سر تیتر خبرها
یه چیز بدنم کم شده!

یه چیز بدنم کم شده!

این تابلو را “راستی” نام نهاده ام. سال پیش به سرانجامش رساندم اما از شما چه پنهان، نپسندیدم و کنارش گذاردم. این هفته، با نگاهی خریدارانه، کشاندمش پای کار. و با تغییراتی اندک، به اینجا رساندمش که می بیند. اندازه اش: دو متر، در یک متر و بیست. اما چرا راستی؟ دوستی داشتم که هرچه را که در دل می پروراند، به کم داشتِ بدنش نسبت می داد. اگر حسرتِ اتومبیلی داشت، می گفت: ماشینِ بدنم کم شده. یا اگر سفر به اروپا آرزویش بود می گفت: شانزه لیزه ی بدنم کم شده. یا اگر به تجدید فراش گریز می زد می گفت: زنِ بدنم کم شده. من این روزها بدنِ کشور و روانِ مردم کشورمان را با کم داشت های ریشه ای توآم می بینم. در این بدن، رمقی نمانده گویا. و دارایی اش مکیده شده. همین دیروز از خود پرسیدم: راز بدکاری و بیکاری و فرار از کار و فریبکاری و خلاف کاری و بداخلاقی و راز کم تکان خوردن اما حرص برای بیش در آوردنِ مردم ایران در چیست؟ چرا مردم ایران پر مصرف اند؟ چرا حرف زیاد می زنند و عمل کم؟ چرا این مردم به روزی در افتاده اند که انتظار دارند دیگران کار کنند اما خودشان نه؟ و در این میان، شما بگو کشور و منافع ملی و آبرویِ وجدانی خروارش بچند؟ بله، این پرسش من بود از خودم. تا کنون شاید به هزار جور جواب برخورده ام در همین خصوص. که ریشه ی بدکاری و خام خواری مردم ایران از کجا آب می خورد؟ در این هفته، فهرستِ اینجور خصلت ها را که در کنار هم نشاندم، دیدم یا للعجب، این خصلت ها همه اش همان است که روحانیان تاریخیِ ما داشته اند. که اگر جمع معدودی از آنان را کنار بگذاریم – که شریف و شایسته و کاری اند و نان از بازو و از فکر درستشان می خورند – جمع کثیرشان به مفتخواری و حرف زدن و عمل نکردن و در کنار سفره ی دیگران نشستن عمر گذرانده اند در همه ی درازنای تاریخ. و این اخلاق، نرم نرم از دوردست ها آمده و پای به این سوی انقلاب اسلامی نهاده. و در این سوی، نه که همین خصلت های مفتخواری و تن پروری و حرف های بی عمل بر مسند نشسته و با دست های گشاده و صاحب اختیار، خامخواری را از حد گذرانده، لاجرم به ترویج فراگیرِ خلق و خوی خود دست یازیده و همین اخلاق را به زیر پوست مردم خزانده است.

یعنی مردم در این بی تربیتیِ خزنده، هم پای منیر روحانیان نشسته اند و هم به خامخواری های آنان نگریسته اند و تلاش کرده اند خود شبیه آنان شوند. این نکته را از سر درستی و راستی می گویم: اگر روحانیانِ بر مسند نشسته در ایران، اهل کار و تلاش و زحمت و تولید و اهل مسئولیت پذیری بودند، همین اخلاقِ نیک کاری در میان مردم تسرّی پیدا می کرد و با روان شخصیتیِ مردم می آمیخت. یعنی نمی شود شما در سایه بنشینی و سیر و مفت بخوری و به هِنّ و هِنّ یک کارگری که پتک می زند بنگری و او را به داشتنِ وجدان کاری تشویق کنی و کم کاری اش را به زبانه های آتشِ جهنم وعده بدهی. این دو تا با هم جور در نمی آیند. یکی از این دو تا باید به نفع دیگری کنار برود. و یا یکی در دل دیگری آب شود. شوربختانه در ایران آمیزه ای از این هر دو به معرکه آمده است: کارکردن و نکردن. یا بهتر بگویم: برقراریِ الفتِ وجدانیِ مردم با دوز و کلک. ودر وسعتی وسیع، و با نگاه به رهبر و آخوندها و سرداران و آدم های سر بزیرشان، نپذیرفتنِ مسئولیتِ کارهای برعهده. سخنم را تکرار می کنم: راه خروج از این خصلتِ نامبارکِ بی عاری و بی کاری و بدکاری و تن پروری و مفتخواری و مصرف گراییِ ملی، تنها و تنها کارکردن و مسئولیت پذیریِ روحانیانِ بر مسند نشسته است. و نیز در این میان، رقصِ پای نا میمونِ سرداران سپاه، تهی از نقش و سهم نیست. گرچه خود می دانم راهکاری که من برای پرکردنِ این دره ی سهمگین آورده ام، هیچ مشتری و مخاطبی در میان روحانیان و سرداران نخواهد داشت هرگز. پس، مردم همچنان به همین خویِ ناجوری حریص می شوند که در این سالهای پس از انقلاب به زیر پوستشان خزیده. اسم این تابلو “راستی” است. همان گوهری که کم داشتش را با تمام سلول هایمان لمس می کنیم اما نگران کاستی اش نیستیم. اینجاست که باید این سرود را همنوایی کرد: یه چیز بدنم کم شده. اگر گفتید چه؟

سایت : nurizad.info
فیس بوکfacebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
بیست و یکم مرداد نود و پنج – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

278 نظر

  1. نوریزاد عزیز شما عقل بدنت کم شده . اکنون که بعد از اثبات بهائیت در پی تطهیر جانیانی چون منافقین هستی آیا هیچ پنداشته ای که آنان پسر عموهای همین حاکمیت موجودند؟ گرچه تو دیگر مغز نداری که بتوانی بیندیشی؟
    —————————————
    چندی پیش در خلوت خود سئوالی از ذهنم گذشت که اگر در قائله 88 بجای برخورد آنچنانی با پس محمد نوریزاد ، از وی عذرخواهی میشد امروز محمد نوریزاد چه وضعی داشت ؟

     
  2. علی اکبر ابراهیمی

    در مورد یادداشت “یه چیز بدنم کم شده”:
    ملکه؟ (کلمه ملک را در سال 88 در ایران شنیده بودم).
    خیاره؟
    چیه؟

     
  3. یک مقام روسی خواهان الحاق ایران به روسیه گردید !؟
    معاون پیشین دومای روسیھ و رھبر کنونی حزب لیبرال
    دموکرات این کشور خواھان احیای اتحاد شوری و الحاق ایران
    بھ آن گردید.
    ولادیمیر ژیرینوفسکی اعلام کرد:
    اگر اراده سیاسی باشد، میتوان اتحاد شوروی سابق را از نو
    احیا کرد و بعضی کشورھا از جملھ ایران را بھ آن الحاق نمود .
    گزارشھای رسیده از ایران نیز حاکی از آن است وزارت
    آموزش و پرورش ایران قصد دارد در سال تحصیلی آینده در
    بسیاری از مدارس بجای آموزش زبان انگلیسی برنامھ آموزش
    زبان روسی را ارائھ نماید.
    پلیس نروژي خودش را جریمه کرد
    یک مامور پلیس نروژی بدلیل اینکھ فراموش کرده بود در حین
    گشت زدن در دریاچھ جلیقھ نجات بتن کند خودش را ۵٠٠
    کرون نروژ ( ٢ میلیون ﷼) جریمھ کرد.
    مامور گشت « آرنھ استاونس » ، بگزارش خبرگزاری فرانسھ
    و « اسل » در ٣٨ کیلومتری « اتویا » ساحلی نروژ در جزیره
    پایتخت نروژ در حال انجام وظیفھ با ھمکارش بر روی قایق
    عکس گرفت.
    بعد از انتشار این عکس در سایت یک روزنامھ محلی، بعضی
    از کاربران بھ نپوشیدن جلیقھ نجات توسط پلیس اعتراض
    کردند. بعد ازاین اعتراضھا استاونس خودش را ۵٠٠ کرون
    جریمھ کرد و قبض جریمھ را در شبکھ ھای اجتماعی
    منتشرکرد.
    گفتنی است طبق نتایج نظرسنجی کھ در سال ٢٠١۵ انجام شده
    ٨٠ مردم نروژ بھ پلیس اعتماد دارند. ٪
    قیمت قبر در بهشت زهرا
    در یک آگھی فروش قبر در سایت خرید وفروش اقلام مختلف،
    یک قبر دو طبقھ در قطعھ 16 بھشت زھرا با قیمت بیش از
    1/1 میلیارد تومان بفروش گذاشتھ شده است. در این آگھی بھ
    روبروی » ،« با قابلیت قطعی انتقال سند » سھ ویژگی این قبر
    اشاره شده است. « نزدیک شیر آب » و « قطعھ شھدا
    —————————————————
    از ایران گمشو بیرون!؟
    ٣
    ماهنامه پژوهش

     
  4. با درود . به نظر من درمسیر انقلابها در دنیا تندرو ی هواداران زمانی از سخنرانی پیشوایان تند تر بوده است. ما همیشه نقش پیشوایان را درنظر گرفته آیم ونقش شهروندان گمنام که خود بازوی عملی اتفاقات هستند ندید گرفته شده است .

     
  5. اخوندا به آرزوشون رسیدن. بازگشت به دوره ممد علی شاه قاجار. چشم برادران منقلابی روشن!

     
  6. استاد ارجمند با درود ، نظر شما راجع به این دو خبر چیست ؟ و فکر میکنید چه آینده ای در انتظار ایران است؟
    1-بمب افکن‌های روسیه از پایگاه هوایی همدان برای بمباران سوریه استفاده کردند
    2-روسیه از پایگاه هوایی همدان برای حمله به داعش استفاده کرد

    ———————

    درود ایراندوست گرامی
    گمان من بر این است که نه بیت رهبری و نه سرداران سپاه، هیچ نقشی در آری یا نه برای استفاده ی روسها از پایگاههای هوایی همدان نداشته و ندارند. پایگاههای بعدی هم همینگونه اند. روسها قلاب شان را به خوب جایی بند کرده اند. داعش کیلویی چند؟
    با احترام
    .

     
  7. رحمت بر اونایی که ایران رو از چنگال روس و انگلیس بیرون آوردن.
    نعلت بر اونایی که ایران رو دوباره به چنگال روس و انگلیس انداختن.

     
  8. یکی از دوستان بسیار عزیز نوشتند که مردم ایران پیش از پهلوی بسیار پیشرفته بودند چرا که انقلاب مشروطه کردند و شاه جلوی پیشرفت ایرانیان را گرفت و …..

    چطور است با هم سفر کنیم؟ آن هم چه سفری! بیایید دست هم دیگر را بگیریم و به دوران قاجار باز گردیم سری بزنیم به اجدادمان و احوالشان را بپرسیم. حاضرید؟

    http://www.asia.si.edu/iran-in-photographs/antoin-sevruguin.asp

    آنتوان سورگین عکاس نامدار دربار ناصرالدین شاه بود. تصاویرش گویا تر از هزاران کتاب تاریخ. خودتان تحت این نام در دنیای مجازی جست و جو کنید. بدون تردید پیوند های بیشتری خواهید یافت.

    آری گذشتگان ما انقلاب مشروطه کردند که افتخاری است جاودان در تاریخ ایران. با این حال بیشتر آنان حتی نخبگانشان هنوز نمی دانستند مفاهیم شعار هایی که می دهند چیست. بحثی که کورس ذیل همین صفحه بیان کرده. آن ها کسی مثل کورس نداشتند برایشان توضیح دهد تقسیم قوا و دمکراسی و مجلس یعنی چه. همین قدر می دانستند اروپایی ها چیز های خوبی دارند که ما نداریم. آمدند نسخه برداری کردند بدون آن که به عمق مفاهیم و مصادیق آن آگااه باشند. نمونه اش سید مرتضی گرامی که خداوند سایه ایشان را از سر این وبلاگ کوتاه نکند. ما هر اندازه زبانمان مو در آورد که دمکراسی بدون حقوق بشر معنی نمی دهد و رای اکثریت بدون مراعات حقوق اقلیت و بدون حق شهروندی و آزادی بیان بی ارزش است ایشان همچنان نظام جمهوری اسلامی را معتبر می شمرند.

    خبر خوب آن است که ایران دارد راه خود را طی می کند. اروپایی ها هم یک شبه دمکراتیک نشدند. حقوق بشر عمر چندانی ندارد. بعد از جنگ جهانی دوم تدوین شد. البته پایه های آن باز می گردد به انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب مردم آمریکا علیه استعمار انگلیس. غربی ها هم سختی زیاد کشیدند و هزینه های گزافی پرداختند تا کم کم آدم شدند. دمکراسی را نمی شود تنها با کتاب و سخنرانی انتشار داد. باید با گوشت و پوست خود آن را درک کنیم. باید به آن احساس نیاز داشته باشیم.

     
  9. افرادی مثل سید مرتضی خودشونو به هر دلیلی بخواب زده اند بنابراین بیدار کردنشان تقریبا محال است!والا با یک کمی خرد ورزی می دید که نتیجه تفکرات ////کسانی مثل خمینی و خامنه ایی و جنتی و سید مرتضی که ریشه در 1400 سال تئوریهای ////// دارد چه بیدادگریها و ویرانیهایی در دوران کنونی می تواند باعث شود!افکاریکه توسط همان عرب بدوی پذیرفته نشد تا اینکه با زور شمشیر ادمکشان و دزدان مدینه مجبور به پذیرشش شدند!کافیست تاریخ اسلام یعنی همین روایت سنتی را بخوانید تا متوجه شوید که /////با زور مردم را مسلمان کرد و بعد از مرگش تقریبا تمام جزیرتر العرب از دین برگشتند و راه خود گرفتند که //////////////////////////گروهی که امروز به طبعیت از اخوند مولوی دم از مغز قران می زنند باید جوابگوی کشتارها و ترور و راهزنی و غارت و تجاوز به حقوق انسانها و به ناموس دیگران توسط //// و یاران صدیق او باشند.چون برای عرب انزمان اصولا مغز قران بی معنی بود.چنانکه در همین زمان نیز می بینیم که مسلمانان راستنی از ///// تا داعش و بوکوحرام و القاعده و غیره به تنها چیزی که اهمیت نمی دهند همین مغز قران است!چون بخوبی میدانند که مغز قرآن یعنی/////!/// حرفی است که فردی یا گروهی مدعی اش باشد.چون وقتی ////////////// بنابراین گفتارش نیز بی معنی و سطحی و قابل فهم برای بی سوادترین و عامی ترین فرد است!

    “دستهای بیرون از خاک کشتار 67” … پیدا کردن اجساد توسط خانواده ها

    گفتگو با بانو صابری در بروکسل:

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/216219.php

     
    • تصادفا کفاری مثل عالیجناب مزدک،نه که خود را بخواب زده اند ،بلکه در خواب غفلت و رویاهای هفت گانه و سکر طبیعت و دنیازدگی هستند که بیدار شدنی هم نیستند ،و انبیاء بزرگ خدا نیز از بیدار کردن چنین خواب های عنودی عاجز شدند.
      اما نقد یک مقوله یا یک فرهنگ،به درشت خوئی و تندی و بکار گیری الفاظ زشت و بی ادبانه و کلی گوئی های تبلیغاتی هاید پارکی نیست ،کی اینجا در یک کامنت گوشش به تبلیغات کلی شما بدهکار است ،نقد یک فرهنگ یا یک مقوله به این است که بطور مشخص و مستند یک مطلبی یا مقوله ای نقد تحلیلی شود ،وگرنه کلی گوئی و فحاشی هنری نیست که شما انجام می دهید ،این روش نوشتاری شما در نزد خردمندان “نقد” نام ندارد ،اینها را عاقلان می گویند تکرار تبلیغات کلی سفارشی و سعی در تلقین مخاطب ،و شما از نقد تحلیلی مشخص هم عاجز هستی چون سواد و مطالعه ای در اسلام سنتی نداشته ای ،و هم هر نوبت که بمورد خاصی اشاره کرده ای پاسخ تحلیلی مستند گرفته ای ،این است که دائم دست به تبلیغات و درشت گوئی ها و کلی گوئی های غیر منطقی در مورد اسلام و قرآن و سیره پیامبر می کنی ،ما اینها را نقد منصفانه و خردمندانه نمیدانیم اینها نامش تبلیغات سیاسی هاید پارکی سفارشی است برای پر کردن 9 ساعت کار عام المنفعه!

       
  10. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، سرنوشت رژیم بعث عراق، حامیان منطقه ای و بین المللی آنان و منافقانی را که با جاسوسی و مزدوری، ستون پنجم عراق در جنگ علیه ایران بودند، عبرت آموز و مصادیقی روشن برای دشمنان ایران در دفاع مقدس دانست.

    مقصود، حفظ رژیم و رهبری است وگرنه کعبه و بتخانه یعنی دفاع حرم ها بهانه ای بیش نیستند .
    این نظام از هر جمله اش ده تا پاک و مقدس و راست وامید وشجاع وقهرمان وشهید فوران می زند ،حرف است دیگرمالیات که ندارد.
    از دروغ گویی پرسیدند: چرا اینقدر دروغ می گویی و روی هرکدام هم قسم می خوری ؟
    گفت : به جان خودم و خودت اگر من یک بارقسم خورده باشم!
    حال جریان این نظام است ، آخر یکی دوتا که نیستند، نظامی در خراسان است و نظامی در تهران و نظامی در جبهه ها وبی نظامی هم در استانها و در راس فساد نشسته و با مقدس و ایمان و تو بمیری تا من مانم بشکن می زند.
    آری این چنین است زمانی که دروغ ، راست و راست دروغ می شود برادر .

     
  11. نوریزادعزیز.
    مشهد زادگاه مردانیست چون.
    استادنامداروشناخته شده درجهان محمدرضاشجریان.
    و
    احمدعلم الهدی.
    بقیه اش بماندوقضاوت با شما!!

     
  12. دوست نادیده گرامی جناب مزدک

    بدنبال مطلبی که خطاب به من مرقوم فرموده ایدلازم دیدم نه بعنوان پاسخ بلکه برای روشن کردن دیدگاه خودم چند سطری بنویسم.
    من برای اعتقاد شما به دموکراسی بعنوان یک مفهوم و ایده ال احترام قائلم ولی نه بعنوان یک واقعیت قابل لمس جدا از حقایق زمان و مکان . برداشت من از گفته شما اینست که برخلاف نظر اکثر محققین و جامعه شناسان شما معتقدید که مردم در جوامع عقب افتاده یکشبه یا در مدتی کوتاه میتوانند به رشد کافی درحد جوامع دموکراتیک برسند همانطور که امیدوارید خرافات دینی یکشبه از ایران رخت بربندد . من فکر میکنم که شما با آنکه معجزه را از پیغمبران قبول ندارید اما ازسرجوخه – بقول بسیاری بیسواد – سوادکوه انتظار معجزه دارید که چرا ظرف ۱۶ سال فرهنگی را که هزاران سال در ایران سابقه داشته ریشه کن نکرد. ولی من معتقدم بسیاری ازآنچه رضا شاه دران ۱۶ سال کرد درهمین مسیر بود واوبقول شما تنها ساختمان نساخت (که این بحث البته نیازبه بیش از یک کتاب دارد, نه چند سطر در اینجا) .
    درپاسخ دوستی دیگر فرموده اید ملت ایران ۲۰۰ سال قبل (!) انقلاب مشروطه را به عرصه ظهور رساند. آیا شما واقعا معتقدید که ۱۰ میلیون “رعیت ” ناصرالدین شاه کوچکترین درکی از دموکراسی , حکومت مشروطه و قانون داشتند یا همانطور که خودتان اشاره کرده اید چند نفر آشنا با دنیای پیشرفته وقوانین اروپا سالها براین طبل کوبیدند تا بلاخره با پشتیبانی چند ملای آزاده و همکاری شخص پادشاه موفق شدند. تنها حرکت مردمی مهم دوره قاجارماجرای تحریم تنباکو بود که انهم درواقع اطاعت عوام از فتوای یک مرجع تقلید بود!
    ملت ایران حتی ۷۵ سال بعد از انقلاب مشروطه و با بهره وری ازهمه امکانات آموزشی و جهان بینی که برایشان بوجود آمده بود وقتی در خیابانها شعار آخوند فرموده “استقلال, آزادی, جمهوری اسلامی” سر میدادند نه تناقض چیدن این کلمات را درکنارهم میدیدند و نه معنی واقعی هر کدام را میدانستند . ترکیب “جمهوری اسلامی” که تکلیفش روشن است . حتی امروز هم کسی نمیداند چه معجونی است ولی ۹۹% ملت ایران درشرایط نسبتا آزاد به ان رای دادند! . اما “استقلال” چی؟ از دید روشنفکران ما اقمار اتحاد جماهیر شوروی در اروپای شرقی و نقاط دیگردنیا استقلال داشتند ولی ایران بخاطر روابطش با امریکا استقلال نداشت و بدنبال کسب ان بودند. خوشبختانه امروز اعلام شد که آخرین چیزی را که پس از کسب استقلال به روسیه نداده بودند یعنی پایگاه نظامی داده شد . وبالاخره “آزادی” . بله آزادی سیاسی نداشتیم ( مانند بیشتر ممالک جهان دران زمان ازشرق آسیا تا خاورمیانه, شوروی و اروپای شرقی, تمام آفریقا و آمریکای جنوبی) ولی مگر آزادی فقط آزادی سیاسی است ؟ کدام کشور جهان دوم و سوم را سراغ دارید که در اواسط قرن بیستم مردمش از آزادی کامل سیاسی برخوردار بودند؟ مگر درهمین مملکت آن موج میلیونی انسانها که درخیابان بدنبال “پاره کردن یوغ استبداد” و کسب آزادی بودند بفاصله چند هفته در همان خیابانها فریاد نمیزدند “ما همه گوش بفرمان توایم خمینی” ویا بقول دوست دیگرمان ان شعاروحشتناک “خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم” . و جالب اینکه سردمداران اصلی تمام ماجرای شعار سازی و امام سازی و ولایت مطلقه فقیه کسانی بودند که سالها در خارج ایران زندگی و تحصیل کرده بودند و قرار بود لااقل به آزادی انتخاب برای خودشان احترام بگذارند.
    دوست عزیز , نتیجه ای که میخواهم بگیرم اینکه ملت ایران هم مثل بسیاری ممالک دیگر در حال طی کردن پروسه رسیدن به دموکراسی در یک قرن گذشته بوده . نه رضا شاه میتوانست آنرا با سرعت بیشتری به آنان تزریق کند نه محمد رضا و نه امام رضا! متاسفانه جمهوری اسلامی کشور را بیشتردرمسیرانقلاب روسیه کشانده تا راه انقلاب فرانسه (که انهم سالها طول کشید تا به دموکراسی برسد) . شاید اگر انقلاب کور سال ۱۳۵۷ پیش نمیامد جامعه ما امروز بمراتب نزدیکتر به یک دموکراسی واقعی میبود . و بالاخره اینکه در عمل ثابت شده که بر خلاف نظرجورج بوش (پسر) دموکراسی را نمیتوان با زور و یکشبه در چنین جوامعی پیاده کرد.

     
  13. منافق یعنی دو چهره

    درخواست اعلام موضع از سید مرتضی

    عالیجناب، با توجه به اینکه شما در این سایت دهها بار خودت را شاگرد آیت الله منتظری معرفی کرده ای و از طرفی بعضی از کاربران با رفرنس اعتراف قبلی خودت، شما را شاگرد مصباح یزدی می دانند که به دلیل منفور بودن مصباح یزدی با تقیه و چهره مبدل خودت را شاگرد منتظری وانمود می کنی و از طرفی دیگر، در پست دروغگویی مراجع تقلید، در مورد تفاوت سن 10 سال زنان سید با غیر سید در یائسگی بدلیل ناتوانی از پاسخ به پرسش نوریزاد، ناگهان گریزی زدی به اعدام ناگهانی 20 نفر زندانی اهل سنت در غرب کشور . بدون اطلاع از محتوای پرونده تمام ادعاهای دستگاه قضائی فاسد و ظالم جمهوری اسلامی را مورد تایید فرار دادی و آنها را مستحق اعدام معرفی کردی و حتی قشمتی از نامه یکی از اعدام شدگان را که در همان پست درج شده است و آرزوی دادگاه علنی و اجازه دفاع داشتن و شکنجه گر کنار قاضی در دادگاه نایستد! را با وجدان کامل نادیده و نشنیده گرفتی و ادعاهای وزارت اطلاعات رژیم فاسد را تکرار کردی حال من میخواهم از شمای مدعی شاگردی منتظری به پرسم منتظری این رژیم را نه اسلامی میدانست و نه جمهوری! ولی شما صد در صد این اعدامها را بدون اطلاع از پرونده آنها تایید می کنی این موضعگیری شما با مصباح یزدی منطبق است یا با منتظری!؟

    الآن چند روز است که فایل صوتی آقای منتظری توسط پسرش احمد، منتشر شده است که در آن مظالم اعدامها و اهداف پشت پرده آنها از جانب آیت الله منتظری کاملا گویا افشاگری شده است اما شما که بارها در این سایت از منتظری بعنوان شیخنا الاستاد! یاد کرده ای مرموزانه با سکوت و بدون هیچگونه موضع گیری در مورد این جنایت عبور می کنی! در مورد مسائل پیش پا افتاده در این سایت در حال نوشتن کامنتهای مطول هستی ولی در باره این موضوع به این مهمی که در تبلیغات عنوان می کنید اگر یک نفر بیگناه کشته شود انگار همه بشریت کشته شده اند ولی اینجا صحبت از هزاران بیگناهی است که مجازات آنها اعدام نبوده است ولی شما خودت را به ندیدن می زنی می خواستم بپرسم با توجه به اینکه شما متهم به شاگرد مصباح یزدی بودن هستی، آیا بهتر نبود برای رفع اتهام هم که شده در مورد این افشاگری منتظری که همه موقعیت و زندگی خود را برای افشای آن به حق نابود کرد شمای مدعی شاگردی او در این سایت حداقل یک اعلام موضع با همین نام مجهول خود می کردی در آن اعدام 20 نفر اخیر که مواضع شما منطبق بود با مواضع مصباح یزدی آیا در مورد اعدامیهای 67 هم مواضع شما با مصباح یزدی منطبق است؟ آیا به همین دلیل است که سعی می کنی با سکوت و بدون موضعگیری از کنار این مسئله به این مهمی عبور کنی اینجانب منتظر موضع گیری عالیجناب باقی خواهم ماند

     
    • من برای افراد بی جنبه ای مثل نویسنده این متن که بحق نام مناسبی برای خویش انتخاب کرده است (منافق یعنی دو چهره) و این نام شایسته اوست و شهامت مطلب نوشتن بنام همیشگی خود را ندارد ارزشی برای پاسخگوئی قائل نیستم و البته برداشت فعلی خویش از مساله اعدام های منافقین در سال 67 را در پست جدید خواهم نوشت ،اما فقط جهت آگاهی بیسوادی که با این لحن بی ادبانه و در نقاب منافق دو رو این مطالب پوچ را خطاب بمن نوشته است می گویم شما اینقدر درک مطلب ندارید که بدانید شاگردی و تلمذ نسبت به اساتید مختلف در حوزه های علمیه لزوما بمفهوم تبعیت یا مطابقت شاگرد با استاد در همه آراء و انظار علمی و فقهی و فلسفی نیست تا چه رسد به تطابق تام در آراء و برداشت های سیاسی در زمینه های گوناگون .من افتخار شاگردی مرحوم استاد آیت الله منتظری قدس سره را در زمینه های فقه و حدیث و نهج البلاغه را داشته ام ،همینطور افتخار شاگردی استاد مصباح یزدی در برخی کتابهای فلسفه را داشته ام ،اما عقلتان را اگر دارید قاضی کنید که آیا تلمذ و شاگردی نزد یک استاد در رشته های علمی مثل فقه و فلسفه لزوما بمعنای تقلید و تبعیت صرف از همه آراء علمی یا سیاسی اوست؟! اندکی کاربرد خردی که دم از آن میزنید امر لازمی است،ضمنا آنچه که امثال شما ضد دینان و ضد این جمهوری از من در اینجا ضربه خورده اید و اینگونه ابراز کینه و حسد و نفرت می کنید تصادفا همین مقولاتی است که آنها را پیش پا افتاده تلقی می کنید ،من اینجا آراء و انظار خود را هروقت صلاح بدانم بی پرده پوشی و نفاق ابراز کرده ام و می کنم ،نفاق و دورویی اختصاص به جبونانی دارد که شهامت نوشتن بنام معهود خویش ندارند و با تهمت به دیگران خود را تحت نقاب “منافق یعنی دو چهره” معرفی می کنند یعنی دقیقا کاری که خود می کنند و با نام قلابی خود را معرفی می کنند.

       
  14. با سلام
    این پرسش هنوز برای من لاینحل مانده:
    اگر من با بهره گیری از عقل خود (درست و یا غلط) به این نتیجه رسیدم که مثلا ادعای رسالت پیامبر اسلام و سخنان وی کذب است و لذا به راهی که او گفته نروم ، ایا دراینصورت روز جزا بنده مجازات میشوم؟
    -اگر پاسخ مثبت باشد که این خلاف عدالت است زیرا بنده با همین عقلی که خداوند در اختیارم قرار داده موضوع را بررسی کرده ام و از نتیجه ای که حاصل شده پیروی کرده ام- گناه بنده چیست که به هر دلیل اعم از نقصان عقل و…نتوانسته ام صحت دین را احراز کنم و بنابراین انرا نپذیرفته ام؟
    -اما اگر پاسخ منفی باشد در انصورت وجود جهنم و سیستم عذاب رسانی خداوند تماما بی مصرف است زیرا تمام کسانی که دین را نپذیرفته اند به این دلیل بوده که نتوانسته اند با عقل خود صحت انرا احراز کنند ، چرا که هر عاقلی اگر به صحت دین و وعده ها و نتایج ان اطمینان حاصل کند بدون لحظه ای درنگ انرا خواهد پذیرفت و بکار خواهد بست.
    چرا…؟

     
    • اصول کلی ادیان عبارتند از :1-اعتقاد به خدای آفریدگار جهان(توحید) ،2- اعتقاد به لزوم بعثت انبیاء (نبوت عامه) برای هدایت بشر و بدنبال آن تحقیق در نبوت هریک از انبیائی که بوده اند .3- اعتقاد به معاد (جهان پس از مرگ).
      اگر کسی در یکی از این موارد ،شاک باشد بحکم عقل لازم است به تحقیق و بررسی بپردازد زیرا یکی از احکام فطری انسان این است که در مورد احتمال ضرر قابل توجه می اندیشد ،و مساله ثبوت معاد و حساب و کتاب و پاداش و مجازات ابدی اعمال یکی از ره آوردهای همه انبیاء الهی بوده است ،و طبعا انسان را مواجه با چنین احتمالی می کند و هرچه محتمل از اهمیت بالاتری برخوردار باشد حکم عقل به لزوم اهتمام به آن شدیدتر است ،و اینجا مساله ابدیت و سعادت یا شقاوت ابدی انسان مورد احتمال است ،بنابر این روی این تحلیل عقلی بر انسان عاقل لازم است که به تحقیق بپردازد تا به یقین برسد.و مادامی که حقیقت حقانیت دعوت انبیاء خدا ،یا وجود خدا و معاد برای او روشن نشده است و در حال تحقیق و بررسی است ،اگر از دنیا رفت ممکن است مشمول رحمت الهی قرار گیرد چون تقصیری و عنادی و کفری متوجه او نبوده است.
      بنابر این آن کفری که در لسان ادله دینی مطرح است و بصاحب آن وعده عذاب داده شده است به این معناست که کسی عقلا بوجود خدا تصدیق داشته باشد در عین حال آنرا انکار کند (انکار خدا) ،یا عقلا بلزوم ارسال رسل رسیده باشد در عین حال آنرا از روی عناد انکار کند (انکار نبوت عامه) یا پیامبر خاصی را با اینکه دلایل روشنی از قبیل معجزات و محتوای تعالیم او وجود دارد و حقانیت او برای او روشن شده است تکذیب کند و به او نسبت کذب دهد (انکار نبوت خاصه) ،یا با وجود برهان های روشن بر لزوم وجود معاد و جهان پس از مرگ و ثواب و عقاب و تاکید انبیاء بزرگ خدا بر آن ،معاد را انکار کند و انسان را عبارت از پیکر محسوس بداند که پس از مرگ بکلی نابود خواهد بود.
      پس کفر اصطلاحی در لسان ادله دینی یعنی انکار عامدانه ناشی از عناد با حقی که روشن شده است ،چون “کفر” در لغت بمعنی ستر و پوشاندن است ،یعنی پوشاندن و انکار چیزی که برای او روشن شده است و این کافر، موضوع حکم به عقاب است ،نه کسی که شاک است و در حال تحقیق و عنادی ندارد.
      البته عقلی هم که در این سلسله بحث های اصول معارف معیار حکم است ،عقل غیر مشوب به هوی و هوس و پیش فرض ها یا مقدمات نادرست قابل بحث است.
      این کلیت مساله کفر و میزان کفر و ایمان است . اما در مورد خصوص شما ،آنچه که از گفتار فعلی شما ظاهر است این است که بخدا قائل هستید ،یعنی جهان را امری خودبخود یا تصادفی و مهمل (بدون هدف) نمیدانید ،که این مقتضای برهان های عقلی است ،اما اگر شک و بحثی در مورد فلسفه کلی بعثت انبیاء (نبوت عامه) و خصوص رسالت خاتم انبیاء محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله ،داشته باشید می توانید در این مورد به کتابهای مربوطه یا کارشناسان متخصص دین مراجعه کرده معضلات و مشکلات علمی خود را مطرح یا بررسی و مطالعه کنید و بدون طی کردن همه راههای علمی بررسی اینگونه مسائل صرفا عقل خود را معیار هر حکمی ندانید.برای اینکه در این نوشته هایی که تاکنون از شما در اینجا مشاهده شده است بوئی از عقل و منطق صحیح در آن بمشام نمی رسد جز اینکه چند روایت ضعیف را دستمایه تمسخر به اصل توحید و دعوت انبیاء و مساله معاد می کنید ،و این میزان تحقیق و بررسی حقایق دینی و رهایی از کفر نخواهد بود ،زیرا انسان شاک محقق در حال تحقیق هیچگاه در مسیر تحقیق ،از پیش با پیش فرض های خود اقدام به تمسخر و ریشخند محتوای ادیان نمی کند بلکه اگر صداقت در تحقیق دارد آن مفاهیم را مورد سوال قرار می دهد ،و فی المثل عدم درک صحیح خویش از حقایق معاد را بوادی سفرهای خیالی مبتنی بر تصورات نادرست از برخی متون روایات ضعیف و ریشخند اصل معاد و جزاء و حساب و کتاب نمی کشاند که این رویکرد مظنه عناد و کفر اصطلاحی است نه شک محققانه از شاک محقق،و ما تاکنون مطلب مهم مورد تصدیق عقلی از شما در اثبات کذب ادای رسالت پیامبر اسلام سراغ نداریم. قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین.

       
  15. در خواست اعلام موضع از سید مرتضی

    عالی

     
    • مسائل بنیادی معارف و اصول اعتقادات ،موضوعات سیاسی جزئی نیستند تا در مورد آنها اعلام موضع شود یا در مورد آنها رای گیری یا رفراندوم شود یا کف و سوت برخی در مورد آنها اثبات کننده حقانیت یا عدم حقانیت آنها باشد ،این موضوعات مربوط است به سعادت یا شقاوت دنیائی یا اخروی انسان و روش زندگی او و سرانجام خیر و شری که برای انسان متصور است ،این است که معیار بررسی در چنین موضوعات خطیری ،عقل و تعقل و اندیشه غیر مشوب به هوی و هوس و متاثر از محیط و زندگی مادی است ،پس چنین مسائل را نمی توان بشوخی و بازی و تمایلات گروهی سیاسی و منفعت طلبی های اقتصادی یا سیاسی و خوش باش های دوستانه گره زد ،اینها مرتبط با سرانجام ابدی انسان است.

       
  16. افغانستان:تجاوز یک ملا به دختر خود!

    قربانی تجاوز گفته است که پدرش از مدت ها قبل به او تجاوز میکرده که برای حفظ آبرو آن را پنهان نگه داشته بود،همچنین وی مدعی شده است که طی یک سال سه بار مورد تجاوز جنسی پدرش قرار گرفته است و آخرین بار زمانی بوده است که مادرش برای خرید به خارج از خانه رفته بوده است.

    به نقل از رسانه های افغانستان یک ملا درولایت هرات به دختر خود تجاوز کرده که موجب بارداری دختر ۱۹ ساله خود شده است.

    دختر ۱۹ ساله پس از طرح شکایت به پلیس گفته است که نامزد دارد،پدر این دکتر هم اکنون در بازداشت پلیس میباشد و تحقیقات بر روی این پرونده در جریان است.

    همچنین یک مقام امنیتی ولایت هرات در خصوص این پرونده گفته است: «ملا امام یک مسجد در مربوطات ولسوالی انجیل پس از آن بازداشت شد که دخترش به پلیس شکایت کرد و گفت که مورد تجاوز جنسی پدرش قرار گرفته است.»

    به گفته این مقام ولایت هرات، این دختر ۱۹ ساله برای انجام تحقیقات به پزشکی قانونی هرات فرستاده شده است. همچنن برای ثابت کردن این اتهام از این ملا امام نیز برای تست دی اِن اِی (DNA)خون گرفته شده و برای تحقیقات به بیمارستان ارسال شده است.

    این دختر و مادرش پس از شکایت به پلیس اظهار داشته اند:که این ملا از مدت ها قبل به دخترش تجاوز میکرده است که برای حفظ آبرو آن را پنهان نگه داشته بودند.

    همچنین وی مدعی شده است که طی یک سال سه بار مورد تجاوز جنسی پدرش قرار گرفته است و آخرین بار زمانی بوده است که مادرش برای خرید به خارج از خانه رفته بوده است.

    این نخستین باری نیست که از یک مرد در ولایت هرات به اتهام تجاوز جنسی به دختر خود شکایت میشود،سال گذشته نیز یک مرد در هرات به اتهام مشابه بازداشت شده بود که در دادگاه به جرم خود اعتراف کرد و به اعدام محکو شد.

    سه هفته قبل یک دختر شش ساله در ولایت غور به عقد یک ملای پنجاه ساله در آورده شده بود و سرانجام آن ملا دستگیر و محکوم به هفت سال زندان و پدر دختر محکوم به سه سال زندان شد.

    این گزارش ها خشونت ها، بی حقوقی ها و وضع وحشتناک زنان و دختران افغانستانی را به نمایش می گذارند.
    در افغانستان مشکلات زنان و دختران بینهایت زیاد اند. زنان و دختران هم از جانب اعضای خانواده (پدر، برادر و شوهر) مورد ستم و خشونت قرار میگیرند؛ هم در اجتماع آزار و اذیت می شوند و هم دولت و گروه های اسلامی بر زنان ستم و خشونت اعمال میکنند.

     
  17. نوریزادعزیز
    حاکمان مادام العمرو ولی فقیه اسلامی
    مردمانشان را همانند گوسفندانی در گله های متعدد تجسم میکنند که متعلق به خودشان است ومنصوبین وامامان جمعه را مانند چوپان بر سرگله ها میدانند.
    غوطه در توهم هستندو افکار وتراوشات ذهنی خودرا بلامنازع می پندارند وخودراعقل کل آن جامه تصور میکنند.
    ونتیجه اش هرچه باشدبدیاخوب آنرا به مصلحت چوپانها وگوسفندان میدانند.

     
  18. سوال از سید مرتضی

    فرض کنید مسلمانی در اثر تحقیق صادقانه و بی غرضانه، به این نتیجه برسد که نعوذ بالله دین اسلام حق نیست و دین دیگری حق است، یا اساسا هیچ دین حقی وجود ندارد، یا همه ادیان از نظر حقانیت در یک سطح قرار دارند. آیا اگر این شخص از ترسِ مرگ نتایج تحقیق خود را به دیگران اعلام نکند، «کتمان حقیقت» نکرده است؟ وظیفه عقلانی و مسئولیت اخلاقی و وجدانی این شخص ایجاب میکند که دست از اسلام بشوید و اگر چنین نکند مستحق ذم، سرزنش، مواخذه و عذاب اخروی است. یعنی ارتداد عقلا و شرعا بر این شخص واجب است. حال چگونه میتوان ادعا کرد که خداوند حکم قتل چنین شخصی را صادره کرده تا از ارتداد او و دیگران جلوگیری کند؟ آیا میتوان ادعا کرد که تحقیق درباره اصول دین واجب است، اما نتیجه تحقیق از پیش معلوم است و اگر شخص به نتیجه دیگری برسد، قتل او واجب میشود؟ آیا میتوان ادعا کرد که ارتداد این شخص واجب است و کشتن او هم بر دیگران واجب است؟ آیا با وجود چنین حکمی تحقیق آزاد عقلانی در باب اصول دین معنا و مفهوم خود را از دست نخواهد داد و به تکلیفی فوق طاقت تبدیل نخواهد شد؟

    دکتر #ابوالقاسم_فنایی | اخلاق دین شناسی | صفحه 488 و489

     
  19. یکی از کارهای نیکوی ایرانیان همیشه ابن بوده که وقتی فردی فوت میشود بازماندگان او بعنوان یک وظیفه مهم احساس تعهدی دارند که مطمئن شوند که از حق مردم و دیگران چیزی بر گردن متوفی نباشد و اگر مثلا بدهی باشد سعی میکنند یا آنرا پرداخت کنند و یا رضایت طرف را اخذ نموده بنحوی که وی صریحا متوفی را حلال کند. در این مورد حکایتهای زیادی بین مردم جاری است و بارها شنیده شده که متوفی خودش در خواب به یکی از نردیکانش مشخصات دقیق ار بدهی مالی و یا اخلاقی خود را توضیح داده و تاکید کرده که حتما برای من حلالیت بگیرید تا کار من راحتتر شود.
    این روزها که نوار صوتی مرحوم آقای منتظری در مورد اعدامهای بیرحمانه سال 67 منتشر شده و هر شبهه ای را هم بر طرف کرده، بطور طبیعی انتظار میرفت که جناب سید حسن خمینی در ادامه سنت حسنه حلالیت خواهی برای در گذشتگان بابت اعمال و رفتار و نقش پدربزرگ و پدر مرحومشان با نهایت تواضع بطور شخصی تمام بازماندگان آن اعدامها و بقیه کسانی را که در زمان ایشان آسیب دیده اند را به حسینیه جماران دعوت میکرد و خود وی بنمایندگی از خانواده از ایشان میخواست که با بزرگواری پدر و پدر بزرگش را حال که دستشان از دنیا کوتاه است حلال کنند . این صحنه میتوانست زیباترین حادثه انسانی در تاریخ ما باشد.
    اما با کمال تاسف “سید حسن” این کار را نکرد و بجای آن با نهایت غرور و نخوت در حمایت از این جنایات سخن گفت و نشان داد که جدا باورش شده که پدر بزرگ ایشان با ضمیر و دلی آرام اکنون در بارگاه الهی مقیم است و هیچ نیازی به حلالیت خیل انسانهائی که قربانی خواسته های وی شده اند ندارد. از دین شناسی این آقایان هم باید وافعا حیرت کرد جه آنکه وقتی شخصی چون پیامبر اسلام در آخرین لحضات حیاتش نگران این است که مبادا وقتی از دنیا میرود کسی و یا کسانی مدعی ستم و ظلمی از ناحیه وی باشند و سعی در راضی کردن شاکی دارد، اطمینان آقای خمینی و اولادش از جایگاه قطعی شان بسیار شگفت آور است.
    به هر حال ما امیدواریم جناب سید حسن فکر کنند پخش این فایل صوتی در حقیقت یک بیدارباش به ایشان و خانواده آقای خمینی است که در کسب رضایت مردم برای پدر و پدر بزرگش قدری عجله کنند و ممکن است که آنها در جهان دیگر در وضع دشواری باشند و نبازمند اقدامی از این سو.
    امید که بقول مولوی این نفحات حق از دست نرود.

     
  20. (خوب ممنون از شوریده گرامی یا همان کالان بحث های تاریخی گذشته! اصلا مانعی ندارد اینجا بحث آزاد است ،شما بحث های قرآنی را هم تست کنید! البته لطفا خلط مبحث نکنید و روی آخوندی طرف گفتگو هم زوم نکنید و خطاب را با علامت تعجب مخلوط کنید.)(سید مرتضی در منبر وعظ و پند)
    (عالیجناب مزدک!
    مش قاسمک!
    و…)(سید مرتضی در واقعیت)
    سیدجان رهبر فقید هم همینگونه بود حرفش با عملش تفاوت داست.شاید مشکل اصلی حوزه باشه.

     
  21. قاضی القضات چناب صادق لاریجانی درمورد کشتار زندانیان در سال 67 چنین میگوید: « آن‌چه از احکام دادگاه‌ها بر حسب موازین شرعی و قوانین انجام شده است قابل خدشه نیست و حکم گروه‌های محارب کاملا آشکار است.» آیا چنین مدعیاتی از نظر منطقی قابل دفاع هستند؟ کشتاری که براساس حکم ودست خط آیت الله خمینی و به شهادت آنانی که از آن معرکه جان بدربرده اند، دردادگاههای 2 تا 3 دقیقه ای و بدون حضور وکیل و هیأت منصفه و بدون اخطار قانونی به متهمان و طی پیش زمینه های قانونی حتی به موجب قوانین ضد انسانی جمهوری اسلامی، صورت گرفته و بموجب قوانین نیم بند همین جمهوری من درآوردی نمیتوانستند هیچ کدام از متهمینی را که قبلاً محاکمه شده و حکم زندان برای آنها بریده شده و آن محکومانی را که در حال گذراندن حکم محکومیت خود بودند، مجدداً به آن دادگاههای کذائی احضار و محاکمه کرده و حکم اعدام برایشان صادر کنند. صدها شاهد زنده حی و حاضرند. صدها نفر از بستگان زندانیان کشته شده هنوز زنده اند. شهادت نوشتاری آیت الله منتظری که تاکنون این حکومت قادر نبوده دلیلی مبنی بر عدم درستی آن بدهد، دردست است. صدای آیت الله منتظری که مجریان را از دست زدن به آن جنایات ضد بشری نکوهش کرده است، دردست است. چقدر وقاحت میخواهد فردی که در صدر منصب قضاء نشسته و نمایندۀ فرشتۀ عدالت است و میبایستی مدافع حقوق مردم باشد، چشم در چشم مردم دوخته و چنین مهملاتی را تحویل آنها دهد؟

    ای مردمی که در خوش خیالی باطل هستید که این جمع مدافع حقوق حقۀ شما باشند، از این خواب سنگین بیدارشوید که دیگر در این حکومت نه عدالتی است و نه دادرسی که به دادستانی از حقوق پایمال شدۀ شما بپردازد.

     
  22. در هر کجای دنیا اگر فردی به این شناخته شود که در نهایت خونسردی و آرامش حیرت انگیزی استعداد بالفعل و عطش سیر نشدنی برای کشت و کشتار و درنده خوئی دارد، چنین بیمار روانی‌ بسیار خطرناکی را در قرنطینه نگه می‌‌دارند تا امنیت مردم و جامعه را از شّر وی تامین کنند. حال اگر جایی‌ باشد که همین بیمار روانی‌ درنده خو را در رأس قویهٔ قضأیه منصوب کنند، آن جا کجاست؟

     
  23. سلام
    جناب نوری زاد
    یه مدتی میشه که کمتر فرصت میکنم بیام اینجا ولی به نظر من ویتامین “حق خواهی و حق طلبی” در بدن شما کم شده و بدن شما به این بی خیالی اجباری واکنش نشان میده. با امید به سلامتی کامل و جامع برای شما و اینکه دوباره شاهد راه پیمایی ها، اعتراضات و تحصن های شما باشم. هرگز پرچم حق خواهی و حق طلبی را زمین نگذارید چرا که زبانم لال، احتمال دق مرگ شدن شما زیاد است، بدن شما تا حدی میتواند این تن پروری اجباری را تحمل کند.
    نوری زاد! تو مردی نیستی که آسوده بمانی، آسوده بخوابی و آسوده بمیری، تو مرد رزمی.
    باید ماندن تو و رؤیاهای خواب تو و مرگ تو هدفمند باشد و انتخابی؛ تو مرد قضا و قدر و جبر روزگار نیستی. یک نارضایتی ذاتی و ژنتیک در درون توست که اگر در مسیر درست تا منزل آخر هدایتش کنی آنوقت است که نوعی رضایت مندی برایت حاصل میشود. نسل بشر بدنبال رسیدن به احساس رضایتمندی ست ولی افسوس که بسیاری از انسانها به رضایتمندی نمیرسند. به نظر من، بودن تو، نفس کشیدن تو و تمام آنچه نشان زندگی ست تنها و تنها با تابیدن به سرانجام میرسد و نه در سایه ماندن. این در سایه ماندنِ اجباری بزودی به پایان میرسد و باز شاهد تابش نوری زاد خواهم بود. باید بتوانی به آن رضایتمندی که آرزوی هر انسانی ست برسی چرا که تو لیاقتش را داری. رضایتمندی تو در تابیدن است و بخشیدن نور خود به دیگران، اگر چه شاید تا امروز به مقصود دل نرسیدی ولی بازهم تلاش تو قابل تقدیر است.

    نوری زاد بتاب و براستی نشان بده که زاده یِ نوری.

     
  24. من می گویم منطق قرآن تعارضی با نتایج علمی روز نداشته و ندارد ،شما می دوید می روید سراغ چند خبر واحد و توضیحات فردی دیگر!
    …………………..
    هم تصادفا بشر را دعوت به کوشش علمی و رشد فراخوانده است (يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ
    ……………………….
    سید مرتضی منظور قرآن از علمی چیست و کدام علم را قرآن از پیروانش میخواهد که حتی فراگیرند؟تا آنجا که در قرآن آمده علم در قرآن ربطی به علم زمینی ندارد.وقتی در قران حتی یک آیه درمورد کار مثبت برای جامعه و مردم نیست و عمل صالح همان نماز و روزه و ////// خب علم قرانی هم می می شود راه جهنم و بهشت را یافتن و راهای عبادت را پیداکردن و معجزه را توجیه کردن و راه کشتن کفار و تجاوز به حقوق دیگران …همین ///// که شماها بر هر منبری فریاد می زنید.
    شوریده گرامی /////شما هر طوری که به هوا پرتابش کنید روی پا بزمین خواهد افتاد.این جناب نون همین مغالطه و دروغ وجعل و روایات و تفاسیرهایی که پشیزی برای جامعه نه تنها ارزش ندارند بلکه باعث بدبختی و فلاکت ما ایرانیان در این لاقل 500 سال شده اند می خورد.اگر خیال می کنید که این جناب فقط یکبار به اشتباهش اقرار می کند و یا برای یکبار هم که شده حرف درست علمی را گردن می نهد بهتره برگردید کامنتهای این سید گرامی را دراین 4 سال در سایت نوریزاد بخوانید.این سید با تک تک بچه های این سایت بارها مقابله قلمی کرده و همیشه هم پیروز میدان بوده عزیز.دلیل اش ؟بنظرم ابهت و سواد و جایگاه علمی ایشان باشد نه نان ایشان!

     
  25. آرتین
    7:44 ق.ظ / آگوست 15, 2016
    سلام بر مزدک گرامی
    در مورد اینکه خاندان پهلوی با عملکرد خود زمینه ساز حضور شورشیان 57 شدند شکی نیست.یکی از بزرگترین خیانتهای اینان این بود که فضای سیاسی را برای دیگران به شدت محدود کردند و مذهبیون را به تنهایی در یک مسابقه تک اسبی قرار دادند
    ………………..
    با درود به آرتین گرامی!با سپاس از شما من بارها این موضوع را به هموطنان طرفدار پهلویها و یا سلطنت طلبها گوشزد کرده ام.ولی برای این گروه هم مثل سید مرتضی و هم فکرانش مرغ یک پادارد.ولی حرف من به این دوستان اینست که پهلویها به تاریخ پیوسته اند این بدین معنی است که حتی اگر همین الان هم رضاپهلوی درایران قدرت را بگیرد و نظام پادشاهی را درایران برقرار کند دیگر حکومتش حکومت پهلویها نخواهد بود.آنچه ما باید از تاریخ درس بگیریم از طریق برخورد منصفانه و بی طرفانه خواهد بود نه یکجانبه نگری.همانطوریکه خود شما نوشته اید شاه تمام نیروهای روشنفکر را سرکوب کرد و ارتجاعی ترین و کوته فکر ترین و کینه توز ترین گروه را آنهم بخیال خود که می تواند از آنها استفاده کند آزاد گذاشت و بهترین امکان سازمان دهی یعنی مساجد و منبر را در اختیار آنها قرار داد. و شخص شاه با نمایشهای زیارتی اش به جو فراگیر شدن خرافات در بین مردم و سفت و سخت شدن پایگاه مشتی انگل در جامعه کمک کرد.و الا چه احتیاجی بود که خمینی///// تبعید شود؟آیا بهتر نبود مثل ناصرالدین شاه ولی بر خلاف او که در جوی رعب انگیز برای باب درست مثل داستان مزدک و موبدان زرتشتی در بارگاه انوشیروان علمای شیعی را با باب به محاوره دعوت کرد همینکار را با خمینی آنزمان می کرد؟شاه چون نمی توانست که مطبوعاتی آزاد در کشور را تحمل کند بهمین دلیل هم از هر کسی که اعتراضی میکرد می ترسید.و همین باعث زندانی کردن و تبعید و کشتن و شکنجه در زمان او شد.ولی همین شاه به پست ترین و مرتجعترین طبقه یعنی روحانیون سنتی تکیه میکرد بدون شناخت از این جماعت.
    هنوز هم در ایران سه گروه اگر قدرت را بگیرند بهتر از //////// اسلامی حاکم نخواهند شد و استبداد باز تولید خواهد شد.
    گروه اول الله پرستان دستار بند با جانیان هم پیمانشان همپالکیهای سید مرتضی هستند که فعلا در قدرتند و 38 سال جز ترور و کشت و کشتار وتجاوز به حقوق دیگران ویرانی ایرانی هنری از خود بروز نداده اند.اینها همان جنایتکارانی هستند که شاه زمینه قدرت گرفنتنشان را فراهم کرد.
    گروه دوم شاه الهیها هستند (نه هواداران سلطنت که می توانند مثل بسیاری از نیروهای سیاسی متمدنانه در چهار چوب قوانین دمکراتیک و سکولار به فعالیت خود ادامه دهند و نمونه اش در بسیاری از کشورها هست).اینها مثل گروه اول مشتی لات و لمپنند که برای قدرت و حفظ آن دست بهر جنایتی می زنند.وهمین گروه بودند که بیشترین ضربه را به خود حکومت پهلویها زدند.
    گروه سوم هوادران بعضی از گروهای سیاسی مثل مجاهدین هستند که از هردو گروه اول می توانند خطرناک ترباشند.اینها نیز از هر وسیله ایی برای گرفتن قدرت استفاده و از هر جنایتی برای حفظ قدرت استفاده می کنند.امیدوارم هموطنان از این سه گروه بپرهیزند چون اینها جز ویرانی و ترور و کشت و کشتار …درست مثل همین اراذل و اوباش حاکم برای ایران و ایرانی ببار نخواهند آورد.

    ————————

    مزدک گرامی
    من وقت زیادی برای نوشته های شما صرف می کنم. و حال آنکه مرا وقت نیست اگر چه حوصله هست. بارها از شما خواسته ام در نوشته های خود فحش ندهید. بازهم می گویم: فحش ندهید و ظرفیت یک سایت داخلی را در نظر بگیرید. وگرنه من محبورم کل یک مطلب آلوده به فحش را حذف کنم.
    با احترام

     
  26. ایرنا – بهرام قاسمی سخنگوی وزارت امور خارجه گفت: عربستان سعودی در ارتکاب جنایات ضد بشری خود روز به روز جری تر و گستاخ تر می شود.

    البته هنوز به پای اعدامهای مخفی و دسته جمعی ما نرسیده اند چه برسد به دیوار بالا رفتن و دادگاههای ثانیه ای ودزدی های کلان ما از ملت.

     
  27. مذهبیون ازادی خواه !!!!!
    ………………………….
    به کچل می گن زلفعلی!

     
  28. استاد من هم احساس می کنم مدتی است نگهداری این سایت را کشتیبانی دگر امده من که چیز دندان گیری ننوشته ام ولی برای حضرات دیگر اگر این چنین است از روشی که خود می دانید اطلاع رسانی کنید دلم برای مش قاسم می سوزد مدتهاست که ازانیتای ارزشمند وفریبای نارنین خبری نیست مباد که عرصه کار بدست اقا سید بیفته

     
  29. گزارش ویژه: صبح امروز پلیس ترکیه، پیکر «سید جمال حسینی» (اسفندیار بهارمس) سردبیر خبرگزاری هرانا و از مسئولان ارشد مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران (HRA) را پشت میز کارش و در حالی یافت که ساعاتی پیش جان داده بود.
    بر اساس اطلاعاتی که تاکنون به دست ما رسیده است، امروز سه شنبه، چهاردهم مرداد ماه (پنجم آگوست) پلیس ترکیه پیکر بی‌جان سید جمال حسینی (اسفندیار بهارمس) از مسولان ارشد این تشکل را در منزل وی، در پشت میز کارش و در حالی که قطراتی از خون بر صورت و برخی نقاط منزل وی دیده می‌شد، یافت. بر اساس گزارش‌های دریافتی، هنوز از علت مرگ ناگهانی این روزنامه نگار و فعال حقوق بشر اطلاعی در دست نیست اما پلیس ترکیه تحقیقات خود را درباره این موضوع آغاز کرده است که به محض دریافت اطلاعات تکمیلی، شرح ماوقع به استحضار هموطنان گرامی خواهد رسید.
    جمال حسینی ۳۴سال داشت و از بنیانگذاران مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران و نیز مسئول هماهنگی این تشکل بود. وی نقش بسیار برجسته‌ای در پیدایش، رشد و تداوم فعالیت این تشکل در تمامی سالهای فعالیت آن برعهده داشت.
    جمال حسینی که سال‌ها از عوارض شرایط تحمیلی بعنوان یک پناهنده سیاسی و کمبود رسیدگی و امکانات پزشکی در رنج بود هیچگاه اجازه نداد مشکلات یادشده مانعی در مسیر فعالیت‌های انسان دوستانه و آرمانهای والای او شود و در آخر نیز درحال نوشتن آخرین گزارش‌های خود و در حین کار جان خود را از دست داد.
    مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در راه پر فراز و نشیبی که طی کرده و به ویژه در روزهای دشوار کنونی همواره آقای حسینی را چونان نیرویی صادق، پاکباز و در ‌‌نهایت از خودگذشتگی در کنار خود داشت و از حضور ارزشمند وی بهره‌مند بود. وی در پی گیری حقوق از دست رفته هم میهنمانمان روز از شب نمی‌شناخت و به این دلیل نیز همواره آماج تهدید‌ها و تخریب‌های دستگاه امنیتی بود.
    این تشکل مدافع حقوق بشر فقدان این سرمایه ارزشمند را به مردم ایران، فعالان حقوق بشر، روزنامه نگاران و به ویژه زندانیانی که در تمامی این سال‌ها، وی صدای رسای آن‌ها و نزدیکانشان بود، تسلیت میگوید و برای بازماندگان و خانواده آن مرحوم تقاضای صبر و شکیبایی دارد.

    دبیرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
    پنجم آگوست ۲۰۱۴ برابر با ۱۴ مردادماه ۱۳۹۳
    http://www.hra-iran.org/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AD%D8%B3

     
  30. فاشیسم و اسلام سیاسی

    حامد عبدالصمد در سال ۱۹۷۲ متولد شد. پدر او امام جماعت مسجد سنی‌ها در حومه قاهره بود. او در قاهره به تحصیل زبان انگلیسی، فرانسه و ژاپنی پرداخت و در سال ۱۹۹۵ در شهر آوگسبورگ، در جنوب آلمان تحصیلاتش را در رشته علوم سیاسی ادامه داد.
    عبدالصمد تا سال ۲۰۰۹ در دانشگاه مونیخ تدریس می‌کرد. او در ژوئیه ۲۰۱۳ به قاهره رفت و درباره رویکردهای فاشیستی «اخوان‌المسلمین» سخنرانی کرد. پس از این سخنرانی یکی از رهبران گروه جماعت اسلامی و سلفی‌ها او را کافر خواند و به مرگ تهدید کرد.
    اکنون کتاب تازه‌ای از او به زبان آلمانی و با عنوان «فاشیسم اسلامی» در آلمان منتشر شده است. از این کتاب با حضور نویسنده‌اش، دوشنبه، ۱۳ فروردین (۲ آوریل) در مونیخ رونمایی می‌شود. به این مناسبت روزنامه «تاتس» با حامد عبدالصمد گفت‌و‌گویی انجام داده است. ترجمه آن را می‌خوانید:

    حامد عبدالصمد: آن‌ها می‌خواهند جامعه مصر را به دو گروه مؤمنان و کافران تقسیم کنند
    در «فاشیسم اسلامی» که به تازگی منتشر کرده‌اید، این نظریه را می‌آورید که فاشیسم در صدر اسلام ریشه دارد. اما آیا چنین نیست که فقط گروه‌های تندرو اسلامی رویکردهای فاشیستی دارند؟
    مسلمانان احساس می‌کنند از برگزیدگان‌اند و به همین دلیل هم نسبت به دیگران احساس برتری دارند. این حس از کجا می‌آید؟ در قرآن چنین نوشته شده. این‌که مسلمانان بر خود می‌دانند که دین‌شان را گسترش دهند و با دگراندیشان بجنگند، ابداع اسلامگرایان نیست. یک حکم قرآنی است. همچنین جهاد از صدر اسلام وجود داشته. تصور رهبری کاریزماتیک و همچنین تصویری که از خدا در اسلام وجود دارد و این‌که با او نمی‌توان معامله کرد و نمی‌توان به چالش‌اش کشید، اینها همه در آیات قرآن آمده. این تصور کودکانه که جهان تشکیل شده از مؤمنان و کافران، این هم از ابداعات اسلامگرایان نیست، بلکه از صدر اسلام وجود داشته. به همین جهت ادعا می‌کنم که فاشیسم اسلامی را اخوان‌المسلمین ابداع نکرده، بلکه سرآغاز آن را باید در صدر اسلام جست.
    آیا به این دلیل، به نظر شما همه مسلمانان فاشیست‌اند؟
    نه. طبعاً مسلمانان معتقدی وجود دارند که به آموزه‌های صلح‌جویانه‌ مذهبشان عمل می‌کنند. من برای اسلام دو سویه قائلم: یک سویه عرفانی و اجتماعی و یک سویه قضایی و سیاسی. به نظر من سویه قضایی و سیاسی اسلام رویکردهای فاشیستی دارد و جز این هم نمی‌تواند طور دیگری عمل کند. زیرا وقتی یک اسلام‌گرا به عرصه سیاست وارد می‌شود، هدفی دارد و هدف او جز این نیست که به حاکمیت اسلام در جامعه تحقق بخشد و تلاش کند احکام شریعت را در جامعه اجرا کند. هدف بعدی او تسلط بر جهان است. این برنامه سیاسی یک اسلام‌گراست. اگر اسلام را از سیاست جدا کنیم، آنگاه رویکرد فاشیستی را از آن سلب کرده‌ایم. اما اگر اسلام با اهداف سیاسی درآمیزد، سویه‌های فاشیستی‌اش را هم به وضوح می‌توان تشخیص داد.
    به نظر شما چه می‌توان کرد؟
    با رویکردی نقادانه باید تاریخ اسلام را بررسید. اما برای این‌کار باید ابتدا قدرت سیاسی اسلام را از آن سلب کرد. در جهان اسلام هنوز چنین اتفاقی نیفتاده. سکولاریسم در نهایت به نفع همگان است.

    فاشیسم اسلامی، کتاب تازه حامد عبدالصمد
    عنوانی که برای کتابتان برگزیده‌اید، عنوان سخنرانی‌‌ای بود که سال گذشته در قاهره انجام دادید. بنیادگرایان مصری پس از این سخنرانی فتوای قتل شما را صادر کردند. نظرتان درباره این فتوا چیست؟
    این دشمنی‌ها فقط درستی نظریه مرا نشان می‌دهد. فاشیست‌ها چه می‌کنند؟ آن‌ها تلاش می‌کنند دگراندیشان را از سر راه بردارند و به قتل برسانند. اما، با این‌حال عنوان این کتاب به این معنا نیست که می‌خواستم از آن‌ها انتقام بگیرم. می‌خواستم نشان بدهم که چگونه به این نظر رسیدم. تلاش می‌کنم به لحاظ تاریخی، سیاسی و اجتماعی به ژرفا راه پیدا کنم و ببینم چه اتفاقی افتاد که کار ما به اینجا کشید و راهکارهایی بیابم برای برون‌رفت از بحران اسلام‌گرایی؛ هم در جهان اسلام و هم در غرب.
    گمان می‌کنید اسلام گرایان مصری به استدلال شما توجه نشان دهند؟
    طبعاً امیدوارم که مردم با نظریه‌ای که در این کتاب در میان آورده‌ام، آشنا شوند و به آن بیندیشند؛ بدون نفرت و احساسات دیگر، بلکه با خرد. جالب است که در سخنرانی قاهره این اتفاق افتاد. پیش از این روشنفکران کتاب‌ها و مقالاتم را می‌خواندند. اما این روزها اسلامگرایان، نظریه فاشیسم اسلامی را آنقدر مطرح کرده‌اند که بسیاری از جوانان هم نظرشان به این کتاب جلب شده است. تاوانش این است که مرا همچنان به قتل تهدید می‌کنند.
    آیا وضع بعد از برکناری مرسی بهتر نشده؟
    نه. بر عکس، وضع بدتر هم شده. اخوان‌المسلین خشمگین است. با این‌حال، گاهی پیش می‌آید که از بین اسلامگرایان کسی به من مراجعه می‌کند و می‌گوید می‌خواهم بفهمم که تو دقیقاً چه می‌گویی. معلوم است که کتاب اثرگذار بوده و کنجکاوی برخی را برانگیخته. من خودم هم روزی از طرفداران اخوان‌المسلمین بودم. اما شروع کردم به بررسی انتقادی کتاب‌هایی که آن‌ها انتشار می‌دهند. چنین بود که نظرم به تدریج تغییر کرد و تحولی در من ایجاد شد. به گمانم هیچ کلامی از بین نمی‌رود، حتی آنچه که در نظر اول عام‌پسند یا تبلیغی به نظر برسد. تحریک و تشویش اذهان هم اثرات خودش را به جای می‌گذارد و همیشه این اثرات مخرب نیست.
    گفته بودید که آخرین نبرد بنیادگرایان اسلامی ممکن است مدت زیادی ادامه پیدا کند. آیا هنوز هم بر این نظرید؟
    اسلامگرایان کارهای ابلهانه زیادی انجام می‌دهند و بسیاری از دستاوردهای مدنی را نابود می‌کنند. بعد نوبت می‌رسد به اعتدال‌گرایان. آن‌ها ادعا می‌کنند که عیب از اسلام نیست. عیب از ماست که اسلام را بد اجرا کرده‌ایم. پس تجربه تازه‌ای آغاز می‌شود و باز یک تجربه دیگر از پی تجربه‌های ناکام قبلی و چنین است که این دور باطل ادامه پیدا می‌کند، بدون آنکه از تاریخ درس عبرت گرفته شود. یکی از دلایل شکل‌گیری این دور باطل این است که آموزه‌های مذهبی غیر قابل تغییرند. در این میان طبعاً اسلام‌گرایان از شکست حکومت‌های سکولار در پدید آوردن جامعه مدنی، و شکوفایی اقتصادی و ایجاد اشتغال برای جوانان سود می‌برند. اسلام‌گرایان میدان پیدا می‌کنند و می‌گویند: به خدا ایمان بیاوریم که هم دنیا را خواهیم داشت و هم آخرت را. این یک تصور کودکانه است، اما می‌بینید که در عمل موفق است.
    پس به نظر شما نمی‌توان با اسلام کنار آمد. تنها راه از بین بردن آن است؟
    نه. مطلقاً. باید اسلام را از سیاست جدا کرد. انسان‌ها به مذهب نیاز دارند. در مصر، زندگی اجتماعی بدون اسلام امکان‌پذیر نیست. مذهب به تذهیب اخلاق کمک می‌کند. بدون اسلام، در مصر ما با مشکلات اجتماعی بسیار جدی مواجه خواهیم شد. اما اگر اسلام در سیاست دخالت کند، رمق جامعه را می‌گیرد و بسیاری از بنیان‌های مدنی را نابود می‌کند. اگر علاقه داریم به آینده اسلام، باید آن را از سیاست جدا کنیم.
    جدایی مذهب از سیاست، برای مثال در مصر چگونه امکان‌پذیر است؟
    به نظر من ابتدا باید برای جوانان اشتغال ایجاد کرد. اقتصاد بسیار اهمیت دارد. انسان اگر از نظر اقتصادی مستقل باشد، می‌تواند با استقلال هم بیندیشد. سپس می‌بایست به آموزش همگانی توجه کرد. این کار اما زمان‌بر است. باید کاستی‌هایی را که در طی قرن‌ها به وجود آمده‌اند، به تدریج برطرف کرد. هم‌زمان می‌بایست با گفت‌و‌گوی انتقادی، در محیطی امن و کاملاً صادقانه به اسلام پرداخت. او که به اسلام مؤمن است، آزاد است که به آموزه‌های دینی‌اش عمل کند. اما او که به اسلام اعتقاد ندارد، باید آزادانه بتواند زندگی‌اش را بکند. در اروپا این اتفاق افتاد. برای همین لازم نیست چرخ را از نو اختراع کنیم.

     
  31. صادق لاریجانی، رییس قوه قضاییه ایران، در خصوص اعدامهای سال ۱۳۶۷ گفت: ” آن‌چه از احکام دادگاه‌ها بر حسب موازین شرعی و قوانین انجام شده است قابل خدشه نیست و حکم گروه‌های محارب کاملا آشکار است.”
    ترجمه: وجدان را تحویل قوانین عهد عتیقی دادیم و فکر راهم بی خیالش، در عوض برو تو خط جای مهره ی پیشانی ،ایمان خروار، خروار طهارت دریا ، دریا کسی نیست قدر بداند؟!

     
  32. مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
    کو به تایید نظر حل معما می کرد

    دوست محترم سید مرتضی
    بار دیگر از جوابتان سپاس.
    از طرز جواب دادنتان کلی خندیدم.

    کلمات با انسانها در تکاملند و جزو لزوم جوامع کنونی ، چون شما از فلسفه دم زدید ، از الزامات منطق و فلسفه کلمه و کاربرد آن است ، اولین درسهایی که سقراط به ما می آموزد تامل کردن در کلمات است مثلا شجاع چه معنی می دهد و زیبایی چیست . و انجیل به ما صرف نظر از اعتقاد داشتن و نداشتن می آموزد کلمه آنقدر مهم است که خالق و خدا می شود ، ارزش دادن به کلمه یادآور انقلاب فکری انسان و تکامل او و زبان است .البته ما تا کنون شاهد بوده ایم که با کلماتی چون کافر، ملحد، محارب سرها از تن جدا و خانوارها و هستی ها بر باد داده شده اند پس از بی اهمیتی کلمات نمی توان گفت ، در واقع آیا گفتن کلمات نیستند که بخاطرشان اعتراف کنندگان شکنجه می شوند؟

    متاسفانه اکنون آن تعمق لازم در کلمات صورت نمی گیرند، روابط گسترده تر شده و کلمات فردیت و تخصصی و انسان مدرن اندیشه اش چون ماشینی که استفاده می کند پیچیده و تخصصی شده ، اما در عین حال ،کلماتی چون
    قدس در عین سادگی تخصصی شده اند و تاکید من بر فرق بین پاک و مقدس و مطهر است وچگونه مقدس سریع جای خود را به تقدس گری می دهد وایمان که عقیده بدون چون و چرا ومطلق خارج از تجربه ومتافزیکی ودینی است جایش را به باور و اعتقاد داده و مورد سواستفاده حاکمان دینی در قدرت برای موجه داشتن اعمالشان قرار می گیرد .

    من نه از ویتگن اشتاین و ذاتگرایی و نه از بازی الفاظ صحبت کردم ، در طی خواندن مجلات و روزنامه ها به این چنین کلماتی بر خورد کرده ام که چگونه کلمه ساده ی چون پاک ، مقدس ،بار سیاسی گرفته و وسیله ای خطرناک و ضد هستی استفاده می شوند.
    سید مرتضی محترم اگر روش بچه بشین سر جایت را تغییر دهید ، با شما چون آنکه می گفت : من آنم که رستم بود پهلوان برخورد نمی شود.
    شاد باشید

     
  33. حسنک خ.: بازگو کردن سخنانی که دروغ بودنشان معلوم شده و بی اساس است، چه فایده ای دارد؟
    مش قاسم: فایده اش همینیه که میبینی.

     
  34. ما هیچ؛ ما نگاه

    سخنان حسن خمینی را در خصوص فایل صوتی منتشر شده از سوی منتظری خوانده اید؟ جدا ایشان کمترین تفاوتی با آنهایی که رد صلاحیتش کردند ندارد. آقای نوری زاد لطفا تحلیل خودت را در مورد دلیل انتشار آن فایل صوتی و زمان انتشارش برای ما بنویس. ممنون

     
  35. مازیار وطن‌پرست

    آن دوست عزیزی که نوشته “ما عرب نیستیم که صیغه و مهریه داشته‌باشیم” یک نگاهی به تاریخ بکند و بداند که اعراب (هر فرهنگ و دینی که دارند) صیغه در بینشان معمول نیست و صیغه از زرتشتی و توسط ایرانیان وارد شیعه شده است.

    من از همه‌ی دوستان خواهش می‌کنم اینقدر عرب و عجم؛ پارس و تازی نکنند. اولا دل بسیاری از اعراب روشنفکر هم از دست اسلام خون است (نوشته‌ها و اشعار نزار قبانی را بخوانید) دوما فرض کنید عرف طبقه‌ی متوسط غیر سنتی، الآن صیغه را قبول ندارد. چه نیازی هست که آنرا به پارسی بودن و عرب نبودن ربط دهیم؟ خوب یک زمانی در بریتانیا هر پیرزنی که فال می‌گرفت و جوشانده‌ی گیاهی درست می‌کرد در مظان اتهام جادوگری و مجازات با مرگی دردناک بود، خوب عُرفشان تغییر کرده دیگر چه نیازی است به اینکه بگویند “این رومیان وحشی مسیحیت را به ما تحمیل کرده‌اند” و در نتیجه‌ی آن با ایتالیا یا واتیکان دشمنی کنند؟! دشمنی ما با اعراب و عربستان بخاطر اسلامی کردن ایران همانقدر خنده‌دار و احمقانه است.

     
    • سپاسگزارم من فکر کردم قبلا آدم بوده ایم معلوم میشود هیچ وقت آدم نبوده ایم. این آخوند هم از خو دمان اند.

       
    • اینکه احکام اسلام را ربطی به قومیت و عرب و عجم ندهیم ،سخن درستی است و خود اسلام و قرآن نیز چنین مدعایی دارد که دعوت آن اختصاص به هیچ عصر و مصر خاصی ندارد ،اما مساله نکاح موقت نص صریح قرآن مجید است که موید به دهها روایت معتبر از عترت پیامبر است ،خواه چنین حکم یا مکانیزمی قبلا در ایران قدیم وجود داشته یا وجود نداشته (حالا سند تاریخی این مدعا چیست؟) ،و منشا چنین حکمی هم قرآن است و سنت و این حکم توسط زرتشتیان یا ایرانیان در شیعه وارد نشده است ،این ادعاها مستند بکجاست که با آنها فصل خصومت می کنید؟ اعراب هم قوم وسیعی هستند ؛اینکه عده ای روشنفکر عرب مثل عده ای روشنفکر در ایران، بتعبیر شما دلشان از اسلام خون است ،خوب باشد خون باشد ،بروند دل خود را تعمیر کنند ،یک میلیارد و اندی هم دلشان با اسلام است ،من کاری به مساله قومیت ندارم ،اما دل خونی گروهی چه عرب چه عجم ما به الوحده قابل اعتنایی نیست مگر دلخوشی های مقطعی در چنین فضاهایی. اما در هر حال نکاح موقت در اسلام یک امر مباح (و نه واجب ) تابع اختیار و نیاز زن و مرد است نه تحمیل و اجبار و وجوب ،مگر کسی گفت نکاح موقت واجب است که کسی بگوید ما عرب نیستیم تا صیغه داشته باشیم ؟ خوب نداشته باشید حالا چه اتفاقی می افتد که شما به نکاح موقت یا التزام بمهر معتقد نباشید؟ ،اگر کسی مسلمان است خواه عرب خواه عجم ،این یک حکم اسلامی است و مسلمان ملتزم به احکام اسلام است ،اما التزام به احکام اسلام نتیجه اش این نیست که بگوییم نکاح موقت واجب است ،نکاح موقت فلسفه قابل دفاعی دارد برای رفع ضرورت های فردی و اجتماعی ،اختیار آن هم با زن و مردی است که چنین نکاحی را اختیار می کنند ،و به کس دیگری مربوط نیست ،بنابر این من می گویم قائل آن جمله خوب بود عبارت خود را اینگونه ادا می کرد که :“ما مسلمان نیستیم که صیغه و مهریه داشته‌باشیم”،و پاسخ لایق شان این باشد که :خوب شما مسلمان و ملتزم به احکام اسلام نباشید ،اما بجای ملیت ایران و ملت ایران سخن نگویید ،اینجا در ایران اکثریت مردم ایران مسلمانند و ملتزم به احکام اسلام ،خواه شیعه خواه سنی .

       
    • مازیار وطن پرست گرامی،

      اگر نام شما بالای این کامنت نبود، باورم نمی شد که شما نویسنده این مطلب باشید. من دیده ام که شما فرد با مطالعه ای هستید و ما در موارد عدیده ای احتمالا هم نظر هستیم،؛گو این که در مورد برخی مسایل بسیار مهم (که جای طرح آن ها این کامنت نیست) حتما اختلاف عمیق و وسیعی داریم. این را همین اول نوشتم تا یادآوری کنم که من هم به خوبی شما می دانم همه ما لزوما نباید در همه چیز هم رای باشیم. دقیقا به همین دلیل من درباره بخشی از این نوشته شما نظر مثبتی دارم و هم با بخشی از آن شدیدا مخالفم. اجازه بدهید با مشترکات آغاز کنیم.

      من با شما موافقم که این قدر عرب و “ایرانی” نکنیم. این کار اصولا جز انحراف از مسیر اصلی بحث از یک سو و غفلت از دیدگاه انتقاد از خود از سویی دیگر، هیچ حاصلی ندارد (مگر این که بحث در زمینه تاریخی این تفاوت ها باشد). من بر خلاف شما باور دارم که دل “اقلیتی” از روشنفکران عرب” از دست “اسلام” خون است، اما با شما موافقم که دل بسیاری از “روشنفکران عرب” از دست “حکومت اسلامی” خون است.

      اما موارد اختلاف ما در این مطلب چیست؟ من بر اختلاف اصلی تاکید می کنم چون دو سه مورد جزیی تر هم هست که خیلی خلاصه در پایان عرض خواهم کرد.

      نوشته اید: “صیغه از [دین] زرتشتی و توسط ایرانیان وارد شیعه شده است.” واقعا منظور شما را درنیافتم و تا جایی که اطلاع دارم در هیچ کجای تاریخ ایران ما چنین چیزی سراغ نداریم. اگر اشاره شما به مفهوم “چکر زن” در جامعه ساسانی است (واژه چاکر در زبان فارسی معاصر همین “چکر” است) که اصلا و ابدا ربطی به مبحث صیغه ندارد. چکر زن یعنی زن دوم یا سوم که همزمان با بانوی اصلی خانه در همان خانه زندگی می کند. این همان پدیده چندهمسری است که هرچند ناشایست است اما در سیر تکامل همه جوامع مرد سالار از هر فرقه و مذهب و در هر کجای دنیا (از مصر باستان بگیرید تا امپراتوری ایران و روم و چین و میانرودان [همان بین النهرین] و فرهنگ های سرخپوستی ووو) رایج بوده است. فکر می کنم همه ما قبول داریم که داشتن همسر دوم (سوای جنبه ناپسند اخلاقی آن) نه از نظر تعریف، نه از نظر حقوق آن زن و نه از نظر عرف جامعه با صیغه ارتباطی ندارد. دقیقا به همین دلیل است که در متون فقه زردشتی ساسانی مثل وندیداد و ماتیگان هزار دادستان و نیز بندهش شرایط ازدواج و حقوق چکر زن مورد بحث قرار گرفته است. خوشبختانه کتاب های وندیداد، بندهش (ترجمه استاد مهرداد بهار را توصیه می کنم)، ماتیکان هزاردادستان و ایران در زمان ساسانیان همگی به فارسی امروزی ترجمه و چاپ شده اند و برای مراجعه همگان در کتاب فروشی ها در دسترس هستند اما شایسته است من چکیده ای از مطلب را در حد چند جمله در همین جا نقل کنم:

      انواع ازدواج در نظام زرتشتی ساسانی (من بر این صفت ساسانی بعد از زرتشتی به دلایلی اصرار دارم):

      1. پادشا زن: همسر اول یک مرد. دختر دوشیزه با رضایت پدر و مادر به مردی شوهر می کرد و حقوق زیادی داشت: فرزندانی که به دنیا می آورد مال خودش بودند، شوهرش “معمولا” بدون اجازه وی حق ازدواج با زن دومی (یا سومی) را نداشت (بسیار قابل توجه از این بابت که در سایه اسلام عزیز ما 14 قرن بعد داریم زور می زنیم همین ماده 1500 ساله را دوباره به قانون برگزدانیم!!).

      2. چکرزن: زن بیوه ای پس از مرگ شوهر یا نامزد با مرد دیگری ازدواج می کرد. “یکی از دلایل” چنین ازدواجی این بود که مردی از پادشا زن بچه دار نمی شده است. برای ازدواج هم نیازی به اجازه پدر و مادر یا قیم نبود. فرزندان وی از همسر اول اصولا چکر فرزند بودند (یعنی همچنان به همسر اول تعلق داشتند و نافرزندی محسوب می شدند). فرزندانش از همسر دوم قانونا ارث نمی بردند، مگر این که همسر دوم این فرزندان را رسما به فرزندی قبول می کرد.

      3. ایوگ زن: دختری که تنها فرزند پدر و مادرش بود، پس از ازدواج “یگانه زن” یا ایوک زن نامیده می شد و نخستین فرزند پسرش را به پدر و مادرش پیشکش می کرد تا فرزند آن ها باشد و نام آن ها را بپذیرد (نه نام شوهر دختر را) تا اجاق خانواده کور نشود.

      4. خودسر زن: اگر دختری بدون اجازه پدر و مادر شوهر می کرد تمام امتیازاتش را از دست مس دا تا دوباره اجازه

       
    • آن ها را کسب کند.

      5. سترزن: اگر مردی پیش از ازدواج می مرد یا پیش از آن که بچه دار شود در می گذشت، دوشیزه ای را به عقد متوفی در آوردند. او موظف بود پس از ازدواج واقعی با مردی، دستکم یک فرزندش را به مرد درگذشته بدهد (یعنی نام وی را بر آن فرزند بگذارد و سایر جهات حقوقی آن).

      چکر زن مهریه دریافت می کرد و مانند سایر اعضای خانواده از منزل و خوراک و پوشاک استفاده کرده و علاوه بر آن تا سن هفتاد سالگی، یعنی تا زمانی که میﺗوانست کار کند، از یک مقرری سالیانه نیز برخوردار بودند. همﭼنین ارتقاء آنان به مقام پادشاهﺯنی نیز چندان بعید نبوده، از جمله در هنگام مرگ پادشاهﺯن و یا درهنگام نازا بودن او یا بعلل دیگر به مقام پادشاﺯنی میﺭسیدند.

      یعنی چکر زن حتی کنیز هم نبوده است و در قانون سلسله مراتب مشخصی داشته است. مازیار گرامی ممنون می شوم بفرمایید این داستان صیغه زرتشتی را از کجا استنباط فرموده اید؟

      اما پای اختلافات دیگری هم در میان است که با اجازه خیلی کوتاه اشاره می کنم:

      – پیشنهاد من این است که در این قرن بیست و یکم از واژه عجم استفاده نکنیم. عرب که اسم نژاد آن مردمان است اما عجم لقبی تحقیر آمیز بوده است که مهاجمات تازی به ما داده اند. در همین فرهنگ غربی که من و شما پیشرفت های فرهنگی اش را می ستاییم، واژه های nigger, negro و حتی تا حد زیادی black در حد تابو هستند، چون حامل همین بار نژادپرستانه و توهین آمیز اند. این که در یک متن ادبی یا تاریخی با واژه عجم سروکار داریم مشکلی نیست اما در کاربرد روزمره نسل امروزی اطلاق “عجم” به گمان من ناشایست است. ما (از هر فرهنگ و آیین و قومیتی) ایرانی بوده ایم و هستیم.

      – “اعراب روشنفکر” به باور من حامل آن مفهمومی نیست که شما مد نظر دارید. بر اساس تجربه شخصی، “عرب روشنفکر” در خوشبینانه ترین حالت یک چیزی است کمی بهتر از اصلاح طلب های وطنی. به نظر من فرق عمیقی است بین “عرب روشنفکر” (یعنی اصلا و ابتدائا عرب است و بعد روشنفکر) و “روشنفکر عرب” (یعنی روشنفکر است اما از خوب یا بد حادثه در یک کشور عرب و از والدین عرب زاده شده است). “عرب روشنفکر” اصالتا یک عرب مسلمان است که حالا چیزکی از روشنفکری به گوش او رسیده است. شاید این یک مجادله کلامی بیهوده به نظر برسد اما به واقع این چنین نیست. من این را از دیدگاه های “شدیدا” مثبت شما درباره “اصلاح طلب” های وطنی و “نواندیش های دینی” به خوبی می فهمم و به عنوان یک متخصص عرض می کنم که کاربرد قرینه عربی این تفکر (یعنی عرب روشنفکر) در ناخودآگاه ضمیر شما ریشه دارد. یکی از اختلافات عمیق و پرنشدنی من با مازیار باسواد و عزیز در اینجاست.

      – من با شما کاملا موافقم که دشمنی ایران و ایرانی با اعراب به دلیل تهاجم مثلا 1500 سال پیش به ایران بی معنی است. ما یک بار باید روی این قضیه خط بکشیم و برویم پی پیشرفت. اما این “ما” کیست؟ چه خوش بی که محبت هر دو سر بی. یک سر این قضیه هم که باید بی خیال شود و برود پی کارش، اعراب هستند. تجربه تاریخی و تجربه شخصی من به من می گوید که “اعراب” به طور کلی مشکلی با این قضیه ندارند. اما یک نفاط تاریکی در جهان عرب هست که نمی گذارد بقیه اعراب هم بی خیال بشوند. من در طی این چند سال هر عرب غیر عربستانی دیدم ، ظاهرا یا باطنا آمادگی آشتی جویی داشته. امان از عرب عربستانی!! اینجاست که وقتی شما حساب عربستان را با همه عرب ها یکی می کنی (مثلا اعراب لبنان و مصر و مراکش و حتی بخش های وسیعی از اردن ووو همان قدر عرب هستند که ما هستیم) من می شوم مخالف شما. من ابته جنگ ططلب نیستم و منظورم هم این نیست که برویم سر عرب عربستان را بگذاریم روی سینه اش. فقط می خواهم بگویم این دید شما واقع بینانه نیست. نکته آخر، مازیار گرامی این است که تاریخ شرق و غرب یک اختلاف ماهوی جدی دارند که اینجا مجال گسترش موضوع نیست وگرنه مفصلا می نوشتم که چرا نباید تهاجم مثلا رومیان به جزیره انگلیس را همسنگ با تهاجم اعراب مسلمان به ایران دانست.

      با آرزوی بهروزی برای ایران و ایرانی

       
      • اینقدر از خواندن این مطلب احساس شعف کردم که حیفم میاید فعلا حس دریافتی از آن را با نقد کردنش بیامیزم گرچه تقریبا هیچ دوری میان آنچه در ذهن من هست با ذهن این عزیز «فرزند ایران» به نظر نمی رسد. بقولی متن فخیم و جاندار و مبتنی بر مطالعه پیشین و راست قامت و ارجمند و دوست داشتنی فرزند ایران نشان از این دارد که مازیار گرچه عزیز است اما حقیقت از او عزیزتر است. اینگونه متنها صرف نظر از پذیرش یا وازنش جزییاتش، چشم انداز آدم را باز می کند تا دوردستی که در افق، خط مورب و روشنش دیده می شود. به احترام ایران کلاهم را برای داشتن چنین فرزندان خوش فکری تا دور دست این سبزه زار در هوا در امتداد همان خط مورب افق پرت می کنم در حالی که عین بچه ها خندان و شادانم.

         
    • آقای مازیار وطن پرست
      دلیل و مدرک شما چیست؟

       
  36. تعبیرات میدان شوشی و دروازه غاری مثل “مرد حسابی” را هیچگاه تکیه گاه و نقطه ثقل نقد محتوای سخن دیگران قرار ندهید و از ادب در گفتار خارج نشوید که اینگونه رسوائی های کلامی :مرد حسابی! یا مرد ناحسابی! یا لوطی! و نظایر اینها حاکی از میدان شوشی بودن نقد است و این از نقد مدرن که شما مدعی آن هستید فرسنگها دور است.
    ……………………..
    سید مرتضی اولا من اسم دارم و این بی ادبی است که شما لفظ عالیجناب را بکار می گیرید.
    دوما آنزمانیکه مردم میدان شوش را چاله میدون می دانستند بخوبی دهن دریده گی و ///////////////////////////// برایشان رو نشده بود.الان هرکس بخواهد آدرس چنین گفتارهایی را بدهد بلافاصله از ////////////////را مثال می آورد.خود شما دراین سایت در این مدت 4 سال از تمام بچه های سایت ////////////////////بوده اید.کافیست که به کامنتهایت در همین سایت مراجعه کنید.
    سوما>کلمه مردحسابی عادیست و توهین به کسی نیست.
    چهارما من هیچوقت در این سایت به شخصی توهین نکرده ام مگر اینکه طرف توهین کرده باشد و من جوابش را بدهم.
    ولی مقدسات و دین و اعتقاد افراد را از این قاعده مستثنی کرده ام چون چیزی و عقیده و شخصی را نه مقدس میدانم و خود را ملزم به احترام ///////////// میدانم.

     
    • عالیجناب!

      اولا :نشانه های ادب و فرهیختگی در این کامنت شما کاملا سرشار است! نشانه ها همان چنگک هاست.

      ثانیا:کلمه عالیجناب در هیچ عرف و لغتی بی ادبی نیست ،همانطور که کلمه جناب بی ادبی نیست ،تازه باید خیلی دلتان هم بخواهد که من یک عالی هم سر جناب می گذارم!

      ثالثا: ظاهرا شما عینک را وارونه بچشم می زنید ، تعبیر”مرد حسابی” در عرف شما بی ادبی نیست و تعبیر “عالیجناب” بی ادبی است؟! واقعا که!

      رابعا: در اینجا در مقام خطاب کسی ملزم نیست حتما نام کسی را قید کند ،خواست بدون اسم و لقب مطلب خود را می نویسد ،خواست اسم شخص را قید می کند ،و خواست با عنوان هایی بصورت لقب و چیزهایی مثل جناب ،آقا ،خانم ،عالیجناب و نظائر اینها طرف گفتگو را مخاطب قرار می دهد ،حالا اصلا این مطلب مطلب مهمی بود که اینقدر خودت را بزحمت بیندازی و با عینک وارونه تعبیر “مرد حسابی” را که یک بی ادبی عرفی واضح در ایران است (شاید عرف ایران در اثر بعد مسافت یادت رفته!) را تعبیر مودبانه بگیری و تعبیر عالیجناب را که تعبیر مودبانه رایجی است را بی ادبی بدانی؟ هارا گدی سن مزدک؟!

       
  37. بسیار تکان دهنده و تامل برانگیز است

    ببینید تحلیل ژاپنیها از مردم ایران چیست خود قضاوت کنید !: «ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﺍﻣﺒﯽ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ»

    ﺑﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺑﯿﻦﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﭼﯿﻦ (CRI) ، ﺍﯾﻦ ﻣﺘﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ آن مهندسی ژاپني که درعسلویه بوشهر کار میکند ، ﺍﺷﺎﺭﻩ
    ﺩﺍﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺯﺍﻣﺒﯽﻫﺎ ﻫﯿﭻ ﻫﺪﻑ ﻭ ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺻﺒﺢ ﻭ ﺷﺐﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ
    ﻫﻢ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ .
    متن کامل ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ «ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﺍﻣﺒﯽ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ» ﺑﺪﯾﻦ ﺷﺮﺡ ﺍﺳﺖ :
    ﯾﮏ ﭼﺮﺍﻍ ﺟﺎﺩﻭ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﮐﻪ ﻏﻮﻝ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﻥ ﯾﮏ ﺁﺭﺯﻭﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍبر آﻭﺭﺩﻩ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﻫﺮ ﻓﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﻫﺮ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ . ﯾﮑﯽ ﺑﻮﮔﺎﺗﯽ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ
    ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﺸﺘﯽ ﺗﻔﺮﯾﺤﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ، ﯾﮑﯽ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯼ ﺷﺨﺼﯽ ﻭ ﯾﮑﯽ ﮐﺎﺧﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺍ
    ﻃﻠﺐ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﯾﮑﯽ ﻫﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺻﺎﺣﺐ ﯾﮏ ﺳﺎﯾﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻓﯿﺲﺑﻮﮎ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﻫﻢ
    ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻓﻀﺎﻧﻮﺭﺩﯼ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻗﺪﻡ ﺭﻭﯼ ﻣﺮﯾﺦ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
    ﺣﺎﻻ ﻫﻤﺎﻥ ﭼﺮﺍﻍ ﺟﺎﺩﻭ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﮕﯿﺮ . ﻧﻔﺮ ﻧﺨﺴﺖ ﭘﻮﻝ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ، ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﭘﻮﻝ
    ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ، ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﻮﻝ ﻫﻨﮕﻔﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ، ﺁﻥ ﯾﮑﯽ 3000 ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻃﻠﺐ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﯾﮑﯽ
    ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﯿﻦ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺛﺮﻭﺕ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﻧﺮﻭﺩ .
    ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ . ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻫﺮ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺣﻞ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ
    ﺑﺎﺳﺮﻣﺎﯾﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ . ﺁﻧﻬﺎ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﯼ
    ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ، ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻣﺎﻟﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ : « ﺍﮔﺮ ﺷﻔﺎ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ، 500
    ﺗﻮﻣﻦ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﻡ ﮐﻨﺎﺭ .«… ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ « ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩﻥ» ، ﺍﺭﺍﺋﻪ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ
    ﺍﺳﺖ . ﮐﺴﯽ ﻧﺬﺭ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺣﻞ ﺷﺪ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭﻭﻍﮔﻮﯾﯽ ﯾﺎ
    رياكاري ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ انان دور قبر امام زاده پول مي ريزند و اعتقاد دارند تا پول ندهند نذرشان پذيرفته نيست، در صورتي كه تعاليم دينشان اين را نمي گويد.

    ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻘﯿﻪ ﺩﻭﺳﺖﺷﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞﻫﺎﯼ ﻣﺪﻝ
    ﺑﺎﻻ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖﺷﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ. ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ
    ﻭﺿﻊﺷﺎﻥ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻧﯿﺴﺖ، ﻃﺮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ؛ ﭘﺲ ﻭﺍﻧﻤﻮﺩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻣﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ . ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﯼ
    ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﻨﺪ، ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻗﯿﻤﺖ ﺟﺪﯾﺪ ﺧﻮﺩﺭﻭﻫﺎ ﻣﯽﭘﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﯾﮑﯽ ﺑﺨﺮﻧﺪ،
    ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭصورتيكه پرايد يا پژو 2000 ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ
    .
    ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺎﺟﺮﺍﻥ ﺧﺎﻧﮕﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﺁﻧﻬﺎ ﻃﻼﯼ ﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺩﻻﺭ ﻭ ﯾﻮﺭﻭ ﺧﺮﯾﺪﻩﺍﻧﺪ ﯾﺎ ﺩﺭ ﭘﯽ
    ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺳﻮﺩ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﭘﺲ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺳﻪ ﻧﻮﺑﺖ ﺻﺒﺢ، ﻇﻬﺮ ﻭ ﻋﺼﺮ، ﻗﯿﻤﺖ ﺍﺭﺯ
    ﻭ ﺳﮑﻪ ﺭﺍ ﭘﯿﮕﯿﺮﯼ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ، ﭼﻮﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ
    ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ
    .
    ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ و در واقع زندگي ندارند . ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺑﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺧﻮﺩ
    ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ . ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺳﺎﯾﺪﺑﺎﯼ ﺳﺎﯾﺪ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺕ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ
    ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥﻫﺎﯼ ﺗﺨﺖ ﺭﻭﯼ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ
    .
    ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ ﻗﺴﻂ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﻭ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯿﮑﯽ ﺭﺍ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ
    ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ . ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺎﺭﮐﯿﻨﮓ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﮔﺮﺍﻥﻗﯿﻤﺖ ﻣﯽﺧﺮﻧﺪ ﻭ ﻧﯿﻤﻪﺷﺐ ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﮊﯾﺮ
    ﺩﺯﺩﮔﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽﭘﺮﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﯽﺭﺳﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ
    .
    ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ، با اينكه وضع خوبي دارند، ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ . ﺁﻥﻫﺎ
    ﺧﻮﺩﺭﻭﻫﺎﯼ ﻣﺪﺭﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽﺧﺮﻧﺪ ﻭ ﺟﺪﯾﺪﺗﺮﯾﻦ ﮔﻮﺷﯽﻫﺎﯼ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻭ
    ﺗﺒﻠﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ . ولي روز و شب تكراري و زندگي شبيه مردگان دارند .دروغ و فريب و تظاهر و بي هدفي شخصيت اصلي انان است تمام سخن انان دم زدن از معنويات است در حاليكه دروغ ميگويند و اصلا زندگي آنان مطابق با دين و عقايدشان نيست و تمام فكر انها پول است انان ازدواج را مقدس مي دانند ولي تمام عقدنامه انها پولي و مادي است انها اعتقاد دارند كه خدايشان هم مانند خودشان پولي است و با هفت تومان صدقه هفتاد نوع بلا را دفع ميكند و ديدن خون نذري گوسفند و گاوي از گناهان انان ميگذرد، درك آنان از اسلام با تمامي مردم دنيا فرق دارد. به همين خاطر روز به روز به مسلمانان اروپا و ساير كشور ها اضافه مي شود و از مسلمانان ايران كم مي شود
    من بجز ايران در خيلي كشورها كار كرد ه ام و يا مسافرت رفته ام ولي چنين موجوداتي را هيچ جا نديده ام. انان به خداي ناديده و عذابهای او اعتقاد دارند ولي همه نوع جرم و گناهي را هم مرتكب ميشوند اعمالي كه محال است يك ژاپني كه پيرو مكتب شينتو است يا يك مسلمان واقعي انجام دهد ، خود را مسلمان مي دانند و بر خلاف تعاليم اسلام عمل مي كنند. دروغ گويي در دينشان بزرگترين گناه به شمار مي رود، ولي خودشان بيشتر از سايرين دروغ مي گويند.
    انان مشروب را حرام مي دانند ولي از ما ژاپنيها كه شراب رامقدس مي دانيم بيشتر ميخورند!!

     
  38. تف به اون غیرتی که هیچ کدوم از اینا ندارن!
    حاج ناصادق زشتکلام: باید یادآور شد که این اعدام ها در جامعه ای رخ داد که در دهه ۵۰ یکی از بزرگترین آمار زندانیان سیاسی را در جهان داشت و علی الخصوص در سال های مقارن با انقلاب در جهان رکورد دار بود.
    مش قاسم: این حرف از اینا درآومدن جای هیچ گونه تعجبی نداره. اینا راجع به چی راست گفتن که این دومیش باشه؟
    اولا، زندونای سیاسی شوروی، کوبا، چین، آلبانی، الجزیره و به طور کلی همه اون کشورایی که تو و هم پالکیات عاشق و دلمرده شون بودی خیلی خیلی بیشتر بود. دوما، ادمکشایی مثل لاجوردی، کچویی، رجوی، خیابانی، موسوی تبریزی، حاج بیژن نبوی، غفاری،………… و غیره توی زندان بودن، همه اونایی که بعد از منقلاب جوی خون توی این مملکت راه انداختن. اینا جاشون توی زندان نباشه همین جنایتهایی رو میکردن که وقتی ول شدن. حاجی تو خیال میکنی هنوز سال پنجاه و هفته که هر مزخرفی رو که تو و امثال تو گفتن بی جواب بمونه؟ ماها ۳۸ ساله صابون امثال تو به تنمون خورده.

     
  39. حاج ناصادق زشتکلام: اعدام‌های ۶۷ محصول توسعه‌نیافتگی سیاسی بود.
    مش قاسم: آدم نمیدونه به معلق بازیهای اینا بخنده یا گریه کنه؟ اینا مسوولیت کدوم عملشون رو به عهده گرفتن که این دومیش باشه؟ همین روزاست که اینا بیان بگن آدمکشهای داعش سوریه هم وحشیگری و شقاوتشون محصول توسعه‌نیافتگی سیاسی بود نه دستور ولی فقیهشان و قلاده به گردن داشتن مجریان.

     
  40. جناب نوری را د بااحترام وادب به شما وهمه بزرگواران این سایت وسپاس از سید این سایت سید مرتضی که دیگه دوست هم شده ایم والبته من قابل ان نیستم یه مطلب از گذشته میارم برای حضرت مرتضی امیدوارم چنین نکند درسالهای ۳۰ در دزفول دگتر بقایی حزب زحمت کشان درست کرد ومردم را به دو دسته کرد وهیچکس
    نمیدونست این یعنی چی زحمت کش و حط مردم بجان هم افتادند واگر یکی در منطقه ان یکی می افتاد تکه اش میکردند
    همساده ما سبزی فروشی داشت مادرم به من ۴ریال داده بود سبزی
    بخرم از همین همسایه سبزی قیمت پرسیدم که گران بود خواستم برم جای دیگه گفت گور پدر حط ات ناگهان یه ادم کوری که ان وقت
    جز لیدرهای زحمت کشان بود براق شد که بلایی سر من بیارد من
    با همه بچگی خطر را احساس کرده بودم گفتم عمو حسن ما که
    همساده ایم وان لیدر که بغل دست عمو حسن نشسته بود ارام گرفت این خاطره را گفتم که مباد استاد مرتضی با این توان دیگران را تهدید به مطا لب عامه پسندی بنام حط ویا بق مثل ان زمان دزفول کند برای بهره جویی
    سید مباد شما را از این ترفند سود جویی خاطره ای بود

     
  41. جناب نوریزاد ابتدا سلام عرض میکنم و استدعا میکنم از این عزیزی که به حضرت عالی پناه آورده شماره کارت بانکی منتشر بفرمایید و مطمئنا دوستان پاک نهاد در حد توان یاری خواهند کرد در ضمن از آقایان حوزوی و بخصوص جناب سید مرتضی و مصلح عزیز هم توقع اطلاع رسانی به حوزه ها جهت روشن تر شدن وضع این گونه اشخاص با آبرو دارم و در چنین وضعی هرگونه کمک به بیگانگان از کیسه ملت حتما حرام است و سردمداران حکومت که از گلوی ایرانی میزنند قطعا مرتکب سرقت از بیت المال میشوند فقط میماند روز پاسخ گویی که آن هم معلوم نیست ولی اگر آخرتی باشد وای به حالشان . درضمن جناب سید مرتضی این همان جکومتی است که مورد تایید سرکار عالی هست ؟؟؟؟. با احترام.

     
  42. “””ومذهبیون ازادی خواه را ارتجاع سیاه””””””جناب اقا سید مرتضی که نامت شایسته چندین اقاست نه فقط دوتا اقا(سیدواقا)خوشحالم که منو قابل دونستید وجواب دادید استاد نوشتار فاخر شما مرامسحور میکنه فقط یک ازادی که شما اورده اید وقبلا نبوده بفرمایید البته من توان انشایی شما را ندارم سپاس گو خواهم بود شما قصد دارید به شیوه ای که فکر میکنید هنوز طرفدار داره دیگران
    را وادار به سکوت کنید مثل شما هم که شاه پرستید وووو
    با با جمع کنید این بازار مکاره را

     
    • سلام بر سروش گرامی

      البته ما دوست هستیم ،اما دوستی مانع از بحث و نقد و گفتگو نیست ،من بشما احترام می گذارم اما بحث و قضاوت من ناظر بنوشته هاست ،من از نوشته های شاه دوستانه ناراحت می شوم ،برای اینکه الان اگر کسی هم مخالف جمهوری اسلامی و حکومت دینی باشی دیگر سراغ سلطنت و پادشاهی رو نمی گیره ،نهایت اینکه از جمهوریت سکولار حرف می زنه ،و این رو می فهمه که دیگر حکومت پادشاهی در ایران جایی نداره ،و من گفتم حتی ربع پهلوی نیز امروزه خودشو دموکرات میدونه و حتی گاهی دیده ام که از پادشاهی انتقاد می کنه. در مورد آزادی هم خدمت شما عرض کنم اگرچه از نظر من هم آن ایده ها و شعارهای اول انقلاب تحقق کامل پیدا نکرده و در وضع مطلوبی نیستیم ،اما در هر حال آزادی تعریف داره و آزادی در چهارچوبه قانون معنا پیدا میکنه ،و آزادی مطلق به چیزی جز توحش و هرج و مرج ختم نمیشه ،آزادی هم البته در مکاتب مختلف متفاوت تعبیر میشه ،اما از نظر اسلام انسان از آنجا که در برابر خدا مسئول است و رهای مطلق نیست ؛نمی تونه آزاد مطلق باشه ،این البته در برابر احکام شریعت منظور است.
      اما آزادی بیان و عقیده و آزادی سیاسی مورد تصریح قانون اساسی هست و در قوانین موضوعه هم تحدید حدود شده ،اینجا بهرحال چون یک کشور اکثرا مسلمان است و اکثریت مردم حکومت تحت قوانین دین را پذیرفته اند ،نمی شود آزادی را جوری تفسیر کرد که در لیبرالیسم غربی تعریف میشه ،آزادی که موجب نقض قوانین اسلام باشد یا موجب نقض حق عمومی مردم در اجراء احکام اسلام باشد ،البته ممنوع است ،اینجا نمیشه کسی بگه من آزادم وسط خیابان شراب بخورم مثلا ،یا کارهای دیگر کنم ،چون قوانین شرع بخواست اکثریت مردم حاکم است ،کسی شراب هم بخواهد بخورد برود در خفاء بخورد اما تظاهر به شرابخواری در جامعه و حکومت دینی ممنوع است ،در جوامع غربی هم البته آزادی مطلق نیست و محدود بقوانین است منتها قوانین آنها سکولار است ،آنجا ممکن است کسی حتی لخت مادر زاد شود بیاید وسط خیابان ،ممکن است بگویند این لازمه حق فردی و ازادی است ،ولی اینجا چنین نیست.
      من اگر نقدی هم بمطالب شما داشتم مقصودم این نیست که شما را ساکت کنم ،من فقط نقدم را گفتم و نوشتن شما در اینجا در اختیار مدیریت سایت است.
      مقصودتان از بازار مکاره چی بود؟

       
  43. …دلایلی هستند که او قولی را نمی پذیرد و این ارتباطی به گوینده ندارد.بی انصافیست که تاریخ اسلام را مطالعه کنیم و پیامبر را مقصر امور تعریف کنیم در حالیکه قدری منصف بودن نشان می دهد که پیامبر در ابلاغ کوتاهی نکرد.مشکل عمده مخالفان و موافقان پیامبر اینست که اقدامات او را بدون در نظر گرفتن زمان پیدایش و فرهنگ زمان خود مورد واکاوی قرار می دهند و ان را با شرایط امروزی می سنجند و عده ای می گویند امروز هم باید همان کار را کرد در حالیکه شدنی نیست و عده ای از توحش آن اقدامات می گویند که قضاوتی بی طرفانه با در نظر گرفتن تمام جوانب نیست…ارتین
    …………….
    آرتین گرامی ///////////////////////////.هموطن ارجمند این چه ربطی به مثال ساده شما در مورد گرفتن گواهی نامه دارد.کجا محمد انسانها را مخیر بدون خطر به شنیدن و گرویدن پیام کرد؟اگر منظور شما از محمد مکی است محمد چون زورش نمی رسید کاری ازدستش بر نمی آمد.ولی بمحض قدرت گرفتن در مدینه دمار از روزگار عرب درآورد //////////////////////////////مسلما اگر اینرا شما اختیار بنامید حق با شماست.

     
  44. نوریزادعزیزسلام باتمام ارادتی که خدمت جنابعالی دارم سوالی برای من وتنی چندازدوستدارانتان که من باآنان مرتبطم پیش آمده وآن اینکه چندوقتی است نوریزاد عزیز رفته اند وخبری ازیشان نیست ونشان آن اینکه مطالبی که بظاهر بقلم ایشان نگاشته میشود هیچکدام شان مربوط به ایشان نیست بخاطراینکه سطح مطالب بشدت پایین آمده حتی سبک نگارش وقدرت قلم و گافهای مختلف لابلای مطالب تقریبا سطحی دادمیزند که …. استاد قصدجسارت ندارم میشود توضیحی . جوابی ؟ باتشکرفراوان

    ——————-

    سلام فرزاد گرامی
    من روزهای پس از یک بیماری مهلک را سپری می کنم. شاید روزی در همین نزدیکی ها به حال سابق خود باز گشتم
    سپاس

    .

     
    • معنی ان اینکه خودتان فعلا نمی نمی نویسید؟ باعذر

       
    • آقای نوریزاد عزیز. دوست ما راست میگوید. وفتی میگوییم زن بدن ما کم شده یک ایده قشنگ نیست. باز از همان ایده های آخوندی است. همه میفهمند که شما باید دنبال صیقه بروید. تجدید فراش هم به این دلیل رذیلانه است. ما عرب تیستیم. ما بخاطر مهر ازدواج میکنیم.
      لطفن به پزشکان دیگری مراجعه کنید. آن بیمارستانی که شما بستری بودید همان است که کیارستمی را کشتند. چرا حرف گوش نمیکنید؟

       
  45. درودبرنوریزادعزیز.
    درمورداینکه شما همیشه بادقت مشکلات جامعه امروز رایادآوری میکنید واین مهم که شخصی هستیدباسوادبامطالعه وازهمه مهمترکوله باری ازتجربه های اجرایی وسیاسی وازهمه مهمتر بامردم هستید وتشکیلات خاصی نداریدخودتان هستیدوخودتان.حاکمیت هم خوب میداندکه خطری ازجانب شما تهدیدش نمیکند وشاید منتقدی صریح الهجه وبدون وابستگی به چپ وراست واین وآن هستید بجز آزارهای گاه وبیگاه وتهدیدات عده ای تندرو خطری شماراتهدیدنمیکند چون حذف منتقدی چون نوریزاد ازمنظر بین المللی هزینه ای حیثیتی برای حاکمیت دارد.
    هرچند قطعا دراین راه مشکلاتی داریدکه من وما اطلاعی نداریم واین شمائیدکه جوانمردانه ایستاده اید.
    انسانها زمانی باید دیگران راقضاوت کنند که خود درمعرض آزمایش قراربگیرند و خروجی آن راملاک قراردهند.سکوت نوریزاد به روال گذشته وپاداش سکوت زندگی مرفه وامکانات فراوان و..و…
    ویا انتقادو ایستادگی به قیمت زندان ومحرومیت و دوری از رفاه وآسایش.
    براستی شایدهرانسان پرادعایی وقتی در موقعیت انتخاب آنهم درصورت امکان قرارگیرد رفاه وامتیازات آن راترجیح دهد.
    یکباردیگر بشما درودمیفرستم و مسیرانسانی شما را تحسین کرده وبنوبه خود دربرابر شما تعظیم میکنم.
    دوستدار همیشگی شما.فرشید

     
  46. داش محمد اجازه میخوام این سروده شادروان ایرج میرزا رو پیسکش کنم به اونائی که عاشق ایرون و جوونمردی هسن

    سیاست پیشه مردم حیله سازند/ نه مانند من و تو پاکبازند/
    به هر تغییر شکلی مستعدند/ گهی مشروطه گاهی مستبدند/
    یکی از انگلستان پند گیرد/ یکی با روس‌ها پیوند گیرد/
    به غیر از نوکری راهی ندارند/ و الا در بساط آهی ندارند/»
    و بعد هم راه چاره همه نابسامانی‌ها را در قدرت یابی سردار سپه می‌بیند با آن که خود از قاجار است:
    «تجارت نیست، صنعت نیست، ره نیست/ امیدی جز به سردار سپه نیست/»
    دلگیری‌های ایرج تنها از عارف نیست از خدا نیز هست. زیرا همه آن‌چه نابسامانی و ناهنجاری است زیر سر اوست. شاعر در عارفنامه که همه‌اش شکوائیه است فرصت مناسبی پیدا کرده که خدمت خدا نیز برسد که همه ذرات عالم منتر اوست.
    «چرا پا توی کفش ما گذاری/ چرا دست از سر ما برنداری؟/
    تو این آخوند و ملا آفریدی/ تو توی چرت ما مردم دویدی/
    خداوندا مگر بیکار بودی/ که خلق مار در بستان نمودی/
    به شرع احمدی پیرایه بس نیست/ زمان رفتن این خار و خس نیست؟/
    بیا از گردن ما زنگ وا کن/ به زیر بار خر ملا رها کن/»
    در مورد آخوندها نیز می‌گوید:
    «در ایران تا بود ملا و مفتی/ به روز بدتر از این هم بیفتی/»

     
  47. استاد نوری زاد گرامی درود
    خواستم بگم از روح آرام و پسندیده ای که در این سایت برقرار کرده اید من یکی که خیلی استفاده می کنم. از این که کلمات ناشایست را حذف می کنید اما نقدهای تند به خودتان را منتشر می کنید خیلی به شما ارادت پیدا کرده ام. از بحث هایی که میان آقای سید مرتضی و مزدک و علی 1 و علی کبیری و عرفانیان و آرتین و تک تک دوستان چه با هم و چه مستقل لذت می برم و کاملا احساس می کنم کنار یه سفره نشستم که بقول شما خوردنی های فراوان داره و این منم که می تونم انتخاب کنم. هم از شما و هم از دوستان عزیزم در این سایت تشکر می کنم.

     
  48. پیام زن ایرانی به آخوندا در المپیک ریو:

    بگذارید زنان ایرانی وارد استادیوم های ورزشی شوند!

    http://sports.yahoo.com/news/olympic-officials-to-iranian-fan-take-down-sign-or-leave-194533334.html

     
  49. آیا روحانیت شُغل است؟
    [امیدوارم حساب آن عده اندک و انگشت شمار ار روحانیون – بقول نوری زاد عزیز – که نان از کد یمین و عرق جبین میخورند، ملحوظ و محفوظ باشد]

    مارکس درباره ی روحانیون می گوید: “تازمانی که جامعه شغل شرافتمندانه ای برای روحانیون پیدا نکند، این گروه مفت خور، سربار و انگل اجتماع انسان خواهد بود!” آیا به راستی چنین نیست؟ یک روحانی چه حرفه ای بَلَداست وازچه راهی نان می خورد؟ آیا بدون حضور روحانیون درجامعه،نبودشان احساس شده،کارِمملکت خوابیده وچرخه ی اقتصادی از بین می رود؟
    نویسنده، پژوهشگر و روشن فکر بزرگ تاریخ معاصر ایران زمین، زنده یاد احمد کسروی درباره روحانیت می نویسد: “آخوندها دسته ای هستند در این کشور که مفت می خورند و تنها کاری که از دستشان بر می آید ایستادگی در برابر پیشرفت است؛ آن ها نه بافنده اند، نه ریسنده اند، نه سازنده اند، نه کارنده اند، نه دوزنده اند و نه می خرند و نه می فروشند. در یک جمله هیچ کاره اند.” روحانی حرفه ای به غیر از دروغ گویی، شیادی، فریب دادن مردمان و گدایی بلد نیست؛این جماعتِ مفت خورمرده پرست و خرافاتی با افکار پوسیده شان، هر سال مردگان هزاران سال پیش را از قبر بیرون کشیده وبرای درآوردنِ اشک مردم دوباره ایشان راکشته و روانه گورستان می کنند. این طایفه بی هنروبی علم جلوی هرگونه پیشرفت و ترقی ایستاده و مانع رسیدن مردمان به جوامع دموکرات سکولار و مدرن هستند و نانشان را از راهِ در جهل، خرافات و عقب ماندگی نگاه داشتن مردم در می آورند. به راستی جماعتی بی ذوق و بی مصرف تر از روحانیون، در تمامِ تاریخ به چشم نمی خورد. روحانیون با استفاده از سرمایه های ملی یک کشور و دستبردزدن به بیت المال وچاپیدن مردمان و خالی کردن جیب ملت، برای مردمان جهل ونادانی وخرافات به ارمغان می آورند و ویران کردن پایه‌های اخلاقی، فرهنگی، هنری،اقتصادی،سیاسی، ورزشی و علمی یک مُلک، ازجمله خدمات برجسته آنان به جامعه ای است که در آنان به دین فروشی مشغولند.

    نقل از کانال تلگرام اندیشه و تفکر.

     
  50. جناب سید مرتضی
    با سپاس ..در مورد مطلبی که جنابعالی به آن پاسخ نوشتید، نمیدانم چرا از کار برد کلمه “مزخرف” استنباط توهین به کسی را کردید؟ مزخرف هر معنی که داشته باشد در مطلب بنده بمعنای توهین نبود بلکه عنوانی بود برای توضیح نوعی از رفتار و گفتار که نه دروغ است و نه راست و در عین حال با نظر شما هم موافقم که میتواند از هردو بهره ای داشته باشد. فکر کلمه “مزخرف” بدرک مطلب کمک کند.ولی الان بنظرم میرسد که حق با شما است واین واژه بار منفی معطوف به یک شخص را بهمراه دارد و شاید “عوام فریبانه” لغت بهتری باشد. ممنون از تدکرتان.
    افراد دروغکو و راستگو در یک صفت مشترکند و آن اینکه بر بودن حقیقتی باور دارند. دروغکو با طراحی ماهرانه آنرا نفی و راستگو آنرا معرفی میکند. در مقابل این دو، فرد “عوام فریب” اصالت حقیقت برایش مهم نیست و او بدنبال منافع و موقعیت خود است .
    در مسائل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی نمیشود شخصیت گوینده را از کلام جدا کرد. امام اول شیعیان در پاسخ به حرف خوارج که میگفتند حکمی بغیر ار حکم خدا اعتبار ندارد میگفت که این حرف حقی است که گوینده آن نیت باطل دارد. یعنی ایشان در فهم کلام خوارج روحیه و شخصیت و شاکله فکری آنها را هم در نظر میگرفت.به غیر از این هم واقعا نمیشود.
    آیا میشود حمله به سفارت آمریکا و گروگانگیری دیپلماتهائی را که درپناه کشور میزبان هستند بدون توجه به شاکله فکری و شخصیتی آقای خمینی تحلیل کرد؟ آیا اگر بر فرض آقای منتظری به جای ایشان بود همین تصمیم را میگرفت و به همبن نحو عمل میشد؟ حال وقتی به مجموعه بیانات و توجیهات آقای خمینی در آنزمان توجه کنیم آیا میتوانیم آنها را دروع و یا راست بدانیم؟ آیا واقعا گروگانگیری مذکور که بر خلاف همه قواعد اخلاقی و تعهدات قانونی بود بزرگتر از انقلاب اول بود که برای کسب استقلال و آزادی بود؟ آیا این ادعای آقای خمینی درست است که گروگانگیری و حمله و اشغال سفارت آمریکا انقلاب دوم است؟ این حرف را چه بدانیم؟ راست؟ دروغ؟ و یا عوام فریبانه؟

     
    • سلام علوی گرامی

      سپاس از نوشته شما ،مقصود من از آن نوشته توضیح ریشه لغوی مزخرف در زبان عربی بود و اینکه بهرحال کاربرد این تعبیر در عرف زبان فارسی اکنون خالی از نوعی بی احترامی و تحقیر مخاطب و احساس فرادستی گوینده آن نیست ،و مقصود من این نبود که شما قصد توهین بکسی دارید ،عرض من این بود که ریشه لغوی هم موید این است که نسبت دادن این تعبیر به گوینده یا نوشته ،بنوعی نسبت دادن این مطلب است که کلام تو مخلوطی از حق و باطل است، و بنظرم این تعبیر تعبیر شایسته ای نیست و معمولا هم در حالات خشم و عصبیت از اشخاص صادر می شود.
      در مورد ماجرای اشغال سفارت امریکا توسط دانشجویان ،با شما موافقم ،بنظر من هم این اقدام یک اقدام کاملا اشتباه ،و حمایت های بعدی از آن هم اشتباه اندر اشتباه بوده است ،و سفارت هر کشور در کشورهای دیگر حکم خاک آن کشور میهمان را دارد ،و باید بقواعد دیپلماتیک بین المللی احترام گذاشت ،اگر فرضا حرکات نامطلوب یا نشانه های جاسوسی یا دخالت در اوضاع یک کشور هم از سفارت یا سفیران آن مشاهده شود راه معقول و متداول اخراج آن سفیران و اخطار دادن یا نهایت تعطیل یک سفارت خانه است نه گروگان گرفتن سفرا،طوری هم که دکتر یزدی نقل می کردند ،ایشان وقتی به مرحوم آقای خمینی این مطلب را گزارش داده است ایشان گفته است بروید اینها را بیرون بریزید و دولت مرحوم بازرگان نیز چنین قصدی داشت ،آقای یزدی می گوید نمیدانم چه شد که بعد از مدتی مرحوم آیت الله خمینی از عمل آن جوانان حمایت کردند و این کار را انقلاب دوم نامیدند. در هر حال بنظر من این تصمیم از سوی مرحوم ایشان تصمیم نادرستی بود و ایکاش زودتر قضیه را فیصله می دادند و دیپلماتها را اخراج می کردند ،البته سفارت همه کشورها هم محل جمع آوری اطلاعات و اسناد مربوط به منافع هر کشور است و این در همه سفارتها هست ،نهایت اینکه اگر آنان مداخله ای کرده بودند یا ایرانیانی را علیه منافع ایران تحریک کرده بودند باید با عمل خارجی آنها برخورد می شد. این مسائل البته الان برای من و شما وضوح دارد اما جو و فضای داغ انقلابی ابتدای انقلاب را هم باید در نظر گرفت ، من البته این اقدام مرحوم آیت الله خمینی را اشتباه می دانم اما نسبت دادن آن به دروغ یا عوامفریبی برای من واضح نیست ،بهرحال ایشان هم روی جهت حفظ و بقاء انقلاب مردمی ،و ضرباتی که قبلا از امریکا خورده بودیم (مثل کودتای 28 مرداد) احتمالا احساس خطر کرده بودند و اینجا خطای در تحلیل غیر از مساله دروغ یا عوام فریبی است.
      موفق باشید

       
      • (ایشان گفته است بروید اینها را بیرون بریزید و دولت مرحوم بازرگان نیز چنین قصدی داشت ،آقای یزدی می گوید نمیدانم چه شد که بعد از مدتی مرحوم آیت الله خمینی از عمل آن جوانان حمایت کردند و این کار را انقلاب دوم نامیدند.)
        یعنی سید مرتضی عزیز شما نمی دونی که امام هر حرف رو فراخور حال خودش می زد و بنا به مصلحت نظام و عطف به قانون محکم تقیه هر زمان لازم بود عکسشو عمل می کرد؟!!خوبه اینجا ناخواسته به این موضوع معترفی.

         
  51. به نقه از سایت گویا نیوز
    پاسخ دندان شكن سيد احمد و بيت امام به آيت الله منتظرى! ف. م. سخن

    …و يكى از اين استدلال ها و پاسخ ها، متعلق به خاندان پير آدمكش جماران بود و «يادگار»ى كه نقش دست راست او را بازى مى كرد كه اين دست نيز به محض بى استفاده شدن، توسط هيولاچه ها از بيخ كنده شد و پيكرى انگل زده و دست و پا كنده از پير جماران باقى گذاشت.

    سيد احمد، يادگار هميشه گريان امام، كه براى رفع گريه و اندوه خود و پدرش، نسخه ى از سر راه برداشتن هر چه دشمن است مى پيچيد، و اواخر عمر هم كه ديگر فايده اش را از دست داده بود به توبه كردن و عذرخواهى كردن و حلاليت خواهى از منتظرى و بازرگان افتاد، در اين جوابيه كه مثلا برگ برنده ى جماران، در مقابل صداى آيت الله منتظرى است گفته بود:

    «مطالب شما حرف هاى تازه اى نبود بلكه ده سال است راديوهاى بيگانه همان حرف ها را مى زنند و امام و نظام را به اتهامات واهى كشتن زن هاى بچه دار و قتل عام هزاران نفر در چند روز و غيره متهم مى كنند!…»

    عجب دليل محكم و پاسخ دندان شكنى بيت امام به صداى آقاى منتظرى با رو كردن اين «سند» مهم داد! چون راديوهاى بيگانه، خبر كشتار در زندان ها را داده اند، پس سخن منتظرى هم كه گفته است در زندان ها كشتار مى شود، بيهوده است!

    و در قسمت ديگرى از پاسخ سيد احمد به آيت الله منتظرى مى خوانيم كه فلان قاضى كه شما به حرف او استناد كرده ايد، آمده و به ما گفته كه حرف هايش تحريف شده و شما دروغ مى گوييد!

    و اين تمام استدلال بيت امام و سيد احمد است در مقابل سخنان آيت الله منتظرى و كشتار سال ٦٧. سيد احمدى كه بعد از كشته شدن اش در روزهاى عيد حتى سعادت اين را نيافت كه راديو تلويزيون حكومت اسلامى، براى حفظ حرمتش، و حرمت خاندان اش، حداقل از پخش برنامه هاى شاد عيدانه كه اتفاقا شادتر از هميشه هم بود خوددارى كند.

    بعضی از نظرها:
    ….خیلی‌ از آنهایی که سال ۵۷-۵۸ کشته شدند هم سواد و فرهنگ‌شان بسیار بالاتر بود هم خدمتشان به ایران هزار بار بیشتر مانند خلعتبری‌ها جهانبانی‌ها القانیان‌ها پارسا ها… ولی‌ تابحال یک گیس کندن و بگیرید منو از حال رفتم از بازماندگان اینها شنیده اید؟ فقط پسر شادروان جهانبانی را به زور گیر آوردند و اومد و چند کلمه با متانت در یاد پدرش گفت و برگشت سر کارش. واقعا اینجاست که تفاوت فرهنگ و تربیت را بین همکاران شاه و اوباشان ۵۷ می بینیم
    ——————————
    نوار آقای منتظری تائئدیست محکم بر این حقیقت که جمهوری اسلامی ترکیدن گنداب فرهنگی ۱۴۰۰ ساله ماست که در رویارویی با دنیای مدرن از این لجنزارها میگذرد۰این گنداب فرهنگی٬ حکومت دینی٬راهی ندارد مگر عبور از کهریزک٬حصر بانیان خود و غارت ایران
    ————————–
    چرا این کشتار و کشتار‌های قبلی و بعدی و آینده باعث تعجب است؟ ۳۷ سال پیش جوانان مسلمان ما هوار میزدند که: خمینی عزیزیم بگو تا خون بریزم. ما در اسلام و حکومتش مخالف نداریم. نه‌ تنها در ایران بلکه همه دنیا قرار بر این است. جزای مخالفت (حتی نقد) با اسلام و حکومتش مرگ است. همین دو روز پیش جناب با هنر فرمودند که : مخالفین پیه اعدام را به تن‌ بمالند. تمام شد و رفت. اکثریت ملت هم با این کشتار مشکلی ندارند و با شرکت گسترده در انتخابات بار‌ها این را ثابت کرده اند. میمند چهار تا و نصفی مخالف که هر چند وقت یک مرتبه نامه برای خامنه‌ای یا سازمان مل فرستاده و ول معطلند.

    خوب حالا کلاه خود را قاضی کنید. خدا و پیغمبر و قران گفته بکش. جوانان مسلمان میگویند بکش. اکثریت ملت هم با کشتن و کشتار ما موافق است. پس چرا نکشم؟

     
    • جناب مش قاسم. چرا متن ف. م. سخن را سانسور و اینگونه مثله کرده اید؟

      http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/216089.php

       
      • جناب ناشناس،
        ۱- قسمتی را که من فکر کردم لب مطلب ف. م. سخن بود رو گذاشتم توی سایت آقای نوریزاد.
        ۲- خدا پدر و مادر و هفت جد و آباد هرکی رو که این اینترنت رو راه انداخت بیامرزه که همه به همه چیز در اینترنت دسترسی یکسان دارند.
        ۳- سانسور و مانسور در حیطه اینترنت به کل معنی نمیده. خود جنابعالی خیلی سریع مطلب رو پیدا کردید و خوندید.
        ۴- مش قاسم کسی نیست که بتونه یه چیزی رو توی اینترنت سانسور و مثله کنه. از این کارا حکومت اسلامی سعی میکنه انجام بده که اونم تا بحال به جایی نرسیده.

         
  52. این نوشته در سه قطعه مجزا فرستاده شد.
    در باره دعا از منظر قرآن نکاتی به اجمال و تند تند تقدیم می شود. در ضمن، از دوست ناشناس نازنینی که در باره خطا در نوشتن تذکر داد، ممنونم و من خودم را مخاطب حرف او می دانم. اغلاط نوشتاری املایی قابل اغماض نیست ولی اغلاط تایپی و لپی را خوب است دوستانه بزرگوارانه ببخشند به دلایلی. از جمله کمبود وقت و اینکه تا جایی که مربوط به نوشته های ناچیز من است، چون بطور حرفه ای تایپ بلد نیستم، همواره خطا می کنم در حروف نگاری.
    باری:
    به دنبال نکته ای که سیدمرتضا در باره آیه و اذا سألک عبادی عنی فانی قریب…بقره/186 در باره اینکه در اسلام خدا به انسان نزدیک است و واسطه ای میان انسان و خدا وجود ندارد که ضمن نقل آیه مذکور افزود که«از این دست آیات در وحی فراوان است»، این نکات اجمالی به ذهن رسید.
    به چند دلیل این نظرو نتیجه گیری و تکلمه اش صحت ندارد؛ زیرا:
    اولا قرآن از معدود کتب مقدسی است که دعا در آن بسیار کم است. تعداد آیاتی که در آن از زبان انسان با خدا گفتگو شده و از او درخواست شده بسیار کم و -باید در فرصت مشخص آیات را دقیق دید-کمتر از ده مورد است. یعنی متن مقدسی که بطور طبیعی باید کاملترین متن گفتگوی خدا با انسان باشد، حاوی درخواستهای انسان در قالب دعا نیست الا در موارد معدود و آن موارد معدود هم به امور مألوف انسانی ربط چند انی ندارد و بیشتر نکاتی است در قالب دعای جمعی و درخواست پیروزی «ما» بر کافران و… منظورم این است که قرآن اساسا متعرض گفتگوی خالصانه انسان با خدا نیست جز در موارد بسیار بسیار کم. انسان می خواهد عین مادری که با با یگانه فرزند دلبندش حرف بزند، با خدا گفتگو و درد دل کند و رنجش را بازگوید و نازش را بخرد اما قالب گفتگویی که یادآوری چنین وضعی باشد در قرآن نیست. اساسا در قرآن تنهایی انسان ملحوظ نظر نبوده و بیشتر تشر زدن به و حتی تهدید کردن این موجود بیچاره طرح شده است. از این قبیل که ای «انسان»تو ظلوم و جهول، هلوع و یؤس و عجول«آفریده» شده ای در چنین وضعی تمام اعتماد به نفس انسان به منظور جسارت کردن و به خود دل دادن برای ارتباط یافتن با خدای کریم رحیم و رحمان از بین می رود. انسان در مواجه با خدای قرآن، خود را بیشتر شرمنده می بیند زیرا «عبد»ی است که مرتکب نافرمانی می شود و عبد نافرمان باید تنبیه شود و کتک بخورد و مجازاتهای بسیار سخت را به او یادآوری کرد و به او گفت که چون گناه کند، در جهنم پوستت را به سیخ داغ می دهیم و پولها و طلاهایی که جمع کنی در آخرت تبدیل به سکه داغی می شود که بر پهلو و پیشانی ات می چسبانیم و به او گفتگو می شود که هرگاه پوستت را سوزندایم بازهم می رویانیم و این کار ادامه دارد و جهنم هم مدام داد می زد که هل من مزید… در چنین فضای دهشتناکی انسان بیشتر احساس بیچارگی مطلق می کند اما جای نگرانی نیست ما تا پیامبر را داریم نباید از هیچ چیز بترسیم چون حضرت هم در قالب حمله به کاروان دشمنان همه چیز آنها را تصرف و تقسیم کرده و خود قبلش یک پنجم را برده و هم تا دلت بخواهد زنان خوشگل و خوش پوش به زنی گرفته و در هر جنگی هم یکی را همراه برده و خود معمولا زیر خیمه ای و در کنار زن محبوبش بوده و نقش رهبری توانمند و یکه تاز و نهان از چشم ها را ایفا می کرده که روحیه دشمن را با همین فاصله گیری و با ایجاد روحیه فداکاری در میان یاران، از بین برده و خلاصه حضرت خوب زندگی کرده و ما هم کافی است خوب زندگی کنیم …باری در تفکر اسلامی بیشتر خدا به ما تشر می زند و ما را می کوبد در حالیکه ما نیاز به ناز او داریم. بگذریم که هیچ قالب گفتگوی آموزشگرانه ای در قرآن طرح نشده که نشانگر سویدای خواست مندی بشر و طلب او از خدا باشد. خداطلبی را در قرآن از جانب و از زبان انسان و فرد تنها و سخت مشتاق خدا نمی یابیم. بیچارگی انسان به چشم خدا نمی آید. حتی خدا می تواند به وقاحت انسان رحم کند چون قاعدتا خداست و ناتوان نیست از شفقت ورزیدن به کسی که در برابرش مطلقا بد است…

     
    • اصل برداشتی که از مطلب شده است نادرست بوده است و بدنبال آن دلایلی هم که در مورد برداشت اشتباه قطار شده است فیه ما فیه و غلط اندر غلط هست ،البته در این سه قطعه نوشته جزئیات زیادی بقول قمی ها به هم ور شده که پرداختن تفصیلی به آنها و ریشه های اشتباه ذهنی نویسنده آن موجب تطویل خواهد بود ،اما من به برخی نکات که مرتبط به برداشت اشتباه نویسنده این سه کامنت است اشاره می کنم ،ماجرا چه بود؟
      ماجرا این بود که دوستی نوشته بود که آخوند خود را واسطه ارتباط مردم با خدا می داند و مردم به واسطه نیاز ندارند و خودشان می توانند یا خدای خود ارتباط برقرار کنند. این سخن آن دوست بود. من گفتم این نسبت نادرست است و عالم دینی که سهل است ،خود آورنده شریعت نیز واسطه در برقراری ارتباط یا دعا و مناجات انسان با خدای خود نیست ،بعد هم اشاره به آیه :”و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب ….”کردم و گفتم در اسلام مثل مسیحیت ارتباط با خدا موکول به واسطگی پدر مقدس یا پدر روحانی یا کلیسای یکشنبه ها نیست ،برای اینکه منطق این آیه و شان نزول آن اشاره به قرب و معیت قیومیه خدا با جهان و انسان دارد و این قرب اقتضاء این را دارد که نهان خانه سر انسان در معیت و حضرت الهی باشد و از آنجا که هیچ شیئی نزدیکتر از خدا به انسان نیست (هو معکم-نحن اقرب الیه من حبل الورید- واعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه و ….) بنابر این واسطه شدن تکوینی غیر خدا برای انسان نامعقول است ،و خدا در آن فآن با ماست نه یکشنبه و دوشنبه و غیر آن ،و نه اینجا و آنجا.این مطلبی بود که عرض شد.
      دوست ما اینجا چیزهایی را دلیل بر نفی این سخن قرار داده است که دلیل نیست،مثل اینکه دعای ماثور وجود دارد ،آیا دعای ماثور نافی انشاء دعای غیر ماثور خود انسان است؟ نه ،انسان بمنطق پیش گفته قرآن می تواند در هر زمان و مکان از این جهان با خدای خویش در دل و زبان نجوا کند ،با هر زبانی با او سخن گوید ،دعای ماثور هم اگر توصیه می شود سر آن این است که آنانی انشاء کننده این دعاها هستند که بخدا قرب مکانتی بیشتری دارند ،و معرفت آنان به چگونگی استعطاف و عاشقانه سخن گفتن و دلال کردن و استرحام از دیگران بیشتر است ،این را می شود تجربه کرد ،کی توانسته است فقرات زیبای مناجات شعبانیه را که مناجات همه ائمه بوده است انشاء کند؟ کدام مناجات عاشقانه ای عاشقانه تر از فقرات کمیل و ابوحمزه است ،کسی لحظه ای از شیرینی های شعبانیه را در خلوات سجده های خویش بچشد کجا بدنبال غیر ماثور می رود؟ اما چنانکه عرض شد ،دعای ماثور نافی و تقیید کننده ارتباط انسان با خدا نیست ،همان قنون که به آن اشاره شد ،مگر فتوای مشهور فقیهان نیست که قنوت بفارسی و مناجات با خدا جایز است؟ آیا نماز یعنی نفی ارتباط بدون وساطت با خدا؟ نماز چه واجبش و چه مستحبش برای آنها که آنرا معراج سلوک و قرب خویش می کنند معراج قرب و دعاست؟ این چه خلط مبحثی است؟ نماز فریضه واجب است ،آیا فریضه واجب یعنی محدود کردن انسان از ارتباط با خدا؟ مگر نماز نافله نیست؟ مگر خارج از نماز ارتباط با خدا ممنوع است؟! شریعت احکامی دارد که تابع مصالح و مفاسد واقعیه است ،در عین حال این ربطی ندارد به اینکه هرکس بطور آزاد با خدای خویش مناجات و معاشقه کند.دعا یعنی خواندن خدا و گفتگوی با او ،این محدوده ندارد ،البته بدعت مقوله دیگری است ،چیزی را که در شرع نیست بشریعت نسبت دادن این بدعت است ،این غیر از مانحن فیه است. دعا در قرآن محدود نیست ،عنایت قرآن به دعا زیاد است :قل مایعبوا بکم ربی لولا دعاوکم- . اذا سالک عبادی عنی فانی قریب- ادعونی استجب لکم- استغفرو ربکم یرسل السماء علیکم مدرارا- امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء-دعاهایی که از انبیاء نقل شده است هم فراوان است ،منتها قرآن کلیات هدایت انسان است ،قرآن به تنهایی انسان عنایت داشته است ،ظلوم و جهول و دیگر موارد هشدار و تنبیه انسان و بیدار باش اوست در تنهایی طبیعت و جهان مادی که سبب غفلت هاست.مراجعه ای به بحثی در ماهیت دعاء در المیزان بکنند ذیل آیه مورد نظر ،آنجا دعا از نظر قرآن و آیات دعاء و ادب آن بحث شده است….

       
      • جنگ و غنیمت گرفتن از لوازم برخوردهای قدیم بوده است ،همینطور تعدد تزویج ،آیا فقط حضرت با زنان خوشگل ازدواج می کرد؟ دیگران نمی کردند یا نمی کنند؟ اینها چه ربطی به بحث دعا دارد؟
        ======
        دلیل 2- اینکه آیات معارف قرآن و آیات توحیدی که اشاره به قرب خدا به انسان و جهان دارد در مکه نازل شده است ،محدودیت در دعاء را بوجود می آورد؟! این چه استدلالی است؟ آیات زمینه نزول داشته است و زمینه آیات مدنی زندگی اجتماعی تحت مدیریت و حکومت بوده است ،مگر نزول آیات احکام و جنگ و آیات خانواده و چیزهای دیگر در مدینه ناسخ یا ابطال کننده مفاد آیات مکی است؟! چرا بقرآن بصورت مجموعی نمی نگریم؟ لکم دینکم و لی دین مواجهه پیامبر با کفار منکر وحی است ،که آنجا در حال تهاجم به پیامبر و مسلمانان بودند ،این چه ربطی دارد به احکام متوجه به انسانی که اسلام را پذیرفت؟ لکم دینکم و لی دین یعنی کسی که مسلمان شد و اسلام آورد باید احکام اسلام را زیر پا بگذارد و کف و سوت را نماز خود کند؟!این معنای لکم دینکم است؟! سوره برائت هم دستور جنگ و دفاع است برابر مشرکانی که پیامبر را اخراج کردند و در مدینه هم آنان را رها نکردند ،جنگ بدر و احد و خندق را مدنی هم آغاز کردند یا مکی ها؟ سوره برائت می گوید مسلمانان بی غیرت نباشید و دفاع کنید.اینها ربط به دعاء بیواسطه با خدا داشت؟! پیامبر دعوتی را از مکه آغاز کرده است و بتدریج احکام شریعت نازل شده و تبیین شده است ،این معنی تشریع و شریعت است ،اگر بنا باشد که مسلمان نمازش همان کف و سوت مشرکان باشد چرا دیگر شریعت آمد؟! سخن عجیبی است.
        البته اجمال نماز و زکات در ادیان دیگر بوده است ،اینرا خود قرآن می گوید :و اوصانی بالصلاه و الزکاه مادمت حیا ،این اما امضاء همان صلاه و زکات نیست ،برای اینکه آن دین منسوخ است ،چه دلیلی داریم که نمازی که یحیی یا عیسی از آن سخن گفت همین نماز دین محمد است؟ پس این امضاء نیست ،و اشتباه می کنید تعبدیات اسلام احکام امضائی نیست. برای اینکه امضائی یعنی اینکه دقیقا آنچه که رایج است امضاء شود نه اشتراک در لفظ.علاوه اینکه حالا نماز و زکات در ادیان دیگر چه ربطی به حرکات سوت و کف مشرکان حجاز داشت؟! پیامبر آمد احکام جاهلی و شرک آلود و بت پرستی را بردارد ،اگر لکم دینکم یعنی اینکه مسلمان همان کف و سوت مشرکی جاهلی را نماز خود کند پس فرق ماقبل و مابعد اسلام چیست؟ اینهم دلیل دوم!
        =========
        دلیل سوم :نه اینرا قبلا توضیح دادم که دعاء در اسلام توقیفی نیست ،کی گفته است دعا و انشاء دعا توقیفی است؟ دعا البته ماثور هم دارد اما توضیح عرض شد که دعای ماثور از مقربان درگاه الهی نافی امکان دعاء و مناجات و درخواست از خدا نیست. بحث های مربوط به داعش و دیگران هم ربطی به بحث ما نداشت.
        =======
        دلیل چهارم:این دلیل هم علیل بود و در ابتدای سخن بدان اشاره شد که جعل و انشاء دعا ممنوع نیست ؛و وجود دعاء ماثور از اولیاء مقرب الهی مانع از گفتگوی آزاد انسان با خدا نیست ،اصلا چرا نویسنده توجه نمی کند که دعا یدعو در لغت عرب یعنی خواندن و درخواست ،شما می خواهید از کسی چیزی درخواست کنید ،شما چیزی را از رو نمی خوانید! شما درخواست می کنید،وقتی میروید مجلس یک پادشاه و از او چیزی می خواهید مقیدید که یک متن مکتوب را بگیرید با آن بخوانیذ؟! اینکه تاکید بر دعاهای اهل قرب و معرفت و اولیاء معصوم می شود بخاطر اوج والایی مضامینی است که مورد درخواست است و بخاطر مهارت زیبای غنج ودلال کردن آنان با خدا و نحوه جلب توجه و استعطاف است وگرنه شما هرجا بروید و با توجه از خدا هرچه می خواهید بخواهید ،این اشتباه عامیانه ناشی از این تصور عامیانه است که دعا یعنی قرائت! نه آقا دعا یعنی او حاضر و تو حاضر و حاجت و درخواست تو هم حاضر! برو معاشقه کن ،بقول آن ماجرای شبان مولوی :…چارقت دوزم کنم شانه سرت! ….
        ===
        من در دلیل پنجم این نوشته هم مطلب جدیدی جز تکرار همان ادعای توقیفیت انحصاری دعا ندیدم ،در واقع بیشتر این دلایل متداخل و تکراری بود و ناشی از عدم عنایت درست به حقیقت دعا در اسلام و خلط مباحث مختلف تاریخی بهم.

         

  53. ثانیا مواردی که در باره اجابت دعا و ما از رگ گردن نزدیک ترم، آمده عمدتا مربوط به دوران مکی آیات قرآنی است که معمولا زاویه ای صد و هشتاد درجه ای متفاوت با آیات مدنی دارند. در آیات مدنی تنها شریعت و حدود الهی مطرحند و باید اجرا شوند و خدا از حدودش نمی گذرد و تجاوز از حدود حتی اگر یک فرع کم جان مربوط به ارث باشد، جهنم ابدی را برای فرد به دنبال دارد. آیات مکی حاوی عناصری از تفاهم و تعامل اند و حتی از لکم دینکم و لی دین، پرده بر می دارد ولی اسفا که در آیات مدنی، سوره برائت نشان می دهد که لکم دینکم به پایانش رسیده و هیچ کس حق ندارد دیگر به روال سابق دین خود را اجرا کند و به شیوه خود دعا کند و نماز بگزارد و طواف کند و حتی آنها را تحقیر می کند که نمازو دعای شان« سوت و کف زدن» است و حتی در ادامه اعلام می کند هیچ کس حق ندارد با این شیوه نماز خواندن و دعا خواندن و پوشیدن یا نپوشیدن در مراسم حج حاضر شود و خدا از آنها بیزار است و این یعنی گردن ها زده می شود اگر بخواهید با این فرمان مخالفت کنید و این محتوای متفاوت تمام آیات مدنی است با آیات مکی.(در کمال شگفتی با استادی از جامعه المصطفی سالها پیش سر این بحث می کردم که مدعی بود که نماز سابقه ای پیش از اسلام نداشته و ضمن دلایلی گفتم تنها تنها کافی است سابقه مسجد الحرام را به یاد آوری که محل نماز عربهای مکه قبل از ظهور اسلام بوده است. نیزدر کمال شگفتی تا بحال به این موضوع فکر نکرده بود که اسلام حتی در عبادیاتش نوعا «امضایی» است!)
    ثالثا حرف زدن با خدا و گفتگو با او در قالب دعا در اسلام اساسا ماهیتی«توقیفی» دارد یعنی فرد نمی تواند دعایی از خودش در آورد حرف بزند. اگر بخواهد از دعا که کاری مستحب و خوب است، نزد خدا و برای آخرتش و برای سعادتش بهره ببرد از منظر مشهور علمای اسلامی، نمی تواند به دعایی تکیه کند که بی واسطه و من درآوردی از خودش گفته باشد. باید به دعاهای مأثور اکتفا کند . دعاهایی که به امضای پیامبر(در فکر سنی) و به امضای معصومین شامل پیامبر و امامان و فاطمه زهرا(در فکر شیعی) رسیده باشد. بنابرین این ادعا که انسان می تواند بی واسطه با خدا ارتباط یابد حرفی منطبق بر تفکر اسلامی نیست و اسلام فرد را بی واسطه با خدا ارتباط نداده است. بله تنها نکته ریز در تفکر اسلامی در مورد مقوله «بی واسطه» عمل کردن، در سوی دیگری است و آن اینکه فرد می تواند در «اجرای حدود احکام الهی»، بی واسطه عمل کند برخلاف مثلا مسیحیت که همه فرامین الهی را قبلا باید کلیسا اجازه داده باشد. به همین دلیل داعش نیازی به فرمان گرفتن از الازهر یا مفتیان عربستان نمی بیند چون تکلیف اجرای حدود الهی به سوی فرد فرد مومنان سرازیر شده است. البته شیعه با نهاد مرجعیت لگامی منطقی بر این رهایی مطلق فرد در اجرای حدود الهی زده است و معمولا در جوامع شیعی، فرد نمی تواند سر خود احکام الهی را اجرا کند و به نظر من دلیل این تفاوت نه در ماهیت متفاوت تفکر شیعه بل در ماهیت فرقه اقلیت بودن آن است یعنی اگر از بالا همه چیز کنترل نشود، مذهب سامان نمی یابد و مذهبی که از دل اکثریت بیرون می آید، تنها روی یکنواختی و اطاعت مطلق می تواند بماند و ماهیت دیگر گروه های منشعب شده از شیعه هم همینطور است و فرد در آنها هیچ تکلیفی ندارد مادام که رهبر و ولی اجازه نداده باشد. بگذریم این نکته فرعی بود.

     
  54. …رابعا فرد حتی اگر هم بخواهد با خدا حرف بزند و مجاز باشد متنی و گفتگویی را از خودش بسازد و ادعیه به اصطلاح توقیفی نباشند، به دلیل اینکه اسلام ماهیتی اجتماعی و امت محور دارد و این امت هم نبی،خلیفه یا امامی دارد که باید مطلقا مطیع او بود، فرد نمی تواند مطابق خواست و اراده و درک خود، دعایی بسازد و طبق آن هر زمان و هر مکان که خواست با خدا حرف بزند. به همین دلیل در طول تاریخ اسلامی تنها صوفیان و عارفان که عملا بارها از سنت مألوف اسلامی بیرون رفته اند و مجازات ها کشیده اند ، دعاها و گفتگوهای شخصی با خدا داشته و این گفتگوهای عارفانه و صوفیانه براستی در مواردی، بسیار عاطفی و عاشقانه است. عارفان به دلیل همین ساختارشکنی ها، مطرود فقیهان و شریعت مداران واقع شده اند.بنابرین عارفان با خدا حرف زده اند ولی معلوم نیست آنچه گفته اند مورد پذیرش اسلام باشد اما مورد پذیرش دل خودشان بوده است. نتیجه اینکه اسلام ، کار و عمل فردی که مطابق فرمی درونی و بی واسطه ، با خدا حرف بزند، چندان مقبول نمی داند و از امت طرد می کند.
    خامسا فرمها و شکل های مختلف با خدا حرف زدن در اسلام مشخص شده و مسلمانان در چارچوب یک فرم مشخص می توانند با خدا در زمان و مکان مشخص حرف بزنند یعنی عملا این گفته که هر کس می تواند بی واسطه و مطابق دلش می تواند با خدا حرف بزند، محدود و مشروط به همان نماز خواندن و ادعیه ای است که در سنت معصومان به دست مومنان رسیده است و تخطی از این نماز جایزه نیست. در این صورت که فرد آداب و مسائل دقیق نماز(که تنها قنوتش حاوی یک قطعه کوتاه دعا و درخواست است و آن هم واجب نیست) را اگر رعایت کند، می تواند امیدوار به «ثواب» باشد. به عبارت دیگر فرد پیشاپیش محصور شده است در چارچوبی که نمی توان نام ارتباط بی واسطه با خدا بر آن نهاد. ما وقتی بخواهیم به زبان و بیانی که برای ما تعیین شد، با خدا حرف بزنیم نمی توانیم بگوییم بی واسطه و مطابق میل خودم با خدا حرف زدم. بخصوص که زبان و وقت این عبادات تغییرناپذیر است و شما حتی نمی توانید متن های سوره های نماز را به زبان دیگر تغییر دهید و فکر کنید خدا صدایتان را می شنود .حتی شما اگر غیر از اوقات تعیین شده نماز بخوانید، گناه مرتکب شده و کارتان کیفر و مجازات هم دارد چون به تدریج به سمت بدعت گزاری پیش می رود. مفهوم بدعت اتفاقا مفهومی بسیار کلان و چترگونه است که در همه ارکان و مسائل اسلامی جاری است و فرد با تخطی از چارچوب های تعیین شده، نمی تواند امیدی به «نجات» داشته باشد.
    بنابرین فرد نمی تواند از سر خود هر وقت خواست با خدا ارتباط بگیرد و درد دل کند و حرف بزند و اسلام برای این کارش نه«ثواب»ی و نه نجاتی در نظر نگرفته است. اسلام برای«فرد» حسابی باز نکرده است ولی برای «خدا» و «امت» حساب ویژه باز کرده است. به عبارت دیگر فرد در اسلام وجود ندارد و اسلام تنها برای فرد در قالب امت حساب باز کرده است و فرد اسلامی مطلقا در قالب امت است که اعتبار دارد و نه در قالب فرد.

     
    • ضمنا این نکته را فراموش کردم بگویم که اسلام هم برای فرد حساب باز کرده است و هم برای جامعه ،اسلام نه فرد گراست که معمولا افراط ناشی از مکاتب لیبرالیستی و انسان گرای غرب است و نه جامعه گرای مطلق است چنانکه تز کمونیزم و مارکسیسم بود ،و اسلام هم فردیت واقعی آحاد انسان را مورد توجه قرار می دهد و هم برای مجموع جامعه احکام و اعتباراتی دارد ،این موضوع یک بحث گسترده است و شواهدی دارد ،و مطلبی که اینجا نوشته شد فقط یک ادعای بی دلیل است.

       
  55. اعدام های 67 از دو حال خارج نیست: اول این که ملایان راست می گویند و افراد اعدام شده قهرمانانی هستند که در راه عقیده و ایمان خود مرگ را به جان خریدند یا در حالت دوم ملایان دروغ می گویند و معدومین برای رهایی از مرگ توبه نامه امضا کرده اند ولی با این حال اعدام شده اند. چرا؟ کسی تشنه به خون بوده و باید سیراب می شده یا زهر چشمی می گرفته و النصر و بالرعب را به نمایش در می آورده. چرا؟ چون راه دیگری نمی شناخته؟ سوال پشت سوال پشت سوال….

    که البته من دومی را معقول تر و نزدیک تر به حقیقت می دانم. بعید می دانم تعداد چنین افرادی به چند هزار تن برسد که حاضرند جان دهند ولی از عقیده دست بر ندارند. آن هم یک عده جوان کم سن و سال. حالا امثال ما را بگویید شاید بشود باور کرد ولی این همه جوان……

     
  56. سلطنت پهلوی را منصفانه بسنجیم
    اول از همه یک خبر بد دارم برای کسانی که کوتاهی پهلوی را زمینه ساز انقلاب 57 می دانند. دوستان انقلاب چیزی نیست که در اختیار کسی باشد. البته این نظر من است. انقلاب 57 باید رخ می داد و اسلامیون باید به حکومت می رسیدند تا ایران مرحله ای از تاریخ خود را طی کند. هر کاری که شاه می کرد اعم از دمکراسی و آزادی کامل تا سرکوب وحشتناک و قتل عام چند میلیونی هیچ یک نمی توانست مانع تشکیل حکومت اسلامی شود. این پیشگویی را کسروی هم کرده است که ما یک حکومت اسلامی به ملایان بدهکاریم.
    خوب است که دو نمونه بارز عواقب دمکراسی در کشور های توسعه نیافته جلوی چشم ما در جریان است یکی در مصر و دیگری در ترکیه که مصری ها یک جور هایی شانس آوردند ولی ترکیه خدا رحم کند اردوغان چه بر سر این کشور خواهد آورد. نگویید این چه شانسی است که مصری ها آوردند باور کنید صد رحمت به هر حکومت نظامی اگر قرار باشد دست و پا بریدن و سنگسار قانون رسمی کشور شود. توهین به شعور انسان است چنین حکومتی.

    دوستان گرامی
    دمکراسی در کشور های غربی نتیجه فرایند های تاریخی و در پاسخ به نیاز های اجتماعی و فردی و سوابق تفکر و علم و دانش دوران طلایی یونان و روم است. همین طوری یک شبه جایی دمکراسی سبز نمی شود. تصور کنید در دوران شاه دمکراسی از نوع اروپایی حاکم بود. چه کسی سود می برد؟ همین آیت الله ها بلا فاصله برنده تمامی کرسی های مجلس می شدند و همین انقلابی رخ می داد که شاهدیم. بعد هم چه کسی زورش می رسید آن ها را از قدرت پایین آورد. ما باید یک بار سرمان به سنگ می خورد تا آدم شویم.

    محمد رضا شاه در منگنه قرار داشت. سخنرانی هایش در گوشم است. ایران را دو خطر تهدید می کند ارتجاع سرخ و ارتجاع سیاه. تمام تلاش خود را کرد که این دو ارتجاع را تحت کنترل داشته باشد. برای مقابله با کمونیسم اسلامیون را تقویت کرد. مسجد ساخت. بر خلاف پدرش که زبان ملا ها را بهتر می فهمید. شما بودید چه می کردید؟ تیوری بافی دردی را دوا نمی کند. کنار گود نشستن و لنگش کن فریاد زدن را هر کسی بلد است.

    مردم صاحب زمین و خانه بودند. بازاری ها که پول پارو می کردند. کارمندان حقوق بگیر هم با وام صاحب خانه می شدند. راننده تریلی هم بودی زندگی ات تامین بود. مسایل پیچیده است. توسعه یک کشور عقب مانده کار آسانی نیست. نظام ارباب و رعیتی را ملغی کرد. حقش بود این کار را نمی کرد و دل آیت الله ها را نمی آزرد. زنان را به صحنه اجتماع کشاند. دانشگاه های طراز اول و معتبر در سطح بین المللی. تسهیلات فراوان برای دانشجویان. توده ای ها که مستقیم از مسکو دستور می گرفتند و آیت الله ها هم خونشان به جوش آمده که چرا زنان حق رای دارند و شاغلند و …

    یک آدم بی سواد در تمام دوران محمد رضا شاه در حکومت نمی توانید بیابید. دستگیری ها و سخت گیری ها محدود به عناصر قیام های مسلحانه بود. این ها یا توسط کمونیست ها تحریک می شدند یا اسلامیون. کمونیست هایی که دستگیر می شدند بعد از کمی نصیحت آزاد می شدند به شرطی که حرکت مسلحانه نداشتند. اسلامیون هم که با پارتی بازی این آیت الله و آن آیت الله نجات پیدا می کردند.

    ایران در تمام دنیا آبرو داشت. در روابط بین الملل بسیار سیاستمدارانه رفتار می شد. کسی دشمن تراشی نمی کرد. در منطقه کسی جرات بر هم زدن امنیت را نداشت. ارتشی ساخته بود مثال زدنی. ته مانده های همین ارتشی که به دست ملا ها نابود شد صدام را سر جایش نشاند.

    ما مثل بچه های لوس و ننری هستیم که هر چه پدر و مادر برایمان زحمت بکشند باز هم قدر ناشناسیم. باز هم اسباب بازی های قشنگ تر می خواهیم. بد نیست برویم تاریخ بخوانیم. ببینیم ایران قبل از پهلوی از لجاظ فکری و فرهنگی کجا بود و در دوران پهلوی به کجا رسید. ای کاش رضا شاه دادگستری دایر نمی کرد. مجلس را تعطیل می کرد. به جای تشکیل دولت و هیات وزیران ملا ها را سر کار می آورد و با کمک آنان ملت را خر نگه می داشت و کیف دنیا را می کرد.

     
  57. سروش
    9:51 ق.ظ / آگوست 13, 2016
    اقا مزدک من به بسیاری از کامنت هات امتیاز عالی میدم ولی بعضی وقتها از کامنت هات بوی بی انصافی میاد
    …………….
    سروش گرامی من که ادعای معصومیت نکرده ام و /// از دیدگاه من یعنی ببو و آدم بی خرد و تکامل نیافته!
    …….
    سروش گرامی هم شما و هم سایر هموطنان طرفدار استبداد پهلوی البته بیشتر به کامنت کبیری و تا حدود زیادی هم از کامنت من انتقاد کرده اید.من در همان کامنت هم سعی کرده ام که اصل استبداد و نه اشخاص را نقد کنم.ولی دوستان با مطرح کردن مواردی از جمله اینکه مردم بی سواد بودند و مذهبی و خرافاتی و اوضاع جهانی و منطقه ایی در آن زمان را برای تبرئه و توجیه استبداد پهلوی بیان نموده اند.هموطنان ایرانیان همان مردمی بودند که 200 سال پیش یکی از مترقی ترین انقلاب در خاورمیانه و شاید جهان را برای آزادی و قانونمند کردن حکومت و تشکیل دولت و تفکیک قوای سه گانه به تبعیت از انقلاب و قانون فرانسه به عرضه ظهور رساندند.مگر شما فکر می کنید مردم عادی غرب همزمان با ایران آن روز از ایرانیان آگاه تر بودند؟مگر الان مردم عادی غرب از ایرانیان اگاه ترند و یا کمتر متدین ترند؟این همان افکار مخربی است که استبداد برای قبضه کردن قدرت و مکنت در کشور و به تبع آن سرکوب نیروهای دگراندیش در جامعه بکار می گیرد.همین افکار شما یعنی پرورش مستبدین و دین خویی و نتیجه اش یعنی بالا آمدن خمینی و خامنه ایی و رضاشاه و محمد رضاشاه…شما با چه معیاری آنهمه روشنفکر و تحصیلکرده و ایران و انساندوستان ایرانی را چه در زمان رضاشاه و محمد رضاشاه نادیده می گیرید و افسار مردم را گوسفند وار به شخصی می سپارید که در حقیقت سواد درستی هم نداشته هر چند که من در ایراندوستی اش شکی ندارم؟ایا رضاشاه باعث انقلاب مشروطه و قوانین مترقی اش شد یا روشنفکران ایرانی در آن زمان؟من به استبداد پهلوی از دید آخوند و یا سید مرتضی که هنوز آنچنان کینه ایی شتری/اسلامی /آخوندی از رضا شاه دارند که او را رضاخان میرپنج می نامند نمی نگرم.من می گویم هر چه در زمان استبداد پهلوی انجام پذیرفته در مخالفت با قانون اساسی کشور و پایمال کردن حقوق مردم بوده هر چند که کارهای بزرگی هم انجام شده باشد.شما با توسل به همان حربه ایی که اسلامیان برای به بند کشیدن و برده کردن مردم به سرکوب و ترور و تجاوز به حقوق مردم در این 38 آویخته اند متوسل می شوید.هموطنان اینکه مردم نمی فهمیدند و خرافی بودند و احتیاج به قیم داشتند حرفهای بی بنیاد و پایه ایست.شما با گفتن این به تمام مردم ایران توهین می کنید برای توجیه زیرپا گذاشتن حقوقشان توسط خاندان پهلوی .خب با این استدلال شما کارهای حرامیان و تروریستهای اسلامی و هر جنایتکار دیگری هم قابل توجیه است.از طرفی استبداد هنوز در این ملک بلا زده اجازه آزادی و استقلال قوای سه گانه و حکومتی دمکراتیک و احترام به قانون را به ایرانیان نداده تا بتوانیم بفمیم که آیا مردم ایران توانایی اداره کشورشان را بر مبنای قوانینی مترقی دارند یا نه.شما مثل مشتی آخوند بی سواد که با سرکوب قدرت مردم را به صفر رسانده اند مردم را گوسفند و بره و ابله می دانید و خب در این وادی چنین مردمی احتیاج به منجی پیدا می کنند !

     
    • استاد مزدک باعرض تشکر از پاسخ گویی ببین عزیز شما از همان سطر اول مطلق گویی وحق پنداری خود را رو نموده اید که هم پهلوی مستبد بوده وهم من ومخاللفین شما طرفدار استبداد هستیم می بینی که چه بی انصافی است بی هیچ استنادی استبداد را مسجل وما را متهم کرده ای خوب اگر همه نوشته وتصویر هات این
      چنین است که خیلی غم انگیز است

       
      • استاد مزدک با ارادت مجدد ببین مگر من چه گفته ام که این همه امتیاز بد می گیرم مگر این که ناگهان سید واستاد کبیری وخود شریفتان بکمک امده باشند حالا ممکنه بگی پبشداوری کردم خوب شما بفرمایید مساله کجاست

         
        • بابا جان من حسین حاج فرج الله دباغ یا ان سروش
          شهبازنشین دروازه دولاب نیستم که دانشگاه را به
          لجن کشید به من امتیاز منفی ندید از این اسم هم خودم متنفرم ولی مثل مزدک کبیری ومازیار وطن پرست که نه مازیار نه میهن پرست این اسم عاریتی را گرفته ام

           
    • سلام بر مزدک گرامی
      در مورد اینکه خاندان پهلوی با عملکرد خود زمینه ساز حضور شورشیان 57 شدند شکی نیست.یکی از بزرگترین خیانتهای اینان این بود که فضای سیاسی را برای دیگران به شدت محدود کردند و مذهبیون را به تنهایی در یک مسابقه تک اسبی قرار دادند.مساجد به عنوان پایگاه اصلی اجتماع اینان آزادانه به فعالیت خود می پرداخت.حسینیه ارشاد مرکزی شد برای اینکه امثال شریعتی و …برداشت شتر گاو پلنگی خود را از اسلام ارائه دهند و آن را کلید مشکلات کشور اعلام کنند.تئوری منحوس امام و امت از همینگونه مکانها شکل گرفت.واقعیت امر اینست که دیکتاتورها خسارتی که بر مملکت خود وارد می کنند صرفا مختص به زمان خود نیست و به بعد از آن هم سرایت می کند.نمونه در منطقه ما زیاد است.عراق،سوریه،لیبی، یمن و همین ایران که اقدامات شاه همچنان تحت نام حکومت اسلامی چون آوار بر سر مردمان ایران زمین است و با رفتن دیکتاتورهای جدید تاریخ نشان خواهد داد که عمق فاجعه چه میزان بوده است و تا به کی این دور باطل ادامه خواهد داشت.شاه آنچنان ابله بود که بعد از خلع ید شدن در اواخر عمر سخن از قسمت الهی و امثالهم می زد و به عنوان مثال حتی حاضر نشد مسولیت خود را در این برهه از تاریخ در انحراف و فلاکت ملت ایران پذیرا باشد.
      پاینده و پیروز باشید

       
    • اسنادمزدک شما کامنت های بسیار پر مغز وجذابی می نوییسید حالا چرا اسیمه شده اید از نوشته من؟

       
  58. احمد قدیمی گرامی نمی دانم کامنت مرا چگونه خوانده اید که برداشت شما راجع به ان نفی کارهای رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی بوده؟هموطن گرامی انتقاد من از استبداد دوران پهلویست درست همان انتقادی که از حکومت حرامیان و تروریستهای اسلامی دارم .بهمین جهت من واضح و روشن نوشته ام که کارهایی را که هموطنان هوادار استبداد پهلوی برای مبرا کردن و ایراندوست بودن و مورد قبول بودن حکومت پهلوی و از طرفی و از طرف دیگر نمک نشناس بودن و خیانتکار بودن مردم ایران نسبت به استبداد پهلوی آورده اند زیر سؤال برده ام.حرف من این نیست که پهلویها کاری برای ایران نکردند درست بهمان دلیل هم حرف من این نیست که در دوران پیروان دزدان مدینه و اشغالگران ایران کاری برای ایران نشده.بلکه حرف من اینست که …اقداماتی را که رضاشاه و محمد رضاشاه انجام داده اند بر طبق قانون اساسی مشروطیت جزء وظیفه آنها نبوده و آنها با زیر پا گذاشتن قانون مشروطه ولو ارتجاعی ترین قانون (که در حقیقت یکی از مترقی ترین قوانین در زمان خود بود!)به چنین کارهایی دست زده اند.در قانون مشروطه ایران دولت مجری قوانین و مجلس قانونگذار و ناظر بر اجرای قوانین از طرف دولت است.و مجلس هم نمایندگان مردمند که در انتخاباتی آزاد هر چند سالی یکبار مستقیما انتخاب می شوند.این موضوع بدون اما و اگر وظایف دولت و مجلس مردم و شاه کشور را مشخص کرده.شاه در چنین قانونی مقامی تشریفاتی و بدون اراده ساسی است و حق دخالت در سیاست را ندارد.ولی خاندان پهلوی با زیر پا گذاشتن اصول قانون اساسی مشروطه خود را همه کاره و پدر ملت و مردم را صغیر و قابل ترحم و بدون قدرت کردند.مگر کار جنایتکاران اسلامی غیره از این است؟ هموطن خرابی ایران از استبداد است .خمینی محصول سرکوبهای زمان پهلوی و سیاستهای آنهاست.مشکل ما ایرانیان فرد نیست بلکه سیستم استبدادیست که باز پروده و باز تولید می شود.درایران از زمان انقلاب فرانسه تا کنون 6 بار قیام و جنبشهای فراگیر و بسیاری جنبشهای محدودتر شده .بنظر شما چرا هر بار ما به عقب برگشته ایم؟من ریشه همه اینها را در استبداد و زیرپاگذاشتن قانون توسط مستبدین و به طبع آن سرکوب شدید و ویران کننده می بینم.اینست که برای من ساختمان ساختن و پل و مدرسه ساختن توسط مستبدین نماد زیرپا گذاشتن قانون است و بیرون راندن مردم از قدرت است.
    هموطن در زیر به قسمت دوم این مصاحبه با وزیر بهداشت شاهپور بختیار آخرین نخست وزیر قبل از 57 در مورد دوروئی شاه هنگام فرارش از ایران در رابطه با بختیار گوش کنید تا شاید بجای بکار گیری احساسات به خرد خود رجوع نمائید!در این نوار شاه در حضور شاهپور بختیار از امرای ارتش می خواهد که از شاهپور بختیار دستور بگیرند ولی بعد از آنکه بختیار جلسه را ترک می کند از سران ارتش می خواهد که از سپهبد فردست همان عامل انگلیس که باعث تسلیم ارتش و بی طرفی آنها و خیانت به بختیار شد دستور بگیرند.می بینید که حاکم مستبد حتی در آخرین لحظات چگونه به قدرت می نگرد.هموطن قدرت چشم انسانها را کور می کند و مستبد با هر وسیله ایی خواهان نگه داری قدرت خویش است.

    از دقایق 25 به بعد به این نوار نگاه کنید لطفا

    https://www.youtube.com/watch?v=0n6GmDbCaT8

     
  59. تقدیم به دین خویانیکه حاضر به بکار گیری خرد خود نیستند و همیشه باید به دیگری برای ادامه زندگی متکی باشند!

    ادعای پیامبری سروش و وعده عالم‌گیر شدن “فرقه سروشیه”/اکبر گنجی

    ……………………..
    در مقالات پیشین (“سروش − تفسیر سخنان خداوند یا تعبیر خواب‌های محمد“، “ممتازبودگی مشرکان در فرضیه “خواب‌های محمد” سروش“، “قرآن سروش: “خوابنامه پریشان محمد” ” و “سروش: “خوف نامه جهادی/بردگی قرآن” و “عشق‌نامه غیر جهادی مثنوی” “) توضیح دادم که سروش می‌کوشد با سه گام مهم برای یک خیز بزرگ زمینه سازی کند.
    ………………………
    گام نخست– سروش با طرح فرضیه “رؤیاهای رسولانه”، می‌کوشد آستانه وحی را چنان تعریف کند که تجربه وحیانی در حدّ و توان معدود نوادری از انسانهای برگزیده نماند. او در این گام می‌کوشد تا “وحی” را در سنت ادیان توحیدی از “کلام یک خدای متشخص انسان‌وار و رابطه زبانی او با انسان” به پدیده “خواب” تبدیل یا تحویل کند. او برای این منظور می‌کوشد تا تصویر بدیلی از مهمترین مفروضات الهیاتی ادیان توحیدی (خصوصا اسلام) عرضه کند. مطابق نظر او:

    (۱) تصویر خداوند در قرآن و خداشناسی محمّد نادرست و عوامانه بوده است، و به جای آن باید تصویر یک خدای ناانسانوار غیرشخصی یا مطلق بی صورت را نشاند؛

    (۲) وحی در این سیاق، همانا “خواب” است، یعنی محمّد در اثر حملات صرع گونه به خواب فرو می‌رفت و در خواب بخشی از شخصیت خود او با بخش دیگری از شخصیت او وارد رابطه‌ای سمعی- بصری می‌شد. و وحی چیزی مستقل از این احوالات درونی و روانی محمّد نبوده است؛

    (۳) تفسیر محمّد از خواب هایش نادرست بوده است، برای مثال، او به خطا خود را طرف خطاب یک خدای متشخص انسان وار می‌انگاشته است، و بنابراین، او را در مقام ابلاغ وحی هم نمی‌توان معصوم و مصون از خطا دانست؛

    (۴) حاصل خوابهای محمّد، یعنی قرآن، متنی “پریشان”، “سرشار از تناقض” و “در تعارض با علوم تجربی و فلسفه‌های مدرن” است؛

    (۵) و لذا این خوابنامه، یعنی قرآن، باید توسط “روانکاوان” و “مردم شناسان” خوابگزاری شود، به بیان دیگر، راه “تفسیر” آیات قرآنی بسته است.

    سروش این مدعیات را “پدیدارشناسی ساختار وحی قرآنی” و “بهترین تبیین” آن پدیده می‌داند.
    ……………………
    ■ گام دوّم- سروش با طرح فرضیه “بسط تجربه نبوی” می‌کوشد مدعای درون دینی ختم نبوت را منتفی کند، و ایده تداوم نزول وحی پس از محمّد و به افرادی جز او را جا بیندازد. لبّ سخن او این است که باب وحی پس از محمّد همچنان گشوده است، و کسان دیگری هم پس از او محمل هبوط وحی بوده اند، و یافته‌های وحیانی خود را بر دین محمّد افزوده اند، و هیچ دلیلی ندارد که گمان کنیم این واقعه نمی‌تواند تا روزگار ما تداوم بیابد.

    ■ گام سوّم- سروش مدعی پیامبری مولوی می‌شود، و مثنوی مولوی را وحی و عدل قرآن به شمار می‌آورد. به بیان دیگر، او مدعی است که تجربه وحی در محمّد ختم نشد، و در وجود مولوی تجدید شد، و مولوی به مثابه یک پیامبر جدید با کلام وحیانی اش، یعنی مثنوی، “دین” تازه‌ای را بنا نهاد تا نقایص دین محمّد را جبران کند. قرآن محمّد بن عبدالله “خوف نامه جهادی و بردگی” است، اما مثنوی جلال الدین محمّد “عشق نامه غیرجهادی و آزادگی” است. و به این ترتیب مولوی مؤسس دینی شد که از جهات عدیده بر دین محمّد برتری دارد. و سروش در این میان خود به صراحت اعلام می‌کند که “من دین خودم را از عارفان گرفته ام.” (“سعدی شیرین سخن – جلسه ۳ “، دقیقه ۱۰۴).
    ……………………………….
    اما البته سروش می‌افزاید که دین مولوی هم خالی از نقایصی نیست، و گویی پیامبر تازه‌ای باید از راه برسد تا نقایص دین عشق مولوی را جبران کند. گویی جهان در انتظار ظهور پیامبر تازه‌ای است که با الهام از خوابهای رسولانه اش ما را یک گام دیگر به پیش ببرد.
    …………..
    https://www.radiozamaneh.com/293903?utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed%3A+radiozamaaneh%2FMTcd+%28Radio+Zamaneh%29

     
  60. نوریزادعزیز.
    سوالی که در ذهن من بعنوان یکی ازمیلیونها نفرازدوستدارانت وشاید خیلیها پیش میاید این است.
    علاوه بر تهدیدات وآزارهای گاه وبیگاه از طرف خواص.آیا پبشنهادی هم دال بر تبری جستن از خطوط فکری و فعالیتهای شما باوعده های آنچنانی ویا بدون وعده بشما داده شده یانه؟
    سپاس.فرشید

    ————————-

    من فرصتی برای یک چنین مکالمه ای فراهم نکرده ام. بل با اقدام و عمل خویش، بنیان معکوس آن را بنا کرده ام.
    .

     
  61. درودبرنوریزادعزیز.
    قطعا شماهم مثل خیلی از ایرانیان سخنان آیت الله منتظری فقیدراشنیده اید چه بسا مدتها قبل از افشای آن بصورت گسترده این فایل صوتی راشنیده اید.
    براستی وقتی به نکات ظریف آن دقت میکنیم نقش بی بدیل مرحوم احمدخمینی ومانع تراشی های ایشان سرنوشت جامعه را اینچنین دگرگون کرده شخصی هیچکاره درانظار عمومی ولی همه کار درعمل وپشت پرده آری ایشان حتی درعدم وصول نامه ها توسط آقای خمینی وجلوگیری از ملاقاتهای افشاگرانه نقش اساسی ایفا کرده است.وآقای خمینی را بی اطلاع از واقعیت های جامعه و گاها وارونه جلوه دادن حقایق دردناک هم نقش اساسی داشته است.
    شاید آن مرحوم هرگز فکر نمیکرد که دامنه آتش اعمالش روزی گریبان خانواده خمینی ازجمله فرزندخودش راهم بگیردواینچنین درانزوایی تلخ ودردناک گرفتارشوند.
    ازمکافات عمل غافل مشو

     
    • آقای فرشید ، خمینی بارها در سخنرانی هایش به سرکوب شدید مخالفان تاکید کرده ، یعنی چنین نیست که بره معصومی بوده و پسرش اورا در بی خبری گذاشته تا تصمیمات اشتباه بگیرد ، البته او در پس پرده شریک قدرت پدر بود . خمینی در بهمن 1367به شورایعالی قضائی می نویسد : «کلیه پرونده هائی که در آن شورا با کمال تعجب راکد مانده و اجرای حکم خدا به تاخیر افتاده است در اختیار آقایان حجت الاسلام نیری و رئیسی قرار دهیدتا هرچه زودتر حکم خدارا اجرا نمایند که درنگ جایز نیست . به آقایان و نیری هم سفارش اکید می نمایم که جهات شرعیه را کاملا رعایت نمایند .» بنظر میرسد در حال حاضر هم مجتبی خامنه ای پرده نشین و صاحب قدرتی ،مشابه احمد خمینی باشد !! ضمنا چرا نوشته اید مرحوم احمد و نه ////// ؟؟؟؟؟ آیا اینهمه خونهای ریخته شده مستحق لعن و نفرین نیست ؟؟؟؟؟ خواهش میکنم آقای نوریزادبه این لعنت ناقابل بی فایده که فعلا ازدست ما برمی آید اعتراض نکنند………..

       
  62. دوست گرامی ‘ جناب آیت‌الله مرتضی
    شما که درجه اجتهاد داری یعنی به اگر جمله بنده توجه نکردی
    بنده گفته بودم که اگر آخوندی به این نتیجه برسد
    ولی شما باز با غرض ‘ این باد هوا را حرف بنده دانسته بودی ‘
    راستی دوست عزیز شما چرا آستین بالا نمیزنید و باب نقد از روحانیت را نمیگشایید.
    شاید نمیخواهید با نااهلان درد دل کنید ‘ شاید ثمره ای در آن نمیبینید
    شاید ما را قابل نمیدانید
    حداقل جواب این یک سوال را بدهید ‘ نکته مهم در نوشته بنده این بود که من خود شاهد آن بودم ”
    تکلیف کسی که منکر رسالت پیامبر اسلام است چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    آیا اگر کسی مسلمان بود و مجتهد ‘ (مثل شما) ‘ و منکران رسالت پیامبر اسلام را مستحق مرگ دانست ‘ از دید شما همچنان مسلمان است ‘ به طور خلاصه ‘ آیا میتوان مسلمان بود و اعتقاد داشت که منکران رسالت پیامبر اسلام واجب القتل هستند ‘ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    واکنش مسلمانانی که به این امر معتقد نیستند ‘ در مقابل چنین جماعتی باید چگونه باشد ‘ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    آیا ‘منکر رسالت پیامبر بودن جرمش از فرمان قتل منکران را صادر کردن بیشتر است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    آقا مرتضی عزیز ‘ آیا واقعاً توهم هزاران آخوند حکومتی و یا غیر حکومتی که میخواهند جهان را مدیریت کنند و خود را مستحق چنین جایگاهی میبینند ‘ در حالی که مثل طاووس در گل مشکلات مملکتی مسلمان مانده اند و برای بقای حکومتشان هر روز به زور بیشتری نیاز دارند نشان از سوت شدن آنها از مرحله نمیباشد

     
    • عرفانیان گرامی

      چرا شما وقتی بحث های اعتقادی پیش می آید و بخشی از مطلب شما مورد استناد و نقد قرار می گیرد فوری می روید سراغ بحث های فرعی و اینکه حکم منکر رسالت چیست و چیزهایی از این قبیل؟ معنای ارتداد و حکم ارتداد هرچه باشد در اسلام ،بحث من خلط مبحث است ،بحث من تحریف محتوای دین است تحت عناوین دهان پرکنی مثل پلورالیسم و قرائت های مختلف دینی ،بمن چه ارتباط دارد که شما واقعا پیامبر را پیامبر می دانید یا پیامبر را بتعبیر خودتان فرد زیرک و زرنگ و نابغه ای بدانید ،من می گویم دو دوزه نباید بازی کرد ،اگر کسی دین اسلام را قبول دارد و پیامبر را پیامبر خدا می داند دیگر نمی شود چیزهای دیگری برخلاف دین پیامبر بگوید و دین محمد را تحریف کند ،و اگر کسی دین اسلام را امری تاریخی و تاریخ گذشته می داند یا به آن کافر است و پیامبر را فقط یک انسان نابغه و زرنگ می داند این دیگر مسلمان نیست ،نگوید من مسلمانم ،درست مثل مزدک که از این جهت شرافت دارد که صریحا می گوید من کافرم و پیامبر پیامبر نیست و چیزهایی از این قبیل. اما نقد من چنانکه گفته ام چه بر روحانیت و چه بر سیاست دینی رایج در ایران نقد مصلحانه برای اصلاح نظام دینی مورد خواست مردم است نه نقد برای براندازی و از بیخ ریشه کن کردن که هدف شماست.

      خدا نگهدار شما

       
  63. http://pezhvakeiran.com/maghaleh-80688.html
    آقای زیبا کلام با سایت انتخاب مصاحبهای داشته که سخن او جز مغلطه کاری نیست:
    زیباکلام: اعدام‌های ۶۷ محصول توسعه‌نیافتگی سیاسی بود .
    **********************
    اگر 28 سال پیش توسه نیافتگی سیاسی بود امروز چه؟
    یعنی هنوز توسعه ای سیاستی بوجود نیامده چون در توان این رژیم بعد از 37 سال نیست، .دلیل اینکه اعدام با تهمت واتهام واهی و دادگاه ساختگی و محکومیت غیر عادلانه ادامه دارد،بهترست آقای زیبا کلام که روزو روزگاری افسر سپاهی بودند و بین دوستان وهمردیفان معروف به همکاری با ساواک چند کلمه همدر باره اعدامهای امروز که تازه است صحبتی بدارند.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      دوست عزیز
      از مصاحبه‌ی آقای زیباکلام (که همزمان به سپاهی و همکاری با ساواک متهم کرده‌اید) چه مغلطه‌ای برمی‌آید؟ عدم توسعه یافتگی سیاسی “توجیه” اعدام‌ها نیست از دلایل آن است.

      همین الآن در سال 1395 به محض اینکه به چهار نفر کرد یا عرب سنی برچسب داعش می‌زنند نصف راه برای صدور حکم اعدام آنان (حتی در نظر بسیاری از مردم) طی شده، بدون آنکه کسی بپرسد این داعشی بودن در چه شرایطی “اثبات” شده؟ و آیا به صرف “اعتقاد” کسی به سلفی‌گری و بدون حتی یک لحظه لمس اسلحه (ولو در همین قانون مجازات اسلامی)، می‌شود کسی را کشت؟ و این عدم توسعه جامعه را می‌رساند.

      پس از اعدام‌های برخی از بازماندگان و نظامیان ارشد نظام گذشته و اشتهار خلخالی به شدت عمل، بزرگترین آموزگار روشنفکری ایرانیان (حزب توده) به‌به و چه‌چه کرد و خلخالی را به کاندیداتوری برگزید. خوب جز عنوان نسبتا محترمانه‌ی “توسعه نیافتگی سیاسی” نام بهتری برایش پیشنهاد می‌کنید؟

      ضمنا تنها مخالفان همه‌ی اعدام‌های پس از انقلاب بازرگان و طالقانی بودند.

       
  64. 2- موضوع دیگری که مطرح نمودم، اشارۀ کوتاهی به مناقصه ها و مزایده های دولتی بود که از بالا تا پائین در تیول شاه و خانواده و بله قربان گویانش بود. چند نمونه: آخرین مناقصه مربوط به کابل کشی و نو کردن سیستم تلفن تهران بود به مبلغ 5 میلیارد دلارکه اجل مهلت نداد. برندۀ آن مناقصه به فرموده ازقبل معلوم شده بود: شرکت بل آمریکا و شیتیلی بگیر آن شاهنشاه آریامهر. ساخت پایگاه نظامی چابهار به مبلغ دو میلیارد دلاراز سوی آمریکائیها و کمیسیون بگیرش شاهنشاه آریامهر. عمران جزیرۀ کیش شامل هتل سازی و فرودگاه برای نشست وبرخاست هواپیماهای کنکورد و کازینوها وواردات خانمهای فرانسوی به آنجا به مبلغ 5 میلیارد دلار و حق العمل وسهامش مال شاهنشاه آریامهرو بستگان…

    موضوع دیگر ترویج خرافات وموهومات از جانب شخص شخیص شاه بود. داستان پردازی تلویزیونی امامزاده داوود رفتن واز اسب افتادنش و به داد رسیدنش از طرف حضرت عباس… پس اگر خسرو گلسرخی مارکسیست در آن رژیم افتخار به مولا علی و حسین میکند، چه باید گفت؟ اگر مجاهدین خلقش میخواهند حکومت اسلامی دیگری با الهام ازمارکسیسم ایجاد کنند، چه باید گفت؟ لطفاً دوستان داستان پیش نماز و پس نماز را فراموش نفرمایند!

    دیگر اینکه لابد دوستان فراموش کرده اند که در جریان بحران مملکتی چگونه هر روزه شاه دست به دامن سفیران آمریکا و انگلیس میشد تا به او بگویند چکار کند. آخرش هم به توصیه های آنها گوش کرد ودرحالیکه افسران عالیرتبۀ نظامی درکمال بی پناهی بپایش افتاده بودند، همۀ آنها را در اختیار ژنرال هایزرآمریکائی تنها گذاشت وکت بسته تحویل آخوندها داد ورفت که رفت. ولی تا هواپیمایش از روی باند فرودگاه مهرآباد بلند شد، آخوندها در سطح کشور ریختند تو خیابانها و به رهبری بلبشو پرداختند…
    حال منصفانه قضاوت کنیم: چه کسی مقصر بود؟ مردم ناآگاه یا رژیم شاه که سد آگاهی مردم شده بود؟

     
    • جناب کبیری . اگر خدمات اون پدر و پسر نبود من و جنابعالی یا به جذام دچار شده بودیم یا حداقل از کوری و کچلی میبردیم . بر خلاف این افاضات جناب عالی اونچه ما در این مملکت داریم از تلاشهای اون شاه فغید و پدر بزرگوارش میباشد . که ملت ایران از جمله من نادان قدرش را ندانسته و با دست خود سیاه چالی به وسعت بیکرانها برای خود و نسلهای بعدی به ارمغان آوردیم . ناسپاسی هم حدی دارد

       
      • جناب یمین عزیز…من بشخصه شاهد بودم که بیماران جذامی که مرض خوره بیشتر بدنشان را خورده بود، جلوی وزارت بهداری بست نشسته بودند. من شاهد بودم که در دهات مردم نه تنها به پزشک و درمان دسترسی نداشتند، بلکه حتی جادۀ شوسه هم نداشتند تا بیمارانشان را سریع تر به نزدیکترین مرکز درمانی برسانند. اما درمورد رضا شاه، با وجود اینکه بر اعمال او خرده ه های بسیاری نیز میتوان گرفت، حقاً نباید خدمات او به ایران را از نظر دورداشت. ولی در مورد محمد رضا شاه نمیتوانم چنین به قضاوت بنشینم. ایران فقط تهران نبود که دوستان مرتباً به آن اشاره میکنند. در شهرستانها وضع وحال مردم از چه قراربود؟
        ابراز به نادانی خود کرده اید که بادست خود سیاه چالی به وسعت بیکرانها برای خود و نسلهای بعدی به ارمغان آوردید. ولی من چنین نکردم. نه ازاین منجلاب حمایت کردم و نه از حکومت آخوند.ایستادم و هرچه داشتم در آن راه از دست دادم . هنوز هم ایستاده ام. همان دانشگاهیانی که دوست ناشناسی به آنها افتخار میکند، مردم را به مزبله رهنمون کردند و هنوز هم میکنند. با احترام.

         
  65. 1- دوستان محترم…گذشته ازاتهامهای بی اساسی نظیر استالینیست بودن من وغیره و پیش از آنکه به بحث حاضردرمورد مطالبی که دوستان ارجمند درمورد خدمات شاه به ایران ابرازنمودند، بسیار خوشحالم که چنین بحثی در این سایت مطرح میشود تا این گرۀ تاریخی بازشود. بخصوص امیدوارم چنین بحثهائی مبنای هم بستگی ملی ایرانیان شده و درآمادگی برای رسیدن به دمکراسی و آزادی براساس اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، مثمر ثمر باشند.

    با نگاهی به انتقادهای دوستان از اینجانب، چنین برمیآید که بیدادگریهای فاشیسم مذهبی حاضر چنان درما اثر گذار بوده که مصائب حاصل از حکومت شاه را یا بکل فراموش کرده ایم ویا درمقابل بدترین به ستایش بدتر روی آورده ایم. البته ناگزیر به اذعان این واقعیت هستم که هنوزما ایرانیان بعداز آن همه تجربیات تاریخی نتوانسته ایم راهی بهتر از سلطنت یا جمهوری اسلامی پیدا کنیم. چنین واقعیتی مؤید آنست که تا این لحظه به چنان استقلال فکری نرسیده ایم تا برای آیندۀ کشور و خودمان رژیم یا حکومتی بهتر سوای انتخاب بین سلطنت و جمهوری اسلامی برگزینیم. شاهد این مدعا همین نظراتی هستند که دوستان در هرمناسبتی ابراز میکنند.

    ازسوی دیگر، تکرار مکررات مطالب غیرواقعی مبنی براغراق درخدمات شاه، گذشته از جنبۀ تاریخی بودن آنها، آماده کردن اذهان کسانیست که از گذشته بی خبربوده اند و در راستای آماده کردن مردم دربازگرداندن سلطنت به رهبری رضا پهلوی به ایران است. چنین کوششی حاکی از آنست که هنوز هم ما در انتظاریک ناجی هستیم و نه اینکه براساس واقعیتهای موجود در جستجوی راهی بهتر برای برونرفت از مخمصۀ حاضر باشیم. این انتقاد به هموطنان شاه اللهی وارد است و ضمناً یکی از علل عدم اتحاد و هم بستگی ما در نجات از وضعیت رقت انگیز موجود همین ها هستند. امیدوارم به این مشکل اساسی توجه شود.

    اما اینکه چرا من ودیگران علت گرفتاریهای کنونی را درخطاهای رژیم سلطنت و دخالتهای غیرقانونی مستقیم شاه در امور کشورمی بینیم، براین مبناست که شاه بر خلاف قانون اساسی مشروطه بطور مطلقه عمل کرد وبادخالت غیرقانونی در امورکشوراجازه نمیداد تا مردم از طفولیت سیاسی بدرآمده و به بلوغ فکری برسند. این بود علت العلل گرفتارشدن مردم در دام سیاست آخوندی. فقط و فقط نا آگاهی سیاسی مردم در اتخاذ تصمیمهای بجا و شایسته درامورمملکتی به علت عدم تجربۀ ادارۀ امورکشوربدست آنها. پس چه عواملی سبب شد که کشورو مردم به این وضع رقت بارگرفتارشوند؟ مثلثی شامل حکومت قبلی، روحانیون سیاسیکار ومردم. مگر این بلای آسمانی بود که برسرمان نازل شد؟ سوآل میکنم: آیا این حکومت شاه وساواک تحت امرِ او نبود که اجازه نداد تا کتاب حکومت اسلامی یا ولایت فقیه آقای خمینی در سطح وسیع بچاپ رسیده وبه مردم امکان داده شود که ادعاهای مطروحۀ آنرا مورد بحث و نقد قراردهند؟ آیا این حکومت شاه و ساواکِ زیر نظر مستقیم وی نبود که اجازه داد تا نامۀ کذائی احمد رشیدی مطلق در روزنامۀ اطلاعات تحت مدیریت سناتورمسعودی بچاپ رسیده و درسطح مملکتی توزیع شود؟ آیا این حکومت مطلقۀ شاه نبود که اجازه نمیداد نمایندگان مجلس با رأی مردم انتخاب شوند ونه اینکه فرمایشی دست چین شده، حسن در صندوق رفته و حسین بیرون آید؟ آیا وزارت اطلاعات به فرموده مطبوعات را سانسور نمیکرد؟ و خیلی از مسائل دیگر. به هرحال نمیتوان از یک طفل کودکستانی توقع داشت که استاد دانشگاه شود. آن مردم هنوز در طفولیت سیاسی بودند. رهبران به اصطلاح سیاسی شان هم در طفولیت سیاسی بودند. وگرنه هیچ رهبر سیاسی وملیِ کارکشته ای دنباله روو آلت دست آخوند نمیشود. پس نمیتوان مثلثی درست کرد که دو ضلع اش مردم و آخوند باشند وضلع سوم آن حکومت مطلقۀ شاه نباشد.

     
    • جناب کبیری، ساسانم درست می‌‌گوید جانم، شما خود را در ظرف زمان و مکان و شرایط آن دوران بگذارید. شاه باید مشکل شپش و کچلی و جذام و بیسوادی عمومی و انواع و اقسام بیماری‌های ناشی‌ از وجود حداقل بهداشت، قحطی و گرسنگی و وجودی ارتشی که در برار ارتش سرخ تشنهٔ کشور گشایی قد اعلم کند،و آب آشامیدنی، کشیدن جاده و دایر کردن مدرسه و دانشگاه و بیمارستان و … و.. کار می‌‌کرد که کارهایی کرده کارستان. آن‌ جوان ۲۰ ساله‌ای که وارد دانشگاه می‌‌شد یادش می‌‌رفت دیری نیست که از دنیای شپش جدا شده و مگر ۱۰ -۱۵ سال زمان نیاز دارد تا بداند آنکه در سنّ و سال خود او این گروه یا آن‌ سازمان را تأسیس کرده است نه‌ روشن است و نه‌ روشنفکر و نه‌ انقلابی که بازیچه‌هایی‌ هستند گول چارتا کتاب را خورده تا برای مراحل بعدی که دنیای استعمار برایمان لحاظ کرده بود، مرگ بر استعمار گویان مقدمات شوم تسلط خونخواری را، با دست همین بازیچه‌های ۴ تا کتاب خوانده فراهم کنند، که کردند.

       
      • جناب ناشناس این توصیه شما برای در نطر گرفتن شرایط زمانی و مکانی شامل جنابعالی و ساسانم بیشتر میشود. رضاشاه که حمایت نخبگان ملت را هم در ابتدای روی کار آمدنش همراه داشت ایران عقب افتاده ی ادبار گرفته ی بازمانده از دوران قاجار را متحول کرد. در دوران رضا شاه آموزش و پرورش ( فرهنگ آنموقع) در کل مملکت برقرار شد ، ارتش منظم و یکپاچه تشکیل شد ، سازمان دادگستری بوجود آمد تا مردم از ظلم خوانین ومباشران مذهبیشان در امان باشند ، دانشگاه بوجود آمد ، راهها احداث شد و… خلاصه ایران از یک گشور قرون وسطائی پای به مدنیت مدرن گذاشت.اما همراه با این ورود میبایست نطفه های دمکراسی نیز از قبیل نهادهای مدنی ، احزاب ، مجلس ، انتخابات و … هرآنچه لازمه دمکراسی است بسته میشد .دمکراسی یا حق حاکمیت مردم و این چیزی نبود که پهلویها با آن کنار بیایند بخصوص دومی چون او از مردم بیشتر میترسید جون با روی کار آمدن او مردم بیشتر مسئله اشان حق حاکمیت مردم بود اگر در دوران اولی مسئله اصلی بیرون آمدن از فقر وفائقه ای که گرفتارش بودند بود مسیر پیشرفت در دوران دومی حق حاکمیت مردم بود که تا آخر دومی مانع بود .

         
  66. ……در عین حال بیرحمانه مرحوم استاد علامه شهید //// مطهری در مقاله ای بنام “مشکل اساسی در سازمان روحانیت” بوده است……..

    شهید //// مطهری ??????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????

     
  67. جناب نوریزاد با سلام وبا پوزش از اینکه راه

    ارتباطی غیر از ایمیل با جنابعالی بلد نیستم

    میخواستم خدمتتان عرض کنم که جنابعالی

    یا هر کس دیگر که معتقد به مذهب تشیع

    باشد نمی تواند معترض اعدامهای سال

    67 باشد زیرا حکم هیئت مذکور دقیقا

    مبتنی بر اصول فقه و سنت بوده است

    زیرا بنا به فتوای عالمان بزرگ شیعه ؛

    شیخ طوسی و انصاری و کلینی ودیگران

    افراد تارک الصلوه در حکم مرتد بوده

    و قتل آنان واجب است که این امر در

    باره زندانیان دگر اندیش بحق اجرا

    گردیده است. در باره زندانیان مذهبی

    نیز حکم بر اساس سنت امام اول شیعیان

    در بر خورد با خوارج اعمال شده است

    مگر غیر از این است که جرم خوارج

    خروج بر خلیفه مسلمین بود؟ حالا اگر

    کسی درحال حاظر مخالف این اعدامها

    باشد معنیش خروج از دین و حکم ارتداد

    بر او جاری است و اگر حکومت با این

    افراد برخورد نمیکند از دو حالت خارج

    نیست یا حکومت از ترس مجامع بین المللی

    تقیه میکند یا اینکه حکومت هم از دین

    خارج شده و باید حکم ارتداد را بر او جاری

    کرد. شما بفرمائید استدلال من ضعیف است

    یا اوضاع خر تو خر است

     
  68. حاج مصطفی عمامه زاده ورداشته در مقاله ای از بهشتی (شما بخونین ///) و باهنر (هنرش شیره به سر ملت مالیدن بود) به عنوان دولتمردان “آزادیخواه و قانون‌گرا” یاد کرده. این دوتا همه چی بودن الا آزادیخواه و قانون‌گرا! اولا این دوتا در اون همه پرسی ناصواب جمهوری اسلامی آری یا نه سهم بسزایی داشتن. دوما در نوشتن قانوونک اساسی که راه هر ظلمی رو به دست آخوندا کاملا باز کرده این دو تا از موثرترین //کسانی بودن که در آن جمع خبیث حضور داشتن. آخه کدوم آزادیخواه و قانون گرایی میاد قانون اساسی بنویسه که در آن ملت در زمره چارپایان قرار بگیره و یه آخوند همه کاره و شبان این چارپایان؟ سوما، اساس این دستگاه قضایی که اینهمه ظلم و دزدی و جنایت درش میشه رو همین دو تا حاجی بخصوص حاجی بهشتی (شما بخونین ///) بنیان گذاشت. باقیهاش بماند، همین سه نکته کافیه که اینا هرچه بودن آزادیخواه و قانون‌گرا نبودن، بلکه ضد آزادی بودن و قانون از نظرشون همینی بود که امروز میبینیم.

    این اصلاح طلبهای اسلامچی از شیادترین ناکسان تاریخ این مملکت هستن. پایه تمام این ظلمها رو همینا گذاشتن، عمله ظلم حکومت اسلامی بودن و هستن و هنوز هم سعی میکنن گنجیشک رنگ کنن به اسم قناری به ما بفروشن مثل آزادی خواه و قانونگرا بودن این دو تا شیاد. خدا شاهده اگه یه روزی توی این مملکت قدمی برای آزادیخواهی و قانونگرایی برداشته بشه همین اصلاح طلبا جلوی اون خواهند ایستاد و به استمرار حکومت اسلامی کمک خواهند کرد. همونطور که در انقلاب مشروطیت در موضع مخالف مشروطه بودن و در سال ۵۷ انتقام خود را از آزادیخواهی ایراندوستان گرفتن. نعلت به همهشون و هفت جد و آبادشون!

     
    • مش قاسمک جرزنک!

      اولا اون همه پرسی یک همه پرسی آزاد و صواب بود این تو هستی که با تکبرک در حال جرزنیک هستی!

      دوما مودب باش ،اگر کسانی از منتخبان این مردم را شیاد و خبیث بدونی ،انتخاب کنندگان آن افراد هم می تونن بگن :مش قاسمک بی ادبک! شیادک و خبیثک خودتی با جرزنیکت!

       
    • مش قاسم گرامی من /// را همانوقت که زنده بود راسپوتین انقلاب ایران می نامیدم!

       
  69. نوریزادعزیز.
    بالاخره ما چهارچوب وظایف سپاه پاسداران را نفهمیدیم پاسداری ازمرزهای کشور؟
    پاسداری از امنیت داخلی کشورودستگیری فعالان اجتماعی وسیاسی؟
    اگربفرض اینها جزو وظایف ذاتی سپاه هستند مانع تراشی ومقابله ومبارزه با دولت منتخب مردم چرا؟این هم جز وظایف سپاه است.مگرآقای خمینی که تمام منویاتش از ارکان لاینفک سپاه است)حداقل درظاهر(ایشان ورود نظامیان را درعرصه سیاست مطلقا نفی کرده اند.بالاخره تکلیف چیست؟

    ———–

    فرشید گرامی،
    روزی روزگاری سپاه را در برابر ارتش بوجود آوردند تا مبادا کودتا بکند. اکنون اما چرخ سپاه از محورش بدر رفته و مسیر خاص خودش را می پیماید. در این مسیر، سرداران هر مانعی را از سر راه بر می دارند. ادای دیانت و اطاعت از فرماندهی خود دارند. گرچه خود سرداران از جای دیگری فرمان می گیرند که هیچ ربطی به بیت رهبری ندارد.
    با احترام

    .

     
    • وظایف سپاهک عمله ظلم که این ساختار استبدادی بر پا بمونه. جیبشون رو بهش میرسن و دستشون رو آزاده میزارن که هرانچه در توان دارند برای سرکوب ملت ازش استفاده بکنن.

       
  70. گسترش بیماری ایدز در زنان و مردان خیابانی هشدار ویژه ای برای مسولان پایتخت است.

    به گزارش گروه آرشیو رکنا، زن کارتن خواب که به سختی به یک مددکار اجتماعی اعتماد پیدا کرده بود زندگی اش را اینگونه تعریف کرده است.
    سپیده علیزاده، مددکار اجتماعی می گوید: بعد از مدتی برای نظافت منزل به خانه من می‌آمد. کم‌کم به خانه‌های دیگر معرفی‌اش کردم تا برای خودش شغلی داشته باشد. این ماجرا یک سال و چهار ماه طول کشید. یعنی یک سال و چهار ماهی که مینا پاک بود و بعد از این مدت، لغزش می‌کند و دوباره به مواد مخدر معتاد می‌شود. مینا چند شب پیش، سه شبانه‌روز را در خیابان‌های تهران می‌گذراند. در این سه شب برای تهیه مواد مخدر به پاتوق‌ها می‌رود. هنگام خرید مواد، اتفاقات ناخوشایندی برای او می‌افتد که در کلام نمی‌گنجد.
    این مددکار ادامه میدهد: زمانی که دیدمش، لباس‌هایش پاره بود و او برایم از آزار و اذیت توسط 8 مرد از موادفروش‌ها تا راننده تاکسی و… گفت. از راننده‌تاکسی تا معتاد و باغبان و خارجی‌های ویلان در خیابان، او را آزار داده بودند».
    علیزاده پس از کمی مکث ادامه می‌دهد: «این اتفاقات برای زنانی که شب‌ها در خیابان می‌خوابند، عادی است. برای من هم که به‌عنوان مددکار با این زنان در ارتباطم، دیگر دیدن این صحنه‌ها عادی شده است. اما میزان تخریب بدن مینا و کبودی سر و صورت، چنگ کشیده‌شده روی بدنش غیرقابل‌توصیف است.
    با اینکه می‌دانستم این اتفاقات درحین خرید مواد، عادی است، اما تا به حال این حجم تخریب را در یک فرد ندیده بودم. از طرف دیگر، مینا مشکوک به مثبت‌بودن اچ‌آی‌وی است و تو تصور کن در این دو شبی که او در خیابان گذرانده، ویروس ایدز به چند نفر انتقال پیدا کرده است…».
    داستان زندگی مینا از همان ابتدا متفاوت است. مینا از دخترانی است که در شیرخوارگاه بزرگ شده است. مادرش و خانواده مادری‌اش همه در بهزیستی بزرگ شده‌اند و مادرش بیمار مزمن اعصاب و روان بوده و حالا هم در مرکز بیماران مزمن بهزیستی بستری است. هرچه‌ داروندار داشته، خانواده پدری‌اش برده‌اند و او چیزی نداشته.
    سپیده علیزاده می‌گوید: «مینا می‌گوید تلخ‌ترین روز زندگی‌اش زمانی است که او را از مرکز بیرون کردند. بهزیستی برای او بهشت بود، اما بعد از ترخیص از بهزیستی در 15 سالگی به عقد مرد معتادی درمی‌آید تا سایه‌ای بالای سرش باشد.
    مرد معتاد بعد از چند روز او را هم معتاد می‌کند و عروس چندروزه به منقل و بساط عادت می‌کند. حاصل این زندگی شیرین، دو فرزند است که حالا در بهزیستی هستند. دو فرزند مینا به دلیل کودک‌آزاری در بهزیستی هستند. مینا می‌گوید شوهرش بعد از مصرف مواد، اسفنددودکن را داغ می‌کرده و بدن فرزندانش را می‌سوزانده…».
    مینا تعریف کرده که بعد از مدتی توسط شوهرش به مردان دیگر کرایه داده می‌شده و همین باعث می‌شود از خانه فرار کند. مینا می‌شود کارتن‌خواب دروازه‌غار…
    بعد از سه سال، مینا از طریق یکی از سازمان‌های مردم‌نهاد، ترک داده و به خانه میان‌راهی‌ای تحویل داده می‌شود که سپیده مددکار آنجاست. مینا قبل از رفتن به خانه میان‌راهی توسط یکی از خیرین در بیمارستان اعصاب و روان بستری و آنجا از مصرف مواد پاک و سپس به خانه میان‌راهی سپرده می‌شود.
    مینا یک سال و چهار ماه در خانه میان‌راهی سپری می‌کند و چون رفت‌وآمد آنها به بیرون آزاد است، بعد از این مدت لغزش می‌کند… او برای تهیه مواد به جایی می‌رود که این بلاها سرش می‌آید… .
    این مددکار اجتماعی می‌گوید: «من در این چند سال به‌کرات از این داستان‌ها می‌بینم و متأسفانه سال به سال عمق فاجعه بیشتر می‌شود. من نگران بارداری و اچ‌آی‌وی او هستم.
    مثل خیلی از زنان دیگری که به ما مراجعه می‌کنند، ممکن است باردار شود و ما پدر او را نشناسیم. او فقط 33 سال دارد… وقتی در گروه‌های چندنفری مورد آزار و اذیت واقع شده، قطعا انتقال اچ‌آی‌وی هم وجود دارد. حالا شما به عمق فاجعه پیش‌آمده فکر کنید…».
    علیزاده اما از رنج دیگر این زنان نیز می‌گوید. داستان اینجاست که حتی اگر مینا بداند چه کسانی به او حمله کرده‌اند، نمی‌تواند از آنها شکایت کند، چون او اوراق هویتی ندارد. بدون شناسنامه و اوراق هویت،

     
    • و این بود آن در باغ سبز و مدینه فاظله ای که حضرت آیت الله امام خمینی دامه برکاته برای ما فرمایش فرمودند و آقای حاج سید جوادی میگفت که وقتی امام می آید دیگر درب خانه ها قفل لازم ندارد و چه مزخرفاتی که الان فقط حال آدم را به هم میزند و بزرگان و پدران ومادران ایرانی گول این حرف های نسنجیده را خوردند و اینگونه هر روز ایران به قهقرای جدیدی میرود

       
    • قرار بود هم این دنیامونو درست کنه هم اون دنیامون رو. … (سه نقطه از مش قاسم) به هر دوتاش.

       
  71. ردم عزیز این حکومت به هیچ کدام ما توجه نمی کند یک دعوت از ورزشکاران المپیکی بنماییم واز ان با هر انچه می توانیم حمایت کنیم در فکر تدارک بیمه ای برای دروان بازنشستگی شان باشیم واسایش انان اسایش خودمان خواهد بود

    چرا وقتی کیا رستمی رفت باید گریه کنیم چراقبلش بدنبال اسایشش نباشیم اخر تا کی باید دنبال هربی سر وپایی بدویم چرا خودمان هوای خودمان را نداریم ما که همه ی امورمان راداده ایم دست چند گروه وحشی بی ترنامه کی می خواهیم سر وسامانی برای اینده فرزندانمان بسازیم دیر شده به خدا دیر شده فکری بکنید

     
  72. سلام بر جملگی
    پرسشی از متخصصین دینی:
    کسی ادعا میکند از سوی توانایی قادر ، پیامی اورده بدین مضمون که اگر کسی وارد این باغ شود بلافاصله با گرزی از اتش بر سر او خواهند زد و سپس پوست از بدنش زنده زنده خواهند کند و نوشیدنی متعفنی از چرک و کثافت داغ همچون سرب جوشان به حلقش خواهند ریخت و تا ابد این کار را با او خواهند کرد.
    حال اگر کسی پس از شنیدن این سخنان باز هم وارد ان باغ شود ، نشان از ان دارد که یا شخص گوینده در ابلاغ پیام ضعیف عمل کرده و نتوانسته شنونده را از حقیقت گویی خود مطمئن کند و یا اینکه خود پیام مشکل داشته و ضعیف تنظیم شده به گونه ای که شنونده نتوانسته صحت انرا بپذیرد زیرا اگر کسی صحت این پیام را باور کند به هیچ وجه حاضر نخواهد شد پای به درون ان باغ بگذارد و بسیار ابلهانه خواهد بود اگر کسی مدعی شود که چنین شخصی علیرغم اینکه باور به صحت پیام پیدا کرد باز نیز به منظور لجاجت و عناد با پیام دهنده یا اورنده پیام ، پای به درون ان باغ گذاشته.
    حال اگر کسی با شنیدن پیام پیامبران ، به انها ایمان نیاورد و به راهی که انها میگویند ، نرود ، این نشان از ضعف پیام یا ضعف اورنده پیام در ابلاغ ان ، دارد و اگر قرار است کسی مجازات شود علی القاعده میبایست صاحب پیام یا اورنده پیام ، بر اساس ان میزان قصوری که در تنظیم و یا ابلاغ پیام داشته اند واین قصور انها سبب عدم پذیرش پیام از سوی شنونده شده ، مجازات شوند و ایا رواست شنونده ای مجازات گردد که به جهت ضعف در پیام یا ضعف در ابلاغ ان ، نتوانسته صحت و درستی پیام را با عقل خدادای خود تشخیص دهد؟؟؟!!!
    ایاتی نیز که جناب سید مرتضی گرامی در یکی از کامنت های خود اوردند مبنی بر اینکه کافران روز قیامت انگشت ندامت به دندان میگزند و میگو.یند ایکاش چنان و چنین کرده بودیم ، نیز حاکی از عدم پذیرش پیام پیامبران توسط انهاست که ان نیز الزاما یا در اثر ضعف پیام بوده یا بواسطه ضعف در ابلاغ ان.

     
    • سلام بر سید رضی گرامی
      قرآن کریم به کرات به پیامبر می فرماید تو فقط یک مبشر و منذر هستی(این وجه مهم افتراق امثال من با مذهبیون معتقد به اسلام سیاسیت که فجایع امروز را به بار آورده اند)بدیهیست که به قول معروف من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم تو خواه پند گیر و خواه ملال تصمیم گیری با شنونده ایست که مختار آفریده شده است.پیامبر ابلاغ کننده است و خود نفع مادی در این زمینه ندارد و نفع و زیان احتمالی این پذیرش یا عدم پذیرش به شنونده رسیده لذا بدیهیست که در اجرا یا عدم اجرای آن اختیار کامل داشته باشد.به عنوان مثال من به شما می گویم بدون گواهینامه رانندگی کردن جرم و بی احتیاطیست شما اگر پذیرفتید سود آن به شما می رسد و اگر نپذیرفتید و رانندگی کردید و خساراتی به بار آوردید دیگر مسولیت از من ساقط است چون پیام را شفاف رساندم و دیگر به کار بردن جبر در اینجا معنایی نداشت چون شما باطنا پذیرا نبودید و هرگونه جبری پیامی معکوس به همراه داشت و اگر غیر از این عمل می کردم صحیح نبود.یا مثلا ممکن است بگویید خوب یه روش دیگه یا راه دیگه به کار گرفته می شد که بازهم اگر امری مورد قبول نباشد آب در هاون کوبیدن است.همین نوریزاد شاهد زنده در مقابل شماست.به هر در و دیواری کوبید که پاسپورت خود که حقیست بدیهی را بگیرذ نتیجه اش را هم که همگان می دانیم حال باید لجاجت و قلدر مابی حکومت را دلیل بدانیم یا ناتوانی ایشان در ابلاغ خواسته و پیام خود؟!بالعکس اگر چیز مضری هم به شما تجویز شود باز هم اختیار در دریافت و اجرای پیام با شما خواهد بود.انسان موجودیست که در عمل نمودن یا عدم اعمال امری دلایل بی شماری در چنته دارد.بعضا لجاجت،خود حق بینی،عدم تمایل،منافع شخصی و…دلایلی هستند که او قولی را نمی پذیرد و این ارتباطی به گوینده ندارد.بی انصافیست که تاریخ اسلام را مطالعه کنیم و پیامبر را مقصر امور تعریف کنیم در حالیکه قدری منصف بودن نشان می دهد که پیامبر در ابلاغ کوتاهی نکرد.مشکل عمده مخالفان و موافقان پیامبر اینست که اقدامات او را بدون در نظر گرفتن زمان پیدایش و فرهنگ زمان خود مورد واکاوی قرار می دهند و ان را با شرایط امروزی می سنجند و عده ای می گویند امروز هم باید همان کار را کرد در حالیکه شدنی نیست و عده ای از توحش آن اقدامات می گویند که قضاوتی بی طرفانه با در نظر گرفتن تمام جوانب نیست.
      پاینده و سرفراز باشید

       
    • جهان جهان اختیار و انتخاب ارادی است و اگر بنا بر جبر و تحمیل باشد انتخاب ارادی نامعقول و بی توجیه خواهد بود ،و انحصار عقلی وجود ندارد که نپذیرفتن پیام انبیاء ناشی از ضعف پیام یا ضعف در ابلاغ بوده باشد ،اضلاع دیگری نیز در نپذیرفتن انسان کفور عنود متصور است :دنیا پرستی و اخلاد الی الارض ،تبعیت از رهبران فاسد ،عشق به قدرت و پول و زن ،دوستان فاسد و نا باب ،محیط فاسد ،تبعیت از هوای نفس ،تکبر و خودخواهی و …..راه مستقیم انبیاء الهی که راه فطرت هم هست تنها صراط نجات انسان است و یکی از تبعات خروج از این صراط مستقیم ،تمسخر انبیاء و وعده های آنان و خوش باش به خود نمائی و مغرور شدن به کف زدن این و آن است ،انتهای آن حشر بصور حیوانی متناسب با اعمال و این پاسخ الهی است که :انما تجزون ما کنتم تعملون. یعنی فقط آنچه می کردید جزای شماست ،و هیچ چیزی از خارج به انسان نمی رسد ،جزاء ،فقط صور اعمال و ملکات باطنی انسان است که مطابق قوانین جهان دیگر به انسان رد می شود :فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره ،و من یعمل مثقال ذره شرا یره و یره یعنی آنرا می بیند ، و ضمیر در کلمه “یره” باز می گردد به دو کلمه “خیرا” و “شرا”،یعنی انسان فقط آن خیر و آن شری که مرتکب شده است می بیند ،و خود صورت آن جهانی خیر و شر ،مجازات خوب و بد انسان است ،این فرهنگ قرآن است که از آن به تجسم اعمال تعبیر می شود :مجسم شدن عمل خود انسان. بنابر این نه پیام ضعیف است و نه نحوه ابلاغ ،و قرآن بابلغ وجه حجت را برای انسان تمام کرد ،مهم آن است که انسان خود را بکوری می زند و خویشتن خویش را با رنگ و لعاب فریب می دهد ،و بتعبیر دیگر قرآن “و قد خاب من دساها” (خاسر و مایوس است کسی که فطرت انسانی خویش را دفن کند) آری انسان با بهانه ها و رنگ و لعاب های ناشی از تعلق به دنیا و توهم خلود در دنیا ،فطرت توحید و خدا خواه خویش را بتدریج دفن می کند و شیطان هم در این مراسم تدفین معاون خوبی است! در خطبه ای در نهج البلاغه امیر بیان فرمود :این شیطان آنقدر در مغز و فکر انسان رسوخ می کند که انسان گمان می کند خود در حال اندیشیدن است! تعبیر آنجا این است که شیطان ابتدا با وسوسه بجای تفکر و اندیشه آزاد انسان می نشیند و آنقدر آنجا تخم گذاری و جوجه گذاری می کند که انسان را مسخ کرده و دیگر نیازی به کشاندن او بسوی جهنم و نتیجه اعمال و اقوال و نیات سوء خویش وجود ندارد ،این انسان خود دیگر یک شیطان مجسم است! و دیگرانی را بدنبال خویش می کشد! و ….یکی از نتایج این فرایند تمسخر و استهزاء وعده های انبیاء الهی بوده است و این سنت همیشه تاریخ بوده و هست …

       
    • با درود به سید رضی گرامی!حکایت الله و مشرکان به این ماند که شخصی تعدادی عروسک بسازد و بهروسیله ایی انها را برقص در آورد و آنها را انچنان برنامه ریزی کند که بتوانند هر کاری انجام دهند ولی از آنها بخواهد که تنها کارشان این باشد که به او سجده کنند و آنچه را که او می خواهد انجام دهند والا مجازات سخت می شوند.در ادیان ابراهیمی خدا اصولا تمام خصلتهای انسانی مثل حسادت عشق و رحم و شهوت و هوس و تنفر و قدرت طلبی و خشونت و بی رحمی … را دارد.اصولا خدای ادیان ابراهیمی خدایی زمینی و بشدت به انسان و حاکمان زمینی شبیه است.

       
      • با سپاس از دوستانی که پاسخ دادند ،
        لیکن هیپبک از پاسخ ها جواب سوال بنده نبود ، حرف من این است که کسانی که پیامبر اسلام یا سایر پیامبران دین خود را به انها عرضه کردند اگر به صحت و درستی دین و حقیقت داشتن وعده های عداب و غیره اطمینان پیدا میکردند قطعا دین را می پدیرفتند چون هیچ عاقلی اگر به درستی این وعده ها و نتایج واقف شود بدون لحظه ای درنگ انرا میپدیرد و اگر میبینیم عده ای نپذیرفته اند حاکی از انست که این عده نتوانسته اندبه صحت دین و پیام پیامبران اطمینان پیدا کنند و این عدم اطمینان هم به لحاظ تجزیه و تحلیل موضوع با بهره گیری از عقل خدادادی انها بوده ، حال و با این وصف که انها نتوانسته اند با عقل خود صحت پیام را احراز کنند و عقل انها به انها را به این نتیجه رسانده که پیام کدب است ، با این وصف اینان پرا باید مجازات شوند؟ برای اینکه از عقل خود پیروی کرده اند؟ برای اینکه به هر دلیل اعم از ضعف پیام یا ضعف در ابلاغ یا هر موضوع دیگری مانع از اقناع انها شده؟ قصور اینها چیست که موضوع را با عقل خود حلاجی کرده اند و کدب بودن انرا نتیجه گرفته اند و به این نتیجه که عقل در اختیار انها قرار داده عمل کرده اند؟…..

         
      • با سپاس از دوستانی که پاسخ دادند ،
        لیکن هیچیک از پاسخ ها جواب سوال بنده نبود ، حرف من این است که کسانی که پیامبر اسلام یا سایر پیامبران دین خود را به انها عرضه کردند اگر به صحت و درستی دین و حقیقت داشتن وعده های عداب و غیره اطمینان پیدا میکردند قطعا دین را می پدیرفتند چون هیچ عاقلی اگر به درستی این وعده ها و نتایج واقف شود بدون لحظه ای درنگ انرا میپدیرد و اگر میبینیم عده ای نپذیرفته اند حاکی از انست که این عده نتوانسته اندبه صحت دین و پیام پیامبران اطمینان پیدا کنند و این عدم اطمینان هم به لحاظ تجزیه و تحلیل موضوع با بهره گیری از عقل خدادادی انها بوده ، حال و با این وصف که انها نتوانسته اند با عقل خود صحت پیام را احراز کنند و عقل انها به انها را به این نتیجه رسانده که پیام کدب است ، با این وصف اینان پرا باید مجازات شوند؟ برای اینکه از عقل خود پیروی کرده اند؟ برای اینکه به هر دلیل اعم از ضعف پیام یا ضعف در ابلاغ یا هر موضوع دیگری مانع از اقناع انها شده؟ قصور اینها چیست که موضوع را با عقل خود حلاجی کرده اند و کدب بودن انرا نتیجه گرفته اند و به این نتیجه که عقل در اختیار انها قرار داده عمل کرده اند؟…..

         
  73. جناب علامه سیّد رضی، با درود، شما که بخاطر ارتباط با جّن از پرسش‌های نانوشته کامنت گزاران هم با خبری، اگر گفتی الان چه پرسشی از شما دارم؟ ۴ تا پرسش دیگر هم دارم که بعد مطرح می‌‌کنم.

     
  74. ایکاش یاد بگیریم که جواب “های” را با “هوی” ندهیم و همه چیز را سیاه یا سفید مطلق نبینیم . تاسف آور است وقتی دوستان اهل مطالعه ای چون مزدک و کبیری هم گهگاه این اصل مهم را فراموش میکنند.
    ایراندوست آماری را ارائه داده و ماخذش را هم ذکر کرده. دوستان میتوانند یا با مراجعه به ماخذ ادعاهای او را رد کنند و یا با استناد به منابع دیگر اشتباهات را نشان دهند . ولی گفتن اینکه سلطنت خاندان پهلوی خالی از اشتباه نبوده (که البته حرف درستی است) و یا طرح چند ادعای بی اساس واحساسی مانند اینکه “بی سوادترین مردم را از آمریکا و اروپا به عنوان کارشناس و متخصص با حقوقهای گزاف ارزی و ریالی و کلفت و نوکر و ماشین و راننده به ایران میآوردند و متخصصین تحصیلکردۀ ایرانی را زیر دست آنها قرارمیدادند” نه پاسخی برای ایراندوست است و نه روشنگری صحیح برای من خواننده و تاریخ . شاید اصراردرنفی فوری همه دستاوردهای دوران شاه ناشی از اینست که نمیخواهیم اشتباه خودمان رادر پریدن از چاله به چاه قبول کنیم!
    با تشکر از همه دوستان .

     
    • دوست محترم…من بشخصه در زمان شاه شاغل بوده و ارجحیت آمریکائیها را برایرانیها و بخصوص ایرانیان با تحصیلات عالی بجشم دیده ام. سیگار فروش نیویورکی را آورده بودند و رئیس دیارتمان آرشیتکت های یکی از دانشگاهها کرده بودند که نمیخواهم اسم ببرم. در آمریکا و اروپا آژانسهای کاریابی آگهی استخدام میدادند و هر که دم دست بود میفرستادند ایران. ضمناً همین اشاره به اشتباه خودمان که شما میفرمائید، یک قضاوت یک طرفه است. این خودمان که ابتدا به ساکن از مادر متولد نشده بود. سطح معلومات سیاسی مردم پائین بود چون پائین اش نگاه داشته بودند. درست مثل همین حالا که هر کاری آزاد است بجز دخالت در سیاست. آنزمان هم همینطور بود. شاه به تمام جزئیات مملکت دخالت میکرد و هر روز صبح اول وقت گزارشها را دست اول دریافت میخواند. اینها که در سلطنت مشروطه جزء وظائف شاه نبودند. بقیۀ هیأت دولت هم مترسک سرِ خرمن بودند.

       
      • “درست مثل همین حالا که هر کاری آزاد است بجز دخالت در سیاست…”
        با سلام بر کبیری گرامی
        این جمله شما با واقعیات فرسنگها فاصله دارد.همین الان حجاب اجباریست،اجرای کنسرت ها سلیقه ایست،پوششها را سیستم تعیین می کند،کسب و کار با اجازه و بفرموده است و در بسیاری از موارد انحصاریست،آب بازی در پارک ممنوع است،تجمع نوجوانان در مقابل یک مجتمع تجاری برای تجدید دیدار قدغن،استخدامها تابع برخی قوانین عجیب نظیر اعتقاد به ولایت فقیه و …هستند و بسیاری از موارد دیگر.به قول تاجزاده در زمان شاه تمام آزادیها بود ولی آزادی سیاسی نبود و امروزه ما آزادی سیاسی و اجتماعی توامان نداریم.
        موفق باشید

         
      • استاد مگر شما چند سالته چرا به چرند گویی افتاده ای

         
      • من از امتیاز دهی غیر منصفانه دلم میگیره که البته گور پدرم ولی برای بچه ها ی خودم وشما که این چرندیات را باور می کنید نگرانم من سال ۵۰ دانشگاه تهران بودم شرمنده که این مطلب را نوشتم رییس دانشکده برجسته ترین متخصص عفونی خاور میانه بود استاد مژدهی ودر همه دانسکده های دیگه همین سیره بر قرار بود اوف بر کسانی که همه افتخارات ما رانفی می کنند

         
      • جناب کبیری خیلی دلم می خواست ترا جناب ننامم ولی ادب اجازه نمیداد در سال چهل پنجاه جناب پرو فسور فضل الله رضا افتخار جهانی رییس دانشگاه بود من از اینکه کسی با نام مجعول کبیری که ااحتملا نه ایرانی است ونه انسان افسرده ام که البته بی خود

         
        • جناب ناشناس…شما اگرمرا با هر پیشوند و لقب تحقیر آمیز که بنامید، نه تنها شخصیت مرا تنزل نمیدهید، بلکه به شخصیت خودتان آسیب میرسانید. شایسته بود تا بانام واقعی خود مینوشتید تا شخصیت خود را تمام قد درمعرض قضاوت دیگران قرار میدادید. مضافاً به اینکه با توسل به چنین شیوه های نادرست قادر نخواهید بود تا واقعیات تاریخی را به میل خود دستکاری فرمائید. براساس همین نوشتۀ شما مایلم از شما که بانام ناشناس در اینجا نزول اجلال فرموده اید سوآلی کنم که آیا نام “کبیری” مجعول است یا نام شمایِ جبون و ترسویِ “ناشناس” ؟ و اما جناب ناشناس محترم…انسان به کسی گفته میشود که از خصائل انسانی برخوردار باشد و یکی از مهمترین این خصائل منطق است که شوربختانه شما از آن بهره ای نبرده اید و جای آن در افاضۀ شما بسیار خالیست. و دیگر خصوصیت یک انسان ایرانی شهامت است و نه درپشت نام “ناشناس” مخفی شدن و تهمت ناروا زدن. لابد دکتر منوچهر اقبال غلام جان نثار که از دیگر رؤسای دانشگاه بود نیز از افتخارات جهانی ایران باید باشد؟!

           
      • شما اقای کبیری دقیقا نقش ان افسر پلیس اخراج شده لوس انجلس نشین کوکناری را بازی میکنی که بدلیل تجاوز به یک مراجع از شهربانی اخراج شد وحالا چند کلام از بدی اسلام میگه وبعد کلی بند میکنه به سازندگان ایران

         
  75. کسانیه از سید مرتضی انتظار بیهوه دارند که از خمینی و ////// انتقاد کند باید نظر اسلامی ایشان را درمورد این جنایتهائی که با فرمان مستقیم خمینی /////// صورت گرفته جویا شوند. اینها را مقایسه کنید با ///// محمد از آن جمله کشتن مادری با فرزندان خردسالی///////
    ………………………………
    گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری، ایرج مصداقی

    ايرج مصداقی
    اعضای هیأت همچنین تأکید می‌کنند که حدود ۲۶ نفر را که در زمان دستگیری ۱۶، ۱۷ ساله بودند اعدام نکرده‌اند. این هم کذب محض است تا همان تاریخ افراد زیر که من غالب آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم و با تعدادی از آن‌ها همسلول بوده‌ام، اعدام کرده بودند. این افراد در هنگام دستگیری بین ۱۵ سال تا ۱۷ سال سن داشتند.

    ////
    /////
    //////
    …………………………..
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/216007.php

     
  76. کتاب «زوال جهان اسلام» نوشته «حامد عبدالصمد» ترجمه «ب بی نیاز (داریوش)»
    چه ما اسلام‌دوست باشیم یا اسلام‌ستیز، چه بین اسلام و اسلام‌گرایی فرق بگذاریم یا نگذاریم، به محض اینکه از اسلام یا مسلمانان سخن به میان می‌آید، بلافاصله در ذهن ما شهیدان عملیات انتحاری مجسم می‌شوند که می‌خواهند به بهشت بروند تا به ۷۲ حوری باکره خود برسند؛ به محض شنیدن نام اسلام ما به یاد اعدام‌ در ملاء عام می‌افتیم، به یاد زنان حجاب‌دار در برقه، چادر و عبا، به یاد دختر بچه‌هایی می‌افتیم که ختنه شده یا قربانی قتل‌های ناموسی می‌شوند، به یاد متعصبینی می‌افتیم که خشم خود را علیه کاریکاتورهایی بیرون می‌ریزند که حتا یک بار آنها را ندیده‌اند چه برسد به اینکه آنها را درک کرده باشند. ممکن است این تصورات ما از اسلام و مسلمانان برای اکثریت مسلمانان بی‌انصافی باشد ولی این تصورات ساخته و پرداخته‌ی ذهن ما نیست، زیرا اسلامی که خود را به عنوان دین صلح معرفی می‌کند، هیچ‌گونه تصویر صلح‌جویانه‌ای از خود ارایه نمی‌دهد. اسلام در رابطه با کفار، چه در صفوف خود و چه در صفوف ادیان دیگر، کشش معینی به خشونت دارد. ما شاهد زوال دین اسلام هستیم که هیچ پاسخ‌ سازنده‌ای به پرسش‌های زندگی مدرن ندارد و نه تنها اسلام قدرتمند نیست بلکه به سختی بیمار است و به لحاظ فرهنگی و اجتماعی درحال عقب‌نشینی است. خشونت‌ دینی، اسلامی‌کردن فزاینده‌ی عرصه‌ی عمومی و اصرار بیمارگونه بر نشان دادن نمادهای اسلامی، فقط واکنش‌های عصبی این عقب‌نشینی هستند. این‌ها نشانگر آن است که مسلمانان اعتماد به ‌نفس و آزادی عمل ندارند. رفتار و کردار مسلمانان به رنگ‌آمیزی مأیوسانه‌ی خانه‌ای می‌ماند که در آستانه‌ی فروریزی است. به راستی جهان امروز اسلام چه چیزی که به درد بشریت بخورد از خود به جا می‌گذارد؟ خدمات جهان اسلام در حوزه‌ی دانش، هنر و معماری چیست؟ این پرسش با «هیچ» یا «کم» پاسخ داده می‌شود. آنچه که از تاریخ تفکر اسلامی باقی مانده، یک بینادگرایی سازش‌ناپذیر و غیرقابل‌ انعطافی است که دیگر نمی‌تواند در جهان مدرن دوام بیاورد. آنچه از تاریخ تفکر اسلامی باقی مانده است فقط یک کف روشنفکرانه از تعصب دینی سازش‌ناپذیر است که دیگر توانایی زندگی در این جهان مدرن را ندارد و این کف، پیش از آنکه برای همیشه محو شود، با خروشی جنون‌وار و خشم مأیوسانه‌ای برای آخرین بار سطح آب را می‌پوشاند.

     
  77. در ادامه
    جزم اندیشی نیز تعریفی است که با متافیزیک گره خورده، تعریف اکنون متافیزیک چیست ؟ تعریف چیزی فراتر از ماده ؟ مثلا درد و یا شادی واعداد مگربراجسام و ماده وابسته نیستند؟ و حاصل تکامل ؟ آیا در واقع ماده و متافیزیک دوروی یک سکه و یا همگن چون نور و ظلمت و یا ین و یان نیستند ؟

    من فکر می کنم تعریفها با گسترش دانش و دید و روابط انسانها تغییر کرده اند و هر کلمه چون گناه، حق ، اعتقاد، ومتافیزیک وماده ووومفهوم و چرای جدید و مشخص خود را دارند، و همه برای این که انسان ، جهان موجود و هستی و هستن خویش را دریابد چرا که فهمیدن و دریافتن لازمه ی بقای اوست.
    کلمات زیادی که کاربرد خود را تغییر داده و یا ازدست داده اند ، باید برای روشن تر شدن اذهان مشخص تعریف شوند .
    با سپاس از شما

     
    • در ادامه

      موضوع گفتگوی ما مناسبات و ارتباطات انسانی نبود ،کاربرد واژه ها هم در حیطه های مخصوص بخود معنا پیدا می کند ،واژه گناه در محیط شرع و شرعت معنا پیدا می کند ،و ربطی به تکامل ندارد ،مقصود شما این است که در الفاظ تکامل وجود دارد؟! این سخن غریبی است و باید آنرا توضیح داد ،الفاظ وسایل تفهیم و تفهم بین انسانها هستند ،و تابع اوضاع و وضع اعتباری لغوی ،تکامل اینجا معقول نیست ،البته توسعه در معنای لفظ ممکن است ،مثل اینکه چراغ بر شمع و بر لامپ صد وات و بر پروژکتور اطلاق شود ،این البته تکامل اصطلاحی نیست.اینها را مخلوط نکنیم.جزم اندیشی همه جا و در همه کس ممکن است وجود داشته باشد دگماتیزم یا جزم اندیشی اختصاصی به جای خاص ندارد.
      بله متافیزیک یعنی ماوراء ماده ،یا جهان مجرد یا موجودات مجرد از احکام ماده ،این بحثی فلسفی است تابع برهان ،بحث لفظی و لغوی نیست و با این کش و قوس های لفظی چیزی با معنا و بی معنا نمی شود ،یکی از اشکالات مهم چیزهایی که در غرب فلسفه نامیده می شود همین است که بسیاری از مسائل برهانی را می برند روی بحث های لفظی و اوضاع لفظی ،و با چیزهایی مثل نومینالیسم و نظایر آن بر حس گرایی محض تاکید می کنند ،بنظر می رسد شما زیاد با مسائل فلسفی آشنائی ندارید ،فقط می گویم بود و نبود متافیزیک ،و این سنخ بحث ها با زوم کردن روی الفاظ و ربط دادن این مقولات به روابط انسانی حل نمی شود .
      البته یکوقت بحث روی اوضاع و کاربردهای لغوی است ، یکوقت بحث از تعاریف اشیاء است که بحث فلسفی است ،اینها مخلوط نشوند ،و بصرف ادعای کلی اینکه کلمات زیادی کاربرد خود را از دست داده اند که همان نظریه نومینالیستی است ،مشکلات بحث های شناخت حل نمی شود ،در واقع این بحث ها تابع دلایل هستند نه تابع تعبیرات ابهام آمیز و تبلیغاتی.
      موفق باشید

       
  78. درسهای کمک خواستن از قدرتهای خارجی، مهران مصطفوی

    بعد از استقرار جمهوری اسلامی دکتر احمد مدنی بهنگام اولین انتخابات ریاست جمهوری در ایران از امریکائی‌ها کمک مالی گرفت. او که نفر دوم شد بعد از مدتی مجبور به ترک کشور شد. اما باید انصاف داشت که در خارج از کشور از خود انتقاد کرد و از مردم ایران پوزش خواست و شاید در این زمینه او تنها مخالفی است که از کار خود در کمک گرفتن از قدرت خارجی پشیمان شده
    ……
    ـ آیا برای مبارزه با جمهوری اسلامی می توانیم از قدرت‌های خارجی کمک بگیریم؟
    ……….
    اما از اتقاق یکی از دلایل موفق نشدنش نیروهائی مانند حزب الله، مسلمانان کشمیر و حوثیهای یمن و داعش و شیعه‌های عراق و همان وابسته شدن به قدرتهای خارجی است که دشمنشان از آن استفاده می کند و در نهایت روش آنها منجر به گسترش جنگ و خشونت می شود. در واقع همین دخالتهای خارجی موجب تقویت و تدوام خشونت و جنگها در همه این نقاط شده است. بر اینها می توان تحربه های متعدد گروههای کردهای عراق و ده ها گروه دیگر را در جهان نام برد.
    ………………..
    2 ـ آیا دشمن ما جمهوری اسلامی است و یا اسرائیل و عربستان و امریکا و یا…؟
    ………………..
    کسانی که موافق کمک گرفتن هستند دشمن را جمهوری اسلامی می دانند. اما آیا دولت اسرائیل حقوق “اقلیت” فلسطینی را رعایت می‌کند که مثلا آقای هجری بدنبال کمک گرفتن از اسرائیل برای نجات از رژیم ایران است؟ چگونه از دولتی تقاضای کمک می‌کنید که نفس بودنش بر نقض حقوق انسانی و ملی فلسطینی ها بنا شده است؟ چگونه است که رژیم عربستان با وجود ساختار بسیار عقب مانده اش دوست امریکا و فرانسه و غرب است؟ آیا در عربستان کوچکترین اثری از دمکراسی وجود دارد؟ آیا پاسخی برای این سئوالها دارند؟
    …………………………
    اما کسانی هم هستند که معتقدند دشمنان ایران قبل از هر چیز اسرائیل و عربستان و امریکا و نه جمهوری اسلامی می‌باشد. این افراد که اغلب از اصلاحطلبان هستند گمان می کنند جمهوری اسلامی موجودی مستقل از عربستان و اسرائیل است. براستی اگر عربستان و اسرائیل دست از زورگویی بردارند و صاحب رژیمهای دموکرات و حقوقمند شوند حاکمیت جمهوری اسلامی میتواند به حیات خود ادامه دهد؟ آقای خامنه ای که اعتیاد به داشتن دشمن دارد اگر مسلمانانی که از عربستان تغذیه می شوند بانی خود را از دست بدهند آقای خامنه ای با چه کسانی می خواهد بحران بسازد و به جنگ شیعه سنی بپردازد. رژیم ایران دوست ایران نیست؛ بلکه رژیمی دشمن ایران است.
    ………………………………
    جهانی شدن اصل استقلال را تضعیف نکرده است استقلال به معنی ایزوله شدن نیست و مانع همکاری های منطقه ای و جهانی نمی شود. بدون استقلال آزادی ممکن نمی‌شود. کسی که به قدرت خارجی مراجعه می‌کند قبل از هر چیز به دو مسئله اعتراف می کند. اول اینکه خود ناتوان و عاجز است و مهمتر اینکه اینکه ملت ایران ـ که خود را حامی آنها می دانند ـ در کلیت و تمامیت خود ملتی ناتوان و عاجز است و توانائی تغییر رژیم تبهکار حاکم بر وطن را ندارد!
    ……
    . تغییر و تحول از طریق تغییر ملت آغاز می‌شود و چشمه مردم باید خود جوشان شود.

    ….
    نتیجه اینکه مبارزه موفق و راهگشا مبارزه ای است که هم در استقلال از قدرت تبهکار حاکم و هم مستقل از قدرتهای خارجی شکل بگیرد و انجام شود؛ منابع و توان خود را از ملت و جامعه ملی بگیرد. باز تجربه می گوید که گروهها و اشخاصی که با قدرتهای خارجی همکاری می کنند، بسرعت از جنس رژیم حاکم می شوند، یعنی از جنس رژیمی که قرار بود بر علیه آن مبارزه کرد! ما از ملتی تاریخی که تاریخ آن باید در شروع تمدنها و تمدنهای باستانی پی‌گرفت هستیم؛ تلاش در راه حقوق انسانی و ملی و شهر‌وندی ساکنان ایران زمین، چیزی نیست جز کوشش در آگاه شدن جامعه ملی به توانایی های خود. تا اینگونه مردم از طریق مسئولیت پذیری معماران سرنوشت خود و وطن شوند. این امر هم تنها شامل مردم ایران نمی شود به همه انسانهای منطقه که در یکی از سیاه ترین دوران معاصر خود بسر می برد مربوط می شود.

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/216043.php

     
  79. جناب سید مرتضی سلام بر شما

    مشکل من کلماتی چون تقدس،مقدس، ایمان،باور و اعتقادووووو ند که چون نقل ونبات استفاده میشوند، در انجیل آمده، اول کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.
    آیا اول جسم نیست و بعد از آن کلمه بوجود نمی آید مثلا انسان دو قرن پیش را اگر تلفن موبایل نام می بردید نمیدانست خوردنی یا پو شیدنی است . کلمات در طول تاریخ بشر با اختراعات و روابط بشر توسط بشر برای ارتباط گیری بهتر و بیان وجودی ساختگی انسانی خلق شده و بعضی نیز به اضمحلال رفته اند چون بسیاری از زبانها.

    اما این یکروی جریان است، انسان برای بیان هستن خود احساسی و فکری وارتباط گیری احتیاج به کلمات دارد و خالق کلمات انتزاعی نیز بوده است.
    که باز بر می گردیم به مقدس و ایمان، طبق تعریفهای تک خدایان که خدایشان را فراتر از هر چیز می دانند،من خدا یشان را مقدس نمی دانم چون مقدس بودن که همانطور شما فرمودید ، پاک و طهارت و تمیزی را مربوط به اجسام می دانم و خدا جسم نیست ،پس مقدس هم نیست و می گویید خدا فراتر از همه این کلمات و تعبیرات است بحث دیگری است.
    اما این پاک و تطهیر بودن اجسام و اماکن و انسان تا چه حد درست است؟ قدوسییت چه معنی می دهد ؟ آیا تعریف آن درست است؟ پاک و تطهیر از بدی چه معنی می دهد ؟ بدی چیست ؟

    آیا همه ی اینها ربطی به ارتباطات انسانی ندارند؟ و در رابطه ی انسانی قدوس بودن حتما شستن خود نیست؟ همانطور که فرمودید مربوط به انجام ومراعات آداب ومناسکی است ؟ که هر دین برای خود تعبیراتی دارد. اینجاست که به دین و مذهب می رسیم وگرنه در یک قبیله اولیه همانطور که کلمه هزار وجود ندارد از تقدس هم خبری نیست و جامعه ی مدرن چون خود را در تغییر و تحول وتکامل می بیند تقدس رادر نامحدودی خود محدود کرده و بیشتر به همان ریشه اش یعنی مذهب وا گذاشته است، اینکه کسی یا چیزی را قدوس بداند خودداری می کند ، اکثرا ما در عصرقدیم تاقرون وسطا در غرب شاهد قدوس سازی هستیم.

    ازمقدس و قدوسیت به نظر من تعریفی دقیق و مشخص هنوز نشده است بدین خاطر برایم هنوز سوال برانگیز است.
    و اما ایمان و باور را من یکی نمی دانم ، ایمان مربوط به خدا و مذهب و کاملا مطلق گرایی بدون شک می دانم،که این مطلق گرایی تا کجاست و تا چه حد پیش می رود و تنها ایمان به خدا و پیامبر کافی است و اصولا چیست؟
    در حالی که باور را دانستن به یک موضوع خارج از دین و قابل تغییرمی دانم مثلا من باور دارم خورشید روزآفرین را و یاکسی راست می گوید.

    مشکل من درهم آمیختگی این کلمات اند که نادرست در زبان بکار برده می شوند.
    البته،این موضوع را نه تنها مسئله زبان شناسان، بلکه عموم علوم و مذهبیون می دانم که تعریفی مشخص تر و واضح تر از کلمات اراعه دهند .
    از سعی شما برای جواب دادن ، بسیارسپاسگزارم.

     
    • خوب من هم متشکرم ،اما تلاش کنیم که اگر ابهامی در وضع الفاظ و اطلاقات آنها داریم ،به توضیحات درست توجه کنیم و سوالات را با ابهام سازی بیشتر مبهم نکنیم.
      الفاظ و کاربردهای مربوط به مسیحیت و اناجیل آنها را از خود آنها بپرسید ،من تا جایی که ممکن هست پاسخ می دهم ،بیشتر بنظر می رسد بحث ها و سوالات شما ناظر به کاربرد الفاظ است ،خوب اگر علاقمند به بحث لغوی و تاریخچه الفاظ و کاربرد آنها هستید می توانید به کتب لغت مراجعه کنید ،من یک کارشناس دینی هستم و می توانم در مورد مفاهیم دینی توضیح ارائه کنم ،این یک سر بحث است ،سر رشته دیگر بحث در مورد دین شناسی و خداشناسی و حقانیت مذاهب و ادیان است ،شما اینها را مخلوط نکنید ،من گفتم کلمه تقدس ممکن است یک کاربرد اخلاقی داشته باشد ،ممکن است بمعنی تقید به احکام و تعبدهای درون دینی داشته باشد ،و ممکن است بمعنای احترام و محترم بودن باشد ،شما فقط ابراز ابهام می کنید ،بالاخره اگر چیزی را می خواهید مورد نفی یا اثبات قرار دهید باید تصور و تلقی از آن داشته باشید ،من پرسیدم تلقی شما از واژه “مقدس” و “تقدس” چیست که دائم آنرا مورد پرسش و ابهام قرار می دهید.اینکه مثلا می گویید من خدایشان را مقدس نمی دانم ،مقصودتان چیست؟ بالاخره باید از تقدس معنایی تصور کنید که بر آن حکمی بار می کنید ،علاوه اینکه خوب فرضا شما مقدس ندانید خدا را خوب حالا که چه؟! این بحث چه فائده ای دارد؟ من در مورد اسم قدوس خدا و مقدس بودن خدا توضیح دادم که قدوسیت خدا بمعنای تنزه از صفات نقص و امکانی است ،این یک اصطلاح دیگر است ،چکار دارد به نجاست و پاکی و شستن و اینجور چیزها؟! پس با احترام می گویم با خلط مبحث وقت خودتان و مرا نگیرید،بگذارید جور دیگری بیان کنم ،می دانید که در هر زبانی مشترک لفظی وجود دارد ،و الفاظ مشترک را می گویند باید با قرینه از هم متمایز کرد ،مثلا گفته می شود کلمه عین در زبان عرب تا هفتاد معنا دارد ،این معناها را نمی شود در همه عبارت ها یکسان دانست ،بلکه بقرائن داخلی و خارجی و متصل و منفصل از کلام ،مقصود گوینده دریافت می شود ،یا همین کلمه شیر در فارسی که شیر در بیشه و شیر در شیشه و شیر در حمام را شامل می شود! اینجا قاعده این است که اگر کسی شیر را در شیر بیشه بکار برد شما با اراده شیر در شیشه به معنا و عبارت او ایراد نکنید! حالا واژه تقدس نیز همین است ،و شما نباید معانی و اطلاقات مختلف را با هم خلط حکمی کنید ،البته عقاید هرکس چه شما و چه ما محترم هست ،اما من بنظرم می رسد شما اصلا فرضا اگر منکر خدا یا دین و اینجور چیزها هم هستید ،راه بررسی عقلانی و باصطلاح شناخت صحیح گیر دادن روی واژه ها و الفاظ نیست ،بقول معروف منطقی را کار با الفاظ نیست ،و منطقی روی لابدیت بحث لفظی می کند اما روی الفاظ گیر های وسواسی گرایانه نمی دهد.
      باور و ایمان (بی لیو) نیز بنظر من غالبا در یک معنا بکار می روند ،یعنی گرایش قلبی به یک چیز ،حال اصرار بر تفاوت آن می شود فقط یک تنازع لفظی که کارساز نیست ،بسیار خوب شما باور و ایمان را مغایر بدانید ،نهایت این است که جعل یک اصطلاح می کنید ،اوکی بقول اهل علم :لا مشاحه فی الاصطلاح.
      موفق باشید

       
      • سید جان چون جای کامنت پیدا نکردم اینجا جوابتو میدم ربطی به مطلب بالان نداره سید جان انچه در مورد حسن اقا همساده دزفول در کامنت قبل
        گفتم مناسب حال جناب شما بود
        اسمان ریسمان برای نتیجه گیری
        مطلوب اگر همه جامعه ایجادی شما وحضرات همفکر این باشد که از که هست فاجعه ترین خواهد بود با این همه دلم برات میسوزه چون برای نوشتن یک کامنت حالم گرفته میشه ووقتی می فرستم می بینم چند غلط
        املایی ودستوری داره وشما که همه فن حریفی خدا به دادت برسه فکر
        یکی از ملازمان یا وزیران انوشیروان
        به توگفت فلان دشمنت را خدا برداشت
        گفت هیچ شنیدی که مرا بگذاشت

         
        • می بینی استاد سید باهمه تلاشی که کرده ام باز سر در گمی از نوشته میاد که البته ممکنه از سایت باشه واصلاح از این که هست
          فاجعه ترین به او گفت خدا دشمنت را اززمین بر داشت گفت هیچ شنیدی که مرا بگذاشت
          امیدوارم ایندفعه درست بیاد

           
          • نه سروش گرامی ،اتفاقا شما خوب می نویسید ،نا امید نباشید ،مهم این است که ابتدا بیندیشید که چه نکته ای را می خواهید بگویید ،آنگاه تلاش کنید خطوط را دنبال هم و با ویرایش دقیق بوجود بیاورید ،نمیدانم چرا خطوطی که می نویسید ناگهان قطع شده به سطر بعدی می روید ،احتمالا زود تکمه اینتر را می زنید ،شما سطر را دنبال کنید خودش مرتب می شود ،بنویسید کم کم اشکال رفع می شود ،من فقط گاهی به محتوای مطالب شما ایراد داشتم ،نه به قالبی که نوشته اید.
            موفق باشید

             
  80. بازی وبلاگ: نظام مشکل‌دار پزشکی ایران

    زمانی بازی‌ها وبلاگی جریان داشت؛ همه در مورد چیزی مهم یا قابل بحث می‌نوشتن. موضوع چندان سخت نبود ولی مهم بود که در موردش حرف زده بشه. بعد از چالش آب سخت، کلمه چالش راه افتاد و چالش نوشتن با دست چپ و چالش عکس سیاه سفید و … کل جریان رو تبدیل کرد به یک سرگرمی گروهی که نه سخت بود و نه ارزشمند. بلکه فقط یک سرگرمی بود… اشکال هم نداره ولی خب حیفه بازی های وبلاگی رو نداشته باشیم که شاید امروزها بهش بشه گفت «بازی شبکه ای».

    سر همین داستان من با علاقه توی «بازی وبلاگی نظام مشکل دار پزشکی ایران» که سینا شروع کرده شرکت می‌کنم و توش خاطره‌ای از سیستم پزشکی رو می‌گم و امیدوارم بقیه هم در موردش حرف بزنن. حرف زدن از چیزها، همیشه شرایط رو بهتر می‌کنه.

    خوشبختانه بر اساس تربیت خانواده ما، برخورد من با نظام پزشکی و به طور خاص بیمارستان‌ها حداقل بوده. هیچ وقت به عنوان مریض به بیمارستان نرفتم و جزو اون گروهی نیستم که وقتی احساس می کنن کمی سرشون سنگینه شروع می کنن به خوردن انواع قرص و آنتی بیوتیک. اما حتی این فاصله زیاد هم باعث نمی شه خاطرات بسیار بدی از نظام پزشکی داشته باشم.

    بدترین خاطره من به همراه بودن در بیمارستان برمی‌گرده. یک ضربه جدی به سر و ورم و خونریزی زیاد ناشی از اون و در نهایت تصمیم به رفتن به بیمارستان به خاطر احتمال ضربه مغزی. مصدوم کمی هذیان داره ولی اصرار می‌کنه که در بیمارستان هیچ اتفاق مداخله‌گرانه نیافته و فقط در حد عکس و تشخیص برخورد بشه. در بدو ورود به بیمارستان خصوصی و مشهور، برانکار نیست و از صندلی چرخ‌دار استفاده می‌شه. تا حدود دو سه میلیون واریز نمی‌کنیم پذیرش اتفاق نمی‌افته و در نهایت با یک فرم مواجه می‌شیم که امضا کردنش اجباری است و این دو فاکتورش از همه بیشتر تو ذهن من مونده:

    بیمارستان حق داره هر کاری که نیازش رو حس می‌کنه با مریض بکنه. هر نوع درمان و هر نوع جراحی. بیمار در اینده اجازه نداره به این مساله اعتراض کنه.
    کل اطلاعات و نتایج مربوط به درمان و تاثیر داروها و موارد مشابه در انحصار بیمارستان است و می‌ونه از اون‌ها به هر شکلی که می‌خواد (اعم از مقاله‌های تحقیقاتی و گزارش‌ها) استفاده کنه.

    کمی با مسوول پذیرش بحث می‌کنم که این چه جور فرمی اس تو می‌گه مختاریم امضا کنیم یا نه. مختار به معنی این روزهای ما: مختاریم بین نداشتن حق درمان و امضا کردن این فرم.

    بقیه ماجرا هم مفتضح است. مدعی می شن فقط اتاق های VIP خالی هستن که هزینه خیلی بیشتری داره، یک پرستار بارها سعی می کنه با آنژیوکتی که مشکل داره سرمی رو به بدن وصل کنه و زخم‌های زیادی درست می کنه و هر چقدر می گیم که سر این آنژیوکت مشکل داره قبول نمی کنه تا بالاخره بعد از ده دوازده بار تلاش قبول می کنه یکی دیگه باز کنه و بدون مشکل سرم رو وصل کنه و دکتری که با مصدوم آشنا هم هست حداکثر یک دقیقه وقت می‌ذاره تا نظرش رو بگه و غیره و غیره.

    سیستم پزشکی ما شدیدا مشکل داره و امیدوارم دیگران هم با گفتن خاطراتشون حداقل بابی در گفتگو باز کنن. پذیرش وجود مشکل اولین قدم در حل مشکل است.

    http://jadi.net/2016/08/iran-health-system/

     
  81. با سلام – آیت‌الله علم‌الهدی نماینده ولایت فقیه مطلقه در جایگاه نماز عبادت و در خطبه‌های نماز جمعه مشهد میگوید : این آقای ساده‌لوح ( حسن روحانی ) می‌گوید که ما با برجام عزت پیدا کردیم ! چه عزتی ؟ این‌که شرکت مدلینگ ایتالیایی بیاید دختران و زنان‌تان را هرزه کند ، جوانان‌تان را فاسد کند و این‌جا را بازار ترویج جنس‌های بنجل‌شان قرار دهد ، این واقعا عزت است ؟ این عزتی است که در برجام پیش بردید ؟ آقای نوری زاد در این کشور هیچ کس نیست که جواب این ” جغد سفید قطبی ” یخ زده را بدهد ؟ حتی آقای حسن روحانی و با پشتیبانی حدود 20 میلیون رأی دهنده به او ؟ آیا فقط جنابعالی باید هر از چند گاهی به این پیرمرد بد دهن تاخته باشید ؟

     
  82. الکی که نمیشود نقد کرد ‘ نقد شرایطی دارد و شرایطش را هم عالمان مشخص میکنند ‘ عالمان هم که خود ما هستیم
    پس بهتر است این مخالفان که نظری جز لجن مال کردن ندارند خفه خان بگیرند . واقعا که نقد هم نقدهای قدیم ‘
    مردم علما را نقد میکردند و به آسانگیری آنها نسبت به مفسده ها در جامعه نقد داشتند ‘ مثلاً نقل است که چراغعلی در زمان ناصرالدین شاه منتقد آیت‌الله همه چیزدان بود و از او میخواست فرمان قتل همه کسانی را که نماز نمیخوانند را صادر کند .
    نقد که نمیشود مخل مبانی اسلام باشد ‘
    در ضمن ‘ نقدی که بخواهد به اسلام و مسلمین ضربه بزند که نقد نیست ‘ اسلام ستیزی ست ‘
    ما فعلاً در شرایط نقد نیستیم ‘ دشمنان سواستفاده میکنند و این برای بیضه اسلام خوب نیست
    —————————————————————————
    به یاد دارم در اوایل انقلاب بحثی میان یک کمونیست و حزب‌الله هی در گرفت ‘ بحث بالا گرفت ‘ بلآخره کار به اینجا کشید که حزب‌الله هیه میگفت مگر حضرت محمد پیامبر خدا نیست ‘ طرف مقابل گفت برای تو هست نه برای من ‘ حزب‌الله هیه ناگهان از کوره در رفت و با مشت و لگد به جان اون چپی بدبخت از همه جا بیخبر افتاد و فریاد میزد حرامزاده یعنی تو میخواهی بگویی حضرت محمد دروغگو بوده .
    این همان نکته‌ای است که ما امروز از آخوند جماعت میشناسیم
    آقای نوریزاد عزیز
    ما آرزو به دل ماندیم که یک حرف بی غرض از این آخوند منصفمان بشنویم ‘ اما دریغ ‘
    جناب مرتضی ما میگوید ‘ اینطور نبوده که نقدی نباشد سپس به چند بحث و انتقاد میپردازد ‘ و در آخر نقد شما را آتشین و سوزان میخواند

    این حرف او مرا باز به یاد آش زعفرانی انداخت که فردی آش زعفرانی به بهایی بسیار اندک میفروخت و قسم میخورد که در آن زعفران میریزد ‘ روزی دوست بسیار نزدیکش از او پرسید فلانی ‘ تو واقعاً به این آش زعفران میزنی او باز قسم خورد که میزند ‘ سپس توضیح داد که بله در دیگی که دویست پرس آش میپزد یک نخ زعفران اضافه میکند
    پس دروغ نمیگوید .
    نقدهایی که بر این جماعت رفته ‘ در مقابل گندی که زده‌اند و مسولیتی که به عهده داشته‌اند به قدری ناچیز است که بهتر بود مرتضی ما سکوت میکرد ‘
    ای کاش این مرتضی ما اینترنت پر سرعت داشت و شاهکارهای همکیشانش را که در برنامه پرده آخر صدای آمریکا به نمایش گذاشته میشود را میدید ‘
    اگر او اینها را ببیند و سکته کند ‘ هیچ حرجی بر او نیست
    اتفاقاً غیرتش به اثبات میرسد
    آقا مرتضی عزیز
    بزرگترین مشکل شما آخوندها این است که اگر یکی از شما به این نتیجه برسد که هر آنچه در طول عمرش در حوزه‌ها در مورد اسلام و خدا فرا گرفته باد هوایی بیش نبوده و محمد فرد زیرکی بوده که ////
    محال است که بتواند به این باور خود اعتراف کند .
    از این نقطه به بعد ما با آخوند دو رو و متظاهری سر و کار داریم که او حتی از معتقدین خالص هم سبقت میگیرد و چنان بر سر و سینه خود میکوبد که انگار …………..
    این آخوندهای حرام خواری که امروز از برکات اسلام ناب محمدی خود و خانواده خود را به نان و نوایی رسانده‌اند کم نیستند ….
    خدا همه ما را شفا دهد

     
    • خوب خدا رحم کرد که قانون نوشتاری سایت عوض و شد و حروف مجاز بکار رفته در کامنت محدود شد وگرنه معلوم نبود بین باء بسم الله نگفته نوشته عرفانیان گرامی و دعای خدا همه ما خصوصا عرفانیان را شفا دهد چند متر نوشته فاصله می انداخت!
      عزیز من ،من که چیزی نگفتم ،و برای نقد و نقادی تعیین حد نکردم ،گفتم شما و من و هر ایرانی استاندارد نقد و نقادی را رعایت کنیم :اینکه محتواها را نقد کنیم چه در سنخ مسائل نظری ،چه در سنخ مسائل عملی ،چه نقد آخوند و روحانی ،چه نقد غیر آخوند و غیر روحانی ،حرف من این بود که هوچیگری اینجور که الان شما مثل قبل کردی نکنیم ،و حرف من این بود که فحاشی و سخن دیگران را فقط مزخرف و حرف مفت خواندن نقد نیست ،حالا من آخوند امل و عقب مانده ،شما که انتلکتوئل پیشرفته و مدرن هستی ببین نقد در غرب و جهان متمدن این است که شماها دارید یا نه؟ این حرف من بود ،باقی مطالب شما اغلاط نوشتاری بود و سخن فرادستانه و چنگک! ضمنا جناب عرفانیان بقول اهل علم، بعد اللتی و اللتی (عرفان و شناخت خاص از دین و پیامبر ،عرفان مولانا و درسهای دکتر سروش،پلورالیسم و قرائت های مختلف از اسلام و …) خوب خود را لو دادی :
      “بزرگترین مشکل شما آخوندها این است که اگر یکی از شما به این نتیجه برسد که هر آنچه در طول عمرش در حوزه‌ها در مورد اسلام و خدا فرا گرفته باد هوایی بیش نبوده و محمد فرد زیرکی بوده که ////…الخ”
      می گویم :نه بزرگترین مشکل اینجا این نبود ،بزرگترین مشکل اینجا این باد هوایی بود که از دهان شما سر زد و نشان دادی که پیامبر را فرد زیرکی می دانی نه پیامبر و باقی قضایا!
      احسنت عرفانیان مدرن و نقاد!

       
  83. سید مرتضی
    10:35 ب.ظ / آگوست 12, 2016
    قبلا اشاره ای شده بود که مطابق پیش بینی قرآن ،در پایان جهان ،باراده الهی آسمانها و زمین در هم پیچیده خواهد شد (يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلين‏.الانبیاء/104 ،یعنی : روزى كه آسمان را همچون در پيچيدن صفحه نامه‏ ها در هم مى‏ پيچيم. همان گونه كه بار نخست آفرينش آن را آغاز كرديم، دوباره آن را بازمى‏ گردانيم. وعده‏اى است بر عهده ما، كه ما انجام‏ دهنده آنيم‏
    ………………………………………………………………………………
    با توجه به یافته های علمی امروز این //// ترین ادعاست!مرد حسابی اصلا آسمان یعنی چه؟این مربوط به زمانیست که انسانها باور داشتند که زمین مرکز هستی است.امروزه بشر میداند که کل مجموعه شمسی نقطه ایست کوچک و دور افتاده در کهکشانیکه یکی از کوچکترین کهکشانهای موجود در هستی است.و همین کهکشان با 2 میلیارد ستاره!و میلیاردها کهکشان در اندازهای مختلف موجودند که فقط 4% کل هستی هستند!

     
    • عالیجناب! درود

      اولا:بارها گفتم که هیچگاه در نقد مطالب من یا دیگری سخن او را قطعه قطعه نکن ،اینرا هر عاقلی می فهمد که ممکن است عبارت فیلسوف ترین فیلسوفان جهان امثال ارسطو و افلاطون را هم با تقطیع و جدا کردن از حقیقت خود جدا کرد ،این روش شما که برخی هم اخیرا از شما تقلید می کنند نقد نیست ،باید در مقام نقد به کلیت سخن شخص و محتوای کلی آن توجه کرد آنگاه آنرا بمباران کرد.

      ثانیا:تعبیرات میدان شوشی و دروازه غاری مثل “مرد حسابی” را هیچگاه تکیه گاه و نقطه ثقل نقد محتوای سخن دیگران قرار ندهید و از ادب در گفتار خارج نشوید که اینگونه رسوائی های کلامی :مرد حسابی! یا مرد ناحسابی! یا لوطی! و نظایر اینها حاکی از میدان شوشی بودن نقد است و این از نقد مدرن که شما مدعی آن هستید فرسنگها دور است.

      ثالثا:بی ریا بگویم ،در زمینه مطالعه در تحقیقات علمی کیهان شناسی و علاقه به دنبال کردن آن اگر از تو پیش نباشم کمتر نیستم ،پس لطفا چماق یافته های علمی را بر من فرود نیاور.

      رابعا:مطلبی که من به آن اشاره کردم و دیدگاه قرآن در توجه دادن بشر به کیهان شناسی و جهان پیرامون ،هیچ تعارضی با یافته های علمی دیگران که ربطی بشما ندارد ندارد ،حال بیشتر توضیح می دهم که دیدگاه قرآن و تعبیر آن از آسمان و اسمانها و کواکب و ستارگان و خورشید و ماه نزدیک هیچ تعارضی با یافته های علمی ندارد ،و سر این اعتراض شما نا آگاهی به وضع لغت و مفاهیم قرآنیست ،در قرآن وقتی کلمه “سماء” بکار می رود ،لغت سماء بمعنای بالاست ،این چیزی معادل همان تعبیر سپیس است که دیگران می کنند ،قرآن از آسمانهای هفت گانه نام برده است ،و جایی تعبیر کرده است به “سماء دنیا” =”إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِبِ .الصافات/6 ،یعنی :ما آسمان اين دنيا را به زيور اختران آراستيم‏.
      جای دیگر فرمود :”فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ في‏ يَوْمَيْنِ وَ أَوْحى‏ في‏ كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابيحَ وَ حِفْظاً ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليم‏.فصلت/12،یعنی : پس آنها را [به صورت‏] هفت آسمان، در دو هنگام مقرّر داشت و در هر آسمانى كار [مربوط به‏] آن را وحى فرمود، و آسمانِ [اين‏] دنيا را به چراغها آذين كرديم و [آن را نيك‏] نگاه داشتيم؛ اين است اندازه ‏گيرىِ آن نيرومند دانا.
      جایی نیز فرمود :وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابيحَ .الملک/5 ،یعنی :و در حقيقت، آسمان دنيا را با چراغهايى زينت داديم‏.
      اگر دقت کنید این تعبیر صفت و موصوف “السماء الدنیا” که تکرار شده است ،در هر سه تعبیر اشاره دارد به جهان و کیهان بیکرانی که بخشی از آن تاکنون مورد رویت بشر است ،السماء لغتا یعنی فضای بالا ،معادل همان لغت اسپیس ،و کلمه “دنیا” هم یعنی “پایین” پس حاصل این تعبیر این است که فضای بالای سر شما و آسمانی که از سطح زمین مشاهده می کنید آسمان دنیا و پایین است که بتعبیر قرآن مزین به این سیارات و ثوابت و کهکشانها شده است ،همین آسمان پایینی که بتخمین بشر میلیونها بل میلیاردها سال نوری بین کهکشانها و اجرام آن فاصله است و نور برخی اجرام را ما پس از میلیونها سال از فواصل دوری که میلیاردها سال نوری با ما فاصله دارند رویت می کنیم ،این تازه چیزی است که بشر با ابزارها و تلسکوپ های غول پیکری مثل هابل یا محاسبات ریاضی دریافته است و در عین حال وراء آن نیز هنوز هست که حتی دست رویت بشر به آن نرسیده.بحث من هیئت بطلمیوسی و نجوم قدیم نبود ،آنها که پنبه اش زده شد ،و تعبیرات قرآن از آسمانها و زمین و آسمان پایین بعنوان آیات و نشانه ها و مخلوقات الهی ،ارتباطی با هیئت منسوخ بطلمیوسی ندارد. شما بعنوان یک ناظر وقتی روی زمین ایستاده ای ،چه این طرف زمین چه آنطرف زمین ،از آنجا که زمین معلق و شناور در فضا و مدار خود است ،هر ناظری اینطرف یا آنطرف زمین آسمان یعنی فضای پر از اجرام سماوی را بالای خویش می بیند ،پس فضا و آسمان بمعنای رویت فضای بالای سر امری وجدانی برای هر ناظر روی هر نقطه از زمین است ،آسمان یعنی این ،و این تعبیرات قرآنی یا آنچه من گفتم مبتنی بر مرکز هستی بودن زمین نیست ،کجا من یا قرآن چنین تعبیری کردیم؟دید را تصحیح کنید.

      ———————

      دوستان خوبم
      من نیز با سید مرتضی موافقم که در نقد نویسندگانی که مطلقاً قبولشان نداریم حتی، از بکار بردن واژگان کنایی و تحقیر آمیز پرهیز کنیم. واژه هایی مثل مرد حسابی و بشین حالیت کنم و روسیاهی به ذغال می مونه و کنایه هایی از این دست که مورد نخستش در نوشته های مزدک فراوان است، کار نقد را به پس کوچه های یقه گیری می کشاند. و این، برازنده ی نویسنده ای که خواهان روشنگری است نیست.
      سپاس که مراعات می فرمایید.
      سپاس

      .

       
      • مرا ببخشید که در بحث شما دخالت می‌کنم اما نکاتی در ذهنم آمد که بد ندیدم آن را فهرست‌وار بیاورم:
        1- جناب آخوند محترم و بزرگوار! اگر شما مطالعات علمی دارید و به قول خودتان مطالعه در تحقیقات علمی کیهان‌شناسی می‌کنید پس باید به مدل‌های علمی دانش کیهان‌شناسی واقف باشید و دست‌کم بایستی دلایل و شواهد خود را (که در اینجا بیشتر بر مبنای مفاهیم کلامی و استفهامی ذهنی است) منطبق با یک مدل علمی معتبر قرار دهید. اینکه برداشت‌های ذهنی و فهم شده از ناحیه خود را با متد کلامی و تعبیرات و تقریرات شخصی و غیرعلمی بخواهید دستاویز قرار دهید و آن را چون حقیقت بینگارید، نزد دانشوران و فهیمان دوران غیرقابل قبول و نامعتبر است.
        2- درجایی می‌فرمایید : “دیدگاه قرآن در توجه دادن بشر به کیهان‌شناسی و جهان پیرامون ،هیچ تعارضی با یافته‌های علمی دیگران که ربطی بشما ندارد”
        خیلی خوب فرض می‌کنیم این مدعا و گزاره شما درست باشد، اگر امکان دارد این عدم تعارض را به‌صورت یک مدل علمی معتبر تبیین کنید و با روش‌های محاسباتی درست از چند و چون آن ما را آگاه نمایید، و اگر خود شما هم یافته‌ای علمی در این زمینه دارید و پژوهش‌های معتبر علمی شما دارای حقایقی معتبر است بهتر آن‌که برای انطباق دیدگاه قرآن و عدم تعارض آن با یافته‌های بشر امروزی دلایل علمی خود طبقه‌بندی کنید و شواهد معتبر و قابل‌فهم بگویید تا احیاناً معترضان به این باور شما به‌صورت علمی و قاعده‌مند قادر به پاسخ‌گویی باشند.
        3- می‌فرمایید: ” … در قرآن وقتی کلمه “سماء” بکار می‌رود، لغت سماء به معنای بالاست ،این چیزی معادل همان تعبیر سپیس است که دیگران می کنند …”
        شما در اینجا معنای کلمه سماء را بر اساس فهم و رای خود آوردید و یک بحث کلامی و لغوی بی سرانجام می‌کنید چرا که حتماً کسانی با این تعبیر موافق نیستند. اینکه یک تعبیر ذهنی و کلامی را برای واقعیت‌های علمی و تبیین آن بکار می‌برید مسلماً معتبر نیست و به مغلطه گفتار بیشتر شبیه است.
        حال اینکه شما معنای بالا و اسپیس(فضا) را در کلمه سماء چگونه یافتید، برای بنده جالب است! ولی ما شواهدی که مردمان عرب درگذشته معنای واژه سماء را بالا یا اسپیس فهم کرده باشند، نداریم.
        http://www.almaany.com/ar/dict/ar-fa/%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%A1-%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7/
        بلکه در بهترین حالت آن را آسمان بالای سر می‌دانستند و یا آن چیزی که در هنگام بلند کردن سر می‌دیدند و مطلقاً آن معنای بسیط موردنظر شما که آن را معادل اسپیس قرار دادید، مد نظر آنان نبوده است و از آن آگاهی نداشته‌اند.
        همین‌طور در مورد السماء الدنیا؛ یکی از باورمندان مانند شما در شرح گفته‌ای از امام اول شیعیان نظری دارد که نزدیک به گفته شما است ولی تفاوت‌هایی هم دارد:
        ” فقال: ما الوان السماوات السبع و اسمائها؟ فقال له: اسم السماء الدنيا رفيع، وهي من ماء ودخان، واسم السماء الثانيه فيدوم، وهي علي لون النحاس، والسماء الثالثه اسمها الماروم، وهي علي لون الشبه والسماء الرابعه اسمها ارفلون وهي علي لون الفضه، والسماء الخامسه اسمها هيعون وهي علي لون الذهب والسماء السادسه اسمها عروس وهي ياقوته خضراء، والسماء السابعه اسمها عجماء وهي دره بيضاء (موسوي ، همان، ج3، ص 168)
        امام در پاسخ مي فرمايد:
        نام آسمان دنيا رفيع است وآن از آب و دود است.
        نام آسمان دوم فيدوم است و به رنگ مس است.
        نام آسمان سوم ماروم است و به رنگ (فلز) برنج است.
        نام آسمان چهارم ارفلون است و به رنگ نقره است.
        نام آسمان پنجم هيعون است و به رنگ طلاست.
        نام آسمان ششم عروس است وان ياقوتي سبز است.
        نام آسمان هفتم عجماء است و آن مرواريدي سفيد وروشن است (حجازي ، 1384، ص 147)
        مضمون اين روايت، به طرق مختلف و با اندک تفاوتي ، در واژه ها ونامهاي آسمانها نقل شده ، مثلا به جاي واژه هاي فيدوم، ارفلون وهيعون کلمات قيدوم، ارقلون و هيفون آمده است (صدوق، بي تا، ص 3454 وعطاردي ، همان، ج2، ص470). يا به جاي عجماء واژه ضراح آمده است. (متقي، بي تا ، ج 6، ص 170 وسيوطي، 1408ق، ج1، ص 259)
        حضرت امير، دراين روايت، آسمان دنيا را رفيع مي نامد وآن را پديد آمده از آب و دود مي داند، و برخلاف ديگر آسمانها به جاي رنگ آن به جنس آسمان اول اشاره مي فرمايد که مستفاد از لفظ من درمن ماء ودخان است.البته عبارت علي لون و لفظ من در آسمانهاي ششم وهفتم نيز نيامده ، بنابراين، عبارت ياقوته خضراء و دره بيضاء ممکن است اشاره به جنس و رنگ اين دو آسمان باشد. بايد توجه کرد که السماء الدنيا ترکيبي وصفي است نه ترکيبي اضافي، يعني دنيا وصف سماء است وبايد به آسمان فرودين، آسمان نزديک تر، پايين تر، يا آسمان اول ترجمه شود. در اين روايت مي بينيم که السماء الدنيا دربرابر السماء الثانيه والثالثه والسماء السابعه آمده . برخي مترجمان و مفسران السماء الدنيا را ترکيب اضافي گرفته اند، دربرابر آسمان نامشهود يا آسمان آخرت و آن جهان، غافل از اينکه مضاف «ال» نمي گيرد والسماء موصوف است نه مضاف! آسمانهاي هفت گانه، از منظر امير مؤمنان رنگارنگ ومشهود ورؤيت پذير است، گرچه بشر تاکنون با ضعف ابزار ونقص امکانات نتوانسته جز محيط بسيار نزديک پيرامون خود را رصد کند.”
        https://rasekhoon.net/article/show/196320/%D8%AA%D8%B5%D9%88%D9%8A%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87-(3)/
        خوب این مدلی است برای شرح کیهان و آسمان. در این مدل آسمان هفت طبقه دارد و هر طبقه به رنگی است. اگر منظور از سماء در اینجا اسپیس بود بی گمان باید گفت، می دانیم فضای نامتناهی فاقد رنگ و نور است حال آنکه گذشتگان تصور می کردند آسمان باید مانند اتمسفر بالای سرمان دارای رنگ باشد. توجه نشده که اصولاً رنگی که ما می بینیم طیفی بازتابی از نور خورشید در اتمسفر ماست و اصولاً نمی توان فضا و اسپیس را رنگی دید. حال تفسیر کننده محترم این حدیث بدون اینکه مدلی فراگیرمبتنی بر شواهد و محاسبات علمی برای این مطالب داشته باشد با مغلطه گویی ضعف ابزار و نقص امکانات بشری را دلیل بر مدعا آورده و نمی گویید به چه دلیلی این نقصان می تواند ضعف علمی مدلش را توجیه کند.
        در پیرو این حدیث به گفته ای مشابه از محمد پیامبر مسلمانان در این ارتباط اشاره می‌کنم که نشان از درک او از فضا و زمان است و مدلی ذهنی ای که از آسمان در سر داشته چگونه بوده و چه مختصاتی داشته است. در این حدیث، هفت آسمان مطبق و عرش بوضوح توضيح داده شده است. توجه كنيد:
        – (قال الرسول) أتدرون كم بين السماء والأرض فقلنا الله ورسوله أعلم قال بينهما مسيرة خمس مائة سنة ومن كل سماء إلى السماء التي تليها مسيرة خمس مائة سنة وكثف كل سماء مسيرة خمس مائة سنة وفوق السماء السابعة بحر بين أعلاه وأسفله كما بين السماء والأرض ثم فوق ذلك ثمانية أوعال بين ركبهم وأظلافهم كما بين السماء والأرض ثم فوق ذلك العرش بين أسفله وأعلاه كما بين السماء والأرض والله تعالى فوق ذلك ليس يخفى عليه من أعمال بني آدم شيء. (اين حديث در منابع متعدد با اندك تفاوتي در عدد سال بين آسمانها آمده است از جمله: المستدرك علي صحيحين2/316 ، احاديث المختاره 8/375 ، سنن ابن ماجه1/69 ، سنن ابي داوود 4/231)
        پيامبر گفت (به يارانش) آيا مي دانيد فاصله ي بين آسمان و زمين چقدر است؟ گفتيم خدا و رسولش آگاه ترند. گفت بين آنها مسير500 سال است. و از هر آسمان به آسمان بعدي (فوقاني: سنن ابي داوود) مسير 500 سال است و ضخامت (كثف) هر آسمان هم مسير 500 سال است.و بعد از آسمان هفتم دريائي است كه از كف تا سطح آن معادل فاصله ي بين آسمان و زمين است. سپس بالاي آن 8 بز نر كوهي قرار دارند كه فاصله ي بين سم و زانويشان مثل فاصله ي بين آسمان و زمين است. سپس در بالاي آن (بر پشت آنان: سنن ابي داوود) عرش قرار دارد كه فاصله ي بين پايين و بالاي آن معادل فاصله ي زمين تا آسمان است. و خداي تعالي در روي عرش قرار دارد و چيزي از اعمال بني آدم از او پنهان نيست.
        وجود هفت آسمان و اينكه تخت پادشاهي خدا (عرش) بر فراز آسمان هفتم قرار گرفته در محيط عربستان قبل از محمد هم مطرح بوده است چنانچه اميه بن ابي صلت شاعر جاهلي مي گويد : له ما رأت عين البصير و فوقه (هر آنچه چشم بينا مي بيند از اوست و بالاتراز آن) سماء الاله فوق سبع سمائيا(آسمان خدا در بالاي هفت آسمان) (بلوغ الارب في معرفة احوال العرب للالوسي ج ٢)

         
        • خوب ممنون از شوریده گرامی یا همان کالان بحث های تاریخی گذشته! اصلا مانعی ندارد اینجا بحث آزاد است ،شما بحث های قرآنی را هم تست کنید! البته لطفا خلط مبحث نکنید و روی آخوندی طرف گفتگو هم زوم نکنید و خطاب را با علامت تعجب مخلوط کنید.
          ببینید بحث ما اینجا الان یک بحث قرآنی متمرکز روی الفاظ قرآن بود ،نه بحث روایی ،بحث روایی را باید جداگانه در سند و متن بررسی کرد و اینجا به انظار دیگران نیز کاری نداریم ،بحث شما با من است نه دیگری.
          اولا :من که گفتم به تحقیقات کیهان شناسی روز و مطالعات و اکتشافات آن علاقمندم ،کتاب می بینم ،مقاله می خوانم یا ویدئو های تحقیقات ناسا و کیهان شناسان را می بینم ،مقصودم این نبود که من تخصصی در فضا شناسی دارم یا می توانم مدلی علمی ارائه کنم ،ارائه مدل علمی فضائی کار شما هم نیست و من ادعایی نکردم ،خواستم فقط به پزیشن عالیجناب پاسخ دهم که گمان کرده بود مبنای سخن من یا منطق قرآن در اشاره به آسمان یا آسمانها ،بر هیئت بطلمیوسی قدیم یا مرکزیت زمین نسبت به عالم استوار است ،مقصو من این بود.
          ثانیا:حرف من این بود که تعبیرات و اشارات قرآن به سماء و آسمانها و ستارگان و خورشید و ماه ،آنچنان که عالیجناب توهم کرده بود هیچ تعارضی با کشفیات علمی نداشته است ،هرکس مدعی است چنین تعارضی وجود دارد آنرا در بحث قرآنی نشان دهد ،من می گویم منطق قرآن تعارضی با نتایج علمی روز نداشته و ندارد ،شما می دوید می روید سراغ چند خبر واحد و توضیحات فردی دیگر!
          اما من برای مدعای خود توضیح دارم ،من نخواستم بگویم قرآن یا من مدلی علمی(مثلا مثل بینگ بنگ هاوکینگ یا مدلای دیگر) برای مطالعه دقایق کیهان و آسمان ارائه کرده ایم یا می کنیم ،قبلا اینجا مکرر نوشته ام که قرآن بعنوان وحی کتاب فیزیک ،شیمی ،ریاضی ،کیهان شناسی ،و چیزهایی از این قبیل نیست ،قرآن کتاب هدایت است و موضوع و مخاطب آن نیز انسان و بشر است ،بنابر این هدف بنیادی که قرآن دنبال می کند ،تنبیه بشر و تنبه او به توحید و مبدا و معاد انسان و عنایت او به اسماء و صفات الهی ،و مظاهر خلقت خداست و تخلق انسان به اخلاق نیک و موحد شدن او ،این هدفی است که قرآن دنبال می کند ،پس قرآن همانطور که نیامده است جدول مندلیف را به بشر ارائه کند ،نیامد قواعد فیزیک بر جهان طبیعت را ارائه کند ،نیامده است هم که جزئیات مسائل آسمانها و نسبت بین کواکب و سیارات و کهکشانها را تعلیم دهد یا بقول شما مدل علمی کیهان شناسی تجربی را دست دهد ،اینها که بسته بکوشش بشر است و خود قرآن (و همینطور بیانات دینی) هم تصادفا بشر را دعوت به کوشش علمی و رشد فراخوانده است (يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطان‏.الرحمان/33)اى گروه جنّيان و انسيان، اگر مى‏ توانيد از كرانه ‏هاى آسمانها و زمين به بيرون رخنه كنيد، پس رخنه كنيد. [ولى‏] جز با [به دست آوردن‏] تسلّطى رخنه نمى‏ كنيد.
          آورنده این کتاب نیز فرمود (اطلبوا العلم ولو بالصین).پس بنیان قرآن در این مباحث چیست؟ اینکه بشر را به مظاهر الهی و مخلوقات او در جهان که مظاهر اسماء و صفات او هستند و آنها را به “آیات”تعبیر می کند (البته آیات تکوینی) متوجه کند و از آنجا به نقش فاعلیت و مبدائیت خدا توجه کند و به اینکه همه چیز مخلوق خداست و برای آنها غایتی و هدفی متصور است و انسان مهمل نیست. این هدف کلی قرآن است ،و البته یکی از آیات و نشانه های خدا بتلقی قرآن همین فضای مشاهد و محسوس ما و کواکب و سیارات درون آن است که در قرآن از آن تعبیر به “سماء” یعنی بالا شده است ،من عرض کردم لغت سماء در عرف قرآن و برحسب لغت عرب ،یعنی آنچه که هر ناظر روی زمین در بالای سر خویش مشاهده می کند ،این منظر و رویت البته اختصاصی هم به ناظر روی سطح زمین ندارد ،شما بعنوان انسان اگر رفتید روی مریخ فرود آمدید باز مخاطب قرآن هستید که :افلا ینظرون الی السماء کیف رفعت؟ آیا به آسمان فوق نظر نمی کنند(در آن و موجودات آن و عظمت آن) چگونه برپا داشته شده است؟ این اشاره بمدل علمی نیست ،البته معتقدیم خدای دانای توانا قطعا با علم بی منتهای خویش این …

           
          • دستگاه را تنظیم فرموده است و قوانینی بر آن حاکم کرده است که بشر می کوشد آن قوانین را دریابد ،اما نکته هدایتی قرآن توجه دادن به شگفتیها و عظمت این دستگاه است ،به زمین زیر پای انسان و خصوصیات آن توجه می دهد و به سماء یعنی آسمان فوق سر ،شما با بحث های روایی به رنگ آتمسفر و چیزهای بی ارتباط با بحث قرآنی اشاره می کنید ،قرآن اشاره به آتمسفر کرد یا اشاره به فضای بالاسر که مشحون از سیارات و ستاره هاست؟! انا زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب ،ما آسمان پایین را به سیارات و اجرام زینت دادیم ،این اشاره به عمق فضا و آسمان دارد ،چکار دارد به بحث آتمسفر و جو؟ من عرض کردم کلمه “الدنیا” یعنی پایین ،و این کلمه صفت برای السماء واقع شده است ،السماء الدنیا یعنی آسمان پایین ،این تعبیر وصفی است بلاشک نه تعبیر اضافی ،بحث ادبی اش روشن است ،من نمیدانم این چه پیچش و پیچیدگی دارد که ما بحث ها را بسمت جدال لفظی ،و نقل روایت و خلط مبحث ببریم ،آقا! سماء برحسب وضع لغت یعنی فضای بالاسر محسوس ،این معما نیست اگر اهل مراجعه به لغت نیستید اینجا دهها کتاب لغت اصیل عربی را بگشایم ،قرآن می خواهد بگوید این السماء الدنیا که مزین به ستارگان و ثوابت و کهکشانهاست آیت و نشانه خداست در آن بنگرید و تامل کنید که این دستگاه با این عظمت چطور برپاست و چه غایتی از ایجاد این وضعیت وجود دارد ،این خطاب قرآن است ،البته فرق نمی کند ،چه انسان مثل من و شما در بیابان فاقد نور به این عظمت بالای سر خویش بنگرد ،چه بنشیند پشت تلسکوپ هابل و چه حتی فضا پیما بسازد و اعماق منظومه شمسی یا کهکشان راه شیری را بشکافد و برود جلو ،اینها با آن منطق قرآن تفاوتی ندارد ،مهم تنبیه به آیات خداست ،خوب البته بارک الله و آفرین به هاوکینگ و انیشتین و دیگران که جلوه های این عظمت را بیشتر روشن کنند ،پس عرض من این بود که تعبیر قرآن از سماء یا سماوات ،تعبیری هدایتی است و دعوت به نظر و تامل و تفکر (الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّار..)
            این منطق قرآن است ،اینکه فلان روایت معتبر است یا نیست ،یا آسمانها را نام ببرد از بحث قرآنی خارج است و بحث خاص خود را دارد.
            نکته دیگری که عرض شد این بود که آری قرآن از آسمانهای هفت گانه که احاطه بر هم دارد صحبت کرده است ،اما این ربطی به بحث افلاک بطلمیوسی و نظایر آن ندارد،من گفتم مای بشر در درک و احاطه بر ابعاد فواصل بین همین کهکشانها که بسرعت از هم دور می شوند و قرآن از آن به آسمان پایین تعبیر فرمود ،دچار بهت و تحیر هستیم ،چگونه می خواهیم بصرف استبعاد و فقدان درک ،انکار وجود آسمانهای هفت گانه را کنیم؟ مگر الان بشر رفت آنطرف آسمان و همه کهکشانها را در نوردید به انتها یا پشت بام آسمان رسید که بخواهد در مورد بود و نبود آسمانهای هفت گانه بتعبیر قرآن چون و چرا کند؟ امروز حتی بر حسب همان محاسبات ریاضی فیزیکی نظریه بیگ بنگ ،و نه تجربه عینی ،صحبت از احتمال جهان های موازی شده است ،شما اینجا با اینکه همچون من هیچ تخصص کیهان شناسی ندارید چرا صرفا می خواهید با پوزیشن علم و پیش کشیدن چند روایت قابل بحث ،نفی چنین چیزهایی کنید ،و علم و کوشش های عام دیگران را مخصوص شمائی بدانید که محتملا با قرآن و وحی مشکل دارید؟ اینجور نیست آقا ،عرض من این بود که اشاره هدایتی قرآن به تعمق در شگفتیهای آسمانها و زمین هیچ تعارضی با یافته های تجربی و محسوس بشر ندارد ،شما مدعی هستید دارد ،لطف کنید مشخص کنید چه فاکتی از فاکت های قرآنی در اشاره به آسمانها با یافته های علمی دیگران تنافی و تعارض داشته است ،بحث من این بود ،و این منطق هدایت قرآنی است ،و برهان بر نفی عبث بودن جهان خلقت ،و هدفمندی آن و نفی تصادف و بطلان آن ،البته کسانی هم همیشه سخن از صدفه و تصادف گفته اند که سخن آنان عاری از برهان عقلی و خلاف وجدان و بداهت است
            موفق باشید

             
          • بخش اول

            آخوند محترم و بزرگوار:
            – لطف نماید جدل خارج بحث نفرمایید. بنده تمام مدعای شما را نکته به نکته و مورد به مورد آوردم و هرکدام را منطبق با نوع استدلالی که برای آن نموده‌اید و با توجه به شیوه‌ای که از چینش دلایل داشتید؛ موارد و نکات آن را برایتان به روشنی بازگو کردم. گرچه علاقه ذاتی شما به بیراه کشاندن موضوع گفتاری و بحثی، برایم کاملاً واضح است، ولی شما دائماً با حواشی‌های کلامی بی‌ربط و نیز نسبت‌های ناروا؛ صرفاً به دنبال مجال و روزنه‌ای برای منحرف نمودن اصل بحث هستید. دوست من! با پرحرفی بی‌مورد و اطاله کلام بی‌فایده نمی‌توان مدعی خرد و دانش بود.
            می‌فرمایی:
            “ببینید بحث ما اینجا الآن یک بحث قرآنی متمرکز روی الفاظ قرآن بود، نه بحث روایی، بحث روایی را باید جداگانه در سند و متن بررسی کرد و اینجا به انظار دیگران نیز کاری نداریم، بحث شما با من است نه دیگری”

            -اولاً شما یک بحث کاملاً علمی و آکادمیک را به سمت یک مباحثه کلامی و لغوی می‌برید و سعی می‌کنید یک گزاره غیر علمی را با یک گفتار و متن کهن (و مقدس برای شما) منطبق نمایید. چون شما آورده‌اید:
            ” حال بیشتر توضیح می‌دهم که دیدگاه قرآن و تعبیر آن از آسمان و آسمان‌ها و کواکب و ستارگان و خورشید و ماه نزدیک هیچ تعارضی با یافته‌های علمی ندارد، و سر این اعتراض شما ناآگاهی به وضع لغت و مفاهیم قرآنیست”

            -خوب! شما در اینجا مدعی عدم تعارض دیدگاه یک متن کهن با یافته‌های علمی هستید. بنده می‌گویم شما دلیل علمی و سازگار با محاسبات دانش امروز را به من عرضه کن، ولی جناب شما با خلط بحث و پایین آوردن آن به یک بحث لغوی و کلامی و نیز آمیختن آن با برداشت‌های ذهنی و سطحی خود و کاملاً غیر علمی؛ سعی در غامض نمودن آن و به قولی پیچاندن موضوع هستید! عزیز من کامنت گذار قبلی موضوع آیه 104 سوره انبیا را آورده و می‌گوید این گفته دلالت بر مدل زمین مرکزی در کائنات است. اما شما ما را بجای پاسخ‌گویی با یک گفتار علمی معتبر همراه با شواهد، صرفاً به یک بحث کلامی که برداشت ذهنی و حسی شما از آن است، ارجاع می‌دهید.
            می‌گویید:
            “…. حرف من این بود که تعبیرات و اشارات قرآن به سماء و آسمان‌ها و ستارگان و خورشید و ماه، آن‌چنان که عالیجناب توهم کرده بود هیچ تعارضی با کشفیات علمی نداشته است، هرکس مدعی است چنین تعارضی وجود دارد آنرا در بحث قرآنی نشان دهد، من می‌گویم منطق قرآن تعارضی با نتایج علمی روز نداشته و ندارد….”

            -سؤالم از شما این است؛ با کدام داشته علمی و تجربه پژوهشی در زمینه فیزیک (فضا-زمان) و کیهان‌شناسی شما قادرید “عدم تعارض” تعبیرات و منطق یک متن کهن را با نتایج علمی روز نشان دهید؟! نکند منظورتان همان گفتار ذهنی و کلامی است؟ برداشت‌های معنای لغوی و انطباق آن با حقایق علمی مغلطه‌ای بیش نیست.
            می‌فرمایید:
            “… من نخواستم بگویم قرآن یا من مدلی علمی (مثلاً مثل بینگ بنگ هاوکینگ یا مدلای دیگر) برای مطالعه دقایق کیهان و آسمان ارائه کرده ایم یا می کنیم، قبلا اینجا مکرر نوشته ام که قرآن بعنوان وحی کتاب فیزیک، شیمی، ریاضی، کیهان‌شناسی، و چیزهایی از این قبیل نیست…”

            -اولاً بنده کاری به علمی بودن یا نبودن متون مقدس شما ندارم، اما اگر مدعی هستید متن آن با یافته‌های علمی تعارض ندارد باید بر مبنای متدلوژی علمی شواهد و مدل انطباقی خود را بیاورید؛ در ثانی اگر قرآن کتاب علمی نیست که شما نباید انتظار نتایج علمی و یا انطباق یافته‌ها و تعابیر علمی را از آن داشته باشید. شما چگونه می‌توانید از متنی که علمی نیست عدم تعارض علمی استخراج کنید؟

             
          • بخش دوم

            می‌فرمایید:
            “… آورنده این کتاب نیز فرمود (اطلبوا العلم ولو بالصین). پس بنیان قرآن در این مباحث چیست؟ اینکه بشر را به مظاهر الهی و مخلوقات او در جهان که مظاهر اسماء و صفات او هستند و آنها را به “آیات”تعبیر می‌کند (البته آیات تکوینی) متوجه کند و از آنجا به نقش فاعلیت و مبدائیت خدا توجه کند و به اینکه همه چیز مخلوق خداست و برای آنها غایتی و هدفی متصور است و انسان مهمل نیست. این هدف کلی قرآن است…. نا زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب، ما آسمان پایین را به سیارات و اجرام زینت دادیم، این اشاره به عمق فضا و آسمان دارد، چکار دارد به بحث آتمسفر و جو؟ من عرض کردم کلمه “الدنیا” یعنی پایین، و این کلمه صفت برای السماء واقع شده است، السماء الدنیا یعنی آسمان پایین، این تعبیر وصفی است بلاشک نه تعبیر اضافی، بحث ادبی اش روشن است، من نمیدانم این چه پیچش و پیچیدگی دارد…”

            -اینکه متن کهن مقدس شما چه ویژگی دارد و چه نقشی در میان آدمیان دارد به بحث ما مربوط نیست و موجه نیست چون این مورد به باورمندی فرد به آن معطوف است و نیز آنچه شما در این رابطه می‌فرماید کاملاً فهم و استنباط شما از تفسیر یک متن کهن است و این‌گونه القائات شخصی و ذهنی نمی‌تواند راهگشا در یافتن اعتبار برای موضوع مورد بحث ما باشد. باورمندی صلبی و حق پنداری مطلق شما با اندیشه پیشروی امروزی میانه‌ای ندارد.
            شما در کامنت قبلی مدعی بودید:
            … “قرآن وقتی کلمه “سماء” بکار می‌رود، لغت سماء به معنای بالاست، این چیزی معادل همان تعبیر سپیس است که دیگران می کنند”
            – عزیز من! شما از بازی‌ای که با واژگان می‌کنید سعی در نتیجه گیری‌های محال از معانی لغوی دارید. کجا منظور عرب از سماء معادل اسپیس است؟ بنده شواهدی آوردم که این تراوش ذهنی و مغلطه گونه شما کاملاً نادرست است. اتفاقاً معنای سماء را به یک سایت معتبر ارجاع دادم. شما به‌واسطه یک بحث کلامی سعی در پوشش حقیقتی گران دارید. در ذیل آن بنده نمایاندم که تصور انسان عرب این بوده که هر جا سماء باشد، الزاماً رنگی در آن پدیدار است و در کل آسمان بدون رنگ، برای او مفهوم نبوده و هیچ‌گونه آشنایی با فضا و مکانیزم مکانیکی آن نداشته است.
            می‌فرمایید:
            “این منطق قرآن است، اینکه فلان روایت معتبر است یا نیست، یا آسمان‌ها را نام ببرد از بحث قرآنی خارج است و بحث خاص خود را دارد”
            -اتفاقاً برای فهم قرآن به مؤمنان آن توصیه شده حتماً به سنت و کلام مقدسین آن رجوع کنند و ما نیز برای فهم، استنباط منظور و کشف حقیقت درونی از این متن کهن ناگزیر به مراجعه به گفتار و روایت‌های روایتگر اصلی او و سایر کسانی هستیم که مرجع فهم یگانه آن است. اینکه شما درباره روایت‌ها و احادیث بحث اعتبارسنجی و مکاشفه سنجه‌ای را دارید، نمی‌تواند دلیلی مرجح و موجه بر ثبوت نظر شما باشد. شاید شما بر اساس یک فهم خاص و یک نیت درونی و خیز فکری ابتر، تمام محتوای یک روایت را نامعتبر ارزیابی کنید (همچنان که در بحث مناقب در کامنت قبلی مرتکب شدید) ولی این یک سفسطه بازی و مغالطه کاری رندانه است که هیچ وجاهتی ندارد.

             
          • بخش سوم

            می‌گویید:
            “چگونه می‌خواهیم بصرف استبعاد و فقدان درک، انکار وجود آسمانهای هفت گانه را کنیم؟ مگر الآن بشر رفت آنطرف آسمان و همه کهکشانها را در نوردید به انتها یا پشت بام آسمان رسید که بخواهد در مورد بود و نبود آسمانهای هفت گانه بتعبیر قرآن چون و چرا کند؟ امروز حتی بر حسب همان محاسبات ریاضی فیزیکی نظریه بیگ بنگ، و نه تجربه عینی، صحبت از احتمال جهان های موازی شده است”
            -شما در اینجا مدعی وجود آسمانهای هفت گانه هستید و مدلی پیشنهاد می‌کنید، سوال این است که آیا شما از این قطعیتی که می‌گویید، شواهد علمی و محاسباتی که بتواند آن شواهد را تایید کند، دارید؟
            ضمن اینکه دوست من لازم نیست بشر برود آنطرف آسمان و همه چیز را با چشم ببیند و تعبیرات شگرف شما را بیازماید! بلکه با محاسبات نسبیت عام و مدل‌های معتبر مکانیک گرانشی و مدل‌های معتبر تئوری‌های جرم – انرژی و فضا-زمان، قادر است تا ورای تصورات محدود شما را رصد کند. گرچه بشر امروزی به‌واسطه فن‌آوری ساخته دست خویش موفق به نقشه‌برداری سه‌بعدی از کل كائنات شده و با پیشرفت روزافزون خویش پرده‌های جهل و خرافات و سبک ذهنی به زیر افکنده است. دیدگاه علمی امروزی بشر بسان دری است که انسان را از دالان‌های سیاه نادانی و خرافات عبور می‌دهد و او را بر جایگاه حقیقی خویش مستقر می‌کند، بدون اینکه مقدس محور و مطلق‌گرا باشد.
            http://www.isna.ir/news/91052012209/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%D9%8A%D9%86-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D9%83%D8%A7%D8%A6%D9%86%D8%A7%D8%AA
            و اما جهان‌های موازی نه بر اساس “محاسبات ریاضی فیزیکی نظریه بیگ بنگ” بلکه بیشتر یک نظریه بر اساس مکانیک کوانتومی است چرا که:
            (برخی از نظریه‌های گرانش کوانتومی، وجود ابعاد فراتر از مکان و زمان را پیش‌بینی می‌کنند. آنها جهان ما را یک سطح چهار بعدی یا یک «غشاء» (brane) در توده فضا-زمان با ابعاد بالاتر می‌دانند. این توده می‌تواند شامل غشاهای چندگانه‌ای باشد که به وسیله‌ی فواصل معینی در ابعاد بالاتر از یکدیگر جدا شده‌اند. غشاء، هر جسم گسترش یافته‌ی فضایی با ابعاد صفر و یا بیشتر در نظریه‌ی ریسمان‌هاست:. http://bigbangpage.com/?p=50339)
            شما بگویید جهان‌های موازی چگونه با تعبیرات متن مقدس شما را منطبق است شواهد علمی و محاسباتی شما دارای چه بایسته هایست؟ شاید باز از مغلطه لغوی برای توجیه 7 طبقه آسمان در گفته‌شده در قرآن و گفتار مقدسین آیین خویش می‌خواهید بهره گیرید؟ ولی اگر کمی مطالعه کنید می‌فهمید هیچ فصل مشترک و ارگانیکی بین یک مفهوم کوانتومی – ذره‌ای و یک باور کهن نیست.

             
          • بخش چهارم

            افاضه می‌کنید:
            “شما اینجا با اینکه همچون من هیچ تخصص کیهان‌شناسی ندارید چرا صرفا می‌خواهید با پوزیشن علم و پیش کشیدن چند روایت قابل بحث، نفی چنین چیزهایی کنید، و علم و کوشش های عام دیگران را مخصوص شمائی بدانید که محتملا با قرآن و وحی مشکل دارید؟”

            -بنده تخصصم در زمینه مهندسی است و از نوجوانی به دلیل علاقه زیاد و وافر مطالعات فیزیک نظری دارم و با حوزه فیزیک کیهانی و اخترفیزیک آشنایی و دم خوری زیادی دارم. با ساختار یک بحث علمی و تخصصی آشنا هستم. شما اولاً باید ادب و فرهنگ گفتگوی علمی را یاد بگیرید و در حوزه علمی با گفتار کلامی و لغوی وارد نشوید ودر ثانی با گفتار سبک و نسنجیده به مقابله با طرف گفتگو برنیایید. کار زشت و پسندیده ای نیست که طرف مقابل را به ژست گیری متهم کنید. شما اگر چیزی در چنته دارید، اطلاعاتی دارید، سوادی دارید و یا فهمی دارید، می‌توانید سازنده با مردمان بحث کنید و از آن بهره گیرید ولی وقتی سبک بارید و تهی از بار علمی سعی در خفیف کردن طرف مقابل می‌کنید تا با کوچک کردن او هیبت خود را بزرگ جلوه دهید. در نهایت بنده هیچ مشکلی با قرآن شما و وحی و چیزهایی از این قبیل ندارم، مشکل من با کسانی است که می خواهند با باورهایی متصلب و ناموجه مردمان را از راستی و حقیقت دور کنند و با مغلطه و سفسطه کلامی خود را حق مطلق بنمایند.
            در آخر چند نمونه از برساخته های متن قرآن در این رابطه را برای ناظران این سایت می آورم و از همگان می خواهم خود به صورت عقلانی و مبتنی بر دانش محوری با آن روبرو شوند. بنده به این آیات نه معترضم و نه قائل به مقابله با آنها و تا وقتی سدی در برابر حقایق روشن علمی ایجاد نکنند برای چون منی، فقط یک کلام کهن و قدیمی است و ارزش گذاری امروزی برای آن ندارم. بنده معتقدم دانش بشری چون سیلابی راه خود را می پیماید به گزارههایی از این دست هم وقعی نمی نهد. خواه موافق باشیم خواه مخالف. اصولاً یافته‌های علمی برای اثبات و انطباق پذیری با پندارها و باورهای صلبی ما بوجود نمی آیند، بلکه آنها برای نشان دادن حقایق و تشخیص ریشه اصلی وقایع پدید می آیند.
            آیه 41 سوره فاطر:
            – إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ
            ترجمه: همانا خدا آسمان‌ها و زمين را نگاه مى دارد تا نيفتند و اگر بيفتند غيراز خدا هيچ كس آنها را نگاه نمى دارد.
            سوره حج 65
            -وَيُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ
            و آسمان را نگاه مى دارد تا [مبادا] بر زمين فرو افتد مگر به اذن خودش
            سوره لقمان آیه 10
            -خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا
            آسمان‌ها را بى‏ هيچ ستونى كه آن را ببينيد خلق كرد (يعني آسمان‌ها داراي ستونهاي نامرئي نگهدارنده اي هستند كه شما نمي بينيد)
            سوره ق آیه 6
            -أَفَلَم ينظُرُوا إِلَى السماء فَوقَهم كَيف بنَينَاها و زينَّاها وما لَها مِن فُرُوجٍ
            مگر به آسمان بالاى سرشان ننگريسته اند كه چگونه آن را بنا كرديم و زينتش داده ايم و براى آن هيچ گونه” شكاف يا روزنه اي” نيست.
            سوره نباء آیه 19
            -وَفُتِحَتِ السَّمَاءُ فَكَانَتْ أَبْوَابًا
            و (در قيامت) آسمان گشوده و درهايى {پديد} مي شود.
            سوره ملک آیه 3
            – الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً
            خداست كسي كه هفت آسمان را بصورت طبقات بالاي هم خلق كرد.
            سوره نوح آیه 15
            -ألمْ تروْا كيْف خلق اللّهُ سبْع سماواتٍ طِباقا
            مگر ملاحظه نكرده ايد كه چگونه خدا هفت آسمان را بصورت طبقات آفريده است.

             
        • شوریده گرامی درود بر شما. بسیار بهره مند شدم از نوشته دقیق و مسوولانه شما. امیدوارم باز هم با نوشته های عالمانه خود به این سایت غنا ببخشید. از جناب سید مرتضی نیز ممنون که باب این بحث را باز کردند و احتمالا به آن ادامه خواهند داد. اهمیت این سنخ بحث ها این است که چون از کودکی به ما گفته اند که قرآن کتاب آسمانی و گوینده آن خدایی است عالم بر همه چیز و پیامبر و امامان نیز علم الهی و اشتباه ناپذیر دارند، پس کافی است فقط یک جمله آنها در مطابقت با یافته های غلمی مسلم نادرست باشد، تا کل ادعای علم کامل آنها فروپاشد. امیدوارم این طور نباشد اما اگر هم بود ، ما باید شجاع باشیم در قبول حقیقتی که برخلاف همه معتقدات تا کنونی ماست . بی نهایت سپاسگزارم

           
          • شوریده یا کالان محترم
            با سلام من این جوابیه را ذیل این نوشته قرار می دهم تا ذیل گفتار شما قرار گیرد و ترتیب بحث برای خوانندگان حفظ شود.
            قبلا عرض کنم ،نمیدانم روی چه انگیزه یا خاستگاه فکری، بنظر می رسد شما شدیدا بمن بدبین هستید ،این علیرغم عنوان و خطاب محترمانه ای که در ابتدای گفتار ذکر می کنید در ادامه لحن و مجادلات لفظی شما آشکار است و این با آن رسم ادب گفتاری و احترام بمخاطب که در اثناء همین نوشته تان هست متناقض است. و نکته دیگر اینکه من این نوشته شما را در انتهاء شب بدقت خواندم ،و در آن مطلب جدیدی جز تحکمات لفظی و بکار گیری الفاظ تند و تکرار برخی مطالب قبلی علیرغم توضیحات من مشاهده نکردم. و جالب تر از همه اینها این است که شما در عین حالی که اشاره به کهن بودن متن قرآن می کنید و آیاتی را بتخیل و توهم و برداشت خود خلاف داده های علمی می گیرید ،باز می گویید من به قرآن شما کار ندارم ،در عین حال هنوز آیه محل نزاع این گفتگو حل نشده چند آیه دیگر را روی برداشت های متوهمانه و ناقص خود ردیف می کنید و باز می گویید من کاری با قرآن شما ندارم.اینها تناقضات رفتاری و گاه غیر اخلاقی شماست که قبلا در بحث های تاریخی تحت عنوان کالان هم شاهد آن بودیم. در عین حال من برسم احترام به مخاطب تلاش می کنم با غمض عین از تحکم های لفظی فرادستانه شما یکی دو توضیح عرض کنم و به پرسش هایی که کردید پاسخ دهم.
            ببینید در این بحث چه شما هاوکینگ باشید و من بقال سر کوچه ،و چه شما علیرغم ادعایی که کردید مثل من صرفا مصرف کننده و مطالعه کننده داده ها و تلاش های علوم و عالمان تجربی در حیطه کیهان شناسی و فضا باشید ،وقتی اینجا ادعا می شود یا ادعا می کنید که فلان گزاره قرآن با داده ها و یافت های علمی ناسازگار است یا بطلان آن به تجربه علمی اثبات شده است ،یا من اگر ادعا می کنم که لحن قرآن و محتوای فلان آیه هیچ ناسازگاری با یافته های علم ندارد ،در هردو صورت پایه این گفتگو از هردو طرف بر دو مطلب استوار است :1- اینکه داده ها و یافته های تاکنون جهان علم (چه شما هاوکینگ باشید و مستقیم اینجا برای من تبیین کنید و چه مصرف کننده انظار تجربی هاوکینگ و امثال او باشید و نقش یک گزارشگر را ایفاء کنید) چیست و چه نتایجی قطع نظر از تئوری های تثبیت نشده ،مدل تثبیت شده اجماعی عالمان تجربی ،یا مدل مورد قبول اکثر آکادمی های علمی هست ،در باب کلیت جهان و فعل و انفعالات آن و نحوه تشکیل آن و وضع فعلی آن چیست؟ این یک پایه بحث است ،بنابر این اینکه اینجا بیایید اشاره مبهم به رشته مهندسی خود کنید یا علاقمندی خویش را بمبحث فضا و کیهان شناسی یا مطالعه کننده بعنوان یک مصرف کننده نتایج تحقیقات دیگران ابراز کنید ،کافی در ادعایی که می کنید نیست ،برای اینکه اگر هردو ما علاقمند بمباحث فضا و پیگیر مجلات علمی و گزارشات عالمان این رشته باشیم ،این پیگیری و علاقمندی صرفا کافی در صحت مدعاهای ما نیست ،می خواهم بگویم همانطور که از من می خواهید مدل علمی خویش را ارائه کنم که تعبیرات کلی قرآن (که بنظر ما تعبیرات خدایی است که آفریننده و حافظ این دستگاه شگفت آور است) از جهان طبیعت بر چه چیزی استوار است ،من نیز از شما مطالبه می کنم که توضیح دهید مدل های علمی تثبیت شده فعلی چیست و چگونه است شما آنها را با تعبیرات قرآنی مورد بحث متعارض یافته اید. این یک مطلب در پایه بحث است که باید رعایت شود و کلی گوئی در این بحث ها و بیان تعبیرات رایج در مجلات علمی مثل فیزیک کوانتوم و فضا و چه و چه ،حاکی از پر بودن چنته کسی یا صحت دعاوی او نیست ،برای اینکه اگر معیار اشاره به اصطلاحات علمی و ارائه لینک ها به سایت ها و مجلات و مقالات علمی باشد این کار از عهده دیگران نیز ساخته است و بنده در این جهت اگر بیش از شما نه لا اقل بقدر شما توانائی چنین کاری را دارم ،اما این پزیشن غیر از توانائی تبیین داده های علمی و نتایج آنهاست.
            2-پایه دیگر این بحث ،این است که اساسا قرآن در فلان تعبیر چه گفته است و شما چه فهمی از مفاد قرآن دارید ،که بنظر من اینجا با پوزش پای حضرتعالی کاملا لنگ میزند ،برای اینکه می بینیم در این نوشته شما چندین بار توضیح مفاد مفردات الفاظ قرآن ..

             
          • را به بحث های لغوی کلامی تعبیر می کنید ،و گمان می کنید که فهم معنای متن کهن -بتعبیر شما-بهمین راحتی است که یک ترجمه تحت اللفظی از قرآن را عیار گرفته و آنرا بگمان خود معنایی ساده ابتدایی یا مخالف داده های علم تلقی کنید ،در حالیکه چنین نیست ،و برای مقایسه آکادمیک و علمی بین دو لفظ ،دو عبارت ،دو مدعا و نسبت سنجی بین آنها و کشف تعارض یا عدم تعارض لابد است از اینکه هم درک درستی از قرآن و لفظ قرآن که بزبان عربی فصیح و دقیق است داشته باشید تا فهم محصلی از مجموع آیه و مراد قرآن داشته باشید تا بعد اگر هاوکینگ بودید (نه مهندسی رشته دیگری خوانده باشید) یا لااقل تابع گزارشات علمی و نتایج مشاهدات او بودید بتوانید با تکیه بر آن اطلاعات حکم کنید که مفاد فلان گزاره قرآن با نتایج علمی هماهنگ هست یا نیست ،و من با اجازه شما در مورد هماهنگی شما با هردو پایه بحث دچار شک و تردید هستم ،برای اینکه شما نه هاوکینگ هستید که اینجا اینطور فرادستانه جدل کنید و کتاب خدا را کتاب کهن غیر علمی بخوانید ،و نه معلوم است رشته مهندسی که به آن اشاره می کنید ربطی به رشته کیهان شناسی و فضا شناسی و شناخت نحوه تکون جهان داشته باشد ،البته علاقمندی به کشف حقایق علمی و شناخت کائنات مفطور غالب انسانها هم هست.و نکته دیگر اینکه شما در آنطرف بحث (یعنی شناخت مفاهیم قرآنی و دینی) در حال مجادله و ادعا با یک کارشناس مجتهد دینی هستید ،و چیزهایی را بعنوان یک فهم عادی و بسیط از قرآن و اهداف قرآن بصحنه مجادله کشانده مدعی می شوید که فهم شما از معنای آیه درست است و چون این فهم مطابق با واقع است ،این معنای مبتذل ذهنی شما حتما با داده های علم در این زمینه ها متعارض است پس کتاب قرآن کتاب کهن است و باید آنرا کنار گذاشت. این روش جدلی شما در این بحث است که من خواستم خوانندگان این بحث ها به آن توجه کنند.بنابر این در انتهای این بخش متقابلا از شما می خواهم که دقیقا توضیح دهید که اگر قرآن فرضا فرمود “انا زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب” مفاد این تعبیر چیست اولا ،داده های علم در این موضوع چیست ثانیا ،و چگونه داده های علم با این گزاره قرآن متعارض است ثالثا ،این موضوع و محمول و روش درست این بحث ماست ،والا صرفا چند آیه را ذکر کردن و ترجمه ای را ذیل آن آوردن و کتاب خدا را کتاب کهن نامیدن ،توضیح لغوی مفردات آیه را بحث لغوی کلامی نامیدن و خود را کوه علم تصور کردن و حکم به تعارض علم با گزاره قرآن ،از نظر بحث علمی و آکادمیک صرفا ادعاهایی ابتر است که مورد توجه دیگران واقع نمی شود.
            اکنون می پردازم به سوالات و ابهاماتی که در این نوشته شما بود:
            می گویید :
            “خوب! شما در اینجا مدعی عدم تعارض دیدگاه یک متن کهن با یافته‌های علمی هستید. بنده می‌گویم شما دلیل علمی و سازگار با محاسبات دانش امروز را به من عرضه کن، ولی جناب شما با خلط بحث و پایین آوردن آن به یک بحث لغوی و کلامی و نیز آمیختن آن با برداشت‌های ذهنی و سطحی خود و کاملاً غیر علمی؛ سعی در غامض نمودن آن و به قولی پیچاندن موضوع هستید! عزیز من کامنت گذار قبلی موضوع آیه 104 سوره انبیا را آورده و می‌گوید این گفته دلالت بر مدل زمین مرکزی در کائنات است. اما شما ما را بجای پاسخ‌گویی با یک گفتار علمی معتبر همراه با شواهد، صرفاً به یک بحث کلامی که برداشت ذهنی و حسی شما از آن است، ارجاع می‌دهید”.
            (پایان)
            می گویم :اگر قرآن گفت ما هفت آسمان آفریدیم و آسمان پایین را بزینت کواکب مزین کردیم ،حرف من این است که این سخن خدایی است که این دستگاه عظیم را آفریده و قوانینی در آن قرار داده و حافظ آنهاست ،آنچه که مسیر هدایت قرآنی است اشاره به این فاعلیت و مبدایت خدا برای جهان است ،لکن قرآن کتاب فیزیک کوانتوم نیست و تبیین فیزیک کوانتوم در مسیر هدایتی او نیست که بیاید آنرا تبیین کند آنرا به عقل و کوشش بشر واگذارده ،البته ما بنیانا معتقدیم خدا قدرت چنین تبیینی را داشته و دارد برای اینکه خود او آفریننده این وضعیت است ،اما تبیین فیزیک کوانتوم مسیر هدایت مورد نظر قرآن نیست.همینطور آن آیه 104 سوره انبیاء که البته مورد بحث من با ان دوست نبود. اینجا پس مهم همان دو نکته است :اینکه مفا گزاره قرآن چیست؟

             
          • و دیگر اینکه مدعی علم کیهان شناسی و فضا شناسی و فیزیک کوانتوم توضیح داد داده های علمی در این مورد چیست و چگونه این داده گزاره قرآن را که گزاره خدای جهان آفرین است نفی و دفع می کند.کاری که شما اینجا انجام نمی دهیدو صرفا بدون توجه می گویید من مدل علمی قرآن یا مدل علمی خودم را بیان کنم! مگر من گفتم قرآن کتاب علمی است؟ من که چند بار توضیح دادم قرآن فیزیک نیست ،قرآن شیمی نیست ،قرآن کتاب خدایی است که قوانین فیزیک و شیمی را در جهان قرار داده است ،بنابر این این شما هستید که موظفید ضمن تلاش برای فهم دقیق مراد قرآن تبیین علمی کنید که چطور وجود هفت آسمان محال علمی است ،یا چطور تزیین خدا آسمان پایین را مطلبی غیر علمی و محال علمی است ،و الا من کی گفتم می خواهم از گزاره های قرآنی نتایج علمی بگیرم؟
            =========
            می گویید :”سؤالم از شما این است؛ با کدام داشته علمی و تجربه پژوهشی در زمینه فیزیک (فضا-زمان) و کیهان‌شناسی شما قادرید “عدم تعارض” تعبیرات و منطق یک متن کهن را با نتایج علمی روز نشان دهید؟! نکند منظورتان همان گفتار ذهنی و کلامی است؟ برداشت‌های معنای لغوی و انطباق آن با حقایق علمی مغلطه‌ای بیش نیست”.
            (پایان)
            فرض کنید من هیچ داشته علمی نداشته باشم و مطالعه کتب و مقالات و مجلات علمی و ترجمه های کتب هاوکینگ و امثال او دربست ملک طلق شماست ،حرف من این است که مقایسه و حکم جزمی شما از کجا ناشی شده است؟ در فهم مقصود الفاظ قرآن و مجموع مفاد آیه که جدل می کنید و سخن کارشناس قرآن را تحقیر می کنید با اینکه معلوم نیست اصلا آگاهی شما به وضع لغت و زبان عربی تا چه حد است ،و بی آنکه بر فرض فهم درست معنای قرآن ،تبیینی علمی در اثبات چنین تعارضی کنید ،همینطور بصرف تحقیقات علمی دیگران حکم می کنید که آیا قرآن متعارض با علم است ،سوال این است که یک یک آیات را مطرح کنید ،شما فهم شخصی خود از آن گزاره را بیان کنید ،یا از من بپرسید معنای آیه چیست ،آنگاه من مستمع و شما گوینده بفرمایید توضیح دهید که تعبیر السماء الدنیا (آسمان پایین تر) چگونه با نتایج علمی ناسازگار است می بینید که مطالبه دو طرفه است.
            شما می گویید برداشت های معنای لغوی و انطباق آن با حقایق علمی مغلطه است ،من نیز می گویم ،خود را در جناح علم پنداشتن و بادعا گزاره های قرآن را با علم منافی دانستن مغلطه ای بیش نیست.
            =======
            می گویی:
            “-اولاً بنده کاری به علمی بودن یا نبودن متون مقدس شما ندارم، اما اگر مدعی هستید متن آن با یافته‌های علمی تعارض ندارد باید بر مبنای متدلوژی علمی شواهد و مدل انطباقی خود را بیاورید؛ در ثانی اگر قرآن کتاب علمی نیست که شما نباید انتظار نتایج علمی و یا انطباق یافته‌ها و تعابیر علمی را از آن داشته باشید. شما چگونه می‌توانید از متنی که علمی نیست عدم تعارض علمی استخراج کنید؟”
            (پایان)
            می گویم :چطور شما کاری با علمی بودن با نبودن قرآن ندارید در حالیکه همه مدعای شما ناسازگاری علم با قرآن است؟همینطور من هم متقابلا می گویم قرآن بعنوان کلام خدا گزاره ای پیش روی شما نهاده است ،شما ابتدا فهم دقیق خود از گزاره را بیان کنید و اگر مدعی هستید که متن این گزاره با یافته های علمی تعارض دارد آنرا با مدل علمی که در ذهن دارید آشکار کنید.قبلا گفتم من قرآن را کلام خدای جهان آفرین می دانم نه کتاب علمی مصطلح ،از این جهت از قرآن توقع تبیین گزاره علمی مورد نظر شما (مثلا فیزیک) را ندارم ،اینجا شما مدعی هستید که بدنبال ادعای منافی بودن منطق قرآن با داده های علم از طرف یکی از همفکرانتان ،ناگهان با اینکه کالان بودید با شوریدگی تمام بمیدان آمدید!پس شما بدنبال تثبیت ادعای آن دوست هستید بفرمایید تبیین علمی ناسازگاری کنید.
            ==========
            می گویی:”اینکه متن کهن مقدس شما چه ویژگی دارد و چه نقشی در میان آدمیان دارد به بحث ما مربوط نیست و موجه نیست چون این مورد به باورمندی فرد به آن معطوف است و نیز آنچه شما در این رابطه می‌فرماید کاملاً فهم و استنباط شما از تفسیر یک متن کهن است و این‌گونه القائات شخصی و ذهنی نمی‌تواند راهگشا در یافتن اعتبار برای موضوع مورد بحث ما باشد…
            (پایان )

             
          • می گویم :عدم باور شما هم برای من اهمیتی ندارم ،بحث من مطالعه مجموع قرآن و کشف روش تعلیم قرآنی است ،این را می شود دقیق مدلل کرد که هدف قرآن که کلام خداست هدایت فطری انسان است نه تبیین مکانیزم فیزیکی یا غیر فیزیکی پدیده های جهان ،نظر قرآن به آیتیت پدیده ها و آسمان و زمین نسبت به آفریدگار آن است ،تفسیر من هم مستند به وضع لغت و مجموع گزاره های قرآن و تفاسیر معتبر آورنده وحی و عترت اوست ،شما اگر تبیین دیگری از متن قرآن دارید آنرا بیان کنید ،و اگر آنرا متن کهن می دانیدو کاری به آن ندارید پس ادعای شما چیست؟ ادعای شما تنافی گزاره قرآن با علم است ،شما که مدعی علم هستید بیان کنید ،چرا از من مطالبه مدل علمی می کنید ،مدل علمی من هم پذیرش داده های تثبیت شده علمی است نه تئوری ها و تصورات ابتدایی تثبیت نشده.
            ==========
            می گویی :”عزیز من! شما از بازی‌ای که با واژگان می‌کنید سعی در نتیجه گیری‌های محال از معانی لغوی دارید. کجا منظور عرب از سماء معادل اسپیس است؟ بنده شواهدی آوردم که این تراوش ذهنی و مغلطه گونه شما کاملاً نادرست است. اتفاقاً معنای سماء را به یک سایت معتبر ارجاع دادم..”
            (پایان)
            می گویم :عزیز من! تعیین معنای “سماء” در لغت عرب بعهده وضع لغوی و کتب لغوی است نه شمای پارسی زبان ،من گفتم “سماء” در لغت عرب یعنی فضای بالا،خیلی ساده ،شما هرجای زمین ایستاده ای گردنت را رو به بالا سی چهل درجه ببر آنچه در فضای محاذی چشمتان می بینید را عرب می گوید سماء ،شما اینجا رفتید سراغ یک روایت که می گوید رنگ فلان آسمان …فرض کن اصلا آن روایت جعلی،اینقدر دقت و مطالعه ندارید که همان قرآن که سماء را بکار برد و سماوات را بعنوان جمع آن بکار می برد ،در آیاتی اشاره می کند که شمس و قمر و ستارگان (نجوم- کواکب) در این سماء است و فرمود :ما سماء پایین بالای سر شما را از ستارگان و کوکب ها پر کردیم ،و همین قرآن از این سماء به “سقف محفوظ” تعبیر کرد ،بعد شما می گویی منظور قرآن همین آتمسفر فوق زمین است؟! اینکه می گویم ذهن شما مشوب است و مطالعه جامع قرآنی ندارید و الفاظ قرآن را که لغت عربی است بمیل خود تعبیر می کنید سخن نابجایی نیست.
            ====
            شما می گویی :”در ذیل آن بنده نمایاندم که تصور انسان عرب این بوده که هر جا سماء باشد، الزاماً رنگی در آن پدیدار است و در کل آسمان بدون رنگ، برای او مفهوم نبوده و هیچ‌گونه آشنایی با فضا و مکانیزم مکانیکی آن نداشته است”.
            (پایان)
            کجا نمایاندی؟ با تمسک به یک روایت؟ بحث من و شما در لفظ قرآن است ،علاوه اینکه تصور انسان عرب چیست؟ شما مراجعه کنید به ماده سماء در کتب لغوی معتبر مثل العین و صحاح و تهذیب اللغه و کتب دیگر و شواهد لغوی ،این میزان فهم از لفظ قرآن است نه روایت نامعتبر ،ما اینجا می خواهیم ببینیم السماء الدنیا یعنی چه؟ سماوات هفت گانه چه تعارضی با داده های علم دارد ،روایتی گفته فلان آسمان فلان رنگ است شد بحث علمی؟! ضمنا مبنای ذیل کلام شما این است که قرآن سخن مرد عرب است ،مشکل شما همین است دیگر!نه آقا قرآن کلام خداست و بوحی و زبان عربی تنزیل یافته ،کسی هم نگفت قرآن مکانیزم فیزیکی فضا را بیان کرده ،قرآن که کلام خداست می گوید ما این آسمانها را آفریدیم و آسمان نزدیک بشما را بکواکب مزین کردیم و روزی در هنگام قیامت آنرا در هم خواهیم پیچید همانند درهم پیچش سجل کتابها.
            =======
            گفتید :”اتفاقاً برای فهم قرآن به مؤمنان آن توصیه شده حتماً به سنت و کلام مقدسین آن رجوع کنند و ما نیز برای فهم، استنباط منظور و کشف حقیقت درونی از این متن کهن ناگزیر به مراجعه به گفتار و روایت‌های روایتگر اصلی او و سایر کسانی هستیم که مرجع فهم یگانه آن است. اینکه شما…”
            (پایان)
            درست است ،روایات معتبر نبوی و روایات معتبر عترت او معاون ما در فهم معنای طولی و بطون قرآن است ،البته روایات معتبر با رعایت سنجه های معتبر در آن ،و در عین حال ظواهر الفاظ قرآن حجت بر عقلاء است و قرآن فرمود در این کتاب تدبر کنید ،این بمفهوم این نیست که هر روایتی ولو خلاف ظاهر لفظ قرآن باشد معتبر است ،تا شما با اتکاء به روایتی عامی مدعی تنافی مفاد گزاره ظاهر قرآن با داده های علم شوید….

             
          • گفتید :”شما در اینجا مدعی وجود آسمانهای هفت گانه هستید و مدلی پیشنهاد می‌کنید، سوال این است که آیا شما از این قطعیتی که می‌گویید، شواهد علمی و محاسباتی که بتواند آن شواهد را تایید کند، دارید؟
            ضمن اینکه دوست من لازم نیست بشر برود آنطرف آسمان و همه چیز را با چشم ببیند و تعبیرات شگرف شما را بیازماید! بلکه با محاسبات نسبیت عام و مدل‌های معتبر مکانیک گرانشی و مدل‌های معتبر تئوری‌های جرم – انرژی و فضا-زمان، قادر است تا ورای تصورات محدود شما را رصد کند. گرچه بشر امروزی به‌واسطه فن‌آوری ساخته دست خویش موفق به نقشه‌برداری سه‌بعدی از کل كائنات شده و با پیشرفت روزافزون خویش پرده‌های جهل و خرافات و سبک ذهنی به زیر افکنده است. دیدگاه علمی امروزی بشر بسان دری است که انسان را از دالان‌های سیاه نادانی و خرافات عبور می‌دهد و او را بر جایگاه حقیقی خویش مستقر می‌کند، بدون اینکه مقدس محور و مطلق‌گرا باشد”
            (پایان)
            می گویم : من مدلی علمی ارائه نکردم ،من می گویم قرآن از آسمانهای هفت گانه محیط بر یکدیگر سخن گفته است ،شما که از فیزیک کوانتوم سخن می گویید و فیزیک مکانیک ،بیایید تبیین کنید داده های فیزیک چگونه نفی وجود آسمانهای هفت گانه می کند؟ اینجا مدعی شما هستید ،من مدعی مدل علمی تبیین آسمان های هفت گانه نیستم ،می گویم این سخن جهان آفرینی است که طبعا محیط و آگاه بوضع چیزی است که خلق کرده ،شما که مدعی علم هستید و با ذکر رووس برخی اصطلاحات مجلات علمی ،جناح علم را بخود اختصاص می دهید ،با مدل های علمی بطلان ادعای قرآن را اثبات کنید. بسیار خوب نروید و نروند به انتهای محیطی که خودشان می گویند میلیاردها کهکشان که حتی رویت آنها میسور ما نیست در حال انبساط و دور شدن از یکدیگرند برسید ،آیا با محاسبات ریاضی ،اثبات شد که وراء این آسمان معهود و مشهود بودن اجرام و فضاهای دیگر محال علمی است؟اینها را شما یافتید یا اینجا گمان می کنید با بکار بردن چند لفظ فیزیک کوانتوم و مکانیک و چیزهای دیگر می توانید هر ادعای نامستند یا هر تئوری تثبیت نشده ای را در کت دیگران کنید؟
            ———-
            گفتید :” آنها جهان ما را یک سطح چهار بعدی یا یک «غشاء» (brane) در توده فضا-زمان با ابعاد بالاتر می‌دانند. این توده می‌تواند شامل غشاهای چندگانه‌ای باشد که به وسیله‌ی فواصل معینی در ابعاد بالاتر از یکدیگر جدا شده‌اند. غشاء، هر جسم گسترش یافته‌ی فضایی با ابعاد صفر و یا بیشتر در نظریه‌ی ریسمان‌هاست:. http://bigbangpage.com/?p=50339)
            شما بگویید جهان‌های موازی چگونه با تعبیرات متن مقدس شما را منطبق است شواهد علمی و محاسباتی شما دارای چه بایسته هایست؟”.
            (پایان)
            بسیار خوب شما از غشاهایی تخمینی سخن می گوید که نتیج محاسبات آنهاست ،اینها حتی می تواند موید نظریات قرآن باشد ،البته من تبیین علمی از آن ندارم چون رشته علمی من نیست ،شما هم صرفا بعنوان یک مصرف کننده در حال گزارش داده های تثبیت شده یا نشده آنهایید ،آنچه که مهم است این است که آنها که اهل این علوم هستند نیامدند مثل شما راحت آسمانهای هفت گانه را نفی کنند ،سخن آنان برخلاف شما سخن عالمانه است ،آنها می گویند:تا جایی که ما یافته این جهان اطراف ما اینطور است ،آنها نیامدند بدون تبیین علمی مثل شما تعبیر السماء الدنیا یا السماوات السبع را غیر علمی بدانند و بین این دو تعبیر که تا جایی که من فهمیده ام جهان اینطور است ،با آنکه جهان آنطور نیست و فقط اینطور است فاصله بسیاری است!در واقع منطق علم تجربی و عالم تجربی این است که آنچه یافته ام این است نه نفی آنچه ناشناخته است(دقت کنید) ملاحظه کنیدهاوکینگ فیزیکدان و نابغه برتر است ،آنجا که مکانیزم ومدل بیگ بنگ را ارائه می کند و تحولات پیدایش و چیدمان جهان را بیان می کند نظر او مقبول است ،یعنی یافته های او فعلا این است ،اما آنجا که فراتر از حد علمی خویش رفته می گوید جهان در پیدایش نیازمند خدا نبوده!(یعنی حکم و گزاره فلسفی) مورد اعتراض فیلسوفان و حتی عالمان تجربی قرار می گیرد ،شما نیز تلاش کنید حد فهم خود و حد فهم بشر و وسعت مجهولات را مورد غفلت قرار ندهید.
            —-
            گفتید :”بنده تخصصم در زمینه مهندسی است و از نوجوانی به دلیل علاقه…”

             
          • می گویم:شما مهندس باشید یا نباشید بعنوان یک انسان محترمید ،مهندسی هم رشته های گوناگون دارد،من نمی دانم رشته مهندسی شما چیست ،اما مثلا مهندسی برق یا مهندسی راه و ساختمان و نظایر اینها و علاقه علمی بمطالعه نتایج تحقیقات دیگران توجیه کننده دخالت در تفسیر تخصصی قرآن و توجیه کننده احکام جزمی در مورد داده های فعلی علم و نفی آسمانهای هفت گانه و نظایر آن نیست.شما ضمنا در آخر همین بخش دچار یک پارادوکس واضح هستید ،هم می گویید من با قرآن شما مشکلی ندارم ،در عین حال چند سطر پایین تر با بی ادبی تمام ،از آیات قرآنی به “برساخته های قرآن ” تعبیر می کنید ،این هم متناقض بودن تفکر شما را اثبات می کند و هم معارضه و تنفری که نسبت به قرآن دارید، می گویم خیراینطور نیست شما در واقع با قرآن معارضه دارید و بهمین جهت بمیان بحث آمدید والا ساکت می بودید ،اما ضعف بنیان فهم شما از الفاظ و مفاهیم قرآن و ضعف استدلال های شما بسخنان دیگران و نهائی پنداشتن آنها و ضعف رویکرد شما به منطق علوم تجربی و تئوری های علمی آشکار تر از آن است که آنها را پنهان کنید ،و مع الاسف هنوز توان درک این معنا را ندارید که منطق علوم تجربی منطق اتکاء به یافته های موجود است نه منطق ادعای کشف نهائی همه اسرار خلقت ،و اضافه بر آن بجای آنکه در این پزیشن ها بتوانید با منطق علم مفاد گزاره قرآن را ابطال کنید دائم طلبکارانه از دیگران درخواست تبیین علمی می کنید ،تبیین علمی شما کو و چیست؟ و یکی دیگر از نشانه های عدم صداقت شما و مدل تبلیغاتی صرف شما این است که هنوز از بحث در مفاد آیه “انا زینا السماء الدنیا” و ادعای آسمانهای هفت گانه قرآنی فارغ نشده ،آیات دیگری از قرآن را برساخته قرآن خوانده و آنها را هم به همان شکل گزاف قبلی منافی با یافته های علمی دانستید ،بی آنکه بر اساس دو پایه مورد اشاره بحث درست بتوانید توضیح دهید که مفاد این گزاره ها در قرآن چیست ،و چگونه یافته های علمی با فهم شما از این آیات ناسازگار است.
            موفق باشید

             
          • اگر قرآن چنین ثقیل بوده که چندین لایه داشته و نیاز به شکافتن آن بنا بر تفاسیر مختلف دارد من تعجب می کنم که چرا 1400 سال پیش برای آن مردمان نازل شده و خود قرآن هم می گوید که فهم آنرا برای مردمان آسان کرده(نقل به مضمون).نمی دانم شاید تفاسیر مختلف مانند جواز ساخت مکانهای تجاری برای برخی بسیار سود آور است؟!!

             
          • پارازیت ممنوع!

             
  84. گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری، ایرج مصداقی

    اعضای هیأت همچنین تأکید می‌کنند که حدود ۲۶ نفر را که در زمان دستگیری ۱۶، ۱۷ ساله بودند اعدام نکرده‌اند. این هم کذب محض است تا همان تاریخ افراد زیر که من غالب آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم و با تعدادی از آن‌ها همسلول بوده‌ام، اعدام کرده بودند. این افراد در هنگام دستگیری بین ۱۵ سال تا ۱۷ سال سن داشتند.
    آیت‌الله منتظری در نوار منتشر شده آن‌چه در زندان‌های کشور در جریان کشتار ۶۷ گذشته را «بزرگ‌ترین جنایت در جمهوری اسلامی از اول انقلاب» خوانده و تأکید می‌کند نام اعضای هیأت «در آینده و در تاریخ جزو جنایتکاران نوشته خواهد شد».
    اعضای هیئت در این دیدار به منظور فریب ایت‌الله منتظری به ایشان گزارش می‌کنند:

    «مواردی که تا به حال اجرا کرده‌ایم، تماما مواردی بوده که {تصمیم‌گیری} به اتفاق آرا بوده {سه امضا} … و حتی در برخی از موارد جناب حاج آقا اشراقی احتیاط می‌کردند و با برخی از برادران دیگری که در زندان بودند مشورت می‌کردند. الان موارد متعددی داریم که دو امضا دارند و ما اصلا اجرا نکردیم … و از این بالاتر حدود ۴۰ مورد داریم که به اتفاق آرا امضا کرده‌ایم و فقط به لحاظ این‌که این‌ها یا تنها فرزند خانه بودند، یا پسری بوده که خواهرش اعدام شده یا برادرش اعدام شده {اجرا نکرده‌ایم} و حدود ۲۶ نفر هم داریم که این‌ها وقتی آمدند زندان حدود ۱۶، ۱۷ سال‌شان بوده و الان حدود ۲۳، ۲۴ سال‌شان شده »

    اسامی خواهران و برادران اعدام شده

    این گزارش کذب محض است. تا روز ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ خواهران و برادران زیر برخلاف ادعای اعضای هیأت اعدام شده بودند. این‌ها به جز زنان، کسانی هستند که من از نزدیک می‌شناسم و سال‌ها با آن‌ها هم بند و هم سلول بوده‌ام.

    حسین و مصطفی میرزایی، (یک‌ خواهرشان در همدان و همسر برادرشان نیز در تهران در جریان قتل‌عام اعدام شد)، جواد و بهرام ناظری، سعید و مجید ملکی انارکی. سعید و ارفع جبرئیلی، احمد و مهشید (حسین) رزاقی، اکبر و مرتضی ملاعبدالحسینی، علیرضا و محمدرضا بوئینی، اصغر و حمید خضری، مسعود و منصور خسروآبادی (یک خواهرشان در سال ۶۰ خواهرشان اعدام شده بود) محسن و محمد سید‌احمدی، جمشید و حسن کیوانفر، اردلان و اردکان دارآفرین ( قبلا برادرشان اعدام شده‌ بود) رضا و مسعود ثابت‌رفتار، مجید و امیر عبداللهی، امیر و محسن رشیدی، رضا و مریم محمدی بهمن‌آبادی، فرنگیس و سهیلا محمد‌رحیمی،(یک برادر و یک خواهرزاده‌شان قبلاً اعدام شده بودند و برادر دیگرشان بعد از آزادی از زندان ربوده شده و به قتل رسید) محمود و محمدعلی بهکیش (قبلا برادران و خواهر آنها اعدام شده بودند) مریم‌گل‌زاده غفوری و همسرش علیرضا حاج‌صمدی (دو برادر مریم فرزندان آیت‌الله گلزاده غفوری قبلا اعدام شده بودند). معصومه ( شورانگیز) و مهری کریمیان، حمید و ناهید تحصیلی(یک برادر و یک خواهرشان قبلا اعدام شده بودند)، منصور و محسن حریری( دو برادرشان قبلا اعدام شده بودند) بهروز عطارزاده (قبلاً ۳ برادرش اعدام شده بودند) علی و شهباز (عباسعلی) شهبازی پدر و پسر از تهران به رشت منتقل و در آن‌جا اعدام شدند. بهروز رضایی جهرمی (سه برادرش قبلاً اعدام شده بودند). عباس فتحی (قبلا دو برادرش اعدام شده بودند). جلال کزازی(قبلا تنها خواهرش اعدام شده بود).

    در شهرستان‌ها نیز اعدام خواهران و برادران در دستور کار بود. برای مثال در شیراز عصمت، فاطمه و حسین ادب‌آواز اعدام شدند. فرهاد اتراک در تهران اعدام شد می‌دانم برادرش در اصفهان اعدام شده بود.

    غلامحسین مشهدی ابراهیم تنها فرزند مادرش بود که ۹ روز قبل از این گزارش اعدام شده بود. وی از بیماری قلبی شدید هم رنج می‌برد. سعید و ارفع جبرئیلی تنها فرزندان مادرشان بودند. وی از پدرشان جدا شده بود.
    اعضای هیأت همچنین تأکید می‌کنند که حدود ۲۶ نفر را که در زمان دستگیری ۱۶، ۱۷ ساله بودند اعدام نکرده‌اند. این هم کذب محض است تا همان تاریخ افراد زیر که من غالب آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم و با تعدادی از آن‌ها همسلول بوده‌ام، اعدام کرده بودند. اسامی زندانیان اعدام شده بین ۱۵ تا ۱۷ سال

    اصغر ابوتراب، محمدرضا علیرضا نیا، سهیل دانیالی، مرتضی یزدی، افشین معماران، محمدرضا مجیدی، عامل باقری، احمدرضا غلامی، اردلان دارآفرین، بهروز عطار‌زاده، عباس پورساحلی لنگرودی، علی‌رضا فضل‌علی، حمیدرضا معیری، سید حمید خضری، غلامعلی استادحسن، خسرو امین، باقر قندهاری علویجه، محمد حسن لاری لواسانی، روح‌الله هداوند میرزایی، محمدشیرخان بیک، جعفر هوشمند، مهران صمدی، همایون سلیمانی روزبهانی، احمد صالحی، علی طاهری، ناصر ابراهیمی، کورش رشیدی، کمال کلانکی، فرحناز مصلی ، شیرین فیضی شندی، زهرا عسگری شاهی، سهیلا حمیدی، فاطمه رضا سلطانی ، پروین صالحی،

    آمار واقعی کسانی که در تهران اعدام شدند، بسیار بیشتر از موارد فوق است.

    اعضای هیأت تأکید می‌کنند «ما به این هم اکتفا می‌کردیم که اگر این می‌نوشت که چون سازمان منافقین دارد با این نظام مبارزه می‌کند و اینجانب اگر چه اعتقاد به این نظام ندارم (این را هم به او می‌گفتیم که بنویسد)، ولی چون اعتقاد به مبارزه با نظام هم ندارم، لذا … از سازمان جدا شدم. به این هم ما اکتفا می‌کردیم».

    و همچنین اضافه می‌کنند:

    «ما تک‌تک این‌ها را آوردیم توی اتاق. مورد داشتیم که چهار بار با او صحبت کردیم. کرارا داشتیم که سه بار با او صحبت کردیم.»

    روند کار هیئت کشتار زندانیان سیاسی

    ادعای مطرح شده از سوی اعضای هیئت گوشه‌ای از واقعیت است. در ابتدا اگر کسی چنین چیزی یا حتی همچون من تعهد می‌داد که فعالیت سیاسی نمی‌کند، اعدام نمی‌شد.

    من جزو کسانی بودم که دیرتر نزد هیأت برده شدم و در جریان جزئیات کشتار قرار گرفته بودم و می‌توانستم تصمیم‌گیری کنم. اما به تعهد و یا حتی بیشتر از آن اکتفا نمی‌کردند. در مرحله بعد زندانی را دوباره به دادگاه برده و از او می‌خواستند انزجارنامه مطلوب خودشان را بنویسد. در مرحله بعد دوباره زندانی را فراخوانده و از او می‌خواستند در مصاحبه تلویزیونی و … شرکت کند.

    سر آخر از زندانی می‌خواستند همکاری اطلاعاتی کند. بین ۱۵ تا ۲۰ نفر از زندانیان بند ما (بند ۲ گوهردشت) در مقابل عدم پاسخ به این سؤال که در روز عید قربان و عید غدیر که مصادف با ۳ و ۱۱ مرداد ۱۳۶۷ بود چه کسی در بند شما در جشنی که به مناسبت این روز گرفته بودید، شربت داد، اعدام شدند.

    برخلاف ادعای اعضای هیأت، تلاش می‌شد زندانی را فریب داده و حکم اعدام او را صادر کنند. آن‌ها خودشان را اعضای «هیأت عفو امام» معرفی کرده و از زندانی می‌پرسیدند آیا تقاضای عفو می‌کند یا نه؟

    از بین ۷۵ زندانی مجاهد «ملی کش» که بین چند روز تا ۷ سال از پایان حکم‌شان گذشته بود و مقامات قضایی از آزاد کردن آن‌ها سرباز می‌زدند، ۷۲ نفر اعدام شدند. از آن‌ها پرسیده شده بود آیا شرایط دادستانی برای آزادی از زندان را می‌پذیرید یا نه؟ این افراد در سال‌های گذشته بارها به این پرسش پاسخ داده بودند و به همین خاطر در زندان باقی مانده بودند. آن‌ها مطلقا نمی‌دانستند پاسخ «نه» با اعدام همراه خواهد بود.

    بیش از ۳۰ نفر از زندانیان «بند ۱ کنار جهاد» گوهردشت که تصور می‌کردند قرار است بندشان را عوض کنند و نمی‌خواستند در بند سابق‌شان باقی بمانند، به پرسش‌ هیأت «نه» گفتند و اعدام شدند. آن‌ها هنگامی که به محل اعدام برده می‌شدند

    تصور می‌کردند به بند جدیدشان منتقل می‌شوند.
    اکثریت زندانیانی که بعد از ۱۵ مرداد اعدام شدند انزجارنامه نوشته و یا اعلام «برائت» کرده بودند اما با این حال اعدام شدند.

    در روزهای اول هیچ‌یک از زندانیان، مطلقا اطلاعی از ماهیت هیئت و مأموریت آن نداشتند. سؤالات مطرح شده متناوباً در سال‌های قبل از زندانیان پرسیده شده بود.

    هربار که می‌خواستند عده‌ای را اعدام کنند با خواندن اسامی آن‌ها به متصدی امر می‌گفتند این افراد را به «بندشان» منتقل کنید. این جمله به مفهوم آن بود که آن‌ها را به محل اعدام منتقل کنید.

    گوشه‌هایی از بیرحمی اعضای هیأت کشتار

    اعضای هیأت همچنین به آیت‌الله منتظری می‌گویند اگر کسان دیگری به جای آن‌ها بودند و مأمور اجرای فرمان خمینی بودند، اعدام‌های بیشتری صورت می‌گرفت و آن‌ها نهایت احتیاط را در این رابطه کرده‌اند. این ادعا ماهیت جنایتکارانه رژیم خمینی و دست‌اندرکاران آن را می‌رساند که افراد فوق در مقام «فرشته» نجات ظاهر می‌شوند.

    اعضای هیأت دو روز قبل از این دیدار، حکم به اعدام کاوه نصاری دادند که در اثر ضربه مغزی حافظه‌اش را از دست داده بود، بیماری صرع پیشرفته داشت و یک پایش در اثر سیاتیک پیشرفته فلج شده بود. او پیش از اعدام دچار حمله صرع شد و برای رفتن به جوخه‌ی اعدام قلمدوش ظفر جعفری افشار شد، من شخصاً‌ شاهد این صحنه در راهروی مرگ بودم.

    ۹ روز قبل از این جلسه در ۱۵ مردادماه، اعضای هیأت، حکم اعدام ناصر منصوری را دادند که فلج قطع نخاعی بود و بیات مسئول بهداری گوهردشت که او را از بهداری به نزد هیأت برده بود، شخصاً‌ حوالی ساعت ۳ بعد از ظهر با برانکارد به محل اعدام برد. در همان روز ساعت ۵ بعدازظهر محسن محمدباقر که از دو پا فلج بود و با پاهای آهنی و عصا راه می‌رفت به دار آویخته شد.

    عباس افغان (روز ۱۲ مرداد در گوهردشت) و مسعود رشتچیان (در اوین) که از بیماری شدید روانی رنج می‌بردند اعدام شدند.

    هرکس را که فکر می‌کردند آثار شکنجه‌ روی بندش هست به منظور پاک کردن آثار جرم، اعدام می‌کردند. اولین سؤالی که از «م –ش» کردند این بود که آیا دستت خوب شده است یا نه؟ او با زرنگی بلافاصله دست سالم‌اش را نشان داد و گفت: بله حاج‌آقا. دست او در اثر شکنجه با دستبند قپانی عضلاتش از بین رفته بود.

    هر دسته‌ای از زندانیان را که اعدام می‌کردند اعضای هیأت بین خودشان شیرینی و نان خامه‌ای تقسیم می‌کردند و جشن می‌گرفتند. آن‌ها گاه برای فشار بیشتر روی زندانیانی که در راهرو مرگ بودیم نیز نان خامه‌ای و شیرینی تعارف می‌کردند.
    ناصریان (شیخ محمد مقیسه) از خوشحالی در راهروی مرگ به شکل بالرین‌ها می‌رقصید. اعدام بلافاصله پس از صدور حکم هیئت اجرا می‌شد و گاه فرصت تصحیح اشتباهشان را نداشتند. مواردی بود که نام فرد اعدام شده را دوباره برای رفتن نزد هیأت می‌خواندند.

    در خاطرات رفسنجانی آمده است که حکام شرع اوین برخلاف نظر وزارت اطلاعات در مهرماه ۱۳۶۷ خواستار ادامه اعدام‌ها بودند. این اعدام‌ها در ۱۳ شهریور پایان یافته بود و خمینی برای تعیین تکلیف موضوع را به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع داده و آن‌ها نظر «کارشناسی» وزارت اطلاعات را می‌پذیرند.

    اکثریت ۲۰۰ نفری که اعضای هیأت مدعی هستند برای رسیدگی مجدد پرونده‌هایشان در سلول‌های انفرادی به سر می‌برند، در اوین و گوهردشت در شهریورماه اعدام شدند. من جزو زندانیانی بودم که زنده ماندم.

    برای مثال هادی بیگی برادرزاده‌ی آیت‌الله مفید(پسر وی جان به در برد) رئیس بعدی دیوان عالی کشور، داوود زرگر برادرزاده‌ی احمد زرگر معاون دادستان انقلاب اسلامی تهران، حمید جلالی برادر زاده سرهنگ محمد‌حسین جلالی فرمانده سابق هوانیروز و وزیر دفاع دولت موسوی، جزو همین ۲۰۰ نفر بودند که اعدام شدند.

    ادامه‌ی کشتار پس از دیدار با آیت‌الله منتظری

    بعد از این دیدار برخلاف توصیه‌ی آیت‌الله منتظری در ماه محرم با حکم جدید خمینی در روز ۵ شهریورماه هیأت برای کشتار زندانیان مارکسیست شروع به کار کرد.
    از فحوای گفتگو بر می‌آید که ابتدا قرار بر اعدام زندانیان سیاسی چپ نبوده است چون صحبت از آن است که شوشتری رئیس سازمان‌ زندان‌های وقت و وزیر دادگستری دولت‌های رفسنجانی و خاتمی ترتیب ملاقات زندانیان را بدهد. اما به جای برآورده کردن وعده‌های داده شده در این گفتگو خمینی حکم جدیدی برای قتل‌عام زندانیان چپ می‌دهد و کشتار آن‌ها نیز آغاز می‌شود.

    آن‌ها زندانیان مارکسیست را با این حربه که آیا نماز می‌خوانند یا نه، اعدام کردند. اکثریت قریب به اتفاق زندانیان سیاسی چپ اطلاعی نداشتند که در صورت پاسخ منفی به اعدام محکوم خواهند شد و حکم صادره بلافاصله اجرا خواهد شد.

    اعضای هیأت اعتراف می‌کنند:

    «حتی در برخی از موارد جناب حاج آقا اشراقی احتیاط می‌کردند و با برخی از برادران دیگری که در زندان بودند مشورت می‌کردند»

    در خاطرات زندانم تأکید کرده‌‌ام که مرتضی اشراقی ترمز هیأت بود و به همین خاطر پس از کشتار ۶۷ برخلاف دیگر اعضای هیأت کشتار، ترفیع مقام نگرفت. اما همین جنایتکار، در گفتگو با یکی از زنان میهن‌مان که با او تماس گرفته و در مورد کشتارها پرس و جو کرده و از او پرسیده بود بر اساس کدام قانون زندانیان را اعدام کردید؟ گفته بود:

    فرمان امام، حکم اولویت فرمان پلیس به چراغ قرمز راهنمایی را دارد و از کشتار زندانیان دفاع کرده بود.

    نکته‌ی بعد، نظرخواهی از «برادران دیگر» است. در زندان‌ گوهردشت ناصریان (شیخ محمد مقیسه)، حمید عباسی (نوری)، داوود لشکری (تقی عادلی)، مهدی نادری فرد و فاتح و در زندان اوین مجتبی حلوایی عسگر، قاضی حداد، حسین حسین زاده، زمانی (موسی واعظی)، ناصریان، سیدحسین مرتضوی، اسماعیل شوشتری، مسئولان وزارت اطلاعات و … به اعضای هیئت کمک می‌کردند.

    برنامه‌ریزی کشتار از سال ها قبل

    نکته‌ی مهم دیگر ادعای غیرواقعی دست‌اندرکاران کشتار ۶۷ است که گویا این قتل‌عام به خاطر عملیات فروغ جاویدان مجاهدین و یا به خاطر واکنش‌های هواداران مجاهدین در زندان صورت گرفته است. آیت‌الله منتظری در این جلسه تأکید می‌کنند که این کشتار از سال‌ها قبل برنامه‌ریزی شده بود:‌

    «اطلاعات رویش نظر داشت و سرمایه‌گذاری کرد و شخص احمد آقا هم از سه چهار سال پیش می‌گفت که مجاهدین از روزنامه‌خوان، مجله‌خوان و اعلامیه‌خوان، همه باید اعدام شوند. این‌ها چنین فکری می‌کردند و حالا فرصت را معتنم شمردند. »

    امروز که به گذشته نگاه می‌کنیم بایستی اذعان کرد چنانچه آیت‌الله منتظری منافع «اسلام» و «نظام اسلامی» را در نظر نمی‌گرفتند و اعتراض به‌حق‌شان را علنی مطرح می‌کردند، چه بسا می‌توانست مانع خونریزی بیشتر شده و لااقل خمینی از صدور فرمان جدید برای قتل‌عام زندانیان سیاسی مارکسیست اجتناب کند. چه بسا تأکید مؤکد ایشان در این گفتگو که «زن مرتده» اعدام نمی‌شود باعث نجات جان زنان مارکسیست در جریان کشتار ۶۷ مشده و دست جانیان برای به قتل رساندن آن‌ها بسته می‌شود.

    با این حال آیت‌الله منتظری با دفاع از ارزش‌هایی که به آن‌ها پای‌بند بود و به ویژه تأکید روی جان مخالفان‌شان علیرغم تمامی توصیه‌هایی که به ایشان می‌شد و فشارهایی که متحمل می‌شدند، درس بزرگی به همه‌ی ما داد. تاریخ از آیت‌الله منتظری با وجود همه‌ی اشتباهاتی که داشت، به نیکی یاد خواهد کرد. او همانطور که به خامنه‌ای گفته بود: «با خمینی تا دم جهنم می‌آیم اما داخل جهنم نمی‌شوم» پای‌بند ماند و به خاطر این جنایت حسابش را از خمینی جدا کرد.

    فراموش نمی‌کنم آیت‌الله منتظری نقش بزرگی در برکناری لاجوردی از دادستانی انقلاب اسلامی و بهبود وضعیت زندان‌ها بین سال‌های ۶۴ تا ۶۶ داشت. او در این دیدار نیز با جمله‌ی «گردنش بشکند لاجوردی» از این جنایتکار بعدها که خاتمی او را «سرباز اسلام» خواند یاد می‌کند.

    در این‌جا لازم است یادی کنم از «زنده یاد» حجت‌الاسلام حسینعلی انصاری نجف‌آبادی نماینده‌ی ایشان در زندان‌ها.
    وی پس از درگذشت آیت‌الله منتظری در یک تصادف رانندگی در اسفندماه ۱۳۸۹ در قم کشته شد.

    http://www.rahesabz.net/story/34119

    به نظرم مرگ وی در اثر تصادف، می‌تواند توطئه‌‌ی دستگاه امنیتی باشد، چرا که ایشان نقش مهمی در انتقال وضعیت زندان‌ها به آیت‌الله منتظری داشت و به این ترتیب از او انتقام گرفتند.

     
    • خودشان را اعضای «هیأت عفو امام» معرفی کرده و از زندانی می‌پرسیدند آیا تقاضای عفو می‌کند یا نه
      ای دو صد لعنت بر این تزویر باد ، برای آنکه آثار شکنجه را از بدن زندانی محو کنند، کلا او را می کشتند و بی صدا دفن می کردند. الان هم برای آنکه اسلام عزیزشان گندزدایی شود، از نابود کردن کل ایران ابا ندارند. دروغ و تزویر این تن پرورانی که خود را روحانی می نامند، //////. در تمامی تاریخ کشیش و آخوند و خاخام با مزور و ریاکار مترادف بوده، /////////////// نه استثنا. این مهم ترین درسی است که از زنده یاد منتظری می گیریم.
      می صوفی افکن کجا می فروشند
      //////////

       
  85. دوستان گرامی‌ با درود به همهٔ شما، اول به خودم می‌‌گویم و بعد هم به شما فقط در حد پیشنهاد. لطفا نوشته خود را قبل از ارسال بازخوانی کنید مبادا که کمتری اشتباه تایپی در آن باشد و اگر طرف خطاب شما جناب سیّد مرتضی گرامی‌ باشد که همان اشتباه ناچیز تایپی شما، گاه می‌‌شود محکمترین دلیل و حجت منطقی از طرف ایشان برای کوبیدن شما. به ویژه که برای بیان منطقی شما، هر بهانه‌ای برای یک الفرار غنیمت باشد.

     
    • راست گفت ناشناس ،باید دقت در تایپ و بازخوانی نهائی آنرا فراموش نکنیم ،من نیز از سهو در تایپ یا عجله در ارسال مصون نیستم ،اما البته غلط واضح نوشتن یک کلمه فارسی غیر از سهو و مثلا جا افتادن یک حرف در هنگام تایپ است ،کاری که ناشناس اینجا کرد یعنی کلمه “کمترین” را بدون “ن” نوشت! این البته سهو در تایپ است و کسی در مورد سهو نکوهش نمی شود خصوصا اگر بعد پوزش خواهد و تصحیح کند ،آنچه که زشت و قبیح است از یک فارسی زبان اینکه فلان لغت فارسی را بطور واضح مغلوط بنویسد،البته بحث لغوی هم غیر از بحث منطقی است و اینجا ناشناس ما اندکی رندی و مغالطه کرد و بیطرفی خویش را نقض کرد! ،چیزی که در نقد مدرن امر غیر قابل اجتناب است!

       
      • سید مرتضی

        راست گفته ناشناس باید دقت در تایپ و باز خوانی نهایی آنرا فراموش نکنیم خصوصا اگر بعد پوزش خواهد و تصحیح کند.

        سید مرتضی
        6:33 ب.ظ / آگوست 12, 2016

        ضمن تشکر از محبت دوست کامنت گذار داودلی و همینطور محبت مشفقانه جناب نوریزاد ،باید عرض کنم که نقد درون گروهی در داخل روحانیت همیشه وجود داشته است ،و در موارد زیادی خصوصا از سوی مراجع شیعی که عالیترین مقامات علمی معنوی حوزه ها بوده و هستند ،نقد بر نحوه تفکر ،نحوه تحقیقات علمی ،نحوه تعامل با مردم و شیوه های متنوع تبلیغ و ترویج دین وجود داشته است ،منتها غالبا اینها بصورت سخنرانی ها و مواعظ شفاهی و گاه بصورت بیانیه ها در محافل و مناسبات گوناگون بوده است ،و یکی از نقدهای سازمانی و عمیق نقد مشفقانه و در عین حال بیرحمانه مرحوم استاد علامه شهید مرتی مطهری در مقاله ای بنام “مشکل اساسی در سازمان روحانیت” بوده است که در مجموعه ده گفتار آن

         
  86. بقلم محمد جواد اکبرین

    جایگاه امروزِ دو نفر از کسانی که در فایل صوتیِ مرحوم استاد از آنها یاد می‌شود قابل تأمل است؛
    یکی «محمدحسین احمدی شاهرودی» همان قاضی خوزستانی‌ست که هنگام اعدام‌ها به دیدار آیت‌الله منتظری رفت و جزئیات هولناکی از روند اعدام‌ها را با ایشان در میان گذاشت و مرحوم استاد از او خواست تا به دیدار آیت‌الله خمینی برود

    و این جزئیات را مستقیم با او در میان بگذارد. او در سالهای اخیر، «مدیرکل گزینش قضات سراسر کشور» بود و اکنون «دبیر هیئت مرکزی گزینش قوه قضائیه» است. قاعدتاً اتفاق مثبتی است که چنان کسی امروز در گزینش قوه قضائیه موظف باشد و درباره‌ی صلاحیت افراد برای قاضی شدن نظر دهد. اما آیا می‌دانید گزینش‌شدگانِ او، اگر در قضاوت‌شان از سپاه و اطلاعات اطاعت نكنند آنها را به دست چه کسی می‌سپارند؟ «حسینعلی نیری» رئیس هیئت اعدام در تابستان ۶۷؛ او هم‌اکنون «رئیس دادگاه عالی انتظامی قضات» است
    این ماجرا نمادی از کل نظام است؛ بر سر هر قاضی عادلی، ناظرِ قاتلى گماشته‌اند و بر سر هر رئیس منتخبی، والیِ منتصبی
    Mohammad Jawad Akbarin

     
  87. درودبرنوریزادعزیز
    درلابلای صفحات تاریخ کشورایران مرگ های مشکوک فراوانی دیده میشود بویژه دهه های اخیر .
    ازافراد متنفذ وتاثیرگذار گرفته تا برسدبه لایه های میانی وپائین تر.سیدمحمودطالقانی.سیداحمدخمینی.سعیدامامی.فرزندحسن روحانی فرزندسبزوار)محسن(رضایی وپزشک کهریزک درسال88 و..که ذهن من دراین لحظه یارای همراهی ندارد.اما به بهانه یازدهمین سالگردمرگ سیدرضازواره ای درسال84 وآنهم چندروز پس از ردصلاحیت ایشان درانتخابات ریاست جمهوری وتهدید ایشان جهت افشاگری درمورد آقای جنتی ومحمدی گلپایگانی.
    آیاشما اطلاعاتی از نوع مرگ وشایعاتی که در درون دایره قدرت رقم میخورد دارید؟

    ————–

    درود فرشید گرامی
    من اطلاعی در این باره ندارم

    .

     
  88. _ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1355 ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺳﻮﻣﯿﻦ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺟﻬﺎﻥﺷﺪ!

    2_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1354 ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯾﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻤﺎ ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺧﻂ ﺑﺮﺗﺮ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯾﯽ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺷﺪ؟

    3_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1352 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﭘﻮﺷﺶ ﺷﺪ؟

    4_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1353 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻓﻮﻻﺩﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺷﺪ؟

    5_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ 1342 ﺗﺎ 1356 ﺭﺷﺪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﻭ ﺭﻗﻤﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻮﺭﻡ ﯾﮏ ﺩﺭﺻﺪ؟

    6_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1352 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺎﺳﭙﻮﺭﺗﺶ ﺩﺭ ﺑﯿﺶ 90 ﮐﺸﻮﺭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻭﯾﺰﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ؟

    7_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ 1353 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 98ﺩﺭﺻﺪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﻻﯼ 23ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺷﻐﻠﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﭘﺴﻨﺪ ﺑﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪﯼﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻭ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻧﺪ
    8_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1356 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺁﺳﯿﺎ ﻭ ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ؟

    9_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1355 ﺳﭙﻬﺒﺪ ﻧﺎﺩﺭ ﺟﻬﺎﻧﺒﺎﻧﯽ ﺑﺮﺗﺮﯾﻦ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺟﻨﮕﻨﺪﻩ ﺟﻬﺎﻥ ﺷﺪ

    10_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1352 ﺑﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺟﻨﮕﻨﺪﻩ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﺍﺭﻭﻧﺪﺭﻭﺩ ﺁﺑﺎﺩﺍﻥ ﺻﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﺑﻪ ﺍﻣﻀﺎﯼ ﻣﻌﺎﻫﺪﻩ ﺍﻟﺠﺰﺍﯾﺮ ﻭ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺮﻭﻁ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮد ؟

    منابع :
    کتاب نگاهی به شاه پروفسور عباس میلانی
    کتاب من و خاندان پهلوی پروفسور مسعود انصاری

    پاینده باد ایران زمین

     
    • جناب ایراندوست اتفاقات سال منحوس 57 نتیجه سیاستهای 50 سال حکومت پهلوی بود.هر چند که ////// اسلامی از چنین دگرگونی درآمدند ولی سیاستهای اشتباه خاندان پهلویی که براثر بی احترامی و نادیده گرفتن قانون مشروطیت و حقوق مردم بود باعث چنین اتفاقاتی افتاد.من نمی دانم چرا شما هواداران و سر سپردگان خاندان پهلوی درک نمی کنید که اگر این پدر و پسر آنچنان بودند که شما می گوئید چرا کسی اشکی نه برای رضاشاه و نه برای محمد رضاشاه نریخت؟خاندان پهلوی مثل تمام پادشاهان پیش از خود به سرکوب مردم و تجاوز به حقوقشان و تجاوز به قانون دست یازیدند و مردم را خوار شمردند.همین حقارت باعث طغیان مردم شد.درست همان کاریکه ////// اسلامی در این 38 سال انجام داده اند. هموطنان شاه پرست و دیوانه پهلوی!طبق قانون مشروطیت شاه باید فقط عنوان پادشاهی را یدک می کشید و حکومت را بدولت بعنوان مجری قانون و مجلس قانونگذار و ناظر بر اجرای قانون واگذار میکرد.ساختن پل و مدرسه و دانشگاه و هر زهر ماری وظیفه پادشاه نبود بلکه وظیفه دولت بود و دولت هم در مقابل مجلس پاسخگو می بود.نه اینکه شاه سرخود برای همه تعین و تکلیف میکرد.بله رضاشاه و محمد رضاشاه مدرسه ساختند بیمارستان ساختند ارتش ساختند و…ولی مگر همین بمعنی تجاوز به قوانین کشورنبود؟مگر همین //// اشغالگر چکار می کنند؟خود قانون می گذارند و خود آنرا اجرا می کنند و هر جا هم خواستند همان قوانین خود ساخته را نقض می کنند.تازه اینها چندین برابر پهلویها هم مدرسه ساخته اند و هم برج و بارو موشک.ولی در عوض تابخواهی از کشته آدمیان پشته ساخته اند و به حقوق مردم تجاوز نموده اند.ولی همه این جنایتکاریها دلیلی برای تبرئه پهلویها نمی شود.

       
      • جناب مزدک خیلی دررویا حال میکنی من سنم درحدی هست که کمی از ان دوران برای شما بگم در شهری که من بودم سال ۳۲ فردی کلاس ماشین نویسی دایر کرد درمساجد به عنوان شریعت از بین رفت براوشوریدند
        بیچاره شبانه به دهات اطراف گریخت
        حال اگر این مردم که نه سواد داشتند
        نه اگاهی قرار بودنماینده انتخاب کنند
        به نظر شما کیه انتخاب میکردند؟ان مجلس پر میشد ملا که اولین مصوبه اش غیر شرعی بودن مدارس وعلوم جدید بود وانوقت تا ابدالدهر شما که
        الان جزو نخبگانی در بهترین شرایط یک عبا وعمامه ولباده ونعلین وتسببیح
        در یکی از ده کوره ها مشغول روضه خوانی بودی برای یک لقمه نان پایدار باشید

         
        • سروش گرامی

          سخنان شما نامفهوم و گنگ و عاری از منطق و عقلانیت است ،بابا جان ما هم زمان شاه را درک کرده ایم ،اینکه کسی کلاس ماشین نویسی دایر کرد و چه اتفاقی به چه علتی برای او افتاد ،می شود دلیل حقانیت شاه و عدم فساد او و اطرافیان او؟ اینجا مغالطاتی هم در مطالب صورت می گیرد ،آگاهی یا نا آگاهی یک جامعه اولا باید با سنجه ها و معیارهای درست ارزیابی میدانی آماری شود ،همینجور نمی شود الله بختکی جامعه 40 سال قبل با شاخصه ها و امکانات و معیارهای مختلف علمی ،رسانه ای و غیر اینها را با جامعه 40 سال بعد مقایسه کرد و آنرا آگاه یا نا آگاه معرفی کرد.
          ثانیا:آگاهی آحاد و کلیت یک جامعه از مقولات فرهنگی است که باید درست ارزیابی شود ،و در هر حال آگاهی فرهنگی ملت با کم و زیادش ،عیار حقانیت و مشروعیت یک حکومت نیست ،دیگر در زمان فعلی اصلا داد سخن دادن در مورد حکومت سلطنتی فردی چه مشروطه و چه مطلقه اش ،از اساس باطل است ،و امروز حتی ربع پهلوی باقیمانده از تمام پهلوی و نیم پهلوی هم سخن از دموکراسی و رای مردم و مشروعیت و مقبولیت مردمی می گوید ،حتی حکومت دینی هم روی تز ولایت فقیه آیت الله خمینی ،قالب مشروعیت و مقبولیت خویش را بر جمهوریت و رای و رفراندوم مردم قرار داد.
          می خواهم بگویم دیگر زمان ما زمان سلطنت موروثی پادشاهی نیست ،و در ارزیابی حکومت شاه، اینجا معیار آگاهی مردم در آن زمان نیست ،اصلا شما بگو همه مردم آن زمان آگاه ،همه شاخصه های اقتصادی خوب ،بحث ما در مشروعیت مردمی حکومت شاه و رضا خان کودتاگر و قلدر ،و فساد یا عدم فساد درباریان اوست ،در واقع اصلا حکومت سلطنتی موروثی خصوصا اگر مبدا آن کودتا باشد امری نامشروع ،خلاف قواعد عقل و خلاف طبع و رضایت عمومی است ،و امروزه دیگر با گرایشات مردم سالار عمومی در قالب دموکراسی و جمهوریت و چیزهایی از این قبیل دیگر جا برای نوحه خوانی برای سلطنت و تمام پهلوی و نیم پهلوی و ربع پهلوی نیست! اگر هم شما به ربع پهلوی امیدی بسته اید ،ربع پهلوی هم روی ملاک دموکراسی و مشروعیت مردمی می تواند فقط با اتکاء به رای مردم منتخب مردم باشد و بطور محدود( ونه موروثی) در خدمت مردم باشد نه اینکه بخواهد با کودتا یا زور خود را بعنوان ربع پهلوی بودن به مردم تحمیل کند.پس شما در این بحث ها زوم کنید روی ملاک مشروعیت حکومت پادشاهی موروثی ،نه روی آگاهی یا نا آگاهی مردم که نیازمند بررسی های میدانی و آماری دقیق توسط خبرگان جامعه شناس و اهل فرهنگ است و اینجا با بحث های لفظی و تبلیغاتی امثال شما و ایران دوست و برخی دیگر نمی توانید حقانیت یا مظلومیت رضا خان و پسرش را اثبات کنید و بحث های شما چیزی شبیه روضه خوانی و نوحه خوانی بر اموات را دارد!

           
          • سید جان به مقدسات خودت خودت فهمیدی چی گفتی در چند جمله بگو یعنی چی؟

             
          • سروش جان

            مطالب من روشن بود البته بخش اول نوشته ام در مورد نوشته شما بود که مثال کلاس ماشین نویسی را زدی بودی ،منظورم این بود که ماجرای کلاس ماشین نویسی ربطی به مشروعیت سیاسی حکومت پادشاهی و خوبی یا بدی آن ندارد. در ادامه هم نوشته ام ناظر به مطالب دوستانی بود که با بر شمردن برخی خدمات و مزایای کارهای رضاخان ،آنرا با خوبی یا مشروعیت و مقبولیت سیاسی حکومت سلطنت پادشاهی خلط کرده بودند ،مقصود من در این بحث ها هم این نیست که رضا شاه یا پسرش هیچ خدمتی نکرده بودند ،مقصود این است که الان در دنیای امروز با رواج دموکراسی و بچالش کشیده شدن حکومت های استبدادی ،دیگر نوحه خوانی برای بازگشت به حکومت های فردی و سلطنت موروثه پادشاهی ناشی از کوته نظری است.سروش جان من فارسی می نویسم الان متوجه شدید؟

             
      • احسنت عالیجناب! برای نخستین بار یک لایک چاق و چله نثارت کردم! خوب شاه دوستی مزورانه و پهلوی پرستی بی منطق را نقد کردی ،معلوم شد بالاخره طرفین نقیض هم گاه در برخی گزاره های سیاسی تفاهم هایی دارند ،براوو مزدک!
        از جناب ایران دوست هم می خواهم نام کاربری خود را به “پهلوی دوست” یا “شاه دوست” تغییر دهد ،چون شاه دوستی و پهلوی دوستی ،ایران دوستی نیست ،و این پدر و پسر رفتند که رفتند ،حالا شما اینجا هی نوحه و ماتم رضا خان میر پنج و فرزند خلفش را که مردم ایران با تیپو اخراجشان کردند بگیر و حتی سر و صدای مخالفین سکولار جمهوری اسلامی را اینجور در بیاور! بابا جان چرا از خواب بیدار نمیشی ،دوره سلطنت پادشاهی دفن شد! دست بردار ایران دوست گرامی!

         
        • وافرین بر شما سید که به زیبایی ثابت کردی ان بررگوار چه درست می گفت ارتجاع سرخ وسیاه افرین سید مرتضی

           
          • سروش گرامی

            پس معلوم شد شما هم در دسته شاه پرستان قرار دارید و ملحق به افرادی مثل ایران دوست! خوشحالم که خود را بخوبی معرفی کردید ،ارتجاع سرخ و سیاه از اصطلاحات شاه معدوم بود که هنوز هم نقل کلام سلطنت طلبان مخالف با دموکراسی است ،یکی از نشانه های مخالفت شما با دموکراسی هم همین نسبت ارتجاع سرخی است که به علی کبیری دادید ،من با اینکه قطعا با تفکرات علی کبیری مخالفم و با نوع مطالب او زاویه دارم اما قطع دارم که او کمونیست یا ارتجاع سرخ نیست ،و طالب دموکراسیست ،و تصادفا شما خوب مشت شاه و عمال مزدورش را باز کردید ،یکی از ویژگی ها و تکیه کلام های شاه معدوم ظالم این بود که آزادیخواهان را به ارتجاع سرخ و سیاه نسبت دهد: سکولارها و غیر مذهبی ها را به سرخ و کمونیستی ،و مذهبیون آزادیخواه را به ارتجاع سیاه! البته شاه که رفت و بازگشتی ندارد اما این خاصیت تهمت زنی او هنوز در عمال او و سلطنت طلبان ساری و جاریست ،آفرین به سروش!

             
        • با درود ، دوست گرامی من قسم میخورم که فامیل اصلی من ایران دوست است و ارزش کار پدر و پسر را میدانم .کاری که انها برای ایران کردند نمیتوان از ان گذشت و هنوز از برکات انها استفاده میکنیم که آخرین ان میتوان به پولی که به تازگی امریکا اخوند دوست به ایران داد و شوربختانه در سوریه و …صرف گردید به ان اشاره کرد ….. کمی خودت فکر کن و خودت را بازیچه دیگران قرار نده !!!!یعنی خودت نان را بجو تا مزه ان را بفهمی نه اینکه نان جویده دیگران را بخوری تا مزه اش را نفهمی . برایت آرزوی سلامت میکنم

           
      • عالیجناب! قیام و انقلاب مردم بزرگ ایران هرگز منحوس نبود ،بلکه ناشی از جنایات و فساد شاه و اطرافیان او و آگاه شدن مجموعه مردم ایران و بتنگ آمدن آنها بود ،چطور شما حکومت شاه و فرار او از قانون و زیر پا گذاشتن قانون اساسی مشروطه را محکوم می کنید در عین حال اعتراض و قیام مردم و براندازی عمومی او را منحوس تلقی می کنید؟! اگر اشکال بحکومت سلطننتی دارید که اشکال درستی هم هست ،و اگر اشکال به قانون گریزی و فساد شاه و اطرافیانش دارید که اشکال درستی هم هست ،پس حق ندارید تلاش عمومی مردم و قیام مدنی آنها علیه شاه در قالب رفراندوم ها و تظاهرات و اعتراضات را منحوس بدانید ،این تناقض است جناب! برای اینکه اگر آن انقلاب نبود ،شما همچنان الان زیر یوغ محمد رضا و بدنبال او بطور موروثی زیر یوغ ربع پهلوی بودید ،البته درد شما واقعا این نیست که اصل قیام مردمی و انقلاب عمومی مردمی با هدایت و رهبری فرهیختگان و روشنفکران چپ گرا و غیر چپ گرا و روحانیت شیعه و سنی ،قیامی منحوس بوده است ،درد شما این است که با جرزنی نمی خواهید ملتزم بخواست تاریخی مردم ایران و نتیجه رفراندوم ها و تظاهرات عمومی آنها باشید و در واقع دردتان درد همان مجاهدین خلق است که :چرا مردم بما رای ندادند و چرا قدرت را دربست در اختیار ما مخالفان دین قرار ندادند ،این درد شماست جناب مزدک ،والا قیام مردم ایران قیامی بسیار مبارک و بجا بود و شما باشتباه لفظ منحوس را بجای اینکه در مورد حکومت سلطنت موروثه پادشاهی که خلاف عقل و منطق و دموکراسی است بکار برید،بیجا آنرا در مورد قیام مردمی بکار می برید که بادعای خودتان جزء آن قیام کنندگان بودید منتها بعد از قطار پریدید پایین!

         
        • قرار بود دیو برود و فرشته بیاید نه دیو برود شاه /// بیاید.دلیل منحوس بودن اینه آقای سید مرتضی.از چاله به چاه افتادن که هنر نیست.

           
    • ایراندوست گرامی…

      آیا میدانستید که درسال 57 مردم ایران جزء ناآگاهترین مردم دنیا بودند که به دنبال آخوندها راه افتادند؟
      و آیا میدانستید رژیم پهلوی در نا آگاه نگاهداشتن مردم ایران سهم بسزائی داشت؟
      و آیا میدانستید که اگر ساواک بو میبرد کسی یکی از کتابهای ممنوعه را در اختیار دارد، شبانه به خانۀ او ریخته و حتی راه آب خانه را هم بی نصیب نمیگذاشتند؟
      و آیا میدانستید موقعی که شاه به مردم گفت که “صدای انقلاب شما را شنیدم، دیگر بسیار دیر شده بود؟
      و آیا میدانستید که ایران نه تنها بزرگترین تولید کنندۀ فولاد دراسیا نبود، بلکه قطعات فولادی را از خارج وارد میکرد؟
      و آیا میدانستید که یک سرجوخۀ آمریکائی بر کارآمدترین رده های نظامی ارتش برتری داشت؟
      و آیا میدانستید که صادرات عمدۀ ایران به خارج عبارت از سالامبو و کشمش و گردو و فندوق و غیره بود؟
      و آیا میدانستید که واردات گوسفند قره گلِ اصیل ایرانی از استرالیا به ایران ممنوع بود و بجای آن پشم مرینوس همین گوسفند را برای قالی بافان از استرالیا به قیمت گزاف وارد میکردند؟
      و آیا میدانستید که بی سوادترین مردم را از آمریکا و اروپا به عنوان کارشناس و متخصص با حقوقهای گزاف ارزی و ریالی و کلفت و نوکر و ماشین و راننده به ایران میآوردند و متخصصین تحصیلکردۀ ایرانی را زیر دست آنها قرارمیدادند؟
      و آیا میدانستید که پروژه های بزرگ بین المللی با ارقام میلیاردی متعلق به شاه و خاندان او و تا رقم معینی هم متعلق به وزراء و وکلاء بود؟
      و خیلی از آیاهای دیگر…
      پس بیزحمت وسط دعوا نرخ تعیین نفرمائید و علت و معلول را هم جابجا نکنید.

       
      • اقاکبیری شما که هر چه تلاش میکنی نمیتوانی خودتو از شر این رفیق استالین نجات بدی

         
      • من یک ناآگاهم . لطفا نمونه هائی را برای موارد زیر بیاورید.
        1. برای آگاه کردن مردم در دهه چهل تا پنجاه خورشیدی ، پهلوی چه میبایست میکرد که نکرد؟ و لطفا این را در جوابیه لحاظ بفرمائید که ما در مورد مردمی صحبت می کنیم که چهل سال پس از پهلوی مردمش از پلکان حرم امامزاده قلقلی به جهت اجابت قبول حاجت قل میخورند و صد البته پهلوی نقشی در این چهل سال نداشته!
        2. لطف کرده و اسامی تعدادی از کتابهائی که ساواک ممنوع کرده بود نام ببرید و لطفا در نظر داشته باشید که توضیح المسائل و مبانی دیالکتیک کمونیسم را در این مجموعه قرار ندهید که هر دو به شدت شکست خورده اند . در ضمن نام یکی دو نفر از کسانی که یزیدیان زمان پهلوی اب را بر انان بستند را نام ببرید تا ما هم لعنتی نثار روح یزیدیان کنیم.
        3. شاه گفت صدای انقلابتان را شنیدم. حجب و حیا به خرج داد ! وگرنه باید میگفت عربده نادانی تان را شنیدم.
        4. کدام سرجوخه بر رکن یک ارتش ارجح بود؟ لطفا نفرمائید که من شنیده ام ! با نمونه و مثال بیان کنید تا ما هم بفهمیم.
        5.میشود بفرمائید از کشوری جهان سومی که در حال حرکت به سوی صنعتی شدن بوده انتظار صادرات چه نوع محصولاتی را میتوان داشت ؟ در ضمن ایراد صادرات سالامبو و کشمش و گردو و فندق و غیره ( این غیره را هم لطفا توضیح دهید) چیست؟ البته یقین دارم که شما هم با من هم عقیده هستید که الان وارد کننده همین اقلام از چین هستیم!
        6. آیا کیفیت پشم گوسفند مرینوس استرالیائی بد است؟ لطفا در نظر داشته باشید که هم از دید کارشناسان محیط زیست وقت و حال ایران از منظر محیط زیست و محدودیت های فراوان زیست محیطی جغرافیای مناسبی برای دامداری نبوده و نیست.
        7. تعدادی از بی سوادانی که به عنوان کارشناس و متخصص و با حقوق گزاف استخدام شدند تا به توسعه مملکت کمک کنند را نام ببرید و چون از حقوق و مزایای انان اطلاع دارید قائدتا باید زمینه های فعالیت انان را هم بدانید. پس عنایت فرموده توضیح دهید تا ما هم آگاه شویم. در نظر داشته باشید که نساجی ایران جزء صنایع پیشرو در این صنعت در جهان بود. عنایت بفرمائید که وضعیت صنایع فولاد ایران و civil engineering شهرها ، توسعه و ساخت مراکز ورزشی از قبیل مجموعه ورزشی آزادی که هنوز پس از چهل سال تنها مکان ( نه چندان ابرو مندانه) برای برگزاری رویدادهای ورزشی است توسط و یا با کمک چه کسانی به نتیجه رسید. طراح شهرک های مسکونی واوان و اکباتان و شهرک غرب و ساختمانهای آتی ساز و مترو تهران که با استفاده از نقشه های به یادگار مانده از آن دوران بوده و همینطور فرودگاه جدید تهران ( خمینی) کار کدام یک از این مزدوران مفت خور بوده؟!
        8. پروژه های بزرگ بین المللی نظارت بین المللی هم داشته اند پس نمی توانسته اند توسط شخص خاصی ملاخور شوند . این قسمت کاملا از سر استیصال توسط شما نگاشته شده. شعار گونه است و خالی از هر نوع منطق. اما پروژه هائی ملی بوده که سهام داران عمده آن میتوانسته به دربار وابسته باشد. منکرش نیستم. اما خدا را شکر پروژه ها به قدری بزرگ بوده ( پروژه های بزرگ خواهی نخواهی منافع ملی هم دارند) که شما از ان به اشتباه بین المللی یاد کرده اید.

        فرزند؛ 40 سال است که شعار میشنویم و نظاره گر پیامدهای شعار گویان هستیم. پس پند بگیریم و چه در مخالفت با امری یا تائید آن از شعار زدگی بپرهیزیم.
        خداوند بزرگ و دوست داشتنی ما در بارگاه ملکوتیش همچو ابلیسی داشت ، چگونه انتظار داریم که نظام پادشاهی که به گفته دوست و دشمن هر آنچه از آبادی در این پهنه مصیبت زده باقی مانده و این خود نشان از میهن دوستی انان است خالی از ابلیسیان بوده باشد ، اما مهم این است که بردار حرکتی رو به توسعه یافتگی فرهنگی ( عنایت شود به بزرگان فرهنگ و هنر که طی دوران پهلوی ها ظهور کردند) و اجتمائی بوده.

         
      • جناب کبیری میشه بفرمائید ارقام پروژه میلیاردی را ازکجا آوردید گوسفند ایرانی در استرالیا چه کار میکردسرجوخه آمریکائی کی بود بی سوادی مردم آمریکا را از کجا فهمیدید حالا مابگیم در 28 مرداد مصدق از ترس مردم از در پشتی فرار کرد هزار تا مدرک باید رو کنیم .عزیز دل برادر در امنیت و آسایش زندگی میکردیم این همه شاعر و نویسنده و خواننده ومترجم آهنگساز ،دانشمند محصول همان زمانست
        شما معادلات سیاسی آن زمان را در نظر نمیگیرید دنیا دوقطبی بود یا باید شرقی بودی یا غربی
        شاه سعی براین داشت با دوطرف کنار بیاید حتی با چین چرا ،برای امنیت کشور ودیدیم و میبینیم
        چه بر سرما و حتی دنیا بعد از شاه آمد . این واقعیتهای آن زمان بود دیر فهمیدیم ویا هنوز نفهمیده ایم

         
        • دوست محترم…مشکل همۀ ما اینست که وضعیت حاضر را با وضعیت دوران شاه مقایسه میکنیم. بحث من مربوط به آهنگساز و خواننده نبود. نقطه نظر من عدم آگاهی سیاسی مردم بود. گردش کارِ یک مملکت باید بر پایۀ مردم آگاه باشد و نه یک نفر به عنوان قیم یا شاه یا فقیه.

           
        • دوست محترم…گوسفند قره کل ایرانی دارای بهترین پشم بوده و پشم آن از گوسفندهای کشمیر هم بسیار مرغوب تر است. یکی از علل مرغوبیت قالیهای دست بافت ایرانی همین جنس مرغوب آنست. انگلیسها در دوران قاجار متوجه مرغوب بودن پشم این گوسفند شدند و موقعی که مردم ایران از برکت پادشاهان قاجار در خواب بودند، تمام این گوسفندها را در مکانهائی که پرورش داده میشدند به قیم نازلی خریده و با کشتی به استرالیا بردند. به همین جهت اکنون همه شاهدند که نسل این گوسفند درایران منقرض شده است ولی در استرالیا گله های عظیمی از این گوسفند وجود دارند. در زمان حکومت سابق طبق قانون گمرکات ایران ورود این گوسفند بطور زنده به ایران ممنوع بود ولی گوشت و پشم آن آزاد. واردات پشم آن در انحصار برادران رحیمی که ضمناً صاحب کارخانۀ پشم شوئی تهران هم بودند، انجام میگرفت و پخش و توزیع آن هم مال همین ها بود. ولی اینها جزء یهودیان ایرانی بودند با نان مستعار رحیمی که من از ذکر نام واقعی آنها در اینجا معذورم. به هرحال توجه کنید که در زمان قاجارها چه برسر این گوسفند ایرانی آمد و در زمان پهلوی چگونه قانون وضع کردند برای ممنوعیت ورود این گوسفند بصورت زنده به ایران در جهت منویات انگلیس. باقی سوآلهایتان را هم از ارتشیهای زمان شاه بپرسید. درمورد آمریکائیهای بی سواد که درایران دوران پهلوی در گوشه و کنار مملکت به عنوان متخخصص پر بودند که دیگر این موضوع اظهر من الشمس است. مگر قرار بود آمریکا و اروپا متخصصین باسوادشان را روانۀ کشور ما کنند که شما باسوادی آمریکائی ها را به رخ من میکشید؟ بقیۀ سوآلات شما را هم در نوشتۀ جداگانه ای پاسخ داده ام. اما منظور من از پیش کشیدن چنین بحثهائی اینست که شاه اللهی ها هنوز هم در انتظار تجدید حیات سلسلۀ پهلویها و نزول اجلال فرزند شاه ایران هستند. این جمع با حزب اللهی های فعلی هیچگونه تفاوتی ندارند. مشکل اینست که ملت ما هنوز هم بین دو انتخاب حکومت اسلامی یا حکومت سلطنتی گیر کرده است. آیا زمان آن فرا نرسیده تا به دنبال انتخاب بهتری برویم؟ آیا در این مملکت فقط ناجیان این مردم همین آخوندها هستند یا اگر آخوندها باید بروند، رژیم سلطنتی یا مجاهدین خلق با ایدۀ حکومت اسلامی دیگری بر اساس پیاده کردن حکومت اسلامی-مارکسیستی؟ چرا مدعیان روشنگری از این خواب سنگین بیدارنمیشوند تا در جستجوی حکومت بهتری برای بقای این کشور و سعادت این مردم باشند؟ نقطه نظر من اینست وگرنه شاه چه خوب و چه بد دیگر درمیان ما نیست. چرا نباید مشکل امروزمان را با منها کردن حکومت اسلامی از هر نوعش و سلطنت موروثی، از طریق توسل به راه حل دیگری، حل کنیم؟ اگر آخوندها مرتجع هستند، روشهای انتخابی ما هم چیزی جز تشبث به ارتجاع کم ندارد. از جنبۀ راهبردی تفاوتی میان انتخاب حکومتی مذهبی با سلطنت مطلقه یا با برپائی حکومتی کمونیستی برمبنای دیکتاتوری پرولتاریا، وجود ندارد. هر سه اینها فاشیسم را دربطن خود دارند و این واقعیت به تجربه ثابت شده است.

           
          • چه چرندیاتی این اطلاعات را از کجا اورده ای بابا این سایت را ول کن برو جای دیگه دام فریب کاری واکن

             
      • مرتضی (ناسیّد)

        آقای کبیری من از نوشته های کتابهایی که آقای ایراندوست آورده دفاع نمیکنم فقط به یکی دومورد از نوشته خود شما نظر انتقادی دارم . نوشته اید

        آیا میدانستید که درسال 57 مردم ایران جزء ناآگاهترین مردم دنیا بودند که به دنبال آخوندها راه افتادند؟

        امروز چه ؟ پس از 39 سال از آمدن شما و جمهوری اسلامی مردم ما به آگاهی رسیده اند که هربار میروند و با شادمانی یک آخوند را به ریاست جمهوری انتخاب میکنند؟

        بقیه فرمایشات شما هم از روی احسا سات ایدئولوژیکی بیان شده و دقیق نیست

         
      • جناب کبیری اضافه کنید به این لیست: آیا می‌‌دانستید که سطح درک و شعور و سواد و تجزیه و تحلیل و خرد و واقع بینی‌ پیشاهنگان و پیشکسوتان و پرچمداران و آنانی که توهم روشن و روشنفکری داشتند که مجمومهٔ اینها می‌شدند پرچم داران انقلاب، تا آنجا قد می‌‌داد یک ناشناس در آب و نمک خوابانده ابر قدرت‌ها را ناجی خود می‌‌دانستند؟

         
      • با سلام. قصد دفاع از شاه را ندارم. ولی‌ نوشته شما متاسفانه در چند مورد صحیح نیست:

        … ناآگاهترین مردم دنیا بودند… لطفا این مشکله فرهنگی‌ ایران را گردن شاه نیندازید. اول که از پسوند “ترین” استفاده کردید. لطفا بفرماید این آمار آگاهی‌ ملل را از کجا آوردید؟ من قبول دارم که نظام پهلوی در نظام آموزش و پرورش سیاسی اشکال‌های زیادی داشته است. ولی‌ ملل دیگر در آن زمان هم خیلی‌ آگاه تر نبودند. آنها‌ای که از فرانسه و آمریکا (دانشجوها و …) آمدند چی‌؟ بازرگان چی‌؟ ملی‌ مذهبی‌‌ها چی‌؟ این بحث طولانی را اینجا اتمام میدم. فقط می‌خواستم یاد آور کنم که این مورد نوشتهٔ شما خیلی‌ سطحی می‌باشد.

        و آیا میدانستید که اگر ساواک بو میبرد کسی یکی از کتابهای ممنوعه را در اختیار دارد، شبانه به خانۀ او ریخته و حتی راه آب خانه را هم بی‌نصیب نمیگذاشتند؟…

        مثلا چه کتابی‌ را؟ میتوانید لطفا از کتاب‌های ممنوع نام ببرید؟ مثلا اگر که کتاب‌های آقای خمینی یا رساله اکس و ایگرگ رو بین مردم پخش میکردند به آگاهی‌ سیاسی عموم اضافه میشد؟ اگر ادّعا شما درست می‌باشد، پس چرا این آقایان انقلابی قبل از انقلاب مثل بلبل نوار پر میکردند و اعلامیه میدادند؟ من قبول دارم که روش برخورد نظام پهلوی با مخالفین غلط بود. اما این ادّعای شما را مردود می‌‌دانم. نظام پهلوی خمینی، رجوی، خامنه‌ای، رفسنجانی‌، گل سرخی‌ها را به زندان انداخته بود. خوب این آدم‌ها در هر جامعه آزاد و دمکراتیک دیگر هم باید به زندان بروند. باز تکرار می‌کنم، روش برخورد با این آدم‌ها غلط و با معیار‌های امروزی و حتا آنروزی غیر دمکراتیک بود. و انتقاد در نحوهٔ برخورد با این گروه از آدمها کاملا به جا می‌باشد. اما ممنوع کردن فعالیت افرادی که قصد تثبیت کردن احکام ۱۴۰۰ سال پیش را در یک جامعه مدرن هدف خود قرار داده‌اند ، کاملا عقلانی می‌باشد.

        و آیا میدانستید که صادرات عمدۀ ایران به خارج عبارت از سالامبو و کشمش و گردو و فندوق و غیره بود …

        به قول انگلیسی‌ها so what – خوب که چی‌؟ میخواستید که ایران بنز صادر کند؟ صادرات ترکیه، عربستان، افغانستان، عمارت، بلغارستان، یوگسلاوی، مجارستان، مصر، پاکستان، و… آنزمان چه بود؟

        و آیا میدانستید که پروژه‌های بزرگ بین المللی با ارقام میلیاردی متعلق به شاه و خاندان او و تا رقم معینی هم متعلق به وزراء و وکلاء بود؟ …

        میتوانید که لطفا این پروژه‌ها را نام ببرید؟ لطفا آن پروژه‌ها که متعلق به وزرا بودند را فراموش نکنید، آنها را هم نام ببرید (با ذکر رقم معین). شاه در ارتباط با قرارداد‌های نفتی‌ برای خودش درصدی از درامد‌های نفتی‌ را اختصاص داده بود. این را هم قبول دارم که اطرافیان شاه از موقعیت خود استفاده میکردند و به فساد مالی آلوده بودند. فساد درون ارتش هم بود و هیچ کدام از این فساد‌ها قابل قبول نیست. اما این ادّعای شما خیلی‌ کلیشه وار می‌باشد و اصلا منصفانه و گویای حقیقت نیست. لطفا از نوشتن این قبیل مطلب خودداری فرمایید. چونکه نسل جدید با خواندن این مطلب به غلط فکر خواهد کرد که آنزمان چه فسادی در کشور حاکم بوده است.

         
      • جناب مزدک وکبیری وکمی هم مازیار وطن پرست از سال ۱۲۹۸ نزدیک به یک قرن میگذرد دنیا عجیب پیشرفته شده بسیاری از کشورها حکومت بهتری پیدا کرده اندومردمان فهمیده واگاه وباسواد شده اند نتیجه ازادی در مصر را دیدی؟
        هنوز یاد تیلسان خودم وشماها در دهات
        برای لقمه نانی می افتم با عبا وعمامه

         
    • سلام پس آقای کسروی با آنفولانزای مرغی درگذشت؟ بالاخره یه سابقه ازاداندیشی ازقبل(دوران کسروی) بوده که در نهایت سال 52 بفرمایش جنابعالی ایران ازادترین کشور کل کهکشانها از نظر ازادی مذهب شده دیگه! والا بخدا

       
  89. سلام بر ناظران گرامی
    انسان از اینهمه وقاحت دین سالاران نشسته بر مسند حکومت اسلامی به وحشت می افتد.به خدا قسم خباثت اینان برای آیندگان در ردیف یا شاید برتر از امثال مغول قرار گیرد و آیندگان بر ما لعنت خواهند فرستاد که چون اینان را بر مسند قراردادیم و رضایت به حضورشان دادیم.
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/216007.php
    به امید رفع فتنه مذهبیون

     
  90. سلام عليكم
    جناب رضي در آن حديث كه نقل كردى ابا عبدالله امام صادق است نه امام حسين و آنهمه آسمان ريسمان بافتن يه درد همان جنيان مي خورد كه در وجودت رسوخ كردند بدبخت مجنون

     
    • حالا چه فرقی می کنه؟!!امام امامه دیگه.موضوع اینه که چی گفته یا از او نقل شده که اگه صحیحه که هیچ و اگر کذبه باید که باید تاسف خورد.

       
    • احمد گرامی
      اولا- حدیث از امام صادق و مستند به نقل قول از امام حسین است.
      ثانیا-خدا را شکر که حداقل اصل حدیث را قبول دارید ولی فقط سر اینکه حدیث از امام صادق است یا امام حسین اختلاف داریم.
      ثالثا- روابط بنده با اجنه یک رابطه دوستانه است که در نتیجه تحقیقات من روی انها شکل گرفته و اجنه اب نیستند که در چیزی رسوخ کنند. موفق و پیروز باشید.

       
      • نه،اینطور نیست ، دوستی تذکر درستی داد و توضیح هم داده شد که کنیه امام صادق و امام حسین علیه السلام هردو ابوعبدالله هست ،لکن اینجا در این روایت قطعا مراد از ابو عبدالله امام جعفر صادق علیه السلام است ،برای اینکه ضریس بن عبدالملک در طبقه راویان از امام صادق است نه در طبقه راویان از امام حسین علیه السلام ،و زمانا یا زمان امام حسین نبوده است یا کودکی بیش نبوده است ،و در این روایت ضریس مستقیما از ابو عبدالله الصادق نقل می کند.
        ضمنا این روایت در انتها به خود امام صادق ختم شده است نه اینکه امام صادق از امام حسین نقل کرده است ،و تحلیلی که شما در مورد شرکت امام حسین در جنگ بیان کردید نادرست بود ،زیرا هم حضور سید الشهداء در جنگ ایران مسلم و مشخص نیست ،و هم این سخن اصلا از ایشان نقل نشده است ،بنابر این جناب رضی اینجا چند جور مغالطه را در هم پیچید و بخورد خوانندگان سایت داد تا او را علامه خوانند!

         
    • احمد گرامی…زرد برادر شغاله!ازاین جماعت جز اراجیف و مزخرافات چیزی تراوش نکرده.

       
  91. سلام،

    آنچه امروز حس می کنی کم شده – راستی – و آنها را به روحانیون امروز نسبت می دهی، در عمق تاریخ این کشور می توانی از زمان قدرت روحانیون در کنار پادشاهان بیابی، از زرشت به این سو!! قبول نداری اینجا را بخوان:

    http://www.mediafire.com/download/jenezqh8enro16r/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA+%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C+%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA1j.docx

     
  92. ویکتور هوگو به خاطر بینوایان در تاریخ ماندگار شد
    پاستور بخاطر کشف میکروب در تاریخ ماندگار شد
    شکسپیر بخاطر آثار ادبی مثل اتللو در تاریخ ماندگار شد
    جلاا الدین محمد بلخی”مولوی” بخاطر مثنوی معنوی در تاریخ ماندگار شد
    صمد بهرنگی بخاطر کتاب “ماهی سیاه کوچولو” در تاریخ ماندگار شد
    سعدی بخاطر “گلستان”و “بوستان” در تاریخ ماندگار شد
    از طرف دیگر:
    امام خمینی بخاطر اعدام بیش از 5000 جوان زندانی و گروگانگیری دیپلمات ها، نعمت دانستن جنگ،اعدام شبانه پیرمردها ، کتاب جاودان تحریر الوسیله ، رواج فرقه گرائی و دعوای شیعه وسنی ، حجاب اجباری و فراری دادن مغزها وخیلی چیزهای دیگر در تاریخ ماندگار شد!

    آیت الله جوادی آملی ، مفسر شهیر قرآن و عالم بی نظیر دنیای شیعه، بخاطر جا انداختن کلمه مبارکه “دی…” با تفسیر شرعی و عرفانی ،در تاریخ ماندگار شد!
    و
    آیت الله منتظری نه بخاطر “عالم” بودن و یا “فقیه” بودن و یا “مرجع” بودن، بلکه بخاطر “آدم” بودن در تاریخ ماندگار شد!

     
    • اشتباه می کنی بچه جوادیه ، مرحوم آیت الله منتظری قدس سره هم بخاطر فقیه بودن ،هم بخاطر عالم بودن ،هم بخاطر مرجع تقلید و ملا بودن در فقه و فلسفه ،هم بخاطر تیزهوشی و تیز فهمی و هم بخاطر شجاعت و صراحت ،و هم بخاطر آدم و انسان وارسته بودن در تاریخ ماندگار شد.هیچگاه تک بعدی به مسائل ننگرید.

       
      • با این دیدگاه سیّد مرتضی می‌‌شود نتیجه گرفت که لااقل چون همهٔ مردم ایران مثل سیّد مرتضی به شخصیت آقای منتظری نگاه می‌‌کنند، محض همین آقای منتظری در تاریخ ماندگار شد. آقای خمینی به چی‌ ماندگار شد؟ و این مامور روسها به چی‌؟

         
      • کمی اندیشه ! آدم بودن یعنی تک بعدی بودن ؟

         
  93. امام‌جمعه ارومیه: باید چهره رحمانی اسلام را نشان دهیم/نماینده اصفهان در خبرگان: هدف این حرف‌ها چیست؟

    سیاست > احزاب و شخصیت‌ها – 24آنلاین نوشت: نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی بر ضرورت نمایان کردن چهره رحمانی دین اسلام در جهان تاکید کرد و افزود: تنها راهکار حل مشکلات دنیای اسلام ایفای نقش موثر علمای اسلام در تبیین و شناسایی دین اسلام به مردم جهان است.

    حجت‌الاسلام سید مهدی قریشی در همایش تکفیر و چالش‌های پیش رو و مسؤولیت علمای اسلام که در سالن اجلاس سازمان تبلیغات اسلامی مهاباد برگزار شد، اظهار داشت: برگزاری این همایش خطر جهانی جریان‌های تکفیری و افراطی را برای مسلمانان جهان روشن می‌کند.

    وی ادامه داد: خداوند در آیات متعدد قرآن کریم مسلمانان را همواره به وحدت و همدلی دعوت کرده و مسلمانان را برادران دینی یکدیگر خطاب کرده است.

    نماینده ولی فقیه در اذربایجان غربی تصریح کرد: خداوند در قرآن کریم خطاب به مسلمانان می‌فرماید از کسانی نباشید که از هم جدا شده و اختلاف ایجاد کرده‌اند.

    این سخنان در حالی بیان می شود که دیروز آیت الله محمود عبداللهی نماینده مردم اصفهان در مجلس خبرگان اظهار داشت: عده‌ای می‌گویند باید رحمانیت نظام را به تصویر بکشیم یا عنوان می‌کنند که پیام مردم در انتخابات این بود که به دنیا بگویند ما اهل منازعه نیستیم، هدف این‌گونه صحبت‌ها چیست؟

    آیت‌الله عبدالمحمود عبداللهی بعد از ظهر ۵شنبه در گردهمایی ائمه جمعه استان اصفهان با اشاره به آیاتی از قرآن کریم در خصوص نحوه مبارزه با دشمنان و کفار گفت: خداوند در آیات متعدد قرآن از جمله اینکه می‌فرماید «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» باید در مقابل دشمن با قاطعیت ایستاد.

    مثال معروفیست که میگه(( قربون برم خدارو —– یک بام و دو هوا رو))
    حرف های این آقایون قضیه چند نفره که در تاریکی به اعضای یک فیل دست میزنند و هر کدام عضوی از فیل را به چیزی تشبیه میکنند ولی موقعیکه آن فیل را در روشنایی میبینند شرمنده از تشبیه خود میشوند.

     
  94. فرهنگ خشونت: اگر فرهنگی در شرایطی مشخص و در مرحله اولیه و بنیادینش، فرمان بریدن مِل و قُل( با خوانش هر دو لام شبیه لام«لازم»، به ترتیب به معنای پا و گردن) آدمهای بد را صادر کند، انتظار قانون مطلقا بی خشونت، ، حتی در زمانهای بسیار دور از آن نمی توان داشت زیرا چنین قانونی با کلیت نخستین آن فرهنگ در تناقض است. در هر جامعه ای، بخش هنجاریک و ارزشی فرهنگ، زیر کلیت هستی شناسانه و انسان شناسانه آن فرهنگ مستقر است و از خود ماهیتی مستقل ندارد. نگاه آن فرهنگ به خود، واقعیت و دیگری است که نه تنها به قانون معنا، که اجازه اجرا می دهد.
    خودشناسی سقراطی:ایده«خود را بشناسِ» سقراط در چه شرایطی فرد را به سازگاری، آرامش، حقیقت و خوشبختی بیشتر نزدیک می کند؟ در صورتی که فرد را به ایده دیگر سقراط که به همان اندازه مهم و جسورانه و تیزبینانه است،نزدیک کند. این ایده که فرد«می داند که نمی داند».
    ناهنجاری فرهنگی: گذشته و حال فرهنگ ما مملو از چنین دسته¬بندی است: انسانها یا فروترند یا فراتر. اولی چون گمراه است پس ناچیز است و دومی چون هدایت یافته است برتر و بهتر است. به اولی، خواری مطلق و به دومی غرور مطلق می رسد. تقابل این دو طیف جز نفرت¬ورزی دائم از همدیگر نیست و دوستی آنها عملا امکان¬پذیر نیست. دوستی تنها در جایی امکان پذیر است که آدم بازی کودکانه دوره کودکی خود را فراموش نکرده باشد. کودکان گرچه شیفته داشته های خودند و بر سر آن دعوا و قهرمی کنند اما ساعتی بعد به سر «بازی مشترک» شان بر می گردند.
    شاهزادگان و عارفان: از اعصار کهن تاکنون از سوی عارفان و عرفان خواهان، خبر کشف توانایی ویژه¬ای در روح آدمی، داده می شده است. ما آدمیان به خود امیدوار شدیم که تنها جسمی نابود شونده نیستیم و در روان خود این کشف را بسیار پروراندیم به این امید که با آن به نوایی برسیم. به تدریج تمام گوش هوش خود را در اختیار عارفان نهادیم و سودای جاودانگی را دنبال کردیم. در نهایت طمع کار دست¬مان داد و حتی زندگی عادی خود را دراین قمار گران باختیم. اینجا بود که سخت به عارفان مشکوک شدیم. در پی بدگمانی ما، ترس به دل عارفان افتاد و از اجتماع کناره گرفته به خانقاه رو آورده و هر از گاهی برای گرفتن انتقام از جنس آدمی، شبانه به خانه شاهزاده و تاجری ثروتمند دستبرد می زدند. چون طمعه خود را می یافتند از آنها قالب خوش پیکر مریدی دل باخته برآورده و مایه جانش را از او ستانده و با آموختن راه تاریک عارفان(هزار دالان تو درتو)، در او نه قالب راهزن که«ااژدها»یی شگفت انگیز را پیکر می دادند. شاهزادگان که بزرگترین خواسته شان جانشینی پدر تاج دارشان بود، با این نزدیکی روحی به عارفان، خود را به توانی مجهز می دیدند که با هیچ قیام و نظامیگری و پشتوانه اجتماعی به دست نمی آید و اگر هم به دست آید به آسانی برملا می گردداما کسی به آسانی به اژدهاسازی عارفانه از روح شاهزادگان پی نخواهد برد.
    سکوت برملاگر: متفکر، آنجا که موضوعی را باید بگوید، ناگفته بگذارد و بگذرد، نه لزوما کم دانی که ضعف شخصیتی اش برملا می گردد. در چنین وضعی، دچار نفرت و بدبینی یا خوش بینی مطلق است و موضوع را بسیار فروتر یا بسیار فراتر از موقعیت روانی خود می بیند. منشا این فرو یا فراترنگری، حالت خودبرتربینی یا عدم اعتماد به نفس اوست که سبب ناتوانی دید او تا شعاع وسیعی از نگاهش شده است. در این موارد، متفکر، بی آنکه لزوما سخنی بگوید، عمق بیچارگی خود را آشکار می کند. این سنخ سکوت، متبلا به اکثریتی از فرهیختگان ماست که وجهی پدیدارین و روشنگرانه دارد.

     
  95. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1 – نقل میکنند از کوروش هخامنشی که دعا میکرده خدایا ایران را از خشکسالی و چاپلوسی (بعضی ها میگویند دروغ) دور بدار. اگر این مطلب صحت داشته باشد نشان میدهد که ایرانیان از قدیم دروغ یا چاپلوسی در فرهنگشان نهادینه شده بوده که کوروش نامی چنین دعائی در حق ان مردم میکرده.
    میگویند مبارک خیلی خوشگل بود ابله هم گرفت. ایرانی چاپلوس یا دروغ گو بود تازی هم به ان حمله کردو فرهنگ تازی را اضافه نمود. خوب معلومه فرهنگ ایرانی امروز باید چنین ملغمه ای باشد و ایران امروز سر در گم در سرازیری فلاکت و نابودی
    2 – سخنان مرحوم ایه الله العظمی آقای حسینعلی منتظری در نوار پخش شده در خصوص قتل عام سال 1367 قطره ائی از دریای جنایات انجام شده ، میباشد.
    3 – استبداد نعلین به خوبی از زر و زور و تزویر در جهت گرفتن سواری از مردم ایران استفاده میکند. البته از قدیم گفته شده خلایق هر چه لایق

    به امید روزی که فرهنگ عقل و خرد جایگزین فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی در ایران ما بگردد
    مهدی از تهران

     
  96. درود آقاي نوري زاد عزيز
    جسارتا يه مطلب راجع به استفاده ازرنگ پلاستيك خدمتتان عرض كرده استفاده ازاين رنگ ها اگر كيفيت مناسبي نداشته باشن باعث افت رنگ (حداقل دوپرده افت اگرجلوي نور قراربگيرند ) خواهند شد .اين حقير ساليان درازاست كه بارنگ پلاستيك نقاشي ديواري وهمچنين نقاشي واقع گرايانه انجام ميدم وبهترين رنگ ساخت كشور( رنگ شركتي ياكيميا )مي باشد .
    باآرزوي سلامتي روزافزون براي شما .

     
  97. این متنو تقدیم میکنم به همه هموطنای دور از وطن.ایکاش یه روز برسه که این وطن.وطن بشه!
    فدای غربت تک تکتون:

    داستان آنهایی که رفتند “از ایران” و آنهایی که ماندند “در ایران”

    آنهايی که “از ایران” رفته اند همانطور که دارند يک غذای سر دستی درست می‌کنند تا تنهايی بخورند، فکر می‌کنند آنهايی که مانده‌ند الان دارند دور هم قورمه سبزی با برنج زعفرانی می‌خورند و جمعشان جمع است و می‌گويند و می‌خندند.
    آنهايی که مانده اند “در ایران” همانطور که دارند يک غذای سر دستی درست می‌کنند فکر می‌کنند آنهايی که رفته‌ند الان دارند با دوستان جديدشان گل می‌گويند و گل می‌شنوند و از آن غذاهايی می‌خورند که توی کتاب‌های آشپزی عکسش هست.

    آنهايی که رفته‌ند فکر می‌کنند آنهايی که مانده‌ند همه‌ش با هم بيرونند. کافی‌شاپ، لواسان، بام تهران و درکه می‌روند. خريد می‌روند… با هم کيف دنيا را می‌کنند و آنها را که آن گوشه دنيا تک افتاده‌ند فراموش کرده‌ند.
    آنهايی که مانده‌ند فکر می‌کنند آنهايی که رفته‌ند همه‌ش بار و ديسکو می‌روند و خيلی بهشان خوش می‌گذرد و آنها را که توی اين جهنم گير افتاده‌ند فراموش کرده‌ند.

    آنهايی که رفته‌ند می‌فهمند که هيچ کدام از آن مشروب‌ها باب طبعشان نيست و دلشان می‌خواهد يک چای دم کرده حسابی بخورند.
    آنهايی که مانده‌ند دلشان می‌خواهد يکبار هم که شده بروند يک مغازه ای که از سر تا تهش مشروب باشد که بتوانند هر چيزی را می‌خواهند انتخاب کنند.

    آنهايی که رفته‌ند، پای اينترنت دنبال شبکه 3 و فوتبال با گزارش عادل يا سريالهای ايرانی و اخبارهايی با کلام پارسی و ايرانی هستند.
    آنهايی که مانده‌ند در حسرت دیدن کانال‌های ماهواره بدون پارازيت کلافه می‌شوند و دائم پشت ديش هستند.

    آنهايی که رفته اند می‌خواهند برگردند.
    آنهايی که مانده‌ند می‌خواهند بروند.

    آنهايی که رفته‌ند به کشورشان با حسرت فکر می‌کنند.
    آنهايی که مانده‌ند از آن طرف، دنیایی رویایی می‌سازند.

    اما هم آنهايی که رفته اند و هم آنهايی که مانده‌ند در يک چيز مشترکند:

    آنهايی که رفته اند احساس تنهايی می‌کنند.
    آنهايی که مانده‌ند هم احساس تنهايی می‌کنند.

    آنها که می‌روند وطن‌فروش نیستند.
    آنهايی که می‌مانند عقب مانده نیستند.

    آنهايی که می‌روند، نمی‌روند آن طرف که مشروب بخورند.
    آنهايی که می‌مانند، نمانده‌‌ند که دینشان را حفظ کنند.

    آنهايی که می‌روند، یک ماه مانده به رفتنشان غمگین می‌شوند. یک هفته مانده می‌گریند و یک روز مانده به این فکر می‌کنند که ای کاش وطن جایی برای ماندن بود.
    و آنهايی که می‌مانند، می‌مانند تا شاید وطن را جایی برای ماندن کنند.

     
  98. علی اکبر ابراهیمی

    چرا امروز منتشرش کردند

    بچه هایشان وقتی به آنطرف سفر می کنند، پدرانشان در اینطرف باید چهره هایی موجه در نسبت با هنجارهای بین المللی داشته باشند. اینها نیازهای برتر (آرزوهای) آنهاست که حسش کرده اند و همچون طبقه کارگر نیستند که قرار است فقط نیازهای ابتدایی برای بقایی اسفناک را حس کنند!

    سیاستهای کلی نظام در دوران برجام آن بوده است که برای خودشان دیگر رویی باقی نمانده بود برای دست دراز کردن به پیشگاه “دشمن” و “باز کردن مشت خودشان پیش اوباما”.
    نه رویی برای این کار داشتند و نه اعتبار و آبرویی. بوسیله روحانی، نام اصلاحات و جنبش سبز را آوردند وسط بازی تا معامله خودشان را جوش بدهند.

    انتشار فایل صوتی جناب آیت الله منتظری در مورد کشتارهای آن دهه در این روزها نیز در راستای همین رویکرد توازن جویانه نظام جمهوری اسلامی قابل تفسیر است که در پی تقسیم مسوولیت آن کشتارها با جناح اصلاح طلب است. تا توازن و تعادل قوا به همین شکل باقی بماند و جناح “تدارکاتچی” هوس آدم فرض کردن خودش را بگذارد لب کوزه آبش را بخورد.
    معامله جوش خورد و تمام شد. کشور از وضعیتی که کشتی ها می آمدند نمی توانستند لنگر بیاندازند و خسارت معطلی شان را می گرفتند درآمد. اصلاح طلب را می خواهند چه کار؟
    اصلاح طلبان ارثیه های پدری خودشان را نیز برای این رژیم خرج کرده اند و هیچگاه پولهایی را که از من و امثال من برای کارزارهای انتخاباتی شان گرفتند پس نخواهند داد. یعنی نمی توانند و ندارند که پس بدهند. و گرنه در اصل اراده آنها که پرداخت حق هر ذیحقی است، نمی توان همچون شکهایی که به جناح چاق و چله اصولگرا وجود دارد تردید بیش از اندازه داشت.
    ما مردم ایران نه مزدوران پر خور و ترسو و ریاکاری همچون روحانی را تبرئه می کنیم و نه مسوولیت ساده لوحی مزدوران بی عرضه ای همچون اصلاح طلبان را بجای خود ایشان بدوش می کشیم.
    اصلاح طلبان راضی به مرگ فرزندان این ملت هستند تا برای ثبات و موقعیتهای لندنی و تهرانی خودشان مشکلی از سوی اربابانشان پیش نیاید.
    عیسی سحر خیز را آزاد کنید.
    ابراهیم مددی را محکوم نکنید.
    اصلاح طلبان را رها کنید.
    قدم به قدم با شمایم تا بدرقه کامل شما به جهنم تا وقتی که این بازی از جانب شما ادامه دارد و آثار آسیبهای آن توسط شما جبران نشده است.
    مرگ اصلاح طلبان بیش از آنکه جگر ما را آتش بزند، عذاب شما ها را شدید تر خواهد کرد.
    سپاه که گزینه ای همچون مرا در آرشیو خود دارد چرا برای تثبیت خودش از محمود احمدی نژاد استفاده کرد؟ تثبیت فساد سپاه خداپسندانه نبود. تثبیت سپاه توسط موسوی و خاتمی در سال 2009 را شاید می شد یه جوری یه جای دل خدا جا کرد.

     
  99. سارا از فرانکفورت

    درود به آقای نوری زاد و سایر دوستان این سایت
    مفتخرم که بگویم از شماها درس های فراوانی گرفته ام. این تابلوی شما آقای نوری زاد با اسمی که برایش انتخاب کرده اید و بعدش نقدی که بر اوضاع کشور نوشته اید مرا تشویق کرد که برای روحانی ها بنویسم شما را بخدا بخاطر مملکت و بخاطر فرزندان خودتان هم که شده بیایید این پیشنهاد آقای نوری زاد رو جدی بگیرید. هم کار بکنید هم مسئولیت کارهاتونو بعهده بگیرین هم بدونید که مردم با نگاه به شما درس می گیرند. صدای نوار آقای منتظری یه چیز به من یاد داد که از دل این قشر و این صنف آدمایی بیرون می زنند که یک تنه می تونند کار صدها نفر رو انجام بدهند. آقای منتظری یک نفر بود و در همان یک نفرخودش هم موند. کاری از پیش نبرد اما خودشو نجات داد و اسمشو برای تاریخ جا گذاشت که ما به بچه هامون بگیم ببینید در میان آخوندها کسانی بوده اند که در دو قدمی ثروت و قدرت به همه چیزشون پشت کردند و خیلی هم خسارت دیدند اما پا روی حق نگذاشتن. درود به منتظری درود به نوری زاد و درود به مردم ایران که ترجیح میدن با خسارت های هر روزه کنار بیان و حرفی نزنند. تشکر از شما

     
    • سارا خانم گرامی…اگر کسی بخواهد کار کند و سربارِ جامعه ودیگران نباشد، چنین لباسی برتن نمیکند. ولی اگر چنین لباسی بر تن کرد، پس زندگی ///// را آگاهانه و به انتخاب خود برگزیده است. بنابراین، پند و اندرز دادن به این جمع بیکاره جز آب در هاون کوبیدن نیست. از سوی دیگر، تا زمانی که مردم در ناآگاهی و بی خبری باشند، اینان نیز بر خرِ مراد سوارند. وجود اینها در جامعه هیچ دردی را دوا نمیکند، بلکه بر دردهای موجود نیز میافزاید. زنده یاد احمد کسروی با ذکر مثالهای قابل لمس و از جمله اشاره به اینکه اگر رفتگرها اعتصاب کنند چه مشکلاتی برای مردم و جامعه ایجاد میشود و مقایسۀ آن با اینکه اگر آخوندها اعتصاب کنند، چامعه با هیچ مشکلی روبرو نخواهدشد، غیر لازم بودن وجود آخوندها در جامعه را به نحو احسن نشان داده بود. آنها هم چون چنان فردی را مخل زندگی طفیلی وار خود دیدند، او را درصحن دادگستری و درمقابل چشمان باز فرشتۀ قانون دراز کردند.

      خانم محترم…اینها مروج خرافات و موهومات هستند و بسیاری از مردم نا آگاه نیز خریدار کالاهای عرضه شده از جانب اینها. ولی اگر روزی روزگاری مردم به آن درجه از آگاهی رسیدند که تشخیص دادند برای تماس با خدای خود به آخوند نیازی ندارند، خود بخود این بساط جمع میشود. کی چنین معجزه ای اتفاق خواهد افتاد؟ موقعی که خدا بر مردم ظاهر شده و به آنها بگوید که “من به عنوان خدای شما به نماینده و وکیل و وصی نیازی ندارم و اینهائی که خودشان را به عنوان نمایندگان من بر روی زمین به شما معرفی کرده اند، افرادی فریبکار و ////// هستند.” اما همانطور که تا این لحظه خدا بر هیچ جماعت دنباله روهای خاخام و کشیش و آخوند ظاهر نشده و وجود آنها را نفی نکرده است، پس خودِ خدا هم “رئیس هیأت مدیرۀ شرکت خاخام-کشیش-آخوند با مسئولیت نامحدود و سهامدار عمدۀ این شرکت بوده و حامی ////// جهان است.” نتیجه اینکه مردم باید پیش از هر کاری تکلیف خودشان را با این خدائی که از /////////// حمایت میکند، معلوم کنند. خدائی که اندیشیدن و توکل به //////جز افزودن به مشکلات بشر نیست.

       
      • آقای کبیری، من نمی‌‌دانم کجاست کمترین رابطه‌ای بین آنچه خانم سارا از فرانکفرت نوشته و آنچه شما در واکنش به ایشان نوشته اید؟ آقا جان همین آقای منتظری با همین آرا و عقایدش و دینش و مذهبش پشت پا به قدرت و اقتدار مطلقی‌ که در انتظارش بود زد و پیه همه جور آزار و اذیت و سالها حصر را به تنش مالید و شرف و شجاعت و آزادگی خود را فدا و قربانی خوشایند خمینی در اوج اقتدارش نکرد. اینهم زیر سوال هست از نظر جنابعالی؟ مگر قرار نیست هر کسی انسان و شریف و شجاع و آزاده هست و با مرام انسانیت سر سازش دارد را تقدیر و تحسین و تشویق کنیم و بزرگ بدانیم؟

         
      • این مطالب هاید پارکی سیاسی ارزش منطقی ندارند ،برای اینکه:

        اولا: ارتباط و تماس با خدای تعالی نیازمند به هیچ واسطه ای نیست ،و آخوند که هیچ ،هیچ پیامبری هم نگفته است که تماس و ارتباط با خدای جهان نیازمند واسطه است ،در همان آخرین وحی نازل بر پیامیر اسلام هم هست که :”ادعونی استجب لکم” مرا بخوانید شما را اجابت می کنم .

        یافرمود :”وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي فَإِنِّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لي‏ وَ لْيُؤْمِنُوا بي‏ لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُون‏.البقره/186.
        و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را -به هنگامى كه مرا بخواند- اجابت مى‏ كنم، پس [آنان‏] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.

        نیز فرمود :من بشما از رگ گردن نزدیکترم ،و هو معکم اینما کنتم ،او با شماست هرکجای جهان که باشید .
        از این دست آیات در وحی فراوان است ،بنابر این عبودیت و بندگی و راز و نیاز و تماس با خدا نیازمند هیچ واسطه نیست و این دروغی است که مخالفان دین و روحانیت می بافند.

        ثانیا:شان و کار روحانی یا بقول شما آخوند قطع نظر از مساله حکومت و سیاست که درد اصلی شما در این تندیهاست ،تبلیغ و ترویج و معرفی دین و احکام دین است برای کسانی که مومن و معتقد به شریعت اسلام هستند نه دیگرانی که دین باخته اند و همه هم آنها دنیاست.

        ثالثا:خدای جهان که شما درک و معرفتی نسبت به او و عظمت او و کنه ذات او ندارید ،از جنس بشر و سنخ ماده نیست که خود بر بشر ظاهر شود ،و همین نکته نکته سفارت و رسالت انبیاء است ،بنابر این خدای هستی آفرین برحسب ذات مجهول الکنه ابدی است ،انبیاء را که از جنس خود مردم هستند بسوی آنان گسیل می دارد و ادیان و شرایع و میثاق فطری بشر که توحید است را به او یاد آور می کنند ،بنابر این ظاهر شدن خدا بر بشر -حتی انبیاء- که امر محال است ،تقاضایی عوامانه و منطق حس گرایانی است که درکی جز از محسوسات ندارند و درک محدود و ناقص خویش را عیار هرگونه ارزیابی قرار داده ،حتی خدای جهان را نیز با این سخنان نسنجیده قربانی مطامع و هواهای نفسانی و خوش باش دو روزه دنیای خویش می کنند.این التراب و رب الارباب؟ و لعل النمل الصغار تتوهم ان لله زبانیتین!

         
  100. درود بر جناب نوری زاد
    خواستم بگم در این یکی دو سال اخیر شما خیلی به روحانیت بند کرده اید. مراعات سیدمرتضی را بکنید. چند نفر مثل ایشان می توانید پیدا کنید که این همه توهین را بتونه تحمل کنه؟ خدا رو خوش نمیاد برادر

    —————————–

    درود داودلی گرامی
    من اطمینان دارم سیدمرتضای گرامی شرایط بحرانی جامعه را به نیکی درک می کند و به من و به دیگرانی که روحانیت را نقد می کنیم حق بدهد که این نقدها، تقاص سالها بی خیالی روحانیت از نقد صنف خویش بوده است. آسیب شناسی روحانیت باید توسط خود آنان صورت می گرفت. اما نه که اینان به تقدس فروشده در بطن جامعه دلخوش و محتاج بودند هرگز به خود جرآت ندادند به حوزه ی نقد خویش دخول کنند. من با نقد روحانیت به یک جور خود زنی کمر بسته ام. من می توانستم رفاقت اینان را با خود داشته باشم. اما بخاطر بر مسند نشستن روحانیت در ایران و بخاطر نداشتن کمترین تخصص در مملکت داری و بخاطر هزار هزار آسیب ناشی از ندانم کاری روحانیان و به قهقرا رفتن کشور بهمین خاطر، من نقد روحانیت را یک ضرورت حتمی و گریز ناپذیر می دانم. آزردگی سید مرتضی ها برای خود من رنج آور است اما چه کنم که راه دیگری پیش روی ما نیست جز نقد حاکمانی که اسماً روحانی اند و البته به شدت جسمانی و حریص و جلاد. حساب خوبان این صنف را من هماره بر شمرده ام!

     
    • ضمن تشکر از محبت دوست کامنت گذار داودلی و همینطور محبت مشفقانه جناب نوریزاد ،باید عرض کنم که نقد درون گروهی در داخل روحانیت همیشه وجود داشته است ،و در موارد زیادی خصوصا از سوی مراجع شیعی که عالیترین مقامات علمی معنوی حوزه ها بوده و هستند ،نقد بر نحوه تفکر ،نحوه تحقیقات علمی ،نحوه تعامل با مردم و شیوه های متنوع تبلیغ و ترویج دین وجود داشته است ،منتها غالبا اینها بصورت سخنرانی ها و مواعظ شفاهی و گاه بصورت بیانیه ها در محافل و مناسبات گوناگون بوده است ،و یکی از نقدهای سازمانی و عمیق نقد مشفقانه و در عین حال بیرحمانه مرحوم استاد علامه شهید مرتی مطهری در مقاله ای بنام “مشکل اساسی در سازمان روحانیت” بوده است که در مجموعه ده گفتار آن بزرگوار بطبع رسیده است ،البته بهر حال این نقد درونی بسیار قدیمی است و ناظر به ساختار روحانیت در زمان های دور بوده است ،اما بهرحال محورهای مطالب آن هنوز ساری و جاری است.پس نقد وجود داشته است و حتی مرحوم استاد شهید در این جهت مورد حمله و اهانت برخی متقشفین نیز واقع شد ،در عین حال بی شک نقد درونی و بیرونی در جهت تهذیب و اصلاح هر بنیادی امری لازم و ضروری است.
      یک جهتی هم که باز ضرورت نقد را مبرم تر می کند نقش روحانیت در تاریخ سیاسی اخیر ایران و نقش آفرینی در امر حکومت است که طبعا نقدهای بیرون از سازمان روحانیت را در پی داشته و دارد و در این هم شکی نیست ،حال من که یک فرد ناچیز از یک مجموعه هستم در عین حال که مایل به ورود به اجرائیات سیاسی و حکومتی نیستم ،و مهم نیست اینجا یا هرجا کسی یا کسانی به من اهانت کنند یا عقده ها و خشم خود از دیگران را بر سر من آوار کنند ،اما بنظرم نقد بنیادین به سازمان روحانیت باید دارای شاخصه ها و استانداردهای معمول نقد باشد ،و چنانکه در نوشته ای در همین پست اشاره کردم نوعا نقدهای ما ایرانیان نقد نیست ،جرح و له کردن و عقده گشائی و ابراز نفرت های گوناگون است در قالب الفاظ تند و اهانت آمیز و این یکی از ضعف های جامعه ما ایرانیان است که نمونه های آنرا همه در قالب نوشته ها و اظهار نظرات اشخاص در اینجا می بینیم ،بنابر این اصل ضرورت نقد امری بی تردید است و هیچ اختصاصی هم به نهاد روحانیت ندارد ،در عین حال من هم نقدی که به ساختارهای نقد جناب نوریزاد بر روحانیت دارم این است که نقدهای ایشان قطع نظر از ورود یا عدم ورود آن در بسیاری موارد نقدهای تند ،آتشین و بقول خودشان در مواردی به سیم آخر زدن است ،در یک کلام :جناب نوریزاد گرامی آتش و فلفل نقدهای شما بسیار تند است!

       
      • سید مرتضی گرامی ما دراین 4 سال که با نوشته های شما آشنایی داریم تا بحال نقدی از شما در باره روحانیت و حکومت روحانیون و جنایات و ترور و کشتارها و تجاوزات به حقوق مردم از طرف حکومت روحانیون حاکم نه تنها ندیده ایم بلکه همیشه به این موضوع که…منهم انتقاداتی دارم اکتفا نموده اید و در پی آن هر چه شدید تر به طرفداری و توجیه جنایات هم سلکانت در حاکمیت پرداخته اید.

         
        • جانا سخن از زبان ما می گویی.این انتقاداتی هم که می فرمایند مرتضی مطهری کرده در این حد بوده که مثلا ایشان گفته چرا در نوحه خونیها می گین امام حسین واسه بچش آب خواست یا منتقد این بوده که چرا روحانیون با دریافت وجوه از مردم پیرو اونا شدن و باید خودشون از لحاظ مالی مستقل باشن که البته امروزه به این آرزوی ایشان جامه عمل پوشانده شده و روحانیون روی شیر نفت نشستن و مردم پشیزی واسشون ارزش ندارن و امثالهم.این جماعت هیچگاه حاضر به پذیرش سهم سهمگین خود در عقب ماندگی تاریخی ایرانیان نیستن.

           
        • عالیجناب! مگر شما و همفکران شما اینجا با تبلیغات و هوچیگری هایی که بانحاء گوناگون علیه دیانت اسلام و پیامبر اکرم و قرآن کریم و مذهب تشیع و بنیا امامت شیعه انجام می دهید بمن فرصت نقد مسائل روز سیاسی ایران را می دهید؟ من بصراحت بگویم نه خودم طالب ورود به مدار قدرت سیاسی هستم و نه مساله حکومت و سیاست برایم اهمیت بیشتری از اصل دین و اسلام و قرآن و پیامبر و تشیعم دارد ،و شما پیش از نقد حکومت و قدرت تشخیص اتان این است که باید بنیاد دیانت اسلام را مورد هجمه قرار دهید ،طبعا برای من هم در درجه اول ،دفاع از منطق دین و رد شبهات و اوهامی که شما روی جهل و قلت مطالعه خود به اسلام نسبت می دهید ،از اهمیت بیشتری برخوردار است. ضمن اینکه من هم در موارد لازم نقد یا یا رای و نظر خویش را در مورد مسائل سیاسی کمابیش گفته ام ،تنها تفاوتی که بنیاد نقد من با شما دارد این است که من اصل نظام دینی را که مردم خواستار آن بوده و هستند و به آن رای داده اند را قبول دارم و نقد من نقد مصلحانه برای اصلاح امر و تثبیت نظام دینی مورد تایید مردم است ،در مقابل شما از اساس چون نظام دینی را قبول ندارید ،نقد شما فی الواقع نقد نیست ،در بسیاری از موارد هوچیگری و نسبت دروغ و توهین و فحاشی و تبلیغات در جهت براندازی نظامی است که مردم آنرا عیرغم فراز و نشیب ها می خواهند ،هرچند خیانت ها ،یا سوء مدیریت هایی وجود داشته باشد ،شما همینطور بطور قطاری و کلیشه ای دائم الفاظی مثل جنایات و ترور و کشتارها و تجاوزات را تکرار می کنید و این تبلیغات است ،فی المثل شما وقتی نسبت “ترور” به یک حکومت می دهی باید بتوانی بطور روشن و مستند آنرا اثبات کنی ،مقصود شما از ترور چیست؟ مقصود شما از کشتارها ،آیا اعدام قاچاقچیان مواد مخدر است؟ مقصودتان کشتن قاتلی است که اولیاء دم او خواستار قصاص او شده اند؟ مقصودتان اعدام محارب و گروهک هایی است که اقدام به قیام مسلحانه می کنند؟ در کجای دنیا محارب و تروریست و اقدام کننده مسلحانه علیه حکومت منتخب مردم را تحمل می کنند؟ این است که شما همینطور بی حساب و کتاب دائم می نویسید کشتار و قتل و غارت و فلان و بیسار و اینها را باصطلاح نقد مدرن می نامید ، من البته از اشتباهات حکومتی دفاع نمی کنم ،اما می گویم این روشی که شما آنطرف ینگه دنیا نشسته ای و معلوم نیست چه سابقه ای داشته ای را نقد نمی گویند ،اینها تبلیغات پوچ و بی منطق است و بدانید که هیاهوی پوچ بی تاثیر هم هست

           
          • آقا سید مرتضی مقصود هیچیک از اینها که شما با مغلطه بصورت زیرکانه مطرح کردی نیست.شما یه جوری مسئله رو طرح می کنی که انگار دیگران که البته مخالف شما هستند به دنبال هرج و مرج و کشتار و …هستن؟!!!شما چرا پاسخ نمی دی قتلهای زنجیره ای که حکومت مورد علاقه شما با اکراه پذیرفت کار عواملشه که البته اول می گفت کار اسراییل و منافقینه(مجاهدین خلق) بر چه مبنایی بود؟آیا اونها که وحشیانه توسط حکومت مورد تایید مردم!!شما سلاخی شدن سلاحی غیر از زبان و قلم داشتن؟!!سیرجانی مسلح بود یا بختیار؟آیا این تروریست بودن نیست؟پس چیه؟در مورد فجایع سال 67 چی؟شما دائما رفتی پشت این استدلال قایم می شی که اونها مسلح بودن؟فرض محال که درست ولی چپیها و برخی ملی مذهبیها چی؟!منتظری که این حرفها رو می زنه چی حرف ما غلط؟باباجان اختلاف مبنایی بقیه با امثال شما اینه که همه چی رو به نفع خودت تغییر می دی و دائما می گی مرغ یه پا داره.به هزار ریسمان محکم و غیر محکم چنگ می زنی که مثلا بگی امثال آقای خمینی که خیلی حرفهای نامربوط هم دارن بی گناهن اونوقت دم از انتقاد و پذیرش حکومت مورد تایید مردمی می زنی؟!!اینهمه جنایت که داد یک عده آزادیخواه مذهبی نظیر منتظری و همین اواخر تاجزاده رو هم درآورده شما با گفتن اشتباه حکومتی لاپوشانی می کنی یکی هم به شما حرف منطقی بزنه کلی بارش می کنی بازهم از طرف مقابل طلبکاری.مشکل ما با شما اینه برادر من.

             
  101. آقای نوریزاد یکی از پسنهای اخیرشان”مراجع دروغگو” نام داشت. دوست فاضلی هم اعتراض کرد که چرا باید ایشان به علمای دین اهانت کند و آنانرا دروغگو بداند؟ ایشان هیچگاه دروغ نمی گویند ولی خطا البته ممکن است. البته سئوال فوری که طرح میشود این است که خوب این خطا ها آیا اصلا وجود داشته یا نه؟ اگر وجود داشته مثلا در مورد مرحوم آقای خمینی نمونه این خطا ها چیست؟ و یا اصلا آقای جوادی آملی خطائی داشته اند یا نه؟ اگر بوده این خطاها چه بوده؟ البته دوستان روحانی هیچگاه به این خطاها اشاره ای نخواهند کرد و بنده سعی میکنم با بضاعت خود قدری حدود این بحثها را روشن کنم.
    دروغ گوئی یک فعل گفتاری آگاهانه است. دروغگو میداند که حقیقتی وجود دارد ولی تلاش دارد که این حقیقت هیچگاه فاش نشود. لذا برای پوشاندن حقیقت دست به عملی آگاهانه میزند این عمل با گفتار کامل میشود. اما همه چیز در این محدوده قابل تعریف نیست و شاید همین بتواند اصلاحی بر بحث نوریزاد باشد.
    نوع دیگر این بحث ها را شاید بتوان در زبان فارسی به “مزخرف گوئی” تعبیر کرد.حرف مزخرف کلامی است که دارای هیچ قصدی برای پوشاندن یک حقیقت نیست و به احتمال بسیار قوی گوینده آن اصلا از حقیقتی خبر ندارد که بخواهد آنرا تحریف کند. برای مثال شما ببینید از خیل گویندگان مذهبی در ایام ماه محرم ، جند نفر را می توانید پیدا کنید که اصلا در عمرشان نگاهی تحلیلی به حادثه کربلا داشته باشند؟ شدت پراکنده گوئی هایی که بعضا باعث خنده حاضرین نیز میشود نشان کاملی از ندانستن “حقیقت” است. حال چگونه میشود فرض کرد که یک سخنران هیئتی محرم دارد دروغی هم میگوید؟ مگر او حقیقت ماجرا را میداند که دروغ هم بخاطرش بگوید؟
    اما اگر بگوییم او دارد “مزخرف” میگوید شاید حرف دقیقتری گفته باشیم. در حرف “مرخرف”، برای گوینده اصل ماجرا اصلا مهم نیست. برای او اصلا مهم نیست که شمای شنونده اصلا به امام حسین علاقه دارید یا ندارید؟ او بر مبنای یک واقعیت که چنین ماجرائی در اصل خود وجود داشته صحبت مبکند وتنها هدف هم این است که شمای شنونده به “او” ایمان بیاورید. شما وقتی قرائت و روایت او را پذیرفتید ، در حقیقت یک بازنده اید چون “ذهن” او را نتوانسته اید که بخوانید. هدف او فروش شخصیت خود بشما است نه معرفی شخصیت قهرمان داستان .
    واعظ مزخرف گو هدفش این است که برای مثال ،اگر رهبر یک کشور است” شما اورا فردی میهن پرست، مدافع مردم، قهرمان اخلاق و انصاف و یا مرد خدا و عارف واصل و یا قهرمان غنی سازی بدانید. برای او نه برجام مهم است و نه اقتصاد مقاومتی و نه چیز دیگر..فقط شما بپذیرید که او کارش درست است و زیر سئوالش نبرید!
    برای مرحوم آقای خمینی اصل این بود که نظام بماند حال به هرقیمیت که باشد و نظام هم یعنی همین دستگاهی که درست شده و برای وی اهمیتی نداشت که بر خلاف نص صریح قرآن زیر پیمان های دیپلماتیک بزند و سفارت خانه اشغال کند! برای او اهمیتی نداشت که آمریکا علطی بکند یا نکند. برایش اصلا مهم نیود که چند هزار زندانی ج.ان و پیر را یک شبه و یکماهه اعدام کند،برای او حفظ همینه اش مهم بود. همین که این بخط افتاد بسرعت صلح با صدام را پذیرفت!
    اما این روزها شاهد چشم بندی خدا هم هستیم. در این میان و از جمع انبوه این روحانیون، یک نفر حاضر به “مزخرف گوئی” نشد.یک نفر حاضر نشد بخودش دعوت کند. در غوغای امام ضربه خورد و طرد شد اما امروز ناکهان بر تخت رفیع قلبهای مردم نشست و این است که امروز در مینی بوسی که با آن عازم کار بودم به ناگهان فریادی بر خواست که همه برای شادی روح آقای منتظری فاتحه بخوانند..کسی یادی از امام نکرد ولی همه فاتحه را خواندند!

     
    • علوی گرامی

      این تفکیکی که شما بین “کلام دروغ” و “کلام مزخرف” کردید تفکیک خوب و هوشمندانه ای بود ،منتها لازم دیدم یک توضیحی هم من در تکمیل کلام شما عرض کنم و آن این است که دروغ، همینطور که شما تحلیل کردید یعنی کسی عامدانه و با توجه و بقصد فریب دیگران گزارشی یا گزاره ای خبری را القاء کند و بر آن اصرار ورزد ،این صفت چیزی است که مورد نکوهش عقل عملی و مورد نکوهش همه ادیان است و در دین مبین اسلام نیز مورد نکوهش قرآن واقع شده و در روایات فراوانی از گناهان کبیره معرفی شده است که گوینده آن در زمره فاسقین است و اگر توبه نکند مستحق عقاب و جهنم خواهد بود ،البته مساله کفر مساله دیگری است غیر از فسق.پس این عمل اگر عامدانه باشد حرام است.البته در بحث های مصداقی نیز باید توجه کرد که براحتی نمی توان در هر موردی اسناد دروغ بکسی داد ،و ممکن است گزارش یا گزاره های خبری گاه ناشی از سهو ،خطا یا غلط و بدفهمی باشد.
      در مورد کلمه “مزخرف” هم این یک ریشه لغوی دارد و یک معنای رایج عرفی ،از نظر لغت عربی کلمه “زخرف” اصلا بمعنای “زینت” است ،خلیل فراهیدی از اکابر لغویین و نحویین در کتاب “العین” می گوید : الزُّخْرُفُ: الزينة، و بيت مُزَخْرَفٌ. و تَزَخْرَفَ الرجلُ: تزين. و الزَّخْرُفُ: الذهب.یعنی زخرف لغتا یعنی زینت که موجب جمال و زیبائی انسان یا اشیاء است ،خانه مزخرف یعنی خانه تزیین شده ،و تزخرف الرجل یعنی خود را مزین کرد،و زخرف بمعنای طلا هم هست ،این ریشه لغوی است ،پس اگر گفتند کسی مزخرف می گوید یعنی تلاش می کند سخن خویش که ممکن است مشوب به حق یا باطل یا غلط باشد طوری تزیین کند که مورد پذیرش واقع شود ،این معنای عرفی و متاخر از لغت است ،می بینید که این تعریف نیز ممکن است شائبه ای از دروغ در آن باشد ،در واقع این تعبیر دارای بار معنائی بد و قبیح است و اسناد آن به دیگران خالی از نوعی تحقیر ،آزار ،و فرادستی و تکبر نیست ،این است که بگمان من خصوصا در مقام تحلیل و نقد سخن دیگران ،همانطور که اسناد دروغ به دیگری (بدون ارائه سند یا احراز مسولانه آن) امری قبیح و نکوهش شده است ،اسناد مزخرف و مزخرف گوئی نیز خالی از قبح و زشتی نیست ، پس ما اگر در مقام نقد و تحلیل یک مدعا ،یک گفتار ،یک گزارش خبری ،یک گزاره علمی و چیزهایی از این قبیل باشیم ،و بر خلاف آن بطور منطقی برهانی عقلی منطقی ،یا بینه حسی ،یا بداهت یا تجربه بر خلاف آن و نظایر اینها داشتیم چه نیازی داریم که از چنین تعابیر تحقیر آمیز استفاده کنیم ،بگوییم این سخن نادرست و خلاف واقع علمی ،عینی ،برهانی ،تجربی و ملاکاتی این چنین است ،به این دلیل ،به این بینه ،به این تجربه و چیزهایی از این قبیل ،و من خودم بتجربه مطالعات خودم در یافته ام که غالب کسانی که در مقام نقد یا اعتراض خود به سخن دیگران از چنین تعبیراتی :کذب ،دروغ ،چرند ،مزخرف ،حرف مفت و نظایر اینها استفاده می کنند واقع این است که از اقامه دلیل معتبر- در هر مقوله ای بتناسب خود- عاجز هستند.بحث مورد اشاره شما هم چیزی از این قبیل بود که من در آن با دیگران افتراق داشتم.
      در مورد نقد روحانیت ،نقد گاه ناظر به اندیشه است و گاه ناظر به عمل ،اینها را نباید خلط کرد ،نقد در اندیشه و تفکر و نتایج علمی همه جا آزاد است در خود حوزه هم اینطور است و اختلاف آراء علمی در هر عرصه فراوان است خصوصا در فقه.در عرصه عمل و عملکرد و خصوصا در امتزاجی که با مسائل سیاسی پیش آمده است باز نقد به کارکردها و عملکردها ممنوع نیست ،مع الاسف بنظر من ما (این یک دید کلان است و شامل خود من و روحانیون هم میشود) ایرانیها و جامعه ما هنوز درک درستی از نقد عالمانه نداریم ،یعنی نیاموخته ایم که می شود محتوا را نقد کرد بی آنکه به قائل آن تاخت ،می توان نفی علمی کرد بی آنکه طرف را تحقیر کرد یا با هیاهو کلماتی فرادستانه مثل تو مزخرف می گویی ،تو مهمل می بافی ، تو حرف مفت می زنی ،را بکار برد که همه ناشی از پیش فرض ها و پیشداوری های قبلی است ،و این آسیب بزرگی برای جامعه ماست وگرنه نه آقای خمینی معصوم بوده است و نه کسی مدعی عصمت اوست.

       
      • دوصد گفته چون نیم کردار نیست.

         
      • دوست محترم
        شما مزخرف را ریشه ای توضیح دادید اما از دروغ ساده گذشتید؟
        دروغ نه تنها غیر واقعیت را واقعی نمایان کردن و از حقیقت دور و آگاهانه است .سکوت اختیار کردن نیز دروغ منصوب می شود ، چون سکوت نظام بر قتل و غارت اموال ملت ، همانطور که آقای نوری زاد عزیز مسولییت قبول کرده اند ، دیگران هم با خاموشی وخود را به کوچه علی چپ زدن از بار مسولییت نمی توانند فرار کننند .
        من دروغ را در برابر حقیقتی که با راستی است می گذارم و البته همه ی این تعریفات رفتاری فکری انسانی اند و چون آب و روغن حل ناشدنی و به این خاطر تقیه هم رد شدنی.
        چرا؟ چون انسان موظف است مسولییت هستی و هستن را بپذیرد و دروغ او را از حقیقت دور می کند و آن حقیقت چون دور شد یک مرتبه انسانی داعشی و یا نظام کنونی ایران می شود.
        امیدوارم بحث را دوستان ادامه دهند.

         
  102. سفرنامه سید رضی
    قبل از سفر به بارگاه کبریایی و زمانی که من در دنیای شما زندگی میکردم توجه ویژه ای به یکی از موضوعات اختلافی بین فقها و علمای اعلام بودم و مرتب انرا پیگیری میکردم , موضوع مورد اختلاف عبارت بود از اینکه:
    علما ، فقها و متخصصین امور دینی میگفتند: در ایه 13 سوره انسان خداوند صراحتا فرموده که در بهشت خورشید نیست و تیات دیگری نیز هست گه میگوید در روز قیامت خورشید نابود میشود پس با این وصف نور بهشت از کجا تامین میشود؟ این موضوع مباحثات داغی را بین علما دامن زده بود و سه نظریه مختلف در این زمینه به وجود اورده بود که عبارتند از:
    1- مطابق این نظر که مورد توافق علما میباشد نور بهشت از حورالعین ها ی بهشتی تامین میگردد زیرا در احادیث امده که حورالعین بقدری نورانی است که اگر یک تار موی او را به این جهان بیاورند تمام جهان از نور ان یک تار مو روشن خواهد شد و تمام مردم جهان از شدت نور ان تار مو کور خواهند شد.
    در حدیثی از امام صادق (ع) دارد:

    اگر یکی ازحورالعین های بهشت به اهل دنیا ظاهر شود یا تار مویی از آنان به دنیا بیاید،

    اهل دنیا از شدت اشتیاق می میرند یا در روایت دیگر

    خورشید در مقابل آن مثل نور یک ستاره می شود و نور حورالعین ها

    چشم ها را خیره می کند
    بحارالانوار ج 8 ص 199
    2- نظریه دیگر میگوید که نور بهشت از همان اسب هایی تامین میشود که در قسمت قبل گفتم از ساقه درخت طوبی خارج میشدند زیرا در چند حدیث امده که جنس این اسبان از نور است و نیز احادیث دیگری وجود دارد که بیان میکند مرکب بهشتیان اسب هایی از جنس نور هستند و لذا دسته ای از علما با توسل به این روایات بر این نطر هستند که نور بهشت توسط همین اسب ها تامین میشود.
    3-اما نظریه دیگری نیز وجود دارد که نور بهشت اینگونه تامین میشود که یک روز حضرت علی با فاطمه در بهشت در حال گردش میباشند و حضرت علی خاطره شیرینی برای فاطمه میگوید و فاطمه با شنیدن ان خاطره لبخندی میزند و نوری که از درخشندگی دندانهای فاطمه ساطع میشود بقدری است که برای همیشه بهشت را روشن میکند.
    لینکی که در زیر می اید مربوط است به ویدیویی از سخنان یکی از مراجع بزرگ قم که دقیقا همین نظریه را بیان میکند؛
    https://fa-ir.facebook.com/iran.tomarow/videos/945014695618485/
    (دوستان این سه نظریه در خصوص تامین نور بهشت خالی کاملا واقعی و بدور از هرگونه شوخی میباشد)
    انروز وقتی من بی هدف در بهشت پرسه میزدم تصمیم گرفتم موضوع را برسی کنم و ببینم کدام یک از نظریات سه کانه علما و مراجع در اینباره صحیح و درست است لذا به اطراف نگاهی انداختم تا ببینم منشا نور موجود در بهشت از کجاست که ناگهان …..ادامه دارد.

     
    • اگز ادیسن میدانست بجای لامپ برق یکی از این حوری ها را اختراع میکرد.

       
    • قبلا اشاره ای شده بود که مطابق پیش بینی قرآن ،در پایان جهان ،باراده الهی آسمانها و زمین در هم پیچیده خواهد شد (يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلين‏.الانبیاء/104 ،یعنی : روزى كه آسمان را همچون در پيچيدن صفحه نامه‏ ها در هم مى‏ پيچيم. همان گونه كه بار نخست آفرينش آن را آغاز كرديم، دوباره آن را بازمى‏ گردانيم. وعده‏اى است بر عهده ما، كه ما انجام‏ دهنده آنيم‏) و جهان مادی و همه کواکب و ستاره ها و کهکشانها نابود خواهند شد ،و آسمانها و زمین تبدیل به آسمان و زمین دیگری خواهند شد(يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماوات‏.ابراهیم/48،یعنی :روزى كه زمين به غير اين زمين، و آسمانها [به غير اين آسمانها] مبدل گردد) ،چنانکه در جای دیگر اینطور تعبیر فرمود (يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْل‏.المعارج/8،یعنی : روزى كه آسمانها چون فلز گداخته شود) ،یا در سوره تکویر در مورد خاموش شدن و انکدار خورشید فرمود (إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَت‏.التکویر/1 ،یعنی : آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد) ،از این تعبیرات در مورد تلاشی و فروپاشی مجموعه آسمانها و زمین در قرآن و خصوصا در اواخر قرآن فراوان است ،و اینکه جهان دیگری با وضعیت دیگری و قوانین دیگری بوجود خواهد آمد ،این منطق قرآن و وعده انبیاء الهی و ادیان است و اینکه انسان مهمل نیست و نابودی ندارد و برای چرا در آخور طبیعت ساخته نشده است ،و همه اینها مقدمات جهان ابدی انسان است با اوضاع دیگری ،اینها آینده بشریت و انسان است و خواه ناخواه با آنها مواجه خواهیم شد و تمسخر چنین حقائقی جز انگشت حسرت گزیدن در آن جهان بدنبال ندارد چنانکه تعبیر قرآن همین است که :یوم الحسره ،روزی که انسان انگشت حسرت بدندان می گزد که ایکاش چنین و چنان نمی کردم ،ایکاش با فلانی دمساز نبودم،ایکاش سخن انبیاء را باور می کردم ،و ….روزی که ایکاش ها سودی ندارد و انسان هر سرمایه اینجا کسب کرده است آنجا درو خواهد کرد و همه اعمال تجسم می یابند ،فرمود :يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخيه‏ ، روزى كه آدمى از برادرش‏ می گریزد!،وَ أُمِّهِ وَ أَبيه‏ : و از مادر و پدر خویش ،وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ ،نیز از همسر و فرزندان خویش ،چرا؟ چون “لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنيهِ “در آن روز، هر كسى از آنان را كارى است كه او را به خود مشغول مى‏ دارد.سوره عبس /آیات 34-37.آنچه که انسان را بخود مشغول می دارد اعمال او و تجسم آنها و اهوال قیامت است.
      غرض اینکه جهان دیگر با بهم خوردن نظام جهان فعلی پدید خواهد آمد ،و احکام و قوانینی که مخصوص بخود است ،از این سنخ آیات معادیه در قرآن فراوان است و معاد و ایمان به معاد از ضروریات ادیان و از ضروریات قرآن است ،و اینگونه تمسخرها و خود نمائی ها قطعا برای انسان خسران آور است ،بحث در صد در صد پنداری ظواهر روایات که ممکن است ضعیف باشند یا درک ما از مفاهیم جهان دیگر ضعیف یا عاجز باشد نیست ،اما قطع نظر از روایات باید قرآن را باور کرد ،و عقل سلیم از هواها و شهوات دنیائی و نفسانی ناطق است به عبث نبودن جهان فعلی و غایت داشتن جهان و ایجاد و استمرار ناشی از یک شعور ،یعنی ذات الهی و اراده او.
      آیه ای که در این نوشته به آن اشاره شده است اینطور است :”مُتَّكِئينَ فيها عَلَى الْأَرائِكِ لا يَرَوْنَ فيها شَمْساً وَ لا زَمْهَريرا.الانسان/13 ،فرمود : بهشتیان در آن [بهشت‏] بر تختها[ى خويش‏] تكيه زنند. در آنجا نه آفتابى بينند و نه سرمايى‏.
      زمهریر در لغت بمعنای سرمای بسیار شدید است ،و بقرینه مقابله می توان گفت مقصود از شمس گرمای بسیار شدید است ،و این می تواند اشاره به اعتدال جهان دیگر و اعتدال هوای بهشت باشد ،خواه انسان باور کند یا تمسخر کند ،و این لزوما بمعنای نبودن شمس نیست ،ممکن است شمس هم باشد با وضع دیگری متناسب با جهان دیگر ،مثل اینکه من و شما در رحم مادر باور به وجود جهانی به این وسعت نداشتیم و آمدیم و آنرا و وسعت کهکشانها را و شمس و غیر شمس را دیدیم ،تلاش کنیم به این باور برسیم با تاملی نیک.

       
  103. ريشه ها ٣٩٨( قسمت ٣٩٧ ذيل پست قبلى): همان عنوان هاى اصلى و زيرعنوان هاى قبلى.
    خشونت و استبداد گفتارى
    خير ، شر ، حق ، باطل، قداست ، حقيقت، اسلام ، مسيحيت ، ديانت ، ظلم ، عدالت ، شرافت ، غيرت ، حميت ، ايمان ، استكبار ، غرور ، عفت ، نجابت ، افتخار ، فساد ، الوهيت ، ، شيطان ، روحانيت ، ذلت ، پاكى ، غيرت ، بى غيرتى ، همت ، هويت ، فرهنگ ، سنت ، دموكراسى ، هنر ، روحانيت ، معنويت ، عمق ، بصيرت ، معرفت ، خوشبختى ، بدبختى ، مروت ، مهرورزى ، آزادى ، استقلال ، امنيت ، اقتدار ، عشق، دوستى ، مردم ، ملت ، امت ، ليبراليسم ، سكولاريسم ، عقلانيت ، اومانيسم ، تقوى ، ارشاد ،عظمت ، شهادت ، ذلت ، عزت ، مصلحت ، ، امانت ، تدبير ، سياست ، ولنگارى ، شرارت ، نظام ، فرهنگ ، فرزانگى ، همت، و مانند اين ها واژه هايى انتزاعى اند . اين فهرست البته تمامى ندارد ، ليك من عامداً واژه هايى را برگزيده ام كه در دهه هاى پس از انقلاب ٥٧ ، بيش تر زبانزد بوده و به ويژه دولتمردان آنها را بجا يا نابجا ، رايگان و نامسؤولانه و پشت هم اندازانه به كار برده اند .كاربرد اين واژه ها در گفتار متوقف نمى شود. اگر يكى از بنيادهاى تفكر رهيافت به تعريف و ترسيم اين مفاهيم كلى از راه تأمل در مصداق هاى واقعى به يارى تلاش عقلانى خودِ شخص باشد ، پس در فضاى فقر تفكر، اى بسا خون ها كه له يا عليه همين واژه هاىِ ظاهراً بى آزار ريخته شده اند ، بى آنكه معلومِ جانباختگان شده باشد كه جان در چه راهى باخته اند؛ راه خير يا شر ، راه فضيلت يا رذيلت ، راه خدا يا شيطان ؟ بسنده است پيش از اين واژه ها يك “چيست” بگذاريم تا پرسشى سقراطى درافكنده باشيم كه پاسخش آسان نيست . چيست آنچه به آن امنيت مى گوييم ؟ چه پاسخى به اين پرسش توان داد كه بر سر درستى آن اتفاق نظر باشد و همهنگام ، اين مفهوم انتزاعى ،صدق و درستى اش را از مصاديق واقعى كسب كرده باشد نه از پندار بافى هاى شخصى و اميال خودكامانه و نه از هاله هاى موروثىِ مثبت يا منفىِ اين واژه ؟ دشوارى تعريف و مرزبندى مفهوم هاى انتزاعى ما را با اين شگفتى مواجه مى كند كه چگونه زبان يكدگر را مى فهميم . مى گوييم كوه ، درخت ، فنجان ، سگ ، و مى دانيم داريم دقيقاً از چه حرف مى زنيم . مابازاىِ واژه آنجاست ؛ سگى كه دارد پيش چشم ما دم مى جنبانديا تصوير يك سگ در ذهن . البته سرشت استعارى زبان در اينجا نيز دخيل مى گردد. سگ واژه اى انضمامى است . مابازاى محسوسى دارد و با اين همه ، لفظ سگ بر هر سگى دلالت دارد و نه فقط بر آن سگِ واقعى ، تكينه ، معين و جزئى . زبان ، اين فراورده پيشرفت مغز ، مى تواند اسمِ عامِ سگ را بر اين يا آن سگ واقعى حمل كند. اين حمل كردن يا فرابردن زبانى را يونانيان متافورا μεταφορά (metaphorá) مى گفتند كه از μεταφέρω يا متافرو (metapherō) به معناى ترابرى يا فرابرى گرفته شده است . واژه سگ وقتى به سگيّت ،همچون سبعيت ،تبديل مى شود ، استعاره پيچيده تر مى شود.
    اكنون وارد يكى از بنيادهاى تفكر مى شويم . چه فرايندى رخ داده است تا انسان به حمل اسمِ عام سگ بر اين يا آن سگ خاص قادر شده ؟ از آن مهم تر ، مفهوم سگيت (يا به فارسى صحيح سگى ) و بر همين منوال همه مفاهيم انتزاعى بالا چگونه بدست آمده اند؟ خير ، شر ، ديانت ، قداست ، آزادى ، عدالت ، زيبايى و مادر همه آنها يعنى حقيقت دقيقاً چه مدلول هايى دارند و مصداق هاى واقعى اين مدلول ها كدام اند ؟ تبارشناسى ارزش هاى اخلاقى به كجا رهنمون مى شود ؟چرا ،برخلاف واژه هاى انضمامى اى چون سگ ، گربه ، درخت و مانند اين ها، واژه هاى انتزاعى از جمله ديانت ، قداست ، خير و شر باعث اين همه اختلافاتى شده اند كه در انگاره نمادين جنگ هفتاد و دو ملت از آنها ياد مى كنيم ؟
    در يونان انديشمندانى ، انتزاع مفاهيم و كليات را از كثرت موجودات جزئى اى دريافت كردندكه عيناً پيش چشم آنها حضور داشتند و نه اينكه آنها را به صورت واژه ها در كتاب ها خوانده يا بدون غور در موجودات واقعى ، همچون فهرستى حاضر و آماده ، از تعريف هاى مكتوب يا از راه ترجمه به دستشان رسيده باشد . اين انديشمندان نخست از همسنجى اين جزئيات واقعى و سپس با انديشه خودسالارانه به مقولات دهگانه و كليات خمسه رسيدند . همان سان كه از قول بوركهارت نقل شد ، يونانيان حتى به هوشمندان اقوام ديگر كمك كردند تا با انتزاع مفاهيم كلى از افراد و مصاديق جزيى مفاهيم را تحديد ( مرزبندى ) و تعريف كنند . در نهضت ترجمه ،مسلمانان هوشمند و اكثراً ايرانى ، به يارى انديشه يونانى كوشيدند الهياتى عقلانى تأسيس كنند .كتابى با عنوان تعريفات به اسحاق ابن سليمان اسراييلى پزشك پرآوازه و فيلسوف نو افلاتونى ( ٣٤١-٢٤١ هـ.ق. ) نسبت داده اند، كه من اثرى از آن نيافته ام . كتاب تعريفات و حدود كه محمد مهدى فولادوند تصحيح و ترجمه كرده است ، به اسم ابن سيناست. بيش تر تعريفات اين كتاب درباب پديده هاى طبيعى ، از جمله آتش، رطوبت ، برودت ، گرما ، سرما و مانند اين ها هستند . شمار اندكى نيز از تعريفات به واژه هاى مجرد ، انتزاعى و ابهام انگيز تعلق دارند ؛ از جمله : ابداع ، اعتماد و ميل ، عقل ، نفس، ملَك ( فرشته)، جن ، عدم ، خلق، حركت، زمان و چند واژه ديگر . تعريف چندگانه ابن سينا از عقل و نفس به گفته خودش يا معانى به كار رفته است يا برگرفته از كتاب هاى برهان و نفس ارسطو . از دو نگر ، بررسى و نقد اين تعريفات از ديدگاه علم جديد بايسته است :يكى از نگر درستى يا نادرستى نقل از ارسطو ، و دو ديگر ، از نگرِ تأثير پيشفرض هاى الهياتى و تأثير آنها بر دريافت خاص ابن سينا از ارسطو . ابن سينا از قول ارسطو مى گويد : ارسطو دانش را از عقل متمايز مى كند . دانش اكتسابى است ، اما عقل به معنىِ تصورات و تصديقات حاصله در نفس است به صورت فطرى . اين فرض كه ارسطو به تصورات و تصديق هايى به صورت فطرى قايل بوده باشد ، جاى درنگ و ترديد دارد ، اما به هر حال ، باور به ايده هاى خداداده توجيه كننده دخالتِ خالق از طريق عقل فعال و عقل فطرى در شناخت است . چنين شناختى ، درست يا نادرست ، عقلانيت يونانى را از خودبنيادى اش مى اندازد ، و آن را موكول به جهان مجردات فراانسانى اى مى كند كه بسيار وسيع تر و نقشمندتر از محرك اوليه ارسطويى است. در اينجا من از حد گمانه فراتر نمى رويم و در اين مجال تنها مى توان سر نخى بدست داد براى علاقمندان به پى گيرى مطلب . يونانيان ، پس از گذار از اساطير چند خدايى ، به فرهنگ و سنت تك خدايى (monotheistic) نرسيدند هر چند افلاتون و ارسطو و برخى از ديگر فيلسوفان گونه اى انديشه الهى عرضه كردند . يولا كرشن اشتاينر ( Jula Kerschensteiner) در پژوهشى جامع با عنوان ” افلاتون و شرق” (Platon und der Orient) مستنداً نشان داده است كه افلاتون دوجهان انگارى را از پارسيان گرفته است ، اما صورت يونانى به آن بخشيده است . صورت يونانى بر عقل متكى است نه بر وحى . اين عقل به جهان انسانى تعلق دارد و از همين رو نه مقدس است و نه كتاب و سنت و فرهنگى قدسى بنا نهاده است . تجربه تاريخى نشان داده است كه اديان تك خدايى شرقى _ يهوديت ، مسيحيت و اسلام _ محمل شرارت ها و خشونت هاى بسيارى بوده اند هر چند كتب مقدس و پيامبران همين اديان اخلاقى را نيز كه به نيكى فرامى خواند تأسيس كرده اند . اين احكام وقتى با احكام خشونت آميز و تعصب عامه همراه مى شوند ، چه بسا جواز جناياتى بدست مؤمنان مى دهند كه جنايت مقدس و امر نيك بنا به سنت الهى تفسير مى شوند. مؤمنانى كه به خرد و انصاف نيز گرايش داشته اند ، تلاش بسيارى كرده اند تا شرارت متعصبان را از احكام نيك جدا كنند ، ليك يونانيان بر اين باور بودند كه براى پايبندى به اخلاق نيك و مدنى و انسانى عقل و قوانين انسانى بسنده است.
    از همين رو، فيلسوفان يونانى كوشيدند سرچشمه مفاهيم انتزاعى يادشده را با عقل بجويند و اين سبب شد تا اين مفاهيم آن قدر مقدس نشوند كه كسانى بدون فهم تعريف و معناى آنها آدم بكشند يا خود را به كشتن دهند. اين بحث كه مفاهيم انتزاعى و كلى و اسامىِ زبانىِ آنها از كجا آمده اند ، يكى از اختلافات بنيادى دو نياى انديشه غرب، افلاتون و ارسطو بود. ارسطو سرچشمه انتزاع مفاهيم انتزاعى را همان مصاديق واقعى و جزئى مى دانست ، افلاتون بر آن بود كه اين مفاهيم قبلاً در جهان ديگرى بوده اند و انسان ها آنها را به ياد مى آورند و همچون اديان تك خدايى آموزش زبان را به قوه اى فرا انسانى نسبت مى داد ، ليك حتى باور افلاتونى نيزاجازه نمى داد تا با گريز از تعريف دقيق اين مفاهيم و تبديل آنها به معابد مقدس بر سر آنچه معناى روشنى ندارد انسان ها به جان هم افتند . بيش تر ديالوگ هاى افلاتون مباحثاتى نفسگير براى مرزبندى و توصيف يكى از همين مفاهيم است.
    براى صرفه جويى كلامى به آوردن موضوع برخى از اين ديالوگ ها در پرانتز بسنده مى كنم :ليزيس ( دوستى) ، خارميدس( خويشتندارى)
    ، منون ( قابليت)، اوتيفرون ( ديندارى )، ضيافت ( عشق)، فايدون ( جاودانگى روح)، الكيبيادس ( ماهيت آدمى) ، اوتيدم ( جدل)، ته ئه تتوس( معرفت يا شناسايى) ، فيلِبس( لذت) ، تيمائوس ( جهان و انسان)، پوليتئيا يا جمهورى ( سياست يا شهر گردانى )، قوانين ( قانون و حق). جديت و پى گيرى براى فهم معناى واژه هاى انتزاعى و همچنين فرايند ذهنىِ رهيافت به اين مفاهيم از انديشه يونانى به جهان مسيحيت و اسلام نيز وارد مى شود. بحث كليات در اروپاى قرون وسطى و كتاب هايى چون تعريفات ابن سينا و جرجانى و كشاف اصطلاحات الفنون تهانوى و نفايس الفنون آملى و برگردان منطق ارسطو و تمهيد تعريف به حسب جنس و فصل قريب نمونه اين تلاش هاست كه در كوران تعصبات عامه و عقل ستيزى اهل تصوف از دگرگون سازى فرهنگى وامى مانند. مى توان گمانه زد كه پس از رنسانس و بازگشت به يونان باستان ، انديشه غرب از تلاش پرزحمت براى فهم مفاهيم انتزاعى علوم انسانى را بنيان مى نهد. در تاريخ فرهنگ ما ، شوربختانه تنبلى ذهنى بر چنين تلاشى غالب مى شود ، ليك واژه هاى معنا باخته مى مانند. از اين واژه ها هاله اى مى ماند كه به درك معنا ربطى ندارد . عشق ، ايمان ، ديانت ، قداست ، حق ، حقيقت ، عدالت ، خير ، مسلمانى و مانند اين ها ،جاذبه بيفكرانه خود را حفظ مى كنند و كفر ، شرك ، شر ، نامسلمانى ، نفاق، باطل و ظلم و مانند اين ها دافعه بيفكرانه خود را . در چنين وضعيتى ، رسانه ها با تكرار اين واژه ها به جو خشونت عليه مخالفان و قداست براى همدستان دامن مى زنند ، واژه هايى كه انسان حق دارد هر دم از نو چيستى و چونى مفهوم و معناى آنها را در معرض كاوش و پرسش نهد ، دستاويز بسيج عوامفريبانه جمعى عليه جمعى ديگر مى گردد . از اين اغتشاش زبانى براى حفظ جنبه هاى ايستا و جامد و موروثى و معبد شدهِ فرهنگ نهايتِ بهره بردارى مى شود . رسانه به جاى آشكارسازى حقيقت ، ناراستى و سركوب و تزوير و فريب را وسيله حفظ جهل مى كند. رسانه ها و دولتمردان ما دوشادوش متعصبان بيفكرى كه استعداد هر گونه شرارتى را دارند ، رسمِ تفكر كُشى را نهادينه مى كنند . اين مطلب ادامه دارد .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  104. قبل از هرچیز از دوستان بابت تماشای این لینک و وقتی که هدر می کنن عذرخواهی می کنم.این جماعت //// از صغیر تا کبیره و وای بر حال ملت نادونی که ندانسته به این جماعت سواری دادن.تو یکی از فیلمها امام عاشقان از عطوفت اسلامی می گه و صاحب کتاب اشعار عرفانی!!در جملات //// گفته شده شمشیر را می کشید را می کشت می گه.آدم یاد جنتی خودمون میفته.
    http://www.eslam.nu/ویدئو/

     
  105. راه حل جنگ سوریه
    چند روز پیش در خبرها آمد حدود 300 هزار نفر در جنگ داخلی سوریه کشته شده اند و خدا می داند درد و رنج این ملت کی تمام می شود.
    برای پایان دادن به جنگ سوریه می توان همان روشی که ایران با مهاجران افغان و عراقی در پیش گرفت را اجرا کند. مگر افغانها و بعد عراقیها به بهانه جنگ و ناامنی کشورشان را رها نکردند و به ایران فرار نکردند و در این سالها کسی جرات داشت به آنها بگوید برگردید؟ کل علویهای سوریه 12 درصد جمعیت سوریه هستند یعنی تعداد آنها بسیار کمتر از افغانهای مهاجر جاخوش کرده در ایران است. این علویهای سوریه یا حتی شیعیان لبنان که حمایت از آنها به درگیر شدن ما با اسراییل و غرب منتهی شده از افغانهای اصفهان یا قم و مشهد بعید می دانم بیشتر باشند اگر سوریه را ترک کنند و به ایران بیایند و گوشه ای ساکن شوند جنگ سوریه و در گیری های گاه و بیگاه لبنان تمام میشود.
    نمیشود به افغانها و عراقیها گفت بجای جنگ و جهاد فرار کنید به ایران اما به مردم سوریه و شیعیان لبنان و حتی سنیهای غزه گفت بمانید و در جنگی نابرابر مبارزه کنید تازه از اینجا هم جوانها را برد و به کشتن داد. مردم غزه هم می توانند به سایر کشورهای وسیع عربی بروند. ایران فقط برای افغانیها و عراقیها نیست برای همه مسلمین جهان است. هر کی در هر کجا به کشورش حمله شد بجای دفاع و جهاد بقچه بزند زیر بغل و به ایران بیاید. کسی هم اعتراض کرد با زدن برچسب نژادپرستی یا صحبت از اسلام و این حرفها دهانشان رابدوزیم. تریبون و رسانه هم که داریم می توان از خدمات مهاجران سوری و لبنانی و حضورشان در جنگ تحمیلی ( الکی البته!) کار ارزن آنها (ولو ایرانی برای همان التماس کند) بگوییم و خلاصه مردم همیشه در صحنه را هرجوری هست راضی کنیم.
    البته ما در آذربایجان از اول مهاجر عراقی و افغانی راه ندادیم و الان تبریز، افغان ممنوع است( مثل استانهای بسیاری ازمسئولان) اما در قم و مشهد و کرمان و یزد و اصفهان و شیراز و مناطق دیگر که لبریز از مهاجر افغان و عراقی است و مردم و مسئولانشان اعتراضی ندارد می توان براحتی این مهاجران سوری و لبنانی را نیز اسکان داد و به خون و خونریزی و کشتار زنان و کودکان در سوریه پایان داد.

     
  106. جناب نوری زاد عزیز، به نظر منهم ما خیلی چیزها را گم کرده ایم که مهمترین آنها انسانیت است. اما شما به ریشه چرایی آن اشاره کرده اید، که چه به جا انگشت اشاره را متوجه نقص موجود نمودید. به گفته پیامبر اسلام مردم بر دین ملوک خود هستند که از کنار هم گذاردن این وجود چنین گمشده ای در بین مردم کوچه و بازار و گفته پیامبر اسلام می توان به نکته شما رسید. براستی که ریشه این نقصانها در میان رهبران جامعه است. بخصوص رهبرانی که ادعای رسالت الهی دارند مشکل را بدتر میکنند. چون مردم حالا برای توجیه رفتارهای خود نیزالگوهای الهی در پیش دارند که بر عملکرد خود رنگ مذهب نیز میزنند.
    حتما شما هم طنز ظریف عبید زاکانی در خصوص خربزه خوردن سه ملا را شنیده اید:
    سه شیخ با هم خربزه می خوردند و فقیری آنها را نظاره می نمود.
    هیچ کدام دلشان نمیامد از سهم خود به آن فقیر بدهند، یکی گفت: روایت است از چیز هایی که بخشش آن کراهت دارد یکی انار است و دیگری خربزه!
    دومی گفت: همچنین روایت است که خربزه را باید آنقدر خورد که خورنده را جواب کند! سومی گفت: و نیز روایت است که هر کس سر از روی خربزه بلند نکند به وزن همان خربزه به گوشتش اضافه می شود!

    وقتی خربزه تمام شد، باز نتوانستند از پوستش دل کنده برای فقیر بگذارند و باز ذکر روایت شروع شد.
    یکی گفت: دندان زدن پوست خربزه ، دندان را سفید و اشتها را زیاد می کند،
    دومی گفت: پوست خربزه چشم را درشت و رنگ پوست را براق می کند.
    سومی گفت: دندان زدن پوستِ خربزه تکبر را کم و آدمی را به خدا نزدیک می نماید.
    و آنقدر دندان زدند و لیف کشیدند تا پوست خربزه را به نازکی کاغذی رساندند !!

    فقیر که همچنان آنان را می نگریست گفت: من رفتم، که اگر دقیقه ای دیگر در اینجا بمانم و به شما ها بنگرم می ترسم با روایات شما، پوست خربزه مقامش به جایی برسد که لازم باشد مردم آن را بجای ورق قرآن در بغل بگذارند و تخمه اش را تسبیح کرده با آن ذکر یا قدوس بگویند.

    حالا داستان امروز ما حکایت خربزه خوردن آن سه شیخ است. البته این مردم بیچاره گرفتار در خرافات و جهل نیز بدنبال قسمتشان از خربزه همان احادیث و روایات صادره است. یادمان نمیرود که علم الهدی همین چند وقت پیش در نماز جمعه گفته بود: ” بدحجابی گناهی بزرگتر از اختلاس است” . که البته اینهم از دسته همان روایات است که مردم را برای خاطر یک تار مو به جان هم انداخته اما اختلاس آقایان زیر سبیلی در شود چون گناه بدحجابی بیشتر است. حالا کسی نیست به این آخوند حالی کند که اختلاس اموال عمومی و دزدی ها است که مردم را آنچنان به اسلام بی ایمان کرده که دیگر گوش به نصایح اخلاقی شما نمیدهند.
    بنابراین اقای نوری زاد عزیز می بینی که خیلی چیزها در مردم رو به نقصان گذاشته شده است و همه انهم همانطور که شما گفتید و پیامبر اسلام بطور روشن بیان نموده است مربوط به حاکمان جامعه است که با ادعای حکومت اسلامی چنگ در تاروپود ملتی انداخته که ادعای ولایت بر ایشان دارند. براستی کجا دیده اید که پدری اینچنین بر فرزندان خود سخت بگیرد و اینچنین عرصه را برای زندگی ایشان تنگ کند که برای امرار معاش خود دست به هر خلاف اخلاقی بزند؟ و آیا انتظار داریم که فرزندان چنین پدری مبادی و مبشر اخلاق باشند؟
    Like · Reply · Message · 4 · 6 hrs · Edited

     
  107. مرتضی (ناسیّد)

    یه چیز ( بدنمان) کم شده!

    اعدام های بی وقفه دوران آقای روحانی در ایران یک چیز بدن همه ما را از بین برده است . روی سخنم با حکومت است ، آقایان هیچ میدانید چرا در بیشتر کشور های متمدن و پیشرفته و حتا کشورهایی از ما عقب تر مجازات اعدام را قدغن کرده اند؟
    و چرا هیچ شخص گناهکار حتا قاتل هایی را که بیش از یکنفر هم کشته باشند اعدام نمی کنند؟ برای اینکه آنها بخوبی دریافته اند هیچ خطای بزرگ و قتلی تنها بدست یکنفر اتفاق نمی افتد . در هر عمل قتل و خطایی ، دست پدر و مادر ، دست معلم مدرسه ، دست محیط زندگی ، دست تربیت اجتماعی ، دست رسانه های مملکتی ، دست مسئولین امنیتی ، دست روشنفکران جامعه و سرانجام دست خود دولتها دست بدست با گناهگار خطا میکنند. شاید ده درسد خطاهای بزرگ انسانی بخود انسان تعلق داشته باشد نود درسدش با کمک و یاری دستهایی که از آنها نام بردم صورت میگیرد. بر اینها اضافه کنید فترت و ذات موروثی شخص ، و اگر مذهبی هم فکر کنید شیطانی را که خداوند خلق کرده و بجان انسان انداخته نیز در بزهکاریها دخیل هستند و این است که نباید یک تن از خطاکاران را اعدام کرد ، جامعه خود دربرابر مسایل دیگران مسئول است ، و دولت و حکومت از همه بیشتر مسئول ناهنجاریهای جامعه میباشد انسانها به اندازه سهم مسئولیت و فهم خود باید مجازات شوند نه بیشتر . مجازات هیچ انسانی در هر حدی از خطا اعدام نیست . این را انسان های متمدن فهمیده اند ، کی شود که ما هم بفهمیم

     
    • و چرا هیچ شخص گناهکار حتا قاتل هایی را که بیش از یکنفر هم کشته باشند اعدام نمی کنند؟ برای اینکه آنها بخوبی دریافته اند هیچ خطای بزرگ و قتلی تنها بدست یکنفر اتفاق نمی افتد .
      …………………………….
      دست روشنفکران جامعه و سرانجام دست خود دولتها دست بدست با گناهگار خطا میکنند.
      ………………………………………………..
      جناب نا سید شما مطلب درستی را مطرح کرده اید ولی با بکار بردن کلمه گناه بجای جرم در حقیقت به ساز آخوند رقصیده اید!
      در جوامع متمدن گناه با جرم فرق است.گناه مربوط به دین و مذهب و عقاید //// است و مربوط به رابطه شخص با باور او ست ولی جرم مربوط به قانون و روابط مردم با همدیگر و با قانون در جامعه و زمینی است.گناه اگر با جرم همخوانی نداشته باشد مثلا آدمکشی و دزدی و تجاوز به حقوق دیگران اصلا جرم نیست.مثلا توهین به دین و مقدسات اسلام و یا مسیحیت و یا هر دین و عقیده دیگر از نظر این باورها گناه است ولی جرم نیست.بنابراین نه هر مجرمی گناهار است (مثلا در اسلام مسلمان می تواند راحت کافری را بکشد و یا زنش را بکشد و گناهکار محسوب نشود ولی از نظر قانون مجرم است.)و نه هر گناهکاری مجرم است (مثلا توهین به مقدسات گناهکار است ولی مجرم نیست.). شوربختانه در جوامع عقب افتاده و گرفتار خرافات مثل ایران افراد با بکار گیری کلمات و مثالهای مذهبی خود به این عقب افتاده گی دامن می زنند.این جریان همان اصلاح طلبان حکومتی است که نمی توانند چند خط بدون بکار گیری کلمات دینی بنویسند و پیوسته مجبورند از ////// و …برای به کرسی نشاندن حرفشان شاهد بیاورند.و همین به رواج خرافات و رسوب شدن خرافات دینی در جامعه بخشیده.

       
  108. آیت‌الله جوادی آملی: جامعه از ما می‌خواهد که راست بگوییم و امانت‌دار باشیم.
    …………….و ادامه داد ما هم ۳۸ ساله که لج کردیم و راست نگفتیم و نخواهیم گفت و امانت‌دار نبودیم و نخواهیم بود.

     
  109. اخبار: ذوب آهن اصفهان ورشکست شد.
    مش قاسم: ۹۰% شرکتهای خصولتی و همه بانکها ورشکستن.

    – حاج آقا مدیرک عاملک این شرکت سال گذشته گفته بود که ذوب آهن از بحران خارج شده است.
    مش قاسم: آخه حاجی میخواسته به خودش اضافه حقوق و پاداش بده. اینا اینجورین دیگه.

     
  110. فرماندهک شکست خورده کلک سپاهک: نفوذ بعد از برجام و فضای دست‌دادن و خندیدن جدی شده است
    مش قاسم: تا چشت کور.

    -برخی نگاه‌های انحرافی دل مقام معظم رهبری را خون کرده است
    مش قاسم: به … (سه نقطه از مش قاسم) و … (سه نقطه از مش قاسم) همه جوونای ایرون!

     
  111. یکی از این امامک جمعه ها: اگر آنها قراردادها را پاره کنند (کدوم قرارداد؟؟؟؟؟؟)، ما برجام را آتش می‌زنیم
    مش قاسم: نه تو، نه مرشدت نه برادران قاچاقچی خودت جرات همچین غلطی رو ندارین.
    .
    خانواده‌ها خود و فرزندانشان را از آتش جهنم نجات دهند.
    مش قاسم: داره میگه یا براندازی کنین، یا فرار از حکومت اسلامی.

     
  112. مصاحبه ای با حسین موسویان سفر حکومت اسلامی در زمان ترورهای میکونوس در آلمان:
    لب مطلب: حکومت اسلامی میخواد در منطقه به اونجایی برسه که ما قبل از این منقلاب بودیم. تازه مصاحبه کننده هزار تا هندونه زیر بغل حاجی میگذاره که دکتره (از کجا؟ کسی نمیدونه. تزش کجاست؟ کسی نمیدونه) دیپلمات کارکشته هستش و از این حرفها. شاید منظور مصاحبه کننده از استفاده از لغت کارکشته این بوده که حاجی در کار کشتن خبره میباشد، که اینهم خبر تازه ای نیست. اینا همشون دزد و آدمکش هستن. این یارو یه ریزه شرف نداشته که بیاد بگه ماها ۳۸ ساله داریم راه اشتباه میریم. اینا ملت ایران رو یه مشت نفهم حساب میکنن که هر چرندی رو میشه بهشون قالب کرد.

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/215992.php

     
  113. سایت فرارو: چرا آدم‌های بداخلاق، درآمد و عمر بیشتری دارند؟
    مش قاسم: اینکه … (سه نقطه از مش قاسم) به اولی و دومی و همه کله خالیهای دستاربند حکومت اسلامی!

     
  114. سرپرست دفتر اولی (یا سیمزدهمی؟) فایل صوتی آیت الله منتظری را «ناقص و تحریف شده خواند.
    مش قاسم: تو بیا متن کامل و نا تحریف شده رو کن! شیاد، خیال میکنه هنوز سال پنجاه و هفته، … (سه نقطه از مش قاسم)!

     
  115. « =ما فعلا زورمان به فرمانروایانی نمی رسدکه هیچ درجه زشتی و ابتذال ، هیچ رسوائی اخلاقی و مالی و سیاسی ، فروتر از آنها نیست .سر نیزه را در دست و و اپس مانده ترین لایه های اجتماعی را به کمک یاوه ترین خرافات و کمک های مالی پشت سر دارند .اما مسئله بزرگ تر ، تلاش همه سویه ایست که برای زدودن زیبائی و والائی از سراسر جامعه میشود . .. آخوندها چون نتوانستند خود را به حدایران برسانند ، ایران را در حد خود پائین آوردند .
    =یک ویژگی انقلاب اسلامی آن بود که برخلاف انقلابات بزرگ میخواست ویران کند ، نه برای آنکه جهان نوینی بسازد ، بلکه به جهان مرده ای که در زمان خودش نیز جز با کشتار و تاراج سرپا نبود بازگردد .
    = از فولکلور آخوندی با روضه خوانی و رساله ها و کتاب های دعایش همین فاجعه ای در می آید که هرروز در سطح و ژرفای جامعه رواج دارد .
    = در ما بسیار کم و کاستی های اخلاقی هست از جمله زرنگی و مرد رندی که از رخت بر بستن فرایافت انصاف از روانشناسی ایرانی بر می خیزد و بسیار ناتوانی های فکری هست از جمله ناتوانی در شناخت تناقض ها که بخشی مربوط به همان مردرندی و از هردو سو حق داشتن است و بیشترش از کم دانشی عمومی جامعه برمی خیزد . اما اینها را با پند دادن نمی توان اصلاح کرد . اینها معایبی است که سده ها به سر بردن در سرزمین بیداد به ما داده . مردم را با دگرگون کردن سیاست می توان دگرگون کرد و سیاست را مردم می توانند دگرگون کنند : نقش روشنفکران و اندیشه وران ، آنها که هرچه را ؛ همان که هست نمی پذیرند .»

     
  116. از خیل چند صد هزار نفری مفت خورانی که اخوند جماعت باشند جز معدودی آزاده و شجاع و شریف همچون آقای منتظری که از نظر آماری به درصد عدد گردی هم نمی‌‌رسد مگر جز بد آموزی، تزریق سمّ خرافات و دعوت فاش و وقیحانه به عقب افتادگی و خمودگی و پخمگی و ناآگاهی، خالی‌ کردن جیب مردم و اشاعه فقر و فلاکت و فساد کاری و شغالی و مصرفی و خاصیتی دیگر دارند؟ در پست قبلی‌ ناشناس ۲ زحمت زیادی کشیده اند و گفتار آقای منتظری را از نوار پیاده کرده اند، چرا باید فقط یک منتظری در نوع خودش از این جماعت مفت خور شریف و شجاع و آزاده و انسان دوست باشد و در خور و سزاوار احترام و تقدیر و قدر شناسی؟

     
  117. و نیز باید اضافه کنم که:
    جناب مرتضی از سه حدیثی که بنده بجهت ارشاد بی دینان اورده بودم ، اعتبار دو حدیث یعنی حدیث یونس و حدیث سگ عقور را زیر سوال بردند و سند انها را ضعیف دانستند ولی در خصوص حدیث دیگر سکوت کردند که ظاهرا این سکوت حاکی از اعتبار حدیث مورد اشاره میباشد ، و من درود میفرستم بر این انصاف جناب سید مرتضی عزیز زیرا با به رسمیت شناختن اعتبار این حدیث ، حتی اگر تمامی احادیث دیگر را بی اعتبار فرض کنیم ، همین یک حدیث معتبر جور همه انها را بدوش میکشد
    ، چه اینکه ؛ اگر یکی از ان دو حدیث نامعتبر ، حاکی از سخن گفتن ماهی با امام و دیگری حاکی از سخن گفتن سگ با پیامبر بود ، حدیث معتبر، حکایت از سخن گفتن فرش و تازیانه و الاغ با پیامبر دارد و نیز اینکه شلاق خودش سرخود و با اراده خودش از جای بلند شده و انقدر بر سر و صورت مالکش تازیانه میزند تا او را مجبور به اسلام اوردن کند و به او بفهماند که: لا اکراه فی الدین. واینگونه است که این حدیث معتبر جور هزران حدیث غیر معتبر و حتی مجعول را یکتنه بر دوش میکشد ، خدا حفظ کند چنین احادیث شجاع ، غیور و پرباری را.///

     
    • مدعای آخوند مرتضی:
      “کتاب مناقب آل ابیطالب ابن شهر آشوب کتابی است که اصطلاحا احادیث آن تماما احادیث غیر مسند است ،یعنی ابن شهر آشوب آنها را بدون سند جمع آوری کرده است ،و بیشتر احادیث آن هم از کتب اهل سنت جمع آوری شده است ،در حقیقت نظر مولف احتجاج بر اهل سنت از کتب خودشان بوده است در فضیلت آل ابیطالب ،و سندی هم در ابتدای کتاب برای احادیث خود نیاورده است … ”
      ——————-
      اما همفکران ایشان نظری کاملاً برعکس و متضاد دارند:
      1-در بین حدود یکصد کتاب مناقب، کتاب ابن شهر آشوب را می‌توان یکی از کتب برتر دانست که همگان را به تحسین واداشته است. ابن شهر آشوب از علمای قرن ششم هجری است. قرنی که دوران شکوفایی علم در بلاد اسلامی را به خود دیده است.
      در این دوران کتابخانه‌ها رونق فراوان یافته و کتاب‌های بسیاری تالیف گشت. آمار کتاب‌های کتابخانه‌های بغداد و حله به صدها هزار نسخه می‌رسید که در اختیار مؤلفان و دانشمندان قرار داشت و در تالیفات خود به نسخه‌های نفیسی که در دست داشتند مراجعه می‌کردند. کتاب مناقب آل ابی طالب علیهم‌السّلام نیز در چنین فضایی تالیف شد و در حدی از اعتبار قرار گرفت که علمای شیعه و سنی به آن اعتماد کرده، روایات آن را بدون هیچ تشویش خاطری نقل می‌کنند.
      http://www.wikifeqh.ir/%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%A8_%D8%A2%D9%84_%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8
      2-کتاب المناقب را می‌توان از کتب معتبری دانست که اهل علم را به تحسین واداشته است و در حدی از اعتبار قرار دارد که علمای شیعه و سنی به آن اعتماد کرده و روایات آن را بدون هیچ دغدغه‌ای نقل می‌کنند.
      http://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%A8_%D8%A2%D9%84_%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)
      3- کتاب مناقب آل ابی طالب که به «المناقب ابن شهر آشوب» مشهور است توسط ابو عبد الله (ابوجعفر) رشیدالدین محمدبن علی بن شهر آشوب مازندرانی (488ق ـ 588ق) یکی از بزرگترین دانشمندان تاریخ، فقه، کلام و حدیثجهان اسلامتالیف شده است. از مزایا و ویژگیهای کتاب این است که بسیاری از منابع این کتاب در کتابخانه های ایران و بغداد موجود بوده و گرفتار فتنه های آتش سوزی حشویه، اشاعره، ظاهریون و حنبلیان نشده بود و ابن شهر آشوب به همه آنها دسترسی داشته است. همچنین بسیاری از منابع معتبر تاریخی و حدیثی اهل سنتنیز در زمره منابع این کتاب می باشد. وی فهرستی از منابع شیعهو سنی را که برای تنظیم کتابش به کار گرفته به طور دقیق و کامل آورده است. اما ابن شهر آشوب در مقدمه کتاب می گوید که از سلسله سندها، جرح و تعدیل راویان، تحلیل و استدلال محتوا و دلالت متن احادیث صرف نظر کرده است تا مجموعه ای خلاصه و مفید در دست باشد. و الا حجم این مجموعه بسیار بیشتر می شد. اما همه احادیث در منابع موجود که فهرست آنها در مقدمه ذکر شده است یافت می شود.
      http://makarem.ir/main.aspx?lid=0&mid=249228&typeinfo=23&catid=24114
      4-«ابن‌شهر آشوب» سرآمد منقب‌نگاران جهان تشیع محسوب می‌شود و کتاب وی با عنوان «مناقب آل ابی‌طالب» شاهکار این عرصه و سزاوار بازشناختن و بی‌نیاز از شناساندن است. گستردگی مآخذ و تنوع منابع مناقب، شاهدی بر دانش و وسعت نظر مؤلف اثر، ابو جعفر ثانی ابن شهر آشوب مازندانی است و این تنها یکی از ویژگی‌های این اثر است.
      http://emamat.ir/home/%D8%AE%D8%A8%D8%B1/item/3159-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A2%D8%B4%D9%88%D8%A8-%DA%86%D8%A7%D9%BE-%D8%B4%D8%AF.html
      5-كتاب ابن شهر آشوب را مي توان يكي از كتب برتري دانست كه همگان را به تحسين وا داشته است. و در حدي از اعتبار قرار دارد كه علماي شيعه و سني به آن اعتماد كرده و روايات آن را بدون هيچ تشويش خاطري نقل مي كنند.
      http://shiastudies.net/article/farsi/Article.php?id=10382
      6- ……

       
      • آقا یا خانم شوریده

        شما اگر با آخوندیت سید مرتضی هم تعارض دارید ،اینهایی را هم که از دیگران بعنوان معارض با مطلب سید مرتضی نقل می کنید بالاخره باز از آخوند نقل می کنید ! شما که با آخوند معارضید دیگر این آخوند با آن آخوند در نظر شما چه تفاوتی می کند؟!
        اما گذشته از این مزاح ،آنچه که من گفتم با آنچه که ره آورد شما در این لینک هاست تعارض و منافاتی ندارد ،برای اینکه شما از حسنات و محسنات این کتاب شریف شاهد آورده اید که من نیز می توانم با تکیه بر منابع بر آن بیفزایم ،بحث من این نبود که مرحوم شهر آشوب مازندرانی عالم جلیل القدر شیعی نبوده است ،یا بحث من این نبود که آنچه در این کتاب گرد آوری شده بکلی اباطیل است و باید مجموعه کتاب مناقب آل ابیطالب را دور ریخت ،خیر این کتاب یکی از منابع مهم شیعی در بیان سیره و مناقب محمد و آل محمد است ،آنچه که من گفتم این بود که روش کتابی نویسنده چنانکه در مقدمه خود تصریح کرده است این بوده که از سلسله سندها، جرح و تعدیل راویان، تحلیل و استدلال محتوا و دلالت متن احادیث صرف نظر کرده است تا مجموعه ای خلاصه و مفید در دست باشد. درست است که ایشان در مقدمه اشاره به سلسله طرق خود تا کتب اهل سنت و کتب شیعی کرده است ،چیزی که هست این است که در متن کتاب اسناد این روایات را برای اختصار حذف کرده است ،کسی نگفت همه مطالب یا همه اسانید ایشان تا صاحبان دیگر کتب ناصحیح است ،مطلبی که عرض شد این است که روایات بدون ذکر سند یا بصورت ارسال ذکر شده است ،بنابر این قطع نظر از سنجه هایی که برای بررسی متون احادیث هست مثل :عدم منافات آن با قرآن ،عدم منافات آن با برهان عقلی ،عدم منافات آن با احادیث معتبر دیگر ،باید در مورد هر نقل ،همانند بررسی کتب دیگر حدیث ،سلسله اسنادی مولف را تا کتب مورد نظر بررسی کرد ،که این مرحله ای از ارزیابی حدیث است ،و علاوه بر آن (بر فرض احراز صحت و وثاقت زنجیره راویان مولف تا آن کتاب) در سلسله سندی خود آن کتاب مورد استناد نیز روی معیارهای توثیق راویان تامل کرد ،این ضابطه کلی برای احتجاج و استناد به احادیث است ،ما حتی در بررسی کتب اربعه (کافی-فقیه- استبصار- تهذیب)نیز ناچار برعایت چنین سنجه هایی هستیم ،برای اینکه در سلسله اسناد این کتابها (علیرغم اعتبار و اهمیت آنها) نیز ممکن است راوی ضعیف وجود داشته باشد ،لذا می بینید که در بحث های فقهی در مواردی در برخی از راویان طرق شیخ طوسی به اصحاب ائمه ،یا راویان طرق صدوق تا اصحاب ائمه خدشه واقع می شود ،علاوه اینکه گاهی زنجیره روات منقطع است یا اصلا مولف طریقی ذکر نمی کند. بنابر این اهمیت کتاب مناقب یا اهمیت و جلالت مولف آن بمفهوم صحت اسنادی یا مضمونی همه مطالب این مجموعه نیست در عین حال که بسیاری از مطالب کتاب مناقب مورد استناد ارباب سیره و تاریخ و حدیث است.

         
        • 1- از آنچه شرحش آمده خوانندگان محترم بهتر می‌توانند قضاوت و داوری فرمایند این تناقض‌گویی شما و عدم صداقتی که در سخن دارید برای چیست! شما به هر شکل و طریقی می‌خواهید با منتقدانی که باورهای شما وهم صنفانتان را به چالش می‌کشند و برای مردمان واقعیتی از آنچه هست را نمایان می‌کنند (آن‌هم با بهره‌گیری از منابع مورد اقبال و اعتبار خود و همفکرانتان) می‌بینیم که در کمال تعجب و حیرت یکی از منابع مهم اسلام شیعی را که مورد وثوق کامل بخشی از هم سلکان شما است را به‌طور کامل رد می‌نمایی و آن را کتابی می‌نامی که :
          ” اصطلاحاً احادیث آن “تماما ” احادیث غیر مسند است ،یعنی ابن شهرآشوب آنها را بدون سند جمع‌آوری کرده است ،و بیشتر احادیث آن‌هم از کتب اهل سنت جمع‌آوری‌شده است ،در حقیقت نظر مؤلف احتجاج بر اهل سنت از کتب خودشان بوده است” ..! یعنی برای چیرگی کلامی و استدلالی بر طرف دیگر حتی حاضری به شکلی خودزنی کنی؟!
          2- در پاسخ می‌فرمایید:
          آنچه که من گفتم با آنچه که ره‌آورد شما در این لینک‌هاست تعارض و منافاتی ندارد …. بحث من این نبود که آنچه در این کتاب گردآوری‌شده بکلی اباطیل است …
          آقای محترم ! از نص کلام واپسین شما به‌وضوح و روشن آنچه می‌فرمایید مشخص است؛ فکر نمی‌کنم به قول بعضی‌ها لازم به دست و پا زدن باشد!
          3- می‌فرمایی:
          …مطلبی که عرض شد این است که روایات بدون ذکر سند یا به‌صورت ارسال ذکرشده است ،بنابراین قطع‌نظر از سنجه‌هایی که برای بررسی متون احادیث هست مثل :عدم منافات آن با قرآن ،عدم منافات آن با برهان عقلی ،عدم منافات آن با احادیث معتبر دیگر ،باید در مورد هر نقل ،همانند بررسی کتب دیگر حدیث ،سلسله اسنادی مؤلف را تا کتب موردنظر بررسی کرد ،که این مرحله‌ای از ارزیابی حدیث است…
          اول اینکه اگر شما بخواهی با سنجه برهان عقلی که اشاره می‌نمایی و با کمک تفکر انسان امروزی به تمایز و جداسازی سره از ناسره در گفتار مقدسین دین و آیین خودتان بپردازی، باید بگویم که سرسخت‌ترین مخالفان شما و ردیه نویسان بر سخن و نوشتارتان همان برادران دینی و هم‌مسلکان شما خواهند بود و شما در این حوزه کاری نشدنی را می‌خواهی به سامان برسانی.
          دوم اینکه مطالبی که در انتها می‌گویی سخنانی کلی و بدون معیار است چراکه هرکس بر اساس فهمی که از متون و سخنان دارد به اعتبار و تفسیر و تأویل آن می‌پردازد و بینش و چرایی موضوعی و خواست روانی و روحی و باورمندی صلبی نقش بی‌بدیل در آن دارد.(همان کاری که شما در پاسخ نخست خویش انجام دادید)
          سوم اینکه این روایتگری‌ها و مناقب گویی ها و احادیث و گفتار مقدسین یک دین تا وقتی در حوزه شخصی و فردی است و ارتباطی با حوزه اجتماعی و حاکمیتی مردمان ندارد، هر تأویل و تفسیر و اعتباری که آنها دارند به دگر باوران مرتبط نیست و کسی را با آن کاری نیست؛ ولی زمانی که به اساس یک حکومت و سیستم حاکمیتی بدل می‌گردند، نه‌فقط تأویل و تفسیر متون و گفتار مقدس آنان بلکه هر اعتباری که روایت و حدیث کوچکی هم پیدا کند درواقع منجر به تغییر بزرگی در سطح اجتماع و زندگی مرمان می‌گردد. این دگرگونی و تغییر فقط برای دگر باوران سختی و مشکل ندارد بلکه این دین‌باوران هستند که خود مهم‌ترین قربانیان آن سیستم هستند.

           
          • محتملا ناشناس خود آقا یا خانم شوریده بود ،ممنون از پاسخ مجدد شما

            من در این نوشته شما مطلب جدیدی جز جدال و تندی لفظی و تکرار مدعا و پرداختن به امور خارج از موضوع نیافتم ،نمی خواستم پاسخ دهم اما از باب احترام به یکی دو نکته اشاره می کنم :
            می گویید :
            ” در کمال تعجب و حیرت یکی از منابع مهم اسلام شیعی را که مورد وثوق کامل بخشی از هم سلکان شما است را به‌طور کامل رد می‌نمایی و آن را کتابی می‌نامی که :
            ” اصطلاحاً احادیث آن “تماما ” احادیث غیر مسند است ،یعنی ابن شهرآشوب آنها را بدون سند جمع‌آوری کرده است ،و بیشتر احادیث آن‌هم از کتب اهل سنت جمع‌آوری‌شده است “.
            من نه در نوبت اول و نه در پاسخ اول کتاب مناقب ابن شهر آشوب را “تماما” رد نکردم ،عرض کردم احادیث آن “تماما” در کتاب با حذف سند یا بصورت “روی” و باصطلاح ارسال نقل شده است ،و این تعبیر کاملا فرق دارد با اینکه بگوییم :ابن شهر آشوب بدون سند نقل حدیث کرده است که چیزی می شود معادل جعل حدیث ،و من اینرا نگفتم ،حرف این بود که حدیث در این کتاب “مسند” نیست آنطور که در کافی یا تهذیب و کتب دیگر هست ،نتیجه چیست؟ نتیجه این است که دو کار باید کرد :1- دقت و پیگیری کامل در اینکه اسنادی که ابن شهر آشوب بر آن تکیه کرد صحیح است یا غیر صحیح و صرف نقل شدن حدیث در این کتاب و جلالت قدر مولف آن کفایت در صحت هر حدیث نیست.
            2- علاوه بر این،حدیث مطابق معیارهایی که خود ائمه علیهم السلام دادند عرضه بر قرآن ،و روایات معتبر دیگر و سنجه عقل می شوند ،و این حتی در مورد حدیث صحیح السند را معیار است تا چه رسد به احادیث مرسل یا غیر مسند.
            این نکته را هم عنایت کنید که در علم حدیث و حدیث شناسی شیعه ،هیچگاه کلیت یک کتاب نه رد می شود و نه کلیت آن قبول می شود ،مثلا اگر گفتیم کافی از معتبر ترین کتب شیعه است ،مقصود این نیست که هرچه در کافی است مقبول است و نیاز به جرح و تعدیل سندی مضمونی ندارد ،مگر آنکه در آغوش افراط اخباریگری آرام گرفته باشیم.
            ———-
            در فقره دوم شما فقط جدال لفظی کرده اید و بتوضیح من توجه نکردید که مقبولیت کلی کتابهای حدیثی و غیر حدیثی شیعی بمعنی انصراف از تحلیل سندی مضمونی منقولات یک کتاب در سنت و روش حدیث شناسی شیعی نیست.
            ——
            در مورد فقره سوم ،فاز اول توضیحتان درست نیست ،اگر مضمون روایتی خلاف برهان قطعی عقلی باشد آن مضمون نامقبول است ،شما مراجعه ای کنید به حواشی مرحوم علامه بر مجلدات اول بحار ،این روش در تمام حواشی ایشان وجود دارد ،البته بحث در احکام تعبدی مطلب دیگری است.
            و در فاز دوم تنها با کلی گوئی و جدال و شماتت لفظی سخن مرا رمی به کلی گوئی کردید ،من به سنجه های حدیث شناسی شیعه اشاره کردم این کلی گویی نیست ،فرمودند حدیثی که در تباین با قرآن است زخرف است ،یا ما آنرا نگفتیم ،یا باطل است ،یا بدیوار بکوبید ،این تعبیرات هست اگر شما از این دین وآیین هستید و مراجعه ای به روایات و کتب اصولی نمایید ،اگر هم از این دین و آیین نیستید و تخصصی هم در این سنخ مسائل ندارید امر دین و آیین ما را بخودمان واگذارید و در زی خارج ازدین و آیین بما ایراد نکنید.
            و فاز سوم گفتار شما که معمولا انگیزه مخالفان دخالت دین در سیاست یا جدایی ساختاری دین از سیاست است ،بکلی از موضوع بحث خارج بود ،چه دین و سیاست ممزوج باشند و چه در حریم شخصی باشند ،روش حدیث شناسی و جرح و تعدیل سندی مضمونی روایات روشی تخصصی است و ربطی به این ندارد که دین از سیاست جداست یا نیست ،فلان کتاب تماما معتبر است یا تماما نامعتبر است ،روایات کتابی عامی مذهب و بر گرفته از کتب عامه است یا نیست ،موضوع بحث ما این بود و متاسفانه حضرتعالی با شوریدگی به شانه خاکی وارد شدید!
            با اینحال از گفتگو با شما بهره مند شدم ،نگران نباشید این گونه بحث ها بحث های الفبایی و روتین در حدیث شناسی و علم الرجال و درایه الحدیث و بحث های علم الاصول است.
            موفق باشید

             
    • نه، مطلبی که در مورد کتاب مناقب آل ابیطالب عرض شد شامل این روایت هم می شود ،چون این روایت نیز در این کتاب نقل شده است از تفسیر منسوب به امام عسکری که آن کتاب نیز بلحاظ سندی و بحث های رجالی مخدوش و مورد استناد نیست ،ابتدای عبارت عربی مناقب در مورد حدیث مورد نظر این است :

      “وَ فِيهِ فِي تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَنَّهُ قَالَ مَالِكُ بْنُ الصَّيْفِ أُرِيدُ أَنْ يَشْهَدَ بِسَاطِي بِنُبُوَّتِكَ وَ قَالَ أَبُو لُبَابَةَ بْنُ عَبْدِ الْمُنْذِرِ أُرِيدُ أَنْ يَشْهَدَ سَوْطِي بِهَا…..الخ”.

      ضمیر مجرور در “فیه” در این عبارت باز می گردد به تفسیر منسوب به امام عسکری ،چون ابن شهر آشوب پیش از این روایت روایتی دیگر از این تفسیر یک جلدی نقل کرده است و در این حدیث بعدی باصطلاح سند را معلق بر سند روایت قبل کرده است.
      بنابر این این روایت هم عطف به دو روایت دیگر بود.

      اشاره کنم که آیات مورد نظر در این روایت :ان الذین کفروا….در سوره بقره است در وصف کفار ،پس از آن در چند آیه اوصاف منافقین(ظاهر المسلمان های بواقع کافر) را بیان فرموده است تا اینکه در آیه دهم اینچنین فرمود :

      “في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ ”
      (منافقان) در دلهايشان مرضى است؛ و خدا بر مرضشان افزود؛ و به [سزاى‏] آنچه به دروغ مى‏ گفتند، عذابى دردناك [در پيش‏] خواهند داشت‏.
      صدق الله العلی العظیم.

       
  118. سلام بر همه(حتی خودم)
    باز هم به تقلید از جناب مزدک
    گرچه این مطلب مربوط به پست قبل میباشد لیکن من با اجازه دوستان به جهت اهمیت موضوع ادامه انرا به پست جدید منتقل کردم تا هم اینکه از نظر دور نماند و هم اینکه ما در گذشته درجا نزنیم .
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    «عَنْ ضُرَیسِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِک قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یقُولُ نَحْنُ قُرَیشٌ وَ شِیعَتُنَا الْعَرَبُ وَ عَدُوُّنَا الْعَجَمُ»
    (بحارالأنوار، ج 64، ص 176)
    ………………………………………………………………………………………………………………..

    سید مرتضی
    2:04 ق.ظ / آگوست 11, 2016
    …..یعنی معنای حدیث این می شود که عرب ممدوح و نیکو آنها هستند که شیعه ما هستند هرچند عجم باشند ،و عجم مذموم کسی است که دشمن ماست هرچند عرب باشد…….
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    این حدیث به قدری واضح است که هیچ توضیح و تفسیری چه از جانب علامه حلی و چه از جانب سید مرتضی بزرگوار نمیتواند انرا لکه گیری کند و واقعیت انرا عوض کند.
    من در ترجمه این حدیث قدری نیز مسامحه بخرج دادم چه اگر معنای دقیق و منظور اصلی امام را از این سخن بخواهیم بدانیم ، انست که:
    امام حسین در این حدیث میفرماید:
    شیعیان ما عرب هستند و ایرانیان دشمنان ما هستند. و از سیاق جمله و نحوه چینش واژگان ، کسی که اندک اشنایی با زبان عربی داشته باشد فورا درخواهد یافت که هدف امام حسین از بیان این حدیث ، رساندن این معناست که:
    شیعیان ما همگی از قریش و عرب هستند(و بنابراین هیچ غیر عربی -که در اینجا منظور ایرانیان میباشند- حتی اگر مدعی تشیع شود باز هم شیعه ما نیست ) و ایرانیان دشمنان ما هستند(بنابراین ایرانیان -حتی اگر ادعای شیعه بودن نیز بکنند- باز دشمنان ما هستند ). و مخلص کلام اینکه امام حسین با این حدیث در صدد انست که بگوید یک ایرانی هیچگاه نمیتواند شیعه ما باشد و حتی اگر در ظاهر ادعای تشیع کند باز هم او دشمن ما است و نمیتواند شیعه واقعی باشد و شیعیان واقعی ما همگی از قریش و عرب هستند.
    حال اگر جناب مرتضی برای لاپوشانی این سخن حربه قدیمی و مستهلک “ضعف سند” را بکار ببرند و یا اینکه زمین و زمان را بهم ببافند تا توجیهی برای ان پیدا کنند ، باز تغیری در سخن امام و منظور ایشان به وجود نخواهد امد.
    البته این سخن از جانب امام حسین با توجه به شرایط زمانی و مکانی ایشان سخنی کاملا طبیعی و قابل هضم است زیرا ایشان در زمانی میزیسته که اعراب به ایران حمله ور شده اند و ایرانیان و اعراب در حال جنگ و نبرد میباشند و خود این امام نیز در یکی از این جنگ ها شرکت جسته و شخصا با ایرانیان نبرد کرده و چه بسا تعدادی از ایرانیان را نیز کشته باشد ، لذا بدیهی است چنین کسی ایرانیان را دشمنان خود بداند و نباید از ایشان انتظار داشت در حالیکه شخصا با ایرانیان میجنگد ، در عین حال انها را دشمن خود نداند. لذا بسیار طبیعی است که ایشان کسانی را که با انها در نبرد است دشمنان خود بداند و اگر ایشان غیر از این میگفت ، تعجب اور بود وانگاه سخنش با اقداماتش-یعنی شرکت در نبرد با ایران- در تناقض قرار میگرفت.
    لذا پیشنهاد من به جناب سید مرتضی عزیز انست که قبل اینکه سعی در توجیه با تمسک به هر روشی ، نمایند ، اندکی نیز شرایط مکانی و زمانی امام را در نظر بگیرند تا بدانند که بیان چنین سخنی از سوی ایشان کاملا طبیعی و هماهنگ با اقداماتشان در خصوص شرکت در جنگ با ایرانیان ، بوده و اگر ایشان با توجه به شرایط موجود ، سخنی غیر از این میگفت ، انگاه به تناقض در حرف و عمل متهم میشد. بله جناب مرتضی گرامی که در اینصورت نیز کار توجیه برای شما راحت میشد و مثلا میتوانستید به جای توسل به تفاسیر عجیب و غریب بگویید: سخن امام با توجه به شرایط زمانی ایشان سخنی طبیعی و معمول بوده است. موفق باشید و سربلند.

     
    • از ویکی‌ پدیا
      تعریف شیعه
      شیعه در لغت بر دو معنا اطلاق می‌شود، یکی توافق و هماهنگی دو یا چند نفر بر مطلبی، و دیگری، پیروی کردن فردی یا گروهی، از فرد یا گروهی دیگر. در زبان عربی در اصل به معنای یک، دو یا گروهی از پیروان است. در قرآن این لفظ چندین بار به این معنا به کار رفته‌است. برای نمونه در آیه ۱۵ سوره قصص دربارهٔ یکی از پیروان موسی از عنوان شیعه موسی و در جای دیگر از ابراهیم به عنوان شیعه نوح یاد می‌کند.
      در تاریخ اسلام لفظ شیعه، به معنای اصلی و لغوی‌اش برای پیروان افراد مختلفی به کار می‌رفت. برای مثال، گاهی از شیعه علی بن ابی‌طالب و گاهی از شیعه معاویه بن ابی‌سفیان نام برده شده. اما این لفظ به تدریج معنای اصطلاحی پیدا کرد و تنها بر پیروان علی که به امامت او معتقدند اطلاق می‌شود.

      واژه شیعه در زمان حیات پیامبر از طرف ایشان به دوست داران علی بن ابی طالب گفته شد. پس از وفات پیامبر کسانی که معتقد به اولویت علی ابن ابی طالب برای خلافت بودند شیعه نامیده می‌شدند. تمایز این گروه از دیگر مسلمین تا زمان امام پنجم شیعیان فقط در محبت به اهل بیت و اعتقاد به شایستگی انحصاری آنها برای حکومت مسلمین بود. از زمان امام پنجم شیعیان – محمد بن علی ملقب به باقر – به تدریج شیعه به عنوان یک مکتب مجزای فقهی حقوقی درآمد. در زمان امام ششم – جعفر ابن محمد صادق – با گسترش مباحث کلامی شیعیان (پیروان ایشان) از نظر کلامی نیز در کنار معتزله و اشاعره مکتب ویژه خود را پایه‌گذاری کردند. از زمان امام ششم شیعیان (شیعیان غیر زیدی) – جعفر ابن محمد صادق – و به دلیل پرهیز ایشان از تلاش برای دستیابی به قدرت سیاسی در سایه جدال بین امویان و عباسیان در بین غالب شیعیان اعتقاد چنین بود که تا زمان قیام قائم آل محمد (که شناخته شده نبود) تغییری در وضعیت سیاسی شیعیان ایجاد نخواهد شد و به همین دلیل شیعیان تا سالها بعد همواره از امامان بعدی در مورد اینکه قائم هستند یا نه پرس و جو می‌کردند.

      اکنون «شیعه» در اصطلاح به آن عده از مسلمانان گفته می‌شود که به خلافت و امامت بلافصل علی معتقدند، و بر این عقیده‌اند که امام و جانشین پیامبر اسلام از طریق نصّ شرعی تعیین می‌شود، و امامت علی و دیگر امامان شیعه نیز از طریق نص شرعی ثابت شده‌است

       
    • نه پسر عمو رضی ، شما دقت در پاسخ من نکردید ومطالب شما درست نیست ،برای اینکه :

      اولا: عرض شد این روایت معانی الاخبار معلق بر سند روایت قبل است ،یعنی در سند آن همه روات بنابر تحقیق ثقه هستند مگر عثمان بن جبله که مجهول الحال است در علم رجال ،روی این جهت این روایت در رده روایات ضعیف السند قرار می گیرد که صدور آن از معصوم محرز نیست و حدیث ضعیف قابل استناد نیست ،و ارائه ضعف سند بمعنای لاپوشانی نیست برای این تمسک به روایات باید روی میزان صحیح باشد نه دلبخواه.

      ثانیا:من آنجا عرض کردم که توجیه مرحوم مجلسی توجیهی خلاف ظاهر لفظ حدیث است ،پس من اتکائی به توجیه عجیب و غریبی نکردم.

      ثالثا:عرض شد که این مضمون قطع نظر از ضعف سند آن با اصول و کلیات مسلم قرآنی و روایات معتبر دیگر تعارض دارد و غیر قابل قبول است ،عبارت من در پست قبل این بود :
      علاوه بر ضعف سند این روایت ،محتوای آن با مضمون قرآن و روایات دیگر تعارض دارد ،در قرآن فرمود :ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم ،و شما را قبائل و طوائف گوناگون قرار دادیم تا یکدیگر را با این تمایزات ظاهری بشناسید ،و کریم ترین شما انسانها نزد خدا آن است که با تقواترین شما باشد.پس معیار برتری نزد خدا تقوا داشتن و نداشتن و تفاوت درجات تقواست نه نژاد عرب یا عجم.
      در روایت نبوی هم فرمود :لا فضل لعربی علی عجمی و لا عجمی علی عربی …. الا بالتقوی ،یعنی در بین انسانها هیچ فضیلتی و برتری نیست برای عرب بر عجم یا عجم بر عرب ،یا سفید بر سیاه یا سیاه بر سفید ،مگر به تقوا ،پس معیار تقوای الهی است نه رنگ پوست و تفاوت نژاد.

      رابعا:شما پایه توضیح و پذیرش مضمون این روایت را بر شرکت امام حسن و امام حسین در جنگ علیه ایران استوار کردید در حالیکه این مطلب بلحاظ تاریخی مسلم نیست و شرکت این بزرگواران در جنگ با ایرانیان و فتح طبرستان در کتاب فتوح البلدان و الحیاه السیاسیه للامام الحسن ،بطور جزمی ذکر نشده بلکه بصورت “یقال یا یقولون” به ناقل ناشناس نسبت داده شده است،بنابر این پایه استدلال شما در توجیه یک روایت ضعف السند و مجمل از نظر محتوا بر یک امر غیر مسلم استوار شده است ،علاوه اینکه معلوم نیست چرا شما اصرار دارید روی احادیث ضعیف مانور داده یا ضعیف بودن یک روایت را نپذیرید.

      خامسا: این مطلب عجیب و غریب از کجا استنباط می شود که شیعیان مسلمان و دوستدار اهلبیت و عترت پیامبر حتما باید از عرب باشند ،و عجم از هر طائفه و نژاد نه که نمی توانند شیعه اهلبیت باشند بلکه دشمنان از پیش تعیین شده آنان هستند؟!
      اینکه با ضرورت تاریخ هماهنگ نیست ،برای اینکه پس از ورود اسلام به ایران در طول تاریخ بیشتر از همه این ایرانیان بوده اند که تحت عنوان مولی و موالی از موالیان و دوستداران اهلبیت مطهر پیامبر بوده اند ،و در زمان ائمه علیهم السلام نیز مراوده و معاشرت و تعلیم و تعلم و پاسخگوئی ائمه به سوالات شیعیان اختصاصی به اعراب نداشته است! حالا چون شما نمی خواهید شیعه یا حتی مسلمان باشید باید تشیع ایرانیان و اعاجم در طول تاریخ تاکنون انکار کنید؟

       
      • سادسا :مطلبی را که باید اصلاح کنم و آنرا مرهون دوست کامنت گذاری بنام احمد هستم ،این است که اصلا “ابو عبدالله” در روایت مورد نظر منقول از ضریس بن عبدالملک ،کنیه امام جعفر الصادق روحی فداه است نه کنیه امام حسین علیه السلام ،یعنی گرچه ابو عبدالله کنیه امام حسین سلام الله علیه هم هست ،لکن در رجال ثابت است که ضریس بن عبدالملمک زمانا نمی توانسته است از امام حسین روایت کند و باصطلاح رجالی این راوی در طبقه راویان از ابو عبد الله امام جعفر صادق است نه از راویان از امام حسین ،بنابر این از این زاویه هم استدلال پسر عمو رضی و کشاندن بحث به دخالت امام حسین در جنگ ایران و دشمن پنداری ایرانیان و عجم ها ،بکلی مخدوش و نادرست است.
        من اینجا از تذکر بجای دوست کامنت گذار احمد در بالای این صفحه تشکر می کنم و مرهون او هستم در افاده این توضیح.

         
      • سید مرتضی گرامی
        چرا ندانسته حکم کفر و ارتداد صادر میکنید؟ بنده مسلمان و شیعه هستم و تلاشم نیز در راستای برگرداندن بی دینان می باشد و چه کسی گفته…..؟

         
        • جناب رضی

          شما عرب هستید یا عجم؟

           
        • رضی گرامی ،شما عرب هستید یا عجم؟

           
          • سید مرتضی گرامی.
            بنده هیچ فرقی بین فارس بودن و عرب بودن و ترک بودن و …نمیبینم و سعی من بر ان بوده که انسان باشم حال ایا موفق بوده ام یا خیر بحث دیگری است. لیکن اگر سوال شما در تقسیم بندی اشخاص به فارس و ترک و عرب و …معطوف به زبان و گویش انها باشد باید پاسخ دهم که بنده فارس زبان هستم.

             
          • عرب!!!؟؟؟
            خیر ، بنده “انگلوساکسون” هستم.

             
          • رضی گرامی
            خوب من بجهت فرصت کم و بحث های متفاوت با دوستان و طولانی شدن صفحه این قسمت را دیر ملاحظه کردم ،و شما قبلا پاسخی داده بودید ،اما خوب نیست دیر شدن پاسخ متقابل این انگیزه را در شما ایجاد کند از جدیت در گفتگو به طرف لودگی و شوخی میل کنید ، و اینکه در بحث ها جدی باشیم و اخلاقیات را مراعات کنیم ،لازمه آن انسانیتی است که مدعی شدید که خواسته اید با آن باشید ،و لودگی در بحث های علمی با انسانیت هماهنگ نیست.البته من از این پرسش مقصودی داشتم و غرضم لودگی نبود ،در این بحث (تفاوت های عارضی ناشی از رنگ و نژاد و قومیت) هم انسان بودن همه مفروض است ،چون انسان معروض ترک بودن و فارس و بودن و عرب بودن و آنگلو ساکسون بودن و چیزهای دیگر است ،پس شما ویژگی خاصی ندارید که بگویید من انسانم ،همه انسانند ،و انسانیت در یک اطلاق خود بمعنای مراعات خصوصیات کمالی و اخلاقی انسانی است و لودگی با میزان انسانیت هماهنگ نیست. این در مورد این پاسخ اخیر شما و ماجرای آنگلو ساکسون!
            اما انگیزه سوال من از عجم یا عرب بودن شما،اصرار شما بر صحت صدور و تصحیح روایت ابو عبدالله الصادق در این مورد بود که شیعه ائمه علیهم السلام فقط اعراب هستند و عجم ها (یعنی هرچه غیر از قومیت عرب) دشمنان آل محمد هستند ،و شما قبول کردید که این مضمون مضمون درستی است ،پیش فرض من هم این بود که شما و من الان از قوم عرب نیستیم علیرغم اینکه من از سادات هستم واقعا و شما هم می گویید که از سادات هستید ،سوال من این بود که شما که الان عجم هستید و مضمون این روایت را هم درست می دانید مطابق این روایت از دشمنان اهلبیت پیامبر هستید؟ در اینصورت چگونه می توانید مسلمان باشید و عملا دشمن آل پیامبر باشید؟ و اگر می گویید دشمن آنان نیستید و مسلمان هستید ،باید نتیجه گرفت مطابق با منطق روایتی که از آن دفاع می کنید شما عرب هستید که مسلمانید و دشمن آل پیامبرتان نیستید.اگر این فرض هم مقبول شما نیست ،یعنی هم خودتان را مسلمان و شیعه می دانید و هم در عین حال عرب نیستید و انسان عجم هستید ،پس لاجرم مفهوم مورد قبول این روایت را نقض کرده اید چون روایت می گوید عجم دشمن آل پیامبر است و شیعه نیست ،در حالیکه شمایی که این روایت را قبول دارید هم مسلمان و هم عجم و هم شیعه و هم سیدید با اینکه دشمن آل پیامبر هم نیستید!
            حالا فهمیدید منظور از سوال چه بود؟!

             
  119. سید مرتضی گرامی
    با درودی گرم..مشکل اصل گرفتن روایت بجای ادلّه ناریخی مجکم، اولین وشاید مهم ترین گام در دور شدن از زندگی رو به پیشرفت برای یک جامعه است. وقتی روایت تعیین کننده تاریخ شود و راویان خاصی بسته به علائق خود، روایتی را اصل بگیرند، نتیجه هر چه باشد ابتدا ی دور شدن از تحلیل و یا درس گرفتن از تاریخ است. برای مثال شما در همین موضوع مقبره امام، ببینید چه جهدی در گرفته و چه تلاشی شده تا هر طرف ذینفع، بدون حتی یک دلیل قانع کننده به روایت خود جنبه حقیقت خارجی و تاریخی بدهند. اما در این میان یک نکته بسیار مهم مورد غفلت قرار گرفته و آن اینکه چرا باید سرنوشت یک نهضت معنوی و بعد هم سیاسی که به زعامت یک پیغمبر است و با یاری چهره های درخشان ایمانی به بار نشسته، بجائی برسد که یک جای امن حتی برای تدفین دختر و داماد آن پیامبر یافت نشود؟ کجای کار اشتباه شد؟ چه تصمیم گیریها و یا سیاستهائی ، این امت جدید را به این میزان از خشونت و وحشیگری کشاند که بر ترین انسانهای آن زمان باید نگران بی حرمتی به جسد بعد از فوت خود شوند؟ چرا باید یک جامعه کارش به جائی برسد که دو سید جوانان اهل بهشت و نوه های پیامبربه چنان سرنوشت دلخراشی دچار شوند؟ چرا باید مسلمینی که همگی و یا اکثرا حضور پیامبر را درک کرده اند طی حکومت 4 خلیفه اول که دو نفر آنها دادمادهای پیامبر و دو نفر دیگر پدر همسران وی هستند مشغول جنگهای خونین شوند و از جمع 4 خلیفه راشدین 3 نفر آنها ترور شوند و تنها یکی که ابوبکر باشد به مرگ طبیعی از دنیا بروند؟
    در مورد مرحوم مجلسی من سر درنمی آورم که جمع کردن حدیثهای نادرست و درست و بدون هیچ کار علمی و یا داشتن متدی در تفکیک آنها و صرفا ارائه یکجای آنها و بعد هم از طرف روحانیون بعنوان آثار علمی و روائی به مومنین معرفی شدن چه شرافتی دارد؟ این چه کار علمی است و این چه علمی است؟
    ممکن است بفرمائید ایشان بیش از این کاری نمی توانست بکند. بسیار خوب، آیا هنوز هم بعد از گذشتن چندین قرن این انتظار زیادی است که آقایان این حدیثهای ضعیف و مجعول را از این کتاب خارج کنند؟ شما میفرمائید خود علامه مجلسی در مقدمه کتاب اینرا گفته ،آیا وعاظی که از صبح تا شب روایات این کتاب را بسته به علاقه و خلقیات خود به خورد مردم بی اطلاع میدهند هیچگاه میگویند که این روایات می توانند ضعیف باشند؟ ..عرض کردم همین کتاب بحار امروز در نزد مردم به معرفی وعاظ بی سواد بی اخلاق هم شان قرآن شده..میبنبید که نهضت اصل گرفتن روایات تا چه میزان خطرناک است.
    در مورد هیئت بطلمیوسی شما دقت فرمائید که غرب با فرضیه های علمی تکلیف این نظریه را روشن کرده ولذا کسی دچار مشکلی نیست و تفاوتش با آثار مشکل دار شیعه این است که حوزه های علمیه و روحانیون حاضر به تعیین تکلیف این بخش از روایات نیستند.
    به نظر من چرائی آن هم روشن است. وقتی هدف تشخیص راست از دروغ نباشد و بلکه اشاعه جهل بجای علم باشد این آثار بسیار هم خوب هستند و بهتر است با همین صورت مقدس باقی بمانند. علیرغم اینکه مرحوم بهیودی با کاری طاقت فرسا اعلام کرد که از میان بیش از 16 هزار حدیث اصول کافی فقط حدود 4 هزار تای آن قابل اعتماد هستند، بازهم اصول کافی کماکان با همان روایت انحرافی منتشر و در دسترس مردم قرار میگیرد..چنین است که اسلامی که قرار بود تعالی اخلاق بدهد اکنون تعالی رذالت میدهد و اکثر ممالک مسلمان در رده بندیهای جهانی از فاسد ترین جوامع عالم هستند. جای دور لازم نیست برویم..شما قطعا از بقیه بیشتر در مورد قم و وضع آن میدانید حال ببینید بقیه جاها چه خبر است!

     
    • درود بر باصفای گرامی

      من هر چه می خواستم بنویسم، بهتر از این نمی شد مطلبی مختصر اما مفید و با صفا.

       
    • باصفای گرامی

      با اهداء احترام بشما ،اما باید عرض کنم دین شناسی شما بر پایه کارشناسی درستی استوار نیست و بیشتر بر نگرشی سیاسی یا عمل گرایانه استوار است ،از این جهت شما نیازمند تحصیل تخصصی شناخت منطق دین هستید ،تصور شما این است که دین اسلام یعنی فقط قرآن ،و چنین نیست ،زیرا هم خود قرآن ما را بسنت نبوی و هم خود پیامبر به پیروی از عترت خود دعوت کرده است ،این است که تمسک به قرآن و نفی کلی احادیث در واقع همان منطق حسبنا کتاب الله خلیفه ثانی است که روش نادرستی بوده است. در واقع اینکه جعل و دسیسه در احادیث وجود داشته است یا سند برخی روایات ضعیف است مستمسک این نیست که ما دست از “سنت” نبوی و سنت عترت او بر داریم ،با اینکه سنت آورنده دین و عترت او بتصریح قرآن و خود رسول الله مفسر قرآن است و استمرار این دین متقوم به کتاب و سنت و عقل با یکدیگر است نه منها کردن اسلام از سنت که شارح قرآن و مبین تفاصیل احکام است ،و بدبینی شما به فقهاء از نوشته های شما کاملا آشکار است.
      در مورد روایات بحار یا هر کتاب دیگری مقصود من از تمثیل به مجسطی و کتب قدیمه این بود که در کتاب مردم نمی شود دست برد ،بلکه کتاب را می شود حلاجی و نقد و تحلیل کرد ،چنانکه مرحوم علامه طباطبائی بخشهای روایات توحیدی این کتاب را نقد و حواشی عالمانه و دقیق کردند.
      البته شما خیلی به کلیت بحار بدبین هستید و این ناشی از همان تک منبع پنداری شماست ،کتاب بحار بخشهای متفاوتی دارد :برخی بخشها روایات اخلاقی و مواعظ است که نمی شود از آنها صرفنظر کرد ،برخی بخش ها مربوط به فقه و احکام حلال و حرام است ،که اینها هم متدولوژی بررسی خاص بخود را دارد ،برخی بخشها مربوط به معارف توحیدی و مبدا و معاد است که باز آنجا سنجه های بررسی خاص بخود را دارد ،و برخی مطالب تاریخی و سیره انبیاء و اولیاء هست که باید آنها را هم با موازنه تاریخی و با مقایسه با تواریخ و سیر دیگر بررسی کرد ،پس مطلب اینطور نیست که ما یکسره و بصورت دگماتیک کلیت یک کتاب را نفی کنیم.و در یک جمله حدیث و حدیث شناسی متد و روش خود را دارد ،آموزش و استاد می خواهد و اینطور نیست که ما یکسره بتوانیم میراث روایی را نفی کنیم .مطالب ذیل عبارت شما نیز خلط مبحث روشنی است که آن انگاره ابتدای گفتار مرا تایید می کند ،اینکه منطق شما منطق تک منبعی بودن دین و دید عملگرایانه سیاسی در نفی روایات و فقهاء عالیمقام شیعه است ،بنابر این اختلاف ما با شما اختلاف در روش شناسی دین است و فرو رفتن به جزئیات مباحث بدون حل اختلافات پایه ای ،نتیجه ای جز تکرار مدعاها و ملالت و خستگی نخواهد داشت.
      موفق باشید

       
      • با پوزش از باصفای گرامی از سهو در تایپ درست نام ایشان ،اگر برای جناب نوریزاد میسر است آنرا با تایپ صحیح منتشر کنند.

        ————–

        اصلاح شد

         
  120. جناب سید مرتضی
    سلام بر شما
    جواب شما برایم هنوز سوال بر انگیز است ، من با منظورها کاری ندارم ، بدنبال مفاهیم دقیق هستم ، تعریف تقدس از لحاظ دین اسلام چیست وچرا به خدا می توان ایمان داشت و انسان و احکام قرآنی را تقدس کرد؟و خدا را آیا می توان مقدس دانست؟ آیا ایمان و باور یک معنی می دهند؟ نقش اعتقاد چیست؟ اگر همه را جزمی و متافیزیکی معنا کنیم تفاوتشان چیست؟
    با سپاس فراوان

     
    • سلام

      خوب من واژه ها را توضیح دادم ،احساس می کنم شما سوالات را بصورت تو در تو ادا می کنید برای تفهیم مقصود خودتان ،چه خوب است بدون پیچ در پیچ کردن سوالات ،آنها را درست و واضح ادا کنیم.باز تلاش می کنم سوالات فوق را پاسخ دهم ،در مورد تقدس توضیح داده شد که معنایی در علم اخلاق می توان برای آن تصور کرد ،و فراتر از این بنظرم “تقدس” یا “قداست” یک حقیقت یا مقوله شرعی نیست ،یعنی ما در کتاب و سنت چیزی در توضیح مفهوم “تقدس” نداریم ،آنچه که از کنکاش لغت دستگیر می شود این است که “قداست” مترادف با نزاهت و طهارت و پاکیزگی است ،وقتی می گوییم فلان شخص فرد مقدسی است یعنی انسان پاکیزه و متنزه است اخلاقا،یعنی مراعت کننده مسائل اخلاقی انسانی است ،و از اوصاف رذیله جداست ،یا گاهی در عرف متشرعین انسان مقدس بکسی اطلاق می شود که متعبد بشریعت و ظواهر و احکام آن است ،یکی از اسماء خدا هم که در قرآن و روایات استعمال شده اسم “قدوس” است ،که قدوس بمعنای بری از اوصاف نقص و باصطلاح فلسفی اوصاف امکانی یا سلبی است که باز این با همان ریشه لغوی نزاهت هماهنگ است.این توضیح من است ،شما اگر معنای دیگری از واژه تقدس در ذهن دارید بیان کنید.

      چرا بخدا می توان ایمان داشت؟ ایمان بخدا مستند به برهان های عقلی گوناگون است که نتیجه آن برهان ها تصدیق جزمی عقلی است و البته باور و ایمان مراحل بالاتری از یقین و جزم عقلی است.

      چرا انسان و احکام قرآنی را تقدس کرد؟ من از این عبارت معنای محصلی برایم تداعی نشد ،تقدس کردن انسان یا قرآن اصلا یعنی چه؟ این بسته به نحوه فهم ما از واژه قدس و مشتقات آن یعنی قداست ،تقدس ،تقدیس و نظائر اینهاست ،من در توضیحی قبلا گفتم تقدس و تقدس گاه بمعنای احترام گذاردن و محترم شمردن یک چیز است روی معیارهای متفاوتی که ممکن است در نظر باشد (کامنت قبل را بازخوانی کنید).

      خدا را آیا می توان مقدس دانست؟ باز این پرسش مربوط به تفسیر کلمه مقدس است ،بنظر من نه که می توان بلکه مطابق براهین عقلی و فلسفی حتما ذات باری تعالی مقدس (منزه و پاکیزه) از اوصاف نقص است.

      بله ایمان و باور به یک معنا هستند.

      نقش اعتقاد چیست؟ اعتقاد همان عقد قلبی و قلبی و باور انسان به یک حقیقت ،بمفاد یک گزاره یا هر چیز دیگری است ،باید دید سوال ناظر به چیست،یعنی نقش اعتقاد در چه چیزی مورد سوال واقع شده است ،مثلا نقش اعتقاد در موفقیت؟در زندگی دنیائی؟ در زندگی اخروی؟ اینها یا چیزهای دیگر می توانند زمینه های نقش یافتن اعتقاد در آنها باشد.

      اگر همه را جزمی و متافیزیکی معنا کنیم تفاوتشان چیست؟
      متوجه مقصود شما نمی شوم ،شما توضیح دهید مقصودتان از کلمه “همه” چیست؟ مقصودتان از واژه “جزمی” چیست؟ و مقصودتان از واژه “متافیریکی” چیست؟

      موفق باشید

       
  121. دلم میخواهد از *خوزستان %* بروم!!!
    اما کجا بروم که مرا ملامت نکنن؟؟
    بگویند چرا استانت را با این همه ثروت وفرصت های شغلی رها کردی؟؟؟!!!!!
    چه بگویم؟؟؟؟؟؟
    بگویم فولاد نداریم!!!
    بگویم بندر نداریم!!!
    بگویم شرکت نی شکر نداریم!!!
    یا بگویم شرکتهای نفت. پالایش. و پتروشیمی نداریم!!!
    بگویم نخیل وکشاورزی نداریم!!!
    یا حقیقت را بگویم؟؟؟
    بگویم دلسوز نداریم!!!
    ما که دلسوز داریم ان هم از نوع زیاد…..
    اما…
    اکثر دلسوزان مجال کار ندارن
    یا دلشون آنقدرسوخته که دیگر کاربردی ندارد!!!
    یاآنقدر درگیر باندبازی هستن که وقت دلسوزی ندارن
    کسی نیست بگوید که من چه بگویم؟؟؟؟
    *%استان من از زمین هوا دریا مملو از شغل رزق ولی … نه برا ماها

     
  122. درودبرشمانوریزادعزیز
    شهامت و شجاعت شما دربیان حقایق که ناشی ازصداقت درون شماست هر انسان باوجدانی را به وجدمیاورد شهامتی تحسین برانگیز که کمترکسانی درمیان افراد شناخته شده این کشور اگر اندکی ازآن راداشته باشدبازهم مملکت گلستان میشود.
    هرآنقدرکه کلام را بدون حاشیه وگویا منعقدمیکنیدهمانقدرهم مخاطب را به چالش درونی وکنجکاوی بیشترودرنتیجه سوالهایی نو پرتاب میکنید.
    صرفنظرازتمام حواشی زیانبار سالهای قبل آیا آقای خامنه ای رانسبت به آقای خمینی بهتر )قضاوت(نمیکنید.
    اگردرزمان خمینی کسی به صراحت شما از ایشان انتقادمیکرد قطعا کمترین مجازاتش اعدام بود.
    ولی درزمان حال باوجود اینکه من انتقادهای متعددی رابه شیوه حکومتداری آقای خامنه ای دارم ولی درمقام مقایسه آقای خامنه ای رابمراتب بهتروبهتر از آقای خمینی میدانم.
    فراموش نکنیم که خبرگان ناظربرعملکرد رهبری را بخدمت رهبرگرفتن جز میراث آقای خمینی بایدقلمدادکردکه ازاین نوع مسائل به وفور میتوان نام برد.

     
    • جناب فرشید، فقط در یک جمله بگویم که با این دومی روس‌ها به آرزو‌های دیرینه‌ خود رسیدند، با یک اشاره پوتین این دومی هر چی‌ روس‌ها بخواهند کمر به خدمت و اجرای مأموریت بسته و اگر ۱۰ ملیون ایرانی از گرسنگی هم تلف شوند عین خیالش نیست و یک سر سوزنی عرق ایران و ایرانی در وجودش نیست.

       
  123. درود می فرستم به آقای نوری زاد و پدر و مادری که او را برای ما پرورش داده اند
    من بعد از پدر و مادر از مردمی تشکر می کنم که در سال 88 حماسه خلق کردند و یکی از حماسه هایشان میلاد افرادی چون نوری زاد است که تولد دوباره خود را مدیون آن روزهای حساس اند. آقای نوری زاد شما چقدر با هوش هستین. چقدر نکته سنج هستین. اسم یکی از تابلوهای خودتان را “راستی” گذاشته اید و راجع به راستی چقدر خوب تحلیل کردید. من هم مثل شما خیلی در باره دگردیسی رفتاری مردم ایران فکر کردم. مردم در زمان شاه تقریبا داشتند روی ریل خودشان حرکت می کردند. داشتند با دنیای کار و تولید ارتباط معقولی برقرار می کردند. با پیروزی انقلاب و بلافاصله با روی کار آمدن روحانی ها مردم ناگهان با الگویی روبرو شدند که حرف می زنند و مفت می خورند. بله درست تشخیص دادید که این اخلاق به زیر پوست مردم خزیده و اونا رو بی تربیت کرده. خواستم از شما بخاطر این ریز نگری تشکر کرده باشم. بازهم از شما بخاطر تولد دوباره تون تشکر می کنم. تشکر از حماسه سازان 88

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

85 queries in 4583 seconds.