سر تیتر خبرها
آسمان پُر از عقاب، زمین پُر از مار

آسمان پُر از عقاب، زمین پُر از مار

یک: به قلاب انداختن می ماند فایل صوتی ای که جناب احمد منتظری از فاجعه ی کشتار سال 67 منتشر کرده است. آنهم قلاب انداختن به یک دریای متلاطم. که این دریا، خودش را بدروغ اقیانوسی آرام می نموده در این سالها. قلاب منتظری، هزار سرِ تیز دارد و هر یک سرِتیزش قرار است به غبغبِ یکی از آتش بیاران و آتش افروزانِ آن فاجعه ی شوم فرو شود و زبانش را بدر آوَرَد برای سخن گفتن. به سخن در آمدنِ سراسیمه ی آدم هایی مثل حمید انصاری و حسن خمینی و رازینی و فلاحیان و موسوی بجنوردی و شریعتمداری کیهان و سیدعلی خامنه ای و نمایندگان مجلس خبرگان و سید احمد خاتمی و علم الهدی و ابراهیم رییسی و شیخ مصطفی پورمحمدی و دیگرانی از این دست نشان می دهد که قلابِ تیز و هزار سرِمنتظری، به خوب جاهایی گیر کرده که همه ی اینان در کوتاهِ سخن، به دروغ بودن محتوای نوار و به همراهیِ خانواده ی منتظری با دشمنان و منافقان اصرار ورزیده اند یکصدا. می گویم: این هنوز ابتدای راه است. صبر کنید و خود بچشم خود ببینید که از زمین خاوران و از دل مادرانِ دل سوخته چه ها که فوران نمی کند. قلاب منتظری هزار سر تیز دارد و تا هزار آتش بیار و آتش افروز کشتار شوم سال 67 را به سخن در نیاورد و یک یک شان را در پیشانی تاریخ ننشاند و مفتضحشان نکند، همچنان به قلاب اندازی خود ادامه خواهد داد. پورمحمدی چاره ای جز افتخار کردن به دست های خونین خود ندارد. یا هرکدام از این غبغب به قلاب گیرکرده ها. که کمترین تردید و عقب نشینی شان، برج بلند و غصبی شان را فرو می نشاند و مردم عصبانی را به سمت شان خیز می دهد. اصرار بر درستیِ کشتار سال 67، درست مثل برکشیدن یک کاخ اشرافی بر سرِ جنازه ی آقای خمینی است. لج کردن به فهم مردم، پایانش از همان ابتدا معلوم است.

دو: آزادی امید کوکبی ظاهراً باید ما را شادمان کند. من اما از سالهایی در سوزم که این جوان مستعد و نابغه، بی هیچ خطایی، در زندان آب شد و سلامتی اش از کف رفت. همین اواخر، اژه ای با وقاحتِ تمام بر جاسوس بودنِ امید کوکبی تأکید ورزید. امروز اما وی را آزاد کرده اند به شرط و شروط. بی آنکه غرامت سالهای هدر شده ی وی را بپردازند و از شرم سر به دیوار بکوبند. امید کوکبی را، می توان یکی از کشته شدگان سالهای اسلامیِ این نظام اسلامی دانست. که زندان را و زخمِ دور افتادن از تحصیل را بجان پذیرفت اما تن به همکاری با مضحکه ی هسته ایِ برادران نداد. برادران اما شوق و جوانی اش را به سینه ی دیوار سنجاق کردند و هر روزه به رگبارش بستند. عجبا که در این ورطه، هیچ آدم و هیچ دستگاه با خردی نبوده و نیست که سری بگرداند و به بالایی ها بگوید: سوزاندان این همه استعداد در زندانها و بیرونِ زندانها، گریبان نظام مقدس را خواهد گرفت بزودی و در همین نزدیکی ها. به امید می گویم: حُسن تو به این است که “امید” هماره همراه توست و تو هرگز نا امید نیستی در تمامیِ عمرت. مبارکت باشد این تولد دیگر. به امید این که خاطرات شومِ سالهای هدر شده، بر باقیِ عمر مبارکت سایه نیندازد و فرسوده ات نکند.

سه: یک نگاه کلی به روزنامه ها و خبرهای حکومتی، برملا می کند بدیهی بودن دروغپردازی ها و کج دستی ها و بی خردی های رایج را در این نظام ولایی. یعنی از بس دزدی و دروغ و بی خردی در هم تنیده که خروجیِ اش بدیهی و بی گزش می نماید. می گویم: برای زیرک ترهایی که به بیت رهبری فرمان می رانند و کارهای روزانه ی سرداران را بر میزشان می نهند، چه کسانی ناب تر و شایسته تر و با کفایت تر و همراه تر و دلنشین تر و خواستنی تر و با وفاتر از همین جماعت ولایی؟ با این همه نعره ی هیجانی و فریادهای مرگ بر اسراییل و مرگ بر آمریکا و مرگ بر انگلیس، کدام غبار بر جمال این زیرکان نشانده این نظام ولایی؟ جز این که هر برنامه و هر پیشنهاد زیرک ترها را با سرمایه ی نقد و انسانیِ مردم ایران، عملی کرده؟ پس، این شایستگان حالا حالاها هستند و برسرِکار. چه اگر آدمهایی بر سر کار آیند که به منافع ملیِ مردمان ایران بها بدهند، نان زیرک ترها آجر می شود فی الفور. در دوردست های اساطیریِ ایران زمین، افراسیاب – دشمن همیشگی و کشدار ایرانیان – در خواب دیده بود آسمان پُرعقاب است و زمین پُر زمار. و از وحشت فریاد کشیده بود و خواب گزاران را فرا خوانده بود. که یعنی چه که آسمان پر عقاب است و زمین پر زمار؟ اکنون این خواب نه برای تورانیان، که برای ایرانیان تعبیر شده گویا. اگر گفتید با چه؟ راهنمایی بکنم؟ ظاهراً قرار است پرونده ی سعید مرتضوی به چرخش در آید. در می آید؟

محمد نوری زاد
نهم شهریور نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

138 نظر

  1. به نظر من کوبیدن بر طبل کینه و نفرت هیچ دردی را دوا نمی کند.باید نهضت عاری از خشونت و تفاهم و آشتی ملی فراگیر شود و همه به منافع ملی فکر کنیم.گذشته ها گذشته و باید به فکر آبادی و آبادانی وطنمان باشیم.بایدر درجه ی اول شعارهای مرگ بر این و آن کشور متوقف شود و به عقلانیت برگردیم.

     
  2. سید مرتضی تو از نظر من یک قاتلی.می دانی چرا؟چون تو بدون اینکه افراد اعدام و سلاخی شده زیر شکنجه را بشناسی و یا دیده باشی تنها بخاطر اینکه فردی مسلمان شیعه محکوم بمرگ کرده محکوم می کنید و سزاوار مرگ می دانید.سید ارجمند هیچ انسان بالغ و اندیشمندی به چنین حکمی که شما داده اید نظر مثبتی نمی تواند داشته باشد.سید چیزی بین 4000 تا 30000 انسان توسط همفکران شما بدون هیچ محاکمه ایی سلاخی شده اند.اگر شما از اول در جریان اعدامها بوده اید که باید در اینمورد توضیح دهید و افکار عمومی را قانع کنید.اگر نبوده اید پس چگونه با قاطعیت از سلاخی این افراد در بیدادگاهای اسلامی حمایت می کنید؟مگر شما تک تک افراد را مصاحبه کرده بودید و آنها را بخوبی می شناختید و جرم انها را می دانستید تا جرم محارب را به آنها تحمیل کنید؟سید من جزء کسانی بودم که دادگاهم بیش از 5 دقیقه طول نکشید!من بخوبی طلبه جوانی را که هم روزه بود و هم مگسی لجوج آزارش می داد بیاد می اورم با همه عصبانیتش.تازه آن اویل انقلاب و سال 59 بود!جناب سید مشکل شما /////////////// بودن و غیره قابل اعتماد بودن است!شما شاید سالیانی چند بتوانید با زور سر نیزه مردم ایران را وادار به سکوت کنید ولی سرانجامی در این آب و خاک نخواهید داشت!

     
    • مزدک تو هم از نظر من یک کافر معاند بیسواد و در عین حال قاتلی می دانی چرا؟ چون بدون اینکه افراد افراد محارب اعدام شده را بشناسی یا دیده باشی یا پرونده جنایات آنها را دیده باشی تنها بخاطر اینکه محارب بوده اند و اعدام شده اند بیگناه دانسته و از بیشمار جنایات آنها که مطابق آمار رسمی بین 12 هزار تا 17 هزار نفر از مردم ایران اعم از مردم عادی و مسولان بوده است چشم پوشی کرده آنان را بیگناه می دانید. همینطور در 9 ساعت کار عام المنفعه دهانت را باز نکن و چیزهایی بنویس بمن بگو آمار بین 4000 تا 30000 نفر مستند بکجاست؟ نه من در جریان اعدام آنها نبودم ،اما هم حکم اعدام محارب در اسلام و قوانین مشخص است ،هم حکم خاص مرحوم آقای خمینی روشن است ،و هم کارگروهی برای احراز و تشخیص موضوع در تهران و شهرستانها تعیین شده است و آنان مورد بمورد از افراد در مورد عضویت شان در گروه محارب و نقش های آنان در ترورها یا عملیات یا تمهید مقدمات پرسش کرده اند و محکومیت آنان باعدام مستند بوده است به اقرار و اصرار و لجبازی آنها ،این روشن است که پیش فرض شما فقط محکوم کردن جمهوری اسلامی و مرحوم امام خمینی است در هر صورت ،و با چنین پیش فرضی هرکس هر توضیحی بدهد شما کاری ندارید به توضیح و فقط در نه ساعت کار عام المنفعه سفارشی به لجبازی و فحاشی و دگماتیزم خودت ادامه می دهی ،خوب در این نوشته خودت اقرار کردی که یک دادگاهی بوده ای! بمن بگو اتهام تو چه بود و برای چه دادگاهی شدی ،و اصلا توضیح بده اگر مساله اعدام اینطور بی درب و پیکر است چرا خود تو را اعدام نکردند آقای دادگاهی!(حالا دیگر همه دانستند که ریشه اینهمه فحاشی ها و پرخاشگری های مزدک در این سایت به اسلام و مسلمین و قرآن و جمهوری اسلامی چه بوده است:اینکه مزدک ما یک دادگاهی بوده است!منتها معلوم نیست این فرد دادگاهی چگونه اکنون به خارج از کشور رفته است و چکار می کند و 9 ساعت کار عام المنفعه او چیست؟!) در مورد جمله آخرت می گویم : من جمهوری اسلامی را بی عیب نمیدانم و اصلاح را بر براندازی ترجیح می دهم زیرا که به رای عمومی مردم احترام می گذارم اما در مورد آرزویت! آرزو بر جوانان عیب نیست! ولی تو اکنون دیگر جوان نیستی مزدک ،دیگر پیر شده ای و رو بمرگی ،بفکر مرگ و قبر و قیامت و جهان پس از مرگ باش و بیخود از محاربان قاتل بی آبرو که وضعیت فعلی آنها را هم می بینی دفاع نکن ،آن اعدامی ها صدها افرادی مثل تو بودند که انگل اجتماع بودند و بخاطر اصرار بر عضویت در گروه محارب اگر آزاد می شدند بیش از هفده هزار مردم ایران را بخاک و خون می کشیدند.

       
  3. دوستان با درود به همهٔ شما، از لحظه‌ای که سیّد مرتضی شروع به دفاع از جنایات ۶۷ کرد، من او را یک جانی شریک جرم ///// می‌‌دانم اگر خود را فردی بالغ، آگاه، و دارای سلامت جسمی‌ و عقلی می‌‌داند. و اگر مدعی برخورداری از تعادل و توازن در احساسات و عواطف غریزی انسانی‌ است، خیلی‌ خیلی‌ که خوشبینانه نگاه کنیم چنانکه در کامنتی دیگر هم گفتم، ایشان مجسمهٔ تمام عیار یک انسان مسخ شده توسط فقه شیعه هست که به جنایت افتخار می‌‌کند و به جنایت پروری می‌‌بالد. اصلا مهم نیست کدام جهنّم دره پلیدی، آبشخور و خوراک نشخوار گران دارای پتانسیل اجرای پلیدی‌ها و ارضای خوی جنایتکاری آنهاست، که از این جهنم درّه‌های پلید آبشخوری در طول تاریخ کم نبوده و نیستند، و هیچ کدام هم هیچ ربطی به هیچ حقیقتی و حقی‌ و تقدسی که ذره‌ای وجود خارجی داشته باشند، نداشته و ندارند، اما مهم اینست که چطور یک انسان در قرن ۲۱، تا این اندازه با گستاخی و///////////////// جرأت می‌‌کند برای جنایات /////////////// قلم فرسایی کند؟!

     
    • شما هم بی ادبید و هم ترسو بسبب اینکه ناشناس می نویسید و فقط توهین می کنید ،کسی که توهین می کند و قدرت نقد منطقی ندارد بخوبی تهیدستی و خالی بودن چنته خویش از نقد منطقی را آشکار می کند ،این است که من برای ناشناس های ترسو که مطلبی جز توهین بلد نیستند ارزش قائل نیستم ،در واقع مسخ شدگی همین است که انسان هم تهیدست باشد و هم ترسو در نقاب یک ناشناس

       
      • سلام

        بجز اقای نوری زاد چه کسی شناسا هست؟ چه فرقی بین این اسمها و انان که تحت عنوان ناشناس می نویسند وجود دارد؟ مصداق ترسو و شجاع با چی سنجیده می شود،ایا همین جمله از ان مزخرفات که در باره اش بحث شد نیست؟

         
        • آن تعبیر مزخرف گوئی را کامنت گذاری بنام علی1 کرده بود ،اکنون من باز قاطع نمی توانم حکم کنم ناشناس مورد خطاب من اوست ،می بینید مشکل دقیقا همین نکته است ،این درست است که غالب نامها در اینجا مجازی است نه حقیقی ،اما خود شناساندن با یک نام ثابت فائده اش این است که من میدانم با چه کسی سخن گفته ام و پیشینه نوشته های او چیست ،فرض کنید اگر فردی بنام مزدک دائم با این نام نوشت و مثل شما ترسو نبود ،من با نحوه تفکر مشخص با پیشینه مطالب او مواجهم که می توانم بر اساس آن با طرز تفکر او مجادله کنم ،اما اگر ترسوئی حتی جسارت ادامه نوشتن با یک نام مجازی نداشت ،من از کجا بدانم این ناشناس آن ناشناس قبلی است یا ناشناس قبل تر آن؟! قبلا هم گفته ام معمولا ناشناس ناشناس می نویسد (هرچند دائما با هویت و نماد دیگری چیز بنویسد) تا یا از عواقب و نتایج قهری استدلال خود و احیانا ضعف آن بگریزد و ملتزم بلوازم سخن قبلی خویش نباشد ،یا مقصود از ناشناس نویسی آزاد بودن در انتخاب لحن و سهولت در توهین بمخاطب و عقده گشائی است ،شما در کلام ناشناس ها روی این دو سنجه تامل کنید ببینید غالبا اینطورند ،یا می خواهند چیزی بیندازند و از لوازم و نتایج قهری خویش و احیانا آبرو ریزی بگریزند ،یا می خواهند صرفا بطرف گفتگو توهین کنند و عقده های فرو کوفته شده خود از بحث های قبل یا محتوای بحث ها را خالی کنند ،این است که بنظر من ناشناس نویسی عمدی ،یعنی بی شخصیتی ،بی هویتی و ترسوئی و فقدان جسارت و اعتماد بر لوازم سخن ،از این جهت بنظر من حتی مزدک پرخاشگر توهین کننده و نویسنده تحت یک عنوان از ترسوهای منافق ارجحیت دارد.

           
      • در مرام سیّد مرتضی جنایت را محکوم کردن می‌‌شود، ترسویی و بی‌ ادبی‌ و بی‌ منطقی و تهیدستی و خالی‌ بودن چنته ،اما از جنایت و جنایتکار حمایت کردن و دفاع کردن می‌‌شود شجاعت، دست پر و بالا در منطق و حجم چنته ،لبریز از صفاتی که منجمله مشی‌ و منش جنایت و حمایت از آن وظیفهٔ ذاتی ایشان شدن. بازی با کلمات تا کی‌؟

         
        • الان من از کجا بدانم که شمای ناشناس همان ناشناس ترسوی بالایی هستی یا ناشناس دیگر؟! اما روشن است که شما ناشناس ها که خطاب بسید مرتضی می نویسید ناشناس ناشناس هم نیستید و معمولا با نام دیگری طرز تفکر و هویتی را نمایندگی می کنید منتها وقتی می خواهید با سید مرتضی گفتگو کنید ترجیح می دهید ناشناس بنویسید تا هر تعبیری خواستید بکنید یا از لوازم ادامه بحث بگریزید.
          اما در مورد محکوم کردن جنایت ،از نظر شما جنایات منافقین و کشتار 12 تا 17 هزار نفر از مردم ایران جنایت نیست؟ در قاموس شما جنایت ابتدایی یک گروهک مسلح محارب جنایت نیست اما مجازات محاربان قاتل، جنایت است؟ شما اصلا معنای قانون را می فهمید یا بنای شما از قبل محکوم کردن یک حکومت است؟ شما دقیقا و در یک نام مشخص بگو آیا قتل های این گروهک محارب و قیام مسلحانه آنان و براندازی علیه حکومت منتخب مردمی را “جنایت” می دانی یا نه؟

          —————

          سلام سید مرتضای گرامی
          من پاسخ می دهم: بله، قتل هایی که مجاهدین مرتکب شدند، قتل نفس است. من متعمدانه واژه ی محاربه را بکار نمی برم. چرا که این واژه، علاوه بر یک بار حقوقی، بار غلیظی از یک اندیشه و باور دینی را حمل می کند. که مشکل اتفاقا در همین بار مضاعف است. شما می توانید طبق قانون با یک قاتل یا یک مجاهد قاتل آنچنان اعمال قانون بکنید که جامعه احساس امنیت و راحتی کند. اما جنجال و بحث های مکرر در این سایت از آنجا بالا گرفته که شما اصرار بر این دارید که کشتار سال شصت و هفت، عین درستی و عدالت است. چرا که میان مجاهدان قاتل و مجاهدان زندانی هیچ تفاوتی نیست و اعدام کردن شان کار درستی بوده. ما به آزادگی شما بیش از معلومات دینی شما نیازمندیم.
          با احترام

          .

           
          • درود به آقای نوریزاد عزیز، ممنون که پاسخی بس رساتر و شیواتر و گویتر از آنچه من می‌‌توانستم بدهم از طرف من به سیّد مرتضی دادید. این را محض اطلاع سیّد مرتضی و برای چندمین بار بگویم که بنده بکل مجاهدین را قبول ندارم و برای خودم دلایل زیادی دارم که شدیداً مخالف آنها باشم اما همراه و همکلام سیّد مرتضی هم نمی‌‌شوم که آنها را منافق بنامم و حکم محارب را برای اسیر و بی‌ پناه زندانی آنها، روزنامه فروشان کم سنّ و سال آنها و قاتلان آنها یکسان بکار برم و نظر و حکم جنایتکارانه‌ای که همهٔ آنها را یکسان تلقی‌ کرد و با وحشیانه‌ترین شیوه همه را از دم تیغ جلادان اتاق مرگ گذراند به اندازه سر سوزنی تأیید کنم. دفاع از آن کشت و کشتکار دهشتناک و ضدّ بشری که قتل عام انسانیت بود، به فرمان کسی‌ که از خون و خون ریزی سیری نداشت، یعنی‌ شریک جنایات شدن و جانی بودن. کدام انسان با شرفی می‌‌تواند قتل و کشتار را جایی‌ تأیید کند و عین حق بداند و جایی‌ دیگر و بوسیله دیگری جنایت؟ جنایت ،جنایت است چه با فتوای خمینی و چه با فتوای رجوی و هر دو محکوم و ضدّ انسانی‌ و ضدّ بشری.

             
          • جناب نوریزاد با سلام

            با پوزش شما معیار مسائل اجتماعی و قانونی و حکومتی نیستید ،معیار در اینجا قانون است ،شما چه بخواهید و چه نخواهید عنوان محاربه و محارب یک عنوان منعکس شده در قوانین کشور است و برای آن فروعات و مجازاتی تعیین شده است ،در اینجا البته نقد به قانون می توان داشت ،اما صرف اینکه من و شما با بنیاد قانونی قانون مشکل داشته باشیم سبب عدم نفوذ قانون نیست ،محاربه تعریف دارد ،و مصداق خارجی هم فعلی از او سر می زند و دادرس در مقام تطبیق قانون ،قانون را بر فعل و فاعل خارجی تطبیق می کند ،شما می دانید که سازمان مجاهدین خلق ایران مطابق بیانیه رسمی اعلام جنگ مسلحانه با حکومت منتخب مردم کرده بود ،و اعلام جنگ مسلحانه و عمل بر اقتضای آن از نظر قانون شرع و قانون مجازات اسلامی یعنی “محاربه” شما چه تحاشی از کلمه محاربه بکنید یا نکنید محکم قانون است و همه (حتی منتقد به قانون) باید به آن گردن نهند ،بارها عرض شد که در قانون محاربه فرقی بین کنش در شاخه نظامی و غیر شاخه نظامی قائل نشده است ،بعد از عملیات خطرناک مرصاد که محاربه آشکار علیه کیان جمهوری اسلامی منتخب مردم ایران بود ،از این سمپاتها و فعالین در هر طبقه پرسش از اعلام موضع و اینکه مشی مسلحانه را تایید می کنند یا نه شده است و پرسش شده است که آیا شما همچنان عضو این سازمان هستید یا خیر؟ و آنان با سماجت و اصرار ،اقرار به تداوم عضویت کرده بودند ،و مطابق گزارش ها حتی بسیاری از آنان با ارتباط هایی که با خارج از زندان داشته اند قصد شورش داشته اند و بنا بوده است که با پیشروی مرصادیون آنان هم علیه زندان بانان شورش کرده و به آنها بپیوندند ،و حتی برخی از آنان به زندان بانان خود گفته بودند ما هفته آینده زندان بان شما خواهیم بود! شما مراجعه ای هم بتوصیف نخست وزیر وقت ایران جناب میر حسین موسوی در این مورد بفرمایید حتما شما میر حسین را فرد دروغگوئی نمیدانید ،بنابر این آنها عامدانه و عالمانه اصرار بر عضویت داشته اند و مطابق قانون پیش گفته حتی عضویت در گروه محارب مستوجب اعدام است ،اینکه شما یک کلمه روزنامه نگار یا سمپات را الان ضمیمه کنیدو بخواهید در مورد آن واقعه ای که تحت اشراف دادستانها و حکام شرع و نماینده های اطلاعات بوده است یکدست قضاوت کنید ،بنظر من فقط یک قضاوت سطحی و احساسی است ،آن گروه جانیان و محاربان بالفعل و پلنگان تیز دندان بودند و راه خود را خود انتخاب کرده بودند و ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم بر دیگران است ،من از شما می خواهم واقع بین باشید و تحت تاثیر تبلیغات دروغ مخالفان جمهوری اسلامی که همیشه و در هر مقوله ای بنای محکوم کردن آنرا دارند و بهر دروغی متوسل می شوند قرار نگیرید. چند بار عرض شد مجاهدان زندانی بسبب عناوین دیگری محکوم شده بودند و در مورد عضویت انها تسامح شده بود ،و قانون می گوید عضویت و اصرار بر عضویت عنوانی مجرمانه است ،در اینجا دیگر تکثر افراد و تعدد مصادیق قانون نباید رهزن شود. در مورد آزادگی ،من مثل شما فکر نمی کنم ،آزادگی به این نیست که سخن ما سخن غیر قانونی باشد ،آزادگی یعنی عدم تعلق و وابستگی در مقام اندیشه و تحلیل ،و ازادگی لزوما بمعنای مخالف خوانی همیشگی با یک حکومت نیست ،من بارها عرض کرده ام من به اصل جمهوری اسلامی منتخب مردم وفادار هستم هرکس می خواهد مرا در این مورد مذمت کند مذمت کند ،من می گویم بپای تشکیل این جمهوری خون ها ریخته شد،اینکه اشکال و کجروی باشد و ما حتی به یک فرد مثل حتی رهبر فعلی انتقاد و ایراد داشته باشیم ،بمعنای اعراض از اصل حکومت دینی نیست ،من شما را مغرض نمیدانم ،اما شکی ندارم که کسانی دور و بر شما و در این سایت همیشه با اصل حکومت دینی مخالفت داشته و دارند و آنها بلاشک می خواهند از وجهه شما سوء استفاده کنند ،من و شمایی که میدانیم چه خونهای پاکی بر سر این جمهوری ریخته شده ،نباید بجای اصلاح گری و نقد دقیق مصلحانه ،با مخالفان دین بلکه دشمنان دین هماهنگ شویم.
            با احترام

            ——————-

            سلام سیدمرتضای گرامی
            من نیز چون شما در این که خون های پاکی برای بر پایی این نظام جاری شده، شک ندارم. شاید بخاطر همین خونها بود که سالهای زیادی از عمر من و شما و دیگرانی چون ما صرف بقای این نظام شد. منتها واقعیتش این است که تصور ما از نظام، یک مجموعه ی درست یا در جهتِ درستی بود. شما بزرگواری بفرمایید یک نمونه از درستی های این نظام را برای من شماره کنید. و البته اگر از من بخواهید می توانم هزاران نقیصه و رذیله و مفسده را از این نظام برایتان شماره می کنم. این یعنی این که این نظام مشروعیتش را از دست داده. اصرار بر رأی مردم، پف کردن به ابرهای سیاهی است که از بالای سر ما رد می شوند و ما به بارانشان نیازمندیم. شما یک یکِ شهدای گرانقدری را که برای این نظام هستی خود را فدا کردند، صدا بزنید و از یک یکشان بپرسید آیا همینی که به اسم جمهوری اسلامی در ایران جریان دارد، افق مطلوب و همسنگ خون شما بوده؟ و باز ازشان بپرسید: ای شهداء، اگر از همان ابتدا، می دانستید که سرنوشت این نظام به تنوره ی عمیقی از آدمکشی و دزدی و فساد در می افتد، باز آیا جانفدا می شدید برایش؟ با اطمینان می گویم: پاسخ همه یا اغلب شان این است: هرگز! راستی یک سئوال جانبی. این محاربه مثلا در قوانین عربستان و کویت و مصر و در بعض کشورهای اسلامی نیز هست. اگر بله، آیا کسی که بهر دلیل علیه این کشورها شیطنت کند و هم خودش با اسلحه و سخنان تهییجی، و هم دیگران با اسلحه بجان حکومت مرکزی کشورشان بیفتند، آیا قانون محاربه علیه این فعالان و معترضان باید اجرا شود؟ اگر بله، پس تکلیف افرادی مثل شیخ نمر و شیخ زکزکی باید روشن باشد . که هرکدامشان محاربه بوده اند در وجهی مضاعف. و اعدامشان باید مطلوب شما باشد. چگونه است که شما اقدام مسلحانه ی شیخ نمر و یارانش و فعالیت های مسلحانه ی شیعیان عربستان در قطیف و شیعیان حوثی در یمن را قیام علیه ظلم می دانید و اعدامشان را ناجوانمردانه و مردود تبلیغ می کنید اما اعتراض منِ نوری زاد را در امتداد کجروی و بیخ گوش محاربه تعریف می فرمایید . البته این نوری زاد را مثال آوردم که به کسی بر نخورده باشد. خلاصه این که هر حکومتی برای خود قوانینی دارد. و افراد شورشی را تحمل نمی کند. که اگر این را قبول نداشته باشید، ترورهای فدائیان و مؤتلفه، و شورش و خروج امام حسین (ع) نیز می تواند در همین راستا باز تعریف شود. که آیا امام حسین به ستیز مسلحانه با حکومت مرکزی دست برده یا نه علیه ظلم شوریده. در این چند مثالی که آوردم، نگاه درون دینی به سکسکه می افتد. برای رهایی و راستی گزینی، باید به قانونی که از عقل جمعی و نه از اعماق یک نگرش دینی بر آمده متقاعد بود.
            با احترام

            .

             
          • ناشناس گفت :
            “به فرمان کسی‌ که از خون و خون ریزی سیری نداشت”
            در پاسخ این دروغ واضح ناشناس می گویم :شما بهرحال بنای مخالف خوانی و محکوم کردن مرحوم آیت الله خمینی دارید ،برای شما فرق نمی کند ،چون ایشان اصل و موسس این جمهوری بوده است شما می خواهید به ریشه و اصل بزنید ،و کاری بتوضیح ندارید و فقط تبلیغات می کنید ،شما راحت به یک مرجع تقلید نسبت می دهید که از خون و خون ریزی سیری نداشت ،این سخن شما دروغ است ،چرا ایشان گروههای غیر مسلح را اعدام نکرد؟ از قبل از انقلاب و در پاریس سخن از آزادی ها در چهار چوبه قوانین بود ،شما بگو آیا گروهها از آزادی سوء استفاده نکردند؟ غائله کردستان را کی بوجود آورد؟ روش کار سیاسی روشن است و مادامی که کسی یا گروهی توطئه بر علیه اصل نظام منتخب مردم نکند ،باید آزادی ابراز عقیده باشد ،شکی در این نیست ،اما وقتی اگر گروهی سلاح بدست گرفت و اقدام بترور و قتل و جنایت کرد ،اینجا اگر حکومت با قاطعیت مقابل آنها بایستد و از نظام مردمی دفاع کند ،قاتل را قصاص کنند ،محارب را اعدام کنند ،شما آیا با دروغگوئی باید بگویید یک عالم موجه دینی از خون ریزی سیری نداشت؟ از خون چه کسی ایشان سیری نداشت؟ اگر مجرمان زمان شاه اعدام شوند یا محاربان و گروهک های مسلح مجازات قانونی شوند شما باید بگویید اجراء قانون یعنی خونریزی؟ در امریکا هم اگر یک قاتل جانی را مجازات کنند شما می گویید مجریان قانون از خونریزی سیری نداشتند؟! شما بسوال من جواب ندادید ،من گفتم کشتارهای مجاهدین آیا از نظر شما جنایت هست یا نیست ؟ بدون شک جنایت است،حال اگر جانی مجازات شود و با تجاوز برخورد شود باید جانی را محکوم کرد یا مجازات کنندگان را؟ هیچ جوابی ندارید جز ابراز احساسات و نوحه خوانی برای جانیان ،در این کشور و در اسلام بنا بر کشتن بیگناه نیست ،اما قصاص جانیان و برخورد با محاربان نامش مجازات قانونی است نه کشتار و سیری نشدن از خونریزی.

             
          • سلام آقای نوریزاد
            ظاهرا بحث ما پایانی ندارد! ببینید با فساد که باید همیشه مبارزه کرد فرق نمی کند حاکم که باشد،آقای خمینی ،آقای منتظری ،آقای خامنه ای ،یا هرکس دیگری ،فساد هم کمابیش در همه کشورها و حکومت ها وجود دارد ،پس شکی در لزوم مبارزه با فساد نیست ،شما باز تعبیر به آدمکشی کردید ،خوب ما الان در وسط همین بحث هستیم دیگر ،من کشتن قاتلان و محاربان را آدمکشی نمی نامم ،این مجازات مجرم است ،شما چون بر مبنای دیگری مشی می کنید اعدام محارب و قاتل را آدمکشی می نامید ،بله اگر جایی جنایتی عمدی بر بیگناهی واقع شد من و شما حتما آنرا محکوم می کنیم ،مثل قتل های زنجیره ای ،اما واقعا می شود براحتی قتل های زنجیره ای را به کلیت نظام نسبت داد؟ اینجا تفاوت دید است ،شما چون بدبین شده اید ممکن است راحت بگویید بله نظام فتوا داد یا فلانی فتوا داد و مثلا مرحوم فروهر و همسرش کشته شدند ،بنظر من اما این آسان نیست،وگرنه کدام وجدان انسانی با کشته شدن مظلومانه فروهر و همسرش موافق است؟ من بخلاف شما معتقدم نمی شود راحت گفت نظام مشروعیتش را از دست داده ،من می گویم ما اصل نظامی که آنهمه با خون مجاهدان پیش و پس از انقلاب در جنگ و غیر جنگ آبیاری شده را حفظ کنیم و بجد در اصلاح آن بکوشیم ،این ممتنع هم نیست ،با وضع رسانه ای امروز و تاثیر شبکه های اجتماعی دیگر نمی شود فریب داد ،یا چیزی را پنهان کرد ،می بینید که واقعا زمانه عوض شده و الان تا مسوولی تخطی کند ،او را در رسانه ها می جنبانند ،کسی سخن بیجایی بگوید او را نقد می کنند ،بنابر این بنظر من اصلاح کردن امر ممتنع نیست و مصلحان اجتماعی نباید فورا به پیله یاس فرو رفته و دم از تغییر نظام بزنند ،البته تغییر نظام هم تازه راه کار دارد ،اگر مثل حرکت احمقانه همین گروهی که موضوع بحث است باشد مسلم بدانید بی ثمر خواهد بود ،و آنها و همین ها هم که الان در خارجند حقیقتا احمق بودند و هستند و از حماقت حمقاء نباید دفاع کرد ،آنها محارب بودند و چشمشان هم کور و بنظر من آقای خمینی قاطعیت بجائی اعمال کرد.و بدون شعار اگر این قاطعیت نبود واقعا معلوم نبود این انقلاب مردمی باقی بماند.
            در مورد سوالی که مطرح کردید ،من با شما موافقم ،ما که نباید و نمی توانیم در اوضاع و قوانین کشورهای دیگر مداخله کنیم ،باید گفت هرچه قوانین آن کشورها اقتضاء کند ،اگر حکومت های آنان هم مشروع و مورد قبول مردمشان هست و قانون دارند و قانون محارب دارند آری به قانون خود عمل کنند ،من البته در مصادیق نمی خواهم قضاوت قاطع و نهائی کنم ،اما می گویم در مورد شیخ نمر و دیگران هم اگر مطابق قوانین آنجا آنها مصداق هر قانونی در آنجا باشند با آنها برخورد شود ،من از قوانین آنجا باخبر نیستم ،شما آیا دقیقا قوانین آنجا را می دانید؟ باشد اگر در دادرسی احراز شد که نمر آشوبگر و محارب و مخل به امنیت عمومی بوده نه صرفا فعال سیاسی مدنی ،البته برخورد با او صحیح است و ما نباید مداخله و هیاهو کنیم تا چه رسد به اینکه عده ای احمق بروند و سفارت عربستان را آتش بزنند.
            در مورد فدائیان و موتلفه بحث گسترده است ،آنها قیام کردند و بلوازم قیام خود هم ملتزم بودند و البته مرحوم آقای خمینی هیچگاه قیام مسلحانه را تایید نکردند تا زمان انقلاب ،خوب البته آنها اعدام هم می شدند.
            اما در مورد امام حسین تحلیل شما نادرست است ،این بحث مبسوطی است بجای خود ،شما در اینمورد اشتباه می کنید ،از نظر تاریخی اصلا حکومت یزید حکومت نامشروع و غیر قانونی بود چون یزید بر خلاف مفاد صلح نامه امام حسن و معاویه و بزور و حیله روی کار آمد و فقط سید الشهداء هم با او مخالفت نکرد ،اینها را می توان در تاریخ نشان داد ،ضمن اینکه حرکت امام علیه السلام حرکت مسلحانه علیه حکومت مشروع قانونی نبود ،اگر چنین بود چرا اما اهل خود را همراه برد ،اما امتناع از بیعت کرد و قصد امر بمعروف و نهی از منکر زد و آنان از همانجا قصد اجبار و قصد ریختن خون او در مدینه و مکه داشتند و امام بدعوت کوفه به آنجا رفت و هرگز آغاز کننده جنگ نبود ،این یزیدیان بودند که اقدام به حمله به ایشان کردند و ایشان از خود و حرم و حریم خویش مظلومانه دفاع کرد وبشهادت رسید.
            با احترام

             
    • جناب نوریزاد بزرگوار باوجود اینکه من از سید مرتضی ازرده ام ولی فکر می کنم ایشان یه فرد نفوذیه از ام اب سیکس

       
      • من نفوذ توی کجا خواسته ام بکنم؟! من یک طلبه محقق هستم که شفاف در مورد آراء و نظریات و برداشت های خودم سخن می گویم ،هرکس می خواهد خوشش بیاید یا بدش بیاید ،اما ناشناس ها چه کسانی هستند؟ افرادی فرومایه و ترسو که حاضر نیستند با انتخاب یک نام مجازی در یک سایت از پیشینه تفکرات و انظار خویش دفاع کنند ،ناشناس یعنی بی هویت و ترسو ،و کسی که غالبا از اهالی این سایت است و با نام های دیگر هم مطلب می نویسد اما برای حفظ هویت پوشالی خود وقتی می خواهد توهین کند یا تهمت بزند برای حفظ آبرو و عدم مسولیت در برابر بحث و پاسخگوئی ،اقدام به ناشناس نویسی می کند.

         
  4. جلیل از آذربایجان غیرتمند
    جناب بهرام
    می گویند خلایق هرچه لایق. ما اجنبی به شهر و استانمان راه ندادیم بجای اینکه یاد بگیرید و از مسئولانتان می خواستید آنها هم اجنبیهایی که سالهاست مملکتشان آرام شده و حتی از اروپا بیرونشان می کنند را بیرون بریزند ناراحت هستید؟ یعنی باید بیایند در تبریز و اردبیل هم تجاوز گله ای کنند و بچه دورگه و زن بیوه رها شده بجا بگذارند تا شما خوشحال شوید یعنی ظلم به سویه کنیم تا عدالت برقرار باشد.
    افتخار می کنیم به اینکه تبریز شهر بی افغانی و عراقی است.اصلا به همین دلیل توسعه یافته ترین شهر ایران است و یا اردبیل کم جرم ترین استان.
    بجای اینکه از ما دلخور باشید از مسئولان خود بخواهید این بیگانگان را تشویق به بازکشت و بازسازی کشور خود کنند. از جنگ و دفاع که فرار کردند حداقل در بازسازی وطن خود شریک باشند نخبه دار هم که شده اند جدیدا. ( که می بینیم قضیه برعکس است هر روز یک مفری درست می کنند برای ماندگاری بیشتر و حتی دائمی.
    آذربایجان بد است و اسباب دردسر، پس اجازه مرخصی بدهید! این مملکت مال شما و برادران افغان و عراقی و پاکستانی و …
    ما نسبتی با مهاجر افغان و عراقی و پاکستانی نداریم که آنها را به حریم زندگیمان راه بدهیم با حضورشان در بقیه این کشور هم مخالفیم ( مثل مخالفت علنی فردی که شما ایشانرا ضارب نامیدید! در هفته گذشته در مجلس)
    تبریز و آذربایجان، غیرتمند است ناموس برایش مهم است آذربایجان مثل مشهد و اصفهان و یزد و کرمان کاروانسرای بی صاحب نیست که هر اجنبی بیاید شغل جوانهای ما را برباید و با همان شغل ربوده شده با دخترانمان ازدواج کند و بچه دورگه تحویل بدهد و بعد بگذارد و برود.
    اگر در تبریز یکی مثل صدام افغانی که در مشهد جنایت میکرد پیدا میشد مملکت را قیامت می کردیم اما شماها…
    در ضمن دریاچه هامون به این خاطر خشک شده که کشور مثلا بردار افغانستان با قلدری آب را بسته و حق آبه ایران را مطابق قرار داد حداقلی که دهه 50 بسته شد نمی دهد و هیچ مقام مسئولی جرات اعتراض ندارد. حضور مهاجران بیگانه در کشور فشار قدرتهای غربی است که مسئولان ما به آن رنگ و لعاب اسلامی و انقلابی می دهند. کار از دست ما خارج است. حتی شاید این توزیع مهاجران هم سیاست خود آنها باشد برای اینکه مهاجران را تا می توانند از مرزهای ترکیه که دروازه اروپا هست دور کنند یا به افغانستان برنگردند و برای اشغالگران امریکا و ناتو دردسر نشوند.
    من خودم سال 70 دو سال سربازی رفتم در مرز افغانستان فقط برای دریافت یک پاسپورت برای خروج از کشور!
    حضور میلیونها مهاجر بیگانه در کشور که وطن را به دشمن فروختند و در این سالها ذره ای بدنبال بازگشت و دفاع نبودند و الان هم ول کن نیستند به این شکل ول و رها و کنترل نشده ظلم به همه ما بود حالا یکی کمتر یکی بیشتر که بدون کسب اجازه از ما انجام دادند مثل اکثر کارها . ما هم می خواستیم مثل گذشتگانمان بچه زیاد داشته باشیم اما گفتند امکانات نداریم کنترل جمعیت! بجایش امکانات را دادند به مهمانهای ناخوانده!

     
    • جلیل گرامی ما همه ایرانی هستیم و ترک و کرد و لر و بلوچ و عرب بودن ما نباید در ایرانی بودن ما تاثیری بگذارد.هموطن ایرانی چه آذری و چه کرد و چه عرب و چه سیستانی و لر همه دارای حقوق شهروندی برابر هستیم و باید با هم برای رسیدن به چنین حقوقی مبارزه کنیم.ایران متعلق به تمام مردم ایران است و نباید تبعیضی بین آنها باشد.ولی هموطن گرامی راه رسیدن به ایرانی دمکراتیک و سکولار راه آسانی نیست.همه ما باید دست در دست هم برای رسیدن به چنین سیستمی مبارزه کنیم.برای رسیدن به چنین هدفی باید باورهای مخربی همچون نژاد و مذهب و ایدیولوژی را کنار گذاشته و به انسان و حقوق انسانی در چهار چوب ایران بیندیشیم.هموطن آذری من حاضرم با تو برای گرفتن حقوق شهروندی تو مبارزه کنم چون می دانم که چنین حقوقی از ان من نیز خواهد بود.

       
    • جلیل گرامی من هم مثل شما اذربایجانی و اهل مراغه هستم همه سخن های شما قبول ولی اینکه به بهانه دفاع از ناموس کسی را کتک بزنیم از ادب و تربیت به دور است در مقابل توهین به اذری ها هم باید سکوت کرد نه مقبله به مثل

       
  5. ا پیکتت ۵۰-بعد از میلاد برده ای رانده شده از همه جا بود، کسی که پندهای اخلاقیش تا رنسانس ادامه داشت و یکی از کسانی که مردم با نور او از تاریکی قرون وسطا به دوران اومانیسم خود را رساندند .
    من چند نکته اخلاقی اورا می آورم.

    اپیکتت : هر آنچه روح تو را تسخیر می کند یا تو از آن بهره می جویی ویا دوستش داری ، بیاندیش که آنها چه چیز هستند؟ ،شروع کن از عادی ترین چیز ، زمانی که تو یک جام را دوست داری به خودت بگو این یک جام است و زمانی که جام شکست خودت را گم نمی کنی. زمانی که کودک یا زنت را می بوسی ، بگو او یک انسان است چه زمانی که او را از دست دادی اختیارت را از دست نخواهی داد.

    مخواه هر پیش آمد بنا بر خواسته ی تو باشد بلکه آنچه پیش می آید باتوهمراه باشد.

    بیماری یک مانع برای بدن است،اما نه برای وجدان اخلاقی تو . فلج مانعی برای پا ست اما نه برای وجدان تو .

    مغرور برآنچه آن تو نیست نباش،اگراسبت به خود می گفت که من اسبی زیبایم ،قابل تحمل بود اما اینکه تو به زیبایی اسبت بنازی ، سهم تودر زیبایی او چیست ؟
    زمانی به خود بناز و مغرور شو که آنچه تصور کرده و انجام داده ای با طبیعت سازگار و همساز است ،چون آن تومی باشی.

    (چرا ؟ چون اخلاقیات که هیچ ، وجدانها مسخ و خرفت شده اند )

     
  6. ………..
    اگر مقدس نامقدس است فرقی نباید بکند چه در مورد انسان و حقوق انسانی ،و چه در مورد مفاهیم دینی و اشخاص مورد احترام دینی ،و این رویکرد یکی به تخته و یکی به نعل زدن حاکی از رویکرد متناقض شماست و نشان می دهد هنوز درک درستی از مفهوم تناقض ندارید ،البته از نظر ما نیز انسان بما هو انسان و حقوق او مقدس و محترم است ،چنانکه فرهنگ دینی و اشخاص محترم دینی محترم و مقدس است ، اما حقوق واقعی انسان آن نیست که در درک و فهم شماست ، ضمنا اگر بنای بر اتهام خر کردن و چاپیدن انسانها باشد ،تفاوتی نمی کند ،متدینان به ادیان نیز می توانند مدعی شوند که هیاهوی انسان انسان کردن و حقوق انسان شما هم برای نیل بقدرت و خر کرئن و چاپیدن دیگر انسانهاست! الکلام الکلام!
    ………………….
    جناب سید باز هم که مغلطه کردی و سفسطه بافتی!کلمه مقدس اصولا لفظی یا کلمه ایی دینی است مثل گناه و با احترام فرق دارد همانطور که گناه با جرم فرق دارد.احترام گذاشتن به انسانها با احترام گذاشتن به عقاید انسانها فرق دارد.باورها و ادیان متعلق به همه انسانها هستند.قران کتاب مسلمین تنها نیست بلکه میراث بشریت است چه خوب و چه بد .چه من کافر با آن موافق باشم و چه نباشم.اصولا هر حرفی و نوشته ایی که از زبان گوینده و نویسنده ایی بیرون پریده از تملک خود آن شخص بیرون آمده چون به حریم خصوصی وارد شده.لفظ تقدس در مورد چنین نوشته ها و یا افرادیکه به هر نحویی در جامعه تاثیر گذاشته اند نه تنها درست نیست بلکه مخرب هست.چون منتقدین آنها را خلع سلاح نموده و در طول تاریخ ابزاری برای سرکوب منتقدین و دگراندیشان بدست معتقدان به چنین مقدساتی بوده.نمونه اش همین احکام جنایتکارانه و انسان ستیزانه ایکه باعث ریختن خون هزاران ایرانی در همین 38 سال شده و شخص شما و همفکرانت از آنها دفاع می کنید و نه تنها آنها را بلکه جنایتکاران و رزیمی را که این جنایتکاران بر مردم آوار کرده اند را مقدس می دانید.بله جناب سید تقدس و مقدس سازی یعنی نابود کردن دگراندیشان و سپردن تیغ و سرنوشت مردم بدست مشتی جنایتکار و قدرت طلب وحشی.این با احترام به شما بعنوان یک انسان فرق دارد.من در کجا ادعا کرده ام که اگر قدرت را بگیرم از خمینی و خامنه ایی و ////// اسلامی بهترم؟من پیوسته نوشته ام که دادن قدرت دردست یکنفر یا گروه و یا حزبی جز فساد و ویرانی نتیجه ایی در طول تاریخ نداشته و نه من و نه هیچ فرد یا گروه دیگری نیز استثنا نیستیم.بله بنام انسان و احترام به انسان و حقوق انسانی نیز در صورت جمع شدن قدرت دردست یک نفر یا گروه و یا حزب انسانها قربانی خواهند شد و حقوقشان پایمال می شود.بهمین دلیل کشورهای متمدن به سیستمی رسیده اند که تقسیم قدرت پایه و اساس انست.بهمین دلیل هم باورها و ادیان را از سیاست بیرون و به حریم خصوصی رانده اند و زیر بنا را انسان و حقوقش قرار داده اند.

     
    • این مطالب مطالبی تکراری و ملال انگیز است،احترام به انسان ها اگر مورد تایید شماست ،احترام به عقاید انسان ها هم احترام به خود انسانهاست ،و کسی که خود را مجاز می داند به عقیده یک انسان اهانت کند ،در حقیقت به خود آن انسان اهانت کرده است زیرا قبلا در تحلیلی فلسفی توضیح داده بودم که عقیده و باور انسان متحد با جوهره و حقیقت انسانی اوست.نیز قبلا توضیح داده شد که نقد یک عقیده و محتوا بمعنی جواز اهانت به آن عقیده یا محتوا نیست ،زیرا نقد ربطی به اهانت ندارد و نقد مساوی اهانت هم نیست ،فرض کنید من اگر بخشی از اعلامیه حقوق بشر را قبول نداشته باشم ،می توانم آن بخش را نقد تحلیلی کنم ،اما اهانت به آن بمعنی نقد نیست ،فکر می کنم هر دانش آموز ابتدایی نیز کاملا تفاوت بین مقوله نقد تحلیلی محتوائی و مقوله اهانت را درک می کند و اصولا کسی که اقدام به اهانت می کند بطور واضح اعتراف می کند که :نقد بلد نیست و ضعف منطق و عقلانیت او را وادار به اهانت می کند.

       
      • …..
        احترام به انسان ها اگر مورد تایید شماست ،احترام به عقاید انسان ها هم احترام به خود انسانهاست ،و کسی که خود را مجاز می داند به عقیده یک انسان اهانت کند ،در حقیقت به خود آن انسان اهانت کرده است زیرا قبلا در تحلیلی فلسفی توضیح داده بودم که عقیده و باور انسان متحد با جوهره و حقیقت انسانی اوست.
        …………
        مغالطه نکن سید!شما اگر هم قبلا عقیده انسان را متحد با جوهر او دانسته اید اشتباه کرده اید.جوهر انسان عاری از هر عقیده و باوریست!شخص شما اگر در آمریکا از پدرو مادر امریکائی متولد می شدید امکان اینکه مسلمان باشید تقریبا صفر بود!بنابراین جناب سید با جوهره انسانی برای اثبات ///// لطفا بازی نکنید!طفلی که زاده می شود نه تنها هیچ باوری ندارد بلکه پتانسیل هر باوری از خدا باوری تا بی خدائی را می تواند داشته باشد!بنابراین حرف از جوهر و عقیده انسانی ///// و سفسطه است!من به شما بعنوان یک انسان احترام می گذارم ولی برای مسلمان بودن شما هیچ ارزشی قائل نیستم.چون مسلمان بودن شما یعنی مرگ دگراندیشان و کافران و تجاوز به حریم دگراندیشان و ستیز با ارزش انسان و برابری انسانها .سید مرتضی بمن بعنوان انسان نگاه کن نه بعنوان یک کافر و ضد دین!من انسانم ولو ضد دین باشم.و این انسان بودن من برای من حقوقی را بتوی مسلمان تحمیل می کند.این آن چیزیست که تو و همفکران تو درک نمی کنید و یا نمی خواهید درک کنید.والا جنایات سال 67و 6 جنایات و آدمکشیهای دسته جمعی در طول 38 سال حکومت منحوس اسلامی را توجیه نمی کردید.

         
        • شما از نظر من فقط نام یک انسان را یدک می کشید و واقعا از جوهره فطری انسانی جدا شده اید ،چون هیچ سخنی درک نمی کنید ،تا چه رسد به مساله فلسفی اتحاد جوهر عاقل به معقول که یک مساله پیچیذه فلسفی است و عمری باید در فهم آن رنج برد،سخن من با انسان بما هو انسان است نه مزدک بوصف یدک کشیده انسان ،مخاطب من فطرت دفن شده و پوشیده مزدک است که مع الاسف زیر غبارهای هوس ،عصبیت ،عناد و لجاجت دفن شده و همچون کسی که در باتلاق فرو می رود هر لحظه بیشتر باعماق زمین فرو می رود ،احترام بانسان به لفظ و ظاهر سازی نیست ،باید به همه انسانها با عقائد و آرمان های آنان احترام گذارد و در عین حال نظرات آنان را نقد (دقت کن آقای مدعی چیز فهمی!نقد) کرد نه با خباثت و درش خوئی به آنان توهین کرد،در یک جمله :مزدک!نه اسلام را می شناسی و نه مطالعه ای داری ،فقط و فقط روی اغراض سیاسی و حقد و کینه ای که از محکومیت دادگاهی بدل گرفته ای مامور به فحاشی و توهین و عصبیت هستی!

           
          • یادم است وقتی در دانشگاه قزلحصار زمستان 1364 مشغول کشیدن حکم و آب خنک خوردن بودیم در آن برهه خریدن کتاب آزاد شد. من کتاب منطق اسلامی شهید مطهری را مطالعه میکردم واقعا دنبال کردن مطالبش سخت بود خیلی شرط لازم و کافی و استدلالهای سختی داشت. یک همبندی داشتیم که درست یادم نیست یا از یکی از حوزه های علمیه قم به آنجا آورده شده بود با ارتباط زیادی با آنها داشت بهرصورت او میگفت در رده های خیلی بالای حوزوی طلاب درسی دارند بنام خارج که در آن مبحثی هست بنام برهان صدیقین برای اثبات وجود خدا. از چند تعریف بدیهی (البته از نظر خودشان) و توسط همین منطق اسلامی وجود خدا ثابت میشد. میگفت فهم این مبحث بقدری مشکل است که تعداد بسیار محدودی از پس آن برمیایند . اتفاقا جزوه ی کوچکی پیدا شد از آقای دکتر یزدی ریاضیدان .مربوط به ریاضیات چدید که سابقا بخشی از آنرا در سال اول دبیرسان رشته ریاضی و فیزیک درس میدادند. ایشان بعنوان تمرین و با استفاده از نمادهای ریاصی که برای همان تعریفهای اول برهان صدیقین بکار برده بود خیلی راحت که یک دانش آموز معمولی سال اول دبیرسان (کلاس 10) با استفاده از این درس بهمان نتیجه یا جکم قضیه برهان صدیقین میرسید. استفاده از نماد در منظق ریاضی یک انقلاب بود در پیشرفت و گسترش علوم . حال جای تعچب است که چرا حوزه های علمیه !! لااقل تا پیش از انقلاب که من اطلاع دارم با این روش بیگانه بودند. بسیاری از مباحث پیچیده فلسفی که بقول آقای سید مرتضی محترم عمری برای فهم آن لازم است. شاید فهم آنها با استفاده از نماده ها بسیار راحت باشد.

             
  7. در باره محارب و محاربه، دوستی به آیه 33سوره مائده استناد کرد و گفت نباید از آیه 34 غافل بود و تفسیرعلامه طباطبایی که طرح کرد که اگر محاربان قبل از دستگیری توبه کنند، از مجازات سنگین( کشتن، دار زدن،بریدن دست و پا از خلاف و تبعید) معارف می شوند و در اینجا مغفرت به امر غیر اخروی تعلق گرفته و توبه یک مقوله شخصی است بین فرد و خدایش. خلاصه اصل مشکل از آنجاست که فقیهان می خواهند نظام شان را حفظ کنند و محارب را به موارد دیگر تسری می دهند،آری در باره این موارد باید گفت که: این امور از سنخ «تفسیر» اند و دانش تفسیر هم دانشی«نقلی» بوده و متکی به درک صحابه و تابعین و ربطی به دانش و عقل بشری نداشته است و هم ربط چندانی به واقعیت زندگی اجتماعی و سیاسی مردمان نداشته و همگان بر اساس رای و نظر شریعت اداره می شده اند نه بر اساس برداشتهای عجیب و من درآوردی مفسران. اینکه محارب آدمی بکشد و با خدا و رسول بجنگد و قبل از دستگیری، در خلوتش با خدا خلوت کند و درونی و شخصی توبه کند، تنها در حکم مصرف یک آرام بخش قبل از مرگ است و در واقعیت جامعه اسلامی از آغاز تاکنون هیچ نشانی نداشته و هیچ فقیهی هم جامعه اش را این چنین به دست جنگجویان با خدا و رسول نداده و نمی دهد و ما هم خوب است که کمی از فضای تفاسیر که اندودن یک دیوار قدیمی با رنگهای تند مدرن است، فاصله بگیریم تا واقعیت را در ستبری و زمختی و دهشتناکی اش ببینیم. در دوران معاصر، کسانی مثل عبده و رشید رضا و علامه طباطبایی تصور کردند که برپا کردن یک خیمه شیک و پیک نو در کنار خیمه کت و کلفت و ستبر فقه، مانع گرایش تحصیل کردگان به عقل و دانش و اخلاق برآمده از دنیای مدرن خواهد شد.
    طبق گفته مورخان اسلام ، حضرت رسول ،هنگام در چنگ داشتن اسیری، در مواردی با گرفتن فدیه او را آزاد می کرد و در مواردی او را به بردگی می فرستاد و در مواردی اسیر را می «کشت». بنابرین برای همه دوران ها در سیره ایشان ، تنوع وجود دارد(نک:الاموال ابن زنجویه از قدیم ترین کتب مربوط به عهد اول خلفای عباسی و کتب متعدد دیگر) نیز کافی است شما در نظر بگیرید که مفهوم «اهل کتاب» که طبعا مفهومی مقبول و مورد توجه مسلمانان است و گویی هر کس زیر چتر آن قرار بگیرد در امان است، در مواردی همین اهل کتاب باید جزیه دهند در حالی که تحقیر شده اند(و هم صاغرون). این موارد را تنها یک مفسر مسلمان نرم وآرام تفسیر می کند و در همین حال، حضرت رسول اگر از «اهل کتاب» کمترینی «خوف»ی داشته باشد، همه چیز تغییر میکند و دیگر امنیتی وجود ندارد. در داستان بنی قریظه که از همین اهل کتاب اند که در امان هستند، حضرت بی هیچ ترسی از هیچ قاعده ای و بی هیچ ترسی از قانون اساسی مدینه! ، آنها را محاصره و روزهای زیادی به بچه ها و زنان فشار روانی و حشتناک وارد می کند و بعد مردان بالغ آنها را می کشد و همان زنان و کودکان را به بیابانهای نجد می فرستد جهت فروش به دور افتادگان از شهر. مبادا بعدها اینها در داخل شهر زاد و ولدی کنند و بعد وبال گردن حکومت اسلامی شوند. کافی است شما «بترسید» همین بزرگترین نیرو را به شما می دهد برای ساختن مبانی هر نوع محاربه ای. تاکنون هیچ مسلمانی و هیچ مورخی نشان نداده که داستان بنی قریظه، ربطی وثیق به «جنگ» خندق و میدان نبرد داشته باشد. بلکه همه چیز آن از«ترس» نشات گرفت. مسلمانان به شدت از یهود بنی قریظه «ترس» داشتند و برخی صحنه های ترس آلود هم راست یا دروغ گزارش کردند و همین «ترس» مجوز کشتن تمام قبیله و آوارگی آنها شد و دیگر هیچ نشانی از یهود نماند و به دنبال آن بود که یهودیان دیگر، از ترس کشته شدن،،«فدک» و نخلستان های انبوه خود را تقدیم حضرت کردند. بنابرین اگر بخواهیم منصف باشیم و همه حقیقت را ببینیم، کشتار67 به جرم محاربه، تنها بر گرده فقیهان حکومتی معاصر سوار نیست…

     
    • می‌خواهیم اسلام را … چیز بکنیم، یکی از اینها آمده بود گریه میکرد که چرا بعضی از اینها را میکشند، نه این آخری ها را، آنهایی را که آقای خلخالی کشته اند؛ اینها باز توجه ندارند که اسلام در عین حالی که یک مکتب تربیت است، لکن آنروزی که فهمید قابل تربیت نیست، 700 نفرشان را در یکجا در یهود بنی قریظه را میکشند، گردن میزنند به امر رسول الله. اینها همین حرفهای غربی را میزنند که ما باید اول اصلاح کنیم، اول همه را اصلاح کنیم، بعد حد بزنیم.»
      دوست عزیز این سخنان فقیهی است که حاکم شده . دارد کشتار های خلخالی را با قتل عام بنی قریظه توجیه می کند. این که اصل ماجرا چه بوده یا چه نبوده ، اهمیت ندارد با اهمیتش در حد قیل و قال مدرسه هاست . شما دقت کن که آقای خمینی مرتب می گوید اسلام و اسلام را شخصیت بخشیده، و حال آنکه اسلام شخص نیست بلکه مجموعه ای اعتقادی است. در جای دیگر می گوید” اسلام پوست از سرتان می کند”. این چه معنایی میتونه داشته باشه جز اینکه : اسلام یعنی من با همه خشم های آنی و کینه های شتری و تربیت عهد بوقی ام؟ ریط این مسیله به فقه اینه که فقه داتش خواست قانون یابی است نه قانون گذاری ،به همین دلیل هم میخواد حکومت کنه و هم با قانونگذاری که امری متغیر و انسانی و تاریخی است سر سازگاری نداره.قانون در فقه همیشه در عهد سلف تعیین شده وگرنه آقای خمینی قانون و اجرا را در وضعیت خاص امروزی باحکم قتل عام 14 قرن
      پیش توجیه نمی کرد. این تعارض در ذات قانون یاب فقه است و جز با سکولاریسم
      این تعارض رفع نمیشه

       
    • در توضیحی که ارائه شد عرض شد که در مورد جرم محاربه که اخص از جنگهای کلاسیک متداول در آن زمانها بوده است و بمعنای قلدری و گردنکشی و زور گیری و قتل و غارت در داخل جامعه اسلامی است ،یک حق الله وجود دارد که عبارت از حد محاربه است که بصورت تخییری یا ترتیبی در آیه 33 بیان شده است ،که اگر محارب را دستگیر کردند بهمان صورت مجازات می شود،و علاوه بر این یک جنبه حق الناسی وجود دارد که مثلا اموال کسانی را غارت کرده است یا کسانی را مصدوم کرده است که باید قصاص شود که اینها مجازات های بازدارنده دنیوی است ،و یک امر هم مساله عذاب اخروی است ،و این ترتیب از این قسمت آیه مستفاد است که فرمود :(ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ) یعنی مجازات حدی محاربه خزی و خواری و مجازات دنیوی است ،و در عین حال فرمود: وبرای آنها در آخرت نیز عذاب عظیم است.
      حال بحث در این است که در آیه 34 فرمود اگر پیش از آنکه بر آنها تسلط یابید آنان از این عمل محاربه بازگردند و توبه کنند ،یعنی اعلام کنند که ما دیگر محاربه نخواهیم کرد و بین خود و خدا هم توبه کنند ،در این صورت چه اتفاقی می افتد؟ اگر محارب کسی را قبلا کشته باشد ،یا آسیبی بکسی وارد کرده باشد ،در اینجا صرف توبه کفایت از جبران نمی کند و حق قصاص برای اسیب دیدگان محفوظ است ،یعنی اگر کسی را کشته باشد باز اولیاء دم مقتول می توانند محارب توبه کرده را بکشند یا عفو کنند ،اگر مثلا آسیبی به کسی زده باشد باز می توانند او را قصاص کنند یا عفو کنند ،همینطور خسارت های مالی خسارت دیدگان با توبه و بازگشت محارب از عمل خود ساقط نمی شود و باید جبران شود،سوال:پس توبه او چه فائده ای دارد؟ فائده توبه و بازگشت محارب از محاربه این است که اولا در دنیا حد محاربه از اوساقط می شود ،و در مورد عذاب اخروی نیز اگر توبه او بین او و خدا واقعی باشد ممکن است سبب سقوط عذاب اخروی شود ،البته در مورد توبه بین خود و خدا که خود شخص است و رابطه او با خدای خود ،اما توبه بمعنای بازگشت از عمل خارجی محاربه ،متصور است به اینکه اعلام کند و خسارات مالی یا بدنی به دیگران را جبران کند ،و همه اینها در صورتی است که پیش از دستگیری اعلام بازگشت از محاربه کند ،و در روایات ذیل آیه آمده است که در حضور دو شاهد عادل توبه کند و توبه او قبل از دستگیری به حکومت و محکمه اعلام شود.
      در مورد فدیه گرفتن و آزاد کردن یا اسیر کردن یا در مواردی قتل ،اینها مربوط بوده است به جنگ های کلاسیکی که بین پیامبر و مشرکان حجاز واقع می شد و مساله محاربه امری اخص از مساله جنگ های عمومی بوده است ،بتعبیر دیگر این محاربه بمعنای زور گیری و قلدری در داخل جامعه اسلامی بصورت قتل و غارت و تلاش برای تضعیف یا نابودی حکومت دینی است که احکام آن در این آیه بیان شده است و اینها را نباید باهم خلط کرد.
      در مورد ماجرای یهود بنی قریضه دهها بار اینجا بحث شد که ماجرای آنها ماجرای تقابل صرف اهل کتاب با پیامبر و جامعه مسلمین نبوده است ،آن ماجرا باز می گشت به نقض عهدی عمومی که در مدینه بسته شده بود و مفاد آن عهد نامه این بود که یهود ،دشمنان اسلام را علیه اسلام تحریک نکنند ،و اگر مشرکان به اسلام و مسلمانان یورش بردند ،یهود نه تنها مشرکان را یاری نکنند بلکه باید مسلمانان را یاری کنند ،و نص آن عهد نامه که در تواریخ هست این است که اگر نقض عهد کردن خونشان هدر خواهد بود ،و بنی قریضه نقض عهد کردند ،هم مشرکان را تحریک به حمله سراسری بمدینه کردند و هم وعده حمایت و کمک به آنان کردند ،و در یک جنگ خطرناک سراسر جزیره العرب را بر علیه کلیت اسلام بسیج کردند که با رشادت مسلمانان و نصرت الهی شکست خوردند ،و پس از محاصره قلاع یهود و دستگیری آنان ،خود آنان حکمیت سعد بن معاذ را که از اعیان آن عصر بود پذیرفتند و حکم سعد نیز کشتن مردان آنان و اسارت زنان آنان بود ،بنابر این مساله بنی قریضه خارج از بحث رابطه اسلام با اهل کتاب بود که پیامبر قبلا با آنان در مدینه پیمان صلح و دوستی و آزادی مذهب بسته بود و اینها را نباید با هم خلط کرد.

       
      • سید مرتضی:

        …. ،خود آنان حکمیت سعد بن معاذ را که از اعیان آن عصر بود پذیرفتند و حکم سعد نیز کشتن مردان آنان و اسارت زنان آنان بود …
        دروغ چرا سید؟ مگر اسرا حق انتخاب داشند؟ برای به کرسی نشاندن حرف خود که نباید تاریخ را و آنهم سیره انبیا زا تحریف کرد. این از معاصی کبیره است.
        پیغمبر چون از کینه سعدبن معاذ نسبت به یهود آگاه بود، از او خواست که درباره آنها حکم کند (تاریخ تحلیلی اسلام)

         
        • متن تعهد نامه آنها در تاریخ هست ،در این مورد قبلا در این سایت مستند بحث شده است ،شما اولا شجاع باشید با یک نام مشخص این سوالتان را پی گیری کنید تا روشن شود دروغگو کیست،اما گمان ندارم چنین شجاعتی داشته باشید

           
  8. …اینکه گاه به سیدمرتضا می گوییم «محارب با خدا و رسول» تمام شد و اینها که«محارب» اعلام می کنید ساخته فقیهان است، تنها برای نشان دادن نهایت عمق فاجعه زندگی ملتهایی است که با این مفاهیم زیست اجتماعی شان شکل می گیرد والا دیدید که ایشان به آسانی آب خوردن دست کرد در جبیب«مبانی ولایت فقیه» و مجوز محاربه های نو و مستحدثه را استنباط کرد و گذاشت توی دست همه ما. همه می دانیم که «مبانی» ولایت فقیه یا روی «عقل محض» آیت الله جوادی آملی تکیه دارد و یا روی «حدیث مرسله عمر بن حنظله» و این دو مبنا سست تر از هر تار ضعیفی اند که دست طبیعت آن را پدید آورده است.
    بنابرین دانش فقه متکی بر آنچه در سنت و متون کهن دارد، در مواقع «ترس» مجوز کشتن انبوه مردمان چموش را صادر کرده و در مواقعی که ترسی ندارد به گرفتن مال آنها و«تحقیر» شان اکتفا ورزیده است. ترس پور محمدی دقیقا از سنخ ترس مسلمانان و رسول در صدر اول است. اینکه پور محمدی گفت اگر کافران و منافقان را نکشیم، آنها شما را می کشند، ریشه در جایی دارد که حضرت امیر در یک روز«هفتصد مرد» را گردن زد.
    بعد التحریر: به این قطعه که مناسب حال ماست دقت کنید: داستان بانوی کوهستانی ما(Our Lady of the Hills)
    بانوی کوهستانی ما نقل دختر جوان و زیبای پروتستانی است که در کوههای نردیک لاک جیل راه می رود و چند پسر کاتولیک ایرلندی او را بجای مریم عذرا می گیرند. وی منکر الوهیت خود می شود ولی پسران قبول نمی کنند. به نظر آنان، او ملکه بزرگ آسمان است و آمده روی کوه راه برود و به آنها مهربانی کند. پس از آنکه جدا می شوند و دختر مسافتی را طی می کند یکی از بچه ها خود را سر راهش می اندازد و می گوید: اگر مثل دیگر زنها زیر لباست پاچین داشته باشی، باور میکنم که از خاکیانی. دخترک پاچینش را نشان پسرک می دهد و رویای پسرک از تجلی قدسی در هوای کوهستان محو می شود و از سر پریشانی و با خشم فریاد می زند: پدرم دیو است، مادرم دیو است، خودم دیوم هستم و تو هم یک زن معمولی بیشتر نیستی. سپس هق هق کنان پا به فرار می گذارد. برگرفته از مقاله«عربی و نوشته های جیمز جویس» نوشته هری استون در نقد داستان کوتاه«عربی» جیمز جویس که در مجموعه دوبلینی ها آمده ترجمه محمدعلی صفریان و صالح حسینی ص56
    ما باید هق هق کنان پا به فرار بگذاریم…

     
    • من این قسمت از نوشته علی1 را بعد از ارسال قسمت بالا دیدم ،ببینید این برداشت ها همه اشتباه است ،اگر ما قرآن را قبول نداریم ،یا از ربقه اسلام بیرون رفته ایم یا اسلام و قرآن را امر تاریخی مختص بزمان نزول می دانیم که خوب اینها بحث دیگری است ،اما مساله حکم محارب روی این منطق که قرآن و اسلام دین خاتم و ابدی است و احکام آن احتصاصی بعصر نزول ندارد ،در این صورت باید مفاد درونی آیه را تحلیل کنیم و بر اساس بحث های روش شناسانه بپذیریم که لااقل بخش های احکام قرآن باید با احادیث عترت پیامبر جمع بندی و تفسیر و تحلیل شود ،بنابر این استنباط حکم محارب که نص قرآن است و موید بروایات عترت است امری من در آوردی فقهاء نیست که شما تهمت می زنید ،بنظر من همه این بحث های شما بحث های مبنائی است ،اینجا من ترجمه تحلیل درونی آیه توسط مرحوم علامه را میاورم تا دریابید که فهم شما از درک مفادآیه ناقص است نه اینکه فقهاء چیزی را جعل کرده باشند:

      “” إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً” كلمه” فسادا” در اين جمله مصدرى است كه به عنوان حال به كار رفته (و معناى در حالى كه مفسدند را مى ‏دهد)، و جمله:” يُحارِبُونَ اللَّهَ” از آنجا كه معناى تحت اللفظى‏ و حقيقتش در مورد خداى تعالى محال است، و ناگزير بايد بگوئيم معناى مجازى آن منظور است، از اين جهت معناى وسيع و دامنه دارى خواهد داشت، (چون معناى مجازى” محاربه با خدا” همان دشمنى كردن با خدا است)، و دشمنى با خدا معناى وسيعى است كه هم شامل مخالفت با يك يك احكام شرعى مى ‏شود و هم بر هر ظلمى و اسرافى صادق است و ليكن از آنجا كه در آيه شريفه رسول خدا (ص) را هم ضميمه كلمه” اللَّه” كرده، و فرموده:” الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ” اين معنا را به ما مى‏ فهماند كه مراد از محاربه، دشمنى با خدا در خصوص مواردى است كه رسول نيز در آن دخالتى دارد و در نتيجه تقريبا متعين مى ‏شود كه بگوئيم: مراد از محاربه با خدا و رسول عملى است كه برگشت مى‏ كند به ابطال اثر چيزى كه رسول از جانب خداى سبحان بر آن چيز ولايت دارد، نظير جنگيدن كفار با رسول و با مسلمانان، و راهزنى راهزنان كه امنيت عمومى را خدشه ‏دار مى‏ سازد، امنيتى را كه باز گسترش دامنه ولايت رسول آن امنيت را گسترش داده.
      و همين كه بعد از ذكر محاربه با خدا و رسول جمله:” وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً” را آورده، معناى منظور نظر را مشخص مى ‏كند و مى‏ فهماند كه منظور از محاربه با خدا و رسول افساد در زمين از راه اخلال به امنيت عمومى و راهزنى است، نه مطلق محاربه با مسلمانان، علاوه بر اينكه اين معنا ضرورى و مسلم است كه رسول خدا (ص) با اقوامى كه از كفار با مسلمانان محاربه كردند بعد از آنكه بر آنان ظفر يافت و آن كفار را سر جاى خود نشانيد معامله محارب را با آنان نكرد، يعنى آنان را محكوم به قتل يا دار زدن يا مثله و يا نفى بلد نفرمود، و اين خود دليل بر آن است كه منظور از جمله مورد بحث مطلق محاربه با مسلمين نيست ،علاوه بر اين استثنايى كه در آيه بعدى آمده خود قرينه است بر اينكه مراد از محاربه همان افساد نامبرده است، براى اينكه ظاهر آن استثناء اين است كه مراد از توبه توبه از محاربه است نه توبه از شرك و امثال آن‏”.
      ( ترجمه تفسير الميزان، ج‏5، ص: 533)
      حاصل این تحلیل درونی آیه این است که جرم محاربه یک جرم امنیتی مربوط به افساد جامعه است و برای حفظ امنیت جامعه اسلامی ،چنین حقی را خدا به پیامبر اعطا فرموده است و ملاک آن هم عام است نسبت به همه جوامع مسلمانان ،باضافه اینکه احکام قرآن احکام تاریخ گذشته نیست و اگر کسی از ربقه اسلام خارج شده است یا قرآن را قبول ندارد آن امر دیگری است ،و در هر حال کسی نمی تواند در برابر نص اجتهاد کرده و با پیش فرض های خارج از اسلام بگوید اصلا محارب یعنی چه؟ یا محاربه یعنی چه؟ این مثل این است که کسی بگوید اصلا امنیت جامعه یعنی چه؟ و امنیت جامعه مهم نیست و چیزهای مضحکی از این قبیل.

       
      • ضمنا فراموش کردم این نکته را به علی1 گوشزد کنم که حکم محاربه که نص قرآن مجید است حکم اجماعی بین مسلمین است و اختصاصی به فقهاء شیعه ندارد ،چنانکه اختصاصی هم به جیب فقیهان قائل بولایت فقیه (بمعنی اختیار تشکیل حکومت در عصر غیبت) ندارد ،ببینید این عبارت مرحوم آیت الله خوئی است در کتاب مبانی تکمله المنهاج ایشان :
        الخامس عشر: المحاربة
        (مسألة 260): من شهر السلاح لإخافة الناس نفي من البلد، و من شهر فعقر اقتصّ منه ثمّ نفي من البلد، و من شهر و أخذ المال قطعت يده و رجله، و من شهر و أخذ المال و ضرب و عقر و لم يقتل فأمره إلى الإمام إن شاء قتله و صلبه و إن شاء قطع يده و رجله، و من حارب فقتل و لم يأخذ المال كان على الإمام أن يقتله، و من حارب و قتل و أخذ المال فعلى الإمام أن يقطع يده اليمنى‏ بالسرقة ثمّ يدفعه إلى أولياء المقتول فيتبعونه بالمال ثمّ يقتلونه، و إن عفا عنه أولياء المقتول كان على الإمام أن يقتله، و ليس لأولياء المقتول أن يأخذوا الدية منه فيتركوه‏”.
        (موسوعه الامام الخوئی ،ج41 ص 385)
        این عبارات را مقایسه کنید با عبارات مرحوم آیت الله خمینی در تحریر الوسیله و عبارات مرحوم استاد در رساله ایشان و عبارات سایر کتب فقهی حتی فقیهان غیر معتقد به ولایت فقیه(بمعنی اختیار تشکیل حکومت در عصر غیبت).
        ————-
        نیز در کتاب الحدود از این کتاب می فرمایند :
        (مسألة 177): يجوز للحاكم الجامع للشرائط إقامة الحدود على الأظهر.

        آنگاه در ذیل این فتوا می پردازند به استدلال بر این نکته که احکام اسلامی هیچ اختصاصی به عصر نزول آن ندارد :1- برای اینکه احکام حدود تشریع شده اند برای دفع فساد روی مصالح عمومی جامعه ،و چنین مناط و ملاکی اختصاصی به جامعه صدر اسلام نداشته است.
        2-و اینکه ادله حدود اسلامی چه در قرآن و چه در سنت هیچ تقییدی به زمان خاص ندارند و باصطلاح از این جهت مطلق هستند ،این مفاد استدلال ایشان است که اگر یادتان باشد در بحث های یکی دو سال قبل آنرا نقل و توضیح دادم ،بنگرید به عبارت فقیه بزرگواری مثل آیت الله خوئی که معتقد به ولایت فقیه بمعنی اختیار تشکیل حکومت نیست در عین حال شان فقیه را فتوا دادن و اجراء حدود در صورت تمکن می داند:

        ” هذا (یعنی جواز اقامه حدود توسط فقیه جامع الشرائط) هو المعروف و المشهور بين الأصحاب، بل لم ينقل فيه خلاف إلّا ما حكي عن ظاهر ابني زهرة و إدريس من اختصاص ذلك بالإمام أو بمن نصّبه لذلك . و هو لم يثبت، و يظهر من المحقق في الشرائع و العلّامة في بعض كتبه التوقّف .
        و يدلّ على ما ذكرناه أمران:
        (الأوّل:) أنّ إقامة الحدود إنّما شرّعت للمصلحة العامّة و دفعاً للفساد و انتشار الفجور و الطغيان بين الناس، و هذا ينافي اختصاصه بزمان دون زمان، و ليس لحضور الإمام (عليه السلام) دخل في ذلك قطعاً، فالحكمة المقتضية لتشريع الحدود تقضي بإقامتها في زمان الغيبة كما تقضي بها زمان الحضور.

        (الثاني:) أنّ أدلّة الحدود كتاباً و سنّةً مطلقة و غير مقيّدة بزمان دون زمان، كقوله سبحانه «الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ» ، و قوله تعالى‏ «السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما» «4». و هذه الأدلّة تدلّ على أنّه لا بدّ من إقامة الحدود….”
        (مباني تكملة المنهاج، ج‏41، ص: 274 )

         
      • سید متخصص محقق، فرموده “و ” یسعون فی اارض فسادا ، نگفته “او” یسعون فی اارض فسادا
        ربط هم که باشد فساد به تبع و نتیجه محاربه است و لا اقل در اینجا استقلال منوط به حکم ندارد.

         
        • بله درست است ،این “واو” واو عطف است و این عطف عطف تفسیری نام دارد ، یعنی این توضیح بیشتر عنوان محارب است ،آنها که محاربه با خدا و رسول می کنند و افساد در زمین می کنند مجازاتشان کذا و کذاست ،این مدلول آیه است.
          لطفا شناس بنویسید تا بتوانیم بحث را با تکیه بر پیش گفته ها پی گیریم ،چون ناشناس زیاد است!

           
  9. سلام بر ناظران گرامی
    در مورد مباحث مربوط به محارب و اینکه این عنوان خالی از خرد بهانه ای شده در دست حاکمان اسلامی ایران تا بدینوسیله مخالفان را سرکوب نمایند و اصولا این سوال را هرگز این جماعت پاسخ نمی دهند که چه کسی به شما این حق مطلق را داده و آیا دیگرانیکه با شما برخورد می کنند به دلایل مختلف نمی توانند شما را محارب بدانند موارد زیر هم به عنوان سوال باقیست:
    ۱-محارب یعنی اینکه کسی در حال یا ایجاد کننده جنگ با حکومت و هینطور القا ترس و وحشت است.آیا اگر حکومت دینی به مردم بی پناه در حین یک تظاهرات حمله نمود و عده ای از آنها را کشت مشمول عنوان محارب است؟
    ۲-اگر حکومتی سیستماتیک دست به کشتار عده ای زد که تنها سلاح آنها قلم است محارب می باشد؟
    ۳-اگر حکومتی وبلاگ نویسی را داخل بازداشتگاه به قتل رساند آیا هدفش ایجاد رعب و وحشت نیست؟
    ۴-اگر حکومتی در سایر نقاط دنیا اعمال اثبات شده تروریستی انجام داد این به چه معناست؟
    ۵- اگر حکومتی در داخل بمب گذاری نمود و بعدا دست او در این عمل افشا شد آیا می تواند به دیگران لقب محارب بدهد؟!
    ۶-اگر حکومت اسلامی عده ای از کشیشان را به قتل رساند و بعد با ریاکاری که رسم مالوف اوست با نشان دادن برخی اعترافات ساختگی قصد انحراف اذهان عمومی را داشت حکمش چیست؟
    ۷-برای عبور از روی مردم با ماشین هم آقایون فقها نامی نهاده اند؟
    ۸-در مورد تجاوز و کشتار کهریزک هم آیا این قضیه مرتبط با مرصاد بوده و حکم عاملان و آمران چیست؟
    ۹-حضور حکومت دینی در سایر کشورها و ایجاد آشوب در آنها به چه معناست؟
    ۱۰-آیا اصولا فقها از انسانیت بویی برده و لایق عنوان آدمی هستند که همه چیز را به مطلوب خود مصادره می کنند و با این حال آن را حدود الهی و در ید اختیار خود معرفی می کنند؟
    موفق باشید

     
  10. سلام

    رهبر کاتولیکهای جهان درخطبه ای اعلام کرده کلیسا به جهنم معتقد نیست زیرا این موضوع باعشق خداوندی تعارض داردوادم وحوا .طوفان نوح ویاطبقات هفت گانه اسمان و…. که درکتابهای اسمانی امده داستانی بیش نیستندو…lifesitenews.com/blogs/about-that-pope-francis بخوانید

     
  11. با تشکر از جناب باصفا،مقابسه برخورد امام علی با محارب با آنچه فقیه و آخوند میکند از تفسیر المیزان:
    و در درالمنثور است كه ابن ابى شيبه ، و عبد بن حميد، و ابن ابى الدنيا، (در كتابش الاشراف )، و ابن جرير، و ابن ابى حاتم ، همگى از شعبى روايت كرده اند كه گفت : حارثة بن بدر تميمى از اهل بصره فساد در ارض نموده و محاربه نيز كرد، يعنى شمشير براى افرادى كشيد، و با چند نفر از دودمان قريش صحبت كرد تا شفاعتش ‍ را نزد على بكنند، آنها قبول نكردند، مرد نزد سعيد بن قيس همدانى آمد، سعيد بن قيس جريان را به عرض على بن ابيطالب رساند كه يا اميرالمؤ منين كيفر كسانى كه با خدا و رسولش محاربه مى كنند و در زمين فساد راه مى اندازند چيست ؟ در پاسخ آيه شريفه را تلاوت كردند، كه : (ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض )، آنگاه تتمه آيه را خواندند كه : (الا الذين تابوا من قبل ان تقدروا عليهم )

    سعيد عرضه داشت : هر چند اين مجرم حارثة بن بدر باشد؟ و اضافه كرد كه اين حارثة بن بدر است كه توبه كرده آيا امنيت دارد يا نه ؟ فرمود: بله ، پس سعيد برخاست و حارثه را نزد على (عليه السلام ) آورد و او با على بيعت كرد، و حضرت بيعتش را قبول نمود و امان نامه را به او داد.
    حالا اگه فقیه ما بود بنظر شما چکار میکرد؟!!

     
    • عثمان گرامی

      اولا شما قسمت ابتدایی کلام مرحوم علامه در المیزان را سانسور کردید ،ایشان قبل از نقل این روایت با اشاره به جرم عمومی و امنیتی بودن محاربه مذکور در آیه می فرمایند مساله محاربه یک جرم شخصی نیست که با عفو اولیاء دم ساقط شود ،ببینید عبارت ایشان اینطور است :
      ” [محارب از جهت اينكه محارب و مفسد است كشته مى‏شود، نه به عنوان قصاص تا به عفو اولياء دم كشته نشود]
      هم چنان كه ظاهر آيه شريفه اين است كه حدود نامبرده در آيه حدود، محاربه و فساد است، پس كسى كه شمشير بكشد و سعى در گستردن فساد بكند و كسى را بكشد، بدين جهت كشته مى‏شود كه هم محارب است و هم مفسد، نه بدين جهت كه از قاتل قصاص بگيرند تا در نتيجه اگر اولياى خون، قاتل را ببخشند يعنى از كشتن او صرفنظر نموده به گرفتن خون‏بها راضى شوند، قصاص ساقط شود، چنين نيست يعنى اگر اولياى خون، قاتل را ببخشند، باز بايد كشته شود…”
      (ترجمه تفسير الميزان، ج‏5، ص: 543)

      ثانیا: چنانکه در توضیحی خطاب به علی 1 عرض شد ،این حدیث مربوط می شود به آیه 34 که می گوید اگر محارب قبل از اینکه شما بر او قدرت یابید (یعنی قبل از دستگیری) اعلام بازگشت و پشیمانی کند ،توبه او در مورد اجراء حد محارب پذیرفته می شود ،اما سقوط حد محاربه که یک حق الله است به معنای سقوط حق الناس نیست ،بنابر این اگر محارب قبلا کسی را کشته یا به او آسیب بدنی یا خسارت مالی وارد کرده باشد ،اولیاء دم و مجنی علیه حق قصاص یا عفو او را دارند چنانکه باید خسارات مالی بمردم را جبران کند ،بنابر این توبه و اعلام بازگشت از محاربه فقط موثر در سقوط حق الله که حد است می باشد و اگر توبه او بین او و خدا وقعی باشد ممکن است سبب غقوبت اخروی باشد ،و اینطور که از ظاهر روایت مذکور مشخص است ،مورد حارثه بن بدر تمیمی از مواردی بوده است که او قصد محاربه و ترساندن مردم را کرده است اما عملا بکسی آسیب نزده بوده است ،و در هر حال مفاد آیه 34 این است که توبه قبل از دستگیری مقبول است لکن حق الناس ساقط نمی شود.

       
  12. جناب سید رضی محترم
    من لازم دیدم که توضیح عکس العمل خود را بدهم ، مسایل جنسی در جامعه ای که برابری زن و مرد قانونی و اجتماعی وجود ندارد ، نوعی برتری و سلطه طلبی مردانگی بر جنس دیگرمیدانم .

    ذهنیت جنسی زنی ۲۰ ساله که ۱۳ سالگی ازدواج کرده با مردی ۲۰ ساله متفاوت است ، من این نابرابری را عمیق می دانم و از این رو مطرح کردن این مسایل را در حد بررسی علمی می دانم و صرفا بیان کردن آن برای شوخی و یا نشان دادن ارتجاع یک دین نه تنها ضربه نمی بینم ، بلکه تصدیق آن ، و دگر باره زنانند که ابزاری با آنان برخورد می شود. شما این مسئله را برگردانید و جنسیت زنانه بدان بدهید ، حال اگر هر فرد بدرستی و بدون پیش داوری و آنرا (نرمال)خواند آنگاه می توان گفت که جامعه به سطحی دیگر رسیده است.

    بی بندو باری جنسی یک گوشه کوچکی از فسادهای عمیق این دستگاه است که چون جذامی ایران را درحال خوردن است.من در روزنامه ای حکومتی جدیدا نوشته ای از زنی به عنوان (طنز!!) می خواندم ، در آن اشاره به زنی بود که شوهر اولش را کشته بود و شوهر دیگرش را کتک می زد !! آخر این مزخرفات را چگونه می توان ضد زن ندانست ؟ در جایی که ناموس کشی عادی است و ….خودتان بهتر می دانید.
    من نسبت به زن حساسم چون زنان بسیاری را می شناسم که به خاطر گذشته اشان بعد از سالیان، بارها دست به خودکشی زده و توان زندگی عادی از آنان گرفته شده است .آزادی جنسی یک مرد و زن در ایران با هم تفاوت دارند ،هر چند مدل ازدواج سفید و صیغه وجود دارند ،اینها لایه های رویی شهری اند، در صورتی که جامعه اصلی هنوز دختران ۱۳ ساله اش را به زور و ناخواسته و به نام رسمی ازدواج مورد تجاوز قرار می دهد.
    آزادی جنسی زمانی است که آزادی و برابری قانونی و اقتصادی و اجتماعی در همه جا مراعات شوند.
    با احترام

     
  13. جمهوری اسلامی: “رژیم کشتار”؟

    نقدی بر نوشته اخیر محمدرضا نیکفر

    اکبر گنجی

    پیشگفتار

    فرض بر این است که بررسی خشونت‌های دهه شصت به معنای تقبیح خشونت است و به قصد عدم تکرار خشونت انجام می‌گیرد.
    اخیراً دوست اندیشمند، جناب آقای محمدرضا نیکفر، در مقاله “حقیقت و مرگ؛ به یاد اعدام‌شدگان دهه ۱۳۶۰“، ذاتی خشونت‌بار و سراسر کشتار از جمهوری اسلامی ساخته و بدین ترتیب، راهی جز سرنگونی خشونت‌بار رژیم باقی نمی‌گذارند. مدعای من این نیست که جناب نیکفر این استراتژی را پیشنهاد کرده‌اند، بلکه من از لوازم منطقی یا پیامدهای مدعا سخن می‌گویم. تجویز پارادوکسیکال خشونت در مقاله‌ای که در نقد خشونت نوشته شده، نتیجه ضروری نوع نظرپردازی است.
    منتها تغییر رژیم از طریق خشونت در ۱۳ سال گذشته در چهار کشور افغانستان، عراق، لیبی و سوریه نتایج فاجعه‌بار خود را آشکار کرده است. فقط در مورد عراق تا سال ۲۰۱۱ به حدود نیم میلیون تن کشته منتهی شده و- به گزارش سازمان ملل- در سال جاری تاکنون فقط حدود شش هزار تن کشته بر جای نهاده است. روشن است که سرنگونی خشونت‌بار رژیم خارج از قدرت نیروهای داخلی است، یعنی نیروهای داخلی فاقد توانایی سرنگونی خشونت‌بار جمهوری اسلامی هستند. پس راه حل ضمنی، تجویز مداخله خارجی تحت عناوینی چون “دخالت بشر دوستانه” و از این قبیل است. باز هم تأکید می‌کنم که جناب آقای نیکفر هیچ سخنی درباره سرنگونی خشونت‌بار رژیم- آن هم از طریق حمله نظامی خارجی- بیان نکرده‌اند، این توصیه نتیجه تصویری است که ایشان از تاریخ معاصر و جمهوری اسلامی بر می‌سازند. بگذارید گام به گام پیش رویم………
    https://www.radiozamaneh.com/105356
    ———————-
    توضیح: من در این باشتراک گذاری و ارجاع به نوشته اکبر گنجی ،خواستم زحمت دوست گرامی مازیار را که معمولا زحمت لینک دادن به نوشته ها و مقالات سایت های دیگر را می کشد کاهش داده باشم!

     
  14. “دنباله نامه اصغر فرهادی”

    دوستان آقای شجریان رفته بودند به سفری در شمال. در مسیری میان جنگل، پیرمردی خسته، مانده در راه دست بلند کرده تا او را سر راه به روستایش برسانند و آنها هم سوارش می‌کنند. لختی بعد از پیرمرد اجازه می‌گیرند تا موسیقی پخش کنند و پیرمرد می‌گوید «اگر از آقای شجریان دارید، روشن کنید». آن هموطن غربت‌نشین در پاریس، آن راننده مراکشی و این پیرمرد خسته روستایی، سهیم و همراه‌شدن در خلوت دلتنگی آدم‌هایی در گوشه‌وکنار جهان چیزی‌ست بسیار بالاتر از شهرت و حتی بالاتر از محبوبیت. این را به خودشان گفتم. گفتند: «آقای فرهادی، شهرت مثل سرعت بالاست. با سرعت پایین از روی دست‌اندازها هم می‌توان گذشت اما در سرعت بالا عبور از روی یک سنگریزه هم می‌تواند حاصلش واژگونی باشد برای همیشه». و این جمله‌ایست پرمسئولیت که از او به یادگار دارم. این روزها دلتنگ او هستم. دلتنگ نگاه آرام و مهربانشان؛ خیلی‌ها دلتنگ اویند. یک سرزمین دلتنگ اویند. چشم‌به‌راه آمدنتانیم، تندرست و برقرار.

    اصغر فرهادی، شهریورماه ٩٥

     
  15. ” دَم تازه هنرمند”

    در زمانه‌ای که در غیابِ دیدگاه‌ها و نقطه نظرات نخبه گان، افق‌های فکری جامعه‌ مان، با جولانِ خرافه پرستان

    و هرز گویان، روز بروز محدود تر و تنگ تر میشود، نامه اصغر فرهادی کارگردان برجسته کشورمان به استاد

    شجریان، دَمِ تازه‌ای در فضای کسل کننده و خفقان آور جامعه‌ دمیده است. در سرزمینی که سیاست در آن به

    تهوع آور‌ترین شکل خود آلوده گشت، هنر و هنرمند شاید بتواند نقش “جلیقه نجات” جامعه را ایفا نماید.

    * * *

    “چشم به راه آمدنتانیم”

    سه‌هفته‌ای تا هفتادوششمین زادروز خسرو آواز ایران، استاد محمدرضا شجریان، باقی مانده و از نوروز تا امروز، قلب «دلشدگان»ش هم نبض احوالات اوست؛ اویی که آوای «ربنا»یش، سال‌هاست نورِ سفره افطار رمضان هر ایرانی شده و در ماه‌های اخیر، آرزوی تندرستی‌اش، دعای روز و شب «رندان مست»یست که سالیان بسیار از «چشمه نوش» او سیراب گشته‌اند. «عشق داند» که چه شمار از مردمان، به «یاد ایام»ی که او «شب، سکوت، کویر» و «چاووش» و «دیلمان» و «دستان» خوانده، و «پیغام اهل دل» به گوش معشوق رسانده و «سرّ عشق» بر ما گشوده، «انتظار دل» می‌کشند تا «شب وصل» دیگربار فرا رسد و این «آرام جان» از سفر طولانی‌اش، به سلامت و سرخوشی بازگردد و «جان عشاق» را «نوا»یی مکرر دهد. باید به «فریاد» بگوییم: فخر هنر ایران، استاد شجریان! تاب «ساز خاموش»ات را نداریم و «دل مجنون»مان، از «آسمان عشق»، «بوی باران» مهر را طلب می‌کند. زودتر به وطن بازگردید که نفس از انتظار در سینه‌مان حبس شده و معترفیم «بی‌تو به‌سر نمی‌شود». جماعتی چشم‌به‌راه شجریانند و اصغر فرهادی، سینماگر پرافتخار ایرانی در آستانه اکران تازه‌ترین فیلمش «فروشنده» از عشق و انتظارش برای استاد شجریان نوشته که مشروح آن را در ادامه آن می‌خوانید:
    مدتی‌ست برای تحقیق و نگارش فیلم‌نامه گذشته در پاریس هستم. روزها بیشتر به یادداشت‌نویسی می‌گذرد و غالبا پیش از غروب می‌روم پیاده‌روی. از کوچه‌های پیچ‌وواپیچ منطقه پنج پاریس می‌گذرم تا به پارکی برسم و یک ساعتی تا قبل از بستن درهای پارک راه بروم.
    امروز از ظهر باران باریده و تازه چند دقیقه‌ایست که آسمان باز شده. کوچه‌ها خلوتند و هوا سرد. از کوچه‌ای به کوچه بعدی می‌روم. یکباره صدایی قدم‌هایم را آرام می‌کند. آوازی‌ست با صدای آقای شجریان نازنین. سر بلند می‌کنم. باید از یکی از خانه‌های اطراف باشد. چندقدمی می‌روم اما دلم نمی‌آید دور شوم، برمی‌گردم، به‌دنبال پنجره‌ای که این صدای دلنشین و آشنا را به کوچه می‌رساند نگاهم را روی ساختمان‌ها می‌چرخانم. حدس می‌زنم صدا از پنجره‌ای نیمه‌باز می‌آید در یکی از طبقات بالایی ساختمانی قدیمی. پنجره‌ای که شاید هم‌وطنی آن را گشوده و گوشه‌ای از اتاقش غرق در زمان و مکانی دیگر نشسته و خیره به این آسمان خاکستری خسته از بارش مانده.
    «غم زمانه خورم یا فراق یار کشم»
    این‌سوی کوچه ایستاده‌ام به شنیدن صدایی که از پنجره می‌آید. آواز تمام می‌شود و باز سکوت و من به راه می‌افتم اما تصویر هموطن غربت‌نشین در گوشه اتاقش تازه برایم آغازشده و رهایم نمی‌کند.
    در حال پیاده‌روی احساس خوبی دارم که در «جدایی نادر از سیمین» نام نازنین آقای شجریان را در یکی از صحنه‌ها آورده‌ام.
    یکی، دو سال بعدتر سوار ماشینی به سمت فرودگاه می‌روم تا به ایران بازگردم. راننده هموطن نیست اما صدای استاد در حال پخش است در همه مسیر. می‌پرسم «اهل کجایید؟» می‌گوید «مراکش» می‌پرسم «این موسیقی را که می‌شنوید می‌دانید از چه کشوری‌ست؟»، «ایران». یکی از همکارانش که در جمع راننده‌ها با او رفیق‌تر بوده چندی پیش این آلبوم را به او هدیه کرده. گفت معنای شعرها را نمی‌فهمد اما هربار می‌شنود آرام می‌گیرد. همه مسیر تا فرودگاه شاردوگل، شب، سکوت و کویر است. بعدتر این خاطره را برای خودشان هم تعریف می‌کنم. خاطره مرد مراکشی او را به یاد خاطره‌ای دیگر می‌اندازد که دوستانشان نقل کرده بودند.
    “دنباله نامه در پستِ زیرین “

     
  16. وقاحت بی پایان
    پورمحمدی در باره جنایتی که قبلا خود را از آن مبرا می کرد گفت: ما به اجرای حکم خدا افتخار می کنیم. فقیهان یهود در دسیسه چینی برای مصلوب کردن عیسی همین ادعا را داشتند. خلفای عرب در شکنجه و قتل مخالفان خود همین ادعا را داشتند، یکی شون المتوکل بالله بود و یکی دیگه المستنصر بالله، و اون یکی دیگه امیر المؤمنین. فقهای زرتشتی در قتل عام فجیع مزدکیان همین ادعا را داشتند.مسیحیان در جنگ های صلیبی در مورد کشتار مسلمانان و مسلمانان در مورد کشتار مسیحیان همین ادعا راداشتند. کسانی که بچه های خود را در پای معبدشون سر می بریدند همین ادعا را داشتند. این چه خدایی است که با حکمش هم مسیحی میکشه، هم مزدکی ، هم شیعه ، هم سنی ، هم قرمطی، هم یهودی،هم مجاهد و توده ای ؟ آ خدا چرا خودت نمیای پایین و رک و پوست کنده و مستقیم بگی حکمت چیه تا این فقیهان جایت رو غصب نکنند؟ نکنه اصلا اون چیزی که بهش میگن حکم خدا امیال شرورانه و قدرت طلبانه و کین توزانه خود بشر باشه؟ آ خدا چرا اختیارت رو دادی دست این موجود دوپایی که فقیه مسیحی و یهودی و زرتشتی و شیعی و سنی و دوازده امامی و هفت امامی و بی امامی از توشون در بیاد و هر کدومشون حکم های تو رو تو یه کتاب رساله و زبور و ممنوعه ها و مجازها به صورت های جور واجور و حتی متضاد بنویسه ؟ یکی شراب رو حلال کنه، یکی حروم؟ یکی صیغه رو حلال کنه ، یکی حروم،…..و همه شون هم خودشون رو در غیاب تو مجری حکم تو اعلام کنه؟ سکولار ها در شرارت کردن و کشتار اقلا جسارت دارند و خودشون رو مسؤول میدونند و به همین دلیل راه اصلاح و تغییر رو نمی بندند و مثلا پس از دو جنگ جهانی خودشون اقرار می کنند که چه ویرانی هایی به بار آوردند، پس خیلی راحت دنبال راه هایی میگردند که دیگه اون شرارت ها و جنایت ها تکرار نشند، اما این سخنگویان جور واجور تو به اسم تو شرارت و جنایت می کنند و بعد هم اونو حکم ابدی تو میدونند و به همین دلیل تا تو خودت را قایم کردی و سکوت نموده ای هرگز اصلاح نمیشند؟ خدا جون: تو بگو فرق کشتاری که فقیهان به اسم تو مجازش میکنند با کشتار های هیتلر و استالین چیه.آیا غیر از اینه که کشتار اولی به این بهونه که حکم توست مقدس، تکرار شدنی ،تغییر ناپذیر ، و اصلاح نشدنی میشه و دومی راه تغییر و اصلاح رو باز میذاره؟ نکنه اصلا نیستی خدا؟

     
  17. حکایتی کهنه و دردناک از سال 60 که ارزش خواندن و تامل دارد:
    عزیزان! کشتار مخالفان در سال 60 دست کمی از سال 67 نداشت. اما از آنجا که سال 67 داعش وار ، دسته جمعی و متراکم تر و در زمان کمتری رخ داده ، عمق فاجعه بیشتر نمایان است. حال آنکه سال 60 هم کشتار بسیار وسیع و داعش وار بوده است. اگر سری به آرشیو روزنامه های کیهان واطلاعات آن زمان بزنید کاملا معلوم است. همانطور که امروز نیمه ی پایینی صفحات روزنامه ها با آگهی های تجاری پر میشود در آن سال این نیمه ی پایینی روزنامه ها مملو از خبر اعدام مجاهدین و فداییان و چپی ها در سراسر کشور بود.
    اساسا این سنت ناجوانمردانه و از سر ضعف و زبونی مقامات جمهوری اسلامی همواره بوده است که نمیدانم از کجا این سنت را به ارث برده اند که به محض ضربه خوردن از مخالفانشان در بیرون، اسرا و زندانیان همان مخالفین را در زندان ها کشتار میکرده اند و این سیره چنان غیر انسانی است که من نمیتوانم زشتی اش را با کلمات بیان کنم.
    خواهر خود بنده که 23 سال داشت و از طرفداران رده ی پایین فداییان اقلیت بود اوایل شهریور سال 60 به هنگام پخش روزنامه ی کار در خیابان دستگیر شد. ما حداقل هفته ای یکبار به ملاقاتش میرفتیم و جرمش آنقدر ناچیز بود که برای ما مثل روز روشن بود تا چند روز دیگر آزاد میشود. درست چند روز بعد از بمب گذاری دفتر نخست وزیری و ماجرای رجایی و باهنر، پدرم به روال همیشه با یک ظرف غذا که مادرم برای دخترش تهیه کرده بود به ملافات خواهرم در زندان رفت. گفت: به ملاقات دخترم به نام فلانی، آمده ام و زندانبان به راحتی خوردن یک لیوان آب گفت: دختر شما امروز صبح اعدام شد!!! همانجا پدرم افتاد و غش کرد و همان زندانبان با خونسردی گفت: آقا بلند شو به جای این گریه ها میخواستی دخترت رو درست تربیت کنی.
    فقط یک انگشتر طلا دستش بود که به ما پس ندادند لابد پول تیر محسوب شد یا اینکه به حساب غنیمت لشگریان اسلام از کفار گذاشته شد. گقتند چون کمونیست بوده حق ندارید در قبرستان مسلمین دفنش کنید. پدرم از ترس، پاره ی تنش را در روستای آبا و اجدادی در باغی متروک زیر یک درخت بزرگ با آه و فغان به خاک سپرد و تلویحا تهدید شدیم که نباید صدایمان در بیاید و ما هم مظلومانه صدایمان در نیامد.
    یادم است روز بعد روزنامه ی جمهوری اسلامی که آن زمان ارگان حزب جمهوری بود به سردبیری سیدعلی خامنه ای به دروغ نوشت که 9 نفر از گروهک فداییان به اسامی زیر (از جمله خواهر من) در فلان شهر که در خانه ای تیمی و با سلاح و اسلحه دستگیر شده بودند دیرور تیرباران شدند.

     
  18. رضاشاه کبیر / سفرنامة مازندران
    …..
    ابر غلیظی هوا را پوشیده و باید به‌سرعت‌سیر خود بیفزائیم، زیرا اگر شروع به‌بارندگی نماید، ناچار یک هفته باید در این حدود بمانیم، تا زمین مجدداً خشک و قابل اتومبیل‌رانی شود. تا‌آنجا که اراضی “صحرای ترکمان“ است، می‌شود عبور کرد. ولی عبور از فاصلة بین‌ “بندرجز“ و “اشرف“ با وجود باران و گل، از محالات است.

    در چند فرسخی “استرآباد“ رودخانه‌ای است. که اگر چه آب زیاد ندارد، ولی عمق آن طوری است که برای عبورومرور، باید روی آن پل ببندند، تا برای اتومبیل قابل عبور باشد. برای عبور من، از چوب و نی و شاخة درخت، پل موقتی ترتیب داده بودند. شوفر به‌احتمال استحکام از روی آن عبور کرد، و هنوز بیش از دوچرخ اتومبیل، به‌آن طرف پل روی خاک نرسیده بود که تمام پل یکجا فروریخت. از اتفاقات عجیب، صدمه‌ای به‌اتومبیل نرسید. من هم سلامت عبور کردم. ولی همراهان که عقب‌سر من بودند، و راه منحصر بفرد آنها عبور از همین پل بود، تمام آن‌طرف رودخانه ماندند، و مجبوراً چندین ساعت وقت خود را صرف انداختن درخت و تهیه جگن و گل و غیره نموده، تا صورت ظاهری مجدداً به‌پل مزبور دادند، ولی هیچیک از شوفرها جرئت عبور از آنرا نمی‌کردند، زیرا دارای استحکام نبود و خطر آن قطعی بود. بالاخره یکی از شوفرها که جزو افراد نظامی بود استقبال از خطر کرده، با سرعت تمام از پل عبور، و دو اتومبیل دیگر نیز، با همین سرعت، متعاقب او حرکت نمودند که باز در مرتبه ثانی پل فرو ریخت، و یک اتومبیل افتاد به‌گودال رودخانه. اتومبیل مزبور شکست، ولی شوفر آن فقط منحصر جراحتی برداشته بود.

    چون توقف زیاده براین مقدور نبود، به‌جانب “بندرجز“ حرکت کرده، بازماندگان نیز مجدداً به تعمیر پل پرداخته، بالاخره حوالی عصر به‌حدود “بندرجز“ رسیدند. اینجا نیز چون باید یک چمن‌زاری که تقریباً صورت باتلاق دارد، عبور نمائیم، تمام اتومبیل‌ها بلااستثناء به‌گل نشستند و عبور از این راه را ممتنع ساختند. غوغای عجیبی بین شوفرها برپا شده، و حقیقتاً همه از کار مانده و ناتوان شده بودند. مجبوراً عده‌ای را خبر کرده، با هر زحمت و مشقت و مرارتی بود یکایک اتومبیل‌ها را با دست، و تقریباً روی دست، به‌این طرف چمن آورده تا توانستند طی طریق نمایند.

    چنانچه پیش‌بینی نکرده بودیم، و تصادف با باران می‌کردیم، به‌طور قطع عبور از این راه غیر مقدور بود، و شاید توقف یک هفته نیز وافی برای عبور از این راه نبود.

    بالاخره همان زحمت، یعنی همان محنتی را که در موقع آمدن به “بندرجر“ تحمل کرده بودیم، دوچندان آن را در مراجعت از “بندرجز“ به “اشرف“ متحمل شدیم، زیرا اغلب از آن پلهای کوچک مصنوعی که روی نهرها زده بودند خراب شده بود.

    شنیدم شوفرها و بعضی از همراهان، استغاثه برای وصول به‌“اشرف“ می‌کرده‌اند، و عاقبت حدود سـاعت یازده و دوازده شب، دنبـالة اتومبیل‌ها به‌“اشرف“ رسید. حالت بعضی از آنهـا از شدت زحمت و خستگی رقت‌آور شده بود.

    شب را در “اشرف“ مانده و صبح زود، فقط برای پیش‌بینی از باران، با سرعتی که ممکن بود به‌طرف “ساری“ راندیم. با وجود این، مجدداً از تماشای عمارات صفویه، مخصوصاً قسمتی که در بالای تپه واقع شده است، صرفنظر نکردم، و پیاده رفتم بالا، تا به‌دقت آنرا تماشا نمایم. همراهان نیز دنبال من حرکت کرده، چیزی نگذشت که اغلب آنها، به‌تفاوت استعداد، بین راه مانده، فقط سه‌نفر موفق شدند که با من همقدم باشند، و آن سه‌نفر هم عبارت بودند از صاحب‌منصبان نظام.

    راه این عمارت، اگر چه مقداری فراز دارد و نسبتاً خسته کننده است، ولی از همین امتحان مختصر، تفاوت بین اشخاص نظامی و غیرنظامی را به‌خوبی می‌توان فهمید. اعتراف باید کرد که نظام‌وظیفه مهمترین و بزرگترین مدرسه‌ای است که برای تقویت روح و جسم افراد یک مملکتی وضع می‌شود.

    اداره نظام وظیفه هنوز دایر نشده، و مقدمات آن را تازه طرح کرده‌ام. خواهی‌نخواهی، تمام جوانهای مملکت باید در این وظیفه مقدس شرکت نمایند. بعد از آنکه دوسال خدمت آنها تمام شد آنوقت خواهند فهمید که چه استفاده‌ای از این فرصت کرده، و چه تأمینی را برای سلامتی خود و اولاد خود و نسل آتیة ایران بدست آورده‌اند.

    بزرگترین مدرسة ابتدائی مملکت همین مدرسه است. از این مدرسه است که نشاط روح و سلامت جسم

     
    • بزرگترین مدرسة ابتدائی مملکت همین مدرسه است. از این مدرسه است که نشاط روح و سلامت جسم و پاکی خون و سلامت اخلاق و صراحت لهجه و استقامت فکر، و بالاخره عزت نفس و غرور ملی و افتخار فرد و جامعه به‌وجود می‌آید.

      من به‌پیاده‌روی برای همان جنبة نظامی و سپاهیگری بسیار معتادم. در هر روز مقدار خیلی زیادی پیاده راه می‌روم و گردش می‌کنم، و تعجب می‌کنم از این همراهان که غالباً جوان و قوی‌البنیه هستند، ولی برای طی کردن فواصل بین عمارات صفویه، که تقریباً در یک محل واقع شده، تا این درجه فرتوت و خسته و عاجز شده‌اند.

      خاطرم می‌آید اوقاتی که صاحب‌منصب نظام بودم، و جزو صف، فرماندهی قسمتی را داشتم، در جنگهای “گیلان“ که یکی از سرکرده‌های دشمن به‌کوه “دلفک“ پناهنده شده بود. (“دلفک“ بلندترین کوههای اطراف “منجیل“ و “گیلان“ است، و قلة آن، به‌واسطة کثرت ارتفاع، همیشه از برف و ابر پوشیده است.) من مجبور از تعاقب این سرکرده شدم، لهذا توپ و مسلسل را به‌دوش گرفته، و تمام این کوه را تا قله با توپ بالا رفتم، و به تعقیب دشمن پرداختم. شرح این جنگ بسیار مفصل است و تحمل من در فرورفتن به‌باتلاقها، و تحمل انواع مذلت‌ها و بدبختی‌ها، توقف در زیر بارانهای گلوله و توپ، مقاومت در مقابل آنهمه شداید و سختی و مشقت و بدتر از آن، مشاهدة انواع ناملایمت‌های خارجی، زبون شدن دربار تهران در زیر دست آنها، عیش و نوش شاه و وزراء خارج از توصیف است. این شداید و مصائب از یک‌طرف و ملاحظة حالت رقت‌بار افراد زیردست از جان خود سیرم کرد، و اقدام به کودتای “تهران“ را باعث شد، و منت خدای را که توانستم بالاخره مملکت را از دست بیگانه‌پرستان وطن‌فروش خلاص کنم.

      علی‌ای‌حال، چون به‌این قبیل ورزشها و تحمل زحمت معتاد بوده‌ام، البته طی این چند قدم راه، نمی‌توانست مرا خسته نماید، مع‌هذا ملاحظة حال همراهان فرسودة خود را کرده،‌ معطل شدم تا یکان‌ یکان مانند قشون شکست خورده، به اتومبیل‌های خود رسیدند، و به‌طرف “ساری“ حرکت کردیم.

      من در طی تمام مسافرتها معمولاً همین که مطالعاتم انجام گرفت، دیگر در موقع مراجعت، بین راه معطل نشده، و میل دارم زودتر به‌“تهران“ برگردم که بی‌جهت وقت تلف نشود. زیرا برای گردش و تماشا مسافرت نمی‌کنم، بلکه مقصود معینی ایجاب مسافرتهای مرا می‌نماید. به‌این جهت اگر جادة شوسة قابل عبوری وجود داشت، تصمیم داشتم که از “اشرف“ یکسره به‌“تهران“ بیایم، به‌همین لحاظ ناهار را در “ساری“ صرف کرده، به‌طرف “علی‌آباد“ حرکت کردیم. اما بدی راه شوسه از یک‌طرف. و نزول بارانی را که انتظار داشتیم، این فکر را محال ساخت.

      با آنکه فاصلة بین “ساری“ و “علی‌آباد“ بیش از نیمساعت یا سه‌ربع نیست، مع‌هذا، با کمال زحمت و مرارت توانستیم که این فاصلة مختصر را، در ظرف پنج ساعت طی نمائیم. باران طوری راه را خراب کرده که قدم به‌قدم باید پیاده شویم، و اتومبیل‌ها را با دست ببرند. رویهمرفته قسمت اعظم راه را در بحبوحة گل و لجن، که گاهی تا زانو فرو می‌رفتیم، پیاده طی کردیم.

      نظر به‌اینکه بردن اتومبیل‌ها با دست نیز کار آسانی نبود، بالاخره مجبوراً شروع کردند به‌بریدن شاخه‌های درخت، و تقریباً قسمت عمدة راه را از شاخة درخت مفروش کردند، که بلکه اتومبیل‌ها از روی آنها قادر به‌عبور باشند، و در گل‌و‌لای فرو نروند، مع‌هذا شاخه درخت طاقت ثقل اتومبیل‌ها را نیاورده، گاهی تخته‌های چوب زیر چرخ اتومبیل‌ها می‌گذاردند که شاید دو قدم جلوتر بروند. عاقبت با این افتضاح، این مختصر راه را طی کرده، و در اوایل شب وارد “علی‌آباد“ شده، و به‌واسطة فرط خستگی شوفرها و همراهان، در آنجا بیتوته کردیم. عزیمت به “تهران“ قهراً به‌فردا موکول شد.

      این طرز عبور از “بندرجز“ تا “علی‌آباد“، و بیچاره ماندن در مقابل چند قطره باران، مرا به‌فکرهای بسیطی واداشت. برای آنکه بیشتر مجال فکر داشته باشم، همراهان را مرخص کرده، آمدم به‌اطاق خود.

      البته من کراراً به‌“مازندران“ مسافرت کرده، با ماموریتهای مختلف و افکار مختلف، به‌این سرزمین و موطن خود آمده‌ام، و از هرکس بیشتر به‌‌وضعیات روحی و اجتماعی و طبیعی و سیاسی اینجا آشنا هستم، اما نوع افکار من در این سفر، نسبت به‌تمام مسافرتهای سابق، طبعاً اختلاف ک

       
  19. آذربایجان از ناموس مملکت دفاع کرده یا خراسان و اصفهان؟!

    در جریان کتک زدن به یک خبرنگار در مجلس این سخنان رد و بدل می شود:
    ضارب: شماها نمی‌توانید از ناموستان دفاع کنید. ما [ = آذریها ] از ناموستان دفاع کردیم
    خبرنگار: شما از ناموس ما دفاع کردید؟
    ضارب: ببین ما در هشت سال دفاع مقدس چه کارها که نکردیم. زنان ما طلاهایشان را فروختند
    خبرنگار: مگر فقط در آذربایجان این کارها شده؟ شهرهای دیگر کسی این کارها را نکرده؟
    ضارب: نه. شما نکردید
    ———————–

    اما مردم ایران بد نیست بدانند در جریان جنگ 8 ساله ایران و عراق بیشترین شهید از استان خراسان است بعد تهران بعد اصفهان. مجموع شهدای استانهای با اکثریت آذری در رتبه چهارم قرار دارد و پایینتر از اصفهان. ( تبریز به اندازه مازندارن شهید داده! زنجان به اندزه یزد و اردبیل کمتر از سیستان!)
    طبق آمار خراسان به اندازه تمام اقوام ترک و کرد و عرب و بلوچ و … شهید داده است اما هیچوقت به این مسایل اشاره نمی کنند و بدنبال باجگیری نیستند( مسئولان خراسان خواهان ممنوعیت موسیقی هستند و نه پتروشیمی و فولاد و صنعت!)
    حالا به نظر شما خراسان و اصفهان از ناموس و تمامیت ارضی کشور دفاع کرده یا ترکهای آذری؟
    میلیونها مهاجر خارجی به کشور تحمیل شده که نیمی از آنها ترک نژاد هستند اما اقامت آنها در آذربایجان و سایر مناطق قومی ممنوع شده است( یعنی اینجا هم مسئولیت ملی به دوش چند استان محدود است).
    اینها را بد نیست مردم ایران و آذریها بدانند تا زیاد دچار توهم نشوند. در جریان مشروطه هم نقش آخوند خراسانی بیشتر بود یا دو عیار ستار و باقر؟ شهریاردشاعر بزگتریاست یا شاعران وطن خواهی چون عارف قزونی و فرخی یزدی و ملک اشعرا بهار و اخوان؟ آذربایجان حتی به اندازه تامین نان خود تولید گندم ندارد!
    از نظر منابع و معادن نیز آذربایجان فقیرترین استانهاست در حالیکه مجموعه کاملی از صنایع را به آنجا برده اند. دو هزار کیلومتر لوله از جنوب به آذربایجان کشیده اند و با صرف هزینه های بالا مواد اولیه پتروشیمی را به ارتفاع هزار متری و فاصله دو هزار کیلومتری به تبریز پمپاژ می کنند تا تبریز هم صاحب پتروشیمی شود و بشود توسعه یافته ترین شهر ایران یا به قول خودشان شهر بی افغانی و عراقی ! مگر شما جزو این مملکت نیسیتد که ورود مهاجرانی که نیمی از آنها همنژاد خودتان هستند را ممنوع کرده اید. دریاچه هامون خشک میشود کسی عین خیالش نیست اما سیل بودجه سرازیر می شود برای احیای دریاچه شور و بی خاصیت ارومیه دریاچه ای که خشک شدنش بخاطر ساخت دهها سد برای 20 برابر کردن کشاورزی ارومیه و انتقال آب از رودهای منتهی به دریاچه به تبریز می باشد!

    ( گفتگوها خلاصه شده از سایت آذریها
    http://www.azariha.org/?lang=fa&muid=53&item=2316
    )

     
    • بهرام گرامی چنین بحثهایی کار همین //////نماینده خوانده است.اینها بخاطر منحرف کردن افکار عمومی به چنین بحثهایی می آویزند.تمام بودجه رادیوها و تلویزیونهای و نشریات جدایی طلبان و پانها را سپاه می پردازد.مواظب باشیم هموطن در دام گسترده شده این ////// نیفتیم و به چنین بحثهای بیهوده و ابلهانه دامن نزنیم.ایران دارای یک ملت و از گروها و اقوام مختلف تشکیل شده.مهمترین خواسته ما حقوق شهروندی است نه چیز دیگر.و چنین حقوقی بجز با بیرون انداختن اسلام و اسلامیان از قدرت و حکومت بدست نخواهد آمد.

       
  20. سلام
    “خیلی مهم”

    دوستانی که در ایران هستند و سیم کارت همراه اول دارند دقت کنند. مطلب زیر را بخوانند و به دیگران اطلاع رسانی کنند.همچنین آنها که دسترسی به خبرگزاریها و تلویزیونهای خارج کشور دارند این مطالب را گزارش کنند.
    در قبوض جدید موبایل ( همراه اول ) دو مورد دزدی صورت میگیرد :
    1- به صورت مثلاً قانونی با عنوان “درآمد عمومی دولت” علاوه بر کسر مالیات و عوارض.
    2- بصورت غیر قانونی و به قولی، تیری در تاریکی، که بسیاری از کسانی که مبلغ پرداختی قبوض آنها رقم بالایی ست به آن دقت نمی کنند:
    مبالغی تحت عنوان ” سرویس ارزش افزوده” یا ” خدمات مبتنی بر ارزش افزوده” از مشترکین کسر میشود که مبلغ قابل توجهی هم میباشد. برای اینکه مطمئن بشین، اگر شما اپلیکیشن ” همراه من ” را در موبایل خود نصب کنید میتوانید وارد گزینه “خدمات من” شده و مطمئن شوید که آیا این مورد را فعال کردید و یا همراه اول داره از شما دزدی میکنه.
    این خدمات مربوط به مسابقات تلویزیونی و سرویسهای پیامکی و … است که حتی اگر هم فعال کرده باشید بازهم کسر این مبالغ یک نوع دزدی است حال اگر شما این خدمات را فعال نکرده باشید که دیگر میشود “راهزنی”.
    تصور کنید که همراه اول مبالغ کمی تحت عنوان “درآمد عمومی دولت” با توجه به کسر مالیات و عوارض از تمامی مشترکین میگیرد. شاید منظور از عوارض و مالیات، واریزی به کیسۀ دفترِ رهبر یا همان سید علی خامنه ای میباشد و فقرۀ درآمد عمومی دولت به خزانه دولت واریز میشود؟!
    حالا می آیند و تحت عناوین مختلف هر ماه مبالغی را از مردم می چاپند. حساب کنید جمعش چقدر میشود؟
    ( البته من هنوز قبوض اپراتورهای دیگر را ندیده ام، آنها که خط دارند چِک کرده و خبر رسانی کنند )
    از این به بعد به تمامی قبوض پرداختی اعم از آب، برق، گاز، تلفن و موبایل دقت کنید و سرسری نگیرید.
    حتی یک ریال هم بتوانید از حلقوم این دزدان سر گردنه بگیرید غنیمت است.
    با آرزوی نابودی رژیم فاسد و دزد جمهوری اسلامی که مردم ایران را به روشهای مختلف می چاپند.

     
    • من تلفن همراه اول دارم به خاطر نا شنوائی فقط از پیامک استفاده میکنم انهم بسیار به ندرت قبلن قبض همراه من حد اکثر8000 ریال بود در این ماه مبلغ 120000 ریال شده به محابرات اقدسیه مراجعه کردم گفتند 100000 ریال اینترنت نوترینو میباشد هرچه کفتم من وارد نیستم که از اینترنت استفاده کنم علاوه بر اینکه احتیاجی هم ندارم قطع کنید گفتند چه استفاده بکنی یا نکنی باید ماهیانه 100000 ریال بابتش به پردازی قابل قطع شدن هن نیست اکنون سوئال این است که از نظر شرعی ایا متوان به زور وبدون رضایت کسی چیزی به او فروحت لطفن اقا مرتضی جواب شرعی انرا بفرمایند

       
      • با سلام به امیر گرامی

        در مورد صحت و سقم مطلبی که می فرمایید اطلاعی ندارم ،اما در باب بیع و معاملات دیگر ،یکی از شروط صحت معامله ،اختیار و رضایت طرفین معامله است ،و کسی را نمی توان مجبور به خرید یک کالا یا فروش یک کالا کرد.

         
      • ایران دوست واقعی

        دوست گرامی امام فرمودند ” ما اب و برق واتوبوس شما را مجانی میکنیم …معنویات شما را ….” نگفت تلفن و اینترنت شما را مجانی میکنیم …. . پس …

         
  21. امروز کلیپی را در سیمای رهبر دیدم که ته دنیا خنده دار بود یکی از سربازای امام زمان پرچم ج.اا را به قبه ی سبز مسجدی مجاور خلیج همیشه فارس متصل میکند و شعر می خواند و ناگهان ناوهای امریکایی ظاهر میشوند و مشتی پانزده نفره از برادران در حالی که پرچم ج.ا.ا را در دست دارند در حال شعر خواندن به کنار ساحل رفته و با فوت کردن همه ی ناوها و ناوچه های امریکایی را با امداد غیبی غرق میکنند، در حالی که از این صحنه ها و این همه جهالت و توهین به شعور جمعی ایرانیان حالت تهوع گرفته بودم با خود گفتم مردمی که همه کاره و ولیشان جانشین امامی غایب هزار و صد ساله است که هرگز دیده نشده و برای استمداد دیوارهای فولادی قبور را می بوسند و مردگان را واسط بین خود و خدایشان که از رگ گردن به انان نزدیکتر است قرار میدهند و تقلید را جانشین تفکر و عقل نموده اند و نماینده ی مجلسشان قاضی پور است!!!! بیش از این توقع نمیرود ،از ماست که بر ماست، اگر حاکمانمان به شعورمان مسلسل وار توهین میکنند!!!!

     
  22. امروزه همه جا سخن از اعدام شدگان سال 67 است . جناب نوریزاد میشود بفرمایید از سال 67 تا به امروز آیات عظام ، علمای اعلام ، حجج اسلام ، اصحاب نبی ، و اولاد پیامبر در کشور ما چند جوان بی پناه و بیگناه را در پنهان و آشکار زحمت کشیده اعدام فرموده اند و بیاری خداوند رحمان و عزراییل صبحان زمین بی آب ایران را از خون جوانان وطن لاله دماندند؟
    اگر حسابش از دست تان در نرفته تعداد تخمینی آن پرپر شده ها و مظلومان چقدر است؟ تا مردم به غوغای مظلوم کربلا مشغول نشده اند.

    بعدالتحریر- آخوند جوانی که از کشور فرار کرده ، در تلویزیون می گفت ، هیچکس به اندازه حضرت رهبر و مقامات مسئول ازپخش نوار آقای منتظری خوشحال نیست چون همه آنها یک شریک جرم سنگین وزن و بالا مقام پیداکردند که بخشی از مردم هنوز او را دوست دارند . کشیده شدن پای خمینی به ماجرای اعدامها آرزوی رهبر و سایر آقایان بود.

     
    • با سلام بر جناب بیداری
      اگر به جنایات دهه ۶۰ حکومت دینی ایران پرداخته می شود برای جلوگیری از کشتارهای بعدی این دین سالاران است و کسی که آن جنایات را توجیه نماید در تمامی جنایتهای حکومت فاسد اسلامی حاکم بر ایران سهیم است.پس دفاع از قانونمداری در رسیدگی به جرم اشخاص(از بعد حقوقی نه توهمی فقیهان)بانی ایجاد سیستم قضایی عادل و عدالت گستریست کاری که این سالها به فراموشی سپرده شده است و ربطی به کشتار دهه ۶۰ یا قبل و بعد آن ندارد.
      موفق باشید

       
  23. موجودات نامریی در جمهوری اسلامی http://zeitoons.com/16762
    محمد رهبر اینک ۵ موجود نامریی که در جمهوری اسلامی این سو و آن سو می‌روند:
    ۱ـ امام زمان،///
    /////
    ////
    /////
    بر خلاف تعارفاتی که اصول دیگر قانون اساسی درباره حق مردم در تعیین سرنوشت و منشا قدرت بودن مردم کرده است؛ اما در این اصل ابتدایی قانون اساسی، اصولا دموکراسی و رای مردم را امری زائد دانسته که با حضور امام زمان ملغی می‌شود و گویا به عصر طلایی شاهنشاهی امامان وارد می‌شویم. مهم‌تر از حضور امام زمان که به آخر تاریخ احاله شده است، فقها ناگهان با چند پسوند عدالت و شجاعت و مدیر و مدبر بر جای همیشه خالی امام زمان نشسته‌اند و حق نابجایی را برای طایفه خویش فرض گرفته‌اند و در عین ناباوری این اصل مشعشع در کمال صراحت نوید حکومت تئوکراسی را می‌دهد و باقی اصول قانون اساسی حاشیه‌ای است بر این اصل که یک سرش به سرداب سامرا می‌رسد و سر دیگرش به بیوت علما. فلسفه مهدویت که زمانی هر حکومت عرفی در ایران را غاصب می‌شمرد، بعد از انقلاب ۵۷ چهره‌ای دیگر گرفت و بنا بر همین اصل، حق حکومت فقها را تضمین کرد.
    این مهدویت را از هر سرش بگیریم با دموکراسی ناسازگار است و فقها هر دو سرش را آزموده‌اند؛ چه آن وقت که معارض مشروطه بودند و چه این زمان که صاحب بلا منازع حکومت هستند.

     
  24. اسلام به ورزشهاى شنا، سواركارى و تيراندازى توصيه كرده است و براى همين، حوزويان گرامى كه توصيه هاى اسلام را مو بمو عمل مى كنند همواره در طول تاريخ مشغول زيرآبى رفتن، موج سوارى و سواركارى بر دوش عوام الناس بوده اند و پس از انقلاب نيز در خيابانها ورزش تيراندازى را اجرايى كرده اند.
    اكنون هم براى آن عده شان كه هنوز به مناطق اعيانى تهران و ساير شهرها مهاجرت نكرده و در قم وظيفهء شاق تهيه و تداركات براى تداوم ورزشهاى فوق را برعهده دارند ممكن شده دربزرگترين پارك آبى مسقف خاورميانه، خستگى جلسات مباحثات حوزوى را از تن بشويند و با نيروى مضاعف، براى توليد و استخراج قوانين مورد نياز خود، به پژوهش در منابع فقهى ادامه دهند.

    http://www.mashreghnews.ir/fa/news/612842/عکس-افتتاح-نخستین-پارک-آبی-قم

    مبارك باشد. الحمدلله كه مديريت كشور و پول نفت دست حوزويان است. اگرچه براى اينكه ريا نشود نمى گويند با بيشتر پول نفت در كجاها چه كارهايى مى كنند، اما ببينيد با جزئى از پول نفت چقدر كشور را آباد كرده اند. حالا يك عده معاند هم بگويند خيلى جاهاى ايران شرايطش اسف بار است. از جمله اينجا:

    http://www.peykeiran.com/mobile/MobileContent.aspx?ID=115442

    اولاً هيچ هم اسف بار نيست و در دو عكس آخر پارك آبى سيستانى ها را مى بينيد كه سرسره هم دارد. دوماً، هامون خشك شده تقصير حوزويان چيست؟ مگر از سيستان لوله كشى كرده اند به قم و آب درياچه هامون را برده اند در پارك آبى قم؟؟؟

     
  25. سيد مرتضى:
    “برحسب فتوا هم در فتوای رساله ای ایشان و هم در کتاب الحدود استدلالی ایشان ( آقاى منتظرى) و هم در فتوای مرحوم امام در صدق عنوان محارب تفاوتی بین زن و مرد نیست ،عبارت رساله فتوائیه مرحوم استاد قدس سره این است :
    “مساله 3203- اگر شخص تواناي بالغ و عاقل با شمشير برهنه يا سلاح ديگر به منظور ترساندن مردم و برهم زدن نظم اجتماعي يا ترور اشخاص و يا غارت دارايي مردم آشكارا به آنان يورش آورد، و يا به منزل، مغازه و يا محل كار آنان هجوم آورد و آن را به آتش بكشد “محارب و مفسد” است، خواه مرد باشد يا زن…”

    – اين فتوا ى مراجع بر خلاف نظر امام معصومشان است. برحسب نظر امام على در خطبه ٨٠ نهج البلاغه، زنان ناقص العقلند پس نمى توانند صدق عنوان محارب باشند.

     
  26. بیابان “پر از مار” دیدم به خواب
    جهان پر ز گرد اسمان “پر عقاب”

    سراپرده و خیمه گشتی نگون
    وزان لشکر من
    سپاهی ز چو باد دمان
    چه نیزه بدست و چه تیر و کمان
    همه

     
  27. بادرود دریکی دوهفته قبل در موضوعی از آ قای حسن خمینی خواستم که پدر و پدر بزرگ را باید از نو تعریف نمود، دنیا و انسانها درین 20 سال گذشته به اندازه طول تاریخ بشریت رشد تغییر کرده ونتایج قابل فهم ،لمس و دیدست، پس دیگر دوره هرچه خواستند فله ای بخورد فکری مردم بدهند گذشته است یعنی دیگر کم سواد وبیسوادی نیست بلکه کم سوادان بر مسند ودانش آموختگان نظار گر وقضاوت کننده اند و معادلات کلسایی، مسجدی و سیناگوکی بهم ریخته وکم سوادان که قرنها از نا آگاهی مردم سود میبردند امروز در بن بست گیر افتادهاند، حق داریم فکر کنیم بیندیشیم ،بخود گفتم چطور برای امام رضا ولیعهد مامون هرشب نقاره خانه موزیک میزند ولی علم الهدا وباند مخالف و مانع زدن برای زنده های قرن 21 است به این نتیج رسیدم که شاید بتوان کنسرت برای مرده ها برگزار کرد بخصوص در قبرستان خاوران که بر سر مزار بی نام ونشان جوانان غریب در وطن ایران، شاید علم الهدا ویا صدیقی و احمد خاتمی مخالف اجرای موریک در بهشت زهرا و یا تخته فولاد اصفهان نباشند آیا میشود آزمایش کرد؟
    زن مسن ایرانی بدون اذن شوهرش نمیتواند مسافرت کند حتی اگر چند فرزند داشته باشد ولی حضرت معصومه در عنفوان جوانی به قم آمده؟
    زینب کبری در اسارت به شام برده شد ودر بارگاه یزید سگ باز شراب خوار خطبه معروف را اداء نمود(درست یا جعل) ولی امروز درین قرن زن ایرانی اجازه سخنرانی و خواندن در جمع مردان را ندارد، آیا شوهر زینب درین اسارت وسفر اجباری با او بوده؟ یک زن در تاریخ اسلام میتوانسته یک شوهر داشته باشد دوتا نه هرچند استثناء بوده وهست ولی مرد میتوانسته ومیتواند چندین زن رسمی وصیغه ای داشته باشد و ممکن بوده شوهر زینب هم زنان دیگری میداشته و شوهر دختر علی وفاطمه کیست که شیعیان نمیدانند و بر منبری گفته ودر کتابی دیده نمیشود؟ آخوند ها نیک میدانند ولی نمیخواهند مردم بدانند زیرا معادلات و داستانهای پوچ آنها درهم میریزد، شوهر زینب عبد اله عمر فرزند عمر ابن الخطاب دومین خلیفه مسلمین است و از عدالت وتعادل عبداله به نیکی یاد میشود، اگر مردم بدانند دیگر نمیشود به عمر بد گفت و مردم از پوچی داستان ها آگاه میشوند.
    این بنده روزگار 50 سال است تکاپو میکنم بفهمم بیماری زین العابدین چه بوده؟ و چرا عمر سعد وابن زیاد جانشین امام حسین را نکشتند یا ازو بیعت نخواستند در حالی که کودک 6 ماهه بی شیر و تشنه را حرمله خون آشام بقتل رساند، بیماری زین العابدین هم کشنده و لا علاج نبوده زیرا بیش از بقیه امامان زیسته و چرا او در بارگاه یزید چون جانشین پدر خطبه را نخواند؟ معما بیماری اوست!
    فاصله کربلا تا شام بیش از 500 کیلومتر است وباشتر بردن اسرا به شام حداقل ده روز طول کشیده ،یخچال وفریزر هم که نبوده شاید بوده ما نمیدانیم اگر شتر ها در روز 50 کیلومتر رفته باشند و خسته وتشنه وگشنه نبوده باشند درین صورتدر آن گرمای تابستان چطور ممکن است سری(کله) مانده باشد که یزید ملعون چوب بر لب و دهانش بزند.

    چگونه بوده که امام رضا ولیعهدی مامون را قبول کرد در حالی که پدر و پدر بزرگش بدست پدر و پدر بزرگ مامون بقتل رسیده بودند، عجیب نیست؟

     
  28. سلام بر همگی
    انسان اگرچه “طلاب” که خود جمع مکسر است را جمع می بندد لیکن “انسان” است اما باید دید که ان “طلاب” که چون طلاب جمع مکسر است دیگر انرا جمع نمی بندند ، تا چه حد “انسان” هستند؟
    این چه رویه ناپسندی است که ما تا یکنفر اشتباهی تایپی یا املایی در نوشتارش می یابیم همچون معلم املا زیر ان خط میکشیم و او را سرزنش میکنیم؟ جناب انسان گفته که زبان محاوره او فارسی نیست و ممکن است در نوشته هایش گاه غلط هایی نیز یافت شود ، حال اینکه ما هر بار در نوشته او دقیق شویم تا غلطی یافته و انرا تبدیل به چماقی کرده و بر سر کل کلامش بکوبیم کاریست که خبر از درون بغض الود ما میدهد.
    انسان اگر غلط مینویسد لیکن همینقدر که انسانیت خود را -مطابق انچه ما تاکنون در نوشتارش دیده ایم- حفظ کرده ، بسی محترم است اما انانکه بدون غلط و بر اساس قواعد دستوری مطلب مینویسند ، چرا انسانیت خود را زیر پای گذاشتند و خوب نوشتنشان را صرف دفاع از جنایتی بیشرمانه کردند و کشتار درداور خواهران و برادران خود بدستی ادمکش را با اویختن از ریسمان پوسیده فقاهت -انهم فقاهتی از نوع متحجرترینش- بیشرمانه موجه جلوه دادند؟
    چرا انانکه بی غلط مینویسند نمیتوانند بی غلط هم بخوانند و بی غلط هم بیاموزند تا -انگونه که شاهد بودیم-کسی نتواند در این بازار حراج انسانیت ، سرشان کلاه گذاشته و شرافتشان را به ثمن بخس از انها خریداری کند؟

     
    • سابقا پشت نقاب هزل گوئی و لودگی و تمسخر مفاهیم دینی پنهان می شدی و برای اهالی سایت خود شیرینی می کردی در عین حال مودب می نمودی ،اما بتدریج که در بحث ها چنته خالی خویش را آشکار دیدی چهره واقعی خود را آشکار کرده ای،مبارک است جناب انسان!

       
  29. جواب به سید مرتضی در کامنت قبلی
    سید مرتضی فرض محال که محال نیست. ما فرض می کنیم که هر آنچه که شما گفتید در مورد اعدامها درست است آنها بی گناه نبودند و باید اعدام می شدند و علی رغم اینکه یکبار محاکمه شده بودند دوباره محاکمه و به اعدام محکوم شدند. باز فرض می کنیم که اینان ابتدا به دختران ده ساله تجاوز نکردند و بعد اعدامشان کردند. و بعد هم متجاوز سپاهی شیرینی درب خانه نبرده و نگفته که من با دختر شما خوابیدم و بعد اعدامش کردم. همه اینها فرض می کنیم که دروغ است. و باز فرض می کنیم که همه آنهائی که اعدام شدند دست به اسلحه برده بودند. وشما می دانید که گروه اکثریت و توده ای ها تا آخرین لحظه از خمینی دفاع کردند. و حتی فعالین گروه های دیگر را به پاسداران لو می دادند ولی آنها هم از دم تیغ گذشتند. حال فرض می کنیم که همه اینها دروغ است و من و میلیونها ایرانی دیگر خواب دیدیم. خوب می توانید جواب دهید که حالا که اینها اعدام شدند چرا جسدشان را تحویل خانواده هایشان ندادند. چرا اینها را در خاوران دسته جمعی بدون نان و نشان دفن کردند و چرا هیچ آماری از اعدام شدگان دهه شصت شما ها بیرون ندادید. لیستی است در سازمان ملل که با زحمت بسیار گرد آوری شده است که این لیست نام پانزده هزار نفر درآن است که البته با شرایط کنونی و اختناق و سرکوب این لیست تهیه گردیده است. مسلماً تعداد خیلی بیش از این حرفها است. خوب سید مرتضی شما که دسترسی به آمار محاکمات قانونی دارید بفرمایید که چند نفر اعدام شده اند و آمار دقیق آن را بدهید. چرا پدر مادر ها را شکنجه کردید. چگونه؟ با ندادن جسد عزیزانشان و با نشان ندادن محل دفنشان. سید مرتضی شما ها کاری کردید که با هیچ ماله ای قابل صاف کردن و ماله کشی نیست. شما ها آنچه که عدل اسلامی واقعآً باید باشد را به مردم نشان دادید. سید مرتضی چرا نمی گذارید که مادران و پدران داغ دیده بر سر مزار فرزندانشان در خاوران بروند و برای آنان سنگ قبر درست کنند. این ابتدایی ترین خواست این رنج دیدگان است. من فکر می کنم وقتی می نوشتی در جواب کانت من که آنها عادلانه محاکمه شده اند در دلت به من پوز خند می زدی و می گفتی که ما همه رد ها را پاک کردیم چی را می خواهی ثابت کنی. سید مرتضی در اشتباهی خون سرخ آنان هیچ گاه خشک نخواهد شد و روزی گریبان تو و دوستانت را خواهد گرفت. باور کن. چون من از ته دل به این باور دارم. تاریخ این را ثابت کرده . هیتلر هم فکر می کرد جنایاتش در آشویتس پنهان می ماند. ولی نماند. سید مرتضی راستی به ریش من نمی خندی وقتی در شرایط اختناق و خفقان کنونی از من مدرک می خواهی. بر دیده من خندی اینجا ز چه می گریم خندند برآن دیده که اینجا نشود گریان
    سید مرتضی اگر راست می گویی اجازه بده که یک گروه بی طرف از طرف سازمان ملل بیاید و یکبار برای همیشه به این قتل عامها رسیدگی کند آیا شهامت این را ادارید.
    فرزاد کمانگر را می شناسی، یک معلم کرد بود هیچ اسلحه ای هم نداشت چرا اعدامش کردید؟
    خانم بنی یعقوب را می شناسی او را چرا کشتید؟
    اسم سهراب اعرابی بگوشت خرده حتماً او را چرا کشتید. هنوز وقت نکرده بود که به دادگاه برود.
    ستار بهشتی چطور او دست به چه اسلحه ای برده بود. او را چرا کشتید. دادگاهش در کجا برگزار گردید؟
    کارگران را چرا با حکم دادگاه شلاق می زنید؟
    این مشتها نشانه خروار ها جنایت و فساد و… درون نظام مقدس شماست.
    سید مرتضی برای اعدامی می دانی داشتن وکیل الزامی است. خوب وکلای این تعداد اعدامی کجا هستند تا ما از آنها در مورد عادلانه بودن محاکمات سوال کنیم. خواب می بینی دشمن من. اسناد آنقدر زیاد است که کتمان کردنشان فقط از آدمهایی مثل احمدی نژاد بر می آید. و برای شما جای خوشبختی است که کم نیستند اینها.

     
    • سکولار گرامی

      در یک جمله شما اقدام به حاشیه پردازی کردید و مواردی خارج از موضوع بحث را مطرح کردید ،بحث ما در باره حکم کلی محارب از نظر اسلام ،و حکم مرحوم امام خمینی در مورد مجاهدین خلق که عنوان محارب داشتند بود ،من هیچگاه از کشته شدن مرحوم ستار بهشتی دفاع نکردم و آنرا محکوم می کنم ،اینکه کشته شدن ایشان ناشی از عمد یک کارگزار نظام باشد یا ناشی از سهو او باشد و قتلی غیر عمد واقع شده باشد چیزی است که مرجع آن دادرسی دادگاه و محتویات پرونده ،و قرائن و شواهد مختلف است ،و کسی نگفته است که ستار بهشتی یک محارب بوده است ،سایر موارد نیز تابع بررسی پرونده های آنان است ،و شما نباید بدون آگاهی از پرونده های قضائی اقدام بخلط مبحث کنید ،و روشن است که این خلط مبحث شما ناشی از این است که شما بهرحال مخالف این نظام هستید که بحث پرونده خاص محاربه مجاهدین خلق را با پرونده ها و افراد دیگر خلط مبحث می کنید ،در مورد اعدام محاربان مجاهدین خلق نیز توضیح دادم که محکومیت قبلی آنها مربوط به جرایم دیگری غیر از عضویت در گروه محارب بوده است ،و در مورد عضویت آنان ابتدا تسامح شده است ،و پس از اقدام مرکزیت آنها در عملیات مرصاد ،صرفنظر از شورش یا قصذ شورش آنان ،از یک یک آنها در مورد اصرار بر عضویت در گروه محارب پرسش شده است و محکومیت مطابق قانون مجازات اسلامی مصوب سال 61 مستند به اصرار و اقرار خود آنان بوده است. بحث من در مورد اصل حکم محاربه بود ،اینکه آنان را دفن کنند و بعد به خانواده آنان اطلاع دهند ،فرض کنید امر نادرستی بوده باشد ،لکن نادرستی این عمل ربطی به اصل حکم محارب و عضویت در گروه محارب ندارد.باقی مطالب شما نیز جنبه شعاری و احساسی دارد که لازم بپاسخگوئی نیست.

       
    • روزی معلوم خواهد شد که وسعت این کشتار وحشیانه و فقیهانه بسیار بیش از اطلاعات کنونی بوده است. شما فقط کافیه در شهر شیراز پی جویِ خانواده قربانیان بشوی . حدسا عرض می کنم. از هر سی چهل خانواده یکی شون دختر یا پسری داشته اند که به عنوان مجاهد یا اقلیتی یا توده ای یا پیکاری یا اکثریتی اعدام شده اند و دختر اگه باکره بوده بدون تحویل جسدش با یک کلام الله دم خونه اومدند و پول تیر رو هم گرفته اند. کلام الله به عنوان مهریه . زمین وسیعی در قبرستان دار الرحمه شیراز تا چند سال پیش بود که کپه هایی از اون برآمده بود. اونجا یکی ازقبرستان دسته جمعی این جوانانی بود که اکثرشون سمپات بودند.دستشون به اسلحه نخورده بود، فقط به یک گروه و مرامی اعتقاد داشتند. حالا شما همینو بگیر و در مورد شهرستان های بزرگ دیگه تسری بده. فقط تهران که نبود. از صحبت های منتظری هم مشخص میشه که توی شهرستان ها وضع بدتر بوده. زن باردار رو کشتند این بیشرف ها.می پرسی چرا در نهایت بزدلی و رذالت یواشکی و در خفا جوانهای مردم را کشتید و پنهانی و بی نام و نشون دفنشون کردید؟ میگند محارب بوده و کشتنشون قانونی. ای بر پدرت لعنت ، این چه قانونی بوده که نه وکیل ، نه دادگاه علنی ، نه مراحل دادرسی . میگه اینا لازم نبوده. قانون ما فقه شیعه است. میگیم : آدمکشی آدم کشیه. با کلمه که نمیشه آدمکشی رو مقدس کرد. درثانی اینا اکثرا سمپات بودند. شما پیر مرد توده ای دم مرگ و بیمار رو با برانکارد بردید میدون تیر . حالا گرفتیم که این قانون محاربه عادلانه باشه ،اینا کجاشون محارب با خدا بودند. کو خدا؟ کدوم خدا؟ منظورت از خدا خمینی و پورمحمدیه؟ بعد از کلی مغلطه و سفسطه میگه ثابت کن که محارب نبودند . مدرک و سندت کو؟ میگیم: آخه بی پیر بی انصاف ، تو اتهام زدی و کشتی ، حالا من باید سند بیارم؟ چاقو زدی و چاقو رو انداختی تو چاه. حالا من باید چاقو رو نشون بدم؟ این تویی که چون ذاتت قسی القلبه، چون از رحم و انسانیت و عقل بویی نبردی و همه رو دادی گربه ای به اسم رساله قورت بده، و چون دین نون دونی و وسیله اعتبار و مقام و هویتته،پس پیش پیش در مورد انسانهایی که همنوعت بودند همین طور چکی و یکجا حکم کلی میدی.این تویی که پیش پیش این جنایت رو در جهت حفظ دکانت توجیه می کنی. پس تو موظفی در مورد یک یک اعدام شده ها چه مجاهد ،چه غیر مجاهد، حکمت رو ثابت کنی .تا نکردی شریک جنایتی . فعلا قدرت و ثروت و مال و ناموس ملت در قبضه شما جانی هاست . پشتتون به قدرت وصله. در این شرایط بلبل زبونی کردن هنری نیست . اما این عوعو سگان شما نیز بگذرد.برای ما سند زنده وجود داره. روزی بالاخره خانواده قربانیان حرف خواهند زد. صحرای محشرتون اون روز خواهد بود.

       
  30. سلام،

    نوار منتظری از سال ۶۷ بوده، فکر کن که چرا حالا قلابش کرده اند؟ در کشاکش انتخاب رهبر آینده و نیز ریاست جمهوری سال آینده؟

    فکر نمی کنی همان زیرکان که در بیت ولایت و میز سرداران برنامه روزانه می گذارند اکنون نقشه ی دیگری دارند؟ چه چیز به پایان رسیده تا شروع تازه ای را بیاغازند؟

     
  31. نه یکی ، نه دوتا ، نه ده و بیست ۶۶ شهید تازه وارد محصول دروی حرمین مقدس به وطن باز گشتند.
    اگر برای هر یک حداقل ۴ نفر عزاداردرنظربگیریم ، روی هم می شوند : ۲۸۴ قلب شکسته و داغدارو۱۰۵۶چشم گریان و میانگین سنی را۲۲ سال بدانیم می شود۱۴۵۲ سال .
    که هنوز برای مساوی شدن با سال قمری چند تا یی باقی مانده!

     
  32. من که دیگه اسلام رو قبول ندارم یعنی خیلی وقت که ترکش کردم . اگر این کارهای اخوندها نشونه اسلامه همون بهترکه بی دین باشم اخه همش دروغ اینهمه کشتار اینهمه مردم ازاری اخه این اسلامه کدوم رهبر اینقدر خون میریزه کدوم رهبر ملتش رو گرسنه نگه میداره خدا باعث بانیش لعنت کنه

     
    • مرتضی (ناسیّد)

      بهزاد گرامی از این آیت الله ها بپرس ، آیا پیامبر اسلام به دستور خداوند با شمشیر آمد یا بدون اجازه و نظر خداوند؟ چرا دین خدا باید با زور خونریزی و شمشیر یک شخص به انسانها تحمیل شود ؟

       
  33. با درود _ برای بنده جای سئوال پیش آمده که چرا از تمامی افرادی که در عکس فوق به نمایش درآمده و هر کدام ” کلاه مشمائی ” بر سر نهاده اند ، تنها آن شیخ سلاخ و آدمکش و آن خانم یساولی از گذاشتن ” کلاه مشمایی ” بر سرشان ، مستثنی شده اند ؟ این چه تشکیلاتی است که به راحتی قانون ” کلاه مشمائی ” را برای یک عده ای خاص ، تبعیض آمیز قائل می شود ؟ با تشکر

     
    • آقا این پور محمدی با این شکل و شمایل بره میدون شوش ،صد نفر میریزند دور و برش و ازش مواد میخوان. خدایی که این زپرتی مجری حکمش باشه ….والله چه عرض کنم.

       
  34. ملیجک سابق جمهوری اسلامی یار لاجوردی (ابراهیم نبوی)

    https://www.youtube.com/watch?v=vL2iAlQ2M5Q

     
  35. با سلام . آقای نوری زاد در این مملکت چه شده که یک نوار صوتی ی حدود بعد از 30 سال از آیت الله منتظری ” خلد آشیان ” فقط به مدت 24 ساعت در سایتی قرار گرفته و همان افرادی را که بیشترشان هم اکنون در صدر نظامِ این مملکت هستند و جنابعالی در متن فوق از آنها یاد کردید ، این همه سراسیمه و هراسناک و مجنون شوند و انگاری که همه اشان با شنیدن 20 دقیقه نوار صوتی ” عقرب ” به تنبان اشان افتاده و دائم ” وول وول ” میکند و از این پس شب ها را نمی توانند راحت بخوابند و هنگام خواب ، گاه بی اختیار ” دندان قروچه ” میکنند و گاه به سمت هم بستران خود ” لگد پرانی ” میکنند ؟

     
  36. يك هموطن رزمنده تو دفترچه خاطراتش نوشته بود :
    ﻣﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪم و ﭘﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﻓﺮﺩا ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯم.
    ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ! ﻧﺎﻇﻤﺶ ﻣﺼﺪﻗﯽ ﺑﻮﺩ! ﻣﻌﻠﻤﻢ ﻓﺪﺍﺋﯽ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻮﺩ!
    ﺑﻪ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺎ ﻋﻀﻮ ﻧﻬﻀﺖ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﻮﺩ! ﻧﺎﻇﻤﺶ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺑﯿﺮ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻣﺎ میگفت ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﺑﯽ ﭘﺪﺭﺍﻥ ﮐﺸﺘﻨﺪ! ﺑﻘﯿﻪ ﺩﺑﯿﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﯾﺎ ﭼﺮﯾﮏ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﯾﺎ ﻓﺪﺍﺋﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﯾﺎ ﻣﯿﮕﻔﺘند ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﻣﺼﺪﻕ ﺩﺭ ﺗﺒﻌﯿﺪ ﺍﺳﺖ !!
    ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺭﻓﺘﻢ …. ﺑﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﻧﺸﺤﻮﺋﯽ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﺷﺪﻡ! ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﺍﺯ ﻫﺮﻧﻮﻉ ﺣﺸﻤﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ ﻣﺼﺪﻗﯽ ﻭﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﻭ ﭼﺮﯾﮏ ﻭ ﻣﺠﺎﻫﺪ ﻭ ﻓﺪﺍﺋﯽ …..
    ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﺴﺮﻭﮔﻠﺴﺮﺧﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ!! ﭘﺴﺮ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ!! ﺧﺮ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﻫﺎ!! ﮐﺴﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺭﺳﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﺪ! ﯾﮑﯽ ﻣﺎﺭﮐﺲ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺳﺘﺎﻟﯿﻦ!! ﯾﮑﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺟﻼﻝ آﻝ ﺍﺣﻤﺪ، ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻫﻢ ﮐﺘﺎﺏ “ﻣﺎﺋﻮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪ” ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺧﻼﻕ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﮔﺎﻩ ﺷﻤﺎ ﺯﯾﻨﺐ ﻭﺍﺭ ﺷﻮﺩ!!
    ﺧﻮﺏ ﯾﺎﺩﻡ اﺴﺖ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺑﻨﯽ ﺍﺣﻤﺪ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻣﺎ، ﺩﺭ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﭘﺮﺳﯿﺪ: “ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟” ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺁﻗﺎ ﻣﺎ!
    ﭘﺮﺳﯿﺪ: ” ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯿﺪ؟ ” ﮐﺴﯽ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﮑﺮﺩ!
    ﭘﺮﺳﯿﺪ: “ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺳﻌﺪﯼ ﭼﻨﺪ ﺻﻔﺤﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺑﺎﺏ ﻫﺎﯾﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ؟” ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ!! ﭘﺮﺳﯿﺪ: ” ﻧﺎﻡ ﮐﻮﭼﮏ ﺟﺎﻣﯽ ﭼﯿﺴﺖ؟” ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ!!
    ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ!!!
    ﭘﺮﺳﯿﺪ: ” ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺳﺎﻟﯽ ﻭ ﺩﺭ ﮐﺠﺎ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ؟”
    ﭘﺮﺳﯿﺪ:
    ” ﻧﺎﻡ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟”.

    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﮔﻔﺖ :
    “ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﻠﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻧﺶ ﺑﺎﺷﯿﺪ!!!! ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﭙﺮﺳﻢ ﺍﺳﺎﻣﯽ ﺁﻥ 53 ﻧﻔﺮ ﻋﻀﻮ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺰﺭﮒ ﻋﻠﻮﯼ ﺭﺍ ﻧﺎﻡ ﺑﺒﺮﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﭼﮏ، ﻧﺎﻡ ﻓﺎﻣﯿﻞ، ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ، ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻫﺴﺘﯿﺪ!! ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ ‏ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ(!!‏) ﺷﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟! ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻠﺖ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ ﺧﻮﺩ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺣﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ. ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺁﻥ مملکتی ﮐﻪ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻧﺶ ﺑﺎﺷﯿﺪ!!”
    ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺁﻥ ﻣﻠﺖ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﻫﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻨﯽ ﺍﺣﻤﺪ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﺎ، ﺻﺤﯿﺢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮد….

    دشت مان ، گرگ اگر داشت ، نمی نالیدم؛

    نیمی از گلّه ی ما را سگ ِ چوپان خورده!

     
  37. تقدیم به سید مرتضی و مسلمینی که حاضرند بخاطر طرز تفکر خود دیگران را نابود کنند.سید نوار به انگلیسی است ولی بسیار ساده و روان و واضح حرف می زند و برای دانش آموزان مبتدی تنگلیسی هم قابل درک است.حتی اگر وقت نداشتی می توانید 15 دقیقه آخر را گوش بگیرید.
    چندین جمله مهم در پایان می گوید که جالب و باور کلی ایشان است.
    ….
    وقتی مردم از من می پرسند که آیا خدا زمین هستی را افریده من به آنها می گویم که خود این پرسش بیهوده ایست.
    چون قیل از بیگ بنگ زمانی وجود نداشته که خدا یا خالقی بخواهد چیزی در ان زمان خلق کند.این بدین می ماند که شما از کسی بپرسید لبه های زمین در کدام طرفند؟پاسخ اینست که زمین گرد است و لبه ایی ندارد بنابراین گشتن بدنبال لبه های زمین کوششی بیهوده است.ما هرکدام ازادیم که به هر چیزی باور داشته باشیم(مسلما نه در دیار اسلام زده ) ولی به باور ما بسادگی می گویم که خدایی نیست! و هیچ کسی هستی را بوجود نیاورده و هیچ کسی سرنوشت ما را هدایت نمی کند.و این مرا به یک واقعییت تعیین کننده هدایت می کند که نه بهشی و جهنمی هست و نه دنیائی بعد از مرگ.ما یک زندگی داریم که انرا مدیون طرح بزرگ هستی ایم.و برای آن من بسیار سپاسگزارم!

    https://www.youtube.com/watch?v=vj0NL2r6cnU

    Stephen Hawking THERE IS NO GOD !! Amazing Documentary

     
  38. موالی بی ادب پیروز نهاوندی

    با درووووووووووود به نوریزاد مسلمان وارزوی بهبودی سلامتش نه به امید ////// بست نشسته در عربی بلکه به قوت داروهای از غربیان ظالم خریده شده بجای لاک ناخن لچک به سرها

    مسلمانان ایران را از ۱۴۰۰سال پیش تصرف کرده اند و تا کنون هم با ان بعنوان غنیمت جنگی رفتار می کنند. اینان مطیع خزعبلات ///// همیشه داعشی و داعش پرور وپروار بوده اند.

    این ملعونان درسِ بدی وبد سرشتی به اهریمن میدهند. از زن و مرد کوچک وبزرگ همه برای شغل مرده خوری و مرده پروری تربیت میشوند.
    اه که چه غمگینانه ان سرزمین در دستان نالایق /////// ا ین دوزخیان می سوزد. ابش را خشکانده اند.
    خاکش را با توبره به سرزمین اجدادشان میبرند .ومیگویند سر سفره انقلاب ً بخوانید رذیلط ً نشسته اند.
    متولیدین عراق بر ایران چنگ انداخته اند.نوریزاد هم سوسمارها وخورندگانشان را با مارها عوضی گرفته .
    این حرامیان حاصل ۱۴۰۰ سال سیاهی ایران هستند .از مردان پیزی فراخشان گرفته تا لچک به سرهای گروگان گیر وزیر از اب درامده اشان.
    بدترینهای ایران بر کارند شاید اینک خرابی از حد گذشته باشد اما شک دارم
    تا موقعی که زنان لچکِ کهتری به سر دارند ومردان تهِ ریش نوکری وضع بر همین منوال است.
    اگر این خفته گان برنخیزند اژدها هنوز دو قرط و نیمش باقی است .این افکار مفلوک سامی را از ان سرزمین باید راند.
    ———————-

    دوست گرامی
    آنچه که نابودیِ سرزمین ما را پی گرفته و پی می گیرد، پوشش افراد نیست. اندیشه ای است که در پس پوشش ها پنهان شده.
    به پوشش هموطنانمان و سایرین در هر کجا احترام بگذاریم و فکرها را نقد کنیم.
    با احترام

    .

     
    • موالی گرامی از ماست که برماست.بی خودی یقه عرب را نگیریم.با یک نگاه می توان شور و شادی و بزن و برقص را در بین مردم عرب دید.و همان عرب هنوز هم حاضر نشده که رژیمی اسلامی را بر مسند بنشاند ولی ما ایرانیان اینکار ابلهانه را با بیش از 90% انجام دادیم.بنابراین هموطن اگر یقه کسی را ما باید بگیریم آن کس خود ما هسیم.نقد اسلام و یاد آوری حقوق شهروندی و شعار جدایی دستگاه دین و ایدیولوژی از حکومت و قدرت و حقوق بشر و برابری انسانها در برابر قانونیکه بنیانش انسان و حقوق انسان است به توده مردم مهمترین وظیفه هر ایرانی است.

       
      • موالی بی ادب پیروز نهاوندی

        درود

        مزدک عزیز
        این ما نیستیم .از خود بیگانه ایم . این مسلمان است و بالطبع عرب (نگاه کنید به ابن الخلدون)
        در ضمن هیچ کشور مسلمانی و به شرط قوی عربی دستکمی از مسلمانان اشغالگر ایرن ندارد.
        این دو با هم ره نیستی میپیمایند.

         
  39. علی اکبر ابراهیمی

    در مورد یادداشت “یه چیز بدنم کم شده”:
    ملکه؟ (کلمه ملک را در سال 88 در ایران شنیده بودم).
    خیاره؟
    چیه؟

     
  40. علی اکبر ابراهیمی

    ز بالا کتیبه های حقیقت و قوانین خدا و هستی مزاحمشان است و در زمین نیز آنچه که کاشته اند. نمی توانند توبه کنند. چونکه خودشان پول دزدیده و برای آدمکشی به جنایتکاران داده اند. نمی توانند در مقابل مزدوران خود بایستند. تنها راهشان ادعای شرف و تقدس بخشی به اعمال گذشته شان است.

     
  41. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    جلوگيري نيروهاي امنيتي از برگزاري مجمع عمومي كانون نويسندگان ايران
    اكبر معصوم بيگي، دبير كانون نويسندگان ايران، در گفتگو با راديو ندا از ماجراي احضار و بازجويي هاي خود و برخي از اعضاي كانون نويسندگان ايران از سوي وزارت اطلاعات و جلوگيري نيروهاي امنيتي از برگزاري مجمع عمومي كانون سخن مي گويد.

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/08/blog-post_27.html

     
  42. مرتضی (ناسیّد)

    نام نویسنده این نامه که در کپنهاک بستری است، حجت الاسلام ناصر نقوی است

     
  43. مرتضی (ناسیّد)

    این نامه بی ربط به نظام اسلامی ما نیست که اتفاقا از عجایب روزگار، نوشته یک آخوند است! با هم آن را بخوانیم ، شاید در میان جامعه پزشکی ما ، یک درسد اثر بگذارد

    نامه ذیل در کانال حجت السلام حاج آقا ناصر نقويان که در كپنهاك پايتخت دانمارك بستری است؛ منتشر شده. چنین متن واندیشه ای از یک روحانـی و واعظی بنام برایم جالب بود……

    مهراب عزیز. هنوز در بیمارستانم.
    هر روز در عجبم که این چه سری است که نامسلمانان بی نماز چقدر انسانند و بیشتر در عجبم که چقدر مسلمانان سینه زن و روزه دار در تعریف بی خدایان میگنجند! امروز روز چهارم است بستریم. از بدو ورود چهره های خندان دیدم که گویا خدمت به همنوع را وظیفه غایی خود میدانند. این بیمارستان دولتی است با حقوق و دستمزد دولتی. امروز هوا گرمتر از روزهای دیگر بود. سه پرستار حوری صفت در سه ساعت متفاوت و بدون هماهنگی با دو حوله و یک دست لباس چون برف به اتاقم آمدند و گفتند یک دوش شاید تر و تازه ات کند! و اما دکتر. دیروز باید سی تی اسکن مغزی میشدم. دکتر خودش آمد و همراه با یک نفر از پورترهای بیمارستان تا اتاق اسکن آمد. بعد موقعی که داروی کنتراست وارد رگها میشد دست من را فشرد و آنجا ماند تا اسکن تمام شد و گفت که بعدا همراه با جواب اسکن بدیدارم خواهد آمد. تا آخر وقت صبر کردم اما نیامد. حدود ساعت ۱۱ و نیم شب که فشار خون میگرفتند بیدار شدم و دیدم دکتر در حال معاینه است و کلی هم معذرت خواست که بعلت یک بیمار اورژانسی نتوانسته زودتر بقولش وفا کرده و برای صحبت در مورد جواب اسکن بدیدارم بیاید. این دکتر فوق تخصص بزرگوار، شش ماهه باردار است و علیرغم مرخصی با حقوق و مزایا که برای زائمان دارد، به مرخصی نرفته است. گفت جواب اسکن هیچ معضلی در مغز نشان نداده. من هم با خوشحالی پرسیدم که آیا میتوانم فردا مرخص شوم؟ اجازه نداد و گفت تا سلامت کامل باید بمانم. اینجا تلوزیون بزرگ نصب است و من از دیدن مسابقات فوتبال جام اروپا محروم نیستم. از پنجره اتاق که در طبقه پنجم است بیرون را نگاه میکنم، تا چشم کار میکند سبزی و طراوت و آرامش میبینم. بیمارستان از تمیزی برق میزند و حتی میشود پا برهنه از سرویس دستشویی استفاده کرد. امید، شادی، زندگی، عشق به همنوع از در و دیوار بیمارستان میبارد. دیشب نخ آلارم بالای سرم را کشیدم که بلافاصله پرستار جوانی که اصلیتا نروژیست، بالای سرم پدیدار شد. معذرت خواستم که نمیتوانم مسواکم را پیدا کنم و خواهش کردم کمکم کند (برای من کمی سخت بود که با وجود الکترودهایی که به سینه و شکمم وصل بود خم و راست شوم) لبخندی زد و رفت. فکر کردم که از خواهشم رنجیده، اما باز خوشحال شدم از اینکه حداقل به من خارجی چیزی نگفت و رفت. اما چند دقیقه بعد با یک مسواک نو و یک خمیردندان برگشت و با لبخند آنها را روی میز من گذاشت. باز هم از فکر ناصوابم شرمنده شدم. گفت که حالا من از تو یک خواهش دارم. گفتم که: از تو به یک اشاره، از ما بسر دویدن، در خدمتم. خواهشش این بود که لطفا برای کاری که وظیفه اوست، از او معذرت خواهی نکنم!!

    من شرمنده از مسلمانی، شدم آنجا به گوشه ای پنهان!

    عجب! نه ادعایی، نه منتی، نه پزی!

    چهار روز است که دنبال پیدا کردن نقصی در بیمارستانم. به جان عزیزت قاصرم. بجای اينکه از اینهمه زیبایی و وظیفه شناسی لذت ببرم، چهار روز است که حرص میخورم. چرا ما که میراث داران خرد و تاریخی کهن به درازی تاریخ یونان و روم هستیم و همچنین مدعی مرحمت ائمه اطهار و مفتخر به زیبندگی به گوهر شریف اسلام، اما در مسلمانی به گرد این قوم غیر مسلمان نمیرسیم!!

    بگویم که بی اختیار به یاد مرگ پدر عزیزم افتادم که روزهای آخر زندگیش را در بیمارستان رجایی کرج گذراند. پدر نازنینم در میان نکبت و کثافت بستری بود و بدلیل وضعیت وخیمش اجازه جابجاییش را نمیدادند. چهار ساعت در محوطه حیاط بیمارستان رجایی ایستادم. وقتی دکتر بیرون آمد، سلام دادم که اصلا جواب نداد. از حال پدرم پرسیدم، از کنارم بدون جواب گذشت و به سمت ساختمان اصلی بیمارستان تند قدم زد. مجبور شدم در حال سوال از او کنارش مثل یک پادو بدوم. گفت غروب بیا مطب در چهارراه طالقانی. گفتم چشم. غروب رفتم مطب دکتر به منشی گفتم. گفت باید ویزیت بدهید که البته دادم و بعد هم زیر میزی به خود دکتر دادم، یعنی خودش خواست و آخر هم به علت سهل انگاری کادر پزشکی، پدر نازنینم فوت شد و پزشکی قانونی هم آن را علیرغم شکایت من و اسناد انکار ناپذیر، نادیده گرفت.

    مهراب عزیزم، در دوگانگی عجیبی مانده ام. آیا خدا اینجا نیست؟ آیا به واقع این قوم، برگزیدگان خدا نیستند؟ آیا ما واقعا اهل بهشتیم یا فقط اینچنین تصور میکنیم؟ آیا بعد از مرگ، ما را بلافاصله راهی دورخ نخواهند کرد و این قوم را راهی بهشت؟ اینجا هیچ زنی حجاب ندارد اما هیچ مردی هم به خود اجازه نمی دهد که نگاه چپ به یک زن بکند. مگر اینکه خود زن نیز بخواهد که رابطه ای ایجاد شود و بگویم که آنچه که من دیده ام، اینجا روابط جز بر پایه عشق نیست. آنچه که ما همیشه جسته ایم و نیافته ایم! https://telegram.me/NaserNaghavian

    و

     
    • ………
      چهار روز است که دنبال پیدا کردن نقصی در بیمارستانم. به جان عزیزت قاصرم. بجای اينکه از اینهمه زیبایی و وظیفه شناسی لذت ببرم، چهار روز است که حرص میخورم. چرا ما که میراث داران خرد و تاریخی کهن به درازی تاریخ یونان و روم هستیم و همچنین مدعی مرحمت ائمه اطهار و مفتخر به زیبندگی به گوهر شریف اسلام، اما در مسلمانی به گرد این قوم غیر مسلمان نمیرسیم!!
      ………………..
      بله جناب سید ما ایرانیان میراث داران خرد و تاریخی کهن هستیم ////////////////بنظر شما متدینین چه اتفاقی باید بیفتد تا شماها بفهمید که همین اعتقادت شماست که ما را از خرد دورساخته و به مشتی خرافات دخیل بسته ایم؟مگر 1400 سال و یا لاقل این 500 سال گذشته و بخصوص همین 38 سال گذشته گوهرشریف اسلام زیبنده قوانین رایج کشور نبوده؟بنظر شما مشکل از چیست؟آیا عیب از اسلام است یا از مسلمین؟جناب سید می دانید چرا در دیار غیره مسلمین افراد به وظیفه شان عمل می کنند؟چون درانجا اسلام و مسیحیت و بطور کلی دین جزء باور افراد و مربوط به حریم خصوصی آنهاست.من شکی ندارم که همان فرشته گانیکه توصیفشان کرده اید از ریخت و قیافه وحشتناک طالبانی ////// متنفرند ولی قانون و سیستم حاکم بر جامعه به آنها اجازه دخالت دادن باور و احساسات شخصی را در کارشان از آنها گرفته.چون در قوانین آنها انسان و حقوق انسانی زیربنای تمام قوانین است و به کسی اجازه تفسیر قانون و یا تغییر قانونی که باب میلش نیست داده نمی شود.در چنین قوانینی کافر و ملحد و محارب و نجس و مسلمان و مسیحی و …بی معنی است.همه انسانند و دارای حقوقی برابرند.ولی اسلام شما دراولین برخوردش انسانها را به باورمندان و غیره باورمندان تقسیم نموده و همین آغاز جنایاتی است که در طول تاریخ از قبل چنین قوانین انسان ستیزی بر مردم از طرف شما مسلمین رواداشته شده.شما متاسفانه گویا بیشتر مسحور حوریان بوده اید تا بفکر چرائی رفتار آنها!چون اگر غیر از این بود لاقل به نقش اسلام و قوانین اسلامی در بوجود امدن شرایط اسفناک ایرانیان و مسلمین اشاره اندکی میکردید نه اینکه با تقدیر از ائمه و زینت اسلام …به حرافی می پرداختید و بر توهم مردم دامن می زدید!بله جناب سید که خود نان همین سید بودن و قوانین انسان ستیزانه اسلام را می خوری آنها برای این به چنین جایگاهی از انسانیت رسیده اند که دین و دستگاه دین را از سیاست و قدرت بیرون رانده و به حریم خصوصی پرتاب کرده اند و اجازه دخالت در امور دنیویی مردم و عبوراز قوانین سکولار و دمکراتیک را از مدعیان دینی نمی دهند.

       
      • این کامنت گذار هم نام من ،خودش نوشته (ناسید)! آنوقت مزدک این سایت مطالب خود را خطاب به من سید می نویسد! ظاهرا نوشته های سید مرتضی خواب راحتی برای جناب مزدک باقی نگذاشته! چون مزدک حتی ناسید را هم سید می بیند با اینکه این ناسید همنام من یکی از همفکران عالیجناب است!

         
      • جناب سید مرتضی باز هم اشتباه می کنید.کامنت من خطاب به سید نقوی است نه سید مرتضی!شما که شاد و شنگولید و در بیمارستانی در دانمارک بستری نبوده اید و حوریان دانمارکی را ندیده اید و نامه ایی هم ننوشته اید!بدبختانه از بس سید و شیخ دراین کشور ریخته خود سیدها و شیوخ هم گیج می شوند چه برسه به ما آدما!

         
  44. چون تورانی نیست، در می آید، قطعا” و برای تطهیرِ همان تورانی ها. برقرار باشید.

     
  45. اقای نوریزاد سلام امروز متنی را یکی از دوستان به ایفون من فورواد کرده که حاوی خطبه ایست ار پاپ فرانسیس که اعلام کروهکلیسای کاتولیک دیگر به جهنم معتقد نیستزیرا این موضوع با عشق خداوندی تعارض دارد ادم و حوا.طوفان نوح.طبقاط هفتگانه اسمان که در انجیل تورات وقران اسطوره ا ئی بیش نیستند وخداوند قصد محکومیت کسی را ندارد .از انجائیکه متن طولانیست من لینک پخش کننده را در زیر مینویسم تا خودتان بررسی فرمائید چون خودمن شک دارم که چنین کلامی از پاپ باشد با احترام http://lifesitenews.com/blogs/about-that-pope-fracis-interview-where-he-denied-the-existence-of-hell

     
  46. سلام آقای نوریزاد
    خیلی مبهمه من که نفهمیدم

     
    • درک نوشته آقای نوریزاد خیلی مشگل نیست. امروز عقاب ها و مارهای ایران زمین احمد منتظریها و میر حسین موسوی ها هستند که بر تورانیان زمان همچو پورمحمدی ها و مرتضوی ها و ولی آنها میتازند. از دید من حتی رستم زمان هم داریم همچو نوریزاد عزیز همچو تاج زاده, مهدی خزعلی , هالو شاعر . نسرین ستوده و دهها و صدها و هزاران دیگر.

       
  47. با سلا و دعای خیر ، جناب آقای نوریزاد نام یک نفر را فراموش کردید ذکر بفرمایید ! هاشمی رفسنجانی هم چندی قبل با

    وقاحت تمام از جنایت هولناک اعدامهای 67 دفاع کرد ! قابل توجه اونهایی که سر سوزنی امید به چرخش این آقا از مواضع

    رسمی حکومت داشتند ! سر وته همه شان یک کرباسند چه اصولگرا و ولایی ها و چه اصلاح طلبان مدعی ……

    بقول جنابتان انسان طلب بودن مهم تر از همه اینهاست ، هیهات !!!!!!!!!!!!

     
    • عبدالله گرامی درود بر شما باد!من هر چند با باورهای شما مخالفم ولی در مورد رفسنجانی(هفت //////) کاملا با شما موافقم.رفسنجانی یکی از ////// و بی وجدانترین و بی رحم تیرین فردیست که در بی رحمی و جنایتکاری همتای اقا محمد خان قاجار است.جالبست که هر دو ///// بودند و جنایتکار و سفاک!

       
  48. مازیار وطن‌پرست

    سید مرتضای گرامی

    دو پاراگراف آخر کامنت شما (http://www.nurizad.info/blog/30062#comment-273095) خطاب به سید رضی واجد چند نکته‌ی مهم است:
    1- گفتن اینکه ”حلیه المتقین یکی از کتب بزرگ مراجع حوزویان است” سخن ضعیفی است؛ زیرا (مفاد بند زیر)
    2- فقهاء در سنن و آداب تربیتی که موضوع حرمت و وجوب نیست تسامح در سند می کنند چون الزامی در کار نیست؛
    3- در آینده ممکن است علم همین حرف‌ها را تأیید کند. پس در قضاوت نسبت به آنان عجله نکنید.

    این سه گزاره بسیار مهم است و جالب اما با بعضی حرف‌های شما و حتی با خودشان قابل جمع نیستند.

    – نخست آنکه به خاطر دارم سابقا بسیار از اعتبار این کتاب و نویسنده‌اش دفاع کرده‌اید.

    – دوم آنکه شما این حق را برای خود و همسلکان خویش قائل شده‌اید که هر کجا سند حدیثی “موضوع حرمت و وجوب نیست” بر صدق و کذب سند غمض عین شود. به سخن دیگر هرجا موضوع حرمت و وجوب نباشد -که تفسیر “حرمت و وجوب” هم در انحصار شما خواهد ماند- ممکن است با سخنی سست از نظر محتوا یا سند مواجه باشیم. این امر سازوکار تمام روایات دروغ، سُست، مزخرف و خرافی که منبریان به نام دین و تاریخ دین ارائه می‌دهند را توضیح می‌دهد.

    – سوم آنکه منابع دینی (حتی اگر قابل با تسامح و بدون بررسی سند باشند) از نظر یک عالم شیعه، قابل احترامند و برتر از علم. چرا؟ چون به قول شما:
    “ممکن است شما یا هر انسانی دیگری آگاه به مصالح و مفاسد چیزهایی که در اینگونه بیانات شرعی نباشید ،و برخی از امور هم بتدریج با پیشرفت علم آشکارتر خواهد شد ،پس هرچه که نفهمیدید از آن فورا رم نکنید.”

    – دیگر آنکه: آیا حدیثی که به قول محترمانه‌ی شما “سندش با تسامح بررسی شده” یا به زبان معمولی احتمالا از سر باد معده یا منافع آنیِ یک غیر معصوم در 4 قرن پیش صادر شده، همچنان ممکن است واجد ارزشی نهانی باشد که در اثر پیشرفت علم آشکار شود؟ آیا این توهین به هرآنچه از فهم و خرد انسانی ساطع می‌شود، نیست؟

    پس دیگر چرا به ابتنای شرع بر عقل اینهمه پامی‌فشارید؟ این “هرچه که نفهمیدید” یعنی هرآنچه به عقل سلیم و تجارب طبقه بندی شده بر اساس آن راست نیاید. یعنی عقل دیگری هست که ممکن است هنوز بر خرد انسانی فاش نشده‌باشد. بهتر نیست از ابتدا همین را فاش گفت و دست از پافشاری بر “عقلی بودن” برداشت؟

    حتی اگر از “عقلی بودن” صرفا به معنای “انطباق یک گزاره بر منطق صوری” بکار رود، مرجع و سند یک گزاره همانقدر و حتی بیشتر محتاج تطبیق بر موازین منطقی خواهد بود.

    و سرآخر بی‌ربط به موضوع فوق:
    دوست عزیز! همچون برادر کوچکی عاجزانه و دردمندانه از شما تقاضا می‌کنم از انطباق وقایع رخ داده در حکومت فقاهتی موجود، با موازین قانون، فقه و اسلام انصراف دهید و اعتبار علم و تقوای خود و دین و ایمان عوام را حفظ نمایید.

    آقای منتظری به عنوان واضع “ولایت فقیه” آشکارا به مسائلی اشاره می‌کند که نشانه‌ی بزرگترین انحرافات از همان فقه لاغر و نحیف (برای اداره‌ی جامعه) است. من وقتی شنیدم ایشان اعدام زن به جرم محاربه را خلاف فقه خواند یخ کردم. اگر ادعا نکنید که آگاهی از صحت و سقم احکام اعدام صادره برای زنان در طول عمر جمهوری جور و فساد اسلامی، تنها به مدد بازبینی تک‌تک پرونده‌ها (تعلیق به محال) ممکن است، می‌توان با تکیه به تجارب، شناخت و شنیده‌های هر ایرانی متولد قبل از 1350 به ضرس قاطع گفت: بیش از 90% اعدام‌های سیاسی زنان و دختران در عمر جمهوری اسلامی، غیر فقهی و غیر شرعی بوده‌اند.

     
    • مازیار گرامی بحث تفصیلی در موارد ایرادات در اینجا ممکن نیست اما تلاش می کنم مختصرا و بترتیب مطالب شما را پاسخ گویم :
      1-در مورد حلیه المتقین قبلا اینجا بحثی صورت نگرفته بود،معمولا به معجم حدیثی بحار الانوار مرحوم مجلسی ایراد می شد و پاسخ من نیز اعلام اعتبار مطلق کتاب و مولف نبود ،توضیح این بود که بحار یک معجم یا مجموعه جمع آوری شده از نسخ خطی احادیث بوده است برای از بین نرفتن کتب حدیث در آن زمان ،و بدیهی است که بررسی مدالیل و اسناد هر حدیث ،چیزی است که بعهده محققان و علماء است و کسی حتی مجلسی نگفت و نمی گوید که آنچه در بحار هست حدیث صحیح غیر قابل خدشه است.مرحوم مجلسی نیز از بزرگان محدثین شیعه است ،و جلالت قدر او محفوظ است در عین حال که او معصوم نبوده است و آراء و استظهارات او ذیل احادیث قابل بحث و مناقشه هستند.کتاب حلیه المتقین ایشان نیز از این قاعده مستثنی نیست ،این یک مجموعه روایات اخلاقی و آداب است که بدون ذکر سند جمع آوری شده و می توان در مورد یکایک احادیث آن بررسی سندی و محتوائی کرد ،بنابر این نه می توان در این مورد گفت این مجموعه تماما حاوی احادیث صحیح است و معتبر مطلق است ،و نه می توان همه احادیث آنرا متهم بضعف سند یا محتوا کرد ،و نه می توان گفت این کتاب آداب و اخلاق “از کتب بزرگ مراجع حوزه” است ،که سخن در همین عبارت اخیر بود.

      2-اصطلاح “تسامح در ادله سنن”به این معناست که فقهاء در مورد احادیث آداب و اخلاق که موضوع حرمت و وجوب و احکام الزامی نیست ،کنکاش در سند نمی کنند زیرا که مفاد ادله سنن و آداب حکم الزامی نیست و اصلا می توان آنرا انجام نداد ،منتها این مضمون بمفهوم صحیح تلقی کرذن مفاد ادله سنن نیست ،و می توان در هر مورد روی موازین اجتهاد بررسی سندی و متنی کرد ،و البته تسامح در ادله سنن تنها تسامح در سند است نه تسامح در محتوا ،و این تسامح بمفهوم تعطیل کردن حکم عقل و پذیرش حکم قطعا خلاف عقل نیست.در مورد علم تجربی من گفتم ممکن است علم به مناط یا مصالح یا مفاسد واقعی برخی احکام اعم از احکام الزامی و غیر الزامی نرسد ،و ما معتقدیم که برخی مصالح و مفاسد نفس الامری در احکام قطعی شارع که خالق انسان و عقل انسان است ممکن است وجود داشته باشد که نزد نور شرع و شریعت وجود دارد و در عین حال عقل و علم بشر به آن وقوف نیابد ، بدیهی است که این گزاره بمعنای پشت کردن به حکم قطعی عقل انسانی یا تحقیقات قطعی علمی (و نه فرضیه ها)نیست.

      3- تفسیر حرمت و وجوب در انحصار کسی نیست ،حرمت و وجوب از احکام الزامیه شریعت اند که تابع مصالح و مفاسد واقعی در متعلقات آن هستند و کشف ایندو حکم تابع بررسی دقیق و روشمند منابع اصلی شریعت یعنی قرآن و سنت معتبر و حکم عقل است بقاعده ملازمه، و اینجا چون مساله لزوم احتراز از مخالفت قطعی(انجام حرام و ترک واجب) با شارع مطرح است قهرا تسامح در ادله آنها عقلا جایز نیست و از این جهت در باب سند حرام یا واجب بجای تسامح تدقیق می شود بعکس امور و آداب غیر الزامی که حتی جایز الترکند.فرض کنید در دلیل آداب بگوید آمیزش زن و مرد در فلان وقت خوب نیست یا در فلان وقت خوب است ،ضمن اینکه این گزاره گزاره الزامی نیست ممکن هست که تابع مصالحی باشد که شارع خالق عقل بر آن احاطه داشته باشد که علم و عقل انسانی بر آن وقوف نیابد یا بیابد ،آنچه که مهم است این است وقتی چیزی خلاف قطعی داده های علم نیست لزومی بر انکار آن نیست.

      4-منابع اولیه دینی عبارتند از کتاب (قرآن) و سنت (قول و فعل و تایید) معصومین اعم از پیامبر و عترت مطهر او ،و حکم قطعی عقل غیر مشوب و اجماع که بازگشت به همان سنت می کند ،البته منابع دینی دیگر یعنی کتبی که بستگی با این منابع اولیه دارند یا حاکی از سنت هستند ،محترم هستند ،لکن درجه اعتبار آنها تابع مضامین حکایت شده در آنها بلحاظ سند و متن است ،روی این جهت نمی توان حکم به اعتبار مطلق منابع ثانوی یا عدم اعتبار مطلق آنها کرد حتی در مورد کتاب شریف کافی، بل لازم است در هر مورد بتناسب بررسی سندی و محتوائی کرد و مثلا نمی توان هرچه در کتاب حلیه المتقین آمده را حکم قطعی غیر قابل خدشه شارع تلقی کرد.و توضیح من ناظر به آن تعبیر خاص آن دوست از این کتاب بود.

       
      • 5- برخی تعبیرات شما تعبیرات زشت ،دور از ادب و ناشی از عصبیت و پیش فرض بود که ارزش پاسخ نداشت ،فقط می گویم حکم شریعت قطعا منافی حکم قطعی عقل غیر مشوب بهوس نیست ،چنانکه بقاعده ملازمه حکم قطعی عقل غیر مشوب بهوس ،حکم شارع است و عقل غیر مشوب بهوس ،خود از منابع دین است در مواردی که حکم موضوعی در کتاب و سنت نیست یا تحت عموم یا اطلاق کتاب و سنت قرار نمی گیرد.
        6- در مورد توصیه و یخیدگی انتهای نوشته اتان ،ضمن تشکر از توصیه شما باطلاعتان می رسانم که آنچه که مرحوم استاد در نوار گفتند اشاره به بحث احتیاط در این مورد بود وگرنه برحسب فتوا هم در فتوای رساله ای ایشان و هم در کتاب الحدود استدلالی ایشان و هم در فتوای مرحوم امام در صدق عنوان محارب تفاوتی بین زن و مرد نیست ،عبارت رساله فتوائیه مرحوم استاد قدس سره این است :
        “مساله 3203- اگر شخص تواناي بالغ و عاقل با شمشير برهنه يا سلاح ديگر به منظور ترساندن مردم و برهم زدن نظم اجتماعي يا ترور اشخاص و يا غارت دارايي مردم آشكارا به آنان يورش آورد، و يا به منزل، مغازه و يا محل كار آنان هجوم آورد و آن را به آتش بكشد “محارب و مفسد” است، خواه مرد باشد يا زن…
        و در مساله بعد در مقام توضیح نحوه مجازات محارب می نویسند:
        “مساله 3204- كيفر محارب برابر آيات قرآن كريم و احاديث “كشتن” يا “به دار آويختن” يا “بريدن دست راست و پاي چپ” و يا “تبعيد از شهر محل سكونت” است، و احتياط مخصوصا در زنان اين است كه كيفر افراد مناسب با جرم آنان تعيين شود..”.
        بنابر این آنچه که ایشان در نوار اظهار فرمودند اشاره بود به نظر خلاف مشهور مرحوم ابن ادریس حلی صاحب کتاب سرائر که از قدماء فقهاء و شاگردان شیخ طوسی بوده است که مبانی خاصی داشته است و غالبا فتاوی مخالف با مشهور دارد ، پس این اشاره ایشان اشاره به یک مبنای احتیاطی بوده است روی مصلحت سنجی که داشتند وگرنه فتوای خود ایشان همین است که در عبارات فوق می بینید.

        عبارت مرحوم امام خمینی نیز در تحریر الوسیله اینطور است :
        “الفصل السادس: في حدّ المحارب‏
        (مسألة 1): المحارب: هو كلّ من جرّد سلاحه أو جهّزه لإخافة الناس و إرادة الإفساد في الأرض؛ في برّ كان أو في بحر، في مصر أو غيره، ليلًا أو نهاراً. و لا يشترط كونه من‏ أهل الريبة مع تحقّق ما ذكر، و يستوي فيه الذكر و الانثى…
        (تحرير الوسيلة، ص: 890)
        ضمن تعریف عنوان محارب می گویند :و یستوی فیه الذکر و الانثی”یعنی در صدق عنوان محارب بین زن و مرد تفاوتی نیست ،و آنچه که معیار است این است که عنوان محارب در عالم واقع بر فعل و مصداق فعل (فاعل) تطبیق شود.و این رای رای مشهور بلکه اجماعی بین فقهاء است و قول ابن ادریس قول شاذ است.
        در قانون مجازات اسلامی مصوب سال 61 نیز در قانون فعلی نیز تفصیلی در مورد محارب زن و محارب مرد وجود ندارد.

        موفق باشید

         
        • سیدجان می شه بفرمایید حکم تیراندازی مستقیم به مردم،با ماشین از روشون رد شدن،تجاوز در زندانها،کشتن جوونهای مردم و اعلام مرگ به دلیل منتژیت،کشتن در زندان زیر شکنجه به جرم داشتن وبلاگ،بازی با کلمات تحت عنوان فقه،فریب مردم تحت عنوان آب و برق مجانی و آزادی و بعد سوار بر گرده آنان شدن،دروغگویی فقها از بزرگ و کوچیک و…چیه؟!!طوسی و مفید و صدوق و حلی و مجلسی و کلینی و هزار نفر دانشمند نمای دیگه در این موارد چی فرمودن؟شماها کی دست از این دوگانگی بر می دارین؟!!

           
        • اقامرتضی گرامی دقیقن نمیدانم ولی حدس میزنمحدودن 150 سال از تئالیف حلیته المتقین وبحروالانوار میگذرد چرا فقها در این مدت کاری در مورد ویرایش وپالایش حدیث های موجود در ان نکرده اند با احترام

           
      • تا جایی که میدانم من یک شخصیت مستقل هستم و جدا از طاهر!و… ، بادیدن نوشته های اساطیری و افسانه ای برخی ، مانند طاهر ، بسیار خندیدم، هرگز چنین فکری نمیکردم که برخی با این همه پیشرفت هنوز هم به جن و شیطان و این داستانها و افسانه های هزاران سال پیش عقیده داشته باشند، و جملات عربی را سرمشق کارها و الهامات و زندگی خود کنند، گفته های ساختگی و دروغین هزاران سال پیش! هرچند اگر آزادی بیانی بود به گونه ای دیگر سخن میگفتم و دوست داشتم بر روی این جرمها و زباله های هزاران سال پیش اسید بریزم وآنها را محو و نابود کنم ، تا شاید اسیدی باقی نماند که آن را بر چهره بانویی بپاشند!
        این افکار را چه میتوان نامید؟ چیزی جز زباله هایی هستند که گند آنها تمام خاورمیانه را برداشته و به نابودی کشانده؟ جای تاسف است چرا که این قبای شپش آلود هرگز بر تن ایرانیان برآزنده نبوده است.
        از همین جا از همه کسانی که شیفته و ذوب در اسلام واقعی ناب محمدی هستندخواهش میکنم ، اگر به دنبال سعادت دنیا و آخرت خود هستید ، بروید در کربلا ، نجف ، دمشق و در جوار ائمه اطهارتان روز و شب نماز بخوانید و به بهشتتان بروید، دست از سر این خاک خشکیده خون آلود زخمی بردارید، قول میدهیم پیکر امام رضایتان را هم به کربلا بفرستیم و هرگز آن را نگاه نکنیم و راز شما را فاش نمی کنیم که امام رضاهم مانند دیگران بعد از چندصد سال مشتی استخوان پوسیده است، قبول ندارید امتحان کنید! هرگز چنین کاری نخواهید کرد چرا که از حقیقت می هراسید!
        و تا هنگامی که مردم آنجا نخواهند، هرگز آوای موسیقی ایرانی را در جوار امامانتان نخواهید شنید، چرا که گورستانها جای زوزه های گرگ و شغال و غارغار کلاغهاست! نه جای آوای آسمانی سه تار و سنتور!
        میدانم که هیچ،جا نخواهید رفت چرا که شما نوادگان اندیشه ی همان تازیانی هستید که به جای آبادانی خانه خود در اندیشه دزدی و غارت و به آتش کشیدن خانه دیگرانند، اما بدانید در سرزمینی که هزار و چهارصد سال پارسی مانده است ، دانه ای کاشته شده است که روزی گور اعتقادات شما را خواهد کند و به جایی خواهد فرستاد که از آنجا آمده بود! چرا که این بار رستمی خواهد خاست ودیگر آن پیرمرد پنجاه ساله تنها نیست که پشتش را با خنجر نامردی بشکافید وسرش را از بدن جدا کرده و در نهاوند شادمانی و پایکوبی کنید، بابکی خواهد خاست که میلیونها نفر سپاه خواهد داشت، و آنگاه شما از جن هایتان کمک بخواهید و قل هو ا.. بخوانید و فوت کنید ! ببینیم چه میتوانید بکنید؟!
        ایران هرگز تنها و بی کس نبوده و نیست، این را در گوش خود فرو کنید و تا دمی باقیست بروید!
        این آخرین پیام تاحر است،چرا که این پیام برای کسانی که بدانند تا آخر زندگانیشان کافی است، و اگر کسی از این نام استفاده کند آن من نیستم!

        ————–

        دوست گرامی
        با باورِ بیش از یک میلیارد نفر اینگونه در نیفتید. بل همین باور را اگر که پتک می شود و بر سر مردم فرود می آید، نقدش کنیم. یعنی عملش را نقد کنیم. وگرنه باورها آنسوتر از تمایل و غضب ما همچنان بوده اند و خواهند بود. شاید پسندیده ترین راه ماندگاری باورها همین است که از تخت تحکم فرودشان آوریم و در اندرون مردم محدودشان سازیم.
        با احترام

        .

         
    • مازیار گرامی درود بر تو:
      هر که هقت بار صبح ناشتا سه دانه لوبیا خشکه را با سرکه بخوره، ده نسل بعد بچه هاش نابغه می شن؟ اگر این جمله در حدیث اومده باشه ، حتما درسته . آخه چرا؟ چون از دهان معصوم در اومده. اگه معصوم می گفت یایسگی زن سیده در هفتاد سالگیه، بازم درست بود. چون معصوم اشتباه نمی کنه. حالا که یه آدم خطاناپذیری خیلی از مشکلات ما رو حل کرده، دیگه چه نیازی داریم این عقل صاب مرده را به کار بندازیم. حالا تو بگو چطور یه نفر معصوم میشه؟ جوابش اینه: معصومه دیگه، این درون دینیه. انگار درون دینی بودن غلط رو درست می کنه. حالا تو بگو: این قضیه لوبیا و سرکه ناشتا با عقل و علم جور در نمیاد. من میگم: عقل و علم خیلی چیزها رو هنوز نفهمیده ، یکیش هم همین ناشتایی . تو می گی: حالا از کجا معلوم که علم غلط بودنش رو ثابت کنه. من می گم:نخیر ، درست بودنش رو ثابت میکنه . چرا؟ چون حرف معصوم محاله ممکنه غلط باشه. تو میگی : من چطور میتونم معصوم بودن یه آدمی در هزار واندی سال رو باور کنم. من میگم درون دینی و تعبدیه. مغلطه و جر زنی رو حال میکنی؟ عقل تابع حدیث می شه، نه حدیث تابع عقل.اگه عقل برای این حوزویان اصل بود، که دیگه نیازی به تعبد و حدیث و آیه نبود.
      با من به حوزه بیایید. فقط یادتون نره که عقلتون رو همراه خودتون نیارید.

       
  49. سلام بر ناظران گرامی
    به گردش در آمدن پرونده جنایتکاری مانند سعید مرتضوی و اجرای عدالت در مورد او همانقدر مضحک است که از حکومت دینی ایران انتظار عدالت گستری داشتن و پذیرش خطای این سالها و به همان نسبت ملال آور است که با هزار و یک دلیل بخواهی ثابت کنی منافق اصلی اینان هستند و محارب نامیدن عده ای از زندانیان تنها بهانه ای بوده برای سرکوب مخالفان.حکومت اسلامی ایران آنقدر مفتضح است که هربار با علم کردن پرونده های تکراری نظیر رحیمی ومرتضوی و امثالهم تنها قصد دادن کد اشتباهی به مردمان در بند ایران زمین دارد برای اینکه لحظاتی اینان را به فراموشی بر آنچه بر سرشان آورده وادار نماید.امید آنکه شنوندگان دانا باشند.
    پاینده و پیروز باشید

     
  50. موالی بی ادب پیروز نهاوندی

    با درود بر نوریزاد مسلمان و دیگر مبتلایان به بحصهای عهد تیرکمان این دریچه

    نگاه کنید به شکم فراخ همراه با وزیر مفتخر مسلمان ودستهای به هم پیچده وسر خم این یکی که حتما نخبه هم تشریف دارد . این فظاحت تنها ارمغان اسلام برای ایران و ایرانی در ۱۴۰۰ سال گذشته است .پیدا کنید مار ها را که خود برای خود اژدها اورده اید
    باز هم چیزی برای پرستیدن بیابید تا از این هم بدتر بر شما رود

    گویا برده عشق عمیقی به ارباب دارد

     
  51. درصد خیلی بالائی شاید بتوانم بگویم بیش از 70 درصد آنهائی که بیش از 20 سال داشتند. دانشجویان دانشگاهها بودند. البته که آمار صحیحی هرگز گرفته نشد ولی در آن 5 سالی که از مهر 60 تا مهر 65 در زندانها و بندهای مختلف اوین و گوهردشت و قزلحصار بودم اینطور بنظرم میرسید. در نظر داشته باشید که آنموقع دانشگاه آزاد و پیام نور و انواع غیر انتفاعیها وجود نداشت دانشجوهای پلی تکنیک ، شریف ، تهران ، علم وصنعت و… پر بودند درصد بالائی هم دانش آموزان دبیرستانی زیر 18 سال بودند شاید بیش از 50 درصد زندانیها ، به آنها میگفتیم “صغری”. من بیشتر از 35 سال داشتم که وارد دانشگاههای امام خمینی شدم.مقاطع و زمانهای کوتاهی بوده که به برخی از آن “صغری” ها ریاضیات درس میدادم باور کنید تیزهوشی و خیرخواهی از وجودشان میبارید. بلاشک در یک روند عادی بدون زندان و اجل 67 آنها دانشجویان آینده و اگر بودند حالا از مدیرانی بودند که اختلاس نمیکردند. همین است دیگر وقتی جامعه ای از زبان گیلانی یا نیری و امثالهم به این نوع از جوانان آرمانخواه گفت شما خوب نیستید و بد هستید ما شما را نمیخواهیم و نابود کرد .سپس مجبور و لازم است که به نوع دیگری از افراد بگوید شما خوب هستید و ما شما را میخواهیم و میشود آنجه که تا کنون شد.

     
  52. شما چرا دربرابرواگذاری خاک ایران به روسهای پلید مطلب نمی نویسید مگر نمی بینید پایگاه همدان به روسهاواگذار شده

     
  53. رفسنجانی مدتی پیش تلویحا اعتراف کرد که نظام ولایت فقیه ننگ اسلام است او گفته بود باید زینت اسلام باشیم چرا که حکومت اسلامی تاسیس کردیم و اگر برای اسلام ننگ و عیب باشیم خیلی سنگین است و هیچ پاسخی در بارگاه الهی نداریم . ما ایرانی ها مثلی داریم که میگوییم کرم از خود درخت است و مورد کاربردی آن زمانی است که یک اتفاق بد و مشابه مرتبا برای یک نفر واقع میشود در این صورت اطرافیان آن فرد نتیجه میگیرند که مشکل از آن فرد خاص است و میگویند کرم از خود درخت است . برای لحظه ای به ابتدای انقلاب منحوس برمیگردیم به اوایل ماهای پس از بهمن 57 خمینی خودش بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت موقت انتخاب کرد ولی پس از مدتی خودش و اطرافیانش با بازرگان مشکل پیدا کردند و مردم را به خیابان ها ریختند تا بگویند مرگ بر بازرگان پیر خرفت ایران . باید شکر خدا را کرد که مشخص شد که پیر خرفت واقعی چه کسی است . بنی صدر آمد و خود آقایان او را تایید کردند ولی پس از چند ماه همین بنی صدر خاین و مردم به خیابانها ریختند تا بگویند مرگ بر بنی صدر . هما مردمی که میگفتند بنی صدر صد در صد. جناب خامنه ای ریس جمهور شد و ایشان چند بار بر سر ماجرای قانون کار و حکم اعدام سلمان رشتی و نخست وزیری میرحسین موسوی با خمینی دچار تنش و مشکل شد و بعد رفسنجانی و خاتمی و احمدی نژاد یکی پس از دیگری آمدند و با مقام عظمای ولایت مشکل پیدا کردند . پس این مثل معروف واقعن صدق میکند که همگی میگوییم کرم از خود درخت است.

     
    • جناب برد بار رفسنجانی از پست ترین و ////// اسلامی و اشغال گران ایران است.این فرد مزور و روبه صفت به تنها چیزی که اعتقاد ندارد حقوق مردم است.درحقیقت خامنه ایی و سایر ///// اسلامی از این فرد صادق ترند.

       
  54. نوری زاد عزیز:
    این جنایت و اسیر کشی رذیلانه، و انتقام جویانه به دست کسانی انجام شدکه خودشان مهم ترین عامل خشونت افروزی بودند از طریق انحصار طلبی حزب جمهوری و چماقداران حزب فقط حزب اللهی اش. از نکات جالب سخنان منتطری اعلام این آغازگری خشونت است به طوری که می گوید اگر من هم بودم با رفتاری که شما کردید، سر موضع خودم می ماندم. ما به چشم خود دیده ایم که چطور در ماجرای بنی صدر حزب فقط حزب اللهی ها با چماق و کارد و وانت بار به خیابان ها ریختند و دکه های روزنامه فروشی مجاهدین و کمونیست ها و تجمعات و میتینگ های معترضان را با پشتوانه زور و پول حکومت قلع و قمع کردند. حالا منتظری دربسته به این جماعت جانیان می گوید که شما خودتان به خشونت دامن زدید. آیا همین که همین امروز هم فقط جانیان می توانند در عرصه عمومی از جنایت حرف بزنند بر درستی سخن منتظری گواهی نمی دهد؟ جنایتی را که به آب هفت دریا هم پاک نخواهد شد. قریب سه دهه لاپوشانی می کردند و حالا که خواجه حافظ شیرازی هم از آن خبر دار شده به چیزی که لاپوشانی اش می کردند، افتخار می کنند. عجب آن است که در این مملکت هنوز هم هیچ کس نمی تواند درباره جنایت در عرصه عمومی چیزی بگوید یا بنویسد مگر خودِ جانیان. قاتلان خودشان وکیل خودشان شده اند و هیچ یک از بازماندگان و مخالفان این جنایت آشکار و عریان حق ندارد در یک روزنامه رسمی از مدفون شدگان در گورهای دسته جمعی دفاع کند ، هیچکس امکان ندارد در رسانه هایی که پول مردم را برای فریب همان مردم می خورندحاضر شود و بگوید: خب، اگه کارتون قانونی و عادلانه و طیق معمول بحق بوده، این گوی و این هم میدان. به خانواده مقتولان هم اجازه دهید بیایند و آزادانه و با تمامی امکانات داخلی و بین المللی از حقوق خود دفاع کنند و حرفشان بزنند .آیا فقط قاتلان و آلوده دستانی که پشتشان به زور و قدرت و ثروت است ، حق دارند از این اسیر کشی حرق بزنند؟ آیا در دهه شصت و تمام تاریخ جمهوری اسلامی همین تبعیض و نابرابری باعث نشده است تا صاحب زبان های بسته شده به جای سخن گفتن از تریبون های رسمی _ از جمله حزب و پارلمان و روزنامه و رسانه _ به اسلحه و خشونت روی آورند. نتیجه : انحصار سخن گفتن به جانیان حکومتی خودش اقرار به جنایت پیشگی و خشونت افروزی است. اقرار است به اینکه هر که با ما نیست ،حق ندارد روزنامه داشته باشد یا حزب یا نهاد مدنی یا رسانه یا هیچ امکانی برای رساندن پیام خود به هموطنانش. آیا این انحصار طلبی تمامت خواهانه الان وجود ندارد؟اگر عاری پس این خود گواهی است بر مظلومیت زندانیانی که اکنون همان طور از ریختن خونشان حرف می زنند که انگار دارند آب می خورند یا پول می شمرند. آن روز هر صدای مخالفی را با کثیف ترین و اوباشانه ترین روش خاموش کردند تا امروز فقط جانیان بتوانند در باره جنایتشان حرف بزنند.کدام بقالی است که بگوید ماست من ترشه؟ درود بر شما ای مرد آزاده.

     
  55. تا بحال چهره ای ملکوک تر و ناجوانمردتر از این قاضی مرتضوی ندیدم به والله بالله تالله هر وقت چهره اش را می بینم بی اختیار عنان زبانم از کف میرود . دلم برای افراد این مملکت با این مسیولینشان میسوزد اما مگر راهی هم دارند . چرا باید این افراد فاسد از طرف بالایی نورد حمایت قرار بگیرد چرا ؟ خدایا خانه ظلم را بسوزان

     
  56. اون وسطیه همون قاتله است؟

     
  57. …………..
    برای اینکه حلیه المتقین یک جمع آوری حدیثی در زمینه های آداب و تربیتی و اخلاقی است و نمی توان آنرا از کتب بزرگ مراجع حوزویان دانست.این نکته را هم باید توجه کرد که ممکن است شما یا هر انسانی دیگری آگاه به مصالح و مفاسد چیزهایی که در اینگونه بیانات شرعی نباشید ،و برخی از امور هم بتدریج با پیشرفت علم آشکارتر خواهد شد ،پس هرچه که نفهمیدید از آن فورا رم نکنید.
    ……………
    سید مرتضی مجلسی را با همین /// خمینی از افتخارات حوزه می داند.شما می فرمائید خمینی اینها را نخوانده و ندیده و در مورد اینها بارها بحث نکرده و بی خود حرفی از دهانش پریده؟
    ……
    در مورد دوم که علم بتدریج با پیشرفت برخی امور را اشکار می کند حرف درستی است سید ولی سوئاستفاده شما از این سخن درست بی جاست.چون بفرض اینکه علم هم روزی با قسمتی از گفتاری از گذشته گان موافق شود دلیلی برای درست بودن حرف شما نیست. شما متدینین و بخصوص مسلمین علم را فقط هر جا که تاییدی بر باورهای شماست قبول دارید ولی همین علم را زمانیکه بر بی پایه بودن و خرافی بودن و بیهوده بودن اعتقادات شماها صحه می گذارد رد می کنید .شما اصولا علم را اگر تایید کننده و یا بتوانید به نحوی از آن برای باورهایتان هر چند خرافی استفاده ببرید قبول می کنید ولی هرگز حاضر نیستید که دست از باورهایی که بطور علمی خرافی و بیهوده بودنشان ثابت شده دست بردارید و بهمین جهت به ////// معجزه و قدرت الهی و …متوسل می شوید.نمونه اش سن یائسگی زنان قریش و بسیاری ///// غیره علمی دیگر.درحقیقت شما چون از پیشرفت علم و آگاهی در جامعه جلوگیری کرده اید بعنوان نیروهای مخرب و علم ستیز هیچگونه حقی در استفاده از دستاوردهای علمی را ندارید و استفاده شما متدینین و بخصوص حوزویان و کشیشها و خاخامها …از دستاوردهای علمی و بخصوص سوئ استفاده از آنها حتی برای مثال بکار بردن یک سوزن و پوشیدن کفش و لباس و …نهایت بی وجدانی است.این کار شما مثل اینست که کسی وارد خانه ایی بشود و به زن خانه تجاوز کرده و مرد خانه را بکشد(همان کاریکه اسلامیان با ایرانیان کردند) و بعد از دستاورد بازماندگان خانه استفاده کند.کار شما متدینین در طول تاریخ با علم و دانشمندان همین بوده.

     
  58. جناب نوریزاد
    ایا عنوان نوشته فوق از این بیت شعر فردوسی اقتباس شده که میفرماید:
    بیابان پر از “مار” دیدم به خواب
    جهان پر ز گرد اسمان پر “عقاب”
    و یا اینکه شما این عنوان را بدون توجه به شعر فردوسی انتخاب کرده اید؟

    ——————-

    بله دوست گرامی
    اشاره ی من به داستان سیاوش در شاهنامه است. و این خوابی که افراسیاب می بیند.
    با احترام

    .

     
  59. نظام اسلامی از داعش بهتر است. چرا؟
    اولاً داعشیان سر می برند ولی در نظام اسلامی خودمان با تناب دار آدم می کشند.
    دوماً داعشیان هر جا آثار باستانی می بینند خراب می کنند ولی حکام اسلامی آنان را به غربی ها می فروشند تا برای ما نگهشان دارند تا خراب نشوند.
    سوم اینکه داعشیان از ژاپن تویوتا می خرند و در جنگ استفاده می کنند ولی حکام اسلامی ما لامبورگینی و فراری می خرند و به بچه هایشان می دهند تا در خیابان ویراژ بدهند و دعوا نکنند.
    چهارم اینکه داعشیان زنها و دختران ایزدی ها را در بازار برده فروشی خودشان و کشور های عربی هم جوار می فروشند. در صورتیکه سپاه پاسداران خودمان شبکه ای از … درست کرده که دختران جوان را با وعده زندگی بهتر اغفال می کنند و به کشورهای خلیج می برند و در آنجا می فروشند. خ.ب شاید بگویید این که فرقی ندارد ولی این از عدم آگاهی شماست چون چراغی که به مسجد رواست به خانه حرام است.
    پنجم اینکه داعشیان اختلاس و رشوه خواری هنوز یاد نگرفته اند و قرنها عقب زندگی می کنند. ولی ولایت مداران ما درسها خوانده اند در این زینه و رکورد زده اند چنانکه رهبر عالی قدر گفت که ما رکورد زدیم . راستی در مورد چه چیز گفتند ایشان که ما رکورد زدیم؟ من که یادم رفته. تازه مانباید این چیز ها را کشش بدهیم. داعش خاک بر سر مگر می تواند کشتی و دکل غیب کند. این از کرامات شیخ های ماست.
    ششم اینکه در کشور ما قانون وجود دارد و مجلس هم این قوانین را تصویب می کند حال اگر کسی نیست که به قانون عمل کند این دیگر بحث دیگری است که بهتر است از کس دیگری بپرسید ولی همین داعش مگر قانون دارد تا نقض شود. می گویند همین قران قانون است خوب اگر کسی هم نقض کند به جرم توهین به قران در قفس می سوزانندش. پس نتیجه می گیریم که جمهوری اسلامی بسی بهتر است

     
  60. اجباری های یواشکی
    دردهای انسانی در میان نا انسانها
    https://hra-news.org/fa/?p=96738

     
  61. سید مرتضی
    12:45 ق.ظ / آگوست 30, 2016
    مزدک:”خدا همان انسان و آروزها (آرزوها) و خواسته های و دردها و رنجها و ناتوانی های انسانست”.
    ==============
    یعنی الان مزدک و دیگر انسانها هریک خدایی جداگانه هستند؟! یا مجموعه انسانها باهم یک خدا را بوجود میاورند؟!
    خوب جناب خدا ،حالا شما این سوال را پاسخ دهید که اگر شما یک انسان نمیدانم سی یا چهل یا پنجاه ساله ،قبل از پنجاه سال عمری که کرده اید ،چی بودید و کجا بودید؟ شما که هیچ بودید و عدم بودید ،خودتان خودتان را بوجود آوردید؟! یا دیگرانی سبب وجود شما شدند؟ حال شما که هیچ بودی و بعد بسبب دیگران وجود یافتی ،چطور خدا هستی؟ آیا قبل از وجود پنجاه ساله شما این جهان وجود نداشت؟ شما که الان پنجاه سال است بوجود آمده ای و بوجودت آوردند نه اینکه خودت خودت را بوجود آورده باشی ،شما چطور خدایی هستی و توانسته ای این دستگاه عظیم کیهان و جهان را آفریده باشی؟! همینطور همه ما دیگر انسانها ،آیا ما انسان ها که از نظر شما خدا هستیم ،و وجود ما متاخر از این دستگاه موجود است آنرا آفریده ایم و خدا هستیم؟! شما با اینهمه تناقضات نام خود را انسان خردمند می گذارید؟
    ……………………………………
    سید مرتضی شما آخوند هستید با تفکر خوزویی!نان شما را اعتقاداتتان پخته .از چنین کسی توقع ازاد اندیشی داشتن یعنی بستن دکان و منبع ارتزاقش.اینست که بحث بر سر خدا و انسان و خلقت … با شما بجائی نمی رسد.من معتقدم که انسان سازنده خداست و تمام شواهد از جمله صفات خدا در همین کتب دینی مثل تورات و انجیل و قران … هم همین را می گوید.صفاتی مثل کریم و رحیم و مکار و قاهر و …و توصیف بهشت و جهنم و بارگاه الهی و ثواب و عذاب…که در این کتب آمده درست همان صفاتی است که انسانها بکار می برند و خواسته ها و ارزوها و هوسها و کمبودها و حقارتها و کینه توزیها و مهرورزیها …انسانی است.بنابراین برای یافتن خدا نباید جای دوری رفت و دست بدامن صغرا و کبرا هایی بغرنج و غیره قابل فهم زد.من در زندگیم یاد گرفته ام که معمولی ترین موضوعات معمولا درست هم هستند.شما اگر بداستان همان چوپان در موسی و شبان رجوع کنید مولوی بخوبی خدای چوپان را توسط چوپان توصیف کرده.خدای دیگران هم جز آنچه خود می سازند نیست.ولی بدبختانه عده ایی در طول تاریخ خدای خود ساخته را در چهارچوبی محصور نموده اند و آنرا به ابزار قدرت خود تبدیل نموده و با زور شمشیر و ترور و تجاوز به دیگران زوراور کرده اند.نمونه اش همین //////مدینه است که 1400 سال است دست از سر ما ایرانیان برنداشته و هر روزی بوسیله عده ایی الم شده و دراین 1400 سال هم نتیجه ایی جز کشت و کشتار و غارت و تجاوز و ویرانی برای ما ایرانیان نداشته.بنابراین بحث من ملحد و کافر و بیدین و کسیکه خدا را نه تنها ساخته ذهن بشر بلکه ابزاری در دست بشر برای سلطه بر دیگران می داند با شمایی که از چنین سلطه ایی نان می خورید بر سر بودن و یا نبودن خدا بی معنی است.اما بر سر بستن یا نبستن دکان شما با بیرون انداختن دین و خدا و جدایی دستگاه دین و خدا از سیاست و قدرت و حکومت تعیین کننده است.زیرا درانزمان است که شما و من بحثی برسر این موضوع نخواهیم داشت چون اصولا اعتقادات من و شما در حریم خصوصی مان و برای خودمان مهم است و ربطی به دیگری ندارد.و اگر بحثی هم بین ما باشد بحثی دانشگاهی و جدا از منافع مادی و در فضایی دوستانه و برابر و منصفانه و بدون بغض و کین خواهد بود

     
    • عالیجناب مزدک،سوگمندانه بگویم واقعا از خطاب بشما کراهت دارم و بارها تصمیم گرفتم اعتنا نکنم ،شما اینقدر در جهالت و تعصب و پیش فرض غرق هستید که دیگر برای همه ناظران عرصه عمومی واضح است ،و همه می دانند این روش شما در کامنت نویسی هیچ ارتباطی با نقد و خردورزی ندارد ،و لااقل در مورد من شما فقط نقد شخصیتی می کنید و بسیار از مفاهیم اسلامی و سوال و جوابهای مربوطه دور هستید ،فی المثل یک بحث روتین در باره مفهوم و مصداق خدا را با ناجوانمردی و دروغ به مساله ارتزاق و نان خوردن سنجاق می کنید ،در این جهت من نیز متقابلا حق دارم شما را که شبانه روز در سایت نوریزاد به انواع و اقسام نوشتن اقدام می کنید متهم کنم که شما هم مزد بگیر از مرکزی یا جایی هستید که برحسب ارتزاق اتان مکلفید دائم بر علیه مطالب اسلامی تبلیغ ،آنهم نه حرف علمی و مستند بلکه تندی و عصبیت و فحاشی و الفاظ چنگکی بکنید و بنظرم این روش با نان خوردن از این راه (تبلیغ جاهلانه و تعصب آمیز علیه دین) و بکارگیری 9 ساعت کار پیوسته عام المنفعه! هماهنگتر است،من قبلا گفته ام در اینجا روی عشق و اعتقادم می نویسم و فهم مستقل خودم از مسائل و کار و شغل و ارتزاق من از وجه دیگری در مسائل تحقیقی است.شما گفتید خدا یعنی انسان ها من تو او ما شما و ایشان ،من چند سوال منطقی بر این اساس متوجه شما کردم که من تو او ما شما ایشان همه انسانهایی محدود و موقت بزمان خاص هستیم ،اینجا الان بحث از مفهوم خدا نیست که تو بگویی مفهوم خدا ساخته بشر است ،البته خود این بحث بحثی دین شناسانه است که آیا اندیشه خدا ناشی از جهل یا ترس یا قدرت طلبی است یا ناشی از فطرت عقلی سلیم در انسان ،بحث ما اما اینجا در منشا تفکر خدا در فکر بشر نبود که شما بروید سراغ اینکه یکی گاو را خدا می داند یکی بت را خدا و دیگری اشیاء دیگر را،بحث و سوال من از مصداق خارجی جهان آفرین است ،من نگفتم انسان خداست ،شما گفتی ما انسانها (مجموعا؟ یا تک تک ما؟) خدائیم ،بنابر این سوال متوجه شماست که آیا من و تو و او و ما و شما و ایشان فعلی یا همه انسانها در طول تاریخ خدای جهان آفرین هستند؟! انسانهای گذشته که گذشته اند و رفته اند،این سوال و پارادوکس متوجه گفتار شماست که آیا مجموع یا آحاد انسانها (که از نظر شما خدایند) با اینکه مثلا صد سال قبل نبوده اند و نبوده ایم ،آیا ما در حالیکه نبوده ایم و حتی در وجود فعلی خویش نقش نداشته ایم چگونه خود یا جهان عظیم پیرامون را آفریده ایم؟! این یک سوال عقلی و فلسفی است اگر عقلی در کار باشد ،در اینجا پاسخ به یک سوال فلسفی ،کاربرد دشنام و الفاظ چنگکی و متهم کردن پرسشگر به ارتزاق از دین نیست! قدری خرد خویش را باید بکار گرفت.اندکی نیز به قبر و قیامتی که در پیش داری بیندیش و آنچه که هزاران نبی خدا از آن سخن گفته اند را محتمل بدان.

       
    • در بالا علم درست است نه الم!

       
    • ما که خدا را نمی توانیم ببینیم و نمی توانیم بشنویم و پیغمبر را هم نه دیده و نه به گوش و خود سخن او را شنیده ایم. همه انچه از خدا و پیامبر و دستورات انها شنیده و می شنویم سخنان همین اخوند هاست. و لذا همین اخوندها خدایند. مگر رهبر معظم نفرمودند که رهبری (ایشان) تجلی ربوبیت الهی است؟ دیگه از این صریح تر بگویند تا ما خرفتهای بفهمیم و در خدا ذوب شویم؟
      با این نگرش خدا بیشتر ارزوها و خواستهای اخوند ها است که برای نیل به ان، دردها و رنجها را بر بردگان و بندگان خود تحمیل می کنند تا انجا که می فرستندشان روی مین. برای خدا. کاری که هیچ چوپان و قصابی هم با گاو و گوسفند خود نمی کند.

       
  62. پورمحمدی به آینه نگاه کرد و گفت: منافقان هنوز به مجازات و قهر این ملت گرفتار نشده و سزای اعمال خود را ندیده‌اند.

     
  63. عجب سرنوشت بدی را آخوند کراواتیها به ایرانیان تحمیل کردند!افرادی مثل خمینی و خامنه ایی و سایر آخوندهای ریز و درشتیکه اینهمه جنایت در ایران کرده اند در هر کشور متمدنی اگر می بودند سالها بود که در ///////////////

     
  64. توضیح عکس بالا ، جمعی آشپز با حضورسلاخ پور محمدی درراه سلاخی مردم وپختن آنها برای غذای روزانه اشان.

     
  65. با درود بر سرور نوری زاد

    امیدوارم بهتر شده باشید!

    آرزوی همیشگی ما،

    شادی و تندرستی شما!

    ***

    دریافتم

    از چامه سرایی که در پیشگاه بیدادگر و ستمگری
    می خواند چامه ی چاپلوسی
    دریافتم
    هست چو سگی که می کند عوعو ز سر گرسنگی
    و یا چو خری که می کند عرعر ز سرخوشی.

     
  66. از جمله واژه گائی که ملت ایران هماره با نفرت از آنها یاد خواهند کرد واژگان”محارب” و “مفسد فی الارض میباشند. واژگانی که هماره با خاطره تلخ اعدامها و تباهی زندگی بسیاری از ایرانیان همراه هستند و بعنوان نمایشی از خشونت نفرت انگیز دینی در خاطره ها خواهند بود.
    کاربرد این عناوین به آیه 33 سوره مائده بر میگردد که در اواخر عمر پیامبر اسلام نازل شد. آیه میگوید کسانی که با خدا و رسولش محاربه میکنند و بدنبال اشاعه فساد در زمین هستند یا کشته ،یا دار زده، یا دست و پایشان از جهت خلاف قطع و یا تبعید میشوند. گفته میشودشان نزول این آیه به گروهی بر میگردد که با سواستفاده از حسن نیت مسلمانان اموال آنها را دزدیده و جندی را کشتند. اما سئوالی که پیش آمد این بود که جنگ با خدا اصولا چگونه است؟ مفسرین به این مشکل توجه داشته اند و میگویند که این امر در حقیقت در جنک با رسول محقق میشود. از سوی دیگر سیره نبوی خلاف دستور این آیه است. چه آنکه پیامبر با کسانی که با او جنگیدند چنین معامله ای نکرد بلکه نهایتا با پیمان های صلح اختلاف جمع میشد.
    این آیه به هر دلیل که بوده باشد خبر از جرمی سنگین است ولی در عین حال این آیه بدون توجه به آیه بعدی آن کامل نیست. آیه 34 بلافاصله بعد از این مجازاتها میگوید که هر کس که چنین کرد چنان که قبل از دستگیری توبه کند از هر گناهی مبرا است و هیچ مجازاتی بر او نیست. توبه هم امری شخصی بین فرد و خدا است و بتصریح علامه طبا طبائی در نفسیر المیزان ” و اما اينكه فرمود:(فاعلموا ان الله غفور رحيم ) كنايه است از برداشته شدن حد از آنان در آن صورت كه قبل از دستگيرى توبه كرده باشد پس در واقع اين آيه از مواردى است كه مغفرت به غير امر اخروى تعلق گرفته ، (چون معنايش اين است كه چنين كسى در صورتى كه توبه كند لازم نيست خود را به محكمه معرفى نموده ، و اقرار به قتل كند، تا حاكم حكم اعدامش را صادر و اجراء كند، تا گناهش آمرزيده شود، بلكه همينكه خود و خدا توبه كند حدش آمرزيده و يا ساقط مى شود).
    حاکمان و فقیهان ولایت فقیه، قرآنی را که از نظر آنها به تحکیم نظام کمک کند می خواهند و لذا در تمام قانون خشن و بی منطق مجازات اسلامی شما سایه ای از آیه 34 نمی بینید. در حالیکه در دوره خلیفه جهارم و امام اول شیعیان بر اساس آیه 34 متهمین آیه 33 بخشیده میشدند در نظام ولائی فعلی اصرار بر فراموش کردن آیه 34 و تاکید بر خشونتی است که نباید باشد.
    این بخشبی نگری در مورد قطع دست دزد هم جاری است و آنجا هم با توبه و اصلاح دزد موردی برای اجرای حد نیست.
    دین فقیهان حوزه ها به همین دلیل زیاد فرقی با تفسیر داعش ندارد. این تفسیر، مورد علاقه کسانی است که خونریزی و خشونت و وحشت را اصل اساسی حفظ نظام میدانند و هر چیز دیگری را خطا میدانند هر چند از خدا باشد!..آنها به همین دلیل خود را نائب پیامبر میدانند تا قصور او وخدایش را جبران کنند!

     
    • بیشتر مطالب این نوشته نادرست و مطالبی شعاری و سیاسی است که به آنها اشاره می کنم ،عنوان محارب یا هر عنوان دیگری مادام که در قوانین یک کشور بتصویب رسیده است باید مورد التزام همه باشد ،و کسی هم نمی تواند بطور فردی خود را زبان یک ملت فرض کرده و از ناحیه آنها مدعی نفرت مردم از یک قانون مصوب رسمی و شرعی باشد.جنگ با خدا هم یعنی جنگ با احکام خدا ،جنگ با رسول در آیه مورد بحث معنایی خاص غیر از جنگهای رسمی با کفار و مشرکان است ،آن جنگها احکام و آداب خاص خود را دارد ،و این محاربه محاربه خاص برخی افراد در درون جامعه مستقر اسلامی و حکومت اسلامی است ،حال اگر فرضا هم همه جنگهای آن دوران را شامل باشد ،عمل نکردن به حکم آیه بمعنای نسخ حکمی آیه نیست و آیه بر حکم خود باقی است ،ضمن اینکه مورد آن خیانت و تجاوز و قتل و غارت عده ای در اطراف مدینه بود در حالیکه مسلمانان به آنان پناه داده بودند ،و پیامبر هم تصادفا با آنها مطابق مضمون آیه رفتار کردند.مضمون آیه 34 یعنی آیه بعد از آیه محاربه مورد غفلت نیست ،اما معنای آیه معنای من در آوردی که در نوشته بالا هست نیست ،آنچه که آیه 34 به آن اشاره می کند این است که اگر محارب دست از سنت و سیره محاربه خود بردارد و باصطلاح قبل از دستگیری توبه کند ،در اینصورت “حد محاربه مذکور در آیه” که حق الله است از او ساقط می شود ،بشرطی که قتل و خسارتی به دیگران وارد نکرده باشد ،یعنی در واقع حق الله فقط ساقط می شود ،و سقوط حق الله تلازمی با سقوط حق الناس ندارد ،بنابر این محارب اگر قتل مرتکب شده باشد قصاص یا عفو می شود ،اگر جرح مرتکب شده باشد قصاص یا عفو می شود ،اگر غارتی کرده است مکلف است اموال غارت شده را برگرداند ،پس صرف توبه مذکور در آیه 34 مستلزم سقوط احکام وضعی نیست و آیه فقط اشاره به سقوط حد محاربه که حق الله است می کند ،این مضمون هم در کلام مفسران مورد توجه قرار گرفته است و هم در فتاوی فقهاء بزرگوار ،و آنچه که مرحوم علامه در المیزان فرمودند نیز معنایی است که عرض شد نه سقوط احکام وضعی و آثار قبلی محاربه ،ضمن اینکه مساله سقوط حد محاربه مشروط به توبه و اعلام انصراف قبل از دستگیری است نه بعد از دستگیری.همانطور که قبلا اشاره شد ،اینگونه اشتباهات و تکروی ها و تفسیر به رای ها در نوشته های صاحب نوشته بالا ناشی از نادرستی روش فهم مسائل دینی است روی اغراض سیاسی و مخالفت با فقهاء ،و تکیه بر روش خلیفه ثانی که می گفت :حسبنا کتاب الله! که البته خلیفه دوم بعد از این اشتباه خود دست برداشت و حفظ و نقل و تمسک به احادیث را جایز دانست ،و مع الاسف هنوز برخی افراد که خود را از شیعیان نیز می دانند به سیره اولیه خلیفه ثانی در تز “حسبنا کتاب الله” تمسک می کنند در حالیکه چنین روش دین شناسی مخالف نص صریح آورنده این دین و آورنده قرآن است در حدیث متواتر ثقلین که :”انی تارک فیکم الثقلین :کتاب الله و عترتی” که مطابق این حدیث صحیح و متواتر هر تزی که منجر به جدایی قرآن از عترت باشد ،چه بصورت کنار گذاشتن قرآن و تمسک به عترت باشد و چه بصورت کنار گذاشتن عترت و تمسک به قرآن (فقط) باشد ،تزی ناصواب و خلاف قرآن و حدیث متواتر ثقلین است.

       
  67. سید مرتضی محترم
    «کاربرد تعبیر روحانی در مورد علمای دینی لزوما بصورت تعبیر روحانی در مسیحت کاتولیک و غیر کاتولیک نیست ،یعنی اگر فرض هم بکنیم که تعبیر روحانی تقابل متلازمی هم با جسمانی داشته باشد در عرف جامعه دینی ایران وقتی کسی این تعبیر را در مورد عالم دینی می کند ذهن او اصلا توجهی به چنین تقابل یا تلازمی ندارد .(۱:۴۳ ق.ظ / آگوست۲۹.۲۰۱۶)»
    کاربرد تعبیر روحانی دیگر چیست ؟
    هر کلمه معنایی خاص دارد. این تعریف شما ، ابزار سازی کلمات است ،
    شما در هر جا غلط گیری لغوی می کنید که من شخصا مثبت می دانم ، اما تا به تعاریف می رسد کلی گویی می کنید ، و می دانید چرا به آرمان وحدت خیالی دست نمی یابید چون تعابیر متفاوتند ، البته دستگاه فاسد فاقد علم و منطق برایش مهم نیست که مردم بفهمند ، شما که منطق خوانده اید لابد می دانید ، کلمات و جملات نقش اساسی را در منطق دارند و بدین خاطر مایلید، مردم در خماری بمانند.
    و اما شما دایم تاکید بر باور و اعتقاد دیگرگونه من می کنید ، شما چه از من می دانید ؟ زمانی که بحثی را شروع می کنید ، پیشداوریتان را اگر کنار بگذارید می توان برنظرات شما فکر کرد.
    حافظ :
    پاک کن دیده و پس دیده بر آن پاک انداز
    تعبیری زیبا برای دور کردن ذهن از هر پیش داوری می دانم.

     
  68. درود بر نوری زاد گرامی.جناب نوری زاد همین چند وقت پیش بود که در مورد موسوی جملات زیبایی نوشته بودید یا در مورد محمد خاتمی او را لایق رهبری خوانده بودید.میخواهم بگویم که محمد خاتمی یا موسوی اگر در نظام هردمبیل به صدارت و وزارت رسیدن به خاطر مجیز گویی و دست بوسی های خونخوار تاریخ ایران بوده.اگر همین امروز هم که جفا هایی بر این دو وارد شده سوال شود که نظرتان در مورد قتل عام سال 67 چیست باز دست از تعصبات و ترس و بیخردی بر نخواهند داشت و دوباره از ان دفاع میکنند.خواهشا دیگر از همه کسانی که دستی در بد بختی و کشتار وسیه روزی این مردم دارند نامی به نیکی نبرید حتی اگر توبه کنند و زندان روند و زجر بکشند مثل خاتمی و رفسنجانی و موسوی و کروبی و هر کس دیگر.با تشکر

     
  69. مزدک عزیز
    معنی مقدس چیست ؟

    «لغت نامه دهخدا
    مقدس . [ م ُ ق َدْدَ ] (ع ص ) پاک کرده . (مهذب الاسماء). به پاکی یاد شده . به پاکی خوانده شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پاک و پاکیزه . (ناظم الاطباء). پاک و پاکیزه و منزه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : انی انا ربک فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی . (قرآن 12/20). اذ نادیه ربه بالواد المقدس طوی . (قرآن 16/79).
    وگرنه دل چه دریغ است از کسی که بود
    هزار جان مقدس فدای جور و جفاش .
    فرهنگ فارسی معین
    (مُ قَ دَّ) [ ع . ] (ص .) 1 – پاک و پاکیزه . 2 – شایستة پرستش و احترام . 3 – دارای کیفیت آسمانی . 4 – بسیار با ارزش و گرامی .(از واژه یاب اینترنت)»

    معنی پاک ، یا باارزش یا دارای کیفیت آسمانی ( که خود سوال بر انگیز است) اگرمجموع همه را هم مقدس بدانیم معنایی سوال بر انگیز است ، چون هر کس برداشت خود را خواهد داشت .
    شما چندین بار بیان کردید که چیزی را مقدس نمی دانید ، و فکر نمی کنم مقصود شما پاکی بوده که خود پاکی نیز معانی متفاوت دارد . اما من شاید شما را اینگونه بفهمم که همه چیز در جهان در تغییر است و نمی توان چیزی را ازلی و ثابت دانست .
    مفهوم آزادی هم در تغییر بوده و است ، مشکل ما آلودگی زبان فارسی است به خیال خود چند لغت نامه داریم و کافی اند حال آنکه لغات نیز با تفکر انسانی از نو زاده وتغییر می کنند.
    تاما به تعاریف مشخص و هسته ی اصلی کلمات نرسیم ، عقب مانده خواهیم ماند.

     
    • انسان گرامی لفظ مقدس جزء //// دینی است و بی معنی است.اگر بنا باشد چیزی مقدس باشد ان چیز انسان و حقوق انسانی است!خدا و پیغمبر و و نوشته و …بنام مقدسات همه //// است که مذهبیون برای خرکردن و چاپیدن انسانها الم کرده اند!

       
      • مقدس بمعنای مورد احترام است ،شما اگر کلمه مقدس را کلمه نامقدس میدانید چرا وقتی در مورد مفاهیم یا اشخاص دینی بکار می رود ،آنرا بی معنا میدانید و هیاهو می کنید ،و در عین حال در پارادوکسی واضح کاربرد آنرا در مورد انسان و حقوق انسانی روا می دارید؟! و اگر کلمه مقدس بمعنای محترم و دارای احترام بودن است ،چرا در مورد کاربرد این واژه در امور یا اشخاص دینی هیاهو می کنید؟ اگر مقدس نامقدس است فرقی نباید بکند چه در مورد انسان و حقوق انسانی ،و چه در مورد مفاهیم دینی و اشخاص مورد احترام دینی ،و این رویکرد یکی به تخته و یکی به نعل زدن حاکی از رویکرد متناقض شماست و نشان می دهد هنوز درک درستی از مفهوم تناقض ندارید ،البته از نظر ما نیز انسان بما هو انسان و حقوق او مقدس و محترم است ،چنانکه فرهنگ دینی و اشخاص محترم دینی محترم و مقدس است ، اما حقوق واقعی انسان آن نیست که در درک و فهم شماست ، ضمنا اگر بنای بر اتهام خر کردن و چاپیدن انسانها باشد ،تفاوتی نمی کند ،متدینان به ادیان نیز می توانند مدعی شوند که هیاهوی انسان انسان کردن و حقوق انسان شما هم برای نیل بقدرت و خر کرئن و چاپیدن دیگر انسانهاست! الکلام الکلام!

         
  70. اعدام و انتقام از کشتار جضرت امام که سه هفته بعد از قیول 598 شعار سه هفته ایی قبلش که اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشد و یا اگر خمینی تنهای تنها بماند بر علیه تمام ستمکاران می ایستد ناگهان قطعنامه را قبول کرد و این نبود مگر اینکه فریب اخبار نهادههای سیاسی و نظامی را خورد که جبهه ها و به قول علم الهدای امروزی روی مین بروها دیگر به جبهه نمی روند و کفگیر بودجه به ته دیگ خورده واز دریایدست بوسان شما نهری باقی نمانده این شد که شد
    حضرت امام چه باید میکرد الا اینکه سریعا به فرافکنی افکار عمومی می پرداخت اینکه در نقشی پیامبر گون نامه به قیصر زمان گورپاچف بنویسد و او را دعوت به ختنه اسلامی کند و انتظار داشت او خود و مردمش را با سپردن به قبرستان خاوران و گلستان های شهدا ارم بخشد . این عقده نیز باعث شد تحقیر شعارهای متوهم فتح قدس و حرمین شریفین هم با اهوداران رجوی در زندان اندکی ارامش یابد یعنی اینکه مردم و منتقدان داخلی خفقان بگیرید

     
  71. درود جناب نوریزاد. بنده اعتقادم ب این است که هر افشاگری ای که در این کشور انجام شود و هر پرونده ی خاک خورده ای که واگشایی شود حتما دلیلی سیاسی دارد و برای تسویه حساب سیاسی جناحها با هم است و اشتباه است اگر فکر کنیم کورسویی از منفعت مردم و عداولت ورزی پشت آن نهفته. گشوده شدن پرونده ی مرتضوی را بنده هم عرض گشوده شده پرونده ی فسادها شهرداری از یکسو و افشاگری های حقوق های نجومی از سوی دیگر می دانم. همه اش برای تسویه حساب های سیاسی یا اهداف تبلیغاتی و انتخاباتی است. کجا و کی قرار بوده منافع مردم مطمح نظر قرار بگیرد که این دومی اش باشد؟ نمی دانم آیا با نظر بنده موافق هستید یا خیر.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

96 queries in 2323 seconds.