سر تیتر خبرها
آقای رییس و ساطورِ توی دستش

آقای رییس و ساطورِ توی دستش

یک: پیرمردی کهنسال نفس زنان به سراغم آمد. تنها نبود. یکی دیگر که به پیریِ وی نبود همراهش بود. پیرمرد، صبح اول وقت رفته بود به محل کار یکی از بستگانم. که: من می خواهم نوری زاد را ببینم. خب، به اینجا و به من چه مربوط؟ من از استرالیا آمده ام و باید بروم کرمان. در کرمان یک مجتمع مسکن مهر بالا برده ام و در تهران برای مداوا سرگردانم. نشانیِ اینجا را از کجا بدست آورده اید؟ در یکی از سایت ها خواندم که در اینجا مشغولید و با نوری زاد نسبتی دارید. من شماره تلفن شما را می دهم به آقای نوری زاد تا با شما تماس بگیرند. و شماره اش را گرفته بود و همان روز دادش به من. تماس گرفتم. صدایش هم پیربود. گفت یک کار بسیار واجب دارد و تا مرا نبیند از تهران تکان نمی خورد. برای ساعت سه بعد از ظهر قرار گذاشتیم.

نفس زنان آمد. تنها نبود. یکی دیگر که به پیریِ وی نبود همراهش بود. مرد کهنسال با اشاره به مرد همراهش لب به سخن گشود که: راستش را بخواهید من با شما کاری ندارم. این آقا مرا به زمین و زمان سوگند داد تا واسطه ی ملاقاتش با شما شوم. به پیرمرد گفتم: شما این آقا را که می شناسید؟ البته چند سال پیش در یک جلسه دیده بودمش اما این که همدیگر را بشناسیم، نخیر، من همین امروز صبح با این آقا آشنا شدم. و از خودش گفت: من یک مجتمع مسکن مهر در کرمان بالا برده ام همین فردا باید بروم کرمان. خانه تان کجاست؟ من خانه کوچ رفته ام استرالیا. هفته ی پیش بخاطر سرکشی به مسکن مهر کرمان، از استرالیا به ایران آمدم. پایین تنه ام درد می کرد. دیروز رفتم بیمارستان. معلوم شد سرطان پروستات دارم.

دلداری اش دادم که این روزها جراحی پروستات یک زنگ تفریح بشمار می رود. هم برای بیمار هم برای پزشکان. بویژه اگر که جناب پروستات شما را بر تخت بخواباند و چاکرانِ درگاه، جماعتی را به دیدارتان بیاورند از هر صنف. مرد همراه، که خودش را “جواد” نامید، بازنشسته ی یکی از دستگاه های نظامی بود. پنجاه ساله می نمود و لهجه ای شهرستانی داشت. و با همان لهجه ی شهرستانی اش به من فهماند که دوست دارد سخن محرمانه اش را بی حضور پیرمرد بگوید. پیرمرد را که چشمانش پراز خواب بود، فرستادم تا بیست دقیقه ای در همان حوالی قدم بزند. پیرمرد به زبان آمد که هیچ پولی در جیب ندارد. نیز دو بار گفت که در گذرنامه اش پانصد هزار دلار پول هست اما بخاطر تحریمها نمی تواند دلارها را به ریال تبدیل کند. خلاصه این که هر دو نفرشان مشکوک می زدند. من اما مگر چه کرده ام و قرار است چه بکنم که از حضور دو فرد مشکوک دست و پا گم کنم؟ من همیشه غلیظ ترین حالت ها را مجسم می کنم. مثلاً این که دو نفر از نادر مأمورانِ زیرکِ سازمان اطلاعات سپاه به بهانه ی خرید تابلو بیایند و بخواهند مرا سرِ کار بگذارند.

پیرمرد که رفت، مرد همراه، عکسی از خودِ نظامی اش را نشانم داد و شروع کرد به صحبت کردن. به هرکجای چند حادثه ی مشکوک و خونین سر زد و سخن را به کشتن های بفرموده در سپاه در پیچاند واز چند حادثه ی طراحی شده توسط سپاه – مثل ترکاندن یک بمب با کنترل از راه دور در محفل سردار شوشتری و سران بلوچ – پرده برداشت و از سقوط هواپیمای دستکاری شده ای که سردار احمد کاظمی در آن بوده خبر داد. رشته ی مونولوگِ درازش را بریدم و از وی خواستم سخن اصلی و پایانی اش را بگوید. نفس عمیقی کشید و گفت: من یک مدرک بکلی سری دارم که هم خطرناک است هم راهگشا. چی هست؟ مدرکی است که اگر شما بگیرید و منتشرش کنید داستان حصر را بر می چیند و خیلی از قضایای پنهان سال هشتاد و هشت را آشکار می کند. نگفتید محتوای مدرک تان چی هست؟

مرد همراه بر سرِ سخنِ اصلی فرود آمد: سه چهار ماه پیش از انتخابات هشتاد و هشت، از بیت رهبری نامه ای بکلی سری به فرماندهی سپاه نوشته می شود و از سپاه خواسته می شود که “حتماً ” باید احمدی نژاد رییس جمهور شود و رقبایش – هرکه هستند – حذف شوند. و گفت: سند من، این نامه است. و عین دستور فرماندهی سپاه به زیرمجموعه اش پای همین نامه برای مهندسی انتخابات. گفتم: من چرا باید به شما اعتماد کنم و به شما مشکوک نباشم؟ شما نه کارت شناسایی ای به من نشان داده اید و نه اسم کامل تان را به من گفته اید. از کجا معلوم مأمور خودِ سپاه نباشید؟ و خود ادامه دادم: البته برای من مهم نیست که شما مأمور باشی یا نباشی. مرد همراه کمی جا خورد و به سخن در آمد که: من به پول احتیاج دارم و این مدرک را می فروشم. عمیق نگاهش کردم و گفتم: اشتباه آمده اید دوست گرامی. من اهل اینجور کارها نبوده و نیستم. نه پولش را دارم نه اساساً به این سمت و سو رفته ام تا کنون. و نشانی بی بی سی و یکی دوجای دیگر را به وی دادم. که اینجور جاها مگر بخرند. اما گفتم: شما مدرک بیاور از کا گ ب که آقای خامنه ای در دانشگاه پاتریس لومومبای مسکو دوره ی جاسوسی دیده. انتشار این سند، فکر می کنید چه جنب و جوشی جز نچ نچ های مجازی و پچ پچ های گذرگاهی در میان مردم بر می انگیزاند؟ هیچ! علتش را می دانید؟ علتش این است که: افکار عمومی را در کشورما به زیر پا انداخته اند و به چشمانش خاک پاشیده شده اند و به صورتش سیلی زده اند و به هویتش تحقیر باریده اند. و حال آنکه: بر بلندای خواستِ مردم بودن، و در میان معرکه بودنِ افکار عمومی است که در یک قلم به سندهای افشاگرانه قدر و قیمت می دهد.

دو: انتشار نوار صوتی آقای منتظری، نخستین فرصت آشکار است از سرفروبردنِ مردم به هزارتوی پستوهای خونینِ این نظام مخصوصاً اسلامی. احمد آقای منتظری با انتشار این سند به برکتی دست یازیده است که جز درستی و راستی محصولش نیست. و ما بهمین خاطر از ایشان سپاس مند و قدردانیم. صورت ظاهرِ این نوار، پاکیزه خویی جناب منتظری از یک سوی است و قصاب گریِ مأمورانِ نظام مقدس از دیگر سوی. و حال این که همین سند، پای کل نظام و پای آقای خمینی و پای یادگاران آقای خمینی و پای گنبد و بارگاه مطلای آقای خمینی و پای جناب خامنه ای و پای امپراتوری آستانقدس و پای وزیر دادگستری و پای سیستم قضایی و پای نمایندگان مجلس و پای دولت های پی درپی و پای نان خورها و نوچه های نظام مقدس وبویژه پای اصلاح طلبان و پای همه ی کسانی را که به یک جوری از نظام مقدس اکسیژن گیری می کنند، به میان می کشد و یقه هایشان را می گیرد و از آنان می خواهد که تکلیف شان را با فاجعه ی سال شصت و هفت روشن و مشخص کنند. من از میان این همه، تنها به یکی از هر دو سوی مخاطبان این نوار صوتی اشاره می کنم:

الف: من آقای منتظری را در این جولانِ سخن، بسیار تنها یافتم. جوری که با شنیدن گفتاگفت های مطرح شده در این نوار بخود گفتم: سخنان آقای منتظری را با همین تونالیته ی احساسی و استدلالی، همین اکنون، هیچ فردی از آدمهای این نظام و بیرون نظام، چه روشنفکر و چه اصلاح طلب، و چه اصولگرا و چه گنده لات، جرآت نمی کند که بر زبان بیاورد. عجبا که من شخصاً و بشدت با جنس تنهایی آقای منتظری همذات پنداری دارم. یک جور تنهاییِ آمیخته به ” به سیم آخر زدن”. که مگر نه این که تهِ ته اش می خواهید مرا از میان بردارید؟ خب، این من. نیز این بگویم که این به سیم آخر زدنِ آگاهانه، از دلِ تنهاییِ غلیظ بر می خیزد. جنسش اما متمایل به پرواز است. آنهم درست از جایی که دیگران با همه ی های و هوهایشان به زمین چسبیده اند. و من، در این نوار، آقای منتظری را از زمینی که دیگران بدان چسبیده اند، منفک می بینم. چرا؟ چون وابستگی هاست که آدمها را به زمین زیر پا بند می کند. در این نوار، شما طعمی از هیچ دلبستگی در آقای منتظری نمی چشید. احساس می کنید آقای منتظری به یکجور رهیدن از هر قید و بند دست یافته. زده به سیم آخر. هر چه بادا باد. گرچه وی در این نشست از دلسوزی اش برای آینده ی نظام و اسلام و قرآن و ولایت فقیه می گوید اما همه می فهمیم که اینها همه نردبان است تا او بهانه ای برای بالا رفتن به بام این فاجعه ی عظما داشته باشد. او نمی خواهد در امتداد آدمخورها و آدمکش های نظام مخصوصاً اسلامی قرار گیرد. این را کاملاً شما از حرصی که می خورد در می یابید. او با نخ و سوزنِ یک سوزِ خاص، برای خود لباسی دوخته از جنس تنهایی. او کاملاً می داند راهی که می رود به کجا می انجامد. او یک پاکباخته است. شما اما در سخنان او، اصول اسلامی را مجویید. که اسلام را، آقای منتظری به یکجور، و برادران لاریجانی به جور دیگر تفسیر می کنند. قوانینی که چنین دهشتناک تفسیر پذیر باشند، به کنج پستوها سپردنشان به. بل در سوز و سوزنِ منتظری انسانیت را بجویید. منتظری در این نوار، یک انسان بزرگ است. و شایسته ی احترامی ژرف. شما اگر می خواهید به عظمت کار سترگی بنگرید که آقای منتظری در آن سالهای دهشت بکار بسته، اکنون در سال نود و پنج، سری بگردانید و از میان آدم هایی که خیلی روشنفکر و اصلاح طلب اند و از اسرار پسِ پرده ی نظام خبرها دارند، بخواهید که یکی اش را باز بگویند و پای مخاطراتش بایستند!

ب: یکی از مخاطبان این نوار، شخص آقای خمینی است که در نامه ای عجولانه و چهارخطی دستورِ روفتنِ چند هزار انسان بی گناه را صادر می کند. اکنون در نبود آقای خمینی، یادگارانش به ورطه ی ناگزیری در افتاده اند. که به یک جور، باید نسبت خود را با فاجعه ی کشتار سال شصت و هفت باز تعریف کنند. منتها، نه این که حقی باشد و باطلی و این یادگارانِ دردانه انگشت بر یکی بگذارند. نخیر، بل آنسوتر از حق و باطل، گنبد و بارگاه مطلا و پولهای تمام نشدنیِ داخل ضریح و حسرتِ رهبر و رییس جمهور شدن و حتی خوفِ از ترور نیز سینه جلو آورده اند که: ما هم هستیم. در میان یادگاران آقای خمینی، تا کنون جناب حسن آقای خمینی تلاش کرده چهره ای آرام و منظبط و اصلاح طلبانه از خود به نمایش بگذارد. و حال آنکه وی در بزنگاه های حق و باطل و در معرکه ی بحران های مردمی، مردم را زیر پای نظام مقدس ذبح کرده است. بسیاری چون آخوند ابراهیم رییسی (رییس آستانقدس) و آخوند مصطفی پورمحمدی( وزیر دادگستری) که از قصابان اصلیِ فاجعه ی سال شصت و هفت اند، در معرضِ محتوای خونین این نوار صوتی اند، اما بدشانس ترین مخاطبان نوار شاید همین حسن آقای خمینی باشد. او باید مثل برادران جوانش نسبت به فاجعه ی سال شصت و هفت و به انتشار این نوار واکنش نشان می داد. وگرنه باید می نشست و بچشم خود می دید که بسیاری از سنگ های نفرتی که از کلمه به کلمه ی گفت و شنود های این نوار بیرون می افتند، به سمت جدش پرتاب می شود. او و برادرانش باید مرتب و به هر بهانه این سنگهای رها شده را به سمتی دیگر برگردانند. وگرنه بارش این سنگها، چه زود که بارگاه مطلا را ویران کند و یادگاران بچشم خود ببینند که اسمی را که به زور در زرورق معصومیت نگهداری اش کرده اند، به معرکه ی خشماگینِ داوری مردم کشانده شده است. انتشار این نوار، تمامی زحمت های سالهای حسرت حسن آقای خمینی را روفت. او کلی زحمت کشیده بود تا صورت مهربان و آرام و منصف و اهل اندیشه اش را به رخ بکشد. او با همین صورت، سالها چشم بر بسیاری از فجایع جاری نظام بسته و همان چشم بسته را بر آینده ای گشوده که خود در جایگاه رهبری یا ریاست جمهوری لمیده است. حسن آقای خمینی، آنگونه که انتظار می رفت، و در واکنشی ناصادقانه، محتوای این نوار را “دروغ” خواند و با گریز به کربلای جدش، انتشار این نوار را با اشاره با نا امن بودن منطقه، نشانه ای از بغض ریشه دار جماعتی به جدش خمینی دانست. حسن آقای خمینی با پای نهادن بر فاجعه ای که عامل اصلی اش جد مهربان اوست، رسماً و برای هزارمین بار جانب دست های خونین نظام مقدس را – و در اصل جانب تداوم تولیتش بر گنبد و بارگاه مطلا را – گرفت و با نگاه به افقی که در آن افق خودش رهبر شده، یک گور پدری نصیب مردمی کرد که از وی انتظار انصاف و راستی داشتند و امیدشان می رفت که وی یکجا – آری یکجا – حق بگوید. اگرچه به زیانش تمام شود.

سه: در پاییز و زمستان سال نود و دو، من بیش از شش ماه جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات به اعتراض ایستادم و ریز به ریز رخداد های روزانه را نوشتم و منتشر کردم تا سرانجام توانستم اموال برده شده ام را از اطلاعاتی ها پس بگیرم. گرچه در این مدت، آسیب ها دیدم و توهین ها شنیدم، دو چیز اما برایم سخت خواستنی بود. یکی همراهی و همدلی مردمی بود که با وجود مخاطرات نقطه ای، خود را بدانجا می رساندند و چند دقیقه ای با من بودند. حتی عزیزانی که از خارج از کشور برای چند روزی به کشورشان آمده بودند، با نگرانی و اضطراب می آمدند و ابراز دوستی می کردند. یکی هم نتیجه ای است که آن پایداری برآورد. من همه ی کامپیوترهای پس گرفته شده را دور انداختم اما مهم برایم همان پس گرفتن اموال شخصی ام بود که مأموران نظام مقدس بی خیالش شده بودند. اموال دیگری از من را سپاه برده که تقلای من برای پس گرفتن شان تا کنون بجایی نرسیده است. من در آن شش ماهی که جلوی وزارت اطلاعات قدم می زدم، یک کوله پشتی با خود داشتم. این کوله پشتی پای ثابت چند ماه از نوشته های من بود. پرچم های کوچکی بر آن سوار می کردم و به پشت می بستمش و مثل سامورایی ها جلوی چشم اطلاعاتی ها جولان می دادم. یک روز که آمدم جلوی درِ شمالی و کوله پشتی را بر زمین نهادم و شروع کردم به قدم زدن، یک موتوری آمد و با خونسردیِ تمام کوله پشتی را برداشت و رفت. رفت که رفت. بهمین سادگی. چهره و ریز اندامیِ دزد کوله را هنوز نیک به یاد دارم. خب، من چه باید می کردم؟ همانموقع، کوله ی دزدیده شده و چیزهای داخلش را نیز به کامپیوترهای برده شده ام افزودم. که یعنی اطلاعات باید اینها را پس بدهد. زمان گذشت و گذشت تا همین هفته ی پیش. که دیدم بعد از سه سال، یکی که معلوم نشد که بوده، همان کوله را با چیزهای داخلش آورده و پشت در خانه ی ما گذارده است. داخل کوله نامه ی مهر خورده ای بود که نشان می داد کوله به انبار دادسرای اوین تحویل داده شده. به توصیه ی یکی از عزیزانم، کوله را با چیزهای داخلش انداختیم بیرون. درست مثل کامپیوترهایی که سه سال پیش از اطلاعات پس گرفتیم. که یعنی: ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان.

چهار: چند روز پیش سالروز میلاد امام هشتم بود و رادیو و تلویزیون در وسعتی افراط گونه به پخش ترانه هایی پرداختند که همگی به حضرت ایشان مربوط بود. من خود شاید پانزده ترانه شنیدم که خوانندگان از امام رضا می خواندند. کلمه ها و توصیف های کلی ای که در اشعار این خوانندگان بر جسته می نمود اینها بود: بهانه ی خلقت شمس و قمر و کل کائنات، شمس الشموس، حسرت زیارت داشتن، به پابوس حضرت رفتن، حاجت روا شدن، به کبوتران حرمش دانه دادن، با کفترای گنبدش پریدن، برق گنبد طلا، نقاره ها و گلدسته ها، و از همه افزون تر: ضامن آهو. من با شنیدن این ترانه های آوارگون، نخست به دست تهیِ شاعران نگریستم که چرا همه اش در اطراف همین مضامین کلی و بی دلیل و دم دستی چرخ خورده اند؟ بعدش بخود پاسخ دادم بینوا شاعران جز همین ها چیزی در اختیار ندارند که با اعتنا بدانها، بن مایه های سروده ی خود را غنا ببخشایند. و بخود گفتم: یک تاریخ برای داستان ضامن آهو زحمت کشیده تا قرن ها جماعتی از همین بساط نان بخورند. و سرآخر به کل بساط آستانقدس نگریستم که قصابی به اسم ابراهیم رییسی بر سرش ایستاده ساطور بدست. آنسوتر، علم الهدی را می بینم که پرپر می زند تا با مطرح کردن کنسرت های لغو شده، نگاه مردم را از ساطور دامادش به موضوعی پرت بربگرداند. علم الهدی با همه ی نامتعادل بودنش، این یکی را نیک دریافته که هرچه به اینجور چیزهای حاشیه ای بند بکند، دامادش را از تیررس نقشی که در کشتار سال شصت و هفت داشته می رهاند. بقول جوونا: سقاخونه تو برم آقای رییس. گنبد طلا تو برم آقای رییس. ضریح نقره ای و ضامن آهوتو برم آقای رییس. ساطورتوی دستتو برم آقای رییسی!

سایت : nurizad.info
فیس بوکfacebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
بیست و هفتم مرداد نود و پنج – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

437 نظر

  1. اینطوری هم می‌‌شود نوشت، اینرا فقط وقتی‌ خواندی متوجه میشوی و نه‌ پیش از آن، کاری که از عهدهٔ آقای نوریزاد عزیز بر می‌‌آید. قلمی به این شیوایی و روانی‌ و رسایی وقتی‌ شعور و شرف و آزادگی و شهامت هم در جای جای آن موج می‌‌زند، می‌‌شود همین نوشته. حالا به کل حوزویان ( تاسی‌ از آنیتا گرامی‌) یک ماه وقت بده برای یک ترجمه خوب و درست و دقیق و کاملاً معادل از همه نظر. حاصل؟

     
  2. امروز بنا دارم چندتا چیز بنویسم یکی اینکه شخص نادانی به نوشته من ایراد گرفته بود و گفته بود افلاطون با زوهور اسلام 700 سال اختلاف داشته و این نادان توجه نکرده که من قبلش در توضیح نظریه مثل افلاطونی نوشته بودم که زمان گذشته و حال و اینده برای انکسی معنا دارد که در غار نشسته و حلقه های زنجیر که از جلوی دهانه غار رد میشود را میبیند و میداند حلقه ای که رد شده گذشته و این حلقه ای که میبیند زمان حال و انکه هنوز رد نشده زمان اینده است ولی انکس که بیرون غار است و تمام حلقه های زنجیر را یکجا و با هم میبیند دیگر حال و اینده و گذشته برایش معنا و تفاوتی ندارد. حالا فرز کنید زمانی که میخواهد حلقه سوم که برای شخص نشسته در غار زمان اینده محسوب میشود ،از جلوی دهنه غار گذر کند شخص دیگری نیز وارد غار شده و در کنار شخص اول مینشیند در اینصورت این حلقه سوم که برای شخص اول زمان اینده محسوب میشود برای شخص دومی که تازه وارد غار شده زمان حال محسوب میگردد و در اینجا سه شخص وجود دارند که زمان برای یکی حال است و برای یکی اینده و برای سومین شخص که خارج از غار است حال و گذشته و اینده بی معناست. حالا ای نادان که به من ایراد گرفته بودی ان 700 سال تفاوتی که میگویی یک اختلاف زمانی است که صرفا در تصور تو است که از درون غار زمان حال و اینده و گذشته را تصور میکنی این تفاوت زمانی برای شخص دیگری که در غار است ممکن است کاملا برعکس باشد و برای انکه بیرون غار است این تفاوت کاملن بی معناست و بدان که پیامبران و اولیالله همیشه از بیرون غار زمان را میبینند و گذشته و حال و اینده که برای تو معنی دار است برای انها بی معناست و بقول حافظ:
    چو گوید امامت برو در ته چاه
    تو باید که با سر روی نه که با پا
    اما چیز دومی که میخواستم بگویم یادم رفت و سومین چیز هم اینست که انکسی که رفته پیش هومر که از پیامبران بنی اسرائیل است و هومر به او گفته برو نوشته های طاهر را بخوان این یک دروغ است زیرا من هومر را نمیشناسم و غیرمحال ممکن است که او هم من را بشناسد اما راجب به حقیقت از ارسطو نغل شده که شخصی نزد ارسطو میرود و میگوید ای ارسطو میتوانی با یک مثال ساده فرق حقیقت و دروغ را برای من توضیح بدهی ؟ ارسطو میگوید نه. و ان مرد بسیار خجل شده و دیگر به انجا باز نمیگردد.

     
  3. استادگرامی
    مدتی است که ننوشته اید؟
    حقیقت دوران کنونی ما تلخ است ، ذهنیت بشر این دوران چون سخنان سید رضی و طاهرعزیز مبهم ومغشوش شده ، وسعت فاجعه ای که گروههای مسلح اسلامی بر بار آورده اند در آینده می توان دید ، من متاسفم که ایران (مردم) را اینگونه میبینم، ملت ما ارزشش بیش از اینهاست ،این نظام فاسد است و بر خون پاکان بنا شده و تا کنون هم با دروغ وقتل و غارت بر جای مانده است ، انتظار پشیمانی این نظام ،چون قطع کردن سرو دستان اواست .

     
  4. دردی است درد حماقت که هیچش کرانه نیست!

    مقصود از پارازیت چیست؟
    کمی به تعاریف و ریشه اش دقت فرمایید، متاسفم که زبان فارسی ، اینگونه شده است!
    من فکر می کردم که انگل این وسط چه می کند؟
    واما،سید مرتضی، /////////////// ، حرفی سنجیده نمی زنی و چون از خود آزاری لذت می بری، همانگونه هم دگر آزاری و بازجویی کار شماست ، من لازم نمی بینم که جواب شما را بدهم ، و کیش شخصیت هم ندارم ، شاید من دوجنسیتی باشم ، پس بی تربیت نباش .
    حرفهای یک من صنارت بوی بازجویی می دهند ،و بدین خاطر خودت خوب متوجه شدی که با چه کسانی طرف شوی ، و من اغلب جوابی نمی دهم چون بیشتر مایع سرگرمی دیگرانی.
    برای آخرین باراشاره به کشتی در حال غرق می کنم، که گفت ، گر شنا نمی دانی کل عمرت شد فنا.
    دوصد گفته نیم کردار نیست.

     
    • توضیحی لغوی در مورد “دو جنسیتی” با استعانت از دانشنامه ویکی پدیا

      هرمافرودیت
      از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

      در انسان[ویرایش]
      دوجنسی بودن در جانوران فوق خصوصیتی طبیعی است اما در انسان نوعی اختلال جنسی محسوب می‌شود.
      اگر مادری با جنین دختر در دوره حاملگی با هورمون‌های آندروژنیک درمان شود یا اگر در زمان حاملگی یک تومور آندروژیک در بدن وی به وجود بیاید، اندام‌های جنینی نوزاد به میزان زیادی دچار تغییرات مردانه شده و منجر به نوعی دو جنستی می‌شود.
      هرمافرودیسم(دوجنسی) کاذب مونث:
      بیمار از نظر ژنی و کروموزومی مونث است. اما ظاهر مردانه دارد. میزان مردانه شدن ممکن است خفیف بوده و تنها کلیتوریس مختصری بزرگ باشد، و یا در موارد شدید به صورت آلت تناسلی مردانه همراه با پیشابراه آلتی و اسکروتوم به هم پیوسته دارای رافه تظاهر کند.
      هرمافرودیسم(دوجنسی) کاذب مذکر:
      از نظر ژنی، بیمار مذکر است. اما آلت تناسلی کوچک بوده و دارای درجات مختلفی از هیپوسپادیاس (دهانه پیشابراه در زیر آلت یا در میاندوراه) و خم شدن آلت به سمت پائین (chordee) یا چسبندگی در سطح شکمی فالوس است. ممکن است نهان بیضگی (cryptorchidism) یک‌طرفه یا اغلب دو طرفه نیز وجود داشته باشد. باید به دقت در کانال اینگواینال و یا چین‌های لابیو اسکروتال به دنبال بیضهها (گنادها) گشت.
      دوجنسی(هرمافرودیسم) واقعی:
      به ندرت. گنادی که در کانال اینگواینال یا چین‌های لابیو اسکروتال لمس می‌شود یک تخمدان و یا یک بیضه تخمدان (در فرد هرمافرودیت) است. بیماران هرمافرودیت (دوجنسی واقعی) هم دارای بافت تخمدان و هم بافت بیضه می‌باشند و دستگاه تناسلی مبهم دارند. تولید تستوسترون توسط یک گناد در داخل رحم نشانه آن است که بافت بیضه وجود داشته و برخی از سلولها دارای DNA مربوط به کروموزوم Y می‌باشند.
      =========================
      دوجنسیتی
      از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
      با دوجنسی اشتباه نشود.
      از سری مقالات مربوط به تراجنسیتی

      دو جنسیتی (به انگلیسی: bigender) یک اصطلاح است که افرادی را توصیف می‌کند که رفتار اجتماعی بین زنانه و مردانه دارند.[۱] این اصطلاح توسط انجمن روانشناسی آمریکا در گروه دگرجنسگونگان طبقه بندی می‌شود.[۲]
      یک بررسی در سال ۱۹۹۹ که توسط گروه بهداشت عمومی سان فرانسیسکو انجام شد نشان داد که در بین دگرجنسگونه‌ها کمتر از۳٪ از کسانی که از نظر ژنتیکی مرد و کمتر از ۸٪ از کسانی که به طور ژنتیکی زن هستند دوجنسیتی هستند.
      دوجنسیتی و androgyny[ویرایش]
      تفاوت دوجنسیتی‌ها و androgyny در این است که دوجنسیتی‌ها بین رفتار مردانه و زنانه حرکت می‌کنند یعنی گاهی رفتار مردانه و گاهی رفتار زنانه انجام می‌دهند و گاهی زنانه، گاهی با صدای زنانه و گاهی با صدای مردانه و غیره. اما در androgyny فرد رفتار زنانه و مردانه را همزمان با هم انجام می‌دهد. در واقع دوجنسیتی‌ها در یک لحظه به طور کامل زنانه و یا مردانه رفتار می‌کنند اما یک androgyny در یک لحظه ترکیبی از رفتار مردانه و یا زنانه را دارد.
      رفتار دوجنسیتی‌ها[ویرایش]
      دوجنسیتی‌ها مایل به طی کردن مراحل تغییر (هورمون درمانی، جراحی و غیره) نسیتند زیرا این افراد خود را هم مرد و هم زن میدانند و نمی‌توانند به یکی از این دو جنس تغییر کنند دو جنسیتی‌ها مانند دیگر دگرجنسگونه‌ها جسم خود را اشتباه تصور نمی‌کنند و مایل به تغییر در جسم خود نیستند.

       
  5. مم جفات وزوزیرک خارجکی: اعلام آمادگی ایران برای مشارکت در ساخت کانال نیکاراگوئه.
    مش قاسم: قربون زبون فارسی و امثال بی مثال آن: نونش نداره اشکنه، … (سه نقطه از مش قاسم)زش درخت پسته میشکنه. برو پی کارت … (سه نقطه از مش قاسم) عوضی، مردم توی این مملکت نون شب ندارن خیر سر تو و هم پالکیات، میخوای بری نیکاراگوئه پول ملت رو خرج کنی؟ شیاد مال مفتخور!

     
  6. بقلم محمد آقا زاده

    چهارصدمیلیارد تومان تنها صرف هزینه تحقیق و تفحصص از فساد گسترده و وحشتناک از بنیاد شهید شده است.آرزو دارم بدانم این پول چطور مصرف شده است . هر چقدر فکر می کنم عقلم به جایی نمی رسد . به نظر می رسد خیلی زود دوسوم منابع کشور غارت و یک سومش صرف تحقیق از این غارت می شود و از همه عجیب تر بی غیرتی ما به ظاهر مردم دلاور ایران است که این اخبار را می شنویم و همانطور مشغول تبلیغ هنر نزد ایرانیان است و بس هستیم . راستی انقلاب مشروطیت، ملی شدن نفت ، انقلاب 58 و جنبش سبز را این ملت شکل داده اند ، اگر همین ملت بودند چرا امروز این چنین ترس خورده این اخبار را می شنوند و صدای کم رمقی از اعتراضی از حنجره شان بیرون نمی آید . من مانده ام با این جواب بی پاسخ و اعصاب خورد کن

     
    • آقازاده عزیز و همشهری

      مردم همان مردم گذشته هستند ولی با یک عده بی وجدان انسان نما طرف هستند که بنام دین و مذهب مردم را در سینما جزغاله کردند و کشتار سال 67 را براه انداختند و بنام دین به نوامیس مردم تجاوز کردند و قتل های زنجیزه ای را بوجود آوردند و با بی شرمی تمام از لبنان نره خرهایی به نام هم مذهب در سال 88 برای قتل و عام ایرانی ها آوردند و با ماشین بر روی مردم رد شدند و قاتلانی مثل مرتضوی و رادان را در کهریزک به نام دین و مذهب به دستور نماینده خدا در روی زمین به این مردم ستم دیده تجاوز کردند و کشتند و در دادگاه عدل اسلامی با محافظین خود وارد شدند و این دادگاه عدل اسلامی جرات محاکمه او را نداشت . میدانید چرا ؟ چون نماینده خدا در روی زمین یار وفادار او بودو هست .

       
  7. ابن سینا و داعش، محمدرضا نیکفر

    محمدرضا نیکفردرگیری ما با دین درگیری با فرهنگ است؛ درگیری با شریعت، درگیری با نظم اجتماعی است؛ درگیری با خدا، درگیری با انسان است. خدا به انسان می‌گوید: إقرا (بخوان). تاریخ فرهنگ، به عنوان تاریخ عقلانی‌سازی عکس قضیه را می‌گوید: انسان است که به خدا می‌گوید: إقرا. انسان است که می‌کوشد خدا را باسواد، رحیم و عاقل کند
    ……………………….
    در شامگاه شنبه ۳۰ مرداد (۱۳۹۵) همایشی در تهران با عنوان “حکیم هزاره‌ها” برگزار شد که به بزرگداشت ابن سینا، و نیز تجلیل از خدمات علمی استاد سید عبدالله انوار اختصاص داشت. (گزارش خبرگزاری کتاب ایران در این باره).

    یکی از سخنرانان این مجلس غلامحسین ابراهیمی‌دینانی، استاد بازنشسته فلسفه دانشگاه تهران بوده است. سخنرانی او به ستایش غرایی از ابن سینا اختصاص داشته است. نکته‌ای در آن بهانه این یادداشت کوتاه است. ابراهیمی دینانی گفته است: اسلام بدون ابن‌سینا آیین داعش است. عبدالله انوار هم افزوده است: همه باید برای تلطیف اسلام فریاد بزنیم!

    سخن غلامحسین ابراهیمی‌دینانی، آنچنان که خبرگزاری کتاب ایران گزارش کرده، چنین است:

    «اسلام منهای ابن‌سینا به بوکوحرام، داعش، طالبان و … می‌رسد. ابوبکر بغدادی حافظ قرآن است اما مانند آب خوردن آدم می‌کشد؛ آنها چون عقل فلسفی ندارند نمی‌توانند قرآن را بفهمند و من بر همین اساس ابن‌سینا را مسلمان‌تر می‌دانم چون اسلام را عقلانی‌تر فهمیده است.»

    گفته ابراهیمی دینانی را می‌توان تأییدی دانست بر یک حکم کلی‌تر: تلاش‌های فرهنگی بزرگی صورت گرفته است تا اسلام عقلانی و به قول سید عبدالله انوار تلطیف شود، و اگر این تلاش‌ها نبود تنها این امکان وجود داشت که اسلام با پدیده‌هایی چون داعش معرفی شود. به این نکته می‌توان افزود که هرگاه گسستی تمدنی رخ می‌دهد و جامعه و فرهنگ بحران‌زده می‌شود آن تلاش‌های مهارکننده و آرام‌ساز و عقلانی‌ساز بی‌اثر می‌شوند و دوباره چیزی از پوسته تمدنی خود بیرون می‌زند که خردستیز و آشوبگر است و خود را به صورت شور و خشم و تعصب قبیله‌ای می‌نماید.
    ………………………….

    ابن سینا خدا را سر جای خوبی نشانده بود: جایی که در جزئیات عالم دخالت نکند. “شفا” شفای خودانگیختگی شر بود، “نجات” نجات انسان از این خودانگیختگی بود. فقیهان چه تلاش‌ها کردند برای آنکه ابن‌سینا را در هم بشکنند، به کل او را کنار بزنند (غزالی) یا او را مهار کنند (ملاصدرا)، همان گونه که او خدا را مهار کرده بود. سرانجام موفق می‌شوند. ابن‌سینای مهارشده جای کوچکی در حوزه می‌یابد. او نتوانست مانع پرورش شر در حوزه‌ها شود. خمینی و ابوبکر بغدادی سر برآوردند، علی‌رغم وجود کسانی چون ابن‌ سینا در تاریخ فرهنگ. اما به هر حال کسانی چون او در مهار شر مؤثر بوده‌اند. ابراهیم دینانی، که خود تعلیم حوزوی دارد، به درستی گفته است که اگر ابن سینا نبود، تظاهر اصلی اسلام در همین اسلام داعشی بود.
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/216472.php

     
  8. یکی رو به اسم عبدالرسول دری اصفهانی گرفتن به اتهام جاسوسی. میگن جزو گروه مذاکره کنندگان برجام بوده و کله گنده توی حکومت. اینا همهشون عمله ظلم هستن و آخر و عاقبت خدمتشون به اینجاها میرسه. دیکتاتور فقط در فکر حفظ خودشه، بالاخره همهتون به اینجا میرسین. دست از نوکری ظلم بردارین.

     
  9. من بنا نداشتم حالا چیزی بنویسم ولی دیدم بعضی از شما توی نوشته ها به همدیگر پریده اید و دعوا و مرافعه راه انداختید گفتم هیفه بشتون نگم که ما باید با یکدیگر مهربان و دوست باشیم و قدر شانسی که خدا به ما داده رو بدونیم زیرا ما با سعاددت ترین و خوشبخترین مردم هستیم اینرا از این جهت میگویم که از لطف ائمه ما تو ایران بدنیا اومدیم وهمین باعث شده ما شیعه باشیم و سعادتمون تو اون دنیا حفض بشه. این کم سعادتی نیست و از هر یک میلارت ادم نصیب یه نفر یا دو نفر میشه که الحمدالله نصیب همه ما شده و ما باید قدر این موقعیت رو بدونیم چونکه احتمال داشت خدانکرده ما تو اروپا و امریکا بدنیا بیاییم وزبونم لال یا مسیحی یا شیطونپرست یا کافر میشدیم و انوقت معلوم نبود ما چه خاکی باید به سرمون میریختیم؟ اینم بگم که فکر نکنید ما همینجور شانسی و هرتکی تو ایران بدنیا اومدیم و سعادت شیعه شدن رو پیدا کردیم چونکه این فقد بخاطر لطف ائمه نسبت به شیعیان خودشونه و بخاطر توجهی که ائمه نسبت به شیعیان دارند و همیشه مواظب اونها هستند و هیچوخت اونها رو به امان خدا ول نمیکنند و همین لطف و عنایت ائمه به شیعیان خودشون باعث شده ما تو ایران به دنیا بیاییم و اگر ائمه از توجه به شیعیان خودشون حتی قبل از تولد اونها قافل میشدند اونوقت معلوم نبود ما توی چه کفرستانی متولد میشدیم و چه اقبتی پیدا میکردیم. پس همینطور که امامان که مولا و اقا و اربابهای ما هستند به ما بندگانوشون توجه دارند ما بنده ها هم باید به اربابهایمان یعنی به ائمه توجه داشته باشیم و لهضه ای از یادشون قافل نشیم حالا ممکنه ما اینجا قدری کمبود امکانات نسبت به اروپا و امریکا داشته باشیم ولی این در مقابل لطف بزرگی که به ما شده و ما اینجا بدنیا اومدیم و شیعه شدیم هیچه و ما کل امکانات و رفاح و اسایش اروپایی و امریکایی ها رو فدای یه تار مخوی ائمه هم نمیکنیم و تموم اسایش و امکانات جهان رو با خاک کف پای امامان معاوزه نمیکنیم و یک لحضه توجه مولا و اربابهایمون رو با هیچ چیز توی این دنیا عوض نمیکنیم. پس بیایید بجای دوا و مرافعه با همدیگر به این امتیازاتی که از صدقه سر ائمه نصیب ما شده و اخرتمون رو تضمین کرده توجه کنیم و قدر همدیگو رو بدونیم و فقط برا یه لهضه فکر کنیم اگر خدای نکرده ما جایی غیر از ایران بدنیا اومده بودیم انوقت چه خاکی باید به سرمون میکردیم و اینجوری قدر خوشبختی خودمون رو بدونیم و این وقت و عمرمون که باید صرف بندگی و بردگی ائمه بشه رو صرف دعوا و بهم پریدن نکنیم.

     
  10. من یک بهایی هستم گرامی وقتی ولایت فقیه خود را بر قانون حاکم میداند و بدون اجازه مردم و مجلس و قانون به روسها پایگاه داده و میلیاردها دلار از ثروت مردم ایران را خرج جنگ و ترور و کمک به تروریستهای لبنانی و افغانی و سومالی و داعش …می کند و ///// خود را حامی مستضعفان می نامد پلمپ کردن چند مغازه و دکان و محل کار چند کافر و ملحد که قانون نمی خواهد.مگر کشت و کشتارهای تا کنونی و 6 بار قتل عام هموطنان ایرانی و اینهمه خرابی و ویرانی /////////// قانونی بوده؟در نظام اسلامی حرف از قانون زدن مضحک ترین بیانی است که رایج است.کل این رژیم و قانونش و دولت و حکومتش غیره قانونی و ضد مردمی و انسان و ایران ستیز است.دینی که براحتی به مؤمن به آن اجازه تعطیل کردن تمام واجباتش را می دهد اصولا نمی تواند قوانینی مردمی و انسانی داشته باشد.خمینی مگر نگفت که برای حفظ نظام اگر مجبور شوم تمام احکام دین را هم تعطیل می کنم؟کل این نظام منتج از قوانینی اسلامی و انسان و ایران ستیز و ضد ترقی و پیشرفت و عامل فقر و بدبختی و ویرانی کشور شده.قوانین اسلام مربوط به عرب بدوی بوده چه خوب و چه بد و در 1400 سال هم درهمان محدوده فکری مانده وهمچون طنابی برگردن مردمان در کشورهای اسلام بسته شده و مانع پیشرفت و ترقی و موجب ذلت و عقب افتاده گی و جهل و خرافی شدن مردم شده.بله خمینی خود گفت که خداوند همه مارا آدم کند ولی نگفت که تا زمانیکه دربند دین و خرافات هستیم و سیاستمان را دیانتمان می دانیم آدم بشو نیستیم!

     
  11. نوریزاد کیست
    نوریزاد شاعری است که شعرهایش را به نثر می نویسد.
    اندیشه های نوریزاد در ذهن او بصورت شعر طغیان و حرکت می کند
    نوریزاد نه دین دارد نه خدا. دین او مردم ایران و خدای او همه مردم جهان اند
    او عاشق چنین دینی و مسحور چنان خدایی است بدور از ریا کاری
    از بخت بد او جوانی اش به دوران انقلاب تلاقی کرد و نخبه ای از دست رفت
    نوریزاد چهل سالی دیر و هفتادسالی زود بدنیا آمد تا عیار آلیاژ او کشف نشود
    افسوس که او هر روز پیر تر و ناتوان تر می شود و جایگزینی برایش در افق نمایان نیست
    اگر هم باشد سرنوشتی بهتر از او نخواهد داشت
    در هرکشوری مانند نوریزاد داشته باشند به یک مقاله اش دولت فرو میریزد و ملت بپامی خیزد
    در کشور محتضر ما سدها مقاله و گفتار طوفان برانگیز او در گوشه انباری مغز ها خاک میخورد
    انقلاب اسلامی ما را مردمی مرده پرست و زنده کش بار آورد و رگ غیرت و ملی گرایی را از بدن ما بیرون کشید
    دیگر هیچ اتفاقی و هیچ بی آبرویی ما را بر نمی انگیزد و تکان نمی دهد . وآژه ناموس ، ناموس ملی، ناموس
    خانوادگی و همه ی نوامیس تاریخی چون یخ آب شدند و به افسانه ها پیوستند
    در زمان شاه مردم با یک یا دو مقاله حاج سید جوادی نامی در هم میریختند و غوغا بپا می کردند . وچرا امروز
    سخنان نوریزاد که بسیار واقعی تر ، روشن تر و دلاورانه تر است اثر نمی گذارد و مردم به پیشواز روزهای بدتر
    می روند و با بیحالی و سکوت خود حکومت را برای ماندگاری یاری می دهند . ما را چه شده است .
    دیگر هیچ چراغی شب تار و تاریک ما را روشن نمی کند . ما نفرین شدگان همه ی اعصاریم
    نوریزاد فرصتی بود و است که ملت ایران قدرش را ندانست و نمی داند
    وچه اشکها در نبودش خواهیم ریخت و روضه ها خواهیم خواند . ما تحفه های روزگار مرده پرستان نخبه کش

     
  12. تقدیم به جنایتکاران دیروز اصلاح طلبان امروز!

    شریعت و زندان

    https://www.youtube.com/watch?v=NBfvT0Kt0go#t=160.050098

     
  13. آیا علم الهدی مشهدی با هر تعریفی و فتوائی میتواند مصداق کامل یک “محارب” باشد؟. فقها نوعا محارب را کسی میداند که با سلاح ایجاد آشوب کرده و امنیت جامعه را بهم زده و مردم را میترساند و فساد را اشاعه میدهد.
    علم الهدی دارای اسلحه است و حتی نیروی مسلح دارد. او مردم را میترساند و امنیت روانی جامعه را بهم میریزد. به مردم دستور میدهد اگر می خواهند کنسرت بروند باید مشهد و استان خراسان را ترک کنند و بجای دیگر بروند. حرفهای علم الهدی بر خلاف تصمیمات و سیاستهای دولت دینی مستقر است. او همچنین تمام سیاستهای خارجی را به سخره میگیرد و سرمایه گذاران خارجی و داخلی را میترساند. در نتیجه او فساد را گسترش میدهد. علم الهدی کاری به توسعه فحشا و اعتیاد ندارد.کاری به اختلاس و بیکاری ندارد. او فقط میخواهد ثابت کند خودش دولت است. والی خراسان و در سایه امام هشتم.
    حکم این آدم در فقه شیعه چیست؟ اگر زندانی محکوم شده، به ظن سر موضع بودن محکوم به اعدام است، تکلیف علم الهدی که از کنار مزار امام شیعیان و در برابر چشمان همه فریاد سر موضع بودن خود را بر سر همه می کشد چیست؟
    آیا علم الهدی که نسلی را از دین خارج میکند و استان و مملکتی را به فساد میکشد محارب نیست؟ مفسد نیست؟ چرمش کمتر از یک اعلامیه پخش کن است که با یک سئوال و جواب روانه قبرستان خاوران شد؟..آقابان این سئوال شرعی ماست..منتظر جوابیم..

     
  14. رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی کشور:
    280 هزار کشته رانندگی در10 سال
    ۳۰درصد(۲۴میلیون) مردم گرسنه را
    ۲ میلیون معتاد و صدهاهزار اعدامی و زندانی وکشته ی حرمین
    فساد ،فحشا ،دزدی های دولت از ملت ،نقض حقوق شهروندی، دگر ستیزی وووو
    همه ۳۷ سال را جمع کن
    =نظام اسلامی روی هیتلر را سفید کرد.

     
  15. مش قاسمک جان. مقام معظمک گفته است محصورین مرز خودشان را با ضد انقلاب مشخص نمیکنند. فکر میکنم منظور از ضد انقلاب همان ملتک باشد. نظرتکت چیست؟

     
  16. یادداشتهای یک آدم ساده لوح

    یکم. امروز در خبرها شنیدم که آیت الله مکارم شیرازی در دیدار با وزیر ارتباطات خواستار برچیدن شبکه های اجماعی شده و فرموده اند چند روز پیش با اطلاع از وضعی که در شبکه های اجتماعی بین جوانان برقرار است گریه فرموده اند. البته بنده نمی دانم آنچه موجبات تالم خاطر ایشان گردیده دقیاقا چه بوده لکن به هر حال از آنجه که گریه موجب تزکیه روح و سبکی می شود به حضرت آیت الله پیشنهاد می نمایم اگر بعد از برچیده شدن شبکه های اجتماعی انشاءاله در آینده نزدیک باز برای تزکیه روح به گریه احتیاج داشتید می توانند از مرکز آمار ایران آمار اعتیاد و بیکاری و طلاق و فقر را دریافت بفرمایید. شاید هم اطرافیان با اطلاع از دل نازک شما این آمار را از شما مخفی می نمودند.

    دوم. امروز در خبرها آمده بود که پوتین و نتانیاهو تلفنی درباره صلح خاورمیانه (!) گفتگو کردند. من خیلی خوشحال شدم که با روسیه ای دوست شده ایم که می خواهد اسرائیل را سر عقل بیاورد. ولی حالا راستی پوتین در این مذاکرات آیا ممکن است چه گفته باشد؟

    یک: دست از “بی معرفتی” برداشته باشد و به نتانیاهو بگوید بیا از اسرزمین های اشغالی بیرون برو و ننتانیاهو هم گفته باشد بخاطر صلح خاور میانه: باشد می روم
    دو: باز هم “بی معرفتی” فرموده باشد و اطلاعات نظامی ما رادر اختیار دشمن شماره یک ما قرار داده باشد.
    من که ساده لوح و از فهم سیاسی بی بهره ام لکن از دوستان بهره مند از مناسبات سیاسی می پرسم پیوند استراتژیک با کسی که پیوند استراتژیک دیگری با دشمن شماره یک ما اسرائیل دارد به چه معناست.
    متشکرم

     
    • به چه معنا؟ به معنای … (سه نقطه از مش قاسم) گیجه گرفتن و دست به هر خار و خاشاکی یازیدن برای ماندن در قدرت.

       
  17. استاد گرامی ایا میدانید فرق کار داعش با کار رییس شورای اسلامی یزد چیست خواهش میکنم توضیح دهید

    به گزارش تارنمای تابناک یزد، عباس زارع گاریزی رییس شورای اسلامی شهر یزد، طرح آتشکده‌ی یزد را که در ديوار دروني شورای اسلامی شهر به کار رفته بود، تراشید.

    طرح آتشکده و دخمه‌ی زرتشتیان كه در كنار نقش‌هاي ديگر نمادين يزد در بخشی از ديوار دروني شورای اسلامی شهر یزد به کار رفته بود به‌دست فرنشین شورا در اقدامی نامعلوم طرح آتشکده، مخدوش شد.

     
    • ایران دوست واقعی

      استاد گرامی شما که شوربختانه توضیحی ندادید ولی جوابش معلوم شد:
      گزارش اختصاصی روزنامه بشارت یزد از حذف نماد فروهر از دیوار سالن جدید شورای شهر/رییس شورا گفت :مقامات بالا گفتند؟

       
  18. یک تف بزرگ به شرف نداشته هر اهل دیاثت بی همه چیزی که با وقاحت یک آخوند بیشعور تو دوربین تلویزیون زل زد وگفت هواپیمای روسی تو ایران نیست و حداکثر سوخت میگیرند و چند تا بمب و موشک هم امانتی میذارن توش..امروز و زارت دفاع روسیه اعلام کردبمب افکنهای تو۲۲ و شکاریهای سوخو۳۴ که در همدان مستقر بودند به روسیه برگشته اند!!..خبر راست رو بجای اینکه از دیاثتی های ولایتی بشنویم باید از تاواریشهای روسی بشنویم..واقعا که تف به شرف نداشته تان!! پس این هواپیماها همدان بودند و شما ها هی انکار میکردید..به بالا و پائینتون لعنت!!!

     
  19. سایت سردارک شکست خورده به نقل از دیده‌بان حقوق بشر: حکام بحرین حقوق روحانیون شیعه را نقض کرده‌اند.
    مش قاسم: سردارک شکست خورده، شماها به نظر دیده‌بان حقوق بشر در مورد ایرانیان اهمیت نمیدین چی شده که در مورد یه کشور دیگه از نظر دیده‌بان نقل میکنی؟ یه بوم و دو هوا؟ شیاد!

     
  20. معاونک اول و آخر رییسک جمهورک: به خاطر آزرده نشدن خاطر مردم خیلی از مسائل را نمی‌گوییم.
    مش قاسم: به این میگن توهین به ملت ایران. اینا مردم ایران رو در زمره آدم حساب نمیکنن. اینا حقوق خدا دادی ملت رو ۳۸ ساله دارن پامال میکنن، هر روز یه گربه واسه ملت رقصوندن، ۳۸ سال جیب ملت رو خالی کردن. حرف از آزرده نشدن خاطر مردم؟ … (سه نقطه از مش قاسم) مگه ملت ایران بچه میباشد که نباید همه حقایق رو بدونه که یه وقت خاطرش آزرده نشه؟ تف به … (سه نقطه از مش قاسم) پدر و مادر و هفت جد و آباد همه این شیادا!

     
  21. قسمت اول:

    آسد رضی گرامی، فیلسوف بزرگ! درود بر شما.

    سدرضی جان با همه ارادتی که به جنابعالی و علوم غریبه شما(اجنه شناسی) دارم، و خودت هم بخوبی از آن آگاهی – چون از قدیم گفته اند دل بدل راه دارد – به این کامنت شما امتیازی نمیدهم و اگر اجباری باشد با کمال تاسف امتیاز منفی میدهم.

    آسد رضی روشی که حضرتعالی برای ارشاد و راهنماییِ(تلنگر و بخود آمدن) پسرعموی گرامی تان برگزیده اید، آب در هاون کوبیدن است! نرود میخ آهنین در سنگ! در واقع شما بر سرِ گوری ///////////////////////// البته منِ حقیر هم با بضاعتِ اندکِ خود، با کنایه و طنز،قبل تر، همانند شما استاد و سرور نازنینم – که صدالبته شاگردی و تلمذ در محضر شما را برای خود افتخاری میدانم – تلاشهای زیادی در دو سه سال گذشته نمودم ولی بعد به این نتیجه رسیدم که این پسرعموی شما دارد باصطلاح “شیطونی” میکند و هم صاحب سایت را و هم خوانندگان ارجمندش را سرِ کار گذاشته است…!

    و من حرص و ناراحتی شما را در حین نوشتن کامنت فوق درک میکنم بحث و جدل با چنین انسانهای مغرور و متبختر و خود نما، که داعیه فضل و دانش و اجنهاد دارند سرسام میآورد بزرگوار.
    البته مورد اخیر (اجتهاد) را خودش به خودش داده و ما براستی نمی دانیم ایشان واقعا” به این درجه رسیده اند! یا کسی این درجه ی عوامفریبانه را، بایشان داده است یا نه.
    و صد البته ایشان از نظرِ معلومات دینی و اسلامی – و نه حتی ادیان دیگر – 10 تا مکارم را به جیب گشاد عبای مبارکشان می گذارند.
    اینکه گفتم “و نه ادیانِ دیگر” غرضم این بود که مشارالیه حتی مطالعه چندانی هم، نه تنها در سایر ادیان غیر ابراهیمی، بلکه در ادیان ابراهیمی هم ندارند! چون اگر داشتند با مقایسه اجمالی آنها در می یافتند که؛ وجوهِ مشترکِ زیادی در آنها هست که با اندک تحقیق و بررسیِ ریشه ای، می توان به فلسفه وجودیِ همه آنها دست یازید. عنصر ضروری و مهمی که برای این تحقیق و بررسی لازم و بایسته است ابتدا، کنار گذاشتنِ عینکِ تعصب و احترام به پیش فرضها و اعتقاداتی است که در طی سالیان دراز، با روان آدمی سرشته می شود و به صورت باورِ قلبی-تقدسی در می آید اجازه دهید خیالتان را راحت کنم، ایشان تمایلی، به کنار نهادن این عینک تعصب – به تعبیر بهتر؛ باز کردن زنجیرِ وابستگی به تشیع – از مقابل دیدگان مبارک ندارند.
    اینکه انسانهای پیروِ یک دین خاص – مثلا” یک مسلمان – وقتی با یک هندو مواجه می شود که در مقابل گاو تعظیم میکند، خنده اش می گیرد و به هندوی مورد نظر به استهزاء می نگرد، از همین مقوله است. چون مسلمانِ موصوف در برخورد با یک هندو – یا هر انسانی با هر مذهب و آیینِ دیگری – از عقل و خرد و اندیشه خود بهره می برد اما همین مسلمان وقتی مثلا” وارد مسجد می شود و اعمالی را بجا میآورد که چه بسا مضحک تر و غیرعقلانی تر جلوه کند، با یک باورِ “قلبیِ از پیش صحیح یافته و عقلانیِ مفروض” وارد می گردد.

    این پسرعموی مکرم شما، برخلافِ پسر عموی دیگرتان، سید مصلح عزیز و بی پیله و شیله خودم، که از همینجا سلامش میکنم، به این آموزه ها و تعالیم اصلا” پایبند نیست و با کمال تاسف باید مجددا” عرض کنم همه ما را سرِ کار گذاشته است….!
    دلیل:
    اگر این مجتهد خود خوانده، میگویم خود خوانده چون ایشان نه مدرک شان را نشان داده اند و نه شخصی که این عنوان را بایشان داده اند را معرفی کرده اند، ولذا تا اثبات مرجعیت شان ناگزیریم از همین عنوان “مجتهد خود خوانده” استفاده کنیم. اگر این آقا که در پی رضای الله است و خوشنودی و رضایت او را می طلبد و به روز جزا و بهشت و حوری و غلمان[که قبلا” فرموده اند به مورد اخیر علاقه وافری دارند] و معتقدندکه؛ سرورشان حسین ابن علی، دنیا و حیات و اهل بیتش را برای “امر به معروف و نهی از منکر” – و در یک کلمه – با خدا معامله کرد،
    اگر ایشان به شهادت و زندگی اخروی در جوار الله واقعا”، و نه برای عوامفریبی و کامنت گذاری و مواجب بگیری، اعتقاد دارند،

    چرا در یک بیانیه چند سطری، علیه اینهمه ظلم و جوری که بر ایران و ایرانی و مسلمان و غیر مسلمان، می رود، با نامِ و هویتِ واقعی اش، امر به معروف و نهی از منکر نمیکند؟؟؟چرا چرا و چرا؟

     
    • بله کاوه گرامی متاسفانه وضعیت ایشان همانست که شما گفته اید و جناب مزدک نیز بارها بیان کرده اند و بنده نیز در کامنت اخرم اقرار کردم که تلاش من از فرط حماقت بوده پرا که به تذکرات شما و مزدک گرامی توجه نکرده بودم- صد در صد با شما و جناب مزدک موافقم و مجدد اقرار میکنم که امید بنده به اینکه شاید تلنگری وجدان ////// سید مرتضی را بیدار کند امیدی واهی و احمقانه بوده که بنده از فرط حماقت اینگونه پنداشتم حالیکه ایشان مدتهاست که انچنان قال باقر و قال صادق ذهنش را لبریز و اکنده کرده که جایی برای چیز دیگر در دهنش باقی نمانده حتی برای انسانیت. وجدان و غیرت و حمیت را نیز که لازم بوده در همان اغاز ورودش به این عرصه ای که پای گذاشته ، ببوسد و به کنار نهد-بهر روی از تدکر بجا و بحقتان سپاسگذارم.
      و نیز سپاسگذارم از– مزدک گرامی –که قبلا اخطار لازم را داده بود ولی من گوش نکرده بودم.

       
  22. روزی مردی نمیدانست که چگونه با شکم گرسنه و دستان خالی به خانه برگردد وچه جوابی به زن و کودکان گرسنه اش بدهد، گفتند برو نزد آخوند محل ، آخوند از چهره ی مرد دردش را خواند وخواست پولی بدهد مرد گفت من گدا نیستم به من کار بده ، آخوند گفت: برو بسیج و مردم را نهی از منکر کن .
    مرد فرار را بر قرار ترجیح داده و لعنت می فرستاد ،دوستی پرسید: چرا گناه می کنی و لعنت می فرستی ؟ مرد گفت : آخر پدرم به من یاد داد شکم خالی را می شود پر کرد وجدان و غرور ریخته را هرگز ، اگر حرفهایش نبود الان شکم من و بچه هایم سیر بود .

     
  23. ✅ 1_ … اولین قائم مقام رهبری ضد انقلاب بود (منتظری)
    ✅ 2_ … اولین امام جمعه ی ایران حامی منافقین بود (طالقانی) ✅ 3_ … معلم انقلاب که التقاطی بود (شریعتی)
    ✅ 4_ … اولین نخست وزیر مملکت جاسوس آمریکا بود (بازرگان)
    ✅ 5_ … اولین رییس‌ جمهور مملکت هم که جاسوس منافقین بود (بنی صدر)
    ✅ 6_… نخست وزیر هشت ساله ی جنگ که اصل فتنه است (موسوی)
    ✅ 7_ … هشت سال رییس‌جمهور اصلاحات که حامی فتنه است (خاتمی)
    ✅ 8_ … هشت سال رییس‌جمهور سازندگی و رییس تشخیص
    مصلحت نظام که ساکت فتنه است (رفسنجانی)
    ✅ 9_ … این هشت سال آخریه هم که جریان انحرافی از کار در اومد (احمدی نژاد)
    ✅ 10_ … رییس دو دوره ی مجلسمونم که فتنه گر و عامل استکبار از کار دراومد (کروبی) و…

    ⚠️ ⁉️سوال اینجاست؛ این انقلابی که نباید بگذاریم دست نا اهلان بیوفته، اساساً چه موقع دست اهلش بوده که ما نگهش داریم…

     
  24. سید مرتضی امید وارم بار دیگر از فرط دندان درد مجبور شوی به تهران سفر کنی و آه اعدام شده گان به نا حق که از اعدامشان خرسندی و حد اقل به فتوای خودت ! مطابق شرع تشخیص دادی که جلادان ج. ا با رضایت خاطر به آن مبادرت کردند و توبا کمال بی قیدی تایید کردی و صحه گذاشتی به عقوبت الهی در راه قم تهران به جدت بپیوندی و رو سیاهی را به ایشان چگونه اظهار میکنی ؟ کمی به آخرت بیندیش و مانند خمینی نباش که در وصیت نامه اش هم با کمال////////////// از آخرتش مطمئن بود و آمرو فرمان ده اعدام جوانانی بود که جرمشان حماقت بر سر موضع بودن و طرفداری از آن گروه جهنمی بود همانگونه که مردم ایران هم با حماقت به وعده های خمینی دل خوش کرده بودند که وی باعث خواهد شد که ایران مدینه فاظله شود ولی اکنون میبینند که که در چه برزخی از فقر و بیکاری فحشا و از طرفی رانت خواری اطرافیان صاحبان قدرت و سرقت های نجومی که اگر یک مورد در رژیم اسبق بود دودمان شاه و حکومت را به باد میدادند . شما که مدعی هستی به درجه اجتهاد رسیدی به من بگو حکم حکومتی که بدون ازن مردم و استیصالی که در مردم حتی در قم شاهد آن هستی اموال عمومی را به هر کشوری که سران حکومت تشخیص دادند میفرستد چیست ؟ شما که بارها ادعا کردی حکومت بر حق است و مردم خواستار آن هستند آیا توان و جرئت داری که از این صاحبان قدرت درخواست کنی که یک بار دیگر رفراندم بر گذار کنند ؟ و یا باز هم به سفسطه بازی از آن شانه خالی خواهی کرد وفقط تصور کن چگونه به جدت جواب خواهی داد ؟؟؟ همین .

     
  25. سلام . ابتدا اینکه////////
    دوم: ارائه یک راهکار است نه برای انتشار بلکه برای ایجاد فکر در هموطنانی که صدایی رسا و نامی آشنا و محبوب در بین هموطنان دارند. آنرا در پایین درج میکنم اگر قابل بود برآن اندکی تامل کنید.

    ما برای ایرانی دمکراتیک از باور مندان به موارد زیر چه در محافل محل کار محل زندگی درکوی و برزن در جمع همسایگان در جمع طایفه و فامیل تقاضا ی همییاری داریم تا هم خود منسجم شوند و هم برای انسجام دیگران بکوشند.
    منظور از ضمیر ؛ما؛‌ در این فراخوان شهروندان ایرانی در هر نقطه جهان درونمرز یا برونمرز که بر موارد زیر باورمند هستیم می باشد.
    هر چند که تجربیات بشر در جهان میتواند چراغ پیش روی ملت ما باشد اما آنچه ما مصرانه مطالبه داریم کاپی برداری نقطه به نقطه از دیگر کشورها نیست..بلکه مطالبه ما اعمال اراده آزاد ملت در تدوین قوانین و انتخاب شایسته گان خود است. اینکه ملت ما با حق حفط داوطلبانه باورها و سنت های خود بتواند بدون قید و شرط و مانعی قوانین خود را در تفاهم با جامعه جهانی تدوین کرده و در انتخاب شایسته گان خود برای اداره امورش آزاد باشد. باورمندیم به اینکه چنانچه این حق حاکمیت برقرار شد ملت راه پیشرفت خود را به کمک شایستگان و متخصصین برگزیده خود پیدا خواهد کرد.
    ما معتقدیم که در حال حاضر حاکمیتی مشروع یعنی حاکمیتی متکی بر اراده آزاد ملت برقرار نیست. زیرا شرط مشروعیت حاکمیت مقبولیت بلامنازغ توسط مجموعه مردم است اینکه متولیان امور در رقابتی دمکراتیک و خدشه ناپذیر و قابل اعتماد حاصل انتخاب مردم باشند. پر واضع است که متولیان کنونی یا از تایید ملت بی نیازند یا در انتخاباتی غیر دمکراتیک بسیار خدشه پذیر و غبر قابل اعتماد به ملت ایران حقنه میشود.
    ما بر این باوریم که احیای حاکمیتی متکی بر گزینش آزاد ملت مستلزم شکل گیری نیروهای اجتماعی فراگیر ملی است. آنگاه که ملت ما توانست در قامت نیروهای اجتماعی حول خانواده های فکری متکی به علم و دانش بشری به مرحله وجود برسد استبداد در مقابل آن دوام دراز مدت نخواهد داشت.
    ما بر نظام پارلمانی باورمندیم که در آن ملت نماینده گان خود را آزادانه و مبتنی بر قانون انتخاب میکنند حاکمیتی که دولت یعنی دستگاه اجرایی توسط نماینده گان منتخب مردم تشکیل میشود دولت علی القاعده بر آمده و تابع پارلمان خواهد بود. به این مفهوم که هر حزب یا سازمان یا طرز تفکری توانست از طریق انتخابات به اکثریت صندلی های پارلمان دست یابد می توانند برای دوران نماینده گی شان دولتی به سلیقه خود اما منطبق با قانون شکل بدهند.
    ما بر این باوریم که بدون نظام قضایی مستقل دمکراسی ممکن نیست لذا مصرانه بر این ادعا هستیم که وظیفه نظام قضایی پاسداری از حق بر پایه حاکمیت قانون است و بدون استثنا هر کسی در هر جایگاه اعم از اجتماعی و عقیدتی و حکومتی مالی وووو از قانون تخطی کند باید طبق موازین قانون محاکمه و مجازات گردد. ما باور داریم که نظام قضایی نباید بهیج وجه از هیچ دستگاه یا مقامی یا سیستمی جانبداری کند. برای احیای نظام قضایی مستقل و برای تضمین بقای استقلال آن راهکارهای مناسب برای مثال انتخاب ریاست و مقامات این ارگان توسط ملت یا راهکارهای مناسبتر نیازمندیم.
    هیچ اراده ای خارج از قانون نتواند کسی را از کاندید و انتخاب شدن محروم کند . همه آحاد ملت در انتخاب کردن و انتخاب شدن محق هستند. معیار رای ملت است. حکم نماینده گی از طرف اکثریت منتخبین پارلمان تفویص میشود تنها اکثریت پارلمان می تواند منتخبی را که انتخابش مبتی برقانون نباشد از راهیابی به پارلمان باز دارد
    ما در بنا بر درک خودمان در پی حقیقت و راهیابی برای فردای بهتر هستیم اما باورهای خود را حقیقت مطلق و حتی معیار سنجس عملکرد دیگران نمیدانیم و امید داریم که تفکرات دیگر نیز برای ایرانی بهتر بدنبال راهکار خود باشند تا نهایتا ملت ما بنا بر تشخیص خود در کنار راهکار های بهتر به نیروهای اجتماعی مورد نیاز خود دست یابد.

     
  26. تقدیم به شما عزیزان
    آوا بی قراره
    مستند شهرام فرج زاده جانباخته عاشورای ۸۸
    کاری از حسین جهانی
    https://www.youtube.com/watch?v=C6rg3WMdl00

     
  27. من یک بهایی هستم

    سلام قربان.
    پیام ولی هستم
    ساکن‌کرج
    تقاضایی دارم
    تقاضای انتشار نامه سرگشاده ام
    سپاسگذارم

    بنام خدا . ۲۸/۵/۱۳۹۵
    خدمت ریاست محترم اداره اماکن شهر کرج به ادرس کرج میدان نبوت اداره اماکن کرج

    موضوع : توقف طرح سیستماتیک و تدریجی پلمب محلهای امرار معاش شهروندان بهائی ایران که با دلایل مضحک و واهی از دهه قبل درایران اغاز شده است .
    تیغ بران گر به دستت داد چرخ روزگار هر چه می خواهی ببر اما مبر نان کسی

    همانطور که مطللع میباشید محل کسب و کار اینجانب پیام ولی هشت سال پیش در شهرستان نظراباد توسط اداره اماکن شهرستان نظراباد بطور غیر قانونی و بر اساس سلیقه و نه قانون صرفا بخاطر اعتقاد به دیانت بهائی پلمب گردید و نکته مهم انست که پلمب ماندن محل کسبم بعد از هشت سال با توجه به اقدامات فراوان قانونیم جهت احقاق حق حقوق از دست رفته ام خود دلیلی اشکار جهت ازار و اذیت مستمر شهروندان بهائی همچون بنده میباشد که از سوی برخی از متعصبین مدعی انسانیت متاسفانه صورت گرفته و میشود که البته هم اکنون این مظالم وارده بر شهروندان بهائی ایران از دید قشر اعظم مردم شریف با وجدان ایران پوشیده نبوده و نخواهد بود و انها با تیز بینی تمام اعمال و گفتار تمامی مسئولین محترم کشور که خود را خادم ملت معرفی میکنن را زیر نظر داشته و دارند و تاریخ نیز به قضاوت این ظلمها خواهد نشست.
    بیش از ۱۷۰ سال است که به بهائیان تهمتهای ناروا بطور اشکار و پنهان مانند کافر بودن. مباح بودن خون بهائیان .جاسوسی. ازدواج با محارم . تبلیغ علیه نظام. و امثالهم وارد اورده اند که نتیجه این افتراعات حداقل در خانواده بنده بعنوان شهروند بهائی ان بوده که در ۱۹ خرداد سال ۱۳۶۹ برادر ۱۲ ساله ام افشین ولی در روستای حسین اباد از توابع شهرستان نظراباد بعلت مباح بودن خون بهائیان کشته و به چاه افکنده شد و این جنایت نیز در تاریخ ثبت گردید و جهانیان به قضاوت خواهند نشست . بنده و شش خواهر و برادرم بعلت اعتقاد به دیانت بهائی از تحصیل در مراجع عالی مملکتی و دانشگاه محروم شدیم و از ۸ سال پیش بعد از پلمب محل کسبم اینجانب و اقوامم مورد ازار و اذیت مستمر قرار گرفته ایم که در صورت لزوم مدارک و شواهد ان برای ارسال مهیا میباشد و البته همانطور که بهتر از بنده مطلع هستید پوچی این افتراعات و تهمتها در این زمان برای اکثریت ملت شریف ایران عیان و اشکار شده و کاربرد خود را برای فریب مردم دیگراز دست داده است همانطور که ماه هیچوقت پشت ابر پنهان نخواهد ماند و اینکه اگر کمی تحقیق نسبت به مرتکبین این جنایات در ارتباط با قتل برادر ۱۲ ساله ام فرمایید پی به این مثل قدیمی خواهید برد که چوب خدا صدا ندارد هر که بخورد دوا ندارد و اینکه خداوند جان دهنده و روزی دهنده مخلوقاتش میباشد و نه انسان پر ادعای متکبر و متعصب . در سال ۱۳۸۷ زمانی که برای احقاق حق نزد ریاست سابق شبکه بهداشت و درمان شهرستان نظراباد رفته بودم ایشان با کمال بی انصافی گفتند که خون ما بهائیان مباح است و همین که در ایران زنده ایم و کشته نشده ایم بریم خدا را شکر کنیم و حال اینکه برخی از مسئولین در مجامع بین المللی و در بین ملت ایران هنوز اصرار بر ان دارند که بهائیان از حقوق شهروندی برابر در ایران برخوردار هستند که البته بعلت بیداری مردمان در این زمان اصرار بر تکرار این توهمات جز رسوایی در بین مردم چیزی نصیب گویندان ان نخواهد شد .
    در سال ۱۳۸۸ زمانی که در بازداشت اداره اطلاعات کرج بطور ناجوانمردانه بازداشت بودم بازجوی اداره اطلاعات با تهدید به بنده گفت که اگر به اقدامات قانونیم جهت فک پلمب مغازه ام ادامه بدهم به اقوامم هم گیر خواهند داد و در واقع اینچنین ناجوانمردانه میخواهند جلوی انجام قانون و عدالت را بگیرن که در ان زمان اسم اقای حسین شایگان پدر زن بنده و متصدی عینک نور در شاهین ویلای کرج و اقایان منصور و منوچهر عنایتی متصدی عینک گالیله و اذر لنز واقع در چهارراه طالقانی کرج که هر دوی انها دایی همسرم میباشند را اورد و بیان کرد که بموقع به حساب انها خواهند رسید .
    بعد از مدتی محل کسب و کار پدر خانمم حسین شایگان توسط اداره اطلاعات پلمپ گردید و خودش نیز بمدت ۶ ماه زندانی شد که البته بعد از یکسال محل کسبش فک پلمب گردید و نکته جالب انکه بعد از ۸ سال پلمب محل کسبم و اینکه به فضل الهی کماکان از مسیر قانونی بدنبال حقوق شهروندی ام میباشم از۱۰ روز پیش از طرف اداره اماکن شهر کرج برای سه فرد نامبرده که توسط بازجوی اداره اطلاعات در زمان بازداشتم تهدید شده بودند اخطار پلمب اورده شد و در تاریخ ۲۶ مرداد عینک گالیله پلمب و عینک اذرلنز بسته گردید و محل کسب پدر خانمم حسین شایگان نیز امروز پلمب شد و در واقع اداره اماکن با عدم تمدید جواز کسب ان ۳ نفر از اقوامم و قانون شکنی اداره مربوطه و در نهایت پلمب مغازه یشان این مطلب مهم را متذکر میشود که لابد روند سیستماتیک تحت فشار اقصادی قرار دادن بهائیان در کرج در ابتدا از اقوام بنده شروع شده است و تهدید بازجوی اطلاعات بطور ناجوانمردانه و دور از عدل و انصاف و قانون در شرف وقوع است که همانطور که میدانید روند ادامه اینگونه تبعیضات و ظلمها بشدت افکار عمومی را تحت تاثیر قرار داده و میدهد و عدم اعتماد به برخی از مسئولین در سطح کشور را بدنبال خواهد داشت
    حال با توجه به نکات کلی ذکر شده تقاضای رسیدگی فوری نسبت به مظالم وارده را دارم که بطور سلیقه ای و نه قانونی در حال اجرا میباشد از اینکه اگر شما بعنوان مجری قانون در مقابل سلیقه ها کمر خم فرمایید دیگر مردم به چه شخصی میتوانند برای اجرای قانون اعتماد کنند و نکته مهم اینکه ایا بعد از اجرای سلیقه ها ایا شما به ماندن در پست کاری خود اطمینان خواهید داشت که بعدها بعلت سلیقه و نه قانونی شما را به کنار بگذارند/ و اینکه شهروندان بهائی هیچ گونه خطری برای نظام نداشته و نخواهند داشت و همیشه با نیت خالص اماده همراهی و همدلی به مسئولین و مردم ایران زمین جهت ایجاد ایرانی اباد میباشند و جهت پیشبرد فرایند پیشرفت چه از جهت اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و روحانی ایران عزیز برای مسئولین خوش نیت حکومت دست بدعا خواهند برد و از خداوند متعال طلب تایید و توفیق روز افزون مینمایند

     
    • پیام ولی دوست عزیز

      این خلق که بینی همگی روی و ریاست //// ناراستی از جبین آنها پیداست
      قندیل و گلیم کعبه را دزدیده اند //// چیزی که نبرده اند فرمان خداست
      دوست عزیز : جغدان سیه دل بر بازان سفید ستم نمایند و دست تطاول گشایند و میگویند مثل ما جغد سیه دل باش و در این خرابه لانه و آشیانه کن . باز بلند پرواز گوید هر چند در حال حاضر پر و بال شکسته ایم ولی اوج عزت ابدیه طلبیم و جز در گلشن الهی مقر نیابیم و روزی ظلم و ستم شما جغدان به پایان رسد ولی آشیانه لامکان ابدیست و نعمت سرمدی بجهت این وفا و صفا تحمل آن جفا و بلا جایز .

       
    • درود بر شما
      در سن ۱۰ سالگی بعد از ۵ ساعت جستجو که اهل خانواده دیگر از پیدا کردن برادرم افشین نامید شده بودند جسد بی جانش را در چاه قنات واقع در روستا پیدا کردم ودر تنهایی دیدم مصیبتی را که امیدوارم‌ هیچ کودکی مشاهده نفرماید.
      پیام‌ولی

       
  28. ناصر مکارم گفته ” نباید برده و اسیر تلگرام باشیم “. یعنی‌ همچون من که ناصر مکارم هستم، برده و اسیر کسی‌ باشیم که آنکس خودش برده و اسیر روسیه هست تا فرصت یک تازی و غارت در ازای خط تولید ماشین فتوای من که شبانه روز به فرمودهٔ برادران اطلاعاتی‌، امنیتی مدیریت می‌‌شود، همچنان بچرخد. خوب بگو من را در تلگرام اینقدر به باد انتقاد و طعنه و کنایه و ریشخند نگیرید. وقتی‌ ماشین فتوای در بار می‌‌شوی و از غارت سیری نداری و دائم به شعور مردم توهین می‌‌کنی‌، نکنه انتظار احترام هم داری؟

     
  29. مقصود از پارازیت چیست ؟
    پارازیت از یونانی گرفته شده و پارا παράبه معنی کنار و زیت σιτεῖσθαι siteisthai به معنی خوردن است که به فارسی انگل ترجمه ،به معنی تغذیه و بهره گیری از موجود دیگر است.

    معنی پارازیت در فرهنگ لغت معین
    [ فر. ] ( اِ.) 1 – حشو، زاید. 2 – انگل ، طفیلی . 3 – اختلالی که در دریافت امواج رادیویی به وجود می آید. ؛ ~ ول کردن کنایه از: میان سخن دیگران حرف زدن .
    معنی پارازیت در فرهنگ عمید
    .(برق).سیگنال های الکتریکی که وارد سیگنال های مخابراتی می شوند و باعث اختلال در آن ها می گردند. ۲. (زیست شناسی) موجود زنده که در خارج یا داخل بدن جاندار دیگر زندگی کند و غذای خود را از بدن او بگیرد؛ انگل. ۳. [مجاز] کسی که به هزینۀ دیگران زندگی کند؛ مفت خور؛ طفیلی.

     
    • انسان عزیز
      این کلمه از زبان کسی به کرات صادر شده که در مقام ادب همه رو نصیحت می کنه از جمله من رو به استفاده از ادبیات کوچه خیابونی!!متهم می کنه.عیب نداره این بندگان خدا در حوزه غیر این ادبیات چیزی یاد نمی گیرن.دیگه استاد بزرگشون که دیوث دیوث راه بندازه از این اساتید چه انتظاری می شه داشت.من که این سید رو واسه این لحن شیرینش خیلی وقته حلال کردم خدا ازش راضی باشه.

       
      • حمید گرامی چون علیرغم ادبیات سر کوچه ای ابراز مظلومیت کردی اولا میگویم برخی انسانها چقدر بیکارند و منغمر در مباحث لفظی و واژها و دلخوش به اینطور کامنت ها و در عین حال دنبال فتنه گری و دو بهم زنی که میروند سراغ اطلاقات گوناگون یک کلمه در برابر ادبیات سرکوچه ای شما!
        ثانیا دلم برای مظلومیتت کباب شد حمید! اما می گویم مقصود من از اول اهانت نبود و من تعبیر پارازیت را در همان معنای رایج سیگنالهای مزاحم نسبت به امواج رادیوئی بکار برده ام ،و اتفاقا این را وصف بجایی برای طرز کامنت نویسی های شما می دانم ،چون معمولا شما بلد نیستی مثل دیگر کامنت نویسان مطلبی مستقل و محتوائی خوب یا بد بنویسی تا دیگران پی به اندازه فهم شما ببرند ،و دائم نشسته ای پشت رایانه و نگاه می کنی سید مرتضی کجا با چه قرائنی (که معمولا به آنها توجه نمی کنی یا غرض داری) کدام لفظ را بکار برد بعد بخیال خود آن لفظ را مقابل کاربرد لفظ دیگر با قرائن دیگر و مخاطب دیگر قرار داده و به قاعده تناقض منطقی استناد کنی! و در عین حال هم بلد نیستی که سر کوچه ای سخن نگویی و با احترام بمخاطب بحث و پرسش کنی و پیش فرض های خاص خود را اعمال نکنی ،و این ویژگیها را هم فقط در باره سید مرتضی بکار می گیری! با اینکه اینهمه تناقضات مفهومی و لفظی در بیشمار نوشته های کامنت گذاران اینجا وجود دارد و من از کنار آنها می گذرم و فقط به بحث های مفهومی مهم می پردازم و بقیه را بخیال شان وا می گذارم،حالا اگر حرف سید رو قبول می کنی می گویم این تن بمیره جون داش حمید ،من اصلا معانی منفی که این خانم فتنه گر (فریبا=انسان) اینجا مطرح کرد مورد نظرم نبوده است و تنها معنای اصطلاحی رایج یعنی مزاحمت امواج رادیوئی مزاحم مورد نظرم بوده است ،حال اینکه نوع ادبیات شما و خرده گیری های لفظی بچگانه وصف دائم مطالب شماست و پارازیت رادیوئی را برای من تداعی کرده است مقصرش من نیستم مقصرش طرز تفکر حمید و ادبیات سرکوچه ای و بهانه گیری های لفظی حمید و فاقد محتوا بودن مطالب اوست.
        موفق باشی حمید

         
        • سید گرامی
          چرا سفسطه می کنی؟!به نظر می رسه شما در حال مظلوم نمایی هستی.فراموش کردی اول که اومدم به قول شمای مودب سوال و بحث کنم فرمودی ساکت شو و در محضر من تلمذ کن!!شما اصولا با تکبر و تبختر شانی برای یک بحث مناسب دو طرفه نذاشتی.نمونش دیگران از آنیتا و کوروس و علی ۱ و آرتین گرفته تا مزدک و انسان و امثالهم.همه در مقابل شما از فحاشی در امان نموندن دوست عزیز.یه خورده به خودت بیا.

           
        • ضمنا اینو هم سیدجان اضافه کنم شما در اینجا یه فرد نیستی که می گی فقط من رو شما زوم کردم.شما نماینده یک تفکر باطلی که به شدت از اون دفاع می کنی و وضعیت فلاکت امروز ملت ما عمده دلیلش همین تفکر بی مایه است.اگه از روز اول مثلا روشنفکرای ما رو تناقضات متعدد آقای خمینی زوم می کردن و مشتشو واسه مردم باز می کردن نیازی به یه خروار کتاب عقیده به قول شما مستقل بی فایده نبود عزیز برادر.

           
      • از این گذشته، ایشون با گفتن پارازیت به دیگرون میگه وقتی دو نفر با هم بحث می کنند نفر سوم حق نداره دخالت کنه. چنین چیزی در فضای عمومی معنا نداره. مقصود ایشون از پارازیت همین باید باشه. من اعلام می کنم که اینجا همه در همه بحث ها حق اظهار نظر دارند چون دو نفری که با هم بحث میکنند، در مجلس مخفی و غیر علنی بحث نمی کنند . در ضمن وارد شدن به بحث دو نفر دیگه هم نیاز به معذرت خواهی نداره. با معذرت خواهی در این مورد خاص ما تایید می کنیم نظرسید مرتضی رو در مورد پارازیت بودن ورود به بحث . البته اگه مدیر سایت مقرر کنه که هیچ کس حق نداره در بحث دو نفر دیگه وارد بشه بحث دیگریه ولی من فکر نمی کنم این مرد آزاده چنین قانون یاوه ای رو تایید کنه. همه حق دارند در بحث همه شرکت کنند و هیچ کس نمی تونه با عنوان هایی چون فضول و پارازیت و تو رو سننه جلوگیر این مشارکت بشه. البته منکر بی ادبانه بودن این کلمات نیستم. اما این امر ثانویه. این سایت مسوولش نه من ناشناس و ترس زده هستم نه سیدی که هیچ دلیلی به مخفی کردن اسم حقیقی اش نداره ولی میترسه دفاعش از بزرگ ترین جنایت جمهوری اسلامی را با اسم حقیقی بنویسه . البته اینم حق ایشونه ولی برای من سؤاله که طرفداران نظام که دایم از اکثریت بودن خود دم میزنند چه لزومی داره که با اسم مستعار بنویسند.

         
    • انسان گرامی معنی آخوند هم همین است!با مراجعه به کتاب لغت آخوند می شود //////////////////////////////////// و پر گو!

       
  30. (متاسفانه حرف و عمل شما با هم هماهنگی ندارد…)(سید مرتضی در مقام اظهار فضل به نوریزاد)
    سید جان.تاکنون بیشتر از ده مورد از تناقض شما را بر فراز منبر در همین سایت به معرض تماشای عموم گذاشته ام تا معلوم شود چه کسانی منافق واقعی هستند و دیگران را به جرم نفاق متهم می کنند.آنوقت موندم که شما دوست گرامی با چه رویی به نوریزاد می گی منافق؟!اگه نوریزاد منافق باشه شما که در این زمینه شیخنا الاستادنا هستی دوست عزیز.

     
    • منافق کلیشه ای است که تلوزیون میلی هی تکرارش کرده و دیگرون هم طوطی وار مغزشون رو به این صندوقچه دروغ اجاره دادند. مجاهدین ممکنه از روش خشونت و ترور دفاع کنند -که در این مورد جمهوری اسلامی از اونا سره – ولی هیچ منافقی جونش رو در راه عقیده درست یا غلط نمی ده. منتظری بزرگ هم به این نکته اشاره کرده و گفته با عقیده باید با منطق برخورد کرد نه با کشتن. یک عمر در گوش ملت چپوندند که اینا منافق اند ولی حتی یک بار به یک مجاهد و هر مخالف دیگه اجازه ندادند که در برابر این انگ زنی ها تو همون تلویزیون از خودش دفاع کنه. باز به قول منتظری با این رفتار اگه من هم بودم سر موضع خودم می ایستادم . قایم مقام رهبری در اون سالها با اطلاع از همه وقایع داره میگه که خشونت رو شما دامن زدید با رفتارتون با مخالفان. منافق تر از جمهوری اسلامی وجود نداره. علنا در محاکمه های فله ای و مخفی و یک دقیقه ای بدون رعایت تشریفات قانون دادرسی خودشون، بدون حق وکیل ، بدون اطلاع قبلی متهم از نوع کیفر، بدون اعلام قبلی ، مثل برگ خزون آدم کشتند و بعد یکی میاد با تعنعنات فقهی جنایت رو قانونی میکنه. نفاق اینه. وگرنه خشونت و کشتن مخالف داخل معنای نفاق نمیشه و اگر بشه اسلام منافق ترینه.

       
  31. «روحانی:‌ آنها که به امید مردم لطمه می‌زنند به دشمنان این نظام امید می‌بخشند .»

    اولا مشخص کنید آنها چه کسانی اند؟ امید مردم چیست ؟ دشمنان چه کسانی اند؟
    امید مردم زندگی آسوده و حق انتخاب کار و آزادی گفتار و کردار بی قیم و ولی و برابری در مقابل قانون است.
    حال ببینیم چه کسانی و چگونه امید مردم را گرفته اند،زمانی که کار نیست ،آزادی گفتار وعقیده نیست، برابری نیست ، پس چگونه می تواند امیدی باشد؟

    در عوض گرسنگی، زندان، شلاق ،اعدام،تبعیض مذهبی و قومی ، ترس از ناعدالتی ، بی قانونی ،اعتیاد ،خودکشی، ایدز ،قاچاق ، تن فروشی به رسم صیغه و کودکان کار وخطبه های دقیانوسی….فراوانند.

    دشمنان چه کسانی اند ؟ آیا دشمنان آنانند که جامعه را اینگونه مریض کرده اند؟ یا کسانی که دست بر زخمها و آسیب ها گذاشته و آنها را نشان می دهند ؟

    آقای روحانی محترم ، مردم، شما را با احمدی نژاد دزد مقایسه نمی کنند ، بدین خاطر بر شما امید دارند، اما این امید نسبی است ،مگر نه این است که شما و کارگزارانتان برای اجرای امیدهای مردم انتخاب شده اید !

     
  32. آخوند رئیسی و آخوند علم الهدی و سید مرتضی خودمان عمامه شان را بالاتر بگذارند. آستانقدس رضوی “برای ارتقاء فضای معنوی جامعه” رسما سن خودفروشی را به ۱۲ سال تقلیل داده.

    اعلامیه رسمی صیغه توسط آستان قدس رضوی با نرخ و شرایط.
    بسم الله الرحمن الرحیم
    النکاح السنتی . (رسول اکرم ص)

    آستان قدس رضوی جهت ارتقای فضای معنوی جامعهٔ و ایجاد شرایط مناسب روحی‌ و آرامش خیال برای برادران زائری (
    خصوصا برادرانی كه از كشورهای اسلامی ديگر آمده اند) که در مدت زیارت حرم مطهر امام هشتم از همسر خود دور
    می‌باشند اقدام به برگذاری مرکز صیغه های کوتاه مدت در جوار حرم رضوی نموده است . در این راستا از کلیهٔ خواهران باکره که سن آنها بین ۱۲ تا ۳۵ سال است دعوت به همکاری مینماید . هر یک از خواهران بر اساس قرارداد ۲ ساله‌ای که با آستان قدس رضوی منعقد مینمایند موظفند که ماهانه حداقل ۲۵ روز به صیغه برادران زوار در آیند . مدت قرار داد جزو سابقه اشتغال متقاضی محسوب میگردد . مدت هر صیغه از ۵ ساعت تا ۱۰ روز متغیر میباشد . مبلغ پرداختی بابت هر صیغه بدین شرح است :
    صیغه های ۵ ساعته : مبلغ پنجاه هزار تومان.
    صیغه های ۱ روزه : هفتاد و پنج هزار تومان.
    صیغه های ۲ روزه : صد هزار تومان. صیغه های ٣ روزه : يكصد و پنجاه هزار تومان و از ۴ روز تا ۱۰ روز سيصد هزار تومان.
    خوهران باکره که برای اولین بار صیغه میشوند مبلغ ۱۰۰/۰۰۰ تومان اضافه بابت برداشته شدن پردهٔ بکارت دریافت خواهند نمود.
    بعد از انقضای قرارداد ۲ ساله در صورتی که سن خوهران به حد نصاب ۳۵ سال نرسیده باشد در صورت تمایل میتوانند در
    لیست انتظار صیغه های دایم قرار بگیرند. خواهران موظفند ۵ در صد از مبلغ دریافتی هر صیغه را به ضریح مطهر واریز نمایند
    . از کلیه خواهران علاقه مند در خواست میشود ۲ قطعه عکس تمام قد ( با حجاب اسلامی ) ، آخرین مدرک تحصیلی ، وضعیت بکارت و گواهی‌ سلامت کامل روانی‌ و جسمانی از سازمان بهداشت شهرستان محل سکونت خود را حد اکثر تا ۳۱ تيرماه ۱۳۹۵به آدرس ذیل ارسال نمایند.
    توجه : برای خواهران کمتر از ۱۶ سال رضایت رسمی پدر یا جد پدری یا عمو الزامی میباشد )
    آدرس : مشهد – بارگاه امام رضا -خیابان شهید نواب صفوی – صحن کوثر – دفتر امور صیغه

    ——————-

    دوست گرامی
    برای افشای بی آبرویی و وقاحت کسانی که دوستشان نمی داریم، نیازی به انتشار خبرهای نادرست نیست. من گمان نمی کنم این خبرنامه درست باشد.
    با احترام

    .

     
    • من به عنوان یک ایرانی ناراحت شدم که چرا خواهران من باید برای پول صیغه اجنبی شوند که این مطب را پیداکردم که امیدوارم صحیح باشد:
      سرپرست اداره کل روابط عمومی آستان قدس رضوی ضمن تکذیب قاطع شایعه مطرح شده در فضای مجازی درباره ایجاد دفاتر صیغه در حرم مطهر رضوی، گفت: اینگونه سخن پراکنی ها که مشخصا از سوی جریان های معاند مدیریت می شوند، پیش از این نیز سابقه داشته و هدفی جز تخریب وجهه معنوی اماکن متبرکه و ایجاد شبهه در اذهان عموم مردم بویژه جوانان ندارند.1394/4/9 سه شنبه

      به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی، سید احمد هاشم آبادی با اشاره به اینکه شایعه مذکور چند سال قبل نیز در قالب شب نامه و پست الکترونیک توزیع شده بود، افزود: بازنشر شایعه یکی از روش های شناخته شده در جنگ های تبلیغاتی و هجمه های رسانه ای است و در مورد اخیر نیز استفاده از این روش برای تاثیر بر افکار عمومی مشهود است.
      وی با اشاره به تضادهای فاحش موجود در محتوای شایعه مطرح شده، اظهار داشت: چنانچه هر مخاطب آگاهی، حتی آشنایی اندکی نیز با اصول فقهی و ساختار تشکیلاتی آستان قدس رضوی و حرم مطهر حضرت رضا(ع) داشته باشد، به کذب و بی پایه و اساس بودن چنین اعلامیه های جعلی و ساختگی پی می برد.
      http://news.aqr.ir/portal/home/?news/38388/62900/671608/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C

       
      • قاعده ای که بین عقلاء رایج است و در نظام های اخلاقی هم مورد تصدیق است این است که انسان خرد خویش را از ابتدا بکار گیرد و به هر شایعه ای که برخورد می کند نه تنها فورا آنرا نشر ندهد بلکه حتی در ذهنیت درون خویش نیز آنرا راه ندهد تا وقتی مورد نقد و اعتراض قرار گرفت بعد به بهانه هایی مثل غیرت مندی نسبت به خواهران خود متوسل شود ،و طبعا اگر نزد او خدا و قیامتی هم مطرح نیست ،مسولیت های اخلاقی او او را از نشر اکاذیب اثبات نشده باز دارد.
        ضمن اینکه مساله صیغه در اسلام مساله یک نکاح موقت با لوازم فقهی و حقوقی آن است با رضایت یک مرد و زن ،و این ارتباطی به مساله فحشاء و تصورات مبتذل دیگر ندارد ،و اصلا وضع این خبر و الفاظ غلط و مغشوش آن بروشنی پرده از سفارشی بودن و شیطنت سازندگان بر می دارد و اندکی خرد کافیست که انسان را از محتوای جعلی آن دور کند.

         
        • البته همانطور که شما عقل خود را بکار گرفته و جعل و دروغ را اشاعه و به خورد مردم نمی دهید. شماها که جز نقل قول ندانسته و نکرده و نمیکنید و بر اثر عدم اسنفاده از عقل مغز خود و پیروان را از کار انداخته و می اندازید چگونه می توانید از بکار بردن ان حرف بزنید؟

           
  33. کشتار ۶۷ و تاج‌زاده: یک گام به پیش، ۱۰ گام به پس، جعفر بهکیش
    جعفر بهکیشآقای تاج‌زاده در یادداشت اخیر خود چنان سخن گفته‌اند که گویا جریانی که ایشان به آن تعلق داشته و دارند، تنها ناظر بی‌اراده یک جنایت بزرگ بوده‌اند. ادعائی که به هیچ وجه به واقعیت نزدیک نیست. اگر در مقاله “پدر مادر ما باز هم متهمیم” صمیمیتی را در عذرخواهی آقای تاج‌زاده یافته بودم، یادداشت اخیر ایشان فاقد هرگونه صمیمیتی است و گام‌های بزرگی به عقب برداشته شده است
    ………………
    مادران و خانواده های خاوران در دادخواست مورخ پنج دیماه ۶۷ (۶)، زمانی که همفکران آقای تاج زاده مسئولیت های اصلی قضائی کشور را در اختیار داشتند، خواستار آن شدند که:

    «۱- تاریخ محاکمه، مدتی که محکمه مشغول بررسی پرونده هر یک از قزبانیان بوده، دلیل محاکمه دوباره، و محل محاکمه برای تک تک قربانیان اعلام دارید.

    ۲- محل دفن و تاریخ اعدام کلیه قربانیان را به خانواده ها آنان اطلاع دهید.

    ۳- وصیت نامه های قربانیان را به خانواده های آنان مسترد کنید.

    ۴- تعداد و اسامی اعدام شدگان را اعلام نمائید.

    ۵- به دلیل اینکه این اقدام ناقص صریح اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی و اعلامیه جهانی حقوق بشر است، ما علیه مسئولین این فاجعه دردناک اعلام جرم می کنیم و خواهان آن هستیم که اینان بازداشت و در یک محکمه علنی محاکمه گردند.

    ۶- ما خواهان موافقت جمهوری اسلامی، با بازدید یک هیئت بین المللی برای بررسی وضعیت زندانهای کشور و اجازه مذاکره این هیئت با زندانیان سیاسی و خانواده های قربانیان فاجعه اخیر هستیم.»

    از آن زمان تاکنون مادران و خانواده های خاوران در هر فرصتی این درخواست ها را در مراجعه به مراجع داخلی و بین المللی تکرار کرده اند.

    آقای تاج زاده لازم است توضیح دهند که کدام یک از خواسته های بالا انتقام جوئی و کینه ورزی است؟

    آقای تاج زاده لازم است توضیح دهند که تلاش مادران و خانواده های خاوران برای نگاهداری گورستان خاوران، شناخته شده ترین نماد کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ و اعدام های قضائی و فراقضائی دگر اندیشان در دهه شصت، برگزاری سالانه تنها مراسم بزرگداشت برای قربانیان آن کشتار بزرگ در دهم شهریور هر سال و یا نزدیکترین جمعه به این تاریخ، در فضای عمومی، گورستان خاوران، علیرغم تمام اذیت و آزار های نیروهای امنیتی و بازداشت های مکرر آنان، چگونه انتقام جوئی و کینه ورزی قلمداد شده است؟
    ………………………..
    می خواهم نتیجه گیری کنم که:

    الف) آقای تاج زاده نه تنها چهره قربانیان را مخدوش و بدین وسیله قربانیان را مجددا مجازات می کند، بلکه تلاش های بستگان قربانیان آن کشتار بزرگ برای حقیقت و عدالت و مبارزه آنان با فراموشی را نیز مخدوش جلوه می دهند تا بتوانند، سیاست مشخصی که در راستای منافع اصلاح طلبان حکومتی، که نقشی مهم در کشتار تابستان ۶۷ و نقشی تعیین کننده در اعدام های قضائی و فراقضائی دگر اندیشان در دهه شصت داشته اند، را به خوانندگان تحمیل نمایند.

    ب) با فاش شدن حقایق کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، بخشی از اصلاح طلبان که مسئولیت جدی در آن جنایت داشته اند، به دفاع آشکار و نهان از آن کشتار برخواهند خواست. یادداشت اخیر آقای تاج زاده، به گمان من، تلاشی است در جهت کنترل بحرانی که مشروعیت سیاسی و اخلاقی اصلاح طلبان را دچار خدشه کرده و خواهد کرد.

    آقای تاج زاده در یادداشت اخیر خود چنان سخن گفته اند که گویا جریانی که ایشان به آن تعلق داشته و دارند، تنها ناظر بی اراده یک جنایت بزرگ بوده اند. ادعائی که به هیچوجه به واقعیت نزدیک نیست. اگر در مقاله “پدر مادر ما باز هم متهمیم” صمیمیتی را در عذر خواهی آقای تاج زاده یافته بودم، یادداشت اخیر ایشان فاقد هر گونه صمیمیتی است و گام های بزرگی به عقب برداشته شده است.
    ج) می خواهم امیدوار باشم که برخی از اصلاح طلبان از جمله خانواده آیت الله خمینی، با الگو قرار دادن آیت الله منتظری و خانواده ایشان، اسرار آن جنایت بزرگ را در اختیار مردم قرار دهند، اما تجربه بیست و هشت سال گذشته و واکنش ها به انتشار نوار گفتگوی آقای منتظری ..
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/216458.php

     
  34. باید دید قوانین مورد نظر آنها چه لسانی دارد ،اگر آنها قانونی نوشتند که مضمون آن این بود که هرکس (اعم از سید مرتضی و نوریزاد و کورس و ساسانم و مازیار و دیگران) تشکیل گروه داده و اعلام رسمی قیام مسلحانه کند و با قیام مسلحانه بخواهد حکومت مردمی مجاهدین خلق را براندازی کند ،محارب و محکوم به اعدام است و افراد مورد اشاره و دیگران مصداق چنین عنوانی باشند و چنین فعلی از آنها سر زند ،در اینصورت آن گروه حاکم منتخب مردم (چه مجاهدین و چه غیر مجاهدین) می توانند با استناد به قانون و استناد به صدور فعل محاربه از محاربان مورد نظر آنان را محکوم به اعدام کنند.
    ملاحظه می کنید که شما و دیگران در ارزیابی این واقعه بدون تامل در حکم شرع و حکم قانون و عمل صادره از آن منافقان و بدون تامل در حق بشری قربانیان ترور و آدمکشی آنان و بدون در نظر گرفتن افعال جاسوسی و همراهی با دشمنان ایران ،تنها و تنها اقدام به حاشیه پردازی و تصورات فرضی می کنید.
    ……………………………………..
    اولا خود منافق و محارب و کافر و باغی …نامیدن یک گروه سیاسی و یا افراد ی غیره قانونی و جنایتکارانه است چون چنین گروهی را با انگ زدن از حقوق انسانی شان بدون هیچ محاکمه ایی انداخته اند.بنابراین اولین ///// خمینی و اسلامیان بکار گیری این الفاظ و ارزش سیاسی دادن به آنها برای سرکوب دگراندیشان است.
    دوما>سازمان مجاهدین مثل بسیاری از سازمانهای دیگر دراوایل انقلاب به کار سیاسی پرداختند و هدف هر سازمان سیاسی هم گرفتن قدرت است.و این قانون است که لگام بر قدرت طلبیهای سیاسیون می زند.ولی //// و پیروانش که سوار بر جهل مردم قدرت را گرفته بودند بزودی متوجه بی وزنی و بی ارزشی دیدگاهای خود در بین مردم شدند.بهمین جهت هم دست به ترورهای سیاسی و برهم زدن بساط سایر گروها و تحت فشار اراذل و اوباش قرار دادن آنها قبل از نمایان شدن اختلافها بین گروهای سیاسی و خمینی زدند.خمینی اصولا نه به قانون احترامی می گذاشت و نه درفکر مدارا و تسامح با سیاستمداران دیگر در چهار چوب قانون بود.خمینی از همان اول خواستار گرفتن و بلوکه کردن قدرت بود و بخوبی هم میدانست که در میدان سیاست با آن افکار واپسمانده اش در درازمدت وزنه ایی نخواهد بود.بهمین جهت هم با توسل به ترور و فشار بر رقبای سیاسی خود آنها را بطرف خشونت گرایی کشاند.شما کافیست که نگاهی به تعداد کسانی که قبل از درگیریهای فراگیر مجاهدین و سایر گروها با خمینی و هوادارانش ترور و شکنجه شده اند بیندازید تا عمق خباثت و بی رحمی خمینی و هوادارانش را متوجه شوید.
    3.ترفند جنایتکاران حاکم از اول تا کنون همین بوده اول انسانها را با انگ زدن و ترور شخصیت شان از انسان بودن و حقوق انسانی شان می اندازند و بعد براحتی کشت و کشتار و ترور شان را توجیه می کنند.درتمام دوران تاریخ بخصوص در حکومتهای دینی و ایدیولوژیکی درست بهمین نحو بوده.محمد دگراندیشان و مخالفانش را کافر و مشرک و منافق و باغی …نامید و قتل و عام و غارت و به کنیزی و برده بردن زنان و کودکانشان را توجیه کرد.از خمینی جز اینهم نمی شد انتظاری داشت همانطوریکه از مجاهدین و فدایی و سایر گروهای ایدیولوژیکی هم بهتر از این نمی شد انتظاری داشت اگر در ان مقطع زمانی بقدرت می رسیدند.
    سوما.دوستانی سعی کرده اند افرادی مثل منتظری و طالقانی و بازرگان… را که بنظر من می توانستند با پایگاه مردمی که داشتند جلو جنایات ////// را بگیرند بی تقصیر جلوه دهند.ولی دوستان گویا فراموش کرده اند که همین افراد خود متدین و در چهارچوب اسلام بمبارزه برای کسب قدرت و برساختن نظامی اسلامی مبارزه میکردند.و من حتم دارم که همه بدون استثنا کتابها و نوشته های خمینی را بخوبی خوانده بودند و اورا می شناختند.همه آنها شورش ارتجاعی و ضد انسانی و زن و تمدن ستیز 42 را دیده بودند.و خود دیدگاه اسلام را در مورد زن و دگراندیشان و حقوق بشر می دانستند.دوستان اینها بما دروغ گفتند و ما را فریفتند.اتفاقا من خمینی را از اینها صادق تر می دانم چون هر چند دروغهایی گفت و یا بقول خود ش خدعه کرد ولی آنچه را مردم می بایست بدانند براحتی و با زبان ساده بیان می کرد.

     
    • خدا پدرت را بیامرزد! اینها که تو می نویسی و به آن مباهات می کنی واقعا نقد نام دارد؟! با لفظ دعوا داری جناب؟ اولا بارها گفتم تقطیع و پاره کردن انسجام یک نوشته و تخریب آن نقد نیست ،و هر مطلب منطقی را هم اگر گوشه ای از آن را برش بزنید ممکن است ناهنجار بنظر بیاید ،و نقد یعنی روح و محتوای سخن طرف را گرفت و آنرا بررسی و تحلیل کرد ،و اگر ممکن باشد بخش بخش الفاظ یک متن را جداگانه و ذیل هم تحلیل کرد و به مجموع و روح آن ایراد گرفت ،پس اینکه شما خودت را به آن مشغول می کنید نقد محتوایی نام ندارد این را میشود هجو طرف مقابل و سعی در تخریب شخصیت او با اتکاء بر پیش فرض های نادرست نامید که اموری غیر اخلاقی است ،و در واقع شما فقط مناقشات لفظی و بازی با الفاظ را نقد می نامید ،من فقط اشاره به یک چیز می کنم و آن تعبیر “محارب” است شما گفتی محارب و الفاظ دیگر غیر قانونی است ،یعنی چه با لغت عربی محارب مشکل داری؟ خوب محارب از کلمه حرب و جنگ است ،و محارب یعنی کسی که با اسلحه کشیدن و ترور و قتل امنیت جامعه و حکومت منتخب مردم را بهم بزند ،شما بگو تروریست ،بگو عصیانگر مسلح و متکی به زور یا چیزهایی از این قبیل ،این یک لفظ و عنوان است برای اشاره به یک مفهوم و مصادیق آن ،چون شما لفظش را نمی پسندی باید بگویی غیر قانونی است؟! پس محارب عنوانی است که اشاره به خرابکار و تروریست مسلح می کند و قانون شرع که شما آنرا قبول نداری برای بازدارنگی از زور و آدمکشی و سلب امنیت جامعه مجازات بازدارنده سنگینی برای آن وضع کرده است و اینجا هم کشوری اسلامی است و در قوانین آن منعکس شده ،بنابر این شما فقط با این الفاظ تند و ناشایست و چنگکی کاری که انجام می دهی نقد خردمندانه نیست ،بازی با الفاظ و خرده گیری لفظی است ،حالا گمان می کنی با این تندی ها و لفاظی ها چه کار مهمی انجام می دهید؟ هیچ!

       
  35. حسين نوش‌آبادي گفت: «نظر وزير ارشاد درباره برگزار نشدن كنسرت در اين شهر به‌دليل حرمت بارگاه ملكوتي و حفظ حريم معنوي امام رضا (ع) بوده است و اظهارات برخي مقامات مذهبي در اين زمينه، دليل اين كار نيست. در ساير شهرهاي اين استان و استان‌هاي همجوار با رعايت ضوابط شرعي و قانوني و نظرات فقهي مقام معظم رهبري، كنسرت برگزار خواهد شد.»

    از کی تا به حال گور مردگان حرمت الهی یافته و بر هستندگان ارجحیت؟
    بت پرستی دوران جدید هم زشت و بد قواره شده است لااقل در قدیم شکلی و یا جانداری بود.

     
  36. همه میپرسند چرا یک ظالم وجود دارد و این همه مظلوم. هیچکس نمیپرسد چرا این همه مظلوم وجود دارد و یک ةالم!

     
  37. بدنبال انتشار فابل صوتس آقای منتظری، مدافعان حکومت که مشروعیت آقای خمینی را که مشروعیت این نظام به آن وابسته است در خطر جدی میبینند با توسل به موضوع محارب بودن اعدامیها تلاش میکنند تا مشروعیتی برای این عمل جنایتکارانه بیابند. از زاویه ای دیگر وقوع چنین جنایتی و جنایات دیگری که تحت پوشش دین به آن مشروعیت بخشیده شده یکبار دیگر نشان داد که ترکیب دین و قدرت سیاسی به جه فجایعی میتواند منجر شود و شاید به همین دلیل بود که مرحوم صادق طباطبائی در مصاحبه ای گفت که امام موسی صدر در ملاقاتی که با مرحوم دکتر بهشتی در آلمان و در حضور او داشته توضیه کرده آقای خمینی اگر به سیاست علاقه دارد بهتر است در حد یک رهبر سیاسی عمل کند و موضوع مرجعیت دینی را با آن مخلوط نکند. همچنین در سنت فکری عمده شیعه هم بخوبی دیده میشود که این اعتقاد قوی وجود دارد که اجرای احکام شرعی منوط به حضور امام معصوم است و اصولا تا ظهور انسان کامل که غائب است نه حکومتی بنام دین بر پا شود و نه حکمی از این دست اجرا شود. امروز هم اعتقاد کسانی که در قوه قضائیه صاحبنظرند این است که دادگستری زمان شاه که ادعای حکومت دینی نداشت بسیار شرافتمندانه تر از هر دوره ای بود و قوه قضا فعلی که بنام دین است فاسد ترین پدیده قضائی در این مرز و بوم است.
    اما آقای خمینی با موضوع ولایت فقیه ،خود را در حقیقت همان انسان کامل دارای ولایت خدا و رسول معرفی کرد. نتیجه طبیعی اینکار دادن حق بخود برای اجرای احکامی است که تابع درک خود وی از شریعت بود. برای اعمال خلاف اسلام آقای خمینی بقول آقای کدیور فقط میتوان یک توضیح ارائه کرد و آن اینکه او را هم طراز خدا بدانیم. در باره کسی که بخود جرات میدهد بر خلاف نص صریح قرآن و سیره نبوی در وفای به پیمانها، بر خلاف تعهدات قانونی به سفارت آمریکا حمله کرده و انسانهائی بی دفاعی را گروگان بگیرد و ملتی را بذبخت کند و در مقابل نمازهای خلاف شرعی که در سفارت که محل غصبی است وهر روز اقامه میشد سکوت کند و زندانی محکوم را به جوخه های مرگ بسپارد ، فقط میتوان گفت او هم چون نمرود و دیگران خود را خدا میدانست و گروهی که نانشان در خدا بودن او بود بر این آتش وحشیگری مرتب دمیدند…ونتیجه این است که میبینیم..گورستانهای آیاد و گورستانهای ویران جون خاوران!

     
  38. یک سخن حکیمانه
    روزی یکنفر ادم از افلاطون پرسید حقیقت چیست افلاطون گغت اگر دنبال حقیقت هستید در خانه مسلمین را بکوفید زیرا حقیقت فقد در اسلام و قران یافته میشود نه در دست کفار و ان شخص بسیار خجل شد.

     
  39. من بنا ندارم چیزی بنویسم ولی برای دونستن شما میگم که افلاطون معتقد به سه نوع زمان است یکی زمان حال و یکی گدشته و یکی اینده مثل حلقه های یک زنجیر و کسی که توی یه غار نشسته و حلقه های زنجیر رو یکی یکی میبینه حلقه ای که داره میبینه زمان حال است و اونیکه قبلن دیده زمان گذشته هست و اونیکه ندیده اینده هست پس زمان حال و گدشته و اینده بهمدیگر متصل است و زمان حال هم همیشه وسط زمان گذشته و اینده قرار میگیرد و نمیتواند قبل یا بعد از انها باشد و کسی که خارج از غار است و تمام حلقه ها را یکجا میبیند دیگر نمیتواند تشخیص بدهد کدام حلقه زمان حال است و کدام گذشته و کدام زمان اینده هست ولی ان کس که داخل غار است و حلقه ها را یکی یکی میبیند میتواند تشخیص دهد که کدام حلقه زمان حال است و کدام گذشته و کدام اینده است. پس دو نفر همزمان یکی از داخل غار و یکی از بیرون غار زنجیر را میبینند ولی یکی از انها میتواند زمان را تشخیص دهد و یکیشان نمیتواند. این نظریه موصل افلاطونی است و مورد تایید من هم هست. زگهواره تا گور دانش بجوی.

     
    • باز هم آفرین
      برای شناخت ونزدیک شدن به حقیقت تعریف خوبی بود.

       
    • یک نفر از هومر پرسید حقیقت چیست هومر جواب داد بروید به وبلاگ آقای نوریزاد و کامنت دانشمند محترم آقای طاهر را بخوانید. طرف جواب داد که آن که مال دوهزار و ششصد سال دیگر است؟ هومر گفت ای ابله تو نمی دانی که در اسلام زمان معنی ندارد. طرف گفت آخر اسلام نیز دینی است که هزار و دویست سال دیگر خواهد آمد. هومر جواب داد حیف که باید هزار و دویست سال صبر کنم وگرنه همین الان الله و اکبر گویان گردنت را میزدم که انقدر سوالات بی مورد می کنی. طرف خوشحال از اینکه در دوران تمدن اسلامی بسر نمی برد از محضر هومر بیرون آمد.

       
  40. ناشناس
    9:53 ق.ظ / آگوست 21, 2016
    سلام جناب نوریزاد

    من آنچه که بنظرم حق و مطابقت با قانون شرع و قوانین کشور می رسد می گویم خواه شما و دیگران مرا شریک و سهیم بدانید یا ندانید ،با پوزش بنده نیز مطابق آموزه های دینی شما را بجهت تسامح در مورد جنایات گروهک محارب شریک و سهیم در جنایاتی که آنها انجام دادند می دانم چون من رضی بفعل قوم فهو منهم ،و استیحاش و تسامح شما در مورد اجراء مجازات قانونی محاربان بمنزله رضایت و موافقت شما با جنایات آنهاست.بحث من اینجا شعار سیاسی یا شعار حزبی یا تظاهر به حقوق بشر و انسانیت نبود ،من مواد قانونی بخش محارب قانون مجازات اسلامی را فرا روی شما و دیگران قرار دادم و شما بی توجه به مواد قانونی دائم بر حواشی یک مساله تاکید می کنید ،برای من توضیح دهید که محتوای قانون در این زمینه چه گفته است و حکم مرحوم آقای خمینی چه بوده است ،اینجا تکیه بمواردی خاص که باز مربوط به عضویت در گروه محارب می شود نمی تواند نافی اصل قانون و اجراء آن باشد.(سید مرتضی)
    با احترام
    ………………………..
    سید بزگوار بنده واقعا از شما بخاطر این موضع گیری صریح و بی پرده سپاسگزارم.من بارها به هموطنان دراین سایت جنایات ///////////////////و القاعده و داعش و بوکوحرام …را یادآوری کرده ام.ولی هموطنان گویا آنچنان در دام توجیه و مغالطه و سفسطه گیرکرده اند که اشارات افرادی مثل شما را درک نمی کنند هرچند که بارها روشن اعلام موضع کرده ایده اید.ما هم داریم بیش از 30 سال به هموطنان همین حرف را می زنیم که اسلام دینی است با قوانین //////////// و هیچ مرزی برای /////////////////و…نمی شناسد.دلیل اش هم تکیه بیش از حد قران و سنت بر قتل و خونریزی و /////…است.شما حتی یک ایه هم در مورد کار مفید بحال انسانها و جامعه درقرآن نمی بینید ولی تا بخواهید از کشتن و دریدن و غارت و تجاوز به حقوق دگراندیشان ایه هست!ولی متاسفانه باز هم عده ایی از هموطنان با اوردن روایات و داستانهایی سعی در انسانی و مدرن و مدنی و مترقی و مطابق با حقوق بشر اسلام را معرفی کنند.و تقصیرها را گردن سید مرتضی و خمینی و داعش …بیاندازند.ولی هیچ مسلمانی هم حاضر نیست که به این پرسش ساده پاسخ دهد که جناب مؤمن ایا داعش و خمینی و خامنه ایی و بقیه //////////////////////// را می تواندی غیره مسلمان بدانید؟

     
    • بحث ایشون انسانیت نیست . قانون قانونه اگه از زبون یکی در هزار و سیصد سال پیش در اومده باشه. حالا محتوای این قانون هر چی میخواد باشه. حالا اون گوینده چرا حرفش پیش پیش سنده چون معصومه. چرا و چطور معصومه؟ چون معصومه دیگه.در این شاکله آیا جایی هم برای انسانیت و عقل و وجدان انسانی می مونه؟ آیا شاکله عقیدتی داعش غیر از اینه؟ به نظر من خیر، فقط داعش منافق نیست و دیگه دم از عقل و منطق نمی زنه . داعش همون اسلام اصیله. حکمش حکم الله است و برای کارهاش از قرآن پیروی میکنه .هیچ پروایی هم نداره که سر بریدن رو به نمایش بگذاره . چون از این کار خجالت که نمی کشه هیچ، بلکه به اون افتخار میکنه. جمهوری اسلامی جنایت هاش رو مخفی میکنه تا خودش رو متمدن جلوه بده . به این میگن منافق . من از سید این سایت تشکر می کنم که بدون نفاق و خفیه کاری همون روش داعشی رو تایید کرد.

       
  41. سید مرتضای گرامی
    فرو شدن به زوایای یک عقیده ی حاکم و دل سپردن به ریز و درشت آنن، آدمی را در بزنگاههای درستی و انسانی به سمت همان زوایای اعتقادی می کشاند و در همانجا زمین گیرش می کند. شما را می بینم که طناب دار را بر گلوی یک پسر بچه ی هفده ساله می اندازید بجرم محاربه. تقلای شما برای درستی این اعدامها همان است که دو سه روز پیش آقای سید احمد خاتمی در نمازجمعه ی تهران گفت که: اعدام های 67 همه اش انقلابی و قانونی و شرعی بوده. بزرگترین مشکل در این نگرشی که شما بدان آویخته اید این است که: شما و دیگرانی چون شما هرگز آنچه را که برای خود می پسندید برای دیگران نمی پسندید. و آنچه را که برای خود نمی پسندید نیز برای دیگران. تصورتان بر این باشد که فرزند هفده ساله ی شما را که روزنامه ی یک گروه آدمکش را می فروخته، بعد از تحمل هفت سال زندان تیرباران می کنند. بدون دادگاه و بی حضور وکیل و بدون طی روال قانونی و بی همه ی اطواری که بر یک دادرسی اصولی و منطقی و انسانی مترتب است. مثال دیگری بزنم. شما خود فرمودید که پیامبر بعد از فتح خیبر و پس از کشتن مردان و جوانان یهودیِ دشمنِ نابکارِ موذی و پلید و فتنه گر و محارب ، در راه بازگشت به مدینه با همسر فرمانده ی کشته شده ی خیبر را به زنی گرفت و در همان راه بازگشت به مدینه با وی همبستر شد. یعنی با زنی که تا چند ساعت پیش شوهری داشته و زندگی ای و فرزندانی و اکنون داغ شوهر و فرزندان بر دل دارد. همین رویه ی غیر انسانی باعث شد قرن های قرن فاتحان مسلمان به تآسی از همین رفتار پیامبر با ناموس مردم آن کنند که پیامبر کرد. می پرسم: اگر داعش – که مدعی پیروی از سنت پیامبر است – به ایران حمله کرد و ناموس ما و شما را به اسارت گرفت و خود ما را کشت، دوست دارید با ناموس تان آن کند که می کند؟ حتما به این پرسش پاسخ بدهید
    سپاس
    ……………………….

     
  42. ،نخیر حکمی که صادر شده است حکم گروههای محارب مسلح بوده است که مطابق قانون در مورد آنان که بر موضع اصرار خود بر عضویت آن سازمان اصرار داشته اند اجراء شده است و مواد قانونی آن در قانون مجازات اسلامی ارائه شد.اینکه قانع شده باشید یا نشده باشید مربوط به شما و پیش فرض های شماست ،
    ……………………..
    آنها اصرار بر عضویت کرده اند ولی نه آدم کشته اند و نه در آن زمان خاص قتلی موجب شده بوده اند.چون تک تک آنها که بسیاری بچه های 12 تا 17 ساله بوده اند ه اند قبلا حکم زندان گرفته بوده اند.من خود کسی را می شناسم که 14 سالش بوده و 17 ساله پس از 4 سال اعدام شده و جرمش هم پخش اعلامیه بوده.در کجای دنیا جواب حرف را با اعدام و شکنجه و ترور و جواب می دهند؟حالا این بنده الله قانون ////// اسلامی را ملاک قرار داده تا کشتار فرزندان این آب و خاک را توجیه کند. ////دین و ائینتان که جز ///////////////////////////////وغارت برای ایران از 1400 سال تا کنون ببارنیاورده.

     
  43. این فقهانیز قبل از اینکه فقیه باشند انسان اند. انسان مختوم در منقولات نمی شود به اقتضای شیوه هستی آینده مند و گشوده اش. ………….
    ناشناس گرامی من در انسان بودن این درندگان شک دارم.نمونه اش را هم در هیمن سایت می بینید!

     
  44. سلام بر پسر عموی گرامی جناب سید مرتضی عزیز
    پسر عمو میدانی که من همیشه خیر و صلاح شما و سایر اقوام وفامیل را میخواهم ، اکنون نیز در همین راستا عرضی خدمت جناب شما دارم: گرچه بنده کوچکتر از جنابعالی بوده و هستم لیکن لازم است از سر خیرخواهی و برای حفظ ابروی فامیل و از جایگاه عموزادگی به شما یاداوری کنم که: موضعی که شما در قبال کشتار سال 67 اتخاذ کرده اید متاسفانه تمام وجهه و زحمات چهل پنجاه ساله شما در این جهان را بکلی با خود خواهد برد و اتشی نیز در ذخیره اخروی شما در خواهد انداخت که خرمن حسنات و اندوخته اخرتتان را به مشتی خاکستر مبدل خواهد کرد .
    پسر عمو ابعاد این جنایت هولناک در حد و اندازه ای است که حتی تندروترین دوستان شما نیز هریک به گونه ای محتاط از کنار ان عبور میکنند تا مبادا گوشه دامانشان الوده بدان گردد و داغی از ننگ تا ابدیت بر پیشانیشان حک شود ، انوقت شما بی محابا با سر بدرون این دریای جنایت شیرجه میزنید؟!!!
    عموزاده گرامی چرا باید از میان اینهمه انسان ، تو با اسمان و ریسمان بهم بافیدن تمام سرمایه دنیا و اخرت خودت را خرج دفاع از جنایتی بکنی که حتی عاملان ان نیز از کمترین انتساب خود بدان ، رویگردان بوده و با شتاب سعی در از بین بردن هرکونه ردپایی از خود دارند که نشان از تردد انها در حوالی ان جنایت داشته باشد؟؟؟
    پسر عموی محترم دیدم برای برای توجیه این جنایت تاریخی به قانون مجازات اسلامی استناد کرده بودی و گفته بودی احکام محارب در قانون مجازات امده و ان جنایت را ، اجرای قوانین موضوعه مجلس ، خوانده بودی. پسرعموی من ، ان قانون مجازات در کنار خود یک قانون دیگری دارد با عنوان “ایین دادرسی کیفری” و اعمال هریک از مواد قانون مجازات مورد اشاره شما ، صرفا می بایست براساس قانون ایین دادرس مذکور باشد و در غیر اینصورت هرگونه اعمال قانون ، خارج از ضوابط و مقررات ایین دادرسی ، خود جرم است و مستوجب تعقیب و مجازات. و برمبنای همین قانون ایین دادرسی ، مقرر گردیده که:
    1-به هر جرمی فقط یکبار میتوان رسیدگی کرد و حکم به مجازات صادر نمود.
    2-هرگونه رسیدگی و صدور حکم در مجاکم الزما باید تابع مقررات مذکور در ایین دادرسی کیفری باشد.
    3-رسیدگیس در محاکم به کلیه جرائم باید با تفیم اتهام به متهم و دادن فرصت به وی برای انتخاب وکیل و تعیین جلسه رسیدگی و ابلاغ وقت رسیدگی به متهم به عمل اید و فاصله بین ابلاغ وقت رسیدگی به متهم با وقت رسیدگی در هیچ حالتی نباید کمتر از پنج روز باشد.
    4-در رسیدگی به جرائمی که کیفر قانونی انها حبس ابد ، قطع عضو ، و اعدام است حضور وکیل الزامی است و باید به متهم فرصتی برای انتخاب وکیل داده شود و چنانچه متهم در فرصت مذکور اقدام به انتخاب وکیل نکند دادگاه موظف است اقدام به تعیین وکیل تسخیری برای وی نماید.
    5-تشکیل جلسه رسیدگی و نیز نحوه رسیدگی نیز تابع مقررات مفصلی بوده که رعایت انها الزامی بوده و از ذکر انها خوداری میکنم.
    6-پس از صدور حکم باید حکم به متهم ابلاغ شود و از تاریخ ابلاغ 20روز به وی فرصت تجدیدنظر خواهی داده میشود.
    7-در صورت تجدیئ نظر خواهی نیز دادگاه تجدید نظر بر طبق تشریفات مقرر در قانون ایین دادرسی میباید رسیدگی کرده و حکم مقتضی صادر نماید.
    8-احکام اعدام وچند مجازات دیگر پس از صدور حکم دادگاه تجدید نظر ظرف 20روز از تاریخ ابلاغ قابل تجدید فرجامخواهی در دیوان عالی کشور می باشد که ان نیز ظوابط خاص خود را دارد.
    9-هیچ کس حق اجرای هیچ حکمی را قبل از قطعیت یافتن ان ندارد و قطعیت احکام نیز فقط پس از طی مراحل فوق و ابلاغ حکم نهایی به متهم ، حاصل میشود.
    10-هرگونه حکمی که بدون رعایت تشریفات فوق صادر شود هیچگونه ارزش و اعتباری نداشته و چنانچه حکمی خارج از مقررات مذکور صادر و اجرا شود ، صادر کننده حکم و اجرا کننده از باب امر و مباشر به مجازات همان جرم محکوم خواهند شد-یعنی اگر خارج از تشریفات این قانون یک قاضی حکم به اعدام دهد و ان حکم اجرا شود هم قاضی و هم اجرا کننده مطلع ، مرتکب قتل شده اند و برای انها مجازات جرم قتل یعنی مجازات اعدام تعیین میگردد.
    11-مهتر از همه اینکه رسیدگی به کلیه جرائم و صدور حکم صرفا در صلاحیت محاکم بوده و هیچ شخص و مرجع دیگری صلاحیت رسیدگی به هیچ جرمی و صدور رای درباره انرا ندارد.
    حال شما پسر عمو اگر به قانون مجازات اسلامی استناد میفرمایید باید بدانید که این قانون شرایط و مقرراتی برای اجرا دارد که عدم توجه به انها ، خود سبب ارتکاب جرمی است در همان حد و اندازه و در موضوع حاضر چنانچه ان جنایت حتی مطابق با قوانین مندرج در قانون مجازات نیز بوده باشد ، باز هم به جهت عدم رعایت مقررات ایین دادرسی ، بر اساس همان قانونی که شما بدان استناد میکنید ، تمام دست اندرکاران ان جنایت اعم از امران و عاملان ان ، خود مجرم بوده و-باز تاکید میکنم- براساس همان قانون مستند شما ، هم امران و هم عاملان همگی مرتکب جرم قتل همان تعداد انسان شده اند و این اشخاص باید به مجازات جرم قتل محکوم و اعدام شوند ، انهم نه یکبار بلکه به تعداد اشخاصی که انها را در ان جنایت عظمی کشته اند.
    پس عموزاده عزیز امکان یافتن هیچگونه توجیهی برای ان جنایت ، حتی با توسل به قوانین خود جمهوری اسلامی نیز ، وجود ندارد و هرگونه تلاشی در این زمینه به مثابه دست و پا زدن در مرداب است که تقلا کننده را بیشتر بکام خود میکشد و من از جایگاه فامیلی و نیز علاقه ای که به حفظ ابروی فامیل دارم به عنوان یک کوچکتر از شما خواهش میکنم قبل از اینکه تلاشی دیگر از سوی شما برای توجیه ان جنایت ، به یکباره شما را تمام قد در کام ان مرداب ننگ و شرم فروکند ، دست این پسر عموی نیکخواهتان که بسویتان دراز شده را بگیرید و با تبری جستن از ان جنایت خود را از ورطه این مرداب نجات بخشید و اجازه ندهید سرمایه دنیا و اخرتتان در پای دفاع از جنایتی که شما هیچ نقشی در ان نداشته اید ، به فنا رود. با تقدیم احترام فراوان ، پسرعمویتان: سید رضی ملقب به سدرضی.

     
    • سلام بر سید رضی گرامی
      این نوشتار شما آنچنان دوست داشتنی بود که بنده که به ندرت به کسی منفی یا مثبت می دهم یک مثبت با رضایت کامل بدان دادم.ایکاش همیشه چنین باشید که از همنشینی با جنیان و بیان مبسوط آن چیزی نصیب این مردم نمی گردد.به نکات مورد اشاره شما باید این سخن آقای خمینی را در مورد اعدام برخی مسولین حکومت قبل که در جواب ایراد وارده بر نحوه محاکمه بیان کرده بود اضافه کرد که ایشان گفتند اینها مجرمند نه متهم و مجرم یعنی کسی که جرمش ثابت شده!و نیازی به دادگاه ندارند(نقل به مضمون)آری در ایدئولوژی فقیهان اصولا آیین دادرسی جایی ندارد.هر چه هست در ایدئولوژی آنها نهفته و با آن قابل انطباق است.لازم باشد کلیت ملت هم در این قربانگاه حاضر باشند اگر با فلان حدیث و بهمان عمل استخراج شده از بحار و کافی منطبق باشد یا حتی اشاره ای شده باشد باکی نیست.این موارد را که شما به عنوان آیین دادرسی بیان کردید مربوط به اقتباس از روی قوانین کشورهای مدرنی نظیر بلژیک و فرانسه بود توسط بخش تحصیلکرده ای بود که با انقلاب همراه شد و مانند قانون اساسی که به همین روال تهیه شد هرگز مورد اعتنای آقایون فقیه در عمل واقع نشد و امروزه می بینیم همه چیز در حد شعار باقی مانده است.تا وقتی تصور باطلی وجود دارد که اسلام همه چیز را در خود دارد آیین دادرسی به چه کار آید؟!
      پاینده و پیروز باشید

       
      • ارتین گرامی
        درست میفرمایید متاسفانه وضعیت ما همان است که شما بدرستی بیان کردید/ به امید روزی که این اوضاع دگرگون شود / موقق و سربلند باشید

         
    • سلام
      نیازی نیست شما نگران آخرت من باشید ،شما نگران آخرت خود باشید اگر که ایمان به خدا و پیامبر او و معاد دارید ، و آنچه که من از شما اینجا در نوشته ها دیده ام خلاف این بوده است زیرا شما هم در مورد رسالت پیامبر اسلام ابراز تردید کرده ای و هم در مورد معاد و احکام مترتب بر معاد ابراز تردید کرده ای و اضافه بر آن اقدام به تمسخر معاد و تمسخر مومنان کرده ای و این روش ها روش های مومنانه نیست ،بنابر این نصیحت در مورد معاد و احکام معاد از هرکس روا باشد از رضی روا نیست.
      در مورد اعدام محارب در چندین نوشته توضیح داده شد که تعریف محارب از نظر قانون شرع چیست و تعریف محارب از نظر قانون چیست ،و تعریف گروهک های محارب مسلح چیست و حکم عضویت و هواداری از گروهکی که رسما و با بیانیه رسمی اعلام قیام مسلحانه کرده است و پس از آن اقدام به قتل و ترور و خیانت و جاسوسی نموده است چیست.در آن قانون بصراحت هست که عضویت و هواداری رسمی از گروه های محارب سبب حکم اعدام است هرچند در شاخه نظامی آن گروه نباشند ،بنابر این حکم و موضوع حکم در این مورد روشن است ،در مورد جرایم آنها یک جرم اصل عضویت آنان در این گروه محارب بوده است که در محاکمات اولیه بتسامح و ارفاق ،به عناوین مجرمانه دیگر آنها رسیدگی شده است ،و حکم حبس و غیر حبس آنها هرچه بوده است مانع از صدق عنوان محارب بر کسی که عضو این گروه بوده است نیست ،بنابر این به جرم واحد دو بار رسیدگی نشده بلکه بنحو طولی و در اثر عملکرد خود آنها به جرایم متعدد آنان رسیدگی شده است ،در اینجا عنوان مجرمانه تداوم و اصرار بر عضویت در گروه محارب بوده است ،حکمی مطابق قانون صادر شده است و موضوع حکم در رسیدگی هیئت های سه نفره با حضور مقامات قضائی مورد بررسی قرار گرفته است و از آنها پرسش می شده است شما عضو گروه محارب هستید یا خیر ،و در آینده می خواهید این عضویت را ادامه دهید یا خیر؟ مساله روشن بوده است اگر کسی اعلام انصراف می کرده است پس از طی محکومیت مربوط به جرایم دیگر آزاد می شده است ،و اگر کسی اصرار و لجبازی بر ادامه عضویت داشته است مطابق صریح قانون و فرمان امام مصداق عضو و محارب بوده است که حکم آن اعدام بوده است پس به یک جرم دو بار رسیدگی نشده است. در مورد مطالبی که در تنافی با قانون آیین دادرسی بیان کردید شما از کجا اطلاع دارید که مراعات نشده است؟ پرونده ها و اظهارات متهمان و دادرسان را دیده اید؟ آنها اعضاء گروهک محارب بوده اند و عضویت و هواداری و باصطلاح سر موضع بودن آنها با چند بار بررسی و سوال و جواب مطابق اظهارات خود آنها و اسناد موجود از جنایاتشان احراز شده است و مجازات شده اند و برخی نیز که اعلام انصراف کرده بودند پس از طی محکومیت های کیفری قبلی آزاد شده اند.شما بمن اینرا بگویید اگر مطابق اظهارات خود متهمان و اسناد موجود ،عنوان عضویت و اصرار بر تداوم عضویت آنان با کارشناسی اعضاء هیئت سه نفره احراز شد و آنان مصداق عنوان محارب مذکور در قانون مجازات اسلامی شده باشند مطابق قانون مجازات آنها چه بوده است؟ علاوه اینکه اگر کسی اصرار بر تداوم عضویت دارد و از موضع هواداری خویش باز نمی گردد چه تضمینی وجود دارد که پس از آزادی از محکومیت جرایم دیگر دوباره به گروه محارب بالفعل نپیوندد و دوباره دست به ترور ،قتل و جاسوسی نکند؟ چنانکه همین اتفاق هم افتاده بود و برخی از آزاد شدگان در دفعات قبل دوباره به مرکزیت سازمان پیوسته بودند. و بالاخره مساله پیچیدگی خاصی نداشته است اگر کسی ابراز توبه و انصراف از عضویت می کرده است آزاد می شده است و آنها که با قهرمان بازی اصرار بر عضویت داشته اند محارب و عضو گروه محارب شناخته شدند و اعدام شدند و این نتیجه اراده و انتخاب خود آنان بوده و قانون استثناء بردار نیست خواه محارب در مقام تحقق یکی باشد یا ده تا باشد یا صدها و هزاران.
      سد رضی بفکر آخرت خویش باش

       
      • سيد مرتضى با سلام. اگر اعدامها قانونى بوده چرا تعداد، اسامى اعدام شدگان و محل دفن آنها مخفى نگهداشته شده؟

         
      • سید مرتضی
        شما یا واقعا متوجه نیستی یا اینکه خودت را به نادانی میزنی ، پاسخ شما هیچ ربطی به سخن من ندارد ، من گفتم به فرض اینکه عنوان محارب بر انها صادق باشد و مجازات قانونی انها نیز اعدام بوده باشد باز هم عملکرد امرین و مامورین ان اعدام ها ، مطابق قانون جمهوری اسلامی قتل نفس محسوب میشود و مستوجب مجازات اعدام است، زیرا اجرای هرکدام از مواد قانون مجازات اسلامی باید از طریق رعایت تشریفات ایین دادرسی کیفری به عمل اید و مطابق قواعد و مقررات ایین دادرسی نیز صدور حکم صرفا در صلاحیت محاکم است و انهم به نحو مذکور در کامنت قبل. ودر همین قوانیین ج ا تصریح شده که صدور هر حکمی و اجرای ان خارج از مقررات ایین دادرسی خود جرمی است علیحده که برای مرتکبین ان ، سبب ایجاد مسولیت کیفری در همان حد و اندازه اقدام انها میشود. حال شما میپرسید از کجا معلوم که مقررات ایین دادرسی در خصوص انها رعایت نشده؟!!! این سوال شما درست همانقدر مضحک است که کسی بگوید شما از کجا میدانید انها اعدام شده باشند ، و ممکن است انها اعدام نشده و هنوز زنده باشند.
        اما پاسخ شما: از انجا میدانم مقررات ایین دادرسی در خصوص رسیدگی به جرم انها رعایت نشده که این موضوع اظهر من الشمس است. از انجا میدانم که اساسا برای انها دادگاهی تشکیل نشده که بخواهد تشریفات ایین دادرسی در ان رعایت گرد یا رعایت نگردد. از انجا میدانم که حتی اگر دادگاهی نیز تشکیل میشد و حکمی نیز صادر و به انها ابلاغ میگردید و متهمین هیچ دفاعی نیز از خود به عمل نمی اوردند ، باز هم قطعیت یافتن ان احکام و امکان اجرای انها در هر حالتی مطابق انچه در همین قوانیین لعنتی خودتان امده مستلزم گذشتن سه تا 22روز برای برای هر یک از مراحل سه گانه دادرسی و نیز سه تا پنج روز برای رعایت مواعد قانونی تشکیل جلسه و ابلاغ وقت رسیدگی به متهم و سه تا یک هفته برای فرصت تعیین وکیل در هریک لز مراحل سه گانه دادرسی ، بوده یعنی در هر حالتی شروع رسیدگی تا زمان اعدام ، تحت هر شرایطی نمی توانسته زمانی کمتر از 102 روز را در بر گیرد و حال انکه انها در یک روز محاکمه! شده و در همانروز نیز اعدام شده اند. از انجا میدانم که اینجا دیگر سخن از یائسگی زنان سیده و غیر سیده نیست که تو بخواهی با هر وسیله ای که دم دست داری از نظر فقها دفاع کنی اینجا سخن از قتل و عام دهها هزار برادر و خواهر هم وطنت است. از انجا میدانم که میبینم تو حتی حاضری در دفاع از ان جنایت ، شرافت و انسانیت خودت را هم در معروض فروش قرار دهی. از انجا میدانم که بعینه میبینم تو خود را در منجلاب بی غیرتی و بی تعصبی در انداخته ای و سرخوشی بدانکه من را و یا دیگری را پاسخ دادن به خزعبلاتت ضربه فنی کنی و انوقت اسوده سر بر بالش گذاری. از انجا میدانم که برای بخود امدن تو دیگر بسیار دیر شده و من از فرط حماقت دستم را برای بیرون کشیدن تو از باتلاق تعصب و خودپرستی و نخوت به سویت دراز کردم و از انجا میدانم که….

         
        • سد رضی عصبانی شدی؟! پیشنهاد می کنم یک لیوان آب خنک نوش جان کنی و همان حالت لودگی همیشگی خود را حفظ کنی و یک گوشه ای بنشینی و زیاد در معقولات وارد نشوی که تو اهل آنها نیستی ،شما همان مسخره بازی ها و طرح روایات ضعیف و تاویلات عجیب و غریب و سفرنامه آخرت و نظائر آن با شخصیت ات سازگارتر است . ضمنا بدان که در هیچ آیین دادرسی زمان مشخص 100 روزه و غیر صد روزه معین نشده است ،در احراز جرم امنیتی نیز گاه اقرار و اذعان خود شخص موضوع را مشخص می کند و آن گروهک مسلح و اعضاء آن قصد براندازی اصل این نظامات را که تو بدان اشاره می کنی داشتند ،و وقتی در دادرسی مقام قضائی احراز شد که شخص واجد عنوان محارب است مجازات آن دیگر موقت نیست ،برای اینکه مثلا اگر سد رضی که عضو گروه محارب است سوال می شود تو هنوز عضو این گروه هستی و می خواهی عضو باشی و مشی مسلحانه آنرا قبول داری و شما بدون لودگی بگویی آره خوب کاری کردم عضو گروه محاربم و بعد از آزادی هم همینطور خواهم بود آنگاه بشما می گویند :سد رضا بیا برو بالا و زیاد حرف نزن!
          کمی خودتو باد بزن!

           
        • آسد رضی عزیز با درود، پاسخ شما را در کامنتی جداگانه تحریر و ارسال کرده ام که امیدوارم مورد عنایت قرار بگیرد. با احترام دوستدار شما کاوه.

           
        • سید وعده ما به قیامت، تو خیلی به خود و مومن بودنت غره شده ای و خدا را اصلا نمی شناسی وگرنه همین حالا میدیدی که ///// روی شعله های آتش جهنم راضیة مرضیه میخونه و مرضیه تو بهشت داره ترانه بر موج غم نشسته من میخونه
          امضا خدا

           
        • آقای سید رضی ،اگر میتوانستم به این جوابیه شما هزاران نمره مثبت میدادم از بس که منطقی و صریح و کوبنده و زیباست .اگر چه معتقدم گفتگو با این فرد خودخواه سنگدل ( سید مرتضی ) که معلوم نیست آیا خودش هم در تایید حکم اعدام و سرکوب مخالفان دستی دارد یانه ، حاصلی جز بی حاصلی ندارد . من مدتیست نوشته های او را بندرت می خوانم و حتی مثبت و منفی هم نمی دهم ، آنقدر که جهل و خودخواهی و پرخاشگری بیجا و تهدید و میل به سنگدلی و سرکوب در آنها می بینم .آیا حیف از وقت و قلم نیست که صرف جوابگوئی به این شخصییت کج و معوج گمراه بشود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

           
          • بله ناشناس گرامی همانست که شما میفرمایید تحلیل درست ، تیزبینانه و مختصری ارائه کردید که کاملا با ان موافقم./ پیروز و سر بلند باشید.

             
      • سید جان گرامی
        آدمو یاد بحث زنان سیده و…میندازی.شما که استاد فلسفه هستی امیدوارم بدونی چی داری می گی!اونقدر درهم برهم گفتی که باید چندین تناقض رو یه جا بیارم.ان شا الله در یک فرصت مناسب.

         
    • آقای رضی
      این مرتضی که به این راحتی در مورد قتل عام هم وطنانش صحبت می کند توگوئی اتفاق مهمی نیافتاده است تنها چند هزار نفر بین سنین 9 تا سصت سال زنان حامله در یک دادگاه دودقیقه ای اعدام گردیده اند آری تنها لقبی که به این سید مرتضی توان داد اینکه ایشان یک نسلمان واقعی است. فکر می کنم یگ مسلمان واقعی تمام خصوصیات ایشان و برادر هایش داعش را دارا می باشند. که بزیر پرچم سیاه اسلام راستی چه رنگ برازنده ای را انتخاب کرده اند آری بزیر چنین پرچمی سر می برند و آدم کشی می کنند. با ید به این سید مرتضا ها گفت تاریخ را فعلاً شما می نویسید دور نخواهد بود که باید در دادگاه های مردم حضور بهم رسانید تا مردم تاریخ خودشان را بنویسند. ولی هیهات که در آنجا همین سید مرتضی ها می گویند کی بود کی بود من نبودم

       
  45. سلام آقای نوریزاد
    لطفا این متن را از سایت آقای محسن کدیور بخوانید. درباره ی روحانی ای به اسم شیخ بهاءالدین محلاتی است که در سال 1359 در بیانیه ای از ستم هایی که در کشور روا داشته می شد انتقادبسیار شدیدی کرد. می دانم میانه ای با کپی کردن مطالب در سایتتان ندارید. پس لینکش را برایتان می گذارم تا بخوانید و ببینید روحانی های پاک و شریف دیگری هم همچون مرحوم منتظری در این دیار زیسته اند و در انزوا از دنیا رفته اند اما اطمینان دارم روزی اسمشان از انزوا بیرون کشیده خواهد شده و بر بلندای راستی این سرزمین خواهد نشست. روحشان شاد و راهشان پر رهرو.

    http://kadivar.com/?p=15529

    راستی چقدر نیایش هایتان در زندان زیبا و گیراست و به دل می نشیند و چه خدای خوب و خواستنی و مهربانی دارید.

     
  46. ‌رضا شاه را اگر با عرف امروز بسنجیم، دیکتاتور بود
    اما برای درک رضا شاه باید به 2 موضوع دقت کرد
    شرایط جهان و شرایط ایران
    هم دوره او استالین در شوروی 20 میلیون نفر را اعدام کرد
    و در کشور ترکیه چند میلیون ارمنی کشتار شدند
    یا در ژاپن فقط 500 هزار دختر از منچوری ربوده شدند
    و در ده ها کشور اوضاع بدتر از این بود
    اگر این ها را بدانیم
    در آن شرایط رضا شاه را باید یکی از دمکرات ترین سران حکومت های جهان وقت نامید
    هرچند نمی شود چشم روی برخی خودکامگی های او بست
    در سوی دیگر رضا شاه از لحاظ سازندگی و آبادانی ایران با هیچ شاهی در تاریخ این کشور قابل قیاس نیست
    برای درک حجم کارهای او باید
    به اوضاع آن زمان ایران نگاهی کرد فقط کافی است بدانید

    وی زمانی شاه شد
    که نیمی از جمعیت کشور از گرسنگی مرده بودند
    هیچ درآمدی از نفت یا هرچیز دیگر وجود نداشت
    ایران فاقد ارتش، پلیس و هر ارگان حکومتی نوین بود
    در زمانی که او شاه شد
    در همین مرز فعلی کشور ایران 5 حکومت غیر از حکومت مرکزی وجود داشت
    دقت کنید 5 حکومت در همین مرز فعلی
    امروز برخی از او به بدی یاد
    می کنند که چرا با خشونت برخی گروها را سرکوب کرد
    اما اگر منصف باشیم اگر او چنین نمی کرد امروز ایران فعلی شامل 6 کشور می شد
    بنیان‌گذاری دانشگاه تهران، تهیه و تصویب نخستین قانون مدنی ایران بنیان‌گذاری ثبت اسناد و ثبت احوال
    و اجباری کردن صدور شناسنامه
    لغو کاپیتولاسیون دوره قاجار برای انگلیس و روسیه، ملی‌کردن جنگل‌ها و مراتع ایران، براندازی سیستم خان‌سالاری و تعطیل کردن حرم سرای قجری، متحدکردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران و تصویب قانون نظام وظیفه عمومی
    بنیان‌گذاری بانک ملی ایران و بانک فلاحتی و بیمه ایران و ساخت راه‌آهن سراسری ایران و تغییر تقویم رسمی ایران از تقویم قمری به تقویم خورشیدی از جمله اقدامات او بود که با توجه به جو سنتی و مخالفت های جامعه مذهبی ایران هرکدام از این اقدامات در نوع خود یک معجزه بود
    وی راه تهران شمال را فقط از روی مالیات اندک بازار ساخت
    تنها یک سفر خارجی رفت
    یک بار تاج گذاری کرد و دیگر هرگز نه تاج نهاد و نه برتخت نشست
    وی بعد از 1400 سال اولین حاکم ایران بود که حرم سرا نداشت
    و در اولین روز سلطنتش حرم سرای بزرگ قاجاری را با ده ها زن و دختر تعطیل کرد
    برای درک رضا شاه باید مقایسه کرد
    مثلا درآمد و وضعیت کشور در زمان او با دوران پس از انقلاب دولت احمدی نژاد را مقایسه کنید
    بعید است آن وقت دیگر به سخنان کتاب های تاریخ مدرسه باور داشته باشید…..

     
  47. تبریز شهر بی افغانی و عراقی است مشهد شهر بی موسیقی!! ( اقامت مهاجر عراقی و افغانی بر خلاف خراسان سالهاست در آذربایجان و لاریجان و مازندران و … ممنوع است!)
    بعد می گویند مگر مملکت ملوک الطوایفی یا فدرالی هست. بله که هست. تبریز بی افغانی با سرازیر کردن بودجه و سرمایه توسعه یافته ترین شهر ایران شده مشهدِ پر از مهاجر عراقی و افغان و پاکستانی دارای بالاترین آمار آسیبهای اجتماعی از جمله طلاق است. موسیقی را هم ممنوع کرده اند که مردم دق کنند و بمیرند. منتهی یادشان رفته همین مشهد و خراسان بیشترین شهید و رزمنده را برای دفاع از ایران در جنگ ایران و عراق داشته است. مشهد و خراسان را نابود کردید در جنگ قریب الوقع آینده چه کسی می خواهد از شما دفاع کند بیچاره ها.

     
    • سلام بر علی مردان گرامی
      به موارد گفته شده این را هم اضافه نمایید که دو شهر به ظاهر مقدس فوق بالاتری آمار فساد را هم دارا هستند.
      موفق باشید

       
  48. بقلم ابوالفضل قدیانی

    انتشار فایل صوتی آیت‌الله منتظری سندی است متقن بر آنچه که در خاطرات ایشان آمده و سال‌ها در افواه در گردش و نقل محافل سیاسی بود. انتشار این سند، خواب بسیاری از قدرت‌پرستان را آشفته و آنان را سخت عصبانی کرده است. شب‌پرستان، بی‌ اندیشه و تامل، به پریشان‌گویی، افترا و تهمت به مرحوم آیت‌الله منتظری و خانواده محترم ایشان پرداخته‌اند. انتشار این فایل صوتی نشان داد که ایشان بدون جبن و لکنت زبان می‌توانست حقیقت را بگوید و مطالبه کند. صداقت، صراحت و شجاعتی که ناشی از ایمان وجودی‌اش بود خیره‌کننده است. همین است که عوامل استبداد را هراسان کرده و هنوز هم در هراسند. او به هر چه که می‌گفت و به آنچه که ایمان داشت صادقانه پای‌بندی داشت و به آن عمل می‌کرد و از مصادیق بارز «انَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (مریم ۹۶) بود.

    ایشان در این راه از پرداخت هیچ‌گونه هزینه‌ای باک نداشت و همگان شاهدند که سنگین‌ترین هزینه ممکن را که گذشتن از ریاست قطعی بر کشور بود پرداخت؛ یعنی آخرین حبی که از قلب صدیقین خارج می‌شود و به حق که صدیق بود و صادقان درسی عمیق از وی آموختند.

    آنچه که مردم در خاطرات ایشان خوانده بودند اکنون از زبان حق‌طلب و ظلم‌ستیزش شنیدند. اصحاب استبداد دینی چه چیزی را می‌خواهند پنهان کنند؟ وحشت از آفتابی شدن حقیقت، آشفتگی ذهنی برای آنان آورده، قدرت تفکر را از آنان ستانده و مانع از این شده که درک کنند جنایتی در مقیاس اعدام‌های غیرقانونی و ظالمانه سال ۶۷ را نمی‌توان پنهان نگاه داشت. اما هرچه در انکارش بکوشند و در تحریفش تلاش کنند رسوایی بیشتری برایشان به بار می‌آورد. «الله الله اشتری بر نردبان». اینان بهره‌برداری مجاهدین خلق را بهانه نکنند چون این فرقه و رهبرش مسعود رجوی در میان ملت ایران منفورتر و رسواتر از آنند که بتوانند از این نمد کلاهی برای خود تدارک کنند. تشت رسوایی این فرقه چنان از بام افتاده که بی‌آبرویی آنان با آن گذشته سیاه، غیرقابل ترمیم است. بنابراین خودکامگان برای مخدوش کردن این سند تلاش مذبوحانه نکنند و از تهمت، افترا و تهدید دست بردارند.

    آقای احمد منتظری با احساس مسوولیت و شجاعت در پاسخ به دروغ‌پراکنی‌های عوامل استبداد این سند را منتشر نمود و در نتیجه مشت‌شان را باز و کذب‌شان را بر ملا کرد و به همین سبب است که به تهدید و اتهام علیه او پرداخته‌اند. این عده از جمله ایشان را متهم به «افشای اسرار مملکتی» کرده‌اند. حیرت‌آور است مطلبی که سال‌ها پیش در خاطرات مرحوم آیت‌الله منتظری آمده و مشهور خاص و عام شده اسرار مملکتی به حساب می‌آید؛ این هم دلیل دیگری بر پریشان‌فکری خودکامگان. در هر حال حداقل خاصیت و ره‌آورد انتشار فایل صوتی آیت‌الله منتظری این است که اولا اذهان را متوجه ضرورت حاکمیت قانون و اجرای عادلانه آن و ایجاد دموکراسی که پی‌آمد آن شفافیت خواهد بود می‌کند و ثانیا می‌تواند مانع تکرار فجایعی نظیر اعدام‌های غیرقانونی گردد.

    به امید روزی که ملت شریف ایران در جامعه‌ای قانون‌مدار و عاری از استبداد زندگی انسانی خود را سپری کنند.

     
    • با سلام به جناب نوریزاد عزیز،

      آقای ابوالفضل قدیانی، هنوز بر خلاف میل شما هزاران هزار نفر از خانواده‌های قربانیان جنایات گروه شما یعنی‌ دار و دسته فاشیستی به اصطلاح مجاهدین انقلاب اسلامی، که در دههٔ خونین شصت به جز شرکت در سرکوب و دستگیری و شکنجه و اعدام هزاران نفر از مردم شریف ایران کاری نداشتید، زنده هستند و فریب امثال شما و شریک جنایات شما مصطفی تاجزاده را نخواهند خورد.

      شرم کنید و بس کنید. جنایت کار نامیدن مجاهدین و رهبری آنها مسعود رجوی توسط شما ثابت می‌کند که هنوز به همان راه جنایت و سرکوب دههٔ شصت پایبند هستید. هنوز همان ذهن فاسد و عقب ماندهٔ دههٔ شصت را دارید. مسعود رجوی و مجاهدین دست همهٔ شما را رو کردند. هر جنایت کار دههٔ شصت که حالا روشنفکر و اصلاح طلب شده برای خود نمایی و ابراز نوکری و وفاداری به جمهوری جهل و جنایت اسلامی به بهانه‌ی انتشار نوار آقای منتظری، که شرف داشت و بر خلاف شما که آن موقع مشغول سرکوب و جنایت بودید، جلوی جنایات امثال شما ایستاد، آرمان و ایمان و راه بر حق مجاهدین خلق ایران و اعدام شدگان را تخطئه می‌کنید و میکوبد و در کنار آن‌ هم برای خالی‌ نبودن عریضه کنایه‌ای هم به قاتلن میزند.

      بس کنید و شرم کنید از خون دختران و پسران ۱۴، ۱۵ ساله‌ای که به دار کشیده شدند تا شما حکومت کنید. شرم کنید از شرکت فعال در سرکوب و کشتار و تکریب ایران. منفور شما هستید و دار و دسته فاسد شما که شرم نمی‌کنید و هنوز به نسل امروز دروغ می‌گویید و تهمت میزنید و بر جنایات خود اصرار دارید. بس کنید دروغ گویی و روایت سازی قلابی از دههٔ شصت را. تاد دیر نشده به خود بیایید و حقیقت را به مردم بگویید.

      احمد رضا

       
  49. گویا این فرود روسها بر مام وطن موقتی بود .
    و قضیه تمام شد!
    حال اگر بازآمدند چه؟
    آنرا دیگر چه باید نامید؟
    نخیر ، به این سادگی ها هم نیست ، ملت می خواهد که نظام پاسخگو باشد!

     
  50. لغو کنسرتها یکی بعد از دیگری و ابدا غیر مجاز در نظام اسلامی خراسان!
    روزبروز بر کارنامه درخشان نظام افزوده می شود!
    برو بگرد اگر نمونه اش را پیدا کردی؟
    طالبان و داعش انگشت کوچیکش هم نمی شوند.

     
  51. سید مرتضی
    [دانشمند اسلام پژوه و مجتهد /////////////// سایت!]

    ملاحظه کنید بنظر می رسد مفهوم استقرار پایگاه خارجی بقدری آشکار بوده است که نیازی به بحث مفهومی نداشته و فقط بحث از استثناء کردن یا نکردن موارد مطرح شده است ،و این نشان می دهد که استقرار پایگاه یعنی اینکه مثلا امریکا یا روسیه یا هر کشوری بیایند اینجا پایگاه مستقل نظامی احداث کنند و این فرایند غیر از “پایگاه دادن” یا در اختیار گذاشتن یک پایگاه بطور موقت و در جهت “همکاری های منطقه ای ” است.
    ————————————————–
    ————————————————–

    مغلطه ای با طعمِ عذر بدتر از گناه!

    لازم نیست اجنبی های محترمِ روسی، هزینه احداثِ پایگاه نظامی را با سرمایه ی خودشان بپردازند، ما خودمان قبلا” پایگاه را با پولِ نفتِ کودکانِ کار، و تنفروشی دخترانِ سرزمین مان، پرداخت کرده ایم! شما فقط بفرمایید مستقر شوید!
    [بالاخره ما قوانینی داریم و باید بتوانیم آنها را – با تفسیر و تاویل هایی که مختص ما آخوندهای شیعه است – طوری دور بزنیم که حرف پشت مان نباشد….!!!؟؟؟]

    التماس تفکر.

     
  52. درمورد مسایل نفتی: همه چیزآرام است و صحبت از آچمز است بی خیال افکار عمومی و مردم ، مهم راضی کردن جناح مخالف در پشت درهای بسته بود!
    در مورد پایگاه هژه : روسها در خاک ایرانند، اماچند نفر و در چه حالی به ما مربوط نیست ، چه کسی جرات نزدیکی به پایگاه آنان را دارد ؟!

    در موردبررسی فیش های حقوقی که تا ده سال آینده ادامه دارد وادامه دارد!
    کشاورزی بعد از ۱۲ سال خودکفا شد، در حد روستانشینان !

    ورود اس ۳۰۰ هم به دفاع مقدس افزودو پیروزی برجام هم پیروزی اخلاقی مردم بود ثابت شد نظام دروغ نمی گوید که فعلا از ساختن کلاهک اتمی ناتوان است و از روز اول هم پایگاههای اتمی برای تولید برق و استفاده پزشکی بوده و این وسط آب سنگین خودش یه هو ایجاد شد و همه تهمت بوده است!

    رهبرهم نطق کردند :« بعضی می خواهند مسجد از سیاست باز ماند ، این همان سکولاریسم است .»یعنی محل عبادت به خدا را به محل کارگزاری برای رهبری و نظام و خواسته هایش تبدیل کنید!

    خوب این از نظام بود،
    اما ملت در کجاست؟
    اوشکمش خالی و گوشش پروطاقتش لبریز از وعده وعیدهاست .تاکی؟؟؟

     
  53. سّید مرتضی گرامی
    با تشکر از اینکه مشروح مذاکرات اصل 146 را در یادداشت خود آوردید. بنده هم مانند شما آنرا تائید بحث خودم میگیرم و در عین حال امتیاز خوبی برای خبرگان میدانم.
    دلیل تاکید بحق خبرگان بر عدم دادن پایگاه ،اصل حقوقی مربوط به حاکمیت سرزمینی ایران است. هر کشوری در محدوده قلمرو سرزمینی خود دارای حاکمیت کامل است و وجود پایگاه نظامی خارجی در حقیقت نقض حاکمیت کشور میزبان است چون اختیار بخشی از سرزمین خود را به مملکت دیگری واگذار میکند و قلمرو حاکمیت خود را کمتر و دیگری را بیشتر میکند.
    شما در این مذاکرات میبنید که خبرگان حتی با تخصیص بخشی از خاک ایران به فلسطینی ها برای آموزش هم مخالفت میکنند یعنی اصلا حاضر نمیشوند حاکمیت ملی را در حد بسیار کوچکی هم محدود کنند.
    لذا مهمترین مسئله در حقوق بین المللی و روابط بین کشورها در مورد پایگاه های نظامی این است که آیا بخشی از حاکمیت سرزمینی اختیارش به نیروی خارجی مستقر واگذار گردیده یا نه؟ اینکه در پایگاهی آماده بیایند یا پایگاه جدیدی بسازند بکلی فرع مسئله است.
    اگر روسها در پایگاه همدان کنترل بخشی از آنرا در اختیار خود دارند و تحت امر ایرانیان هم نیستند واداره امورشان با خودشان است و هدفهای نظامی خود و نوع عملیات خود را هم خودشان تعیین میکنند، در اینصورت برابر اصول بین المللی ما به آنها پایگاه نظامی آنهم بر خلاف نص صریح فانون اساسی داده ایم.
    نکته دیگری که حال بسیار اهمیت دارد این است که قرار داد فی مابین ناظر به استقرار روسها در همدان شامل چه نکاتی است؟ قوانین ایران تا چه حد بر آنها میتواند جاری شود؟ اگر بر فرض موردی از زنا را یک افسر روس مرتکب شود، زن ایرانی سنگسار و افسر روس منع تعقیب دارد؟ همینکه حاکمیت از دادن این اطلاعات خود داری میکند یعنی یک جای کار بد جوری اشکال دارد.

     
    • جناب یاران

      شما موضوع بحث را دائم عوض می کنید و بسمت دیگری می برید ،بحث ما در استقرار پایگاه مستقل نظامی است ،شما آنچه که مد نظرتان هست احداث و ایجاد و استقرار پایگاه مستقل نظامی است بطوریکه اصلا میزبان حق هیچ دخالت و ورودی به آن نداشته باشد ،خوب ما هم اینرا نفی می کنیم و قانون اساسی هم اینرا نفی کرده است ،پس ما بحثی در کبری و مفهوم مورد اشاره نداریم ،بحث ما نزاع صغروی است و اینکه آیا استفاده محدود و موقت هواپیمای روسی از پایگاه داخلی ایرانی مصداق کبرای مورد نظر در قانون اساسی هست یا نیست ،یعنی بحث در تطبیق قانون کلی بر مصداق است و شما دائم کبرا و روح قانون را تکرار می کنید ،حرف این بود که این واضح نیست که بهره گیری محدود امکانات روسی علیه داعش از پایگاه داخلی ایرانی آنهم تحت قرار داد همکاری موقت منطقه ای ،مصداق ممنوعیت استقرار پایگاه مستقل خارجی باشد ،به این جهت دقت کنید ،ضمن اینکه عرض شد که از شما عجیب است که فرایند فعلی در مورد روسیه را براحتی محکوم می کنید و تحت عموم قانون قرار می دهید و در عین حال از وجود پایگاه های امریکایی در ایران پیش از انقلاب دفاع می کنید! و این پارادوکس هم مطلب دیگری است که در سخن شما بود ،و حرف من این بود که نباید در مورد کلیات مفهومی متناقض برخورد کرد ،در مورد امریکا تسامح کرد و در مورد روسیه چیز دیگری گفت ،اگر همکاری منطقه ای بصلاح باشد فرق نمی کند آمریکا باشد یا روسیه ،و اگر بصلاح نیست یا خلاف قانون است باز فرق نمی کند چه آمریکا و چه روسیه.
      البته میدانید که امروز هم اعلام شد که قرار داد این همکاری مربوط به یکسال قبل بوده است و وزارت خارجه هم اعلام کرد این همکاری موقت منطقه ای علیه تروریزم و داعش بپایان رسیده است.
      موفق باشید

       
    • سید مرتضی گرامی…ظاهرا شما به دو واژه استقرار و استفاده عنایتی ندارید…روسها یا از این پایگاه استفاده میکنند و یا در آن استقرار دآرند.خارج از این دو که نیست..هر دویش خلاف قانون اساسی است. در اصل ۱۴۶مگر زمانی تعیین شده که شما راجع به موقت بودن میفر مائید و آنرا جائز میدانید؟ حتی ۱ دقیقه هم خلاف است..با تشکر

       
      • یاران گرامی

        استقرار پایگاه ظهور در احداث پایگاه مستقل دارد ،و روسها مطابق قرار داد همکاری از پایگاه هوائی ایرانی استفاده می کنند ، من نگفتم در اصل مورد اشاره توقیتی صورت گرفته یا لفظ موقت بکار رفته ،عرضم این بود که توضیح دادند که مفاد قرار داد همکاری ،همکاری موقت است در استفاده از پایگاه ایرانی ،و ممنوع بودن استقرار پایگاه ظهور دارد در ایجاد پایگاه روسی مستقل نه استفاده مقید به موقت بودن از پایگاه ایرانی.بعبارت دیگر در این بحث باید یک دقت در الفاظ و مفاد قانون و اراده قانون گذار کرد و یک دقت در فعل انجام شده خارجی.
        تشکر از بحثی که کردید ،البته من حساسیت شما و مخالفان دیگر را ارج می نهم ولی قرائن زیادی نشان می دهد که این امر امری محدود و در چهار چوب همکاری های منطقه ای بین چند کشور انجام شده است و الان حتی از فضای عراق نیز برای تسهیل در امر سرکوب داعشیان وحشی استفاده می شود.
        موفق باشید

         
  54. جناب سید مرتضی : چندسؤال دارم اگر اسیر کشی زندانی های مجاهد و توده ای قانونی بود پس چرا پنهانی انجام می شد؟چرا حنازه ها را در گور دسته جمعی دقن کردند؟ چرا به زندانی نمی گفتند اگر جوابش سر موضع _ چه کلمه چندش آوری-باشد او را می کشند؟ این چه قانونی است که متهم قبلا از آن خبر ندارد؟قانون قبل از کشتن آنها حکمی دیگر داده بود .آیا همان جرم ناگهان مجازاتش عوض شده بود؟ درباره دختران باکره ای که قبل از اعدام مورد تجاوز ابلیس های خود خدابین قرار گرفتند چه می گویی؟ قتل های زنجیره ای چطور؟ حمله مشتی اراذل شرور و قمه کش به کوی دانشگاه چطور؟ تجاوز در کهریزک را چطور ماله می کشی؟ با ماشین از روی جوان مردم رد شدن را چه می گویی؟ شهید دزدی صانع ژاله را با چه مغلطه ای از فضایل حکومت دینی ات می شمری؟ این علم تو چقدر قلبت را تهی و خشک کرده؟ من اگر به خود اجازه میدم کمی هم احساس درونی ام را بیرون یریزم علتش آن است که کم تر جوابی از شما شنیده ام که با چسباندن صفات تحقیر آمیز به طرفت مزین نشده باشد. بیا پایین ای شاگرد منتظری. درجه اجتهادت را ول کن و یک لحظه مثل یک انسان طبیعی خودت را جای قربانی ها بگذار . تو که خودت معدن پیشداوری هستی همه را به پیشفرض داشتن متهم نکن.انصاف و وجدانت را قاضی قرار بده و دنیا را در رساله عملیه خلاصه نکن.یک هفته با خودت خلوت کن شاید کمی انصاف جای عنادت بگیرد.

     
  55. با سلام
    ببینید خامنه ای جه کسانی رو برای کشتار مردم سوریه فرستاده
    https://youtu.be/Iv5TfY700Ow

     
  56. سيد مرتضى خطاب به آقاى نوريزاد:
    – “با پوزش بنده نیز مطابق آموزه های دینی شما را بجهت تسامح در مورد جنایات گروهک محارب شریک و سهیم در جنایاتی که آنها انجام دادند می دانم چون من رضی بفعل قوم فهو منهم”

    سيد مرتضى در پاسخ به ناشناس كه گفته بود “اصلا کی گفته که از این همه انبوه اعتقادها تنها فقه تشیعی باید ریز و درشت اعمال خلوت و جلوت ما را تحت کنترل گیرد…”
    – “در سال 57 و بدنبال انقلاب اسلامی مردم ایران ،98 درصد مردم ایران در دو رفراندوم اساسی رای به جمهوری اسلامی و رای به قانون اساسی برگرفته از احکام اسلامی دادند ،کی گفته؟ مردم ایران ،اینکه شما با کلماتی مبهم و بی سر و ته ،قوانین شرع را قبول نداشته باشید این نظر شماست و شما در اقلیت هستید و اقلیت نمی تواند با فلسفه بافی های گنگ و بی محتوا بگوید :کی گفته ،مجاهدین هم گروه مسلح محاربی بوده اند که قوانین کشور را نقض کرده بودند و انسان های زیادی را بقتل رسانده بودند و مطابق قوانین با آنها برخورد شد ،لطفا نوحه خوانى بى محتوا نكنيد”

    آقاى سيد مرتضى
    آقاى خمينى قبل از به قدرت رسيدن وعده هايى داد كه بعد از به قدرت رسيدن آنها را زير پا گذاشت اين وعده ها بسيارند. بدون اين وعده ها مردم به اين حكومت رأى نمى دادند. تنها يك مثال مى آورم : “در حکومت اسلامی اگر کسی از شخص اول مملکت شکایتی داشته باشد، پیش قاضی می‌رود و قاضی او را احضار می‌کند و او هم حاضر می شود.”مصاحبه با خبرنگاران، 17 آبان 57 ،پاریس، امام و …، گردآورندگان منصور دوستکام، هایده جلالی، انتشارات پیام آزادی،چاپ سوم، زمستان 58، ص123

    پس به دليل تدليس و غش در معامله، رفراندم جمهورى اسلامى باطل است.
    اما اگر بطلان رفراندم را به اين دليل نمى پذيريد شما را به سخنان آقاى خمينى در بهشت زهرا ارجاع مى دهم كه گفت نسل قبلى كه حكومتى را انتخاب كرد چه حقى داشته كه براى نسل فعلى تصميم بگيرد.
    با توجه به اينكه اكثريت جمعيت فعلى ايران در زمان رفراندم جمهورى اسلامى و قانون اساسى آن يا به دنيا نيامده بودند و يا واجد شرايط رأى دادن نبوده اند، پس ديگر نمى توان گفت جمهورى اسلامى مورد تأييد مردم فعلى ايران است. اگر شما مدعى هستيد مردم ايران اين نظام را تأييد مى كنند و شركت در انتخابات و يا راهپيمايى هاى حكومتى را دليل پايگاه مردمى نظام مى دانيد، بسيارى نيز شركت در انتخابات را ناشى از استيصال مردم مى دانند و شواهد بسيارى بر حضور اجبارى كارمندان، سربازان، دانش آموزان، و بسيجيان حقوق بگير و عكسهاى ماهواره اى كه صف اتوبوسهاى اعزام راهپيمايان را به تظاهرات حكومتى نشان مى دهد، مردمى بودن تظاهرات را نيز قويا زير سوال مى برد.
    پس براى دانستن نظر مردم نياز به همه پرسى هست. اما مردم از چه راهى مى توانند درخواست رفراندم كنند؟ در سال ٨٨ ديديم كه در انتخابات رياست جمهورى حتى به مردمى كه به كانديدا هاى مورد تأييد نظام اما دورتر از نظر ولى فقيه رأى داده بودند و بطور مسالمت آميز و با تظاهرات سكوت به نتيجه آراءاعتراض داشتند شليك شد و ماشين نيروى انتظامى از روى آنها رد شد و بيش از صد كشته و بسيارى آسيب ديده بر جا ماند و كانديداهاى معترض هم ٧ سال است بدون محاكمه زندانى هستند. پس مردمى كه خواهان رفراندم در باره اصل نظام باشند چطور مى توانند خواستهء خود را ابراز كنند؟ اگر بخواهند راهپيمايى كنند حكومت به آنها مجوز راهپيمايى نخواهد داد و اگر بدون مجوز به خيابان بيايند حكومت با فتواى باغى بودن آنها، با مجوز اسلام، از كشته پشته خواهد ساخت. شما چه پيشنهادى داريد تا مردم بتوانند درخواست رفراندم كنند؟

    آقاى سيد مرتضى. حكومت شما دارد بر مردمى كه از ترس مرگ سكوت كرده اند حكومت مى كند وجان و مال و آبروى آنها را بى مهابا غارت و خرج بقاى خود مى كند.
    شما از اقدام حكومت در قتل بدون محاكمه هزاران نفر زندانى كه دست به اسلحه نبرده بودند، و نيز از سياستهاى كلى نظام پشتيبانى مى كنيد و بر طبق آنچه خودتان گفتيد “من رضی بفعل قوم فهو منهم” پس شما هم از حكومتيد. شما در تمام خونهاى ريخته شده، دزدى ها و اختلاسهاى نجومى، فقر و تن فروشى زنان و كودكان كار، معتادين، خرابى و خشك شدن ايران مسؤل و شريك هستيد. پس نانتان را كما فى السابق در خون مردم بزنيد و بخوريد نوش جانتان. اما به رأى مردم و رفراندم ٩٨ درصدى ننازيد كه اولاً خود بهتر مى دانيد گندم نماى جو فروش بوده ايد و حتى اگر معامله اى كه در همان زمان هم با مردم كرديد به دليل خدعه و تدليس باطل ندانيم، به گفته شخصى كه او را قبول داريد، حالا نسل ديگرى در اكثريت است كه چون اصولاً در آن رفراندم شركت نداشته و به اين نظام رأى نداده است ديگر نمى توان اين نظام را مورد تأييد مردم ايران دانست مگر اينكه با رفراندمى با نظارت ناظران بين المللى نتيجه اى مشابه ٣٨ سال پيش بدست بياوريد.

     
    • آنیتای عزیز
      سلام ،بر شما

       
    • سلام
      سرکار خانم آنیتا مختصر و مفید مطالب خود را بیان کردید و پرسشهایی از سید مرتضی مطرح کردید. ولی من متوجه منظور شما در جملۀ پایانی نشدم:” … مگر اينكه با رفراندمى با نظارت ناظران بين المللى نتيجه اى مشابه ٣٨ سال پيش بدست بياوريد.” !

      جناب سید مرتضی امیدوارم به پرسشها و نکات مورد اشارۀ آنیتا پاسخ دهید. یک پرسش چند پهلو هم از من باشد:
      تفاوت بین وجدان انسانی و ایمان الهی در چیست؟ و آیا برای داشتن وجدان باید حتماً ایمان داشت و بالعکس؟ به نظر من در تحلیل نوشتارها، شما تنها ایمان الهی را مد نظر دارید و از وجدان انسانی فاصله میگیرید. ایمان الهی شما شعله ور و سوزاننده است و وجدان انسانی شما خاموش و سرد.

       
  57. سیّد مرتضی مجسمهٔ تمام عیار یک انسان مسخ شده توسط فقه شیعه هست، چنان اسیر و گرفتار غوطه خوردن دائمی در این قصه‌های بی‌ سر و ته صد تا یک غاز امثال باقر مجلسی شده که اگر از ایران و ایرانی و انسانیت هیچ باقی‌ نماند، ایشان دنبال این است که کدام حدیث و روایت از طرف کدام بی‌ هویت، آرزوی مرگ و نابودی کدام مردم و سرزمین من در آوردی را در عصر حجر کرده است.

     
  58. اگر میهن را ناموس در نظر بگیریم و ورود خارجیان به آن را تجاوزبدانیم حال مدل روسی و نظام اسلامی می شود صیغه موقت ، بدون اجازه شوهر(ملت) .

     
  59. سّید مرتضی گرامی
    با تشکر از اینکه اصل قانون اساسی را آوردید. همانطور که فرمودید بهترین کار تمرکز بر روی همین اصل است تا مسائل دیگر.
    وقتی صحبت از استقرار پایگاه نظامی میشود از نظر حقوقی یعنی استقرار نیروها و تجهیزات نظامی یک کشور در خاک یک کشور دیگر برای حفاظت نظامی از کشور میزبان در مقابل تهدیدات خارجی تعریف شده که کشور میزبان به تنهائی قادر به مقابله با آن نیست. اینکه از پایگاه حاضر و آماده بکار استفاده کنند یا پایگاهی جدید ایجاد کنند فرقی در اصل مستله ندارد. برای مثال الان آمریکا از پایگاه اینجرلیک ترکیه برای عملیات عراق و سوریه استفاده میکند. این امر یعنی اینکه ترکیه دارای نگرانی مشترک امنیتی با آمریکا از این دو ناحیه است.این پایگاه درست مثل همدان مورد استفاده است ولی پایگاه رسمی آمریکا است جون تجهیزات نظامی و پرسنل آمریکائی با فرمادهی امریکا در آن مسقرند.
    مطلب دیگر اینکه در زمان شاه ما همکاری نظامی داشتیم نه پایگاه نظامی برای آمریکا. یعنی ایران توانائی دفاع از خودش را داشت و نیازی به نیروی نظامی آمریکا در ایران نبود. تهدیدات ایران بطور عمده از ناحیه عراق بود و ایران خودش قادر به کنترل آن بود لذا هر چه بود همکاری بود. شما حتی یک مورد هم از حضور تجهیزات آمریکائی تحت عنوان استقرار نیرو و پایگاه را به منظوری که عرض کردم پیدا نمیکنید. فرض کنیم ما الان از روسها برای برنامه های دفاعی استفاده کنیم. این پایگاه دادن نیست.
    وقتی روسها چندین فروند هواپیمای بمب افکن پر فدرت را همراه پرسنل عملیاتی و پشتیبانی و حفاظتی روس در همدان مستقر میکنند و از آنجا عملیاتی انجام میدهند که فرماندهی و هدایتش هم با خودشان است این در هر تعریفی یعنی پایگاه دادن. معنی دیگر آن هم این است که ایران با یک خطر امنیتی سنگین مواجه است که خودش قادر به دفع آن نیست و نیاز به روسها دارد. بعبارت دیگر ما خود را در جبهه مقدم سوریه قرار داده ایم و همانطور که بشار اسد در خطر است ما هم هستیم بدون امکان دفاع از خودمان و نیاز به روس هستیم.
    نوع هواپیماها و سلاحهای آن هم باید مورد توجه باشد. این هواپیماها چیزی شبیه به ب 52 های آمریکائی هستند که کارشان ریختن بمب بدون دقت منتهی در حجم بسیار وسیع بر روی هدف از ارتفاع بالا است. شما اگر به اخبار دقت کنید در همین مدت کوتاه رقم تلفات عیر نظامیان سوری ناشی از بمبارانهای هوائی بخصوص در منطقه حلب بنحو بیسابقه ای افزایش یافته که بدون شک ناشی از قدرت آتش فوق العاده این هواپیماها بر روی غیر نظامیان است و الان هم این روسیه است که برای آتش بس حلب شرط میگذارد. جالبتر اینکه در درگیریهای حلب گزارشی از داعش نیست بلکه کسان دیگری آنجا هستند و غیر نظامیان سوری هم گرفتار و بی پناه.
    بنده در مورد خطر داعش عرض کردم که این ادعای حکومت ما درست نیست که ما بخاطر داعش آنجا درگیر شده ایم. داعش محصول سیاستهای بی خردانه ای است که از همه طرف در سوریه اجرا شد و داعش محصول این سیاستها است و نه دلیل آنها. متاسفانه چون نظام ما بغیر ار زور و اسلحه با روش دیگری آشنا نیست نمیتواند حتی بر اساس دستور قرآن بین مسلمین متخاصم آرامش بر قرار کند و دست بالا در بحرانها را داشته باشد. نمونه دیگرش هم یمن و حتی خود لبنان.
    بیایید فارق از هر تعلقی فکر کنیم آیا واقعا منافع ما در سوریه چیست و آیا این قتل عامی که از پایگاه همدان میشود که ما به روسها اجازه میدهیم که مسلمانان بی دفاع را بخاک و خون بکشند در تاریخ به اسم ما نوشته میشود یا روسیه؟ روسها با حکومت بعدی هم بسرعت کنار خواهند آمد. مگر با افغانها کنار نیامدند؟ بی آبروئی ابدی و کینه جوئی عمیق فقط برای ما خواهد ماند. آیا این آن چیزی است که نفع ایران در آن است؟ آیا نباید نگران یک کینه جوئی خونین بر علیه فرزندانمان در آینده از سوی اعراب باشیم؟ آیا نام ایران برای مسلمانان امید به همراه دارد و یا ترس از ویرانی و کینه جوئی؟ ما در این منطقه قرار نیست با بقیه زندگی کنیم و تجارت و داد و ستد کنیم؟ آیا اگر فردا عربستان و اسرائیل کاری شبیه ما و روسیه را بر علیه ایران بکنند و همین استدلال حکومت ما را بکنند همین آقایان خواند پذیرفت؟ ما خواهیم پذیرفت؟

     
    • یاران عزیز ممنون از توضیحات شما

      ببینید این دیدگاه شما در تفسیر متن قانون دیدگاهی است که هست و حتی در مجلس شورا هم هست ،من الان نمی خواهم بجزم در مورد تفسیر شما یا برداشت خودم از نص قانون حکمی جزمی صادر کنم ،این بحث الان در جریان است ،اما دیدگاهی مثل دیدگاه شما یکی از برداشت ها از نص قانون است ،البته مکانیزم تفسیر متن قانون اساسی هم روشن است که قانون گذار آنرا بعهده شورای نگهبان گذاشته است ،اما فعلا در بحث هایی که در دو طرف وجود دارد من عرض کردم تعبیر استقرار پایگاه خارجی را باید مورد توجه قرار داد ،من بدوا بنظرم می رسد استقرار پایگاه خارجی ظهور در احداث پایگاه مستقل دارد نه استفاده کردن چند فروند هواپیما از یک پایگاه داخلی ایرانی برای سوختگیری یا تسهیل در سرعت در عملیات و کم کردن مسافت حمله پروازی . و استناد دیگر من به متن مذاکرات قانون گذاران بود که ظاهرا همه آنها از تعبیر استقرار پایگاه خارجی همین را می فهمیدند که در ذهن من است یعنی پایگاه مستقل خارجی نه استفاده مقطعی از پایگاه داخلی آنهم در چهارچوب قرار دادهای مشخص همکاری منطقه ای،وگرنه جناب بنی صدر فورا مساله استثنا شدن احداث پایگاه برای فلسطینی ها را مطرح نمی کرد و این استثناء نشان از این است که استقرار پایگاه خارجی در ذهن قانون گذار به همان معنایی بوده است که عرض شد.
      در مورد پایگاه امریکایی باید اطلاعات را تکمیل کرد ،شاید شما درست بگویید و امریکا پایگاه مستقل در ایران نداشته است اما من بیاد دارم آمریکا مستشاران زیادی در ایران داشت و آن ماجرای کاپیتولاسیون را هم که یادتان هست ،اما در هر حال الان بحث من امریکا یا روسیه نیست بحث در تفسیر نص قانون است ،شما فرض کنید این بحث در مورد فرانسه باشد تفاوتی نمی کند ،حرف من این بود که شما همان توجیهی را که در مورد همکاری نظامی ایران زمان شاه با امریکا می کنید همان توجیه توجیه کسانی است که می گویند استفاده هواپیمای روسی از پایگاه ایرانی برای نابودی داعش موجه است.این بحث اصلی ما بود حالا شما در ادامه کلام مطالب دیگری در عدم رجخان همکاری با روسیه مطرح کردید که خارج از موضوع بود اینها را باید کارشناسی کرد و من حکم جزمی نمی کنم ،ماجرای سوریه هم بسیار ماجرای پیچیده و ذو ابعادی است و براحتی نمی توان یک تصویر مدلل دقیق ارائه کرد ، من خودم از بشار تنفر دارم اما خوب جای سوال است که بهرحال او حکومت قانونی بوده است ،اگر در مقطعی حماقت کرد و مردم خود را سرکوب کرد این آیا مجوز دخالت های امریکا و اقمار امریکا یعنی ترکیه و عربستان و امارات و قطر و برخی دیگر برای ترانزیت و ساپورت مخالفان بشار بعنوان حکومت قانونی آن کشور است؟ تضاد منافع هم همه جا وجود دارد ،البته منافع را هم باید با میزان دقیق آن تعریف کرد ممکن است شما تعریف خاصی از منافع کنید و مثلا حکومت ایران روی معیار دیگری تعریف دیگری کند ،من قبول دارم پیدایش داعش معلول یک سری فعل و انفعالات مجموعی است ،اما نقض استقلال یک کشور و ترانزیت افراد و سلاح به داخل آن با چه توجیهی صورت می گیرد؟ در مورد ضعف ایران ،توجه کنید که حضور روسیه در سوریه بدرخواست بشار و در چهار چوب همکاری منطقه ای صورت گرفته است ،شما یا باید بگویید اصلا حضور یا دخالت ایران در کمک به متحد منطقه ای خود از اساس غلط است ،خوب این مبنائی است که باید مورد بحث واقع شود ،یکوقت مثلا ایران برای دخالت خود و حمایت منطقه ای از بشار توجیهی دارد ،در این صورت اگر توجیه او را پذیرفتیم دیگر نمی شود در انتخاب نوع همکاری بگوییم این نشان ضعف است آن نشان قدرت و چیزهای دیگر ،ضمن اینکه بهرحال برای همه روشن است که سیستم هوائی روسیه و هواپیماهای آن از ایران پیشرفته تر است ،پس همکاران منطقه ای اگر در چهار چوب قرار دادهای استراتژیک منطقه ای به این نتیجه رسیدند که تو چنین کن من چنان و تقسیم کار شد نمی شود اینجا بحث ضعف و قوت را مطرح کرد ،حالا البته این بحث ها خارج از بحث حقوقی در مورد اصل قانون اساسی بود. در مورد کشته شدن بیگناهان غیر نظامی هم من موافق نیستم و محکوم می کنم چه از ناحیه روسیه و چه از ناحیه امریکا و دیگران ،اما انجا مسائل بسیار پیچیده شده است.
      با احترام

       
  60. علم یه چیزی: جوانى كه دنبال شهوت رانى برود روى ميدان مين نمى رود.
    مش قاسم: از نظر حکومت اسلامی جوونی به درد میخوره که روی میدان مین بره.

     
  61. اسلام رحمانى، اسلام خوش‌خيالان و خودفريبان؛ ف. م. سخن به نقل از گویا نیوز

    روز شنبه ٣٠ مرداد، روزنامه «وطن امروز»، مطلبى به قلم آقاى «عباس اكبرى» منتشر كرد كه براى اولين بار مى شد با مفاد آن كاملا موافق بود. لُبّ مطلب ايشان از اين قرار است كه اسلام، هم جاذبه دارد و هم دافعه. اسلام، دينى جامع و يكپارچه است؛ نمى توان بخشى از آن را قبول كرد و بخشى ديگر را نفى. آقاى اكبرى بعد از توضيح اين موضوع، نقد آقاى خامنه اى را «به شعار تصنعى اسلام رحمانى» مى آوَرَد:

    «گاهى يك شعارهايى داده مى شود، شعارهاى به ظاهر اسلامى كه باطنا اسلامى نيست، از جمله چيزهايى كه اخيرا خيلى رايج شده و انسان مى شنود در نوشته ها و در گفته ها، «اسلام رحمانى» است، خب! كلمه ى قشنگى است، هم اسلامش قشنگ است، هم رحمانى اش قشنگ است، اما يعنى چه؟ تعريف اسلام رحمانى چيست؟ خب! خداى متعال، هم رحمان و هم رحيم است، هم «اشدّالمعاقبين» است، هم داراى بهشت است، هم داراى جهنم است. خداى متعال، مومنين و غير مومنين را يك جور به حساب نياورده…» آقاى خامنه اى در اين باره صد در صد درست مى گويد.

    اگر رحمانيّتى هم در دين اسلام هست، در كنار آن خشونت هم هست. حال كارى نداريم كه به گاهِ در اقليت قرار گرفتن، مسلمانان بيشتر از رحمانيت سخن مى گويند و براى خودشان از اكثريت، رحمت طلب مى كنند، و به گاهِ در اكثريت قرار گرفتن، بيشتر از خشونت سخن مى گويند و در برخورد با اقليت، خشونت تجويز مى كنند. در اين باره قبلا نوشته ايم و آن را تكرار نمى كنيم.

    از ساده ترين تا پيچيده ترين قوانين و سنن اسلامى، همه به منع و جريمه و مجازات وابسته است. حتى براى «معروف» هم به انسان «امر» مى شود. از پرداخت جزيه توسط صاحبان اديان پذيرفته شده در اسلام بگيريد تا سنگسار زناكار مسلمان، قسمت خشن و «تماما رحمانى نبودن»ِ اسلام را نشان مى دهد.

    مناديان و مبلغان «اسلام رحمانى» دروغ گويانه و فريب كارانه، چشم بر شقّ خشونت اسلام مى بندند و براى اثبات اين كه مى توان اين شقّ را ناديده گرفت، دائما در صدد دور زدن اسلام سنتى و اسلام «تمام و كمال»، و اگر كمى با مسامحه سخن بگوييم، اسلام واقعى و واقعا موجود هستند. ممكن است گفته شود، و البته گفته هم مى شود، كه تبليغ و ترويج و تئوريزه كردن اين اسلام، يعنى اسلام تماما رحمانى، براى جذب جوانان روشنفكرى ست كه مسلمان اند، ولى نمى خواهند به دامان اسلام سنتى يا بر عكس، اسلامِ از آن سوى بام افتاده، بغلتند.

    اين نظر نادرستى ست چرا كه اگر بپذيريم كه براى «عوام»، اسلام تماما رحمانى، هم وجود دارد و هم عوام اعتقاد راسخ به آن دارند، اين در اثر رسوب فرهنگى ساليان و پذيرفتن اين اسلام، بدون اگر و اما و به شكل دلخواه است. در اسلام عوام، نه به معناى كلمات دين، نه به مفهوم فلسفه ى دين، نه به راست و دروغ داستان هاى تاريخ دين، نه به دلايلِ علمىِ نفى كننده ى تئورى هاى دين، توجه نمى شود و هر كس از اسلام و خدا و رسول اش، براى خود تصويرى در ذهن دارد كه محترم است و قابل درك. اسلام عوام، اسلام پُر كردن خلاء ناشى از ضعف هاى بشرى ست. اسلام دعا و يارى خواستن از پروردگار مهربان به هنگام شدائد است. اسلامِ على اى هماى رحمت است، و نه اسلام على اى خداى وحشت، كه به قول نويسنده ى «وطن امروز» تنها در جنگ صفين، سپاه او ٥٠٠٠٠ نفر از «مسلمانان نوع ديگر» و نه «كافران» را كشت.

    اما براى جوانان روشنفكر، به جاى فريب دادن با يك شقّ از اسلام، مى توان به معرفى الگوهاى عرفىِ ساختنِ انسان بهتر و مفيدتر و راستگوتر و انسانْ‌دوست تر و غيره پرداخت كه هم حقيقى تر است و هم آينده ساز تر، و شايد در آينده از اين الگوهاى واقعا موجود نيز سخن بگوييم.

    خوانندگان عزيز لطفا توجه داشته باشند، اسلامى كه در اين جا به آن پرداخته ايم يا در مطالب آتى به آن خواهيم پرداخت، اسلام سياسى و اسلام به دنبالِ قدرت يا صاحبِ قدرت است مگر اين كه به انواع ديگر آن مثل اسلام مردم عادى و اسلام عوام اشاره شود.

     
    • مش قاسم گرامی…متوجه بند بازی جناب سخن باشید. ایشان برنامه نویس تلویزیون ایران فردا به سردبیری علیرضا نوریزاده و مواجب بگیر خبرنامۀ گویا است. رقیبان این تلویزیون مدارکی ارائه کرده اند که بودجۀ این تلویزیون از جانب عربستان تأمین میشود. جناب نوریزاده هم که شخصیتش اظهر من الشمس است. خبرنامۀ گویا نیز یک بنگاه مالی است که هدف آن پر کردن جیب جناب فرشاد بیان مدیر آنست. این خبرنامه درست مثل یک مرده شور عمل میکند و کاری ندارد مرده ای که میشوید مسلمان است یا ارمنی یا زرتشتی. هر نوشته ای که ایجاد جارو جنجال کند، قدمش روی چشم جناب بیان قرار میگیرد، چون سایت گویا به غیر از آگهی ها براساس کلیک پول درمیآورد.

      اگر توجه کرده باشید، جناب سخن در پایان مقاله ای که شما در بالا کپی کرده اید، چنین وعده داده است که «اسلامى كه در اين جا به آن پرداخته ايم يا در مطالب آتى به آن خواهيم پرداخت، اسلام سياسى و اسلام به دنبالِ قدرت يا صاحبِ قدرت است مگر اين كه به انواع ديگر آن مثل اسلام مردم عادى و اسلام عوام اشاره شود.» این به آن معنیست که ایشان قصد آگاه کردن مردم را ندارد و مأموریت روشنگریش با رفتن آخوندها که اسلام را سیاسی کرده اند و از طریق اسلام صاحب قدرت شده اند، پایان میگیرد. این طرز نوشتن فقط و فقط با زمان حال کاردارد و قصد روشنگری ریشه ای از اسلام را ندارد که در واقع یکی از اهداف خاندان آل سعود است. در واقع ایشان قصد چنگ انداختن به صورت ولیِ ولی نعمت (بخوانید شیخ سلمان سعودی) خود را ندارد. ولی آیا واقعیت چنین است؟ چند ساعت پیش پاسخ زیر را برایش گذاشتم که Unbias بودن گویا و اظهارات بی پایۀ سخن را مورد چالش قرار داده بود. پاک کردند. دوباره در آن سایت قراردادم با تذکر به آنها. این هم کپی آن پاسخ:

      جناب سخن…با چنین نوشته هائی فقط میتوانید به افراد ساده لوح خود را به عنوان روشنفکر جا بزنید. نوشتۀ حاضردربارۀ اسلام نه روشنفکرانه است و نه تحلیلی منطقی براساس واقعیتهای اسلام. در این برهۀ تاریخی و با وجود اینترنت دیگر نمیتوان با یکی به نعل و یکی به میخ زدن، به بند بازی پرداخت. اسلام کتاب دارد. اسلام پیغمبر دارد. اسلام بناها و آثار تاریخی دارد. اسلام خلفای راشدین دارد. اسلام فتوحات دارد و غیره… نتیجه اینکه اسلام باید با نگرشی تاریخی مورد بررسی و مداقه قرارگیرد و براساس مدارک مستند. نتیجه اینکه پژوهش در بارۀ این آئین باید ریشه ای باشد و نه خراش برسطح آن. از سوی دیگر، نشریۀ گویا که با هدف جیب پرکردن بوجود آمده و با همین هدف نیز به حیات خود ادامه میدهد، به عنوان بزرگترین سد در مقابل روشنگریست. چرا چنین ادعائی میکنم؟ علت آنست که این نشریه با ایدئولوژی حکومت اسلامی حاضر بطور ریشه ای برخورد نکرده و با درج مقاله های سطحی به بندبازی مطبوعاتی پرداخته است. دو سال پیش نیز از درج اولین مقالۀ روشنگرانۀ من زیر عنوان ” اسلام برای چه قومی آمده است؟ ” خودداری کرد. در صورتی که مقالۀ نامبرده با استناد به قرآن، اسلام را محدود به مکه نشانداده و آنرا در همان محدوده نگاه میداشت و به ایرانیان نیز نشان میداد که اسلام نه برای مردم ما بلکه برای اهالی مکه و حومۀ آن آمده بود. ولی آیا افرادی چون من و هم فکرانم تسلیم سیاستهای مدیریت گویا و شرکاء میشویم؟ هرگز! ما به روشنگریهای خود ادامه داده و خواهیم داد. این آئین میهن من و مردم ایران را به خاک سیاه نشانده و مثل خوره بجان این مردم و ایران افتاده است. با کمال خوشحالی به اطلاع مدیریت گویا و شرکاء میرسانم که نوشته های روشنگرانۀ سخن روز مورد استقبال بی سابقۀ هم میهنان قرار گرفته و هنوز هم کسی پیدا نشده تا حقایق مندرج در آن را به چالش بکشد. ما برای دفاع از شرف و انسانیت بپا خاسته ایم و دراین راه دست رد بر دلارهای خون آلود عربستان و شیخکهای خلیج فارس و آخوندهای غاصب میهن، میگذاریم.
      هم میهنان گرامی به ما بپیوندید و برای نجات وطن، هم میهنان دربند ونیز دفاع ازشرف و انسانیت همت کنید
      sokhan-rooz.blogspot.com

       
      • جناب کبیری بازم توهم زدی اونبارکه سخن از گوسفند و گرفتن شیتیل میلیاردی بود توی پارانتز بگم خانه
        ملکه پهلوی دربرابر کاخ خاوری کلبه خرابست حالا هم چسبیدی به این سخن بیچاره ، گویا و شرکا ممنون میشم مدارک خونین عربستان را برای ما رو کنی ما ی خاک برسر با همین هوچی گریها سال 57 اومدیم خیابان وای برما

         
        • شما براساس احساسات شخصی نسبت به خاندان پهلوی بحث را شروع میکنید. موضوع تاریخی گوسفند قره کل قبلاً توضیح داده شد و شما بدون توجه به توضیح قبلی من دوباره با پیش کشیدن آن میخواهید مسیر بحث مرا به بیراهه بکشانید. موضوع حق العمل کاری و کمیسیون گرفتن ها از سوی دولتمردان در رژیم پهلوی و بخصوص شاه غیر قابل انکار است و درچند مورد نیز به آنها اشاره شد. اما مخلوط کردن آنها با خبرنامۀ گویا که یک نشریۀ پولسازی و نه با تمایلات ایرانیست، با مسائل قبلی چیزی جز منحرف کردن اذهان نسبت به واقعیتهای موجود نیست. تصادفاً آدرسهای غلط دادن از جانب شماست که شما و امثال شما را به دنبال جمعی روانه میکند که به شما و افرادی نظیر شما برای پیشبرد مقاصدشان نیاز مبرم دارند. علت هم اینست که شما به مسائل بطور سطحی نظر دارید و تشخیص علل حرکتهای سیاسی گروهها و افراد برای شما مشکل است واین درست همان بلائی است که افرادی با طرز تفکر شما به سر این مردم و مملکت آوردند. حال افرادی نظیر من که در زمرۀ کمترین آنها هستند، دارند به جمع شما آگاهی میدهند تا در گیر بازیهائی که برایتان ترتیب داده اند نشوید. تصادفاً شخص من یکی از معدود افرادی بودند که درسال 57 بطور بی امان کوشش در عدم دنباله روی مردم از آخوندها نمودند و هستی خود را هم در این راه از دست دادند. وقتی به جمع شما در مناسبتهای گوناگون گفتم که آخوندها به رهبری آقای خمینی چه برنامه ای برایتان تدارک دیده اند، مرا ضد انقلاب و ساواکی خواندید. وقتی به دفتر روزنامۀ آیندگان که در غیبت داریوش همایون با شورای دبیران اداره میشد، رفته و با بردن کتاب ولایت فقیه به آنها قبولاندم که مملکت درحال نابودیست، آنها به سخن من بها دادند و آنچه که گفته بودم در سرمقاله بچاپ رساندند. این جمع شما بود که بادیدن آن سرمقاله به هیجان آمده و با حمله به دفتر آن روزنامه، هیأت تحریریه را زیر ضرب گرفتند و میز و صندلیها و لوازم آن نشریه را وسط خیابان شاه سابق پرتاب کرده و دفتر آنرا به ویرانه ای مبدل ساختند…
          حالا هم این شما و امثال شما هستید که در توهم بسر میبرید. چون شما نمیخواهید و قصد ندارید تا پس از گذشت نزدیک به 40 سال و بعداز آن همه مصائب که بسر این ملت و کشور آمد، از طفولیت سیاسی بدر آمده و ازاین خواب سنگین بیدار شوید وبا چشمان باز مشاهده کنید که باز دوباره جهانخواران برایتان برنامۀ جدیدی تنظیم کرده اند. شما از دیدن این برنامه ناتوانید یا گمان باطل دارید که این اشخاص پیزورتی در نقش نویسنده و تلویزیون دار و غیره میخواهند برایتان آزادی و دمکراسی به ارمغان آورند. زهی خیال باطل. آیا هیچگاه اندیشیده اید که اجارۀ کانال ماهواره ای برای پخش برنامۀ تلویزیونی صرف نظر از اجارۀ دفتر و آب و برق و پرسنل، جقدر در ماه مخارج دارد؟ بودجۀ این تلویزیونها از چه ممری تأمین میشود؟ اگر توانستید خود را قانع کنید، تازه گام در راه درست نهاده اید. من اینها را در اینجا مینویسم و همه میدانند که در جهت حمایت از حکومت فعلی نیست. آیا به آن درجه از بلوغ سیاسی رسیده ایم تا برپایۀ نگرش بر ایران و ایرانی مسائل سیاسی را تجزیه و تحلیل کنیم و نه آنکه دیگران برایمان برنامه ریزی کرده و ما موجودات مسخ شده بساز آنها برقص در آئیم؟ اینست پاسخ من به شما: وای بر ما!!

           
  62. اخبار: زباله‌گردی منبع درآمد اصلی برخی از ایرانیان.
    مش قاسم: به این میگن اقتصاد مقاومتی!

     
  63. دبیرک شورایک مناطق آزاد و وی‍ژه اقتصادی: مناطق ویژه‌ای که نمایندگان محترم مجلس تصویب کردند اقتصادی نیست»، افزود: از ۶۵ منطقه آزاد تصویب شده ،۴۵ منطقه توجیه اقتصادی ندارد.
    مش قاسم: ۱- دبیرک حالیش نیست که منظور از مناطق آزاد ویژه‌ مناطقی میباشند که برادران قاچاقی بتونن آزادانه هر کار ویژه‌ای رو که دلشون خواست توش انجام بدن. ۲- این مناطق توجیه اقتصادی دارن خیلی خوب هم دارن ولی واسه برادران قاچاقچی خودشون. این یارو اشتباهی فهمیده.

     
  64. روزی که اون اولی گفت مجلسک باید اسلامی باشه و در راس امور منظورش از راس این بود که چندین راس چارپا رو اونجا ول کنن که خودش بتونه تقیه کنه. هرکاری که خودش دلش خواست بکنه و محض شیره مالیدن به سر ملت چندین راس چارپا هم توی اون طویله ولو باشن و به به چه چه بکنن واسه خالی نبودن عریضه. میگین نه؟ امروز روزی یه وزوزیرک شکست خورده … (سه نقطه از مش قاسم) به اون مجلسک. به اون چند راس تشر میزنه که فضولی موقوف. رییسک جمهورکش هم که باید بالا سر اون وزوزیرک باشه جرات جیک زدن به وزوزیرک خودش رو نداره چون که میدونه در کل این مزرعه خودش هم توی طویله ای که بهش دادن باید به به و چه چه بکنه و مثل اون چند راس سر بجنبونه.

     
  65. مازیار وطن‌پرست

    تمام دو سه صفحه‌ی گذشته‌ی سایت را خواندم تا مطمئن شوم قبلا این متن مهم را در اینجا نشر نکرده‌ام. اگر تکراری بود مرا ببخشید.

    متن کامل نوشته‌ی بسیار مهم حامد هاشمی در خصوص سوریه را اینجا بخوانید: http://mihan.net/1395/05/24/825/

    جنگ روایت‌ها

    ایران در «جنگ روایت‌ها» در سوریه پیروز شده است. برخلاف موضوعات سیاست داخلی، دولت ایران توانسته روایتش از جنگ در سوریه را بدون مشکل به مردم بفروشد. سال ها تجربه در کنترل نرم اطلاعات و خروجی رسانه‌ها، شبکه وسیعی از افسران جنگ نرم که بازوهای شان تا عمق تمام فضاهای مجازی امتداد دارد، درکنار بازی چیره‌دستانه با رگه‌های قدرتمندی از حساسیت‌های مذهبی و قومیتی و گرایش‌های ملی‌گرایانه، حکومت ایران را در نیل به این موفقیت یاری رسانده است. محبوس بودن بخش اعظم ایرانیان درون دیوارهای زبان فارسی، بیگانه‌ستیزی فرهنگی، بی‌اعتمادی نسبی به رسانه‌های خارجی و متاثر بودن جمع کثیری از آنها از پیش‌قضاوت‌های قومی و مذهبی آنان را به مشتریانی راضی برای این روایت رسمی تبدیل کرده است.

    بعضی نظرسنجی‌ها حاکی از آن است که میان بخش بزرگی از مردم اتفاق‌نظر کم‌نظیری وجود دارد در اینکه دولت باید از اسد در سوریه حمایت کند. در میان افرادی که میزان محبوبیت و مقبولیت‌شان در این قسم پروژه‌های افکارسنجی‌ ارزیابی شده، یک نظامی بالاتر از تمام شخصیت‌های گروه‌های مختلف سیاسی ایستاده است. قاسم سلیمانی اکنون به طور مشهودی از بالاترین سطح محبوبیت در ایران برخوردار است. افسانه‌های عامه‌پسندی درباره‌اش نقل محافل است و در قبای سرداری که امنیت ایران را در مقابل بربرهای داعش حفظ کرده است، مثل یک ابرقهرمان ستایش میشود. شخصیت‌های مختلف فرهنگی و چهره‌های شناخته‌شده در تمجید از او و سربازانش که «مدافعین حرم» خوانده‌ میشوند، از یکدیگر سبقت میگیرند.

    کار اگر همین جا به اتمام می رسید، شایسته بود ایرانیان به دست‌اندرکاران رسانه‌ای و استراتژیست‌های جنگ روانی خود بابت این موفقیت چشمگیر مدال افتخار اعطا کنند. این ولی فقط آغاز ماجراست. به نظر نمی رسد این مُسکن‌های رسانه‌ای توان محافظت‌ ایران در مقابل تبعات آنچه واقعاً در سوریه رخ می دهد را داشته باشند.

    در اوایل دهه نود میلادی، وقتی رسانه‌های کشورهای اسلامی از جنگ‌ داخلی کشور در حال تجزیه‌ یوگسلاوی گزارش می دادند، روایت محوری این گزارش، روایت «مسلمان کشی صربها و سکوت غربیان» بود. ایرانیان هم در میان بقیه یک میلیارد مسلمان جهان، پای تلویزیون‌ فارسی زبان شان نشسته بودند و هر شب دقیقاً همان روایت را می‌شنیدند. بر مظلومیت مسلمانان بوسنیایی اشک می ریختند و در صندوق‌های کمک‌های مردمی برای بوسنی هرزگوین پول می‌انداختند و برخی جوانان تلاش می کردند خود را به صحنه نبرد برسانند و برای دفاع از خون مظلومین اسلحه بدست بگیرند. میان ایران و دیگر کشورهای منطقه در این زمینه تفاوتی وجود نداشت. بیست سال بعد اما رسانه‌های فارسی بر خلاف قریب به اتفاق رسانه‌های نوشتاری و تصویری عربی، اردو، پشتو، ترک و حتی انگلیسی، شبانه‌روز قصه‌ای متفاوت را حکایت می کنند. روایتی که در ایران تولید و فروخته می شود تفاوت بنیادینی با روایت همسایه‌هایش دارد. روایت نبرد خیالی اسد سکولار و نماینده تمدن، با توحش داعش.

    [ادامه دارد …]

     
    • بخاطربخاطر قرار دادن لینک این مقاله بسیار ممنونم.

       
      • مازیار گرامی: سپاس، امیدوارم هموطنانی که کبک وار سرشان را در صندوق دروغ سازی رسانه میلی فرو کرده اند،تلنگری به وجدانشان بخورد.و فقط روایت این صندوق غصبی را بحق و مابقی رسانه ها را با کلیشه های معلوم الحال و بیگانه و آمریکایی و امثالهم دفع نکنند. در افغانستان بیش از بیست کانال آزاد تلوزیونی دارند اما ایرانیان از نظر حکومت فقط باید گوش و چشمشان را سرسپرده حضرت آقایی بکنند که وقتی مردم سوربه ماه ها تظاهرات مسالمت آمیز می کردند حتی یک کلمه از این تظاهرات دفاع نکرد و در به خاک و خون کشیدن آن به بشار اسد قاتل و بچه کش و شکنجه گر و رژیم نامشروع او همه جوره کمک کرد. اون زمان آیا داعشی در کار بود؟ این شگرد دروغ پردازی و فریب توده ای است که همه چیز را به یک لولو تقلیل بدهند و بعد به مردم القا کنند که اگه ما نباشیم اون لولو شما رو میخوره. نوعی بچه گول زنک برای مردمی که می خواهند در طفولیت و جهل و صغارت نگه شان دارند. باد کردن سلیمانی و ترساندن مردم از داعش و حساب باز کردن روی فراموشی و فقدان حافظه تاریخی مردمان و تنبلی فکری و تمسخر سکولار و اومانیسم و مدرنیسم و حقوق بشر با عنوان کلمات دهان پرکن روشنفکرانه و چسبیدن به اعتقادات موروثی و ایدیولوژی سازی از آن – اعتقاداتی که عموما از هیچ انتخاب آزاد متفکرانه ای برنیامده و فقط بر اساس عواطف و احساسات موروثی اس- و سرکوب هر صدایی که این اعتقادات را به پرسش بکشد از جمله عوامل موفقیت این عوام فریبی است. دشمن این نظام نه آگاهی و تفکر بلکه گسترش آگاهی و تفکر است. بسیار عالی بود مازیار. سپاسگزار از انتخاب درستت. باکی نداشته باش که کسی هی بگه کپی پیست کردی. هر کپی پیستی ناشی از یک انتخابه. حالایکی حدیث و آیه گپی میکنه ، یکی هم مقاله هایی که از وجدان و فکر آزاد برآمده، ای کاش آقای نوری زاد این محدودیت 3500 حرف رو برمی داشت تا این سایت دوباره از مقالاتی هم که کپی پیست نیستند پربار می شد.

         
  66. سلام

    خوب شد جناب باران را شناختيم يک فاشیست و متعصب نژادپرست به تمام معنا كه در اين سالها احساسات خود را مخفى مى كرد و در نوشته اخير به تركها كه از هزاران سال قبل در شمالغربى ايران مى زيسته اند تاخته و به اعراب نيز اهانت كرده
    علل و ریشه های قوم ستیزی در ایران
    جواب را باید در 80 سال سیستم حاکم شونیسم فارس که ارمغان رژیم پهلوی است جست. شونیسم یعنی اعتقاد به برتری نژادی و یا حقوقی ملتی بر ملت دیگر. با کنار رفتن قاجاریه یا آخرین حکومت ترک در ایران، رژیم نژاد پرست پهلوی با نقاب وحدت ملی ولی در اصل برای خدمت به اربابان خارجی خود تمركزگرایی (سانترالیسم) افراطی ویکسان سازی اجباری هویتی – فرهنگی کشور کثیرالملله ایران را در دستور کار خود قرار داد. طبق سیستم جدید شونیستی ، ایران یعنی تنها سرزمین ملت فارس و دیگر ملتهای ترک ، کرد ، عرب ، بلوچ ، … باید از صحنه فرهنگی، سیاسی ایران محو می شدند.

     
    • ایلماز گرامی شما بهتره بروید تو همان سایتهای پان ترکها مطلبت را بنویسید و دست از آلوده کردن سایت بردارید!

       
    • سلام بر ایلماز گرامی
      فقط به عنوان یک نمونه از نقض مطلب شما عارضم اسدالله اعلم نخست وزیر شاه عرب بود.
      موفق باشید.

       
  67. مازیار وطن‌پرست

    از صفحه‌ی فیس‌بوک استاد نصرالله پورجوادی https://www.facebook.com/nasrollah.pourjavady/posts/10208537756853781
    چند خط دیگر هم در ادامه‌اش هست که خودتان می‌توانید بقیه‌اش را با رجوع به لینک بخوانید.

    کی گفته موسیقی حرام است؟
    بحث حرام یا مباح بودن موسیقی که این روزها به صورت ولرم در جامعۀ ما مطرح شده است بحثی است تاریخی که مثل بسیاری از مسائل دیگر فقهی در اواخر قرن دوم و طول قرن سوم مطرح شده یا بهتر است بگویم شکل گرفته است. یعنی چه؟ یعنی این بحث در صدر اسلام و در زمان پیغمبر مطرح نبوده است. شما فکرش را بکنید: مدینه، وقتی پیغمبر اکرم (ص) به آنجا هجرت کرد، از دهات زمان قاجار ما هم عقب افتاده تر بود. نمی دانم جمعیت آن چقدر بوده ( ده هزار نفر ، پنجاه هزار نفر؟) ولی مهم نیست. مدینه اگر رونقی پیدا کرد به خاطر وجود مبارک پیغمبردر آن بود. در این شهر یا ده (یا هر چی)، اصلا موسیقیی نبود یا اگر بود یه دنبک و دایره زنگی بود که به آن دف می گفتند. شاید هم اصلا از قابلمه استفاده می کردند. به هر حال کاری به سازها نداریم. موسیقی بیشتر آواز بود و به همین دلیل در بحثهائی که در قرون بعد در باره موسیقی مطرح شده است نظرشان با آواز بلند و « صوت حسن» است (کتاب اغانی هم این مطلب را نشان می دهد) . مسئله حرام و مباح بودن موسیقی وقتی برای علمای اسلام مطرح شد که کسانی به نام عالم و بعدا فقیه پیدا شدند و علم اینها هم دانستن چند تا روایت بود. و این علم هم درقرن دوم آغاز به شکل گرفتن کرد. مسئله جایز بودن یا بنودن موسیقی وقتی مطرح شد که این کسانی که با دانستن چند تا روایت خودشان را عالم می دانستند با فرهنگ پیشرفته ایرانی و بیزانس مواجه شدند. بنی امیه با فرهنگ و تمدن بیزانس و بنی عباس با فرهنگ غنی ایران. ( به همین دلیل هم ما دونوع علم موسیقی داریم یکی علم موسیقی یونانی که فرزند خوانده ریاضیات است و دیگر علم یا هنرموسیقی ایرانی که اصلش از خراسان است. هاله های معنائی ( کانوتیشن) کلمات هم قابل تأمل است. لفظ “موسیقی” که یونانی است احساس علم بودن به ما می دهد ولفظ “رامشگری” و “دستگاه” و “ساز” و” سه گاه”و ” دست افشانی” و دهها کلمه خوش آهنگ دیگر پارسی احساس هنر بودن و لفظ تازی “مطرب” و “غنا” و “طرب” و “رقص” احساس گناهکار بودن) موسیقی هم در قرن دوم و سوم بیشتر در دربارها بود گر چه منحصر به دربارها نبود. ما گزارشهائی داریم از قرن دوم که جوانمردان ایرانی مجالس کنسرت دایر می کردند و در این مجالس به وجد می آمدند یعنی واقعا موسیقی را درک می کردند. دست افشانی و پای کوبی هم می کردند. باری، با باز شدن درهای تمدن اسلامی در قرن دوم به روی فرهنگ و هنر ایرانی و هلنیستیک بود که بحث جایز بودن موسیقی یاجایز نبودن آن مطرح شد. بعضی ها چون موسیقی را در مجالس رامشگران و خنیاگران ایرانی می دیدند حکم به حرام بودن آن می کردند و بعضی هم چون می دیدند به هر حال خواندن قرآن با صدای خوش قشنگ است و «حال» دارد حکم به جایز بودن آن در شرایط خاص کردند. از اینجا بود که عده ای موسیقی و شنیدن موسیقی ( سماع) را به دو نوع تقسیم کردند یکی خوب و دیگر بد. یکی جایز و دیگر حرام. اولی مال مسلمانها بود و دومی مال زنادقه ( یعنی مانویان و خرمدینان و خلاصه ایرانیها) . و چون این بحثها همزمان با شکل گیری مذهب اهل سنت و جماعت و دعواهای معتزله و اهل حدیث بود که یک طرف آن خلیفه معتزلی بود که در دربار مجلس غنا داشت وطرف دیگر علمای زاهدی که هم به جبهه های جنگ با مسیحیان می رفتند و هم طعم زندان خلیفه را می کشیدند، دستگاه حدیث سازی در مورد موسیقی و سازهای موسیقی به کار افتاد. در این میان دستۀ سومی هم پیدا شدند که دوست داشتند این نوع مجالس طرب را داشته باشند و اینها صوفی یا «صوفی بعد از این» ها بودند، مثل ذوالنون مصری. منتهی این نوع مجالس را باید ختنه می کردند و به صورت اسلامی در آورند و در ضمن برای خودشان هم مثل بقیه حدیث می ساختند. بدین ترتیب دوست داران مجالس موسیقی هم برای خودشان صاحب حدیث شدند. این حدیث هار ا شما می توانید در دهها اثر موسیقائی که صوفیه نوشته اند ( و تقریبا همه آنها هم ایرانی بودند ) پیدا کنید.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      البته قصدم امانت داری و انتقال متن بود وگرنه یکی دو کلمه را تغییر می‌دادم تا بعضی شائبه‌ها بوجود نیاید. مطمئنم این شائبه در نیت خود استاد پورجوادی هم نبوده‌است.

       
  68. بیزار از مخابرات

    پروژه ماهواره‌ای‌ اوترنت چیست؟
    اینترنت پرسرعت و بدون‌سانسور در راهست .(توجه : رسید)
    رویایی که برای ایرانیان و جهانیان در حال پیوستن است.
    نیم دوم سال 2015 آغاز پروژه ای بزرگ.
    امریکا به کل جهان اینترنت رایگان می دهد.

    با آغاز پروژه امریکا به نام (اوترنت) و قرار گرفتن مجموعه ای از ماهواره ها در جو و فضای کره زمین و آغاز پروزه اینترنت رایگان جهانی، ایرانیان می توانند با روشن کردن وای فای تلفن همراه خود امواج اینترنت را از ماهواره دریافت نمایند و از اینترنت رایگان و بدون محدودیت جهانی لذت ببرند.

    گروه فناوری: یک سازمان آمریکایی با هزینه چند میلیارد دلاری از طریق شبکه‌های ماهواره‌ای تلاش می‌کند تا نیمه سال 2015 میلادی در سراسر جهان حتی مناطق دور از دسترس، خدمات اینترنتی رایگان عرضه کند
    این سازمان، گران بودن خدمات اینترنتی در برخی کشورها و نظارت دولتی بر اینترنتی در برخی کشورهای دیگر را از علل تلاش خود برای عرضه خدمات اینترنتی رایگان اعلام کرده است .

    سازمان صندوق سرمایه گذاری برای توسعه رسانه‌ها(1) مستقر در نیویورک برای طرح خود یعنی فراهم کردن اینترنت رایگان برای سراسر جهان از طریق ماهواره،‌ نام اوترنت را را انتخاب کرده است این طرح بر شبکه‌ای از صدها ماهواره کوچک مبتنی است که به مدار کوتاهی در اطراف زمین فرستاده خواهد شد.

    این ماهواره‌ها اطلاعات را از صدها مرکز زمینی دریافت و سپس در سراسر جهان دوباره پخش خواهند کرد. این شبکه فاش کرد در ابتدای دوره آزمایشی خود برای کسانی که امکان ورود به اینترنت ندارد اینترنت عرضه خواهد کرد و یکطرفه هم خواهد بود اما هدف این سازمان آن است که دو طرفه یعنی بین کاربر و ماهواره باشد.

    هزینه راه‌اندازی این طرح چند میلیارد دلار است اما صندوق توسعه تلاش خواهد کرد به واسطه کمکهای خیریه آن را تأمین کندصندوق سرمایه‌گذاری برای توسعه رسانه‌ها در پایگاه رسمی طرح اعلام کرد تأمین اینترنت بدون وسایل نظارتی دولتی سنتی برای حدود چهار میلیون کاربر جدید از اهدافش است و به ساختن آینده کمک خواهد کرد.

    این سازمان اعلام کرد بیش از 60 درصد از ساکنان جهان امکان دسترسی به اینترنت را ندارد و علل آن را تشریح کرده که افزایش قیمتهای خدمات اینترنت در برخی کشورها و محدودیتهای دولتی از جمله آنهاست. گفتنی است جدول زمانی اجرای این طرح از نیمه سال کنونی و مشخصا از ژوئن امسال آغاز می‌شود.

     (MDIF)(1)
    توجه:این پروزه هم اکنون از ماهواره هاتبرد در حال فرستادن دیتا است.نام شبکه هم Outernet است.

     
  69. بحثی که در سایت در باره حضور روسها در همدان و عملیات سوریه مطرح شده قابل توجه است. یک دیگاه معتقد است که این موضوع نقض صریح قانون اساسی است و دیگری میگوید که این انتقادات بدلیل عدم قبول حکومت دینی است و پایگاهی هم داده نشده.
    در مورد دیدگاه منتقدین نمیتوان تصریح قانون اساسی را انکار کرد.فقط می ماند اینکه آیا پایگاه نظامی داده شده یا نه؟ سئوال دیگر اینکه آیا شارحین قانون اساسی تمام نگرانیشان این بود که نیروی نظامی خارجی بیاید بطور دائم در یک پایگاه بنشیند و یا منظورشان این بود که هیچ دولت و یا مقامی در ایران حق ندارد اجازه حضور نیروی نظامی خارجی را در خاک ایران بدهد؟ سئوال دیگر اینکه پایگاه نظامی دادن اصلا چگونه است که میشود آنرا در کلام پیجاند؟
    آنچه که در دنیا دیده میشود این است که وقتی پایگاه نظامی داده میشود یعنی امکان استقرار و عملیات پرسنل نظامی و تجهیزات جنگی یک کشور در خاک کشور میزبان فراهم و تحت حفاظت قرار میگیرند. اگر این استقرار برای هدف خاصی است پس لزوما تا ضرورت بر قرار است حضور هم ادامه دارد. در مورد حضور روسیه هم دقیقا همین کار شده و تجهیزات و پرسنل نظامی روسی در پایگاه نظامی آماده کشور ما استقرار یافته اند. حال هیچ کس هم از چند و چون آن خبر ندارد که منافع ایران و یا ریسک ایران در این میان چیست؟ حرفهای که زده میشود فقط حرف است وهیچ کس هنوز یک صفحه از این توافق را ندیده.
    اما ارتباط این موضوع با حکومت دینی چیست؟ آیا اگر حکومت دینی نبود کسی انتقاد و سئوال نمیکرد؟ خوب اگر زمان شاه هم بوده به هر حال یکی از اتهامات شاه که آقای خمینی و روحانیون فریاد میزدند نوکری شاه برای اهداف آمریکا بود. البته تا آنجا که نگارنده خبر دارد در زمان پهلوی اول و دوم حضور نظامی آمریکا همکاری دو طرفه با ارتش ایران بود و نه داشتن پایگاهی نظامی در خاک ایران.
    اما سئوال دیگر اینکه آیا خود مذهبیون هم وقتی به شاه حمله میکردند بدلیل عدم دینی بودن جکومت وقت بود و یا حقیقتی هم در کار بود؟ آیا نمیشود روحانیون را به همین موضوع متهم کرد که تحریک مردم بر علیه شاه بدلیل کسب قدرت بود تا منافع ملی؟
    بحث دیگر هم سرمایه گذاری بر موضوع ترس از داعش برای توجیه در گیری ایران در سوریه است. سئوال این است که وقتی ما شروع به سرازیر کردن پول و نیرو و آبرو به سوریه برای حمایت از اسد کردیم آیا آنموقع داعشی وجود داشت یا نه؟ و یا داعش نتیجه همین سیاست ها است که حکومت ایران هم بخشی از آن است؟ کمی دقّت و بررسی ،حقیقت را به ما نشان میدهد.

     
    • سلام به یاران گرامی

      متن کامل اصل 146 قانون اساسی اینطور است :
      “استقرار هر گونه پایگاه نظامی خارجی در کشور هرچند به عنوان استفاده های صلح آمیز باشد ممنوع است”.
      بنظر می رسد تعبیراتی که شما کرده اید (پایگاه نظامی دادن) ارتباطی با این اصل ندارد ،تعبیر اصل استقرار هرگونه پایگاه نظامی خارجی است ،و این تعبیر ظهور در این دارد که کشورهای خارجی دیگر راسا دست به احداث یا مستقر کردن پایگاه نظامی کنند ،و مفاد این اصل این نیست که در پیمان های موقت یا دائمی نظامی منطقه ای بین کشورها یک پایگاه نظامی داخلی بطور کوتاه مدت یا حتی دراز مدت در اختیار اهداف صلح آمیز منطقه ای یا منافع مشترک قرار گیرد ،بطور مثال آنطور که مثلا امریکا در کشورهای دیگری مثل ژاپن یا کره جنوبی یا ترکیه ایجاد و احداث پایگاه نظامی و استقرار تجهیزات جنبی کند ،البته در استفاده نظامی کشور دیگر از امکانات و فضا یا زمین پایگاه داخلی بهر حال در اختیار گذاشتن زمین یا فضا امر قهری است ،چنانکه استقرار پایگاه نظامی مستقل خارجی در کشور نیز چنین لازمه ای دارد ،اما بهرحال بنظر می رسد استقرار پایگاه ظهور در احداث پایگاه مستقل خارجی و دائمی دارد و این با استقلال کشور منافات دارد ،اما در اختیار گذاشتن پایگاه داخلی در چهارچوب اهداف و منافع مشترک منطقه ای استقرار پایگاه نیست.
      در مورد ارتباط ایران و امریکا پیش از انقلاب ظاهرا مطلب اینطور نیست که شما گفتید و امریکا در ایران زمان شاه هم پایگاه نظامی داشت و هم مستشاران زیادی در ایران مستقر کرده بود.حال فرض کنید مطلبی که گفتید درست باشد و امریکا پایگاه مستقل نداشته است در ایران ،شما فرمودید :
      “در زمان پهلوی اول و دوم حضور نظامی آمریکا همکاری دو طرفه با ارتش ایران بود و نه داشتن پایگاهی نظامی در خاک ایران”
      (پایان)
      جای سوال است که چطور براحتی حضور نظامی امریکا در ایران را به “همکاری دو طرفه با ارتش ایران” تعبیر می کنید ،اما وقتی به چنین تعاملی با کشور روسیه می رسید در مقام اشکال بر می آیید؟! این ضرب المثل بائی تجر و باوک لاتجر نیست؟! خوب کسانی که الان همکاری های منطقه ای برای نابود کردن داعش و تروریزم را علت همکاری مورد بحث می دانند نظرشان به همین همکاری دو طرفه بین دو کشور است در جهت تامین اهداف مشترک منطقه ای ،و البته تفاوت آن با همکاری با امریکا این است که آن تقریبا همیشگی بود و در اینجا تصریح شده است به همکاری موقت منطقه ای در جهت نابودی داعش.
      ظاهرا بخشی از تعریض های شما به نوشته قبلی من بود ،ببینید من نگفتم و نمی گویم به حکومت دینی در ایران نمی شود انتقاد کرد ،اصلا همین بحث پایگاه که بحث روز هم هست اختصاصی به این سایت ندارد و حتی در مجلس قانون گذاری نیز این بحث در مفاد اصل 146مطرح شده است ،آنچه که من گفتم این بود که متاسفانه در این سایت گاه انتقادها از نهاد دلسوزی و بقصد اصلاح صادر نمی شود ،یعنی برخی از قبل حکومت دینی را قبول ندارند و آنرا بهر حال محکوم کرده اند آنگاه دائم در هر امر جدیدی بدنبال بهانه گیری و نیش و کنایه و مستمسک قرار دادن آن مطلب هستند با تعبیرات و لحن هایی گزنده ،من اینرا نقد دلسوزانه بقصد اصلاح امور نمی دانم ،این کار سیاسی تبلیغاتی نام دارد ،البته من خوشحالم که لا اقل یکنفر در این سایت پیدا شد که در این مورد وارد بحث حقوقی و تفسیر متن قانون شود و آن شمائید والا ملاحظه کنید اکثر مطالب و حتی کنایه های جناب نوریزاد در کانال تلگرام فقط کنایه و تعریض و محکوم کردن پیشاپیش است بی آنکه وارد این بحث شوند که اولا مفاد قانون اساسی چیست ، و ثانیا عمل انجام شده چه حد و حدودی دارد یا مسولان چه توضیحی در باره آن دارند،من وقتی چنین خروج های از انصافی را می بینم آن تعبیر را می کنم که بنیاد ایرادها بر نقد و انتقاد مصلحانه نیست ،بلکه مقصود سرکوفت زدن به حکومت و محکوم کردن پیشاپیش آن است.
      با احترام

       
      • یاران گرامی ضمنا بعنوان تکمله نوشته بالا این را بعنوان موید برداشت خود عرض کنم که من مراجعه به مشروح مذاکرات خبرگان قانون اساسی نمودم و ملاحظه کردم آنجا جز در مورد یک مطلب و آن استثنا کردن استقرار پایگاه برای فلسطینی ها که آقای بنی صدر هم مطرح کرده بود هیچ اختلافی در مفاد این اصل وجود نداشته و براحتی بتصویب رسیده است ،بنگرید به این مذاکره :

        “اصل 121- استقرار هر گونه پايگاه نظامي خارجي، هر چند به عنوان استفاده‏هاي صلح‏آميز در ايران ممنوع است.
        نايب رئيس- آقاي بني صدر بفرماييد.
        بني صدر- اگر ما خواستيم به فلسطيني‏ها در ايران پايگاه بدهيم نمي‏توانيم؟
        (نايب رئيس- پايگاه مي‏خواهيد بدهيد؟) مي‏خواهيم در ايران تعليمات نظامي ببينند. آيا بدهيم يا ندهيم؟ (همهمه نمايندگان)
        نايب رئيس- آقاي بني صدر گويا نظر دوستان اين است كه كمكمان به برادران فلسطيني و برادران مبارز ديگر مي‏توانيم به شكل‏هاي ديگر بكنيم. (يكي از نمايندگان- ما آنها را خارجي نمي‏دانيم.)
        بني صدر- بنابراين بايد بگوييم چون ما امت اسلامي هستيم آنها مشمول اين حكم نمي‏شوند، يعني بايد يك چيزي باشد.
        نايب رئيس- بايد يك فكري كنيم كه برادران مسلمان را خارجي ندانيم.
        مكارم شيرازي- استثناء نمي‏شود والا اصل كم ارزش مي‏شود.
        نايب رئيس- بلي استثناء نمي‏كنيم ولي در اصول بعد بايد يك فكري نسبت به خيلي از مسائل روابط اسلاميمان بكنيم كه اين جنبه را نداشته باشد. بنابراين اجازه بفرماييد اصل 121 را براي رأي‏گيري بخوانيم:
        اصل 121 (اصل يكصد و چهل و ششم)- استقرار هر گونه پايگاه نظامي خارجي، هر چند به عنوان استفاده‏هاي صلح‏آميز در ايران ممنوع است.
        (اخذ رأي به عمل آمده و نتيجه آن به شرح زير اعلام شد).
        نايب رئيس- نتيجه رأي‏گيري عده حاضر در جلسه هنگام اخذ رأي شصت و پنج رأي، شماره كل آراء شصت و پنج رأي، موافق شصت و چهار نفر، ممتنع يك نفر، بنابراين تصويب‏ شد، تكبير (حضار سه مرتبه تكبير گفتند.)
        (مشروح مذاكرات قانون اساسى‏ جلسه‏50-32، ص: 1376)

        ملاحظه کنید بنظر می رسد مفهوم استقرار پایگاه خارجی بقدری آشکار بوده است که نیازی به بحث مفهومی نداشته و فقط بحث از استثناء کردن یا نکردن موارد مطرح شده است ،و این نشان می دهد که استقرار پایگاه یعنی اینکه مثلا امریکا یا روسیه یا هر کشوری بیایند اینجا پایگاه مستقل نظامی احداث کنند و این فرایند غیر از “پایگاه دادن” یا در اختیار گذاشتن یک پایگاه بطور موقت و در جهت “همکاری های منطقه ای ” است.
        پایدار باشید

         
    • بر هرچه شیاد نعلت. یکی از حرفهای اون اولی این بود که اگه یه سرجوخه آمریکایی در ایران مرتکب جرم شد در ایران نمیشه محکمه اش کرد. حال ای اسلامیان منقلابی، سرجوخهای روسی توی ایران عشقشون رو با ودکای روسی و … (سه نقطه از مش قاسم) اسلامی میکنن، خرجش هم از جیب من و شما. به حکومت اسلامی خوش آمدید! تف به اون غیرتی که ندارین.

       
  70. «بهشتی‌پور در گفت‌وگو با ایلنا:حضور جنگنده‌های روس‌ در همدان، نقض حاکمیت ملی نیست/ حملات روسیه تاثیرگذار است نه تعیین‌کننده »

    این حاجی هنوز معنی جمهوری و قانون اساسی را نفهمیده یا خودش را چون نظام به کوچه علی چپ می زند!! که حاکمیت هر عملش باید طبق قوانین وباید به مردم پاسخگو باشد!

     
  71. سلام بر ناظران گرامی
    در ارتباط با فجایع دهه 60 حکومت اسلامی ایران هرچند قبلا در این سایت مطالبی نوشته ام ولی با توجه به نوار منتشر شده اخیر مرحوم منتظری که نوری بر تاریکخانه اشباح حاکم بر ایران تابانده است موارد زیر را در ادامه بیان می دارم.در ابتدا لازم است عنوان نمایم اینجانب از بسیاری از اعمال گروه مجاهدین در قبل و بعد از انقلاب در این سایت ابراز بیزاری نموده و بارها مجاهدین خلق و حکومت اسلامی فقیهان را دو سر یک اژدها نامیده ام که برای خلاصی از آن نیاز به بریدن هر دو سر می باشد:
    1-در اینکه برخی در تایید اقدامات شنیع مذهبیون در اعدام برخی زندانیان بی گناه در دهه 60 هلهله کرده و با شلوغکاری آن را مورد تایید قرار می دهند ناشی از انباشت ذهنی با انبوه ایدئولوژیست که چشم حقیقت بین فرد مبتلا را به جز چهارچوب محدود آن بسته و صرفا مدلی را ارائه می دهد که فقط با سنجه همان ایدئولوژی قابل تبیین بوده ولو اینکه با معیارهای بدیهی انسانی و اخلاقی در تضادی آشکار باشد.
    2-در سیستم قضایی ناقص اسلامی ایران حق داشتن وکیل و دادرسی عادلانه هر چند در حد شعار حق مسلم زندانی بوده و در این وادی ایجاد دادگاه بدون رعایت این موازین خلاف بوده و داشتن حکمی چهار خطی از آقای خمینی به عنوان فقیه هیچگونه مجوزی به مجریان برای رسیدگی به امر خطیری نظیر تصمیم گیری درباره نفوس نمی دهد.چهارچوب محاکمات آنچنان غیر موجه و دور از موازین انسانی و حقوقیست که ابراز داستان هزار و یک شب برای تبرئه جانیان به مضحکه ای بیش نمی ماند.نا گفته نماند که در این راستا دادگاه مردمی لاهه در سال 1391 با توجه به شواهد و اظهارات جمهوری اسلامی را به جنایت علیه بشریت محکوم کرده است.
    3-اصولا دروغگویی وقتی شکل ظاهری به خود می گیرد که دروغگو با آگاهی از حقیقت و واهمه از آن در جامه یک دروغگو ظاهر می گردد.ببینیم تقیه بازان جمهوری اسلامی در این سالها چه گفته اند:
    -مجید انصاری از اصلاح طلبان!:”عده‌ای از زندانیان در زندان تشکیلات داشتند که پس از عملیات مرصاد کشف شد؛ لذا اینان که تعداد بسیار کمی بودند پس از عملیات اعدام شدند”(4000نفر عده کم؟!)
    -علی اکبر ولایتی:”زندانیانی که در این ماه‌های اخیر اعدام شده‌اند مجاهدین خلق بوده‌اند که سعی داشتند به داخل ایران پیشروی کنند. سایر اعدام شدگان نیز به قتل شخصیت‌های سیاسی اعتراف کرده بودند”(نوجوانان 15 ساله و قتل شخصیت سیاسی؟!)
    -محمد جواد لاریجانی:”من دقیقاً نمی‌دانم. فکر نمی‌کنم تعداد زیادی باشد”(4000نفر؟!)
    -علی خامنه ای:”این آدمی که توی زندان، از داخل زندان با حرکات منافقین که حملهٔ مسلحانه کردند به داخل مرزهای جمهوری اسلامی …ارتباط دارد، او را به نظر شما باید برایش نقل و نبات ببرند؟”(در این کشتار فجیع اعضا سازمان چپ که ربطی به سازمان نداشته اند هم بوده اند همینطور برخی از ملی مذهبی ها)
    لازم به ذکر است که حکومت دینی ایران بزدلانه هرگز این فاجعه را مانند فاجعه قتلهای زنجیره ای با تمام ابعاد آن به طور رسمی نپذیرفته است!
    4-در مورد برخورد با منافقین و حکم محارب و امثالهم این توجیهات خالی از منطق طرفداران حکومت که بیشتر به فرار از واقعیت می ماند لازم است که نگاهی بر برخورد پیامبر با عبداله ابن ابی رییس منافقین مدینه بیندازیم و ببینیم آقایون فقها بر چه مبنای پوشالی اجتهاد می کنند و آیا سنت یکی از منابع ادعایی ایشان نیست؟!
    -پیامبر در جواب فرزند عبداله که از او اجازه خواست تا اگر قصد کشتن عبداله را دارد این اجازه را به او دهد تا کینه دیگری را نداشته باشد او را شدیدا از این عمل نهی کرد.
    -پیامبر پس از مرگ عبداله بر جنازه او نماز خواند و مانند یک مسلمان کفن و دفن کرد.
    سوال اینست دفن فله ای بدون مناسک اسلامی جمع کثیری از مسلمانان که به زعم آقایون منافق و …بوده اند بر کدام سنت و سیره ای بوده است؟آیا در اسلام به شما یاد داده اند که قبرها بی نشان باشد و خانواده ها بر مزار آنان حاضر نباشند؟آیا یکی از سوالهای محاکمه!!این نبوده که حاضری طناب دار را به گردن مجاهد دیگری بیندازی که این مجاهد می توانسته پدر نفر اول باشد؟!این اسلام ساختگی را از کجایتان آورده اید؟
    به امید رفع فتنه مذهبیون

     
    • در مورد این جنایت کثیف محاهدین را وسط می کشند و از غیر مجاهدین چیزی نمی گویند تا پیشفرضی بتراشند برای توجیه فقهی جنایت. دلایل فقهی بی معناست. خمینی و منتظری و جوادی آملی همه انسان اند، پیش از آنکه فقیه باشند. طبیعت یا خدا انسان را هنگام ورود به عرصه حیات و هستی نه به شرط فقاهت و شیعه بودن حیات داده و نه به شرط کمونیست و لاادری و مؤمن و کافر بودن. هیچ انسانی با هیچ اعتقادی زاده نشده تا به جرم اعتقادی هستی و حیاتش سلب گردد.اعتقادات و رژیم های حقیقت و جهانبینی های دینی و توحیدی و الحادی که شمارشان هم کم نیست ،چه در تاریخ فرهنگ ، چه در زندگینامه هر یک از ما همواره مابعدی و متآخر از انسان بودن ما بوده اند. این فقهانیز قبل از اینکه فقیه باشند انسان اند. انسان مختوم در منقولات نمی شود به اقتضای شیوه هستی آینده مند و گشوده اش. پس فقه در ذاتش یک تناقض ناانسانی و حل ناشدنی است. انسان بودن یعنی درگیری دایم با وضعیت انسانی. یعنی ناگزیری از انتخاب هایی در موقعیت های عاجل . اینجاست که امیال و اغراض و تربیت وژنوم و نوروسایکولوژی و شرارت یا انسانیت فرد دخیل می گردد و اینکه کشتار صرفا بنا به حکم فقهی بوده ،چیزی نیست جز یک حقه و خدعه مابعدی برای فرافکنی تقصیر و ماله کشی بر آنچه با عملیات مخفی گورهای دسته جمعی ماله کشی عینی یافته است درست مثل کلمه دیوث که در یک حال کین توزی و نفرت انسانی ادا شد و بعد از میان صدها هزار حدیث یکی هم پیدا کردند که دیاثت را فقهی کند. واقعیت جز این نیست که خمینی میل شر داشت و غریزه مرگش بر رانه زندگی اش غالب بود و از بد حادثه به جای درمان روانکاوانه درمانگر مردم ایران شده بود ،اما منتظری امیالی انسان دوستانه داشت و انسانی بود گرفتار در هزار توی فقهی که هرگز نمی گذارد فقیه بتواند خودش را بیواسطه جای انسان دیگر بگذارد. اصلا کی گفته که از این همه انبوه اعتقادها تنها فقه تشیعی باید ریز و درشت اعمال خلوت و جلوت ما را تحت کنترل گیرد گه میخ آن را قزلباشان آدمخوار در خون پدران ما کوفته اند گیرم که مفسرش به اقتضای انسانیت بهترش تفسیر خوبی از آن کند.جنایت 67 کشتار هزاران نفر بود به کیفر باور و عقیده و به اصطلاح هیات مرگ به جرم سر موضع بودن

       
      • “اصلا کی گفته که از این همه انبوه اعتقادها تنها فقه تشیعی باید ریز و درشت اعمال خلوت و جلوت ما را تحت کنترل گیرد…”

        در سال 57 و بدنبال انقلاب اسلامی مردم ایران ،98 درصد مردم ایران در دو رفراندوم اساسی رای به جمهوری اسلامی و رای به قانون اساسی برگرفته از احکام اسلامی دادند ،کی گفته؟ مردم ایران ،اینکه شما با کلماتی مبهم و بی سر و ته ،قوانین شرع را قبول نداشته باشید این نظر شماست و شما در اقلیت هستید و اقلیت نمی تواند با فلسفه بافی های گنگ و بی محتوا بگوید :کی گفته ،مجاهدین هم گروه مسلح محاربی بوده اند که قوانین کشور را نقض کرده بودند و انسان های زیادی را بقتل رسانده بودند و مطابق قوانین با آنها برخورد شد ،لطفا نوحه خوانی بی محتوا نکنید.

         
        • رای آن مردم به نوع حکومت رای یک نسل در همان زمان است. افراد آن نسل الان یا لب گورند یا توی گور. وقتی می گیم مردم یعنی همه مردم، همه نسل های تا کنونی. نه اینکه یک نسل گذشته را ابدی کنیم و فرت و فرت آن رفراندوم آری یا نه را پیراهن عثمان کنیم.حکومتی در شرایط خاصی از یک نسلی رای گرفته و سی و هفت سال امتحانش را با اختلاس های نجومی و قتل های زنجیره ای و تقلب در صندوق ها و اصل نهادن بر دروغ و پر کردن زندان ها و گورستان ها ی مخفی و آواره کردن میلیون ها ایرانی و اشاعه فقر و فخشا و بیکاری و اعتیاد و نومیدی و جنایت ها وشکنجه ها و در انحصار گرفتن همه رسانه ها و تریبون ها برای تبلیغ یک عقیده و کوبیدن عقاید دیگر و …و…و…پس داده است. حق این نسل است که بگوید پدران ما چه حقی دارند که برای ما تعیین تکلیف کنند. اگر این حکومت به راستی ارزشی برای مردم قایل بود جرات می کرد یک رفراندوم جدید بگذارد پس از یک سال مهلت دادن به نمایندگان همه افکار برای سخن گفتن با مردم و سپس ذکر نام نمام انواع حکومت ها در برگه رفراندوم و دعوت ناظران سازمان ملل برای نظارت .به این میگن عدالت . نه اینکه مثل شمشیر داموکلس انتخاب رو محدود کنند به جمهوری اسلامی آری یا نه. و بعد این جمهوری به اسم وحدت همه مخالفان رو یک به یک حذف کنه و کم کم هشتاد درصد بشه انتصابی و بیست درصد بشه انتخابی اون هم انتخاب بین چند تا آدم از قبل دستچین شده در نظارت استصوابی و بعد اون بخش انتخابی که پول و قدرت و رسانه و زمان کافی برای استقرار داره ، اون بخش انتصخابی را که فقط چهار تا هشت سال مهلت داره از کار بندازه با اقسام زورها و قلدری ها . اون نسل اینو میخواست؟ اون نسل به یک کلی رای داد و نه اینکه به قتل های زنجیره ای . چون به اون کل رای داده حالا حکومت هر غلطی کنه یعنی مردم موافقند یا یکی مثل شما در کمال بی انصافی بهشون باید بگه حالا که به جمهوری اسلامی رای دادید باید سیر تا پیاز اعمالتون رو فقهای شیعه جعفری اثنا عشری صفوی قزلباشی تعیین کنه. نگویید اصول دین تحقیقیه که از صد تا فحش به انسانیت بدتره. مثل اینه که دست و چای کسی رو ببندی و بعد بش بگی : دویدن آزاده. پس از رفراندوم حکومت پا در قدرت میذاره برادر . چون جای پاش محکمه و دموکراسی واقعی هم در کار نیست، هر کاری خواست میکنه و برای کارهاش پاسخگو به خدا هم نیس تا چه رسد به مردمی که از ترس چماق و زندان جرات ندارند خون دلشون رو تف کنند. انصاف هم خوبه والله. تمام نسل ها که ارث پدر اون نسل رو به زوال نیستند.تازه اون نسل هم به جمهوری اسلامی ای رای داد که مطابق وعده های آزادی و رفاه و عدالت و استقلال و نفی استبداد بود. کی مردم رای دادند که ریز ریز بشین و پاشو اونا چوپان داشته باشه؟ این حکومت ،دین همون مردم هم که بارفراندوم سوارش شد کم کم داره از بین می بره . آیت الله منتطری در سال 67 میگه مردم از این ولایت فقیه که چنین جنایتی میکنه چندششون می شه. شما کجایی ؟ در ایران امروز یا درجا زده در دوران یا روسری یا تو سری و کارد و قمه کشی حزباللهی ها در میتینگ ها و دانشگاه؟ اون زمان رفت پی کارش. الان زمانیه که خودشون هم جرات نمی کنن رفراندوم بگذارند. خاتمی در 88 گفت رفراندوم و رژیم مورد علاقه شما ممنوع الخروج و ممنوع التصویرش کرد. درود بر نوریزاد که با بوسیدن پای کودک بهایی نشان داد که یک انسان آزاده و دموکرات واقعی است. به این می گن انسان چون شیعه هست اما با تمام وجودش از حقوق پامال شده اقلیت دفاع میکنه.یک اکثریت در سی و هفت سال پیش برای شما شده چماق دگراندیشانی که خودشون میخوان در باره انتخاب دین و مرامشون تصمیم بگیرند نه اینکه شیعه شکمی باشند مثل اون اکثریت آفتاب لب بوم که سر گل اونا الان پیرمردهای نماز جمعه اند. عزت مستدام

           
          • قبلا گفته ام من شخصا با انجام رفراندوم های دوره ای تحت ضابطه قانونی در مقاطع مختلف موافقم ،اما انجام رفراندوم هم امر گتره ای نیست تا هر چند وقت یکبار اقلیت ناچیزی مخالف مثل شما مخالفت خود با سیاست های موجود را فورا با رفراندوم گره بزنند ،رفراندوم را باید کارشناسی کرد و در قانون در نظر گرفت ،شما چون با اصل نظام ایران مخالفی هر ایراد سیاسی به این نظام یا مسولان آنرا به رفراندوم وصل می کنید ،شما یک مطالعه ای کنید در کشورهای دموکراتیک بینید چند وقت یکبار بحث از رفراندوم بر سر اصل نظام (دقت کنید بر سر اصل و نوع نظام حکومتی و نه تغییر دولت ها) می کنند؟ الان امریکا بیش از دویست سال است تاسیس شده و دموکراسی مقبول در جهان متمدن هم هست ،بگویید چند بار رفراندوم بر سر نوع حکومت آن برگزار یا طرح شده است؟ پس همینطور دهان باز نکنید و بصرف اعتراض و نقد شخصی خودتان بر نوع حکومت در ایران ،انتخاب با در صد بالای (98 درصد) مردم ایران را در 37 سال قبل را تحقیر کنید یا زیر سوال ببرید که این زیر سوال بردن دموکراسی و زیر سوال بردن التزام خود شما بدموکراسی است و نشان از این است که نهاد ذهنی شما بر دیکتاتوری استوار است یعنی دموکراسی را می خواهید که منتخب آن یا شما باشید یا هرکس که طرز تفکر شما را دارد و این التزام به رای و انتخاب و دموکراسی نیست ،این دیکتاتور مآبی و استبداد است که بصورت جرزنی خود را نشان می دهد.
            ضمنا شما حق ندارید نظر خود را نظر یک نسل تلقی کنید ،و شما فقط نظر خاص خود را نمایندگی می کنید ،کی گفته است و به چه معیاری شما خود را سخنگوی یک نسل قلمداد می کنید؟ یک رفراندوم هم مطابق قواعد حقوقی و دموکراتیک بر حکم خود باقی است و استصحاب می شود تا زمانی که اکثریت قاطع مردم در زمان دیگر مطلوب دیگری داشته باشند ،بنابر این شما فقط نماینده نظر خودتان هستید نه نماینده و سخنگوی یک نسل ،شما بروید تلاش کنید یک نسل را همراه خویش کنید و حکومت را با فشار مردمی و چانه زنی وادار به رفراندوم جدید کنید ،اینکه در گوشه یک سایت با فرادستی و تندی و تعبیراتی مثل کی گفته و نظائر آن خود را نماینده یک نسل قرار داده و وانمود کنید که در اکثریت هستید ،مشکلی را حل نمیکند.
            عزت شما هم مستدام جناب…

             
          • این بحث ها بارها اینجا تکرار شده ،شما با پراکنده گویی از بحث اصلی جدا نشوید ،این کامنت شما پر است از مسائل مختلف قابل بحث ،اینکه قتل های زنجیره ای کار کی بود و منشا آن چه بود امر دیگری است ،من که با قتل زنجیره ای موافق نیستم که شما اینها را می نویسی ،بحث این بود که شما پرسیدید کی گفته اینجا باید قانون اسلام معیار قوانین باشه،من گفتم مردم در سال 57 گفتند جمهوری اسلامی ،و به قانون اساسی هم رای ندادند ،پس اینکه شما یکنفره بخواهید یک رفراندوم 98 درصدی رو تحقیر کنید یا زیر سوال ببرید یا بدروغ بگویید تقلب شد ،من اینرا می گویم جرزنی و این را می گویم دموکراسی دلبخواه و شکمی ،یعنی شما اگر در آن سال مردم به جمهوری اسلامی نه می گفتند الان واقعا قبول می کردید که آن رفراندوم درست بود و حق بود! اما چون مردم گفتند جمهوری اسلامی و شما یا مسلمان نیستید یا تفسیر دیگری از اسلام دارید شروع می کنید به جرزنی ،و یکی از همفکران شما همین الان در بالای این صفحه نوشت آن رفراندوم باطل بود! من اینرا می گویم خود خواهی با جرزنی و عدم التزام به نظام حقوقی یا حداقلی از دموکراسی که دائم از دهان اهالی این سایت پر و خالی می شود ،من کی گفتم دموکراسی یعنی فقط صندوق رای ،من هم مثل شما به آزادی مطبوعات و آزادی بیان و لوازم دیگر معتقدم ،اما آزادی هم در چهار چوبه قوانین است همانطور که دموکراسی در مناطق مختلف جهان قرائت های مختلفی دارد ،در این نظام هم چون ایدئولوژی اکثریت مردم (منهای شما) اسلام بوده است تصویر دموکراسی به تقید آن به قوانین شرع بوده است و همین مورد رای 98 درصد مردم واقع شده است .در مورد رفراندوم هم توضیح دادم ،من گفتم رفراندوم بر سر اصل نظام اینطور که شماها با جرزنی خواهان آنید در پیشرفته ترین دموکراسی های جهان هم اینطور مبتذل و دم دستی مطرح نمی شود ،یعنی اینطور نیست که اگر یک ملتی به نوع نظامی رای داد بعد از چند سال هر بچه ای سر از خواب بردارد داد لمن الملک الیوم سر دهد و خواهان رفراندوم باشد ،رفراندوم در نظام های حقوقی تعریف می شود و راهکار دارد و هر مخالف سیاسی و هر مخالفت سیاسی لزوما منجر به خواست رفراندوم نمی شود.من پرسیدم پس از تاسیس امریکا چند رفراندوم بر سر اصل و نوع نظام فدرالی امریکا برگزار شده؟ شما می روید سراغ اینکه آنجا در اختیار داشتن اسلحه آزاد است! این ماست و دروازه نبود آقای منطقی؟! حالا کی گفته آزادی فروش و در اختیار داشتن اسلحه نشانه پیشرفت و دموکراسیه؟! علاوه اینکه کجا کاربرد اسلحه در امریکا در برابر حکومتها و دولت های آنجا بوده؟! آنجا هر روز شاهدیم که صغیر و کبیری در مدرسه یا خیابان یا جاهای دیگر بهم تیر اندازی می کنند و عده ای را می کشند ،این بحث را شما مطرح کردید والا بحث ما در جواز اسلحه نبود که گرامی،یعنی خواستید بگویید حمل و نگهداری اسلحه در آنجا برای جلوگیری از زور گوئی دولت هاست؟! عجب فرمایشی! مگر آنجا اگر کسی با اسلحه به ساختمان کاخ سفید حمله کند می ایستند او را تماشا می کنند یا به او نقل و نبات می دهند؟!اصلا این بحث ها چیست؟ بحث این بود که رفراندوم خواهی گتره ای و کیلوئی و بهوس نیست ،رفراندوم در هر نظام حقوقی راهکار و مقدماتی دارد و زمان خاصی هم ندارد اگرچه می توان آنرا منضبط کرد،احراز اقلیت و اکثریت هم در جامعه نشانه هایی دارد ،مثل انتخابات های متعدد و مقایسه میزان رای دهندگان و تحریم کنندگان ،یا واکنش های جمعی در رسانه های مختلف به مسائل مختلف یا همین تظاهرات های بزرگ مثل 22 بهمن و نظائر آن ،مشکل شما این است که فقط ادعای دموکراسی می کنید و به همین دموکراسی حداقلی و شاخصه ابتدائی آن یعنی صندوق رای ملتزم نیستید و با تعبیرات یکه سالارانه ای مثل کی گفته و نظائر آن فقط مدعی این می شوید که شما اقلیت نیستید. شروع بحث ما این بود نه مسائل مختلفی که بهم ربط می دهید و نتایج دلخواه خود می گیرید.من اصلا فرض می کنم همه مثالهای شما درست ،اما عیب بزرگ شما اینه که خودخواهانه و براحتی از کنار رفراندوم 98 درصدی می گذرید چون خود شما معتقد به اسلام نیستید ،اما مردم مسلمان ایران اینطور نیستند شما بروید بقول خودتان آنها را آگاه کنید.
            عزت مستدام

             
      • سلام بر ناشناس گرامی
        فقیهی که چنین بی پروا در مورد جان انسانها حکم بدهد پیش از فقیه بودن انسانیت خود را باخته.چنین فقیهی را نشاید که انسان نامید.حکم در مورد جان انسانها لاتاری یا امثالهم نیست.ضمن اینکه اگر تمام عالم حکم به قتل فردی بدهند تا عادلانه مورد دادرسی قرار نگیرد این حکم پشیزی ارزش نداشته موجب رسوایی صادر کنندگان آن خواهد بود که هم اکنون هم چنین است.
        موفق باشید

         
        • آرتین عزیز انسان در معنای متداولش نگفتم که فقط بار معنایی مثبت داره. منظورم انسان واقعی است که هم میتونه شرور باشه و هم شریف و این از وجود خودشه . امیدوارم منظورم رو رسونده باشم . سپاس از تذکر شما

           
          • جناب سید مرتضی حالا به خیال خودت فکر کردی جواب منطقی داده ای به من . ازکجای حرف من نتیجه گرفتی که من خودم را نماینده یک نسل دونستم . از کجا معلوم که من یا بگو ناراضیان از این حکومت در اقلیت اند در حال حاضر. حرف من خیلی شفاف و روشنه : ما نمی تونیم رای اون ننسل رو با لفاظی به خواست این نسل تسری بدیم. رفراندوم هم اقلیت بودن امثال منو تعیین میکنه و هم نظر این نسل . این شرط دموکراسیه . این کجاش دیکتاتوریه . حالا رفراندوم اقتضایاتی داره، داشته باشه. اقتضایات ایران مال ایرانه . اینجا که رسید باید از آمریکایی تقلید کنیم که صدها نهاد مدنی و کانال تلویزیونی آزاد داره، هرکس هر عقیده ای داشت میتونه نشر بده و تبلیغ کنه ، سانسور مطبوعات و کتاب ها ممنوعه، مردم از زمان بیانیه استقلال تا همین حالا حق حمل اسلحه دارند تا اگر حکومت خواست بهشون زور بگه، وسیله دفاع داشته باشند، و خیلی چیزها که اگه خواستی توضیح میدم تا بدونی دموکراسی فقط تو صندوق رای کنترل شده نیست. آزادی فضای عمومی و مطبوعات هم هست، آزادی نهادهای مدنی و صنفی و مذهبی و حزبی و رسانه ای هم هست.آزادی تجمعات و تظاهرات هم هست . اگر این نهادها و رسانه ها بخواند، بله که رقراندوم برگزار میشه . خوبشم میشه. چنانکه در بریتانیا به فاصله دو سه سال دو رفراندوم برگزار کردند. حالا با انصاف وقتی تو مملکت اسلامی ما هیچ کدوم از این روزنه نیست، مردم اگه خواهان رفراندوم باشند باید از چه راهی صداشون رو به این مافیا چی های غارتگر برسونند؟جوابی به حرف نداری چرا نیت خونی می کنی و به بیراهه میزنی/ من کی گفتم نظر من نظر یک نسله . باشه یا نباشه من مستقلا این حکومت را جایر و ظالم میدونم و با حکومت جایر و ظالم هم باید مبارزه کرد. و حرفم فقط اینه:رفراندوم رفراندوم رفراندوم. پنج میلیون بدون سازماندهی قبلی اومدن تو خیابون و در کمال مدنیت اعتراض کردند و اونا را به خاک و خون کشیدند و فتنه گر نامیدند . بعد تر جمعیت زیادی خواهان رفراندوم شدند و آقای خاتمی هم به اونها حق داد. اون جمعیت رو هم با وحشیانه ترین شکل سرکوب کردند و خاتمی رو هم ممنوع الخروج. آیا اقتضای رفراندوم نبود این؟ جر زنی دیگه چیه ؟ به اصل مطلب جواب بده. مگه ما با هم دعوا داریم که کسی جر بزنه. خمینی هم جر زنی کرد که گفت نسل پیش حق نداره برای نسل بعد تکلیف تعیین کنه؟ از من به شما نصیحت. به نیت دیگرون کار نداشته باش . خدا از نیت دیگرون خبر داره . البته نه اون خدایی که حبسش کردین تو زندان اوین. عزت مستدام تر بادا

             
          • شما باز گفتی :این نسل، و نسل ما و چه و چه ،من بشما گفتم شما کی هستید که خود را وجدان یا زبان یک نسل م دانید؟ شما اینو بمن بگو ،آیا اینکه شما به اسلام معتقد نیستی یا رای دیگری داری باید اینجا ادعا کنی که این نسل خواستش با نسل قبل فرق داره؟ اینو از کجا احراز کردی که نسل فعلی اسلام را نمی خواهد یا با جمهوری اسلامی مخالف است؟ چون شما مخالفی نسل مخالفه؟حرف عجیبی میزنید ،علاوه اینکه اصلا بمن بگو معیار نسل ها چیه؟ یعنی الان ک 37 سال از رفراندوم و انقلاب گذشته باید گفت نسل عوض شد؟! یعنی معیار تفاوت نسل و طرز تفکر آن نزد شما چیست؟ نکند معیارش تصورات شماست؟ عرض من اینه که قضاوت در باره نسل و تفاوت محتوائی آن بلحاظ جامعه شناختی کار آسانی نیست اولا و ثانیا معیار درستی قضاوت شما هم تصورات و خیالات شما نیست ،و بقاعده حقوقی حکم رفراندوم قبل پایدار است تا یا مثلا زمان مشخص شده در متن های حقوقی مورد توافق مثل قانون اساسی فرا برسد یا نشانه های لزوم رفراندوم با نظر سنجی ها و نشانه های دیگر آشکار شود ،یکی از نشانه ها هم گفتم انتخابات دوره ای است که برگزار می شود مثل انتخابات ریاست جمهوری ،مجلس ،و شوراها ،در قاموس سیاسی شما اگر مثلا در یک جمعیت 80 میلیونی واجدان شرائط رای دادن بالای پنجاه درصد و حتی شصت یا هفتاد در صد شرکت کردند (تازه غیر واجدان را هم بگذار کنار) در چنین جامعه انهم با این درصد بالای جوان ،براحتی می توان دهان باز کرد و گفت :کی گفته؟! یا “نسل عوض شده”؟ چون میل من میگه؟! خوب شما که مدعی وجدان و سخنگوئی از جانب یک نسل هستی یا مدعی هستی نسل فعلی (با اینکه هنوز بسیاری از نسل رای داده به انقلاب زنده است و بسیاری دیگر بقرائنی که عرض شد همان رای را دارند) کشور ما مخالف اصل نظام جمهوری اسلامی هستند و چیزی را می گویند که شما تخیل می کنید ،راه ساده تست صدق سخن شما این است که بروید در انتخابات ها کاری کنید که اکثریت انتخابات را تحریم کنند ،و یک اقلیت ناچیز بزعم شما رای دهند یا اصلا هیچکس رای ندهد! اگر چنین اتفاقی وقوع یافت آنگاه شما می توانید به چماق نسل متوسل شوید ،وگرنه یا شما جرزنید و بدروغ دم از دموکراسی می زنید یا واقعا از بافت واقعی جامعه خود بیخبرید و فقط شعار می دهید.
            عزت مستدام

             
  72. «مدیرکل فنی مستمری های سازمان تأمین اجتماعی:
    خبرنگاری همچنان به عنوان شغل سخت و زیان آور تلقی می‌شود .»

    اما،خبر چینی همچنان به عنوان شغل پر در آمد امنیتی از هر لحاظ است.

     
  73. جناب سیّد مرتضی با درود، من از شما می‌‌پرسم که آیا خمینی از نظر شخص سیّد مرتضی که شما باشید، با فرمان قتل عام زندانیان بی‌ دفاع که اسنادش موجود هست،مرتکب جنایت شده است یا خیر؟ ببین پاسخ به این پرسش چهار جواب کوتاه بیشتر ندارد: ۱- بله، اما… ( چنان که رسم مألوف شماست، هر آنچه بجای سه‌ نقطه می‌‌آورید). ۲- خیر، چون… ( هر آنچه بجای سه‌ نقطه می‌‌دفاعید). ۳- بله و خیر…( هر آنچه بجای سه‌ نقطه توجیه می‌‌کنید). ۴- ایها النّاس سیّد مرتضی برای اعلام موضع معذوریت دارد… (هر چه بجای سه‌ نقطه بنویسی‌ یا ننویسی). شما بقول آن کامنت گذار، سر بزنگاه گریز ناپذیر محک تجربه‌ای واقع شده ای، که با انتشار سند محکم نوار صوتی آقای منتظری باید و تاکید می‌‌کنم باید ( و ضرورت “این باید” را هر آنچه از: استقلال رای، انصاف، وجدان، آزادگی، احترام به حریم و حرمت یک انسان بی‌ پناه زندانی، حرمت انسان و انسانیت و مخالفت با نفس جنایت از طرف هر که میخواهد باشد، شهامت و صراحت در شخصیت شما وجود دارد، تعیین می‌‌کند وگرنه من کی‌ باشم که “باید ” برای کسی‌ تعیین کنم) موضع خودتان را لطفاً با صراحت تمام اعلام کنید. جناب سیّد مرتضی پاسخ به این پرسش را به ویژه از شما در این سایت، حق ذاتی و طبیعی‌ خود می‌‌دانم و قادر نیستم از این واضحتر و شفافتر و گویاتر و روانتر و حقوقی تر و ادبی‌ تر و بهتر بخاطر ضعف قدرت قلمی که دارم، بنویسم و تقاضا دارم در پاسخ شتاب نکنید و از مطول نویسی پرهیز کنید. جهت اطلاع شما، من پرسش‌های مطرح و واکنش‌های شما را در این باره خوانده‌ام ولی‌ اصلا و ابدا قانع نشده ام. انتظار زیادی از شما دارم؟

     
    • سماوات گرامی درود بر شما

      شما اگر مطالب من در این صفحه را خوانده اید چرا دیگر سوال می کنید؟ پاسخ من نفی است ،نخیر حکمی که صادر شده است حکم گروههای محارب مسلح بوده است که مطابق قانون در مورد آنان که بر موضع اصرار خود بر عضویت آن سازمان اصرار داشته اند اجراء شده است و مواد قانونی آن در قانون مجازات اسلامی ارائه شد.اینکه قانع شده باشید یا نشده باشید مربوط به شما و پیش فرض های شماست ،و من نیز متقابلا از شما سوال می کنم که آیا شما گروه مجاهدین خلق را از گروههای محارب مسلح می دانید یا خیر؟ و اینکه ترورها و انفجارها و آدمکشی ها و خیانت و جاسوسی های آنان از دید شما مصداق جنایت علیه مردم ایران هست یا خیر؟
      در مورد نوار صوتی مرحوم استاد نیز قبلا توضیح داده ام ،مقصود شما از سند بودن این نوار چیست؟ این مطالب که قبلا در خاطرات حضرت استاد نقل شده بود ،مقصودتان این است که اگر نظر استاد با توجه به برخی گزارش ها این باشد که اعدام محاربان و اعضاء گروههای محارب مصداق جنایت است باید آنرا بدون بررسی پذیرفت و سند تلقی کرد؟ من برای مرحوم استاد بزرگوارم احترام زیادی قائل هستم ولی رابطه شاگرد و استادی لزوما پذیرش همه آراء علمی یا سیاسی یک استاد نیست.
      موفق باشید

       
      • جناب سیّد مرتضی با درود، ممنون از پاسخ، اینکه می‌گویید خمینی با فرمان قتل عام زندانیان بی‌ دفاع و بی‌ پناه مرتکب جنایت نشده است. استناد به مفادی و منابعی که برای توجیه نظر خود آورده اید، همان مفاد و منابعی هستند که چنین روزگار تیره و تاری را برای ایران و ایرانی رقم زده است، فلاکت زاییده و نکبت باریده و غارت و چپاول یک ملت و مملکت را فرصتی غنیمت شمرده اند و سرمست که مهر تأیید خدای مخلوق خویش و پشتیبانی روسیاهان همهٔ تاریخ روسی را نیز ضامن تسلط شوم و بقای خویش تصور کرده اند. در پاسخ به پرسش‌های شما اول که من نه‌ واژه منافق و محارب را برای مجاهدین بکار می‌‌برم و نه‌ این گروه را تأیید کرده و نه‌ قبول دارم، اینها نیز می‌‌خواستند با مصیبت و بلای ایدئولوژی حکومت کنند و دستان خیلی‌ این اینها و هرگز که همهٔ اینها، به خون‌های زیادی آلوده است و محکوم. اما تکه تک امثال آنهایی از این مجاهدین که سنی‌ نداشتند و جرمی مرتکب نشده بودند و به جرائمی چون روزنامه فروشی و شرکت در میتینگی به فرمان خمینی اعدام شدند، هویت واقعی خمینی را بعنوان کسی‌ که مرتکب جنایت علیه بشر و بشریت شده است را ثبت تاریخ کردند. در مورد آقای منتظری امیدوارم شما هر آنجا که این آقا از شرافت و وجدان و شهامت مایه گذاشته تا بنده و بردهٔ خمینی نباشد و استقلام رای بخرج داده است مشکلی نداشته باشید. آقای منتظری آگاهانه و هوشیارنه عواقب شریک جرم و جنایتکار نشدن را بجان خرید و عزت و احترامی که دارد هم از اینجا ناشی‌ می‌‌شود.

         
        • سماوات گرامی سلام

          من فرض سوال شما را پاسخ دادم و گفتم حکم اعدام محاربان و اعضاء گروهک محارب مستند است به قانون مجازات مصوب سال 61 که تا بعد از زمان اعدام ها هم برقرار بوده و الان نیز با تفاوت های اندکی وجود دارد ،پس حکم محارب حکم شرعی منعکس شده در قانون است و در جای خود هم توجیه حقوقی و فلسفه حکم دارد ،و هیچ جای دنیا هم به محارب( تروریست و آدمکش و قیام کننده مسلحانه) نقل و نبات نمی دهند.اینکه شما این “منابع و مفاد” را قبول ندارید خوب نظر شما بعنوان نظر یک فرد محترم است ،اما نظر شخصی شما مجوز این نیست که قانون مورد امضاء رسمی کشور کنار گذاشته شود.
          روزگار تیره و تار هم لزوما مربوط به قوانین مسلم شرع نیست ،باید عوامل مختلف را در زمینه های مختلف آسیب شناسی کرد ،عوامل مدیریتی ،خیانتها یا اشتباهات فردی یا گروهی ،نقض قوانین و دهها فاکتور دیگر در هر پدیده دخیلند ، و نمی شود مثلا مشکل اقتصادی یا تورم یا رکود را به حکم محارب در اسلام ربط داد.
          ببینید این لفظ روزنامه فروش را جناب نوریزاد باب کردند و شما تکرار می کنید، یعنی هرچند صد نفر یا چند هزار نفری که اعدام شدند همه روزنامه فروش بودند؟! اصلا استناد شما در این موارد به چیست؟ رفتید پرونده های یک یک اینها و اظهارات و اقاریرشان و شواهد و قرائن موجود در پرونده و بیوگرافی تک تک اعدامی ها را بررسی کردید یا فقط حسن ظن به اظهارات امثال ایرج مصداقی (استاد در ساختن دروغ های شاخدار و در عین حال رسوا) و مخالفین دیگر یا حتی اظهارات خانواده هایی که طبیعی است ناراحت باشند از مرگ نزدیکان خود؟ یا شاید معیار اصلی شما این است که صد در صد هرچه دستگاه قضائی ایران بگوید دروغ است؟ بحث من این است که خدشه کردن در یک روند با کلی گوئی و اینگونه استنادها اعتباری به آن نمی دهد ،نمی شود گفت همه اینهایی که اعدام شدند روزنامه فروش بودند ،این از کجا؟ قانون هم متن اش روشن است ،قانون فقط محارب بالفعل که الان کلاشینکوف یا نارنجک را کشیده بروی مردم را مصداق محارب ندانسته ،قانون می گوید عضویت در گروه محارب سبب تعنون بعنوان محارب است ،می دانید که منطق قانون کیفری و مجازات ها بازدارندگی است ،خوب اگر عضویت در گروه محارب ممنوع نباشد و بی درب و پیکر باشد که سبب شیوع مرض مسری محاربه می شود ،پس تشدید زبان قانون منطق دارد.این افراد هم اعضاء گروهک محارب بودند و علاوه بر آن به آنها فرصت داده شد انصراف دهند یا بگو توبه کنند ،و تعبیراتی از این قبیل ،و قرائن این تشدید و برخی اظهارات مسولان و مجریان حکم نشان می دهد که آنها بر موضع خود پافشاری کردند و مشمول قانون بودند ،من البته اشتباه موردی را تایید نمی کنم ،اما بحث ام این است که نمی شود جنایات و خیانات این گروه و تلاش برای براندازی نظام منتخب مردم را نمی شود نادیده گرفت و بر یک سلسله مسائل احساسی عاطفی تاکید کرد و موضع خویش را انسانی دانست و اجراء قانون را جنایت نامید.
          در مورد مرحوم استاد آیت الله منتظری ،شما از شدت ارادت من به ایشان نا آگاهید ،من در مورد مواضع ایشان توضیح دادم ،هم در کتابهای ایشان مساله محارب هست و هم در فتوای رساله ای ایشان ،یک جهت فرمایش ایشان به مرحوم امام ،مصلحت سنجی در اصل اجراء اعدام محارب بود ،که این عرض شد خلاف نص قانونی بوده است و ولی حاکم آنرا نپذیرفته است ،و یک جهت اشکال ایشان ناظر به برخی گزارشهای موردی بوده است که باید صحت و سقم آن و خطای مجریان بررسی شود ،و یک جهت ایراد به محکومیت قبلی محبوسان بوده است که این ایراد وارد نیست ،برای اینکه محکومیت آنان مربوط به جرایم دیگر بوده است ،و مساله عضویت آنها یا مورد تسامح اولیه واقع شده است یا بعد اسناد دیگری بر دخالت آنها در ترور ها و مسلمیت عضویت آنها بدست آمده است ،و بعد از مرصاد هم قصد شورش و هماهنگی با مرصادیون را داشته اند و علاوه بر آن از موضع عضویت خویش کوتاه نیامدند ،در اینجا معیار صدق عنوان محارب و عضو گروه محارب بر آنان محقق بوده است ،و در اینجا تفاوت نمی کند که مصداق قانون و حکم آن یکی باشد یا ده یا صد یا هزار ،معیار قانون بوده است و مصالح کلی جامعه ،و باقی مطالب یا گمانه زنی است یا ابراز احساسات.

           
  74. عکسهای کشته گان و آوار ذات مخرب جنگ را بیان می کنند.جنگ پدیداری ضد هستی وقانون تکامل است.
    اما ،چگونه می شود از دل خسته و درمانده ۲۴ میلیون ایرانی گرسنه ومیلیونها کودک زن تجاوز شده وجوانان آرزو گمشده ایرانی عکسی گرفت ؟

     
  75. تاکنون این چنین کلمه مضحکی نشنیده بودم.
    «تبعیض مثبت »
    هم مثل قد و قواره نظام بی معنی وبی منطق است،مثل اینکه بگویید : کچل موفرفری ،زشتِ خوشگل،نادان دانا، سردِ گرم…
    این مسخره بازی ها را کنار بگذارید و به جای ادای روشنفکری کمی فکر و تامل کنید. تبعیض که (اسم مصدر) [عربی][tab’iz] بعضی را بر بعضی دیگر بدون دلیل موجّه و عادلانه ترجیح دادن است. در خود بار منفی داردو درعلوم مختلف به عنوان تفاوت ایجاد کردن است و در طول تاریخ ایران از زمان برتری اعراب تا کنون به عنوان ترجیح بعضی کسان بر بعضی دیگر بدون مجوز مشروع و قانونی بکار رفته و می رود یکمرتبه باری مثبت می گیرد ؟
    شما ،حتی اگر سعی کنید زبان فارسی را منحل کنید ، منطق را نمی توانید.. ای نظام اسلامی

     
  76. بر این قصه گر خون بگریم رواست…!

    از نوری زاد گرامی و دیگر انسانهای آزاده بواسطه درج چنین مطالبِ موهن و ////// پوزش می طلبم ولی چه کنم از احکام نورانی اسلامی است و برای ///// آخوندها و مجتهد ها و علی الخصوص مجتهد های خود خوانده ناگزیرم عین آن را، بی کم و کاست، بازگو کنم.

    تحقیق از دکتر م- روشنگر
    در كتاب, منية الصائمين از آيت الله محمد باقر صدر، از علماى بزرگ و نامى شيعه, كه درباره آداب روزه و روزه داران است، مطالبى نوشته شده كه با خواندن آنها، يا بايد به عقل اين آيت الله شك كرد و يا به عقل تقليد كنندگانش و يا اينكه به ////// اين دين و آميزه هاى اخلاقيش خنديد.
    در زير چند مورد از اظهارات اين عالم شيعى را مى آوريم.
    ١) التصرف الأول: أن يدخل الرجل (ذكره) في (قبل أو دبر البهيمة) .

    وهنا يمكن تصحيح الصوم ، بالرغم من ذلك التصرف ، وإن كان الأفضل والمحبذ شرعاً هو البناء على عدم صحة الصوم. هذا إذا لم يسبب الإنزال. أما إذا سببه فسيبطل الصوم من جهة الإنزال.
    ترجمه: تصرف اول: اینکه مردی آلت تناسلی اش را در جلو یا عقب حیوان داخل کند.
    در این حالت ممکن است روزه صحیح باشد على رغم اینکه در آن جای تصرف کردن است؛ و گرچه پسندیده تر این است که بنا، بر عدم صحت روزه باشد. و این در حالتی است به سبب انزال نباشد اما اگر انزال نمایند پس روزه از این جهت که انزال نموده باطل است [نه از جهت ادخال آلت تناسلی اش در جلو یا عقب حیوان]
    ٢) التصرف الثاني: أن يدخل الرجل (ذكره) في (دبر ذكر آخر). وهنا إذا دخلت الحشفة بتمامها بطل الصوم . أما إذا لم تدخل بتمامها فلا يبطل الصوم ما لم يسبب الإنزال فيبطل الصوم حينئذ من جهة الإنزال.
    ترجمه: تصرف دوم: اینکه یک مرد آلت تناسلی اش را در پشت یک مرد دیگر داخل کند.
    و در این حالت اگر حشفه [سر آلت] به تمامی وارد شود، روزه باطل می شود. اما اگر به طور کامل وارد نشود پس روزه باطل نمی شود به شرطی که انزال نکند. و روزه اش باطل می شود از این جهت که اگر انزال کند [نه به خاطر داخل کردن آلتش در مقعد آن مرد]
    ٣) التصرف الثالث: أن يدخل الرجل (ذكره) في (قبل أو دبر الصبية غير البالغة). وهنا كما في التصرف الثاني.
    ترجمه: تصرف سوم: اینکه مردی آلت تناسلی اش را در جلو یا عقب دختر بچه غیر بالغی فرو ببرد.
    این حالت همانند تصرف دوم است [یعنی اگر سر آلتش را به طور نصفه وارد جلو یا عقب دختر بچه غیر بالغ نماید روزه اش باطل نمی شود]
    ٤) التصرف الرابع: أن يدخل الرجل (ذكره) في (غير القبل أو الدبر من المرأة أو الصبية أو الرجل أو الصبي أو البهيمة).
    وهذا لا يكون مؤثراً على صحة الصوم ما لم يسبب الإنزال فيبطل الصوم حينئذ من جهة الإنزال.
    ترجمه: تصرف چهارم: اینکه مردی آلت تناسلی اش را در غیر از جلو یا عقب زن یا دختر بچه یا مرد یا پسر بچه یا حیوانات کند [مثلا دهان یا ///// و…] این تاثیری در صحت روزه ندارد به شرطی که باعث انزال نشود و اگر انزال نماید روزه اش باطل است.
    ٥) التصرف السابع: أن تدخل (المرأة) (غير ذكر الرجل أو الصبي) في (قبلها أو دبرها) سواء كان الشيء الذي تدخله من سائر أعضاء جسد الرجل أو الصبي أو جسدها أم كان نوعاً آخر . وهذا لا يؤثر على صحة الصوم.
    ترجمه: تصرف هفتم: اینکه زنی چیزی غیر از آلت تناسلی مرد یا پسر بچه را در جلو یا عقبش فرو ببرد، و فرقی نمی کند آن چیزی که مرد یا پسر بچه وارد می کند از سایر اعضای بدن خودش باشد یا از بدن زن باشد یا یک وسیله دیگر باشد و این هیچ تاثیری در صحت روزه ندارد.
    منبع: كتاب منية الصائمين ص ۹۷، ۹۸ ، محمد محمد صادق الصدر ، الطبعة الأولى ، ۱۴۱۹هـ ، ۱۹۹۸م.
    —————————————————————————————————————————-
    ———————————–

    حال سئوال از اين آقاى بظاهر دانشمند اين است كه، مگر فرو كردن آلت يك مرد در جلو يا عقب يك دختر بچه آزاد است؟ در مورد مرد با مرد چطور؟؟؟
    در ضمن، آقاى آيت الله العظمى، لطف ميكنيد بفرماييد: پس چه چيزى قرار است روزه را باطل کند ؟؟

    هزار شرم و ننگ ////

    با پوزش مجدد از خوانندگان محترم.

     
    • جناب کاوه
      با پوزش
      خیر ! این فتوی در هیچ جا اشاره به مجاز بودن چنین اعمالی نکرده است.
      شما مثال بسیار نا مناسبی طرح کرده اید و معلوم است ذهنتان از پیش ساخته شده است و متوجه ماجرا نیستید.
      فتوی همان طور که از متن پیدا است موارد گوناگون ابطال روزه را بر می شمرد. نه بیشتر و نه کمتر. در مورد جرم بودن این اعمال و مجازات هایی که فقه برای آن در نظر گرفته باید به فتاوی موجود در باب تعزیرات و حدود اسلامی مراجعه فرمایید.

       
    • در روایتی هست که “حسن السوال نصف العلم” خوب سوال کردن نیمی از دانائی است ،البته سوال هم بانگیزه های مختلفی ممکن است صورت گیرد :بانگیزه دانستن ،بانگیزه خودنمائی ،بانگیزه طعن و تحقیر یک محتوای علمی و ،بانگیزه عاجز کردن طرف سوال از پاسخ و انگیزه های دیگر ،نمی خواهم قضاوتی در مورد انگیزه سوال کامنت گذار داشته باشم ،اما برخی کلمات مقدمات نوشته و آنچه که در ذیل عبارت آمده است :هزار شرم و ننگ ،و آنچه که ذیل چنگک ها هست و فقط مدیریت سایت و آنکه آنها را ارسال کرده است می داند ،می تواند قرینه بر این مطلب باشد که سوال فوق برای آگاهی یافتن از مجهولات نیست ،سوال برای تعجیز مخاطب و سوال برای تحقیر و ریشخند چند مساله مفروض در فقه و احکام صوم.در هر صورت سوال کردن خوب و خوب سوال کردن هنری است که باید آموخت و مدار اصلی آن ادب و ارزش قائل شدن برای مخاطبان و طرف گفتگوست.
      اما پاسخ این سوال لزوما نیازی به اجتهاد فقهی یا مطالعه فراوان ندارد ،الان من قطع دارم بیشتر دوستان فرهیخته این سایت علیرغم اینکه غیر دینی باشند یا مخالف با فقه و روش فقهی باشند می دانند که تبیین سوال های مفروض و تدارک پاسخ به موارد احتمالی در عالم واقع در علم فقه ،بمفهوم تجویز و مباح دانستن یک عمل که به ادله جداگانه حرمت آن معلوم است نیست ،با پوزش فی المثل اگر این پرسش مطرح شد که :اگر فرضا رابطه لواط بین دو فرد روزه دارد تحقق خارجی پیدا کند آیا چنین عملی سبب بطلان روزه خواهد بود یا خیر؟ اینجا فقیه بر اساس موازین فقه و ادله شرعی از کتاب و سنت ،پاسخ سوال مفروض را می دهد که آری رابطه تعریف شده لواط بین دو مرد سبب بطلان عبادت صوم است ،و هر عاقلی می داند که پاسخ به سوال مفروض پیش گفته مساوق با جواز و تجویز عمل لواط نیست ،و عمل لواط بدلایل دیگر قطعا عمل حرامی است که اگر ثابت شود دارای مجازات حدی هم هست ،سایر موارد سوالات نیز از همین قبیل است و مرحوم آیت الله شهید صدر سوال مفروض را بقواعد فقه پاسخ داده اند و شنونده قهرا باید عاقل باشد.
      در مورد سوال ذیل ،موارد مفطرات (باطل کننده های روزه) در رساله های عملیه از جمله رساله عملیه مرحوم آیت الله شریعتمداری که روی طاقچه خانه پدری سوال کننده قرار داشته است آمده است :خوردن و آشامیدن ،مقاربت کردن حتی با حلال ،رساندن غبار غلیظ به داخل حلق ،بقاء بر جنابت عمدی ،دروغ بستن به خدا و پیامبر او ،استمناء ،فرو بردن تمام سر در آب ،و چیزهایی از این قبیل که در همه رساله های مراجع وجود دارد.
      والسلام علی من اتبع الهدی

       
      • سید مرتضی
        12:53 ق.ظ / آگوست 22, 2016

        در روایتی هست که “حسن السوال نصف العلم” …..
        —————————————————————-
        ————————————————————-

        عبارت یا بقول ایشان، روایت فوق، مرا یادِ ضرب المثل یا قاعده ای انداخت که؛ الوصف العیش نصف العیش.

        و همین قاعده شاید – البته از نوع قریب به یقین – از آنجا ناشی می شود که اصولا” طرح، واکاوی و صدورِ چنین اصول و احکامی از علمای محترم شیعه، تنها در صورتی در اذهان متجلی می شود که؛

        طراحان و مفتی(فتوا دهنده) های چنین احکامی مدام با آن، سرو کار داشته و در ارتباط تنگاتنگ باشند و مخصوصا” از جانبِ مخاطبین و محصلین شان(طلبه ها) مورد سئوال و جواب های روزانه و مکرر، واقع شوند! مگر نه؟!

        /////////

        کسانی هم که آگاهی ندارند، می توانند به پستِ “جاج آقا از پشت بچه مردم بیایید پایین ” ِ نوری زاد، مراجعه فرمایند.
        با پوزش از خوانندگان گرانسنگ سایت.

         
        • پوزش و تصحیح

          الف و لام در ” الوصف ” زائد می باشد.

           
          • الان که خوانندگان این سایت خوب می بینند که طرز تفکر کاوه به چه سنخ مسائلی علاقمند است و آنها را مطرح می کند آنهم بصورت مغلوط و جاهلانه ،من پاسخ به سوال را ارائه کردم اگر سائل حسن نیت داشت بقاعده انسانی باید تشکر می کرد که کسی رافع جهل او بوده است ،اما من نیازی به تشکر نمی بینم و فقط کاوه را متوجه می کنم به پاسخ کوتاه و فهیمانه ساسانم ،شاید کاوه بخواهد لا اقل از ساسان تشکر کند :
            ساسانم
            11:58 ب.ظ / آگوست 21, 2016
            جناب کاوه
            با پوزش
            خیر ! این فتوی در هیچ جا اشاره به مجاز بودن چنین اعمالی نکرده است.
            شما مثال بسیار نا مناسبی طرح کرده اید و معلوم است ذهنتان از پیش ساخته شده است و متوجه ماجرا نیستید.
            فتوی همان طور که از متن پیدا است موارد گوناگون ابطال روزه را بر می شمرد. نه بیشتر و نه کمتر. در مورد جرم بودن این اعمال و مجازات هایی که فقه برای آن در نظر گرفته باید به فتاوی موجود در باب تعزیرات و حدود اسلامی مراجعه فرمایید.

             
    • استاد این مسایل را بزار به عهده نازنین سد رضی

       
  77. «نمایندگان مجلس شورای اسلامی صبح یک‌شنبه با برگزاری علنی جلسه بررسی قراردادهای نفتی در مجلس مخالفت کردند.»

    باید پرسید اینها نمایندگان چه کسانی هستند؟
    ملت را بی خیالش هر چه ندانند بهتر، اما برای غلط کردن های نظام ، تنها مردمند که باید پاسخگو باشند.
    نظام که موظف نیست هر کار خود را به مردم توضیح دهد.
    اصلا این نظام چیست؟ سپاه ،دستگاه رهبری (رضوی)،دولت ،همه اگر چه درظاهر متفاوتند دستگاه حکومتی را بین خودتقسیم کرده و بین هم اختلاف دارند اما قبای همدیگر را نمی درند.
    ملت کیستند؟ ملت اقوام مختلف ایرانی اند که برده وارمحکوم به جواب پس دادن اند بدون چون وچرا.

     
  78. (مادامی که کامنت گذار فاقد ادبی بنام حمید ،ادب گفتگو و اجتناب از کاربرد الفاظ بچه گانه سر کوچه ای را فرا نگرفته باشد ،پاسخ او تنها این جمله است که :پارازیت ممنوع!)(سید مرتضی در مقام ادب)
    آقا سید مرتضی آینه چون قد تو ننمود راست خود شکن آینه شکستن خطاست.شما که گفتی طرف من نیستی ولی من گفتم شما با این افکار متحجرانه طرف من هستی ضمن اینکه من که هرگز نخواستم جوابمو بدی چون جوابات تماما بوی تحقیر و نفاق می ده هرچند گویا خیلی دوست داری مثل همیشه حرفتو زیر پا بذاری.پس مودب باش و لطفا پارازیت ممنوع////.راستی فرق زن سیده و غیره اون چی بود؟!

     
    • پارازیت ممنوع!

      فقط یک پاسخ کوچولو به پارازیت های حمید گرامی :آیا حمید نیازی به آینه ندارد تا بر نحوه سخن گفتن سرکوچه ای و تحقیر آمیز خود وقوف یابد و با لحن پسر بچه های بازیگوش سرکوچه سخن نگوید؟ هرگاه حمید بازیگوشی را کنار گذاشت و خود را در آینه دید آنگاه شایستگی پاسخ به سوال خویش را پیدا خواهد کرد ،امیدوارم.

       
      • سید مرتضی گرامی
        دیدی گفتم از خدا می خواهی که طرف بحث من باشی و حرفتو زیر پا بذاری.ولی سطح معلومات شما بعید می دونم در این حدود باشه دوست عزیز و اصولا من سخنان شما را فاقد وجاهت بحث می دونم چون لازمه هر بحثی اینه که مباحثه کننده بی تعصب و خالی از پیش فرض ذهنی اگه با واقعیتی انکار ناپذیر مواجه شد اونو بپذیره ولی همگان شاهد بودند که سید مرتضی گرامی چه برخوردی در مورد اجتهاد آقای خمینی در مورد زنان سیده و…داشت.پس من سطح بحث با شما رو در این سطح تقلیل دادم که نشون بدم شما کسی هستی که حرفت با عملت متضاده.من صرفا می خواهم به شما(به امید اینکه تغییر رویه بدی) و همگان نشان دهم که خروجیهای حوزه تماما از یک اصل پیروی می کنند:مرگ خوبه برای دیگران.در پایان داستان زیر تقدیم سید مرتضی و خوانندگان محترم این سایت می گردد:
        می گویند در گذشته آخوندی(مانند همین سید مرتضی خودمان)در منبر وعظ به مردم می گفت اگر فرزند شما بر روی فرش نجاست کرد آن قسمت فرش راببرید و به دور بیندازید.وقتی از منبر به منزل مراجعه کرد دید همسر گرامی قالیچه خانه را بریده.پرسید چرا چنین کردی؟!گفت بچه بر روی فرش نجاست کرده بود و شما چنین گفتی.گفت نادان من این حرف را برای مردم زدم تو چرا باور کردی؟

         
  79. من بنا نداشتم چیز بنویسم ولی چیزهایی میبینم که باید تذکر بدهم به چند نفر یکی به اینکه اسم ماهی را رو خودش گذاشته و طوطی وار یه چیزهایی حفض کرده و انها را واگو میکند با شوریده هستم اهای نادان من حرفات را تجزیه و کنکاش کردم همه مقایر شریعت بود اگر خودت معنی این چیزها که نوشتی را بفهمی از خجالت میروی قایم میشوی نادان تو اگر خیلی ادعای دانشمندیت میشود با همه دانشمندان جهان یک مورچه خلق کنید ببینم میتوانید. مورچه هم نه یک سوکس یا یک مگس خلق کنید اگر توانستید انوقت ادعا کنید حالا ببینید خداوند چقدر موجود خلق کرده پشه عقرب موش سوکس مورچه کفتار گرگ وهمینجور بشمار تا صد هزار تریلون و تازه نه یکی از هرکدام صدها ملیارت خلق کرده حالا شما و تمام دانشمندان جهان یک موش یا یک سوکس خلق کنید تا بفهمید چقدر علم بلد هستید این از شوریده و حالا یک چیزی هم به ان چند نادان که جن ها را مخسره میکنند باید بگویم شما اینقدر نادانید که نمیدانید جن در قران امده و تحمت به جن نعوذالله یعنی تحمت به قران واینها که شما به انها نسبت ناروا و بی عفتی میدهید انقدر وجود و عرضه داشتند که روز عاشورا به کمک اقا امام حسین بروند ولی اقا قبول نکردند حالا شما چطور اگر روز عاشورا بودید جرات داشتید بروید کمک یا از ترس توی سوراخ موش فرار میکردید منکه میدانم اگر شما بودید از ترس زهره ترک میشدید چس وجودش را داشته باشید و به این جن ها که وجودشان عشق یه امامان است تحمت نزنید شما که نعود بالله از خدا بالاتر نیستید خدا در قران از انها تعریف کرده و برایشان ایه هم اورده انوقت شما نسبت عیاشی و بی غیرتی به انها میدهی نادان؟ یا اینکه زبانم لال قران را قبول نداری؟اگر اینطور است شما هم برو با همه دانشمندان جهان جمع شوید و یک ایه مثل قران بیاورید ببینم میتوانید؟ یک ایه هم نه شما یک جمله مثل قران بیاور یا جمله هم نه شما و همه دانشمندان فقط یک کلمه مثل کلمات قران بیاورید ببینم میتوانید یا مثل خر توی گل گیر میکنید؟شما میدانی خدا هیچ چیز را زبانم لال بیخودی خلق نکرده و اگر همین جنها نبودند موجودات عجیب و غریب یک روزه تمام ادم های جهان را تکه پاره میکردند؟پون موجودات خونخوار و وحشی عجیبی در زیر زمین هستند که جن ها انها را قبل از اینکه بتوانند خود را به سطح زمین برسانند میکشند و فقط هم جن ها قادر به کشتن انها هستندو ادم در مفابل انها هیچ است و اگر جن نباشد این موجودات یکروزه نسل بشر را جرواجر میکنند و تمام. حالا فهمیدی نادان چرا خدا جن ها را افریده؟ میخواهم بدانم حالا که فهمیدی جن برای چیست باز هم جرات مخسره کردنشان و تحمت زدن به انها را داری یا نه؟ زگهواره تا گور دانش بجوی.

     
    • این هم نماینده افکار اسلام گرای افراطی! این افراد آنچنان از عقیده خود دفاع میکنند که انگار از تمام اختراعات و اکتشافات و علوم دنیا اطلاع دارند و هر روز آمار تمامی پیشرفتهای بشر را دنبال می کنند و میخواهند همگان را هم عقیده خود کرده و به وادی نادعلی جن و بخورات و تریاک ببرند!
      تنها جهت اطلاع شما باید بگویم که دانشمندان پشه ای را ساخته اند که فیلم برداری هم میکند!
      بهتر است قبل از به رخ کشیدن قرآن ابتدا اندکی پارسی و ادبیات بخوانید و بعد دوباره در کلاس املای اول و دوم ابتدایی شرکت کنید زیرا: 1 مسخره کردن درست است نه مخسره!
      2 تهمت درست است نه تحمت! مشخص است که قرآن را هم نخوانده اید چرا که از ریشه تهمت بسیار در قرآن آمده است.
      هنگامی که خواندن و نوشتن را یاد گرفتید و دست کم یکبار قرآن خود را با معنی خواندید ، آنگاه میتوانید چیزی درباره اش بنویسید!
      ببینید ما با چه افرادی میشویم هفتاد میلیون!

       
      • شما که به سواد دیگران ایزاد میگیری خیال میکنی خودت دانشمندی نادان؟ اگر راست میگویید همه شما جمع شوید و فقط یک کلمه مثل قزان بیاورید تا من به شما زبانم لال ایمان بیارم. نمیخواد یک ایه یا یک جمله بیاورید شما فقط یک کلمه مثل قران بیاورید تا ببینم چجور مثل خر تو گل میتپید. حالا ساختن مورچه و سوکس پیشکش. شما حتی اگر دانشمند هم بودید نباد مقرور میشدید و منم منم میکردید درخت هرچی پربارتره سربه زیرتره. شما با یذره علم و یه مغز فندقی خیال میکنی علامه دهری و دیگه چیزی برا یاد گرفتن وجود نداره کودن؟ من خودم هنوز ادعا نمیکنم که کل علم رو بلدم و اعتقاد دارم حتی برا یکی مثل من هم هنوز چیزهایی جدید برای یادگیری هست با وجود اینکه من تقریبا هر علمی رو تا اخراش خوندم و کنکاش کردم هنوز بخودم اجازه نمیدم همچین ادعایی بکنم انوقت تو توی نادان و بفیه شما مثل شوریده و رضی و ساسان و کوروس و فلان و فلان همچین ادعا میکنید ؟ نادانها شما حتی معنی چیزایی که مینویسید را نمیدونید من روشون کنکاش کردم و فهمیدم مقایر دین و شریعتند ولی انوقت یکی از شما این رو نفهمیده بود واگر من نگفته بودم حالا حالا نمیفهمیدید انوقت ادعا دانشمندیتون هم میشه؟ ادم میترکه از خنده. حالا وخت ندارم اگه نه یه مثال غار و چاه از افلاطون براتون میگفتم تا ببینم اصلا شما میفهمید افلاطون چیچی گفته؟ و نظریه موسل افلاطونی چیچی میگه؟ و حقیقت و مجاز چیچیه؟ تا کله تون سوت بکشه و بفهمید من چه چیزهایی خوندم و چه چیزها بلدم که شما حتی نمیتونید اونها رو بفهمید چیچی میگه و راجب چیچیه تا اونوخت بفهمید سواد یعنی چه و دیگه خودتون رو با سواد ندونید.

         
        • بابا این همان هخا است داره همه را دست میندازه
          چرا جو گیر میشین این
          طاهر جانو میگم

           
        • آفرین
          حالا دانایان ما دوتا شدند، انگار برادر سید مرتضی کم بود که جناب طاهر هم افزوده شد. گاماس گاماس بهتره این همه علم ودانشتان را کم کم نشان دهید تابدانیم چه می گویید ،یک رحمی هم به ما ملت بکنید.

           
        • طاهر، کدام آدم عاقل و اندیشمند و ادیبی در این کرهٔ خاکی حاضر است جملاتی بی‌ سر و ته ، گیج ، مغشوش ، متضاد و مهمل سر هم کند و دست خود را بالا کند که ببینید من جملاتی آوردم مثل فلان نوشته فلان کتاب مقدس نما؟ عصر و قرن این گونه مهمل بافی‌ها دیری است تموم شده رفته پی‌ کارش.

           
        • نازنین سید رضی خیلی با حالی

           
          • سید رضی جان من به تمام کامنت های طاهرجان امتیاز عالی دادم چون همون خودت هستی سپاسگزارم از این همه استعداد حیف که فضای بازی نیست والا الکساندر دوما باید به تماشا می اومد سپاس وباز هم سپاس

             
        • راستی، پرسیدم، در اصفهان هم کلاس نهضت سوادآموزی هست، خواستید بروید ثبت نام کنید اگر “وخت “داشتید و از خواندن کتابهای افلاطون فارغ شدید و از خیالبافی و خودستایی خسته شدید!
          چشمانت را باز کن ،اگر ساختن آیه یا سوره ای از قرآن ، فایده یا سودی به حال بشریت داشت، سالها پیش آن کار را کرده بودند! همین هم که هست زیادیست! هرچند اگر نادانان نباشند مردم به ارزش دانشمندان پی نخواهند برد! توصیه میکنم به خیالپردازی های خود ادامه دهی چرا که دنیای واقعی جایی برای افکار تو و همانند تو ندارد!

           
    • زندگی گهواره تا گور دانش بجوی اما نه زیست شناسی و تئوری تکامل نه فیزیک و نه فلسفه. دمت گرم هم خودم و هم همه از ما بهتران دور و برم کلی لذت بردیم از دریای بیکران دانشت. زنده باشی.

       
    • به به هردم از این باغ بری میرسد تازه تر ازتازه تری میرسد جناب طاهر مثل اینکه دست هردو سید بلند مرتبه این سایت را ازپشت قلفتی بسته و از موجودات جدیدی اطلاع دارد که اگر اجنه نبودند چه و چه میشد .جناب طاهر با آن غلط های فاحشی که در نوشتارتان بود معلوم میشود که از کوزه همان برون طراود که در اوست شما که مارا به دانش اندوزی فرا خوانده اید میشود که بفرمایید که این دانش گهر بار شما مربوط به کدام رشته است که کمی با شما بحث کنیم شما اول بیا وجود یک جن را به طور ملموس به ما ثابت کن تا ما در مقابل معلومات شما زانوی ادب به زمین بزنیم و چیزبیاموزیم والا حرف مفت زدن که کاری ندارد و گفتن اینکه من آنم که رستم بود پهلوان چیزی را اثبات نمیکند و حرف مفت است که وبال گردن میشود .

       
      • من معتقدم این جناب طاهر طنز مینویسد و بکار بردن کلمات اشتباه با املاء غلط توسط او و ادعاهای خنده دارش همه به عمد است. نوشته های سید رضی را هم بعضی ها در ابتدا جدی گرفته بودند.

         
    • آقا ، شما اول سری به یک روانشناس بزن بعد هم در کلاس سواد آموزی ،درست نوشتن را تمرین کن :
      مقایر ، تحمت ،ملیارت ،مخسره ،حفض !!!!!!!!

       
  80. علم الهدی مشهدی در ادامه مزخرف گوئی های هفتگی اش که نوعی کندن گور برای نظامی است که از آن ارتزاق میکند گفته است فواحش در 28 مرداد میخواستند شاه را بر گردانند و آیت الله کاشانی نمی خواست . حرف مزخرفی که او میخواهد جا بندازد این است که هرکه طرفدار برگشت شاه بود از فواحش بود و او از این قوم نیست.
    اما حقیقت ماجرا چیز دیگری است. اصل ماجرا این است که آنکس که بدنبال برگرداندن شاه بود شخص آیت الله کاشانی و گروه تروریستی فدائیان اسلام بودند که یکی از شاهکارهای انقلابیشان ترور دکتر فاطمی بود و ضارب هم که جناب عبد خدائی باشد و هنوز در قید حیات است و پدر خوانده فدائیان فعلی. هنوز این جمله آیت الله کاشانی در تاریخ ایران ثبت است وقتی که بعد از کودتای 28 مزداد به روزنامه اخبار الیوم مصر ضمن حمله به دکتر مصدق و محکوم دانستن او به مرگ با استقبال از کودتا با یاد کردن از بازگشت با عزت شاه گفت که “ملت شاه را دوست دارد”. آیات الله کاشانی روز 29 مزداد به بازدید شرم آوری از خانه ویران شده مصدق رفت و بعد از ورود شاه هم با اودیدار کرد که عکس بوسه شاه بر گونه مبارک آقا در فضای مجازی در دسترس است. همچنین اسناد و مدارک چندی از دست داشتن حضرت آقا در این کودتا وجود دارد.
    حال آیابجا نیست که بگوییم که آنکه بدنبال برگرداندن شاه بود فواحش نبودند بلکه آیت الله کاشانی و فواحشی سیاسی از این دست بوند و نه مشتی بدن فروش بدبخت این مملکت بلازده؟ آبا علم الهدی که امروز از آن فواحش حمایت میکند خودش از جنس آنان نیست؟

     
    • جناب علوی
      وقت آن نرسیده وقایع پیچیده تاریخی را کمی عمیق تر بنگریم و زوایای آن را دقیق تر تجزیه و تحلیل کنیم؟
      جناب عالی نیز همردیف جناب علم الهدی سیاه و سفید می نگرید. قضیه به این سادگی که فرمودید نیست. درگیری بین دو وطن پرست بود. درگیری بین دو طرز فکر بود. حرکت مصدق افراطی بود و متاسفانه موجب تقویت توده ای ها شد. کار داشت از دستش خارج می شد. باعث برادر کشی شد. قضیه ملی شدن صنعت نفت نبود جنگ قدرت بود و بسیاری مسایل پشت پرده که باید مورد کنکاش قرار گیرد. اگر محمد رضا شاه مخالف ملی شدن صنعت نفت بود چرا آن را ملغی نکرد؟ اولین کسی که با کمپانی های نفتی درگیر شد پدرش رضا شاه بود. محمد رضا شاه بزرگترین ضربه به کمپانی های نفتی را با پایه ریزی اوپک وارد کرد. بهای نفت را به چهل دلار در بشکه رساند. چهل سال قبل دوست عزیز چهل سال قبل. شش میلیون بشکه در روز تولید ایران بود. اینقدر شاه ستیزی نکنید. فریب تبلیغات سطحی و عوام پسند را نخورید. چپ های ما متاسفانه همه چیز را در قالب درک نادرستی از تز و آنتی تز تجزیه و تحلیل می کنند. فکر می کنند فحاشی به شاه موجب تقویت طبقه کارگر و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا خواهد شد. این ها نمی توانند بر اساس واقعیات تجزیه و تحلیل کنند. آری باید تاریخ را خواند و دوباره خواند و چند باره خواند و ریز ریز وقایع را ثبت کرد و بررسی کرد. تا معلوم شود چه کسانی خاین بوده اند و انگیزه آنان و اهداف آنان چه بوده است و شاه چه اهدافی داشته.

       
      • جناب ساسانم انگار در این چند باره تاریخ را خواندن جنابعالی خیلی بیشتر تاریخهای روایت شده از طرف پهلوی دوم را خواندی.

         
      • جناب ساسانم
        با سپاس از نکات بسیار خوبتان..بحث بنده راجع به حمله و یا دفاع از شاه نبود. بحث بر سر ادعای آقای علم الهدی است که آیا این حرف درست است که فواحش بدنبال آوردن شاه بودند و آیت الله کاشانی مخالف بود؟ بنده کاری ندارم موضوع بین دکتر مصدق و آقای کاشانی جه بود بلکه بحث بر سر ادعای علم الهدی است که.میخواهدبدروغ بگوید بگوید آیت الله کاشانی مخالف برگشت شاه ..بنده عرض کردم این دروغ است و آقای کاشانی به هر دلیلی موافق ار بین رفتن مصدق و آمدن شاه بود…نه بحث دفاع از دکتر مصدق است و نه مخالفت با شاه..بحث من رد ادعای کذب علم الهدی است..

         
      • بابا ایوالله . ما هرچی گفتیم ملت به کرگوشی زد. تو بگو شاید بفهمن.همه بدبختیا ا اون دکتر روانپریش نا دکتر فاطمی بود که سر مصدق بدبختو زیر آب کرد. رجال سیاسی استخوندار مکرر به ملا محمد مصدق گفتن این کارو نکن وقتش نیس. اما جنابشون گوش نداد. بهش گفتن این فاطمی مشکوکه. عامل انگلیسه. گفت اگه بوده توبه کرده. نمیدونم این فاطمی چه دکتری بود که نه یه کتاب که یه مقاله تخصصی ازش دیده نشده. کی اینو سر کار آوورد خدا میدونه. اسناد زیادی موجوده که نشون میده هم با انگلی سیا بوده هم با توده و روس. همش هم تو عالم نشئه خودشو اولین رئیس جمهور ایرون میدیده. اگه اون فاجعه اتفاق نیفتاده بود خدا میدونه ما چها داشتیم. ازون مهمتر اگه توطئه انگلی سا علیه رصا شاه به بهونه همپیمون بودنش با هیتلر گور بگور شده نبود و فقط ده سال دیگه پادشاهی میکرد اطمینون دارم سرزمینای بزور گرفته شده دوباره به ایرون ضمیمه میشد. مگه نه شادروان رضا ساه ۳۰۰۰۰۰ لیره به لنین کمک مالی کرد که انقلابش نه ناکامی نکشه و لنین قول داد سرزمینای بزور گرفته شده رو آزاد بزاره. حرف آخر اینکه ما ملت حق ناشناسی هسیم

         
      • اقای ساسانم شما هم سرنا را از طرف کشادس زده اید اولن قرارداد نفت بعد از گودتا با کنسرسیوم بسیار زیان ده تر از پیش بود دوم دکتر مصدق به دنبال قدرت نبود میگفت شاه باید سلطنت کند نه حکومت همان چیزی که امروز شما هم انرا قبول دارید متاسفانه نه شناختی از دکتر مصدق دارید ونه تاریخ ان برحه از زمان را درست مطالعه کزده اید لذا پیشنهاد میکنم کتابهای تالیف شده سر کرد نجاتی و سرهنگ بزرگمهر را مطالعه فرمائئید

         
        • جناب امیر این سخن که تایید کننده خیانت مصدق است. قرار داد قبلی را شاه امضا کرده بود. غیر از این است؟ در مدتی که کشور دچار هرج و مرج شده بود کمپانی های نفتی ایران را تحریم کردند. وحدت ملی خدشه دار شده بود. مجموعه این عوامل موقعیت بین المللی ایران را تنزل داد. چه انتظاری دارید؟ شاهی که از پشت خنجر خورده و تضعیف شده معلوم است که تحت فشار قرار می گیرد. مهم این است که در سالیان بعد کشور دوباره قد بر افراشت و شاه تا حدی که می توانست منافع ملی را احیا کرد. شما نمی توانید همه چیز را از شاه انتظار داشته باشید. وحدت ملی و پشتیبانی داخلی نقش مهمی در افزایش قدرت چانه زنی بین المللی ایفا می کند. متاسفانه روحانیون و توده ای ها و چپ ها دایم از پشت خنجر می زدند و کار به اینجا رسید که ملاحظه می کنید. بروید سخنان سنجابی را مطالعه کنید که از مخالفت با شاه ابراز ندامت کرده و اعتراف کرده در باره او نا عادلانه قضاوت کرده است. جبهه ملی یک عده افراد جاه طلبی بودند که از شاه طلبکار بودند چرا وزیر و وکیل نشده اند و مقام و منصب به دست نیاورده اند. یکی یکی صدایشان در آمد و انقلاب که شد فهمیدند چه اشتباه بزرگی مرتکب شده اند. ما نیازمند افرادی هستیم که بی طرفانه مسایل را تجزیه و تحلیل کنند. ریز وقایع باید زیر ذره بین قرار گیرد و تمامی حرکات و موضع گیری ها بر مبنای منافع ملی سنجیده شود. این که یک قرار داد نفتی شرایط نامناسبی داشته تمام ماجرا نیست. باید چرا هایش مشخص شود.

           
          • ساسانم گرامی ان قرارداد را شاه به دلیل فشار وخواست مردم نا چار امضا کرده بود هرج ومرج هم در نتیجه سیاستهای حزب توده و اوباش حزب بقائی ایجاد شد شورویو امریکا هم به کمک مخالفین مصدق امدند این را هم بگویم که من 85 سال دارم ودر متن تمام وقایع ان دوران بوده ام تشکر

             
    • سرانجام روشنگری هایی مثل دوست عزیز میتواند ما را نجات دهد. اولین نفری که جرات کند اپای منبر یک آخوند و دوروغ و ریای او را فاش کند ما را نجات میدهد. به امید روزی که در پای منبر هر آخوند دورغگویی یک روشنگر باشد.

       
    • این حاج ممد مصدق دست کمی از مموتی نداشت. همسر حاجی فاطمی هم همین احساس رو داره.

       
      • مش قاسم جون..مثل اینکه شما هم دست کمی از اشرف پهلوی و عبد خدائی تروریست نداری..خوش بگذره!

         
        • واویلا مملکت ابن عفان هم داره . ما رو بگو خیال میکردیم ایرون خالی ا اجانبه . نمیدونسیم عمر و عثمونو ابوبکر هم داره اونم تخمو ترکه /////////////

           
  81. کجان اون برادران با رگهای ورم کرده گردن که سال ۵۷ فریاد استقلال میزدن؟ کجان اونا که سال ۴۲ ////// اون اولی واسشون دستور قیام بود؟ ای نادانان، ای گمراهان بازیچه بودید، بازیچه!

     
  82. حاج حسنک رییسک جمهورک: ایران همانطور که تاکنون در کنار ملت و دولت عراق بوده ، تا پایان نیز در مبارزه با تروریسم، در کنار آنها باقی خواهد ماند. ……..طبق دستور برادر پوتین از مسکو!

     
  83. دیاثت / گروگان رفتن رهبر / آچماز و برادر پوتین
    ضمن تشکر از جناب آقای آملی برای گشودن باب دیاثت در فرهنگ سیاسی خدمت دوستان عرض کنم روسیه رهبر معظم ما را به گروگان گرفته است. البته از نوشته های نوری زاد گرامی هم به خوبی می توان این نکته را در یافت. من سعی میکنم موضوع را کمی باز تر کنم.
    این چه حرفی است؟ و اصلن چطوری ممکن است پوتین بتواند چنین غلطی کند؟
    به یاد آورید قضایای یمن را. نقشه سلیمانی را برای “محاصره” آمریکا. به یاد آورید آنجا که گفتم یک شیر پاک خورده ای نسبت به عواقب عملیات یمن هشدار داده بود و سوال کرده بود اگر عربستان حمله کرد چه؟ و ایشان گفته بود حمله نخواهد کرد. ولی در عمل خلاف این شد و عربستان حمله کرد و ناو گروه جماران از میدان جنگ گریخت…
    ناگهان سلیمانی سر از سوریه در آورد و وعده داد ظرف چند ماه قضایای سوریه چنین و چنان خواهد شد. بعد معلوم شد ایشان در مسکو تشریف داشته اند و قرار و مدار هایی با برادر پوتین گذاشته اند. بعد هواپیماهای روسی به بهانه جنگ با داعش به بمباران مواضع مخالفان اسد پرداختند. تا اینجا همه چیز طبق برنامه. البته عاقلان همواره گفته اند تکیه بر شیطان کردن بی عقلی است.
    خاطر مبارکتان است هنگامی که پوتین یک دفعه ای و نا بهنگام ناز کرد و هواپیماهایش را جمع کرد و بمباران را متوقف کرد و تعدادی از سپاهیان ما در سوریه کشته شدند و به اسیری رفتند؟ در بازی شطرنح به چنین وضعی می گوییم آچماز!

    پوتین رهبر معظم انقلاب را در چنگ خود گرفتار کرده و خواهیم دید عواقب آن را و پایگاه هوایی تازه اول کار است.

    رهبر معظم سرنوشت خود را با ماجرای سوریه گره زده اند. ایشان به خوبی می دانند سقوط سوریه چه عواقبی برایشان خواهد داشت. اشکال کار کجاست؟ اشکال کار از آنجا آغاز شد که ایشان برای پیروزی در سوریه متکی به برادر پوتین شدند. از این به بعد کافی است اوامر برادر پوتین اجرا نشود…..

    البته سپاهیان عزیز بهتر می دانند من چه می گویم. ما که دسترسی به اطلاعات محرمانه و درگیری های سپاه و بیت رهبری نداریم ولی شواهد نشان دهنده تنش هایی است. وقتی بنده خدایی می آید می گوید قضیه سوریه از الهامات الهی به رهبر معظم است خوب این آشکار است مخاطب چنین سخنی سپاهیان ناراضی اند. برای من و شما که نگفته که. معلوم است مشکلی در کار بوده که طرف را وادار کرده چنین حرف گنده ای بزند(هم به فتح و هم به ضم گاف). می خواسته عده ای ساده لوح را ساکت و آرام کند. عده ای که صبرشان لبریز شده و حوصله شان سر رفته از وعده و وعید پیروزی قریب الوقوع و امداد های غیبی. عجب امداد هایی و عجب غیبی! هواپیما های روسی را می گویم…….

    چنین وضعی در دوران پهلوی هر گز نداشتیم که ایران به یکی از قدرت ها چنین وابسته شود. شاه هم از آمریکا اسلحه می خرید و هم از شوروی. قضیه بر عکس بود. شاه از رقابت دو ابرقدرت برای ایران سود می جست. آمریکا از این می ترسید که مبادا ایران به شوروی گرایش پیدا کند.

    وقتی سیاست خارجی یک طرفه شد و آمریکا شیطان شد و روسیه فرشته نتیجه اش می شود همین که مشاهده می کنید. فرشته در عمل شیطان از آب در می آید.

    در ضمن قضیه انگلیسی منحوس است هم معلوم شد. مثل این که برادر پوتین از رهبر معظم درخواست کرده بودند روسی را جایگزین انگلیسی کنیم.
    بد نیست کم کم خودمان را آماده کنیم
    من که شروع کرده ام. Dasvidania خدا حافظ!

     
    • جناب ساسانم

      متاسفانه منطق شما و امثال شما فقط منطق شعاری متکی بر پیش فرض لزوم نفی حکومت دینی بهر شکل است ،و در این جهت اصلا تاملی در مورد منافع کشور و وضعیت منطقه و خطرات گسترش داعش بعنوان جهال زورگو و تروریست نمی کنید ،و حتی من احتمال می دهم ولو احتمال ضعیف که بدتان نمی آید داعش بیاید همانطور که اوضاع عراق و سوریه و تاحدی ترکیه را بهم ریخت اینجا را هم بهم بریزد اگرچه بریخته شدن خون و قطعه قطعه شدن عده ای از هموطنان شما در داخل این کشور باشد. عزیز من شما -و حتی جناب نوریزاد که دیدم گوشه کنایه هایی به این ماجرا در کانال تلگرام زده بود- در هر قضیه که حادث می شود بجای ارزیابی دقیق متکی بر اطلاعات صحیح ،کارتان فقط ابراز احساسات و تداوم مخالفت با حکومت دینی است ،و اصلا قدرت تفکیک مسائل مختلف از هم را ندارید ،آقا موضعتان را مشخص کنید شما آیا با گسترش و پاگیری داعش و باز شدن پای او بداخل مرزهای کشورمان موافقید یا مخالف؟ آیا خواهان نابودی داعش هستید یا نیستید؟ چطور اگر امریکا یا هواپیماهای امریکا داعش را نابود کنند برای آن کف می زنید حال اگر دو سه کشور با هم همکاری منطقه ای کردند برای حل معضل داعش فوری همه چیز را بهم ربط میدهید؟ مساله جلوگیری از نفوذ کشورهای دیگر و حفظ استقلال و ممنوعیت احداث پایگاه کشورهای دیگر در ایران مورد توجه قانون اساسی ایران قرار گرفته است ،در مورد پیش آمده روسیه نیامده اینجا پایگاه بزند ،از امکانات یک پایگاه ایرانی علیه داعش و تروریزم استفاده شده است ،و البته حساسیت هایی هم در مجلس و داخل برانگیخته شده ،منتها شما متاسفانه چون مرامتان پیش فرض مخالفت دائم با حکومت دینی در ایران است ،بهر شکلی صورت مساله را عوض کرده و ماست را بدروازه ربط می دهید ،می خواهم بدانم شما زمان شاه هم که امریکا اینجا پایگاه و نطامی و مستشار داشت اینطور حساس بودید؟! چند بار توضیح داده شد که استفاده هواپیماهای روس از پایگاه ایرانی نوژه بمعنای ایجاد پایگاه روسی و تداوم حضور آنها نیست ،این یک همکاری منطقه ای با خواست دولت سوریه و توافق با ایران و روسیه بوده است علیه داعش و تروریسم ،و ربطی به مساله نفوذ یا نقض استقلال کشور ندارد ،و شما لازم است قبل از اینکه همه چیز را بهم ربط بدهید و کلیشه مخالفت با حکومت دینی در ایران را دنبال کنید اندکی بیندیشید به منافع خود مردم ایران از جهت امنیت آنان با دفع احتمال نفوذ داعش در مرزهای ایران ،شما یکوقت می نشینید دشمن بداخل شهر و خانه شما بیاید آنگاه فتنه او را رفع می کنید ،یکوقت هم عاقلترید و با تدابیری تلاش می کنید پیش از ورود دشمن به شهر و خانه تان فتنه او را با تدبیر دفع کنید و تفاوت رفع فتنه با دفع فتنه دور از نظر هیچ عاقلی نیست.

       
      • سید مرتضی گرامی
        شما نگران خطر داعشید
        من نگران خطر نفوذ روسیه در ارکان سیاسی و تصمیم گیری کشور
        کدام یک خطرش بیشتر است؟ داعش یا وابسته شدن به روسیه؟

        سیاست های کلان رهبر جناب عالی ما را به اینجا کشانیده که برای دفع فاسد به افسد متوسل شده ایم. به جای سیاست های خردمندانه و دور اندیشانه در پی امپراطوری موهوم شیعی اند و عاقبتش همین است که ملاحظه می فرمایید. کوری عصا کش کور دگر! چند کشور عقب مانده و فلاکت زده را به خیال خود دور هم جمع کرده اند و با زور سرنیزه و تهدید دیگر کشور های همسایه می خواهند هلال شیعی از ایران و عراق و سوریه و لبنان بسازند.
        ماجرا اینقدر ابلهانه است که اگر عواقبش گریه آور نبود می شد به عنوان کمدی از آن تیاتری ساخت و مردم را خنداند.
        حدس من آن است که گردانندگان اصلی سناریو به هیچ وجه ابله نیستند بلکه ملت های ساده لوح منطقه را فریب می دهند و رهبر شما اگر از هم دستان و سناریو نویسان قدرت های بزرگ نباشد از فریب خوردگان است.
        آن گونه که از ظواهر بر می آید هدف تجزیه کشور های منطقه است. عراق که در عمل تجزیه شده. سوریه که به طور کامل متلاشی شده و آینده اش را خدا داند. به طور حتم برای ایران نیز نقشه هایی ریخته اند.

        داعش چگونه به وجود آمد؟ مگر عراق و سوریه تحت کنترل ولی امر مسلمین و رهبر شیعیان جهان نبود؟ آیا سیاست های نابخردانه همین ولی امر نبود که زمینه ساز تولد داعش شد؟

        به جای وحدت ملی و آشتی ملی و دوری از فرقه گرایی حکومت شیعی در عراق راه انداختن و هر چه طرفداران سابق صدام و بعثی و اهل تسنن را از مناصب اخراج کردن و آنان را در استیصال قرار دادن چه عاقبتی می توانست داشته باشد؟ این یک بازی بزرگ است که معلوم نیست چه قدرت هایی پشت آن خوابیده اند و تا کجا می خواهند پیش بروند. ما فقط ظواهر و آثار و علایم اش را مشاهده می کنیم. که بسیار هشدار دهنده و خطر ناک است.

        به جای رقابت کودکانه با عربستان سعودی بهتر نبود از همان ابتدای کار ترکیه عربستان و دیگر کشور های منطقه در یک کنفرانس در تهران یا ریاض گرد هم می آمدند و به جای دعوای تهوع آور شیعه و سنی محور را بر همکاری منطقه ای و دوستی و تفاهم می گذاشتند؟ به یکدیگر قول می دادند منافع ملی یکدیگر را خدشه دار نکنند و در حفظ امنیت منطقه بکوشند و راه را بر نفوذ قدرت های خارجی ببندند.

        خیر. رهبر معظم باید از میراث امامش تبعیت می کرد. از وصیت نامه پر از توهین و افترایش به کشور های منطقه پیروی می کرد. وصیتنامه کسی که فوت کرده و رفته باید پایه سیاست گذاری هشتاد میلیون ایرانی زنده و حی و حاضر شود. یعنی ما باید از دیدگاه های مردگان تبعیت کنیم و نمی توانیم مسایل را در حال تجزیه و تحلیل کنیم.

        درود به روان محمد رضا شاه و نخبگان وطن پرستی که وی را یاری کردند تا با تمامی خطرات و توطیه های داخلی و خارجی کشوری که تحت اشغال بیگانه بود آزاد آباد و مستقل شود. اکنون زمانه وطن پرستان است. آری اکنون دوره وطن پرستان است از هر جا و هر دسته و هر مرامی از خواب غفلت بیدار شوید و اداره کار کشور را در دست گیرید پیش از آن که کار از کار بگذرد و ملایان فاقد صلاحیت و فاقد سیاست و کوته بین میهن را بیش از آن چه تا کنون ویران کرده اند به نابودی کشانند.

         
        • می ترسم نوشته ام سبب انفجار این صفحه گردد که تا حد ممکن متراکم شده است.
          نظر آقا ساسان- دیدن چیزها در خشت خام است در حالی که دیگران در آینه هم نمی توانند آن را ببینند.این کشور روسیه که همواره ایوان مخوفی در راس آن بوده- یک شر و بلای مزمن برای کشورهای همسایه آن در درازنای تاریخ ایجاد کرده از لهستانیها بپرسید.یک کشور عظیم ،و همواره فاقد دمکراسی و حس انساندوستی است.
          این بلای کمونیسم که از این خطه منحوس سیاسی، در جهان گسترش یافت را در نظر بگیرید.کشتار لهستانیها در جنگ دوم جهانی را در نظر بگیرید.حزب توده نکبت را که سبب ترس دائمی شاه از افتادن ایران در تله ارتجاع سرخ، از نظر او، را در نظر بگیرید.از شانس ما ایرانیان- افتاده ایم در کانون جهانی استبداد سیاسی و استحمار مذهبی.حکومتهای استبدادی ایران همواره از حکومتهای مستبد منطقه ایده و الهام گرفته اند.
          این روسیه در بهترین گمان: همچو مهمان عزیز است و لیکن چو نفس- خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود و به شما قول می دهم که کنگر را کوفت می کند و لنگر می اندازد. رفیق آیت الله.
          من دست توطئه گر انگلستان که جهادیست های داعشی در رقم قابل توجهی تبعه آن هستند و روسیه راسپوتینی را به همراه اوبامای بیشرف که گفت خط قرمز ما سلاح شیمیایی است،ولی با وجود استفاده سوریه از این سلاح کاری انجام نداد را در به هم ریختن منطقه بسیار فعال حس می کنم حکومت ایران که عددی نیست آنها دست این جاهلان آماتور را برای گندکاری باز گذاشته اند تا نقشه این منطقه را که قطب انرژی جهان است را دگرگون کنند.
          جنگ بر سر انرژی و قدرت است .این بشر که عظیمترین محصول هستی یعنی دو نیمکره مغز را بر سر دارد معلوم نیست کی می خواهد از آن استفاده کند تا جهان را جای بهتری برای زیست کند.
          شاید یک تکه سنگ آسمانی سرگردان به قطر ده کیلومتر همانند آنچه شصت و پنج میلیون سال پیش به زندگی صدو پنجاه میلیون ساله دایناسورها پایان داد لازم است که به ذهنیت مخرب میلیاردها ارگانیزم که نیاکانشان سی هزار سال است غارها را ترک کرده اند و گمان می کنند خیلی دانا هستند خاتمه دهد و کره زمین را از فشار و آزار بی نهایتی که مبتلا شده، برهاند تا سبب گردد در طی یک فرایند میلیونها ساله موجوداتی هوشمند و عاقل و خردمند به عرصه هستی پا گذارند.
          موجوداتی که شعور انسان هموساپین که ما باشیم در برابر فهم آنها مانند شعورقورباغه به انسان باشد.

           
      • جناب سید مرتضی امدن روسها به پایگاه نوزه ارتباطی به محالفت با دین وجمهوری اسلامی نداردبلکه اصل مطلب نفوذ سیاسی روسیه است که با استقلال کشور منافات دارد

         
        • خوب ساسانم گرامی که منبر یا نطق پرشوری تحویل دادند و در انتها با یک شعار میهن پرستانه همه را مبهوت کردند! من دیگر چه بگویم ساسانم گرامی شما حق مطلب را ادا کردید! من البته با همگرائی هایی که بعنوان پیشنهاد برای کشورهای منطقه می دهید موافقم ،اما همه مسائل منطقه ای مرتبط به هلال شیعی و تضاد بین شیعه و سنی نمی شوند ،لطفا با سادگی مسائل پیچیده و چند وجهی سیاسی را ساده سازی نکنید.
          همینطور در مورد داعش ،ساسانم خوش انصاف من داعش را آیا جمهوری اسلامی ساخت یا امریکا و متحدان منطقه ای او مثل ترکیه و عربستان؟ داعش چه ربطی به ایران دارد عزیزم ؟ داعش شیعه امامیه است یا شیعه زیدی یا شیعه های دیگر؟ داعش که برخاسته از وهابیت و اهل سنت افراطی است ،علاوه اینکه وجود داعش چه نفعی برای ایران دارد؟ این است که می گویم غالب تحلیل های سیاسی مطرح در این سایت بیش از آنکه بر واقعیات عینی استوار باشد بر نفرت و کینه جوئی نسبت به جمهوری اسلامی استوار است.
          اما امیر جان گرامی ،من کجا گفتم که آمدن روس ها مرتبط با دین و دیانت است؟ آنچه که من نوشتم منعطف به تطابق یا عدم تطابق این همکاری منطقه ای با اصل 146 قانون اساسی بود. و البته که من هم مثل شما با نفوذ روسیه و هر کشور ابر قدرت دیگری مثل روسیه در ایران مخالفم ،ما و شما شکی در لزوم استقلال ایران عزیز نداریم ،منتها اینجا یک نزاع صغروی مطرح است که آیا همکاری منطقه ای با روسیه در جهت نابودی داعش مخالف با متن قانون اساسی هست یا نیست ،و دیگر اینکه آیا چنین همکاری محدود و موقت هوائی برای بمباران داعش بمعنای نفوذ و سلطه روسیه در ایران است ،من بنظرم می رسد چنین نیست ،البته من با ساسانم موافقم که باید نگران نفوذ روسیه یا هر قدرت دیگری در ایران بود و در عین حال روابط مستقل و مبتنی بر تامین منافع را هم چه با روسیه و چه با امریکا و چه با هر کشوری غیر اسرائیل از ملزومات حکمرانی خوب در جهان امروز است.
          سپاس از هردو گرامی

           
    • ساسانم عزیز خیلی خوب تحلیل میکنی اما دیگر درست نیست که خلاف واقع بگوئی دهه چهل ایران پر بود از مستشاران نطامی آمریکا ، ایران جزء پیمان سنتو بود و تا قبل از دهه 50 و ایجاد اوپک و جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی ! کاملا در جناح آمریکا قرار داشت . ولی برقراری موازنه آنهم نه از نوع منفیش بلکه مثبت یعنی از هردو اسلحه بخرد در جند سال مانده به انقلاب تا حدودی برقرار شد.

       
      • جلیل گرامی!
        جانا سخن از زبان ما می گویی!!
        به این می گویند سیاست. به این می گویند حفظ منافع ملی. مشخص است که باید با قدرت های بزرگ سیاستمدارانه رفتار کرد. معلوم است که یک شبه نمی توان همه کار ها را سر و سامان داد. یک کشور عقب مانده و فاقد فن آوری و دانش روز به هر حال نیازمند مستشاران و کارشناسان زبده خارجی است. شاه با استفاده از مستشاران آمریکایی دست انگلیس و روس را از کشور کوتاه کرد. دقت داشته باشید آمریکا بر خلاف انگلیس هرگز سابقه استعمارگری نداشته و خود با استعمار انگلیس مبارزه کرده و دارای روحیه آزادی خواهی است. شاه با بهره گیری از مستشاران آمریکایی بهترین انتخاب را کرد. آمریکا دایم از نفوذ شوروی در جهان می ترسید و همین ترس باعث شد ایران را به حال خود رها نکند و در توسعه آن کوشش کند. نمونه این ماجرا را آلمان تجربه کرد. آن چه در ایران رخ داد مشابه سیاست های آلمان پس از جنگ در قبال قدرت های بزرگ بود. برای این که متوجه شوید چه می گویم تاریخ آلمان را مطالعه کنید چگونه سیاستمداران این کشور توانستند بین شوروی و آمریکا تعادل ایجاد کنند و کشور اشغال شده را آباد کنند و به قطب صنعتی دنیا تبدیل کنند. البته آلمان غربی عضو ناتو شد که متضمن منافع ملی این کشور است. ایران هم عضو سنتو بود. همین پیمان سنتو را اگر ملایان نادان لغو نکرده بودند صدام نمی توانست به ایران حمله کند. عضویت در سنتو چه اشکالی داشت دوست گرامی؟ اشکال کار ما این است که مغزمان مملو است از القایات مسموم توده ای ها و چپ ها و آخوند ها. این ها هیچ نگران منافع ملی نبوده و نیستند. هر چه می گویند بر اساس دیدگاه ایدولوژیکشان است. چشم نداشتند ایران را آباد و آزاد ببینند.

         
        • ساسانم گرامی شما پس به چه توجیهی مساله همکاری نظامی با روسیه را نفی می کنید و منبر پرشور برای خطر نفوذ روسیه می روید؟! خوب عزیز من همین توجیهات در مورد همکاری نظامی ایران و روسیه هم وجود دارد ،آنجا چون طرف ما امریکا در زمان شاه بوده یا فاعل همکاری شاه بوده آنرا راحت قبول می کنید به جمهوری اسلامی که می رسید شروع به ناسزا می کنید؟ ضمنا من نظر دوست گرامی یاران را به این نوشته دوستمان ساسان جلب می کنم ،جناب یاران این توجیه ساسانم پاسخ شما هم هست دقت فرمودید؟ الکلام الکلام ،این همان نقضی است که من بشما وارد کردم و شما پایگاه امریکا در ایران را انکار کردید و آنرا به همکاری متقابل تفسیر کردید چیزی که در مورد ایران و روسیه هم وجود دارد و البته اینجا سخن از استفاده موقت از یک پایگاه ایرانی است ،پس نوشته دوستمان ساسان در تقابل با نوشته شماست. و چیزی که اینجا از هردو محترم آشکار است این است که :آمریکا در هر صورت آری! روسیه در هر صورت نه!

           
        • مزدک گرامی ! فرق ایران بعداز کودتای 28 مرداد سال 32 با آلمان یا ژاپن شکست خورده بعد از چنگ جهانی دوم در این بود که این دو کشور شاه نداشتند شاهی که مانع دمکراسی باشد (قبول دارم که دمکراسی یکمرتبه بوجود نمی آید و مستلزم دگرگونیهای اساسی در فرهنگ جامعه است.) اما سعی بلیغ شاه در از بین بردن هرآنجه یا نهادی که تا آنموقع در مسیر حکومت مردمی بوجود آمده بود مانند اجزاب ، مجلس ، روزنامه ها و نشریات و… گردید برای تحکیم حکومت فردی و سلطنت خودش . چنابعالی مثل گربه مرتضی علی از هرجه صحبت شود میخواهید خوب بودن دوران بهلوی دوم را نتیجه بگیرید و لابد مانند مش قاسم حرکت مردم را در سال 57 تخطئه کنید. از سال 32 تا 57 فضای بسته ای بوجود آمد که در نتیحه آن جامعه ایران در سال 57 از لحاظ سیاست و جهان بینی نسبت به 25 سال پیش بمراتب عقبتر بودند و طبقه متوسط رشد کرده اشان با آنکه از میانگین تحصیلی خوبی هم برخوردار بود، میانگین مطالعه سرانه شان از چند خط در سال تجاوز نمیکرد و مدینه فاضله را در ماه میدیدند و موئی در صفحات قرآن . این ارثیه رژیم سابق بود که الحق برای نظام کنونی موهبتی بود.

           
        • ببخشید اشتباه شد! ساسانم گرامی بجای مزدک گرامی البته که جناب مزدک هم بسیار گرامی هستند ولی مخاطب ساسانم گرامی است.

           
  84. سلام.

    قربانت گردم مگر اقاسید حسن که از جدش نان می خورد و به عرش می نشیند انتظاری جز این باید داشت؟

     
  85. وزوزیرک دفاع: استفاده روسیه از پایگاه همدان ارتباطی به مجلس ندارد.
    قسمتی که سانسور شد: ……مجلس چیکاره است که از این سوالها بکنه. چارتا رو توی اون طویله راه دادن خیال میکنن میتونن از ما سوال کنن؟ ما هر کار دلمون خوست میکنیم، هر روسی که دلمون خواست بهش پایگاه که هیچی همه دریای خزر رو میدیم. ما که اینجا نشستیم به سوالات مشتی چارپا و بی عقل، و مجنون، که خودشون تصویب کردن ولی فقیه میخوان جواب بدیم. اون دومی گفت برین روسها رو بیارین، ما آوردیم، گفت بهشون پایگاه بدین، دادیم، بیشترش رو هم اگه گفت بدین میدیم!

    مش قاسم: تف به … (سه نقطه از مش قاسم) و … (سه نقطه از مش قاسم) و هفت جد آباد همه منقلابیون ۵۷ بالاخص اونا که بعدا گفتن ماها اصلاح طلبیم!

     
  86. نا شناس
    2:24 ق.ظ / آگوست 20, 2016
    شما هنوز متکی به BBC انقلاب ساز وعوامل مزدورش هستی اقا مزدک خوب خودتو لو دادی
    …………..
    جناب ناشناس شما آنچنان شوری برای انتقاد که چه عرض کنم تهمت! از نویسنده مطلب داشته اید که نام ایشان را فراموش کرده اید.مازیار گرامی دراین سایت زمان زیادیست که قلم می زند و مطالب پرباری به سایت می فرستد.شما اگر نوشته های قبلی ایشان را با کمی حوصله می خواندید به این نتیجه نمی رسیدید.آوردن مطلب از سایتی و یا نویسنده ایی و یا …دلیل وابستگی کسی نمی شود.این بحثی را که مازیار ارجمند از بی بی سی آورده من و بسیاری هم قبلا دیده اند.خب بفرمائید ما همگی عامل خارجی هستیم .این درست همان حرفی است که رژیم اسلامی می زند.نتیجه اش هم علی مانده و حوضش!

     
    • اقا مزدک راست میگی عذر میخوام همان موقع هم متوجه شدم اصلاحش هم کردم ونوشتم ما زیار وطن پرست ومقداری مطلب دیگه که دیگه نمیگم ولی یا من مشکل دارم یا سایت بروزنیست

       
  87. سید مرتضی گرامی
    احساس می کنم صحبت آیت الله منتظری را درست متوجه نشده اید. شما طوری صحبت می کنید که انگار از ایشان در فقه با سواد ترید. موارد فقهی که فرمودید را ایشان حتمن می دانند. دوست گرامی حکومت اسلامی عده ای را دستگیر و محاکمه کرده است. برای هر یک مجازاتی تعیین کرده است. محاکمات همه توسط قاضیان شرع انجام شده و موازین موازین مصوب حکومت اسلامی بوده. خوب در جریان دادرسی تشخیص این که چه کسی حکم محارب بارش می شده و چه کسی نمی شده با قاضی است. قاضی حکومت اسلامی حکم صادر کرده و گفته هفت سال زندان. حالا جناب عالی می فرمایید این قاضی غلط کرده و فلانی محارب بوده و باید اعدام می شده؟ یا این که اسیر جنگی بوده؟ شما اجازه دارید با اسیر جنگی چنین رفتار کنید؟ در بد ترین حالت می توان حکم کرد از آن جایی که جنگی در جریان است و بیم آن می رود اسرا پس از آزادی به قوای دشمن بپیوندند این ها در اسارت باقی خواهند ماند تا تکلیف جنگ روشن شود.
    البته اگر چنین می کردید مجاهدین هم به خود حق می دادند مقابل به مثل کنند و دست به آدم ربایی زنند و به مبادله اسیر بپردازند که کار بد از بد تر می شد.
    اگر قرار باشد هر اتفاقی را به صدر اسلام ارجاع دهید پس باسم الله زن و بچه اینان را نیز به بردگی برده و به بازار برده فروشان ارایه کنید. حتما خیلی منت می گذارید سرشان که حکومت چقدر با رحم و مروت است که از زن و بچه آنان گذشته و اگرنه احکام شرعی به حمد الله به اندازه کافی موجود است و بر مجریانش هیچ ایرادی نیست بلکه ثواب دنیا و آخرت دارد.

    اگر این ها اسیرند که عزیز من ایران امضا کننده معاهدات بین المللی رفتار با اسرا است. اگر مجرمین داخلی اند که دادگاه برایشان حکم صادر کرده.

     
    • ساسانم گرامی

      مرحوم استاد آیت الله منتظری قدس سره استاد من بوده اند و حتما احاطه ایشان در فقه از من بیشتر بوده است و آنچه در فقه آموخته ام از ایشان و دیگر اساتید بوده است ،پس لطفا در بحث بحاشیه نروید ،این بحث یک پایه در فقه دارد بعنوان “محارب” که موضوع و محمول آن در کتاب الحدود بمدد کتاب و سنت توسط فقهاء تعیین می شود نه امثال شما که نه فقه می شناسید و نه ایمان و اعتقادی به محتویات کتب فقهی و کتاب و سنت دارید.یک پایه دیگر این بحث مساله انعکاس آن در قانون ممضای کشور است . و بالاخره پایه سوم موضوع شناسی محارب در خصوص مصادیق خارجی آن یعنی مجاهدین خلق است ،و طرح بحث اسیر جنگی از سوی شما با پوزش نشانه کامل پرت بودن شما از واقعه است ،اینجا بحث اسیر جنگی مطرح نیست عزیز من ،مگر یک میدان جنگ از سال 58 ببعد که این سازمان رسما اعلام قیام مسلحانه بهدف براندازی حکومت دینی منتخب مردم کرده بود تشکیل شده بود که از آن تعبیر به جنگ و اسارت اصطلاحی می کنید و با بهم دوختن مسائل بی ربط سر از کلاف همیشگی یعنی حقوق بشر در میاورید؟ نخیر آقا اینها گروهی از اتباع و شهروندان این مملکت بودند که بخاطر دست اندازی به قدرت رسما اعلام قیام مسلحانه کردند و شروع به ترور ناجوانمردانه شهروندان و مسولان مومن و معتقد به این نظام و کشور کردند،این افراد را در فقه و قانون از آنها تعبیر به “محارب” می کنند ،محارب یک عنوان فقهی است که مشتق از ریشه حرب است ،حرب هم یعنی جنگ ،در قانون شرع اگر کسانی قیام مسلحانه علیه حکومت دینی کند و با کاربرد سلاح اقدام به ایجاد وحشت (ترور) و آدمکشی و گروگان گیری ،زور گیری و سرقت مسلحانه و نظایر اینها کنند ،تک تک آحاد آن کسان معنون به عنوان محاربند چنانکه کلیت گروه شان نیز گروه محارب نامیده می شوند ،و حکم چنین گروهی و اعضاء درونی آن بانواع و اقسام حمایت و معاونت اعدام است ،و چنانکه در توضیحاتی در انتهای این صفحه عرض کردم ،این عنوان در قوانین کشور انعکاس یافته و حد و حدود آن مشخص شده و طریق ثبوت چنین جرمی هم مشخص شده است ،لطفا شما بحث های روشنفکری حقوق بشری خود را که اصلا منعطف به قربانیان این گروه محارب جنایتکار است کنار گذاشته و به ارجاعات قانونی که داده شد مراجعه فرمایید ،در آنجا در قانون بصراحت هست که حکم عضویت در چنین گروههای محاربی اعدام است هرچند که از شاخه نظامی آنها نباشند و صرفا بعنوان بازوهای معاون بانحاء گوناگون در خدمت اهداف براندازانه این گروهها هستند ،در مورد محکومیت آنها هم توضیح داده شد ،که پس از هجوم مجدد این جانیان و همراهی با دشمنان این کشور و خیانت و جاسوسی ،آنها از این محکوم شدگان خواسته شده است از عضویت در این گروهک محارب انصراف دهند و باصطلاح توبه کنند یا بتعبیری بر موضع نفاق خویش باقی نمانند ،و مع الاسف بسیاری از آنان این پیشنهاد را نپذیرفتند و باصطلاح بر موضع نفاق خویش باقی ماندند ،این یعنی چه؟ یعنی اینکه ما راضی به عملیات مرصاد و حامی آن هستیم و اگر فرصت یابیم و از زندان خارج شویم همچنان از اعضاء و حامیان این گروهک محارب خواهیم بود ،و این یعنی تطبیق عنوان محارب با این افراد. در این جهت هیئت های سه نفره ای در تهران و شهرستانها تعیین شدند (نماینده اطلاعات-حاکم شرع هرجا-دادستان) و مساله بقاء یا انصراف این افراد را بررسی کردند ،آنها می توانستند انصراف خود از عضویت گروه محارب را کتبا و شفاها اعلام کنند و بعد از محکومیت حبس که ناظر به عناوین دیگر مجرمانه ای بوده است آزاد شوند ،و آنها خود چنین نکردند،آقای نوریزاد می گویند پورمحمدی بیست ساله ،من به پورمحمدی کاری ندارم ،و می گویم احراز موضوع حکم فقط بعهده پور محمدی نبوده است ،پور محمدی فقط ناظر اطلاعات بوده است ،و افراد دیگری بعنوان دادستان و حاکم شره در همه جا بطور جمعی از تک تک آنان استفسار می کردند و مساله یکنفره نبوده است ،در قانون نیز محاربه فعلی را ععنوان گروه دانسته است ،پس صدق عنوان محارب بر اعضاء موکول به محاربه فعلی آحاد نیست بلکه در قانون عنوان محارب بر صرف عضویت و اعانه بهر شکلی تطبیق شده است و آنان با اصرار و قهرمان بازی مصداق عنوان محارب بودند و اعدام شدند.

      ———————

      سلام سید مرتضای گرامی
      صادقانه احساس می کنم شما نیز با این تأیید محکم از کشتار سال 67، در کاری که نظام مقدس با هزاران زندانی بی گناه انجام داد و جانشان گرفت سهیم و شریک اید. این را از آموزه های دینی یافته ام. شما بفرمایید یک جوان چهارده پانزده ساله که روزنامه ی مجاهد می فروخته و هفت سال زندان گرفته و این هفت سال را سپری کرده وباید آزاد می شده اما بصرف اصرار بر مواضع خود بایستی اعدام می شد؟ کاش حق را می گفتیم اگر چه به زیانمان تمام می شد.
      سپاس
      و با احترام

      .

       
      • تصحیح می کنم :”اصلا منعطف به قربانیان این گروه محارب جنایتکار نیست”

         
      • سلام جناب نوریزاد

        من آنچه که بنظرم حق و مطابقت با قانون شرع و قوانین کشور می رسد می گویم خواه شما و دیگران مرا شریک و سهیم بدانید یا ندانید ،با پوزش بنده نیز مطابق آموزه های دینی شما را بجهت تسامح در مورد جنایات گروهک محارب شریک و سهیم در جنایاتی که آنها انجام دادند می دانم چون من رضی بفعل قوم فهو منهم ،و استیحاش و تسامح شما در مورد اجراء مجازات قانونی محاربان بمنزله رضایت و موافقت شما با جنایات آنهاست.بحث من اینجا شعار سیاسی یا شعار حزبی یا تظاهر به حقوق بشر و انسانیت نبود ،من مواد قانونی بخش محارب قانون مجازات اسلامی را فرا روی شما و دیگران قرار دادم و شما بی توجه به مواد قانونی دائم بر حواشی یک مساله تاکید می کنید ،برای من توضیح دهید که محتوای قانون در این زمینه چه گفته است و حکم مرحوم آقای خمینی چه بوده است ،اینجا تکیه بمواردی خاص که باز مربوط به عضویت در گروه محارب می شود نمی تواند نافی اصل قانون و اجراء آن باشد.
        با احترام

        ——————-

        سید مرتضای گرامی
        فرو شدن به زوایای یک عقیده ی حاکم و دل سپردن به ریز و درشت آنن، آدمی را در بزنگاههای درستی و انسانی به سمت همان زوایای اعتقادی می کشاند و در همانجا زمین گیرش می کند. شما را می بینم که طناب دار را بر گلوی یک پسر بچه ی هفده ساله می اندازید بجرم محاربه. تقلای شما برای درستی این اعدامها همان است که دو سه روز پیش آقای سید احمد خاتمی در نمازجمعه ی تهران گفت که: اعدام های 67 همه اش انقلابی و قانونی و شرعی بوده. بزرگترین مشکل در این نگرشی که شما بدان آویخته اید این است که: شما و دیگرانی چون شما هرگز آنچه را که برای خود می پسندید برای دیگران نمی پسندید. و آنچه را که برای خود نمی پسندید نیز برای دیگران. تصورتان بر این باشد که فرزند هفده ساله ی شما را که روزنامه ی یک گروه آدمکش را می فروخته، بعد از تحمل هفت سال زندان تیرباران می کنند. بدون دادگاه و بی حضور وکیل و بدون طی روال قانونی و بی همه ی اطواری که بر یک دادرسی اصولی و منطقی و انسانی مترتب است. مثال دیگری بزنم. شما خود فرمودید که پیامبر بعد از فتح خیبر و پس از کشتن مردان و جوانان یهودیِ دشمنِ نابکارِ موذی و پلید و فتنه گر و محارب ، در راه بازگشت به مدینه با همسر فرمانده ی کشته شده ی خیبر را به زنی گرفت و در همان راه بازگشت به مدینه با وی همبستر شد. یعنی با زنی که تا چند ساعت پیش شوهری داشته و زندگی ای و فرزندانی و اکنون داغ شوهر و فرزندان بر دل دارد. همین رویه ی غیر انسانی باعث شد قرن های قرن فاتحان مسلمان به تآسی از همین رفتار پیامبر با ناموس مردم آن کنند که پیامبر کرد. می پرسم: اگر داعش – که مدعی پیروی از سنت پیامبر است – به ایران حمله کرد و ناموس ما و شما را به اسارت گرفت و خود ما را کشت، دوست دارید با ناموس تان آن کند که می کند؟ حتما به این پرسش پاسخ بدهید
        سپاس

        .

         
        • اضافه می کنم ،شما اینجا تعبیر بی گناه را بکار بردید ،این رویه معمول شما در مورد پرونده های قضائی است ،جناب نوریزاد گرامی ،شما از کجا بدون اشراف بر پرونده های محبوسین و دیگر محاربان ،براحتی حکم به بیگناهی گروه زیادی می کنید؟ این آیا مجملی جز این دارد که گوش شما فقط بدهکار سخنان مخالفان دروغگویی مثل ایرج مصداقی و بستگان آن افراد است که اعتراض و ناراحتی آنان طبیعی است ،ببینید ،اگر مادری حتی جلوی چشم خود ببیند که فرزند او با انفجار یک بمب دهها نفر را بدیار باقی رهسپار کرد و در عین حال شاهد اعدام و مجازات او بود بهر حال با تکیه بر عواطف مادری از مجازات فرزند خود متاثر شده و چیزهایی می گوید حتی بستگان آنها که در مرصاد با صدام همراه شدند و قصد هایی داشتند هم باز چیزهایی می گویند و توجیهاتی می کنند و ابراز نارضایتی می کنند و اینها طبیعی است ،و متاسفانه ضعف شما این است که بدون احاطه بر پرونده ها یا قوانین و آیین دادرسی صرفا بر امور احساسی و عاطفی تاکید می کنید و مصالح کلی جامعه را در نظر نمی گیرید که فرد هرقدر مهم هم باشد اهمیت فردی او نمی تواند رافع مصالح عمومی یک جامعه باشد.
          با احترام

           
        • نوری زاد گرامی
          مطمین هستید این نوشته ناشناس از سید مرتضی خودمان است؟
          مطالب به حدی سخیف است که بعید می دانم از ایشان باشد.
          هر کس آن را نوشته هدفی نداشته به غیر از ایجاد شرمساری برای مسلمین. فردی داعشی به تمام معنی.
          یعنی هر کس با اعدام افراد مخالفت کند هم دست آنان به شمار می آید؟
          این است فلسفه عدل در اسلام.
          بیایید این را در یک محفل بین المللی عنوان کنید. بیایید این را در مجمع عمومی سازمان ملل طرح کنید. خجالت نکشید.
          ملت ایران تا کی. تحمل چنین خفت و خواری تا کی.

           
          • ساسان گرامی اولا نوشته فوق از من است
            ثانیا سعی کنید در مواجهه با چیزی که صحیح نمیدانید از جانب ادب خارج نشوید تا بعد بوادی عذر خواهی بیفتید.
            ثالثا من مطالبم را قبلا توضیح دادم می توانید مراجعه کنید.
            رابعا:اینجا بحثی بین دو مسلمان درگرفته است شما لطفا خود را بمیان بحث نیندازید و میان نزاع تعیین نرخ نفرمایید.
            با سپاس

             
        • جناب نوری زاد عزیز ریحانه همسرکنان …ربیع رئیس قلعه خیبر بود که تازه چند روزی بود که عروس شده بود خود حال و روز عروسی که که جسد شویش را ببیند که به دستور حضرت محمد جهت اعتراف به محل نهان کردن گنج های خیبر توسط بلال آنقدر هیزم سرخ شده بر سینه هایش گذاشتند تا قلبش ترکید واز سینه بیرون زد و به عمد جسد این تازه داماد را به همسرش که اکنون یک کنیزشده نشان دادند را که فریاد و فغان نوعروس را حدس بزنید ! که از صدای فغان این نوعروس حضرت محمد ناراحت شدند و با مشاهده وی و زیبایی شگفت انگیرش ((( بنا به اعتراف عایشه یا حمیرا(سرخ روی ) همسر دیگر حضرت محمد )که میگفت وی تمام محبت حضرت را به خود جلب خواهد کرد )) فورا عبای مبارک را بر روی وی افکندند که یعنی مال من ! و در ازای این کنیزدو کنیز به دستگیر کننده هبه نمودند . و به سوده ( یکی ازمعتمدین زن ) فرمودند که وی را برای مراسم زفاف آماده کن مراسم زفاف همان شب در چادری که در بیابان زده شده بود انجام شد و یکی ازیاران پیامبر تا صبح با شمشیر جلوی چادر به نگهبانی پرداخت و صبح که پیامبر برای نماز و از چادر خارج شدند دلیل این نگهبانی را ازوی جویا شدند نگهبان گفت یا حضرت شما پدر . برادر و شوی این زن را به قتل رسانیدید و من مترصد آن بودم که اگر وی قصد جان شما را کرد گردن وی را بزنم و پیامبر وی را دعا کردند .البته قبلا بنده راجع به نگهداری عده یا سه ماه و ده روز ازسید مرتضی سوالاتی کردم که پاسخ قانع کننده ای نفرمودند با پوزش ازبزرگواریتان .

           
        • جناب نوریزاد با سلام

          این نوشته شما از جهاتی سبب تاسف من شد و باورم نشد که این قلم یک مسلمان است که چنین تراوش می کند ،احتمالا این موضوع نیز از سنخ مسائلی است که من و شما در آن تفاهم نداریم و بنظرم شما خلط مبحث می فرمایید و چیزهایی را از دریچه شعار یا احساسات مطرح می کنید و تلاش می کنید به آن صبغه انسانی دهید.با این موضعگیری شما من بحث را بیفائده می بینم اما چون دوست هستیم به یکی دو نکته اشاره می کنم:من نمیدانم مقصود شما از عقیده حاکم چیست ،اما حکم کلی محارب نص صریح قرآن و روایات معتبر و اجماع همه مسلمانان است ،این از جهت کبری ،اما عقیده حاکم اگر منظور انعکاس قوانین اسلام در قوانین موضوع کشور است ،و این از نظر جنابعالی نامطلوب است من بنظر شما احترام می گذارم اما نظر اکثریت مردم ایران بتبعیت از نظر یک مرجع تقلید دینی این بوده است که در این کشور جمهوری بر اساس قوانین اسلام تاسیس شود و نظر شما در جرگه یک اقلیت سکولار محترم است.
          من بسخن دیگران کاری ندارم و خودم مستقل می اندیشم ،و فی نفسه از اعدام یک انسان خوشحال نمی شوم ،اما موضوع اعدام فقط یک “انسان” نیست ،موضوع اعدام انسان بوصف مجرم است ،جرمی که در قوانین معین شده است و این انسان از آن آگاه است ،بنابر این شما اگر موضوع مساله را ببرید روی انسان و انسانیت هم مغالطه کرده اید و هم خود را از انسانیت انسان هایی که قربانیان این محاربان بوده اند فارغ کرده اید و التزام به این کرده اید که قتل و آدمکشی از یک گروه محارب رواست ،اما مجازات آنان مطابق قانون نارواست.
          شما چند بار تکرار کردید که یک فرد روزنامه فروش …سوال این است که استناد آماری شما به چیست؟ شما آیا رفته اید همه پرونده ها و اسناد و استنادات و بینات و اقرارهای یکایک این اعدام شدگان را مطالعه کرده اید یا دلخوش به سخن نامستند این و آنید مثل بسیاری از موارد که در این چند ساله از شما دیده ام که به سخن خیابانی هر خیابانی ترتیب اثر داده اید.شما وقتی چنین ادعایی می کنید باید بتوانید حتی یک مورد مورد ادعا را اثبات کنید تا چه رسد که اعدام صدها نفر از اعضاء و محاربان آن گروه را حمل بر این وجوه نامستند کنید.
          جناب نوریزاد ،تا قبل از هجوم مرصاد مگر چیزی پیش آمده بود؟ گروهک محاربی حمله به کیان این کشور نموده ،و افرادی عضو این گروه محارب بوده اند و به جرم های دیگری محکوم شده اند و ای بسا مورد تخفیف واقع شده بودند ،اکنون مرکزیت این گروه به کیان این کشور هجوم کرده اند و دست بقتل و غارت مجدد زده اند ،بحکم قانون از آنان سوال می شود شما از این گروه منفصلید یا هنوز با آن هستید ،این افراد در مجلس محاکمه هیئت های سه نفره در تهران و جاهای دیگر اصرار بر موضع عضویت خویش کرده اند و قانون می گوید حکم اعضاء و هواداران این گروه محارب اعدام است ،شما آیا قانون را قبول ندارید یا از اساس با مجازات اعدام مخالفید؟ اینکه رای شخصی شما لگامیان لغو مجازات اعدام باشد علاوه بر ضعف تئوری و پایه حقوقی رای شما ،این فقط رای شماست ،چکار دارد به قانون ممضای کشور؟
          فرمایشات تاریخی ذیل کلامتان که پاک مرا ناامید کرد! جناب نوریزاد گرامی من در همین سایت حضرتعالی در همین پرسش تاریخی در مورد ازدواج پیامبر اسلام با یکی از همسرانشان که توسط یکی از همین کامنت گذاران ارادتمند شما مطرح شده بود بتفصیل جهات تاریخی آنرا مستند توضیح دادم و نشان دادم که سخنی که اکنون سوکمندانه شمای مسلمان در مورد پیامبر اسلام آنرا تکرار کردید یک دروغ نامستند تاریخی است ،و بیان شد که آن زن در جنگی باسارت درآمد و با فاصله زمانی و طی مراتب عده نگه داشتن و بعد آزاد شدن با میل و اراده خود بهمسری پیامبر در آمد و حضرتعالی متاسفانه با اینکه شاهد این بحث روی یکی از پیج های سایت خویش بودید باز همان سخن دشمنان اسلام و پیامبر را تکرار می فرمایید که بنظرم ناشی از ضعف حافظه و محصور شدن در حصار بمباران این مزخرفات از سوی کامنت نویسان این سایت است.
          با احترام

          ———————

          سید مرتضای گرامی
          من به احترام این که فرموده اید ادامه ی این بحث را بی فایده می دانید، تنها به این نکته اشاره می کنم و در می گذرم. سخن من این بود که: نوشته و نظر شما و دیگرانی چون شما، از موضعِ ” برای دیگری” است. و نه این که همان حکم را برای خود و اهل خویش نیز مطلوب بدانید. یعنی اگر پسر شما به جرم هواداری از یک گروه محارب به زندان رفت، دوست می داشتید با او چگونه رفتار می کردند؟ پس چرا نظام مقدس همین رفتار مورد اعتنا را با دیگرانی که پناهی نداشته اند نکرد و نمی کند؟ سخن من در باره ی رفتار تاریخی پیامبر، اشاره به آیات قرآن دارد که: زنان اسیر را برای مسلمین و برای پیامبر حلال دانسته. حتی داغ داغ و بلافاصله بعد از کشته شدن شوهرانشان. یعنی طبق حکم اسلامی، همین که اسیرند، زناشویی پیشین شان باطل است. می پرسم: همین حکم را می گذاریم وسط. داعش آمده ایران . ما و شما را کشته. و زنان و دخترانمان را برده. دوست می داریم طبق آیات قرآن رفتار کند یا نه آیا؟ اگر نه، پس با دیگران آنگونه رفتار کنیم که خود می پسندیم یا نمی پسندیم. راستی، صمیمانه و دوستانه و صادقانه از حضور پرشورتان در سایت خودتان سپاس مندم. از این که می بینم اینگونه جانانه به پرسش ها و ابهام ها و حتی به کنایه ها پاسخ می دهید و این همه وقت برای پاسخگویی صرف می کنید، به شما احترام می گذارم. انصاف را نیز به این غیرت مندی اگر بیفزایید، خواستنی تر خواهید شد حتماً.
          سپاس

          .

           
          • سپاس و احترام متقابل جناب نوریزاد

            در مورد برای دیگران شما از من چنین تصوری نداشته باشید من التزام بقانون دارم و اگر فرزند من نیز عضو یک گروهک محارب می بود محکوم به اعدام بود ،من عرض کردم شما چون در برابر تصریح قانون سخن منطقی ندارید دائم موضوع بحث را بحاشیه می برید ،شما آقا سن و سالتان حتی از من بیشتر است چطور بیاد ندارید که بسیاری از اعدامی های گروهک محارب فرزندان برخی از مسولان و موسسان این نظام بودند ،فرزندان مرحوم آقای گلزاده غفوری که من شخصا ارادت خاصی به ایشان داشتم آیا اعدام نشدند؟ فرزند آقای جنتی مورد تعقیب و مجازات واقع نشد؟ فرزندان آقای گیلانی چطور؟ فرزندان آقای لاهوتی و بسیاری دیگر که من بیاد ندارم چطور؟ کمی توجه کنید آقا و همینطور با تکیه بر کف زدن برخی از افراد ضد انقلاب در اینجا تشویق به نوشتن هر مطلبی نشوید لطفا.
            در مورد بحث تاریخی باز هم متاسفم آقای نوریزاد عرض کردم شما متاسفانه یا فرصت مطالعه دقیق در تاریخ اسلام را ندارید یا براحتی تحت تاثیر سخنان دین ستیزان واقع می شوید و توجهی هم به بحث های این طلبه حقیر نمی کنید ،ببینید این تعبیر داغ داغ را که شما مطرح کردید دقیقا تعبیر یک خانمی در این سایت است که پشت پرده کمین می کند و می نشیند مطالب دیگران را رصد می کند و با تعابیری تمثیلی و تشبیهی و احساسی فرادستانه و حق بجانب شروع به اظهار مطالبی این چنین می کند و الان هم در بالای همین صفحه پیدایش شده است و البته با اسامی دیگر هم حضور دائمی دارد ،غرضم این است که شما آقا زود تحت تاثیر دین ستیزان و مخالفان نظام قرار می گیرید ،من نیازی به خسته کردن خود و صرف وقت دوباره در مورد آن مساله تاریخی نمی بینم چون آنرا مستند در همین سایت جنابعالی مطرح کرده ام ،احتمالا همین لفظ داغ داغ را که به پیامبرتان نسبت دادید سرچ کنید ببینید چه کسانی بیرون از این سایت و در این سایت این مزخرفات را مطرح کردند و پاسخ های من چه بود ،می بینید که همین الان در ذیل نوشته شما برایتان هورا کشیدند! آقا من نیازی به ستایش کسی ندارم و اگر شما ناراضی از حضور من در این سایت باشید بلافاصله خداحافظی خواهم کرد بدون یک لحظه تردید.شما در مورد قرآن و پیامبر گرامی تان کمی محتاط باشید دوست من ،من هم آن آیه و هم بحث برده داری در اسلام و هم بحث تاریخی مورد اشاره را اینجا مطرح کردم ،چطور شما اینها را فراموش می کنید و دوباره سخنان دشمنان اسلام و قرآن را تکرار می کنید؟
            در مورد اعدام ها هم بر نظر خویش باشید و من به نظر شما احترام می گذارم اما آنرا نادرست و خلاف منطق و قانون و حکم اسلام می دانم و شما انسانیت را در مورد قربانیان آن گروهک محارب خائن در نظر بگیرید
            با احترام

             
          • (جناب نوریزاد ،تا قبل از هجوم مرصاد مگر چیزی پیش آمده بود؟ گروهک محاربی حمله به کیان این کشور نموده ،و افرادی عضو این گروه محارب بوده اند و به جرم های دیگری محکوم شده اند و ای بسا مورد تخفیف واقع شده بودند)(سید مرتضی در مقام مغالطه و فراموشی تعمدی)
            جناب سید مرتضی اگه فراموش کردی یادآوری کنم که اعدامهای اول در سالهای 60 الی 63 واقع شد و ربطی به مرصاد نداشت.ضمن اینکه به جای اینکه دائما شیخنا الاستادنا و…بکنی لااقل یه کم به حرف منتظری بها بده که صراحتا می گه حاج احمد از سه چهارسال قبلش می گفت هر کی از مجله فروش و مجله خون و امثالهم باید اعدام بشه.این مغالطه آشکار از جنایتکاران و طرفدارانشون اصلا عجیب نیست بلکه اگه شما نگی باید تعجب کرد.

             
        • آقای نوریزاد ، گویا شما یک چیزی هم به این آقا بدهکار شدید ! می گوید چون شما قوانین ظالمانه مجازات اسلامی را قبول ندارید پس در جنایات اعدام شدگان سهیمید !!!!!، یعنی که چه بسا رویای دار زدن شما را در ذهن منجمدش مرور میکند . این سید همیشه طلبکار آخوندیست سنگدل و //// مثل بقیه که سالها نان از خون و بینوائی و جهل مردم خورده ، ملائی که در پناه رفاه و آسایش زندگی مفت آخوندی ، بجای خدمت به مردم و کشور ؛ عمر را در حجره ها ی تاریک و منبرها و مسجدها و خلوت به یادگیری ////// تلف کرده که ///// برای مرده و زنده ارزش ندارد . سرسپردگی ////// او به نظام مقدس مطهر!! که دیگر هیچ … به این آقا میگویم این شمائی که بخاطر سکوت و تایید آدمکشی ها ،شریک جرمی و مستحق سخت ترین مجازاتها . اگر روزی شرایط طور دیگری شد مردباش و خودت را بانام و عکس و مشخصات درهمین سایت به مادران داغدیده معرفی کن تا آنها درباره ات تصمیم بگیرند . اسلام دراین روزگار چه در سیاست و چه در اقتصاد و اجتماع حرفی برای گفتن ندارد ، همچنان که شما آخوندها ، این را بفهم سید !!!

           
        • (اضافه می کنم ،شما اینجا تعبیر بی گناه را بکار بردید ،این رویه معمول شما در مورد پرونده های قضائی است ،جناب نوریزاد گرامی ،شما از کجا بدون اشراف بر پرونده های محبوسین و دیگر محاربان ،براحتی حکم به بیگناهی گروه زیادی می کنید؟)(سید مرتضی در مقام پند و خود عالم بینی)
          (با پوزش بنده نیز مطابق آموزه های دینی شما را بجهت تسامح در مورد جنایات گروهک محارب شریک و سهیم در جنایاتی که آنها انجام دادند می دانم چون من رضی بفعل قوم فهو منهم ،و استیحاش و تسامح شما در مورد اجراء مجازات قانونی محاربان بمنزله رضایت و موافقت شما با جنایات آنهاست.)(سید مرتضی آنچه که هست)
          آقا سید گرامی شما که به دیگران می گی از کجا می دونن مقتولین بی گناهن خودت از کجا می دونی همشون محارب بودن و حکم صادر کردی؟!مگه تمام پرونده ها رو خونده بودی یا جزو گروه محاکمه بودی؟!اینهمه پرگویی بی مغز مثل اینکه از آموزه های حوزست!(البته اگه پرونده ای وجود داشته باشه!!)

           
      • دوستان محترم…این جمع تصور باطل دارند که اینجا هم منبر مسجد است که اظهارات بی اساسی را بر طبق فقه و دین به مردم ناآگاه بقبولانند. چگونه ممکنست فردی را که دادگاه قبلاً از گرایش او اطلاع کامل داشته و براساس رأی دادگاه به چند سال حبس محکوم شده و در حالیکه جرم دیگری مرتکب نشده و مشغول گذراندن دوران محکومیت خود است، مجدداً بدون حضور هیأت منصفه و وکیل مدافع و بدون اخطار قبلی به محاکمه کشیده و حکم اعدام برایش صادرکنند؟! مگر میشود یک محکوم با حکم قطعی را برای ارتکاب یک جرم دو مرتبه محاکمه کرد؟ این جمع یک مشت جنایتکار هستند و نه چیزی کمتر ازآن. شنیدن چنین توجیهات بی پایه و متوحشانه ای مایۀ خشم و نفرت بشریت است. اینها این مملکت را با جنگل اشتباه گرفته اند.

         
        • آقای علی کبیری مودب باش والا چیزی می گویم که بعد جلوی آینه تصویر همیشگی خویش را باز نیابی.جنگل تصادفا آنجاست که شما هستید ،آراء دادگاه ها با ارفاق ناظر به برخی جرم های دیگر آنان بوده است ،شما معنی قانون را می فهمید یا نه؟ قانون بصراحت می گوید تداوم و استمرار و اصرار بر عضویت در گروهک مسلح محارب مجازات آن اعدام است ،از این گذشته این جانیان با عملیات مرصاد و همراهی با دشمنان ایران و اسلام قصد براندازی حکومت مردمی را داشته اند ،محاکمه مگر شاخ و دم دارد؟ اگر کسی سابقا عضو گروه محارب بوده است بهر صورتی و در هر شاخه ای قانون می گوید نفس عضویت و هواداری در گروه محارب جرم و مجازات آن اعدام است ،پس از این عملیات هیئت های سه نفره (نماینده اطلاعات- دادستان هر بخش-حاکم شرع) از یک یک این هواخواهان پرسش می شود آیا از این گروهک مسلح محارب جدا می شوید یا بر عضویت خویش پایدارید ،بسیاری از آنان اعلام انفصال کردند و آزاد شدند ،و باقی افراد با لجبازی بر موضع بقاء خویش بر عضویت آن سازمان باقی ماندند و احتمالا در اثر اخبار وارده گمان می کردند عملیات مرصاد فاتحه نظام را خواهد خواند ،ماجرای این افراد این بوده است ، پس محاکمه آنها بر جرم واحد نبوده است ،بر جرمهایی محبوس شدند تا شاید از آن گروه کناره گیرند و کناره نگرفتند پس مشمول حکم قانونی شدند،و متاسفانه شما چون عناد معهود با اصل حکومت دینی در ایران دارید اعدام جانیان و محاربان و ادمکشان را جنایت می دانید و براحتی از کنار محاربه یک گروهک محارب جنایتکار عبور می کنید،اینرا هم باطلاع شما برسانم که خود شما با توجه به جسارت هایی که تاکنون از شما در اینجا و در وبلاگ منزوی بی مصرفتان نسبت به پیامبر اسلام و قرآن کریم مشاهده کرده ام محکوم به حکم ساب النبی هستید که حکم آن اعدام است ،و شما اینرا بدان که امثال تو و مزدک که در این سابت مکرر به پیامبر اسلام جسارت کرده اید و بسیاری از موارد آن هم توسط مدیریت سایت سانسور شده است اگر روزی به این کشور باز گردید و تحت پیگرد قضائی قرار گیرید حتما حکم شما اعدام است زیرا آزادی عقیده و مسلمان نبودن یک مساله است ،و جسارت کردن به رسول الله و قرآن کریم مساله دیگری است تحت عنوان ساب النبی که حکم آن اعدام است باجماع مسلمانان،پس زبان بکام گیر و مودب باش.

           
          • دوستان محترم…این سید /////////////////////////////// در دفاع از اعمال غیرانسانی حکومت غاصب، از افشای نام خود نیز اباء دارد، من و مزدک نازنین را به ترور و قتل تهدید کرده است. از این رو از نوریزاد گرامی یا سایر هموطنانی که نسبت به هویت این ////////////////// آگاهند، خواهشمندم هویت واقعی این عنصر را آشکار نمایند تا مراتب از طریق مراجع قانونی بین المللی پیگیری شود.
            دیگر اینکه چنین افرادی دارای محتویات مغزی هستند که در 3000 سال پیش گریپاژ کرده و لذا ما این مرد را در مقامی نمی بینیم که قابلیت گفت و شنود با ما را داشته باشد. اینها پس مانده های حکومتی هستند که سوابق جنایاتش عالمگیر شده است. ضمناً این مرد با اطلاع باشد که هروقت این عنصر زبان در قفا کرد، ما نیز زبان به کام خواهیم کشید.
            همه رو برق میگیره، ما رو چراغ نفتی!

             
          • منتظری فاسد است و شاگردان فاسقی تربیت می کند. امام خمینی.

             
          • آقای شجاع! ترور و قتل نه،من گفتم شما و آن همفکر شما از نظر قواعد قضائی اسلامی متهم به توهین و جسارت و سب به پیامبر بزرگوار اسلام هستید ،و مجازات ساب النبی در اسلام اعدام است بدون شک ، البته من شما را فقط با این نام مجازی می شناسم و جسارت هایی که تحت این نام و در وبلاگی بنام سخن روز ( که از شدت انزوا و بی مصرفی دائم اینجا آنرا برخ این و آن می کشید و با گردنی کج التماس می کنید که اهالی سایت نوریزاد سری هم به آن بزنند!) تحت این نام به پیامبر اسلام کرده اید ،و گمانم این است که در خارج از ایران هستید،شما آنجا باشید و اینقدر ارزشی هم ندارید که کسی اقدام بقتل یا ترور شما در خارج از کشور کند و شان من هم اساسا اینها نیست ،عرض من این بود که اگر کسی در جامعه اسلامی تحت قوانین قضائی اسلام و در دادگاه صالح اگر بثبوت برسد که به پیامبر اسلام جسارت کرده است برحسب حکم اجماعی بین فقهاء شیعه و سنی و برحسب قانون مجازات اسلامی حکم او اعدام است ،البته اگر به ایران بیایید و خود را معرفی کنید برحسب حکم دادگاه حکم شما همین خواهد بود شک نکنید چون نوشته های شما اینجا و در آن وبلاگ مسخره هنوز وجود دارد ،و اگر هم در حال حاضر در ایران هستید بدانید که در محدوده قضائی اسلامی مرتکب جرم سب النبی شده اید و شما ساب النبی هستید و تحت پیگرد قرار خواهید گرفت ،چون در مساله جسارت و توهین و سب پیامبر بزرگوار اسلام تفاوتی بین گفتار شفاهی یا نوشته در فضای عمومی نیست ،بنابر این اگر در مرزهای جمهوری اسلامی ایران تحت پیگرد قرار گیرید برای من که حکم ساب النبی شما با توجه به نوشته هایتان واضح است و البته دادگاه صالح هم با توجه به این نوشته های زشت و جسارت آمیز شما در حق پیامبر بیش از یک میلیارد مسلمان جهان موضوع را بررسی خواهد کرد اگر در ایران باشید.اینها را گفتم تا دست از زبان درازی و جسارت به پیامبر اسلام بردارید و بدانید که نقد و پرسش علمی غیر از کینه جوئی و فحاشی و جسارت به رسول گرامی اسلام است ،مهم هم نیست که من کیستم یا شما یا دیگری بداند من کیستم ،من طلبه ناچیزی هستم که در این سایت مطلب می نویسم و صرفا حکم ساب النبی را بشما تذکر دادم ،حال خود دانید.

             
      • سيد مرتضى وجدان هم خوب چيزى است. قضيه اينطور هم نبوده كه با اعلام برائت از مجاهدين از اعدام نجات پيدا كنند. همانطور كه آيت الله منتظرى بعنوان يك مثال گفت از شخصى كه از مجاهدين اعلام برائت كرده و حاضر به جبهه رفتن هم بوده به دليل اينكه در جواب اينكه حاضرى روى مين بروى بله نگفته اعدام شده.

         
  88. مش قاسم
    8:50 ق.ظ / آگوست 19, 2016
    این آیت‌//// طالقانی یکی از بزرگترین //// تاریخ این مملکت بود. چه همه جوانان این مملکت که بهخاطر افعال و گفتار این ///// که نابود نشدن. اگه بعد از این دنیا جهنمی وجود داشته باشه //////
    …………..
    مش قاسم گرامی درود.افرادی مثل طالقانی و بازرگان و منتظری با پایگاهی که درداخل داشتند می توانستند براحتی جلو قدرت طلبی خمینی و سایر روحانیون را بگیرند ولی متاسفانه گفتار و کردار انها در کلی گویی و بخصوص برای اکثریت مردم توهم زا و در نهایت بنفع خمینی و حاکمان اسلامی برای گرفتن قدرت تمام شد.طالقانی حتی زمانیکه بعد از دستگیری فرزندش قهر کرد ولی با رفتن به پابوس خمینی و گفتن اینکه حالم خوب نبود وقتی امام را دیدم خوب شدم و بارها تجلیل از خمینی باعث فریب مردم شد.والا کسانی مثل طالقانی و منتظری و بازرگان که شناخت کافی از خمینی و قدرت طلبی هایش داشتند با آن پایگاه توده ایی که داشتند می توانستند لاقل با تجلیل نکردن از خمینی بمردم هشدار دهند.ولی امروزه همه ما بخوبی می دانیم که آخوند حوزه دیده چون پایگاه و جایگاهش را از این رهگذر می گیرد اصولا نمی تواند برضد اعتقادات خود حرفی بزند.والا کسی مثل طالقانی بخوبی نتیجه حکومت دینی را می دانسته.ایشان هم برخلاف بسیاری از روحانیون اطلاعات وسیعی از تاریخ اسلام و جنایاتیکه بر دگراندیشان از همان دوران طلایی اسلام و بعدها رفته بود آگاهی داشت.ایشان بخوبی میدانست که حکومتی در چهار چوب اسلام به چه معنی است.زیرا بارها خود در نوشته هایش به توجیه دزدیها و کشت و کشتهارها و غارت و چپاول و تجاوز و دگراندیش کشی و به برده و کنیز گرفتن زن و بچه های دگراندیشان توسط محمد و حکومتهای بعد از محمد پرداخته بود.من شخصا هر آخوند و یا مؤمن به اسلام را که معتقد به حکومت اسلامی از هر نوعی اش باشد در ماجرای جنایاتیکه بر ما ایرانیان رفته مقصر می دانم.اینکه بعدها که کار از کار گذشته و مشتی جنایتکار آدمکش و خونخوار برجان و مال مردم با کمک و همراهی تمام معتقدین به اسلام بر کشورحاکم شدند صداهایی در امده بخاطر شوری اش بوده!تازه همین اعتراضات هم در چهار چوب همان اسلام و نظام و بخاطر منزه و مبرا کردن قوانین ضد بشری و انسان ستیزانه بوده نه حقوق مردم!نمونه اش هنوز هم می بینیم که بعد از 38 سال جنایت و ترور و کشتار دگراندیشان فیل بعضی از منتقدین یاد هندوستان و دوران طلایی امام خمینی و برگرداندن مردم به ان دوران است.مردم ایران یکبار برای همیشه باید خود را از شر این بد و بدترها و تحفه های اسلامی برهانند و اسلام و تمام مذاهب وایدیولوژیهای مخرب را به حریم خصوصی پرتاب کنند.سیاست مربوط به حوزه عمومی است و گفتار سیاسی زمینی و نامقدس و گویای خواسته ها حقوقی شهروندان است نه ایه و حیث و داستانهای /////////////////چنین حقوقی را به بند ناف دین و مقدسات بستن جنایت علیه بشریت است!

     
    • سلام بر مزدک گرامی
      امثال طالقانی و بازرگان در دوره ابتدای انقلاب و آقای منتظری بعدها در جهت متوقف کردن قطار بی ترمز آقای خمینی تلاش کردند ولی ایشان آنچنان در غرور قدرت غوطه ور بود که گوشش بدین سخنان بدهکار نبود.چنانکه می بینیم دو تن از سه تن فوق مستعفی(بخوانید معزول)شدند و سومی به طرز مشکوکی درگذشت.این اشکال بر بسیاری در آن زمان وارد است ولی می بایست شرایط زمانی و محبوبیت نادرست و بی دلیل آقای خمینی در آن زمان را در نظر گرفت.امروز اگر آقای خمینی می خواست چنان عمل نماید کسی زحمت خرد کردن تره ای هم به خود نمی دهد ولی شرایط آن زمان با اکنون بسیار متفاوت است.آقای خمینی بسیاری را فریفت و همینکه بر اریکه قدرت مستقر شد تمامی وعده ها و ادعاهای فریبنده خود را به راحتی زیر پای گذارد.کسی چه می داند شاید تقیه فرموده بودند.الله و اعلم.
      موفق باشید

       
    • چناب مزدک درست میفرمائید که مرحوم طالقانی به دلیل روجانی بودنش نمیتوانست موضع صریحی نسبت به جکمیت آنموقع داشته باشد ولی در آخرین نماز جمعه ای که به امامت ایشان برگزار شد. و من خود در بهشت زهرا در آن حضور داشتم ایشان مواضع بسیار تند و صریحی بر علیه حکومت گرفت جمله های “من میدانم که اینها میخواهند دیکتاتوری نعلین راه بیاندازند” ، ” دیکتاتوری دینی بدترین نوع دیکتاتوری است ” را ایشان ابراز داشتند و عجیب آنکه دو روز بعد فوت کردند و شب قبل از فوت با سفیر روسیه دیدار داشتند.

       
  89. “جنایات منسوب به یک جمع منسوب به عنوان جمعی آنان است زیرا این جمع شاکله ای است که هریک بسهم خود در خدمت هدف واحد است”

    سید مرتضی گرامی یعنی اگر خدای نکرده روزی روزگاری ورق برگشت و مجاهدین بر مصدر امور نشستند این ها هر کس که از جمهوری اسلامی طرفداری کرده را می توانند محاکمه و اعدام کنند؟ به طور مثال می توانند جناب عالی را دستگیر کنند و بگویند چون شما طرفدار جمهوری اسلامی بوده اید و در خدمت این نظام بوده اید در جنایات آن سهیم هستید و باید اعدام شوید؟ درست فهمیدم؟

     
    • نه ساسانم گرامی درست نفهمیدید،اگر روزی به آرزوی شما ورق برگشت و آنان بعنوان منتخب مردم حکومت کردند ،باید دید قوانین مورد نظر آنها چه لسانی دارد ،اگر آنها قانونی نوشتند که مضمون آن این بود که هرکس (اعم از سید مرتضی و نوریزاد و کورس و ساسانم و مازیار و دیگران) تشکیل گروه داده و اعلام رسمی قیام مسلحانه کند و با قیام مسلحانه بخواهد حکومت مردمی مجاهدین خلق را براندازی کند ،محارب و محکوم به اعدام است و افراد مورد اشاره و دیگران مصداق چنین عنوانی باشند و چنین فعلی از آنها سر زند ،در اینصورت آن گروه حاکم منتخب مردم (چه مجاهدین و چه غیر مجاهدین) می توانند با استناد به قانون و استناد به صدور فعل محاربه از محاربان مورد نظر آنان را محکوم به اعدام کنند.
      ملاحظه می کنید که شما و دیگران در ارزیابی این واقعه بدون تامل در حکم شرع و حکم قانون و عمل صادره از آن منافقان و بدون تامل در حق بشری قربانیان ترور و آدمکشی آنان و بدون در نظر گرفتن افعال جاسوسی و همراهی با دشمنان ایران ،تنها و تنها اقدام به حاشیه پردازی و تصورات فرضی می کنید.البته من از شما متعجب نیستم چون چند سال قبل در بحث های مطول هرچه خواستم در مورد حکم قصاص از نظر قرآن و اسلام بشما عنصر “عمد” را تفهیم کنم نتوانستم و صرفا شاهد بودم که روشنفکری مثل ساسانم سوزنش تنها به این گیر می کند که :دست و پا بریدن و چشم در آوردن و چیزهایی از این قبیل! غافل از اینکه عنصر اصلی حکم قصاص در اسلام “جنایت عمدی جانی” است نه سهو او ،و هیچگاه در اسلام ساسانم بیگناه را دست و پایش را نخواهند برید مگر آنکه ساسانم “بعمد” دست و پای کسی را ببرد و مجنی علیه (کسی که جنایت عمد بر او واقع شده) خواستار قصاص جانی باشد نه اخذ دیه ، ساسانم گرامی یادش بخیر آن بحث چند سال پیش یادته چند بار رد و بدل شد که آقا ساسان لطف کن برای من تعریف کن اصلا قصاص در اسلام یعنی چه؟! مقصود من این بود که بدانم آیا ساسان گرامی اینقدر همت داشته برود کتب فقهاء را تورق کند که عنصر اصلی حکم قصاص “جنایت عمد” است یا نه؟ اکنون می بینیم همان ساسانم آمده است به سید مرتضی بیاموزد که محاربه یعنی چه!

       
  90. پیروزی کیمیا علیزاده نخستین زن ایرانی که در بازی های المپیک مدال گرفت را تبریک می گویم.
    و به کسانی که تاب تحمل درخشش زنان ایرانی در میادین جهانی مبارزه و قهرمانی را ندارند تسلیت عرض می کنم.

    بازی های المپیک شاید بهترین مصداق باشد برای درک فلسفه یونان و دنیای مدرن. دانایی زیبایی و پیروزی.

     
  91. مازیار وطن‌پرست

    ادامه مطلب صفحه‌ی فیس‌بوک رضا حقیقت‌نژاد روزنامه‌نگار (بخش سوم و پایانی)

    9) “حکومت ایران چاره ای ندارد”. این هم گزاره رایجی است مثلا برای توجیه کشتار ۸۸ و یا مشارکت در جنگ سوریه. اولا که با این گزاره می شود خیلی چیزا را توجیه کرد. مثلا در یمن عربستان چاره ای ندارد چون اگر ساکت بماند ایران یک حزب الله دیگر تولید می کند و یمن می شود لبنان ثانی. بنابراین این گزاره خطرناک ترین نتایج را می تواند داشته باشد. حالا از این گذشته، ما می پذیریم که منافع ایران در سوریه در خطر بود و برای حفظ منافعش باید در جنگ مشارکت کند یا به بشار کمک کند. ولی آیا جنگ فقط کشت و کشتار است؟ شما مرتب می شنوید که رزمنده از ایران و افغانستان و پاکستان اعزام می شود، چند بار شنیده اید که هیات پزشکی و کمک های انسان دوستانه و امثالهم ارسال شود؟ میلیون ها سوری آواره و پناهنده هستند، ایران دقیقا چه کمکی برای این میلیون ها نفر کرده است؟ مگر مسلمان سوری نیستند؟ ۳ میلیون نفرشان در ترکیه هستند، تاکنون شنیده اید یک هیات ایرانی برای بررسی وضعیت اینها به ترکیه سفر کند؟ یک گروه خیریه از ایران اعزام شده که به اینها کمک کند؟ چرا برای این موارد کمپین تشکیل نمی دهید؟ این بخش از یادداشت محمدرضا جلایی پور را بخوانید: «ما شهروندان ایران هم در مصیبت سوریه و آنچه بر سر میلیون‌ها عمران آمده سهیمیم، چون به قدر کافی از حکومت‌مان نخواستیم از سال‌ها پیش برای پیشگیری از بحران سوریه (با فشار به بشار اسد برای اصلاحات سیاسی در سوریه) و مهار تلفات انسانی و هزینه‌های سهمگین‌ بعد از شکل‌گیری بحران مسئولانه‌تر عمل کند. از نقد و اعتراض قانونی، آگاهی‌افزایی، مطالبه‌گری از حاکمان و نامزدهای انتخاباتی، کمپین، گفتگو، تجمع قانونی، لابی و فشار افکار عمومی به قدر کافی برای اصلاح رفتار حکومت‌مان در این زمینه استفاده نکردیم. کوتاهی جمعی داشتیم و مسئولیم.» کاش این جریان لطف کند و بر اساس همین مبنا به کارنامه خودش نگاه کند.

    ۱۰) “ایران، وطن”. این دو واژه هم محبوب ترین واژه های این طیف هستند. واقعیت این است که پس از ۸۸ میلیون ها نفر به سیاست پرت شدند، برجام میلیون ها نفر را با سیاست خارجی آشنا کرد و جنگ سوریه و داعش میلیون ها نفر را با واقعیت های خاورمیانه. ما با انبوهی تازه وارد مواجه هستیم و خودمان هم تازه وارد هستیم. مهم ترین درد ما آموزش نیافتگی است، درباره بدیهی ترین مسائل. تجربه زیست با جوامع بشری را هم کم داشته و داریم. ملی گرایی و زدن بر طبل احساسات برای جامعه ای که درد فقدان آموزش و ارتباطات دارد، یک شیوه حکومتی / استبدادی است. در خدمت هیچ چیز نیست جز حکومت. یکی از خطرناک ترین بازی های این جریان این بوده که سیاست ورزی و سیاست فهمی را به یک بازی ها و یارگیری های عاطفی و کمپین های احساسی تقلیل داده است.

    موخره: می توانم موارد دیگری هم بنویسم ولی تاکنون هم خیلی طولانی شده. باور من است که کاری که این جریان می کند، مثل سم است در بدن جامعه ایران. اینجاست که من کلمه خطرناک را به کار می برم، نه از سر کینه یا بحث شخصی. شخصا اعتقاد دارم پروژه اصلاحات در ایران راه به جایی نمی برد و چاره ای جز براندازی نظام موجود یا یک دگرگونی عمیق ساختاری نیست، منتها حمله نظامی و امثالهم را هم راهکار احمقانه ای بیش نمی دانم. اعتقاد دارم باید مردم خودشان به این نقطه و توانمندی و تصمیم برسند. پتانسیل های اعتراضی یک مردم بالاخره زمانی و در جایی ترجمه سیاسی می شود و دلواپسان فقط می توانند آن را به تاخیر بیاندازند. کاری که این جریان می کند و تا اندازه ای هم زورش رسیده، این است که دائم می خواهد مسیر ریل را عوض کند، به جاده خاکی ببرد و ترکستان، با شعارهایی از این جنس که مثلا نگذاریم ایران سوریه بشود. ایران به آسانی سوریه نمی شود، فقط لطفا شما مواظب باشید بشار اسد نشوید.

     
  92. مازیار وطن‌پرست

    ادامه‌ی مطلب از صفحه‌ی رضا حقیقت نژاد روزنامه‌نگار (بخش دوم)

    ۵) “اینها که خارج هستند، پول از غرب می گیرند.” این گزاره را هم خیلی دوست دارند. اولا که خیلی از دوستان و عزیزان خودشان گرفته و می گیرند. دوما همه این پول ها از غرب نیست. قبلا از انقلاب مثلا آخوندها از شیعیان ساکن کویت پول می گرفتند، حالا برخی از ایرانیان خارج از کشور از برخی دیگر از ایرانیان پول می گیرند که نهاد دارند،‌ شرکت دارند و … این رویه رایجی برای اپوزیسیون است و مایه ننگ و عار هم نیست. ثالثا وقتی فلان خبر رسانه انگلیسی یک مطلب می نویسد که دوست دارند، همگی هورا می کشند که به به نماد شرافت و انسانیت است ولی اگر خبرنگار دیگرش طوری بنویسد که دوست ندارند، می گویند جیره خوار ملکه. خب اولی هم که از عمه بنده حقوق نمی گیرد،‌ از ملکه ادعایی می گیرد. یعنی ایده این است که از غرب پول بگیرید، مشکلی ندارد ولی باید همان را بنویسید که ما می پسندیم.
    ۶) “باید مسائل را کلان دید، امنیت ایران تامین شده و جزیره ثبات است”. این یک نمونه از گزاره های مورد علاقه است. در مجموع کلی گویی بی مبنا هم یکی دیگر از علاقه های آنهاست. خاصیت کلی گویی چیست؟ کلی گویی حجت بزرگ می تراشد و قدرت اقناع دارد. بگذریم که اگر تعریف امنیت این است پس کره شمالی و همین عربستان هم از موفق ترین کشورهای جهان هستند ولی مثلا در همین مقوله امنیت، جزییات مهمی مانند زیان حداقل ۱۰۰ میلیارد دلاری برنامه هسته ای، ده ها سال عقب ماندگی همه جانبه، تشدید شکاف های داخلی، زیان های تحریم، تصمیم های اشتباه در مذاکرات و … خیلی سریع با تامین امنیت کاور می شود. اصلا گیرم که چند کشور احمق هم این راه را رفته باشند، ما چرا باید برویم؟ همه سرمایه و راه ما برای تامین امنیت همین است؟
    ۷) “ذهن تان اسیر مین استریم و رسانه های مسلط است”. من خبرنگار محلی که دارم درد یک زندانی سنی را می بینم، ناعدالتی در حق بهایی را می نویسم، از رنج کارگر شلاق خورده می گویم و یا درباره حق انتخاب حجاب می نویسم، دقیقا تحت تاثیر کجای مین استریم هستم. اصلا درد من این است که مین استریم سنی ها را نمی بیند. حداقل ۱۰ میلیون شهروند از حقوق مهمی محروم هستند. این را من برای این برجسته می کنم که برجسته نشده است. وارونه نمایی هم از ویژگی های این طیف است. از سوی دیگر، این شبیه بخش ۴ هم است. مگر برجام سوژه اصلی مین استریم و رسانه های مسلط نبود؟ مگر مقام های دولت آمریکا نگفتند که برجام را کردند در پاچه رسانه ها؟ منتها چون سوژه مورد علاقه این جریان بود، اشکالی ندارد و اصلا وظیفه مین استریم است که در تنور توافق بدمد ولی سایر موارد چه؟ کلا این طیف هرچه خوش بدارد را خوب می داند، نه هرچه خوب است.
    ۸) “ایران هراسی نکنید”. تصاویر یک مملکت در طول تاریخ چطور ساخته می شوند؟ با جنگل هایش، با غذاهایش، با طبیعت چهارفصلش، با فقرش، با نقض حقوق بشر، با استاندارهای بالای سلامت و … طبیعی است که با مجموع همه اینها. شما صد روز درباره طبیعت و غذا و گردشگری و تاریخ ایران توییت کن، یک توییت هم درباره شلاق خوردن کارگران یا مادران زندانی بنویس. این همه آن قبلی ها را زایل می کند. این کار ما نیست، خاصیت شلاق خوردن کارگران این است که گند می زند به تصویر یک ممکلت. نگاه مادر است که تصاویر ایران زیبا را به حاشیه می راند. ما چکار کنیم که شما شش ماه تئوری می بافید، بعد مقام معظم رهبری همه را به فنا می دهد؟‌ یعنی خشم مقام معظم را هم ما برانگیخته ایم؟. یا در نمونه دیگر، کمپین آزادی های یواشکی را جعل تصویر و کاسبی می دانند. سوال من ساده است. اگر زنان در ایران عکس نمی فرستادند، مسیح علی نژاد چه می توانست بکند؟ هر روز که نمی تواند عکس خودش را منتشر کند، هزاران زن عکس فرستاده اند، شما برای این پدیده چه توصیفی دارید؟ خب مسیح علی نژاد دارد کاسبی می کند، بالاخره یک جریان اعتراضی آنجا وجود دارد، چرا در این چند سال شما هیچ فکری برای آن نکرده اید؟ چرا هیچ آلترناتیوی ارایه نداده اید؟ از این همه سلبی حرف زدن خسته نشده اید؟

     
  93. مازیار وطن‌پرست

    منبع: صفحه‌ی فیس بوک رضا حقیقت‌نژاد روزنامه نگار: (بخش نخست)

    مقدمه: در دهه اخیر به لطف اینترنت، ماهواره، شبکه های اجتماعی، سفر و … ما شاهد تنوع منابع در دسترس و رشد قدرتمند آگاهی یابی ملی درباره ناکارآمدی های حکومتی و برخی اشتباهات و جنایت های تاریخی هستیم و تجربه و درک ملی افزایش یافته است. این بستر طبعا مولد بازیگران رسانه ای و مدنی متعددی شده از جمله همین طیف. مدعای من این است که خروجی این طیف در مجموع در خدمت ایجاد انحراف و سکون درباره این آگاهی یابی ملی بوده، چرا و چگونه؟‌

    ۱) “من منتقد حکومت هستم ولی همه جای جهان این موارد وجود دارد.” این یکی از رایج ترین عبارت های مورد علاقه این طیف است. انگار ماموریت جهانی سازی جنایت / ظلم / اشتباه را دارند. برایش نمودار و نقشه و آمار هم پیدا می کنند که حرف شان را مستند نشان دهند. آیا وجود داشتن ظلم در همه جهان به آن مشروعیت اخلاقی و قانونی می بخشد، مسلما نه ولی نوعی اقناع و تسلیم را به ذهن مخاطب / شهروند تزریق می کند. در عین حال قدرت توجیه دارد و ادبیات حکومتی برای فرار از مسئولیت را غنی تر می کند. رهبر جموری اسلامی دایم دارد خودش مقایسه می کند، نیازی به کمک ندارد واقعا. مهم تر اینکه این اگر هم کارآمد و مفید باشد، ادبیات رهبر یک حکومت است و وابستگانش نه فعالان مدنی و رسانه ای.

    ۲) “من منتقد نظام هستم ولی عربستان و آمریکا و ترکیه و … فلان می کنند.” این هم یکی دیگر از گزاره های مورد علاقه این طیف است. به طور دایم در مقام مقایسه در خدمت توجیه است. گیرم که عربستان وحشی و ناقض حقوق بشر کاری کرد، چه ربط مستقیمی به انتقاد ما از ایران دارد؟ مگر معیار حقوق بشر یا سیاست ورزی عربستان است؟‌ اصلا سوژه انتقاد ما عربستان نیست، ایران است. ما ایرانی هستیم و به زبان فارسی درباره کشورمان و مردمان می نویسم ولی این طیف سریع در مقام بازجو به انحراف موضوع می پردازند. انگار مثلا درباره سوریه کسی حامی عربستان است یا ترکیه یا آمریکا و یا اسرائيل. در بسیاری از موارد اینها شریک ایران هستند یا شبیه ایران ند در جنایت کاری، سوژه جنایت است نه فلان کشور و شخص.

    ) “قبلا فلان بود الان چنان است.” این هم یک گزاره دیگر است که مرتب با ظاهری خیرخواهانه و منطقی گفته می شود. تا حالا دیده اید باراک اوباما مثلا درباره بحران پلیس و سیاه پوستان بگوید سیاه پوستان عزیز ما قبلا شما را فله ای و دسته ای می کشتیم، همراه با سرخپوستان ولی حال تک تک می کشیم،‌ این نشان می دهد که وضع بهتر شده و اصلاحات جواب داده؟‌ یا دیده اید آنگلا مرکل بگوید مهاجران گرامی اگر در آلمان با شما بدرفتاری شد، در لهستان چوب در ما تحت تان می کنند، پس قدر آلمان را بدانید؟ این تیپ استدلال ها عقب مانده ترین نوع استدلال ها برای توضیح درباره یک موقعیت یا وضعیت هستند ولی دائم درباره ایران به کار برده می شوند؛ ترسیم وضعیت بد و بدتر و انتخاب ناگزیر.

    ۴) “خارج نشین ها دید انتزاعی دارند و باید از خرده جنبش های اجتماعی داخلی حمایت کرد و آنها را محور قرار داد.” ۹۰درصد فعالان این طیف در خارج از کشور هستند. با این حال دید خودشان را واقعی می دانند و دید بقیه را انتزاعی. در ثانی مگر سایت یا فعالی که دارد خارج از کشور کار می کند، جز خبر جنبش های اجتماعی و مدنی داخلی سوژه دیگری دارد؟ معلمی اعتراض می کند، ستوده اعتصاب می کند، نرگس محمدی نامه می نویسد، کارگری شلاق می خورد، به دختری ظلم می شود، گروهی داوطلبانه به فقرا کمک می کنند، نهاد خیریه برای کمک به بیماران تاسیس شده و … ۹۰درصد خبرها همین ها هستند. بحث این است که این طیف نمی خواهد برخی از این خبرها به طور دائم برجسته شود. دائم نق می زند که خبر منفی و سیاه نمایی، خب خبر که خلق نمی شود، گزارش یک رویداد است، مثبت و منفی. منتها این طیف ۹۰درصد مواقع دنبال گزینش کردن خبر است، مثل روابط عمومی. جرم سایر سایت ها چیست؟ این است که با توجه به رویکردشان روی یک سوژه تمرکز بیشتری دارند. این می تواند مورد نقد باشد ولی هیچگاه نشانه انتزاعی بودن نیست.

     
  94. ناشناس
    3:13 ب.ظ / آگوست 19, 2016
    اومدی چهار خط مطلب بنویسی نصفش فحش بود نصفش هم غلط املایی!!با این سطح سواد فکر نمی کنی ننویسی بهتره؟!
    …………………
    نا شناس گرامی کامنتهای طاهر را با دقت تر بخوانید!اتفاقا ایشان نه بی سوادند و نه ناآگاه!

     
    • با نظر شما موافقم کاملن درست میگویید درک نوشته و منظور ایشان نیاز به دقت بسیار زیاد دارد و خواننده کم دقت را به اشتباه می اندازد.

       
  95. من آسمان ریسمان دوختن‌های سیّد مرتضی را که در دفاع از کشتار ضدّ بشری زندانیان می‌‌خواندم، به این نتیجه رسیدم که اگر همین الان هم بر اساس یک فتوائی جان هزاران هزار انسان گرفته شود، جناب ایشان فقط به این کار دارد که از فقه و اجتهاد و تعریف محاربه و روایت قوی و صحیح و تفاوت سلیقه و برداشت بین مراجع حرف بزند و هیچ کاری به خود نفس کشت و کشتار و انسان و حقوق ذاتی انسان نداشته باشد.می‌ خواهم بگویم تمرکز و الفت ایشان به فقه و اصول فقهی و اجتهاد و مرجعیت جایی‌ و فضایی برای ورود جدی و اعتنا بمنظور لحاظ کردن چیزی بنام حق شرافت ذاتی و حقوق انسان را باز باز نگذاشته است. جز این است؟ اگر هست، بیا و در این بزنگاه محک تجربه لااقل در این حد بگو که خمینی اشتباه کرده است. هر چند این جنایت هولناک تا ابد با نام و آمریت ایشان رقم خوردو و ثبت روزگاران خواهد شد. سیّد مرتضی آیا می‌‌توانی بگویی آقای منتظری که می‌‌گوید این جنایت هولناک است و ثبت تاریخ می‌‌شود اشتباه کرده ولی خمینی که آمریت این کشتار دهشتناک را شخصا و به تنهایی‌ و با قاطعیت اعمال کرده است مرتکب هیچ جنایتی نشده یا حداقل بگویی اشتباهی نکرده است؟ قضاوت بین این نوشته و پاسخ محتمل از طرف سیّد مرتضی با شما.

     
    • چاقو که دستۀ خودشو نمیبره! ما که همیشه گفته ایم آخوند خوب و بد نداره. اینا دشمنان قسم خوردۀ ایران و ایرانی هستند.

       
    • حکم گروهک های محارب و اعضاء آنها حتی افرادی که جزء شاخه نظامی گروه محارب نیستند مطابق مواد قانونی 198 و 199 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1361 که در زمان عملیات مرصاد هم قانون مورد امضاء کشور بوده است و اکنون نیز چنین است اعدام است ،و باقی حرفهای امثال شما فقط شعارهای بی منطق و مخالف خوانی های کلیشه ای با حکومت دینی در ایران است ،و شما اینقدر در این کلیشه غرق هستید که اصلا توجهی به مفاسد و جنایات چندین ساله منافقین خلق نمی کنید و توجه ندارید که کارهایی که یک گروه محارب می کند کارهایی است که مجموعا به کلیت گروه محارب منتسب است ،فی المثل اگر این گروه مرکز حزب جمهوری اسلامی را منفجر کردند و دهها نفر از مسولان و شهروندان این کشور را بخاک و خون کشیدند اینجا در تحلیل قانونی و منطقی نمی شود گفت باید الی الابد فقط بدنبال فاعلان مباشر آن ماجرا گشت ،و تحلیل عقل و منطق قانون می گوید جنایات و ترور ها و خیانت ها و جاسوسی ها و امکان دادن بدشمنی مثل صدام برای ورود بکشور ،منتسب به کلیت گروه محارب است که تمام اعضاء آن هریک بنوعی در تحقق خارجی این عناوین دخالت دارند و آنرا ساپورت می کنند ،بر همین اساس منطقی است که اصلا نفس عضویت در گروه محارب (برانداز حکومت مردمی منتخب و اقدام کننده به قتل و ترور و جنایت و خیانت) در قانون مورد توجه قرار گرفته است و برای آن مجازات تعیین شده است.مرحوم استاد هم خود از فقهائی است که کتاب الحدود دارد و فتوا و استناد دارد و اینها را در کتابهای فقهی و فتوائی خویش و در رساله عملیه نوشته است ،پس ایشان شک در حکم محارب نداشته است ،اعتراض ایشان ناظر به برخی گزارش ها و ابهامات در نحوه اجراء حکم محارب بوده است و نه در تشکیک در حکم قانونی محارب اینطور که شما اشک تمساح می ریزید ،البته ایشان در مورد اصل صدور حکم اعدام مصلحت سنجی داشتند و ابهامها و سوالاتی در مورد نحوه اجراء ،من قبلا گفتم خطای در مرحله اجراء احکام قضائی همیشه ممکن است و وقوع هم داشته است ،لکن وجود خطاهای جزئی در برخی موارد نافی اصل لزوم اجراء قانون نیست ،و اینجا وقتی عنوان محارب در عالم واقع محقق است نمی شود بصرف کثرت مصادیق محارب در خارج اصل حکم را نفی کرد ،و تفاوتی نمی کند که محارب یکی باشد یا ده تا یا صد تا،و شگفت از امثال شماست که چطور جنایات و ترورهای بیشمار اراذل این گروه را جنایت به انسانیت و جنایت به هموطنان و شهروندان کشور خود نمیدانید و شرافت انسانی تان آنجا که محارب محاربه می کند تحریک نمی شود ،فقط وقتی محاربی که عضو یک گروه محارب است و از عضویت خود اظهار ندامت انصراف نمی کند و آماده است تا در صورت امکان اهداف گروه خود را تامین کند ،مجازات می شود شروع به ریختن اشک تمساح می کنید و وجدان و شرف انسانی تان تحریک می شود! سوال این است که وجدان و شرف انسانی شما در مورد صدها ترور افراد بیگناه و مردم متدین این کشور تحریک نمی شود چون با حکومت دینی مخالفید و مجاهدین خلق ،مخالف منفور شما را از صفحه روزگار محو می کند؟! شما و دیگران چطور برای یک گروه مسلح محارب که در سال 58 رسما بیانیه می دهد و اعلام قیام مسلحانه کرده و شروع بترور مردم عادی و مسولان در شهرها می کند دل می سوزانید و اشک تمساح میریزید و دم از انسانیت و شرف و حقوق بشر می زنید در حالیکه همین مفاهیم در مورد کشته شدن دیگران در قاموس شما راهی ندارد؟ بنابر این اینجا بحث اسناد اشتباه به این و آن مطرح نیست ،بحث تحلیل عملکرد یک گروهک غیر قانون محارب است و مجازاتی که برای آنها و اعضاء وفادار به آنها در قانون تعیین شده است.بنابر این اراجیفی مثل چاقو و دسته و این مزخرفات حرف های بی ارزشی هستند که از سوی دشمنان مردم و حکومت مردمی که ملتزم بلوازم دموکراسی نیستند ابراز می شود در حالیکه منطق خود آنان حکایت از دشمنی با مردم مظلومی از ایران است که قربانی ترور آدمکشان منافق خلق بوده اند.

      ————————-

      سید مرتضای گرامی
      شما هر اسلحه بدستی را دیدی که دارد آدم می کشد یا برنامه برای آدمکشی دارد، محارب تلقی اش بکنید، اما روزنامه فروش هفده ساله ی هفت سال زندان کشیده که محارب نیست دوست من. هست؟ درک این، دشوار است آیا؟
      با احترام

      .

       
      • آقای نوریزاد تعریفی که شما از عنوان محارب دارید معیار نیست ،معیار تعریفی است که قانون ارائه کرده است ،البته فردی که اسلجه بدست بگیرد و بالفعل دست به ادمکشی بزند مصداق بارز عنوان محارب است ،اما تعریفی که قانون از عنوان محارب داده است اعم از تصوری است که شما دارید ،قانون محارب را تعریف کرده است که :کل من جرد سلاحا و اخاف الناس….الخ ،و همین قانون عضویت در گروهی که بصراحت و بطور رسمی حتی مشی مسلحانه و هدف براندازی خویش را اعلام کرده است را هم موجب صدق عنوان محارب بر آن عضو دانسته است هرچند بالفعل سلاح بدست نگرفته باشد و در شاخه نظامی نباشد و این نکته مورد نظر قانون گذار قرار گرفته است بجهت بازدارندگی ،این آیا درکش برای شما دشوار است یا مبنای شما محکوم کردن اعدام است در هر صورت؟ نظیر هیاهویی که مدتی قبل در مورد اعدام بیست نفر از کردهای عضو گروهک های محارب براه انداختید ،و متاسفانه حرف و عمل شما با هم هماهنگی ندارد.در مورد مصداق هایی مثل روزنامه فروش هم توضیح دهید استناد شما به کدام آمار رسمی است ؟و اینکه آیا روزنامه فروش عضو این گروهک محارب بوده است یا نبوده است؟ و اینکه تعداد این نمونه ها که ذکر می کند چند نفر بوده است ،یعنی شما اینجا با منطق اتکاء به قول مخالفان جمهوری اسلامی می خواهید با یک شبهه آماری غیر مستند بگویید همه آن چند هزار نفر از اعضاء این گروهک محارب که اعدام شدند روزنامه فروش بوده اند؟! کجا دارید می روید آقای نوریزاد؟

        ———————

        سید مرتضای گرامی
        دشواری راه شما به این است که ناگزیرید برای مسئولان و تصمیم های نظام مقدس و برای هر خطا و جنایت و فاجعه ای که می تواند زیر پای نظام مقدس را خالی کند، توجیه پیدا کنید. مثلا شما بچشم خود ندیده اید که نظام مقدس با فردی مثل قاضی مرتضوی چه کرده و با دیگرانی چون ستار بهشتی چه؟ شما شاید بفرمایید من این رویه را تآیید نمی کنم اما…. منتها این رویه ها به قاعده ای بدل شده اند که کلیت نظام را در سیاه چاله ی قتل و غارت و مصادره و ظلم محض فرو برده است. شما همچنان ناگزیرید حضور روس ها را در پایگاه همدان توجیه کنید. حضور نظامیِ نظام مقدس را در سوریه و آواره کردن و کشتن میلیون ها زن و کودک و پیرو جوان را توجیه کنید. مهاجرت و فرار پنج میلیون نخبه و کارآمد ایرانی را بخارج از کشور توجیه کنید. داستان مضحک و فاجعه ی هسته ای را توجیه کنید. عقب ماندگی مراجع را از نافذ ترین مسائل جاری کشور توجیه کنید. گردش پنهان مالی رهبر و مکارم شیرازی شکری و سایر مراجع را توجیه کنید. داستان دیاثت را توجیه کنید. دختران تن فروش و چند میلیون معتاد و بیکار را توجیه کنید. گرداندن ضریح امام حسین را در شهرهای کشور و خروج این همه طلا و نقره را برای مضجع فلان امام و فلان معصوم توجیه کنید. راستی تازه ترین فتوای آیت الله محمد نوری زاد را مطالعه کرده اید؟ این که: در این اوضاع بحرانی و ملی، خرج کردن برای بارگاه های ملکوتی امامان و امامزادگان حرام مطلق است و تا زمانی که در این کشور یک بانوی تن فروش و یک بیمار تهی دست و یک جوان بیکار ناگزیر هست، می توان کاشی های طلای گنبد ها و گلدسته ها را بیرون کشید و نداری ایرانیان محتاج را برطرف کرد. البته در این فتوا فرض براین قرار گرفته است که پول نفت و معادن و جنگل ها و … را برادران و حضرت رهبری بالا کشیده اند پیشاپیش.
        علت اصراری که شما دوست گرامی در توجیه فجایع جاری کشور دارید و همچنان اصرار به باقی ماندن این نظام با همین استخوانبندی دارید این است که نمی خواهید این فرصت تاریخی برای روحانیت از کف برود. که اگر برود، رفته است که رفته است. همه چیز باهم. و شما و خیلی های دیگر این را نیک دانسته اید و می دانید. آخوندهایی مثل جنتی و فلاحیان و پورمحمدی و رییسی و حسینیان و خاتمی و علم الهدی را می بینم که برای بقای همین نظام هردمبیل، حمام خون در این کشور بپا کرده اند. جنگ سوریه به پایان می رسد. و مردم سوریه در مجامع جهانی دست به گلوی ما می برند و از ما مطالبه ی غرامت خواهند کرد. کدام آخوند این غرامت را از جیبش می پردازد؟ بجای توجیه، مصف باشیم. اگر چه به زیانمان تمام شود. مثل استادتان که به همه ی دار و ندار دنیاوی اش پشت پا زد. او البته حکم فقهی محارب را نیک تر می دانسته. نمی دانسته آیا؟ از این سایت کجا بروید؟ اینجا خانه ی شما و ماست. این دوستی برای تک تک ما غنیمت است. ما آموخته ایم که چگونه از دل کدورت ها نیکبختی ها را بیرون بکشیم. البته بشرط حضور انصاف. که اگر انصاف نباشد، از خود خدا هم کاری ساخته نیست. هست؟

        با احترام .

         
        • نوریزاد گرامی

          من از انباشتگی این نوشته و اندکی از لحن القول آن و خروج از موضوع واحد مورد بحث به شتاتی از مسائل گوناگون که من با شما در برخی از آنها موافقم اینطور احساس می کنم که اندکی از من رنجیده اید ،اگر چنین است عذر خواهی میکنم از رنجش و عذر خواهی میکنم از پرداختن به یک یک این مسائل مختلف که محتملا بحث هایی بدنبال خواهد داشت ،فقط عرض می کنم من برخلاف گمان شما در صدد توجیه همه چیز نیستم بلکه در صدد دیدن هر مطلب در محل درست تحلیلی آن هستم،و بنظرم می شود اختلاف دیدگاهها را که البته امری طبیعی است جور دیگر هم دید و آن این است که ممکن است کسی یا کسانی قبلا یک دید منفی کلی نسبت به نظام موجود ایران را پیش فرض خویش قرار داده باشند و بعد در همه آنات شبانه روز بدنبال تایید و مستمسکی برای تثبیت دیدگاه خویش باشند ،من گمان می کنم این می شود خروج از انصاف والا چطور می شود من یا شخص دیگری همه چیز را سفید ببینیم و اشکالی در کار نبینیم ،من الان نمی خواهم در این شتات مسائلی که مطرح کرده اید و چیزهایی را بجزم بمن نسبت داده اید جدل کنم ،اما ایراد شما به دیدگاه تفسیری من از متن قانون اساسی در مورد ایجاد پایگاه دقیقا موید همان زاویه دیدی است که به آن اشاره کردم ،چون من دنبال این نیستم که هر کنش مسولان جمهوری اسلامی را تایید یا توجیه کنم ،مثلا در این بحث پایگاه باید عنایت کرد که مشکل در تعیین مراد قانون گذار از اصل مورد نظر است نه توجیه اینکه الان مسولان ما بروسها اجازه داده اند از نوژه استفاده پروازی کنند ،ببینید در اینجا شما بجزم چیزی می گویید و می خواهید بگویید روسها چه کردند و چه شد،خوب همین تفاوت دیدگاه است که عرض شد ،شما اینجا نباید فرضی را محتوم بگیرید و اگر کسی توجیه قانونی دیگری از آن داشت را متهم کنید به اینکه او می خواهد در هر حال هر کنشی را توجیه کند ،چون طرف مخالف شما هم می تواند بگوید آقای نوریزاد چون دست از نظامی که خود سالها برای آن کوشیده است شسته و به آن پشت کرده در هر حال و در هر کنشی می خواهد مچی از آن بگیرد! در واقع شما با کنار گذاشتن استدلال و رمی طرف مقابل به توجیه گری صرف به طرف دیگر این امکان را می دهید که شما را متهم کند به مخالف خوانی مطلق و یکسویه ،و این روش بحث ما را از حق بینی و واقع نگری دور خواهد کرد. این کلیت حرف من است وگرنه مگر من از مرگ کارگر محترمی مثل ستار بهشتی خوشحالم؟ بحث بر سر نوع نگاه است ،شما بطور مطلق این واقعه را عمد می گیرید حال من هم فرض کنید مثل شما آنرا عمد یک کارگزار نظام بدانم ،اما آیا باید براحتی این قضیه را بکل اراده یک نظام نسبت داد؟ اصلا من هم مثل شما می گویم احضار یک کارگر وبلاگ نویس غلط باشد ،بعد که یک پرسنل اشتباهی کرد آیا باید گفت کل نظام اینرا خواست؟ تفاوت دیدگاه ها اینجاست ،من می گویم نه کسی نمی خواهد یک کارگر جوان و محترم از دنیا برود اما بالاخره آیا نباید تشخیص عمد یا سهو قضیه را بعهده قضاء گذاشت؟ ما اگر هر عمل قوه قضاء را حمل بر فساد کنیم که دیگر سنگ بر سنگ بند نخواهد شد دوست من.حالا دیر وقت است و من قصد ورود به همه مطالب شما را ندارم،فقط در مورد استاد مرحوم عرض می کنم البته که او محارب را می فهمد و می داند و من نیز محارب را از او آموخته ام اما چند بار عرض کردم اینجا بحث از ابهام در مفهوم فتوائی یا قانونی محارب نبوده است ،محارب برای استاد ره روشن است و برای من ناچیز نیز روشن ،آنچه مورد بحث بوده است مساله تطبیق قانون ،یا در نظر گرفتن مصالح دیگر ،یا گزارشاتی بوده است که از خطاهای موردی به ایشان رسیده است ،من عرضم این بود.
          با احترام و پوزش

           
  96. جامعه اخلاقی نظام اسلامی که بهتر از این نمی شود!

    «آنچه به عنوان آمار رسمی اعتیاد در کشور وجود دارد یک میلیون و ۳۲۵ هزار نفر برآورد شده است که در مجموع، با حساب افرادی که به صورت تفننی مصرف می‌کنند و وابستگی ندارند، این تعداد به دو میلیون نفر می‌رسد. بیشترین گروه سنی درگیر اعتیاد نیز افراد جوان در دهه‌ های سوم تا چهارم زندگی هستند، اما در سنین مختلف مثل سالمندی و نوجوانی هم اعتیاد وجود دارد.» این اظهار نظر ماه گذشته توسط احمد حاجبی، مدیر کل دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت انجام شد.سن مصرف مواد مخدر در جامعه به زیر ۱۵ سال رسیده است و متاسفانه شاهد هستیم برخی دانش آموزان دوره راهنمایی نیز به سمت اعتیاد کشیده شده‌ اند. بر اساس آخرین تحقیقات خسارت اقتصادی وارد شده به کشور به دلیل مواد مخدر ١٢‌ میلیارد دلار بوده است؛ به ‌این ‌ترتیب سالانه ۴۵ هزار ‌میلیارد تومان صرف مواد مخدر می شود. اردیبشهت امسال قائم مقام وقت دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر با اشاره به گردش مالی ۶۰۰ میلیارد دلاری مواد مخدر در دنیا گفت: گردش مالی قاچاقچیان در ایران سه میلیارد دلار است. به گزارش فارس، علیرضا جزینی با هشدار نسبت به صنعتی شدن مواد مخدر، یادآور شد: ۵۴۰ نوع ماده مخدر صنعتی توسط سازمان ملل گزارش شده است و سال گذشته ۲۲۰ کارگاه تولید شیشه در ایران منهدم و دو تن شیشه کشف شد.»

     
  97. وجوه مشترک روسیه و ولایت فقیه چیست؟ این دو نظام چند وجه مشترک مهم دارند. هر دو به شدت به در آمد های نفتی وابسته اند و با هر نوسانی در قیمت نفت اقتصاد آنها بشدت تحت تاثیر قرار میگیرند. دیگر اینکه در هردو نظام حکومتی تنها مافیای موجود و قعال و قوی مافیای دولتی است. روسیه از زمان پطر کبیر در آرزوی دست یافتن به آبهای گرم جنوب بوده و ولایت فقیه که هیچ مشکلی با
    پایمال کردن منافع ایران بنفع بیگانگان ندارد با وجود خود یک فرصت بی نظیر تاریخی را در اختیار روسها قرار داده است.از سوی دیگر ایران ولائی با همکاری کردن با روسیه در جنایات سوریه و سکوت در مقابل مسلمان کشی روسها در چچن و جنایات چینی ها بر علیه مسلمانان چینی نشان داده که علیرغم عربده کشی هایش هیچ نسبتی با سرنوشت مسلمانان ندارد و آنقدر در “دیاثت” غرق است که بیگانه را هم بخانه خود میبرد و هم بر خانه امت اسلام!
    فرق این دو با هم این است که روسیه بر خلاف ایران منافع ملی خودش را فدا ی کسی نمیکند و هر زمان لازم باشد مثل همیشه ایران را میفروشد در حالیکه ولی فقیه و نظامش نه درکی از منافع ملی دارند و نه اینکه اصلا شرمی دارند و حیائی و بقولی در “دیاثت” غرقند!
    همگاری یک آدم هفت خط زردگ با یک احمق دیاثتی، نتیجه اش نگفته پیداست!

     
    • دین فروش

      روسیه متشکل از انسانها و عقاید . بنابراین میتوانیم بگوییم که وجه مشترک پوتین و ولایت فقیه چیست؟ .پوتین میگه دین افیون جامعه است و خدا را هم قبول نداره ولی ولایت فقیه به دروغ میگوید که دین دارم و خدا را هم قبول دارم براستی اگر اعتقادداشت طبق گفتار خدا و پیامبر که گفته هرکجا کافران را دیدید بکشید و نه اینکه در اطاق با او خلوت کنید.
      پس نتیجه میگیریم که وجوه مشترکی ندارند و جهار نقطه که سه تا از مش قاسم و یکی هم از خودم

       
  98. وزیر دفاع ایران: استفاده روسیه از پایگاه همدان به مجلس ارتباطی ندارد

    راستی کجا بود که تازگی کودتا شد ؟
    این اردغان هاو گولانهاهنوز مونده اند تا یاد بگیرند اینجوری بدون توپ و تانک مردم را حذف وحکومت اسلامی بر قرار می کنند.
    مگر صد بار نگفتم این مجلس فرمایشی است وبخار آن تنها چشم و گوش مردم را کور کرده است.

     
  99. معاون وزیر بهداشت با ارائه گزارشی از آسیب‌های اجتماعی در کشور گفت: در حال حاضر ۳۰ درصد مردم کشور گرسنه اند و نان خوردن ندارند که این آمار را وزارت رفاه هم تایید می کند.

    یعنی حدودا ۲۴۰۰۰۰۰۰ نفر در ایران گرسنه اند!!!

    دفاع از حقوق این ملت را چه کسانی بر عهده می گیرند ؟
    زمانی که سپاهیان و بسیجیان خود ضد مردمند!

     
  100. اخلاق نیز دیگر مفاهیمی است که تعریفش در گذشت زمان فرق کرده است. اخلاق با آداب گره خورده و مثلا سربزیری و خودکوچک کردن و در چشم دیگری نگاه نکردن وروی حرف بزرگتر حرف نزدن و مطیع بودن و ایده خود را پنهان کردن و حرف بزرگتر راقبول کردن که نشانه ی دوران پدرسالاری است اگر در هزارقرن پیش پاسخگو بود اکنون جامعه ای بیمار گونه تحویل می دهد که پر از دروغ و ریا و فریب و بزدلی و افسرگی و خودکوچک بینی است و منشا هر گونه فساد . نمونه اش نظام اسلامی ایران.

    جوامع پیشرفته اخلاقیاتی و آدابی دیگر گونه دارند ،یک فرد باید در مناظره سربالا باشد و در چشم دیگری نگاه کند وگرنه دروغ گویان نگاهشان را می پوشانند، انتظار می رود ، هر کس حرفش را هر جا بیان کند وگرنه دلیل بر نادانی و یا بزدلی حساب می شود همه حق اظهار نظر دارند وبه حرف و ایده ی کودکان گوش داده و با آنها بحث و تحلیل می شود و افراد باید دلیل هر کردار را بدانند، جامعه ی برابر و آزاداحترام به هر فرد چه پیر و چه کودک و زن و مرد را به اهمیت دادن به حقوق انسانی میداند .
    حال سوال این است کدام جامعه اخلاقی است؟

     
  101. اکثر ایرانیان تا زمان صفویه سنی بودند و صیغه را نمی شناختند( حتی اقلیت شیعیان هم از آن بی خبر بودند چون از فقه شیعه آگاهی نداشتند). صیغه را آخوندهای شیعه لبنانی که برای آموزش فقه شیعه به دربار صفوی آمده بودند به ایران وارد شد این آخوندهای بیگانه لبنانی و ترکمنهای بیگانه قزلباش صفوی که از عثمانی به ایران متواری شده بودند با استفاده از صیغه براحتی زنان و دختران مملکت بخصوص آذربایجان و غرب ایران که همه سنی بودند را به شکل کم هزینه بدون حق نفقه و ارث تصاحب می کردند و بعد با هزینه کم رها می کردند. چسباندن صیغه به ایرانیان 2500 سال با استفاده از متون جعلی یونانی و یهودی یا دین زرتشت که هیچ آگاهی از آن نداریم بجز اشارات گذرایی در متون ایرانی فریبکاری است و در راستای رفع اتهام از رفقای عربتان می باشد( که همیشه ارادت به آنها داشته اید و سر بزنگاه ها به نفع آنها وارد میدان شده اید)
    آقای مازیار همینکه ملت را به بی بی سی و برنامه پرگار ارجاع می دهید میزان وطن پرستی و آگاهی سیاسی شما معلوم است. شما نمی دانید بی بی سی و سایر رسانه های غربی وارد فاز تخریب هویت ایرانی شده اند. نمی بینید همه قلم به مزدان آنها، همانها که تا پیش از این برای مقابله با دین بر طبل ایرانگرایی می کوبیدند امروز با تغییر سیاستهای اربابشان رو به تخریب هویت ملی آورده اند در راستای خاورمیانه جدید و درهم شکستن هرگونه توان مبارزه و دفاع در برابر دشمنان ایران.

     
  102. تعریف عیاشی و شهوترانی در نظام اسلامی= آزاداندیشی،تفکر،شادیو خردمندی ودانستن ارزش های هستی است

    علم الهدی جمعه گذشته در خطبه‌های نماز جمعه مشهد:«مردمی که جوانان آن به میدان مین می‌روند و از تمام بدنشان فقط دو قلم استخوان باقی می‌ماند و با دشمنان خدا می‌جنگند، اگر بنا شود به دنبال شهوترانی، عیاشی و گناه بروند و به مفاسد اخلاقی و اجتماعی آلوده شوند اینها دیگر روی مین نمی‌روند و آن‌وقت دشمن بر ما مسلط می‌شود.»

     
  103. سلام جناب نوری زاد عزیز
    بنده تمام پستهای شما را ، خصوصا در کانال ، مطالعه و بدون استثناء ، منتشر کردم !
    چندی قبل احضار و تهدید و متعهد شدم که ادامه ندهم
    البته براحتی پرونده ساختند مبنی بر ارتباط با منافقین و ضدیت با رهبری و ارتباط با فتنه و افراد معاند و مخالفت با بسیاری از سیاستها و …
    لذا ضمن پوزش از عدم همراهی ، البته بعنوان خواننده همچنان پایبند هستم !
    ناگفته نماند بنده بخاطر موضوع ////که هنوز مشخص نشده و از سوئی ، خانواده ام تحمل مصیبت جدید را ندارند و در این مسیر همراه نیستند و حتی دلائلی مخالف ، لذا کاش تنهای تنها بودم و بدون وابستگی به آینده ی دختران و حتی نوه ام که بنوعی همه غیر مستقیم مورد تهدید واقع شده اند !
    بنابراین ناچار و متعهد به عدم فعالیت در فیس بوک شده ام و تلاش دارم به تعهدم پایبند باشم
    هر زمان به استان فارس تشریف آوردید چه با چراغ خاموش و چه روشن ، در خدمتم !
    در پناه خدا ی خوبیها و مهربانی ها باشید .

     
  104. بخش دوم :
    پرسشى كه اينجا مطرح مى شود اين است كه مراجع و مجتهدينى كه بعضاً با عنوان مجتهد اعلم اقدام به صدور اين قبيل فتاوا مى كنند بويژه اينكه بنيانگذار و رهبر يك نظام اسلامى باشند مگر در اسلامى بودن سيستم قضايى خود شك دارند كه قوانين جارى حكومت اسلامى را دور زده و اقدام به صدور فتوا مى كنند و ديگر اينكه مگر در اجتهاد خود و حقانيت استناد فتاواى خود شك دارند كه هرگز متن اين فتاوا حتى پس از گذشت سالها علنى نمى شود؟ آيا اگر آقاى منتظرى اقدام به انتشار اصل متن فتوا نكرده بود، هرگز كسى مى فهميد حكمى كه باعث شد هزاران زندانى كه قبلاً محاكمه شده بودند به دار آويخته شوند چه بوده است؟
    پرسش ديگر اين است كه چرا هنوز هم مبناى فقهى اين فتوا از نظر ديگر مجتهدين با قاطعيت قابل بيان نيست؟
    آيا واقعاً مستند احكام صادره براى كشتن هزاران جوان، روايت حفص بن غياث نامى بوده است؟
    شايد دليل مخفى نگهداشتن اين فتاوا و ساده لوح خواندن مرجع تقليد منتقدى كه يكى از اين فتوا ها را علنى كرد، به دليل عدم وجود اجماع بين فقها باشد چنانچه آيت الله خويى روايت حفص بن غياث را ازنظر مبانى رجالى خود قابل استناد ندانسته كه خوب ايشان يك مرجع حكومتى نبوده اما چرا نبايد حداقل مراجع دست اندركار حكومت تلاش كنند قبل از صدور فتوا به اجماع برسند و جرا نبايد رهبر حداقل با قائم مقام خودش كه او را فقيهى عاليقدر مى دانست اين فتوا را در ميان بگذارد تا هنگامى كه پاى جان هزاران نفر در بين است، دستكم در حلقه محدود مراجع حكومتى، اجماعى بدست آمده باشد؟

    كاش شجاعان ديگرى در درون حلقهء قدرت بودند كه نور بيشترى به تاريكخانهء صدور فتوا مى تاباندند تا پشت پردهء رخداد هاى اسفناك ديگرِ سالهاى انقلاب اسلامى و پس از آن، چون آتش زدن سينما ركس، ازاله بكارت دختران زندانى پيش از اعدام براى آنكه به بهشت نروند، قتل هاى محفلى و زنجيره اى، اسيد پاشى ها و غيره، كه شايع است بر اساس فتوا انجام شده و مى شوند را روشن مى كردند تا مردم بدانند پريشانحالى اين جامعهء زخم خورده، مغموم و سر به گريبان از كجا ناشى مى شود و اين فتاوا كه قاعدتاً صادر كنندگانشان آنها را حكم خدا مى دانند، اگر شرم آور ، كريه و مغاير با وجدان بشرى نيستند چرا كتمان مى شوند و اگر روزى به دليل بيدار شدن وجدانى ( كه تعبير حوزوى آن ساده لوحى است) يكى از اين فتاوا از پرده اسرار بيرون افتد، و ديگر تكذيب كارساز نباشد چرا حوزويانى كه بودجه هاى ميلياردى را بعنوان ناز شست پژوهش ها و غور و تفحص هاى فقهى، براى چنين روز مبادايى دريافت مى كنند، بجاى بيان مستند فقهى اين فتاوا به ورطه تناقض و پريشان گويى مى افتند؟

     
    • آنیتای نازنین ؛ گاهی که فرصتی داری به این وبلاگ سر بزن و نظرات ارزشمندت رو نیز بنویس بحث های جالبی گاهی مطرح میشه وکامنتهای جالبی نیز هم .مرسی
      http://zohrehmahmoudi.blogfa.com/?p=2

       
    • درود بر جناب Anitaی فرزانه
      عجب متن زیبا ، پرمحتوا ، حکیمانه و بخردانه ای!
      بی اغراق میگویم ، خواندن این متن ناخوداگاه سبب تحسین نویسنده در ذهنم شد و به همین سبب بر خود لازم دانستم با ارسال این کامنت از نگارنده این متن -یعنی از جناب شما- تشکر و قدردانی ویژه ای بعمل اورم./پاینده باشید استاد گرامی.

       
  105. درود و عرض ادب و احترام خدمت شما استاد عزیز

    اولا که یه چند روزی نبودم و بخاطر ان هدفی که بدنبالش بودم متاسفانه منو مورد عنایت قرار دادن و چند روزی مورد پذیرایی وحشیانه اشون قرار دادن که نمیخوام در مورد اون باهاتون صحبت کنم و سرتون رو درد بیارم استاد عزیز.

    راستش در مورد این اجناس قاچاق و بقول خودشون امحا بدجوری اعصابم بهم ریخت و نتونستم که ساکت بمونم بخاطر همین متنی نوشتم که دوست داشتم تقدیم شما کنم امیدوارم که خوشتون بیاد و ارزش وقت گذاشتن رو داشته باشه در غیر اینصورت که بازم باید منو ببخشید که وقتتون رو گرفتم.
    پاینده و جاوید و برقرار باشید

    درد دل
    خدایی دوستان دقت کردین تو این چند وقت اخیر چه بلای جدیدی گریبان گیر این مملکت شد.
    اصل داستان از زمانی شروع شد که چندی پیش رهبر جمهوری اسلامی دستور اتش زدن یا امحا اجناس قاچاق رو صادر کردن.
    و از اونطرف هم یه مشت مدیران ارشد بی سواد و مدرک و نفهم و نادون افتادن به جون کالاهای قاچاق که شاید دل اقا نشکنه و بتونن دلشو بدست بیارن دریغ از کمی فکر کردن و مدیریت درست انجام دادن.
    سخنی با جناب رهبری و مدیران پاچه خوار:
    جناب رهبر کمی عزیز:
    ایا این دستوری که دادید شامل همه ارگانها و نهادهای سیاسی اجتماعی هم میشد یا فقط گریبان گیر خورده پاهان و خورده فروشان میشد؟؟
    ایا این دستور شما شامل سپاه که خود وارد کننده اصلی همه نوع کالاهای قاچاق میشود را هم دربر میگیرد یا نه؟؟؟
    البته کاملا مشهود است که کسی کاری با ان ارگان ندارد و طبق معمول انها به سودسرشارشان خواهند رسید چرا که این اجناس بعداز ورود به کشور و از دست مغازه داران و دست فروشان و کاسبان خورده فروش جمع اوری شده که به طب باز ضرر با این قشر زحمت کش بوده است و خواهد بود چراکه ان اصلیها و سردمپاران به سود خود رسیده اند.
    اغای رهبر زمانیکه خواستید این حکم را صادر کنید ایا قبلش اصلا به ان فکر کردید یا اینکه یهویی ناگهانی از دهانتان بیرون پرید و مدیران هم به خود حتی اجازه فکر کردن که بعید میدانم که فکری هم بکنند و اهل تفکر باشند اجرایی کردند؟؟؟؟
    جناب مدیران پاچه خوار که بجز حقوقهای نجومی انواع رانت و زدوبند هزار نوع درامد نامشروع دیگر هم دارید، چرا کمی به وظیفه خود فکر نمیکنید و تصمیمات بجا نمیگیرید تا هم به سود منافع ملی باشد و هم ملت عزیز.
    من کاری با دیگر کارهای خودخواهانه و دزدیهای کثیف و دست بردن به بیت المال شما را ندارم و بیشترین تمرکزم را بر همین اتفاقات جدید و پیش رو میگذارم.
    جناب رهبر و مدیران پاچه خوار نگون بخت،،؛
    ایا بجای اتش زدن این کالاها بهتر و سزاوارتر نبود که اجناسیکه قابل استفاده بود و میشد بهترین استفاده ها را کرد به اشخاص نیازمند و بی بضاعت هدیه میدادید؟؟؟
    ایا بهتر نبود که انها را بین نوعروسان ونودامادان این مرز وبوم هدیه میداید؟؟؟
    طبق اخرین حرکت به ظاهر انسان دوستانه شهرداری تهران که با کلی خرج و مخارج تبلیغات و بنر در سطح شهر که از همه نوع قشری در بنرها استفاده کرده تا کمک برای ۷۰هزار عروس و داماد ایرانی جمع کند تا انها را روانه زندگی پراز فراز ونشیب کند بهتر نبود بجای این بنرها و تبلیغات ومسلک این اجناس را به اینها میدادند تا حداقل مخارج این بنرها را نمیکردند؟؟(((البته این خود جای شبهه و شک دارد که با این مظلوم نمایی و بنرها این کمکها واقعا در کشور خرج شود و به عروسان و دامادان فلسطین و لبنان وعراق….. تحویل داده نشود)))
    عالی جنابان عزیز ایا بهتر ان نبود که بجای امحا کردن ۱۳دستگاه خودروی لوکس و مدرن و جدید ان را فروخته و پولش را وام بلا عوض به جوانان بیکار و جویای کار میدادید؟؟
    بفرض اینکه اصلا نمیخواستید ان خودروها وارد ایران شود قبول
    ولی میتوانستید به کشورهای عربی حومه خلیج فارس که قدر گوهر ناب را میدانن میفروختید و پولش را به نیازمندان میدادید؟؟؟؟
    اینها تازه نمونه کوچکی از هزاران نمونه ایی بود که میشد و میتوانستید انرا به نحوی احسنتر اجرا کنید ولی افسوس و صد افسوس که شماها نه بخاطر قاچاق بودن بلکه فقط بخاطر تظاهر و تفتیش اظهار عمومی دست به همچین حرکت نابه خردانه ایی زدید که باید نشست و خون گریست بخاطر این خودنمایی و تظاهرتان.
    هرچند که خوب میدانم این حرکتتان فقط جنبه روعب و وحشت داشت و دارد ولی چه کسی یا کسانی را میخواهید بترسانید؟؟؟
    ملتیکه همیشه و همه جا ترس در اعماق وجودشان رخنه کرده را که احتیاجی به این ترساندن نیست،لکن که خود شماها این ترس را میدانید و حسش میکنید و هرهر به تک تک ملت میخندید.
    خدا میداند که چه خوابی برای ملت دیدید و چه ها در سر دارید که دست به یه همچین حرکت احمقانه و بچه گانه ایی زدیده اید هر چند که در اینده ایی نه چندان دور شاهد تاثیرات ان خواهیم بود متاسفانه
    اخر حماقت و نادانی تا به کی و کجا؟؟؟؟؟
    https://telegram.me/joinchat/BCHoHz8u7TsS8H5hnq4xUw
    وطنم،پاره است تنمH

     
  106. مى شد اميدوار بود علنى كردن فتواى آقاى خمينى در خاطرات آقاى منتظرى و اكنون انتشار صداى آقاى منتظرى و بازتاب آن، برخى فقها را ناچار كند نورى اندك به تاريكخانه نظام قضايى موازى “حكومت” اسلامى و قوانين نانوشته قضايى كه به شكل فتوا صادر شده و گاه احكام حكومتى خوانده ميشوند، بتابانند و مردم كه ابتدا با فرضِ جمهوريت به اين نظام رأى دادند بفهمند در نظامى كه “جمهورى” اسلامى ناميده مى شود و شوراى نگهبانى هست كه مراقب است قانونى خلاف شرع در مجلس تصويب نشود، چرا نبايد كليهء قوانين از تصويب مجلس شوراى اسلامى بگذرد و فلسفهء وجودى اين احكام موازى با سيستم قضايى كشور چيست و اگر اين احكام ضرورى هستند، مستند فقهىِ صدور فتاوى از قبيل فتواى مذكور كه به كشتن هزاران جوان زندانى منجر شد كدام است؟
    با اينكه هيچكس اصل فتوا را تكذيب نكرد، اما متاسفانه كسى به مبانى فقهى اين فتوا نپرداخت و بيشتر واكنشها خلاصه شد در: چرايى زمان انتشار اين سخنان، اتهام همراهى انتشار دهنده با منافع سازمان مجاهدين و عربستان، حكم كلى به دروغ بودن گفته هاى آقاى منتظرى يا القائات نادرست به ايشان و يا تأييد حكم آقاى خمينى در اعدام زندانيان براى حفظ امنيت كشور.
    تا اينكه شخصى كه گويا از شاگردان آقاى منتظرى بوده است به نام آيت الله سيد ضياء مرتضوى در روزنامه جمهورى اسلامى در نوشتارى بسيار دراز كه بيشتر آن به كوبيدن آقاى منتظرى با بيان تناقضات فتوايى شخص آقاى منتظرى اختصاص دارد، بالاخره باب بحثى فقهى در باره فتواى آقاى خمينى را گشود و بطور خلاصه اينكه ايشان در دفاع از فتواى آقاى خمينى آن را مستند به حكم ” بغى” و روايتى از “حفص بن غياث” در باب سيره اميرالمؤمنين در جنگ صفين دانستند از اين قرار كه باغيانِ ( مسلمانانى كه با حكومت اسلامى به مقابله برخيزند) شكست خورده در جنگ، اگر گروهى داشته باشند كه پس از شكست در جنگ بتوانند دوباره گرد آن جمع شوند، مانند لشكر معاويه در جنگ صفين، اسرا، فراريان و زخميانشان هم بايد به سيرهء اميرالمؤمنين، مانند اسراء، فراريان و زخميانِ جنگ صفين، كشته شوند ( بر خلاف جنگ جمل و جنگ نهروان كه گروهشان از هم پاشيده بود و امكان يا قصد تجمع دوباره باغيان نبوده) و از نگاه فقهى فرق نمى كند كه اينان پيش از شروع جنگ بازداشت و اسیر شده باشند یا هنگام آن یا پس از آن و اینکه به دلیل ارتکاب جرم محاکمه شده باشند یا نه و سازمان مجاهدين و هوادارانشان مصداق باغيان جنگ صفين هستند نه جنگ جمل كه آيت الله منتظرى در نوار صوتى به اشتباه به ترحم امير المؤمنين به شكست خوردگان آن جنگ اشاره مى كند.
    اين توجيه شايد مى توانست پاسخى براى آن دسته از مردم باشد كه هنوز به حوزويان و كارائى فقه شيعه باور دارند.
    ايشان البته در همين نوشته همچنين مى گويند كه اما مرحوم آیت‌الله خویی روایت حفص بن غیاث را از نگاه مبانی رجالی خود قابل استناد ندانسته و اطمینان به وجود اجماع نداشته، و تصميم در رفتار با اسراء، فراريان و زخميان باغى راتنها در حيطه اختيارات امام معصوم مى داند.

    آيت الله سيد ضياء مرتضوى اما اندكى بعد، به دليل بحث فراوانى كه نوشته شان در بين حوزويان برانگيخته،در يك نوشتهء تكميلى، پرده ابهامى بر گفته هاى قبلى خود كشيدند و گفتند اگرچه محوريت نوشته قبلى شان بر اساس احكام بغى بوده اما دستور امام خمينى بر اساس پايه احكام محارب و احتمالاً ارتداد و جاسوسى نيز قابل بررسى فقهى است كه بيشتر شامل سران آنها مى شده است.
    در اين حالت، دليل اعدام هواداران سادهء زندانى كه عنوان محارب در باره آنها صدق نمى كند نا مشخص است و باعث شده اين شخص كه در نوشته اول به دفاع تمام قد از فتواى آقاى خمينى با محوريت حكم بغات پرداختند، در نوشته تكميلى خود موضعى مبهم و دو پهلو اتخاذ كنند يعنى ايشان به دليل وجود تناقضاتى در نوشته اولشان كه توسط منتقدين مطرح شد، از حرف قبلى خود كه با قاطعيت حكم بغات را مستند فتواى آقاى خمينى اعلام كرده بودند برگشتند و احتمالات ديگر را مطرح كردند اين نشان از آن دارد كه حتى در بين حوزويان با درجه آيت اللهى و اجتهاد هم اساس فقهى اين فتوا كاملاً روشن نيست.

     
  107. روس ها و کاتین، جمهوری اسلامی و خاوران

    پرده اول: در اول سپتامبر سال 1939 آلمان نازی دست به اشغال لهستان زد. روسیه که یک هفته قبل از آن در پیمان سری “مولوتوف-ریبنتروپ”بر سر تقسیم لهستان با آلمان به توافق رسیده بود، 3 هفته بعد بر سر لهستان آوار شد. بیش از 250 هزار سرباز و افسر لهستانی اسیر روس ها و روانه زندان های سازمان امنیت شوروی شدند. استالین (بر خلاف سیر ابتدایی جنگ که به ضرر روسیه در جریان بود) مصمم بود که با توسل به سیاست “دیوار گوشتی” و دادن تلفات بینهایت سنگین قوای آلمان را متوقف کند و سپس عقب براند. اما یکی از دلمشغولی های او این بود که مردم و ارتش لهستان بلافاصله در صدد کسب استقلال سرزمین خود باشند. به همین دلیل دستور داد افسران و سربازان اسیر لهستانی با بازجویی های طولانی مدت و وارد کردن فشارهای روانی و سیاسی در جلساتی حاضر شوند که هدف نهایی آن این بود: اگر کسی حاضر نبود در آینده با قوای اشغالگر روس ها همکاری کند، به عنوان “دشمن سرسخت و سازش ناپذیر” دولت شوروی شناخته و اعدام شود. در مارس 1940، 6 نفر از اعضای دفتر سیاسی حرب کمونیست: استالین، مولوتوف (وزیر امور خارجه)، کاگانوویچ (کمیسر نظامی جبهه قفقاز و ماورای قفقاز)، وروشیلوف، میکویان و کالینین حکم اعدام بیست و هفت هزار و پانسد افسر و سرباز لهستانی را به اتهام “ملی گرایی و ضد انقلابی بودن” صادر کردند. تمامی قربانیان از زندان های مختلف (برخی زنده و برخی هم در همان زندان ها اعدام شده بودند) به جنگل کاتین (Katyn) در اسمولنسک منتقل و اجساد آنان همراه با قربانیانی که در همان جنگل و بر بالای سر قبرهای خود، مسلسل وار اعدام می شدند در گورهای دسته جمعه دفن شد. کل ماجرا از بازجویی تا اعدام در خفای کامل صورت گرفت.
    پس از حمله آلمان به روسیه، سربازان آلمانی در سال 1943 گورهای دسته جمعی را پیدا و به عنوان اقدام ارتش شوروی به برلین گزارش کردند. این گزارش توسط شنود و رمزگشایی پیام های رمزی ارتش آلمان توسط متفقین، لو رفت. دولت در تبعید لهستان از طریق صلیب سرخ خواستار تحقیق بین المللی شد اما استالین بلافاصله این جنایت را کار آلمان نازی اعلام کرد و سرنوشت رابطه متفقین با روسیه را به عدم پیگیری این موضوع گره زد. دول اروپایی (به ویژه انگلیس) نیز که به همکاری و تلفات انسانی روسیه نیاز داشتند، بر موضوع سرپوش گذاشتند و حتی در دادگاه نورنبرگ سربازان آلمانی را وادار به اعتراف دروغ کردند تا کشتار کاتین را به گردن بگیرند.فقط پس از رویارویی آمریکا و شوروی در جنگ کره بود که کمیسیون Madden در آمریکا روسیه شوروی را متهم کرد.
    علیرغم تمام مدارک خدشه ناپذیری که دیپلمات های آزادیخواه لهستانی و نهادهای بین المللی طی 40 سال درباره نقش روسیه شوروی در این کشتار وحشیانه ارائه می کردند، دولت روسیه تا سال 2010 از پذیرش مسوولیت در این باره سرباز می زد. پارلمان روسیه در سال 2010 تنها پذیرفت که استالین و فرماندهان سازمان های امنیتی را به دلیل صدور فرمان این کشتار مورد سرزنش قرار دهد اما از پذیرش آن به عنوان “جنایت جنگی” یا “نسل کشی” سرباز زد (توجه داشته باشیم که در سال 2010، نزدیک به بیست و یک سال از سقوط دولت شوروی می گذشت). دولت روسیه نیز قبل از آن با این استدلال که کشته شدگان از قزبانبان تصفیه های استالینی نبوده اند، پرونده را مختومه کرده بود. در سال 2011، “دادگاه حقوق بشر اروپا” پس از استماع شکایت وابستگان قربانیان، رای داد که روسیه به دلیل این که به بستگان قربانیان اطلاعات لازم درباره تحقیق را منتقل نکرده است، حقوق آن ها را نقض کرده است (عجب!) ولی با این استدلال که روسیه تازه از سال 1998 به کنوانسیون حقوق بشر ملحق شده است از پیگیری ماجرای ماقبل آن سال خودداری کرد!! تا این لحظه روسیه با اعمال فشار همچنان از پیگیرد این جنایت جلوگیری کرده است.

    پرده دوم: کشتار 67

    سوای برخی تفاوت های تاریخی، من نیازی نمی بینم به عملکرد مشابه تمامی دست اندرکاران جمهموری اسلامی و روند همانند در کشتار 67 و نیز روند کاملا غیرعادلانه و ضد انسانی رسیدگی به جنایت کاتین و کشتار 67 اشاره کنم. عین مطالب پرده اول را می توان جلوی پرده دوم گذاشت.

     
  108. «نوه طالقانی هستی؟ اعدام!»

    پدربزرگش، اولین امام جمعه تهران بعد از انقلاب اسلامی و رئیس شورای انقلاب بود. وقتی محمود طالقانی در سال ۱۳۵۸ درگذشت، روح‌الله خمینی، بنیانگذار و رهبر نخست جمهوری اسلامی او را به «ابوذر» و «مالک اشتر» تشبیه کرد و گفت که «برادر بسیار عزیز» خود را از دست داده است.

    کمتر از یک دهه بعد در زندان گوهردشت کرج به «مسعود خستو» گفتند: «نوه طالقانی هستی؟ اعدام».

    مسعود خستو ۸ تیر ۱۳۴۳ متولد و ۵ شهریور ۱۳۶۰ در خانه پدر و مادرش در تهران دستگیر شد.

    یکی از اعضای خانواده‌اش به رادیو فردا می‌گوید که هنگام دستگیری مسعود خستو به والدینش گفتند که این پسر ۱۷ ساله را برای چند سوال و جواب می‌برند و باز می‌گردانند.

    اما هفت سال بعد حتی جنازه‌اش را هم به خانواده‌اش تحویل ندادند. خانواده مسعود خستو تنها می‌دانند که جنازه او جایی در قبرستان خاوران میان جنازه‌های بی‌نشان دیگر مدفون است.

    این عضو خانواده طالقانی نزدیک به سه دهه پس از مرگ او می‌گوید که پدر و مادر مسعود خستو هم وقتی برای پیگیری وضعیت فرزندشان به کمیته انقلاب اسلامی در محله گیشای تهران رفتند، بازداشت شدند.

    آنها ۴۵ روز در بازداشت بودند.

    مادر مسعود خستو، مریم علایی طالقانی نام داشت. دختر آیت‌الله محمود طالقانی. خانم علایی طالقانی، کاندیدای مورد حمایت سازمان مجاهدین خلق ایران در اولین انتخابات مجلس پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی بود.

    مجتبی طالقانی، یکی از پسران محمود طالقانی به رادیو فردا می‌گوید که خواهرش و مادر مسعود، علیرغم کاندیداتوری در انتخابات دوره اول مجلس پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی، چندان سیاسی نبود. برخلاف فرزندش مسعود که هوادار فعال سازمان مجاهدین خلق بود.

    مجتبی طالقانی خود در فروردین ۱۳۵۸ توسط گروهی از نظامیان تحت فرماندهی محمد غرضی بازداشت شده بود. دستگیری او در روزهای پرتنش سال ۵۸ به ناراحتی شدید پدرش و ترک اعتراض‌آمیز تهران توسط او منجر شد.

    آقای طالقانی می‌گوید که خواهرزاده‌اش هنگامی که او در خانه‌ای مخفی در تهران به سر می‌برد، به وی سر می‌زد و از ضرورت ادامه مبارزه می‌گفت.

    یک عضو دیگر خانواده طالقانی به رادیو فردا می‌گوید که مسعود خستو پس از دستگیری به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق به ۸۰ ضربه شلاق و ۱۲ سال زندان محکوم شد.

    فریدون نجفی سال‌ها در زندان با مسعود خستو دوست و همبند بود.

    آقای نجفی که اکنون ساکن استرالیا است به رادیو فردا می‌گوید که حکم اعدام نوه آیت‌الله طالقانی در مرداد ۱۳۶۷ مستقیما توسط حسینعلی نیری، رئیس هیئت تصمیم‌گیر اعدام زندانیان سیاسی صادر شد.

    به گفته آقای نجفی، حسینعلی نیری که این روزها معاون دیوان عالی کشور است، شخصا مسعود خستو را می‌شناخت و پس از توهین به او و پدربزرگش گفت: «نوه طالقانی هستی؟ اعدام».

    مجتبی طالقانی می‌گوید که نه تنها نوه محمود طالقانی بودن، کمکی به وضعیت مسعود خستو نکرد، بلکه اگر پدرش زنده بود، او هم «قطعا» توسط جمهوری اسلامی کشته می‌شد.

    فریدون نجفی هم می‌گوید که نوه طالقانی بودن، بیشتر به ضرر مسعود خستو بود.

    ایرج مصداقی، مورخ و از اعضای پیشین سازمان مجاهدین خلق ایران که خود در دهه ۶۰ زندانی سیاسی بود، به رادیو فردا می‌گوید که مسعود خستو بیش از دو سال را در سلول انفرادی زندان گوهردشت کرج به سر برد.

    فریدون نجفی اضافه می‌کند که او و مسعود خستو در واقع نزدیک به چهار سال را در دو سلول انفرادی روبروی همدیگر زندانی بودند.

    آقای نجفی می‌گوید که آنها مخفیانه با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کردند و روزانه هم بابت این مسئله، کتک و شلاق می‌خوردند.

    این روزها، انتشار فایل صوتی جلسه‌ای میان آیت‌الله حسینعلی منتظری، قائم‌مقام وقت رهبر جمهوری اسلامی با اعضای هیئتی که درباره اعدام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ تصمیم می‌گرفتند، بار دیگر این موضوع جنجالی تاریخ معاصر ایران را به فضای رسانه‌ای و سیاسی بازگردانده است.

    این فایل صوتی در سالگرد اعدام هزاران نفر از زندانیانی که عمدتا اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران بودند، منتشر شد.

    خانواده و همبندان او می‌گویند که مسعود خستو تا هنگام مرگ حاضر به ابراز پشیمانی یا توبه از عقاید خود نشد.

     
  109. با سلام
    جناب نوریزاد و دوستان گرامی واقعا ما ملت را چه شده که حاکمیت به روسیه پایگاه نظامی هدیه کرده و هیچ صدایی از کسی شنیده نمیشود.
    دوستان در این صفحه دایم در رد و تایید مذهب مطلب مینویسند ، لقب ایران پادشاهی ژاندارم منطقه بود و خمینی و مخالفین به حضور تعدادی کارشناس امریکایی اعتراض داشتند ولیکن متاسفانه رهبر مملکت استقلال ایران را با یک قران بدلی معاوضه میکند و صدایی از هیچکس شنیده نمیشود.
    امیدوارم دوستان گرامی بیشتر به مسایل امروز ایران حساس باشند و بحثهای مذهبی را به حوزه های علمیه واگذارند چون این دوستان استاد بحث های کلامی هستند و از این راه نان میخورند ، به قول شاعر :
    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
    دوستان گرامی با توجه به لطف رژیم به روسیه و درگیریهای منطقه ای که ایران درگیر ان است لقب رژیم ایران چیست ؟؟؟؟؟؟؟

     
  110. مطهری: معنی ندارد که یک امام جمعه بگوید اجرای کنسرت در مشهد حرام است و در دیگر شهرها حلال.
    مش قاسم: خدا بیامرزه رضا شاه رو که این بساط رو از این مملکت انداخت بیرون. نعلت بر همه منقلابیون که این بساط رو دوباره به این مملکت بازگردوندن. اینروزا کسی از این اصلاح طلبان شیاد چیزی شنیده؟ تف به اون غیرتی که نداشتن.

     
  111. برای نخستین بار در تاریخ چند هزار ساله ایران آقای خامنه ای ایران را مستعمره روسیه کرد – روسیه درب و داغان شده و بی اعتبار در سطح سیاست جهانی. جناب نوریزاد گفته بود ما بشما مشکوکیم آقا – سپاه را روسها در دست دارند آقا!!!!! همه درست از آب درآمد

     
  112. چقدر گرفتار سیاهی و نکبت است ایران ما…

     
  113. من این روز‌ها به این فکر می‌کنم که هر کس که با هر عقیده و مرامی، ارزش و قدر کیمیای شرف و آزادگی و تکریم انسانیت را بداند و آنها را چراغ راه زند‌گی خود بداند، چه در حیات خود و چه پس از مرگ خویش، به ویژه اگر در موضع و موقعیت قدرت و مقام بوده باشد، بساط و معرکه‌های چهر‌های شیاد و قدرت طلب و متظاهر و ریاکار و درنده خو را رو می‌‌کند و بهم می‌‌ریزد. ببینید یک نوار صوتی از آقای منتظری پس از چند دهه، چه سیلی شده و راه حفره‌های موذیان قاتل و شیاد و غارتگر را در پیش گرفته. موضعگیری هر کس در این بزنگاه تاریخی محک تجربه، اگر خدای مغلطه و سفسطه و سخنوری و بازی با کلمات و واژه‌ها هم باشد، به راحتی و سهولت نشان می‌‌دهد که چه مایه از شرف و وجدان و شهامت و آزادگی و انسانیت در او وجود خارجی دارد یا خیر. سیه روز هست یا خیر. به همین سادگی‌. بقیه یعنی‌ خزیدن در پستوی امن پلشتی‌ها و پستی‌ها و در انتظار سهم خواهی مقام و موقعیت یا حفظ آن از دستان خون چکان قاتلان در بالاترین قلهٔ هرم قدرت نشستن. امروز جایی‌ بودم که دیدم این نوار چه‌ها کرده. ما نیز آدرس شعلهٔ مشعل نوار صوتی را به هر بی‌ خبر محتملی بدهیم تا تن‌ و جان شریف شرف و آزادگی و انسانیت خود را در این سرمای بی‌ خیالی و بی‌ تفاوتی مطلوب حاکمیت، گرم کند.
    فکر می‌کنم امروزه روز اسم آقای منتظری هم، خواب و خوراک خامنه‌ای را دچار معضل می‌‌کند و چشم امید همیشگی ایشان به روسها را تا سرحد خواهش و تمنا و التماس کشانده باشد یا بکشاند.

     
  114. شاید بد نباشد همگی از جناب جوادی آملی بابت زنده کردن و یاد آوری واژه “دی..” تشکر کنیم. واقعیت این است که “دیاثت” بطور رسمی در این مملکت 37 سال است ادامه دارد ولی ما چون اسمش را نمیدانستیم هی به هم دیگر فخش میدادیم! خوب این عالم بزرگوار اسم آنرا برای ما روشن کردو حالا میفهمیم که ای دل غافل ما تو این 37 سال با یه مشت “دی…” سروکار داشته ایم! فقط اسمشون رو نمیدونستیم که آقا فرمودند!..الان شما دیگر مثلا میدانید که با حکم ایشان تمام اعضا شورای امنیت که مصوبه وردو روسهای اجنبی به همدان را امضا کرده اند که ار پایگاه کشور امام زمان برای کشتار مسلمانان استفاده کنند و کسی که آنرا تصویب و تنفیذ کرده همگی اهل “دیاثت” هستند! ببینید با یک کلمه موضوع حل شد! قبلا باید هی مینوشتیم و فحش بد میدادیم! الان شرعی و پاک و پاکیزه تکلیف نظام معلوم شد! “نظام دیاثت فقیه”!!

     
    • بچه جوادیه گرامی اصول کار این علما معجزه استوار است.مثلا کی می تونسته با این صراحت و روشنی و مبین اینچنین اوضاع این 38 سال را با یک کلمه!گویا و قابل فهم کند؟

       
  115. مازیار وطن‌پرست

    من از دوستان بویژه فرزند ایران عذر می‌خواهم که دیر متوجه کامنت‌های ایشان شدم.

    نخستین مشکل ما هنگام مراجعه به تاریخ اینست که این مراجعه را نه برای درک و کشف تاریخ، که برای رفع مشکلات سیاسی و اجتماعی امروز انجام می‌دهیم. این مسئله که فکر می‌کنیم برای ترویج مبانی مدرن نگرش به زنان (یا مثلا حقوق بشر) باید به ایران پیش از اسلام رجوع کنیم، از جان سختی ما در حفظ سنت‌ها خبر می‌دهد.

    اگر روشنگری را خروج عقل بشری از صغارت و جرأت در اندیشه‌ی مستقل تلقی کنیم به راستی چه نیازی داریم که حتما ریشه‌های مسائلی چون برابری زنان، حقوق بشر و … دیگر رهیافت‌های انسان مدرن را در سنت مدرن بجوییم.

    برخی به منابع به دست آمده از الواح تخت جمشید که می‌رسند از تعیین جیره و دستمزد برای زنان کارگر آبستن یا تازه‌زا، چنان به شوق می‌آیند که انگار حزب سوسیالیست سوئد در تعیین مرخصی زایمان از ایران باستان الهام گرفته‌است. حال آنکه همان منابع باستانی نشان می‌دهند که اگر آن کارگر زن نوزاد پسز می‌زاییده جیره‌ی دوبرابر دریافت می‌کرده و اگر نوزاد مرده به دنیا می‌آمده احتمال آنکه خود زن به کیفر برسد وجود داشته‌است!

    اصولا ذهنیت انسان باستان با ارزش‌های امروز قابل درک و تبیین نیست. بهتر است سنت‌ها و تاریخ را به باستان شناسان بسپاریم که از یک لوح گلی به لوح دیگر و از این کشف تا کشف دیگر، نظریاتشان در مورد باستان به کلی تغییر می‌کند.

    منابع در خصوص وضعیت زنان پیش از اسلام بسیار کم و محدودند. از خود ایرانیان متون بسیار کمی برجای مانده‌است. اما از منابع یونانی و بویژه یهودی (تلمود) می‌توان نکات زیادی در مورد آن دوران را درک کرد. از جمله یونانیان در نوشته‌هایشان از آزادی‌ها و احترام گروهی از زنان (طبقات بالای جامعه) در ایران بسیار تعجب می‌کرده‌اند. از سوی دیگر منابع یهودی (تلمود) علی‌رغم احترام زیادی که برای کورش و هخامنشیان قائل بوده‌اند از ازدواج بین اعضای یک خانواده (بویژه در میان خانواده‌ی سلطنتی) و نیز قراردادهای ازدواج موقت تعجب کرده و در متونشان ثبت کرده‌اند.

    از سوی دیگر وقتی می‌گوییم “ایران باستان” یا “ایران پیش از اسلام” داریم از گستره‌ای بزرگ در زمان و مکان نام می‌بریم که وحدت سنت و رویه‌ای بر آن حاکم نبوده‌است: از قوم ارمنی مسیحی گرفته تا یهودیان، از بامیان بودایی گرفته تا عیلام و از زتشتیان تا مانویان و مزدکیان و دلبستگان به میترائیسم همه و همه در این اصطلاح می‌گنند و از نظر زمانی از 1000 سال پیش از میلاد مسیح تا 800 سال پس از میلاد را شامل می‌شود.

    به عنوان جامع‌ترین و آسانترین راه برای نیل به وسعت در دید نسبت به جایگاه زن در ایران باستان توصیه می‌کنم به این قسمت از برنامه‌ی پرگار با حضور سه تن از مبرزترین و به روزترین اساتید تاریخ ایران باستان مراجعه شود: http://www.bbc.co.uk/programmes/p03xrnty

     
    • مازیار وطن‌پرست

      عجله کردم و ایرادهایی در متن راه یافته که پوزش می‌خواهم:

      انتهای خط 6 از بالا؛ نادرست: «… دیگر رهیافت‌های انسان مدرن را در سنت مدرن بجوییم.» —-> درست: «… دیگر رهیافت‌های انسان مدرن را در سنت بجوییم؟»

      خط 4 از پایین؛ نادرست: “می‌گنند” —–> درست: «می‌گنجند»

      ضمنا موضوع مورد بحث در خصوص ریشه‌های سنت “قرار داد ازدواج با مدت معین” را در پادکست پرگار خواهید شنید که یکی از منابع آن تلمود است.

       
      • شما هنوز متکی به BBC انقلاب ساز وعوامل مزدورش هستی اقا مزدک خوب خودتو لو دادی

         
        • هموطن

          این مطلب را مازیار گرامی گذاشته است، نه مزدک عزیز. لطفا ابتدا با دقت مطالعه بفرمایید. ضمنا من با نظر مازیار مخالفم، نه با خودش. من مازیار را فردی با شخصیت و دانشمند می دانم. ایشان نه مزدور بی بی سی است و نه چیز دیگر. ضمن این که انتساب چنین صفاتی به مزدک عزیز هم پسندیده نیست.
          این که بی بی سی بی طرف و منصف نیست و در تمام طول تاریخ کارش، “حتی یک روز” اخلاقیات خبرنگاری را رعایت نکرده و همواره نقش تخریبی داشته است، مطلبی است جدا که ربطی به شخصیت این عزیزان ندارد.

          با احترام

           
        • مازیار وطن‌پرست

          پدر جانT شاهزاده رضا پهلوی هم با بی‌بی‌سی مصاحبه کرده، اگر از مصاحبه‌ی او نقل قول کنم باز هم خودم را لو داده‌ام؟
          راستی به چه چیزی لو داده‌ام؟! 🙂

           
      • جناب مازیار وطن پرست، با درود، آقا شما چرا؟ من کاری ندارم که گاه سایت‌های جمهوری اسلامی هم انتقاداتی به برنامه پرگار به معرکه گردانی یک خود فروخته ضدّ ایرانی مزدوری بنام داریوش کریمی‌ که خباثت و رذالت از سر و رویش می‌‌بارد، دارند و شاید همین تبلیغی می‌‌شود برای این مجری نفرت انگیز و متوهم، اما شما چرا با این حدت و شدت و شتاب، تبلیغ دیدن این برنامه و مجری وطن فروش و فرهنگ فروش آن می‌‌کنید؟ حال شما کاملاً خوبه؟ اینقدر در رساندن پیام این کامنت شتاب و سراسیمگی از خود بروز داده‌ای جناب مازیار وطن پرست که در یک نوشته کوتاه، مجبور شده‌ای یک متن تصحیح را هم جوف آن کنی‌. من متاسفانه به اشتباه یک مثبت به شما دادم که همینجا می‌‌گویم آن را کسر کنید و به تعداد منفی‌‌ها اضافه کنید. من از لندن نشین‌ها خبر دارم که این داریوش کریمی‌، مجری برنامه منحوس پرگار جرأت نمی‌‌کند هر جا که دو تا ایرانی هست، سبز شود از بس که منفور و نفرت انگیز و خود فروخته هست. حالا شما از گرد راه رسیده اید نوبرش را آورده اید؟ مگر هر کس که پیشوند “مبرز‌ترین ” و ” بروزترین” اساتید ایران باستان را جلو اسم وی سنجاق کردید، خود بخود همهٔ صلاحیت‌های دیگر را هم دارا هست؟ شما با اینکه اغلب خیلی‌ خوب می‌‌نویسید، اما گاه به گاه خیلی‌ هیجاناتی، فوراناتی در مصرف صفات تفضیلی “ترین” از کیسه برد تبلیغاتی سخاوت بی‌ جا بخرج می‌‌دهید.

         
    • مازیار گرامی

      درود بر شما

      سپاسگزارم که وقت صرف کردید و به کامنت من پاسخ دادید. فکر کنم همین ابتدای کار باید یک سوء تفاهم احتمالی را روشن کنم. من هرگز بر آن نبوده و نیستم که مثلا حقوق زن ساسانی را برای زن ایرانی معاصر بازتعریف کنم یا حتی به آن گوشه چشمی داشته باشم، که طیبیعتا کاری است نابخردانه. آن چه من در آن کامنت نوشتم این است که ما چقدر پسرفت و عقبگرد کرده ایم که در دنیای معاصر قرن بیست و یکم هنوز معضلات ما، بحث و مبارزه بر سر موضوعی است که “بیش از 1500 سال پیش” راه حل قانونی تثبیت شده ای در جامعه داشته اند و طبیعتا آن بند قانونی خاص (فقط همان اذن زن برای ازدواج مجدد مرد) به نسبت زمان خودش خیلی هم مترقی بوده است. من البته نگاه به تاریخ را یکی (تاکید می کنم: یکی) از راه های درک ریشه ای مسائل می دانم که به پیدا کردن راه حل های معاصر می تواند کمک کند؛ هر چند که در آن کامنت اصلا و ابدا چنین منظوری نداشتم و به این قضیه هم اشاره ای نکرده بودم. به امید این که سوءتفاهم رفع شده باشد و نظر به این که در کلیت این قضیه من و شما همفکر و همرای هستیم، با اجازه بر این بخش از مطلب نقطه پایان می گذارم.

      برگردیم بر سر اصل مطلب: شما فرمودید که “صیغه از دین زرتشتی وارد اسلام ایرانی شده است” و من هم مطلبی در مخالفت با آن نوشتم. اصلا بحث بر سر ازدواج افراد یک خانواده (که ازدواج با محارم هم نامیده شده است) نبود. اما مختصرا این که “خویذک نسک” (همان ازدواج با محارم) در مصر باستان، در ایلام باستان، حتی در میان یهودیان، در تمدن اینکاها، در بخش هایی از بین النهرین و حتی در اساسی ترین اسطوره های باستانی آلبیون (انگلیس امروزی) مثلا افسانه آرتور شاه به کرات رایج بوده است. نکته اینجاست که این ازدواج به عنوان یک ایزار سیاسی فقط در سطح خاندان های سلطنتی (آن هم در شرایط ویژه) مرسوم بوده است، نه در سطح مردم عادی (ضمنا من در پی مثبت یا منفی نگری به این پدیده نیستم).

      من برنامه پرگار را گوش دادم. متاسفانه برنامه به شدت آشفته و پراکنده گو و به روال برنامه های بی بی سی مشغول دادن سرنخ های اشتباه بود. با احترامی که برای آقای دریایی قائلم (دو نفر دیگر را نمی شناسم)، درباره ازدواج با محارم در یهود، مطلب مطرح شده (مستند من نص تورات است) مطلقا نادرست است. آقای خطیبی به رواج این ازدواج در میان مردم عادی ایران اشاره کردند اما مدرکی ارائه نکردند (به عنوان مستند، به یک مدرک از جامعه مصر اشاره کردند!!!). در باب صیغه هم آقای دریایی عزیز، به یک روایت از تلموداشاره کردند (که ظاهرا تنها سند! موجود است) که آن هم نه صراحتا بلکه بر اساس یک استنباط می تواند به مفهوم صیغه تلقی شود (و این یعنی سدها مدرک و سند تاریخی مستند دیگر، کشک). پس مدرک مستدلی وجود ندارد و صرفا بر اساس همان “حدیث بازی” خودمان است که ضعف پایه آن روشن است. ضمنا شما حتما بهتر از من می دانید که مجموعه تلمود از شش کتاب مختلف تشکیل شده است که شامل عصاره هرگونه خرافات ممکن در تاریخ بشریت هستند. در این مجموعه، گذشته از ایرادات تاریخی بسیار، مطالب نژادپرستانه زیادی تئوریزه شده است، از جمله: غیر یهودیان اصلا انسان نیستند، باید غیر یهودیان مخصوصا مسیحیان را تا آخرین نفر کشت، سرزمینی که امروزه خوزستان نامیده می شود متعلق به قوم یهود است و…. مطالب تلمود در یک بازه زمانی چندین سد ساله و بر اساس مقتضیات سیاسی زمان نوشته شده است. من سندیت یک چنین مرجعی را به قضاوت شما و خوانندگان عزیز باز میگذارم.

      با تجدید احترام

      پی نوشت: آیا ذهنیت انسان باستان را ما انسان های مدرن امروزین می توانیم درک کنیم یا خیر؟ بحث جالب و اتفاقا کاربردی را پیش کشیده اید. من حتی در بین باستان شناسان و فرهنگ شناسان نیز چنین اختلاف نظری را دیده ام. شما بر اساس مطلبی که نوشته اید در گروه مخالف قرار دارید. خیلی مایلم به زودی مطلبی در این باره بنویسم و ضمن اشاره مختصر به تفاوت این دو دیدگاه مفصلا به نتایج عملی چنین تفاوتی در سطح جامعه بپردازم و روشن کنم که چرا موضوعی به ظاهر چنین انتزاعی می تواند یک جامعه را تبدیل کند به ایران و یکی را مثلا به یک فرهنگ اروپایی پیشرو.

       
      • جناب فرزند ایران
        بسیار خردمندانه ، منطقی و زیبا نوشته اید. درود بر شما/ واقعا دست مریزاد دوست گرامی/ و همچنین تشکر از مازیار گرامی به جهت تداوم این بحث جالب و نیز به جهت متانت موجود در کلامشان.

         
  116. با درود به نوری زاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : خوب به سلامتی روس های کمونیست در ایران بدون سر وصدا و در اولین (حکومت الله) پایگاه زدند و در پادگان نوژه که اتفاقا در سی و اندی سال پیش قرار بود در آن کودتایی بر علیه این حکوت الله صورت گیرد که به دلیل افشا شدن و یا دلایل دیگر شکست خورد و نظامیان بسیاری را قتل عام کردند ! و حالا با سلام و صلوات جناب پوتین که دیگر مسلمان شده و برای حضرت آقا قزآن هم می آورد معلوم شد که تشریف فرمایی ایشان پی آمد های فراوانی دارد که شاهد هستیم که مسلمین واقعی (ایرانیان ) از کومونیست ها برای درهم کوبیدن دیگر مسلمین ( لطفا نفرمایید که داعشی ها مسلمان نیستند .چون دارند بنا به اوامر رهبران مسلمان عین دستور اسلام عزیز را اجرا میکنند ) استفاده های ولایی میکنند و احتمالا پس از هر بمباردمان خلبان و مهندس پرواز روس تکبیر هم میگو یند . و بنا به اخبار صحیح امریکا پایگاه اینجرلیک ترکیه را از هر گونه سلاح اتمی پاک سازی کرده و به رومانی انتقال داده . میماند که این که اگر سیاست روس های عزیز بر این قرار گیرد که در این پایگاه نوژه و یا پایگاه های دیگر ایران سلاح هسته ای مستقر کنند آن وقت دیگر ایران اسلامی! عزیز صاحب اسلحه های اتمی هم خواهد شد و امکان دارد که برادر معظم جناب پوتین عزیزکمی مخفیانه و یواشکی چند تا ازاون خوشکل هاش را به حکومت الله به رهبری قائد اعظم بسپارد! که آن وقت چه شود . مملکت امام زمان صاحب اسلحه اتمی خواهد شد جناتب نوری زاد باید گفت نه چک زدیم نه چونه عروس اومد به خونه ! حالا شما بیا از برادران عزیز روس دلخور باش .کار نا موفق هشت ساله برادران را یک ماهه انجام دادند .تا کور شود هر آنکه نتواند دید .

     
  117. درووود
    الحق کز سلاله کوروش و سلمان و …هستی کاخ استبداد را ور خواهی جید

     
  118. سلام آقای نوری زاد
    من نوشته های شما رو می خونم و از نوع نگارش تون لذت می برم اما محتوای اونارو دوست ندارم. شما یه چور می نویسید که انگار عقل کل هستین و از یک موضع بالا دارید به ریزه پیزه های جمهوری اسلامی نگاه می کنید. اینجوری نگاه کردن درست نیست برادر من. نگاه از بالا به پایین همون میشه که شما دارید مثلا رهبر رو نقد می کنید یا روحانی هارو یا مراجع تقلید رو. شما در اصل خودتون در چاله ای هستین که دارید نقدش می کنید. دوست ندارم اینجور نگراه مغرورانه رو. در همین پست جوری نوشتین علم الهدی برای این پرپر می زنه که ساطور توی دست دامادش رییسی دیده نشه. این چه تحلیلی یه که مطرح می کنین؟ علم الهدی مغزش با کنسرت پر شده چکار داره به آدمکشی های دامادش. مگه نمی دونه دومادش چکاره بوده؟ شاید اصلا بهمین خاطر خواهرشو یا دخترشو داده به رییسی. اینا گوشت همدیگه رو بخورن استخون همدیگه رو بیرون نمی اندازن. علم الهدی پیش از اون که یه عالم دینی باشه یه آدم مشکل دار جنسی یه. اونوقت شما میای این مشکل رو ربطش می دی به آدمکشی دومادش رییسی و یه جوری هم می نویسی که این هست و جز این نیست. اما الحق قشنگ می نویسی. انصاف اینه که عیبت گفتم خوبی ات را هم بگم. از نوع نگارش ت خوشم میاد. عزت زیاد

     
  119. از ایجاد کار تولیدی نگو و نپرس ، کارخانه جات پتروشیمی و لوازم و صنایع پشت سرهم دایر! کشاورزی ، چه زرشک های گنده ای تحویل مردم می دهد! بهره گیری خورشیدی هم که پایگاههای اتمی را از هم پاشاند ! بهداشت و خدمات درمانی فراگیر و فراگستر،از کودکان اعتیاد چه کس دید و یا شنید ؟!کار پشت کار ریخته هزار هزار ؟!
    ولی نمی دانم چرا بعضی ترجیح می دهند خبرکش بسیجی یا جانباز حرمین و یا سپاهی و یا قاچاقچی شوند، شاید فیش حقوقی بهتری دارند و مورد مرحمت حکومت؟
    یک عده هم تنها حقوق کلان بگیرند ، با نام ملا ،آخوند و وعده ی روضه رضوان به گرسنگان می دهند، که ای مردم هر چه گرسنه تر و توسری خورتر بهشتی ترید!
    آنوقت می گویند :ناامید نکنید ، می شود بگویید از چه؟؟

     
  120. « رئیس سازمان تعزیرات علی رضا جمشیدی از جامعه دانشگاهی خواست تا برای استقرار رویکرد علمی و نوین به سازمان تعزیرات کمک کنند.علی فاضلی :یک هزار و 53 آرایشگاه زنانه در تهران مجوز دارند و از طرفی هم در این شهر 14 هزار آرایشگاه زنانه غیرمجاز در منازل مسکونی فعالند که این مراکز غیر مجاز از عوامل اصلی فساد به شمار می آیند.»

    ظالمان ضعیف کش زورگو که مثلا کارتون خوابی و معتادان را از خیابانها جمع می کنند، بار دیگر به جان مردمی افتاده اند که برای ارتزاق روزانه اشان دست به کار سالمی میزنند.
    آخر ای فاسدترین و دورغوترین های دایناسوری چه از جان ملت می خواهید؟ همه چون شما قاتل دزد و، خبرکش و قاچاقاچی نمی شوند. هیچ تا به حال از کار آبرومند شنیده اید؟

     
  121. از این اصلاح طلبان بیشرمتر و شیاد تر کسی وجود نداره. اینا همهشون یه مشت //// و دروغگو و شامورتی هستن. دلیل؟ خفه خون گرفتنشون در باره دخالت حکومت اسلامی در سوریه و یمن. جیکشون در نیامده.

     
  122. نمیدونم شماها تصویر عمران، کودک پنج ساله‌ سوری؛ چهره زخمی حلب رو دیدید یا نه، من به عنوان یه ایرانی از این سیاستی که حکومت کشور من در سوریه انجام میده شرم دارم. این ننگ تا ابد در تاریخ به اسم ما ثبت خواهد شد، همانطور که اعمال نازیها به پای آلمانها ثبت شده است.

     
    • دوست عزیز
      از این تصویرها باید بیشتر شاهدش باشیم ، جو سازی دوران صدام یادمان نرود.

       
    • درود بسیار بر جناب آقای محمد نوری زاد.

      مش قاسمِ عزیز را درود. آری من و بیشماران از مردم جهان این عکس و فیلم کوتاهِ مربوط به آن را دیدیم و بهمراه گویندهٔ سی ان ان که میگریست – گریستیم. نمیدانم آیا رهبر و اعضاء بیت عنکبوت٫ سردمداران نظام٫ حسنک٫ برادران قاچاقچی٫ ساکنانِ اصطبل٫ آخوندها و بطور کلی تمامی کسانی که بند نافشان برای ارتزاق به نظام بسته است نیز پس از دیدن و یا شنیدن واقعه که نه اولین بود و نه آخرین خواهد بود٫ چه احساسی داشته و دارند؟ آیا ذرّه ای ناچیز از انسانیت و شرافت در آنها باقی مانده است؟ آیا شرم نمیکنند که هواپیماهای روسی از پایگاه اسد آباد در خاک ایران این گونه فجایع را می آفرینند؟
      حتماً میگویند انسانیت کیلویی چند؟ و اگر ما اسد آباد را به روسها نمیدادیم بایستی فرودگاهی در تهران را به آنها میدادیم!!

       
  123. درود بر جناب نوری زاد عزیز و دوستانی که نوشته های ایشان را می خوانند و خود می نویسند و محیط گرمی در اینجا به بار نشانده اند. من این نوشته ی آقای بهگر را مناسب دیدم که دوستان بخوانند و نظر بدهند.
    می دانم که کپی پیست کردن را نمی پسندید اما هدیه را که رد نمی کنند؟ خواهش می کنم منتشرش بکنید. بقول خودتان: باشد؟

    ——————————–

    آقای تاج زاده هنوزعمق جنایات رژیم جمهوری اسلامی را نمی دانید!حسن بهگر

    http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2188

    پخش نوار سخنرانی آقای حسینعلی منتظری در مورد کشتار زندانیان 67 موجب شد که آقای تاج زاده طی یادداشتی اعلام کند :«حاکمیت میتواند با عذرخواهی از ملت، حلالیت طلبی از بازماندگان و اصلاح سازوکار قضائی میهن به گونه ای که تکرار چنین فجایعی را ناممکن کند، زخم ناشی از این اعدامها را التیام بخشد.
    «من به سهم خود از خانواده های اعدام شدگان آن فاجعه از جمله بازماندگان قربانیانی که عضو مجاهدین خلق نبودند، پوزش می طلبم. و متواضعانه آنان را فرامیخوانم تا با تأسی به ماندلا «ببخشند اما فراموش نکنند» تا ایران و ایرانی از چرخه شوم نفرت و کینه و انتقام رها شوند. از رهبر هم می خواهم که پیش از آن که دیر شود پرچم دوستی و مهر و آشتی ملی برافرازد و با پایان دادن به حصرها، زندانها، پناهندگی ها و مهاجرت های سیاسی، تلخ کامی این روزها را به شیرینی همزیستی مسالمتآمیز آحاد هم وطنان تبدیل کند تا قطار انقلاب در ریل اصلی خود که «همه با هم بودن» است، قرار گیرد.»
    در این نامه نکات قابل تأمل فراوانی است که مجال پرداختن به آنها نیست، ولی نخست از آقای تاج زاده باید پرسید چرا بازماندگان سازمان مجاهدین را از عذرخواهی مستثنا می کنید؟ کشتن زندانیانی که اغلبشان محاکمه شده بودند و دوران محکومیت خودشان را طی می کردند اسیر کشی است و کشتن زندانیان بی دفاع جرم بزرگی است . گذشته از آن همه ی اعضای یک سازمان را به سبب سیاست غلط رهبری آن نمی توان مجرم شناخت . من منکر خطاهای فاحش و جنایات رهبری مجاهدین نیستم، ولی در آن زمان بسیاری از زندانیان در ترور و بمب گذاری دست نداشتند و ای بسا جوانان کم سن و سال 12 یا 13 ساله ای بودند که فقط به جرم فروختن روزنامه مجاهد یا عضویت در آن سازمان اعدام شدند. شما که پرچم صلح و آشتی برداشته اید چرا از بازماندگان این مجاهدین که خود از قربانیان رادیکالیزه شدن مجاهدین و وحشیگری رژیم بوده اند پوزش نمی خواهید؟ آنان کودک بشمار می آمدند و اعدام شدند و شما آنها را مجرم می دانید و خانواده ی آنها را سزاوارملامت ؟
    شما که می خواهید درس آشتی بدهید از خود آغاز کنید که هنوز از بغض و عداوت تهی نیستید. می دانید که در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که شما هم عضو آن بودید کسانی بودند که به ترور باور داشتند و گفته می شود در برخی ترورها هم دست داشتند، آیا می توان همه ی اعضای سازمان شما را با یک چوب راند؟ آیا قبول دارید که سازمان شما در هیأت دولت در اعمال سخت گیری و تعقیب و حتا اعدام مخالفان دست داشته است؟
    کشتار وحشتناک زندانیان 67 و کشتارهایی که 38 سال ادامه داشته یک قتل عام به تمام معنی است که در آن تعدادی از بهترین جوانان و فرهیختگان کشور ما سلاخی شده اند و به جرم های واهی مورد شکنجه و حتا تجاوز جنسی قرار گرفته اند که با حلالیت طلبی نمی توان آن را ماستمالی کرد وبه بگیروببند و تجاوز و اعدام ادامه داد.
    ما نیازمند اصلاحات بنیادی هستیم نه عذرخواهی هایی پوشالی، آنهم به شرط چاقو و حلالیت طلبی ! اینها دردی را دوا نمی کند. ماندلا مثال خوبی است ولی قیاس مع الفارق است . آنجا اسقفی بنام دزدموند توتو بود که به نمایندگی از شورای کلیساها یک آبرو و وجاهت اخلاقی داشت. وقتی ماندلا از زندان در آمد به دیدار او رفت و با هم کمیته ی حقیقت یاب درست کردند. شما آقای تاج زاده کدام ملا و آخوندی را می شناسید که در دزدی ها و چپاول ها شریک نبوده و به تجاوز به حقوق مردم فتوا و رای نداده باشد که بخواهید جلو بیاندازیدش؟ تازه اگر مردم وساطت هیچ ملایی را بپذیرند. در ایران که روحانیت آبرویی ندارد تا جلو بیافتد و آشتی کنان راه بیاندازد. تازه آشتی کنان بین که و که؟ بین مردم و روحانیتی که چهل سال است با قساوت و طمع و درنده خویی بر آنها حکومت میکند؟ یا با وردستهای بی عمامهُ آن، نظیر خود شما؟
    کسانی پروژه ی آشتی ملی راه میاندازند که خودشان در جنایت دست نداشته باشند، مثل اسقف توتو. تازه در آفریقای جنوبی قرار شد جنایتکاران قدرت را بدهند و بعد در کمیته ی حقیقت یاب به کارهایشان اعتراف کنند. نه اینکه سر جایشان بنشینند و حکومت کنند و فقط لطف کنند و از مردم حلالیت بگیرند.
    ملت ایران نیازمند عدالت و به رسمیت شناخته شدن حقوق قربانیان و پرداخت خسارت به بازماندگان قربانیان و پیگرد عاملان کشتار و به کیفر رسیدن دست اندرکاران این جنایات عظیم است که هنوز خود آقای تاج زاده آن را قبول ندارد. مگر همین رهبر فعلی پنج سال پیش دستور مستقیم کشتار مردم را نداد و پاسدارانش با اتومبیل از روی تظاهرکنندگان مسالمت آمیز و بی دفاع رد نشدند؟ داستانهای کهریزک هم که معروف است و کسی هم به آن رسیدگی نکرده است.
    حکومتی که نقض سیستماتیک حقوق بشر کرده و می کند چگونه می تواند اعتماد عمومی را جلب کند؟ بازسازی دولت و ترمیم زخم های ملت ما نیازمند شجاعت و وجاهت اخلاقی حاکمانی است که بهره ای از این فضیلت ها داشته باشند و من در هیچ یک از این چپاولگران و قاتلان چنین چیزی نمی بینم.
    استکهلم 2016 Aug 14th Sun – یکشنبه، 24 مرداد 1395

    این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است.

     
  124. درود بر هموطن عزیزم جناب نوریزاد .دریک برنامه تلویزیونی دیدم ماموران فرودگاه کانادا به شخصی که قصد داشت گیاهی را وارد کند تا در کانادا بکا رد اجازه ورود ندادند و۸۰۰ دلار جریمه شد وگیاه هم معدوم شد.من راننده کامیونم چند ماه پیش در مسیر یزد که بیشتر کویر است یک نفتکش واژگون شد وما ایستادیم برای کمک .نفت سیاه وسعت زیادی را الوده کرده بود ومن وقتی به مامورین حاضر در صحنه گفتم ایا از محیط زیست نباید بیایند واقدامات لازم رو انجام بدن .گفتند واسه چی؟ نفته دیگه میره توی دل کویر محو میشه .حالافهمیدین چرا دریاچه ها خشک شدن رودها وکل محیط زیست مادرحال نابودیست؟ نگاه ایرانی به طبیعت اینه .

     
  125. سلام واحترام وادب خدمت شما درصورت تاييد منتشر كنيد باسپاس وتشكر

    به قلم احسان فتاحي
    مشهد؛ دُكان صیغه است نه چيزي ديگر!!!
    (پاسخي محكم به علم الهدي)

    احمد علم‌الهدی٬ نماینده علی خامنه‌ای در استان خراسان‌ رضوی گفته مشهدشهر گردشگری نیست که «مراکز عیاشی» درآن توسعه یابد و «کنار گنبد امام رضا نمی‌شود کنسرت برگزار شود.»

    نیروی انتظامی و قوه قضائیه در مشهد ماه‌هاست که مجوز برگزاری هیچ کنسرتی را صادر نمی‌کنند٬ این در حالی است که این کنسرت‌ها از وزارت ارشاد مجوز دارند.
    اما به راستي مشهد محل صيغه وروضه خواني آيات عظام است نه محل شادي
    صيغه موقت یا همسریابی موقت همان ازدواج ساعتی، ماهانه و سالانه است. صيغه موقت همان ازدواج غیر دائم است. صيغه موقت به این معنی است که زن و مردي که با هم ازدواج موقت مي کنند، فقط تا زماني که مدت عقد تمام نشده ، با هم زن و شوهرند . بعد از تمام شدن مدت ديگر زن و شوهر نيستند ،مثلا اگر براي مدت ده روز ازدواج کرده باشند، بعد از ده روز ديگر نسبت به هم محرم نيستند. در ازدواج موقت یا همان صيغه موقت رضايت زن و مرد و خوانده شدن عقد و مشخص کردن مهريه و مدت لازم است.

    بله اینجا مشهدي است كه علم الهدي خط ونشان مي كشد ، شهری که همه آن را با گنبد طلا و معنویت امام غریبش می شناسند اما تاریخ در کوچه های غربت این شهر به گونه ای دیگر رقم می خورد . تن فروشي ،بچه فروشي ،خط فقر ،مواد مخدر در مشهد كه ذكر خدا را نمي كنند بلكه ذكر مرده پرستي وخرج كردن

    چندسال پيش مهرداد عابدي در اين باره گزارشي تهيه كرده بودند كه
    مشهد توریسم ساختار یافته صیغه و فحشا !
    در راه بازگشت ، در میانه راه راننده تاکسی هم درد دلش باز می شود و بابی جدید از معضلات این شهر را برایم می گشاید . می گوید من خودم دیده ام که سمت خیابان طبرسی دختر ها برای گرفتن 100 یا 200 دلار با مسافر هایی که از کشور های همسایه می آیند رابطه برقرار می کنند . می گوید یک بار یک مسافر خارجی داشتم که سه زن داشت و وقتی سوار ماشین شد می پرسید برای صیغه کردن کجا باید بروم ؟ ادامه می دهد که یک بار دیگر هم دو زن اهوازی را سوال ماشین کرده بودم که خودشان می گفتند به شوهرانمان گفته ایم می رویم زیارت اما اینجا با دو مرد از کشور های همسایه قرار گذاشته بودند . 10 روز اینجا بودند و هرکدامشان با 3 میلیون تومان پول بر می گشتند به شهرشان . می گوید انگار اینجا کسانی هستند که کارشان برنامه ریزی همین کار هاست و برای مشتری ها آنچه را که می خواهند فراهم می کنند .

    و وقتی که از بالا به این شهر نگاه می کنی و کوچه به کوچه و خانه به خانه آنچه را که دیده ای را مرور میکنی ، افسوس می خوری که چرا این شهر به سمتی می رود که معنویتش را از مواد مخدر و فساد و فحشا بگیرد ؟

    مملکت قانون دارد. هر کسی نمی تواند برای خودش قانون وضع کند.
    به این میگویند حکومت ملوک الطوایفی . اگر هر قسمت از کشور یک علم الهدی داشت ، دیگه دولت و مجلس و قوه قضاییه نمیخواستیم . هر حاکمی برای ملک خودش قانون میگذارد و اجرا میکرد و متخلفان از قانون خودش را هم مجازات مینمود .‌ معلوم میشود که مرحوم آیت الله واعظ طبسی که از بدو انتخاب نماینده رهبری در خراسان بودند ، مدیریت انحرافی و خلاف شرع داشتند که اجازه دادند مشهد به قطب گردشگری و توریستی جهان اسلام تبدیل شود !! اصلا بنابر فرمایش علم الهدی ، زیارت نه تنها هیچ سنخیتی با سایرامور نظیر گردشگری و اقتصاد ندارد بلکه در تعارض نیز هست !چون علم الهدی کنسرت را در مشهد حرام میداند و در اصفهان و شیراز و شمال حلال ، پس باید مشهدی ها هیچ کاری به اسلام ناب محمدی و نظام جمهوری اسلامی ایران نداشته باشند ، اگر دین حاکم خراسان را می پسندند در مشهد بمانند و اگر دین سایر حاکمان سایر بلاد را می پسندد ، هجرت کنند ! خیلی عالی شد ..

    عدم برگزاری کنسرت در مشهد را نمی شود بی جواب گذاشت!اول امام جمعه مشهد علم الهدی گفت که “مشهد جای عیاشی و کنسرت نیست و اگر می خواهید کنسرت برگزار کنید به شهر دیگری بروید”. سپس وزارت ارشاد با محترم شمردن نظر علم الهدی از برگزاری
    کنسرت در مشهد انصراف داد. و حالا علی مطهری گقته است: “درباره اجرای کنسرت‌ها در استان‌های مختلف نباید تفاوت قائل شد، زیرا کشور که حکومت فدرالی نیست و اینگونه نیست که بگوییم خراسان رضوی دارای خودمختاری است و قوانین خاصی بر آنجا حکومت می‌کند. چیزی به نام حریم امام رضا وجود ندارد.”

    همانطور كه در راديو فردا نظر دهنده گان ديدگاه هاي خود را نوشته بودند كه مطهری پرسیده مگر خراسان خودمختارست؟ جواب: بله! اگر شما خواب نبودید، میدانستید که تمام مملکت بطور ملوک الطوایفی اداره میشود، دولت هست ولی وزیرش دکور، معاونش باید نظر مساعد سپاه را جلب کند، نهادها هرکدام یاغی وار کار خود را میکنند و نه پاسخگو هستند نه ملزم به حساب و کتاب. در هر جنبه، چندین نهاد و دست اندرکار موازی. از اقتصاد و فرهنگ و سیاست داخلی و خارجی و تمام قوا در کار هم دخالت مخرب میکنند. تنها موردی که تمام نظام یکصداست، سرکوب و خفقان و سکوت در برابر بی قانونی و ظلم بوده و همه شرکاء به سهم خود از هیچ کوششی دریغ نمیکنند. هیچیک از این مسائل چیز جدیدی نیست. یک مثال ساده اینکه حتی فیلم اکران شده در تهران یا کنسرت خواننده حکومت نظیر افتخاری، در شهرستانها غیر قابل اجرا بوده و با یک جمله ائمه جمعه ( نمایندگان ولی وقیح) با تهدید کفن پوشی و .. کلا لغو میشده. حالا این تازه بدوران رسیده (علم الهدی) که مثل احمدی‌نژاد عاشق مطرح بودن و جنجال هست، هرروز نطقی میکند و فرقش اینست که هرروز و بیشتر شنیده میشود و مطهری تعجب کرده. بله این کشور در همه بخشها بطور خودمختاری و ملوک الطوایفی اداره شده و همیشه هرکس ساز خودش را میزند و قانون واحدی وجود ندارد بجز درمورد سرکوب و غارت و ظلم

    خلاصه فعلا که مملکت نه صاحب دارد نه قانون.هر کس برای خود در استانی حکومت فدرالی یا خودمختار تشکیل داده و نظام سلطه هم که حمایتشان می کند و سران قضائی کشور هم از آخوند و دارو دسته چماق دارهای نظام و حامیان روحانیت..مشکلات مردم هم هیچ.. جای کنسرت در آنجا نیست.. آنجا محل آموزش کلاسهای اختلاس و چپاول ملت ساده لوح و جمع آوری پول نان شب این ساده لوحها برای امام رضا می باشد که ثروتش از خیلی آدمهای زنده و سرمایه دار دنیا بیشتر و هیچ خیری هم برای ملت ایران واحاد فقیر جامعه ندارد.. چون در کنسرتها هم مواقعی از اشعاری استفاده می شود که باید جنبه روشنگری را به مخاطب برساند می ترسند..خرابش کنید بره مشهد تازه دارند از امام رضا خدا ساخته و بت پرستی را رواج میدهند

    حالا تکلیف مردم چیست؟ آیا بدلیل وجود حرم علی بن موسی در شهر مشهد مردم باید از شادی و موسیقی محروم باشند؟ چه کسی به اینها این حق را داده است که شهروندان را از ابتدایی ترین حقوق انسانی خود محروم سازند؟ آیا نمی شود علیه اظهارات علم الهدی یک طومار اعتراضی راه انداخت؟ آیا ما اینهمه دست بسته هستیم که نمی توانیم در مقابل این زورگویی آشکار بایستیم؟ حالا که عده ای از میان خودشان هم مخالف حرفهای امام جمعه مشهد هستند، دست ما پرتر است و حتما می شود کاری کرد.

    وازصحبت هاي ديگران مي توان اين را فهميد كه :چرا صدای ناله و خواهش 136000 نفر سهامدار پدیده و یک میلیون نفر سپرده گذار میزان و ثامن الحجج رو نشنیدی صدای کنسرت های اجرا نشده گوش شمارو پر کرد و نطق مبارک باز شد؟ آقای علیه السلام یعنی رسانه ملی که مستقیما زیر نظر رهبره و رئیسش با حکم رهبر انتخاب می شود 5 سال درحال تبلیغ كردن پدیده بود از نظرشما تبلیغ عشرتکده رو میکرد؟ وقتی موسسه میزان با آرم قوه قضائیه فعالیت میکرد و درب یکی از مهمترین شعبه های آن مستقیما از دادگاه انقلاب مشهد باز می شد شما کجا بودین؟ چرا در تریبون نماز جمعه هیچ حرفی از سپرده گذاران ناچاری که به آرم قوه قضائیه اطمینان کرده و سرمایه زندگی خود را آنجا گذاشته بودند هیچ حرفی نمیزنید؟ چرا وقتی 96 نفر از مدیران شهرداری مشهد به جرم دزدی بازداشت می شوند نمیگوئید به حریم امام رضا جسارت شده؟ آخه مگر شهرداری مشهد چند تا مدیر داره که خودتون میگید 96 نفرشون دزدند؟ چه طور میشود که در كنارقبرامام رضا انواع و اقسام دزدی ها و اختلاس ها کلاه برداری ها حرام نیست فقط کنسرت حرام است؟ آقای علم الهدی اگر بخواهم از افاضات حضرتعالی بنویسم مطمئنا ساعت ها باید وقتم را تلف سنگی کنم که در آن میخ آهنین نمیرود ، نماز خواندن پشت سر حضرتعالی باطل است و میبایست قضا شود.در مشهد کسی هست که میخواهد دامادش را رهبر کند و او نمیگذارد که آنجا کنسرت اجرا شود. علم الهدا نمیتواند اجازه دهد که کنسرتها اجرا شود. علت این است که عقب نشینی او جایگاه رهبری آینده دامادش را به خطر میندازد. اصولا عقب نشینی کار ملا نیست. برای ملا عقب نشینی به معنی مرگ حجره است که برای خود درست کرده. او از این حجره میلیاردها دلار پول در میاورد. هر کسی سعی در این دارد که مغازه خود را که از آنجا پول در میاورد حفظ کند. آیت الله علم الهدا تا قبل از انقلاب به خواب هم نمیدید او را با هواپیما و هلیکوپتر و اسکورت مسلح به این سوی و آن سوی ببرند. اکنون او با بد دهانی توانسته خود را از لا بلای ملاهای درجه دو به یک ملای درجه یک برساند و از زمانیکه به امام جمعه شهر مشهد منصوب شد او عملا حمکران شهر مشهد است و تنها میشود با این جمله احساس علم الهدا را در مورد شهر مشهد عنوان کرد. او احساس میکند که مشهد ارث پدرش است. کاری هم از مردم شهر هم تا زمانی که او بسوی مردم اسلحه گرفته ساخته نیست. این هم واقعیت تلخ روزگار ما. آیت الله بددهن، کلفت و گنده شده، چه میشود کرد؟

    مشکل این است که در ایران مردم فقط “وظیفه” دارند ولی در برابر هیچ “حقی” ندارند. هر کس از راه می رسد گوشه ای از حقوقشان را غصب می کند. یکی حق ابراز عقیده را می گیرد، دیگری حق اعتراض مسالمت آمیز را می گیرد، و سومی حق برابری فرصتهای تحصیلی و شغلی را غصب می کند. حالا حتی حق شنیدن کنسرت و موسیقی نیز از این مردم دریغ می شود. این مردم فقط “وظیفه” دارند رای بدهند، بچه درست کنند، سربازی بروند، نماز جمعه بروند و روزه بگیرند. البته نا گفته نماند که آنها به ویژه وظیفه دارند جلوی دهنشان را هم محکم نگاه دارند.
    احسان فتاحي
    ٢٥مرداد ماه١٣٩٥

     
  126. خطاب به برخی کسانیکه که بابت طولانی شدن کامنت های چند صفحه ای خود در اینجا (فقط) عذرخواهی می فرمایند:

    دوستان من. شما قانون این سایت را زیر پا گذاشتها ید. عذرخواهی نقض قانون را توجیح نمی کند. حناب نوریزاد فرموده اند محدودیتی برای تعداد کلمات قائل شده اند که بعد از تذکرات بسیار ایشان مبنی بر عدم کپی پیست و عدم مراعات دوستان، اقدام به جایی هم بود. اینکه برخی دوستان (سه نفر) مطالبتان را چندپاره می فرمایندو به جای اینکه دو سه بار آن را بخوانند و با حذف کلمات تکراری یا زاید آن را کوتاهتر نمایند آن را در چهار پنج کامنت پشت سر هم اینجا میاورند چه فرقی با قانون گریزی حکومتی دارد که شما به آن نقد دارید؟ فقط ابعادش متفاوت است. شماکه قانون یک سایت را چون با منفعت شما همخوانی ندارد زیر پا می گذارید و به یک معذرتخواهی بسنده می فرمایید چظور از کسانی که بخاطر منافع شخصی بزرگتری قوانین یک کشور را نقض می کنند انتقاد دارید؟ 3500 کاراکتر یعنی یک صفحه کامل مطلب ورد فارسی، پس جناب نوریزاد با سخاوتمندی دست دوستان را برای نوشتن به مقدار زیادی باز گذاشته و زحمت خواندنش را هم متقبل می شود شما هم زحمتی بکشید مطالبتان را موجزتر بفرمایدد به جای اینکه قانون را بکلی دور بیندازید و با یک معذرتخواهی ساده یک مطلب چهارپنج صفحه ای را در چند کامنت پشت هم بیاورید و حوصله خوانندگان را سراورید.
    حا دارد از دوست فرهیخنه کورس تشکر نمایم. ایشان علیرغم اینکه مطالب پر بار و طولانی داشته اند شاید تنها کسی اینجا باشد که به قانون حناب نوریزاد احترام گذاشت و مطالبش را با ویرایش که حدس می زنم وقت بسیاری از وی می گیرد اینجا قرار داد. پست قبلی جناب نوریزاد درباهرادب و راستی بود و کورس نشان داد که علاوه بر صفات خوب انسانی دیگر ادب و آداب نوشتن و احترام به قانون را هم می داند.

     
    • من قبلا می خواستم راجع به این موضوع نظرم را به جناب نوری زاد بگویم ولی الان که این ناشناس رویه غیر اخلاقی خودش را اخلاقی جلوه داد و به هوای قانون! اخلاق را لگدمال کرد عرض می کنم که کسانی که حرفی برای گفتن ندارند و فقط زخم زبان بلدند، اگر از این قانون یک صفحه ای بهره ببرند، به اسم قانون گند زده اند به فضائل اخلاقی. شما دارید تذکر می دهید که قانون را رعایت کنیم اما با تبختر و با برکشیدن کورس، دارید به همه توهین می کنید. مطمئنم کورس از این طرفداریهای خاله زنکی آزرده است. او شریفتر از این است که اینگونه طرفداری های مسخره را بپسندد. بارها این رویه را به اسم دیگری اینجا ادامه داده اید و خودتان هم خبر ندارید به نام ادب و قانون، کاملا اخلاق را زیرپا می گذارید. گاهی ما اینقدر توهم داریم که به خودمان اجازه می دهیم به جای نظر دادن راجع به مطالب علمی، صفات اشخاص را وارسی کنیم! مقایسه میان صفات اشخاص از بدترین رویه های مرسوم در خانواده های ایرانی است که معمولا در ذهن کسانی تلنبار است که ناتوانند از فکر کردن و نوشتن مستقلانه.
      اما در باره قانون جناب نوری زاد. قانونی که خودشان گذاشته اند و محترم است ولی قابل تغییر. اتفاقا باید این کامنتهای چند قسمتی رو ایشان ببیند تا متوجه شود که موضوعات این سایت، قابل تقلیل به یک صفحه نیست. مثال بزنم. مطالب جناب سیدمرتضا به رویه مألوف حوزه علمیه، معمولا یا با معنا کردن لغات و کلمات پیش می رود یا با نقد نوشتن بر هر بند نوشته دیگری. پس این لازمه اش این است که صفحه بیشتر باشد تا امکان آوردن تمام نظر ایشان فراهم شود. از آنجایی که آقای نوری زاد بیشتر از هر چیز به مباحث دینی علاقمند است و دوست دارد سیدمرتضا آزاد باشد در نظر دادن، این قانون، نقض غرض و عکس میل باطنی خود ایشان و به تدریج دست و پای سیدمرتضا را در نوشتن می بندد که اخلاقا کار صحیحی نیست. حتی در مواردی که بخواهیم نظر سیدمرتضا را نقد کنیم و یا طرح مطالب دینی که برای ما ایرانیهای خودخواه و از خودراضی اصلااهمیتی ندارد، می بایست جا بیشتر باشد و موضوعات دینی مثل موضوعات فلسفی نیست. در برخی موارد دیگر هم که می خواهیم مطالب و موضوعاتی را نقد کنیم امکان اینکه در یک صفحه گنجانده شود نیست. این را این «ناشناس» که می تواند امتحان کند و برای یک بار توی عمرش یک متن را در یک صفحه نقد کند. از این گذشته مطالب آقای کورس که عزیز همه است چون ناظر به متنهای دیگر نیست، امکانش هست که حتی در صد کلمه هم طرح شود چون قطعات دنباله داری است که در پستهای بعدی میاید. بنابرین من شخصا با اینکه نه داعیه اخلاق دارم و نه اینجا نقش مفتش و نه دوست دارم با هر عزیزی گفتگوی بی ثمر شکل دهم، تصمیم گرفته ام، هر کس بخواهد به اسم اخلاق و قانون به همه توهین صریح کند، بی هیچ توهینی، عرق بر پیشانی اش بنشانم تا عطای اینجا را به لقای نداشته هایش ببخشد. در عین حال وقتی این نوع برخوردهایمف ممکن است به سمت اعتماد به نفس فرد نشانه رود، شخصا عذاب می کشم، ولی وقاحت هم حدی دارد. وقاحت این است که ما از موضوعات علمی ناتوانیم ولی درجا وارد خصوصیات روانی افراد می شویم.
      پیشنهاد به آقای نوری زاد: متنهاییی که نوشته فرد هستند پذیرفته و متنهای منقول تنها در حد یک سرنخ دو سه سطری و با یک نشانی از محل متن همراه باشد. کسانی که متنهای مستقل می نویسند اینجا بسیار محترمند و بی هیچ چشمداشتی، داشته های خود را برای کسانی می گذارند که برای خواندنش باید نصف اموال آقا و بابا را به دانشگاه آزاد و ناآزاد هدیه دهند ولی کو سپاس.
      فضیلتهای اصلی یک انسان از نظر من: بخشایش(بخشودن دیگرانی که به ما ستم کرده و بد گفته یا حقی را از ما نادیده گرفته اند و با بخشش و سخاوت که یک صفت پیش پا افتاده است فرق دارد). سپاس گذاری، دانایی، فروتنی.

       
      • ضمنا یادم رفت که عرض کنم آخرین مطلب کورس عزیز، 2010 کلمه یعنی نزدیک هفت صفحه ورد است. بنابرین قانونی که شما وسیله توهین به دیگران قرار داده اید اتفاقا اولا از سوی آقای نوری زاد و ثانیا دستکم در ظاهراز سوی کورس نقض شده است. به نظرم شما اشتباه برداشت کرده اید زیرا این قانونی نبوده که تخطی از آن آنقدر مجازات سنگینی داشته باشد که از سوی شما حتی «عذرخواهی» نویسندگان سایت هم مکفی تلقی نشود. تصورم این است که ما با داشتن نوابغی شبیه شما، خیلی زود است که به نصاب مناسبی از قانون گرایی و انسانیت و اخلاق اعتنا کنیم و برسیم. پیشنهاد نوشتن در قالب 3500 حرف، یک رویه عادی است که آقای نوری زاد طرح کرد و مراعاتش خوب است ولی هیچ وقت نگفت که تخطی از آن، به معنای ضدیت با قانون است. تازه می توانیم بگوییم داریم تجربه می کنیم و انسان ها خطا می کنند. باری شما اینجا چهار خطای فاحش مرتکب شدید که به معنای زیر پا گذاشتن چهار فضیلت انسانی است. اولا نام این پیشنهاد خوب یعنی نوشتن در قالب 3500حرف را قانون گذاشتید یعنی از فضیلت دانایی و خردمندی دور شدید و در نیافتید که این پیشنهاد قانون نیست. ثانیا تنها کورس را رعایت کننده آن دانستید که هم برکشیدن کورس با کوبیدن دیگران یک رذیلت بزرگ است و هم توجه نکردید که ظاهرا(من نمی دانم داستان چیست ولی چون مطالب کورس در یک قطعه 2010 کلمه ای یعنی بیشتر از ده هزار حرف ثبت شده اینگونه به نظر می رسد) آقای نوری زاد شخصا پیشنهادش را زیرپا گذاشته و کورس را استثنا کرده و به مطالب او اجازه بیشتر از 3500 حرف می دهد. حالا نمی دانم چطور و چگونه دستکم بر اساس آخرین کامنت کورس عزیز، در می یابیم که مطالب ایشان بسیار بیشتر از 3500 حرف است. باری این کار دوم شما یعنی گفتن اینکه کورس قانون را رعایت کرده و بقیه بی اعتنا به قانون هستند، زیر پا نهادن فضیلت راستگویی است. ثالثا به دیگران توپیدید که عذرخواهی تان هم پذیرفته نیست که به این معناست که از فروتنی دور شدید. رابعا به صراحت به جای تشکر از نویسندگان سایت که به امثال شما بهره فکری می رسانند، به آنها صراحتا توهین کردید و از فضیلت سپاسگذاری دور شدید و ناسپاسی پیشه کردید. بنابرین کمی حرف مطلب پیشینم را تکمیل می کنم که چهار فضیلت انسانی در حوزه«مواجه با اجتماع» برقرار است که رعایتش زندگی را آرامتر، سازگارتر و بهتر میکنند: راستگویی، دانایی، سپاسگذاری و فروتنی. ما به عنوان فرد وقتی می خواهیم به سمت اجتماع برویم، باید از مرحله «مواجه با اجتماع» به مراحل بعدی مانند مرحله«ارتباط با اجتماع» برسیم که این مرحله دوم فضائل دیگری را به میان می آورد. مثلا فضیلت پایبندی به قانون یعنی پایبندی به تعهد، مربوط به زمانی است که ما با اجتماع نه تنها مواجه شده، که مراوده و قرار و تعهدی هم امضا کرده ایم. در این صورت، فضیلت پایبندی به قانون یا پیمان به میان می آید ولی مهمتر از این دسته فضائل، فضائل فرد هنگام مواجه با اجتماع است که رعایت نکردنش انسان را از صلاحیت داد و ستد و «ارتباط بااجتماع» بیرون می برد.
        باری انسان که موجودی ذاتا اجتماعی است چون قصد کند به سمت اجتماع برود و با اجتماع مواجه و سپس مرتبط شود، می بایست اولا دانا و خردمند ثانیا راستگو، ثالثا سپاسگذار، رابعا فروتن باشد تا انتظار وفاداری و پایبندی به قانونِ محصول «ارتباط با اجتماع» از او ممکن و بل موجه باشد.

         
    • پیشنهاد میکنم کسانی که مطالب سایتهای دیگر را اینجا کپی میکنند به جای کپی کردن نشانی ایترنتی مقاله را با ذکر موضوع بگذارند انهائی که علاقه به موضوع دارند خود به مرحع اصلی مراحعه حواهند کرد

       
  127. مرتضی (ناسیّد)

    در فیسبوک نوشته بودند

    هر كدام ازين …. ها را سه بار بايد به دار آويخت تا حرص مردم بخوابد.

    افسوس که منِ ناسیٌد مخالف سرسخت اعدام هستم . و در انجام این آرزو شرکت نخواهم داشت
    برای اینها که کشور مارا به این روز انداختند اعدام و مرگ کمترین وآسانترین مجازات است . در آن روز آرزوی آنها اعدام فوری است تا زودتر راحت شوند .
    نه نباید آنها را با کمترین درد به مجازات رسانید .آنها باید زنده بمانند و با کارو کوشش اجباری جبران کنند ذره ای از هزاران گناه و خطای خود را.

     
  128. «نوه طالقانی هستی؟ اعدام!»

    پدربزرگش، اولین امام جمعه تهران بعد از انقلاب اسلامی و رئیس شورای انقلاب بود. وقتی محمود طالقانی در سال ۱۳۵۸ درگذشت، روح‌الله خمینی، بنیانگذار و رهبر نخست جمهوری اسلامی او را به «ابوذر» و «مالک اشتر» تشبیه کرد و گفت که «برادر بسیار عزیز» خود را از دست داده است.

    کمتر از یک دهه بعد در زندان گوهردشت کرج به «مسعود خستو» گفتند: «نوه طالقانی هستی؟ اعدام».
    مسعود خستو ۸ تیر ۱۳۴۳ متولد و ۵ شهریور ۱۳۶۰ در خانه پدر و مادرش در تهران دستگیر شد.

    یکی از اعضای خانواده‌اش به رادیو فردا می‌گوید که هنگام دستگیری مسعود خستو به والدینش گفتند که این پسر ۱۷ ساله را برای چند سوال و جواب می‌برند و باز می‌گردانند.

    اما هفت سال بعد حتی جنازه‌اش را هم به خانواده‌اش تحویل ندادند. خانواده مسعود خستو تنها می‌دانند که جنازه او جایی در قبرستان خاوران میان جنازه‌های بی‌نشان دیگر مدفون است.
    این عضو خانواده طالقانی نزدیک به سه دهه پس از مرگ او می‌گوید که پدر و مادر مسعود خستو هم وقتی برای پیگیری وضعیت فرزندشان به کمیته انقلاب اسلامی در محله گیشای تهران رفتند، بازداشت شدند.

    آنها ۴۵ روز در بازداشت بودند.

    مادر مسعود خستو، مریم علایی طالقانی نام داشت. دختر آیت‌الله محمود طالقانی. خانم علایی طالقانی، کاندیدای مورد حمایت سازمان مجاهدین خلق ایران در اولین انتخابات مجلس پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی بود.

    مجتبی طالقانی، یکی از پسران محمود طالقانی به رادیو فردا می‌گوید که خواهرش و مادر مسعود، علیرغم کاندیداتوری در انتخابات دوره اول مجلس پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی، چندان سیاسی نبود. برخلاف فرزندش مسعود که هوادار فعال سازمان مجاهدین خلق بود.

    مجتبی طالقانی خود در فروردین ۱۳۵۸ توسط گروهی از نظامیان تحت فرماندهی محمد غرضی بازداشت شده بود. دستگیری او در روزهای پرتنش سال ۵۸ به ناراحتی شدید پدرش و ترک اعتراض‌آمیز تهران توسط او منجر شد.
    آقای طالقانی می‌گوید که خواهرزاده‌اش هنگامی که او در خانه‌ای مخفی در تهران به سر می‌برد، به وی سر می‌زد و از ضرورت ادامه مبارزه می‌گفت.
    یک عضو دیگر خانواده طالقانی به رادیو فردا می‌گوید که مسعود خستو پس از دستگیری به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق به ۸۰ ضربه شلاق و ۱۲ سال زندان محکوم شد.

    فریدون نجفی سال‌ها در زندان با مسعود خستو دوست و همبند بود.

    آقای نجفی که اکنون ساکن استرالیا است به رادیو فردا می‌گوید که حکم اعدام نوه آیت‌الله طالقانی در مرداد ۱۳۶۷ مستقیما توسط حسینعلی نیری، رئیس هیئت تصمیم‌گیر اعدام زندانیان سیاسی صادر شد.
    به گفته آقای نجفی، حسینعلی نیری که این روزها معاون دیوان عالی کشور است، شخصا مسعود خستو را می‌شناخت و پس از توهین به او و پدربزرگش گفت: «نوه طالقانی هستی؟ اعدام».

    مجتبی طالقانی می‌گوید که نه تنها نوه محمود طالقانی بودن، کمکی به وضعیت مسعود خستو نکرد، بلکه اگر پدرش زنده بود، او هم «قطعا» توسط جمهوری اسلامی کشته می‌شد.

    فریدون نجفی هم می‌گوید که نوه طالقانی بودن، بیشتر به ضرر مسعود خستو بود.
    ایرج مصداقی، مورخ و از اعضای پیشین سازمان مجاهدین خلق ایران که خود در دهه ۶۰ زندانی سیاسی بود، به رادیو فردا می‌گوید که مسعود خستو بیش از دو سال را در سلول انفرادی زندان گوهردشت کرج به سر برد.

    فریدون نجفی اضافه می‌کند که او و مسعود خستو در واقع نزدیک به چهار سال را در دو سلول انفرادی روبروی همدیگر زندانی بودند.آقای نجفی می‌گوید که آنها مخفیانه با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کردند و روزانه هم بابت این مسئله، کتک و شلاق می‌خوردند.

    این روزها، انتشار فایل صوتی جلسه‌ای میان آیت‌الله حسینعلی منتظری، قائم‌مقام وقت رهبر جمهوری اسلامی با اعضای هیئتی که درباره اعدام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ تصمیم می‌گرفتند، بار دیگر این موضوع جنجالی تاریخ معاصر ایران را به فضای رسانه‌ای و سیاسی بازگردانده است.

    این فایل صوتی در سالگرد اعدام هزاران نفر از زندانیانی که عمدتا اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران بودند، منتشر شد.

    اگرچه بیشتر اعدامیان تابستان سال ۶۷ از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق بودند اما وابستگان گروه‌هایی مانند چریک‌های فدایی خلق، حزب توده، احزاب کرد، سازمان انقلابی کارگران ایران، سازمان پیکار و … نیز در میان اعدامیان قرار داشتند.

    مسعود خستو که در حال گذراندن دوران زندان خود بود و قرار بود تا اوایل دهه ۷۰ آزاد شود، هنگام اعدام کمتر از ۲۵ سال داشت.

    خانواده و همبندان او می‌گویند که مسعود خستو تا هنگام مرگ حاضر به ابراز پشیمانی یا توبه از عقاید خود نشد.

     
    • این آیت‌//// طالقانی یکی از بزرگترین //// تاریخ این مملکت بود. چه همه جوانان این مملکت که بهخاطر افعال و گفتار این ///// که نابود نشدن. اگه بعد از این دنیا جهنمی وجود داشته باشه //////

       
      • وان قایم مقام هم جناب مش قاسم ممنون

         
      • مش قاسم! لطفا بگو در این جهان هستی آیا کسی جز خودت را قبول داری؟ در مورد خدا و قیامت و رسالت که ابراز تردید می کنی ،چپ و راست سیاسی و کلیت حکومت یا دولت منتخب مردم را نفی و تحقیر می کنی و در واقع بویی ازدموکراسی و احترام به دیگران و رای دیگران نبرده ای، شما آیا کسی یا ایده ای جز خودت در این جهان وجود دارد که آنرا تایید کنی؟! این را در اخلاق و روان شناسی می گویند خود حق پنداری و خود محوری و کیش شخصیت،و خود را مدار حقایق گوناگون قرار دادن ،مش قاسم اندکی بیندیش که خاصیت و فائده نفی کلی دیگران یا آراء دیگران و تحقیر کردن آنان با الفاظ توخالی تبلیغاتی را می توان انسانیت و از خصوصیات یک انسان دانست؟ همین آیت الله سید محمود طالقانی ره که تو او را با بی ادبی نواختی ،آن زمان که ترسوهایی مثل شما در سوراخ ها خزیده بودند ،یا آن زمانی که کودک بودی و در کوچه های گرگم به هوا بازی می کردی یا اصلا نطفه وجودی شما منعقد نشده بود ،در کار مبارزه با ظلم شاه بود و در زندان های شاه کتک می خورد و شکنجه می شد برای آزادی امثال تو یا بستگان تو ،کجایی تو مش قاسم ،خیال می کنی با نوشتن هایی این چنین کودکانه و تحقیر دیگران کاری در فضای سیاسی اجتماعی میکنی؟ هیهات که فقط آب در هاون می کوبی و ارزش امثال تو ارزش یک انگشت سید محمود ظالقانی و معرفت و مروت و انسانیت او نیست. بیدار شو از خواب غفلت.

         
  129. درودبرنوریزادعزیز
    جریان اصلاح طلب واصولگرا جنگ قدرت تمام ناشدنی دارندومردم قربانیان این جنگ شده اند.
    البته جنگی نابرابر.
    زمانی اطرافیان ونزدیکان آقای خمینی را همین اصلاح طلبان پیرامروز تشکیل میدادند و قوه قضائیه و خیلی ازمنصب های حکومتی ماننددادستانی وامامت جمعه و..و. دراختیارایشان بودو همینها بودندکه دچار خطاهای جبران ناپذیزی شدند تااینکه در یک شطرنج قدرت آقای خامنه ای ایشان را ابتدا کیش و طی چندسال بعد مات کرد تفاوت شرایط زمانی آشکاروآشکارتر شد که احمدخمینی مرحوم شدو بتدریج اصلاح طلبان از دسترسی به منصب وپست های انتصابی دور ودورتر شدند وسهم آنها ازقدرت تقریبا به هیچ رسید.
    درسال 1376 سیدمحمدخاتمی با ایده وتفکر جدیدی بنام مردمسالاری دینی واردعرصه شد وبه مسند ریاست جمهوری رسید رقیب کهنه کار از همان ابتدا والبته با چراغ سبز رهبرایران چوب لای چرخ گذاشتن درکارهای دولت را به یک بدعت تبدیل کرد.
    جنگ سرد چپ وراست شروع شدو گروههای فشار متولد شدند)البته گروههای فشاری که سروکارشان بامردم وطرفداران آزادی تعریف شده درقاموس خاتمی بود( وگرنه گروههای فشاری که قبل ازاین هم باید کارهایشان رادرچارچوب تشکیلاتی انجام میدادند بودند.
    آری دراین بین مردم رنجدیده وتشنه آزادیهای ابتدائی وفردی ومشروع قربانیان این شهربی کلانترشدند عده ای به خوداجازه دادند که به حریم خصوصی افراد نیز تعرض کننددانشجویان راضرب وشتم کنند و..و…
    قربانی اصلی مردم شدند وآزادیهای مشروع مردم اگر یک حرکت خشونت آمیز درحد یکصدم حرکت گروههای فشار ازجانب مردم ویادانشجوئی شکل میگرفت به24 ساعت نکشیده عامل آن دستگیرومجازات میشدودرعوض اگر دریک راهپیمایی مسالمت آمیز شخص یا اشخاصی توسط برادران کشته میشد یا اصلا عامل قتل پیدانمیشد ویا اگر هم شناسائی توسط مردم صورت میگرفت بناچار قاتل برای چندروز (ظاهرا(دستگیر میشدوپس از آن یا محاکمه نمایشی وتبرئه ویا ماسمالی میشد.
    اصولگرایان که نمیدانم به چه اصولی اعتقاد دارند ازنظر مالی واختلاس خطوط امنیتی فوق قدرتمندی دارند و توسط همفکرانی که درحوزه های امنیتی وقضایی دارند همیشه ایمن هستند.
    درکارهر رئیس جمهورمنتخبی مداخله میکنند ومناقشه های فراوان وکارشکنی وتوهین و..و….البته بجز رئیس جمهورانی که توسط رهبر دارای خط قرمز باشند.
    هرنماینده اصلاح طلبی راباهرگونه پیشینه سالمی به چالش میکشانندوتهدیدمیکنند.
    ائمه جمعه روزهای جمعه دریک هماهنگی جالب وازقبل برنامه ریزی شده اصلاح طلبان رابه باد اهانت و افترا و..و. میگیرند.
    سپاه پاسداران رسما توسط فرماندهان رده بالا و سایت ها و رسانه هایی که دراختیار دارند رسما اصلاح طلبان را به دشمنی باملت واسلام متهم میکنند
    بنیادها و ارگانها و نهادهایی که مدیریتشان انتصابی )غیرازاراده مردم(است همیشه جزو مخالفان سرسخت نهادها وسیستم انتخابی توسط ملت آنهم به شیوه نظارت استصوابی هستند.
    عملا رهبر.قوه قضائیه.سپاه.نیروی انتظامی و…و… اصولگرا هستند حتی تمامی ائمه جمعه وتوسط پول نفت این کشور تغذیه میشوند و اصلاح طلبان عده ای با رای اکثریت مردم که عملا فاقد هرگونه اراده وعملکرد مستقل سیاسی هستندوبی جهت همه چیز را کش میدهند و بازهم دراین بین این ملت بیچاره هستند که قربانی این سیستم وبدعتهای نهادینه شده میگردند.
    وقتی دبیرشورای نگهبان و تمامی نمایندگان ولی فقیه درتمامی نهادهای کشوری ولشگری همه عضو جامعه مدرسین ویا جامعه روحانیت هستند وعملا عضو بودن درمجمع روحانیون و مجمع مدرسین بنوعی جرم تلقی میشود این چه نبردیست که ادامه دارد و انتهایی ندارد.
    جالب است که یکی از رهبران اصلاح طلب هم جرات ندارد مثلا در ناکامی برجام از شلیک موشکهای سپاه در رزمایشهای متفاوت سخنی بگویدو صریحا اعلام کند که این موشک پرانیها دراین برهه باعث ناکامی برجام و عدم اعتماد طرفهای مقابل است چون متهم وحتی مزدور تلقی میگردد.
    ادامه این رویارویی نابرابر تا به کجا میانجامدو چه نتیجه ای دربر دارد خداداند ولی همین بس که بازهم مردم قربانیان اصلی هستند.

     
  130. ببخشید من فراموش کردم آقای چوادی آملی در مورد کسی که بیگانه را به پایگاه هوایی نوژه راه دهد چه گفته بود؟

     
  131. کاوه
    10:18 ق.ظ / آگوست 17, 2016

    درود بر شرف و بزرگی و آزادگیت نوری زاد عزیز

    بگذار باری دیگر به خواص وجودیِ این حضرات، از دیدِ مارکس و کسروی نظری بیافکنیم؛ حساب آن عده انگشت شمار که نان از کد یمین میخورند و نه از ///، بماند…!

    مارکس درباره ی روحانیون می گوید: “تازمانی که جامعه شغل شرافتمندانه ای برای روحانیون پیدا نکند، این گروه مفت خور، سربار و انگل اجتماع انسان خواهد بود!”
    ——————————————————–
    ——————————————————–

    سید مرتضی
    11:13 ق.ظ / آگوست 18, 2016

    مارکس این مطلب را در کدام کتاب خود اظهار کرده؟!
    —————————————————————–
    —————————————————————–

    جناب مجتهد، اصلا” (گیریم) مارکس نگفته و من از جناب مارکس عذر می خواهم و این سخن از من است، درست شد؟!

    اگر این صنف که حضرتعالی خود را از همه حضرات – شان -، بالاتر و اعلم تر و مجتهد تر میدانید، بفرمایید؛ اگر صنف شما – و گیریم بر فرضِ بعیدِ بسیار دور، نه خودِ شما – ///////////////// و سربارِ جامعه نیستند، یک روحانی و مجتهد که بزرگش بزعمِ خودت، جنابعالی باشید، غیر از //////////////// عوام فریبی، چه حرفه ای بلد است و از چه راهی نان میخورد؟! و بدون حضور عالیجنابان، کدام کار مملکت می خوابد و کدام چرخه ی اقتصاد از حرکت باز می ایستد؟!

    جناب مجتهد ارجمند، شما یک مورد برای من و خوانندگان محترم سایت، از خودت نام ببر، که مثلا” در یک مجلس ترحیم یا سوگواری، برای یک بینوای تهیدستِِ عزیز از دست داده، آیه ای از همان قرآن را مفت و رایگان و مثلا” برای رضای خدا و مخلوق – نگفتم طلبِ بهشت و حوری و غلمان که قبلا” فرموده اید؛ علاقه وافری به مورد اخیر دارید – قرائت فرموده باشی!؟ یا نماز میتش را، بی مزد و منت، خوانده باشی!؟ فقط یک مورد نام ببر تا من هم به خیل مقلدین چشم و گوش بسته ی شما بپیوندم! من که دیگر میدانم حداقل شما یکی بزرگوارِ جلیل القدر، چه درآمد سرشاری از این فضل و دین فروشی ها – نمیگویم کامنت گذاری قطاری که نوری زاد هاشوری نکند – دارید!!! باز هم بگم آقاسید؟!
    فیوضات عالیه مستدام!

    جناب مجتهد، جسارتا”، نوری زاد و علی1 گرامی را، که در چند پستِ پیشین، بخیال خود پیچاندی و از پاسخگوییِ عقلانی و منطقی، طفره رفتی! با احتجاجات قوی و علمیِ جناب شوریده گرامی چه می کنید؟؟؟ مغلطه ها و سفسطه ها آماده است؟! الله ورسین برکت!
    فیوضات عالیه، بازهم، مستدام!

     
    • جناب کاوه
      شما از مارکس نقل قول کردی وظیفه داری ثابت کنی این نقل قول از مارکسه در غیر اینصورت برای نیل به مقصود ایشان را نباید در این نظر شریک می کردی و کامنت را به عنوان نظر خود می گفتی.این مطلب از کسیه که ۱۸۰ درجه تضاد نظر با مرتضی داره ولی جانب حق رو باید گرفت.

       
      • جناب ناشناس
        ابتدا آشناس باش
        بعد هم؛ جانب حق را محکم بگیر کار پسندیده ایست.

         
        • جناب کاوه
          اگه کسی انتقاد درستی بهت کرد حالا نمی پذیری ایراد نداره متلک بار منتقد نکن چون دیگران از فرد مورد نقد انتظار بیشتری دارن.شما اینهمه به سید مرتضی جواب دادی که مثلا بگی اصل مطلب درسته حالا از مارکس باشه یا نه.خوب به همین استدلال شما چیکار داری من ناشناسم یا آشناس اگه اصل نقد درسته بپذیر اگه نه نپذیر.حالا چون طرف مقابل سید مرتضاست انتظار داری امثال منم شما یه چیزی گفتی بیایم یه لگدی بهش بزنیم رد شیم بریم.نه دوست عزیز اینکه برخی یاد گرفتن واسه اظهار فضل چهارتا حرف از مارکس و هاناآرنت و نیچه و امثالهم به حرفاشون وصله پینه کنن روش زشتیه که ما ایرانیا به شدت بهش عادت کردیم.اگه خواستی آشناس بشم می شم ولی اصل نقد به قوت خودش باقیه.

           
      • فردریش انگلیسی از قول کارِل مارکِسِ آلمانی در مقاله ای بسال 1890 در روزنامه Achtung Handelblatz Werk اشتراسبورگ گفته:
        Ich verdanke Wissenschaft und höhere Tür

         
    • معلوم شد شغل کاوه کپی پیست تقلیدی مطالب دیگران است،ضمنا دروغ بستن به مارکس هم قبیح است همانطور که دروغ بستن به دیگر انسانها هم قبیح است .

       
      • دروغ بستن به الله و پیغمبر و ائمه چی؟! تحریف، جعل و تفسیر به رایِ کتب کهن(قرآن) و تفاسیر و احادیث و مصادره به مطلوبِ آیاتی که منتسب به خدا میدانی، چی؟!

        نان از تحمیق و بلاهت توده خوردن، از کامنت های قطاری، چی؟ اینها قبیح نیستند، نه!؟
        سالِ پیش چند ” سو والِ ” ساده ازت پرسیدم رفتی مدتها پشت سرت هم نگاه نکردی!؟ نوری زاد وقتی مرا جلوی دنا دیدند، فرمودند؛ آقا سید مرتضی را پراندی! و من پاسخ دادم نترس بزرگوار این سید جلیل القدری که من می شناسم سهل الوصول ترین راه و محل معاش برایشان، سایت گرانسنگِ شماست، کجا را دارد برود؟ سخنرانی برای تازه طلبه های نوجوان حوزه که نان و آب نمی شود! اگر چه به به و چه چه و صلوات فراوانی دارد، چیزک های دیگرش بماند…

        نان و کباب اینجاست، این چاه ویلی که بنیان نهاده ای، برای شما، اگر چه آب ندارد، برای حضرتِ ایشان، نانِ داغ و کباب داغ که دارد…!

        سید مرتضی من قبلا” هم گفته ام؛ مشتِ تو برای من یکی، کاملا” باز شده و من، بساط رواج بازار و دکانِ عوامفریبی از طریق کامنتگذاری را برایت پهن نمی کنم! الله رزاق روزی ات را فعلا” در احتجاجات شوریده ی گرامی قرار داده است. با آنها سرگرم باش الله ورسین برکت! تا ماه ها هم پاسخ دهی(مغلطه کنی) روزی ات مقرر شده! به همان ها قانع باش و اینهمه زیاده خواهی نکن الله برکتش را میگیرد اینهمه کفر نعمت نکن سید ملای جلیل القدر مجتهد خوانده…!
        بقول شاعر دانا؛ من،

        جستم از دام بدام آر گرفتار دگر
        من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر

        فعلا” بچسب به لقمه چرب و نرمی که جناب شوریده عزیز در دامنت نهاده!
        فیوضات عالیه، بازهم، مستدام!

         
        • بیاد نمی آورم در مقابل سوالاتی از شما سکوت کرده باشم یا پرانده شده باشم ،گمان هم نمی کنم جناب نوریزاد چنین مطلبی به شما گفته باشند ،ضمنا بارها گفته ام بودن من در اینجا نوعی تفنن و افزایش انگیزه در مطالعات بیشتر و بررسی مسائلی است که اینجا مطرح می شود و از این جهت من شبهات این سایت را نعمتی برای کمال و رشد خویش می بینم و البته رضای محبوبم خدای خالق جهان آفرین و اولیاء اسلام را در حد وسع خود می جویم ،و ارتزاق من از نتیجه تلاش های پژوهشی در برخی موسسات علمی پژوهشی است و ربطی به بودن یا نبودن تفننی من در اینجا ندارد و خدایم خدای دانای اسرار می داند که حضور و نوشتن من در اینجا نه که نفع مادی برایم ندارد بل گاه ممکن است به کار اصلی پژوهشی ام آسیب زده باشد ،شما که البته بزعم خودت مشت من پیش تو باز است و رای ات تغییر نخواهد کرد ،نکند ،مهم نیست ،اما در مورد تهمت کلی دروغ بستن به خدا و رسول خوشحال می شوم اگر از فراز کلی گویی فرود آمده و موارد دروغ بستن من (و نه خطای در تحلیل و استنباط را) به خدا و پیامبر را مشخص کنید.بهرحال سوال از اینکه مارکس آن سخن را کجا گفت باقیست و این طفره روی ها پوشاننده قبح نسبت تقلیدی یا دروغ به یک شخصیت موثر در تاریخ نیست.

           
  132. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    دكتر محمد ملكي از انتشار سند تاريخي نوار سخنان آيت الله منتظري مي گويد
    دكتر محمد ملكي، چهره سياسي نام آشنا ، در گفتگو با راديو ندا با اشاره به جنايات و فجايع در زندان هاي جمهوري اسلامي و اهميت سند تاريخي نوار سخنان آيت الله منتظري در ديدار با ”هيئت مرگ ” گفت : ” تمام كساني كه آن موقع مصدر كار بودند بايد در يك دادگاه عادلانه محاكمه شوند تا حقايق روشن شود.” و درخواست كرد : ” نگذاريد مسئله كشتار زندانيان و جنايات سرد بشود!”

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/08/blog-post_15.html

     
  133. دوباره سیدمرتضییی اومد توجیه کرد
    بابا تو//// بخدا برو پیش روانپزشک.مااصن نخواییم تواینحا چیزی بنویسی کی رو باید ببینیم?!!!
    اخه توچی میدونی از علوم و فنون نظامی.جنگ سالهاست اکادمیک شده ،علمی شده و از سطح تفکرات تو خارج شده.

     
  134. شوریده
    3:50 ب.ظ / آگوست 18, 2016

    باعرض سلام خدمت خوانندگان محترم
    سلام مختص مسلمانان و مومنين است بنابراين سلام فردى مانند شوريده مفهومى ندارد
    خطاب به تو و ساير ملحدين آياتى از سوره واقعه را كه در وصف توست تقديم مى كنم

    و ياران چپ كدامند ياران چپ (۴۱)
    در [ميان] باد گرم و آب داغ (۴۲)
    و سايه‏ اى از دود تار (۴۳)
    نه خنك و نه خوش (۴۴)
    اينان بودند كه پيش از اين ناز پروردگان بودند (۴۵)
    و بر گناه بزرگ پافشارى میکردند(46)
    و مى گفتند آيا چون مرديم و خاك واستخوان شديم واقعا [باز] زنده مى‏ گرديم (۴۷)
    يا پدران گذشته ما [نيز] (۴۸)
    بگو در حقيقت اولين و آخرين (۴۹)
    قطعا همه در موعد روزى معلوم گرد آورده شوند (۵۰)
    آنگاه شما اى گمراهان دروغپرداز (۵۱)
    قطعا از درختى كه از زقوم است‏ خواهيد خورد (۵۲)
    و از آن شكمهايتان را خواهيد آكند (۵۳)
    و روى آن از آب جوش مى ‏نوشيد (۵۴)
    [مانند] نوشيدن اشتران تشنه (۵۵)
    اين است پذيرايى آنان در روز جزا (۵۶)

     
  135. با هم به فيلم عمليات داعشى رييس شوراى شهر يزد نگاه مى كنيم:
    https://youtu.be/1kcmEIQ98HQ

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/216277.php

     
  136. ترديد نكنيد؛ جمهورى اسلامى داعش بى نقاب است!؛ ف. م. سخن

    اسلام سياسى همواره دو مرحله را طى كرده است: مرحله پيش از به قدرت رسيدن و مرحله بعد از به قدرت رسيدن. تاريخ ثابت كرده است كه اسلام سياسى در مرحله پيش از به قدرت رسيدن، همواره با مظلوم نمايى و تبليغ مهر و محبت و برابرى و برادرى سعى كرده است در اذهان مردم رخنه كند. از طرف ديگر، تاريخ به ما نشان داده است كه اسلام سياسى به محض رسيدن به قدرت، دست به سركوب مخالفان و منتقدان و حتى ايرادگيران مسلمان زده و از هيچ زورگويى و ظلم و جورى خوددارى نكرده است.

    ……………
    اما نوسازان دينى كه حكايتى را آغاز كرده بودند، به بيان همان حكايت و زيباسازى و به روز سازى آن ادامه دادند و اين باور را در ذهن بسيارى، بخصوص جوانان پديد آوردند كه اسلام با اسلام فرق مى كند و هر اسلامى اسلام واقعى نيست و اسلام درجات متعددى از خشن ترين و مرتجع ترين تا رحمانى ترين و مدرن ترين دارد. در كنار اين نظريه سازى ها، و زيبا جلوه دادن ها، حكومت اسلامى ايران و ديگر مسلمانانِ به دنبالِ تصاحبِ قدرت، از جمله داعش به خشونت ورزى و ظلم و اجحاف به مردم ادامه دادند و بدون توجه به بيانات زيبا و رحمانىِ نوسازان دينى، با همان دين سنتى، همه چيز را به خشن ترين و جنايتكارانه ترين شكل ممكن تحت سيطره ى خود در آوردند.
    ………………………
    امروز هم اين باور در ميان بسيارى از مردم وجود دارد كه حكومت اسلامى ايران با داعش فرق مى كند و داعش به مراتب خطرناك تر و مرتجع تر و ظالم تر است و مقامات حكومت اسلامى در مقايسه با داعش به فرشته مى مانند.

    اين فرشته سان بودن مقامات حكومت اسلامى ايران در مقايسه با داعش، خطاى ديدى ست كه به چند دليل به وجود آمده است. اول اين كه حكومت اسلامى يك نظام تثبيت شده است بنابراين وقت بسيار زيادى براى استحاله ى جامعه و حذف آن چه مخالف اسلام است در آينده دارد (لااقل مقامات حكومت اسلامى چنين فكر مى كنند!)

    دوم اين كه حكومت اسلامى در طول سى و چند سال گذشته در مراحل مختلف كشتار خود را انجام داده ولى چون يكى از كشورهاى رسمى در دنيا بوده و نمى توانسته با فاصله ى زياد از كنوانسيون ها و قراردادهاى بين المللى حركت كند لذا كشتارهايش را با طناب دار يا تيرباران انجام داده و مجازات هاى از كوه انداختن يا از بالاى عمارت هاى مرتفع به پايين انداختن و آتش زدن را در دستور كار خود قرار نداده است (كه البته فقط اين دو سه مورد انجام نشده والا قطع دست و سنگسار و حدّ و غيره همواره انجام شده و هنوز هم انجام مى شود منتها به نظر ما زياد عجيب نمى رسد.) حتى در كتاب فقهى آيت الله محمود شاهرودى، رييس سابق قوه ى قضاييه، با عنوان «بايسته هاى فقه جزا» (كه فردا به آن خواهم پرداخت) دقيقا به مجازات هايى مانند در آتش سوزاندن و از كوه پرتاب كردن و غيره -كه امروز داعش از آن ها استفاده مى كند- اشاره شده و به عنوان مجازات هاى اسلامى از آن ها تعريف شده است.
    ……………………………
    اما تخريب بناهاى قديمى و باستانى و متعلق به دوران پيش از اسلام، و حتى ساخته شده در دوران حاضر نيز همواره در دستور كار حكومت اسلامى ايران بوده است: از زمانى كه خلخالى لودر ها را به سمت تخت جمشيد به حركت در آورد تا تخريب آرامگاه رضا شاه و به سرقت بردن چند باره و باور نكردنى آثار باستانى و فروختن آن ها به خارجى ها و دزديدن مجسمه هاى شهرى و همين چندى پيش عمليات محير العقول و داعشى حجت الاسلام عباس زارع رييس شوراى شهر يزد كه شخصا آستين ها را بالا زد و داعش وار، سنگ هاى تزيينى داخل ساختمان جديد شوراى شهر يزد را كه طرح آتشكده يزدان زرتشتيان را نشان مى داد تراشيد و خراب كرد.
    ………………..
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/216277.php

     
  137. سلام

    جناب نوري زاد سقف 3500 حرف اوضاع را بدتر از فبل نموده است
    مثلا همين جناب شوريده كه البته همه او را با نامهاي مختلف مي شناسيم 50 درصد نظرات را قبضه كرده است و حرفهايي را كه تاكنون دهها بار از اينجا و آنجا نقل كرده براي هزارمين بار تكرار كرده خجالت هم نمي كشد

     
    • جناب ناظر… اون سید هکتو متری مینویسد و این شوریده کیلومتری. دفع فساد باید به افسد کرد. منبر هم که مجانیست و اگرهم دیدگانمان آب مروارید یا آب سیاه آرد، چه غم.

      ” چه غم از کوری چشمان، که کحال است به شهر آسان/ چه غم از بیم موج آنرا، که باشد نوح کشتیبان ”
      ” چه غـــــم از دست شوریده، و زان سیــد ژولیـــــده/ شـدیم مـا جمـلگی حیــران، بسـان روح سرگــردان ”
      ” وگــر گشتیم روانی و روانــه بـــر روانخــــــانه/ کـه در این شهــــــر بــود بسیار، طبیب از قــم و از کاشان “

       
      • جناب کبیری، شوریده حرف برای گفتن دارد و آنها را هم بدرستی، روان، شیوا و منطقی بیان می‌‌کند. من نوشته‌های ایشان را اینطور ارزیابی می‌‌کنم و شما آن‌طور که نوشته اید و هر کسی هر گونه که برداشت می‌‌کند. این را گفتم تا قیاس کاربرد واحد طول برای سنجش نوشته‌های ایشان از طرف شما را غیر منطقی بدانم. من که خیلی‌ هم توهم دارم که مهم هستم گمان می‌‌کنم شما گاه در نوشتن شتاب یا حتی خیلی‌ شتاب می‌‌کنید.

         
        • پیام عزیز…اتفاقاً شما و سایر دوستان متوجه پیام من نشدید. گر چه مقداری شوخی هم چاشنی اش بود. شاید هم بقول شما عجله در نوشتن کردم. به هر حال منظور این بود که جناب شوریده روش مناسبی را برای مناظره با طرف مقابل برگزیده است. چرا؟ توضیح میدهم. طرف مقابل که متعلق به صنف بدون شغل آخوند است، ید طولائی در انواع مغالطه دارد و یکی از انواع مغالطه پرگوئی و طولانی نویسی است که خواننده پس از رسیدن به منتها، از مبتداء جا میماند. و چنین مغالطه ای معرف حضوردوستان نیز هست. تصادفاً از چنین شیوه ای در مناظره با آخوند استقبال میکنم. به خاطر اینکه به آخوند میآموزد که در این برهۀ زمانی دیگر شگرد پرگوئی اش در مناظره بازاری ندارد. شک نیست که اهل سخن به این قرار نا نوشته پای بندند که ” سخن باید کوتاه، شیوا و رسا” باشد و چنین رسمی در ادبیات کلاسیک ایرانی رعایت شده است. دکتر ذبیح الله صفا انواع آنرا به کوتاهی ذکر کرده است. چنین شیوۀ نوشتاری را نثر مرسل مینامند، که البته من از چنین شیوه ای بهره نبرده ام. بدنیست بدانید که در آموزشهای نظامی در سراسر این کرۀ خاکی بر بکار بردن چنین شیوه ای برای رساندن پیامهای فرماندهی به سلسلۀ مراتب پائین و به خاطر کمبود وقت، تأکید بسیار دارند. با توجه به رابطۀ اینترنتی با یکدیگر و اینکه اغلب دوستان بر اساس زمانی یا حجم بارِ اینترنتی به سرویس دهنده ها پول میپردازند، پس شاید بد نباشد تا در پیامدهی به سایرین کوتاهی کلام رعایت شود. ضمناً از این واقعیت نیز با خبرید که اینترنت پرسرعت و مفت و مجانی در اختیار آخوندها قرار دارد و آخوندی که طرف مناظره با دوستمان شوریده است از بابت مالی مشکلی ندارد. از این سبب بود که نوریزاد گرامی نیز با محدود کردن حجم حروف در این سایت اقدام نمود. شاید علت چنین تصمیمی در رابطه با سلامتی ایشان در مرور نوشته های دوستان یا به خاطر کاهش حجم بارِ این سایت در عدم استطاعت مالی ایشان باشد. نمیدانم. با سپاس از شما.

           
  138. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1- مبارک است: شعار نه شرقی و نه غربی در زمان کوتاهی گذشت از تغییر استبداد چکمه به استبداد نعلین علنی تبدیل شد به اجرای هم شرقی و هم غربی، اخرین غربی شدن نوشیدن جام سم ننگین نامه برجام و اخرین شرقی شدن در اختیار گذاشتن پایگاه نظامی به روسیه
    2- تقریبا در اکثر نقاط ایران امام زاده مورد باور شیعیان ایران به خاک سپرده شده اند، چرا فقط در استان رضوی کنسرت ممنوع باید باشد. رژیم ولایت مطلقه فقیه برای رسیدن به یک جامعه کاملا شیعی (جامعه مورد نظر دستار به سر و مکلاهای با تفکر دستار به سری)بهتر است تمام نوشته های امده در قرآن و دعا ها و حدیثها را بصورت قانون در بیاورد و با خشونت هر چه بیشتر در ایران پیاده کند. باور دارم اگر استبداد نعلین این کار را بکند هیچ اتفاقی نخواهد افتاد که هیچ، اکثر مردم ایران با خوشحالی کاملا با رژیم ولایت مطلقه فقیه هماهنگ و همیار خواهند بود.

    به امید روزی که فرهنگ عقل و خرد جایگزین فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی در ایران ما بگردد
    مهدی از تهران

     
  139. منافق یعنی دو چهره

    در خواست پاسخ از سید مرتضی

    جوادی آملی در دیدار با عارف،کسی که پای بیگانه را به کشور باز کند را دیوث سیاسی خطاب کرد با توجه به اینکه عالیجناب از جوادی آملی و این عبارت او دفاع کرده ای سوالم این است با توجه به اینکه خامنه ای پای بیگانه را به پادگان نظامی کشور ایران باز کرده است آیا جوادی املی جرات دارد او را نیز ///// خطاب کند؟ در صورت پاسخ منفی، مگر یکی از شرایط مرجعیت شجاعت نیست؟ آیا جوادی آملی بزدل و ترسو از مرجعیت ساقط نمی شود؟

     
  140. جمهوری اسلامی، ایران را تبدیل به مستعمره روسیه نمود:
    در طول تاریخ ،ایرانیان هیچگاه به اجنبی در خاک خود پایگاه نظامی و استفاده از آن علیه دول دیگر نداده بودند.ایران ما تاکنون دوبار توسط روس ها اشغال شده است.یک بار در شهریور 1320 بدستور استالین و بار دوم طی روز های اخیر توسط پوتین تزار جدید روسیه،پوتین آب و خاک ایران را در دریای مازندران تجزیه وآنرا بین خود و دول ساحلی این دریا،تقسیم نموده است.اکنون با استقرار جنگنده ها و سربازان روسی در پایگاه هوایی شاهرخی همدان(نوژه) اشغال نظامی ایران توسط ارتش روسیه به بهانه حمله به سوریه را،وارد مرحله عملی نموده است.قراردادی که در باکو بین پوتین و روحانی وعلی اف امضا شد.روسیه را با استفاده از خاک ایران به خلیج فارس وصل،در نتیجه وصیتنامه پطر کبیربرای اولین بار جهت دسترسی روسیه به آبهای گرم توسط رژیم نالایق و دست نشانده اجنبی در ایران،تحقق می یابد.با توجه به پایگاههای نظامی روسیه در سوریه و تسلیم پایگاه نظامی ایران به پوتین،این امر از سوی مقامات اروپایی و آمریکایی،محاصره ناتو از شرق و جنوب (دریای مدیترانه) این اتحادیه،تلقی خواهد شد.دول مسلمان منطقه نیز،آنرا اتحاد راس هلال شیعه(رژیم تهران) با کفار علیه مسلمانان سنی،تلقی خواهند نمود.با توجه باینکه پوتین همواره از رژیم تهران ،استفاده ابزاری نموده،این بارازاین اقدام،قصد باجگیری از دول منطقه،آمریکا و اتحادیه اروپا را دارد.آخر سر نیز با حل مسائل خویش با این کشورها،ایران ما را در میان کشورهای خشمگین فوق،جهت انتقام گیری و تکه پاره کردن ،تنها خواهد گذاشت.این است نتیجه استقرار جنگنده های استراتژیک پوتین در پایگاه شاهرخی همدان که اگر ما ملت ایران دیر بجنبیم،دیگر نه از ایران و نه ایرانی ،نشانه ای در جهان به جز تاریخ باقی نخواهد ماند.

     
  141. موضوع حدیث سابقه ای بسیار تامل بر انگیز در تاریخ اسلام دارد . دریکی از خطبه های نهج البلاغه، امام علی روایتی دارد از روزی که پیامبر با خشم در مسجد جعل کنندگان حدیص از قول خودش را لعنت کرد. اهمیت این موضوع در این است که جعل حدبث در زمان حیات خود رسول و در مدینه با جمعیتی نه چندان زیاد صورت گرفته است. امام سپس در بیانی روشن در این مورد سخن میگوید