش کردند. و تا آخرین لحظه نمی دانست که می خواهند او را اعدام کنند. همه هم بندی های من را بجز سه نفر بدون محاکمه فقط با چند پرسش مختصربه چوبه های دار سپردند.

     
    • آیا بحث باستاره ها سودی دارد؟! می گویند کسی را (ستاره که بیگناه به زندان رفته بود!) که خواب است می توان بیدار کرد ولی کسی را (ستاره که بیگناه بزندان رفته بود!) که خودش را به خواب زده نمی توان بیدارنمود. بنابراین از این همه بحث با کسانی که (ستاره که بیگناه به زندان رفته بود!) خودشان را به خواب زده اند و توهین (؟) هم می کنند چه استفاده ای می توان برد؟!

       
    • من یک مسلمان هستم. الهی خدا ازشون نگذره. الهی خدا به همه جرزنانی که سعی میکنند با مجاهد خوندن همه جانباختگان آن تابستان منحوس و فاکتور گرفتن دیگر اعدام شدگان ( توده ای، اکثریتی ، راه کارگری و …) بر آن جنایت کثیف ماله بکشند و از جانیان حمایت کنند، جواب بده و روسیاهشون کنه. خدا هم جوابشون نده بزودی همون ملتی که هی ازش دم می زنند حوابشون خواهند داد و تو همین دنیا حسابشون رو خواهد رسید. خدایا چرا اجازه میدی این آدم های بی وجدان و خود خدا بین هی خودشون رو نماینده تو بدونند و از طرف تو برای حفظ حکومت سراپا فاسد و یزیدی خود از طرف تو قانون بسازند . من یک مسلمون هستم ولی از همون بیست و دوم بهمن که دیدم طرفدارای اینا اکثرا اوباش و جلمبر ها هستند، اینا رو شناختم و باور بکنید یا نکنید به این حکومت رای ندادم و وقتی دیدم تو کوچه و خیابون مردم الکی تو ماه عکس امام رو می بینن و امام حتی یک بار هم این توهم رو تکذیب نمی کنه ، فهمیدم که اینا برای حفظ خودشون از دروغ و خرافه پخش کنی ابا ندارند. و بعد هم حرفم ثابت شد که ای کاش نمی شد. بعدها فهمیدم که اینا بیرحم تر و آدمکش تر از این حرفها هستند و چیزی که هیچ ارزشی براشون نداره جان انسانه ، فهمیدم که چند صد نفر رو تو سینما رکس جزغاله کردند تا مردم آبادان از شاه خشمگین بشند و کارگران شرکت نفت دست از کار بکشند.آیا میدونید چرا برای این فاجعه هیچ سالگردی نمی گیرند.؟چون میخوان فراموش بشه. برادران دین و ایمان هر کس مال خودشه. من واقعا نمیدونم این حکومتی که داره از کثیف ترین جنایت خودش دفاع میکنه ، دیگه کجای خودش رو میخواد اصلاح کنه. اینا مردم رو می کشونند پای صندوق ها بدون اینکه به اونا اجازه بدند حزبی یا رسانه ای داشته باشند، مردم هم که از ترس و لابدی هیچ راهی جز انتخاب بد و بدتر براشون نمونده از همین روزنه کوچک استفاده می کنند بلکه زندگی شون یه نمه بهتر بشه . بعدش در کمال پررویی حضور مردم رو به حساب طرفداری اونا از نظام میذارند. من فکر میکنم از امروز هر کس در هر جا هست هر طور که میتوته خواهان رفراندوم بشه؛با دیوار نویسی ، اسکناس نویسی، پیامک، یا هر چی. حکومت دینی
      اصلاح ناپذیره. دین هر کس مال خودشه و اصلا معنی نداره که دین من چون اکثریته بر بهایی و یهودی و کمونیست و بیدین و زرتشتی حکومت کنه و قانون بذاره که دین رسمی این یا اونه.تمام بیدین های دنیا هم که جمع میشدند نمی تونستند به اندازه این حکومت دین را از بین ببرند و بدنام کنند. برادران،خدا ارحم الراحمینه و صد و سیزده از صد و چهارده سوره قرآنش با اسم رحمان و رحیم شروع میشه.نه با اسم منتقم . ولی این جماعت آخوند بویی از رحم نبرده و خوب خوبش که فکر میکنه خیلی مؤمنه بس که چشمش تو رساله و اینا بوده قلبش خشک شده، عاطفه نداره،فکر نمی کنه که جون انسان دیگه مثل جون خودش ارزش داره و دلش خوش کرده که حالا با یه ریش و تسبیح و عمامه و چند تا کتاب عربی طبقه هفتم بهشتو پیش خرید کرده،خدا از این حرفا خیلی بزرگتره. خدا به اون رفتگر زحمتکش نزدیک تر تا این حمال های کتاب هایی که حتی فارسی نیستند.خدای این آخوندها مثل خودشون عقده ای و کینه ای و خود خواه و بیرحم و قسی القلبه. خدایا به ما کمک کن که دین خودمون رو از دست این شیاطین نجات بدیم
      ارزش مؤمن اگر بر ریش بود
      ارزش بز بیش تر از میش بود

       
      • این ناشناس در اقلیت محض در ایران عجب نوحه خوانی قشنگی کرد برای جنایتکاران محارب! و عجب مناجاتی با خدا کرد! توده ای اکثریتی راه کارگری هم عطف به جنایتکاران و محاربان دیگر ،مگر توده ای بودن یا اکثریتی و راه کارگری بودن نشانه و دلیل بر بیگناه بودن است؟ باید دید پرونده آنها چه بوده است مگر اینها چون جزء گروهک مجاهد نباشند دلیل بر تنزه و پاکی و بیگناهی آنهاست؟!
        به چه دلیل آتش سوزی سینما رکس را به انقلابیون نسبت می دهید؟ چون یکی توی یک سایت دروغی نقل کرد و دیگران تکرار کردند؟ سند و مدرک حرف چیست؟ماله کشی یعنی چه؟ این شمایید که جنایت های جنایتکاران مجاهد خلق را ماله کشی می کنید ،آنها هزاران نفر از مردم شریف ایران و صدها تن از مسولان عالی و دانی این کشور را ترور کرده اند و با جاسوسی و همکاری با بیگانگان قصد براندازی حکومت منتخب مردم را داشته و دارند آنوقت شما ماله دست گرفته اید و ماله کشی می کنید؟ شما نمی خواهد نوحه حضور مردم در انتخابات رو بخونید و آنرا تفسیر کنید مردم خودشان راه خودشان را پیدا می کنند شما بفکر تکروی خود در کناره گیری از خواست مردم ایران باشید.
        “از امروز هر کس در هر جا هست هر طور که میتوته خواهان رفراندوم بشه؛با دیوار نویسی ، اسکناس نویسی، پیامک، یا هر چی”!
        کافر همه را بکیش خود پندارد! شما در چه توهماتی غرق هستید و احتمالا از جامعه ایران دورید.

        “اصلا معنی نداره که دین من چون اکثریته بر بهایی و یهودی و کمونیست و بیدین و زرتشتی حکومت کنه و قانون بذاره که دین رسمی این یا اونه”.
        چرا معنا داره ،شما معنایش را نمی فهمید ،طبیعی هست وقتی دین و ایدءولوژی اکثریت قاطع مردم ایران اسلام هست و بهائی و یهودی و کمونیست و بی دین و زرتشتی ،در اقلیت مطلق هستند ،وقتی این اکثریت مطلق خواستار اجراء قوانین اسلام باشند این اقلیت های مطلق یا افراد نادر الوجودی مثل شما که جزء آن یک درصد بسیار بسیار ناچیزی هستند که بجمهوری اسلامی رای ندادند یا حتی در رفراندوم شرکت نکردند ،این اقلیت ها بمنطق دموکراسی باید ملتزم به خواست اکثریت و قانون مورد درخواست اکثریت باشند و نق هم نزنند تا چه رسد به اینکه این روند را “بی معنی” بخوانند ،البته در قانون باید اکثریت حقوق اقلیت را برسمیت بشناسند و آنرا رعایت کنند ،چنانکه اقلیت نیز بجای بی معنا خواندن خواست اکثریت یا نق زدن باید به خواس اکثریت گردن نهند ،بله دین هرکس مال خودشه شکی در این نیست ،و مردم در رفراندوم جمهوری اسلامی یا رفراندوم قانون اساسی ،دین خودشان را انتخاب نکردند! خلط مبحث نکنید ،مردم ایران چه سنی و چه شیعه اکثریت مطلق مسلمانند ،آنها به اداره جامعه بر اساس قوانین اسلام و اجرای قوانین مدنی و جزائی اسلام رای دادند ،آنها به جمهوری اسلامی رای دادند نه به اسلام برای اینکه اسلام که قبل از رفراندوم هم دین آنها بود ،و آنها به قانون اساسی رای دادند ،بعد جانیان و انگلهایی خواستند این نظام منتخب مردم را با قلدری و زور گویی و کشتار و ترور غصب کنند ،و پاسخ زور زور است و قاطعیت ،بنابر این قساوت قلب چیزی بود که از دشمنان آزادی مردم ایران و دشمنان نظام منتخب مردم ایران آغاز شد و جواب مشت مشت است اگر طرف مقابل منطقی نمی فهمد و آنها (محاربان و لجوجان احمق) قاطعانه مجازات شدند ،چشمشان هم کور ، و نوحه های شما هم هیچ سودی برای آنان و نه برای شما منزویان و مطرودان ملت دارد و قساوت در حقیقت نزد شماست که جنایات زشت و وسیع مجاهدین خلق را نادیده می گیرید و برای مجازات محاربان و اعضاء گروه محارب نوحه می خوانید و در عین حال ادعای اسلام و مسلمانی می کنید.

         
        • فقط رفراندوم معلوم میکنه که کی در اقلیت محضه ای طرفدار رژیم جایر. فعلا /// شما وصله به رژیمی که در تمام تاریخ از نظر فساد و اختلاس و سرکوب حقوقی که در قانون اساسی خودش به مردم داده تظیر نداره. اینجا که میرسه که قانون قانون نمی کنی. کدوم قانون ؟ اجرای قانون راه و رسم داره. این همه همه رو به هم وصل نکن . کی گفت توده ای منزه بوده؟ توده ای طبق همین قانونی که وجدانت رو توش ذوب کردی محارب نبوده؟ مگه تو پرونده ها رو خوندی که حکم می دی ای دین فروش ظاهر الصلاح ریاکار بیسواد. من میون مردم زندگی می کنم . تو کجایی حاجی غوتک. جواب همه مطالبت داده شده ولی رو که نیست، سنگ پای قزوینه. والله که امثال شما مست باده غرور و نفس خودتون هستین و هیچ نسبتی با پروردگار ارحم الراحمین ندارین.ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد. میون شما یه نفر حرف حق زد و از ترس و مصلحت و منفعت گدشت و تو داری علیه اون یه نفر با مغلظه و گریز زدن به جنایات مجاهدین کرکری میخونی. مگه اون نمی دونست که رجایی رو کشتند؟مگه مجاهدین فرزند خودشو نکشته بودند؟یه نفر از اینایی که جواب های قاطع به تو دادند از ترورها و جنایات مجاهدین طرفداری نکردند و تو هی این اسیرهای حکم گرفته رو به اونا جوش میدی . شرم هم خوبه والله. الان که همه مدارک و اسناد دست شماست . فردا روز محشر چی جواب خدا میدی؟ میگی فقط میخواستم رو کم کنم. وجدان نداری ، خدا رو ناظر بر اعمالت بدون. تو اگر خیلی به قانون حساسی برو به آقات بگو چرا اجازه نمیده مخالفا و خونواده های اون کشته ها بیان تو تلویزیون حرف بزنند؟والله این تویی که از خون دل مردم خبر نداری و نفست از جای گرم بلند میشه. چار تا جوجه آخوند و مسجدی جلوت پا میشند فکر میکنی همه مردم همین طورند. بیدار شو. اون جنایت اگه قانونی بود و مردم راضی بودند پس چرا جرات نکردند اون موقع و تو این سی سال بهش افتخار کنند. حالا که فقط یه گوشه ای از اون افشا شده افتادن به اراجیف . مطرود ملت شما آخوندا هستین . ما که هرجا همین حرفا رو می زنیم همین مردم تصدیق می کنند. تو از کجا فهمیدی که من مطرود ملتم؟از همون جایی که فهمیدی اون جنایتکارها کارشون قانونی بوده؟ تو چرا نمیتونی بدون کینه حرف بزنی . خب ، خمینی هم مثل تو. از یه جای دیگه کینه داشت اونو سر زندانیان خالی کرد. بالاخره خدایی هم هست .

           
    • ایشان و امثال ایشان نه خواب هستند و نه خود را به خواب زده اند بلکه می خواهند ما را بخوابانند و یا حداقل کاری کنند که از این خواب گران بیدار نشویم

       
  19. امیر گرامی پزشکی که نظرات غیره علمی کند اگرچه مطابق علم جدید هم پزشک شده باشد آن ادعایش علمی نیست و علم نمی تواند در ابنباره مسؤل باشد بلکه خود آن شخص است که باید مسؤلیت کارش را بپذیرد.درثانی پژشکان قلابی همه جا هستند. این ربطی به آنچه سید مرتضی می گوید ندارد. گروهایی که مثل هموپاتاها و پزشکان سنتی که خود را پزشک می دانند ولی روش درمانی آنها در مواردی علمی و قابل پژوهش است ولی در بیشتر موارد نیست. آنها در بسیاری از کشورها کار هم می کنند ولی مسؤلیت کارهایشان با خودشان و با خود بیمار است و وزارت بهداشت و نظام پزشکی طریقه درمان آنها را برسمیت نمی شناسد. ولی بحث سید مرتضی یک بحث علمی و قابل پژوهش است و در ایبناره هزاران مقاله معتبر پژوهشی می توان یافت.درثانی ادعای حوزویان بی پایه است چون سید یا سیده بودن افراد منسوب به محمد است و شما نمی توانید بگوئید که چنین زنانی استثنا هستند مگر اینکه از نظر ژنتیکی استثنا باشند و چنین پدیده ایی اگر وجود میداشت خود همین شیعیان و پیروان محمد میلیاردها دلار خرج پژوهش در اینباره می کردند.من قبلا با سید دراینباره و موارد دیگر هم بحث کرده ام. و تازه چنین صفت ژنتیکی به ارث هم می رسید و زنانی را که مدعی سیده هستند می شد براحتی مورد پژوهش قرار داد! مشکل این سید مثل تمام همفکرانش نپذیرفتن مواردی علمی ایی است که ادعاهایشان را فرو می ریزد.ایشان بجای اینکه به آنچه من می گویم فکر کند در فکر اینست که شغل من چیست!حالا این شغل من چه ربطی به موضوع بحث دارد درک نمی کنم.شما می توانید پزشک نباشید و در هرموردی که دوست دارید پژوهش یا مطالعه کنید.
    یا در موارد همین قتل و عام زندانیان سیاسی و اسیر.ایشان ادعا می کند که طبق قانون آنها محارب بوده اند ماهم می گوئیم حرف شما سید قبول.اینها محارب و معاند بودند و بر حکومت دینی شوریدندو اسیر شدند.ما با رجوع به تاریخ خود مسلمین/شیعیان می پرسیم سید مرتضی علی با توجه به جایگاهش در میان عرب نتوانست خلیفه اول شود فرض کنید حرف شما درست و ایشان محق بودند که بعد از محمد امام شوند.ولی واقعیت تاریخی اینست که خلیفه چهارم شد و در 4/5 سال حکومت ایشان جز جنگ و برادرکشی کاری دیگر نکرد.شما طلحه و زبیر و عایشه را که بر ضد ایشان قیام کردند محارب میداند و معاویه را ملعون و کافر میداند و خوارج پیروان علی را منافق و به علی حق میدهید که همه را نابود کند.ما هم می گوئیم طبق حرف شما علی چون حاکم وقت بوده کار خوبی کرده از این بدتر هم میکرد ولی متاسفانه شما را بعنوان الگو نداشت.ولی چرا شما تا به حسین می رسید که بر ضد یزید خلیفه ایکه برادرحسین با او صلح و بیعت کرد یاغی شد و طبق حکم شما محارب و معاند بود حق را به حسین میدهید و یزد می شود ملعون و کافر …؟حرف ما به این سید و حوزویان اینست که آیا قوانین شما فقط یک پی آمد دارد و آنهم نفع شما و بکرسی نشاندن حرف و خواست شما؟خب چنین قانونی می شود همان قانون جنگل!سران قاتل رژیم اسلامی با مجاهدین و سایر گروهای سیاسی که اعتقاد به مبارزه مسلحانه بودند در جنگ بودند.و کسانیکه در زندان بودند اسیر بودند.در قوانین بین المللی شما نمی توانید اسیر را بکشید و یا او را تهدید به همکاری و یا جاسوسی و یا تفتیش عقیده نمائید.این بدین معناست که سرباز عراقی را شما حق ندارید وادار کنید که بر علیه کشورش جاسوسی کند و یا اینکه از او بخواهید از وطن دوستی خود و یا دشمنی با شما دست بردارد.حق هر سربازیست که اگر بتواند فرار کند.بعد این جناب سید اعدام بچه های 12 تا 20 ساله و حتی فلج نخاعی و صرعی را که دچار فراموشی شده بوده و خودش را نمی شناخته شرعی و قانونی می داند و برای توجیه چنین بربریت و خباثت و کینه توزهای شتری ناجوانمردانه بجای رجوع به خرد و وجدان انسانی خود فرزندان این مرزو بوم را انگل جامعه می نامد و حق را به مشتی قاتل کینه توز ترسو یی که از انسانیت بوئی نبرده اند می دهد!بعد حضرت ایشان توقع دارد که ما به چنین باوری با چنین پیامدهائی که در طول تاریخ بارها هر بار بدتر از بار اول تکرار شده احترام بگذاریم!آدم باید فقط آخوند باشد که با چنین دیدی چنین توقعی را مطرح کند!

     
    • اولا که بمزدک تبریک می گویم که برای اولین بار غیر چنگکی نوشت!
      ثانیا معلوم شد مزدک پزشک نیست و در عین حال در بحث های مربوط بپزشکی دخالت می کند و علم پزشکی را ملک طلق دین ستیزان می داند
      ثالثا این مسائل همه تکراری بود و در این پست چندین بار در پاسخ من بکامنت گذاران پاسخ داده شد.توضیح داده شد که بحث از تعیین سن یاس در فضای بحث فقهی ،بحث و مساله پزشکی نیست ،بحث قانونگذاری و تعیین تکلیف زنان است در باره خون هایی که در سنین مختلف می بینند ،نه بحث تعیین سن تکوینی یاس یا دخالت در امر پزشکی ،پزشکی و علم پزشکی محدوده ای تعیین کند برای احتمال تکوینی رویت خون حیض در زنان مثلا بین 47 تا 57 سال ،زنی که در سن 57 تا 60 سال هم خون هایی بصفت حیض می بیند از نظر شرعی چه کند؟ زنی که راس پنجاه سال خون بصفت حیض از او قطع می شود چه کند؟ مگر علم پزشکی خون حیض و نفاس و استحاضه می شناسد؟ پزشکی محدوده ای تخمینی بتفاوت زنها تعیین می کند برای امکان حیض بودن خونی که زنان در اثر تخریب دیواره رحم می بینند ،در حالیکه شارع در مقام تعیین قاعده و قانون کلی برای زنان است در مورد خون هایی که زنان در سنین بالای پنجاه سال می بینند آنهم از نظر تعیین وضعیت تکالیف دینی:نماز بخواند یا نخواند ،آمیزش شوهر با او جایز است یا نیست،قرآن را می تواند لمس کند یا نه؟،بمسجد می تواند برود یا نه؟ روزه باید بگیرد یا نه؟ اینها وظیفه قانون گذاری شارع است نه پزشکی ،پزشکی صرفا از یک محدوده تخمینی امکان حیض بودن خون یا یاس زنان سخن می گوید و وظیفه پزشک و پزشکی تعیین تکلیف شرعی نیست،در مورد قرشیه و غیر قرشیه بارها عرض شد که این یکی از اقوال در مساله است بر اساس روایاتی که چنین تفصیلی قائل شده اند که ممکن است محمول بر قضایای خارجیه باشند نه قضایای طبیعیه دائمی ،و فقیهی که بچنین فتوائی می رسد در فضای جمع بندی بین روایات به چنین تفصیلی می رسد که بقول شما ممکن است مساله ژنتیک در این مورد دخیل باشد یا نباشد اما فقیه به مساله پزشکی کاری ندارد ،می گوید طبع زنانی چنین بوده و مطابق مدلول ایندسته از روایات چنین خصیصه ای بطور ارثی در این دسته از زنان وجود دارد. نیز عرض شد که این مساله ربطی به دروغ ندارد ،و فتوا انشاء حکم منطبق بر روایات است نه اخبار از امر خارجی که صدق و کذب دارد ،نیز عرض شد که اقوال دیگر نیز مستند بروایت است :پنجاه سال سن یاس زنان است مطقا(سیده و غیر سیده)،شصت سال سن یاس زنان است مطلقا(سیده و غیر سیده) و قول به احتیاط در سنین بین پنجاه تا شصت سال برای عمل بواقع ،اینها هم اخبار از واقع خارجی نیست تا صدق و کذب و دروغ و غیر دروغ بر آن صادق باشد ،اینها انشاء حکم فقیه است در فضای بحث فقهی و جمع بندی سندی و متنی روایات ،ببیان دیگر فقیهی هم که پنجاه سال یا شصت سال را سن یاس زنان می داند مطلقا ،نه قول بتفصیل را دروغ می داند و نه استناد به تخمین پزشکی می کند ،او فقط بروایت و جمع بندی روایت عمل می کند ،نظریه پزشکی هم محترم است و ثمرات پزشکی خود را دارد بنابر این هو و جنجال نیازی نیست.
      در مورد محارب و اسیر نیز عرض شد که اسرای عراقی ناشی از جنگ بین دو ملت با مرز مختلف تحت قوانین و کنوانسیون های بین الملل هستند ،اینها را محارب اصطلاحی که قانونی داخلی مربوط به تبعه یک کشور است نمی نامند ،محارب تعریف دارد که آنرا چند بار در ارائه قانون آن مورد اشاره قرار دادم ،آنها محارب بودند که حکمشان اعدام بود اعم از محارب بالفعل (هفت تیر کش علنی) و اعم از عضو گروه محارب خواه در شاخه نظامی باشد یا نباشد.و اعدام آنها مستند بقانون و اقرار و اصرار و سماجت خود آنها بود.شما می گویید بچه 12 ساله تا 20 ساله ،بچه دوازده ساله را سند بیاورید ،سند انجا سخن مصداقی فراری دروغگو نیست ،سن کیفری هم در اسلام بلوغ است ،اگر کسی در سن 15 سال ببالا باشد و با توجه به قانون محارب عضو گروه محارب باشد و اصرار هم کند حکم او مطابق قانون اعدام بوده است دختر یا پسر فرق نمی کند ،فلج نخاعی یا غیر فلج نخاعی ،ضمنا شما موظفید در این ادعاها سند بیاورید و صرف ادعا مقبول نیست.در مورد امام حسین توضیحی بجناب نوریزاد عرض شد ،مسائل تاریخی هم باید جدا بحث شوند.

       
  20. این شعر زیبا از استاد هادی خرسندی است. البته جاهائی باید هاشور زده شود ولی من دلم نیامد خود زحمت این کار را بکشید با تشکر
    /////////////
    /////////////
    //////////////
    ///////////////

    گوید آقا زن بپوشد بعد ازین شلوار مشکی
    همچنین دیگر نپوشد زیرپوش ساتن اش را

    گوید آقا زن تواند رفت در کوی و خیابان
    لیک باید توی خانه جا گذارد باسن اش را!

    در روایت آمده: زن گر سعادت خواه باشد
    باید از اول سپارد دست شوی خود «من»اش را

    آن زن، اما ظلمت فرمایشی را برنتابد
    رهنمای خود کند فانوس فکر روشن اش را

    آن زن آزاده حتماَ تاب مستوری ندارد
    در غیاب مرد با غیرت، بیابد روزن اش را:*

    یا به یک تیپا شود آسوده از ننگ وجودش
    یا سر عقل آورد شوی حقیر کودن اش را

    دخت پروین و فروغ و قره العین و گل افشان
    میکشد بر بام عالم پرچم زن بودن اش را

    با حجاب زوری و رخت مزاحم، دخت ایران
    باز میگیرد ز داورها مدال میهن اش را

    مرد با ناموس و باغیرت شتابد نزد آقا
    تا دهد راپرت تغییرات احوال زن اش را

     
  21. اعدامها حدوداً در دوماه انجام گرفت یعنی شصت روز
    قریب به سی هزار نفر قتل عام شدند
    شصت روز می شود
    1440 ساعت و به دقیقه می شود 86400
    اگر فرض کنیم که محاکمات بیست و چهار ساعته ادامه داشته است و گروه مرگ اصلاً نخوابیده باشند. مدت محاکمه برای هر نفر می شود به قرار دودقیقه و چهل و پنج ثانیه
    این است یک محاکمه واقعی اسلامی حالا محکوم هرکه می خواهد باشد. یاد دیالوگ قاضی شارع با حسن جوری می افتم
    قاضی: آنچه تاکنون انجام داده ام هرگز خیانتی به مردم نبوده است. مغولان دوست تر دارند بدون محاکمه کشتار کنند، چنان که چنگیز چنین می کرد. تنها عملی که حقیر انجام داده است، مهار کردن کشتار آنان با حکمیت و قضاوت بوده است، آیا این جنایت است یا مهار کردن جنایت؟

    شیخ ( با فریاد ): محقق جلوه دادن جنایت، از نفس جنایت موهن تر است.

     
    • یکی از مقدمات این استدلال این است که “قریب به سی هزار نفر اعدام شدند” در جای خود در منطق گفته شده است که استدلالی منتج به نتیجه صحیح است و عقیم نیست که همه مقدمات آن (کبری و صغری) منطبق با واقع باشد و کاذب نباشد و حد وسط تکرار شود ،این استدلال شما لااقل این است که معلق است بر اثبات صحت مدعای گزاره فوق که یکی از مقدمات استدلال شماست ،آقا یا خانم سکولار ،سند شما در اینکه در سال 67 سی هزار (30000) نفر مجازات شدند چیست؟
      ——
      پانوشت:حاشیه پردازی های تخیلی در این کامنت و بسیاری از کامنت ها بهترین نشانه است بر اینکه تخیل کنندگان هیاهوگر منطق درستی در برابر قانون و تطبیق قانون بر مصداق ،و توجیه جنایات گروهک محارب سیه روی ندارند و چیزی را که دنبال می کنند انسانیت و ترحم و شرافت و چیزهایی از این قبیل نیست ،آنها فقط کلیشه مخالفت با جمهوری اسلامی مورد رای 99 درصد مردم ایران را دنبال می کنند و چون منطقی در برابر رای قاطع مردم به یک نظام ندارند دائم به توسل به چنین ادعاهای پوشالی در صدد ضعف منطق و استدلال خویش هستند و اگر واقعا شرافت و انسانیت و ترحم برای آنها موضوعیت داشت ،بیشمار جنایات واضح این محاربان جنایتکار را پرده پوشی نمی کردند

       
      • خوب جناب سید شما آمار دهید. من که در کامنت های قبلی گفتم شما یک آمار رسمی به ما بدهید هر چه گفتید قبول. ولی اگر از دادن آمار ناتوان هستید بروید زانو به بغل بگیرید و وبرای اولین بار کمی فکر کنید که چرا من نمی توانم یک آمار درست و رسمی بدهم که اینجا آبرویم نرود و چرا قبور این اعدامیان را من نمی توانم نشان کسی بدهم آخر مگر از مرده هم باید ترسید. بعد وقتی وجدان خود را قاضی قرار دهید متوجه می شوید که ای بابا بهتر است همه چیز را لاپیشانی کنید و دم بر نیاورید. شما که یک استدلال دو ضربدر دو را متوجه نمی شوید بهتر است بروید با بزرگترتان بیایید. آنوقت شاید او بتواند جواب من را بدهد. اگر خیلی به خودتان اطمینان دارید من حاضرم یک مناظره تلویزیونی با شما داشته باشم آنوقت می بینید که چند مرده حلاج هستید. ولی شما از ترس مطمئناً پای چنین مناظره ای نمی روید نه شما و نه بزرگتر از شما. من حاضرم تکی با شما و گروه مرگتان مناظره کنم و اگر بازنده بودم مرا اعدام کنید خوب است. داور هم مردم که تلفنی رای بدهند.

         
        • من که آمار رسمی ندارم ،آنچه هم که مرحوم استاد گفتند 2800 یا 3800 بصورت مردد بوده است و البته ایشان بدون اطلاع سخن نمی گوید ،و وجود چنین عددی از مجاهدین خلق در زندانها معقول است اما نگفتید آمار سی هزار تا (30000) اعدامی از کجا آمد!
          ضمنا چرا لحن شما در برابر یک سوال و یک استدلال منطقی عوض شد؟! مناظره می تواند مکتوب هم باشد حالا نقد را رها نکنید بروید سراغ نسیه!
          سوال :عدد سی هزار اعدامی مستند به کدام آمار یا سخن کیست؟

          —————-

          سلام سیدمرتضای گرامی
          من از یک دوست زندانی که خودش اطلاعاتی بوده شنیدم که این آمار سه هزار و چهار هزار اعدامی تنها و تنها آمار تهران بوده. بل در همه ی شهرستانها نیز مجاهدین را اعدام کردند که جمع این اعدامی ها بیش از سی هزار نفر است. به سخنان رضا ملک در این خصوص توجه کنید. ایشان اخیرا مصاحبه ی مفصلی در همین باره با رادیو فرهنگ داشته است.
          سپاس

          .

           
          • سلام نوریزاد گرامی

            متاسفانه غالب استنادات جنابعالی همینطور است:فلان شخص در فلان محفل بمن گفت ،کسی در خیابان بمن گفت ،خانواده فلان محکوم بمن اینرا گفت ،کسی گفت سینما رکس آبادان کار ما بود،خانواده فلان زندانی گفتند چون او تلفن زد به اشرف 15 سال زندان بریدند،کسی رفت جلسه ای با خانواده اعدامی های 67 نشست 10 سال محکوم شد و از این قبیل،ببخشید من صریح هستم چون می بینم شما بر این روش نادرست پذیرش هر سخن از هرکسی بدون بررسی اصرار دارید،شما در این تامل نمی کنید که شیخنا الاستاد هنگام اعتراض به همه خصوصیات این ماجرا چطور به این عدد مبالغه آمیز اشاره ای نمی کنند و وقتی در کتاب خاطرات در مقام نوشتن هستند و هنگام نوشتن انسان دقت بیشتری می کند فقط با تردید می نویسند دو هزار و هشتصد یا سه هزار و هشتصد؟ ایشان با آنهمه ارتباطات و نمایندگان نمی توانستند به این عدد وقوف یابند؟! ضمنا سندیت رضا ملک از نظر شما مبتنی بر چیست؟

            —————–

            سلام دوست گرامی
            سند بسیاری از فسادها و جنایت ها و هرز روی ها و دزدی ها و خرابکاری های نظام مقدس را می توان در صورت جامعه و در صورت نسل های متوقف دید و باور کرد. مثل این که بگوییم: سند بیاور که نظام مقدس در حمل و توزیع مواد مخدر سهم و نقش دارد. در پاسخ همین پرسش می گویم: سندش؟ صورت فرزندانمان. و این که طبق آمارهای جهانی، ایران نخست کشور پر مصرف مواد مخدر در جهان است. مثل زابل که آلوده ترین شهر در جهان است.
            با احترام

            .

             
          • ضمنا جناب نوریزاد،شما تاکنون از خود مجاهدین خلق که طرف قضیه بوده اند و در خارج از کشور هم بوده اند و طبعا هیچ محدودیتی نداشته اند چنین ادعایی را شنیده یا دیده اید؟

             
          • سلام نوریزاد گرامی

            از موضوع بحث خارج شدید! جنابعالی چیزهایی در مقولات قضائی می گویید و رد می شوید وقتی مطالبه به دلیل و مدرک می شوید پناه می برید به انواع بیانات تاویلی توجیهی.
            با احترام

             
        • تلویزیون اجازه بده که مخالفان هم حرف بزنند؟ اگه این طور بود که از اول انقلاب اون همه خشونت ها پیش نمی اومد سکولار عزیز.تلویزیون و همه تریبون ها و بودجه های حکومتی ملک طلق خودشونه و تا حالا یکی از اینا در نیومده بگه : ریش و قیچی که نباید دست ما باشه. مخالف هم حق صحبت داره.

           
  22. (اگر سندی بر فتوا بر قتل های زنجیره ای هست چرا افشا نمی کنید؟ هیچ سندی و هیچ فتوایی وجود ندارد ،و قیاس دو موضوع هم قیاس مع الفارقی است که تنها مورد تایید کم سوادان مغرض قرار می گیرد ،عده ای در وزارت اطلاعات زمان آقای خاتمی خودسرانه و با تحلیل های خود از گفتارها اقدام بقتل و جنایت در مورد بیگناهان کردند که با آنها هم برخورد شد و حتی وزیر اطلاعات هم بخاطر ضعف مدیریت و بی اطلاعی استعفا داد و برکنار شد )(سید مرتضی در مقام سواد آموزی به دیگران)

    سیدجان جهت اطلاع شما بگم که متاسفانه علی رغم کم سوادی در باد غرور سواد خوابیده اید عارضم که قتلهای زنجیره ای دامنه گسترده ای از زمان وزارت فلاحیان در دولت هاشمی داشت و در دوران خاتمی کشف و بالاجبار متوقف شد.کسانی چون مرحومین بختیار و فریدون فرخزاد حاصل شیرینکاری جنایتکاران اسلامی در این دوران است.حالا می دونی چرا خودتو به تجاهل می زنی و مغلطه می کنی؟پاسخ در همین اظهارات شما نهفتست.شما می خوای بگی عده ای خودسر بصورت محدود در یک زمان مشخص چنین کردند در حالیکه از بخت بد شما دم خروس بیرون افتاده سیدجان.هر گوشه ای از تاریخ سیاه حکومت هم قطاران شما پر از اینگونه جنایات است دوست عزیز پس لطفا بیش از این خودت رو رسوا نکن عزیزجان.

     
  23. مفتی عربستان فتوی داد که ایرانیان مسلمان نیستند و مجوسند .

    خوب باید حرف راست را شنید.
    این را نمی شد حداقل ۱۰۰۰ سال جلوتر می گفتید ؟ من که زبونم مو در آورد از بس گفتم این دین برای اعراب بوده است ، نخیر ، کسی باور نمی کند ، ای ایرانیان ، خدای شما هیچگاه دستور کشتار و قتل و جنگ نداد ، او اول زمین را آفرید ، انسان را آفرید ، شادی را آفرید ، شما را چه به قهر و غضب و کافر و محارب و جنگ و کشتار ؟
    آب پاک را هم که مفتی ریخت ؟ دیگر چه می خواهید ؟

     
    • این مفتی حرف مفت نزده، برخلاف مفتیان ما. در قرآن حتی یک آیه هم پیدا نمی شود که صریح . بدون پیچ و تاب اشاره ای به منجی کرده باشه ، اما در دین زرتشت یا همان مجوس سوشیانس و در دین یهود موشیه و در دین مسیحیت مسیا یا همان مسیحا وعده آمدنشان بر زمین و بر پا کردن عدالت داده شده است . توجه کنید: یک آیه صریح خواستم نه اینکه اولوالامر که معنای حاکم در هر زمانی می دهد. شیعه را اول ایرانیان طرفدار علی ساختند و بعد در دوره صفویان آن را به صورت شیعه امروزی در آوردند. اگر کسی مسلمان است، بداند که شیعه تحریف اسلام و قرآن است.

       
      • دوست عزیز
        نجات دهنده خود فرد است ، انسان باید به خود بیاید و انسان شود ، قرنهاست که از حد حیوانی خود فراتر نرفته است ، هر فرد باید مسولیت بودن را بر عهده بگیرد و اگر این کار را بکند چشمش را بر دهان خطابه های روز جمعه ای نخواهد دوخت وبه خود خواهد آمد .مثال: آقای نوری زاد عزیز

         
      • حرف مفتی که این مفتی مزدور وهابی زده ربطی به قول به منجی در شیعه ندارد ،استدلال مضحک این مفتی این است که چون پدران ایرانیان مجوس بوده اند پس ایرانیان مسلمان نیستند! می بینید چه حرف مفت مستدلی زده است ،اما استدلال شما هم دست کمی از استدلال این مفتی مزدور ندارد! یعنی باید حتما چیزی در قرآن باشد که جزء دین اسلام محسوب شود؟! منابع دین هم قرآن است و هم روایات و هم حکم عقل غیر مشوب به هوس ،پس لازم نیست برای دینی بودن یک مقوله حتما آن مقوله در قرآن باشد ،مساله منجی در بیش از سه هزار روایت از شیعه و سنی وارد شده است ،علاوه اینکه برخی آیات قرآن نیز که الان در مقام تبیین آنها نیستم مطابق روایات معتبر بر مساله منجی و تز مهدویت تطبیق شده است.پس اینکه شما گفتید در دین زرتشت و مسیحیت و یهود به مساله منجی اشاره شده و در دین اسلام نشده مطلب صحیحی نبود چون چنانکه گفتم در منابع روایی دینی به این مساله اشاره شده ،علاوه اینکه بهرحال در همه ادیان که اشاره منجی شده از طریق نقل بما رسیده و همین نقل در اسلام نیز هست.اولی الامر در آیه قرآن نیز مطابق روایات بیشماری از شیعه و سنی مصداق آن امامان اهلبیت و عترت مطهر پیامبرند،ریشه پیدایش شیعه نیز باز می گردد به صدر اسلام نه صفویه ،مطابق حدیث ثقلین و احادیث فراوان دیگر علی علیه السلام جانشین بلافصل پیامبر بوده است و در خود روایات پیامبر مدح شیعه علی شده است ،حال مساله غصب خلافت و جانشینی امر جدایی است اما شیعه ریشه در صدر اسلام دارد و آنچه که مرتبط با کوشش های صفویه است بسط و نشر شیعه در ایران است نه حدوث و پیدایش شیعه منتسب به سلسله صفویان باشد. پس شیعه تحریف اسلام و قرآن نیست ،وهابیت یک جعل تاریخی و بدعت در تاریخ اسلام است ،بنابر این روشن شد که شیعه مسلمان است و حرف مفتی حرف مفت است ،زیرا عیار مسلمانی اعتقاد به خدا و نبوت و قیامت است و شیعیان چنین اعتقادی دارند .

         
    • دم این مفتی گرم!آنچه را که ما سالهاست فریاد می زنیم که ای ملت منگ و مسحور اولا آنچه شما بنام شیعه پذیرفته اید بدعت دراسلام است و ربطی به اسلام ندارد.دوما اسلام بروشنی گفته که ما قرآن را بزبان عربی نازل کردیم که عرب فکر کند! و یا …و ما هيچ پيامبري را جز به زبان قومش نفرستاديم تا ]بتواند احكام و معارف الهي را[ براي آنان بيان كند…

      و اگر آن ] قرآن [ را بر برخي از غير عرب زبانها نازل ميكرديم و او آن را بر ايشان ميخواند، به آن ايمان نميآوردند.

      و باز در آية 44 سورة فصلت، همين مطلب با تعابيري ديگر مورد تأكيد قرار ميگيرد:

      و اگر ما قرآن را به زبان عجمي ]غير عربي[ نازل ميكرديم، ميگفتند: چرا آيات آن به روشني بيان نشده است؟ آيا ]كتابي، و يا: پيامبري[ عجمي ]براي امتي[ عربي؟!…
      ………..
      و بدين گونه قرآن ]را به زبان[ عربي به سوي تو وحي كرديم تا ]مردم[ مكه و كساني را كه پيرامون آنند هشدار دهي و از روز گردآمدن ]خلق[ كه ترديدي در آن نيست بيم دهي….
      …………..
      بنظر شما مردم ملنگ و مسخ شده محمد با چه زبانی باید می گفت تا ما دینخویان ایرانی می فهمیدیم که بابا قران برای عرب آورده شده و مبارک خودشون.الآن هم ما ایرانیان باید نه تنها مدیون این شیخ بزگوار باشیم بلکه با تماس گرفتن با ایشان از ایشان سپاسگذاری کرده و به ایشان و سیاستمداران عرب بگوئیم که نتیجه اسلام و حکومت اسلامی و قوانین شرع برای ما جز فقر و بدبختی و ترور و کشت و کشتار و فحشا و غارت و ویرانی چیزی نبوده.بیائید این اسلام چه شیعه و چه سنی و چه درویش و چه صوفی ارزانی خودتون ولی بشرطیکه این مفتخورهای حوزه و عاشقان جیفه دنیا و حوران صیغه ایی و زنان عقدی را هم با خود ببرید.اصلا هم مهم نیست که چه بر سر تک تک شون می آورید تنها خواهش ما اینست که فرزندی پیری پاتیلی جانگذارید که اینها رشدی سریعتر //////////////// دارند.وکافیست که یکی از آنها در جایی حتی در نمکذارهای کویری جابماند دوباره بعد از مدتی همین برنامه را خواهیم داشت!

       
    • دوست محترم…اتفاقاً سورۀ الروم قرآن، ایرانیان را در 1400 سال پیش مجوس و آتش پرست خوانده و شکست سپاهیان ایران و خفت وحقارت ایرانیان را آرزو کرده است. به همین سبب است که من همواره این جمع ملاها را دشمنان قسم خوردۀ ایران وایرانی دانسته ام.

      سجاده بدوش کشان فریبکار
      http://sokhan-rooz.blogspot.com/2016/05/blog-post.html

      ——————-
      درود دوست گرامی
      در قرآن اشاره ای به مجوس یا آتش پرستی ایرانیان نشده است.
      با احترام

      .

       
      • با سپاس از تذکر نوریزاد گرامی…توجه شما را به سورۀ الروم، آیۀ 2 جلب میکنم:

        {غُلِبَتِ الرّوم} قهرت الرّوم وهم أهل الْكتاب غلبهم فَارس وهم الْمَجُوس عَبدة النيرَان
        رومیانِ اهل کتاب از ایرانیانِ (فارسهای) آتش پرست (مجوس) شکست خوردند.

        درصورتی که برخلاف آتش پرست خوندن زرتشتیان از جانب الله و قرآن، اقلاً هزارسال قبل از یکتاپرست شدن تازیان، ایرانیان زرتشتی به خدائی به عنوان اهورامزدا نیایش کرده و یکتاپرست بودند.

        ضمناً نظری هم به تفسیر معتبر ابن عباس درمورد آیۀ 2 از الروم بیاندازید:

        “ومن السورة التی بذکر فیها الروم وهی کلها مکیة آیاتها سبعون وکلماتها ثمانمائة وتسع عشرة و حروفها ثلاثة آلاف و خمسائة و ثلاثون:
        و بإسناده عن ابن عباس فی قوله تعالی (ألم) یقول أنا الله أعلم ویقال قسم أقسم به (غلبتِ ألروم) قهرت الروم وهم أهل الکتاب غلبهم وهم المجوس عبدة النیران (فی أدنی الارض) ممایلی فارس فاغتم بذلک المؤمنون…”

        در ادامۀ سورۀ پیش گفته، در آیه های 3 و 5، تازیان محمّدی ابتدا از شکست رومیانِ (اهل کتاب) از ایرانیانِ (آتش پرست) افسرده خاطر شده و سپس باشکست ایرانیان از رومیان در جنگهای بعدی، نه تنها تازیان نومسلمان به وجد آمدند بلکه قرآن و پیغمبرشان نیزآنرا به مشیت وخواست الله نسبت دادند!!

        الروم/3:

        {فِي أَدْنَى الأَرْض} مِمَّا يَلِي فَارس فَاغْتَمَّ بذلك الْمُؤْمِنُونَ وسر بذلك الْمُشْركُونَ وَقَالُوا نَحن نغلب على أهل الْإِيمَان كَمَا غلب أهل فَارس على الرّوم حَتَّى ذكر الله غلبهم {وَهُم} يَعْنِي أهل الرّوم {مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ} غَلَبَة فَارس عَلَيْهِم {سَيَغْلِبُونَ} على فَارس
        درنتیجه، درسرزمینهای نزدیک به ایران مؤمنان (مسلمانان) از شکست رومیان بدست ایرانیان افسرده شدند، اما بت پرستان به وجد آمده و میگفتند: “همچنانکه ایرانیان رومیان را شکست دادند، مانیز مسلمانان را شکست خواهیم داد،” اما الله به مسلمانان وعدۀ پیروزی داد وبعد از آن شکست، رومیان برایرانیان پیروز شدند.
        تذکر: الروم/3 با متن عربی تفسیر ابن عباس تفاوتی ندارد.

        الروم/5:

        {بنصر الله} مُحَمَّدًا صلى الله عَلَيْهِ وَسلم على أعدائه وبدولة الرّوم على فَارس {يَنصُرُ من يَشَاء}…
        الله به محمّد (ص) درپیروزی بردشمنانش کمک نمود، همانطوری که رومیان را از ایرانیان بلند مرتبه تر کرد…

        دروغ پردازیهای بالای قرآن نسبت به آئین نیاکان ما سبب شد تا تازیان به بهانۀ آتش پرستی ایرانیان باستان، سرزمین ما را مورد تهاجم قرارداده و به کشتارفله ای مردمان بیگناه به جرم واهی آتش پرستی وشرک مبادرت ورزند. اما علتی که قرآن از بیان آن عاجز است اینست که پس یورشهای تازیان به سرزمینهای رومیانِ یکتاپرست وصاحب کتاب به قول همین آیه های بالای الروم قرآن و الله، کشت و کشتار مردمان بیگناه آنها، ویرانی شهرها و غارت اموال مردم در سرزمینهای روم را به چه بهانه ای توجیه میکنند؟

        بااحترام به شما و کوششهای بی دریغتان در کمک به روشنگری هم میهنان.

         
      • علی کبیری عزیز
        ایرانیان باستان اقوام مختلف بوده اند، شاهان مختلف زیر قدرت یک پادشاه حکومت می کرده اند و خاک و هوا و آب و آتش را بانی و پاک و گرامی می دانسته اند ، آتش پرست نبوده اند آن را نشانی از پاکی و پاک کنندگی و زندگی می دانسته اند.

         
  24. با سلام.این حرفها هیچ تاثیری در دل این حرام خورها نخواهد داشت.زیرا شکم اینها پر از لقمه های حرام شده وباعث کور شدن چشم و دلشان شده.خودتان را به زحمت نیندازید بی فایده است.
    تقدیر درست مارا همان جایی خواهد برد که باید ببرد.
    سوریه که ارام شود مردمان داغدیده و اواره اش با قلب هایی اکنده از نفرت بلایی بر سر این مملکت می اورند که در خواب هم نمی توانید ببینید.
    منتظر روزهای بدی باید باشیم.

     
    • آقا یا خانم سریر ، چرا حرف از تقدیر و بیهودگی اعتراض می زنید ؟؟؟؟؟ سکوت و دلمردگی و تسلیم ، به ستمگری و بی شرمی آخوندها و مزدورانشان دامن می زند . باید گفت و نوشت و بهر شکل ممکن با فساد و خونریزی و استبدادمبارزه کرد . ولو آنکه فقط خار دلهای تیره بی رحمشان بشویم .

       
  25. روحانی تأکید کرد: دولت و نظام جمهوری اسلامی ایران در مسیر حمایت از مسلمانان و مظلومین در سراسر جهان و امنیت منطقه همانطوری که همواره فعال بوده، به راه خود ادامه خواهد داد و امیدواریم در آینده نزدیک شاهد امنیت همه کشورهای منطقه، خاورمیانه و بویژه عراق، سوریه و یمن و نیز شاهد مراسم حج باشکوهی در شأن دنیای اسلام و در چارچوب آیات و آموزه‌های قرآن مجید و سنت پیامبر گرامی اسلام(ص) باشیم.

    رییس‌ جمهوری در بخش دیگری از سخنان خود با گرامیداشت یاد و خاطره شهدای ۱۷ شهریور، اظهار داشت: ایثار و فداکاری‌های انجام شده در روز ۱۷ شهریور، نقطه آغازینی در شتاب‌بخشیدن به حرکت مردم به منظور پیروزی انقلاب اسلامی بود.

    روحانی با بیان اینکه نهضت اسلامی از سال ۴۱ تا ۵۷ دارای نقاط عطف فراوانی بوده است، گفت: یکی از روزهای تاریخی که در آن مردم ایثار، فداکاری و مقاومت بی‌نظیری نشان دادند در روز ۱۷ شهریور بود و حوادث آنروز شرایط خاصی را به انقلاب بخشید و موج جدیدی را برای ایستادگی مردم در برابر رژیم سفاک سابق بوجود آورد و در نهایت شرایط را برای پیروزی انقلاب اسلامی مهیا کرد.
    ……………..
    1.آخوند روحانی ////////// بیت خامنه ایی با دفاع از مشتی تروریست و سرسپردگان رژیم و غارتگران اموال ایران که در مکه کشته شده اند بعنوان مردم نامبرد و تاکید کرد که حقوق شان را از سعودیها بگیرد!اولا اگر ایشان پی مردم می گردند مردم ایران گرسنگان و غارت شده گانیست که توسط همین مسلمین و در این 38 سال نه تنها جوانان و فرزندانشان سلاخی و شده اند بلکه سرمایه شان بغارت می رود و یا خرج ترویستهای یمنی و لبنانی و فلسطینی و عراقی …می شود و یا به جیب حکام فاسد سعودی و شکمبارهای عراقی ریخته می شود.پس لطفا آخوند روحانی از کاخ غصبی ات گامی بیرون نه و کودکان گرسنه و مادران تن فروش و جوانان معتاد… را در همان تهران ببین.
    2.در مورد جنایت میدان لاله هم همه بخوبی میدانند که درگیری و تیراندازی از طرف اسلامیان و گروهای تروریستی شروع شد و تظاهرات آرام و بدون خشونت مردم را به خاک و خون کشید.همانطوریکه سینما رکس آبادان را هم تروریستهای اسلامی به اتش کشیدند و بی رحمانه صدها نفر از زن و کودک و مرد را جزغاله کردند.لابد طبق قانون شرع اسلام!
    آخوند روحانی و باند مافیای اسلامی دراین 38 سال نشان داده اید که برای رسیدن به/و حفظ قدرت به هیچ معیاری و قانونی پایند نیستید و از هیچ جنایتی فروگذار نمی مانید!

     
  26. جناب آقای سید مرتضی
    با سلام و آرزوی سلامت و موفقیت برای همه خوانندگان و نویسندگان این سایت.
    چون مدتی است سوالی ذهن مرا می آزرد و جرات پرسیدن آن را از روحانیان آشنا و غریبه ندارم آن را از شما می پرسم تا انشالله پاسخی درست بشنوم.
    سوال این است که چرا پیامبر اسلام بعد از خدیجه با وجود داشتن بیش از ده زن ازهیچکدام ( جز ماریه قبطیه که آنهم جای هزار حرف و حدیث است) بچه دار نشد. اگر بگوییم همه ی زنان او نازا بوده اند حرفی غیرمنطقی گفته ایم و اگر بگوییم ////////////////////////////////////////// چون اگر چنین بود دشمنان پیامبر هزار انگ و تهمت به او می زدند و این را در بوق و کرنا می گذاشتند درحالی که دراین رابطه یا حرفی گفته نشده و یا این حقیر از آن بی خبراست.
    /////////////////////
    ////////////////////////////
    اگر چیزی دراین زمینه می دانید بما نیز بگویید . با تشکر

     
    • پرسنده گرامی بنظرم زنده یاد شجاع الدین شفا (یا دیگری)دریکی از کتابهایش ادعا کرده که ///////////// چیزی مثل صیغه شعیان درآن زمان بین عرب رایج بوده.و///////////ولی آن زن گویا با مرد دیگری بعدا ازدواج می کند و دو بچه بدنیا می آورد.جریان ماریه قبطی مشکوک و بی هیچگونه اعتباریست. همانطور که شما نوشته اید محمد با زنان زیبا و جوانی بوده و از هیچکدام بچه ای نداشته.جریان خدیجه هم من چنانچه بارها گفته ام یک بچه بعید نیست ولی داشتن 6 بچه از خدیجه غیره ممکنست.به احتمال زیاد محمد عقیم بوده و بکار بردن کلمه ابتر در سوره کوثر هم اشاره به عقیم بودن اوست.من این بحث را چندین بار با سید مرتضی کرده ام ولی ایشان مثل همیشه محقق هستند!خب پذیرفتن این یعنی از بیخ و بن درخت خرافات شیعی را کندن!

       
    • پرسنده گرامی

      شما سوال را از من پرسیده اید و می بینید که پارازیتی بنام مزدک پیش دستی کرده است ،البته همانطور که پارازیت گفت ،این بحث و سوال چند بار مطرح شده است منتها جناب پارازیت همچنان بر موضع پیشین دین و پیامبر ستیزانه خویش اصرار و پافشاری می کند ،ببینید مطابق نص تاریخ پیامبر ابتدا با خدیجه که از ایشان مسن تر بوده است ازدواج کرده اند ،و تا زمان مرگ خدیجه با زن دیگری وصلت نکرده اند ،معروف در تاریخ این است که پیامبر با فاطمه علیها سلام چهار دختر داشته اند ،آنچه که مسلم در تاریخ است این است که خدیجه در مورد فاطمه از پیامبر بار دار شده است همینطور دو فرزند پسر که در کودکی از دنیا رفته اند ،برخی از کتب تاریخی دختران دیگر را هم حاصل زناشوئی پیامبر و خدیجه می دانند ،چون در مورد سن خدیجه هم اختلاف اقوالی وجود دارد ،اما محقق ارجمند تاریخ جعفر مرتضی عاملی در کتاب محققانه خود السیره النبویه بقرائن مختلفی دختران دیگر منتسب به پیامبر را مربوط به دو ازدواج و قبلی خدیجه می داند ،در هرحال اصل بارداری حدیجه بفاطمه از مسلمات تاریخ است ،و در این مورد و مسائل مربوط به ایام بارداری ایشان بفاطمه پس از ازدواج با پیامبر نصوص و روایات فراوانی در بین شیعه و سنی وجود دارد همینطور در مورد دو فرزند پسری که در خردسالی از دنیا رفته اند ،بنابر این با وجود ضرورت و تواتر تاریخی در مورد ولادت فاطمه از خدیجه ،نسبت عقم به پیامبر بزرگوار اسلام جسارت شنیعی است که دشمنان اسلام روی عقده ها و کینه های خود به پیامبر آنرا مرتکب می شوند ،تعبیر به ابتر ابتر هم که در کلام پارازیت ملاحظه می کنید به این صورت بوده است که چون در عرف اعراب کسی اگرفرزند پسر نداشت بخاطر فرهنگ غلطی که داشتند شخص را ابتر و بدون دنباله و نسل فرض می کردند! یعنی گویا نسل انسان فقط از طریق فرزند ذکور تداوم می یابد و قرآن در سوره کوثر بر این مزعمه خط بطلان کشید و مطابق برخی روایات تفسیری که ذیل عبارت “انا اعطیناک الکوثر” وارد شده است مراد از کوثر که بمعنای خیر کثیر است فاطمه علیها سلام بوده است که واسطه تکثیر و فراوانی نسل پیامبر اکرم بوده است.
      همینطور پیامبر اسلام فرزند ذکور دیگری از ماریه قبطیه داشته است که او هم در طفولیت از دنیا رفته است ،اینها در تاریخ هست و من نمیدانم پارازیت ها و دشمنان پیامبر روی چه قرائن تاریخی در مورد فرزند ماریه و پیامبر تشکیک می کنند.
      در مورد زنان دیگر پیامبر آری ایشان با زنان جوان و میانسال و حتی مسنی ازدواج کرده اند و از آنها صاحب فرزند نشده اند ،اما صاحب فرزند نبودن لزوما بمعنای عقیم بودن نیست ،زیرا ممکن است پدر یا مادر یا هردو روی مصالحی که در نظر می گیرند صاحب فرزند نشوند و این عدم فرزند تلازم قطعی با عقیم بودن زنان یا پیامبر نداشته است زیرا هم برخی از آن زنان قبلا از شوهران خویش صاحب فرزند بوده اند و هم خود پیامبر چنان که عرض شد از خدیجه و ماریه صاحب فرزند شده اند ،و من بارها عرض کرده ام اساسا عقم یا عدم عقم یک پیامبر ارتباطی با مقام نبوت و وظیفه رسالتی او نداشته است ،فرض کنید چه پیامبری از اول عقیم بوده باشد یا فرض کنید در اثر عارضه ای بعد عقیم شده باشد ،در هر حال من تاکنون در مورد علت فرزند دار نشدن پیامبر از دیگر زنان ایشان به روایتی بر نخورده ام ،اما چنانکه عرض شد آبستنی خدیجه از پیامبر از مسلمات واضح تاریخی است و معلوم است که قصد اصلی دشمنان پیامبر اسلام یکی طعنه زدن به آن بزرگوار و دیگر منتفی دانستن ذریه پیامبر و ائمه معصومین و فرزندان آنها از طریق فاطمه زهرا سلام الله علیهاست ،لکن چنانکه قرآن در انتهای سوره کوثر فرمود :این دشمنان پیامبر هستند که در معنا ابتر هستند در برابر کثرت ذراری او :ان شانئک هو الابتر.
      صدق الله العلی العظیم
      موفق باشید

       
  27. نمیدانم این همه بحث صدمن یک غاز برای قانع کردن سید مرتضی و به کرسی نشاندن نظر خلاف او برای چیست؟ این دوستانی که اینهمه قلم فرسایی و سخن پراکنی میکنند چه منفعتی از تغییر نظر آ سید مرتضی(در صورت تغییر !!!) می برند؟ از کلام دوستان پیداست هوشی بیش از متوسط دارند عجب است که چرا تابحال به فایده بحث با آقا سید فکر نکرده اند؟!!!
    دوستان گرامی و آقا سید،،بدانید و آگاه باشید کسانی که با احکام فقهی سروکار دارند و با آن آدم میکشند، حکومت میکنند، مال بیکران مملکت می بلعند، ملتی را سوار شده و پیاده نمیشوند، سرسفره نفت نشسته اند و سیر نمیشوند، جنگ راه می اندازند و منافعش را میبرند اکثرشان و تقریبا تمامی شان دنبال منافع شخصی هستند و به ریش همه مباحثه کنندگان امثال شما بزرگواران میخندند، در بین جماعت منحوسشان امثال آ سید که از فرط سادگی میخواهد برای اثبات عقایدش خود را به آب و آتش بزند یک از هزار هم پیدا نمیشود، لذا ضمن دانستن قدر آسید که از نوادر این گونه ی کمیاب هستند
    به شما روشن فکران و روشن کنندگان پیشنهاد می گردد همچنان مشغول باشید و سرتان گرم باشد تا حضرات اصلی به چاپیدن و بردن و خوردن و به ریش همه مان خندیدن که اوجب واجبات است عمل نمایند.
    بقول آن شاعر فلک زده؛
    به عمل کار براید به سخندانی نیست
    حالا هی قدرت کلام و صحت عقل و استحکام اندیشه را به رخ هم بکشید. مرد میدانی اید؟ مثل نوریزاد عمل کنید !! نیستید همچنان
    مشغول باشید عزیزان مشغول باشید مسلما به نتایج گهر باری خواهید رسید

     
  28. با سلام
    هردم از این باغ بری میرسد
    تازه تر از تازه تری میرسد
    معاون رییس جمهور و مسیول مناطق آزاد اعلام کردند اداره منطقه آزاد چابهار طبق شرایطی که اعلام نفرمودند و برای مدتی که آنهم اعلام نشد به هندیها واگذار شد ، منطقه آزاد خرمشهر را هم که قبلا به چینیها داده بودند.
    در قراردادهای نفتی هم دو جناح سهم خود را میبرند و اگر چند روزی است که داد و فریاد راه انداخته اند به خاطر سهم بیشتری است که میخواهند وگرنه اصولگرا همان اطلاح طلب دزد است و اصلاح طلب هم همان اصولگرای چپاولگر و سیری ناپذیر
    سهامداران کیک سیاه اسامی (وندور لیست- Vendor List)

    هشت شرکت نفتی ایرانی در فهرست مورد تایید وزارت نفت (وندور لیست- Vendor List) قرار گرفته اند تا به عنوان شرکت های پیمانکار همکار٬ در فرایند (جوینت) عملیاتی شدن قراردادهای جدید نفتی (IPC) همکاری کنند، این موضوعی بود که 9 شهریور 1395 علی کاردر، مدیرعامل شرکت ملی نفت به رسانه ها اعلام کرد. همانطور که پیشتر وعده دادم، نام شرکت های لحاظ شده در فهرست ویژه وزارت نفت، در ادامه می آید.

    (نکته) مرور وابستگی پشت پرده و روی پرده این اَبر شرکت ها، چرایی سکوت یکباره رسانه های مرتبط با این “قله های یخ” را آشکار می سازد:

    1- شرکت پتروپارس ( PetroPars –تحت مالکیت شرکت نیکو NICO – از مجموعه های اقماری وزارت نفت – NIOC)

    2- شرکت توسعه پترو ایران (PetroIran – تحت مالکیت نیکو NICO – از مجموعه های اقماری وزارت نفت NIOC)

    3- شرکت دانا انرژی (تحت مالکیت خاندان ایروانی، از نزدیکان و حامیان زنگنه)

    4- قرارگاه خاتم (بدون شرح)

    5- نفت و گاز پرشیا (زیر مجموعه گروه توسعه انرژی تدبیر- از شرکت های اقماری گروه توسعه اقتصادی تدبیر، وابسته به ستاد اجرایی و تحت نفوذ تعدادی از مقامات کارگزارانی نزدیک به وزير اسبق نفت)

    6- اویک (OEID – مالک بالادستی این شرکت، گروه گسترش نفت و گاز پارسیان است که عمده سهام آن به شرکت سرمایه گذاری غدیر، تحت مدیریت بانک صادرات بر می گردد)

    7- گروه مپنا (۴۷/۷۵ درصد از سهام این شرکت در اختیار شرکت سرمایه‌گذاری صنایع برق و آب صبا است که عمده سهام آن به آستان قدس تعلق دارد)

    8- ایدرو (سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران معروف به IDRO که سهامدار اصلی ده ها اَبر شرکت از جمله ایران خودرو و سایپا است. ایدرو همواره حیات خلوت کارگزارانی ها بوده است)

    شرکت های فوق الذکر به عنوان شرکت های E & P – اکتشاف و تولید- و در فهرست اختصاصی شرکت نفت به عنوان شریک پیمانکار خارجی(جوینت) ، مورد تایید قرار گرفته اند.

     
  29. امیر گرامی مردم اروپا تجربه های گرانقدر دنیای آزاد و وسایل ارتباطی وسیع کنونی را اونوقتها نداشتند و مجبور بودند که با نوشتن کتاب و استدلال و طنز و نغز و جوک …در محدوده روشنفکری بحث کنند.ولی همان ها هم اگر ادبیات مردمی شان را بخوانی از هیچ توهین و فحش و ناسزا و تمسخری و جوکی به مسیح و مقدساتیکه باعث بدبختی آنها و قدرت مافیائی کلیسا شده بود فرو گذار نبودند.اسلام و مقدسات اسلامی امروز اسباب سرکوب و توجیه قتل عام و ترور و کشت و کشتار و گروهای مافیائی در ایران و منطقه شده است.بنابراین انتقاد از اسلام و از تقدس انداختن مقدسات اسلامی عادیست.درحقیقت این مخالفان اسلام نیستند که باعث چنین جریانی شده اند بلکه سیاست بازان اسلامی اند که برای گرفتن قدرت اسلام و مقدساتش را چماقی کرده اند و بر سر دگراندیشان می کوبند.کسانیکه باور به اسلام دارند بجای دشمنی با ما باید از جنایتکاران و سیاست بازان و قاتلان مافیای اسلامی حاکم متنفر شوند.والا ما قبل از سال نحس 57 با اسلام و باور اسلامی نه تنها مشکلی نداشتیم بلکه به باورمندان به اسلام احترام هم می گذاشتیم.ولی بدبختانه همین احترام و اعتماد بی پشتوانه و ابلهانه و بدون شناخت مردم ایران از اسلام و آخوند را در دام جنایتکاران اسلامی انداخت و اینهمه قتل و کشتار و ترور و غارت و وویرانی را بر ایران و ایرانی آوار کرد. در زیر فیلم آنها که گفتند نه را درباره سلاخی شده گان سال 67 ببینید تا عمق سبعیت و بی رحمی این ددمنشان ///////// را بخوبی درک کنید.

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/09/217130.php

     
    • مزدک گرامی گفتار شما در این کامنت کاملن منطقیست با انتقاد مداوم و چه از فقه وچه از قران وبحث و گفتگو بین افراد در این سایت موجب روشن شدن دیگران میگردد خود همین بخث ها برای پیشرفت ونشان دادن خرافات واشکالات دین کفایت میکند دیگر گمان نمیکنم احتیاجی به فخش نمسخر باشد فخش وناسزا وتمسخر اثر بیان منطقی را کاهش خواهد داد با احترام

       
    • مشکلی که برای رنسانس و نهضت روشنگری در غرب در رابطه با مسیحیت وجود داشته است باز می گردد به نارسائی مفاهیم خود کلیسا و تحریف تاریخی مسیحیت و کتاب عیسی مسیح نه خود تعلیمات پیامبرانه عیسی مسیح سلام الله علیه ،در واقع مثلا زور گوئی و نزاعی که بین کلیسا و دانشمندانی امثال گالیله و کپلر و دیگران وجود داشت نزاع آنان با اصل تعلیمات الهی عیسی مسیح نبوده است بلکه مشکل از کلیسا و مسیحیت محرف بوده است.
      در مورد وجود توهین و فحش و ناسزا به مسیحیت یا عیسی مسیح ،اینهم از عجایب ادعاهای مزدک است ،کجای جهان متمدن فحش و ناسزا و تمسخر به ادیان و عیسی و موسی را نقد روشنفکرانه می دانستند یا میدانند ،ممکن است شواهدی بر این مدعا بیاورید؟
      در مورد نقد اسلام و مقدسات اسلام بارها عرض شد کهه این نظریات منحصر بفرد مزدک این سایت است که نقد را به فحش و ناسزا و بی ادبی و لجن مالی تعمیم می دهد درحالیکه مشی عقلاء این نیست و عقلاء جهان فحش و لجن مال و توهین به عقائد و اشخاص را نقد نمی نامند و فقط ناآگاهانی که دست شان از نیل بقدرت کوتاه است فحش و توهین به مقدسات و عقاید اسلامی را نقد می نامند و بارها عرض شد که عرض خود می برند و زحمت دیگران و در حقیقت آب در هاون می کوبند تا مرگشان فرا رسد.

       
      • اقا مرتضی گرامی تعلیمات پیمبرانه عیسی جائی بغیر از انجیل ها وجود ندارد انجیل ها هم از روی تورات(عهد عتیق) باز نویسی شده خود تورات نوشته نبی های اسرائیلی میباشد که ادعا کرده اند از طزف خدا به انها الهام شده است جالب اینجاست که منتقدین تورات وانجیل بیشتر خود کشیش ها بوده اند با اخترام

         
  30. موضوع=ایا اگر در زمان پیامبر تلفن وجود داشت ، جبرئیل از خدمت مرخص می شد؟
    قبل از پرداختن به موضوع فوق باید دید چرا خداوند که قادر مطلق است و هر انچه اراده کند در دم محقق میشود ، باید از انسانهای زمان پیامبر تقلید کند و همچون انها ، پیغام خود را به وسیله پیک برای پیامبرش ارسال کند؟ و چرا این خداوند در یافتن راهی دیگر غیر از انچه نزد انسانهای ان زمان رایج بوده ، برای ابلاغ پیام خود /////// و بجای ابتکار و ابداع روشی خلاقانه ، /////////////؟ /////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
    ////////////////////
    /////////////////////
    //////////////
    ////////////////

     
    • واقعا سید رضی اگه کنارت بودم هنگام نوشتن این مطالب، یک کشیده محکم می زدم توی صورتت. تو یک احمقی. تو باهوش هستی ولی یک احمقی. چون به لوازم قطعی حرفهایی که می زنی فکر نمی کنی. نکند تازه یکبار رفته ای مسلمانی قدیمی ات را با متن قرآن چک کنی و اکنون که چیزهایی به چشمت میاد، برق از چشمت می پرد؟ این شیرین عقلی ها را فقط تو نداری خیلی از ایرانیهای نیمه باسواد که یکبار هوس چک کردن عقاید موروثی شان را می کنند، به محض دیدن چیزهایی، چونان دیوانگان سرشان به دوران می افتد و چیزهایی می گویند و می نویسند که خاندانی را به عزای یک عمر مبتلا می کند. دست بردار و کمی برخودت مسلط باش. تو فکر می کنی علامه دهری و چیزهایی فهمیده ای که هیچ کس نفهمیده است. دانشجوهای سال اول که سر کلاس معارف حاضر می شوند بسیاری از حقایق را می فهمند ولی مثل تو از کوره نمی روند چرا؟ چون می دانند وقتی طبق قانون مسلمی که بچه 15 سال هوادار مجاهد ولو که صرعی یا قطع نخاعی باشد، به دار کشیده می شود، پس حرف زدن علیه بنیادی ترین عقاید یک قوم این چنینی، حتی ممکن است بچه ها و اطرافیان تو را هم به باد فنا بدهد. تو اگر در ایران زندگی می کنی یک احمق به تمام معنا هستی که چنین حرفهایی می زنی. بگذار صریحتر به تو بگویم حتی آقای نوری زاد که در لطافت طبعش شکی نیست و در شجاعت وانسانیتش بدگمانی نمی رود، به حکم مسلمانی اش و وقتی پای اساس دینش در میان باشد، طبق بخشی از همین آیات، می تواند و مکلف است شبانه و یا حتی آشکار سر تو را ببرد. می فهمی این یعنی چی؟ واقعا دست بردار. جان خودت مال خودت ولی تو مسئولیت خانواده و اطرافیانی را هم داری. همین مادرانی که تا آخر عمر باید اشک بریزند بایت از دست دادن نازنین ترین بچه های 15 ساله خود،از سر بیفکری خودشون و بچه شون بوده نفهمیده اند شرع چیست و طرف شدن با اولیای اسلام یعنی چی. دست بردار سیدرضی جان مادرت و احمق نباش. یکبار محکم توی صورت خودت بزن. واقعا نمی فهمی چی داری می نویسی.؟ عاقلان را اشارت ها کافی است الباقی فقط حماقتی است که مزدک در دهن امثال تو انداخته. مزدک در مخفی گاهی در آن سمت کره خاکی نهان است و حتی از آنجا یقین دارد که امنیتی ها حتما برایش پرونده ها درست کرده اند و با وجود نبودش در ایران ولی به شدت توهم زده است و تنها هنرش جرات حماقت دادن به امثال شماست. یک ذره شعور هم خوب چیزیه. تو باهوشی ولی احمقی. حماقتت را بخاطر کسانی که بهت نیاز دارند می گویم والا کاری به خودت ندارم و جان خودت مال خودت است ولی آیا نمی دانی، اولیای دین برای حفظ دین، به هر کاری علیه مخالفان دین مجازند. هر کاری؟ می فهمی؟ دست بردار و این را شجاعت ندان. در سایتهای مجازی جان خانواده و اطرافیان را بخاطر انداختن شجاعت نیست و حماقت است. نه با حرف نسبتهای ناحق امثال سیدمرتضا کسی بوقلمون می شود و نه با کار حماقت آمیز تو، کسی شجاع و آگاه.
      راستی«ناشناسی» که به تیزبینیت اشاره کرد از تو احمقتر است و پیداست که اولین بار است که قرآن را می خواند.

       
    • ایکاش مدیریت سایت کلا روی این مزخرفات کفر آمیز افراد مریض القلب خط می کشید یا اصلا آنها را منتشر نمی کرد ،و توجه می شد که امکان سوال بنیانی در اصول معارف و منطق قرآن و رسالت نبی اسلام ،بمعنای ریشخند و تمسخر اینگونه مسائل و عقده گشائی و خود شیرینی اینگونه افراد نیست.نه قرآن از قبیل شعر است و نه فلسفه تحدی و اعجاز بودن قرآن ،اثبات برتری از سوی خدای فرستنده قرآن است ،بلکه تحدی قرآن به اعجاز و اتیان بمثل برای اثبات صحت و صدق دعوت پیامبر است نه چیزی از قبیل مزخرفات مریض القلب هایی که رابطه خدا با انسانها را از قبیل رابطه روبوت ها و مهندسان آنها می دانند،نیز مساله وحی ناشی از امتناع تکلم مادی مجردات با جنس بشر است نه چیزی از قبیل تلفن .
      بیان قرآن و خدا در سوره کافرون نیز یاد دادن توضیحات واضحات نیست ،این باصطلاح مانیفست دعوت به توحید است و اینکه بنای جهان بر اختیار است و انتخاب مختارانه هدایت انبیاء یا انکار و گمراهی و سقوط از مقام انسانیت ،و مساله لا اکراه فی الدین و لا اعبد ما تعبدون هم هیچ اختصاصی به مکه نداشته است ،دین امر اختیاری است و انسان باید مختارانه در دعوت انبیاء تامل کند ،و این مساله اسلام مکی و اسلام مدنی از شبهات و مزخرفات مغالطه آمیز دشمنان اسلام است ،دعوت بتوحید هم در آیات مکی هست و هم در آیات مدنی و این جوهره همه آیات قرآن است ،و تفاوت مکه و مدینه در تشکیل حکومت دینی در مدینه است که الزامات خاص یک حکومت ولو از نوع بسیط و ساده آنرا دارد ،جنگ دارد برای اینکه مشرکان حجاز رها کنندهه پیامبر نبودند ،صلح دارد ،روابط اجتماعی دارد و تبیین احکام عملی فردی و اجتماعی دارد ،و بین دعوت در مکه و مدینه نباید خلط کرد ،پیامبر در مکه در صدد تبیین و روشنگری در مورد اصل دعوت اسلام و اصول معارف بودند ،بعد هم از هیئت ها و وفدهایی که می آمدند با اسلام آوردن آنها بیعت می گرفتند ،تا زمانی که به مدینه هجرت کردند و تشکیل حکومت اسلامی دادند ،آنجا هم دین اجباری نبود ،و هیچکس به اسلام آوردن مجبور نمی شد چنانکه پیامبر پس از ورود به مدینه با یهود و نصارای آنجا پیمان صلح و مسالمت منعقد کردند و آنان را در اصل دین شان آزاد گذاشتند ،و هیچگاه یهود و نصاری را وادار به اسلام نکردند هرچند آنان را دعوت می کردند ،و روشن است که تشکیل جامعه و امت اسلامی الزامات خاص خود را دارد. در قرآن هم البته معارف گوناگون و عمیق و متفاوت وجود دارد و همه معارف قرآن از یک سنخ نیست البته برای کسانی که شیطان قلب و دل و گوش و دیده آنها را در تصرف خویش نگرفته باشد.

       
    • جناب ناشناس گرامی حق با شماست بنده خیلی تیزبین هستم و از بچگی اینطوری بودم و برای همین است که الان یکی از معدود جنورلیست های بزرگ جهان هستم (جنورولیست یعنی همان جنشناس خودمان)/ از حرف های علی 1 نیز ناراحت نشو و انها را بدل نگیر ایشان هم باهوش است و هم عاقل و هم دوست داشتنی ، اگر کنار من بود و توی گوش من هم میزد باز هم از دست او ناراحت نمیشدم زیرا فکر میکنم او درونی صاف و بی کینه دارد حال اگر دوتا فحش هم به ما بدهد یا دو تا سیلی حواله ما کند این در مقابل محسناتش چیزی نیست و نباید انرا بدل گرفت/ من شخصا از او چیزها اموخته ام و جور استاد به زمهر پدر/انشالله هر جا هست تندرست و پیروز باشد و اینگونه بماناد ، و شما دوست عزیز نیز همچنین/موفق و سربلند باشید.

       
      • عزیز دلم، زدن من زدن برادری است به برادری که حواسش نیست.والا من کی باشم که جسارت و تحکم کنم. وقتی یک ایرانی به مخصمه ای گرفتار شود، یا در معرضش باشد، باید رنجی و دردی در جانهای پلاسیده ما باید سرازیر شود. العاقل یکفیه الاشاره، با این قاعده: برای حفظ دین، اولیای دین هر کاری را جایز می دانند. به مفاد این قاعده باید توجه کرد تا از احکام الهی در امان بود. مگر اسلام غیر از اجرای احکام است؟

         
  31. مصاحبه درباره اعدام سال 1367!

    فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن

    ایرج مصداقی من میکروفون مخفی همراه داشتم و اعضای هیئت متوجه آن نشدند به همین دلیل به ادامه‌ی گفتگو تن دادند. بلندیان فکر نمی‌کرد گفتگو با او را ضبط می‌کنم و مطلقا متوجه‌ی دوربینی که روی میز تنظیم شده بود هم نشد

    ……………..
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/09/217130.php

     
  32. سلام جناب نوریزاد. در کانالتان دیدم از ادبیات رهبر نسبت به عربستان انتقاد داشته اید. بله دشمنی به هیچ کشوری نباید موجب هتاکی بین سران شود. آنوقت ما چطور انتظار داریم آتش جنگ و اختلافها در منطقه خاموش شود؟ آنوقت چطور یک هفته را به اسم هفته وحدت نامگذاری می کنیم؟

    خواستم از شما دعوت کنم ببینید این مفتی اعظم عربستانی چگونه به حرفهای رهبر جواب داده. بنده از نظرات این فرد عربستانی دفاع نمی کنم ولی وقتی ما آنطور با تندی با رهبران کشورهای دیگر حرف می زنیم و به آنها می گوییم حرامخوار باید انتظار یک چنین جوابهایی را هم داشته باشم. این مفتی می گوید ایرانی ها اصلا مسلمان نیستند. از دوستان اگر کسی زحمت ترجمه بخش های کوتاهی را هم بکشد ممنون می شوم. انگار در این منطقه یک آدم بزرگ نیست که دست از این ادبیات کودکانه و خطرناک بردارد و بر آتش جنگ های دامنه دار خاک بپاشد. کشورهای منطقه در مقام حرف به هم پرخاش می کنند و آنش جنگ که پا گرفت، برندگان کارخانجات اسلحه سازی آمریکایی و انگلیسی و روسی هستند که دو تای اولی عربستان را تجهیز می نمایند و سومی ایران را تا به جان هم بیفتند و همدیگر را منقرض نمایند. انگار کسی متوجه نیست با این حرفهایی که به عقیده من فقط مصرف داخلی دارد شوخی شوخی خاورمیانه را درگیر چه آینده ی شومی می کنند.

    http://www.ibtimes.co.uk/saudi-arabias-grand-mufti-says-iranians-are-not-muslims-1580014

     
  33. سید رضی گرامی
    البته پیش بینی چنین پاسخی را از جانب شما داشتم. اشاره هم کرده بودم کسانی که جن گیر هستند آن را نزد خود محفوظ می دارند. لیکن من ثابت می کنم سخن شما نادرست است مبنی بر این که جن را نمی توان گرفت. مدرک؟ حضرت سلیمان! فکر کنم منظورم را گرفته باشید.
    همان منابعی که شما هر از گاهی ما را به آن ها ارجاع می دهید برای اثبات مشاهدات محیر العقول خود می گویند اجنه از حضرت سلیمان فرمانبرداری می کرده اند. خوب دقت بفرمایید نکته ظریفی الان خدمتتان عرض می کنم ببینم چه پاسخی دارید بدهید!
    در احادیث و روایات آمده است: علما امتی افضل من انبیای بنی اسراییل!
    سوال اینجاست چگونه ممکن است خداوند اجنه را مطیع حضرت سلیمان کرده باشد که یکی از انبیای بنی اسراییل بوده لیکن آقای خامنه ای که نماینده تام الاختیار خداوند روی زمین است تسلطی بر جن نداشته باشد؟ حال ایشان که جای خود دارد و افضل و اعلم علمای امتی محسوب می شوند تازه حدیث مذکور اشاره به مابقی علمای امت نیز دارد اعم از انواع و افسام آیت الله ها و حجج اسلام و الاحقر ها و خلاصه هر کس درس خارج را صحیح و سالم خوانده باشد دست کم شامل این حدیث باید بشود. این ها که نام بردم همگی شامل حدیث علمای امتی می شوند و بنا بر این می بایست برتر از حضرت سلیمان که از انبیای بنی اسراییل است باشند و توان مندی های وی را داشته باشند.

    شما بسیار سیاستمدارانه می فرمایید جن از نوع آتش است و نمی توان آن را گرفت که ظاهرن درست است لکن منظور از جن گیر کسی است که بر جن مسلط باشد و اجنه از وی فرمان برداری داشته باشند نه این که با دست جن را گرفته باشد که هر عاقلی می داند چنین چیزی محال است.

    حال آیا بهتر نبود آقای خامنه ای به جای این که حوزویان را ترغیب کند بر رایانه مسلط شوند آن ها را تشویق می کرد اجنه را مسخر خود سازند و در کلاس های جن گیری غیبت نداشته باشند؟ آقای خامنه ای که مرتب دم از اقتضاد مقاومتی می زند نمی داند با این کار ما را وابسته به اجانب می کند؟ وی که به طور حتم دارای فن آوری داخلی و خود جوش تسخیر جن است چه نیازی دارد به تشویق طلاب برای وابسته شدن به کفار و مشرکین؟ مگر قرار نبود کفار و مشرکین را بکشیم و اغلظ علهیم؟

    این سوالات است که مرا همچنان سر در گم کرده و نیازمند حل آن هستم.

     
    • ساسانم گرامی

      اگر در مقام شوخی و طنز با مخاطب خود که اساس کار او بر لودگی و طنز و خودشیرینی است هستید خوب من به شوخی کاری ندارم ،اما اگر کلام شما کلام جدی بود دو اشتباه در گفتار شما هست :یکی اینکه تسلط حضرت سلیمان سلام الله علیه بر جنیان تسلطی به اعجاز و باراده خدای متعال بوده است و اینگونه نیست که همه انبیاء حتی اینطور بوده باشند تا چه رسد بدیگران.
      و دیگر اینکه افضلیت معنوی علماء امت پیامبر بر انبیاء بنی اسرائیل که تابع شرافت و فضیلت پیامبر خاتم بر دیگر انبیاء است ،بمعنای دارا بودن علماء امت پیامبر مقامات و معجزات انبیاء بنی اسرائیل را نیست ،روشن است که همه انبیاء برای اثبات صدق دعوت و مدعای رسالت و نبوت خود معجزاتی داشتند که چنین خصیصه ای برای علماء امتی نیست در عین حال می شود مطابق این حدیث فضل علماء امت پیامبر خاتم فرع بر شرافت پیامبر خاتم نسبت به علماء بنی اسرائیل باشد.

       
  34. مرتضی (ناسیّد)

    آخرین وداع چند اعدامی با هم بندان–اسلام معنای مرگ را هم از بین برده است

    https://hra-news.org/fa/execution/a-7474

     
  35. (چون نص قانون می گوید عضویت در گروه محارب سبب صدق عنوان محارب است خواه کسی قبلا در خصوص عنوان دیگری محکوم شده باشد یا نشده باشد ،یعنی فرض کنید حتی اگر کسی قبلا در زندان هم نبوده ،اگر دستگیر شود و مقر به عضویت در گروهک محارب باشد مطابق اقرار خود او محکوم به اعدام است البته شکی نیست آنکه در خیابان دستگیر می شود در دادگاه از او استفسار می شود یا به بینه و شواهد استدلال می شود ،اما آنکه قبلا دستگیر شده و در مورد عضویت او بهر حال تسامح شده و بخاطر برخی عناوین محکوم شده ،عضویت او مطابق پرونده قبل روشن و محرز بوده است ،پس از عملیات مرصاد حکمی صادر می شود و قلم بر آن تسامح کشیده می شود ،آیا شما مایل بتداوم عضویت در این گروه هستید؟ آیا مکتوب می کنید که از این گروه بیزاریم؟ و آیا مشی مسلحانه آنان را نفی می کنید یا خیر؟ شما بهر نیتی (احساس قهرمانی ،احساس نزدیک بودن پیروزی یا هر احساس دیگری) با سماجت می گویید نخیر من محکوم نمی کنم ،نخیر مشی مسلحانه درست است ،نخیر من با افتخار عضو این گروه هستم! از نظر شما اینجا حکم قانونی کسی که بصراحت اقرار می کند چیست؟…)(سید مرتضی در مقام مغالطه)
    سیدجان اگر کسی بخواد معنی واقعی مغالطه رو چندین واحد دانشگاهی تو دروس فلسفه در بهترین دانشگاههای دنیا بگذرونه به این استادی نمی رسه.شاید اساتید دانشگاهها به جای مباحث مربوط به سفسطه ارسطو مباحث مربوط به سفسطه سیدجان مرتضی خودمون رو جایگزین کردن.شما به قول امام راحل یا نمی دونی یا خودتو به ندونستن زدی.دوست گرامی.سیدجان بزرگوار.به شرافتت قسم که مطمئنم داری هیچ انسان عاقلی از ایجاد رعب و وحشت و قتل و غارت و امثالهم که حکومت اسلامی سردمدار اون تو جهانه نه دفاع می کنه نه حمایت.شاید شماها توجیه واسه جنایات بتراشین ولی یه انسان معمولی هرگز چنین نمی کنه.پس سعی نکن با وارونه جلوه دادن قضیه جوری وانمود کنی که انگار سید مرتضی طرفدار جنایت ما راست می گه و مخالفاش دنبال هرج و مرج و رعب و وحشت و امثال این هستن.بحث دیگه بحث زنان سیده و غیر اون نیست که اونقدر واسه خودت تارو پود درست کردی که مضحکه خاص و عام شدی.اینجا بحث سر جان انسانهاست اخوی.مجرمه.محاربه چه می دونم هر چی شما بگی باید عادلانه دادرسی بشه اگه حکم بر موازین عادلانه صادر شد اعدام که مورد علاقه شماست اجرا بشه حرفی نیست.شما یه جایی که کم میاری می گی مدت 2 ماه دادرسی طول کشیده!!!بعد که طرف مقابلت از یه جبهه دیگه بهت نشون می ده که همچین نبوده انگار اصلا قبلا همچین چیزی نگفته باشی می گی چند سوال بله خیر شده و مسلم شده و تمام!!!عزیز برادر.آخه شما کم سوادی لجوج هم هستی.یه سوال ساده رو جواب بده هر چی گفتی دربست قبول.بگو تعداد دقیق اعدامیا چندنفر بوده؟می دونی چرا خودتو به تجاهل می زنی بعد فحاشی می کنی و بعد هم برای فرار از جواب قهر می کنی؟!چون اگه تعداد اعدامیا معلوم باشه مشخصه که دادرسی صورت گرفته در غیر اینصورت تمام توهمات و توجیهات سیدها نقش بر آبه و عملا نشون می ده که به سبک نازیا نسل کشی و جنایت فله ای صورت گرفته.حالا به این کاری نداریم که غیر از مجاهدین اعضای سازمانهای چپ هم بودن که اصولا ربطی به این موضوع نداشتن و سیدجان ما به خیال خودش زیرکانه از زیر اون در می ره.حالا یه پارازیت ممنوع بگو یه خورده خستگیمون درره.

     
  36. دوست عزیز سید مرتضی،
    اجاره بفرمائید جمله ای از ابن رشد متفکر مسلمان را برای تذکر به خودم و شما یاد آور شوم که “لشگری ار فیلسوفان هم نمی توانند حقیقت را تغییر دهند”. این را عرض کردم تا تلاش ما برای فهم حقیقت باشد تا بهره ای ببریم و نه تلاش بیهوده در تغییر آن.
    در مورد آقای خمینی شما میفرمائید که موافق نقد هستید ولی شرطی که می گذارید با آن در تناقض است چون همه ما پیش فرضهائی داریم و بر مبنای آن نظر میدهیم. اشکال کار آقای خمینی به لحاظ مبانی شرع این است که ایشان برای افراد “سر موضع” مجازات مرگ را در حکم خود رقم زده اند و اصلا این حکم برای اجرای اعدام است در حالیکه در قرآن و در همین قوانین هم مجازات محارب از اعدام و حذف فیزیکی تا تبعید است. ایشان بر چه مبنائی برای فرد سرموضع اعدام را تجویز میکند؟ دیگر اینکه وقتی در شرع 4 مجازات از شدید تا ضعیف پیش بینی شده یعنی باید یک قضاوت عادلانه صورت بگیرد تا نوع مجازات روشن شودوهر میزان عدم رعایت آن موجب عذاب و عقوبت است.
    اما از سوی دیگر وقتی قانون اساسی و آئین دادرسی وجود دارد دیگر موضوع شرع و تمسک به آن وجاهت ندارد. بالاخره شما باید بین تحریر الوسیله و قانون اساسی یکی را انتخاب کنید.وقتی در ایران قانون اساسی رای آورده و اجرا میشود یعنی آقای خمینی حق نقض آنرا ندارد. ایشان اصلا بر اساس همین قانون اساسی رهبر قانونی کشور شد و حق نقض قانون را ندارد. در کجای قانون اساسی به رهبر اجازه داده شد که برای گروهی از زندانیان حکم اعدام صادر کند؟
    اما در مورد دادگاه که فرمودید ،اصل محاکمه عادلانه ضوابطی دارد. این مقررات از روز بازداشت تا شروع دادگاه و بعد جریان رسیگی و دفاعیات و بعد نحوه صدور رای و بعد از آن نحوه فرجام خواهی را بطور کامل شامل میشود. همه اینها بسیار مهم و اما یک نکته مهمتر از همه اینها که جنابعالی مرتب مورد غفلت قرار میدهید این است که بر اساس قوانین داخلی ما که بخش مهم حقوق بشر و محاکمه عادلانه نیز می باشد شما برای یک جرم که متهم ،مجازات کیفری گرفته نمیتوانید مجددا مجازات دیگری تعیین کنید. شرط اولیه برای عادلانه بودن محاکمه قانونی همین اصل بسیار مهم است و شما هم تائید میکنید که تمام این اعدامیها دارای حکم کیفری قبلی بوده اند و با هر تفسیر شرعی و قانونی هم که نگاه کنید تعیین مجازات جدید اعدام امری خلاف بوده است و تمام آمران و مجریان باید محاکمه شده و کیفر ببینند تا درسی برای بقیه باشد تا این فجایع تکرار نشود.
    آن حقیقتی که ابن رشد گفت لشگری از فلاسفه هم نمیتوانند تغییرش بدهند همین مطلب است که اینها زندانیان محکوم شده بودند و بدستور و ابتکار آقای خمینی به دیار عدم رفتند. این امر خلاف همه مقررات و آئین نامه و اصول شرعی و حقوقی و بین المللی است که مورد توافق جمهوری اسلامی هم میباشد.
    اما یک سئوال دیگر اینکه بینی و بین الله اگر یکی از این افراد فرزند یا برادر و یا خواهر شما بود همین استدلالها را بازهم تکرار میکردید و یا اینکه قدری محتاط تر بودید؟ پاسخش بین شما و خدائی که بسویش نماز می خوانید بماند..

     
    • بله، درود یر یاران عزیز: اصلا خود این قضیه که از جاروکش تا روزنامه فروش تا سمپاتی که فقط راه یک گروه را یحق میدونه همه اعدام بشند، مراعات نشدن تفاوت ها و علل مشدده و مخففه است . عدالت می گوید اگر هم به فرض که اینها مجرم بودند نمی توانند مشمول یک حکم واحد و خشک و تر سوز بشند و توده ای و اکثریتی و راه کارگری هم که اصلا فعالیت مسلحانه نداشتند با مجاهدین یکی بشند. فقه و قانون هم چنین حکمی بده اون قانون مثل قانون یاسای چنگیز ناعادلانه است. همین نکته که این حامیان این جنایت و اسیر کشی مسلم ازش در میرند اونا رو لو میده. جرم و مجازات باید فردا فرد متناسب باشه. کاملا معلومه که این اعدام ها از روی کینه و شهوت و جنون نفسانی بوده اند. اتفاقا اینکه بعد از عملیات مرصاد بودند این انتقامجویی رو ثابت میکنه. اینا به روز جزا هم که هر فردی نامه اعمال ذرةالمثقالی خودش رو داره باور نداشتند. حال بگذریم که اصلا این نظام از راس تا ذیلش ذستاشون آلوده است .

       
    • باز هم در تایید کامنت یاران باید عرض کنم که اگر محارب کس یا کسانی باشند که با اسلحه باعث وحشت پراکنی شوند کی محارب تر خود حکومت جمهوری اسلامی؟ حمله شبانه به خوابگاه دانشجویان محاربه نیست؟ حمله به مردمی که بر اساس اصل 27 قانون اساسی در سکوت راه پیمایی می کردند محاربه نیست؟ حمله گاز انبری قالیباف که در تلویزیون خودشون رو شد محاربه نیست؟ و موارد دیگه؟ اگر هست پس هر کس به هر عنوانی عضو این حکومته ، محاربه.

       
    • ببینید یاران گرامی مطالب شما تکراری است طبعا وقتی من پاسخ سوال تکراری را می دهم معمولا همفکران شما به تکرار سوال شما توجه نمی کنند به تکرار پاسخ من توجه می کنند و طعنه می زنند.من برای نقد آقای خمینی یا هرکسی شرط نمی گذارم ،بحث من این بود که نقدها لا اقل در این سایت مبتلا به پیش فرض است ،من هم که نمی توانم از نقد جلوگیری کنم و شما هم نقد می کنید منتها نقد شما ممکن است مورد قبول من واقع بشود یا نشود ،چرا شما گمان می کنید حتما نقد به آقای خمینی صد در صد باید مورد قبول همه واقع شود؟ پس نقد مشروط یا ممنوع نیست ،دلایلی که در نقد ارائه می شود مهم است.
      در مورد سرموضع من چند بار توضیح دادم که حکم ایشان حکم کلی بوده است نه حکم جزئی ایکس یا ایگرگ ،حکم کلی است در مورد کسانی از اعضاء گروه محارب که سر موضع باشند ،سر موضع را هم توضیح دادیم یعنی اینکه اصرار بر عضویت خود در گروهی کنند که مطابق قانون و مطابق اذعان خود آن گروه محارب هستند .تا اینجا حکم کلی است ،حال تخصیص و تشخیص این حکم کلی چگونه است؟ اینکه رسیدگی قانونی شود ،توسط کی؟ بقال سرکوچه؟ نه! توسط :دادستان (بلحاظ اشراف قضائی) و حاکم شرع (قاضی واجد شرائط) لحاظ اشراف بر قوانین شرع و ایین دادرسی، و نماینده وزارت اطلاعات بلحاظ اشراف او بر پرونده های امنیتی و پرونده های یک یک آن محکومان ،و این کار طوری که در گزارشات هست مجموعا برای این بررسی در مورد محکومان دو ماه طول کشیده است و انجام شده است ،کسانی اعلام انصراف کرده اند و آزاد شده اند و کسانی اصرار بر عضویت داشته اند که مطابق قانون مجازات شده اند.شما می گویید تحریر الوسیله و قانون ،تحریر الوسیله کتاب فتواست محارب را تعریف می کند و مجازات آنرا هم بعهده حاکم قرار می دهد ،اما همانطور که شما گفتید تعین و جزئیت فتوا به انعکاس آن در قانون است ،من قانون رسمی در این کشور را پیش روی شما گذاشتم ،ظاهرا توجه نکردید ،آنچه که آیت الله خمینی نوشته است حکم کلی مطابق با شرع است ،و آنچه که عمل دادرس است تشخیص و تعیین این حکم یا فتوا در قالب قانون کشور است ،قانون هم بصراحت می گوید هم محاربه بالفعل (تجرید سلاح و ترساندن مردم و زور گیری و قتل و…) مستوجب اعدام است و هم تداوم عضویت در گروه محارب ولو در غیر شاخه نظامی ،این نص قانون است .در مورد محکومیت قبلی ،چند بار عرض شد که محکومیت های قبلی ناظر به عناوین مجرمانه دیگری بوده است غیر از مساله “عضویت” و در آن مقطع اولیه در مورد عضویت آنها تسامح شده است یا فرض کنید بعد اسناد دیگری در مورد عضویت بدست آمده است ،و در این بررسی جدید به موضوع “بر سر موضع بودن”=اصرار بر عضویت در گروهی که مشی او مشی مسلحانه است رسیدگی شده است و قانون اجراء شده است.از این بیان روشن شد پاسخ این سوال که :
      “در کجای قانون اساسی به رهبر اجازه داده شد که برای گروهی از زندانیان حکم اعدام صادر کند؟”.
      چون عرض شد که ایشان برای فرد خاصی حکم اعدام صادر نکرد ،او حکم کلی را بیان کرد و مقام قضائی با اجماع سه نفره موارد جزئی را رد به حکم کلی کردند که در همه این موارد هم استناد به اقاریر خود اینها بوده هم استناد به مدارکی که در اختیار دادستان و حاکم شرع و نماینده اطلاعات بوده است.
      این سوال انتهای نوشته تان را قبلا جناب نوریزاد از من کرده بود ،من عرض کردم آری پاسخ من مثبت است ،و قانون باید در مورد همه یکسان اجراء شود ،این از نظر گرایش شخصی من ،و تصادفا شما میدانید که برخی از فرزندان متولیان امر هم از این قبیل بودند مثل فرزندان مرحوم گلزاده غفوری ،فرزند آقای جنتی ،فرزند آقای گیلانی و برخی دیگر که بیاد ندارم.
      موفق باشید

       
      • سید جان..شما به این حرف اساسی یاران گرامی توجه نمیکنی که برای یک چرم نمیشود 2 مجازات مختلف تعیین کرد..شما مدام از این موضوع بی توجه رد میشوی..تمام حرفها ی شما با توجه به اینکه همه اعدام شده ها قبلا محکومیت گرفته بودند هیچ اصل و اساسی ندارد.. اینرا آقای منتظری هم در نوار میگوید و سید جان این یک اصل حقوقی خدشه ناپذیر است که جناب یاران با حوصله برای شما توضیح کامل داد ولی شما عنایت نداری…دیگر اینکه در مورد نقد آقای خمینی بحث این نیست که چه کسی نقد کند بلکه حرف آقای یاران این است که شما چون مقام شبیه به امام معصوم برای ایشان قائل هستی نمیتوانی به نقد او فکر کنی… در ضمن این چه حرفی است که شما میزنی که آفای خمینی حکم شرعی داده و بعد دادستان باید فرم قانونی را برای آن پیدا کند؟ آقای خمینی برای همه رهبر بوده و برای مقلدینش مرجع..ایشان حکمش برای مقلدینش خوب است نه برای کل مردم ایران و اگر حکم خلاف قانون بدهد دیگر صلاحیت رهبری ندارد..شما همانطور که یاران عزیز گفت بین قانون اساسی و تحریر الوسیله هنوز گرفتار هستید ..

         
        • عثمان جان شما حرفهای عجیب غریبی زدید و به مطالب من هم توجه نکردید ،مگر رهبر نمی تواند فتوای حکومتی داشته باشد؟ بله آقای خمینی مرجع تقلید برای مقلدین خویش بودند ،و در عین حال رهبر قانونی کشور بوده است که امور کلی کشور و معضلات نظام و سیاست های کلی کشور با فتوای آو تنظیم می شود ،یک ماجرای امنیتی پیش آمده و کیان یک نظام مردمی توسط گروهی اراذل بخطر افتاده و ادامه دارد ،این اراذل نیز مطابق قانون محارب هستند ،چه تضمینی وجود داشته است که ناگهان همه آنها شورش کنند و به بقیه بپیوندند و هستی کشور را بخطر بیندازند؟ این است که در مورد این افراد تعیین تکلیف کلی شده است و جزئیات کار موکول به کار قضائی مقامات قضائی و امنیتی شده. در مورد محکومیت من بارها توضیح دادم و در همین خطاب من به یاران هم هست شما ظاهرا توجه بحرف من نمی کنید ،من توجه به اصطلاح حقوقی “اعتبار امر مختوم” دارم ،مساله جرم واحد نبوده است که شما بگویید ختم شده است و دوباره چرا؟ محکومیت آنها در مورد عناوین مجرمانه دیگری بوده است وگرنه مثلا دو سال حبس برای کسی که محارب است یا عضو گروه محارب است چه معنا دارد؟ پس جرم متعدد بوده است ،عناوینی سبب محکومیت ابتدایی آنها شده است و در مورد عضویت یا تسامح شده یا معلق بر تحقیقات بیشتر شده ،بعد که مرصاد پیش آمده مساله عضویت آنها دوباره بررسی شده است و محکومیت آنها به اعدام مستند به بینات و شواهد و اقاریر آنها بوده است.از این جهت اشکال مرحوم استاد وارد نبوده.
          در مورد نقد ،من آقای خمینی را معصوم نمیدانم ،البته ایشان فرد بزرگی بوده است هم یک مرجع تقلید بوده است و علمیت داشته است در فقه و فلسفه و عرفان ،و هم اهل معرفت و معنویت و تقوی بوده است ،اما ایشان معصوم نبوده اند ،با اینحال در هر مورد نمی توان با تکیه بر عدم معصومیت کسی را محکوم کرد ،هر مورد را باید بررسی کرد.
          من قانون محاربه را که متخذ از منابع فقهی شیعه و از جمله تحریر الوسیله است پیش روی شما می گذاریم شما همینطور راحت می گویید حکم ایشان خلاف قانون بوده! خلاف کدام قانون بوده؟ شما هنوز نمیدانید که قانون مجازات اسلامی برگرفته از منابع فقهی شیعه و فتاوی مشهور است؟ این متن قانون مجازات اسلامی است آنهم متن تحریر الوسیله فتوائی ایشان ،بگویید چه چیزی خلاف قانون بوده است ،مع الاسف من در این نوشته هیچ چیز جدیدی ندیدم جز تکرار مکررات و دست و پا زدن های شما دوستان در برابر قانون.

           
      • راستی اون کی بود که گفت از دستگاه قضایی کشور ویرانه‌ای تحویل گرفتم ‘
        تو این ویرانه‌ها بود که برای بچه‌های مردم تصمیم گیری شد .
        در ضمن ما نظری بدون پیش فرض نداریم ‘

         
  37. دوست عزیز جناب دکتر علامه سیدمرتضی همه چی دان!! چرا خودتو به درودیوار میزنی?چرا لحن صحبتتون چاله میدانی شد?
    ایا دستاویزی دیگه مونده که بهش چنگ نندازید?
    این سخن درقانون نیامده،اون سخن و مساله مدرکش موجود نیست،اون حرفا حرف ضدانقلابه،اون ادم کافره.
    از اهالی این سایت خواهش میکنم بحث با ایشون تمام کنید و برداشت بحث را به عقل وشعورمخاطبان بسپارید.
    تشکر

     
    • دوست گرامی این لحن که شما از آن به چاله میدانی تعبیر می کنید در حوزه لحن رایج است.مثلا استاد بزرگ حوزه که دیوث دیوث را بندازه از این بندگان خدا چه انتظاری دارید.آقای خمینی که هر بار چهارتا فحش و غلط کردی و …خوردی و امثالهم می گه این دوستان چیز دیگه ای می آموزند؟!در همین نوار منتشر شده آقای منتظری که من به خاطر آزادگیش(نه آخوندیش)ارادت قلبی بهش دارم در جایی می گه شما با این کارهاتون باعث می شین که سیستم قضایی بگه ….خوردیم.امثال علم الهدی و احمد خاتمی و جنتی و ….هم که نه محلی از اعراب دارند نه انتظاری بیش از این از آنان می رود.پس این الفاظ چاله میدانی نبوده و الفاظ رایج حوزه است برای همین هم سیدجان ما هرچی دشنام به من می ده با خنده باهاش برخورد می کنم چون این بنده خدا در مباحثات حوزه اینطوری حرف زدن رو یاد گرفته.در مورد عصبانیتش هم دلیلش اینه که ایشان یه حرفی می زنند بعد که چهارتا حرف دیگه از توش در میاد و تیرشان کما فی السابق به هدف نمی نشیند طبیعیست که خشمگین شوند.در گذشته هم مسلکان ایشان در این مرحله تکفیر و قتال را تجویز می کردند تا حقد و کینه درونیشان فروکش کند ولی امروزه با پیشرفت دانش بشری و اختراع فضای مجازی این حربه برای تخلیه خشم ناشی از ضعف استدلال این جماعت از دست اینان خارج شده و همین امر خشم دوبرابری برایشان دارد.

       
    • نه دوست عزیز لحن من چاله میدونی نشد ،این مساله اعدام ها دستاویز مهمی برای ضد انقلاب یا نا آگاهان داخلی بود،وقتی مبادی آن و ریشه قانونی آن توضیح داده شد ،این سایت به چاله میدون تبدیل شد چون بسیاری از افراد این سایت که ضد انقلاب بودن برای آنها یک کلیشه غیر قابل زوال است تحمل یک استدلال و توضیح یک قانون و تاریخچه یک گروهک سیاسی محارب برای آنان که چنین دستاویزی از آنها گرفته شده بود بسیار شاق بود از این جهت شروع کردند به فحاشی و چاله میدانی سخن گفتن و مدیریت سایت نیز که هم عقیده آنان بود بدون مضایقه این لحن های چاله میدانی را منعکس کرد و می کند تا شاید اندکی آلام و رنجها کاهش یابد ،وگرنه لحن من چاله میدانی نبوده و نیست و اگر هم با کسی مطابق لحن او تندی متقابل کنم این مقابله بمثل است نه گرایش به لحن چاله میدانی ،شما ببینید در یکی از این کامنت های تحت کامنت شما طرف یک گفتگو با تعریض به بنده یک مجادله و گفتگوی دو طرفه را که فقط باید گفت و شنود ،تعبیر کرد به یس خواندن به گوش الاغ ،و مدیر فرهیخته این سایت که مکرر در مکرر سخن از ادب و انسانیت می کند و حتی عالمان دینی را به بی ادبی و خروج از ادب می نوازد ،سخن او را انعکاس داد ،می بینید که من بی تقصیرم من فقط بحث و مجادله ام را دنبال می کنم و چاله میدان جایی است که شما در آن تنفس می کنید و دهها همفکر خودتان را مشاهده می کنید که علیرغم ادعای خرد و گفتگو و دموکراسی و لزوم آزادی بتعبیر شما عقل و شعور و چه و چه ،تحمل سخن یک مخالف را ندارند ،شما هم بدانید که در یک گفتگو و مجادله آنچه که معیار صدق سخن است تطابق آن با برهان و دلیل و واقعیت خارجی است و با لحن این چنین چاله میدانی مثل لحن خود شما و دیگری را فاقد شعور و عقل قلمداد کردن نمی توان مدعی خرد و شعور بود.ضمنا من تاکنون در این بحث ها مطلبی از کامنت گذاری بنام کیان ندیده بودم ،شما اگر از تغییر نام یافتگان همین سایت هستید که خوب محتمل است در بحث ها بوده اید که به چنین رنجش و لحنی افتاده اید ،اما اگر کیان کامنت گذار جدیدی است از او دعوت می کنم با همین نام در گفتگوها حضور داشته باشد تا میزان شعور و عقل او در عرصه عمومی محک خورد.

       
      • سید مرتضی گرامی
        واقعا به بهشت و جهنم اعتقاد دارید؟ دروغ گویی در روز روشن! ما از بچگی یاد گرفتیم دروغ گو دشمن خداست!
        وقتی حقوق دانی می گوید از دوران مشروطه به بعد صدور حکم مرگ توسط افراد خارج از قوه قضاییه و خارج از رویه تعیین شده در قانون منسوخ شده است می گویید این ضد انقلاب است؟
        هنگامی که سید رضی توجه شما را جلب می کند به مفاد آیین دادرسی جمهوری اسلامی این ضد انقلاب است؟
        هنگامی که دوستی می گوید افراد تفهیم اتهام حتی نشده بودند و نمی دانستند چه مجازاتی در انتظارشان است این ضد انقلاب است؟
        جناب عالی یک روحانی عالی رتبه جمهوری اسلامی و پژوهشگر و اندیشمند این نظام هستید. وقتی این گونه دروغ در روز روشن می پراکنید خدا رحم کند به پیروان و طرفداران و مقلدان شما! شما به عنوان یک روحانی قرار است زمانی بسیاری بندگان خدا را به راه راست هدایت کنید این گونه هدایتشان می کنید؟ دست جمعی به سوی جهنم؟
        جناب عالی برای من همچنان گرامی هستید و من شما را همچنان با القاب دوستانه خطاب می کنم می دانید چرا؟ چون من هر انسانی را دارای کرامت و شان انسانی می دانم و به خود حق نمی دهم شان انسانی کسی را حتی آدولف هیتلر را خدشه دار کنم. با این حال از دروغ پراکنی بیزارم به خصوص هنگامی که دروغ پراکن مدعی اتصال به الوهیت و امر قدسی و وحی و نمایندگی مقدسان باشد. گناه چنین کسی چندین برابر است.
        سید گرامی
        بار ها گوشزد کرده ام سخن گفتن اگر نقره باشد سکوت طلاست. در مواردی که قابل دفاع نیست بهتر است سکوت کنید کما این که در مقابل پرسش اخیر من در باره عدم قاطعیت احکام شرعی و چند دستگی نظرات علما سکوت کردید. پاسخی ندادید چگونه است وقتی پیروان دینی و علمای دینی خود را متصل به وحی می دانند عاجز از صدور فتاوی یک گونه و یک دست هستند چرا که انتظار می رود اتصال به یک مبدا واحد منجر به صدور احکام یکسان شود. حکم خدا که دو تا و سه تا و چند تا نیست. خدا یکی حکم یکی.

         
        • ساسانم گرامی باز شما مدتی سکوت کردید و جمع شد و ناگهان منفجر شدید؟! آن قاعده اگر سخن گفتن نقره است سکوت طلاست شامل شما نمی شود؟! عزیز من شما با نسبت دروغ بمن توهین می کنید بعد می گویید به انسان بما هو انسان احترام می گذارید؟ من چه دروغی اینجا گفتم؟اگر قانون مجازات محارب را جلوی روی شما گذاشتم این دروغ گفتن است؟ شما جوری از صدور حکم خارج از قوه قضاء سخن می گویید که گویا رهبر یک مملکت که مطابق قانون اساسی ولایت بر قوا دارد و تنظیم روابط بین آنها بعهده اوست و حل معضلات نظام و تعیین سیاست های کلی نظام در مورد همه قوا بعهده اوست ،یک فرد منعزل و جدای از قوا و هیچ کاره است! من قبلا گفتم ،یک جریان امنیتی پیش آمده و گروهی محاربه کرده اند و کیان این نظام را بخطر انداخته اند ،آنها که در جبهه جنگ محاربه بالفعل کرده اند تار و مار شده اند ،و بگفته رئیس آنها زندانیان سمپات و عضو آنها در زندان معاونان بالقوه این گروه بوده اند (گفته مسعود رجوی در مقاله اکبر گنجی که لینک آن هست) و اینها بگفته خودشان قصد شورش و پیوستن به محاربان بیرون از زندان را داشته اند(گفته های رضا فانی در مقاله اکبر گنجی) پیش از چنین ماجرای امنیتی مهمی رهبر این مملکت در مورد آنها بطور کلی و مطابق قوانین کشور حکم می کند که هرکس اصرار بر عضویت می کند و سر موضع است و خود را از اصل محاربان جدا نمی کند حکم او اعدام است ،این نص قانون است نه فتوای آقای خمینی ،البته قانون این مملکت مستند بفتوای مشهور فقهاست و فتوای ولی حاکم ،طریق قضائی هم در این ماجرا رعایت شده است ،شما وقتی اقراری می کنی که مفاد آن استلزام قانونی با مجازات اعدام دارد اگر در حال تعقل و اختیار باشید حکم شما اعدام است ،تفهیم اتهام چی؟ آنها در مواردی محکوم شده بودند مربوط به عناوین دیگری ،تفهیم اتهام شاخ و دم دارد؟! به آنها گفته می شود شما عضو گروه مجاهدین هستید آیا اعلام انصراف می کنید؟ آیا مشی مسلحانه را محکوم و از آن کناره می گیرید؟ شما وقتی خودت با شجاعت و سماجت می گویی نخیر (حال با هر انگیزه یا تصوری مثل پیروزی نزدیک گروه) یعنی اقرار می کنی به عضویت و تداوم عضویت در گروه محارب،آن قانون را که من نقل کردم ظاهرا بزبان های نامانوس گینه ای و افریقایی! نوشته نشده بود ،فارسی بود و فونت سایت آقای نوریزاد هم فونت میخی نیست! متن قانون می گوید عضویت در گروهی که محارب شناخته شده حکمش اعدام است ،پس آقای خمینی نگفت فلان ایکس و فلان ایگرگ را اعدام کنید ،آقای خمینی حکم قانونی را بطور کلی ابلاغ کرد ،پس اعدام مستند به قانون و تشخص جرم به اقرار خود شخص و شواهد پرونده بوده است ،آنها الان اگر از قبر برخیزند و بگویند جناب ساسان ما خودمان اقرار و افتخار بعضویت کردیم ،شما باز هم خواهی گفت نه بابا بیخود می گویید یا سید مرتضی دروغ می گوید؟! کمی دقت کن عزیز من و فقط پزیشن روشنفکر مخالف را بخود نگیر.
          عجب حرفی می زنید شما در مورد ندانستن مجازات! بابا جان کسی که با یک گروه محارب مسلح که رسما بیانیه صادر می کند و اعلام براندازی می کند نمیداند حکم محاربه و عضویت در گروه محارب چیست؟! این واقعا قابل باور است؟
          من هرجا لازم بدانم سخن می گویم و هرجا لازم بدانم سکوت می کنم ،شما سعی نکنید از سکوت من مفهوم گیری کنید.در مورد سوالی هم که به آن اشاره می کنید من بیاد ندارم ،اگر سوالی خطاب بمن باشد و شخص مودبانه بنویسد جواب می دهم ،مساله چند دستگی در کار نیست ،اختلاف در استنباط احکام بر میزان ها و مبانی اجتهاد امری عادی است این کارشناسی فقهی است در حوزه فتوا و عمل ،و اتصال بمبدا واحد(منابع دین) لزوما به اشتراک در استنباط ختم نمی شود ،بله حکم خدا فی الواقع یکی است ،اما مجتهد طبق نظر خود شارع در خطای احتمالی در اجتهاد خود معذور است ،و اجر اجتهاد و تلاش او هم محفوظ است ،این یک مساله روتین است حالا نمیدانم چرا آنرا یک معضل فرض کردید و از سکوت من مفهوم گرفتید ،البته در مسائل حکومتی و اداره جامعه هم طبق قانون فقیهی که ولی حاکم است سخنش حجت است و تفاوت فتاوی دیگران در حوزه حکومت نقشی ندارد مگر اینکه رهبریت بشورا باشد.
          موفق باشید و آرام

           
    • من هم با شما کاملاً موافقم که با ایشان نباید وارد بحث شد، چون فاقد قابلیتهای لازم است.

       
    • جناب كالان خودت هستى ديگه مگه نه شیطون بلا

       
      • سلیم جان یک مفتش کم بود که تو هم اضاف شدی. دم شما گرم. این باعث شد که یادی هم از مفتش شش انگشتی هزاردستان کنم. دوستان یه فاتحه مع الصلوات بفرستند به روح هنرمند بزرگ سینما و تیاتر ایران مرحوم داوود رشیدی

         
  38. بنده از رهبر معظم مکرم معطر محقر معقر تقاضایی عاجزانه دارم به شرح زیر
    همانطور که رهبر معظم قبلی در سال شصت و هفت خیال نظام را از بابت مجاهدین خلق راحت کرد و در مدت یکی دو ماه هزاران نفر از انها را در زندان دسته دسته به دار کشید شما نیز روشتان را عوض فرموده و از اعدامهای ده و یا بیست و یا سی چهل نفره خودداری نموده و یکمرتبه تمام خانواده های مجاهدین و کلیه کردها و کل
    بلوچ ها و کل ملی مذهبی ها و دراویش و اعراب خوزستان و طرفداران جنبش سبز و بهایی ها و خلاصه کل مخالفین این نظام مقدس را در طول یکی دو ماه به دار بیاویزید
    بدین ترتیب هم خیال معظم مقام معظم راحت میشود و هم خیال مخالفین که کلا بی نفس و در نتیجه بی خیال میشوند
    لازم به توضیح است که کلا افراد فوق الذکر حدود شصت تا هفتاد میلیون بیشتر
    نمیباشد
    البته جنابعالی مرتکب جنایت و سفاکی و هتاکی نگردیده بلکه به قول پورمحمدی مهربان حکم خدا را اجرا میکنید و بعد از ان شبها راحتتر میخوابید و اگر نقشه ونظر خداوند بر رهبری مجتبی (مجتبی نه بلکه اقا محتبی) باشد کار راحت تر انجام میشود
    //////////
    ////////////
    زیاده عرضی نیست جز ارزوی …شما

     
  39. بنده از رهبر معظم مکرم معطر محقر معقر تقاضایی عاجزانه دارم به شرح زیر
    همانطور که رهبر معظم قبلی در سال شصت و هفت خیال نظام را از بابت مجاهدین خلق راحت کرد و در مدت یکی دو ماه هزاران نفر از انها را در زندان دسته دسته به دار کشید شما نیز روشتان را عوض فرموده و از اعدامهای ده و یا بیست و یا سی چهل نفره خودداری نموده و یکمرتبه تمام خانواده های مجاهدین و کلیه کردها و کل
    بلوچ ها و کل ملی مذهبی ها و دراویش و اعراب خوزستان و طرفداران جنبش سبز و بهایی ها و خلاصه کل مخالفین این نظام مقدس را در طول یکی دو ماه به دار بیاویزید
    بدین ترتیب هم خیال معظم مقام معظم راحت میشود و هم خیال مخالفین که کلا بی نفس و در نتیجه بی خیال میشوند
    لازم به توضیح است که کلا افراد فوق الذکر حدود شصت تا هفتاد میلیون بیشتر
    نمیباشد
    البته جنابعالی مرتکب جنایت و سفاکی و هتاکی نگردیده بلکه به قول پورمحمدی مهربان حکم خدا را اجرا میکنید و بعد از ان شبها راحتتر میخوابید و اگر نقشه ونظر خداوند بر رهبری مجتبی (مجتبی نه بلکه اقا محتبی) باشد کار راحت تر انجام میشود
    رو تختی موجود است
    اسراییل نابود است
    زیاده عرضی نیست جز ارزوی …شما

     
  40. مقایسه داعش و اسلامیان حاکم برایران

    رفتار دوگانه و ریاکارانه رسانه های ایران به حجاب زنان

    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2016/09/217108.php

     
  41. سوال من از شما این است که پزشکان در این زمینه چه می گویند و چگونه تخمین و نظریه علمی خویش را به تکالیف شرعی زنان در مورد نماز و روزه و آمیزش با شوهر و بمسجد رفتن یا نرفتن ،جواز یا عدم جواز اعتکاف و احکامی از این قبیل که تابع احکام شارع است ربط می دهند؟ می شود توضیح دهید آیا؟!
    ……………..
    سید مرتضی می شه نظر ان پزشکان ابلهی را که تخمین و نظریه علمی خویش را به تکالیف شرعی …ربط می دهند در این سایت بگذارید؟کار علم به خرافات و باورهای دینی چه ربطی دارد؟شما حوزویان در مبحثی علمی و قابل پژوهش بدون هیچگونه اگاهی وارد شده اید و نظرات قاطع و غلط و //////////////////داده اید.بعد بجای اینکه به اشتباه خود اعتراف کنید و تسلیم واقعیات علمی شوید موضوعات علمی و پزشکان را محکوم می کنید؟لابد توقع دارید دانشمندان و پژوهشگران بیایند و از شما عذرخواهی هم کنند!مثل شما مثل اینست که مردی بزنی تجاوز کند بعد دادگاه نه تنها از زن حمایت نکند بلکه اورا وادار به عذرخواهی از متجاوز نماید(چیزی که در اسلام شما عادیست)! ادعای شما با هیچ معیاری درست نیست و تبعیض آمیز است و غیره منطقی و غیره علمی و خرد ستیزانه است.

     
    • جناب مزدک این سخن مدعای مدیریت سایت بود و من در مورد آن از ایشان سوالی کردم و حقیقت این است که دیشب فرصت مراجعه به سایت را نیافتم و الان (صبح) که من از بالای صفحه دارم مطلب می بینم و می نویسم هنوز پاسخ ایشان را ندیده ام و صفحه هم پر حجم است و من یک یک کامنت ها را از بالا به پایین بررسی می کنم. ضمنا حالا شما چرا از یک سوال و جواب اینطور برافروخته می شوی؟ اصلا علم پزشکی بشما چه مربوط؟ شما اگر پزشک هستید خودتان را معرفی کنید که من پزشکم و تحصیلاتم این است و استدلال علمی بر فلان مطلب فلان مطلب است و شما اشتباه می کنید ،این روش صحیح بحث است و بر افروختگی هم لازم نیست ،اگر هم مزدک پزشک نیست ،پس به او مربوط نیست که حوزه تخصصی پزشکی . تحقیقات علمی را مخصوص خود بداند ،خیر تحقیقات علم و پیشرفت های پزشکی و غیر پزشکی برای عموم بشریت است و اختصاصی به جنگجویان دین ستیز ندارد ،پس اگر پزشک نیستید و سواد پزشکی ندارید فقط می توانید به نظریات و تحقیقات یا داده های پزشکی استناد کنید.فکر می کنم اصلا در جریان بحث من و جناب نوریزاد نیستی و متوجه نیستی ایشان چه گفت و من چه گفتم ،لطفا مطلب را دوباره ببین.با تشکر

       
    • مزدک گرامی هستند پزشگانی که اظهار نظر های غیر علمی میکنند اولن تعدادشان از تعداد انگشتان دست بیشتر نیست دوم برای جمع کردن بیمار از گروه هم وطنان کم سواد و بیسواد برای نمونه من در چند سال پیش در میدان اهری اگهی تبلیغ یک در مانگاه را دیدم و یکی برداشتم در ان اگهی حجامت را که درمان تا انجا که به یاد دارم 17 بیماری ذکر کرده بود یکی درمان سرطان پروستات بود متاسفانه ان اگهی در اتوموبیلم بود که سال پیش فروختم وفراموش کردم انرا بردارم انچه به یادم مانده فقط شایدد و یا سه کسالت جزئی بود که میتوانست با حجامت بهبود یابد این را هم بگویم که بحث حجامت در همان سالها بین چند پزشگ حزب الهی ووپزشگان دیکری مورد مجادله وگفتگو بود

       
  42. عرض ادب و احترام
    اگر قرار بود از چند اقدام مثبت رژیم ولایت مطلقه فقیه در حق ایران و ایرانیان در طول این 38 سال نام برد، به نظر اینجانب سرآمد آنها همین انجام عملی است که باعث شده رفتن ایرانیان به حج عمره و واجب متوقف شود. امیدوارم ضمن تداوم این مورد برای همیشه ، رژیم ولایت مطلقه فقیه اقدامات موثر دیگری انجام دهد تا فرهنگ دینی و مذهبی از دخالت در سیستم سیاسی ایران و از فرهنگ ما مردم ایران به طور کلی پاک وحذف گردد و نهایتا دین و مذهب به همرا ه مروجین آن به چهار دیواریهای مساجد ( جای اصلی خود) باز گردد و یک مسئله کاملا شخصی در جامعه شناخته شود یعنی بطور کلی سیستم سیاسی سکولار در ایران نهادینه گردد و رئوسانسی در ایران پدیدار آید که واقعا ایران بدان بیش از همیشه نیاز دارد.
    به امید روزی که فرهنگ عقل و خرد جایگزین فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی در ایران ما بگردد
    مهدی از تهران

     
  43. من که خیلی‌ هم سختم هست با ضمیر من شروع کنم مطالب دوستان را خواندم و خواندم و خواندم و دیدم اکثراً هر کسی‌ با منطق و استدلال و زبان و ادبیات خودش و همه هم با چه توانمندی و شیوایی و شفافیتی می‌‌خواهند یک نفر را کمک کنند که معنی‌ جانی و جنایت را متوجه شود، اما تا بحال دوستان توفیقی نداشته اند، چون بنظر می‌‌رسد هر چه دوستان می‌‌گویند شده یاسین. و من صمیمانه از پیشگاه آن نجیب پوزش می‌‌خواهم که شریف هم هست، زیرا که جز فایده هرگز کمترین آسیبی‌ از او به آدمیزاده نرسیده.

     
  44. باسلام خدمت همه خرمندان عزیز
    سخنی بادوستان گرامی که سعی بر متقاعد کردن این حضرات که کشتار ۶۷ یک جنایت علیه بشریت بوده . هیهات
    ان دستان نحسی که این جنایتکاران را بر این مملکت چیره کرد بخوبی راهکارها و اموزش های لازم را داده و میدهد و خواهد داد. اگر توجه داشته باشید از بدو امر علم قلع قمع تمامی گروه ها و احزاب را به بهانه های مختلف برداشتند تا ملتی تیکه پاره نا منسجم باقی بماند حتی افرادی که هودارانی داشتند ودر مسلمانی انها شکی نبود یامیبایست تمام قد زیر ماتحت سردمداران نظام قرار میگرفتند و در خدمت منافع انها و خودشان هم به نوایی برسند(مصباحها و علم الهدا و خاتمی و مکارمهاو……..) و یا میبایست از صحنه خارج و طرفدارانشان تار و مار میشدند (شریعتمداری و منتظری و شیرازی و قمی ……) پس میبنیم جبهه ملی و چپ وراست مسلمان و غیر مسلمان وطاهری وغیره فرقی نمیکرد همه میبایست از صحنه خارج شوند و فقط خودشان میماندن و اربابانشان و ملتی ازهم کسیخته و معتاد ، بیکار ، متواری ، و محتاج نانشب و افسرده باقی بماند عرایضی که خدمتتان عرض کردم هیچکدام تصادفی نبوده نبوده تماما برنامه ریزی شده بوده .
    اربابان بخوبی میدانستند تنها جماعتی که میتواند بی وجدان ، قسی القلب ، وطن فروش ، جانی و…….که بویی از انسانیت نبرده و انها را به خواسته هایشان بزساند فقط میتواند اخوندها باشند .
    این است سزای ملتی که اسیر دیو جهل و خرافات است . ضعف انشا را بعلت کم سوادی بر من ببخشید . شاد کام و کامروا باشید . از ما و نسل حاضر که کذشت خدا عاقبت نسلهای اینده را بخیر کند اگر گوش شنوایی داشته باشد ولی میدانم که خواهد گفت بتو ای انسان عقل و شعور و خرد دادم تا دنیایی زیبا برای خودت بسازی وقتی عرضه استفاده از انرا نداری بسوز که سزای همه جاهلان است .

     
    • امید گرامی خود جهالت و نشناختن دنیای امروز و اعتقاد به مکتبی تمامت خواه که صدها سال از دوران آن گدشته کافیست برای آنکه مملکت به چنین فاجعه ای دچار شود. لازم نیست بدنبال برنامه ریزان و اربابان غیرخودی بگردیم.البته که آنها از موقعیتها سوء استفاده میکنند و خودیهای رذل نیز برای چپاول رنگ عوض میکنند.

       
  45. ﮔﻔﺖ آﺧﻮﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻧﺎﻥ آﻭﺭﯾﻢ
    ﺑﺮﻕ ﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﻔﺖ ﻭ ﺍﺭﺯﺍﻥ آﻭﺭﯾﻢ

    ﮐﻮﯼ ﻭ ﺑﺮﺯﻥ ﺭﺍ ﭼﺮﺍﻏﺎﻥ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ
    ﻣﻬﺮ ﻭ آﺯﺍﺩﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

    ﮔﺮﮒ ﺭﺍ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﺎ ﺑﺰ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ
    ﺩﺷﺖ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔﻞ ﺭﺯ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

    ﺟﺴﻢ ﻭ ﺭﻭﺡ ﺟﻤﻠﮕﯽ ﭘﺮ ﻣﯿﺪﻫﯿﻢ
    ﻫﺮﭼﻪ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﺎ ﺑﺮ آﻥ ﺳﺮ ﻣﯿﺪﻫﯿﻢ

    ﺧﻮﺩ ﺭﻭﯾﻢ ﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻗﻢ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ
    ﺑﺎ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻧﻔﺲ ﺧﻮﺩ ﮔﻢ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

    ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻣﺴﺤﻮﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭﺵ ﺷﺪﻧﺪ
    ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻫﺶ ﺷﺪﻧﺪ

    ﻣﺪﺗﯽ ﺑﮕﺬﺷﺖ ﻭ ﺍﻭ ﺭﻫﺒﺮ ﺑﺸﺪ
    ﻟﯿﮏ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺪﺗﺮ ﺑﺸﺪ

    ﻭﻋﺪﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺟﻤﻠﮕﯽ ﻭﺍﺭﻭﻧﻪ ﮔﺸﺖ
    ﺷﻬﺮ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺟﻨﮓ ﺍﻭ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﮔﺸﺖ

    ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺷﺪ ﮔﺮﺍﻥ ﺍﻧﺪﺭ ﮔﺮﺍﻥ
    ﻏﯿﺮ ﺧﻮﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺟﻮﺍﻥ

    ﻋﻠﻢ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﮔﻮﯾﯿﺎ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪ
    ﺭﺳﻢ ﺗﺎﺯﯼ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪ

    ﺯﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﯾﺮ ﭼﺎﺩﺭ ﺷﺪ ﻧﻬﺎﻥ
    ﺗﯿﺮﻩ ﺷﺪ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﻫﻔﺖ ﺍﺳﻤﺎﻥ

    ﺷﺪ ﺷﺘﺮ ﻣﻌﯿﺎﺭ ﻭ ﻣﻘﯿﺎﺱ ﻋﻤﻞ
    ﻣﻠﮏ ﻭ ﻣﻠﺖ ﺩﺳﺖ ﻣﻼﯼ ﺩﻏﻞ

    ﺑﺎ ﺭﯾﺎ ﻭ ﺗﻘﯿﻪ ﻭ ﺩﻭﺯ ﻭ ﮐﻠﮏ
    ﮔﺸﺖ ﻣﻼ ﻫﻢ ﺍﻣﺎﻡ ﻭ ﻫﻢ ﻣﻠﮏ

    ﻧﻮﮐﺮﺍﻥ ﺗﺎﺯﯾﺎﻥ ، ﺍﻓﺴﺮ ﺷﺪﻧﺪ
    ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﺮﺗﺮ ﺷﺪﻧﺪ

    ﻭﺍﮊﻩ ﯼ ﻣﯿﻬﻦ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺷﺪ ﺧﻄﺮ
    ﻧﺨﺒﮕﺎﻥ ﺻﺪ ﺟﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭ ﺑﺪﺭ

    ﺩﺭﺱ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﻣﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺮﺩ
    ﻫﺮﭼﻪ ﻣﻼ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺗﺤﺮﯾﺮ ﮐﺮﺩ

    ﺩﺯﺩﯼ ﻭ ﻓﺤﺸﺎ ﻭﻃﻦ ﺭﺍ ﺩﺭﮔﺮﻓﺖ
    ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ آﻧﺠﺎ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ

    ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺷﻨﺎﻡ ﻣﺎ ﺑﺪ ﻧﺎﻡ ﺷﺪ
    ﺿﺪ ﻣﺎ ﻫﺮ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﻫﻤﮕﺎﻡ شد

    http://melliun.org/iran/100621

     
    • محــــــوشـــــدایـــــران زبـــلــــــوای فـقـیـــــه/محـــوبـــادا درجـهـــان نـــــام فـقـیـــــه

      مـذهبـش آدمـکُشی و دینـش آزادی کُـشی/ای دریــغ ازاین مسلمــانی و اســلام فـقـیــه

      گشتــه بیـت المـال ملّـت بهـر مشتی مفتخـور/چونـکه اُمَت اوفتـاده تنـگ دردام فقـیـــه

      وعـدۀ دنیـای دیگـر میـدهـد همــواره وی/لیـک این دنیــابــود بــروفـق وبرکام فـقـیــه

      اقتصـاد این جهــان درزعـم او مـال خـرست/ن//////////////////////////////////////////

      مـال وجـان مـردمـان درپیش او بُد بی بهــا/این بـود مــردانــگی وقســط وانعـام فقـیـه

      کـرده ویـرانـه سـرای مـردم و کاشـانه شـان/چـونـکه کـرده وعـدۀ فـرخـنده ایـام فقـیـه

      //////////////// برهرخرابه کرده مأوا وسکون/روز ملت چون سرآید تازه است شام فقیـه

      درچپــاول روی آریامهر کنـون کرده سپید/ای دوصد/////////// به این اکـرام وارحام فقـیـه

      او شـــده چــوپـان اُمـت، اُمتــم همچــون گَلــه/بی پنــاهسـت ملـت ماگـرشـده رام فقیـه

      کــرده اوبـاش واراذل حـاکـم فــرزانــگان/درجـهــان انگشـت حیــرت بهـراقـدام فـقـیـه

      دیـده است خواب هـزاران سال حکومت بروطن/این خیالات جمله باشد درسرِخام فقیه

      نقشـۀ ویــرانی آفــاق وانفـس میکشـد/این قبــا بس گُنــده است بــرقــد و انـدام فقـیــه

      ملــت ایــران ستــانـد داد خــود ازمفســـدان/دورنبــاشد روز رستــاخیز وفـرجام فقـیـه

       
  46. از سيامك به ممد سانسورچي:
    لابد الان در اعماق وجودت عروسي است كه مرا سانسور و حذف كردي!
    عيبي ندارد. شاد باش و به سانسورچي بودنت افتخار كن!
    هيچ ايرادي نيست. شاد باش از اين كه مرا سانسور كردي و به عروسي‌اي كه در منتهاي وجودت برپاست برس!
    خوش باشي سانسورچي!
    اما فراموش نكن كه چيزي نيستي جز يك سانسورچي مثل همه ديكتاتورها و سانسورچي‌هاي ديگر!
    مرا ببخش كه مزاحم لذت بردن از عروسي‌ات شدم!

     
  47. منظور خامنه ای از لشکر عظیم دشمن کیست؟

    خامنه‌ای امروز در دیدار با آخوندهای حوزه علمیه قم، بار دیگر از برنامه های دشمن علیه نظام اسلامی خبر داد و گفت: دشمنان برنامه‌های گسترده ای برای انحراف ذهن و دل مردم و جوانان دارند.

    خامنه ای در ادامه گفت: برخی مسئولان درک درستی از اهمیت مسأله فضای مجازی ندارند. فضای مجازی، به‌صورت توأمان دارای منافع و مضرات بی‌شماری است که باید با استفاده از فرصتهای آن، مفاهیم اسلامی را در سطح گسترده ترویج کرد.

    خامنه ای در اظهاراتی هشدارآمیز خطاب به آخوندهای قم گفت: حوزه‌های علمیه و دانایان مذهب باید قابلیت مواجه شدن با لشکر عظیم دشمن را در خود ایجاد کنند.
    اگر کلمه دشمن را از فرهنگ لغت برداشته شود ایشان دیگر حرفی برای گفتن ندارد

     
  48. سید رضی عزیز پسر عموی گرامی
    آقای خامنه ای رهبر انقلاب ولی مطلقه فقیه و نماینده خدا روی زمین از طلاب (حوزویان) خواسته اند بر امکانات رایانه ای مسلط شوند.
    این مرا کمی سر در گم کرده است پسر عمو. از شما عاجزانه تقاضای راهنمایی دارم به دلیل تخصصی که در امور جن دارید. یعنی با وجود این همه اجنه با این همه توانمندی که دارند و در یک چشم بر هم زدن سریع تر از برق و باد هر خبری از هر جایی می آورند و چه و چه و چه چه نیازی داریم ما به رایانه؟ حال امثال بنده که هیچ آشنایی با فنون جن گیری ندارم البته معذورم و ناچار از به کار گیری رایانه ولی آن ها که کارشناس جن گیری اند و اسرار و رموز آن را از قال الباقر و قال الصادق ها به طور حتم در یافته اند (طبیعی است که این اسرار را به امثال من نیاموزند تا در انحصار خود داشته باشند) چه نیازی دارند به رایانه؟ اگر این حوزویان در امور جن سرآمد روزگار نباشند پس چه کسی باید باشد؟ پس این همه روایات و احادیث راجع به جن به چه درد می خورد؟
    کمی شک برم داشته نکند خدای ناکرده صحبت های جاب عالی همگی دروغ بوده و جنی در کار نباشد و شما و دیگر مدعیان جن گیری دروغ گو هستید.
    پسر عمو جان از توضیحات شما بسیار ممنون می شوم.
    در ضمن بنده پیشاپیش از به کار گیری واژه سید خودداری کرده ام تا اگر سخن نادرستی از زبانم در رفت به دودمان شما آسیبی وارد نشود.

     
    • دوست گرامی
      اولا بنده جنگیر نیستم و متخصص جنشناسی هستم زیرا تفاوت بین جنگیری و جنشناسی از زمین تا اسمان است ، جنگیری یک حرفه است در حالیکه جنشناسی یک علم اکادمیک و نوین ست و رابطه ایندو مثل رابطه کتابنویسی و کتابفروشی است مهم نوشتن کتاب است که محتاج علم و اگاهی است در حالیکه فروش کتاب در توان هرکسی هست و خطاب قراردادن یک جنشناس برجسته با عنوان جنگیر توهینی به وی می باشد.
      ثانیا دوست عزیز کسانی که خود را جنگیر معرفی میکنند در حقیقت افرادی نادان و یا شارلاتانند زیرا اصولا جن قابل گرفتن نیست- شاید لازم باشد شما یکدوره مباحث مقدماتی بنده در خصوص ساختار جن و تقسیم بندی انها و تفاوت انها با روح را در همین سایت دوباره مرور فرمایید زیرا جواب شما را بنده زمانی میتوانم بدهم که شما مباحث مقدمتای بنده در اینخصوص را بطور دقیق مطالعه کرده باشید زیرا انجا من توضیح دادم که جنس روح از اتش است و بنابراین قابل گرفتن نیست چرا که کسی نمیتواند اتش را بگیرد در حالیکه اتش میتواند در همه چیز و همه کس در بگیرد و ازهمین روی میگویم کسانی که خود را جنگیر معرفی میکنند یا درغگو هستند و یا نادان ، نادان از این جهت که شاید نمی دانند انچیزی را که انها به نام جن میگیرند ، جن نیست و جن بلحاظ ساختار و مواد متشکله اش اساسا قابل گرفتن نیست و انچه را اینها به عنوان جن میگیرند در واقع و بقول اقای محمد علی طاهری “موجودات غیر ارگانیک” هستند و نه جن ، چراکه اجنه نه موجودات ارگانیک تلقی میشوند و نه غیر ارگانیک ، بلکه انها در دسته موجودات “تکنو ارگانیک” جای میگیرند لذا اولین موضوعی که شما باید بدان توجه فرمایید اینست که اساسا جن چون از اتش است مانند اتش قابل گرفتن نیست ولی میتواند چون اتش در همه چیز در بگیرد.
      ثالثا-شما هنوز سوال بنده را در خصوص منظورتان از عبارت “تلاش در جهت ساده انگاری” را پاسخ نداده اید و من هنوز متوجه منظور شما از ان عبارت نشده ام و در صورت امکان انرا توضیح دهید.
      اما اخرین مطلب اینکه: من همینجا اعلام میکنم که من به اتفاق کارشناسان خبره سیادت موضوع صحت و سقم ادعای سیادت جناب مرتضی را به نحو دقیق بررسی کردیم و دریافتیم که ایشان متاسفانه مبادرت به جعل این عنوان برای خود کرده و منتسب به هیچ یک از سادات با تشدید و بی تشدید نمی باشد و بنابراین رابطه عموزادگی بنده با ایشان کاملا منتفی میباشد و چنانچه ایشان منبعد خود را عموزاده اینجانب معرفی کند قصد القای شبه داشتن رابطه نسبی با اینجانب و در نتیجه ارتقا جایگاه خود از طریق انتساب به اینجانب و سواستفاده از اعتبار بنده را دارد که لازم است دوستان به هوش باشند و هیچیک از خواسته های ایشان را ، صرفا به اعتبار داشتن نسبت با بنده ، اجابت نکنند شاید اینگونه ایشان به خود ایند و بتوانند کم کم به خودشان متکی شوند و از زیر سایه اعتبار و جایگاه دیگران خارج شوند و در اینده قادر به تمیز لودگی مودبانه از بی ادبانه شوند. با احترام: سید مشدد رضی

       
      • سید گرامی
        عرض کردم:
        “ضمن قدردانی از تلاش شما در مبارزه با فرهنگ ساده انگاری….”
        عزیز منظورم همانی است که گفتم. توضیح بیشتری لازم نمی بینم.

         
  49. من نمیدانم چرا دوستان با هم کلنجار میروند ای حساب دو در دو است که میشود چهار نه سه میشود و نه پنج پس میتوان گفت که خمینی یا قاتل است یا نه اگر خمینی قاتل است گفته های آقای منتظری صحیح است و اگر خمینی قاتل نیست گفتار منتظری اراجیفی بیش نیست . بنابر این اگر یکنفر کشته شود کشنده یا دستور دهنده میشود قاتل اگر بیش از یکنفر باشد فرقی هم نمیکند چه خلخالی اعدام کرده باشد چه بالای مدرسه علوی و چه سال 67 میگویند جنایتکار یا هیتلر زمان فرقی هم نمیکند که سی سال قبل باشه و چه حالا

     
  50. و سید مرتضی
    در مورد باور چند نکته را باید ذکر کنم.
    اولا، باور به چه ؟
    دوما ،خودتان می دانید ، باور به هر چه می توان داشت ، اما ، ایمان چیز دیگری است ، ایمان معنی دینی دارد و اعتقاد به خدا ست ، ایمان به خدا و ایمان به دین دو چیزند ، و فرقشان نیز در ایمان و باور است. می توان به خدایی ایمان داشت و دینی را باور کرد .
    فکر می کنید خدا به نماز وروضه شما احتیاج دارد و یا شما را بدانها بهتر خواهد دانست ؟ این توهم و خواسته ی شما(نوعی) است ، این احتیاج شما به او ست نه اوبه شما . بدینجا می رسیم که دین چیست ؟ دین همان باور شماست که باید زیر سوالش برد ،او بر خود سپر خدا را گرفته و در عمل وسیله ای برای اعمال قدرت در خاورمیانه شده است و روز بروز بر بی خدایان می افزاید .
    اما ، تنها به خاطر باور، کسی را کشتن هیچگاه درست نبوده و نیست چون هم باور و هم ایمان را درتنها در درون فرد می توان جستجو کرد ، چون زمانی که حتی بر زبان می آیند تبدیل به ایده و در عمل چیز دیگری می شوند ، یعنی کاملا مسئله ای شخصی است.
    اگر کانت بود می پرسید ،خوب ، به چه امیدوار باید بود ؟
    من فکر می کنم ، بر خرد بشر.

     
    • بنظر نمی رسد باور و ایمان تفاوت جوهری داشته باشند ،ظاهرا از نظر لغت ایمان داشتن به چیزی (هرچیز) با باور داشتن به چیزی (هر چیز) تفاوتی نمی کند ،پس از نظر لغت تا اینجای بحث نقش مهمی در بحث ها ندارد ،اما اگر شما اصرار دارید که باور و ایمان دو مقوله متفاوتند موظف هستید آنرا توضیح دهید و اثبات کنید که در کدام علم یا کدام اصطلاح باور و ایمان از هم متفاوتند.
      درست است باور و ایمان می توانند به هر چیزی متعلق باشند ،اینرا قبلا من گفته ام.
      درست است ایمان به خدا و ایمان به ادیان دو چیزند ،یعنی می توان واقعا ایمان بخدا داشت ولی ایمان به ادیان نداشت ،و اساسا انکار بعثت و شریعت یعنی همین،البته ایمان به خدا از اصول جدایی ناپذیر ادیان است.اما در بحث های الهیاتی می توان اثبات کرد که خدا با بعثت انبیاء با انسانها سخن گفته است.

      “فکر می کنید خدا به نماز وروضه (روزه) شما احتیاج دارد و یا شما را بدانها بهتر خواهد دانست؟”
      نه من فکر نمی کنم خدا نیازی به نماز و روزه انسانها داشته باشد چون خدا صمد و بی نیاز است ،و نفع عبادت به خود انسان باز می گردد پس خدا از طریق بعثت پیامبران انسان را موظف کرده است به نماز و روزه.بله خدایی که شریعت را از طریق انبیاء بسوی انسانها می فرستد انسانی را که سخن انبیاء را بپذیرد و به احکام عملی شریعت عمل کند را بهتر از کسی می داند که پشت به دعوت پیامبر او می کند و به احکام شریعت عمل نمی کند.و تفاوت مومن و کافر به ادیان دقیقا در همین نکته است :مومن پیام خدا را پاس می دارد و به شریعت تعبد و عمل می کند و کافر بعناوین و بهانه های مختلف که معمولا ناشی از هوی و هوس و وسوسه های شیطان است از عمل به وظایف دینی امتناع می کند.
      ——-
      “بدینجا می رسیم که دین چیست ؟ دین همان باور شماست که باید زیر سوالش برد ”

      دین باور من نیست دین برنامه ای است که خدا از طریق پیامبران خود برای هدایت انسانها در قالب کتاب و شریعت می فرستد و انسان مختار است با بررسی دقیق عقلانی آنرا بپذیرد یا نپذیرد ،پس دین غیر از خود باور است ،باید تعبیر کرد :باور من به دین ،یا عدم باور شما به دین.
      البته در مورد دین باید تحقیق و پرسش کرد که فلسفه دین چیست و چرا باید دین را پذیرفت و پایه های دین چیست و نشانه های صحت ادعای پیامبری که دین آورده است چیست ،این سوالات سوالاتی منطقی است و خود دین و قرآن ما نیز چنین می گوید ،اما اینکه “باید” دین را زیر سوال برد،توضیح دهید “زیر سوال بردن” از نظر شما یعنی چه؟ و منشا این” باید” و بایستگی چیست؟
      =========
      “او بر خود سپر خدا را گرفته و در عمل وسیله ای برای اعمال قدرت در خاورمیانه شده است و روز بروز بر بی خدایان می افزاید”.
      توضیح دهید مقصود شما در این جملات از “او” کیست؟ و ارتباط این مدعای شما با خاور میانه چیست؟
      ==========
      “اما ، تنها به خاطر باور، کسی را کشتن هیچگاه درست نبوده و نیست چون هم باور و هم ایمان را درتنها در درون فرد می توان جستجو کرد…”
      من گفتم یا دین گفته است که تنها بخاطر باور باید کسی را کشت؟ البته محل باور و ایمان درون (عقل و دل) انسان است و جستجو هم به این صورت است که باید ایمان را از سخن و عمل مومن و باور مند دریافت وگرنه راهی برای ما بسوی عقل و دل انسانهای دیگر نیست.
      کانت فیلسوف بزرگی بوده است اما سخن کانت در هر مورد باید مستدل باشد تا آنرا بررسی کرد ،و بعبارت دیگر کانت هم یک انسان قابل نقد است نه خدا.
      امیدواری به خرد هم معنای معقولی ندارد ،باید به خرد (عقل غیر مشوب به هوس انسانی)تکیه کرد و به احکام آن ملتزم بود.و این خرد انسان را به خدا و ایمان بخدا هدایت می کند.

       
  51. جناب سید مرتضی من بارها نوشته ام که به هیچ فردی حتی شما توهین نمی کنم .آنچه را که هاشور می شوند و شما فحش و توهین میدانید الفاظیت که من آنرا زیبنده باورهای شما می دانم.باور کنید من حتی بیشتر مواقع از توهینهائی که بمن می کنید می گذرم و آنها را بی پاسخ می گذارم.من بارها نوشته ام که من به طرز تفکر و باور افراد کار دارم و نه خود افراد بنابراین آنچه را من می نویسم چه خوب و چه بد باور افراد را نشانه می گیرم.درایران اسلام بعنوان دینی/ایدیولوژیی بر سر قدرت است و قوانین اش زیر بنای قوانین کشور است.و باورمندانش با توسل بهمین دین و شریعتش جنایتها می کنند.بنابراین برای من هدف گرفتن اسلام و قوانین انسان ستیزش امری طبیعی است.همانطور که شما برطبق همان قوانین اسیر کشی و کشتن بی رحمانه هزاران انسان دربند و ویرانی کشور را توجیه می کنید.

     
    • خوب متشکرم مزدک

      اینکه با حکومت دینی یا ایدئولوژی اسلام مخالفت داری مربوط بخودت است ،اما گمان می کنم وقتی با یک باورمند گفتگو می کنیم حتی اگر عقیده او را نادرست بدانیم نباید در مورد عقیده او طوری تعبیر کنیم که طرف گفتگو از آن انتزاع توهین کند ،باور را می شود بپرسش گرفت و نقد کرد ،اما اثبات سستی یک باور در گرو این نیست که دائم بگوییم :مشتی فلان ،مشتی بیسار ،قتل و غارت و کشت و کشتار و….الخ! این رفتار و تعبیرات و تعبیرات زیر چنگکی بنظر من مناسب فضاهای سیاسی حزبی و میتینگ های هاید پارکی است ،بهتر است بدون اهانت در هر مورد فقط استدلال کنیم بگوییم و بشنویم بپذیریم یا نپذیریم.

       
  52. …………….
    آنجا تبیین شرعی محدوده تکالیف شرعی است نه تعیین اینکه سیده با غیر سیده فرق دارد یا ندارد ،بتعبیر دیگر مساله مساله قانون گذاری است در مورد زنانی که تحت قانون شرعند نه زنانی که مقید بشریعت نیستند ،
    ……………..
    سید مرتضی تبین قانون آیا باید برمبنای دروغ و ناراستی باشد؟شما با این اختلافیکه هیچ پایه علمی ندارد و دروغی آشکار است به تبین شرعی محدوده تکالیف شرعی دست زده اید!
    ……………..
    موضوع بحث فقهی تقنین و قانون گذاری شرعی است که در محدوده سنی بین پنجاه تا شصت سال زن با خون هایی که می بیند چه معامله ای کند کدام را حیض بداند ،کدام را استحاضه بداند و چه کارهایی را انجام دهد و چه کارهایی را انجام ندهد ،در اینجا قانون گذار شرعی باید قانونی وضع کند که تکلیف عموم زنان را مشخص کند و او دخالتی در امر پزشکی ندارد
    …………….
    بله قانون گذار شرعی باید قانونی وضع کند…ولی برچه مبنائی؟برمبنای دروغ و ناراستی و مشتی خرافات و روایات مبهم و بی پایه و اساس ؟
    ……………………………
    در عین حال من عرض کردم که اینگونه روایات مورد عمل و فتوای همه فقهاء نبوده است ،و برخی آنرا حمل بر قضایای خارجیه کردند یعنی گفتند که آن دسته روایات اشاره به زنان خاصی از قبیله قریش در محدوده جغرافیائی خاصی دارد نه در همه زمانها و مکانها ،و روایات دیگری مطلقا سن یاس (یعنی سنی که زن باید در مورد رویت خون تکالیف خاصی را مراعات کند نه جنبه تکوینی پزشکی) را در همه زنان پنجاه سال می دانند و برخی روایات مطلقا شصت سال را برای همه زنان سن یاس می دانند ،و همه این اختلافات مضمونی راجع است به مساله قانون گذاری شرعی برای تعیین تکلیف زن نه راجع به امر پزشکی ،و اینجا اصلا امر پزشکی ملحوظ نیست
    ………………
    توجیه و مغالطه و سفسطه!و فرار از پاسخ در مورد سخن نادرست و بی ربط و ////// که زیربنای تبین قانون شرعی حوزویان شده.
    ………
    و عرض شد که برخی از فقهاء مثل مرحوم اقای خمینی بروایات تفصیل فتوا داده اند در تعیین محدوده تکلیف شرعی زنان سیده و غیر سیده و این ربطی ندارد به اینکه دخالت در امر پزشکی باشد
    ……….
    می شه سید بفرمائید چرا ////// خمینی ربطی به علم پزشکی ندارد؟خمینی و بسیاری از حوزویان برای امتیاز گرفتن و توجیه زندگی /////// خود به مشتی دروغ و ناراستی و غیره علمی روی اورده اند و بر مبنای آن قانون شرعی برای پیروان خود تبین کرده اند.حالا که علم بی پایه و دروغ بودن چنین موضوعی را ثابت می کند شما ادعا می کنید که این ربطی به پزشکی ندارد؟شما درمورد بدن انسان و تغییرات آن حرف می زنید که براحتی قابل پژوهش علمی است و علم آنرا بخوبی می شناسد بعد برای بکرسی نشاندن //////////////////// دینی، علم را چون به نفع شما نیست کنار می زنید؟اینکه دیگر بودن و یا نبودن خدا نیست سید!
    ……..
    عرض شد که فقهاء دیگر آن روایات را حمل بر قضایای خارجیه مخصوص بقوم و قبیله خاص می دانند و توارث پیوسته زنان سیده در زمانها و مکانهای بعید از آن محدوده خاص زمانی و مکانی را بعید می دانند ..
    …………..
    کدام قضایای خارجیه مخصوص بقوم و قبیله خاص…؟قضایای خاص چه خارجی چه ربطی به موضوع ژنتیکی ایی که در این ادعا مستتر است دارد؟ایا ژن زنان سیده تحت تاثیر اشعه یا موادشیمیائی … مخصوصی قرار گرفته اند و درآنها جهشهایی مخصوص قاعده گی رخ داده و بهمین جهت طول دوران قاعده گی شان از دیگران بیشتر است؟ اگر چنین چیزی بوده دلیل آنکه توارث پیوسته زنان سیده …را بعید می دانند چیست؟
    سید مرتضی آنچه را شما حوزویان ادعا می کنید غیره علمی و دروغ و خرافی است.هیچ تفاوتی بین زنان عرب و زنان غیره عرب و زنان مسلمان و غیره مسلمان و چینی و هندی و اروپائی و سرخپوست …در مواردی که شما ادعا می کنید نیست.تمام این موضوعات همان امتیاز گیری و درخط دکانداران دینی است برای هرچه چاپیدن مردم و رونق دادن به دکان خرافات و تزویر و و تقدس گرایی.
    سید ما که به این /////////////// نه اعتنایی و نه اعتقادی نداریم ولی لاقل با پیروان خود روراست باشید و آنها رادر پیش مردم بیش از این شرمنده نکنید!

     
    • مزدک جان
      حرفهای سید مرتضی ما که با فحاشی اول جملات به سبک مباحث حوزوی که ایشان از اساتید خود در حوزه آموخته اند آغاز شد آنچنان بی مغز و خالی از منطق بود که من اصلا ارزش پاسخگویی بدان را ندادم و به شوخی موضوع را گذراندم.این سید ما که با اینگونه مباحث خود را بیش از پیش رسوا می کند مشکلی دارد که به ان بیماری حوزوی می گویند.بیماری حوزوی نوعی از بیماریست که مبیلایان به آن دچار توهم خود حق پنداری و خود مطلق بینی هستند.در این بیماری که نوعی از توهم است ایشان فکر می کنند انچه که از نظر خود آنها درست است الزاما درست است و هیچ خدشه ای بر آن وارد نیست حتی اگر فرسنگها با عقل و علم بشر فاصله داشته باشد.از عوارض این بیماری اینست که اینان گمان می کنند اگر حق و حقیقت را بپذیرند دنیا به آخر رسیده و سیادت آنها بر عموم مردم پایان می یابد(که البته این دومی صحیح است) لذا دست به هر مغالطه و اگر لازم باشد جنایتی می زنند که این اتفاق خجسته نیفتد.در اروپای قرون وسطی که نوع دیگری از این بیماری با عوارض مشابه در جریان بود سرانجام با رشد عقل و خرد بشری و پیشرفت علم و دانش هم مسلکان اینان به سر جای خود بازگشتند و در مراکزی نظیر واتیکان و امثالهم تیمارداری و محصور شدند.لذا این بیماری بیماری مهلکی برای هر احتماعی بوده و راه درمان آن پیشرفتهای علمی است که این جماعت به جد با آن مخالفند.مثلا اگر امام صادق بگوید زمین رو شاخ گاو است درست است تا زمانیکه علم بگوید این حرف درست نیست و البته این حوزویان که نوع پیشرفته تر بیماران قرون وسطایی هستند برای حفظ سنگر بعد آن شروع به این می کنند که سند این حرف ضعیف است در حالیکه تا دیروز خود مروج آن بودند.پس برای جلوگیری از فرار ایشان افزایش آگاهی عمومی توصیه می گردد که علی رغم کندی خوشبختانه به تدریج در حال بروز و ظهور است.این افزایش آگاهی در اروپا نزدیک به 200 سال به طول انجامید.

       
    • ابن بحث ها ربطی به بحث من نداشت ،اینها جنگ و نزاع لفظی است ،فتوای فقهی ممکن است ناشی از مبادی نادرست فقهی باشد اما ربطی به دروغ ندارد و چند بار توضیح داده شد که مساله فقهی مساله پزشکی نیست.

       
  53. سلام بر سید مرتضی گرامی و دیگر دوستان
    سید جان بنده حمید هستم و از دوستداران شما و دیگر برادرانی که در این سایت حضور دارند و قلم میزنند و بنده حظ وافر میبرم و از مجادلات شما و دیگران بهره ها برده و فقط نظاره گر هستم و تا بحال فقط چند پست غیر کارشناسی و عامیانه نهاده ام و بیشتر از این هم بلد نبوده و نیستم ولی خواستم بگویم چون شما از نام حمید نام بردید خواستم اعلام نمایم آن که با شما مجادله می نماید حمید 1 می باشد و بنده عاصی اسود الوجه حمید می باشم و تا بحال نه با شمای عزیز و نه دیگر عزیزان مجادله نکرده و توهین هم نکرده ام . خدا یار و یاور همه دوستان . همه را بعنوان یک ایرانی دوست دارم چه سید مرتضی و چه عزیزان دیگر چون همه ایرانی هستیم . شاد و سربلند باشید .

     
    • سلام و تشکر حمید گرامی

      ممنون از توضیح شما ،من نیز در مجادلات و خطاب هایی که می کنم فقط به نام مشخصی که بالای هر کامنت هست و با من گفتگو می کند توجه و خطاب می کنم.
      موفق باشی

       
  54. 1400 سال آخوند ها تقیه کردند و خود را پنهان کردند. ظرف این 40 سال همه چیزشان رو شد. بهترینشان مثل سید مرتض است.

     
  55. قسمتی از سخنان کارمند بهشت زهرا در باره قتل عامهای سالهای قبل از 67 یعنی از 60 به بعد! اینها از همان اوایل انقلاب بفکر برخورد قهرآمیز با جریانات سیاسی شدند.چون تعدادی از آخوندها و مذهبیون با این گروها یا در زندان و یا بیرون آشنا بودند و خط فکری آنها و ضعف خود را در مقابله فکری با جریانات سیاسی می دانستند.شما در نظر بگیرید اگر همین نهضت آزادی و مجاهدین خلق و جریان شریعتی و جنبش …که من آنها را آخوندهای کراواتی می دانم بنودند تفکر آخوند چه بردی بین جوانان ایرانی داشت؟اسلام سنتی حوزه چیزی بدرد بخوری برای جوانان نداشت.بهمین جهت خمینی و سران حزب جمهوری اسلامی/خمینی از جمله همین خامنه ایی و هاشمی رفسنجانی و بهشتی و آیت… بهترین گزینه را نابودی دیگر جریانان سیاسی دیدند.برای اینکه ان دوره شرایط حوزه ایها را درک کنید به برد نوشته های سید مرتضی دراین سایت دقت نمائید تا برد سخنان خمینی و امثالهم را بین جوانان پس از آرام گرفتن شورانقلابی شان دریابید.نیروهای طرفدار اسلامیان در دانشگاها و دبیرستانها و مراکز علمی و حتی در سطح جامعه داشتند ایزوله می شدند و این زنگ خطری برای خمینی و حوزویان و طرفدارانشان بود و همین زنگ خطر خمینی و سران حزب را که مست قدرت بودند وادار به چنین ////////////////// حولناکی کرد.جنگ ایران و عراق را هم خمینی و سران حزب باعث شدند و ناجوانمردانه هشت سال ادامه اش دادند.تمام این جریانات و نابودی کشور برای نابودی جریانات سیاسی رقیب صورت گرفت.

    افشاگری تکان دهنده ناصر سوداگری کارمند سابق بهشت زهرا در خصوص قتل

    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2016/09/217109.php

     
    • مزدک گرامی

      شما در این نوشته به برد مطالب من در این سایت اشاره کرده اید ،من قبول می کنم که در این سایت که با تخمین 50 یا 60 نفر کمتر یا بیشتر با اسامی متغیر و تکراری یا چند گونه نویسی در قالب های ناشناس و غیره با سخن من مخالفت می کنند و من هم احتجاج خود را می کنم ،اما اینرا بدان که مخالفت پنجاه شصت نفره معدودی در یک سایت نه عیار صحت مدعای مخالفان سید مرتضی است و نه عیار بطلان مطالب او ،اینجا میتینگ سیاسی یا رای گیری در مسائل اجتماعی نیست ،اینجا جای گفتگو و مجادله منطقی و استدلال و نفی و اثبات مدلل است و صحت و بطلان مجموعه بحث هایی که اینجا صورت می گیرد در گروه رای مثبت یا منفی کامنت گذاران نیست ،میزان در اینجا فقط دلیل است و سند و مدرک ،و شما هیچ شک نکن که ممکن است اهواء و خواهش های نفسانی گروهی در یک محیط یکسان باشد در عین حال که مدعای همه آنها باطل باشد ،این است که می گویم اینگونه مطالب تبلیغاتی شما در حکم این پلاکارد هاید پارکی است که :زنده باد مزدک و همفکرانش! و سید مرتضی هم متقابلا بشما بگوید :زنده باد خودم! اما این زنده باد مرده باد ربطی به صحت و بطلان محتوای نظرات ندارد.

       
  56. https://www.youtube.com/watch?v=x133GCLguIM

    اگر توانستید ویدئوی بالا را ببینید. در رابطه با اعدامهای دهه شصت

     
  57. ناصر سوداگری کارمند سابق بهشت زهرا در مورد دفن دسته جمعی اجساد اعدام شده ها، شهادت زنده میدهد:

    https://youtu.be/x133GCLguIM

    شرم و ننگ بر این/////////// مدافع آدم کشها!

     
  58. سید مرتضی
    من نظرات شما را در گیومه گذاشتم.
    «نوشته های شما معمولا مشحون از ادعاهای کلی اثبات نشده است ،شما ابتدا باید یکی از آداب بحث و گفتگو را بیاموزید :اینکه هیچ فاکت و قضیه و سخنی بصرف ادعا اثبات شده نیست بلکه باید بجای قطار کردن گزاره های اثبات نشده یک یک آنها را اثبات کرد.»
    آفرین ، اکنون میرسیم به هسته ی موضوع ،باید هر گزاره را اثبات کرد، کم کم پییش می رویم.
    «مثلا “باور من مردم را کشته” این یعنی چه؟ چرا باور من شما را نکشته؟ یعنی باور من همه مردم ایران را کشته؟! انها دارند زندگی می کنند که! می بینید که گفتارهای شما هم معما گون و هم اثبات نشده است ،هیچ باوری نمی تواند آدم بکشد ،اگر منظور شما از کشتن مجازات مجرمان است خوب این ادعای شماست و دلیلی ندارد که هر چیزی که ادعای شما بود مورد قبول دیگران واقع شود.»

    اگر هیچ باوری دیگری را نکشته ، چرا زندانیان محکوم شده و در بند را تنها به جرم باورشان به قتل می رسانند؟
    پس می بینیم که باور داشتن چندان بی خطر نیست ؟!

    «باور من تضاد با طبیعت و هستی و انسانیت دارد،یعنی چه؟ خوب من هم می توانم بگویم باورهای شما هم تضاد با طبیعت و حیات و انسانیت دارد ،شما فقط ادعا می کنید و رد می شوید.»

    همانطور که می فرماییدشما هم می توانید این سوال را از من بکنید ، مسئله ای که من مطرح کردم ، این است؛ باور هر انسان تا در ذهنش است تنها یک باور است ، زمانی که بر روی صفحه کاغذ می آید یک تئوری است ، و زمانی که به عمل می آید یک جریان و عملکرد است ، و دیگر باور نیست و تئوری نیز نیست ، و در این جا البته باید آن را زیر سوال برد ، اما خیلی قبلتر از آن یعنی در تئوری باید با آن دیدی علمی داشت و آنرا بررسی کرد و آنرا جدی گرفت ، نه با چوب ادب تکفیر و محارب . یک ایده ممکن است در حد یک ایده نیز بماند ، و بر آن تا به عملکرد نرسیده هیچ اشکالی قانونی نیست ، اما اگر عملکرد یک ایده بر ضد هستی ، چه یک نفر و چه محیط زیست و یا توده مردم می شود احتیاج به قانون و شناساندن حد حقوق است.

    «“من واکنش یک گروه که دست به اسلحه می برند را (واکنش )می دانم که خود جای بحثی طولانی است.”
    خوب بحث ما الان در همین موضوع است ،شما موضوع اصلی بحث را ببهانه طولانی بودند رها می کنید و ادعاهای کلی و مبهم می کنید. اصلا سخن شما هم متناقض است ،روشن است که دست به اسلحه بردن یا کنش است یا واکنش ،حالا بنظر شما اگر چیزی واکنش بود صرف واکنش بودن آن دلیل بر درستی آن است؟! ما الان داریم در همین بحث می کنیم که آیا مجازات مجرم جنایت است یا نه؟ شما بدون توجه بموضوع اینرا فقط واکنش نامیده و آنرا صحیح دانسته و مجازات مجرم را ربط به تضاد باور من با هستی می گیرید ،در حالیکه ما در اول بحث هستیم ،اگر واکنش بودن یک کنش دلیل بر درستی آن است چرا افراد و گروههای دیگر در ایران حماقت مجاهدین خلق را نکردند؟»
    شما ، چند مسئله را با هم قاطی کرده اید ،دوران اویل انقلاب که مجاهدین در آن سهم بسزایی داشتند یک بررسی تاریخی مشخصی را تا دوران اکنون لازم دارد، این بررسی علمی تاریخی باید با کلیه فکتها و آمارها و نوشته ها ومدارک باشد و در واقع یک تیم پژوهشگر علمی را لازم دارد تا این دوران و از جمله عملکرد گروهها را برسی کند ، که از حد توان شما و من خارج است ، مسئله مهم این است که تاکنون افراد مختلف به جرم باورشان و محارب بودن اعدام می شوند و دسته دسته برای باورشان خود را برای حفظ حرمین مقدس ( که در واقع پیشبرد اهداف نظام است ) قربانی می کنند ، در اینجاست که دستگاه نظام زیر سوال می رود ( البته باید در تداوم باشد) ، که راهکردش به کدام سوی است ؟
    ودر این جاست که باور این نظام نیز زیر سوال می رود ؟که باید پاسخگو باشد. همانگونه که شما کشتن افراد به جرم محاربه ؟ ! را تایید می کنید .
    می توان ایده شما را زیر سوال برد که دوستان مکرر آنرا در این سایت با شما مطرح کرده اند .
    چگونه یک نفر بر مبنای باورش اعدام می شود ؟ در حالی که یک باور مسئله ای شخصی است و تا عمل فرسنگها فاصله دارد؟ ولی یک ایده که رسما در قدرت است و خود را بر حق دانسته و حکم اعدام صادر می کند نباید محاکمه شود ؟
    هر اعدام یک کشتار است ، حال هر چه می خواهید اسمش را بگذارید ،مجاز دانستن کشتن بر می گردد به ایده و باور ، بدین خاطر من مایلم بحث باز شود ، من در مورد باور نوشتم و اینکه هر باوری نسبی است و هر عملکردی نیز باور نیست همانگونه که هر ایده ای نیز باور و عملکرد نیست . تنها در یک وجه با هم شباهت دارند ، انسانی بودن و نسبیت آنها.
    بحث تقدس و وجدان و انسان می ماند برای بعد.
    با احترام

     
    • “اگر هیچ باوری دیگری را نکشته ، چرا زندانیان محکوم شده و در بند را تنها به جرم باورشان به قتل می رسانند؟”
      ما در این پست و پست قبل وسط همین بحث هستیم ،شما می گویید اعدام آنها بجرم باورشان بوده است ،نه اینطور نیست ،اعدام آنها بسبب عمل مجرمانه آنان بوده است :1-محاربه ،2- عضویت در گروه محارب. پس مجازات آنها مجازات باور آنها نبود ،حال اینکه شما قانون یک کشور را قبول نداشته باشید قبول نداشتن شما معیار نیست.
      ————
      “نه با چوب ادب تکفیر و محارب.”
      ظاهرا شما هنوز متوجه تفاوت اعتقاد و عمل و تفاوت باور و محاربه نشده اید ،محاربه یک کنش و عمل است نه یک اعتقاد ،و این کنش در قانون جرم محسوب شده و مجازات دارد.
      ——–
      “مسئله مهم این است که تاکنون افراد مختلف به جرم باورشان و محارب بودن اعدام می شوند و دسته دسته برای باورشان خود را برای حفظ حرمین مقدس ( که در واقع پیشبرد اهداف نظام است ) قربانی می کنند ، در اینجاست که دستگاه نظام زیر سوال می رود ( البته باید در تداوم باشد) ، که راهکردش به کدام سوی است ؟”
      کسی بخاطر باورش اعدام نمی شود ،اعدام در قوانین ایران مربوط است به عمل و کنش مجرمانه که در قوانین تعریف شده است ،محاربه یک اعتقاد نیست ،یک عمل مجرمانه است که در قانون برای آن تعیین مجازات شده ،مجاهدین می توانستند هر باور و تئوری و نظری داشته باشند ،اما قانونا مجاز نبودند محاربه کنند ،محاربه یعنی جنگ مسلحانه ،یعنی ترور ،یعنی انفجار مرقد امام هشتم شیعیان ،یعنی انفجار ساختمان نخست وزیری و کشتن رئیس جمهور و نخست وزیر قانونی ،یعنی انفجار مقر یک حزب قانونی و کشتار هفتاد دو تن از مسولان عالیرتبه کشور ،یعنی ترور مردم عادی ،یعنی جاسوسی برای دشمن در حال جنگ ،یعنی عملیات مرصاد بقصد تصرف پایتخت ،حالا معنای محاربه را فهمیدید یا خیال می کنید محاربه صرفا یک باور است؟
      ==========
      باقی مطالب شما نیز تکرار یک اشتباه است ،اعدام اینجا ربطی به باور اعدام شدگان ندارد ،اعدام ها بخاطر صدور عمل مجرمانه است.شما ضمنا اگر با وجود اعدام در قوانین مخالفید ،این نظر شماست و محترم است اما مردود است چون اعدام در قوانین ایران در مورد اعمال مجرمانه ای لحاظ شده است و قانون گذار نیز در مورد آن توجیه و فلسفه ای دارد.
      با احترام

       
  59. سید مرتضی گرامی می فرمایند:”روایات شصت سال مطلقا ،روایات پنجاه سال مطلقا،و روایات تفصیل بین سیده و غیر سیده (باز در تعیین محدوده تکلیف شرعی نه دخالت در امر پزشکی یا شانیت دادن یا ندادن به سیده و غیر سیده) و عرض شد که برخی از فقهاء مثل مرحوم اقای خمینی بروایات تفصیل فتوا داده اند در تعیین محدوده تکلیف شرعی زنان سیده و غیر سیده و این ربطی ندارد به اینکه دخالت در امر پزشکی باشد ،و عرض شد که فقهاء دیگر آن روایات را حمل بر قضایای خارجیه مخصوص بقوم و قبیله خاص می دانند و توارث پیوسته زنان سیده در زمانها و مکانهای بعید از آن محدوده خاص زمانی و مکانی را بعید می دانند ،این محدوده بحث شرعی این مساله بود ،و بحث فقهی روش و منطق خاص خود را دارد و خارج از آن منطق چیزی جز خلط بحث نیست.”

    سید عزیز خودت قضاوت کن. اگر کسی آمد و گفت این چه دینی است که در ساده ترین و بدیهی ترین مسایل تشکیک دارد و قطعیت ندارد من به او چه پاسخ دهم؟ اگر گفت چگونه مسلمانان دنیا و آخرت خود را یعنی هستی و سرنوشت ابدی خود را به دست دینی می سپارند که قادر نیست مسیله به این سادگی را با قاطعیت پاسخ دهد به او چه بگویم؟ اگر نتیجه گیری کرد دینی که در مسایل ساده و پیش پا افتاده پاسخ روشن ندارد چگونه میتواند امور پیچیده و غامض را پاسخ دهد و چگونه می توان به مدعای آن دین در امور مهم تر و اساسی تر اعتماد کرد من چه بگویم؟

     
    • ساسانم گرامی.ایشان می داند خوب هم می داند.ولی اگر عصبیست و فحاشی می کند به خاطر اینست که اینک دیگرانی هم می دانند که این سالیان اینها چه بر سر فهم مردمان آورده اند و افسوسشان از این است که چرا همینک در مورد این توهمات مورد بازخواست هستند.

       
    • ساسان گرامی

      همان سکوت کردن برای شما رجحان بیشتری داشت! شما فقط شعار دادید و اصلا بحث مرا نفهمیدید

       
  60. در مابین مباحثات فی ما بین دوستان از طرفی طرح میشود که ایران نیاز به اصلاحات دارد و نه حرکتهای تند سیاسی از قبیل آنچه در سال 57 بوقوع پیوست. البته از باب یاد آوری حافظه بد نیست توجه کنیم که آنزمان همین دوستان خواستار اصلاحات ، اصلاحات را امری مذ موم و بر اندازی را امری مقدس و موجب رضایت خدا میدانستند. البته این تحول فکری هم عجیب نیست چه آنکه آنروز ما قرار بود بیایم سر قدت ولی امروز قرار نیست جائی برویم چون خدا بازهم راضی نیست .
    اما از این هم بگذریم، سئوال ما این است که وقتی کسی به اصلاحات معتقد است بطور مشخص چه چیزی را مبخواهد اصلاح کند؟. آیا این امری که باید اصلاح شود مورد درخواست اقشار مختلف است و یا مشکل یک گروه و یا طبقه خاص؟ آیا بدنبال برابری اقتصادی عمومی و ملی هستیم و یا نامین منافع گروه مشخصی؟ آیا می خواهیم امکان مشارکت همه مردم را در اداره کشور فراهم کنیم یا میخواهیم تسلط یک گروه خاص مثل روحانیون و یا نظامیان هر بیشتر تحکیم کنیم؟ مشکل اختلاس را چگونه باید حل کرد؟ با فساد سازمان یافته باید چکار کرد؟
    با توجه به نفوذ فقه و شرعیت در امور قانونی و اداری کشور ، وقتی یک روحانی میگوید که موافق اصلاحات است، او کجای فقه و احکام آنرا می خواهد اصلاح کند که نتیجه خیرش به قوانین مثلا جزائی کشور برسد؟ در تربیت طلاب دینی و نقش آنها چه اصلاحی مورد نظر است؟ .. دامنه این سئوالات میتواند وسیعتر هم بشود.
    مشکل اصلاح طلبان و روحانیونی که طرفدار اصلاحات هستند این است که نمیتوانند تعریف درست و روشنی را از اصلاحات مورد نظر خود ارائه کنند و این اصلا خوب نیست..

     
    • من وقتی اینگونه نوشته ها را می بینم تنها نظریات دگمی مثل مش قاسم برایم تداعی می شود! که یک کلام چیزهایی از اخبار روز را جمع آوری می کند و لابلای آن تنها یک دگم را دنبال می کند البته با لحن و الفاظ بد و تفاوت انظار مش قاسم با انظار این دوستمان فقط در لحن گفتار است نه در جوهره و محتوا.
      اصلاحات و رفورم و حرکت سیاسی برای تامین اغراض صحیح و منافع عامه چیزی نیست که اختصاص به کشور ایران داشته باشد ،رفورم و رفورمیسم همیشه خوب بوده و هست حتی زمان حکومت شاهنشاه آریامهر ،اینکه چرا انقلاب می شود و چه علل و انگیزه هایی سبب وحدت یک ملت و خواست همگانی آنها در سقوط یک رژیم و حکومت می شود موضوع یک بحث تفصیلی اجتماعی و جامعه شناسانه است که از وضع این نوشته ها خارج است ،بنابر این براندازی و قیام مسلحانه علیه حکومت مشروع در هرجا امر مذموم و ناپسندی نزد عقلاء و خصوصا دموکراسی خواهان است ،این هیچ ارتباطی هم با آخوندی یا آخوندیسم ندارد ،و ماهیتا انقلاب عمومی مردم ایران را که حاصل مبارزات طولانی صلح طلبانه و سیاسی و حبس و قتل های فراوان هم بوده است نمی توان با قیام مسلحانه احمقانه یک گروه مسلح علیه حکومت قانونی منتخب مردم مقایسه کرد که نهایت بی انصافی و دگماتیزم در مخالفت با جمهوری اسلامی است.
      در مورد اصلاحات و رفورم عرض شد که رفورم خواهی و اصلاح طلبی امری متداول در همه دموکراسی های مستقر در جهان است ،و اختصاصی به ایران هم ندارد ،اصلاحات لزوما نباید اصلاحات مش قاسمی بر اندازانه از بیخ باشد! اصلاحات می تواند روشنگری برای تغییر و اصلاح قوانین موضوع کشور و حتی قانون اساسی باشد ،می تواند تلاش و روشنگری برای اصلاح مدیریت ها باشد ،و بالاتر از آن می تواند تلاش سیاسی وسیع با مشارکت در فرصت های انتخابات باشد با قهر نکردن بچگانه و مشارکت در حد مقدور و بچالش کشیدن مدیرها و مدیریت ها ،این شاخصه های اصلاحی مخصوص ایران هم نیست همه جا هست ،پس اصلاحات هم معنای معقول دارد و هم ممکن است.
      اصلاح یا بازنگری در بنیان و فروعات فقه نیز بمعنای دخالت غیر متخصصان در امور تخصصی نیست ،اساسا اجتهاد کارشناسانه روشمند و مستمر بمعنای اصلاح دید در درک منابع دینی است ،اما اجتهاد و بازنگری و اصلاح در چهارچوبه خود نه دخالت غیر کارشناس در امر تخصصی و تفسیر به رای قرآن یا کنار گذاشتن افراطی منابع دیگر دین یا نفی کارشناسی و کارشناسان دین باغراض سیاسی و نفع طلبانه. بنابر این اصلاح در هر جامعه ای هم ممکن هست هم تصویر دارد و هم ضرورت دارد منتها کسانی که از قبل پیش فرض براندازانه یک نظام قانونی و مشروع را دارند بجای تعمق در موضوع و محمول مساله اصلاح یکراست می روند سراغ اینکه اصلاح خوب نیست و اصلاح متصور نیست ،پس انقلاب خوب است اما نه انقلاب عمومی مسالمت آمیز بسبک انقلاب مردم ایران ،بلکه انقلاب بسبک مجاهدین خلقی! :محاربه!

       
      • (من وقتی اینگونه نوشته ها را می بینم تنها نظریات دگمی مثل مش قاسم برایم تداعی می شود! که یک کلام چیزهایی از اخبار روز را جمع آوری می کند و لابلای آن تنها یک دگم را دنبال می کند البته با لحن و الفاظ بد و تفاوت انظار مش قاسم با انظار این دوستمان فقط در لحن گفتار است نه در جوهره و محتوا)(سیدمرتضی در حال فحاشی مانند همیشه)
        سیدجان حیف که به دلیل طویل المنبر بودن شما دسترسی به اظهارات قبلی شما در مورد باصفا گرامی سخت است.ولی به خوبی به یاد دارم که در جایی از سواد این دوستمون(البته برای کوبیدن تو سر مزدک)تعریف کردید.آدمو یاد تعاریف امام راحل از مرحوم منتظری میندازی که بعدا که با جنایت مخالفت کرد هم فحاشی امام شروع شد.خوب این هم حاصل حافظه کم و تناقض گویی مفرط شما است.شما هم که ماشالله تو رو مثل هم صنفات کم نمیاری!

         
  61. سید مرتضی عریر
    اگر شما بابحث بنده موافقید پس الزاما باید با نحوه رفتار با آن بندگان خدا مخالف باشید. بحث بنده توجه دادن به اصل بسیار محکم “محاکمه عادلانه” است. این عنوان در علم حقوق و آئین دادرسی معنای بسیار مهمی دارد و شامل مراحل مختلفی است که باید همه آنها رعایت شود. مشکل شما این است که صرفا از نگاه فقهی و آنهم از دید فقیه صاحب قدرتی که خود را مسئول در مقابل خدا میداند ونه مردم و قانون به قضیه نگاه میکنید والا اگر از زاویه رعایت قانون اساسی که خود آقای خمینی مردم را به رعایت آن میخواندند در آن دقت کنید موضوع را طور دیگری خواهید دید و احتمالا نظر دیگری خواهید داشت .لذا اول یاید معلم شود که شما حاضرید آقای خمینی به عنوان رهبر کشور را نقد کنید یا نه یا ایشان را فراتر از همه چیز میدانید؟ ایشان باید به تکلیف الهی خود عمل کند و یا بعنوان رهبر باید حافظ قانون اساسی و حقوق شهروندان ایرانی باشد؟
    مطالبی که جنابعالی مرتب روی آن ناکید دارید از لحاظ قانونی دارای وجاهت نیست و نه قانون اساسی و نه مقررات جاری با این ماجرا نسبتی ندارد. آنچه که ما میبنیم این است که از ابتدا تصمیم گرفته شده که گروهی از زندانیان در زندانها سربه نیست شوند و به هیچ وجه بیرون نیایند و سپس برای انجام این مقصود طراحی لازم انجام شده. در محکمه عادلانه شما نمی توانید با سئوال وجواب جند دقیقه ای کسی را به سینه قبرستان بفرستید. شما نمیتوانی یک زندانی را در حالیکه محکوم به مجازاتی شده به مجازات دیگری هم مجکوم بکنی. یک جرم که دارای دو حکم مجزا نمیتواند باشد که یکی 10 سال حبس و بعد از 7 سال اعدام را هم برآن اضافه شود. وقتی آقای منتظری در آن جلسه همین ایراد را میگیرد آقایان هیچ حرفی ندارند بزنند. جنابعالی اگر خوب نگاه کنید ظلم و خباثت پوشیده در دین را بخوبی خواهید دید. بنده عرضم این است خوب نیست ما برای دنیای دیگران آخرت خود را به هر نحوی به خطر بیندازیم.

     
    • یاران گرامی

      من با نقد آقای خمینی یا هر فرد دیگری مخالف نیستم ،منتها نقد باید روی سنجه صحیح باشد نه پیشداوری ها و قضاوت های پیشینی یکطرفه ،نه من صرفا بعنوان نگاه فقهی به این واقعه نمی نگرم ،چند بار تکرار شد که مبنای محاربه فتوای فقهی است که مستند به قرآن مجید و روایات است و حکم هم نه اختصاص به فقیهان امامیه دارد و نه اختصاصی به فقیهان معتقد بولایت فقیه بمعنای حکومت ،و این مبنای اسلامی و فقهی در کشور ما که مطابق قانون اساسی بر اساس کلیات قوانین شرعی اداره می شود ،بصورت جزئی و تعریف شده در قانون انعکاس یافته است ،پس دید فقط دید فقهی نیست ،چند بار عرض شد که نص قانون مجازات سال 61 می گوید محارب کیست و محاربه چیست ،اینکه شما یا دیگری محاربه را عنوان موجه قانونی ندانید یا اصلا بقوانین شرع ملتزم نباشند ،هیچ الزامی در عدم اجراء قانون پیش نمی آورد ،نص قانون گفت حکم محاربان فردی و گروهی اعدام است و در اصل دیگری هم تصریح شد که عضویت در گروه محارب نیز عنوان مجرمانه است و این اطلاق هم دارد ،بله اطلاق دارد ،یعنی حتی چایی بیار و جاروب کش این گروه اگر متوجه به عضویت خویش و تبعات آن باشد را هم می گیرد ،اگر اشکال بقانون و اطلاق آن دارید امر دیگری است ،اما عضویت بهر حال اطلاق دارد بلکه نص قانون می گوید هرچند عضویت در شاخه نظامی نباشد ،پس اطلاق صرف هم نیست بلکه تصریح قانون است. آنچه که شما می بینید نگاهی از دور و بدون تعمق در ادله احکام و پرونده هاست و این گونه قضاوت تصادفا فاقد وجاهت قانونی است ،خیر به حکم مرحوم آقای خمینی اگر دقت کنید اینطور نیست که از قبل تصمیم بر اعدام کل من فی الزندان گرفته شده باشد ،نص حکم قطع نظر از تعدید عناوین مجرمانه ،حکم کلی است :هرکس از اعضاء این گروه که جنگ کلاسیک کردند و چه و چه ،اگر بر موضع عضویت خویش در این گروه اصرار و سماجت دارد محکوم به اعدام است چرا؟ چون نص قانون می گوید عضویت در گروه محارب سبب صدق عنوان محارب است خواه کسی قبلا در خصوص عنوان دیگری محکوم شده باشد یا نشده باشد ،یعنی فرض کنید حتی اگر کسی قبلا در زندان هم نبوده ،اگر دستگیر شود و مقر به عضویت در گروهک محارب باشد مطابق اقرار خود او محکوم به اعدام است البته شکی نیست آنکه در خیابان دستگیر می شود در دادگاه از او استفسار می شود یا به بینه و شواهد استدلال می شود ،اما آنکه قبلا دستگیر شده و در مورد عضویت او بهر حال تسامح شده و بخاطر برخی عناوین محکوم شده ،عضویت او مطابق پرونده قبل روشن و محرز بوده است ،پس از عملیات مرصاد حکمی صادر می شود و قلم بر آن تسامح کشیده می شود ،آیا شما مایل بتداوم عضویت در این گروه هستید؟ آیا مکتوب می کنید که از این گروه بیزاریم؟ و آیا مشی مسلحانه آنان را نفی می کنید یا خیر؟ شما بهر نیتی (احساس قهرمانی ،احساس نزدیک بودن پیروزی یا هر احساس دیگری) با سماجت می گویید نخیر من محکوم نمی کنم ،نخیر مشی مسلحانه درست است ،نخیر من با افتخار عضو این گروه هستم! از نظر شما اینجا حکم قانونی کسی که بصراحت اقرار می کند چیست؟ من البته در وکیل داشتن آنها نیز زیاد نمیدانم ،در این مصاحبه ای که مصداقی با آوایی و آن دیگری انجام داده است و در گویا نیوز هست ،اینها صحبت از وکیل تسخیری آنها کرده اند ،اینها می گویند کدام وکیل حاضر بوده است از این جانیان مشخص دفاع کند ،بنابر این وکیل تسخیری برای آنها تعیین شده است ،شما می گویید دادگاه ،آقای یاران مگر دادگاه ساختمان و میز و صندلی است؟ بقال سر کوچه اینها را محاکمه نکرده است ،در همه جا :1- دادستان – 2- حاکم شرع – 3- نماینده وزارت اطلاعات که طبعا اشراف به پرونده و شابقه اینها داشته ،یک یک موارد را بررسی کرده اند و از آنها در مورد “عضویت یا عدم عضویت” ،بیزاری یا عدم بیزاری سوال شده است ،دادگاه از نظر شما فرش و میز و سنگفرش و درب و دیوار است؟! آنها می توانستند حتی دروغ بگویند و ابراز بیزاری کنند اگر شواهد بعدی دیگری در مورد دخالت آنان در جرم و جنایت در کار نبوده . پس حکم آقای خمینی حکم کلی محارب سر موضع بوده و ضابط قضائی موضوع حکم را بر اساس اظهارات آنها احراز می کرده اند ،و استناد به اقرار خلاف قانون دادرسی نیست.

       
    • ممنون که هستید و می نویسید دوست عزیز. بودن عزیزانی مانند شما مایه ی دلگرمی است. نه اهل هیاهو و جنجال هستید نه تندروی. وزین و متین و منطقی و مودبانه می نویسید، عقایدتان را بکسی تحمیل نمی کنید، خودتان را به عنوان یک مسلمان، معیار درستی و راستی نمیدانید و بر مطالبی که عرضه می فرمایید، چه در حسطه اقتصادی و چه در حیطه اجتماعی و مذهبی و تاریخی تسلط لازم را دارید. مطالبی که بنده از شما می بینم نه حاوی تعصب است، نه پرگویی، نه کینه جویی و نه خودنمایی. شما از عزیزان قابل احترام و اهل مطالعه این سایت هستید که با همه از در دوستی و مدارا وارد می شوید. سایه شما مستدام. معمولا از کسی تعریف نمی کنم اما اینرا نوشتم تا بدانید این سایت خواننده گان خاموشی هم دارد که در میان این مجادلات بیحاصل و یکی بدوها، قدر گوهر ها را میفهمند. خواهش می کنم بر همین رویه ی میانه روی و اعتدال و درستی باقی بمانید و برایمان بنویسید.
      دوست ناشناس و نادیده شما

       
      • من هم ضمن امتیاز مثبت به این کامنت چنین دید درست و مثبتی نسبت به دوستمان یاران دارم و تاکنون از او بد اخلاقی یا بی اخلاقی که بطور ناهنجار از درب و دیوار این سایت بیرون می ریزد ندیده ام ،برای این دوست ارزوی موفقیت می کنم هرچند با برخی برداشت های او موافق نباشم ،زنده باد مخالف من بشرطی که محارب و دین ستیز و ساب النبی نباشد!

         
        • سیدجان از این حرفا به خیلیا از با صفا و بردیا و آرتین و…گفتی ولی به وقتش به فحش کشیدیشون.مشکل از گیرنده نیست از فرستندست!یاران عزیز هم باید منتظر همچین روزی باشه.

           
  62. سید مرتضی
    در کجا ی این نوشته ، من گفته ام که نمایندگان گاوند ؟ من گفته ام دزد و جیره خوار و ول معطلند !

    « ق.ظ / سپتامبر 3, 2016 آقای نوری زاد عزیز
    مردم ، نه گل ونه گاو انتخاب کرده اند ، مردم در خیال خود نماینده ای برای خود انتخاب کرده اند ، که متاسفانه در واقعیت ، مزدور دیگری ،هرزه صفت، خودفروش و بی اختیار است .
    برداشت یک هدیه چه یک ریال ، چه مال ، وسیله و املاک از کسی یا گروهی ،یعنی جیره خواری دیگری ، نشانه فساد، بی قانونی ، بی اخلاقی و بی احترامی به ملت ودزدی است.
    اینان نماینده و کارگزار و خدمتکار ملتند ، و لی در نظام هردمبیلی خود را از قانون فراتر دانسته و عمل میکنند.
    مجلس ول معطل و شعاری و خود فروخته را به مردم چه کار؟»

     
    • خیلی خوب شما نگفتید نمایندگان گاوند و شما از گاوها بخاطر چنین جسارتی عذرخواهی نکردید ،جناب نوریزاد که سرتاپای نوشته هایشان دعوت به ادب و انسانیت است فرمودند :نمایندگان منتخب مردم گاو تشریف دارند! اما بشما عرض می کنم شما هم بیجا می کنید که از ینگه دنیا همینطور گتره ای و بی سند و یکجا همه نمایندگان منتخب مردم ایران را “دزد” ،”جیره خوار” ،و “ول معطل”قلمداد می کنید ،یعنی چه؟ البته من نمی خواهم از هر نماینده ای دفاع کنم صحبت من بی ادبی عمومی و بی نزاکتی در تعبیر است بنحو کلی ،این روش درستی برای نقد و انتقاد نیست که جناب نوریزاد الفاظی را انتخاب می کنند و شما هم عطف بمطالب ایشان می کنید ،شما وقتی می گویی دزد این بار حقوقی و قضائی دارد ،نمی شود بصرف اینکه نماینده ای به اصولی معتقد است که شما یا دیگری به او معتقد نیستید شما بتوانید او را دزد خطاب کنید ،الان من با انظار شما و شاکله فکری شما مخالفم و آنرا سطحی یا مبهم یا بی دلیل می دانم اما هرگز بخودم اجازه نمی دهم بصرف مخالفت نظری با شما شما را “دزد” “”جاسوس” یا “ول معطل” یا بی ادبی هایی از این قبیل خطاب کنم ،لطفا مودب باشید و فقط در مورد مسائل ایران تحلیل انتقادی مودبانه داشته باشید.

       
      • سید مرتضی
        کمی فکر کنید ؟ چرا شما گاو خواندید ؟ شاید ضمیری بود که نااگاه خود را بیان کرد؟لفطا شما هم رعایت ادب بکنید .
        اینقدر زود بجوش نیایید ،ارزشش راندارند، می گویید نه ، از کودکان کارو معتاد و گرسنه سوال کنید.

         
    • من به نوبه خود از شما که به گاو ها احترام گذاشتید کمال امتنان را دارم. من از معلمانی که موضوع انشاي فواید گاو به دانش آموزان می دهند متشکرم.من از اقای نوریزاد که آدم های کلاش و مفتخور و سرتاپا ضرر را با ما گاوها قیاس کرده گله مندم.
      مایلم به این انسان مبارز و آزاده اطلاع دهم که ما گاوها آزاد تر از آنی هستیم که برده مقام معظم شویم. مقام معظم ما خودمان و جامعه گاوها هستیم و مایلیم به انسان ها خدمت کنیم. اگر یک هفته از خدمت دست بکشیم، خیلی مشکل پیش می آید ولی این وکیلان مقام عظمی اگر یک سال هم عربده نکشند هیچ چیز عوض نمی شود جز اینکه آقا خودش مجبور می شود همه اوامرش را خودش اغلام کند.
      با احترامات فایقه
      یک گاو

       
    • گاوان و خران بار بردار
      به زآدمیان مردم آزار

       
  63. سلام علیکم
    دوستان گرامی اکنون که سید مرتضی علیرغم توصیه بنده ، عنوان سیادت را از ابتدای نام خود حذف نمیکند و لجوجانه بر استفاده از این عنوان پایفشاری میکند ، من نیز مجبورم حقایقی را در خصوص این عنوان (سیادت) برای شما اشکار کنم تا پی به واقعیت موضوع ببرید:
    سیادت بر دونوع است که عبارتند از : با تشدید و بی تشدید ، ساداتی که عنوان “سید” را بی تشدید بر صدر نام خود استفاده میکنند معمولا سادات جعلی بوده و شجره طیبه انها تا رسیدن به ریشه های یازده گانه ائمه(یازده -زیرا امام دوازدهم اولادی نداشته) در یکی دو جای شکستگی و بریدگی و خشک شدگی دارد ، اما سادات با تشدید ، در اثبات نسبشان و توالی ان تا ریشه ، موی لای درزش نمیرود.
    این تفاوت را گفتم تا دوستان بدانند ان سیدی که جانب ظلم را میگیرد و انسانیت را زیر پای له میکند ، احتمالا که نه بلکه قطعا عنوان سیادتش تشدید ندارد وگرنه کدام انسان ذی وجدانی میتواند از قتل و عام هم میهنان خود -انهم در این وسعت- بدست دون صفتانی عاری از انسانیت ، جوری دفاع کند که انگار دارد از قتل و عام جمعی پشه در یکی از شب های گرم تابستان توی اتاق خواب خود پس از زدن پیف پاف ، دفاع میکند؟!!!
    تازه سادات با تشدید نیز از حیث اخلاق ذاتی خود دو دسته اند : حسنی و حسینی ، سادات حسنی مقداری محافظه کارتر هستند و با تاسی از امام خود ، تا راه صلح باز باشد زیر بار جنگ نمیروند خاصه اگر در عوض چشم پوشی از حق خودساخته انها(یعنی حق ولایت بر مسلمین) پیشنهاد پرداخت پول نیز به انها داده شود که در اینگونه موارد به تاسی از امامشان پول را گرفته و از هر ادعا و حقی که انرا ارث پدری خود میدانند ، فی الفور دست میشویند و انهمه حرف و حدیث های سابق و انهمه ادعا های سابق …انگار نه انگار. اما سادات تشدید دار حسینی اینگونه نیستند انها بسیار لجوج بوده و حتی حاضرند در راه عقیده و یا بهتر بگویم در راه ادعایشان تا پای جان هم بروند ، ایندسته از سادات انگونه که زیر گوش ما مرتب خوانده اند زیر بار زور نمیروند و در مصاف حق و ظلم ، جانب حق را میگریند ، هرچند به ضررشان باشد ، که دوست ما حضرت مرتضی حتی اگر عنوان سیادتش جعلی نیز نبود ، باز هم قطعا از جمله این دسته سادات نبود.
    دوست گرام حضرت مرتضی باز هم از شما خواهش میکنم لطف فرمایید و از ذکر این عنوان سیادت در سراغاز نام خود دست بردارید که این کار شما بسیار به حرمت بنده و جدم لطمه وارد کرده و استفاده شما از این عنوان تا همین الان سبب گردیده ارزش سهام این عنوان در بازار بورس به پایین ترین قیمت خود در چهارده قرن اخیر برسد و تمامی سهامداران عنوان سیادت متضرر و ورشکسته شوند./با احترام:سید تشدید دار رضی.

     
    • سد رضی! جوک قشنگی گفتی ،خندیدم ،اما سید قلابی خودتی ،قلابی بودن سیدی شاخصه هایی دارد که در گفتارهای هزل آلود شما بیشتر ظهور دارد،لطفا در مورد جنایتکاران قاتل و فرومایگانی که بیشمار قتل و جنایت کردند تظاهر و ریاکاری با عنوان انسان و انسانیت نکن.

       
  64. سيد مرتضى در كامنتى در پست قبلى در پاسخ آقاى نورى زاد با لحن دلسوزانه اى قتلهاى زنجيره اى را محكوم كرده و بر عكس هميشه بجاى فقه و قوانين شرعى به وجدان انسانى اشاره كرده و گفته: “اگر جایی جنایتی عمدی بر بیگناهی واقع شد من و شما حتما آنرا محکوم می کنیم ،مثل قتل های زنجیره ای، اما واقعا می شود براحتی قتل های زنجیره ای را به کلیت نظام نسبت داد؟ اینجا تفاوت دید است ،شما چون بدبین شده اید ممکن است راحت بگویید بله نظام فتوا داد یا فلانی فتوا داد و مثلا مرحوم فروهر و همسرش کشته شدند، بنظر من اما این آسان نیست،وگرنه کدام وجدان انسانی با کشته شدن مظلومانه فروهر و همسرش موافق است؟”
    مى دانيد چرا محكوم كرده؟ چون متن فتواى اين قتلها رسماً افشاء نشده است و هنوز مى شود انتسابش را به كليت نظام زير سؤال برد. اما در باره اعدام زندانيان سياسى چون متن حكم ( فتوا) توسط آيت الله منتظرى رسماً افشاء شده بود و نمى شود انتسابش را به كليت نظام زير سؤال برد ايشان مجبور است با تمام قوا محارب بودن زندانيان سياسى و قانونى بودن اعدامشان را به اثبات برساند. قضيه از اين قرار است. معذورش بداريد و ديگر سر قضيه زندانيان با او بحث نكنيد.

     
    • بسیار عالی نوشته اید/دست مریزاد.

       
    • اینکه قتل های زنجیره ای مستند بفتوای کسی بوده باشد حرف مفتی است که شما مخالفان جمهوری اسلامی می زنید و می برید و می دوزید ،اگر سندی بر فتوا بر قتل های زنجیره ای هست چرا افشا نمی کنید؟ هیچ سندی و هیچ فتوایی وجود ندارد ،و قیاس دو موضوع هم قیاس مع الفارقی است که تنها مورد تایید کم سوادان مغرض قرار می گیرد ،عده ای در وزارت اطلاعات زمان آقای خاتمی خودسرانه و با تحلیل های خود از گفتارها اقدام بقتل و جنایت در مورد بیگناهان کردند که با آنها هم برخورد شد و حتی وزیر اطلاعات هم بخاطر ضعف مدیریت و بی اطلاعی استعفا داد و برکنار شد ،و موضوع اعدام و مجازات اعضای گروهک محارب بر اساس یک حکم قاطعی انجام شد که در مورد احراز موضوع حکم بطور رسمی مقامات قضائی (دادستان- حاکم شرع-نماینده اطلاعات) دخالت داشتند و نیازی هم در بوق کردن هر چیزی نیست.
      شما باز هم ناشناس بی هویت می نویسید چون هراس از نتایج بحث ها و مسولیت پذیری در مورد آنها دارید.

       
      • عده ای در وزارت اطلاعات زمان آقای خاتمی خودسرانه و با تحلیل های خود از گفتارها اقدام بقتل و جنایت در مورد بیگناهان کردند که با آنها هم برخورد شد و حتی وزیر اطلاعات هم بخاطر ضعف مدیریت و بی اطلاعی استعفا داد و برکنار شد
        ………………
        سید مرتضی بفرض درستی ادعای شما آیا جرمی که برای ان قاتلان خود سر در نظر گرفته شد باتوجه به قتل بقول خودشما بیگناهان طبق قانونی که اینهمه از آن دم می زنید مناسب با جرمشان بود؟سید آنها ادم کشته بودند و نه یک یا چند نفر بلکه بسیاری را!در ضمن بیشتر آدمکشان اسلامی از زمان نواب صفوی تا کنون بدون نظر و فتوای مراجع وعلمای حوزه آدم نکشته اند.چگونه ممکنست که سعید امامی و همکارانش اینکار را بکنند؟

         
        • مزدک

          عنوان محاربه بر قاتلان قتل های زنجیره ای صادق نیست ،آنها هم جانی و قاتل بودند اما قصد براندازی حکومت را نداشتند و کار آنها پنهانی بود و اعلام قیام مسلحانه علیه حکومت نکرده بودند ،پس آنها جانیان خودسر ببودند ،برخی از آنها قصاص شدند ،برخی خودکشی کردند و برخی به حبس محکوم شدند و از کارها عزل شدند.
          در مورد نواب صفوی مدرک شما از اینکه کارهای نواب صفوی ناشی از فتوای مراجع و علما بود چیست؟ تصادفا او قصد گرفتن تایید از بزرگ حوزه های علمیه یعنی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی داشت که ایشان به او اعتنا نکرد.

           
      • سيد مرتضى اگر آيت الله منتظرى متن فتوا را منتشر نكرده بود، نه آمر اعدامها مشخص مى شد و نه عوامل آن. آن وقت خيلى راحت اعدامها را هم به گروه خودسرى در زندانها نسبت مى داديد و ديگر مجبور نبوديد اين قدر زور بزنيد و ماست را به دروازه ربط دهيد تا محارب بودن بچه دبيرستانى هاى اعدام شده را ثابت كنيد.
        اگر يك آدم با وجدان ديگر مثل آيت الله منتظرى در نظام بود و متن فتواهاى منجر به قتلهاى زنجيره اى را منتشر مى كرد آن موقع هم مجبور مى شديد به جاى دلسوزى مصلحتى براى قربانيان، آنقدر ماست را به دروازه ربط بدهيد تا مهدور الدم بودن آنها را ثابت كنيد. پس برويد خدا را شكر كنيد كه فعلاً آدم با وجدان يا با دل و جرأتى در نظام وجود ندارد تا شما را به به دردسر بياندازد.

         
        • مرحوم استاد در فاصله اندکی و آنهم بقصد ممانعت روی مصالحی که در نظرشان بود به آن حکم اشاره می کردند و بعدها آنرا در کتاب خاطرات منتشر کردند نه اینکه از ابتدا آنرا علنی منتشر کردند ،شما از کجا می دانید که اگر ایشان منتشر نمی کردند حکومت منتشر نمی کرد؟ این سخنان یعنی چه ،یک حکم قضائی کلی صادر شده و به یک یک آن منافقان رسیدگی شده و مجازات شدند و به خانواده های آنها اعلام شده ،این امر خودسرانه ای نبوده که شما تعبیر به خودسرانه می کنید ،بچه دبیرستانی یا غیر بچه دبیرستانی آنکه بالغ و عاقل است و در سن کیفری و ملتفت به عضویت و سمپاتی در گروه محارب بوده است مجازات شده است.پس شمائید که با عدم شجاعت و تحت پوشش ناشناس ماست را به دروازه ربط می دهید.

           
      • سيد جان. وزير اطلاعات! بى اطلاع بوده؟!!! آنهم از داخل وزارتخانه خودش؟؟!! نفرماييد آقا سيد.

         
        • بله این ممکن است که عده ای خودسرانه و بدون اطلاع وزیر از امکانات وزارت اطلاعات سوء استفاده کنند ،شما دلیل و مدرکی بیاورید که نشان دهد یک روحانی متدین و با سابقه دخالت در جنایت داشته باشد ،شما فقط حدس پرتاب می کنید و شجاعت ناشناس نبودن را هم ندارید.

          —————-

          روحانیان متدین و با سابقه ای که در جنایت های این سی و هفت سال دخیل بوده اند:
          یک: ///////
          دو: خلخالی
          سه: //////
          چهار: رفسنجانی
          پنج: فلاحیان
          شش: شیخ مصطفی پورمحمدی
          هفت: شیخ روح الله حسینیان( وی جمله ی معروفی دارد که در دفاع از سعید امامی گفت: ما خودمون یه پا آدم کشیم)
          هشت: قاضی مقیسه ( من خود شخصا به جنایت کار بودن این ملای خونخوار انگشت می نهم)
          و نه: فعلا اسم این چند نفر را داشته باشید تا بعد. نیز بگویم : همه ی روحانیانی که جنایت ها را و آدمکشی ها را دیدند و سکوت کردند در این جنایت ها دخیل و همراه و همکار بوده و هستند. گرچه می دانم شما هرگز نخوهید پذیرفت که فردی مثل خلخالی جنایت کار بوده است. و دیگرانی چون وی نیز.
          با احترام

           
          • جناب نویریزاد
            این سیدما بسان هم کیشان خود به آنچه خود تبلیغ میکند هم اگر مخاطبش خودشان باشند اعتنایی ندارد.اینها آبرویی برای دین نگذاشته اند.علی در نهج البلاغه در خطاب به جملیان می گوید اگر یک نفر هم بی گناه کشته شود به قصاص آن تمام شما را مجازات می کنم.زیرا یا مباشر بودید یا با سکوت خود آن را تایید کردید.این سیدها و شیخها از همین دسته هستند و اینک که چنین بی پروا کلام بر دهان جاری می کنند به خاطر اینست که خود را نماینده دین معرفی کرده اند وگرنه به موقع خود قاتلان همانها بودند که مدعی آنند.

             
          • جناب نوریزاد

            نوشته شما را الان دیدم .
            اولا: شما در فهم عبارت من دچار اشتباه شدید ،مقصود من از عبارت “شما دلیل و مدرکی بیاورید که نشان دهد یک روحانی متدین و با سابقه دخالت در جنایت داشته باشد “.
            آقای دری نجف آبادی و زیر اطلاعات بود که در کامنت های قبل به او اشاره شده بود و من گفتم عناصر خودسر اطلاعات بدون اطلاع وزیر آن جنایت ها را انجام داده بودند ،و تحدی من از این جهت بود که کسی سند بیاورد دری نجف آبادی بعنوان یک روحانی متدین و با سابقه انقلابی در ترورهای زنجیره ای نقش داشته است و مقصود من درخواست ردیف کردن لیست های تخمینی روی حدس و گمان ها و تاویلات سیاسی نبود.

            ثانیا:شما که اسامی مختلف را ردیف می کنید لابد برای هریک از آنها سند و مدرک دقیق یا تحلیل قانع کننده ای دارید ،گرامی چگونه است که دست به خود سانسوری زدید و فقره یک و سه را هاشوری کردید؟ با اینکه روشن است که مقصود شما از فقره 1 مرحوم آقای خمینی است و مقصود شما از فقره سه آقای خامنه ای رهبر فعلی ایران است ،خوب چه تفاوتی می کند ،اگر شما بدون وجوه تاویلی و حدس و گمان های رایج در نوشته های خود سند و مدرکی در مورد این اتهام نسبت به این اشخاص دارید نباید در مورد آنها تفاوت قائل شوید ،اتهام و افتراء بدون سند جرم است چه به آقای خمینی و چه به اقای خامنه ای و چه به دیگر اسامی ،پس واهمه شما بی دلیل است ،و اگر سند و مدرک محکمه پسند در مورد این اشخاص نداشته باشید در مورد تعقیب قضائی هیچ تفاوتی بین اسمی که هاشور می شود یا هاشور نمی شود وجود ندارد ،من الان نمی خواهم از هیچیک از اینها دفاعی کنم ،چون ممکن است شما سند داشته باشید و من از آن اطلاع ندارم ،اما میگویم روش این افشاگری ها اگر واقعیتی در کار باشد این کارهای تبلیغاتی در اینگونه فضاها و جمع کردن مخاطب از این طریق نیست ،روش ،فقط ارائه سند است ،سندی محکمه پسند و نه تحلیل و تاویل های مبتنی بر حدس و گمان و سخن این و آن حال چه در دادگاه و چه در فضای عمومی. فرض کنید مثلا در مورد آیت الله خمینی شما آیا چیزی بیشتر از آنچه که در این یکی دو پست موضوع بحث است می خواهید بگویید؟ می خواهید بگویید اعدام محاربان مسلح مطابق قانون و به حکم ایشان از نظر شما “جنایت” است ،پس ایشان جنایت کرده است، درست است؟ این همان چیزی است که من آنرا تحلیل و تاویل می نامم ،یعنی این شما هستید که مجازات محاربان مجرم مطابق قانون را “جنایت” می نامید و بر اساس آن می گویید آقای خمینی مثلا جنایت کرده است یا دیگری و دیگری والا مثلا آقای خمینی اقدام خود را نه که جنایت نمی داند بلکه عمل قاطعانه به قانون شرع و قانون کشور می داند ، پس این می شود وجه تحلیلی در اسناد ،نه ارائه سند محکمه پسند قانونی ،من در مورد افراد دیگر هم تعصبی ندارم و دفاعی نمی کنم اما ضابطه در همه موارد یکسان است ،فرض کنید اگر یک قاضی مطابق قوانین و تحقیقات قضائی حکم اعدام برای کسی صادر کرد این شما هستید که عمل او را بجنایت تعبیر می کنید ،اگر علم و سند دارید که واقعا عمل او مصداق جنایت و تخلف از قانون بوده است می توانید،بلکه روی معیارهای اسلامی موظفید اگر سندی در مورد تخلف و جنایت عمدی او دارید آنرا به دادسرای انتظامی قضات ارائه کنید و اگر ترتیب اثر ندادند آنرا در این فضاهای بی در و پیکر عمومی و با فشار یکی دو تکمه منتشر و افشاء کنید ،و گرنه دوستانه و با پوزش عرض می کنم اگر سند معتبری در کار نباشد و فقط حدس و گمان و تاویل و تحلیل های رایج درکار است ،اینکه دائم صرفا نام اشخاصی را در فضای عمومی بیاورید و آنها را متهم کنید هم مصداق جرم و افتراء است و هم محملی ندارد جز یارگیری و افرادی را دور خویش جمع کردن.
            با احترام

            ————–

            سلام سید گرامی
            اکنون ساعت پنج صبح است که نوشته ی شما را می خوانم و از بهت در شگفتم. این که نوشته اید: آقای خمینی اقدام خود را نه که جنایت نمی داند بلکه عمل قاطعانه به قانون شرع و قانون کشور می داند، نشان می دهد چه فردایی چشم به راه این سرزمین است. چه فردایی. با داوری شما و امثال شما. عجب فردایی. کاش یکی بود و این بیت شعر حافظ را دم گوش رهبر و یک به یک دست اندرکاران آن فاجعه ی هولوکاستی زمزمه می کرد: آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا. که در این نظام مقدس هم رعایت مروت با دوستان به قهقرا رفته و هم مدارا با دشمنان. تجسم کنید جناب رهبر سخن از مدارا با دشمن می گوید. اساسا تجسمش هم باور نکردنی می نماید. سید گرامی، دست های خونین هم صنفانتان بد جوری حافظه ی تاریخ را قلقلک می دهد. چاره ی کار جز پوزشخواهی و پذیرش مسئولیت آن فاجعه ی هولوکاستی نیست. اصرار بر قانونی بودن آن فاجعه اصرار بر بقای یک حباب است.
            با احترام

            .

             
    • ناشناس گرامی می دانید اما ایشان مثلا بدون دلیل محکمه پسند و به سهولت آتش کشیدن سینما رکس آبادان را که با شواهد زیادی مرتبط با انقلابیون بوده به حکومت پهلوی منتسب می کند.این به خاطر اینست که اگر حکومتی اسلامی نبود از نظر ایشان هرگونه نسبت و افترایی را می شود به آن داد ولی اگر حکومتی اسلامی بود ولو اینکه کوس رسواییش دنیا را پر کرده بود باید تمام قد از جنایاتش حمایت کرد هرچند در دادگاههای مختلف بین المللی محکوم شده باشد

       
  65. نکاتی در مورد مجاهدین خلق
    این چند وقته موضوع کشتار مجاهدین بحث داغ پستهای اخیر جناب نوری زاد شده.
    مجاهدین خلق کثیف ترین و مزورانه ترین روش را در التقاط بین افکار مارکسیستی و تفکرات مذهبی مردم پسند ارائه دادند. آنها به نوعی خواستند با تلفیق مذهب و نگرشهای مارکسیستی یک معجون جدید و به روز شده بسازند و این بدعت و نوآوری آنها آنچنان که باید با توفیق و پذیرش مردم مواجه نشد. آنها از هر جایی که دستشان رسید یک شعار، یک گفتار، یک حدیث، یک رفتار و … را گلچین کردند و در مخلوط کن ذهن خود ریختند و معجونی بنام مجاهدین خلق را بنا نهادند.
    در تاریخ انقلاب ایران از ابتدا تا امروز با کنار هم گذاشتن تمامی گفتار و اعمال افراد وابسته به این گروه پی بردم که خیانت جز لاینفک سرشت وجودی آنهاست؛ آنها به همه خیانت کردند حتی به هم حزبی های خودشان. بدترین خیانت آنها قرار گرفتن در کنار دشمن ایران و حمایت از او در جنگ 8 ساله بود. حتی آنها در عراق هم سرسپردگی خود را نشان دادند و پَستی را به حد اعلی رساندند و بر علیه دیگر گروه ها و بیشتر از همه بر ضد کردهای عراق از هیچ جنایتی فرو گذار نکردند. مجاهدین خلق فقط نماد یک کلمه است: ” خیانت ”
    آنها از یک طرف داد و هوار میکنند و در ایام محرم بر سینه میزنند و ” حسین ” ” حسین ” میکنند و هی این جملۀ امام حسین را خطاب به دشمنانش در جنگ که اینگونه ندا سر داد : « اگر دین”ایمان” ندارید لااقل آزاده باشید ». و از طرف دیگر روی هر چه بی شرف و خائن است را سفید کرده اند و تا امروز به همین روش ادامه میدهند. اعضای مجاهدین خلق نه تنها آزاده و آزاد اندیش نبودند بلکه از پست ترین نوع انسانهای سرسپرده و مزدور بودند که تاریخ تا امروز به خود دیده. آنها نه حرمت مکتب مارکس را، نه حرمت دین را، نه حرمت سرزمین را، نه حرمت وجدان و شرف و جوانمردی را، هیچکدام را پاس نداشتند. من هر زمان نام “مجاهدین خلق” را میشنوم ، تنها چیزی که حس میکنم بوی گند خیانت است.
    در پستی و زبونی و جنایات این گروه خبیث هر چه بگویم کم است.
    اما
    یک نکته و یک اشتراک بین دو جریان “مذهبی” رژیم جمهوری اسلامی و مجاهدین خلق:
    ” امام حسین ” و اینکه هر کدام خود را پیروان و مدافعان حقیقی و اصلی مکتب آزاد اندیشی او میدانند!
    هر چند که در عمل هیچکدام بویی از جوانمردی و آزادگی نبرده اند. در مورد مجاهدین خلق که در چند سطر قبلی توضیح دادم ولی در مورد سران این رژیم تنها به این بیت از شعر شهریار بسنده میکنم:
    ( به راست و دروغ آن واقعه و اینکه چه اتفاقی افتاده کاری ندارم، تنها به پیام جوانمردی که در این شعر نهفته و از طرف امام علی به فرزندان خود است اشاره دارم، چرا که هر دو مکتب بدون شک خود را شیعۀ راستین علی و پیرو مرام حسین میدانند )
    ” بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
    چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا ”
    پس ای سران رژیم جمهوری اسلامی و ای کسانی که به هر طریق در کشتار دهۀ شصت دست داشتید، هیچکدام از شما بویی از شرافت، جوانمردی و آزادگی نبرده اید. شما هم فقط شعار میدهید همانند مجاهدین خلق و دیگر گروهها، در عمل فقط به فکر پیشبرد منافع گروهی و جناحی خود هستید. حزب الهی و بسیجی و سپاهی یا هر کوفت و زهرماری که نام دارید این را بدانید که هیچ تفاوتی بین شما و مجاهدین نیست و شما آن روی سکۀ مجاهدین خلق هستید؛ اگر جایگاه شما امروز تغییر میکرد، یعنی حکومت در دست مجاهدین بود و شما بجای آنها، عملکرد هر دوی شما هیچ تغییری نمیکرد.
    نتیجه اینکه: ” سگ زرد برادرِ شغالِ ”
    آزادگی و جوانمردی هیچ ربطی به دین، مذهب و نگرش انسانها نداره، این خصلت در ذات بعضی از انسانهاست. برای آزاده بودن و جوانمرد بودن ابتدا باید شجاع بود و از هیچ کس و هیچ چیز نهراسید؛ هم سران رژیم جمهوری اسلامی و وابستگان حزب اللهی آنها و هم مجاهدین خلق نشان دادند که ترسو و بزدل هستند و توان تحمل مخالف را ندارند هر چند که “حق” باشد.
    دوستان، به نظر من بحث و جدل بیش از حد و هم زدن گندآب متعفن عملکرد این دو گرایش از گذشته تا امروز هیچ دردی از دردهای امروز ما را درمان نمیکند. هر دو، خبیث، ملعون و نفرین شده هستند. یک معجون سمّی بنام ” دین ایسم “.

     
    • آنارشیست، با درود،دو نوبت در پست قبلی‌ بر شما ایراد و انتقاد داشتم که از نظر خودم حق با من بود و همچنان نیز. اما برای این کامنت شما یک مثبت دادم که حق مطلب را بدرستی آدا کرده اید.

       
    • انارشیست گرامی، بله حرف شما در مورد دین سالاری به نظر من درسته ،اما اسیر کشی ربطی به مجاهد و غیر مجاهد نداره. من شنیده ام که این جانیان یک پیر مرد توده ای رو که مریض و دم مرگ بوده با برانکارد بردند برای اعدام. حالا این جانیان به همین دلیل هایی که شما در باره مجاهدان گفتید اول فرض می گیرند که همه جانباختگان مجاهد بودند و حال آنکه همون ها هم که می گویند مجاهد بودند به قول منتظری سمپات بودند. یعنی عضو نبودند . یه جوری معتقد بودند که راه مجاهدان حقه. حالا پایه استدلال درون دینی این جانیان سست و کجه، چون توده ای ، پیکاری ، راه کارگری، فدایی اکثریتی ،فدایی اقلیتی رو اول از مجموعه حذف می کنند تا بعد بر یک پایه غلط و مردم فریبانه محارب محارب کنند و من و شما هم رو هم بکشونند تو زمین فقه. این یک.
      این جانی پرست ها به من و شما میگند مگه از محتوای پرونده تک تک اعدام شده ها خبر دارید و حال اونکه اولا خودشون هم خبر ندارند و ثانیا اصلا بحث از محتوای پرونده نیست . بحث بر سر شکل اجراست ، اصغر قاتل و همین پورمحمدی هم حقشون هس که عادلانه وبا تشریفات شکلی درست از جمله حق داشتن وکیل، حق علنی بودن محاکمه و غیره برخوردار بشند.
      پایه سوم مغلطه این جنابان اینه که نسبت به فعل انجام نشده داوری می کنند. حالا یکی گفت سر موضعه. این به هیچ دلیل لازم نمیاره که پس از آزاد شدن باز هم سر موضع بمونه.تا چه برسد به اینکه ترور کنه.
      پایه سست چهارم ، از بیانات منتظری مستفاد میشه که به زندانی ها قبلا گفته نمیشه که حکم سر موضع بودن اعدامه. جرم و مجازات قبلا تفهیم نشده
      حالا از این ها که بگذریم در مرحله آخر ما می مونیم و وجدانمون. نازی ها اگر در یک دهکده یکی شون رو میکشتند ،تمام اهالی رو تهدید می کردند که یا قاتل رو معرفی کنید یا همه را قتل عام میکنیم .این کشتار هم به همین روش فاشیستی و انتقام جویانه بوده. حالا بعد از وقوع جنایتی که سالها پنهانش میکردند اافتادند به آسمون ریسمون بافتن برای توجیه فقهی و قانونی این جنایت غیرقانونی فجیع .
      دین سالاری اساسش بر اقلیت کشی و حذف مخالفه و این حکومت هم انواع و اقسام مخالفان خودش را اعم از مسلح و غیر مسلح همواره زده و کشته و حبس و ممنوع الورود و ممنوع النفس کرده.
      پاینده باشی

       
  66. با درود بی پایان بر سایت نشینان نوری زاد و هم خود جناب نوری زاد عزیز
    دوستان ما باید به این سید مرتضی حق بدهیم که این چنین آتشین از کشتار فرزندان این آب و خاک دفاع می کند. به چند دلیل.
    اول اینکه همه جریان انقلاب کبیر فرانسه را خوانده و شنیده ایم که مردم بعد از فتح زندان باستیل کشیشان را گروه گروه پای گیوتین می آوردند. خوب این سید هم این ها را خوانده و می ترسد. حاکمان جمهوری اسلامی هم می ترسند تا مبادا همان بر سرشان بیاید که باید برود.
    دوم اینکه اگر این اعدامها نشده بود و این رعب و وحشت در مردم ایجاد نگردیده بود می شد به این راحتی میلیارد میلیارد از جیب این ملت دزدیده شود و کسی دم بر نیاورد. ای اهالی سایت راستش را بگویید اگر این نسخ کشی ها نشده بود همین شما پررو نمی شدید و معترض بشوید که این پولهای کجا رفته و کجا می رود.
    اهالی سایت شما منظور سید مرتضی را نمی فهمید که می گوید اینها محارب بوده اند. چون شما ها هم محارب می بودید اگر این قتل عام ها صورت نمی گرفت راه می افتادید می رفتید در حیابان معترض می شدید که فی المثل کشتی های نفتکش را کی هاپولی کرد دکل های نفت را کی هاپولی کرد؟ سه هزار میلیارد تومان کجا رفت؟ اصلاً فکر نمی کردید که این حرفها به شما مربوط نیست.
    سید مرتضی حق دارد از این قتل عام ها دفاع کند. چون همین مزدک بی دین و خیلی های دیگر بجای اینکه کامنت بر علیه سید مرتضی ها بنویسند می رفتند در خیابان ادعا می کردند که باید آزادی باشد. و ما باید بتوانیم حرفمان را بزنیم. آن وقت سید مرتضی ها باید چه کار می کردند؟ لابد فردایش به این سید مرتضی ها می گفتید که باید یک شغل شرافت مند هم انتخاب کنید بجای دخالت در زندگی خصوصی مردم. شما اهالی سایت نان آجرکن هستید. این را خودتان می دانید. آیا اگر این همه نمی کشتند قالی باف می توانست این همه زمین ها را هاپولی کند؟ خوب نونش آجر می شد.
    شما کودکان کار را در نظر بگیرید. خوب اگر اینها نبوند که دیگر اسم مملکت را نمی شد بگذارید مملکت اسلامی خوب فردا می رفتی مثعرض می شدید که چی چرا کودکان کار هست چرا اعتیاد هست چرا فحشا هست چرا گرسنگی هست. آنوقت اگر اینها نبود لابد باید بودجه مملکت بجای اینکه برای مدارس علمی قم و مشهد و کاشان و یزد و… خرج شود باید خرج این بی سر و پا ها می شد. و من و شماهم معترض می شدیم که حتماً باید خرج مدارس و دانشگاهها و ایجاد کارخانه بشود. الان در این آرامشی که در جامعه وجود دارد به پاس همه این کشت و کشتار ها پزشکان ما خیلی راحت و بدون دقدقه به مریض های متمول سرویس می دهند و آنکه را که پول ندارد راحتش می کنند تا زجر نکشد. قانونی هم برای اعتراض و رسیدگی وجود ندارد. خوب ما ها هم که این وضعیت را غیر عادی غیر عادی می بینیم چنان ترسیده ایم که دم بر نمی آوریم. پس حق باسید است که از این کشتار دفاع می کند.
    ولی خیلی دلم می خواهد سید را بعد از فتح باستیل ببینم که چه می گوید آیا باز سر موضعی است یا نه

     
    • اقای سکولار شما نقدی به سخنان وعقاید اقا مرتضی نوشتی اینوسط چرا حکیم باشی را دراز کردی اخر چه ربطی به پزشگ ها داشت انانکه دائم از پزشگان بد مینویسند بهتر است بروند بررسی کنند که چند در صد از گل پزشگان این کشور بیش از حقشان در امد دارند نمیدانم این چه دشمنی است که گروهی با پزشگان پیدا کرده اند

       
      • امیر آقای عزیز من از آن آدنهایی هستم که صابون همین پزشکان به تنم خورده که بعداً هم جریان کیارستمی پیش آمد. تا همه ئنیا بدانند که در جامعه پزشکی ایران چه خبر است.
        پدری داشتم هشتاد و پنج ساله ارتشی بود. قند داشت. یک روز که از شهرستان آمدم خانه مان دیدم پدرم در حالی نزار روی تخت خوابیده علت را از مادر جویا شدم. گقت چند روزی است که اینطوری است.
        گفتم باید سریع برسونیمش به بیمارستان. چون ارتشی بود به بیمارستان چمران بردیمش. در قسمت اورژانس بیمارسان پر بود از مریض در راهرو. چون داشتند بنائی می کردند. و صدای وحشتناک سنگ بری در اورژانس می آمد. به هر صورت دکتر آمد سر وقت پدر بنده و بعد از اینکه معاینه کرد و آزمایش با هزار بدبختی که در حوصله اینجا نیست. دکتر گفت پدرت چیزیش نیست و کاملاً خوب است و جای نگرانی نیست. فقط ببریدش خونه چون ما اینجا جا نداریم و ازش مراقبت کنید. من هالو هم قبول کردم فکر کردم طرف دکتر است قصاب که نیست. بردمش خانه دیدم مثل یک تکه گوشت افتاده یک ساعت بعدش زنگ زدم دکتر خصوصی آمد برای ویزت وقتی فشار خون را گرفت گفت اینکه اصلاً در حالت اغماست و فشارش پنج است. جریان را تعریف کردم چیزی نگفت ولی گفت سریع به اورژانس خبر کنید و به یک بیمارستان برسانید. اورژانس که آمد گفت ما نمی توانیم به چمران ببریم دویست می گیرم که جا برایش جور کنم قبول کردم و پدرم را برد به بیمارستان پاسارگاد فردایش پدرم فوت کرد. اگر مثل سید مرتضی نمی گویی که تین داستان ها را از خودت در آوردی پس باید حق به من بدهی در ضمن جریان کشته شدن دختر بچه افغانی را که شنیده ای که بعلت نداشتن شناسنامه در بیمارستان فبولش نکردند و فوت کرد و یا آن دختر بچه ای که بخیه هایش را به علت نداشتن پول کشیدند. دوست عزیز همه چیز ما به هم می خورد بیل بیل بیل چعندر. آخوندا در ایران حکومت تیول داری راه انداخته اند و هر قسمت شده تیول یک عده که هر کاری دلشان م یخواهد بکنند فقط مواجب بالایی ها را بدهند کاری با آنان نیست.

         
        • جناب س گرامی اتفاقات پزشکی همه جا می افتد ولی سیستم پزشکی در کشورهای پیشرفته طوریست که هراتفاقی که می افتد کاملا از طرف افراد بی طرف بررسی شده و نتیجه اش را هم به بیمار و هم به رئیس بیمارستان و پرسنل آن برای بهتر کردن روش دستگیری از بیماران در اینده بکار می گیرند.و مسلما اگر جرمی شده باشد مجرم هر که باشد باید پاسخگو باشد.متاسفانه در ایران بعلت سیستم حاکم بیمارستان محل درآمد زیادی برای گروهایی است و اکثرا هم دست مافیای حکومتی در کاراست.بهمین جهت سیستم محافظت از حقوق بیمار اگر هم باشد بسیار ضعیف و کاری از پیش نمی برد مثل تمام ارگانهای دیگر.مگر فریاد زندانی در ایران بجائی می رسد؟ولی اگر همین اتفاق مثلا در آمریکا اتفاق افتاده بود پدر آن دکتر و بیمارستان در می آمد تا بتوانند از عواقب آن آزادشوند.دلیل اصلی آن بر میگردد به نوع حکومت و سیستم حاکم بر کشور.درایران جان انسانها ارزشی ندارد و سیستم با قوانینی انسان ستیز و دینی مربوط به 1400 سال پیش باعث قدرت گرفتن حکومتی مافیائی برهبری ////////////////// که خود را عقل کل می دانند در تمام امور وارد شده اند.شرایط ایران به فیلمهای وسترنی می ماند که عده ایی آدمکش و راهزن می آمدند و دهکده ایی یا شهرکی را تسخیر می کردند و هر صدائی را خفه میکردند.گروهای مافیائی در تمام امور کشور و هر جا منبع درآمدی باشد دست بالا دارند و به بیت وصلند.وقتی در کشوری رسانه های آزاد نباشد و مردم از ترس نتوانند حرفی بزنند و قوای سه گانه کشور دردست یک نفر و باندش باشد معلومه که مشتی قاتل و آدمکش خود سران مافیا باشند و هر کاری که بخواهند بر سر مردم بیاورند.بنابراین عیب از سیستم است و با از کار برکنار کردن و توبیخ پزشکی که خود درگیر هزاران مشکل است جریان حل نمی شود.کل سیستم فاسد و مافیائی است.

           
        • سک.لار گرامی من ادعا نکردم که همه پزشگان بدون استثنا پاک و درست هستند در تمام صنوف چه تحصیل کرده وچه بی سواد افراد سود جو وبی مسئولیت پیدا میشود من هم در مورد خواهر حودم که مبتلا به سرطان فک شد مشگل داشتم که منجر به فوت او شد دلییلش هم این بود که جراح مزبور روزی که خواهرم را جراخی کرد شب مسافر خارج بود چون با عجله و بدون توجه جراحی کرد اولن تمام نسج اطراف تومور را که باید برمیداشت برناشت و باید تمام سیستم لنفاوی گردن تا اوایل سینه را نیز تخلیه میکرد که نکرد با شرخی که دادم بای توجه کنی که منظورم دفاع ازپزشگان متخلف نبود ولی معتقد نیستم که همه گروه پزشگان را در همان ردیف قرار بدهیم با احترام

           
      • آقای امیر میفرمائی چه ربطی ؟ حالا ما به آن جراحها و کله گنده های این صنف کاری نداریم که چه پولهائی میگیرند. اما آیا سازمان نظام پزشکی که در واقع اتحادیه این صنف است درست است که برای 10 دقیقه هم کمتر ویزیت ، 30 هزار تومان همراه با دفترچه بیمه از این ملت فقیر که میانگین درآمدش یه بک ملیون هم نمیرسد مطالبه کند؟ این صنف حتی به تازه واردهای خودش هم رحم نمیکند چه برسد به بیمارها که طبق مرامنامه باید عاشق آنها باشد. پزشکان فداکار و انسان زیادند اما بیشتر آنهائی هستند که خودشان را با مدیران حقوق های نجومی مقایسه میکنند و یا شاید هم آن مدیران خودشان را با این پزشکان میسنجند.

         
    • خیر دوست گرامی ، نظر شما محترم و من هم با نتیجه گیری شما موافقم ، اما به دلایلی دیگر. بیاییم خود را به جای کسی بگذاریم که صرف نظر از اینکه مردم در یک
      برهه خاص تصادفا به اجرای قواعد اعتقادی او رای داده یا نداده باشند،آن قواعد را اصلا بشری نمی داند و معتقد است چون حکم خداست باید اجرا گردد ، حالا وجدان انسانی بپذیرد یا نپذیرد، مردم بخواهند یا نخواهند _ البته اگر بخواهند البته فبها_ ، محتوای قواعد با وجدان و شرایط امروزی و لوازم حیات اجتماعی مدرن و احساس و عاطفه و مبانی قانونگذاری جدید بخواند یا نخواند. دوست گرامی: خودت را به جای کسی بگذار که می گوید: زن سیده در 60 سالگی نازا می گردد، چون گوینده این حکم معصوم بوده، حالا گور پدر پزشکی و علم هم کرده، خودت را به جای بچه ای بگذار که میگه این حرف درسته چون بابام میگه، این حرف غلطه چون بابام میگه، این آدم رو باید کشت چون بابام میگه، اون یکی آدم ذیگه جاش تو بهشته چون بابام میگه،اون یکی دیگه به طرزی سادیستی بایستی هی تو جهنم از تشنگی میوه درخت زقوم بخوره و اون میوه تو بدنش بشه سرب داغ و بسوزونتش و او هر با او دوباره زنده بشه و شکنجه تا ابد ادامه پیدا کنه ، چون بابام میگه. این باباهه وقتی این قدر شکنجه گر باشه ، حالا شما چه انتظاری داری که بچه او دلرحم و با وجدان و از همه مهم تر معتمد به عقل و تشخیص خودش باشه؟حالا چی بشه که این بچه
      سری هم به عقل خودش بزنه؟ این بچه واسه اینکه عقل خودش رو هم به کاربندازه، اولا باید ترسش از اون شکنجه گاهه که فقط یک دیو میتونه مدیرش باشه بریزه، بعد بتونه با تته پته به باباش اعتراض کنه که بابایی این چه بساطیه که راه انداختی؟ تو داری به زور چماق و هویج حکومت می کنی و حکومتی که با زور ترسانیدن کاراش رو پیش ببره خلاف حرمت انسانه . باباهه که همون خودش یا خداش باشه میگه: بچه جون هر چی من میگم عقلانی و عادلانه هست چون من میگم. بچه میگه: بابای خوبم تو چرا خودتو نشون نمیدی تا فقیه و ولی و امثالهم به جای تو حکم ندند. در اینجا یه کارشناس دیگه که تا حالا داشته صحبت بچه (بنده) با بابا ( خدا) رو یواشکی استراق سمع میکرده ، می پره وسط . حالا نزن، کی بزن. بچه میگه : چرا میزنی ؟ آخونده یا کشیشه یا موبده یا خاخامه یا همون کارشناسه میگه: زدم تا تو بفهمی که خدا روی زمین کار شناس گذاشته تا رفع شبهه کنه و حکم هاشو به بنده برسونه؟بچه میگه: آهان، افتاد دوزاریم. خدا لابد وقت نداره ، پس من مزاحمش نمیشم. حالا تو بگو از چه راهی می فهمی که فرمون بابای من چیه؟ کارشناسه میگه: از کتابش و از گفته های معصومین. بچه می پرسه:گفته های معصومین رو از کجا گیر میاری؟ کارشناسه میگه:اووووووووووووووووووووووووه، چند صد هزار حدیث داریم که اونا رو غربال می کنیم با علم حدیث و چند علم دیگه. راه داره، چاه داره بچه جون. تو عقلت قد نمیده . باید چهل سال درس بخونی تا تشخیص بدی کدوم حدیث سندیت داره، کدوم نداره . بچه میگه : حالا اگه سندیت مشکوک باشه چی ؟ کارشناسه میگه:آهااااااااااااااااااااااااااااااان، گل گفتی . اگه از هر راهی رفتیم و ماشین حدیث شناسی مون گیرپاچ کرد، حالا مثل بچه آدم میریم به سراغ عقلمون تا ببینیم حکم با عقل جور میاد یا نه. بچه میگه:حالا نمیشه از اولش اصلا بیخیال حدیث و روایت و کلا بیخیال بابا بشیم و هر چیزی رو با عقل خود بسنجیم. کارشناس میگه: اصول دین تحقیقیه، ولی وقتی عقلت بهت گفت که خدا وجود داره، بایستی هر چی خدا گفت گوش کنی. بچه میگه: حرف کدوم خدا ، اونی که شراب رو حلال کرده یا اونی که شراب رو حروم کرده؟ اونی که شیعه رو جهنمی میدونه یا اونی که سنی رو انحرافی میدونه؟ اونی که شکنجه گاه داره یا اونی که شکنجه گاه نداره؟ اونی که ………، در اینجا جناب کارشناس دوباره می پره وسط، حالا نزن ، کی بزن.
      حالا سکولار گرامی: خودت رو بذار جای این کارشناسه . اون با متراژ خودش میگه اینا محارب بودن و محارب حکمش مرگه چون بابام گفته

       
  67. سارا از فرانکفورت

    درود و سلام به آقای نوری زاد و همه دوستان
    من کامنت ها را که می خوانم خیلی لذت می برم از این که هموطنان فهمیده ای دارم که می تونم به تک تک شون افتخار کنم اما این افتخار من وقتی عمیق می شه که ببینم اختلاف هست اما کینه نیست. مثلا من از نوشته های “این گفت آن گفت” مزدک و سید مرتضی متوجه می شوم که در پس نوشته های پر از اختلافشون کینه هست و این منو رنج می ده. درصورتی که مثلا از نوشته های علی1 و سیدمرتضی من این احساس را ندارم البته کاوه هم خیلی تند می نویسد و پر از کینه. من اینگونه که می شود دلم می گیرد. کینه که باشد حق و حقیقت و حقوق فردی و جمعی از میان برداشته می شود. من حتی به آینده کشورمان اگر که رها شود می روم و می بینم همین آدمهای پر کینه دارند توی سر و کله همدیگه می زنند و سقف خانه های همدیگه رو پایین می آورند. این مقدمه را برای این نوشتم که از رنج خودم گفته باشم. من به آقای سیدمرتضی خیلی احترام می گذارم اما این احترام می تونست بیشتر هم باشه وقتی از ایشان متانت ببینم. من خودم اینطورم که دوست دارم اگر من عصبانی هستم معلمم شوهرم استادم عصبانی نباشند. من اگر گاهی دروغ می گویم آنها که بزرگ من هستند اصلا دروغ نگویند من اگر یک جای اخلاقم کج است استادان و عزیزانم این یک دانه اخلاق کج را هم نداشته باشند. من به آقای سیدمرتضی احترام می گذارم بخاطر اشرافی که بر مسائل اسلامی دارد و برای فراگیری این همه مطلب کلی زحمت کشیده اند و عمری صرف کردن. اما دوست داشتم این همه معلومات از تعصب تهی بود. من یک ویدیو دیدم از یک روحانی عراقی که میهمان یک برنامه بود این روحانی با لباسی کاملا شبیه روحانی های ما در برنامه شرکت کرده بود. این روحانی خیلی راحت و ضمن احترام به پیامبر می گفت کلمه نفاق اصلا در فرهنگ عرب نبود و این کلمه را اسلام و قرآن وارد فرهنگ عرب کرد چون قبل از اسلام مردم همانگونه بودند که بودند بعدش وقتی شمشیر آمد وسط مردم درونشان با بیرون شان فرق کرد . یا می گفت پیامبر تا زمانی که در مکه بود خیلی اخلاقی بود و آیه های قرآن هم اخلاقی و شعوری بود اما به محض رفتن به مدینه شما دیگه با یک پیغمبر دیگه روبرو هستی . من از این روحانی خوشم آمد. این نشان می دهد که این فرد چون رفته بلباس روحانیت ذائقه انصاف و آزادگی اش را محونکرده هرجا راستی می بیند می گوید راست است و هرجا کجی می بیند می گوید کج است. من دوست داشتم یک عالم و یک مبلغ مذهبی مثل سید مرتضی از موضعی انتقادی به کل هستی حتی به خدا حتی به پیامبر حتی به قرآن حتی به خودش و به جامعه نگاه بکنه و شیعه را همین که شیعه است بر دیگران برتری ندهد. راستی یک بار پرسیدم از آقای سیدمرتضی که در صدر اسلام مسلمین زنان کنیز و اسیر خود را به دیگر مردان اجاره می دادند و بابتش پول می گرفتند. آیا این از نظر تاریخی درست است یا خیر؟ ضمن احترام
    سارا

     
    • من هم برای خانم سارا فرام فرانکفورت خیلی احترام قائلم چون ایشان بدون هیچ کینه ای گاهی هم سوالات خود از فرانکفورت را تحت عنوان “فهیمه خانم” طرح می کنند منتها دیگر فرام فرانکفورت نه! بله احترام من هم به ایشان محفوظ است که بدون کینه گاهی چنین جابجایی هایی صورت می گیرد منتها از حواس جمع بودن و حافظه قوی طرف دیگر غفلت می شود! حال اینکه خانمی بنام سارا متخصص بیهوش کردن انسانها اصلا در فرانکفورت وجود خارجی دارد یا ندارد مساله دیگری است که با این جابجایی ها خوانندگان نوشته های سارا فرام فرانکفورت را متوجه این نکته می کند که همانطور که بسهولت آب خوردن و البته بدون کینه از کسی! می شود سارا این فرانکفورت بشود فهیمه این ایران! ممکن است سارای فرانکفورتی متخصص بیهوشی خانم هنرمند دیگری باشد این ایران که یک پل هوائی بین اینجا و آنجا برقرار می کند!
      در مورد دیدگاه اسلام نسبت به برده داری قبلا در این سایت زیاد نوشته شد ،و در مورد مزدک این سایت ،من از او کینه ای بدل ندارم اگرچه از توهین های زشت و بی ادبانه او به اولیاء اسلام تنفر دارم و با او مطابق الفاظ و محتوای گفتار او مجادله می کنم و البته بنیان کفر او هیچ تفاوتی با بنیان فکری سارا فرام فرانکفورت یا فهیمه فرام ایران! ندارد الا اینکه مزدک مثل فلفل تند و تیز است و صریح فحاشی می کند اما این حسن را دارد که بوقلمون صفت و فریبکار نیست ،اما برخی خاصیت فلفل تندی او را ندارند اما الفاظ خود را با رنده فریب کاری رنده کرده و آنرا در فضای عمومی رها می کنند،گاه تحت عنوان سارا متخصص بیهوشی فرام فرانکفورت ،گاهی هم فهیمه (متخصص چی؟!)فرام ایرون و محتملا تهرون!

       
      • سید مرتضی
        شما که عسل تعارف می کنی ، پس این زدن دیگر چیست ؟ نیست که شما حتما از ناف ایرانید و چرا به خانمی محترمانه جواب نمی دهید ؟ حال که یک هوادار پیدا کرده اید ، لگدش می زنید ؟

         
    • خانم سارا مطمئن باشید ما هیچ کینه ای نسبت به کسانی که بهترین فرزندان این مرز و بوم را قتل عام کرده اند نداریم. اصلاً خوشحال هم هستیم که جا برای ما بازشده. مگر می شود نسبت به جنایت کاران کینه داشت مگر شما که در فرانکفورت زندگی می کنید نسبت به پگیدا کینه دارید؟ یا نسبت به اف د پ. نه خوب آنها هیتلر را می گویند آدم خوبی بوده و بعدش هم چند تا ترک و پلیس را سربه نیست کردند. حالا مگر چی شده. مگر خدای نکرده شما نسبت به ای اس یا همان داعش خودمان کینه دارید نه نباید داشته باشید آنها هم مگر بجز قتل عام مردم کرد و ایزدی و عراقی و سوری کار دیگری کرده اند. وا، مگر می شود کینه داشت؟ نتیجه اینکه ما باید آدم های خوبی باشیم و هرکس آمد سر بچه های ما را برید با لبخند بگوییم این کار بد است و بی تربیتی است و نباید از این کار ها کرد. بد بد بد
      برویم دنبال بحث های سازنده.

       
    • سارای گرامی بنظر شما در همان المان کسانی را که از جنایات نازیها و فاشیستها حمایت می کنند و خواهان یکدست کردن جامعه آنهم با روش نازیها و فاشیستها و اسلامیان …مردم با چه دیدی می نگرند؟ اسلام درایران و خاورمیانه همان نقشی را بازی می کند که نازیسم و فاشیسم در اروپا.

       
    • سارا از فرانکفورت گرامی
      باعث افتخار ماست که هم وطنی چون شما داریم در آن سمت این کره خاکی. یک درد دل بکنم با شما. من اینجا حتی گاه شده خطاب به خودم کلمه تندی را بکار برده ام ولی به کسی کنایه نزده و تحقیر نکرده ام. حتی در مقابل فرمان شلاق زدنم از سوی سیدمرتضا، نوشتم که در خانه ام هستم منتها بعدش اگر متضرر شدی، خودت مقصری و جناب نوری زاد در مقابل نوشت متعجبم از این کف عصبیت بر دهان قلم شما. آنچه خودم می دانم این است: در مقابل توهین و تحقیر دیگران، کمی مکث می کنم و اگر کار طرف سیستماتیک و هدفمند باشد، به شدت از خودم دفاع می کنم. چگونه؟ با تخریب کردن چهره کلمات زشتی که او بکار برده. در چنین احوالی سعی می کنم تنها بر چهره کلمات و عبارات فرد توهینگر خط بکشم و آن را سیاه کنم. کار ندارم این روش من درسته یا نه. ولی یک مشکل پیش میاره و آن اینه که خواننده تصور می کنه من بشدت عصبی هستم و انگارکوهی از کینه در دل دارم. نه اینکه کاملا آرام و بی عیب باشم اما آدم عصبی نیستم. در واقع کلمات تند دیگران را پاسخ دادن یا از دوستی رنجشی سخت دیدن و آن رنجش را با کلماتی تند پاسخ دادن، از سمت من معنای دفاعی دارد نه تهاجمی. یعنی نمی خواهم فرد را تخریب کنم می خواهم از تخریب او در امان باشم با بلند کردن شمشیری شبیه شمشیر او. با این فرق که شمشیر من تنها شمشیر، نه بدنش را هدف می گیرد.بگذار مثالی بزنم. وقتی کورس عزیز(هرکجا هست سلامت باشد) را بخاطر پرداختن بیش از حد به مسائل سیاسی نقد کردم و جوری نوشتم که بر او اثر بگذارد(می دانستم سطح او بالاست و او با پرداختن به عمامه این و آن، این سطح را در ذهن هوشمندانی که خواندنش را بر خود واجب کرده اند کم می کند) یکی از دوستان در پاسخ به نقد من، نوشت بیت رهبری فهمیده که تاثیر کورس زیاد است پس ماموریت داده اند به این فرد(یعنی من) تا او را بکوبد و از آقای نوری زاد درخواست کرد که پاسخم دهد قبل از هر کاری. در جواب نوشتم نه من چنین ماموریتی ندارم. باز اصرار کرد. بار سوم حتی به تحقیر رو آورد و من در جواب نوشتم این تحقیر و توهین های تو«پشکل هایی» است که در دوردست روستاها ریخته می شود. نیز دوست دیگری سیستماتیک شروع کرد به توهین کردن و از یک نوشته من، هزاران علامت مبنی بر بد و زشت بودن و ناانسان بودن من استخراج کرد که آنجا هم عبارات تحقیرامیز و نه شخصیت او را نقد کردم. این را نمی گویم که خودم را بزرگ جلوه دهم. زیرا براستی که عیوب متعدد دارم ولی درد دل دارم با شما می کنم که غیر از شما و مازیار کسی با این نگاه که نوشته من مطلقا از کینه و عصبیت خالی است برخورد نکرد. بعدها هم خود سیدمرتضا بارها عبارات تحقیرآمیز بسیار در باره من بکار برد و حتی به من کلمه نامتعادل و روانی اطلاق کرد؛ شاید دید وقتی من هم از او در مقابل توهین گرانش دفاع می کنم و هم از دیگرانی در مقابل توهین های سیدمرتضا، حکم کرد که نامتعادل و روانی هستم! باری گذشت تا اینکه یکی از عزیزترین دوستانم-هرجا هست تار تار حیات جانم فدای بزرگواری و انسانیتش باد- از دست من قهر کرد بخاطر همین عبارات تندی که گاه بکار می برم و یکبار هم خطاب به او سر قضیه ای بکار بردم. او هم نوشت کابران سایت نوری زاد اتفاق دارند که تو عصبانی هستی و در این مورد اشتباه نمی کنند. این دیگر تا نهایت دلم را ریش کرد. هرچه برایش -از سر راستی -توضیح دادم که عبارات تند من تنها در پاسخ به تحقیر دیگران و نقد تحقیر آنها( و نه نقد شخصیت شان) است و در نقد تحقیر دیگران باید عبارات کوبنده بکار برد ، به گوشش فرو نرفت و من را در شرمندگی تندگویی هایی که شاید هیچ لازم هم نبود، از دوستی اش محروم کرد. غیر از شما که بزرگواری نشان دادید و پیداست که با دقت متنها را می خوانید، مازیار عزیز-غیر از مدافعتی که گاه از عبارات ناچیز من دارد و حتی بابت این کارش با احترام نقدش کرده ام- هم دلی پاکتر از آب دارد زیرا در بنیاد سخنان ناچیزم کینه و عصبیتی نیافته است. آنکه کینه ورز و عصبی است نمی تواند خود را جور دیگری نشان دهد و هموا

       
      • علی۱ گرامی
        اتفاقا مطالب جالبی می نویسید ، پر باری سایت آقای نوری زاد عزیز به متنوع بودنش است ، من گرچه کمتر به شما و مازیار وطن پرست عزیز جواب می دهم ، اما خوشحال می شوم زمانی مطلبی در سایت از شما می بینم.

         
      • تلاش کنید راستگو باشید ،من فرمان شلاق زدن شما را دادم؟ یا بتعبیر شما من عمال خود را سراغ شما فرستادم؟ من چه جایگاه اجرایی یا قضائی دارم که چنین کنم؟ آنچه گفتم فقط تذکر و هشدار به یک دوست اینترنتی مجازی بود که نسبت دادن صریح آن وصف زشت به یک عالم معتبر اسلامی ،بلکه به یک فرد معمولی مطابق قانون مجازات شلاق دارد ،این فرمان نام ندارد این فقط یک تذکر بود که شما مودب باشید.

         
        • سیدجان
          یعنی من کپی این اظهاراتتو نگه داشتم و الان دارم و خوشبختانه اون اظهارات هنوز تو اون پست موجوده و امثالهم فقط یه تذکر ساده بود؟!اخوی یا شما بدلیل اینکه با زبان پارسی آشنایی نداری درست کلمات رو ادا نمی کنی یا ما معنی تهدید رو نمی فهمیم؟!بابا خداییش همه رو سر کار گذاشتی.دیگه بحث از تناقض گویی گذشته.

           
  68. منافق یعنی دو چهره

    در خواست پاسخ از سید مرتضی

    عالیجناب، شما در تمام کامنتهایی که تاکنون در حمایت از جنایت سال 67 نوشته ای شدیدا بر واژه محارب و قانونی بودن حکم آنها تاکید کرده ای و برای مجاز شمردن این اعدامها پشت واژه قانون سنگر گرفته ای من فقط یک سوال از شما دارم که در ذیل مطرح خواهم کرد خواهش می کنم به سفسطه و مغلطه ای که از استادت مصباح یزدی فرا گرفته ای متوسل نشو و دقیقا پاسخ سوال را بفرمائید.

    طرح سوال: همه ما منجمله شما میدانیم زندانیانی که پس از عملیات مرصاد اعدام شده اند متشکل از دو گروه بوده اند 1ـ طرفداران مجاهدین خلق 2ـ طرفداران گروههای چپ و کمونیستها. شما و تمام مقامات حکومتی که تاکنون اظهار نظر کرده اند چرا این دسته دوم را عمدا سانسور می کنید!؟ شما در تمام کامنتهایت تاکنون عمدا هیچ نامی از این دسته دوم نبرده ای، چرا؟ مگر آنها انسان نبوده اند؟ مگر صدها نفر از اعدامیهای 67 از این دسته دوم نبوده اند؟ اینها براساس کدام حکم و اتهامی اعدام شده اند؟
    شما عمدا زوم کرده ای بر کلمه محارب و مدام در کامنتهایت این کلمه را تکرار می کنی ونتیجه دلخواهت را می گیری تا جائی که جناب نوریزاد خطاب به شما اینچنین مرقوم فرموده اند: (…..شما در همین نوشته کوتاه، میخ استدلال خود را بر واژه “محارب” کوفته اید و بر همان اساس پیکره داوری خود را آراسته اید….) چرا بقول نوریزاد بر واژه “محارب” عمدا زوم کرده ای و بر همین اساس پیکره داوری خود را آراسته ای!؟ من با عرض معذرت از شما میخواهم بگویم شما عمدا و با اصرار مثل تمام هم لباسانت برای توجیه جنایت داری دروغ می گوئی دلیل آن هم این است که این استدلال شما شامل صدها اعدامی گروه دوم(چپها) نمیشود و شما عمدا آنها را سانسور می کنی واقعا چرا؟

    اگر مجاهدین خلق قیام مسلحانه کرده اند گروههای چپ قیام مسلحانه نکرده بودند
    اگر مجاهدین خلق عملیات مرصاد را انجام داده اند گروهها چپ دخالتی نداشته اند
    اگر مجاهدین خلق به ترور متوسل شده اند گروهها چپ متوسل نشده اند
    اگر مجاهدین خلق با خمینی مقابله کرده اند گروههای چپ با خمینی همراه بوده اند و بدلائل ضد امپریالیستی خمینی را همراهی و تایید می کرده اند پس چرا اینها را که تعدادشان صدها نفر میشود را اعدام کرده اید!؟

    ملاحظه می کنید واژه “محارب” توجیهی شما به هیچوجه شامل اعدامیهای گروه چپ نمیشود و به همین دلیل است که شما عمدا آنها را سانسور می کنی و هیچ اشاره ای به آنها نمی کنی این در شرایطی است که اینها همه با هم اعدام شده اند و در یک قبرستان بصورت گمنام دفن شده اند سوال این است چرا اینها را عمدا سانسور می کنی؟ آیا از نظر شما اینها انسان نیستند و نباید روشن شود به چه دلیل همزمان با مجاهدین اعدام شده اند!؟

    از همین سوال روشن میشود که با عرض معذرت، شما برای فریب دیگران منافقانه پشت واژه “محارب” و “قانون” سنگر گرفته ای چون این دو واژه به هیچوجه شامل اعدامیهای دسته دوم نمیشود و از طرفی دیگر وقتی کاربر محترمی بنام سید رضی به شما یادآوری کرد که تمام قوانین جزایی و کیفری و حقوقی و مدنی، تماما تحت قانون مادری بنام “قانون آئین دادرسی” باید به اجرا در بیاید و در پست پیشین تعداد زیادی از مواد این قانون را که در این اعدامها اجرا نشده است را توضیح داده اند شما چرا بجای پاسخ آن برخورد زشت را با ایشان کرده ای این است که عرض می کنم شما منافقانه برای فریب در پشت واژه “قانون” سنگر گرفته ای.

    از طرفی دیگر، تا این تاریخ، تنها حکمی که از خمینی بوسیله آقای منتظری افشا شده است تنها گروهی که بعد از عملیات مرصاد مورد غضب خمینی واقع شده اند همین مجاهدین خلق هستند در این حکم هیچ اشاره ای به گروههای چپ نشده است و هیچ حکم جداگانه ای هم تاکنون در مورد گروههای چپ منتشر نشده است خیلی عجیب است معلوم نیست اینها بر چه اساسی اعدام شده اند؟

    ادامه در کامنت بعدی….

     
  69. منافق یعنی دو چهره

    ادامه کامنت قبلی:

    خوانندگان محترم این سایت، برای روشن شدن حقیقت و افشای حیله خمینی و به تبع آن آخوندها، به شما پیشنهاد میشود مجاهدین خلق را رها کنید چون آخوندها در آن عرصه برای مغلطه و سفسطه و فریب مردم کاملا خود را آماده کرده اند برای پرده برداشتن از چهره واقعی آخوندها و انگیزه واقعی آنها از این اعدامها، زوم کنید روی اعدام این دسته دوم که آخوندها عمدا آنرا در اظهاراتشان سانسور می کنند در مورد اعدام این دسته، آخوندها نه میتوانند در پشت واژه “محارب” و “قانون” مخفی شوند و نه هیچ “حکمی” از خمینی در دست دارند افشای دلیل اعدام این دسته دوم، هم دلیل واقعی اعدام مجاهدین را افشا می کند و هم چهره منافقانه آخوندها و خمینی را رسوا می کند .

    برای رسیدن به پاسخ این پرسش، شما را ارجاع میدهم به افشاگری مرحوم منتظری بزرگ، آنجا که میگوید احمد خمینی از چهار سال پیش مدام می گفت از روزنامه فروش تا هوادار اینها را باید اعدام کنیم و خود منتظری باز میگوید اینها عملیات مرصاد را بهانه کردند و نقشه قبلی خود را عملی کرده اند!! ملاحظه می کنید این تحلیل منتظری که اعدامها را براساس نقشه قبلی آخوندها میداند هم اعدام مجاهدین را موجه می کند و هم اعدام گروهها چپ را و این نقشه براندازی همان نقشه ای است که از اول انقلاب خمینی مرحله به مرحله آنرا در مورد تمام گروهها اجرا کرده است و تا کنون نیز بوسیله جانشینش ادامه دارد باز هم به شما کاربران توصیه می کنم در دام آخوندها و واژه محارب! نیفتید که آنها در عوام فریبی استادند بلکه برای رسوایی خمینی و اخوندهای همراهش فقط بچسبید به اعدام گروههای چپ و از آنها دلیل بخواهید مطمئن باشید هیچ دلیلی جز رسوائی ندارند و از پاسخ فرار خواهند کرد ولی شما به هیچوجه آنها را رها نکنید

     
  70. با درود به نوری زاد گرامی و هم میهنان فرهیخته و با سلام به جناب سید مرتضی : جناب سید مثل اینکه دیگر کمی عصبی شده اید و تاثیر این عصبانیت باعث شده که به روشن بینی و پیش گویی تمایل پیدا کنید و از پشت اسامی حدس هایی بزنید که غلط باشد و پیشینه خود را زیر سوال ببرید جناب سید بنده هرگاه هرگونه کامنتی بگذارم حتما ایمیل خود را ضمیمه میکنم که سرور عزیز جناب نوریزاد متوجه باشند ! جناب سید گویا از زمانی که با خانم شیرین روشن راجع به قوقولی قوقو کردن خروس بحث میکردید و بنده متذکر شدم کمی از من دلگیر هستید (حدود چهار سال قبل ! جهت یاد آوری عرض شد .) جناب سید لطف کنید کمی ازعصبیت دست بردارید تا طبق نظری که اعلام کردید به ارشاد منحرفین این سایت وزین توفیق یابید البته از تعداد امتیازاتی که به حضرت عالی میدهند میتوان متوجه توفیق ارشادات سرکار عالی شد شما متاسفانه با عصبیت خاصی از پاسخ دادن صریح به بعضی ازکامنت گذاران خود داری میکنید که باعث شبهه ناک شدن نظر های ارشادیتان میشود جناب سید هم لباسان سر کار عالی دیگر آبروی چندین ساله این کسوت را به کل از بیخ وبن برده اند که با هیچ آب کوثری نمیتوان لکه های ننگ را شست و متاسفانه جناب عالی هم که از پیر ومرادتان یعنی مرحوم منتظری هم تبری جسته اید و قتل های وحشت آور جانیان خون آشام را مورد تایید قرار داده اید و این دجالان هم برای لوث کردن جنایتشان رقم بالا تر از هفده هزار ترور را جعل کردند تا کمی از زیر بار گناه اسبق خود شانه خالی کنند جناب سید طبق اصل صریح اسلام مجازات قتل و یا ترور قتل است واگر کسی از آن گروه مرتکب قتل و یا ترور شده بود حتما وی را اعدام میکردند وبه همین دلیل افرادی که در زندان ها بودند حتما مرتکب قتل نشده بودند پس به جرم قتل نا کرده چرا اعدام شدند و سرکار عالی هم که فرمودید در جریان مستقیم نبودید چرا صحت این قتل های کثیف را تایید و بار گناه را بر دوش های نحیفتان میگذارید . لطفا کمی اندیشه کنید . با احترام .

     
    • مهردادجان
      خواهشا دفعه آخرت باشه به سید مرتضی سیدجان می گی یا مثلا ضرب المثل معروف هردم از این باغ بری می رسد رو به کار می بری چون از نظر سیدما تو کل ایران فقط شما از این الفاظ استفاده می کنی و هرکی اینارو بگه حتما مهرداده!!این معنی استدلال قوی استاد فلسفه حوزست!!گفته باشم که در صورت تکرار کلامون بد تو هم می ره.

       
    • مهرداد گرامی

      من ادعای شما را می پذیرم خصوصا اگر قضیه ایمیل را جناب نوریزاد تایید کنند،فقط سوالی از شما
      دارم و آن اینکه شما با آنهمه انگیزه در نوشتن و دائم کپی پیست کردن اخبار که همه را ذله کرده بود چطور شده است که مدتها ساکت بودید و نمی نوشتید؟
      در مورد ارشاد ،ادعای من ارشاد کسی نیست ،من با شماها مجادله می کنم در مسائل دینی ،می خواهید بپذیرید یا نپذیرید ،امتیاز دهید یا ندهید ،هر انسانی مسوول اعمال و اقوال خویش است.اون ماجراهای قوقولی قوقو! که سرگرمی های شما و شیرین کاری شیرین خانم بود را هم من مفصل جواب داده بودم دلگیری هم در کار نبود.
      عصبیت نداشتن از نظر شما این است که اینجا جاهلانه هر مزخرفی بدین بسته شد من آنرا بپذیرم؟ این می شود عدم عصبیت؟ اصلا میزان عصبیت چیست؟ چرا شما خودتان را از عصبیت نسبت به دین منزه می دانید؟هم لباسان مرا هم اگر نقدی دارید بروید بخودشان بگویید چرا آنها را بمن ربط می دهید؟
      در مورد مرحوم استاد قدس سره ،درست حرف بزنید ،من از ایشان تبری نجستم ،تبری یعنی بیزاری جستن ،من کمال احترام برای اساتیدم قائل بوده و هستم اما احترام به استاد لزوما بمعنای تقلید کورکورانه از همه انظار و آراء آنان خصوصا در مسائل سیاسی نیست ،چنانکه خود ایشان هم احترام زیادی برای مرحوم آقای خمینی قائل بودند در عین حال به ایشان نقد هم داشتند ،من در این مورد فهم خود را از مسائل قانونی و تاریخی و سابقه عمل گروهک مزبور را دارم و معتقدم مرحوم آیت الله خمینی و هر انسان خداپرستی راضی بقتل هیچ بیگناهی نبوده و نیست ،و موضوع مجازات مجرمین را نباید با عطش ادمکشی پیوند داد چنانکه در این سایت می بینید بعضی عقده گشائی می کنند و شما هم مثل آنان تعبیر کردید ،البته مجازات قتل در اسلام قصاص یا عفو است از طرف اولیاء دم مقتول ،اما مجازات محاربه نیز در قانون اعدام است چنانکه مجازات عضویت گروه محارب نیز ،شما اگر واقعا حمید نیستید و در عین حال بحث های این چند پست را دیده اید لطفا تجاهل نفرموده و به متن قانون مجازات اسلامی مصوب سال 61 در مورد محارب که در سال 67 هم محکم بوده مراجعه کنید و مساله مجازات قتل از سوی اولیاء دم را با حکم شرعی قانونی محارب خلط نکنید.با احترام

       
      • (لطفا ملیجک بازی در نیاورید! ،اگر در موضوعی حرفی برای گفتن دارید فقط استدلال کنید کنید نه حاشیه روی ،همین الان این کامنت شما سراسر مغلطه و نقد شخصیت است پس بصرف نسبت مغلطه بکسی نمی شود دست بالا داشت ،دروس حوزوی فقه است و فلسفه و عرفان و منطق و تفسیر نه مغالطه ،شما اگر کسی پاسخ شبهات شما را داد می گویید مغالطه ،اگر سکوت کرد و رفت می گویید آخوند عبوس یا ترسو یا بیسواد ،با کدام ساز شماها باید رقصید؟!
        خوب من هم مثل تو یک انسانم و زن و فرزند و مشکلات زندگی دارم و برخی شوون کاری تحقیقی ،بناچار ساعاتی از استراحت خود را کوتاه می کنم و اینجا مطلب می نویسم فحال اگر مدتی استراحت کردم شما باید بگویی فلانی دید هوا پس است و چه و چه؟)(سید مرتضی در مقام پند و اندرز دیگران)
        (من ادعای شما را می پذیرم خصوصا اگر قضیه ایمیل را جناب نوریزاد تایید کنند،فقط سوالی از شما
        دارم و آن اینکه شما با آنهمه انگیزه در نوشتن و دائم کپی پیست کردن اخبار که همه را ذله کرده بود چطور شده است که مدتها ساکت بودید و نمی نوشتید؟)(سید مرتضی در مقام بازجویی دیگران)
        سیدجان شما که خودت می دونی هرکسی خونه زندگی داره پس چطوری انتظار داری مهرداد(حمید1)دائما اینجا بنویسه.نه خود شما یه خط کامنت داری و کیلومتری دیگران رو کلافه نکردی؟!!اخوی مغلطه ای که به شما نسبت می دن همین چیزاست ها!

         
      • من اصلا ذله نشذه بوذم . خیلی هم استفاده می کردم آقای نماینده همه

         
  71. من مانده ام که سید مرتضی را چگونه خطاب باید کرد که به گوشه ی قبای ایشان بر نخورد؟ احترام می گذاریم ، می گوید مسخره می کنی ، عادی صحبت می کنیم ، می شویم بی ادب ، آن هم با (لهجه ی شیرین) به قول حمید۱ اول چند متلک بار افراد می کند و همه را بی ادب و بی تربیت و نادان خطاب می کند و بعد تازه منت هم می گذارد ، من که نمی خواستم جواب بدهم ، ولی حالا دادم .
    این هم چند نمونه
    «به انسان
    هرچند باز از ادب انسانی خارج شدید و مطلب شما ارزش پاسخگوئی نداشت ،اما می گویم

    سیدرضی
    مودبانه لودگی کن ،چون بی ادبانه لودگی کردن نمکی ندارد و سبب رسوائی است ،هیچ نیازی هم به اعتراف نبود

    حمید گرامی بشرافت ات قسم اگر داشته باشی که من جز با نام سید مرتضی نمی نویسم ،

    بفرما اینهم از سواد مزدک دموکرات این سایت! ریشه های دموکراسی در شاهنامه فردوسی! بابا جان

    تا چشمت در آد مزدک!
    اولا هروقت می خواهی فاکتی تاریخی ارائه کنی مدارک و اسناد آنرا از تاریخ نشان بده و حرف این و اون سایتو مثل طوطی که تقلید می کنه تقلید و
    تکرار نکن.

    اگر انسان هستید به مردم توهین نکنید ،»

     
    • شما برای اینکه از این ماندگی رها شوید لطف کنید با همفکران خودتان خطاب کنید و دخالتی در مورد نحوه مخاطبه من با دیگران نکنید چون آن بشما مربوط نیست ،من با هر مخاطبی باقتضای ادب و معرفت و طرز نوشته او گفتگو می کنم ،شما سعی کنید که مطالب خودتان را بنویسید و اگر در مورد من دچار درماندگی خاصی هستید با من سخن نگویید ،به معما گویی و کلی گویی های بی دلیل و واژه شناسی های خودتان بپردازید ،کلمه گوشه را هم ضمنا با یاء جدا نمی نویسند.
      من گفتم اگر انسان هستید و ادعای انسانیت می کنید ،بمردم و نمایندگان مردم توهین نکنید و آنان را گاو ننامید ،این تذکر باید سبب درماندگی شما شود؟ چون شما خارج از کشورید و این نظام را قبول ندارید باید خود را ولی یا قیم یا وکیل مردم دانسته و از جانب آنها به نمایندگان آنها توهین کنید؟ این انسانیت است از نظر شما؟

       
  72. موالی بی ادب پیروز نهاوندی

    درود بر نوریزاد مسلمان

    در اینجا چار زندان است …

    ایا شنیده اید که انسانهایی وجود دارند که به انسانهای دیگر تجاوز میکنند و بعد انها را میکشند یا اول میکشند و بعد ….
    بعظاً اینها چندین نفر را میکشند و ….
    به ا ین نوع ادمکشها میگوند کلان قاتل (serial killer)البته در زبانِ دشمن .همان اصغر قاتل…
    در این ممالک غرب ِ بی پدر و مادر (اق جلال…) ایشان را به زندان محکوم میکنند وگاهاً اعدامشان میکنند .
    اما در ایران مسلمانان دسته دسته دختر بچه ها را….
    و اکنون وزیر ، وکیل، سردار وبرازنده اند .
    در ان لحظه های بی پناهی هیچیک از ایرانیان(سودِ بانکی ۲۵،۳۰٪ حق السکوت)به یاری اشان نرفت .المانها از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۴ کسب و کار خوبی داشتند .اما فقط ۱۱ سال .الان ایران ۳۸ سال…
    در ایران مسلمانان نه تنها ازان اعمال دفاع میکنند بلکه حالا پسرِپیر مردی را که نخواست به دوزخ وارد شود را هم به محاکمه میکشند …
    هنوز هیچکس از غصه دق نمیکند و شاد به حکمِ جبارمفتخر می شوند .
    گویی با اسلام تمامیِ بلاها هم ایران را تصرف کرده اند.
    در ان سرزمینِ بلا زده دکتر،مهندس،نویسنده، سینماگر وروشنفکر هم وجود دارد…
    و همه مفتخر. بغض این بی چاره گی خفه ام میکند.

     
  73. “اندر حكايت سيد مرتضي”

    چه اين سيد را دوست بداريم يا نه، چه او را انساني صادق و روشن ضمير بپنداريم يا خير، حضور پر رنگش را در

    اين سايت، منكر نتوانيم شد!

    آیا قلم زدنش، چنين پر تلاش و مستمر، از باب “امر به معروف و نهي از منكر” است؟ چنانكه خود مدعيست

    يا ماموريتي محول شده از جانب از ما بهتران ؟ كه برخي بر اين باورند؟ ? Who knows قضاوت با شماست!

    هريك از ما، با درج كامنت هايمان در اين سايت، رد پايي از کاراکتر شخصيمان برجاي ميگذاريم. حدس و گمانه زني در

    رابطه با شخصيتهاي نهفته در پس اين نامهاي مستعار، با مشخص شدن حرفه و شغل فرد، گاهي اسانتر ميشود.

    بعنوان مثال هنگامي كه كاربري تحت عنوان”تخريب چي دفاع مقدس” مطلبي ميگذارد، راحتر ميتوان به دغدغه ها و

    احساساتش در زندگي روزمره پي برد.

    حال سيد مرتضاي ما با اعتراف بر حوزوي بودن خود، كار را اندكي بر ما سهل كرده تا پيش داوري هاي خود را

    محكي زده باشيم.

    * * *
    بخش مهمي از تَربيت طلاب در حوزه هاي علميه، اموزش قوانين و أصول” جدل” است كه در ان به طلبه ها،

    طريقه و شيوه بحث و استدلال و برهان و مغالطه و تكنيك هاي پيچيده انرا مياموزند. لذا تقريباً از محالات است،

    كه در بحث و جدلي، اخوندي كم بياورد و برحقانيت سخنان مخاطبش معترف گردد، حتي اگر بر صحت و درستي

    سخنان او يقين داشته باشد! خصوصا اگر اين بحث و جدل ها جنبه عقيدتي و اعتقادي داشته باشند!

    اين سيد ما هرگاه هوا پس باشد و اوضاع و احوال، قمر در عقرب، همچون مرغابي هاي بندر انزلي، با يك زير ابي

    ماهرانه چند صباحي از نظرها محو ميشود، و انگاه كه أب از أسياب افتاد و نوري زاد گرامي سفره سخن و گفتگو،

    را دگر بار گستراند، بناگاه سر از أب بدر أورده و دوباره بر صدر اين سفره جلوس مينمايند و رشته سخن در دست ميگيرند!

    سيد مرتضي در بسياري از نوشته هاي خود، فعالين اين سايت را بدليل توهين به او و اعتقاداتش، سرزنش كرده است در

    حاليكه خود در نوشتارش، هزاران قرباني بيگناه را كه قادر به دفاع از خود نيستند، ” انگل” اجتماع مينامد، و بر

    ارتكاب قتل انان، در صورت ازاديشان يقين دارد!

    ايشان بارها ادعا كردند كه بعنوان فردي مستقل و طلبه اي محقق در اين سايت قلم ميزنند و ارتباطي بحكومت و

    عملكردهاي نادرست ان ندارند، در حاليكه بناگاه، از جنايات وحشتناكي كه حتي هيولاهاي اوين نيز از اعتراف

    به انها اجتناب ميكنند، حمايت كامل كرده و هزاران إنسان بي دفاع را كه حتي ايت الله منتظري كه سيد مرتضي

    بارها بشاگرديش افتخار كرده اند نيز محاكمه شان را غيرعادلانه و وحشيانه تعبير كردند، مستحق اين مجازات

    غيرانساني بر مبناي احكام شرعي صادر شده در ١٤٠٠ سال پيش ميدانند!!

    سيد ما و ايت الله ها و مراجع تقليد مان با ميل و رضاي خاطر از نعمات دنياي مدرن و تكنولوژي جديد كه عمدتاً

    محصول تلاش و كوشش كفار غربيست بهره فراوان برده اما هر آنجا كه منافع و خواستهايشان ايجاب كند،

    احكام و قوانين كهنه ١٤٠٠ سال پيش را، در دنياي مدرن و پيچيده امروز بكار ميگيرند و براي حل چالش هاي

    بزرگ جامعه، دعا و نذر و روضه تجويز ميكنند!

    و ايكاش چنين ميبود! ايكاش با نوشتن دعائي و اويختنش بر در و درگاهي، فجایع ای را كه كشورمان با ان

    مواجه است میشد از ميان برداشت!

    * * *

    در داستانها آمده است :

    مادری پسری داشت دست کٔج که دزدی میکرد. نزد شیخی بردش. شیخ دعایی نوشت و بر بازوی پسرک بست و

    بمادر گفت: با این دعا‌ او دیگر هرگز دزدی نخواهد کرد !

    هنگام بازگشت به خانه، پسرک از مادرش عقب می‌ماند. مادر از او خواست تندتر راه برود تا با او همراه شود.

    پسرک گفت : نعلین شیخ برای پایم بزرگ است و نمیتوانم بخوبی راه بروم !

    * * *
    حال با این وجود، از سید مرتضی‌ تقاضا می‌کنم، یک دعایی برای ما بنویسد، باشد که براه راست هدایت شویم!

    به احتمال قریب به یقین، شیخ دعا‌ را بر بازوی چپِ پسرک بست، ما آنرا بر بازوی راست می‌بندیم.

    کسی‌ چه میداند شاید جواب داد.

    ضمناً لطف کرده، دعای “مزدک” را با دوات قرمز بنویس، تا بیشتر و زودتر اثر کند 🙂

     
    • ملیجک گرامی

      لطفا ملیجک بازی در نیاورید! ،اگر در موضوعی حرفی برای گفتن دارید فقط استدلال کنید کنید نه حاشیه روی ،همین الان این کامنت شما سراسر مغلطه و نقد شخصیت است پس بصرف نسبت مغلطه بکسی نمی شود دست بالا داشت ،دروس حوزوی فقه است و فلسفه و عرفان و منطق و تفسیر نه مغالطه ،شما اگر کسی پاسخ شبهات شما را داد می گویید مغالطه ،اگر سکوت کرد و رفت می گویید آخوند عبوس یا ترسو یا بیسواد ،با کدام ساز شماها باید رقصید؟!
      خوب من هم مثل تو یک انسانم و زن و فرزند و مشکلات زندگی دارم و برخی شوون کاری تحقیقی ،بناچار ساعاتی از استراحت خود را کوتاه می کنم و اینجا مطلب می نویسم فحال اگر مدتی استراحت کردم شما باید بگویی فلانی دید هوا پس است و چه و چه؟ من که الان در این بحث حضور دارم و هیچ تقیه ای نکردم و آنچه فهم خودم هست حتی مخالف استاد محترمم گفتم دیگر مزخرفاتی مثل هواپس دید یعنی چه؟ الان مدتی ملیجک سایت نمی نوشت اکنون که نوشته است من باید بگویم ملیجک هوا را پس دیده بود و غایب بود؟! انصاف شما کجاست؟ شما لطف کن اگر در موردی استدلالی بر خلاف من داری آنرا بیان کن و از هزل گویی و نقد شخصیت و اتهام زنی و قضاوت یکسویه و حاشیه روی اجتناب کن،هیچ نیازی هم به دعا نویسی نیست ،باید جوهره انسانی انسان عوض شود ،شما نمی خواهد دعا ببازو ببندی من هم دعا نویس نیستم ،فقط بتوصیه من عمل کن ،اگر نظری برخلاف کسی داری فقط آنرا مستدل بیان کن و حاشیه روی و هزل گویی را کنار بگذار.

       
      • سيد جان
        من دقيقاً همين كاري را كردم كه شما پيشنهاد ميكنيد! شمايي كه معترض توهين ديگران به خود و باورهايتان هستيد به چه سبب انسانهايي را كه كوچكترين شناختي از انها نداريد و مظلومانه به وقيح ترين شكلي قتل عام گشتند، انگل ميناميد؟
        شما و هم لباسانتان كه ساليان دراز بي وقفه بر منبرهاي تك صدايي، تبليغ عدل و داد و عدالت اسلامي و خلخال فرو نشسته بر پاي زن يهود كرده ايد، أيا ميدانيد چه بر سر بازماندگان اين قربانيان در اين سالهاي وحشت و خفقان اورده ايد؟ انگاه اشاره به ” جوهر انساني إنسان ” ميكنيد؟!
        در اين ايام، اگرچه با بسياري از گفته ها و نوشته ها و نقدهايتان به ديگران كاملاً مخالف بودم، ولي صرفاً به اين جهت كه شما را يكه و تنها در مقابل بسياري ميديدم، شرط انصاف مانع از شركت در اين بحث و جدل ها ميگشت، ولي آنگاه كه تعدادي از پاكترين فرزندان اين أب و خاك را كه بشخصه از نزديك ميشناختم، ” انگل” ناميديد، سكوتم را توهين به خود و خونهاي پاك ريخته بر خاك خاوران دانستم !!

         
        • ملیجک گرامی!
          پاکترین فرزندان این آب و خاک؟! شوخی می کنید؟ پس از نظر شما پاکی یعنی مخالفت و محاربه با جمهوری اسلامی؟ شناخت انسانهایی که اعدام شده اند نیازمند این نیست که اسم و مشخصات آنها را بدانیم ،آنها اعضاء گروهک محاربی بودند که قیام مسلحانه کرده بودند و می خواستند به هدفی که اکنون شما در این سایت دارید جامه عمل بپوشانند:براندازی مسلحانه حکومت دینی منتخب مردم! منتها فرق آنها با شما این بود که آنها اینقدر شجاعت داشتند که قیام مسلحانه کنند یا بر عضویت خود در گروهک مسلحی که اکنون به دریوزگی و تکمیل کلکسیون خیانت های تاریخی خود به ملت ایران افتاده است ،اصرار و اقرار و پافشاری کنند و از اعدام قانونی نهراسند ،برخلاف شما که همان هدف آنها را اکنون در این سایت پی می گیرید اما شجاعت آنها را ندارید!

           
          • سید مرتضی صحبت و دلیل شما در کشتار غیر انسانی و غیر قانونی سال ۶۷ تائید آن ضرب المثل معروف گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدن گردن مسگری رو تدائی میکنه میدونی دیوان بلخ توسط افرادمعممی چون شما اداره میشده از امثال شما بعید نیست چنین قضاوتی . برای اینکه دیگران از شما بیش از این توقع نداشته باشن دوستان رو به نمایش نامه دیوان بلخ که توسط هنرمند بزرگ بهرام بیضائی نوشته شده ارجاع میدم باشد که بدانی در طول تاریخ چه ظلمی توسط شما بیکاره ها به مردم وارد شده

             
        • مسئوليت نوشته بالا با من است.
          مليجك

           
        • ماده 196 – هر کس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به
          اسلحه ببرد، محارب می‌باشد.
          ‌تبصره 1 – میان سلاح سرد و سلاح گرم فرقی نیست.

          ‌ماده 198 – هر گروه یا جمعیتی متشکل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلحانه کند
          تمام افراد و هوادارانی که موضع آن گروه یا جمعیت را‌می‌دانند و به نحوی در پیشبرد
          اهداف سازمان فعالیت و تلاش مؤثر دارند محاربند اگر چه در شاخه نظامی شرکت نداشته
          باشند.
          ‌تبصره – جبهه متحدی که از گروهها و اشخاص مختلف تشکیل شود، در حکم یک واحد است.

          ‌ماده 199 – هر فرد یا گروه که طرح براندازی حکومت اسلامی را بریزد و برای این
          منظور اسلحه و مواد منفجره تهیه کند و نیز کسانی که با آگاهی و‌اختیار وسایل و
          اسباب کار و سلاح در اختیار آنها بگذارند محارب و مفسدفی‌الارض می‌باشند.

          راههای ثبوت محاربه و افساد فی‌الارض
          ‌ماده 201 – محاربه و افساد فی‌الارض از راههای زیر ثابت می‌شود:
          ‌الف – با یک بار اقرار به شرط آنکه اقرارکننده بالغ و عاقل و اقرار او با قصد و
          اختیار باشد.
          ب – با شهادت فقط دو مرد عادل.

           
    • ملیجک عزیز
      مهم نیست که این سیدما مانند سایر حوزویان نپذیره اشتباه می کنه بلکه قضاوت افکار عمومی کافیه تا استحکام یا عدم استحکام استدلال مشخص شود.منطق چیزی نیست که صرفا آموزشی باشه بلکه هر انسانی بالقوه دارای منطقه پس سیدها اگر هزار رمز و راز مغالطه را بیاموزند باز در بزنگاه مباحثه مشخص است که در چه جایگاهی از استدلال قرار دارند.نمونه بارز آن همین قضیه زنان سیده است که این سیدعزیز هر چه کرد طفره برود باز در کلاف خود ساخته درگیر شد حالا اگه به دلیل هم لباسی یا علاقه یا لجاجت یا توهم پررو شدن طرف مقابل نپذیره امام راحل از روی جهل در امری که فاقد سواد لازم بوده اظهارنظر کرده چیزی جز رسوایی برای سید به همراه نداره و متقابلا سایر استدلالهاش حتی اگر منطقی هم باشه مورد بی اعتنایی ناظران قرار می گیره.پس بازنده اصلی در نهایت همون حوزویانی هستند که توهم می کنند که با مغالطه و عدم پذیرش حقیقت و امثالهم دست بالا رو خواهند داشت.

       
      • من در مورد آن مساله فقهی مفصل در پست مربوط به آن توضیح دادم برای کسی که اهل فهم باشد ،تکرار این مساله نشان دهنده میزان فهم نویسنده آن است ،شما زحمتی بکش آنجا مجموع پاسخ و پرسش ها را مطالعه کن شاید بفهمی که آن مساله دارای چند قول بود اولا ،و ثانیا اصلا مصب آن بحث تعیین موضوع تکوینی یائسگی نبود ،شما فقط در صدد طعن هستید نه در صدد فهم مطلب ،چند بار آنجا عرض شد که احکام یائسگی و حیض و نفاس و استحاضه که عارضه های مختلف خونی در مورد زنان است از حیث تکالیف شرعی موضوع بحث است نه تعیین تکلیف مساله تکوینی یا علمی ،یعنی در آن مساله فقیه روی کرسی پزشکی ننشسته تا تعیین کند که سن یائسگی تکوینی زن بلحاظ علمی چه سنی است ، آنجا تبیین شرعی محدوده تکالیف شرعی است نه تعیین اینکه سیده با غیر سیده فرق دارد یا ندارد ،بتعبیر دیگر مساله مساله قانون گذاری است در مورد زنانی که تحت قانون شرعند نه زنانی که مقید بشریعت نیستند ،فرض کنید در علم پزشکی الان یک محدوده سنی بین سن 47 تا 57 سال را محدوده سنی احتمالی یائسگی زنان و انقطاع خون حیض از آنان می دانند ،بسیار خوب بدانند ،اما این موضوع بحث فقهی نیست ،موضوع بحث فقهی تقنین و قانون گذاری شرعی است که در محدوده سنی بین پنجاه تا شصت سال زن با خون هایی که می بیند چه معامله ای کند کدام را حیض بداند ،کدام را استحاضه بداند و چه کارهایی را انجام دهد و چه کارهایی را انجام ندهد ،در اینجا قانون گذار شرعی باید قانونی وضع کند که تکلیف عموم زنان را مشخص کند و او دخالتی در امر پزشکی ندارد ،پزشکی می گوید سن احتمالی یاس مثلا 47 تا 57 است ،پس پزشکی هم سن دقیق و مشخصی ارائه نمی کند بلکه محدوده محتمل را تعیین می کند ،در اینجا حکم تعبدی شرعی باید جعل و وضع شود برای مشخص کردن تکلیف زنان در این محدوده محتمل ،اینکه زن کدام خون بکدام صفت را حیض بداند و چه کند و کدام را استحاضه بداند و چه کند ،در مورد سیده و غیر سیده هم بارها عرض شد که برخی روایات چنین تفکیکی را قائل شده اند که برخی شواهد خارجی هم آنرا تایید می کرده و می کند ،در عین حال من عرض کردم که اینگونه روایات مورد عمل و فتوای همه فقهاء نبوده است ،و برخی آنرا حمل بر قضایای خارجیه کردند یعنی گفتند که آن دسته روایات اشاره به زنان خاصی از قبیله قریش در محدوده جغرافیائی خاصی دارد نه در همه زمانها و مکانها ،و روایات دیگری مطلقا سن یاس (یعنی سنی که زن باید در مورد رویت خون تکالیف خاصی را مراعات کند نه جنبه تکوینی پزشکی) را در همه زنان پنجاه سال می دانند و برخی روایات مطلقا شصت سال را برای همه زنان سن یاس می دانند ،و همه این اختلافات مضمونی راجع است به مساله قانون گذاری شرعی برای تعیین تکلیف زن نه راجع به امر پزشکی ،و اینجا اصلا امر پزشکی ملحوظ نیست ،خود پزشکی هم نمی گوید مثلا دقیقا شصت سال یا دقیقا پنجاه سال ،و شارع قانون گذار در اینجا برای تعیین تکلیف عموم زنان در همه زمانها و مکانها نمی تواند محدوده نامعین سنی بین 47 تا 57 را معیار قرار دهد ،بلکه در مقام قانون گذاری می گوید تا این سن خون را حیض محسوب کنند از آن سن خون را استحاضه محسوب کنند و فلان تکلیف را مراعات کنند ،و این تعیین محدوده در تکلیف ربطی به تعیین محدوده تکوینی و پزشکی نیست که اشکال کننده دائم آنرا تکرار می کند ،عرض شد اینکه بین فقهاء اختلاف است ریشه آن اختلاف و نحوه جمع بندی در روایات است :روایات شصت سال مطلقا ،روایات پنجاه سال مطلقا،و روایات تفصیل بین سیده و غیر سیده (باز در تعیین محدوده تکلیف شرعی نه دخالت در امر پزشکی یا شانیت دادن یا ندادن به سیده و غیر سیده) و عرض شد که برخی از فقهاء مثل مرحوم اقای خمینی بروایات تفصیل فتوا داده اند در تعیین محدوده تکلیف شرعی زنان سیده و غیر سیده و این ربطی ندارد به اینکه دخالت در امر پزشکی باشد ،و عرض شد که فقهاء دیگر آن روایات را حمل بر قضایای خارجیه مخصوص بقوم و قبیله خاص می دانند و توارث پیوسته زنان سیده در زمانها و مکانهای بعید از آن محدوده خاص زمانی و مکانی را بعید می دانند ،این محدوده بحث شرعی این مساله بود ،و بحث فقهی روش و منطق خاص خود را دارد و خارج از آن منطق چیزی جز خلط بحث نیست

        ———————-

        سلام سیدمرتضای گرامی
        این همه نوشتید و در اطراف پرسش اصلی من – که سیده با غیر سیده چه فرقی دارد؟ – مفصل توضیح دادید و با ظرافت از سر نقطه ی اصلی پرسش عبور کردید. مگر ما روی موضع پزشکی یا فقهی مشکل داشتیم که شما بخش عمده ی نوشته های خود را بدان اختصاص می دهید؟ سر راستِ سئوال ما این بود: زن سیده با زن غیر سیده چه فرقی دارد که این یکی در شصت سالگی و آن یکی در پنجاه سالگی…… ذات پرسش بسیار آشکار است. و من، در همین نوشته ی شما یکجور گریز از واقعیت می بینم برای “باشتاب عبور کردن از سرِ همین پرسش”. تمام توضیحات شما را در هر آنچه که بدان اشاره فرموده اید می پذیریم دربست. اما بفرمایید آقای خمینی از کجا آورده یا از کجا دانسته که زنان سیده قابلیت این را دارند که ده سال از زنان غیر سیده…… مهم همین تفاوت است. پزشکی مگر چه می گوید؟ می گوید در همین خصوص فقهی حتی، بین زنان سیده و غیر سیده فرقی نیست. یعنی دو بانویی که می روند بیمارستان تا مثلا یکی از مشکلات زنانگی خود را مداوا کنند، پزشکان از آنان نمی پرسند کدامیک تان سیده هستید؟ ظاهرا و باطنِ پرسش عریان است. پاسخش را بگویم؟ پاسخش این است دوست من: آقای خمینی و تمامی آیت الله ها و فقیهان و مجتهدانی که بر تفاوت زن سیده و غیر سیده در این خصوص انگشت تأیید نهاده اند، به اشتباه رفته اند. چرا که بین زن سیده و غیر سیده در هیچ موردی تفاوت نیست مطلقا. احتمالا پذیرش چنین اشتباه ساده ی تاریخی می تواند بر سرِ سایرِ آورده های فقیهان بیلِ تردید بکوبد که شما این را طالب نیستید. یعنی تردید در این مسئله ی ساده می تواند این پرسش را پدید آورد که: امام خمینی ای که یک مسئله ی ساده و معمولی و پیش پا افتاده را اشتباه می فهمد یا می فهمد و متعمدانه و به دروغ آن را اشاعه می دهد، چطور اجازه یافته از نردبان تمامی مسئولیت های کلیدی کشوری مثل ایران بالا برود و فقط در یک اقدام و فقط در چهار خط، حکم اعدام چندین هزار نفر را صادر کند؟ و این صدور حکم، مبتنی بر درستی بوده باشد؟
        با احترام

        .

         
        • (من در مورد آن مساله فقهی مفصل در پست مربوط به آن توضیح دادم برای کسی که اهل فهم باشد….)(سید مرتضی در مقام ادب بیشتر)
          سیدجان.تا حالا صد دفعه به من توهین کردی و با خنده ازش عبور کردم اینم روش.البته این ناشی از ضعف استدلاله که کسیکه نتونه منطقی جواب بده به طرف مقابلش توهین کنه.ولی عزیز برادر یه خورده عصبانیتتو مخفی کن اینجا خانواده نشستن دارن برنامه رو نگاه می کنن.اگه می بینه این مواردیکه شما مطرح می کنی به من بر نمی خوره و باز با شما همکلام می شم و با سیدجان خودم شوخی می کنم چون به نوع تربیت حوزه آشنام و این حرفا رو از بدیهیات حوزه می دونم.ولی دوست عزیز می دونی چی شما رو عصبانی می کنه و به سمت من دست به فحاشی مکرر می زنی؟!تو مباحث و مغالطات رایج حوزه علمیه!!تمام تلاش اینه که با زدن حرفهای بی منطق و نامربوط طرف مقابل دچار عصبانیت بشه و این دستاویزی باشه برای کسیکه بی ربط حرف زده تا به کوبش طرف بحث بپردازه.(همون روش رایج شما در این سایت)حالا اگر این دام موثر افتاد که هیچ اگه نه در گام بعدی توهین و تمسخر شروع می شه(مثل گرفتن غلطهای املایی شما در مقام معلم املا یا توهین و تمسخر حمید 1 با الفاظی نظیر پارازیت ممنوع!) که شما الان تو این مرحله ای.در گام بعدی که به لطف پیشرفت دانش بشری و با اختراع دنیای مجازی دست حوزویان ازش کوتاه شده بحث تکفیر و عدم طرف مخاطبه که خداروشکر شما فعلا بهش دسترسی نداری.پس تو همین مرحله عصبانیت و توهین بمون که تا اینجای کار تو بحث چندتا گل عقبی.

           
          • حمید1 گرامی دیدی بنای فهمیدن مطلب رو نداشتی و فقط دائم مثل بچه ها سوال در مورد مساله مزبور رو تکرار می کردی؟! من فقط یکبار جواب دادم تا خوانندگان حمید رو بشناسند که هیچ هنری جز لفاظی و جمع آوری الفاظ کامنت های مختلف و بغل هم گذاشتن اونها نداره.هذا فراق بینی و بینک! از این ببعد هر پارازیتی خواستی صادر کن! من یکبار الان بطور کلی در مورد پارازیت های بعدی ات می گویم :حمید1 که سوادی جز پارازیت و مچ گیری نداری از این ببعد :پارازیت ممنوع!
            پیشنهاد می کنم بری یک اسم دیگه انتخاب کنی چون من دیگه به حمید اعتنایی نخواهم کرد!

             
          • سیدجان
            شما که ماشاالله توهین می کنی مثل سایر اسلامیون طلبکار خلق الله هم هستی.دوست عزیز این حرف شما تکراریست.بنده که قبلا به شما گفتم به من محل نذار اگه من چیزی گفتم.شمایی که مدام مثل حضرت امام خلف وعده می کنی.ولی من با شما کار دارم چون شما از تفکراتی دفاع می کنی که ضمن متحجر بودن باعث اصلی بدبختی ملت ایرانه.پس لطفا منت فحاشی کردنهاتو به من نذار که اگه پاسخ ندی سنگین تری سیدجان.لااقل فحش بارمون نمی کنی.من هم دنبال مچ گیری از شما نیستم فقط دنبال این هستم که نشون بدم اسلام گراهایی مثل شما مصداق بارز دو صد گفته چون نیم کردار نیست هستند سیدجان.خواستی بگو پارازیت ممنوع خواستی نگو من که واقعا دلم واسه لفظ قلم صحبت کردن شما تنگ می شه!!

             
        • سلام و صبح بخیر نوریزاد گرامی

          سوکمندانه شما دوباره همان پرسش از نهاد تبیین موضوع پزشکی را فقط تکرار کرده اید! من قبلا توضیح دادم و در این نوشته بالا بتفصیل توضیح دادم که روش بحث فقهی بر جمع بندی و ترجیح روایات و اسناد و مدالیل آنها استوار است برای تبیین قانون گذاری شرعی و تعیین تکلیف زنان در امور مربوط به آنها نه تعیین تکلیف قضیه پزشکی تکوینی ،مع الاسف شما این نکته را تکرار می کنید ،بحث من این بود که نهایتا در مورد مرحوم آیت الله خمینی و فقیهان دیگری که در این مساله هم رای با ایشان هستند تنها می توان تعبیر کرد که در جمع بندی بین مضمون و اسناد روایات دچار اشتباه فقهی در مقام استنباط شده اند ،چون اصلا موضوع بحث آنها تعیین تکلیف موضوع پزشکی نبود ،موضوع تعیین تکلیف زنان در مورد رویت خون و الزامات و عدم الزامات آنها در رعایت تکالیف شرعی بوده است بر اساس مضمون و سند روایاتی که در آنها چنین تفصیلی وجود داشته است و وجه تحلیلی آن ارائه شد ،بنابر این در اینجا کسی بیرون از محیط و فضای چالش های متنی و سندی در بحث های فقهی مجاز نیست با چماق بداهت موضوع پزشکی یا تکوینی مدام بر سر اشتباه نظر فقهی یک فقیه بکوبد تا چه رسد به اینکه پستی مستقل در آن بنویسد و عوامانه عکسی از متن یک رساله را ضمیمه کند و مرجع فقهی را متهم به دروغگوئی که وصف نفسانی تعمدی است کند و سبب گمراهی گروه دیگری شود.
          با احترام

          —————

          سلام دوست گرامی
          من کشته مرده ی این شدت شمایم از یک سوی و نرمش شمایم در سویی دیگر. طرف برداشته با اطمینان در رساله اش نوشته: زنان سیده در شصت سالگی و زنان غیر سیده در پنجاله سالگی….. و شما با این نرمش که حضرت آقای خمینی : “دچار اشتباه فقهی در مقام استنباط” شده فی الفور از سر یک امر حساس در می گذرید . شما اصرار به این دارید که این مسئله هیچ ربطی به پزشکان ندارد اما خود پزشکان می گویند دارد خوب هم دارد. یا این داستان زنان سیده و غیر سیده عقلانی است یا شعبده ای است که رازش را در پس و پشت دخمه های فقها باید جست و شما از بازگفت آن پرهیز می فرمایید. سخنی که من با مطرح کردن آن در یک پست مستقل اراده ی بازگفت آن را داشتم این است: وقتی یک فقیه در اندازه ی آقای خمینی در فهم یک مسئله ی ساده “دچار اشتباه فقهی در مقام استنباط” شود، از کجا معلوم در سایر فرامین و دستورات متعددش با همین اشتباه به فاجعه های پس از انقلاب خلخالی گون و کشتار شصت و هفت سر فرو نبرده باشد؟ راستی ممنون که برای نخستین بار این”دچار اشتباه فقهی در مقام استنباط” را برای ما به یادگار نهادید. همین هم خودش غنیمتی است از دوستی که نم پس نمی دهد از این مقولات پس و پشتی. ما شما را دوست داریم همچنان.
          سپاس

          .

           
          • سلام دوست من

            به شاکله و الفاظ دیگر نوشته اتان که مسائلی تکراری و احساسی است نمی پردازم و در مورد چیزهایی که بمن نسبت می دهید جدلی نمی کنم ،شما گفتید :”اما خود پزشکان می گویند دارد خوب هم دارد”.
            سوال من از شما این است که پزشکان در این زمینه چه می گویند و چگونه تخمین و نظریه علمی خویش را به تکالیف شرعی زنان در مورد نماز و روزه و آمیزش با شوهر و بمسجد رفتن یا نرفتن ،جواز یا عدم جواز اعتکاف و احکامی از این قبیل که تابع احکام شارع است ربط می دهند؟ می شود توضیح دهید آیا؟!

             
          • وقتی کسی با یک حکم و جمله خبری می گوید زنان سیده در شصت سالگی و زنان غیر سیده در پنجاه سالگی یایٌسه می شوند،این حکم تکوینی است.حالا چه درون دینی باشد چه برون دینی، چه برای مقلدان باشد چه خطاب به کافران، چه توی رساله نوشته شده باشه ، جه توی روزنامه. اگر مسیله فقط بر سر یایسگی زنان بود دیگر چه لزومی داشت که سیده با غیر سیده فرق گذاشته شود. این حکم تکوینی است و یک خروار حدیث و آیه هم نمی تواند آن را صادق کند، چون در واقعیت می بینیم که چنین نیست. رویه فقه اینه: الاغ پرنده است. چرا؟ چون در موردش حدیث متواتر و موثق داریم یا معصوم گفته . اینکه در واقعیت الاغ ها پرواز نمی کنند، غلطه. مقلدان هم باید الاغ را پرنده بدونند چون حکمش در روایات آمده. غیر مقلدان هم غلط می کنند به مقلدان ایراد بگیرند. مقلدان خودشون دوست دارند عقلشون رو بدهند به دست یکی دیگه و باعث رونق دکان ما بشند. در ثانی ، فقه و قانونگذاری؟ قانونگذار قانون وضع میکنه. فقیه قانون پیدا می کنه.

             
        • نوریزاد عزیز
          علاوه بر دلیلی که گفتی و کاملا صحیحه دلیل دیگه اینه که امثال آقای خمینی برای گرده سواری ملت باید به اونها بقبولونن که بین اونها و پیامبر و امامان و به تبع اونها سیدها یعنی نوادگان اونها حتی از لحاظ فیزیکی فرق وجود داره و این جماعت امامان و امام زادگان و امثالهم در مرتبه ای بالاتر از مردم عادی قرار دارن.با این تفهیم حماقت دیگه هرچه گفته شه حتی اگر با عقل هیچ بنی بشری سازگار نباشه مردم تحقیر شده بلا سوال می پذیرن.به یاد میارم که در کودکی به ما گفته می شد که خلقت به سبب وجود پیامبر و بالاخص امامان بوجود اومده و سایر مردم طفیلی هایی هستند که از برکت وجود اونها روزی می گیرن!!حتما حدیث معروف رو شما هم شنیدید که شیعیان از ته مانده گل خلقت ما ساخته شده اند!!این یعنی تحقیر مردم.به نظر شما آیا مردمی که در طول تاریخ چنین حماقتی توسط سیدها به اونها تحمیل شده توان این رو دارن که با عزت نفس اعتماد به نفس پیدا کنن و مانند سایر مردم متمدن دنیا در راه پیشرفت گامهای بزرگی بردارن؟!مردمی که متوهم شدن که مردم برگزیده دنیا هستند و هینجوری با تن پروری و بی خاصیتی ناشی از یه مشت روایات بی مصرف و بی منطق بنشینن به امید روزیکه همه منتظر اونهان تا واسشون هلهله به راه بندازن؟!!یک انسان آزاد از این توهمات می دونه که زندگی یعنی تلاش و هر مفت خوری که حتی نام نواده پیغمبر رو روی خودش بذاره در واقع اگه سعی و تلاشی نکنه خودشو سرکار گذاشته و عملا اونه که طفیلی جامعه است.

           
    • عجب..این سید اولاد پیغمبر این همه توانائی دارد و ما اورا نشناختیم!!!♡♥♡

       
  74. مازیار وطن‌پرست

    چند خاطره از قصه پر غصه اعدام‌های دهه شصت
    حسن یوسفی اشکوری

    http://zeitoons.com/17144

     
  75. مازیار وطن‌پرست

    سید مرتضای عزیز

    یا للعجب! ثم العجب! معلوم است که کل اعضای یک سازمان را نمی‌شود یک نفس محارب و … خواند! پس دادگاه و قانون و دادرسی و متفرعاتش یعنی کشک؟
    من ساده‌لوح را بگو که پس از خواندن جمله‌ی «مزدک تو هم از نظر من یک کافر معاند بیسواد و در عین حال قاتلی» تعجب کردم و آن جمله را نوشتم!

    اصولا “صادق” نام‌ها -از خلخال باشند یا لاریجان- در مقام “قضایی” همان گونه عمل می‌کنند که در مقام “غذایی”. چون جناب آیت‌الله شیخ صادق آملی لاریجانی این فرمایش شما را که «قبول است که اصل اولی برائت همه از جرم و جنایت است» را قبول نداشته و صراحتا فرموده‌اند که:
    (در اینجا:) (http://www.khabaronline.ir/detail/449931/society/judiciary)

    «آیت الله آملی لاریجانی جمله «اصل بر برائت است» را یکی از حرف های عوامانه ای دانست که همواره در آستانه انتخابات تکرار می شود؛ در حالی که تکرار این چنین صحبتهایی و رسانه ای کردن آن از جانب برخی افراد متوّقع نیست و باید از آنان پرسید مگر کسی می خواهد جرم کسی را ثابت کند که می گویید اصل بر برائت است؟ کسانی که این سخنان را مطرح می کنند به استدلال دقیق شورای نگهبان توجهی نکرده اند و آن این است که هر حکمی که بر موضوعی بار شود، برای تأیید تحقّق این حکم، ناگزیر باید احراز موضوع کرد. اگر گفته شود هر کس به سن 18 سالگی برسد باید به سربازی برود با شک در 18 سالگی نمی توان حکم سربازی برای او ثابت کرد و نمی توان با برائت، سن 18 سالگی برای او ثابت کرد!»

    و البته ایشان دقیقا همان مغلطه را بکار بسته: احراز سلامت اخلاق یا عدم اعتقاد یا التزام یک فرد به یک قانون یا دین (که در انتخابات مد نظر است) از جنس همان گناهکاری یا بیگناهی است و دقیقا مشمول اصل برائت. نه مانند مثال ایشان. و نه مانند صرف عضویت یا عدم عضویت در یک گروه محارب. همچنانکه متفقین پس از غلبه بر آلمان هیتلری صرف عضویت در اس‌اس را محل اتهام دانستند اما نه موجب مجرمیت.

    بویژه که در هر قانونی اثبات جرم (در اینجا محاربه) بر شخص ممکن است و نه بر یک گروه. بعید می‌دانم حتی فقه اسلامی نیز مبحث اطلاق محاربه بر یک جمع و گروه داشته‌باشد، البته اگر چنین باشد سند دیگری بر ادعای همیشگی من دائر بر ناممکن بودن جمع بین فقه اسلام و حقوق به معنای جامعش، است.

     
    • مازیار گرامی

      این چند روز من دائم این نکات را توضیح دادم ،متاسفانه شماها پنجاه یا صد نفرید یا اسامی تکراری و اشناس و ناشناس که دائم موضوعات بحث شده را تکرار می کنید و من هم اینجا یکنفرم و ظرفیت ام محدود است و بهر حال خسته می شوم ،خوب ببینید در مورد مساله برائت ،باز خلط مبحث کردید ،در مورد مجرمیت البته اصل اولی برائت از مجرمیت است ،آن کلام شما البته کوتاه و مجمل بود ،آنچه لاریجانی می گوید نفی برائت از مجرمیت مراد او نیست ،آن بحث مربوط به مساله نظارت استصوابی است و اینکه قانون گذار در قانون شرائط و اموری را برای احراز صلاحیت کاندیدا معین کرده که باید احراز شود ،حرف او این است که در اینجا نمی توان با تکیه بر اصل برائت از مجرمیت فرد را حائز صلاحیتی که در قانون در نظر گرفته شده دانست و این سخن درستی است ،پس سخن او نفی برائت از مجرمیت نیست ،حال اینکه شورای نگهبان در مقام تطبیق مصداقی چه می کند بحث های مصداقی است که ممکن است من هم بکار آنها ایراد داشته باشم و بهر حال آن بحث انتخابات و شرائط قانونی کاندیدا و احراز شرائط قانونی است و برائت از مجرمیت اخص از مدعاست همانطور که لاریجانی می گوید و برائت از مجرمیت فقط می رساند که شخص مجرم نیست اما احراز صلاحیت قانونی امر دیگری است.
      خلط مبحث دیگر شما در مورد ماجرای مجاهدین خلق است و تعریض من بهمین خلط شما بود ،اصل بر برائت از مجرمیت است تا زمانی که بینه و اماره یا بگو دلیلی بر خلاف نباشد ،ما در بحث های فقهی می گوییم :الاصل دلیل حیث لا دلیل ،یعنی مفاد برائت یا هر اصل دیگری تاجایی محکم است که دلیل بر خلاف آن نباشد ،مجاهدین هم مشمول این قاعده هستند ،وقتی بینه یا اقرار و شواهد بر مجرمیت وجود داشته باشد دیگر نمی توان به مفاد اصل تمسک کرد ، شما تا وقتی بحث قانون مطرح نبود دائم تبلیغ می کردید که :بله آقای خمینی با دو سه سطر هزاران نفر را بکام مرگ فرستاد و جنایت شد و چه و چه، وقتی مساله قانون رایج کشور که بنیاد آن قانون شرع است مطرح می شود شروع می کنید به اشکال بمفاد قانون! البته ایراد بمفاد قانون ممنوع نیست ،اما وقتی قانونی قانون هست باید مخالف و موافق قانون به آن گردن نهند ،ضمن اینکه ایراد شما وارد هم نیست ،قانون گفته است مجازات عنوان محارب اعدام است ،و عضویت در گروه محارب نیز مجازات آن اعدام است ،اینجا باید دید اراده قانون گذار چیست و مناط او چه بوده ،درست است که در قانون شرع عنوان محارب تعریف شده،اما در اراده قانون گذار با تنقیح مناط محاربه ،مجموعه یک گروه و سازمان نیز می شود که معنون به محارب باشند ،و راه خلاصی از چنین تعنونی ،استعفا و انصراف یا توبه بوده است ،کسی که انصراف از عضویت در گروه محارب نمی دهد یعنی می گوید من چنین مشیی را قبول دارم و در آن عضو هستم و عنداللزوم اگر فرصت کنم چنین مشیی را دنبال خواهم کرد،سوال این است چرا آنها چنین نکردند؟ چرا مکتوب نکردند که من با مشی قیام مسلحانه مخالفم؟ وقتی چنین نکردند با حماقت خود ،عنوان عضو گروه محارب بر آنان صادق است و مجازات باز دارنده عضویت در گروه محارب در قانون نیز اعدام بوده است ،در اینجا نمی شود با تکیه بر اصل کلی برائت از مجرمیت از عنوان مجرمانه عضویت در گروه محارب تحاشی کرد.

       
  76. باسلام خدمت همه هموطنان خردمند عزیز و خوبم
    آیت‌الله هاشمی: انشالله آقای روحانی در دور بعد شجاعانه‌تر کارهایش را انجام می‌دهد.
    اقای رفسنجانی شنیده اید که از کوزه همان برون تراود که که در اوست . ۳۸ سال شاهد شجاعتهای ایشان و همه دغلبازن دست اندر کار در این نظام منحوس بوده ایم ننگ بر شما که ایران و ایرانی را برای قرنها به فلاکت انداختید
    ننگ بر همه کسانی که به خاطر مطامع شخصی پشت سر شما قرار گرفته ونان الوده به بوی تعفن شما را سر سفره خانوادهایشان میبرند .
    و وای بر ابلهان و ساده لوحانی که شما را باور کردند و متاسفانه اسیب این جماعت نیز برای ایران کمتر از شما نبوده و نیست به مصداق دشمن دانا بلندت میکند بر زمینت میزند نادان دوست .
    جناب نوریزاد عزیز شما معتقد هستید درهمه قشرها خوب و بد وجود دارد منجمله اخوندها اجازه بدهید با این نظر شما مخالف باشم در همه اصناف و قشر ها خو ب و بد وجود دارد الا اخوندها . اخوند خوب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  77. نکته ای در مورد استدلال آقای سید مرتضی
    ایشان در استدلالشان آورده اند :

    “بحث من استناد به قانون مجازات اسلامی در آن مقطع وقوع جرم ها و مجازات ها بود ،…… و نص قانون می گوید علاوه بر محاربه بالفعل ،نفس عضویت و تداوم عضویت در یک گروه محارب حکمش اعدام است هرچند اعضاء آن گروه از شاخه نظامی نباشند و باشکال دیگر معاونت اهداف آن سازمان و گروه کنند ،این متن قانون است ،و من چند بار گفتم نه پورمحمدی را می شناسم و نه ارتباطی با او دارم و دفاع من دفاع از نحوه اجراء اعدام ها ست ،آنها را باید خود آن هیئت ها توضیح دهند ،دفاع من از درستی و حقانیت و قانونی بودن حکم اعدام محارب بلحاظ حکم شرعی و بلحاظ متن قانون و بلحاظ حکم کلی مرحوم آیت الله امام خمینی است”

    به نظرم در این استدلال نکته ای مغفول مانده باشد و آن اینکه با وجود این نص صریح قانونی چه ضرورتی داشت بروند و از آقای خمینی استفتا کنند؟ مگر نه این است که قانون مجری در سال ۱۳۶۷ علاوه بر محاربه بالفعل, نفس عضویت و تداوم عضویت در یک گروه محارب را نیز مستوجب اعدام می دانست, پس دیگر چه حاجتی بود که از آقای خمینی تاییدیه بگیرند ؟ دستگاه قضا می توانست راسا همه این افراد را اعدام کند . اما صرف اینکه آقایان دست اندر کار خود را نیازمند استفتا از آقای خمینی دیده اند معنی اش این است که حتی خودشان به نص قانون با دیده تردید می نگریسته اند و میدانسته اند که پایشان را جای لغزانی می گذارند و درست به همین جهت ضروری دیده اند با استفتا از رهبر وقت نظام محکم کاری کنند.

     
    • نه جهانگیر گرامی کسی در این مورد از ایشان استفتاء نکرده است ،اساسا آن نوشته آقای خمینی که ابتدائا هم صادر شده بود یک “حکم” بود و نه یک “فتوا” ،البته مبنای هر حکم از جانب حاکم شرع ،همان فتوای مستند به دلایل فقهی است ،یعنی مبنا فقه و فتواست که در حکم حاکم و صلاحدید او تبلور پیدا می کند ،چون بهرحال در امور اجتماعی و سیاسی و حکمرانی ،آنچه که محور حکمرانی است مصالح عامه و عمومی است ،بنابر این بله مطابق قانون و پیش از حکم صریح آیت الله خمینی نیز چنین تطبیقی ممکن بوده است منتها رعایت مصالح عامه اقتضاء اصدار حکم می کند ،و این حکم ایشان نیز در پاسخ استفتاء صادر نشد ،یعنی حکم محارب و موضوع حکم ،در فقه و فتوا و قانون مشخص بوده است ،اینکه اکنون این فعل بصلاح جامعه هست یا نیست از لوازم حکمرانی و صلاحدید ولی حاکم است ،منتها در مرحله اجراء ابهاماتی وجود داشته است مثل اینکه اصرار بر موضع نفاق یعنی چه؟ یا محکومان قبلی چه حکمی دارند که موضوع اشکال مرحوم استاد بود ،اینها قضات و ریاست عالی قضائی را وادار به پرسش کرده بود ،پس نکته ای که شما ذکر کردید مغفول نبوده است.

       
      • از توضیح شما ممنونم. برای اینکه خاطر جمع شوم منظورتان را درست متوجه شده ام ما حصل فرمایش شما را آنطوری که می فهمم در زیر می آورم :

        ما حصل فرمایش شما این است که حکم اعدام این افراد پیش از دستخط آقای خمینی هم ثابت بوده و آنچه محل تردید بوده صرفا چند و چون اجرای حکم و احیانا مصادیق آن بوده است.

        اما در اینصورت باز نکته دیگری مطرح می شود و ان اینکه چرا کسانی که در زندان بوده اند, پیش از این اعدام نشده بودند. مگر نه این است که این افراد عموما بر عضویت خود اصرار می ورزیده اند و به همین لحاظ مستوجب اعدام بوده اند. پس چرا محکوم به حبس شده بودند؟ این افراد به گفته خود شما و مطابق نص قانون مجازات ان روز محارب بودند (ولو اینکه در فعلیت محاربه شرکت نکرده بودند), خوب پس چرا همان روز اول – یعنی پس از اولین محاکمه شان – به یکی از کیفرهای پیش بینی شده برای محاربه محکوم نشدند؟

        این نکته را من درست نمی فهمم. چون دو شکل بیشتر متصور نیست:

        یا اینکه افراد زندانی پیش از سال ۱۳۶۷ محارب بودند و در اینصورت بایستی مجازات ” حد” بر ایشان تحمیل می شد نه اینکه زندانی شوند.
        یا اینکه این افراد محارب نبودند و تحت عنوان دیگری تحمل حبس میکردند که در اینصورت نباید اعدام می شدند.

        باز هم ممنون از توضیح شما

         
        • بله شما مقصود مرا درست دریافتید که مطابق قوانین ایران حکم حتی عضویت در گروهک محارب بالفعل اعدام است و پیش از صلاحدید ولی حاکم یعنی مرحوم آقای خمینی پس از عملیات مرصاد هم مطابق قانون مجازات اسلامی حکم آنها اعدام بوده است ،چیزی که من می فهمم و آنرا اینجا در پاسخ دوستان مکرر نوشتم و پاسخ سوال شما هم هست این است که پیش از آن در مورد اصل عضویت آنها تسامح شده است ،من وجه آنرا نمیدانم اما احتمال می دهم باز صلاحدید حکومتی بوده است بامید بازگشت آنها و ضعیف شدن یا نابودی هسته مرکزی حماقت ان احمقها ،و محکومیت هایی نظیر حبس ها ناظر به عناوین دیگر مجرمانه ای بوده که مرتکب شده بودند ،اما پس از عملیات مرصاد و شورش زندانی ها یا قصد شورش آنها ،با حضور حکام شرع و دادستانها و نمایندگان وزارت اطلاعات در تهران و جاهای دیگر با توجه به محاربه بالفعل عملیات مرصاد در مورد اصرار آنها بر عضویت و حمایت از گروهک محارب رسیدگی و پرسش شده است و آنها احمقانه بر عضویت خویش اصرار کردند و قانون در مورد آنها اجراء شد چون قانون می گوید یکی از راههای اثبات عنوان محاربه یا عضویت در گروه محارب “اقرار آگاهانه و اختیاری” خود متهم است ،در عین حال که باید توجه کرد که ممکن است برخی موارد هم مربوط به انکشاف بعدی نقش قبلی زندانیها در امر ترور یا معاونت در قتل و آدمکشی بوده باشد و نمی توان بدون اشراف به پرونده ها همینطور سطحی آنها را بطور کلی روزنامه فروش (چند هزار نفر روزنامه فروش؟!) یا سمپات صرف تلقی کرد. این کلیت این ماجرا بوده است با توجه به حکم حکومتی آیت الله خمینی ،اینکه در مرحله اجراء اشتباهاتی واقع شده باشد ،آیا مواردی که مورد اعتراض مرحوم استاد بوده است (مثلا اعدام زن آبستن یا ماجرای روی مین رفتن) واقعیت خارجی داشته است یا گزارش نادرست به ایشان رسیده است ،اموری است که من احتمال آنها را نفی نمی کنم و اینطور درست میدانم که هیئت اجراء حکم لازم است توضیح دهند و اطلاع رسانی کنند ،اما اینکه ما براحتی اعدام هزاران نفر از اعضاء گروه محارب را اعدام بیگناهان یا اعدام روزنامه فروش قلمداد کنیم بنظرم بر چیزی مبتنی نیست مگر بر پیش فرض های سیاسی مخالفت با جمهوری اسلامی و مرحوم آقای خمینی در هر صورت.
          با احترام

           
  78. حرفهای خزعلی جالب است!

    اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷و پذیرش مسئولیت اعدامها

    توسط نظام جمهوری اسلامی ایران

    https://www.youtube.com/watch?v=B-HOX6ksOB4

     
  79. خیلی از کلمات و جملات فارسی با عربی آمیخته شده و همچنین با زبانهای دیگر. شما کمی اغراق میکنید در خوش بینانه ترین حالت. در بدبینانه ترین حالت شما یک نژادپرست هستید و ضد عرب و این ربطی به اسلام و الله ندارد. حتی اعراب غیر مسلمان هم لفظ انشاءالله را بکار میبرند. اینکه زبان عربی را زبان آدم نمیدانید بسیار بی انصافیست. در دنیای امروز باید بر مبنای احترام متقابل به دیگران، نژادشان و زبانشان و یا رنگ پوستشان به پیش رفت. اینکه شما عرب هستید یا فارس و یا … و به زبانی مرسوم سخن میگویید تقصیر شما نیست.
    در ضمن در حاشیه ای بر مطلب قبلی شما “انشاء الله” به امید شما ربطی ندارد و مفهوم آن ارادۀ خداوند است و اینکه شما “امیدوارم” را جایگزین کردید اشتباه بود. میشود گفت ” اگر خدا بخواهد” یا ” تا خدا چه خواهد” و یا دیگر جملات هم معنی و مترادف که در دیگر زبانها هم بیان میشود.
    …………..
    آنارشیست گرامی یا من آنچه را منظورم بوده درست بیان نکرده ام و یا شما منظور مرا بدرستی درک نکرده اید.هموطن گرامی بحث من عرب و عجم و عربی و یا فارسی گفتن نیست.بحث من مبارزه ایی فرهنگی با دین و ایدیولوژی ///////////////در جامعه است.نه تنها اسلام بلکه تمام ادیان بخصوص ادیان تک خدائی مثل هر ایدیولوژیی در صدد تسخیر فرهنگ و زبان و زندگی روزمره انسانها درست مثل ویروسی در بدن هستند.اسلام از این نظر درجامعه ایران و جوامع اسلامی چنین نقش /////// را دارد.کلماتی مثل الله اکبر و لااله الا الله و انشاالله و بارک الله …بار ایدیولوزیکی دارند و درست نقش همان ////////// را بازی کرده و کلماتی بی آزار و خنثی نیستند.اینها شعارهای اصلی یک ایدیولوژی ///// ند.بنابراین در یک مبارزه فرهنگی نه تنها باید بنیادهای ///////////// از اثر انداخت و این جز با جانشین کردن کلمات فارسی و رواج آن در جامعه ممکن نیست.شما بجای انشا الله می توانید بگوئید یا امیدوارم یا اگر خدا بخواهد.اختلاف این با اینشاالله در اینست که شما نامی از خدا////////////// نمی برید.چون الله نام بتی بوده که محمد آنرا بر دیگر بتها برتری داده و انرا بر دیگران زورآورکرده ولی خدا نامی عمومی و از نظر دینی خنثی و سکولار و ایرانی است!یکی از مهمترین اختلاف در بیان کلمات اسلامی نادیده گرفتن سوژه مورد ستایش است.مثلا شما به پسرتان یا دوستتان یا دیگری بجای آفرین می گوئید ماشا الله!آفرین به خود شخص و ستایش شخص برمیگردد ولی ماشاالله به خدا////////////////!الله اکبر و لا اله…هم که شعارهای //////////////ایست که ب///////////////////////////////////////////.و بخوبی و بجا توسط اسلامیان در هنگام ////////////////////قتل و عام و غارت از صدر اسلام تا کنون بکار برده شده و خواهد شد.پس هموطن گرامی من نه ضد عربم و نه نژاد و دین و مذهب برایم بیشتر از حقوق انسانها ارزش دارد و نه حاضرم بنام دین و ایدیولوژی و یا نزاد …انسانی را ازحقوق شهروندیش محروم کنم.

     
    • مزدک : مبارزه فرهنگی با ایدئولوژی و دین…!

      عالیجناب ،حالا چقدر مبارزه شما فرهنگی است؟! اینکه شما دارید سرهنگی است نه فرهنگی ،دلیل آن هم الفاظ زیر چنگک هاست! مبارزه فرهنگی که دشنام و فحاشی و درشت خوئی نیست ،ما از شما جز دشنام و عصبیت چیزی سراغ نداریم.
      ضمنا اصلا بشما چه ربطی دارد که کسی بخواهد بگوید انشاء الله و نگوید امیدوارم؟ ،شما دوست ندارید نگویید و بگویید امیدوارم ،بشما چه مربوط که کسی بخواهد آزادانه الفاظ ایدئولوژیک را بکار ببرد؟ مگر مبنای شما آزادی فردی بدون حد و حدود نیست؟

       
  80. سید مرتضی
    12:21 ق.ظ / سپتامبر 5, 2016
    حمید گرامی بشرافت ات قسم اگر داشته باشی …….
    ………

    سید مرتضی
    1:17 ق.ظ / سپتامبر 5, 2016
    مودبانه لودگی کن ،چون بی ادبانه لودگی کردن نمکی ندارد و سبب رسوائی است ،هیچ نیازی هم به اعتراف نبود …
    ……………

    سید مرتضی
    9:37 ق.ظ / سپتامبر 3, 2016
    اگر انسان هستید به مردم توهین نکنید..
    ………….
    من به مزدک گفتم که وقتی کسی در زندان بر عضویت در گروهک مسلح محارب اصرار و سماجت می ورزد ،طبیعی هست که وقتی از زندان خارج شد به آن گروه بپیوندد و اهداف آنرا دنبال کند ،این صرفا یک پیش بینی طبیعی است و منظور این نبود که از باب قصاص قبل از جنایت آنان اعدام شدند
    ………………………
    سید مرتضی شما در این چند کامنت به چندین نفر توهین اشکار کردید و پیشگوئی! به حمید بخاطر زیر سؤال بردن شرافتش و به انسان بخاطر زیر سؤال بردن انسان بودنش و به سید رضی هم هرزه گفتن را از حد گذرانده اید.
    ………………………………………
    ولی مطلب اصلی که باعث شد من این سخنان قصار و پیش داوریها و هرزه گوئی هایت را اینجا بیاورم بر میگردد به حکم قاطع ات نسبت به محکومینی که بر طبق قوانین انسان ستیزانه و ضد بشری/////////////// قبلا محکوم شده بودند.شما تنها بخاطر عضویت داشتن آنها در گروهی بطور قاطع و بدون کوچکترین شکی نه تنها انسانیت آنها را زیر سؤال برده اید بلکه آنها را انگل نامیده اید و بدتر از همه این رفتار جنایتکارانه و درنده خوئی همفکرانت را طبیعی جلوه داده اید!شما حتی 1% هم احتمال نداده اید که اگر جوانانی در بند بوده اند بالاخره پدر و مادر و کسانی دارند و شاید وقتی بیرون آمدند با برخوردی از طرف خانوادهاشان روبرو شوند و دست از لاقل دشمنی اشکار و یا پیوستن به گروهای سیاسی در جنگ با شما بردارند.فرض کنید ما همه /////////////////// شما و همفکرانتان را در مورد این نسل کشی ها قبول کنیم .
    آیا راهی جز سلاخی آنها وجود نداشت؟مثلا در زندان نگه داشتنشان تا زمانیکه اوضاع ارامتر شود؟لابد این بر خلاف قانون الله //////////////////////// بود!
    سید شما سازمان مجاهدین را محارب و قاتل …غیره می دانید .همه ما میدانیم که سازمان مجاهدین خلق ایران سازمانی اسلامی است و سردمداران آنها و تشکیلاتشان همه با همان موازین اسلامی اداره می شدند و می شوند.خانم مریم رجوی نماز می خواند و به اسلام اعتقاد دارد و روسری بسر می کند …من دراینکه اگر مجاهدین بقدرت می رسیدند بهتر از شما نبودند شکی ندارم ولی شما با چه معیاری خودت و همفکرانت را که دستانتان به خون هزاران جوان ایرانی بنام محارب و معاند و کافر… الوده است مسلمانتر از مجاهدین می دانید؟
    سازمان مجاهدین خلق بعد از انقلاب مثل بسیاری از سازمانهای سیاسی وارد مبارزات سیاسی شد ولی سران حزب جمهوری اسلامی/خمینی از همان اول با استفاده از نفوذ خمینی در بین مردم شروع به اذیت و آزار و ترور و برهم زدن جلسات و کنفرانسها و تجماعات و کشتن و زدن و بستن مطبوعات …گروهای سیاسی دیگر شدند.بتدریج هر چه قدرت حزب بعلت قرار گرفتن افراد و نیروهای حزب در حکومت و قبضه کردن امکانات کشور و بوجود آوردن محدویت برای گروها و سازمانهای سیاسی رقیب بیشتر می شد شدت حمله و دستگیری افراد وابسته به گروهای سیاسی و تجاوز به آزادیهای اجتماعی هم شدت می گرفت.و این بهمین منوال ادامه پیدا کرد تا زمانیکه برخورد بین نیروهای سیاسی محروم از قدرت و///////////////// حاکم غیره قابل اجتناب شد.درحقیقت روش سران حزب جمهوری اسلامی/خمینی درست کپی برداری از روش محمد در مدینه و سرکوب یهودیان بود!
    بله سید بنده الله زمانیکه شما قاتلا بچه های مردم را بنام معاند و محارب و …سلاخی میکردید نظام شما که از مشتی //////////////// تشکیل شده بود با اکثریت مردم ایران و بخصوص گروهای سیاسی مثل مجاهدین در جنگ بودید و آنها که در اسارت شما بودند حکم اسیر جنگی داشتند و باید طبق قوانین بین المللی جنگ با آنها برخورد می شد نه با قوانین ////////////////// اسلامی که پیشگوئی مشتی //////////////// را طبیعی جلوه می دهد!

     
    • مزدک جان من قبلا در کامنتی به انسان گرامی گفته بودم به این لحن شیرین سید که ناشی از تربیت حوزوی ایشان توسط اساتید //////////////گوست عادت کردم و خیلی وقته حلالش کردم.دلیل اینکه تناقضات مکرر سید رو اینجا میارم اینه که شاید این دوست ما روششو عوض کنه که متاسفانه بیشتر جریش کرده ولی خوب عیب نداره من شخصا حلالش کردم.کاش در زمان پیش از انقلاب هم همین برخورد منطقی با آقای خمینی شده بود تا مشخص می شد چه کسانی رو منبر به مردم با لباس به ظاهر مقدس دروغ می گن و تناقض به هم می بافن شاید گوشهای شنوایی برای جلوگیری از فاجعه دینی پیدا می شد.

       
    • مزدک باز شلوغ کردی! این حرفها همه اجتهاد در برابر نص قانون است ،اینکه مریم رجوی نماز می خواند یا نمی خواند ،آنها مسلمان خوب بودند یا مسلمان بد ،ارتباطی با نص قانون ندارد ،قانون گفته محاربه و عضویت در گروه محارب که معاونت در قوام محاربه است مجازات اش اعدام است ،اینکه جوان پدر و مادر دارد و چه و چه ،تربیت و آموزش مربوط به قبل از وقوع جرم است ،اگر کسی الان جرمی مرتکب شده که در قانون مجازات دارد نمی شود بگوییم قانون را اجراء کنیم شاید آدم شود! نه این نقض قانون و بازی با قانون است و نقض غرض قانون که معیار آن پیشگیری از وقوع جرم است ،تربیت و تعلیم و آموزش هم مربوط به قبل از وقوع جرم است ،خوب شما بگو چرا آن جوانان ابراز ندامت از عضویت نکردند و بر عضویت خود سماجت کردند؟ پس این بر می گردد به حماقت خود آنها ،البته پدر و مادر هم در مورد مراقبت و آموزش فرزندان خود مسوولند پیش از وقوع جرم.

       
    • مزدک غزیز
      شنیده اید اقای ما نوکری داشت نوکر ما چاکری
      دوست غزیز اقا اون دورها نشسته وبرنامه نویسی و به نوکران ارجا میدهند.
      نوکران که بر مسند نشسته برای اجرای منویات اقا به چاکران ارجا میدهند .
      چاکران هم که مامور معذور هستند و باید مجری دستورات باشند
      حالا شما چیرو به کی میخواهی ثابت کنی؟

       
  81. سید مرتضی من شما و طرز تفکر شما و بی رحمی و شقاوت و ترس در گفتار و رفتار شما که در حقیقت از قرآن و اسلام تغذیه می شوند را بخوبی میدانستم و درست بهمین دلیل و در چندین کامنت شما را قاتل خوانده بودم. ولی جناب نوریزاد بدون استثنا آنها را بعنوان توهین و ناسزا …هاشورزده بود.سید منهم مثل خودت صریح و روشن و بدون تعارف و رودربایستی حرفم را می زنم.از داشتیم …هم نه بعنوان گله از شما بلکه نوعی انعکاس بعلت اعتراف صریح و ادامه توجیه ها و طرفداری از قاتلین فرزندان و ویرانگران این مرزو بوم بود.در زیر هاشور هم …/////// بود!چون در پست قبلی در بحث گوهرانسانی و خداباوری بنوعی جسم انسان را با مشتی ملغطه و سفسطه از هم جدا نموده اید .درست مثل بحث علم که آنرا آلهی و زمینی برای توجیه //////////// دینی می نمائید! و در همان کامنت بمن توهین کرده اید.

     
    • مزدک گرامی ،ملغطه نه مغلطه ،بسیار خوب شما بمن بخاطر اینکه توضیح اجراء قانون در مورد محاربان را دادم اطلاق قاتل کردی ،من هم گفتم مزدک هم بهمین وزان قاتل است چون جنایات مجاهدین را در نظر نمی گیرد و فقط نوحه می خواند ،من چیز دیگری نگفتم ،اما شما همیشه غیر از این الفاظ ظاهر چیزهایی بعنوان فحش ضمیمه می کنی که من آنرا متقابلا و با احترام نثار خودت می کنم! نوش جان! ضمنا مجازات قاتلان و محاربان و تروریست های عضو یک گروه مسلح که بهر نحوی معاونت در اهداف آن سازمان محارب را می کنند را عاقلان بی رحمی و شقاوت نمی نامند ،اینرا می گویند قاطعیت در اجراء قانون و در نظر گرفتن مصالح عمومی جامعه .

       
      • به این می گویند ،جنایات مصلحت آمیز. بر همین اساس به تقلب سرکوبگرانه سال 88 می گویند: تقلب مصلحت آمیز یا به قول خودشان مهندسی انتخابات. به اعترافات و محاکمات فرمایشی و استالینی تلویزیون هم می گویند: ظلم مصلحت آمیز. به غارت ثروت ملی به بهانه دور زدن تحریم ها می .گویند: فساد مصلحت آمیز. به قتل هایی که در طول تاریخ
        به فتوای فقیهان انجام داده اند از قتل سهروردی تا کسروی و از کسروی تا قتل های زنجیره ای می گویند:قتل های مصلحت آمیز. این مصلحتشون که دمار از روزگارمون در آورده
        هیچ وقت مصلحت مردم نبوده . مردم کجا این همه قصی القلب اند؟ مصلحت همیشه مصلحت حفظ اوجب واجبات بوده ، اگر فکر مصلحت مردم بودند که وضع مردم الان این وضع فلاکتبار نبود. به قول نوری زاد مصلحتت منو کشته

         
  82. بدون هیچ تردیدی حفظ امنیت جامعه از خطر اشرار و تروریسم یکی از وظائف اساسی هر نظام حکومتی است که در حقیقت به نمایندگی از مردم به این امر اهتمام می ورزد تا بتواند مجرمین را بخاطر جرائمشان مجازات کند بنحوی که عدالت و قانون هر چه بیشتر حاکم و بنیان آن مستحکمتر شود.اما از سوی دیگر انجام این ماموریت مهم چالش سنگین و بزرگی را نیز متوجه حکومت میکند چه آنکه سلب آزادی و در مواردی جان افراد و شهروندان بدلیل محکومیتشان در مقابل اتهاماتی که بر علیه آنان اقامه شده از جمله معدود اقدامات بسیار حساس یک نظام سیاسی میباشد.سلب آزادیهای قانونی و مشروع یک شهروند که از سلب آزادی تا سلب حق حیات را شامل میشود وقتی میتواند توجیه پذیر باشد که از طریق محاکمه عادلانه محقق شده باشد و این حق در آن نظام سیاسی بطور کامل پذیرفته شده و کورد اجرا قرار گیرد.
    حق برخورداری از محاکمه عادلانه به این معنا است که مردم یک مملکت می توانند مطمئن باشند که در اتهاماتی که متوجه آنها میشود روش و شیوه مطمئن و شفافی وجود دارد که امکان بر خورداری از عذالت را ممکن میکند ودر عین حال اجازه نمیدهد که حاکمیت بتواند با سو استفاده از قدرت برتر خود حقی را از شهروندان سلب نماید. محکمه عادلانه بهترین شیوه شناخته شده و امتحان شده در زندگی بشر برای جدا کردن و تشخیص مجرم از بی گناه و حفظ بی گناهان از اعمال ظلم و تعدی میباشد.بدون وجود حق محاکمه عادلانه، حاکمیت قانون و ایمان و باور مردم به حاکمیت و نظام قضائی بکلی از بین میرود. این حق شاخص اصلی میزان وجود عدالت دز یک جامعه است و به هر میزان که تضعیف شود به همان میزان جامعه از عدالت دور میشود.
    حق بر خورداری از محاکم عادلانه بعد از وقایع هولناک جنگ دوم جهانی مورد توجه جامعه بین المللی قرار گرفت و جزء اصلی اعلامبه جهانی حقوق بشر شد که موجب پذیرش بین المللی قرار گرفت و بعنوان یک اصل مهم در حقوق بشر تائید گردید.
    در محاکمه عادلانه که در فانون اساسی جمهوری اسلامی هم مورد تاکید است، هر متهم باید از وکیل بعنوان یک بخش مهم از حقوق خود برخوردار باشد و بتواند از خود دقاع کند. آئین نامه دادرسی فعلی ما هم ناظر به همین امر است.
    اما وجد قانون بون اجرای صحیح آن هیچ نفعی برای کسی ندارد. در جریان اعدامهای 67 ، حق محاکمه عادلانه از متهمین و قربانیان سلب گردید و لذا آنچه شد بی عذالتی بود در گسترده ترین فرم قابل تصور آن.

     
    • یاران گرامی

      در مورد آزادیها و چیزهایی که در ابتدای نوشته آوردید با شما موافقم ،اما در مورد نحوه دادرسی محاربان عضو گروه محارب ،چند بار توضیح داده شد که رویه قضائی این بوده است که آنها ابتدا در مورد برخی عناوین مجرمانه محاکمه و محکوم شده بودند ،و در مورد مساله عضویت آنها در گروه محارب که نص قانون است تسامح شده بود بامید انصراف و فروپاشی بنیان این گروهک ،بعد که اصل آنها در عراق تقویت شدند و حرکات محاربانه و مجرمانه آنها ادامه پیدا کرد ،از این محکومان یکی دو سوال ساده شده است :اینکه آیا هنوز بر مشی مسلحانه آن گروه صحه می گذارید یا انرا محکوم می کنید،و اینکه مکتوب کنید که دیگر از این گروه حمایت نمی کنید و عضوی از اعضاء آن نیستید ،اگر آنها محارب نبودند و قصد تداوم محاربه نداشتند خیلی راحت می توانستند ایندو امر را مکتوب کنند و نجات یابند،مع الاسف آنان احمقانه این دو امر را نپذیرفته و بر سر موضع خویش باقی ماندند و مطابق قانون مجازات شدند و این مجازات مستند به اقرار و اصرار آنها بود و در مورد اثبات جرم محاربه یکبار اقرار خود متهم یا شهادت دو عدل کفایت می کند.جناب یاران دو چیز را فراموش نکنید:1- جنایات بیشمار این منافقان ،2- حماقت و لجبازی آنها و سران آنها که هنوز ادامه دارد و اینکه لزوما مبارزه مدنی علیه ظلم و بی عدالتی نباید منتهی به قیام مسلحانه شود

      ——————

      سیدمرتضای گرامی
      شما جوری نوشته اید: “از این محکومان یکی دو سئوال ساده شده است”، که انگار برادران و دوستان و همفکران شما در هیأت مرگ و کلاً سیستم قضایی با کپه ای هندوانه طرف بوده اند. دوست روحانی ما، ما در این داد و ستد، با انسان طرفیم. انسان. انسان. انسانی که درحبس است. گیریم که با مجاهدین مسلح و آدمکش کاملا با شما موافقیم که در آن برحه ی هیجانی اعدام شدند و رفتند پی کارشان. اما در این مورد خاص ما با طرفدارانی طرفیم که سیستم قضایی آنها را مستحق مرگ ندانسته و به زندان محکومشان کرده. کمی فکر و تجسم این فرایند می تواند به حل مسئله کمک کند. شما فرض را بر این بگیرید که یک دزد نابکار را گرفته اید و تحویل دستگاه قضا داده اید و به زندان رفته تا پانزده سال. بعد از پانزده سال تحمل حبس سرِ ساعت و سر روز آزادش می کنند و هرگز نیز از وی سئوال نمی کنند که : ای دزد نابکار، از اینجا که بیرون می روی آیا می روی سراغ دزدی؟ بله ما در فاجعه ی کشتار سال شصت و هفت، ما با بودن یا نبودنِ چندین هزار انسان مواجهیم. که این انسان ها، باشند یا نباشند؟ با یکی دو سئوال ساده؟ بهمین سادگی؟و اصرارِ همچنانِ شما بر بندی از قانون مجازات؟ عجبا که شما در اینجا به کلمه کلمه ی قانون استناد می فرمایید و در کل هیمنه ی کشور که تا گلو در مفسده و آلودگی و دزدی های رسمی و حکومتی فرو شده، با تسامح می فرمایید: هنوز امکان اصلاح هست؟ بله من نیز با شما موافقم که امکان اصلاح در همه حال بوده و هست. اما نه با حضور قاتلان و دزدان و فریبکاران بر مسند. که اگر اصلاحی بخواهد صورت بگیرد، باید این اصلاح از مسیر پوزشخواهی های تک به تک عبور کند. باید سیستم قضایی و رهبری از کشتار سال شصت و هفت به عنوان اشتباه فاحش در تشخیص اسلامی و انسانی و حقوقی اسم ببرد و بخاطر رخداد این فاجعه از مردم و بویژه از خانواده های آسیب دیده پوزشخواهی بکند. اینگونه است که می شود به اصلاح امور امیدوار بود. اصرار شما بر درستیِ کشتار شصت و هفت احتمالا برای پرهیز از ورود به چرخه ی تمام نشدنیِ پوزشخواهی هاست. که حتما این پوزشخواهی ها لابد روی مردم را زیاد خواهد کرد و مطالبات دیگری را بر میز می نهند که به بودن یا نبودن روحانیان بر سرِ کارها می انجامد. راستی پوزشخواهی یک امر اسلامی نیست؟ که در جاهایی مثل ژاپن جاری است و در کشور اسلامی ما مسئولین مثل بارش باران اسیدی از آن می گریزند؟
      با احترام

      .

       
      • سلام علیک نوریزاد گرامی

        من به این نکات بارها پاسخ دادم ،خیلی خوب همین طور که موضع شما عوض شدنی نیست و لازم می بینید ذیل هر گفتگو حاشیه بزنید ،موضع بنده هم بر اصرار و پافشاری بر اجراء قانون عوض شدنی نیست ،اما نکات جدید گفتار شما ،البته من نگفتم آنها کپه هندوانه بودند ،شما می گویید آن لجوجان کپه هندوانه نبودند و انسان بودند ،من با شما موافقم آنها انسان بمعنای حیوان ناطق بودند ،اما نه فقط انسان تنها ،انسان مجرم! نکته اشتباه تفکر شما همین است که همه چیز را بطور تجریدی با عنوان مبهم انسان و انسانیت مخلوط می کنید ،سوال من از شما این است مگر هزاران نفر از قربانیان این قاتلان احمق انسان نبودند؟ دادستان این مملکت مرحوم آقای قدوسی انسان نبود از نظر شما؟ مرحوم شهید بهشتی و مرحوم محمد منتظری و آن هفتاد نفر انسان نبودند از نظر شما؟ رئیس جمهور منتخب مردم ایران مرحوم رجائی و نخست وزیر ایران مرحوم باهنر انسان نبودند از نظر شما؟ امامان جمعه قطعه قطعه شده در محراب ها چطور؟ عارف اهل دلی مثل مرحوم دستغیب از نظر شما انسان نبود؟ مرحوم اشرفی اصفهانی چه؟ عارف و معلم اخلاقی مثل مرحوم اقای مدنی تبریزی چه؟اینها انسان نبودند از نظر شما؟ چه می گویید شما آقا؟ ما مواجه بودیم و مواجه هستیم با یک گروهی احمق که با وقاحت تمام بیانیه قیام مسلحانه دادند و عمل کردند ،آن افرادی که در خیابان باتهام ریش داشتن و حزب اللهی بودن و تسبیح بدست داشتن ترور می شدند را شما انسان نمی دانید؟ من در میان یکی از اقوام مادری خویش کاملا بیاد دارم که یک انسان مومن مسجدی و خوش اخلاق و انسان را که اصلا اهل سیاست هم نبود و مغازه الکتریکی در همین تهران نو داشت را رفتند همین انگل های حمقاء تیر بقلب او زدند و فرزندان او را یتیم کردند،چه میفرمایید شما دوست من؟ این شاکله کلی این گروه بوده است ،الان هم که وضع آنها را می بینید ،بله از آنها پرسش شده است ،در همان نوار هم نمیدانم نیری بود ی ان دیگری در مورد این سوالات و نحوه آن توضیح می دادند مع الاسف مرحوم استاد اجازه توضیح را به آنها ندادند،آری بحث من دائم تاکید بر قانون است ،بحث شما چیست؟ تاکید احساسی بر ترحم به محاربان و اعضاء گروهک مسلح محارب که هیچ اشرافی هم به پرونده آنها نداشته اید ،بعد میایید چیزهایی اینجا می نویسید و اتهاماتی به این و آن می زنید و بی دلیل مساله یک اجراء حکم و مجازات را ربط به پوزشخواهی می دهید ،پوزشخواهی از چه؟ مگر آنها از قتل ها و ترور های خود پوزش خواهی کردند یا می کنند دوست من؟ همین الان هم به کشتارهای خود مباهات می کنند و شما اینها را متاسفانه انسان می نامید سیستم قضائی آنها را محکوم کرده بود بر عناوین مجرمانه دیگری ،دادرس و مقام قضائی می تواند در مورد عنوان عضویت از آنها سوال کند و سوال کرده است از آنها در مقطعی که مرکزیت اصلی آنها با پشتوانه اجانب و دشمنان اسلام به کیان کشور اسلامی حمله کردند و تصادفا قصد آزاد کردن همین انسان هایی که شما برای آنها اشک می ریزید و برای قربانیان آنها اصلا اشک نمی ریزید داشتند ،آنها آزاد شوند که چه بشود؟ آزاد بشوند تا تقویت گروهک مسلح محارب شود؟ این با حکم عقل سازگار است ،شما بهتر است در وجه حماقت آنها بیندیشید،مگر انها را شما بیگناه نمی دانید؟ چرا نمی اندیشید که چرا یک روزنامه فروش بتلقی شما دو سطر نمی نویسد که من از گروهک محارب بیزارم و مشی آنها را صحیح نمیدانم ،واقعا بیندیشید چرا چنین نکردند؟ اگر چنین می کردند به آنها تواب گفته می شد؟! شاید مشکل آنها همین بود ،من بعمد به آنها می گویم احمق و بر خلاف شما اصلا دلم برای آنها نمی سوزد و می گویم چشمشان کور،چون لا اقل این احمق ها می توانستند بدروغ هم که شده چیزی مکتوب کنند و آزاد شوند و بقول خودشان برشادت خود ادامه ندهند ،این نشان می دهد که آنها واقعا احمق بودند و واقعا اصرار و سماجت بر عضویت خویش داشتند و توهم قهرمان بودن داشتند و البته مجازات شدند .
        با احترام

         
  83. سید مرتضی در مقام شرلوک هولمز:
    1-انسان همون فریباست
    2-سید رضی همون بیکنش سابقه
    3-حمید1 مهرداده
    4-….
    سیدجان گیریم تمام این کشفیاتت درست که به شرافتت که مطمئنم حتما داری در مورد حمید1صادق نیست.ولی شما بیا و جای این کارگاه بازیا که فقط مختص شما تو این سایته به جای مغلطه پاسخ سوالات رو صریح بده.بابا شما هنوز نگفتی فرق زن سیده با غیر اون چیه تا ما به علم سرشار آقای خمینی پی ببریم.شما هنوز ثابت نکردی آیین دادرسی در مورد محارب مدنظر شما اجرا شده تا ما هم هم زبون با شما واسه جنایات حکومت مورد علاقتون و فتوای تاریخی حضرت امام هورا بکشم.می دونی راه ثابت کردن این مورد دومی به جای قلم فرسایی طویل المدت روی منبر شما چیه؟قبلا راهشو بهت نشون دادم.خیلی ساده سیدجان کافیه فقط بگی آمار دقیق اعدامیا چندنفر بوده من بیشتر از شما واسه محارب مدنظرشیخ صدوق و مجلسی و کلینی و صاحب جواهر و خمینی و امثالهم کف می زنم. بعدش به من بگو مهرداد قلی بیکنش به قول سید رضی بیلکش.اصلا هرچی خواستی.خوبه باباجان.

     
  84. سید مرتضی
    اولا، ادب آداب دارد…

    دوما ، « ًاگر من بصرف دفاع از باورهایم جیره خوار هستم شما…. .»
    باور شما و حکومتیان است که مردم را کشته و بدین روز سیاه نشانده ، باور شما به چیست؟ به اسلام ؟ به الله ،به پیامبرها و به آیت الله ها ؟
    آیا هستی و انسان را باور دارید ، جایگاه آنها نزد شما کجاست ؟
    بارها صحبت از ایمان و مقدس شد ، پس ایمان و تقدستان کجا رفتند ؟
    (چون شما باور گفتید من همان را استفاده می کنم)
    باور شما ، اما تضاد با زندگی و هستی و قانون طبیعت و انسانیت دارد؟

    من واکنش یک گروه که دست به اسلحه می برند را (واکنش )می دانم که خود جای بحثی طولانی است.
    اما بررسی های تاریخ جدید ایران ، جنایات بسیار و هولناک انسانی را ظبط و۸۰٪ آنها را افشا کرده است و این رژیم چه امروز و چه ۵۰ سال دیگر باید جوابگو باشد.
    و من باور را می خواهم بیشتر دقیق شوم ، باور تا زمانی باور است که در فکر شماست ، اما همینکه از فکرتان به شکل نوشته و یا صحبت در می آید تبدیل به یک روش می شود و زمانی که آنرا انجام می دهید ، تبدیل به عمل شده ودر همین جاست که دیگر ایمان و مقدس بودن معنی ندارد.چرا ؟ چون هر عمل نسبی است ، هر کاری که انسان بدان دست می زند را باید زیر سوال برد و باید بررسی کرد و همانطور که فرداغلب مشاهده می کند آنچه عمل کرده با فکر او یکسان نبوده است.

    در اینجاست که وجدان و فکر به کمک می آیند ، وجدان ترازوی هستی و راستی در انسان است ، وجدان در واقع خود خود انسان است ، نه این نماد ظاهر.
    خود خود انسان رابطه با طبیعت هستی و بودن دارد ، در جایی انسان از موضوعی غمگین و یا شوک زده و شاد می شود اینها احساساتند اما گاهی انسان در خود فرو می رود وبعد از مدتی بخود می آید ، حال تا چه حد صدای وجدانش را شنیده بماند کنار ، وجدان بشر با تفکر و اصل طبیعی او پیوند دارد ، ومن در اینجا منظورم صوفیان نیستند .
    وجدان را انسان برای حیات احتیاج دارد ، اما دریافتنش همراه فکر و بینش است او چون آهو گریز پاست و نداشتنش انسان را از تفکر و راستی و هستی یعنی انسان بودن باز می دارد و در اینجاست که باید هر باور را زیر سوال برد ، زمانی که ضد هستی عمل می کند.

    و ما به کلمه مقدس می رسیم ، تنها چیزی که انسان بدان دست نیافته است راز زندگی است و این زندگی سرمایه ی فردی و جهانی است و لی باورها هستی را دور می ریزند .
    راه انسان بودن ساده نیست ، باید باورها را جدی گرفت و بها داد و هر دم در آینه خود اعمال و افکار را از سره و ناسره جدا کرد واندیشید که دیگری نیز باوری دارد و چون من آزاد در باورش است ، آزادی و اختیار خود بحثی مفصل اند اشاره من بدانها این است که فکر و وجدان فضای آزاد را ایجاد می کنند. تنها در این صورت است که به یکباره دنیا شکلی دیگر می گیرد و انسان ازدیگری ووجود و هستی شاد و فره می شود و عشق و دوستی و احترام بردشمنی و کینه پیروز می شوند.

     
    • نوشته های شما معمولا مشحون از ادعاهای کلی اثبات نشده است ،شما ابتدا باید یکی از آداب بحث و گفتگو را بیاموزید :اینکه هیچ فاکت و قضیه و سخنی بصرف ادعا اثبات شده نیست بلکه باید بجای قطار کردن گزاره های اثبات نشده یک یک آنها را اثبات کرد.
      مثلا “باور من مردم را کشته” این یعنی چه؟ چرا باور من شما را نکشته؟ یعنی باور من همه مردم ایران را کشته؟! انها دارند زندگی می کنند که! می بینید که گفتارهای شما هم معما گون و هم اثبات نشده است ،هیچ باوری نمی تواند آدم بکشد ،اگر منظور شما از کشتن مجازات مجرمان است خوب این ادعای شماست و دلیلی ندارد که هر چیزی که ادعای شما بود مورد قبول دیگران واقع شود.
      باور من تضاد با طبیعت و هستی و انسانیت دارد،یعنی چه؟ خوب من هم می توانم بگویم باورهای شما هم تضاد با طبیعت و حیات و انسانیت دارد ،شما فقط ادعا می کنید و رد می شوید.
      “من واکنش یک گروه که دست به اسلحه می برند را (واکنش )می دانم که خود جای بحثی طولانی است.”
      خوب بحث ما الان در همین موضوع است ،شما موضوع اصلی بحث را ببهانه طولانی بودند رها می کنید و ادعاهای کلی و مبهم می کنید. اصلا سخن شما هم متناقض است ،روشن است که دست به اسلحه بردن یا کنش است یا واکنش ،حالا بنظر شما اگر چیزی واکنش بود صرف واکنش بودن آن دلیل بر درستی آن است؟! ما الان داریم در همین بحث می کنیم که آیا مجازات مجرم جنایت است یا نه؟ شما بدون توجه بموضوع اینرا فقط واکنش نامیده و آنرا صحیح دانسته و مجازات مجرم را ربط به تضاد باور من با هستی می گیرید ،در حالیکه ما در اول بحث هستیم ،اگر واکنش بودن یک کنش دلیل بر درستی آن است چرا افراد و گروههای دیگر در ایران حماقت مجاهدین خلق را نکردند؟
      شما همچنان در سبک و سنگین کردن واژه ها غرقید اوکی مقدس را هرجور می خواهید معنا کنید ،اما معنای شما لزوما مورد تایید دیگران نیست.ضمنا کلمه ظبط هم نادرست است بنویسید :ضبط

       
  85. من فکر میکنم ما به حیوانات خیلی مدیونیم. مثلا بچه ختنه میکنیم یک گوسفند را میکشیم، ماشین میخریم باز هم یه گوسفند رو میکشیم، عروس می آریم بازم یه گوسفند میکشیم، مشهد میریم گوسفند میکشیم، میایم بازهم میکشیم، میریم برای محرم سینه بزنیم باز گوسفند میکشیم!!از اینا خیلی زیاده.
    حالا تو سیاست هم همینه..نوریزاد میخواد از مجلس انتقاد کنه نا چاره بگه گاو و اونوقت هم بره از گاو معذرت خواهی کنه!!..یا مثلا به یه آدم کش میگیم :بدبخت!! … بابا تو جرا انقدز خری که هنور هم نمی فهمی!!بعد هم بسرعت میگیم البته بلا نسبت خر!!.
    ا ی بابا !..شد دو کلمه حرف سیاسی بزنیم و از خر و گاو و سگ معذرت نخواهیم؟!!

     
  86. مزدک گرامی…در کمال احترام با نظز شما در اینکه آرا فقها را عین اسلام میدانید موافق نیستم. بر اساس آموزه های دینی ،هر امری که حاکی از ظلم ، فحشا ، زشتی، بی عقلی و نابخردی و موجب ضرر و زیان به مردم و اشخاص شود هیچ نسبتی با خدا نداشته و هیچ ارزشی هم ندارد حتی اگر همه فقها هم بر آن اجماع کنند. مصادیق این اصول هم در زمانها و مکانها ممکن است تغییر کنند ولی معیار محکم و استوار سزجای خودش است. استنباط طبیعی مردم هم از امر دین پاکی، درستی، عدالت و خرد ورزی است نه چیز دیگر.
    موضوع اعدامهای 67 مخالف صریح اصولی است که عرض شد و لذا خلاف صریح شرعی است و همچنین در تضاد کامل با آئین دادرسی واصول قانون اساسی بنا بر قضاوت کارشناسان حقوقی مورد قبول جامعه.

     
    • علوی گرامی شما چند نفر دیگر دراین سایت با وجود اعتقاد به اسلام ولی چون ذاتا انسانهای شریفی هستید انچه را خود خوب می دانید سعی در تحمیل آن به قران و اسلام دارید.روش شما همان روش روشنفکران و یا نواندیشان دینی مثل سروش و گنجی …است.ولی هموطن گرامی اسلام آنچنان که شما پیچیده اش می بینید نیست بلکه از آنچنان ساده گی برخوردار بوده که عرب بدوی بدون هیچ مشکلی آنرا درک میکرده.بهمین جهت هم محمد تا زمانیکه دست به شمشیر نبرد نتوانست عرب را مسلمان کند.هموطن کمی از فضای دینی بیرون بیائید و از بیرون به اسلام و دستورات اسلامی و قران بنگرید.شما از انسان و حقوق انسان بعنوان موجودی عام در قرآن و آموزهای اسلامی نمی بینید.مردم مورد نظر اسلام همهجا مسلمین است نه عامه مردم.آنچه سید مرتضی و خمینی و بقیه حوزویان و داعشیان و وهابیان …می گویند همان احکام اسلام در قرآن است.ولی آنچه نواندیشان دینی می سرایند همه مشتی هجو و یاوه سراییست و ربطی به اسلام ندارد.حکم اسلام در مورد من ملحد و کافران و دگراندیشان صریح و غیره قابل اغماض است.شما یک ایه در مورد کار مفید درقرآن نمی بینید ولی تا دلت بخواهی برای لت و پار کردن و بد گویی به دگراندیشان آیه می یابید.بهمین دلیل هیچ دولت اسلامی در طول تاریخ نیامده که بهتر از جنایتکاران کنونی بوده باشد.حرف ما هم همین است که دین عامل بدبختی و فقر و فحشا و کینه توزی و بی اخلاقی و حقارت و بنده و گدا پروری انسانها در جامعه است و در قدرت عامل استبدادی بی رحم و جنایتکارانه و ویرانگر است.کشورهایی پیشرفت کرده اند که دستگاه دین را از دستگاه قدرت و حاکمیت بیرون انداخته اند و قدرت انرا با قوانینی بر مبنای حقوق انسان محدود کرده اند و به حریم خصوصی رانده اند.ما نیز اگر خواهان پیشرفت و ترقی و سربلندی و یکپارچه گی و ابادی و آزادی کشورمان و مردمش هستیم چاره ایی جز بیرون راندن اسلام و ادیان از حاکمیت و توسل به قانونی بر مبنای حقوق بشر نداریم.اسلام درآن صورت بعنوان باوری در جامعه و در حریم خصوصی و حقوق شهروندی باورمندانش مورد احترام خواهد بود.

       
      • مزدک گرامی کشور هائی که پیشرفت کزده اندمتفکرینش با نوشتن کتاب و استدلال درم.رد اشکالات دینشان بدون تعصب و عصبا نیت وبدون فخش ناسزا در طول سالیان توانسته اند ته تدریج دین را از سیاست وحکومت جدا کنند اما راهی که شما پیش گرفته ای نه تنها موجب نخوهد شد که حتی یک نفر را از دین خود جدا کنی بلکه برای حود دشمن نیز میتراشی به عنوان یک پیر مرد تقاضا دارم نقر خود از اسلام را بدون دشمنی ومستدل ادامه دهی

         
    • علوی گرامی سلام : من از شما یه سئوال دارم . نوشتید که آرا فقها عین اسلام نیست . جز این است که همه ما و پدران و مادران و اجداد ما از همین فقها اسلام و احکام آن را یاد گرفته اند ؟ اینکه کسی بخواهد اسلام را مبرا وجدای از گفتار این جماعت تصور کند و اسلام را از این کاستی ها تبرئه کند کار درستی نیست . اسلام همینه و جز این نیست وراستش را بخواهید داعش دقیقا اسلام واقعی است و هر کسی که بخواهد غیر از این فکر کند و به اسلامی با نرمش و انسانی معتقد باشد اسلام را نفهمیده و از رها کردن این عقیده ترس دارد

       
      • ناشناس عزیز اسلام همان است که تعریف میشود علما و داعش و …. اسلام را اینطوری بد تعریف میکنند شما بخاطر این یک ملیارد مسلمانی که هستند خوب تعریفش کن تا آنها از شما نرنجند. مثلا همه از جهنم و شیطان که لابد رئیس جهنم است بد تعریف میکنند و در نقاشی هایشان برای شیطان شاخ و دم و.. میگذارند . اما من که دوست او هستم میخواهم او را خوب تعریف کنم و بشکل جوانی خوش تیپ و خوش اندام که کراوات هم زده و دائما مترصد است که ما شاد باشیم و پیرو آقای علم الهدا که باید گریه کنیم ، نباشیم تعریف کنم . حکومت هم اکنون دیگر برای خودش متفق القول تعریفی دارد . مگر اینکه یک عده ای بخاطر دوستی بعضی چیزها همینطوری هردمبیلی با اسلام تعریف خودشان قاطیش کنند.

         
  87. این جمله را که ” خداوندا عقیده ام را از عقده ام مصون دار” از شریعتی خوانده بودم اما بدلیل آنکه نگاه خوبی به شریعتی نداشتم هیچ وقت به صورت ملموس درکش نکرده بودم اما امروز با تمام وجودم درک کردم که جهان سوم جاییست که عقیده ها ابزارقدرتمندی در جهت تخلیه و توجیه عقده ها هستند. همکار عزیزم که فرد توانمند و با سوادیست فقط به دلیل اینکه فرد ظاهرساز و ریاکار و چاپلوسی نبود عذرش خواسته شد .دلم گرفته .عمو محمد ؛ آسمان چشمم ابریست کاش بارانی بگیرد کاش…

     
  88. ………………..
    من می گویم چرا شما براحتی هر ادعایی را از هر محکوم کیفری می پذیرید و چرا در این موارد بدون اشراف بر پرونده ها و محتویات آنها و حکم قضات و استنادات آنها براحتی سخن محکومان را حمل بر درستی کرده و قلم قرمز بر کلیت دستگاه قضائی می کشید و بعد آنرا در فضای عمومی جار می زنید؟ جنابعالی می گویید آن زن یا بستگان آن زن بمن چنین گفتند! ببینید البته من این حمل بر راستگوئی انسانها از سوی شما را بعنوان یک اخلاق فردی ناشی از شرافت می دانم ،اما می گویم طبیعت قضیه در مورد محکومان کیفری یا حتی مالی نارضایتی آنها و گفتن چیزهایی یا توجیهاتی در مورد محکومیت آنان است ،این طبیعی است ،و نمی شود بر اساس اظهارات کسانی از این قبیل براحتی سخن آنان را صحیح دانست یا کلیت دستگاه و صدها قاضی در قوه قضائیه را بهیچ گرفت یا عطف به عملکرد این قاضی یا آن قاضی کرد
    ……………………
    سید گرامی انچه را شما گفته اید ما می پذیریم ولی ایا تمام روایات اسلامی بهمین طریق نیستند؟شما با چه مدرکی جز قال باقر از صادق صادق از عبدالله و عبدالله از یدالله و یدالله از ….علی یا عایشه(معمولا چون //// بوده هر چند شیعیان از ایشان نفرت دارند مرجع است!) درمورد صدق این /////// وروایت دینی اینچنین قاطع حرف می زنید؟
    سید با چه زبانی باید با افرادی مثل شما حرف زد تا درک کنید که آنچه را شما و همفکران شما بر سراین ملت اورده اند چیزی جز جنایت و نسل کشی و غارت و ترور و ویرانی نبوده؟سید شما و همفکران شما قاتل جوانان این مرزو بومید چه آنها که بدست شما و با حکم شما کشته شده و چه آنها که در جنگهای خانمانسوز کشته و یا ازکارافتاده شده اند.بحث ان زن گفت و یا ان مرد گفت و یا نوریزاد حرفی زد نیست بلکه موضوع یک نسل کشی است حضرت آقا!مگر نوریزاد از جریان های قبل از 88 آگاه بوده؟شما با یک جستجو در گوگل می توانید هزاران سند درمورد جنایات اسلامیان در این 38 سال در ایران بیابید.من شما را بخوبی بعنوان یک فرد مسلمان و باورمند به اسلام درک می کنم.چون شما نظر اسلام را می گوئید.سید این حرف شما برای من ملحد قابل قبول است چون اسلام را می شناسم بهمین جهت ملحد شده ام.ولی تعجب من از ///////////// شماست که از انسان و انسانیت و وجدان و معرفت و جوانمردی و غیرت و گذشت و شرافت و راستگویی …حرف می زنید.سید اینها موضوعاتی است عرفی و بیرون از دین و ایدیولوزی و حتی سیاست!اینها مربوط بما عوام است نه شما متدینین و فریفتگان //////////////////!شرف و وجدان و راستگویی یک باورمند به اسلام را شرع اسلام تعیین می کند نه آنچه که یک انسان بطور طبیعی داراست.بهمین جهت برای یک مسلمان کشتن یک انسان دگراندیش (کافر) مثل اب خوردنست ولی برای من ملحد اصولا فکرش هم ازاردهنده است!

     
  89. درود آقای نوری زاد

    ضمن تشکر از مصاحبه شما،
    بانو زينا تهرانى فرمودند اين لينكها را براى شما ارسال كنم. ٣٠/٨/٢٠١٦. https://m.youtube.com/watch?v=kCIic0IUW0Y&feature=youtu.be
    Mitra Fathian Pourkondori
    Mitra
    ٦/٧/٢٠١٦. http://youtu.be/eQ6JDBgRzFM
    ٦/٥/٢٠١٦. https://m.youtube.com/watch?feature=youtu.be&v=23HybVskdHA
    ٢/٢/٢٠١٦. http://youtu.be/DUqeWIS5A3I

     
  90. مازیار وطن‌پرست

    دو خبر خوب:

    1- بهترین خبر ممکن، آزادی بهاره هدایت:
    بعد از 7 سال حبس و با احتساب همه محکومیت ها، و اِعمال ماده 134 قانون مجازات اسلامی، بهاره هدایت آزاد شد.

    2- ابوالفضل قدیانی با این مصاحبه نشان می‌دهد که نوریزاد گرامی تنها نیست و همراهانی دارد:
    https://www.youtube.com/watch?v=kVDV3FnUmDk

     
  91. ضمنا جناب سیدمرتضا لطفا وسط دو کامنت مطلب نزار. همه کامنتها را بخوان و بعد در آخرش به تفصیل بنویس.
    اینم ادامه کامنت قبل…
    نه. واقعیت این است که وقتی جواز چیزی را ثابت کردیم، برای ترساندن دشمن اسلام می توان بسی کارها کرد. همین مورد داغ نزدیک خودمان را در نظر بگیریم مگر هوادار مجاهد بودن، منطبق است با این احکام غلاظ و شدادی که از قول خویی نقل کردید؟ مگر نوجوان 12 تا 15 ساله روزنامه فروش و دوستدار مجاهدین که در سطح خیابان می گوید من عاشق مجاهدینم، آیا این حکمش با «محارب» یکی است؟ نه ولی چرا اعدام می شود؟ چون هنگام اجرای حکم الهی باید ترس در دل دشمن هم افکند.! این مهم است. در تمام جزییات احکام اسلامی می توان گفت حق با شماست اما یک چیز را رعایت کن: اکنون نیازی به این احکام نداریم والا تا ابد در بدبختی می مانیم. یعنی نیازی به امنیت نداریم؟ نه خیر به امنیت نیاز داریم و امنیت با این احکام مطلقا به دست نمی آید و حفظ نمی شود بلکه از بین می رود. باید برای حفظ امنیت، عقل کنونی خود را متناسب با دانش جرم شناسی و جامعه شناسی و روانکاوی پیش ببریم و این دانشها را پشتوانه علم حقوق و حقوق کیفری کنیم تا بلکه به سازگاری و خوشبختی و آرامش نسبی یک جامعه برسیم والا رویه فقها را ادامه دادن عاقبتی جز بدبختی ندارد. ضمنا این حرف من هیچ ربطی به انکار رسول و خدا ندارد. پس سید کمتر گناه کن و تهمت به آدم نبند که یک شب می بینی بر اثر این همه حرص و جاسوسی برای کافرشناسی افراد این سایت افتادی و مردی! حیفه!

     
    • چه انسانیتی و چه فرهیختگی! “مطلب نزار”! ، “شاید افتادی و مردی! حیفه!”
      این منطق کسی است که بخودش اجازه می دهد یک عالم اسلامی (بتعبیر او) چند سال مسن تر از خود را محقق و اهل تحقیق نداند ،و بخود اجازه دهد بدون طی مراحل منطقی و معمول تحصیل در باره معارف شرق و غرب عالم اظهار نظر کند ،شما تا حال حتما مرا شناخته ای جناب محقق! مادامی که خروج از ادب نداشته باشی و الفاظ سر کوچه ای (بزار! نزار! می می میری! حیفه!) را مایه قوت مطالبی که می نویسی قرار ندهی من با تو در هرچه که می خواهی بحث می کنم ،اما خروج از ادب فقط باعث تاسف من می شود چون در عرصه عمومی فقط آبروی خود را می بری و بناظر عمومی می فهمانی که پیش از آنکه بخواهی چیزی بفهمی یا چیزی بفهمانی اندیشه ات مرگ حریف و حیف شدن اوست و چه و چه که البته هوش زیادی لازم نیست تا دیگران بفهمند این بیراه روی ها جز به چسبندگی به دیوار و چسبناکی دیوار در مورد بحث های گذشته نیست.
      در مورد این مطالب آنچه فقط ارزش پاسخ دارد این است که مقصود من از تعبیراتی مثل ربقه اسلام و نظایر آن بیان فرض های رایج در بحث هاست نه کافر شناسی و متلک های بی ادبانه ای نظیر آن ،اندازه فهم شما هم به قلمبه نویسی های تبلیغاتی مثل جرم شناسی و جامعه شناسی و روان شناسی و صدها تریلی “شناسی” که ربطی به سواد اندک تو ندارد نیست.
      اسلام یک دین جاویدان و خاتم ادیان است و دهها نص و قرینه نشان می دهد که قرآن و آورنده قرآن خود را دینی جهانی می داند نه یک دین تاریخی که شما با احترام آنرا کنار گذارده به “شناسی شناسی” آنرا هپل هپو کنی آقای محقق! احکام دین هم چه امضائی چه تاسیسی احکام دائمی اسلام است ک هریک دارای فلسفه و منطق خود است مگر آنکه موضوع حکم تغییر کند که تغییر موضوع حکم تغییر حکم متناسب را بدنبال دارد آنهم روی سجه های درون دین نه قلمبه نویسی با پسوند “شناسی شناسی” که ربطی به شما هم ندارد.
      در مورد استشهاد به فتوای آقای خوئی که با بی ادبی از این فقیه برجسته تعبیر به “خوئی” کردی ،مقصود من ارائه سلب جزئی برابر ایجاب کلی بود ،منطق که فراموشت نشده ،نقیض موجبه کلیه سالبه جزئیه است ،شما گفتی حکم محارب فقط مختص به فقیهان قائل به ولایت فقیه (بمعنای اختیار تشکیل حکومت در عصر غیبت) است ،من نمونه ارائه کردم از یکی از شاخص ترین فقیهان منکر ولایت فقیه بمعنای حکومت داری فقیه ،مگر من گفتم قولی در مورد عدم جواز اجراء حدود در عصر غیبت نداریم که اشاره به آن قول کردید ،بحث من این بود و در کلام آیت الله خوئی هم بود که مشهور بین فقیهان امامیه هست که جایز است اجراء حدود در عصر غیبت توسط فقیه جامع الشرائط ،و آن قول که اشاره می کنی قول مشهور نیست ،بحث من از ارائه شاهد این بود که حکم جواز اجراء حد در عصر غیبت اختصاصی به قائلان بولایت فقیه ندارد و امثال آقای خوئی هم منهای جواز تشکیل حکومت ،می گویند اگر فقیه در منطقه ای بسط ید یافت می تواند حدود الهی را و از جمله حد محاربه را اجراء کند ،مقصود این بود ،تلاش کن اگر سخت چسبیدی بی دیوار خود را از دیوار جدا کنی!

       
    • تصحبح می کنم: «ضمنا لطفا جناب سیدمرتضا، در میانه دو کامنتی که بنده می فرستم، پاسخ نگذارید و بهتر است کامنتهای یک نفر خوانده و در پایان آن، پاسخ گذاشته شود.»
      شما یک عالم اسلامی محترم زحمت کش هستید اما محقق نیسیتید چون محقق کسی است که یک موضوع را به قصد دست یافتن به حقیقت بررسی می کند(مانند قضیه یائسه قرشیه و غیر قرشیه، قضیه بنی قریظه و قضیه تعدد زوجات پیامبر و ده ها موضوع تاریخ و فقه اسلامی) و در نهایت، به نتیجه تحقیق-هرچه باشد- ملتزم است. بنابرین نام گذاری خود خوانده و خود ساخته و حوزه علمیه ساخته، ماهیت چیزی را که نزد همگان «تحقیق» و پژوهش روشمند نام دارد، تغییر نمی دهد. اینکه فردی خود را محقق بداند بسته به میزان تلاشی است که او در راه کشف حقیقت و پایبندی به لوازم تحقیق و روش عینی تحقیق دارد. این حرف معنایش این نیست که من گوینده این حرف، محقق هستم یا نیستم.

       
      • حالا شد!

        چشم! این کار من تعمد نبود ،چون من کامنت ها را از بالا می بینم رو به پایین ،آن کامنت بالایی شما را بتوهم اینکه تمام است پاسخ دادم بعد از ارسال متوجه شدم که کامنت دنباله داشته ،عذر خواهی می کنم و قصد خاصی نداشتم و تکرار نمی شود. در مورد تحقیق و محقق ،من هیچ نیستم ،اما محقق بودن لزوما این نیست که به نتایجی که شما یا دیگری رسیده یا می پسندید برسد ،من تلاش می کنم با مراجعه بمنابع معتبر،مسائل را از وجوه صحیح آن دریابم ،معصوم هم نیستم ممکن است خطا کنم ،اما تذکر استدلالی در بحث ها غیر از کاربرد الفاظ تحقیر یا نسبت دادن عدم تحقیق به کسی است که او را زحمت کش می بینی.

         
  92. سیدمرتضای گرامی
    مربوط به بحث محاربه و نظر آیت الله خویی
    ولا اقامه حدود در عصر غیبت در فقه شیعه یکی از مبانی است و مبنای دیگر حرمت اقامه حدود است بخاطر اینکه اجرا و اقامه حدود از مناصب امامت است و امام غایب است. وقتی ظاهر شد در خدمت شما هستیم. ثانیا ما از منظر دنیای نو داریم به جهان مقابل و روبروی خود نگاه می کنیم و سر در قعر متنهایی نمی کنیم برای حل کردن معضلات اجتماعی امروز. برای اینکه این متنها هزاران قرینه داشته اند و چومهمترین آنها قرینه زمان و مکان است و وقتی زمان و مکان از یک متن حذف شود، هیچ حق نداریم آن متن را اجرایی کنیم و مردم را مکلف به اجرایش کنیم. باری از منظر علوم و دریافتهای دنیای نو،.تمام آنچه به«حکومت» کردن ربط دارد، باید از طریق «قانون»مجلس منتخب ملت، تصویب شود. یعنی این قانون باید متکی به تخصص مجلسیان که ا علم روز آموخته اند و دانش های متعدد دارند، و با رای عمومی انتخاب شده اند، به سامان برسد و با شعبده بازی فرق دارد. یک شعبده بازی این است که تعدادی مجلسی انتخاب می کنیم و متنی را از کتب کهن استخراج می کنیم و دست شان می دهیم تا با نام قانون تصویب کنند. به همین دلیل می گوییم قانون مجازات اسلامی یک زائده حماقت آمیز است که به دنیای مدرن چسبیده و ملت ما تا با عقل جمعی و عرفی شان، به تصویب قانون های لازم برای حفظ امنیت شان نپردازند و متکی به مجازاتهایی نباشند که در عهد کهن عربستان تعیین شده، همچنان غرق در بدبختی خواهند ماند. این حرف من نه مخالفت با رسول است نه با دین رسول. دارم می گویم تمام مجازاتها و عبادات و معاملات عهد رسول برگرفته از سنتهای عربی است و هیچ کدام از ساخته رسول مکه بیرون نیامده است. هیچ فقهی نمی تواند ثابت کند، سخن و قانون رسول همان سنت عربی مرسوم در میان عربها نبوده است. و ما می گوییم با احترام به آن سنتها ولی اکنون زمان و زمانه عقل دیگری دارد و این عقل دیگر سعادت بیشتری را بهمراه دارد. عقل جمعی گذشته متناسب با جامعه گذشته بوده است. این هم در باره پول و اقتصاد و اجتماع صادق است و هم در باره ازدواج و طلاق و حق کودک و هم سیاست و روابط بین الملل. در عهد کهن سنتهای عربستان را با روح و ایمانی که نبی مکه نامش را «اسلام» نهاده، با لسانی که نامش را«وحی» گفته ، بیان کرده و اجرا کرده و جامعه اش را پیش برده است. اکنون ما با احترام به رسول و دینش، معتقدیم، جامعه باید بر اساس عقل جمعی برآمده از دانش روز اداره شود و یقین مطلق داریم که اگر رسول هم امروز زنده بود، بر اساس مجموع عقول و درکهای تخصصی مردم جامعه را اداره می کرد و بی شک در جامعه ای که هیچ شتری و حله یمانی وجود ندارد اصرار نمی کرد که دیه را باید با شتر و حله یمانی حساب کنید! می گوییم یک جامعه نیک که می خواهد به خوشبختی نسبی برسد باید به سنتهای گذشتگانش احترام بگذارد اما سخت نقدشان کند. بنابرین شما سعی نکن که فردی را به سمت خارج کردن از ریقه اسلام هول بدهی که این بدترین رذیلتی است که در گفتار شما به عنوان یک آیت الله زمینی برقرار است. ممکن است در واقعیت من کافر باشم یا مسلمان، اما شمای نوعی حق ندارید بر من القا کنید و مجبور کنید به گفتن کلماتی که بعدا براحتی با استناد به آن هم خودم هم سر فرزندانم را ببرید. یعنی نمی کنید؟ چرا می کنید. راحت هم می کنید. عین فروها و دشنه هایی که در قلب زن فرهیخته و برجسته اش نشاندید. می گویید شما محققی و ربطی به شما ندارد؟ اما من میدانم شما عالم اسلامی هستی ولی محقق نیستی و می دانم چون مدافع مجازاتهای حکومت هستی پس باید در مقابل آنچه هم اتفاق می افتد مسئولیت قبول کنی. بله شما می توانید فردی را اینجا با ده ها مجازات به قعر جهنم خودساخته تان حوالت دهید.. هم مرتد است و هم تبلیغ در راه کفر به راحتی عنوان«محارب» به خود می گیرد و دیگر کشتن خود و فرزندانش کاری ندارد؟ شلوغ می کنم؟ مگر مختار ثقفی که دل مولای شما را خوشحال کرد کاری غیر از خراب کردن خانه بر سر قاتلان حسین و فرزندان و زنانشان کرد؟ مگر مختار نمی بایست زن و بچه و کنیز و غلام را بیرون فرستد و سپس به جرم فرد قاتل برسد و سپس به قتلش برساند.؟ …

     
  93. علی اکبر ابراهیمی

    به آب روشن می عارفی طهارت کرد
    عـلی الصباح که میخانه را زیارت کرد
    همین که ساغر زرین خور نهان گردید
    هـلال عید بـه دور قدح اشارت کرد
    خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد
    بـه آب دیده و خون جگر طهارت کرد
    امام خواجه که بودش سر نـماز دراز
    بـه خون دختر رز خرقه را قصارت کرد
    دلم ز حلقه زلفش به جان خرید آشوب
    چه سود دید ندانم که این تجارت کرد
    اگر امام جماعت طلـب کـند امروز
    خبر دهید که حافظ به می طهارت کرد
    ////////

    هر آن کـه جانب اهل خدا نـگـه دارد
    خداش در همـه حال از بلا نـگـه دارد
    حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
    کـه آشـنا سخـن آشـنا نگـه دارد
    دلا مـعاش چنان کن که گر بلـغزد پای
    فرشتـه‌ات بـه دو دست دعا نگه دارد
    گرت هواست که معشوق نگسـلد پیمان
    نـگاه دار سر رشـتـه تا نـگـه دارد
    صـبا بر آن سر زلـف ار دل مرا بینی
    ز روی لطـف بگویش که جا نـگـه دارد
    چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفـت
    ز دسـت بنده چه خیزد خدا نگـه دارد
    سر و زر و دل و جانـم فدای آن یاری
    کـه حـق صحبـت مهر و وفا نگه دارد
    غـبار راه راهگذارت کجاست تا حافـظ
    بـه یادگار نـسیم صـبا نـگـه دارد
    /////////

    روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
    مـنـت خاک درت بر بصری نیست که نیست
    ناظر روی تو صاحـب نـظرانـند آری
    سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
    اشـک غـماز مـن ار سرخ برآمد چه عجب
    خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست
    تا بـه دامـن ننـشیند ز نسیمـش گردی
    سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیسـت
    تا دم از شام سر زلـف تو هر جا نزنـند
    با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست
    مـن از این طالـع شوریده برنـجـم ور نی
    بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست
    از حیای لـب شیرین تو ای چشـمـه نوش
    غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست
    مصلحـت نیسـت کـه از پرده برون افتد راز
    ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
    شیر در بادیه عـشـق تو روباه شود
    آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
    آب چشمـم که بر او منت خاک در توسـت
    زیر صد منت او خاک دری نیست که نیسـت
    از وجودم قدری نام و نشان هست که هست
    ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست
    غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود اسـت
    در سراپای وجودت هنری نیست که نیسـت

     
  94. من از طرف خودم مامور، موظف و مکلف شدم تمام دفاعیات سیّد مرتضی از کشتار بی‌ رحمانه زندانیان اسیر و بی‌ دفاع در سال ۶۷، به فرمان خمینی و اجرای آن توسط کمیته مرگ را مطالعه و حکم صادر کنم.

    صدور حکم وقت در مورد متهم آقای سیّد مرتضی به شرح زیر می‌‌باشد:

    ۱ -۱۰ روز ‌مرخصی با حقوق و هزینه سفر مکفی.

    ۲- ۱۰ روز سفر به هر مکانی در ایران غیر از محل اقامت فعلی ایشان.

    ۳- عدم همراه داشتن هر گونه کتاب، جزوه یا مطلب نوشتاری یا دنبال کردن اخبار و مراجعه به سایت‌های اینترنتی.

    ۴- عدم خرید روزنامه و یا هر جریده نوشتاری طی‌ این ۱۰ روز.

    ۵- دنبال نکردن اخبار و هیچ برنامه‌ای از هیچ صدا و سیمایی.

    ۶- استراحت کامل و تغذیه مکفی و سالم.

    ۷- کوتاه کردن کامل ریش و عدم پوشش و همراه داشتن لباس حوزوی.

    ۸- روزانه، در بهترین اوقات شلوغی روز، حداقل ۳ ساعت تمام حال و روز و رفتار و حالات و حرف و گفتگوی مردم را دنبال نمایند.

    حداکثر ظرف مدت ۱۰ روز پس از بازگشت از سفر، نتیجه سفر خود را در همین سایت شریف منتشر کنند.

    کسانی که با این حکم مخالفند، با آرای منفی‌ مخالفت خود را ابراز بفرمایند

     
    • ناشناس محترم ، این حکم ملایمی که شما برای این سید داده اید یعنی سیر و سیاحت و خوردن و خوابیدن برای فردی که قتل عام بچه های مردم را سنگدلانه توجیه و تایید میکند . حکم من برای او اینست :
      چند سال حبس در بند زندانیان و مجرمان عادی ، مصادره اموالی که از مسیر همراهی و همکاری با نظام بدست آورده ، ملاقات با خانواده فقط ماهی یکبار ، عدم دسترسی به کامپیوتر و کتاب ، نوشتن نامه عذر خواهی و بخشش ،خطاب به همه مادرانی که در طول 37 سال ؛ فرزندانشان اعدام و یا به حبس های طولانی محکوم شده اند ( هر روز 50 مرتبه ، مثل مشق مدرسه و همیشه با مضمون تکراری تقا ضای عفو از مادران و پدران رنجدیده )، خلع لباس آخوندی و منع فعالیتهای مذهبی ( که در هر حال بدرد مردم نمی خورد ) . پس از آزادی ، هفته ای چند روز پرستاری و تر و خشک کردن دیوانگان بخش های روانی ، کودکان یتیم بهزیستی ، آسیب دیدگان جنگ ، البته بدون تبلیغات مذهبی ( مگر نه اینست که این افراد همه از قربانیان رژیمند ؟ ) . البته اگر ثابت بشود که ایشان در امضا و اجرای حکم اعدام و شکنجه دخالت داشته ، حکمش حبس ابد است در کنار مجرمان عادی …..

       
      • اونوقت جناب ناشناس تفاوت شما با امثال سیدمرتضی ها و حوزویهای دیگه چیه؟!!اگه شما هم بخوای مانند آقای خمینی چهارخطی با قال الصادق و قال الباقر حکمای بی سر و ته بدی پس کی این مملکت درست شه؟!!حکم من برای تمام مردم ایران اگه به امید خدا از شر حکومت نامیمون فقیهان خلاص شدن اینه:
        همه مردم از پیر و جوان و آخوند و غیر آخوند آزادن عقاید خودشون رو داشته باشن و بدون اینکه چه باوری دارن آزادانه زندگی کنن و کسی تا زمانیکه قانون شکنی نکرده یک شهروند محسوب می شه.اراجیفی نظیر محارب و منافق و …محلی از اعراب نداشته و کسانیکه بخواهند بر طبق این توهمات حکم صادر کنن مجرم بوده و مطابق قانون با آنها برخورد خواهد شد.قانون مدنی و حقوقی تعیین کننده خطوط قرمزه.هیچ آخوند و غیر آخوندی حق نداره در چهارچوبهایی که سوادشو نداره از موارد قضایی گرفته تا موارد حکومتی دخالت کنه.آخوندها موظفن مانند سایر شهروندای عادی زندگی کرده و هیچ امتیاز و برتری نسبت به دیگران ندارن.کسی حق نداره برای موارد معنوی نظیر نماز و روزه پولی گرفته و همینطور امتیازی کسب کنه.آخوندها موظفن مانند سایر شهروندان دینشون رو به مملکت ادا کرده و در مواردی نظیر خدمت وظیفه شرکت کنن و…

         
        • آقی حمید 1 ، فرق امثال من با سید مرتضی ها اینست که از اعدام هیچ گروه و دسته ای پشتیبانی نکرده ایم . بنام دین و مذهب و فرقه و حزب ، حبس و شکنجه را تایید نکرده ایم . فرق من با آخوندها اینست که حکم و فتوای اعدام نداه ام و دستم حتی به خون پرنده ای آلوده نیست . اما از شروع انقلاب خمینی و جانشینانش ، بی وقفه کشته اند و می کشند . آیا قاتل و دستیار قاتل نیاید مجازات بشود ؟ بنده گفتم این سید که اموراتش از ////////////////نظام میچرخد باید بهای خیانت را بدهد و اگر ثابت شد در آدمکشی دست داشته حبس ابد بگیردآنهم نه اعدام . می خواهید چه بکنیم ؟؟میخواهید مردم اینها را ناز و نوازش بکنند یا دوباره اجازه بدهند یک مشت ////////////// رادر مسجد و جاهای دیگر تکرار بکنند و جانی تازه بگیرند و روز از نو و روزی از نو ؟ ؟؟؟؟؟ لطفا فرق بین من و خودتان را با آخوندها دریابید . ضمنا آخوند بیگناه وجود ندارد .شاید آخوندی در قتل و خونریزی مشارکت نداشته باشد اما بفرمائید امور زندگیش از زمان برپائی نظام از چه راهی گذشته ؟ ؟؟ از راه زحمت و کار و ابتکار و خدمت به کشور یا با انباشتن مغز مردم با خرافات و ///////////////////از سفره ملت ؟؟؟بحث برسر انتقامجوئی نیست ، اینها باید محاکمه و مجازات بشوند. آخوندها حق دارند عقاید خودشان را داشته باشند اما در چهار دیواری خانه شان و برای بچه ها و حاجیه خانمشان … ببینید اینها در طول تاریخ چند بار با سؤاستفاده از جهل مردم و سستی و خیانت حکومتها ، نیرو گرفته اند و چند بارایران را به سراشیب فقر و عقب ماندگی انداخته اند . ….

           
          • ناشناس عزیز
            چه بخواهیم چه نخواهیم باید یاد بگیریم که ببخشیم ولی فراموش نکنیم.وگرنه این دورباطل خشونت تمامی نخواهد داشت.الفاظ مزخرفی نظیر محارب و معاند و هزار کوفت و زهر مار دیگه رو یک بار برای همیشه به زباله دانی اذهان بسپاریم و با نام دیگر ترجمه و اجرا نکنیم دوست عزیز.به قول نوریزاد گرامی این شدنیست آیا؟!

             
          • با درود به ناشناس و حمید ۱،

            هدف من از صدور حکم موقت از نگاه فلسفهٔ صدور حکم مجازات ناشی‌ می‌‌شود که طرف مثلا ۱۰ روز و روزی چند ساعت شاهد روز و روزگار و زند‌گی و نگاه و شرایط زندگی‌ آدمیانی باشد که از نتیجه حکومت حوزویان به چه حال و روز رقت بار و گرفتاریهایی رسیده اند، شاید ظرف ۱۰ روز با دیدن و دیدن و دیدن و فکر کردن و فکر کردن و فکر کردن فایده و اثری برایش داشته باشد و از انجماد و توهم بیرون بیاید و اگر فردا همین مردم لب بجان رسیده دستی‌ بلند کردند، ایشان بفکر سلاخی و قتل عام همین مردم نیفتد و اگر خونخوار و جنایتکار دیگری حکم حمام خون دیگری را داد، نیاید حمایت کند. البته این حکم موقت با استقبال مواجه نشد.

             
  95. مسلمان بى آزار؟ مسلمان تحميل گر و زورگو؟ از كجا بايد تشخيص داد؟؛ ف. م. سخن

    مردم، موظف و مجبور ند در كشورهاى اسلامى از قوانين اسلامى تبعيت كنند. عدم تبعيت مى تواند عواقبِ خانوادگى، اجتماعى، شغلى، و قانونى براى شخصى كه تبعيت نمى كند داشته باشد. شخص مى تواند حتى مورد آزار و اذيت ديگر افراد جامعه قرار گيرد.
    ……………….
    خارجى ها هم در اين گونه كشورها، موظف به رعايت بسيارى از قوانين و سنن اسلامى هستند. نوع پوشش، غذا، نوشيدنى، نگهدارى از حيوان، روابط ميان انسان ها، اظهار نظر در باره ى روساى كشور اسلامى، اظهار نظر در باب مسائل دينى، و مواردى از اين دست، بايد منطبق با سنن و قوانين جامعه ى اسلامى باشد. در برخى شهرها و مكان ها، خارجى ها و غير مسلمانان حتى حق ورود و سكونت ندارند. تقريبا مردم همه ى جوامع، چنين محدوديت هايى را در كشورهاى مختلف پذيرفته اند و اين موضوع تبديل به عرف بين المللى گشته است.

    اما وقتى مسلمانان براى اقامت به كشورهاى خارجى كه دمكراسى و آزادى در آن ها حاكم است مى آيند، وضع فرق مى كند. آن ها انتظار دارند كه مردم و قوانين اين كشورها، بر اساس اصول دمكراتيك و آزادى هاى جمعى و فردى، حقوق اسلامى آن ها را رعايت كند. آن ها از آزادى هاى موجود در اين كشورها تا جايى كه مى توانند استفاده و سوء استفاده مى كنند. آن ها در اين كشورها به حقوق و مزايايى دست مى يابند كه در كشورهاى اسلامى، حتى طرح اين حقوق توسط غير مسلمانان مى تواند موجب سنگين ترين مجازات هاى شرعى و قانونى شود.
    آيا مى توان و بايد به اين انتظارها پاسخ مثبت داد؟
    …………..
    اگر اصل طلايى آزادى، عدم محدود كردن و از بين بردن آزادى و حقوق ديگران باشد، پاسخ به اين سوال در اغلب موارد «خير» خواهد بود.

    مثالى مى زنيم: آيا من در يك كشور آزاد، آزاد هستم در خانه ى خود، زندان‌ى شخصى ايجاد كنم و زن و دخترم را در آن جا حبس و شكنجه كنم؟ پاسخ قطعا منفى ست. اگر چنين اتفاقى بيفتد، ماموران قانون، بى فوت وقت، آن زن و دختر را نجات مى دهند و شوهر و پدرى كه آن ها را زندانى و شكنجه كرده تحويل مقامات قضايى مى دهند.

    اكنون به اين موارد دقت كنيم:

    از كودكى، دختر بچه «مجبور» به حفظ حجاب مى شود

    پسر بچه «اجبارا» ختنه مى شود

    زن و دختر تنها با «اجازه» ى مرد از خانه خارج مى شوند

    زن و دختر «مجبور» به در خانه ماندن و كار نكردن مى شوند

    زن و دختر «اجازه» داشتن تماس با مرد و پسر غريبه ندارند

    زن و دختر در معرض اتهام مرد -يا مردان خانه- قرار دارند و تهديد آن ها تا حد مرگ و كشته شدن مى تواند صورت پذيرد…
    …………………
    ترجمه مطالب فيلم دوم:
    مردی که با کت و شلوار و کراوات، ریش بلند و عرق‌چین برای ده‌ها نوجوان و جوان مسلمان سخنرانی می‌کند، می‌گوید: هر بار ما یک سخنران دعوت می‌کنیم به او اتهام می‌زنند که از اعدام همجنسگرایان دفاع می‌کند، یا از مجازات مرگ برای مجرمان. یا اینکه می‌گویند این سخنران همجنسگراهراس است، یا زنان را منکوب می‌کند. اما این دیدگاه فلان سخنران افراطی نیست. تمام مسلمانان به همین چیزها اعتقاد دارند.

    او سپس خطاب به حاضران می‌گوید: شماها که مسلمان رادیکال نیستید! هرکدام از شما که یک مسلمان معمولی سنی است، دست خودش را بلند کند. همه بلند می‌کنند. سخنران ادامه می‌دهد: هر کسی موافق است که زنان و مردان باید در مکان‌های متفاوتی بنشینند، دست خود را بالا کند؟ همه دستشان را بالا می‌گیرند.
    سخنران: هرکسی اعتقاد دارد که مجازات‌های مندرج در قران و سنت، چه مرگ باشد چه سنگسار، اگر از طرف الله و پیامبرش باشد، بهترین مجازات ممکن برای نوع بشر است؟ همه دست خود را بالا می‌برند.

    سخنران: آیا ما باید این مجازات‌ها را در جهان جاری بکنیم؟ همه موافقت خود را اعلام می‌کنند.

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/09/217002.php

     
  96. ایرانی
    6:41 ق.ظ / سپتامبر 4, 2016

    جناب آسید مرتضی طی دو مرحله و در دو پست قبلی از شما سوال کردم که با اعدام های غیر انسانی بچه های این مملکت آیا از ته دل وبه قول خودتان از جهت شرعی موافقت دارید یا نه ؟ که متاسفانه نخواستید جواب دهید برای بار سوم با توجه به کامنت رزمنده اسبق اسلام آقای مهدوی فر که به نیکی از جلاد و یکی از مجریان این قتل ها سوالات دندان شکنی نموده آیا شما باز هم بر سر موضع !! خود هستید و یا این جرئت و جسارت را ندارید که برای بار آخر پای حکم خود محکم بایستید ویا اینکه تجدید نظر کرده اید جواب ندادن شما به دو کلمه آری یا نه نشان از جبن و ترس دارد که گمان نمیکنم شما را شامل شود .تا همه متوجه شوند که این جناب سید مرتضی که مدعی مرجعیت هم هست ! بینی وبین الله چه شخصیتی دارد . واین به معنای اتمام حجت با شمااست . کمی بیندیشید .
    ———————————————————————————————————–
    ———————————————————————————————————-

    انسان گرامی با سپاس
    چیزی را که شما در وجود این مجتهد خوانده می جویید(جرئت و جسارت) من و دوستان و جناب نوری زاد، خیلی تلاش و “جست و جو” کردیم، اندکی از آن را در وجود ایشان شناسایی کنیم، نبود و نیست و شما هم انتظار بیهوده نبرید…

    اگر ایشان واقعا” به آنچه بنام احکام نورانی و شرع مقدس و ایمان به الله و اعتقاد به معاد و غیره نامیده میشود، معتقد بود حرجی بر ایشان نبود، میگفتیم ایشان هم همانند برخی از همسلکانش مثل سید مصلح، از افکار و اعتقاداتش دفاع میکند و به آنها متوسل میشود ولی متاسفانه این مجنهد خوانده، به هیچکدام از این آموزه ها و احکام معتقد و پایبند نیست و با یک “شیطونیِ” ///// و منحصربفرد همه ناظران سایت را سرِکار گذاشته است…!
    ایشان حتی رئیسش بوشهری //////////////////////////////////////////////////////////// بدون اینکه پورسانتِ صاحب سایت را – که این بساط و دکان را برایش فراهم نموده – بدهد.
    و متاسفانه دوستانی هم که برای بحث و مناظره با این مجتهد خوانده در این سایت قلم میزنند، ناخواسته در دام //////////////// ایشان میافتند.!
    بارها گفته و از ایشان خواسته ام؛ [برای صدمین بار] مگر نه اینست که معتقدید این نظام با رای اکثریت بنا شده و مگر نه اینست که شما هم دارید از آن دفاع میکنید، خب، چه اشکالی دارد با هویت واقعی ظاهر شوید. حالا بحث شجاعت و حقگویی و آزادمردی و شهامت که از ملازمات یک عالم دینی است، بکنار…! فقط یک بار شهامت داشته باشید و خود را معرفی کنید اگر باندازه یک دانه ماش جرئت و شهامت دارید بسم الله؟

    شما ببینید چگونه در مغلطه ها با /// تمام پای ناظران را وسط میکشد در حالیکه اگر سلام هم بدهد ناظران نظر منفی میدهند…!
    بارها خود جناب نوری زاد و خیلی از دوستان دیگر مشت این مجتهد خوانده را باز نموده اند باور بفرمایید اگر نبود ارقام آنچنانی ////////////////////، محال بود دوباره پشت کامپیوتر بشیند ولی از پول و “جیقه” دنیا گذشتن، شهامت و ////// میخواهد که دریغ از یک سزِ سوزنش!!!

    در بحث یائسگی زنان سیده دیدید که چگونه با مغلطه و سفسطه میخواست همه خوانندگان من جمله نوری زاد را بپیچاند و بحث را منحرف کند! هزار آیه و حدیت و تفسیر آورد[البته خیلی از آنها را هم، خودش جعل و تحریف و تفسیر کرد] که بلکه بتواند اعوان و انصارش را از بار اتهام دروغ و تحمیق، برهاند! باور کنید حتی خودش هم فهمید چیزی برای گفتن ندارد، و دارد سفسطه بازی می کند، ولی چه باید میکرد؟ یا باید حقیقت را میگفت و یا باید آن را انکار و بنوعی لاپوشانی میکرد… شق اولی که برایش نانی نداشت…! باید که شق اخیر را میگرفت. چرا؟ نان داغ با کباب داغ.
    گنده گنده های همین مجتهد ها سالهای سال، نان شان از همین راه بوده، چه برسد به مجتهد خوانده هایش!!!

     
    • پوزش و تصحیح:
      “ایرانی گرامی” باشتباه “انسان گرامی” نوشته شد. که صد البته باید مینوشتم: “انسانِ ایرانیِ گرامی”

       
      • اول اینکه :این گونه نوشته ها هیچ محتوائی جز نقد شخصیت در آنها نیست و از این جهت فاقد ارزش در عرصه عمومی است و نشان از این دارد که نویسندگان آن فاقد ابتکار و خلاقیت لازم در متن نویسی و مطلب قابل ارزش هستند.

        دوم اینکه :باید “خود خوانده” تعبیر می کردی که چند بار آنرا فقط بصورت “خوانده”تعبیر کردی ،لا اقل اگر چیزی بگوشتان خورده آنرا خوب حفظ کنید.

        و سوم اینکه :میزان چنگک های موجود در نوشته های اشخاص حاکی از میزان ادب و وخامت حالات نفسانی نویسندگان آنهاست .

        و چهارم اینکه :من مطلب مهمی در این نوشته ندیدم جز نقد شخصیت ،و نقد شخصیت و ابراز کینه و تنفر ارزش پاسخگوئی ندارد و تنها دلالت بر حالات نفسانی وخیم نویسنده می کند.

         
    • آقای کاوه در این سایت فرصتی ایجاد شده تا دوستان نظرشان را در مورد مطالبی که تاحدودی نویزاده بزرگ و عزیز معین میکنند ابراز دارند آیا اگر سید مرتضی محترم و صبوری نبود که طوری دیگر و متضاد با تقریبا بقیه نظر دهد تا این حد مطالب شکافته میشد ؟ ما چکار داریم ته دل افراد چه میگذرد و چه شخصیتی دارند ؟ چرا بایستی اصرار داشته باشیم که پاسخ آری یا خیر از کسی بگیریم مگر خدای نکرده تفتیش عقاید راه انداخته ایم ؟ کاری نکنید که به دوستم بگویم در جهنم راهتان ندهد!

       
  97. چه انسانهای ناشناس و آشناس مودب و فرهیحته ای دور آقای نوریزاد را گرفته اند!(سید مرتضی در مقام پند و اندرز دیگران مانند همیشه!)
    آن اعدامی ها صدها افرادی مثل تو بودند که انگل اجتماع بودند (سید مرتضی آنچه که هست در حال نوازش مزدک)
    سیدجان خودم جات می گم که زحمتت کم شه.پارازیت ممنوع.البته به اون معنایی که شما قبلا توضیح دادید نه به این معنایی که در بالا مستقیم به کار بردی!

     
  98. محمد نوری زاد گرامی،

    از راه دور بر دستانت که واژه های این نوشته و نیز نامه به پادشاه عربستان سعودی را نوشته اند، بوسه می زنم و برایت تندرسی و پیروزی در راهی که برگزیده ای آرزو می کنم.

     
  99. با سلام . آقای نوری زاد در اوائل دهه 70 روزی در سوتیتر صفحه اول روزی نامه کیهان که به تازه گی حسین شریعتمداری از طرف ولایت مطلقه فقیه بدان منصوب شده بود ، آگهی جالبی و با چندین شماره تلفن بدین نحو انتشار یافته بود ” 270 رأس گاو در یک گاوداری در مرکز شهر تهران بفروش ” میرسد . بلافاصله خریداران به شماره های داده شده ، هجوم آورده و خریدار بدون چون و چرای آن ” گاوداری در مرکز شهر تهران ” بودند ( ظاهراً تمامی شماره تلفن های مجلس بهارستان اشفال شده بود و به قول معروف ” رو دست خوردن حسین شریعتمداری ) . آقای نوری زاد جنابعالی قبلاً مجلس بهارستان را ” اصطبل ” نامیده اید و بنده حقیر هم اکثر افراد در آن ” اصطبل ” را به قولی پدر بزرگ مرحومم ” زبان بسته ها ” نامیده ام .

     
  100. آموزه های تاریخی بعضا بس عجیب و باور نکردنی هستند. انقلابیون چپ و ضد استعمار و در شکل اسلامی آن ضد استکبار در یک ویژگی با هم شریک هستند و آن اینکه همه آنها بیش از رژیمهائی که جایگزین آن ها شده و اصطلاحا دیکتاتورهای دست راستی هستند اعئدام کرده و مخالفین خود را سر به نیست کرده اند.
    مثال هم کم نیست. در کوبا وقتی کاسترو و چپهای پیرو وی رژیم آمریکائی قبلی را ساقط کردند در ظرف مدت کوتاهی حدود 17000 نفر را کشتند. جزیره نشینان کوبائی در تمام دوران دیکتاتور سابق خود چنین چیزی را اصلا نه دیده و نه شنبده بودند. در انقلاب کمونیستی روسیه، انقلابیون لنینیست روسی چنان حمام خونی براه انداختند و آن چنان استعدادی در شکنجه و زندان استعداد شگرفی بروز دادند که تمام کسانی کهبا تاریخ روسیه آشنا بودند و خود روسها از ابعاد آن بوحشت افتادند.
    صذام حسین و بعثی ها هم از این شاهکار ها کم نشان ندادند .برادر هم حزبی سوزی آنها حافظ اسد هم کم نیاورد. در ایران شاهنشاهی، روحانیون و انقلابیون چپ در مقابل دیکتاتوری راست پهلوی، شعار قرآن و عدالت الهی و نظام علوی را سر داد ند. امام خمینی برای همه حق آزادی بیان قائل بود و از عمر خلیف ثانی حکایت تعریف میکرد که چگونه عربی به او گفت اگر کج بروی با شمشیر راستت میکنم. قرار بود نمونه ای از نظام امام زمانی مورد نظر را نشان بدهند تا همه عالم به سمت جماران و پاستور و قم و مشهد تعظیم کنند. اما آنچه رخ داد تنهاکپی برابر اصل چپها و فاشیتهای دیگر بود. رژیم اسلامی هم تحکیم خودش را در خون دیگران و بی جانی عده ای از شهروندانش دید . در ایران هم ابعاد کشته ها و اعدامی ها ی دادگاههای بکلی غیر قانونی در ایران و در تمام دوران هر دو پهلوی بی سابقه و حیرت انگیز است. در اینجا هم بین حزب الهی ایرانی و تاواریش روسی فرقی نیست.
    امروز هیچکس رژیم ایران را اسلامی و همراه با عدالت و نشانه ای از پیامبر اسلام نمی داند همانطور که کسی روسیه و چین و کوبا را نظامهائی سوسیالست و مردمگرا نمیداند. این باور محدود به جامعه جهانی نیست بلکه خود ایرانیان هم حکومت خود را حتی به اندازه سر سوزنی ای نزذیک به اسلام نمیدانند.
    علیرغم مغایرت ایدئولوژیکی این رزیمهای چپ که از سکولارهای ماتریالیست تا مذهبیون با ایمان را در بر میگیرد، همه آنها در یک موضوع با هم صدر در صد مشترکند و آن اینکه در همه آنها شخص و فرد غیر همفکر با حاکمیت در شمول تعیین جرم و محاکمه نیست بلکه چنین شخص و با اشخاصی خودشان به تنهائی یک “جرم” زنده هستند که نام شرعیشان هم محارب و مجازاتشان هم مرگ است. یعنی دگر اندیش خودش یک ویروس است که باید حذف شود. اینجا دیگر جای تعیین جرم و یا مجازات نیست بلکه جای اجرای حکم است. یعنی همان که آقای خمینی و پسرش و بزرگان قوم در آن زمان روی آن با هم در توافق کامل بودند و هیئت مرگ هم با شایستگی نیت آنها را اجرا کرد!
    برای همین است که هم آقای خمینی با قلبی آرام و ضمیری روشن بدیدار خدا رفت و پور محمدی هم عمری است که شیرینترین خوابها را دارد!

     
    • امروز هیچکس رژیم ایران را اسلامی و همراه با عدالت و نشانه ای از پیامبر اسلام نمی داند همانطور که کسی روسیه و چین و کوبا را نظامهائی سوسیالست و مردمگرا نمیداند. این باور محدود به جامعه جهانی نیست بلکه خود ایرانیان هم حکومت خود را حتی به اندازه سر سوزنی ای نزذیک به اسلام نمیدانند.
      ………………….
      علوی گرامی من با تمام احترامی که برای شما دارم ولی با این گفته شما مخالفم.هموطن ارجمند کجای حکم خمینی و کشتارهای او مخالف اسلام است؟سید مرتضی با همه قساوت قلبی و بی رحمی و ////// بدرستی موضوع قتلها را با قوانین اسلام منطبق میداند.می شه لطفا شما توجیه اسلامی برای انچه گفته اید بیاورید و انچه را که خمینی امر کرده و جنایتکارانی در کمیته مرگ انجام داده اند و کسانی مثل سید مرتضی توجیه شرعی می کنند بیاورید؟

       
  101. سید مرتضی
    مگر نه اینکه انسان و نه حیوان به بهشت می رود؟
    تعریف انسان به هر جا که رجوع کنید با خرد و فکر همراه است ، اما خرد و فکر چیستند ؟ فکر می کنید کسی که دستور قتل و کشتار دیگران را میدهد هنوز انسان است ؟ چرا مولانا می گردد و می گوید:
    از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    و به او می گویند ما جسته ایم و آنرا پیدا نکردیم
    مقصود چیست ؟ مقصود نه این است که ما کسی را مسئول و متفکر و با وجدان یعنی انسان نمی یابیم .
    فکر نمی کنید دزد ی و کشتارملت نه تنها توهین به ملت بلکه توهین به شعور بشری است ؟ حال خود را از مرتبه انسانی خارج کرده به کنار ؟

     
  102. سید مرتضی
    کدام جرم ؟ راستگویی. ؟ کدام نماینده ؟ این منتصبان . کدام مردم ؟ سپاه و آخوند .
    خجالت آور است که به جای زندانی کردن افراد خطا کار ، تقاضای بخشش از آنان می شود و حتما هم یک پست انتزاعی عالی رتبه ای در انتظارشان است .برو ید حوزویان را گول بزنید ، شما را چه به مردم ، مردم ایران در فضای آزاد هیچگاه به شما رای نخواهند داد ، شما یک مامور امنیتی برای حفظ رژیم هستید و جای چربی هم نشسته اید ، و همدست کسانی که برای خدایشان انسانها را سر می برند .
    اینجا جاها عوض شده ، سید مرتضی شما وجدانتان را برای جیره خواری ( چه اکنون و چه بعد از مرگ ؟ ) کنار گذاشته اید و انسان تنها با وجدان معنا می گیرد چون وجدان با خرد همراه است . شما کشتن را تایید می کنید و به خود اجازه می دهید که به افرادتهمت زده و دیگران را خوار سازید ،امثال شما برای جامعه خطرناکند و باید مهار شوند ، نه افرادی که تقاضای برکناری اعدام و دزدی های اموال ملت را دارند . افسوس قاتلان بر مردم حکمرانند و آن نیز دیری نخواهد پایید ، می گویید نه ، این فال و این تماشا ، یادتان هیچگاه نرود ، این بازی را شما شروع کردید.

     
    • هرچند باز از ادب انسانی خارج شدید و مطلب شما ارزش پاسخگوئی نداشت ،اما می گویم من مامور امنیتی نیستم ،یکی از آحاد این ملتم و این شما هستید که در ناکجا آبادی نشسته اید و از فرهنگ و بافت و زبان جامعه خود دور هستید و عینک امنیتی بینی بچشم دارید ،لطفا عینک خود را بردارید و مطابق اسم و عنوانی که اختیار کرده اید انسانی گفتگو کنید و اقدام به انگیزه خوانی و اتهام زنی نکنید.
      شما می گویید کشتار ملت ،از نظر شما ،آیا جنایتکاران سازمان مجاهدین خلق ایران که رسما بیانیه قیام مسلحانه دادند و عملا هزاران نفر از مردم و مسولان این کشور را کشتند ،ملت ایران محسوب می شوند؟!
      از نظر شما کسانی که با بمب و نارنجک و اسلحه افراد این ملت را بقتل می رساندند همه انسان هستند ،اما آن مردم مظلومی که با جنایات اینها بقتل رسیدند انسان نبودند؟
      از نظر شما در یک قلم کشندگان نخست وزیر و رئیس جمهور این مملکت انسانند اما کسانی که این قاتلان چموش را مجازات می کنند انسان نیستند؟!
      می بینید که خرد و فکر چیزی است که شما ندارید.اگر من بصرف دفاع از باورهایم جیره خوار هستم بنابر این شما هم بواسطه مطالبی که می نویسید ممکن است جیره خوار باشید ،آیا میزان در تفکر و دفاع از باور ها جیره خواری است؟ کمی بیندیشید که این خروج از ادب های گاه و بیگاه شما نسبتی با خرد و تفکر دارد؟

       
      • یعنی اونا همه با هم رجایی رو کشتند؟ این رجایی چند هزار قاتل داشت و ما تمی دونستیم

         
        • آها! دقیقا شما به ملاکی که مد نظر قانون گذار در محکومیت به اعدام مطلق اعضاء گروه محارب وجود داشته اشاره کردی! بارک الله بتو ناشناس! هرچند معمولا ناشناس ها بی هویت و ترسویند ،بله رجائی را یک فرد یا دو فرد مباشرتا کشتند ،اما این کشتن مستند به اراده و سازمان دهی مرکزیت این سازمان محارب است ،در اینجا نمی شود یکی که عضو گروه محارب است بزن در رو کند و ما بگوییم قاتلش که معلوم نیست مشخصا کیست! همه با هم هم که رجائی را نکشتند ،پس همه اعضاء گروه معاف! این دقیقا چیزی است که قانون گذار که اراده مانعیت و پیشگیری از وفوع جرم دارد آنرا لحاظ می کند ،و برای اینکه سازمان وقیح محارب تقویت نشود و کسی هم بدام آنها نیفتد میگوید عضویت در گروه محارب نیز جرم و محکوم به اعدام است ،بنابر این عرفا و منطقا فاعل اجرای ترور یکی است ،اما سازمان دهنده و تولید کننده جرم در جامعه کلیت سازمان است که محارب است ،یکی از دوستان گفته بود چطور یک گروه معنون بعنوان محارب باشد؟! خوب گروه بما هو گروه که البته امر اعتباری است مثل عنوان جامعه که یک واحد اعتباری منتزع از آحاد است ،قانون گذار می گوید گروهک مجاهدین که سلاح بدست گرفته و برای سازماندهی ترور برنامه گروهی می ریزد این گروه مجموعا محاربند به چه اعتبار؟ به اعتبار آحاد اعضاء سازمان ،اینجا دقیقا نقش و نکته اهمیت ممنوعیت عضویت و جرم انگاری آن نزد قانون گذار روشن می شود ،از این جهت سازمانی که رسما اعلام می کند من فقط با این حکومت فقط تعامل جنگی و بکار گیری اسلحه میکنم یعنی الان اراده سازمانی دارم که اگر دستم برسد همه عوامل حکومت دینی منتخب مردم را ترور می کنم ،اگر دستم برسد این حکومت منتخب مردم را سرنگون می کنم ،و حتی اگر دستم برسد هرکس سمپات این حکومت دینی نامطلوب است ،ریش دارد ،تسبیح در دستش است ،کاسب جزء است و …را اعدام می کنم! یعنی اگر شد همه مردمی که این حکومت را انتخاب کرده است می کشم! از این اراده و سازماندهی در شرع و قانون تعبیر به محاربه می شود و هرکس می گوید عنوان محاربه مزخرف و چرند است خود مزخرف و چرند می گوید و با خودخواهی چشم خود را بروی لزوم امنیت یک جامعه می بندد ،نکته تشدید حکم در مورد جنایتکارانی این چنین و اعضاء و تقویت کنندگان آن بهر طریق ،همینی است که عرض شد و من در تبیین این نکته به ناشناس بی هویت مدیونم!

           
  103. مزدک تو هم از نظر من یک کافر معاند بیسواد و در عین حال قاتلی می دانی چرا؟ چون بدون اینکه افراد افراد محارب اعدام شده را بشناسی یا دیده باشی یا پرونده جنایات آنها را دیده باشی تنها بخاطر اینکه محارب بوده اند و اعدام شده اند بیگناه دانسته و از بیشمار جنایات آنها که مطابق آمار رسمی بین 12 هزار تا 17 هزار نفر از مردم ایران اعم از مردم عادی و مسولان بوده است چشم پوشی کرده آنان را بیگناه می دانید. همینطور در 9 ساعت کار عام المنفعه دهانت را باز نکن و چیزهایی بنویس بمن بگو آمار بین 4000 تا 30000 نفر مستند بکجاست؟ نه من در جریان اعدام آنها نبودم ،اما هم حکم اعدام محارب در اسلام و قوانین مشخص است ،هم حکم خاص مرحوم آقای خمینی روشن است ،و هم کارگروهی برای احراز و تشخیص موضوع در تهران و شهرستانها تعیین شده است و آنان مورد بمورد از افراد در مورد عضویت شان در گروه محارب و نقش های آنان در ترورها یا عملیات یا تمهید مقدمات پرسش کرده اند و محکومیت آنان باعدام مستند بوده است به اقرار و اصرار و لجبازی آنها ،این روشن است که پیش فرض شما فقط محکوم کردن جمهوری اسلامی و مرحوم امام خمینی است در هر صورت ،و با چنین پیش فرضی هرکس هر توضیحی بدهد شما کاری ندارید به توضیح و فقط در نه ساعت کار عام المنفعه سفارشی به لجبازی و فحاشی و دگماتیزم خودت ادامه می دهی ،خوب در این نوشته خودت اقرار کردی که یک دادگاهی بوده ای! بمن بگو اتهام تو چه بود و برای چه دادگاهی شدی ،و اصلا توضیح بده اگر مساله اعدام اینطور بی درب و پیکر است چرا خود تو را اعدام نکردند آقای دادگاهی!(حالا دیگر همه دانستند که ریشه اینهمه فحاشی ها و پرخاشگری های مزدک در این سایت به اسلام و مسلمین و قرآن و جمهوری اسلامی چه بوده است:اینکه مزدک ما یک دادگاهی بوده است!منتها معلوم نیست این فرد دادگاهی چگونه اکنون به خارج از کشور رفته است و چکار می کند و 9 ساعت کار عام المنفعه او چیست؟!) در مورد جمله آخرت می گویم : من جمهوری اسلامی را بی عیب نمیدانم و اصلاح را بر براندازی ترجیح می دهم زیرا که به رای عمومی مردم احترام می گذارم اما در مورد آرزویت! آرزو بر جوانان عیب نیست! ولی تو اکنون دیگر جوان نیستی مزدک ،دیگر پیر شده ای و رو بمرگی ،بفکر مرگ و قبر و قیامت و جهان پس از مرگ باش و بیخود از محاربان قاتل بی آبرو که وضعیت فعلی آنها را هم می بینی دفاع نکن ،آن اعدامی ها صدها افرادی مثل تو بودند که انگل اجتماع بودند و بخاطر اصرار بر عضویت در گروه محارب اگر آزاد می شدند بیش از هفده هزار مردم ایران را بخاک و خون می کشیدند.

    ——————-

    سلام سیدمرتضای گرامی
    من بدلیل اهمیت این نوشته ی شما، آن را از پست پیشین به اینجا آوردم. در این سخن قاطعانه ای که شما بر مزدک باریده اید، من تنها به خط پایانی اش می پردازم. آنجا که نوشته اید:
    “آن اعدامی ها صدها افرادی مثل تو بودند که انگل اجتماع بودند و بخاطر اصرار بر عضویت در گروه محارب اگر آزاد می شدند بیش از هفده هزار مردم ایران را بخاک و خون می کشیدند.”
    پس می فرمایید اگر این چهارهزار نفر یا این سی هزار نفر که انگل اجتماع بودند، آزاد می شدند، باز دوباره به خون ریزی می پرداختند؟ می شود بفرمایید این اطمینان را شما از کجا پیدا کرده اید که در باره ی آینده ی افراد قضاوت می فرمایید؟ اصرار شما در درستیِ اعدام های سال شصت و هفت، از خود قاتلان افزون تر است. همین آقای شیخ مصطفی پورمحمدی سالها پیش در پاسخ به پرسش دانشجویان رسما اعلام می کند که در این اعدام ها حضور نداشته اما این نوار که علنی می شود بناچار پای خدا را وسط می کشد و افتخار به آدم هایی که کشته. شما بیا و راهت را از قاتلان اسلامی جدا کنید. قرار نیست که شما بصرف روحانی بودن همه ی کارهای این نظام آلوده و آدم کش را یدک بکشید و بر آنها صحه بگذارید یا به یک جوری ماله اش بکشید. شما قرار است آزاده باشید. یک روحانی آزاده. شدنی است این آیا؟
    با احترام

    .

     
    • این کامنت اگرچه با عنوان محمد نوریزاد منتشر شده لیکن به احتمال قوی باید از جانب حضرت ////// و لاوجدانه ارسال شده باشد و اشتباها عنوان محمد نوری زاد در صدر ان درج شده.
      ای نگارنده کامنت فوق ، جناب مزدک که بارها به کفری که مد نظر شماست اقرار کرده پس دیگر نیازی نبود کافر بودن را نیز در کشفیات خود بگنجانید.
      اما اگر ایمان انست که ما از شما در قضیه کشتار برادر و خواهرانت دیدیم ، بنده نیز همچون مزدک کافرم و به این کفر خود نیز افتخار میکنم. و دانم که این ایمانت ، دهد جمله بر بادت.

       
      • مودبانه لودگی کن ،چون بی ادبانه لودگی کردن نمکی ندارد و سبب رسوائی است ،هیچ نیازی هم به اعتراف نبود ،برای من از همان اول چنین مطلبی واضح بود که تمسخر ادیان و قیامت و تمسک به احادیث ضعیف و لودگی کردن پیرامون آن جز از یک قلب بیمار صادر نمی شود.ضمنا من مثل برخی منافقان و بوقلمون صفتان هر دم سر از یک نام جدید در نمی اورم و فقط با یک نام می نویسم ،با مدیر این سایت دوستی دارم و در این دوستی نفاقی ندارم که بخواهم پیام های مختلف تحت عناوین مختلف برای او ارسال کنم ،من سید مرتضی هستم و هرگاه به محمد نوریزاد که از نظر من هنوز یک انقلابی است که اکنون گروهی ضد انقلاب و گاه غرض ورز و ضد دین مثل تو او را محصور کرده اند ایراد و اشکالی داشته باشم صمیمانه و صریح برای او می نویسم و هیچ نیازی به دشنام و توهین یا کنایه ندارم ،بنابر این شما بهمان لودگی و خود شیرینی های همیشگی خودت ادامه بده و از حد خود تجاوز نکن.

         
        • حضرت مرتضی اگر ممکن است لطفا این پیشوند سیادت را از ابتدای اسمت حذف کن زیرا اینگونه حرمت سیادت بنده و جدم به سبب گفتارهای شما نزد عموم از بین میرود و پس فردا دیگر کسی برای عنوان سیادت من و جدم تره هم خرد نمیکند، ضمنا ما که شجره نامه شما را ندیده ایم و چه بسا این سیادت شما مجعول باشد و برای اینکه خودت را بیشتر به بنده نزدیک کنی این عنوان را برگزیده ای تا با القای شبهه داشتن رابطه نسبی با بنده بیشتر به من نزدیک شوی؟ پس لطفا این عنوان زائد را از ابتدای نامت حذف کن و حق ما سادات را غصب نکن که بسیار نزدیک است یوم الجزا.

           
    • پس این بزدلی که به نام محمد نوریزاد میاد یه س می ذاره یا ح یا ف وامثالهم سید مرتضی خودمونه.به به هر دم از این باغ بری می رسد؟!سیدجان لااقل سعی می کردی آی دی رو عوض کنی اخوی!!تو که دیگران رو با نام ناشناس ترسو می دونی خودت چی هستی با این کارات سید شجاع؟!!!!!تا حالا فکر می کردم فقط یه متعصبی و حرف دیگران که تو رو مزدور می دونن درست نیست ولی مثل اینکه این بندگان خدا پر بیراه هم نمی گن.

      —————-

      حمید گرامی سلام
      گاه عده ای که نوع شخصیت و رفتارشان را می شود تشخیص داد، کامنت های بیهوده و مزاحمت های همینجوری برای من ارسال می کنند با اسمهای گوناگون. اطلاق این هرز نوشته ها به سیدمرتضی کم لطفی به ایشان است. ایشان نیازی به این آزارهای روانی ندارند. سیدمرتضی در این سالهای همراهی مقتدرانه و دوشادوش با پرسشگران به واگویه کردن اندیشه اش همت کرده و این انتساب شما هرگز برازنده ی ایشان نیست. گمان من بر کامنت های آزاری این است که عده ای بیکار و بیمارند و از آزار دیگران لذت می برند. با هر انتقادی که به همدیگر داریم، از اطلاق چیزهایی که در محدوده ی گمان ماست – بهمدیگر – بپرهیزیم.
      سپاس و با احترام

      .

       
      • حمید گرامی بشرافت ات قسم اگر داشته باشی که من جز با نام سید مرتضی نمی نویسم ، و نیازی هم به چنین کارهای بچگانه و بزدلانه ای ندارم ،اما خوب چون مجرب است که هر نیت و قول و فعلی در این جهان دارای آثار وضعی خاص خود است بشما جناب مهرداد کامنت گذار قدیمی پر کامنت این سایت که مدتی است در قالب حمید 1 فرو رفته است می گویم تصادفا خودتان را لو دادید! برای اینکه در لو دادن دیگران و سوسه آمدن برای دیگران بطور ناخود آگاه تکیه کلام های همیشگی بروز می کند! ،خوب بیاد دارم که تکیه کلام مهرداد پرنویس این سایت که کپی پیست کردن های اخبار او اهالی این سایت را ذله کرده بود زیاد از ضرب المثل هر دم از این باغ…الخ استفاده می کرد ،همینطور از تعبیر سید جان! زیاد استفاده می کرد!من حالا اتفاقا از این اتفاق میمون (لو رفتن حمید و انکشاف مهرداد گرامی سابق)نه که ناراحت نیستم بلکه خوشحالم چون خیلی دلم برای سید جان سید جان! مهرداد تنگ شده بود! مهرداد گرامی تولدت مبارک!

         
        • سیدجان
          به شرافت خودت قسم که مطمئنم با دفاع از جنایات حکومت اسلامی!!حتما داری یه خورده صبر می کردی کامنت بعدی منو می خوندی رفع ابهام می شد با ادب جان.همونطور که مازیار عزیز گفته اول کامنت با نام نوریزاد منتشر شد ولی با توجه به ادب جاری در اون و نوع کلام بدون فحاشی منتسب به شما!معلوم بود متعلق به شماست برادرجان.پس ایراد از من نبود و از فرستنده عزیز یعنی نوریزاد گرامی بود.حالا یه پارازیت ممنوع بگو با هم یه حالی کنیم سیدعزیز.

           
          • سید رضی گرامی منظور بود به اشتباه مازیار نوشته شد

             
          • خوب حمید یا مهرداد گرامی ،سوء تفاهم رفع شد ،روشن است که اشتباه از مدیریت سایت جناب نوریزاد بود که هم باید نقاشی بکشند و هم کانال تلگرامی را پر از عکس کنند ،هم بملاقات این و آن بروند و هم اینجا متن نویسی و نظارت بر کامنت کنم ،گفتم بشرافت ات در تنزیه جنایات منافقین! من فقط با آی دی سید مرتضی می نویسم و حتی جی میلم را هم برای جناب نوریزاد گذاشته ام و ایشان خوب می دانند ،من که با عنوان همیشگی نوشتم و البته آن نوشته خطاب بمن هم از من بود ،ضریب هوشی خیلی بالا مثل هوشی! که رضی محذوف السید بخرج داد لازم نبود ،نوشته از من بود و گناهی هم نداشتم و الان تازه موفق شدم این حواشی را ببینم از بس که بالای صفحه با تکرار مکررات اهالی این سایت در ابراز احساسات انسان دوستانه نسبت به مجاهدان محارب مواجهم و باید پاسخ بنویسم! اشکال فنی چه بوده من نمیدانم.
            راستی حمید پارازیت ممنوع!

             
    • نوریزاد عزیز
      در کامنت قبلی که در این پست گذاشته بودی آی دی محمد نوریزاد به جای سیدمرتضی نوشته شده بود که بعدا دیدم درست شده.نمی دانم چه ایرادی بوده.به هرحال کامنتی که من گذاشتم در جواب همان کامنت با نام محمدنوریزاد بود.لذا ضمن پوزش این مورد اصلاح می گردد.

       
    • سلام نوریزاد گرامی

      اولا :لحن جدلی این گفتار من خطاب به کامنت گذار معهود، لحنی مقابله ای در برابر الفاظ تند ،زشت و بی ادبانه او بود وگرنه بنای من بر تندی ابتدایی با کسی نیست .از این جهت بنظر من مدیر سایت کار شایسته ای نمی کند که با دخالت در کامنت ها و جابجایی آنها در صفحات ،کامنت یک کامنت گذار را از محل و جایگاه اصلی گفتگو و قرائن مربوط به آن خارج کرده و طوری وانمود کند که یک کامنت گذار همینطور بقول خودتان هردمبیل شروع به تندی با دیگران کرده است ،بنابر این چنین اعمال سلیقه هایی در مدیریت کامنت ها خلاف امانت است ،شما لطف بفرمایید لا اقل کامنت های بنده را فقط در محل هایی که آنها را می نویسم منعکس کنید و اگر نقدی به محتوا دارید اشاره به محل و مضمون مطلب کنید.

      ثانیا:سخن من چیزی بر مبنای قصاص قبل از جنایت نبود و من نمی گویم شرعا یا عقلا قصاص کردن اشخاص قبل از فعل و وقوع جنایت رواست ،قبلا هم چند بار عرض کردم شما نیز در اتخاذ چنین روش احساسی در مورد پرونده های خرد و کلان قضائی به بیراهه می روید ،بحث من این نبود که چون منافقین احتمال داشته است که بعد از آزادی دوباره اقدام بجنایت کنند می بایستی اعدام می شدند ،بحث من استناد به قانون مجازات اسلامی در آن مقطع وقوع جرم ها و مجازات ها بود ،من چند بار متن قانون را پیش روی شما گذاشتم و شما هربار بجای توجه به متن قانون تنها و تنها به حواشی احساسی یک جرم ومجازات امنیتی توجه می کنید ،چند بار عرض شد که مجازات محاربان عضو گروهک محارب که هزاران جنایت در این کشور کردند و هزاران معاونت در ترور و کشتار مردم بیگناه انجام دادند و شما از آنها براحتی غمض عین می کنید ،مجازات اعضاء یک گروه محارب بود که به اقرار و اصرار خودشان حاضر به توبه و جدایی از عضویت این گروه خطرناک محارب نشدند و نص قانون می گوید علاوه بر محاربه بالفعل ،نفس عضویت و تداوم عضویت در یک گروه محارب حکمش اعدام است هرچند اعضاء آن گروه از شاخه نظامی نباشند و باشکال دیگر معاونت اهداف آن سازمان و گروه کنند ،این متن قانون است ،و من چند بار گفتم نه پورمحمدی را می شناسم و نه ارتباطی با او دارم و دفاع من دفاع از نحوه اجراء اعدام ها ست ،آنها را باید خود آن هیئت ها توضیح دهند ،دفاع من از درستی و حقانیت و قانونی بودن حکم اعدام محارب بلحاظ حکم شرعی و بلحاظ متن قانون و بلحاظ حکم کلی مرحوم آیت الله امام خمینی است ،من به مزدک گفتم که وقتی کسی در زندان بر عضویت در گروهک مسلح محارب اصرار و سماجت می ورزد ،طبیعی هست که وقتی از زندان خارج شد به آن گروه بپیوندد و اهداف آنرا دنبال کند ،این صرفا یک پیش بینی طبیعی است و منظور این نبود که از باب قصاص قبل از جنایت آنان اعدام شدند.من راهم راه اسلام است نه راه قاتلان اسلامی ،و شما با این تعبیرات تان در واقع هم به احکام اسلام توهین می کنید و هم به یک دوست مجازی کامنت گذار در سایت تان ،شما باید یکبار تکلیف خود را با قوانین اسلام مشخص کنید ،حکم محاربه و مجازات اعدام محارب که سلب کننده امنیت جامعه است نص صریح قرآن مجید و اجماع فقهاء اسلام و بیشمار روایات معتبر است ،نمی شود شما از جنایات این انگل های اجتماع براحتی چشم پوشی کرده و مجازات قانونی و شرعی محاربان را تعبیر به قتل و قاتلان اسلامی کنید بعد با توهین بمن مرا همراه قاتلان بخوانید ،جناب نوریزاد والله شما در این جهت راه کج می روید ،رفتار شما کاملا احساسی و دور از عقلانیت است ،شما بدون اشراف بمسائل قضائی و پرونده ها همینطور دائم اقدام بتبلیغات نادرست می کنید ،در همین مطلبی که دیشب در کانال خود در مورد آن خانم نوشتید شما چطور بسادگی مدعای بستگان آن زن را می پذیرید که صرف بدیدار خانواده اعدام شدگان رفتن موجب ده سال زندان می شود؟ شما آیا پیشینه آن زن را دیدید؟آیا پرونده او را خواندید؟ آیا متن حکم قاضی و استنادات او را دیدید یا صرفا بخاطر مرام لگامی ضد اعدامی که اختیار کردید هر مورد را سوژه جلب توجه و تبلیغات خود می کنید؟ شما لطف کنید متن حکم آن زن را بخواهید و منتشر کنید چطور باور می کنید که زنی بصرف یک ملاقات محکوم به ده سال حبس شود؟! لختی بیندیش دوست من.

      ثانیا:خیلی معهود نیست

      —————————

      سلام سید مرتضای گرامی
      بابت جابجایی کامنت شما پوزش می طلبم. حق با شماست. شاید دلیل این اشتباه این باشد که در بخش مدیریت سایت، کامنت ها بصورت مستقل برای من می آید و من متوجه نمی شوم که این کامنت مثلا به فلان کامنت از مزدک با این محتوا ارتباط دارد. تلاش می کنم هرگز این اشتباه تکرار نشود. قصد من بر این بود که نوشته ی شما از پست پیشین به اینجا آورده شود و در معرض بیشتری قرار گیرد. کاش نوشته ی مزدک را نیز آورده بودم که دلگیری شما کمتر می شد. اما ظاهرا نباید این جابجایی ها صورت بگیرد. در باره ی بی خبری من از پرونده ها و حکم قاضی، می گویم: من در همان یکسال و نیم زندان، با چندین قاضی مواجه بودم که هرکدامشان اعجوبه ای بودند در نوع خود. این قاضیان اصلا توجهی به دفاعیه و لایحه های متهم ندارند و مستقیم می روند به یک برگ اعلام نظر بازجوهای اطلاعات و سپاه و صد در صد همان حکمی را می دهند که بازجوها سفارش کرده اند. این را من لااقل در باره ی زندانیان سیاسی و عقیدتی مطمئنم. من در این مدت، به ملاقات خانواده های زندانیان بسیاری رفته ام. دوتاشان هوادار مجاهدین بوده اند. جرم اخیر این بانوی دوم(صدیقه مرادی) واقعا همین بوده. رفتن به دیدار خانواده های عزادار مجاهدین و دلجویی کردن از آنها. بانوی اولی( مریم اکبری منفرد) بجرم تلفن به برادرانش در لیبرتی به پانزده سال زندان محکوم شده. که اگر بخواهم از این احکام ناب یک به یک بگویم، به تعداد بسیاری از زندانیان سیاسی و عقیدتی به خلاف های قانونی و انسانی و حقوقی بر می خوریم حتما و مطلقا. اما این که به الله سوگند خورده اید که من راه را کج می روم، حتما دلیلش این است که راه شما راست است. این راه راست، چرا در طول تاریخ نتوانسته در یک گوشه ی عالم، یک جامعه ی کوچک انسانی و سالم پدید آورد بجوری که خوبی های این جامعه ی کوچک در گوشه ای از حافظه ی تاریخ مانده باشد؟
      با احترام

      .

       
      • سلام نوریزاد گرامی

        مقصود من از کج راهه روی شما ،نحوه تعامل و رفتار اجتماعی و تبلیغاتی شما با امور قضائی بود ،وگرنه من قضاوتی در باره کلیت شخصیت شما و نیات و اغراض شما ندارم ،امیدوارم با این توضیح چیزی به دل نگرفته باشید ،الان ملاحظه بفرمائید ،شما همین توضیحی را که می دهید موید روشنی بر مدعای من در مورد نحوه تعامل شما با امور قضائی است ،من می گویم چرا شما براحتی هر ادعایی را از هر محکوم کیفری می پذیرید و چرا در این موارد بدون اشراف بر پرونده ها و محتویات آنها و حکم قضات و استنادات آنها براحتی سخن محکومان را حمل بر درستی کرده و قلم قرمز بر کلیت دستگاه قضائی می کشید و بعد آنرا در فضای عمومی جار می زنید؟ جنابعالی می گویید آن زن یا بستگان آن زن بمن چنین گفتند! ببینید البته من این حمل بر راستگوئی انسانها از سوی شما را بعنوان یک اخلاق فردی ناشی از شرافت می دانم ،اما می گویم طبیعت قضیه در مورد محکومان کیفری یا حتی مالی نارضایتی آنها و گفتن چیزهایی یا توجیهاتی در مورد محکومیت آنان است ،این طبیعی است ،و نمی شود بر اساس اظهارات کسانی از این قبیل براحتی سخن آنان را صحیح دانست یا کلیت دستگاه و صدها قاضی در قوه قضائیه را بهیچ گرفت یا عطف به عملکرد این قاضی یا آن قاضی کرد ،مطلبی که من خدمت شما عرض می کنم مطابق قاعده است نه یک امر تحمیلی ،شما میدانید که وقتی کسی محکوم می شود بطور رسمی متن حکم قاضی و استنادات او به قوانین به او یا وکلاء او تحویل می شود ،این تست خوبی است ،شما در اینگونه موارد که براحتی چیزی را شفاها از کسانی در کوچه و خیابان یا محافل می شنوید و به آنها ترتیب اثر فوری می دهید یا با آنها عکس می گیرید یا بر اساس آنها مقاله می نویسید ،کافی است یکبار در این موارد از آنان متن حکم و محکومیت آنان را بخواهید ،مثلا از بستگان همین خانم مورد نظر بخواهید متن حکم قاضی در این مورد که دیدن چند خانواده از اعدامیان جرم است و ایشان بخاطر همین به ده سال زندان محکوم شده اند را بشما ارائه کنند ،اگر چنین حکمی وجود داشت آنرا بعنوان یک سند قضائی علیه دستگاه قضاء منتشر کنید ،مطمئن باشید اینگونه عمل کردن بسیار نافذتر است از روش پذیرش شفاهی هر ادعائی از هرکسی.
        با احترام

        ——————

        سلام سید مرتضای گرامی
        ورود به متن دادنامه ها و آراء قضایی، نهایتا به طنزی تلخ می گراید. من خود بارها رآی های قضات را دیده ام و افسرده ام. یکی اش را نیز عینا منتشر کرده ام با عنوان” وقتی عبید زاکانی بر مسند قضاوت می نشیند” . یا نوشته ای از مرا بخوانید با عنوان “جنازه به اسم قاضی صلواتی”. بوالعجایبی اند این قضاتِ متهمان سیاسی عقیدتی. حتما نوشته ی مرا با عنوان : جنازه ای به اسم قاضی صلواتی را بخوانید تا بدانید چه می کنند بازجوهای اطلاعات و سپاه با قد و بالای دستگاه قضا.
        با احترام

        .

         
      • سید داشتیم؟/////

         
        • مزدک من از الفاظ ذیل چنگک ها اطلاعی ندارم آنها نوش جان گرامیت ،اما در مورد سید داشتیم؟ مقصودت را متوجه نشدم ،اگر گلایه می کنی از لحن نوشته آخرم خطاب بشما ،اگر این لحن برایت سنگین است لطفی کن و دوباره کامنت قبلی خودت را بازخوانی کن ،شما وقتی با من به تو تو خطاب می کنی و مرا قاتل می نامی ،نباید از اینکه مخاطب مقابلا قاتل بنامدت گلایه داشته باشی ،ضرب المثلی هست که می گوید :کما تدین تدان ،در مورد مفهوم آن لطفا به گوگل ترنسلیت عربی مراجعه ای بفرما

           
          • سیدجان در همان قرآن شما هم عبارتیست که می گوید حتی بتها را هم دشنام ندهید و کلا دشنام دادن جز در موردیکه طرف مورد ظلمی مستقیم واقع شده نهی شده است.پس برادر لطفا برای فحاشیهای مکررت با کما تدین تدان و امثالهم دنبال بهانه و توجیه نباش.شما مثلا کارشناس دینی هستی منتظری رو که تعطیل کرده به قرآن هم که وقتی خطابش خودت باشی کاری نداری پس می شه بفرمایید ما با شما چگونه بحث کنیم.

             
      • …درحالی که برخی از مقام‌های جمهوری اسلامی دلیل اعدام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را «محارب» بودن آنان اعلام کرده‌اند، محسن کدیور از روحانیون سرشناس و شاگردان آیت‌الله منتظری، می‌گوید که حتی بر اساس «مبانی فقهی» آیت‌الله خمینی نیز این زندانیان «محارب» نبوده‌اند.
        آقای کدیور روز جمعه ۲۹ مرداد، در مصاحبه‌ای با رادیو فردا همچنین گفت که تنها در صورتی می‌توان این اعدام‌ها را «قانونی یا شرعی» دانست، که آیت‌الله خمینی را «شارع، یعنی خدا» فرض کرد و گفت که «چون او انجام داده، درست است».
        این روحانی سرشناس تأکید کرد که زندانیان اعدام شده در سال ۶۷ بر اساس تعریف خود آیت‌الله خمینی در کتاب «تحریرالوسیله» او، «محارب» نبوده‌اند.بر اساس این حکم همچنین افرادی که مرتکب قتل و سرقت شده‌اند، اعدام و افرادی که اسلحه کشیده و مردم را ترسانده‌اند، تبیعد می‌شوند….
        http://www.radiofarda.com/a/f7-kadivar-over-67-executions/27934446.html

        “نقد فقهی اعدامهای تابستان ۱۳۶۷”

        اعدام چند هزار زندانی در تابستان ۱۳۶۷ در تاریخ ایران حداقل پس از مشروطه کاملا بی سابقه است. انتشار نوار صوتی جلسه مورخ ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ آقای منتظری با کمیته مرگ تهران – مهمترین سند سی سال اخیر جمهوری اسلامی – این فاجعه تلخ را دوباره به صدر افکار عمومی بازگردانید. به دنبال طرح برخی بحثهای حاشیه ای و جدلی از سوی مدافعین اعدامهای ۶۷ برای انحراف اذهان از مسئله‌ی اصلی، این مقاله به نقد فقهی اعدامهای ۶۷ اختصاص دارد…..
        http://kadivar.com/?p=15527

         
    • سیّد مرتضی، چندین هزار انسان زندانی و بی‌ پناه و اسیر در سال ۶۷ به حکم شخص خمینی و اعضای اتاق مرگ به خاک و خون کشیده شده اند. به زعم شما من ناشناس ترسو، بی‌ هویت و … این کشتار را جنایت علیه بشریت می‌‌دانم و آنرا شدیداً محکوم می‌‌کنم، اما شمایی که بصرف گزیدن اسمی مجازی به نام سیّد مرتضی خود را شجاع و دارای منطق و … می‌‌دانی‌ از این جنایت به شدت حمایت میکنی و چنانکه در کامنت پست قبلی‌ گفتم من شما را یک جانی شریک جرم در جنایت می‌‌دانم و مادامیکه از این جنایات حمایت می‌‌کنید، گریبان شما را به سهم خود رها نخواهم کرد تا امثال شما نتوانید پدیده‌ای ضدّ بشری بنام جنایت مقدس را در قرن ۲۱، در این آب و خاک به خاک و خون کشده و غارت شده جا بیندازید و اسباب و شرایطی فراهم کنید برای کشت و کشتارهای بعدی تا این اوجب الواجباتان که زاییده روحی‌ و ذاتی و سرشتی تشنه و هلاک خون و خون ریزی بوده، بیش از نتواند کمیتهٔ مرگ از امثال شخص خودت تشکیل دهد و باز حمام خون راه بیندازد. هر چی‌ دلت می‌‌خواهد کامیون کامیون فقه و حدیث و روایت و نقل قول از تاریکخانه‌های نمور و پوسیده و موریانه خوردهٔ عصر حجر در این سایت خالی‌ کن. که جنایت، جنایت است و از هر که سر زده باشد او یک جانی و جنایتکار است و استثنا هم ندارد. بیهوده در تلاشی تا پای یک وحشیگری و بربریت مطلق نشأت گرفته از خوی پلید خونخواران و جنایت پیشگان را تحت نام نانوشتهٔ جنایت مقدس در این دیار به تاراج رفته از حاکمیت شمایان، جا بیندازی!!!

       
      • باز که عصبانی شدی و ناشناس نوشتی! من نمی گویم شجاعت به این است که کسی نام مجازی داشته باشد ،می گویم ناشناس نویسی ترسوئی است و فرار از مسولیت پاسخ و پرسش و لوازم بحث ،حرف من این است که انتخاب نام ولو مجازی ،سبب این است که شمای ناشناس را با ناشناس های دیگر اشتباه نگیریم ،این سخن پیچیده یا بدی است؟ در مورد جنایت هم باز خلط مبحث کردی و احساسات بخرج دادی ،من پرسیدم آیا شماها کشتارها و ترورهای مجاهدین خلق را بالاخره جنایت می دانید یا آنرا توجیه می کنید؟ این یک سوال ساده است ،مایلم این بار با یک نام همیشگی اعلام کنی که من همان ناشناسم و می خواهم سوال فوق را پاسخ دهم،سوال این است :آیا کشتار 17 هزار نفر از مردم ایران و کشتن بیشمار مسولان این کشور و از جمله نخست وزیر و رئیس جمهور منتخب مردم و ریاست عالی قضائی این مملکت توسط جنایتکاران منافق خلق از نظر شما جنایت هست یا نیست؟

         
        • “کشتار 17 هزار نفر از مردم ایران”
          —————–
          این آمار مستند به کجاست؟ آیا توسط منبع مستقلی تایید شده؟ آیا مرجعی معتبر و غیر وابسته آن را تایید کرده؟
          —————
          “کشتن بیشمار مسولان این کشور و از جمله نخست وزیر و رئیس جمهور منتخب مردم و ریاست عالی قضائی این مملکت توسط جنایتکاران منافق خلق از نظر شما جنایت هست یا نیست”
          ————–
          بکارگیری خشونت و ترور برای اهداف سیاسی و مذهبی به هر شکلی و با هر مرامی جنایت بر علیه بشریت است(خواه در شکل تروریسم عریان و خواه تحت پوشش احکام و قوانین حکومتی و عرفی و یا دینی و ایدئولوژیک) ولی ترور و خشونت سیاسی فقط توسط مجاهدین بکار گرفته نشده است بلکه بازیگران و کنشگران سیاسی دوران مختلف تاریخ ایران همواره از آن بهره برده اند و برخی به مانند فریضه ای مذهبی با آن همنوایی و همدلی می کردند.مانند زمانی که اعضای جمعیت موتلفه اسلامی و گروه فداییان اسلام اقدام به ترور نخست وزیران قانونی(حسنعلی منصور و علی رزم‌آرا) آن زمان کشور کردند.

           
          • بخشهایی از مقاله اکبر گنجی (رژیم کشتار؟!) را برای شما نقل می کنم و لینک آنرا برای شما می گذارم:
            “فاز نظامی سازمان مجاهدین خلق: سازمان مجاهدین خلق در خرداد ۱۳۶۰ طی بیانیه‌ای آغاز فاز نظامی را اعلام کرد. انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر ۶۰، انفجار دفتر نخست‌وزیری در هشتم شهریور ۶۰، انفجار دفتر دادستانی و… شماری دیگر از ترورها که هدف همه آنها- به گفته مسعود رجوی و دیگر رهبران سازمان- نابودی تمامی رهبران رژیم و “بی‌آینده کردن” آن بود، به کشته شدن تعداد زیادی از رهبران جمهوری اسلامی منتهی شد”.
            ——
            “اما فقط رهبران رژیم هدف حمله نبودند، طرفداران رژیم هم مورد حمله قرار می‌گرفتند. مسعود رجوی در دی‌ماه ۱۳۶۱ در مصاحبه با الوطن العربی گفت که به غیر از رهبران جمهوری اسلامی، دوهزار تن دیگر را در یک‌سال اول پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ ترور و به قتل رسانده‌اند:

            “دستاورد سال اول مبارزه مسلحانه ما بسیار بود تا حدی که رژیم امروز بی‌آینده شده است… کلیه کاندیداهای رهبری پس از خمینی یعنی مقاماتی که می‌توانستند رهبری رژیم کنونی را بعد از او به دست گیرند،…علاوه بر آنها دو هزار نفر دیگر از آخوندهای حاکم و سایر مسئولین رژیم نیز… به هلاکت رسیده‌اند.“(نشریه مجاهد، شماره ۱۳۶، ص هفت)…”
            —-
            “ماشین خشونت به کار افتاده بود و طرفین به بی‌رحمانه‌ترین شکل همدیگر را می‌کشتند. مسعود رجوی فقط از دو هزار ترور سال اول فاز نظامی (غیر از رهبران رژیم) سخن گفته است، اما زمامداران جمهوری اسلامی تعداد کل ترورهای منتهی به قتل سازمان را حداقل ۱۲ هزار تن و حداکثر ۱۷ هزار تن اعلام کرده‌اند. ماشین اعدام رژیم هم به طور همزمان به کار خود ادامه می‌داد ،اما فقط و فقط این نبود، در جنگ تجاوزکارانه صدام حسین به ایران، سازمان مجاهدین نیروهای خود را به عراق منتقل کرد و در کنار نیروهای صدام حسین با نظامیان ایران جنگیدند (به فیلم دیدار صدام حسین و مسعود رجوی بنگرید. همچنین به فیلم دیگری از مسعود رجوی و درخواست‌های او از سران نظامی صدام حسین).”.

            “مسعود رجوی در مرداد ۶۶ گفت: “ارتش آزادیبخش، چنان که اعلام شده، تا به حال [مرداد ۱۳۶۶] ده‌ها رشته عمل بزرگ و بسیار موفق داشته است. آمار تلفاتی که به دشمن وارد کرده حدود دو هزار و ۵۰۰ نفر است و حدود ۱۳۰ نفر را هم اسیر گرفته است.”(نشریه اتحادیه انجمن‌های دانشجویان مسلمان خارج از کشور- مجاهدین خلق، ش ۱۰۸، ص شش)”.

            “در عملیات “آفتاب” در هشتم فروردین ۱۳۶۷، سه هزار و ۵۰۰ تن از نیروهای لشگر ۷۷ خراسان را کشته و مجروح کرده و ۵۰۸ تن را هم به اسیر کرده‌اند.(راستگو، مجاهدین خلق در آیینه تاریخ، ص ۳۹۶)”.

            در عملیات “چلچراغ” در مهران در ۲۸ خرداد ۱۳۶۷، هشت هزار تن را کشته و زخمی کرده و هزار و ۵۰۰ نفر را هم اسیر کردند (مجاهدین خلق در آیینه تاریخ، ص ۳۹۹). سازمان این عملیات را مقدمه فتح تهران به شمار آورد: “پیروزی شگرف ارتش آزادی‌بخش ملی بر خلق قهرمان ایران مبارک باد. فتح مهران در عملیات بزرگ چلچراغ. آزادسازی شهر مهران، مقدمه‌ای بر فتح تهران.” (نشریه اتحاد. ویژه عملیات چلچراغ، شماره ۱۴۲، ۱۰/۴/۱۳۶۷. به صفحه اول نشریه مجاهد در این خصوص بنگرید)”.

            در عملیات “فروغ جاویدان” که در سوم مرداد ۱۳۶۷ آغاز و در ششم مرداد پایان یافت، مسعود رجوی در جلسه توجیهی پس از شکست اعلام کرد که ۵۵ هزارتن از نظامیان ایرانی در این عملیات توسط نیروهای سازمان کشته شده‌اند.(رجوع شود به: حنیف حیدرنژاد، نگاهی به فروغ جاویدان، ۲۵ سال بعد، قسمت چهارم. نویسنده کتاب خزان آرزوها نیز شهادت می‌دهد که مسعود رجوی در جلسه جمع‌بندی عملیات فروغ جاویدان تعداد کشته‌های رژیم را ۵۵ هزار تن اعلام کرد. این مدعا توسط تعداد دیگری از نیروهای سازمان نیز تأیید شده است.)”.

            بدین‌ترتیب، بنا بر اعتراف سازمان مجاهدین خلق، آنان تا قبل از قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، فقط و فقط ۶۹ هزار تن از نظامیان ایرانی را در جبهه‌های جنگ کشته‌اند.

             
          • دنباله :
            ” مسعود رجوی در سخنرانی شب قبل از آغاز عملیات فروغ جاویدان (ساعت ۳۰/۲۳ جمعه ۳۱/۴/۶۷)، به حاضران می‌گوید که ۴۸ ساعته تهران را فتح خواهند کرد. زندان‌ها را هم شهر به شهر آزاد کرده و زندانیان به ما خواهند پیوست: “در این عملیات نیروهای زیادی به ما کمک خواهند کرد. از طرفی درب زندان‌ها که باز شود آنها هم با ما هستند و با ما خواهند آمد. نیروهای زندان بالقوه با ما هستند.”(به بخشی از این سخنرانی در این لینک بنگرید.)”

            “به گزارش تعداد زیادی از زندانیان آن دوران، نیروهای سازمان از قبل در جریان قرار داشتند و خود را برای این امر آماده کرده بودند. آنان که خود را پیروز فرض می‌کردند، در زندان‌های سراسر کشور دیگر اتهام خود را “منافقین” اعلام نمی‌کردند، بلکه قهرمانانه می‌گفتند:”مجاهدین”. حتی نقشه جغرافیایی تهیه و مسیرهای پیروزی را گام به گام تعقیب می‌کردند. به عنوان نمونه، رضا فانی یزدی درباره اولین شب آغاز قتل عام در زندان مشهد نوشته است:

            “آن شب لعنتی، بعد از اعلام ساعت سرشماری، یک دفعه صدای گرومب گرومب دویدن و راه رفتن روی سقف زندان می‌آمد. بچه‌های مجاهدین که مدت‌ها بود ظاهراً آماده حمله مجاهدین به کشور و احتمالاً آزاد کردن زندانیان از زندان‌ها بودند، در این تصور بودند که احتمالاً حمله سازمان به زندان شروع شده و یا در حال وقوع است و پاسداران در حال سنگرگرفتن و سنگربندی برای مقابله با آنها هستند… بچه‌های مجاهد چند روزی بود که حسابی اخبار را دنبال می‌کردند. از اولین روز حمله مجاهدین پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و شروع عملیات فروغ جاویدان آنها نقشه‌ای را که نمی‌دانم از کجا آورده بودند کف اتاقی که در طبقه دوم بود و به شوخی و کمی هم جدی اتاق جنگ می‌گفتند پهن کرده و مسیر حرکت مجاهدین را از غرب به طرف تهران که گویا ارتش آزادیبخش قرار بود طی مسیر کند، مشخص کرده بودند. به خیال بعضی از آنها همه آن مناطق از مرز غربی تا کرمانشاه به اشغال مجاهدین در آمده بود. حالا بعضی از همان خوش خیال‌ها تصور می‌کردند که صدای گرومب گرومب پاها روی پشت بام زندان، نشانه‌ای از حمله احتمالی ارتش آزادیبخش برای آزادی آنها از زندان‌هاست. یاد همه‌شان به خیر که چه خوش خیال و ذهنی بودند. من و چند تا از رفقای نزدیکم که این حرف‌ها را می‌شنیدیم، باورمان نمی‌شد که اینها اینقدر خیالپردازند و خوش‌خیال”.
            https://www.radiozamaneh.com/105356
            ===
            اینها بخش هایی بود از مقاله مطول اکبر گنجی در نقد مقاله فردی بنام نیکفر که مقاله ای تحت عنوان رژیم کشتار در مورد جمهوری اسلامی نوشته بود.
            ===========
            شما در گوگل تحت عنوانی که من سرچ کردم :آمار ترورهای مجاهدین خلق در ایران فحصی بکنید دهها لینک در مورد تعداد ترورهای منافقین وجود دارد که حتی برخی از آنها حاوی اسامی ترور شدگان در ایران است.همینطور در نوشته گنجی لینک ها و آدرسهایی هست علاوه اینکه به گفته ها یا نوشته های خود منافقین خلق نیز استناد شده است.این جنایات غیر قابل انکار است و در مورد آخر آنها با سلاح های سبک و سنگین جنگی کلاسیک علیه مرکزیت جمهوری اسلامی براه انداختند و قصد براندازی داشتند ،آنها سرکوب شدند و در زندانها هم با کسانی که اصرار بر موضع عضویت و نفاق خود داشتند مطابق قانون محاربه برخورد شد ،ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان. شما بیخود از سرمایه شرافت و انسانیت خود در مورد چنین جانورانی هزینه نکنید.
            موفق باشید

             
          • جناب آخوند محترم:
            1-ارجاعاتی که شما ذکر کردید متأسفانه هیچ‌یک دارای اعتبار نیست. هر کدام از ادعاهای آورده شده توسط یکی از دو طرف متخاصم و درگیر و خشونت‌طلب ارائه شده و می‌توانند به‌عنوان اخبار و گزینه‌هایی (البته در صورت صحت منابع شما) برای روحیه سازی و جلب توجه عقبه سازمانی و طرفداران گروهی و عقیدتی عنوان شده باشد و یا نوعی استفاده ابزاری از خبرهای تهی از واقعیت برای جنگ روانی و ریزش طیف وابسته به طرف مقابل باشد و یا سخنانی برای ایجاد امید سیاسی و ترسیم آینده‌ای بهتر برای طرفداران و سمپات روانی برای پیروزی در شرایط مبارزه برای هواداران خود و یا ترسیم چهره‌ای قدرتمند و تأثیرگذار بر طرف‌های بین‌المللی و کشورهای مؤثر در منازعات جهانی باشد، ازاین‌رو این‌گونه سخنان از طرف‌های درگیر در یک اختلاف نمی‌تواند مورد استناد قرار گیرد.
            منظور از آمار مستند و دقیق؛ آماری است که توسط منابع مستقل و معتبر و غیر وابسته به دو طرف منازعه و درگیری ارائه شده باشد و دارای مستندات مشهود و شاهدان معتبر باشد.
            2-صحبت‌های در آخر توضیحات شما، متأسفانه شعارگونه، احساسی و فاقد اندیشه حقیقت‌جو و طالب راستی است. آیا شما مدارک مستدل و معتبری از سوی منابع مستقل بر آنچه می‌فرمایید (که دربندان و زندانیان آن گروه “اصرار بر موضع عضویت و نفاق” داشتند)، دارید؟ تا جایی که ما می‌دانیم حتی قائم‌مقام رهبری آن زمان جمهوری اسلامی هم بر این باور نبودند و بسیار هم مخالف این مدعای شما بودند. مطمئناً ایشان به‌واسطه جایگاه سیاسی که داشتند حتماً از شما آگاه‌تر به پرونده‌ها و مواضع آنان بودند. حتی اکنون هم کسانی در ساختار جمهوری اسلامی (مانند آقای علی مطهری) خواستار شفاف‌سازی و توضیح در این مورد هستند، ولی بجز تهدید و مقابله با آنان، ما اقدام و واکنشی درخور و مسئولانه مشاهده نکردیم. حال با این اوصاف آیا شما مدارک و مستندات دیگری دارید؟ یا دارای مشاهدات عینی و واقعی هستید؟ شاید بتوانید با ارائه آنها حتی خود سیستم حاکم را هم از این مخمصه رها کنید.
            و نیز به گمانم مخالف عقیدتی و سیاسی را جانور نامیدن و سخیف سخن گفتن نمود بارز شخصیت یک انسان سبک است.
            3- گرچه همدستی مجاهدین با دشمن در جنگ با کشور تحت هر شرایطی مطرود و ناپذیرفتنی است. هر گروه یا مخالف سیاسی اگر با دشمن خارجی در یک جبهه قرار گیرد و با حمایت دشمن در جنگ با سلاح و جنگ‌افزار به مقابله با فرزندان ملت درآید برای او عنوانی جز خائن به مام میهن نیست و این روسیاهی بر تارک آنان در تاریخ خواهد ماند، ولی خباثت و جنایت نباید با ستم و خشونت دیگری پاسخ داده شود، بلکه شیوه مقابله با آن عدالت گری است. اگر بذر خشونت در اجتماع بپاشید محصولی جز خشونت و کینه برداشت نمی‌کنید. گسست‌های اجتماعی و قومی و مذهبی ریشه بزرگش در خشونت و تبعیض است. متأسفانه کارکرد قانون در کشورهایی مانند کشور ما بدل به‌نوعی ابزار کین خواهی و انتقام‌جویی و مقابله به‌مثل سیاسی و عقیدتی است و نه عدالت محوری و دادگستری. از قوه دادگر به‌عنوان ابزار سیاسی بهره گرفتن در تاریخ سیاسی دوران کنونی نمونه کم نیست.
            من بر این باورم در حال حاضر مجاهدین فاقد پایگاه فکری و مردمی مؤثری در کشور ما هستند و ناتوان از ایجاد تشکل‌های مردمی و توده‌ای اند و شاید آینده‌ای سیاسی هم برای آنها متصور نباشد، ولی این باعث نمی‌شود بی‌گناهانی که در این چرخه خشونت و نفرت گرفتار آمدند و دست آنان کوتاه از هرجایی و مقامی و هم اسیر و دربند بودند، از حق برخورداری از حقوق و میثاق‌های دادمندانه بشری محروم گردند.
            شاید باور عمومی و خواست وجدان‌های انسان‌های آزاده آن است که بجای انتقام و کین خواهی از آنان باید مشمول عدالت مطابق منشور حقوق بشر و دادگاه‌های عادلانه و بی‌طرف می‌شدند.

             
    • یارب آن زاهد خود بین که بجز عیب ندید
      دود آهیش بر آیینه ی ادراک انداز
      سید مرتضی
      هر آن کس که چون من نیست ، نادان و محکوم است ، می دانید از کجاست ؟ از همان بی احترامی تاریخی اسلام بر زندگی و انسان است .

       
    • چون قافیه تنگ آید
      //// به جفنگ آید !!!

       
    • جهت اطلاع خوانندگانی که این نوشته فوقانی را می بینند بعرض می رسد که نوشته فوق پاسخی بود به هتاکی های هماره جناب مزدک در پست قبل که جناب نوریزاد آنرا اینجا بدون نقل عبارت مزدک نقل کردند،عبارت مودبانه یکی از مدعیان خرد و دموکراسی و حقوق بشر از این قرار بود :
      “مزدک1
      4:24 ق.ظ / سپتامبر 3, 2016
      سید مرتضی تو از نظر من یک قاتلی.می دانی چرا؟چون تو بدون اینکه افراد اعدام و سلاخی شده زیر شکنجه را بشناسی و یا دیده باشی تنها بخاطر اینکه فردی مسلمان شیعه محکوم بمرگ کرده محکوم می کنید و سزاوار مرگ می دانید.سید ارجمند هیچ انسان بالغ و اندیشمندی به چنین حکمی که شما داده اید نظر مثبتی نمی تواند داشته باشد.سید چیزی بین 4000 تا 30000 انسان توسط همفکران شما بدون هیچ محاکمه ایی سلاخی شده اند.اگر شما از اول در جریان اعدامها بوده اید که باید در اینمورد توضیح دهید و افکار عمومی را قانع کنید.اگر نبوده اید پس چگونه با قاطعیت از سلاخی این افراد در بیدادگاهای اسلامی حمایت می کنید؟مگر شما تک تک افراد را مصاحبه کرده بودید و آنها را بخوبی می شناختید و جرم انها را می دانستید تا جرم محارب را به آنها تحمیل کنید؟سید من جزء کسانی بودم که دادگاهم بیش از 5 دقیقه طول نکشید!من بخوبی طلبه جوانی را که هم روزه بود و هم مگسی لجوج آزارش می داد بیاد می اورم با همه عصبانیتش.تازه آن اویل انقلاب و سال 59 بود!جناب سید مشکل شما /////////////// بودن و غیره قابل اعتماد بودن است!شما شاید سالیانی چند بتوانید با زور سر نیزه مردم ایران را وادار به سکوت کنید ولی سرانجامی در این آب و خاک نخواهید داشت!”.

       
    • آقای سید مرتضی ! اگر اعدامهای 67 درست بود چرا 28 سال آن را پنهان کردند؟ چرا نگفتند ایهاناس! ما اینها را با همین حکم یک خطی امام بحق اعدام کردیم؟ چراجنازه ها را به خانواده ها ندادید؟ اینها قبرشان کجاست؟ اگر مستحق اعدام بودند چرا از قبل حکم های زندان گذراندند؟ پس آن حکم های قبلی چه بود؟ اینها چطور در زندان مرتکب ترور و آدمکشی شدند؟!!! ببین چقدر این کشتار غیر قابل دفاع بوده که این نظام حتی در آن سالها که نفرت عموم مردم از مسعود رجوی بالا بوده جرآت علنی کردنش را نداشتند. شما خودت مگر تک تک آن اعدام شده ها را میشناختی که آنها را مستحق اعدام میدانی؟ اگر در بین اینها حتی یک نفر بوده باشد که مستحق اعدام نبوده ولی اعدام شده، شما پاسخ خدای