سر تیتر خبرها
سام بادی و نوبادی

سام بادی و نوبادی

دو سه روز پیش با دکتر ملکی رفتیم دیدن آقای امیرانتظام. پاهای امیر انتظام کلاً از کار افتاده. جوری که باید تا همیشه ی عمر بر صندلی چرخدار بنشیند. نیز بریده بریده سخن می گوید این روزها. آثار سی سال زندانِ مداوم، اینگونه این مردِ بی همتا را مچاله ی دژخیمیِ خود کرده است. بانوی گرامی اش مثل پروانه گرداگرد او چرخ می خورد و خواسته های او را بر می آورد و مدام نگران سلامتی وی است و کارهای خانه و درمانی شویش را سامان می دهد. این بانو، تحصیلکرده است. آگاهانه، خارج و ادامه ی تحصیل در خارج را رها کرد و به ایران آمد با امیرانتظامی که حبسِ ابدی بود وصلت کرد. این بانو نیک می داند از چه کسی پرستاری می کند. قدر ثانیه های زندگی اش با امیرانتظام را می داند. از لحظه های زندگی در کنار امیرانتظامِ بیمار لذت می برد. من این لذت را در رفتار و کلامِ این بانو دیده ام بارها. آن روز در سخنان بریده بریده ی امیرانتظام، یکی از خاطراتش دردناک بود. گفت: بعد از تحمل پانزده سال بیست سال زندان به من مرخصی دادند. درهمین مرخصی، یکی از شبکه های خارجی با من تماس گرفت برای مصاحبه. که مصاحبه می کنی؟ گفتم چرا که نه؟ مصاحبه کردم. و گفتم: در سال شصت و هفت، در زندان به دختران باکره تجاوز شد پیش از اعدامشان. تا این مصاحبه پخش شد مرا به زندان فرا خواندند. اما نامه های زیادی از خانواده های همین دختران برای من آمد که سخن مرا تأیید می کردند. این که: بابایی آمد درِ خانه با وسایل دخترمان. و با پولی که می گفت: شیربهای دخترتان است. عده ای از آنانی که این مصاحبه را شنیده بودند، گفتند امیرانتظام از خودشان است. مگر می شود زندانیِ این رژیم عبوس و آدمخوار بود و اینگونه افشاگری کرد و آبرویش را در رسانه ها و مجامع جهانی برد؟ آقای امیر انتظام در جواب این تردیدها گفته بود: من سابقا “nobody” بودم حالا شده ام “somebody”. امیرانتظام هیچ کینه ای از هیچ کس و از هیچ جمعیتی بدل ننشانده. حتی یک روز که پاهایش رمق داشت، رفته بود بیمارستان به دیدار آقای گیلانی که در حال اغما بود. گیلانی هموست که امیرانتظام را به اعدام و حبس ابد محکوم کرد به جرم جاسوسی. بدون یک برگ سند محکمه پسند. امیرانتظام نخستین کسی است که رسماً نوشته و گفته که: در همان پاریس، بین آقای خمینی و کارتر گفتمانی صورت گرفته مبنی بر همراهی دوجانبه. اما امیرانتظام از دانشجویان خط امام که او را جاسوس خوانده و زمینه ی زندانی شدن سی ساله ی او را فراهم آورده بودند، انتظار داشت حالا که برای پوزشخواهی از آمریکایی های گروگان گرفته شده در سفارت آمریکا تا اروپا می روند، سراغ او نیز بروند و اعتراف کنند چیزی به اسم جاسوسی دروغی بزرگ است. دروغی که زندگی امیرانتظام را سوزانده و گلِ عمرش را پرپر کرده. یکی از من پرسید: راستی چرا اصلاح طلبان به دیدار امیرانتظام نرفته اند و نمی روند؟ گفتم مگر به دیدار گوهر عشقی یا پدر و مادر سعید زینالی و کشته های هشتاد و هشت رفته اند و می روند؟

سایت : nurizad.info
فیس بوکfacebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
دوازده مرداد نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

214 نظر

  1. جنابان سید مرتضی ورفقای مشترکشان و همه آنها که درگیر بحث خون حیض و استحاضه و نفاس شده اند

    تو این وسط کسی نپرسید که دین خدا چکار به خونی که از آلت جنسی زن میریزد دارد. مگر دین خدا کاری به خون بواسیر مرد دارد. هیچ حدیثی در مورد بواسیر سید و ناسید روایت شده؟ که ما اینجوری به خون حیض چسبیده ابم. توی دنیایی که ورزشکاران زن در حین دوره قاعدگی به مسابقات المپیک ادامه میدهند، ما توی مملکت 6000 ساله مان راجع به فلان چیز زنان دنبال بحت و حدیث 1400 ساله میرویم که مثلا نماز زن یا روزه اش در دوره حیض باید اینجوری باشد. مگر عبادت ربطی به وضعیت لای پای زن و مرد دارد؟ مگر این قرآن نیست که میگوید ” خلق الانسان من علق” انسان از یک لخته خون خلق شده است پس این خون چرا پس از زایش آدمی یکباره نکبت بار میشود ؟ اصلا چه فرقی دارد که خون در رگهای بدن باشد یا از همان رگها به بیرون سرایت کند و به محض بیرون آمدن ناگهان سیده و غیر سیده پیدا کند.
    برادر باید جرات داشت و اگر کسی حتی مرجع تقلید باشد و حرف نامربوط و غیر علمی بگوید باید آن حرف را رد کند و گرنه تا ابد الدهر ما دور همین پاشنه میچرخیم در حالیکه دنیا به پیش میتازد.
    حد اقل این را ار کافران یاد بگیریم که ازدوران رنسانس و پس از آن هر آنچه که از چرندیات غیر علمی بود، به میل یا به زور از مسیحیت پاک شد ( گرچه هنوز بعضی هایشان باقی مانده است) ودر این را خود کلیسا و “آخوند” های مسیحی پیشقدم شدند و ما در اسن 37 سال فقط دنده عقب رفته ایم. آیت اله ناصر مکارم شیرازی که مجله مکتب اسلام را در جوانی من بیرون میداد و حد اقل سعی میکرد که نوخوانی و قرایت جدیدی از اسلام نشان دهد، حالا آنچنان به قهقرا رفته که گویا کبر سن افکارش را دوباره به عهد عتیق منتقل کرده است. یا آیت اله وحید خراسانی که پای منبرش در مسجد سید عزیز اله با دانشگاهیان دوره شاه پر میشد، امروزه آنچنان در دنیای فقه سنتی گم شده است که انگار از یک فیلسوف به یک روضه خوان تبدیل شده.
    چه شد که زمان شاه مکارم و وحید و امثالهم همه روشنفکر بودند و حالا که سوار خر مراد ( ملت بد بخت ایران) شده اند یکباره به روشنفکر تف و لعنت میفرستند.
    جوابش را خودم میدانم. آن خیمه شب بازیها برای خر کردن من و امثال من بود که بریزیم تو خیابان و این ها را سر کار بیاوریم تا دوباره مارا با زور و اردنگی به سیر قهقرا برکردانند. به قول مرحوم هما ناطق گهی بود که خودمان خوردیم.

     
  2. با سلام و مراتب ادب.
    ١٣ مرداد ٩٥ يكي از شهروندان ايراني توسط مامورين اطلاعات با يورش به خانه خويش، شكستن درب، ايجاد رعب و وحشت و ضبط لوازم شخصي اش در ساعت ١٠:٣٠ صبح دستگير شد، جرم اين فرد تنها اعتقاد به ديانت بهايي مي باشد و نام اين فرد ياشار رضواني مي باشد، از شما عاجزانه تمنا دارم در حد توانتان مانند سابق به خانواده ياشار نازنين، مادر دلسوزش ، پدر وي ، خواهرانش و از جمله سماي عزيز كه امروز شاهد بد رفتاري و اذيت يار و ياورش، شوهرش ياشار بوده، حمايت و دلداري دهيد و در اطلاع رساني اين گونه آزار و اذيت ها و بي عدالتي ها در حد توان كمك كنيد.
    خيلي ممنون.

     
    • هفته گذشته بیست نفر از هم دینان خود را اعدام کردند و مثال معروفی است : کسیکه با مادر خود //// کند با دیگران چه ها کند

       
  3. مرتضی (ناسیّد)

    یکی از دوستان که مرا میشناسد و نوشته های مرا در اینجا میخواند تعجب کرده بود از واژه ناسّید که جلوی نامم اضافه کرده ام . به ایشان گفتم تازگیها یک مرتضی هم بما دو مرتضی که یکی مان با پیشوند سید مرتضای نامداری است اضافه گردیده که اتفاقا اندیشه هیچ کداممان همخوانی ندارد و من واژه ناسیّد را اضافه کردم که جق آن دو مرتضی ضایع نشود . گفت ناسیّد بی احترامی به سید هاست! پاسخ دادم مطلقا من چنین منظوری نداشته و ندارم . البته که سیدها در گذشته از ارج و قربی زیاد برخوردار بودند که فاتحه آن احترام را آقای خمینی در برگشت مشعشعانه خود به ایران مانند بسیاری مزایای دیگر مردم خواند و از سید ها گرفت ، بعد از ورود حضرت امام احترام بی احترام ، حجب و حیا بی حجب و حیا ، معرفت و آبرو بی خیال ، بزرگی و کوچکی تمام ، حیا و خجالت افسانه ، رودروایسی فامیلی و همسایه فاتحه ، و از همه بدتر همین احترام به روحانیت و امام جمعه و سید بود که ختم آنها هم خوانده شده است . ناسیّد من از جنس بی احترامی نیست فقط برای فاصله گرفتن از این دو مرتضی دیگر است مخصوصا فاصله زیاد از آقا سید مرتضی است که روزگار سیادتشان رو به افول افتاده و خدا به حالشان رحم آورد . زندگی از این بازیها بسیار دارد روز و روزگاری بود همه خودشان را به یک سیّدی منتسب و نزدیک میکردند و امروز نه . گهی زین به پشت و گهی پشت به زین .چه روزگار ناجوانمردو بی صفتی است این روزگار.

     
    • با سلام

      آیا کسی هست خسارات وارده به ایران براثر حمله اعراب را باخسارات وارده به ایران براثرجلوس خمینی برکرسی ولایت فقیه مقایسه کرده وآماری ارایه نماید؟

       
  4. کریمی قدوسی: آمریکا به برجام عمل نکرد آن را آتش بزنیم.
    مش قاسم: جرات داری آتش بزن!

     
  5. تقدیم به نرگس محمدی، بانوی بی همتای ایرانی
    این متن را چندین روز پیش هنگام پیروزی نرگس محمدی بر جهالت مسلکان نوشتم ولی ارسالش ممکن نشد و اینک با تأخیر تقدیم می کنم به برترین زن ایران زمین نرگس محمدی که در سرمای صبح، برای نجات بیگناهان، فرزندان خردسالش را از خواب بیدار می کرد و بر بغل می گرفت و می دوید در پی احقاق حق بیگناهان.
    اگر انسان از خواندن و شنیدن و هضم کردن خبر اعتصاب غذای نرگس محمدی بمیرد، جا دارد و چنین مرگی سراسر حکمت است. با دیدن این همه شقاوت آشکار،خوشا آنانکه مرگ در خواب، جانشان برباید اما زندگی در این فضا آنان را به مرز افسردگی روانی نکشاند. زنی به نام نرگس محمدی که قسم به بدن متبرکش، برترین زن سرزمین ماست، برای حق و حقوق انسانها، فعالیت کرده است، از ضرورت انسان بودن و ضرورت پرهیز از خشونت حرف زده است، شیرزنی از میان ما، در حالی که دو فرزند خردسال داشته، بپا خواسته و بی آنکه یک ذره به کینه و خشم و خشونت رو آورد، با اهرمهای انسانی و امروزین تلاش ورزیده که درجه جانکاه و خفقان زای خشم حاکمیت جمهوری اسلامی از انسانها را کاهش دهد، چنین انسانی که قسم به تار تار موهای مقدسش، در ایران آینده، تندیسش در مهمترین شهرهای این کشور نصب خواهد شد و در چشم و جان مردمان نیک این سرزمین ماندگار خواهد شد، به خاطر این فعالیتها به سالها زندان محکوم شده است. او را از دو فرزند خردسالش جدا کرده اند و پیشتر نیز همسر حق طلبش را از کشور فراری داده اند. به این ترتیب دو فرزند خردسال و معصومش را از پدر و مادر محروم کرده اند. زندان رفتن نرگس محمدی از کارهای بی شرمانه جمهوری اسلامی است اما بی شرمانه ترین کار بدون شک این است که او را از حرف زدن با دو فرزند خردسالش از راه دور که حق طبیعی هر زندانی است، محروم کرده اند. او اعتصاف غذا کرد برای دست یافتن به این حق طبیعی مادرانه که بزرگترین فقیهان شیعه از یک زن معصوم دریغ کرده اند. او تنش را رنج داد. قسم به تنش او سختی کشید و تاوانی سنگین پرداخت و خود را دچار بیماریهای ناشی از فرسودگی جسم کرد که در آینده گریبان او را خواهد گرفت. در چنین وضعی چه می شود کرد؟ آزادمردی که در میان حاکمان زالو صفت ما نیست اما از کی مگر باید پرسید که آیا مگر می توان جسم مبارک یک زن را اینگونه شکنجه داد؟. وقتی رنج جسمانی جانکاهی را به او تحمیل کردند، از روی اجبار اجازه حرف زدن با فرزندان خردسالش را به او دادند.بابت حرف زدن یک مادر با فرزندانش جسم متبرک او را علیل ساختند. این است آزادمردی در قاموس حاکمان جمهوری اسلامی ایران و فقیهان بزرگ شیعه. کجاست وحید خراسانی که شب و روز در در دوردستهای عرش الهی در پی انسانهای مقدس می گردد؟. آیا زنی مقدستر از چنین مادری را تاکنون دیده است.؟ زنی که برای حرف زدن با فرزندانش حاضر است همه هستی خود را فدا کند، مقدسترین زن جهان است. بی شک ما-کنشگران عموم و خدایان روی زمین- او را بر زنان جهان برتری دادیم.

     
  6. سلام. یکی از دوستانی که در زمینه دینی تحصیل کرده اند لطف کنند و این مطلب را روشن کنند. من مطلب زیر را در یک سایت دیدم و خیلی به فکر فرو رفته ام:
    در كتاب علل الشرايع نوشته شده بوسیله بزرگترين عالم شيعى, شیخ صدوق, روايتى نقل شده كه در آن از تمايل على به تجديد فراش و آوردن هوو بر سر فاطمه و نگرانى و عصبانيت فاطمه، است. كه فاطمه با شنيدن اين خبر خانه را ترك كرده و به خانه محمد ميرود.
    متن عربی روایت:
    ۲- حدثنا علي بن احمد قال: حدثنا أبو العباس احمد بن محمد بن يحيى عن عمرو ابن أبى المقدام وزياد بن عبد الله قالا: أتى رجل أبا عبد الله ” ع ” فقال له: يرحمك الله هل تشيع الجنازة بنار ويمشي معها بمجمرة أو قنديل أوغير ذلك مما يضاء به؟ قال فتغير لون أبى عبد الله ” ع ” من ذلك واستوى جالسا ثم قال: انه جاء شقي من الاشقياء إلى فاطمة بنت رسول الله (ص) فقال لها: أما علمت ان عليا قد خطب بنت أبى جهل فقالت: حقاما تقول؟ فقال: حقا ما أقول ثلاث مرات فدخلها من الغيرة مالاتملك نفسها وذلك ان الله تبارك وتعالى كتب على النساء غيرة وكتب على الرجال جهادا وجعل للمحتسبة الصابرة منهن من الاجر ما جعل للمرابط المهاجر في سبيل الله، قال: فاشتد غم فاطمة من ذلك وبقيت متفكرة هي حتى أمست وجاء الليل حملت الحسن على عاتقها الايمن والحسين على عاتقها الايسر وأخذت بيد أم كلثوم اليسرى بيدها اليمنى ثم تحولت إلى حجرة أبيها فجاء علي فدخل حجرته فلم ير فاطمة فاشتد لذلك غمه وعظم عليه ولم يعلم القصة ماهي فاستحى ان يدعوها من منزل أبيها فخرج إلى المسجد يصلي فيه ما شاء الله ثم جمع شيئا من كثيب المسجد واتكى عليه، فلما رأى النبي صلى الله عليه وآله ما بفاطمة من الحزن أفاض عليها من الماء ثم لبس ثوبه ودخل المسجد فلم يزل يصلي بين راكع وساجد و كلما صلى ركعتين دعاالله ان يذهب ما بفاطمة من الحزن والغم وذلك انه خرج من عندها وهى تتقلب وتتنفس الصعداء فلما رآها النبي صلى الله عليه وآله انها لا
    منبع:
    علل الشرائع نویسنده : الشيخ الصدوق ج ۱ ص ۱۸۵

    1-آیا روایت درست و معتبر است یا احیانا ساخته دم و دستگاه معاویه (مثل دروغهایی که سیدعلی و رسانه هایش علیه میرحسین و کروبی می سازند و همه می دانیم که مزخرف و دروغ است)؟
    2-اگر روایت ناصحیح است که هیچ….ولی اگر درست است مگر حضرت علی نمی دانست که با این کار پاره تن پیامبر (حضرت زهرا) این همه غصه دار و اندوهگین می شود؟ پس چرا چنین کاری کرد؟ مگر معصوم نبود؟ مگر علم غیب نداشت؟

     
    • سلام

      اولا :در طریقی که صدوق ره در سند این روایت تا امام آورده است یک راوی مجهول است که در کتب رجال ناشناخته است ،یعنی احمد بن زکریا القطان ،که روی این جهت روایت در رده روایات ضعیف السند قرار می گیرد.

      ثانیا:این روایت مفصلی است حدود دو صفحه که اینجا بطور ناقص نقل شده است ،البته بخش های اواسط و انتهایی روایت مربوط به پرسش شما نیست ،اما بخشی از ادامه عبارت از کلمه “انها لا” را من اضافه و بمضمون آن اشاره می کنم ،ادامه عبارت اینطور است :
      فَلَمَّا رَآهَا النَّبِيُّ ص أَنَّهَا لَا
      علل الشرائع، ج‏1، ص: 186
      يُهَنِّيهَا النَّوْمُ وَ لَيْسَ لَهَا قَرَارٌ قَالَ لَهَا قُومِي يَا بُنَيَّةِ فَقَامَتْ فَحَمَلَ النَّبِيُّ ص الْحَسَنَ وَ حَمَلَتْ فَاطِمَةُ الْحُسَيْنَ وَ أَخَذَتْ بِيَدِ أُمِّ كُلْثُومٍ فَانْتَهَى إِلَى عَلِيٍّ ع وَ هُوَ نَائِمٌ فَوَضَعَ النَّبِيُّ ص رِجْلَهُ عَلَى رِجْلِ عَلِيٍّ فَغَمَزَهُ وَ قَالَ قُمْ يَا أَبَا تُرَابٍ فَكَمْ سَاكِنٍ أَزْعَجْتَهُ ادْعُ لِي أَبَا بَكْرٍ مِنْ دَارِهِ وَ عُمَرَ مِنْ مَجْلِسِهِ وَ طَلْحَةَ فَخَرَجَ عَلِيٌّ فَاسْتَخْرَجَهُمَا مِنْ مَنْزِلِهِمَا وَ اجْتَمَعُوا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَلِيُّ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهَا فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَ مَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي كَانَ كَمَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي وَ مَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي كَانَ كَمَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي قَالَ فَقَالَ عَلِيٌّ بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَمَا دَعَاكَ إِلَى مَا صَنَعْتَ فَقَالَ عَلِيٌّ وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا كَانَ مِنِّي مِمَّا بَلَغَهَا شَيْ‏ءٌ وَ لَا حَدَّثَتْ بِهَا نَفْسِي فَقَالَ النَّبِيُّ صَدَقْتَ وَ صَدَقَتْ فَفَرِحَتْ فَاطِمَةُ ع بِذَلِك‏…
      ——-
      مضمون ابتدای حدیث این است که کسی خبر آورد برای فاطمه که علی از دختر ابوجهل خواستگاری کرده است (قصد او فتنه گری از طریق خبر دروغ بود)
      مضمون این بخش از ادامه حدیث که در نقل شما حذف شده است این است که پيامبر گفت: پس چه چيزى باعث شد كه آن كار را كردى؟ على گفت: سوگند به كسى كه تو را به حقّ به پيامبرى برگزيد آنچه به او رسيده، هرگز از من واقع نشده است و حتى فكر آن را هم به خود راه نداده ‏ام. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: راست گفتى، راست گفتى. پس فاطمه عليها السّلام خوشحال شد و تبسّمى كرد…
      اگر دقت کنید در تعبیر اوایل روایت هم هست که شقی از اشقیاء یعنی فردی فتنه گر و شیاد این خبر را برای فاطمه علیها سلام آورد که خبر دروغ بود .ضمن اینکه علی تا زمانی که فاطمه در حیات بود با زن دیگری ازدواج نکرد و حتی یکی از سفارشات خود فاطمه به علی این بود که پس از من با فاطمه دختر خواهرم و با اسماء بنت عمیس ازدواج کن.

       
      • ممنون آقا سید مرتضی. استفاده کردم.

         
      • سید جان..بخشید قدری شبهه ایجاد شد..یعنی نه پیغمبر و نه حضرت فاطمه که علم عیب دارند این موضوع ساده را متوجه نشدند که دارند فریب میخورند؟ بعد هم چطور 2 معصوم به معصوم بعدی این قدر شک کردند؟ و دیگر اینکه مگر ازدواج دوم حکم شرع نیست؟ چرا باید پیفمبر و دخترش آنقدر ناراحت بشوند؟ متاسفانه هی سئوال درست میشود.. اگر میشود در پست بعدی توضیح بده..ممنون

         
        • من به ضعف سندی و دلالتی این روایت اشاره کردم ،و اینکه اعتراض فاطمه سلام الله علیها با مقامی که دارند به یکی از حلال های صریح قرآن مطلب غیر قابل قبولی است ،در مورد حد علم امام و بطور کلی معصومین بحث های مفصلی وجود دارد ،و این تلقی تلقی عامیانه ایست که علم پیامبر یا امام به غیب که منوط به اذن الهی در برخی موارد است ،بمعنای علم تام به همه موضوعات خارجی ،یا بر فرض آگاهی بر آن ،بر وفق آن رفتار کردن در همه موضوعات عادی زندگی و امور اجتماعی است ،این بحث جداگانه ایست که وقتی باید صورت گیرد و برخی معتقدند علم غیب امام مربوط است به حوزه احکام دین و اموری که مربوط است به تبیین معارف دینی و گاه ابراز امری بصورت اعجاز و خارق عادات ،نه لزوما بمعنای علم بموضوعات خارجی و امور مربوط به زندگی معمولی آنان.

           
      • مگر پیامبر و فاطمه علم غیب نداشتند پس چگونه است که متوجه نشدند آن فرد دروغگوست و از علی قضیه را جویا شدند.شیعیان با این روایت بافیها گویا فراموش می کنند دم خروس بیرون زده!

         
  7. یکی از سئوالاتی که برای بنده طرح شده این است که آیا یک مرجع دینی میتواند دروغ بگوید یا نه؟ بعد از پست “مراجع دروغگو” این بحث کمی بازشد. آنطور که فهمیدم مراجع نمیتوانند دروغ بگویند چون:
    سنشان زیاد است، همیشه خدا را در نظر دارند، دادن فتوی همینجوری نیست ، چون سنشان زیاد است و ممکن است زودتر بدنیای باقی بروند این ریسک را نمیکنند که دروغ بگویند و برای خودشان آتش بخرند و بالاخره اهل هوای نفس نیستند!
    اما دلیل دیگر اینکه شاید آنها چیزهائی میبینند که ما آدمهای عامی نمی بییند.مثلا در همین بحث شیرین یائسگی و خون شناسی،مراجع که همگی هم مرد هستند ،نوع خون حیض و کیفیت آنرا بهتر از خود خا نمها میدانند و میبینند !
    همه اینها دلیل این است که هیچ فقیهی امکان دروغ گفتن ندارد و اصلا چنین امری نمیشود که بشود!..

     
  8. در جند مورد دیده شده که دوستان در مورد ممنوعیت ازدواج مسلمان با غیر مسلمان از نظر اسلام مطالبی طرح کزده اند. این موضوع در قبل بطور اجمال مورد بحث و گفتگو قرار گرفت و لازم است دوستان ما مراقب باشند که وقتی میگویند “از نظر اسلام” منظورشان اسلام کیست و یا راجع به چه تفسیری از اسلام صحبت میکنند.
    بطور خلاصه عرض میشود که بر اساس نض صریح آیه 5 سوره مائده که آخرین آیات وحی هستند و در حقیقت ناسخ آیات قبلی هستند ولی منسوخ نیستند ،یعنی هیچگاه لغو نشده اند، ازدواج با زنان اهل کتاب هیچ مانعی ندارد. در این سوره صحبتی از عدم جواز زن مسلمان با اهل کتاب نشده. اما در یک حکم کلی در قرآن، ازدواج با مشرک مجاز نیست حال چه زن باشد و یا مرد.
    به هر حال با توجه به اینکه ازدواج مرد مسلمان با غیر مسلمان مجاز است، معلوم نیست که از نظر فقها به چه دلیل بر عکس آن اشکال دارد؟ اما نظر قرآن بسیار صریح و بدون مناقشه قابل فهم است.

     
  9. حاجیه زهرا رهنورد پیغوم داده: اگر دو هزار سال هم بگذرد جز سربلندی کشور و آزادی و عدالت برای مردم آرزویی نداریم.
    مش قاسم: خدا کنه توی این ۲۰۰۰ روز حد اقل معنی لغات سربلندی کشور و آزادی و عدالت رو فهمیده باشه. ۳۸ سال پیش هم این حرفها رو میزدن ولکن رفتن دنبال … (سه نقطه از مش قاسم) آخوندا.

     
  10. در باره نوشته معصومه اکبری در باره انقلاب جنسی که نکات پر ملات و قابل تأملی در آن بود، من هم نظر کوتاه ناچیز خودم را نوشتم از منظری که عین منظر او نیست ولی در کلیت همرای و همنظر بودم با این باور پایه ای او که انقلاب جنسی نشانه هایش دیده می شود. این کلیت حرفی بود که هم او و هم من بنده زدیم. طبیعی است که هر نوشته یک باور پایه ای دارد و شاخ و برگ هایی. باور پایه ای مطلب خانم اکبری از نظر من، برجسته نشان دادن انقلاب جنسی در ایران بود. حالا اینکه انقلاب به چه معناست و چه جوانبی دارد و اصل این حرف با چه شواهدی تایید می شود و شواهد مخالف آن آیا دیده شده یا نه، هر کدام جای بحث دارد و می توان راجع به آن حرف زد. من برای امثال سیدمرتضا که مطلقا از انصاف تهی هستند و تصور می کنند گفتگو کردن با نسل نو و مدرن، شبیه مواجهه با وهابیت خذلهم الله تعالی است که می باید با هر روشی سعی در کوباندن و له کردن و تخریب کردن آنان کرد، اشاره می کنم که شاخ و برگ های سخن خانم اکبری تماما مورد تایید من نیست و نه در آن نوشته و نه در هیچ جای دیگری این شاخ و برگها را مبنای تحلیلم قرار ندادم. گفتم باور پایه بحث او نشانه های وقوع انقلاب جنسی در ایران بود و شاخ و برگهایش مطالبی بود در باره عشق و خانواده و رابطه و موقعیت زن. اینجا من تنها به دو مورد یکی این سخن منقول از روانشناسان و جامعه شناسان که نهاد خانواده توحش است و اینکه عشق حداکثر چهار سال طول می کشد، اجمالا اشاره می کنم. اولی را من مطلقا قبول ندارم و انقلاب جنسی ضرورتا متکی بر توحش دانستن خانواده نیست و خانواده از محترم ترین نهادهای بشری(نه مقدس ترین البته) است که به رغم افراط فمینیستها، مضمحل شدنی نیست چون منشا آن غریزه همراه عقلانیت است نه ضرورتا توحش. اما اینکه نهاد خانواده، آسیبهای جدی بر روان و رفتار و آزادی فردی بار می کند هم درست است و جای تحلیل دارد. در باره کمیت زمانی استمرار عشق میان دو نفر هم باید تحقیقات را از جوانب بسیار و با صدها پژوهش موید و تو در تو و لایه به لایه پیش برد و دید و سنجید و به برآیندی مورد تآیید عموم متخصصان امر رسید و نمی توان به صرف درست بودن « عشق حداکثر مدتش چهار سال است» در میان چند جامعه محدود، آن را بر همه جوامع بشری تسری داد و بر همه آدمها. البته نقض همین ایده هم باید با تحقیقات مستمر دیگر پی گرفته شود و بهر حال حرفم این است که من عجالتا در باره مدت زمانی استمرار عشق نظری ندارم و در باره نهاد توحش هم نظر به عکس دارم و در عین حال قائلم به اینکه شواهد و مویدات انقلاب جنسی در ایران، رخ به رخ ما ایستاده است.

     
    • جناب علی‌ ۱ با درود، من نوشتهٔ سرکار خانم اکبری را یک دیدگاه، برداشت و اظهار نظر کاملاً فردی و خارج از بن مایهٔ یافته‌هایی‌ می‌‌دانم که منجمله هیچ دانش مرتبطی‌ نیامده و نگفته اصل تشکیل و حفظ و بقای کانون خانواده برای بشر ارتباطی با توحش دارد. این بعنوان یک نظر و برداشت شخصی ایشان برای خودشان محترم اما آنرا بنام و نمایندگی یک دیدگاه حاصل از یافته‌های علمی‌ خیال کردن، در حد خیال نیز با کمترین واقعیتی مطابقت ندارد مگر اینکه به طرفند طرح استثنا برای ساختن بنای خیالی قاعده فراگیر متوسل شویم که بحث دیگری است و به گمان من شمایی که علی‌ ۱ باشید با اولین واکنش در برداشت خود دچار اشتباه شدید که چه خوب تا بهترش همین تصحیح باشد.

       
  11. با درود به همه بزگواران. یک گزارش تازه: ساشا دختر پانزده ساله پرزیدنت اوباما تابستان امسال در یک رستوران خوراکیهای دریایی آغاز به کار کرده:

    http://www.bbc.com/news/world-us-canada-36985479

    مادر او میشل اوباما گویا پیش از این گفته بوده که میخواهد دخترانش را تا میشود نرمال بزرگ کند.
    نمیدانم چرا با دیدن وخواندن این گزارش گرهی در گلویم ترکید وچشمانم خیس شد. آفرین، آفرین.

     
    • ما هم تحصیل کرده های آکادمیکمون اگه زندونی نباشن بیکارن و آغازاده های بیسوادمون راس کار

       
    • دختر رییس جمهور آمریکا میره از یه رستوران کارش رو شروع میکنه با مواجب حداقل قانونی و انعام. پسر رفسن جانی از اداره قراردادهای خارجی شرکت نفت، نه زبون حالیش بود نه سوادی بیشتر از دختر اوباما داشت. در دولت امریکا وزیر دزد نداریم، در حکومت اسلامی وزوزیر و نخست وزوزیر و رییسک جمهورکی که دزد نباشه نداشته ایم. اونا کافرن اینا مسلمون تازه میخوان مدیریت جهانی هم بکنن. معذرت میخوام، من بد فهمیدم، لابد منظورشون مدیریت دزدی جهانی یا مدیریت جهانی دزدی بوده. خبط از من بود.

       
    • حاجی شما هم با این شا مرتی ها حال میکنی پشت صحنه گردون ها
      همه دنیا را رو انگشت می چرخونن در مصر مرسی میارن میلیاردها دلار به مردم ایران ضررمیزنند شما هم دلت به چرندیات روزنامه های همان ها خوشه این یارو چه کرده بود که در چند ماه اول ریاست به او جایزه نوبل دادند مثل جایزه عبادی مگر خانم عبادی چه گرده بودبود اه که برای فرزندان میهنم افسرده ام

       
  12. در خبرها آمده که تعدادی ایرانی اهل تسنن را در زندان رجائی شهر اعدام کرده اند و من نمی دانم چرا هیچ عرب ///////////////// بی فرهنگ بی تمدن و از مکتب عالی اسلام ناب محمدی بوئی نبرده در هیچ کجای جهان عرب به سفارتخانه های جمهوری اسلامی حمله نکرده!نمی دانم چرا هیچکس از دیوار سفارتخانه ایران بالا نرفته و انجا را به آتش نکشیده! چرا طلاب الازهر کفن نپوشیده اند! چرا ملک سلیمان از بدن علیلش که انرا فدای اسلام متحجر کرده داد سخن سر نمی دهد ! چرا هیچکس در جهان اسلام این مسئله داخلی مربوط به نظام سراسر عقده جمهوری اسلامی را محکوم نمیکند! چرا اراذل و اباششان ایران را تهدید نمیکند!

    اما امیر انتظام عزیز؛ دانشجو هائی که زندگی تو را به تباهی کشاندند و ایرانی را از ثمره وجودت بی بهره گذاشتند و انقلابی را که میتوانست (شاید) کشور را دمکوراتیزه کند ، به نا اهل سپردند، همانانی که پایه گذار سنت مبارکه تسخیر سفارت خانه و به آتش کشیدن ان بودند حالا خود و یا خانواده هایشان در کشوری که سفارتخانه اش را به آتش کشیدند زندگی میکنند و حرف 38 سال پیش شما را که به جرم آن حبس شدید را وقیحانه فریاد میزنند. مانیفیست جمهوری خواهی را قرقره میکنند. همان هائی که سپاه را تشکیل دادند و به جان این مردم بدبخت انداختند حال از دست این فرانک اشتین اسلامی خود ساخته به ایالات متحده پناهنده میشوند و حقوق بیکاری میگرند و مفت میخورند و آروغ صدا دار ور میدهند، از آن طرف دولت نانجیب ایالات متحده اموال مردم ایران را به یغما میبرد، به جرم کثافت کاری هائی که این ملعونین پایه گذارش بودند و کسی نیست بگوید که متمدنین حقوق بشر دوست، مرتکبین و عاملان چیزی که شما تروریسم مینامیدش در پناه خود شما در نیویورک زندگی میکنند.اگر شهروندی امریکائی بابت اقدامی از سوی سپاه دچار خسارت شده تعدادی از آمران و عاملانش در امریکا هستند بروید و از آنان باز خواست کنید. مخلص کلام بزرگوار؛ کاش قبل از انقلاب کمی بیشتر فکر میکردید و این تازه به دوران رسیده های مذهبی بی مذهب را به جان این مملکت نمی انداختید. هم شما سوختید و هم ما. ای امان…………

    انانی که

    حرمین شرفین

     
  13. با درود به نوری زاد گرامی و هم میهنان فرهیخته : ضمن تشکر ازجناب نوریزاد بابت به چالش کشیدن فرق بین زنان سیده و سایر خانم ها واینکه تا کنون جواب صریح و عقلایی از جانب حوزه ها به این سایت شریف نرسیده توجه عزیزان را به سوره (جن ) در قرآن جلب میکنم واینکه با صراحت در قرآن به وجود جن اشاره شده و اینکه حضرت رسول بارها با آن ها تماس داشته اند . من از کلیه حوزویان گرامی و بخصوص جناب سید مرتضی ( البته سلام عرض میکنم ) درخواست میکنم که اگر مستنداتی بر وجود جن و اینکه این قوم در کره زمین چه کار میکنند و چرا ما آن ها را نمیبنیم و حتی حس نمیکنیم و تا کنون هیچ دلیل معقولی توسط هیچ سازمان ویا شخصی که وجود این موجود را ثابت کند منتشر نشده و بنا به گفته قرآن و مسلمین در قرآن دروغ راه ندارد این موجود را با دلیل و برهان اثبات کنید البته این بحث سر دراز دارد ! با احترام .

     
    • مهردا گرامی که گاهی هم ترجیح می دهید ناشناس بنویسید و اکنون آشناس شدید من هم سلام عرض می کنم و می گویم :شما حالا اجازه فرمائید مشکلات فیمابین حل شود ،به مساله جن هم می رسیم ،بقول آذری زبانها :بیر بیر! و بقول فرانسوی ها :گاماس گاماس! حالا شما خودتان را در ایجاد چالش چندان ناراحت نکنید.
      موفق باشید

       
    • آقا مهرداد گرچه شما پرسش از سید مرتضی کرده اید ولی باید عرض شود که طبق تجربه شخصی ام و دلایل عقلی ندیدن چیزی دلیل نبودن آن نیست ولی بازار خرافه متاع آماده برای این گونه چیزها زیاد در خورجین دارد.من به آنها کاری ندارم!

      یک کتاب به شما معرفی می کنم که در باره موجودات اختری و ناپیدا از حواس فرکانس فیزیکی ما- می باشد.گمان نکنم در بازار کتاب یافت شود باید بسیار کتابفروشیهای روبروی دانشگاه تهران را بگردید.شاید یافت شود.

      کتاب جادوی فایندهورن نوشته پال هاوکن برگردان فرامرز جواهری نیا انتشارات بدیهه چاپ1380

       
    • جناب مهرداد تا یادم نرفته منم اول سلام کنم، این چه انتظاری هست که از سیّد مرتضی داری؟ مگر قرآن تولید ایشان است که باید جوابگوی هر چی‌ اون تو نوشته شده ، باشند؟ هر چی‌ در قرآن هست را الله یعنی‌ خود پیامبر گفته اند و ایشان هم که در قید حیات نیستند. تازه وقتی‌ هم که در قید حیات بودند کار پاسخ گویی ایشان بسیار راحت بود، حرف الله است و اگر وجود داری شک کن در حرف الله که این بندهٔ خدا هم نبود و نیست مگر شخص خود پیامبر و اگر کشش بدیم می‌‌رسیم به سلمان فارسی‌،///
      اگر از این پاسخ قانع نشدی دیگه راهی‌ نیست جز رجوع به علامه سیّد رضی. آیا به شما وقت می‌‌دهند؟

       
    • جناب مهرداد سلام
      گرچه جنابعالی سید مرتضی بزرگوار را خطاب قرار داده ای لیکن باید خدمتتان عرض کنم همانگونه که اکثر دوستان اطلاع دارند بنده یکی از چند جنشناس بزرگ و صاحب نام جهان هستم و طریق صواب ان است که شما سوال خود را از متخصصین و خبرهای (خبرگان) همان رشته بپرسی ، جناب مرتضی پاسخ شما را احتمالا مستند به ایات و روایات خواهند داد که مثلا قال فلان بن فلان بن بهمان بن فلان: الجن یتشکل عن النار والله سمیع و علیم و سپس نتیجه خواهند گرفت که مستند به این روایت جن هست و اگر نیز قدری پیشرفته تر بخواهند پاسخ دهند خواهند گفت که ندیدن یک چیز دلیل بر نبودن ان نیست کما اینکه دندان درد قابل دیدن نیست لیکن وجود دارد بنابراین اگر کسی قادر به دیدن جن نیست این تلازمی با عدم وجود جن ندارد کما قال…../ لیکن بنده خودم سالهاست در زمینه جن تحقیق میکنم و انتیجه تحقیقات خود را در چند جمله بیان می کنم:
      اجنه در نامگذاری فرزندان خود پنجاه درصد از نام “زعفر” استفاده میکنند و بیست درصد از نام “سلیمان” و سی درصد نیز از سایر اسامی.
      اما اجنه بر اساس کار و فعالیت هایشان عبارتند از:
      جن رها یا (زها): این شیطان وقت نماز صبح سراغ انسان آمده و بر سر او و بالشش گره می‌زند و به او می‌گوید بخواب وقت نماز نشده است و اگر بیدار نشود به‌صورت او بول می‌كند و بر گشته و دمش را می‌جنباند و بانگ شادی بر می‌آورد. (محاسن ج 1 ص 86)

      غول: این جن انسان‌ها را در صحرا‌ها و بیابان‌ها به بیراهه می‌كشاند و روایت‌شده هر گاه تنها هستی راهنمایی انسان تنها را قبول مكن و با صدای بلند به‌صورت او اذان بگو آن گاه از تو دور می‌گردد. در برخی روایات آمده غول وجود ندارد. ولی احمد بن عبدالله گوید در راه به چنین جنی برخورد كردم كه بر روی تختی نشسته و لباس‌های خوبی پوشیده و قندیل‌هایی روشن كرده بود سوره یاسین را خواندم قندیل‌هایش خاموش شد و گفت: ای بنده خدا با من چه كردی؟(سفینه البحار ج 3 ص 821)

      جن رباینده: این جن برخی از انسان‌ها را می‌رباید. از امام صادق پرسیدند آیا جن می‌تواند انسان را برباید؟ فرمود اگر انسان این دعا را بخواند جن‌ها نمی‌توانند او را بربایند و این دعا ذكر خواهد شد. (بحار ج 92 ص 152)
      خیزب: پیامبر اسلام فرمود: این شیطان انسان را در حال نماز وسوسه كرده و نماز انسان را قطع می‌كند و برای دفع آن به خدا پناه برده و سه بار بر سمت راستت فوت كن. (بحار ج 92 ص 137)

      هزع: امام صادق فرمود: ابلیس شیطانی دارد كه به آن هزع گفته می‌شود بین مشرق و مغرب را در هر شب پر می‌کند و هنگام خواب نزد مردم رفته و باعث خواب‌های پریشان می‌شوند (امالی صدوق ص 146)

      ولهان: پیامبر خدافرمود: برای وضو شیطانی است كه ولهان گفته می‌شود و اگر بنده‌ای نام خدا را به هنگام وضو بر زبان نیاورد او را دچار وسوسه می‌کند. (مستدرک ج 1 ص 323)

      قفندر: امام صادق فرمود: هر كس چهل روز در منزلش بربط (یكی از آلات موسیقی) نواخته شود خداوند شیطانی به نام قفندر را بر او بر او مسلط می‌كند كه اعضای بدنش را بر روی اعضای مشابه صاحب‌خانه می‌گذارد وحیای او سلب می‌شود و نسبت به سخنانی كه به دیگران می‌گوید و یا به او گفته می‌شود بی‌مبالات و بی‌خیال می‌گردد. (کافی ج 5 ص 537)

       
    • ادامه مطلب
      مره: یكی از پسران ابلیس است و بدان جهت شیطان را ابو مره گویند. (سفینه البحار ماده بلس)

      لاقیس: او هم‌جنس‌بازی زنان را به زنان آموخت. (سفینه البحار ماده بلس)

      هفاف: او در صحرا‌ها وسوسه می‌كند.

      زكتبور: او در بازار‌ها بوده و مردم را به سوگند دروغ و تعریف دروغ كالا و بیهوده‌گویی ترغیب می‌كند.

      بتر یا (ثبر): او هنگام مصیبت‌ها انسان‌ها را وسوسه می‌كند تا به خود سیلی زده و یقه خود را پاره كرده و بی‌تابی كنند.

      اعور: او انسان را به زنا تشویق می‌كند.

      داسم: وقتی انسان وارد خانه شد و نام خدا را ذکر نکرد ه و سلام نگفت، او را وسوسه می‌كند و بین او و خانواده‌اش شر به پا می‌كند و اگر هنگام غذا خوردن نام خدا را ذكر نكند در غذای او شریك می‌شود.

      مطرش: او صاحب اخبار دروغ است و انسان را وسوسه می‌كند تا اخباری دروغ وضع كرده و منتشر نماید.

      شیطان ردهه: جنسی از شیاطین که علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه از آن نام برده است. (نهج‌البلاغه ص 298)
      همچنین انواع و اقسام دیگری هستند که به منظور خوداری از اطاله کلام از ذکر انها خوداری میشود…..
      جنس انها از اتش است و از هر مانعی میتوانند عبور کنند مگر از اهن. وسیله نقلیه انها “جن جنبانک” نام دارد که بسیار پیشرفته و سریع است -من نیز چند باری سوار ان شده ام- همچنین موضوعات دیگری نیز من در تحقیقاتم یافته ام که اگر تمایل داشتید بگویید تا برایتان بنویسم//

       
      • سلام و عرض ادب خدمت دوست عزیز سید رضی.سوالی داشتم از شما؟ایا شما توانایی احضار روح و دیدن مراتب مردگان در برزخ را دارید؟
        اخیرا جایی خواندم که مدیوم هایی که خواسته اند جایگاه حمینی را ببیند دچار سردرد وتشنج شده اند.همچنین انها از پست بودن و خواری بی اندازه روح او در برزخ می گفتند.
        پیشنهاد میکنم حتما به این وبلاگ سری بزنید بسیار جالب است:
        http://www.tragedy79.blogspot.com

         
  14. از کجا ناشی شده است و بعبارت دیگر روابط جنسی خارج از محیط زناشوئی شرعی قانونی ممنوع است ،این بحث البته بحثی مبنائی است که کارکرد دین در مورد فرد و جامعه انسانی چیست ،در یک جمله بنیان و نهاد رابطه آزاد فارغ از عقد ازدواج شرعی متداول در هر جامعه و نظام حقوقی ،از اساس نادرست و ممنوع و بر خلاف مصالح فرد و اجتماع است .
    ………………………………………………………..
    به اینها می گویند ///////////// که به مردم زورآورشده و بصورت قانون و نرم جامعه درآمده.نتیجه چنین خرافاتی تجاوزات به حقوق انسانها بخصوص زنان و کودکان در 1400 سال بوده.همین قوانین ی که برمبای /////////////// مقدس شده و گروهی ج///////////// را بر جان و مال مردم حاکم کرده مردم را در دوری از خشونت و ترور و وحشت گرفتار کرده .و درست همین ///////// مقدس شده برای توجیه هر جنایتی برعلیه زنان و کودکان و دگراندیشان بکار رفته و می رود.همین سید دراین سایت مگر کارش جز توجیه ////////// هست؟قوانین شرع رابطه شرعی نکاح…نکاح مال شتر است نه انسان خرد ورز.که می تواند با دیگری حرف بزند و خواست خود را مطرح کند و با دیگری برای رفع احتیاجات جنسی خود همخوابی کند.این چه ربطی به شرع ////// دارد.مگر پدر عبدالله مادرش را باحضور آخوند /////// به همسری گرفت؟خب پس //////.دین چنین کسان//// چگونه می تواند چیزی را حلال کند؟اصلا حلال و حرام چیست و کی چنین مرز ابلهانه و انسان ستیزی را مطرح کرده؟

     
    • عالیجناب!
      اینقدر هن و هن کنان ،ضعف اطلاعاتت را نمایش نده! قبلا چند بار در این بحث ها توضیح داده شد که کلمه نکاح ،یک معنای لغوی دارد که آنچیزی است که در ذهن توست و لابد رابطه آزاد بین زن و مرد در غرب که برایت مقدس است عاری از چنین کنشی است! و این کنش فقط مخصوص چیزی است که در مراسم زناشوئی بین مسلمین انجام می شود!
      یک کاربرد لغت نکاح نیز کاربرد اصطلاحی آن است در فقه و کتب فقه که مرادف با عقد ازدواج است و این یک اصطلاح خاص است برای اشاره به احکام و لوازم مربوط به ازدواج از نظر شرع،بنابر این وقتی در فهرست کتابهای فقهی می گویند کتاب النکاح ،مفهوم آن آن معنای لغوی نیست که معادل این می شود بزعم تو که :کتاب گا……..ن ،البته “گا…..ن ،یکی از لوازم یا غایات تناکح و ازدواج بین زن و مرد است در هر نظام حقوقی یا قانونی،مگر کسی منکر چنین فرایندی است؟ تو اینقدر در نفرت از اسلام در حال خفقان هستی که می خواهی (اگر بتوانی) حتی با تحریف و هو کردن از طریق وضع یک لغت و اصطلاح و خلط بین آندو بخیال خود اسلام را محکوم کرده و اندکی از خفقان شفا یابی! و اینطور وانمود می کنی که زن و مرد در غرب در چهار چوبه روابط آزاد! فقط همدیگر را در یک سینی بزرگ مودبانه بهم تقدیم می کنند و هیچ نکاح و کار خاصی بین آنها انجام نمی شود و این پلیدی ها! تنها مخصوص ساختار حقوقی نکاح و ازدواج بین مسلمانان ساری و جاری است!

       
  15. سلام جناب نوری زاد دفعه بعد که امیرانتظام رو دیدی بهش سلام ما را برسان و بگو درسته که قبلا nobody بودی و الان somebody هستی ولی مطمئن باش در آینده everybody خواهی بود.و آیندگان فیلمها و سریالها و مستندها از شما و خاطرات شما خواهند ساخت.و درست مثل نلسون ماندلا خیابانها و میدانها در ایران و دیگر کشورها به نام تو در خواهند آمد

     
    • با عرض معذرت، نلسون ماندلا از اونایی که میخواستن به ۱۴۰۰ پیش برگردن طرفداری نکرد. حاج آقا امیرانتظام ///// اون اولی رو در طول ۳۰ سال نشنیده بود؟ حرفهای خرداد ۴۲ رو نشنیده بود؟ اگه شنیده بود که عجب … (سه نقطه از مش قاسم) غی بود که رفت زیر عبای اینا. اگه نشنیده بود چرا نرفت و نخوند و گوش نکرد؟

       
      • جناب مش قاسم با سلام وقتی کامنت های شما را میخوانم میفهمم که عمیقا
        در روزهای زیبای قبل از شورش بوده ای
        چه بی انصافی ها که همه نکردیم ممنون که بهمه انها که خیال کردند حقشان خورده شده نهیب میزنی وباز ممنون کی قبلا کسی را گزینش میکردند کی ازدین وایینش می پرسیدند کی میگفتندچرالباست چنین وچنان است کی باید ریش میداشتی
        تا یخچال تعاونی بگیری چرا باید بد چهره وعبوس باشی تادیده شوی چرا باید مجسمه شهر زمخت وبیقواره باشد
        تا هیچ لذتی نبری همه چیز باید نا زیبا
        غم انگیز باشد همه چیز برای کوتاه کردن عمر باید فراهم باشدچهره های مجریان صدا را ببین که چقدر درچینش
        انها از نا زیبایی تلاش شده وگویش انها
        نیز وای که همه همه همه :::::::::

         
  16. اسلام بخاطر آسیب پذیری زنان و تسلط مردان بر زنان اجازه ازدواج مردی بیرون از دایره دین خود را به زنان نمی دهد. وقتی فردی مسلمان است یعنی پذیرفته بجز اسلام دینی نیست و وظیفه دارد فرزند خود را نیز مسلمان بار بیاورد یک زن فرزند مردی نامسلمان را چگونه می تواند مسلمان تربیت کند. زن مسلمان با مردی که می خواهد ازدواج کند اگر غیر مسلمان است اسلام را به او عرضه می کند وقتی نپذیرفت کافر معاند است و ازدواج با او مجاز نیست
    اسلام می گوید زن مسلمان باید با مرد مسلمان ازدواج کند چون نسب و نژاد و دین از پدر به فرزند می رسد فرزند آنها نیز مسلمان می شود. البته امروز که ما شیعه هستیم و ایرانی بنا به اقتضای زمان و مکان باید شرط شیعه و ایرانی بودن نیز به مردی که خواهان ازدواج است اضافه شود تا جلوی سواستفاد از زنان جامعه گرفته شود. اینها برای حفظ نسل و نژاد و جلوگیری از آسیبهای بعدی می باشد. فرزندان دو رگه تعلق کمتری به کشور دارند و در آینده برای کشور مشکل ساز خواهند شد و در هر اختلافی ممکن است طرف مملکت پدری را بگیرند که می بینیم می گیرند خودم تعدادی را می شناسم.
    طبیعت اصل و نسب فرزند را از پدر می داند در تمام فرهنگها حتی غیر دینی فرزندان را بنام پدران می شناسند به همین دلیل ازدواج زنی با مردی غریبه برسمیت شناخته نمی شود و اینکه در گذشته دختر به غریبه و به راه دور نمی دادند و ازدواجها فامیلی بود خانواده ها بسیار مستحکم تر بودند در حالیکه امروز در شهرهای بزرگ که گروه های مختلف قومی با هم ازدواج می کنند بخاطر اختلافات فرهنگی آمار طلاق وحشتناک است هر چه فردی که با او ازدواج می کنیم نزدیکی بیشتری با ما داشته باشد ازدواج محکم تر است. حالا وقتی یک طرف ازدواج زن باشد بدلایل مختلف ازدواج با مرد غریبه با احتیاط های بسیار همراه است در مواردی نیز به کل ممنوع است مثلا ازدواجهایی که مردهای خارجی با زنان کشور انجام می دهند اکثرا به طمع اقامت و امکانت کار و زندگی است و تعداد فراوانی نیز زن و بچه را رها می کنند و می روند و هزینه زن و بچه ها را جامعه باید بدهد مثل بیچارگی که این روزها با آن مواجه هستیم. در این سالها مهاجران خارجی آمدند و حامله کردند و رفتند و مانده ایم با لشکر بچه های بی پدری که پدران عیاش دررفته اند. عده ای طبق معمول می گویندحمایت کنید بجای اینکه بروند پدر بی مسئولیت را پیدا کنند برای انجام وظایف. البته من مذهبی نیستیم دین برای من یکی از عوامل انسجام ملی است دعوای فقهی امری داخلی است و برای من اهمیت چندانی ندارد همین که دین باعث ایجاد اتحاد ملی بین مردم جامعه است برای ما مهم است و این عامل پیوند دهنده را باید حفظ کنیم هر چند خیلی از احکام جزئی دین مربوط به جامعه عرب هزار سال پیش است و باید برای جامعه ما بروز شود اما نه کلیات آن مثل حرمت زنا و همجنسگرایی و قتل و دزدی و نه این آزادیهای بی حسابی که به زنان داده اند. نسب و نژاد و ملیت و مذهب باید از پدر به فرزند برسد.
    مذهبی نیست

     
    • اقای پیمان با سلام انسجام ملی بربنیاد زندگی در محدوده جغرافیائی یک کشور (ایران) میباشد نه دین در ایران به غیراز شیعه سنی ها ومسیخی ها یهودی هاوبهائی ها اسوری ها…… هم زندگی میکنند نمی توان انها را ازملیت ایرانی کنار گذاشت

       
    • جناب پیمان، خیال نکن دفعه‌های بعد هم زحمت خواندن و یک منفی‌ دادن را به نوشته‌های شما می‌‌دهم. فعلا به این سه‌ کلمه فکر کن، انسانیت، مغز، خرد.

       
  17. در جریان مبارزات انتخاباتی آمریکا در روزهای اخیر از طرف دونالد ترامپ بعنوان افشا گری در مورد توافق هسته ای با ایران به استناد گزارش روزنامه وال استریت جورنال اعلام شده که آمریکا 400 میلیون دلار بعنوان باج به ایران در روز آزادی 4 زندانی آمریکائی-ایرانی گرفتار در ایران در ماه ژانویه بطور مخفیانه پرداخته است .
    اوباما امروز در رابطه با این موضوع توضیحاتی به مردم آمریکا داد که نشان میدهد چگونه رژیم ولایت فقیه ناتوان ازحفظمنافع مردم ایران در مقابل خارجیها و تا چه میزان ضعیف است و تنها میدان اقتدارش کشتن زندانیان خودش است. شیوه و سنت هر دو ولی فقیهی که تا بحال به ایران حکم رانده اند.
    قضیه این است که قبل از انقلاب، حکومت شاه مبلغ 400 میلیون دلار بابت خرید اسلحه در قالب قرارداد فی مابین به آمریکا پرداخته بود. اقدام شجاعانه دانشجویان خط امام و خود امام خمینی در گروگانگیری شرم آور،موجب بهم خوردن قرار داد و توقیف اموال و دارئیهای ایران شد. در حالی که امام خمینی با مشت گره کرده اعلام میکرد که آمریکا هیج غلطی نمیتواند بکند، میلیاردها دلار از جمله همین 400 میلیون دلار در توقیف ماند و قرار شد که در قالب بیانیه الجزائر حل شود. این کار 35 سال طول کشید. برابر مدارکی که ایران به داوری فی مابین داده بود با توجه به بهره بانکی و نرخ تورم آمریکا باید بیش از 10 میلیارد دلار به ایران پرداخت میکرد و داوری لاهه بعد از 35 سال در شرف صئور رای بر علیه آمریکا بود.
    اما تحریمهای هسته ای و اقدامات نا بخردانه رهبری و بیت ایشان سبب شد که آمریکا در یک باج گیری آشکار، ایران را مجبور کرد تا توافق کند که فقط 1.7 میلیارد به ایران پرداخت شود که 400 میلیونش اصل پول بود، و در عوض ایران ادعایش را پس بگیرد. حکومت در مانده هم پذیرفت. یعنی یک ضرر 9 میلیاردی نقدی در نتیجه ایمان به ولایت فقیه برای حفظ از آسیبها!
    در حالی که در ژانویه گذشته حکومت ما سعی کرد این پرداخت را نشانه قدرت خود نشان بدهد، واقعیت خبر از ذّلت دارد تا چیز دیگر!
    امروز اوباما ابن امر را بعنوان تبحر خود در دیپلماسی و مذاکرده با ایران دانست و خدمتی که به آمریکا کرده است. متاسفانه هرچه اوباما خدمت کرد طرف مقابلش به این مردم خیانت کرد.
    این فقط یک چشمه دیگر از استکبار ستیزی تهوع آور این مدعیان جانشینی پیغمبر است که ملتی را به بذبختی کشیده اند.والّا حدیث خیانت به مردم طولانی تر از این موارد است.
    این پولها از طریق هواپیما از آمریکا به ایران بطور نقدی حمل و روی پالت تحویل شد. اوباما گفت بدلیل تحریمهای بانگی نمیتوانستیم طور دیگری این پول را بدهیم و پرونده را ببنیدیم!
    بعد ار گرفتن این 1.7 میلیارد نقد رهبر دیگر کاری به برجام نداشت ! ایشان مشکلش حل شده بود! لذا مبارزه با آمریکا را شروع کرد!!

     
  18. ای حضرات ترا به خودتان قسم تصور کنید دنیای ایده ال حاج اقا سید مر تضی بر قرار شود یعنی مردان همه عبا بدوش زنان غایب یا در گونی همه نوع علم تعطیل مرز ها بیدفاع صنعت مرخص
    شترها در کوی وبرزن از هزاران مسافر شتر سوار شهرها اندکی به مقصد وبقیه استخوان بو کرده در کوره راه ها جماعتی دایم در رکوع وسجود وخیلی در حال سینه زنی نه لبخندی نه شاری گیرم که هیچ دشمنی در پشت دروازه نباشد پس غذا کجایت علم کجاست
    شادی کجاست هزاران ادم بیمار مثل سابق باد بند ببندند ودر مساجد
    به دیوار بکوبند وبقیه بروند پیش اقای دکتر روازاده اه که دنیای
    هراس انگیزی ست

     
  19. اعدامها را متوقف کنید ! !

    گره خوردن کارها را درنظام می توان دید ، از سدسازی و برج سازی و فیش های حقوقی وواردات پوکومون و سرگرمی بسیجیان با انواع ممنوعات و مکروهات وبستن کارخانجات وبیکاری روز افزون وآستان قدس رضوی و نمایندگان ول معطل دولت وافراد ول معطل ترکاسه لیس رهبری و سپاه همه آنچنان صیغه ای با هم خوانده اند که انگشت بر هر کدام دل درد نظام است.

    آخر،ای ملت بیکار معتاد بی خیال و بی عار مذهبی و خداپرست اگردنیایتان این است وای به آخرتتان ، تا کی باید گفت مرگ یکبار، شیون یکبار، شما خود کلید اید نه خیار چنبر.

     
  20. ساسان گرامی

    سلام و درود

    با ادای احترام متقابل نسبت به شما ،پوزش شما را می پذیرم و می گویم بر گذشته ها صلوات ،اما صلوات بر تندی کلام در قالب نقد شخصیتی ،چیزی که متاسفانه سکه رایج در این سایت است و هنوز برخی علیرغم ادعای لزوم نقد و نقد محتوائی فرا نگرفته اند که به محتوای سخن شخص بپردازند نه به شخصیت شخص و روش گفتاری او ،من از شما یا دیگری رنجیده نمی شوم اگر به محتوای مطالب من بپردازید و آنرا نقد محتوائی کنید ،نه اینکه مرا کودکانه با این و آن مقایسه کنید یا روش گفتگو بیاموزید ،ضمن اینکه رنجش من از کسانی که دوستی من با آنان قدیمی تر است بیشتر است وقتی بنقد شخصیت و سخن گفتن فرادستانه فرو می شوند ،وگرنه اینجا زیادند ناشناس ها و آشناس هایی که در مراحل بدوی از تفکر و اظهار نظر هستند و دائم توهین می کنند و طعنه می زنند و نیاموخته اند که راه حل انسانی وجوه اختلافات فکری تنها و تنها گفتگوست در قالب استدلال محترمانه و پرسش صحیح ،و من از این جهت رویین تن شده ام! اما رنجش من از شما این بود که شما علیرغم دموکرات بودن و ادعای دموکراسی ،بمن می تازید که چرا کورس را ،یا شبستری را ،یا دیگری را نقد می کنم بی آنکه بجزئیات نقد من بپردازید و نشان دهید که کجای نقد من به کورس و غیر کورس ایراد داشت و آن ایراد چه بود ،این بود که دیگر بشما پاسخ ندادم ،این بنظرم روش فرادستانه و پدر بزرگی کردن است که کسی وارد بحثی شود و بدیگری تحکم کند که چرا فلان شخص را نقد کردی و چرا از فلان شخص تبعیت نمی کنی و چیزهایی از این قبیل ،اینجا گفتگو فقط متمرکز بر صغری و کبری و نتایج باشد نه چیز دیگر و هیچکس اینجا مرشد و مربی دیگری نیست خواه کورس خواه شبستری ،خواه نوریزاد ،خواه ساسان و خواه این بنده ،من قبلا با شما گفتگوهای طولانی و خوبی داشتم و نقاط اختلاف مبنایی فراوان است ،در همین نوشته اخیر نیز شما ضمن اعتذار خواسته اید وسط دعوا تعیین نرخ کنید ،و این نرخ ها هم همه مورد بحث اند ،بنابر این ضمن احترام بشما و پذیرش پوزش شما می گویم لزومی به وعظ و پند و موعظه نیست ،همه ما اینجا منطقا و اخلاقا مجاز هستیم فقط سخن و چهارچوبه سخن یکدیگر را نقد کنیم و داوری را داوران وناظران عرصه عمومی بسپاریم ،و ضمن حسن ظن به یکدیگر از پند دادن و موعظه فرادستانه خود داری کنیم که :دو صد گفته چون نیم کردار نیست.

    از شما سپاسگزارم

     
  21. درود به دوستان این سایت و نوری زاد نازنین
    درود به سید مرتضی که یه تنه داره می ستیزه
    درود به سید مرتضی که احترام براش قائلم
    درود به سید مرتضی که دانش زیادی در انبان دارد
    درود به سید مرتضی که یه تنه یه حوزه علمیه است
    درود به سید مرتضی که در مجموع دوست داشتنی و یه جاهایی منصف است
    درود به سید مرتضی که یه جاهایی از کوره در میره عصبانی میشه که اینجاهاشو من دوست ندارم

    اما ایکاش این سید مرتضی با دانشی که داره تکلیف مارو روشن می کرد که بالاخره این داستان شصت سال زن قریشی و زن سیده و پنجاه سال زن غیر سیده از کجای انبان آیت الله در آمده
    اگر سید مرتضی این را برای ما روشن نکنه معلومه که دل در گرو کلیت باور خودش داره و جرآت نداره همون کلیت را نقد کنه
    اگر سید مرتضی این داستان شصت سالگی زنان سیده و پنجاه سالگی زنان غیر سیده را مشخص نکنه معلومه که فکر می کنه پذیرش این اشتباه مراجع به مثابه بیرون کشیدن یک خشت از ساختمان اسلام است و ممکن است دیگر خشت ها را لق کنه و ساختمان بریزه پایین.
    آقای سید مرتضی جواب بده لطفا
    ما را تا لب چشمه بردی تشنه بر نگردون
    داستان شصت سالگی زنان سیده و پنجاه سالگی زنان غیر سیده از کجای آیت الله ها در اومده؟
    ممنون آقا سید مرتضی

     
    • منوچهر گرامی ،من در آن پست مورد بحث اشاراتی به خاستگاه بحث فقهی در مورد سن یائسگی زنان از جهت ادای تکالیف عبادی و غیر عبادی ،و اختلاف اقوال بین فقهاء و مبنای اختلاف که روایات است داشتم و گفتم ترجیح می دهم دیگر این بحث به پست های دیگر نوریزاد کشانده نشود ،حالا هم که با محدودیت نوشتاری مواجه هستیم ،شما به از کوره در رفتن های من اشاره می کنید ،آیا توجه به نیش و کنایه ها و طعن ها و گاه توهین و فحاشی های دیگران نیز دارید؟ بنابر این هیچوقت یک وجهی بمسائل ننگرید.
      الان این تعبیری که می کنید آیت الله ها از کجایشان….از شما هم باز نشان از طعن دارد نه رفع عطش علمی ،هیچ فقیهی و هیچ اندیشوری و هیچ انسانی آراء را از جایی از خود بیرون نمی آورد ،چنانکه نمی شود گفت منوچهر گرامی نظراتش را از کجایش در می آورد ،این تعبیرات فقط طعن است و اتکاء به پیش فرض ،همه سخن من این بود که دوستان خلط مبحث می کنند بین بحث های تکوینی و فیزیولوژی با بحث های فقهی که چهار چوبه های خاصی دارد ،من از تفصیل بین سید و سیده که در فقه از آن به قرشیه و غیر قرشیه تعبیر می شود دفاع نکردم ،خواستم مبنای بحث ،اختلاف اقوال و اختلاف روایات را دقیقتر نشان دهم و در انتها داوریو نظر خودم بقدر فهم خویش را ادا کنم ،مع الاسف دیدم اینجا دائم خلط مبحث بین تکوین و تشریع و بحث های پزشکی و بحث های مبنایی فقهی می شود و فلسفه صدر و ساقه بحث ها هم محکوم کردن یکی از مراجع تقلید یعنی مرحوم آیت الله خمینی است ،در این فضای متکی بر چنین پیش فرض هایی که نوعا با طعن و درشتی و زشت گویی همراه است نمی توان بحث فقهی کرد ،در اینجا برخی هنوز به این درک نرسیده اند که خاستگاه این بحث تعیین تکلیف وظائف عبادی و غیر عبادی زنان در این سنین است نه دخالت در بحث فیزیولوژیک و پزشکی ،اینجا بحث تمییز خون هایی است که در شرع دارای احکام خاصه است و اصطلاحاتی مثل حیض و نفاس و استحاضه اصطلاحات و عناوینی شرعی هستند نه پزشکی ،کسانی که در این موارد خلط مبحث می کنند توضیح دهند آیا بلحاظ پزشکی بین خونهایی که زنان از سن بلوغ تا یاس و انقطاع حیض می بینند تفاوتی وجود دارد ،یعنی پزشکی می گوید این خون حیض است ،آن خون استحاضه است ،آن خون نفاس است؟ اینها عناوین اعتباری در فضای تشریع و حقایق شرعیه هستند اصطلاحا که ناظر به امر تکوینی در زن هستند و اینکه زن در فلان حالت چه کند ،فلان غسل را کند ،فلان عبادت را انجام دهد فلان عبادت را ترک کند ،چه کارهایی را مجاز است انجام دهد ،چه کارهایی را حرام است انجام دهد و هکذا ،این فضای بحث فقهی است ،و گرنه اینکه کسی بگوید پزشکی گفته است سن یاس زن غالبا و بر حسب طبیعت بین 45 تا 57 است و بحث را خاتمه یافته فرض کرده و شروع بتوهین به فقهاء کند روشن است که سخن او بر پیش فرض مبنایی استوار است ،یعنی کسی که اصلا فقه را نا مربوط به تکالیف انسان می داند ،مشکل او در مبناست ،و از این جهت بحث با او بیفائده است ، شماره حروف مجاز من تمام شد!

       
      • ادامه:حرف من این است که اگر کسی شریعت را بوسیده و کناری گذاشته معنا ندارد بیاید در جزئیات فرع فقهی چانه زنی کند ،یا خلط بین تشریع و تکوین کند،اینکه علم بگوید سن یاس بین 45 تا 57 است کافی برای تعیین تکلیف در محدوده وسیعی از زنان با مزاج های گوناگون و عرض عریض در نحوه خونریزها نیست ،بحث اینجا در فقه بحث تعیین فیزیولوژی و مکانیزم خونریزی زن نیست ،بحث این است که در محدوده سنی بین پنجاه سال تا شصت سال زنان خون هایی با کم و کیفیت های متفاوت می بینند ،برخی خونها منطبق بر اوصافی است که در شریعت از آن به استحاضه تعبیر می شود که موضوع احکام خاصی است (مستحاضه) ،برخی خونها باز در همین محدوده یا حتی در همان محدوده حتی بالای 57 سال دارای ویژگیها و اوصافی است که در فقه برای خون حیض تعریف شده است که باز موضوع احکام دیگری است ،دخالت شرع مقدس اینجا در محدوده قانون گذاری و جعل ملاک کلی برای حل مشکل همه زنان (ملتزم بشریعت) با آنهمه تفاوت در مزاج ها و نحوه خون دیدن هاست ،پس بحث بحث قانون گذاری برای تعیین تکلیف نماز و روزه و آمیزش با شوهر و رعایت برخی محرمات و نحوه عده گرفتن در امر طلاق و فسخ نکاح است ،نه بحث پزشکی و تعیین تکوینی محدوده یاس زن از دیدن خون حیض ،و ظرافت بحث دقیقا همین جاست ،این حرف عامیانه ای است که کسی بگوید قال الپزشکی :سن یاس بین 45 و 57 است پس قبل و بعد آن مشخص شد و تکلیف زنان هم روشن شد! اولا خود پزشکی هم سن دقیق تعیین نمی کند و سخن از نوسان و امکان است ،البته من و شما و مردان که خون نمی بینیم تا تجربه ای دقیق داشته باشیم! اما اگر کسی مطالعه ای تجربی در خصوص زنان از گذشته تا حال کند در می یابد که تجربه دیدن خونها در زنان مناطق گوناگون و در نژادها و قبایل مختلف یکسان نیست ،و موارد نقض به میزان ارائه شده پزشکی هم فراوان است ،بنابر این ساده لوحی است کسی بگوید پزشکی گفته است محدوده سن یاس 45 تا 57 است پس مطلب تمام شد! ،شما فرض کنید زنی در 58 سال خونهایی ببیند بهمه اوصاف حیض ،اینجا غیراز نقض به تجربه پزشکی ،یک سوال شرعی مطرح است ،اینکه زن مورد اشاره چه کند؟ نماز بخواند یا ترک کند؟ روزه بگیرد یا ترک کند؟ عده او در مقام طلاق در این فرض عده زن یائسه است یا غیر یائسه ،یا فرض کنید زنی در 44 سالگی دچار انقطاع کامل خون شد ،اینجا سوال شرعی این است که این زن یائسه است یا غیر یائسه ،در حالیکه ممکن است خون هایی بغیر صفت حیض ببیند ،اینجا نمی توان با تمسک به محدوده سنی امکانی و نوسانی پزشکی تعیین تکلیف احکام شرعی کرد ،موضوع بحث فقهی این است ،باز شماره رو به اتمام است و من ناچارم نقض قانون سایت کنم! ،ببینید برای پزشکی تمییز و جدا سازی انواع خون در زن اصلا مطرح نیست برای اینکه اصلا موضوع بحث پزشکی تمییز و جداسازی حکمی خون ها نیست ،پزشکی فقط خون را می شناسد و امکان قطع شدن آن و منشا آن ،در حالیکه وظیفه موضوعی علم فقه ،تفکیک حکمی بین خون ها برای تنظیم تکالیف عبادی و غیر عبادی..

         
        • است ،دقت کردید؟ موضوع بحث حالا اینجا قانون گذاری در محیط شرع است برای تعیین تکلیف طبیعت زن ،نه این زن بخصوص یا آن زن بخصوص ،اینجا اگر زنی اصلا مسلمان نیست یا کسی اصلا شریعت و جعل احکام شرعی را قبول ندارد ،آن بحث پایه ای دیگری است ،این زن اصلا مقید بحکم شرعی عبادی و غیر عبادی نیست تا چیزی متوجه او باشد! او می رود خود را تمیز می کند می رود دنبال کارش ،اما اینجا بحث در تعیین تکالیف شرعی زن مقید به رعایت حکم شرع است ،این است که بحث قانون گذاری عام و جعل حکم کلی پیش می آید ،موضوع بحث این است و مناط آن نیز منابع درون دینی است ،البته اگر موضوعات عرفی احکام بقاعده علمی قطعی احراز شود ممکن است حکم و فتوای مستند به حکم استنباطی شرعی به آن تعلق گیرد ،عرض من این است که بحث اینجا بحث تعیین تکلیف یک مساله تکوینی خارجی نیست ،بحث قانون گذاری عام برای تعیین تکلیف طبیعت زن است برای تمییز و جدا سازی حکمی خون های زنان در این محدوده سنی ،این پس به پزشکی مربوط نیست ،پزشکی نمی گوید خون حیض کدام است ،خون استحاضه یا نفاس کدام است و ملاک توصیفی تمییزی آنها چیست ،پزشکی فقط می گوید سن یاس از حیض بین این سن تا آن سن در نوسان است ،پزشکی را چکار با تعیین قاعده قانونی برای رعایت تکلیف؟و نکته ظریف بحث همین است ،بنابر این در محیط قانون گذاری شرع که کتاب و سنت است چیزهایی بعنوان سند حکم شارع بدست فقیه رسیده است :روایاتی گفته اند (در مقام قانون گذاری و نه بحث فیزیولوژی) زنان (همه زمان و همه مکان) سن یاس را 60 سال قرار دهند ،پس این قول حکم به تفاوت قرشیه و غیر قرشیه نمی کند. روایاتی هست که می گوید سن یاس را 50 سال فرض کنید ،این قول نیز تفاوتی قائل نیست و می گوید خون ما زاد بر پنجاه سال در همه زنان همه زمانها و مکانها ،خونی است که حکم استحاضه دارد ،برخی روایات نیز اشاره می کنند که سن یاس زن از رویت خون حیض در مورد طائفه ای از زنان (قرشیه=اینکه تعریف قرشیه چیست موضوع بحث جداگانه است) 60 سال است ،و در غیر آن طائفه (غیر قرشیه) 50 سال است ،که فقهائی در جمع بندی روایات در حوزه قانون گذاری شرعی به این روایات استناد کرده اند ،بحث من الان اینجا نه بحث پزشکی است و نه بحث تایید یا ارزش گذاری روی اقوال ،روش بحث من این بود که چنین اقوالی در محیط بحث فقهی هست و موضوع و محمول بحث هم این است و باید دید چه نگرشی سبب فتوا به قول به تفاوت شده است و اصلا هدف آن چه بوده است،آیا هدف تفضیل و برتری دادن قسمی از زنان بوده است؟ آیا هدف بحث فیزیولوژی بوده است یا تعیین تکلیف حکمی تمییز بین خونها؟ و آیا اساسا انطباق یا تطبیق عنوان قرشیه بر سیده ها در طول زمان انطباق درستی است؟ آیا همه مراجع فعلی چنین گفتند؟ منطق روایات قول اول و دوم و سوم چیست؟ سند کدامیک درست و کدام ضعیف است؟ جمع بین دلالت های آنها چیست؟ و ضعف قول بتفاوت غیر از عدم تایید عینیت و بداهت خارجی امروزی برحسب منطق فقه چیست؟ اینها مطالبی بود که بنابود طرح شود

          ——————-

          سید مرتضای گرامی
          من در این نوشته ی شما، پرپر زدنِ شما را می بینم برای توجیه موضوعی که توجیه پذیر نیست. کاش یک کلمه بیش نمی گفتید. و آن: اشتباه کرده اند علما و مراجع پیشین. و این البته به شجاعت و شهامت بسیار محتاج است.
          با احترام

          .

           
          • خوب با پوزش از عدم رعایت قانون سایت ،باز من جا کم آوردم! اگر همه رضایت داشته باشند و حوصله کنند من حاضرم این بحث ها را تنقیح کنم ،به اقوال فقهاء از قدیم تاکنون اشاره کنم ،روایات بحث را مطرح و ببحث و نقد بکشم ،و فهم قاصر خود را ضمیمه کنم ،اما بنظرم فضای بحث های این سایت چنین اقتضائی ندارد ،اینجا هرکس روی عیارهای سیاسی و فکری خاص می خواهد چیزی پرتاب کند ،فقیهی را منکوب کند و نتایجی بگیرد ،اما در هر حال می گویم تا جایی که بفم قاصر من مربوط می شود بنظر می رسد قول بتفصیل قول ضعیفی است که اسناد روایی آن نیز مورد اشکالات مبنایی مثل ضعف به ارسال و مرسله بودن است ،و نکته مهم اینکه اصلا محتمل است روایات تفصیل بین قرشیه و غیر قرشیه روایاتی از قبیل قضایای خارجیه بوده باشند که اشاره به مصادیق خاص موجود در آن زمان داشته اند ،یعنی محتمل است زنان خاص موجود در زمان تشریع حکم یعنی طائفه ای از زنان قبیله قریش بلحاظ فیزیولوژی بدن خاص به آنها و عوامل جغرافیائی و منطقه ای مثلا در سن 60 سال دچار انقطاع کامل حیض می شده اند همینطور در خصوص عنوان نبطیه که در برخی روایات هست و در تعیین مصداقی آن نیز حتی خلاف هست ،و این احتمالی است که می شود داد ،و نکته مهمتر اینکه برخی از فقهاء( در زمان ما مثل آقای مکارم و از مراجع مرحوم شده مثل آشیخ محمد تقی آملی ره در مصباح الهدی و برخی دیگر) اصلا در مورد انطباق عنوان قرشیه بر زنان سیده فعلی تشکیک کرده اند و گفته اند اصلا با اینهمه فاصله زمانی و اختلاط های نسبی و قومی بین اعراب و ایرانیان و مناطق دیگر چگونه می توانیم صدق عرفی و انطباق عنوان قرشیه بر زنان سیده زمان خودمان را بپذیریم؟! و نکته آخر اینکه ممکن است فقیه قائل به قول تفصیل و تفاوت بین قرشیه و غیر قرشیه غیر از تمسک به متن روایت و ترجیحات روایی و درون فقهی به مساله ژنتیک و احتمال وراثت قابلیت هایی که در زنان قرشیه ابتدایی بوده است هم استناد کرده باشد اگرچه پذیرش این مبنا با این فاصله زمانی و اختلاط انساب و پراکندگی های منطقه ای و تاثر از عوامل جغرافیایی بسیار بسیار مشکل است ،و در انتهای این بخش از بحث می گویم با در نظر گرفتن همه این نکات و نکات درونی محیط بحث های فقهی ،انسانی تر این است که در این سنخ بحث های کارشناسی از نسبت دروغ دادن به بزرگان فقهاء و تهمت و توهین یا تمسخر آنان اجتناب کرد و در فضای بحث های کارشناسی فقهی اصولی باید به محیط بحث های فقهی و عوامل و پایه های موثر در مسیر ذهنی یک فقیه عنایت کافی کرد و از هیاهوهایی مثل اینکه چه مصائبی از ناحیه یک فتوای فقهی به جامعه زنان متوجه شده است منصفانه خود داری کرد.
            پیروز و موفق باشید

            ————–

            سید مرتضای گرامی
            پایان سخن شما در همین کامنت به این است که ما به نفع مراجع، کیسه و سمباده و رنده ای که آنان بر تن و فهم ما می کشند، نادیده بگیریم. اجازه بدهید انتهای سخن خود را در همین ابتدا بگویم و از این مقوله بگذرم. اگر دفتر آقای جوادی آملی یا خود ایشان می نوشتند و می گفتند: حضرت آیت الله در باره ی واژه ی دیوث اشتباه کرده اند و جناب ایشان عرف و برداشت سهگین جامعه را با آنچه که در حوزه ها دهان به دهان می شود انطباق نداده اند، موضوع تمام می شد و می رفت و دیگر فحاشان فرصت فحاشی پیدا نمی کردند. ایکاش در باره ی زنان سیده و غیر سیده نیز یکی از آیت الله سینه سپر می کرد یا خود شما به نمایندگی از آنان، و می فرمودید: ای مردم جهان، این فتوا یک اشتباه، یک دروغ، یک مداخله ندانسته در امر پزشکی است که مطلقا در اندازه ی فهم و تخصص مراجع نیست و ما از این اشتباه تاریخی پوزش می خواهیم. بله اگر این می شد، داستان تمام می شد. اما اکنون سرِ هر سوراخی را که ببندید، این رطوبت مشکوک از جای دیگر نشت می کند. و این، هنوز آغاز راه است. اگر که رسم پذیرشِ اشتباه در میان ما و شما و مراجع باب نشود.
            با احترام

            .

             
          • نوریزاد گرامی

            معلوم است که نوشته مرا درست تامل نکردید ،احتمالا اشتغال ذهنی به ویرایش اینهمه کامنت های مختلف و کمبود وقت شما را مانع می شود از اینکه به کنه برخی مطالب من یا دیگران فرو روید و همین نکته اسباب این است که کنه محتوای دین ستیزانه یا زشت و عبوس برخی از کامنت ها را در نیابید و صرفا شکیبائی و صبوری را از من مطالبه کنید و خود و مخاطبان برانگیخته سایت خود را محق بدانید در هر چیزی بگویند و هرطور خواستند بنویسند. البته من نقد اجمالی خودم در فضای بحث های فقهی به فتوای مورد نظر را مورد اشاره قرار دادم ،و شما به آن توجه نکردید ،اینکه می گویم به کنه نوشته توجه نکردید جسارت نیست ،خود این اعتراض شما کاشف از مدعای من است ،و اینکه نخواستید بتعبیر خودتان در این پر پر زدن ها توجه کنید که رسم و فضای بحث فقهی غیر از بحث های تکوینی نامربوط به مرحله جعل و تشریع و قانون گذاری است ،سوگمندانه باید عرض کنم چیزی که شما از من می خواهید همان روش عوامانه خلط کردن مباحث از طریق نشاندن عکس متن رساله یک مرجع (که خود این اختصاص به یک فقیه کاشف خوبی از خاستگاه سیاسی مراد شماست) در فضای عمومی و نسبت دروغ دادن به فتوا که مقام انشاء است و نه اخبار و دروغ و صدق و کذب خبر راهی به مقام انشاء ندارد ،و هیاهوهای تبلیغاتی برخاسته از نهاد کنش سیاسی است ،و من اهل این عوامفریبی ها نیستم هرچند در فضای یک بحث فقهی مبادی یک فتوا را اشتباه بدانم.
            موید دیگری هم ذکر کنم از روش ها و هیاهوهای تبلیغاتی جناب شما در همین چند روزه اعدام چند نفر تروریست ،آدمکش ،و قاتل ماموستاها و دیگران که در درگیری های مسلحانه همراه با بمب و نارنجک و اسلحه دستگیر شدند و حکم آنها مطابق قانون شرع و قانون کشور اعدام است و شما لگامیان صرفا بخاطر یک خواست سیاسی شخصی (حذف اعدام) که ربطی به قانون ممضای در این کشور ندارد صرفا هیاهوی سیاسی می کنید و از جانیان ،قاتلان و محاربان مسلح بی جهت و روی اغراض سیاسی دفاع می کنید در حالیکه توضیحات اطلاعات و قوه قضاء بروشنی اتهامات و جرم های آنرا روشن کرده بود ،مع الاسف این روش نادرست شماست که غالبا بدون اشراف بر پرونده های قضائی و اطلاعات دقیق ،صرفا برای اینکه عده ای در وبگاه و کانال و فیس بوک شما دور شما جمع شوند و برای شما هورا بکشند از بسیاری از مسائل چشم می پوشید و تندی و هرزه گوئی را بکام مخاطبان نوشتاری و دیداری خود می ریزید ،من عذر خواهی می کنم که برابرصراحت شما صریح هستم،می گویم :دوست آن نیست که دائم ترا در هرچیز تصدیق کند ،دوست واقعی آن است که بتو راست گوید.

            با احترام

             
          • سید سید سید
            به خدا قسم دیونمون کردی از بس به قول خودت ماست رو به دروازه ربط دادی.بابا ایهالناس این سید پاک خودشو زده کوچه علی چپ.من نمی دونم چرا اینهمه آسمون ریسمون بافی می کنه.شماها بگین این سوال سختیه یا نا مفهومه یا ایهام داره یا…فرق زن سیده و غیره چیه که یکی ۶۰ ساله یائسه می شه اون یکی ۵۰سال؟!!!!!!!می دونی سید چرا اینقدر رو اشتباه پافشاری می کنی؟!چون نمی خوای قبول کنی در طول تاریخ روحانیون با بی سوادی تو همه چیز دست بردند حتی علم پزشکی.بابا بس کن به خدا همه دارن با تعجب به این حرفات تو این سایت نگاه می کنن.

             
          • سرور ارجمند و نور چشمانم، نوری زاد عزیز

            شما هزار بار هم که بگویی، مرغ یک پا دارد!
            باز هم شما این آقاسید را دانشمند خطاب کن، آخر این چگونه دانشمندی است که فرق بین پاسخ منطقی و مغلطه را نمی داند؟

            اجازه دهید پاسخ سئوال خودم را خودم بدهم و شاید هم از دهان شما؛

            این سید //////، بخوبی فرق مغلطه و پاسخ منطقی را می داند و بطریق اولی، خودش هم میداند که سفسطه می بافد ولی همچنانکه بخوبی و با فراست تمام، اشاره فرمودید؛ این آقایان جرئت و شهامت اعتراف به اشتباه را ندارند و از طرفی؛ با اعتراف به همین یک اشتباه همه ی پایه های دینی و فکری شان – شما بخوانید عصبیت و تعصب شان – در هم و فرو میریزد.
            اعتراف به گناه و اشتباه، از خصلت های نادر و جوانمردانه است که دستگاه بزرگ هستی، از اعطای آن به همه، امساک کرده است.

            [حال شما هی بفرمایید؛ آقای خامنه ای به روز قیامت و الله و پیغمبر، اعتقاد دارد…!؟ من که باور نمی کنم!]

            خوشحالم که برای اولین بار به سفسطه بازی این حضرات پی بردید و مشت این آقا را باز نمودید. باز هم ممنون و سپاس.

            دستان پر تلاشت را می بوسم.

             
          • آقای نوریزاد
            به نظر بنده توضیحات حکومت عادل یزید بن معاویه(ع)در مورد قتل فرد شورشی به نام حسین بن علی مبنی بر فتنه گر بودن و بیعت نکردن نامبرده و همچنین قتل تعدادی از عوامل حکومتی کاملا صحیح و منطبق با واقعیت و قابل استناد است.البته لازم به ذکر نیست که اون حکومت به این حکومت شرف داشت.(از استناد به وقایع مرتبط با اعراب بیزارم ولی این جماعت مذهبی فقط در این چهارچوب مطلب رو می فهمن)اینه استدلال استاد فلسفه جناب آقای سید مرتضی دامه حفاظاته در مورد دستگاه قضای حکومت اسلامی ایران که خودش ناپرهیزی کرد و برای اولین و آخرین بار چند پست قبل ازش انتقاد کرد.تازه خودشو دوست هم می دونه!

             
  22. مرتضی (ناسیّد)

    آقای نوریزاد از دیروز که رسانه های آمریکایی فاش کردند آمریکا در حین مذاکرات هسته ای مبلغ 400،000،000 دلار به ایران باج داده چراهیچ نویسنده و مفسر ایرانی در باره آن چیزی نگفته است ؟ جا دارد که شما چیزی درخور ماجرا بنویسید و از طرف ما مردم از آقای ظریف و روحانی و خامنه ای بپرسید چرا راجع به دریافت این پول هنگفت هیچگاه سخن نگفتید و صدایش را در نیاوردید؟ آمریکایی ها اگر نا مسلمان و بیدین و کافر و شیطان و همه کاره هستند و چیزی به ملت خود نگفتند شما که ناسلامتی مومن و مسلمان و با خدا هستید چرا دریافت پول را از صاحبان پول این مردم بیچاره شده مخفی داشتید؟ از آن روز تا بحال چند بار آقای خامنه ای گفته مذاکرات ما با آمریکا هچ سودی برای ما نداشه است . 400 میلیون دلار که ضربدر 3500 تومان شود یک رقم نجومی است سود بحساب نمیآید ؟ کم تان بودکه صدایش را در نیاوردید؟ چرا از این ارقام که فعلا یکی از آنها فاش شده یک تومانش به جیب ملت وارد نشد و هر روز روزگار مردم بدتر و بدتر میشود. جاچ آقاخامنه ای این پول کجا رفت ؟ چه کسی بالا کشید و یا چه کسانی بین خود تقسیم کردند؟ اپوزسیون داخلی چرا در ین باره سکوت کرده است؟

     
    • تقیه کردند. تقیه در اسلام جائز است ای ناسیّد!

       
    • هم نام منهای سید

      خبر دریافت 400 میلیون دلار نقدی ایران از امریکا ،همان زمان منتشر شد و این همزمان هم بود با آزاد شدن چند امریکائی ایرانی تبار مثل آن روزنامه نگار امریکایی و همسرش، و من خوب بیاد دارم که هم وزارت خارجه ایران و هم وزارت خارجه امریکا در برابر پرسش های محافل رسانه ای توضیح می دادند که این همزمانی امری اتفاقی بوده است (چیزی که من نمی توانم تصدیق یا تکذیبش کنم) و آزادی آنها در دنباله های هماهنگی های انجام شده بوده است ،الان در رسانه های امریکایی و حزب جمهوری خواه نیز در دنبال رقابت های ریاست جمهوری ،اوباما و دولت او متهم به رشوه دادن به ایران شده اند ،و همین الان دیدم اوباما گفته بود این مبلغ بخشی از اموال بلوکه شده ایران بوده است و رشوه نبوده است ،البته شما بدبینی ها و تحلیل خاص خود را دارید که پرسش هایی در ذیل مطلب وارد کرده اید ،اما همه می دانند که اینگونه اموال بحساب بانک مرکزی واریز می شود و بعد به خزانه عمومی دولت واریز می شود و حساب و کتاب ان هم مشخص است ،این مبلغ هم بسیار ناچیزتر از مبالغی است که عائدات نفت ایران است و بطور مستمر بعد از انعقاد برجام از سوی کشورهای بدهکار مثل هند و ژاپن و کره و کشورهای دیگر در حال تادیه هست ، بنابر این اگر شما بدبین هستید وجهی برای مانور تنها روی این مبلغ ندارد ، روی همه مبالغ مسترد شده بعد از برجام مانور دهید ،اما خزانه بانک مرکزی و دولت و اموال دریافت شده حساب و کتاب دارد ،و قاعدتا صرف مصالح عمومی کشور می شود و هیچ کشوری عائدات بدست آمده از صادرات و واردات و روابط اقتصادی خود را مستقیم وارد جیب آحاد ملت خویش نمی کند ،کشور ردیف بودجه و تخصیص ها دارد ،کارهای عمرانی و واردات صادرات و چیزهای دیگر دارد که اموال عمومی صرف آن می شود ،نکند تز شما هم تز رئیس جمهور سابق است که باید عائدات نفت و بیت المال را گونی گونی به اینجا و آنجا منتقل کرد و چک پول بین مردم تقسیم کرد؟!

       
  23. معاونک حاج حسنک : صداوسیما با پخش برنامه هایی به دنبال بی‌آبرو کردن دولت است.
    مش قاسم: ۳۸ ساله حکومت اسلامی هیچ کاری نکرده جز بی‌آبرو کردن این ملک و ملت به دست همین معاونک ها و حاج حسنک ها. چی شده که حالا تو به فکر بی آبرویی افتادی؟

     
  24. دراین سکوت وسانسور مرگبار رسانه ای دیروز یکی از رسانه های مجازی خبری از بازداشت کاظم جلالی)اصولگرای اصلاح طلب شده اصولگرا(منتشرکرد که مربوط میشدبه فسادکلان اقتصادی نامبرده و درتعطیلات مجلس هم روابط عمومی آن قوه شتابزده خبرراتکذیب کردومتعاقبا خبرهایی درزپیداکردکه رییس مرکزپژوهشهای مجلس 12ساعت بازداشت بوده وباوساطت آقای علی لاریجانی موقتا آزادشده.
    حتی خبرهایی دال بر بازداشت آقای جامعی دست راست کاظم جلالی ومدیربرنامه های اقتصادیش بچشم میخورد.
    امیدوارم مبارزه بافسادورانت بدوراز جناح بازی وباندبازی باقاطعیت استارت بخورد هرچند نمیتوان زیاد به این موضوع دل بست چون همیشه خواص بابصیرتی هستند که مصونیت مالی یکی از اصول لاینفک آنهاست و ته نخ به جاهای سوزاننده ای ختم میشود.

     
  25. سلام
    مطلبی رو میخوام با جناب سیدمرتضی قبله عالم فلسفه منطق پزشکی روانشانسی فقه و و و. عرض کنم،هرکسی تو سایت کامنت میذاره شما باید مطالبشو از فیلتر خودت رد کنی و به هردری متوسل میشی که بگی این سواد نداره بی دینه از فلانجا کپی کرده و….
    همیشه هم ثابت کردی تمام عنوانایی که به دیگران نسبت میدی دروجود خودت بیشتر متصوفه.
    چجوری میشه هرمطلبی رو هرجادیدی بیایی نسبت بدی که مثلا فردوسی نژادپرست بوده و توهین مرده به اقوام محترم ترک زبان،ایا خودت به ادبیات اگاهی داری وایا شاهنامه رو خوندی?
    مطلب دیگه اینکه اینجا کسی دربان یا داروغه این وبلاگ نیست که دیگران را امرونهی کند
    متشکر

     
  26. از-رضا علیجانی

    این قدر خبر انفجار و ترور و آتش و خون و مرگ می‌شنویم که مثل سنگ شده‌ایم. اما خبر اعدام چیز دیگری است. مخصوصا اعدام‌هایی که جان جاندارانی را به «مصلحت» سیاست و قدرت می‌گیرد. تجارت سیاست با خون و جان شیرین انسان‌ها. کسانی که حتی صادر کنندگان فرمان‌های مرگ می دانند که بی‌گناه‌اند و تحت شکنجه به اعتراف‌های دروغ، به اعمالی حتی پس از تاریخ بازداشت‌شان وادار شده‌اند؛ اعترافاتی که همان‌ها هم طبق قوانینی که باید مستند حکم باشد، مجازات اعدام ندارد…

    می‌خواهند با عربستان خر پول و فاسد کورس قدرت و قدرت‌نمایی بگذارند و خط نشان بکشند؛ می‌خواهند ناتوانی دولت را به رویش بیاورند؛ می‌خواهند جامعه مدنی را بترسانند؛ می‌خواهند رعب در دل هموطنان مظلوم اهل سنت و کرد بیندازند که داعشی نشوند و یا هر «نیت» سیاسی آشکار و پنهان دیگری دارند؛ آیا باید از جان‌های جوانان این مرز و بوم مایه بگذارند؟

    تجارت جان و خون را در احکام اعدام زندانیانی که سالها زیر حکم نگه داشته می‌شوند تا هر «موقع که لازم شد» حساب‌شان را برسند، زیاد دیده‌ایم. از چند دهه قبل تا همین امروز. اما هر بارش باز رعشه می اندازد بر تن‌مان و پنجه می‌خراشد بر روح و جان‌مان. چه می‌کشند زندانیانی این چنین که سالها با «هول» زندگی می‌کنند. در دهه شصت دیده‌ایم سفید شدن موی دو برادر بسیار جوان را در اوین که موهای هر دوشان در هول انتظاری طولانی برای اعدام رنگ پیری گرفته بود.

    آن‌ها به سوی مرگ می‌روند و شاید بعدش رها می‌شوند از این هول مستمر؛ اما چه می‌کشند همسر و فرزند و مادر و پدران‌شان که باید سنگینی بار این رنج را عمری بر جسم و روح خود حمل کنند.

    چرا صدایی از متولیان و کباده کشان دین بلند نمی‌شود؟ چرا دولتی که در مناطقی که همین ستم دیدگان در آن زندگی می‌کنند بیشترین رای را آورده است به داد دلشان بی اعتنایی می‌کند؟ زین پس طلبکاران از عالم و آدم چگونه و با چه وقاحتی می‌خواهند مدعی خون هم مذهبان خود در دیگر کشورهایی باشند که گاه مثل این ها عمل می کنند؟

    لعنت بر اعدام. لعنت بر قساوت. لعنت بر سیاست تجارت خون و جان آدمیان.

     
  27. در باره مناسبان جنسی آزاد
    که پر بود از خلط مبحث
    از کالا بودن زن در جامعه سنتی به از بین رفتن مالکیت خصوصی در دنیای مدرن و نتیجه گیری که پس زن هم از مالکیت خصوصی در آمده…..

    معلوم است که نویسنده اگر روان شناس هم باشد نوشته هایش ایدولوژیک و فاقد وجاهت علمی است.
    کجای دنیا مالکیت خصوصی از میان رفته؟ یا کم رنگ شده؟ آیا زن در دنیای قدیم همواره کالا بوده؟ اجداد ما هیچ احساس و عاطفه و عشق و محبت حالیشان نبوده؟ نمی شده زن و مردی از روی عشق و محبت با هم زندگی کنند؟
    اصل اول و بنیادین در مناسبات زن و مرد چه شرعی چه غیر شرعی آگاهی است. یعنی دو نفر باید بدانند چه می خواهند. چه در انتظارشان است و از هم چه توقعاتی دارند. یعنی یک دختر نه ساله یا یازده ساله یا پانزده ساله به سبب عدم بلوغ فکری و عدم توانایی ایجاد آگاهی و خود آگاهی هرگز توانایی ازدواج ندارد. حتی ممکن است از هیجده هم گذشته باشد ولی هنوز شرایط را به دست نیاورده باشد. چنین امری نیازمند تربیت صحیح است. ما انسان بودن را باید بیاموزیم. انسان بودن غریزی نیست.

    پس ما خیال می کنیم آگاهیم ولی فاقد شرایط چنین آگاهی هستیم. یعنی هنوز کودکیم. هنوز بالغ نشده ایم و با هم جفت می شویم و بچه دار می شویم. بچه هایی که بچه دار می شوند. خنده دار است. نیست؟

    آری اگر کسی به آن درجه از بلوغ رسید که خود آگاه شد و فهمید چه می خواهد و جفتی یافت که او هم در همان سطح از آگاهی قرار داشت این دو با هم قرار و مداری می گذارند و مناسبات بر قرار می کنند. یعنی مناسبات برابر نه این که یکی برده دیگری شود به دلیل عدم هم سطحی در فهم و بلوغ و آگاهی……
    این ها همه اوتوپی است. خوراک رمان های عشقی است.

    عهد و پیمان هم که جای خود دارد. خوب این هایی که مناسبات آزاد می خواهند چرا می روند ازدواج می کنند؟ بچه می آورند؟ مرد و زنی که با هم عقد پیمان زناشویی بسته اند آیا نسبت به هم تعهدی نباید داشته باشند؟ آقا یا خانم همینطوری اجازه دارد بپرد بغل یکی دیگه؟ مگه سیب یا هلو است…. بعد بر گردد خانه انگار نه انگار….. خوب این اگر خیانت نیست پس چیست؟
    وقتی بچه دار شندن تعهدی در برابر بچه ندارند؟ من جایی در دنیا نمی شناسم که پدر و مادر را از تعهد در برابر فرزندان آزاد کرده باشد. کسی می شناسد به من معرفی کند.
    عزیزم من رفتم تو بمون بچه ها رو بزرگ کن…….

    علاقه زن و مرد به یکدیگر حد اکثر چهار سال است یا نمی دانم چند سال است….. این دیگر کدام علم است. این آمار ها ربطی به مناسبات افراد با یکدیگر ندارد عزیز من. شما چه روان شناسی هستید؟ این آمار ها برای تجزیه و تحلیل های جامعه شناسانه به کار می روند نه این که مناسبات دو نفر را طبق آن تعیین کنند.

    امان از دست سید مرتضی

    واقعا ببینید. وقتی دین جامعه را تحت فشار قرار می دهد نتیجه اش همین می شود. مثل فنری که منقبض شده و ناگهان رها می شود. خدا رحم کند جامعه سنتی ما را هنگامی که پشت به سنت کند ولی به جای عقلانیت و مدرنیت از آن سوی بام پایین افتد.

     
    • ساسانم گرامی
      اینجا تنها حرفی که داری(تحلیل محتوا را یاد بگیرید و همه اش مزخرفات نبافید به هم) این است که یعنی می گویید«آقا یا خانم همینطوری اجازه دارد بپرد بغل یکی دیگه؟ مگه سیب یا هلو است…؟» . تو بگو رفیق کدام احمقی در تاریخ بشر چنین نظری داده است؟ هیچ متفکری و هیچ آدمی که سرش به تنش بیارزد تا بحال تصور نکرده که در جامعه هر کس می تواند بپرد بغل هر کس ولی صدها پیچ و خم و سختی راه هست که باید خواند و سالها به آن فکر کرد و بعد نوشت. ضرورتی ندارد که ما که چون خود را مجهز به بدبهیات عقلی می دانیم، بخواهیم مزخرفترین حرفها را بزنیم و نامش را طرح و تحلیل بگذاریم و فکر کنیم که عجب فکر بکری!. مگر معصومه اکبری یا هر آدم فهمیده دیگری چنین مزخرفی را باور دارد که شما با سوال-بل نگاه عاقل اندر سفیه- طرح می کنید؟

       
      • یکی از ویژگیهای عبدالکریم سروش این است که نظریه و ایده ای را مطرح می کند ،بعد اگر کسی دقیقا محتوا و الفاظ گفته یا نوشته او را نقد و تحلیل کند و اشاره به لوازم گوناگون منطقی و طبیعی و علمی و شرعی و هر لازم دیگری از گفتار او کند و سخن را او کلا یا جزءا ابطال کند ،ایشان بر می گردد و با عبارات و نگاهی عاقل اندر سفیه می گوید :شما حرف مرا نفهمیدی! یا من چنین نگفتم!و مطالبی اط این قبیل ،بنگرید به همین نظریه ضعیف او رویاهای رسولانه که مورد نقد مفصل بسیاری از قرآن شناسان و اسلام شناسان قرار گرفت از جمله شاگرد خود او یعنی اکبر گنجی ،که یکی دو مقاله مبسوط در نقد این نظریه و لوازم آن نوشت که در سایت رادیو زمانه منعکس شد و من دقیقا همه آنرا با حوصله دیدم و در بسیاری از مواضع نقض ها و نقدهای او را وارد یافتم ،ممکن است بعد آقای سروش بگوید نه بابا تو حرف مرا نفهمیدی! یا من اینرا نگفتم!
        حکایت علی1 این سایت هم حکایت سروش است ،خانم بظاهر روان شناسی اینجا اولا برخی ناهنجاری های جنسی جامعه ما را به “انقلاب جنسی” تحلیل کرده که خود این استنباط اولا فیه ما فیه است
        ثانیا نه فقط بعنوان گزارش کارشناسی بلکه با برخی حرافی ها و رندی های گفتاری خاص آمده است میل و سلیقه خاص خود (کامیونیزم جنسی یا بگو آنارشیسم جنسی و هنجار شکنی های عرفی ،قانونی عاطفی اخلاقی و دینی ) را مورد تاکید قرار داده و مخاطبان خود (در این بحث یعنی زنان شوهر دار) را دعوت به عدم هراس و شجاعت در هرزگی و ارتباط با مردان دیگر تحت عنوان دهان پر کن “فردیت” کرده ،آنگاه علی1 این سایت ضمن تایید و تشویق او ملات دیگری تحت عنوان “ایمان به تن” را بر آن افزوده و بر رابطه آزاد بین زن متاهل با مردان اجنبی تاکید فرموده ،آنگاه وقتی جزء جزء سخنان آن خانم و حامی داخل سایت او حتی مورد نقد و اعتراض کسانی هم که به دین ملتزم نیستند قرار گرفته ،و به لوازم منطقی ،لغوی ،طبیعی ،عرفی ،اخلاقی ،و دینی این حرف های مفت اشاره و نقد شده است ،آن خانم محترمه که لب فرو بسته و خود حاضر نیست اینجا حضور یابد و از اخبار و انشاء خود دفاع کند ،اما حامی داخل سایت او که بر این مزخرفات انگشت تایید گذاشته و در عین حرف مفت زنی دیگران را به حرف مفت زدن متهم می کند ،اکنون که بوی گند و تعفن این لجنیات کاملا بمشام همه رسیده ،آمده است با درشت گویی و درشت خوئی و تندی به این و آن و نگاههای عاقل اندر سفیه ،بر سنت جناب دکتر سروش می گوید :شما حرف من و معصومه را نفهمیدید! ،ما کی چنین گفتیم؟! و اینها لوازم حرف ما نیست! و مزخرفات و جبران آبروهایی از این قبیل! در حالیکه الفاظ نوشته معصومه خانم (نهاد خانواده توحش است! عمر کامجوئی مطلوب چهار ماه است و مزخرفاتی از این قبیل) و حامی او هنوز روی این سایت هست ،چنانکه نقده و تحلیل های دیگران ،اینجا دقیقا همان بزنگاه است که داوران عمومی ببینند سخن انسانی ،سخن با شرافت و ادب و پرهیز از مزخرف گوئی کجاست و سنجه آن چیست.

         
        • جناب سید مرتضی
          رطب خورده نمی تواند منع رطب کند.در همین سایت شما حاضر نیستی مطلب بدیهی اشتباه آقای خمینی در مورد دخالت در یک امر بدیهی پزشکی رو قبول کنی و شروع به فحاشی و تحقیر دیگران می کنی اونوقت از بقیه چه انتظاری داری؟!در نهایت مسئله سروش و علی1 و…هم یکی مثل خود شما.شما داری تو آینه خودتو می بینی ولی خبر نداری.این حرفایی که به دیگران می زنی یکی از مصادیقش خود شمایی.

           
  28. با احترام به نظرات علی ۱ و سید مرتضی

    بحث من بطور مشخص در مورد افراد بالغ و جوان از لحاظ قانونی بیش از ۱۸ ساله است ، تا آن زمان انسان در حال رشد فیزیکی واحساسی وفکری وشناخت خویش و دنیای موجودو تجربه است ، البته همه تا پایان عمر ادامه دارد ، منتها ریشه و سمت و سوی و جهت گیری متفاوت است، یک نوجوان سالم در حال رشد بیشتر تحت فشار هورمونها ست تا یک انسان بالغ ، گذشته از تجربه او .

    در مورد ولنگاری ، هدف من دقیقا بی مسئولیتی نسبت به خود ودیگری است ، کسی که بیماری ایدز را از راه جنسی به دیگران منتقل می کند بی مسولیت و ولنگار می نامم. و جامعه بازو آزاد همیشه مسئولیت مطلبد چه در مقابل دیگری ، جامعه و خود.
    اینکه افراد تعهد نسبت به هم را باحکم یک ملا مهر و موم کنند به خود افراد بر می گردد، اما اینکه یک ملا حکم اجباری برای پیوند دو نفر است را رد می کنم .

    چند مطلب بیان شد .
    خانواده ی امروز با هزار سال پیش فرق دارد خانواده ی امروز در جوامع مدرن به پدر و مادر و فرزند گفته می شود و خاله و دایی و عمو و عمه وووجزو بستگان اند. در حالی که در جوامع کمتر صنعتی خانواده همه ی اقوام و بستگان را در بر می گیرد ، اینکه اصولا خانواده را باید نفی و جایی در آینده ندارد ، هم یک تز بیشتر نیست، اتفاقا طبق آمار جدید کشورهای صنعتی پیشرفته اکثر جوانان امروزی خواهان روابط پایدار و تشکیل خانواده اند .

    در این جوامع روابط جنسی دوران رشد و بلوغ با آموزش جنسی از مدارس شروع شده و از طرف جامعه بصورت تابو دیده نمی شود بلکه حمایت می شود ، اگر اشاره ی آقایان به رابطه ی دختر و پسری و یا هم جنسی است دقیقا روابط جنسی باید آزادانه و با اطلاعات علمی باشد ،یک دختر و پسر ۱۵ ساله تجربه ای را آغاز می کنند که به شناخت خویش و دیگری میا نجامد .

    واما ، رابطه ی آزاد بین دو نفر که با عشق و احساس و فهمیدن و احترام به دیگری توام است،در جوامع آزاد ا ز پیش تعیین شده قراردادی وبر پایه بده بستانی و مال خری نیست ، دو نفر که آزادانه هم را یافته اند ،می توانند آزادانه از هم جدا شوند بدین خاطر در نوجوانی سرخوردگی و جدایی با پیوند نو و دریافتن ارزشهای دیگری همراه است .
    این بحث سر دراز دارد و من عقده ی ادیپوس فروید را قبول ندارم و پیش از آنکه رابطه ی جنسی بین دو فرد ببینم رابطه دوستی می بینم و معنی عشق نیز بیشتر از تن پرستی وجنسی که فروید از تعریفش باز ماند.

    واما راجع به ایمان به تن ، دوست عزیز ایمان به تن را بی معنی می دانم، مثل اینکه بگوییم ایمان به گل رز ، یعنی چه؟
    دختران در ایران براستی در نوجوانی پیر می شوند آنهابدن خود را مایع شرم و خجالت می دانند ، اغلب از خود بیزارند و روابط جامعه ی سنتی نه تنها آزادی را ازآنها گرفته بلکه آنها را در کناری بی اهمیت پرتاب کرده است.

    اگر فکر می کنید با گسترش روابط جنسی انقلابی ایجاد می شود ، نظام اسلامی از همه موفق تر بوده ازدواج با ۹ ساله و یا انواع صیغه ها را در کدام کشور پیشرفته ای دیده اید ؟

    در جامعه ی بازو آزاد و مدرن بار مسئولیت بودن و هستی که بدن نیز جزوی از آن است را با آگاهی انسان مدرن بر دوش می کشد ونیاز جنسی راس هرمی خود را به دوستی ،مشارکت ، همیاری و به زیستی می دهد چرا که در راس انسان جای دارد انسان فرا ازهر جنسیتت.

    ———————–

    درود و سپاس دوست گرامی
    من (شخصاً) از انتخاب زاویه ی نگاه تان در این مطلب که منصفانه و نسبتا موجز اما فراگیر و البته آرام و متین است، لذت بردم
    سپاس
    سپاس

    .

     
    • البته بنیان این نوشته نیز بر بررسی و تحلیل روابط عمومی انسانها فارغ از احکام و قوانین شرع است ،که من بعنوان یک کارشناس دین آنرا نادرست می دانم و اینطور تعبیرات که “دقیقا روابط جنسی باید آزادانه و با اطلاعات علمی باشد “” مورد و اشکال است که این “بایدیت” از کجا ناشی شده است و بعبارت دیگر روابط جنسی خارج از محیط زناشوئی شرعی قانونی ممنوع است ،این بحث البته بحثی مبنائی است که کارکرد دین در مورد فرد و جامعه انسانی چیست ،در یک جمله بنیان و نهاد رابطه آزاد فارغ از عقد ازدواج شرعی متداول در هر جامعه و نظام حقوقی ،از اساس نادرست و ممنوع و بر خلاف مصالح فرد و اجتماع است .
      یک توضیح هم در باره این تصور نادرست که ” اینکه افراد تعهد نسبت به هم را باحکم یک ملا مهر و موم کنند” لازم است و آن اینکه از نظر اسلام پیوند زناشوئی اصالتا ما بین خود زن و مرد واقع می شود و در حقیقت عقد ایجاب از طرف زن و عقد قبول از طرف مرد اصالتا توسط خود آنها صورت می گیرد ،و هیچگاه تحقق عقد نکاح موکول به خوانش آن توسط یک ملا یا روحانی نیست ،می توانند خودشان با خواندن الفاظ ایجاب و قبول ،عقد و علقه و پیوند تعهد آور زناشوئی را در عالم اعتبار انشاء کنند ،یا اگر آگاه به الفاظ و قصد انشاء اعتبار پیوند نباشند می توانند وکیل بگیرند خواه روحانی باشد خواه غیر روحانی ،و حتی در صورت عجز از انشاء الفاظ معتبر در عقد ،می توانند مفهوم مترادف آنرا بزبان خود ادا کنند و در هیچ سفارش یا امر دینی شرط نشده است که خواننده عقد اعتبار نکاح یک روحانی باشد.

       
  29. سلام برنوریزاد گرامی
    امکان دارد بنده بر خلاف برخی از دوستان متمنی باشم که به روال سابق محدودیت در تعداد کاراکتر ارسالی را لغو فرمایید.این امر سبب شده که برخی دوستان مطالب خود را بصورت پشت سر هم و منقطع بفرستند که موجب سرگیجه خواننده می گردد.برادر گرامی لطف کرده از طلا پشیمان بودن ما را پذیرا شده و به مس بودنمان قناعت فرمایید.
    بااحترام

     
    • فکر کنم درستش این است که دوستان مراعات محدودیت طول کامنتها را بکنند. اگر قانونی خوب است نمی باستی بخاطر مراعات نشدن توسط عده ی معدودی در روزهای اول، آن قانون خوب را بالکل برداشت. این قانون احتمالا از کپی کاری متون طولانی هم جلوگیری خواهد نمود.. به عقیده ی بنده با 2500 کاراکتر که اینجا به عنوان سقف گذاته شده می شود متن بلندی هم نوشت و در موارد بسیار استثنایی مثل یادداشتهای آموزنده ی کورس عزیز آن را در دو بخش ارائه نمود.
      درضمن
      نرمافزار word هم در بخش (Review) در زیر محموعه (word count) امکان محاسبه تعداد کاراکترها را به دوستان می دهد.

       
    • جناب نوریزاد من با نظر ارتین گرامی موافقم.روال سابق بنظر من اشکالش کمتر بود.هرکس هر کامنتی را که نمی خواهد بخواند می تواند از آن بگذرند.

       
  30. سید مرتضی گرامی

    چه شود به چهره زرد من
    نظری برای خدا کنی
    که اگر کنی همه درد من
    به یکی نظاره دوا کنی

    سید عزیز ببین باز ناراحت نشوی کورس را ببین چگونه به ناشناسی که وی را مورد حمله شخصی قرار داد پاسخ داد؟ اول رفت سراغ آن بخشی از سخنان که نقد هر چند ناشیانه کورس بود. بعد هم گفت به برخورد های شخصی کاری ندارم. بعد هم از نقد ناشناس تشکر کرد و از او دعوت کرد نقد خود را ادامه دهد. به همین سادگی.

    البته شما تحصیل کرده هستید و بنده خیر. بار ها گفته ام عوام الناسم. منتهی بدیهیات عقلی که هر کودکی می فهمد را نمی توانم نفی کنم. حال چه موضوع کتب مقدس باشد یا منسوب به خدا فرقی نمی کند. خلاف عقل خلاف عقل است. اجازه دهید مای عوام الناس وقتی ببینیم خواص بدیهیات عقل را مراعات نمی کنند کمی افسار از دستمان در رود.

    من از این که موجب رنجش شما شدم پوزش می طلبم. آن چه گفتم مربوط به شخص شما نبود. دردی است که متوجه مجموعه طیف روحانیون می شود. روحانیونی که عادت کرده اند موحد الکلمه در منابر هر آنچه نفس عماره و غیر عماره حکم می کند را به خدا و پیغمبر و امام منسوب کنند فارق از این که دوره و زمانه این منبر ها گذشته و مردم تحمل شنیدن حرف های بی حساب و کتاب ندارند.

    یکی از بین شما که راه می افتد و دور جهان می گردد و با کوله باری از تجربه باز می گردد و نظرش را ارایه می کند که این احکام جزایی و فقهی که بویی از خردمندی در آن نیست انحراف در دین به بار آورده فوری تکفیر می شود. خوب این مرا به کلی بر آشفت.

    در حالی که نگاه کنید دوست بزرگوار خمینی اولین کسی بود که من دیدم هر چند نا محسوس شروع کرده به دستکاری در احکام و فقه و آن زنی که قرار بود سنگسار شود را گفت تیر باران کنید. البته حکم برای من در هر دو حال غیر انسانی است ولی منظورم این است که خمینی به خود جرات داد نص صریح قران و سنت پیغمبر را تغییر دهد تا به شرایط زمانه سازگار سازد. بعد هم شطرنج را حل کرد و بعد موسیقی و خاویار یک عده امیدوار شدند مرحله بعد ویسکی……
    (در غرب ویسکی حرام نیست ولی بسیار تقبیه می شود)
    منتظری هم که اقرار کرد فقه برای حکومت کافی نیست. خوب حتما منظوری داشت. داشت کم کم به سمت واقعیات روی می آورد. یک دفعه که نمی شود از قرون وسطی وارد دنیای مدرن شد. ذره ذره. حالا یک عده تخت گاز می روند و به عقیده من شجاعت بیشتری دارند یا محدودیت های خمینی و منتظری را ندارند مجموعه احکام و فقه را زیر سوال می برند. بیایید بگذارید این ها بدون دغدغه حرفشان را بزنند.

    بنده مثل دوستمان علی تند رو نیستم. سخنان ایشان محترم ولی من فرد واقع بینی هستم. جامعه ما نیازمند دین است. در غرب هم دین هرگز از میان نرفته و هیچ گاه ریشه کن نشده است. منتهی از دین داران هرگز حرف خلاف عقلی شنیده نمی شود. یعنی جرات نمی کنند خلاف عقل حرفی بزنند. دین آمده در جایگاه خود. جایگاه والایی هم دارد. کلیسا ها پر رفت و آمد است. مردم نیازمند دعا و راز و نیاز هستند. اشکالی دارد ما هم همین گونه شویم؟

    اینقدر راجع به سکولاریسم بد فکر نکنید. زمانی تنها ناجی شما و دین شما همین سکولاریسم خواهد بود. شما که فرد فرهیخته ای هستید بیاندیشید سکولاریسم چیست که تمامی جهان را در بر گرفته؟ همین ایران خودمان هم سر تا پا سکولار است. نمی دانم شاید کسی معادل فارسی برای آن بیابد شاید کمک کند به درک بهتر آن. اصلا من توبه کردم از سکولاریسم. فراموش کنیم این واژه عجیب و غریب را. بگوییم عقل و خرد انسان.

    ——————–

    سپاس ساسانم گرامی
    من وقتی در یک نوشته و در یک سخن، ادب و خرد بهم می آمیزند و با هم جاری می شوند، بقول جوونا: چه حالی می کنم.
    سپاس
    سپاس

    .

     
    • آقای ساسان – بنظر من مرتضی (ناسیّد)
      سکولاریسم به فارسی یعنی – قوانین مدنی – ، سکولاریسم تبعیت از قوانین مدنی است نه قوانین عرفی و شرعی و من درآوردی دیگر. بتبعیت سددر سد از قوانین مدنی که زاییده ی نیازهای ضروری حقوق بشری است تنها ضامن ، ماندگاری و خوشبختی و عدالت و رفاه عمومی و مساوات است . مردم جهان راه نجاتی جز تیعیت از قواین مدنی ندارند . آنهاییکه تا به امروز مانع تحقق آن در کشور ما شده اند از سر ناآگاهی ، بیسوادی ، و ناقلایی در ذاتشان بوده که بزبان دیندارن باید گفت آنها گناهکارند . تبعیت از قوانن مدنی اتفاقا حافظ دین مردمان هم میشود خیلی بهتر از حربه زور و چماق . ایکاش دینمداران جامعه عقب مانده مذهبی ما این را میفهمیدند که دین آنها در سایه حمایت قوانین مدنی با احترام تر و بدون آسیب دیدن باقی میماند در حالیکه دین هادر حکومت های مذهبی در مسیر فناو از بین رفتن قرار میگیرند

       
    • من یواش یواش دارم باورم می شود به این نسبت که به خود می دهید:عوام الناس. آری رگه خوب عقلانی در کار شما هست که ارزشمند است ولی چون بخواهید چهار کلمه تخصصی تر بکار گیرید گند می زنید به زبان فارسی. موحد الکلمه؟نفس عماره ؟و تقبیه؟و… وای اگر دست من بود از شهری که در آن هستید اخراجتان می کردم بخاطر توهین به زبان فارسی. کسی که ابتدایی ترین کلمات فارسی را نادرست بکار برد با چه مجوزی حق داریم به الباقی سخنانش گوش دهیم. من گاهی با شما همکلام شده ام و تصمیم گرفته ام که یک توبه جانانه بکنم از این همکلامی چون در ابتدایی ترین مسیر فکر کردن هم نیستید به دلیل همین عبارات غلط و به دلیل چیزی که به رخ سیدمرتضا می کشید. کورس روشی دارد برای خود و سبک رفتاری خود و محترم است ولی معلوم نیست بهترین روش باشد، هیچ چیز احمقانه تر از این نیست که من یا شما، اخلاق کورس را به رخ رقیب بکشیم.

       
  31. درود به نوری زادگ
    درود به سید مرتضا
    درود به سارا از فرانکفورت
    درود به علی یک
    درود به یک یک دوستانی که در اینجا مطلب می ذارن
    درود به مزدک
    درود به معصومه اکبری
    درود به منوچهر تازه وارد
    من پیگیر کامنت های همه پست ها بویژه یکی از پست قبلی هستم با عنوان “مراجع دروغگو” خیلی دوست داشتم سید مرتضی خیلی صریح در باره این که فرق سید با غیر سید چیه اعلام نظر می کرد. اما تا حالا چیزی ننوشته. این نشون می ده که با خودش و با صنفش درگیره. کاش به جایی از خردمندی می رسیدیم که جانب عقل را می گرفتیم نه جانب دوستان و بازار خودمان را. من این چهره را از سید مرتضا دوست دارم. که به ما نشون بده که اشتباه اشتباهه اگر چه قرن ها از عمرش گذشته باشه و حتی این اشتباه از دهن یک آیت الله به اسم جوادی آملی در بیاد مثل دیوث

     
  32. ( حضرت آیت الله نوری زاد ، نظر قبلی با محدودیت 2000 حروف مواجه و نوشته قبلی ناقص ارسال گردید که مجدداً استفتاء در یک نظر و در نظر دهی دیگر توضیح حقیر آمده است) حضرت آیت الله نوری زاد از اینکه حقیر با دو کلمه ” پاک ترین و پاکدست ترین انسان ” حضرتعالی را متصوف به آن نمودم قصدم خدای ناکرده چاپلوسی و مجیزگویی و یا خطرناکتر آن ” شیر کردن* ” اشخاص نیست که متأسفانه عده ای امروزه این شیر کردن را به اندازه بی نهایت و به غلطِ غلیظ جهت جاه طلبان و بلندپایگان و شاهان و حکّام بکار میبرند . اما نسل پاک قبلی ام به حقیر آموخت که افراد را در ” دراز مدت ” به دو خصیصه شناسید ، یکی ” زبان دراز ” و یکی ” دست دراز ” و آنکه دست اش به سمت بیت المال و شاهان و حکّام ” دراز ” است ، زبانش کوتاه و اَلکن است و بالعکس ، آنکه زبانش به سمت حکّام دراز و برّا می باشد ، دست اش به سمتِ بیت المال و نزد شاهان و حکّام کوتاه . و من حضرتعالی را به صفت دوم که پاکدست ترین است شناختم که دست کوتاه از مال دنیا و زبان دراز و برّا در برابر حکّام دارید که متأسفانه صفت اول در جامعه کنونی ما زیاد و صفت دوم در جامعه کنونی ما بی نهایت مرده است و بیشتر افراد ” زندگی نباتی ” دارند . الحقر __ مبشّر ___________________________________________________ * _ شیرکردن افراد با قصد و غرض ، کار شیاطین و حیله گران و مکّاران و دغل بازان است .

     
  33. سارا از فرانکفورت

    به نوری زاد عزیز درود می فرستم
    امروز در تلگرام یک فیلم دیدم که از صدای و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده. در این فیلم مجری از یک روحانی می پرسد ازدواج با غیر مسلمان چگونه است؟ روحانی جواب می دهد ازدواج مرد مسلمان با زن مسیحی و زن یهودی و زن سنی و زن زرتشتی درست است اما ازدواج زن مسلمان با مرد مسیحی و مرد یهودی و مرد زرتشتی حرام است و جایز نیست. این قانون اسلامی عجب به نفع مردان نوشته شده. یک بار سید مرتضا برای من نوشت که ازدواج شما – که مسلمان هستید – با شوهرتان که مسیحی است درست نیست و حرام است. و من مثل برق گرفته ها تک تک بچه هایم را در نظر آوردم که در قانون اسلامی لابد حرام زاده اند. امروز ریشه این فتوا را با تماشای این فیلم فهمیدم. قانونی که مردانه و به نفع مردان نوشته شده باشد ریشه اش جنسیتی است و نه عقلانی . فهمیدم که شریعت مصادره شده برای نفع جنسی مردان. من مفتخرم که شوهرم مسیحی اما انسان است. افتخار می کنم که مسیحی است اما دروغ نمی گوید. به مال مردم چشم ندارد. اهل ریا نیست. راستگو و نیک رفتار است. هیچ تیوری خاصی از مذهب خودش و کلا مذهب من و دیگر مذهب ها نداره اما خیرخواه مردم است. وجدان کاری دارد. از هفت ساعت وقت کاری که اخیرا جور شده برایش هر هفت ساعت را یک نفس کار می کند. پول حلال به خانه می آورد. حالا این مرد با این خصوصیت چونکه مسلمان نیست و اهل بیت را نمی شناسه و با محرم و صفر آشنا نیست ازدواج باهاش حرام است؟

     
    • سارا خانوم
      حلال حلال
      نوش جونتون باشه

       
    • خانم محترم…این مزخرفات در اسلام مال چهار پنج هزار سال پیشه و از آئین یهودیان حبشه و کتاب عهد عتیق یهودیان یا کتاب موسی اقتباس شده است. اگر باور ندارید، نوشته های آنها را مرور کرده یا با یکی از یهودیان ارتدکس ساکن محل زندگیتان تماس بگیرید تا متوجه این واقعیت شوید. یهودیان خاورمیانه و شمال آفریقا که براساس آموزه های تلمود عمل میکنند نیز چنین هستند. ولی اکثر یهودیان اشکنازی از این قاعده پیروی نمیکنند.

      اما این جماعت ملاها گشته اند و معتقدات مردمانی که دردوران نئولیتیک و عهد حجر میزیسته اند را هم به اسلام اضافه کرده اند. به همین سبب است که اینها را مرتجع یا بازگشت کنندگان به عهد دقیانوس بشمار میآوریم. حال فرق نمیکند که چنین مرتجعی دکتر حبیب الله پیمان باشد یا آیت الله عظما صانعی. محتویات مغزیشان مملو از آموزه های ارتجاعیست. نفع اینان در عقب نگاهداشتن مردم است.

       
      • آقای کبیری گرامی

        این خانم لزومی نداره که از یک یهودی پرسش گند میتواند براحتی در قرآن سوره آل عمران آیه 50 را مطالعه کرده که تصدیق کننده آنچه شما مرقوم فرموده اید است.

        وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ وَجِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ ﴿۵۰﴾
        و [مى‏ گويد آمده‏ ام تا] تورات را كه پيش از من [نازل شده] است تصديق كننده باشم و تا پاره‏ اى از آنچه را كه بر شما حرام گرديده براى شما حلال كنم و از جانب پروردگارتان براى شما نشانه‏ اى آورده‏ ام پس از خدا پروا داريد و مرا اطاعت كنيد (۵۰)

         
  34. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . حضرتعالی که از پاک ترین و پاکدست ترین انسان انقلابی و مسلمان این کشور هستید ، زمان مدیدی را در زندانِ نظام اسلامی بسر برده و گوشه ای از رفتارِ خشن و هتاکانه به اصطلاح اسلامی برادران در آن محیط را مشاهده نمودید که قبلاً بیشماری ار افراد ، منجمله همین آقای امیر انتظام در مدت 30 سال و سیامک پورزند و همسر مسلمه و متدینه سعید امامی و … مشاهده نموده اند . با توجه به مشاهدات عینی ، حضرتعالی چه نسبتی از رفتارهای فوق را ” وفقِ ” اسلام و نظام اسلامی و چه نسبتی از رفتارهای فوق را ” وفقِ ” نظام طاغوتی و سرنگون شده شاهنشاهی تفسیر میفرمایید ؟ الحقر ___ مبشّر

    —————–

    سلام مبشر گرامی
    نخست این که از کجا خبر دارید که من از پاک ترین و پاکدست ترین انسان های این کشورم؟ پدر این مردم را همین غلو های همینجوری و بدون پشتوانه در آورده و بی تربیت شان کرده غلیظ. امت شهید پرور و امت سلحشور و مردم انقلابی و مردم بت شکن و سلحشوران فلانجا و رزم آوران بهمان جا و ….. دیگر این که جنایت و فساد و فریبکاری ای که از گریبان این نظام آویخته، شگرد خودش است و در خودش هم به نهایت می رسد. اما در وجه مقایسه یا وفقی که شما بدان متمایل اید، جنایت ها و فسادها و دروغپردازی ها و ریاکاری ها و مال مردم خوری ها و دزدی های این نظام را شاید بشود با شوروی سابق و کره ی شمالی فعلی مقایسه اش کرد. زمان شاه از هر نظر حتی از نظر فرهنگی و اسلامی شرف داشت به وضعیت فعلی. بقول یکی، کم مانده مردم ما به اعماق قهقراهای انسانی دست بسایند و ریخت ترسناک خود را کامل کنند. این بی تربیتی بزرگ، نشان از این دارد که آن بالایی ها همینجوری اند. یعنی فاسد و دروغپرداز و مال مردم خور و دزد و ریاکار، و خواسته یا نخواسته همین خصوصیت را یک به یک در میان مردم رواج می دهند. در ارزیابی این مفاسد، دست از سر “وفق” بکشید و دستی به سر نزدیک ترین عزیزانتان بکشید و تلاش کنید و تلاش کنیم در شعاع حضورمان، انسان بودن را به نمایش بگذاریم.
    با احترام

     
  35. بقلم بهاره مهرجویی

    سلام دوستان سلام آقای نوری زاد
    نوشته ای که خانم معصومه اکبری به آن اشاره کرده با نگاه به این مطلب بوده است.

    صرف نظر از انگیزه اصلی اینکه چرا زنان متاهل خیانت می‌کنند، نفس این امر در میان متولدین دهه شصت و پنجاه به شدت روبه گسترش است.
    موضوع نگران کننده برای من این است که این مهلکه افرادی را به درون خود می‌کشاند که نه می‌خواستند و نه حتی تصورش را می‌کردند که وارد رابطه‌ای دیگر شوند.
    اما به خودشان که آمدند دیدند خیانت دارد اتفاق می‌افتد.
    زن چهل و سه ساله‌ای که با پسر خواهر شوهرش وارد رابطه شده. پسر جوانی که پانزده سال با او تفاوت سنی دارد، زن هیچ وقت فکرش را نمی‌کرد که شوخی‌ها و تنها شدن‌ها و جای پسرم است و من با فلانی می‌روم خانه، برایش دردسرساز شود.

    شخصاً اعتقاد دارم انسان همچون سایر حیوانات موجودی غریزی و چندآمیزشی‌ست. اما آنچه او را از سایر حیوانات در این مورد مجزا کرد قوه یادگیری و تعقلِ در جهت سازگاری و بقاست.
    انسان روزی شروع به یادگیری کرد.
    شروع به فاصله گرفتن از غرایز.
    چیزهایی را آموخت که اگرچه خلاف ذاتش بود اما موجب سازگاری او شد.
    از سوی دیگر رسوم و سبکی از زندگی وارد جامعه ما شد که متناسب با آنچه ما هستیم و بر ما می‌رود نبود.
    ما مهارت ارتباط با دیگران را یاد نگرفتیم.
    حدومرزها را نمی‌شناسیم‌.
    محدوده اینکه دختر خاله ما به همسرمان باید چقدر نزدیک بشود را نمی‌دانیم.
    محدوده اینکه زنمان با دوست دانشگاهی‌اش که مرد است که قرار است بیرون برود و روی پروژه‌‌شان کار کنند را نمی‌دانیم.
    مرزهایش قابل تعریف نیست.
    پس لااقل مرزها را مشخص کرده و بشناسیم.
    مفهومی به نام «جاست فرند» که ما چندین سال است آن را لق لقه‌ می‌کنیم و یک مفهوم وارداتی‌ست، هیچ کدام از این تعاریفی را شامل نمی‌شود که ما در مناسبت‌هامان آن را به جا می‌آوریم.
    جاست فرند شما مشاور شما نیست.
    حد و مرز مشخصی دارد.
    ما این مرزها را نمی‌دانیم.
    اصلا برایِ ما نیست.
    با آن بیگانه هستیم.
    چون خودآگاهی نداریم، گم می‌شویم.
    توی گروه تلگرامی «انجمن شاعران فلان» آقای فلانی ساعت دو بامداد به شما مسیج می‌دهد که:« بانو، سروده زیبایتان را خواندم،حضور شما در این جمع غنیمت است»
    شما متوجه می‌شوید دارد اتفاقی در درونتان می‌افتد، ادامه‌اش می‌دهید و کار به جای باریک می رسد.
    اینجا جای ترمز است،
    جایی که دیگری می‌آید و دل و دین و عقل و هوش را به باد می‌دهد.
    اینجا باید فاصله بگیرید و به خودتان بگویید:

    « رابطه من با همسرم/ پارتنرم یک مرگیش است که باید ترمیم شود».

    ما زنگ خطرها را جدی نمی‌گیریم.
    یک آن است.
    ما بارها در این موقعیت و لحظه قرار گرفته‌ایم.
    لحظه‌ای که می‌دانیم دارد یک جریانی از انرژی فعال می‌شود.
    هر آدمی آن، «آن» را و «لحظه» را درک می‌کند.
    همه چیز از همان لحظه آغاز می‌شود.
    بها دادن یا متوقف کردن آن حس مرموز، دلچسب، هیجان‌انگیز.
    ما قدرت عجیبی در انکار این حس و خودفریبی داریم:
    جدی نیست….
    بگذار ببینیم حالا بعدها چه می‌شود…..
    یک سلام و علیک ساده است…..
    یک چت کردن عادی‌ست…..
    ولش کن…..
    حالا بعدا یه کاریش می‌کنم…..

    اینجا آن نقطه‌ای‌ست که سنجش آن نیاز به مهارت دارد.
    اینکه زن با خودش بگوید:
    اگر شریک عاطفی من هم شاهد ما بود، من باهمین لحن با دوستش، با همکارم،فروشنده مغازه، مدیر فلان گروه تلگرام، فلان دوستم در فیس بوک و… صحبت می‌کردم؟!
    آیا اینکه دارم چت‌ها را پاک می‌کنم یک هشدار نیست که رابطه‌ام با شریک عاطفی دارد لنگ می‌زند؟!

    مرزها را برای سلامت روحی خودتان شناسایی کنید.
    در محدوده مشخصی با دیگران رفتار کنید.
    برای خانه‌تان،لباس پوشیدنتان،مهمانی رفتنتان و …حدومرز بگذارید.

    لطفا حدومرزها را جدی بگیرید.
    مرز ما، قلمرو ماست…..
    باید مراقب قلعه‌مان باشیم.
    آن‌چیزی که خانم بهاره مهرجویی در مورد زنان نوشته است برای مردان متاهل نیز صادق است.

     
    • مرزها را بشناسیم؟. عجب دانشمند بی نظیری. بزرگترین حماقت شرقی ما این است که همه با چهار کلمه که عمدتا دروس کنکوری است که برای ته کلاس ماندن حفظ کرده ایم، هم روانشناس و هم انسان شناس و هم تمدن شناس می شویم. مرزها را بشناسیم؟ مگر شما می شناسید؟ دانشمندان شرقی عحب انسانهای عهد دقیانوسی اند. ما می ترسیم و همین ترس ما را در دره های تاریکی خفه می کند و نامش را مرز می گذارد و جناب دانشمند را وا می دارد برای آن فلسفه ببافد. واقعا حیف اینجا که چنین مزخرفاتی در آن منتشر می شود. اگر کسی از زندگی و مجموعه مناسباتش راضی باشد که از مرز نمی گذرد دانشمند. او ناراضی است. می گویی یک ناراضی چکار کند؟ حالا شمای مریض شناس، یک نفر را دیده ای که با پسر برادر شوهرش رابطه دارد و یا با پسر چی چی فلانش رابطه دارد ، این را به معنای بحرانی شدن روابط و مناسبات انسانها معنا می کنی؟. انسانها خود می فهمند چگونه روابط شان را تنظیم کنند و البته هر تنظیم روابطی، پیامدهایی دارد ولی اگر دانشمندان بی نطیر چون شما، به مناسبات تبعیض آمیز بپردازید و نشان دهید که تبعیض پایه بخش اعظم نارضایتی هاست آنوقت می فهمید صیغه کردن و چند زن گرفتن یا اندیشه صیغه و همسر دوم گرفتن پایه ای ترین عنصر روانی است که زنان را به سمت مقابله با خیانت دائم مردان می کشاند و گاه می بینی زنی از جان گذشته را هم به خراب کردن این زندگی لعنتی می کشاند. همه ملت می دانند که این مردانند که خیانت کارترین هستند، اگر شما بزدل نیستید و دانشمند بی نظیری هستید که تازه کشف شده اید، چرا واقعیت جامعه را از موقعیت واقعی و اصلی آن خارج می کنید و زنان را همچنان دعوت به ترس و مرزها را پاس بدارید، می کنید. مرزها را هر کس خود می داند چگونه نگه دارد و هر جا مرز را می شکند جنابعالی تشریف ببر توی زندگیش ببین چه کمبودهایی هست. انسان بیشتر از مسئولیت داشتن، گرفتار زور جامعه، قوانین الهی و مردان خیانتکار و بی فکر است. هیچ زخمی کاری تر از کار امثال شما علیه زنان نیست.

       
      • “”حالا شمای مریض شناس، یک نفر را دیده ای که با پسر برادر شوهرش رابطه دارد و یا با پسر چی چی فلانش رابطه دارد ، این را به معنای بحرانی شدن روابط و مناسبات انسانها معنا می کنی؟””.

        چرا شما و معصومه خانم فردیت شناس و مومن به تن و مرز شناس ،این ناهنجاری ها را به “انقلاب جنسی” تعبیر کردید و بعد هم در تایید این انقلاب با تکیه بر فردیت و ایمان به تن ،دیگران را تشویق و تحریض به نترسیدن و شجاعت کردید؟! در همین کامنت آیا معیار مرز شناسی ها و جواز مرز شکنی ها را رضایت فرد از زندگی و مناسباتش قرار ندادید؟ اینکه رضایت فرد معیار مرز شناسی ها باشد که بازگشت آن به همان فردیتی بود که ملات سخن معصومه بود ،چه نتیجه ای جز این دارد که اگر مثلا زن متاهل در عین تاهل با تکیه بر “فردیت” و “ایمان به تن” و “رضایت نفسانی” و “توحش پنداری نهاد خانواده ” و مزخرفاتی از این قبیل خواست ،نه که پنهان ،بلکه با شجاعت و بدون هیچ توهم و ترسی با چند مرد دیگر تن خود را باشتراک بگذارد هیچ مرزی را نقض نکرده است؟! اینها نص مطالب معصومه خانم و شما نبود؟

         
        • خوب من یک سوال دارم سیدمرتضا. مثل داستان شیخ حسن اللهیاری که گفتی نمی شناسی اش و مثل داستان یائسه قرشیه و غیر قرشیه طفره نرو. مشخصا به سوالم پاسخ بده. باشه؟ شما بگو مگر زنی را می شناسی که متاهل است و با مردان متعدد تنش را به اشتراک گذاشته است؟ فقط پاسخ این سوال را بده و طفره هم بری می توانم مثل موردی که پارسال به دیوار چسباندمت و نفست برید، نفست را در قالب کلمه ببرم. پارسال اینقدر /////// گفتی تا اینکه ثابت کردم که به اینترنت اعتیاد مبرم داری و بعد که از سر «ما رفیقیم و من حرفی ندارم»، وارد شدی، فهمیدم که وقتی کسی با تو منطقی و با روشهای خودت، /////، حسابی کم می آوری. باور کن دستکم در ده موضوع از چیزهایی که تاکنون ادعا کرده ای حاضرم-برغم میل باطنی ام- چنان سرخت کنم که شب و روز کارت بشود نفرین کردن من. هیچ توهینی هم نمی کنم و تنها از منطق عبارات و رفتار خودت بهره می گیرم. پس دست بردار از این ////// گویی ها. نص کلام و لوازم کلام و از این قبیل عبارات، مخصوص عبارات فقه و اصول است که از بردش تنها کنج حجره های نمور حوزه علمیه است . زبان دانشهای انسانی این نیست که از «لوازم» حرف فرد، محکومیتش را ثابت کنی. زبان دانشهای انسانی نشان دادن منطقی ابعاد مسئله و رفتن به جوانب مختلف آن و برملا کردن نقصهای نوشته یک نفر است و نه فرد معین را دشمن خانواده و زندگی و تأهل نشان دادن. در بالا هم در ذیل سخن ساسانم هم باز از این ////// بافتی بهم. مسئله این بود که /////«هر کس بپرد به بغل هر کس»، در هیچ جای جهان مصداق ندارد و تنها از ذهن //// گرفته و عوامی نشات می گیرد که مولود تربیت شما علماست. شما علما زن را حتی هنگام مرگ او«متعلقه» و کالای خود می دانید و //// را که در ابتدای شرح لمعه و عمده کتب فقهی در باب نکاح آمده، تنها شما علما می زنید و هیچ کس در دنیا این چنین به زن نگاه نمی کند. طبیعی است که با هر نظری در نقد این مزخرفات، مخالف باشید اما عیبی یو، نقد کنید، بکوبید حتی اعدام کنید و زن زندانی را از حرف زدن با فرزند خردسالش محروم کنید، ولی تخریب شخصیت نکنید والا باور کن با سلاح کلمه در همینجا کاری می کنم که به خواهش و تمنا بیفتی و آنگاه مثل هر //////، بگویی من که موافق نیستم نرگس محمدی را از حرف زدن با بچه هایش محروم کنند. در حالیکه طبق تمام تعالیم چند ساله خودت در این سایت، «لازمه» های سخن، شواهد و مدارک له و علیه سخن هستند و لازمه قبول نظام ولایت فقیه، قبول کارها و تصمیمات ولی فقیه است. حرف را بگیر سیدمرتضا که اینجا حجره نیست. اگر به«لوازم» حرف دیگران گیر می دهی، پس دیگران هم صدها لازمه روشن از حرفت را بیرون می کشند که نفست را ببرد. تازه مگر لازمه حرف کسی که خبر از انقلاب جنسی می دهد که منشاش تغییر نگاه افراد به تن و بدن خودشان است، لزوما و ضرورتا مخالفت او با خانواده و عشق است؟ این را از کجای نوشته من درآوردی نابغه؟

          ———————–

          ای خوشا روزی که ما سخن و رفتار همدیگر را نقد کنیم بی آن که اخمی به قلم و به صورت بنشانیم. این نوشته بسیار اخم آلود است علی گرامی. کمی ابروها را وا بگشای نازنین
          سپاس

          .

           
          • اولا پیشنهاد می کنم هنگام اینگونه حالات نفسانی وخیم یک سلفی با خودت توی آینه بگیری ،بعد روی آثار این حالات نفسانی که روی بدن ایجاد میشه کمی مطالعه کنی تا ایمانت به تنت شکوفاتر شود!

            ثانیا:نه من شخصا چنین زنی را سراغ ندارم ،مساله خیانت زنان متاهل حاصل مطالعه آن دو خانم محترمه روان شناس بود ،اما چیزی که مورد بحث بود دیدن مصداق خارجی آن نبود ،بحث این بود که مشاهده برخی موارد خیانت که مورد ادعای معصومه خانم بود به “انقلاب جنسی” تحلیل شده بود .این وجه خبری مطلب معصومه خانم بود . در ادامه اما بحث از گزارش و خبر منتهی شده بود به ملات “فردیت” و اینکه زنان متاهل اعم از اینکه بالفعل خیانت کرده باشند یا نکرده باشند هیچ باک و توهمی از رابطه “آزاد” با مردان دیگر نداشته باشند ،نترس و شجاع باشند،به مرزها و هنجارهای اخلاقی و مذهبی توجه نکنند ،چون برخی سکسولوژیست ها گفته اند سقف عمر معاشقه داغ و کامجویی مطلوب چهار ماه تا چهار سال است …و چرندیاتی از این قبیل….
            در این بین کامنت گذار خشمگین ،احساساتی و آنرمالی بنام علی1 ناگهان از راه رسید که :خانم معصومه چه مطلب جاندار و …..پرملاتی!
            و بدنبال آن این کامنت گذار موسوم به علی1 ملات دیگری بر ملات “فردیت” که مجوز نترسیدن خانم های متاهل از رابطه خارج از “نهاد توحش خانواده” با مردان دیگری غیر از شوهر خود بود بیفزود ،چه ملاتی؟ “ایمان به تن”، یعنی اگر زن متاهل” ایمان به تن “خود داشته باشد مطابق فتوای روان شناسانه خانم معصومه که از سوی علی1 جاندار و پرملات تعبیر شده بود ،مجاز است بدون هیچ هراسی از هیچ مرزی اعم از دین و اخلاق و عاطفه و قانون و چیزهایی از این قبیل ،با مردانی غیر از شوهر خود ،بله با مردانی غیر از شوهر خود،نه که غیر علنی ،بلکه علنی رابطه برقرار کند …الخ.
            این حاصل و نتایج و لوازم این دو نوشته و تایید بود ،بنابر این ،کامنت نویسی های جبونانه بعدی که من اینرا نگفتم و با کلیت سخن معصومه موافقم نه همه آن و حرف مفت هایی از این قبیل ،و پرسش از اینکه چند زن را می شناسی که چنین کنند چیزی جز بیراهه روی و اعتساف که حاکی از وخامت اوضاع نفسانی است نبود ،چنانکه چنگک های فخیمه نوریزادیه در نوشته بالا امارات خوبی از وخامت اوضاعند.
            مجددا از نویسنده مطلب بالا می خواهم سلفی گرفتن با آینه در چنین حالات وخیمی را فراموش نکند.
            آقای نوریزاد ،شما گفتید مطالب مرا بدون کم و کاست منعکس می کنید ،چطور شد هنوز کامنت فخیمه این آقای عصبانی در مورد استاد محترم آیت الله جوادی آملی ابقاء کرده اید و نوشته مرا سانسور کردید؟
            الوعده وفا

            —————–

            سید مرتضای گرامی
            من گاه صبح ها و گاه شب ها به کامنت ها سر می زنم. در این میان، کامنت ها شاید هشت تا ده ساعتی معطل می مانند تا من سر برسم.
            سانسوری در کار نیست مطلقا
            با احترام

            .

             
          • با این جماعت با زبون بدتر ازاینا باید حرف زد. //
            //
            //
            زیادهم لی لی به لالای اینا نذار. حیف آدم!

             
  36. به گزارش سایت هرانا ( hrana) جلادان رژیم اخیرا دهها هموطن کرد و سنی را به عناوین مختلف به دار آویخته اندو این کشتار وحشیانه و اعدامهای دیگر هنوز ادامه دارد . باید پرسید نظر سیدهای دو آتشه و آخوند ها ( ملاهای سابق !!) درباره این آدمکشی ها چیست ؟؟؟؟؟ همانها که نفس زندگی را گرفته اند ، همانها که با حقوق مفت ماهانه ، فارغ از غم معیشت به گوشه حجره و دفتر و خانه مفتی نشسته اند و در حالیکه جوانان شریف و مبارز ،برسر دارها گردنشان می شکند و با خفگی و تشنج جان می دهند؛ آنها به دفاع از نظام مقدسشان!!! در این سایت و جاهای دیگر قلمفرسائی و یقه پاره می کنند . شمه ای از افاضات یکی از این سادات پر مدعا !!! بنام مرتضی که در گوشه عافیت رژیم ، خوش نشسته و اگر ایران را خون آزادیخواهان و کثافت رژیم ببرد او را غمی نیست ، خطاب به نویسندگان این سایت چنین است :

    «مغز کوچک شما …….نفهمیدن ها در این سایت …….. سکولاریسم سیاسی با این کلاهبرداری های تحلیلی پیشرفتی نخواهد داشت ………… ترسوی ضد انقلاب ……. آرام و انسان !!باشید … بزدلانه در سوراخی خزیده اید …………. مطالب شما اراجیف بیدلیل است ……….. شما بیجا کردید ….. غیر متعادل احساساتی ( آخر شما هارا با احساس چه کار که لقمه درخون دل مادران و پدران و جوانان کشور زده و می زنید؟؟؟ ) …………ترسو و ناشناس ……..»

     
  37. سلام،

    پایمردی آقای امیر انتظام نباید بپای خوش آمد گویی کسانی ریخته شود که خود بخشی از این نظامند. اصلاح طلبان را می گویم. با سپاس از شما که به دیدار این فراموش شدگان می روید و بیادمان می آورید که چه گذشته و چه می گذرد.

     
  38. چند نظر افراد مختلف درباره مقاله دیوث کیست؟، سید مجتبی واحدی

    -به گمان من دیوث واقعی‌ کسی است که: بیایند کشور او را تصرف کنند، به خواهر مادر و دخترش تجاوز کنند و آن‌ها را به عنوان کنیز بفروشند. انوقت او با زبان آنها تکلم کند و قدوسین آن‌ها را پرستش کند. کتاب آن‌ها را کتاب خود بداند و برای مرگ آنان سکواری کند. این دیوث واقعی و دیوث اعظم است

    -اقاى واحدى اى كاش كمى هم از ديوثى هاى روباه بنفش و ديوثى هاى سران بصطلا اصلاحطب را هم ميگفتى كه حسادت نكنند ،وانگهى مگه از روز اول غير از ديوث ها كسى ديگر با اين حكومت كار كرده. البته ببخشيد چون گفتى بايد بدون تعارف صحبت كرد.

    -طرف یعنی همون ظریف! یعنی همون وزیرخارجه ی مملکت ویران شده ی ایران !یعنی همون امیرصغیر(کبیر!)خندان! یعنی همون که به خاطرخوش امدن موگرینی دندوناشوبالاخره کاملاخوشکل وسفیدکرد! رفته سفربه کشورگینه ومالی ونیجریه و…یعنی مشرف شده.درست ترش اینه که افریقاطلبیدتش!بگوبرای چه؟ آخه …!مگه توآفریقایی هستی؟مگه توسیاه پوست هستی؟مگه تووکیل وصی دیگران درجهانی

    -دیوث کسانی هستند که از این رژیم پشتیبانی می کنند، دیوث کسانی هستند که کشور را غارت می کنند بعد مدعی عدالت می کنند، دیوث کسانی هستند که در خارج از ایران برای رژیم لابی میکنند، دیوث کسانی هستند که مسئولیت ملی ندارند، دیوث ، اخوندهای کوچک و بزرگ شیعاد و دزد و جنایتکار و اشغالگر هستند، دیوث کسی است که اسلام را ملیت میداند، دیوث کسی است که دین تازیان را دین صلح و انسانی و محبت میداند، دیوث کسانی هستند که میخواهند این رژیم گندیده را اصلاح بکنن.

    -دیوث کسی است که خانم هاودخترهای متشخص کشورمان را با نابودی اقتصاد آن طی یک دهه (1392-1382) به روسپی گری کشاند وبجای آن روسپی ها 5 دلاری ضاحیه لبنان را با پولهای ایران تبدیل به حاج خانم کرد (به مستند بازسازی لبنان دریوتیوب رجوع کنید)

    ————————–

    دوست گرامی
    از بکار بردن این واژه ی زشت پرهیز کنیم. اجازه بدهیم این واژه قالب دهان آیت الله ها و کسانی باشد که از بکار بردن مفهوم اسلامی و اصول فقهی اش در پوست نمی گنجند. اگر قرار باشد ما نیز همطراز با آنان، دهان خود را آلوده به این جور الفاظ کنیم، ما را چه تفاوت با آنان؟ وقتی یک آیت الله در اندازه ی جوادی آملی دهان خود را معطر به این لفظ می کند، این، نشان از این دارد که بار معنایی و ظاهر این لفظ در درون وی پای می کوبیده از سالها پیش و وی مترصد فرصتی بوده که آن را به صحنه آورد. اینجور آیت الله ها گاه هوس می کنند یکجاهایی رقص های درونی خود را به صحنه آورند و نفسی به راحت بکشند. ما چرا؟
    با احترام

    .

     
    • موارد بسیاری بوده در این سایت که من با سرورم جناب نوری زاد اختلاف عقیده عمیق دارم. به این موارد زیاد اشاره نمی کنم تنها به این مورد و موردی که نظر ساسانم را با خردمندی و ادب همراه دید، اشاره می کنم . در آنجا نوشتم چرا حرف ساسانم از خرد و ادب تهی است و این نشان می دهد سرور آزاده و شجاع و بی آلایش و دریا دلی چون نوری زاد، گاه مسائل عمیق را چندان عمیق نگاه نمی کند و در اینجا هم بهترین کار این نیست که او می گوید بل این است که مدام آیت جوادی آملی را به مثابه چیزی که خود از خود در هستی و هستومندی پدیدار کرده، معرفی کنیم.حالا شکل معرفی را هر کس خود می تواند دنبال کند و به تنوع عبارات ادمها باید احترام گذاشت ولی مثلا آیت الله عبدالله دیوث آملی یا جوادی آملی معروف به دیوث از عناوینی است که هم اکنون حتی از طریق گوگل این تعین گر هستی های عیان ما، قابل دسترسی است. مگر غیر از این را خود او خواسته است؟ این چه اخلاق سطحی است که ما می خواهیم مثل دیگران نشویم. مگر ما چیزی را به دروغ،به بزرگی نسبت داده ایم؟ خامنه ای با واژگان تهاجم فرهنگی و دشمن و آمریکا به هستی آورده است و روحانی هم با فیش های حقوقی و اعتدال و برادر که معروف به رانت خواری اس و جوادی آملی هم خود را با این واژه و تعریف این واژه به جامعه شناسانده است. البته او نزد خواص با چیزهای دیگر مثل نوشتن صد جلد مفصل هفتصد صفحه ای تفسیر شناخته می شود بر کتاب مقدسی نازل شده در طول23 سال در کمتر از 300 صفحه در حد چاپ وزیری خود آورنده کناب آنقدر عاقل بود که آنرا تفصیل ندهد، اما دانشمند ما آن را به حدی تفصیل می دهد که می توان قسم خورد به جان همه انسانهای آزاده که خود آملی(معروف به دیوث) هم نتوانسته یکبار بخواندش و هیچ خواننده دیگری هم نخواهد توانست.! باری پس او نزد خواص یک نشانه دارد و نزد عموم یک نشانه دیگر. این نشانه ها را خود او از خود بروز داده است. هر چیز هستی اش آنچنان است که از خود بروز و نشان می دهد و آشکار می کند مثلا تهران هستی اش به مثابه پایتخت ایران، آشکار شده و هر انسانی مگوید تهران هستی دارد چونان پایتخت ایران و ما جوادی آملی را با چه هستومندی معینی می شناسیم مگر؟. همه چیز چنین است و ربطی به اخلاق خوب و بد ندارد. بقول خودشان هکذا فعلل و تفعلل!

       
      • آقای نوریزاد ،اولا که خود شما اشتباه می کنید و بغلط چیزی را روی طبیعت ثانویه ضد آخوندی که متاسفانه پیدا کرده اید به آیت الله ها نسبت می دهید بی تامل در آن مورد خاص که عالم محترم مورد اشاره چه گفت .
        ثانیا تعبیرات زشت و نادرست شما منشا ای می شود برای عقده گشائی فردی روانی و غیر متعادل بنام علی 1 در سایت شما که آنرا هم با همه زشتی ها و ناهنجاری هایش انعکاس می دهید ،من به این فرد مجنون و عصبی می گویم تو و همه تفکرات غیر متعادل و نادرست ات ارزش یک موی عالم متقی و جامعی مثل آیت الله عبدالله جوادی آملی را ندارد ،و هنر تو فقط اینجا این است که عقده های فرو کوفته از زندگی و معیشت خود و ناکامی هایی که در عرصه تحصیل داشته ای را هر دم بر سر این و آن خالی کنی ،خاموش باش از بی ادبی و خفه شو از نسبت های ناهنجار به این و آن ،که من تابحال مراعات ات کرده ام ،و اگر دم از زشتی و زشت گوئی فرو نبندی ،در همین سایت در جزء جزء کلمات ات چنان مفتضحت می کنم که از رجوع به فضای عمومی و ریش جنباندن و اظهار فضل های بی اساس و خود را نخود هر آش فلسفه و منطق و عرفان و فقه و سیاست و تاریخ و غیر اینها پشیمان شده اکتفاء به عملگی کنی ،زبان بکام گیر و مودب باش.
        قبلا هم به آقای نوریزاد گفتم آنچه که استاد گفت این بود که ریشه کلمه دیاثت یعنی بی تفاوتی نسبت به ناموس و عیال ،این مفهوم عرفی این کلمه است و ایشان کسی را هم که در مورد کشورش و سرنوشت آن و بدست اجانب افتادن آن و نفوذ نظامی و غیر نظامی بی تفاوت است از باب تشبیه موصوف به دیاثت کرده است ،هرچند که شخصا این تعمیم و تصریح را نمی پسندم و قبلا هم گفته ام ،اما معتقدم کسانی که نقل نوشتار و گفتار آنان روزانه و دم به دم سخنان زشت ،هجو و بی ادبانه و نسبت آنها به این و آن است حق ندارند نسبت به سهو یک عالم جامع و جلیل که اینهمه نوشته های او در دست است و علی 1 حسود بد مست نسبت به آنها حسادت می کند و سخنان او که در دست است و همه آنها حاکی از ادب ،متانت و فرهیختگی این فیلسوف و مفسر و فقیه وارسته است ،چنین جسارت کنند یا زمینه جسارت افراد کم مایه ،بیسواد ،حسود و فاقد ادب را فراهم کنند.
        عذر خواهم که گاه سوء ادب بی ادبان نیازمند به تادیب است،ضمنا اگر لحن و محتوای سخن من برایتان سنگین و ناگوار است ،باکی نیست که همین جا را نقطه ختم کامنت نویسی در سایت شما قرار دهم و شما را با دین ستیزان عقده ای و بی ادبی مثل علی 1 و اضراب او تنها بگذارم.بنابر این یا کامنت این فرد نامتعادل و نوشته مرا از صفحه سایت اتان بردارید و به او هشدار دهید که مودب باشد ،یا نوشته مرا نیز بدون نقیصه در واکنش به او درج نمائید
        متشکرم

        ——————-

        سید مرتضای گرامی
        شما با هر ادبیات، چه با شکیب و چه عبوس و ناشکیب چیزی برای ما بنویسید من بدون حذف یک کلمه اش آن را منتشر می کنم. شما حجت هستید برای ما از آنچه که بدان متصف اید. گرچه من اراده ی شما را در این پاسخ به علی 1، پاسخ به خود نیز می دانم و عتاب شما را برخویش می تابم. شوربختانه آنچه که شما از دیاثت آقای جوادی آملی تعریف می کنید، آنقدر از عرف جامعه بدور است که می شود گفت از هر یک میلیون برداشتِ ناسزا وشِ مردم ایران، ای بسا به یک برداشت، شبیهِ آنچه که شما می فرمایید بر بخوریم. و : مهم همین است. که مردم از دیوث، سرضرب فحشی رکیک اراده می کنند. نه آن معنایی که جناب شما می فرماید یا آنچه که در حوزه ها در باره ی دیاثت جاری است. آنچه که در نشریه ی یا لثارات آمد و فحش تلقی شد و عکس العمل ها را باعث شد مگر جز همان لفظ بود؟ حسرت من به این عصبیت های گاه به گاه شماست اما. بفرض، من شما را با همین عصبیتِ مفرطی که از خود بروز می دهید، بر مسند می نشانم. جایِ رییس قوه ی قضاییه. خب، چه فرقی میان شما و این فرد مدعی؟ که شما اگر بر این مسند بنشینید، به صغیر و کبیر مخالفان و مغایران و منتقدان و منکران رحم نمی کنید. ما شما را برای شکیبایی ها و مداراها و صبوری های مرده و ناپیدای این سرزمین می خواهیم. وگرنه عربده کش و عبوس و یقه بدر فراوان داریم
        با احترام

         
        • نوریزاد گرامی

          کلمه “دیوث” بدون قید و بطور مطلق تعبیری عرفی است که بمعنای کسی است که در مورد ناموس و اهل خود بی تفاوت یا متساهل است یا حتی دیگران را به جمع شدن با ناموس خود می خواند (لغت ناخوشایند دیگری معادل این هست که مایل به تلفظ آن نیستم) ،همین اصطلاح عرفی در فقه و در بحث های کتاب حدود، موضوع حکم شرعی تعزیر و تازیانه است ،یعنی اگر کسی خارجا در مورد دیگری این کلمه را بطور مطلق بکار ببرد :ای دیوث ،یا بعربی :یا دیوث ،این گوینده مستحق تعزیر (تازیانه) بتشخیص حاکم شرع است ،این از بحث و عنوان فقهی این بحث .
          آنچه که استاد جوادی آملی در یک گفتگوی سیاسی بکار برده است ؛اولا کاربرد مقید این لغت (آنهم بصورت مصدری “دیاثت”=سستی و اهمال) یعنی دیاثت مقید به سیاسی بوده است نه لفظ کاربردی محاوره ای قبیح عرفی آن.

          ثانیا:ایشان مصداقا شخص خاصی را محکوم بدیاثت سیاسی نکردند ،بلکه در یک تعمیم و توسعه مجازی لفظی و بطور تحلیلی و کلی،کسی یا کسانی را که بخواهند دشمنان این مرز و بوم و ملت و دین و فرهنگ را بر این کشور مسلط کنند ،موسوم به دیاثت سیاسی یا فرهنگی کرده بودند و این غیر از کاربرد اصطلاح عرفی “دیوث” است که بدون قید و بطور مطلق ،بمفهوم مردی است که مردان دیگر را بحریم ناموس خود راه می دهد و اگر کسی بطور مصداقی آنرا در مورد کسی بکار ببرد موضوع حکم شرعی تعزیر است ،کاری که اینجا علی1 در این کامنت بالا مرتکب شد و کلمه “دیوث” را بدون قید و بطور مطلق در مورد یک عالم جلیل القدر بکار برد که بنظر من مستحق تعزیر و خوردن شلاق است شرعا ،متاسفانه شما نه که تفکیک بین ایندو حالت و دو اطلاق نمی کنید ،بلکه آنرا بتعبیر خودتان قالب دهان همه آیت الله می کنید و اجازه می دهید فرد نامتعادلی در این سایت اینطور در مورد عالم بزرگواری جسارت کند.
          در مورد آن نشریه نیز مطلب همین است ،بنظر من قطع نظر از کم و کیف واقعه ای که در حافظیه شیراز اتفاق افتاده،کسانی از آن نشریه که در کاربرد آن لفظ (دیوث) در مورد هنرمندان محترم این کشور دخالت داشته اند همه از دم باید با تازیانه و بتشخیص حاکم شرع تعزیر شوند.

          با احترام

          ——————–

          سلام سید مرتضای گرامی
          من شخصا با توضیحات شما به کنه بسیاری از مسائل و موضوعات اسلامی و حوزوی و علمی پی می برم. و همین سپاس مندی مرا از شما بر طبق می نهد. پس، بخاطر همه ی توضیحاتتان: سپاس. اما آنچه که آقای جوادی آملی بر زبان آورد، دیوث سیاسی بود. شما خدا وکیلی این کلمه را در میان عوام پخش کنید و آمار بگیرید که چند نفر از مردم ایران از این کلمه همینی را مراد می کند که جنابعالی اراده فرموده اید. کلمه ی دیوث آنقدر در دل خود پرخاشگری و ناسزا و تحقیر و کوبش دارد که مطلقا کسی به ترکیبش با سیاست و باقی قضایا ندارد. مهم این است که این کلمه در میان مردم پیچیده آنهم از دهان یکی مثل آقای جوادی آملی. ایکاش عالمی مثل شما بار اشتباه دیگران را بدوش نمی کشید. شما با توجیه اشتباه و دروغ دیگران بارتان را سنگین می کنید. گمانتان بر این است که پذیرش اشتباه به معنی فرو ریخت دژ مسلمانی است. من با اطمینان به شما می گویم از این که با صدای بلند بفرمایید آقای خمینی و هزار مرجع پیشین در داستان زن سیده و غیر سیده دروغ گفته و بدون سند و بی ارتباط ، به علم پزشکی داخل شده اند هیچ خللی در جمهوری اسلامی و حوزه ها و کتاب های اسلامی رخ نمی دهد. و یا بفرمایید: آقای جوادی آملی اشتباه کرده از نسبت دادن این واژه ی پلید و جاری کردنش در میان جامعه که یکی مثل یا لثاراتِ اسلامی آن را بگیرد و به مردمی اطلاق دهد.
          با احترام

          .

           
          • سلام آقای نوریزاد

            اولا: تشکر می کنم از انعکاس مطالب من و آن اعتراضیه من به عدم انعکاس که صبح در ذیل کامنتی از علی1 شده بود پیش از این انعکاس شما بود و من الان بعد از ظهر این انعکاس و پانویس های شما را دیدم.

            ثانیا:از ابراز لطف و حسن ظن و اعتمادتان به این بنده ضعیف سپاسگزارم.

            ثالثا:من این بحث را خاتمه می دهم چون بنظرم در این دو موضوع تفاهمی بین ما وجود ندارد و جنابعالی بی رو دربایستی و دوستانه بگویم می خواهید لجاجت کنید! من توضیحات خودم را در هر دو مورد ادا کردم و کسانی که اهل فن و آگاهی بمسائل فقهی ،لغوی ،عرفی ،هستند مقصود مرا در می یابند پس باکی نیست کسی یا کسانی علیرغم ادای احترام به آنها نخواهند به کنه مطلبی توجه کنند ،من دقیقا مصب آن بحثی و نقطه افتراق آن با بحث پزشکی را توضیح دادم امید در خلوات خویش آنرا باز خوانی کنید ،و من ضمنا گفتم باکی نیست که به یک بنیاد یا فتوای فقهی نسبت اشتباه داده شود و اصلا این لازمه اختلاف آراء فقهی است ،یعنی مثلا در مساله مورد نظر فقیه قائل به مرز سنی شصت سال مطلقا ،بنیاد سخنش این است که قول به تفصیل اشتباه است ،همین طور فقیهی که با تکیه بروایاتی پنجاه سال را در فضای تشریع و قانونگذاری شرعی معیار یاس می داند بنیاد سخنش اشتباه بودن قول به شصت سال و اشتباه بودن قول بتفصیل است ،این مطالب و این لوازم لوازم عادی اختلافات فقهی است منتها بین مجتهدان و فقیهان ،نه نا آگاهان به فقه که در مسائل تخصصی می خواهند دخالت کنند ،بنابر این شما بر ارزیابی و تحلیل خود بمانید و من نیز متقابلا می گویم بنظرم این شما هستید که باید از نسبت دروغ دادن به فقهاء توبه کنید و سخن خویش را اصلاح کنید ،همینطور در بحث دیاثت بنظرم پافشاری بر سهو در یک تعبیر در حالیکه محمل و توجیه درستی در آن وجود دارد و عرف نیز آنرا می فهمند ،با پوزش محملی جز نگاه سیاسی و لجاجت ندارد.
            این توضیح را هم عرض کنم که آن اشاره من به مساله اعدام های اخیر که الفاظ مرا درشت کردید دقیقا تمثیلی بود بر این مطلب که شما متاسفانه گاه لجاجت می کنید و می خواهید برخی امور را به هیاهو دست مایه و سوژه هنرمندی خود در نوشتن در وبسایت و کانال و چیزهای دیگر کنید ،من هم مثل شما از جان باختن و اعدام چند انسان خوشحال نمی شوم ،بشرطی که بیگناه باشند ،اینکه ما در مورد اعدام چند نفر که در گروههای مسلح اقدام به کشتن دیگران کرده اند ،جایی ماموران انتظامی را کشته اند ،ماموستا را در فلان جا ترور کرده اند ،سرقت مسلحانه کرده اند و چیزهایی از این قبیل که در قوانین موضوع و حکمش روشن است ،سر و صدا و هیاهو کنیم که ای وای اعدام شدند ،اینها کارهای انسانی عقلائی نیستند ،من و شما شکی نمی کنیم در اینکه بیگناه نباید اعدام شود ،اما اینکه برای چند جنایتکار و قاتل و سارق مسلح اشک تمساح بریزیم و مخاطبان را باشتباه بیندازیم ،فکر می کنم کار درستی نباشد ،البته مبنای سیاسی گروه لگام شما می تواند مخالفت با اعدام باشد ،اما در این کشور معیار گرایش شما یا چند نفر از دوستان اتان نیست ،معیار قانون شرع و قوانین جزائی کشور است ،و حکم قاتل ،سارق مسلح،حکم محارب است که اعدام است ،شما سرو صدا کنید یا نکنید ،البته من از اشتباه قضائی دفاع نمی کنم یا غلط در روش دادرسی مورد بحث من نیست ،اما بنظرم می رسد اشتباه جنابعالی این است که زود تحت تاثیر سخنان هرگونه محکوم قضائی قرار می گیرید ،اینرا بدانید که حتی خود من و شما هم اگر در یک پرونده قضائی مثلا مالی محکوم شویم طبعا ناراضی خواهیم بود و غر و لند خواهیم داشت ،و این طبیعی است ،اما معیار قانون و آیین دادرسی و احاطه به جزئیات پرونده ،اسناد قضائی ،بینات ،اقاریر و چیزهایی از این قبیل است نه اظهارات متهم یا محکوم یا خانواده او که طبعا ناراضی خواهند بود ،این طبیعی است که هر متهم یا محکومی ناراضی است و چیزهایی را بروز می دهد و چیزهایی را نفی می کند ،بنابر این در مسائل قضائی معیار جزئیات پرونده است نه ابراز احساسات و هیاهو ،و بزرگترین ایراد بر بنیاد لگام شما این است که خلاف قوانین مصوب شرع و کشور است.
            با احترام

            —————–

            سلام سید مرتضای گرامی
            من نیز چون شما بحث در باره ی دو موضوع زنان سیده و غیر سیده و دیاثت را کافی می دانم. گرچه دوستان اگر مایل باشند می توانند همچنان تا هر کجا که نیاز بدانند در اطراف این دو موضوع بنویسند و از زاویه های تازه بدینها بنگرند.
            سپاس از شما
            سپاس

            .

             
          • آقای نوریزاد اضافه کنم ،اطلاعیه وزارت اطلاعات و قوه قضائیه اعدام شدگان را به : قتل «تعدادی از محیط بانان شهرستان سنندج» و مواردی چون «تهیه سلاح‌های متعدد جنگی و ساخت بیش از ۵۰ بمب آماده انفجار، بمبگذاری در نقاط مختلف شهرستان سنندج، انجام چندین فقره سرقت مسلحانه از طلا فروشی‌های شهرهای قروه، زنجان و همدان، توزیع مواد غذایی مسموم برای ترور برخی از شهروندان کردستانی، حمله به مراکز انتظامی و پلیس راهنمایی و رانندگی» متهم کرده است.

             
        • کلماتی که شما در مورد من بکار بردی هیچ کدام تعزیز ندارد در قاموس فقیهان عالی مقدار سرزمین بلازده ایران زمین؟ به علاوه این چیزی که از آیت الله…آملی نوشتی، «سهو» نبود بلکه خودش آن را «عمد» دانسته و حتی دفترش هم کاملا توضیح داد که سهوی در کار نیست.
          نسبت بد مستی به دیگران دادن آیا تعزیر ندارد؟ گفتم خودت را در جاهای کامل می ریزی بیرون. عالی بود سیدمرتضا. این حقیقت و هستی سیدمرتضاست نه درورس عالی مقدار اخلاقی اش در این سایت. این حقیقت سیدمرتضاست نه ملیون ها کلمه ای که برای پایین دست دره ها فرستاده می شود.

           
          • مقصود از اسناد سهو ،برداشت من است ،یعنی من شخصا معتقدم ابراز نکردن چنین تعبیری از سوی ایشان ،اولی بمقام و مرتبه ایشان بود ،و مقصود این است که انسان های نرمال و خطا پوش چه خوب است در مورد چیزی که مثل نادر معدوم است در مورد عالمی که هزاران نوار درسی علمی و هزاران ورق از گفتارهای علمی و سخنرانی های او موجود است و در آنها ذره ای از تادب و حضور محضر حق غافل نشده است ،این سنت انسانهای پاک و نرمال خطا پوش است و ارتباطی با بیشرمانی که برای بیرون ریختن عقده های فرو کوفته خویش با بی ادبی این عالم جلیل را رمی به دیاثت کردند ندارد ،عیب بزرگ تو علی 1 این است که حقیقتا از خود و رفتار و گفتار خود غافلی ،من خود را در این جهت تنزیه نمی کنم و همه ما غیر معصومیم ،لکن تو چیزهایی را با بیشرمی بلفظ و قلم میاوری و بی آنکه در آینه رفتار و گفتار خود نظر کنی یا حسابی از تعبیرات گذشته ات بکشی دائم طلبکارانه به تعبیرات دیگران اشاره می کنی ،شما همین کامنت زشت اخیرت بالای نوشته مرا بازخوانی کن ببین چه تعبیراتی کردی و چه عقده های نهفته ای را بیرون ریختی ،متوقعی با این زشت گوئی ها دیگران ترا ناز و نوازش کنند؟ شما اما اگر انسانی و مودب مطلب بنویسی و نقد کنی من چکار بکار تو دارم؟ اما می گویم غلط کردی استاد بزرگوار من و استاد حوزه های علمیه را به دیاثت موصوف کردی،تعبیرات من هرچه باشد واکنش به جسارت و عقده گشائی های شماست،پس سعی در مظلوم نمائی نکن ،من البته مصدر کاری نیستم ولی میگویم بحکم شرع که نافذ در این کشور است شما باید شلاق نوش جان کنی تا دیگر جرات جسارت به بزرگواری چون آقای جوادی آملی پیدا نکنی.پس مودب باش تا کسی چیزی بتو نگوید.

             
  39. رابطه آزاد جنسی یعنی رابطه خارج از چهارچوبه نکاح شرعی یا قانونی
    ……………………………………….
    جناب سید رابطه آزاد جنسی یعنی رابطه ایکه دو فرد بالغ (بالای 18 سال)بدون دخالت دیگران با هم برقرار می کنند برای لذت بردن و یا تولید مثل.چنین رابطه ایی کاملا طبیعی است و چهارچوب بردار نیست.چون اصولا چهارچوب مخالف طبیعت انسان است.
    نکاح شرعی که شما آخوندها برآن تکیه دارید در حقیقت خرید و فروش جنسی با کالایی بنام زن است.چنین رابطه ایی هم از لفظ نکاح معلوم است و هم از کلمه انکحته(بمعنی سپوختن و گائیدن).بله جناب سید چنین رابطه ایکه شما آخوندها نکاح شرعی اش می دانید برای شما شرعیست چون چون دارد ولی برای کالای مورد معامله(زن) زنجیز برده گی است.آخوند با خواندن مشتی ///// زن را وادار به قبول چنین معامله زشت و پستی می کنید.برای اینکه بفهمی که روابط انسانها آنطوریست که طبیعت آنها می خواهد بهتر است در مورد انواع نوع روابط جنسی بین انسانها تحقیق بیشتر کنی.///// منحط ترین نوع روابط جنسی بین افراد را تجویز می کند.و پدوفیلی و پولی گامی (چند زنی) را ترویج میدهد که درآن قربانیان تنها زنان و کودکانند.داستان دختر 6 ساله ایی را که به عقد ملای 55 ساله در افغانستان در آورده اند در اینترنت ببین.

     
    • دیدگاه شما غیر دینی یا ضد دینی است ،با اینکه ازدواج اختصاصی هم به جامعه دینی ندارد ،و مورد تایید عقلاء و جوامع متمدن است ،آنچه که شما تحت عنوان پر طمطراق “آزاد” از آن نام می برید امری منضبط نیست و بصلاح انسان و انسانیت نیست ،اینکه هرکس با هرکسی برود تحت عناوین ظاهر فریبی مثل “فردیت” ،یا “ایمان به تن” یا “رابطه آزاد” رهسپار شدن بسوی حیوانیت و تن سپردن و تسلیم برابر غریزه بصورت افسار گسیخته است ،کسی نمی گوید غریزه سرکوب شود یا به آن پاسخ داده نشود ،این غریزه در خلقت حکیمانه انسان امری هدفمند است برای حفظ نسل بشری ،و وجود التذاذ مقدمه ای است برای تن دادن به سختیها در امر نهاد خانواده ،با اینحال التذاذ نیز مورد نهی شریعت نیست ،اما نهاد خانواده و هدایت غریزه و نظم در حفظ انساب در جامعه که مع الاسف انسان گرایان فارغ از مسولیت در برابر خدا آنرا “توحش” می نامند ،بصلح فرد و جوامع انسانی است.رابطه دو فرد بالغ البته بدون دخالت دیگران است اما عدم انضباط آن در چهارچوبه نهاد خانواده سبب هرج و مرج و فساد اخلاق و هلاکت حرث و نسل است ،نمیدانم چرا شما نسبت به عقد نکاح اینقدر حساسیت دارید؟ عقد نکاح یک اعتبار است برای تعهد طرفینی نه خرید و فروش ،و این اختصاصی هم به جامعه دینی ندارد ،نکاح یا عقد ازدواج امری طرفینی و موکول برضایت طرفین است ،عقد یعنی گره بستن از دو طرف در فضای تعهد ،و زن و مرد در این چهار چوبه نسبت به هم مسولند ،تولید مثل می کنند ،و از یکدیگر کام می جویند ،و شریعت دعوت به رهبانیت نکرد ،اما نهاد ازدواج چهار چوبه ای منضبط برای جهت دادن به اشباع غریزه و پرهیز از آنارشیسم جنسی و چشم پوشی از نوامیس دیگران و قناعت در اشباع غریزه است ،و انسان حیوان نیست که مطلقا تابع خواهش غریزه و اطفاء آن بهر شکل باشد ،اینها چهار چوبه هاست برای حفظ فرد و جامعه و نسل انسان و پاکیزگی و تنزه جسم و روح ،نمیدانم چرا شما با فحشاء و بی بند باری در اعمال غریزه موافق هستید ،اما با انضباط در هدایت غریزه بطور پاکیزه و حفظ نسل و بهره مندی سالم جنسی زن و مرد از یکدیگر مخالف هستید ،این رابطه آزاد که می گویید در شریعت ازآن به هرزگی و عدم تقید و انضباط تعبیر می شود ،پس رابطه آزاد دو جنس ممنوع نیست ،بلکه در شریعت تحت عنوان نهاد ازدواج هداین و منضبط می شود ، این نظم اگر نباشد معنایی جز حیوانیت افسار گسیخته نیست

       
  40. پیامدهای دیگر نظریه نوین روان شناسی خانم معصومه اکبری از زاویه ای دیگر

    1- بر آشفتگی از کاربرد عنوان خیانت در مورد رابطه نامشروع زنان متاهل!

    2-آنچه که در مورد ارتباط نامشروع زنان متاهل قبیح است پنهانی بودن آن است نه اتفاق افتادن آن!یعنی روانشناسی ایشان توصیه می کند زنان متاهل بطور علنی به شوهر و نهاد خانواده خیانت کنند!

    3- نهاد خانواده آخرین نشانه از توحش بشر است! طبیعتا باید از توحش به تجدد و تمدن کوچ کرد!

    4- رابطه جنسی آزاد زن متاهل با مردان دیگر فقط یک رفتار طبیعی است که نباید به آن بار منفی داد!

    5-به‌طور طبیعی سکسولوژیست‌ها عمر رابطة عاشقانه را بین چهارماه تا چهارسال تخمین می‌زنند و بعد از (به جز در موارد بسیار نادر) زوج‌ها یکدیگر را تحمل می‌کنند! این یعنی نکاح و ازدواج قانونی در جوامع باد هواست،چون عمر رابطه عاشقانه گرم بین زن و مرد بین چهار ماه تا چهار سال است ،پس نیازی به ازدواج نیست هرکس با هرکس خواست بخوابد و تا چهار ماه یا چهار سال معاشقه گرم کند و بعد بروند سراغ تجدید خاطره جدید! این وسط مساله فرزندانی که احیانا تولید می شوند و مساله تربیت و رشد آنها که در گرو ثبات و آرامش در نهادی بنام خانواده است چه می شود؟! باید از سکسولوژیست ها و روان شناسان متکی به این مزخرفات پرسید ،علاوه اینکه نویسنده روشن نمی کند که در این ادعا آیا همه روان شناسان و سکسولوژیست ها اینگونه فکر می کنند و این نظریه یا تئوری مورد اتفاق همه است یا مثل سائر موارد علوم تجربی انسانی بسیاری از مطالب تئوری هایی هستند که یا تثبیت نشده اند یا در مرحله آزمایشند یا نظریات مختلفی برابر آنها وجود دارد ،و این نویسنده است که تنها روی میل و تمایل شخصی و در اثر برافروختگی از نظریه کارشناسی خانم دیگر یک نظریه قابل مناقشه یا تثبیت شده را وحی منزل گرفته بر اساس آن نهاد خانواده را نشانه توحش نامیده ،خیانت زنان متاهل را امری طبیعی و مباح قلمداد نموده و نقطه قبح و زشتی خیانت بر خلاف تعهد ازدواج و تاهل را فقط در پنهان بودن روابط آزاد با مردان دیگر میداند .
    دنباله در کامنت بعد!

     
    • و عملا با این نظرات آبدوغ خیاری و حرف های مفتی که مورد تایید حرف مفت زنان بی تامل و دین ستیز دیگر واقع می شود ،هم دعوت به فرار از توحش نهاد خانواده می کند و هم خیانت زنان متاهل را که منشا هرج و مرج جنسی در جامعه شده و باعث اختلاط میاه و از بین رفتن انساب و فروعات عاطفی اجتماعی مترتب بر آن می شود ،امری طبیعی! قلمداد می کند .
      6-می گوید :”عواملی که باعث این تحمل می‌شود (حتی در جوامع متمدن) بیشتر ناشی از ترس است: ترس از قضاوت، ترس از اعتراف به شکست، ترس از تنها ماندن، ترس از آسیب دیدن کودکان… و البته ترس هرگز فضیلت نیست”.
      این جملات دعوت به این است که با شجاعت تمام زنان شوهر دار به آغوش مردان اجنبی فرو رفته و هیچ انفعالی را بخود راه ندهند! ترس یعنی چه؟ قضاوت جامعه هیچ اهمیتی ندارد ،شما علنا با حضور یا بی حضور شوهرتان بآغوش مرد دیگری فرو شوید و هیچ اهمیتی ندهید که وجدان عمومی جامعه چه قضاوتی می کند! ،اعتراف به شکست؟ چه شکستی؟! شما برحسب طبیعت و بدن خود و با مدد مفاهیمی مثل “فردیت” ،”ایمان به بدن” و سکسولوژیست ها عمر می گویند معاشقه طبیعی گرم به هرکس خواستید بخوابید ،شکست یعنی چه؟! این پیروزی بزرگ انسان متمدن و فرار از توحش است.
      ترس از تنها ماندن هم بی وجه است! چرا؟ چون فعلا آغوشی باز است ،فرضا این آغوش بروی زن دیگری باز شد ،خوب به درک! اینهمه آغوش های دیگر هست ،شوهر نمن دی؟ نهاد خانواده نمن دی؟ فرزند و عشق مادری و عاطفه نمن دی! اینها مال امل هاست! اینها مربوط به دوران توحش بشر است!
      آسیب کودکان نمن دی؟! اصل من و بدن من و ایمان بتن و فردیت من است ،آنکه تولید هم آغوشی های من با این و آن یا حتی حاصل نکاح چهار ماهه یا چهار ساله قانونی است ،تولیدی قهری و فرع بر فردیت من است ،دندش نرم هر غلطی خواست بکند! چون بچه روی این نظریات نوین سکسولوژیست ها و روان شناسان نوینی مثل معصومه خانم ،تخم و ترکه مرد است! بچه چه صیغه ایست؟ آغوش های مختلف و متنوع را عشق است!
      همه اینها برای این است که ترس هرگز فضیلت نیست ،پس خانم ها و آقایان مدرن ،شجاع و نترس باشید و مقید به نهاد خانواده نباشید چون نهاد خانواده یعنی توحش! بهمین سادگی!
      6-“البته در سنین بالای چهل سال معمولاً روابط پایدار شکل می‌گیرند که به آن «همدلی» می‌گویند و زوج‌ها بیش از هرچیز با یکدیگر همنشین هستند”.

      دنباله در کامنت بعد!

       
      • این یعنی اینکه معصومه خانم روان شناس نوین فتوا می دهند که از سنین بالای چهل سالگی اقدام به ازدواج و نهاد توحش کنید! چون روابط پایدار مربوط است به این سنین! پس یا اصلا تا چهل سالگی نکاح نکنید و آزادانه و بدون ترس از “قضاوت” یا “آبرو” یا “احساس شکست” و چیزهایی از این قبیل با هرکس عشقتان کشید،نه که پنهان ،بلکه علنی رابطه جنسی داشته باشید و کاملا شجاع باشید و از هیچ نیروی بیرونی اعم از عرف جامعه ،قانون ،حکومت ،دین و شریعت ،عقل و عاطفه و…هراسی نداشته باشید! فقط ایمان بتن خودتان داشته باشید و به اقتضائات قوه شهویه و جنسی خود پاسخ مثبت دهید ،آنگاه پس از چهل سالگی که دیگر دوران روبه ضعف رفتن قوه جنسی است اقدام به تشکیل “نهاد توحش” کنید! این حاصل تحقیقات عمیق خانم معصومه است که مورد تایید گرم و صمیمانه تحلیلی کسی قرار گرفته است که معمولا حرف مفت نمی زند و معمولا کامیون کامیون حرف مفت نمی زند!

        با پوزش از تقطیع شدن مطلب

         
        • جناب سيد مرتضي

          احتمال ميدم اين خانم معصومه اكبري هنوز بواقع عاشق نشدن و عشق پايدار كه نه چهار ماه و نه چهار سال تجربه نكردن و گرنه اين حرفها رو به اسم روانشناسي تحويل ديگران نمي دادند.

           
  41. قبل از هر چیز باید عرض کنم که در این نظام هستی روال بر این است که نشانه ظلم ظالم مقابل چشمش باشد و همین هیمنه قذرت پوشالی او را هر روز به چالش بکشد. آقای امیر انتظام از جنس کسانی است که دو ولی فقیه را شرمنده اعمال زشت خودشان کرده و چون پرچمی برافراشته نشان و آدرس آنچه است که بر ایران رفته .
    نسل های آینده برای اینکه بفهمند که بر میهمنشان چه رفته کار دشواری نخواهند داشت چه آنکه کافی است به محتوای پرونده دادگاه امیر انتظام دسترسی داشته باشند تا ببینند چگونه در منظر و در مقابل چشمان ولی فقیه عارف مسلک ضد استکبار با همد ستی انقلابیون خط امامی و قاضی مجتهد و در مقابل مردمی که فریاد آزادی و عدالت در پای دیوارهای سفارت سر میدادند، یک فرد بیگناه و با شرف را به قربانگاه حاکمیت دین مدار بردند. روزی که ولی فقیه سر امیر انتظام را برید و انقلابیون و توده های مردم بر این جنایت پایفشانی کردند نمی دانستند که درب جعبه پاندورا را باز کرده اند و شیاطین منبعد همنشین اعتقاد و زندگیشان خواهند بود.
    در زیارت عاشورا، شیعیان کسانی را که حسین را کشتند لعنت میکنند و در کنار آنها کسانی که از این جنایت آگاه شدند و بر آن زضایت دادند. در قضیه امیر انتظام ، عاملین ،هم مردم ، روحانیون و هم سیاسیون دستشان در این خون و ظلم آلوده است.
    راه کار هم ساده است. معذرت خواهی.. مردم ایران اگر این میزان بی شخصیت باشند که امیر انتطام در بینشان غریب باشد پس حقشان است که ظالمان و بی ریشه ها بر آنان مسلط شوند.
    وقتی به اضلاح طلبان وسیاسیون و روحانیون و مراجع و اخلاقیون نگاه میکنیم که جرات یک سرزدن به او را هم ندارند و نمیتوانند اعلام برائت کنند از ستمی که نشانه اش امیر انتظام است، شایسته همین هستند که امثال جنتی و اژه ای بر سرشان بزنند و اینها جرات یک اعتراض ساده را هم نداشته باشند. موضوع به همین سادگی است.

     
  42. واپسین سخنان زنده یاد شهرام احمدی، پیش از اعدام
    http://www.iranglobal.info/node/56033

    عقرب
    Aghrab_2000@hotmail.com

     
  43. هشدار !
    اعدام و سرکوب را بس کنید.
    زورگویی و تجاوز به حقوق افراد تا به کی ؟
    اگر خواستار صلح اید ؟
    اگرخواستارآرامشید؟
    اگر خواستار یکپارچگی ایرانید ؟
    اگر بر حق اید ؟
    اگرآینده فرزندانتان برای شما مهم است؟
    اگر هنوز اندکی خوی آدمیت در شماست ؟

     
  44. اندر حکایت توهین فردوسی به ترکان
    یکی از کلیدهای بدفهمی شاهنامه و بسیاری از متون کهن تاریخی یکی بی توجهی به شرایط زمان و مکان است و دیگری مهاجرتها و جابجایی جمعیتها.
    مثلا چین در ادبیات ما چین امروزی نیست بلکه ختن و کاشغر در استان سینکیانگ چین می باشد. تا قرون اولیه هجری ایرانیانی آنجا زندگی می کردند که به زبانهایی هم خانواده با فارسی بنامهای ختنی و تمشقی سخن می گفتند و اسناد زیادی از آنها در آن منطقه بدست آمده. دانشمند انگلیسی والتر بیلی این زبانها را شناسایی و بررسی کرده است. جالب است چینیهای ادبیات ایران بسیار زیبا هستند و ضمنا اهل نقاشی هم هستند و می دانیم که مانی پیامبر نقاش از ایران به آن منطقه رفت. پس چینیها تا قرون اولیه اسلامی همریشه با ایرانیان و زیبا بودند. چین امروزی بعلت بعد مسافت تقریبا در دسترس نبوده ( به آن ماچین یا چین اندرونی می گفتند). در مجاورت این چینیها گروهی دیگری وابسته به ایرانیان در کوهستانهای غرب تاجیکستان فعلی و بدخشان و کوهستان های شمال هند زندگی می کردند که به آنها ترک می گفتند که هم اینک نیز در آن منطقه همچنان هستند و به زبانهایی هم خانواده با فارسی که مجموعا زبانهای پامیری نامیده میشود سخن می گویند که کلامشان برای ما چندان مفهوم نیست اما متوجه شباهتهای زبانی می شویم . این ترکها به ایرانیهای خراسان و ماورالنهر که مرکز تجمع ایرانیان مهاجرت کرده از مدائن عراق نیز بود حمله می کردند. اینها نیز اتفاقا بخاطر اختلاط کمتر نژاد قیافه های زیبا و خیلی ها چشمان رنگی و پوست سفید و قد بلند دارند و زنانشان نیز موهایشان را بسیار بلند می گذارند و به خوبی گویای مشخصاتی است که در شاهنامه آمده ( ماجرای گرفتن رستم ، گیسوی تهمینه و بالا رفتن از دیوار و رفتن به درون کاخ!). از قرون 3 و 4 هجری گروه عظیمی از چادرنشینان از پشت دیوار چین به سمت غرب مهاجرت می کنند و ابتدا ایغورها را به غرب می رانند این ایغورها به مناطق ختن و کاشغر می آیند و چینیها و ترکهای ایرانی پراکنده می شوند و در کوهستانهای سخت پامیر پراکنده میشوند. این موج چادرنشینهای تازه از راه رسیده ابتدا ختن و کاشغر و بعد خوارزم و ماورالنهر را اشغال می کنند و کم کم از جیحون گذشته وارد جغرافیای امروز ایران میشوند ایرانیان به این تازه از راه رسیده ها نیز ترک می گویند یا درست تر ترکمان یعنی مانند ترک( احتمالا بخاطر تفاوت ترکان جدید با قدیم. همین مفهوم ترک نیز در صده های بعد چند معنی مختلف پیدا می کند که اهل تاریخ و ادبیات آگاه هستند)
    در اطراف مرو خراسان چند طایفه ترکمان گله داری می کردند با هجوم مغول به سمت غرب به آسیای صغیر( ترکیه فعلی) می روند. یک طایفه از این ترکمانان حکومتی را بنام عثمانی پایه گذاری می کنند. گروه دیگری از ترکمانان در آسیای صغیر با مذهب علوی آشنا میشوند. الان هم یک چهارم جمعیت ترکیه علوی هستند. آنها بر علیه عثمانی کودتا می کنند شکست می خورند به ایران و آذربایجان می آیند و به خود قزلباش یعنی سرخ سر می گویند و به رهبری اسماعیل صفوی رییس خانقاه اردبیل حکومت صفوی را بنیان می گذارند و شرح عملکردشان در کتاب قزلباشان امیر حسین خنجی موجود است.
    بومیان آذربایجان بنا به بسیاری متون از جمله کتاب سفینه تبریز و کتاب روحی انارجانی تا پیش از صفویه زبانی هم خانواده با فارسی داشته اند که با زبان ایران ترکمانان مخلوط شده زبان آذری امروز را ایجاد می کند. اولیا چلبی جهانگرد عثمانی 400 سال پیش در سفر به آذربایجان زبان مردم نخجوان را زبان دهقانی( فارسی قدیم) می نامد. او مردم تبریز را مخلوطی از فارسی زبان و ترکمن با چند طایفه معرفی می کند. حالا شما ببینید نقل سخنی از زبان یک قهرمان ایرانی در برابر ترک که او هم خویشاوند دور این ایرانی بوده در هزار سال پیش ولو به اقتضای داستان کمی تند و تیز هم باشد چه جای اعتراض برای عده ای باقی می گذارد. هر چند هم ترکهای اولی و هم ترکهای دومی به هر حال با ایرانیها جدال و درگیری داشته اند و در دعوا حلوا خیرات نمی کنند. بسیاری از کتب تاریخی ما شرح گله و شکایت از ترکان تازه از راه رسیده است. مولانا می گوید آن غزان ترک … آمدند( نقطه چین از من) یا خواست از پیغمبر معجزی ( معجزه ای) آن کینه ور ترک غزی ! ( غزان طایفه ای مشهور از ترکهای جدید) مولانا اینها را به اقتضای زمان خود گفته است و زدن برچسب نژادپرستی به مولانا یا فردوسی و بسیاری نویسندگان گذشته بویژه که در فردوسی ترک اصلا ربطی به ترکی امروز ندارد بی انصافی است.
    البته باز باید توجه داشت که در زمان شکست ساسانیان از اعراب، ایرانیان عراق و مدائن یعنی 7 شهر اصلی در عراق که ایرانیان آنجا بودند به سمت شرق بویژه خراسان بزرگ مهاجرت کردند و نام شهرها و داستانها و حوادث تاریخی را نیز با خود بردند از جمله زبان فارسی دری را که به قول خوارزمی زبان دری زبان اهل مدائن بود( که امروز در اختیارعربهاست) و برای فهم درست رویدادهای شاهنامه به این هم باید دقت کرد.
    همین سوءتعبیر تا حدی برای واژه کرد هم اتفاق افتاده. کرد در گذشته مفهوم نژادی نداشته به معنی عشایر و چادرنشین و حتی چوپان و کلا افرادی بدور از زندگی شهری بوده. فردوسی می گوید آشپز ضحاک هر بار که قرار بوده مغز سر دو جوان ایرانی را برای خوراک مارهای دوش ضحاک تهیه کند به حیله ای یکی از جوانها را می رهانیده و او به کوهستان و نواحی دور از شهر فرار می کرده و می گوید کرد از اینجا درست شد که اشاره به سبک زندگی آنها می باشد و نه نژاد. حالا باید ببینیم از چه زمانی کرد به معنی نژاد استفاده شده که بعید می دانم از صفویه عقب تر برود.

    …….
    پ . ن : با توجه به اوضاع فعلی علاقه ای به باز کردن این موضوع نداشتم اما چون می دانم این حوادث تکرار میشود و عده ای به دنبال بهانه، این مطب را منتشر می کنم و دیگران هم آنرا در جاهای دیگر منتشر کنند برای جلوگیری از سوء استفاده بدخواهان کشور و ملت.

    ——————–

    سپاس دوست گرامی
    من شخصا از این نوشته ی شما نکته ها آموختم
    سپاس

    .

     
    • دوست گرامی تشکر از شما بجهت نگارش متن فوق ، در ادامه مطالب جنابعالی خواستم عرض کنم که گویا زنان و دختران کابلی نیز مشخصاتی شبیه به همان زنان و دختران ترکان ماوراالنهر داشته اند ، زیرا زال(دستان) -پدر رستم- چون عاشق رودابه-دختر مهراب کابلی- می شود ، وقتی قصد داشته از دیوار کاخ مهراب برای دیدار مخفیانه با رودابه ، بالا رود ، رودابه موی بلند خود را رها کرده و از سام میخواهد که موی او را جون طنابی گرفته و با استفاده از ان خود را تا بام کاخ بالا بکشد که سام نمیپذیرد و از رهی کمندی گرفته و یکسر انرا در کنگره کاخ انداخته و بالا میرود……// موفق باشید و پیروز.

       
  45. اي کساني كه انقلاب کردین
    لطفا به سوالات زیر پاسخ دهید.

    1- تفاوت “حضرت والا” و “حضرت آقا” را توضیح دهید!

    2- دو کلمه “مقام عظمای ولایت” و “شاهنشاه آریا مهر” را تعریف کنید!

    3- معنی عبارتهای ” جانم فدای رهبر” و ” جان نثار” را به طور خلاصه شرح دهید!

    4- دو کلمهء “بیت” و “کاخ” چه تفاوتهایی دارند؟! _
    5- تفاوت دو گروه “عاشق ولایت” و “فدوی” را در چند سطر توضیح دهید!

    6- “بنیاد پهلوی” و “بنیاد علوی” چه تفاوتی دارند؟

    7- جمله ” سلطنت عطیه ای است الهی ” چه رابطه ای با عبارت “مقام عظمای ولایت جانشین امام زمان” دارد ؟

    8- تفاوت “رای ملوکانه ” با “حکم حکومتی” کدام است؟

    9-فرق “شاهرود”با “امامرود” را بیان کنید.

    10- “بندر امام” با “بندر شاه” چه تفاوتی دارد ؟!

    11-تفاوت مسجد امام با مسجد شاه چیست؟!
    _

    و نهايتاً فرق عمامه با تاج ؟!

     
    • سلام بر رضایی گرامی
      مشکل اصلی اینجاست که مردم ایران هیچ تفاوتی نکرده اند.همین الان در مسابقات فوتبال فساد موج می زند.بنده در این زمینه اطلاعاتی دارم که مو بر تن آدمی سیخ می کند.آیا مردم حاضرند برای اعترا.ض در استادیوم حاضر نشوند؟!مشکل اینجاست که ملت ایران با تربیت تاریخی خود استبدادپذیر شده و با واژه انحرافی صبر در برابر زور همواره تمکین کرده است.به این خصیصه عافیت طلبی هم اضافه می گردد.
      پاینده و پیروز باشید

       
    • تفاوت اینکه در شاه اعلیحضرت کمی تا قسمتی وطن دوستی و انسانیت و شفقت وجود داشت و در حضرت اقا وجود ندارد . او خود را سایه خدا میدانست و این خود خدا را هم به بندگی قبول ندارد !

       
    • تاج بر سر بزرگان و بزرگ زادگان زیبنده است و عمامه بر سر گدایان و گدازادگان

      ————–

      دوست گرامی، از تاج و عمامه قاعده نسازیم. که حتما این خوب است و آن بد. مهم، خردی است که در زیر تاج یا عمامه باید جاری باشد. که اگر نباشد، هرکدام گنبدی است بر مفسده.
      با احترام

      .

       
    • قیاس مع الفارق می فرمایید
      بروید تاریخ بخوانید ببینید پهلوی چه تحویل گرفت و چه تحویل داد
      تاج کشوری ویران را آباد کرد
      عمامه به ما وعده بهشت داد ولی در عمل کشوری آباد را ویران کرد که سهل است منطقه ای آباد و آرام را از عراق و سوریه گرفته تا یمن را ویران کرد

       
  46. درود جناب نوری زاد
    من تقریبا در هفته دو سه باری به سایت شما سر می زنم ببینم مطلب تازه چه دارید. گرچه از طریق تلگرام هم تعقیب می کنم اما سایت را بیشتر دوست دارم بخاطر غوغای کامنت هایش. در این کامنت ها من ترکیب جمعیتی فرهیختگان خودمان را رصد می کنم. این که فی المثل عمده دغدغه های فکری شان چیست. باور کنید رنج می برم وقتی می بینم شما زحمت کشیده اید و رفته اید مثلا به خانه امیرانتظام که یک بی نظیر است بلحاظ پایداری و بی گناهی، و زحمت کشیده اید و عکس گرفته اید و مطلب نوشته اید اما خوانندگان این سایت چند نفرشان راجع به امیرانتظام و سهمش در بیداری ما بحث می کنند؟ همان بحث های تکراری و رنج آور و ملال انگیز اسلامی را از این ور و از آن ور و از زیر و از پهلو ورانداز می کنند و این به آن و آن به این می پرند و گستاخی ها و …..
    خواستم خسته نباشیدی به شما گفته باشم.
    شما ظاهرا در این راه زیادی تنها هستید.
    یادم نمی رود مطلب داشتید از کتک خوردن خودتان و این دوستان بازم بحث های اسلامی خودشونو با شدت و حدت ادامه می دادند

     
    • آقا منوچهر با خوش آمد بشما ،بعرض می رسد که مطالبی که اینجا کامنت گذاران ذیل پست ها می گذارند اینطور نیست که بطور بدوی همه آنها منبطق بر مطلب متن باشد ،و این اختصاصی به بحث های بقول شما اسلامی ندارد ،بحث های اسلامی بقول شما گاهی بتناسب مطلب خود متن (مثل بحث یائسگی زنان از دیدگاه فقهی در پست قبل که توسط خود نویسنده سایت مطرح شده بود و با تجدید پست ها و کم تحملی برخی ناتمام ماند) مطرح می شود ،و گاهی ناشی از پرسش ها ،طعن ها و تمسخرها و چیزهای دیگر است که باعث جر و بحث می شود و خود میزبان نیز از آن ناراضی نیستند ،بنابر این ضمن خوش آمد بشما نیازی نیست که شما هنوز وارد نشده بخواهید فرماندهی کل قوای این سایت آزاد را در اختیار بگیرید شما خودتان آزادید در هر موضوعی ابراز نظر کنید اما فرماندهی کل قوای سایت را بهتر است بعهده میزبان سایت واگذاریم.

      تشکر

       
      • سید مرتضی گرامی
        قرار نبود دوباره شروع کنی بعد هم به سان هم صنفات به نفع خودت تعبیر کنی.هنوز جواب اصلی رو نداده پیچیدی جاده خاکی.دوباره مجبورم سوال کنم فرق زن سیده با غیر اون چیه که یکی ۶۰ ساله یائسه می شه اون یکی ۵۰ سال؟!!!تا به این سوال روشن پاسخ روشن ندادی(یا بهتره بگه اصلا جواب ندادی) نامردیه که دیگران رو به بی تحملی محکوم کنی.هر وقت جواب دادی ما سروپا گوشیم چون تازه معلوم می شه بحث سر چیه.بگیم سفسطه هم می کنی یه خروار بارمون می کنی.

         
  47. درود به شما جناب نوری زاد مطلب شما راجب آب مجازی بسیار جالبه ولی کیه که توجه کنه اینا به دنبال ماجراجویی تو سوریه و جاهای دیگه هستن الان من خبر دارم بعضی جاها چاه عمیق 150متری خشکیده راجب اون دوستمون هم که راجب رابطه آخوندها با دولت بریتانیا فکر کنم کتاب شیعه گری کسروی راجب این قضیه خیلی خوب نوشته شاد روان جانشو در راه مبارزه با خرافات توسط آخوند زالو از دست داد آرزوی موفقیت دارم برای شما

     
  48. درودبرشما.چندسال پیش درسفراروپایی بودم ویکروز توسط مترو بسمت شهری حرکت میکردم درصندلی کناری من مردمیانسالی درحال مطالعه مجله ای محلی بود که تصاویر آن مراکنجکاو کردوصورتم راتمام رخ بسمت مجله کج کردم ازم پرسیدشماایرانی هستیدگفتم بله بااشاره عکس رهبررانشان دادوگفت دیکتاتور.دیکتاتور.بعد به عکس رئیس جمهوراشاره کردو گفت همه کاره ی هیچ کاره سپس عکس یکی ازخطیبان نمازجمعه تهران رانشان دادوگفت این کیه گفتم امام جمعه موقت تهران.
    پرسید آدم خوبیه؟گفتم جزپرقدرت ترین آدمهای حکومت هستند.باتعجب گفت صبرکنم ببینم.
    مگه درایران روز جمعه تعطیل رسمی نیست؟گفتم همینطوره.پرسید خوب امام جمعه که امام روزتعطیله در روزتعطیل قدرتش به چه دردی میخوره تازه گفتید امام جمعه موقت .اونم موقت باشه دیگه قدرت معنی نداره.
    دستانم رابرسرم کوبیدم و گفتم متاسفانه تمام برنامه های اینها در روزهای تعطیل وخارج ازساعات اداری ودر محفل هایشان انجام میشود ودر روزها وساعات غیرتعطیل عملی میشود تمام برنامه های اینها.
    باتعجب مرانگاه میکرد وگمان میکنم باورش نمیشد که چنین باشد.

     
  49. جناب نوری زاد لطفا تعداد کارکترهای نظرات رو به ۷۰۰ تا ۱۰۰۰کارکتر محدود کنید تا بعضی ها قصه حسین کرد شبستری ننویسند یا مطالب با ربط و بی ربط طولانی کپی پیست نکنند

    ——————

    بله دوست گرامی،
    گاه نوشته ها آنقدر طولانی است که آزار دهنده می نمایند.
    فکر می کنم محدودیتی که اکنون در پنجره پایین بخش نظرات تذکر داده شده، مناسب باشد.
    سپاس از دوستان که زین پس مراعات می فرمایند.
    با احترام

    .

     
  50. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . حضرتعالی که از پاک ترین و پاکدست ترین انسان انقلابی و مسلمان این کشور هستید ، زمان مدیدی را در زندانِ نظام اسلامی بسر برده و گوشه ای از رفتارِ خشن و هتاکانه به اصطلاح اسلامی برادران در آن محیط را مشاهده نمودید که قبلاً بیشماری ار افراد ، منجمله همین آقای امیر انتظام در مدت 30 سال و سیامک پورزند و همسر مسلمه و متدینه سعید امامی و … مشاهده نموده اند . با توجه به مشاهدات عینی ، حضرتعالی چه نسبتی از رفتارهای فوق را ” وفقِ ” اسلام و نظام اسلامی و چه نسبتی از رفتارهای فوق را ” وفقِ ” نظام طاغوتی و سرنگون شده شاهنشاهی تفسیر میفرمایید ؟ الحقر ___ مبشّر

    —————–

    سلام مبشر گرامی
    نخست این که از کجا خبر دارید که من از پاک ترین و پاکدست ترین انسان های این کشورم؟ پدر این مردم را همین غلو های همینجوری و بدون پشتوانه در آورده و بی تربیت شان کرده غلیظ. امت شهید پرور و امت سلحشور و مردم انقلابی و مردم بت شکن و سلحشوران فلانجا و رزم آوران بهمان جا و ….. دیگر این که جنایت و فساد و فریبکاری ای که از گریبان این نظام آویخته، شگرد خودش است و در خودش هم به نهایت می رسد. اما در وجه مقایسه یا وفقی که شما بدان متمایل اید، جنایت ها و فسادها و دروغپردازی ها و ریاکاری ها و مال مردم خوری ها و دزدی های این نظام را شاید بشود با شوروی سابق و کره ی شمالی فعلی مقایسه اش کرد. زمان شاه از هر نظر حتی از نظر فرهنگی و اسلامی شرف داشت به وضعیت فعلی. بقول یکی، کم مانده مردم ما به اعماق قهقراهای انسانی دست بسایند و ریخت ترسناک خود را کامل کنند. این بی تربیتی بزرگ، نشان از این دارد که آن بالایی ها همینجوری اند. یعنی فاسد و دروغپرداز و مال مردم خور و دزد و ریاکار، و خواسته یا نخواسته همین خصوصیت را یک به یک در میان مردم رواج می دهند. در ارزیابی این مفاسد، دست از سر “وفق” بکشید و دستی به سر نزدیک ترین عزیزانتان بکشید و تلاش کنید و تلاش کنیم در شعاع حضورمان، انسان بودن را به نمایش بگذاریم.
    با احترام

    .

     
  51. شب و روزتان بخیر.دیروز تعدادی به اتهام محاربه در زندان رجایی شهر اعدام شدند.در داخل و خارج به این خبر واکنشهایی داده شده و بیان نموده اند که این افراد زندانی سیاسی و عقیدتی بوده اند.شما نیز به این خبر اشاره نموده اید.قربان من نیز از این حکومت دل خوشی ندارم ولی باید انصاف را در همه حال رعایت کنیم. تعدادی از این اعدامی ها افرادی هستند که تحت عنوان گروه توحید و جهاد در سنندج و در شهرهای دیگر دست به سلاح برده و مرتکبت جنایت شده اند.قربانیان این جنایات اعم از مردم عادی و از نیروهای حکومتی بوده اند.جنایت این افراد شبیه به جنایات داعش در سوریه و عراق بوده و حتی قربانیان آنها نیز از اهل تسنن بوده است. حال به نظر شما با این افراد که مرتکب چنان جنایتهایی شده اند و هیچ روح و عاطفه انسانی در وجودشان نیست چه برخوردی کرد.خواهشمندم در صورت تمایل در مورد این موضوع شفاف سازی نمایید.باتشکر

     
    • ار فیس بوک محمدجواد اکبرین

      درباره‌ی اعدام شهرام احمدی (زندانی کرد اهل سنت که بیش از ۷ سال پیش بازداشت شده بود) و تعدادی دیگر از زندانیان اهل سنت پرسشی وجود دارد که تا پاسخ نگیرد همه‌‌ی اطلاعیه‌ها و بیانیه‌ها در توضیح این مجازات، غیر قابل اعتماد و غیر قابل استنادند.

      آن پرسش این است: آیا مراحل قضایی قانونی و عادلانه برای محاکمه‌ی آنها طی شده است یا نه؟ پاسخ به این پرسش اسنادی می‌خواهد که افکار عمومی را اقناع کند.

      به عنوان نمونه، شکایت و درخواست یکی از اعدام‌شدگان دیروز پاسخی قانونی و عادلانه دریافت نکرده؛ شهرام احمدی پیش‌تر در نامه‌اش نوشته بود: «آرزو دارم که مثل یک انسان، مثل یک متهم، در یک دادگاه عادلانه محاکمه شوم، وکیلم را دیده باشم، او پرونده‌ام را خوانده باشد، شکنجه‌گرم کنار قاضی نایستاده باشد، قاضی خشمگین نباشد، قاضی نگوید یا از مملکت شیعه می‌روید، یا می‌میرید، دادگاه از پنج دقیقه بیش‌تر باشد و من اجازه صحبت کردن داشته باشم».
      پیش از پاسخِ اقناعی به آن پرسش و این شکایت، هرگونه حمایت از چنین مجازاتی شراکت در جنایت محسوب می‌شود. مجازات‌هایی از این دست، دستِ کم سه پیامد اجتناب‌ناپذیر دارند:

      ۱) اعتماد به دستگاه قضایی را بیش از پیش سست می‌کنند و شائبه‌ی سیاسی بودن و تسویه‌حساب‌های حکومتی را تقویت می‌کنند و همه‌ی توجیه‌های رسمی را در موقعیتی باورناپذیر قرار می‌دهند.
      ۲) در شرایطی که منطقه در آتش منازعات فرقه‌ای می‌سوزد چنین وقایعی بر انتقام‌ها و نفرت‌ها دامن می‌زند و امنیت ملی را در معرض خطر قرار می‌دهد.
      ۳) تأمین مطمئنِ عدالت برای همه ضروری است و برای اقلیت‌ها ضروری‌تر. زیرا اقلیت در معرض ظلم بیشتری قرار دارد. چنین وقایعی احساس ناامنی اقلیت‌ها را تشدید می‌کند و تکرارش همزیستی مسالمت‌آمیز را ویران می‌کند.

       
  52. سلام به نوری زاد و دوستان این سایت

    “قسمتی از بیانات رهبر انقلاب اسلامی در دیدار اقشار مختلف مردم 1395/5/11
    جلسه امروز ما یک جلسه ویژه ای است، یعنی گروههایی از مردم عزیز ما از چهار
    گوشه ی کشور، از چند استان تشریف آورده اند و جمع شده اند؛ از جنوب شرق کشور تا شمال غرب کشور، اقوام مختلف، فارس، ترک، کُرد، بلوچ، در جمع امروز ما حضور دارند؛
    این معنا دارد؛ معنایش این است که ایرانِ یکپارچه با اقوام مختلف و متعدّد، دارای یک هدفند؛ دارای یک مسیرند. بله، ممکن است زبانها مختلف باشد، مذاهب مختلف باشد امّا اهداف عالی این ملّت یکسان است؛ همه میخواهند ایران عزیز را به عنوان الگوی یک کشور اسلامی به دنیا معرّفی کنند. الگوی کشور اسلامی هم به معنای این نیست که در این کشور همه ی مردم فقط مشغول نماز و روزه و دعا و توسّلند؛ نه، اینها هست، اینها معنویّت است امّا در کنار این معنویّت، پیشرفت مادّی هست، رشد علمی هست، توسعه ی عدالت هست، کم شدن فاصله های طبقاتی هست، برداشته شدن نمونه ها و قلّه های اشرافیگری هست؛ خصوصیّت جامعه ی اسلامی اینها است. آنوقت در یک چنین جامعه ای، مردم خوشبختند، احساس امنیّت میکنند، احساس آرامش میکنند، به سمت اهداف عالیه ی خود پیش میروند، خدا را عبادت هم میکنند، پیشرفت دنیوی هم نصیب آنها میشود؛ ملّت ایران دنبال یک چنین جامعه ای است؛ همه این را میخواهند؛ شیعه و سنّی ندارد، کُرد و بلوچ و فارس و ترک ندارد، همه دنبال این هستند. خب، این میشود یک الگو؛ وقتی الگو شد، وقتی نمونه سازی شد، آنوقت ملّتهای دیگر مسلمان ]هم[ راه را پیدا میکنند.
    حضور محترم رهبر جمهوری اسلامی ایران و مرجع عالیقدر جهان تشیع
    با سلام و عرض ادب خاضعانه خدمت حضرتعالی امیدوارم این نامه من بدست شما برسد هرچند در هیاهوی و شلوغی این دنیا احتمالش را خیلی بعید و دور می دانم.
    از بیانات و فرمایشات حضرتعالی در دیدار با مردم و صحبتهایتان مثل صحبتهای حضرتعالی در تاریخ 11 مرداد 1395 که قسمتی از آن را جهت یاد اوری در بالا درج نموده ام . کاملا واضح استنتاج می گردد که دغدغه اصلی شما، پیشرفت کشور ، رشد آگاهی و بصیرت مردم ، توجه به استعدادها و امکانات داخلی و عدم اطمینان به آمریکا در بسیاری از مسایل است .
    دغدغه بسیار مقدس و بجایی است .
    که حل آنها و توجه ویژه به آنها می تواند کشور و سرزمینی را کاملا متمایز ، برجسته و پیشرفته نماید.خواهشمند است نکات ذیل را با دقت تا آخر ملاحظه فرمایید . بعد در آخر اگر دیدید بر خلاف منویات و سیاست های حضرتعالی هست دستور به خفه نمودن من هم می توانید صادربفرمایید.

    برای پیشرفت و داشتن پیشرفت باید اول پیشرفت را معنی نماییم.
    پیشرفت : یعنی عبور از گذشته و حال نامطلوب و ورود به آینده بهتر و مطلوب
    با کدام استعاره، این پیشرفت را در لابلای سرزمین تحت حکومت و سیطره شما می توان تفسیر و معنا نمود.
    پیشرفت یعنی اینکه وضع گذشته و حال من خوش آیند نبوده و نیست و تصمیم و برنامه ریزی برای رسیدن به وضع بهتر از حال و گذشته دارم
    یعنی به زیر سوال بردن گذشته و حال، یعنی داشتن چشم انداز برای آینده …
    در حالیکه در سرزمین تحت حکومت شما و با حمایت شما خیلی عظیمی از استعدادها و نیروها وجوانان این سرزمین را با مواجب و حقوق بسیار ناچیز و زندگی فقیرانه در حوزه ها و مدارس دینی تشویق و ترغیب به تایید حال و الگو قرار دادن گذشته و گذشتگان می نمایند . و بهترین سال ها را هزاران سال پیش و چشم اندازشان در گذشته مسجل می گردند.
    و اگر بخواهند نظریه جدیدی برای زیر سوال بردن حال و گذشته (بخوانید پیشرفت) داشته باشند . حتما با سختی ها و تنگی های بسیاری هم مواجه می شوند .
    ولی چنانچه در مراکز علمی و مدارس کشورهای که واقعا می خواهند پیشرفت کنند اگر کسی بتواند نظریه جدیدی مبنی بر ابطال نظریه قدیم صادر نمایند و فرمول جدیدی را ارائه نمایند . مورد تشویق و قدردانی و محبت و هدیه هم قرار می گیرند و افتخار هم می کنند.
    در مراکز علمی و درسی سرزمین تحت امر شما سربازگیری و آموزش فقط و فقط برای تایید و زنده نگه داشتن حال و نظرها و اعمال گذشته است .
    این تناقض در گفتار و رفتار حضرتعالی چگونه قابل جمع است ؟

    2_وجه تمایز انسان و حیوان داشتن شعور و آگاهی و تفکر است که مدام شما بر داشتن آن تاکید می فرمایید ولی سیاستهای حاکم بر سرزمین تحت قدرت شما بر خلاف فرمایش های گهربارتان نافی داشتن و شعور و آگاهی و بصیرت است . و عملا تقلید و مداحی و تکرار را تشویق و حمایت می نماید .
    کاملترین موجود هستی یعنی خداوند منبع شعور و آگاهی است .
    و پست ترین موجود هستی یعنی حیوان فاقد این شعور و آگاهی ….
    و انسان بدبخت در وسط این دوتای در نوسان و سرگردانی ……
    آیا سیاستهای جاری در سرزمین تحت حاکمیت شما مردم را به شعور و آگاهی واقعا سوق می دهد و یا اطاعت مطلق و اجابت محض و تقلید …..؟؟؟
    شعور یعنی اینکه به حریم دیگران احترام بگذاریم.
    شعور یعنی اینکه حق حیات و حق تنفس را عین خدا حتی به منکرین و معاندین خود بدهیم . شعور یعنی اینکه جوانان منتقد و افکار مترقی خواهانه را حمایت و پشتیبانی نماییم .
    شعور یعنی قوانین را رعایت نماییم. شعور یعنی اینکه به استعداد ها و دیگر خلاقیت ها و حتی عقاید مختلف موجود در زمین اجازه خودنمایی و اظهار و عرض اندام بدهیم . شعور یعنی اینکه به مردم حق انتخاب واقعی بدهیم نه اینکه از بین نامزدهای خود آنها را مجاب به انتخاب نماییم .
    کار بسیار سختی است ولیکن سخت تر از این همه جنگ و بگیر و ببند نیست.
    شعور یعنی اینکه اگر قسمتی از زمین ، این امانت و ودیعه بزرگ خدا دچار التهاب شد به پانسمانش و التیام اش برخیزیم .
    شعور اینکه آنهای را به سمت شعور و آگاهی خداگونه حرکت می کنند کمک نماییم.
    شعور یعنی اینکه با استفاده از موهبت قدرت و این ثروت افسانه ای ،انسان ها را در شعور و آگاهی بپزیم و تکامل یافته زیبا و وارسته راهی آستانه و درگاه خدا نماییم .نه اینکه با بدن های سوراخ سوراخ و سر و تن خونین و دست و پا بریده ……..
    شان خدا بالاتر از این هاست که مستحق دریافت این هدیه و دیدن مخلوقاتش در چنین وضع متلاشی و خونین بار باشد و هم شان و مقام شما بسیار بالاست که بخواهید که چنین وضعی را برای مخلوقات خدا رقم نموده و یا باعث شوید . و با چنین وضعی پیشکش نمایید به سمت خدا ……..
    فکر هم یعنی محاسبات یعنی استدلال یعنی اندیشه
    قسمت جلوی مغز انسان که برجسته و پیشانی را بلند می نماید. تکامل یافته برای استقرار شعور و فکر و اندیشه انسان ، که حیوانات فعلا فاقد این تکامل و این جای نمایی هستند به همین خاطر است که پیشانی حیوانات اوریب است. و قسمت عقب مغز شامل احساسات و غرایز است که در انسان و حیوان مشترک است .
    در سرزمین تحت سیطره حضرتعالی احساسات و غرایز و تعصب بیشتر تحریک می شود و به کار گرفته می شود تا شعور و آگاهی …..
    در کلام از پیشرفت حرف می زنید در حالیکه خیلی از جوانان و استعدادهای این سرزمین غریبانه در سرزمین های بیگانگان آواره گشته اند ویا در زندان ها ، عزیزانی که خدا برای خلقتش زحمت کشیده به دست عوامل شما پژمرده می شوند. دور ور شما را بیشتر به جای اینکه این آدم های فکری بگیرند . آدمهای متعصب و مداح و ثنا گو گرفته اند .
    برای زمان مرگ و شهادت و پر پر شدن جوانان این سرزمین بیشتر بها می دهید . تا زمان فارغ التحصیلی و شکوفای علم و مغزشان و بردن جوایزی همچون اسکار ……….
    چرا به جای رشد دانشگاه ها و فضای شعور پروری و علم و دانش، قبرستان ها و مناره ها بیشتر و بیشتر رشد می نمایند ؟. و ارزش بیشتری دارند…. و چراغانی تر، نورانی تر و برجسته تر نشان داده می شوند ؟این تناقض در حرف و عمل را با چه ترازوی باید موازنه کرد؟
    3- تبلیغ عدم اطمینان به آمریکا
    اینکه شما در هر مجلس و سخنرانی هایتان آمریکا را مسئول و مسبب همه بدبختی ها و مشکلاتمان معرفی نمایید و از آن غولی می سازید که در صدد بلعیدن همه ما است ….. دارید مهر تاییدی بر بی عرضگی و ضعف جوانان ایران و سرزمینتان و تایید اعتبار قدرت و ابهت آمریکا می زنید .
    و جوانان را دچار سرخوردگی و به عدم داشتن توانایی و اعتبار در مراوده با آمریکا متهم می نمایید .
    چرا آمریکا که ژاپن را تسخیر هم نمود و نیرو هم پیاده نمود .باعث بدبختی و ویلانی آنها نشد ؟
    اگر آمریکا غولی است همچنان که شما ترسیم می فرمایید فرزندان عزیزترین کسان تان در بغل آمریکا و خاک آمریکا چکار می کنند ؟
    چرا در حالیکه شما با روس ها انس و الفت بیشتری دارید فرزندان عزیزترین مشاوران شما در آمریکا پرسه می زنند تا در مسکو …..
    اگر کاسه ای زیر نیم کاسه نباشد در آن صورت این دوستان و یارانتان هم حرف های آمریکا ستیزی شما را باور نمی کنند و اعتقاد ندارند و علی الرغم این همه شعار و تاکید شما آمال و آروزهایشان را در خاک آمریکا می جویند .از من مردم عادی و معمولی که هیچ مراوده ای با بیت شما و منافع مستقیم مادی از حضور در کنار شما ندارم چگونه انتظار دارید که این احکام و منویات شما را باور نمایم؟
    و هزاران مثال دیگر ……
    در بسیاری از محافل و مجالس گفته می شود که شما نفوذی از طرف قدرتهای بزرگ و شاید کارتل های نفتی و شاید …… برای عقب نگه داشتن و تاراج منابع حیاتی این سرزمین هستین . من نمی گویم دهن مردم نگون برگشته را که نمیشه بست …….
    ولی من فکر می کنم اگر چنین هم باشد شما بیش از 50 سال است که با آب و غذا و نان و نمک ایرانی ها پرورش یافته اید وسرشت ایرانی با گوشت و استخوان و وجودت آمیخته است و شما ایرانی شده این …. و می توانید و قدرت دارید که…….
    که جوانان سرزمین تحت قدرت ات را به آینده و روشنایی رهنمون سازید.
    اگر به دنبال پیشرفت واقعی و ثبت نامت و ماندگاری در تاریخ هستی …..
    از ثروت نفت مرهم و پانسمان برای قسمتهای متورم و ملتهب زمین، این نشانه بارز و یادگار پروردگار یکتا تهیه گردد. اسلحه و توپ های آتشین و ادمهای ستیزه جو و پرخاشگر و جنگجو تولید نکن .
    بجای اینکارها از این ثروت و قدرت برای گسترش صلح و دوستی ، انسانیت ، شعور ، اگاهی که بر اندازه وجود بی همتای خدا و وجود نازنین و مبارک شما هست . به کار بگیر …به استعدادهای مختلف در سرزمین های دیگر که به خاطر مضیقه مالی امکان رشد و شکوفایی ندارند جا و امکانات بده ……
    چنانچه آسیبی هم در مقابل دسایس شیاطین در این راه هم متحمل شدیم ….
    در راه واقعی خدایی متحمل شده ایم . ابایی نیست.

    و خداوند همواره پشتیبان و حامی رهروان اش خواهد بود . آمین

    نظامی و سرگرد باز نشسته

     
    • آفرین جناب سرگرد.عالی نوشتی.سپاسگزارت هستیم.

       
    • سلام دوست بزرگوارم بسیار عالی است امیدوارم این نوشته و نوشته های مشابه دیگر که نشان از دلسوزی منتقدین و نویسندگان آنهاست مورد مداقه و امعان نظر سردمداران و متولیان امر واقع گردد.

       
  53. عرض سلام احوال شما /جناب نوری زاد بزرگوار من امید //// سال هاست زیر سطح شهر کار میکنم البته به دشواری /و بقیه اوقاتم را شعر می نویسم و کمی هم ترجمه میکنم البته زبانم کامل نیست/ خانواده مرا ترک کردن به خاطر عقایدم / جناب نوری زاد درد امروزودیروز من جنایت ها و خیانت های حکومت اسلامی بوده و هست اما رنجی که من از دوستان و هم وطنانم به خاطر عقایدم کشیدم بیشتراز سه سال و هفت ماهی که اوین بودم هست جناب نوری زاد تنهایی من مابین این مردمانی که همیشه دوستشان داشتم تنهایی عریان بود من به خاطر همین مردم سینه سپرکردم وبعد پای همین مردم روی گلوگاه من بود بعد اززندان به من کار نمیدادن حتا قشر روشنفکر جامعه فقط به فکر فیگور سیاسی خود با امثال من بوده حتا سال هاست که یک دوست ندارم برای درددل کردن / جناب نوری زاد نمی دانم چرا این حرف ها را بعد ازاین سالها به شما میزنم / راستی ///// /برایتان آفتاب و آگاهی و یک رویای طولانی آرزو میکنم/سپاس فراوان

     
  54. دیشب دوست داشتم انگور بخورم ، انگور مرا خورد و امروز می خواستم انگور ، مرا بخورد که دوستی ، انگور مرا خورد لیک میدانم فردای مرا ، نه دوستی خواهد بود و نه انگوری./ فیلسوف بزرگ ; سید رضی.

     
    • تصحیح میکنم: دیروز دوست داشتم…….
      واژه “دیروز” بجای “دیشب” صحیح است.

       
    • استاد سید رضی اخیرا مطالبی مینویسی که فهم ان از توان من خارج است نمیدانم منظورت می بود یا چیزز دیگری من طرفدار جناب شما هستم اما تا انجا که قبول دارم

       
      • سروش گرامی ، عرض ادب و احترام
        اول اینکه- شما استاد بنده هستید و من شاگرد شما. زمانی که اقای رفسنجانی رییس جمهور! بوده سفری به شهرضا داشته که شاعری اهل انجا ، شعری برای وی می سراید که میتواند حکایت من و شما باشد ، بدین قرار:
        (“چی” بکار رفته در اشعار پسوند تصغیر است)
        تو بزرگی – ما کوچیکچی
        تو یه رودی – ما یه جوقچی
        تو یه جنگل – ما یه چوقچی
        تو یه دریا – ما یه شرچی (شر=جریان اندک اب ، مانند اب جاری شده از یک ناودان)
        تو یه کوهی – ما یه ریگچی…….
        ثانیا-زیاد توجه نکنید زیرا من اکثرا مطالبی می نویسم که خودم هم از انها چیزی نمی فهمم.
        پاینده باشید و همواره برقرار.

         
    • فیلسوف بزرگ گوریل انگوری!!

       
  55. نوریزادعزیز.
    امروزهم تشیع جنازه جوانی بودکه درجنگ اسدومخالفانش کشته شد زن جوانی بیوه شدوکودک 4ساله ای یتیم.آنهم درکلانشهرکرج آینده شان چه میشودخداداند.
    امابراستی این جوانان پاک ایران زمین مدافع کی هستند؟
    مدافعان حرم
    یا
    مدافعان اسد

     
  56. درود بر استاد فرزانه و ارجمند جناب کورس بزرگوار
    دوست گرامی من نیز مطلب مورد اشاره شما از شخصی با عنوان ناشناس را دیدم و انرا درخور حتی اندک توجهی نیافتم چه رسد به اینکه جنابعالی بخواهید انرا پاسخ دهید ، متاسفانه عادتی و شاید بهتر باشد بگویم حسی مذموم در وجود اغلب ما ریشه دوانده که نمیتوانیم درخشش هرکه برتر و بیشتر از ما بدرخشد را تاب اوریم و بعضی این عدم تحمل را در درون خود ریخته و بر لب نمی اورند ولی برخی دیگر همچون این ناشناس ، قادر به عدم بروز این حس خود نبوده و انرا به گونه ای بروز میدهند که در این مورد مشخص ، نوشته مورد اشاره انگونه که از جملات و عبارات ان بر می اید، دقیقا بروز همان خصیصه است و هر اشنایی با خواندن ان ، امواج حسادتی که از اعماق وجود نویسنده برامده و در جملات و عباراتش جا خوش کرده را ، احساس خواهد کرد وگرنه کیست که بر دانش و اگاهی بی حد و حصر جنابعالی واقف نباشد……// من شخصا از جنابعالی به جهت تلاش و زحمتی که برای نگارش ریشه ها و اگاهی بخشی به دیگران متحمل میشوید بی نهایت سپاسگذارم و دست شما استاد ارجمند را نه یک بار بل هزاران بار میبوسم و به تلمذ و شاگردی شما افتخار میکنم/پاینده باشید.

     
  57. آمریکایی ها تصویر می کردند این آخوند شیعه مثل کشیشهای خودشون راستگو و درستکاره که به حرفها و قولهای امام ال//// منطقه اعتماد کردند مردم ساده لوح و طماع ایران هم گول وعده های تو خالی امام ال///رو خوردن که وعده پول نفت و آب و برق و اتوبوس مجانی میداد در واقع امام //// مثل همه قدرت طلبان وکلاهبردارن تاریخ فقط وعده دروغ میداد تا به قدرت برسه بعد همه مخالفین رو قلع و قمع کنه الان ببینید چه بر سر پسرش و بعد نوه و بیتش اومده و تصور کنید بعد سرنگونی نظام آخوندی مردم چه با قبر و بیتش خواهند کرد

     
    • شما واقع بین نیستید ،غیر از دروغ ها و تهمت های بی سندی که به مرحوم امام خمینی نسبت می دهید و هیچ شرمی از خدا و خلق خدا ندارید ،اینقدر توجه ندارید که مرحوم آیت الله خمینی در دهه هفتم از عمر و در سنین کهنسالی با خواست مردم ایران در راه پیمائی ها و تظاهرات عمومی رهبر تعین یافته یک انقلاب بزرگ شد ،شما می گویید غرض ایشان مثل همه قدرت طلبان و کلاهبرداران تاریخ وعده دروغ دادن برای بقدرت رسیدن بوده است ،کلاهتان را قاضی کنید کسی در این سن و سال که میداند دیر یا زود در همین سنین از دنیا می رود اقدام به کاری این چنین بزرگ با خطرات مختلف آن و ریسک های آن می کند که چند روزه دنیا مثل شما دنیا طلبان بدنبال قدرت طلبی باشد؟
      آنچه که ایشان بدنبال آن بود و مورد تایید و امضاء عموم مردم مسلمان ایران (غیر از اقلیتی امثال شما) قرار گرفت ،تشکیل جمهوری اسلامی و اجراء قوانین اسلام بود ،در مورد مخالفین هم خوب خود مخالفین از آزادی بوجود آمده سوء استفاده کردند ،شما بگویید در کجای همین دنیائی که قبله آمال شماست ،با فرد یا گروه قیام کننده با سلاح مسامحه می کنند؟ آیا اگر کسی در ممالک غربی اقدام به قیام مسلحانه فردی یا گروهی کرد می ایستند او را نگاه می کنند یا مغز او را بدون محاکمه مورد شلیک قرار می دهند؟

       
      • نه آقاجان تو تمام دنیا با یه خط نامه تمام زندانیانی رو که حکمشون قبلا صادر شده و تا چند روز دیگه آزاد می شن رو قتل عام می کنن.بدون هیچ دادرسی عادلانه ای.بس کن سید خودتو گیر آوردی یا مارو.هی این حرفای صدمن یه غازو اینجا تکرار می کنی.امثال شما فقط دنبال اینن که برای هم صنفاشون آبروی نداشته رو بخرن.کاری هم ندارن که حرفاشون با تاریخ اتفاق افتاده جور در بیاد یا نه.

         
      • زندگی مرحوم خمینی گام به گام نشان می دهد که خمینی هر چه جلوتر رفت با قدرت گیری بیشتر از وعده های قبلی فاصله گرفت.متاسفانه این ذات قدرت است که بدون پاسخگو بودن آن منجر به فساد و استبداد می شود.خالی از زائر بودن بتخانه منتسب به ایشان نشان می دهد که امروزه مردم تا چه حد از خمینی و مظاهر اون فاصله گرفته اند زیرا دیگر وعده و وعیدهای دروغ ظاهر خود را نشان داده اند.

         
      • لابد نظر سید در باره علی و دوران حکومت 4و5 ساله و ک/// و…با وجودیکه تاریخ به روایت سنتی خود مسلمین بدرستی می رساند که علی ////// هم مثل نظرش در باره خمینی است.بله جناب سید وقتی شما از یک////// اینچنین ن//////// تحریف می کنید چه انتظاری از شما ////////////// برای بیان حقیقت اسلام و دستگاه و ایدیولوژی //////////// اسلامی می شود داشت؟خمینی از طناب آخوندهای کراواتی مثل شزیعتی و بازرگان و نهضت آزادی ومجاهدین و جنبش مسلمانان مبارز و …که در مردم فریبی دست بالایی داشتند بالا رفت و با /////////////ترین روش و با سبعیتی باور ناکردنی با همکاری مشتی آخوند///////////تشنه قدرت و با فریب مردم تمام قدرت را قبضه کرد.خمینی تا زنده بود حتی یک لحظه از فکر تصفیه دگراندیشان و نابودی آنچه که با نظرش جور در نمی آمد بیرون نرفت.جنگی که می شد اصلا اتفاق نیفتد و یا در همان اوایل با کمترین خسارت خاتمه داده شود بخاطر سرکوب دگراندیشان و نیروهای رقیب 8 سال با آنهمه ویرانی ادامه داده شد.آتش زدن سینما رکس آبادان و بانکها و سایر منابع ملی در قبل از سال منحوس 57 با دستور مستقیم خود خمینی و نمایندگانش درایران اتفاق افتاد.حال آخوندی از همان جنس /////// برای تبرئه ////// به انواع بدروغ متوسل می شود.خمینی بخو.بی میدانست که اگر 2 تا 3 سالی از آزادی مردم بگذرد //////////

        ———————

        شما یک روز باید تقاص وقت هایی که از من گرفته اید و می گیرید، پس بدهید. بارها نوشته ام: اینجا ایران است و من: محمد نوری زاد هستم. کسی که اگر در هرکجای جهان هم بود، مطلقا به ناسزا و ناجور نویسی روی نمی برد.
        با احترام

        .

         
  58. نوریزاد گرامی کینه ایی که آخوند جماعت از فرهنگ و آیئین و سنت و اسطورهای ایرانی دارند آنچنان قوی است که حتی حاضر نیستند کتابی مثل شاهنامه را با دست بگیرند.اینها میراث خواران ///// بوده اند که بر ایرانیان آوار گشته و با سرکوب و تداوم ترور و وحشت و دروغ سعی در نابودی آنچه ایرانیست در طول 1400 سال نموده اند.بنابراین نوریزاد گرامی کسی مثل سید مرتضی نه اینکه سواد درک و فهم شاهنامه را ندارد بلکه خواندن شاهنامه و سنن و آینها و جشنهای ایرانی را حرام می داند.چون اینها متعلق به مجوسند و نجس.اینها بخوبی میدانند که رواج آئینها و ستنها و فرهنگ و ادبیات ایرانی باعث نابودی دکان کید و اسلامشان خواهد شد.گفتار آخوند درباری مرتضی مطهری در باره چهار شنبه سوری و سایر جشنهای ایرانی بخوبی اینرا می رساند.

    —————–

    اینگونه نیست مزدک گرامی
    من در میان روحانیان کسانی را دیده ام که نیمی از شاهنامه را از حفظ دارند و تمام رمزها و پیچ و تاب های معانی آن را می شناسند. گرچه این افراد کم اند و تعدادشان اندک، اما دیده ام که دشمنیِ پیوسته ای با شاهنامه ندارند. منتها یک نگرش کلی مثلا برصدا و سیما حاکم است که روی شاهنامه خط قرمز کشیده اند و مطلقا به سمت آن نمی روند. جمعی از مراجع نیز دل خوشی از شاهنامه ندارند. بخشنامه ی نامکشوف و نانوشته ای نیز به دستگاههای سرمایه گذار فرهنگی شده که زیاد در اطراف شاهنامه پرسه نزنند. اینها هست اما شاهنامه چشمه ای است که راه خودش را وا می کند و هیچ مانعی را بر نمی تابد.
    با احترام

    .

     
    • من شخصا علاقمند به شعر خوانی یا تامل در اشعار ندارم ،نه اینکه با شعر فردوسی بعنوان یک شعر حماسی مشکلی داشته باشم و فردوسی را هم بشهادت کارشناسان فن شعر و ادبیات از مفاخر بزرگ شعر و ادبیات ایران می دانم ،بدیهی است که علاقه به مطالعه شعر و دواوین شعراء تلازمی با در حافظه داشتن آن اشعار ندارد ،شعر فردوسی یا هر شاعر دیگری با وجود متن آن و نرم افزارهای شعری قابل مراجعه و مطالعه است ،آنچه که من خطاب به جناب رضی گفتم این بود که اشاره داشتم به گزارش های خبری که در مورد نقل اشعاری از فردوسی که بظاهر حاکی از تحقیر اتراک یا تبعیض نژادی بود و من آنها را چند روز قبل در رسانه های داخلی و خارجی دیده بودم ،و آن لحظه آن محتویات را که بصورت نظم و نثر بود بیاد نداشتم ،بعد که با استفهام رضی مواجه شدم ،عین خبری را که در برخی رسانه ها دیده بودم برای او نقل کردم و لینک هایی را هم ارائه کردم ،و در عین حال پاسخ او را فی الجمله پسندیدم ،نمیدانم چرا رضی حالا که متن پرسش ها و پاسخ های رد و بدل شده بین من و او را از آن پست در اینجا نقل کرد چرا بقیه مطالب مرا نقل نکرد تا عالیجناب همیشه خشمگین باشتباه نیفتد ،البته خشم او مهم نیست امری عادی است!
      در مورد اسائه ادبی هم که عالیجناب به مرحوم مطهری و دیگر روحانیون کرد می گویم همینطور که جناب نوریزاد توضیح داد خیلی از روحانیون بعکس بنده علاقمند بشعر هستند و با شعر حماسی فردوسی هم مشکلی ندارند هرچند ممکن است فردوسی یا شعر فردوسی هم مثل چیزهای دیگر نقد شود و فردوسی هم فوق نقد نیست و نباید او را بت کرد ،عالیجناب البته فرد کم مطالعه و عصبی است و طبعا احکامی هم که صادر می کند احکام متعصبانه است ،اگر به مجموعه آثار مرحوم علامه مرتضی مطهری قدس سره مراجعه می کرد در می یافت که در انواع و اقسام بحث ها مرحوم ایشان از شعر و شعراء ایرانی امثال حافظ و سعدی و فردوسی و مولوی و ناصر خسرو چه مدح هایی کرده و در بسیاری موارد از سخنرانی ها و مقالات خود تمسک به اشعار این بزرگان فرموده است ،زهی انصاف!

       
    • چرا نیمی از شاهنامه را و نه تمام انرا؟

      —————

      حالا شما کوتاه بیا. نصفش را برای ما و شما باقی گذارده لابد. و یا: بضاعتش این بوده حتما
      با احترام

      .

       
  59. سلام بر همگی
    این کار را من از جناب مزدک یاد گرفتم که بخشی از کامنت مورد نظر را کپی کرده و پاسخ مقتضی را ذیل ان درج میکند ، من هم به تقلید از ایشان بخشی از کامنت جناب مرتضی خطاب به خودم را در زیر کپی میکنم و به جای پاسخ به ایشان ، یکی از نوشته های سابقم را می اورم که در بطن ان نوشته پاسخ به ایشان نیز مستتر است و اگر ایشان قدری به خود زحمت دهند و متن بنده را دقیق -تاکید میکنم دقیق ونه سطحی- مطالعه فرمایند انگاه پاسخ صحبت های اخیرشان درخصوص بنده را خواهند گرفت.
    ………………………………………………………………………………………………………………………..

    سید مرتضی
    1:53 ب.ظ / آگوست 2, 2016
    …..این نشان می دهد که سید رضی=بیکنش سابق از آنجا که از سمت توضیح و تفسیر شاهنامه تجافی کرده است ترجیح می دهد با ذکر برخی احادیث ضعیف و قلب و تحریف آنها و کم و زیاد کردن آنها،برای خود آبرویی روشنفکری در این سایت دست و پا کند و واقعا مومن به پیامبر و اسلام نیست هرچند خود را سید منتسب به پیامبر معرفی کرده است.
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    چندی قبل بنده جهت سخنرانی به یک کنفرانس محرمانه در یکی از کشورهای خیلی اوروپایی دعوت شده بودم ، موضوع کنفرانس “اثار ژئوپولوتکنیکالیسم جهانی بر استفاده تسلیحاتی از اجنه” بود ، بنده ضمن سخنرانی ، بر اثار مخرب و نتایج منفی که استفاده تسلیحاتی از اجنه بر زندگی انسانها و حتی محیط زیست برجای میگذارد اشارات مفصلی داشتم که با تشویق و استقبال بالای مدعوین مواجه شد. بعد از کنفرانس یکی از جنشناسان معروف امریکایی که مشاور رامسفلد وزیردفاع اسبق ایالات متحده بوداز بنده خواست که باهم صحبتی داشته باشم ، من پذیرفتم ، ایشان در صحبتهایش گفت جناب پرفسوررضی شما که اینهمه بر منع استفاده ابزاری از اجنه تاکیید دارید چرا در کشورتان حقوق اجنه رعایت نمیشود و انها مورد ازار و اذیت مداوم قرار دارند بطوریکه من شنیده ام در کشور شما در تمام شهرها و محله ها اشخاصی بطور رسمی و حرفه ای به شغل جن گیری اشتغال دارند و درامدهای انچنانی نیز از این حرفه تحصیل میکنند ، ایا از نظر شما گرفتن جن ها یا همان جن گیری نقض حقوق اجنه محسوب نمیشود؟؟!! حتی من میدانم که در مراکز علمی و حوزه های علمیه کشور شما هنوز هم دروسی در خصوص نحوه دفع جن تدریس میشود که بر روشهای منسوخ شده ای همچون ریختن ابجوش روی اجنه و یا برخوردهای خشونت امیز با انها ، تاکید میورزد ، حتی سال گذشته بنده یک کتاب با جلد اعلا و نفیس که یک انتشاراتی وابسطه به حوزه قم انرا منتشر کرده بود را ملاحضه کردم که عناوین فصول ان تماما مربوط به نحوه ارتباط با اجنه بود مانند اینکه : چگونه به اجنه نامه بنویسیم یا چگونه با اجنه مراوده نماییم و…. جالب اینکه قیمت این کتاب قطور با جلد اعلا و صفحات نفیس فقط نهصد تومان درج شده بود در حالیکه یک کتاب در زمینه مثلا شیمی یا سایر علوم با تعداد صفحات کمتر و جلد و اوراقی بی کیفیت ، دارای قیمتی دهها برابر قیمت ان کتاب بود؟ من پاسخ دادم: بله من خودم شخصا ان کتاب را دقیقا با همان مشخصاتی که شما دادید ، دیده ام ، ولی اینها جزئی از یک طرح بزرگ برای فرهنگ سازی در خصوص نحوه روابط با اجنه میباشد که از نظر بنده بعنوان یک عالم دینی و هم یک جنشناس اقدامی است درخور تحسین “که کمترین اثر مثبت ایندست اقدامات به رسمیت شناختن وجود اجنه در جامعه ، با تکرار و تلقین و تزریق تدریجی موضوع به اذهان جوانان و سایر مردم است که در پس ان لزوم وجود مشاغلی چون جنگیری و غیره نیز براحتی توجیه میشود”.در ادامه صحبت من نیز برای اینکه از او کم نیاورم گفتم : کشور شما نیزدر اقدامی مغایر با تمامی کنوانسیون های بین المللی ، از اجنه در جنگ عراق استفاده تسلیحاتی کرده و حتی بنده میدانم که جای بن لادن و صدام را نیروهای نظامی شما با بهره گیری ابزاری از اجنه پیدا کردند.فکر میکنید وی با گفتن این موضوع چه پاسخی به بنده داد؟
    در جواب من با خونسردی تمام گفت: پرفوسور رضی تو خیلی باهوشی ها!!…//خودمانیم ، من اینقدر از این جمله ان امریکایی خصوصا “ها”ی اخرش که گفت …با هوشی “ها” کیف کردم که خدا میداند ، برگشتم که از وی خواهش کنم دوباره این جمله را تکرار کند ولی دیدم اثری از وی نیست و تازه متوجه شدم که او خودش یکی از اجنه بوده ، به خودم گفتم سدرضی دیدی با این همه علم جنشناسی و ادعا که داری از یک جن رودست خوردی.در ان لحظه من بی اختیار به یاداین سخن معروف جنشناس فقید المانی افتادم که می گوید: یک جنشناس هر قدر هم جنشناس باشد باز هم جنشناس نیست.

     
  60. جناب نوریزاد عزیز اطمینان دارم این بحران را هم از سر خواهید گذراند. شما در این سالها کم سختی از سر نگذرانده اید. خدای متعال از راهی که فکرش را نمی کنید به یاری خواهد آمد چون قلبی پاک دارید و صدای مظلومان بوده اید. سربلند و سرفراز باشید چون همیشه. راستی نقاشی هایی که در کانال و اینستاگرام می گذارید بی نظیر است. خدا حفظتان کند. ارادتمند.

     
  61. ” اصلاح طلب یا فرصت طلب”

    ضمن تائیدِ اظهار نظر آقای امیر انتظام در رابطه با تجاوز به دختران در زندان، پیش از اعدامشان در سال ۶۷ لازم

    به یادآوریست که این جنایات وحشیانه و غیر انسانی‌، پیش از سال ۶۷ نیز صورت می‌گرفته است.

    دو برادر و یک خواهر از آشنایان نزدیکمان در سال ۶۱ در دادگاه عدلِ اسلامی، که چند دقیقه‌ای بیش به درازا

    نکشید محاکمه گردیدند. خواهر و برادر بزرگتر، بدلیل وفاداری و باقیماندن بر آرمانها وعقایدشان به اعدام محکوم

    گشتند. حکم اعدامِ برادر کوچکتر، بواسطه توبه و پشیمانی از عقاید و باورهای سازمانی اش، معلق ماند.

    برادر بزرگ، در فردای برگزاری دادگاه نمایشی به جو‌خه اعدام سپرده شد.

    چندی بعد به سراغ برادر کوچک رفتند و او را برای اثباتِ واقعی‌ بودن توبه اش، در مقابل انتخابی، بس غیر انسانی‌

    و غیر اخلاقی قرار دادند. او می‌بایست برای اثبات ندامت و توبه خود، در جوخه اعدامِ خواهرش شرکت می‌جست!!

    او این ماجرا را شبی پیش از اعدامش، برای هم سلولی خود، که سالها بعد آزاد گردید، با چشمانی اشگبار

    تعریف کرده بود. همزمان با اعدام او، خواهر را نیز با گلوله‌های تبّرک شده به خون نشاندند و اندکی‌ بعد وسایلش

    را به همراه مقدار ناچیزی پول به عنوان “شیربها” تحویل پدر و مادر درمانده‌شان داده و شیوه اجرای عدالت

    اسلامی را بکمال رساندند!

    کسانی‌ که امروزه خود را “اصلاح طلب” می‌نامند، بشکلی مستقیم یا غیر مستقیم در این جنایات وحشیانه

    دست داشته اند ولی‌ هرگز، از این زخم عمیقی که بر وجدان عمومی جامعه نشانده شد، کلامی بمیان

    نیاوردند و با این امید که با شخم زدنِ خاکِ خاوران، خاطره این بخاک کشیده شدگانِ بی‌ نشان از اذهان

    برود، با هم پیمانانِ تاریخی‌ خود، بده بستان‌های نهانی کردند.

    با سرپوش گذاردن بر “خاوران” ها، “خاوری”‌ها سر از سوراخ برآوردند و با دزدی ها و اختلاس‌های نجومی شان،

    آنچه را تاکنون در پس پرده تزویر و ریا، توسط یاران امام و ذوب شدگان در ولایت جاری بود، عیان ساختند !

    کدام اصلاح طلب؟! اینها، که را و چه را میخواهند اصلاح کنند؟!

    یقیناً بکار بردنِ واژه “مصلحت طلب” و یا “فرصت طلب” برایشان مناسبتراست!

     
  62. با پوزش از دوستان عزیز که به بحث یائسگی که آقای نوریزاد مطرح کردند میپردازم که شاید این مطلب کمی قدیمی شده باشد.فکر کردم شاید طرح نکاتی چنداز باب همفکری مفید باشد:
    1- جمله مربوط به یائسگی بانوان و تقسیم آنها به سیده و غیر آن در رساله آقای خمینی بدون هیچ شک و ابهامی بصراحت آمده و حرف آقای نوریزاد هم این بود که این گذاره درست نیست. موضوع بحث بر سر توضیح ضرورت طرح این مطلب نبود بلکه سئوال از چرائی این حرف نا درست در رساله احکام است. توضیحاتی هم که داده شد موید نادرست بودن این تقسیم بندی سیده و غیر سیده برای بانوان در امر یائسگی است. لذا از نطر بنده حرف جناب نوریزاد کاملا درست میباشد. این موضوع محدود به اقای خمینی نیست و تقریبا اکثر مراجع به این مطلب پرداخته اند.
    2- از زاویه دیگر این سئوال مطرح است که دلیل پرداختن مراجع به این موضوع صد در صد پزشکی و خصوصی بانوان چیست؟ در طول تاریخ خانمها با این موضوع روبرو بوده و خودشان هم میدانند کی به یانسگی رسیده اند. امروز هم که حل مشکلات آن برای علم پزشکی بسیار ساده است و هر خانمی براحتی متوجه موقعیت خودش میشود. اگر هم اهل رعایت ضوابط شرعی باشد میداند که خون بعد ار یائسگی دیگر خون عادت ماهانه نیست. قبل از آن هم که وضع روشن است. چیزی که واقعا جای سئوال است دخالت مراجع و روحانیون در امری است که اصولا به ایشان مربوط نمیشود. یعنی بالاخره یک خانم خودش وضع خودش را میفهمد و نیازی به این همه بحثهای عیر واقعی و طرح سیده و غیر سیده و یا زنان قریشی نیست. زنان ایرانی فراخور نوع زندگی و شرایط مختلف مثل همه زنان دنیا در سنین 45 تا 55 سالگی با این پدیده مواجه میشوند و تکلیف احکام شرعی شان هم معلوم است. واقعا اصرار بر طرح موضوعی که سئوالی در مورد آن مطرح نیست در احکام و مشغول شدن طلاب دینی به این مسائل که فقط موجب هدر دادن وقت و انرژی ایشان در راه هیچ است چه فایدهای دارد؟
    3- اما در مورد صفت دروغگوئی که جناب نوریزاد فرمودند باید دانست که دروغ گفناری است برای پوشاندن آگاهانه یک حقیقت و یا استحکام یک جهل و یا امر خلاف ورایج . اینکه در زمان ما یک شخص بعنوان مرجع هنوز نداند که سیده بودن و یا نبودن نقشی در این پدیده زنانه ندارد و نخواهد با نگاهی به دور و بر خود و یا پرسشی ساده از نزدیکان و یا حداکثر مشورت با یک پزشک به حقیقت موضوع پی ببرد و کماکان اصرار بر فرضی نا درست داشته باشد واقعا نشانه چیست؟ قضاوت باشما

     
    • موضوع این بحث یائسگی بنظر من چیزی جز توجیهی برای عقیم بودن //////// نیست.والا این بحث نه مشکلی برای کسی است و نه به آخوند ربطی دارد.مگر زنان قبل از اسلام عادت ماهانه نداشتند ویائسه نمی شده اند؟شما از هر زنی بپرسید بخوبی می داند که کی و چند روز و تا چه حد خونریزی می کند.مسلما زنانی هستند که یا خونریزی بندرت دارند و یا غیره منظم.دوران یائسگی زنان هم با علائمی که دارد بخوبی برای زنان شناخته شده است.مسلمین چون نمی توانند توجیهی برای دروغهایی که به //////////////// نسبت داده اند پیدا کنند به این دروغ زشت و تبعیض و تحقیر امیز روی آورده انده .همین چند سال پیش همین سید مرتضی در بحثهایی که داشتیم حتی برای به کرسی نشاندن حرفش به باروری ذرت و گندم هم متوسل شد.ولی نتیجه اش را دوستانیکه قدیمتر در این سایت بوده اند بخوبی بیاد دارند.من به این نتیجه رسیده ام که برای مسلمین متعصب و آخوندها اصولا پرنسیبی نیست .آنها به هر ریسمانی برای بکرسی نشاندن حرفشان دست می زنند حتی اگر /////// و بی اخلاقی ترین ریسمان باشد.اینها به محمد 6 فرزند از خدیجه 40 ساله منتسب می کنند.وقتی می گوئیم که بابا جان چنین چیزی از نظر علمی غیره ممکنست.می گویند نخیر در سن خدیجه حرف است !معلوم نیست که او 40 سالش بوده و حدیث پشت حدیث می اورند.می گوئم خود شما 1400 سال است که تو سر مردم می زنید که محمد 25 سال داشته و خدیجه 40 سال حالا چنین می گوئید.خلاصه براحتی می بینی جناب سید از 5 فرزند و یک سقط جنین(قاسم) بزبان بی زبانی میگه فاطمه حتما دختر محمد است /////////////////////ما که دلیل اش را می فهمیم.چون اگر فاطمه هم دختر محمد نباشد دیگه با 12 امام/////////////////
      ///////////////
      ////////////////////

       
  63. با عرض ارادت خدمت اساتیدِ “انسانیت” , مهندس امیرانتظام ,دکتر ملکی و دکترنوریزاد.
    در مقابل صلابت, شرافت و عزت نفس شما عزیزان سر تعظیم فرود مي اوریم.

    عقرب
    PhD, IEEE
    ———
    پا نویس
    غبارزدایی از آینه‌ها – ۴۰ سئوال پیرامون قتلعام سال ۶۷
    http://www.iranglobal.info/node/55986

     
  64. اونو کشتن، اینا رو نگاه داشتن.
    از هادی خرسندی بعلاوه بعضی از نظرات.

    او مرغ طوفان بود و ما طوطی ایوان
    هادی خرسندی

    بختیار به روزنامه نگاران گفته بود اگر مأموری کشوری یا لشگری مزاحم شما شد، او را بیندازید بیرون. ولی البته عیسی سحرخیز زورش به حجت الاسلام اژه ای نرسید. روزی که دچار گاز گرفتگی شد و شکایت کرد، گاز گیرنده خودش قاضی و رئیس دادگاه ویژۀ روحانیت بود.

    نیمه مرداد امسال 24 سال از قتل داعشی بختیار به دست فرستادگان جمهوری اسلامی میگذرد. یادش را با این مطلبی که پنج سال پیش نوشته ام گرامی میدارم.

    وقتی گفت:«ای مردم، از زیر دیکتاتوری چکمه می‌آئید بیرون، میروید زیر دیکتاتوری نعلین»، ما حرفش را سبک سنگین کردیم دیدیم انصافاً نعلین از چکمه سبکتر است، غافل از اینکه چکمه را بیست و هشت مردادی باشد، حکومت نظامی ای باشد، کودتائی باشد، میزنند، اما نعلین را سالی سیصد و شصت و پنج روز (و در سال های کبیسه سیصد و شصت و شش روز) میزنند. فکرش را نمیکردیم جماعتی که از شانه های مردم بالا میروند، بعدا بر پشت همین مردم شلاق بزند و عنداللزوم گاز هم بگیرند:(تازه نمیتوانستیم تصور کنیم که نعلین وقتی جا بیفتد از چکمه هم دعوت به همکاری میکند و آن وقت نعلین و چکمه با هم میزنند.)

    این که گفتم عنداللزوم گاز هم میگیرند، مورد جهانی شده اش حکایت قندان و دندان است: گزیده شدن یک روزنامه نگار به دست (یعنی به دندان) یگ روحانی قاضی یا یک قاضی روحانیست. البته مطمئن هستم که تقصیر عیسی سحرخیز، نماینده مدیران مسئول جراید در هیئت نظارت بر مطبوعات بوده که حجت الاسلام اژه ای را عصبانی کرده، به طوری که ایشان اول دو تا قندان به سوی او پرتاب کرده و بعد یک جفت دندان هم بر آن افزوده. (خواسته قافیه را نبازد!) در حالی که اگر عصبانی نمیبود دیگر قندان پرت نمیکرد. (یا فقط یک قندان پرت میکرد) اطرافیانش هم انصاف میدهند که ایشان معمولاً بیخودی کسی را گاز نمیگیرد.

    به هرحال، مطبوعاتی های ما در حکومت ۳۷ روزۀ بختیار، بی قندان و دندان آزادی را تجربه ای شیرین کردند.

    بختیار به روزنامه نگاران گفته بود اگر مأموری کشوری یا لشگری مزاحم شما شد، او را بیندازید بیرون. ولی البته عیسی سحرخیز زورش به حجت الاسلام اژه ای نرسید. روزی که دچار گاز گرفتگی شد و شکایت کرد، گاز گیرنده خودش قاضی و رئیس دادگاه ویژۀ روحانیت بود. بعد از پنج شش سال هم که سحرخیز را گرفتند و بازداشت کنان کتک زدند (یا کتک زنان بازداشت کردند) و دنده اش را شکستند، همان حجت الاسلام، سخنگوی قوۀ قضائیه بود. اقلاً اگر بختیار، دولتش مستعجل نمی بود چه بسا حجت الاسلام اژه ای را از امر قضاوت دور میکرد و میگذاشتش رئیس شرکت گاز .

    دولت خوش درخشیده، تازه ۳۷ روز هم زیادش بود چرا که بختیار اصلاً آدم آن روزها نبود. صورتش را میتراشید، کراوات می بست و ادوکلن میزد. دکترا از سوربن فرانسه داشت با دو تا لیسانس. دو زبان خارجی را به رسائی حرف میزد و با حفظ اصالت لُری، شیک و پیک و فرنگی مآب بود. نماز میت بلد نبود، دوش میگرفت بدون غسل جنابت، به نظر نمیرسید بداند کفن چند تکه است. پس صلاحیت استخدام به دربانی یک وزارتخانه را هم نمیداشت.

    حالا با حمایت شدنش از سوی کمپانی های امپریالیستی ناست و ژیلت، مأمور مخالفت با حکومت مذهبی و جماعت ریشدار و ته ریشدار بود. میخواست پول نفت را بدهد به تیغ ناست و ژیلت و کراوات و ادوکلن، و آب مملکت را هر روز با دوش گرفتن هدر بدهد. میگفت من اول انسانم، دوم ایرانیم، سوم مسلمان. در حالی که باید میگفت من اول مسلمانم، دوم مسلمانم، سوم هم همین طور.

    چندان روشن بین و باسخاوت و دمکراتمنش بود که بی هیچ اجباری اولین کس بود که رسماً آیت الله خمینی را امام خواند. (به احترام مردمی که دنبال آقا بودند.) بله «امام» ولی با لفظ زیبای «پیشوا» که هم فارسی بود و هم اینکه طرف با «ائمه» قاطی نمیشد! آیت الله خمینی مستقیماً تشکری نکرد ولی بعدها در یکی از صحبت هایش گفت که این بختیار«خوی بیابانی» دارد!

    بختیار هوشمندانه و مبتکرانه گفت که «برای پیشوا در قم یک واتیکان درست میکنیم.» این خیلی حرف بود. افسوس که پذیرفته نشد. گویا اطرافیان «حاج آقا» (هنوز به ایشان امام نمیگفتند) بیخ گوش حضرتش گفتند که «ارواح باباش میخواهد شما را پاپ کند!» در حالی که در همان ایام آیت الله خمینی در اندیشه بود که به محض گرفتن حکومت، به آقای پاپ پیغام بدهد که «برگرد به اسلام!»
    در آن ایام تب آلوده یک سیاستمدار روشنفکر و لیبرال دمکرات به درد مملکت نمیخورد. وطن به نخست وزیرها و رئیس جمهورهایی که سابقۀ سینه زنی داشتند و آداب تخلی را از بر بودند، نیاز داشت نه این بابا که حتی نمیدانست قبله از کدام طرف است.

    اطرافیانش میگویند به جن هم باور نداشت. تازه میگفت من لائیک هستم! چند روز طول کشید تا ما بفهمیم لائیک چیست. بعدش متوجه شدیم که خودمان هم یک عمر لائیک بودیم و خبر نداشتیم.

    یک دوست اداره جاتی داشتیم که به ما خبر داد اگر لائیک ها بیایند روی کار، تمام تعطیلی های وفات و بعثت و عید فطر و غدیر و ضربت خوردن و تاسوعا عاشورا مالیده میشود! ما هم ریختیم توی خیابان علیه بختیار. اول میخواستیم شعار بدهیم: «ما تعطیلات میخواهیم – بعثت وفات میخواهیم- از حالا تا همیشه – تعطیلات کم نمیشه». اما تا خودمان را جمع و جور کنیم از پشت سری ها شعار آمد: «بختیار، بختیار، وافورتو نگهدار»

    شب که فراری از خستگی و سرمای روز، دور منقل نشسته بودیم و جبران مافات میکردیم، یکی از بچه ها گفت شعار وافور از نظر دیالکتیکی درست نبود چرا که بختیار در عمرش حتی یک سیگار هم نکشیده. انقلابی ترینمان در جوابش گفت: «نه ژانم. اشکالی نداره. چونکه هدف به وشیله توجه میکند!» رفیقش گفت: «درشتش اینه که هدف وشیله را ترجیح میدهد!» سومی که از همه باسوادتر بود گفت: «اصلش اینه که هدف، وسیله را توجیح میکند.» (به «وسیله» که رسید، وافور را مثل چماق در دستش تکان تکان داد.) من دلم برای غریبی«توجیه» سوخت.

    از فردایش قافیۀ جدید آمد و شعار عوض شد: «بختیار، بختیار، نوکر بی اختیار!»، و ما با مشت های گره کرده و لحنی کوبنده فریادش زدیم. در این شعار اما ارباب ِ معادله، مجهول بود. آنچه معلوم بود اینکه ماها خودمان نوکران بی اختیار شعارهایی بودیم که آن موقع نمیدانستیم از کجا میآید و طوطی وار تکرار میکردیم. سر و ته این رابطه ی ارباب و نوکری را نمیدانستیم.
    جبهۀ ملی که تنهایش گذاشت، جا نخورد و جا نزد. گفت «من مرغ طوفانم نمیترسم ز طوفان». بعد که صداقت و صلابتش را دیدند بعضی از همان جبهه چی ها از مرغ طوفان خاگینه و نیمرو میخواستند.

    شاپور بختیار نه تنها صلاحیت زمامداری بعد از ۵۷ را نداشت بلکه در میان سیاستمداران عصر پهلوی هم وصله ای ناجور بود. در حالی که اغلب آنها به آلمان دوستی فخر میفروختند و بعض شان به علت طرفداری از هیتلر، افتخار حبس در زندان متفقین را در پرونده داشتند، بختیار جوان در جنگ جهانی دوم در نهضت مقاومت فرانسه با لشگر فاشیسم جنگیده بود.

    اول بار که برایش تروریست فرستادند، آغاز زمانی بود که میرحسین موسوی آن را “دوران طلایی امام” می نامد. انیس نقاش لبنانی استخدامی، به جای کشتن بختیار، یک مرد پلیس و یک زن فرانسوی سوتی داد و موجبات کنفی تروریست های عالم را فراهم کرد.

    اگر انیس نقاش در این مأموریت اولش موفق میشد، احتمالاً جمهوری اسلامی ترورهای دیگری هم به عهدۀ او میگذاشت و از عملیات بعدی این نقاش موفق یک گالری بزرگ ترتیب میداد. اما نشد و رژیمی که دو فرانسوی بیگناه را به کشتن داده بود، با شرمندگی، یک ترور بختیار به دولت فرانسه بدهکار شد!

    انتظار ۱۰ سالی طول کشید تا اینکه سه مرد با ایمان که به راحتی میتوانستند در آن مملکت چیزی شده باشند (ولی دیر رسیده بودند) موفق شدند سر پیرمرد نحیف هفتاد و هفت ساله را ببرند.

    آنها سروش کتیبه، پیشکار جوان بختیار را هم به عنوان بهره ی دیرکرد، تقدیم دولت فرانسه کردند. دو نفر از قاتلان به محض خاتمۀ مأموریت، قانوناً فرار کردند! سومی چون مقررات دولت فرانسه را رعایت نکرده بود و گیر افتاده بود به حبس تأدیبی محکوم شد.

    خوشبختانه سال گذشته نوزده سال حبس ابد وکیلی راد سرآمد و در فرودگاه تهران چنانکه گویی نیل آرمسترانگ از کرۀ ماه برگشته، مقامات رسمی میهن اسلامی با شوق و شور به استقبالش شتافتند و دستش را به گرمی فشردند و حلقه های گل به گردنش انداختند و چنان کردند که بی انصاف ها، جای یک ذره غلو و اغراق و مبالغه و گزافه گویی و اگزاجره و آگراندیسمان برای هیچ طنزنویسی در هیچ زبانی باقی نگذاشتند.

    اگر بختیار موفق شده بود، انقلاب عظیمی که به رهبری قائد اعظم، امام خمینی کبیر در شرف تحقق بود، ناکام میماند و توده های چپ و مذهبی تا سال های سال در عزایش آه میکشیدند. مقاله ها بود که نوشته میشد، شعرها بود که سروده میشد، تحلیل ها و تفسیرها بود که در بارۀ شکست بزرگ رقم میخورد. مسکو و پکن و نجف و دمشق پر میشد از ناراضیان فراری از ایران که در فراق انقلابی که رخ نداده بود و مملکتی که بر باد نرفته بود و شلاق هائی که پشت شان را زخم نکرده بود و گلوله هایی که نخورده بودند، اشک میریختند. من هم لابد یک نظمی، شعری سرهم میکردم در رثای منجی کبیری که شکست خورد:

    در گوش وطن شعر سفر خواند فرشته
    عمامه به سر، بال خود افشاند فرشته
    میخواست که ما را ملکوتی کند اما
    مع الأسف در نوفلوشاتو ماند فرشته!

    یاد آن سیاستمدار آگاه و روشنفکر لاِيیک به خیر و یاد احمد شاملو که گفت:
    ای کاش می‌توانستم.
    یک لحظه می‌توانستم ای کاش
    بر شانه‌های خود بنشانم
    این خلقِ بی‌شمار را،
    گِرد حباب خاک بگردانم
    تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست
    و باورم کنند.
    ای کاش
    می‌توانستم!»

    تکمله: حالا که این نوشته را که پنج سال پیش در سایت بی.بی.سی فارسی آمده، اینجا میآورم دریغم میآید به آنان که آن سیاستمدار هوشمند و جهاندیده را «نوکر بی اختیار» میخواندند، سفارش نکنم که پیگیر خبرها و سندهای بیشتری باشند که اخیراً در باره ی چشمک زدن امام خمینی به غرب و پیغام پسغام های آن راحل عزیز به شیطان بزرگ درز کرده است!

    نظرها:
    جالب اينجا است كه روشنفكران خاين و نهضت و ازادى و جبهيه ملى و توده اى ها مرتب به مردم القا ميكردند كه شاه مسلمان نيست چون سگ دارد چون همسرش حجاب ندارد در مراسم سينه زنى شركت نميكند اجازه داده زنان در انتخاباتشركت كنند مجازات شرع نميكند ،قصاص نميكند ،،چند سالى است همان ارازل و اوباش خاين در رسانه ها فرياد ميزنند كه اى مردم شاه مسلمان بود و به همين دليل ان قلاب شد و از ما دزديذند
    ————————————————
    مسلم است که استبداد خوب بسیار بسیار بهتر است. شاه اللهی بودن بسیار شرف دارد به مصدق اللهی بودن…کارنامه شاهان پهلوی را مقایسه کنید با دستاورد جماعت مصدقی یعنی خمینی و ولایت فقیه. دو روی سکه مصدقی ها در 57 یکی بازرگان بود یکی بختیار که عملکرد هردوشان در نهایت به نفع خمینی تمام شد
    —————————————————–
    شکست بختیار تنها اثبات دوباره این واقعیت است که “تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف، مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی.”
    خوب اسباب بزرگی اصلا یعنی چه؟ یعنی “فرهنگ و شعور و تجربه لازم” مردم برای مثلا پذیرش نخست وزیری چون بختیار، برای تکیه زدن بر جای بزرگان. که ما این اسباب را نداشتیم پس یک کودک سالخورده خنزرپنزری خونخوار را لایق تر و خودی تر از آن بزرگان دانستیم. حالا چرا با وجودی که “پهلوی ها” اینهمه خون جگر ریختند ایران را مدرنیزه کردند، اینهمه در زمینه سواد و آموزش و حقوق مذاهب و اقلیت ها و زنان رفرم کردند، نقش مذهب را مستقیم و غیر مستقیم کمرنگ کردند، ما به این “اسباب بزرگی” نرسیدیم و هنوز هم به بلوغی که لازمه دموکراسی را بپذیریم، دگرباش بودن را قبول کنیم، فرسنگ ها فاصله داریم؟ سوراخ کلید راگم نکنیم: این ربط زیادی به آزادی سیاسی ندارد. زمانی که انقلاب شد مردم و روشنفکران همه مستبد بودند و درکی از آزادی سیاسی نداشتند. آزادی اجتماعی به وفور وجود داشت. خرافات زدایی، دانستن تاریخ و خودآگاهی ، تعمیق فرهنگی و آموزشی هیچ و هیچ مانعی برایش نبود. اما روشنفکران ما مثل کنه بند کرده بودند به آزادی سیاسی که در نبود شعور و درایت و فرهنگ سازی اتفاقا آزادی سیاسی صرف خطرناک هم میتواند باشد. چنانکه امروز در دموکراسی کشورهای پیشرفته این تهدید و ابزار شدن آزادی سیاسی را توسط اسلامیست های ارتجاعی میبینیم و باید دوزاری مون دیگه افتاده باشد. بی انصافی است ادعا کنیم اگر شاه به اندازه غرب آزادی میداد چریکها و مجاهدین و لاجوردی و همین اصحاب کهف نمیامدن سرکار بلکه بختیار! نمونه مصر را مگر نمیبینید. روستا نشین هاو قشرهای محروم و پنجاه درص بیسواد به بختیار رای میدادند؟ اونهم وقتی که عکس آقاشون توی ماه افتاده بود!!!
    —————————————————
    نکته در این واقعییت نهفته است که مذهب شیعه طی قرن ها چنان ما را از خود بیگانه کرده است که همین الان اگر خون بختیار یا یک بهایی را جلوی چشم مردم در خیابان بریزند، یا اگر یک حیوان آزار و بربری یک سگ را وسط خیابان جلوی مردم ایران شکنجه و تکه تکه کند کسی دم نیمزند. اما صفحه قران را که زبانش را هم اصلا نمیفهمند جلوی همون ها پاره کنی، حاضرند تا حد مرگ و نابودی خود باهات در بیفتند و خونت را بریزند و تکه تکه ات کنند و آخرش یک قمه هم بزنند فرق سر خودشون! مذهب مانند تریاک در چین رفته توی خون. شده هم چک سفید برای دزدی و غارت و پایمال کردن حقوق دیگران هم خفقان اجتماعی … سرنگون کردن بختیار که هیچی گاندی و ماندلا هم بودند همین کار را باهاشون میکردیم. این مذهب لعنتی بد جوری توی بافت زندگی خصوصی و اجتماعی ما تنیده و ول کن نیست.
    —————————————
    این آخرین فرار به جلو درماندگان ۵۷ است که پشت بختیار قایم شوند که مثلا ارواح عمه‌ام من بختیار می‌خواستم ولی‌ خمینی عنقلابم را دزدید! خوب چرا جز شاه یک نفر از شما ازش حمایت نکرد؟! بابام جان همه این حرفایی که بختیار گفت شاه سی‌ سال پیش تر گفت ولی‌ کو فهم و شعور… شادروان بختیار هم در همین ۳۷ روز اشتباهات بزرگی‌ کرد مثل انحلال ساواک، آزاد کردن جانوران مجاهد و توده‌ای و آخوندی از زندان و از همه بزرگتر گذاشتن اینکه خمینی پای نحسش را بگذارد به ایران، البته امروز گفتنش آسان است… در هر صورت آدم وطن پرستی بود و تا روز آخر با شاه احترام همدیگر را داشتند و یک موی سیبیلش به صد تا سنجابی و دیگر اوباشان جبهه‌ ملی‌ شرف داشت
    ———————————-
    متاسفانه بختیار هیچ احترامی برای شاه قائل نبود و همیشه در صحبتهایش میگفت 25 سال حکومت دیکتاتوری و استبداد یعنی از 32 تا 57. به خیال خام خود فکر میکرد با آزادی دادن به مخالفین شاه، ایران را بهشت دموکراسی میکند غافل از اینکه فرصت طلبان شیاد مذهبی و چپی با اسفاده از این آزادیها مملکتی را به گروگان میگیرند. بختیار هم هیچگاه اقرار به اشتباهاتش نکرد و تمام تقصیر به گردن شاه و ارتش انداخت
    ——————————–
    در اینکه اشتباهات بختیار بسیار بیشتر از کارهای درستش بود هم نظر هستیم ولی‌ اینجا صحبت لنگه کفش در بیابان است و در آن‌ شرایطی که جنون گاوی همه را گرفته بود بختیار دست کم شجاعت این را داشت که برخلاف میلیون‌ها گاو و گوسفند عربده کش حرکت کند
    ——————————–
    با درود و سپاس از نثر شیوا شما. سال‌ها پیش نوشته‌ای خواندم که از قول لیدی پارسنز که زن آخرین سفیر انگلیس در ایران بوده است. نمیدانم درست است یا خیر ولی‌ میگویند که لیدی پارسنز گفته که این ایرانی‌‌ها عقب افتاده و خرافاتی مثل دیگر مسلمانان هستند و این کوشش‌ها برای مدرنیته آنان بیهوده است. قورباغه تو لجن خوشتر است تا تو ساتن.
    ——————————-
    تا مدت‌ها فکر میکردم که این گفته یک توهین است ولی‌ با کاری که ما کردیم و نظامی که ما درست کردیم به نظر یک حقیقت زشت میاید

     
    • اگر ارتش پشت بختيار مرحوم مي بود اون انقلاب پيروز نمي شد ، اما برخي ارتشي ها بهر دليلي خيانت كردند.
      دولت فرانسه هم الان با اينهمه ناامني تو كشورش داره تاوان اونهمه جفايي كه در حق ايران و ايراني كرد و ميده.
      دولتي كه حتي براي يك ثانيه مساله حقوق بشر و دموكراسي در ايران برايش اهميتي ندارد ( مثل ساير قدرتهاي غربي )

       
      • خانم دور از وطن

        زمان وقوع انقلاب می شود گفت همه ارتش ایران که بدنه آنها کسانی جز فرزندان همان مردمی که پدران و مادران و فرزندان و دیگر بستگان آنها بودند و در راه پیمائی های میلیونی در تهران و سایر شهرها بر علیه حکومت شاه تظاهرات می کردند ،به حق به عموم مردم ایران پیوستند ،و تنها بخشی از جانفدائی های شاه و سپاه جاویدان بودند که با مردم درگیر شدند و کشته یا دستگیر شدند یا از کشور گریختند،بنابر این نه تعبیر برخی از ارتش صحیح است و نه تعبیر خیانت ،برای اینکه ارتش هر کشور باید در خدمت عموم مردم آن کشور باشد نه صرفا یک حکومت فردی،پس پیوستن به اکثریت مردم خیانت نام ندارد.
        تعبیر نادقیق شما در مورد پذیرش موقت آیت الله خمینی به “تاوان” مبین این است که شما با کشته شدن و ترور مردم فرانسه توسط داعش موافقید ،این آیا رویکردی انسانی است ،آنهم از ناحیه شما که دور از وطنید و محیط جوامع غربی را پیشرو و انسانی می دانید؟
        البته دولت فرانسه هم مثل سایر دول غربی دیگر آنچه برایشان اهمیت اصالی و اولی دارد منافع خودشان است ،در عین حال دولت های فرانسه همیشه منتقد مسائل حقوق بشری و دموکراسی بوده اند هرچند بنظر من این ادعاها هم همه در مسیر منافع خودشان و با استانداردهای دو گانه اعمال می شود ،فی المثل چطور است که آنها هیچ نگرانی نسبت به عدم استقرار دموکراسی و حتی انتخابات در متحدین عرب خود ندارند یا در برابر ظلم ها و جنایات و آدمکشی هایی نظیر آدمکشی های عربستان و جاهای دیگر هیچ واکنشی ندارند؟ لم این نکته همان است که عرض شد :منافع مادی دنیائی و پول و قدرت!

         
    • به این میگن تحلیل سیاسی. دس مریزاد

       
  65. سلام اینه در گفته جناب ابراهیمی که از قول شما میگه یه جایی بگو
    که من مشکلمه از سپاه بگم چیزی شبیه به مضمون
    من در اهواز در دهه 50 کار میکردم ویک خانه اجاره ای داشتم در کمپلو ان زمان که الان شده کوی انقلااب یه روز که از سر کارظهر
    به خانه امدم دیدم موزاییک های پیاده رو خانه ما همه شکسته
    شده از خانم پرسیدم چریان چیست گفت صدای مهیبی صبح میامد امدم در منزل دیدم دوتا ماشین تانک بر از کوچه ما دارند میگذرند
    وموزاییک مارا خرد کرده اند
    حالم خراب شد وبا همه ترسی که داشتم زنگ زدم وشماره لشکر 92 زرهی راگرفتم واقایی که گوشیه ورداشت گفت بفرماییدخودم را معرفی کردم وگفتم دوتا ماشین تانگ بر از کوچه تنگ ما گذشته وموزاییک های ما همه خرد وخمیر شده مشخصات منو خواست صادقانه گفتم شماره تلفنو خواست گفتم چون ان زمان شماره
    نمی افتاد
    زمانی گذشت شاید 1ساعت تلفن خانه زنگ خورد گوشی را خانم
    بر داشت وگفت شما را کار دارند گوشی را گرفتم همان صدای اشنا
    لشکر بود گفتم بفر مایید گفت شما برای موزاییکها در منزل زنگ
    زدید گفتم مگر شک کردید گفت برای اطمینان خواستم
    مطمان شوم تشکر کرد وخدا حافظی
    بعد از ظهر همان روز دو نفر از درجه داران ارتش در خانه ما امدندو
    با احترام تمام عذر خواهی کردند وگفتند صبح فردا همه چیز را درست میکنند فقط از ما تایید میخواستند وفردای انروز مصالح
    ماشین کارگر بنا ماشین وهرچه لازم بود اوردند موزاییکهای
    خراب را بار کردند وبا موزاییک های تازه نو سازی کردند نامه از ما برای رضایت ومن شرمنده این همه انصاف فردای ان روز رفتم
    لشکر واشکهای خودم ازاین همه بزرگواری پنهان نگردم افسری که
    انجا بود وقتی اشک تشکر مرا دید مدتی راصرف نلفن کرد تا
    مورد فرمان دهی که احتمالا تیمسار خزاعی بود بیابد وتلفنی پیام
    مرا با زبان خودم به او بگویم که گفتم

     
    • ولک پ چرا آخرش ننوشتی روح رضا شاه کبیر شادو جاش بهشت .نور بقبر محمدرضا شاه بباره خدا بیامرزدش. ایدفه مو نوشتم اما دفه دیه یادت نره ولک. علی یارت

       
      • خیا بان ما ناصر خسرو شمالی خیابان مسعود بود الان نمیدونم اسم مسعود چی شده اگر شما میدونید بگید ممنون میشم بالاخره استاد نوری زاد علاوه بر همه بار هم پیوستگی کار نوستالژی زیبای لحظات گذشته را نیز میکشه اشکی که از یاد اوری میریزم از هزار
        عروسی ومجلس شادمانی گوارا تر است اقای نوریزاد سپاس وبازهم سپاس

         
        • سلم علیک خویه . اشلون کیفک انشالله صحه. شی گول انا . والله خویه ما بیعرف بسوق. عفو عف

          ————–

          ما که معنای کلی اش را نفهمیدیم اما بخاطر گل روی شما تآییدش کردیم که منتشر شود. فحشی چیزی داخلش نباشد یک وقت؟
          با احترام

          .

           
  66. معصومه اکبری

    با درودی دوباره
    آقای نوری زاد، در کانال تلگرام خود مطلبی را از خانمی روانشناس گذاشته‌اید که از دید من اصول اولیه روان‌پژوهی هم در آن مراعات نشده. ضمن اینکه این خانم لیسانس علوم تربیتی از دانشگاه پیام نور! دارند وطبعا نمی‌توانند روانشناس باشند (که معنای خاصی دارد). درهرحال مطلب زیر را در پاسخ به کلی‌گویی‌ها وپندهای اخلاقی دروغین مرسومی که ایشان نوشته‌اند، نوشته‌ام. اگر صلاح دیدید، این را هم در تلگرام خود بگذارید. فایل آن را هم به پیوست می‌فرستم. این هم مطلب من:

    اندرزهای روان‌شناس-واعظ

    در درجة اول آنچه که نویسنده خیانت زنان متأهل خوانده، امری است که در میان مردان متأهل و در میان زوج‌های ازدواج‌نکرده نیز به همین میزان رواج دارد. پس عنوان این مقاله درست نیست.

    مسائل جنسی را می‌توان از دیدگاه‌های متفاوت نگریست و نتایج متفاوت گرفت. پیش‌فرض نویسنده سلامت و لزوم نهاد خانواده است؛ پس هرچه که از دید ایشان این نهاد را تهدید کند معضل و اختلالی است که باید به حل آن کمر بست، اما متاسفانه یا خوشبختانه در این پیش‌فرض مدت‌هاست تشکیک پدید آمده و چندان مورد تأیید انسان‌شناسان و روان‌شناسان نیست. برخی حتی معتقدند که نهاد خانواده آخرین نشانة توحش انسان است؛ زیرا چیزی را محدود می‌کند که محدودیت‌بردار نیست؛ و فرزندان را در محیط‌های نایکسان ناعادلانه گیر می‌اندازد.

    رفتاری که نویسندة مقاله خیانت می‌نامد (و البته محکوم می‌کند) فقط یک رفتار طبیعی است و نام‌گذاری آن بار ارزشی منفی‌ای ایجاد می‌کند که ربطی به نفس عمل ندارد. آنچه پذیرفتنی نیست پنهان بودن این روابط است و نه اتفاق افتادن آن. به‌طور طبیعی سکسولوژیست‌ها عمر رابطة عاشقانه را بین چهارماه تا چهارسال تخمین می‌زنند و بعد از (به جز در موارد بسیار نادر) زوج‌ها یکدیگر را تحمل می‌کنند. عواملی که باعث این تحمل می‌شود (حتی در جوامع متمدن) بیشتر ناشی از ترس است: ترس از قضاوت، ترس از اعتراف به شکست، ترس از تنها ماندن، ترس از آسیب دیدن کودکان… و البته ترس هرگز فضیلت نیست. البته در سنین بالای چهل سال معمولاً روابط پایدار شکل می‌گیرند که به آن «همدلی» می‌گویند و زوج‌ها بیش از هرچیز با یکدیگر همنشین هستند.

    نویسنده بدون هیچ‌گونه سند و منبعی احکام قطعی و غلاظ و شدادی صادر می‌کند از این دست: «جاست فرند شما مشاور شما نیست.حد و مرز مشخصی دارد. ما این مرزها را نمی‌دانیم. اصلا برایِ ما نیست. با آن بیگانه هستیم» اینکه چه کسی مشاور شما هست یا نیست، فقط مربوط به شایستگی آن فرد می‌شود و ربطی به اینکه چه رابطه‌ای با او داریم ندارد. حدومرز دوستی را هم خود دوستان تعیین می‌کنند. اینکه این نوع رفاقت‌ها مال ما نیست؛ معنی‌اش این است که ما شرقی‌ها با آن غربی‌ها تفاوت ماهوی داریم که البته چنین نیست و به قول معروف «انسان انسان است چون انسان است». بله، این نوع دوستی تازه است، نو است و نشانة نگرش فراجنسیتی به انسان است که ربطی به شرق و غرب ندارد. پایگاه این نگرش فراجنسیتی و غیرسکسیستی غرب بوده، اما انسانی است و ربطی به جغرافیای خاصی ندارد. مگر دموکراسی که مهد آن غرب است، فقط به درد غرب می‌خود و ما «با آن بیگانه هستیم؟» نویسنده، که نشانه‌های مردسالاری و سکسیسم از نوشتة او به‌شدت پیداست، به سبک روحانیان شیعه به مغلطه و خلط مبحث پرداخته است. نویسنده مردسالار است؛ زیرا از نهادی دفاع می‌کند که پیدایش آن (به گواه فلاسفه و باستان‌شناسان) حاصل پیدایش مالکیت خصوصی و دفاع از اموال مرد (و البته شیئ انگاری زنان) است. خلط مبحث می‌کند؛ زیرا انسان را به «ما» و «آن‌ها» تقسیم می‌کند. و مغلطه می‌کند؛ زیرا می‌خواهد رفتاری طبیعی را ارزیابی اخلاقی کند و تحت عنوانی زشت و برانگیزاننده (خیانت) دربیاورد و نتایج خود را بگیرد. اما به این قضیه می‌توان به این شکل هم نگریست:

    نهاد خانواده که می‌خواهد مرد و زنی را برای تمام عمر کنار هم نگه دارد، نهادی خشن و ناواقع‌گراست. کارکرد این نهاد حفظ حرم و تخم و ترکة مرد برای حفظ میراثش در خاندان او بوده است؛ مالکیت خصوصی بود که نهاد ازدواج را شکل داد. محدوده‌های این نهاد از همان آغاز، بیش از هر نهاد دیگری، همواره در معرض شکستن بوده که نشان می‌دهد نهادی کاملا برساخته و مصنوعی است که روزگاری کارکرد مفیدی هم در حفظ جوامع داشته است. در دوران کنونی که مردسالاری و مالکیت خصوصی بیش از همیشه با اعتراض مواجه شده، این نهاد نیز کارکردهای خود را از دست داده و بیش از همیشه در معرض نقد و تزلزل قرار گرفته است.

    نویسنده احکام دیگری هم صادر کرده که به نظر می‌رسد صدور آن صرفاً به دلیل تجربة شخصی خود اوست و تلاش کرده که تجربة شخصی خود را واقعیتی انسانی و فراگیر جا بزند: «با دوستتان (مرد) و همسرتان می‌روید جنگل. شب سه نفرتان توی چادر می‌خوابید و دم صبح «حالتی بر شما می‌رود» که پس از چندی رابطه جنسی بینتان اتفاق می‌افتد.» این از همان حرف‌های روحانیان شیعه است که حضور زن و مرد نامحرم را زیر یک سقف موجب گناه می‌داند؛ زیرا تصورشان این است که همة انسان‌ها (لابد مثل خودشان) حیواناتی مهارناپذیر هستند. ناگفته پیداست که اگر صرفاً به خاطر قرارگرفتن با فردی غیرهم‌جنس در زیر یک سقف «حالتی بر شما می‌رود که…» نشانة بیماری جنسی است و بهتر است خود را مداوا کنید و توضیح بیشتر نیاز نیست!

    نویسندة مقاله با بی‌دقتی و شتابزدگی کامل مطالب خود را نوشته است: «…انسان موجودی غریزی است…» موجود غریزی یعنی چه؟ موجود غیرغریزی هم داریم؟ و یا اینکه «چیزهایی را آموخت که اگرچه خلاف ذاتش بود اما موجب سازگاری او شد» سازگاری او با چه؟ مگر دیگر موجودات که از این‌گونه یادگیری‌ها ندارند با زندگی ناسازگارند؟ از یک طرف می‌گوید که ما حدومرزها را یاد نگرفتیم و از طرف دیگر می‌گوید «مرزهایش قابل تعریف نیست»!

    اتفاقاتی که در ایران دارد می‌افتد علائم انقلاب جنسی است؛ همان نشانه‌هایی که در امریکا و اروپا با ظهور هیپی‌ها دیده شد. رفتارهای جنسی نامتعارف، سکس‌های گروهی، روابط موازی، تجارب غیرعادی جنسی و… در انقلاب جنسی غرب هم دیده شد. درست است که این رفتارها ظاهراً موجب آسیب دیدن برخی نهادهای کنونی بشری می‌شود، اما حتی اگر هم اراده بر مهار آن داریم، راه مهار کردنش این وعظ‌ها و پندهای آخوندوار نیست. در غرب، با ظهور چنین رفتارهایی، شبکه‌ای عظیم برای مطالعه و تحلیل انسان‌شناختی و روان‌شناختی و جامعه‌شناختی این رفتارها آغاز شد و نتایج آن در اختیار همگان قرار گرفت؛ به همین دلیل این انقلاب پس از بروز کامل خود، فروکش کرد و انسان غربی راهی میانه یافت. در ایران اما به دلیل مخفی بودن و انکار و محکوم کردن، این انقلاب به جای تعادل دارد راه انفجار را می‌پیماید. بسیار ساده‌انگارانه است که این قضیه را شخصی کنیم و با اندرز دادن درمورد دوری از هیجان‌طلبی و کف‌نفس و شناختن حدود، بخواهیم آن را حل کنیم. این انقلاب حتی اگر هم بیماری باشد – که نیست- راه درمان آن اندرز و پند نخواهد بود؛ راهش شناخت و آشکارسازی آن است.

    مسئلة جالب این است که نویسنده خود را روان‌شناس معرف کرده، اما حتی از مهم‌ترین و ساده‌ترین خطاهای روان‌شناختی بی‌اطلاع است و آشکارا مرتکب «خطای بنیادین اسناد» (fundamental attribution error) شده و نقش و تأثیر «موقعیت» را نادیده گرفته است. در جامعة دیکتاتور ریاکار هیچ‌چیز نمی‌تواند مسیر معقول خود را طی کند و اصولاً شناخت انسان در این‌گونه محیط‌ها مغشوش و ناسالم است. شناخت‌شناسی جامعة بسته نخستین شرط تحلیل هر پدیدة انسانی مرتبط با این حوزه است.

    تغییر رفتارهای جنسی (درست مثل تغییر رفتارهای جنسیتی) نشانه ظهور انسان نوین است. انسانی که دیگر با قبیله و خانواده این‌همان‌پنداری ندارد و برای خود هویت و فردیت قائل است. بسیار طبیعی است که انسان فردشده بخواهد رفتار جنسی فردی خود را بیابد و دیگر نخواهد همچون گذشته تابع قوانین و مقرراتی باشد که معلوم نیست چه کسی و به چه دلیلی آن‌ها را وضع کرده است. در این میان، اندکی هرج‌ومرج و اضطراب طبیعی است. مشکل فقط این است که حکومت اجازه نمی‌دهد افراد خود را آشکار کنند و مناسبات سنتی هنوز هم دست‌وپاگیر است، اما نگران نباشید همین رفتارهای نامتعارف خود‌به‌خود ظرفیت جامعه را بالا خواهد برد. اگر جامعة امروز ایران را حتی با ده سال پیش بسنجید، نشانه‌های این بالا رفتن آستانة ظرفیت را هم اکنون هم می‌توانید در اطرافتان و در آدم‌های اطرافتان ببینید. جامعه در حال تغییر است؛ چه سنت‌زدگان بپسندند چه نپسندند!

    معصومه اکبری

    5/5/95

     
    • خانم اکبری چه مطلب عالی و جانداری نوشتید.
      به نظر می رسد جامعه ما در حال تجربه انقلاب جنسی است. انقلابی که برخلاف انقلابهای سیاسی، از بدنیت و فردانیت بشر نشات می گیرد و اصلی ترین ویژگی اش، ایمان انسان به بدن خود است. چنین انقلابی دگرگون کننده همه مناسبات فکری ماست. فردی که به تن و بدن خود ایمان آورد، بخصوص زنان که کوهی از فوران خواستن و فردانیت و هوش ربایی تن را در خود دارند، جهان نگری و جهان بینی او ماهیتا متفاوت از کسی است که چنین ایمانی ندارد. چنین زن و مردی که به تن خود ایمان دارد، دیگر ایمانش مثل گذشته، از بیرون بر او تحمیل نشده و منشا جنبش، حرکت و تلاشگری او، زورآوری استیلاگرانه نیروهای بیرونی نیست. استیلای تن، دوست داشتنی ترین استیلای پذیرفته بشری است که نویدگر طلیعه همین انقلاب جنسی است. ایمان به تنِ خود، از برترین و اصیل ترین الگوهای ایمان است و پایگاه آن شجاعت درونی است اما ایمان به دیگری-هر نیروی بیرون از تن فرد- از سر ترس و نیاز است و لو که این دیگری همنوعی دوست داشتنی باشد. ایمان به دیگری را ما از روی ناچاری(برخلاف تعالیم امثال لویناس فرانسوی که ایمان به دیگری را مقدم بر ایمان به خود تفسیر می کند) پذیرفته ایم و تا جایی که با تن و بدن ما، متعارض نباشد، پذیرفتنی است و تحمل کردنی ولی این دیگری، اگر دشمن تن ما باشد، بهترین راهکار ما همانا باید دوری کردن از او و بی ایمانی مطلق به اوست. ایمان در اینجا یعنی روی آوردن به یک منبع که معمولا نیروآور است و ما به قصد افزایش نیروهای درونی به منابع مختلف روی می آوریم/ایمان می آوریم. ما به منابع عشق، نفرت، آرزو و شناخت روی می آوریم تا با برگرفتن سهم خود از این منابع، بر نیروی درونی خود بیفزاییم. اینجاست که می توان گفت که ایمان آوردن و روی آوردن در بدترین حالتش به بیرون معطوف است. در چنین موقعیتی، فرد در بدترین حالت است زیرا همه نیروی سازنده سازه های درونی و رفتاری خود را از بیرون می گیرد ودر مقابل، بهترین حالت و موقعیت فرد این است که به تن روانمند خود فرد معطوف باشد و همه نیرویش را تا جایی که ممکن است از تن روانمند خود بگیرد و مناسبات با بیرون را هم بر اساس خواستن درونی این تن زنده و همیشه کوشا، بنیاد گذارد. انسان در رو آوردن به منابع نیرو،به طور معمول به پیوستاری از بدترین حالت تا بهترین حالت در نوسان است و به نظر می رسد جامعه ما در حال تجربه سمتی از این پیوستار است که می توانیم آن را حالت و موقعیت سوگیرنده به سمت ایده آل نام بگذاریم. خواست تن آشکارترین حقیقت عینی ماست و نیازی به استوار کردن و اثبات کردن ندارد و این نیروی طبیعی عینی پیش برنده، البته که ما را به افراط هم می کشاند اما این بسی بهتر است از ایمان آوردن و روی آوردن به دیگری که روی ترس و نبود شخصیت فردی استوار است و ما در چنین وضعی در دستان زمخت این بیرون سهمناک، چونان عروسکی به هر سمتی که او بخواهد، کشانده می شویم. آنکه به تن خود ایمان آورد تنها به یک نیروی خواستنی و فردانی و عینی پاسخگوست و این پاسخ از سر رغبت است نه ترس. آری چشمی که جامعه ما را در حال یک دگرگونی عظیم می بیند، درست دیده است. جامعه ما در حال کنار زدن ترس های بیرونی است. ترسهایی که تماما دشمنان تن برپا کرده اند. ترس از ابدیت، ترس از مرگ، ترس از نادیدنی، ترس از ناامنی و ترس از جهالت. با ایمان به تن خود، گام به گام همه نشانه های این ترسها را می توانیم از خود دور کنیم. مردی که تن و پیکره دیدنی خود را بخواهد، زنی که در هر سن و سالی در تنهایی خود برقصد و نرمش ها و تناسبهای موج وار تنش را ببیند و تنش را بر هر چیز دیگری ترجیح دهد، زنی که کام تنش را به بهترین شکل و مناسب ترین حالتش برآورده کند، زنی که ترس از دیگری را در خود بکشد، آری چنین زن و مردی پایه گذار جامعه ای دارای اعتماد به نفس، دورشونده از ترسهای جانکاه، دورشونده از جهالت و حمق و تاریکی و سیاهی است. آری چنین زنی که با تن خود درگیر نیست و خود را می پذیرد، به تدریج به آرامش و تعادل هم می رسد اما زنی که از تن خود بترسد و زیباترین پیکره ساخته طبیعت را دشمن خود بینگارد و نگهداری از این دشمن را به دست نیروهای غیبی، خانواده، همسر و جامعه بسپارد، بیشترین ستم را به خود و جامعه کرده است. آنکه به تن خود ایمان آورد به تدریج می آموزد که نگهداری و برقراری امنیت برای این تن، با راهکارهایی ممکن است که خود تن روانمندش، ارائه می دهد نه «روان»های بیرون از تن او که عموما در ساختارهای کشنده و خفه کننده، سکنا گزیده و کارکردشان تنها، برای کاستن از نیروی تن اوست. خواست تن، بنیادی ترین خواست بشر است.

       
      • کلید واژه ای که در این نوشته بی محتوا مکرر شده است واژه “ایمان به تن” است ،این را کمی می شکافیم تا بهتر دریابیم که کنه الفاظ ظاهر فریب این نوشته چیست،ایمان یعنی تصدیق و گرایش قلبی به چیزی ،متعلق آن هرچه می خواهد باشد از جمله تن و بدن ،انسان وجدانا و ببداهت وجدانی خود را مرکب از خودیت خود و کالبدی که ابزار ارادی و افعال خارجی اوست می یابد ،چیزی را می خواهد که در صورتی که استطاعت و قدرت بر آن داشته باشد با حریک عضلات بطور مباشری ،یا تحریک و ایجاد داعی فعل در دیگران آنرا در حق خود ایجاد می کند و به آن التذاذ می یابد یا غایات فعلی خود را بفعلیت میاورد ،این مکانیسم فعلی ارادی انسان است به این ترتیب :تصور شی ،تصدیق به فائده شیء ،شوق به رسیدن آن که یا خود اراده است یا مبدا اراده ،آنگاه تحریک عضلات و انجام فعل ،اینها مبادی علمی ارادی صدور فعل از انسان است ؛البته تحقق فعل نیازمند به تحقق شرائط محیط به آن و نبودن موانع هم هست ،که اگر مانع نباشد فعل تحقق می یابد و سبب رضایت انسان خواهد بود.
        در این بحثی که بین دو خانم محترم بوجود آمد و منشا اظهار فضل و بی محتوا گویی علی 1 شد ببینیم موضوع بحث چیست و مراد نویسنده چیست؟ آیا انسانها واقعا خود را نمی یابند؟ آیا هر نفسی به ادراک حضوری خود و نفسانیت خود و بدن خود را شهود نمی کند؟ و بتعبیر کلید واژه القائی “ایمان بخود و از جمله بدن خود” ندارد؟ واقعا چنین نیازی بصورت واقعی وجود دارد که کسی بیاید به مردی یا زنی القاء کند :تو بخودت و از جمله بدنت ایمان بیاور؟! وجدانی است که هر انسانی اعم از زن و مرد خود را و بدن خود را و قوای ادراکی و تحریکی خود را و اعضاء و جوارح خود را و توانائی های آنها را می یابد ،و گرایش جنسی و قوه شهوت و تمایل به اعمال غریزه را هم یکی از چیزهایی است که هر انسان سالم و غیر مریض آنرا در خود می یابد .
        از اینجا معلوم می شود که اینهمه تکرار این کلید واژه و تلقین آن امری لغو و فاقد فائده بوده است مگر فوائد خاصی که مطابق میل نویسنده بوده است و آنرا در جهت تایید نوشته کسی نوشته است که :نهاد خانواده برای اعمال معقول غرایز را “آخرین حلقه توحش بشریت” قلمداد کرده بود و آنرا به تحقیقات عمیق روانشناسی و جامعه شناسی نسبت داده و آنرا علمی! خوانده بود،خوب این جمله را که مورد تایید علی1 قرار گرفته و روضه آنرا خوانده بود تحلیل کنیم : اینکه نهاد خانواده یعنی توحش ،یعنی چه؟ یعنی همانطور که خود آن خانم تعبیر کرد و آنرا انقلاب جنسی نامید ،و هر گونه مانع خارجی از عقل و شرع و عرف و قانون را سد راه آن تلقی کرده بود و خواستار آزادی آن شده بود این بود: رهایی جنسی ناشی از احساس فردیت انسان! از محدوده نهاد خانواده که مورد امضاء شریعت و عقلاء است ،چیزی که علی1 آنرا با ملاط “ایمان به تن” آب و رنگ داد ،در واقع فردیت انسان و ایمان به تن خویش بزعم معصومه خانم و علی آقای1 ،اقتضای این را دارد که هر انسانی بخواهد و بتواند بدون واهمه از هرگونه نیروی بیرونی (بخوانید :خدا و شریعت و قوانین الهی ،بخوانید تعهدات اخلاقی ،بخوانید تعهدات قانونی ناشی از نکاح و ازدواج شرعی قانونی در قالب نهاد خانواده) اقدام به هرنوع اعمال غریزه جنسی کند ،حراج است! نوعش هم محدود نیست :زن با زن ،مرد با مرد ،مرد با پسر ،زن با پسر بچه ،مرد با حیوانات ،زن با حیوانات و صور کثیره دیگری که متصور است! که آن رقص و قر کمر ناشی از ایمان به بدن در تنهائی در مقابل اینها چیزی نیست! آری “چنین زن و مردی پایه گذار جامعه ای دارای اعتماد به نفس، دورشونده از ترسهای جانکاه، دورشونده از جهالت و حمق و تاریکی و سیاهی است”! سرش روشن است :ایمان به بدن ،و ایمان به فردیت خود ،بجای ایمان به خدای خود و ایمان به اراده تشریعی خدا بعنوان خالق خود ،ایمان به اخلاق و تعهد به نهاد خانواده ،یعنی “زنی که از تن خود بترسد و زیباترین پیکره ساخته طبیعت را دشمن خود بینگارد و نگهداری از این دشمن را به دست نیروهای غیبی، خانواده، همسر و جامعه بسپارد، بیشترین ستم را به خود و جامعه کرده است”! یعنی چکار کند از تن خود نترسد و نگهداری آنرا بدست نیروهای غیبی (بخوانید خدا و احکام خدا!) ،خانواده (بخوانید زن دور از چشم شوهر ،دختر دور از چشم خانواده ،مرد دور از چشم زن و قس علیهذا!) که همه دشمنان “ایمان به تن و فردیت او “هستند نسپارد؟ اینکه زن شوهر دار بتواند تن خود را این تز نوین کمونیزم جنسی با هرکس که از راه رسید باشتراک گذارد! دختر درون نهاد خانواده نیز چنین کند ،مرد زن دار درون نهاد خانواده با هر زنی از جمله فواحش فردیت و ایمان به تن خویش را باشتراک گذارد! نتیجه چه خواهد بود :
        “آنکه به تن خود ایمان آورد به تدریج می آموزد که نگهداری و برقراری امنیت برای این تن، با راهکارهایی ممکن است که خود تن روانمندش، ارائه می دهد نه «روان»های بیرون از تن او که عموما در ساختارهای کشنده و خفه کننده، سکنا گزیده و کارکردشان تنها، برای کاستن از نیروی تن اوست. خواست تن، بنیادی ترین خواست بشر است”!
        این راه کارها را جمع کنید با این تعبیرات : ایمان بفردیت ،ایمان به تن ،و ایمان به اینکه “نهاد خانواده در شرق و غرب عالم و در پهنه تاریخ آخرین حلقه از توحش بشریت است!
        جالب است که در این میان این ادعا هم مطرح می شود که :مسولیت انسان (در برابر خدا ،در برابر قوانین خدا ،در برابر اخلاق انسانی ،در برابر تعهد ناشی از نهاد قانونی خانواده) چه ربطی به ایمان به تن و فردیت انسان و رهایی جنسی و کمونیزم جنسی دارد؟!
        نه اصلا ربطی ندارد چون ما همه اینها را با ایمان به تن و خواسته های تند که بنیادی ترین خواست بشر است پنبه اش را زده ایم! مرگ یعنی چه؟! خدا یعنی چه؟! خدا فکری کودکانه است! خدا نماینده کی در آسمان است؟! ابدیت یعنی چه؟! باب بذار خوش باشیم !تو برو شبهات حسن اللهیاری به ولایت فقیه رو پاسخ بده چکار بکار ما مومنان به بدن داری؟! انقلاب جنسی رو عشقست!

         
    • با سلام به جناب نوریزاد ،آقای نوریزاد من اول باید به جناب شما تبریک بگویم که یکی از برکات آزادی اظهار نظر در سایت شما این بوده است که آراء و انظاری این چنین انسان شناسانه! و روان شناسانه! و حاکی از بلوغ و تجدد که از ویژگی های مکاتب اومانیستی غربی است مجال بروز و ظهور و خودنمائی می یابند تا برخی عاشقان دنیای غرب و مکاتب اومانیستی در ایران بیشتر با این گونه نظرات انسانی! و بسیار پیشرو آشنا شوند.
      و در مرتبه دوم به نویسنده این مطالب نوین!، عقلانی! و علمی! هم که خود را در قالب نامی زنانه معرفی کرده است (با اینکه روی این منطق خیلی زن یا مرد بودن نویسنده محرز و مشخص نیست) تبریک می گویم که بخوبی یکی از مظاهر و برکات آزادی های مطرح در مکاتب اومانیستی که جوهره آن فرار از مسولیت های انسان برابر خدا و خالق انسان است را با صدایی رسا در این سایت طنین انداز کرد!
      من از خوانندگان این سایت اعم ار سکولار و غیر سکولار سیاسی یا فلسفی می خواهم این نوشته را چند بار بازخوانی کنند تا پی به ریشه های انحطاط اینگونه مکاتب و دنباله های آن که در غرب و جاهای دیگر در پیش است ببرند و ببینند چگونه آزادی مطلق انسان و فرار از مسولیت ها برابر خدای جهان و انسان ،انسان را بورطه حیوانیت ،کامیونیسم جنسی و توحش در کامجوئی و اقناع غرائز تحت عناوین دهان پرکن توخالی مثل :انسان شناسی! روان شناسی و الفاظ زیبائی مثل اینها افکنده یا می افکند.
      با هم فقراتی از این تحلیل شیوا ! و علمی انسانی! را مرور می کنیم:

      “در درجة اول آنچه که نویسنده خیانت زنان متأهل خوانده، امری است که در میان مردان متأهل و در میان زوج‌های ازدواج‌نکرده نیز به همین میزان رواج دارد”
      (پایان نقل قول)

      من به عنوان آن نوشته مورد اشاره معصومه خانم اکبری در کانال آقای نوریزاد کاری ندارم ،خیانت چه از جانب مرد متاهل باشد و چه از ناحیه زن متاهل امری وخیم ،غیر اخلاقی ،غیر انسانی ،و از دیدگاه دینی امری حرام است ،و صرف رواج آن از سوی مردان متاهل ،سبب این نمی شود که زنان متاهل نیز دست بخیانت زده و از چهارچوبه پیمان انسانی و تعهدی که از ازدواج شرعی قانونی ناشی می شود عدول کرده تا مبادا روی بنیان مکاتب فمینیستی اومانیستی از مردان عقب بیفتند! چیزی که پیش فرض فریبنده اینگونه تفکرات و نوشته هاست یعنی :تساوی مطلق زن و مرد! و اینکه تساوی مطلق یعنی عدالت!
      یک تعبیر عجیبی هم در این فراز نوشته نویسنده بود :”و در میان زوج‌های ازدواج‌نکرده”!
      معصومه خانم مدافع اشتراکیت حنسی خوب است توضیحی در مورد این تعبیر بدهد که جمع بین “زوج” و “ازدواج نکرده” یعنی چه؟!
      =========================
      کامنت نویس مدافع “آنارشیسم جنسی” و “کامیونیسم جنسی” در ادامه در مقام اشکال به نویسنده دیگری در کانال مزبور نوشته است :

      “پیش‌فرض نویسنده سلامت و لزوم نهاد خانواده است”!
      (پایان)

      البته این از نتایج هواخواهی از “حیوانیت مطلق” و اعمال غریزه بدون حد و مرز (کامیونیسم جنسی) است که “سلامت و لزوم نهاد خانواده” که یکی از اصول انسانی برای حفظ و سلامت جوامع انسانی و مورد تاکید جامعه شناسان و پیش از آنها همه ادیان و خصوصا دین مبین اسلام است، بعنوان یک پیش فرض مورد ریشخند نویسنده قرار می گیرد ،در واقع باید گفت نهاد و بنیان این ریشخند یا اعتراض این است که پیش فرض نویسنده هم “اشتراکیت جنسی” ،”رهائی مطلق انسان در اعمال غرائز” و بتعبیر دیگر “آنارشیسم جنسی ” و “آزادی حیوانی انسان”است که در جزء جزء این نوشته چشمگیر است!
      ==================
      نویسنده می نویسد :
      ” پس هرچه که از دید ایشان این نهاد را تهدید کند معضل و اختلالی است که باید به حل آن کمر بست، اما متاسفانه یا خوشبختانه در این پیش‌فرض مدت‌هاست تشکیک پدید آمده و چندان مورد تأیید انسان‌شناسان و روان‌شناسان نیست. برخی حتی معتقدند که نهاد خانواده آخرین نشانة توحش انسان است؛ زیرا چیزی را محدود می‌کند که محدودیت‌بردار نیست؛ و فرزندان را در محیط‌های نایکسان ناعادلانه گیر می‌اندازد”!
      (پایان)

      اینکه “نهاد خانواده” مدتهاست مورد تشکیک قرار گرفته و مورد تایید انسان شناسان و روان شناسان هم نیست ،ادعایی تبیین نشده ای است که نویسنده می کند ،اینرا اگر کسی ادعا کرد باید تبیین کند ،اما اینکه بادعای نویسنده نهاد خانواده -که بنیان آن بر “حفظ و اعمال روشمند غرایز “و “نظم بخشی به روابط انسانی عاطفی “و “حفظ نظم در جامعه”و “معلومیت پیوندها و انساب” است- “آخرین نشانه توحش”! است ادعای گزافی است که تصادفا متقابلا باید گفت :”کامیونیسم جنسی” ، “آنارشیسم جنسی” و “اعمال آزاد غریزه جنسی” به صفت “حیوانیت” و “توحش” نزدیکتر است!
      ============================
      “نهاد خانواده که می‌خواهد مرد و زنی را برای تمام عمر کنار هم نگه دارد، نهادی خشن و ناواقع‌گراست. کارکرد این نهاد حفظ حرم و تخم و ترکة مرد برای حفظ میراثش در خاندان او بوده است؛ مالکیت خصوصی بود که نهاد ازدواج را شکل داد”!
      (پایان)

      بنیان نهاد خانواده، ایجاد نظم در اعمال غرایز ، اجتناب از اختلاط میاه و حفظ نسب و فروعات آن ،جهت بخشی و نظم در روابط عاطفی ،و دور نگهداشتن جامعه از اشتراکیت جنسی است که منشا بسیاری از فسادها ،جنایت ها ،و تزلزلها در آن است.
      کارکرد این نهاد این نیست که فقط تخم و ترکه مرد حفظ شود! برای اینکه فرزندان پدید آمده در محیط خانواده تحت عنوان “فرزندان مشروع و قانونی” ،تخم و ترکه زن نیز هستند! چرا مغالطه می کنید؟ از منظر طبیعی و فیزیولوژی و از منظر همه نظام های حقوقی اعم از دینی و غیر دینی ،فرزندان متولد از ازدواج شرعی و قانونی، منتسب به دو طرف ازدواج یعنی زن و مرد هستند و بتعبیر شما “تخم و ترکه” زن و مرد هردو هستند ،و مطابق این نظام های حقوقی مساله توارث هم از نتایج تعهد به این نهاد است ،نکند شما ملتزم به این هستید که فرزند تولیدی فقط تولید مرد است و زن هیچ نقشی در تولید مثل ندارد؟! تهمتی که معمولا به بعضی از ظواهر دینی قابل توضیح زده می شود ،و این از پیشروهای متمدن فمینیست و اومانیست امر عجیبی است!
      و نکند روی تز کامیونیست های جنسی باید بین همه انسانها رابطه توارث برقرار باشد؟! چرا؟
      =====================
      “در دوران کنونی که مردسالاری و مالکیت خصوصی بیش از همیشه با اعتراض مواجه شده، این نهاد نیز کارکردهای خود را از دست داده و بیش از همیشه در معرض نقد و تزلزل قرار گرفته است”.
      (پایان)

      مردسالاری و مالکیت خصوصی یعنی چه خانم محترم؟! نهاد خانواده یک جامعه اشتراکی کوچک است که مبتنی بر تعهد انسانی و اخلاقی است در هر مکتب حقوقی که فرض کنید ،در این نهاد دو طرف با تعهد نسبت به یکدیگر این نهاد را با همه فلسفه های آن حفظ می کنند ،و هیچیک مالک طرف مقابل نیست ،و تنظیم این رابطه متقابل و نه مالکانه یا مردسالارانه تابع قانون است که در نظام های حقوقی مختلف المبانی مختلف است ،پس برای اثبات منطق کامیونیسم جنسی خود لطفا هوچیگری تبلیغاتی نکنید.
      ======================
      “این از همان حرف‌های روحانیان شیعه است که حضور زن و مرد نامحرم را زیر یک سقف موجب گناه می‌داند؛ زیرا تصورشان این است که همة انسان‌ها (لابد مثل خودشان) حیواناتی مهارناپذیر هستند. ناگفته پیداست که اگر صرفاً به خاطر قرارگرفتن با فردی غیرهم‌جنس در زیر یک سقف «حالتی بر شما می‌رود که…» نشانة بیماری جنسی است و بهتر است خود را مداوا کنید و توضیح بیشتر نیاز نیست!
      (پایان)

      عجب! آنارشیسم جنسی و اشتراکیت آن و اعمال غرایز و مجاز بودن هرگونه رابطه و با پوزش پریدن هرکس روی هرکس! که لازمه گفتار و منطق اشتراکیت جنسی است که شما آنرا دنبال می کنید و شاید این پدیده حتی در بین حیوانات هم نباشد ،اینها نشانه بیماری نیست ،اما تنظیم روابط غریزی انسانی و هدایت کردن اعمال غریزه و نظم بخشی به آن و حفظ سلامت جامعه از طریق حفظ بنیان خانواده نشانه بیماریست؟! خدا پدر و مادر فروید را بیامرزد که تفوه به این هفواتی نکرد!
      ==========================
      “اتفاقاتی که در ایران دارد می‌افتد علائم انقلاب جنسی است؛ همان نشانه‌هایی که در امریکا و اروپا با ظهور هیپی‌ها دیده شد. رفتارهای جنسی نامتعارف، سکس‌های گروهی، روابط موازی، تجارب غیرعادی جنسی و… در انقلاب جنسی غرب هم دیده شد. درست است که این رفتارها ظاهراً موجب آسیب دیدن برخی نهادهای کنونی بشری می‌شود، اما حتی اگر هم اراده بر مهار آن داریم، راه مهار کردنش این وعظ‌ها و پندهای آخوندوار نیست.”
      (پایان)

      اوه! “انقلاب جنسی”این هم از کلید واژه های نوشته زیبای خانم معصومه بود که از قلم من فوت شد! اما اختلال و آسیب های اجتماعی در زمینه جنسی را نمی توان براحتی “انقلاب جنسی” نامید ، شما برای تثبیت آرزوی خود (کامیونیسم و آنارشیسم جنسی) زیاد بورطه مبالغه و تخیل پردازی نیفتید.
      اما باز جای شکرش باقیست که نویسنده با تعبیر “ظاهرا” انگشت تایید بر آسیب دیدن نهادهای بشری! (البته نهاد خانواده را استثناء کنید! آن از نظر معصومه خانم آخرین حلقه از دوران توحش انسان است!) گذاشتند! اما جای سوال از ایشان است که شما که نهاد خانواده را آخرین حلقه دوران توحش انسان می دانید می شود لطف کنید تعریفی از نهادهای بشری ارائه کرده و مصادیقی را که از نظر شما متعلق به دوران توحش بشر نیست شماره کنید؟
      البته درست می گویید که راه حل آسیب های اجتماعی و از جمله بتعبیر شما “انقلاب جنسی” فقط وعظ آخوند و غیر آخوند نیست ،و این آسیب ها باید کارشناسی دقیق و همه جانبه شود ،در عین حال وعظ و نصیحت را شما تعبیر به مشاوره و توصیه و الفاظی از این قبیل کنید و اختصاصی هم به آخوند ندهید ،البته بشرطی که توصیه های کارشناسی یا پیام دین چه در چهار چوبه آمریت و چه در چهارچوبه ارشاد و نصیحت به حفظ “نهاد خانواده” را توصیه به “توحش” نخوانید!
      ======================
      “در غرب، با ظهور چنین رفتارهایی، شبکه‌ای عظیم برای مطالعه و تحلیل انسان‌شناختی و روان‌شناختی و جامعه‌شناختی این رفتارها آغاز شد و نتایج آن در اختیار همگان قرار گرفت؛ به همین دلیل این انقلاب پس از بروز کامل خود، فروکش کرد و انسان غربی راهی میانه یافت”!
      (پایان)

      خوب ممکن است این راه میانه را تبیین کنید؟ راه میانه “آنارشیسم جنسی” و “توحش نامیدن بنیان انسانی نهاد و نظام خانواده” و کامیونیسم جنسی است؟!

      ===================
      “این انقلاب حتی اگر هم بیماری باشد – که نیست- راه درمان آن اندرز و پند نخواهد بود؛ راهش شناخت و آشکارسازی آن است!”
      (پایان)

      شما اگر متخصص اینطور مسائل هستید ابتدا تعریفی از “انقلاب جنسی” ارائه کنید بعد در مورد ماهیتی که تعریف کردید حکم کارشناسی (راستی اصلا تخصص شما چیست؟) کنید که این ماهیت بیماری هست یا نیست ،اشتراک جنسی بیماری هست یا نیست ،توحش خواندن نهاد خانواده در نظام های حقوقی مختلف بیماری هست یا نیست ،آنارشیسم جنسی بیماری هست یا نیست؟

      ======================
      “تغییر رفتارهای جنسی (درست مثل تغییر رفتارهای جنسیتی) نشانه ظهور انسان نوین است. انسانی که دیگر با قبیله و خانواده این‌همان‌پنداری ندارد و برای خود هویت و فردیت قائل است!”
      (پایان)

      درست است و همین نکته شما (نشانه های ظهور انسان نوین) را در قالب های گوناگونی مثل رابطه جنسی زن با زن ،مرد با مرد ،و اوج فردیت و تمدن را در “ازدواج مرد با مرد” و “ازدواج زن با زن” و قانونی شدن آن در برخی مناطق شاهدیم!
      راستی خانم معصومه مدافع انقلاب جنسی و اشتراکیت جنسی ،که “نهاد خانواده” را از مظاهر دوران توحش انسان می دانند ،همین نظریه بدیع انسان شناسانه و جامعه شناسانه را در مورد نهاد برآمده از “ازدواج مرد با مرد” و “ازدواج زن با زن” نیز ساری و جاری می دانند و نهاد بر آمده از “نکاح مرد با مرد و زن با زن” را هم ناشی از توحش می دانند یا اینها را از مظاهر دوران “فردیت”، “تمدن” و شکوفائی آنارشیسم جنسی می دانند؟!
      ========================
      “بسیار طبیعی است که انسان فردشده بخواهد رفتار جنسی فردی خود را بیابد و دیگر نخواهد همچون گذشته تابع قوانین و مقرراتی باشد که معلوم نیست چه کسی و به چه دلیلی آن‌ها را وضع کرده است”!
      (پایان)

      انسان فرد شده را اگر ممکن است تعریف کنید ،انسان بما هو انسان اتفاقا موجودی اجتماعی است ،اینکه فطرتا اجتماعی است یا اضطرارا اجتماعی است محل بحث و گفتگو ست ،اما انسان فرد شده بتعبیر شما اگر در جامعه زندگی می کند (که فرض کلام همین است) نمی تواند برابر نظامات و قوانین اجتماعی وضع شده توسط هر نظام حقوقی ،اعم از دینی و غیر دینی ،با استناد به” فردیت” خود ایستاده و خواستار اعمال مطلق و آزاد غرائز خود (و از جمله غریزه جنسی) شده طالب آنارشیسم در اعمال غریزه باشد ،در واقع حد وسط کبرای استدلال شما “فردیت انسان” مجوز خرق و بهم زدن نظامات و قوانین اجتماعی که ضامن حفظ و بقای جامعه و فرد (و در بحث ما نسل انسان) نیست.
      و نکته دیگر اینکه مقتضای کبرای استدلال شما “اینکه فردیت انسان مجوز این است که رفتار جنسی خود را بیابد” این است که تجاوز جنسی شخص به دیگران هم از مباحات جنسی تز متمدنانه شما باشد! شما آیا به این لازمه ملتزمید؟
      قوانین و مقررات در هر نظام حقوقی اعم از دینی و غیر دینی هم تابع فلسفه ها و مصالح و مفاسد در نظر گرفته توسط قانون گذار است ،و قانونگذار در هر نظام حقوقی مشخص است ،و قانونگذاری و قانون بی علت و دلیل نیست ،اینکه شما صرفا با تکیه بر عنوان مبهم “فردیت”خواستار اعمال رفتار جنسی آزاد بطور مطلق شده اید نشان از این است که شما یک “آنارشیست جنسی” هستید ،در حالیکه در جوامع متمدن و قانونی هیچگاه مصالح فردی مقدم بر مصلحت عمومی جوامع نیست تا با تکیه بر عنوان مبهم “فردیت” آنارشیسم در هر زمینه (و از جمله اعمال غریزه جنسی) ترویج شود.

      موفق باشید

       
      • (خیانت چه از جانب مرد متاهل باشد و چه از ناحیه زن متاهل امری وخیم ،غیر اخلاقی ،غیر انسانی ،و از دیدگاه دینی امری حرام است )
        جناب سید مرتضی می شود معنی تعداد متعه بیشمار و چهار زن عقدی در اسلام را شرح دهید که شما دم از تحریم آن می زند.این یعنی خیانت بصورت شرعی!!چون خیانت یعنی ایجاد تعهد جدید بدون در نظر گرفتن تعهد قبلی و جلب رضایت صاحب عهد قبلی.حالا چون اسلام مجاز کرده خیانت محسوب نمی شه؟!

         
        • بنیاد ازدواج موقت در اسلام ،رفع یک معضل اجتماعی یعنی عدم امکانات ازدواج دائم برای کسانی است که نیازمند ازدواج و روابط غریزی هستند ،و فلسفه متعه بر این استوار نیست که مردان همسر دار لزوما به آن مبادرت یا از آن سوء استفاده کنند ،ضمن اینکه متعه یا ازدواج موقت نیز مساله ای دو طرفه است و یکطرف آن زنانی هستند که طالب نکاح و ازدواج و روابط غریزی هستند ،و در واقع هم زن و هم مرد از این امکان بهره مند می شوند ،البته سوء استفاده از هر پدیده معقول و درستی در جامعه ممکن است صورت گیرد ،بنابر این نکاح موقت یا متعه دارای منطق قابل دفاعی هست.
          این نکته که چرا چند همسری چه در قالب چهار زن دائم گرفتن مردان و بیشتر از آن در نکاح موقت ممکن است اما چند شوهر داشتن و کمونیزم جنسی در مورد زن در اسلام ممنوع است و اینکه فلسفه جواز ( و نه وجوب) تعدد ازواج در اسلام چیست و چرا چند شوهری زن ممنوع است موضوع بحث مفصلی است که مجال دیگری می خواهد ،و در همین نوشتن های کوتاه من الان دائم در حال تایپ نگاهم به عددی است که در کادر ذیل در حال کاهش و تمام شدن است و خود بخود بحث ها را محدود خواهد کرد ،البته فرماندهی کل قوای سایت آقای نوریزاد با ایشان است ولی بعنوان یک ابراز نظر آزاد فکر می کنم محدود کردن کامنت نویسی بازدهی کیفی بحث های دو طرفه با دوستان را کاهش خواهد داد ،و من هم با این رویه موافق نیستم ،گمان می کنم دوست محترممان آقای کورس هم بیشتر از همه مخالف باشند!

           
          • سید مرتضی
            من شخصا با اینکه زنی به مرد خیانت کنه و بالعکس مخالفم.ولی خیانت معنی مشخصی داره و اینکه یه مرد بخواد بگه غریزی چنین کردم دلیل خوبی نیست.متعه هم زمانی رخ می ده که مرد به همسرش پشت کرده و رضایت اونو جلب نکرده پس نوعی خیانت شرعیه.این یعنی اسلام خیانت مرد رو تایید کرده حالا اگه تفاوت تو خوندن چند عبارت عربی با نفر جدید هستش اون یه بحث دیگست.

             
    • درود بر شما خانم معصومه اکبری محترمم
      ضمن تایید شما ، رابطه ی آزاد نباید ولنگاری ترجمه شود ، جامعه ی باز بر آزادی فردی و برابری و مسئولیت پذیری افراد استوار است.
      جدا ازرهایی از سنت ، استقلال مادی زنان مسئله ی مهمی است و در واقع جامعه ی باز براستقلال فرد متکی است و استقلال فردی بر خودشناسی و مسئولیت پذیری بناست ،نقش مسولیت در جوامع باز بسیار بزرگ است چرا که بر فرد محول می شود ، بدین خاطر یک کودک و یا نو جوان که درحال رشد و بلوغ است هنوز به استقلال فکری و مسولییت پذیری نرسیده و نمی توان چون یک انسان بالغ از نظر حقوقی و اجتماعی با اوبرخورد کرد.

       
      • پاسخی کوتاه به انسان گرامی و سیدمرتضا
        دست از ریاکاری بردارید لطفا و بگویید چگونه می توان واقعیت های عینی و طبیعی را با ارزشهای اخلاقی(مثل ولنگاری و امثال این) توضیح داد. ولنگاری یعنی چه؟ با علامه سیدمرتضا که نمی توان صحبت کرد چون برای خودش کامیون کامیون حرف مفت می بافد که اومانیسم خر است و سیدمرتضا آقاست و غرب حیوان مطلق است و سیدمرتضا فرشته مطلق. شما بگو جناب انسان واقعیت و عینیت را چرا با کلمات اخلاقی توضیح می دهید؟
        پشتوانه نگرشهای شما و امثال سیدمرتضا(دلم برایش می سوزد که نمی تواند ولایت فقیه را از دست شیخ حسن اللهیاری نجات دهد و به خانم ها و آقایان این سایت که با فقه میانه ای ندارد،بند کرده است. ) کلمات بی معناست. آخر حیوان مطلق یعنی چه؟ ولنگاری یعنی چه؟ این کلمات را معنا کنید؟ با چه کلماتی می توانید این کلمات را معنا می کنید؟ تازه تازه حیوان مطلق بودن از قماش عاشق بدن خود بودن، از بهترین و درست ترین نگرشهای انسان به هستی است و تازه و تازه و تازه اگر هم حیوان مطلقی در این موضوع مطرح باشد،بسی بهتر است از انداختن زنی در زندان نظام مقدس و اجازه حرف زدن او با فرزندان خردسالش را به او ندادن. تازه با بدن خود دوست بودن مگر حیوانیت مطلق است.؟ حیوان مطلق معنا ندارد و اگر هم داشته باشد در فرهنگی که مرد را برای التذات جنسی بسیار خارج از خانواده(صیغه بزرگترین ثواب را دارد و نشانه شیعه گری است. روایات پاداشهای بی نهایت پیشنهاد کرده اند برای کسانی که این امر مبارک را به جا می آورند.) آزاد می گذارد و زن را در پستوی خانه حبس می کند و حق اعتراض به مردی که دو و سه و چهار زن بگیرد،به او نمی دهد، چنین فرهنگی بیشتر زیبنده عناوین ولنگاری و حیوانیت مطلقی است که شما و علامه سیدمرتضا یدک می کشید. مسئولیت اصلا ربطی به بدن ندارد دانشمند. اومانیسم چکاری با شما کرده که اینقدر کلمه می بافید بر رد و طردش؟ جناب سیدمرتضا تا شیخ حسن الهیاری(شبکه اهل البیت) را پاسخ ندهید، سر سوزنی و پشیزی برای حرفهای بی سر و ته شما در باره اومانیسم، بهائیت، آزادی و سکولاریسم و غرب ارزش قائل نیستیم. ولی اگرجواب دادید و با او مناظره کردید و ما را دعوت کردید که پاسختان را بشنویم آنگاه می توان با شما در باره مقولات معقول دیگر هم همکلام شد. بزدلی اگر نیست شیخ حس الهیاری منتظر شماست. شیخ حسن معتقدان به ولایت فقیه را کافر و ملعون می داند و با هزاران فحش بدرقه می کند. اگر مرد رهی، با او گفتگو کن تا جماعت دجالیه(بقول او) و بسیجیان و علمایی که در برابرش کم آورده اند،از حیرت بیرون آیند. شما که نشان داده اید که در همه امور عالم متخصص هستید چرا شیخ حسن را بی پاسخ می گذارید؟ اگر جواب ندادید در میابیم که این سیدمرتضا ناتوان است از دفاع از نزدیکترین موضوع زمانه اش که به آن اعتقاد دارد، آنوقت چگونه می تواند حرف های هزار و چهارصدر سال پیش را درست معنا کند؟ یا چگونه می تواند سکولاریسم و اومانیسم را از متنهای اصلی مربوطه بفهمد؟

         
        • به علی1 گرامی اما غیر متعادل و احساساتی می گویم ،من اهل دروغ نیستم ،حقیقت اش را بخواهی من نه شخصا ماهواره دارم و نه جایی دسترسی به ماهواره دارم ،نام حسن اللهیاری را هم باور کن که نخستین بار همین جا از تو شنیدم و البته الان با سرچ در گوگل دریافتم که طلبه افغانی مدعی ای است که از ناف امریکا برنامه تبلیغاتی پخش می کند برای امثال علی1 بریده از دین و ایمان که خیال می کند برد اینگونه کانال ها خیلی وسیع است و چه اتفاقی در حال رخ دادن است! ،حال اینکه او چه گفته است که اینقدر سبب سوزش دل شما شده است بر من مخفی است ،شما اصلا فرض را این بگیر که مبنای فقهی من بلحاظ آکادمیک و مبانی فقهی و اصولی انکار نظریه ولایت فقیه است ،بقول خودت رفیق! این چه رویه ای است که در هر بحث از هر مقوله ای چماقی بنام حسن اللهیاری که سبب سوزش دلت شده است را بر فرق سید مرتضی فرود میاوری؟! اینجا من مطلب می نویسم و بشما مربوط نیست ،که نیت و غایت و هدف من چیست،شما فرض کن من از اوقات فراغت خود تفریحی ساخته ام در نوشتن و بحث کردن در سایت نوریزاد حقیقتا بگو رفیق! سوزش دل تو از عدم استطاعت سید مرتضی از بحث فقهی است یا سوزش ناشی از نفی و ایرادها و چیزهای دیگر است؟ کسی اینجا با اتکاء به فردیت مزخرفاتی را ردیف کرده است و نهاد خانواده را نشان مرحله توحش بشر گرفته است و تو او را تایید کرده ای ،من جزء بجزء سخن او را مورد پرسش قرار داده ام ،به چماق اللهیاری نیاویز ،اگر اهل بحث و منطق هستی ،نکات و پرسش ها را مورد بررسی قرار ده نه فرادستانه و در عین حال حقیرانه تن بذلت نقد شخصیت و روش ده،در مورد اللهیاری هم شما که اینطور حماسی از او یاد می کنی و دل برای سید مرتضی می سوزانی ،فرازهای مهمی از او که در جانت طنین انداخته و سبب سوزش دلت شده است را طرح و از آن دفاع کن ،اما چنانکه گفتم نقطه تلاقی من و تو نظریه ولایت فقیه نیست ، بدان و برای این طلبه افغانی پیام بده که نظریه ولایت فقیه چه بسنجه کسانی در فقه درست باشد یا نادرست باشد ،به رای مردم ایران قانونی از قوانین قانون اساسی ایران است و البته در تفسیر آن اختلافاتی وجود دارد چه من و تو و او آنرا بلحاظ تئوریک بپذیریم یا نپذیریم پس سوزش از این ناحیه نیست ،از ناحیه رای مردم و عدم التزام مدعیان دموکراسی به رای مردم است ،نقطه تلاقی من و تو این است که شما می خواهی اینجا معرکه بگیری و هرچه دلت و هوای نفست خواست در باره زمین و زمان و شخصیت های علمی و تاریخی بگویی و دیگران برایت هورا بکشند و سید مرتضی که رغم انفت ادعای علامگی نکرد و خود را طلبه ای بیش نمی داند ،چنین نیست که بر باد هوا هورا بکشد ،پس خوف این داری که در علامه نمودن خویش و ادعاهای بزرگی که می کنی سید مرتضی بمیان مطالبت آید و…بگذریم.

           
          • اولا چرا فکر می کنی شیخ حس اللهیاری برای من برنامه پخش می کند؟ من که بقول تو از دین و ایمان بریده ام.من هیچ از امثال حسن اللهیاری نمی آموزم پس این یک دروغ محض است و دروغ گفتن زیبنده آیت اللهی که باید عادل باشد، نیست. ثانیا مگر از ناف آمریکا تبلیغات پخش کردن به معنای بیسواد و خطاکار بودن است؟ثالثا مگر طلبه افغانی بودن جرم است و طلبه دقوزآباد بودن خوب است؟ رابعا من باور نمی کنم شما تا بحال نام این فرد را نشینده باشید و این را بگذار به حساب تجربه من از افعال پیچیده علما،اما فرض کنیم راست می گویید، خب آدمی پیدا شده است با استناد به متون روایی محض شیعه و با مشربی اخباری نشان می دهد کسانی که مناصب اختصاصی ائمه را برای فقها در نظر می گیرند و مجاز می دانند که اختصاصات ائمه به فقیه هم داده شود، هم ملعون اند و هم کافر. متونی که ایشان مورد استناد قرار می دهد عمدتا کتاب روایی اصول کافی است. این آقا که مدافع نحله و مشرب سیدصادق شیرازی است، و شبکه اهل البیت را اداره می کند، اتفاقا یکی از با سوادترین طلابی است که من تاکنون دیده ام. ممکن است با لحن و بیان و تندی او بخواهید،بر چهره حقیقت یعنی سواد داشتن او، خط بکشید ولی بدانید هم گوی حاضر است و هم میدان. ایشان بارها تقاضا کرده هر کس فکر می کند، نظریه کفر معتقدان به ولایت فقیه خطاست، با او مناظره کند. خامسا من چرا باید از این فضا و تلاش و نوشتار شما و گفتار ایشان بسوزم؟ سوزشی در کار نیست و به من ربطی ندارد هدف و نیت شما چیست و هیچ وقت نیت خوانی نکرده ام بلکه دارم روش بد شما را بشدت نقد می کنم. شما به گلابتون می گویید سوادت را نشان بده و به معصومه اکبری می گویید تخصصت چیست، خوب ای آقای انصاف آیا حق نداریم بگوییم پس شما هم سوادت را نشان بده. چگونه؟ خیلی آسان بیا با شیخ حسن اللهیاری مناظره کن و ماهواره داشتن در اینجور مواقع هیچ گناهی ندارد جناب علامه. و نیز بیا بیان کن شما در امور روان شناسی اجتماعی و روانکاوی چه تخصصی دارید که گفتار خانم اکبری را با لحن تحقیر و با بیانات خارج از سطح متوسط فرهیختگی، به لجن می کشید؟ …

             
          • … نیز گفتی من نامتعادلم. آقای انصاف، تند نقد کردن مگر نامتعادلی است؟ نکند فکر می کنی خمینی کبیر که چند هزار جوان زندانی و در همان حال دست بسته و بیگناه را به دیار عدم رهسپار کرد متعادل بود؟ نکند خمینی کبیر را متعادل می دانی که با دیدن یک نظر مخالف از خانمی فرهیخته که گفته بود الگوی او اوشین است نه فاطمه، شنیع ترین حکم تاریخ را صادر کرد؟ و اگر نبود زور اطرافیان اکنون بر پیشانی ولی فقیه متعادلت!، جنایت دیگری نقش بسته بود. من نه اخباری و مدافع اللهیاریم و نه مثل شما به کسانی دل بسته ام که دست شان به خون انسانها آغشته است پس طبیعی است که تعادل مورد انتظار شما، در من نباشد. آقای انصاف، بارها شده کسانی که به شخص شما توهین کرده اند، به تندی نقدشان کرده ام و بعدا هم اگر پیش آید همین رویه را دارم و رد کردن مزاعم و آرا و روش و رویه پرخطای شما را، غیر از توهین مدام و مستمر کردن و تحقیر کردن به شخص شما می دانم. البته این نه نشانه خوب بودن من-که گاه هم خطاکارم و هم بی انصاف -، بل رویه طبیعی انسانی هر انسانی است قاعدتا. هزینه خاصی هم البته برایم ندارد پس مطلقا نه نشانه شجاع و نه فضیلت خاص دیگری برای شخص من است بل نشان دهنده رویه مشخصی در زندگی است. شما را همواره به خاطر سخت کوشی تجلیل کرده ام و همواره به این صفت خوبت نگاه می کنم و برای خودم آینه ای می سازم از این صفت تا کوشش مستمر را سیره خود کنم اما از اینکه هیچ نشانه ای از انسانیت، شرافت، انصاف، ادب، خردمندی(خردمندی یعنی مثلا یائسه قرشیه و غیر قرشیه را نپیچان اگر نمی توانی پاسخ معقول بدهی و دیگران را خر فرض نکن) در نوشته های مطول چند ساله ات نیست و بلکه مدام و مستمر، خودنمایی، بی انصافی، فریبکاری، اغرای به جهل، تحقیر و توهین به دیگران در کامنتهایت هست، طبیعی است به شدت عصبانی شوم و گاه به شخص شما که کر ملطقید در مقابل نقد، یاداوری کنم که نوشتن هنر نیست، انسانی نوشتن هنر است. باری جناب چه خوب که می نویسی ولی همواره باید از فاصله زیاد نوشته با انصاف و خرد ترسید. گاه میلیون ها کلمه و نوشته تهی از دورن مایه انصاف، انسانیت، ادب، شرافت و خردمندی، در حکم کوهی پِهنِ و پشکل است که در پایین دست دره ها و روستاها ریخته می شود تا مردمان بدانند که هر محصول آنها را نباید در صدر مجلس نشاند.

            ————–

            علی گرامی سلام
            احساس می کنم اینجور گفتگوها که دودی از عصبیت از آن بر می خیزد، چشمان ما و شما را از تماشای عرصه های دیگر باز می دارد. از این استر غضب فرود آییم و بر اسب راهوار تبسم و مدارا سوار شویم. که آن استر، ما را بجایی نمی رساند. چرا که چموش است و به کسانی سواری می دهد که اهلش باشند. شما که اهل غضب نیستند.
            با احترام

            .

             
          • خیلی ممنون

            در حال فراگیری انسانی نوشتن از حضرتعالی هستیم ،الگوئی که ملات آن فرو ریختن هر گونه عقده های روانی نهفته از همه کس و همه چیز بر سر یک فرد است
            من مطلبی ببینم بحث می کنم و تذکر می دهم خواه مقبول افتد خواه نیفتد،از نقد متعادل از انسان متعادل نیز استقبال می کنم ،و نقد متعادل غیر از کاربرد الفاظ مهوع در این چند کامنت اخیر است ،اینکه گفتار و گفتمان و منطق کسی انطباق کامل با شرافت ،انسانیت ،ادب و خردمندی داشته باشد یا نداشته باشد موکول به داوری یک فرد معمولی که تسلط بر فکر زبان و قلم خویش ندارد نیست ،عرصه عمومی عرصه ریزش افکار و امتزاج آنها و در نهایت داوری حاضران این عرصه در حال حاضر و در همه تاریخی است که وعاء این گفتگوهاست ،بنابر این در اینگونه بحث ها فقط باید در محتوا فرو شد و نقد کرد و گفت و شنید ،اینکه کدام سخن با سنجه انصاف و خردمندی و شرافت و انسانیت هماهنگ است قضاوت آن بعهده عموم است ،شما گاه چیزهایی را در اثناء بحث چماق می کنی که خارج از فرض بحث است ،من آیا از ظلم متوجه به یک مادر محبوس حمایت کردم؟ اینرا شما از کجا مفروض می گیری؟ مطالب مطول من در حوزه هایی است که در آن آموخته ام اگر نقدی و تذکری هست چرا دریغ می کنید و مواضع خودنمایی، بی انصافی، فریبکاری، اغرای به جهل را آشکار نمی کنید؟ اما شما نیز بیندیش که آیا با چیزی بنام خود نمائی بیگانه ای که راحت دیگری را به آن توصیف می کنی؟
            در مورد بحث یائسه خوب شمایان اینقدر فرو رفته در پیش فرض های خود هستید که مجال تکمیل بحث و جمع بندی بمن ندادید ،من آیا باید پیش از طرح بحث فقهی و اقوال و اسناد بحث همچون شمایان اقدام به نسبت های عنیف و زشت به بزرگان فقهاء کنم تا سخن و نوشته من توصیف به شرافت و انسانیت و خردمندی شود؟ این تذهبون؟

             
        • جناب علی۱ممنون از تذکرتان
          حتما توضیح خواهم داد فعلا باید ۱۰ ساعت کار کنم ، تا بعد.

           
      • رابطه آزاد جنسی یعنی رابطه خارج از چهارچوبه نکاح شرعی یا قانونی ،اگر رابطه آزاد جنسی خارج از این چهار چوبه “ولنگاری” نیست ،لطفا بدون طفره به مسائل دیگر بگویید ولنگاری بمفهوم عام ،و اینجا ولنگاری جنسی چه تعریفی دارد؟

         
    • سرکار خانم اکبري
      اين هم از گرفتاري هاي ماست که چون روحاني ها متاسفانه وارد همه عرصه هاي پزشکي و روانپزشکي و اقتصادي و غيره شده اند، اگر کسي حرف حسابي بزند که قبلا مشابهش توسط يک روحاني گفته شده باشد، وي را به طرد مي کنيم. من نوشته خانم بهاره مهرجويي را خواندم و برايش کف زدم که اينقدر مختص رو مفيد و البته به جا به يک معضل رو به رشد در جامعه اشاره نموده بود. اما اينجا قصدم تحليل منطق شما در اين بحث نيست تحليل روانشنايسانه رفتار خود شماست. شما در ابتداي اين نوشته مدرک خانم مهرجويي را به رخ مي کشيد آنهم با يک علامت تعجب در جلويش. که يعني اين حانم چون فارغ التحصيل پيام نور است پس حق اظهار نظر ندارد. اين بيشتر ضعف شما را نشان مي دهد که وقتي هنوز وارد بحث با کسي نشده ايد وي را پيش مخاطب کوچک مي کنيد. مطلب دوم اينکه در اشاره ايشان به اطراق سه نفره در يک چادر در جنگل، آن را تجريه شخصي وي قلمداد نموده ايد که اين نهايت بي انصافي است. وي به سبب شغلش مراجعيني دارد که ماجراهايي برايش تعريف مي کنند و او آنها را منتقل مي کنند. نکته سوم اينکه خودتان بهتر مي دانيد اشاره ايشان به روند رو به تزايد خيانت در خانمها نشانه ضد زن بودن ايشان نيست و خيانت مردان بر همه مسجل بود. ايشان دارند از يک موضوع نوظهور در ايران ياد مي کنند. نکته چهارم اينکه ايشان در اول تحليل هايش اشاره مي کند که از کساني حرف مي زند که نمي خواستند خيانت کنند ولي چشم باز کردند و خود را در بستر ديگري ديدند. يعني خود آنها تمايل به حفظ خانواده داشته اند و نمي خواستند چنين چيزي در زندگي شان رخ بدهد. پس حساب اينها از کسانيکه مد نظر شما هستند و آگاهانه خيانت مي کنند جداست. نکته پنجم اينکه خانم مهرجويي هم کانال تلگرام دارد هم صفحه فيس بوک و به نقدها معمولا جواب مي دهد. شما ولي براي جواب دادن و تخريب ايشان به جناب نوري زاد متوسل شده ايد با اين بهانه که چون ايشان اين مطلب را در کانالش منتشر کرده پس نقد شما را هم بگذارد. خانم مهرجويي براي اينکه به اينجا برسد که فيس بوک پر طرفداري داشته باشد که آوازه اش به جناب نوري زاد نازنين هم برسد زحمت کشيده. اگر وي به قول شما بي سواد بود و تحليل هايش بي ارزش، کسي سري به کانالش نمي زد و مطالبش را فوروارد و همرساني نمي کرد. به شما هم که احتمال مي دهم روانشناسي فارغ التحصيل از يکي از دانشگاه هاي معتبر هستيد پيشنها مي کنم در عرصه عملي، مانند خانم مهرجويي که جوان است و پر انرژي، زحمت بکشيد و تحليل هايتان را بنويسيد و مخاطب جذب کنيد نه اينکه همصنف خودتان را تخريب کنيد آنهم جايي که احتمالا وي حضور ندارد تا جوابي به مظالب شما بدهد.
      خانم محترم اين چه ادعايي است که مي فرماييد در غرب اين موضوع حل شده است پس بايد در ايران هم به همان روش حل شود؟ شما خبر نداريد در کانادا اگر اشتباه نکنم چند وقتي پيش يکي از سايت هايي که مردان وزنان متاهل در آنجا شريک پيدا مي کردند هک شده و اطلاعات محرمانه خيلي از آنان رو شد و چند مورد خودکشي هم بين کساني که اطلاعات و خيانتشانن لو رفت پيش آمد؟ اگر مايل باشدي اسم و اطلاعات اين سايت را برايتان پيدا مي کنم و همينجا مي آورم تا ببينيد ادعايم مستند است. خانم محترم. خيانت و رفتارهاي نامتعارف جنسي همه جاي دنيا بد استو شما از دور چيزي شنيده ايد که حتي اطلاعات ناکافي هم درباره آن داريد. سرکار خانم، وجود خانواده نشانه توحش نيست. پيشاپيش از اينکه حرفهايم ممکن است رنگ و بوي حرفهاي طلبه ها را بگيرد عذرخواهي مي کنم اما نهاد خانواده در همه جاي دنيا ارزشمند است. من روانشناس نيستم و نوشته هاي شما هم تا جايي که نقدي بر نوشته فرد ديگري باشد لايق احترام است. اما نوشته شما آلوده به توهين و تحقير بود. اتفاقا خانم مهرجويي در يکي از پست هاي اخيرش درباره اينکه چرا پاي پستهاي اينستاگرامي هم فحش مي نويسيم هم دارد که شايد شرح حال علت بي احترامي شما به ايشان هم باشد.

       
      • خطاب به علامه ربانی آخوند آسید مرتضی دامت افاضاته

        در اخبار خواندم که در یکی از روستاها دختر 11 ساله ای با چادر مادربزرگش خودش را دار زده چون از طرف خانواده اش برای ازدواج!!!(بخوانید تجاوز) با یک مرد مسن تحت فشار بوده. انسان سالم از نظر روانی کوچکترین میلی به همبستر شدن با یک بچه 11 ساله ندارد. افرادی که این تمایل را دارند در روانشناسی پدوفیل نامیده می شوند که یک انحراف جنسی شدید محسوب می شود (مشمئز کننده تر از همجنس گرایی که حداقل در آن دوطرف راضیند هرچند آن هم حال به هم زن است).این جنایت در حق کودکان (ازدواج!!!!! دختران خردسال) اگر با امضای مراجع دینی و فتواهای آنها در سر مردم بیسواد روستایی فرو نشده پس از کجا آمده؟ (حدیثی که از امام صادق نقل می کنند و شما بهتر از من می دانید : “هیچ سعادتی برای مرد بالاتر از این نیست که دخترش در خانه پدر عادت ماهیانه نشود”. من که باور نمی کنم امام صادق با آن سیستم علمی و تربیت هزاران شاگرد چنین حرفی زده باشند. یعنی با عقل و منطق هر جوری حساب کنیم درست نیست این حرف. یعنی قبل از این سن و وقتی هنوز هیچ چیزی از زندگی نفهمیده شوهرش بدهید برود؟؟؟؟؟). چرا مراجع عظام ازدواج کودکان را حرام نمی کنند حداقل تا 15 سالگی؟ می دانید هرروز چقدر از این اتفاقها می افتد؟

         
        • نیازی به دار زدن نبوده ،در نکاح دختر بالغ ،هم ولی شرعی او باید دقیقا غبطه و مصلحت او را در نظر گیرد و هم رضایت خود دختر بالغ باکره شرط صحت عقد است که بدون این دو رضایت و مصلحت واقعی ،مطابق نظر مشهور فقهاء عقد باطل است،ضمن اینکه در قوانین ایران محدودیت هایی برای چنین ازدواج هایی در نظر گرفته شده و در برخی از صور ،قانون صحت نکاح را منوط به رای دادگاه صالح نموده است ،مساله در این میان نا آگاهی شما و دیگران وضع شرع و قوانین کشوری است.
          در مورد روایت مورد اشاره ،این روایت بر فرض صحت سند ،در مقام تشویق به نکاح و ازدواج و رویه قرار ندادن بالا بردن یا بالا رفتن سن ازدواج است و در واقع مضمون روایت توصیه ارشادی است ،و استناد فقهاء در موکول کردن صحت نکاح دختران به رضایت ولی شرعی و رضایت خود دختر ،به این روایت نیست.
          مراجع تقلید نیز از جانب خود رای مستقلی ندارند و نمی توانند چیزی را که شارع مقدس حلال کرده است حرام کنند ،مگر آنکه موردی مصداق حرج یا ضرر غیر قابل تحمل عرفی نزد نوع مردم باشد ،که این موارد هم در قوانین پیش بینی شده است.
          سعی کنید اخلاقیات را رعایت کرده بنام متداول خود بحث و سوال کنید و از انتخاب عناوین طعن آمیز خود داری کنید.

           
      • سلام بر ناشناس گرامی
        متاسفانه اغلب ما ایرانیان از مذهبی و سکولار و ….کامل به سخنان طرف مقابل گوش نداده و صرفا در پی پاسخ هستیم.بنده نظر خاصی در مورد کامنت خانم اکبری ندارم و لی ایشان نه در مورد دانشگاه نویسنده مورد نقد بلکه در ارتباط با رشته تخصصی ایشان(علوم تربیتی)اظهارنظر کرده اند و در ادامه با عنوان اینکه این رشته ربطی به روانشناسی ندارد موضوع را روشن کرده اند(البته خود این مطلب جای بحث دارد که واقعا یک متخصص علوم تربیتی که بالتبع با روان افراد و بالاخص کودکان در ارتباط است نباید اطلاعات روانشناختی و روانشناسی داشته باشد؟و از سویی آیا ملاک تخصص صرفا باید تحصیلات آکادمیک باشد و فردی با تتبع و تلاش نمی تواند تخصصی خارج از چهاچوب دانشگاهی داشته باشد؟مثالها در این زمینه زیاد است)دوست گرامی بعضی وقتها لازم است یک نوشته را چندین بار خواند.
        موفق باشید

         
        • آرتین عزیز اگر من یک خطا کرده ام و نوشته خانم اکبری را نخوانده جواب داده ام، شما دو خطا فرموده اید، نه نوشته ایشان را خوانده اید نه نوشته بنده را.
          به این بحث ادامه نمی دهم.
          برقرار باشید.

           
          • ناشناس گرامی
            باسلام و سپاس که پذیرای اشتباه شدید.
            با آرزوی تندرستی شما سرور گرامی

             
      • جناب ناشناس، سرکار خانم معصومه اکبری، با درود، فقط می‌‌خواهم بگویم متخصص‌ترین متخصصان عالم در رشتهٔ رواشناسی هم ادعا ندارند، یافته‌ها و نظرات روان شناسی، پویایی فراگیر و عام دارند، من نمی‌‌دانم کدام روان شناس خبرهٔ شناخته شده در دنیا شکر خورده که زیستن یک عمر یک زن و شوهر در کنار هم به توحش هم ارتباطی دارد! لازم نیست فقط سیّد مرتضی گفته باشد که در اینجا کاملاً هم درست می‌‌گویند، نظام و قوام و دوام انسان و بشریت گرو همین نظام خانوادگی هست که در نقطه نقطه این کرهٔ خاکی نظام خانوادگی موضوعی مورد اتفاق نظر انسان‌ها اعم از مرد و زن با هر باور و دین و مرام و مسلکی هست. چیزی که هست در ایران نیز مثل خیلی‌ کشور‌های دیگر، افرادی هستند که برای طرح نقطه نظرات فردی و شخصی خود در بدر دنبال یک مهر و امضایی از یک دانشی می‌‌گردند تا اعتباری برای گفته‌های عجیب و غریب و گاه مضحک خود دست و پا کنند و گاه خودشان از حسن گفتار خودشان غره شوند. هنوز که هنوز است دانش روانشناسی روی هیچ نظریه و فرضیه‌ای که بگوید مطلقا همین هست و جز این نیست سده راه پویایی خود نشده است. کاربرد “واژه” توحش در امر نظام پیچیدهٔ زندگی‌ زناشویی و خانوادگی ریشه و مبنایی در هیچ دانش و تخصصی ندارد.

         
      • معصومه اکبری

        جناب ناشناس (که شما را به خوبی‌ می‌شناسم و دلیل حمایتتان را از این خانم می‌دانم)
        من دستکم آنقدر شهامت دارم که هرچه می‌خواهم بگویم با نام خودم بگویم اما شما که مرا به انواع فحش‌های ظاهرا مؤدبانه نواخته‌اید از این اندک شهامت هم بی‌بهره‌اید. بگذریم از اینکه از آخرین پژوهشهای روانی هم کاملا بی‌خبرید!
        اینکه کانال کسی مشتری داشته باشد دلیلی بر آگاهی و درک او نیست. سایتهای فالگیری ده‌ها برابر مشتری دارند. هرکسی که حرف‌های عامه‌پسند بزند مشتری خواهد داشت.
        از آنجا که شما مرا بدون هیچ شناختی متهم به صفاتی کرده‌اید که احتمالا قیاس به نفس بوده، نیازی به پاسخ دادن به هتاکی‌های شما نمی‌بینم.

         
  67. درودبرشما نوریزادعزیز.
    چندروزپیش نامه ای را ازطرف یکی ازدوستان یا دلسوزان شما منتشر کردیدکه در انسانیت ومنطق وشخصیت والای آن عزیز شکی نیست وعمده مطالب ایشان تذکراتی درباب اینکه آخوندها راملا خطاب نکنید
    و اهانت به مراجع ازجانب شما درقاموس ادبیات نوریزاد نمیگنجد و…..و…بود
    اما گلایه من به این انسان شریف این است که درابتدای مطلب نوشته بود خواستم این نامه رابه فیسبوک شماارسال کنم که ازترس فحاشی و بی احترامی دوستداران وطرفداران شما)نوریزاد( اینکار رانکردم.
    خواستم بگویم دوستداران واقعی نوریزاد غالبا انسانهای منطقی ومتشخصی هستند چون ایده وطرز تفکر این دوستان برپایه ادب واحترامی استواراست که نوریزاد هم به همان اعتقاددارد چراکه اگردر اخلاقیات نوریزاد اندکی کاستی وجودداشت یقینا عده ای خارج از ادب رادوستدارانش راتشکیل میدادمن هرچقدرمطالب ونوشتارهای نوریزادودوستدارانش رامطالعه وپیگیری میکنم هرگز بی نزاکتی وبی احترامی راازجانب کسی ندیدم بجز چندهوچیگر مخالف تفکرات واندیشه های نوریزاد که بازهم ازفضای بازوبدون سانسور سایت ایشان علیه خودنوریزاد جولان میدهند

     
  68. سلام جناب نوریزاد. دیدم از آب گل آلود پیش آمده بعضی ها خیلی تلاش می کنند ماهی بگیرند و شما را بکوبند. حتی دیدم در روزنامه اصلاح طلب اعتماد یکی مطلبی با این اسم گذاشته که شکر خدا که جای نوریزاد نیستم. اگر احازه بفرمایید مطلبی که در پست قبل گذاشته بودم را اینجا تکرار می کنم. شاید آنها که عادت به نظردهی از گوشه عافیت دارند و بیشترین مشغله هایشان قضاوت و محکوم نمودن و از آب گل آلود ماهی گرفتن است به خود بیایند. ما همه قبل از هر چیزی انسان هستیم و اگر برای یکی از هموطنانمان مشکلی پیش آمد، جدا از دسته بندی های سیاسی و اختلاف نظرات روااست که دستش را بگیریم و با او همدردی نماییم نه اینکه خدا را شکر کنیم که مشکلات او را نداریم. بله شما عافیت طلبان از هر حرکتی که بوی خطر از آن استشمام شود دوری می کنید. شما فرزندی دارید که با پدری که حقوق ماهیانه اش برقرار است و هیچ اعتراضی به این همه مشکلات کشور نمی کند و همچنان داعیه دار اصلاحات هم هست.
    —–
    پیشنهاد می کنم تحلیل دقیق dalghakirani درباره استراتژیهای جدید سازمان مجاهدین را بخوانید. به نظر من جذب نیرویی مانند اباذر در راستای استراتژی جذب نیرویهای جدید، پرانگیزه و تاحدی مشهور برای دیده شدن این نهاد رو به فراموشی بوده است. مطمئن هستم آنها کارشناسانه و موشکافانه پست های اباذر را دنبال و تحلیل می کردند و با توجه به تنهاییش در غربت برایش دامی تدارک دیده بودند. اینها اسلحه ها را زمین گذاشته اند اما هنوز از افراد و احساساتشان به عنوان ابزار برای رسیدن به هدف استفاده می کنند. چه کسی آسیب پذیر تر از یک جوان میهن پرست و پاک و دلسوز به وطن که آرزویش دیدار پدر و در آغوش گرفتن او و همدوش او حرکت کردن است؟ مجاهدین این را خوب فهمیدند. اباذرِ ناامید از دیدار پدر در وطن کاسه صبرش لبریز شد و دنبال راهی رفت که فکر می کرد تنها روشی است که می شود با آن به آرزوی آزادی ایران دست پیدا کرد. هرچه مجاهدین به اباذرِ شریف و در خلأ نردیکتر شدند، لبخند زیبای چهره این مرد نازنین محو تر شد و نفرت و کینه توزی و عصبیت جایش را گرفت. و مجاهدین از اباذر جوان و پاک نیت و میهن پرست به عنوان یک ابزار استفاده کرده اند، چه نامردانه.

    اباذر از سال 88 از دیدار خانواده و پدرش محروم بوده. هم اباذر ممنوع الخروج بوده و هم پدرش. آنها که از جناب نوری زاد ایراد می گیرند و این را نمی دانند، بدانند و بیش از این با پیش کشیدن بحث نقش تربیت و یا لقمه حلال و حرام و آوردن حدیث و آیه خود را سبک نکنند. اگر بنا بر تاثیر لقمه حرام بر فرزندان بود، احدی از فرزندان خیلی از مسئولان روی زمین زنده نبود، چه برسد به اینکه بخواهد پورشه سوار شود یا در آمریکا و اروپا بورس تحصیلی دریافت نماید یا از رانت شغلی استفاده نموده یا به واردات قاچاق بچسبد. آنهایی که مدام شرایط برخورد امام علی و سایر معصومین را به آقای نوریزاد یاداوری می کنند می شود بفرمایند در قاموس کدام دین وآیید می شود کسی را ممنوع الخروج نمود؟ اگر کسی مجرم است باید در یک دادگاه با حضور هیات منصفه واقعی مجازات شود اما ممنوع الخروجی یک شکنجه بی رحمانه است، بلایی که طور دیگری سر نرگس محمدی آورده اند. زنی که از فراغ دو فرزندش ذره ذره در زندان آب می شود.

    ضمنا به آنهایی که از تاثیر تربیت آقای نوریزاد حرف می زنند پیشنهاد می کنم پست “می زنم به سیم آخر” جناب نوریزاد را بخوانند که چقدر برای دیدار با اباذر تقلا کرد و شبانه روزی جلوی اوین بشست تا مگر پاسپورتش را تحویل بگیرد و به دیدار پاره تنش برود. ولی نه تنها کسی از سرشناسان وی را همراهی ننمود بلکه روزی یکی از هواداران اصلاحات به او پیشنهاد کرد اعتراضش را به بعد از انتخابات مجلس موکول نمایدتا فضای انتخابات مخدوش نشود. وقتی نوریزاد بهلول وار پای اوین برای دیافت پاسپورت در تقلا بود و در خود می پیچید خیلی ها به او تهمت تلاش برای دیده شدن زدند و کسی ندانست که این مرد نگران و دلتنگ پسری است که غریبه ها دوره اش کرده اند و راهی به جز زدن به سیم آخر برای دیدار با عزیزش برایش باقی نمانده. حالا باید حرکت تندروانه اباذر را هم از این زاویه دید بدون اینکه آن را تایید کرد. وقتی همه راه ها را به روی کسی می بندید و عرصه زندگی را بر او تنگ می نمایید حق ندارید از او انتظار انجام کارهای عادی و بقولی عاقلانه همانند کسانی داشته باشید که در کنج عافیت نسخه می پیچند. ولی این چیزی از حرکت خجالت آور مجاهدین برای سوء استفاده از این موقعیت کم نمی کند. پیوستن اباذر به مجاهدین داغ ننگی است بر پیشانی مجاهین فرصت طلب و خشونت طلب، و داغ ننگی بر پیشانی خیلیها که به جای رودررویی مردانه با منتقدین صلحجویی که فقط با قلم مبارزه و پرسشگری می کنند ، از روشهای ناجوانمردانه و شکنجه های پنهان برای آزار آنها و خانواده هایشان استفاده می کنند، و حالا حقیرانه از پیوستن اباذر به یک سازمان تندرو جشن شادمانی بپا کرده اند که ببینید عاقبت کسی که با ما مخالفت می کند چنین است.

     
  69. ایران دوست واقعی

    در زیر متن دفاعیه نادر جهانبانی در دادگاه صادق خلخالی را می خوانید

    @IRAN_NAME
    «آنچه را که شما مطرح کردید آنقدر مسخره و احمقانه‌ است که من لزومی به پاسخ گفتن به آن نمی‌بینم اما چند دروغ بزرگ گفتید که همراه با اتهام زدن‌های شما نشان می‌دهد که حکم شما علیه من مثلا صادر شده و همچنین حکایتگر این حقیقت است که شما نه تنها مسلمان نیستید بلکه مشتی بی وطن، بی دین و مزدور که به دستور اربابانتان فقط و فقط قصد ویرانی کشور من و ارتش سرزمین مرا دارید.

    پدر من جاسوس روس نبود، بلکه افسری ایرانی بود که در روسیه درس خوانده، من هم هرگز عامل کشوری نبودام بلکه در سالهایی که شما برای لقمه نان مزدوری، سر حسین را از این منبر به آن منبر می‌کشاندید، در آمریکا به عنوان بهترین و با استعدادترین خلبان ایرانی، بر اوج ابرها پرواز می‌کردم.

    حال شما چگونه به خود اجازه می‌دهید به من تهمت خیانت بزنید.

    شما از خود خجالت نمی‌کشید شما از مردم شرم نمی‌کنید؟

    شما از هزاران جوان ایرانی که من با همه تلاش در راه فراهم کردن وسایل ورزشی و ایجاد امکانات جهت تربیت روح و جسم آنها، در ماه‌های گذشته کوشیده‌ام، ازرم نمی‌کنید؟

    شما که هستید؟ آیا به جز جمعی غارتگر و خونخوار و دوری از هر نوع صفت انسانی! کسانی را می‌شناسید که چون شما بر هر آنچه ملی و ایرانی است تیغ بکشند؟

    آقایان من پنجاه و یک سال به خوبی و نیکی زندگی کرده‌ام و قرارگاهم آسمان‌ها بود. پاسخی به یاوه گویی‌های شما ندارم.

    به دستوری که اربابانتان داده‌اند عمل کنید، ولی مطمئن باشید که مردم ایران خیلی زود از خواب فعلی بیدار می‌شوند و این تب که با دروغ و تزویر شما در جان و روح آنها رخنه کرده، بسیار سریعتر از آنچه فکر کنید فرو خواهد نشست. آنگاه شما هستید و خشم ملتی که به تار و پود شما آتش می‌کشد.

    من دفاع خاصی ندارم ولی من هیچ وقت بر ضد انقلاب کاری نکرده‌ام
    به هر حال دیگر مهم نیست و من آمادهٔ اعدام هستم

     
    • آفرین به سردار میهن پرست تیمسار جهانبانی . سزاوار بود که این دفاعیه خیلی زودتر ا اینا منتشر شه. چه ادبیاتی و چه شهامتی.روحش شآد. مطمئنم دشمناش ا قعر جهنم با حسرت به جایگاه بهشتی جهانبانی نگا میکننو حسرت میبرن. میهنپرستای ایرون به داشتن یه همچه اریوبرزنی افتخار میکنن

       
  70. درپی حمله روز گذشته گارد ویژه سیاهپوش زندان تعداد ۳۶ زندانی سنی مذهب محکوم به اعدام که در سالن ۱۰ زندان رجایی شهر کرج نگهداری می شدند با دستبند-پابند و چشم بند و تحت تدابیر شدید امنیتی به سلول انفرادی منتقل شدند. حکم تعداد پرشمار اما نامشخصی از این زندانیان در روز جاری اجرا شد.
    نظام اسلامی مگر می شود یک روز بدون ادامه خون ریزی وکشتن نباشد ؟

     
  71. استاد گرامی با درود اگر موضوع زیر واقعیت هم نداشته باشد ایا میتوان همچون چیزی هم برای رهبر اسلامی نوشت ؟

    ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﺭﺍ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ
    ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﭘﺎﯼ ﮐﻮﻩ رفتم ﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﮐه ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﻭﺍﺯ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺁﻧﺠﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﻨﺪ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﮐﻨﯿﺪ ﻃﺮﯾﻘﻪ ﺗﻬﯿﻪ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﮐﻨﯿﺪ. ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ2ﻫﻔﺘﻪ ﻣﻬﻠﺖ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ2ﻫﻔﺘﻪ ﺑﺎﻣﺪﺍﺭﮎ ﻭ ﻧﻘﺸﻪ ﻧﺰﺩ ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﮔﻔﺖ
    ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ-ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﻓﻼﻥ ﺗﻌﺪﺍﺩﮐﺎﺭﮔﺮ- ﻓﻼﻥ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻟﻮﺍﺯﻡ ﻭ…ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺍست
    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﭘﻮﻟﺶ ﭼﯽ؟ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﮔﻔﺖ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﺁﻧﺮﺍ ﻫﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﺍﺯ ﻣﺠﻠﺲ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﭼﻨﺪﺷﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﻧﺎﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ کند ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻭ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻋﻤﺮﺍﻧﯽ ﻣﺪ ﻧﻈﺮﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﻢ.ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﺑﺮﺍﻓﺮﻭﺧﺖ ﻭ ﺯﯾﺮﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺩﺳﺖ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﺯﺩ
    ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﺮﺩﮎ ﻓﻼﻥ ﻓﻼﻥ ﺷﺪﻩ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻢ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﮑﻦ ﮐﻪ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﯽ ، ﺗﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺭﺯﺍﻗﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﺍﻥ ﮐﻨﯽ؟ ﺍﮔﺮ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﯽ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﮑﺸﯿﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﻋﺮﻕ ﺧﻮﺭﯾﻬﺎ .ﻣﻦ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﺟﻮﺍﻧﺎﻧﯽ ﺑﯽ ﻋﺎﺭ ﭼﻄﻮﺭ ﻋﺮﻕ ﺧﻮﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ..! ﻋﺮﻕ ﺭﻭ ﮔﺮﻭﻥ ﮐﻦ ﻫﺮﮐﺲ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻧﺨﻮﺭﻩ. ﮐﻮﻓﺖ ﺑﺨﻮﺭﻩ- ﭼﺮﺍ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮔﺮﻭﻧﯽ ﻣﺎﯾﺤﺘﺎﺝ ﻣﻠﺖ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﯼ؟ ﻫﻤﯿﻨﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭﺑﻨﺪ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﯽﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﺸﺮﻭﺑﺎﺕ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ!

     
  72. با درود ، ایا ایشان به عنوان سخنگو دولت حرف هایی که راجع به شاه میزد را بیاد دارد ؟ ایا یکبار گفت که من اشتباه کردم وپوزش می خواهم؟ ووو

     
  73. سلام و درود نوری زاد اندوهگین
    می دانم که این روزها خیلی اندوهناکی. می دانم که زیاد غصه می خوری. می دانم که از دو سو عذاب می کشی. یکی مردم یکی آنچه که برخانواده ات می رود. و می دونم که وقتی پا به این راه گذاشتی پیه تمام این سختی ها را به تنت مالیده ای. یادم نمی رود که چقدر تلاش کردی گذرنامه ات را از سپاه بگیری. چقدر دادسرای اوین رفتی و هر بار به تو و به دکتر ملکی گفتند که شما دوتا را سپاه ممنوع الخروج کرده و کاریش نمی شه کرد. یادم هست یه بار جلوی اوین دیدمت در میان حرفهایت گفتی: شما یک ساختمان گیر بیار و به من نشون بده که بر آن تابلویی باشد و در آن تابلو نوشته باشند: هرکس راجع به سپاه و گرفتاری هایش با سپاه کاری دارد به اینجا مراجعه کند. گفتی: سپاه نه جای مشخصی داره و نه پاسخ گوست. تو ماندی و پیگیری های تمام نشدنی . خودت به من گفتی دارم توی بن بست تلاش می کنم راهی واز کنم. در نامه بلند “می زنم به سیم آخر” که من خودم شاید ده بار بیشتر خوندمش سوز و گداز یه پدر و می شه به خوبی حس کرد. در این نامه چقدر به پسرت اباذر کرنش کردی و بابت ظلم هایی که بهش شده شرمندشی و آخر نامه می گی می زنم به سیم آخر و گذرنامه ام را می گیرم و میام پیشت. حتی انتهای خیابان پاستور رفتی و آنجا کتک خوردی زدند خونین مالینت کردند و کسی جوابتو نداد. خیلی نامردی کردند د ر حقت. دیدند که تو داری ضجه می زنی پرپر می زنی که بری پسرتو ببینی اما مثل بچه ها نشستند تماشا کردند. شاید می خواستی بری خارج و پسرتو از آینده ای که در انتظارشه خبر کنی و کمکش کنی. هم تو به این سفر نیاز داشتی و هم پسرت. حالا تو موندی و یک آزمون بزرگ. می دانم که خیلی جان سختی و به این سادگی ها عقب نمی کشی. خاطره تعریف کردی برام که در زندان سپاه بودی و اعتصاب کرده بودی و همین اباذر پسرت از خارج آمده بود پشت در زندان و تو نرفتی ملاقات. هرچه بهت گفتند پسرت از خارج اومده و تو گفتی از خارج که هیچ از آسمون از اون دنیا بیاد. و نرفتی دیدنش. در حالیکه دلت پرپر می زد براش. تو جون سختی و به این سادگی ها عقب نمی کشی. می دانم که روزهای سختی را گذران می کنی. هم تو و هم خانوادت بویژه همسرت. اما خودت که باید هم سوز اباذر و هم حرف و حدیث غریبه و آشنا و فشار خانوده رو تحمل کنی. چون خانواده تا یه جاهایی با آدم راه میاد از اونجا به بعد کم میاره و فشارها شروع می شه. تو دو راه بیشتر نداری. یا محکم ادامه بدی یا نرم نرم عقب بشینی. امروز یه مطلب از سید مجتبی واحدی خوندم در باره ی شما و پسرت. خیلی به در و دیوار کوبیده بود اما آخرش نوشته بود: این نظام جمهوری اسلامی صد برابر جنایت پیشه تر از مجاهدین است. این یعنی چی؟ باطن این حرف یعنی پسرت جایی رفته که یکصدم این نظام جنایت کاره. حالا مقایسه کن پسر خودتو با مسئولان این نظام که خیلی علیه السلام میان توی تلویزیون و از خودشون و فعالیت هاشون آمار می دن. می دونم که راهتو خیلی محکم ادامه می دی. تو راه برگشتی نداری. تو یه قماربازی هستی که کل آینده و اعضای خانواده خودتو گذاشتی پای این کار. تو راه برگشتی نداری. بقول یکی می گفت کار نوری زاد ساخته است. یه باز ازت پرسیدم آینده خودتو چطور می بینی یعنی پایان راهت به کجا ختم می شه؟ یادم نمی ره گفتی آینده من خیلی خونینه. منو ریز ریز می کنند بله تو با این که آینده خودتو خونین می بینی – که من هم همینجور می بینم – باز از راهی که می ری دست نمی کشی. خواستم یه حرفی بزنم که یادگاری از من داشته باشی. پیرمرد، قربون پاهای خسته ات برم، قربون قلبت برم، تو رو خدا کم نیار. تورو خدا سرپا بمون. توی فیلم فارست گامپ، یه عده دنبال فارست گامپ می دویدند. بدون این که بدونند کجا می رن. فقط چون دیده بودن فارست گامپ می دوه دنبالش بودن. ما دنبال تو می دویم. با این تفاوت که می دونیم ما رو به کدام سمت می بری. کم نیار فارست گامپ ما. بقول خودت: باشد؟

     
  74. ویرایش همراه با پوزش
    گونه ای فرمانبردی(نادرست) گونه ای فرمانبرداری(درست)
    نه به رغم تیوری با دقیقا به سبب تیوری(نادرست) نه به رغم تیوری بل دقیقا به سبب تیوری ( درست)
    احسات طبری ( نادرست) احسان طبری (درست)
    کورس

     
  75. سلام استاد
    شاگردی کردم و این دو تا فیلم کوتاه را ساخته ام تقدیم به شما و همه مردم عزیز. ببینید و نظر بدهید لطفا
    https://www.youtube.com/watch?v=aYjVXzk3SlM

    https://www.youtube.com/watch?v=-beox94AkrA

     
  76. سلام بر همه
    در چند پست قبل من ذیل نوشته ای از دوستی اذری مطلبی نگاشتم که متعاقب ان جناب مرتضی سوالی پرسیدند و بنده در حد اطلاعات ناقصم بدان پاسخ گفتم که بلافاصله جناب نوریزاد با احداث چند پست جدید پست یاد شده را به انزوا فرونشاندند و به همین خاطر شاید جز یکی دو نفر از دوستان سایرین انرا ندیده باشند ، لیکن چون سوال جناب مرتضی و پاسخ ان جنبه عمومی دارد و من به عینه شاهد یک نوع نااگاهی عمدا ترویج شده در بین مردم در اینخصوص می باشم لذا با اجازه جناب نوریزاد و شما بزرگواران مطلب یاد شده و نیز سوال جناب مرتضی و همچنین پاسخ سوال ایشان را بصورت یکجا ذیلا اورده ام تا اگر دوستی در خصوص این مطالب دارای ابهامی در ذهن می باشد شاید این مطالب به رفع ان ابهام کمک کند:
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    سید رضی
    11:09 ق.ظ / جولای 28, 2016

    دوست اذری گرامی
    حتما خودتان بهتر می دانید که واژه ترک در شاهنامه به مردمان سرزمینهای شرقی شامل مردم چین و همسایگان چین اطلاق شده ،
    کما اینکه در موارد متعددی واژه ترک با واژه چین بکار رفته و عبارت “ترکان چین” بیش از دهها بار در شاهنامه بکار گرفته شده و اساسا منظور فردوسی از ترک ، نژاد مغول است و ترک شاهنامه هیچ ارتباطی به اذری های گرامی ندارد و فردوسی هر جا سخن از اذری ها بمیان اورده عموما انها را با واژه های “بزرگ” ویا “دلیر” ویا “ازاده” توصیف کرده است ، مانند:

    همی رفت تا آذرابادگان

    به جای بزرگان و آزادگان
    ویا
    بیک ماه در آذرابادگان

    ببودند نزدیک آزادگان
    وعلی الخصوص این بیت:
    وزین بهره بود آذرابادگان
    نهاد بزرگان و جای مهان

    در شاهنامه اذربایجان یا اذرابادگان محلی مقدس است که بزرگترین اتشکده در انجا واقع شده و شاهان همیشه برای نیایش به اتشکده اذرابادکان می روند و نیز در تمامی جنگ های ایران با “ترکان” دلیران اذربایجان که عموما نیز از دو شهر “اردبیل” و “بردع” هستند حضوری پر رنگ دارند که همین موضوع بیانگر انست که ترکان شاهنامه اساسا هیچ نوع رابطه و سنخیتی با اذری ها ندارند و بلکه این اذری ها و سایر مردم ایران هستند که ترکان را دشمنان خود میدانند و و همواره سپاه بردع و اردبیل در کنار سایر سپاهیان ایران با “ترک ها” در جنگ و نبرد هستند.

    بزرگان که از بردع و اردبیل

    بپیش جهاندار بودند خیل

    سپهدار گودرز را خواستند

    چپ لشکرش را بیاراستند
    ویا
    سپاهی بد از بردع و اردبیل

    همی‌رفت با نامور خیل خیل
    ونیز فردوسی در مورد شهر اردبیل میگوید:
    یکی شارستان کرد پیروز کام

    بفرمود کو را نهادند نام

    جهاندار گوینده گفت این ریست

    که آرمام شاهان فرخ پیست

    دگر کرد بادان پیروزنام

    خنیده بهرجایش آرام و کام

    که اکنونش خوانی همی اردبیل

    که قیصر بدو دارد از داد میل

    چو این بومها یکسر آباد کرد

    دل مردم پر خرد شاد کرد

    مضاف بر اینکه نظر فردوسی در خصوص ترکان چین و مغول نیز به هیچ وجه تحقیر امیز و یا توهین امیز نیست و انها را نیز مردمی همچون مردم ایران میداند که با دشمنان خود یعنی مردم ایران شامل کرد و بلوچ و اذری و فارس همواره در نبردند و شما در هیچ جای شاهنامه نمیتوانی مطلبی پیدا کنی که فردوسی فارس بودن یا اذری بودن یا کرد بودن را بعنوان یک ویژگی برتر نسبت به ترک بودن معرفی کرده باشد ، کما اینکه بهترین و پاکترین انسانهای شاهنامه یعنی سیاوش و کیخسرو هردو از یک طرف ترک زاده هستند و در حقیقت بهترین و پاکترین انسانهای شاهنامه نیمی ترک و نیمی ایرانی هستند(ترک به معنای مردم چین و مغولان) و اصولا نژادپرستی هیچ جایگاهی در شاهنامه ندارد و حتی در چند جای شاهنامه نژادپرستی نکوهیده شده و بسیار غیر معقول و کودکانه است که ما تصور کنیم حکیمی بزرگ و شخصیتی فراملی با وسعت دید فردوسی میتواند نژادپرست هم باشد ، زیرا بقول اهالی حوزه این جمع نقیضین است و جمع نقیضین نیز محال است و لاجرم باطل/موفق باشید دوست عزیز.
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    سید مرتضی
    12:52 ق.ظ / جولای 29, 2016
    سید گرامی
    ….حال با توجه به مطالبی که از شاهنامه شاهد آوردی و من بحثی در آنها ندارم فرض می کنم سید رضی همان بیکنش خودمان است ،از سید رضی خودمان می پرسم :اما من در اخبار سایت ها ابیاتی را دیدم از قول آن روزنامه نقل می کردند و به شاهنامه نسبت می دادند که توهین آمیز و نژاد پرستانه بنظر می رسید و فعلا آنها را بیاد ندارم ،سوال من از سید رضی این است که بنظر شما آن ابیات نقل شده و منتسب به فردوسی آیا واقعا در شاهنامه هست یا نه؟
    ………………………………………………………………………………………………………………../………
    سید رضی
    8:39 ق.ظ / جولای 29, 2016
    سلام بر پسر عموی گرامی
    حالتان چطور است؟
    پسر عمو وقتی شما ان ابیات را بیاد ندارید و بالتبع من هم نمیدانم ان ابیات جیست چگونه میتوانم پاسخ سوال شما را بدهم؟!
    اما بطور کلی هیچ بیتی در شاهنامه که حاکی از نژادپرستی فردوسی باشد یافت نمیگردد و البته عکس ان و اشعاری که محتوای انها حکایت از مذموم بودن نژادپرستی میکند در شاهنامه موجود است.
    ولی علت اصلی که چنین تصوری شایع شده انست که ابیاتی در شاهنامه وجود دارد که فردوسی انها را از زبان شخصیت های شاهنامه بیان میکند و وقتی ما به قبل و به بعد ان ابیات را توجه نمیکنیم اینگونه تصور میشود که اینها سخن و نظر شخص فردوسی است حال اینکه فردوسی دارد از زبان یکی از شخصیت های شاهنامه سخن میگوید نه از زبان خودش. مثلا در جنگ ها فردوسی دو پهلوان از دو طرف متخاصم را بعنوان نبرد تن به تن در مقابل یکدیگر قرار میدهد و به گونه ای که در توان هیچ شاعر دیگری جز فردوسی نیست صحنه نبرد ایندو با ریزترین جزئیات را در پیش چشم خواننده خلق میکند به گونه ای که خواننده با خواندن ان بخش دقیقا تصویر نبرد اندو را میبیند گویی خودش در حال دیدن صحنه جنگ اندو است و این صحنه سازی با رجزخوانی دو پهلوان و تفاخر به نژاد و نیاکانشان اغاز و تا تحقیر نژاد همدیگر ادامه پیدا میکند و بدین طریق خواننده شروع تنش میان اندو و افزایش این تنش و برافروختن و عصبانیت هردو پهلوان تا حمله به یکدیگر را عیننا در ذهن خود میبیند و انرا احساس میکند و انچه این حس را به خواننده القا و تصویر را جلوی چشمش مجسم میکند همین رجز خوانی ها و ریزه کاریهایست که فردوسی با نبوغ واقعا بی نظیر خود خلق میکند… متاسفانه برخی همین ابیات را بیرون کشیده و بدون اشاره به ابیات صدر و ذیل ان اینگونه به دیگران القا میکنند که این مثلا نظر فردوسی در باره ترکان یا زنان است و شنونده بی خبر نیز می پذیرد.
    بعنوان مثال در داستانی فردوسی از زبان یکی از تورانیان اینگونه می سراید:
    …که ایرانیان مردمی ریمنند
    همی ناگهان بر طلایه زنند.
    اکنون کسی میتواند مستند به این بیت بگوید فردوسی مردم ایران را اهریمنی معرفی کرده و فردوسی دشمن ایرانیان بوده زیرا گفته ایرانیان ریمن -مخفف اهریمن و یا ریمن بمعنای چرک و پلشت و ناخالص – هستند؟؟
    بله از اینگونه اشعار درشاهنامه در خصوص ایرانیان ، زنان ، ترکان و…وجود دارد ولی تماما از زبان شخصیت های شاهنامه بیان میشود و نه از زبان فردوسی. حتی فردوسی در طول داستان به نحو ماهرانه ای غلط بودن این موارد را برای خواننده اشکار میکند.
    باز بعنوان مثال در داستان اسفندیار در ابتدای داستان فردوسی ابیاتی در باره زنان سروده که این ابیات مستمسک عده ای شده برای اینکه بگویند فردوسی زن ستیز بوده در حالیکه این ابیات از زبان اسفندیار بیان میشود و فردوسی با این ابیات نظر اسفندیار در خصوص زنان را توضیح میدهد و سپس فردوسی در طول داستان نشان میدهد که نظر اسفندیار در اینخصوص اشتباه و غلط بوده و اتفاقا نظر زنی که مورد خطاب اسفندیار بوده درست از اب درمی اید و پیش بینی همان زنی واقعیت می یابد که اسفندیار رایزنی و مشورت با وی را اشتباه دانسته.
    بنابراین وجود اینگونه اشعار در شاهنامه برای بیان داستانهای شاهنامه و خلق یک اثر هنری زیبا البته که لازم و ضروری است و اساسا همین ابیات و همین ریزه کاریهاست که اثر فردوسی را به بزرگترین اثر ادبی جهان تبدیل کرده و باور کنید که اگر همین ابیات در شاهنامه وجود نداشت انوقت میتوانستیم به کار فردوسی خرده بگریم چرا که اینها بخشی از داستان است و نبودشان سبب نقصان شاهنامه میشد.
    اما نظر فردوسی در باره تمامی اقوام و ملل همراه با احترام کامل است بدون هیچگونه برتری نسبت به یکدیگر و فردوسی در شاهنامه قویا نژاد پرستی را رد و مردود میداند و مردم تمامی نژادها و تمامی کشورها را اعم از زن و مرد و سیاه و سغید و کرد و بلوچ و چینی و ترک و هندی و رومی و غیره را قابل احترام و همردیف هم بدون هیچگونه مزیتی بر یکدگر میداند که این موضوع را میتوان از لابلای داستانهای شاهنامه با قطعیت کامل بیرون کشید و شرح ان بسیار طولانی است/ موفق باشید و پیروز

     
    • ،از سید رضی خودمان می پرسم :اما من در اخبار سایت ها ابیاتی را دیدم از قول آن روزنامه نقل می کردند و به شاهنامه نسبت می دادند که توهین آمیز و نژاد پرستانه بنظر می رسید و فعلا آنها را بیاد ندارم
      ………………………………………………..
      این بنده الله تا دلت بخواد برات عربی بلغور می کند ولی بگو یک بیت شاهنامه بگو توش در می ماند.بعد ادعای ایرانی بودن و ایران دوست بودن هم دارد!

      —————–

      مزدک گرامی
      بسیاری از مردم ایران با شاهنامه ارتباطی ندارند. و شخصیت های آن را نمی شناسند. این، به یک روند ناجور فرهنگی در قرن های گذشته مربوط است. و به تلاطم هایی که سلسله های پی در پی در این کشور باعث می شدند. و البته سران جمهوری اسلامی در خفه کردن شاهنامه، حساسیتی بقدر فرو فشردن میخ در مغز دارند. مشکل ریشه ای در گمان من این است که قرن های قرن، حساسیت معکوسی در سواد آموزی مردم ایران نقش آفرینی می کرده. که: مردم حتی خواندن و نوشتن ندانند. یعنی جماعتی به جهل مردم به صورت کالایی ارزشمند می نگریسته اند. اکنون این نقیصه به گونه ای دیگر معرکه گردانی می کند. به فسادی که در فوتبال کشور دست بدست می شود اگر بنگریم، یا در برج سازی های سپاه، مگر چیزی جز جهالت مردم باعث رواج این همه شوربختی می شود؟ پس، گلایه ی شما از این دوست محترم ما، می تواند به کلیت مردم احاله شود. شاهنامه مثل بسیاری از بایستگی ها یک غریبه است در میان مردم ما. امید که با این غریبه آشتی کنیم.
      با احترام

      .

       
      • نوریزاد ومزدک گرامی… تا آنجا که بیاد دارم در زمان قدیم نقالی و شاهنامه خوانی در بسیاری از قهوه خانه ها رواج داشت و نقال ضمن خواندن اشعار فردوسی با چوبدستی و تکاندادن سرو دست و بلند وکوتاه کردن صدا واقعه را چنان به نمایش میگذاشت که انگار شاهد زنده ای بر آن واقعه هستی. برای شنیدن بقیۀ داستان، مردم شب بعد هم به قهوه خانه ها میآمدند. در زورخانه ها هم مرشد با رنگ گرفتن و ضرب زدن اشعار حماسی را بصدای بلند برای باستانی کاران میخواند. حتی مردمی که سواد خواندن و نوشتن نداشتند بیت هائی از اشعار فردوسی و شاهنامه را از بر داشتند. نمیدانم اکنون چه بر سرِ مردم آمده. بنظر میرسد آخوندها چنان روزگار را برمردم تنگ کرده اند که دیگر کسی دنبال شاهنامه خوانی و ادبیات نمیرود. شاید من اشتباه میکنم.

         
  77. ابراهیم اصغرزاده دانشجوی دیروز خط امام، اتهام زنندۀ دیروز به امیرانتظام و اصلاح طلب کنونی، سال پیش به عیادت امیر انتظام رفت و از اینکه چنان اتهامات بی اساسی را به او وارد کرده بود، عذر خواهی نمود. اما مشکل امروزی مردم ما فراتر از عذرخواهیهاست. مشکل اینست که از اعمال گذشته بطور کلی رویگردان شده و به جرگۀ مدافعین حقوق ملت بپیوندیم. آیا جناب اصغرزاده و همپالکی های اصلاح طلبانش چنین کرده اند؟ دوصد گفته چون نیم کردارنیست! این چه فضیحتی است که اصلاح طلبان در این مملکت بپا کرده اند و پا بپای دزدان و جانیان مشغول بده بستانهای سیاسی و تقسیم دارائیهای بسرقت برده شدۀ مردم درمانده، شده اند؟

    در سال 57 امیر انتظام هم چون دیگران دچار کج بینی شد. آن عاملی که وی را چشم و گوش بسته به حمایت از آخوندها کشاند، ایمانش به اسلام بود. همان عاملی که سبب فریب سایر مسلمانان شد تا چشم بر دکترین خمینی در کتاب ولایت فقیه یا حکومت اسلامی به بندند و از برنامه ریزی آخوندها در قبضۀ قدرت غافل شده و آتش بیار معرکه شوند. ضمن همدردی با امیر انتظام بخاطر رنجهائی که در دوران زندان کشیده و عواقب آنها، وظیفه دارم با نمایاندن روزگار ملال آور امروز امیرانتظامها که در سطح ملی تنها نمونۀ کوچکی از نتیجۀ اعمال آنان در سال 57 است، به مردم یادآوری کنم که اعمال امروز آنها سنگ بنای فردایشان است.

     
    • پس با این گفته جناب کبیری، یک منبع و ملجا و نیروی هست که داد می‌‌ستاند، بازخواست می‌‌کند و لاجرم عواقبی که امروز گریبانگیر کسی‌ شده است نتیجهٔ عملکرد یا به تعبیر ایشان اعمال دیروز وی می‌‌باشد. به اعتباری در مورد آقای امیر انتظام این نیروی داد- ستان، جمهوری اسلامی هست که آقای امیر انتظام را مستوجب چنین عواقبی دیده و در حقش اعمال کرده. حالا کی‌ قراره عقوبت سختی برای این نظام که سی‌ و اندی سال است عملکردی جیز غارت و جنایت نداشته، تعیین کنند و آنرا اجرا نیز؟ آقای کبیری پای این منطق شما لنگ است اگر فلج نباشد. لطفاً در چیدمان منطقی کلمات و نتیجهٔ مفاهیم خروجی دقت کنید. اگر چنین پیشگاه عدل و عدالتی را می‌‌شناسید که فقط عقوبت شناسی‌ و اجرای آنرا متوجه امثال آقای امیر انتظام می‌‌کند، خواهشاً از آن پیشگاه بخواهید یک راست برود سراغ جانیان، غارتگران و وقیحانی که کوس رسوایی آنها از پشت بام دنیا دیریست که افتاده است.

       
      • گل گفتی. قربون اون دهنت که شکرپاره ازش میریزه بیرون. این کبیری خجالت سرش نمیشه. چقدر خرافات سر هم میکنه؟ منم باتو موافقم که اسلن خدا وجود نداره. اگه خدا وجود داشت روزی صد مرتبه سید مرتضا رو به قناره می کشید و پول یتیما رو از حلقومش بیرون میاورد. جون هرچی مرده بگو بش باد

         
  78. نام امیر انتظام بزرگ در کنار مصدق و فروهر ها جاودانه شده است. ایشان چه نیازی به تایید امثال اصلاح طلب دارد و در قلب یک ملت جای دارد. او قله برکشیده انسانیت کشور ماست قله ای هم طراز دماوند.

     
  79. تاریح بنویسد این چند تن نگذاشتند درفش انسانیت در این سرزمین فرو افتد ایر انتظام نوریزاد و دکتر ملکی سه قله برکشیده در میان ما مردمان بود.

     
  80. سلام آقای نوریزاد عزیز
    برایتان دو ایمیل فرستاده‌ام که خوشحال می‌شوم آنها را بخوانید و پاسخ بدهید.
    من همان هستم که به جای کاغذ کادو از پارچه استفاده می‌کند!

     
  81. امير انتظام كه عمر با عزتش دراز باد در آخرين سالهاي زندگي خويش بسر ميبرد اما بدون شك يكي از نامهاي ماندگار
    در تاريخ ايران زمين و ذز زمره ي ميهن پرستان و مردم دوستان تا ابد باقي خواهد ماند و همسر فداكار و مهربانش نيز
    نمونه اي از زنان راستين اين مرز و بوم سرمشق نسلهاي آينده ايرانيان خواهد شد .

     
  82. زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب: چندين قرن خرد سوزى : مدينه سازان افلاتونى
    يك مناظره شگفت انگيز :رازى از نگرِ ديگران: :
    ____________________________________
    درجه اطمينان راجع به والاترين تمناها، عالى ترين ارزش ها ، برترين كمالات چندان عظيم بود كه فيلسوفان بر اين پندار رفتند كه چنين اطمينانى از يقين مطلق پيشينى اى برمى آيد: يقين به خدا همچون رأس همه اين تمنيات و ارزش ها و كمالات به مثابه حقيقتى داده شده و از پيش مفروض. خداگونه گشتن ، در خدا فنا شدن ــ اين ها هزاران سال ساده انديشانه ترين و قانع كننده ترين تمنيات بودند ( اما چيزى از آن رو كه قانع مى كند ، الزاماً حقيقى نيست ، چنين چيزى فقط قانع كننده است) .اين هم پرانتزى براى درازگوشان
    فريدريش ويلهلم نيچه ( اراده به سوى قدرت ، بند ١٧)
    _________________
    اشاره شد كه موجودات يا طبيعى اند يا مصنوع ، يا از دستْ ـ انديشهِ بشر برآمده اند يا از خودزايى و خودشكوفايى طبيعت . دستْ ـ انديشه اصطلاحى است كه معنايش در خودش است، با اين همه ، توضيح آن معناىِ آن را روشن تر مى كند : در آغاز فكر از دست ، و به ديگر سخن ، تئوريا از پراكسيس و نظر از عمل جدا نبوده است ؛ چه در آغازِ طفوليتِ هر يك از ما ، چه در آغازِ طفوليتِ نوع بشر ، بيواسطگى بر وساطت مقدم بوده است ، حضور بر حصول سابق بوده است. اين تقدم عمل بر نظر به همان معناست كه گوته بر زبان فاوست مى گذارد:” در آغاز عمل بود”(Im Anfang war die Tat) . ذهن اوليه يا به تعبيرى انسان طبيعى چيزى جز همين ذهن بدوى ، وحشى يا به تعبيرى ذهن عقب مانده نمى بايست بوده باشد. اين انسان اوليه كه يقين حسى اش تمامى قلمرو ادراك اوست ، در طول تاريخ شيفتگانى داشته است ؛ از عارفان خودمان و راويان قصه حى ابن يقظان گرفته تا ژان ژاك روسو و دلبستگان به زندگى اشتراكىِ كمون هاى بدوى . مرعوبِ نام اين حسرتخوارانِ گذشته هاى دور نبايد شد. گيرم كه به راستى طفوليت نوع و فرد انسانى فردوس برين هم بوده باشد ، اين ” پرديس از دست شده”( paradise lost) به تعبير جان ميلتون ( John Milton) و اين جنت ابلهان به تعبير مولوى ، از نگرِ اجتماعى و تمدنى ديگر به هيچ وجه برگشتنى نيست مگر كسى فرداً و استثنائاً به كوه و جنگل و غار بزند تا زيستِ طبيعى را امتحان كند. پس از ايلغار مغول پشمينه پوشى اى رايج مى شود كه راه رهايى را در برگشت به اين مرحله بيواسطگى (نبودِ واسطه ميان عمل و نظر) مى يابد. بزرگان عرفانِ توكل و تسليم چنانكه بارها از مصباح الهدايه ِ عزالدين محمود كاشانى نقل كرديم ، از يك سو با تحجر و تقليد و جنگ هفتاد و دو ملت و ظلمات رسوم در مى آويزند و از سوى ديگر راه رهايى را در بازگشت به فطرتى مى دانند كه از هرگونه دانش بشرى تهى شده باشد . در اين نوع عرفان ، عقل بشرى و علم و فلسفه و آنچه بر كسب و تلاش انسانى استوار است ، حجاب ، واسطه ، تلبيس ابليس ، فضولى ، گمراهى ، و شر شمرده مى شود . هاتفى غيبى طالبِ گنجى را ندا مى دهد كه تير در كمان بنه . طالب گنج تير در كمان مى نهد ، زه را مى كشد و هاتف ندا مى دهد كه : من گفتم تير در كمان بنه ، نگفتم تير را رها كن ، اما تو بى درنگ در كار خدا فضولى كردى ، به خود اعتماد كردى و تير انداختى . اين تمثيلى است از مولانا كه در ستيزى است آشكار با علم و صنعت و فلسفهِ خودبنياد. صنعت قوّاسى يا كمان گيرى در اينجا همچون علم و فلسفه بشرى واسطه اى مى شود ميان خدا و طالب گنج . مولوى اندرز مى دهد كه اين واسطه ها را بردار تا خدا را از رگ گردن به خود نزديك تر بينى .
    اى بسا علم و ذكاوات و فطن
    گشته رهرو را چو غول و راهزن
    بيشتر اصحاب جنت ابلهند
    تا ز شرّ فيلسوفى مى رهند
    زيركان با صنعتى قانع شده
    ابلهان از صنع در صانع شده
    زانكه طفلِ خُرد را مادر نهار
    دست و پا باشد نهاده بركنار
    (براى اطلاع از پس و پيش اين ابيات بنگر به دفتر ششم مثنوى ، حكايت ” آواز دادن هاتف مر طالب گنج را ” ابيات ٢٣٤٧تا ٢٣٧٥ مطابق نسخه نيكلسون)
    دو بيت آخر به ما مى گويد كه زيركان به ابداعات خود خرسند مى شوند ، اما ابلهان به جاى اينكه خود دست به صنعت و ابداع بزنند به صانع بزرگ يا خداوند رو مى آورند. اين بيت آشكارا هوشمندى را نكوهش و بلاهت را ستايش مى كند و نيكلسون نيز كه شيفته مولوى است ابلهان را به simple ones( اشخاص ساده ) ترجمه مى كند نه به fools يا the idiot هر چند اين واژه دوم در ادبيات مسيحى نيز گاه به اهل ملكوت مسيحى نسبت داده شده است . مولوى خود نيز پيش تر حديثى نبوى را پشتوانِ ستايش ابلهان مى كند :” بيشتر اصحاب جنت ابلهند “. غرض از كاربرد اين واژه خوارداشت ابلهان نيست ، چرا كه ابله در اينجا معنايى خاص دارد. در بيت آخر مولوى به شيوه خود استدلال مى كند كه چرا ابلهان را برتر از زيركان مى داند، البته اگر بتوان تمثيل را استدلال ناميد. استدلال مولوى اين است : زيرا مادر به گاه نهار دست و پاى طفل خردسالش را در آغوش خويش مى گيرد. اين تمثيل به گونه اى شگفت انگيز با مقصود ما همخواند است. تمثيل آشكارا عليه ابداع و خلاقيت انسانى موضع دارد . ابلهان در اينجا داراى همان ذهن بدوى و اوليه اى گرفته شده اند كه دست و پاى خود را براى ابداع به كار نمى برند ،به مرحلهء پيش از تفكيك تئوريا و پراكسيس تعلق دارند و خود را از علم و فلسفه و صنعت عريان ساخته اند./ خويش را عريان كن از فضل و فضول ـــ تا كند رحمت به تو هر دم نزول /. ابلهان به دوران طفوليت بازگشته يا از آغاز در طفوليت فرومانده اند. اينان به جاى كاربرد دست ـ انديشه در راه علم و فلسفه و صنعت و خلاقيت ، همچون طفلى كه در آغوش مادر آرام مى گيرد، تسليم خدا شده اند. مولوى براى بيان مقصود خويش تمثيلى بسيار دقيق به كار برده است . اين تمثيل با مصرع معروفِ ” اى برادر تو همه ( همان) انديشه اى ” ( دفتر دوم) ، تناقضى ندارد ، چرا كه انديشه در اين مصرعى كه زبانزد گشته است ، به معناى روح است در تقابل با بدن و نه فلسفه و علم و ابداع بشرى . به گفتِ مولوى ، پيش از هدايت انبيا همه ما يكسان بوده ايم و نيك و بد در ميان نبوده است . / پيش از ايشان ( انبيا) ما همه يكسان بديم ــ كس ندانستى كه ما نيك و بديم/. انبيا انديشه ها يا ارواح بد و خوب را از هم جدا كردند :/ تا بر آمد آفتاب انبياــ گفت اى غش دور شو صافى بيا /. روح پاك يا انديشه صافى در اينجا همان ابلهى است كه آلودهِ واسطه ها و حجاب هايى چون علم و فلسفه و ابداعِ انسانْ بنياد نشده ، بل چون طفلى كه تسليم آغوش مادر مى شود ، بى هيچ واسطه اى گوش سپارِ كلام وحى گشته است و اين كراهتِ خلاقيت انسانى نه چيزى است كه محدود به الفاظى باشد محصور در مثنوى . خلاقيت را نمى توان در هيچ جماعت و حتى قبيله انسانى از بيخ و بن خُشكاند ، اما سرچشمه ابداع آنجا كه بر هر امر نو و بى پيشينه اى مسدود مى شود ، لگام به سوىِ تكرار گذشته كج مى كند يا به ديگر سخن ، تنها محدود به سنت ِ مجاز و وابسته به فرهنگ غالب مى شود . خوشنويسى ، تذهيب و آينه كارى ، نقوش قالى ، منبت كارى ، كتاب آرايى ، معمارى شكوهمند و گنبدسازى ، سفال گرى ، معرق كارى ، نقوش متقارن هندسى و اسليمى ، تكرار هاى دگرگونه صد و هشتاد و اندى رديف موسيقى و مينياتور جلوه هايى از دست و پا زدنِ خلاقيتى هستند كه بسيارى از آنها در فرهنگ هاى اقوام مغلوب سرچشمه دارند . در برهه هايى چون دوران ايلخانان و تيموريان چنانكه پيش تر درباره خواجه رشيد الدين فضل الله و دانشگاه ربع رشيدى گفته شد ، هنرمندان صفحه آرا و مينياتوريست ها از آزادى نسبى در حد توان بهره بردند . مجالى براى تصوير چهره زنان پيدا شد ، شكوفايى مينياتور در عصر صفوى ادامه راهى بود كه در مكتب هرات در زمان شاهرخ تيمورى به همت هنرمندانى چون كمال الدين بهزاد و آقا ميرك گشوده شده بود . اين گشودگى هاى ، حتى گنبد سازى ، اكثراً پس از ورود اسلام به سرزمين هايى چون ايران ، مصر ، هند ، و اسپانيا رخ مى دهند كه خود قبلاً از فرهنگى بزرگ برخوردار بودند و در هر حال ، همين هنرها ، با همه ظرافت ها و دقايق زيبا و خيره كننده شان ، همواره بايد در محدوده هايى دست و پا بزنند كه پيكره و چهره واقعى انسانِ خودبنياد ، به ويژه زنان را ، به خود راه نمى دهد. غياب پديده هاى گيتيانه ، پيكره و چهره واقع نماى انسانى و جرقه هايى از امرى واقعاً نو و آينده سو كه بازنماى گذار يا استقلال از سنتِ گذشته و از پيش فراداده شده باشد ، در اين خطوط و حروف و اشكال محسوس است . در اين آثار تنها تقارن و رنگ هاى چشم نوازى مى بينيم كه گونه اى فرمانبردى از مركزى وحدت بخش را نمايش مى دهند . در آنها به ندرت ژرفايى نهفته مى يابيم كه گوياىِ بيم ها ، اميدها ، درد ها و عسرت هاى روح انسان هاى زنده و معمولى اى باشند كه در زمين ستم آلوده ، در زير سلطه اراده مطلقه خداشاهان خونريز ، در معرض هجوم هاى متناوب بيگانگان ، برهنه و بى دفاع و با ترس و ناايمنى ، مى زيستند . صورت وحدانى كثرات در اين آثار دقيقاً نقطه مقابل پريشان خاطرى مردمانى است كه فضاى زيست آنها به تعبير حافظ (در مثنوى آهوى وحشى) دشتى مشوش و چراگاهى ناايمن و به تعبير جوينى ” طشتى پر از خون ” ( همان ،ص ١٨٦) مى نمود . هنرى كه انسان در آن غايب باشد ، پيشاپيش ،خواسته يا ناخواسته، هنر سانسور شده است. براى امتحان آثار هنرى عصر صفوى را در يكسو بگذاريد و سپس كتاب قزلباشان در ايران از امير حسين خنجى در سوى ديگر . آن سو به اين سو هيچ ربطى ندارد . با سلاح سرد در مدتى نه چندان دراز اكثريت سنى را به اكثريت شيعه تبديل كردن ممكن نيست بدون يك نسل كشى بسيار وحشيانه ، بدون جيحونى از خون ، و بدون آوارگى اجبارى ميليون ها نفر سنى و تاراندن آنها از مركز به حواشى رخ داده باشد . عقل چنين مى گويد ، ليك امير حسين خنجى در كتاب قزلباشان در ايران اين تغيير خونبار بافت جمعيتى را از نگرِ تاريخى نيز مستند كرده است . تنها وجه مشترك هنر و سياست عصر صفوى همان وحدت كثرات است ؛ در هنر خدا مركز وحدت بخش نموده مى شود و در سياست شاهخدا ، ليك وحدتى كه اين دومى برقرار مى كند پيوستارش جيحون خون است . مى سزد كه گمانه اى را كه قبلاً زده ايم ، تكرار كنيم : ميكل آنژ اگر مجسمه داوود را در ميدان يكى از شهرهاى ايران مى نهاد ، خشك مغزان خودش را پيش از مجسمه اش تكه تكه مى كردند. امتناع تفكر به آن معنا كه دوستدار مراد مى كند ، خود امرى است ثانوى كه در امتناع هرگونه دگرگونى بنيادى ، در امتناع آزاد شدن تمامى توانش ابداع و بدعت و خلاقيت ، ريشه دارد . حافظ را بايد در محيطى بگذاريم كه در حيطهِ آن هر شرارهِ نوى مى بايست بى درنگ با امر كهنه مهار گردد پيش از آنكه صداىِ آفريننده اش در غوغاى جماعت و شريعت و حكومت خاموش گردد. شم روان شناختى تيزى لازم است تا خودسانسورى نهفته در زبان ها و قلم هاى گذشتگان ما را در رويارويى با تيغ سه لبهِ سانسور بيرونى تميز دهد .
    در بخش قبلى ريشه ها با يارى جستن از كتاب بوركهارت معلوممان شد كه چگونه در فلورانس سده سيزده و چهارده ميلادى ، همروزگار با عصر مولانا و حافظ ، جرأت و جسارتِ ابداع در هنر ، ادبيات ، علم و سياست ، نخستين شعله هاى رنسانس ( نوزايى) را برافروخت . در قسمت هاى پيش تر ، با استناد به آثار ترجمه شده در جريان نهضت ترجمه در حد امكان توضيح داده شد كه فرهنگ ما هم از آغاز تماس با فرهنگ يونانى بر آثار مربوط به ابداع هنرى و شهرگردانى ارسطويى و مفاهيمى چون تراژدى ، كمدى ، دموكراسى ، پوليس( دولتشهر) ، اگورا ( فضاى عمومى ) و بر هرآنچه به نحوى بر نقش شهروند در سياست و انديشه و هنر و شورشِ سيزيف وار بر قدرت هاى جبار اسطوره اى ارج مى نهاد ، دست رد زد . منطق و فلسفه اولى يا متافيزيك ارسطو حتى پيش از ورود به جهان اسلام در فرهنگ مسيحى دگرگونى بنيادينى يافت و به بيان فلسفى ، نو افلاتونى شد و به كنايه كنيز الهيات . در واقع پيش از روزگار مولوى و حافظ ( سده ١٣ و ١٤ ميلادى ) و همروزگار با افروزشِ شعله هاى خلاقيتِ انسانْ بنياد در فلورانس ، سركوب چنين خلاقيتى در فرهنگ ما آغاز گشته بود . همسنجىِ حى ابن يقظان و رابينسون كروسو در قسمت هاى قبلىِ ريشه ها، معلوممان كرد كه دو انسان ، يكى از شرق و دو ديگر از غرب ، در جزيره اى نامسكون پرتاب مى شوند و در وضعيت انسان طبيعى يا بدوى قرار مى گيرند. سپس ديديم كه سمت گيرىِ ذهن رابينسون به ابزار سازى و تخنه ( تكنيك) و بهبود شرايط زنگى گيتيانه بود و حى ابن يقظان از تشريح بدن آهوى شكار شده به همان انديشه يا روحى پى برد كه از زندگى گيتيانه به عالم مجردات دور مى شود . تماس حى ابن يقظان با مكان دنيوى اش در حد سد جوع است و بس . انديشه در متن مثنوى دلالتى يقظانى دارد نه رابينسونى . اوج كمال مثنوى در اين باور است كه همه چيز در حركت است و حركت در اين جهان از عدم به عدم است . جماد ، نبات ، حيوان و انسان مراحلى از هستى اى هستند كه تحت اداره حق ، عقل كل و خداوندى هستند كه با گفتن كُن اين هستى دگرگون شونده را از كتم عدم راه اندازى كرده است و اختيار انسانى نيز تحت هدايت همين جبر است : واهب همت خداوند است و بس . خداوند تئوريسين تمامى كنش ها و بوِش هاست : اولِ فكر آخر آمد در عمل ـــ خاصه فكرى كو بود وصفِ ازل .( بسنجيد با شعر بالا از گوته). اين ابيات را اگر در مثنوى پى گيريم در خواهيم يافت كه مولوى در اين سلسله مراتب هستى به جايى مى رسد كه شيخوخت شيخ و سلطنت شاه زمانه را نه تنها موهبت الهى مى خواند ، بل همچنين قهر شاه را نيز مسبوق به لطف او مى داند: / گر نديدى سود او در قهر او ـــ كى شدى آن لطف مطلق ، قهر جو / و باز مولوى بى درنگ تمثيل را به جاى استدلال مى نشاند:/ طفل مى ترسد ز نيش احتجام ـــ مادر مشفق در آن غم شادكام /. با اين نوع تئوديسه ( توجيه عدل الهى و مسئله شر ) مى توان ايلغار مغول را در نهايت به لطف خدا تعبير كرد ، همچنانكه چنگيز خان پس از فراغت از خونريزى و خنياگرى در مسجد جامع بخارا و به تعبير جوينى پس از آنكه “اوراق قرآن در ميان قاذورات لگد كوبِ اقدام و قوايم گشته ” و ركن الدين امامزاده ” از افاضل علماى عالم ” صحنه را به وزشِ بادِ بى نيازى خداوند تعبير كرده بود ، در مصلاى بخارا به منبر رفت و فرياد زد: ” اى قوم بدانید كه شما گناه های بزرگ كرده اید و این گناه های بزرگ، بزرگانِ شما كرده اند. از من بپرسید كه این سخن، به چه دلیل می گویم. سببْ آنكه من عذاب خدایم. اگر شما گناه های بزرگ نكردتی، خدایْ، چون منْ عذاب را به سر شما نفرستادی ” ( علاء الدين عطا ملك جوينى ، تاريخ جهانگشاى جوينى ، به تصحيح محمد قزوينى ، انتشارات هرمس ، تهران ، ١٣٨٧، ص ١٨٧). اينهمانى با متجاوز در عرفان توكل و تسليم برآمده از تقديرگرايى و جبرانگارى اشعرى مسلكانه اى است كه همهنگام با طلوع جسارت دامن گستر در ابداع انسانْ بنياد در فلورانس ، بر زمين و آسمانِ فرهنگ ما تتق زده بود .مولوى بر خلاف حافظ يك صوفى تمام و كمال است و در سراسر مثنوى هرگز اصول عقيدتى خود را نقض نكرده است . وقتى ما از انديشه در مصرعِ ” اى برادر تو همه انديشه اى ” تفكر خودسالارانه انسانى را مراد مى كنيم ، در حقيقت مقصود خود را به متن زور آور مى كنيم .رمزگان ها و نشانه هايى چون طفل ، دست ، مادر و انديشه بنا به مقصود متن مثنوى به يك چيز ارجاع داده مى شوند و آن همان ابلهان بهشتى است كه در طفوليت يا به تعبير صوفى در فطرت پاك و بيواسطه مانده يا به اين فطرت برگشته اند . اين جان كلام مولاناست كه در ٢٦٠٠٠ بيت مثنوى هر دم از نو به گونه اى بيان مى شود. تصوف مولوى نمونه برجسته عرفانى است كه راه رهايى از دين قشرى را برگشت به طفوليتى مى داند كه از علم و فلسفه و ابداعِ بواسطه بشرى عارى است و هنوز به مرحله تئوريا و تفكيك تئورى از پراكسيس نرسيده است .
    رساله جلد سفيدى با عنوان “مولانا هگلِ شرق است ” در اوايل انقلاب بدون نام نويسنده منتشر شد كه بعدها آن را به احسان طبرى منتسب كردند . ناپختگى نثر و محتواى اين رساله اين انتساب را مشكوك مى كند. ايدئولوژى طبقاتى در اين رساله چنان غالب است كه نويسنده به رغم يافته هاى جزئى آموزنده اش بنيادهاى فرهنگى هگل و مولوى را ناديده مى نهد . از جمله يافته هاى روشن و مستدل اين رساله قطعى كردن نگره مولوى در تابعيت اختيار از جبر و توجيه سلطنت شاه و شيخ به مثابه موهبت الهى با نقل شواهد كاملاً روشن است . مى زيبد كه خطاهاى اين رساله را كه به بحث ما مربوط است ، روشن كنيم . در قسمت پيش اشاره شد كه به چشمِ برخى از انديشمندان ، يونانيان مبدع تئوريا بودند . در اينجا افزوده مى كنم كه هگل و هيدگر از جمله اين انديشمندانند . نويسنده رساله يادشده ، هيچ اشاره اى به اين تفاوت نمى كند كه هگل از يقين حسى بيواسطه يا دستْ ـ انديشهِ انسان بدوى يا به تعبير خودش از روح ـ طبيعت آغازين كه همان طفل ناباليده را ماند ، آغازِ ره مى كند و به همان طفل در عالى ترين مرتبه فرهيختگى ، دانستگى و كل شدگى اش مى رسد و نامش را امر مطلق يا كل يا امر حقيقى مى گذارد. بيواسطگى ادراك كه نزد مولانا و بسيارى از عارفان مرتبه اى بالا در شناخت است ، به بيان ديگر ، مرحله اى است كه انديشه هنوز از موضوع خود فاصله نگرفته است تا تئوريا از پراكسيس يا عمل جدا گردد. اين بيواسطگى و اتحاد نظر و عمل كه نزد مولوى غايت راه است ، به نزد هگل آغاز راه است . همين تفاوت بنيادى بس كه فياس مولانا و هگل قياس مع الفارق شود. اين راه اما چيست ؟ اين راه راهِ شَوَندِگى و پويندگىِ دست ـ انديشه يا به تعبير خودِ هگل راه پيشرفتِ رابطهِ متقابلِ امر واقعى ( بالفعل ) و امر معقول است . روح يا گايست (Geist) در سامانهِ هگلى ممكن است در لفظ خدا ناميده شود ، ليك بنا به توصيف مسلم هگل اين خدا وارد تاريخ شده است و اين تاريخ چيزى نيست جز تاريخ انديشه هاى بين الاذهانى تمامى انسان ها در تمامى تاريخ و آثار عينى اين انديشه ها در نهاد هاى اخلاقى ، دينى ، حقوقى ، سياسى ، هنرى ، فلسفى و همه فراورده هاى عينيت يافتهِ ذهنِ بزرگِ انسان ها از آغاز تا پايان راهِ بالندگى شان در ارتباط ديالكتيكِ ذهنى ـ عينى . احساس لحظه اى هگل در ستايش دولت پروس يا ناپلئون در ينا همچون امر مطلق ، تا چه حد با سيستم او همساز است ؟ در اين باره مفسران اختلاف نظر دارند . من بر مسلماتى دست مى نهم كه حتى ماركس و انگلس ـــ و نه ماركسيست ها ـــ نيز منكرشان نمى توانند شد . براى مثال انگلس در ” فويرباخ و پايان فلسفه كلاسيك آلمان” به اين حكم هگلى كه هر معقولى واقعى و هر واقعى اى معقول است ، اعتراض كه نمى كند هيچ ، بل آن را به اين سان توجيه مى كند كه حكومت پروس ( امر واقعى ) همان حكومتى است كه شايستهِ عقلِ پروسى ها ( امر معقول) در آن مرحله تاريخى است . نگرهِ هگلىِ تاريخى بودن عقل ، بى هيچ ترديدى پرزورترين انقلاب فلسفى عليه عقل و منطق منجمد ارسطويى است . مطلب را پيچيده نكنم . سيستم هگل چيزى نيست جز همان طفل مثالين در پيشروند بالندگى و كمالش به سوى حقيقتى كه در آينده است نه در گذشته . اين سيستم خارجيتى ندارد ، خدايى از بيرون هدايتش نمى كند و جنبه الهى آن الفاظ و اصطلاحاتى بيش نيست كه هگل بر تجليات و پديدارهاى انديشه انسانى در فرايند كمال يابنده تاريخى مى گذارد. الفاظ و اصطلاحاتى چون : عشق بازى خدا با خود يا تاريخ همچون انديشه ورزى خدا . خداى مولوى مدام از بيرون هستى را در اختيار مطلق خود دارد . بنابراين هگلِ طبرى يا نويسندهِ رساله ، هگلِ ارتجاعى ، ايدئاليست و ضد انقلابىِ حزب كمونيست شورى است نه هگلى كه ايدئاليسم او همبسته با واقعيات است . خطاى نويسنده خطايى ايدئولوژيك است . مثنوى مولوى بيش از آنكه در تأييد فئوداليسم نوشته شده باشد ، فراورده فرهنگى دينى در مرحله خفقان آن در خفتان جبر و جباريت اشعرى است. البته نويسنده بر وفق ايدئولوژى ماركسيستى در نهايت هگل را به مدافع بورژوازى و مولوى را به مدافع فئوداليسم تقليل مى دهد. اين سان تقليل گرايى ها ، در بهترين حالت ، تنها وجهى از وضعيت انسانى را به تمامى آن تعميم مى دهند و در عمل ، نه به رغم تئورى با دقيقاً به سبب تئورى يكسويه نگر خود گزيرى از وحدت بخشى قهر آميز به كثرات ناهمگون ندارند. فرجام فاجعه بار حكومت هاى كمونيستى فرجام همه نظام هاى توتاليترى بود كه وحدت بخشى آنها همزيستى كثرات نيست ، بل دفن و ذبح همه كثرات در يك ايدئولوژى قدرت پناه يا در اراده مطلقه يك رهبر كاريزماتيك يا منافع يك اليگارشى و مانند اين هاست . چنين وحدتى وحدت پروكروستى و زور آورانه همان ديو افسانه است كه مى گويد : يا مثل من فكر كن يا بمير. ايده هگلى به هيچ وجه چيزى نيست كه همه كثرات به آن تقليل يابند بلكه خودِ كثرات است . پديدارشناسى گايستِ هگل فراورده فرهنگ مدرن در مرحله كشمكش براى آزادسازى رابطه دولت و جامعه مدنى است . فارغ از هر گونه ارزشگذارى ، آموزه مولانا دوجهانى است و آموزه هگل اينجهانى . از نگرِ مولانا كمال انسان در اين جهان از واپس رفتن به فطرت اوليه آغاز مى شود ، آموزه هگل در باره تنها جهانى كه موضوع فلسفه اوست ، پيش روانه است . بنا به يك تفسير غالب ، هگل پروژه پيشروىِ (progress) روشنگرى را و انديشه مدرن را فلسفى مى كند ، اما مولانا آغازِ پيشروى را همچون حى ابن يقظان از تركِ دنيا و مافيها مى داند و سپس پله پله تا ملاقات خدا . تكاملى كه از جمادى و نباتى و حيوانى و انسانى مى گذرد ، برخلاف دريافت نويسنده رساله يادشده هيچ ربطى به داروينيسم ندارد و اساساً درون زا نيست بل فاعل و خالقى بيرونى و متعالى و فرازمانى و فراتاريخى دارد و اين پيشروند تا پيش از رسيدن به انسان صرفاً پيشروند است نه پيشروند تكاملى . به باور نويسنده ، هگل بر خلاف مولانا عالم خارج را قبول ندارد ، فلسفه اش از اين نظر ارتجاعى است هرچند ديالكتيك او مترقى است . وى تصريح مى كند كه هگل ” عالم خارج را قبول ندارد و آن را نقش ايده مطلق مى شمارد ” وى مى افزايد:” هگل حركت ايده را تا انسان به قوه فعال غير مشخص درونى ايده نسبت مى دهد و روح مجرد را فقط در انسان قبول دارد ” وى اگر يك و فقط يك مصداق از تمامى آثار هگل نشان مى داد كه جايگاهى جز شكاف ميان طبيعت و ذهن انسان ها در تاريخ داشته باشد ، آن گاه شايد واژه روح مجرد نيز در سامانه تاريخى هگل مى گنجيد . وى از يك سو مى گويد كه هگل عالم خارج را قبول ندارد و از سوى ديگر اذعان دارد كه هگل عالم خارج را به عنوان نقش ايده قبول دارد . قبول نداشتن يعنى نفى كلى عالم خارج شبيه آنچه اسقف باركلى براى اثبات وجود خدا مى گفت . افزون بر اين ايده هگلى ، قبل از هر حركتى در تاريخ ، هستى محض است و از آنجا كه محض در منطق هگل به معناى لاتعين و توخالى است ، پس بنا به تصريح خودِ هگل در پيشگفتار دانش منطق : هستى محض = عدم محض . تنها از تقابل اين دو امر محض است كه شدن يا شوندگى يا حركت ديالكتيكى كه ذات طبيعت و روح و آثار عينى روح است ، آغاز مى شود . خداىِ هگلى همان گايست يا روحى است كه تنها در گذار از تاريخ انسانى در آينده خدا مى شود ( بنگر به پاراگراف هاى ١٢ تا ٢٠ پيشگفتار پديدارشناسى ) . نويسنده به شيوه ماركسيست هاى روسى اصرار دارد كه روح عينى يا آثار عينى فرهنگى و تمدنى حاصل از انديشه هاى انسان ها در تداوم تاريخى را از سيستم هگلى كورتاژ كند تا هگل را به يك ايدئاليست از نوع افلاتون تبديل كند. در نظام هگلى ايده اى كه مجرد از انديشه انسانى باشد ، محلى از اعراب ندارد مگر همچون ايده تهى . من البته منكر روح الهياتى فلسفه هگل به آن سان كه نيچه و بوركهارت مى گويند ، نيستم ، اما اين الهيات همراه با خدايش در سيستم هگلى كاملاً گيتيانه ، تاريخى و انسانى مى شود . از قضا تنها انتقاد موجه از هگل همان است كه بر ماركسيسم نيز وارد است . در اين هر دو ، ديالكتيك روح يا ماده ، قانونمند و رو به كمال فرض مى شود . هر دو اين وجه الهياتى و آخرالزمانى را دارند . از كجا معلوم كه چنين باشد؟ . نويسنده سپس در باره مولانا مى گويد:” لكن مولانا حركت موجودات را تا انسان به قوه جبر خدايى انتساب داده [ انگار كه اين انتساب نه از سنت و فرهنگ چند قرنه دينى بل براى نخستين بار از مولانا صادر شده ] و مانند هگل گرچه روح مجرد را در وجود انسان قبول كرده ولى مرحله تكامل مستقل روح مجرد انسانى يا اختيار را كه موجد تكامل روح انسانى است به وضع خاصى تعريف نموده ” . به فرضِ بعيد كه هگل روح مجرد را در انسان قبول كرده باشد ـــ فرضى كه جداً جاى ترديد دارد ـــ همانند سازى آن با روح مجرد مولانا قياس مع الفارق است .به نظر مى رسد كه نويسنده در جهت همسازى با ايدئولوژى حزبى اين اختلافات بنيادى را ناديده گرفته است ، چرا كه به ويژه شاهد سنجيده اى كه براى نظر بعدى اش از دفتر ٤ مثنوى ( صد٣٦٣، سطر ١٥، نسخه نامعلوم ) مى آورد ، نشان از آن دارد كه وى فرد كم دانشى نيست . نهادن اختيار انسانى در ميدان جبر به نزد مولوى ، از يافته هاى ارزنده اوست . نگره مولوى و حافظ در باب اختيار انسانى بسيار نزديك است به نگره هستى شناختى در فلسفه هاى وجودى مدرن . براى اينكه سخن به درازا نكشد تنها چند بيت از شواهد گزيده شدهِ نويسنده را نقل و مابقى را به نثر ساده توضيح مى دهم : مولوى با ارجاع به حديث ،مخلوقات را به سه نوع تقسيم مى كند : فرشته ، حيوان ، انسان . فرشته همه صفات خوب را دارد ، اما او را به اين سبب هنرى نيست ، چون جز اين نمى تواند باشد . حيوان ، برعكس جز اسطبل و علف نمى شناسد و جز آنچه نوعاً هست نمى تواند بود ، اما آدمى …
    زان سوم هست آدميزاد و بشر
    از فرشته نيمى و نيمى ز خر
    نيمِ خر خود مايلِ سفلى بدى
    نيمِ ديگر مايلِ علوى بدى
    مى ارزد كه خواننده ابيات پيش و پس اين گزيده ها را كه چند صفحه اى مى شود ، پى گيرى كند . مولوى ،به درستى، سرچشمه خير و شر انسانى را از ديدگاه هستى شناختى در گشودگى هستى انسان مى داند و توانش او در انتخاب و اختيار يا برگزينش امكانات گونه گون در آينده . در فيه و مافيه نيز چنانكه پيشتر اشارت رفت ، مولوى به گونه اى ديگر اين نگره را شرح مى دهد. بيدرنگ بايد افزود كه مولوى جاى جاى پاى مى فشرد كه بى مددِ الهى انسان به راه خير نمى رود و اختيار او تابع جبر و جباريت است يا به گفتِ حافظ : ” من از آن روز كه در بند تو ام آزادم “. نويسنده در اينجا نيز براى همانند سازى مولوى و هگل اين گشودگى بر راه فرشته و حيوان ( يا ديو) را به تضاد ديالكتيكى تعبير مى كند ؛ يعنى به امرى ثانوى و مؤخر از هستى شناسى . اين دريافت البته با دريافت احسات طبرى در كتاب مايه ورِ ” برخى بررسى ها در باره جهان بينى ها وجنبش هاى اجتماعى ايرانى ” ( بخش مولوى) همساز است ، اما ابيات مثنوى آشكارا حكايت از آن دارند كه تكامل حقيقى از لحظه ترك دنيا و صعود به عالم بالا آغاز مى شود. مولوى علم هايى چون نجوم و هندسه و طب و فلسفه را نيز ” بناىِ آخور” و حيوانى و پست ” و ” عمادِ گاو و اشتر ” مى خواند همچنانكه شيخ بهايىِ جبل عاملى ، سيصد سالى بعد همروزگار با شاه تهماسب صفوى ( اواخر سده ١٦ و اوايل سده ١٧ ميلادى) ، همهنگام با طليعه زدن رنسانس علمى و صنعتى در اروپا ، در مثنوى نان و حلوا در شعرى معروف به “حكمت يونانيان ، حكمت ايمانيان ” از صرف عمرش در علوم رسمى ــ فلسفه ، نحو، طب، نجوم ، هندسه، حساب و مانند اين ها ــ به شدت اظهار تأسف و ندامت و هراس از قيامت مى كند و اين علوم را ” سنگ استنجاى شيطان ” ، ” كاسه ليسى بوعلى”، ” تلبيس ابليس شقى”، ” فضله شيطان” ، سؤر [ پسمانده غذاى ] رسطاليس و بوعلى”، مى خواند و در اين ميان با استناد به حديث ” سؤر المؤمن الشفاء/ پسمانده غذاى مؤمن شفاست ” ، حتى فقه و تفسير و حديث را هم در شمار همين فضله هاى شيطان مى آورد و بدينسان درست در آغاز جهان گسترىِ مدرنيته ، چندين قرن خردسوزى را تكميل مى كند . نويسنده اشاره اى نمى كند كه تكامل انسان در سيستم هگلى رو به اينجهان و پيشرفت همين علوم دارد و حال آنكه به چشم مولانا ” اين جهان زندان و ما زندانيان ” يم ، پس ” حفره كن زندان و خود را وارهان “. تفاوت مولوى و هگل تفاوت دو فرهنگ است ، هر يك از اين دو يك لحظه و پويه تعيين كننده در فرهنگ خود هستند . آن انسانى كودك مزاجى كه ذهن و دستش هنوز از هم جدا نشده ، به مرحله تفكيك نظر و عمل نرسيده ، دست به صنعت و ابداع نزده است ، در سيستم هگلى فقط آغاز است و در تصوف مولوى غايت . بيواسطگى براى هگل آغاز است و براى مولوى غايت كمالى كه در آن انسان و همه دانش ها و فراورده هاى دستْ ـ انديشه او در خداى خالقِ هستى هيچ مى شود و دانايى اش به بلاهت به معنايى متعالى مى رسد .
    البته درك تقدم بيواسطگى بر وساطت نيازى به نام بزرگ هگل ندارد . در آغاز تئوريا به هر مفهومى در كار نبوده است. انسان همچون هر زيستمند ديگرى صرفاً مى زيسته است . هستى او همهنگام انديشه او بوده است ، يا به تعبيرى ديگر ، بودن و هستى انسان بر انديشه و تأمل در اين هستى مقدم بوده است .
    با پوزش از طولانى شدن مطلب و با سپاس بسيار از بردبارى و شكيبايى شما
    ________________________________________________
    پاسخ به يك اعتراض :
    در قسمت پيش يكى از هموطنان با عنوان ناشناس از من مصرانه خواسته بود كه ننويسم ، همراه با نسبت هايى كه به تعبير خودشان از عرصه سيمرغ به مگسى حواله شده بود. به اين هم ميهن گرامى برخلاف ميلم ناچارم بگويم : مگس پرانى در خور سيمرغ نيست اى عزيز ، مگر آنكه من براى مرغان ماهيخوار ، خرمگس شده باشم . به نسبت هايى كه به شخصِ من داده اند كارى ندارم اما يك نكته انتقادى مبهم در سخن اين هموطن بود عليه اين نظر كه يونانيان مبدع تئوريا بودند. به نظر ايشان ” نظريه يا تئورى پيشينه اى به درازاى تاريخ علم و فلسفه دارد ” . جز اين هم نيست ، اما ايشان اگر متن را دقيق تر خوانده بودند ، متوجه مى شدند كه اشاره من به مرحله اى پيش از آغاز تاريخ علم و فلسفه بود ؛ به زمانى كه هنوز ابزارورزى و انديشه يا به اصطلاح دستْ ـ انديشه از هم تفكيك نشده بودند . به هر حال ، اميدوارم در اين قسمت و قسمت بعدى كه از قضا بحث بر سر تقدم بيواسطگى بر وساطت است ، پاسخ خود را دريافت كنند و اگر باز هم انتقادى دارند ، به انتقاد ايشان خوشامد مى گويم .

     
    • Dooste grami, majmooeie neveshtehaie ghabli shoma ra koja mitavan iaft? Ba sepas va ehteram.

       
    • ویرایش همراه با پوزش
      گونه ای فرمانبردی(نادرست) گونه ای فرمانبرداری(درست)
      نه به رغم تیوری با دقیقا به سبب تیوری(نادرست) نه به رغم تیوری بل دقیقا به سبب تیوری ( درست)
      احسات طبری ( نادرست) احسان طبری (درست)
      آن انسانی کودک مزاجی(نادرست) آن انسان کودک مزاجی(درست)
      در پاسخ به Kamran که جویای مجموعه ریشه ها شده اند،باید عرض کنم که مابقی شماره ها را در همین سایت در پست های قبلی می توانند جستجو کنند.امیدوارم اگر عمر و توانی باقی بود ،روزی این مجموعه یکجا در اینترنت عرضه شود ، با سپاس و بهترین آرزوها

       
    • درود براستاد عزیز
      میکل آنژ و میکل آنجلو که هچ، حافظ و مولوی هم اگر اکنون بودند جان سالم از این نظام بدر نمی بردند .
      اومنیسم ،جبرتاریخ را منحل ومسئولیت رااز شانه خدایان بر انسان محول می کند ، بدین سان پیشگویی جبری فردا نیز به تجزیه و تحلیل محول می شود ..
      این مطلب شما مرا به یاد حافظ انداخت،
      گفت آسان گیر بر خود کز روی طبع
      سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش
      ویا
      رضا بداده بده وزجبین گره بگشای
      که رازخود نگشاده است بر تو و من روزگارو دهر
      تسلیم بر قضا و قدر و آنچه که حافظ شیرین سخن می سراید ، حاصل دوران ناهنجار تاریخی دوران اوست ،و با زندگی مدرن در تضاد است ، اگرچه افراد برای دلخوشی به قضا و قدر پناه می برند تا از بار مسئولییت شانه خالی کنند، چرا که مسئولییت پذیری با تفکر و پژوهش و ویرانی باورها و جایگزینی همراه است ، اینجاست که بدان می رسیم ، کار هر کس نیست خرمن کوفتن ، گاو نر می خواهد و مرد کهن .
      شیرین بیان اید.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

85 queries in 3882 seconds.