سر تیتر خبرها
چیزی به اسم ادب

چیزی به اسم ادب

من این تابلو را “ادب” نام نهاده ام. از مدتها پیش شروعش کرده و دیروز به پایانش بردم. آمیزه ای از نقاشی و نقاشیخط. در این تقسیم بندی دو گانه، من تنه های درخت را در سیاق نقاشی، و پس زمینه ی تنه های درخت را در نقاشیخط جای داده ام. این تابلو را تقدیم می کنم به مردمی که دوست دارم با ادب باشند اما شوربختانه نیستند. تقدیم به مردمی که دوست دارم خوش اخلاق و اهل انصاف و لبخند و مدارا و اهل تمیزی و نیک نگری و همدلی و همراهی و قانونمندی باشند اما نیستند. مردم ما را همینجوری – آری همینجوری- امت شهیدپرور و امت سلحشور و مردم شریف و مبارز و دریا دل و بزرگ و با فرهنگ و …. تبلیغ کرده اند. همینجوری! دوست دارم متواضعانه برگردیم کلاس سوم ابتدایی و همه با هم بنویسیم: ادب، آداب دارد. و یاد بگیریم آداب ادب مندی را. بشرطی که متقلبانه و دزدکی از روی هم رونویسی نکنیم. اندازه ی تابلوی ادب: دو متر و بیست سانت، در یک متر و هفت سانت.

محمد نوری زاد
شانزدهم مرداد نود و پنج – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

260 نظر

  1. دگرباروعده دادن ها و خالی بندی ها و معرکه گیری و مردم گفتن ها شروع شدند و مثلا چیزی به نام انتخابات در راه است ؟!
    اصلاح طلبان راه امید در فیش های حقوقی خیط شدند و اصول گرایان در بالا رفتن از سفارتها.
    مردم هم توپند و اینور و انور در جبهه و سوریه و دفاع حرمین و تعزییه خوانی به هوای حوریان بهشتی باکره پاس داده می شوند و البته زنان که نه آدمند و نه حوری باید در پستوها خفه شده و کار حوریان را در روی زمین با خفت و تو سری عهده دارند .
    در میان برنده اصلی عدالتخانه اسلامی و بخصوص قاضی القضاتند که دست عزراییل راقفل زده و او را زندانی کرده اند و بجرم محاربت با خدا خیال دارزدنش را البته مخفیانه دارند و در جهان با اعدام و زندانی هر دمبیلی رکورد خود را خود می شکنند.
    و اما رهبر کجاست ؟ رهبر هم شعارهای مرگ بر آمریکایش کمتر شده شاید چون نقش خود را در ترامپ می بیند.
    سپاه هم نوکری اسد را می کند ، مبادا کسی بگوید بالای چشمشان ابرو و مقداری هم مغز است و گرنه حسابش با قاضی القضات است.
    خلاصه این نظام اسلامی که مثلا مردم،آنرا جمهوری می نامندش در حال بده بستان با خودی و غیر خودی است و هر کدامشان هم سر و هم ته پیاز(یعنی نظام ) اند و به فکر وعده های توخالی بیشتر که چگونه با زور خود بر سر مردم با بیکاری و اختلاس و رانتخواری وفقر و بی سوادی بکوبند تا نای فکر کردن نداشته باشند.
    بیچاره مردم ایران !
    دریغا،خون خوردن ودر خون غلطیدن کارش شده .

     
  2. وعده دادن ها و خالی بندی ها و معرکه گیری و مردم گفتن ها شروع شدند و مثلا چیزی به نام انتخابات در راه است ؟!
    اصلاح طلبان راه امید در فیش های حقوقی خیط شدند و اصول گرایان در بالا رفتن از سفارتها.
    مردم هم توپند و اینور و انور در جبهه و سوریه و دفاع حرمین و تعزییه خوانی به هوای حوریان بهشتی باکره پاس داده می شوند و البته زنان که نه آدمند و نه حوری کار حوریان را در روی زمین با خفت و تو سری عهده دارند .
    در میان برنده اصلی عدالتخانه اسلامی و بخصوص قاضی القضاتند که دست عزراییل راقفل زده و او را زندانی کرده اند و بجرم محاربت با خدا خیال دارزدنش را البته مخفیانه دارند و در جهان با اعدام و زندانی هر دمبیلی رکورد خود را خود می شکنند.
    و اما رهبر کجاست ؟ رهبر هم شعارهای مرگ بر آمریکایش کمتر شده شاید چون نقش خود را در ترامپ می بیند.
    سپاه هم نوکری اسد را می کند ، مبادا کسی بگوید بالای چشمشان ابرو و مقداری هم مغز است و گرنه حسابش با قاضی القضات است.
    خلاصه این نظام اسلامی که مثلا مردم،آنرا جمهوری می نامندش در حال بده بستان با خودی و غیر خودی است و هر کدامشان هم سر و هم ته پیاز(یعنی نظام ) اند و به فکر وعده های توخالی بیشتر که چگونه با زور خود بر سر مردم با بیکاری و اختلاس و رانتخواری وفقر و بی سوادی بیشتربکوبند تا نای فکر کردن نداشته باشد.
    بیچاره ایران !
    دریغا،خون خوردن در خون غلطیدن کارش شده .

     
  3. نوریزادبزرگ.درودبرشما
    تابلو زیبای )ایستاده مردن(هنرزیبای شمارادرکانال تلگرام شمادیدم ولی همزمان این تابلوکنجکاوی مرا دوچندان کردکه ازشما جویاشوم درزمان اتفاقات )عزل آیت الله منتظری(نظرشخص شما چه بود ودیدگاه درونی شما درآن زمان نسبت به آقای منتظری چه بود؟
    سپاس

    —————–

    درود فرشید گرامی
    شوربختانه نگاه من به جناب منتظری، مثل بسیاری از مردم، نگاهی حکومتی بود. در آن زمان من در غرقاب جهالت غلت می خوردم. پوزش از جناب منتظری عزیز.
    با احترام

    .

     
  4. دولتمردان ایران خصوصا قوه قضائیه وبالاخص محمدجوادلاریجانی معاون صادق لاریجانی )برادرش(همیشه مدعی هستندکه درآمریکا حقوق بشررعایت نمیشودواوضاع حقوق بشری آمریکارازیرسوال میبرند)البته برای مصرف داخلی(چون کسی که به اوضاع حقوق بشری درکشوری نقد داشته باشدمعمولا درآن کشورتحصیل نمیکندوگذشته اش نیز بایدمتضمن همین باشد.
    درصداوسیماهم که خبرنگارانش آزادانه درآمریکا مشغول تهیه خبرهستندوبالعکس ایران اجازه حضورواستقرارخبرنگاران آمریکا وانگلیس و..و… رادرتهران نمیدهد همان خبرنگاران ما آزادانه ازتجمعات ضددولتی مردم آمریکا تصویربرداری میکنندوتحلیل.
    پس چرا آن گردهمایی ها وراه پیمایی و تظاهرات ضددولتی وانتقادی درایران تصویربرداری نمیشودپرواضح است که بدلیل دموکراسی بزرگ ایران ومردمسالاری دینی حاکم برکشور اصلا اجازه گردهمایی وراهپیمایی نمیدهندهرچنددرقانون اساسی نیازی به اخذمجوز نیست.
    کامران نجف زاده خبرنگار صداوسیماکه قبل ازاین خبرنگارروزنامه کیهان بود آزادانه درخیابانهای نیویورک جولان میدهد ودنبال سوراخی میگردد که ضعف کوچکی را درآن شکارکند وچندصدبرابر آن رابزرگنمایی کند وبرای مصرف داخلی به ایران بفرستد.
    راستی تاکنون اندکی تامل کرده ایم که درکشور دیکتاتوری وضدحقوق بشری آمریکا آزادی حمل سلاح وجود دارد وباوجود این آزادی اگر درخیابانی دریکی ازشهرها وایالتهای آن کشور گلوله ای شلیک وکسی کشته یا مجروح شود همان شلیک به صدر اخبار رسانه های جهان تبدیل میشود.
    ولی درکشورما که حمل سلاح جرم سنگینی دارد با همین شرایط چه فجایعی در گوشه وکنار کشور صورت میگیرد و همه بی خبر وبی خبر.
    آیاتاکنون به این مسئله اندیشیده ایم که اگرحمل ونگهداری سلاح درکشور دموکراتیک ما آزاد بود نتیجه اش چه بود؟

     
  5. اسلام واقعی چگونه ست؟
    پیامبر طی12-10سال همش مشغول سریه وغزوه بود.وقبایل مشغول جنگ بایکدیگر.اولین خلیفه ابوبکرنیز طی دو سه سال خلافت خودمشغول جنگ.سه خلیفه دیگر ترور شدند.خلفای بعدی هم مشغول جنگ و جدل وخلفای عباسی نیز علاوه بر ان عیاش و میاش. دراین میان صفویان مسلمان شیعه علاوه بر تمامی این خصوصیات اهل لواط نیز بودند ان هم درحد لالیگا.به اضافه خرافات و جهالتی که ادم ازشنیدن وخواندن ان شاخ در میاورد.خلیفه شیعه صفوی که برای مبارزه با محمودافغان نامه برای امام زمان مینوشت وبه اب مینداخت.روند اسلام طی تاریخ غیرازاین نبود.
    امروزه نیز ملل مسلمان عرصه جنگ با خود وغیر خوداست.
    اگرغیراین بوده بفرمایید.

     
  6. سرپرستک دفترک اون اولی فایل صوتی آیت الله منتظری را «ناقص و تحریف شده خواند.
    مش قاسم: این مادر مرده اینو نگه چی بگه؟

     
    • کسی که سی ساله مرده مگه هنوز کتاب می نویسه که دفتر انتشاراتی داره؟
      کتابها و سخنان آن سید که همه موجوده و بعضا حتی توسط صدا و سیما ممنوع الپخشه یا سانسور میشه.
      پس واضحه این آقای انصاری واسه همچو امروزی هست که داره حقوق می گیره. به قول شاعر:
      وای اگر از پس امروز بود فردایی……………

       
  7. حاج حسنک رییسک جمهورک:
    – باید نسل جوان را به‌گونه‌ای تربیت کنیم که در جوامع مختلف برای کشورمان و مسلمانان مفید باشند.
    مش قاسم: تو برو نسل ملعون انقلاب رو آدم کن. نسل جوان خودش خودش رو تربیت میکنه.

    -نمی‌شود کامپیوتری را در اختیار جوان و نوجوان قرار داد که هر جا خواست سیر کند و به هر که خواست پیام بدهد.
    مش قاسم: مگه جوانان و نوجوانان این مملکت پدر و مادر ندارن که تو واسشون دستور صادر میکنی؟ به تو چه! عرضه دآری برو دستور قاچاقچی بودن ممنوع واسه برادران قاچاقچی خودت صادر کن، جلوی دزدیهای میلیاردی رو بگیر، ۷۰۰-۸۰۰ میلیارد دلار گم شده رو پیدا کن، تریلر پر از طلا و دلار رو از ترکیه برگردون. اینا خیال میکنن امروز ۱۴۰۰ پیش توی یه قریه وسط صحرای عربستونه که هی دستور و تکلیف به ملت میده؟ برو پی کارت حاجی بیعرضه!

     
  8. وب سایت سردارک شکست خورده طلبکار: دکتر پرویز کردوانی استاد بازنشسته دانشگاه تهران و متخصص مسائل زیست محیطی: ما سازمان جنگل ها و مراتع ایجاد کردیم ولی جنگل‌های ما بیشتر نابود شد. سازمان حفاظت محیط زیست ایجاد کردیم ولی مناطق حفاظت شده، تالاب ها و حیات وحش ما بیشتر نابود شد.
    مش قاسم: اینا همه از مواهب حکومت اسلامی به رهبری همین نادانان. اینا جنگل و دریاچه نمیتونن حفظ کنن هی زارت و زورت میکنن که علیه این دولت و اون ملت چنین و چنان خواهند کرد. هیچ غلطی نمیتونین بکنن غیر از همین هارت و پورتی که توی این ۳۸ سال کردن و مملکت رو به ورشکستگی کشوندن.

     
  9. حاج مم جفات وزوزیرک خارجکی: ببینید در فضای مجازی چه خبرهایی از این رژیم آدمکش، سفاک و بچه‌کش و بی آزادی آمده بود.
    مش قاسم: یه وقت فکر نکنید حاج مم جفات راجع به حکومت اسلامی حرف زده ها!

     
  10. بقیه

    به عنوان نمونه در جریان سوال و جواب از زندانی پرسیده اند حاضر هستی مجاهدین را محکوم کنی، پاسخش مثبت بوده، پرسیده اند حاضری مصاحبه کنی، پاسخ مثبت بوده، پرسیده اند حاضری به جنگ علیه عراق بروی، پاسخ مثبت بوده و در نهایت پرسیده اند حاضر هستی در جنگ با عراق روی مین بروی. زندانی گفته است مگر همه مردم حاضر هستند روی مین بروند و از من تازه مسلمان نباید این همه انتظار داشت. مامور اجرای حکم گفته است پس معلوم است هنوز روی موضع هستی، یعنی اینکه حامی مجاهدین خلق هستی و او را اعدام کرده اند.
    •تاکنون از آیت الله خامنه ای، رهبر فعلی جمهوری اسلامی به عنوان یکی از مخالفان کشتار زندانیان یاد شده است. در جریان این فایل صوتی مشخص می شود که پس از قلع و قمع گسترده زندانیان، ماموران اجرای احکام درصدد فریبکاری بوده و قصد داشته اند به مردم بگویند که این افراد ارتباطاتی با خارج داشته اند. یکی از حاضران در جلسه اشاره می کند آیت الله موسوی اردبیلی، رییس شورای عالی قضایی و آیت الله خامنه ای، رییس جمهور وقت در جریان این موضوع هستند. منتظری در واکنش می گوید: «در جمهوری اسلامی اینقدر دروغ به مردم بگوییم، اینقدر خلاف واقع بگوییم».
    • تازگی دیگر فایل این است که صدای اعضای هیات مرگ را می شنویم. آنها چند نکته در دفاع از خود می گویند، اول اینکه وارد شده اند تا جلوی تندروی را بگیرند و اگر نبودند، کشتار سه برابر می شد. دوم اینکه عرضه ندارند جلوی حکم آیت الله خمینی را بگیرند، سوم اینکه گله می کنند که اعضای شورای عالی قضایی خودشان را کنار کشیده اند و وارد ماجرا نمی شوند، چهارم اینکه می گویند نهایت تلاش شان را کرده اند که از این افراد دو خط بنویسند از سازمان مجاهدین جدا شده اند ولی چون جواب نگرفته اند،‌ حکم اعدام را اجرا کرده اند. اوج تلخی ماجرا این است که منتظری از یکی از اعضای هیات مرگ می پرسد به زندانیان می گفتید که اگر جواب منفی بدهید، اعدام می شوید، می گوید نه به هیچ کس نگفتیم. علاوه بر این آنها در مقابل این سوال ساده آیت الله منتظری هیچ پاسخی ندارند که بدهند: «آقای نیری اگر کسی از شما بپرسد کسی به ده سال زندان محکوم شده را چرا اعدام کردید، جواب تان چیست؟» این پرسش و پاسخ ها نکته های بسیاری درباره نحوه محاکمه هزاران نفر بدست می دهد
    •نکته دیگر افشای برجسته بی کفایتی و ریاکاری آیت الله موسوی اردبیلی، رییس شورای عالی قضایی است. او نه تنها خودش را از ماجرا کنار کشیده بلکه به تنور احساسات می دمد و به جوسازی ها کمک می کند و همچنین در تلاش بوده همراه با دیگران ترفندهایی برای پوشاندن ماجرا طراحی کند. فقط او هم نیست. نکته دیگر ماجرا، نکته دیگر به جدال ها و اختلافات اعضای هیات مرگ و شورای عالی قضایی باز می گردد. یک عضو هیات مرگ آنها را متهم به سیاسی کاری می کند، دیگری می گوید اینها تا ظهر درس می دهند و هفته ای سه بار جلسه دارند و خودشان را کنار کشیده اند و منتظری هم تایید می کند: «مرده شورشان را ببرند.»
    •تازگی دیگر افشای دروغ گویی های برخی اعضای هیات مرگ است. یک عضو هیات مرگ می گوید برخی افراد را اعدام نکرده اند، چون اعضای دیگر خانواده شان اعدام شده بودند. در حالی که نمونه های روشنی چون خانواده بهکیش وجود دارند که ۷ عضو خانواده شان در همان سال اعدام شده اند. در نمونه دیگری، مصطفی پورمحمدی حضور خودش در هیات مرگ را مورد تردید و انکار قرار داده بود: «درگیر اعدام ها نبودم». اکنون شنیدن صدای او در جلسه زمینه هرگونه انکار را از بین برده است.

    این گزارش یک بررسی اجمالی از فایل صوتی منتشر شده است، کماکان نکات تازه ای در این فایل صوتی هست، نکات بیشماری هم از پرونده ۶۷ مانده است، پرونده ای که آیت الله منتظری آن را قتل عام می خواند، قتل عام جمهوری اسلامی

     
  11. پرونده اعدام های ۶۷؛‌ کدام نکات فایل صوتی آیت الله منتظری تازه بود؟‌

    چهارشنبه, 10 اوت 2016

    رضا حقیقت‌‌نژاد

    
    فایل صوتی که دیروز دفتر آیت الله حسینعلی منتظری منتشر کرده، مربوط به دیدار او در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ با اعضای هیات مرگ است. این هیات شامل حسین علی نیری (حاکم شرع)، مرتضی اشراقی (دادستان تهران)، ابراهیم رئيسی (معاون دادستان) و مصطفی پورمحمدی‌ (نماینده وزارت اطلاعات در اوین) مامور اجرای دستور آیت الله خمینی درباره زندانیان بودند. او در نامه اش دستور داده بود «کسانی که در زندان های سراسر کشور بر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند، محارب و محکوم به اعدام می باشند.» بر اساس خاطرات آیت الله منتظری در جریان این پروژه، ۳۸۰۰ نفر اعدام شدند. داستان اعدام های تابستان ۱۳۶۷ را پیشتر آیت الله حسینعلی منتظری در کتاب خاطراتش به تفصیل نوشته است. اکنون سوال مهم این است که انتشار این فایل صوتی، چه چیزی بر دانش ما درباره آن ماجرا می افزاید:
    •خواندن کی بود مانند شنیدن. فایل صوتی علاوه بر اینکه مهر تایید بر خاطرات مکتوب آیت الله منتظری می زند، ما را با خود به درون یکی از تلخ ترین جلسات سیاسی، امنیتی و قضایی می برد. خشم و خنده، احساس و بی تفاوتی، غم و نگرانی و صراحت و ریاکاری پیدا و پنهان در کلمات طرفین گفت و گو هرگز از متن مکتوب استخراج نمی شود. در جایی از فایل صوتی، آیت الله منتظری نگران است که یک نفر دیگر به کشته ها اضافه شود: «من حتی با یکیش هم مخالفم» ولی یکی از مجریان کشتار می گوید ۲۰۰نفر را در سلول انفرادی هستند، اگر برگردند به بند عمومی، مشکلاتی ایجاد می شود. خونسردی و چانه زنی آنها برای تعیین تکلیف کردن سرنوشت ۲۰۰ انسان زندانی و اعدام کردن آنها، از عجیب ترین لحظات این جلسات و تازه های پرونده ۶۷ است.
    •نکته تازه دیگر فایل صراحت آیت الله منتظری است که چشم در چشم هیات چهاره نفره مرگ آنها را جنایتکاران تاریخ می خواند، این پرونده به عنوان بزرگ ترین جنایت جمهوری اسلامی است و پیش بینی می کند در آینده خمینی را خونریز و سفاک بخوانند. این موارد که در فایل صوتی کم نیستند، در خاطرات منتظری نیامده اند.
    •برملا شدن نقش پررنگ احمد خمینی نکته دیگر این ماجراست. سه نکته مهم درباره احمد خمینی قابل توجه است: اول اینکه او از قبل با هماهنگی وزارت اطلاعات درباره قلع و قمع کردن مخالفان برنامه داشته: شخص احمد آقای خمینی از سه چهارسال قبل می گفت مجاهد از روزنامه خوان، مجله خوان و اعلامیه خوان همگی باید اعدام شود و فرصت را مغتنم شمردند در جریان حمله منافقین این را پیش امام جا انداختند و از امام نوشته گرفتند.» در واقع منتظری روشن می کند که حمله مجاهدین خلق به ایران فقط بهانه اجرای یک پروژه کهنه بوده است. پیش از این هم روشن بود که با توجه به اینکه برخی زندانیان وابسته به گروه های چپ هم اعدام شده اند،‌ یک پروژه در حال اجرا بوده و اکنون آیت الله منتظری مهر تایید بر آن می زند. دوم اینکه احمد خمینی چنان تسلط بر بیت خمینی داشته که نمی گذاشته هیچ اطلاعات دقیقی از اعدام های به پدرش برسد و حتی منتظری نمی توانسته ده دقیقه با خمینی دیدار کند «آقای خمینی را منقطع کرده اند از همه.» موضوع محدود به احمد خمینی نبوده، محمدعلی انصاری گماشته او در بیت که اکنون همه کاره فرزندان احمد خمینی است نیز در یک مورد مشخص مانع از أن شده که یک قاضی معترض واقعیت ها را به اطلاع آیت الله خمینی برساند و می گوید: «حق نداری با امام حرف بزنی، فقط دست امام را می بوسی، بعد مطالب را به احمدآقا می گویی».
    •آشکارشدن نحوه محاکمه زندانیان یکی دیگر از تازگی های فایل صوتی است. نمونه هایی از روند ناعادلانه اجرای احکام در اسناد مکتوب وجود دارد، مثلا در نامه مورخ ۲۳ مرداد ۶۷ حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی خوزستان به آیت الله خمینی که نوشته بود برخی «حاضر به هر نوع مصاحبه و افشاگری» بودند ولی برای شرکت در جنگ «به نفع جمهوری اسلامی»، «اظهار تردید و بعضی نفی کردند» و اعدام شدند. مطالب فایل صوتی نشان می دهد حتی اگر به سوال های آخر هم جواب مثبت می دادند، باز اعدام می شدند. به عنوان نم

     
  12. مرتضی (ناسیّد)

    به سخنان مرد فرهیخته ی تحصیل کرده آمریکا و بمقام وزارت امور خارجه رسیده که باید مودب ترین فرد مملکتی باشد درزیر نگاه کنید تا درجه تربیتی اسلامی ما بخوبی روشن شود. این جمله در رسانه های خارج درج شده است.

    ظریف: به گفته امام، آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند

     
  13. منتظری: فردا به شما بگویند آقای نیری، این نفری که شما محکومش کردید به 10سال چرا اعدامش کردی؟ جوابش راه بده. باید بگی، باید بگی آقای خمینی نوشته، بگی اطلاعات گفته.
    نفر اول: شما این را مطمئن باشید اگر گروه دیگری غیر از ما بود. آمار تهران مطمئن سه برابر بود.
    منتظری: تو شهرا دیگه همه کاری کردن. تو اهواز میگن تو اهواز خیلی افتضاح بوده.
    نفر اول: اگر به همین مقدار می‌نوشت، بنویسد، اما روز چندم بود من هم حضور نداشتم و گفتن سریع بیا و من هم کارم چیز دیگه ایی بود و احساسم همین بود که این دست هر کسی بیافته، همین که ایشون می‌گویند. و امام حکم رو داده، دوباره نامه شما و تا ما خبر هم نداشتیم. بعد نامه شما رفت و بعد دیدیم جواب نامه شما هم باز دادند. گفتند نه مرجع تقلیده و فقظ گفتن نسبت به زنها قرار یک رعایتی بشه.
    منتظری: می دونید تو اصفهان یک زن آبستن ام توش بوده، آن‌که به من گفت. در اصفهان یک زن آبستن ام اعدام کردند.
    نفر اول: اون روز که مثلاً چندم شد ما که عرضه‌ای نداشتیم که جلوی حکم رو بگیریم مهم تلاشمون این بود که جلوی زیاده روی و تندروی رو بگیریم.
    منتظری: آقای مرعشی تلفن می‌کنه آقای منتظری بیاد. من گفتم من نامه نوشتم و… . من اینقدر دیگه شجاعت داشتم که نامه برای شورای عالی قضاییه هم فرستادم. میگن شم پاشو برو پیش امام. میگم من چرا برم؟ میگن شورای عالی قضاییه هستین اگر مخالف هستید خوب شما برین.
    نفر اول: نه او حرکتهایی که میگین زیاده رویه خیلی وقتا، متأسفانه
    منتظری: من بهش گفتم که سیاسی هم نیستم.
    نفر اول: آن برخوردهایی که می‌شود علنی و غیرآشکارش…
    منتظری: من اگه به‌خاطر شخص امام و انقلاب نبود من نامه‌ام را پاره می‌کردم. میدونید چقدر به نفع دشمنان بود. اما من گفتم به امام اقلا بنویسم و اگر چنان‌چه با آقای خمینی می‌شد حرف بزنی، اگر می‌ذاشتن من می‌رفتم ده دقیقه با آقای خمینی حرف بزنم عوضشان می‌کردم. من می‌فهمم آخه یک جور دیگه باید با آقا طرح کرد می‌گم آقا شرایط اینه. میگم آقای احمدی که خودش میاد به من میگه و امام او را احضار کرده نمی‌ذارند بره با امام حرف بزنه، می گن به امام هیچی نگو.

    نفر دوم: من تعجب می‌کنم که آقای نیری، حالا من که از روز اول همه‌اش نبودم یکسری اش بودم چون برادران دیگر بودند، ایشون هم‌چنان نظارت شدید داشتن یک دونه حکم رو نمی‌ذاشتن تا خودشون بره ببینه نظر قطعی بده، نمی دونم این یکی را چرا شل گرفتن…
    منتظری: نه شل نیومد گفتم نوشتم من گفته من با این مخالفم ولی گفتن در اکثریت، .. گفت من چند بار نوشتم
    نفر اول: بهرحال ما مجبور بودیم این حکمی را که پشت اش هم سفت هستن نذاریم خراب بشه، زیاده روی و تندروی و بی حساب و کتاب نشه و حالا تعداد زیاد باز بعضاً چیز شدن. خیلی زیاد شدن.
    منتظری: حالا اگه این رو یک صلاح می‌دونید تموم شد، ولی ماه محرم به احترام امام حسین بسه.
    نفراول: من چند روز پیش به آقایون عرض کردم که ما رسم‌مان همچین بود که در دادگاه ایام محرم رو قطع می‌کردیم. من بهشون خواهش کردم که هر چی داریم اینا اصرارم این بودکه هر چی داریم تموم بشه که ما دیگه نکشونیم، گفتن ما می‌ترسیم که دوباره بخوان همینطور ادامه‌اش بدن، فاصله زمانی را طولانی می‌کنیم، عجله میکنیم این چند شب هر چه هست دیگه تموم بشه این دو سه روزم دیگه نبودم..
    نفر دوم: ما از اول صبح می‌رفتیم حاج آقا تا ساعت 1000 و 1030 هم آنجا بودیم و خدا شاهده.
    منتظری: شما فکر خانواده هم کرده این که ملاقات می‌یان چی می‌گین. نه کی جواب میده به خانواده ها؟
    آخه شورای عالی قضایی بیاد معرکه بگیرین. مرده شورشون ببره، به من متوسل می‌شند، آقا نامه نوشتن به من به امام رضا
    نفر اول: اونها خودشون رو کشیدن کنار
    منتظری: بگین شورای عالی قضایی مگر شما مسئول نیستین بیایین جواب بدین مردم. دستگاه قضایی ما، آقای موسوی اردبیلی هنری که می‌کنه این‌که بگه آقا، آیا در مرکز استان اینارو اعدام کنیم یا همین جا تو همین شهر خودشون؟
    نفر سوم: اگر مسئول شورای عالی جلو بیفتاد و کنترل بکنه، حالا قرار شده تا چند روز دیگه ملاقاتها آزاد بشه، تا اون بخش زیادی که زندانی هستن با ملاقاتی، اون تعداد زیاد از نگرانی در بیان، جمع زیادی از خانواده‌ها نگران هستند آنها از نگرانی دربیایند، بقیه را هم بنحوی مطرح بشه.
    نفر بعدی: قرار است 5- 6روز دیگه ملاقاتها همه آزاد بشه. برنامه ریزی شده ملاقاتها همه آزاد بشه.
    منتظری: خوب… روز از محرم گذاشته حالا.
    نفر بعدی: قرار است ملاقاتها آزاد بشود و این خودش کلی جو شکنی می‌کند.
    منتظری: نه بدتر می‌شه بالاخره ملاقات اونا هم می‌یاد دیگه. تو شهرا میگن بردنشون تهرون، تو تهرون اونوقت جوابشونو چی می‌دین. من نمی‌دونم این جمهوری اسلامی اینقدر خلاف واقع بگیم چی می‌گیم من نمی‌دونم.
    نفر اول: راجع به این ماه محرم اگه اجازه بدین حاج آقا، ما یک تعدادی از اینها را از اتاقاشون آوردیم برای همین برخورد، یه بار برخورد کردیم و نظر ندادیم، اینها الآن در سلولهای انفرادی هستن، اگر اینها را الآن نظر ندیم و برگردن توی بند عمومی، اینا باز مسائلی ایجاد میکنه، اگر اجازه بفرمایید، حدود دویست نفر هستن که اینها رو.
    منتظری: من هیچ اجازه یی نمی‌دم من با یکی اش هم مخالفم. من با یکی اش هم مخالفم. به من نگویید اجازه بدهید، شما خودتون میدونید. من نظر خودم را به شما گفتم.
    نفر اول: چون اینها وضعیت شون نیمه کارس، نمی شه دوباره بخوان برگردن به بندشون، نمی شه. چون یکسری بهم خورده اوضاع تو سلولها هم نمی‌شه نگهشون داشت.
    منتظری: من نمی‌دانم بالاخره، حالا با این‌که می‌دونم آقای خمینی نوشتند و فرمان آقای خمینی حالا نمی‌دونم، حالا آقای خمینی رو مطلع کردم از همه، من دیگر نمی‌دانم. من اونی رو که می‌فهمم نمی‌تونم نظرم را نگم. به انقلاب هم کمتر از شما اعتقاد ندارم. دلم برای انقلاب می‌سوزه. به احمد آقا گفتم دلم برای شخص آقای خمینی می‌سوزه. در تاریخ فردا مینویسند آقای خمینی اینطوری بوده. در روزنامه‌ها هم الآن در خارج میگند، حالا جرأت نمی‌کنند در روزنامه‌ها در داخل، بعد ها در آینده می‌گن. من دلم نمی‌خواست این‌طور بشه، مردم از ولایت‌فقیه داره چندش شون می‌شه، من دلم نمی‌خواست ولایت‌فقیه به این‌جا برسه.
    پایان

     
  14. نفر اول: و در مورد دخترها باز خدا شاهده که تا اونجا که می‌تونستیم چونه زدیم. این برادر شاهده من که واقعاً اعصابم قویه و اعصابم خیلی قویه. من پریروز که فقط دخترا را میدیدیم دیگه اصلاً داغون شده بودم. یعنی به التماس افتادیم که این فقط دو خط بنویسه و ما بگیم برگرده زندان.
    منتظری: نگفتید اعدامت میکنیم؟
    نفراول: نه نه نه اینها که نمی‌شه، ما هیچ چیزی نگفتیم. ما به‌عنوان یک محاکمه سؤال میکردیم و سؤالات متعدد میکردیم. ما به این هم اکتفا میکردیم که اگر فقط این می‌نوشت که چون سازمان محارب منافقین با این نظام دارد مبارزه می‌کند و این‌جانب اگر‌ چه (این را بهش می‌گفتیم بنویسه) اعتقاد به این نظام ندارم ولی چون اعتقاد به مبارزه با نظام هم ندارم، لذا اعلام میکنم از سازمان جدا شدم. این را هم ما کنار میذاشتیم. این حتی به این هم اکتفا کردیم و در تمام این موارد خوب بهرحال ما طلبه‌ایم و همه معتقدیم که قیامتی هست و… من در مواردی که تابه‌حال اجرا کردیم، یک سر سوزن خدشه نداریم.

    منتظری: من یکی از افرادی هستم که هیچ‌کس نمیتواند منکر بشود که از خیلی افراد در انقلاب، سهم بیشتر دارم. سابقه در انقلاب زیادتره، زندان رفتم، کتک خوردم، با منافقین هم درگیر بودم، پسرمم رو هم کشتن، تو زندان هم با ما درگیری داشتن. دلم برای انقلاب می‌سوزه و وقتی. به عقیده من عرض کردم از چیزایی که بسیار ضربه به انقلاب ما می‌زنه اینه.
    من یک روز خدمت امام بودم گفتم اموال زیادی از افراد گرفته شده بیجا، این مصادره‌ها همه‌اش درست نیست، پاسدارها تندروی کردن،
    ما نونور کردیم سپاه پاسدارانمون رو، هی گفتیم سپاه سپاه، سپاه هر جای رو خواست از مردم گرفت. ولملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم. آقا خیال می‌کنند و یا شما خیال می‌کنید با این کارتون انقلاب را تضمین می‌کنید؟ من عقیده‌ام این است که اگر ما یک نفر مظلوم توش باشه، انقلاب ما شکست می‌خوره: الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم.
    اینقدر که ما داریم می‌کشیم شاه ده تاشم نکشت. آنوقت ما مردانی داریم که میگند ما عدالت اسلامی زیادی کرده باشیم، ما میشد به این‌جا نرسونیم. گردن لاجوردی خرد بشه، که حالا برداشته در جمهوری اسلامی گفته کسانی که در عفو شرکت کردن شریک خون یک بسیجی هستن، تندرویهای اونها اینها رو سر موضع قرار داد، جاذبه اون نامردا رو زیاد کرد. ما یک زندانی تو زندان هست تونستیم بهش فشار آوردیم، آخر کارهم که آمد بیرون نه تو دانشگاه راش دادیم، نه کار بهش دادیم، نه برخوردمون باهاش خوب بود، هر روز مزاحمش بودیم، خوب چه خاکی تو سرش کنه، تو دانشگاه راش نمی‌دیم، کار بهش نمی‌دیم. من نامه داشتم از این به من نوشته بودن از یکی از استانهای کهگیلویه نوشته من یک معلم بودم برای یک اعلامیه من بردن 16ماه زندان در شیراز، بعد که آزاد شدم دیگه راهم ندادن تو فرهنگ گفتن نباید تو فرهنگ باشی. هر چه گفتم بابا من نیستم با اینها. رفتم ساندویچ فروشی باز کردم، ساندویچ فروشی میکنم. حالا هر چی میرم اجازه کسب بگیرم نمی‌دهند و می‌گویند نه چون چند ماه زندان بودی اجازه کسب ساندویچ فروشی هم نمی‌دهند خوب چه خاکی به سرش بکنه.
    ما سرموضع اینها را قراردادیم و اگر یکی توی اینا مظلوم به ناحق کشته بشه یا بیگناهی باشد این به جای این‌که تقویت جمهوری اسلامی شه تضعیف جمهوری اسلامی است. و شما الآن خودتون فکر کنید بالاخره یک ماه دیگه دو ماه دیگه بالاخره در زندانا باز می‌شه، بالاخره جواب مردم رو چی میدین؟
    مثلاً رفته بودم توی باختران، توی اصفهان، ما بچه‌اش را کشتیم، بچه من یک عقیده ایی داشت خوب چرا برای عقیده‌اش اعدامش کردی. تو آقای نیری که این بچه منو محکوم کردی به ده سال، به چه مناسبت، فعالیتی تازه ایی کرده بود که اعدامش کردی؟ هیچ جواب نداری بدی. این صاف و پوست کنده.
    من اونکه وظیفه شرعی ام بود گفتم که بتونم یه خرده بخوابم، نه نمی‌خوام بخوابم، منظورم این است که من دلم برای انقلاب، خیال نکن من دلم برای اینهاست، اینها قوم و خویش من نیستن و به اینا هم هیچ علاقه ایی ندارم، گور پدر همه‌شون، از مسعود رجوی هم بیشتر از همه بدم میاد، اگه گیرش بیارم تیکه تیکه‌اش می‌کنم… هی تبلیغ کردند، هی خواندن، بدبخت‌ها، یک بچه رو برای یک اعلامیه گرفتید بردید تو زندان، گذاشتین پیش سران اینا و هر چه تونستن روش کار کردن و ما هیچ روی اینا کار نکردیم، حالا محرمم هست دیگه خودتون می‌دونین.
    نفر اول: این ابعاد مختلفی داره ولی اون قسمتی که در رابطه با اجرا بود خدا شاهده ما کمال احتیاط را کردیم رفتیم الآن حدود 40 لیست سه امضا هم داریم ولی فقط به‌خاطر احتیاط نگهش داشتیم و اجرا نکردیم

     
  15. این مسأله که آقای موسوی اردبیلی که من می‌دانم خودش از همه لیبرال تره، تو نماز جمعه میگه که همه بایستی اینها اعدام بشن، اصلاً من مخالف با عفو بودم، خودش بیش از همه مخالفت میکرد، حالا ایجوری میگه، بعد تو نماز جمعه میگن زندانی منافق اعدام باید گردد. آخه ما که می‌فهمیم اینها دارند جو درست میکنن. حتی منم که حرف می‌زنم میگن آی اینم داره از منافقین حمایت می‌کنه.
    بعد نوشتم:
    الان با شعارها و تحریکات جو اجتماعی ما ناسالم است. ما از جنایت منافقین در غرب ناراحتیم به جان اسرا و زندانیان سابق افتاده‌ایم، وانگهی اعدام آنان بدون فعالیت جدید زیر سؤال بردن همه قضات و همه قضاوت های سابق است. کسی را که به کمتر از اعدام محکوم کرده‌اید به چه ملاک اعدام میکنید، حالا ملاقاتها و تلفنها را قطع کرده‌ایم فردا در جواب خانواده‌ها چه خواهید گفت.
    الان یک کم خانواده‌ها که بو برده‌اند چقدر به ما فشار آورده‌اند، به خانه آقا خمینی که دسترسی ندارند، شورای عالی قضایی هم که کسی را راه نمی‌دن که، همه میان فشار میارن. این خانواده‌ها را چی جوابشون میدین شما؟
    8- من بیش از همه به فکر حیثیت حضرت امام و چهره ولایت‌فقیه می‌باشم و نمی‌دانم موضوع را به چه نحوی به ایشان رسانده‌اند. این همه ما در فقه بحث احتیاط در دما و اموال کردیم همه غلط بود؟ می‌گوید دما و اموال محترم است و باید احتیاط کرد و اینها.
    9-من چندین نفر از قضات عاقل و متدین را دیدم که ناراحت بودند و از نحوه اجرا شکایت داشتند و می‌گفتند تندروی می‌شود و نمونه های زیادی را ذکر میکردند که بی جهت حکم اعدام اجرا شده است.
    10 – در خاتمه مجاهدین خلق اشخاص نیستند. یه وقت یه خان می‌گن می‌کشیمش خلاص میشه. اما این شخص نیستند، این هجره، این منطقی است که حنیف نژاد و نمی‌دانم کی به اینها القا کردن، منتها اینها از این سو استفاده می‌کننن این منطق رو تو این بچه‌ها جا انداختند ، اونکه داره جونش رو فدا میکنه و انتحار میکنه یعنی معتقده دیگه باباجون. این فکر را ما باید یک جوری میکردیم با فکر از بین می‌بردیم، حالا نداشتیم کسی رو که با منطق با اینها صحبت کنه حالا بریم اعدام کنیم، خلاص میشیم، قطعاً خلاص می‌شه و به عقیده من این ضربه ایی است به جمهوری اسلامی و به انقلاب.
    در خاتمه مجاهدین خلق اشخاص نیستند یک سنخ فکر و برداشت است. یک نحو منطق است و منطق غلط را باید با منطق صحیح جواب داد. با کشتن حل نمی‌شود بلکه ترویج می‌شود.
    انشالله موفق باشید. این رو من نوشتم دادم خدمت شما.
    حالا میگم محرم است حالا چرا شما در محرم این کار را نکنید. بله من از بابت این‌که شما را گفتم من، شما را چهره‌های خوبی می‌دانستم و می‌دانم که در آینده به دست شما اجرا شده، ضربه‌اش را شما می‌خوردید.
    سوال نفر اول: در رابطه با شیوه کار خودمان. از روز اول که ما این واقعه را که شما شما گفتید، خدا شاهده که ما با این نیت که روز قیامت باید جواب این را بدیم و در خدمت برادرها جلسه تشکیل دادیم و تک‌تک اینها را آوردیم تو اتاق موردی داشتیم که چهار بار این رو آوردیم تو اتاق باهاش صحبت کردیم، کراراً داشتیم که سه بار باهاش صحبت کردیم، یعنی تا آنجایی که واقعاً به مرحله صددرصد نرسیدیم که اون عنوان کرده که این فرد معتقد است، ما امضا نکردیم.
    منتظری: فکر کردی که این چطور سر موضع شده؟
    ادامه صحبت نفر اول: این شیوه کارمان بوده، مواردی که تا به‌حال اجرا کردیم تمام موردی بوده که به اتفاق آرا، همه به اتفاق آرا بوده است.
    منتظری: همه جاها که اینطوری نبوده.
    ادامه صحبت نفر اول: ما مورد خودمان را داریم عرض میکنیم، به اتفاق آرا بود، 9 سوال، حتی بعضی از موارد، در برخی موارد جناب حاج آقای اشراقی احتیاط می‌کردن باز با بعضی از برادرانی که با نفراتی که در زندان بودند مشورت می‌کردند.
    الان موارد متعددی داریم که دو امضا دارد و ما اصلاً اجرا نکردیم، و از این بابت است حدود 40 مورد داریم که به اتفاق آرا امضا کردیم، فقط به‌لحاظ این‌که اینها یا تنها فرزند خانواده بودن، یا پسری بوده که خواهرش اعدام شده یا برادرش اعدام شده. و حدود بیست و چند نفر هم داریم که اینها وقتی آمدند زندان حدود 16 – 17سالشون بوده و الآن بیست و سه چهار سالشونه. حدود 40 مورد از اینها که فقط سه تا امضا شده باز هنوز اجرا نکردیم. فقط به این لحاظ که گفتیم تا آخرین روز یه اتمام‌حجت دیگری هم با اینها بشه که اگه واقعاً راهی برای برگشت نبود آنوقت تصمیم گرفته بشه.
    حالا حدود چهل، چهل و خورده ایی از اینها داریم که سه امضایی است یعنی صددرصد با اعدامش منطبق است فقط به این لحاظ که یا تنها پسر خانواده بوده یا برادر یا خواهرش اعدام شده یا از اونهایی بوده که 15-16سالش بوده آمده زندان، از زمانی که آمده تو زندان پخته شده، اینها را ما خدا شاهده که احتیاط کردیم و الآن همه برگه هاش توی یه پاکت جداگانه است.

    منتظری: در فقه ما میدانی که مرتد، زن اگر باشد اعدام نیست. من یکبار این را خدمت امام گفتم که آقای ابن ادریس ادعای شهرت می‌کند که در محارب هم زن اگه باشه نباید اعدام کرد. صاحب جواهر نقل می‌کند و بسیاری از فقهای ما هم، همین را گفتند. منتهاش آقای خمینی می‌گن نه فرق نمی‌کند، اما ادعای شهرت میکنند که محارب هم مثل مرتد می‌ماند، زن اگر باشد نباید اعدام کرد. یک روز من به آقای خمینی سه چهار سال پیش گفتم آقا اگه پس اگر می‌شه بگید زنها را اعدام نکن مگر قاتل باشند. آقای خمینی گفتند نه. حالا چه زنه و یا مرده چه فرق می‌کند.

     
  16. ده دفعه تا حالا به احمد آقا گفتم ولله من بیش از تو دلم برای امام می‌سوزه، من می‌خوام پنجاه سال دیگه برای آقای خمینی قضاوت نکنند، بگن آقای خمینی یک چهره خونریز، سفاک و قتالی بود، من نمی‌خواهم در تاریخ اینطوری باشه، چهره ولایت‌فقیه رو ما کریه نشان دادیم به حضرت عباس پیش مردم، در اثر این تندروی ها و بازداشتهایی که بوده، این قدر بازداشت نبوده سر اسلام، این همه کارها که نبوده، این یک.
    2 این‌گونه قتل‌عام بدون محاکمه آنهم نسبت به زندانی و اسیر (اسیر شماست دیگه) قطعاً در درازمدت به نفع آنهاست و دنیا ما را محکوم می‌کند و آنان را بیشتر به مبارزه مسلحانه تشویق می‌کند. مبارزه با فکر و ایده از طریق کشتن غلط است.
    (نامفوم) یک فکر و ایده اینها دارن، یه روشه یه منطق ولو منطق غلط، با کشتن حل نمی‌شه بدتر می‌شه.
    3- روش پیغمبر را با دشمنان خود در فتح مکه و جنگ هوازن ببینید به چه نحو بوده است، پیغمبر با عفو و گذشت برخورد کرد و از خدا لقب رحمه للعالمین گرفت. روش امیر المومنین با اهل جمل را پس از شکست آنان ملاحظه کنید.
    در جنگ جمل، طلحه و زبیر و عایشه اینها آمدند غنایم را جمع کردن بعد. حالا جنگ تمام شد عبدالله زبیر عایشه و اینها، یک عده اینها توی بصره توی یه خونه بودن. به امیر المومنین گفتند آقا یاروها این‌جان. بعدش موسی ابن طلحه را گرفته بودن بردند زندان کردن، پسر طلحه رو. امیرالمومنین گفت موسی پسر طلحه کجاست؟ گفتند در زندان. گفتن برین بیاریدش. تا اومدن گفتن که امیر المومنین موسی را احضار کرده است خودش گفت انالله و انا الیه راجعون. همه می‌گفتن انالله و انا الیه راجعون. یقین کرده بودند. امام گفت خوب موسی پیشمون نیستی از این کاری که کردی؟ گفت چرا آقا. گفت سه مرتبه رو به قبله بگو استغفرالله ربی و اتوب الیه. فرمود که اموالش هم توی این چادره گفت برو اموالتو بر دار و برو خونه دیگه. این برخورد اینجوریه. پیغمبر وقتی که مکه را فتح کرد مثل ابوسفیانی که در رأس دشمنان بود خونه‌شو مأمن قرار داد، برخورد اینجوری بود با اون.
    در جنگ هوازن، مالک ابن عوف النصری رئیس هوازن، وقتی که فهمید مکه ای ها شکست خوردن، گفت مکه‌ایی ها عرضه نداشتن، ما به حساب محمد می‌رسیم. سی هزار نفر جمع کرد و با محمد جنگ کردند. بعد هم فرار کرد رفت. بعد پیغمبر قوم و خویش هایش را اسیر کرد، زن و بچه این هم اسیر شدن، زن و بچه‌اش را فرستاد پیش سفیه عمه‌اش در مکه بود و گفت اینها را نگه‌دار و اموالشان را هم نگه دار. به اینها گفت به مالک بگو اگر آمد اظهار ندامت کردی و مسلمان شدی اموالت را بهت میدم، زن و بچه‌ات رو بهت میدم، صد شتر هم اضافه بهت میدم، ریاست قومت ام را هم بهت میدم. مالک ابن عوف هم در جا خودش رو به پیغمبر رسوند و پیغمبر اکرم نگفت که این همه خون ریخته شده و این همه چیزها و آیه قران… .
    رحمتن للعالمین اینها درس است برای ما، ما با این برخوردهایی که داریم می‌کنیم غیر از این‌که خانواده‌ها را ناراحت بکنیم همه را با خودمان با ما بد میکنیم و همه را از خودمون دور می‌کنیم، همیشه که ما سر قدرت نیستیم و در آینده تاریخ رو ما قضاوت می‌کنه، بله نوشتم که روش امیر المومنین با اهل جمل را بعد از شکست آنان ملاحظه کنید.
    البته من چون سرسری اینها را نوشتم حالا دیگر واضح است.
    4-بسیاری از افراد سر موضع را رفتار بازجوها و زندانبانها آنان را به‌سر موضع کشانده والا قابل انعطاف بود.
    5-مجرد این‌که اگر آنان را آزاد کنیم به منافقین ملحق می‌شوند موجب صدق عنوان محارب و یاغی بر آنان نمی‌شود. امیر المومنین نسبت به ابن ملجم هم قصاص قبل از جنایت انجام نداد با این‌که خودش فرمود او قاتل من است. گفتند یاعلی پس قصاص کنیم. گفت قصاص قبل از جنایت درست نیست. نقل کردند و حالا هم نقل کرده‌اند.
    6-مجرد اعتقاد فرد را داخل عنوان محارب و یاغی نمی‌کند.

    من خودم از آقا پرسیدم، شاید به شما هم گفتم. گفتم آقا اگه یه کی به شما بگه که من آقای خمینی را قبول ندارم و این جمهوری اسلامی را هم که شما درست کردین من قبول ندارم و به مسعود رجوی هم علاقه دارم، به همین عبارت خدا شاهده به آقا گفتم، مسعود رجوی را هم علاقه بهش دارم، اما ما می‌دونیم اگه ولش کنیم، می گه من چنان‌چه بروم سلاح نمیگیرم با شما در بیافتم، من میرم مشغول کارم میشم. این شخص را ما نگهش داریم یا آزادش کنیم؟ آقا گفت برای چی نگهش داریم. این تعبیری است که من از خود آقای خمینی شنیدم. گفتم یه مسعود رجوی هم بهش علاقه داره، مجرد اعتقاد فرد را داخل محاربه و باقی نمی‌کند. اولاً سران آن موقع می‌گویند ما مرتد نیستیم، می‌گویند اسلام حقیقی ندارید، شما اسلام آمریکایی دارید.
    و ارتداد سران فرضا موجب حکم به ارتداد سمپاتها نمی‌شود.
    7 قضاوت و حکم باید در جو سالم و خالی از احساسات باشد. لایقض القاضی و هو غضیان
    این روایت را همه به یاد دارید. الآن با شعارها و تحریکات جو اجتماعی ما ناسالم است

     
  17. دیدم خیالم ناراحت است، نامه رو نوشتم، فتوکپی کردم و دادم به یه کسی برد. بعد به آسید هادی گفتم به دفتر امام زنگ بزن بگو فلانی یک نامه فرستاده است آنجا راش بدن. گفت ای پس بنا نبود شما. گفتم خوب حالا دیگه بالاخره من نوشتم. این نامه دومی من همینطور. این نامه دومی هم وقتی دیدم شب تا صبح هی فکر هست تو سر من، گفتم من مسئولیت دارم، اینرا نوشتم.
    این نامه دوم که میره، می‌دهند به امام، بعد امام میگند که (احمد آقا تلفن می‌کند به آسید هادی) که امام فرمودند که منافقین (همان‌طور که من نوشتم) که بالاخره اینها شرورند و چطورند و اینها، ولی این‌که شما نوشته‌اید مورد تعجبه و این شخص رو بگویید بیاد، این شخص رو بگویید بیاد و مطمئن هم باشه که کسی کاریش نداره. مثلاً فرض کنید که فکر کنه که مصون است.
    من هم چون می‌دونستم که بالاخره نمی‌خوان که به امام برسه، معذالک چون گفته بودم، این آقا تلفن کردیم اهواز و این آقا آمد، دو روز هم زحمت کشید تا پیداش کردیم، اومد این‌جا بهش گفتم آقاجون، تو اینها را به من گفتی درسته؟ من خوندم گفت بله درست است،
    بعد گفت قضایای دیگری هم هست. توی وصیت نامه‌اش مثلاً نوشته من رو به‌عنوان سر موضع گرفتن در حالی که من سر موضع نبودم و به جمهوری اسلامی معتقد بودم و چطور و اینها و حال من مثلاً فرض بگیرید اشتباه شده، رفتم، حالا به خانواده‌ام توصیه میکنم که شما به انقلاب، به امام، به اینها وفادار باشید. مثلاً اینطوری، این را اینطوری کشتند.
    برای من نقل کرد گفت یک کسی برادرش زندان بود، بعد آخرش که مثلاً توی این جریان افتاد، گفتند که خواهرش هم متهمه. رفتن خواهرش را هم آوردن، خودش رو اعدام کردن، خواهرش دو روز بود اصلاً آورده بودند. بهش گفتند گفت خوب من نسبت به اینها علاقه دارم، گفت خواهش شانزده پانزده سالش بود. گفت چون حالا برادرش اعدام شده که این که دختر است گفت این رو هم اعدام کنین و اعدامش کردن. اینها بعداً روز قیامت، جواب خدا رو چی میدی؟
    بهر حال به این آقا گفتیم آقای احمدی شما این را به من گفتی درست است؟ گفت آره. گفتم همین را خدمت امام ببین، کاغذ را نشانش دادم. برای آقا نوشتم که این حرفها را زدم و شما برو به آنجا، اگر بهت گفتن که مثلاً پیش امام چیزه، بگو نه، چون امام مرا احضار کرده، من باید برم خدمت امام. با این‌که من تلفنی پیغام دادم. رفته آنجا. اولاً که ما این‌جا هی ما تلفن زدیم گفتند احمد آقا نیست. عرض کردیم بابا این قاضیه با عزته، احضار کردین، دو روزه این‌جا معطله، علافه، بالاخره چون امام احضار کرده، برای چی می‌خواستیم، به احترام امام گفتیم بیاد، والله ما کاری نداشتیم.
    انصاری گفته بود نه، آسید احمد آقا نیست، من دسترسی ندارم. برو یک ربع به هشت بیا. رفته آنجا انصاری بهش گفته به امام هیچی نمی‌شه حرف بزنی، حق نداری با امام حرف بزنی، همین آقای محمد علی انصاری، فقط دست امام را می‌بوسی. بعد میآیی مطالبی که داری بنویس عصری احمد آقا می‌آید میدی به احمد آقا. این هم گفته خوب من هم رفتم دست امام را بوسیدم و آمدم و بعد هم آمد معطل شد و نیآمد گفته بود که من میام، معطل کرد که احمد آقا، نوشتم و دادم به احمد آقا، احمد آقا گفت باز هم معتقدی؟ گفتم آره دادم و آمدم.
    من پیش بینی می‌کردم که نگذارند برود پیش امام برای این‌که ذهن آقا برنگرده.

    حالا مسأله اینه، شما چهره‌های خوب بودین و از شما سوء‌استفاده شد، تا حالا هم کردین کاراتونو هم کردین من می‌دونم کارهاتون رو، من روی یک اصل، وظیفه‌ام میدونستم به شماها بگم. دیشب تو ذهنم بود که خوب همه تا حالا کردین، خوب میگین نظر امام چیست، دیگه ماه محرمه دیگه اقلا دیگر تو ماه محرم اقلا، ماه خدا و پیغمبره اینطوری نیست، از امام حسین اقلا شرم بکنید دیگه حالا.
    بیایند آنجا، ملاقات رو قطع کنیم و همینطور بیایم قصابی کنیم تو اونجا، بکشیم بیرون و تی تی (صدای شلیک درمی‌آورد) هیچ جای دنیا همچین کاری هست؟ ما آدمایی هستیم که رادیو تلویزیون ما میگه، قاتل گاندی رو دو ساله سه ساله توی نمی‌دونم چی چیه، مرتبه دومه نمی‌دونم چی چی فرجام خواهی توی اونجام رفته، حالا تازه دارن اعدامش میکنن.
    در صورتی‌که اینها اغلب سر موضع شدنشون واسه این برخورد تند امثال لاجوری و افراد اینها بوده. یعنی یه بچه ایی بوده که یک اطلاعاتی خونده اصلاً سرش نمی‌شده برخورد تند این رو سر موضع کرده، من هم بودم سر موضع می‌شدم، وقتی می‌دیدم اینجور با من برخورد می‌کنن. من الآن فکر کردم به شما چی چی بگم؟ باز من اینو نشستم نوشتم نظرمو رو، همینو به شما بگم، من این‌جا ده تا چیز یادداشت کردم به شما. من به‌عنوان اتمام‌حجت میگم شما دیگه خودتون می‌دونین، دیگه خودتون چه‌کار بکنید. دیگه یک امتحانی‌ست برای شمایان.

    نوشتم:
    یک: من بیش از همه شما از منافقین ضربه خورده‌ام، چه در زندان و چه در خارج زندان، فرزند من را آنان به‌شهادت رساندند، اگر بنا بر انتقام‌جویی باشد من بیشتر باید دنبال کنم ولی من مصلحت اسلام و انقلاب و کشور و حیثیت ولایت‌فقیه و حکومت اسلام را در نظر میگیرم، من قضاوت آیندگان و تاریخ را در نظر میگیرم.

     
  18. ادامه سخنرانی آیتآلله منتظری
    و شخص احمد آقا پسر آقای خمینی هم از سه چهار سال قبل هی می‌گفت ”مجاهدین از روزنامه خونش و از مجله خونش و از اعلامیه خونش همه باید اعدام بشند ”. این اینا یه همچین فکری می‌کردن. و حالا فرصت را مغتنم شمردن در این جریانی که منافقین آمدن به ما حمله کردن، این رو جا انداختن پیش امام، حالا هر جوری بالاخره چه جور به امام گفتن چطوری جا انداختن، بالاخره اینجور کشک و ماست کردن و از امام نوشته گرفتن، دادن دست افراد و حالا دیگه این به کجا منتهی می‌شه؟ و در آینده چی می‌شه؟

    هفت نفر از اینا تو دادسراند به تازگی ببینید چه علم شنگه ایی تو دنیا راه انداختن، بعد از این، این همه خانواده‌ها، حالا شما نمی‌دونید که دو ماه ملاقاتها را قطع کردین، تلفنها را رو هم قطع کردین. بالاخره آخرش با خانواده‌ها برخورد می‌کنین. وانگهی اصلاً دستگاه قضایی کشور رو شما زیر سؤال بردین.
    چندین سال، شخص آقای نیری، این قاضی اون قاضی، تو این شهر تو اون شهر، یکی رو محکوم کرده به 5سال یکی رو محکوم کرده به 6سال، یکی رو محکوم کرده به ده سال، و یکی را محکوم کرده به پانزده سال.
    خوب این‌که حالا ما بیاییم بدون این‌که فعالیتی تازه باشه بگیریم اعدام کنیم، این معنی‌اش این است که همه ما گه خوردیم، همه دستگاه ما، قضایی ما، غلط بود، معنی اش این نیست؟ حالا خودمونیم. آخه می‌خوایم حساب بکنیم.
    و بعضی از قضات هی به ما مراجعه کردن و ناراحت بودن.
    من یه وقتی یه نامه، خدمت امام نوشتم. این نامه امام. من این نامه را خدمت امام نوشتم.

    (گفتگویی با یک نفر که می‌پرسد همان نامه اول؟ نه بندی؟ منتظری: بله، هشت بند)
    بعد یک نامه دوم هم به ایشون نوشتم. آن را شنیدید؟ (نفر پاسخ میدهد: هستش بله، معطل نشویم)

    منتظری: این حالا نامه دومش است. حالا من از باب این‌که می‌خواهم سریع به شما بگویم. اینها را گفتم.
    من نوشتم بسم الله الرحمن الرحیم محضر مبارک آیت‌الله العظمی امام خمینی مدظله العالی
    می خوام بگم ما چقدر بدبختی داریم و این وضعمان اینجوریه آقا تو این کشور.
    پس از سلام و تحیت
    پیرو نامه مورخ ۹/۵/۶۷ برای رفع مسئولیت شرعی از خود به عرض می‌رسانم.
    من از اون جریان تا حالا باور کنید شبی نیست که دو سه ساعت، فکرم را ناراحت کرده و خوابم نمی‌برد. سه چهار ساله روی همینا دارم هی فکر میکنم.
    خوب جواب خانواده‌ها را چی باید بدیم؟ این همه گفتیم جمهوری اسلامی و اینا، این همه گفتیم شاه و رضا خان اعدام کرد چقدر شاه اعدام کرد؟
    بیایید اعدامهای خودمان را با اعدام های اونها حساب بکنیم. من نوشتم: ”برای رفع مسئولیت شرعی از خود به عرض می‌رسانم. سه روز قبل قاضی شرع یکی از استانهای کشور که مرد مورد اعتمادی می‌باشد (حالا بعد میگم کیه) با ناراحتی از نحوه اجرای فرمان اخیر حضرتعالی به قم آمده بود و می‌گفت مسئول اطلاعات یا دادستان (من یادم نبود کدوم را می‌گفت) از یکی از زندانیان برای تشخیص این‌که سر موضع هست یا نه پرسید: تو حاضری سازمان منافقین را محکوم کنی؟ گفت آره، پرسید حاضری مصاحبه کنی؟ گفت آره، پرسید حاضری برای جنگ با عراق به جبهه بروی؟ گفت آره، پرسید حاضری روی مین بروی؟ گفت مگر همه مردم حاضرند روی مین بروند؟ وانگهی از من تازه مسلمان نباید تا این حد انتظار داشت. گفت پس معلوم می‌شود تو هنوز سر موضعی، و با او معامله سر موضع انجام داد و اعدام کرد.
    این قاضی شرع می‌گفت من هر چه اصرار کردم پس ملاک اتفاق آرا باشد نه اکثریت، پذیرفته نشد و نقش اساسی را همه جا مسئول اطلاعات دارد و دیگران عملاً تحت‌تاثیر می‌باشند. حضرتعالی ملاحظه فرمایید (این نامه‌ایه که من خدمت امام نوشتم، بش هم رسیده) حضرتعالی ملاحظه فرمائید که چه کسانی با چه دیدی مسئول اجرای فرمان مهم حضرتعالی که به دماء هزاران نفر مربوط است می‌باشد. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
    این شخص هستن الان، آقای احمدی، آقای احمدی این جریان را برای من گفت من شب تا صبح فکر کردم. دیدم که خوب من بعد از آن نامه ایی که من نوشته بودم این را به من گفت. آخرش من برداشتم، نوشتم.
    همه رفقای ما با نامه نوشتن به امام مخالف بودند، ولی من دیدم من جواب ندارم روز قیامت. من وظیفه‌ام که به امام

     
  19. به علت محدودیتی که گذاشته بودید من در سه قسمت این نامه را ارسال می دارم
    متن صحبتهای منتظری با کمیته مرگ در سال۶۷

    در سالگرد قتل عام سربه داران آزادی در سال ۶۷ نوار صدای منتظری منتشر شد که نشاندهنده عمق فاجعه و جنایت سردمداران حاکم میباشد اکنونمتن نوار صوتی آيت الله منتظری در دیدار با هیأت مرگ در تاریخ 24مرداد 67 كه به خاطر همين اظهارات از سوي خميني عزل شد را به اطلاع شما میرسانیم:
    اگه غیر از شما بود من اصلاً کار نداشتم، چون نسبت به شما شناخت دارم و شما می‌دونید که من نه پسر خاله‌ام جزو منافقین زندان باشه، نه پسر عموم و نه قوم و خویشم و نه با اینا رفاقتی داشتم.
    بیش از همه من از اونا ضربه خوردم، هم تو زندان هم بعد از زندان. پسر منو همینا به‌شهادت رسوندن، بزرگان ما رو همینها به‌شهادت رسوندن، همه اینها رو من می‌دونم. ولی معذالک من اونی که برام مهمه، آبروی اسلام و انقلابو، آینده کشورو و آینده شخص آقای خمینی و اونکه تاریخ چه جور قضاوت می‌کنه.
    و من یک آدم صریح الهجه هستم. همیشه اونچه توی دلمه است، نگه نمی‌دارم. بر خلاف آقایونی که بعضی‌ها با سیاست رفتار می‌کنن.

    به نظر من بزرگترین جنایتی که در جمهوری اسلامی شده از اول انقلاب تا حالا این کاری است که به‌دست شما که چهره‌های خوبی هستید، یعنی شما چهره‌هایی که در دستگاه قضایی، اگر چنان‌چه به ما می‌گفتند معرفی کنید مثلاً می گفتیم آقای نیری، آقای اشراقی. اینها چهره‌های خوب و متدین اند.
    به نظر من بزرگترین جنایت که در جمهوری اسلامی شده و در تاریخ ما رو محکوم میکنه، به دست شما انجام شده و شما را در آینده جزوه جنایتکاران در تاریخ می‌نویسند، بی رو در بایسی حالا یا از سادگی شما استفاده کرده‌اند و متأسفانه بدبختی ما این است که دستگاه قضایی ما در راسش شخصی قرار گرفته که خودش با این چیزها مخالف است، آنوقت می‌آید در نماز جمعه آنجور شعار می‌دهد و وقتی هم می‌خواهد از امام سؤال کند به جای این‌که برند پیش امام بگویند آقا به این وسعت مصلحت نیست ضرر دارد. سؤال می‌کند می‌گوید مثلاً آیا در استانها اعدام کنیم یا در شهرستانها اعدام کنیم، این سوالو از امام می‌کنه.
    این هم بدبختی ماست که در دستگاه قضایی ما در راسش همچین شخصی قرار دارد، بی رو در بایسی و این واقع شده است. گوش میدید؟
    آقای پورمحمدی درست است که حالا مسئول است و تو اطلاعات است اما قبل از این‌که مسئول اطلاعات باشه آخونده. جنبه آخوندیش بر اطلاعاتیش می‌افزاید. به نظر من این یک چیزی است که اطلاعات روش نظر داشت و سرمایه‌گذاری کرد.

    قسنت اول

     
  20. از چند روز گذشته که نوار کامل و اصلی سخنان منتظری منتشر شده در دل حکومتیان و آنها که نامشان در نوارآمده هراسی بزرگ افتاده و هرکدام بنحوی در پی تکذیب و یا گفتن اینکه نوار تحریف شده است برای فرار از عواقب این افشاگری بزرگ دست بکار شده اند و مقامات مسئول سعی در برداشتن نوار از روی سایت منتظری را دارند که گویا موفق شده اند . البته نه انکار آنها و نه برداشتن و پنهان کردن نوار اثری در مردم ندارد چون دروغ گوییهای این 38 و 39 ساله آقایان همه شاهد بر هر ادعایی برعلیه آنهاست و چیزی نیست که بتوان مردم را هنوز کور وکر نگاه داشت

     
  21. مرتضی (ناسیّد)

    آقای نوری زاد به چه گسی بگوییم جز شما که سنگ صبور یک ملت شده ای . این داستان بر سر قدرت ماندن و جسبیدن به صندلی صدارت در سوریه بالاترین تراژدی قرن و همه قرنها را آفریده ، این مردک پسر حاقظ اسد که پدر هم دست کمی از این پسر نداشت چرا دست از لجاجت برسر ماندن و ادامه جنجال بر نمیدارد ؟ ببینید کشته های امروز در شهر حلب را که گویی قیامت خیالی به واقعیت تبدیل شده است. غیرت و شرف انسانهای خوب در سراسر جهان کجا رفته که دست به یک اعتراض بزرگ جهانی نمیزنند و این مرد بی عقل و لاابالی را مجبور به استعفا نمیکنند . حاکمان ما که ماندگاری خود را در همین آشوب و کشتار منطقه میبینند و خود در براه انداختن همه آشوبها چه در افغانستان و چه در عراق و سوریه و یمن وبحرین دست دارند و بهمراه عربستان آتش بیار همه این آتش افروزیها شده اند . بنطر شما چکار باید کرد تا این خونریزیها تمام شود ؟ آیا دین اسلام در این ماجرا دخالتی ندارد؟

     
  22. باسلام واحترام خدمت شما عزيزان گرامي
    وقتتون سرشارازشادي ونشاط لطفا درصورت تاييد كردن مقاله منتشر كنيد باتشكر وسپاس از شما

    آماراعدام ها در دولت حسن روحاني (من سرهنگ نيستم ،حقوقدان هستم)
    از سال ٩٢تا ٩٥

    حسن روحاني كه با وعده هاي بشر دوستانه ولبخند توانست با عوام فريبي تمام به مقام رياستش، وبا ادعا كردن به اينكه من سرهنگ نيستم بلكه حقوقدانم چنان آمار وحشتناكي از نقض حقوق بشر وافزايش اعدام ها برجاي گذاشته كه توانسته ركورد ١٥سال اخير حكومت اسلامي را بشكند.

    حسن روحانی در یکی از مصاحبه ها ی قبل از انتخابات در جواب خبرنگاری که پرسید: آیا اگر رییس جمهور شوید، زندانی سیاسی خواهیم داشت؟ چنین پاسخ داد: من نه تنها معتقدم که نباید زندانی سیاسی داشته باشیم! بلکه اعتقاد دارم که نباید زندانی داشته باشیم! حالا باید دید که آیا حسن روحانی تقیه کرده! یا اینکه جمله ای ۲ پهلو گفته و منظور روحانی این نبوده که زندانیان را آزاد میکند، بلکه منظور او این بوده که همه ی زندانیان را اعدام خواهد کرد! با توجه به روند اعدام ها در دولت روحانی به روشنی پیداست که تعداداعدام ها افرایش نیز یافته ، پس به طور قطع می توان گفت که حقوق بشر همچنان به صورت گسترده در ایران نقض می شود.

    اگرچه توافق هسته ای ایران با کشورهای غربی که در ماه جولای به امضا رسید قرار بود حکومت ایران را به سوی اعتدال پیش ببرد، اما در واقع می بینیم که چنین اتفاقی نیفتاده است و حکومت ایران بیش از گذشته اقدامات خشن خود را ادامه می دهد، به طوری که می بینیم ایران اعدام های خود را از اول سال ۲۰۱۶ آغاز کرده است و مطمئناً در سال جدید یک هزار شهروند خود را اعدام خواهد کرد.

    هر چند همانطور كه اشاره كرديم امروز سراسر ایران قربانی سیاست هاي غارت و سرکوب حكومت اسلامي است و اکنون بعد ازتوافق هسته ايي به ويژه وعده و عیدهای دروغين آقاي روحانی، مردم ما با بحران فقر و بیکاری و انواع سرکوب و بیعدالتی روبرو هستند، ولی به طور خاصتر مردم کردستان وبلوچستان در موارد زیر رتبه اول را دارد:

    بیکاری – اعدام و سرکوب- بیسواد نگه داشتن کودکان

    اعدام جنایتکارانه ٢٥ جوان اهل سنت واعدام منصور آروند و سیروان نژاوی و بهروز آلخانی و… شلیک به کولبران و زنده در آتش سوزاندن یک کولبر زحمتکش در مریوان، افزایش جنایات و سرکوب در زندانها به ویژه در زندان مهاباد و…. نمونه هایی از رهآوردهای دولت امید و اعتدال! روحانی برای کردستان است.

    گزارش احمد شهید، گزارشگر ویژە سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران و گزارش دبیرکل سازمان ملل متحد با تاکید بر ناعادلانه بودند روند دادگاهی در ایران آمده است، که بسیاری از متهمان چه در مرحله تحقیقات و چه در خود جلسه دادگاه به وکیل دسترسی ندارند و در بسیاری موارد نیز وکیل تا زمان برگزاری جلسه حق دسترسی به پرونده متهم را ندارند.

    جرایم مربوط به “محاربه” و یا “فساد فی الارض” که به جرایم “اقدام علیه امنیت ملی” مربوط می‌شوند به شکل گسترده‌ای می‌توانند از سوی دادگاه تعبیر شدە و دست مقامات امنیتی و قضایی برای صدور حکم باز است و بدلیل نبود آمار رسمی از این جرایم و جرایم مواد مخدر نمیتوان تشخیص داد چه تعداد به این اتهام اعدام می‌شوند.

    همچنین حق داشتن وکیل برای متهمان به “محاربه” و یا “فساد فی الارض” دشوار است و از آنجا که ماه‌ها در سلول‌های انفرادی بسر می‌برند دریافت اطلاعات درباره آن‌ها نیز بسیار مشکل است.

    بنده اين آمارها را از سازمان هاي حقوق بشري جمع نموده وهركدام از سازمانها آمار وارقام آنها بصورت حساب كاربري وگزارشگران حقوق بشري ودقيق بوده است.و احتمالا در مورد آمار وارقام آنها اختلاف نظر باشد بااين وجود اينجانب آن را درج نموده ام ونوشتم .

    آمار در سال ١٣٩١و١٣٩٢

    طبق آمار آژانس خبررسانی کردپا، ٨١٤ مورد مجازات اعدام در سال نخستدولت روحانی به اجرا درآمده است که در مقایسه با بازه زمانی سال قبل (١٢ مردادماه سال ١٣٩١ تا ١٢ مرداد سال ١٣٩٢) با تعداد ٥٥٣ مورد، افزایش ٤٧ درصدی داشته است.

    مجازات اعدام برای افرادی که هنگام ارتکاب جرم کمتر از ١٨ سال سن داشته‌اند، ١٦ مورد بوده که حکم اعدام تمامی آنان بعد از رسیدن به سن ١٨ سالگی به اجرا درآمده است.

    با استناد به آمار ثبت‌شدە در مرکز آمار آژانس خبررسانی کردپا، ١٩ تن از افراد اعدام شده زن بودە و همچنین حکم اعدام ٦٩٧ نفر از آنان به صورت گروه‌های ٢ تا ١٦ نفره و ١١٧ نفر از این افراد بصورت فردی اعدام شده‌اند.

    طبق آمار ثبت‌شدە، تنها اسامی ٣٦٧ تن از افراد اعدام‌شدە طی یک سال اخیر معلوم می‌باشد و اسامی ٣٤٠ تن نامعلوم، ٨٥ تن تنها حروف اول نام و نام‌خانوادگیشان موجود است و همچنین ٢٢ تن از آن‌ها تنها اسم کوچکشان منتشر شده است.

    همچنین طبق مشخصات افراد اعدام شده بطور کل ٧٣ نفر از آنها کُرد، ٢١ نفر عرب، ١٦ نفر بلوچ، ٥ تن ترک، ٤ نفر آذری و ٣ تفر تبعه افغان هستند.

    آمار اعدام در سال ١٣٩٣

    احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران طی گزارشی اعلام کرده بود كه “در سال٢٠١٤

    ٩٦٦ نفر در ایران اعدام شده‌اند که این تعداد بالاترین رقم اعدام در بیست سال گذشته است”.

    براساس این گزارش “تعداد اعدام‌شدگان از ٩١ نفر در سال ٢٠٠٥ به ٩٦٦ نفر در سال ٢٠١٥ افزایش یافته است که حدود نیمی از آنها در رابطه با مواد مخدر اعدام شده‌اند. برخی از آنها پیش از رسیدن به سن قانونی ١٨ سالگی به اعدام محکوم شده بودند”.

    همچنین آمده که “در سال گذشته زندان قزل‌حصار با ١٥٥ نفر و زندان رجائی‌شهر کرج با اعدام ١٠٩ نفر بیشترین تعداد اعدام‌ها را در ایران داشته اند”.

    پیشتر نیز در همین رابطه سازمان عفو بین الملل در گزارشی اعلام کرده بود که رژیم اسلامی ایران از آغاز دی‌ماه ٩٤ تا تیرماه ٩٤، ٦٩٤ نفر را اعدام کرده است که طی این بازه زمانی حکم اعدام ٣٩ شهروند کُرد توسط دستگاه قضایی رژیم اسلامی ایران به اجرا در آمده است که از این تعداد ٤ زندان سیاسی کُرد جزو اعدام‌شدگان بود‎ه‎اند.

    آمار اعدام در سال ١٣٩٤

    آمار نقض حقوق‌بشر در کردستان ایران در سە ماه نخست سال ١٣٩٤ نسبت به بهار سال گذشته که ٤١٠ مورد بود، ٢٦% افزایش داشته و همچنین در مقایسه با بهار ١٣٩٢ با تعداد ٢٣٠ مورد، ١٢٣%افزایش داشته است.

    اجرای احکام اعدام در سال ۲۰۱۵ نسبت به سال ۲۰۱۴ دست کم ۴۰٪ افزایش داشته است، هم چنین صدور احکام اعدام نیز با افزایش ۲۱۵٪ همراه بوده است. تعداد اعدام ها در ملاء عام ۳٪ نسبت به سال ۲۰۱۴ کاهش داشته است و اعدام زنان نیز ۵۰٪ کاهش را نشان می دهد.

    همچنين به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، بر اساس این گزارش ۶۹٪ اعدام شدگان به اتهام جرایم مربوط به مواد مخدر در ایران اعدام شدند. ۲۱٪ به اتهام قتل، ۶٪ به اتهام تجاوز به عنف، ۱٪ به اتهام نامعلوم، و ۱٪ درصد نیز به اتهام محاربه و افساد فی الارض در ایران اعدام شدند.مجموماً از ۳۲۱ گزارش گردآوری شده ۳۴۲ مورد نقض حقوق برای ۱۴۷۱ شهروند به ثبت رسیده است.

    آمار اعدام ٤ماه سال ١٣٩٥

    اعدام دست‌کم ٣٠٩ زندانی از ابتدای سال ۲۰۱۶ تاکنون وبالا رفتن آمارآن

    حقوق بشر ایران اعلام كرده بود ، ۵ مرداد ماه ۱۳۹۵: اعدام دست‌کم ۲۵۰ نفر از تاریخ ۱ ژانویه تا ۲۰ جولای سال جاری توسط سازمان حقوق بشر ایران به ثبت رسیده است. این آمار نشان می‌دهد به‌طور متوسط در هر روز بیش از ۱ نفر اعدام شده است.

    همچنين در تاريخ ١٢مرداد ماه ٢٠زنداني اهل سنت كُرد درحالي كه حكم آنها ناعادلانه بود به اجرا گذاشته شد واعدام شدند.

    در هفت ماه اول سال میلادی گذشته (۲۰۱۵) بیش از ۷۰۰ نفر در زندانهای مختلف ایران اعدام شدند، این آمار برای تمام سال به ۹۶۹ نفر بالغ شد که این بالاترین حد در طی ۲۵ سال گذشته بوده است

    باتوجه به گزارشات سازمان حقوق بشر ایران و آمارهایی که توسط این نهاد به ثبت رسیده است، جرائم مربوط به مواد مخدر و قتل عمد همچون سال‌های گذشته بالاترین میزان اعدام را به خود اختصاص داده بودند.

    گفتنی است، در ۷ ماه ابتدایی سال ۲۰۱۶ مقامات ایران اجرای حکم اعدام در مقابل دیدگان شهروندان از جمله کودکان را ادامه دادند. همچنین اعدام چندین مجرم نوجوان در میان اعدامیان این سال گزارش شده و سازمان حقوق بشر ایران هنوز در حال بررسی موارد ایشان است.

    برخی از نکات مهم گزارش اخیر سازمان حقوق بشر ایران در خصوص اعدام‌ها بین ۱ ژانویه تا ۲۰ جولای ۲۰۱۶:

    %۴۵ از اعدام‌ها توسط منابع رسمی در ایران گزارش شده‌اند

    %۴۷ از اعدام‌ها با جرائم مربوط به مواد مخدر صورت گرفته است

    %۳۹ درصد از اعدام‌ها با اتهام قتل عمد بوده است

    ۱۹ تن در ملاء عام اعدام شده‌اند

    شایان ذکر است که سازمان حقوق بشر ایران در خصوص برخی از گزارشات اعدام همچنان در حال تحقیق است که به علت عدم تأیید قطعی در این آمار گنجانده نشده است.

    همچنين در ١٢مرداد ماه سال ٩٥ بيش از سي نَفَر از جوانان اهل سنت اعدام شدند.

    و١٨نفر ديگر آنها در آستانه اعدام هستند.

    ودركل طی یک ماه گذشته ۹۴ اعدام توسط سازمان حقوق بشر ایران به ثبت رسیده که رسانه‌های رسمی و قوه قضائیه تنها ۴۲ فقره از آن را اعلان کرده‌اند.

    اولین دقایق روز سه‌شنبه دست‌کم ۵ زندانی از جمله “محمد عبدالهی” زندانی سیاسی در زندان ارومیه و سپیده‌دم همین روز نیز ۱ زندانی در زندان میان‌دوآب اعدام شدند. این در حالی است که هفته گذشته دستکم ۲۰ زندانی سنی مذهب که در دادگاه‌های چند دقیقه‌ای محکوم شده بودند اعدام شده‌اند. شهرام امیری نیز که بنا به گزارش‌ها ابتدا به ۱۰ سال زندان محکوم شده بود به‌طور غیر منتظره‌ای به دار آویخته شد.

    اگرچه قوه مجرییه روی اعدام‌ها و زندا‌ن‌های ایران کنترل مستقیم ندارد اما دولت یازدهم در زمینه اجرای وعده‌های خود در مورد بهبود وضعیت حقوق بشر موفق نبوده است همانگونه که “بان‌کی‌مون” دبیر کل سازمان ملل متحد اعلام کرده بود: “حسن روحانی علی‌رغم وعده‌هایش در زمان انتخابات و پس از آن، عملکردش نسبت به اجرای مجازات اعدام تغییر نکرده است و به نظر می‌رسد دنبال‌روی عملکرد دولت‌های قبلی است که بەشدت بر مجازات اعدام به منظور مبارزه با جرایم تکیه می‌کنند”.

    همچنين خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل از پرونده حقوق بشری حسن روحانی رئیس جمهوری اسلامی ایران انتقاد کرده است.

    به گزارش آسوشیتد پرس، خانم عبادی درمصاحبه ای كه با این خبرگزاری به افزایش شماراعدام ها از زمان روی کارآمدن روحانی اشاره کرده بود، دولت را به درغگویی در مورد آزادی زندانیان سیاسی متهم ساخت و گفت روحانی ممکن است شهرت یک اصلاح طلب میانه رو را کسب کرده باشد، اما درمقوله حقوق بشر، «ما تاکنون فقط علائم بد می بینیم.»

    در آخرین گزارش احمد شهید نیز آمده بود که منشور حقوق شهروندی حسن روحانی، اعدام نوجوانان و مجازات اعدام را برای جرائمی غیرجدی ممنوع نکرده و همچنین روند مجازات‌های اعدام در دولت روحانی افزایش پیدا کرده است.

    همچنین “ناوی پیلای” کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد در مورخەی دوازدهم تیرماه سال جاری اعلام کرد: ” شمار بالای اعدام‌ها بر پایه حکم دادگاه‌های که عادلانه نیستند یا دادگاهای مبتنی بر اتهام‌های بی‌پایه و اساس باعث نگرانی شدید ماست”.

    سازمان عفو بین‌الملل نیز از افزایش مجازات اعدام در دولت حسن روحانی
    ابراز نگرانی کرده بود و آن را عدم پایبندی حکومت ایران به اصولی‌ترین موازین حقوق انسانی یعنی حق حیات دانسته است.

    ایران پس از چین بالاترین سرانه اعدام سالیانه را در جهان دارد.

    از بهمن ماه سال ۵۷ که حکومت اسلامي در ایران به قدرت رسید، اعدام ها در پشت بام مدرسه رفاه شروع شد و مخالفین حکومت اسلامی یک به یک و گروه گروه به جوخه اعدام و طناب دار سپرده شدند، در تمام آن روزها حسن روحانی از یاران و نزدیکان روح الله خمینی بود، و لقب امام را او به خمینی داد که مورد استقبال هم واقع شد، بیشترین کشتار و اعدام زندانیان نیز در سال ۶۷ و به دست خمینی انجام شد، شاید بتوان گفت که حسن روحانی در قامت شاگردی که قبای استاد از دنیا رفته اش را به تن کرده آمده تا ادامه دهنده ی راستین راه امام و استاد باشد.

    حال بايدديد كه در روزها وآينده نزديك ديگر كه از اين مقدار كمي كه به عمردولت يازدهم مانده است چه مقدار ديگر به ليست اعدام هاي اضافه مي شود .

    احسان فتاحي

    ٢٠مرداد١٣٩٥

     
    • جناب احسان خان معرکه را یک بعدی نکنیم همه مسایل را به گردن
      او نیندازیم عزیر‌ یادت رفته تداروکاتچی وهر ۹روز یه بحران نکنه خدای نکرده ریگی به کفش داری از طرف ان حضرات

       
    • جناب فتاحی نیاز به اینهمه تفصبل و تطویل نبود ،مجازات اعدام و غیر اعدام در جمهوری اسلامی ایران مطابق قانون اساسی و قوانین عادی در انحصار قوه قضائیه است که کاملا مستقل از قوه مجریه عمل می کند ،و قوه مجریه مطابق قانون اساسی تنها مجری قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور است و نمی تواند در حیطه کار قضائی دخالت کند ،البته تذکر یا توصیه و استفهام قوا از یکدیگر ممکن است اما دخالت قوا در کار یکدیگر خلاف قانون اساسی است.بنابر این در ایراد به یکی از قوا فرضا اگر ایراد واردی باشد نمی توان ایراد وارد بر یک قوه را بگردن قوه دیگر نهاد و از او بازخواست کرد.
      در مورد کم و کیف مجازات های اعدام هم نوعا اعدام ها باز می گردد به قاچاق مواد مخدر ،یا مواردی مثل محاربه یعنی شورش و قیام مسلحانه ،ترور ،قتل عمد ،سرقت مسلحانه ،یا اعدام های قصاصی که بخواست اولیاء دم مقتولین انجام می شود ،بنابر این لطفا با تطویل خلط مبحث نفرمائید

       
    • قابل توجه حوزویان گرامی و خصوصا جناب سید مرتضی و شیخ مصلح و اینکه جمهوری اسلامی کلاه گشادی بود که بر سر ملت ایران رفت و نسل کنونی بار کفاره این اشتباه و عدم تحقیق و دور اندیشی پدران مادران و بزرگان خود را به دوش میکشند ! تا کی ؟ … شما بگویید .

       
  23. محمد نوری زاد

    درود به نوری زاد نازنین
    من بارها نامه شما را به ولادیمیر پوتین خوانده ام . از جهات مختلف به این نوشته شما نگاه کرده ام. چیزی ندارم جز این که بگویم دست مریزاد. چهل بار می گویم دست مریزاد. دوست دارم دوستان هم بار دیگر بخوانند. باز هم می گویم دست مریزاد

    ————————————————

    نامه ی محمد نوری زاد به ولادیمیر پوتین

    عالیجناب،
    یک: من یکی دو بار از شما پرسیدم: نوعِ ارتعاشاتِ یک انفجار اتمی فرقی نمی کند آیا با لرزه ها و پس لرزه های یک زلزله ی طبیعی؟ و حتی هشدار دادمتان: نگرانم از این که داستان ما و شما لو برود و هیاهوها بپا شود و طوری شود که مردم بگویند طوری شده و خلاصه نشود آب رفته را به جوی آورد. شما اما همینجور که عکس یکی از سرداران ما را با سران نظامی تان دست بدست می کردید و تبسم بر تبسم می نشاندید، دلِ لرزان مرا مطمئن ساختید که: نگران نباش، ما خودمان ختم روزگاریم. همه اگر به “صورتِ” علم نظر می کنند، ما روسها به پسِ کله اش خیره می شویم. نیچه چه می گوید؟ می گوید: به هرچه که زل بزنید، همو به شما زل می زند. در داستانِ میان ما و شما، این پسِ کله ی علم است که به ما زل زده. پرسیدم: خب چه می کنید برای فریب لرزه نگارها؟ خاکسترسیگارتان را روی عکسِ سردار ما تکاندید و گفتید: در چهار سویِ نقطه ی مرکزیِ بمبِ هسته ای، کوهی از مواد منفجره ی کلاسیک می ترکانیم تا لرزه نگارها گول بخورند. بله ولادیمیر گرامی، و شما همین را نشاندید روی میز سرداران سپاه. که: نترسید سرداران، اگر زمین هم بلرزد، چیزی جز یک زلزله ی طبیعی رصد نخواهد شد اما در عوض شما بچشم خود شکوه یک انفجار اتمی را در صبحدمی بیاد ماندنی تماشا خواهید کرد و قدرت ویرانگری اش را بچشمِ سر خواهید دید و رعشه را بر تن اسراییل و آمریکا حس خواهید کرد و در بزنگاهِ سربرکشیدن، خواب راحت از آنان خواهید ستاند و چشم عربستان سعودی را کور خواهید کرد و برای گسترش تشیع ناب تان در جهان خیز برخواهید داشت و هلال شیعیِ خود را رسماً در آغوش خواهید گرفت. خلاصه این شد که بم و منطقه ای که دوهزار و پانصدسال زلزله بخود ندیده بود، برزمین نشست.
    دو: ولادیمیر گرامی، من دقیقاً سه مرتبه با شما مکاتبه کردم و از شما خواستم نسخه های زیرخاکی و کمونیستیِ خود را لای پوشه های سردارانِ ما جا ندهید. و در این خصوص حتی هشدار دادم بشما. برای شما نوشتم که سرداران ما دل گنجشکی اند و ظرفیت ندارند و یهویی دیدی همان طرح ها را اسلامیزه کردند و یکی یکی اجرایی اش کردند و شگفتی ها پدید آوردند. برای شما نوشتم همین که شما لوله کشی کرده اید به خزانه ی نقد ما و همینجوری جارو می کنید دار و ندار نقد ما را، شما را بس و نوش جانتان. که هرچه می برید گوارای وجود. حساب شما جداست و ویژه. از آنچنان بارگاه الهی ای شما را به ما سفارش کرده اند که زبانمان بند است از چون و چرا. شما که در این سوی نشسته اید و پا روی میزِ سرداران ما نشانده اید، زیرک اید و سودِ سیل گون، مفتِ معده ی زیرکان. اما آن که در مقابلِ شما در آنسوی میز نشسته، رشحاتی از زیرکی را نیز با خود ندارد. به معده ی خود اگر رحم نمی کنید، به نسل هایی رحم کنید که قرار است بعدها در این سرزمین به اسم ایرانی بدنیا بیایند و شما جز زمین سوخته و سرزمینی بفنا رفته برایشان باقی نگذارده اید. در روز تقسیم دریای خزر هم تکه کاغذی به شما رساندم که در آن نوشته بودم: ولادیمیر گرامی، بیا و بی خیال بلعیدن ما شو. همین که نقدینگی ما را می بلعی کافی نیست؟ خود ما را دیگر چرا؟ در دوره ی سپری شده ی کمونیسم، شما همه را از هم ترسانده بودید تا مبادا یکی در آن میان دست از پا خطا بکند. همه برای هم خبرچین و مراقب بودند. همه از هم می ترسیدند. درکل سرزمین شوراها، شما کمونیست ها، ترس را آراستید و به خانه ها بردید. وآنقدر مردم را ترساندید که ناگهان روزی به خود که نگریستید، دیدید خودتان هم دارید می ترسید. مهندسیِ ترس را شما بزک کردید و بر سرچماق سرداران ما میخ زدید. من آیا درهمان تکه کاغذ سه خطیِ ساحل خزری برای شما ننوشتم ایده های “نامحسوس” تان را دم گوش سرداران ما نجوا نکنید و نسخه های کپک زده ی کمونیستی را روی میز آنان نلغزانید؟ آن عکس سردار ما را چرا لوله می کنید؟ راستی به چه می خندید ولادیمیر؟
    سه: دو گانه ی سردار – آخوند، در بساط کرملینیِ شما چون “کلوخ” است. که هیبتی غلط انداز دارد. کلوخ ها وقتی کارشان به یقه درانی بکشد، خود را در صف سنگ جا می زنند. که یعنی ما سنگیم و سر می شکنیم. کلوخ ها را کشاورزان به ضرب بیل خود خاک می کنند. شما اما بجای بیل کوفتن، مهربانانه بر آن آب می افشانید و هیبتش فرو می نشانید. کلوخی که آب ببیند، نرم نرم وا می رود. خمیر می شود. می شود رهایش کرد یا به هر شکلش در آورد. روزی که برای رهبر ما قرآن آورده بودید، دم گوش تان نگفتم: حالا که دست روزگار یک دوگانه ی اینجوری نصیب شما کرده، شما نباید آیا به آنسوتر از سفره ی هزار رنگی نظر کنید که این دوگانه ها برایتان پهن می کنند؟ خب فراتر از بلعیدنِ هرچه که در این سفره هست، ما نیز هستیم. بله ما، مردمی که قرار است بعد از جارو شدنِ هست و نیستش توسط شما روسها دراین سرزمین زندگی کنند.
    چهار: ولادیمیر گرامی، نگرانی من از شما تاریخی است. یعنی نشده که در یک نقطه از تاریخ، ما و شما دست بدست هم داده باشیم و در دست من گل باشد و در دست شما خنجر نباشد. این را به هر کجای تاریخ دو کشور اگر سر فرو ببریم در خواهیم یافت. شما اسمش را می گذارید زیرکی و منافع ملی و من اسمش را می گذارم نامردی. حالاهم از کجا معلوم فردا سندی رو نکنید و داستان سفره های پس پرده را بر ملا نکنید؟ نه برملا نمی کنیم. می کنید آقا، مگر می شود به روس جماعت اعتماد کرد؟ فعلاً که شما را چاره ای جز اعتماد به ما نیست. بله، گرفتاری ما نیز همین است که ما را چاره ای جز پناهیدن به شما نیست. البته ما را از این پناهندگی نه تنها خوف و خفتی نیست بل رضایتی است عمیق. که ما را اگر لقمه نانی هست از صدقه سریِ شما روسهاست. این شمایید که چیزکی در کاسه ی ما می اندازید. منتها ولادیمیر عزیز، ما از فردا نگرانیم که مبادا خودتان یکی مثل “ادوارد اسنودن” را عَلَم کنید تا تمام سندهای میان ما و شما را رو کند و داستان بم و هسته ی خرمایش را لو بدهد و آبروی تاریخیِ ما را مثل ارگ تاریخی بم بخاک بنشاند. حالا ما روسها چه بکنیم که که خیال شما آسوده شود؟ راستش نمی شود شما را به قرآنی قسم داد که برای رهبر آورده اید. لااقل در همان جلسه، رسماً و جلوی دوربین های داخلی و خارجی بگویید که: ما از پشت به شما خنجر نمی زنیم. همین؟ بله، کلید واژه ی اعتماد ما به فردای هسته ای و سایر قضایای پس پرده همین “خنجر از پشت زدن” باشد. قبول؟ ای بچشم.
    پنج: در تقسیم کاری که بکار بستید، شما لقمه ی ایران را برای خود برداشتید و اوباما لقمه ی عربستان سعودی را. که این هردو را رؤیاهایی ست کودکانه در سر از گسترشِ مذاهبِ خود. که البته عربستان سعودی را اگر نسبتی با زیرکی باشد، جماعتِ کلوخخیِ ما را نیست هرگز! اسلحه های شما و آمریکایی ها در انبارها مانده بود و داستان نفت هم داشت بالا می گرفت. دوتایی شاه را کله پا کردید و اسلام را در قامت ملاها برکشیدید. شما نیک می دانستید که اسلام ملاها هیچ نسبتی با حقوق بشر و مدارا ندارد. می دانستید که ملاها از همان روز نخستِ برپاییِ نظامشان، حلقه های دار را علم می کنند و بنا بر مصادره و زندان و بیرون راندن رقبا می نهند. پس در پس پرده تا توانستید ملاها و کارگزاران ببوی آنها را در شعله ور ساختن آتش درونشان یاری رساندید و نداشته های اطلاعاتی شان را روی میزشان نهادید و رسماً با تسخیر سفارت آمریکا کل کشور را به هزار توی مناسبات خود فرو کشیدید. ملاها و سرداران در این سالهای کلوخی قدم از قدم بر نداشته اند الا در همان راهی که شما روسها پیش پایشان واگشوده اید. و برای این که بلعیدن های شما زیادی رو نباشد، سرِ کیسه را وا کردید تا اسراییل نیز سری به اندرونِ سردارانِ ببوی ما فرو ببرد و او نیز به نوایی احمدی نژادی برسد.
    شش: ولادیمیرگرامی، شما از روز نخستی که قرار شد برای کلوخیانِ ما بساط هسته ای بپا کنید و آنان را در دستیابی به بمب هسته ای مدد برسانید، بن بست انتهایی اش را نیز آراسته بودید. چرا نگویم: شما و سران سیاسی و نظامی تان بهم که می رسیدید پچ پچی می کردید و فضای سنگین جلسات خود را به پِقّی وغش غش خنده ای معطر می ساختید. من یک روز به این پچ پچ شما پی بردم و هشدارتان دادم که به هر چه می خندید به ارکانِ آواریِ ما نخندید. یعنی چه که: آخوند و سانتریفیوژ؟! وقتی نخستین دریافت میلیاردیِ هسته ایِ ما بحساب کرملینیِ شما واریز شد، خود شما و سران نظامی تان رو به عکس بزرگ سردار ما – که به دیوار اتاق فکرتان نصب است – ایستادید و از سرشوخی به عکس سردار ما احترام نظامی گذاردید و به نقشه ی راه هسته ای اشاره کردید و به همدیگر گفتید: از اینجا و این نقطه شروع می کنیم و نرم نرم پیش می رویم و خودمان هم در اینجا قلب رآکتور اتمیِ شان را بیرون می کشیم و داخلش بتن می ریزیم. شما از حسرتِ همینجوریِ جماعتِ کلوخیِ ما خبر داشتید که دوست داشتند با شلیک یک از بمب هسته ای، رؤیای حضرت امامی خود را برآورند که گفته بود: اسراییل باید از صفحه ی روزگار محو شود. منتها باید این پروژه قدم بقدم پیش می رفت و شما بی شتاب و سرفرصت و در درازای بیست ساله ی هسته ای، نقدینگی ما را جارو می کردید. شما از دیر باز به گرسنگیِ اخلاقی کلوخیان ما اشراف داشتید. که همیشه دوست داشتند عقب ماندگی های خود را با گام های بلند عاریتی جبران کنند. کلوخیانِ ما بر بارشِ هر ضرر و حتی به روسپیگریِ دختران و بانوان ایرانی رضایت دادند تا مگر با دستیابی به بمب هسته ای، میخ شیعه را در دیگر بلاد بکوبند و به همه بگویند: اگر از هرکجا عقبیم اما زور داریم که. حالا این جماعت کلوخی از هر کجای رفته به جای نخستِ خود باز آمده اند و ورشکسته اند. هم به روسپیگری در افتاده اند و هم پولشان در کیسه ی شماست و هم زوری ندارند. مجبورند باز پول بدهند و از ریسمان زور شما بیاویزند. حواس تان کجاست ولادیمیر گرامی؟ دارید چکار می کنید؟ من دارم سعی می کنم با شما دیالگ برقرار کنم اما شما دارید با عکس کاغذیِ سردار ما موشک درست می کنید؟ خوبیت نداره تاواریش. یاد بگیرید که یک ملت را هرگزمسخره نکنید. ای بسا چرخ روزگار بچرخد و خود شما نیز به آوار جماعتی کلوخی مبتلا شوید. من چند بار برای شما نوشته ام: اگر چه کلوخیان ما را خردی نیست هیچ و شما را نیزهیچ مانعی نیست برای بلعیدن، اما بیایید و فکری برای نسل هایی بکنید که قرار است در این سرزمین بدنیا بیایند و چیزی به اسم زندگی را از سر بگذرانند.
    هفت: کشته های بم چیزی نبود و نیست ولادیمیر؟ چرا به کلوخیانِ ما دلداری دادید: سالی همین تعداد در جاده های ایران کشته می شوند؟ برایتان ننوشتم: داستان سوریه را خود شما از دلِ دستگاههای امنیتیِ ما برکشیدید و بر میز گنده های نظام سُراندید. درست مثل داستان فلسطین و لبنان و هرکجای دیگری که از آن بوی پول بر می خیزد. شما روسها و پول ایران از این سوی، و آمریکایی ها و پول عربستان از دیگر سوی سوریه را به این روز انداخته اید. نگویید که همینجوری با بمب ها و هواپیماهای خود رفتید سوریه تا داعشیان را متلاشی کنید. هدفِ نخست تان روبیدن رقم های درشت پول ما بود که بابت هر فشنگ و هر سرفه ی سربازان تان صورت هزینه اش را به بیت رهبری می فرستادید و جیرینگی پولش را دریافت می کردید. البته قبول دارم که ابتکاراتی چون مدافعان حرم و ساخت ضریح و تسخیرسفارت عربستان و اسکله های قاچاق و ورود سرداران به هرکجای پولی و سیاسی و محسوسی و نامحسوسی و اینجور چیزها را به مغز فندقی برادران کلوخیِ خود ما وانهادید تا دلشان خوش باشد که از آن مغزها چیزکی هم تراوش می کند هرازگاه.
    هشت: عالیجناب، آینده ی ما و شما روشن است. شما پول های ما را درو می کنید و به عکس سردار فربه ی ما می خندید و ما را با بار کجی که بارمان کرده اید تنها می گذارید. خنجر از پشت مگر چه معنای دیگری دارد؟ در آینده ای نزدیک، ما می مانیم و سرداران فندقی و ملاهای ترسیده و سرزمینی چروک و مکیده شده و نسل هایی اشک در چشم که در این دنیا جایی سراغ می گیرند به اسم وطن، ایران نام. همه می دانیم تا کلوخیانِ ما هستند، مستمری میلیاردی شما برقرار است. در این گردونه، شما را به مردم و فریادهای بی کسیِ آنان توجهی نیست هیچ. شما پول می گیرید که برای کلوخیان ما راه بگشایید. در این نامه اما من، به فردایی نظر دارم که شما سینه های خود را از خنده پر کرده اید و جیب های روسیِ خود را از پول ما پر. شاید یک تقاضا علت نگارشِ این نامه است. و آن این که: اگر این سرزمین بهم بریزد، شما که همسایه ی شمالی ما هستید نیز از ترکش های سراسیمه اش در امان نخواهید بود. هرج و مرج مرز نمی شناسد ولادیمیر. شما جلوی چشم مردمی سر در آغوش کلوخیانِ ما نهاده اید و جیب شان می روبید که همین مردم از کلوخیان در آسیب و رنج اند و جیب شان توسط همانان روفته می شود. این روفتن ها دوام نخواهد داشت. سرزمین سوخته ای که شما و کلوخیان از این کشور بجای می نهید، نه عاملی است که دلبستگی ها را بهم بدوزد. وقتی مردمی چیزی برای از دست دادن نداشته باشند، نخواهند ترسید. و مردمی که نترسند، رعشه ها بر می انگیزند. از روزی در هراس باشید که مردم ما دیگر نترسند. نخند ولادیمیر، عکس سردار فیروز آبادی ما را کنار بگذار. ما بنا بر زندگی داریم. می خواهیم زندگی کنیم. و از این که به تحقیری بزرگ و بین المللی دچار شده ایم در رنجیم. ما بنا بر آشوب و رواج نفرت نداریم. ما سهم خود را از زندگی می خواهیم. سهم خود را از حقوق انسانی مان. این سهم خواهی، آشتی جویانه و معطوف به مداراست اما تا مدتی که طعمش برنگشته. خواستم بگویم همینجور که پول ما را پارو می کنید و قول داده اید از پشت به کلوخیانِ ما خنجر نزنید، به مردمی بنگرید که زل زده اند به خنجرِ توی دستتان. نگویید ما ندیدیم و نگفتیم!؟

    سایت: nurizad.info
    اینستاگرام: mohammadnourizad
    تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
    ایمیل: mnourizaad@gmail.com

    محمد نوری زاد
    سوم اردیبهشت نودو پنج – تهران

     
  24. باز هم سلام
    «عَنْ ضُرَیسِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِک قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یقُولُ نَحْنُ قُرَیشٌ وَ شِیعَتُنَا الْعَرَبُ وَ عَدُوُّنَا الْعَجَمُ»
    (بحارالأنوار، ج 64، ص 176)

    امام حسین فرمود: عرب شیعه ما است و ایرانیان دشمنان ما هستند.

     
    • پس حق داشتم کافر شم. خوبه دیگه خیالم راحت شد

       
    • سلام

      اولا: این روایت در کتاب معانی الاخبار شیخ صدوق ره وارد شده است و جای دیگری نیست و مرحوم مجلسی هم در بحار آنرا از معانی الاخبار نقل کرده است.

      ثانیا:در معانی الاخبار سند این روایت را عطف به سند روایت قبل کرده است ،عبارت معانی الاخبار اینطور است :

      “وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ يُوسُفَ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ ضُرَيْسِ‏ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ نَحْنُ قُرَيْشٌ وَ شِيعَتُنَا الْعَرَبُ وَ عَدُوُّنَا الْعَجَمُ”
      ( معاني الأخبار، ص: 404)

      گفته است :بهذا الاسناد ،یعنی سند روایت قبل ،سند روایت قبل هم اینطور است :
      أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ يُوسُف‏..
      یعنی پدر صدوق از سعد بن عبدالله از سلمه بن الخطاب از حسن بن یوسف،از عثمان بن جبله از ضریس .
      در این سند همه روات بنابر تحقیق ثقه هستند مگر عثمان بن جبله که مجهول الحال است در علم رجال ،روی این جهت این روایت در رده روایات ضعیف السند قرار می گیرد که صدور آن از معصوم محرز نیست و حدیث ضعیف قابل استناد نیست.

      ثالثا : مرحوم مجلسی در همان آدرس بحار که ظاهرا شما مراجعه نکردید ذیل روایت توضیح و بیانی دارد در دلالت حدیث ،می گوید :
      بيان: و شيعتنا العرب أي العرب الممدوح من كان شيعتنا و إن كان عجما و العجم المذموم من كان عدونا و إن كان عربا.
      یعنی حذف و اضماری در حدیث هست : یعنی معنای حدیث این می شود که عرب ممدوح و نیکو آنها هستند که شیعه ما هستند هرچند عجم باشند ،و عجم مذموم کسی است که دشمن ماست هرچند عرب باشد.

      رابعا:علاوه بر ضعف سند این روایت ،محوای آن با مضمون قرآن و روایات دیگر تعارض دارد ،در قرآن فرمود :ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم ،و شما را قبائل و طوائف گوناگون قرار دادیم تا یکدیگر را با این تمایزات ظاهری بشناسید ،و کریم ترین شما انسانها نزد خدا آن است که با تقواترین شما باشد.پس معیار برتری نزد خدا تقوا داشتن و نداشتن و تفاوت درجات تقواست نه نژاد عرب یا عجم.
      در روایت نبوی هم فرمود :لا فضل لعربی علی عجمی و لا عجمی علی عربی …. الا بالتقوی ،یعنی در بین انسانها هیچ فضیلتی و برتری نیست برای عرب بر عجم یا عجم بر عرب ،یا سفید بر سیاه یا سیاه بر سفید ،مگر به تقوا ،پس معیار تقوای الهی است نه رنگ پوست و تفاوت نژاد.
      بنابر این این روایت بلحاظ سند و دلالت و مضمون غیر قابل احتجاج است و توضیح مرحوم مجلسی نیز دارای تکلف و غیر قابل قبول است.
      ———————
      از اینکه پسر عمو مطالعه می کند خوشحالم ،اما از اینکه سعی می کند احادیث ضعیف را برخ مومنین بکشد متاسفم ،البته من گاهی هم فرصت بررسی و پاسخ پیدا نمی کنم ،خوب است خود پسر عمو هم گاهی بررسی و مطالعه بیشتری کند.

       
    • با عزض سلام به جناب سید رضی : سید رضی گرامی من هنوز پاسخ روشنی مبنی بر وجود جن و یا افسانه بودن آن از هیچ بنی بشری و بخصوص حضرت عالی و سید مرتضی گرامی دریافت نکرده ام و باز هم تکرار میکنم که تکلیف این موضوع که در قرآن هم بارها با صراحت آمده را مشخص فرمایید . با احترام.

       
  25. حقوق آزادی و برابری و عدالت را می توان برقرار کرد ، اما حق چیست ؟
    آیا حق را می توان گرفت ، کسی که مورد تجاوز قرار می گیرد صرف نظر از جنسیتش در ایران برای گرفتن حق نه تنها مورد توهین قرار می گیرد بلکه زندانی هم می شود ، بنازم عدالت و حقوق اسلامیتان را !!!
    روز چهارشنبه ۱۳ مردادماه سال جاری، ///////// دگرباش جنسی (ترانسکشوال) ساکن شهر گالیکش از توابع استان گلستان مورد ضرب و شتم و تجاوز جمعی در روستای “قلی تپه” این شهر قرار گرفت.
    نامبرده که معتقد بود به خاطر جنسیت و گرایش جنسی اش در عملی تنفرگونه مورد تجاوز قرار گرفته است به پلیس جهت شکایت و ثبت گزارش مراجعه نمود با اینحال ماموران با متهم کردن او به ارتکاب فعل حرام (لواط با رضایت) وی را مورد تمسخر قرار دادند که با اعتراض این شهروند دگرباش روبه رو شد.
    ماموران پلیس در واکنش به اعتراض ///////// او را مضروب کرده و با تشکیل پرونده و صورت جلسه ای تحت عنوان ارتکاب لواط او را بازداشت کردند و به زندان عمومی گنبد کاووس منتقل کردند.

     
  26. خواب پنبه دانه می دیدم و آب دهنم جاری بود که نگاهی به دور وبر انداختم

    «روحانی عصر امروز در اختتامیه سی و سومین اجلاس مدیران و روسای آموزش و پرورش اظهار کرد: نمی‌شود کامپیوتری را در اختیار جوان و نوجوان قرار داد که هر جا خواست سیر کند و به هر که خواست پیام بدهد. این هم شدنی نیست.»

    از ملچ ملچ افتادم و به حافظ درودی فرستادم:
    اگر این شراب خام است گر آن حریف پخته
    به هزار بار بهتر زهزار پخته خامی

     
  27. واکنش یکی از قاتلان سال 67 به نوار منتظری؛ فیلم

    یک فایل صوتی (در پائین گزارش بشنوید) که با صدای آیت الله منتظری در وبسایت وی گذاشته شده، گوشه‌ هايی از جنایت هولناک سال 67 را فاش می‌ کند.

    در این فایل صوتی آیت الله منتظری از اعدامهای سال 67 به عنوان بزرگترین جنایت تاریخ جمهوری اسلامی نام برده و خطاب به مجریان قتل‌عام که نزد وی رفته بودند، از جمله می‌ گوید: …به نظر من بزرگترین جنایتی که در جمهوری اسلامی شده، و تاریخ ما را محکوم می‌ کنه، به‌ دست شما انجام شده، و شما را در آینده جز جنایتکاران تو تاریخ می‌ نویسند …

    آیت الله منتظری گفته:…شخص احمد آقا، پسر آقای خمینی، از سه چهار سال پیش هی می گوید از روزنامه خوانش و از مجله خوانش و از اعلامیه خوانش همه باید اعدام بشوند….

    آیت الله منتظری گفته:…این همه گفتیم جمهوری اسلامی و اینها… این همه گفتیم شاه و رضا خان اعدام کرد، چقدر شاه اعدام کرد؟ اعدام های خودمان رو با اعدام های آنها حساب بکنیم….

    آیت الله منتظری در این نوار از دو مورد تکاندهنده می‌ گوید:…یک کسی زندان بود، آخرش گفتند که خواهرش هم متهمه. رفتن خواهرش را آوردن، خودش رو اعدام کردن، خواهرش دو روز بود اصلاً آمده بود 15 سالش بود، به خواهرش گفتن خوب چی می‌ گی؟ گفت خوب من به اینها علاقه داشتم، گفت چون برادرش اعدام شده این رو هم اعدام کنین و اعدامش کردن…. یا در اصفهان یک زن آبستن ام توش بوده، در اصفهان یک زن آبستن ام اعدام کردند….

    واکنش یکی از دژخیمان: افتخار می کنم

    آخوند علی رازينی (عکس بالا) از دست اندركاران کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 در واکنش به اظهارات آیت الله منتظری گفته: شهامت داشتیم هرکس اعدام شد زير حكمش را امضا كرديم.

    این آخوند جنایتکار در گفتگو با خبرگزاری فارس گفته: مسئله 67 خیلی پیچیده نیست. امام (ره) ملاحظه توصیه افراد ترسو را نکردند و قاطع فرمودند احکام شرع باید اجرا شود و احکام شرع اجرا شد.

    این دژخیم گفت: ما شهامت داشتیم هر کس اعدام شد زير حكمش را امضا كرديم و این افتخاری است برای ما.

    فایل صوتی گفته‌ های آیت‌ الله منتظری درباره اعدام‌های تابستان 67 در زیر آمده است. در این دیدار که در 24 مرداد 67 صورت گرفته، حسینعلی نیری (حاکم شرع)، مرتضی اشراقی (دادستان)، ابراهیم رئیسی (معاون دادستان) و مصطفی پورمحمدی (نماینده وزارت اطلاعات) حضور داشته‌اند. پس از انتقادهای آیت‌الله منتظری، مصطفی پورمحمدی عضو هیات چهار نفره (موسوم به کمیته مرگ)، سعی در توجیه روند اعدام‌ها می‌کند اما صحبت‌های او بارها با اعتراض آقای منتظری قطع می‌شود. آیت‌الله منتظری در این دیدار همچنین چندین بار از آیت‌الله موسوی اردبیلی، رییس وقت دستگاه قضایی، به دلیل رفتارهای او در ماجرای اعدام‌ها انتقاد می‌کند.

    http://www.youtube.com/watch?v=2e9bX7xmGgg

     
  28. سلام بر همگی
    بنده حسب وظیفه شرعی خود لازم میدانم با ذکر احادیث و روایات به بی دینان و ضد مذهبان هشدارهای لازم را جهت مراجعت از این راهی که میروند بدهم خواه این هشدار ها در انان موثر باشد و خواه نباشد ، و امروز نیز با درج سه حدیث این وظیفه شرعی خود را انجام میدهم:
    یعنی: «ابو جعفر ثمالى نقل مى‏کند که عبد اللَّه بن عمر بر زین العابدین وارد شد و گفت: ای فرزند حسین. آیا تو هستی که می گویی یونس بن متی به سبب قبول نکردن ولایت جدت دچار آن بلا گشت و نهنگ او را بلعید؟ فرمودند: بله. مادرت به عزایت بنشیند! ابن عمر به ایشان گفت: اگر راست می گویی این مسأله را به من ثابت کن.
    در این هنگام زین العابدین دستور دادند چشمان من (راوی قصه) و ابن عمر را با پارچه ای بستند. پس از مدتی پارچه را باز کردند. ما ناگهان خود را در کنار ساحل عظیمی یافتیم. ابن عمر خطاب به امام گفت: ای آقای من. خون من در گردن شما خواهد بود. شما را سوگند می دهم به من آسیبی نرسانید.حضرت فرمود: آرام بگیر و اگر راست مى‏گویى نترس.سپس فریاد زد: اى نهنگ یونس، ناگهان نهنگى سر خود را مانند کوهى عظیم از آب بیرون آورد، در حالى که مى‏گفت: لبیک لبیک اى ولىّ خدا، حضرت فرمود: تو کیستى؟او گفت: اى مولاى من، من نهنگ یونس (ع) هستم، حضرت فرمود: ما را از اخبار خود مطّلع کن، نهنگ گفت:
    اى مولاى من، خداوند تبارک و تعالى هیچ پیامبرى (از آدم تا خاتم) را مبعوث نفرمود، جز اینکه ولایت شما را بر او عرضه کرد، پس هر کس که آن را مى‏پذیرفت در سلم و خلاصى واقع مى‏شد و هر کس در پذیرش آن‏ توقّف و درنگ مى‏نمود به بلیّه و آزمایشى مبتلا مى‏شد، مانند خطیئه آدم، غرق نوح، در آتش افتادن ابراهیم، در چاه افتادن یوسف و مبتلا شدن ایّوب به بلایا، خطیئه داود و … تا آنکه نوبت به یونس رسید و خداوند به او وحى کرد: اى یونس ولایت امیر المؤمنین على و ائمه راشدین از نسل او را بپذیر و او را دوست بدار، یونس گفت: چگونه ولایت کسى را که او را نمى‏شناسم و ندیده‏ام بپذیرم و با حالت غضب به راه افتاد، آنگاه خداوند تعالى به من وحى نمود تا یونس را ببلعم، و او چهل روز در شکم من هفت دریا را سیر مى‏کرد و از میان ظلمات سه‏گانه (دریا، شب، شکم ماهى) ندا مى‏کرد: (هیچ معبودى جز تو نیست، منزّهى تو، من از ستمکاران هستم) و سپس ولایت شما را پذیرفت، وقتى به ولایت جدّ شما و ولایت اولاد او ایمان آورد، پروردگارم به من فرمان داد او را در ساحل دریا بیاندازم. آنگاه حضرت زین العابدین (ع) فرمود: اى ماهى، به خانه خود بازگرد و بعد از رفتن او آب آرام گرفت
    ( مناقب آل أبی طالب علیهم السلام(لابن شهرآشوب)، ج‏4، ص: ۱۳۹ – 140، نشر علامه _قم،ط۱)
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    یعنی: در تفسیر آیه «ان الذین کفروا سواء علیهم» آمده است که، مالک بن صیف خطاب به پیامبر گفت: می خواهم که معجزه کنی و فرش به نبوتت گواهی دهد! و ابو لباله بن عبد المنذر گفت: می خواهم که تازیانه گواهی دهد و کعب بن اشرف گفت: می خواهم که این الاغ به تو ایمان بیاورد!
    پس خداوند فرش را به سخن آورد که گفت: «گواهی می دهم که هیچ معبود بر حقی جز الله نیست و شهادت میدهم که تو ای محمد بنده و رسول خدا هستی و گواهی می دهم که علی بن ابی طالب وصی توست! منکرین گفتند: این نیست مگر جادویی آشکار! پس مالک و یارانش شرمنده شدند . بعد از آن تازیانه به سخن آمد و به نبوت و امامت گواهی داد سپس تازیانه تکانی خورد و بر صورت ابو لبابه فرود آمد و سپس گفت : همچنان تازیانه خواهی خورد که یا بمیری و یا مسلمان شوی! پس ابو لبابه اسلام آورد.
    کعب نیز سوار بر الاغش آمد؛ الاغ روی دو پا ایستاد و کعب را به زمین انداخت و سپس ضربه ای به سر کعب زد و گفت: تو چه بد بنده ای هستی! تو شاهد آیات خدا بودی، باز هم به آن کافر شدی؟ پس رسول خدا گفت : الاغت از تو بهتر است و از اینکه تو بر پشتش سوار شوی ابا ورزید و دیگر هیچگاه به تو سواری نخواهد داد! پس الاغ را ثابت بن قیس خرید!
    (مناقب آل أبی طالب علیهم السلام(لابن شهرآشوب)، ج‏1، ص: ۹۳،نشر علامه _قم)
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    فضل بن شاذان در کتاب “الروضه” نقل می کند که گفت: ما با پیامبر صلی الله علیه وسلم نماز می خواندیم پس از اتمام نماز به سوی ما روی گرداندند و با ما هم صحبت شدند تا اینکه مردی از انصار وارد شد و گفت: ای رسول خدا سگ فلانی مرا گاز گرفت و لباسم را پاره کرد و مانع شد که با شما نماز بخوانم روز دوم نیز یکی از صحابه آمد و چنین شکایتی را در مقابل پیامبر کرد.
    پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند اگر سگ عقور باشد قتلش واجب است سپس بلند شدند و ما هم با ایشان بلند شدیم و به سوی منزل صاحب سگ رفتیم، انس در زد صاحب خانه پرسید :کیست؟ انس جواب داد: پیامبر خدا پشت در شماست، مرد در را باز کرده و می گوید پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا چه چیزی باعث شد که شما به درخانه من بیایید ؟ در حالی که من بر دین شما نیستم! پیامبر فرمودند بخاطر حاجتی آمدیم؛ سگ تو لباس دو نفر را دریده و آنها را گاز گرفته است مرد می رود و طنابی در گردن سگ زده و نزد رسول خدا می آورد وقتی پیامبر به سگ نگاه می کند سگ به اذان خدا به زبان می آید و می گوید: السلام علیک ای رسول خدا چرا اینجا آمده ای برای چه قصد قتل مرا داری؟؟پیامبر در جواب سگ می گوید به دلیل اینکه لباس دونفر را دریدی و به آنها صدمه وارد کردی سگ جواب می دهد ای رسول خدا آن قومی که ذکر کردی منافق هستند ناصبی هستند بغض علی را دارند اگر آنها ناصبی نبودند من هرگز به آنها تعرض نمی کردم چون آنها با علی بد بودند و او را دشنام می دادند من هم این کار را با ایشان کردم وقتی پیامبر این را شنید به صاحب سگ وصیت کرد از سگ مراقبت کامل را به جا بیاورد و خواستند که برگردند صاحب سگ به دست وپای پیامبر می افتد که ای رسول خدا از خانه من میروی درحالی که سگ من به نبوتت و خلافت علی پسر عمویت شهادت داده است سپس اسلام می آورد وهمه اهل خانه نیز مسلمان می شوند
    (بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏41، ص: ۲۴۷ – 248 )

     
    • کتاب مناقب آل ابیطالب ابن شهر آشوب کتابی است که اصطلاحا احادیث آن تماما احادیث غیر مسند است ،یعنی ابن شهر آشوب آنها را بدون سند جمع آوری کرده است ،و بیشتر احادیث آن هم از کتب اهل سنت جمع آوری شده است ،در حقیقت نظر مولف احتجاج بر اهل سنت از کتب خودشان بوده است در فضیلت آل ابیطالب ،و سندی هم در ابتدای کتاب برای احادیث خود نیاورده است ،این است که در ارزیابی احادیث آن می شود اینطور ارزش گذاری کرد که غالب احادیث آن عامی مذهب و از مناقب موجود در کتابهای اهل سنت است ،ضمن اینکه بسیاری از احادیث آن بصورت مرسله و مرفوعه است و روایت مستقیم به معصوم ختم نشده است ،بنابر این اگر مضامین این روایات از متفردات این کتاب باشد یعنی در جای دیگری از کتب معتبر و مسند شیعه نقل نشده باشد مضامین آن قابل پذیرش نیست خصوصا اگر مضمون آن با اصول مذهب و متن قرآن مغایر باشد ،مثل ماجرای یونس در حدیث اول.
      روایت سوم یعنی روایت بحار نیز از همین کتاب مناقب نقل شده است

       
    • سیدرضی داستان سوسمار هم بنویس.
      میگم اگر سگ به حرف هم امده باشه سگه معجزه کرده دیگه.اینگونه نیست؟

       
      • جناب انعامی درود
        حالتان چطور است؟ مدتی از شما بیخبر بودیم. من شخصا هرگاه به سایت سر میزدم هر بار به یاد شما بودم و جای خالی شما را احساس میکردم ، ما را با ظهور و حضورتان خوشحال کردید. /ارادتمند شما ؛ سید رضی ملقب به سد رضی.

         
    • دوستان گرامی
      ایا توجه کردید که در حدیث اول (حدیث کوسه یونس خوار) ////// بیکباره تا چه حد از منطق و تعقل فاصله می گیرد و جایگاه خدایی خود را با تره بار فروش دورگردی که با وانت بصورت سیار تره بار می فروشد ، عوض میکند؛
      به یونس میگوید: ولایت حضرت علی و فرزندانش را بپذیر و انان را دوست بدار!!! یونس بیچاره هم در کمال ادب پاسخ میدهد: /////ا!!! دوست داشتن موضوعی احساسی و درونی است که ناخوداگاه و به مرور در اثر مراوداتی که با یکنفر دارید ، ممکن است نسبت به او در وجودتان ایجاد می شود و دوست داشتن را که نمی توان با فرمان و دستوردر قلب کسی ایجاد کرد ، که شما می فرمایید فلانی را دوست بدار….. برای دوست داشتن این شخص که شما میفرمایید ، من باید مدتی با ایشان همنشینی و مجالست داشته باشم تا شاید در انصورت به مرور حس دوست داشتن نسبت به وی در من پدید اید. من اکنون چگونه میتوانم کسی را که نه دیده ام و نه می شناسم و نه اینکه اساسا ان شخص هنوز پای بدین جهان گذاشته را ، دوست بدارم! و ولایت اورا بپذیرم!؟ شما حالا فرض کنید من ولایت او را هم پذیرفتم ، انگاه چنین شخصی که هنوز به دنیا نیامده و هزاران سال پس از مرگ من متولد خواهد شد، چگونه میخواهد ولایت خود را بر من اعمال کند!؟ //// کمی به فرمایش متین خود عنایت بفرمایید و ببینید اساسا این فرمایش جنابعالی قابلیت اجرا دارد یا خیر ، انگاه از من انجامش را بخواهید. اخر من چگونه میتوانم کسی را دوست بدارم و ولایتش را بپذیرم که انکس وجود ندارد، یعنی شما از من میخواهید چیزی که وجود ندارد و عدم را دوست بدارم و اطاعت امر کنم؟؟!!!…. این فرمایشات از شما که خود را دانای مطلق و حکیم قادر می دانید ، قدری عجیب و بعید بود…./ اما //// وقتی در مقابل منطق یونس پاسخی برای گفتن ندارد ، کوسه را صدا زده و او را امر به بلعیدن یونس بیچاره میکند

       
  29. برای اولین بار: انتشار فایل صوتی دیدار آیت الله منتظری با مسؤولین درباره اعدامهای تابستان ۶۷. در توضیح این فایل صوتی در سایت منتظری آمده است: آیت الله منتظری پس از اطلاع از اين اعدامها و در جهت توقف آن، علاوه بر نگارش دو نامه به آیت الله خمینی، در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ دیداری با آقایان: نیری (حاکم شرع)، اشراقی (دادستان)، رئیسی (معاون دادستان) و پورمحمدی (نماینده اطلاعات در اوین) داشتند که شرح آن در پیوست شماره ۱۵۵ کتاب خاطرات آمده است. اینک فایل صوتی این دیدار با امانتدارى و بدون هيچ ويرايشی برای اولین بار منتشر مى گردد

    https://youtu.be/v2YM2a1hb28

     
  30. مقاله حاج مجتبی واحدی در باره یکی به اسم بابا رجب. http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/215870.php
    این منقلابیون ۵۷ هنوز که هنوزه توی یه دنیای دیگری زندگی میکنن. مثلا همین حاج مجتبی و بابا رجب حزباللهی، مامور کمیته، بسیجی، پاسدار و غیرتمندیش. این بابا یه سنگ توی این مملکت رو سنگ نذاشت، دنبال ////// این یکی و گمراهانی متوهم و خودشیفته و خودمحور بین مملکت رو ۳۸ ساله به آتیش کشوندن حالا واسه ما از غیرتمندی حرف میزنن. کدوم غیرت؟ تا یه سال قبل از اینکه این … (سه نقطه از مش قاسم) مملکت رو به آتیش کشوندن صدام که سهله، شوروی هم جرات نگاه چپ کردن به ایران رو نداشت. حاج مجتبی! غیرتمند اونهایی بودن که در زمان خدمتشون کسی جرات نمیکرد به ایران حمله کنه. … (سه نقطه از مش قاسم) مملکت رو به آتش کشوندن بعد واسه آوردن چارتا سطل آب و یه جام زهر ۳۸ ساله طلبکاری میکنن.
    -اینهم نظر شخصی به اسم محمد رضا پاشنا ( Mohammad Reza Pashena )با عرض معذرت اگه اسم ایشان رو اشتباه به فارسی برگردوندم.
    آقای واحدی امروز بر هیچ محققی پوشیده نیست که جنگ ایران و عراق اگر هم جنبه میهنی در آن بوده محدود به همان ماههای اولیه و سخاوتمندانه تا اردیبهشت ۶۱ میباشد. باقی همه همه فریب غارت و بهانه ای برای تحکیم پایه های مافیایی رفقای همین بابا رجب بوده است. امثال شما و بابا رجب هم اگر صداقتی در حضورتتان بوده صداقتی ایدیولوژیک بوده و قربت الی الله در جبهه بودید و در پی تربت کربلا بودید، نه برای دفاع از خاک میهن. بنابر این چه اصراری دارید که حضور بابا رجب را آگاهانه جلوه دهید. اگر او با آگاهی شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان را سر میداده و اگر او با آگاهی کودکان سرباز را در جبهه ها تحمل میکرده پس چه فرقی بین او با خامنه ای و سعید قاسمی است؟؟ آقای واحدی سربازان آلمان نیز رشادتهای قهرمانانه در جنگهای جهانی دوگانه به نمایش گذاشتند و مجروحان زیادی از ارتش نازی نیز سالها بعد از چنگ به شکل تراژیکی جان باختند اما هیچ نویسنده و روشنفکری از آن تراژدیها بهره ای نبرد تا هویتی میهنی و قهرمانانه و افتخار آمیزی برای ملت آلمان بسازد . آقای عزیز نوستالژی شما سربازان دیروز خمینی فهمیدنی است اما قابل دفاع نیست. شما بخوبی میدانید همین بابا رجبها و فرزندانش از سر ناآگاهی شهروندان غیر نظامی خوزستانی را که به شهرهای دیگر پناه آورده بودند تحت عناوینی چون چون جنگزده بی غیرت در طول سالیان جنگ آزردند. زوایای کثیف جنگ هشت ساله آنقدر زیاد و عمیق است که تلاشهای مالیخولیایی آوینیها و تلاشهای چاله میدانی ده نمکیها و ترفندهای ژورنالیستی چون مقاله حاضر همه لازم است که از یک جنایت ضد ایرانی بنیانگذاران و سیستمداران جمهوری اسلامی به هویت افتخارآمیز ملی تبدیل کنند که بر اساس آن دوست و دشمن سازی شود.

     
  31. خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷،سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور، گفتگوی ایرج مصداقی با پرویز معتمد
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/215915.php

    گیج و ویج بودم. من سه ماه قبل تو خانه امن ساواک به سر می‌بردم. طرح‌مان این بود که به برنامه‌ها پایان بدهیم و خاطیان و عاملان اغتشاش را دستگیر کنیم. حالا در به در برای خروج از کشور بودم. خیلی حالم بد بود. با خودم فکر می‌کردم چرا اداره به من پول نمی دهد. من جز خدمت بی‌شائبه و محروم کردن خود و خانواده‌ام از بسیاری امکانات رفاهی چه خطایی مرتکب شده بودم که حالا باید زودتر از مملکت خارج می‌شدم.

     
    • حق داشتم که بگم ملت به این بی غیرتی هرگز ندیده دولتی. وای که چه ملت خائن و بی وجدانی هستیم. یا علی غرقش کن منو هم باهاش. راسی راسی دیگه ایرونی بودن ننگه. حیف ا چندتا جوونمرد ایرون که خودشونو فدای ما ملت بیغیرت میکنن

       
    • استناد بکنم به نوشته تاریخی محسن رضائی که اقرار میکنه بعد ا انقلاب دیدیم کار تجسس خوب پیش نمیره همه مامورین ساواک رو بخدمت فراخوندیم مشکل حل شد. ای ننگ بر همچه ملتی که به اسم شاه خیانت کرد بعد به اسم خمینی خیانتو جنایت کرد و هنوز هم خیانتو جنایتش ادامه داره

       
  32. درودبرشما.
    اگریک استاندارکه منصوب رئیس جمهوراست یا یک وزیر به همین شکل اهانتی به رئیس دستگاه قضا ویا یکی از ائمه )موقت(جمعه تهران بکند بنظرشماتکلیف چیست؟غیرازاین است که این شخص بعنوان نماینده رئیس جمهورچنانچه ظرف مدت چندساعت ازمقامش عزل نشود که قطعا عزل میشودسروکارش دادگاه وزندان و ..و…است.
    واما وقتی شخصی مثل علم الهدی که نماینده منصوب رهبراست هرطور که میخواهد جولان میدهد و نه عزلی درکاراست ونه دادگاهی ونه…..
    آیا این شبهه راایجاد نمیکند که فرمایشات ایشان بگونه ای همان فرمایشات رهبراست ویا به نوعی مبین دیدگاهها ونظرات شخص رهبرمیباشد.اگرچنین است چرا صریح وشفاف نظرات رهبر انعکاس پیدا نمیکند تا دیگر لقمه دور سر نچرخد و همه حساب کار دستشان بیاید.
    وموردمهمتر آیا سیستم قضائی ودادگستری استانهای خراسان تحت مدیریت مستقیم وغیرمستقیم علم الهدی اداره نمیشود؟بااین تفاسیر قضاوت عادلانه و استقلال قاضی ودادستان در خراسان زیرسوال نمیرود؟هر مدلی که سلیقه شخصی علم الهدی باشد دستگاه قضائی درخراسان مکلف وموظف به اجرای موبه موی آن هستند!!!!!!!
    هرچه بگندد نمکش میزنند وای به روزی که بگندد نمک.
    ارادتمند.فرشید

     
    • جناب فرشید،چندین صفت برای تعریف این اوضاع میشه استفاده کرد، یکی از اونا مثل فارسی … (سه نقطه از مش قاسم) تو … ( سه نقطه از مش قاسم) همون شیر تو شیر. یه نوع دیگه که میشه این اوضاع رو تعریف کرد داستان به واقعیت رسیده قلعه حیوانات در حکومت اسلامی میباشد. در قلعه حیوانات به گفته سر قلعه همه با هم مساوی میباشند ولی بعضی ها مساوی تر میباشند. البته این مساوی بودن همیشگی نیست. مثلا حاج سعید امامی از مساوی ترها بود، ولی چون سر قلعه نگران شده بود از مساوی تر بودن خلع و خودکشی شد و منزلش هم کم نمانده بود چوب توی آستینش بکنن. مثل دیگر همین حاج میرحسین و حاج میتی هستن. این دوتا هم خیلی خیلی از بقیه مساوی تر بودن و اوضاعشون طلایی. دیدین که چهگونه مس کردنشون.

       
  33. جناب آقای نوریزادعزیز.
    مطلب منتشرشده درکانال تلگرام شماراباعنوان )ادب مردبه زدولت اوست(مطالعه کردم.
    مسئله ای که ذهن خیلیها رو درگیرکرده وشک وشبهه فراوانی ایجادکرده این است که:
    1-شایعه شده که احمدی نژاددردوران سرپرستی کوتاه مدتش بروزارت اطلاعات کشور اطلاعات بسیارمحرمانه ای را کپی برداری کرده که چه بسا نقاط ضعف سران مملکت وخانواده هایشان جز آن اسنادبوده وبرای خودش یک دیوارامنیتی بلند ایجادکرده است
    2-اینکه مرتضوی درجلسه دادگاهش به قاضی گفته که بامن درست صحبت کن ومثل متهم ها بامن رفتارنکن من ازتمام کارهایی که انجام داده ام ودستورگرفته ام یک نسخه رابه جای امنی درخارج ازکشور فرستاده ام.

     
  34. حزب‌الله: برخی مانع تراشی‌ها نبود به راحتی اسرائیل را نابود می‌کردیم.
    مش قاسم: آره جون عمه ات. اولا میگن سنگ درشت علامت نزدنه. دوم، کدوم مانع تراشی‌ها؟ سوم، شماها از عهده صدام بعد ۸ سال بر نیومدین. همون صدامی که یه ارتش دیگه ۱۰۰ ساعته از کویت انداختش بیرون و در طول ۲-۳ هفته تمام عراق رو به توبره کشید. چهارم ۳ ساله مثل … (سه نقطه از مش قاسم) تو گل سوریه گیر افتادن. حزب‌الله و حزب‌اللهی فقط مردشون اینه که توی خیابون توی سر و کله زن و بچه مردم بزنن، سر گردنه گیری، قاچاقچی بودن، و مفت خوری از پول نفت بکنن. اینا همهشون هیچ و پوچن.

     
    • مش قاسم گرامی بفرض که قمپز در کردن بسیج و فاسدان اسلامی را بپذیریم و خاک اسرائیل هم توسط بسیج و مرده خورهای اسلامی به توبره کشیده شود.مگر نه اینکه پایگاه ////////// می شود.خب این چه منفعتی برای ایران و ایرانی و مردم دنیا دارد؟

       
  35. سلام بر عمو محمد نوریزاد؛ یه سوال ،آیا میشود لطف فرموده درس های ارزشمند کورس گرامی و عزیزمان را در کانال تلگرامتان قرار دهید و ما را” از رنجی که میبریم”! برای رهایی از سرعت کم نت جهت ورود به سایت تان نجات دهید باور کنید دوتا کامنت امروز برای مش قاسم عزیز فرستادم نیامد پشیمان شدم و شاید این کامنت هم نرسد اگر رسید چنانچه امکانش بود اینکار رو انجام بدید ممنون از لطف تان.راستی اگر می شود کامنت های تلقرافچی گرامی را ( که انگار سرش بار تنش است )نیز بگذارید که مدتیست خبری ازشون نداریم ازبس به مردم گفت انگار خودش سرش بار تنش بود !نکند که زبانم لال ….(سه نقطه از مش قاسم!)

     
  36. ///
    ////
    ////
    ///
    آگاهان از سوابق جوانی خمینی در هنگام فتنه 57 یا از دنیا رفته بودند و یا پیرمردانی بودند که با شناختی که از خلق و خوی وی داشتند نمی خواستند با افشای رسمی سوابق وی خود را در معرض غضب شدید او قرار دهند، ولی با این حال اسراری از حقایق زندگی او افشا گردیده که وقتی در کنار رفتار و اعمال رسمی وی در طول حکومتش قرار می گیرد، برای شناخت او کفایت می کند.

    —————————–

    سریر گرامی
    امکان انتشار یک چنین مطلب بی سندی ممکن نیست. سند هم داشت نمی شد منتشرش کرد. می خواهی سر ما را به باد بدهی؟ من شخصا وارد اینجور مطالب نمی شوم.
    سپاس

    .

     
    • دیگر شناخت خمینی چه حاصلی دارد؟ بیایید هزاران آیت االهی را که هم اکنون حضور دارند بشناسیم. اصلن حودمان را بشناسیم ببینیم آیا ما مشخصاتی شبیه خمینی داریم؟ کورس میگوید ما فکر های خسته داریم. یعنی میخواهیم یک نفر را پیدا گنیم و همه گناه ها را به گردن او بیاندازیم بعد تا ابد به او فحش بدهیم. اما نمیخواهیم فکر کنیم مسولیت خود ما چیست. تا حالا چند بار رفته ایم درب دفتر سلطان شکر فروش تا افراد ساده دل را مانع شویم به دست بوس او برونذ و از شکم کودکان حود بزنند و به چاه ویل شکم او بریزند.

       
    • سریر گرامی این خمینی نبود که //// بود بلکه این اسلام و ایدیولوژی اسلامی است که خمینی ها را پرورش می دهد.ملیونها از ///////از اسلام بیرون زده و خواهد زد.باید ریشه را شناخت و با آن مبارزه کرد.

       
  37. بنی عباس اخرالزمان کیست؟

    نظام جمهوری اسلامی از لحاظ منسوب داشتن خود به خاندان پیامبر (ص) و سوء استفاده از نام 14 معصوم برای مشروعیت بخشیدن به حکومتش ، شباهت فراوانی به حکومت آل عباس دارد. تکلیف ريشه نژادي روح ا… خمینی که معلوم است اما در مورد خامنه ای ، یا شگرد او در استفاده ابزاری از مقدسات به شگرد عباسیان تشبیه شده است و یا واقعاً نسبش هم علیرغم ادعای حسینی بودن ، به عباسیان می رسد و مقصود از “عباسی” در روایات آخرالزمان ، خود اوست. حضرت اباالحسن موسی بن جعفر (ع) درباره پایداری دولت دوم بنی عباس می فرمایند: « اگر اهل آسمان و زمین علیه بنی عباس قیام کنند به طوری که زمین از خونشان سیراب گردد ، مادام که سفیانی خروج نکرده بی اثر است… دولت بنی عباس که بر پایه حیله و نیرنگ قرار گرفته است از میان می رود تا جایی که اثری از آن باقی نخواهد ماند (دولت اول) و آنگاه دوباره تجدید می گردد (دولت دوم) به طوری که گویی هیچ آسیبی به آن نرسیده است» امام باقر (ع) با اشاره به این که بنی العباس دارای دو رایت (پرچم) خواهند بود می فرمایند: « اولاد عباس سلطنت دور و درازی خواهند داشت که در آن افراد دور را به خود نزدیک و نزدیکان را از خود دور می کنند. حکومت آنها بر مردم طاقت فرساست و خیری در آن نیست. هنگامی که از انتقام الهی و کیفر او احساس ایمنی کنند ، ناگهان دچار سرنوشتی شوند که یک تن از بزرگان آنها نباشد تا پراکندگی شان را جمع کرده و به ناله هایشان گوش فرا دهد.

     
    • سلام بر سریر گرامی
      این دفاع از امامان شیعه بود یا به سخره گرفتن آنان؟!!البته بنده از این کلمات بی اصل و نسب و جاهلانه در کتب شیعه بسیار دیده ام.بنی عباس تا به حال هفتصد کفن پوسانده اند!همین است که می گویم ذهن و عقل سازندگان چنین کلمات بی پایه ای آنچنان نحیف بوده که نهایتا دور و اطراف خود را گز می کرده است.شما پاسخ دهید چگونه است که این دولت دوم بنی عباس که با این سخنان بی پایه اینگونه قوی است از پس یک عراق فیزوری در هشت سال بر نیامد و جام نوشان شد و در برابر آمریکای جهانخوار هم که به عنوان بنی عباس دوم جام زهر دوم را تحت عنوان برجام به سلامتی باورمندان به این سخنان سرکشید.شیعیان گویا در جهان فعلی خود را بر سر کار گمارده اند.
      موفق باشید

       
  38. امام زمان (ع) پس از ظهور ، دین راستین الهی را احیا فرموده و این دین به قدری با دین عوام زده ارباب جمهوری اسلامی متفاوت است که به طوری که در روایت است: « مردم می اندیشند ایشان دینی نو آورده اند.» در طول تاریخ ، پيامبران همواره با باورها و رسوم نهادينه جوامع مبارزه كرده اند و به همين دليل از سوي اكثريت مردم طرد مي گشتند. ادیان الهی پس از پیامبران به تدریج مزایای مادی یافتند و این امر موجبات ورود افراد سودجو به این حوزه را فراهم مي آورد. این سودجویان بی اعتقاد که همگی در عوام فریبی نیز چیره دست بوده اند نقشی اساسی در انحراف ادیان ایفا نموده اند. بدين ترتيب ادیان الهی به تدریج از روح و حقیقت خود تهی شده و به مناسک و اعمال ظاهری فروکاسته شده اند و تشیع نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. آنچه که امروز از سوی جمهوري اسلامي به عنوان تشیع معرفی می شود مانند ادیان الهی منسوخ شده پیشین ، دین حقیقی و تشیع راستین نیست بلکه دین عوام الناس است.
    تشیع راستین و آخرین دین خدا می باید در سخنان و سیره 14 معصوم جستجو گشته و شیعه حقیقی نیز در لشگری که به زودی از سوی حضرت ولیّ عصر در شرق ایران سازماندهی می گردد ، نه در کردار مردم عوامی که بدون شناخت کافی ، به صورت موروثی شیعه هستند و به گناهان و صفات بد آلوده اند و ابزار دست بدعتگذاران قرار گرفته اند.
    « سوگند به خدایی که جانم در دست قدرت اوست ، افرادی زمام امور امتّم را به دست خواهند گرفت که اگر مردم سخن بگویند آنها را می کشند و اگر سکوت کنند همه چیز آنها را مباح می شمرند ، ثروت آنها را تاراج می کنند ، به حریم آنها تعدّی می کنند، خون آنها را می ریزند و دل آنها را با ترس و وحشت پر می سازند. مردم را ترسان و لرزان می یابی و جز وحشت و اضطراب در آنها نمی بینی. در آن هنگام گروهی از شرق و گروهی از غرب آمده و سرنوشت آنها را به دست می گیرند. در آن روز وای بر ضعفای امتم از دست آنها… چهره های آنها چهره انسان و دلهای آنها دل شیاطین می باشد.»؛ حضرت محمد (ص)

     
  39. عبدالله بن حازم می‌گوید:
    روزى با هارون الرشيد براى شكار از كوفه بيرون رفتيم، پس بناحيه غريين و ثويه (كه جايى است پشت كوفه و قبر أبو موسى اشعرى در آنجا است) رسيديم، آهوانى را در آنجا ديديم، پس بازها و سگهاى شكارى را بطرف آنها رها كرديم، آنها ساعتى براى شكار آهوان دست و پا كردند (ولى نتوانستند آنها را شكار كنند) پس آن آهوان به تپه (كه در آنجا بود) پناه بردند و بالاى همان تپه ايستادند، (ناگهان ديديم) بازها در كنارى از آن
    …………………..

    سید مرتضی برای راست یا دروغ بودن این مطلب من یک پیشنهاد ساده دارم.مگر حرم امام رضا یا حرم خود علی یا حسین یا محمد یا هر مقدسی که شما آخوندها تعیین کنیدالان نیست؟خب یک خرگوش را با چندتا سگ دراطرافش ول کنید و محوطه را از آدم خالی کنید و تمام درهای حرم را هم باز بگذارید تا سگان یا گوشتخوار دیگری راحت بتوانند خرگوش را تعقیب کنند.می گوئید سگ حرام است خب یک شیر یا گربه سانی دیگر.سید دست از ////// و خرافات بردار.اخه آهو و سگ و باز و سگ شکاری چه رابطه ایی با علی ایی که بقول خودت 150 سال قبل مرده بوده داشته اند؟آنها که نه همجنس بوده اند و نه زبان آدمیزاد را می فهمیده اند.نکند با این خرافات می خواهی ثابت کنید که قبلا از داروین تئوری تکامل را هارون الرشید کشف کرده؟شما چون نمی خواهید خشونت و آدم کشیها////// را که باعث تنفر عرب از او بود بفهمید به این/////روی اورده اید. بعد هم توقع داری تو و امثال تورا که چنین ///// را رواج می دهید عالم و دانشمند و پژوهشگر بخوانند؟

     
    • مزدک گرامی
      می داند خوب هم می داند ولی برای تحمیق مردم چنین اراجیفی می بافند.این حضرت استاد بفرمایند این حرم که اینهمه امن است چرا چندین لایه باید محافظت بشه که داعش کاریش نداشته باشه.در طول تاریخ چندبار این مکان تاراج شده از جمله توسط وهابیون ولی اونوقت این خزعبلات رو تحویل شیعیان بی خرد می دن که سهم امام و صدارت حوزه برپاباشه.

       
    • مزدک گرامی

      قبلا بارها عرض شد که بنای کلی جهان بر اعجاز و معجزه در همه موارد و همیشه نیست ،و معجزات و کرامات اولیاء ضمن اینکه نقض قانون علیت نیستند و فقط استثناء هایی بر سنت رایج جهان بوده اند، باراده خدا و اذن او روی مصالح خاص هر مورد آشکار می شود ،این کرامت یا معجزه را نیز بسیاری از کتب تاریخ و سیر نقل کرده اند و وقوع یافته ،و نکته وقوع آن هم آشکار شدن مقبره علی علیه السلام پس از 150 سال و سپری شدن دوران خطیر بنی امیه و صولت خوارج بوده است ،مشکل اینجا این است که شما باورهای بنیادین دیگری در اینجا دارید و خوارق عادات را فقط استبعاد (بعید شمردن) می کنید ،البته بنی العباس نیز حکامی ظالم و منحرف از قواعد اسلام بوده اند لکن لا اقل بجهات ظاهری یا ریاکارانه و برای حفظ مقام و موقعیت خود حرمت علویان را پاس می داشتند

       
      • من نمی دانم این معجزات چرا همیشه در دیار آدهمهای بدبخت و بی سواد روی می دهد نمی شود یکبار در آمریکا روی دهد تا ببینیم که مردم آمریکا چه جوری دمار از روزگار این معجزات در خواهند آورد.
        مثلاً اگر/// در عرض چند دقیقه یا به دیار دیگری واصل خواهند شد و یا در تیمارستان او را پذیرا

         
      • در همین داستان بافی که یک کودک هم این روزا می دونه که این حرفها دوزار نمی ارزه هارون الرشید بر سر مزار علی گریه کرد و صورت بر زمین مالید و چه و چه اونوقت به گفته همین داستان بافا نوادشو که موسی بود کشت؟!!!بابا یه عمر تو کله مردم فرو کردین که معجزه مخصوص پیامبره و به اذن خدا جاری می شه حالا که دیدین تو اماما نون بیشتره اونارو هم صاحب خرق عادت کردین.بی خود نیست که از خدا و پیغمبر و امام امروز شماها رسیدین به اینجا که میگین سید علی هم معجزه داره و موقع زاییده شدن یاعلی گفته و قند رو تو دهنش کرده داده سردار شوشتری فقید کوفت کرده بوده تا آخر عمر سردرد نگرفته و ….ای اف بر شماها و خرافه پراکنیهاتون.

         
    • سلام مزدک.شما هنوز با این سیدمرتضی کل کل میکنید؟عزیزم بااین قبیل ادمها که اعتقادات این چنین دارند نمی شود بحث کرد.خودن ودوستان دلیلش را بهتر میدونید.این ///// در اعماق جان اینان رخنه کرده وبدل به حقایق ازلی وابدی گشته و بدل به حقیقت محض گشته.بطوریکه اگر برفرض محال پیامبر روزی ظهور کرده واین قبیل اعتقادات را خط بطلان بکشد اینان اورا انکارو این امور را قطعی ومسلم خواهند پنداشت.بااین افراد نمی شود سخن از منطق داد.نمی شود.خودت را خسته نکن .
      وقت طلاست.در حوزه دیگری به مطالعه بپردازید.گیرم سیدمرتضی عقلانیت ومنطق را فهمید.با سیدمرتضی ها چکار میکنید؟این قبیل افراد درجامعه زیادندو متاسفانه مصدر امور هم هستند.فضای عمومی جامعه بدلایل مختلف امادگی پذیرفتن یک جامعه متمدن وعقلانی که در ان یک قانون نوین حاکم باشد را ندارد.جنبه مذهبی که اغشته به خرافات وجهل است درجامعه وزنش بیشتراست.نصف این جامعه زنان هستند.جنبه خرافی ومذهبی دراین قشر سنگین تر از اقایان است که انان نیز کم مذهبی نیستند.یعنی به امور مختلف ازدیدگاه مذهبی ودینی نگاه میکنند ونگرش عقلانی ومنطقی ندارند.بخصوص فضای اموزش پرورش که نسل اینده این مملکت را میسازد با این دیدگاه غیرعقلانی عجین گشته وخود به اصطلاح فرهیختگان وفرهنگیان ازاین افات مصون نیستندهیچ.بلکه خود این دیدگاه های خرافی را اشاعه میدهند.
      به هرحال فضای حال حاضر متاسفانه امادگی رفرم وتغییرات اساسی را ندارد ودرعین حال با سرعت ترقی وتکامل زندگی دردیگر ممالک ماها ازاین قافله تمدن بیشتراز قبل عقب خواهیم ماند.
      خوش وخرم باشید.

       
  40. پشه ی بیماری زیک در برازیل و داعش درخاورمیانه سایه افکنده اند و همین مانده که جنگهای شیعه و سنی فراگیر شود ،و من در میان انبوه مرگ و تجاوز و اعدام و شکنجه وزاینده رود خشکیده دست و پا می زنم ،زنی در میدانی بازو وکلیه و قلب و دندان و جوانیش را برای سیر کردن کودکش می فروشد وکودکی شادی و بی پرواییش را و من باترامپ سر اسلحه گرم و سرد چانه میزنم که یک مرتبه پو تین مچم رامی گیرد و پایگاههای اتمی را نشانم می دهد ، در حالی که در خیابانهای ژاپن با پوکومن ها قدم می زنم اردغان با خشم و چند توپ و تانک به سویم پرواز می کند و تا به خود بجنم

    خودم را کنار رهبر می بینم ، هاج و واج فکر می کنم ، کار، کار آمریکا یا انگلیسهاست که خمپاره ای مرا بلند میکند ودر جبهه ی جنگ می اندازد ، کودکی ۱۰ ساله با اسلحه به من نزدیک شده ومی گوید ژاکت و کفشت رادر آر، یک مرتبه زمین به لرزش افتاده و من در گوری پرتاب می شوم ، تا دوردستها آسوده خفتگان ر ا درحال سوختن می بینم ، چشمها بسته و گوشها را می گیرم که خواب به ازبیداری.
    اگر فکر می گذاشت و وجدان راضی می شد!
    چه باید کرد ؟ زمانی که انسان خود بزرگترین دشمنش است؟

     
  41. درود بر نوریزاد عزیزمان.امیدوارم پیگیر درمانت باشی و تندرست بمانی.دو کتاب را معرفی می کنم امیدوارم مورد پسند قرار گیرد.
    کتاب همه مردم برادرند
    توضيحات : موضوع کتاب حاضر، زندگي‌نامه رهبر جنبش استقلال‌طلب هند، «ماهاتما گاندي» است که با زباني ساده نگاشته شده است. کتاب دربردارنده رويدادهاي زندگي اين شخصيت از دوره طفوليت، کودکي، نوجواني، جواني و ميان‌سالي است و جزئيات مربوط به تحصيل و کار و زندگي او را به تصوير مي‌کشد. نگارنده ضمن بازگو کردن انديشه‌ها و تفکرات وي، فعّاليت‌هاي سياسي و اجتماعي «گاندي» براي آزادي کشور هند از استعمار و مجازات‌ها و رنج‌ها و تبعيدهاي وي را به تصوير مي‌کشد.
    http://www.parsbook.org/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%AF

    کتاب آموزش کامل مديريت وردپرس

    http://ketabesabz.com/book/24719/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B3

     
  42. آقای نوریزاد می خواهم شما را به دنیای بیکران موسیقی ببرم.سه آلبوم به شما معرفی می کنم که بسیار تاثیرگذار و آرامبخش و یا تفکر برانگیزند.

    آلبوم آلفای عمیق
    http://vmusic.ir/2015/10/آلبوم-آلفاي-عميق-موسيقي-براي-مديتيش/

    آلبوم تعادل روحی
    http://vmusic.ir/2016/07/تعادل-دروني-موسيقي-يوگا-و-مديتيشن/

    و اثری مسحور کننده از کارونش
    http://cdn.p30download.com/?b=p30dl-audio&f=2010.Path.of.Compassion_p30download.com.rar
    با دانلود منیجر باید دانلود شوند.

    آن دو آلبوم بالایی را حتما با کيفيت : 320kbps دانلود کنید.
    موسیقی کارونش- بی اختیار احساسات فروخفته را از زیر به سطح می آورد و امکان دارد در حال گوش سپردن به آهنگ بی اختیار اشک بریزید ولی نه اشک محزونانه بلکه اشک ناشی از بیداری.
    حتما دانلود کنید و گوش بسپارید. امیدوارم کمی از بار فشارهای ذهنیتان کاسته گردد.
    تقدیم به همه دوستداران موسیقی خوب و عمیق.

     
  43. جاسوسی

    جمهوری اسلامی هرکسی را میگیرد اتهام جاسوسی به او میزند . حتا پیرمرد ادیبی مانند سیرجانی را از برچسب لواط و قاچاق مواد مخدر تا جاسوسی اسراییل و آمریکا و انگلیس در امان نگذاشتند . پرسشی که هر ایرانی باید از خود بکند این است ، که این جاسوسها بدنبال چه تکنیک و تکنولوژی هستند که حاضرند جان خود را برای آن از دست بدهند ؟ کدام فرمول داروی بیماری دیابت و سرطانی را ایران دارد و پنهان نموده که جاسوسها بدنبال بدست آوردنش هستند؟ کدام دستگاه و سیستم محرمانه و یا فرمولهای بمب های مدرن اتمی را ایرانیها دارند و خارجی ها ندارند و برای بدست آوردنش از همان روز نخست استقرار جمهوری اسلامی بدنبالش هستند؟ چه صنعت نظامی و مهم است که ما داریم و هیچ کشوری ندارد؟ و آمریکا ندارد ! هیچ – هیچ موردی را ما نداریم که خارجی بدنبالش باشد و مرتبا برایش جاسوس به ایران بفرستد . شهرام امیری دانشمند ایرانی چه چیزی میدانست که اسراییلی ها نمیدانستند؟ هیچ اختراع و دستگاهی نیست که ما ساخته باشیم و مدرنترش را غربی ها نداشته باشند . پس این باجگیری های جاسوسی جز برای بدست آوردن پول چه معنای دیگری دارد؟ ممکن است بگویید برای نقشه و محل دستگاههای محرمانه و سری ماست که خارجی ها و جاسوسان بدنبال آن هستند . آنهم درست نیست چون هیچ محل و نقشه محرمانه ای نیست که روسها وآمریکاییها آن جا را ندانند و نقشه اش را نداشته باشند . در زمان اعلیحضرت آمریکایی ها وجب به وجب ایران را میشناختند و هنوز همه نفشه های آنها را دارند ، پس از استقرار ولایت فقیه در مقام سلطنت مطلقه نیز، روسها بهتر از خود علمای اعلام و سردمداران سپاهی و نظامی و دولتهای آبدارباشی میدانند ما چه داریم و در کجا میباشد . تمام مناطق حساس و ابزار آلات سری ما برای ملت ایران محرمانه و سری است نه برای مستشار خارجی!! ، چون به پیشنهاد خود آن خارجی ها ما این وسایل و مناطق را انتخاب کرده ایم و از ساتلایتها نیز میتوان آنها را دید. موضوع جاسوسی در ایران یک طنز دردناک است که باید مردم آن را جدی نگیرند و سخن مسئولین را باور نکنند . از این حکومت جز دروغ و ریا هنر دیگری ساخته نیست.

     
    • جناب بیداری از سید مرتضی بپرسید!ایران امامزاده دارد متولیان قبر علی دارد.می دانند که ماهی با علی حرف زد ولی تاریخ تولد علی و میزان سواد اورا نمی دانند.معجزه تحمیق کردن 80 ملیون ایرانی را دارند با همین /////// مثلا سید در مورد قبرعلی که اصلا معلوم نیست ////
      ////
      بوده می گوید.علومی دارند که از 1400 سال تا کنون نه تنها کوچکترین تاثیر مثبتی در بهبود زندگی ما ایرانیان نداشته بلکه بارها و در دوران مختلف کشور را بویرانی و فلاکت رسانده و با هر نوآوری و پیشرفتی مقابله کرده وهنوز هم با وجود نزدیک به 40 سال ویرانی و ترور و جنگ و تجاوز به ابتدایی ترین حقوق انسانها پایگاهی در بین //// دارد!

       
  44. باسلام جنابعالی خود را درباره هوا داری پسرتان به گروه جنایتکار منافقین سرزنش نکنید ، آنکه باید خودش را در این موضوع سرزنش کند و خودش را از طناب دار حلق آویز کند ، جناسی به نام ” حسین شریعتمداری “نماینده تام الاختیار مقام عظمای ولایت در روزنامه کیهان است که همسری به نام فاطمه باروتی دارد که این خانم هم برادری به نام ” حسین باروتی ” دارد که ایشان معاون ” تخریب و عملیات ” مسعود رجوی ، بزرگ جایت پیشگان و بزرگ جنایت کاران تاریخ ایران است که زنان و بچه و کاسب و جیگر فروش و پارچه فروش را در اول انقلاب در خیابانها بدست همین برادر زن گرامی ” حسین شریعتمداری ” انجام شده است .

     
  45. سید رضی گرامی
    اگر شما در بهشت در خواب پرسه می زنید، من در بیداری با مردم حال و آینده بامهر و موم نظام اسلامی بر پیشانی اش چون اعدام های دسته جمعی ، شلاق در ملا عام، شکنجه، پایگاههای اتمی بی مصرف، دفاع حرمها ، شهیدان جنگهای سوریه ، عراق ، لبنان،حزب الله ،کودکان کار ، رانت خواری ، زمین خواری خود سوزی ها ی فقر، خودکشی کودکان ،کودک زنان مادر وطلاق گرفته وصیغه ای ،اعتیاد، بی کاری ، زندان ، تهدید شادی ها و عزاهای دسته جمعی وووودررجهنمی بی پایان پرسه می زنیم و دریغ از یک خواب خوش.
    من فکر می کنم اجنه به چشم این ها ملتند ، که این گونه با ما برخورد می کنند.
    حداقل یکی چون شما توانسته خواب و خیالش را نجات دهد ،
    چقدر این مثل درست است:بهشت آنجاست آزاری نباشد، کسی را با کسی کاری نباشد.
    دلشاد و موفق باشید

     
    • انسان گرامی درود بر شما
      دوست عزیز مشاهدات بنده از بهشت در خواب واقع نشده بلکه من واقعا بهشت را در بیداری و از نزدیک دیده ام و شخصا دو بار به جهان اخرت سفر داشته ام ، شما هم میتوانید به ان جهان سفر کنید و بهشت و دوزخ را در بیداری و از نزدیک رویت کنید البته با بهره گرفتن از وسیله نقلیه بسیار عجیب و قدیمی که علیرغم از رده خارج بودنش هنوز بعضی ها سوار بر ان شده و با ان جولان میدهند نام این وسیله قدیمی ، معیوب ، از رده خارج و قدیمی چیزی نیست جز حدیث و روایت/ موفق و سربلند باشید

       
      • سید رضی گرامی
        من هم بهشت را در بیداری بارها تجربه کرده ام
        به قول خیام
        بهشت ، دمی زفکر آسوده ی ماست
        شاد و آسوده خاطر باشید.

         
  46. معاون وزیر ارشاد خبرداد که برای حمایت !!! از نشریات و مطبوعات ،100 میلیارد یارانه اختصاص داده شده ؛این یعنی خریدن قلم ها و بستن دهانها با شربت و شیرینی حکومتی .ایرانیانی که خود را به مزدوری ظلم می فروشند ( داخل یا خارج از کشور ) در تلخی سرنوشت مردم و خیانت به ایران ،همانقدر سهیمند که حاکمان فعلی … بهای این خود فروشی های سیاسی را نرگس ها و ستار ها و امیدها و هزاران اعدامی و محبوس ، پرداخته اند …………

     
  47. نوری زاد گرامی
    خیالت راحت مرد مبارز و شجاع و آزادی خواه، که عبارات ناچیز من از روی عصبیت و کینه طرح نمی شود و من کف بر دهان قلم ندارم اما دارم مصداقا به آدمی به نام سیدمرتضا که آیت الله است و بقول خودش با زبان علمی با انسان صحبت می کند ولی در عین حال منتقد را با زبان روشن امنیتی ها «به نفعت هست برگردی و کوتاه بیای والا بچه ات را تکه تکه می کنیم» تهدید می کند، بگویم که من حاضرم و نشسته ام و تو هم که ظاهرا نشانی ام را داری پس معطل نکن بیا و با دست خود شلاق بر دست بگیر که اگر تهدید بیانی و روشنت را عملی نکنی ما به این می گوییم: مزخرف گویی. از اول بحث فرعی جوادی آملی و دیاثت-که در ذیل بحث انقلاب جنسی طرح شد- گفتم و به صراحت نوشتم هر کس را به چیزی که از خود بروز می دهد می شناسند مثلا خامنه ای را به تهاجم فرهنگی و دشمن و آمریکا و روحانی را به اعتدال و برادر رانت خوار داشتن می شناسند و جوادی آملی را به دیوث یا دیاثت. گفتم و به صراحت نوشتم کاربرد و تنوع تعبیری به مخاطب بستگی دارد و به صراحت نوشتم که منظور از این حرف یعنی ایشان موسس این واژه است و گفتم مثلا تهران را با «پایتخت ایران بودن» می شناسیم چون تهران با این وجه پدیدارین به ما داده شده است و جوادی آملی هم خود را با وضع دیوث و دیاثت در ادبیات فرهنگی به عموم شناسانده و از طرف دیگر با کتابهای صد جلدی که خود یکبار هم نخوانده به خواص بروز داده است ولی علامه سیدمرتضا اصرار دارد که بگوید من چیز دیگری گفته ام خوب وقتی کسی صراحت کلام کسی را نمی پذیرد و مرض مچ گیری دارد و نامش هم آیت الله باشد، به کارش و رفتارش می گوییم :مزخرف گویی. در ادامه گفتم اگر می خواهی شلاق بزنی، خود بیا و عمالت را هم بیاور چون اگر این کار را نکنی ما به این تهدیدهای توخالیت می گوییم :مزخرف گویی. بنابرین هیچ کفی بر دهان قلم نیست و تنها دارم به سیدمرتضا که در برابر نقد کر و کور مطلق است، یادآوری می کنم که وقتی نقد تند را تاب نمی آوری و در هر عبارتت به همگان صدها فحش و ناسزا و تهدید هست، آن وقت از فضیلت و اخلاق و عدالت و مروت حرف می زنی؟ این حرف زدن تو تنها تناقض نیست-که دوستی در بالاتر بی فاصله نشانی تناقض گفتار این سید علامه را نشان داده- بلکه حاوی چیزی است که ما به آن می گوییم:مزخرف گویی. دوستان می دانند که مزخرف گویی یک مرحله ژرفتری است در گفتار که با دروغ گویی و تناقض گویی فاصله دارد و در واقع حتی ممکن است نتوانیم به آسانی دورغ و تناقض یک متن را هم به گوینده اش نشان دهیم ولی عبارات او حاوی چیزی عجیب باشند دقیقا عین آنچه که در کلام سیدمرتضا شاهدیم از اول قلم زنی در این سایت فخیم تاکنون. در این صورت همگان داوریشان این است که این کلام فقط دروغ نیست و یا متناقض نیست بل حامل چیزی است که به می گوییم:مزخرف گویی. در مثال دیگر می توان گفت عمری سخنرانی کردن و از هر چیز هر چیز را نتیجه گرفتن و ملیون ها کلمه را با شعبده بازی به هم چسباندن و سپس این نوارهای سخنرانی را به صدها فرد که آزاده آفریده شده اند، دادن تا آنها را پیاده کنند وبه صدها حروف نگار سپردن تا از آن کتاب بیرون کشند و به صدها طلبه دادن تا پاورقی و متن به آن نوارهای خالی شده اضاف کنند، آری در اینجا تنها وصفی که در جهان بشری و دانشگاهی و عمومی می توان به آن چنین کار عبتی می توان داد این است:مزخرف گویی.

     
    • جناب نوریزاد

      استاد الهی و مفسر بنامی مثل استاد آیت الله جوادی آملی حفظه الله ،سالهاست جلسات تفسیری مفصل قرآن دارند در مسجد اعظم قم ،که بنده شخصا از ابتدای تفسیر سوره حمد ایشان بمدت یازده سال افتخار استفاده و تلمذ محضرش را داشته ام ،این جلسات عمومی ایشان که سالهاست مورد استقبال وسیع طلاب و عاشقان معارف قرآن قرار می گیرد و می توان گفت هر روز لا اقل هزار یا بیشتر با شوق و علاقه در آن شرکت می کنند ،غیر از جلسات تفسیر موضوغی است که ایشان بشکل خصوصی دارند.این جلسات بصورت بحث های تفسیری عام آیه به آیه ادامه دارد و گرچه محور بحث های ایشان بحث های تفسیر شریف المیزان است لکن بحث بسیار عامتر از این تفسیر است و ایشان بسیار فراتر از المیزان به همه تفاسیر شیعی و سنی عنایت دارند و بحث های روایی ذیل آیات نیز جای خود را دارد ،در این بحث خود بخود باقتضای مباحث تفسیر ،بحث شان نزول آیات ،بحث های ادبی ، بحث های اخلاقی ،بحث های روایی و فقهی ،تعارضات بدوی بین آیات و هرچه که مربوط به علم تفسیر است بحث می شود ،بنابر این اقتضای طبیعی این سنخ بحث ها طولانی بودن آن است ،از این جلسات نوارهایی اخذ می شود و گروهی هم حال یا روی شاگردی و ارادت به ایشان ،یا روی اخذ اجرت این نوارها را پیاده و ویرایش می کنند ،و آنها را بصورت مکتوب عربی فارسی بطبع می رسانند تا در اختیار علاقمندان معارف قرآن قرار گیرد.
      باری! این کلیت این ماجراست! حالا این بنده خدا که شما را مورد خطاب قرار داده است ،ظاهرا سوزنش به این گیر کرده که چرا مثلا مجلدات تفسیر تسنیم به صد جلد یا بیشتر رسیده؟! چون ایشان خودشان عاشق تولیدات مترجم نویسندگان غربی هستند و دل در گرو قرآن و معارف آن ندارند و معتقدند آورنده قرآن (یعنی محمد بن عبدالله نه پیامبری که به او وحی نازل شد و کتاب خدا را ببشر عرضه کرده) بتعبیر ایشان “عاقل” بوده که کتابی مثلا پانصد صفحه ای آورده و در ضمن آن از بشریت خواسته در آن تدبر کنند ،و همان پانصد کافی بوده! پس تدبر عالمانه و صد جلد معارف گوناگون قرآن را تبیین کردن برای حضرت ایشان که عاشق علوم غربی هستند و به علم و هنر و زبان شناسی و روان شناسی بسبک معصومه خانم! علاقمند هستند آزار دهنده است! ایشان می فرمایند آقای جوادی آملی کار اشتباهی کرده است که تاکنون قریب به صد جلد معارف قرآن را بیان و آنرا مکتوب کرده است ،چرا؟ چون خود ایشان نرفته این صد جلد را بخواند! من عذر می خواهم که بوزان خود او سخن می گویم :آیا انصافا این سخن معنایی جز مزخرف گویی دارد؟! یعنی واقعا این سخن عقلانی است که مجوز مکتوب و نشر کردن یک مجموعه معارف این باشد که خود تولید کننده آن آنرا قبلا بخواند؟! کسی نیست بگوید آخر جناب علامه معارف شرق و غرب! این سخن عقلائی است که گوینده و تولید کننده یک مجموعه معارف لزوما باید این صد جلد مطالبی که خود اندیشیده و حاصل تامل و تحقیق و تدریس خود اوست را باید قبلا بخواند تا از مرحله سانسور بهانه جویانی مثل شما بگذرد؟! آیا این سخن شما را نمی توان مزخرف گویی تعبیر کرد؟
      حالا شما لازم هم نیست اینگونه تنگ نظری ها را نقد بنامید ،شما لطف کنید بروید هرجای این صد جلد مجموعه تفسیر را بیاورید و آنرا چه با نقد مبنایی و چه نقد بنایی اینجا مطرح کنید و از مزخرف گوئی های تنگ نظرانه این چنینی خود داری کنید.
      ضمنا پسر شجاع! من کی گفتم آدرس تو را دارم یا کی نوشتم :”به نفعت هست برگردی و کوتاه بیای والا بچه ات را تکه تکه می کنیم”؟ این گونه تهمت در اسناد و دروغگویی هم از لوازم انسانیت و شرافت و چیزهایی از این قبیل است که در کلام شماست؟ من گفتم بچه ات را تکه تکه می کنیم؟ اصلا من بصورت جمعی صحبت کردم یا فقط گفتم مجازات کسی که نسبت دیاثت مطلق به هر بنده خدایی دهد تعزیر است؟ کجایی آقای انصاف؟ کمی از توهمات بیرون بیا و بحث علمی را به حاشیه پردازی ختم نکن من تنها گفتم بنفع وجهه و پرستیژت در این سایت است که آن سخن زشت را تکرار نکنی و بیخود با توجیهات چپ اندر قیچی توجیه نکنی :هرکس خود را به چیزی معرفی می کند..! شما بصورت واضح آن لغت را به یک عالم بزرگ دینی نسبت دادی آقای انصاف!این کاربرد چکار دارد به آن کاربرد تحلیلی کلی؟!

       
  48. در مورد 2 مطلبی که دوستان مورد بحث قرار داده اند که عبارت از محل دفن امام اول شیعیان و حدیث “شروسی” باشد نکانی عرض میکنم که شاید بکاری آید:
    1. در مورد محل دفن امام علی، بنظر بنده هم کامنت اولیه و هم پاسخ به آن هیچکدام چندان دقیق نیستند که بشود به هریک از آنها استناد کرد. بعبارت دیگر این هر دو کامنت، روایاتی بدون دلیل و پشتوانه محکم تاریخی هستند. در حقیقت پاسخ روایت اول با روایتی دیگر داده شده که هریک در مواجه باسئوالاتی دقیقتر دچار مشکل میشوند. نمونه دیگر از این دست بحثها مرقد جناب زینب دختر امام علی است که هم اکنون هم در حومه دمشق، زینبیه ،است و هم در مصر ..وهر دو هم مستند به همین دست روایات .
    2. موضوع بعدی در رابطه با قضیه “شروسی” است. دوست ما که به کامنت گذار اولی انتقاد کرده ،در نهایت به آقای نوریزاد هشدار داده که ببیند با این سایتی که راه انداخته چه جانورانی ظهور میکنند. البته دوست فاضل ما علیرغم اشاره به منبع این خبر که کتاب بحار الانوار است این حرف را زده ولی شایسته است پرسیده شود که اگر این حدیث بقول شما مجعول و ضعیف در بحار نیامده بود امکان پیدایش این نوع جانوران وجود داشت یا نه؟
    3. اما سئوال دیگری هم که بذهن می آید این است که چرا علما و فضلای حوزه های علمیه که بحمالله به شیر نفت هم وصل شده اند ظرف این 37 سال یکبار برای همیشه این احادیث ضعیف را از صحنه پاک نمی کنند تا خیال همه را راحت کنند؟ چرا نمیگویید کتاب بحار که امروز ارزشش بیش از قرآن در نزد مردم شده مجموعه ای است که احادیث بی ربط زیادی در آن است و الیوم مومنان تا پاکسازی آن از رچوع به احادیث آن خودداری کنند چه آنکه در غیر اینصورت با استناد به این احادیث به جانورانی از نوع انسان تبدیل خواهید شد که نمونه شان در سایت نوریزاد قابل مشاهده است!..مشکل این کار کجاست؟

     
    • سلام بر باصفای گرامی
      تلاشهای ناچیزی در زمینه اصلاح بحارالانوار شد من جمله توسط مرحوم طباطبایی پیشنهاد اصلاح مطرح شد ولی نتیجه این بود که نامبرده تا مرز تکفیر و عدم اجازه دفن در صحن معصومه قم هم پیش رفت.واقعیت اینست که در طول تاریخ دکانداران دینی نفع خود را در به گمراهی کشاندن مردمان و استفاده ابزاری از جهل آنان جسته اند.بحارالانوار یکی از منحرف ترین کتب در این زمینه است که جهالت را بر مردمان ایران زمین پراکنده است و شوربختانه صاحب آن توسط برخی مردمان ناآگاه علامه خطاب می گردد.
      پاینده و سرفراز باشید

       
    • آری سنخ اینگونه بحث ها اتکاء به روایات ،ضرورت ها و اجماعات مذهبی ،و اسناد تاریخی است ،و بر فرض اگر در مبحثی تعارض بین روایات وجود داشته باشد باید این تعارض را بمرجحات گوناگون حل و فصل و باصطلاح علمی علاج کرد و بصرف متعارض بودن دو دسته روایت نمی توان از یک مقوله دینی صرفنظر کرد یا نسبت به آن بی تفاوت بود ،در مورد این تعارض به اینصورت بیان شد که :
      “اينكه محل دفن امام (ع) در مشهد نجف فعلي است مبتنی بر دلائل و براهین آشکار دیگری نیز هست که عبارتند از:
      1- تواتر اخبار و روایات دفن امام علی(ع) در این مکان.
      2- اجماع و اتفاق شیعه بر این که قبر آن حضرت در همین مکان فعلی بوده است.
      3- ظهور کرامات و معجزات بی شماری که در این مرقد مطهر ظهور کرده است.
      4- مقبولیت عامه مردم و پادشاهان و امیران از شیعه و اهل سنت در طول تاریخ، پس از آشکار شدن قبر مطهر در زمان هارون الرشید به بعد.
      5- مورخان و محدثان نوشته اند که امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بارها در همین مکان به زیارت جدشان آمده اند حتی بسیاری از خواص شیعه را راهنمایی کرده اند.
      ————–
      برخی از مورخان و جغرافی دانان و علمای اهل سنت نیز تأیید کرده اند که محل دفن امام علی(ع) در نجف اشرف (در همین محل کنونی) قرار دارد که عبارتند از::
      1- ابن اثیر، در کتاب الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 396.
      2- ابوالغداء در کتاب المختصر فی تاریخ الشیعه، ج 1، ص 93.
      3- ابن الوردی در کتاب تاریخ ابن الوردی، ج 1، ص 249.
      4- یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان، ج 3، ص 790- ج 4، ص 760.
      5- ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 16.”
      ———–
      اینها وجوه ترجیحات و مرجحات در این بحث است.
      ==========================
      در مورد روایت شروسی ،تعبیر به جانور صفتی ناظر به اصل اشاره به یک روایت نبود ،مقصود این بود که روایت شروسی را از صدر و ذیل مسخ و تحریف کنند و با جعلیاتی زشت ،بخواهند نتایج سیاسی بگیرند ،اشاره هم شد که اصلا شروسی مطابق آن روایت برخاسته از نواحی آذربیجان و ارمنیا خواهد بود نه از ایران.
      ============
      در مورد وجود روایت ضعیف در یک مجموعه بارها توضیح عرض شد که مقصود مرحوم مجلسی جمع کردن هر آن حدیثی بوده است که تا زمان ایشان در مجموعه های مطبوع یا خطی یافت می شده است که این مجموعه ها را اصطلاحا “معاجم روایی” می گویند و مقصود ایشان ادعای صحت همه روایات نبوده بلکه مقصود گردآوری مجموعی احادیث و ایکال تحقیق آن به آیندگان بوده است ،اگر کسی به کتاب مرآت العقول مجلسی که شرح کتاب کافیس مراجعه کند در می یابد که آنجا در مورد اسناد احادیث کافی و دلالت های آنها بحث کرده است ،آنجا را می گوییم فلان محدث در مقام تحلیل و تحقیق است ، اما وضع کتاب بحار بر جمع آوری و جلوگیری از ضیاع بوده است و البته گاه ایشان بیاناتی در دلالت های احادیث بحار دارد ،اما بحث سندی آنجا نیست.
      ================
      اینکه در یک مجموعه معجم روایی احادیث ضعیف هم وجود داشته باشد مجوز این نیست که مجموعه کتاب جمع آوری شده یک مولف مورد دست اندازی واقع شود ،در کتاب کافی و تهذیب و فقیه و استبصار نیز حدیث ضعیف وجود دارد ،البته می شود کتاب را شرح کرد یا نقد کرد و کرده اند لکت دست اندازی به کتاب مردم درست نیست ،در همه علوم و معارف هم چنین است ،فرض کنید هیئت بطلمیوس امروز منسوخ است ،آیا بخاطر منسوخ بودن همه یک کتاب یا بطلان بخشی از یک کتاب یا بخشی از یک علم باید کتب مربوط به آنرا دفن کرد یا در آن دست برد؟ مثلا چون هیئت بطلمیوسی امروز منسوخ است باید کتاب مجسطی را سوزاند یا آنرا کم و زیاد کرد یا باید آنرا نقد کرد؟

       
  49. به همه شما و به جناب آقای نوری زاد درود می گویم
    از خواندن نوشته های همه شما لذت می برم و درس یاد می گیرم خواستم از همه تون تشکر کرده باشم. هم از نوشته های آقای نوری زاد لذت می برم و درس می گیرم هم از بحث های اسلامی و غیر اسلامی در داخل کامنت ها تشکر منو بپذیرید تشکر من یه مسیحی کاتولیک هستم

     
  50. درود بر مهربان نوریزاد گرامی .سرور عزیزم ضمن عذرخواهی ازینکه هرازگاهی بانامه هایم وقت شما رامیگیرم.راستش نمیدانم چراوقتی باشما سخن میگویم سبک میشوم شاید بخاطراینکه منهم مثل شمازمانی ازسرسپردگان انقلاب بودم وبنوبه خودم درقدرتگیری این حکومت اهریمنی نقش داشتم.واقعا ماباخودوکشورمان چه کردیم ؟هرگزیادم نمیرودسخن مردی راکه داشتم به بازداشتکاه میبردم.درسالهای دهه شصت مادرپایگاه بسیج خبردارشدیم محفلی از دراویش درجایی برقرار است.بایک یورش انقلابی به قلب دشمن زدیم وبا اقدامی انقلابی همه راگرفتیم.وقتی همه را دست بسته میاوردیم به پایگاه پیر مردی ریش سفید را انداختند پبشاپیش من.که نوجوانی پانزده ساله بودم وباکلاشینکف در دستم خودراسر باز امام زمان میدانستم ان مرد حرف جالبی بمن زد.اوگفت امیدوار وقتی به سن من رسیدی باز هم به کارت همینقدر ایمان داشته باشی.وامروز میبینم کع نیستم .وچه تاسفی از گذشته دارم

     
  51. انصاری: از توهین‌کنندگان به رئیس‌جمهور شکایت می‌کنیم.
    مش قاسم: بیجا میکنی! این یکی دیگه قراره از با تدبیراشون باشه. از رییسک جمهورک انتقاد کردن، ازش ایراد گرفتن، مگه این یارو کیه که نشه ازش انتقاد کرد یا ازش ایراد گرفت؟ اینا خودشون رو تافته جدابافته میدونن، واسه همینه که هی توهین توهین میزنن و شکایت میکنن. نه حاجی، نه تو نه رییسک جمهورکت، نه مرشدت هیچ کدوم از انتقاد و ایراد بری نیستین. نمیخواین ازتون انتقاد و ایراد بشه راه بیفتین برین توی هر سوراخی که در اومدین.

     
    • مخاطب این جمله، علم الهدی بوده که به روحانی گفت ساده لوح. شما به خودت نگیر، برات هم لابد فرقی نمیکنه کی به رئیس حمهور چی گفته

       
      • بله ناشناس درست گفت ،ظاهرا مش قاسمک هنوز درک درستی از تفاوت “نقد و انتقاد” با “توهین و تصغیر و تحقیر” نداره ،بهمین جهت هم کارش اینجا فقط اینه که از این و اون مطالب ناقص نقل کنه بعد با کاف تصغیر و تحقیر که نشانه تکبر ذاتی نفسانی است اونها رو توهین کنه ،این در قاموس مش قاسمک میشه نقد و انتقاد!

         
    • در اموزش روش تفکر نقادانه گفته میشود که دقیقا آدم مثل مش فاسم بزرگ نباشد. یعنی یک تنه به قاضی برود و جانب انصاف را رعایت نکند. البته او فقط قصد خالی کردن //// ذهنی اش در کاسه سر مخاطب را دارد . سیفون را هم نمیکشد.

       
  52. یکی نیست به این اژه ای و دستگاه ولایت فقیه بگوید:
    باباکمتر فیلمهای جنایی نگاه و بازیهای جنگی کامپیوتری بازی کنید .همه رابا مخفی کشتن هایشان سر کار گذاشتند که آیا شهرام امیری جاسوس بود و یا نه ؟ و این وسط احمدی نژاد نقشش چه بود ؟ راستی اصلا سلاح هسته ای در کار بود و یا همش خالی بندی بود؟ پس اگر چیزی نبود چرا امیری بر دار رفت ویا همه برای ردگم کنی و گول زنی بوده و در اصل نظام در ته بیابانها وکوهها با ظریف کاری در حال ساختن بمب اتمی است ؟
    کارآگاهان بین المللی هم در کار این ولایت سردرگریبانند، چه برسد به من و تو ساده که صبح تاشب جون می کنیم و مزدمان را اجنه هادریافت می کنند و به حال خراب ما می خندندو حرف زیاد بزنیم با یک بسم الله بر دار آویزانیم !!!

     
  53. …باری علما از عهد صفویه که تعارضها به سیاست و دو نوع حکومت(صفوی و عثمانی) کشیده شد، به مسئله زیارت توجه کردند ودو محل یکی کربلا و دیگر مشهد را پرورش دادند با ساختن هزاران حدیث با مضامین خیلی زیرکانه و عباراتی حتی شبیه این که خاک کربلا از هر خاک حتی خاک کعبه برتر است. حالا اینکه چرا جای کربلا را با مشهد تغییر اجمالی دادند باز جای کنکاش دارد و دستکم از دوره صفویه که کربلا زیر نفوذ عثمانی بود، این اختلاف بود و علمای اصفهانی صفوی ترجیح شان مشهد بود. از همان دوره صفویه علمای جبل عاملی مثل حر عاملی به مشهد آمده و بعد از زیارت یا بر می گشتند یا متوطن می شدند و این شد یک رویه مذهبی در مقابل حج. حالا هم مشهد باید بعد از قضایای حج در مقابل کعبه قرار بگیرد و تبلیغات می خواهد و دلیل نفرتشان از کنسرتها هم همین است! چرا قم نه؟ چونقم مرکز «علم»ی علما است اما مشهد را می می خواهند مرکز«معنوی»کنند. معنویت یعنی زیارت مهمتر از حج است. مبنای این کار هم طبع خود علمای شیعه و هم شیعیان و هم ملی گرایی ما ایرانیان است که دوست داریم پولمان برای خودمان بماند! اینگونه است که ما و سنیان هیچ گاه به وحدت که هیچ به اشتراکات اولیه هم نمی رسیم! این است به نظرم سر داستان مشهد و رئیسی و ربطی به رهبری آینده ندارد.

     
  54. تقدیم به مازیار. بخشی از این یادداشت را برای آن سایتی که من و تو دوستش داریم فرستادم و بعد تکمیل ترش کردم در حد فرصت نیم ساعته ای که داشتم.
    مسئله مشهد و معنویت و کنسرت و رئیسی و رهبری که آینده ندارد!
    برخی نظرها و تحلیلها در باره رهبری بعد از رهبر بزگوار فعلی! تازگی ها به سمت رئیسی متولی آستان قدس رفته است که به نظرم خطاست و ناشی از عدم دقت نسبت به زمینه های فرهنگی موضوع.
    هم اکنون انگار موضوع مشهد و رئیسی از هم جدا نشدنی اند چون هرجا نام رئیسی و آستان قدس به میان می آید از«معنویت» مشهد و مرکز معنوی شدن آن یاد می شود. این باید ما را به صرافت بیندازد که پس رئیسی اینجا یک ابزار اجرایی است و موضوع سیاسی به معنای انتخاب رهبر نیست. داستان اما کمی ریشه ای تر و ورای حکومت و جمهوری و رهبریت آینده است. موضوع تقابل شیعه و سنی از اول تاکنون است. داستان مربوط به کعبه ای است که همواره محل و مرکز معنوی سنیان است و حج هم یک واجب شرعی برای همه مسلمانان. شیعیان این حج واجب را چون استخوان در گلو تحمل کرده اند البته در سطح روان ناخوادگاه شان. علما تقریبا در باره بسیاری از مسائل و احکام اولیه با تکیه بر روایات امام صادق، فاصله خود را از عقاید اسلامی و مبانی مشترک مشخص کرده اند. مثلا در نماز و وضو در چند مسئله اساسی، شیعه خود را از عامه و کافه مسلمانان جدا کرده و جوری شده که هیچ شیعه ای نمی تواند با سنی نماز بخواند مگر به تقیه. در روزه چون ظهور و بروز اجتماعی ندارد این مسئله کمتر رخ داده است. در خمس هم که شیعه بیشترین تعارضها را با مبانی اهل سنت دارد و مجتهدان می توانند نه تنها غنیمت که از کسب و کار عموم مردم هم ارتزاق کنند و چیزهای دیگر. در واقع فقیهان شریک مال مردمند با دستکاری که در اسلام نخستین کرده اند. در باره حج همین حادثه رخ داده است از روایاتی که امام صادق از میان انگشتانش نشان داد که اکثریت حجگزاران کلاه شان پس معرکه است تا موضوع مفصل و حدیث پر معنایی به نام امام سجاد که با شبلی صوفی روبرو می شود که از حج برگشته است و تا موارد بسیار دیگر. منتها از بس حج و وجوبش روشن بوده علما در دوره هایی که مسئله حکومت مشکل ساز نبوده همچنان بر نهج عمومی رفته اند اما با تفاوتهایی که در خود حج برقرار کرده اند از اعلام متفاوت برخی مناسک و سعی میشده شیعه در حج متمایز به نظر بیاید که خود بارها مشکل ساز شده در طول تاریخ تا مثلا در دوران جدیدتر مسئله برائت از مشرکان که آقای خمینی ساخت و پرداخت. اما باز هم مسئله حج بزرگترین معضل شیعه بوده است که او را با قاطبه مسلمانان به اشتراک می رساند. ماهیت هر فرقه و مذهب جدا شده ای دوری از همه نشانه های مذهب قدیم تر است. این است که داستان زیارت شکل گرفت و پدید آمد. (از اینجا می توان فهمید که چرا شیعیان اساسا به قرآن مراجعه نمی کنند و تنها حق دارند قرآن را از مجرای کلام امام و فقیه دریابند) مسئله زیارت بسیار پروانده شد و برایش مبانی کلامی ساخته شد از تبرک و توسل و روایات مربوط به کتاب المزار تا انجام عملی زیارت. این در حالی است که در سیره هیچ کدام از پیامبران و امامان شیعه زیارت قبور امامان قبلی به صراحت و با نقل متعبر گزارش نشده و کسی ندیده که مثلا امام صادق به زیارت پیامبر برود. صلوات فرستادن کنار قبر پیامبر با زیارت فرق دارد و اهل سنت هم قبول دارند. مسئله زیارت یک مسئله بنیادا متفاوتی است که تماما محصول سنت روایی فقهی شیعه و علمای ایرانی شیعه است. یا بهتر است بگوییم علمای غیر مکی و مدنی که گرایش شیعی داشته اند…

     
    • “شیعیان این حج واجب را چون استخوان در گلو تحمل کرده اند البته در سطح روان ناخوادگاه شان”
      (پایان)

      این چه حرف عجیب و غریب و سستی است؟ حج یکی از فروعات مهم دین برای همه مسلمانان و از جمله شیعیان است که اصل تشریع آن در قرآن است و فروعات آن در سنت بیان شده است ،بیشتر محورها و کلیات احکام حج هم مشترک است ،اگر تفاوت هایی در برخی جزئیات هست باز می گردد به مبنای فقهی و اینکه شیعه بنص صریح رسول الله اهلبیت را مرجع علمی خود می داند در احکام پس در جزئیات به روایات مروی از عترت رسول الله عمل کند و حقیقتا شیعه است که سنی است و بسنت رسول الله ملتزم است.
      —————————
      در مورد زیارت هم مطالب این نوشته سنت است ،تعبیراتی مثل “من زار” یا “من زارنی” در روایات خود عامه و کتب آنها وارد شده است ،من از معجم مهم آن کنز العمال چند روایت را از پیامبر خدا نقل می کنم در تعبیر حسن زیارت قبر پیامبر ،و حتی زیارت اهل قبور و زیارت قبور پدر و مادر ،که در کتب معتبر آنها (صحاح سته) وارد شده است که در کنز العمال از آنها نقل می کند :

      1-من زار قبری کنت له شفیعا او شهیدا ،و من مات فی احدی الحرمین بعثه الله من الآمنین یوم القیامه.
      هرکس قبر مرا زیارت کند شفیع او خواهم بود یا با او خواهم بود ،و هرکس در یکی از دو حرم (مکه و مدینه) بمیرد خداوند او را در قیامت ایمن (از عذاب) مبعوث خواهد کرد.
      (کنزالعمال ،ج5 ص 135،ح 12371)

      2-من زار قبری وجبت له شفاعتی.
      هرکس قبر مرا زیارت کند شفاعت من برای او حتمی خواهد بود.
      (همان مصدر ،ج 15 ،ص 651 ،42583)

      3-من زار قبر ابویه او احدهما فی کل یوم الجمعه فقرا عنده یس غفر له.
      کسی که در هر جمعه بزیارت قبر پدر و مادر خویش یا یکی از آندو رود و نزد قبر او سوره یس بخواند گناهان او آمرزیده خواهد شد.
      (همان مصدر ،ج 16 ،ص 468 ،ح 45486)

      مقصود این است که از این دست تعبیرات و مشتقات زیارت در حسن و مدح زیارت قبر پیامبر در خود احادیث نبوی وجود دارد ،بنابر این تخصیص دادن فعل زیارت به شیعیان امری نادرست و دور از فرهنگ اسلامی است ،و از طریق خود شیعه هم روایات زیادی از پیامبر نقل شده است در مدح زیارت امام حسین علیه السلام مثلا و دیگر ائمه علیهم السلام ،مراجعه ای کنید به مزار بحار الانوار ،کامل الزیارات ابن قولویه ،مصباح المتهجد شیخ طوسی و کتابهایی از این دست .
      نیز تفصیل بین صلوات و زیارت نیز امری بی بنیان است ،صلوات، یعنی درود خود یا خدا یا ملائکه و انبیاء را نثار شخصی که بزیارت او رفته اند اعم از پیامبر یا ائمه علیهم السلام ،از اجزاء زیارات است ،کدام زیارت است که از صلوات و درود و دعای از خدا و توسل جستن به معنویت و قرب پیامبر و امام نزد خدا و واسطه قرار دادن آنان برای قرب به حق یا تسهیل حوائج دنیوی یا اخروی ،خالی باشد؟
      پس بنیان زیارت پیامبر و عترت مطهر ایشان روایات خود پیامبر و نواب آنحضرت یعنی امامان شیعه است.
      بنابر این روشن شد که هردو مطلب این نوشته بی اساس و نوعی سرگرمی و تفنن روشنفکری بیش نیست.

       
    • مازیار وطن‌پرست

      علی1 گرامی

      من از آشنایی -ولو مجازی- با تو بسیار خوشحالم و این که -هرچند دیر به دیر و مختصر- می‌توان از نظرات و دانش وسیع تو نسبت به مبتلابه جامعه ایران (دین و مذهب) استفاده برد.

      مشاهدات من از مردم ساده‌دل روستایی و ارادت عجیبی که به امامزاده، “سید” و “آقا”ی دفن شده در ده و محلّه‌ی خویش دارند (به کرّات دیده‌ام سوگند دروغ به خدا می‌خورند، اما هرگز حاضر نمی‌شوند به امام‌زاده‌شان قسم دروغ یاد کنند) سبب شده‌بود تا گمان کنم این وابستگی براساس استمرار سنت چندگانه پرستی هندو-اروپایی ساکنان فلات ایران بوده‌است. به ویژه که برخلاف اعراب مسلمان و سایر “ابراهیمی”های معروف به سامی -که قریب 3000 سال است توحید پیشه کرده‌اند- مذهب تشیع نیز دست و دلبازانه آنان را در این استمرار سنت‌ها همراهی می‌کند:
      استمرار خون و فره ایزدی ساسانیان در فرزندان حسین بن علی (به واسطه‌ی افسانه‌ی ازدواج با شهربانو)، حفظ تقدس عدد 12 (مقدس نزد زرتشتیان)، استمرار باور به ظهور منجی (سوشیانس)، … و ازین گونه بسیاری دیگر، که در تخصص من نیست.

      اما با خواندن متن شما قانع شدم که دلایل سیاسی و مادی (شمعی برای مارکس برافروزیم!) در رقابت با خلیفه‌ی عثمانی و متمایز کردن خویش از اقران، احتمالا می‌بایست علت‌العلل باشد و الباقی انتخابهایی سردستی و ناگزیر باشند، و معلول علت نخستین.

      —————-

      چه مطلب کوتاه و پرمایه ای
      سپاس از مازیار گرامی
      سپاس

       
  55. روزنامه شهروند،«فرهنگ ضد کار در میان دختران و پسران کشور در حال رواج است
    «ملکه ها» و «شاهان» بیکار ایرانی»
    این مقاله بسیار جالبی است ، مهم در کشورهای پیشرفته نوع کار نیست ، بلکه انجام دادن کار به بهترین نحوممکن است ، علاوه بر این سقف میزان حقوقی برسطح تجربه و تخصص است یک پلیس، راننده اتوبوس پرستار معلم و دکتراحترامشان بر همکاری و خدمات اجتماعی است و رابطه ریس و همکار بر اساس احترام و نه برده داری است جامعه ای که بر میزان برابری حقوق افراد بنا شده پویا و کنشگر است دایم با کجروی ها برخورد می کند و فکر می کنم در این مورد باید انقلابی فرهنگی در ایران رخ دهد .

     
  56. سلام آقای نوری زاد
    خوشحالم که پست های جدیدی گذاشته اید. مدتی بود که کمتر می نوشتید. وجود شما و دعوتتان به انسانیت و ادب و دیدار از کسانی چون آقای امیرانتظام و نقاشی های سمبلیک‌تان همه باعث دلگرمی است. در این خلا تاریک و بی حد و مرز و سیال، وجود آدمهایی چون شما و دکتر ملکی مثل یک تکه زمین روشن و نورانی است که می شود بر آن قدم گذاشت و برای چند دقیقه ترس ها، نفرت ها و حقارت های همیشگی را فراموش کرد. به عنوان یک همزبان و هم سرزمین، گرچه از دوردست، همواره هم نگران شما و دوستانتان هستم و هم تحسین تان می کنم. امیدوارم هیچ وقت دلسرد و مایوس نشوید و این خطه همیشه روشن باقی بماند.
    دوستدار شما
    پرتو

     
  57. مازیار وطن‌پرست

    «در همه دین‌هایی که در این خطه فرهنگی آلوده به این تفکیک غنوصی ظهور می‌کنند یک شرارت مشترک است: دادن این وعده به انسان که می‌تواند از ذلالت و بدبختی به درآید و رستگار شود. شرورانه انسان را ذلیل و سرافکنده می‌سازند و همهنگام به او وعده سرفرازی و رستگاری به شرط بندگی و اطاعت می‌دهند. چه شرارت‌ها که از دل این شرارت بنیادین دینی برنخاسته است! در اکثر جنگ‌ها، آدم‌کشی‌ها، تبعیض‌ها و بهره‌کشی‌ها در خطه فرهنگی ما این شرارت نقش‌آفرین بوده است. دین از بدبختی تغذیه می‌کند و خود مایه بدبختی است. دین مدعی است که راهی برای برون‌رفت از بیچارگی غنوصی در ظلمتکده زمینی نشان می‌دهد. این وعده برآورده نمی‌شود و بشر به جای سعادت‌مند شدن، بیشتر درگیر تبعیض و خشونت و خودزنی می‌گردد. همچنان که هانس بلومنبرگ برنمایانده این عصر جدید است که بر اندیشه غنوصی چیره می‌شود و به انسان می‌آموزد که خیر و شر در دست خود اوست و خود اوست که باید برای رستگاری و سرفرازی خود بکوشد.»

    «از وعده رستگاری در اسلام، دو تعبیر صورت می‌گیرد: یکی تعبیر فقیهانه است که شرط رستگاری را عمل به تکلیف‌های دینی می‌داند، و دیگری تعبیر عارفانه است که بر نظرکردگی و عنایت الاهی تأکید می‌‌کند. هر دو تعبیر شرورانه‌اند، به این دلیل که وعده‌هایی دروغین‌اند که انسان‌ها را قربانی می‌کنند. در هر دو تعبیر سلطه خدایی بر جهان سلطنتی است که حاصل عروج سلطنت زمینی است. مفهوم‌های توضیح‌دهنده سلطنت جهانی از بازنویسی تعالی‌دهنده مفاهیم سلطنت زمینی حاصل شده‌اند و الاهیاتی را می‌سازند که به سادگی قابلیت بازنویسی مجدد به زبان دنیوی را دارد.»

    «برای ادراک ابعاد بازنویسی تعالی‌دهنده مفاهیم زمینی در قرآن و کتاب‌های نظیر آن می‌توان به نسخ گزاره‌های آنها بر مبنای نقد رادیکال قدرت دست زد، آن هم به این شکل که منسوخ و حذف کرد در آنها هر چه از تبعیض و بندگی و روابط قدرت نشان دارد. به باور من با این نسخ ریشه‌ای چیزی از آنها باقی نمی‌ماند، اما شاید کسی دیگر در نهایت به چند گزاره‌ برسد که از نقد قدرت جان برند. به این نکته دوباره بازمی‌گردیم.»

    «شرارت اولیه، که شرارت بنیادی است و منظور آن دادن وعده رستگاری در صورت اطاعت از سلطان آسمانی است، به سادگی به یک شرارت ثانویه راه می‌برد: وعده رستگاری در صورت اطاعت از یک قدرت زمینی. هر دو خط فقاهتی و عرفانی عمیقاً به این نوع دوم شرارت نیز آلوده‌اند.»

    «در عصر جدید مفهوم رستگاری تغییر می‌کند؛ دین خود را با برداشت جدید تطبیق می‌دهد و فصل تازه‌ای از شرارت را می‌آغازد. در عصر جدید این برداشت از زندگی این‌جهانی غلبه می‌یابد که شرط به‌خیر بودن پیشرفت است و پیش‌برنده و دستاورد پیشرفت جامعه‌ای است که به فرد امکانات زندگی نیکو می‌دهد، و جامعه خود حالی نیکو دارد اگر نظمی نیکو داشته باشد و دولتی قدرتمند که بتواند از آن نظم پاسداری کند و پیشروی مداوم را برنامه‌ریزی و تضمین کند.»

    «همان زمانی که ناسیونالیسم در بلاد اسلام رشد می‌کند، الاهیات سیاسی اسلامی بازسازی خود را بر اساس ایدئولوژی ناسیونالیستی آغاز می‌کند. آنچه اسلامیسم خوانده می‌شود، تولد می‌یابد. ادعای جدید این است که اسلام می‌تواند جامعه را هدایت کند، ایدئولوژی سازندگی و نیروگیری باشد، به مسلمانان قدرت دوران امپراتوری‌هایشان را بازگرداند و در نهایت دنیای مسلمانان را چنان نیکو سازمان دهد که عاقبت بخیری همگان، در این دنیا و آن دنیا، تضمین شود. شرارت جدید در این وعده است.»

    «در این نقطه تکوین شرارت دینی جدید، هم پدیده ملای سیاسی شکل می‌گیرد، هم پدیده روشنفکری دینی […] در حالی که ملای سنتی کم‌اعتنایی به سنت را عامل عقب‌ماندگی مسلمانان می‌داند، روشنفکر دینی به آن سنت انتقاد می‌کند، سنتی که به باور او ساخته و پرداخته فقیهان است و به ناحق دین را نمایندگی می‌کند. اما هر دو یک پروژه را پیش می‌گیرند: پروژه احیا، پروژه زنده کردن دین؛ و با وجود اختلاف نظرهای فراوان اشتراک نظرهایی هم برای پیش‌برد این برنامه دارند.»

    متن کامل مقاله‌ی محمد رضا نیکفر را اینجا بخوانید: https://www.radiozamaneh.com/291888

     
    • خوب بود توضیحات ایشون در مورد مفهوم رستگاری در عصر جدید را هم ضمیمه می کردید ببینیم مفهوم رستگاری در عصر جدید چیست.

       
  58. سید مرتضی محترم
    لطف کنید و از نظر فقه ی تقدس، ایمان، اعتقاد ونماز را تشریح فرمایید .
    با سپاس

     
    • سلام

      موضوع علم فقه “فعل مکلف” است از این جهت که متصف به احکامی مثل وجوب ،حرمت ،استحباب ،کراهت،و اباحه می شود ،یعنی در فقه بحث می شود که چه کاری از کارهای مکلفان و معتقدان به شریعت واجب است بر آنها ؛یا حرام است بر آنها ،یا کدام فعل مستحب است به این معنا که انجام دادن آن بهتر است هرچند الزامی در انجام آن نیست ،یا کدام فعل مکروه است به این معنا که شرعا انجام ندادن و ترک آن مطلوبتر است هرچند انجام آن حرام نیست ،یا کدامیک از کارهای انسانی از دائره وجوب (الزام شرعی بر انجام دادن) و از دائره حرمت (الزام شرعی بر ترک) و از دائره استحباب (رجحان انجام) و از دائره کراهت (رجحان ترک) خارج است تا در حوزه مباحات قرار گیرد.
      پس حیطه علم فقه و موضوع آن فعل و ترک مکلف است ،بنابر این مفاهیمی مثل “تقدس”و “ایمان ” و “اعتقاد” از دائره موضوعا و محمولا از دائره مباحث فقه خارجند ،و داخل در علوم دیگر وابسته به دین می شوند ،البته تقدس اصلا عنوان و حقیقت شرعی نیست ،اگر تقدس را بمعنای طهارت روح از اخلاق رذیله و اتصاف آن به اخلاق و صفات پسندیده انسانی نزد عقل و شرع بگیریم آنگاه این تعبیر وارد حیطه مباحث علم اخلاق خواهد شد و چیزی مثلا معادل “عدالت اخلاقی” خواهد بود که عبارت است از تربیت و تعادل قوای شهویه و غضبیه و عقلیه ،که اگر اینها را انسان در حد تعادل نگهداشت و با مراقبت از چگونگی اعمال آنها در عالم واقع دست یافت و از افراط و تفریط این قوا احتراز کرد این می شود عدالت و قداست و نزاهت اخلاقی ،مثلا فرض کنید حد وسط تعادل در قوه غضب انسانی را “شجاعت” می نامند ،اینکه انسان ترسو نباشد و در امور بایسته اقدام کند ،اینجا دو طرف افراط و تفریط قوه غضب می شود :جبن :ترسو بودن و شهامت اقدام نداشتن که تفریط در غضب است ،و دیگری “تهور” بطور افراطی و بتوهم شجاعت به این و آن پریدن ،که افراط در غضب است ،اگر کسی تعادل در کاربرد قوه غضب را مراعات کرد یعنی بوقت اقدام اقدام می کند و ترسو نیست ،همینطور به این و آن نپرد و افراط در غضب نکند این می شود شجاعت که حد وسط این قوه است ،همینطور در شهوت و در کاربرد قوه عقل و فکر ،و تعادل بین این قوا می شود عدالت و قداست اخلاقی ،پس تقدس به این معنا موضوع بحث های اخلاق است.
      مفاهیمی مثل ایمان و اعتقاد هم بازگشت به بنیان ها و اصول دینی می کنند که موضوع علم العقائد یا علم کلام است.
      فقط می ماند بحث “نماز” که این البته چون فعل مکلف است داخل مباحث فقهی است ،و ما در فقه کتابی (کتاب اینجا بمعنای باب است) داریم بنام کتاب الصلاه که در آن بر اساس نصوص دینی (قرآن و سنت) بحث از وجوب یا استحباب نماز می کند و بحث از اجزاء و شرائط نماز ،مقدمات نماز مثل مراعات نزاهت و غصبی نبودن لباس نماز گزار ،مراعات قبله ،مراعات وضوء که از مقدمات آن است و همینطور احکام داخلی و اجزاء داخلی ماهیت نماز مثل رکوع و سجده و تشهد و چیزهای دیگر می کند که بحث های مبسوطی است ،بنابر این از بعد فقهی و علم فقه می توان در نماز و شرائط و احکام آن بحث کرد ،البته بحث های اسرار باطنی نماز اموری است که از روایات نماز قابل استنباط است لکن اینگونه بحث ها (اسرار باطنی نماز و فلسفه نماز ) موضوعات رایج در فقه نیستند و بیشتر به مباحث عرفان و اخلاق شبیه ترند.

      موفق باشید

       
      • درود و سپاس از جواب شما.
        سوال دیگری برایم مطرح شد و آن تعریف تقدس و ایمان در رابطه با انسان است ، آیا میتوان به انسانی ایمان آورد و یا مقدسش دانست؟ و اگر آری اوچگونه انسانی است؟
        بخاطر وقتی که می گذارید ،سپاسگذارم.

         
        • سلام مجدد
          در مورد واژه “تقدس” بلحاظ اخلاقی توضیح داده شد ،اما سوال اخیر از دید دیگری مطرح شده است ،که کاملا با کاربرد این لغت در حوزه اخلاق که توضیح داده شد متفاوت است ،ظاهرا در این اطلاق که ما در هر عرفی انسانی را مقدس بدانیم ،مقصود از این تقدیس و مقدس دانستن احترام بجا آوردن نسبت به آن شخص است ،یعنی شخصی را تقدیس کنیم و برای او احترام قائل باشیم روی ملاک ارزشی که در مورد در نظر می گیریم ،در اینجا ملاک های تقدیس در هر عرصه و در مورد اشخاص متفاوت خواهد بود ،شما یک شاعر را تقدیس و تجلیل می کند روی ملاک سنجش شعری ،فیلسوفی را روی معیار فلسفی ،فیزیکدانی را روی معیار فیزیک و همینطور. و تقدیس و مقدس داشتن و احترام تعارضی با نقد و پرسش ندارد.
          در مورد کلمه ایمان ، از نظر کاربرد لغت یعنی باور جزمی و اطمینان و سکون نفسی داشتن به “هرچیز” ،یعنی هر چیزی و از جمله “انسان متشخص خارجی”در عالم واقع می تواند متعلق ایمان باشد ،شما می گویید من به فلان انسان و شخص ایمان دارم ،یعنی باور دارید به او و اطمینان دارید به او روی جهات حسن و نیکی هایی که در نظر می گیرید یا هر ملاکی.
          اما لغت ایمان در فضای معهود شریعت متعلق های خاصی دارد ،قرآن می گوید ایمان بیاورید ،یعنی ایمان بخدا ،به رسالت فرستادگان پیشین او ،به رسالت این پیامبر ،به نزول کتب آسمانی پیشین بر انبیاء پیشین ،به این قرآن که کلام خدا و نازل بر پیامبر است ،به ملائکه که قوای نفوذ اراده تکوینی و تشریعی خدای جهان هستند ،مقصود از ایمان در فضای شریعت و قرآن اینهاست.
          اما اگر مقصود از ایمان به “انسان” کلی انسان باشد ،یعنی انسانیت ،این هم مانعی ندارد ،اما باید در مورد آن توضیح مفهومی داد ،من به کلی انسان در قالب افراد خارجی آن ایمان دارم یعنی چه؟ آیا یعنی می خواهم تصدیق بوجود انسان و انسانیت و خارجیت انسان کنم؟ اینکه بدیهی است ،این است که باید ایمان به انسان را اگر انسان کلی (انسانیت) را متعلق آن قرار می دهیم توضیح دهیم که مقصود ما از ایمان به “انسان کلی” چیست؟ و اصلا مقصود از “انسانیتی ” که مورد تعلق ایمان قرار می گیرد چیست؟ اینرا شاید شما که انسان هستید بهتر بتوانید توضیح دهید!(این البته مزاح بود ،شاید بقول کامنت گذار مورد نظر مزخرف! بود).

           
  59. با درود به نوری زاد عزیز و هم میهنان فرهیخته :جناب علامه سید رضی گرامی سلام عرض میکنم خلاصه میکنم نظر من ازطرح موضوع جن این بود که حضرت عالی و دیگر عزیزانی که تبحر در امور جنیان دارند مدرکی دلیلی وبرهانی که قابل حس باشد مبنی بر وجود جنیان ارائه فرمایند تا شاید به طریقی بشود با این موجودات تماس بگیریم ولی مثل اینکه این موجودات افسانه هایی بیش نیستند ولی یک اشکال بزرگ در این بین است واینکه ادعا میشود در قرآن دروغ راه ندارد پس تکلیف این جنیان که با صراحت در قرآن نوشته شده چه میشود آیا قر آن هم متوسل به /// شده ؟ که بعد از هزار وچهارصد سال حتی یک نفر نمیتواند یک جن را به طور قطعی اثبات کند ؟

     
    • مهرداد گرامی… براساس سورۀ احقاف/29 ، پیغمبر اسلام با اجنه ارتباط مستقیم داشت:

      ” به ياد آورهنگامي كه گروهي از جن را به سوي تو متوجه ساختيم كه قرآن را استماع كنند، وقتي حضور يافتند به يكديگر گفتند خاموش باشيد و بشنويد، و هنگامي كه پايان گرفت به سوي قوم خود بازگشتند و آنها را انذار كردند.”

      دانشنامۀ رشد نیز تأکید کرده است ” پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز با جنیان ارتباط داشت و احکام و تکالیف الهی را بر آنان عرضه می‌کرد.”

      حتی پیغمبر اسلام با شیطان هم کشتی گرفته و زورآزمائی کرده بود:
      پیغمبر بعدازبجاآوردن نمازفرمود “هنگام نماز شیطان مقابل من ظاهرشد، قصد داشت نمازم را ناتمام بگذارم. اما الله به من یاری کرد و او را خفه کردم.”
      (صحیح بخاری، 2:22:301)

       
    • مهرداد گرامی درود بی پایان بر شما
      به روی چشم ، در اولین فرصت پاسخی برای سوال شما اماده خواهم کرد ولی عجالتا همانگونه که قبلا عرض کردم بنده چندین دفعه سوار “جن جنبانک” شده ام ، عجب وسیله نقلیه پیشرفته و راحتی است ، برای استفاده از همین امکانات است که اجنه این همه عمر میکنند.

       
  60. تحقیقی در مورد مضجع امام اول شیعیان علی علیه السلام

    بنابر روایات متعددی که از طریق شیعه نقل شده است، مدفن امام علی علیه السلام در نجف اشرف و در همین مکانی است که هم اکنون گنبد و ضریح دارد ،البته هنگام شهادت ایشان هم بجهت وصیت خود ایشان که مراسم کفن و دفن ایشان شبانه و پنهانی صورت گیرد و هم بجهت خوفی که از ناحیه خوارج و دشمنان ایشان برای نبش قبر و اهانت مقبره ایشان وجود داشت ،مراسم ایشان مخفیانه و شبانه توسط امام حسن و امام حسین و برخی از خواص ایشان صورت گرفت ،و کسی جز خواص شیعیان بر مدفن ایشان آگاه نبود و این خفاء تا حدود 150 سال ادامه داشت تا اینکه در زمان هارون الرشید که دیگر بیمی از سلطه امویان و خوارج نبود این امر در جریان معجزه ای آشکار شد
    روایاتی که در تایید این مطلب وارد شده اند که مدفن ایشان در غری بوده است که امروزه بنام نجف معروف است ، اگر چه از طرق گوناگون و با الفاظ مختلف نقل شده است، ولی در محتوا و مفهوم متفق بوده و همگی آنها به صراحت، دفن آن حضرت را در «غری» (نجف) تأیید کرده اند؛ در این جا به یک روایت اشاره کرده و آدرس روایات دیگر را ذکر می کنم:
    حبان بن علی العنزی می گوید:چون هنگام احتضار آن حضرت فرا رسید به حسن و حسین علیهما السلام فرمود: «چون من از دنیا رحلت کردم مرا بر تختی گذارید و بیرون آوریدم و عقب تخت را بردارید و جانب پیش آن را به حال خود بگذارید، که آن جانب خود برداشته می شود و مرا ببرید به غریین (نجف اشرف)، پس در آن جا سنگ سفیدی خواهید دید، در آن سنگ قبر مرا بکنید به تخته ای می رسید، مرا در آنجا دفن کنید. پس چون آن حضرت چشم از جهان فرو بست ما نیز همین کار را کردیم تا به غریین رسیدیم سنگ سفید را دیدیم که از نور می درخشید. در آن سنگ قبر را حفر کردیم تخته ای ظاهر شد که بر آن نوشته بود: این را نوح در این جا برای علی بن ابی طالب ذخیره گذاشته است. پس آن حضرت را دفن کردیم و باز گشتیم و از دیدن این معجزات که دلالت بر عظمت مقام حضرت می کرد، خشنود شدیم، پس گروهی از شیعیان به ما رسیدند که بر آن حضرت نماز نخوانده بودند، ما ایشان را از آن چه اتفاق افتاده بود با خبر کردیم…»
    ارشاد مفید، ج 1، ص 24 و 23
    مدینه العاجز، ج 3، ص 48
    بحار، ج 42، ص 217
    دانشنامه امام علی(ع)، ج 9،ص 472
    ————————–
    اينكه محل دفن امام (ع) در مشهد نجف فعلي است مبتنی بر دلائل و براهین آشکار دیگری نیز هست که عبارتند از:
    1- تواتر اخبار و روایات دفن امام علی(ع) در این مکان.
    2- اجماع و اتفاق شیعه بر این که قبر آن حضرت در همین مکان فعلی بوده است.
    3- ظهور کرامات و معجزات بی شماری که در این مرقد مطهر ظهور کرده است.
    4- مقبولیت عامه مردم و پادشاهان و امیران از شیعه و اهل سنت در طول تاریخ، پس از آشکار شدن قبر مطهر در زمان هارون الرشید به بعد.
    5- مورخان و محدثان نوشته اند که امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بارها در همین مکان به زیارت جدشان آمده اند حتی بسیاری از خواص شیعه را راهنمایی کرده اند.
    ————–
    برخی از مورخان و جغرافی دانان و علمای اهل سنت نیز تأیید کرده اند که محل دفن امام علی(ع) در نجف اشرف (در همین محل کنونی) قرار دارد که عبارتند از::
    1- ابن اثیر، در کتاب الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 396.
    2- ابوالغداء در کتاب المختصر فی تاریخ الشیعه، ج 1، ص 93.
    3- ابن الوردی در کتاب تاریخ ابن الوردی، ج 1، ص 249.
    4- یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان، ج 3، ص 790- ج 4، ص 760.
    5- ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 16.

     
    • اضافه می کنم ماجرای آشکار شدن قبر مولی علی علیه السلام در زمان هارون الرشید که در کتب اخبار و تاریخ و از جمله در کتاب معتبر “الارشاد” شیخ مفید قدس سره نقل شده است و من اکتفاء به نقل ترجمه آن می کنم از این قرار است:

      عبدالله بن حازم می‌گوید:
      روزى با هارون الرشيد براى شكار از كوفه بيرون رفتيم، پس بناحيه غريين و ثويه (كه جايى است پشت كوفه و قبر أبو موسى اشعرى در آنجا است) رسيديم، آهوانى را در آنجا ديديم، پس بازها و سگهاى شكارى را بطرف آنها رها كرديم، آنها ساعتى براى شكار آهوان دست و پا كردند (ولى نتوانستند آنها را شكار كنند) پس آن آهوان به تپه (كه در آنجا بود) پناه بردند و بالاى همان تپه ايستادند، (ناگهان ديديم) بازها در كنارى از آن تپه فرود آمدند و سگهاى شكارى بازگشتند، هارون از اين جريان در شگفت شد، سپس آهوان از تپه بزير آمدند بازها بطرف آنها پرواز كردند و سگها نيز بسوى آنها دويدند، آهوان ( كه اين جريان را ديدند) دوباره بآن تپه (پناه بردند بآنجا) رفتند، بازها و سگها نيز (آنها را رها ساخته) بجاى خود بازگشتند، و تا سه مرتبه اين جريان تكرار شد، هارون الرشيد گفت: بشتاب برويد و هر كه (در اين اطراف) يافتيد او را نزد من بياوريد زيرا چنين مي نمايد كه اين زمين مقدسى است و اسرارى در آن نهفته است، گويد: ما بجستجو در آن اطراف پرداختيم، پير مردى از قبيله‏ بنى اسد يافتيم، و او را نزد هارون آورديم، هارون بوى گفت: مرا آگاه كن كه اين تپه چيست؟ پير مرد گفت: اگر امانم دهى ترا آگاه سازم، هارون گفت: عهد و پيمان خدا براى تو است (و من با خدا عهد كنم) كه ترا از جايگاهت بيرون نكنم و آزارت ندهم؟ پير مرد گفت: پدرم از پدرانش براى من حديث كرده كه آنها گفته ‏اند: در اين تپه قبر على بن ابى طالب عليه السّلام است، و خداى تعالى آنجا را حرم امن قرار داده، و هيچ چيزى بدان جا پناه نبرد جز اينكه ايمن شود، پس هارون پياده شد و آبى خواسته وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند، و خود را بخاك آن ماليد و گريست، پس برگشتيم.

      ( الإرشاد للمفيد / ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص: 24)
      (فرحه الغری ،ابن طاووس ،ص 119)
      (ارشاد القلوب ،دیلمی ،ج2 ص 427)
      (بحار الانوار ،ج97 ،ص 253)

       
      • جناب سید مرتضی
        واقعا این خزعبلات رو تو حوزه به شما یاد می دن؟!عالم حوزه که این باشه معلومه جاهلش هم روایت میاره که علی با شمشیر ۸۰هزار نفر رو کشت و فیلها در برابرش کرنش کردن و هزار مزخرف دیگه.

         
      • عباس انعامی

        درمزخرف بودن این نوشته همین بس که با منفجرشدن بمب در همین مرقد عده کثیری از شیعیان کشته شدندفکرمیکنم یکی از کشته شدگان هم اوخ مرجع تقلید عراقی بوداسمش یادم رفته.جالب است اهو امنیت دارد اما انسان نه.پس حیوان از انسان باارزش تراست.(اشتباه نکنم اون اخوند حکیم بود.)
        علوم حوزوی ازاین سنخ هستندیا مسائل مربوط به پایین شکم…

         
    • جناب سید //// اینقدر آدم کشته بود که تقریبا هیچ خانواده ایی در بین قریش و عرب آنروز نبوده که از دست علی راضی باشند.بخاطر همین از ترس نبش قبر هیچکس نمی داند که علی در کجا دفن شده.اگر باور ندارید و روایت سنتی از اسلام برایتان ملاک است.دی ان آی بهترین راه برای شناسایی است.شما آخوندا دیگه با روایت و دروغ و جعل نمی توانید سر مردم کلاه بگذارید.

       
      • کشتن و کشته شدن از لوازم جنگهای قدیم و همه جنگهاست ،علی اگر کسی را کشته است مربوط بوده است به فضای جنگ و محیط جنگ ،و گرنه همین علی در برابر مظلومان و بیوه زنان و یتیمان خاضع است و بدنبال احقاق حقوق آنها ،همینطور در محراب عبادت از خوف خدا گریان و لرزان است ،پس علی بی جهت و خارج از فضای جنگ و تعارض آدم نکشته است که مستحق سرزنش باشد ،چنانکه خود شما هم اگر در جنگ واقع شوید دشمنان قتال و مسلح خود را می کشید ،آیا باید بشما بخاطر جنگ و دفاع از حق یا عدالت یا دفاع شخصی گفت آدمکش؟! مسلما نه!
        در مورد امنیت و مساله اعجاز که دور و بر کامنت شما پارازیت های معهودی دیده می شود ،جای دیگر توضیح دادم که بنای جهان و خدای جهان بر اعجاز و کرامت همیشگی و در همه موارد و بهم زدن نظم و قوانین عام خلقت نیست ،و موارد اعجاز و کرامت انبیاء و اولیاء منحصر در مواردی بوده است که در آنها مصالحی در حیطه هدایت انسانها وجود داشته است. این پارازیت هم که علی با شمشیر 80 هزار نفر را کشت هم لازم است بطور مستند بیان شود و از گزافه گوئی تحت عنوان ناشناس و خودنمائی تحت عنوان عباس انعامی پرهیز شود

         
        • نه آقاجون این چرندیاتیکه شما به خورد خلق الله می دی تماما مستنده چون صدوق و صندوق و مفید و مضر گفتن حتما؟!!!

           
  61. ادعای ادب از شخصی همچون نوری زاد خیلی طنز دارد. از خنده روده بر شدم!

     
    • مگه خندیدن و اختیار خندیدن شما دست خودتونه، چه برسه که روده بر هم بشی‌؟ سینه بزن، اشک بریز، قمه بکش، زنجیر پاره کن، از دیوار سفارت بالا برو، اسید بپاش، شما و خنده؟ می‌خوای گناه کنی‌؟

       
  62. حمید محوی. گاهنامۀ هنر و مبارزه. پاریس

    «ادب» کار نقاشی خوبی بنظرم می رسد و امکانات زیادی دارد، می توانید این کار را با رنگهای دیگر و تخیلات دیگر ادامه دهید. با کولاژ هم می توانید آزمایش کنید، یعنی با کاغذ روزنامه و مجله و جز اینها.

     
  63. کیهان دومی:
    -تولید زیر ساخت‌های اندیشه‌ای و ریل‌گذاری مبتنی بر انقلاب،به مراتب مهمتر از ایجاد یک کارخانه و افتتاح یک خط تولید است و این دو مقوله،اساسا قابل مقایسه نیستند.
    -مردم حق دارند نظام آموزشی مبتنی بر اصول اسلامی را مطالبه کنند و با اطمینان‌، فرزندانشان را به سیستمی بسپارند که تزکیه»را بر «تعلیم مقدم بدارد
    مش قاسم: به این میگن بازگشت به خویشتن: ۱- ما برای هندونه انقلاب نکردیم و اقتصاد مال خره. ۲- مکتب بر علم ارجحیت دارد.
    تفسیر: ۱- اینا فهمیدن که هیچ هنری در زمینه پیشرفت زندگی مردم از خود نمیتونن نشون بدن. کلا دارن میزنن زیر توسعه و پیشرف، لازم نیست.
    ۲- تشت رسوایی حکومت دینی هم از بوم افتاده، کلا میخوان در تفکر رو ببندن. همین روزاست که اینا دوباره به فکر بستن دانشگاه بیفتن.

     
  64. مرتضی (ناسیّد)

    کشورهای نامسلمانِ ، نا سیّد ، کافر ، دانشمندان خود را آنقدر بالا میبرند که برسر خود مینشانند و ستایش شان می کنند و ما مردم مسلمان و متدین بعضا سیّد و ذوبِ ولایت ، دانشمندان خودمان را بالا به سرِ دار میبریم و لعن و نفرینشان می کنیم !!!!!!!. چه دین با صفایی و ایمان مهربانی والله توانا و عادلی داریم. در تعجبم چرا مغز هایمان از این بهشت فرار میکنند

     
  65. علی اکبر ابراهیمی

    در صورت امکان لطفا آدرس دهه شصتی ها در خاوران را پایین همین اکانت بنویسید. سپاس.

     
    • قبرستان خاوران، پس از سه راه افسریه در جنوب شرق تهران، کیلومتر پانزده بلوار امام رضا که در واقع سرآغاز جاده تهران مشهد است، قرار دارد. این گورستان از چند بخش که متعلق به اقلیت‌های مذهبی است تشکیل شده‌است. به ترتیب از شرق ابتدا گورستان هندوها و بعد گورستان مسیحیان واقع است و سپس گورستان بهاییان و در کنار آن محل دفن زندانیان سیاسی قرار دارد. گورستان بهاییان دارای امکاناتی مانند محل پارک اتومبیل و غسالخانه و سرویس بهداشتی است، اما قطعه زندانیان سیاسی زمینی بایر و فاقد هرگونه امکاناتی است. پیش از دفن زندانیانیان سیاسی برخی این گورستان را لعنت آباد لقب داده بودند.

       
  66. سلام بر همه
    من نمیدانم چرا این اقای علی1 اصرار دارند که ثابت کنند امام صادق نه شاگردی تربیت کرده و نه دانشمند بوده و این در حالیست که علم و دانش ایشان را میتوان از سخنان ایشان در احادیث ، به وضوح احراز نمود ، من به دومورد از اظهار نظرهای علمی این امام و نیز یک مورد در خصوص امام حسن(ع) ، به نقل از روایات معتبر اشاره میکنم و ادامه بحث را بر عهده جناب سید مرتضی بزرگوار قرار میدهم:
    ……………………………………………………….
    (حديث الحوت على أي شئ هو) 55 – محمد، عن أحمد، عن ابن محبوب، عن جميل بن صالح، عن أبان بن تغلب، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سألته عن الارض على أي شئ هي؟ قال: هي على حوت، قلت: فالحوت على أي شئ هو؟ قال: على الماء، قلت: فالماء على أي شئ هو؟ قال: على صخرة، قلت: فعلى أي شئ الصخرة؟ قال: على قرن ثور أملس ، قلت: فعلى أي شئ الثور؟ قال: على الثرى، قلت: فعلى أي شئ الثرى؟ فقال: هيهات عند ذلك ضل علم العلماء .اصول كافي
    یعنی از امام صادق پرسیدم کرة زمین بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر ماهی، پرسیدم : ماهی بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر آب، پرسیدم آب بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر صخره‌ای، پرسیدم : صخره بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر شاخ گاوی لطیف‌اندام! پرسیدم : گاو بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر خاک نمناک، پرسیدم : خاک بر چه قرار دارد؟ فرمود : هیهات که در اینجا دانش دانشوران گم گشته است
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    امام هفتم شیعیان فرمودند:نه چیز موجب فراموشی است ؛ خوردن سیب ترش و گشنیز و پنیر و خوردن دم زده موش و شاشیدن در اب راکد و خواندن نوشته سر گورها و راه رفتن میان دو زن و دور انداختن شپش و حجامت در گودی پشت سر.
    منبع:خصال شیخ صدوق،تحت نظر ایت اله کمره ای ، چاپ تهران به سال 1374صفحه 189 و190
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    از امام حسن (ع) روايت شده است که ايشان فرمود برای خداوند دو شهر است ( خدا دو شهر دارد) يکی از انها در مشرق است و يکی در مغرب، و در آنها ۷۰ ميليون زبان و جود دارد! و من همه آن زبانها را ميدانم! ـ “عن ابی عبد الله الحسن قال ان لله مدينتين احداهما بالمشرق و اخری بالمغرب و فيها سبعون الف الف لغه و انا اعرف جميع تلک اللغات” ـ ( منبع: اصول کافی – جلد يک – ص ۳۸۴ و ۳۸۵ باب مولد حسن ابن علی

     
  67. بدون شرح
    ابن کوا از امیرالمومنین علیه السلام از قوس و قزح پرسید، حضرت فرمود: قوس و قزح مگو؟! زیرا نام شیطان «قزح» است بلکه بگو «قوس اله و قوس الرحمن»

     
  68. دکتر م . روشنگر

    ..على ادامه داده است كه من با چشمانم ميبينم كه شيعيان در اينجا دور يكديگر نشسته و با هم سرگرم گفتگو هستند.
    مستوفى مينويسد: كه در زمان خلافت خلفاى اموى و همچنين خلفاى عباسى تا زمان هارون الرشيد كسی از محل خاكسپارى على اگاه نبود تا اينكه در سال ١٧٥ هجرى هنگامى كه هارون الرشيد در منطقه نجف سرگرم شكار بود شكارش فرار كرد و به نقطه اى كه محل خاكسپارى على است پناه برد.
    هارون هرچقدر به اسب خود نهيب زد كه به دنبال شكار برود اثرى نبخشيد و اسب تكان نمی‌خورد.
    هارون الرشيد از اهالى ان ناحيه در مورد چگونگى ان منطقه پرسيد به او گفتند كه على‌ابن‌ابيطالب در انجا مدفون است .
    هارون الرشيد دستور داد قبر را بشكافند و با كمال تعجب ديد كه جسد على با تمام زخمهايى كه به وى وارد شده همانگونه در گور آرميده ازان پس مزارى بر گور ساختند و مردم در اطراف ان سكنى گزيدند!!
    مستوفی همچنان می‌نويسد در حدود ١٩٠ سال پس از رويداد مذكور عضدالدوله ديلمى از شاهان ال بويه در سال ٣٦٦ قمرى ساختمان بزرگى بر روى مزار بنا نهاد كه هنوز هم پابرجاست.
    در حدود هفتاد سال بعد يعنى در سال ٤٤٣ قمرى سنى هاى عراق شيعيان را تار ومار كردند و مرقد على را سوزاندند و آنرا با خاك يكسان نمودند.
    مسعودى از قول سيوطى در مروج الذهب مينويسد: قبر على را از بيم انكه مبادا خوارج انرا نبش قبر كنند و جسد على را بربايند از مردم پنهان كردند.
    گروهى عقيده دارن كه بهمان دليل قبر على را دوبار از جايى به جاى ديگر تغيير دادند.
    برخى ديگر از مورخين نيز معتقدند جسد على را با شترى به مدينه فرستادند تا در كنار پيامبر به خاك سپرده شود ولى شتر در راه گم شد و ديگر اثرى از او نيافتند.
    بعضى ديگرشان نيز ميگويند شتر حمل كننده جسد على به دست قبيله بنى طى افتاد و آنها جسد را در بيابان دفن كردند.
    محمد ابن يعقوب كلينيى در كتاب اصول كافى می‌نويسد:
    صفوان جمال گويد خدمت امام صادق از ايشان در مورد محل دفن على سئوال شد كه ايشان فرمودند، على چون وفات نمود حسن فرزندش او را برداشت و پشت كوفه نزديك تپه بلند و در سمت چپ غرى و سمت راست حيره آورد و در ميان تپه های كوچك كه ريگ سفيد داشتتند بطور گمنام بخاك سپرد.
    و اما كتاب معروف دايرة المعارف مذهب می‌نويسد:
    زيارت نجف محل خاكسپارى علی برای پيروان شيعه از زيارت تمام اماكن مقدسه اهميت بيشترى دارد ولى علی‌ابن‌ابيطالب نه در نجف بلكه در مزار شريف در كشور افغانستان دفن شده است. و در اين شهر زيارتگاهى به همين اسم موجود است كه زائران شيعه زيادى به اين مكان ميروند. و علت نامگذارى اين شهر نيز وجود همين مقبره مى‌باشد.
    از همه اينها بگذريم اين يك حقيقت است كه شيعيان ضريح و گنبدهاى طلا را بيش از هر خدايى مى‌پرستند و از انها دواى دردها و سر كچلشان را ميطلبند.
    حال بايد از شيعيان پرسيد كدام مقبره حاوى جسد امام اولتان است و كدام مقبره خالى از جسد؟؟
    منابع:
    مجلسي تحفةالزائرين ص ٥٣
    مجلسي تحفة الزائرين ص ١٠٨
    مسعودي، مروج الذهب جلد اول ص ٧٠٦
    اصول كافي از كليني جلد دوم ص ٣٥٣-٣٥٧

     
  69. دکتر م . روشنگر

    محل دفن جسد علی‌ابن‌ابيطالب كجاست ؟

    On: آگوست 7, 2016 By: دکتر م.روشنگر

    آيا شيعيان قبرى بدون جسد را در نجف زيارت ميكنند؟

    با نگاهى به چند مورد از نقل قولهاى مورخين در مورد محل دفن على به اين موضوع پى خواهيم برد.

    علامه محمد باقر مجلسى ستون فكرى تشيع مينويسد: امام جعفر صادق گفته است كه على ابن ابيطالب توصيه كرد پس از درگذشتش جسدش بطور سرى به خاك سپرده شود. زيرا او پروا داشت كه خوارج و يا ديگران گور او را باز كنند و جسدش را بدزدند.

    ولى چون تنها چند نفر از نزدكان على ازين موضوع اگاهى داشتند، بعضى از افراد تصور كرده اند كه جسد او در خانه اش در مدينه به خاك سپرده شده است .

    در اين راستا مطالبى كه توماس فورستر درباره مسافرتهاى خود در قرن شانزدهم به رشته نگارش دراورده، اين موضوع را تاييد ميكند. زيرا فورستر در شرحى كه از مدينه داده مينويسد، در آنسوى مسجد پيامبر دو ارامگاه وجود دارد كه با پارچه سبز پوشيده شده و در يكى از انها فاطمه دختر محمد و در ديگرى على همسر او دفن شده .

    گروهى ديگر از تاريخ نگاران عرب معتقدند على يا در حياط مسجد يا در ميدان عمومى كوفه دفن شده است.
    و عده اى نيز معتقدند كه على در كرخ كه يكى از محله هاى قديمى شهر بغداد بود دفن شده است. ولى بر خلاف عقايد مذكور علماى شيعه معتقدند كه على در نجف دفن شده است .

    اين عده از پيروان شيعه عقيده دارند، على در نجف دفن شده و براى اثبات عقيده خود يك افسانه خيالى اختراع كرده اند.
    افسانه مذكور بدين شرح است كه هنگامی
    كه نجف شكل دهكده اى را داشت، زمين لرزه هاى زيادى در نجف و نواحى اطراف ان روى ميداد، ولى زمانى كه ابراهيم و اسحاق به انجا امدند، ديگر اثرى از زلزله نشد.
    شبى ابراهيم و اسحق به دهكده ديگرى كه در اطراف و نواحى نجف قرار داشت مسافرت كردند و دوباره زمين لرزه اى دهكده نجف را تكان داد. هنگامى كه ابراهيم و اسحاق به دهكده نجف بازگشتند اهالى انجا از آنها تقاضا كردند نجف را محل سكونت دائمى خود گزينش كنند تا دهكده از رويداد زمين لرزه در امان باشد.
    ابراهيم نيز شرط كرد كه اگر انها وادى السلام به معنى دره صلح را كه در پشت دهكده واقع بود براي كشاورزى به او بفروشند، تقاضاى انها را پذيرش ميكند.
    افسانه سرايان مذهبى اذامه ميدهند كه اسحاق با نظر ابراهيم مخالفت ورزيد و گفت : زمين آن دره نه براى كشاورزى استعداد دارد و نه براى چراى چهارپايان ولى ابراهيم با نظر اسحاق مخالفت كرد و با پافشارى اسرار داشت زمانى خواهد رسيد كه درين محل ضريحى ساخته خواهد شد كه بوسيله اين ضريح هفتاد هزار نفر بدون چون و چرا به بهشت ميروند.
    به هر حال يكى ديگر از افسانه سرايان مذهبى به نام مستوفى بر پايه تخيل بلند پروازانه خود مينويسد، ارامگاه على در نجف در سه مايلى كوفه بطرف جنوب غربى بنياد شده است.
    بدين شرح كه زمانى كه علی در مسجد كوفه زخم خورد وصيت كرد به مجرد مردنش بدنش را روي شترى ببندند و شتر را رها كنند تا هر مسيرى كه ميل دارد براى خود برگزيند، سپس در هر مكانى كه شتر از حركت باز ايستاد و زانو زد، جسدش را در آن محل بخاك بسپارند.
    مجلسى از قول زين العابدين مينويسد: على زمانى اظهار داشت وادى السلام قسمتى از بهشت است و هيچ شيعه اى در دنيا وجود ندارد كه خواه در شرق و خواه در غرب از دنيا رخت بربندد و روحش به اين بهشت نيايد.
    على ادامه داده است كه من با چشمانم ميبينم كه شيعيان در اينجا دور يكديگر نشسته و با هم سرگرم گفتگو هستند.
    مستوفى مينويسد: كه در زمان خلافت خلفاى اموى و همچنين خلفاى عباسى تا زمان هارون الرشيد كسی از محل خاكسپارى على اگاه نبود تا اينكه در سال ١٧٥ هجرى هنگامى كه هارون الرشيد در منطقه نجف سرگرم شكار بود شكارش فرار كرد و به نقطه اى كه محل خاكسپارى على است پناه برد.
    هارون هرچقدر به اسب خود نهيب زد كه به دنبال شكار برود اثرى نبخشيد و اسب تكان نمی‌خورد.
    هارون الرشيد از اهالى ان ناحيه در مورد چگونگى ان منطقه پرسيد به او گفتند كه على‌ابن‌ابيطالب در انجا مدفون است .
    هارون الرشيد دستور داد قبر را بشكافند و با كمال تعجب ديد كه جسد على با تمام زخمهايى كه به وى وارد شده همانگونه در گور آرميده
    …ادامه در کامنت بعدی

     
    • جناب دکتر!

      شما وقتی مطالبی را دنبال هم میاورید ،و ریفرنس می دهید لطف کنید آنها را از هم تفکیک کنید و ضمنا آدرس دقیق منابع مطلب را مشخص کنید ،مثلا وقتی میگویید مجلسی ستون فکری شیعه چنین گفته است ،هم مشخص کنید از کجا تا کجای مطلب سخن مجلسی است ،هم منبع مورد نظر را ارائه کنید ،شما مطالبی را بصورت مخلوط و در هم برهم ذکر می کنید که مشخص نیست هر مطلب بکدام منبع مستند است.
      یا مثلا مطالبی که از فردی بنام توماس فورستر نقل می کنید ،هم بگویید کتاب تحقیقی او چیست و چه نام دارد و هم مشخص کنید که ابتدا و انتهای مطالب او کجاست.
      ضمنا اولین سوالی که متوجه مطالب درهم و بر هم شماست این است که علی بن ابیطالب در شهر کوفه نزدیک بغداد بشهادت رسیده است که فاصله زیادی تا شهر مدینه در عربستان دارد ،چه منطقی حاکی از این است که پیکر ایشان را از آن منطقه به منطقه دوری ببرند ،ضمن اینکه مرکز حکومت در آن زمان در کوفه بوده است ،علاوه بر این ،مشخص کنید احتمال دفن پیکر علی علیه السلام در مدینه در کدام منابع تاریخی ذکر شده است؟
      در یک کلام ،مطالب شما سر هم کردن مطالب غیر مستند برای ایجاد ابهام در خصوص مدفن امام اول شیعیان است ،و من در کامنت جداگانه ای تحقیق این مطلب را ارائه خواهم کرد ،اگر تماسی با آقای توماس داشتید ایشان را هم باخبر کنید!

       
  70. شباهت دو اسلام سیاسی بنیادگرای شیعه و سنی: جریان سیاسی بنیادگرای اسلامی در تشیع 36 سال پیش تحت عنوان “ولایت فقیه” در ایران روی کار آمد و جریان بنیادگرای اسلامی در مذهب اهل سنت نیز در چند سال اخیر تحت عنوان “خلافت اسلامی” پدید آمده است. ادعای هر دو جریان ، برپایی حکومت بر پایه شریعت است اما هر دو جریان در راه تحقق این هدف و حفظ قدرت از اعمال خلاف شریعت بهره می گیرند. ساختار فکری در هر دوی این جریان های استعماری که خود را به شیعه و سنی چسبانده اند و رهبرانشان افرادی کاملاً بی اعتقاد به مبانی دین و اخلاق و دارای سوابق جنایی بوده وهستند ، یکی است: استفاده ابزاری بسیار بی رحمانه از دین برای گسترش قدرت و نفوذ سیاسی بر منطقه ، و هدف استعمار از ایجاد چنین نظام های موحش قرون وسطایی؛ کندن ریشه دین خدا از خاورمیانه و جهان. تنها تفاوت اين دو گروه در اين است كه “حكومت اسلامي” جنايات فجيع را به صورت علني صورت مي دهد اما “جمهوري اسلامي” به صورت پنهاني. بايد خاطرنشان ساخت كه برخي از استراتژيست هاي برجسته غربي اظهار داشته اند كه سياست غرب مبني بر مدرنيزاسيون خاورميانه كه با روي كار آوردن آتاتورك و رضاشاه آغاز گشت سياستي اشتباه بود و غرب مي بايست از همان هنگام دولتهاي مذهبي افراطي را روي كار مي آورد.

     
    • جناب سریر با درود.اسلام از اول سیاسی و بنیادگرا بوده و در هیچ زمانی از سیاست دور نبوده.قرآن مانیفست ایدیولوژی اسلامی بطور واضح و مبین در تمام زوایای فرد مسلمان و جامعه اسلام زده و اشغال شده توسط مسلمین دخالت می کند.هر کسیکه اسلام را به خوب و بد سیاسی و غیره سیاسی رحمانی و ظالمانه بنیادگرا و نوگرا …تقسیم می کند قران را یا درک نکرده و یا مغرضانه آنرا نادیده گرفته و یا سیاست را نمی داند چیست.قرآن برای جزئی ترین امور جامعه و فرد دستورات واضح و روشن دارد.هیچ جنبش اسلامی رادیکالی را نمی توان غیره اسلامی دانست.چون آنچه اسلام تبلیغ و ترویج کرده در قرآن و سنت محمد و پیروانش هست.آیا شما می توانید با توسل بقرآن ترور و کشتار و تجاوز به دگراندیشان (کفار /ملحدین منافقین…) را محکوم کنید؟تنها راه جلوگیری از ترور و جهاد و کشت و کشتار و تجاوز به حقوق دگراندیشان از قدرت راندن اسلام و اسلامیان و برقراری سیستمی سکولار و دمکراتیک بر مبنای حقوق بشر است.چون آنچه در اسلام و سایر ایدیولوژیها نادیده گرفته شده انسان و حقوق انسانی است.

       
  71. آقای روحانی:هروقت مسلمانان درهرجای دنیا دربرابرتروریسم طلب کمک کنندبه کمک آنان میرویم.
    جناب آقای روحانی شمادیگه چرا؟
    شماخوب میدانی که کمک کردن به مسلمانان جهان هم سلیقه ای است و ارسال کمک و نیرو وپول نه درتوان شماست ونه درتوان نیروهای تحت امرشما؟
    اگرآدرس میخواهید؟مسلمانان روسیه تحت ظلم شدیدورفتارهای خشن هستند.مسلمانان چین دریک راهپیمایی به خاک وخون کشیده شدند.مسلمانان در هندهمین چندروزپیش به روزی افتادندکه دست کم صدنفرشان کورشدند. و…و….

     
  72. حديث شروسي: پیش بينی شگفت انگیز امير مؤمنان درباره ظهور دجال در ايران

    این پيش بيني در حدیث “شرّوسي شمّاسي” بيان شده كه در نسخه خطی کتاب “الزام النّاصب” موجود است. جمهوری اسلامی تمامی نسخه های خطی این کتاب را که توانسته است به دست آورد نابود ساخته است ، اما گفته می شود که هنوز نسخه هایی از آن وجود دارد که یکی در خزانه آستان قدس رضوی است. برخی علمای ثقه و مورد اعتماد اظهار داشته اند که پیش از انقلاب این حدیث را در نسخه های خطی رؤیت نموده اند. [درست است كه به سبب عدم دسترسی به نسخه خطی ، نمی توان به این حدیث استناد نمود اما هنگامی که این حدیث در کنار بقیه اخبار و رویدادها قرار می گیرد ، به روشن شدن بیشتر حقیقت کمک شایانی می کند. این حدیث به دلیل وجود نام دودمان “پهلوی” در آن ، از نسخه خطی وارد نسخه چاپی نشد. اين حديث در سایت یوتیوب موجود است و به صورت شنیداری اخذ شده است.] سبک و سیاق حدیث نیز بي شك و شبهه ، سبک و سیاق گفتار امیرالمؤمنین (ع) است. این حدیث از دو طریق روایت شده: سند اول از سلیم بن قیس هلالی از حذیفه یمانی از سلمان فارسی از امیرالمؤمنین (ع) و سند دوم از زراره از محمد بن مسلم از امام صادق (ع) از امیرالمؤمنین (ع): « قبل أن یظهر المهدی من آل محمد صلوات الله علیهم و من علائم ظهوره بِأبی و اُمی، خروج رجل زندیق الشّروسی الشّماسی الذی یهدم دین البهلوی یخرج من بلاد خراسان یرید الولایة و الخلافة و یدّعی الامامة و هو من ابناء السیخ یخرج علی الملک البهلوی من ملوک العجم فیظهر علیه الملک و ینفیه الی بلاد الرّوم فیبقی فیها مدت احدا عشرسنة و بضعة ایام. فیفلط الی العراق مترقباً و راجئاً للخلافة. بعد سنین و اشهر فیهزم الشروسی الی بلاد الافرنج ، فإن یغری اهل الرّی والخراسان و بلاد الجبل علی ملک البهلوی ، یحوطونه النصاری و اخوان القردة لینکلوا به علی المسلمین و یُرَوّجونه علی الملک فی خراسان والبلاد الجبل ، فیفرّ الملک العجم الی مصر، فیَطلَعُ رأس الشیطان من بلاد الافرنج الی خراسان و یأتی الی بلدة الزوراء تسمّی بالطهران علی جانب الرّی فتکون له صولة و جولة ، فیهدم دین البهلوی و ینادی بالجمهوریة و یدّعی الامامة فَیُسلّمون له الناس خوفاً و طمعاً فیغرّ الناس و یَفُکُّ بالاخرین ، و هو الافّاک الاثیم « ویلٌ لکل افّاک الاثیم» انّه کذّابٌ اشِرّ، دجالٌ بَطِر ، مَیشومٌ ملعونٌ مُغَلَّفٌ مأبون یَدّعی انه منا اهل البیت و لیس هو منّا و انه من ابناء السیخ ابن مرئة الفاجره و اتباعه ضعفاء العقول و ابناء البغایا من العجم والشروسیِ زندیق الملحد قد اتخذ دین جلباباً لِصولته و یدّعی امامتنا و ولایتنا و خلافتنا کَذِباً و افترائاً علی الله و علی رسوله و علینا اهل البیت ، فَتَعُمٌّ فتنتهُ بلاد المسلمین و یطمعُ فیها فیَطمعُ بالعراق و یغری اهلها طالباً للمُلک فَیخرج علیه طاغیة العراق من بنی شیصبان اول اسمه “ص” فیزحف بجیش العراق الی بلاد الغوص و قسم الی بلاد الجبل ، والقتل والقتال بینهما سریع ذریع و یدعی کل منهما قتلاهم شهداء و لیسوا بشهداء الّا المقتول منهم هدماً من السماء علی حین غفلة و انّ لهم اجر الشهید ، والحرب بینهما سبع أو تسع سنین حتی الی أن یموت الشروسی و یُهلک به خلقٌ کثیرٌ کثیرٌ ، و فی هلاک شروسی تکون فتحةٌ علی المؤمنین و خیار شیعتنا و یَقَعُ هرج والمرج فی بلاد العجم…» و اما ترجمه: « پیش از ظهور مهدی آل محمد که درود خدا بر ایشان باد و از نشانه های ظهور او که پدر و مادرم فدایش باد ، خروج زندیقی است ملقب به شروسی شماسی که آئین پهلوی را نابود می سازد و از بلاد خراسان خروج کرده و جویای ولایت و خلافت است و ادعای امامت کند و او “سیک زاده” است و بر پادشاه پهلوی كه از ملوك عجم است خروج کند. پس پادشاه بر او غلبه یافته و او را به بلاد روم (ترکیه) تبعید کند و او یازده سال و اندی در آنجا می ماند. سپس با احتیاط سوی عراق می رود در حالی که امیدوار به دستیابی به خلافت است. پس از سالها و ماهها ، شروسی به بلاد فرنگ می گریزد در حالی که مردم خراسان و ری و شهرهای کوهستانی با فريب علیه پادشاه پهلوی شورانیده می شوند و حمایت می کنند مسیحیان و یهودیان از شروسی تا به دست او مسلمانان را به نکال و عذاب مبتلا سازند و به نفع او عليه پادشاه تبلیغ می کنند. پس می گریزد پادشاه عجم به سوی مصر[1] ، پس طلوع می کند سر شیطان از بلاد فرنگ به سوی خراسان [اين عبارت اميرالمومنين (ع) نيز به وضوح گوياي حلول ابليس در كالبد دجال است.] و می آید به سوی شهر زوراء که معروف به طهران است و در کنار ری قرار دارد. پس برای او كرّ و فرّ و قدرت و جولانی خواهد بود. پس آئین پهلوی را نابود ساخته و اعلام جمهوریت و ادعای امامت می کند. پس مردم از روی ترس یا از روي طمع تسلیم او می گردند. پس مردم یکدیگر را فریفته و برخی بر برخی دروغ می بندند و او دروغپرداز و گناهکار است « وای بر هر دروغپرداز گناهکاری»[2] به درستی که او دروغگویی شرور و دجالی طغیانگر، منحوس و ملعون ، مُغَلّف (دارای قلبی قفل شده) و مأبون (اُبنه ای) است و ادعا می کند که از ما اهل بیت است اما از ما نیست ، بلکه “سیک زاده” است و پسر زنی بدکاره و پیروان او افراد کم عقل و فرزندان زنان بدکاره عجمی و به تحقيق كه شروسی زندیقی ملحد است که دین را نقاب و پوششی برای قدرت طلبی خود نموده و ادعای امامت و ولایت و خلافت ما را مي كند و بدين منظور بر خدا و رسول او و بر ما اهل بیت دروغ می بندد. [با توجه به معاني دو كلمه “زنديق” و “ملحد” پي مي بريم كه اميرالمؤمنين (ع) چقدر دقيق وي را معرفي فرموده اند: زنديق به معني: «كافر، بي دين، فاسدالعقيده و آن كه ايمان ظاهر كند و به باطن كافر باشد.»(لغت نامه دهخدا)- ملحد به معني: «از راه حق برگشته ، فاسق ، بي دين ، كافر ، بت پرست و آنكه در دين درآورده آنچه را كه در آن نيست.»(لغت نامه دهخدا)] پس فتنه او سراسر بلاد مسلمین را فرا گیرد و وی در آنها طمع کند.

     
    • سلام بر سریر عزیز
      مذهبیون خود آنچنان در کتابهای خود بافته اند که در کلاف پیچ در پیچ خود ساخته سرگردان گردیده ناتوان از پیدا نمودن سررشته آنند!شما اینک به همان کلاف متوسل می شوید؟نشانه های بسیاری در روایات و تاریخ همین شیعیان است که پیشتر در همین سایت برخی از آنها را نام برده ام و نشانگر اینست که تصور ماوارایی از قریشیان خیالی باطل بوده و حتی اینان خود چنین ادعایی را نداشتند که بر آنها بسته اند.علی بن ابطالب خود می گوید اگر پرده های غیب فروافتد ذره ای به یقین من افزوده نگردد.پاسخ روشن است او غیب نمی داند.علی ابن ابیطالب می گوید در جای پیامبر خوابیدم بدون اینکه بدانم چه پیشامدی خواهد شد.حسن بن علی زهر را می نوشد در حالیکه اگر می دانست مسموم است چنین نمی کرد.حسین بن علی به سمت کوفه می رود و تا نزدیکی آن هم از عهد شکنی کوفیان و مرگ مسلم خبردار نیست.پیامبر می گوید من که پیامبر خدایم وقتی قدم بر می دارم تا زمانیکه بر زمین می گذارم نمی دانم زنده خواهم بود و…دوست گرامی داستان سرایی مرتبط با امام زمان شوربختانه ادعایی گزاف بوده که قرنها جماعتی را به خود مشغول داشته و تاریخ بوضوح نشانگر آنست که جز مصیبت و عقب ماندگی طرفه ای نصیب باورمندان آن نکرده است.همین فلاکتی که شما از جانب مذهبیون احساس می کنید و در پی رفع آن با اینگونه احادیث هستید می دانید سر در کدام سرچشمه دارد؟روحانیون فرصت طلب با برپایی بازارچه دینی مهدی نامی علم کردند و با سخن مضحکی که به او منتسب کردند حکومت را ملک موروثی راویان حدیث آن نمودند و کسی از آنان نپرسید چرا این دکان باید در انحصار شما باشد و آیا کس دیگری نمی تواند روایت گویی طوطی وار باشد؟!نوابی علم شدند و کسی از آنان نپرسید ای دین فروشان مهدی کجاست که به نام او و تحت نام حق امام از ما درهمها و دینارها می ستانید و معلوم نمی کنید این سکه ها به کدام مسیر هزینه می شود و هر که هم مانند باب و بها دکانی در کنار دکاندار قدیمی نهاد به چوب تکفیر رانده شد.آن وقت شما می خواهد با این نقل قولها که خود موجب فلاکتند رافع فلاکت باشید؟!در همین نقل قول بالا به جای اینکه در پی یافتن نشانه ای مذهبی در مقابل حکومت جائر فعلی باشید بنگرید که چگونه علی ابن ابیطالب شروع به دشنام گویی به این و آن کرده که خود سزاوار تعزیر است.در کتبی نظیر اصول کافی و بحار الانوار!از این فحاشی ها که مثلا علی به فلان فرد سوال کننده حواله داده مواردی در دست است.شما دوستان اگر پیرو این فرد و مرام او هستید این راه رفاقت نیست که چنین چیزهایی که به نظر این نویسنده بر او بسته شده بی کم و کاست پذیرا بوده و غافل از این باشید که این دوستی و ولا بیشتر به همان داستان دوستی خاله خرسه می ماند.دوست عزیز.به دنبال فردی نادیده نباشید که مثلا از فلان محل برخیزد و بدون اینکه استعدادی در مردمان آنجا یافت شود برای آن مردمان آستین بالا زده و ایشان را بر تارک دنیایی بنشاند که با سعی و تلاش و خردمندی پیشرفتهای بزرگی نموده است که این خلاف سنت الهی و خرد بشر است و در این داستان سراییها دجالها و سید خراسانیها و یمانیها و سفیانیها و جابلقا و جابلسا و هزار حرف بی ربط و بی خردانه ای ساخته شود و هر بار کسی در قامت این و آن قرار گیرد و ارج بیند یا بر زمین کوفته شود.ظنز قضیه اینجاست که سازندگان بی خرد چنین داستانهایی آنچنان ناآگاه بودند که نمی دانستند روزگاری بشر کنجکاو مکانهایی دیگر نظیر قاره آمریکا و اقیانوسیه و امثالهم را کشف می کند و اینان در دنیای کوچک ذهن خود جهان را خلاصه شده در ایران و شام و عراق و حجاز می دانسته اند که ماوقع حوادث آینده نامعلوم را در اینجاها بنیان نهاده اند یا در جایی دیگر آنچنان جاهل بودند که نمی دانستند روزگاری خواهد آمد که جنگها دیگر جنگ سرنیزه و شمشیر و فلاخن نیست که مهدی را ذوالفقار بدست معرفی کرده اند.دوست بزرگوار من.ناجی واقعی من هستم.تو هستی .ما هستیم که هربار در پی ناجی می مانیم و به نام انتظار فرهنگ انفعال را پذیرفته ایم و به نام صبر در برابر استبداد زانو زده ایم و غافلیم از گوهر گرانبهایی به نام زمان که با این خرافه سراییها از دست داده ایم.
      موفق باشید

       
    • آقا جان این دجال که خودیه!!..نه نه نمیشه!!

       
    • .سریر گرامی؛
      ای مرغِ سحر! چو این شبِ تار

      بگذاشت ز سر، سیاه‌کاری،

      وز نفحه‌ی روح‌بخشِ اسحار

      رفت از سرِ خفتگان، خماری،

      بگشود گره ز زلفِ زرتار

      محبوبه‌ی نیلگونْ عماری،

      یزدان به‌ کمال شد پدیدار

      و اهریمنِ زشت‌خو حصاری،

      یادآر ز شمعِ مرده! یادآر!/دهخدا.

      ————————————–

      سید رضی گرامی
      شما هر کامنت را دو باره و گاه سه باره ارسال می فرمایید. همان یک بار کفایت می کند.
      سپاس

      .

       
    • من از این حدیث دریافتم که حضرت علی علیرغم اینکه با دموکراسی و جمهوریت اشنایی داشته (زیرا در حدیث کلمه جمهوریت را در معنای امروزی ان اورده) ، مع الاصف باز هم حکومت و خلافت را انتصابی و نیز در خاندان خود موروثی نموده و ///// را برگزیده / پسر عمو چرا؟؟؟!!

       
    • در ضمن اقای سریر چرا قسمت مربوط به جنگ و صدام که در متن حدیث امده را ترجمه نکردید؟

       
    • این مطلب تا مدتی سبب خنده من شد! بقدری این مطالب مضحک و خنده دار است و طراحان آن خود را مفتضح کرده اند که قابل وصف نیست!

      اولا : اگر نسخی در الزام الناصب طبع ایران بوده که چنین جفنگیاتی در آن بوده ،کسانی که در خارج از ایران هستند که محدود نیستند ،بروند در اینهمه کتابخانه های اسلامی در ترکیه و کشورهای عربی اسلامی دیگر آنرا بیرون بیاورند و بگذارند روی فضای نت.

      ثانیا : این نشانه “شروسی” در روایتی در بحار وجود دارد (بحار الانوار ج 52 ص 45) ،آن فقره اشاره می کند به شخصی به این نام که از ارمینیه (ارمنستان) و آذربایجان خروج می کند :ً وَ يَخْرُجُ الشروسي مِنْ أرمنية [إِرْمِينِيَّةَ] وَ آذَرْبِيجَانَ يُرِيدُ وَرَاءَ الرَّيِّ الْجَبَلَ الْأَسْوَدَ الْمُتَلَاحِمَ بِالْجَبَلِ الْأَحْمَرِ لَزِيقُ جِبَالِ طَالَقَانَ فَتَكُونُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْمَرْوَزِيِّ وَقْعَةٌ صَيْلَمَانِيَّةٌ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَهْرَمُ مِنْهَا الْكَبِيرُ وَ يَظْهَرُ الْقَتْلُ بَيْنَهُمَا…
      پس وجهی برای سانسور این نام وجود ندارد

      ثالثا:این خبر منقول در بحار مثل بیشتر موارد اخبار ظهور خبر واحد ضعیف است و در امور اعتقادی نمی توان به اخبار آحاد آنهم از نوع ضعیف آن تکیه کرد.

      رابعا:عباراتی که این کامنت گذار آنرا اینجا نقل کرده و با عباراتی عربی جعلی که نشانه های جعل و ناشیگری آن بر آگاهان بزبان عربی آشکار است فقط سبب افتضاح و رسوائی جاعلین اینگونه مطالب و حاکی از ضعف و بیچارگی آنهاست! این عبارات اینقدر واضح جعل شده اند که هرکس که اندکی با عربی و اسلوب احادیث اهلبیت آشکار می شود از آن به شگفت می آید که چطور این جعالان و وضاعان آمده اند دقیقا یکدوره تاریخ انقلاب اسلامی ایران برهبری مرحوم آیت الله خمینی را اینجا مجسم کرده اند! از قیام 15 خرداد شروع کرده اند ،و پ پهلوی را به بهلوی مبدل کرده اند ،بعد قصه دروغ تبار هندی ایشان را بمیان کشیده او را هندی معرفی کرده اند آنهم از جنس “سیخ”!یعنی ایشان از تبار سیک های هندی بوده است! بعد هم قصه تبعید ایشان به ترکیه! عجیب است که یازده سال تبعید هم از قلم نیفتاده! و بعد هم قیام و انقلاب مردم ایران (که البته بنظر این داستان سرایان فریب خورده بودند!) بعد هم پیروزی ایشان و بعد هم که لابد ایشان آغازگر تهاجم به عراق بوده است در مقابل سلطانی در عراق که اول اسم او “ص”=بوده (لابد دیگر خجالت کشیده اند تصریح باسم صدام کنند یا خوف داشتند که نشانه های جعل این حدیث بافتضاح کشیده شود!)،حتی فرار شاه به مصر هم از قلم نیفتاده! در انتها هم هرچه لیجار که خود این دروغگویان وضاع جعال به آن شایسته ترند را به ایشان نسبت دادند.
      والله ما که کارمان مراجعه به منابع دینی و بررسی اخبار ظهور است در هیچ خبری از اخبار ظهور ندیدیم به این قشنگی و پر و پیمانی و زیبائی تاریخ تقریبا پنجاه سال اخیر ایران را تجسم کنند! بعد هم با کمال پرروئی و بیشرمی برای این جعل، سند جعل کنند و بگویند این مزخرفات در فلان نسخه (که تصادفا لابد فقط در ایران بوده!) بوده است و دولت ایران از آن جلوگیری کرده! خوب شما در خارج از ایران هرکس هستید در سرتاسر جهان بگردید این نسخه را پیدا کرده آنرا نشر دهید!

      خامسا :ناشیگری دیگری که در این افتراء و توهین به یکی از مراجع بزرگ تقلید معاصر و سیدی از سادات اولاد پیامبر کرده اند این است که خودشان ناشیانه مساله قیام از خراسان را علامت ذکر کردند! باید گفت :ای خنگ های بیشرم! کجا مرحوم آیت الله خمینی از خراسان قیام کرد؟ ایشان که در سال 41 در قم به شاه اعتراض کرد و بعد هم تبعید شد،این چه ربطی به خراسان داشت؟ چقدر مغرض و در عین حال خنگید شماهایی که اینها را ساختید و اینجا آوردید!

      سادسا: سوال من از شماهایی که دست به این افتراء ها و دسیسه ها می زنید ،حضرت عباسی بگویید آیا واقعا ایمان به اخبار آل محمد دارید که می خواهید با این افترائات یکی از سادات و فرزندان آل محمد را شتم کرده بی آبرو کنید ای بی آبروهای بی تقوا؟ در انتها به دوست گرامی جناب نوریزاد هم این هشدار را می دهم که ببینید آقا چه جانورهایی سر از سایت شما در میاورند و می خواهند سوء استفاده کنند.

      —————

      سید مرتضای گرامی
      کاش این چند واژه ی ناجوری که در پایان نوشته ی شما آمده، از زبان قلم شما جاری نمی شد.
      کاش
      با احترام

      .

       
      • (برای اینکه “مزخرف و حرف مفت” تعبیر کردن از سخنان دیگران هر چند آنرا مطابق با واقع ندانیم ،چیزی جز خروج از ادب و اخلاق انسانی نیست ،و من هرگز بطور ابتدایی سخن دیگری را “مزخرف” و “حرف مفت” تعبیر نکرده و نمی کنم ،شما بازگردید و اگر موردی یافتید که من حرف دیگران را غلط یا نادرست دانسته باشم و از آن چنین تعبیری کرده باشم از آن عذر خواهی خواهم کرد)( سیدمرتضی در مقامابراز فضیلت)
        (بعد هم با کمال پرروئی و بیشرمی برای این جعل، سند جعل کنند و بگویند این مزخرفات در فلان نسخه (که تصادفا لابد فقط در ایران بوده!) بوده است و دولت ایران از آن جلوگیری کرده! )(سید مرتضی در مقام واقع)
        کاری به درستی و نادرستی اظهارات سریر ندارم چون ادعایی ندارد ولی سید ما حتی یک پست هم تحمل نکرد تا به تناقض نیفتد!سید قدری در هل من مبارز طلبیها تامل کن.آیا همانگونه که گفتی عذرخواهی می کنی؟

         
      • قرار شد حمیدها دیگر مخاطب من نباشند و نیستند ،اما می گویم آری عذرخواهی میکنم از طغیان قلم در انتهای این نوشته هرچند این نوشته باطل السحر حقه بازان جعال و در عین حال عاجز بود ،در عین حال از جناب نوریزاد و دیگرانی که مته بخشخاش می گذارند و با انبر اخلاق، ریزه هایی جمع می کنند درخواست می کنم که نگاه دوباره ای نیز به بی اخلاقی ها و الفاظ رکیکی مثل “مابون” و “پسر زن بدکاره” و چیزهای ناشایست و دروغی که در مورد یک مرجع تقلید شیعی که این جعالان بکار برده اند کنند :جناب نوریزاد از خود پرسش کنند که آیا انعکاس چنین الفاظ رکیکی شایسته و مطابق با عنوان پست بالاست ؛و معترضان دیگر نیز نیک در جان خویش و معیارهای اخلاقی خویش تفحص کنند که آیا قدرت نفسانی و انصاف انسانی در خود می یابند که چنین رکاکت ها و زشتی ها در سخن غیر سید مرتضی را هم محکوم کنند یا صرفا به سخن او نظر ناقدانه دارند؟

         
        • جناب سیدمرتضی گرامی
          شما خلف وعده کردی چرا طلبکاری؟!.شما گفتی که دیگه من بحث زن سیده و غیره رو مطرح نمی کنم بعد توپست بعدی باز ناجوانمردانه به منتقدا حمله کردی.ضمن اینکه شما گفتی طرف من نیستی باشه اصلا به من محل نذار.مگه نگفتی باید در محضر شما تلمذ کنم خوب استاد باید اجازه تفحص به شاگرد رو بده.نه؟شما جوابمو نده اگه من حرفی زدم گردنم از مو باریکتر اما شما طرف من هستی چون داری از تفکراتی دفاع می کنی که ملیونها نفر از اون آسیب دیدن بعد تا بدین حد خودت رو بر حق و مارو باطل می دونی.من به شما توهین نکرده و نمی کنم فقط آینه ای از رفتار شما هستم نمی دونم چرا این آینه اینقدر شما رو عصبانی کرده!!اگه این رفتار ناراحت کنندست پس ببین ما چی می کشیم که دائم باید توهین و تحقیر شما رو تحت عنوان سکولار سیاسی و شلوغ کننده و بی سواد و …تحمل کنیم.شما گفتی از قبل مثال بیارید که من چنین گفتم از همین پست مثال زدم دیگه ناراحتی چرا؟!شما یه عذرخواهی هم بابت دفاع از حرف بی منطق آقای خمینی که سالیان سال سبب گمراهی مردم و ایجاد این خرافه که اولاد پیغمبر با بقیه فرق دارن شده(شاید به نفع خودش بوده حتما) به ما بدهکاری.البته مطمئن باش که ما این شجاعت شما رو بسان رفتارتون با مزدک بر سر شما آوار نمی کنیم و حتی تشکر هم می کنیم.این رسم ادب ماست.ما اصلا در خانواده های اصیل ایرانی یاد نگرفتیم به مخالفامون بگیم بزغاله و گوساله!!شاید این رفتار رایج حوزه ها باشه.

           
      • شایدبرای اولین بار؟نمی دانم اگر قبلا چنین کاری کرده باشم یک خوب به سید مرتضی داده ام.منهم چنین پیشگویی ها را اراجیف و توهین به شعور مردم و فریبکارانه میدانم.وقتی خود محمد می گوید من انسانی مثل شما هستم دیگه علی و صادق و باقر و بقیه وضعشون معلومه.از این//// تا دلت بخواد هست.

         
      • سید مرتضای عزیز فقط می توانم بگویم که برایت متاسفم.
        درضمن یادم رفت منبع را ذکر کنم.متن قبلی عقاید نویسنده این وبلاگ است:
        http://www.tragedy79.blogspot.com

         
        • سریر گرامی چرا ناراحت شدید؟ نقد و اعتراض من به کسی یا کسانی بود که چنین مطالب زشت ،سست و دروغ را جعل می کنند برای تامین اغراض وهمی یا اندکی شفای نفسی ،یا محتملا خودنمائی ،من همانموقع هم که شما این مطلب را گذاشتید در گوگل این وبلاگ تراژدی را دیدم بعد مطلب را نقل کردم ،البته شما باز بطور چشم بسته در بالای این پست مطالبی از آن وبلاگ نقل می کنید ،ایراد بشما این است که یا بسستی چنین مطالبی واقفید و آنرا اینجا کپی می کنید در اینصورت باید بشما گفت پس تعهد اخلاقی انسانی چه شد؟
          یا آگاه به ضعف و قوت این مطالب نیستید ،در اینصورت باید گفت خوب پیش از نشر یک مطلب بهتر نیست در مورد این مضامین آنها را از آگاهان بپرسیم و همینطور چشم بسته تولیدات دیگران را اینجا یا هرجا نشر ندهیم؟
          می بینید که در هردو وجه احتمالی باید برای ما نیز ابراز تاسف کرد.

           
      • حرف زدن سوسمار با پیغمبر چی؟ اون باعث خنده شوما نشد؟

         
      • جناب سید مرتضی سلام
        از قول امام اول شیعیان حدیث جعل میکنند انوقت “…این مطلب تا مدتی سبب …” خنده شما میشود؟!!! جای دارد از این مصیبت خاک بر سر کنیم و بمیریم ، انوقت شما تا مدتی می خندید؟؟!!! پرچمهای سیاه را برافرازید ، طلاب کفن پوش را به خیابانها سرازیر کنید ، مداحان چاقوکش را گسیل کنید ، به جای خاک ماتم بر سر بریزید…… انگاه شما میخندید؟؟!! اگر امام مرحوم و مرتحلتان اکنون زنده بود سرها بر دار کرده بود ، گردنها زده بود ، انگاه شما میخندید انهم تا مدتی؟؟!! وامصیبتا//

         
    • جناب سریر شما وشیخ مرتضی دوبال خرافه پراکنی هستید هیچ فرقی نمیکنه که موافق دید گاه ما باشید یامخالف تزریق خرافه نامیمون است علامه مجلسی با شیخ کلینی وشیخ صدوق ومفید همه مثل همندپایدار باشید

       
      • سروش گرامی ظاهرا از هول حلیم توی دیگ افتادید و شین اسمتان را با سین ارسال کردید ،من مطالب شما را که می بینم غالبا مطالب سست ،خرافه و بی منطق و گاه هم توهین به این و آن است ،در حالیکه لازمه خرافه ستیزی پرهیز از مطالب سست ،بی پایه و توهین آمیز است.

         
  73. آیااگرشیخ علی تهرانی دامادآقای خامنه ای نبود الان زنده بود؟
    آیا خانه وخانواده شیخ علی تهرانی میتوانست از دست نیروهای خودجوش وامت حزب الله درامان باشد؟
    یا کمترین آسیبی که از دست لباس شخصی ها میدید نابودی درب وپنجره و به آتش کشیده شدن منزلش بود.
    آسیبی که به مراجع بزرگ دینی فقط وفقط بعلت همراه نبودن باایده های رهبر توسط )امت حزب الله( زده شد.
    آقای علی تهرانی درزمان جنگ همانندمسعودرجوی رهبرمجاهدین خلق به دامان صدام پناه برد. جرمی که خودبتنهایی که هیچ فقط فقط هواداری از مجرمش حکم اعدام رادرپی داشته ودارد.
    ما رجوی ملعون را خائن دانسته ومیدانیم وانزجار ازاین شخصیت زمانی به اوج رسید که به دامان صدام پناهنده شدودوشادوش آنان علیه جوانان ایران شلیک کردند وخون ریختند.
    اما اما واما چرا خبری از محاکمه شیخ علی تهرانی نشد وشایعه ها حکایت از زندگی کاملا مرفه ایشان در ویلایی مجلل دارد چرا؟

     
  74. شهر اصفهان در چند مرحله در طول تاریخ دچار آسیب های جدی گردید در موقع حمله مغول و دیگری حمله اشرف افغان و حکومت ظل سلطان و در دوره کنونی که در دوره کنونی اصفهان در دو جهت در حال تخریب و نابوی است
    ۱- شهرداری به عنوان توسعه و عمران شهرو ایجاد خیابان کمر به نابودی تاریخ و آثار تاریخی شهر بسته است از حمام خسرو آقا گرفته که شبانه خیابان را بستند و حمام را تخریب کردند!!!!!! ایجاد میدان عتیق که با تخریب و برداشت غیر اصولی همراه بود و آثاریکه در دل خاک بود و از دل خاک بیرون آمد یا نابود شد و یا مردم نمیدانند کجا رفت !!!!؟ و تخریب کارختمه هایی در چهارباغ بالا و در کنار رودخانه و خیلی دیگر از آثار این شهرو به بهانه احداث مترو خیابان هایی مثل چهارباغ که از خیابان های زیبای اصفهان و ایران و دنیا است را به صورتی که همگان شاهد هستیم ۱۳ سال است در آورده اند اگر برای ایجاد ایستگاه حدود ۵۰ مترطول لازم است ۱۵۰ متر طول درختان اطراف این خیابان را بریده و کارگاه ایجاد کرده اند!!!!درختان کهن را نابود کرده اند در صورتی که هر کدام این درختان قطور جز هویت و فرهنگ و تاریخ این خیابات و این شهر است.
    و حالا هم نقشه برای تخریب مجتمع فرهنگی تجاری عباسی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    ۲- آب شهر اصفهان را در عملی غیر کارشناسانه و فقط به جهت منافع و اهداف سیاسی به شهر قم در سکوت خبری برای دریاچه مصنوعی و پرورش اردک و ماهی برده اند !!!! و همچنین به کرمان و یزد بردند و شهرکرد با برداشت های غیر اصولی و غیر کارشناسانه و فله ای و اینکه احمدی نژاد گفت آب مال شما است و به اصفهان چرا برود برداشت های غیر اصولی تشدید شد و با این کار تمام فضای سبز اطراف و داخل شهر اصفهان یا نابود شده یا در حال نابودی است.
    (ما داریم خودمان هویت و معماری و فرهنگ و……. را با دست خودمان از بین میبریم !دشمن کیست اصلا آیا ما با داشتن چنین مسولان با تدبیر احتیاج به دشمن داریم؟)

    این روند تا کی و کجا ادامه دارد؟؟؟ این همه تخرین و نابودی در این سال ها کافی نبوده و نیست؟!؟!؟!
    و متاسفانه روزنامه ها و وسایل ارتباط جمعی سکوت کرده اند و مردم را آگاه نمیکنند!!!!!؟

     
    • شما اصفهانیها حقتونه!چون مسلمونترین و متعصب ترین مردم ایران بودید.لاقل در بین فارسها. حالا هم به آنچه خواستید یعنی به لجن کشیدن و ویران کردن ایران!رسیدیت.

       
      • سلام بر مزدک گرامی
        فلاکت حق هیچکس نیست مگر ابنکه خود خواستار آن باشد و بعید می دانم کسی تعمدا چنین خواسته ای داشته باشد مگر اینکه جاهل باشد.چنین آرزویی برای هیچکس نداشته باشیم.
        موفق باشید

         
      • شما اصفهانیها حقتونه!چون مسلمونترین و متعصب ترین مردم ایران بودید.لاقل در بین فارسها. حالا هم به آنچه خواستید یعنی به لجن کشیدن و ویران کردن ایران!رسیدیت.
        مزدک جان این چه طرز یاد کردن از هموطنانت است ؟ این مردم قم و تهران بودند که از پانزده خرداد42 و راهپیمایی قیطریه 57 آتش این فتنه را روشن کردند.بله اصفهانیها خیلی اهل روضه و زیارت بوند و هستند و این میراثی است از حکمرانی صفویان در پایتختشان اصفهان . شاه عباس با پای پیاده به خراسان و مشهد سفر کرد و این عادت زیارت رفتن را در اصفهانیها ژنیزه کرد.
        البته همان گونه که پیشتر نوشتم روضه دارد از اصفهان رخت بر می بندد.
        علت دشمنی حکومت با شهر اصفهان این است که دوم خرداد سال هفتاد و شش مردم اصفهان بیشترین رای را در ایران به خاتمی دادند.محیط زیست و مزرعه های کشاورزی چه گناهی کرده اند که شما احساساتی می شوید و این گونه اصفهانیها را می نوازید.
        آقای خمینی اهل استان مرکزی بود و رهبر فعلی هم اهل مشهد با اصلیت آذربایجانی است.همه ایرانیان در خرابی این مرزو بوم نقش داشتند ولی اهالی شهرها بسیار بیش از روستاییان- تخریبگر و ایران خرابکن تر بودند.
        نوشته اید لااقل در بین فارسها . بنویسید پارسی زبانها. ما فارس نژاد- نداریم پارسی زبان داریم همان گونه که ترک نژاد نداریم ولی ترک زبان نداریم.دیدم یک نادان از حکیم فردوسی بخاطر این که ترکان را دشمن ایران زمین یاد آورده، انتقاد کرده است.او نمی داند که منظور حکیم از ترکان- اقوام بیابانگرد و نامتمدن بیابانهای آسیای مرکزی بوده (ازبکان،غزان،قرقیزان و دورتر..مغولان) که با خوی وحشی و دستبردی به تمدنهای هخامنشی و اشکانی و ساسانی می تاختند تا آنکه در زمان اسلام عزیز توانستند ضربات مهلک به ایران بزنند و در یک قلم: حکومت غزنوی را به ایرانیان تحمیل کنند.
        در پایان: یک حرکت موذیانه را در سایتهای فیلم و سریالهای ایرانی پیگیری می کنم و آن این است که این سایتها در اول و پایان فیلم در گفتار متن یا زیرنویس اعلام می کنند: تقدیم به همه فارسی زبانهای دنیا.چرا نمی نویسند تقدیم به همه ایرانیان سراسر دنیا ؟حتما توطئه ای هست یا حماقت متراکمی هست.سپاس.

         
        • با پوزش ما عبارت: فارس نژاد- نداريم پارسي زبان داريم همان گونه که ترک نژاد نداريم ولي ترک زبان داريم-درست است

           
      • اشتباه میکنی. یزدی ها از اصفهانیها متعصب ترند و بیشتر به ایران آسیب زده اند. من سابقه زندگی در هر دو شهر را دارم.

         
  75. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    در دو مقوله قبل نوشته مربوط به 60 ساله یائسه شدن ///////////////// (سیده) از رساله اقای روح الله مصطفوی (خمینی) را جناب محمد نوری زاد یاد اور شدند. جناب نوری زاد تمام شئونات زندگی ایرانی فلک زده 1400 سال است الوده به ویروس و میکروب جهل و خرافات دینی و مذهبی گردیده.
    ایران از زمان اشغا لش توسط تازی و خود ایرانیان به ورطه فلاکت سقوط کرده و قرنهای دیگر مانده تا بتواند خود را از این سیاه چال جهل و خرافات مذهبی و دینی نجات دهد.

    به امید روزی که فرهنگ عقل و خرد جایگزین فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی در ایران ما بگردد
    مهدی از تهران

     
  76. آقای نوری زاد عزیز
    عجب صبری شما دارید،حتی بدون هاشورها لحن های عصبی وتوهین آمیز مشخصند، وهمانطور که می فرمایید به قولی ماهی از سر میگندد واز این نظام زور و چماقی هم نباید تعجب کرد،آنقدر که شما نامه دادید جوابی شنیدید ؟ می دانید چرا ؟ چون اوضاع خرابتر از حدسیات است .
    آنچه در نظام اسلامی ایران رخ می دهد هرج و مرج و ندانم کاری است ، از بالا تا پایین . حاکمان در کشور داری و مردم برای خانه داری وامانده اند.

    ارزش ها زمانی که تغییر کنند بازگشتشان ناممکن خواهد شد هرج و مرجی که فساد باعث آن است و از آن تغذیه می کند قاعده شده، و روالی عادی به خود گرفته است.
    آیا امیدی هنوز است ؟ آنچه ادامه خواهد داشت هستی است و دریافتنش برگ برنده ای است که جامعه مدرن به گوشه ای از آن با علم و تکنیک دست یافته است و جوامعی چون ایران بدون خانه تکانی فرهنگی و اجتماعی و سیاسی بدان دست نخواهند یافت.
    شما و دوستانتان با لگام قدمی در جهت بهبود جامعه برداشته اید که قدر آنرا روزی حاکمان امروزی خواهند دانست و ای کاش چیزی به نام بخشش نیز به گوششان رسیده بود.

     
  77. ” دروغگويان بي أدب ”

    پند و آندرز شيوه اي مؤثر در تربيت و إصلاح كاستي هاي اخلاقي نبوده، كه اگر نصيحت و موعظه و حديث و

    روايت، كارساز ميبودند، ما امروزه، برترين و خوشنام ترين كشور جهان بوديم!!

    با اين وجود اگر معدود كساني، شايستگي دعوت ديگران به رعايت أدب و نزاكت را دارا باشند، همانا نوري زاد

    يكي از انان است، چرا كه در برخورد با مخالفان و بدخواهانش، حتي زماني كه مورد تعرض فيزيكي نيز

    قرار گرفت، از محدوده أدب و نزاكت خروج نكرد!

    به باور من، اگر در جامعه اي، عدالت اجتماعي برقرار باشد و
    صاحب منصبان، پاسخگوي مسئوليت شان،

    و برابري همگان در مقابل قانون نيز رعايت گردد، أدب و نزاكت و احترام به ديگران، خود بخود، تدريجاً در رفتار و

    منش شهروندان جاري خواهد گشت، يعني دقيقا همان پيش شرطهايي كه در ولايت اسلامي مان، كالاي ست ناياب!

    حال، برخي از دوستان، خرده خواهند گرفت، كه چرا هر
    حديث و داستاني رخ ميدهد، انرا به جمهوري اسلامي و

    مسئولانش ارتباط داده، از أب گل الود ماهي صيد ميكنيد؟!

    سران و رهبران هر حكومتي، الگوي شهروندان ان جامعه اند. نگاهي گذرا به رفتار و عملكردهاي سران

    حكومت اسلامي مان، عرق شرم بر پيشانيمان مي نشاند.

    رئيس جمهور، سخنگو و نماينده سياست، فرهنگ و أدب سرزمينش محسوب ميشود.

    كابوس حضور احمدي نژاد در مجامع بين المللي و كاربرد واژه ها و اصطلاحات لمپني و چاله ميداني اش،

    در نشستهاي داخلي، هنوز حافظه بسياري را ميازارد.

    دروغگويي يكي از بارزترين وجوه بي ادبي و بي
    نزاكتيست، خصلتي كه متاسفانه در جامعه مان همه گير گشته است.

    سالها پيش از انكه برادران، انحصار واردات و توزيع مشروبات الكي و ديگر مخدرات را در اختيار

    گيرند، و رهبران نظام، ما را به” مقام والاي انسانيت” برسانند، اموزگاران در مدارس ابتدائي، كودكان را با نشان

    دادن بطري هاي مشروب، ورق بازي، تخته نرد و . . .ترغيب
    ميكردند كه در صورت مشاهده اين كالاها در منزل

    و استفاده والدينشان از انها، انرا به اطلاع مسئولين مدرسه
    برسانند! ا

    اينگونه رفتارها سبب گشت تا پدر و مادرها بدليل ترس از عقوبت كار، فرزندانشان را بگونه اي

    كه با نرم هاي جامعه جديد، همخاني نداشت تربيت نمايند. بدينگونه كودكان با تربيتي دوگانه پرورش يافتند، و

    دروغگويي و كتمان واقعيت، تدريجاً كردار و منشي عادي گرديد!

    اين رفتار و كنش را بوضوح توسط سران حكومت، شاهديم
    با اين تفاوت كه حضرات انرا ” تقيه ” مينامند!

    در نمايش مضحك و پر هزينه هسته اي، شاهد ان بوديم كه رهبر حتي از صدور “فتواي تقلبي” نيز پرهيز نكرد!!

    لذا تا زمانيكه مسؤلان حكومتي براي نيل به آهداف خود
    راحتر از نوشيدن أب گوارايي، دروغ گفته و از تريبونهاي

    عمومي، مخاطبان و رقباي سياسي خود را، با صفت ها و القابي زشت و بدور از هر گونه أدب و نزاكتي مورد خطاب قرار ميدهند،

    قرار ميدهند، رعايت أدب توسط شهروندان عادي بسيار خوشبينانه خواهد بود، اگرچه فراخواني به رعايت ان، اسيبي بكسي نخواهد رساند.

     
  78. انجمن صنفی روزنامه‌نگاران: آقای روحانی! هنوز وعده انتخاباتی شما برای بازگشایی انجمن محقق نشده است.
    ترجمه: ما را گول خوردیم.

    آخه ای روزنامه‌نگاران یارانه بگیر، شماها بعد ۳۸ سال هنوز منتظرید از این امامزاده شفا بگیرید؟ یارانه بهتون میدن که دهنتون رو ببندین و قلمتون رو غلاف کنین. برین کارتان رو با سربلندی انجام بدین نه اینکه علاف در دفتر رییسک جمهورک و وزوزیرکش باشید.

     
  79. ایران دوست واقعی

    ذهن زیبا، زندگی را زیبا می کند.

     
  80. ایران دوست واقعی

    کاش …

    زشت ترين جاي بدن !

    زشت ترین قسمت بدن تان کدام قسمت آن است؟
    لطفا قبل از مطالعه ادامه مطلب به اين سوال پاسخ دهید
    .
    .
    .
    خيليها فكر مي كنند، زشت ترين بخش بدن شان بيني شان است!
    بعضيها هم با دهانشان مشكل دارند، فكر مي كنند دهانشان خيلي زشت است!
    و ديگران زيادي هم شكم بزرگشان، مشكلشان است و زشت شان كرده؛
    همه اينها شايد زشت و زيبا باشد،
    اما من مي گويم:
    زشت ترين بخش بدن آدم ها،
    “ذهن شان” است؛
    ذهن آدم ها، مثل يك حفره عميق،
    پر مي شود از خيلي چيزهاي زشت؛

    از شك،
    از بدبيني،
    از برداشتهاي بد،
    از نگاه پر غرور به ديگران،
    از توقع زياد،
    از خودبيني زياد؛

    ذهن آدم ها گاهي تبديل مي شود به عضو زشت بدن؛ آنقدر بدن را زشت مي كند كه صدتا جراحي زيبايي هم كاري از پيش نمي برد؛
    كاش مي شد،
    جاي بيني، جاي شكم و پا،
    آدم *”ذهنش” را جراحي مي كرد؛
    هرچه كلمات بد بود، هرچه افكار ناچسب و بدبينانه بود، هرچه نادوستي و پر توقعي بود، مي آورد بيرون
    جايش، كلمات خوب تزريق مي كرد؛
    ذهن اش را پر مي كرد از چيزهايي كه مردم، وقتي مي ديدنش، ازش حس قشنگي بگيرند،
    حس نرمي…حس مهرباني…
    كاش آدم ها را مي شد اينجور عمل زيبايي كرد… با ذهن زيبا

     
  81. این احکام خون در زرده تخم مرغ و هم زدن ان برای حلال شدن هم با عقل جور نیست. توضیح و توجیه ان مفید حال مومنین است.

     
  82. این تابلو یه روزی شاهکاری جهانی میشه

     
  83. چه ۱ نفرو چه ۱۰۰هااعدام نشان دهنده ی پایه های لرزان نظام است،از کجا می گویم ؟ زمانی که برهان و منطق جایش را به دعوا و دشمنی می دهند، پژوهش و واقع بینی جایشان را به فال و تصمیم های هردمبیلی که چندر قازارزش ندارند که اگر با بادکنک هم به بچه بدهند قهر میکند، می دهد ،و مردم به جای رفاه وبهداشت در تهدید بیماری و فقر و زندان و اعدامند، روزی بر علیه مرگ تدریجی پر عذابشان خواهند برخاست..
    «به گزارش ایسنا، حجتالاسلام و المسلمین غلامرضا مصباحی مقدم در صفحه اینستاگرام خود نوشت: مقام معظم رهبری اخیرا مرقوم کردند که شورای فقهی به عنوان یک رکن اصلی در بانک مرکزی ایجاد شود که این موضوع باعث خواهد شد که دیدگاه مردم نسبت به سود بانکی مشروع شود.»

    یادش رفت بگوید :درست مانند کشورداری امان و انقلابی که مردم برای ما کردند وما را تا ابد مشروع کردند!

     
  84. ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..کتابهای فقهی می گویند کتاب النکاح ،مفهوم آن آن معنای لغوی نیست که معادل این می شود بزعم تو که :کتاب گا……..ن ،البته “گا…..ن ،یکی از لوازم یا غایات تناکح و ازدواج بین زن و مرد است در هر نظام حقوقی یا قانونی،مگر کسی منکر چنین فرایندی است؟
    ……………………………………………………………………………………..
    سید مرتضی گرامی درنزد شما مسلمین بله اگر غایات رابطه زن و مرد غیر از نشاندن عطش شهوت مرد و تولید مثل و کلفتی نبود زن را زنده بگور میکردید. چون در حقیقت زن غیره ازانچه که گفته شد دراسلام جایگاه و ارزشی ندارد.و لفظ نکاح و انکحته هم درست بهمین دلیل وارد ادبیات اسلامی و بخصوص رواط بین زن و مرد شده.از طرفی چون اسلام آئین ///// از چنین الفاظ زشت و بی پرنسیبی استفاده کرده.جناب سید می بینید که بکار بردن کلمات زشت و رکیک توسط شما مسلین نمونه اش خودت و فلان آیت الله ریشه در اسلام دارد.والا همه مردم دنیا می دانند که دونفر که با هم زندگی می کنند باهم آمیزش جنسی دارند.آیا جائی دیگر بجز فیلمهای پورنو …سراغ دارید که چنین کلماتی را آنهم در بزرگترین روز زندگی دونفر برزبان جاری کنند؟

     
    • عالیجناب! بالاخره دو نفر که بقول شما با هم زندگی می کنند و پیمان و پیوند زناشوئی می بندند با هم اختلاط و آمیزش هم دارند ،و این امری طبیعی و غریزی و فطری است و هیچ اختصاصی هم به هیچ نظام حقوقی یا دین و آیینی ندارد ،یعنی یکی از غایات پیوند زن و مرد اختلاط و رفع نیاز غریزی است ،منتها شما ظاهرا بحث و نزاع لفظی دارید ،شما از این کنش طبیعی و لازم هر پیوند در هر نظام حقوقی ،مدنی یا دینی تعبیر می کنید به “آمیزش” یعنی آمیختن طبیعی زن و مرد ،در زبان عربی از این تعبیر به نکاح می شود ،پس شما نزاع و جدال لفظی دارید ،و نزاع لفظی زیبنده عاقلان نیست.

       
  85. سید مرتضی

    6:33 ب.ظ / آگوست 5, 2016

    ………………………………………………………………………………………………
    ،به مساله جن هم می رسیم ،بقول آذری زبانها :بیر بیر! و بقول فرانسوی ها :گاماس گاماس! حالا شما خودتان را در ایجاد چالش چندان ناراحت نکنید.
    موفق باشید
    …………………………………
    این سید مرتضی قبلا انگلیسی اشرا برخ مامی کشید حالا دیگه آذری و فرانسوی اش را ولی نمی دانم چرا هم آذریها و هم فرانسویها آنچه را سید نوشته نمی گویند؟ سید برو یک سری آ ذر بایجان به ترکها زبانشان را یاد بده چون فکرنکنم فرانسه رات بدهند.تازه اگر مثل سران تروریستهای اسلامی از طرف پلیس بین المللی در تعقیب نباشی!

     
  86. ///

    نام پرسشگر : مجید

    تحصیلات : فوق دیپلم

    نام مشاور :

    تاریخ پاسخگویی : سه‌شنبه، 12 بهمن 1389

    سلام آیا انسان با اجنه می تواند ازدواج کند؟ یا بلعکس نظر اسلام چیست؟
    پاسخ :
    با سلام!
    برادر گرامی! سعی کنید در ای ن موارد زیاد تجسس نکنید چون هم خود و هم اطارفیانتان را دچار مشکلاتی می سازید به هر صورت پاسخ ما چنین است:
    روایات زیادی در زمینه ازدواج جن با انسان نقل شده و افراد متعدد گفته اند که با زنان جنی ازدواج کرده اند و معمولاً هم در خواست از طرف زنان جنی است
    .
    درمورد تشکیل خانواده و ازدواج جنیان روش خاصی دارند هرگاه دوتن از آنها به زندگی با هم گرایش یابند ، بهم نزدیک می شوند.
    این نزدیکی مانند انسان سبب ایجاد شادی در میان گروه و قوم آنها میشوند و همه دور آنها جمع شده آواز خوانده میرقصند. و پذیرایی میشوند .
    جنیان در حدود 10 سالگی آماده ازدواج می شوند.

    از اقوال و روایات شواهد و قرائن چنین بر می آید که بین جنیان و آدمیان میتوانند تزویج صورت گیرد و این امر بارها صورت گرفته . اما آنچه مسلم است این است که ازدواج انسان با جن به خاطر طبایع بین ایندو گرچه برای جنیان خوش ایند است اما هیچگاه برای انسان سرانجام خوشی نداشته و مخاطرات احتمالی و حتی مرگ راممکن است در پی داشته باشد.

    ازدواج انسان با جن بسیار اتفاق افتاده که غالبا بخاطر مشکلاتی که دارد زندگی مشترک این دو مدت کوتاهی دارد .
    در ازدواج جن با انسان معاشقه صحبتهای عرفی ومراوداتی که بین زن و شوهر وجود دارد به شکلی که بین انسانها برقرار است وجود ندارد لذا لذت ها منحصر به لذت ج*ن#س#ی است و این باعث می شود انسان از لحاظ روحی نیز بسیار دچار خستگی و نا بسامانی گردد.
    به عنوان مثال دو انسان که از فرهنگ های مختلف باشند در زندگی با چالشهایی روبرو هستند که با گذشت زمان و تاثیر فرهنگ هریک بر دیگری این چالشها بر طرف می شوند گاهی هم به دلیل اختلاف زیاد فرهنگها به جدایی می انجامد.
    حال تصور کنید دو موجود با ماهیت متفاوت در سطح تفکرات و تعقلات چگونه می توانند یکدیگر درک کنند و زندگی کنند . خوی حیوانی(نه درندگی) در جن ها قوی تر از انسان است.
    حکم ازدواج با اجنه بعهده بزرگان و مراجع تقلید است اما پیامبر اکرم ازدواج با اجنه را نهی فرموده اند.
    ……………………………………………….

     
    • این مطالب نادرست ،غیر مستند و غیر مرتبط با دین است ،ظاهرا کسی یا کسانی جایی چیزی بطعن نوشته اند و عالیجناب هم که معمولا 9 ساعت کار فعال عام المنفعه خود را صرف گشت و گذار و تجسس و جمع آوری هر مطلبی می کند که اندک زاویه ای با دین داشته باشد ،اینها را مطابق ذوق خویش یافته و آنرا نقل کرده است! البته کم کم دارم به عالیجناب امیدوار می شوم چون مدتی است مطالعه می کند!

       
  87. خبر فوری ! خبر فوری ! خبر فوری ! خبر فوری ! : در ساعت 3 بعد از ظهر یکشنبه از شبکه 6 سیما ، شهرام امیری بخاطر افشاء اسرار نظام ” اعدام ” شد . صدا و سیمان خودمان را باش ! بنگاههای خبری حسینقلی خانی در سراسر دنیا چند روزی است که این خبر را بخورد مردم داده اند و قوه قضاییه تازه یادش افتاده که به مردم غیور و شهید پرور و ” همیشه در صحنه ” اخبار کهنه شده بدهد .

     
  88. درود به نوری زاد عزیز و یاران همراهش
    من همه دوستان این سایت را دوست دارم و به تک تک شان احترام می ذارم. باور کنید محبت من به شخصی مثل سید مرتضی زلال و صادقانه است. بخاطر این که می بینم ایشان برای باورمند کردن اعتقاد شون چقدر زحمت می کشند و مطالعه می کنند و سعی می کنند متناسب هر سئوال و هر اشکال پاسخ مستدلی بدهند. من با آقای نوری زاد موافقم که دوسه بار نوشت اگه یه دانشمند بودایی هم جای سید مرتضی بود همین جور از باور خودش دفاع می کرد. از دوستان دیگه هم تشکر می کنم. حتی عصبانی شدن شون را هم دوست دارم. اینا نشون می ده که بابت چیزی که بهش اعتقاد دارند تعصب دارند. من خودم تعصب زیاد را دوست ندارم اما از عصبانی شدن دوستان خوشم میاد. البته دوست داشتم با هم مدارا می کردن با هم رفیق بودن اما نمیشه خب. چرا؟ برای این که مگه توی جامعه و توی کشور ما این رفاقت و این مدارا هست؟ این دوستان و یا خودم من نمونه کشورمون هستیم ماها اگه بتونیم به یک گفتمان برسیم می تونیم از جامعه هم انتظار داشته باشیم که می تونه به یک باور ملی دست پیدا کنه. خلاصه خواستم بگم هم نوری زاد را دوست دارم هم تک تک دوستان را. من خیلی چیزها از نوشته دوستان یاد گرفتم. اگر این چالش ها نبود شاید چیزی جز مطالب دائرة المعارفی نصیب من نمی شد. دوستتان دارم دوستان. و بابت زحمت هایی که می کشید برای روشنگری از تک تک تان تشکر می کنم. سوگند می خورم که در این نوشته من هیچ کنایه ای نیست. صادقانه نوشتم که من مدیون شماها هستم و بهمین بابت دوستتان دارم. تابلوی ادب تون هم خیلی قشنگه آقای نوری زاد . یه جورایی منو یاد یکی از کارهای سهراب سپهری می ندازه

     
  89. آیت الله موحدی کرمانی فرمودند مملکت صاحب دارد

    آیت الله موحدی کرمانی نماینده خبرگان رهبری که با دوپینگ لیست اعتدال و از در پشتی وارد مجلس خبرگان شده، در نماز دشمن شکن هفته گذشته با صدای مخملی اش گفت: به کوری چشم دشمنان نظام بنده از همین تریبون اعلام می کنم که مملکت صاحب دارد. نماز جمعه ای ها هاج وواج مانده بودند صلوات بفرستند یا تکبیر بگویند. چون خود مکبر هم که در اینطور مواقع حواسش جمع است و فورا کفگیرش را می کوبد ته قابلمه و فریاد تکبیرش بهوا بلند می شود، گیج شده بود که نکند آیت الله موحدی از روی حواس پرتی راز سر به مهر نظام را فاش می کند. موحدی کرمانی که خون جلو چشمش را گرفته بود و هربار که عصایش را تکان می داد تمام جوارح بدنش نیم ساعت تکان می خوردند و محافظان شخصی اش مجبور می شدند بیست دقیقه تمام تلاش کنند تا اعضا و اسافل ایشان را برگردانند سرجای خودشان، اضافه کرد: به مدیران غارتگر هشدار می دهم که مملکت واقعا صاحب دارد. نماز جمعه ای ها هم پیش خودشان فکر کردند یا حضرت آیت الله زده به سیم آخر، یا توپ توپ است. چون اگرمملکت صاحب داشت عمرا اجازه نمی داد دکل نفتی با آن عظمت مثل خود آیت الله موحدی از در پشتی مملکت بزند بچاک. یا اگر دزدان بو می بردند که مملکت صاحب دارد جرات نمی کردند دلار و طلا را مثل سیمان فله ای بریزند توی کمپرسی و ببرند ترکیه. یا اگر اختلاسگران خداجو حتی یک درصد احتمال می دادند که مملکت صاحب دارد غیرممکن بود میلیارد میلیارد اختلاس بکنند و روز روشن از دروازه بزرگی که به نام امام راحل نامگذاری شده بای بای بکنند و بروند کانادا و یا مثل آقا بابک به ریش دادگاه بخندند. یا اگر مملکت صاحب داشت غیر ممکن بود کشور را بدهند دست کسی که ثروت مملکت را مثل خرمن به باد بدهد و راست راست ول بگردد.

     
  90. مازیار وطن‌پرست

    تفاوت بین حرف‌های این آخوند در متجاوز از صد سال پیش با حرف‌های برخی آخوندهای مرتجع امروز ثابت می‌کند که انقلاب اسلامی خود آخوندها را هم به ارتجاع (بیش از آنچه ماهیتا دچارش بودند) واداشت:

    «آنگاه که مشروعه خواهان ادعای حرمت مشروطه را مستند میکردند به اروپایی وغیراسلامی بودن؛ مرحوم “آخوند خراسانی” درمقام پاسخ برآمده واظهارداشتند:
    «یاللعجب! ما تا پیش از استقرار حکومت مشروطه، صدها سال با بدترین نوع استبداد دست به گریبان بودیم و حاکمان مستبد، سرنوشت اسلام و امت اسلامی‌را ملعبه خود ساخته بودند و کسی هم اعتراض نمی‌کرد که استبداد در اصل یک نظامِ حکومتیِ فرعونی و نمرودی و شدادی و یزیدی و غیراسلامی‌است. اما حالا که برای محدود کردن تصرفات ظالمانه و غیراسلامی‌حکام مستبد، سخن از مشروطه به میان آمده است، آقایان ایراد می‌گیرند که مشروطه در اصل یک نظام حکومتی اروپایی و غیراسلامی‌است. من نمی‌دانم حکومتی که در این یک ساله اخیر (در دوره استبداد صغیر و پس از برچیدن بساط مشروطیت و به توپ بستن مجلس) بر سر کار آمده، کجایش اسلامی‌است که آقایان بزرگوار برای دفاع از آن می‌فرمایند که مشروطه در اصل یک نظام حکومتی اروپایی است. به علاوه این ایراد را کسی می‌گیرد که یا چشم خود را بر حقایق بسته و تجاهل می‌کند، یا از بدیهی‌ترین مبانی اسلامی‌ بی‌خبر است و احکام تأسیسی و امضایی را نمی‌شناسد و نمی‌داند که بسیاری از احکام و قوانین و تنظیمات (نهادهایِ) اسلامی، همان‌هاست که قبل از تشریعِ شارع و تقنینِ مقنن، در نظر عرف و عقل معتبر بوده و در میان امم سالفه سابقه دارد و عقلا آن را به صورت قانون موضوعه درآورده و ملاک عمل قرار داده بودند و شرع ما نیز آنها را پذیرفته و امضا کرده است. سیره عموم متدینین و مسلمین نیز این بوده است که از کلیه معارف و شیوه‌ها و تنظیماتَ نامسلمانان، در گذشته و حال، آنچه را مباینتِ مسلم با مبانی اسلامی‌دارد، کنار بگذارند و بقیه را اخذ کنند و بدون هیچ مشکلی مورد استفاده قرار دهند. هیچ مسلمان خردمندی هم نگفته است که هر علم یا نظریه یا فن یا شیوه یا نظامی‌که در آغاز میان نامسلمانان عرضه شده، استفاده از آن مطلقاً حرام است. بلی اگر مواردی در آن، با مسلمات آیین ما منافات دارد، آنها را کنار می‌گذاریم والاّ مگر آنچه ما فعلا به عنوان طب اسلامی‌داریم، اصلش از کجاست؟ مگر مال اسلافِ همین اروپایی‌ها که یونانی‌ها بودند نیست؟ و مگر اطبای بزرگ ما، مثل محمدبن زکریا و ابن سینا و سیداسماعیل جرجانی، با مطالعه و تعلیمِ آثار و آرای افرادی نظیر جالینوس و بقراط، در خط علم پزشکی نیافتادند؟ تازه این‌ها معارف یونانیان از جمله طب یونانی را از ترجمه‌هایی اخذ کردند که مترجمان آنها یهودی و مسیحی و مجوسی و صابی بودند. همچنین منطق که فراگرفتن و دانستن آن از شرایط مهمه اجتهاد است، مگر از آسمان نازل شده یا اصلا از ابتکارات مسلمانان است؟» »

     
    • حرف حساب از هرکس مسموع است ،اما آیا سکولارها به سخنان و مبنای مرحوم آخوند خراسانی در یک کشور عموما مسلمان ملتزمند یا غایات دیگری طلب می کنند؟

       
  91. مازیار وطن‌پرست

    از صفحه‌ی فیس‌بوک نصرالله پورجوادی:

    «داعشولوژی
    باورتان می شود که ما دو نوع انقلابی داریم؟ یعنی کسانی که در سی و اندی سال پیش در کشور ما انقلاب کردند و محمد رضا شاه را از کشور بیرون کردند بر دو دسته اند، دو جورند، با دو نوع تفکر، هر دو مسلمان، هر دو انقلابی ، ولی دو نوع نگاه به انقلاب. بعضی ها فکر می کنند که انقلابیون فقط یک جورند، وا همه مسلمان اند. فکر می کنند که این انقلابیون همه معتقد بودند که رژیم شاه فاسد بود، دزد بود، عقب مانده بود، اول نوکر انگلیس بود و بعد نوکر آمریکا شد، بی اخلاق بود، آدمکش بود، حقوق بشر را رعایت نمی کرد، جوانها را زندانی می کرد، در زندان هم آنها را شکنجه می کرد، و بعد هم این انقلابیون رفتند و زدند و شاه را بیرون کردند و خودشان حکومت را در دست گرفتند. شدند وزیر و وکیل. و آنوقت اسلام را هم پیاده کردند (یا سوار کردند- جدا نمی دانم کدامش درست است). برای این انقلابیون اسلام راه حل مسائل کشور بود. راه حل عقب ماندگی ، راه حل فساد و درماندگی. در واقع اسلام برای این انقلابیون وسیله ای بود برای رسیدن به هدف.، و هدف عبارت بود از آبادانی کشور، از هر حیث، چه مادی و چه معنوی.
    و اما وقتی درست فکرش را می کنم می بینم انقلابیون تنها همین دسته نبودند. کسان دیگری هم بودند که می خواستند رژیم شاه را سرنگون کنند و به جای آن رژیمی اسلام بیاورند. آنها هم از دزدی و بی اخلاقی و رعایت نکردن حقوق بشر ناراحت بودند. آنها هم مانند انقلابیون دستۀ اول سالها زندانی کشیده بودند و بعضاً تا آخرین روزهای سلطنت پهلوی در زندان بودند. اما به رغم این که این دسته از انقلابیون هم دنبال اسلام و قوانین و سنتهای اسلامی بودند و هستند ولی به اسلام به عنوان وسیله ای برای آبادانی کشور ایران فکر نمی کردند و نمی کنند. اسلام برای اینها وسیله نبود هدف بود. آنها اسلام را تنها راه نجات ورستگاری انسان می دانستند و معتقد بودند که ایران و همه منابع مادی و معنوی ایران و همه سرزمینهای دیگر را باید صرف کنند تا اسلام و سنتهای اسلامی دو باره زنده شود. از نظر این انقلابیون همه چیز کشور ایران باید صرف می شد تا این انقلابیون بتوانند به هدف خودشان برسند. اصلا ملیت برای ایشان نه تنها بیهوده بود بلکه غلط بود ومضر. وقتی شما آرمانهای والاتری داشته باشید و بخواهید سنتهای الهی را زنده نگهدارید، تمام ایسمهای دیگر ، از جمله ناسیونالیسم و عناصری که به حفظ هویت ایران کمک کند باید در راه آن آرمان والا قربانی شود. از اینجا بود که این دسته از انقلابیون وقتی فرصت پیدا میکردند منابع مادی ایران را در نقاط دیگر صرف می کردند. در عراق و فلسطین، در کشورهای آفریقائی و آمریکای لاتین، یا هر جای دیگر. این دسته از انقلابیون هم در میان اصلاح طلبان بوده اند و هم در میان اصول گرایان و هم کسانی که به هیچ یک از این دو گروه تعلق نداشته اند. اصلاح طلبان بودند که نام تالار رودکی را به وحدت اسلامی تبدیل کردند. برای انقلابیون دسته دوم چیزی که مهم است وحدت اسلامی است نه وحدت ملی. آرمان آنها ورای اصول گرائی و اصلاح طلبی است. خواست آنان ورای منافع ملی است. برخی از آنها کسانی بوده اند که هیچ علاقه و وابستگیی به ایرانی بودن و فرهنگ ایران و زبان فارسی که مایۀ وحدت و یکپارچگی ایران است نداشته اند. بعضی از آنها اصلا در ایران متولد نشده اند یا دوران تحصیل ابتدائی و متوسطه خود را در ایران سپری نکرده اند. این قدر که از نام کوروش و داریوش بدشان می آید از ابوجهل و ابولهب و هند جگر خوار بدشان نمی آید. قهرمانان آنان اشخاصی اند که تعلّقی به کشوری خاص نداشته اند. یا کشورشان را غصب کرده بودند یا از محلی که در آنجا متولد شده بودند رانده شده بودند. در ته ذهن این انقلابیون همواره آرزوئی بوده است برای احیاء خلافت اسلامی. ولی فکر خلافت اسلامی در کشوری شیعی مثل ایران نمی توانسته است جائی داشته باشد و لذا این انقلابیون صحبت از صدور انقلاب می کرده اند. ایران را فتح کرده بودند و حالا می خواستند عراق را بگیرند و بعد هم فلسطین اشغالی را و بعد هم سایر سرزمینهائی که روزی به خلافت اسلامی تعلق داشت. به همین دلیل بود که این نوع انقلابیون …»

     
    • مازیار وطن‌پرست

      ادامه داعشولوژی:

      «… این نوع انقلابیون از صفویه هم بدشان می آمد، نه به خاطر جنایتها و آدمکشیها و ظلمی که صفویه به ملت ایران کرد بلکه به خاطر این که صفویه پشت خلافت اسلامی را خالی کردند و نگذاشتند که خلاف عثمانی کار خودش را بکند. خلافت عثمانی با وجود این که سنی بود ولی برای این انقلابیون مقبول بود زیرا به هر حال حکومتی اسلامی بود و زمانی خواب را از چشم اروپائیان ربوده بود. با همه این احوال انقلابیون دسته دوم، آنها که هنوز شیعه بودند، نمی توانستند به صراحت از خلافت عثمانی که خلافتی سنی بود دفاع کنند. ولی وقتی همین آرمانها را انقلابیون سنی (القاعده و داعش) در ذهن پرورش دادند آن وقت وضع فرق کرد.
      داعش در واقع نسخه بدل همان انقلابیون دسته دوم است، همان کسانی که خواب حکومت اسلامی جهانی رامی بینند، و آرزو می کنند که دست کم همه سرزمینهائی را که روزی در عهد خلافت عباسی به جهان اسلام تعلق داشت، جزو این حکومت جهانی شود. دولت اسلامی عراق و شام (داعش) هم اکنون است که سرزمینهای خود را محدود به عراق و شام کرده است ولی درآینده عراق آنان هم عراق عرب خواند بود و هم عراق عجم. شام آنها نیز شامل کشورهای شمال آفریقا خواهد شد و سرانجام فکری هم برای مناطق جبال و فارس و سجستان و بلوچستان و خراسان بزرگ خواهند کرد. بنا براین داعش مانند انقلابیون دسته دوم ما خود را متعلق به هیچ سرزمین خاصی نمی دانند. سرزمین ایشان در واقع سرزمین رؤیائی در دوران خلافت عباسی ست. لذ داعش نیز مانند انقلابیون دستۀ دوم ما حاضر است هر یک از کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا را که هم کنون خود را مسلمان می دانند ( ولی عملا از اسلام و سنت دور اند) فدای کشورآرمانی و حکومت جهانی خود بکنند. چرا؟ به دلیل این که هدف اصلی آنها داشتن یکی از سرزمینهای موجود نیست. هدف اصلی آنها رسیدن به حکومت جهان شمول اسلامی است، اسلام سنی و سنتی. برای داعش اسلامی که در آن سنت النبی نباشد اصلا اسلام نیست. رفض است و رفض هم با کفر فاصله چندانی ندارد، یا اصلا فاصله ای ندارد.
      در اینجا شاید این پرسش برای شما هم پیش بیاید که اگر داعش سنی است و رافضی را کافر و خونش را حلال می داند پس چرا انقلابیون دستۀ دوم ما چیزی در باره داعش نمی گویند و اعمال ترورستی آنها را تقبیح و محکوم نمی کنند؟ پاسخ این سؤال روشن است. انقلابیون دستۀ دوم مانند داعش خود را هم اکنون در حال انقلاب و جنگ می بینند. داعش و انقلابیون نوع دوم ما دنبال ایده ئال اسلامی خویش اند. هر دو می خواهند به آرمان اسلامی خود برسند. انقلابیون دسته دوم تاکتیک زمان شاه را دنبال می کنند. در آن زمان می گفتند : بگذارید همه در جنگ با دشمن و سرنگونی رژیم پهلوی همراه باشند و وقتی پیروزی حاصل شد ما میمانیم و این گروهای معارض دیگر ( توده ایها ، مجاهدین خلق، فرقان، چریکهای فدائی و ..). و آن موقع حسابهایمان را با ایشان تسویه می کنیم. الان موقع تقسیم غنائم نیست. الان وقت مبارزه است. مبارزه با غرب و هر چه خلاف اسلام و سنت اسلامی است . مبارزه با بدعت یا با غرب و غربزدگی. احتمالا داعش هم در بارۀ رقبای شیعه خود کم و بیش همین طور فکر می کنند. آنها هم فکر می کنند که اول باید حساب خود را با بدعت بزرگ که عبارت از «غرب» است روشن کنند. وقتی شام و عراق را گرفتند به سراغ رافضی های ایران خواهند آمد. ایرانیها به خود می بالند که توانسته اند از شر داعش نسبتاً مصون بمانند و امنیت خود را در منطقه حفظ کنند. و این را به حسا ب دستگاههای قوی اطلاعاتی خود می گذارند. من منکر قابلیتهای دستگاههای اطلاعاتی خودمان نیستم. ولی این امنیت و آسایش نسبی را هم کلا مدیون آن قابلیتها نمی دانم. داعش نمی خواهد دو جبهه برای خودش باز کند. آنها اول می خواهند به حساب دشمنان غربی خود برسند و وقتی میخ خودشان را کوبیدند مطمئن باشید به سراغ «روافض» خواهند آمد. خدا نکند آن روز بیاید و خدا نکند انقلابیون نوع دوم ما به عنوان ستون پنجم داعش وارد عمل شوند. به هر حال عقلای ما نباید پستهای حساس سیاسی و نظامی را به کسانی دهند که اگر دستشان بیفتد حاضرند منافع ملی ایران را فدای آرمانهای داعشی خود کنند.»

       
  92. ريشه ها ٣٩٧( قسمت ٣٩٦ ذيل پست قبلى )
    عناوين بخش ها همان عنوان هاى قبلى
    ____________________
    Sapere aude : براى دانستن دلير باش ( هوراس)
    تئوريا دير زمانى پس از آزاد شدن دست انسان پديد آمده است . خواه به مفهوم يونانى و ارسطويىِ واژه ، خواه به مفهوم علمى ، و خواه به معناى عاميانه و خواه به مفهوم theorem يا قضيه در رياضيات . دير زمانى از ابزار ورزى اوليه و ساده سپرى شده بود كه به دلايلى از جمله پيچيده شدن مصنوعات و همهنگام پيچيده شدن فكر ، امكان شهرنشينى ، درك اولويت شهرگردانى ، قانونمندى ، مشورت در اگورا و ميدان همگانى در مورد زندگى مشتركِ مدنى و علت هايى كاملاً واقعى و رخ داده ، تئورىِ پيش از عمل لازم افتاده است . پيچيده شدن فكر ، به مفهوم فعاليت ذهن ، دوشادوش بوده است با:١- پيچيده شدن ساخته هاى بشرى از جمله بناهاى عظيم و شگفت انگيز و كارهاى هنرى زيبا و ساخت معابدى چون پانتئون در يونان و كولوسيوم در رم و اهرام مصر كه وقتى اطلاعات درباب شيوه ساختن آنها از بين رفته بود، گاه در انظار چنين مى نمود كه آنها را خدايان ساخته اند. ٢- قدرت ذهن در تعميم بخشى و انتزاع مفاهيم كلى از جزئيات . پيداست كه از آغاز نه فعاليت ذهنى انسان در حد انتزاع و تعميم هاىِ پيچيده بوده است ، نه ساخته هاى انسان آن قدر شگفت انگيز كه معمارى و ساخت آنها خداگونه بنمايد. فيثاغورث سفرهاى بسيار به شرق كرده بود. نوشته اند كه اساساً رياضيات را از مصريان آموخته بود و به گمان قوى يكى از رهاوردهاى سفر شرق او شور دينى و عرفانى بود. ، اما رياضيات مصرى در كاربرد عملى به ويژه براى اندازه گيرى اراضى يا مساحى بود ، فيثاغورث نخستين كسى است كه خود را فيلسوف ( دوستدارِ دانش ) ناميد و اين واژه از اين نگر كه گوياىِ دلبستگى به دانش براى خودِ دانش است ، مى تواند هم معنا با تئوريا يا علم به آنچه هست باشد. فيثاغورث رابطه اعداد را براى توضيح نظم جهان به كار برد و اين نظم را cosmos ناميد كه بعدها به معناى كيهان به كار رفت . به ديگر بيان ، علت دلبستگى فيثاغورث به علم اعداد و اشكال كاربرد آن در مهندسى و معمارى و پل سازى نبود . او دريافت كه انتزاع ، اثبات و استدلال قياسى در رياضيات پايه هاى محكمى هستند كه مى توانند به حكم هايى منتج شوند فرازمانى ، فرامكانى ، ابدى و لايزال . او نسبت هماهنگ آواها و عددها را براى توضيح تمامى كائنات به كار برد. شاگردانش او را تا مقام خدايى كه موسيقى افلاك را مى شنود ، بالا بردند ، ليك نه او هرگز پيامبرى سنت گذار شد و نه يونان هرگز سرزمينى پيامبر خيز گشت. اگر بناست همه زواياى اين پرسش را بررسيم كه چرا فرهنگ يونانى پس از گذار از مذهب اساطيرى ، به رغم مايه هاى دينى و عرفانى انديشه هاى فيثاغورثيان و افلاتون ، زهدان و باليدنگاه تفكر فلسفى و عقلانى شد ، مصداقى رهگشا تر از فيثاغورث نمى يابيم . فيثاغورث كه گاه مجموعه جنون و خرد مى خوانندش ، به رغم همه نهان روشى ها و قوانين سخت و گاه خرافه آلودى كه همچون مذهبى دينى براى شاگردانش وضع كرده بود ، هرگز نتوانست چرخشى فرهنگى پديد آورد كه دين را بر فلسفه غالب كند. بى هيچ ترديدى يكى از موانع اين چرخش رياضيات بود . استدلال ، انتزاع ، قياس ، اثبات قاطعانه قضيه ( theorem) ها در مكتب فيثاغورث ، جسارت شاگردان در پرسش بى پروا از استادان ، تن ندادن به اطاعت مريدوار از استادان ، آزادىِ ابداع در شعر و حماسه و تراژدى و هجو و كمدى و هنر تجسمى ، نقشمندى كاراكترهاى انسانى چون سيزيفوس و پرومتئوس كه با جبر و جباريت خدايان و تقدير ، حتى با علم بر شكستِ محتوم ، در مى آويزند و پديدار هاى ديگر در يونان بر اخبار توجيه ناشده غالب شدند. چرايى و چونىِ آن بحث ديگرى است . قصه شگفت انگيزى به مكتب فيثاغورث نسبت داده اند كه در تاريخ علم نقشى تعيين كننده دارد . ضلع مربعى را كه هر ضلع آن يك واحد است ، چگونه با ضلع مربعى كه هر ضلع آن دو واحد است ، قياس مى كنند ؟ اين قياس منجر به محاسبه راديكال ٢ شد . در اينجا نخستين بحران در رياضيات و در نتيجه در مذهب عرفانى فيثاغورث پديد آمد . نتيجه راديكال دو هرگز كسر صحيح نمى شود و رقم اعشارى آن نيز پايانى ندارد. امروزه مى دانيم كه ريشه دوم عدد٢ و همچنين عددπ نه فقط رقم صحيح نيست ، بلكه رقم اعشارى آنها نيز انتها ندارد . چنين اعدادى را اعداد گنگ (irrational numbers) مى نامند ؛ يعنى اعدادى كه با كسر ساده نمى توانند بيان شوند. كشف عدد گنگ بنيادِ عرفانى و فلسفى فيثاغورث را بر آشفت؛ چه بنيادى ؟ اين بنياد كه نظم جهان نسبت عددى و رياضى و موسيقايى متعادل و صحيح بود . هم از اين رو ، فيثاغورث كه همنشينى اهل ديانت هاى شرقى در او كارگر افتاده بود ، شاگردانش را از افشاى راز منع كرد ، اما يكى از شاگردان راز را فاش ساخت . بنا به روايتى ، او را به اتهام خيانت در آب غرق كردند ، گاه اين فاش كنندهِ عدد گنگ را نخستين شهيد راه علم مى خوانند. اما بايد افزود كه قتل او همچنين نه به سبب مسئله اى صرفاً علمى بل به اتهام ارتداد از يك مذهب بود. همچنين بود قتل و تكفير و طردِ دانشمندان و فيلسوفان در قرون وسطاى مسيحى و اسلامى . مرتد به يك تعبير كسى است كه سازش ناهمكوك با سازِ مذهب و فرهنگ غالب بنوازد.
    كوته كنم : قضيه فيثاغورث يكى دو گام ديگر لازم داشت تا مبناى طرح هايى براى پل سازى ، مساحى ، و شيوه هاى جديد معمارى گردد . يك معناى تئورى نيز چنانكه اشارت رفت ، طرح ها و نقشه هايى براى عمل است ، ليك هدف رياضيات و موسيقى فيثاغورث
    توضيح آنچه هست بود نه انشاء آنچه بايد يا نبايد باشد. نظام هستى به چشم و گوشِ فيثاغورث موسيقايى و رياضياتى و در نتيجه هنرمندانه و زيبا بود . پيش از وى تالس اهل ملتوس آب را ارخه يا سرچشمه و خاستگاه جهان خوانده بود . فيلسوفان ديگر ، آنچه هست را با ارخه هاى ديگرى چون آتش ، اتم ، اتر ، نوس ، كائوس ( ماده آشوبناك و بى شكل) و مانند اين ها توضيح دادند . بعدتر ، ارسطو اين توضيح جهان را تئوريا ناميد . يونانيان از همان علومى كه از اقوام غير يونانى آموخته بودند ، براى توضيح كل جهان بهره گرفتند ،، ليك اقوام غير يونانى از علوم خود براى كاربرد عملى بهره مى بردند و توضيح جهان را به اسطوره هاى قومى حواله مى دادند. اين يونانيان بودند كه دانش نظرى اى براى توضيح جهان ساختند كه بعداً آن را تئوريا ناميدند . قرن ها عقب تر كه برويم تئورى به هيچ معنايى در كار نبود . در اعصار پيش تر ، وضعيت اضطرارى فقط اجازه مى داده تا انسان به هنگام خطر عاجل هر شئى دمِ دستى را سپر بلاى خود كند ، با اين كار انسان ها به تعبير هيدگر شئى پيشِ دستى را به دست افزار تو دستى تبديل كرده اند . سپس شئى را دستكارى كرده است تا به كارآمدنى تر شود . همه ابزار هاى ساده حينِ عمل و حتى بر سبيل تصادف ساخته شده اند . انسان ها البته از آغاز ، همهنگام با ابزارورزى ، فعاليت ذهنى داشته اند ، ليك هر نوع فعاليت ذهنى تئوريا و حتى تفكر نيست . تئوريا گونه اى فكر يا نتيجه گونه اى فكر است كه دانشنامه ها آن را انديشه نظرى انتزاع كننده و تعميم بخش خوانده اند. در اين شيوه تفكر ، مفاهيم كلى و انتزاعى ، در ارتباط با افراد و مصاديق جزيى ، داراى حد و مرز و تعريف مى شوند. اين يكى از اركان تفكر است . در فرهنگى كه مفاهيمى چون عدالت ، قداست ،شرافت ، خير ، شر ، عزت ، همت ، حق و حقيقت ، خدا ، ارزش ها و مانند اين ها از نگر معنا و مصداق مرز و حدى نداشته باشند ، راه بازى با الفاظ ، بهره گيرى از هاله هاى مثبت و منفىِ واژه هاى انتزاعى و در نتيجه راه عوام فريبى و مغزشويى هموارتر مى گردد .
    اين قسمت ادامه دارد. با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  93. ازدواج زنان مسلمان با مردان غير مسلمان

    در ايـن مـورد ظاهرا ((110)) اتفاق نظر فقهاى شيعه واهل سنت وظاهر آيات قرآن بر اين است كه ازدواج زن مـسلمان با هر فرد غير مسلمان ـ اعم از اين كه كتابى باشد يا غير كتابى ـ جايز نيست , چـنـان كه آيه 221 سوره بقره مى فرمايد: ولاتنكحوا المشـركيـن حتى يومنوا ولعبد مـومن خير من مـشرك , ودر سوره ممتحنه (آيه10 ) مى خوانيم كه :فلا ترجعوهن الي الكفار لاهن حل لهم ولاهم يحلون لـهـنـ .
    بـنـابراين , اين آيات تصريح دارد كه زنان مسلمان نمى توانند با افراد مشرك يا مردان كافر غيرمشرك ازدواج كنند, چه اين كه در سوره مائده ـ كه از حيث نزول آخرين آيات قرآن است ـ تنها ازدواج بـا زنـان اهل كتاب را بر مسلمانان حلال محسوب كرده ونه عكس آن را واز طرفى روايات فراوانى به صورت صريح , ازدواج زنان مسلمان با مردان غير مسلمان را مطلقا ممنوع دانسته است .
    ……………………………….
    http://ketaab.iec-md.org/HOZEH/ezdevaaj_bigaanegaan_ebraahimi_07.html

     
  94. آیا زن مسلمان می تواند با مرد غیر مسلمان، به صورت دائم یا موقت ازدواج کند؟

    توضیحات کارشناس:

    این که آیا مرد کافر و غیرمسلمان کفو شرعی زن مسلمان هست؟ یا خیر؟ و آیا برای زن مسلمان جایز است که با مرد کافر ازدواج کند؟ یا نه؟ از موضوعاتی است که در فقه نسبت به حکم آن اتفاق نظر وجود دارد؛ تا آنجا که گفته می‌شود از امور ضروری بین فقهاء مسلمین؛ و اگر ضروری اسلام نباشد لااقل از ضروریات فقه می‌باشد. (مراجعه شود به کتاب “تفصیل الشریعة فی شرح تحریرالوسیله”، ج22، ص: 283)

    فتوای امام خمینی (س) در ص: 254، جلد دوم کتاب تحریرالوسیله، کتاب النکاح مبحث “القول فی الکفر” در این باره چنین است:

    «لایجوز للمسلمة ان تنکح الکافر دواما و انقطاعا، سواء کان اصلیا حربیا او کتابیا او کان مرتدا عن فطرة او عن ملة، …»

    و نیز در صفحه 258 همان کتاب در مبحث “القول فی النکاح المنقطع” چنین یادآور شده‌اند:

    «مسألة 3 – لا یجوز تمتع المسلمة بالکافر بجمیع أصنافه‌، … »

    بنابر این؛ فتوای حضرت امام خمینی سلام الله علیه همانند دیگر فقهای عظام رحمة الله علیهم و کثّر الله امثالَهم مبنی بر این است که:

    زن مسلمان نمی‌تواند با مرد کافر ازدواج نماید و این کار برای او جایز نیست؛ فرقی هم نمی‌کند که ازدواج برای همیشه و دایمی باشد یا موقت و انقطاعی؛ و تفاوتی نیست در این‌که مرد، کافر اصلی حربی باشد یا از اهل کتاب؛ مرتد فطری باشد یا مرتد ملّیّ.
    …..
    نکته‌ای که توجه به آن لازم است آن‌که: در جایز نبودن ازدواج زن مسلمان با مرد کافر، قرقی نیست در این که پدر و مادر آن مرد مسلمان باشند یا کافر، به بیان دیگر مسلمان بودن پدر و مادر مرد کافر مجوّز ازدواج او با زن مسلمان نمی‌باشد و این همان است که در ج‌3، ص: 128 کتاب استفتائات امام خمینى (س) بدین شرح بیان گردیده است:
    …………
    http://www.imam-khomeini.ir/fa/c12_14032/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A6%D8%A7%D8%AA/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC/%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B2%D9%86_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%DB%8C_%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%B1%D8%AF_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D8%A6%D9%85_%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D9%88%D9%82%D8%AA_%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC_%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F

     
  95. ازدواج با غیر مسلمان

    در اسلام با بعضی از افراد ازدواج کردن حرام شمرده هست، که در ذیل به بعضی از این موارد پرداخته می شود
    ………………………
    زدواج با مشرکان.

    یکی از موانع ازدواج برای مرد یا زن مسلمان، شرک است.
    مسلمان نمی‌تواند با مشرک به‌صورت دائم یا موقّت ازدواج کند.
    ……………………………………………………………………………………….
    قرآن می‌فرماید: با زنان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند، ازدواج نکنید! (اگر چه، جز به ازدواج با کنیزان دسترسی نداشته باشید زیرا) کنیز با ایمان، از زن آزادِ بت پرست، بهتر است؛ گرچه شیفته زیبایی و ثروت یا موقعیت او شوید: «و‌لا‌تَنکحُوا المُشرِکـتِ حتّی یؤمِنَّ و لاََمَةٌ مُؤمِنَةٌ خیرٌ مِن مُشرِکة و لَو اَعجَبَتکم‌…».
    در ادامه آیه می‌فرماید: زنان مسلمان را به مردان مشرک ندهید (اگرچه ناچار شوید آن‌ها را به همسری غلامان با ایمان در آورید)؛ زیرا غلام با ایمان از مرد بت‌پرست بهتر است؛ هرچند از مال و موقعیت و جذابیت او خوشتان بیاید: «و‌لاتُنکحُوا المُشرِکینَ حتّی یؤمِنوا و لَعَبدٌ مُؤمِنٌ خیرٌ مِن مُشرِک و لَو اَعجَبَکم‌…». ……
    …………………………….
    ازدواج با اهل کتاب

    ازدواج زن مسلمان با اهل‌کتاب جایز نیست؛ [۱۰]امّا درباره ازدواج مرد مسلمان با زنان اهل‌کتاب چند نظر وجود دارد.
    ………………………………..
    http://www.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC_%D8%A8%D8%A7_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86

     
  96. ……………………………………………..
    مورد ازدواج مسلمان با غیر مسلمان آیاتی چند بیان شد اما روایات زیادی هم در این زمینه داریم که علما و فقها بین آیات و روایات جمع کرده اند، در نتیجه مسائلی را استخراج کردند که ما به بعضی از نظرات آنها اشاره می کنیم:

    (فاضل: مسأله 2397)- زن مسلمان نمی‏تواند به عقد کافر در آید، مرد مسلمان هم نمی‏تواند با زنهای کافره غیر کتابیه به طور دائم ازدواج کند و به احتیاط واجب ازدواج دائم با زنهای کافره اهل کتاب نیز جایز نیست ولی صیغه کردن زنهای اهل کتاب مانند یهود و نصاری مانعی ندارد .

    (گلپایگانی)، (صافی): زن مسلمان نمی‏تواند به عقد کافر درآید، مرد مسلمان هم نمی‏تواند با زن کافره غیر اهل کتاب ازدواج نماید ولی متعه کردن زن اهل کتاب مانند یهود و نصاری مانعی ندارد بلکه جواز ازدواج آنان به طور دوام نیز خالی از قوت نیست ولی در صورت تمکّن از ازدواج مسلمه کراهت شدیده دارد. بلکه در این صورت احتیاط ترک نشود.

    (خوئی)، (تبریزی): و بنا بر احتیاط استحبابی عقد دائمی با آنها ننماید و بعضی از فِرَق از قبیل خوارج و غُلات و نواصب که خود را مسلمان می دانند در حکم کفّارند، و مرد و زن مسلمان نمی‏توانند با آنها به طور دائم یا انقطاع ازدواج نمایند.[
    http://www.hawzah.net/fa/question/view/63557/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86

     
  97. تقد

    در کدام آیه از قرآن آمده که مسلمان نمی تواند با غیر مسلمان ازدواج کند؟

    پاسخ

    آیاتی که در اینجا آورده شده بیانگر این موضوع هستند که ازدواج مسلمان با غیر مسلمان جایز نمی باشد که موضوع دقیقتر را باید در رساله های مراجع تقلید عظام جستجو کرد. حال چند مورد از این آیات را بیان می کنیم:

    1 – این آیه در باره ازدواج با زنان پاکدامن از مسلمانان و اهل کتاب سخن می‏گوید و می‏فرماید: «زنان پاک‏دامن از مسلمانان و از اهل کتاب برای شما حلال هستند و می‏توانید با آنها ازدواج کنید به شرط این که مهر آنها را بپردازید» (وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ). «به شرط این که از طریق ازدواج مشروع باشد نه به صورت زنای آشکار، و نه بصورت دوست پنهانی انتخاب کردن» (مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ وَ لا مُتَّخِذِی أَخْدانٍ).در حقیقت این قسمت از آیه نیز محدودیتهایی را که در مورد ازدواج مسلمانان با غیر مسلمانان بوده تقلیل می‏دهد و ازدواج آنها را با زنان اهل کتاب با شرایطی تجویز می‏نماید- شرح بیشتر در این باره باید از کتب فقهی مطالعه شود.[1]

    2 – در جایی دیگر می فرماید: فَمِنْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ مِنْ فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِناتِ باید با یکی از کنیزانی که شما در اختیار دارید ازدواج کنند. خطاب در این آیه متوجّه مسلمانان است. من فتیاتکم، منظور این است که با کنیزان مسلمان ازدواج کنند نه با کنیزان غیر مسلمان که در دین با شما اختلاف دارند. [2]

    3 – یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا جاءَکُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإیمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ لا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوافِرِ وَ سْئَلُوا ما أَنْفَقْتُمْ وَ لْیَسْئَلُوا ما أَنْفَقُوا ذلِکُمْ حُکْمُ اللَّهِ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ[3]

    ای کسانی که ایمان آورده‏اید، هنگامی که زنان مؤمن (از شوی کافر خود جدا شده) به عنوان مهاجر نزد شما آمدند، آنها را (از نظر ایمان) بیازمایید- و خدا خود به ایمان آنها داناتر است- پس اگر آنها را مؤمن تشخیص دادید آنها را به سوی کفار (شوهران کافرشان) بازمگردانید، نه اینان بر آنها حلالند و نه آنها بر اینان حلالند و آنچه (شوهرانشان از مهر) هزینه نموده‏اند به آنها بازپردازید، و بر شما گناهی نیست که آنها را به همسری درآورید در صورتی که اجرت‏هایشان (مهرهایشان) را بپردازید، و نیز به عقود و پیوندهای زنان کافر (تان که به کفار پیوسته‏اند) تمسک مجویید (آن عقدها باطل شده) و از آنها آنچه هزینه (مهر) کرده‏اید بطلبید، و آنها هم از شما آنچه هزینه کرده‏اند بطلبند. این حکم خداوند است که در میان شما حکم می‏کند، و خدا دانا و حکیم است.

    4 – وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتَّی یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکینَ حَتَّی یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ یُبَیِّنُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ[4]

    و زن‏های مشرک را به همسری مگیرید تا ایمان بیاورند، و البته کنیزی با ایمان از زنی آزاد و مشرک بهتر است هر چند (جمال و مال) او شما را خوش آید، و به مردان مشرک زن ندهید تا ایمان بیاورند، و حتما برده‏ای باایمان از مردی آزاد و مشرک بهتر است هر چند (مال و جاه) او شما را خوش آید. آنها (مرد و زن مشرک در طول مدت زوجیت در کفر و فسق همسر خود، اثر می‏گذارند و در نتیجه) به سوی آتش می‏خوانند و خداوند به توفیق خود به سوی بهشت و آمرزش می‏خواند و آیات خود را برای مردم بیان می‏کند، شاید متذکر شوند.

    مورد ازدواج مسلمان با غیر مسلمان

     
    • شرکت میکروسافت و یه دانشگاه در آمریکا توانستن اطلاعات کامپیوتری هارد دیسک را به صورت اطلاعات ژنی ثبت کنند. حجم هارد دیسک به اندازه یه ژن.
      شرکت ای بی ام و یک دانشگاه در آلمان توانستن یک بایت اطلاعات کامپیوتری را در فقط ۹۶ اتم قرار دهند. حجم هارد دیسک به اندازه اتمی.

      مسلمانان هنوز … (سه نقطه از مش قاسم) گیجه دارن که کی با کی میتونه بخوابه. حالا فهمیدین چرا صدها سال است که از این زمین خشک هیچ گیاهی بر نیامده است؟

       
      • ای مش قاسم نااهل ! واقعا ازتون توقع نداشتم مش قاسم این چه حرفیه که میزنید ما هم بگفته ی مسئولین با شتاب سرسام آوری داریم پله های ترقی رو طی می کنیم مهر هایی ساختیم شک نماز رو برطرف می کنند خودکار ساختیم با یه اشاره زیارات عاشورا و کمیل از توش میاد بیرون و دانشجو اگه وسط جلسه امتحان پاسخ سوال یادش بره یه توسلی میزنه و سریع مشکلش حل میشه تازه من اخیرا شنیدم کفن ضد عذاب قبر هم رسیده دیگه از خدا چی می خوای؟ والا بخدا عجب مردم قدر نشناسی هستید شما مخصوصا تو مش قاسم که دیگه صاحب همه ی سه نقطه های دنیا هم شدی من هر سایت دیگری هم مطلب می نویسم سه نقطه رو که می ذارم می نویسم سه نقطه از مش قاسم است!

         
        • ای ریحان، اون مهر هایی که شک نماز رو برطرف می کنند ساخت فرانسه. خودکار زیارات عاشورا و کمیل ساخت انگلیس. کفن ضد عذاب قبر ساخت هندوستان، شاید هم کفن مخصوص عذاب قبر بود، نمیدونم. شما انگار از واردات و وارد کنندگان این مملکت خبر نداری؟

           
  98. Uk boarder force
    شبکه اسکای انگلستان سری مستندهای جالبی پخش کرده بنام uk boarder force که لینک آن را در پایان می آورم. مستند درباره پلیس مهاجرت انگلستان است و واقعا دیدنی. سختگیری پلیس نسبت به متقاضیان ورود و مهاجران غیر قانونی واقعا شوک آور است.
    آنچه در این مستند نشان داده میشود سخت گیریهای پلیس فرودگاهی نسبت به کسانی است که کمترین احتمال بدهند که طرف قصد بازگشت ندارد و جلوگیری از ورود آنها. سرکشیهای روتین و برنامه ریزی شده به مراکز کارگری و درخواست مدارک شناسایی و مجوز کار از کارگران و گرفتن اثر انگشت. سر زدن به هتلها و مراکز اقامتی برای شناسایی مهاجران غیر قانونی
    حمله پلیس مهاجرت انگلیس به خانه مهاجران و دستگیریهای بیرحمانه خارجیهای غیر قانونی در داخل منزل و فرستادن آنها به فرودگاه برای دیپورت
    کشیک در ورودی مترو و مراکز و درخواست کارت شناسایی
    دیدن این مستند بویژه برای مسئولان و مرزبانی و پلیس ایران ضروری است.( مسئولان ما افتخار می کنند قانون را برای خارجیها اجرا نمی کنند)
    ما که اینجا اصلا پلیس مهاجرت نداریم با اینهمه مشکلات و گرفتاری مهاجران سالهاست آزادانه جولان می دهند و هیچ مجازت پیشگیرانه ای برای جلوگیری از ورود مهاجران به کشور وجود ندارد. در حالیکه درهمین عراق ورود غیر قانونی 3 تا 6 سال زندان دارد و تعداد زیادی زایر ایرانی آنجا در زندان هستند. در افغانستان ورود و اقامت غیر قانونی 3 سال زندان دارد و چند بار برای ایرانیها هم اجرا کرده اند از جمله شنیدم تاجر ایرانی را بجرم پایان مهلت ویزا به زندان انداخته اند!
    با ورود یک میلیون مهاجر به اروپا بیش از یک سال است از زبان مسئولان و رسانه های اروپایی می شنویم ” بحران مهاجران در اروپا ” اما حضور چند میلیون مهاجر به ایران هیچ بحرانی ایجاد نمی کند و اگر کسی از بحران مهاجران برای ایران بگوید توسط روشنفکر غربزده و البته خشکه مقدسهای انقلابی مورد هجمه قرار می گیرد و برچسب نژاد پرست می خورد.
    البته در ایران مهاجران تنها در 14 استان حق کار و اقامت دارند و این 14 استان هم دارای بالاترین آمار آسیبهای اجتماعی هستند.

    http://bit.do/cjyfS

     
    • آقا حسام

      پلیس انگلیس با افراد غیر قانونی رفتار انسانی کرده و من تعجب میکنم چطور به شما شوک وارد شده لینک زیر از مردمی است که ایرانی هستند و هفت جد آنها ایرانی بوده پلیس چه رفتار زشت و بی ادبی با مردم سرزمین خودش میکند

      https://www.youtube.com/watch?v=SPCULWr7-FM

       
  99. پناهی
    …………………………………
    و اینجاست که آقای “سید مرتضی ” در دامِ توجیه گران و مقامات قصایی افتاده اند و اطلاعیه های آنان را دربست قبول دارند و این همان چیزی است که بنده و شما و دیگر مردم ستمدیده ” از توضیحات اطلاعات و قوه قضاء بروشن و اتهامات و جرم های منتسب و دروغین را قبول نداریم
    ………………………………………………..
    پناهی ارجمند این سید اولاد پیغمبر و بنده الله//// خود از دام گذاران است نه اینکه در دام مقامات قضایی افتاده!حضرت ایشان با چه زبانی باید بگویند تا دیگران دریابند که اگر این سید هم می خواست از اول انقلاب تا کنون تمام احکامی را که ///// فرزندان این آب و خاک داده اند می داد نه تنها کمترنبودند بلکه در بیشتر موارد خشن تر هم می بودند.با زبان بی زبانی حضرت ایشان لطفی را که در حق ما شده یاد آوری می فرمایند!

     
  100. عبدالله

    ……………………………..
    علل الشرائع نویسنده : الشيخ الصدوق ج ۱ ص ۱۸۵

    1-آیا روایت درست و معتبر است یا احیانا ساخته دم و دستگاه معاویه (مثل دروغهایی که سیدعلی و رسانه هایش علیه میرحسین و کروبی می سازند و همه می دانیم که مزخرف و دروغ است)؟
    2-اگر روایت ناصحیح است که هیچ….ولی اگر درست است مگر حضرت علی نمی دانست که با این کار پاره تن پیامبر (حضرت زهرا) این همه غصه دار و اندوهگین می شود؟ پس چرا چنین کاری کرد؟ مگر معصوم نبود؟ مگر علم غیب نداشت؟

    ……………………………………………………………………………………………
    سید مرتضی

    مضمون ابتدای حدیث این است که کسی خبر آورد برای فاطمه که علی از دختر ابوجهل خواستگاری کرده است (قصد او فتنه گری از طریق خبر دروغ بود)
    مضمون این بخش از ادامه حدیث که در نقل شما حذف شده است این است که پيامبر گفت: پس چه چيزى باعث شد كه آن كار را كردى؟ على گفت: سوگند به كسى كه تو را به حقّ به پيامبرى برگزيد آنچه به او رسيده، هرگز از من واقع نشده است و حتى فكر آن را هم به خود راه نداده ‏ام. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: راست گفتى، راست گفتى. پس فاطمه عليها السّلام خوشحال شد و تبسّمى كرد…
    اگر دقت کنید در تعبیر اوایل روایت هم هست که شقی از اشقیاء یعنی فردی فتنه گر و شیاد این خبر را برای فاطمه علیها سلام آورد که خبر دروغ بود .ضمن اینکه علی تا زمانی که فاطمه در حیات بود با زن دیگری ازدواج نکرد و حتی یکی از سفارشات خود فاطمه به علی این بود که پس از من با فاطمه دختر خواهرم و با اسماء بنت عمیس ازدواج کن.
    ……………………………………………………………..
    اینهم دل و قلوه دادن عبدالله و سید مرتضی بهمدیگه.
    ولی ما نفهمیدیم که سه معصوم که یکی از آنها آورنده اسلام است چطور شده که به فاطمه که رسیده موضوع چند همسری را در اسلام یا گفتار خود محمد بفراموشی که هیچ اصلا آنچنان زشت شمرده اند که علی برای تبرئه خودش به قسم روی آورده؟
    راستی جناب سید آن 35 فرزند علی همه از فاطمه بوده اند؟پس شما آخوندها چرا فقط برای حسن و حسین و زینب سینه می زنید ومشتی …. را می گریانید؟پس فرزندان علی بنامهای عمر و عثمان و حنیف …اگر از فاطمه نیستند از کی بودند؟فاطمه که بقو ل شما در جوانی و بعلت ضربه دری که عمر به پهلویش زد درحالیکه شوهر….(بقول مش اسم سه نقطه از منست)درخانه از ترس مخفی شده بود مرد.و تازه اگر تمام عمرش هم می ماند نمی توانست 35 شکم بزاد.پس موضوع ازدواجها و کنیز و کلفتهایی که با علی هم بستر شدند چی شد؟ شما با مهمل گوئی هایت جناب سید علی را یک دروغگو معرفی کرده اید.البته برای ما که تمام حرفهای نه تنها شما بلکه کل اسلام از ابتدا تا انتها ////// ولی لاقل برای دیگرانیکه هنوز دست شماها را نخواده اند اندکی بهتر بنویس.

     
    • عالیجناب!

      باز شلوغ کردی؟! من کی گفتم علی علیه السلام اولاد متعدد دیگری غیر از امام حسن و حسین و زینب و ام کلثوم نداشت؟ شما دقت در سخن دیگران نمی کنید ، چیزی که موضوع سوال و جواب با دوستی بنام عبدالله بود این بود که مطابق روایت علل الشرائع و برخی شواهد تاریخی ،علی علیه السلام تا زمانی که دختر پیامبر در قید حیات بودند احتمالا برای احترام به ایشان نه جایز نبودن تعدد ازدواج ،همسر دیگری اختیار نکردند و فرزندان ایشان از فاطمه سلام الله علیها هم همانها بودند که اشاره شد ،بنابر این بله علی علیه السلام پس از دختر پیامبر با اسماء بنت عمیس و برخی دیگر از زنان اعم از حر و کنیز ازدواج هایی داشتند و فرزندانی نیز ،این مطالب هم هم از نظر تاریخی و هم از نظر معیار شرعی حلال یا حرام بودن معیار روشنی دارد و نیاز به هیاهو نیست.
      ضمن اینکه عرض شد اصل روایت علل الشرائع بلحاظ سند روایت ضعیفی است و بنظر من این مضمون که فاطمه در این مورد (تعدد ازواج) اعتراضی کرده باشند قابل پذیرش نیست ،البته چنانکه عرض شد علی علیه السلام تا زمان حیات فاطمه ازدواج دیگری نکردند.دقت کن جناب.ضمنا من متوجه نشدم این کپی پیست هایی که در مورد جواز نکاح با زنان اهل کتاب و ممنوعیت نکاح زن مسلمان با کفار کتاب و غیر کتابی انجام دادید چه معنایی داشت ،بله این نص قرآن است که نکاح مرد مسلمان با زنان اهل کتاب (نه مشرکان) جایز است و نکاح زن مسلمان با هیچ کافری (اعم از کتابی و غیر کتابی) صحیح نیست ،منتها یک اختلاف بین فقهاء اهل سنت و فقیهان شیعه هست در این جهت که فقهاء اهل سنت ازدواج مرد مسلمان با کتابیه (زن یهودیه یا نصرانیه) را مطلقا (چه ازدواج دائم و چه ازدواج موقت) جایز می دانند و آنها هم نکاح زن مسلمان با کفار را بهیچوجه جایز نمیدانند ،اما فقهاء شیعه در این مساله دو دسته هستند ،یکدسته مثل فتوای اهل سنت می گویند نکاح مرد مسلمان با کتابیه (زن یهودی یا زن نصرانی) مطلقا جایز است خواه نکاح دائم باشد و خواه نکاح موقت ،ولی دسته دیگری از فقهاء شیعه فقط نکاح موقت با زنان اهل کتاب را جایز می دانند نه نکاح دائم ،و این بحث ها حاصل جمع بین آیات مذکور در سوره مائده و بقره و ممتحنه است با اتکاء به روایات اهلبیت علیهم السلام ،این احکام هم احکامی تعبدی در شریعت است هرچند ممکن است در مورد حکمت یا فلسفه این تفاصیل توضیحاتی غیر جزمی بیان داشت.
      مزدک جان اینهمه کپی پیست هم لازم نبود ،اینجا سید در خدمت شماست ،می پرسیدی روشن جواب می دادم و این بحث های فقهی امور پنهانی و نامکشوفی نبوده است که شما کشف کرده باشید ،اینها میزان روابط منضبط جنسی بین زن و مرد است در اسلام در قالب نکاح (حالا اگر از کلمه نکاح بدت میاید بگو ازدواج!) که نهادی مقدس و متمدنانه است نه نهاد توحش ،در واقع توحش عبارت از روابط جنسی غیر منضبط و آزاد در غرب تحت عنوان هایی مثل :گرل فریند اند بوی فریند! و مبناهای اومانیستی مثل “فردیت” و “ایمان به تن” و در نتیجه روابط آزاد جنسی تحت عنوان “انقلاب جنسی”! …الخ.

       
      • سید گرامی من اینها را در جواب دوستانی آوردم که در اینباره شک داشتند والا نظر شما را می دانستم.بهمین جهت نامی از شما در کامنتها برده نشده!

         
  101. سایت سردارک شکست خورده: انواع فرش و کف‌پوش، زعفران، خیار و خیارترشی اقلام عمده صادراتی ایران به آمریکا هستند.
    مش قاسم: سردارکان نسازندگی و چاپندگی، دروغندگی، شکست خورده، و غیره از کله سحر تا بوق سگ هارت و پورت میکنن هل من مبارز میطلبن و میخوان مدیریت جهانی بکنن. ولکن صادراتمون همونه که ۱۵۰ سال پیش بود. با یه فرق، ۱۵۰ سال پیش اینهمه از خودشون تعریف نمیکردن.

     
  102. سلام آقای نوری زاد
    متاسفانه اشکال شما در این است که هنوز نمی دانید که شیعه چه کسی است . این حدیث که شیخ انصاریان می خواند اشتباه نیست ولی متاسفانه شما دیدی عامیانه به لفظ شیعه و معنای آن دارید . شیعه من نیستم شما نیستید و نه پور محمدی و نه خامنه ای و خمینی و نه حتی این مراجع تقلید بزدل و مزدور . شیعه علی کسی است که دقیقا پا جای پای امام علی و اهل بیت گذاشته است . و من فکر می کنم در این کشور هفتاد و اندی میلیونی به عدد انگشتان دست هم شیعه پیدا نشود . شاید برخی از ما طبق فرمایش امام سجاد محب اهل بیت باشیم (البته از نوع ظاهری اش ) ولی شیعه نیستیم . پس مباحث را قاطی نکنید و هی نگویید پور محمدی و فلاحیان و خامنه ای شیعه هستند و چون شیعه اند این غلط ها را می کنند .مطمئن باشید هیچ کدام از اهل بیت از این آدمکش ها راضی نیستند و نه از قیام خمینی //// .

     
    • آره جناب حمید شیعه کسی است که رهبرش بقول خود شییعیان در خانه قائم شده بود و عمر در را زد به پهلوی همسرش!ای بنازم به این شجاعت!و یا اینکه با کلک و ناجوانمردانه یک پیرمرد 70ساله را درجنگ خبر کشت!

       
  103. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    حقايقي از جنايت كشتار زندانيان كرد اهل سنت در زندان رجائي شهر
    دكتر محمود اميري مقدم ، سخنگوي سازمان حقوق بشر ايران ، در گفتگو با راديو ندا با اشاره به ترفندهاي كثيف وزرات اطلاعات و با بيان اينكه رژيم جمهوري اسلامي ايران با بهانه داعش و اينكه ايران تبديل به سوريه و عراق نشود، سركوب ها را بيشتر مي كند ، گفت : ” اين اعدام ها براي ايجاد وحشت در جامعه است. در قبال اين جنايت نبايد ساكت بود! ”

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/08/blog-post.html

     
  104. ​احمد قدیمی

    دوست بسیار عزیز جناب نوریزاد

    این تابلو و آرزوی ادب را خدمت رهبر معظم بفرستید که بزرگترین مروج و معلم بی ادبی , بی انصافی , زشت گویی و توهین و فحاشی درمنجلابی است که امروز ایران نام دارد. ما که تا به ثمر رسیدن انقلاب شکوهمند هرگز ازدهان شاه و وزیر و وکیل و روزنامه نویس و حتی آخوند محله هم کلماتی را که ایشان و اطرافیانشان بکار میبرند نشنیده بودیم.

     
  105. سلام روزگاری به طنز و جوکی که نظام برای ” شهرام امیری ” ساخته بود ، قاه قاه مبخندیم تا کمی انبساط خاطر یابیم و اینکه ” شهرام امیری ” در مکه به حج رفته است ! اطلاعاتی های عربستان سعودی مأموران FBI را در جریان گذاشته و آن مأموران ” شهرام امیری ” از آمریکا به عربستان آمده و او را از مکه ربوده اند ! مدتها نظام در حال سرشاخ با عربستان که چرا به آمریکایی ها آدرس ” شهرام امیری ” را داده اید ” بارک الله به شهرام امیری ” که از زندان های آمریکا مرموزانه مصاحبه میکند و آمریکایی ها گیج شده اند و نفهمیده اند که این زندانی چگونه با بیرون از زندان مصاحبه میکند !این دفعه ” شهرام امیری ” از زندان های مخوف آمریکا گریخت و به کشور باز آمد و آقای قشقاوی و آقای “دهمرده ” نماینده زاهدان به استقبال اش رفتند و … ! حالا بعد سالها خانواده اش بیآیند و در کرمانشاه جنازه ” شهرام امیری ” را تحویل بگبرند ! پایان داستان اینکه ” عجب نابغه ای ” بود !

     
  106. آقای نوریزاد..قبل از شروع باید عرض کنم الحق این تابلوی جدید خیلی زنده است و آدم یک جورائی با هاش ارتباط بر قرار میکند..دستتان درد نکند.
    ادب بعنوان بخشی از عملکرد یک جامعه مدنی معنی پیدا میکند. یعنی نمیشود ما در یک جامعه غیر متمدن باشیم و انتظار داشته باشیم که “ادب” بعنوان یک فعل و یا خصلت رفتاری در جامعه توسعه یابد. البته همیشه در این جوامع افراد با ادب وجود دارند ولی این بمعنای برجسته شدن ادب نیست. جامعه مدنی دارای ویژگی های است که شاید پند مورد آنرا بتوان به طور خلاصه ذکر کرد:
    1. در جامعه مدنی و متمدن، جرائم معمولا در دید عموم “گناه” محسوب میشوند. مثلا وقتی چراغ قرمز را رد میکنی علاوه بر قانون شکنی یک گناه هم صورت میگیرد که آن نقض قوانین یک جامعه است.ولی در همین جامعه ارتکاب گناه با تعریف دین و شریعت ،الزاما بمعنای جرم نیست و نمیشود هر گناهی را جرم دانست. لذا میبینیم که مسئول بودن وجدانی در مقابل “خدا” در این جامعه پر رنگ میباشد.
    2. قوام جامعه مدنی با نحوه تعامل بین افراد با سلایق مختلف ارتباط مستقیم دارد. جامعه ای که خشونت در آن دامن زده شود به همان میزان ار مدنیت فاصله گرفته و به همان میزان به فرو پاشی خود نزدیکتر میشود.
    3. دو رکن اصلی جامعه مدنی “آموزش” و بعد “کتابخانه” ها هستند. این هر دو به مشتاقان جستجوگر و علاقمند نیاز دارند. کتابخانه به کتاب خوان نیاز دارد همانطور که به کتاب نیازمند است. کتاب هم به تالیف گر محتاج است. میزان تخصیص بودجه و امکانات به آموزش و پرورش نشاندهنده میزان توجه به این اصل است.
    4. در جامعه مدنی نباید قدرت اجرائی فعالی باشد که بالاتر از قانون جامعه است. نمیشود هم قانون داشت و هم کسی که مافوق آن باشد.
    5. جامعه مدنی باید در مقابل کسانی که عمر و جوانی خود را کار کرده اند و در سن بازنشستگی هستند مسئولانه رفتار کند. میزان مدنیت و انسانی بودن یک جامعه رفتاری است که با افراد آسیپ پذیر خود مثل کودکان،زنان وسالمندان دارد.
    6. در جامعه مدنی هر کس به میزان برخورداری از مواهب آن چامعه باید مالیات بدهد. میزان گریز مالیاتی نشاندهنده میزان غیر مدنی بودن آن جامعه است.
    این ها صرفا جند مشخصه مورد قبول همگانی هستند و فراخور هر اجتماعی میشود به آن افزود. آیا میتوان از یک جامعه غیر مدنی و عقب مانده که این حد اقل ها را ندارد،انتظار توسعه و بروز “ادب” داشت؟

     
  107. میدانی سرورم جناب نوری زاد. مطلب را جوری نوشتم که نتوانی کلمه «مزخرف» را حذف کنی چون هم منصفانه نیست حذف این کلمه و هم فحش نیست و هم اگر حذفش بکنی جملات من اصلا قابل فهم نمیشه. این است که به آسانی آب خوردن هم مانع سانسور شما شدم و هم به عرضتان رساندم که داشتن اصول قاطع بهترین راه مبارزه است نه اصول شل و ول. مثلا -با عذر بسیار خدمتتان می گویم-اگر ما عدالت به معنای انصاف و برابری را رویه خود بکنیم، دیگر با مصلحت، کاهش و افزایش پیدا نمی کند و حرف بد را چه از علی1 باشد یا از سیدمرتضا حذف می کنیم و من عاشق صفات قاطعی بوده ام که در شما دیده ام. اما وقتی اصول مان بالا و پایین شدنی شوند، ابهت شخصیتی ما زیرسوال می رود. در واقع به سرور خودم می خواهم بگویم یا حذف نکن یا همه را حذف کن چه آنجا که به یک فرد محترم بد مست و روانی گفته می شود و چه جایی که من صرفا نوشتم که این حرفها مزخرف است. در واقع کلمه مزخرف یعنی حرف بیفایده و ایراد اخلاقی ندارد اما انتساب بدمستی که سیدمرتضا به من داد، چه؟ در باره کلمه دیوث هم من آن را به آقای آملی منتسب نکردم در واقع خودشان دیگر به این واژه شناخته می شوند. البته به این معنا که ایشان این واژه را وارد ادبیات فرهنگی معاصر کردند پس ایشان موسس و مخترع این واژه در فضای امروز ما هستند. دیوث به این معنا، نه به آن معنا که خودشان به دیگران می دهند به آسانی. اضافه کردن واژه به نام ایشان بی وجه نیست چون ایشان مخترع این واژه در ادبیات معاصر ما هستند. پس هر چیز را ما حق داریم به موسسش نسبت دهیم.

     
    • اولا تعبیراتی مثل “سرورم” تعبیراتی چاپلوسانه است ،کسی اینجا یا هرجا سرور کس دیگری نیست مگر در فیلمهای کره ای مثل جومونگ و نظائر آن!

      ثانیا: ایراد شما به جناب نوریزاد بهیچوجه وارد نیست ،برای اینکه “مزخرف و حرف مفت” تعبیر کردن از سخنان دیگران هر چند آنرا مطابق با واقع ندانیم ،چیزی جز خروج از ادب و اخلاق انسانی نیست ،و من هرگز بطور ابتدایی سخن دیگری را “مزخرف” و “حرف مفت” تعبیر نکرده و نمی کنم ،شما بازگردید و اگر موردی یافتید که من حرف دیگران را غلط یا نادرست دانسته باشم و از آن چنین تعبیری کرده باشم از آن عذر خواهی خواهم کرد ،اینکه می بینی من در تقابل با شما در این بحث کلمه “مزخرف” و “حرف مفت” را در مورد مطالبت بکار می گیرم تعمد دارم تا شرنگ تلخ این تعبیر را در ذائقه بچشی و دریابی که تعبیر کردن از سخنان دیگران به این تعابیر معنایی جز بی ادبی و تکبر و خود بزرگ بینی و خود حق پنداری ندارد ،البته جناب نوریزاد مدیر سایت است و حتی اگر لفظی از مرا صلاح بداند سانسور کند من اعتراضی نخواهم کرد ،و تصادفا این رویکرد ایشان را هوشیارانه می دانم که خواسته است بشما بفهماند که وقتی در چند کامنت اخیر براحتی سخن سید مرتضی یا دیگری را به “مزخرف” یا حرف مفت” تعبیر می کنی و به آن التذاذ می جویی یا نخوت و تکبر خویش اعمال می کنی ،ببین اگر دیگری از سخن تو چنین تعبیر کند خوشایندت است؟ من همین جا اعلام می کنم که تعبیر از سخن دیگران به مزخرف و حرف مفت بدون ارائه هیچ استدلال و احتجاجی در بطلان سخن آنان معنایی جز بی ادبی ،نخوت و تکبر و خود حق پنداری ندارد ؛و شما اگر از این خلق سوء جدا شوی حتی یکبار هم دیگر از سخن تو چنین تعبیری نخواهم کرد هرچند آنرا خلاف بداهت یا خلاف برهان یا خلاف تجربه و حس بیابم ،منطق و اخلاق نیز چنین می گوید که انسان مودب و متمدن اگر با سخن دیگری مخالفت دارد آنرا در قالب برهان و استدلال بیان کند نه با چنین تعبیراتی با چماق تبختر و تکبر فقط بر فرق سخن او بکوبد.
      تعبیراتی مثل بدمست نیز اشاره به تلو تلو خوردن از شرب خمر ندارد بقرینه ای که در کلام است ،این اشاره است به تلو تلو خوردن ناشی از نهاد تکبر و تبختر و من این تعبیرات را برابر کسی کردم که در آن کامنت سخن دیگران را حرف مفت و مزخرف نامید و بصراحت یکی از مراجع تقلید و حکیم و عارف و مفسر بزرگی را طعن زد و او را بوصفی موصوف کرد که مجازات آن تعزیر است ،آن عبارات هنوز روی سایت هست و من آنرا کپی شده در اختیار دارم.پس شما نگو من آن کلمه را به جوادی آملی منسوب نکردم ،عبارت هست ،و توصیه من بتو این است که این بحث را درز گیری که بسود تست.و من در توضیحی که برای جناب نوریزاد نوشتم توضیح دادم که کاربرد مطلق و بدون مضاف الیه یا موصوف کلمه “دیوث” بلحاظ عرفی منصرف به معنایی است که در فقه و کتاب الحدود موضوع حکم “تعزیر” است ،این اختصاصی هم به جناب استاد آیت الله جوادی آملی ندارد ،شما اگر هر فردی از جامعه را بطور متعین و مشخص و بطور مطلق به این کلمه خطاب کنید یا او را به این وصف موصوف کنید مشمول حکم تعزیر هستید ،و تعزیر در تعریف فقهی مجازات مادون الحد است یعنی تا 99 تازیانه بنشخیص حاکم شرع ،و هیچ استثنائی هم ندارد ،اگر من هم این تعبیر را خدای ناکرده نسبت به شما یا هر انسان دیگری بکار بندم بای مجازات تعزیری شوم ، بنابر این دم از این بحث فرو بند که بنفع تست ،چنانکه دم از مزخرف و حرف مفت نامیدن سخن دیگر انسانها باید فرو بست ،آری نقد و انتقاد مستدل و مودبانه مجاز است ، چه نقد سخن آیت الله جوادی آملی و دهها مثل او باشد و چه نقد سخن سید مرتضی و چه نقد سخن هر فرد دیگری ،سخن بر سر بی ادبی ،جسارت ،و ابراز نخوت و تکبر است با کاربرد الفاظی مثل “حرف مفت” یا “مزخرف” .

       
  108. خب سیدمرتضا، چشم به توصیه ات عمل می کنم-با اینکه تافته جدا بافته ای را به ساسانم دادی که اینجا، جای وعظ و موعظه نیست- و عکس سلفی سفارشی شما را می گیرم. حالا لطفا بحث را اگر شلوغش نکنی به جای خوبی می رسیم. پرسیدم و خواستم طفره نروی که آیا این همه مطلب در باره خیانت زنان متاهل می نویسی و اومانیسم و غرب را خر مطلق! می دانی و خودت و جهان اسلامی را فرشته جا می زنی، از کجایت در میاوری؟ و قبلش به صراحت از زنانی نام بردی که متاهلند و بدن شان را با چند مرد دیگر به اشتراک گذاشته اند که من بی فاصله پرسیدم مگر چنین زن یا زنانی را می شناسی که در پاسخ مرقوم فرمودی«نه من شخصا چنین زنی را سراغ ندارم».خب جناب سیدمرتضا، ما انسان های عادی به چنین پاسخی می گوییم حرف مفت یا مزخرف گویی(در چنگک ها هم تنها این کلمه را بکار برده بودم) ولی مانعی نیست، می گویی نمی شناسی؟ وقتی نمی شناسی پس این همه تحلیل و حرف و سخن و رگ کردن سفت کردن و پا بر زمین کوفتن برای چیست؟ یعنی توی ملای بزرگ زنی که متاهل باشد و چند مرد را شریک خود کرده باشد، نمی شناسی و باز در باره آن هزاران کلمه حرف می زنی و می نویسی؟ ما انسان های عادی به این می گوییم:مزخرف گویی. نیز استادت حضرت آیت الله …آملی هم ظاهرا نمی دانست معنای واژه دیوث چیست والا بکارش نمی برد ولی الان که ملت به او یاد داده اند که این واژه معنای بدی دارد و در عالم خارجی(قضایای خارجیه که شماها از میرزای نائینی یاد گرفتید) و جهان واقعیت مصداق ندارد یا مصداقهایش اینقدر اندک است که تنها یک مغز نمور می تواند به آن استناد کند و استادت و دفترش بجایی اینکه بگویند خطا کردند چرا که معنای واژه را به شکل انتزاعی فرض کرده بودند(واژگان همیشه با کاربرد عینی معنا دارند و در انتزاع بی معنایند) اما مسیر خطا را ادامه دادند و با اطلاعیه به همه تاختند و وعده عذاب جهنم دادند. ما انسانهای عادی به این می گوییم: مزخرف گویی. ادامه بدم؟ خب نه، نوبت شماست.

     
    • اتفاقا حرف مفت همین چیزهایی است که اینجا نوشتی ،من در مورد سیر این کامنت ها در پست قبل توضیح دادم ، لطفا ادا نیاور و خوب گوش کن ببین چه می گویم :ادعای آماری خیانت برخی زنان متاهل چیزی بود که از آن دو خانم شروع شده بود ،این را من مرحله گزارش و اخبار نامیدم ،پس این بحث مصداقی و ارائه آمار از آندو بود ،مرحله بعد مطالب معصومه نامی بود که صرفنظر از گزارش آماری ،بصورت انشائی و در قالب تکیه بر مدعاهای تثبیت نشده برخی روان شناسان و سکسولوژیست ها تلاش کرده بود با تکیه بر مقوله فردیت که یکی از گوهرهای ناب مکاتب اومانیستی است ،دیگران را (در این بحث خانم های متاهل را) تشویق کند به اینکه بدون هراس از هیچ هنجاری دینی ،اخلاقی ،قانونی و عرفی و هر گونه مرزی ،رابطه آزاد خارج از نهاد خانواده (نهاد توحش) را تجربه کنند زیرا که این اقتضای فردیت فرد است ،و زیرا که اکتفاء به نهاد خانواده که نهاد توحش است خلاف اقتضای فردیت انسان است ،و زیرا که سکسولوژیست ها گفته اند عمر پایدار رابطه گرم عاشقانه و جنسی بین زن و مرد حداکثر چهار سال است!
      این را من تعبیر می کنم به مقام انشاء ،خوب دقت کن ،اینجا دیگر مرحله تحلیل کارشناسی آماری نیست ،اینجا صرف تحلیل داده های مصداقی به “انقلاب جنسی” نیست ،اینجا مرحله انشاء تشویق و اصدار امریه است که ای خانم های متاهل شما با تکیه به این داده های روان شناسی شروع کنید به ایجاد رابطه و هراسی نداشته باشید! این مزخرفات آن خانم.
      اما مزخرفات و حرف مفت شما چه بود؟ شما آمدی به میدان که عجب مطلب جانداری!
      بعد ملات “فردیت” برخاسته از زیر بناهای مکاتب اومانیستی او را با ملات موزون “ایمان به تن” ممزوج کردی ،و گفتی زن وقتی ایمان به تن خویش داشته باشد دیگر هیچ نیروی بیرونی نباید و نمی تواند رادع و مانع او باشد ،بنابر این شما مجموعه اخبار و انشاء و مزخرفات آن خانم را تصدیق کردی و در برخی فقرات بطور کنائی نیروهای غیبی (بخوان احکام خدا و دین و قوانین حاکم بر جوامع ) و دیگر نیروهای بیرون از تن را حاجب و مانعی ندانستی؟ این آیا معنایی جز تصدیق تشویق ها و مقام انشاء آن خانم بود که چیزی ورای تحلیل کارشناسی است؟ این آیا چیزی جز تایید توحش بودن نهاد خانواده است؟ و این آیا چیزی جز دعوت به اباحیگری و دهان کجی به هنجارهای اخلاقی ،عرفی ،دینی است؟ شما در آن نوشته حتی با پرروئی سخن از قر کمر و مزخرفاتی از این قبیل بمیان آوردی ،این بحث های اباحیگری و هنجار شکنانه زیر رنگ و لعاب های انسان شناسی و روان شناسی و جامعه شناسی زن چه ربطی به این دارد که یقه مرا بگیری بگوئی مصداق خارجی انرا بتو نشان دهم؟ این گزارش آماری آندو و دعوت و تشویق شماها بود ،بمن چه ارتباطی دارد که مصداق آن بتو بنمایم؟! من اصلا در نوشته ای گفتم اصل این سخن که چند مورد خیانت از تاهل را به “انقلاب جنسی” تعبیر کردن،سخن مزخرف و حرف مفتی است که آن خانم گفت و شما تایید کردی؟ شما آیا تحلیل “انقلاب جنسی” آن خانم را مورد تایید قرار ندادی؟ می خواهی یک یک الفاظ نوشته ات را نقل و بررسی کنم؟ من مطالبم را البته در پست قبل نوشتم ،نقد هم آزاد است ،منتها شما چون دیدی بوی گند لجن پز روشنفکری آن خانم و شما عیان شد و دیگر خوانندگان هم اعتراض کردند جبونانه شروع کرده ای به تجافی و تحاشی که من چنین نگفتم و چنان گفتم ،می گویم شما بجای این تجافی ها و حق بجانب سخن گفتن ها خوب است اذعان بخطا کنی. در مورد استاد هم دوباره زبان درازی نکن ،من توضیح دادم که سخن ایشان کلی بود نه اسناد دیاثت بفرد متعین خارجی ،وشما با بیشرمی در عبارتی که هنوز در کامنتی در پست قبل هست وصف دیاثت را به ایشان بصورت مبتدا خبر یا صفت و موصوف نسبت دادی و از این جهت مستحق تعزیر هستی ،شرم کن و بیش از این از هوای نفس تبعیت نکن ،این بنفعت خواهد بود ،در بحث با من هم محتاط باش که مبادا با سر فرو افتی.

       
      • از کوزه برون تراود هر آنچه در اوست…!

        چه ادبیات گوهر باری؟!

        نوری زاد بابا تو دیگه کی هستی! انتشار بی کم و کاست افاضات این مجتهد مثلا” با سواد

        این از ادبیات مثلا” تحصیلکرده و روشنفکرش؟!
        اون هم از ادبیات فقیهِ مجتهدِ مثلا” فیلسوفش(جوادی)

        نوری زاد، باید دستت را طلا گرفت. نمایاندن افکار و ذات این حضرات کار بزرگی است، دست مریزاد.

         
        • هر وقت این پارازیت های کوتاه کاوه را ذیل مطالب می بینم یاد برخی تماشاگران و حامیان فوتبال استقلال و پرسپولیس می افتم یا تماشاگران بیرون از تشک کشتی که فقط می نشینند به اینطرف قضیه یا اون طرف قضیه یا داور مسابقه فحش میدن یا امریه صادر می کنند که بابا لنگش کن ، یا ال کن و بل کن ،در حالیکه واقعش اینه که خودشون اهل هیچ هنری جز عربده کشیدن نیستند و اگر خودشون برن روی تشک کشتی زود خاک مسشن یا ضربه فنی! یا اگر برن روی زمین چمن دائم خودشون یا دماغشون توی آفسایدند یا با کارت زرد و قرمز داور مواجهند! در واقع اینطور آدما هنری ندارن جز عربده کشیدن بیرون گود که :لنگش کن!

           
      • چشممان به یکی نفوذی ها و قداره بندان رژیم ( سید مرتضی ) در این سایت ،روشن !!!فقط مانده بود اینجا را به /// بکشند ……….

         
      • ..سخن بر سر بی ادبی ،جسارت ،و ابراز نخوت و تکبر است(در مقام تنذیر و پند)
        ..در بحث با من هم محتاط باش که مبادا با سر فرو افتی.(در مقام ابراز برتری و تکبر)
        دو عبارت بالا مربوط به دوست گرامی سید مرتضاست.ما چرا همیشه مرگ را فقط برای همسایه می خواهیم؟!
        پ.ن)ضمنا گویا دوست دیگری با نام حمید هم هست که من نام حمید1 را انتخاب می کنم.

         
    • سلام دوست گرامی

      احتمالاً شما فیلم اون آخوندی را که در مشهد سخنرانی میکند دیده‌اید.
      او از سخنرانی معلم روانشناسی میگوید که دختران مردم را تشویق به رابطه نامشروع با جنس مخالف میکند سپس خود او به عنوان قهرمان داستان وارد گود میشود و معلم گمراه را سنگ روی یخ میکند .
      این شگرد آخوندی مدتهاست که از مد افتاده است ولی برای کسانی که نمیدانند کارایی دارد .
      اول شما از قول فردی که وجود خارجی ندارد فلسفه ناقص و کج و ماوجی را مطرح میکنید ‘ سپس به عنوان قهرمان وارد میدان میشوید و جوابهای کوبنده و قاطع خود را مطرح میکنید ‘ البته من نمیگویم حتماً این مورد هم از آن موارد است ‘

       
  109. Aghai Noorizad salam,
    nazarie lutfe shumast, albata karhaie muhim ra shuma anjam dadid. man faghat tunestam tasvir ra jaba kunem. alabata dar awale film ham ishara kerdam ka arshive ra az You tube va az filmhai shuma bardashtem.

    Khastem duta az trailer karhay 2015- 2016 baraitan mifrestem sale 2015 nzdik ba 50 festival International nishun dadaned ya khaham dad. agar name man dad Google search kunid italaate bishtar i karhai mara khahid did. ba bihtarin arazuha

    https://www.youtube.com/watch?v=W8WZ_idsTNs
    https://www.youtube.com/watch?v=OHFt-U8py6o

     
  110. حسنک خ: وقتی اندیشمندان می‌گفتند به یکدیگر دشنام ندهید، این روزها را می‌دیدند.
    مش قاسم: بعله دیگه. در جمع اینا فقط اندیشمندانشون (اونم به ذم خودشون) میفهمن دشنام دادن خوب نیست.

     
  111. میگن یه روز رضا شاه توی صحن شاه عبدالعظیم
    بوده که صدای فریاد جماعت رو میشنوه، از همراهان علت روجویا میشه، میگن: یک کور مادرزادی بوده، به صحن آقا دخیل بسته، شفا پیدا کرده.
    رضا شاه دستور میده شفا یافته رو به حضورش بیارن.
    از اون میپرسه، شما کور مادر زاد بودی؟ طرف میگه: بله قربان.
    رضا شاه میگه: یعنی الان شفا پیدا کردی و تازه چشمت بروی دنیا باز شده؟
    طرف میگه: بله قربان، با اعتقادات قلبیم از آقا خواستم اون هم بهم شفا داد.
    رضا شاه میگه: اگه راست میگی بگو ببینم این شال دور کمر من چه رنگیه؟
    طرف هم نگاهی میکنه و میگه: سبز یشمی است قربان.
    رضا شاه میگه: 100 ضربه شلاق بهش بزنید پدر سوخته متقلب رو ….
    وزیر رضا شاه با ترس میگه: قبله عالم این که رنگ رو درست گفت؟!!
    رضا شاه میگه: چون درست گفت تنبیه میشه، آخه کور مادرزاد که تازه شفا یافته از کجا رنگ ها رو میشناسه که بدونه سبز چه رنگیه اونم سبز یشمی ؟!!!

     
  112. جناب آقای نوریزاد
    درودبرشما.
    متاسفانه امروز خبراعدام دکترشهرام امیری مغزمتفکرفیزیک وپژوهشگربرجسته اتمی واستاددانشگاه خارج از زوایای پیدا وپنهان آن از استقبال معاون وزیرخارجه دولت احمدی نژاددرفرودگاه ازوی تا زندانی کردن و وانگهی اعدام دل هرانسان آزاده ای را بدرد آورد.
    درجنگ جهانی اول وقتی دانشمندان اسیرمیشدند حتی اگر بادولت متخاصم همکاری نمیکردند معمولادرکاخ ها و سکونت گاهای مجلل ودر رفاه کامل ازایشان پذیرایی میشد.
    به یکباره چه شددرمورداین مرحوم که حکم ده سال زندان وپنج سال تبعید درشهر خاش به اعدام مبدل شدوبه سرعت هم حکم به اجرا درآمد خداداند.
    نوریزادعزیز.شمایی که مدتی درزندان سپری نموده اید و با نحوه بازجویی واعتراف گیری بازجویان آشنایی داریدوخوداین مصائب تلخ راتجربه کرده اید بسیار روشنگرانه ومطلوب خواهد بودچنانچه درمورد شگردهای بازجویان و قولهای مساعدی که درمورد اعتراف متهمان میدهندودرنهایت چه خواهدشد هرچندمختصرتوضیحی بدهیدکه دوستداران شما وسایرین قطعا از این تجارب استقبال میکنند.

    —————–
    درود فرشید گرامی
    شاید یک مطلب مستقل در همین خصوص نوشتم
    سپاس از شما
    سپاس

     
    • سلام بر ناظران گرامی
      مثل حکومت اسلامی ما به سان مثل فاحشه ای شده که از اینکه دیگران بر او به دیده منحرف بنگرند ابایی ندارد.قضیه شهرام امیری و داستان جیمزباندی طراحی شده برای او چنان مضحک و ابلهانه بود که هر متفکری را به خنده می انداخت.قضیه سردار مدحی و داستان ساختگی الماس فریب هم از این دست می باشد ولی گویا دین سالاران حاکم بر ایران ابایی از این ندارند که دیگران به آنها به دیده تعجب بنگرند بل تنها چیزی که گویا مهم است انتشار روایت مطلوب خود می باشد حال کسی بپذیرد یا نه مهم نیست.
      پاینده و پیروز باشید

       
  113. حاج احمد علم‌ یه چیزی: چرا دستگاه‌هاي دانش بنيان خارجي حاضر نيستند (در ایران) سرمايه‌گذاري كنند؟
    مش قاسم: آخه حاجی به روی خوشت بیان، به زبون خوشت بیان، به دست بازت بیان؟ به قانون درستت بیان، به امانت داری خوبت بیان؟ به چی چی خوبت بیان پولشون بدن به دست یه دزد و آدمکشی مثل تو؟

     
  114. حاجی رئیسک سازمان زندان‌ها: در زمینه رعایت حقوق زندانیان در دنیا سرآمدیم.
    مش قاسم: منظور حاجی از دنیا محدوده اوین بوده. دنیای اینا همینه دیگه.

     
  115. … تازه اینها هم معلوم نیست که همه واقعا نزد امام رفته و در مدرسه معینی نشسته و دانش آموخته باشند، احتمال اینکه هر کدام از این روایات را در جمع هایی که گاه به دیدار ایشان می رفته اند، نوشته و بعد که به شهرهای خود مراجعه کرده اند، کدام بخشی از آن احادیث را ثبت کرده اند و بعدی ها تصور کرده اند که لابد این مجموعه ها در مدارس و مجالس علمی متعدد تعلیم داده شده است. گاهی به خطا جابر بن حیان را شاگرد امام جعفر صادق دانسته اند که تحقیقات متعدد خلاف این را نشان می دهد و در متنهای نامعتبر جابر که معلوم نیست نوشته چه کسی است تنها کلمه«جعفر» آمده که معلوم نیست به خلیفه وقت عباسی ارجاع داد یا فرد دیگری و ربطش به جعفر صادق تنها از توهمات شیعیان است. خود جابر شخص تقریبا مجهولی است تا چه برسد به آثار عجیب و غریبش که پاول کراوس معسوف علیه با همت خاصش منتشر ساخت در زمانه ای که همتها بلند بود و اراده ها قوی و البته زمانه ای خونین. باری نه از این اصول اربعماه مورد ادعای منابع شیعه و منتسب به شاگردان امام صادق متنهای معتبر مهمی(جز موارد اندک) باقی مانده و نه از چهارهزار شاگرد می توان صدتا را نام برد و نه از مدرسه و محل تدریسی معینی برای امام صادق می توان نشانی مشخص داد و نه…
    ما را با رخت و چوب شبانی فریفته اند.

     
  116. «در اخبار خواندم که در یکی از روستاها دختر 11 ساله ای با چادر مادربزرگش خودش را دار زده چون از طرف خانواده اش برای ازدواج!!!(بخوانید تجاوز) با یک مرد مسن تحت فشار بوده…این جنایت در حق کودکان (ازدواج!!!!! دختران خردسال) اگر با امضای مراجع دینی و فتواهای آنها در سر مردم بیسواد روستایی فرو نشده پس از کجا آمده؟ (حدیثی که از امام صادق نقل می کنند و شما بهتر از من می دانید : “هیچ سعادتی برای مرد بالاتر از این نیست که دخترش در خانه پدر عادت ماهیانه نشود”. من که باور نمی کنم امام صادق با آن سیستم علمی و تربیت هزاران شاگرد چنین حرفی زده باشند. …»
    دوست گرامی می شود بفرمایید در کدام نوشته معتبر امام صادق سیستم علمی داشته و درآن تربیت هزاران شاگرد را عهده دار بوده است؟ طبعا کسی که تربیت علمی و تربیت هزاران شاگرد را به انجام رسانده باشد، کارش در همه منابع و متون معتبر تاریخی ثبت می شود. می دانید از چه زمانی حرف می زنید؟ زمانی که هیچ مدرسه علمی در جهان اسلامی نیست و تنها در مساجد، قریشیان، روایات و احادیث خود را به منظور ساختن دستگاهی در مقابل دستگاه حاکمیت بر پا می کردند و چیزی به نام تربیت علمی نه تنها به امام صادق که به الباقی اشخاص نمی توان داد. در منابع شیعه از چهار هزار شاگرد امام صادق نام برده اند؟ کسی می تواند چهار هزار پیش کش، تنها صدنفر را نام ببرد، نه تنها ده نفر را نام ببرد منتها مشخص کند که در کدام مدرسه و چه زمان تقریبی مشخصی نزد امام صادق درس خوانده اند. مدینه؟ مگر اونجا کلاس درس تشکیل داده بود حضرت؟ کوفه؟ جدی می گویید؟ خب نشانی و مشخصات منابعی که نام مدرسه و محیط علمی امام صادق را برده اند مشخص کنید. ما را قرنهاست با رخت و چوب شبانی فریفته اند رفیق.
    مدارس علمی به سبکی که علوم اسلامی در آن خوانده شود، نخستین بار از قرن چهارم و اوایل قرن پنجم در بغداد شروع به کار کردند. برخی خاندانهای مهم شیعه دارالعلم هایی درست کردند تا اینکه خواجه نظام الملک برای نخستین بار نظامیه بغداد را تاسیس کرد….
    به عبارت دیگر تا قرن چهارم علوم اسلامی به شکل کاملا مدون و سیستماتیک پدید نیامده بودند و کسی عهده دار تدریس و تقریر مباحث علمی نبود. تنها نقل و روایت حدیث در برخی مناطق بسیار رواج داشت و نام این مجالس نقل حدیث«تربیت علمی شاگرد» نبود. اوایل قرن سوم سوسویی از مباحثات فقهی در انجمن ها و مراکزی که می توان با اغماض آن را«مدرسه»علمی نام داد، برقرار می شد و صورت تکامل یافته این قبیل مدارس تنها با برآمدن خواجه نظام الملک ممکن شد. بنابرین قبل از این تاریخ ها علمی وجود ندارد. بله بعدها شیعیان آنچه دلشان خواست، بستند به امامان خود. ولی حقیقت چیز دیگری است. به همین دلیل در تاریخ علوم اسلامی کسی از امام صادق به عنوان موسس یا یکی از موسسین علوم اسلامی نام نبرده است. اگر این نسبت که شما می دهید صحیح بود، حتما در منابع تاریخی و منابع معاصر تاریخ علم به امام صادق به عنوان پایه گذار علوم اسلامی یاد می شد. نه در کوفه و نه در مدینه نشانی از این مدرسه کذایی نیست. چند روایت کلی و بی هیچ جزییاتی در منابع شیعه هست که سروته تاریخی ندارد. به همین دلیل خود علمای شیعه گاه چهار هزار شاگرد کذایی را تصحیفی از چهارصد اصلی دانسته اند که گفته می شود کسانی که روایت می کرده اند از امام صادق، از احادیث او ضبط کرده اند که به اصول اربعماه معروف شده است. از این چهارصد اصل هم در همه منابع بگردید، چیزی بیشتر از 116 تا 120 نام پیدا نمی کنید…

     
    • به به نازنین رویایی چیزی فوق العاده من بیشتر از اینهامی تصور میکنم اما قلم وتحقیق توانای جناب شما را ندارم تشکر

       
    • کدوم علم اسلامی؟مشتی قصه و روایتهای //////// که نه با خرد جور درمی آید و نه بدرد کسی می خورد و نه دراین 1400 سال بدرد جامعه بشری خورده.اینان نون جهل و نادانی مردم را میخورند.همیشه هم با چماق تکفیر هر دگراندیشی را مجبور به خاموشی و یا نابودی کرده اند. ////// به اندازه یک بچه کلاس دومی هم نمی فهمیده اند و نه تمام آنچه نوشته اند ارزش درد که آنرا علم بنایم.چون یک بچهکلاس سومی روش جدیدتحصیل را یاد گرفته و آنچه را می نویسد منطقی و به اندازه سوادش علمیست.ولی ////////////////// داستان و خواب و روایاتو قصه های پیشینان رابهم بافته اند که هچ ارزش علمی که هی خواندن هم ندارند.

       
    • این شکل بحث های سطحی و ادعاهای نامستند مبتنی بر نفی و انکار مسائل تاریخی از عادات کسانی است که هرچه بذهنشان رسید می گویند و ردیف می کنند و پیش می روند ،در اینجا چند ادعا مطرح شد که عمدتا باز می گردد به نفی مدرسه علمیه امام بحق ناطق جعفر بن محمد الصادق ،و اینکه او 4000 شاگرد نداشته است ،و اثری از اصول چهارصد گانه و نام شاگردان آنحضرت نیست ،و اینکه معلوم نیست مدرسه علمیه او در مدینه بوده است یا عراق ،و بالاخره اینکه جابر حیان پدر علم شیمی ربطی به امام صادق نداشته است ،همه این دعاوی نادرست و ناشی از کم سوادی و فقدان مطالعه کافی در کتب تاریخ و تراجم و تاریخ حدیث و علم رجال است ،برای کسانی که از دین بریده اند و دل به چیزهای دیگر بسته اند راهی سهل تر از نفی و انکار های نامستند کنند و چیزهایی مثل ماست و دروازه را بهم ربط دهند چون درک درستی از امام و امامت و بوئی از مقام معنوی امام و اتصال او به مبدا که واسطه استمرار نبوت است نبرده اند ،چون مطالب و شواهد تاریخی فراوان است ،و مجال کم ،من ابتدا چند فراز از گفتارهای مرحوم استاد علامه شهید مطهری ره در خصوص مقام و مرتبت علمی امام صادق علیه السلام را ارسال می کنم و از پس آن ضمن نقل سخن تاریخ نویسان و تراجم نویسان شیعه و سنی ،توضیحاتی در مورد اصول چهارصد گانه و مدرسه علمی امام صادق ضمیمه خواهم کرد تا سستی اباطیل کامنت گذاری بنام علی1 آشکارتر شود هرچند اهل فن و آگاهان با دیدن این عبارات هم به قلت سواد نویسنده آن پی می برند و هم بمیزان عناد او به اسلام ،و شیعه و تاریخ امامت ، من از مدیریت سایت و خوانندگان پوزش می خواهم اگر زنجیره مطالب طولانی شد ناچار شدم آنرا در کامنت های متسلسلی عرضه کنم .
      مرحوم استاد مطهری در جایی می گوید :

      “شيخ مفيد از علماى شيعه مى‏ گويد آنقدر آثار علمى از آن حضرت نقل شده كه در همه بلاد منتشر شده. از هيچ كدام از علماى اهل بيت آنقدر كه از آن حضرت نقل شد، نقل نشده. اصحاب حديث نام كسانى را كه در خدمت آن حضرت شاگردى كرده ‏اند و از خرمن وجودش خوشه گرفته ‏اند ضبط كرده‏ اند، چهار هزار نفر بوده‏ اند و در ميان اينها از همه طبقات و صاحبان عقايد و آراء و افكار گوناگون بوده ‏اند.(رجوع کنید به کتاب الارشاد شیخ مفید)
      شهرستانى، از علماى بزرگ اهل تسنن و صاحب كتاب معروف الملل والنحل، درباره آن حضرت مى‏ گويد:الصادق، و هو ذو علم غزير في الدين، و أدب كامل في الحكمة، و زهد بالغ في الدنيا، و ورع تام عن الشهوات.
      و قد أقام بالمدينة مدة يفيد الشيعة المنتمين إليه، و يفيض على الموالين له أسرار العلوم. ثم دخل العراق و أقام بها مدة. ما تعرض للإمامة قط، و لا نازع أحدا في الخلافة قط. و من غرق في بحر المعرفة لم يطمع في شطّ، و من تعلى إلى ذروة الحقيقة لم يخف من حط. و قيل: من أنس باللّه توحش عن الناس، و من استأنس بغير اللّه نهبه الوسواس.
      الملل و النحل ج1 ص 194
      یعنی : او، هم داراى علم و حكمت فراوان و هم داراى زهد و ورع و تقواى كامل بود. بعد مى‏ گويد مدتها در مدينه بود، شاگردان و شيعيان خود را تعليم مى‏ كرد، و مدتى هم در عراق اقامت كرد و در همه عمر متعرض جاه و مقام و رياست نشد و سرگرم تعليم و تربيت بود.

      كلماتى كه بزرگان اسلامى از هر فرقه و مذهب در تجليل مقام امام صادق صلوات اللَّه عليه گفته ‏اند زياد است،هركس امام صادق عليه السلام را مى ‏شناسد آن حضرت را با حوزه و مدرسه ‏اى عظيم و پرنفع و ثمر كه آثارش هنوز باقى و زنده است مى‏ شناسد. حوزه ‏هاى علميه امروز شيعه امتداد حوزه آن روز آن حضرت است‏. سخن در اطراف امام صادق سلام اللَّه عليه ميدان وسيعى دارد. در قسمتهاى مختلف مى‏توان سخن گفت زيرا اولا سخنان خود آن حضرت در قسمتهاى مختلف مخصوصا در حكمت عملى و موعظه زياد است و شايسته عنوان كردن است؛ ثانياً در تاريخ زندگى آن حضرت قضاياى جالب و آموزنده فراوان است. بعلاوه احتجاجات و استدلالات عالى و پرمعنى با دهريّين و ارباب اديان و متكلمان فرق ديگر اسلامى و صاحبان آراء و عقايد مختلف، بسيار دارد كه همه قابل استفاده است. گذشته از همه اينها تاريخ معاصر آن حضرت كه با خود آن حضرت يا شاگردان آن حضرت مرتبط است شنيدنى و آموختنى است‏.

       
      • اکنون عباراتی از شهادت های تاریخ و تذکره نویسان عامه و خاصه را در فضل و علم آن بزرگوار نقل می کنم :

        1-مرحوم مفید در الارشاد: و كان الصادق جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين عليهم السّلام من بين اخوته خليفة أبيه محمّد بن عليّ عليهما السّلام و وصيّه القائم بالإمامة من بعده و برّز على جماعتهم بالفضل و كان أنبههم ذكرا و أعظمهم قدرا و أجلهم في العامّة و الخاصّة
        و نقل النّاس عنه من العلوم ما سارت به الركبان و انتشر ذكره في البلدان و لم ينقل عن أحد من أهل بيته العلماء ما نقل عنه و لا لقي أحد منهم من أهل الاثار و نقلة الأخبار و لا نقلوا عنهم كما نقلوا عن أبي عبد اللّه عليه السّلام فإن أصحاب الحديث قد جمعوا أسماء الروات عنه من الثقات على اختلافهم في الاراء و المقالات فكانوا أربعة آلاف رجل و كان له عليه السّلام من الدلائل الواضحة في امامته ما بهرت القلوب و أخرست المخالف عن الطعن فيها بالشبهات. إلى أن قال: و الأخبار فيما حفظ عنه عليه السّلام من العلم و الحكمة و البيان و الحجة و الزهد و الموعظة و فنون العلم كله أكثر من أن تحصى بالخطاب أو تحوى بالكتاب.
        مرحوم مفید از اعاظم علمای امامیه است که شهادت تاریخی او بلحاظ قرب عصر او به عصر ائمه شهادت مهمی است ،البته مضمون سخن او در عبارت استاد مطهری بود ،در این عبارت فرمود :
        فإن أصحاب الحديث قد جمعوا أسماء الروات عنه من الثقات على اختلافهم في الاراء و المقالات فكانوا أربعة آلاف رجل..
        یعنی اصحاب حدیث اسماء کسانی از ثقات که علیرغم اختلافشان در آراء و گرایشات نحله ای از او نقل حدیث و علم کردند را جمع آوری کردند که به چهار هزار نفر می رسد.

        2- كمال الدين محمد بن طلحة الشافعى»در کتاب خود می نویسد: جعفر بن محمّد الصادق ابن أبي محمّد عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب هو من عظماء أهل البيت و ساداتهم عليهم السّلام ذو علوم جمّة و عبادة موفورة و أوراد مواصلة و زهادة بيّنة و تلاوة كثيرة تتبع معاني القرآن الكريم و استخرج من بحر جواهره و استنتج عجائبه و قسم أوقاته على انواع الطاعات بحيث يحاسب عليه انفسه، رؤيته تذكرة الاخرة، و استماع كلامه تزهد في الدنيا، و الاقتداء بهديه يورث الجنّة، نور قسماته شاهد أنّه من سلالة النّبوّة، و طهارة أفعاله تصدع بأنه من ذرية الرسالة، نقل الحديث و استفاد منه العلم جماعة من أعيان الأئمة و أعلامهم مثل يحيى بن سعيد الأنصارى، و ابن جريح، و مالك بن أنس، و الثورى، و ابن عيينة، و أبي حنيفة، و شعبة، و أيّوب السجستاني و غيرهم و عدوا أخذهم عنه عليه السّلام منقبة شرّفوا بها، و فضيلة اكتسبوها.
        یعنی امام صادق از بزرگان و سادات اهلبیت بود صاحب علوم کثیره ،و عبادات کثیره و زهد واضح و کثیر التلاوه نسبت به قرآن و ….تا آنجا که می گوید :گروهی از اعیان و بزرگان از او نقل حدیث و علم کردند ،بزرگانی همچون یحیی بن سعید انصاری ،ابن جریح و مالک بن انس (رئیس مذهب مالکی) و سفیان ثوری و ابن عیینه و ابوحنیفه (رئیس مذهب حنفی) و شعبه و ابو ایوب سجستانی ،و بزرگان دیگری از طبقه صحابه و تابعین.
        این شهادت یک عالم شافعی است در مورد امام صادق .

        3- قاضى عبد الرحمن بن أحمد العضد الايجى الشافعي (نویسنده متن مواقف در علم کلام) در مبحث امامت از کتاب المواقف می نویسد: الثامن اختصاصه (يعني عليّا عليه السّلام) بصاحبه كفاطمة و ولدين كالحسن و الحسين و هما سيّدا شباب أهل الجنّة ثمّ اولاد اولاده ممن اتفق الأنام على فضلهم على العالمين حتّى كان أبو يزيد سقاء في دار جعفر الصادق رضي اللّه عنه و معروف الكرخي بوّاب دار عليّ بن موسى الرضا.
        یعنی در شمارش اختصاصات علی می گوید :ویژگی دیگر علی مصاحبت و زوجیت او با فاطمه دخت نبی ،و نوه های پیامبر حسن و حسین و اولاد او از جمله صادق است که همه بر فضل آنان متفق اند تا جایی که بایزید بسطامی (عارف و صوفی بزرگ) سقای خانه صادق سلام الله علیه و معروف کرخی (بزرگ صوفیان) دربان خانه علی بن موسی الرضا علیه السلام بود

        این هم شهادت یک عالم بزرگ سنی از مذهب شافعی در فضیلت اهلبیت و خصوص امام جعفر صادق است….

         
        • 4-عارف بی همتا شیخ اکبر شیخ محی الدین ابن العربی در کتاب شریف “المناقب” خود در باره امام صادق می نویسد :

          صلوات اللّه و ملائكته و حملة عرشه و جميع خلقه من أرضه و سمائه على استاذ العالم و سند الوجود مرتقى المعارج و منتهى الصعود، البحر الموّاج الأزلي، و السرّاج الوهّاج الأبدي ناقد خزائن المعارف و العلوم، محتد العقول و نهاية الفهوم، عالم الأسماء، دليل طرق السماء، الكون الجامع الحقيقي، و العروة الوثقى الوثيقي، برزخ البرازخ، و جامع الأضداد، نور اللّه بالهداية و الارشاد، المستمع القرآن من قائله، الكاشف لأسراره و مسائله، مطلع شمس الأبد جعفر بن محمّد عليه صلوات اللّه الملك الأحد.
          یعنی درود خدا و ملائکه او و حاملان عرش او جمیع مخلوقات او در زمین و آسمان بر استاد عالمیان (جهانیان) و سند هستی و نردبان بالا رفتن و صعود،دریای مواج ازلی ،چراغ نورانی ابدی ،ناقد خزانه های معارف و علوم …..مطلع خورشید ابد جعفر بن محمد الصادق که درود خدای ملک احد بر او باد.

          این شهادت بزرگترین عارف عرفان نظری پس از اسلام است که کتب او خرمن خرمن معارف الهی عرفانی است بتعبیر مرحوم علامه طبا طبائی.

          5-قاضی نورالله شوشتری در مجلس ششم از کتاب مجالس المومنین خود می نویسد : قال المولى نور الدين جعفر البدخشي رحمه اللّه في كتاب الأحباب: إن السلطان طيفور المعروف بأبي يزيد البسطامي قدّس سرّه قد صحب كثيرا من المشايخ ثمّ جاء إلى حضرة امام الصادق و صحبه مستفيضا من الصادق فقال: لو لم أصل إلى الصادق لمتّ كافرا مع انه كان بين الأولياء كجبرئيل بين الملائكة، و كانت هدايته نهاية السالكين.
          یعنی : بدخشی در کتاب الاحباب خود می گوید : بایزید بسطامی با بسیاری از مشایخ صوفیه مصاحبت کرد ،پس از آن آمد خدمت امام صادق علیه السلام ،و بسیار از او کسب فیض کرد تا جایی که می گفت : اگر خدمت صادق نمی رسیدم ،هر آینه بکفر از دنیا می رفتم با اینکه شخصی چون بایزید در بین اولیاء همچون جبرئیل است بین ملائکه…

          6- یکی از علماء عامه بنام امیر علی صاحب کتاب تعقیب التقریب یعنی تقریب التهذیب ابن حجر عسقلانی می نویسد :
          ” روى عن جعفر الصادق الأئمة و خلق لا يحصون‏”

          این عبارت جامعی است ،می نویسد :روایت کرده است از جعفر صادق ،ائمه (یعنی ائمه مذاهب اربعه اهل سنت) و خلق بسیاری که قابل احصاء نیستند (عکس ادعای گزاف علی1)

          7- أحمد بن خلكان» «الاربلى الشافعى الاشعرى» در وفیات الاعیان:أبو عبد اللّه جعفر الصادق ابن محمّد الباقر أحد الأئمة الاثنى عشر على مذهب الإماميّة كان من سادات أهل البيت و لقّب بالصّادق لصدقه في مقالته و فضله أشهر من أن يذكر و له كلام في صنعة الكيميا و الزجر و الفال و كان تلميذه أبو موسى جابر بن‏ حيّان‏ الصوفي الطرطوسى قد ألف كتابا يشتمل على ألف ورقة يتضمن رسائل جعفر الصادق و هي خمسمائة رسالة.

          یعنی :جعفر صادق یکی از ائمه دوازده گانه امامیه،او از سادات اهلبیت است ملقب به صادق شد بجهت صدق در گفتار ،و فضل او مشهورتر از آن است که ذکر شود ،او گفتارهایی در صنعت کیمیا (شیمی) و زجر و فال دارد و شاگرد او جابر بن حیان کتابی تالیف کرد مشتمل بر هزار ورق که در بردارنده رساله های صادق است که عبارتند از پانصد رساله.

          8- عبد اللّه بن مسلم بن قتيبة الدينوريی متوفّى 272 ه در كتاب ادب الكاتب می گوید: و كتاب الجفر كتبه الإمام جعفر الصّادق ابن محمّد الباقر فيه كل ما يحتاجون إلى علمه إلى يوم القيامة.

          یعنی کتاب جفر کتابی است که امام جعفر صادق آنرا نوشت که در آن هر آنچیزی است که نیاز به دانستن آن است تا روز قیامت

          9- استاد عالیقدر ما آیت الله حسن زاده آملی جایی می نویسند:
          جناب استاد علامه آية اللّه شعرانى (روحى فداه) در اثر گرانقدر فلسفه أولى، يا ما بعد الطبيعة پس از نقل مذكور از ابن خلّكان فرمود:
          در كتاب تاريخ دزبرى به فرانسه او را- يعنى جابر را- نام برده بعد از اين كه مى ‏گويد: «كتاب او قديمترين كتاب شيمى است كه در تاريخ بشر به دست ما رسيده» و تفاصيل ديگرى مى ‏نويسد. كتاب جابر هنوز مقام مهمى را در طريقه جديد علم شيمى حائز است و در سنه 1682 در شهر دانتزيك ترجمه لاتينى آن را كه از روى نسخه واتيكان برداشته شده طبع كرده ‏اند».

           
    • اما توضیحاتی در مورد اصول اربعمائه و مدرسه علمی امام صادق علیه السلام و اینکه مکان آن کجا بوده و سخنانی از این دست که ناشی از عدم احاطه گوینده آن به مبانی حدیثی و رجالی شیعه و فهارس معتبر شیعه و غیر شیعه است ،این بحث بحث گسترده ایست البته و برای آن منابعی هست مثل کتاب دریعه حاج آقا بزرگ تهرانی و فهرست شیخ و عده الاصول ایشان و رجال و رجال الکشی و رجال نجاشی و فهرست ابن ندیم و دیگر کتب و مقالاتی که هست ،من مختصرا عرض می کنم که اصول چهارصد گانه مجموعه میراث شیعه بوده است از زمان علی علیه السلام تا زمان عسکری سلام الله علیه و نه خصوص صادق علیه السلام ،البته عمده این اصول مربوط به تلامذه و شاگردان امام صادق بوده است ،که اختصاصی به امامیه هم نداشته یعنی از ارباب نحل مختلف و حتی ائمه اهل سنت مثل ابوحنیفه و مالک نیز افتخار شاگردی آنحضرت را داشته اند و ابو حنیفه که بعد خود دکانی جدا مفتوح کرد افتخار می کند به دو سال تلمذ خدمت امام (لولا السنتان لهلک نعمان) ،همانطور که در عبارت های نقل شده از کتب تراجم و تاریخ نقل شد ،اسامی بزرگانی از اینها ذکر شده که از طبقه تابعین و حتی برخی صحابه مسن بوده اند و چینش آنان نیز نشان می دهد که مساله فقط تعلیم احکامو شرایع نبوده است ،این بایزید بسطامی است که مباهات می کند به فراگرفتن اصول توحید از امام ،بزرگان دیگری از علوم و فنون مختلف در بین اینها هست و البته اهل کلام و فقه و حدیث . اسامی بسیاری از اینان در کتب فهارسی امثال فهرست ابن ندیم ،فهرست شیخ و کتب دیگر آمده است ،و گفته شده است که ابن عقده در کتابی اسامی همه شاگردان اما را نقل کرده است ،کوته بینی که در نوشته علی1 بود این بود که مکان و زمان مدرسه و مکتب امام را زیر سوال برده بود ،گویا باید برای تعلیم و تعلم در هر زمان حتما ساختمان و دم دستگاهی بوده باشد ،نه آقا امام عمدتا در شهر مدینه و مسجد مدینه شاگردان خود را جمعی یا علی التعاقب تعلیم می داد ،و بخشی از آموزش های آنحضرت در عراق و بغداد بود ،این فرصت نتیجه برخورد و تعارضی بود که بین بنی امیه و بنی عباس پیش آمد (دوران فترت سیاسی) و امامین باقر و صادق از این بهره بردند و خصوصا صادق که بنیاد مذهب شیعه را تحکیم فرمود ،چنانکه عرض شد در کلمات مفید و این خلکان و برخی دیگر هست که شاگردان او به چهار هزار نفر رسید نه فقط شیعه بلکه از همه فرق و نحل و اختلافات مذهبی ،اینها شنیده های خویش را در اصل هایی ضبط می کردند اصل هایی که هنوز به آن اشاره می شود:اصل الزراد ،اصل النرسی ،و …اصل های دیگر ،ویژگی این اصلها عدم مبوب و منظم بودن آنها بوده است و آمیختگی آنها بشتاتی از علوم و معارف و احکام عقیدتی و عملی ،البته همینطور است که علی1 گفت ،بسیاری از این اصل ها در زمان ما وجود ندارد ،مساله اما این است که این بسیاری از این اصل ها در زمان محمدون ثلاث: شیخ کلینی ،شیخ صدوق ،و شیخ طوسی بدست آنها بوده است ،و این بزرگواران آنچه از این اصل ها که معتبر و مورد وثوق بوده است را بصورت کتاب تنظیم کردند و کتب اربعه (کافی-فقیه-تهذیب- استبصار) پدید آمد ،و در بسیاری موارد محمدون ثلاث سلسله مشایخ بیواسطه و با واسطه خود تا هر اصل را که به امام ختم می شده است ذکر کرده اند ،کوته بینی دوم همین است ،این آقا لابد اینقدر همت یااطلاع ندارد برود سراغ انتهای کتاب فقیه صدوق یا انتهای کتاب تهذیب و سلسله طرق این بزرگواران تا روات از ائمه و صاحبان اصول را مشاهده کند ،خیال کردند مذهب شیعه همینطور باد هوا و بچه بازی بوده است که کسی بیاید بگوید مدرسه امام کجا بوده است؟! اصول چهارصد گانه کو؟! یا چیزهایی از این قبیل ،من به این آقا که این اظهار فضل ها را می کند می گویم نه آقا کسی در مورد اصول شیعه با چوب و رخت شبانی شما را نفریفته است ،اصول شیعه مستحکم و محفوظ است ،آنچه شما را فریفته است چوب و رخت شبانی ترجمه های درهم و برهم مطالب غربیان است ،شما فریفته آنها هستید و فریفته آنها باشید شما را چکار با اصول شیعه و اصول چهارصد گانه و میراث علمی امام صادق؟ اینها مگر بچه بازیست آقا؟ اینها مطالعه می خواهد اینها استاد و خون دل می خواهد و کار هر بز نیست خرمن کوفتن.

       
      • شلوغ کردن نمی خواهد سیدمرتضا از آن اصول اربعماه غیر از عبارت من که گفتم« 116 تا 120 مورد بیشتر آنهم در منابع شیعه نقل نشده»، خبری بده و تازه خبر که فایده ندارد متنشان را هم بیاور؟ نقل اقوال که خون دل خوردن نیست علامه. بله ابن خلکان که یک تراجم نگار است و مرد بزرگی است از روی رسائلی که آن زمان پخش شده بود به نام جابر و کلمه«جعفر» در آن بود و شیعیان مثل تو با شلوغ کاری، حعفر را به جعفر صادق ترجمه کردند، این نظر را داد والا مبنایی ندارد. من لب تحقیقات بسیار را در کمتر از هزار کلمه برایت نوشتم و الا اگر می خواستم مثل تو اظهار فضل کنم می توانستم یک کامیون کلمه اینجا پخش کنم در حالیکه مفت نیرزند. در باره جوادی ..آملی هم غلط اضافی می کنی که تهدید می کنی. من در خانه ام آماده هستم و میخواهم به وسیله عمال حکومت فقیهان شلاق بخورم و حاضرم. اگر اینجوری باشد به نظرم تو را باید هزار شلاق زد و استادت را که واضع این واژه در ادبیات فرهنگی ماست ده هزار شلاق زد. کدام عارف و مفسر و حکیم؟ این مرد که اندازه یک پیشوک هم فهم در چنته ندارد. اگر فهم بود که یک مرد خانواده دار محترمی که به احترام او به قم رفته را با دیوث دیوث روانه خانه اش نمی کرد . بنظرم محمدرضا عارف اگر دق نمی کند چون رگ قوی ندارد والا مردی که در جلسه و جمع عمومی از او با عنوا«دیوث سیاسی» نام برند می بایست آن جمع را روی سر گوینده خراب می کرد. منظورش عارف نبوده؟ پس منظورش کی بوده؟ یعنی همینجوری چیزی پرانده عارف و مفسر بزرگ؟ خب ما به این می گوییم: مزخرف گویی. عمالت را بفرست شلاق بزنن تا با ببینی چی می بینی بعدش! حضرت علامه. به یاران و عمال ولی فقیه ات بسپار آیدی مرا بیابند و معرفی کن و کاری را که لازم است بکن . اگر نکنی پس چیزی در هوا پرانده ای و ما به این می گوییم:مزخرف گویی. جوادی آملی میلیاردها تومن از اموال یتیمان و بیکاران و بیوه زنان این مملکت را در موسسه ای خرج می کند تاصدها نفر کور شوند و حرفها و نوارهای او را پیاده کنند و صدها نفر دیگر حرفهای بی سر و ته اش را در قالب کتابهای صدجلدی گسترش دهند در حالیکه من حاضرم ثابت کنم خودش هم یکبار آنها را نخوانده است. این کار جوادی آملی و حرف زدن مدام که زحمت نمی خواهد تنها یک اراده قوی می خواهد برای گفتن حرفهایی که ما به آن می گوییم:مزخرف گویی.

        ——————

        علی 1 گرامی،

        باورم نمی شود این شمایید که اینچنین کف بر دهان قلم خویش آورده اید. می بینم بجای ” دلایل قوی و معنوی” ، رگهای گردن قلم تان بر جهیده و شما دو بزرگوار را از تعادلِ کلامی بدر برده است. ما، هم شما را و هم سید مرتضی را صبورتر و شکیباتر می خواهیم. شما دو بزرگوار، جزو باسوادان و نکته پردازان این سایت هستید. ما قرار است از دانش شما دو عزیز، درسها برگیریم و نکته ها بیاموزیم. چرا نگویم: هزار نکته ی ناب در نوشته ای که با چرکِ ناسزا آمیخته، به ضمیر مخاطب راه نمی یابند. برعکس، یک نکته ی معمولی در لفافی از کلمات پسندیده حتما به دل می نشیند.
        با احترام

        .

         
        • خوب من تلاش می کنم بدون کف بدهان آوردن به نکات این نوشته بپردازم:
          در مورد اصول چهارصد گانه ،من گفتم الان این اصول تماما در دست است؟ آنچه من گفتم این بود که در منابع مختلف تاریخی ،حدیثی ،و کتب تذکره و تراجم به اصول چهارصد گانه اشاره شده است ،الان هم تا جایی که من اطلاع دارم تا زمان مرحوم آقای حجت کوهکمره ای گفته اند ایشان به 16 نسخه از این اصول دست یافته است و آنها را بطبع رسانده است ،آنچه که مهم است در این بحث این است که اشاره شد که برخی معتقدند اصول چهارصد گانه چیزی نبوده که میراث شاگردان امام صادق فقط باشد ،برخی آنرا اعم از امام کاظم و صادق می دانند تا زمان امام رضا علیه السلام ،برخی هم معنقدند اصول چهارصد گانه به مجموعه تراثی که از علی علیه السلام تا زمان عسکری وجود داشته است اطلاق می شده است ،این اصول مجموعه سوال و جوابهای اصحاب ائمه و ارباب دیانات و مذاهب دیگر بوده است که بصورت مبوب و تنظیم شده نبوده است ،اصل هایی کشکول گونه ، و روی همین عدم نظم و چینش در قرن های دوم تا سوم گروهی از محدثین این اصل ها را بصورت “جامع” ها مثل جامع بزنطی و دیگران جمع آوری کردند که شد جوامع اولیه حدیث ،و این اصول تا زمان ابن ادریس هم وجود داشته است و حتی ابن ادریس در انتهای سرائر تحت عنوان مستطرفات از آنها فراوان نقل می کند ،البته بعلل و عواملی مثل همین مبوب و منظم نبودن و بعد جمع شدن محتوای این اصول چهارصد گانه در جوامع اولیه حدیث ،انگیزه برای حفظ و نگهداری آنها ضعیف شده است ،و بسیاری از آنها هم در آتش سوزیهای کتابخانه ها و جنگ و نزاع ها از بین رفته است ،اما بنیاد آنها در جوامع اولیه حدیث حفظ و تنظیم شده است و بعد هم چنانکه اشاره کردم محمدون ثلاث اینها را با سلسله اسنادی که داشتند تا صاحبان آن کتب نقل و تنظیم و تبویب کردند ،که به بسیاری از صاحبان این اصل ها و اصحاب ائمه در مشیخه های فقیه و تهذیب اشاره شده است ،من قبلا اشاره کردم که در بین چهار هزار شاگردی که علی المشهور برای امام صادق مورد اشاره قدماء از فقهاء و تذکره نویسان و مورخان قرار می گیرد ارباب مذاهب دیگر و از جمله برخی از ائمه اهل سنت هم بوده اند ،و بزرگانی مثل شیخ و شیخ صدوق و کلینی آنچه از اصول که از ثقات اصحاب امامیه منقول بوده است را نقل و تنظیم کرده اند و برخی از آنها را هم از جوامع اولیه حدیث نقل کرده اند ،بنابر این مساله اصول اربعمائه یا اصول چهار صدگانه امری ریشه دار است نه صرف جعل اصطلاح و اشاره یکی دو نفر از شیعه ،و صحت وجود سابق این اصول موکول به این نیست که الان چهارصد نسخه پیش روی شما نهاده شود تا چیزی را باور کنید.
          ————-
          در مورد جابر بن حیان ،حرف این است که ارتباط و تماس او با امام صادق و استفاده او از ایشان از بدیهیات تاریخ است ،و این اختصاص به نقل شیعیان ندارد ، آنچه مسلم است اینست که جابر خود را شاگرد جعفر صادق می‌دانسته هرچند برخی مستشرقین غربی مانند هانری کوربن در زمینه شاگردی جابر برای جعفر صادق با احتیاط تشکیک کرده اند یا مانند پاول کراوس، مستشرق یهودی، آنرا از اساس رد کرده‌اند ،اما مساله به سخن و احتمال و تشکیک آنها ختم نمی شودو پاسخ‌هایی نیز در رد ادعای کراوس منتشر شده است ،اینها را می توانید در گزارش های ویکی پدیا و جاهای دیگر بیابید ،این آسان نیست که باستناد ادعای یک مستشرق یهودی راحت بگوییم کلمه مکرر “جعفر” در کتب و رسائل جابر تصحیف شده کلمه “حعفر”است ،اصلا لغت “حعفر” چگونه لفظی است؟ این لغت عربی است و به چه معناست؟ علاوه اینکه این گونه بحث ها که معمولا مستشرقان مطرح می کنند من خود بتجربه در بسیاری از موارد دریافته ام که استنادات و استنباطات آنها چقدر ناشیانه و مضحک است ،حالا بحث در این خصوصیت نیست ،می خواهم بگویم این تحدی که شما می کنید که :من حاصل تحقیقات را در کمتر از هزار کلمه گفتم ،عیار انتهاء بحث نیست ،برای اینکه نه بحث تحقیقی آنها خاتمه یافته است و نه معلوم است که شما برداشت درستی داشته باشید ،و اینگونه بحث ها با تحدی و تعبیرا خاص حل نمی شود ،شما اگر در موضوعی سخنی و تحقیقی دارید ملزم هستید آنرا مستدل بیان کنید و الا به آن وارد نشوید.

           
        • من نگفتم علامه ام و نه گفتم نقل اقول خون دل خوردن است ،گفتم این سنخ بحث های اجتهادی در پایه مذهب فقهی تشیع بچه بازی نیست که با دیدن چند مقاله تمام شود ،حرف این بود که این سنخ مسائل استاد می خواهد و کوشش و دقت و مطالعه.
          احتمال اظهار فضل در مورد هر ابراز نظری از هرکسی می رود ،اما میزان در مباحث علمی ادعای اینکه من تحقیق کرده ام و عصاره تحقیق را می گویم ،کفایت نمی کند ،و در مسائل و مدعیات تحقیقی صرف ادعا و بیان کلی نتیجه تحقیق کافی نیست چون دیگران مقلد شخص مدعی نمی شوند مگر آنکه هرکس مدعای خود را برهانی ارائه کند
          در مورد مساله تعزیر من تهدید نکردم ،بلکه بیان حکم فقهی و قانونی کردم ،قبلا گفته ام من صرفا یک طلبه و محقق هستم که هیچ منصب اجرایی یا ارتباطی به امور حکومتی ندارم ،کار من تحقیق آزاد است و من نه عامل حکومتم و نه عمالی در اختیار دارم ،من گفتم در حکم فقهی اسلامی اگر کسی بطور مطلق کلمه “دیوث” را که معنای عرفی آن کسی است که در خصوص اهل و ناموس خود متساهل است یا دیگران را بناموس خود دعوت می کند ،بکسی نسبت دهد چه بصورت خطاب ،و چه بصورت مبتدا و خبر و چه بصورت وصف و موصوف ،مجازات این شخص مطابق قاعده شرعی و مطابق قانون مجازات اسلامی ،تعزیر است که تشخیص میزان آن با دادگاه صالح است ،و شما مع الاسف در این عبارتها که عین گفتار شماست چنین اسنادی به استاد حوزه های علمیه یعنی استاد حکمت و تفسیر ما آیت الله جوادی آملی دادید ،عبارات شما این بود :
          …….. جوادی آملی هم خود را با این واژه و تعریف این واژه به جامعه شناسانده است…می توان قسم خورد به جان همه انسانهای آزاده که خود آملی(معروف به دیوث) هم نتوانسته یکبار بخواندش …….باری پس او نزد خواص یک نشانه دارد و نزد عموم یک نشانه دیگر
          این نص عبارت شما بود ،چنانکه گفتم من قصد و اراده ای ندارم ،اینجا قانون و اراده قضائی اگر باشد با شما مواجه است ،و من هم اگر فرضا بخواهم از کسی شاکی باشم بعنوان یک شهروند شاکی او خواهم بود ،بنابر این بحث هایی مثل عمال یا آی دی به من ارتباطی ندارد و من از آن بی خبرم.
          اینکه من باید شلاق بخورم چرا؟ مگر من چنین اسنادی بکسی دادم ،اما شما چنین اسنادی را به آقای جوادی آملی دادی و در این کامنت بر آن اصرار داری و علاوه بر آن مرا هم تهدید کردی!
          در مورد خود استاد جوادی آملی ،ایشان هم مستحق تازیانه نیست ،برای که قبلا توضیح دادم ،مجازات شلاق در مورد کاربرد واژه “دیوث” مختص کسی است که آنرا بطور معین و مشخص بکسی نسبت دهد و شما چنین کردی ،اما آنچه که استاد گفته است ،در یک تحلیل کلی اسناد مقید به سیاست این لفظ است به هرکس که مصداق آن باشد یعنی در عالم واقع با خیانت سیاسی ،جاسوسی ،راه دادن اجانب به تسلط بر کشور و چیزهایی از این قبیل ،در مورد نفوذ اجنبی مساهله و تسامح کند که مفهوم اصلی این لغت است ،پس این اسناد به شخص معین خارجی نیست ،علاوه اینکه کاربرد مطلق نیست ،کاربرد انتزاعی مضاف است.
          شما علاوه بر اینها با بی ادبی اهانت های دیگری به ایشان کردید ،مثل اینکه :” این مرد که اندازه یک پیشوک هم فهم در چنته ندارد”
          آیا معیار تعیین فهم دیگران شما هستید با این عصبیت و عدم کنترل؟ دلیل شما هم علیل است برای اینکه کاربرد این لفظ در یک تحلیل سیاسی در گفتگو با حضار ،اسناد آن به آنها نبوده است ،بحث ایشان کلی بوده است ،شما از کجا می گویی که نظر استاد به آقای عارف و حضار بوده است؟ پس این یک تهمت است.
          شما ضمنا به آقای عارف هم توهین کردی ،برای اینکه او را بی رگ خواندی ،در حالیکه تحلیلت درست نبود پس اینهم غیبت و تهمت دیگری است که لازم است از آن توبه کنی و استحلال از ایشان.
          اینکه آقای جوادی آملی عارف و فیلسوف و مفسر بزرگی هست یا نیست را امثال شمایی که مفتون ترجمه کتب غربی هستید و تحصیلات ناقصی داشته اید و بدرستی استاد خدمت نکرده اید تعیین نمی کنند ،اینرا بزرگانی همچون علامه طباطبائی و مرحوم آقای محقق داماد و آقای خمینی و دیگر اساتید ایشان با تایید ها و اجازات خود و شاگردانی که ساله خوشه چینی از خرمن معارف ایشان کرده اند گواهی می کنند و تعیین می کنند و ارزیابی شما روی عصبیت و مبانی نادرستی که در معارف….

           
          • اتخاذ کرده ای فاقد ارزش است.
            حرف های بی سر و ته و مزخرف یعنی چه؟ میزان بی سر و ته بودن و مزخرف بودن سخن را شما تعیین می کنید؟ شما عددی نیستی و سوادی ندارید که در حق جناب ایشان چنین حکمی برانید ،من بعنوان یکی از شاگردان کوچک ایشان در تفسیر و حکمت اینجا هستم ،نیازی به این عصبیت ها و اشتلم های غضب آلود نیست ،از این پس تلاش کن بی سر و ته بودن سخنان شاگردی از شاگردان ایشان را اثبات کنی.
            والسلام

             
  117. جناب نوریزاد
    گرچه من هیچ سررشته ای از نقاشی ندارم و بالتبع توان تمیز یک اثر هنری قوی از ضعیف را نیز ندارم ولیکن با عرض معذرت باید خدمتتان عرض کنم که این تابلو تنها تابلویی از میان کارهای شماست که به نظرم بسیار زیبا امد ، مرا ببخشید که نظرم را صراحتا بیان کردم./موفق باشید و هنرتان روزافزون.

     
  118. چند تک بیتی از صائب تبریزی:
    ……………………………….
    مبحث عشق است ای زاهد خموشی پیشه کن
    عرض علم و مو شکافی ها به عرض ریش نیست
    …………………………………………………..
    رندی است که اسباب وی اسان ندهد دست
    سرمایه تزویر ، عصایی و ردائی است
    ………………………………………………….
    پشه از شب زنده داری خون مردم می خورد
    زینهار از زاهد شب زنده دار اندیشه کن

     
    • تقدیم به سید رضی گرامی!

      مخور صائب فریب زهد این عمامه دوار
      که در گنبد زبی مغزی صدا بسیار می بیچد

       
      • ممنون از شما مزدک عزیز و بسیار گرامی.

         
      • ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست
        عرض خود می بری و زحمت ما می داری!
        عالیجناب !ی بده!

         
        • یک بار جستی ملخک.دوبار جستی ملخک.سه باره بگو فرق زن سیده و غیر اون چیه که یکی 60 ساله یائسه می شه اون یکی 50 سال؟!!!
          آقا سید ی را بنده تقدیم کردم.

           
        • تو فکر خویش کن ای شیخ، کار من سهل است

          مرا شراب و ترا باطن شراب زده
          صائب
          ………………………………………….

          عارفان زهد لباسی به جوی نستانند

          برو ای شیخ، به ما پاکی دامان مفروش
          صائب
          ……………………………………………..

          ز رهم میفکن ای شیخ به دانه‌های تسبیح

          که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی
          حافظ
          ………………………………………………

          ای شیخ پر از دعوی وی صورت بی‌معنی

          نابوده و بنموده رو کم ترکوا برخوان
          مولوی
          ……………………………………….
          زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا

          ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده
          مولوی
          ……………………………………….”ه” بده شیخ.

           
  119. تاریخ کشورمان گره خورده است با حصرها و حبس‌ها. از حصر نخست وزیر دولت ملی تا حصر نخست وزیر دوران دفاع مقدس. با گذشت بیش از شصت سال از حصر خانگی محمد مصدق باز هم حکومت اقدام به حصر کرده است. حصر نخست وزیر امام و نماینده او در بنیاد شهید و سازمان حج و رییس دو دوره مجلس شورای اسلامی…
    .http://kaleme.com/1395/05/13/klm-247203/

     
  120. با درود به نوری زاد گرامی و هم میهنان فرهیخته و سلام به جناب سید مرتضی (هرچند کمی شیطنت هم ضمیمه فرمودند ! ) و جناب اعلم العالمین و فقیه عالی قدر جناب سید رضی دامه افاضاته و برکاته … او ف ف ف ببخشید دیگر نتوانستم مقامات عالی جناب سید رضی را قطار کنم ! سید رضی خیلی مخلصیم ! ولی یک اشکالی در بین است و آن اینکه حضرت عالی تماما به روایات روحانیون ماضی استناد فرمودید و آن طور که این بنده از گفتار شما استفهام نمودم این که جنیان همه گی ازشیاطین هستند و کارشان فقط اغوای مسلمین است و بس ! درصورتی که بارها شنیده و خوانده ام که اجنه مسلم هم داریم و حتی میگویند هنگامی که پیامبر سوره ای از قزآن قرائت می کردند جنیان گوش میکردند و حتی ازایشان سوال هم میکردند و حتی در مجلسی یک روحانی میگفت که امام علی روی منبر بودند و مردم را ارشاد میکردند که یک جن به صورت یک اژدها ! خرناس کشان به نزدیک ایشان آمد و سولی کرد وپاسخی شنید و مردم متوحش را نگاهی کرد ورفت ! این ناقض کافر بودن همگی آن ها است و جن مسلمان هم داریم حالا از شوخی گذشته در ادیان دیگر هم به جن به صورت های گوناگون اعتقاد موجود است وجهت اطاله کلام سوال خود را واضح تر میپرسم آیا این که این موجودات ( اگر وجود داشته باشند ) 1-درحال تکامل هستند یا نه . 2- اینکه آن ها مارا میبینند و حس میکنند ولی ما آن ها را نمیبینیم و حس نمیکنیم این ناقض رحمت خداوند نیست ؟ 3- اینکه آیا غیرت متدینین اجازه میدهد که یک موجود حتی در حالت عریان بودن حلال و همسرش او را دید بزند و او کاری نتواند بکند 4- سوال سوم را به جهت آن گفتم که در بعضی روایات بین انسان و جن تزویجی هم صورت گرفته ( پس این موجودات غریزه جنسی هم دارند ) حالا چطور را من نمیدانم 5- میگویند بعضی این موجودات فرضی (اجنه) را تسخیر و استفاده هایی میکنند . لطفا حضرت عالی (جناب سید رضی ) ودیگر مطلعین عزیز وگرامی به خصوص جناب سید مرتضی گرامی پاسخ های خود را به صورت مستدل و قابل درک سائلین و مستند ابراز فرمایید . با سپاس ازسروران گرامی .

     
    • جناب مهرداد
      شما دارید من را از خودم و از اینده مردمم پاک ناامید میکنید؟ یعنی اینها که پرسیدید واقعا برای شما سوال است؟!! و شما واقعا در پی یافتن پاسخ این سوالات هستید؟!! و نیز ایا شما تصور میکنید این سوالات شما پاسخ مشخص و معلومی دارد؟!! یا اینکه میخواهید مبحثی را بگشایید و میزان خرافه پذیری کاربران را بدانید؟؟؟؟/البته حدس بنده مورد اخر است//

       
  121. آقای نوریزاد،
    آیا بهتر نیست به آدم بی ادب بی اخلاق بی انصاف بی رحم ، چیزی هدیه ندهیم جز نفرت و خواری و طغیان ؟؟؟ حیف نیست مروارید را به پای خوک ریختن ؟؟؟؟ آیا پیام نرم شما در گوش چپاولگر و جلادی که موسیقی اش ضرب چماق و رایحه خوشبویش ، بوی خون است اثری دارد ؟؟؟؟
    اسم تابلوی شما را در ذهنم می گذارم مرگ درختان و در ذهنم ،بی اجازه شما آن را تقدیم میکنم به همه درختان سرسبز تناوری که تا امروز سر بریده اند : همه اعدام شده گان و شهدای راه آزادی که به مسلخ تازی زادگان رفتند ………………

     
  122. پاسخِ نوری زاد به مغلطه بازی جناب سید مرتضی در پست پیشین:

    سید مرتضای گرامی
    من در این نوشته ی شما، پرپر زدنِ شما را می بینم برای توجیه موضوعی که توجیه پذیر نیست. کاش یک کلمه بیش نمی گفتید. و آن: اشتباه کرده اند علما و مراجع پیشین. و این البته به شجاعت و شهامت بسیار محتاج است.
    با احترام
    —————————-
    —————————-
    و تاکید من، بر درستی برداشت و استنباطِ نوری زاد عزیز، در ذیل همان پست، با اندکی اضافه و تغییر:

    سرور ارجمند و نور چشمانم، نوری زاد عزیز

    پرپر زدنِ – بهتر است گفته شود؛ بال بال زدنِ – این سیدِ مغرور را، که همگان را بیسواد و کم سواد خطاب میکند – همه، دیدند و شهادت دادند.
    شما هزار بار هم که بگویی، مرغ یک پا دارد! این قبیل مغلطه ها و طفره رفتن ها عادت مالوف این جنابان می باشد.

    باز هم شما این آقاسید را دانشمند خطاب کن، آخر این چگونه دانشمندی است که فرقِ بین پاسخ منطقی و مغلطه را نمی داند؟

    اجازه دهید پاسخ سئوال خودم را خودم بدهم و شاید هم از دهان شما؛

    این سیدِ شجاع و خیلی با انصاف – مبادا فکر کنید معنای مخالف آن(بی انصاف /////) مرادِ حقیر است – بخوبی فرق مغلطه و پاسخ منطقی را می داند و بطریق اولی، خودش هم میداند که سفسطه می بافد
    ولی همچنانکه بخوبی و با فراست تمام، اشاره فرمودید؛ این آقایان جرئت و شهامت اعتراف به اشتباه را ندارند و از طرفی؛ با اعتراف به همین یک اشتباه همه ی پایه های دینی و فکری شان – شما بخوانید عصبیت و تعصب شان – در هم و فرو میریزد.
    من می گویم؛ اعتراف به گناه و اشتباه، از آن خصلت ها و صفاتِ والای انسانی است که دستگاه بزرگ هستی، از اعطای آن به همه انسانها، امساک کرده است.

    و میرزا آقاخان کرمانی گوید: “مردمی که تحت قانون ظلم به سر می برند؛ [و از آن نظام قانونی مواجب میگیرند- کاوه] شهامت و فضیلت اخلاقی را از دست می دهند و به مرض ترس و چاپلوسی گرفتار می شوند که ریشه حیاتشان را می سوزاند”.

    خوشحالم که برای اولین بار به سفسطه بازی این حضرات پی بردید و مشت این آقا، بطور اخص، را باز نمودید. باز هم ممنون و سپاس.

    انشاالله که الله رحمان و رحیم، آقا سید علامه دهر را در کنف حمایت و تاییدات خود قرار دهند و با آقا اباعبدالله الحسین محشور فرمایند. امین یا رب العالمین….! همچنانکه که امام محمد غزالی را در حالی که بر یزرگترین مسند علمی جهان آنروز تکیه زده بود – گفتنی است؛ ایشان علاوه بر اینکه متکلم، فقیه و اهل تصوف بود انسان شناس، جامعه شناس و روانشناس برجسته ای هم بود – مشمول عنایات الهیِ خود نمودند. امید وارم این سید هم، روزی، عینک تعصبش را بکناری نهد و واقعیت ها و اقوال را همچنانکه هستند و گفته شده، مورد قضاوت و تحلیل علمیِ واقع بینانه قرار بدهند، و نه با تعبیرات و تاویلات خودشان.

    دستان پر تلاشت را می بوسم. بر قرار و بر دوام بمانید.

     
    • داستانِ آن شاگرد رند را حتما” شنیده اید که؛

      هر چه معلم اصرار میکرد حرف الف را بگوید، نمی گفت و چون می دانست اگر الف را بگوید ب را هم باید بگوید و قس علیهذا…

      سید مرتضی و دیگر ملایان میدانند؛ اگر و تنها، به یکی از ///// شیعه اعتراف کنند، نوبتِ بعدی است و آن دیگری.

       
      • کم پیدایی؟!

        البته زیر لوای کاوه!

         
        • کافر همه را به کیش خود پندارد سید مرتضی…! ملا مرتضا من فقط با یک نام می نویسم و مثل حضرتعالی از چندین نام ناشناس و آشناس بقول خودت استفاده نمی کنم.

          لطفا” و عجالتا” از حبل متینی که سروران جناب علی 1 گرامی و نوری زاد عزیز تر از جان، آویزانت کرده اند، باش، بعد. کاملا” خشک شدین در خدمتم. هر دو بزرگوار چنان مشتمالی و شستشویت داده اند که حالا حالاها باید آفتاب بخوری…

          [خدا کنه این یک مورد را نوری زاد هاشوری نکند]

           
          • بابا خوش انصاف من احوال پرسی کردم ،گفتم چرا کم پیدایی؟
            حالا نوریزاد هاشوری نکرد ،راحت شدی؟! حالا نری خودتو اذیت کنی چهار ساعت تایپ کنی با وضع وخیمی که داری ،والله من راضی به رنجت نیستم ،اگر خواستی بنام کاوه بنویسی به سبک قدیم کپی پیست کن ،همون خوبه ،زیادت نارحت نشو کاوه جان،بقول نوریزاد :باشد؟!

             
  123. not agree with you.

     
  124. .سلام بر همگی
    اخرین قسمت (جمع بندی مطلب)
    در ادمه کامنت قبلی در خصوص تحقیقات بنده راجع به اجنه سعی خواهم کرد ادامه یافته هایم در اینباره را به نحو مختصر وطی همین کامنت به اتمام برسانم(مبادا دوستان تصور کنند که مطالب زیر ساخته و پرداخته اینجانب می باشد چرا که هرانچه در زیر می اید حاصل تحقیقات جامع بنده می باشد که تماما از اخبار و احادیث استخراج شده بدون حتی یک مورد استثنا)
    اما اجنه دارای قبایل مختلف می باشند که اصلی ترین قبایل انها 14 قبیله میباشد که عبارتند از
    1 – بنى القماقم
    2 – بنى النعمان
    3 – بنى قیعان
    4 – بنى دهمان
    5 – بنى غیلان
    6 – الشماشقة الغاوون
    7 – الطماطمة
    8 – الدناهشة
    9 – سکان المزابل
    10 – سکان الخرابات
    11 – بنى الاحمر
    12 – قبیله الزوابع
    13 – فرزندان ابو الجن وهم اربعة
    14 – میمون ها
    قبیله میمون ها بزرگترین و پرقدرت ترین قبیله اجنه می باشد که نام چند تن از معروفترین پادشاهان این قبیله عبارت است از:
    الملک میمون ابانوخ
    میمون السحابى
    میمون السیاف
    میمون الغواص
    میمون الغمامى
    میمون الطراق
    میمون الاسود
    میمون ابن سلیط
    میمون الخطاف
    نام موکلین سبعه اجنهکه هرکدام موکل یک روز هفته میباشند نیز عبارت است از:
    1 – الملک عبد الله المذهب
    2 – الملک مرة
    3 – الملک ابا محرز الاحمر
    4 – الملک برقان ابا العجائب
    5 – الملک شمهورش
    6 – الملک الابیض
    7 – الملک میمون ابانوخ
    اما خدام هفتگانه اجنه عبارتند از: ابويوسف/الملك طارش /الملك اباديباج/الشيخ على ابو الشراميط/ابى يزيد الحكيم که حاکم کوه قاف است/الحكيم فقطش و الحكيم يوناس
    ونام چند پادشاه یهودی اجنه: الملك زنقط /القط الاسود مشهور به ظام/عون شديد از اعوان و دوستان صمیمی الملك ميمون ابانوخ
    لازم به بیان است که همانگونه که نام جد اول انسانها ادم بوده نام جد اول اجنه نیز شومان بوده: در عیون اخبارالرضا،مرحوم صدوق به سندخودازحضرت رضا (ص)روایت کرده که فرمود:مردی شامی درضمن سوالاتی که از علی(ص) کردپرسید:نام پدر بزرگ طایفه جن چیست؟ حضرت فرمودند:شومان واین شخص کسی است که خداوند اورا ازآتش خالص کرده است.
    اجنه از حیث ظاهر و ماهیت یا از حیث غالب بودن خواص نیز به سه نوع تقسیم میشوند:
    جنهایی که به رنگ تیره رویت میشوند که در آنها دود آتش بر دیگر مواد غالب است: که سرعت آنها به نسبت انواع دیگر متوسط است.
    جنهایی که سرخ رنگ هستند و در آنها شعله و رخشندگی غالب بر مواد دیگر است : آنها دارای قدرت خاصی هستند و ارتباط با آنها باعث عوارض و بیماریهای بیشتری در انسانها میشود از جمله کم سو شدن سریع چشم و جنهایی که به رنگ سفید و گاهی شفاف دیده میشوند در آنها هوا و حرارت (انرژی حاصل از آتش )غلبه دارد، از لحاظ قدرت بسیار قوی و دارای قابلیتهای بالایی هستند و تسخیر آنها حتی توسط مجربین اهل احضار بسیار خطرناک و پرضرر است.
    برخی از علمای اعلام اجنه را از جهات دیگری نیز تقسیم بندی کرده اند که به چند نمونه ان اشاره مختصری می شود:((شیرین یربوع)) نوعی از جن است که به شکل زنان است و در بیشه زارهای بیابانها از این نوع جن زیاد بسر می برند. این نوع از جن اگر بر کسی از انسانها دست یابد ، با او به بازی می پردازد، همانطوری که گربه با موش بازی می کند و بتدریج او را می کشد و اگر ببیند که کسی زیبا و خوبرو است ، مفتون و شیفته ی او شده و به ایذاء و اذیت او می پردازد .
    ((شیرین یربوع)) تا مدت زمان طولانی با ((سعلات)) همراه و همدم بود تا اینکه در شبی از شبها ، سعلات برقی را دید و قصد آن کرد و رفت.فرزندان سعلات را که از شیرین یربوع متولد شده بودند ، بنی سعلات می گویند.نوعی دیگر از جن وجود دارد که بنام الزلاب معروف است و در سرزمین یمن بسر میبرد و گاها در اطراف مصر هم دیده شده است.
    همچنین لازم است دوستان بدانند که: وقتی خداوند متعال سلطنت و پادشاهی را در اختیار حضرت سلیمان(ع) نهاد، خداوند به تندباد دستور داد تا تمام شیاطین دنیا را به حضور حضرت سلیمان بیاورد.
    حضرت سلیمان(ع) آنها را در شکلهای عجیب و غریبی دید. صورت برخی از آنها پشت سرشان بود و از دهان آنها آتش خارج می‌شد.
    برخی از آنها همانند چهارپایان راه می‌‌رفتند. برخی از آنها دارای دو سر بودند. برخی از آنها سرشان، سر شیر و بدنشان، بدن فیل بود.
    حضرت سلیمان نگاه کرد دید یک شیطانی نصف صورتش، به شکل سگ، و نصف دیگرش به صورت گربه بود و یک خرطوم دراز داشت.
    به او فرمود: تو کیستی؟
    گفت: من «مهر بن هفان بن فیلان» هستم.
    فرمود: وظیفه تو چیست و چه کارهایی انجام می‌دهی؟
    گفت: کار من غنا و آوازه خوانی است، کار دیگرم ساختن و خوردن شراب است، و من غنا و شراب خواری را برای انسان زیبا جلوه می‌‌دهم تا آن را مرتکب شود.
    حضرت سلیمان دستور داد او را دستگیر کنند و به بند کشند.
    بعد از آن، یکی دیگر از شیاطین بد شکل و سیاه به زشتی سگ، از مقابل حضرت سلیمان عبور کرد. در حالی که از هر موی بدن آن شیطان خون می‌‌چکید، و واقعا قیافه زشت و کریهی داشت.
    حضرت سلیمان به او فرمود: تو کیستی؟
    گفت: من «هلهال بن محول» هستم.
    فرمود: تو مسئول چه کارهایی هستی؟
    گفت: من مسئول جنگ و خونریزی هستم.
    حضرت سلیمان دستور داد او را نیز دستگیر کنند و به بند کشند.
    رو به حضرت سلیمان کرد و گفت: ای پیامبرخدا، مرا دستگیر نکن، من ظالمان و ستمکاران روی زمین را نزد تو حاضر می‌کنم، و عهد و میثاق می‌‌بندم که در مملکت تو فساد نکنم.
    حضرت سلیمان از او میثاق گرفت و او را آزاد کرد.
    یکی دیگر از شیاطین از مقابل حضرت سلیمان عبور کرد، به شکل میمون،‌ که دارای ناخن‌‌هایی به شکل داس بود، در حالی که یک بربط(از آلات و ادوات موسیقی) در دست داشت.
    حضرت سلیمان به او فرمود: تو کسیتی؟
    گفت: من «مُرّة بن حارث» هستم.
    فرمود: تو مسئول چه کارهایی هستی؟
    گفت من اولین کسی هستم که این بربط را ساختم و با آن نواختم. لذا هیچکس لذت لهو و موسیقی را نمی‌چشد مگر اینکه من این لذت را به او می‌دهم.
    حضرت سلیمان دستور داد او را دستگیر کنند و به بند کشند.
    اینها گروهی از اجنه و شیاطین بودند
    برای اشنایی بیشتر با روابط اجنه مطالعه روایت زیر توصیه میشود:.
    بد نیست دوستان این روایت را نیز مطالعه فرمایند: سلمان می‌‌گوید: یک روز پیغمبرخدا(ص) در أبطح نشسته بود و گروهى اصحابش با او بودند و رو به ما کرده بود و سخن می‌‌گفت.
    ناگاه نگاه کردیم به گردبادى که برخاست و گرد بر آورد و پیوسته نزدیک می ‌شد و گرد بالا می‌‌گرفت تا برابر پیغمبر(ص) ایستاد. از میان آن گردباد شخصى بیرون آمد و گفت: یا رسول اللَّه! من نماینده قبیله خویشم. به تو پناهنده‌‌‏ایم، ما را پناه ده و با من از طرف خود کسى را بفرست تا از قبیله ما بازرسى کند، زیرا پاره‌‌‏اى از آنها بر ما شوریدند و ستم کردند، تا میان ما و آنها به حکم خدا و کتابش قضاوت کند، و از من پیمان أکید بگیر که آن کس را در دو روز دیگر سالم برگردانم، و اگر بر نگشت، خدا برایم پیشامدى کند.
    پیغمبر(ص) به او فرمود: تو کیستى؟ قومت چه کسانی هستند؟
    گفت: من عُرفُطَه پسر شِمراخ، یکى از بنى نَجَاح هستم. من و گروهى از خاندانم، استراق سمع می‌‌کردیم، و چون از این کار جلوگیرى شدیم، ایمان آوردیم. وقتی خدا شما را به پیغمبرى برانگیخت، به تو ایمان آوردیم که خودت میدانى و البته تو را باور کردیم.
    برخى از قوم با ما مخالفت کردند و به همان دینی که داشتند ماندند، و میان ما و آنها اختلاف شد و آنان در شمار و نیرو از ما بیشترند و بر آب و چراگاه چیره شدند و به ما و چهار پایان ما زیان رساندند. بهمراه من کسى را بفرست که میان ما به حق قضاوت کند.
    پیغمبر(ص) به او فرمود: چهره بگشا تا تو را به صورتى که دارى بنگریم،
    سلمان می‌‌گوید: صورت گشود و به او نگاه کردیم، مردى بود پر از مو، سر درازى داشت، چشمهاى درازى به درازاى سرش، و حدقه‏‌‌هاى خرد و دندانها چون دندان درنده‌‌‏ها و پیغمبر از او پیمان گرفت که کسى را که با وى فرستد فردا برگرداند.
    سپس پیامبر(ص) رو به أبوبکر کرد و فرمود: همراه برادر ما عُرفُطَه برو و وضع آنها رابررسی نما و میان آنها حکم به حق کن.
    گفت یا رسول الله آنها کجایند؟
    فرمود: در زیرزمین.
    ابوبکر گفت: چگونه می‌‌توانم زیر زمین بروم و میان ایشان بحق حکم کنم، در حالی که زبانشان را نمیفهمم.
    سپس رو به عمر بن خطاب کرد و همان را که به أبى بکر فرموده بود، به او فرمود. همان جواب را شنید.
    سپس رو به عثمان کرد و همان را فرمود و جواب آنها را از او نیز شنید.
    سپس على(علیه السّلام) را خواست و به او فرمود: اى على با برادرمان عرفطه برو تا قومش را دریابى و بکار آنها رسیدگى کنى و میان آنها به درستى قضاوت کنى.
    امیرالمؤمنین(ع) با عُرفُطَه برخاست و شمشیر بست.
    سلمان می‌‌گوید: من دنبالشان رفتم تا به میان درّه رسیدند و امیرالمؤمنین(ع) به من نگریست و فرمود: اى أباعبداللَّه خدا از کوشش تو قدردانى کند، برگرد. من ایستادم و نگران آنها بودم، که ناگاه زمین شکافت و به درون آن رفتند و من برگشتم و افسوس بسیار خوردم که خدا می‌‌داند و تمام نگرانى من برای امیرالمؤمنین(ع) بود.
    صبح فردا، پیغمبر(ص) با مردم نماز صبح خواند و آمد و بر صفا نشست و یارانش گرد او بودند.
    امیرالمؤمنین دیر کرد و روز برآمد و سخن بسیار شد و ظهر شد و گفتند آن جن به پیغمبر(ص) نیرنگ زد و خدا ما را از دست ابوتراب راحت کرد و افتخار پیامبر به برادر زاده‌‌اش را از او گرفت، و کلی حرفهای دیگر زدند تا اینکه پیامبر خدا(ص) نماز ظهر را خواند و به جاى خود در صفا برگشت. پس از نماز دائما با یارانش در گفتگو بود، تا نماز عصر رسید و مردم بسیار گفتند و اظهار نومیدى از امیرالمؤمنین نمودند.
    پیغمبر(ص) نماز عصر را هم خواند و آمد بر صفا نشست و در فکر امیرالمؤمنین فرو رفت. و منافقان آشکارا نسبت به پیامبر شماتت می‌‌کردند. نزدیک غروب خورشید شد و مردم یقین به نابودى على(ع) پیدا کردند.
    ناگاه صفا شکافت و امیرالمؤمنین(علیه السّلام) از آن بر آمد و از شمشیرش خون می‌‌چکید و عرفطه همراهش بود.
    پیغمبر(ص) برخاست میان دو چشم و پیشانیش را بوسید و فرمود: چه چیزی باعث شد اینقدر دیر به نزد من برگردی؟
    عرضه داشت: رفتم نزد جمع زیادی از پریان منافقی که بر عرفطه و قومش شوریده بودند. آنها را به یکى از سه کار خواندم و نپذیرفتند: آنها را دعوت کردم مسلمان شوند، نپذیرفتند. دعوت کردم جزیه بدهند، نپذیرفتند، دعوت کردم با عُرفُطَه و قومش سازش کنند و پاره‌‌‏اى از چراگاه و آب را به عرفطه و قومش بدهند، باز نپذیرفتند.
    پس شمشیر میان آنها نهادم و 80 هزارشان را کشتم. باقیمانده آنها وقتی این وضع را دیدند، امان و سازش کردند، و آنگاه مؤمن شدند و برادر هم گردیدند و اختلاف برخاست و پیوسته تاکنون با آنها بودم.
    عرفطه گفت: یا رسول الله خدا به تو و امیرالمؤمنین جزاى خیر دهد..

     
    • ببخشید این جنا مثل اینکه قاطی داشتنا؟!!!خوب چیکار داشتن به سلیمان بگن چیکاره بودن اونم ترتیبشون رو بده؟بعدم چرا اینا همه عربی صحبت می کردن؟سلیمان مگه عبری نبوده؟کلا چیزی که ما فهمیدیم اینه که مثل اینکه اون زمان خیلی اوضاع شیرتوشیر و قمر در عقرب بوده حقوق بشر که هیچ حقوق جن هم رعایت نمی شده!!

       
    • خیلی‌ باحال بود. تابحال از نوشته‌های شما انقدر لذت نبرده بودم. آن قسمت آخر امیر المؤمنین خیلی‌ جالب بود. دقیقا دید ما کفّار را به اسلام تائید می‌کند… یعنی‌ امیر المؤمنین می‌گوید که اگر که جزیه میدادند دیگر کاری به کارشان نمیداشتم. آنوقت میتوانستند که با هرکی‌ که دلشان می‌خواهد دشمنی کنند و به اذیت قومشان ادامه بدهند… چونکه پول ندادند آنوقت حالشون را گرفت… تا دفعه آخرشان باشد که به فرستاده‌ی پیغمبر پول ندهند…

      مثل جمهوری اسلامی بود آنوقت. به آخوند‌ها پول بده، هرکاری خواستی‌ بکن. بابک زنجانی حتما یکی‌ از پیراون سر سخته امیر المؤمنین هست.

      حالا بهتر میفهمم که مسلمان‌ها چرا انقدر عقب افتاده هستند و چرا جمهوری اسلامی انقدر خر توی خر.

       
      • پدرام گرامی
        بله درست میفرمایید علاوه بران در این روایت مطلب دیگری هست بدین قرار که “…امیرالمؤمنین دیر کرد و روز برآمد و سخن بسیار شد و ظهر شد و گفتند آن جن به پیغمبر(ص) نیرنگ زد و خدا ما را از دست ابوتراب راحت کرد …..-مسلمین از نیامدن حضرت علی ابراز شادمانی میکنند و میگویند:خدا ما را از دست ابوتراب راحت کرد!!! احتمالا ابوتراب خیلی با انها مهربان بوده-/ ونیز در روایت سلیمان نیز جن مسول خونریزی و جنگ به سلیمان قول میدهد که اگر ازاد شود در مملکت سلیمان-فقط در مملکت سلیمان – فساد نکند …. و ازاد میشود/ یعنی مملکت سلیمان را بچسب بیخیال سایر ممالک…/ موفق باشید و پیروز.

         
      • .جناب نوریزادمحترم
        بنده یکبار پاسخ پدرام گرامی را ارسال کردم لیکن ظاهرا جنابعالی صلاح را در عدم انتشار ان دیده اید ، لذا مجددا و اینبار با تعدیل زیاد و خودسانسوری جوابی برای ایشان تهیه و ارسال میکنم ، امید که منتشر فرمایید.
        پدرام گرامی
        حق با شماست و به نکته بسیار خوبی اشاره کردید ، علاوه بر ان موضوع دیگری نیز در این روایت به چشم میخورد با این توضیح که: این مسلمین صدر اسلام علی الظاهر انسانهای بی چشم و رویی بوده اند زیرا حضرت علی(ع) اینهمه با انها مهربان! بوده و خوش رفتار!
        ، لیکن هنگامی که ایشان در بازگشت از سرزمین اجنه ، تاخیر میکنند این مسلمین ، انگونه که در روایت امده ، میگویند: “…ان جن به پیامبر(ص) نیرنگ زد و خدا ما را از دست ابوتراب راحت کرد!!!” (برای اینکه جناب مرتضی نگویند انها که این سخن را میگفتند مسلمین نبودند ، پیشاپیش بگویم که چرا مسلمین بودند ، زیرا این واقعه در مدینه رخ داده و میدانیم که اکثر قریب به اتفاق مردم مدینه اسلام اورده بودند و همچنین اینها میگویند “…خدا ما را از دست….” که بیانگر اعتقاد انها به خدا یا همان الله میباشد و بنابراین اینها از مسلمین بودند که بنده نمیدانم چه پدر کشتگی با حضرت علی داشته اند که از نیامدن و نابودی ایشان اینگونه استقبال می کرده اند.
        نکته دیگر در روایت سلیمان است که جن مسئول جنگ و خونریزی به ایشان میگوید مرا ازاد کن و من نیز قول میدهم در سرزمین تو-فقط سرزمین تو- فساد نکنم و سلیمان نیز عهد از او گرفته و او را ازاد میکند که با این وصف برای حضرت سلیمان فساد نکردن ان جن فقط در سرزمین خودش اهمیت داشته و اشکالی نمیبیند که وی در سرزمینهای دیگر فساد کند زیرا در غیر اینصورت از وی عهد میگرفت که در هیچ سرزمینی فساد نکند نه فقط در سرزمین سلیمان/ البته شاید اقدام سلیمان عملی سیاسی بوده در راستای حفظ منافع ملی سرزمینش که اگر اینچنین بوده حرجی بر وی نیست./موفق باشید و همواره سرفراز.

         
    • درود بر فیسوف بزرگ سید رضی

      بزرگی گفته[نامش یادم نیست]

      برای 400 سال در جا زدن و به قهقرا بردن و انحطاط کشیدن یک جامعه، یکی از این احادیث نورانی کفایت می کند.

      سپاس از روشنگری شما نازنین.

       
    • آتش چیزی نیست جز اکسیداسیون آنی یعنی جدا شدن کربن از ساختار ملکولی و ترکیب شدنش با اکسیژن و این در قالب موجودیت فراماده نمیگنجد. اصرار بر ادعای شخصی موجب خنده و تمسخر اساتید شیمی و فیزیک خواهد شد.

       
      • .هگذر گرامی
        بگذار این شیمی و فیزیک دانها به ما بخندند تا ببینیم روز قیامت وقتی به جهت انکار اینهمه احادیث و روایاتی که در باره جن امده ، موکل جهنم انها را به درون اتش پرت میکند و روزی که هر روزش معادل پانصد هزار سال خودمان است ، سه بار به انها چرک و خون جوشان میخوراند و هر بار با گرز اتشین بر سرشان میکوبد ، باز هم میخندند؟؟؟
        تکمله: (البته من هنوز نفهمیده ام چرا در طی هر روزی که اینهمه طولانی است فقط سه بار به انها مایع مذکور را خورانده میشود و بهتر بود راویان یا ناقلان حدیث ، وقتی روزها را اینگونه طویل وصف میکنند ، تعداد دفعات چرک و خون خوراندن را نیز افزایش میدادند؟!!)

         
  125. آقاي نوري زاد عزيز نوشته هايت رادوست دارم وهمچنين نقاشي هايت را

     
  126. مرتضی (ناسیّد)

    بحث ادب شما انسان را بیاد گفته ، ادب از که آموختی از بی ادبان می اندازد ، این آمریکایی ها از کدام بی ادبی آموخته اند که چهارصد میلیون دلار ما را که میتوانستند بنام خسارت سفارت وبران شده شان یا خسارت های راست و دروغ دیگر بالا بکشند نه تنها بالا نکشیدند بلکه آن را در ازای آزادکردن سه چهار زندانی به دولت ایران برگرداندند . اوج این ادب و بزرگی آنجا نمایان می شود که هیچکدام از این زندانی ها آمریکایی نبودند و همه آنها ایرانی بودند!!!!! که حکومت خودشان آنها را گروگان گرفته بود و دلسوز آنها باید آمریکایی ها باشند . فرض داشتن گرین کارت و تابعیت آمریکا کسی را که براستی آمریکایی نمیکند
    عجیب نیست یک کشور غریبه بیشتر بفکر نجات جوانان ما از زندانهای ایران اسلامی باشد تا دولتمردان ایرانی و مسئولین مملکتی خودمان ؟ این آمریکایی های نامسلمان این ادب را از کدام مسلمان بی ادبی آموخته اند؟؟

     
  127. آقای نوری زاد با درود _ بنده برای اولین بار وارد بحث و کلام جنابعالی و ” سید مرتضی ” می شوم و آنهم جوابی است که ” سید مرتضی ” در پست قبلی به پاسخ های شما و با فونت و قلم درشت آورده اند بدین نحو : موید دیگری هم ذکر کنم از روش ها و هیاهوهای تبلیغاتی جناب شما در همین چند روزه اعدام چند نفر تروریست ،آدمکش ،و قاتل ماموستاها و دیگران که در درگیری های مسلحانه همراه با بمب و نارنجک و اسلحه دستگیر شدند و حکم آنها مطابق قانون شرع و قانون کشور اعدام است و شما لگامیان صرفا بخاطر یک خواست سیاسی شخصی (حذف اعدام) که ربطی به قانون ممضای در این کشور ندارد صرفا هیاهوی سیاسی می کنید و از جانیان ،قاتلان و محاربان مسلح بی جهت و روی اغراض سیاسی دفاع می کنید در حالیکه توضیحات اطلاعات و قوه قضاء بروشنی اتهامات و جرم های آنرا روشن کرده بود ،مع الاسف این روش نادرست شماست که غالبا بدون اشراف بر پرونده های قضائی و اطلاعات دقیق ،صرفا برای اینکه عده ای در وبگاه و کانال و فیس بوک شما دور شما جمع شوند و برای شما هورا بکشند از بسیاری از مسائل چشم می پوشید و تندی و هرزه گوئی را بکام مخاطبان نوشتاری و دیداری خود می ریزید ،من عذر خواهی می کنم که برابرصراحت شما صریح هستم،می گویم :دوست آن نیست که دائم ترا در هرچیز تصدیق کند ،دوست واقعی آن است که بتو راست گوید . آقای نوری زاد ایشان هر آنچه را که ” توضیحات اطلاعات و قوه قضاء بروشنی اتهامات و جرم های آنرا روشن کرده بود” و ظاهراً آقای ” سید مرتضی ” بر کلیه جرم اعدام شدگان ” اشراف ” کامل دارند و شما آقای نوری زاد اشراف ندارید ! یاللعجب !!! و اینجاست که آقای “سید مرتضی ” در دامِ توجیه گران و مقامات قصایی افتاده اند و اطلاعیه های آنان را دربست قبول دارند و این همان چیزی است که بنده و شما و دیگر مردم ستمدیده ” از توضیحات اطلاعات و قوه قضاء بروشن و اتهامات و جرم های منتسب و دروغین را قبول نداریم !

    ————-
    درود مناهی گرامی
    این من بودم که بخشی از نوشته ی سید مرتضی را با فونت درشت منتشر کردم. بخاطر اهمیتش. شاید در آینده در همین خصوص مطلبی نوشتم. از همین زاویه که شما بدان نگریسته اید.
    سپاس

     
  128. باسلام آقای نوری زاد عجب کلمه ای یافته اید ، ” اَدب ” . این کلمه در نزد بیشتر مردم کشور ما بر اثر ممارست با ” ملایان تن برهنه ” که در پست های قبل از آن نام برده اید ، نا یاب ، همچون “عناصر نا یابی ” است که می بایست هم کنون توسط دانشمند روسی ” مندلیف ” با رجعت مجدد به این دنیا و آمدن به کشورمان ، آن را در یک جدول عناصر تناوبی مذهبی دینی و شیعی ی ما بیآبد !! یا اینکه شیخ اَجل شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی را نبش قبر کرده و به جامعه امروزی ما بیآورند تا به ملت شهید پرور، ملت سلحشور ،ملت بیدار ، مردم شریف و مبارز و دریا دل و بزرگ و با فرهنگ و …. بگوید که چگونه باید ” اَدب را از بی اَدبان ” آموخت ، آنهم از حکّام نظام دینی و شیعی ی ما !

     
  129. چشم همین الان شروع میکنم به تمیز کردن خانه ام بعد میروم سلمونی و همه روز را تمرین ادب میکنم.

     
  130. سلام بر نوریزاد گرامی
    اول اینکه عارضم در نقاشی بسیار پیشرفت کرده اید.در بازدیدهایی که از نمایشگاههای شما داشتم دو مطلب بسیار آزار دهنده بود که البته خود شما را در آن فاقد اشتباه می دیدم.یک محیط نامناسب نمایشگاه که البته به اجبار حکومت اسلامی متعادل ما بر شما تحمیل شده بود و دیگری یکنواختی تابلوهایتان که در نگاه یک غیر متخصص مانند بنده تفاوتی جز سایز تابلو ارائه نمی داد اینهم از شما که بارها گفته اید وارد وادی شده اید که در آن تخصص ندارید پذیرفتنی بود.ولی چند تابلو اخیر نشان می دهد که رشد خوبی داشته اید.تبریک بنده را پذیرا باشید.دوم اینکه ما مردمی هستیم که از صراحت لهجه پرهیز کرده ایم هماره و هر گاه خواستیم به صراحت روی خوش نشان دهیم زمانی بوده که الفاظ تن به دیوار فحاشی ساییده اند.دلیل هم مشخص است ما صراحت را نیاموختیم جز زمانیکه قصد تخلیه فشارهای درونی خود را داشته ایم.در این بین مانند بسیاری از موارد دیگر با الفاظ انحرافی برای خود هورا کشیده و خود را فریفته ایم.به یاد می آورم زمانی در استادیومهای ورزشی ما تماشاگران به همه چیز از داور تا بازیکن و مربی و…فحاشی می کردند.مسولان ما و مفسران و مجریان ورزشی اصطلاحی ساخته بودند به نام تماشاگرنما تا مخاطب را بفریبند و اینگونه وانمود می کردند که عده ای اندک چنینند و مابقی تماشاگران فهیم و مودب و صاحب کتاب اشعار و حکم در پارسی هستند.زمانه گذشت تا اینکه به یکباره تمام استادیومها تماشاگرنما شدند و معلوم نشد چه کسی تماشاگر است.با گسترش این بیماری کار به شبکه های اجتماعی کشید و این صاحبان فرهنگ بر فلان بازیکن خارجی و بهمان مربی در سایت ایشان تاختند و با الفاظ فرهنگی ایشان را مورد التفات قرار دادند.این حقیر هرگز به استادیوم یا چنین مکانهایی نرفته و به فرزند خود نیز چنین اجازه ای نمی دهم.ولی به راستی اگر کسی چنین مطلب روشنی را در فضایی عمومی بیان می کرد و از بی تربیتی تاریخی سایه افکنده بر فرهنگ ما می گفت چه برخوردی از صاحبان تریبونهای عمومی با او می شد؟مسئله ای تا بیان نشود انتظار یافتن راه حل برای آن بی معناست.مشکل فرهنگی ما اینست که در بیان اشکالات چهره در حجاب می کشیم و خود را با تعارفات بی معنی مشغول و فریب می دهیم یا بالکل صرفا به تربیت فرد خاطی نه عادت مذموم می پردازیم.در همین قضیه دیوث گفتن آقای جوادی این ایراد بوضوح نمایان شد.دو طرف حامی و غیر حامی دست به دو عمل هم سو در جلوگیری از این بی ادبیها زدند.حامیان شروع به فرافکنی نمودند و بحث از دیاثت و ریاست و سیاست و کیاست کردند و مخالفان شروع به هتاکی و فحاشی و تمسخر نمودند.هر دو گروه یاد شده فراموش کردند که این بی ادبی و بی نزاکتی خود مذموم است و حامیان باید اعلام برائت و مخالفان باید از اقدام به مقابله به مثل پرهیز کنند تا این الفاظ تبدیل به ملکه فرهنگ ما نگردد.آری ما مردم ایران شوربختانه بیش از تمایل به اصلاح عادات تمایل به اصلاح افراد داریم.
    موفق باشید

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

83 queries in 7589 seconds.