سر تیتر خبرها
نامه ی محمد نوری زاد به پادشاه عربستان سعودی

نامه ی محمد نوری زاد به پادشاه عربستان سعودی

سلام عالیجناب
در این نوشته، من در پیِ این نیستم که بارِ زخم های نشسته بجان مردم منطقه را از دوش مبلغان مذهبیِ حاکم بر ایران بردارم و همان بار را بر شانه های شما بنهم. من بارها نوشته ام که آشوب های مذهبیِ این سال های بی خردی، همه اش خروجیِ حتمیِ شیعه گستریِ همین مبلغان مذهبیِ حاکم برایران بوده است. وگرنه ما کجا پیش از ظهور جمهوری اسلامی ایران، چیزی به اسم طالبان داشتیم؟ یا القاعده؟ یا جیش العدل؟ یا جیش المختار؟ یا بوکوحرام؟ یا حزب الله؟ یا النصره؟ یا داعش؟ همه ی اینها پس از روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی در ایران، و پس از خروجِ این نظام از چارچوب های پذیرفته شده ی بشری و بین المللی، و پس از واشکفتنِ عطشِ شیعه گستریِ این نظام در هرکجا، و البته با مشارکت و تحریک و سرمایه ی شما عربستانی ها پدید آمده اند. این را از این روی آوردم که کفه ی حضور خود را در این نامعادله بنمایانم. من منتقد نظام حاکم بر ایرانم. منتقد سردارانِ سیری ناپذیر سپاه و شخص رهبر حتی. و منتقد مبلغان مذهبی و مسئولین و سیاستمداران و دولتمردان و نمایندگان مجلس و قاضیان دستگاه قضا. که همگی کرک و پرشان از ترس بیت رهبری و سیستم های اطلاعاتی و امنیتی ریخته و رگ غیرتشان بیرون کشیده شده. اینان بنا به مسئولیت هایی که دارند، مثلاً بایستی در کنار قانون و در کنار مردم ایران قرار می گرفتند، اما هم بخاطر ترسشان و هم بخاطر منافع شان و هم بخاطر جهالتی که لباسش را به تن کرده اند، هوای تنفسِ مردم ایران را آلوده اند و راه نفسِ شان را بند آورده اند.

شاید بفرمایید اینها که نوشتی، در کل کشورهای منطقه و یا در کشور خود ما – عربستان – نیز هست. که یعنی خود ما هم همینگونه ایم غلیظ. که نه قانون می شناسیم و نه بشر و نه حقوق بشر و نه چارچوب های عرفی و بین المللی. و بفرمایید: ریسمان اراده ی کل کشور عربستان در دست خانواده ی ما بوده و هست و ما هرچه بخواهیم می کنیم. که: کرده ایم نیز. می گویم: این درست که شما شانه به شانه ی مبلغان مذهبیِ حاکم بر ایران به موازین بشری و حقوق بشری پشت کرده اید و در مسیر رواج وهابیت چه ها که نکرده اید، با این همه اما در شما شاهزادگان سعودی مختصری خردمندی و مختصری اضطراب برای حفظ منافع ملی تان هست. و حال این که در قدم های داخلی و خارجیِ ملاهای حاکم بر ایران، رطوبتی نیز از خردمندی یافت نمی شود. و رطوبتی نیز از خرده فرمایشاتی چون صیانت از منافع ملی و مردمی، و مراقبت از آبروی بین المللی، و بها دادن به حیثیاتِ داخلی. من در این نوشته، به همین خردمندیِ مختصرِ شما سعودی ها دخیل بسته ام. تا مگر شمایان – و نه مبلغان مذهبیِ ایران – به آینده ای بیندیشید که ما و شما را در آن جز لهیدگی نیست. پرخاش های پینگ پنگیِ ایران و عربستان در سال های اخیر، ما و شما را درست به همان حجله ای می برد که برایمان آراسته اند. حجله ای خونین، در گذرگاهِ ناگزیری که زیرک ترها برای ما و شما رنگ آمیزی اش کرده اند.

در سالهای جنگ ایران و عراق، روزی که پاسداران و سپاهیان در چمدان های حجاجِ بی خبرِ ایرانی انواع اسلحه و تی ان تی و مواد منفجره جاسازی کردند تا مگر با انتقال آنها به جده و مکه و مدینه، بتوانند شیعیان عربستان را علیه حکومت مرکزی کوک کنند، و در سالهایی که ملاهای حاکم بر ایران، هیاهویِ یکصد هزار نفره و مشمئز کننده ی “برائت از مشرکین” را پی ریزی کردند و آن همه جمعیت را به خیابان های مکه کشاندند، و در سالهایی که مبلغان مذهبیِ حاکم بر ایران اعتراض ساده ی دو ایرانی را اگر که داد بزنند: هوا دود آلود است، تحمل نمی کنند، در مکه اما همه ی آن یکصد هزار حاجیِ منگ را به عربده کشی وا می داشتند تا فراتر از استعداد حنجره هایشان داد بزنند: مرگ بر آل سعود، و در سالهایی که نظام جمهوری اسلامی به سایشِ آشکار با سایر مذاهب بویژه با وهابیت و نظام سعودی پرداخت و در این راه هزینه ها کرد، و روزی که شیخِ بی خردی چون احمد جنتی از تریبون نماز جمعه ی تهران مرگِ ملک عبدالله پادشاه عربستان را به حاضران تبریک گفت و از مرگش شادمانی کرد، و روزی که جماعتی از بی مخ های بیت رهبری از دیوار سفارت عربستان بالا رفتند و آنجا را به آتش کشیدند، و پیش ترش سفارت انگلستان را تخریب کردند، و پیش ترترش سفارت آمریکا را درنوردیدند و کارکنانش را مثلاً گروگان گرفتند، در همه ی این اطوارِ ناجور و غیر انسانی، ما شما را صبور و خردمند یافتیم. یعنی هرچه نظام شیعه گستر حاکم بر ایران دریده می نمود و پای از گلیم عرف و دیپلماسی رایج و متداول جهانی که نه، پای از هر مرام انسانی بدر می برد، شما سعودی ها صبور می نمودید و با شلتاق های تحریک کننده ی بوالعجایب های ایرانی از جا نمی جنبیدید. ما را امروز به همین صبوریِ خردمندانه ی شما اشتیاق و احتیاج است سخت.

عالیجناب،
این روزها شما با چراغ سبز و موافقتِ سراسیمه ی آمریکایی ها یمن را درهم می کوبید هر روزه. حتماً به این خاطر که از خروجِ شیعیان حوثیِ یمن نگران اید. که نکند روزی در همین نزدیکی ها پای به داخل عربستان بگذارند و با تحریک شیعیان عربستان آنجا را به آشوب کشند. در این کوبشِ خونینِ یمن، شما مثلاً از وقوعِ فاجعه ای عنقریب در کشورتان پیش گیری کرده اید. و حال آن که من می گویم: شما درست به همان راهی داخل شده اید که زیرک تر ها برایتان گشوده اند پیشاپیش. مبلغان مذهبیِ حاکم بر ایران نیز به خیال پیشدستی و کینه ی همینجوریِ شخص رهبر از آمریکا پای به عراق و سوریه و لبنان و داستان طنز هسته ای گذاردند. که تا مگر بختِ ناگزیر و افسرده ی خود را به تعویق اندازند. بی آنکه بدانند موجودات بی خرد، موجوداتی خمیری اند. که دیگران به هر شکلی درشان می آورند. حتی اگر سنگ باشند.

هیولایِ آشوبی که این روزها دهان گشوده و ریز و درشتِ مردم منطقه را می بلعد و دارایی های آنان را درو می کند و به سمت ما و شما پیش می آید، صورت ظاهری دارد و باطنی. صورت ظاهرِ این هیولا را با لعاب “اختلاف ها و نفرت ها و جنگ های تاریخیِ شیعه وسنی” بزک کرده اند. همان که مبلغان مذهبیِ حاکم بر ایران را به اعماق بلعندگیِ خود فرو کشیده و شما را شانه به شانه ی ایران در یمن و عراق و سوریه و افغانستان و لبنان و فلسطین مشغول کرده. اینها همه اش در امتداد همان بزکِ جنگ های تاریخیِ شیعه و سنی است. که جز خرابی و جز لهیدگی و جز مکیده شدنِ سرمایه های نقد و جز پژمردنِ سرمایه های انسانیِ کشورهای درگیر عوایدی نداشته و ندارد و نخواهد داشت.

درهرکجا، کشورهایی که درگیرِ جنگ اند، از نان شب شان می زنند تا بتوانند در یک دوندگیِ غبارآلود و بی سرانجام، مرتب و روز به روز اسلحه بخرند. و همان اسلحه را در کشتن و تخریب شهرها و زیستگاه های رقیب بکار گیرند. جوری که این از این طرف بر سرِ رقیب بکوبد، آن از آن طرف. و در این میان، رجزها پیوسته تحریک می کنند و بمب ها پی در پی درو. مثل مهره های شطرنج که بی اراده، اسب و سرباز و فیل و قلعه یِ تفننِ زیرک ترها می شوند. بله عالیجناب، هم مبلغان مذهبیِ حاکم بر ایران و هم شما سعودی ها، به اسم نمایندگی از شیعیان و سنیان تاریخی، مهره هایی شده اید برای تفنن کشورهایی که ما و شما را نه در شمایل انسان، بل در شکم پُریِ بشکه های نفت و دلارهای تلنبار نفتی ورانداز می کنند. وگرنه کدام کودک ناپخته ای روی زانوی آمریکایی ها می نشیند و بیست متر زیر زمین تأسیسات هسته ای می پردازد و همزمان ادا و اطوار مخفی کاری نیز در می آورد؟ در گردونه ی طنزِ هسته ای، آنچه که برای آمریکایی ها و روسها جذاب می نمود دو چیز بود. یکی دلارهای توی جیب همان کودکِ خواهانِ بمب اتمی، و دیگری خامی و بی خردی اش. که بنا داشت این خامی و بی خردی اش را با گام های بلند هسته ای جبران کند. شما اما خردمند بودید که به راه هسته ای پای ننهادید. وگرنه هم پول تان فراوان بوده و هست و هم رابطه ی مطلوب تری با ابرقدرت ها داشته و دارید.

چرا نگویم: ما و شما را در دوقدمیِ یک فرایندِ اجتناب ناپذیرِ لهیدگی، به قطارِ شومِ سرنوشتمان سوار کرده اند. این لهیدگی را زیرک تر ها برای ما و شما آراسته اند و خود راهِ این قطاری را که ما و شما را با خود می برد، ریل گذاری کرده اند. من در این سوی، از مبلغان مذهبیِ حاکم بر ایران نا امیدم. که مثلاً همان خردِ مختصری را که شما دارید با خردِ مختصری که خود ندارند بیامیزند و در گام نخست از قطاری که به راهی شوم می غریود پیاده شوند و خود خردمندانه راهی پیش پای مردم دو کشور و مردم منطقه بگشایند. علت نا امیدیِ من از حاکمیت اسلامیِ ایران به این است که: ما در اینجا اسیریم. اسیرِ موجوداتی که نه سیر می شوند و نه خسته. نیز این بگویم که مبلغان مذهبیِ حاکم بر ایران، برازندگیِ کارآمدی ندارند تا ما دلمان را به کاربردی بودنِ همان برازندگی هاخوش کنیم. که مثلاً: اگر می کشند و می برند و نابود می کنند و دروغ می گویند و فریب می دهند، این جمال و این صفات و این شایستگی های ذره بینی را دارند درعوض.

عالیجناب،
من در این نامه، از جانب مردمی که زبانشان از ترس به لکنت افتاده ، و یا نه، از جانب مردمی که مشتاق صلح و دوستی و همدلی اند، و از جانب مردمی که هرگز نمی خواهند ایران و عربستان مثل سوریه شخم بخورند و به چند پارگی در افتند، شما را به همان خردِ مختصرِ این سالهای بی خردی ارجاع می دهم. که همچنان صبور باشید و اهل مدارا. به یقه های چاک خورده ی مبلغان مذهبی حاکم بر ایران و عربده هایشان توجه نکنید. اینان ترسو تر از آن هستند که خود بخواهند نترسند. پشتِ اینان به چند موشک سپاه گرم است. همین که بدانند کارکرد این موشک ها چندان نیز دندان گیر نیست، فی الفور به هرکجا پناه می برند و سر بر خاکِ التماس می نهند. از این نیز ناگفته نگذرم که ملاهای سیری ناپذیر حاکم بر ایران، اگرچه در مجامع بین المللی سرافکنده و رام اند، در داخل اما قصابانی بی ترحم اند. و اگر شده در ایران، و برای ماندن بر سریرِ قدرت، حمام خون راه بیندازند، حتماً دریغ نمی کنند. از همین روی است که می گویم: ما در کشورمان اسیریم. شما اما از معبرِ کینه های جاریِ تاریخی بدر شوید و ریسمان اختلاف های تاریخیِ شیعه و سنی را به دوش جهالت های تاریخی بیندازید و یکجانبه خردمندی پیشه کنید و از دام طراحی شده برای نابودی دو کشور بیرون جهید. من گرچه خود می دانم تجسم دوریِ شما و ملاهای حاکم بر ایران از کینه های تاریخی بسیار نامحتمل است، اما تجسمِ حتمیِ نابودیِ دو کشور ایران و عربستان مرا به نگارش این نامه ی یکسویه واداشته است. عالیجناب، آن مختصر خردمندیِ خاندان خود را از ما و مردم منطقه دریغ نفرمایید.

با احترام و ادب

سایت : nurizad.info
فیس بوکfacebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad

محمد نوری زاد
چهارم شهریور نود و پنج – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

230 نظر

  1. ای خاک بر سرت نوریزاد که از ترس جن به شیطان پناه می بری .
    ما میگیم خر نمی خوام پالون خر عوض میشه؟

     
  2. با سلام خدمت شما آقای نوری زاد از شما بابت این نامه که درد دل همه مردم ایران به خصوص مردم اهل سنت ایران است کمال تشکر و ادب خویش را به شما میرسانم و از خدا می خواهم که شما را در راهی که در آن قدم نهده اید محکم و استوار گرداند و شما را یاری دهد که به هدفی که دارید دست یابید با تشکر از شما

     
  3. رسما /// خل شدیا اخه پادشاه عربستان تورو به اندازه بخار /// هم حساب نمیکنه که برداشتی براش نامه نوشتی

     
  4. جناب نوریزاد. خدا شما را برای این ملت نگه دارد. خوب است یک نامه هم در این مورد به استمرار طلبان (اصلاح طلبان سابق) خودمان بنویسید که این روزها طوفان حمله هاشان به سعودی و سنی و عرب را شدت بخشیده اند. اگر دقت کنید در فضای مجازی مخالفین و موافقین نظام در عرب و سنی ستیزی مسابقه میدهند.

     
  5. اقای نوریزاد مثل اینکه خود شما هم دارید به سلک گاوها در میائید این مقاله شما نشان از بی وطنی بی هویتی و بی مرامی جنابعالی دارد و بس انقدر هنگ کرده مغرت که بجائی رسیده ای که به مستبد ترین حکومتها پناه جسته ای من فقط برای مادر عزیزی چون مادر ستار بهشتی دلم میسوزد که فردی چون شما با این نوشتارها و موضعگیریهایت داری او و حقانیت او را در افکار عمومی و توده مردم نابود میکنی اگر هنوز وجدانی داری این مادر را رها کن نرگس محمدی را رها کن خجالت بکش همین وبس

     
  6. موجودات نامریی در جمهوری اسلامی محمد رهبر http://zeitoons.com/16762
    یکی از بارزترین تفاوت‌ها میان سیاست مدرن و سیاست استبدادی، قداست‌زدایی از امر سیاست است در سیاست مدرن، حاکمان هیچ شایستگی بیشتر از رایی که آورده‌اند و آن هم برای دوره‌ای محدود ندارند، نه فر ایزدی دارند و نه به عنایت خداوند مستظهر هستند. سیاست‌مدار مدرن کسی است مثل یک مهندس و دکتر و نانوا، خوب و بد بودنش به نتیجه کاری است که بر جای می‌گذارد، همواره در معرض نقد بی امان رسانه‌هاست و باید و باید که پاسخگو باشد.
    اما در ایران استبداد پرور، حاکم چه شاه و چه فقیه همواره به نوعی بند است به عالم ماورا. شاه و رهبر همیشه دم از حکمت و دانشی می‌زنند که لدنی است و دیگران، لیاقت دانستن‌اش را ندارند و هر چه می‌گویند لاجرم حکیمانه است……………ما تبلیغات سهمگین جمهوری اسلامی و چوب و چماقی که در صورت کتمان بر سر منکران فرود می‌آید، لبخند را می‌خشکاند و گریه سزوارتر است. اینک ۵ موجود نامریی که در جمهوری اسلامی این سو و آن سو می‌روند:……….

     
  7. نگاهی کوتاه به زندگی مجری احکام شرع حجت الاسلام میلیاردر زمان خود،سیدمحمدباقر شفتی که در حدود سال ۱۱۸۱ یا ۱۱۷۵ (قمری) در چرزه از روستاهای طارم زنجان متولد شد که در حقیقت سرمشق و معلم روحانیون جانی فعلی حکومتی است:
    در صفحه ۱۰۱ کتاب «روضات الجنات فی احوال العلما و السادات» اثر «میرزا محمد باقر موسوی خوانساری» اشاره شده که حضرت حجه الاسلام (سید محمد باقر شفتی) حد کشتن را در مورد ۹۰ تا ۱۲۰ نفر به دست خود اجرا کرده است. محمد علی مدرس تبریزی نیز در صفحه ۲۸ کتاب «ریحانه‌الادب» به همین موضوع اشاره کرده‌است. عباس اقبال آشتیانی[۱۵](در مجله یادگار، سال پنجم، شماره دهم) سید محمد باقر شفتی را قسی‌القلب و سنگدل خوانده‌است. نویسنده «قصص العلماء» (میرزا محمد مجتهد تنکابنی) شرح می‌دهد که روزی سید محمد باقر شفتی از یک شاگرد نانوایی می‌شنود که خلافی کرده‌است. وقتی از شاگرد نانوا سه مرتبه مسئله فوق را می‌شنود می‌رود خانه و با شمشیر آخته‌اش برمی‌گردد و درجا «حدود الاهی» را در مورد آن شاگرد نانوا اجرا کرده به سزای اعمالش می‌رساند. این موضوع در صفحه ۱۳۷ کتاب «قصص العلما» آمده است.[۱۶]
    گرچه مجتهدین بعدی از شفتی در این مورد خاص پیروی نکردند، ولی نوشته‌های او در مورد نقش روحانیون در مسائل اجرایی تأثیر گذار بود.[۱۷]
    اکبر گنجی در مقالهٔ «ساختار سلطانی جمهوری اسلامی» گفته‌است که در نسخهٔ اولیهٔ لغت‌نامه دهخدا (چاپ ۱۳۳۰)، اطلاعات فوق دربارهٔ شفتی وجود داشته که به درخواست حوزه علمیه قم و به دستور سید علی خامنه‌ای در چاپ ۱۳۷۷ آن حذف شده‌است:[۱۸] «و چون سید اقامهٔ حدود را در زمان غیبت امام واجب می‌دانسته، خود به امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود قیام می‌نمود و مدعی بوده‌است که حکم من در این قبیل مسائل، بعینه همان حکم حضرت صاحب الزمان است. عدد کسانی که سید ایشان را در دورهٔ سلطهٔ خود در اصفهان به تازیانه حد زده، از حساب بیرون است؛ و شمارهٔ کسانی که او به دست خویش به عنوان اقامهٔ حدود کشته، تا یکصد و بیست نوشته‌اند. امر عجیب در کار وی این است که او متّهمین را ابتدا به اصرار و ملایمت تمام و به تشویق اینکه خود در روز قیامت پیش جدّم شفیع گناهان شما خواهم شد به اقرار و اعتراف وا می‌داشته، سپس غالباً با حال گریه ایشان را گردن می‌زده و خود بر کشتهٔ آنان نماز می‌گذارده و گاهی هم در حین نماز غش می‌کرده‌است».[۱۹]

    اوهم با ضمیری آرام و دلی روشن به دیدار حق شتافت!!

     
    • امید که با همین نوشته خودت دلت روشن شه و به بزرگی شادروان رضا شاه بزرگ پی بره باشیو به روان پاکش درود بفرسی

       
  8. اخبار: ایران تصاویری از سامانه کامل اس ۳۰۰ را در تاسیسات فردو نشان داد.
    مش قاسم: به این میگن شیره به سرمالیدن شیوه روسی. تاسیسات اتمی فردو رو با نرمش قهرمانانه ورداشتن، دیگه چیزی نیسته که بهش حمله هوایی بشه، حالا روسها اس ۳۰۰ توی حیاطش میکارن. من نمیدونم یکی دیگه باید چه همه باید خرابکاری بکنه تا روشن بشه که مدیر و مدبر نیست؟

     
  9. یه کسی به اسم حاج علی صابری عضو کمیسیونک حقوقی شورایک شهر تهران: ممکن است که در برخی از واگذاری‌ها و تخفیف‌ها با توجه به مصوبه شورای شهر اتفاق فراقانونی رخ نداده اما اخلاقاً این موضوع درست نبوده و در مورد برخی از اعضای شورای شهر که مدام در معرض پیشنهاد استفاده از امکانات شهرداری قراردارند، به نظر می‌رسد که اخلاقاً بهتر بود که از این امکانات استفاده نکرده و نکنند.
    مش قاسم: ای نادان، اینا که تو بهشون قانون میگی قانون نیستن، اینا قانونک هستن. آخه ای حقوق ندون، هر مهملی رو که توی اون … (سه نقطه از مش قاسم) روی کاغذ نوشتن که نمیشه بهش گفت قانون. هرچی زور بزنی قانوونک قانون نمیشه که نمیشه.

     
  10. شماها رو نمیدونم ولی من از توضیحات این … (سه نقطه از مش قاسم) ها از خنده روده بر شدم . آیندگان اینا رو میخونن و به هفت جد و آباد این منقلابیون صلوات میفرستن.

    کلمات قصار دولت دزدان اسلامی در مورد دزدیهای توی شهرنداری و انجمنک شهر:
    -چند عضو شورایک شهر تهران این گزارش را «سیاسی» و مستند به نامه محرمانه «یک کارشناس سازمان بازرسی» توصیف کرده‌اند که با هدف «اثرگذاری بر انتخابات هیات رایسه» منتشر شده است.
    مش قاسم: به این میگن معلق زنی و شامورتی بازی. ای … (سه نقطه از مش قاسم) معلومه که توی این حکومت خبر دزدیها رو درز دادن واسه سیاست بازی اسلامیه. اینا همهشون دزدن، بعضی جاها تعدادی از دزدا میخوان از بقیه دزدا جلو بیفتن این خبرها رو به بیرون درز میدن. میگن نامه کارشناس سازمان بازرسی محرمانه بوده، … (سه نقطه از مش قاسم) چرا هر چیزی که خبر از دزدی شماها میکنه محرمانه میشه (به قول ایرج میرزا چرا هرکه قوم توست … (سه نقطه از مش قاسم) نیست؟

    -حاج مهدی چمن چرخ گفت: نامه‌ای که گفته می‌شود سازمان بازرسی به شهرداری و شورا ارسال کرده، به دست من یا قالیباف نرسیده است.
    مش قاسم: منظورش شتر دیدی ندیدی.

    -حضور دو جناح در شورای شهر، نباید باعث شود مسائل داخلی به خارج شورا کشیده شود.
    مش قاسم: ای نادان، توی مملکتهای آباد از قصد همچین کاری رو میکنن که همچین … (سه نقطه از مش قاسم) کارهایی یا رخ نده یا اگه رخ داد چوب به آستین اونی بکنن که همچین کارا کرده. ولکن چون تو توی مملکت اسلامی دولت دزد شدی واست تعجب اوره.

    – از دستگاه قضایی خواست تا به «چنین دروغ‌پردازی‌هایی» رسیدگی کند.
    مش قاسم: برنامه داد زدن دزد توی خیابونه: آی دزد آی دزد. رییسک اون خراب شده هم دستش توی این کارا بوده یه مشت از این زمینهای دزدی رفته زیر دست اون، در حقیقت شما فکر کنین بیمه، داره پاس میده به اون. حاجی بیمه تو درستش کن.

    -حاج مرتضی دو سر طلا: اینکه سازمان بازرسی در جاهای مختلفی مستقر است، نشان دهنده تخلف نیست.
    مش قاسم: جفتک چارکش و معلق بازی.

    -در بین آن‌ها «۷۲ نفر از مدیران ارشد شهرداری» وجود دارند.
    مش قاسم: امان از این عدد ۷۲.

    -فقط یکی از این تعاونی‌ها پنج هزار عضو داشته که مربوط به شهرداری نبوده است.
    مش قاسم: این همون حاجی تعاونی زیر دست یکی از اون پنج برادره. شما بخونین حاجی بیمه.

     
  11. ضمن عرض تبریک به همه
    سعید خلیلی وکیل امید، با اعلام خبر موافقت دادگاه با آزادی مشروط موکلش گفت: با نظر موافق رییس قوه قضاییه و با رای شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران، باقی‌مانده محکومیت حبس آقای امید کوکبی مشمول آزادی مشروط قرار گرفته است و با این وصف دیگر ایشان به زندان بازنخواهد گشت.

     
  12. منافق یعنی دوچهره

    در خواست پاسخ از سید مرتضی

    داعش مسئولیت حمله انتحاری مرگبار یمن را بر عهده گرفت

    سازمان پزشکان بدون مرز از مرگ دست‌کم ۶۰ نفر در یک بمبگذاری در یمن خبر داده که هدف آن اردوگاه آموزش نظامی در عدن بوده است.

    گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) مسئولیت این حمله را بر عهده گرفته است.

    بر اساس گزارش‌ها شخصی با یک خودروی بمبگذاری شده به صف داوطبان تازه پیوسته به شبه‌نظامیان گروه “مقاومت مردمی” حمله کرد.

    این گروه متشکل از شبه‌نظامیانی هستند که از طرف دولت عربستان سعودی و دولت مستقر در عدن تجهیز می‌شوند.

    حمله انتحاری در شمال عدن اتفاق افتاد.

    بیشتر شهر عدن در کنترل نیروهای وفادار به عبدربه منصور است که عربستان از او حمایت می‌کند.

    حال سوالی که از سید مرتضی دارم این است مگر شما در تبلیغات به مردم نمی گوئید داعش را عربستان بوجود آورده است پس چرا در یمن، داعش به عربستان و همپیمانانش حمله می کند آیا عقل شما این را می پذیرد؟

    چرا این داعش حتی یک حمله هم به حوثی ها نمی کند؟ می بینی جناب سید مرتضی چگونه دم خروس از زیر عبای آخوندهای هزار چهره بیرون زده است؟

    عالیجناب، شما که در این سایت شدیدا از جنایات حکومت اسلامی دفاع می کنی تحت عنوان محارب و منافق! که هر دو عنوان نیز دروغ است و بوسیله آخوندها در حوزه ها بر علیه دیگران ساخته شده است.میشود بفرمائید آیا روا نیست به آخوندها منافق گفته شود؟ مگر مفهوم منافق، دو چهره بودن نیست؟ این خبر فوق دقیقا اثبات می کند که آخوندها هستند که دوچهره هستند آیا واقعیت وجودی آخوندها مثل همان دزدی نیست که برای شناسایی نشدن همراه مردم می دوید و فریاد می زد آی دزد!؟ در حالیکه دزد واقعی خودش بود! این برای چندمین بار است که داعش در یمن بر علیه عربستان عملیات انتحاری انجام میدهد و حکومت آخوندها همچنان در تبلیغاتشان عربستان را بوجود آورنده داعش می خوانند و به مردم آدرس عوضی میدهند و امنیت ایران را به رخ مردم می کشند عالیجناب، میشود فرمائید این رفتار دوگانه آخوندها آیا همان مفهوم واقعی منافق نیست؟ مگر معنی واقعی منافق دوچهره بودن نیست؟ پس چرا دیگران را به منافق بودن منتسب می کنید؟

     
    • این آقای سید مرتضی فکر کنم فعلاً آفتابی نشود. جون آن دفاعی که ایشان از قتل عام ها کرد حتی خود گروه مرگ هم جرات نمی کنن که چنین دفاعی بکنن. همین پور محمدی هم فقط گفته ما حکم خدا را اجرا کردیم. صحبتی هم از قانون به میان نیاورد. ولی سید مرتضی با وجدان اسلامی داعشی خود از روند قانونی و معمولی اعدام ها سخن گفت در همین سایت. بنابراین با جو کنونی انتقاداتی که براه افتاده و اینکه ایشان فعلاً به مرخصی رفته اند تا بلکه آبها از آسیاب بیافتد و دوباره پیدایشان شود و شک بین دو و سه را توضیح دهند. آخر در محاکماتی که کمتر از دو دقیقه بطول می انجامید و نه از وکیل مدافع خبری بود و نه از دادگاهی. بچه های زیر سن قانونی را در جوی آکنده از رعب و حشت بازجوئی می کردند تا حکم اعدامشان را بدستشان بدهند. این همه رحمت اسلامی را در کجا می توان یافت. به قول آیت الله منتظری زن حامله را اعدام کردند. خوب این هم یکی دیگر از رحمت های اسلامی. لابد سید مرتضی می گوید که آن بچه در شکم مادرش نیز محاکمه اسلامی شده و توسط هیئت مرگ محکوم به مرگ گردیده است. من تصور می کنم این سید ////////////////////// که چنین پرشور از این اعدامها دفاع می کند. حتی کسانی که در دوران این اعدامها مسئولیت های مهم مملکتی داشتند از ترس لب بر نمی آورند. مانند رفسنجانی و موسوی و کروبی و روحانی و حتی اصول گراهایی چون احمدی نژاد نیز از کنار آن می گذرد تا نکند شرش گردنش را بگیرد. و یا اصول گرایی مانند مطهری لب به انتقاد می گشاید. این سید مرتضی چرا آنقدر بی محابا از این جنایت که زبان زد خاص و عام هست دفاع می کند. البته ایشان جواب من را نخواهند داد جون فعلاً به مرخصی رفته اند ولی جای تأمل دارد.

       
      • مطالب شما مطالب بی اساس ،یکطرفه ، و احساسی است ،من اینجا هستم و بقدر توان و فرصت مطلب نوشته و می نویسم ،ظاهرا شما چشمتان بواقعیات بسته است یا آنها را تعمدا می بندید .من در بحث اعدام ها استناد قانونی به قانون مجازات اسلامی مصوب 61 را که در سال 67 برقرار بوده ارائه کردم ،و شما چون حرف منطقی برابر نص قانون ندارید و فقط در صدد مخالف خوانی برابر جمهوری اسلامی هستید اولا خیال می کنید مجازات محاربان یعنی مجازات بیگناهان ،و ثانیا استنادات شما صرفا حدسیات مستند به گفته های مخالفان جمهوری اسلامیست.شما از کجا دانستید که محاکمات دو دقیقه طول می کشیده است؟ این روند اعدام ها مطابق گزارشات حدود دو ماه مجموعا طول کشیده است ،و مقصود از آن هم استعلام از بقاء عضویت در گروه محارب بوده است تحت عنوان بر سر موضع بودن.آنها قبلا در مورد جرایم دیگری غیر از مساله عضویت و بقاء بر عضویت محاکمه شده اند و در آن مقطع در مورد عضویت آنها تسامح شده است بامید بازگشت ،و پس از مرصاد ،در مورد بقاء و اصرار آنها بر بقاء از آنها استعلام شده است و بر اساس اقرار خود آنها آنها مطابق قانون عضو گروه محارب بودند که مجازات آنها اعدام بوده است.
        بچه های زیر سن قانونی؟ شما از کجا دانستید که بچه های زیر سن قانونی اعدام شدند و آمار شما مستند به کجاست؟ می توانید مشخصا بگویید بچه های زیر سن قانونی چه کسانی و چند نفر بودند؟ اینقدر نمی فهمید که هیچ قاضی و قانونی حق ندارد کودک نابالغ را مجازات کند؟ پس سخن شما صرفا حدس و گمانه زنی یا دروغگوئی روی اغراض فاسد است و هیچ استنادی ندارید نه به قانون و نه به آمارهای درست ،شما بروید اسامی و سن و سال آنها در آن زمان را از بستگان آنها بگیرید و نشان دهید که کودک نابالغ اعدام شده است.
        آری مرحوم استاد در نوار اشاره به اعدام زن آبستن کردند ،من هم می گویم اعدام زن مجرم در حال آبستنی و حیات جنین او حرام و خلاف شرع است ،و اگر چنین چیزی واقعیت داشته محکوم و اشتباه است اما روشن است که کم سوادترین قاضی شرع نیز آگاه به چنین حکمی است ،بنابر این اگر فرضا چنین اشتباهی صورت گرفته ،این اشتباه اشتباه موضوعی بوده است و اینکه مثلا آگاه از آبستنی فلان زن محارب مجرم نبوده اند ،ضمن اینکه باز باید در مورد چنین گزارشی تحقیق کرد و صرف اشاره مرحوم استاد دلیل تامی بر وقوع نیست.
        بحث من هم ضمنا دفاع پرشور نیست ،من نه از اعدام انسان ها خوشحال می شوم و نه راضی به اعدام بیگناهان هستم ،اما شما یا اشتباه می کنید و نمی توانید بفهمید که اعدام یک مجرم محارب مطابق قانون شرع و قوانین کشور ،اعدام یک انسان بیگناه نیست ،بلکه فقط اعدام یک مجرم است ،یا اینکه می فهمید و چون بهرحال با جمهوری اسلامی مشکل دارید می خواهید از این طریق صرفا تبلیغات کنید ،اما بدانید که اعدام محاربان مجرم چه یکنفر چه صد نفر و چه هزار نفر ،صرفا اعدام مجرمان محاربی بوده است که یا محارب بالفعل بوده اند (دست به سلاح) یا عضو گروه مسلح محارب بوده اند به اقرار و اصرار خودشان ،و در چنین فرضی که خود شخص بروشنی در موردی اقرار می کند و موضوعا تحت عنوان محارب از طریق عضویت و اصرار بر آن قرار می گیرد ،حکم او مطابق قانون اعدام است ،دوباره این دو اصل را بازخوانی کنید:
        ماده 196 – هر کس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب می‌باشد.

        ‌ماده 198 – هر گروه یا جمعیتی متشکل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلحانه کند تمام افراد و هوادارانی که موضع آن گروه یا جمعیت را‌می‌دانند و به نحوی در پیشبرد اهداف سازمان فعالیت و تلاش مؤثر دارند محاربند اگر چه در شاخه نظامی شرکت نداشته
        باشند.
        ‌ماده 199 – هر فرد یا گروه که طرح براندازی حکومت اسلامی را بریزد و برای این منظور اسلحه و مواد منفجره تهیه کند و نیز کسانی که با آگاهی و‌اختیار وسایل و اسباب کار و سلاح در اختیار آنها بگذارند محارب و مفسدفی‌الارض می‌باشند.
        راههای ثبوت محاربه و افساد فی‌الارض
        ‌ماده 201 – محاربه و افساد فی‌الارض از راههای زیر ثابت می‌شود:
        ‌الف – با یک بار اقرار به شرط آنکه اقرارکننده بالغ و عاقل و اقرار او با قصد و اختیار باشد.
        ب-شهادت دو عادل.

         
        • سیدجان نمی خوای بی خیال شی؟!!
          اولا به اونها هرگز گفته نشده قراره اعدام شن.اسم اون هیات لعنتی هم عفو بوده نه مرگ!!ثانیا چه جوریه که همه جوانب دادرسی رعایت شده ولی هنوز که هنوزه کسی از تعداد اعدامیا،نحوه اعدام،وکلا و …که لازمه دادرسی عادلانست بی اطلاعه!!چرا حکومت منفور دینی هنوز ابعاد این فاجعه رو نپذیرفته؟!شما که دیگران رو به بی اطلاعی محکوم می کنی چطوری تمام جوانب این شیرینکاری مذهبی رو می دونی در حالیکه این شیطان صفتان خودشون اونو تو هاله ای از ابهام نگهداشتن و تا همین اواخر هم منکر بودن؟!!باباجان دو زار لااقل به حرفای منتظری بها بده ما هیچ.نگران نباش اون کرسی لعنتی معارف اسلامی رو تو دانشگاه از دست نمی دی اگه به وجدانت رجوع کنی.اینهمه از معاد واسه مردم قصه سرایی کردین نوبت خودتون که بشه همه چیز رو یادتون می ره.

           
          • حمید جان چنانکه قبلا گفتم شما مودب نیستید و سرکوچه ای مطلب می نویسید و از نازلترین سطح سواد نوشتاری و مودب نوشتن خبر ندارید و گمان می کنید با یک لحن خاص لاتی یا سرکوچه ای صحبت کردن ضامن صحت محتوا و حقانیت مطلب است ،این است که من ارزشی برای نوشته های شما که نامی جز پارازیت ندارد قائل نیستم تا به آن جواب دهم ،شما چون در برابر نص قانون و جنایات واضح مجاهدین خلق و اصرار آنها بر جنایتشان چیزی در چنته برای عرضه ندارید دائم به حواشی می روید و بچیزهایی بی ربط استناد می کنید ،من برای استاد فقیدم احترام قائل هستم اما احترام به یک استاد مساوق با پذیرش همه آراء و گرایشات او نیست چنانکه خود ایشان هم به استادشان علیرغم احترام اشکالاتی داشتند و پرداختن شما به چنین حواشی بی ارزشی دلیل بر خالی بودن چنته شما و امثال شما در برابر نص قانون و قاطعیت در اجراء آن است.اینکه به آنان بگویند یا نگویند تفاوتی در اصل تطبیق قانون ندارد ،آنها آگاه بودند که اعضاء یک گروهک محارب و مسلح هستند که بیانیه رسمی داده است برای قیام مسلحانه ،و عملا هم دست آنان به خون هزاران نفر از افراد این مردم اعم از مسولان و مردم عادی آغشته بوده است ،و قصد براندازی حکومت دینی منتخب مردم را داشته اند ،لطفا احساساتی نباشید مراجعه ای به لینک مقاله اکبر گنجی بکنید تا به شما جنایات این جانیان محارب باقرار خودشان آگاهی یابید آمارهای رسمی حاکی از ترور و کشتار 12 تا 17 هزار نفر از مردم ایران است و خود آنان حتی سخن از 55 هزار نفر می کنند در بیانیه های رسمی ،شما کجایید؟ یا کجا بودید که چشمتان را بر این جنایات بسته بودید یا بسته اید و بصرف حقد و کینه نسبت به حکومت دینی منتخب مردم از جانیان و محاربان حمایت می کنید ،جوانب رسمی یعنی چه؟ در دادرسی هایی که توسط حاکم شرع و دادستان ها و نماینده اطلاعات صورت گرفته از عضویت و اصرار آنها بر بقاء در گروهک محارب سوال شده است و از آنها خواسته شده که مکتوب کنند که ما از گروهک محارب بیزاریم و آنها بر بقاء بر عضویت اصرار کرده اند به اقرار خودشان و در مورد جرم محاربه و عضویت در گروه محارب یکبار اقرار کافیست با آنکه مکرر از آنها سوال شده است ،شما چی می گویید همینطور بهر لفظ دری وری اینجا مطلب می نویسید؟ مرحوم استاد در کتاب خاطرات عدد اعدامیان محارب را دو تا سه هزار اعلام کرده اند ،خوب حال چه؟ وقتی عنوان محارب بر کسی قانونا صادق باشد چه یکی چه صد تا و چه هزار تا ،شما را نمی خواهید فهم کنید که در تطبیق قانون ،مساله تعداد یا اسامی و چیزهای دیگر امور فرعی و بی ربط به اصل دادرسی است؟ افرادی هم که اعدام شده اند به خانواده های آنان اعلام شده است حال چه نیازی بوده است که آنرا در بوق کنند تا شما پس از بیست و چند سال بیایید اینجا طلبکار شوید؟ نکند خود شما یا اقوامتان هم از مجاهدین بوده اید؟ امروز کسی از این گروهک جانی و محارب حمایت نمی کند مگر افراد مغرض و نا آگاه که چشمان خود را بواقعیت بسته اند ،من در مورد اعتراضا مرحوم استاد و انگیزه ایشان هم توضیح دادم ،حالا شما گمان می کنید انگیزه مرحوم ایشانی که خود حبس ها رفت و سالها تئوری ولایت فقیه را مکتوب کرد مثل شماها بوده است؟ مگر شما به دین و ایمان معتقدید؟ شما چی را قبول دارید که حالا اعدام محاربان را قبول داشته باشید؟ جوانب دادرسی! شما مگر اصلا معنای دادرسی را می فهمی؟ یا مگر در جریان پرونده های آنها بودی؟ شما بانگیزه من چکار دارید؟ انگیزه من از نظر شما حفظ کرسی استادیست؟ خوب بارک الله به انگیزه خوانی شما ،انگیزه شما حالا چیست؟ آیا چیزی جز مخالفت با اصل دین و احکام اسلام و حکومت دینی است که 98 درصد ملت ایران به آن رای داده بودند؟ بنابر این من با توجه به لحن سرکوچه ای شما و بی محتوائی مطالب و غرض ورزی های کلیشه ای شما چاره ای جز این نمی بینم که اعتنایی به مطالب بی ارزش شما نکنم و آنها را فقط پارازیت بدانم ،بسیار خوب هرقدر دوست دارید پارازیت ایجاد کنید!

             
        • جناب سيد مرتضي
          شما از جنايت هولناكي. دفاع ميكنيد كه تشت رسوايي اش از بام افتاده

          من كسي ميشناسم كه خواهر 15 ساله اش و مادر 65 ساله اش بجرم اينكه خواه.ر و مادر يك هوادار بودن اعدام كردن

          تو رو خدا بس كنيد
          جمهوري اسلامي روسياه تر از اين حرفاست
          اينقدر با تبر جمهوري اسلامي ريشه اسلام داغون نكنيد

           
          • خانم دور از وطن لطفا اینجا شعار ندهید ،اینجا بحث ما در مورد متن قانون بود و تطبیق عمل مجرمانه یک گروه مسلح با متن قانون ،قانون می گوید حتی عضویت در شاخه غیر نظامی گروهی که رسما اعلام محاربه کرده است جرم و حکم آن اعدام است،آنها که در مرصاد بودند کشته شدند و دستگیر شدگان نیز اعدام شدند ،زندانیان محکوم شده به جرمهای دیگر نیز بواسطه اقرار و اصرار بر عضویت گروهک محارب و امید به اینکه بزودی این گروه پایتخت را خواهد گرفت ،اعضاء گروهک محارب شناخته و مطابق اقرار و اصرار خودشان اعدام شدند ،یکی یا دوتا یا صد تا یا هزار تا ،هیچ تفاوتی در ماهیت موضوع نمی کند ،این ادعای شما هم فقط یک ادعاست مثل دهها و صدها دروغی که مخالفانی مثل مصداقی و دیگران ساخته یا می سازند،قانون می گوید محارب بالفعل و عضو گروه محارب حکمش اعدام است ،و هیچگاه خواهر یا مادر یک مجرم را بخاطر جرم آن مجرم کسی اعدام نمی کند مگر اینکه خود آنان هم محارب یا عضو گروه محارب باشند ،لطفا بس کنید و اگر بجمهوری اسلامی نقدی هم دارید نقد منطقی دور از دروغ و فریب وارد کنید.

             
  13. اول خودمان وطىْ اش مى كنيم، بعد هم حدّ ش مى زنيم!؛ ف. م. سخن

    كلام زشتى بر صدر نوشته ام نشسته است. بسيار زشت. اگر اين جمله را آيت الله مرتضى مطهرى نمى گفت و مثالِ زشت مربوط به آن را نمى زد، هرگز در توانايى من نبود كه از آن استفاده كنم. وقاحتِ آقايانِ روحانى، زبانزدِ خاص و عام است. حتى بهترين و فرهيخته ترين و «ليبرال»ترينِ آن ها كه همين آيت اللهِ مرحوم باشد، اين صفت را دارد و اصولا اين صنف و اعوان و انصارشان را بدون اين صفت نمى توان مشاهده كرد.

    اما علت استفاده از اين جمله و اصولا داستانى كه آيت الله مطهرى از آن ياد مى كند چيست؟
    …………
    موقع اعدامِ آن فرد كه مى شد، خودش مى آمد متصدى قتلش مى شد [بخشى از پانوشت جناب مرتضى مطهرى: او كه مى كشت، روى قساوت قلب نمى كشت؛ همان نماز شب اش به او الهام مى كرد كه اين كار را بكند.] يك مرد دكان دارى هم در اصفهان بوده كه او هم دلش مى خواسته كه «يك ملاى خيلى مهم و درجه اول باشد». سيد محمد باقر، روز به روز پيش مى رفت و ترقى مى كرد، او عقب مانده بود و ملايى بود كه طمطراقى داشت. روزى از محرّرها پرسيد: اين سيد چرا اين قدر ترقى مى كند؟ گفتند: علت ترقى كردنش اين است كه حد جارى مى كند؛ اين حد جارى كردن او را خيلى ترقى داده. گفت: خوب ما هم اين كار را مى كنيم. بعد گفت: برويد از خيابان يك كسى را بياوريد ما بر او حد جارى كنيم. گفتند آخر بى جهت كه نمى شود حد جارى كرد. گفت: مانعى ندارد، بياوريد، اول وطْى اش مى كنيم بعد هم حدش مى زنيم!…»
    ………..

    ١- راه ترقى «آقايانِ معظم» كارهايى از قبيل حد زدن (شلاق با نهايت قدرت) و كشتنِ «مفسدين» به دست مباركِ خودشان بوده.

    ٢- اين جناب حجت الاسلام، كه براى اولين بار اين لفظ و لقب، «شايسته ى او شناخته شد» و بعدها كم كم از ارج و قرب افتاد، همان سيد شفتى يا سيد رشتى ست، كه نه تنها شخصا سر آدم ها را مى بريد، بلكه بسيار هم ثروتمند بود، بنابر اين ترقى اش هم در «قدرت» بود و هم در «ثروت». و اين سيد شفتى همان جانورى ست كه چون حضرت آيت الله سيد على خامنه اى به او علاقه ى قلبى دارد، به گردانندگان «لغت نامه دهخدا» دستور داد كه بخش مربوط به او را كه به همين موارد از قول عباس اقبال اشاره مى كرد «تعديل» كنند. در دوره هاى جديد و بعد از انقلابِ «لغت نامه»، نظر ايشان و يكى از مديران حوزه ى علميه قم، رضا استادى را در باب اين حيوان خونخوار مى توانيد مطالعه كنيد.

    ٣ – ملاى مغازه دارِ خواهانِ ترقى هم اتفاقا عمل اش منطبق با اسلام بوده، چرا كه از همين روشِ اول خودمان وطى اش مى كنيم و بعد حدش مى زنيم، جمهورى اسلامى بارها و بارها استفاده كرده و افراد و گروه هاى سياسى را با فشار و جبر به بيراهه كشانده و سپس آن ها را به شديدترين وجه ممكن مجازات كرده است.

    ٤- آقاى مرتضى مطهرى به روشن ترين شكل ممكن نشان داده، كه راه رسيدن به قدرت سياسى و اجتماعى، طورى كه حاكمان وقت جرات نكنند روى حرف و تصميم «روحانى معظم و حجت الاسلام» حرفى بزنند، خواندن نماز شب، غش كردن موقع نماز از ترس خداوند، و كشتن گنهكاران به دست خود است و فقط با كتاب خواندن و بحث هاى «دانشمندانه» محقق نمى شود.
    ……….
    ما در اينجا از انطباق مورد مثال آيت الله مطهرى بر جنايت هاى جمهورى اسلامى صرف نظر مى كنيم چون به هر طريق وارد اين داستان تلخ شويم، به زندان كشيدگان و شكنجه شدگان و اعداميان اين دوره توهين خواهد شد.

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/216736.php

     
    • این هم نظر شخصی به اسم فرهنگ حافظ در مورد مقاله ف.م. سخن:
      تراژدی اینجاست که در روزگاری که دیگر این روحانیون سیه باطن و تاریک اندیش و تبهکار، به کنج عزلت وفراموشی خزبده بودند وهمچون آن “اژدها”ی داستان مثنوی مولوی، دربرف فراق افسرده و بیجان شده بودند، این به اصطلاح روشنفکران و مصلحان دینی بودند که با علمی – فلسفی سازیِ ! دین ، گرمای دوباره به آن اژدها دمیدند و باعث جان گرفتن و دوباره به جان مردم افتادنِ آن شدند
      و جالب آنکه این روحانیون زیرک ،از این به اصطلاح روشنفکران دینی ، فقط به عنوان یک کاتالیزور در پروسه به قدرت رسیدن خود استفاده کردند و پس از رد شدن از پُل و رسیدن به قدرت ، آن روشنفکران مسکین را به گوشه ای پرتاب کردند
      و عجیب تر و تاسف بارتر آنکه این به اصطلاح روشنفکران دینی ، هنوز بس نمی کنند و این بار،سماع کنان ! به گرد سرخود می چرخند و به همان کار علمی! خود به قوت مشغولند و برای ادامه حکومت و قدرت این آدمخواران ، تئوری های جدید! می سازند

       
  14. اعدام پشت اعدام، ریختن خون ایرانیان از این نظام مقدس اسلامی ادامه دارد.
    اعدامیان و زندانیان و حصر نشستگانی که تاکنون فرصت دفاع به آنان داده نشده است ، آنوقت پورمحمدی جلاد مورد حمایت همدستانش ولایت و نمایندگان قرار می گیرد و تریبون هم می یابد که به جلادی و آدم کشی خود افتخار کند.
    بیچاره ملتی که جانیان و دزدان حاکمانشان باشند.

     
  15. یادداشتهای یک آدم ساده لوح

    آقای پورمحمدی به عنوان یکی از آمران کشتارهای 67 فرموده اند به اجرای احکام خدا افتخار می کنیم. منِ ساده لوح هم افتخار می کنم به اینکه در کشورم اینهمه دولتمردان اهل اجرای احکام خدا هستند.

    همانطور که همه می دانیم این روزها همه ی مسئولان خدوم این کشور مشغول متهم کردن همدیگر به دزدی و اختلاس هستند. از یک طرف برای شهردار و شهرواری پرونده سوء استفاده مالی باز شده، از آن طرف آقای ترکان به وزیر صنعت می فرمایند دهان من را باز نکن، از آنیکی طرف حقوق بگیران نجومی دستشان رو می شود، از آن طرف پرونده برادر رئیس جمهور رو می شود، از آنیکی طرف می گویند چند میلیون تریلی قاچاق فقط ظرف یکسال به کشور وارد شده، از آنطرف معاون اول رئیس جمهور می گویند یک عده ای دارند کشور را غارت می گویند که مردم طاقتش را ندارند اگر بگویم، از آنطرف می گویند به جز دکل ها در دوره ی احمدی نژآد تعدادی نفتکش هم گم شده است ووو … خلاصه اوضاعی شده است.

    حالا از آنجایی که وزیر محترم دادگستری کشور اسلامی ما به اجرای احکام خدا افتخار می فرماید، و با توجه به اینکه نص صریح قرآن بر قطع ید دزدان است، می شود از آقای پورمحمدی درخواست نمایم همانطور که مقابل هیاهوهای معاندان درباره ی اعدام های 67 عقب نشینی نفرمودند، مانند تابستان 67 شخصا به اجرای حکم خدا در قطع سارق اعدام نمایند؟ اگر این اتفاق بیفتد چند مسئول فردایش با دو دست سر کار خواهند آمد؟
    از این همه تعهد مسئولان نظام مقدس به اجرای احکام خدا عمیقا متشکرم و می دانم که از آنجایی که مسئولان عزیز هدفشان خدمت رسانی است برایشان مهم نخواهد بود که با یک دست هم سر کار حاظز گردند و به خدمت رسانی ادامه دهند

     
  16. ایران ولائی ابر قدرت منطقه است.اورانیوم غنی میکنه، آمریکائی میگیره، برای اینکه تو ایران جنگ نشه میره جای دیگه جنگ راه میندازه تا دنبالش کنن!..بیکار بشه ایرانیها رو میزنه!.رو پشت بوم امام هشتم، خودش یه عمری کنسرت میذاره تا پائین پشت بوم یه صدائی در میاد قیامت میشه، پول امام هشتم رو از حرمش میدزدن، برای حرم امام سیزدهم پول میدزدن!..
    این ابر قدرت، آدم نکش توش محاربه! محارب آدمکش توش وزیر و وکیل و استاده!.قاچاقچی محارب نیست، ولی نخست وزیرش محارب و مفسده !.. احتلاس تو اینجا از نماز هم شرعیتره!..
    دیگه جونم برات بگه،این ابر قدرت بجای اینکه مثل بقیه ابر قدرتها باج بگیره به همه باج میده! توش مشروب حرومه ولی چام زهر حلال!…برای تشییع جنازه آیت الله باید بسیچی و سرباز بیاره، برای چشن تولد بهشتی هم یه لشگر نیرومیاره!!
    در ضمن تنها کشور دنیاس که توش میتونی فحش خواهر و مادر شرعی بدی و طرف هم با افتخار به همه بگه “آقای جوادی آملی به ما لطف کردند و فرمودند”//////”!!
    درسته شرعیه و نیازی به چنگگ نیست ولی یه کارگر بیسواد تو اتوبوس گفت” آقا این حرف زشت ،شرعی هم باشه در شان آدم با ادب نیست”!!..دیدم این از اون بیشتر میفهمه!..ایران ولائی دیگه ، کارگرش از فقیهش بیشتر میفهمه !!..اونوقت فقیه بی تربیت به کارگر با تربیت ولایت داره!!..حال کنین!!

     
  17. با سلام
    جناب نوریزاد نظر جنابعالی در خصوص نقل قول آقای ناطق نوری از آقای رفسنجانی که ایشان وقتی به فقدان خامنه ای فکر میکنند دچار سرگیجه میشوند و باید دارو مصرف کنند چیست ، بیشتر هشداری نیست که با توجه به شناخت ایشان از روحانیت و فقدان فقیه شایسته رهبری و جنگ قدرتی که از هم اکنون برای جانشینی رهبر آغاز شده ( تکیه زدن علم الهدی رادیکال مذهبی بر بزرگترین امپراطوری مذهبی و مالی کشور و تقلید از خامنه ای در دیدارهای هفتگی و درخواست جدایی مشهد مثل واتیکان ) امامان جمعه ای که در هر استان فعال مایشاء و مشغول خلافتند و ترس از قدرت بی حد و حصری که به ولایت مطلقه فقیه داده اند ، ترس از تسویه حسابهای خونین سیاسی مذهبی که شامل ایشان و خانواده اش و مهمتر دامنگیر ملت ایران خواهد شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    ————–

    سلام هوشنگ گرامی
    نظام ولایی و بویژه شخص آقای خامنه ای نظر به احتیاجش به مجیزگویان جمعه ای، قدرت اینان را در استانها سرتر از استانداران و هر مسئول دیگری قرار داده است. جوری که اکنون رشته های کار از دست رفته. چه اگر به اینها فرمان داده شود که در کارها دخالت نکنند، رشته های خود نظام ولایی پنبه می شود. همین جمله را آقای رفسنجانی به خود من گفت. که: من وقتی به روزی فکر می کنم که آقای خامنه ای نیست….. و این که: مملکت افتاده دست طائب و نقدی. همه ی این نگرانی ها نه از این روی است که در این کشور با مدیریت مستقیم روحانیان خون ریخته می شود و دزدی می شود. نخیر، نگرانی آقای رفسنجانی به این است که چرا تو هستی و من نیستم.
    با احترام

    .

     
  18. کورس گرامی
    در جواب شما به آنیتای عزیز
    مقصودتان از هاله چیست ؟ یک کلمه معنی و مفهومی دارد ، و باید مشخص و تعریف شده توسط روشنفکران بکار رود . در منطق تجربه گرایی و علمی باید از کلی گویی حذر کرد ، کلماتی چون روحانی ، مقدس ، ایمان، به تنهایی صفتند و تنها در رابطه با دیگری مفهومی مفعولی می گیرند ، مثلا روحانی چه چیز و یا چه کس مقصود است؟ مثلا کتاب روحانی ، فرد روحانی و یا کتاب مقدس یا جنگ مقدس؟این کلمات زمانی که با دیگری پیوند می خورند بار خود را به دیگری می افزایند که گاهی در طول تاریخ جایگاه مشخص خود را یافته اند چون کتاب مقدس(انجیل).
    اینکه کلمه روحانی چیست را باید مطرح کرد ، کلمات و واژه های بسیاری استفاده می شوند که نادرستند چون تبعیض مثبت و یا روحانیت حاکم، حال تعریف روحانی چیست؟ روح چه نسبتی با جسم دارد؟ روحانی بودن را با قدرت و حاکمیت چه کار ؟ اینجاست که منطق و دانش را باید به کمک گرفت و هر کلمه و جمله را با دلیل تعریف کرد.
    ذهنیت مردم پویا و کنشگر است و راه خود را خواهد یافت،اما، می توان به این پویایی کمک کرد و جهت داد و از همین رو دستگاههای حکومتی سعی در استفاده کاربردی کلمات بسود خودند.
    از تعریف کلمات وتعریف کاربردی خاص آنان چون قانون و دیگر علوم است که می توان نوری بر اذهان پاشاند .

     
    • درود بر انسان ارجمند: دقیقا همین طور است . با کلیه مطالب شما موافقم . aura یا هاله یک معنای قدیمی دارد که درعلوم روحی و فرا روانشناسی کاربرد دارد. در سده بیستم کمابیش همهنگام با جنگ جهانی دوم یکی از اندیشمندان مکتب فرانکفورت به نام والتر بنیامین که ماهیت فاشیسم و تبلیغات ایدؤلوژیک ذهنش را مشغول کرده بود، مقاله ای نوشت با عنوان ،:”کار هنری در عصر بازتولید پذیری تکنیکی آن ”
      به فارسی هم ترجمه شده و این هم عنوان آلمانی و ترجمه انگلیسی ان:

      Das Kunstwerk im Zeitalter seiner technischen Reproduzierbarkeit
      The work of art in the age of it،s mechanical reproduction
      مقاله بنیامین معنای کاربردی هاله را در مورد آن مازادی به کار برد که یک کار هنری اصلی نسبت به نسخه های تکثیر شده اش دارد. مثلا اصل یک تابلو نقاشی نسبت به کپیه ها، یا اولین اجرای زنده سمفونی نهم بتهوون نسبت به نوار های کاست این سمفونی که هرکس می تواند در جیبش بگذارد و در خانه اش گوش کند. البته من مطلب را ساده کرده ام و به نتیجه گیری های بنیامین نمی پردازم. بعد از بنیامین تیودور آدرنو در کتاب ژارگون اصالت که به فارسی زبان اصالت ترجمه شده واژه هاله را وارد قلمرو زبان شناسی کرد که من همین معنای هاله را در نظر دارم و توضیح می دهم. به کسی می گویند: بی وجدان، بی شرف، کافر، بی غیرت، رذل و مانند این ها. مخاطب خشمگین می شود و حتی ممکن است با خشونت فیزیکی به گوینده پاسخ دهد. به کسی می گویید: شریف ، مؤمن، غیرتمند، با وجدان و مانند این ها. معمولا به شنونده احساس خوبی دست می دهد. این جاذبه ، دافعه، هیمنه ، زنندگی، خوش آهنگی و تآثیری که فرم و صوت و پوسته واژه می گذارد ، هاله واژه نامیده می شود نه معنای آن. احساس خوش یا ناخوش شنونده الزاما به این معنا نیست که او یکبار در زندگی اش درنگ کرده باشد و سقراط وار پرسیده باشد: خب ، دوست من ، به من بگو که شرافت چیست. وجدان چیست؟ دیانت چیست؟ عدالت چیست؟ رذالت چیست؟حقیقت چیست؟ عصمت چیست ؟ سوفیست چیست؟ البته نه اینکه این واژه ها بدون هیچ گونه فهمی به کار روند. اما این فهم مبهم و ناشفاف است. تا سقراط وار، لجوجانه، پی گیرانه ، و خلاصه متفکرانه ،راسا و شخصا و با کاربرد فهم خود به معنای واژه ها فکر نکنیم ،حکومت ایدیولوژیک با هاله واژه ها ما را جذب یا دفع می کند، ما را سرمست و مجذوب یا خشمگین و متنفر می کند. جنایت را فضیلت و فضیلت را جنایت می نماید. انسان گرامی :اگر کلی می گویم به علت تنگی مجال است وگرنه با اینکه درباره این هاله بازی فریبکارانه خوانده ام، اما آن را در تجربه به جان دریافته ام و مصداق های آن را از تلوزیون و رادیو و تریبون های حکومتی و همچنین در زبان عامه مردم بسیار دیده و شنیده ام. من هم حرفم همین است که در برابر کلیشه سازی ها و هاله بازی با واژه هایی که دایم در اذهان فرو می کوبند یک علامت سؤال بزرگ بگذاریم . این آغاز تفکر است. به محض اینکه سنگی را مقدس نامیدند با غلبه بر احساسی که وازه مقدس می پراکند ، بپرسیم: چیست آنچه قداست نامندش؟ سپس اگر به پاسخی رسیدم ببینیم آن سنگ مصداق مقدس هست یا نیست .

       
      • کامنت بالا از من است
        کورس

         
      • استاد گرامی درود
        من این مقاله والتر بنیامین را خواهم خواند، کسی را دلسوز زبان فارسی نمیبینم ،کلمات دیمی استفاده می شوند ، روی کلمات را حجاب پوشانده و چون کمی پرسیده می شود ، می گویند این کلمه در اسلام معنی دیگری است .تابه حال عربی و فارسی داشتیم ، اسلامی هم افزوده شد و به قول حمید۱ توهم زده اند و توهمات خود را هم بزور به خورد ملت میدهند.
        با سپاس

         
  19. كورس گرامى با درود.

    اكنون نوشته ارزشمند شما ” ريشه ها” ٣٩٨ را خواندم. نكات بسيار گرانبهايى در ان بود:

    ” انديشه غرب از تلاش پرزحمت براى فهم مفاهيم انتزاعى، علوم انسانى را بنيان مى نهد. در تاريخ فرهنگ ما ، شوربختانه تنبلى ذهنى بر چنين تلاشى غالب مى شود ، ليك واژه هاى معنا باخته مى مانند. از اين واژه ها هاله اى مى ماند كه به درك معنا ربطى ندارد . عشق ، ايمان ، ديانت ، قداست ، حق ، حقيقت ، عدالت ، خير ، مسلمانى و مانند اين ها ،جاذبه بيفكرانه خود را حفظ مى كنند و كفر ، شرك ، شر ، نامسلمانى ، نفاق، باطل و ظلم و مانند اين ها دافعه بيفكرانه خود را . در چنين وضعيتى ، رسانه ها با تكرار اين واژه ها به جو خشونت عليه مخالفان و قداست براى همدستان دامن مى زنند ، واژه هايى كه انسان حق دارد هر دم از نو چيستى و چونى مفهوم و معناى آنها را در معرض كاوش و پرسش نهد، دستاويز بسيج عوامفريبانه جمعى عليه جمعى ديگر مى گردد. از اين اغتشاش زبانى براى حفظ جنبه هاى ايستا و جامد و موروثى و معبد شدهِ فرهنگ نهايتِ بهره بردارى مى شود”

    همانگونه كه گفته ايد اتاق فكر تبليغات نظام مانند نظامهاى ايدئولوژيك ديگر، از واژه هاى انتزاعى و همانند سازى اين واژه ها با آنچه منافعش ايجاب مى كند استفاده هاى بسيار برده و مى برد. مثالهايى از آنچه شما به عنوان واژه هاى انتزاعى با دافعهء بيفكرانه بيان كرده ايد ( وحميد1 گرامى هم مثالهاى ديگرى را ذكر كرده اند) مانند: منافقين ( مجاهدين)، نبرد “حق” عليه “باطل”( جنگ ايران و عراق)، اصحاب “فتنه” ( مخالفين تقلب انتخاباتى ٨٨) بى “بصيرت” ( خودى هاى نافرمان)، جريان” انحرافى” ( احمدى نژاد و باندش)،
    ( و مثال خوبى از اين شگرد تبليغاتى براى دو واژه انتزاعى “كفار” و “منافقين” را، در سخنان امروز مصطفی پورمحمدی، در دفاع از اعدام‌‌های سال ۱۳۶۷ مى بينيم: “خداوند فرمودند بر کفار رحم نکنید چون آنها به شما رحم نمی‌کنند و به منافقان نباید رحم کرد چرا که اگر بتوانند شما را به خاک و خون می کشند که کشیدند.”
    سخنان امروز پورمحمدى، همانگونه كه در ريشه ها نوشته ايد، بعنوان ” دستاويز بسيج عوامفريبانه جمعى عليه جمع ديگر” به كار كرفته شده است).

    و يا واژه هايى با جاذبه بيفكرانه چون دفاع “مقدس”( جنگ ايران و عراق)، با “بصيرت” ( خودشان) و بسيارى مفاهيم انتزاعى ديگر.

    اما اتاق فكر تبليغات نظام، به اين امر بسنده نكرده و مفاهيم غير انتزاعى را نيز خوراك ماشين تبليغاتى خود مى كند و واژه هايى با دافعه، مانند” رژيم اشغالگر قدس”، يا با جاذبه، مانند “مدافعين حرم” را كه فاقد مفاهيم انتزاعى اند را نيز اختراع كرده و به كار گرفته است.
    و از شگرد هاى واژه سازى ديگر مى توان ساختن واژه اى چون “گروهك” را مثال زد كه ديديم نظام ( برخلاف مش قاسم گرامى خودمان كه كاف تصغير را به جا، و براى افراد كوچكى كه در جايگاههاى بزرگ قرار گرفته اند به كار مى برد)، كاف تصغير را براى كوچك نشان دادن گروههاى سياسى با صدها هزار هوادار و آماده سازى زمينه كشتار و قلع و قمع اين گروهها بكار برد.

    آنچه از ريشه هاى ٣٩٨ آويزه گوشم كردم ( به قول غربى ها take home message)، اين جمله شما بود:” واژه هايى كه انسان حق دارد هر دم از نو چيستى و چونى مفهوم و معناى آنها را در معرض كاوش و پرسش نهد”

    و من حق دارم واژه “روحانى” را كه يك واژه انتزاعى و همانگونه كه دوستان ياد آور شدند، وارد شده از فرهنگ مسيحيت است كه رستگارى را در رهبانيت، پرهيز از جاذبه ها و تنعمات زندگى مادى و غرايز جسمانى و تجرد مى دانست، با حوزويان شيعه كه از آنطرف پشت بام افتاده اند و تنها بعنوان يك نمونه از افسارگسيختگى اميال جسمانى شان، بهره مندى جنسى از تعداد نامحدود زن و حتى دختركان نو باوه و شيرخواره را خارج از چارچوب ازدواج دائم مجاز مى شمارند، منطبق ندانم و آن را زير سوال ببرم.

    در پايان از همه دوستان گرامى خواهش مى كنم با كاوش در زبان رايج، واژه هاى عوامفريبانه را غربال و به ديگران نيز يادآورى كنند. اميد آنكه با كاوش همه واژه هاى مغشوش و پالايش زبان، ذهن خود را از چنگ فريبكاران رها كرده و به آگاهى هدايت كنيم.

    با سپاس از كورس گرامى براى نگاه عميق و نوشته هاى ارزشمندشان.

     
  20. جناب حمید۱ ، طاهر ، رضی ، روح الله و ناحر ،
    صادقأولطفا، سعی کنید خوانندگان سایت را مسخره نکنید،این همه مسایل ریخته که می شود با کمک هم نمایشنامه جالبی مثلا تدوین کرد با شرکت همه سایت نویسان .

     
  21. با صدور بیانیه‌ای رسمی صورت گرفت:
    دفاع مجلس خبرگان از کشتار‌های ۶۷
    ۷ شهریور ۱۳۹۵

    مجلس خبرگان رهبری با انتشار بیانیه‌ای از کشتار‌های سال ۶۷ حمایت و انتشار نوار صوتی حسینعلی منتظری در محکومیت این کشتار‌ها را محکوم کرد.

    این بیانیه انتشار فایل صوتی آقای منتظری را اقدامی «نابخردانه» توصیف کرده و آورده که محتوای این فایل «مشحون به اغلاط و تحریف‌ها و نبش قبری چالش برانگیز» است.

    مجلس خبرگان رهبری در بیانیه خود صدور دستور کشتار‌های سال ۶۷ را نشانه «تصمیم تاریخی و انقلابی» روح‌الله خمینی اعلام کرده است.

    این بیانیه افزوده که «اقدام سرسپردگان به این گروهک در انتشار این نوار صوتی٬ چیزی جز آب به آسیاب دشمن ریختن نبوده است.»

    انتشار فایل صوتی حسینعلی منتظری در محکومیت کشتار‌های سال ۱۳۶۷ شمسی واکنش‌های فراوانی در ایران به همراه داشته است.

    حسن خمینی٬ اکبر هاشمی رفسنجانی٬ محمد محمدی ری‌شهری٬ علی فلاحیان٬ مصطفی پورمحمدی و گروه دیگری از روحانیون به طور مستقیم یا غیرمستقیم انتشار این فایل را محکوم کرده‌اند.

     
    • 1 – مگر بیانیه ای وقتی صادر میشود نباید بابت آن جلسه ای هم تشکیل میشد؟ ما نشنیدیم خیرگان جلسه ای تشکیل داده باشد پس بیانیه از کجا درآمده؟
      2 – معلوم است که محکوم میکنند. اگر علنی شدن جنایت و اعمالشان برایشان بد نبود که همان موقع اعلان میکردند.

       
  22. قطعۀ “باران میبارد…باران میبارد…” تقدیم به دلاوران به خون خفته و مادران به سوک نشستۀ راه آزادی:

    http://sokhan-rooz.blogspot.com/2016/08/blog-post_28.html

    با آه و اشک نوشته شد!

     
  23. حاج مم باقر شهردار با دفاع از عملکرد شهرداری در این موضوع بیان کرد: «این چند روزه اخباری درباره واگذاری‌های ویژه می‌شنوم که باید بگویم واگذاری امتیازات پروانه و زمین بر اساس مقررات انجام شده و تخفیف‌ها بر این اساس بوده است و حتی در برخی موارد برخی تعاونی‌هایی که برای شهرداری تهران و کارکنان نیز نبودند مورد کمک شهرداری قرار گرفته‌اند؛ همچون تعاونی قوه قضائیه که با کمک شهرداری مشکلاتش مرتفع شد.
    مش قاسم: حالا فهمیدین چرا حاج مم باقر و شرکا هر دزدی بکنن اون قوه ک نا قضائیه جیکش در نمیاد؟ سقف روی سرشون از صدقه حاج مم باقره. فساد از سر تا پای این حکومت رو گرفته.

     
  24. ایسنا ـ هاشمی رفسن جانی در واکنش به انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری در مورد اعدام های سال۶۷ می گوید: یکی از اهداف شوم دشمنان از طرح مسائل اخیر، خدشه وارد کردن به جایگاه مرحوم حاج احمد آقا و بیت معزز امام در جامعه است که نباید اجازه داد به اهداف خود برسند.
    مش قاسم: تو چه اجازه بدی چه ندی … (سه نقطه از مش قاسم) شده به سر تا پای اون نامرحوم و اون نامرحومتر و بیتش و غیره.

     
  25. ” کٔج دهنی بزرگ”

    مشاهده مصاحبه آقای مهدی خزعلی در برنامه “صفحه آخر” و نقل قولِ تکاندهنده ایشان از جنایاتِ صورت

    گرفته در زندانهای کشور در سال ۶۷، انگیزه اصلی‌ این نوشتار کوتاه گردید، زیرا تا کنون تلاشم بر این بود

    که تا حد امکان از “شخصی‌ نمودن” این قتل عام وحشتناک در رسانه‌های عمومی‌ پرهیز نمایم.

    ولی‌ هنگامی که آقای خزعلی به نقل از نزدیکانشان، از جزئیات این جنایات دردناک پرده برداشت، بشکلی خود

    را موظف یافتم تا بعنوان شاهدی، که با تعدادی از این عزیزان، هم بند بوده است، ضمن گرامی‌ داشتِ یادشان

    تاکیدی داشته باشم بر ظلم و جنایاتی که از جانب نمایندگان خدا و دین، بر این قربانیان و بازماندگانشان رفته است.

    بجرات میتوانم ادعا کنم که بخش بزرگی‌ از این قربانیان، حداقل آن چند عزیزی که از نزدیک شناختمشان، از

    نخبه‌ترین و دلسوز‌ترین فرزندان این آب و خاک بوده اند که دل‌ مشغولی دیگری جز دستیابی به فردایی بهتر، برای

    میهن و هم وطنانشان نداشتند. گرایش و سمپاتی به جریانات موجود سیاسی در فضای پس از انقلاب ۵۷ کاملا

    طبیعی و عادی بوده و کمتر جوانی یافت میشد که به سمت و سویی کشیده نشده باشد. بسیاری از این جوانان

    بدون داشتن کمترین تجربه و دانش سیاسی، جذب سازمان‌ها و احزاب سیاسی گردیدند و در فاصله زمانی‌ کوتاهی‌

    بدلیل دگرگونی و برهم خوردن توازن قدرت در حکومت، بناگاه خود را در زندان‌های عدل اسلامی و در برابر

    هیولاهأی چون پور محمدی، لاجوری و محمدی گیلانی یافتند.

    سکوت و عدم پاسخگوی مسئولان نسبت به این جنایات غیر انسانی‌ تا کنون ادامه داشته است ولی‌ با رسانه ای

    ساختن سخنان آیت الله منتظری با “کمیته مرگ” گویا، اندک اندک کسانی‌ که از نزدیک شاهد این جنایت علیه بشریت

    بوده اند، لب به سخن گشوده اند تا شاید مطابق باورهای خود، از بار گناهانشان کاسته گردد.

    دردناکترین نکتهٔ در این میان، که شاید بزرگترین توهین و کٔج دهنی نسبت به باز ماندگان این قربانیان باشد، برگزیدن

    جنایتکاری چون پور محمدی، بعنوان وزیر “داد” گستری توسط دولتِ “تدبیر و امید” باشد !!

     
    • این توهین و کٔج دهنی فقط نسبت به باز ماندگان این قربانیان نبوده، توهین و کٔج دهنی به ملت بوده و نتق گیری از ملت که خیال نکنین خبریه. این آدمکش رو کردن وزوزیرک بیدادگستری که نشون بدن در هنوز به همون پاشنه میچرخه. کجان اونا که فریاد اصلاح طلبیشون گوش همه رو کر کرده بود؟ تف به اون غیرتی که ندارن.

       
  26. مسئولان مشهد که خیلی دم از اسلام می زنند بجای مخالف با موسیقی بگویند چرا در مشهد صدها هزار مهاجر عراقی و افغانی و پاکستانی باید اقامت داشته باشند اما در آذربایجان و مازندران و کردستان و خوزستان و جمعا 17 استان کشور اقامت مهاجر عراقی و افغانی ممنوع باشد این چه عدالتی است آیا پرداختن به این بی عدالتیها و این نژادپرستی و این ظلم آشکار به مردم مشهد واجب تر از مخالفت با موسیقی نیست؟
    چهارتا جوان ایرانی بیایند کنسرت موسیقی بدهند و همان آهنگهایی که صبح تا شب از رادیو تلویزیونشان پخش می شود را برای چند تا جوان اجرا کنند را نمیتوانند تحمل کنند اما از مساله ورود صدها هزار تبعه بیگانه اکثرا وهابی و قتل و تجاوز آنها به زنان و دختران و هزاران مورد بیماریهای پوستی سل و سالک در بخصوص حاشیه مشهد و بیکاری 70 درصد کارگران مشهدی خیلی راحت می گذرند و در تمام این سالها در برابر اینهمه قتل و کشتار و تجاوز اجانب یک آخ نکفته اند در حالیکه همین حکومت اسلامی ( که عدالت اول شرط مسئولان آن است) خیلی راحت اقامت مهاجران را در 17 استان از جمله استان بسیاری از مسئولان ممنوع کرده اند.
    خون مردم تبریز و اردبیل و سنندج و لاریجانی و مازندارن و بسیاری مناطق مهاجر ممنوع ایا از خون مشهدی رنگینتر است؟
    عدالت دارید به این مسایل بپردازید

     
    • درود بر سلام گرامی .مشهد و استان خراسان از همان زمان امدن ///// با اقوامش محل عیش و نوش و چاپیدن بیگانگان بخصوص مسلمین در این سرزمین بوده.

       
  27. خلاصهٔ همهٔ گفته‌های امروز خامنه ای: وی مراتب بیعت و وفاداری خود را در اجرای مأموریت‌ها و مسولیت‌هایی‌ که نسبت به دولت فخیمه روس بعهده داشته و دارد را از طریق هر آنچه گفت‌ به روشنی و وضوح و گاه با استفادهٔ از کلید واژه‌های کد گذاری شدهٔ مدل روسی، به اطلاع کرملین نشینان رساند تا اگر توافق عنقریب روس و آمریکا اعلام و اجرا شد، کرشمه‌های جان نثاران روسی هم نادیده گرفته نشود. امان از وابستگی تمام عیار به یک قدرت اجنبی پلید مثل روسیه، که همیشه هم چشم طمع به بلعیدن ایران داشته است. مگر یک عامل روس باید چه کار کند که ایشان بیش از آنچه روس‌ها آرزویش را داشته اند، انجام نداده است؟ جز این است؟

     
  28. اما اکنون که سخن از حدیث به میان امد بد نیست چند حدیث فارسی نیز از کتاب گهربار حلیه المتقین باب اداب زفاف و مجامعت ، خدمت دوستان ارائه شود تا شاید در تقویت ایمان دوستان گرامی موثر افتد:
    از ابو سعيد خدرى منقول است كه حضرت رسالت پناه وصيت نمود به حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) يا على چون عروسى داخل خانه تو شود كفشهايش را بكن تا بنشيند و پاهايش را بشو و آن آب را از در خانه تا منتهاى خانه بپاش چون چنين كنى خدا هفتاد هزار نوع رحمت بر تو بفرستد كه بر سر عروس فرود آيد تا آنكه آن بركت بهر گوشه آن خانه برسد و ايمن گردد عروس از ديوانگى و خوره و پيسى تا در آن خانه باشد. و منع كن عروس را تا هفت روز از خوردن شير و سركه و گشنيز و سيب ترش پس حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) گفت يا رسول اللّه بچه سبب منع كنم او را از اينها؟ فرمود زيرا كه رحم بسبب خوردن اينها سرد و عقيم مى شود و فرزند نمى آورد و حصيريكه در ناحيه خانه افتاده باشد بهتر است از زنى كه فرزند كه فرزند او بوجود نميآيد، پس فرمود كه: يا على جماع مكن با زن خود در اول ماه و ميان ماه كه ديوانگى و خوره و خبط دماغ راه مى يابد بآنزن و فرزندانش. يا على جماع مكن بعد از پيشين كه اگر فرزندى بهم رسد احول خواهد بود. يا على در وقت جماع سخن مگو كه اگر فرزندى حاصل شود ايمن نيستى كه لال باشد و نگاه نكند احدى به فرج زن خود و چشم بپوشد در آن حالت كه نظر كردن به فرج در آن حالت باعث كورى فرزند مى شود. يا على بشهوت و خواهش زن ديگرى با زن خود جماع مكن كه اگر فرزندى بهم رسد مخنث يا ديوانه باشد. يا على هر كه جنب با زن خود در فراش خوابيده باشد قرآن نخواند كه مى ترسم آتشى از آسمان بر هر دو نازل شود و بسوزاند ايشان را. يا على جماع مكن با زن خود مگر آنكه تو دستمالى از براى خود داشته باشى و او دستمالى از براى خود داشته باشد و هر دو خود را به يك دستمال پاك نكنيد كه دشمنى در ميان شما پيدا مى شود و آخر بجدائى مى كشد. يا على ايستاده با زن خود جماع مكن كه آن فعل خران است و اگر فرزندى بهم رسد مانند خران بر رختخواب بول مى كند. يا على در شب عيد فطر جماع مكن كه اگر فرزندى بهم رسد شش انگشت يا چهار انگشت در دست داشته باشد. يا على در زير درخت ميوه دار جماع مكن كه اگر فرزندى بهم رسد جلاد و كشنده مردم باشد با رئيس و سركرده ظلم باشد. يا على در برابر آفتاب جماع مكن مگر آنكه پرده بياويزى كه اگر فرزندى بوجود آيد هميشه در بدحالى و پريشانى باشد تا بميرد. يا على در ميان اذان و اقامه جماع مكن كه اگر فرزندى بوجود آيد جرى باشد در خون ريختن. يا على چون زنت حامله شود با او جماع مكن بى وضو كه اگر چنين كنى فرزندى كه بهم رسد كوردل و بخيل باشد. يا على در شب نيمه شعبان جماع مكن كه اگر فرزندى حاصل شود شوم باشد و در رويش نشان سياهى باشد. يا على در روز آخر ماه شعبان جماع مكن كه اگر فرزندى بهم رسد عشار و ياور ظالمان باشد و هلاك بسيارى از مردم بر دست او بود. يا على بر پشت بام جماع مكن كه اگر فرزندى بهم رسد منافق و ريا كننده و صاحب بدعت باشد. يا على چون بسفرى بروى در آنشب كه مى روى جماع مكن كه اگر فرزندى بوجود آيد مالش را به ناحق صرف كند و اسراف كنندگان برادر شياطين اند و اگر بسفرى روى كه سه روزه راه باشد جماع مكن كه اگر فرزندى بهم رسد ياور ظالمان باشد. يا على در شب دوشنبه جماع بكن كه اگر فرزندى بهم رسد حافظ قرآن و راضى به قسمت خدا باشد.

    يا على اگر جماع كنى در شب سه شنبه و فرزندى بهم رسد بعد از سعادت اسلام او را روزى شود و دهانش خوشبو و دلش رحيم و دستش جوانمرد و زبانش از غيبت و بهتان پاك باشد. يا على اگر جماع كنى در شب پنجشنبه و فرزندى بهم رسد حاكمى از حكام شريعت يا عالمى از علماء باشد و اگر در روز پنجشنبه وقتى كه آفتاب در ميان آسمان باشد نزديكى كنى با زن خود و فرزندى بهم رسد شيطان نزديك او نشود تا پير شود و خدا او را روزى ميكند سلامتى در دنيا و دين. يا على اگر جماع كنى در شب جمعه و فرزندى بهم رسد خطيب و سخنگو باشد و اگر در روز جمعه بعد از عصر جماع كنى و فرزندى بهم رسد از دانايان مشهور باشد و اگر جماع كنى در شب جمعه بعد از نماز خفتن اميد هست آن فرزند از ابدال باشد. يا على در ساعات اول شب جماع مكن كه اگر فرزندى بهم رسد ايمن نيستى كه ساحر باشد و دنيا را بر آخرت اختيار نمايد. يا على اين وصيت را از من بياموز چنانچه از جبرئيل آموختم.

     
    • من نمیدونم چرا وقتی میخوام کامنتی بذارم سایت باریک میشود وخودم واحتمالا دیگران نمیدونن این از کیه من چندین بار نوشتم که این رضی نا بغه ایست کم نظیر بچندین شخصیت میاد تو پست از مرتضی تا تاحر وطاهر وروح الله وبسیاری پر سوناژهای دیگه عمو سد رضی من با توانایی شما پز میدم خواهش به داستان حدیث بپر دازید واز سفرتان به ملکوت واخرت سپاس سروش

       
    • جناب سید رضی
      این مزخرفات دیگر چیستند ؟
      حال جن را شوخی گرفتیم ،
      من ا ز آقای نوری زاد تعجب می کنم!

       
      • انسان گرامی اینها اگر مزخرفات هم باشند از سید رضی نیستند.سید رضی بعنوان فردی اگاه از درون حوزه و ریز و درشت حوزویان با خبر است.بهمین جهت بخوبی و با زبردستی به اگاهی در مورد حوزویان می پردازد.بنا براین انچه را شما بدرستی مزخرف می نامید از سید رضی نیست بلکه محصول ////////////

         
        • مزدک گرامی
          آزادی بیان و انتقاد آدابی دارند ، انتقاد می توان از گذشته کرد اما ، باید با دلیل و استناد و مدرک آنرا تجزیه و تحلیل وبا توجه به زمان خودش باشد، با استنادباید ثابت کرد که موضوع رد شده و قابل انطباق با زندگی و معیارهای اکنون نیست.
          در مورد آزادی بیان هم حدی است، زمانی که به افرادمستقیما تو هین می شود باید جلویش را گرفت، مثلا به من تهمت فریبکاری از جانب سید مرتضی در این سایت زده شدکه هنوز دلیلش را نمی دانم و من خواستم آنرا ندیده بگیرم ، اما متوجه شدم افرادی با اسمهای متفاوت بر خود، مردم را مسخره می کنند و این جاست که می گویم ، باید برای کسانی که احترام به دیگری را قایل نیستند حد گذاشت ، مثلا حالا ببینیم کی چی جواب می دهد و مثلا اگر تحصیلکرده بنویسم چقدر به من همینجوری امتیاز می دهند نه بررسی علمی که فضولی و مسخرگی می دانم .
          در مورد متن بالاهم هر غلطی که گذشتگان کرده اند را نباید اکنون کرد و البته انتخاب و اجازه موضوعات با آقای نوری زاد است ، اما من به عنوان خواننده سایت موضوعات روزمره اجتماعی و سیاسی برایم مهمند که البته این سایت فراتر است و همین هم جالبترش کرده . این وسط یکی چون جناب سید رضی که خلاق است یک مرتبه با مطرح کردن مسله ی جنسی نه علمی و تحلیلی که خود جا و مکانی دارد بلکه کوچه بازاری ،مشت سپاهی می شود بر صورت من .
          یا سخن دانسته گو/ یا مرد عاقل شو خموش.

           
          • انسان گرامی نسبت به سید رضی ارجمند سخت گرفته اید.دوست ارجمند ازادی یعنی اینکه شما هر چه دلتان می خواهد بگوئید ولی حق توهین به شخصی ویا گروهی ندارید.اما فراموش نکنید که دین و عقاید نه مقدسند و نه غیر قابل انتقاد وحتی توهین!انسان گرامی سید رضی به کسی توهین نکرده بلکه از تشعشعات فکری کسی در این سایت گذاشته که بقول خمینی شرف و حیثیت و ابروی حوزه بوده.شما اگر سری به ///////////////نوشته بزنید خواهید فهمید که آنچه را سید رضی نوشته بسیار ابرومندانه است!

             
          • مزدک :”ازادی یعنی اینکه شما هر چه دلتان می خواهد بگوئید ولی حق توهین به شخصی ویا گروهی ندارید.اما فراموش نکنید که دین و عقاید نه مقدسند و نه غیر قابل انتقاد وحتی توهین!”
            (پایان)

            بدون شرح!

             
      • جناب انسان گرامی
        ما که با هم رفیق بوده و هستیم دوست عزیز
        اگر این کامنت شما را ناراحت کرده بنده عذرخواهی میکنم و اکنون نیز دستور بدهید که بنده چگونه میتوانم جبران کنم تا الساعه جبران مافات نمایم و شما از دست بنده دلگیر نباشید؟

         
        • سید رضی و جهنمی عزیز
          خلاقیت طاهر و سید رضی قابل ستایش است ،
          به عنوان انتقاد ، که آهای مردم ببینید این دین چقدر مرتجع است و آوردن مزخرفات آن به اینگونه ، مسله ای حل نمی کند ، مگر همه موارد آن چون شلاق و نابرابری قانونی و داعش وووو تجربه نکرده اند .برای روشن کردن این پدیده ی انسان خور باید نه از روش خود او استفاده کرد.
          شما دست نوشتنتان خوب است و عربی می دانیدو حتما منطق را هم آگاهید به خوبی می توانید استفاده کنید ، نمونه طاهر بسیار جذاب است ، ( مثلا برای من بهتر است ، چون اگر جایی از من بپرسند چرا غلط می نویسی می گویم از طاهر یاد گرفتم ).
          من می توانم تصور کنم که اینگونه با طلابان برخورد می شود و این استعدادتان را هم استاد فرفریوس کمی ایمجن زمان حال اضافه کنید پسندیده تر خواهد شد.
          در این مورد نظر من این است تجزیه و تحلیل و نقد برخوردی منطقی اندولی
          گاهی افکار و خلاقیت با ما جفتک چهار گوش بازی کرده و لگد به خود ما می زنند.

           
          • عذر بدتر از گناه! :”مثلا برای من بهتر است ، چون اگر جایی از من بپرسند چرا غلط می نویسی می گویم از طاهر یاد گرفتم”.
            (پایان)
            ——————–
            طلابان! ، کلمه “طلاب “جمع کلمه “طالب”است و نیازی نیست آنرا به این صورت نادرست جمع ببندیم.لطفا در فارسی نویسی دقیق باشید

             
      • آقای انسان جلیته المتقین یکی از کتب بزرگ مراجع حوزویان است که آنچه را سید رضی نقل قول کردند در …(سه نقطه از مش قاسم نیست. آنچه شما نامیدید است ) انگشت کوچک بقیه مطالب هم حساب نمیشود. توهین نفرمائید!!

         
    • يا على در زير درخت ميوه دار جماع مكن كه اگر فرزندى بهم رسد جلاد و كشنده مردم باشد با رئيس و سركرده ظلم باشد. …..
      يا على در ميان اذان و اقامه جماع مكن كه اگر فرزندى بوجود آيد جرى باشد در خون ريختن. يا على چون زنت حامله شود با او جماع مكن بى وضو كه اگر چنين كنى فرزندى كه بهم رسد كوردل و بخيل باشد. يا على در شب نيمه شعبان جماع مكن كه اگر فرزندى حاصل شود شوم باشد و در رويش نشان سياهى باشد. يا على در روز آخر ماه شعبان جماع مكن كه اگر فرزندى بهم رسد عشار و ياور ظالمان باشد و هلاك بسيارى از مردم بر دست او بود. يا على بر پشت بام جماع مكن كه اگر فرزندى بهم رسد منافق و ريا كننده و صاحب بدعت باشد. يا على چون بسفرى بروى در آنشب كه مى روى جماع مكن كه اگر فرزندى بوجود آيد مالش را به ناحق صرف كند و اسراف كنندگان برادر شياطين اند و اگر بسفرى روى كه سه روزه راه باشد جماع مكن كه اگر فرزندى بهم رسد ياور ظالمان باشد. يا على در شب دوشنبه جماع بكن كه اگر فرزندى بهم رسد …………………….
      در عجبم که چرا //////////

       
    • به این میگن یه پدرزن خوب ، چقدر زیبا دامادش رو راهنمایی میکنه!

       
      • سد رضی لطفا مودب باش و این را بفهم که اینگونه خطاب ها بصورت وصایا و نصیحت ،خطاب به بسیاری از صحابه وجود داشته است ،مثل وصایای پیامبر به سلمان یا ابوذر و دیگران ،و اینکه در مجلس تعلیم ،مخاطب را باسم مورد خطاب قرار دهند بمعنای اختصاص در خطاب نیست ،اینرا باصطلاح می گویند : ایاک اعنی واسمعی یا جاره ،از این سنخ نصایح در احادیث زیاد هست ،مثلا اگرچه علی علیه السلام در نهج البلاغه طی نامه ای بصورت وصیت امام حسن را مورد خطاب قرار می دهد ،اما محتوای خطاب اختصاصی به نامی که در آن خطاب تکرار می شود ندارد ،یا مثلا شما وقتی در حضور فرزندان دیگر خود با مخاطب قرار دادن یکی از آنها وارد مقوله ای اخلاقی یا تربیتی می شوی روشن است که کلام عام است و مخاطب قرار دادن یک فرد بهانه برای تبیین یک مطلب تربیتی است.
        در مورد کتاب حلیه المتقین مرحوم مجلسی نیز ،همچون سایر جمع آوری های حدیثی ایشان ،اینطور نیست که همه روایات آن مسند و دارای سند صحیح باشد و در این کتاب نیز احادیث ضعیف وجود دارد که هر مورد باید بررسی شود اگرچه فقهاء در سنن و آداب تربیتی که موضوع حرمت و وجوب نیست تسامح در سند می کنند چون الزامی در کار نیست.از این بیان معلوم شد ضعف این سخن در کامنت فوقانی شما که :”جلیته (حلیه) المتقین یکی از کتب بزرگ مراجع حوزویان است”.
        برای اینکه حلیه المتقین یک جمع آوری حدیثی در زمینه های آداب و تربیتی و اخلاقی است و نمی توان آنرا از کتب بزرگ مراجع حوزویان دانست.این نکته را هم باید توجه کرد که ممکن است شما یا هر انسانی دیگری آگاه به مصالح و مفاسد چیزهایی که در اینگونه بیانات شرعی نباشید ،و برخی از امور هم بتدریج با پیشرفت علم آشکارتر خواهد شد ،پس هرچه که نفهمیدید از آن فورا رم نکنید.

         
  29. سلام بر جملگی
    امروز با یک حدیث در خدمتتان هستم لیکن بنده بنا به دلایل ازرمی از ذکر ترجمه حدیث معذورم و علاقه مندان خود میتوانند با استفاده از سایت های مترجم مانند مترجم گوگل و غیره انرا ترجمه کنند و یا از حضرت شقاوت الله ولاوجدانه سید مرتضی بخواهند که انرا ترجمه کند. اما حدیث:
    المدائنيّ قال: بينا عمر بن الخطاب رضي الله عنه على المنبر إذ أحسّ من نفسه بريح خرجت منه، فقال: أيها الناس إني قد ميّلت بين أن أخافكم في الله وبين أن أخاف الله فيكم، فكان أن أخاف الله فيكم أحبّ إليّ، ألا وإني قد فسوت، وهأنذا أنزل لأعيد الوضوء. كان يقال: من لم يستح من الحلال قلّت كبرياؤه وخفّت موازينه.

     
  30. «سخنگوی سازمان انرژی اتمی کمالوندی: هزینه ساخت 2 راکتور جدید در بوشهر تامین شده است»

    نیش خند کمالوندی و ظریف در آمریکای جنوبی به ندانستن ملت ایران است ،نه چون نیشخندحسرت مردم در بازی های المپیک ، که از به هدر دادن و به ثمر نرسیدن توانایی های انسانی ایران بود .
    یعنی از بین ۸۰ میلیون که ۴۰ میلیون زن را شامل می شود تنها یک زن مدال آور است ؟ براستی که برای دولت اسلامی مقدس، شرم آور و مایه ی ننگ باید باشد.
    همانطور که سرمایه های انسانی ایران هدر و بدار و کشته می شوند ، سرمایه های مالی هم برای قدرت طلبی بر باد می روند ، اما، این نظام هنوز پوزخند مردم به خود را تجربه نکرده است !

     
  31. آقای روحانی
    برای ۴۰ میلیون کارگر ایرانی چه کرده اید؟
    پولهای واریز شده و درآمد نفت و قرض کلانتان از روسیه کجا صرف شده و می شوند؟
    ملت حساب و کتاب وجواب از شما خواهان است . شما مجری دولت اسلامی و پاسخگو هستید .

     
  32. «مجلس خبرگان رهبری در بیانیه خود نوشته است: “کدام انسان منصف و وجدان بیداری است که تصدیق نکند انتشار محتویات یک جلسه، پس از گذشت قریب سه دهه با اهداف شومی صورت می‌پذیرد.”»
    عدالت و منصف بودن و مردمی بودن و اصولا نگران دین و آیین بودن را از این اظهارات می توان دریافت، مجلس ختفگان را باید نامش مجلس نوکیسه گان ومظلمان نامید.

     
  33. حجاب اسلامى، حجاب اجبارى، حجاب از بين برنده آزادى؛ ف. م. سخن

    پليس شهر نيس، در جنوب فرانسه، چند روزى، كسانى را كه با «بوركينى»، در ساحل حضور داشتند جريمه كرد و عكسى هم منتشر شد كه در آن خانمى بوركينى پوش را در حال در آوردن اين لباس در مقابل چند مامور پليس نشان مى داد. بوركينى، كه در اصل تركيب دو كلمه ى «برقع» و «بيكينى» ست، نوعى مايوى اسلامى ست كه خانم هاى مسلمان براى حفظ قوانين اسلام موقع شنا به تن مى كنند.
    ………………..
    در يك كشور اسلامى، «ناچار» «بايد» به قوانين و پوشش هاى مرسوم در آن جا تن داد، ولى آيا پوشش هايى از قبيل «برقع» و «بوركينى» در يك كشور آزاد، به خاطر رعايت «آزادى» عقيده بايد تحمل شود؟

    در اين جا نكات مهم و حساسى مطرح مى شود كه متاسفانه توجه به آن ها چندان زياد نيست.

    اول اين كه اعطاى آزادى، به كسانى كه ضد آزادى عمل مى كنند، و خواهان از بين بردن آزادى هستند، و به اين تفكر و عمل در كشورهاى خودشان، صورت قانونى بخشيده اند، نقض آزادى و از بين بَرَنده ى آزادى ست! نمى توان به كسى كه آزادى مى خواهد تا آزادى را از بين ببرد آزادى داد! دادن چنين آزادى يى معنى اش حاكم كردن ضد آزادى و قواعد تحميل گر است.

    دوم اين كه آيا كسانى كه خواهان آزادى پوشش اسلامى، آن هم از نوع افراطى اش هستند، خود به مخالفان اين نوع پوشش، در جايى كه قدرت سياسى و حكومتى در اختيارشان هست، حق آزادى پوشش غير اسلامى مى دهند؟

    سوم اين كه اصولا پوشش «برقع» يا لباس شناى «بوركينى» آزادانه به تن زنان برقع پوش و بوركينى پوش مى رود، يا پشت پرده ى استفاده از اين پوشش ها، عده اى زورگو و تحميل گر و تحميل كننده و شست و شوى مغزى دهنده، كه تماما بر ضد آزادى هاى زنان عمل مى كنند ايستاده اند؟
    …………
    آزادى دادن، به اشخاص حامل افكار و اعمال ضد آزادى، از بين برنده ى آزادى و لذا نقض غرض است.

    كسانى كه خواهان آزادى پوشش، در استفاده از برقع و بوركينى هستند، به هيچ وجه آزادى حق پوشش به ديگران نمى دهند و اگر قدرت در اختيارشان باشد، صاحبان پوشش غير اسلامى را به شدت محدود و در بعضى جاها سركوب مى كنند.
    …………………..
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/216705.php

     
  34. تشکیلات یعنی جام زهر دیکتاتور

    6 شهریور ۱۳۹۵

    مأموران امنیتی از برگزاری انتخابات کانون نویسندگان جلوگیری کردند

    کانون نویسندگان ایران با انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کرد که مأموران امنیتی از برگزاری هفتمین مجمع عمومی این کانون جلوگیری کردند.
    kanoon-e-nevisandegan1

    هیأت دبیران کانون نویسندگان به ممانعت مأموران امنیتی از برگزاری مجمع عمومی این کانون اعتراض کرد

    کانون نویسندگان ایران گفت که قرار بود مجمع عمومی جمعه پنجم شهریور در یک ساختمان مسکونی برگزار شود اما تعدادی از مأموران امنیتی پیش از برگزاری مجمع عمومی وارد این مکان شدند و برگزارکنندگان را که در حال آماده کردن محل بودند از ساحتمان بیرون کردند.

    بر اساس گزارش کانون نویسندگان، مأموران خود در محل برگزاری مجمع عمومی مستقر شدند و به اعضایی که برای شرکت در انتخابات کانون به آنجا می‌رفتند نه تنها اجازه ورود ندادند بلکه نگذاشتند حتی در خیابان بایستند.

    آنها از مراجعان عکس گرفتند و شماره پلاک اتومبیل‌هایشان را یادداشت کردند.

    هیأت دبیران کانون نویسندگان ایران در اعتراض به این برخورد نیروهای امنیتی عصر جمعه اطلاعیه‌ای منتشر کردند.

    در متن این اطلاعیه به احضار پنج تن از اعضای کانون، فاطمه سرحدی‌زاده، اکبر معصوم‌بیگی و علیرضا عباسی از اعضای هیأت دبیران، قارن سوادکوهی منشی کانون و رضا حندان مهابادی به وزارت اطلاعات اشاره شده است. وزارت اطلاعات از آن‌ها خواسته بود که از برگزاری مجمع عمومی خودداری کنند.

    در این اطلاعیه آمده ست: «ما بارها اعلام کرده‌ایم نویسنده‌ایم و ما را با قدرت سیاسی کاری نیست، اما مخالف سانسور و خواهان آزادی بیان واندیشه بی هیچ حصر و استثنا برای همگان هستیم وبدیهی است مجامع عمومی کانون نیز هدفی جز این را دنبال نمی‌کنند» .

    هیأت دبیران کانون نویسندگان در این اطلاعیه با اعتراض به این اقدام مأموران امنیتی اعلام کرد که این هیأت برابر اساس‌نامه کانون تا انتخابات هیأت دبیران بعدی به وظایف خود عمل خواهد کرد.

    در سال‌های گذشته بارها جلسات کانون نویسندگان با دخالت مأموران امنیتی لغو و اعضای آن به دفاتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار شده بودند. نشست‌های این کانون اغلب در محل‌های مسکونی و منزل شخصی اعضای آن انجام می‌شود.

    کاربران محترم این سایت

    به این خبر فوق، خوب فکر کنید و به این سوال پاسخ دهید چرا حکومت آخوندها از تشکیلات اینگونه می ترسند و متشکل شدن را در نطفه خفه می کنند؟ دلیل آن این است که حکومت خوب میداند که طرفدارانش در اقلیت محض هستند و اکثریت مردم از این حکومت ناراضی هستند و اگر این اکثریت کوچکترین روزنه ای برای متشکل شدن پیدا کند سرنوشت محتوم این حکومت جبار با قدرت متشکل شده مردم، جز سرنگونی نخواهد بود شما کاربران محترم این سایت چرا از وحشت و ترس خامنه ای از تشکیلات، غافل هستید و به آن نمی پردازید؟ این را خامنه ای خوب میداند تنها راه سرنگون شدن حکومتش متشکل شدن مردم است آیا شما فکر می کنید بدون تشکیل حزب و تشکیلات میتوان آخوندها را سرنگون کرد؟ پاسخ صددرصد منفی است پس چرا در جهت متشکل شدن مردم و تشکیل حزب در این سایت هیچگونه بحثی نمی شود؟ همین دو روز پیش بود که آخوند وزارت اطلاعات در تلویزیون به دروغ گفت ما دهان منتقد را می بوسیم! ولی در عمل می بینیم که کانون نویسندگان که بارها اعلام کرده است ما فقط نویسنده هستیم چگونه ریخته اند در خانه شخصی و انتخابات درونی آنها را جلوگیری کرده اند این رفتار خامنه ای به ما می آموزد تنها راه سرنگونی آخوندها در ایران ایجاد حزب وتشکیلات است بیائید برای یک مدت چگونگی تشکیل حزب و نحوه سازماندهی آنرا در فضای مجازی و نه در عرصه حقیقی جامعه را به بحث بگذاریم تا با کمک یکدیگر راهی برای نجات از این نکبت آخوندها پیدا کنیم.

     
  35. بازم این مطهری. قبول که بعضی از افکارش به ۱۴۰۰ پیش میخوره ولکن همینکه گفته اون دزد و آدمکش پور محمدی بیاد در مورد نوار منتظری بگه خودش خیلیه. یه کدوم از این استمرار طلبا=اصلاح طلبای شیاد که اینهمه رای ملت رو جمع کردن یه دفعه با این صراحت این حرف رو نزدن. دایما پشتک و وارو میزنن و شامورتی بازی در میارن.

     
  36. سلام
    جناب مزدک1 این نوشتۀ شما را که یا ناقص بود و یا توسط نوری زاد عزیز بنا بر عللی سانسور شد را با اجازۀ شما کامل میکنم:
    « تمام مسلمانان را به تبعیت از کتاب قرآن و سنت محمد دو دوره و دو خصلت باشد، یکی “دوران مکّی” یعنی دورانی که مسلمانان قدرتی ندارند و آیات مکّی ( خیرخواهانه ) از آسمان نازل میشود و مسلمانان نیز صلح طلب هستند و دیگری “دوران مدنی” یعنی دورانی که مسلمانان قدرتمند میشوند و آیات مدنی ( تهاجمی ) نازل میشود و مسلمانان هم تبدیل به جهادگر و جنگ طلب میشوند.»
    براستی که هرآنچه از تاریخ اسلام باید مطالعه کنیم خلاصه میشود در همان 23 سال نخست.
    شاید منظور از واژۀ “اسلام رحمانی” همان “اسلام مکّی” باشد.

    حال، مایلم کمی در مورد “خداوند” کنجکاوی کنم :
    پرسش اینجاست که آیا خداوند هم، در مکه و مدینه تغییر رویه داده، همانند یک انسان که در موقعیتهای متفاوت تصمیم گیریهای مختلفی دارد؟ آیا او هم همانند یک انسان متغیّر است؟ و یا اینکه شاید مکه و مدینه هر یک خدایی جداگانه داشته اند؟ چگونه است که خداوند در هزاران سال پیش و به قولی آخرینش خداوندِ مکه یا مدینه در 1400 سال پیش با کوچکترین حرکت پیامبر و اصحابش یا گروه مقابل یعنی کفار و غیر مسلمانان فی الفور برای آن حرکت آیه نازل میکرده و خداوند بواقع حاضر و ناظر بر اعمال بوده و “نزدیکتر از رگ گردن” ولی امروز با توجه به پیشرفت تکنولوژی و افزایش سرعت، هیچ اتفاقی نمی افتد؟ آیا خداوند از رفتار و کردار انسانها و خصوصاً مسلمانان راضی است و یا به طور کل از انسانها ناامید شده و یا اینکه …؟ چرا خداوند در طول تاریخ به مرور از انسانها فاصله گرفته و یا نسبت به انسانها بی تفاوت تر شده ؟ خداوندِ قوم یهود رابطه بسیار نزدیکی با انسانها و پیروان ادیان و پیامبران داشته ( عذابها و معجزات فراوان به همراه تشویقی های بسیار ) ولی در زمان عیسی مسیح این رابطه کمتر شده و همچنین در زمان محمد فقط خلاصه شده در امر و نهی… خداوندِ رفیقِ گرمابه و گلستانِ پیامبران در دوران یهود تبدیل به پدر آسمانی در زمان عیسی میشود و سپس در نهایت به یک خالق آمر و ناهی در زمان ظهور اسلام؟! آیا خداوندِ کتب آسمانی، همانند انسان با تجربه آموزی و افزایش سن و سال، تغییر رفتار میدهد؟ یا شاید با تغییرات بوجود آمده در میزان شعور نسل بشر و بسته به موقعیت مکانی و زمانی محل زندگی، خداوند هم به همان شکل دلخواه بشر درآمده؟ آیا تمام انسانها خود بدنبال کشف خداوند رفته اند و یا اینکه مجبور به شناسایی خداوندی شده اند که از جانب روحانیان و حاکمان به آنها معرفی شده؟ ” مجبور بودن ” و ” اجبار” در پذیرش خداوند تنها نقطۀ مشترک در تمامی دوران تاریخ است. هیچگاه انسانها خود یا اجازه نداشتند و یا تمایلی نداشتند که در مورد خداوند تحقیق آزاد و بدور از جبریات دینی، زمانی و مکانی که در آن گرفتار بودند را انجام دهند. شاید تنها یک نمونه بوده و آن هم در شعر مولانا و مربوط به آن چوپان که آزادانه و بدور از هر هیاهویی خداوندِ ذهن خود را به تصویر کشیده و با او بی پیرایه سخن گفته.
    من میگویم:
    ” آن وجودی که او را خداوند مینامیم، خودِ ما هستیم و چیزی بیرون از نقشی که ما در ذهن آفریدیم وجود ندارد. از پیامبران، روحانیان و حاکمان و همینطور بزرگترین دانشمندان و فلاسفه شروع کنید تا برسید به یک انسان عامی و یا حتی انسانی که بدور از تمدن یا کوه نشین است یا غار نشین و یا در جنگلها زندگی میکند؛ تمامی آن اشخاص خداوند را آنگونه که ادراکشان دریافت کرده تعریف میکنند که آنهم به عوامل مختلفی بستگی دارد که بیشترین درصد را ادراک گرفتار در جبریات زمانه به خود اختصاص داده، پس وجودی خارج از درک ما انسانها نیست. خداوندی که در طول تاریخ تا امروز از آن یاد میشود، مخلوقِ ما انسانهاست. آفریننده ای وجود دارد ولی به یقین آن وجودی نیست که در ذهن حقیر و محدود تک تک ما انسانها تا امروز نقش بسته. خداوندِ ذهن ما توهمی بیش نیست. شاید روزی آن وجودِ حقیقیِ هستی بخش و نابود کننده را کشف کردیم و شاید هیچگاه نتوانیم همچنانکه تا امروز نتوانستیم. سخن پایانی اینکه، انسان می اندیشد پس خداوندی هست و هر کسی خود معرّف خدای خویش است.

     
    • ایا این خدا است که ما را خلق کرده ویا این ماییم که خدارا در ذهن خود خلق می کنیم؟ ایا دو فرد تصور یکسانی از خدا دارند؟

       
      • ناشناس گرامی سؤال بسیار خوبی است.جواب من اینست که انسان خدا را ساخته و تصور هیچ انسانی از خدا با دیگری یکی نیست!

         
      • جناب ناشناس
        به نظر من، تمام آنچه در این دنیای بی انتها شاهدش هستیم، همه بر وجودی دلالت دارد که هستی بخش و نابودگر است. هنوز انسان پس از هزاران سال کنجکاوی و پرسشگری نتوانسته آن وجود هستی بخش و نابودگر را کشف کند. آنچه که تا امروز بسیاری از ما انسانها در مورد خداوند گفته ایم محصول توهمّات ذهنی و اجبار جمعی ست. آن خدایانی که امروز در بسیاری از نقاط دنیا و توسط اکثریت انسانها پرستش میشوند همه خروجی یک ذهن محدود و بسته است؛ پس این ما انسانها هستیم که خدایان را خلق کرده ایم. در تمام نقاط زمین نمیتوانید دو نفر را بیابید که حتی در مورد یک خدای واحد در یک دین یا مذهب واحد نظرات و برداشتهای یکسانی داشته باشند، هر کس به فراخور درک و دانش خود برداشتی متفاوت از خداوند دارد.
        یک پرسش ساده : برداشت ذهنی یک ربات بسیار هوشمند در مورد خالق و خداوند خودش که انسان است چیست؟ یک ربات هر چقدر هم هوشمند باشد هرگز نمیتواند درک درستی از سازندۀ خود داشته باشد چرا که از جنس او نیست؛ حتی با توجه به اینکه بسیاری از اطلاعات را در مورد سازندۀ خود دارد و قدرت تجزیه تحلیل هم دارد. حال انسانی که هیچ گونه آگاهی و مدرکی حسّی و مستند از خداوند و آفرینندۀ خود و جهان هستیِ پیرامون خود ندارد چگونه میتواند او را به درستی بشناسد و کشف کند؟ هرگز امکان پذیر نیست. پس لاجرم به همان تصاویر و توهمِّات چندین هزاران ساله که به روز هم نشده اند بسنده میکند زیرا تمام آنچیزی که دارد دانش و درک محدود اوست. در این اوضاع و احوال بعضی از فلاسفه و دانشمندان به دنبال این میگردند که خودِ خداوند را چه کسی آفریده و استدلال آنها اینست که هیچ چیزی خود بخود به وجود نمیآید ( با توجه به آگاهی های علمی و درک محدود و انسانی خودشان). باید به آنها گفت که ابتدا بیایید آفریینندۀ خود را کشف کنید و سپس از او بپرسید که آفریننده اش کیست؟
        این ما انسانها هستیم که خالق خود را خلق کردیم چرا که در این عالم هستی و در بین تمامی موجودات خالقی بی رقیب و بی همتا هستیم. انسان خالق و کاشف میلیاردها نوع از انواع مواد و اجسام ساده و ترکیبی بوده و همچنان هم بر تعداد آنها افزوده میشود، و این پرسش همیشه در ذهن انسان بوده و هست که خود مرا و میلیاردها نوع از موجودات این هستی را چه کسی آفریده؟ چون هیچ گونه ارتباطی با خالق خود ندارد پس لاجرم و از روی اجبار برای ارضای غریزۀ کنجکاوی و علت یابی خود هم که شده خداوند را به گونه ای دلخواه در ذهن خود تجسّم میکند، هر کسی با هر میزان بینش و دانش که دارد. انسان می اندیشد و خلق میکند پس کسی بوده صاحب اندیشه که خود او را خلق کرده؛ بدلیل اینکه انسان دسترسی به خالق خود ندارد بنابراین خودش دست به کار شده و او را همانطوری که مطلوبش است خلق میکند.

         
        • اینکه بشر احاطه تام و تمام و درک کاملی از مقام ذات آفریدگار ندارد و نمی تواند داشته باشد ،سخن درستی است که مطابق با براهین و سنجه های عقلی فلسفی است ،و در بیانات وحیانی نیز تاکید بر تامل در افعال خدا و اسماء و صفات و مظاهر او شده است و از اندیشه در کنه و چیستی ذات نهی شده است چون فوق حد درک واقعی انسان است ،از باب تشبیه معقول به محسوس ،مثل اینکه شما بخواهید یک اقیانوس را در یک فضای کوچکی مثل قوطی کبریت جای دهید ،این نشدنی و محال است زیرا ظرف و وعاء باید سعه و حیطه وجودی کافی داشته باشد تا بتواند محل یک اقیانوس واقع شود ،واقعیت در مورد خدای جهان آفرین تقریبا از باب تشبیه همین است ،و بشر باصطلاح به برهان های دقیق فلسفی ،می تواند اجمالا پی به وجود و وهستی بیکران جهان آفرین ببرد ،که از آن اصطلاحا تعبیر می شود به معرفت بالوجه در برابر معرفت بالکنه (معرفت بتمام حقیقت ذات) و این معرفت بالکنه و تمام حقیقت ذات ،حتی برای طبقه اول انبیاء الهی نیز ممکن و میسور نیست ،و در نصوص دینی معتبر مثل قرآن کریم که آخرین وحی نازل بر بشر بوده است تا جایی که امکان بیان و امکان تعبیر از مقام ذات بوده است بیان شده است :هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن ،او اول و آخر و ظاهر و باطن هستی است ،این تعبیر “هو” در این آیه شریفه اشاره به همان مقام هویت و ذات الهی است که فقط می توان به آن مقام با ضمیر اشاره کرد و این ناشی از عدم امکان معرفت بالکنه است که ناشی از بی نهایت شدت وجود آن وجود و بیکرانگی هستی اوست و ناشی از بینهایت ضعف دستگاه ادراکی بشر از احاطه بر مقام ذات است ،می بینید در عین حال که اینجا از مقام ذات تعبیر به “هو” و ضمیر فرمود باز آن مقام هویت محضه را به مظاهر و اسماء معرفی کرد که :او اول و آخر و ظاهر و باطن هستی است گویا دیگران و کلیت هستی سرابند و فقط اوست که اول و آخر و ظاهر و باطن است و این کثرات همه همچون موج دریا با دریا چین و شکن های این حقیقت بیکرانند که در بحث های عرفان از آن تعبیر به وحدت وجود می شود ،یا فرمود :هو معکم اینما کنتم ،او با شماست هرجای هستی و جهان که باشید ،این تعبیر یعنی چه؟ یعنی که سعه و بیکرانگی آن هستی نامتناهی آنطور است که با همه ذرات وجود از کهکشانهای فوق حد تصور تا ذرات ناچیز جهان هستی است…..
          از این تعبیرات فراوان است در قرآن و در احادیث معتبر ،مقصودم این بود که واقعیت یک واقعیت است و بشر همیشه این هستی جهان آفرین و معبود و معشوق فطری خویش را اشتباه می گیرد :بت می پرستد ،قدرت های محدود را می پرستد و هکذا ،و همه انبیاء الهی از طرف همین حقیقت غیر قابل درک واقعی ماموریت داشتند که بشر را از تحیر و جهالت و این و آن پرستی به آن حقیقت که فقط از طریق اسماء و صفات و مظاهر فعلی قابل نیل و درک است متوجه کنند ،این (عبودیت) جوهره اصلی سخن و دعوت انبیاء است ،پس اینطور هم نیست که بشر هیچ درکی از خدای جهان آفرین نداشته باشد ،بلکه هم برهان های دقیق عقلی حاکی از تحقق چنین مقامی است و هم بیانات معتبر ادیان این حقیقت را تعبیر و تعریف کرده اند ،مع الاسف انبیاء الهی کمتر موفق بودند و بشر با خودخواهی و خود پرستی و دنیا پرستی خدا را فراموش می کند یا با جهالت هایی در قالب آب و رنگ های خاصی خود را بکوری و نفهمی می زند ،زیرا که التزام به خدا و احکام خدا و حضور خدا در ذرات هستی ،با اعمال هواهای نفسانی و شهوات او ناسازگار است همان که قرآن فرمود :بل یرید الانسان لیفجر امامه ،انسان مایل است در دو روزه این دنیا و عمر فانی به فسق و فجور و آزادی مطلق بپردازد ،پس بهترین روش اعمال شهوات انکار خدا و انکار جهان پس از مرگ است ،پس بشر با بازی با الفاظ و گاه با علم پرستی گمان می کند واقعیت های جهان و آن واقعیت هستی که همه جهان قائم به اوست را فراموش کرده و کنار نهاده و بگمان خویش آزاد و رها گردد و هستی خود اندیش! (مستقل از کشف وحیانی) داشته باشد.عصاره را گفتم تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
          موفق باشید

           
    • آنارشیست گرامی خدا را انسانها ساخته اند و خود نیز انرا به بتی شکست ناپذیر با پراکندن ترس و وحشت و با زور به خود زورآور کرده اند.بهترین دلیل هم توصیف خدا در ادیان ابراهیمی است. از خدا در تورات و انجیل و قران آنچنان توصیفاتی شده که بجز در انسان در هیچ موجود دیگری یافت نمی شود.خدا همان انسان و آروزها و خواسته های و دردها و رنجها و ناتوانی های انسانست.تمام آنچه بنام مقدسات می بینید و می شنوید //////////////// نه تنها 1400 سال بلکه بیش از 3000 سال است که ////// خرافات دینی تکرار شده و نه تنها سرسوزنی به بشریت نفعی نرسانده بلکه باعث دردسر و جنگ و کشت و کشتار و ترور و غارت و تجاوز به حقوق مردم شده.دین و مذهب نه تنها تخدیر کننده و مضر است بلکه عامل /////بی اخلاقی و بی وجدانی و عدم تعادل روحی در افراد وبی رحمی و کینه توزی و رواج بی فکری و برده گی و وابستگی فکری در جامعه می شود.نتیجه 38 سال حکومت حوزویان درایران سند گویائی بر این مدعاست!جوامعی موفق بوده اند که دین و مذهب را به حریم شخصی رانده و محدود کرده اند.

       
      • مزدک:”خدا همان انسان و آروزها (آرزوها) و خواسته های و دردها و رنجها و ناتوانی های انسانست”.
        ==============
        یعنی الان مزدک و دیگر انسانها هریک خدایی جداگانه هستند؟! یا مجموعه انسانها باهم یک خدا را بوجود میاورند؟!
        خوب جناب خدا ،حالا شما این سوال را پاسخ دهید که اگر شما یک انسان نمیدانم سی یا چهل یا پنجاه ساله ،قبل از پنجاه سال عمری که کرده اید ،چی بودید و کجا بودید؟ شما که هیچ بودید و عدم بودید ،خودتان خودتان را بوجود آوردید؟! یا دیگرانی سبب وجود شما شدند؟ حال شما که هیچ بودی و بعد بسبب دیگران وجود یافتی ،چطور خدا هستی؟ آیا قبل از وجود پنجاه ساله شما این جهان وجود نداشت؟ شما که الان پنجاه سال است بوجود آمده ای و بوجودت آوردند نه اینکه خودت خودت را بوجود آورده باشی ،شما چطور خدایی هستی و توانسته ای این دستگاه عظیم کیهان و جهان را آفریده باشی؟! همینطور همه ما دیگر انسانها ،آیا ما انسان ها که از نظر شما خدا هستیم ،و وجود ما متاخر از این دستگاه موجود است آنرا آفریده ایم و خدا هستیم؟! شما با اینهمه تناقضات نام خود را انسان خردمند می گذارید؟

         
  37. آی ملت نگا کنینو بخونینو شگفتزده شین . آی جات بهشت رضا شاه بزرگ. ما ملت بیوفا شرمنده نوبوغو دلاورایو جوونمریتیم. با سپاس ا دویچه وله

    http://www.dw.com/fa-ir/%D8%B9%DA%A9%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%87/g-19501169

     
  38. شاید هم که خدا سالهاست مرده باشد!

    ميخواهم تو را… او… و ما را بااين دستان نحیفم و
    با این توان بی رمقم،
    ازقعرگذشته بيرون كشيده و
    شمایان را ازحال به آينده پرتاب كنم
    ولی افسوس که
    پاهای تو و او را بازنجيرهای محمّد محکم به كعبه بسته اند،

    شاهزاده ای سواربراسب تروآ برای نجات مادارد ميآيد!!
    كبوترهای صلح بچه هایِ لنين نويد روزهایِ خوش مائو و استالين راميدهند!!
    اكنون سالهاست كه ديواربرلن خراب شده و
    بجايش ديواری به بلندای ديوارچين درساحل غربی رود اردن قد برافراشته است

    گفته اند:
    درآسمان،
    در ورای ستارگان وخورشيد وماه وكهكشان،
    خدائی نشسته است،
    خدائی به عظمت جهان هستي،
    خدائی با قدرت بيكرانش،
    خدائی كه باید حافظ بندگان نيكش باشد،
    و…خدايان بزرگتری،
    دروال استريت نشسته اند،
    كه عظمتشان جهانگيراست،
    كه به جهان نظردارند ومدافع سرسخت دمكراسی اند!!
    خدايان جهان وطنان!!
    خدایان نا آگاهان!!
    آنها خدایانی اند كه زبانشان باپول، گوشهايشان آماده شنيدن پول، جيبهايشان مملوازپول و چشمانشان درجستجوی پول…

    آیا شنیده ای که میخواهند
    با موشکهای فضا پیما،
    خدايان وال استريت را
    بسوی آن خدای ناديده پرتاب کنند؟

    ايوای من،
    اگرآن روز فرا رسد!
    و خدايان باپولهائی كه ازشيره جان مابدست آمده،
    درآسمان هفتم برتخت فرمانروائی نشينند،
    چه خواهدشد؟

    نه! نه!
    خدايان وال استريت با تو،
    خدای آسمان هفتم با من

    آيا روزی خواهد رسيد كه ديگر خدائی نباشد؟
    تا من و تو و او…
    قائم بر ذاتمان،
    بتوانيم به اعماق هستی رسيم؟
    روزی مرگ خدایان فرا خواهد رسید و…
    آن خدا هم خواهد مرد…
    شاید هم که سالهاست مرده باشد!

     
    • این خدایان در محدوده تصور ما نگنجند. تنها خداوند وحده لا شریک له در محدوده تصور ما که ممکن است تصویری مشترک از او میسر باشد، خداوند مطلق فقیه است که ان هم متاسفانه نقض قانون نسبیت انشتاین در جهان امروز میباشد. ما کمتر با بعد فلسفی این این قانون یا تیوری اشنا هستیم.

       
  39. ار همان ابتدای پیرو.زی انقلاب اسلامی تا به امروز یک جمله و گذاره بطور دائم از سوی هر دو رهبر قبلی و فعلی و اصحاب ایشان شبانه روز تکرار میشود و آن اینکه”ما در بین دشمنان تها هستیم” و یا اینکه بخاطر شیعه وبودن و علاقه به شریعت ،دشمنانی هستند که میخواهند سر به تن ما نباشد. این باور کما بیش در بین مردم نیز پراکنده شده و برخی نیز به این حرفها باوری عمیق دارند. شاید عمیق ترین این باورها در بین حوزه ای دینی و اهالی آن باشد که بنوعی همگرائی نیز با نظام قائلند و برای مثال واقعا باور دارند که جنگ سوریه کاری درست است و اگر انجا نجنگیم اینجا باید بجنگیم. این وضعیت اهمیت توجه به سیاست خارجی را نشان میدهد.
    سیاست خارجی در حقیقت نحوه تعامل با کشورهای دیگر است و تحربه 37 سال گذشته نیز نقش موثر آنرا در زندگی روزمره ایرانیان نشان میدهد. برای مثال اتخاذ سیاست خصمانه با آمریکا و حمله به سفارت و گروگانگیری از همان زمان تا بحال اثرات منفی خود را در جریان جنگ و فلج ادریجی اقتصاد کشور و از دسا رفتن میلیاردها دلار از دارائی های مملکت و از دست رفتن جان بسیاری از ایراانیان نشان داده. خود جنگ فاجعه ای بود که به از دست رفتن زندگی حدود 400 هزار ایرانی وطن دوست و ویرانی بیش از 10 استان کشور انجامید. همین امروز هم مصائب جنگ در بین انواع مجروحین و خانواده های ایشان بخوبی قابل حس است.سیاست هسته ای و نحوه اداره آن و تعمیق درگیر شدن در سوریه و یمن آخرین دست آوردهای تلخ سیاست خارجی است.
    سیاست خارجی با همه چیز ما از مال و نقدینگی تا جان نظامیان و اتباع ایرانی درگیر است. سیاست خارجی موثر آن است که ما بتوانیم کشور هائی را که با ما منافع مشترک دارند بیابیم و بر همین اساس با آنها در مقابل کسانی که با ما منافع مشترک ندارند متحد شویم. وقتی خوب نگاه کنیم در حقیقت هیچ متحدی نداریم جون با هیچکس منافع مشترک که پایه اش ارزشهای مشترک است نداریم. ابتدائی ترین ارزشها احترام به مقررات و قواعد بین المللی است. حمله به سفارتخانه ها و گروگانگیری اولین پیامی که دارد این است که ما در رعایت قوانین بین المللی با دیگران اشتراک نظر نداریم. اگر حفاظت سفارتخانه ها مورد توافق جامعه جهانی است، ما را با آن کاری نیست. اگر رعایت اعلامیه جهانی حقوق بشر حداقل توافق بین کشوره است ما را با آن هم کاری نیست. ما با هر چیزی که در نزد جهانیان حداقل مطلوب است بیگانه ایم. پس ما با هیچکس اشتراک ارزش و منافع نداریم.
    از سوی دیگر، سیاست خارجی ایران بیشتر در تعامل با سازمانهای سیاسی است تا کشورها. حزب الله، حماس، گروههای عراقی و یمنی و بحرینی یاران اصلی سیاست خارجی ما هستند و لذا بر خلاف بقیه کشورها بجای وزارت خارجه این سپاه قدس است که سیاست خارجی را اداره میکند.
    پس اینکه ما تنها هستیم حرف درستی است که حقیقت تلخی در آن نهفته است. ما تنها هستیم چون هیچ ارزش و منافع مشترکی با کسی نداریم و ساز و کار روابط بین کشورها را قبول نداریم و آنها را بر اساس بقای خود انتخاب میکنیم. ما رعایت همه آنها را از دیگران میخواهیم ولی خودمان هیچ قیدی به رعایت آنها نداریم. این تنهائی ،ناشی از داشتن ارزشها والا نیست بلکه نشان کامل طرد از جامعه جهانی است. این امر افتخار ندارد بلکه مصیبت به همراه داشته و دارد و باعث شرمساری باید باشد تا افتخار!

     
  40. ……………………..
    در مورد مرحوم استاد آیت الله منتظری ،شما از شدت ارادت من به ایشان نا آگاهید ،من در مورد مواضع ایشان توضیح دادم ،هم در کتابهای ایشان مساله محارب هست و هم در فتوای رساله ای ایشان ،یک جهت فرمایش ایشان به مرحوم امام ،مصلحت سنجی در اصل اجراء اعدام محارب بود ،که این عرض شد خلاف نص قانونی بوده است و ولی حاکم آنرا نپذیرفته است
    ………………………
    من کاری به بقیه اراجیف//////////////
    /////////////////
    //////////////////
    ///////////////////

     
  41. نوریزاد جاهل و احمق
    من یکی دو ماه هست که عمده وقت مأموریتم رو مسائل منطقه و عراق و سوریه گرفته و تو رو و خزعبل نویس های سایتت رو به امان خدا رها کردم!!! کار تو از نصیحت پذیری گذشته و به اعماق جهالت و حماقت و رذالت سقوط کرده ای!!!
    در حقیقت تو مرده ای نوری زاد!!! مرده ای!!! مرده ای متعفن!!!
    اما بزار همه بدونن که این تعفنت برای اینه که اصلا روی پای خودت سوار نیستی و دائم روی زانوی این و اون میشینی!!! اگه هیچکس ندونه بابام خوب تو رو میشناسه که از سی سال پیش تو اخلاق روی زانو نشینی داشتی و از اینجور نشستن خوشت میومد!!! ولی وقتی دیدی بچه های حزب الله بهت رو نمیدن هی چرخیدی و چرخیدی تا زانوهای خوش نشینی خودت رو پیدا کردی!!!
    حالا هم که آخر سر کارت به جایی رسیده که یه راست تشریف بردی روی زانوی عالیجناب ملک سلمان!!! فایده ای نداره که نصیحتت کنم که بالاتر نری!!! دست خودت نیست!!! آخرش میری بالای انتهای دو زانوی عالجناب خائن الحرمین آل یهود آل صهیون ملک سلمان!!!!!!
    بذار تکلیفم رو با تو و آشغال هات مزدک و چزدک و آرتین و پارتین و رضی و قضی و سبیل کلفت های عوضی روشن کنم!!!!! شماها مرده اید!!! مرده اید!!! اوووووووووووووووه چه بوی تعفنی!!!!!!!!! شماها آشغال ترین جسد عفن این مملکتین!!!
    نوری زاد آشغال!!! تو اینقدر رذل و کثبف هستی که حتی سلطنت طلب ها هم از این مطلبت اعلام برائت و بیزاری کرده اند!!! همین روزها سلطنت طلب ها علیه رضا پهلوی بیانیه دادند و بخاطر اینکه شأن ایران رو در مصاحبه هاش با روزنامه ها و خبرگزاری های مزدور سعودی حفظ نکرده و بر خلیج فارس تأکید نکرده او رو از مثلا ولیعهدی خلع کردند!!!! ده ها گروه اپوزیسیون بیانیه دادند و با وجود ضدیت و عناد با حکومت جمهوری اسلامی ایران، اعلام کردند که از پایداری و ایستادگی حکومت بر حفظ احترام و عظمت و تمامیت ارضی ایران پشتیبانی می کنند و همه دنیا بدونند که استواری و ایستادگی ایران در برابر جبهه آل سقوط آل صهیون، ربطی به نوع حکومت داخلی ایران نداره!!!!!
    نوری زاد خائن!!!!!! تو مرده ای!!! در کمال پستی و جهالت و رذالت!!!! تو مرده ای!!!!!!!!! آره همه گروه های سیاسی حتی ضد انقلاب ها و حتی سلطنت طلب ها هم از جسد متعفنت اظهار برائت کرده اند!!! فقط مونده ته نفس هات هم قطع بشه تا این بوی تعفن رو به خاک بسپریم!!! نمیدونم خاک هم حاضره قبولت کنه یا نه!!!!!
    من دیگه وقت لگد زدن گاه و بیگاه به جنازه تو رو ندارم!!! فقط گاهی میام تا بر جهالت و رذالتت تف بیندازم و بگویم: تف به اون غیرت و شرفی که نداری!!!!!!!!!!!!!

     
    • از کلیه دوستان و بخصوص جناب نوری زاد پوزش میطلبم .صادق ناصادق آن قدر /////////// کردن از یک همچون پدر سردار مثل توئی بعید نبود حالا من به تو یک پیشنهاد میکنم که مطمئن هستم جرئت و شهامت این کار را نداری و آن این است که یک قطعه از عکس های /// خود را صادقانه به این سایت بفرست تا جناب نوری زاد آن را نمایش دهند بعد از یک ماه ببینم باز هم از این //// ازخودت در می آوری راستی قرار بود با آی فون های غنیمتی از داعش برای ما گذارش بفرستی ولی مثل اینکه در این مورد هم خالی بستی در هر حال یک بار هم همت کن و عکس //// خود را بفرست تا ببینم مرد هستی یا نه ؟

       
    • صادق جان تو که گفتی می ری سوریه واسه حزب الله هم الغالبون حالا اومدی می گی کامپیوتری داشتی رصد می کردی؟!!بابا خداییش یه روانپزشکی چیزی برو //////////// سه تایی بد توهم زدین دوست عزیز.

       
    • سلام بر نوریزاد گرامی
      برادر جان این جوانک هر از گاهی که پدر گرامیشان دچار موج زدگی ناشی از جنگ شده و ایشان را شانتاژ فرموده به این سایت رهسپار می کنند چندین فحش و ناسزا که حاصل محیط رشد خانوادگی نامبرده است نثار اهالی این سایت نموده و بلااستثنا بنده هم مشمول هر بار درافشانی نام برده هستم.شما فرموده اید سفره ای درست کرده اید با غذاهای جورواجور ولی قرار نیست کسی در این سفره تهوع کرد هم نامش غذا گذاشته شود.لذا اگر جنابعالی انتشار این الفاظ زیبا را از ایشان بلاایراد می دانید لطف فرموده هرگاه نام بنده را مشمول تربیت خانوادگی خود نمود با هاشور بدرقه فرمایید.بنده قبلا بیسوادی این پرمدعا را به کرات ثابت کرده ام لذا تمایلی ندارم چو این نادان معلوم الحالی بخواهد هربار فحاشی نموده و اینجانب با سکوت از آن گذر کنم.
      موفق باشید

       
    • صادق

      تو تا دیروز دندون میگرفتی معلومه که فرصت /// زدن را نداری

       
    • به به صادق جان خوش آمدید.بفرمائید شما که به سوریه رفتید کسی را هم کشتید یا اینکه در زندان اوین حکم ////// یا همفکرانانش را اجرا می کردید؟راستی صحنه های جنایات همفکرانت و /////// را در سوریه دیدی؟حال کردی که ملیونها سوری را با پوشش هوائی برادر پوتین یا زیر اوار و یا آواره و بی خانمان و زخمی و موجی و بی پدر و مادر و مورد تجاوز قرار داردید؟ایا نفرت مردم سوریه را از ایران و ایرانی حس کردی؟اتفاقا همین چند روز پیش تعدادی از اواره گان سوری را دیدم و یکی از آنها که بخوبی انگلیسی هم حرف می زد وقتی فهمید ایرانی هستم آنچنان فحشهای ابداری نصیب //// و هر چه شیعه بود کرد.ولی من به آرامی سعی کردم اولا موضع خودم را به ایشان بگویم و از انها بعنوان یک ایرانی کافر و ملحد و ////// عذر خواستم.و گفتم که اکثریت مردم ایران از جنایات صادقها و ////// و هم فکرانشان و ////// نه تنها متنفرند بلکه خود اسیر و گرفتار در دست این جنایتکارانند.

       
    • تصور کنید در جایی‌، حالا به هر مناسبتی، انسانهایی‌ شریف دور هم جمعند، حتی مثل همین سایت، و یک کسی‌ با دیدن تمام آثار فهم و درک و شعور و بزرگ منشی و بر خورد‌ها و رفتار‌های متمدنانه، آزار می‌بیند و اذیت می‌‌شود، آتش می‌‌گیرد و در مقام واکنش تمام ، لقمه، نطفه و تربیت خود را یکجا در معرض دید همان جمع به نمایش می‌‌گذارد. میشود دهن به دهن او شد؟ می‌‌شود با او هم کلام شد؟ میشود نصیحتش کرد؟ میشود با او گلاویز شد؟ چنین کسی‌ دارد مدام خود زنی‌ می‌‌کند و باید مورد ترحم واقع شود و کمکش کرد تا شاید تحت نظر متخصصینی مجرب مراحل بهبودی خود را شروع کند. حال چه فرق می‌‌کند اسمش چی‌ باشد، وی در جمع اگر چشم و گوش توجه پیدا کند، بیشتر می‌‌تازد و بیشتر خود را تحمیل می‌کند.

       
  42. صفحه اخر صدای امریکا.قتل و عام 67 توسط خمینی!

    http://ir.voanews.com/a/3482116.html

     
  43. قصد من از چند کلمه زیر برای این پست ( نامه به پادشاه عربستان) بود، با پوزش از ارسال مجدد.

    اینطوری هم می‌‌شود نوشت، اینرا فقط وقتی‌ خواندی متوجه میشوی و نه‌ پیش از آن، کاری که از عهدهٔ آقای نوریزاد عزیز بر می‌‌آید. قلمی به این شیوایی و روانی‌ و رسایی وقتی‌ شعور و شرف و آزادگی و شهامت هم در جای جای آن موج می‌‌زند، می‌‌شود همین نوشته. حالا به کل حوزویان ( تاسی‌ از آنیتا گرامی‌) یک ماه وقت بده برای یک ترجمه خوب و درست و دقیق و کاملاً معادل از همه نظر. حاصل؟

     
  44. سيد مرتضاى گرامى

    گفته ايد: ” تغییر عنوان دادن یا اختلاف در تعبیر کردن از واقعیات خارجی، لزوما سبب تاثیر گذاری مهمی در اجتماعات کوچک یا بزرگ یا در حوزه فرهنگ و ادبیات نمی شود ،مگر اینکه فرض کنیم در فضاهای خاصی که برخی شیر نر یا شیر ماده! هستند ،اندکی سبب التیام برخی زخمها یا فرو کوفتگی های روانی آنها شود ”

    در باره اهميت نامها من با نظر شما موافق نيستم. اهميت تغيير نام بسيار بيشتر از التيام زخم و فروكوفتگى روانى است. يك نام مى تواند در ذهن مخاطب تصويرى مثبت يا منفى از واقعيت خارجى ايجاد كند. اتاق فكر تبليغات نظام هم از اين اهميت باخبر است و از آن حداكثر استفاده را كرده و مى كند.

    براى شما چند مثال مى آورم:
    ١- كشورى با نام رسمى “اسرائيل” يك واقعيت خارجى است اما نظام آن را “رژيم اشغالگر قدس” مى نامد. آيا اين نام واقعيت وجودى اسرائيل را تغيير مى دهد؟ خير. اما با اين نام تصويرى منفى در ذهن شنونده ساخته مى شود كه مى توان از آن براى مقاصد تبليغاتى و توجيه دشمنى با اسرائيل و حيف و ميل ثروت ملى براى حفظِ اين دشمنى نان و آبدار با اين رژيم ” اشغالگر” بهره برد. حتى اگر خود فلسطينيان با آن دولت به توافق برسند.

    ٢- نظام ابتدا “گروههاى” سياسى را كه بين جوانان هواداران بسيارى داشتند براى بى مقدار قلمداد كردن آنها ” گروهك” ناميد تا قلع و قمع كردن آنها را موجه كند.

    ٣- “مجاهدين” را به ” منافقين” تغيير نام داد تا حذف آنها را مشروعيت بخشد.

    ٤- از مثالهاى متأخر مى توان به نام داعش اشاره كرد. نام گروه “داعش ” مخفف نام “دولت اسلامى عراق و شام” بود و در رسانه هاى جهانى به نام Islamic State of Iraq and Syria يا بصورت مخفف ISIS خوانده مى شد. اين گروه سپس با داعيه برقرارى خلافت اسلامى در جهان خود را “دولت اسلامى” يا Islamic State ناميد و اكنون توسط رسانه هاى جهانى دولت اسلامى يا IS ناميده مى شود، اما نام “دولت اسلامى” هرگز به رسانه هاى ايران راه نيافت و به دليل پرهيز از همانند سازى در اذهان بين دولت اسلامى ايران و دولت اسلامى IS ( كه به دليل تشابه عملكرد آنها اجتناب ناپذير است) هرگز از داعش در رسانه هاى ايران به نام “دولت اسلامى”كه نام رسمى فعلى آنهاست نام برده نمى شود.

    ٥- ناميدن نيروهاى نظامى مداخله گر در يك كشور ديگر به نام ” مدافعين حرم” براى افزودن بار عاطفى و حقانيت به اين مداخله گرى.

    از اين مثالها فراوان است . پس لازم است در چرايى نامها بينديشيم، اجازه گمراه شدن به ذهن خود را ندهيم و نامهايى را كه بر ماهيتها بيشتر منطبق اند برگزينيم. اين يك نكتهء كليدى در روشنگرى است و براى آشكار كردن ماهيتها ضروريست و عادت داشتن يا تاريخى بودن يك نام هم نبايد ما را از اين كار بازدارد. واژه روحانى برساخته نظام نيست اما با توجه به عملكرد مردود اين صنف، اين نام به دليل داشتن بار مثبت، بايد با نامى كه بار مثبت يا منفى ندارد جايگزين شود.

    آقاى نوريزاد نيز گفته اند:
    “واژه ی روحانی نیز – بهر روی – در جامعه ی عرفیِ ما جا افتاده. پرپر بزنیم این عنوان جایش را به چیز دیگری نخواهد داد. مثل چرخبال و رایانه و … که صدا و سیما هرچه تقلا بکند نمی تواند این دو کلمه را جایگزین هلی کوپتر و کامپیوتر کند.”

    با احترام به نظر آقاى نوريزاد با سخن ايشان نيز موافق نيستم و بحث خود را جدا از بحث نامگذارى هاى فرهنگستان مى دانم كه بر اساس پارسى سازى واژه هاى بيگانه است. آن بحث ديگريست و البته كه واژه هاى فرهنگستان اگر رسا و خوش آهنگ باشند جا مى افتند. مگر واژه هاى هواپيما ( طياره) بيمارستان (مريضخانه) پرونده( دوسيه) و بسيار واژه ديگر جا نيفتادند؟
    واژه رايانه هم پيش هر كس جا نيفتاده باشد پيش سيد مرتضى خوب جا افتاده چرا كه ايشان در تمسخر كسانى كه اينجا مى نويسند بارها از عبارت ” هركول پشت رايانه” استفاده كرده كه البته در نوشته اخير در تداوم سنت تمسخر كردن ديگران، هركول پشت رايانه را به “شير نر و مادهء بيشه نوريزاد” تغيير داده است. لابد چون هركول مرد است اما شير چون نر وماده دارد زنانى هم كه باب ميل ايشان نمى نويسند واضحتر در شمول دايرهء تمسخر قرار مى گيرند.

    اما سيد مرتضاى گرامى شير بيشه سايت نوريزاد بودن هم عالمى دارد كه شما از آن بى خبريد زيرا شما نه تنها در دنياى حقيقى شير نيستيد، در سايت هم آنقدر شهامت نداريد كه پاسخ نوشته من را به خودم بدهيد و آن را زير كامنت ديگران ارسال مى كنيد.

     
    • درود بر آنیتای ارجمند، در اینکه عامه به آسانی واژه هایی را که نسل اندر نسل به کار برده اند، حتی وقتی مدلولشان تغییر می کند، عوض نمی کنند، حق با آقای نوریزاد عزیز است. اما به این دلیل در مقام تفکر ما مجاز نیستیم که بی توجه به ناهمسانی معنای لغوی و مصداق واقعی واژه ها صرفا از هاله های مثبت و منفی آنها استفاده کنیم. در تمامی نظام های ایديولوژیک ،بازی با هاله واژه ها ، تکرار و تکثیر آنها از رسانه های گروهی ای که در انحصار خود می گیرند ،تکرار آنها در مجامع و تریبون های حکومتی، و خلاصه جعل نوعی ژارگون و کلیشه سازی یکی از شگرد های فریب توده ای است . مسیله لاینحل نظام های ایدیولوژیک این است که برای چیزی پشتوانه توده ای می سازند و چیزی را به رأی اکثریت گره می زنند که اعتبارش هیچ وابستگی ذاتی و الزامی به اذهان عمومی ندارد. چه چیزی ؟ توضیح و تفسیر جهان هستی که هم دین و هم فلسفه و هم امروزه فیزیک کوانتوم و کیهان شناسی به آن می پردازند. اینکه جهان را خدایی آفریده یا خود بخود ایجاد شده یا از هیچ یا از کایوس یا از ذره هیگز به وجود آمده یا به هرطریق دیگر، چیزی نیست که اعتقاد اکثریت به آن اعتبار بخشد. این به حوزه تفکر تعلق دارد و در تفکر هر انسانی خودش باید بدون خود فریبی و دگر فریبی و تعصبات موروثی و پیروی از پنداشت های همگانی مستقلا و آزادانه و فارغ از ترس و اطاعت به موجودات و وجود و چگونگی نظام کاینات فکر کند. البته چقدر ایدیال است جهانی که همه یا اکثریت در آن متفکر باشند،لیک چنین جهانی در واقعیت وجود نداشته است. اکنون نظام ایدیولوژیک وانمود می کند که اکثریت به همان ایدیؤلوژی او رسیده اند و حال آنکه در واقعیت اکثریت موروثا از جهان بینی دین اجداد خود پیروی می کنند و این پیروی به ندرت از تفکر آزادی که از نو همه چیز را مورد پرسش قرار داده باشد، برآمده است. بنابراین اساس هر نظام ایدؤلوژیکی بر این فریب استوار است که یا ایدیؤلوژی دم دست و از پیش آماده در فرهنگ دینی را یا ایدؤلوژی تازه ای چون ماتریالیسم دیالکتیک را مجهز به چیزی کند که قدرت نام دارد و از جنس تفکر نیست.چنین نظام هایی می خواهند وانمود کنند که ایدؤلوژی حکومت اعتقادی است که اکثریت آن را از روی اندیشه شخصی پذیرفته اند و چون اکثریت یا به اصطلاح میلیون ها نفر به آن اعتقاد دارند، حقانیت دارد و حال آنکه در دموکراسی راستین آنچه به رای اکثریت وابسته می شود، امور عامه و مشترک همگانی است نه امری که هرگز اکثریت پذیر نیست و اساسا باید شخصی باشد، متکی به اندیشه و کلمه باشد، باز و تغییر پذیر و ابطال پذیر باشد، تحمیلی و موروثی نباشد، هیچ زوری پشتوانش نباشد، در فضای همگانی آزاد ببالد و نقد شود و با امنیت و بی هراس مورد بحث و گفتگو و انکار و قبول قرار گیرد. آن حفره مرکزی که هر نظام ایدیؤلوژیکی را فریب بنیاد می کند همین تابع کردن یک جهانبینی به اکثریت است تا زمانیکه اکثریت تابع ایدیولوژی حکومت باشد و تابع کردن جهانبینی خاصی به زور و بودجه و ثروت و قدرت است برای آن روزی که متفکران یا مردم خواهان نجات فضای کلمه محور اندیشه از زور و قدرت سیاسی باشند و به مدافعان ایدؤلوژی حکومتی بگویند بیایید پایین و در شرایط امن و برابر گفتگو در میان دیگر اندیشه ها از خود دفاع کنید. نظام دینی که امر اکثریت ناپذیر یعنی تفکر را قبضه و ابدی و مطلق و متکی به زور و تقلید و اعتقادات نااندیشیده همگانی کرده است، طبیعی است که همه قوایش را بسیج می کند تا همین وضعیت موجود را ابدی کند و در نتیجه ممکن است برای خالی نبودن عریضه همایش ها و پژوهشکده هایی نیز برای چیزی شبیه تفکر یا تفکر بی خطر راه اندازد ، اما اتکاء اصلی اش بر غوغای جماعتی است که رابطه متفکرانه با مقدسات ندارند اما حاضرند برای مقدسات سر ببرند . کم کم محدوده کلمات مقرر شده تمام می شود پس ناچارم شتابزده نتیجه بگیرم که برای حفظ وضع موجود دو چیز لازم می افتد: 1- زور جماعت علیه فریب زدایی متفکران2- زور کلیشه سازی از واژه های مدلول باخته و هاله مند. در مورد مفهوم هاله واژه ها بنگرید به ریشه 398 دیل پست یه چیز بدنم کم شده.
      باسپاس از نوشته اندیشمندانه شما
      کورس
      کورس

       
      • سلام به دوست گرامی جناب کورس

        در مورد اصل نقش واژه ها در فرهنگ و روابط اجتماعی ،بحث من عدم تاثیر گذاری مطلق واژه ها نبود ،اگر دقت می فرمودید تعبیر من که در نوشته ناقد محترمه نقل شده است این بود که “لزوما”تغییر واژه ها منتج به نتایج خاص نمی شود ،این تعبیر اتفاقا با دقت ارائه شده بود ،در واقع مقصود من از لزوم ،این بود که تلازم بین یا ضروری بین تغییر واژه ها با اهداف یا امیال فردی یا اجتماعی دلبخواه نیست ،و این نفی تلازم دائمی یا ضروری از قبیل لازم بین بمعنی الاخص باصطلاح منطقی ،به این معنا نبود که تغییرات تدریجی یا دفعی ،ارادی یا اضطراری ،فردی یا اجتماعی ،بهیچوجه تاثیر خاصی در عرصه های گوناگون سیاسی ،فرهنگی ،اجتماعی و غیره نخواهد داشت ،که ناقد محترمه اقدام به ارائه برخی نقض های قابل بحث کرده بود ،پس آنچه که مقصود اصلی بود اشاره به بازگشت این چنین پیشنهادها به نوع گرایش ها یا تمایلات یا احساسات خاصی است که پشت این چنین اظهارات و نوشته هایی وجود دارد و غالب آنها باز می گردد به :طعن زدن به مخاطبان خاص ،یا حتی عقده گشائی ها یا خود راحتی یا جبران برخی امور و چیزهایی از این قبیل ،من خواستم همانطور که جناب نوریزاد هم اشاره کردند و در کلام علی1 بازتر ادا شد بگویم فرو رفتن به ورطه چنین لفاظی ها و بازی های لفظی که از یک طبقه اجتماعی که می خواهیم آنرا نقد کنیم (و البته نقد هم کنیم) تعبیر به فلان لفظ کنیم یا فلان لفظ ،لزوما حاوی اثر گذاری خاصی نخواهد بود و با اجازه شما و ناقد محترمه که معمولا می خواهد با نوعی کوبندگی های احساسی خود حق پندارانه آن طرف مورد نقد را منکوب کند ،من گفتم اینکه بجای نقد منطقی و مودبانه شروع کنیم به لفاظی و تلاش برای تحقیر یک طبقه یا واقعیت اجتماعی که بهرحال مشتمل بر آحاد گوناگونی هست ،از چیزی ناشی نیست مگر بیکارگی فرهنگی یا یاس ،یا خود راحتی که به آن اشاره کردم ،و بنظر من تصادفا با اینکه من غالبا با دیدگاههای علی1 مخالف هستم در این بحث توضیح و نقد او به ناقد را درست یافتم ،البته نه بجهت اینکه من خود در این طبقه هستم بلکه بلحاظ درون مایه توضیح علی و شواهدی که ارائه کرده بود ،این است که من عرض کردم اینکه از گروهی یا واقعیتی اجتماعی تعبیر طعنه آمیزی کنیم نه موافق با سنجه ها و استانداردهای نقد منصفانه است و نه لزوما تاثیر خاصی خواهد داشت.
        با پوزش باید عرض کنم در این نوشته شما هم مغالطه ای هست و آن مساله اکثریت ناپذیری امر عمومی است ،ببینید ایدئولوژی البته چیزی است که هر انسان باید به برهان و دلیل و بقول شما با پرسش های مترتب به آن گرایش پیدا کند ،در این شکی نیست ،البته ارزیابی جنابعالی و امثال شما معمولا این است که گرایشات همه مسلمانان یا هر گرونده ای به ایدئولوژی را به ارثی بودن و توارث و نشات گرفته نبودن از اندیشه آزاد و تعبیراتی نظیر اینها تعبیر می کنید ،بسیار خوب شما اینطور تعبیر کنید ،البته اینها از نظر من قابل بحث است و ما نباید اندیشه یا گرایش خاص خود یا شکاکیت خود را عیار ارزیابی باور های دیگران قرار دهیم ،در این مورد هم قبلا اینجا بحث هایی داشته ایم که الان در مقام تبیین آن نیستم ،چیزی که می خواهم اینجا بگویم این مغالطه ای است که در فرمایش شماست ،اینجا در مقام تاسیس جمهوری اسلامی و حکومت ایدئولوژیک ،خود ایدئولوژی ببوته اکثریت قرار داده نشد تا شما بگویید رای اکثریت سبب حقانیت ایدئولوزی نیست ،دقت فرمودید؟ باور به ایدئولوژی مربوط است به حیطه شخصی اشخاص ،پس آن امر عمومی که ببوته رای اکثریت نهاده شد ،اصل ایدئولوژی نبود ،بل امر عمومی نحوه اداره اجتماعی و باصطلاح نوع حکمرانی بود ،که طبعا بر اساس نوع باور آحاد افراد اجتماع مسلمان ما ،رای آنها رای مثبت به اداره و مدیریت اجتماع بر اساس احکام و سنجه های دینی و اسلامی بود و متعلق رای اکثریت اینجا این بود نه رای جمعی به خود ایدئولوژی تا کسی بگوید حقانیت هر ایدئولوژی ،امری نیست که در گرایش اکثریت ظهور یابد ،در یک کلمه مردم قبل از انتخاب مدل حکومتی دینی هم مسلمان بودند و اسلام را هر تعبیری که شما کنید اختیار کرده بودند ،و متعلق انتخاب اکثریت مدل حکومتی دینی ارائه شده بود نه خود دین.

         
    • آنیتای عزیز
      اینکه چه باید این آخوندان را نامید؟ همانطور که شما و علی ۱ عرض نمودید ، روحانی با صفت و کردار این رهبران دینی اسلامی ناسازگار است تعریف یک روحانی مسیحی کاتولیک زمانی که به تاریخ مسیحیت رجوع می کنیم ،همیشه با عزب بودن و دوری از امیال جسمانی وپاکیزگی روحی دوری از وابستگی های دنیوی است ، که با تعریف این رهبران دینی اسلامی ناسازگار است.
      این را مردم هم می دانند و این لقبهای بی محتوا چون آیت الله هم مگر خود طلبه ها را سرگرم کند،اما ، بحث راجع به بکار بردن ابزاری کلمات با آگاهی برای فریب دادن توده های مردم است . کلماتی چون ایمان و راه الله و شهید و مقدس وروحانی در نهایت به ابزاری برای اهداف نظام چون دفاع مقدس وحرمین مقدس وجنگ مقدس ووو می انجامند که باید از طریق روشنفکران مطرح و فریب زدایی شوند.

       
      • اگر کسی بدنبال تدقیق در واژه هاست ،اولین چیزی که باید مراعات کند این است که خود در کاربرد واژه ها دقت کند و از غلط نویسی اجتناب کند ،ما در لغت تعبیری بصورت “آخوندان” نداریم ،لغت آخوند که مفرد است و صورت جمع آن “اخوندها” می شود. همینطور بلحاظ ادبی و عرفی، در مقام تعبیر به مخاطب گفته نمی شود :شما و علی1 عرض نمودید ،باید گفت :شما و علی1 فرمودید ،و هرگاه کسی اشاره به سخن گذشته خویش می کند از باب تواضع و احترام بمخاطب می گوید :من عرض کردم.
        نکات اشتباهی دیگری در این نوشته هست ،همانطور که علی1 هم توضیح داد ،کاربرد تعبیر روحانی در مورد علمای دینی لزوما بصورت تعبیر روحانی در مسیحت کاتولیک و غیر کاتولیک نیست ،یعنی اگر فرض هم بکنیم که تعبیر روحانی تقابل متلازمی هم با جسمانی داشته باشد در عرف جامعه دینی ایران وقتی کسی این تعبیر را در مورد عالم دینی می کند ذهن او اصلا توجهی به چنین تقابل یا تلازمی ندارد ،این مثل کاربرد اعلام است ،اعلام و علم (به فتحه عین و لام) چه بالغلبه باشد و چه بالغلبه نباشد ،ممکن است خودشان معنای خاصی داشته باشند لکن استعمال کننده اشاره کننده به مدلول این علم ها ممکن است هنگام کاربرد علم (به دو فتحه) توجهی بمعنا نداشته باشد ،و غرض او فقط اشاره مدلولی باشد.
        تعبیراتی مثل آیت الله و حجت الاسلام و نظایر اینها نیز تعبیرات درون گروهی است برای اشاره به سواد یا تحصیلات و میزان آگاهی افراد در این طبقه ،بنابر این خیلی روی این تعبیرات هم نباید حساس بود یا مانور داد ،مثل اینکه در آکادمی ها یا دانشگاهها فرض کنید بکسی بگویند کارشناس یا کارشناس ارشد یا دکتر یا استادیار یا استاد تمام و نظایر اینها. در مورد تعبیراتی مثل ایمان یا راه خدا یا صراط مستقیم یا شهید و نظایر اینها هم خوب اینها تعبیراتی درون دینی و مبتنی بر ارزشهایی است که در نظر شارع و شریعت و گروندگان آن است ،اینکه شما شخصا به آنها باور نداشته باشید دلیل نمی شود که نزد دیگرانی که برای آنها اینها ارزش است چنین باشد که شما می پندارید،حال فرض کنید عکس این قضیه را ،آیا خوشایند شماست که اگر عنوانی برای شما ارزش دارد دیگرانی که این عنوان ارزش دار نزد شما برای آنان فاقد ارزش است بیایند در فضای عمومی هیاهو کنند که فلان لفظ و عنوان بی ارزش است و چرا شما آنرا ارزش می پندارید؟ یا بشما بگویند شما با کاربرد مثلا واژه انسان و انسانیت در حال فریب دیگران هستید؟ مسلما این گونه بهانه گیری های لفظی و خرده گیری ها و لفاظی ها خوشایند هیچ انسانی نیست ،این است که از ابتدای آن پیشنهاد عرض شد که چنین بحث هایی بحث های لفظی بی حاصل و صرف وقت هایی است که بیشتر با طعن زدن و بیکارگی فرهنگی تناسب بیشتری دارد.

         
        • جناب سید مرتضی
          سپاس از غلط گیری شما،
          اینکه من فعل فرمودن را به کار نمی برم ،چون فعلی امری و از بالا برای من تعبیر شده و در آن نشانی از برابری نمیبینم ، من نمیدانم که این تعارفات کی پایان می گیرند ، مثلا به جای اینها چرا نباید ،گفتن و یا بیان کردن را بکار برد؟

           
          • نه ،من نمی گویم کاربرد لغاتی مثل می گویید یا گفتید ،یا بیان کردید ،ممنوع یا غلط است ،حرف من این بود که فعل “عرض” را معمولا به مخاطب نسبت نمی دهند ،نمی گویند شما عرض کردید ،این را خود متکلم از باب تواضع بخود نسبت می دهد و می گوید :عرض کردم ،اما در خطاب به طرف مقابل معمولا در زبان فارسی و در ایران می گویند :فرمودید ،یا گفتید ،یا بیان کردید .البته تعبیر فرمودید هم از باب احترام بمخاطب است نه نشانه فرادستی کسی بر کسی دیگر ،ما حتی در زبان فارسی قاعدتا در خطاب به مفرد مخاطب باید بگوییم “تو” ولی در غیر موارد محاورات دوستانه خیلی نزدیک ،معمولا کاربرد تو شاید بنوعی بی احترامی و دوری از ادب باشد لذا در خطاب می گوییم :شما ،با اینکه شما قاعدتا خطاب به دو نفر ببالاست ،اینها را در آداب محاوره می گوییم عدول از قاعده ادبی بجهت تعظیم و احترام. حالا اینها که امور الزامی هم نیستند اما آنچه که الزامی هست اخلاقا این است که کسی اگر جایی در بحث کم آورد مخاطب خود را بی تربیت خطاب نکند.
            البته شما خودتان جایی گفتید که در خارج از کشور زندگی می کنید ،حدس من این است که شما متولد در آنجایی هستید که زندگی می کنید بنابر این از محیط و عرف فارسی زبانهای داخل ایران دور هستید و بهمین جهت اغلاط زیادی در شاکله گفتارهای شما وجود دارد ،و قصد من هم البته تحقیر نبود ،فقط خواستم بگویم که کسی که در مورد واژه ها ببحث وارد می شود لازم است ابتدا خود مراقب واژه ها و ترکیبی که بکار می گیرد باشد ،امیدوارم بتوانید مدتی در ایران زندگی کنید تا از اینگونه اغلاط فاحش دور باشید.

             
        • ،اولین چیزی که باید مراعات کند این است که خود در کاربرد واژه ها دقت کند و از غلط نویسی اجتناب کند ،ما در لغت تعبیری بصورت “آخوندان” نداریم
          ……………..
          سید ان در فارسی برای جمع بکار برده می شود مثل مردان زنان گاوان و خران .خب آخوندان //////////

           
    • نامها دست بر قضا از مواردی هستند که در حکومت فعلی زیاد کاربرد دارد و از آن برای تخطئه یا ارج نهادن استفاده می گردد.مثلا وقتی گفته می شود خواص با بصیرت این یک جناح بندی کامل را نشان می دهد.یا اگر گفته می شود اصحاب فتنه و بعد کد خوارج و جملیان داده می شود یک مرز بندی مشخص با نوع برخورد معین است.پس نامگذاری صرفا دل خوش کنک نبوده و از آن به مراتب بیش از یک آب خنک برای تازه کردن گلو استفاده می شود.مثلا همین سید مرتضی وقتی نام محارب به عده ای می دهد کاملا حکم قاتل و مقتول را مشخص کرده و بسیار ساده لوحیست که آن را فقط یک نام گذاری ساده بنامیم.پس نامگذاری چه با نیت چه بدون آن نمایاندن ذات صاحب نام خواهد بود.

       
      • بسیاری از الفاظ ارتباطی به وضع حکومت ندارد ،و کاربرد خود مردم است چه حکومتی باشد یا نباشد ،حال (صرفنظر از غلط بودن یا درست بودن تطبیق خارجی آن با مصادیق خارجی) اگر فرض کنیم لفظی دارای بار معنایی خاصی باشد و اشاره به رویکردی داشته باشد ،شکی نیست که از نهادی اعتقادی یا از بنیانهایی در باورها حکایت می کند ،اینجا پس اگر کسی شخصا باور به مفهومی یا لفظ حاکی از مفهومی نداشته باشد دلیل نمی شود که کاربرد آن لفظ از سوی باورمندان را تخطئه کند چون خود او باور ندارد ،این منطقی نیست.
        در مورد تعبیر “محارب” این تعبیر اختراع یا جعل لفظی سید مرتضی نیست ،لفظ محارب و مفهوم آن یک حقیقت شرعی است که در نصوص دینی وارد شده است ،هم در قرآن هست :انما جزاء الذین یحاربون الله ….المائده/33 ،و هم در روایات فتوائی فقهی چنین تعبیری و احکام آن توضیح داده شده و در عین حال مساله محارب و محاربه در قوانین موضوع کشور منعکس شده است ،البته تطبیق این عنوان بر مصداق خارجی بعهده دادگاه و دادرس و مقام قضائی است ،بنابر این سید مرتضی نقشی در حدوث یا بقاء این عنوان ندارد.

         
        • سید جان
          من هم نگفتم شما مخترع هستید کمااینکه در مورد فتنه هم این واژه در نهج البلاغه به کرات آمده موضوع کسانیه که به آنها اطلاق شده،زمان اطلاق و دلیل اطلاق و نوع برخورد با افرادیه که به این نام خوانده شده اند.اینجا همون جاییه که نامگذاری مفهوم خودشو نشون می ده.پس نامگذاری اگر باشه تاثیری بیشتر از یک اطلاق ساده داره.خود من قبلا نمی دونستم مثلا وقتی بگن محارب یعنی چی!اما وقتی می بینیم جان و مال و ناموس محارب مباحه اونوقت وقتیه که باید متقابلا به نامگذار پاسخ داد.مثلا در روابط حکومتی امام و امت یه معنی داره،حکومت و مردم یه معنی و دولت و شهروند یه معنی که مدرن تره.همه اینا در عمل یه چیزن ولی نوع روابط تفاوتها رو نشون می ده.نامگذاری خیلی مهم تر از خالی کردن یه تنفره برادر من.

           
          • حکم محارب مطابق قانون فقط اعدام خود اوست ،نه اینکه مال و ناموس محارب مباح باشد ،اگر کسی محرز شد که مصداق محارب است فقط خود او را اعدام می کنند ،و کاری به ناموس و مال او ندارند و اموال او به ورثه او تعلق دارد،بهرحال اینجا بحث لفظی مطرح نیست ،چه بگوییم محارب و چه بگوییم قیام کننده مسلحانه ،و چه بگوییم تروریست آدمکش ،آنچه که مهم است تعریف و حکم قانون است ،و محارب هم ریشه در قرآن و حدیث دارد که در قوانین کشور ما هم وارد شده است ،و حکم محارب فقط اعدام خود اوست نه چیز دیگر.

             
          • ولی در عمل در حکومت اسلامی شما همینطوره آقاسید.لفاظی رو رها کرده به واقعیات بسنده کن.

             
  45. سلام
    من یک خانم تحصیلکرده و خانه دارم. گرچه دوست دارم این خانه دار را خانواده دار بنامم. حالا هم من دوست دارم راجع به همین نامه ای بنویسم که آقای نوری زاد به پادشاه عربستان نوشته. خواستم بگم آقای نوری زاد این ” خردِ مختصر”ت منو کشته. کل دستگاه نظام اسلامی را بچلانید به معدلی از همین خرد مختصر نمی رسید. البته ما آدمهای خردمند کم نداریم اما چون در حاشیه اند و قدرت تحول و تغییر ندارند تأثیری هم بر کنش ها و واکنش های جامعه ندارند. دست بدامن خرد مختصر شاه سعودی شدن یک معنی اش اینه که ایهالناس من از این طرفی ها نا امیدم. بخاطر چی؟ بخاطر چی نداره بخاطر همون خرد مختصر که در عربستان سعودی هست و در ایران نیست. خلاصه زدی بجایی که باید می زدی. زیر این عمامه ها چیزی نیست؟

     
  46. نامه فرزند یک زندانی سیاسی اعدام شده در تابستان ۶۷ به مصطفی تاج‌زاده

    من فرزند یکی از شهدای قربانیان کشتارهای دسته جمعی رژیم جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۷ هستم. این اولین باری است که در رابطه با این قتل عام وحشیانه و بخصوص خطاب به انسانی که خود در آن دوره از دولتمردان جمهوری اسلامی محسوب می شد دست به قلم می برم.

    زخم جانکاهی که از زمان کودکی با کشتار پدرم همراه با صدها تن از بهترین فرزندان میهن مان همواره هم آغوش من بوده همراه با من به سن بلوغ و سپس بزرگسالی رسیده، حتی لحظه ای از عمرم مرا تنها نگذاشته، جزئی از من شده و ایمان دارم که تا آخرین لحظه حیات با من خواهد بود. این زخم نقطه پایانی همیشگی بر تجارب لحظات شاد کودکی در زندگی من و صدها کودک مانند من بود، قبل از اینکه فرصتی برای لمس کردن شادی در زندگی کودکانه مان داشته باشیم. ۲۸ سال از این جنایت بزرگ می گذرد. حتی لحظه ای از این گذشت زمان را بدون یاد پدرم نگذرانده ام و هم اکنون نیز سیمای معصومانه فرزندم با سوالات کنجکاوانه او درباره پدربزرگ هرگز نادیده اش و احساسات لبریز از عشق و احترام او نسبت به تصویر پدربزرگ در قاب عکس دیواری مانند آیینه‌ای است در مقابل روح مملو از سوال کودکی خودم که تنها یک بار سعادت آغوش پر مهر او را از یک ملاقات در قتلگاهش زندان اوین در سن چهار سالگی به خاطر دارم. بر اساس حکم صادر شده از طرف همان قاتلان پدرم قرار بود که او در سن شش سالگی من از بند دژخیمان آزاد گردد.
    ………..
    پدر من نه تنها در هیچ عملی بر ضد میهنش شرکت نداشت، بلکه به مدت بیش از یک سال داوطلبانه در خط مقدم جبهه جنگ ایران و عراق در جبهه های مختلف جنوب کشورمان از جمله در آزادسازی خرمشهر از دست متجاوزین به وطنش شرکت کرده بود. او اعتقادی به مذهب نداشت. شرف انسانی اش او را موظف کرده بود که از خاک وطن دفاع کند. عکسها و دل نوشته هایی که از او خطاب به مادرم برای من به یادگار مانده روح پاک و والای انسانی اش و عشق و شوریدگی صادقانه اش نسبت به وطنش ایران، نسبت به زحمتکشان میهنش و در نهایت نسبت به همسر و تنها فرزندش را نشان می‌دهد. و دردا که او در میان این قربانیان تنها نبود. از هنگامی که کودکی غمبار خود را پشت سر نهاده ام، آرامش بخش ترین مشغولیت زندگی ام جستجو و آشنایی با مردان و زنانی بوده است که در قتل عام ضد بشری سال ۶۷ پدران و مادرانشان به خاک و خون غلطیده و در بیابان های خاوران در گودال های حفر شده با بولدوزر به طور دسته جمعی دفن شده اند. صدها جوان ایرانی چه در ایران و چه در گوشه و کنار جهان تنها یارانی هستند که با درد مشترک شان التیام بخش زندگی ناشاد یکدیگرند.
    …………….
    آقای تاج زاده!

    بازماندگان کشتارهای ۶۷ از شما انتظار داشتند که محکوم کردن آن جنایات از طرف شما بدون هیچ گونه قید و شرطی توام با اعاده حیثیت از عزیزان قربانی شان می بود. علیرغم آن ولی پوزش خواهی شما به سهم خودتان زیبا و پذیرفتنی است.
    نسل ما نه به هواداری ساده دلانه از تشکیلات مختلف دیروزی پدران مان دل خوش کرده، و نه برای لاطائلات و تصورات متکبرانه و بیمارگونه حاکمیت درباره اعتقادات و شیوه زندگی مان پشیزی ارزش قائل است. برای رسیدن به سعادت در جامعه ایرانی نیز چشم مان تنها به نیروی مردم مان دوخته است.
    ………..
    نسل ما خواستار دمکراسی و عدالت اجتماعی راستین، جوابگو بودن کلیه افراد و ارگان های حاکم در مقابل مردم و حاکمیت قانون برای همه است. اگر حاکمیتی می داشتیم که با پرهیز از خشونت، احترام گذاشتن به حریم شخصی انسان ها در جهت قانونمندی و آشتی ملی قدم بر میداشت، نه تنها بخشش بدون فراموشی ما، بلکه حمایت بیدریغ نسل جوان مملکت مان نیز نصیبش می شد.
    تاریخ آینده گان قضاوت خواهد کرد که معتقدین به مذهب حکومتی و اسلام شیعه با رسیدن به قدرت در ایران با وطن مان ایران چه ها کردند.

    آرش ج.
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/216668.php

     
  47. بسمه تعالی
    اخیرا یک مجله معتبر امریکایی مطلبی به چاپ رسانده که حاصل دو سال مطالعه عمیق دانشمندان در رشته های مختلف است و طی ان افراد بشر را از حیث دانش و اگاهی به چند دسته تقسیم نموده که عبارتند از: کودن نادان ضعیف معمولی خوب قوی بسیار قوی دانشمند ابر دانشمند و بکلی دانشمند و مدعی شده که افراد بکلی دانشمند در هر قرن یک یا دونفر را میتوان یافت و سپس در قرن حاضر مصداق انسان بکلی دانشمند را رهبر کبیر انقلاب ایت الله خامنه ای ذکر کرده. اینکه رهبر انقلاب از حیث دانش اگاهی و بصیرت فردی استثنایی است بر کسی پوشیده نیست اما اینکه چرا یک مجله امریکایی به این موضوع اقرار میکند امری است در خور اهمیت که به نظر نگارنده اکنون که قدرت نظام جمهوری اسلامی در منطقه و جهان به اثبات رسیده و امریکاییان حل مشکلات خود را فقط در گرو نظر مساعد و خواست جمهوری اسلامی میدانند این اقرار انها به مثابه باج دهی به جمهوری اسلامی است وگرنه دشمن شماره یک نظام هیچگاه حاضر به اقرار چنین موضوعی نمیشد و اکنون تدابیر راهگشای رهبر معظم به گونه ای نمود پیدا کرده که دشمنان ما نیز چاره ای جز باج دهی به ما برای کسب نظر مساعد ما نسبت به خود نمی یابند. این پیروزی را ابتدا به رهبر معظم و سپس به همه امت شهید پرور تبریک عرض میکنم.

     
    • من فکر می کنم به طور غیر مستقیم می خواستند بگویند مردم ایران نادانند.

       
    • این دسته بندی حیوانات است نه انسانها. انسان را اینگونه دسته بندی نمیکنند.

       
      • جدی میگویی؟ این چه مجله معتبر و چه مطالعه عمیقی بوده که اقسامش با مقسم نمیخونه؟ااگر مقسم از حیث

        دانش و آگاهی است ، چرا کودن را داخل این اقسام کرده؟ کودن بودن به هوش مربوطه نه به میزان دانش . ضعیف و

        قوی هم همین طور. دانش و آگاهی ضعیف و قوی نداره. کم و زیاد داره. حدیث ساختی ها! از کی تا به حال مجله

        آمریکایی واسه شما معتبر و راوی حدیث شده؟ قال مجلةالامریکیه…..کدوم مجله؟ اسمش چیه؟ کدوم شماره؟ این

        مجلهه کجا اقرار کرده؟ چطور اقرار کرده؟ تو بند الف ؟راستی بصیرت هم تو اون مجله اومده یا خودت اضافه کردی؟ اگه

        اقراره دیگه چرا باج دهی؟ منظور از باج دهی پاچه خواریه؟ ایها الناس بدونید که اکثر حدیث ها هم همین جوری ساخته

        شدند. نکنه خواب دیدی که سردبیر یه مجله آمریکایی را گرفتی و داری ازش اقرار میگیری؟ راستی چقدر به کلمه های

        اقرار و قدرت و باج دهی علاقه داری. چقدر آرزو داشتی که آمریکا از آقات ستایش کنه که اونو پیروزی میدونی. مگه اون

        یکی رهبر کبیر دیگه نگفت هر وقت آمریکا از شما تعریف کرد ، برعکسش رو باور کنید؟

         
    • عجیب است که هر دو نفر به کلی دانشمند در این قرن از ایران بوده است خمینی سوپر بکلی دانشمند بوده است.

       
    • عزیز دلم ، یک شخصی هم شما و هم رهبر را سر کار گذاشته. بگرد دنبال اسم ان مجله معتبر.

       
    • عسبانی نشوید ، طاهر هستم ، طاهر خودمان ، روح الله اسم دیگر من است و این نوشته بالا هم مال من است و خودم میدانم همه اش دروغ است چون من انرا از خودم ساختم ولی این کار من دلیل دارد ما باید با عشاعه این دروغ ها و افذودن بر عبهت رهبر مملکت شیعی خودمان را تغویت کنیم تا از این راه دینمان را به ائمه عدا کنیم زیرا این دروغها باعس میشود دشمنان خیلی روی رهبر ما حساب کنند و از او بترسند و جرعت نکنند به ما چپ چپ نگاه کنند. ما چون از لطف ائمه در ایران زایده شده ایم و شیعه بدنیا امده ایم یک وظیفه ای در قبال ائمه داریم و باید این لطف انها را یکجوری جبران کنیم زیرا مگر برای ائمه کاری داشت که بیخیال ما بشوند و بگزارند ما در هرجای دیگر دنیا زایده شویم و لامذهب و یا هرهری مذهب و یا گبر و کافر و اتش پرست بشویم؟ معلوم است که برایشان کاری نداشت . پس حالا که انها به ما مهبت کرده اند و ما را در اینجا زایانده اند ما هم باید به مملکت شیعی خود خدمت کنیم و بقول فردوصی: چو ایران نباشد دگر شیعه هرگز مباد – بدین بوم و بر یک مسلمان مباد. من هم پس از کلی تفکر و کنکاش به این نتیجه رسیدم که بهترین خدمت به کشور ترساندن دشمنان است و بهترین راه ترساندن انها افذایش عبهت و شکوه رهبری است از طریق عشاعه همین چیزی که در بالا نوشتم. اینرا هم بگویم که نوشته بالا را من گفتم و برادر کوچیکم تایپ کرد و اگر قلط املایی دارد تخسیر او نیست چون حنوز سن و سالی ندارد که بتواند مسل من مصلت باشد. خداحافظ.

       
  48. دوستان
    من در اینجا شخصا از طاهر سپاسگزارم ،
    جدا از طنز ش اینکه باعث شده بیشتر به لغات دقت کنم ، مثلا زبان فارسی که زبان محاوره ی من نیست و من با دیگر زبانی فکر می کنم ، تبدیل کردنش به فارسی گاهی مرا دچار اشکال می کند و با مرور و باز خوانی متوجه می شوم که مثلا مایه را مایع نوشتم و باید بگویم ، از یک طرف مرا تشویق به درست نویسی می کند و از طرف دیگر فکر می کنم ، این دوست عزیز اشکالگیری لغوی را چون آینه به ما نشان می دهد که مهم محتوی است و گاهی باید از اشتباهات سهو گذر کرد ، همه که آقای نوری زاد عزیز وهمینطور آنیتای گرامی نمی شوند.

     
    • شما ادم خوبی هستید که از من سپاسگذاری میکنید و کاش همه مسل شما بودند و غدر و ارزش من را میدانستند و مرتب از من تشکر میکردند و من هم خوشحال میشدم و خودشان هم سواب میبردند. حالا که دیگران اینطوری نیستند لطفا شما این رویه نیک را از یاد نبرید و هرازگاهی این کار را انجام بدهید شاید دیگران از شما یاد گرفتند.باشد؟

       
  49. می دانید شباهت امریکا و انگلیس و فرانسه و ژاپن با عربستان و عراق و افغانستان و پاکستان چیست؟
    هیچکدام سربازی اجباری ندارند و تمام نیروهای مسلح آنها استخدامی هستند و حقوق یک کارمند رسمی دولت دریافت می کنند
    اما در ایران با خدمت سربازی اجباری که همه جای دنیا لغو شده است 2 سال جوانهای مملکت ( البته بجز آقازاده ها) را به سربازی می برند بخاطر رشد بالای جمعیت در سالهای گذشته الان نزدیک به یک میلیون جوان ایرانی در حال خدمت هستند و حدود 3 میلیون سرباز فراری و غایب داریم که از تمام حقوق شهروندی محروم هستند مثل دانشگاه و جواز کسب و گواهینامه و پاسپورت و …( در حالیکه بسیاری از مهاجران خارجی در کشور از این حقوق کم و بیش برخوردار هستند)
    میلونها مهاجر عراقی و افغان نه در ایران و نه در کشورخود سربازی ندارند!
    سوال این است که چطور کشور فقیری مثل افغانستان یا نیمه فقیری مثل عراق یا ثروتمندی مثل عربستان و امریکا و انگلیس می توانند نیروهای مسلح خود را با استخدام تامین کنند اما در ایران باید جوانها را بزور به سربازی ببریم از کار و زندگی و تحصیل جدایشان کنیم و نیروی نظامی 10 برابر انگلستان درست کنیم ( انگلستان حدود 120 هزار نیروی مسلح دارد که تا سال 2020 باید به 100 هزار کاهش یابد)
    پولی که باید خرج تشکیل ارتش حرفه ای شود خرج عراق و سوریه و لبنان و فلسطین و اختلاص و رانت و حقوقهای نجومی و صدها کانال رادیو تلویزیونی بی خاصیت و نیروگاه مجانی برای عراق و مدرسه مجانی و بهداشت و درمان و یارانه آب و نان برای مهاجران خارجی در ایران میشود و عجیب اینکه همه سکوت کرده اند که البته مشخص است چرا هر که در این کشور قدرت و تریبون و رسانه دارد خودش و آقازده هایش با هزار ماده و تبصره و سهمیه معاف است چرا سری که درد نمی کند را دستمال ببندند و بودجه تامین چند صد هزار سرباز را به دولت تحمیل کنند و از حقوق و مزایای آنچنانی خود کم کنند بسیاری از رسانه ها و روشنفکران و فعالان سیاسی نیز مزدور بیگانه و دشمنان هستند و اصلا بدنبال عقب انداختن جوانهای مملکت هستند جوانی که باید برود چرخ صنعت و کشاورزی را بگرداند باید در سربازخانه ها اسیر و علاف باشد و خرده فرمایشات اجرا کند در حالیکه کارگران خارجی آزادانه در کشور تردد می کنند و فرصت های محدود شغلی در بخشهای کارگری و کشاورزی و خدمات که اکثر جوانهایی که به سربازی می روند از همین قشر هستند را می ربایند.
    شرم آور نیست که مردان 40 ساله را به سربازی فرامی خوانند؟
    خجالت آور نیست که ما دو پسرمان را به سربازی بفرستیم یکی را در مرز افغانستان ناقص کنند و یکی را در مرز عراق اما همسایه مهاجر افغان و عراقی ما یک دوجین پسرشان از سربازی معاف باشند در حالیکه این ناخوانده ها در تمام این سالها در همه امکانات مملکت با ما شریک هستند

     
  50. واکنش پور محمدی به فایل صوتی آیت الله منتظری

    برخی بدنبال تطهیر دشمنان خون آشام ایران هستند این افراد چیزی جزء خیانت و خباثت و رذالت در پرونده خود ندارند.
    این پورمحمدی قاتل و همدستانش هر چه در وجودشان بوده و هست به اعدامیان سال 67 نسبت میدهند. فایل زیر گویای رذالت آنها است

    http://www.iranglobal.info/node/56427

     
  51. آقای موسوی بجنوردی پدر همسر سید حسن خمینی و کسی است که تمام سالهای اقامت نجف را با آقای خمینی سپری کرده. در پاریس هم با او بود و به ایران آمد و عضو شورای عالی قضائی شدو حرفهای زیادی از آن دوران دارد که میتواند نوری به تاریکخانه آن سالها باشد. او در مصاحبه ای در سال 92 مطالبی را بیان کرد که بسیار حائز اهمیت است. یکی از مطالب وی در مورد نظر آیت الله خمینی در مورد شاه است که اگر دستگیر شود آقای خمینی چه حکمی در مورد او خواهد داد. بنا بنقل آقای بجنوردی، آقای خمینی گفته بود که مجازات وی حبس ابد است و در مقابل ابراز تعجب وی گفته بود” ما به چشم مان ندیدیم که کسی را کشته باشد. ایشان آمر به قتل است”. او اینرا از بزرگواری امام میداند.
    وقتی به تاریخ و وقایع آن روزها نگاه میکنیم و این حرف را هم میشنویم بطور طبیعی این سئوال ذهن را آزار میدهد که امام با این دقت نظرو احتیاط، چطور به اعدام دسته جمعی و فی الفور پیرمردان رژیم قبل رای داد؟ آیا این فقیه با احتیاط واقعا آدمکشی و جنایت دکتر خالعتبری و یا خانم فرخ رو پارسا و یا تیمسار جهانبانی و دیگران را دیده بود که آنطور بالای پشت بام مدرسه علوی را به میدان اعدام تبدیل کرده بود؟ آقای خمینی که شاه را ام الفساد میدانست ولی او را قابل اعدام نمیدید چطور کارمندان ارشد آن حکومت را که کوچکترین نقشی در این مسائل را نداشتند محکوم به اعدام کرد؟ شاید یکی از جوابها این است وقتی شتر قدرت در مقابل خانه کسی بنشیند دل شیر می خواهد که از آن بگذری چون دیگر هر تنابنده ای دشمن توست!.نکته دیگر اینکه بر اساس حکم خود آقای خمینی، همه اعدامها چه در اول انقلاب و بعد آن و سال 67 و آنچه الان در جریان است مصداق جنایت و قتل نفس است و شایسته مجازات و فصاص.
    این ثمره تاسف بار تفکر انحرافی ولایت فقیه است که بر اساس آن ،فقیه محتاط با در آعوش کرفتن قدرت به ناگاه شخص دیگری میشود..کسی که دیگر هیج کس او را نمیشناسد و او هم بغیر از اعدام و تیر باران از هر چیز دیگری گریزان است.

     
    • جناب با صفای گرامی هر مسلمانی را بروال سنت محمد دو دوره باشد و درآن هیچ استثنائی نیست.یکی دوران مکی یعنی دورانیکه مسلمان زوری ندارد بنابراین/////////////////////بنابراین آنچه شما نوشته اید منافاتی نه با رفتار و کردار و سنت رسول دارد و نه غیره اسلامی است و نه مختص فقهاست!باور بفرمائید کپی معادل اصل است!

       
    • با احترام
      _اگر به کتاب کشف الاسرار یک نگاه اجمالی بیاندازید احتمالا نظرتان اصلاح خواهد .

       
  52. شعری طنز از هادی خرسندی

    بیمار در فرقون!
    —————————

    به داد من برس آقای دکتر
    به وللاهه نه خشتم من نه آجر

    نبین که توی فرقونم عزیزم
    فقط یکخرده دور از جان، مریضم

    خود این فرقون به جای آمبولانس است
    که دستاورد کلی التماس است

    از آنجائی که من بد بوده حالم!
    به بخش سی.سی.یو در انتقالم

    نه آهک، نه گچ ام، نه شن، نه ماسه
    یکی از شهروندانم خلاصه

    منم یک شهروند صاف و ساده
    رمق دررفته، مستضعف، پیاده

    ندارم پارتی در این حکومت
    ندیدم زین حکومت جز خصومت

    که در این آسمان تکه پاره
    بلانسبت ندارم یک ستاره

    نه یار حجت الاسلام هستم
    نه با شیخان صاحب نام هستم

    نه توی باند رفسنجانیم من
    نه پشت بابک زنجانیم من

    نه با مصباح یزدی همنشینم
    نه دست جنتی در آستینم

    نه بر پیشانیم جای نمازست
    نه بر دندان من آثار گازست

    نه در کوی ولایت پاسبانم
    نه باغ رهبری را باغبانم

    نه پاانداز آقازاده هایم
    نه محفل ساز آسید مجتبایم

    نه پیمانکار اهل بند و بستم
    نه دائم عکس آقا توی دستم

    نه خویشاوند لاریجانیانم
    نه اصلن دمخور این جانیانم

    نه سابق اسبق خارج نشینم
    نه بهر مدح رهبر در کمینم

    نه مثل آن سه بیچاره اسیرم
    نه مثل خاتمی سازش پذیرم

    نه اهل شستشوی اسکناسم
    نه کاندیدای جعل و اختلاسم

    نه درصد گیر بانک و اقتصادم
    نه سردمدار کانون فسادم

    نه در بازار، بورس کلیه دارم
    نه در میدان دولت رانت خوارم

    نه از راه چپاول میبرم مزد
    نه کلاشم، نه سارق، نه دکل دزد

    نه با صیغه کشان دارم میانه
    نه خانم میبرم خانه به خانه

    نه بر درد خماری چاره سازم
    نه منقل جور کن بعد از نمازم

    نه چون آراسته مردان ژیگول
    ببوسم دست شیخان بابت پول

    نه مأمور خرید انگلیسم
    نه با آخوندها در لفت و لیسم

    نه پابندم به فال و استخاره
    نه سینه میزنم پای مناره

    نه اهل التماس و استغاثه
    نه هضم ام در ولایت، آسه آسه

    فقط با دلخوری از بخت وارون
    نمودم التماس از بهر فرقون

    چرا چون خارج از دور نظامم
    که بی سهمیه و بی احترامم

    نه خدمتکار سردار سپاهم
    نه از دزدان خاص بارگاهم

    نه از آدمخوران پاسدارم
    نه از جلادهای کهنه کارم

    نه از قضات شرع بی شرافت
    نه هستم اطلاعاتی، کثافت

    نه با روحانیون در ارتباطم
    نه اهل حوزه و باب لواطم

    نه چون بعضی ز افراد پلیسم
    نه مثل چند روزنامه نویسم

    نه کارم چاپلوسی در مجله
    نه مداحم در این و آن محله

    نه مثل آن قلمزن های مزدور
    بساط رهبری را میکنم جور

    نه صاحب منصبم در یک وزارت
    نه دستم باز در تاراج و غارت

    نه ناظر بر مزایای سهامم
    نه بهره برده از سهم امامم

    نه الوات بسیجی پاسدارم
    نه خواهرزینب کاراته کارم

    نه با پول فلسطین میزنم لاس
    نه انعامم دهد محمود عباس

    نه کاسبکار دین و مذهبم من
    نه دلال مرام و مکتبم من

    مسلمان یا بهائی یا کلیمی
    مسیحی یا همان گبر قدیمی

    به یک آئین و مذهب پایبندم
    و یا لامذهبی را میپسندم

    ولی با دیگران کاری ندارم
    به کس اجبار و اصراری ندارم

    نباشم اهل تحمیل عقیده
    کسی از من ملایمتر ندیده

    شدم کلی در این کشور اذیت
    که هستم جزو طیف اکثریت

    نه در کانون از ما بهترانم
    نه عضو رسمی حزب خرانم

    گرفتار عمیق فقر خویشم
    گذشته خط فقر از پشت و پیشم

    نه دنبال وصول پول نفتم
    نه سوی آستانِ قدس رفتم

    خلاصه من مریضم جان دکتر
    سَرم سنگین، تنم خسته، دلم پر

    به درمانگاه قبلی کار شد سخت
    کم آمد پول این بیمار بدبخت

    بله، انداختندم توی فرقون
    فرستادندم اینجا با دلی خون

    بدان ای جان دکتر، ای پرستار
    مصالح» نیست این بیچاره بیمار»

    نه پاره آجرم، نه شن، نه ماسه
    که قبلن هم بیان کردم خلاصه

    ولی با اینهمه، گر جا ندارید
    مرا در کار «عمرانی» گذارید

    تلیفون کرده رهبر را بگوئید
    همه فامیل اکبر را بگوئید

    جناب ناطق نوری بداند
    سلیمانی پیامم را بخواند

    که گر زحمت، زیادی داده ام من!
    برای لای جرز آماده ام من

    ————————–

    همه خوانندگان این شعر را دعوت می کنم به میهمانی “رخش و ذوالجناح در خانه خرسندی به هم چه می گویند” به میزبانی هادی خرسندی .
    میهمانان دعوت شده عبارتند از: 1ـ رخش رستم 2ـ ذوالجناح امام حسین 3ـ شبدیز اسب خسرو پرویز 4ـ خر ملا نصرالدین 5ـ گربه مرتضی علی. این میهمانی هم اکنون در رادیو فردا برقرار است مقدم شما نیز گرامی.

     
  53. …………………….
    از نمود هاى اجتماعى جسمانيت حوزويان هم كه بگذريم، در نمود هاى شخصى اين جسمانيت همين بس كه در هيچ گروهى غرايز جسمانى آنچنان افسارگسيخته و مشتعل نيست كه براى مهار و اطفاء آن، حتى دريدن حريم كودكى دختركان شيرخوار نيز “رسماً ” مجاز دانسته شود. اگر هم باشد مجرمانه است و مايه شرمسارى و كيفر…..
    …………………………………..
    آنیتای گرامی درود!داستان از اول اسلام بهمین شکل بوده و تا آخر بدتر هم خواهد شد.چون سنت ////// و ادامه آنرا ارزوها و عقده های مسلمین در زمانهای گوناگون بوجود خواهد آورد.اگر ///// به کودکی 6 /7 ساله رضایت داد می بینیم که خمینی به لاس زدن با شیرخوارگان ترغیب نمود!درست همانطور که آرزوها و عقدها و خواسته های انسانها در زمانهای مختلف دگر گون می شود و برآن اضافه میگردد. سنت /////////// … نیز تفاسیر گوناگونی خواهند شد.ولی آنچه مسلم است هسته مرکزی پیام //// جز دریدن مرزهای کودکان و نابودی اخلاق در جامعه تفسیر دیگری نخواهد داشت!

     
  54. همچی که آمدند سر دیگ ، دیدند دیگ خالی که هیچ، ته هم ندارد ، گفتند چه کنیم چه نکنیم ؟ که ریسشان در آمد و گفت من یک دسته کلید دارم آنهم چه دسته کلیدی ، اولش اینکه ما باید این تحریمها راکه هی دور می زدیم و می زنیم خاتمه دهیم و این هسته رافعلا کنار بگذاریم تا یک جای دیگر سبزش کنیم ، با ظرافت راهی کشور دشمن یعنی آمریکا شدند و اوبامای صلح طلب را حامی خود کردند و کلی هم پز دادند ، بر دشمن بزرگ پیروز شدیم و برای خالی نبودن عریضه بدوبدو از سفارت عربستان بالا رفتند.
    یک بار هم به روی مبارکشان نیاوردند که این تحریمها سرچشمه ی اعمالشان بوده است، اما،در مدت مذاکرات اتمی یک حساب دستشان آمد که مردم جهان و غرب را نمی توان به آسانی فریب داد اما ، می توان گروگان گیری ملت خود را کرد.
    روحانی با دسته کلیدش همچنان در نفت و واردات و صنایع را که باز کرد ، دید دسته دیگر کلیدها یعنی مردم با خواسته های مدنی اشان هر دم سنگین تر می شوند با این دیگر چه باید کرد که وزیر امنیت و سپاه به کمکش آمدند و گفتند ، مگر این مردم از گور ما رد شوند ، اگر بگذاریم جیکشان در آید و بدین خاطر است هر از چندی جوانان را در جبهه ها و زندانها نفله می کنند و روحانی و ولایت و رهبر هم در مهمانی های شبانه هی به هم نون و پول مردم را قرض می دهند و نمایندگان ول معطل راهم برای سرگرمی و وعده وعیدها اجیر کرده اند و مرتب جار می زنند ، آقا درها باز است بیایید ، و در تعجب اند که چرا کسی ورود نمی کند ، جز روس ؟
    در ضمن ، دسته کلید مدتهاست از دست روحانی خارج شده وتعدادی رهبر و سپاه و مقدار بسیاری دست مردم افتاده است.

     
  55. با درود – آقای نوری زاد با توجه به آنچه که مبشّر در کامنت قبلی از جنابعالی سئوال فرموده اند ، من اگر جای رهبری نظام بودم ، بجای صبح تا شب ناسزا گفتن به اَبر قدرتی مثل آمریکا و هارت و پورت اضافی ، نوچه و کودک آمریکایی یعنی شاهزاده عربستان دشدشه پوش و دستار بسر را که یک 2 یا 3 دوری هم ” لوله خرطومی برق مشکی رنگ ” به دستارشان بسته اند را با بر اساس شعار اول سال ( اقدام و عمل ) و با توجه به اینکه دیگر فرصتی مثل امروز ممکن است به دست رهبری که رهبر شیعیان جهان هم هستند ، پیش نیاید ، عربستان را با خاک یکسان میکردم و اول از همه قبرستان بقیع را باز سازی میکردم تا منبعد از این دیگر شیعیان تحت ظلم و ستم نباشند ! !

     
  56. «شهروند: بیژن زنگنه وزیر نفت صبح دیروز جمعه درنشست خبری که درعسلویه برگزار شده است، اعلام کرد که در زمان تحریم ١٠‌درصد پول فروش نفت در چین و ١٧‌درصد در کره‌جنوبی در جیب عده‌ای نامعلوم رسوب می‌کرد که رسوب‌ها درچین هنوز ادامه دارد. او همچنین اعلام کرد، به دلیل این بی‌انضباطی مالی در گذشته، بیشتر از ٥٠‌میلیارد دلار به بانک مرکزی بدهی داریم. »

    دکل‌های گمشده و خبر گم‌شدن ٣ نفتکش دیگر در دولت محمود احمدی‌نژاد پایان ماجرا نیستند ،بی عقلی و مفتخوری و قدرت چون در هم آمیزند ، معجون ولایت فقیه می شود !!
    می گویید نه !
    این فال بدبختی را مردم با پوست و خون و جانشان، از علم داران نظام ولایت حس کرده و شاهدند!!
    تا کی ؟ صبر و تحمل هم زمانی دارد!

     
  57. نخود سیاه !
    می دانید شباهت امریکا و انگلیس و فرانسه و ژاپن با عربستان و عراق و افغانستان و پاکستان چیست؟
    هیچکدام سربازی اجباری ندارند و تمام نیروهای مسلح آنها استخدامی هستند و حقوق یک کارمند رسمی دولت دریافت می کنند
    اما در ایران با خدمت سربازی اجباری که همه جای دنیا لغو شده است 2 سال جوانهای مملکت ( البته بجز آقازاده ها) را به سربازی می برند بخاطر رشد بالای جمعیت در سالهای گذشته الان نزدیک به یک میلیون جوان ایرانی در حال خدمت هستند و حدود 3 میلیون سرباز فراری و غایب داریم که از تمام حقوق شهروندی محروم هستند مثل دانشگاه و جواز کسب و گواهینامه و پاسپورت و …( در حالیکه بسیاری از مهاجران خارجی از در کشور از این حقوق کم و بیش برخوردار هستند)
    میلونها مهاجر عراقی و افغان نه در ایران و نه در کشورخود سربازی ندارند!
    سوال این است که چطور کشور فقیری مثل افغانستان یا نیمه فقیری مثل عراق یا ثروتمندی مثل عربستان و امریکا و انگلیس می توانند نیروهای مسلح خود را با استخدام تامین کنند اما در ایران باید جوانها را بزور به سربازی ببریم از کار و زندگی و تحصیل جدایشان کنیم و نیروی نظامی 10 برابر انگلستان درست کنیم ( انگلستان حدود 120 هزار نیروی مسلح دارد که تا سال 2020 باید به 100 هزار کاهش یابد)
    پولی که باید خرج تشکیل ارتش حرفه ای شود خرج عراق و سوریه و لبنان و فلسطین و اختلاص و رانت و حقوقهای نجومی و صدها کانال و رسانه و سایت بی خاصیت دولتی و نیروگاه مجانی برای عراق و مدرسه مجانی و بهداشت و درمان یارانه آب و نان برای مهاجران خارجی در ایران و… میشود و عجیب اینکه همه سکوت کرده اند که البته مشخص است چرا هر که در این کشور قدرت و تریبون و رسانه دارد خودش و آقازده هایش با هزار ماده و تبصره و سهیمه معاف است چرا سری که درد نمی کند را دستمال ببندند و بودجه تامین چند صد هزار سرباز را به دولت تحمیل کنند و از حقوق و مزایای آنچنانی خود کم کنند بسیاری از رسانه ها و روشنفکران و فعالان سیاسی نیز مزدور بیگانه و دشمنان هستند و اصلا بدنبال عقب انداختن جوانهای مملکت هستند جوانی که باید برود چرخ صنعت و کشاورزی را بگرداند باید در سربازخانه ها اسیر و علاف باشد و خرده فرمایشات اجرا کند در حالیکه کارگران خارجی آزادانه در کشور تردد می کنند و فرصت های محدود شغلی در بخشهای کارگری و کشاورزی و خدمات که اکثر جوانهایی که به سربازی می روند از همین قشر هستند را می ربایند.
    ( این مطلب را در حالی می نویسم که چند ماهی است سربازی ام تمام شده، بهترین دوستم در مرز افغانستان شهید شده و خودم نیز الان بیکارم در حالی قبل رفتن به سربازی کار داشتم)

     
  58. «احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در باره ایران از مقام‌های ایرانی خواسته است تا فورا اجرای حکم اعدام ۱۲ نفر را که گفته شده متهم به قاچاق مواد مخدر هستند، متوقف کنند.ایران یکی از بالاترین آمار اعدام را در جهان دارد و به همین دلیل به طور مداوم تحت انتقاد سازمان‌های بین‌المللی و دولت‌های غربی قرار دارد.»

    از صدقه ی ملایان ،ایران یکی از بالاترین آمار قاچاق و اعتیاد در جهان را دارد.آخر ای مفتخوران ملت خور ، اگر کار بود و کسی خلاف کرد باید پرسید فقط چرا؟آنهم اول از نظام موجود .
    شمایید که مردم را بیکار و فقیر و ناتوان و گرسنه کرده اید و دم از خلاف کاری می زنید ؟ تا کی خون مردم ریختن؟ مردم می بخشند ، شاید ! اما،هرگز فراموش نمی کنند !!!!

     
  59. درود به آقای نوری زاد و دوستانی که در این سایت رفت و آمد می کنند و می نویسند و می خوانند
    درود به آقا سید مرتضی
    یک سئوال داشتم از ایشان
    آیا مسلمانان در عصر پیامبر و بعد پیامبر، زنان کنیزی را که به اسارت می گرفتند یا می خریدند، برای تمتعات جنسی به دیگر مردان اجاره می دادند؟ آیا اجاره دادن یک رسم متداول بوده؟ و اسلام این رسم را امضاء کرده؟
    با تشکر از ایشان و احترام به دانش اسلامی ایشان

     
    • برادر سید مرتضی گویا قهر کرده اند!
      حالا خر بیار و باقالا پر کن!
      گویا این سایت سخیف ، حد ایشان نیست!

      ————-

      نیکبختانه امروز نوشته ای از ایشان دیدم. سیدمرتضی از که قهر کند؟ گاه آدمی به سفر می رود و به اینترنت دسترسی ندارد یا حتی به خودش مرخصی می دهد. این سایت، گوشه ی کوچکی از جامعه ی ما ایرانیان است. سید مرتضی از ما ایرانیان قهر بکند با چه کسانی در آشتی خواهد بود؟ ما چشم براه نوشته های خوب و منصفانه و فهیمانه ی ایشان هستیم.
      با احترام

      .

       
      • خیر آخوندها قهر نمی کنند ! لابد خودش را در اقلیت می بیند و منفور !! آنقدر ملت، اینها را لوس کرده اند ، در برابرشان کرنش و سکوت کرده اند که امروز، هم سوارمان شده اند ، هم شلاق و کتکمان می زنند ، هم زندگی را مثل زهری کشنده قطره قطره به خوردمان می دهند . روزگار سگی دارند ملت از دست اینها که مثل افعی به گردنشان پیچیده اند .
        نوشته های خوب!! منصفانه !!!! فهیمانه !!!!! آقای نوریزاد عجبا که با دیدن نوشته ی از سید مرتضی ،احساس نیکبختی می کنید !!!!!!!!!!!!!!!!!!

         
  60. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . حضرت آیت الله نوری زاد به لحاظِ شیعی بودن مذهب جنابعالی و شیعیان ایران و دیگر بلاد و اینکه افراد شیعه در تمامی دوران پس از پیامبر اسلام از امویان گرفته تا مروانیان و عباسیان و … به خاطر اقلیت بودن شیعیان به نوعی در زیر سایه و تحقیر اهل سنت ، بالاخص” شبه جزیره عربستان ” بوده اند . امروزه پس از انقلاب اسلامی ، شیعیان در ایران قدرت لایزالی پیدا کرده و دارای امکانات بی نظیر شامل سلاح اتمی و موشکی ناوشکن و لجستیک فراوان و سپاه پاسداران قدرتمند شده و نیز هم اکنون ، حکومت عربستان در شمال و جنوب ” شبه جزیره ” درگیر جنگ با بحرینی ها و یمنی ها بوده و ظاهراً تضعیف هم شده اند . حضرتعالی آیا زمامداران نظامِ امروزی را با تجهیزات برشمرده فوق ، برای سرکوب و ” کن فیکون ” کردنِ اهل سنتِ شیعه ستیز در عربستان در جهتِ کینه و بغض 1400 و اندی ساله و همچنین خروج از استضعاف تاریخی شیعیان از تحقیر و سلطه اهل سنتِ شیعه ستیز ، ترغیب نمی فرمایید ؟ الحقر ___ مبشّر

    ———————

    سلام مبشر گرامی
    اگر خروجی هم در کار باشد، باید از تعصب های مذهبی خروج کرد. اما نه که این خروج از تعصب یک رؤیا بیش نیست و تا جهان هست از این سفره، زیرک ترها نان بر می دارند، ما – بشر- بویژه ایرانیان از این سفره، آسیب هایش را بر می داریم.
    با احترام

    .

     
  61. نوریزاد عزیز بهتر بود نامه ات را کوتاهتر و ساده تر ولی با حفظ کیفیت مینوشتی. در ضمن من با تئوری دشمن زیرک و طراحیهای پیچ و واپیچ او برای سنی و شیعه مخالفم. این پارانوا را بگذاریم برای خامنه ای ////// جهالت های دین نیاز به دشمن ندارد , خودش بهترین دشمن خودش است. همینطور بنویسم که از ملت ترسیده ایران کم امید نشو. ملتی که هیچ دشمنی با شاه نداشت او را ظرف یک سال نابود کرد. حالا که هر قطره خون این ملت در امید و انتظار نابودی این نظام است. آرزوی سلامتت را دارم.

     
  62. بقلم امیر معماریان

    نزدیک پنج سال است که سوریه و شمال عراق در خون شناورند. فاجعه ی عظیم انسانی که چهره متوحش و ضد بشری تمام جناحهای سیاسی کشورهای دخیل در جنگ را به عریانترین شکل به نمایش گذاشته است.

    ایران، عربستان، ترکیه، قطر…همه گی دست در خون کودکان سوریه ای دارند. توضیح واضحات است داستان سوریه، اما در این بین سکوت قبرستانی هنرمندان ایرانی، باز هم بر دلایل نا امیدی از فضای هنر در ایران حکومت اسلامی می افزاید. میلیونها انسان آواره شده اند، صدها هزار نفر انسان کشته شده اند، چند ده هزار نفر ناپدید شده اند، ولی این فاجعه تبدیل به تراژدی نشده است. هنر خفه شده است. فیلم ساز ایرانی ککش نمی گزد. موزیسین حتی غیر حکومتی از مدافعین حرم می گوید. جنایت علیه اقلیت، در سکوت محض اکثریت قابل انجام است. انتظاری از عربستان و ترکیه ی فاشیستی نیست. اما “نژاد برگزیده” ی خاورمیانه و آنهایی که به مشروطه افتخار می کنند کجا هستند؟ این همه خون، نتوانسته حتی یک سکانس معنادار برای آن فرهادی روشنفکر اسکاربگیر بسازد؟ این همه خون نتوانسته یک قطعه برای فلان موزیسن انتلکتوال بدهد؟ اصلا برایشان مهم نیست که…

    درخانه ی همسایمان آتش افتاده. ما نه برای خاموش کردن آتش می رویم و نه حتی بغض می کنیم…می شود کم کم فهمید که آن خیاط چطور در اشتوتگارت بر سر کار می رفت، در حالی که مدافعین حرم نازی در اوکراین با کشتن یهودیان در حال انجام عملیات میهن پرستانه در عمق استراتژیک دشمن بوده اند…ولی یادمان نرود، فرهادی ها برای کودکان سوریه ی هرگز اشک نریختند. یادمان نرود که ورزشکار ایرانی در المپیک از صلح نگفت، مدالش را به مدافعین حرم داد…
    گلوله ها فقط از سلاحهای سربازان و ماشین کشتار ارتش های جهان خارج نمی شوند؛ سکوت شلیک می کند به چشم حقیقت. شاید روزی، جایی، کسی بگوید، ما را کشتند و شما دیدید و سکوت کردید…

     
  63. دبیرک شورایک عالی امنیت آخوندی… (سه نقطه از مش قاسم) ها چه اسمهای گشاد و درازی واسه خودشون میزارن: : دولت ایران از پیامدهای برهم زدن برجام ترسی ندارد.
    مش قاسم: جرات داری برهم بزن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     
  64. به نقل از سحبانیوز
    آتنا فرقدانی با کشیدن کاریکاتوری به‌مناسبت هفته دولت! دستاوردهای روحانی، از جمله شمار بالای اعدامها را تبریک گفت! http://sahba.news/2016/08/24/2122/
    بالا رفتن آمار اعدامها در ایران را تبریک می‌گویم! تبریک برای پیوستن زنان به مردان و کودکان در زباله گردی خیابان ها! تبریک برای بالا رفتن آمار بیکاری! تبریک برای روی آوردن بسیاری از دانشجویان به دستفروشی در خیابانها و مترو! تبریک برای بالا رفتن آمار کودکان کار! تبریک برای بالا رفتن روحیه‌ی خشونت و افزایش جرایم و جنایات در جامعه! تبریک برای بالا رفتن آمار اعتیاد به مواد مخدر و روان گردان! تبریک برای فاجعه‌ای که در زندان قرچک بر سر زنان می‌آید! تبریک برای گرانی و تورم سرسام آور! تبریک برای بالا رفتن آمار خودکشی! تبریک برای بی‌تدبیری در بحران آب! تبریک برای به شلاق کشیدن کارگران زحمتکش به جای بوسه بر دستانشان! تبریک برای تعطیلی کارخانجات و نابودی بخش خصوصی، تولید و کسب و کار و تجارت! تبریک برای رو به نابودی رفتن میراث تاریخی و باستانی (حقوق فرهنگی) ایران! تبریک برای واردات بی‌رویه! تبریک برای رو به نابودی رفتن کشاورزی در ایران! تبریک برای خروج دانشجویان، سرمایه‌داران و نخبگان از کشور! و تبریک ویژه‌یی هم دارم برای فیشهای نجومی حقوقی که به پاس این همه زحمات دریافت می‌کنید… !

     
  65. بازداشت سحر بهشتی و همسرش؛ ممانعت از برگزاری مراسم تولد ستار بهشتی

    خبرگزاری هرانا – روزجاری درپی اعلام مراسم تولد ستار بهشتی، نیروهای امنیتی منزل پدری وی را محاصره و با فیلمبرداری از مراجعه کنندگان، از ورود آن‌ها ممانعت بعمل آوردند. هم‌چنین سحر بهشتی، خواهر ستار بهشتی و همسرش نیز «توام با ضرب و شتم» بازداشت شده و به مکانی نامعلوم منتقل شده‌اند.

    به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز جمعه ۵ شهریورماه درپی اعلام مراسم تولد ستار بهشتی، نیروهای امنیتی، منزل پدری وی را محاصره و با فیلمبرداری از مراجعه کنندگان، از ورود آن‌ها ممانعت بعمل می‌آورند.

    یک منبع نزدیک به خانواده بهشتی با بیان این‌که سحر بهشتی، خواهر ستار بهشتی و همسرش «توام با ضرب و شتم» بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده‌‌اند، به گزارشگر هرانا گفت: “نیروهای امنیتی تمام کوچه را بسته اند و با فیلمبرداری از مراجعه کنندگان از ورود آن‌ها جلوگیری می‌کنند. تنها افرادی که زودتر رفته بودند موفق شدند در مراسم حضور یابند.”

    این منبع هم‌چنین تاکید کرد: “ماموران امنیتی می‌گویند برای جلوگیری از برگزاری این مراسم حکم دادستانی دارند. با چند نفر از فعالین نیز از سوی اداره اطلاعات تماس گرفته شده و نسبت به حضورشان در این مراسم هشدار داده شده است.”

    ستار بهشتی وبلاگ نویس و کارگر جوانی بود که به دلیل فعالیت در فضای مجازی از سوی پلیس فتا بازداشت شد و در بازداشتگاه تحت فشارهای روانی و فیزیکی جان باخت.

     
  66. خدمت سید مرتضای گرامی: آقای حسن یوسفی اشکوری در سایت زمانه مقاله ای نوشته اند با عنوان: تقابل دو نوع اسلام ،یک بستر و دو رؤیا.
    در این مقاله ایشان از دیدگاه درون دینی اثبات کرده اند که اسیر کشی سال67 داخل در مفهوم فقهی محارب نمی شود. من و احتمالا افراد زیادی قانع شده اند که حتی از نظر فقهی و برای مسلمان دو آتشه هم این کشتار باید یک جنایت ناعادلانه باشد. نگویید سایت زمانه یا بنده حقیر دین ستیز و معلوم الحال و کذا و کذا هستیم. صورت مساله را با این شیوه پاک نکنید. خیلی ها این مقاله را می خوانند و شما اگر خدای نکرده، زبانم لال ، برای مزد حکومتی در سایت نورد زاد مأموریت ندارید، از نظر الهی مکلف هستید به این مقاله پاسخ بدهید تا گمراهان هدایت شوند چرا که خدا فقط در سایت نوری زاد نعوذا بالله رحل اقامت نیفکنده و قایم نشده و بر عکس از مقالات سایت زمانه هم دلش خون است و موجب رضای اوخواهد بود جواب دندان شکن و خداپسندانه ای به این مقاله بدهید.ا ز شما که درد دین دارید و رضای خدا برای شما از مجادله با اهالی این سایت مهم تر است، خواهش دارم که جوابی مستدل در نفی نظر ابشان بدهید . فکر نمی کنم کار دشواری باشد که این جواب در شرایطی داده شود که فرصت پاسخ گویی برای ایشان نیز باشد.با احترام.

     
  67. سخنرانی نماز جمعه تهران : در میخانه بسته تا در مسجد باز شود، مرا کمی به خود مشغول کرده بود، که شراب از کجا؟مخصوصا، وفورمحصولات انگورچون دیگر محصولات خروار، خروار!!برادران قاچاقچی؟! که سخنرانی پور محمدی مرا از خماری در آورد ، گویا اینها خون مردم را شراب دانسته اند وتا کنون به سلامتی هم نوش کرده و این ملا هنوز در نعشه گی و خماری است .

     
  68. حاج مصطفی پورمحمدی اعضای مجاهدین را ‘خون‌آشام’ خواند.
    مش قاسم: حاجی میدونه خون‌ آشام بودن یعنی چی. حرفش رو از روی علم خون‌آشامی میزنه.

     
    • سلام بر مش قاسم گرامی
      این آقای پورمحمدی در همان نوار منتشر شده در مقابل مرحوم منتظری که آن زمان صاحب قدرت بود به لکنت افتاده و هزار توجیه می کند ولی اینک که آن بنده خدانیست و صاحب او کس دیگر است چنین وجهی از خود به نمایش می گذارد.به راستی نام منافق و منافقین برازنده ایشان و حکومت اسلامی بیشتر نیست؟!
      موفق باشید

       
  69. امامک جمعه تهران: اقدامات دولت را در مقابل «آنچه باید می‌شد»، «بسیار ناچیز» ارزیابی کرده و از مقام‌های دولت خواسته است که «مغرور نشوند». اضافه کرد: معلوم نیست دولت فرصت مجددی برای خدمت به مردم پیدا کند.
    مش قاسم: آخر و عاقبت عمله و نوکر ظلم بودن همینه دیگه.

     
  70. آقای هاشمی شبها از خواب بیدار میشود و وقتی یادش می آید که اگر خدای نخواسته آقای خامنه ای فردا صبح نباشد چه فاجعه ای میشود سرش گیج میرود و میخورد زمین و برای همین باید قرض بخورد..یعنی آقای هاشمی هم قرصی شده!..اینا رو آقای ناطق نوری گفته!..
    .بازهم آقای هاشمی خوبه که قرصی شده،الان چند میلیون ایرانی شبها تا صبح انواع مواد رو میزنند تا شاید صبح از خواب بیدار نشن که ببینند جنتی داره صندوق رای جابجا میکنه، علم الهدی رو گنبد امام دار نقاره میزنه و خودش کنسرت راه انداخته، سیدحسن خشت طلا رو گنبد پدربزرگ میندازه و…..!!
    در ضمن خود ما که دین فروش باشیم وقتی شبها تو خواب جلسه تعیین رهبر خبرکان را که آقای هاشمی داره روایت جعلی میگه رو میبنیم ، سه روز فلج میشیم!!..خوب موندی حاج آقا!

     
  71. البته که هر کسی ازاد است که به هر کسی نامه بنویسد ، مانند نامه ولی امر مسلمانان جهان به قاطبه جوانان غرب و البته به زبان شیرین پارسی !

     
  72. در پست قبل که این کامنت را گذاشتم متاسفانه سید مرتضی یا ندیده ویا جرئت نداشته که جواب بدهد . البته آقای سید رضی هم از وی نا امید شده بود ولی من باز هم یک بار دیگر از وی سوال خود را تکرار میکنم که آیا به قتل کسانی که محاکمه شده بودند و دوران محکومیت اجباری خود را میگذراندند و هیچگونه دسترسی به گروهشان را نداشتند و حتی خبر نداشتند که جلادان ج.ا چه خوابی برایشان دیده اند و بدون محاکمه مجدد آن ها را دسته دسته پر پر کردند واحتمالا مانند امامشان در پی اعدام بدون محاکمه رشید مردان نظامی بربام مدرسه رفاه بسیار خرسند هم بودند .
    ایرانی
    11:39 ب.ظ / آگوست 23, 2016

    سید مرتضی امید وارم بار دیگر از فرط دندان درد مجبور شوی به تهران سفر کنی و آه اعدام شده گان به نا حق که از اعدامشان خرسندی و حد اقل به فتوای خودت ! مطابق شرع تشخیص دادی که جلادان ج. ا با رضایت خاطر به آن مبادرت کردند و توبا کمال بی قیدی تایید کردی و صحه گذاشتی به عقوبت الهی در راه قم تهران به جدت بپیوندی و رو سیاهی را به ایشان چگونه اظهار میکنی ؟ کمی به آخرت بیندیش و مانند خمینی نباش که در وصیت نامه اش هم با کمال////////////// از آخرتش مطمئن بود و آمرو فرمان ده اعدام جوانانی بود که جرمشان حماقت بر سر موضع بودن و طرفداری از آن گروه جهنمی بود همانگونه که مردم ایران هم با حماقت به وعده های خمینی دل خوش کرده بودند که وی باعث خواهد شد که ایران مدینه فاظله شود ولی اکنون میبینند که که در چه برزخی از فقر و بیکاری فحشا و از طرفی رانت خواری اطرافیان صاحبان قدرت و سرقت های نجومی که اگر یک مورد در رژیم اسبق بود دودمان شاه و حکومت را به باد میدادند . شما که مدعی هستی به درجه اجتهاد رسیدی به من بگو حکم حکومتی که بدون ازن مردم و استیصالی که در مردم حتی در قم شاهد آن هستی اموال عمومی را به هر کشوری که سران حکومت تشخیص دادند میفرستد چیست ؟ شما که بارها ادعا کردی حکومت بر حق است و مردم خواستار آن هستند آیا توان و جرئت داری که از این صاحبان قدرت درخواست کنی که یک بار دیگر رفراندم بر گذار کنند ؟ و یا باز هم به سفسطه بازی از آن شانه خالی خواهی کرد وفقط تصور کن چگونه به جدت جواب خواهی داد ؟؟؟ همین .

     
  73. وزوزیرک کشور: با اشاره به قیمت ۴۰ دلاری نفت در هر بشکه و آن چه «هزینه‌های سرسام‌آور» کشور نامید اعلام کرد که بودجه نفت دیگر «جوابگوی نیاز» استان‌ها نیست.
    ترجمه: آنچه گذشتگان ساختند ما نابود کردیم، هرچه در زمان خودمان بود خوردیم و بالا کشیدیم، … (سه نقطه از مش قاسم) آیندگان هم

     
  74. به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز جمعه ۵ شهریورماه درپی اعلام مراسم تولد ستار بهشتی، نیروهای امنیتی، منزل پدری وی را محاصره و با فیلمبرداری از مراجعه کنندگان، از ورود آن‌ها ممانعت بعمل می‌آورند.

    یک منبع نزدیک به خانواده بهشتی با بیان این‌که سحر بهشتی، خواهر ستار بهشتی و همسرش «توام با ضرب و شتم» بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده‌‌اند، به گزارشگر هرانا گفت: “نیروهای امنیتی تمام کوچه را بسته اند و با فیلمبرداری از مراجعه کنندگان از ورود آن‌ها جلوگیری می‌کنند. تنها افرادی که زودتر رفته بودند موفق شدند در مراسم حضور یابند.”

    این منبع هم‌چنین تاکید کرد: “ماموران امنیتی می‌گویند برای جلوگیری از برگزاری این مراسم حکم دادستانی دارند. با چند نفر از فعالین نیز از سوی اداره اطلاعات تماس گرفته شده و نسبت به حضورشان در این مراسم هشدار داده شده است.”

    ستار بهشتی وبلاگ نویس و کارگر جوانی بود که به دلیل فعالیت در فضای مجازی از سوی پلیس فتا بازداشت شد و در بازداشتگاه تحت فشارهای روانی و فیزیکی جان باخت.

     
    • لابد چون حکم دادستانی دارند از این پس ممانعت از جشن تولد قانونی می شود. همون ظور که برای اسیر کشی 67 چون دستخط امام داشتند پس کارشون نه فقط قانونی که شرعی شد. کم مونده که بگند نفس کشیدن هم ممنوع. چرا؟ چون حکم دادستانی میگه. توالت عمومی رفتن ممنوع. چرا آخه؟ چون در این مورد حدیث متواتر داریم. مگه آقا نگفت افشای ظلم مأموران حکومت جرمه؟ دیگه چی کم داریم؟ یه نفر که بگه دادستان غلط کرده که جشن تولد را ممنوع کرده.

       
  75. «امام جمعه این هفته تهران: اگر مساجد آباد شود، میخانه ها از رونق می افتد.»

    عجب! بعد از ۳۷ سال تولیدات حوزوی و انقلابی گری و شهید پروری هنوز میخانه ها آبادند و مردم شنگول و کله ها گرم!؟!
    پس بدین خاطر است که اغلب بی خیال شده اند؟و بعضی برای رفع خماری یک سری هم به نماز جمعه می زنند.تا به حکمت عالی و الهی دست یابند.

    پرسید : فرق سازو آواز با اذان چیست ؟ گفتم: فرقش چون پایین منبر و بالای منبر است،پرسید شباهتشان چیست ؟ گفتم : زن و مرد . گفت برو بابا مگر مستی یا خمار؟ گفتم : نه باالله ،اجازه منبر رفتن ندارم. گفت یک حرفی بگو که فکر و عقل شادان شوند ، گفتم : برو یکراست پیش طاهر باکمک اجنه های سد رضی.

     
    • اون شرط اولش مهمه یعنی مساجد پررونق شه!با کاری که این حوزویها تو این سالها کردن دیگه هیچوقت مساجد پربار نمی شن.بعضیها البته سوزنشون گیر کرده که مردم طرفدار نظام اسلامی و دین چی و چی هستن.ولی این اظهارات گاه و بیگاه نشون می ده که این بندگان خدا توهم زدن.

       
      • آن هم چه توهمی ؟ به این خاطر به گردهم آیی های مردمی حسودی می کنند، فرقی نمیکند برای گرفتن حقوق صنفی ،اجتماعی مدنی مردم
        و یا برای فراغت و آسودگی چون جشن و شادی باشد،اما ، گویا این روحانی شامه اش کمی قویتر است!!
        با این همه شعار ، خدا به خیر بگذراند ،تا پولهای مردم از کجا سر بر آورند!

         
  76. محمود علوی، وزیر اطلاعات ایران می‌گوید بیش از ۱۵۰۰ جوان ایرانی که قصد پیوستن به گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) را داشتند، شناسایی از این افراد دعوت شده یا “در قالب بازداشت” فراخوانده شده‌اند.
    وزیر اطلاعات گفته است که بر اساس موضع “قرآن و رسول اکرم” با این افراد صحبت شده و از پیوستن آنها به داعش جلوگیری شده است.

    تو گفتی و ما هم باور کردیم ،آیاجریان برعکس نبوده است؟

     
  77. اخبار روز: http://www.akhbar-rooz.com
    دوشنبه ۱٨ مرداد ۱٣۹۵ – ٨ اوت ۲۰۱۶

    متن نامه احمدی‌نژاد که امروز به سفارت سوییس در تهران به‌عنوان حافظ منافع آمریکا تحویل داده شد، به شرح زیر است:

    جناب آقای باراک حسین اوباما
    رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا

    سلام علیکم

    جنابعالی در اوج اعتراضات و نارضایتی عمومی ملت‌ها، از چند دهه سیاست‌ها و رفتار سلطه طلبانه‌دولت‌های متوالی آمریکا و با شعار تغییر و اینکه مصمم هستید، آن سیاست‌ها و رفتارها را اصلاح نمایید، حقوق ملت‌ها را به‌رسمیت بشناسید و به فرهنگ و استقلال ملت‌ها احترام بگذارید، سکان مدیریت دولت آمریکا را به دست گرفتید.

    این تعهدات صریح جناب‌عالی از جمله اعلام علنی و همچنین کتبی شما برای اصلاح روابط با ملت ایران و جبران حدود شصت سال اجحافات و مظالم رفته توسط دولت‌های متعدد آمریکا علیه ملت ایران، متاسفانه به هر دلیل، جامه عمل نپوشید و همان سیاست‌ها و روند خصمانه گذشته کمابیش به شکل دیگری ادامه پیدا کرد.

    گرچه انتظار این بود که در دوره ریاست جمهوری شما، گذشته جبران شود یا دست‌کم از ظلم جدید علیه ملت ایران ممانعت شود، اما مسایل فراوانی اتفاق افتاد که از بین همه فقط به یک مورد می‌پردازم که اخیراً روی داده است.

    در ۱۸ تیرماه ۱۳۹۳ هجری شمسی (نهم ژوئیه ۲۰۱۴)، دادگاهی در آمریکا به بهانه‌های واهی و بدون ارائه هیچ سند معتبری حکم به تصرف حدود دو میلیارد دلار از ثروت ملت مظلوم ایران را به ناحق و با زورگویی آشکار صادر کرد و در اول اردیبهشت سال ۱۳۹۵ (۲۰ آوریل ۲۰۱۶) نظام قضایی آمریکا آن حکم را تایید و اموال را مصادره کرد که این امر با اعتراض‌های گسترده و عمومی ملت ایران مواجه شد.

    ملت ایران انتظار دارد، این مورد خاص که تماماً و مشخصاً در دوره حکومت جناب‌عالی و آن هم اواخر دوره ریاست شما و برخلاف تمام موازین و قواعد حقوقی بین‌المللی اتفاق افتاده است، توسط جناب‌عالی و به سرعت مرتفع شده، حق ملت ایران استیفا شود، منابع به‌طور کامل مسترد و خسارات وارده نیز جبران شود.

    گرچه بر این باورم که در هر صورت ملت ایران، کلیه حقوق پایمال شده خود را بازپس خواهد گرفت اما اینجانب مشفقانه به شما نصیحت می‌کنم که اجازه ندهید این لکه ننگ و نقطه تاریک و حادثه تلخ به نام شما در تاریخ روابط یک‌سویه و غیرعادلانه دو کشور ثبت گردد و بی‌اعتمادی تاریخی تعمیق یابد.

    نامه اینجانب مطلقاً جنبه سیاسی ندارد، بلکه صرفاً از منظر حقوق انسانی و در دفاع از حق مسلم ملتم نگاشته شده است و چنانچه جناب‌عالی آن را با نگاه و ملاحظات سیاسی مطالعه کرده‌اید، ضروری است یک بار دیگر و صرفاً از منظر نگارنده آن را مرور کنید.

    با آرزوی سلامت و بهروزی برای تمام ملت‌ها

    خادم ملت ایران -محمود احمدی نژاد

    پاسخ اوباما به احمدی نژاد
    میشود لطف کنی و اول تکلیف 2/5 میلیارد یورویی که بابک زنجانی در دوره شمار برده و برنگردانده را مشخص کنی و دکل های نفتی که در دورانت گم شد و نمیدانم کجایت قایم کردی را توضیح دهی یا حداقل به مردم میگفتی که چرا 16 میلیارد تومان از پول دولت را ریختی به حساب دانشگاه شخصی ات و حالا این جور خواهش ها از من میکنی .

    بارک اوباما رییس دولت غیر پاکدست آمریکا

    همچنین دو خبر نگار از ابتکار و ایلنا در تاریخ 24 اوت طی گزارشی اعلام کردند که در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد در کنار دکل های مفقود شده سرنوشت 3 فروند کشتی نفت کش ایرانی با بارش نیز تا این لحظه نامعلومه
    اگر بارک اوباما از موضوع این 3 کشتی با اطلاع بود جوابی در ردیف دکلهای نفتی به رییس دولت پاک دست میداد.

     
    • این مموتی عادت داره از جزییات واقعی فرار میکنه به کلیات خیالی . کشتی های نفتکش هم تو همین ظرف گل و گشاد استکبار جهانی قاایم کرده. تو زباله دونی تاریخ دنبالشون نگردین

       
  78. به نوری زاد عزیز درود می فرستم و دستمریزاد می گویم
    این نامه را به در گفته ای که دیوار بشنود. معلوم است که مخاطب اصلی این نامه رهبر و مسئولین داخلی هستند. واسه این که خواسته ای بگویی دو کشور ایران و عربستان دارند به آخر خط می رسند و تنها یک چاره برای خروج از سرنوشتی که زیرک ها برایشان رقم زده اند دارند و اون چیزی نیست جز این که بفهمن کجا ایستاده اند و به کجای صورت خودشون دارن می شاشند. ملاهای ایران که آدمکشی را در داخل ایران تجربه کرده بودند همین تجربه رو بردند سوریه و عراق و حالا اونجاها دستشون تا مرفق بخون مردم فرو رفته و عجیبه که نه راه پس دارن و نه راه پیش. من هم مثل نوری زاد معتقدم هر دوکشور ایران و عربستان حسابی غرق محاسباتی شدن که بخیال خودشون خیلی عقلانی و درسته اما بجز مهره های شطرنج که توی دست روسها و آمریکایی ها و اسراییلی ها جابجا می شوند هیچ نقش دیگه ای ندارند. توی این نامه یک زیرکی بکار رفته که نباید ازش غافل بود و اونم اینه که نوری زاد خیلی درست و موشکافانه گفته که دو ملت ایران و عربستان با هم پدرکشتگی ندارند بلکه این حاکمان هستند که اسم مردم این دو کشور را بدنام کردن. این زیرکی نوری زاد از این جهت قشنگه که یه عده مرتب بر طبل عرب ستیزی از این ور و فارس ستیزی از اون ور می کوبند. جهالت جنگ های شیعه و سنی که نوری زاد در این نامه اشاره کرده فرغ مسئله است. مسئله اصلی در این نامه اینه که به حاکمان عربستان یا همین مبلغان مذهبی بگه که برای زیرک هایی که شماها رو به اسم شیعه و سنی بجان هم انداخته فروش اسلحه است که پول بدید بخرید بزنید تو سر و کله هم دیگه کشورهای همدیگه و کشورهای منطقه رو نابود کنید و خیال اسراییل را راحت. ممنونت هستیم نوری زاد عزیز.

     
    • شما درست گفتيد همه اين جنگه ها و كشتار شيعه و سني فقط براي تامين امنيت اسراييل و توسعه اون و محكم كردن جيگاهش در خاورميانه است
      از اينطرف هم مستعمره شدن ايران بدست روسها

       
  79. در نظام “دیاثت //////” ،وحدت اسلامی” یعنی ما با کمونیستهای تزاری روس وحدت میکنیم تا مسلمونا رو بکشیم!..همانطور که از اسرائیل اسلحه گرفتیم تا عراقی مسلمون رو بکشیم تا اونا هم از همونا اسلحه بگیرن و ما رو بکشن!
    در این نظام، ما برای اینکه سوریه را مقابل اسرائیل حفظ کنیم اونرو نابود کردیم رفت پی کارش، چون این کارو برای منافع حزب الله لبنان کردیم اون بدبختها رو هم به جنگ کشیدیم..حالا برای نابودی صهیونیسم، ایران، عراق ، لبنان و سوریه بدبخت شدن ولی اسرائیل سرجاش محکم وایستاده!
    به این میگن سیاست دیاثتی خارجی یه مشت “دی…”!..فدای آقای جوادی آملی که فحش های شرعی رو بما یاد داد تا حرفهای بد نزنیم!

     
    • اقای نوریزاد اولین بار که وازه د…… رااقای جوادی املی بکار برد در همین سایت شما عده ای به حق از بکارگیری این وازه ناراحت شده انتقاد کردند متاسفانه چندیست که بعضی از کامنت گذاران این لغت راچندین بار در نوشته هاشان به کار میبرند به نظر من این در خور نوشته های افراد تحصیل کرده نیست

       
      • آقا نفرمایید. اون زمانی که دیاثت واژه زشتی تلقی می شد گذشت. حالا که براش حدیث پیدا شده نه که زشت نیست، خیلی هم معنای عمیق و معقولی داره. زشتی و قشنگی که هیچ، سن یاِیسگی زن سیده هم میشه هشتاد سال،شصت سال ، نود سال یا هر چند سال، فقظ به شرطی که حدیث بگه، خورشید از غرب طلوع میکنه، به شرظی که حدیث بگه. دختر باکره قبل از اعدام باید ناباکره بشه اگه عالم حدیثولوژی بگه. جوونی که اعتقاد داره راه مجاهدین و توده ای ها درسته باید خونش ریخته بشه حتی اگه فقط یه اعلامیه قاسم الجبارین پخش کرده باشه،چون یک حدیثی از یک جایی براش پیدا شده، کسی که در قصه یونس در شکم ماهی شک کرده، باید اعدام بشه، چون حدیث میگه. دیاثت که از این ها زشت تر نیست.رخمت الله علی العمر ابن خطاب که گفت: همه کتابخونه رو آتیش بزنید. پرسیدند :چرا آخه؟ پاسخ داد: اگه مطالبشون خلاف قرآن باشه که اون مطالب دروغ و مزخرف اند. اگه هم موافق قرآن باشه که با وجود قرآن دیگه به اونا نیازی نیست. ممکنه این واقعیت تاریخی نداشته باشه اما محتوای اون همین خودحق پنداری /// است. فقط صلوات بر حضرت عمر که به جای ششصد هزار حدیث ، فقط یک کتاب را جانشین عقل کرد. حالا ممکنه شما بگی که آقا این طورها هم نیست . برای عالم حدیثولولوژی حدیث بایست معقول باشه . من میگم: در این صورت خب چه نیازی به حدیث . عقل مگه خودش کافی نیست . میگه نخیر ، بعضی چیزها که عقل به اونها قد نمیده با حدیث تایید میشه. میگم مثلآ؟ میگه: مثلا حرف زدن سوسمار با پیغمبر .تو خود حدیث ؟!مفصل بخوان از این مجمل. آقا انگار حدیث دست از سرمون بر نمی داره

         
  80. داش محمد فکر نکنم اینا ا خواب خرگوشی بیدار شن. منکه آینده رو تیره و تار میبینم. یاعلی غرقش کن منو هم باهاش

     
  81. این نوشته را در صفحه قبلی نوشتم ولی چون خیلی رود ان کار کردم و برایش زحمت کشیذم هیفم امد به این صفحه منتغلش نکنم چون خیلی از علم فلسفه و جهانبینی نوین و جامشناسی و علم زمان و مکان در ان بکار رفته گفتم تعداد بیشتری از ان بهره ببرند. امروز بنا دارم چندتا چیز بنویسم یکی اینکه شخص نادانی به نوشته من ایراد گرفته بود و گفته بود افلاطون با زوهور اسلام 700 سال اختلاف داشته و این نادان توجه نکرده که من قبلش در توضیح نظریه مثل افلاطونی نوشته بودم که زمان گذشته و حال و اینده برای انکسی معنا دارد که در غار نشسته و حلقه های زنجیر که از جلوی دهانه غار رد میشود را میبیند و میداند حلقه ای که رد شده گذشته و این حلقه ای که میبیند زمان حال و انکه هنوز رد نشده زمان اینده است ولی انکس که بیرون غار است و تمام حلقه های زنجیر را یکجا و با هم میبیند دیگر حال و اینده و گذشته برایش معنا و تفاوتی ندارد. حالا فرز کنید زمانی که میخواهد حلقه سوم که برای شخص نشسته در غار زمان اینده محسوب میشود ،از جلوی دهنه غار گذر کند شخص دیگری نیز وارد غار شده و در کنار شخص اول مینشیند در اینصورت این حلقه سوم که برای شخص اول زمان اینده محسوب میشود برای شخص دومی که تازه وارد غار شده زمان حال محسوب میگردد و در اینجا سه شخص وجود دارند که زمان برای یکی حال است و برای یکی اینده و برای سومین شخص که خارج از غار است حال و گذشته و اینده بی معناست. حالا ای نادان که به من ایراد گرفته بودی ان 700 سال تفاوتی که میگویی یک اختلاف زمانی است که صرفا در تصور تو است که از درون غار زمان حال و اینده و گذشته را تصور میکنی این تفاوت زمانی برای شخص دیگری که در غار است ممکن است کاملا برعکس باشد و برای انکه بیرون غار است این تفاوت کاملن بی معناست و بدان که پیامبران و اولیالله همیشه از بیرون غار زمان را میبینند و گذشته و حال و اینده که برای تو معنی دار است برای انها بی معناست و بقول حافظ:
    چو گوید امامت برو در ته چاه
    تو باید که با سر روی نه که با پا
    اما چیز دومی که میخواستم بگویم یادم رفت و سومین چیز هم اینست که انکسی که رفته پیش هومر که از پیامبران بنی اسرائیل است و هومر به او گفته برو نوشته های طاهر را بخوان این یک دروغ است زیرا من هومر را نمیشناسم و غیرمحال ممکن است که او هم من را بشناسد اما راجب به حقیقت از ارسطو نغل شده که شخصی نزد ارسطو میرود و میگوید ای ارسطو میتوانی با یک مثال ساده فرق حقیقت و دروغ را برای من توضیح بدهی ؟ ارسطو میگوید نه. و ان مرد بسیار خجل شده و دیگر به انجا باز نمیگردد.

     
    • نخست خواندن و نوشتن بیاموز، آنگاه نظر بده و بنویس! توهم (هذیان)! اعتماد به نفست هم خیلی بالاست!، باید اثر همین توهمات افلاطونی هزاران سال پیش و نشست و برخاست با برادران اجنه تان باشد، خداوند شما را شفا دهد، اگر از دوستان جن تان کسی را دیدید در اولین فرصت به روانپزشک مراجعه کنید.برخلاف برخی نوشته ها که بسیار اندیشمندانه و خردورزانه است ، ازجمله خود آقای نوریزاد، برخی دست نوشته ها و نظرها را میتوان زباله ای از همان جنس دانست که قاجارها را و همین به اصطلاح جمهوری را آفرید.خداوند ما را از شر این دانا نمایان برهاند!

       
      • دوست گرامی یه دستمریزاد بگو به نوریزاد که سایتش راهی باز کرده واسه انواع و اقسام شگردهای طنز نویسی. طنزه دوست عزیز ،

         
      • من بنا نداشتم جواب تو را بدهم ولی یک روز شخص بی ادبی مسل تو از لغمان میپرسد تو اینهمه ادب از کی یاد گرفتی لغمان به طحنه میگویند از تو. ای نادان که میخواهی احضار فضل بکنی این حرفت که نوشتی اگر من یکی از جن ها را دیدم خودم را به روانپزشک معرفی کنم به چه معنی است؟و دیدن جن به روانپزشک چه ربتی دارد؟ مسل اینکه روذی یکنفر از کسی میپرسد قرق کلاغ چیست و ان شخص نمیتواند جواب بدهد سپس خودش میگوید فرق کلاغ اینست که یک بالش از بال دیگرش مساوی تر است. حرف تو هم مسل همینست و تو که خیلی ادعایت میشود اگر راست میگویی بگو ببینم تو تا کلاس چندم درس خاندی تا ببینیم کی سوادش بیشتره؟ و در باره جن ها که اگر نبودند چه بر سر ادم می امد قبلن گفته ام و دیگر نمیخاهم توضیع واحضات بدهم و بدان که ادم نباید با برادر دینی خود بدرفتاری کند و گفتم که ما بخاطر توجه امامان در ایران متولد شده ایم و شیعه شده ایم و نباید قدر این سعادت و خوشبختی که از صدقه سر امامان نسیبمان شده را با ترشرویی ضایح کنیم و من برای شما ارزوی اسلاح و مداوا میکنم. حالا خوبت شد؟تا تو باشی دیگه به یه عالم ایراد نگیریم فواره چون بلند شود سرنگون شود.

         
        • طاهر

          مسل = مثل
          لغمان = لقمان
          طحنه = طعنه
          احضار = اظهار
          ربتی = ربطی
          روذی = روزی
          خاندی = خواندی
          نمیخاهم = نمیخواهم
          توضیع = توضیح
          واحضات = واضحات
          نسیبمان = نصیبمان
          ضایح = ضایع
          اسلاح اصلاح

          سعی کن بهتر بنویسی و اگر در نوشتن شک داری به لغت نامه مراجعه کن

          ————–

          بردبار گرامی
          اطمینان دارم دانسته اید که طاهر خوب ما، این لغت های غلط را متعمدانه برای لبخند دوستان ما به نگارش در می آورد.
          با احترام

          .

           
          • اینها قلطهای تایپی هستند وگرنه من تا اخرین سال تحسیلم همیشه در درس املا نمره بالی دوازده گرفته ام.

             
          • جناب نوریزاد اجازه دهید با توجیه شما مخالف باشم ،ببینید طنز نویسی چیزی است مربوط به محتوا ،نه غلط نویسی تعمدی ،بنظر من این روش شاید بنوعی توهین بزبان فارسی باشد ،من فکر می کنم همه ما باید خود را ملزم بدانیم که زبان فارسی را پاس بداریم ،و یکی از مظاهر پاسداشت زبان فارسی مراعات دقیق صحیح نوشتن لغات و ترکیب جمله های فارسی است ،اینکه کسی بعمد همه لغات بکار رفته در جملات خویش را غلط بنویسد ،هم باعث آشفتگی ذهنی مخاطب می شود و هم غلط نویسی خنده دار نیست ،و طنز مرتبط است با محتوا ،شما ببینید الان طناز یگانه زمان شاید جناب سید ابراهیم نبوی باشد من بسیاری از نوشته های طنز سیاسی و انتقادی نبوی را در روز آنلاین خوانده ام ،و در بسیاری از موارد نتوانستم از خنده خود داری کنم! اما نگاه کنید تصادفا سید ابراهیم در عین حال که لودگی می کند و طنز گزنده سیاسی می نویسد اما نوشته های او فاقد غلط نویسی عمدی یا سهوی است ،تصادفا گاه شاید شاهکاری ادبی هم باشد ،پس طنز نویسی این نیست که کسی مطالب سطحی و نازل و بی محتوا و گاه دروغ را در قالب الفاظ غلط بنویسد ،مثل دروغی که چند کامنت بالاتر بعنوان تحقیق یک مجله ارائه شد ،در حالیکه اخلاقا دروغ قبیح است چه شوخی و چه جدی ،بعد تازه آنرا بصورت الفاظ مغلوط اینجا ذکر کنند و سطح کیفی سایت شما را پایین بیاورند ،بنظر من اصلا نوشته های کامنت گذاری بنام طاهر و روح الله و تاحر و اسامی دیگر که احتمالا همان سد رضی خودمان است ،بنوعی توهین بفهم خوانندگان و نویسندگان سایت شماست ،و شاید بهتر این باشد که از این کامنت گذار بخواهید که اولا :از تلون و رنگ برنگ شدن تحت اسامی مختلف خود داری کند و تحت یک عنوان مطلب بنویسد ،ثانیا اگر هم می خواهد طنز بنویسد طنز محتوائی بنویسد و از بی احترامی به زبان فارسی و فارسی زبانان با کاربرد عمدی اغلاط املائی خود داری کند و اگر رعایت نکند مطالب او منعکس نشود،من البته دیدگاه خودم را گفتم و اختیار با خود شماست.

             
        • خوشم میاد ازت! خیلی بامزه ای! انگار در ماشین زمان باز شده و یکی مثل تو از تمدن هزار و پانصد سال پیش اعراب پریده بیرون! در ضمن از کجا میدانی که من برادر دینی تو ام؟شاید دینم با تو فرق داشته باشد ! پس میتوانم تو را مسخره کنم؟!؟!؟!
          اگر با هم هم عقیده نباشیم و برادر دینی نباشیم میتوانیم یکدیگر را مسخره کنیم نادان!
          هنوز هم حرفم همان است اگر جنی را به چشم دیدی و صدایش را شنیدی به روانپزشک مراجعه کن.
          ولی اگر من جنی را دیدم و صدایش را شنیدم به آیین باستانی تو ایمان می آورم! دیگر با تو حرفی ندارم تاحر!

          سخن من با یک استاد نقاشی است که تابلویی کشیده است نه با تضاد رنگها و بر روی بوم بلکه با تضاد اندیشه ها بر روی وبسایتش ترکیبی از تمامی اندیشه ها سپید و سیاه زرد وآبی و قرمز با تمامی کنتراستهایش. خطی سپید را در زمینه ای سیاه میکشد و خطی سیاه در زمینه سپید و جالبتر این که رنگها خودشان می آیند و خود را ترسیم می کنند!
          منظورم همان تضاد اندیشه هاست که اجزه یافته اند در سایت نوریزاد در کنار هم باشند و با تمام تفاوتها در چهارچوب ادب آزادندکه هرچه میخواهند بگویند.
          به نظر من اسم این تابلو را بگذارید آزادی بیان!
          سپاس فراوان از نوریزاد گرامی.
          بدرود

           
      • جناب ناحر، تمام این اغلاط عمدی و به شیوه فهم و درک حوزویان نوشته شده است.

         
  82. وزوزیرک کشور: مهم نیست مدیران اصلاح‌طلب باشند یا اصولگرا.
    ترجمه: ماها همهمون … (سه نقطه از مش قاسم، محض خاطر آقای نوریزاد) زردیم و برادر … (سه نقطه از مش قاسم). به زبون دیگه، همه از سر تا پا یه کرباسچی هستن.

     
  83. با سلام
    تصویر کودک مبهوت سوری که روی صندلی نارنجی رنگ نشسته و گویی به مدعیان حقوق بشر بین المللی پوزخند می زد دهان خیلی ها را دوخت به که نامه را نخوانده، با دیدن تصویر رژیم آل سعود به نوریزاد خرده نگیرند که چرا به این رژیم کودک کش نامه نوشتی و به آنها دخیل بستی. بدیهی است و شاید خود نوریزاد هم بداند که پادشاه عربستان این نامه را نمی خواند و اگر بخواند هم به آن وقعی نمی نهد. من برداشتم این است که این نامه یک روش دیگر بیان اعتراض نوریزاد به بی خردی های حکام خود ما در سیاست های خارجی است که به نوعی می گوید من که از شما ناامیدم به غریبه ای نامه می نویسم که می دانم و شهادت می دهم که دستش به خون کودکان یمنی آلوده است ولی اینقدر شعور بین المللی سیاسی و آینده نگری دارد و منافعم ملی برایش مهمم است که فی المثل سفارتخانه ای را در کشورش به آتش نکشد. نککته دوم در تایید فرمایشان نوریزاد اینکه کسی مگر می تواند انکار کند که سود این همه جنایت و جنگ و خونریزی در خاوریانه به جیب کارخانه های اسلحه سازی فرانسه و آمریکا و انگلستان از یک سو و روسیه از سوی دیگر می رود؟ بله پس غیر منطقی و توهم توطئه نیست که به قول جناب نوریزاد بگوییم همه ی این ها ریل هایی است که از سوی زیرکها برای ساده لوحان قدرت پرست خاورمیانه ای طراحی شده است.

    نکته آخر اینکه مگر نه اینکه هواپیماهایی که عمران و خانواده اش را آواره و زخمی کردند فرستاده ی سفیر جدید صلح خاور میانه، عالیجناب پوتین بوده اند؟ چرا آنهایی که تا به حال به رژیم آل سعود و رژیم اسرائیل، کودک کش می گفتند لالمانی گرفته اند و پوتین را سرزنش نمی کنند؟ کودک کشی بد است مگر اینکه در راه اهداف ما باشد؟ مبارکا باشد که عمران وقتی بزرگ شد حتما گزارشهای رسانه های غربی و شرقی با زیرنویس “آواره شدن ساکنان حلب با بمب افکنهای روسی از پایگاه نظامی ایران” را می خواند و نفرت و حس انتقام از ایران و ایرانی در دلش ریشه می دواند. این بحران سوریه به گمان بنده آقای نوری زاد، به تعبیر نویسنده ای که اسمش از ذهنم رفته، نسل به نسل منتقل خواهد شد و حتی با یک فرمان آتش بسی که فردا صادر شود تمامی نخواهد داشت. بله عمران و عمران ها و نسلهای بعد از آنها روزی انتقام آوارگیشان را از ایران و ایرانی خواهند گرفت. آن روز نه علم الهدایی است که با هیاهوی لغو کنسرتها توجهات را به جهت دیگری معطوف نماید و نه به اصطلاح مدافعان حرم می توانند توضیح دهند که چرا به اسم و اعتبار ائمه معصومین به خاک یک کشور دیگر وارد شده و در سرنوشت مردم آن کشور دخالت نمودند.

     
  84. وزوزیرک بی اطلاعات اعلام کرد: «امروز احضارها در کمال احترام در محیطی شایسته صورت می‌گیرد و ضمن توضیح، از فرد خواسته می‌شود در دام دشمن نیفتند.
    مش قاسم: … (سه نقطه از مش قاسم) به هرچه ناکس و پر رو و شیاد!

     
  85. هر که گریزد ز خراجات شاه
    بارکش غول بیابان شود
    کسی که دخیل بسته به خرد ناچبز ملک سلمان احتمالا باید پروفسور باشه

     
  86. صنف حاكم را چه بناميم؟

    مخالفين، صنف حاكم را “ملايان” يا “آخوندها” مى نامند و آقاى نوريزاد در اين نوشته، براى تأكيد بر تمايل شديد آنان به شيعه گسترى، اين صنف را “مبلغان مذهبى حاكم بر ايران ” ناميده اند.
    رسانه هاى حكومتى و خود اين صنف، اما آن را “روحانيون”، ” روحانيت معظم” يا” علماء” مى نامند.

    به دليل نياز بسيار به نقد پيگير و تمام عيار اين صنف و نياز به نام بردن مكرر از آن، پيشنهاد مى كنم اعضاء اين صنف از اين پس به سادگى ” حوزويان “، و براى مخاطب خارجى، ” حوزويان شيعى” ناميده شوند زيرا عنوان “ملا” و ” آخوند”، عناوينى عاميانه اند و عنوان “مبلغان مذهبى” نيز عنوان بسيار معصومانه اى براى اين اشخاص است زيرا چه كسى است كه نداند در پشت “تبليغ مذهبى” آنان، چيزى نيست جز خيال خام حكومتى كه در داخل به دليل ظلم و فساد افسارگسيخته، پشتوانه مردمى خود را از دست داده است و تلاش دارد با بذل و بخشش هاى نجومى از پول نفتِ مردم و يارگيرى از اشخاص و نظامهاى عقب مانده تر از خودش، با ساختن هلال پوك شيعى، براى خود سپر دفاعى و ابزار چانه زنى در برابر ابرقدرتها دست و پا كند. غافل از اينكه اگر به دليل كاهش قيمت نفت يا افزايش دزديها و اختلاسها، كفگير به ته ديگ بخورد، مگسانِ دور شيرينى پراكنده خواهند شد و نه از هلال نشان خواهد ماند نه از سپر.

    عنوان ” روحانى” نيز بسيار بى مسما است. اين عنوان چنين به شنونده القا مى كند كه در اين صنف، معنويات بر ماديات غلبه دارد در حالى كه اينان اگر چه قرنها مردم را به پرهيز از وسوسه هاى دنيوى، حرص و مال اندوزى موعظه كرده اند، اما تجربهء گرانبهاى دوران معاصر نشان داد كه ” اكثريت بزرگى” از آنان، در صورت بدست آوردن موقعيت، از هر دنيا پرستى ” جسمانى ” تر و حريص تر بوده و با ولعى سيرى ناپذير به حق كشى، غارت و مال اندوزى مى پردازند و در مراتب بالاتر هرم قدرت نيز بدون ذره اى غيرت ملى و احساس تعلق به مادرشان يعنى كشورى كه آنان را در خود پرورده است، با سرازير كردن ثروتهاى ملى به جيب باج بگيران بين المللى، كشور را به ويرانى كشانده و در دنيا براى خود حاشيه امن خريدارى مى كنند.

    عنوان بى مسماى ” روحانى” بايد منسوخ شود.

    عنوان “علماء” و بدتر از آن ” علماء اَعلام! ” نيز كاملاً بى مسماست زيرا علم ذاتاً نقد پذير است و هيچ عالِم و دانشمندى، هرگز منكران و منتقدانى را كه حتى بنياد هاى نظريات و عقايد او را زير سؤال ببرند به مرگ محكوم نمى كند اما ” علوم” حوزوى به دليل نقد ناپذير بودن، از شمول تعريف علم، و صاحبان آن از شمول تعريف ” عالِم” خارجند و “علماء”، بويژه از نوع ” آعلام” آن، در صدور فتواى قتل منتقدين فكرى خود، چه در زمانى كه دستشان از قدرت رسمى كوتاه بود، چه اكنون كه به قدرت رسيده اند، يد طولائى دارند.
    و به همين دليل، بهتر است ” حوزه هاى علميه” نيز به سادگى ” حوزه ها” يا “حوزه هاى دينى” ناميده شوند.

    عنوان بى مسماى ” علماء” بايد منسوخ شود.

    عنوان “حوزويان”، تعريفى جامع و بدون جهت گيرى مثبت يا منفى از اين صنف به دست مى دهد و شامل تمام اشخاصى مى شود كه در حوزه ها درس خوانده اند و مانند عناوينى چون آخوند و ملا ، شائبهء تحقير آميز بودن نيز ندارد.

     
    • آنیتای عزیز
      بحث خوبی را راجع به رفراندم مطرح کردید و باید این خواسته از طرف رسانه ها ی مردمی مرتب پیش کشیده شود.
      و درمورد کلمه ملا و آخوند هم با نظر مردم موافقم، چون آ- خوندهمان تنها آ خوانده اندوبس . ملا هم کلمه ای است که جای تاریخی خود یعنی قعر فراموشی ا رخواهد یافت .

       
    • مازیار وطن‌پرست

      خانم آنیتای گرامی
      پیشنهاد منحصر بفردی بود، حتما بهش فکر می‌کنم. البته با توجه به اینکه شما قبلا این کار را کرده‌اید و انصافا آدم خوشفکری هم هستید احتمالا به نتیجه‌ای چز پیشنهاد شما نخواهم رسید.

       
      • مازیار گرامی

        تغییر عنوان دادن یا اختلاف در تعبیر کردن از واقعیات خارجی، لزوما سبب تاثیر گذاری مهمی در اجتماعات کوچک یا بزرگ یا در حوزه فرهنگ و ادبیات نمی شود ،مگر اینکه فرض کنیم در فضاهای خاصی که برخی شیر نر یا شیر ماده! هستند ،اندکی سبب التیام برخی زخمها یا فرو کوفتگی های روانی آنها شود ،ما در بحث های درون حوزوی وقتی اشخاص، زیاد در بحث های لفظی فرو می روند و توجه دقیقی به متن یا محتواها ندارند، زیاد تعبیر می کنیم که :لا مشاحه فی الاصطلاح! یا “ما شئت فعبر”! یا “المناقشه فی الالفاظ لیس داب المحصلین”! که می شود آنرا به تعبیر عرفی و عامیانه :هرچه می خواهد دل تنگت بگو! ترجمه کرد ،در هر حال معمولا وقتی عنصر بیکاری فرهنگی با غرض ورزی و کینه و نفرت های کودکانه و شیر نر و ماده بودن در بیشه سایت نوریزاد! و احساس انزوای فکری در اجتماع مخلوط شود نتیجه آن همین سنخ کامنت نویسی های مدرن! می شود که آیا از یک واقعیت یا نهاد اجتماعی عینی (چه خوب و چه بد مطلق و چه قابل نقد و تفکیک) به “روحانیت”تعبیر کنیم یا “جسمانیت” یا “حوزویان” یا “مبلغان دینی و مذهبی” یا هرچه؟ هرچه می خواهد دلت تنگت بگو!

        —————

        با احترام
        من نیز با سید مرتضی موافقم که حساسیتی روی الفاظ نداشته باشیم. که مثلا آیا روحانی واژه ی درستی است یا حوزوی یا …. ؟ عرف جامعه به کسانی که در دانشگاهها درس می خوانند، دانشجو می گوید. دانشجویان هم این لفظ را با غرور پذیرفته اند. واژه ی روحانی نیز – بهر روی – در جامعه ی عرفیِ ما جا افتاده. پرپر بزنیم این عنوان جایش را به چیز دیگری نخواهد داد. مثل چرخبال و رایانه و … که صدا و سیما هرچه تقلا بکند نمی تواند این دو کلمه را جایگزین هلی کوپتر و کامپیوتر کند. آنچه که برای ما باید حساس باشد، بُعدِ بَعد از لفظ است. یعنی عمل. که فکر می کنم سید مرتضای گرامی نیز با من موافق باشد که ما عمل همدیگر را وابشکافیم و کاری به لباس و دین و مذهب و اسم و صنف همدیگر نداشته باشیم. البته واشکافیِ الفاظ خودش علمی است سترگ. که ما را حتما بدان احتیاجی هماره است.
        سپاس

        .

         
    • آنیتای گرامی درود بر شما! پیشنهاد خوبی است اما عیبش اینست که آخوندهای کراواتی و فرنگ دیده و روشنفکر نما و حوزه ندیده ولی حوزه ایی نما را از این قشر جدا می کند.فراموش نکنید که خمینی و بقول شما حوزویان قبل از سال منحوس 57 اگر بخاطر همین قشر روشنفکرنما ی حوزه ندیده و فرنگ رفته و نیرنگ باز و آخوند خو نبود هرگز نمی توانستند بر موج مردمی سوار شوند!من برای این دسته مجبورم تا ابداعات بعدی از آخوندهای کراواتی استفاده کنم.

       
    • آنیتای گرامی
      این پیشنهاد شما که در اشاره به روحانیت شیعه از تعبیر«حوزویان» یا«حوزویان شیعی» و نه واژگان همجوار دیگری چون ملا، آخوند، علما، روحانیت و مبلغان مذهبی استفاده کنیم، برای آقای نوری زاد که متنش ترجمه می شود و کسانی که به زبانی غیر فارسی می نویسند، مناسب است. در تلقی غیر فارسی زبانان، چه بسا واژگان و تعابیر «روحانی» و «مبلغ مذهبی» و امثال آن، رساننده آن وجه خاص و انحصاری و مورد نظر مردم ایران در اشاره به صنف روحانیت، نباشد. بنابرین کلمه«حوزویان شیعی» برای متنهای به زبان انگلیسی و زبانهای دیگر، مناسب تر از تعابیر مشابه است ولی-اینجا نظرم من با شما متفاوت می شود- به نظرم در زبان فارسی بهترین تعبیر همان«روحانیت» است؛ زیرا ما فارسی زبانان، تعبیر و ترم «روحانیت» را معمولا برای اشاره به صنفی به کار می بریم که درس دین می دهد و «لباس» مخصوص دارد. تأکید این واژه بر لباس است و معانی مادی و روحانی و ملک و ملکوتی که در روحانیت مسیحی به ذهن می آید، اینجا به ذهن ما نمی آید. نیز بهتر است هنگام اشاره به آیت الله هایی که رساله و فتوا دارند از تعابیر«مراجع تقلید»،«اصحاب رساله» و «صاحبان فتوا» استفاده کنیم. از وجه دیگر، باید گفت که حسن این تعابیر و ترجیح شان بر تعابیر«ملا» و «آخوند» این است که از پیش داوری خالی اند.
      ما از همان قرون اولیه(قرون چهارم ببعد که مدارس علمی در عمده ترین متصرفات اسلامی پا می گیرد) بی اعتنا از کنار روحانیت رد می شدیم و گاه، دماغ مان را می گرفتیم . در دوران معاصر، گاه که به کتب و منابع فکر روحانیت برخوردیم ، خشنود بودیم که منابع فکرمان هیچ نسبتی با این کتابها ندارد. ما با این دوری صوری از روحانیت، به راهی رفتیم که توضیحش هنوز برایمان ممکن نشده است. اگر درک می کردیم که منابع قدرت آنها تا ناخودآگاه روان ما و پدران مان نفوذ کرده، اکنون موقعیت بهتری داشتیم. اگر به جای آموختن هفت زبان خارجی، تنها مهمترین نظریه های اثرگذار غربی را در حوزه علوم طبیعی و انسانی می خواندیم و حداکثر یک زبان فرا می گرفتیم و سپس به متن گذشته خود باز می گشتیم و از پیچ و خم هایش باخبر می شدیم، امکان بیرون رفتن از این وضع را به راحتی داشتیم. ما اگر در باره ماهیت روحانیت، به کمی شناخت می رسیدیم و همان شناخت کم را به اطراف مان می پراکندیم، اکنون موقعیت دیگری داشتیم. ما وقتی منابع درک روحانیت را بخوانیم، به چارچوبهای ذهن شان مسلط می شویم و آنگاه به راحتی می توان، فاصله معقول و منطقی خود را از آنها حفظ کرد. اینکه ما مدام به روحانیت بد بگوییم و به شکلی نامریی از همان منابع فکری آنها تغذیه شویم، یک موقعیت واقعی و دردناک است که عموما از آن کم خبر داریم. انگار روحانیت ما را به ابزار خودکاری تجهیز کرده است و ما اراده آنها را در خود تکثیر می کنیم. باری روحانیت بیشتر از هرچیز از آگاهی مردم از دین می ترسد. آگاهی که از منابع آنها بهره می برد ولی از آنها «تقلید» نمی کند، بیشترین هراس را در دل روحانیت ها وارد می کند. آنها تمام تلاششان را می کنند که مردم تنها از آنها بیاموزند. روحانیت هیچ وقت از فحش نمی ترسد بلکه استقبال هم می کند تا نشان بدهد که این دانش گسترده آنهاست که مخالفان را به فحش و ناسزا کشانده است و حتی به عصبانیت دیگران هم مدام استناد می کنند تا به خواننده بنمایند که فرد عصبانی مخالف روحانیت یعنی بازنده. این تز عمیق روحانیت است که: بی دین بمانید بهتر است تا اینکه دین تان را مستقلا به دست آورید. رویه ما معمولا در نیم قرن مقارن و بعد حکومت اسلامی چنین بوده است: ما رفتیم مدال المپیاد گرفتیم و علم و صنعت و هسته ای و پزشکی آموختیم و نشان دادیم که ایرانی استعداد دارد و هفت زبان خارجی آموختیم و در همان حال آمدیم از روحانیت خواهش کردیم اجازه دهد تا در یک مکان دولتی استخدام شویم و روحانیت دقت کرد که ما آیا می توانیم از«سنجش» و آزمون او سربلند بیرون آییم یا نه؛ اگر آری که معنایش این بود که باید دروغ می گفتیم و ما این چنین با کنش مستقیم و روشن روحانیت، جان خود را در مشاغل حرفه ای و در زندگی فرهنگی مان با دروغ اندودیم و اکنون حیرانیم که مشکل کجاست.

       
      • عبارت روحانیت ها… کلمه ها خطا و اشتباه تایپی است.
        فروید و روانکاوی و اشتباهات لپی!
        یک چیز جالب عرض کنم. شخصا تایپیست نیستم و خطای تایپی بسیار دارم. بگذریم از عجله نویسی و حوصله چندبار خواندن متن را نداشتن ولی در متن پیشین خطاب به آنیتای گرامی تلاش کردم و دو باره خواندمش که مثلا بی غلط باشد و دیدم باز دسته گل آب دادم…
        چیز جالب اینه که وقتی برخی نوشته های فروید بخصوص چند مقاله او در باره معنای روان کاوانه«اشتباهات لپی» رو مدتی پیش می خواندم که از مبانی روان کاوانه کلمات بسیار آشنا و نزدیک که فراموششان می کنیم، سخن می گفت، دیدم این وضع برای من گاه اتفاق می افتد با اینکه مسئله سن و سال اصلا مطرح نیست و ربطی به حافظه ندارد و حافظه ام خوب و حتی از منظر برخی که ظاهرا لطف دوستانه دارند،مایه تحسین است ولی اتفاق می افتد که یک نام بسیار آشنا را که همین دیروز با آن مواجه شده ام، اکنون از ذهنم پرت شده است بیرون انگار. نمونه جالبش این است که من حدود پانزده سال پیش که کتاب رسائل جابر بن حیان با تصحیح پاول کراوس را می خواندم، برایم کار و بار جابر و وضعیت او جالب بود و دوست داشتم بفهمم این آدم چه می گوید و از کجا مایه می گیرد و نسبتش با سنت اسلامی چیست و به همین منظور در عین تعجب بسیار از تعاریف و اصطلاحات و ترکیبات متن، نترسیدم از آن و به جزییاتش وارد شدم و صفحه به صفحه ورق زدم و خواندم و گاهی یادداشت کردم و کلا در اعجاب از کلمات جابر بودم ولی بعدش همه کلمات تحت تأثیر یک عبارت دیگر به محاق رفت. در همان کتاب یا مقاله ای که در یک مجموعه دیدم مطلبی در باره شخص پاول کراوس خواندم(میدانید که ایشان آدم بسیار با اراده و تلاشگری بود و در همان حال در کمال ناباوری و در یک زمانه ترسناک برای او و برای قومی که داعیه هایی برای شکل دادن به سرزمین از دست رفته داشت، خودکشی کرد!) دیدم مقاله نویس که نویسنده سرشناسی نیز بود به سبب تازه از دنیا رفتن پاول کراس عبارت اندوهگین«مأسوف علیه» را در باره او به کار برده بود که مرسوم است. بالطبع این عبارت را برای فردی که تازه از دنیا رفته و از دنیا رفتنش نیز ناگوار و غیرمترقبه و ناباورانه است بکار می رود ولی نویسنده به جای عبارت فوق ، عبارت«معسوف علیه» را به کار برده و ظاهرا و تا جایی که اون موقع بررسی کردم مطلب ربطی به اشتباه ماشین نویس نداشت. باری در ذهنم به جای حوادث ناگوار زندگی کراوس و کارهای خاصی که در تصحیح متون کرده و به جای توجه به اصطلاحات عجیب جابر که در باره تبدیل فلزات و جوهر و عرض و کلمات عجیب دیگرش که ظاهرا متأثر از تیماوس افلاطون بکار برده بود، آری همه ذهنم معطوف به این کلمه«معسوف» بود که چرا به جای«مأسوف» بکار رفته و چرا نویسنده سرشناس چنین اشتباهی کرده؟ و این جایگیر شد در ذهنم بی آنکه من آگاهانه باخبرم باشم از این حادثه. حالا جالب بودن قضیه در این است که چندی پیش که در باره مدرسه علمی امام صادق و مسئله شاگردی جابر نزد ایشان، مطلب ناچیزی نوشتم و فرستادم، به محض نام بردن پاول کراوس، کلمه«معسوف علیه» را به نام او افزودم و وقتی فرستادم و متن را دوباره خواندم، متعجب شدم از اینکه این کلمه را اصولا الان نباید بکار برد، غلط بودنش دیگر جای خود! اشتباهات لپی گاهی، شاید تا اعماق ذهن ما، نشانه می گذارند و دودکش های قدیمی شان، گاه نشان می دهد که خبرهایی هست و باید مراقب بود .

         
      • على گرامى. باز هم به نظر من عنوان روحانى داراى بار مثبت است و چون آنها خود را روحانى مى خوانند، ما بايد زبان ديگرى اختيار كنيم. عنوان روحانى مربوط به دورانى است كه حوزويان ذات خود راتمام و كمال به مردم نشان نداده بودند. آخرين مرحلهء آن دوران، همان روزهاى تكيه دادن به درخت سيب در نوفل لوشاتو و حرفهاى قشنگ مشاوران ملى مذهبىِ فرنگ درس خوانده را بجاى نظريات خود جا زدن بود. دوران ” روحانى ” بودن حوزويان پس از آن به پايان رسيد. نقطه سر سطر.

        سطر اول در دوران جديد حوزويان كه از نردبان ملى مذهبى ها و شريعتى بالا رفته بودند و به سرمنزل مقصود رسيده بودند، با خرد كردن نردبان و عهد شكنى با مردم نوشته شد و از آن پس نيز حوزويان جسمانيت بدخيم خود را با خونريزى، جاه طلبى، مال اندوزى و از همه بدتر، دروغگويى نشان دادند.
        از نمود هاى اجتماعى جسمانيت حوزويان هم كه بگذريم، در نمود هاى شخصى اين جسمانيت همين بس كه در هيچ گروهى غرايز جسمانى آنچنان افسارگسيخته و مشتعل نيست كه براى مهار و اطفاء آن، حتى دريدن حريم كودكى دختركان شيرخوار نيز “رسماً ” مجاز دانسته شود. اگر هم باشد مجرمانه است و مايه شرمسارى و كيفر.

         
        • آنیتای گرامی
          عرض کردم در فرهنگ ما و در متون فارسی و عربی کابرد کلمه «روحانیت» با کلمه«جسمانی» و «جسمانیت» همنشین نیست. یعنی هیچ کدام از کسانی که این فرهنگ و منابع و متونش را میخوانند، نشانه و موردی که بیانگر تقابل و همنشینی و همراهی ذهنی این دو کلمه باشد، نمی یابند. این تلقی شما مربوط به بیرون از متن و ترجمه انتزاعی متن و کلمه«روحانی» و متأثر از فرهنگ مسیحی است. فرهنگ مسیحی از دوره بعد از حواریون و بعد پولس رسول تا برآمدن آبا کلیسا و شورای نیقیه و دوران رسولان مبلغ و رسولان مدافع و قرون وسطا و عهد رنسانس و مدرنیته، تقابلی عینی میان جسم وروح برقرار کرد و«کلیسا» و کسانی که در آن بودند، از«روحانیت» در مقابل«جسمانیت» برخوردار بودند زیرا این بخشی از سنت کلامی مسیحی بود که از «انسان»ی که «خدا» شد به آنها رسید. آنها جانشین چنین انسان خدا شده ای، شدند و مفسر ملکوت خدا و تثلیث و تجسد او. از این رو بهره مند بودند از این وجه ماورایی اش و آن را به کل فرهنگ اروپایی القا می کردند. در فرهنگ اسلامی، شریعت و فقه جای پیامبری را می گیرد که«عبد» است . منتها عبدی که عملا مجری خواست و اراده «خدای واحد» است. این عبد هیچ نسبتی با روحانیت مسیحی ندارد به همین دلیل هم بی زن زیستن برای او از محالات است و هم بی حکومت کردن. زیرا از اولی می خواهد تمتع دنیایی جسمانی برد و از دومی، محملی برای اجرای اراده خدای واحد به دست آرد. این است که حکومت برای او و برای جانشینان او، محل اجرای احکام است و مشروعیت شان را هم به همین دلیل به سمت«نصب» حوالت می دهند. این دوگانه زن و حکومت که خواسته و کنش اصلی رسولی بود که عبد بود به روحانیت جانشین او منتقل شد که «مفسر» احکام بود و دانش خود را «فقه» نام نهاد. به همین دلیل هم به زن سخت گرفت و هم به حکومت چسبید زیرا امکان تمتع آنچنانی که رسول عبد، برده بود برایش فراهم نبود وبه همین اندازه که از این اصل لذت بخش محروم می شد، بر مصداق روانی آن سخت می گرفت و احکامش در باره زن و منزلت آن را از بهره های انسانی خالی میکرد و به حکومت هم که بعد از قرنهای تلاش، دست یافت و به همین دلیل حکومت برای او جانشینی پیامبری است که خواسته ای جز اجرای احکام و اراده الهی ندارد. حالا با این «روحانیت» که خود را با زبانی پیچیده و تهی از راه راست، در پشت اراده و احکام الهی، نهان می سازد، چگونه می توان روبرو شد؟ و مردمانی را دستش نجات داد که تصورشان این بود که علی شریعتی روشنفکر شریعت و مذهب را پالوده کرده و دیگر هیچ چیز زمختی در آن نیست درست در هنگامه ای که«احمد کافی» در مهدیه تهران مردمان را سحر می کرد! و درست در هنگامه ای که مساجد و دانشگاه های سراسر کشور مملو از «روحانیت» ی بود که مردم را وعده اجرای احکام الهی می دادند؟براستی چگونه؟ ما به این چگونگی ها نیدیشیدیم چون-دستکم یک دلیلش این بود- که روحانیت اسلامی و شیعی را از زاویه چشم«روحانیت مسیحی» می دیدیم.

           
    • سلام آنیتای عزیز؛ پیشنهاد خوبی کردید کلمه ی حوزوی هم جامع هست و هم مانع ؛ من حدود سه سال حوزه درس خوندم وگرچه بخش بزرگی از بیداری امروزم رو مدیون حوزه و ورود به اون فضا و آشنایی نزدیک با حوزویان هستم اما در عین حال بسی رنج بردم در همون سال سه! مسئول و موسس حوزه یک مرد میانسال بازاری عصبانی و کم سواد بود که اجداد ما رو در هر روز سه وعده میاورد جلو چشم ما! و باعث دفع حداکثری و جذب حداقلی!!از دین اسلام و فضای حوزه میشد با من که اون روزا طلبه ی مذهبی دو آتشه ای بودم رفتارهای سختگیرانه ای میشد که یکروز عطای درس رو به عدم لقای اون مردک بخشیدم وجانم را برداشتم و از حوزه اومدم بیرون .مرد کاسب هفته ای یکبار ما بیچاره ها رو جمع میکرد توی سالن اجتماعات و با عنوان درس عمومی اخلاق اراجیف می گفت وما طلبه ها رو وادار میکرد حرفاشو بنویسیم! همیشه ی خدا هم جورابش سوراخ بود و تمام وقت من حواسم پرت میشد چون عصبانی که میشد مثلا فکر می کرد آمریکا الان جلوشه و یهو به حالت لگد پاشو می اورد جلو و انگشتش از سوراخ جورابش میزد بیرون و بعد با کمک پای دیگرش بزور انگشتش رو می فرستاد توی جوراب و عقلش نمی رسید که دفعه بعد جوراب سالم بپوشه !یک روز که طبق معمول من داشتم می خندیدم بعد کلاس من رو صدا زد و گفت خانم مگه من جک تعریف می کنم که شما می خندید اولا دوم اینکه چرا درس های اخلاق رو یادداشت نمی کنید گفتم حاج آقا شما چیزی که ارزش نوشتن داشته باشه نمی گید مثلا میگید زن نباید دستش بوی پیاز بده! این نوشتن داره؟ کلی عصبانی شد و اومد سرکلاس ( من و خواهرم با هم حوزه درس می خوندیم) جلو همه گفت این خانم و خواهرش طلبه ی اینجا هستند اما ایشون تقواش! از خواهرش کمتره وخواهرش از اهل بیت ماست!!همه ش هم دنبال کرامت سازی برای خودش بودو احادیث پیامبر رو در مورد خودش با دستکاری دوباره سازی می کرد تقواسنج هم داشت .خاطرات جالب زیادی از سالهای حوزه دارم دلم میخواست قلم توانایی داشتم و می تونستم بصورت داستان بنویسم .

       
  87. جناب ناطق نوری که جندی پیش معتقد بود نظام اسلامی رو به قهقرا است و قوه قضائیه هم از فاسد ترین نهادهای این نظام است ،ظاهرا پس از دیدن کرامت غیبی ولایت ناکهان متوجه اشتباه خود شده و در صدد اصلاح خطا میگوید که ولی فقیه اختیارات حکومت پیامبر را دارد. بی شک مخاطبش هم خود مقام ولایت و قمه کشهای ولایت است که کاری با او و خانواده اش نداشته باشند و بتواند عنوان بازرس رهبری را کماکان یدک بکشد.
    قبل از همه باید بدانیم که بعصی از روحانیون واقعا در درک و فهم دینی و قرآنی هم در رده بیسوادها هستند و عدم درک وفهم بعضی مسائل ساده باعث حیرت است. ما سئوالمان از ایشان و سینه چاکان ولایت که این یاوه ها را می بافد این است که این اختیارات پیامبر که میگوئید چیست؟ اگر به لحاظ پیغمبری بخواهیم نگاه کنیم که آنچه از قرآن میفهمیم این است که ایشان هیچ اختیاری و یا تسلط بر مردم ندارد. در قرآن در موارد متعددی به او یاد آوری میشود که او فقط مامور ابلاغ پیام است و اینکه او بر مردم تسلط ندارد.
    اگر منظور دوران 10 ساله مدینه است که در آنجا هم ایشان بعنوان پیامبر اختیاری نداشتند چه آنکه مشرکین و یهود و دیگران از او نه بخاطر پیامبری بلکه منصف بودن و توانا بودن در اداره مدینه و حل اختلافشان دعوت به حاکم شدن کردند. پس اینجا هم به لحاظ پیغمبری نه دارای اختیاراتی است و نه صاحب حقی .
    حال سئوال از جناب ناطق و سایر اصحاب که چنین دروغهای شاخداری را به خدا و رسول و قرآن میبندند این است که آیا شما از پیغمبر دیگری میگوئید و یا از کتاب دیگری بحث میکنید؟ ولی فقیه گفتن شما را درک میکنیم ولی بقیه حرفهایتان بغیر از دروغ و یاوه چیزی نیست….چقدر این دعای عاقبت بخیر شده زیباست!

     
  88. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    شعله پاكروان، مادر ريحانه جباري، از مراسم جانفشانان دهه 60 و مادر بهكيش مي گويد – بخش اول
    شعله پاكروان، مادر ريحانه جباري، از شهرام احمدي و روياي برچيدن اعدام مي گويد – بخش دوم
    سخنان تكان دهنده يك مادر زخم خورده اعدام كه بايد شنيد.

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/08/60.html
    http://radio-neda.blogspot.com/2016/08/blog-post_22.html

     
  89. مازیار وطن‌پرست

    گرامی مرد آزاده
    سلام بر تو و بر قلمت.

     
  90. نرگس محمدی: سلول انفرادی، ابزار شکنجه است

    خبرگزاری هرانا ـ نرگس محمدی، نائب رییس کانون مدافعان حقوق بشر با نگارش نوشته‌ای به موضوع سلول انفرادی پرداخت، خانم محمدی در نوشته خود با بیان برخی مسائل که در دوران بازداشت زندان انفرادی پیش می‌آید، نوشته است که سلول انفرادی یک شکنجه است.
    https://hra-news.org/fa/?p=96211

     
  91. جناب سیّد مرتضی با درود. لازم باشه ۱۰ بار هم سلامت می‌کنم. الان وقتشه. لطفا، بی‌ زحمت، خواهشاً یک ترجمهٔ شیوا، سلیس ، روان، گیرا، جذاب روی این نوشته بسیار زیبا و شیوا و اثر گذار آقای نوریزاد عزیز بگذارید. سیّد مرتضی ببخشید خیلی‌ تمرکز لازم داره ها! یه وقت از مجلسی پجلسی قاطیش نکنی، عذر می‌‌خوام از این یادآوری.

     
  92. استاد گرامی
    روش نامه نوشتن ومورد خطاب دادن قدرتها چه فردی و چه دولتی ، در کشوری که حق حزب و گردهمایی گرفته شده ، نشانه خردمندی و آزادگی است.
    درود بر شما

     
  93. تقدیم به عمو نوری زاد: ما اسیر مبلغان مذهبی هستیم.
    مردمان و روحانیت: مردم ایران در برخی کارها به فرد روحانی مطلقا اعتماد دارند به دلیل«لباس» او. در برخی کارهای دیگر به همان دلیل مطلقا به او اعتماد ندارند: با اینکه درک چند و چون این احساس دوگانه ملی، وظیفه روحانیت است اما روحانیت مدافع«وحدت» است نه دنبال کننده اختلاف در قالب احساس¬های دوگانه. هم از این رو، روحانیت امید دارد وقتی افتراق به نهایتش رسید، همان لباس ، آویزه ای ضروری خواهد شد که مردمان امکانات آتی تاریخ خود را در آن جستجو کنند!
    شگفتی روح: هر کس صحنه پرشور تدریس و مباحثه حوزیان را ببیند که از بنیاد کلمات چه ترکیبات معنایی بدیعی بیرون می کشند و چه سان بر متنی کوتاه، پیچک وار می آویزند و گره بر گره تنه اش می افکنند، بسی شگفت زده می شود وقتی کمی مکث کند و مواجهه این حوزویان را با پیش پا افتاده¬ترین مسائل-مثلا خواب پریشان یک پیردختر، زن پسرمرده یا تاجر ورشکسته¬ای را بشنود- را ببیند. زیرا به روشنی می بیند آن ذهن سترگ که خود و دیگران را ماهها درگیر فهم یک عبارت کرده بود، اینک تمام شخصیت انسانی اش را برده¬وار به «خواب»ی تقدیم کرده است. فرد ناظر نه تنها شگفت زده که حیران می ماند چون گویی تنی مومیایی و کفن پیچ شده را می بیند که تنها دو دستش که در یکی خرمن کوبی و در دیگری عصایی است، رها شده اند. از دست اولش کوره ای داغ فوران می کند که خستگی ناپذیر و مدام در حال کوفتن و پختن بذرهای کمیاب زمین است بی آنکه محصولی بیرون دهد و از دیگری، از نوک پلاسیده عصایی معجزه گر، بیکرانگی هستی را بیرون می کشد.!
    روحانیت ناطق:خدا در فرهنگ اروپایی مرده است و در فرهنگ ما کاملا زنده است. در فرهنگی که خدا در آن زنده است یک مشکل لاینحل پدید آمده است: به او اجازه کنش¬ورزی و ¬همکلامی با انسان داده نمی شود. باید درنگ کنیم در فهم شرایط امتناع همکلامی انسان با خدا. گاه استدلال می کنند که خدا به سبب ستمگری و گناهکاری انسان، از او رو برگردانده است. اما همین استدلال را هم اجازه نمی دهند که خدا با زبان خود، بی آنکه با زبان دیگری آمیخته شود، نمایان کند. آیا خدا نمی تواند بی هیچ واسطه ای صدایش را به انسان گناهکار برساند ؟ آیا نباید برای رفع بدگمانی انسان ، خدا خود را به میان آورد؟ مگر خدا نمی خواهد مهربانانه بشر را نجات دهد؟ آنچنانکه کتب مقدس نشان می دهند قرار نبود-و در برنامه عمدی خدا نبود- که انسان به این رنج عظیم دچار شود پس چه قدرتی، همکلامی خدا را از انسان گرفته است ؟ آیا او از میانه راه پشیمان شده است ؟ پاسخی در کار نیست و باید آرام گرفت زیرا آنکه بالفعل قدرت حرف زدن دارد، خدای واقعی است.

     
    • قسمت های آخر این نوشته که نویسنده آن مایل است مستقل از روحانیت (و نه حوزویان پیشنهادی) بنویسد گزاره هایی مبهم و قابل بحث است ،اگر کسی می خواهد فارغ از دین یا اعتقاد به خدا یا متن کتاب و سنت چیزی بگوید یا ابهامی بیافریند آن مساله ای دیگر است اما اگر کسی می خواهد مستقل از فهم رایج ،در فضای کتاب و سنت بیندیشد و ابراز استقلال کند یا دیگران را بفریبد طبعا نمی تواند فارغ از بررسی دقیق فاکت های کتاب و سنت یا حکم عقل یا قواعد فلسفی یا کلامی هر سوال یا شبهه کودکانه ای را در فضای عمومی طرح کند و در عین حال بلحاظ اینکه مساله برای خود او لاینحل مانده است آنرا لاینحل قلمداد کند.باری! اینکه خدا در فرهنگ اروپایی مرده است و در فرهنگ ما (؟) زنده است را باید از دو جهت در آن دقیق شد ،آیا اصل این مدعا حتی در فرهنگ غرب ادعای درستی هست یا نه؟ من در صدق خود این گزاره خبری بی دلیل شک دارم ،حال بر فرض صحت مفاد گزاره خبری ،باید دید اصلا مرده شدن خدا یا مرداندن او در فرهنگ رویه درستی بوده است و سنجه مردن یا مرداندن خدا در فرهنگ غرب چیست و باصطلاح امروزی پایه نظری چنین رویکردی اصلا چیست؟ این خود،موضوع یک بحث است. مطلب دیگر اینکه در مورد زنده بودن خدا در فرهنگ ما (؟) اصلا مراد از زنده بودن خدا چیست؟ و باید اندیشید چه چیزی ما را وا میدارد که از مرگ یا حیات هستی واقعی خدا یا مرگ و حیات آن در عرصه اندیشه مان سخن بگوییم ؟این هم یک زمینه بحث.
      گزاره(به او اجازه کنش¬ورزی و ¬همکلامی با انسان داده نمی شود) گزاره ای مبهم و نا مفهوم است همانند غالب گزاره های نویسنده متن بالا ،یعنی چه که انسان ضعیف مخلوق به خدای خالق خویش اجازه کنش و هم کلامی ندهد؟ مطابق سنجه های فلسفی تبیین شده در الهیات اخص ،خدا تکوینا با انسان سخن گفته است ،مجموعه جهان و خود انسان همه کلمات الهی هستند که بگویائی با عقل انسان سخن می گویند(اینهمه نقش عجب بر در و دیوار وجود ..) و در نصوص دینی نیز به برخی حقایق عینی اطلاق “کلمه” و “کلمات” شده است . بنابر این روی این سنجه کجا انسان ضعیف می تواند مانع گویائی کلمات عینی حق در دلالت آنها شوند؟
      اگر مقصود از تکلم خدا،کلمات تشریعی او و فرو فرستادن دین و شریعت از طریق وحی باشد ،این ساختار نیز در علم کلام تبیین شده است ،در ادامه این نوشته هم برخی سوالات کودکانه مطرح شده که اساس آنها هم عدم توجه به این نکته کلامی و متن دینی است که عرض می شود:انسان مطابق معارف دین موجودی است مختار و صاحب اراده ،و جهان نیز جهان اختیار است و مذهب جبر بدلایل عدیده مردود است ،و اراده تکوینی خدا متعال ک تخلف ناپذیر است تعلق گرفته است بر “هدایت تشریعی” انسان مختار از طریق فروفرستادن ادیان و شرایع ،اگر بنا باشد که خدا بوحی تشریعی با همه انسان های گناهکار یا غیر گناهکار تکلم وحیانی کند ،دیگر چه جایگاهی برای اختیار و اراده آزاد انسان هست؟ و چه جایگاه منطقی برای ثواب و عقاب و پاداش و جزاء اخروی خواهد بود؟ در اینصورت آیا نباید گفت بعدد انسان های گذشته و حال تاریخ ،انسان پیامبر خواهیم داشت؟! در اینصورت اصلا پیامبری یعنی چه؟پیام برای چه کسی؟ هرکس پیام برای خودش؟! بنابر این بنیاد هدایت تشریعی (رسالت انبیاء) بر این استوار است که هدایت الهی توسط شخصی از جنس خود بشر که با او مانوس است صورت گیرد و جایگاه واقعی جبر و اختیار و ثواب و پاداش و عقاب و کیفر اینجا روشن می شود.این است که باراده خدا کسی و کسانی از جنس بشر با نشانه هایی جدا کننده از دعاوی دروغگویان و شیادان ،از طریق وحی الهی مامور به هدایت انسان به مبدا و معاد خویش و اسباب سعادت او و دور کردن او از شقاوت دنیوی و اخروی می شوند.اینکه ماهیت وحی چیست و سنخ و جنس تکلم خدا با انبیاء چیست واقعا امر صعبی است ،اما اشکال عمده در بنیاد چنین نوشته هایی باز می گردد به اصل معرفه الله ،اینکه خدا کیست و اوصاف و صفات او چیست؟ اینجا اگر پای معرفت لنگ زد ،آنگاه توقع این می شود که خدا هم مثل سنخ تکلم انسان ها با یکدیگر خواسته یا می خواهد با یکایک انسانها تکلم کند منتها بتلقی نویسنده این نوشته کسانی مانع تکلم خدا با دیگر انسانها (غیر از پیامبران) شده یا می شوند!

       
      • خوب این یک بنیاد اشتباه در تلقی مستقلانه! از کتاب و سنت و قواعد فلسفی کلامی است ،برای اینکه ما می سنجیم که مکانیسم و فلسفه تکلم در انسان ها چیست؟ انسان برای تفهیم مقاصد خویش بتدریج از طریق کابرد اصوات به لغت سازی و ایجاد اصوات موزون و قرار دادی کرده ،تکلم اینطور است که انسان با قرع و شکافتن هوا از طریق حنجره خویش ایجاد اصوات اعتباری موزون می کند و از طریق آن مقاصد خویش را تفهیم می کند ،آیا تکلم خدا با انسان می تواند چیزی از این سنخ باشد؟! روی معیارهایی که در خداشناسی فلسفی کلامی دینی تبیین شده است چنین چیزی محال است ،برای اینکه این سنخ تکلم از خصوصیات موجود مادی است و خدای متعال برهانا موجود مجرد از ماده و مادیات است.البته در بحث های کلامی و تفسیری این بحث طرح شده است که اگر فرمود :و کلم الله موسی تکلیما برخی گفته اند تکلیم با موسی بمعنای “ایجاد صوت در درخت یا اشیاء دیگر بوده است” حال این سخن درست باشد یا نباشد مهم دو سنجه ای است که بیان شد ،اینکه تکلم وحیانی با آحاد انسانها (که تشبث کودکانه منکران وحی و شریعت است) با وضع اختیار انسان در جهان تکوین تنافی دارد ،و اینکه تکلم خدا با انسان از سنخ تکلم انسان مادی با انسان مادی دیگر در جهان ماده نیست.
        ———
        “گاه استدلال می کنند که خدا به سبب ستمگری و گناهکاری انسان، از او رو برگردانده است”
        (پایان)
        البته اعراض خدا و واگذاشتن انسان در مرحله ای که خود انسان همه راههای هدایت را برخویش ببندد نیز از قوانین این جهان است که آنرا “اضلال کیفری” می نامند ،آری خدا ممکن اس از انسانی اعراض کند و او را در مرحله ای “بحال خویش واگذارد” اما این ربطی به مساله تکلم خدا با جنس انسان ندارد ،برای اینکه عرض شد خدا از طریق خلق جهان و ارائه کلمات تکوینی خود دائم با انسان سخن می گوید ،و هکذا از طریق شریعت و وحی تشریعی از طریق انبیائی که فرستاده است.
        بنابر این مطلوب در این استدلال عدم تکلم خدا با انسان نیست ،مطلوب اضلال کیفری انسان در اثر سوء اختیار خود اوست.
        ———–
        ” آیا نباید برای رفع بدگمانی انسان ، خدا خود را به میان آورد؟ مگر خدا نمی خواهد مهربانانه بشر را نجات دهد؟ آنچنانکه کتب مقدس نشان می دهند قرار نبود-و در برنامه عمدی خدا نبود- که انسان به این رنج عظیم دچار شود پس چه قدرتی، همکلامی خدا را از انسان گرفته است ؟”.
        (پایان)
        از بیان گذشته پاسخ این سوالات روشن شد ،خدا همیشه در میان است هم بلحاظ تکوینی و هم بلحاظ تشریع پیوسته ادیان ،و این انسان ناسپاس و گاه عنود است که بسوء اختیار خویش سخن از قهر کلامی خدا و مرگ و حیات خدا در اندیشه ناقص خویش می کند ،مقصود از رنج عظیم باید تبیین شود ،رنج عظیم انسان همان است که قرآن بزیبائی فرمود :و من اعرض عن ذکری…آنکه از یاد من اعراض کرد معیشت ضنک و رنج عظیم برای خویش تدارک دیده است اینجا و آنجا ،و این ناشی از سوء اختیار خود اوست که اساس آن دنیاطلبی و اخلاد الی الارض است.نیز در نقصان در “راه شناسی” و عدم معرفت صحیح از فلسفه ارسال رسل،بنابر این خدا همیشه همکلام انسان بوده و هست تکوینا و تشریعا و این انسان است که با اعراض اختیاری از ذکر الله خود را بکری و کوری زده است که آثار آن در جهان دیگر نیز حشر کر و کور است (صما و عمیانا).
        بنابر این خدا پشیمان نشده و نمی شود زیرا پشیمانی انفعال ناشی از جهل یا غلیه ترس یا غلبه هوس و عوامل دیگر است و چنین اوصافی اوصاف مخلوق است نه خدای واقعی خالق جهان ،پس باز این خلل ها می بینیم که بازگشت به نقصان در معرفه الله می کند ،و البته خدای واقعی جهان که فرو فرستنده کلام تشریعی خویش از طریق انبیاء است همیشه حی و ناطق و متکلم است همانطور که کلمات تکوینی او همیشه ناطق اند. بنابر این روشن شد که این سنخ سوالات مودکانه که بنیاد آن تشکیک در امر رسالت و وحی تشریعی است دارای پاسخ است اگر که خللی در بنیادهای درست خداشناسانه و راه شناسانه پدید نیامده باشد و انسان سوء اختیار خویش را معلل به سکوت خدا نکرده باشد.

         
        • من که نظرم را گفتم: خدای واقعی فعلا فقیهان شیعه اند که هم نحوه سخن گفتن خدا را قطعی می سازند و هم مطلقا اجازه نمی دهند که خدا بی اذن آنها، کاری بکند. غیر از این است؟ امتحان کنیم-مگر در کتب مقدس هر وقت کسی دنبال یقین و اطمینان می گشت، خدای توانا برایش راه باز نمی کرد و معجزه نمی کرد؟- و بخواهیم خدای حقیقی به میان آید. پس مشخص تر به خدا بگوییم مسئله چیست. مسئله این است که: از نظر من گوینده این عیارت خدای واقعی آن کسی است که روی زمین قدرت بالفعل دارد. اگر خدای حقیقی وجود دارد که این تز را خطا می داند، یا ذهن مرا یا جسم آنانکه روی زمین به نام او، جایش را گرفته اند، تغییر دهد. مثلا ذهن مرا تبدیل کند به ذهنی شبیه ذهن سیدمرتضا و یا جسم فقیهان و خدایان روی زمین را مثلا تبدیل کند به گلوله های زمخت سنگ. پیشنهاد خوبی است. نه؟ خب برای مراقبت از فریبکاری خدای حقیقی و خدایان روی زمین باید گفت که: آنچه بعدا اتفاق می افتد-به شهادت تاریخ- این است که بجای تغییر دادن ذهن فرد، مغز او را نه با شلاق که با تیر غیب متلاشی کنند. اینگونه است که نه نشانی از «مغز» جستجوگر خدای حقیقی می ماند و نه خدای حقیقی! در این صورت آیا ثابت نمی شود که خدای روی زمین قدرتمندتر است از خدای حقیقی؟ امید که شما محبت!خدای حقیقی را وسیله نکنید و مجری و بکار برنده همان تیر غیب نباشید که حیف است جمع میان تحقیق و کشتار کردن!

           
          • من هم در باره معنای تکلم خدا توضیح دادم ،بنظرم می رسد این گفتار شما نیازمند به مترجم است ،اگر ممکن هست آنچه که مراد تان بود را روشن تر توضیح دهید مثل سایر نوشته ها که پر از توضیح است ،چیزی که در مورد این نوشته می توانم بگویم این است که خدا خداست و هیچ فقیه شیعه و غیر شیعه ،حاکم و غیر حاکم ،خود را خدا نمی داند ،این مطالب شما هم بیشتر به مانیفست های سیاسی و شعار دادن شبیه است ،و هم به مذهب جبر شبیه است ،خدا سید مرتضی و علی1 را آفریده است و به آنها ذهن و قدرت درک داده است ،بنا نبوده و نیست که خدا بجبر ذهن علی را ذهن سید مرتضی کند یا برعکس ،در عین حال خدا تکلم عینی دارد با اظهار اعیان موجودات که مظاهر اسماء و صفات اویند ،و خدا تکلم وحیانی و تشریعی دارد با رسولانی که حامل وحی اند ،ایراد شما این بود که چرا خدا با آحاد انسانها تکلم وحیانی ندارد ،عرض شد که این با وضع اختیار انسان سازگار نیست ،اساسا اراده آزاد انسان وقتی معنا پیدا می کند که پیامی از خدا به او برسد و اختیار او سنجیده شود و بروز یابد ،معنای لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین همین است ،نیز عرض شد که کسی مانع کلام و تکلم عینی و تکلم وحیانی خدای واقعی (بتعبیر شما) نیست ،پس این تعبیر که آنها اجازه نمی دهند خدا بی اذن آنان کاری کند اصلا یعنی چه؟ خدا آن فآن فعال مایشاء است در جهان تکوین و در حال حفظ جهان و تدبیر آن از طریق قوانینی است که در تکوین انشاء فرموده است ،و اما در جهان تشریع نیز خدا با شما سخن گفته است ،چه مانعی وجود دارد شما نیز بفرمایید مثل فقهاء صد جلد در تبیین کلام او بگویید و نقد شوید ،چه کسی مانع است؟ اعجاز نیز مخصوص انبیاء است برای تثبیت صدق ادعای رسالت آنان نه اجراء اعجاز در مجاری اختیاری و ارادی افعال انسانها ،خدا در جهان تکوین دائم در حال سخن گفتن با من وشماست ،و در عالم تشریع نیز انبیاء خویش را با بینات و کتاب و حکمت فرستاده است برای هدایت انسان به فطرت توحیدی خویش و التزام به لوازم آن و التزام به مفاد شرایع که اسباب سعادت انسان اند ،در اینجا طلب معجزه در مجاری ارادی افعال انسان ،و طلب تکلم خاص در مورد فرد فرد انسانها ،معنایی جز نفی اختیار و التزام به مذهب جبر ندارد.
            خدا روی زمین و روی آسمان ندارد ،هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله ،و هو معکم اینما کنتم ،و الله نور السموات و الارض ،این خدای واقعی است که قرآن تاجایی که ممکن بوده است آنرا تعریف کرده است ،من نمیدانم دیگر خدای واقعی در کلام شما یعنی چه؟ در آن بحث ناتمام نیز بالاخره بیان نشد که مقصود از خدای واقعی چیست و کیست؟ می خواهم عرض کنم شما عرصه های مختلف را با هم خلط می کنید ،اگر حکام ظالم و زورگوی روی زمین را مخالفید،باشید ،و اگر مایلید آنان را خدایان بنامید ،بنامید ،لکن این فضای یک بحث سیاسی است نه بحث الهیاتی ،مع الاسف شما بحثی الهیاتی می کنید (کلام خدا چیست؟ و چرا خدا با من سخن نمی گوید و خدا کجاست؟ و….) در ادامه اما بحث را به انگیزه ها و انگیخته های سیاسی می کشانید و این یعنی خلط مبحث ،من بروشنی پاسخ سوالات شما در مورد کلام و تکلم خدا را دادم ،این بحث های مبهم و مبهم گوئی ها چه ارتباطی با پرسش و پاسخ قبل داشت؟ تیر غیب یعنی چه؟ تغییر ذهن انسان آیا باید بجبر باشد یا به در اختیار گذاشتن اسباب هدایت؟ خدا می گوید :ما انسان را خلق کردیم و هدیناه النجدین،اما شاکرا او کفورا ،این یعنی اختیار انسان در انتخاب هدایت و غوایت ،رشد و ضلالت ،دیگر نمی شود گفت چرا خدا بجبر ذهن مرا یا او را چنین نکرد یا چنان نکرد،مقصود شما از جمع میان تحقیق و کشتار چه بود؟ نمی توانید بدون کنایه و بصورت شفاف بحث الهیاتی را ادامه دهید؟ پس منطقی که خواندیم برای چه بود؟

             
        • این وجیزه پاسخ حرف شما در کامنت پایین تر است: اگر ما از خدا(حرف) بزنیم وارد«سیاست» شده ایم و وقتی شما حرف بزنید چون برای محبوب است، الهیات خالص و نیک نیک است؟ اینها بجایی نمی رسد . پشنهاد بهتر این است: بیا برای خاطر آن محبوبت، دو دقیقه وقت بگذار و یک نامه به حاکم بنویس و بگو از بهر خدای حقیقی، مگر نرگس محمدی چه گناهی مرتکب شده است؟ تازه اگر هم شده چرا نباید به دیدن بچه هایش آید مگر در حکومت نبی مکه، زندانی مخوف زنان برقرار بود که مادر را از دیدنش محروم می کرد؟ اینجاست که ما میگوییم محارب و محاربه شما هیچ ربطی به «محارب قرآنی که جنگ با خدا و رسول » بود ندارد. مگر در سالهای اول انقلاب سیاسیون و مجاهدان، با خدا و رسولش جنگیدند؟ جز این است که شما دست خدا را بسته و خدا را به بی زبانی دچار کرده اید و جایش را گرفته اید و هرجور منطق قدرت خواست، تفسیرش می کنید؟ باری از همه اینها می گذریم و به روز توجه می کنیم و می گوییم ای نماینده نیک خدا،از بهره خدایت نامه ای اثرگذار با همان لحن که به من و مزدک می نویسی به افسر-تعبیری که گاهی از آقای سیستانی نقل می شود- حکومت فقیهان بنویس و بر او تشری بزن که چرا زنی را از شوی و فرزندانش محروم کرده است برای شانزده سال؟ این کجایش با کار خدا می سازد؟ همه مباحث الهیاتی پیش کش شما و شما برنده قطعی آن. تنها این یک کار را بکن.

           
          • نگفتم شما اهل چنین بحث هایی نیستید؟ نگفتم هنر شما فقط ارائه پزیشن فرادست در بحث های دینی و الهیاتی است از طریق ایجاد ابهام و پرسش های عجیب و غریب؟ بعد هم که مطابق روش بحث آن پرسش ها پاسخ داده می شود یا زیر بناهای سست مطالب شما آشکار می شود شروع می کنید به حاشیه رفتن و بحث های بی ربط.من در مورد دستگیری و محاکمه هر انسانی و از جمله خانمی که به آن اشاره می کنید مثل شما فقط اقدام به تظاهر و اعمال احساسات نمی کنم تا احاطه ای بر نوع اتهامات او و پرونده و شواهد آن نداشته باشم ،اما در مورد محروم کردن یک زندانی از تماس با نزدیکان او و عدم رعایت مقررات ،آنرا قبلا محکوم کرده ام و محکوم می کنم و البته آن اشتباه و نقیصه هم جبران شد ،اما لزوما حل چنین مسائلی و از آن مهمتر تفاهم و حل مسائل و پزیشن های الهیاتی در گرو نامه نوشتن به رهبر این کشور نیست! شما اگر سخنی در ادامه بحث ندارید بگویید سخنی ندارم ،یا سخن شما را پذیرفتم یا سخن شما مردود است به این دلیل و آن دلیل ،اینکه اینگونه مسائل را با مسائل سیاسی سنجاق کنیم خیلی خوب در عرصه عمومی تهیدستی خویش را بنمایش گذاشته ایم.بنابر این یا از ابتدا چنین پزیشن هایی نگیرید ،یا اگر گرفتید صمیمانه در موضوع بحث بمانید ،یا اصلا بنقد پاسخ ندهید ،اما ماست را بدروازه ربط ندهید.من نمیدانم چه وقت ما قدرت این را پیدا می کنیم که دائم به بحث از روش گفتگو نپردازیم و چه وقت می توانیم از حاشیه و طفره روی بپرهیزیم و متوقع نباشیم که هرچه در عرصه عمومی گفتیم دیگران آنرا بپذیرند یا برای ما کف بزنند.
            بنظرم ادامه بحث با ذهنی که قدرت تمرکز بر موضوع ندارد بیفائده است ،فقط در انتها می گویم مدلول دلیل شرعی بر حرمت تکلیفی محاربه ،مبارزه مسلحانه علیه حکومت مشروع دینی مورد بیعت مزدم است ،و اختصاصی به حکومت رسول الله ندارد ،لا اقل اینرا در فضای تئوری ولایت فقیه بفهمید که فقیهی که مطابق استنباط و اجتهاد فقهی معتقد به مشروعیت حکومت خویش است و آنرا به رای و بیعت عمومی هم می گذارد ،حکومت خویش را حکومت ناشی از حکم الله و رسوله می داند ،بنابر این محاربه با الله و رسوله محاربه به حکومت مشروع و مقبول و قانونی است که مورد رای مردم بوده است و قانون مشروع حاکم در آن قوانین شرع است ،بنابر این جمود در آیه محاربه به اینکه موضوع محاربه در دلیل شرعی فقط حکومت مستقیم خدا و رسول است از جمودهایی است که معمولا شماها رضایت به آن ندارید! علاوه اینکه حکومت خود الله هم همان حکومت رسول الله است که بامر الله است و الله انسانی یک سر و دو گوش نیست تا بیاید بر شما حکومت کند تا اعلام جنگ با او موضوعیت پیدا کند!

             
  94. آفرین و درود بر محمد نوریزاد که از اعماق و درون هزاران هزار ایرانی گفتید که آتشی درون دل و خون در چشمانشان موج می زند اما کور سوئی نمی بینند. پاینده باد ایران

     
  95. آقای نوری زاد درود بر شما و بر قلم برّان شما
    این نامه ای که برای پادشاه عربستان نوشتید خیلی تأثیرگذاره شاید بعضیا که اسم عربستان بدنشان را جوشی می کنه و روی بدنشون زگیل می زنه از این نوشته خوششون نیاد اما شما جایی رو نشون شاه عربستان دادید که هم اینطرفی ها گوشی دستشون بیاد هم اونطرفی ها. عجیبه که شما بر لب تیغ تیز قلم زده اید. یه کم بی احتیاطی ممکن بود شمارو طرفدار و یا جاسوس عرب ها نشون بده. این نوشته شما خیلی منصفانه است اما دوستان اصلاح طلب احتمالا از این نامه بدشون میاد بویژه روحانی های سنتی. شما در یکی از جواب هایی که به سید مرتضی دادید به ایشون گفتید که شما به این علت کارهای ج ا را توجیه می کنین که نمی خواید حکومت شیعی شما از هم بپاشه. حالا این زیر هزار ظلم وجفا صورت می گیره بگیره. کاش این نامه رو یکی از اصلاح طلب ها یا یکی از روحانی های اصلاح طلب برای پادشاه سعودی می نوشت. این نامه پر از ابتکاره. قدم به قدم و بند به بند. این نامه شما به پادشاه عربستان سعودی از خیرخواهی سرشاره. نذاریم این خیرخواهی بدجوری تفسیر بشه و سنگش را بردارند و به سر نوری زا د بزنن. مرد بزرگ دوستت داریم

     
  96. امروز گوشت قورباغه و فردا هم گوشت موش و مارمولک به فروش میرسد ولی از نظر شرعی چون حرام هستند به فتوای نایب خدا در روی زمین حلال خواهد شد و آماده خوردن و هیچ عذری هم پذیرفته نیست.

    http://www.iranpressnews.com/source/200082.htm

     
  97. موزن در پگاهان بر بالاي گلدسته مسجد رفت وبا صداي رسا اذان گفت واهالي محل را براي اداي فريضه نماز فراخواند لحظاتي بعد از پله هاي مناره پايين امد وجانمازش را پهن كرد ومنتظر شد تا امام جماعت ومردم حاضرشوند اما انگار فقط صداي اذان را غير از خودش كس ديگري نشنيده بود مظطرب از اينكه نمازش قضا شود خود به تنهايي نمازش را خواند وازدرب مسجد بيرون امد گويا همه در خواب عميق بودند …………..

     
  98. {من بارها نوشته ام که آشوب های مذهبیِ این سال های بی خردی، همه اش خروجیِ حتمیِ شیعه گستریِ همین مبلغان مذهبیِ حاکم برایران بوده است.}
    این هم نظر فرزند خلف شما اباذر:
    https://twitter.com/PMOIRAN/status/582262204415655936

     
  99. من که دیکه واقعن به تمام معنا از دست همه این مسلمان ها ی بی عقل و بی خرد و خود مرکز بین خسته شده ام. این ادیان ابراهیمی با مراجع به تاریخ ، از آغاز و ابتدای ظهورشان ، آرامش برای هیچ کس روی این کره زمین نگذاشته اند. هدفشان چیست؟ و به کجا می خواهند برسند؟. نا خواسته روی کره زمین به دنیا آمده ایم ، دو روز زندگیت را بکن و لذت ببر و شادی کن و مزاحم زندگی دیگران هم مشو و بعدش هم برو دنبال کارت. این همه چرت و پرت و چرندیات و اوهامات و مزخرفات و مغلطه ها برای چه؟ این عمر بسیار بسیار کوتاه و زود گذر در مقابل عمر کهکشان ها و هستی ، صفر هم به حساب نمی آید. اصلن هیچی ! از نظر اخلاق و انسانیت ، شرم و حیا هم چیز خوبی هست.

    با درودهای صمیمانه

     
    • هدفشون اینه که به همه بگند خدا فقط همونیه که ما میگیم. مثل خودمون کینه ای ، شکنجه گر ، و حلال همه مشکلات با کشتن و خراب کردن و وعده حوری و وعید درخت زقوم. اینجوری میشه همه رو ترسوند و سوارشون شد . تاریخ نشون داده که هدفشون همین بوده که بگند زمین مال نوع بشر نیست بلکه فقط ارث پدری یهودی یا مسلمونه. بقیه یا باید بمیرند یا جزیه بدند.

       
  100. آقای نوریزاد عزیز من نمید انم سئوال میکنم. من یک فیلم را بخاطر میآورم که بعد از اشغال افغانستان توسط روسیه یک ژنرال آمریکایی از یک هلیگوپتر در مرز بین پاکستان و افغانستان پیاده شد. مقادیری اسلحه و مهمات با خودش برای اولین “گروه های طا لبان اورده بود به انها داد و گفت اینک شما و اینک سرزمینتان آنرا آزاد کنید. بنابراین امریکا بذر اولین گروه های اسلامی را در زمینی که روسیه اماده کرده بود پاشید. و این قبل از ح.ا بود.
    ج.ا دومین گروه اسلامی است که بذر آنرا آمریکا در زمینی که بی بی سی آماده کرده بود پاشید.
    پس از حمله امریکا به عراق سومین زمین رشد گروه های متضاد اسلام در منطقه بوجود امد. که هر کس بذر خود پاشید از عربستان تا قطر تا ایران تا ترکیه تا بشار اسد و البته آمریکا و روسیه.
    از بذر ها پاشیده شده نفت ارزان و مغز ها و سرمایه ها برای عاقلان سرزمین های دور دست میرود و فقر و جنگ و اعتیاد برای بی خردان اطراف چاه های نفت.

     
  101. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1- اقای الم الهدا در مشهد اعلام کرد کنسرت ممنوع. بالای شش به اصطلاح امام جمعه (دستار به سران حکومتی) دیگر هم کنسرت را در استانهای مربوطه ممنوع نمودند. به نظر اینجانب همانطور که قبلا هم در سایت جناب نوری زاد نوشتم، بهتر است رژیم ولایت مطلقه فقیه خط به خط و نقطه به نقطه مطالب قرآن و کتب احادیث ( مخصوصا حلیت المتقین) و کتب دعاها را قانون کند و در ایران پیاده نماید تا حقایق دین اسلام بطور کل و مذهب شیعه اثنی عشری بطور خاص را به دنیا نشان دهد. از مردم ایران هم نگران نباشد، زیرا بالای 95% مردم ایران امت میباشند و چاکر و نوکر و کلفت دست بسینه فرهنگ /////// دینی مذهبی متعلق به 1400 سال پیش تازیان بادیه نشین میباشند.
    2- این داستان در اختیار گذاشتن پایگاه نظامی در اختیار روسها جالب شده . هر از یک ساعت یکی از عوامل استبداد نعلین سخنی می پراکند که 180 در جه با گفته فرد دیگر اختلاف دارد.
    داستان ساده است، اقای علی خامنه ای و رژیم ولایت مطلقه فقیهش عشقشان کشیده به روسها امتیاز بدهند به هیچ کس هم مربوط نیست. همانطور که سهم بالای 45 درصدی ایران در دریای مازندران را به حدود 10 درصد رساندند و بقیه را به روسیه بخشیدند ، همانطور که با ادامه جنگ با عراق به مدت 6 سال ایران را صد سال عقب بردند، و سپس جام زهر را سر کشیدند، همانطور که در شو هسته ائی بالای 14 سال ایران را به فلاکت رساندند و سپس گالن زهر هسته ای با نام برجام را هرتی سر کشیدند، همانطور که با ندانم کاری و سوء مدیریت و اجرای نیم بند قوانین اسلامی و شیعی(اگر قوانین اسلام و مذهب شیعه بطور کامل اجرا گردد ایران زودتر رنسانس خواهد کرد) و و و و و در این 37 سال ایران را ویرانه کردند و به هیچ تنابنده ای پاسخگو نیستند، حالا هم که شیرین کاری جدید اقای علی خامنه ای که خلاف قانون اساسی خود رژیم ولایت مطلقه فقیه میباشد (در اختیار گذاشتن پایگاه شاهرخی به روسها)را خود روسها برملا کردند، امت باید ساکت و خموش بنشینند و نظاره گر اشغال نظامی ایران توسط روسهائی که در گذشته مهر و محبت فراوانی به ایران داشته اند( داستان 40 شهر قفقاز یکی از محبتهای روسها به ایران) باشند. البته همانطور که وزیر دفاع دولت اقای علی خامنه ای گفت “”به مجلس استبداد نعلین هم ربطی ندارد و روسها بی معرفتی کردند که امت ایران را با خبر نمودند”” .
    3 – هیچ فکرشو کرده اید، اگر هر ایرانی با هر شغلی و حرف های از ایران پا بیرون بگذارد مشابه ان کار را در خارج از ایران خواهد یافت و در امدی انسان وار خواهد داشت به غیر از دستار به سران. اگر از بالاترین دستار به سر حکومتی یا غیر حکومتی تا پائین ترین دستار به سر حکومتی یا غیر حکومتی از ایران پا بیرون بگذارد، آسان ترین کار مورد نیاز یک جامعه را هم به دست او نخواهد سپرد.
    4 – آقای علی خامنه ای یک گنده دیگه از میان میلیونها گندی که آقای محمود احمدی نژاد (نظر شما به ایشان و نظر ایشان به شما نزدیک بود) بر سر ایران اورده در امد و ان گم شدن سه نفتکش غول پیکر است.
    آقای علی خامنه ای قبول که اکثریت مردم ایران امتی بیش نیستند و هر بلائی سرشان اورده شود صداشون در نمی اید که هیچ شما را تشویق هم میکنند، ولی یک سئوال از شما دارم، واقعا شما اعلام بفرمائید که تبعه کدام کشور هستید که بدین اندازه نسبت به ایران و ایرانی کینه در دل دارید و نیت نابود کردن ایران را در مخیله خود میگذارنید؟
    5- ستاره‌شناسان می‌گویند سیاره‌ای را در نزدیکی منظومه شمسی شناسایی کردند که تقریبا هم اندازه کره زمین است و به دور ستاره پروکسیما قنطورس می‌چرخد. (http://www.bbc.com/persian/world/2016/08/160823_u07_earth-sized_world_planet )
    متاسفانه اکثر مردم امت شده این مرز و بوم و گربه نشسته بر اسیا با اصرار بر نگه داشتن فرهنگ جهل و خرافات دینی مذهبیدر قرن 21 ایران عزیز را به 1400سال پیش پرتاپ کرده اند.
    به امید روزی که فرهنگ عقل و خرد جایگزین فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی در ایران ما بگردد
    مهدی از تهران

     
  102. سید مرتضی
    10:08 ق.ظ / آگوست 25, 2016
    توضیحی لغوی در مورد “دو جنسیتی” با استعانت از دانشنامه ویکی پدیا

    هرمافرودیت
    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    در انسان[ویرایش]
    دوجنسی بودن در جانوران فوق خصوصیتی طبیعی است اما در انسان نوعی اختلال جنسی محسوب می‌شود.
    ………………..
    جناب سید اگر کسی یا کسانی قراره بیمار باشند شما //////// مذهبی و مؤمن که بمعنی واقعی کلمه //////////// هستید نه دوجنسیتی ها یا همجنسگرایان یا دگراندیشان و دگرباشان و یا کسانیکه بدون قرارداد زن ستیز و فاحشه پرور صیغه و ازدواج اسلامی با دیگران همبستر می شوند!اختلال جنسی سوء استفاده از کودکان است که دربین ////////////متدینین رایج است.تجاوز به زنان و کودکان است که بین شما رایج است نه تغییرات ژنتیکی در افراد.چون با این پریشان گوئی ها تمام انحرافات زنتیکی را می توان بیمار نامید و از انسانیت انداخت و حقوق انسانی شان را نادیده گرفت.موضوعات و ارتباطات جنسی افراد امری خصوصی است و جزء حقوق فردی افراد است و ربطی به دین و خرافات ندارد!بهتره شما ها بجای این////////// آستین بالا زده و کار کنید و این دکان خرافات پرور را که کاری بجز پراکندن جهل و نادانی ندارد ببندید!در یک کلام مثل همه انسانها دست از //////////////ودن و پارازیت بودن بردارید.نوع زندگی شما آخوندها ///////////////// است و نوع تفکر شما کینه توزانه و مزورانه و انسان ستیز است.با گفتن این //////////////////به گروهای اجتماعی آسیب پذیر برای کم کردن حساسیت مردم نسبت به نوع زندگی خود ضربه می زنید.درجوامع مدرن کسانی را که رفتارهایی غیر از رفتارهای معمولی دارند با بیان چنین ///////////////////// از حقوق قانونی و انسانیشان محروم نمی کنند.برای شما آخوندها تنها چیزی که مهم است بازبودن دکان ///////////////////// و منبع درآمدتنان است.امروزه علم در تمام زمینه ها حرف اول را می زند و ///////////// دینی جایی در پژوهشهای علمی ندارند.

     
  103. سید مرتضی
    9:18 ق.ظ / آگوست 22, 2016
    قبلا گفته ام من شخصا با انجام رفراندوم های دوره ای تحت ضابطه قانونی در مقاطع مختلف موافقم ،اما ….
    ……
    جناب بنده الله بحث ما هم همان بعد از اماست!شما یا موافقید یا نیستید.دوپهلو حرف زدن که کار شما مسلمین و آخوندها در این 38 سال بوده.سید دست از سفسطه و ملغطه بردار.در قوانین مدرن سید سعی برانست که روشن و مبین (نه مثل /////و شریعت و مقدسات و روایات قال صادق و باقر) قوانین نوشته شود تا جای هر تفسیر و ملغطه و سفسطه آخوند/اسلامی گرفته شود.وقتی در قانون آمده که رفراندم حق مردم است این یعنی حق و هیچ حکومتی حق جلوگیری از ان را ندارد.شرایط رفراندم اگر برای مثل یک ملیون امضا باشد هر گروهی (در شرایط آزاد و بدون خشونت چه از طرف دولت و چه از طرف آن گروه و یا مردم)که بتواند این یک ملیون امضا را جمع کند و تحویل مجلس دهد حق دارد که از حکومت بخواهد که شرایط برقراری رفراندوم را مهیا کند.و وظیفه دولت /حکومت هم تامین امنیت و درستی برقراری یک رفراندوم مردمی و قابل قبول برای کل مردم است.این بدین معنی است که تمام ابزار تبلیغاتی و آنچه که لازمست باید بطور مساوی دراختیار طرفهای موافق و مخالف قرار گیرد.در مورد ایران هم چون بیش از 90% مردم ایران (می گویی نه ؟امتحان کنید!مگر نه از دیگران می خواهید که تمام ///// شما را بدون مدرک قبول کنند؟مثل اینکه ///// معصوم است چرا؟چون الله گفته !الله کیه؟خالق هستی!مدرک قرآن!قران چیه ؟کتاب الله؟تسلسل /////!) به///// اسلامی حاکم اعتمادی ندارند و آنها را متجاوزین به حقوق شان می دانند چنین رفراندمی باید زیر نظر کامل سازمان ملل انجام شود.
    …………
    در کشورهای دموکراتیک بینید چند وقت یکبار بحث از رفراندوم بر سر اصل نظام (دقت کنید بر سر اصل و نوع نظام حکومتی و نه تغییر دولت ها) می کنند؟ الان امریکا بیش از دویست
    …………..
    اینهم مغلطه دیگر!در کشورهای دارای حکومتهای سکولار و دمکراتیک افراد آزادانه حرفشان را می زنند.مطبوعات آزاد و ارتباطات رسانه ایی آزاد اینترنت سریع و احزاب مختلف و اتحادیه ها …و هر فردی یا گروهی می تواند براحتی در هر موردی اظهار نظر کند.جالب است جناب سید بداند که دراین کشورها تمام گروها تا زمانیکه واقعا کاری خلاف امنیت مردم و قانون مثل قتل و خشونت و …نکرده اند حتی با داشتن عقاید افراطی مثل مسلمانان سیاسی کار مثل خودشما و داعش و تروریستهای اسلامی ازادانه می توانند حرفشان را بزنند.اتفاقا تمام کوشش دنیای ازاد و حکومت سکولار و دمکراتیک اینست که به تروریستها و جنایت پیشه گانی مثل //// اسلامی حاکم برایران بفهمانند که اولا همه ما انسانیم و دین یا حکومت و قانون در صورتی درست است که منافع مردم را تامین کند. و از آنها می خواهد که بجای بکار گیری خشونت و زور زبان خود را بکار گیرند.ولی متاسفانه //// شما مروج ترور و وحشت است و ////// مانیفست ترور و توجیه کننده حکومت ترور و وحشت است.از چنین قوانینی هر برداشتی که بشود بهیچ عنوان نمی تواند منافع مردم را براورده کند.شما بفرمائید کسیکه در یک جامعه آزاد و نسبتا مرفه زندگی می کنند چه نیازی به رفراندوم برای تغییر رزیم حاکم دارد. چنین کسی یا مریض است یا مسلمان یا فاشیست و نژادپرست و بطور کلی باید دارای ایده باوری انسان ستیزانه باشد.ویکی از دلایل همکاری گروهای فاشیستی و نژادپرستانه در اروپا و غرب با اسلامیان و ////// در ایران هم همین انسان ستیز بودن آنهاست.بله در کشورهای دارای سیستم سکولار و دمکراتیک هم رفراندم برای تغییر قوانینی و یا موضوعات مهمی مثلا داشتن یا نداشتن انرزی اتمی و یا بودن یا نبودن با پیمانهای نظامی و یا پیمانهای بزرگ اقتصادی و یا بازارهای گوناگون.ولی درکشوریکه مردمش توسط مشتی ///// اسلامی به گروگان گرفته شده اند و دارو ندار کشور را یک فرد و گروهش بباد داده انرژی اتمی و روابط خارجی و ثروت و …را همه کسانیکه هیچگونه نماینده گی از طرف اکثریت مردم ندارند خودسرانه تعیین می کنند و هر صدایی را با ترور و شکنجه و تجاوز و زورجواب می دهند مردم خواهان رفراندم برای تغییر حکومتند تا بدین وضع پایان دهند!

     
  104. درود بر صاحب این قلم که سحر می آفریند
    استاد نوری زاد عزیز
    من این نامه را سه بار خواندم سی بار دیگر هم باید بخوانم. شما جادوگرید. چه احساسی در این نوشته موج می خورد چون لعل. هرکلمه اش هم حریر است هم پتک. پتکش برای همان مبلغان مذهبی ( که ترکیب بسیار مناسبی است برای ملاهای حکومت) و حریرش برای دوستان و ایرانیان حسرت بدل. من خودم نویسنده ام استاد. اما به مسائلی مثل این که شما نوشته اید می رسم، زبان قلمم قفل می شود. شاید بقول شما این لکنت از ترس باشد. که بی ارتباط هم نیست. شق القمر کرده اید در این نامه. بقول مزدک عزیز هم صلح طلبانه است هم خیرخواهانه و هم عزت ایرانی را حفظ کرده اید
    ممنون که هستید

     
  105. استاد سلام . آفرین برشجاعتتان وصدآفرین برقلمت که توتم ماشده . نامه به پادشاه عربستان درتاریخ این ملت خواهدماند بسیارعالی وزیبا برازنده روح شعورمند ایرانی . شمابحق نماینده مایید .واما سخن من . ازآن صبح نحس سال 88 که نام شجره خبیثه ای بنام احمدی نژاد را بزوربرماتحمیل نمودند. همانطوریکه برشماگذشت خیلی چیزها دردرون ماشکست استادعزیز شوخی نیست یکعمر آموزه های دینی رادرقلبمان درباب زیباییهای دین و اهمیت عدالت وپاسداری ازحق وشعایری مثل اوصاف وقایع آخرت واینکه تصورگذر شتری ازسوراخ سوزن شدنی تراست تا گذر حرام خوارازپل صراط . ای وای . که چه کردندبادلهای ما البته فکرکه میکنم وقایع 88 بقول بزرگانی همچون شما لازم بود مانند کشیده ای دردناک ماراازخواب قرون بیدارکند . استادعزیزممنونم که ماراقابل میدانید وجواب میگزارید برای من بسیارمایه افتخارودلخوشی است

     
  106. بیشرفی حروم لقمه ای

     
  107. درود بر نوریزاد گرامی!نامه ایی مشفقانه انسان و صلح دوستانه و در خط منافع ملی و منطقه ایی!دراین نامه بخوبی صلح دوستی ما ایرانیان و تفاوت دیدگاه اکثریت مردم ایران با حاکمان جنگ طلب و ویرانگر و انسان و ایران ستیز یادآورشده.یاداوری اسارت ایرانیان در چنگ //////رهبر و دولت و نماینده مردم خوانده دراین 38 سال و درضمن یادآوری فساد و جنایات آل سعود بر مردم خود جای هیچ شبهه ایی را برای شرافتمندی و شجاعت و بی طرفی و خیرخواهی و صلح دوستی نامه نویس نگذاشته.درود بر شرف و جوانمردیت نوریزاد!

     
  108. خجالت و شرم و حیا اگر از ملت ندارید با خدایتان چه می کنید!؟؟

    به چه حقی ملت را قرض دار و از گلوی ایرانی گرسنه گرفته به دیگری می دهید ؟ باید جلوی این مردمخواری و مردارخواری را گرفت ؟
    شرم ابدی بر شما باد ! این نفرین نیست ! واقعیت آینده است !

    «ایرنا – ایران مبلغ 100 میلیون دلار خط اعتباری به اکوادور می دهد»

    «مبلغ 5 میلیارد دلار وام از روسیه گرفته می شود.»

     
  109. از کلیه دوستانی که توان ترجمه فصیح این گفتار جناب نوریزاد به زبان عربی دارند درخواست میکنم که از این کار دریغ ننمایند . با تشکر

     
    • از سید مرتضی گرامی خواهم خواست که بار ترجمه را به دوش بکشند.

       
      • اگر سيد مرتضى ترجمه كند مانند مترجم محمد مُرسى در اجلاس غير متعهد ها ترجمه مى كند. براى مصلحت نظام نماز و روزه را هم ميشود تعطيل كرد چه برسد امانت در ترجمه را.

         
  110. پیش بسوی وابستگی
    راضی کردن امت هم با سپاه و رهبر!

    « اصل ۸۰ قانون اساسی : گرفتن و دادن وام خارجی از سوی دولت باید به تصویب مجلس برسد و دولت باید این پیشنهاد را در قالب لایحه به مجلس ارائه کند.
    به موجب مصوبه مجلس در این پیشنهاد، به دولت اجازه داده شد با رعایت سقف مقرر در تبصره 3 قانون بودجه سال 1395 کل‌کشور تا مبلغ 5 میلیارد دلار وام از روسیه برای طرح‌های تملک‌دارایی‌های سرمایه‌ای با شرایط زیر اخذ کند:
    1. وام دریافتی صرفاً برای طرح‌های تملک‌دارایی‌های سرمایه‌ای امور زیربنایی و تولیدی پیوست شماره یک قانون بودجه کل‌کشور با اولویت انرژی‌های نو، هسته‌ای، نیرو، راه‌آهن، بزرگراه‌ها، سدها، شبکه‌های آبیاری و طرح‌های انتقال آب اختصاص می‌یابد.
    2. طرح‌های موضوع بند یک با پیشنهاد سازمان برنامه و بودجه کشور به تصویب هیات وزیران می‌رسد.
    3. نحوه اعمال حساب وام دریافتی، تعیین مدت بازپرداخت و میزان سهم ساخت داخلی و سایر شرایط وام به پیشنهاد مشترک وزارت امور اقتصادی و دارایی، بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، سازمان برنامه و بودجه کشور به تصویب هیات وزیران می‌رسد.»

    در نتیجه:

    « گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از ایران، فردی که در دوران منسوخ شدن رابطه ارباب-غلامی هنوز خود را ارباب و صاحب اختیار زیردست‌هایش می‌دانست، پس از تنبیه وحشیانه‌ کارگرش، او را به قتل رساند.»

     
  111. در رابطه با نوشتۀ نوریزاد گرامی، مقالۀ تحلیلی دکترکورش عرفانی تحت عنوان “از نرمش قهرمانانه تا واگذاری وطن فروشانه” را نیز درلینک زیر خوانده و برای نجات از این وضعیت خطرناک چاره جوئی کنیم.

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/216553.php

     
    • آقای کبیری گل

      این نوشته های شما نیست که در تاریخ 22 اگوست جناب مش قاسم را مورد خطاب قرار داده بودید
      ———————————————————————————————————————————-
      خبرنامۀ گویا نیز یک بنگاه مالی است که هدف آن پر کردن جیب جناب فرشاد بیان مدیر آنست. این خبرنامه درست مثل یک مرده شور عمل میکند و کاری ندارد مرده ای که میشوید مسلمان است یا ارمنی یا زرتشتی. هر نوشته ای که ایجاد جارو جنجال کند، قدمش روی چشم جناب بیان قرار میگیرد، چون سایت گویا به غیر از آگهی ها براساس کلیک پول درمیآورد.

       
      • جناب…این فشارها و انتقادات امثال مااست که خبرنامۀ گویا وشرکاء را وادار به تلاش اندکی در نشر مقاله هائی درجهت دفاع از حقوق مردم ایران میکند. قبلاً نیز در سخن روز روشهای یکی به نعل و یکی به میخ زدن این خبرنامه و نشریات مشابه مورد انتقاد قرارگرفته بود. ضمناً درج مقالۀ بالا در تضاد با روش این خبرنامه در جلب خواننده و کلیک بیشتر نبوده و نافی این واقعیت نیست که سیاست گویا همچنان درج مقاله هائیست که هرچه بیشتر کلیک خورده و برایش کسب درآمد بیشتری کنند. به هر صورت ما نه تنها مخالف کسب درآمد از سوی گویا نیستیم بلکه از اینکه این خبرنامه در تصحیح راه و روش خود درجهت دفاع از حقوق مردم درماندۀ ایران و نجات میهن از غاصبان دستاربند بکوشد، حمایت نموده و امیدواریم گویا همواره در جبهۀ مردم و برای مردم ایران باشد.

         
    • مقاله سیار عالی و مختصر و مفید و متاسفانه برای ما دردناک. حکومت دینی همه چیز رو خراب میکنه و وای بر آینده ایران. ایران، ای ایران عزیز با تو چه کردند این پیرمردهای خنزر پنزری.

       
  112. خیلی خری اوائل تو را قبول داشتم ولی میبینم خیلی خر شدی مغز نداری بیشرف بی /////

     
    • آفرین بر شما.
      چقدر زیبا
      و پر محتوا
      و مو به مو
      و مودبانه
      و دلسوزانه
      و حکیمانه
      و مستدل و بندبند
      و مشفقانه
      ومنطقی
      و داهیانه
      نوریزاد را نقد نمودید.
      بهره مند شدیم.
      لیکن کاش این نقد جامع را به چند پست تقسیم می فرمویدید تا خواننده بخاطر طولانی بودن حوصله از کف ندهند و تا پایان نقد شما را همراهی نوده و از نکته هایش درس بگیرد.
      حق یارتان

       
      • آخه چرا نامه به ملک سلمان که این مردک هم آتو کند و توی سر ما بکوبد اشتباه حاکمان را که نباید با اشتباه دیگری پاسخ داد

         
        • جناب کبیری هر کسی که سایتی را در اختیار دیگران قرار می دهد و یا روزنامه ایی و یا ماهنامه ایی و یا رایویی یا تلویزیونی و هر کار ی که بنفع جامعه باشد انجام دهد توقع دارد که بتواند از قبل آن ارتزاق کند.سایت گویا هم همین است.نویسندگان مختلفی در این سایت قلم می زنند و م.سخن هم یکی از آنهاست .من با نوشته های ایشان چندین سال است که آشنا هستم.ایشان قلم خوبی دارند و منتقد رزیمند و درباره موضوعات گوناگون مربوط به ایران نوشته اند و می نویسند.سایت گویا متعلق به هر کس که باشد دارای نوشته های متنوع از چپ تا راست است.من شخصا به محتوای گفتار افراد کاری دارم.فرض کنید همین سایت نوریزاد الان توسط رژیم اداره شود آیا شما به نوشته های نوریزاد باید توجه کنید یا اینکه کی سایت را اداره می کند؟من قبلا در اعتراض کسانیکه می گویند نوریزاد از خودشونه نوشتم که هموطنان شما بجای اندیشیدن به اینکه نوریزاد کیست که بجای خود مهم است گفته هایش را درک کنید و منتقدانه بخوانید و هر جا آنها را بنفع حاکمیت دیدید در همین سایت خودش آزادانه بنویسید.سایت گویا و سایر سایتها هم همین است و اتفاقا اگر مثل مرده شور بقول شما عمل می کند و کاری به هویت مرده ندارد که عالیست!فرض کنید که بخواهد مثل اراذل و اوباش اسلامی عمل کند.آیا آنوقت مرده من و شما را در گور خواهد گذاشت یا مثل سلاخی شده گان دراین 38 سال به لعنت آبادها می فرستند؟جناب کبیری همه کوشش ما همین است که نه تنها تمام سایتها و بنگاهای خبر رسانی بلکه کشور هم سیستمی همچون همان مرده شور مورد نظر شما داشته باشد که همه را به یک چشم ببیند و تبعیضی قائل نشود!ولی حرف شما را درست میدانم که فشارها و انتقادات ما مردم و خواننده یا بیننده گان و شنونده گان و …می تواند چنین بنگاهایی را مثل هر بنگاه دیگری وادار به تغییر کند.بهمین جهت نقد درست و مستدل کاربرد بسیاری دارد.

           
          • مزدک گرامی…نظر من دربارۀ سخن درگویا بکل ملاخور شد. اصل قضیه این بود که جناب سخن نظر من در انتقاد به نوشتۀ خود را تمام وکمال پاک کرده بود که این عمل ایشان با ادعای unbias بودن گویا که هرروزه دربالای صفحه خودنمائی میکند، منافات داشت. ایشان مقاله ای سطحی در مورد انتقاد از اسلام نوشته بود که به ایشان تذکرداده شد “با چنین نوشته هائی فقط میتوانید به افراد ساده لوح خود را به عنوان روشنفکر جا بزنید. نوشتۀ حاضردربارۀ اسلام نه روشنفکرانه است و نه تحلیلی منطقی براساس واقعیتهای اسلام…” قبلاً نیز درمورد تناقض گوئی هایش تذکرداده شده بود. درآن مقاله به نشانی
            http://news.gooya.com/politics/archives/2016/05/212816.php#more
            خود را فردی مسلمانزاده و مسلمان نامیده بود که با ادعای ایشان درمقالۀ پیش گفته درتضاد یا بهتر بگویم درتناقض بود.

            بنابراین استدلال شما دربارۀ مقبولیت نوشته های جناب سخن وارد نیست. من به کسی که از دو طرف دهانش حرف میزند، اعتقادی ندارم و به او نمرۀ قبولی نمیدهم. دیگر زمان بازیچه قراردادن مردم با چرخاندن نوک قلم گذشته است.

             
  113. درود بر نوریزاد روشن ضمیر
    دوستان این ویدیو رو حتما ببینید …اخه به جه قیمتی …برای جه هدفی
    https://www.youtube.com/watch?v=2_dkF2juOC8

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 3847 seconds.