سر تیتر خبرها
در باره ی هواداری پسرم از مجاهدین

در باره ی هواداری پسرم از مجاهدین

تا بدین سنّ و سال، مرا نه با مجاهدین، بل با هیچ تشکیلات – چه در داخل و چه خارج کشور – به قدر یک دقیقه حتی، مراوده و عضویت و همراهی و همکاری و سر و سرّی نبوده است. و نیز نیست اکنون. کار من به خودم، وکار پسرم به خودش مربوط است. باورم بر این است که نسل های هدر شده در نظام مقدس، حق دارند شیوه ی اعتراض خود را خود برگزینند. من – محمد نوری زاد – خیزشِ مسلحانه ی مجاهدینِ دیروز را، و هر حرکت مسلحانه از جانب هر جماعتی را مطرود می دانم. اما مجاهدینِ امروز را، با اسلحه ای که به مجامع جهانی تحویل داده اند، معترضانی می دانم در هیاهو. هواداری از اینان را چه ایراد؟ که در محدوده ی حرف، خواستار خواسته های خود اند. بنازم به مدنیت و فهم جاریِ غربیان که نه تنها به معترضان آرام و متداولِ خود، بل حتی به شهروندان و طرفداران طالبان و القاعده و داعش اجازه می دهند تا با پرچم و لباس داعش در شهرها اجتماع بپا کنند و شعار بدهند و خواسته های خود را تبلیغ کنند. که اراده ی جهان اگر با “برادرانِ” ما بود، نسل ها می روفتند و شبانه کمپرسی های جنازه را از زندان ها بیرون می دادند بسمت خاوران ها.

نیز این بگویم: اگر جماعتی با پیوستن پسرم اباذر به مجاهدین، در پی داغ ننگی اند بر پیشانیِ من، این داغ ننگ در هرکجای این سرزمینِ سوخته و به غارت رفته دم دست است. در هرکجا. در اتاق سرداران سپاه که امروزِ این سرزمین را روفته اند و برای فردایش بساط ها آراسته اند. در اتاق وزیر دادگستریِ رهبری بطور مثال، که یک ملای قاتل اما کارکشته و حرفه ای است و پینه ی سوراخ سوراخ کردنِ چندهزار بی گناه را بر پیشانی نشانده است. در اتاق امام جمعه های پیاده، که هم پخمگی را و هم حوادثی چون اسید پاشی را ورز می دهند. در زندان ها و سلول های انفرادیِ شکنجه، در اتاق آیت الله ها و مراجع تقلیدی که به تجارتِ شیرین شکر و بحث اصولِ فقهیِ دیاثت مشتاق و مشغول اند. در کنار سجاده ی حضرت رهبری، و نقشِ مغرورانه و مقتدرانه اش در قبال کشته ها و پول های بی نشان، و مدیریتِ قمار مفتضحانه ی هسته ای، و پروراندنِ جماعتِ سراسیمه و بالا رونده از دیوار سفارتخانه ها، و هزار هزار آسیب و تاراجِ خاموش بیت رهبری. در اطوار مجتبی خامنه ای و نقش محوری اش در مدیریت و هدایت کودتا و کشتار 88. در شخصِ شهردار تهران که سردار پاسدار است، و فرشی که همو پیش پای سرداران برج ساز سپاه می گستراند. در خسارت هایی که ملاهای نا آگاه و حواریون ناکارآمدشان در مسندهای اشغالی بجای می نهند و هیچ نیز مسئولیت این خسارت ها را نمی پذیرند. در صورت های سیلی خورده و تحقیر شده ی مردمان اسیر و بی پناه. در آبروهای رفته. در دودمان های محو شده. در نقش سپاه و شخص سیدعلی خامنه ای در آشوب ها و تخریب ها و کشتارهای منطقه ای و تخریبِ وجهه ی بین المللیِ کشور. در ترسِ مردمان ترسیده. در بکارتِ دخترکان بناچار. در حسرتِ جوانان مبهوت و معتاد و بیکار. در فروشکستنِ اوضاع زیستیِ کشور. در آسمانی که از سلامت تهی است و کسی نگاهش نمی کند. در زمینی که رمقش مکیده شده و کسی جز برادرانِ زمین خوار بدان نمی نگرد. به کدامین سو سرک می کشیم؟ داعشیان اینجایند. بمب گذاران اینجایند. دزدان و دین روبان و وطن فروشان و مزدوران اینجایند. و داغ ننگ نیز البته. بله، من محمد نوری زاد هستم. با پذیرشِ مسئولیتِ کارهایم. و پسرم، که مسئولیت رفتارش با خود اوست.

سایت : nurizad.info
فیس بوکfacebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
دهم مرداد نود و پنج – تهران

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

148 نظر

  1. با درود به راد مرد آزاد منش محمد(کاوه) نوری زاد
    و به یاران با وفای سما و هموطنان خردمند و آزادمنش

    اصلن به هیچ کسی مر بوط نیست که یک آدم بالغ چکار می کند و چگونه فکر می کند تا زمانی که صدمه و خسارت جانی و مالی به کسی نزده است. و بعدش هم اگر چنین است . شکایت ، دعوت به پرسش و تشکیل پرونده و ارجاع به دادگاه و قضات و هیئت ممتنه بی طرف و وکیل مدافع و شهود و دادگاه علنی و بر طبق قوانین انسانی که بنام مردم ایرا ن وضع شده و مردم ایران آن را در زمان خودشان تصویب کرده اند ، رأی و قضاوت صورت می گیرد.
    عجب مردم عجیب و غرببی شده ایم.
    غفلت از آزادی و حقوق شهروندی عواقب وخیمی را ببار می آورد همینطور که امروزه در خلافت آخوندی مشاهده می کنیم.
    با آرزوی تندرستی و موفقیت

     
  2. سلام آقای نوری زاد
    وقتی خبر پیوستن فرزند شما را به گروهک مجاهدین شنیدم خیلی ناراحت شدم
    چرا که این گروه فرصت طلب و به تعبیر من فاحشه سیاسی حتی از زحمات و خون دل خوردن ها و شکنجه هایی که برای اصلاح جامعه کشیدید نگذشت
    و خواست با کشیدن فرزندتان به طرف خود اعتبار این همه خون دل و شکنجه را که برای اصلاح جامعه کشیده و می کشید به نفع خود مصادره به مطلوب کند.
    گرچه خدا میداند از ظلمی که در سال 67 در اعدام دسته جمعی زندانیان انها بعد از عملیات مرصاد صورت گرفت احساس گناه میکنم.
    نه به خاطر اینکه دستی در این اعدام ها داشتم بلکه بخاطر اینکه از رژیمی حمایت میکردم که این اعدام ها را صورت داد و با ادامه بیهوده جنگ بعد از فتح خدمشهر باعث کشته شدن صد ها هزار انسان بی گناه چه در ایران و چه در عراق شد.
    شاید مجاهدین قبل از همه ما بخاطر آشنایی با روحانیت (در قبل از انقلاب) به افکار بسته در اداره جامعه آشنا بودند.
    و انها را افرادی مناسب برای اداره جامعه نمی دانستند.
    اما این به هیچ عنوان نمیتوانست توجیه گر همکاری با رژیم صدام باشد که برای نابودی این کشور به بهانه اینکه
    ما موقعی قرار داد الجزایر را در زمان شاه امضا کردیم که در نقطه ضعف بودیم.(متاسفانه آقای خلعتبری که قرار داد الجزایر را تنظیم کرده بود بلافاصله بعد از انقلاب اعدام شد) باشد
    اما فرموده بودید هواداری از گروهی(مجاهدین) که خلع سلاح شده اند چه ایراد.
    ایراد ان این است که همان طور که گفته شد این گروه مثل یک فاحشه سیاسی یک روز خود را به صدام و متحدانش فروختند و
    امروز به عربستان و ترکی فیصل دلال صهیونست ها
    عربستان و صهیونیصت هایی که بیشترین فشار را برای به نتیجه نرسیدن مذاکرات هسته ای و در نتیجه فشار بیشتر بر مردم وارد کردند(و طنز تلخ اینجاست که بعضی رهبران در داخل همسو با صهیونیست ها و عربستان همجنان مخالف برجام بوده و هستند)
    من از شما خواهش میکنم با اینکه جنایت های زیادی از طرف جمهوری به اصطلاح اسلامی بر شما و در یک کلام
    ما ها و مردم ایران رفته
    ماهایی که جوانیمان عمرمان را به پای انقلاب دادیم
    و امروز با بر چسب هایی مثل گرگ صفت مزدور خاِین بی بصیرت فتنه گر ریزشی و هزاران توهین دیگر مواجه میشویم
    امااگر یکی طرفدار ایشان باشد انجنان او را به عرش اعلا می برند که آنسرش ناپیدا ولی اگر انتقادی از انها بکند تمام حیثیت و گذشته اش را لگد مال میکنند.
    خدایا تا کی ما باید چوب این مطلق کردن ها را بخوریم.
    و این شدیدا با آموزه های قرآنی که این حضرات مدعی اجرای ان هستند منافات دارد جایی که می فرماید
    دشمنی با قومی شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند..سوره ماِیده ایه 8
    متاسفانه در خیلی مواقع سیاست جمهوی اسلامی سیاست ماکیاولی هدف وسیله را توجیه میکند است
    همان سیاستی که در مجاهدین بشدت دنبال میشود.

    بله از شما می خواهم مواضع خود را از فرزندتان جدا کنید
    گرچه فرزندتان را هم درک میکنم که برای گرفتن انتقام ظلم به شما به دام این گروه مزدور افتاده

     
    • I do not care if he is your son,your brother,it is OK with me if he is a bird,a deer or a rabbit,this is not my business if he is a Mujahedin, if he is a Taliban or a man coming from another planet,not moon i respect him and praise him for going against this tribe of savage invaders,my best to your dear son,be proud of him,precisely. ,

       
  3. تف به گور پدرت که هم خودت نجسی و هم تخم و ترکه ات!. آخر و عاقبت گرگ زاده مگر چیزی جز گرگ شدن است؟

     
  4. درود بر ازاد مرد ایران زمین
    امان از جهالت و خرافات تشیع صفوی متاسفانه اکثرکسانی با پیوستن اباذر عزیز مشکل دارن و کامنت گذاشتن تعصب مذهبی شون گل کرده متاسفانه تو ایران دکتر مهندس پروفسور خرافات تشیع رو با جان و دل باور دارن همه عربستان ستیز و عرب ستیزن فقط بخاطر تشیع عربستان بیشتر از هشت میلیون به هر نفر یارانه میدهد مردمش در رفاهن صدام حسین در ویکیپدیا بخوانید برای عراق و ملتش چیکار کرده…جنگ تحمیلی جنگی بود که خمینی مسببش گشت چشمانتان رو کمی وا کنید

     
  5. بنظر میرسد اکثر دوستان که در اینجا کامنت گذشته اند مذهبی و معتقد به دین اسلام هستند و مسلمانتر از همه مسلمانها حتی از مجاهدین هستند و وطن پرستهم هستند همه اینها قبول…در قرآن که خدا به محمد(ص)فرستاده است در آن قرآن منافق تعریف شده است فرق منافق و مجاهد را آن قرآن مشخص کرده است یک مسلمان واقعی که از دین محمد(ص)و از قرآن خدا پیروی میکند نباید آنها را نادیده بگیرد..در آن قرآن به کسانی منافق گفته میشود که پیمان شکنی بکنند مثلا طرف هنوز بقدرت نرسیده به مردم قول میدهد اگر مرا انتخاب بکنید و به قدرت برسانید من رفاه شما را تعمین خواهم کرد همه چیز زندگانی شما را مجانی خواهم کرد آب و برق و مسکن… هویت انسانی شما را به شما برمیگردانم…ملت نیز با شنیدن این قول و قرارها آن فرد را انتخاب میکنند بعد که فرد به قدرت میرسد برعکس قولهای داده شده عمل میکند در قرآن خدا و دین محمد(ص)به این فرد منافق گفته میشود با همراهانش و کمک کنندگانش به جمع آنها منافقین گفته میشود این تعریف آ قرآن از منافق و منافقین است..یک تعریف دیگر از منافق و منافقین در قرآن این است تعدادی مسلمان نما با پیغمبر اسلام همپیمان میشوند تا جای که خرشان از پل بگذارد و بعد پیمان شکنی میکنند به این نوع پیمان شکنان نیز در قرآن منافق و به جمع آنها منافقین گفته میشود… چون الان پیغمبر در میان نیست و کسی با او پیمان نبسته است که آن پیمان را بشکند و منافق و منافقین خوانده شود پس اگر واقعا با دیدی یک مسلمان پیرو دین محمد(ص)و قرآن بخواهیم منافق و یارانش که منافقین باشد بشناسیم باید ببینیم کی به مردم قول داد که اگر من و ما به سر کار بیاورید رفاه و زندگی شما را تعمین خواهم کرد آب و برق و اتوبوس ومسکن…همه را مجانی خواهم کرد و هویت انسانی شما را به شما برمیگردانیم… اما وقتی که بقدرت رسید به هیچ کدامی از قولهایش عمل نکرد تمام عملکردش ضد و برعکس گفته های قبلیش بود به این در قرآن منافق و همپیمانانش منافقین گفته میشود… امیدوارم آن تعدادی که سوار یابوی جهل شده اند کلمه منافق را برای همه خرج میکنند کمی به خود برگردند این مارک را به همه نزنند…و اما در رابطه با کلمه خائن اگر ما معتقد به آزادی و عدالت هستیم نباید کسی که از طرف یک دادگاهه کاملا بی طرف محکوم و مجریم شناخته نشده به او مار خائن و خیانت بزنیم اجازه دهیم طرف در یک دادگاه کاملا بی طرف حرفش را بزند و دفاعش را بکند و اگر در آن دادگاه محکوم شد بعد از آن ما نیز با دست پر آن را محکوم میکنیم …منظورم این است دادگاه های بگفته قرآن منافقین و قاضی های مثل قاضی صلواتی صلاحیت این را ندارند کسی را خائن و یا محکوم بکنند برای اینکه جمع آنها منافقانی هستند که به یک ملت خیانت کرده اند کل کارشان منافقانه است و برای ادامه همان حکومت است که در قرآن به آن حکومت منافقین گفته میشود …

     
  6. سلام جناب نورزاد عزیز
    من زمان جنگ افسر وظیفه بود و دیدم این جانوران چه بر سر سرباز ها و نیروهای ارتشی آوردند.
    کشتند و سر بریدند و برای صدام بردند.
    در مهران دیدم که چه ها که نکردند. سرگروهبان را با سنگرش به آر پی چی بستندو بجز چند تکه استخوان برای خانواده اش باقی نماند.
    حیف از پسر شما که به این آدم خور ها پیوست. حیف و صد حیف.

     
  7. درود بر شما آقای نوری زاد. در مبارزه با ارتجاع مذهبی‌ تنها نیستید. پیروزی از آن خلق در زنجیر ماست.

     
  8. خاک بر سر خودت و بچه حروم لقمه ات

     
  9. باسلام ، دوست عزیزی که از بهشت رفتن شیعیان گفته،این روایات،مربوط به قیامت است ، ولی از بعدازمردن وباشروع عالم برزخ،هرکس حق الناس گردنش باشد واویلاهابرسرش خواهد آمد وبرزخ ، چندساااااااااااااااااااال طول بکشد،معلوم نیست،منتهی قیامت که شدشیعیان علی ع اهل نجات خواهند بود شمادردنیا هم باکسی اختلاف داشته باشی چقدروچندسال طول میکشدتاحل شود،شما یک عالم برزخ راجهت حل این اختلاف ها کافی نمیدانی؟؟؟

     
  10. خلاصه مال حرام خوردن باید در یک جایی تجلی کند!!!
    وقتی به دروغ سی سال از جیب مردم خودت و فرزندانت را به نا حق چاق و چله کردی و بعد که در آخور بسته شد جفتک انداختی باید منتظر بدتر از اینها باشی بزودی فرزندانت در داعش و طالبان و جوخه های جنایت در سوریه و لبنان هم دیده خواهند شد.

     
  11. تا حالا اسم نفوذی به گوشه هیچ کدومتون نخورده؟ نوری زاد یک نفوذی از طرفدبیت است
    و خوب میدانید کاره عامل نفوذی چیست وچگونه عمل میکند
    حال قبول نکنید تا وقتش که شد میبینید پدر در داخل نفوذی پسر در مجاهدین نفوذی

     
  12. کاش اباذر ما این فیلم را دیده بود!
    https://www.youtube.com/watch?v=TChJ7m9fBcY

     
  13. سلام آقای نوریزاد. می دانم تحت فشاری و می دانم غصه دار آینده اباذری. امیدوارم خدا نور امید را در دلت روشن کند که نوری امید ما هستی. حرفی با اباذر دارم. جناب نوریزاد اگر بخاطر داشته باشید چند ماه پیش دو یادداشت در همین پیج گذاشتم و از شما خواستم آن را به اباذر منتقل کنید. دیده بودم اباذر مطالبی در سایت مجاهدین می گذارد و برادرانه و دوستانه در حدی که عقل خودم قد می داد آینده را برایش ترسیم کردم که این راه برای خانواده مخاطره خواهد داشت و شاید بر راه پدر تاثیر بگذارد. جناب نوریزاد اباذر از یادداشتهای من که احتمال می دهم شما به وی منتقل کرده بودید اینطور برداشت کرد که من یک امنیتی هستم که به این وسیله دارم خودش و خانواده اش را تهدید می کنم. این را از این جهت می گویم که نوشته ای در فیسبوکش گذاشت به این مضمون که حاشا که بگردانم روی. امروز دیدم یکی از طرفداران محاهدین آن یادداشت را از جانب اباذر گذاشته مثلا در واکنش تازه او به هجمه های اخیر.

    اباذر جان آنجا درباره من و نصیحت مشفقانه من اشتباه برداشت کردی. من فقط از سر خیرخواهی برایت نوشته بودم. امنیتی ها چرا باید در آن مقطع به تو هشدار می دادند وقتی اینقدر توانستند از این حرکت تو بر علیه پدرت استفاده کنند؟ پس یک امنیتی باید منتظر می ماند تا تو تصمیمت را نهایی و اعلام کنی تا از آن بهره برداری کند نه اینکه در یک گوشه ای دور از چشم همه و از طریق پدرت با تو حرف بزند. این را گفتم تا یک بار دیگر بگویم آنجا در برداشتت از حرف من اشتباه کردی. لااقل من به عنوان نویسنده آن نقد مشفقانه مطمئن هستم. نکند در سایر امور مربوط به این تصمیم هم کمی اشتباه محاسبه کرده باشی. اباذر یک بار دیگر حساب و کتاب کن دوست من. بیا زیر بیرق هیچ کسی نباشیم جز حق و حقیقت و راستی و درستکاری. خیرخواه تو، پدرت، مادرت و دوستان نزدیک و مشترکتان هستند.

    اباذر توصیه می کنم به این هجمه ها لااقل در این مقطع جوابی نده. بگذار سر و صداها و هیاهوها بخوابد و تنش های تو و خانواده ات هم فروکش کند. پدر بهترین مشاور و دوست توست برای آینده. سایه اش بر سر تو و خانواده مستدام.

    از خالق یکتا برای شماو خانواده طلب خیر و آرامش می کنم.

    نوریزاد عزیز مثل همیشه می خواهم این یادداشت را به رسم امانت به اباذر بدهید. اما اگر فکر می کنید ممکن است به سوء برداشت او منجر شود دورش بیندازید.
    اما در هر حال، نیازی به انتشارش در این فضا نیست.

     
  14. نوریزاد عزیز: خیلی به خرده گیری کاربران به پیوستن فرزندت به فرقه رجوی توجه نکن. بالاخره اباذر شما اکنون عاقل و بالغ است و تصمیم آینده اش در دستان خودش است. خرده گیران اگر نیم نگاهی به خانواده خودشان بیندازند و منصفانه میزان نفوذ کلام و تصمیم خود در نوجوان دختر و پسر سر سفره شان عنایتی داشته باشند هرگز به شما برای تصمیمی که فرزندت راسا گرفته انتقاد نخواهند کرد. البته شاید تصور ها بر این باشد که شما به اندازه کافی از نفوذ کلام خود در فرزندتان با هدف منصرف کردن وی از ملحق شدن به فرقه رجوی استفاده نکرده اید که البته این یک تصور است و نه ضرورتا عین واقعیت. به هر تقدیر اباذر فرزند شما است و نمی توانید نسبت به سرنوشتش بی تفاوت باشید . اگر ارتباطی کلامی با او دارید از قول ما علاقمندان به خودتان به این توصیه کنید خوذش را اسیر این جنایتکاران بی اصول نکند . به هرحال اکنون او در سرزمینی امن و آزاد اقامت دارد و چه بهتر خواهد بود با میراثی که از حریت و آزادگی پدرش دارد بصورتی مستقل بدنبال آرمان خواهی خود رفته و رضایت ندهد که همانند مهره ای در بازی بی سرانجام مدعیان مجاهدت بکار گرفته شود و چشم به راه سرنوشت سوخته خودش بماند.

     
  15. بس کنید دوستان

    ماشا اا..همه اینجا علامه دهر شدیم ودرباره ی هر موضوعی و هر زمینه ای اعاده فضل میکنیم :‌ از خون حیض و یائسگی زنان گرفته تا فلسفه جهان هستی و انالیز گروههای سیاسی اوایل انقلاب.

    کدام یک از ماها در سالهای ۱۳۵۷ -۱۳۶۰ در سنی بودیم که نتنها فرق بین جوهر گندم و گوشت کوبیده را در ان موقع بخوبی میدانستیم بلکه “تشرف کامل” بر جو سیاسی اجتماعی ان زمان نیز داشتیم؟ که حالا با اطمینانی کامل به دیگران خط زندگی میدهیم.

    چطور زمانی که همین سازمان مجاهدین در قبل از انقلاب به داگلاس مک آرتورسفیر ایالات متحده درایران و ژنرال هارولد پرایس سو قصد کرد هیچ کس بر نیاشفت و روحانیون انها را “مجاهدین نستوه” خواندن؟

    لیست خدمت این سازمان به دین و روحانیت در بین سال های ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۷ کم نیست;
    ـ عملیات مسلحانه شامل بمبگذاری ده ساختمان بزرگ آمریکایی , خطوط هوایی پان امریکن، شرکت نفت شل، هتل بین المللی، و رادیو سیتی سینما در تهران, ـ ترور سرهنگ دوم لوئیس لی هاوکینز یک بازرس ارتش ایالات متحده در مقابل خانه اش در تهران جلوی زن و بچه اش – حمله به خودرو افسران نیروی هوایی ایالات متحده و کشتن سرهنگ پل شافر و سرهنگ دوم جک ترن در شمال تهران ـ وترور مقامهای دیگر رژیم شاهنشاهی..و..و……….
    (در این عملیاتها این سازمان کشته های زیادی داد)

    مگر در همان روزها خمینی و روحانیت برای تقدیر از مجاهدتهای این سازمان این ایه ازقران را برای انان نخواندن “فضل الله المجاهدین على القاعدین اجرا عظیما”؟ و اولین کسانی که بعد از انقلاب خمینی را “امام” خواندن همین مجاهدین نبودن؟

    ما خودمان این سازمانها را در اغوش برداشتهای متعصب دینی و بی منطقی پرورش دادیم و در عنفوان خردسالی از پستان روحانیت شیر خشم و تنفر به انها خوراندیم وتوسل به خشونت را بی مهابا به انان اموختیم.

    حالا ترورهای این سازمان در قبل ازانقلاب مجاهدت درراه خدا بود و بعد ازانقلاب شد جنایت وخیانت؟ این راهی بود که دین و روحانیت به انان اموختند ; که وقتی در تنگنا هستین و یا برای پیشبرد اهداف از هر وسیله میشود استفاده کرد ..”هدف وسیله را توجیح میکند”. همانطورکه الان برای حفظ این نظام مقدس روحانیت از هرنوع وسیله ای استفاده میکند.

    اسیب شناسی این انقلاب کار ساده ای نیست عزیزان (همه چیز سیاه ویا سفید نیست)

    بهتر نیست اول از خودمان شروع کنیم و تعصبات مخرب را شناسایی و در دم کنار بگذاریم بعد با واقع بینی جویای علتها شویم؟

    عقرب
    Aghrab_2000@hotmail.com

     
  16. چه توجیه مسخره ای!!! شما چطور می خواید در محضر خدا جوابگو باشید؟ یک لحظه به اون دنیا فکر کردید؟ چظور دین رو برای خودتون تفسیر کردید که به اینجا رسیدید؟

     
  17. سلام بر جملگی
    سفرنامه من(سید رضی)
    ….حوضی که در جلوی من قرار داشت چیزی نبود جز همان حوض معروف کوثر ، این را از انجا فهمیدم که دو نهر از ساق عرش بدان میریخت یکی از چشمه “تنسیم” و دیگری از چشمه “معین” و کناره‌هاى آن از طلا بود و نوشیدنى آن از برف و شیر، سفیدتر و از عسل شیرین‌تر و از مِشک خوشبوتر بود(1) و همانگونه که در حدیث امده گرداگرد این حوض به تعداد ستارگان ظرف چیده شده بود برای نوشیدن اب حوض و این ظروف همانگونه که که جناب دستغیب در کشف بزرگ خود دریافته اند ، بر سه نوع بود: یک نوع)-ظروفی که لوله ندارند و باید از لبه ان اب خورده شود و نوع دوم)- ظروفی هستند که لوله دارند مانند افتابه و از لوله ان اب اشامیده میشود و نوع سوم)- نیز کاسه است در انواع مختلف. (دوستان من خودم نیز تاکنون متوجه نشده ام که ظروف نوع اول با ظروف نوع سوم چه تفاوتی دارند که جناب ایت الله در کشف بزرگ خود ظروف را به این سه نوع تقسیم بندی نموده اند لذا اگر شما متوجه تفاوت ظروف نوع اول با ظروف نوع سوم شدید بنده را نیز بی خبر نگذارید.).
    اما در پایین حوض نهرهای متعددی در جریان بود که هر نهر دارای حوضی مستقل بود و گرداگرد هر نهر و حوض ان ، یک پیامبر با پیروانش تجمع کرده بودند. مشغول تماشای حوض ها بودم که ناگهان صداهایی که حاکی از مشاجره دو گروه بود ارامش و سکوت بهشت را بر هم زد ، به اطراف نگاه کردم و دیدم پیروان نوح در کنار حوض خود مشغول جر و بحث با پیروان جرجیس که حوض و نهر انها جنب یکدیگر بود ،می باشند ، رفتم نزدیک تا علت مشاجره را دریابم و دیدم جرجیس با عصبانیت خطاب به نوح میگوید: صد بار دیگر هم اگر بشماری از من هفتصد کرور بیشتر از مال تو می باشد و نوح هم پاسخ میداد که: من اصلا این شمارش را قبول ندارم زیرا شما تکاثر میکنید ، اگر راست میگویی بگو پیروانت تکاثر نکنند ، انوقت شمارش میکنیم. جرجیس جواب داد: اونهایی که تکاثر میکنند پیروان تو هستند نه پیروان من ، اگر یه تکاثری توی امت من پیدا کردی بیا معرفیش کن اونوقت تموم حرفای تو درست….
    من که از این مکالمه هیچ چیز متوجه نمیشدم ، یکی از پیروان عیسی را که ان اطراف پرسه میزد به کناری کشیدم و از او پرسیدم اینها اختلافشان سر چیست و چه چیز را شمارش میکنند؟ وی نگاهی از سر تعجب به من کرد و گفت : تازه واردی گفتم: بله . گفت : اهان.. پس واسه اینه که نمیدونی… و سپس ادامه داد: این کار هر روزشان است ، تعداد پیروان یکدیگر را شمارش میکنند و هر کدامشان مدعی میشود که پیروانش بیشتر از دیگری است و چون در شمارش جر زنی میکنند کارشان به داد و بیداد میرسه ، اعصاب همه رو خورد کردند این دو نفر. گفتم : حالا چه فرقی میکند که پیروان کدامشان بیشتر باشد. پرسید: تو دین و مذهبت چیست؟ با افتخار گفتم اسلام – مذهب حقه شیعه جعفری نوع اثنی عشری. گفت پس تو که مسلمانی چطور توی احادیث از پیامبرت نخوندی که : “براى هر پیامبرى در بهشت، نهرى است که به خاطر کثرت وارد شوندگان بر حوضشان بر یکدیگر مباهات می‌کنند”(2) حالا ایندونفر هم برای مباهات و قیافه گرفتن بر یکدیگر هر کدامشان ادعا میکد که پیروان بیشتری دارد.
    به او گفتم :بله یادم اومد این حدیث رو خونده بودم ، حالا بگو ببینم این بحث “تکاثر” چیه که مرتب به زبان میارند؟ پاسخ داد تو دیگه چه جور شیعه ای هستی ؟! یعنی تو توی اخبار و احادیثتون نخوندی که : با توجه به وفور و کثرت نعمات و لذایذ بهشتی اگر یک مومن بخواهد همزمان ازچند لذت مختلف در بهشت بهره ببره ، مثلا بخواهد همزمان با هفت هشت تا حوری رابطه داشته باشه و در عین حال باز همزمان چند نوع میوه را نیز میل کند ، میتواند به هر تعداد که بخواهد خود را تکثیر دهد و با یک نفرخودش! فلان میوه را بخورد و با یک نفر دیگرخودش! ش از فلان حوری بهره ببرد و با یک نفر دیگرخودش!….الخ- حالا اینها وقتی تعداد پیروان همدیگر را می شمارند اونکه پیروانش کمتره قبول نمیکنه و دبه میکنه و میگه پیروان طرف مقابل تکاثر کردند که تعدادشون زیادتر شده و تعداد حقیقی! اونها کمتر از تعداد واقعی!اونهاست …سپس گفت حالا فهمیدی اینکه همدیگه رو به تکاثرو تقلب متهم میکنند یعنی چه؟و قبل از اینکه من بخواهم پاسخ دهم گفت : تو واقعا توی احادیث و اخبار شیعه موضوع تکاثر توی بهشت رو ندیده بودی؟ پاسخ دادم راستش را بخواهی من چنین موضوعی را هیچگاه در اخبار و احادیث شیعه ندیده ام و فکر نمیکنم چنین چیزی در روایات شیعه وجود داشته باشد و علتش هم انست که این بحث “تکاثر در بهشت جهت استفاده همزمان از چندین لذت بهشتی” هیچگاه به ذهن فقها و علمای ما خطور نکرده وگرنه حتما حدیث انرا تا حالا هزار باره ساخته بودند. سپس او در حالیکه میگفت :عجب… از من دور شد و من مسیر یکی از نهرها را در پیش گرفتم و به گشت و گذارم در بهشت ادامه دادم…(ادامه دارد)
    پی نوشت…………………………………………………………………………………………………………
    1-( مطابق حدیثی از پیامبر اکرم به نقل از فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى‏، المحجة البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج ‏8، ص 352، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ چهارم، 1376ش؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏30، ص 210، بیروت، دار المعرفة، چاپ اول، 1412ق)
    2-(المحجة البیضاء فی تهذیب الإحیاء، ج 8، ص 353؛ ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، تحقیق و تعلیق: شاکر، أحمد محمد، عبد الباقی، محمد فؤاد، ج 4، ص 628، مصر، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی، چاپ دوم، 1395ق).

     
    • روایت اول که قطع نظر از صحت یا عدم صحت سند ،بلحاظ مضمون مشکلی ندارد چون در توصیف اوضاعی از جهان آخرت است که نسبت محسوسی با جهان مادی محض ندارد ،جهانی که بتعبیر قرآن پس از تبدیل سماوات و ارض فعلی پدید می آید :
      يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّار (ابراهیم/8)
      روزى كه زمين به غير اين زمين، و آسمانها [به غير اين آسمانها] مبدل گردد، و [مردم‏] در برابر خداى يگانه قهار ظاهر شوند.
      از این جهت فهم ها و عقل ها نمی توانند درک درست و کاملی از وسعت جهان دیگر و پدیده های آن داشته باشند یعنی قدر محسوسی با جهان محسوس فعلی ندارد ،و در بیانات معتبر دینی و خصوصا قرآن کریم تا جایی که می شده است خواسته اند بصورت تمثیلی حقایق آن جهان را برای انسان یک سر و دو گوشی که بحسب طبع خود سر در اخور طبیعت دارد و نمی تواند وسعت و وضعیت آن جهان را درک کند و طبعا اگر شیطنت هایی هم چاشنی میل و هوس او باشد اقدام بانکار آن حقایق می کند ،تبیین کنند ،لکن اگر این انسان یک سر و دو گوش و مغرور اندکی در وضعیت همین سماء دنیا (آسمان پایین) بتعبیر قرآن (إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِب‏) با میلیاردها کهکشان که حاوی میلیاردها سیاره و ستاره اند و مطابق اکتشافات علمی با سرعت های محیر العقول در حال از هم دور شدن هستند نیک تامل کند پی به هیچ بودن خود و ضعف و ناچیزی خود در برابر پهنه همین هستی مادی خواهد برد ،گذشته از آسمانها که در نصوص دینی و قرآن هست و گذشته از جهان های موازی مطابق حدس ها و محاسبات علمی ،بنابر این بر فرض صدور اینگونه روایات که توصیف وسعت جهان دیگر است و بیانان بیانات تمثیلی و تشبیهی برای تقریب بذهن انسان است ، انسان -اگر عاقل باشد- نا آزموده اقدام به انکار یا تمسخر آن حقایق نخواهد کرد ،حقایقی که اکنون در همین گستره جهان طبیعت که گوشه های ناچیزی از آن معلوم بشر است ،هست و خالق اینها خداست همچنانکه خالق جهانی که بتعبیر قرآن مبدل و تبدیل خواهد شد پس از تلاشی این جهان ،خداست و خدا بر همه چیز تواناست زیرا که قدرت مطلق است و علم مطلق است و …بنابر این خوب است انسان پیش و بیش از استهزاء نصوص دینی تمثیلی ،و خودنمائی از طریق تمسخر ،لختی در کوچکی همین زمینی که در آن زندگی می کند و در کوچکی و حقارت خویش برابر این غائله وسیع کهکشانها و بتعبیر قرآن آسمان پایین که همه فعل خدا و قائم به اوست بیندیشد ،آنگاه می فهمد که نمسخر اخبار پیامبران صادق خدا چیزی جز ضعف بنیان ایمان و دنیا پرستی ،هوی پرستی، و خود پرستی نیست.
      ———————–
      در مورد روایت دوم ،این روایت در متن احیاء العلوم غزالی است نه متن محجه البضاء فیض که تهذیب و تفسیر این کتاب است و طبعا روایت روایت عامی (از طرق اهل سنت) است ،عبارتی که مرحوم فیض کاشانی بصورت متن احیاء آورده است اینطور است :

      “قال أبو حامد: و عن سمرة قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «إنّ لكلّ نبي حوضا و إنّهم ليتباهون أيّهم أكثر واردة و إنّي لأرجو أن أكون أكثرهم واردة”.
      (المحجه البیضاء،فیض کاشانی ،ج 8 ،ص 354)

      اولا :راوی این روایت همینطور که ملاحظه می کنید سمره بن جندب است که مورد طعن خود اهل سنت هست ،این شخص همان است که شان نزول صدور حدیث “لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام” از پیامبر است که ماجرای مفصلی دارد ،غرض این است که راوی مورد طعن است ،و خود ابو حامد غزالی که این روایت را نقل کرده است آنرا از صحیح ترمذی نقل کرده است که ترمذی در ذیل آن حکم به غرابت (غریب در اصطلاح حدیثی یعنی نامانوس که قسمی از احادیث ضعیف است) آن کرده است ،بنگرید به پاورقی کتاب المحجه در همان آدرس :

      “أخرجه الترمذي ج 9 ص 270 و قال: غريب و قد روى الاشعث بن عبد الملك هذا الحديث عن الحسن عن النبي صلى اللّه عليه و آله مرسلا و لم يذكر فيه عن سمرة و هو أصح‏”
      مطابق این نقل ،ترمذی که از بزرگان حدیث عامه است حکم بغرابت آن نموده و طریق دیگر آن که اشعث بن عبد الملک باشد هم روایت را بصورت مرسل که از اقسام حدیث ضعیف و ناقص الاسناد است نقل کرده است.

      مقصود این است که هم روایت عامی است و هم در طریق اهل سنت سند و راوی آن مورد طعن است،گذشته از اینکه در مسائل اعتقادی خبر واحد حجیت تامی ندارد.

      اما از نظر محتوا هم مضمون حدیث این مسخرگیهایی که در گفتار سید رضی =بیکنش سابق وجود دارد نیست ،برای اینکه عبارت می گوید برای هر یک از انبیاء حوضی در بهشت هست و آنها بهم مباهات می کنند به کثرت واردین از امت خود به آنجا ،و پیامبر هم مطابق این نقل فرموده است من امیدوارم که در بین انبیاء اکثر واردا باشم یعنی امت من کثرتی بیش از امم دیگر داشته باشند.
      این مضمون این روایت ضعیف است ،کلمه مباهات هم یعنی افتخار کردن و خوشحال بودن ،پس در این روایت چیزی از مسخرگیهایی که سید رضی بیان کرد مثل شمارش متقابل و تنازع و جر زنی و اینگونه مسخرگی ها وجود ندارد ،ضمن اینکه جهان آخرت ظرف انکشاف حقایق است و تنازعی هم میان اهل ایمان و بهشت وجود ندارد ،و این نشان می دهد که سید رضی=بیکنش سابق از آنجا که از سمت توضیح و تفسیر شاهنامه تجافی کرده است ترجیح می دهد با ذکر برخی احادیث ضعیف و قلب و تحریف آنها و کم و زیاد کردن آنها،برای خود آبرویی روشنفکری در این سایت دست و پا کند و واقعا مومن به پیامبر و اسلام نیست هرچند خود را سید منتسب به پیامبر معرفی کرده است.

       
      • پسرعمو من خودم هستم و نه کس دیگر و هیچ نسبتی هم با بیلکش و بیلگیتس و سایرین ندارم مگر اینکه این بیلکش و سایرین از اجنه تحت فرمان من باشند.

         
    • ظرف اول بشقاب بوده

       
    • کتاب معاد ایت الله دستغیب را بخوانید که میگوید ، کل شیعیان (از لاجوردی تا قاضی صلواتی) به وساطت حضرت علی وارد بهشت میشوند و در بهشت به هر یک باغی داده میشود با 70 قصر از یاقوت سرخ و در هر قصر 70 حجره از زمرد سبز و در هر حجره 70 تخت از زر ناب و روی هر تخت 70 فرش از ابریشم ناب که روی هر فرش نیز یک حوری خوابیده است (لابد با پای گشوده) با سفره ای با 70 نوع طعام که هر چه بخوری هم سیر نمیشوی .
      بهشت دستغیب نمادی از از خصلت های روحانیت شکم و زیر شکم و زر (خمس و سهم امام و رد مظالم و ،و …

       
  18. با سلام خیلی قبل ها در یکی از نوشته های اتان نظری گذاشته بودم مبنی بر اینکه دوستی داشتم که پدرش از قاضی های کار کشته دادگستری در خطه شمال کشور در زمان رژیم قبل بود و همواره به دوستم سفارش میکرد که فرزندم : هیچگاه در هیچ گروه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و … ، تعاونی ، دسته ، حزب ، قماش ، هیئت مذهبی ، هیئت فوتبال و … عضو و داخل نشو ، حتی ” شرکت تعاونی مصرف محله ” . آقای نوری زاد خداوند باریتعالی را شکر که جنابعالی عیناً وصیت و نصیحت آن مقام دادگستری را جامعه عمل پوشاندی و امروز سر بالا و با ابهت به این جرثومه های وطنی از هر نوعش می تازی ، زیرا که به هیچ کس و به هیچ موجود زمینی اعم از روحانی و غیر روحانی و جن و پری و … دل نداده و مجیزگویی و چاپلوسی احد ناسی نیستی و جز به خداوند باریتعالی وابسته نیستی و رزق روزی ات را از دست بندگان آشغال صفت بدست نمی آوری . اما پسر شما از این تجربه گرانبهای شما و آن رئیس دادگستری بهره نبرده و هوا داری از یک مشت جانیان بالفطره را در دستور کار خود قرار داده است .

     
  19. اقای نوریزاد اصلا خوشحال نیستم .ولی چرا؟ بگویید چرا؟ لطفا مثل سایرین صورت قضییه را پاک نکنید .چرا فرزندت این را انتخاب کرد.؟ اوسرگردان وویلان بود میان انچه که بودی وانچه شده اید اصلا هم تعجب نمیکنم او انتخاب کرد چیزی از جنس انتحار مگر انتحار صرفا تیغ به رگ کشیدن است؟نوع دیگری هم داریم وان هدم وازاله هویت است مگر انانیکه میخواستند خورشید را در دست های خود بگیرند نمیبینید به چه افلاس وادباری افتاده اند؟ولی روی سخنم با شماست این چه توجیهی بود؟اقای نوریزاد بگذارید راحت سخنم را بگویم که را باور کنیم؟ دیگر چیزی مانده که باورش کنیم؟ دیگر چه چیزی را باید نکوهید؟راستی زشتی وپلشتی چیست ؟ چقدر ما نسل ارمان سوخته باید ببینیم ورنج بکشیم؟ ایکاش ان توجیه را نمی نوشتید. بخدا اتش گرفتم ……. بازهم پدر مادر ما متهمیم.

     
  20. جناب نوری زاد درود!
    لطفا مطلب ارسالی را که یادآور یکی از “انسان های ایرانی” است، و بی ارتباط با بحث شما نیست، نشر دهید:

    او مرغ طوفان بود و ما طوطی ایوان، هادی خرسندی
    نیمه مرداد امسال 24 سال از قتل داعشی بختیار به دست فرستادگان جمهوری اسلامی میگذرد. یادش را با این مطلبی که پنج سال پیش نوشته ام گرامی میدارم.
    وقتی گفت:«ای مردم، از زیر دیکتاتوری چکمه می‌آئید بیرون، میروید زیر دیکتاتوری نعلین»، ما حرفش را سبک سنگین کردیم دیدیم انصافاً نعلین از چکمه سبکتر است، غافل از اینکه چکمه را بیست و هشت مردادی باشد، حکومت نظامی ای باشد، کودتائی باشد، میزنند، اما نعلین را سالی سیصد و شصت و پنج روز (و در سال های کبیسه سیصد و شصت و شش روز) میزنند. فکرش را نمیکردیم جماعتی که از شانه های مردم بالا میروند، بعدا بر پشت همین مردم شلاق بزند و عنداللزوم گاز هم بگیرند:(تازه نمیتوانستیم تصور کنیم که نعلین وقتی جا بیفتد از چکمه هم دعوت به همکاری میکند و آن وقت نعلین و چکمه با هم میزنند.)
    این که گفتم عنداللزوم گاز هم میگیرند، مورد جهانی شده اش حکایت قندان و دندان است: گزیده شدن یک روزنامه نگار به دست (یعنی به دندان) یگ روحانی قاضی یا یک قاضی روحانیست. البته مطمئن هستم که تقصیر عیسی سحرخیز، نماینده مدیران مسئول جراید در هیئت نظارت بر مطبوعات بوده که حجت الاسلام اژه ای را عصبانی کرده، به طوری که ایشان اول دو تا قندان به سوی او پرتاب کرده و بعد یک جفت دندان هم بر آن افزوده. (خواسته قافیه را نبازد!) در حالی که اگر عصبانی نمیبود دیگر قندان پرت نمیکرد. (یا فقط یک قندان پرت میکرد) اطرافیانش هم انصاف میدهند که ایشان معمولاً بیخودی کسی را گاز نمیگیرد.
    “/////
    ////
    ////
    ///
    در گوش وطن شعر سفر خواند فرشته
    عمامه به سر، بال خود افشاند فرشته
    میخواست که ما را ملکوتی کند اما
    مع الأسف در نوفلوشاتو ماند فرشته!
    یاد آن سیاستمدار آگاه و روشنفکر لاِيیک به خیر و یاد احمد شاملو که گفت:
    ای کاش می‌توانستم.
    یک لحظه می‌توانستم ای کاش
    بر شانه‌های خود بنشانم
    این خلقِ بی‌شمار را،
    گِرد حباب خاک بگردانم
    تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست
    و باورم کنند.
    ای کاش
    می‌توانستم!»
    تکمله: حالا که این نوشته را که پنج سال پیش در سایت بی.بی.سی فارسی آمده، اینجا میآورم دریغم میآید به آنان که آن سیاستمدار هوشمند و جهاندیده را «نوکر بی اختیار» میخواندند، سفارش نکنم که پیگیر خبرها و سندهای بیشتری باشند که اخیراً در باره ی چشمک زدن امامخمینی به غرب و پیغام پسغام های آن راحل عزیز به شیطان بزرگ درز کرده است!
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/215575.php

     
  21. ريشه ها ٣٩٦ (قسمت ٣٩٥ ذيل پست:زير آسمان تهران شلوغ ١٥ ژولاى ٢٠١٦)
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <…

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب: چندين قرن خرد سوزى : مدينه سازان افلاتونى
    يك مناظره شگفت انگيز :رازى از نگرِ ديگران: :
    ____________________________________
    درجه اطمينان راجع به والاترين تمناها، عالى ترين ارزش ها ، برترين كمالات چندان عظيم بود كه فيلسوفان بر اين پندار رفتند كه چنين اطمينانى از يقين مطلق پيشينى اى برمى آيد: يقين به خدا همچون رأس همه اين تمنيات و ارزش ها و كمالات به مثابه حقيقتى داده شده و از پيش مفروض. خداگونه گشتن ، در خدا فنا شدن ــ اين ها هزاران سال ساده انديشانه ترين و قانع كننده ترين تمنيات بودند ( اما چيزى از آن رو كه قانع مى كند ، الزاماً حقيقى نيست ، چنين چيزى فقط قانع كننده است) .اين هم پرانتزى براى درازگوشان
    فريدريش ويلهلم نيچه ( اراده به سوى قدرت ، بند ١٧)
    _________________
    اشاره شد كه موجودات يا طبيعى اند يا مصنوع ، يا از دستْ ـ انديشهِ بشر برآمده اند يا از خودزايى و خودشكوفايى طبيعت . دستْ ـ انديشه اصطلاحى است كه معنايش در خودش است، با اين همه ، توضيح آن معناىِ آن را روشن تر مى كند : در آغاز فكر از دست ، و به ديگر سخن ، تئوريا از پراكسيس و نظر از عمل جدا نبوده است ؛ چه در آغازِ طفوليتِ هر يك از ما ، چه در آغازِ طفوليتِ نوع بشر ، بيواسطگى بر وساطت مقدم بوده است ، حضور بر حصول سابق بوده است. اين تقدم عمل بر نظر به همان معناست كه گوته بر زبان فاوست مى گذارد:" در آغاز عمل بود"(Im Anfang war die Tat) . ذهن اوليه يا به تعبيرى انسان طبيعى چيزى جز همين ذهن بدوى ، وحشى يا به تعبيرى ذهن عقب مانده نمى بايست بوده باشد. اين انسان اوليه كه يقين حسى اش تمامى قلمرو ادراك اوست ، در طول تاريخ شيفتگانى داشته است ؛ از عارفان خودمان و راويان قصه حى ابن يقظان گرفته تا ژان ژاك روسو و دلبستگان به زندگى اشتراكىِ كمون هاى بدوى . مرعوبِ نام اين حسرتخوارانِ گذشته هاى دور نبايد شد. گيرم كه به راستى طفوليت نوع و فرد انسانى فردوس برين هم بوده باشد ، اين " پرديس از دست شده"( paradise lost) به تعبير جان ميلتون ( John Milton) و اين جنت ابلهان به تعبير مولوى ، از نگرِ اجتماعى و تمدنى ديگر به هيچ وجه برگشتنى نيست مگر كسى فرداً و استثنائاً به كوه و جنگل و غار بزند تا زيستِ طبيعى را امتحان كند. پس از ايلغار مغول پشمينه پوشى اى رايج مى شود كه راه رهايى را در برگشت به اين مرحله بيواسطگى (نبودِ واسطه ميان عمل و نظر) مى يابد. بزرگان عرفانِ توكل و تسليم چنانكه بارها از مصباح الهدايه ِ عزالدين محمود كاشانى نقل كرديم ، از يك سو با تحجر و تقليد و جنگ هفتاد و دو ملت و ظلمات رسوم در مى آويزند و از سوى ديگر راه رهايى را در بازگشت به فطرتى مى دانند كه از هرگونه دانش بشرى تهى شده باشد . در اين نوع عرفان ، عقل بشرى و علم و فلسفه و آنچه بر كسب و تلاش انسانى استوار است ، حجاب ، واسطه ، تلبيس ابليس ، فضولى ، گمراهى ، و شر شمرده مى شود . هاتفى غيبى طالبِ گنجى را ندا مى دهد كه تير در كمان بنه . طالب گنج تير در كمان مى نهد ، زه را مى كشد و هاتف ندا مى دهد كه : من گفتم تير در كمان بنه ، نگفتم تير را رها كن ، اما تو بى درنگ در كار خدا فضولى كردى ، به خود اعتماد كردى و تير انداختى . اين تمثيلى است از مولانا كه در ستيزى است آشكار با علم و صنعت و فلسفهِ خودبنياد. صنعت قوّاسى يا كمان گيرى در اينجا همچون علم و فلسفه بشرى واسطه اى مى شود ميان خدا و طالب گنج . مولوى اندرز مى دهد كه اين واسطه ها را بردار تا خدا را از رگ گردن به خود نزديك تر بينى .
    اى بسا علم و ذكاوات و فطن
    گشته رهرو را چو غول و راهزن
    بيشتر اصحاب جنت ابلهند
    تا ز شرّ فيلسوفى مى رهند
    زيركان با صنعتى قانع شده
    ابلهان از صنع در صانع شده
    زانكه طفلِ خُرد را مادر نهار
    دست و پا باشد نهاده بركنار
    (براى اطلاع از پس و پيش اين ابيات بنگر به دفتر ششم مثنوى ، حكايت " آواز دادن هاتف مر طالب گنج را " ابيات ٢٣٤٧تا ٢٣٧٥ مطابق نسخه نيكلسون)
    دو بيت آخر به ما مى گويد كه زيركان به ابداعات خود خرسند مى شوند ، اما ابلهان به جاى اينكه خود دست به صنعت و ابداع بزنند به صانع بزرگ يا خداوند رو مى آورند. اين بيت آشكارا هوشمندى را نكوهش و بلاهت را ستايش مى كند و نيكلسون نيز كه شيفته مولوى است ابلهان را به simple ones( اشخاص ساده ) ترجمه مى كند نه به fools يا the idiot هر چند اين واژه دوم در ادبيات مسيحى نيز گاه به اهل ملكوت مسيحى نسبت داده شده است . مولوى خود نيز پيش تر حديثى نبوى را پشتوانِ ستايش ابلهان مى كند :" بيشتر اصحاب جنت ابلهند ". غرض از كاربرد اين واژه خوارداشت ابلهان نيست ، چرا كه ابله در اينجا معنايى خاص دارد. در بيت آخر مولوى به شيوه خود استدلال مى كند كه چرا ابلهان را برتر از زيركان مى داند، البته اگر بتوان تمثيل را استدلال ناميد. استدلال مولوى اين است : زيرا مادر به گاه نهار دست و پاى طفل خردسالش را در آغوش خويش مى گيرد. اين تمثيل به گونه اى شگفت انگيز با مقصود ما همخواند است. تمثيل آشكارا عليه ابداع و خلاقيت انسانى موضع دارد . ابلهان در اينجا داراى همان ذهن بدوى و اوليه اى گرفته شده اند كه دست و پاى خود را براى ابداع به كار نمى برند ،به مرحلهء پيش از تفكيك تئوريا و پراكسيس تعلق دارند و خود را از علم و فلسفه و صنعت عريان ساخته اند./ خويش را عريان كن از فضل و فضول ـــ تا كند رحمت به تو هر دم نزول /. ابلهان به دوران طفوليت بازگشته يا از آغاز در طفوليت فرومانده اند. اينان به جاى كاربرد دست ـ انديشه در راه علم و فلسفه و صنعت و خلاقيت ، همچون طفلى كه در آغوش مادر آرام مى گيرد، تسليم خدا شده اند. مولوى براى بيان مقصود خويش تمثيلى بسيار دقيق به كار برده است . اين تمثيل با مصرع معروفِ " اى برادر تو همه ( همان) انديشه اى " ( دفتر دوم) ، تناقضى ندارد ، چرا كه انديشه در اين مصرعى كه زبانزد گشته است ، به معناى روح است در تقابل با بدن و نه فلسفه و علم و ابداع بشرى . به گفتِ مولوى ، پيش از هدايت انبيا همه ما يكسان بوده ايم و نيك و بد در ميان نبوده است . / پيش از ايشان ( انبيا) ما همه يكسان بديم ــ كس ندانستى كه ما نيك و بديم/. انبيا انديشه ها يا ارواح بد و خوب را از هم جدا كردند :/ تا بر آمد آفتاب انبياــ گفت اى غش دور شو صافى بيا /. روح پاك يا انديشه صافى در اينجا همان ابلهى است كه آلودهِ واسطه ها و حجاب هايى چون علم و فلسفه و ابداعِ انسانْ بنياد نشده ، بل چون طفلى كه تسليم آغوش مادر مى شود ، بى هيچ واسطه اى گوش سپارِ كلام وحى گشته است و اين كراهتِ خلاقيت انسانى نه چيزى است كه محدود به الفاظى باشد محصور در مثنوى . خلاقيت را نمى توان در هيچ جماعت و حتى قبيله انسانى از بيخ و بن خُشكاند ، اما سرچشمه ابداع آنجا كه بر هر امر نو و بى پيشينه اى مسدود مى شود ، لگام به سوىِ تكرار گذشته كج مى كند يا به ديگر سخن ، تنها محدود به سنت ِ مجاز و وابسته به فرهنگ غالب مى شود . خوشنويسى ، تذهيب و آينه كارى ، نقوش قالى ، منبت كارى ، كتاب آرايى ، معمارى شكوهمند و گنبدسازى ، سفال گرى ، معرق كارى ، نقوش متقارن هندسى و اسليمى ، تكرار هاى دگرگونه صد و هشتاد و اندى رديف موسيقى و مينياتور جلوه هايى از دست و پا زدنِ خلاقيتى هستند كه بسيارى از آنها در فرهنگ هاى اقوام مغلوب سرچشمه دارند . در برهه هايى چون دوران ايلخانان و تيموريان چنانكه پيش تر درباره خواجه رشيد الدين فضل الله و دانشگاه ربع رشيدى گفته شد ، هنرمندان صفحه آرا و مينياتوريست ها از آزادى نسبى در حد توان بهره بردند . مجالى براى تصوير چهره زنان پيدا شد ، شكوفايى مينياتور در عصر صفوى ادامه راهى بود كه در مكتب هرات در زمان شاهرخ تيمورى به همت هنرمندانى چون كمال الدين بهزاد و آقا ميرك گشوده شده بود . اين گشودگى هاى ، حتى گنبد سازى ، اكثراً پس از ورود اسلام به سرزمين هايى چون ايران ، مصر ، هند ، و اسپانيا رخ مى دهند كه خود قبلاً از فرهنگى بزرگ برخوردار بودند و در هر حال ، همين هنرها ، با همه ظرافت ها و دقايق زيبا و خيره كننده شان ، همواره بايد در محدوده هايى دست و پا بزنند كه پيكره و چهره واقعى انسانِ خودبنياد ، به ويژه زنان را ، به خود راه نمى دهد. غياب پديده هاى گيتيانه ، پيكره و چهره واقع نماى انسانى و جرقه هايى از امرى واقعاً نو و آينده سو كه بازنماى گذار يا استقلال از سنتِ گذشته و از پيش فراداده شده باشد ، در اين خطوط و حروف و اشكال محسوس است . در اين آثار تنها تقارن و رنگ هاى چشم نوازى مى بينيم كه گونه اى فرمانبردى از مركزى وحدت بخش را نمايش مى دهند . در آنها به ندرت ژرفايى نهفته مى يابيم كه گوياىِ بيم ها ، اميدها ، درد ها و عسرت هاى روح انسان هاى زنده و معمولى اى باشند كه در زمين ستم آلوده ، در زير سلطه اراده مطلقه خداشاهان خونريز ، در معرض هجوم هاى متناوب بيگانگان ، برهنه و بى دفاع و با ترس و ناايمنى ، مى زيستند . صورت وحدانى كثرات در اين آثار دقيقاً نقطه مقابل پريشان خاطرى مردمانى است كه فضاى زيست آنها به تعبير حافظ (در مثنوى آهوى وحشى) دشتى مشوش و چراگاهى ناايمن و به تعبير جوينى " طشتى پر از خون " ( همان ،ص ١٨٦) مى نمود . هنرى كه انسان در آن غايب باشد ، پيشاپيش ،خواسته يا ناخواسته، هنر سانسور شده است. براى امتحان آثار هنرى عصر صفوى را در يكسو بگذاريد و سپس كتاب قزلباشان در ايران از امير حسين خنجى در سوى ديگر . آن سو به اين سو هيچ ربطى ندارد . با سلاح سرد در مدتى نه چندان دراز اكثريت سنى را به اكثريت شيعه تبديل كردن ممكن نيست بدون يك نسل كشى بسيار وحشيانه ، بدون جيحونى از خون ، و بدون آوارگى اجبارى ميليون ها نفر سنى و تاراندن آنها از مركز به حواشى رخ داده باشد . عقل چنين مى گويد ، ليك امير حسين خنجى در كتاب قزلباشان در ايران اين تغيير خونبار بافت جمعيتى را از نگرِ تاريخى نيز مستند كرده است . تنها وجه مشترك هنر و سياست عصر صفوى همان وحدت كثرات است ؛ در هنر خدا مركز وحدت بخش نموده مى شود و در سياست شاهخدا ، ليك وحدتى كه اين دومى برقرار مى كند پيوستارش جيحون خون است . مى سزد كه گمانه اى را كه قبلاً زده ايم ، تكرار كنيم : ميكل آنژ اگر مجسمه داوود را در ميدان يكى از شهرهاى ايران مى نهاد ، خشك مغزان خودش را پيش از مجسمه اش تكه تكه مى كردند. امتناع تفكر به آن معنا كه دوستدار مراد مى كند ، خود امرى است ثانوى كه در امتناع هرگونه دگرگونى بنيادى ، در امتناع آزاد شدن تمامى توانش ابداع و بدعت و خلاقيت ، ريشه دارد . حافظ را بايد در محيطى بگذاريم كه در حيطهِ آن هر شرارهِ نوى مى بايست بى درنگ با امر كهنه مهار گردد پيش از آنكه صداىِ آفريننده اش در غوغاى جماعت و شريعت و حكومت خاموش گردد. شم روان شناختى تيزى لازم است تا خودسانسورى نهفته در زبان ها و قلم هاى گذشتگان ما را در رويارويى با تيغ سه لبهِ سانسور بيرونى تميز دهد .
    در بخش قبلى ريشه ها با يارى جستن از كتاب بوركهارت معلوممان شد كه چگونه در فلورانس سده سيزده و چهارده ميلادى ، همروزگار با عصر مولانا و حافظ ، جرأت و جسارتِ ابداع در هنر ، ادبيات ، علم و سياست ، نخستين شعله هاى رنسانس ( نوزايى) را برافروخت . در قسمت هاى پيش تر ، با استناد به آثار ترجمه شده در جريان نهضت ترجمه در حد امكان توضيح داده شد كه فرهنگ ما هم از آغاز تماس با فرهنگ يونانى بر آثار مربوط به ابداع هنرى و شهرگردانى ارسطويى و مفاهيمى چون تراژدى ، كمدى ، دموكراسى ، پوليس( دولتشهر) ، اگورا ( فضاى عمومى ) و بر هرآنچه به نحوى بر نقش شهروند در سياست و انديشه و هنر و شورشِ سيزيف وار بر قدرت هاى جبار اسطوره اى ارج مى نهاد ، دست رد زد . منطق و فلسفه اولى يا متافيزيك ارسطو حتى پيش از ورود به جهان اسلام در فرهنگ مسيحى دگرگونى بنيادينى يافت و به بيان فلسفى ، نو افلاتونى شد و به كنايه كنيز الهيات . در واقع پيش از روزگار مولوى و حافظ ( سده ١٣ و ١٤ ميلادى ) و همروزگار با افروزشِ شعله هاى خلاقيتِ انسانْ بنياد در فلورانس ، سركوب چنين خلاقيتى در فرهنگ ما آغاز گشته بود . همسنجىِ حى ابن يقظان و رابينسون كروسو در قسمت هاى قبلىِ ريشه ها، معلوممان كرد كه دو انسان ، يكى از شرق و دو ديگر از غرب ، در جزيره اى نامسكون پرتاب مى شوند و در وضعيت انسان طبيعى يا بدوى قرار مى گيرند. سپس ديديم كه سمت گيرىِ ذهن رابينسون به ابزار سازى و تخنه ( تكنيك) و بهبود شرايط زنگى گيتيانه بود و حى ابن يقظان از تشريح بدن آهوى شكار شده به همان انديشه يا روحى پى برد كه از زندگى گيتيانه به عالم مجردات دور مى شود . تماس حى ابن يقظان با مكان دنيوى اش در حد سد جوع است و بس . انديشه در متن مثنوى دلالتى يقظانى دارد نه رابينسونى . اوج كمال مثنوى در اين باور است كه همه چيز در حركت است و حركت در اين جهان از عدم به عدم است . جماد ، نبات ، حيوان و انسان مراحلى از هستى اى هستند كه تحت اداره حق ، عقل كل و خداوندى هستند كه با گفتن كُن اين هستى دگرگون شونده را از كتم عدم راه اندازى كرده است و اختيار انسانى نيز تحت هدايت همين جبر است : واهب همت خداوند است و بس . خداوند تئوريسين تمامى كنش ها و بوِش هاست : اولِ فكر آخر آمد در عمل ـــ خاصه فكرى كو بود وصفِ ازل .( بسنجيد با شعر بالا از گوته). اين ابيات را اگر در مثنوى پى گيريم در خواهيم يافت كه مولوى در اين سلسله مراتب هستى به جايى مى رسد كه شيخوخت شيخ و سلطنت شاه زمانه را نه تنها موهبت الهى مى خواند ، بل همچنين قهر شاه را نيز مسبوق به لطف او مى داند: / گر نديدى سود او در قهر او ـــ كى شدى آن لطف مطلق ، قهر جو / و باز مولوى بى درنگ تمثيل را به جاى استدلال مى نشاند:/ طفل مى ترسد ز نيش احتجام ـــ مادر مشفق در آن غم شادكام /. با اين نوع تئوديسه ( توجيه عدل الهى و مسئله شر ) مى توان ايلغار مغول را در نهايت به لطف خدا تعبير كرد ، همچنانكه چنگيز خان پس از فراغت از خونريزى و خنياگرى در مسجد جامع بخارا و به تعبير جوينى پس از آنكه "اوراق قرآن در ميان قاذورات لگد كوبِ اقدام و قوايم گشته " و ركن الدين امامزاده " از افاضل علماى عالم " صحنه را به وزشِ بادِ بى نيازى خداوند تعبير كرده بود ، در مصلاى بخارا به منبر رفت و فرياد زد: " اى قوم بدانید كه شما گناه های بزرگ كرده اید و این گناه های بزرگ، بزرگانِ شما كرده اند. از من بپرسید كه این سخن، به چه دلیل می گویم. سببْ آنكه من عذاب خدایم. اگر شما گناه های بزرگ نكردتی، خدایْ، چون منْ عذاب را به سر شما نفرستادی " ( علاء الدين عطا ملك جوينى ، تاريخ جهانگشاى جوينى ، به تصحيح محمد قزوينى ، انتشارات هرمس ، تهران ، ١٣٨٧، ص ١٨٧). اينهمانى با متجاوز در عرفان توكل و تسليم برآمده از تقديرگرايى و جبرانگارى اشعرى مسلكانه اى است كه همهنگام با طلوع جسارت دامن گستر در ابداع انسانْ بنياد در فلورانس ، بر زمين و آسمانِ فرهنگ ما تتق زده بود .مولوى بر خلاف حافظ يك صوفى تمام و كمال است و در سراسر مثنوى هرگز اصول عقيدتى خود را نقض نكرده است . وقتى ما از انديشه در مصرعِ " اى برادر تو همه انديشه اى " تفكر خودسالارانه انسانى را مراد مى كنيم ، در حقيقت مقصود خود را به متن زور آور مى كنيم .رمزگان ها و نشانه هايى چون طفل ، دست ، مادر و انديشه بنا به مقصود متن مثنوى به يك چيز ارجاع داده مى شوند و آن همان ابلهان بهشتى است كه در طفوليت يا به تعبير صوفى در فطرت پاك و بيواسطه مانده يا به اين فطرت برگشته اند . اين جان كلام مولاناست كه در ٢٦٠٠٠ بيت مثنوى هر دم از نو به گونه اى بيان مى شود. تصوف مولوى نمونه برجسته عرفانى است كه راه رهايى از دين قشرى را برگشت به طفوليتى مى داند كه از علم و فلسفه و ابداعِ بواسطه بشرى عارى است و هنوز به مرحله تئوريا و تفكيك تئورى از پراكسيس نرسيده است .
    رساله جلد سفيدى با عنوان "مولانا هگلِ شرق است " در اوايل انقلاب بدون نام نويسنده منتشر شد كه بعدها آن را به احسان طبرى منتسب كردند . ناپختگى نثر و محتواى اين رساله اين انتساب را مشكوك مى كند. ايدئولوژى طبقاتى در اين رساله چنان غالب است كه نويسنده به رغم يافته هاى جزئى آموزنده اش بنيادهاى فرهنگى هگل و مولوى را ناديده مى نهد . از جمله يافته هاى روشن و مستدل اين رساله قطعى كردن نگره مولوى در تابعيت اختيار از جبر و توجيه سلطنت شاه و شيخ به مثابه موهبت الهى با نقل شواهد كاملاً روشن است . مى زيبد كه خطاهاى اين رساله را كه به بحث ما مربوط است ، روشن كنيم . در قسمت پيش اشاره شد كه به چشمِ برخى از انديشمندان ، يونانيان مبدع تئوريا بودند . در اينجا افزوده مى كنم كه هگل و هيدگر از جمله اين انديشمندانند . نويسنده رساله يادشده ، هيچ اشاره اى به اين تفاوت نمى كند كه هگل از يقين حسى بيواسطه يا دستْ ـ انديشهِ انسان بدوى يا به تعبير خودش از روح ـ طبيعت آغازين كه همان طفل ناباليده را ماند ، آغازِ ره مى كند و به همان طفل در عالى ترين مرتبه فرهيختگى ، دانستگى و كل شدگى اش مى رسد و نامش را امر مطلق يا كل يا امر حقيقى مى گذارد. بيواسطگى ادراك كه نزد مولانا و بسيارى از عارفان مرتبه اى بالا در شناخت است ، به بيان ديگر ، مرحله اى است كه انديشه هنوز از موضوع خود فاصله نگرفته است تا تئوريا از پراكسيس يا عمل جدا گردد. اين بيواسطگى و اتحاد نظر و عمل كه نزد مولوى غايت راه است ، به نزد هگل آغاز راه است . همين تفاوت بنيادى بس كه فياس مولانا و هگل قياس مع الفارق شود. اين راه اما چيست ؟ اين راه راهِ شَوَندِگى و پويندگىِ دست ـ انديشه يا به تعبير خودِ هگل راه پيشرفتِ رابطهِ متقابلِ امر واقعى ( بالفعل ) و امر معقول است . روح يا گايست (Geist) در سامانهِ هگلى ممكن است در لفظ خدا ناميده شود ، ليك بنا به توصيف مسلم هگل اين خدا وارد تاريخ شده است و اين تاريخ چيزى نيست جز تاريخ انديشه هاى بين الاذهانى تمامى انسان ها در تمامى تاريخ و آثار عينى اين انديشه ها در نهاد هاى اخلاقى ، دينى ، حقوقى ، سياسى ، هنرى ، فلسفى و همه فراورده هاى عينيت يافتهِ ذهنِ بزرگِ انسان ها از آغاز تا پايان راهِ بالندگى شان در ارتباط ديالكتيكِ ذهنى ـ عينى . احساس لحظه اى هگل در ستايش دولت پروس يا ناپلئون در ينا همچون امر مطلق ، تا چه حد با سيستم او همساز است ؟ در اين باره مفسران اختلاف نظر دارند . من بر مسلماتى دست مى نهم كه حتى ماركس و انگلس ـــ و نه ماركسيست ها ـــ نيز منكرشان نمى توانند شد . براى مثال انگلس در " فويرباخ و پايان فلسفه كلاسيك آلمان" به اين حكم هگلى كه هر معقولى واقعى و هر واقعى اى معقول است ، اعتراض كه نمى كند هيچ ، بل آن را به اين سان توجيه مى كند كه حكومت پروس ( امر واقعى ) همان حكومتى است كه شايستهِ عقلِ پروسى ها ( امر معقول) در آن مرحله تاريخى است . نگرهِ هگلىِ تاريخى بودن عقل ، بى هيچ ترديدى پرزورترين انقلاب فلسفى عليه عقل و منطق منجمد ارسطويى است . مطلب را پيچيده نكنم . سيستم هگل چيزى نيست جز همان طفل مثالين در پيشروند بالندگى و كمالش به سوى حقيقتى كه در آينده است نه در گذشته . اين سيستم خارجيتى ندارد ، خدايى از بيرون هدايتش نمى كند و جنبه الهى آن الفاظ و اصطلاحاتى بيش نيست كه هگل بر تجليات و پديدارهاى انديشه انسانى در فرايند كمال يابنده تاريخى مى گذارد. الفاظ و اصطلاحاتى چون : عشق بازى خدا با خود يا تاريخ همچون انديشه ورزى خدا . خداى مولوى مدام از بيرون هستى را در اختيار مطلق خود دارد . بنابراين هگلِ طبرى يا نويسندهِ رساله ، هگلِ ارتجاعى ، ايدئاليست و ضد انقلابىِ حزب كمونيست شورى است نه هگلى كه ايدئاليسم او همبسته با واقعيات است . خطاى نويسنده خطايى ايدئولوژيك است . مثنوى مولوى بيش از آنكه در تأييد فئوداليسم نوشته شده باشد ، فراورده فرهنگى دينى در مرحله خفقان آن در خفتان جبر و جباريت اشعرى است. البته نويسنده بر وفق ايدئولوژى ماركسيستى در نهايت هگل را به مدافع بورژوازى و مولوى را به مدافع فئوداليسم تقليل مى دهد. اين سان تقليل گرايى ها ، در بهترين حالت ، تنها وجهى از وضعيت انسانى را به تمامى آن تعميم مى دهند و در عمل ، نه به رغم تئورى با دقيقاً به سبب تئورى يكسويه نگر خود گزيرى از وحدت بخشى قهر آميز به كثرات ناهمگون ندارند. فرجام فاجعه بار حكومت هاى كمونيستى فرجام همه نظام هاى توتاليترى بود كه وحدت بخشى آنها همزيستى كثرات نيست ، بل دفن و ذبح همه كثرات در يك ايدئولوژى قدرت پناه يا در اراده مطلقه يك رهبر كاريزماتيك يا منافع يك اليگارشى و مانند اين هاست . چنين وحدتى وحدت پروكروستى و زور آورانه همان ديو افسانه است كه مى گويد : يا مثل من فكر كن يا بمير. ايده هگلى به هيچ وجه چيزى نيست كه همه كثرات به آن تقليل يابند بلكه خودِ كثرات است . پديدارشناسى گايستِ هگل فراورده فرهنگ مدرن در مرحله كشمكش براى آزادسازى رابطه دولت و جامعه مدنى است . فارغ از هر گونه ارزشگذارى ، آموزه مولانا دوجهانى است و آموزه هگل اينجهانى . از نگرِ مولانا كمال انسان در اين جهان از واپس رفتن به فطرت اوليه آغاز مى شود ، آموزه هگل در باره تنها جهانى كه موضوع فلسفه اوست ، پيش روانه است . بنا به يك تفسير غالب ، هگل پروژه پيشروىِ (progress) روشنگرى را و انديشه مدرن را فلسفى مى كند ، اما مولانا آغازِ پيشروى را همچون حى ابن يقظان از تركِ دنيا و مافيها مى داند و سپس پله پله تا ملاقات خدا . تكاملى كه از جمادى و نباتى و حيوانى و انسانى مى گذرد ، برخلاف دريافت نويسنده رساله يادشده هيچ ربطى به داروينيسم ندارد و اساساً درون زا نيست بل فاعل و خالقى بيرونى و متعالى و فرازمانى و فراتاريخى دارد و اين پيشروند تا پيش از رسيدن به انسان صرفاً پيشروند است نه پيشروند تكاملى . به باور نويسنده ، هگل بر خلاف مولانا عالم خارج را قبول ندارد ، فلسفه اش از اين نظر ارتجاعى است هرچند ديالكتيك او مترقى است . وى تصريح مى كند كه هگل " عالم خارج را قبول ندارد و آن را نقش ايده مطلق مى شمارد " وى مى افزايد:" هگل حركت ايده را تا انسان به قوه فعال غير مشخص درونى ايده نسبت مى دهد و روح مجرد را فقط در انسان قبول دارد " وى اگر يك و فقط يك مصداق از تمامى آثار هگل نشان مى داد كه جايگاهى جز شكاف ميان طبيعت و ذهن انسان ها در تاريخ داشته باشد ، آن گاه شايد واژه روح مجرد نيز در سامانه تاريخى هگل مى گنجيد . وى از يك سو مى گويد كه هگل عالم خارج را قبول ندارد و از سوى ديگر اذعان دارد كه هگل عالم خارج را به عنوان نقش ايده قبول دارد . قبول نداشتن يعنى نفى كلى عالم خارج شبيه آنچه اسقف باركلى براى اثبات وجود خدا مى گفت . افزون بر اين ايده هگلى ، قبل از هر حركتى در تاريخ ، هستى محض است و از آنجا كه محض در منطق هگل به معناى لاتعين و توخالى است ، پس بنا به تصريح خودِ هگل در پيشگفتار دانش منطق : هستى محض = عدم محض . تنها از تقابل اين دو امر محض است كه شدن يا شوندگى يا حركت ديالكتيكى كه ذات طبيعت و روح و آثار عينى روح است ، آغاز مى شود . خداىِ هگلى همان گايست يا روحى است كه تنها در گذار از تاريخ انسانى در آينده خدا مى شود ( بنگر به پاراگراف هاى ١٢ تا ٢٠ پيشگفتار پديدارشناسى ) . نويسنده به شيوه ماركسيست هاى روسى اصرار دارد كه روح عينى يا آثار عينى فرهنگى و تمدنى حاصل از انديشه هاى انسان ها در تداوم تاريخى را از سيستم هگلى كورتاژ كند تا هگل را به يك ايدئاليست از نوع افلاتون تبديل كند. در نظام هگلى ايده اى كه مجرد از انديشه انسانى باشد ، محلى از اعراب ندارد مگر همچون ايده تهى . من البته منكر روح الهياتى فلسفه هگل به آن سان كه نيچه و بوركهارت مى گويند ، نيستم ، اما اين الهيات همراه با خدايش در سيستم هگلى كاملاً گيتيانه ، تاريخى و انسانى مى شود . از قضا تنها انتقاد موجه از هگل همان است كه بر ماركسيسم نيز وارد است . در اين هر دو ، ديالكتيك روح يا ماده ، قانونمند و رو به كمال فرض مى شود . هر دو اين وجه الهياتى و آخرالزمانى را دارند . از كجا معلوم كه چنين باشد؟ . نويسنده سپس در باره مولانا مى گويد:" لكن مولانا حركت موجودات را تا انسان به قوه جبر خدايى انتساب داده [ انگار كه اين انتساب نه از سنت و فرهنگ چند قرنه دينى بل براى نخستين بار از مولانا صادر شده ] و مانند هگل گرچه روح مجرد را در وجود انسان قبول كرده ولى مرحله تكامل مستقل روح مجرد انسانى يا اختيار را كه موجد تكامل روح انسانى است به وضع خاصى تعريف نموده " . به فرضِ بعيد كه هگل روح مجرد را در انسان قبول كرده باشد ـــ فرضى كه جداً جاى ترديد دارد ـــ همانند سازى آن با روح مجرد مولانا قياس مع الفارق است .به نظر مى رسد كه نويسنده در جهت همسازى با ايدئولوژى حزبى اين اختلافات بنيادى را ناديده گرفته است ، چرا كه به ويژه شاهد سنجيده اى كه براى نظر بعدى اش از دفتر ٤ مثنوى ( صد٣٦٣، سطر ١٥، نسخه نامعلوم ) مى آورد ، نشان از آن دارد كه وى فرد كم دانشى نيست . نهادن اختيار انسانى در ميدان جبر به نزد مولوى ، از يافته هاى ارزنده اوست . نگره مولوى و حافظ در باب اختيار انسانى بسيار نزديك است به نگره هستى شناختى در فلسفه هاى وجودى مدرن . براى اينكه سخن به درازا نكشد تنها چند بيت از شواهد گزيده شدهِ نويسنده را نقل و مابقى را به نثر ساده توضيح مى دهم : مولوى با ارجاع به حديث ،مخلوقات را به سه نوع تقسيم مى كند : فرشته ، حيوان ، انسان . فرشته همه صفات خوب را دارد ، اما او را به اين سبب هنرى نيست ، چون جز اين نمى تواند باشد . حيوان ، برعكس جز اسطبل و علف نمى شناسد و جز آنچه نوعاً هست نمى تواند بود ، اما آدمى …
    زان سوم هست آدميزاد و بشر
    از فرشته نيمى و نيمى ز خر
    نيمِ خر خود مايلِ سفلى بدى
    نيمِ ديگر مايلِ علوى بدى
    مى ارزد كه خواننده ابيات پيش و پس اين گزيده ها را كه چند صفحه اى مى شود ، پى گيرى كند . مولوى ،به درستى، سرچشمه خير و شر انسانى را از ديدگاه هستى شناختى در گشودگى هستى انسان مى داند و توانش او در انتخاب و اختيار يا برگزينش امكانات گونه گون در آينده . در فيه و مافيه نيز چنانكه پيشتر اشارت رفت ، مولوى به گونه اى ديگر اين نگره را شرح مى دهد. بيدرنگ بايد افزود كه مولوى جاى جاى پاى مى فشرد كه بى مددِ الهى انسان به راه خير نمى رود و اختيار او تابع جبر و جباريت است يا به گفتِ حافظ : " من از آن روز كه در بند تو ام آزادم ". نويسنده در اينجا نيز براى همانند سازى مولوى و هگل اين گشودگى بر راه فرشته و حيوان ( يا ديو) را به تضاد ديالكتيكى تعبير مى كند ؛ يعنى به امرى ثانوى و مؤخر از هستى شناسى . اين دريافت البته با دريافت احسات طبرى در كتاب مايه ورِ " برخى بررسى ها در باره جهان بينى ها وجنبش هاى اجتماعى ايرانى " ( بخش مولوى) همساز است ، اما ابيات مثنوى آشكارا حكايت از آن دارند كه تكامل حقيقى از لحظه ترك دنيا و صعود به عالم بالا آغاز مى شود. مولوى علم هايى چون نجوم و هندسه و طب و فلسفه را نيز " بناىِ آخور" و حيوانى و پست " و " عمادِ گاو و اشتر " مى خواند همچنانكه شيخ بهايىِ جبل عاملى ، سيصد سالى بعد همروزگار با شاه تهماسب صفوى ( اواخر سده ١٦ و اوايل سده ١٧ ميلادى) ، همهنگام با طليعه زدن رنسانس علمى و صنعتى در اروپا ، در مثنوى نان و حلوا در شعرى معروف به "حكمت يونانيان ، حكمت ايمانيان " از صرف عمرش در علوم رسمى ــ فلسفه ، نحو، طب، نجوم ، هندسه، حساب و مانند اين ها ــ به شدت اظهار تأسف و ندامت و هراس از قيامت مى كند و اين علوم را " سنگ استنجاى شيطان " ، " كاسه ليسى بوعلى"، " تلبيس ابليس شقى"، " فضله شيطان" ، سؤر [ پسمانده غذاى ] رسطاليس و بوعلى"، مى خواند و در اين ميان با استناد به حديث " سؤر المؤمن الشفاء/ پسمانده غذاى مؤمن شفاست " ، حتى فقه و تفسير و حديث را هم در شمار همين فضله هاى شيطان مى آورد و بدينسان درست در آغاز جهان گسترىِ مدرنيته ، چندين قرن خردسوزى را تكميل مى كند . نويسنده اشاره اى نمى كند كه تكامل انسان در سيستم هگلى رو به اينجهان و پيشرفت همين علوم دارد و حال آنكه به چشم مولانا " اين جهان زندان و ما زندانيان " يم ، پس " حفره كن زندان و خود را وارهان ". تفاوت مولوى و هگل تفاوت دو فرهنگ است ، هر يك از اين دو يك لحظه و پويه تعيين كننده در فرهنگ خود هستند . آن انسانى كودك مزاجى كه ذهن و دستش هنوز از هم جدا نشده ، به مرحله تفكيك نظر و عمل نرسيده ، دست به صنعت و ابداع نزده است ، در سيستم هگلى فقط آغاز است و در تصوف مولوى غايت . بيواسطگى براى هگل آغاز است و براى مولوى غايت كمالى كه در آن انسان و همه دانش ها و فراورده هاى دستْ ـ انديشه او در خداى خالقِ هستى هيچ مى شود و دانايى اش به بلاهت به معنايى متعالى مى رسد .
    البته درك تقدم بيواسطگى بر وساطت نيازى به نام بزرگ هگل ندارد . در آغاز تئوريا به هر مفهومى در كار نبوده است. انسان همچون هر زيستمند ديگرى صرفاً مى زيسته است . هستى او همهنگام انديشه او بوده است ، يا به تعبيرى ديگر ، بودن و هستى انسان بر انديشه و تأمل در اين هستى مقدم بوده است .
    با پوزش از طولانى شدن مطلب و با سپاس بسيار از بردبارى و شكيبايى شما
    ________________________________________________
    پاسخ به يك اعتراض :
    در قسمت پيش يكى از هموطنان با عنوان ناشناس از من مصرانه خواسته بود كه ننويسم ، همراه با نسبت هايى كه به تعبير خودشان از عرصه سيمرغ به مگسى حواله شده بود. به اين هم ميهن گرامى برخلاف ميلم ناچارم بگويم : مگس پرانى در خور سيمرغ نيست اى عزيز ، مگر آنكه من براى مرغان ماهيخوار ، خرمگس شده باشم . به نسبت هايى كه به شخصِ من داده اند كارى ندارم اما يك نكته انتقادى مبهم در سخن اين هموطن بود عليه اين نظر كه يونانيان مبدع تئوريا بودند. به نظر ايشان " نظريه يا تئورى پيشينه اى به درازاى تاريخ علم و فلسفه دارد " . جز اين هم نيست ، اما ايشان اگر متن را دقيق تر خوانده بودند ، متوجه مى شدند كه اشاره من به مرحله اى پيش از آغاز تاريخ علم و فلسفه بود ؛ به زمانى كه هنوز ابزارورزى و انديشه يا به اصطلاح دستْ ـ انديشه از هم تفكيك نشده بودند . به هر حال ، اميدوارم در اين قسمت و قسمت بعدى كه از قضا بحث بر سر تقدم بيواسطگى بر وساطت است ، پاسخ خود را دريافت كنند و اگر باز هم انتقادى دارند ، به انتقاد ايشان خوشامد مى گويم .

     
    • ویرایش همراه با پوزش
      گونه ای فرمانبردی(نادرست) گونه ای فرمانبرداری(درست)
      نه به رغم تیوری با دقیقا به سبب تیوری(نادرست) نه به رغم تیوری بل دقیقا به سبب تیوری ( درست)
      احسات طبری ( نادرست) احسان طبری (درست)
      کورس

       
  22. اقای دکتر سیدمرتضی دوباره افاضه فرمودند و نشان دادند که درهرکاری استادند.حاجی شما دقیقا در چه کاری و چه اموری تخصص ندارید?

     
  23. جناب سید مرتضی

    با قسمتهای زیادی از سخنان شما موافق هستم، اما شما مواردی مهم را فاکتور گرفتید و آن اینکه قبل از پیروزی انقلاب مهمترین متحدان مجاهدین همین هم لباسهای شما یعنی آخوندها بودند و آنها را نه تنها از لحاظ مالی و تدارکاتی ساپورت میکردند بلکه در بسیاری از مواقع بر ضد رژیم پهلوی آنها را آنتریک میکردند. آگاهی شما از تاریخ مجاهدین اندک است به سبب همین نوشته ی یکجانبه نگر. بسیاری از شخصیتهای فعلی نظام یا عضو مجاهدین بودند و یا از متحدان اصلی آنها. یکی از عوامل اصلی در پیروزی انقلاب وجود قشر تحصیلکرده و چپ گرا بودند که البته بزرگترین گروه همین مجاهدین بودند. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی فعلی نیز حاصل جدا شدن نیروهای مذهبی از سازمان مجاهدین قبلی بود. اگر میخواهید بیطرفانه قضاوت کنید و تاریخ نگاری کنید بیایید از سالها قبل از انقلاب شروع کنید و بعد نظر کارشناسی بدهید. مهمترین عامل در پیروزی انقلاب اتحاد نامبارک نیروهای چپ گرا با نیروهای مذهبی بود. همین نیروهای مذهبی قبل از انقلاب از اعمال تروریستی مجاهدین دفاع میکردند ولی وقتی آخوندها خواستند تنها بر خر مراد سوار شوند تصمیم به مقابله با گروههای چپ گرفتند “که پرداختن به آنهم نیازمند نوشته ای مفصل است” … بده بستان های رهبران گروه مذهبیون با ابر قدرتهای غربی در مقابله با نفوذ چپ در منطقه در قبال گرفتن تأییدیه از آنها و …
    نیروی عملیاتی مجاهدین قبل از انقلاب، تشکیل شده از مهمترین نیروهای رزمی و آموزش دیده و تحصیل کرده بودند که در کنار سایر گروههای چپ کمک بسیاری به پیروزی این انقلاب منحوس کردند، بسیاری از دوره های آموزشی و تاکتیکی را همین چپی ها به مذهبیون دادند، مذهبیونی که هِرّ را از بِرّ تشخیص نمیدادند. و ما دیدیم که سرانجام کار تمامی آن گروهها پاداش خیانت خود به مردم و خواسته های دمکراتیک مردم و حمایت از مذهبیون و آخوندها را گرفتند ( به طمع کنار زدن مذهبیون بعد از پیروزی انقلاب…غافل از اینکه مذهبیون و آخوندها از خیلی قبلتر همین نقشه را در سر داشتند)
    ناگفته نماند، یادم است که مجاهدین قبل از انقلاب و اوایل انقلاب بین مردم از احترام ویژه ای برخوردار بودند.
    تمام نیروهای اصلی دخیل در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی یک ویژگی مشترک داشتند و آن خیانت به آرمانهای مردم بود و اولویت دادن به پیشبرد اهداف گروهی و سازمانی خودشان و خوی انحصار طلبی و تمامیت خواهی و آرمان خواهی دروغین که در تک تک جملات اساسنامۀ آن گروهها موج میزد… امید که در پایان کار، آخوندها و جناح تمامیت خواه و دیکتاتور فعلی نیز که خیمه های قدرت خویش را بر سریری از خون افراشته اند، گرفتار خشم مردم و یا دشمنان خویش بشوند. چرا که این گروه آخرین گروه از جمع فریب کاران، قدرت طلبان و دیکتاتوران تمامیت خواه هستند…
    براستی که تمامی آنها منافقین بودند و هستند. هر کسی که با مردم نیست و از مردم نیست، منافقی بیش نیست.
    کمترین پیامد نابودی این سفاکان خون ریز، خنک شدن دل مردم داغدیده ی ایران است.
    زنده و پاینده باد مردم ایران و کشور عزیزمان ایران

     
    • آنارشیست گرامی

      ممنون از تذکر شما ،شما تلاش کردید بررسی کلی از نقش سازمان مجاهدین خلق ایران در پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران و تلاش ها و هماهنگی های آنان با نیروهای مبارز دیگر از چپ گرا تا روحانی ارائه دهید ،البته این بحث وسیع تاریخی است که می توان با مراجعه به منابع تاریخی مکتوب و آنچه که در فضای نت هست به آن پرداخت و جمع بندی و قضاوت کرد که نقش این گروه در مبارزات انقلابی پیش از انقلاب سال 57 چه بوده است و چه ارتباطات ارگانیک با روحانیت یا نیروهای چپ داشته اند و چه نقش مستقلی در قیام مسلحانه علیه رژیم شاه داشتند ،نفرات آنها چه کسانی بودند ،و بلحاظ تئوریک مذهب یا چپ گرایی تا چه میزان در عقائد آنان نقش داشت ،انشعابات آنها چه بود و رهبریت انقلاب ایران یعنی مرحوم آیت الله خمینی تا چه حد آنان یا قیام مسلحانه آنان را تایید کرده بود و مسائلی از این قبیل همه قابل طرح است ،البته من هم بی اطلاع از این مسائل نیستم یا عاجز از مراجعه به منابع و بررسی و جمع بندی نیستم ،البته خود من که بلحاظ سن و سال ابتدای انقلاب بیست سال بیشتر نداشتم و در آن مقطع خیلی آگاه بر پیشینه این سازمان نبودم ،اما بهرحال پس از انقلاب و آزادیهای وسیعی که در پی انقلاب 57 پدید آمده بود و انتشار نشریه های این گروهها و کتابهایی که در مورد آنها چاپ می شد فی الجمله نسل جوان و نوجوان انقلابی آن دوران را با پیشینه و نقش موثر این سازمان یا سازمان های چپ گرایی مثل توده و چریک های فدائی و غیره آگاه می کرد و آرشیو این سنخ مطالب هم در اختیار همه هست بنابر نه وجه و نه نیازی به نسبت جهل و نافهمی دادن به مخاطب در این زمینه ها وجود ندارد ،من در نوشته ای که در این پیج نوشتم نخواستم از نقش و تاثیر انقلابی سازمان مجاهدین و خصوصا بزرگان آنها امثال حنیف نژاد و دیگران غفلت یا تجاهل یا انکار کنم ،و نقش این سازمان بلحاظ سازمانی و شهامت و مجاهدت برخی افراد آنها و کشته شدن آنها و بالجمله تاثیر آنها در پیروزی انقلاب مردم ایران که شما امروز با نحوست و زشتی از آن یاد می کنید نقشی غیر قابل انکار است.اما موضوع نوشته من در کامنت مورد اشاره بحث های فوق الذکر نبود ،چیزی که مورد نظر من بود عملکرد این گروه پس از پیروزی انقلاب ایران بود ،خصوصا از زمانی که اقدام به قیام مسلحانه علیه حکومت مردمی ایران کردند ،در واقع موضوع بحث من نقش مثبت یا منفی اینان پیش از انقلاب نبود ،یا نفی تاثیر آنها در مبارزات جمعی مبارزان پیش از انقلاب نبود ،بحث بر سر نحوه عمل آنان پس از انقلاب تاکنون بوده است چیزی که موضوع نوشته های دیگر دوستان در این پیج هست و ابراز تاسف از پیوستن ابوذر به چنین گروهی که روی معیارهای سیاسی اجتماعی امروزی گروهی تروریستی و مفلوک بوده اند و هستند که به اجانب پناه بردند و دستشان هم بخون بسیاری از مردم ایران اعم از مسولین و غیر مسولین آلوده است و در نهایت هم که امروز ریاکارانه خود را گروهی مبارز سیاسی دموکرات می نامند در این ادعا صادق نیستند برای اینکه آنها زمانی اسلحه را زمین گذاشتند که نیروهای امریکایی یا دولتی عراق بر اشرف آنان اشراف یافتند ،و اساسا بحث عمومی این پیج پیرامون این مقطع تاریخی از صدر و ذیل این سازمان بوده است نه بحث تام و تمام از پیشینه یا نقش آنها در پیروزی انقلاب مردم ایران.

       
  24. چِک چِک خُوِین پال بی پالان/ تیز و طعنَه، تلاشَه آسُول با ساکسار/م توئه مَگِستِم تنیا زا آزادی
    سازمان مجاهدین، سازمانی جنایتکار است جمهوری اسلامی نیز هم. مجاهدین نوجوان کشته اند، جمهوری اسلامی نیز هم. مجاهدین در ترور دست طولایی دارند جمهوری اسلامی نیز هم. مجاهدین سراسر ذهن و روانشان را با حماقت و خودفریبی و رواج جهالت گروهی، سیراب می کنند، جمهوری اسلامی نیز هم. مجاهدین اقرار به خطا را هیچگاه نمی پذیرند، جمهوری اسلامی نیز هم. مجاهدین مظلوم نمایی حقیرانه را استراتژی روانی خود در هنگامه های اضمحلال می دانند، جمهوری اسلامی نیز هم. مجاهدین برای فریب جهانیان به نرمش های قهرمانانه رو می آورند، جمهوری اسلامی نیز هم. همه چیزهایی که مجاهدین به آنها باور دارند، در عمل به کار می گیرند و راهبرد زندگی نظامی خود میکنند، تماما در باورها و عملکردها و راهبردهای جمهوری اسلامی نیز بچشم می خورد.
    آن تحلیل گری که زبان، این حامل همه حقیقت را، با خطای تحلیلی آلوده می کند و نیمی از حقیقت را می گوید تا نیم دیگر را نگوید و به این ترتیب سعیش در تاریک نشان دادن چهره حقیقت است، دقیقا همان مسیری را می رود که مجاهدین رفته اند و جمهوری اسلامی نیز هم. جوانان برومند ایرانی معاصر، از مسیرهای خونین گذشته درسهای عبرت آموخته اند، هم چشم از آخوند آدمکش و هفت تیرکش برگردانده اند و هم از مجاهدین آدم کشی که تنها رویایشان سلطه بر دیگران است ولو به قیمت نابودی آرزوهای یک نسل یا چند نسل. مجاهدینی که پا بر پرچم کشورشان نهادند و نشانی سربازان غیور سنگر گرفته را به خونخواری چون صدام یا حامی جنایتکاریان یعنی آمریکا و عربستان بدهد، هیچ وقت نمی توانند این گذشته خود را از ذهن دیگران پاک کنند. مجاهدین مرده اند همانطور که جمهوری اسلامی در شرف مردن است. آنکه ایمانش را به این دو گروه از آدمکشان از دست نداده، یا کم می داند یا در ساختار شخصیتش، بذرانسانیت کم مایه است و امکان رشد ندارد یا کلید معیشتش را به بانک آدمکشان وصل کرده است. فقیهانی که در پیشگاه حقیقت روسیاهند، تنها کسانی اند در دوران معاصر که از مروت بهره ای نبرده اند و برای حرف زدن مادری زندانی و بیگناه با فرزندان خردسالش، تاوانی سنگین طلب می کنند و آن هم از نوع علیل کردن جسم متبرک اوست تا نشان دهند که به راستی به تمام آیات انسانیت پشت پا زده اند.

     
  25. ایران دوست واقعی

    ایران آزاد:
    سی و چند سال پیش بود که شاه گریه کرد و رفت…!
    مردم ریختن تو خیابون و شادمانه شیرینی و شکلات پخش میکردن…
    چند تا بچه داد میزدن شاه فراری شده سوار گاری شده…!
    یه شیرین عقل دیگه‌ای هم داد میزد مَمَد دِماغ دَر رَفت…!
    مردم جلوی ماشین‌ها رو میگرفتن و تا راننده رو پیاده نمیکردن که برقصه نمیذاشتن بره…!
    عکس شاه رو از روی اسکناس‌ها رو درآورده بودن و با خوشحالی بههم نشون میدادن و نمیدونستن عکس شاه اعتبار اون کاغذ‌ها بود…!
    تا اون روز هر دلار هفت تا یک تومانی بود …!
    تا اون روز هر تومان کلی ریال با ارزش…!
    تا اون روز ایران ما قدرت پنجم نظامی جهان بود
    تا اون روزحجاب ازاد و حق مادرامون با ما یکی بود
    تا اون روز سپاه دانش بود
    تا اون روز پیش آهنگی داشتیم
    تا اون روز تغذیه رایگان بود !
    تا اون روز برای ادامه تحصیل بورسیه از طرف دولت بهت داده میشد!
    تا اون روز ورود ما به همه جای کره خاکی ازاد و بدون دردسر بود!
    تا اون روز مسلمان در مسجد و عرق خور در میخانه بود!
    تا اون روز مادری در انتظار بازگشت فرزندش از جنگ نبود!
    تا اون روز پدری بر سر مزار پسر شهیدش نبود
    تا اون روز خیابانها رنگی بود !
    تا اون روز خواهرامون تو خیابانها امنیت داشتند!
    تا اون روز ورزشکارامون مجبور نبودن آبمیوه بفروشن!
    تا اون روز روی کسی اسید نپاشیده بودن
    تا اون روز به دختری قبل از اعدام تجاوز نکرده بودن!
    تا اون روز بچه ۱۷ ساله اعدام نکرده بودن!
    تا اون روز پول نفت خرج لبنان و فلسطین و سوریه و عراق نکرده بودن!
    تا اون روز ایرانی اعتبار و احترام و اقتدار داشت!

    و سالها گذشت از اون روز….

    دیگه مردم از شاه بعنوان مَمَد دِماغ یاد نمیکنن
    بلکه آه میکشن و میگن خدا بیامرزدش…!
    نور به قبرش بباره ایشالله…!
    دیگه جان بی‌ارزش شد!
    پولها بی‌ارزش شد…!
    دلار افسار بريد
    برکت هم رفت…!
    آب و برقی مجانی نشد!
    معنویاتمان هم بر باد رفت…!
    رقصیدن جُرم شد…!
    زیابیی جُرم شد…!
    گردش جُرم شد…!
    تفریح جُرم شد…!
    لباس جُرم شد…!
    آرایش جُرم شد…!
    مهمانی جُرم شد…!
    خوردن جُرم شد…!
    نوشیدن جُرم شد…!
    نگاه کرد جُرم شد…!
    عشق جُرم شد…!
    اعتراض جُرم شد…!
    ورزش جُرم شد…!
    خنده جُرم شد…!
    سر در گریبونیم ما خود کرده‌های بي تدبير..

    37 سال دستاورد انقلاب اسلامي :

    ۹٠٠٠ پزشك بيكار ،٧ ميليون جوان بيكار ، ۸ ملیون آواره دنیا
    ازهر١٠ ازدواج ٦طلاق ،٦ ميليون معتاد. ٦٨% افسردگي ،رسيدن سن فحشا به ١۳ سالگي ، فروش سالانه ١٣ هزار كليه ،٤٢% زير خط فقر
    و در اخر ارزش جان مادرمان هم شد نصف بیضه چپ یک آخوند!!

    اهای تو که برای نسل من تصمیم گرفتی و ۳ نسل رو نابود کردی یادت باشه هیچ وقت تو را برای نابودی ایرانم نخواهم بخشید !

     
  26. آخه این همه انجمن و موسسه برای فعایت، این پسر رید به این همه تلاش پدر و رفت به جهنم آخه از این بدتر جایی نبود انتخاب کردی؟؟؟

     
  27. نوریزادعزیز.
    کسانی که دست اززندگی خودمیشویندوآسایش همسروفرزندان را تحت تاثیرقرارمیدهندبه عنوان خدمت به مردم ونوکری ملت واردعرصه انتخابات شوراها و مجلس و..و .میشوندوباهزارویک جور مصیبت از گرفتن وام شده تا قرض از آشنایان و حمایت پولدارها خود را گرفتارمیکنند چه توجیهی برای خدمت دارند آنهم به چه قیمتی وچرا آرا را خریداری میکنندو رقیب را آماج تهمت وتوهین قرارمیدهند مگرنه اینکه هدف خدمت است.
    چرا خودرااسیر وخانواده راگرفتارمیکنند که هیچ رقبا را برنمی تابند؟
    من و شایدامثال من دلایل مختلفی را در باب این آقایان وخانمهای محترم داریم ولی براستی هدف اصلی چیست که هر وسیله ای را به هرقیمتی توجیه میکند؟

     
  28. به یاد مشروطه
    م توئَه مَگِستِم تَنیا زا آزادی(شعر لکی)

    یکی از شاعران نوپرداز، میرزاده عشقی شاعر جوان مرگ عهد مشروطه تا عهد پهلوی است. اگر می ماند شاید همطراز نیمایوشیج بر تارک شعر نو می نشست.(به گفته کسانی از اهل ادب). اشعارش رغبت انگیز است به سبب عامیانه بودن و شور و در عین حال قریجه شاعرانه و توانایی در حس آفرینی سیاسی.
    فصلی از کتاب عشقی: سیمای نجیب یک آنارشیست نوشته محمد قائد با عنوان«ارزش ادبی» را می خواندم بخصوص آنجا که در باره نمایشنامه «ایدآل پیرمرد دهگانی» نوشته عشقی سخن رفته واینکه این منظومه بهترین کار عشقی است؛ نمایشنامه ای چند پرده ای منظوم با مضمونی ملودرام و آنارشیستی و انقلابی و زمینه عشق و لب و مریم مهپاره که شنیدنی و خواندنی است. هم طرح انقلابی شاعر مجنون برای «عید خون» جالب است هم قطعات عاشقانه جوان تهرونی و مریم روستایی که در شمال تهرون همدیگر رو می بینند و بعد از لختی نشد و نمیشه، دلها را به لبها گره می زنند: بخصوص اینجاش:
    از آن ببعد بدیدم هر دو خوابیدند/خدای شکر که آنها مرا نمی دیدند/بهم چو شهد و شکر آن دو یار چسبیدند/به روی سبزه بسی روی هم غلطیدند/دگر زیاده از این را نمی کنم تبیین
    وادامه اش: صدای قهقه کبکی ز کوهسار آید/ غریو ریختن آب از آبشار آید/ز دور زمزمه سوزناک تار آید/ در این میانه صدایی از آن دو یار آید/ز فرط خوردن لبهای زیر بر زبرین
    وَزان ز جانب توچال بادی اندک سرد/که شاخه های درختان از آن بهم می خَورد/ همی گذشت چون از خوابگاه آن زن و مرد/برای شامه ها بوی عشق می آورد/هزار بار به از بوی سنبل و نسرین

     
    • درود بر علی1 که از این شاعر دردمند و بزرگ و انسان و ایراندوست یاد کردی!
      در همانجا در مورد انقلاب بخوبی میگوید
      چه گویمت من از این انقلاب بد بنیاد ……که شد وسیله ایی از بهر عده ایی شیاد
      چه مردمان خرابی شدند از آن آباد ………گرانقلاب بد این زنده باد استبداد!

       
  29. .شما سمبل مقاومت به این رژیم عقب مانده و کثیف هستید و به شما خیلی احترام میگزارم. ولی پیوستن پسرشما به مجاهدین را شدیدا محکوم میکنم چون مجاهدین در گزشته و حال خاعن به ایران بوده اند. حالا عربستان جانی و مهد دین وهابی بزرگترین حامی مجاهدین هست. مجاهدین حالا طوسط افراطی ترین و کثیف ترین سیاستمدارها، سازمانها، و کشورها حمایت میشوند. مجاهدین بدتر از این رژیم هستند و متاسفم که ابازر عضو این سازمان شده اند.

     
    • آقای نوری‌زاد
      چطور است که خاطرات جمهوری اسلامی را با تمام جزئیات ریز و درست‌اش به یاد دارید اما به این سازمان خائن و دشمن بشریت که می رسید ، از یاد می‌برید همه‌ی خاطرات رفتار کثیف این سازمان را از یاد می‌برید ؟؟

       
  30. تقريبا اكثر كامنت گذارها بنوعي اباذر نوري زاد را نصيحت و يا سرزنش كردند،
    بنظرم اينكه او پس از خروج از ايران – كشوري تحت سلطه حاكم و مديران دنيا پرستي كه دستشان به خون جوانان وطن تا مرفق اغشته است ، قرار گرفته – فرصتي يافته تو پيش و پس انقلاب ٥٧ را در فضاي باز اطلاعات بدون سانسور و تحريف مطالعه كند و تا حدودي با تاريخ واقعي ايران ما در ١٠٠ سال گذشته اشنا شود پس حق دارد كه دلش براي نجات ايران از دست اين خونخواران دنياپرست بلرزد و بخواهد دست به مبارزه بزند.
    اميد انكه راه درست را برگزيند

     
  31. با سلام
    نوشته اي از ناشناس ديدم كه به سخنان حضرت زينب (س) در مجلس يزيد بن معاويه اشاره كرده بود وآيه اي از قرآن كريم

    را كه هيچ ربطي به موضوع مورد بحث ندارد (موضوع فرزند آقاي نوري زاد )

    با استدلال جناب ناشناس حضرت نوح و حضرت لوط عليهما السلام نيز بايد ملامت شوند
    ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ *

    خـداى تعالى براى كسانى كه كافر شدند مثلى زده و آن همسر نوح و همسر لوط است كه در تـحـت فـرمـان دو نـفر از بندگان صالح ما بودند، و اين دو زن به آن دو بنده صالح خـيـانـت كـردند و همسريشان با پيامبران هيچ سودى برايشان نكرد و از عذاب خدا جلوگير نـشـد و بـه ايـشـان گـفـتـه شـد داخـل آتـش شـويـد هـمـانـطـور كـه بـيـگـانـگـان بـا انبيا داخل مى شوند

     
  32. تقدیم به عالیجناب و کسانی که با تبلیغات زیرکانه سکولاریستی دائم همه خشونت ها و تضاد منافع در جهان را به دین و اسلام باز می گردانند
    ===============================

    پاپ فرانسیس: نسبت دادن خشونت به اسلام خطاست

    رهبر کاتولیک‌های جهان، نسبت دادن خشونت به اسلام را خطا دانست و گفت که تروریسم زاییده پول‌پرستی و نابرابری‌های اجتماعی است.

    به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس، پاپ فرانسیس رهبر کاتولیک‌های جهان بامداد دوشنبه، نسبت دادن خشونت به اسلام را خطا دانست و نابرابری‌های اجتماعی و پول‌پرستی را ریشه‌های تروریسم عنوان کرد.

    به گزارش رویترز، وی در اظهاراتی در جمع خبرنگاران در لهستان گفت: «فکر می‌کنم نسبت دادن خشونت به اسلام خطا است.»
    رهبر کاتولیک‌های جهان، این اظهارات را در پاسخ به سوال یک خبرنگار درباره قتل یک کشیش کاتولیک توسط عوامل داعش در کلیسایی در غرب فرانسه مطرح کرد.
    پاپ فرانسیس گفت: «فکر می کنم تقریباً در تمامی ادیان، همیشه یک گروه بنیادگرای کوچک وجود دارند. ما هم داریم.»
    وی اضافه کرد: «اگر من از خشونت اسلامی صحبت کنم باید درباره خشونت کاتولیک هم صحبت کنم. همه مسلمان‌ها خشن نیستند.»
    رهبر کاتولیک‌های جهان درباره ریشه‌های تروریسم گفت: «می‌دانم که گفتن این خطرناک است، ولی تروریسم در جاهایی رشد می‌کند که چاره دیگری وجود ندارد و وقتی که پول، جای خدا را می‌گیرد و به جای فرد، محور اقتصاد جهان قرار داده می‌شود.»
    پاپ گفت: «این گونه اولیه تروریسم است. این، تروریسم بنیادین علیه تمام بشریت است. درباره اینها صحبت کنیم.»

    ========================
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/215564.php

     
    • پاپ فرانسیس یه تعارفی کرده./////بعد از 38 سال حکومت ////// پاپ که هیچی اگر مسیح هم چنین حرفی بزند تو کت ایرانی نمی ره!

       
  33. سید مرتضی گرامی
    در مورد اعلام برائت آقای نوریزاد در گذشته و حال از این سازمان شاید جالب باشد بدانیم که بخش مهمی از مسئولین این جکومت در فعالیتهای تروریستی از قبل دست داشته و با این سازمان هم تماس داشته و هیچگاه هم اعلام برائت نکرده اند. برای مثال ضارب دکتر فاطمی الان راست راست میگردد و در صدا و سیما هم نظریه پردازی میکند و یا آقای هاشمی که الان معلوم شده اسلحه ترور حسنعلی منصور را تامین کرده بود و یا آقای رفیق دوست که صریحا به یک فقره قتل در قبل از انقلاب اعتراف کرده . از سوی دیگر یکی از بزرگترین ترورها اعدام چندین هزار زندانی جوان درزندانهای ایران به امر ولی فقیه بود. ما اگر با ترور و تروریسم مخالفیم باید تفکیکی و یا گزینشی عمل نکنیم. هم مجاهدین محکومند و هم آقای خمینی و هم لاجوردی و هم خلخالی .
    من نوشته جناب یاران را خوب میدانم چون واقعیت این است که حکومت همه راههای فعالیت سیاسی را در این کشور مسدود کرده است و حتی کسانی که در انتخابات رسمی فعالیت میکنند معلوم نیست بعدا چه بلائی سرشان بیاید. خوب وقتی پسر آقای نوریزاد میبیند که حکومت حاضر نیست که به پدرش اجازه دهد چند روز برود ببینید مشکل فرزندش چیست چه جای ایراد به فرزندی که حرف شیرین دیگری را بپذیرد؟ این پدر حاضر شد در زیر پلها و خیابانها با این بیماری بخوابد تا شاید سپاه قدرتمند پاسپورت او را آزاد کند. من همیشه این سئوال برایم طرح بود که نوریزاد چرا این میزان به درو دیوار می زند که برود فرزندش را ببیند؟. الان پاسخم را گرفتم و به شرف پدریش درود میفرستم که به هر دری زد و نشد. شاید اگر میرفت و ان میزان کینه جوئی احمقانه حکومت نبود فرند ایشان در موقعیت دیگری بود و شاید خیلی های دیگر هم نظرشان فرق میکرد.
    من این نکته شما را که از گرایش جاری افراد به این سازمان تروزیستی ابراز تعجب کرده اید بسیار ارج مینهم و ای کاش شما بعنوان یک فرد اهل تحقیق در حوزه همین موضوع را بتوانید از نگاه یک فرد روحانی تجزیه و تحلیل کنید که آیا روحانیت و حوزه های ما که امروز واقعا بر کشور سیطره دارند در این موضوع نقشی دارند یا نه؟ آیا این انحراف و سقوط فرهنگی که همه به آن اذعان دارند ربطی به عملکرد هم لباسان شما هم دارد و یا واقعا در این تیر هم باید پر دین ستیزان و آمریکا و اسرائیل را دید؟

     
  34. داش محمد اینطور که من می بینم بنده خدا اباذر یه تماشا چی حاشیه نشینه . این جوون که من تو عکس میبینم حال و وضع یه هوادار رو نداره. گویا اتفاقی گذرش به این گردهمائی افتاده. ما که تا بحال خبری ا فعال بودنش تو گروهی یا سازمونی نشنیدیم. هرجاس خدا نگهدارش.

     
  35. داش محمد اجازه میخوام به اطلاع برسونم که نوشته های ادیبونه و کلاسیک فارسی که تازگی زیر اسم رهگذر تو سایت عرضه میشه ا من نیس.

     
  36. سلام آقای نوریزاد عزیز
    از پیوستن پسرتان به مجاهدین خلق خیلی متاثر شدم اما همانطور که فرموده اید ایشان فردی مستقل و حق انتخاب با خودشان است. امیدوارم که ایشان از نزدیک اعمال و رفتار این سکت مذهبی را از نزدیک تجربه کند و منصرف شود.
    من خودم یک زمانی گول تبلیغات این سازمان را خوردم و بهایی بسیار سنگین پرداختم اما خوشبختانه پس از هفت سال دریافتم که این سازمان و رهبر مقدس آن یک کپی از جمهوری اسلامی است که بصورت میناتوری دولت و رهبر و دادگاه و ارتش همراه با یک عده افراد مسخ شده بصورت سرباز صفر دارد. توجیه داخلی به اعضا این بود که موفقیت جمهوری اسلام در فرمانداری مطلق طرفداران رژیم آخوندی از رهبری است. پس برای شما (اعضای مجاهدی) واجب شرعی است که در رهبر حل شده و هرچه رهبر میفرمایند بدون تامل بپذیرید. چون تعدادی در این باره نق زدند طلاق و ازدواج ایدولوژیک را راه انداختند تا با این وسیله همه اعضا انقلاب درونی کنند و تسلیم رهبر شوند کسی که انقلاب نکرد جایش در سازمان نیست تعدادی زیادی بناچار پذیرفتند و عده ای بخصوص طرفداران دکتر شریعتی این سازمان را ترک کردند. ایدولوژی این سازمان هیچ فرقی با جمهوری سلام ندارد. سخنرانی های مسعود را اگر خوانده باشید سه خلیفه اول حاکمیت علی را غصب کردند. فاطمه زهرا را عمر لگد زد و کشت. حاکمیت پس از پیغمبر مورثی شد امام زمان در ته چاه رفت وووو خمینی انقلاب را دزدید رجوی که رهبر انقلاب بود در زندان بود و جانشین حقیقی امام زمان مسعود رجوی است. من که یک اهل تسنن بودم و در تبلیغات بیرون از وحدت شیعه و سنی تبلیغ میکردند در درون سازمان پس از دو سال فعالیت رهبری دستور دادند که در جامعه بی طبقه توحیدی تضادی وجود ندارد و در درون سازمان که میخواهد بشریت را نجات بدهد نباید تضادی وجود داشته باشد همه فعالین درونی سازمان که اهل تسنن هستند باید شیعه اثنی عشری مجاهدی شوند. ۹۰ درصد اهل تسنن شیعه مجاهدی شدند ۱۰ درصدی که مقاومت کردند رهبر عالیقدر دستور دادند که ما میدانیم که این عده قلبشان با رهبری است میتوانند در سازمان بمانند ولی تا زمانیکه تغییر مذهب نداده اند نمیتوانند عضو شوند. این سازمان داعشی بود که اولین ترورهای انتحاری را در ایران انجام داد. اگر امروز میگویند که فعالیت مدنی میکنند تقیه آخوندی است چون قدرت و مانور ترور را ندارند دیدیم که پس از صلح خمینی و صدام رجوی غافلگیر شد و در عملیات فروغ جاویدان همه اعضا بعلاوه سربازان اسیر خانم و حتی افراد از کار افتاده پیر را بصورت گوشت دم توپ روانه ایران کرد. دروغگویی مجاهدین و آخوندها حد مرز ندارد یک نمونه آخر اینکه میگویند در کنفرانس اخیر یکصد هزار نفر شرکت کرده اند و همیشه از قول خبرگزاریهای بی نام و نشان نقل قول میکنند. سازمانی که مقر آن در پاریس مهد دموکراسی است دادگاه شبانه تشکیل میدهد و حکم اعدام و … صادر میکند(دادگاه علی زرکش که به اعدام محکوم میشود و رهبر یک درجه تخیف اورا می بخشد ولی تنزل مقام و سرباز صفر میشود). مدتی چند سال است که زیر بال عربستان سعودی رفته است عربستان به تلافی حوثی های یمنی و حزب الله عراق و لبنان و بحرین قصد دارد یک نیروی داخلی از اهل تسنن را سازمان دهی کند. اما جوانان اهل تسنن قدرت عملیات دارند و لی در سازماندهی استعدادی ندارند. مجاهدین ماموریت دارند که در پاکستان این گروه ها را سازماندهی کنند و برای عملیات به داخل ایران بفرستند. اما ضمن فعالیت چند سال اخیر هنوز موفق به سازمان منسجم و قوی نشده اند. عمادالدین باقی در جریان قتل های زنجیره ای اشاره مختصری (قتل های خارج از کشور ) به اینگونه فعالیتها کرده است.

     
  37. جالب اینجاست که همه ی ما نظر می دهیم برله یا علیه مجاهدین و پسر و پدر، بدون ذره ای آگاهی دقیق از این سازمان و اصلا حرفش چیست ؟ تاریخچه اش چیست ؟ راستش من آگاهی چندانی از این گروه ندارم ، و در میان حرفها از کشتن و منافق وجنگ چیزی بیشتر نفهمیدم ، هپلی هپو و طوطی وار حرفهایی را تکرار می کنیم ، بدون ریشه ها را در یافتن که برای آن هم ذهن پویا و فضای آزاد و آزادی بیان و گفتار لازم است .

    چطور شد اعدامها و شکنجه ها و بخوربخورهای ثروت ایران از طرف نظام یک مرتبه فراموش شد و همه یک مرتبه شیر شده و حرفهای نظام را قدقد می کنیم ، یک نگاه بعد از ۵۷ همان شیر بی یال کوپال مگر ملت ایران نیست که حتی تاب شنیدن چند شعار چون آزادی را نداردو به همین بسنده کرده است که گه از گاهی بگوید ق..د….ق…د و ازدیواری بالا رود چون سفارتها و قلدریش را بر زنان اعمال کند وچون انتری به ساز رهبردر خاک بیگانه برقصد،و طلبکار هم باشد که من نه تنهاخانه ی همسایه را خراب که خانواده ای را بی سرپرست کردم .

    با این همه کاش بجای پیش قضاوت، هر پیش آمد را بررسی می کردیم و هرکس راهمانگونه که است می پذیرفتیم به عنوان یک انسان آزاد.

     
  38. حاج ممد باقری با سابقه خدمت (به کی؟ به آدمکشا) در بخش اطلاعات (شما بخون شکنجه و آزار) اولویت برنامه کاری اش اجرای جفنگیات اون دومی و پس از آن ارتقا توان نیروی‌های مسلح و کمک به مستضعفین منطقه ، خواهد پرداخت.
    مش قاسم: قسمت اول طبق معمول ادای نوکری. قسمت دوم، قاچ زین رو بچسب سواری پیشکش. اینا که تو مملکت ایران همه رو مستضعفین کردن میخواد بره مستضعفین منطقه رو کمک کنه. برو پی کارت حاجی! این جفنگیات رو ۳۸ سال پیش یه مشت نفهم تو این مملکت باور کردن و همه رو به این روز سیاه نشوندن. خیال میکنی بقیه دنیا کر و کورن که تا بحال نفهمیده باشن اینا حرفا همش واسه گول زدن تعداد کمی برای همیشه و تعداد زیادی برای مدتی کم بوده که دستار بندان رو به قدرت استبداد برسونه؟

     
  39. امضاء محفوظ

    پیشنهاد می کنم تحلیل دقیق dalghakirani درباره استراتژیهای جدید سازمان مجاهدین را بخوانید. به نظر من جذب نیرویی مانند اباذر در راستای استراتژی جذب نیرویهای جدید، پرانگیزه و تاحدی مشهور برای دیده شدن این نهاد رو به فراموشی بوده است. مطمئن هستم آنها کارشناسانه و موشکافانه پست های اباذر را دنبال و تحلیل می کردند و با توجه به تنهاییش در غربت برایش دامی تدارک دیده بودند. اینها اسلحه ها را زمین گذاشته اند اما هنوز از افراد و احساساتشان به عنوان ابزار برای رسیدن به هدف استفاده می کنند. چه کسی آسیب پذیر تر از یک جوان میهن پرست و پاک و دلسوز به وطن که آرزویش دیدار پدر و در آغوش گرفتن او و همدوش او حرکت کردن است؟ مجاهدین این را خوب فهمیدند. اباذرِ ناامید از دیدار پدر در وطن کاسه صبرش لبریز شد و دنبال راهی رفت که فکر می کرد تنها روشی است که می شود با آن به آرزوی آزادی ایران دست پیدا کرد. هرچه مجاهدین به اباذرِ شریف و در خلأ نردیکتر شدند، لبخند زیبای چهره این مرد نازنین محو تر شد و نفرت و کینه توزی و عصبیت جایش را گرفت. و مجاهدین از اباذر جوان و پاک نیت و میهن پرست به عنوان یک ابزار استفاده کرده اند، چه نامردانه.

    اباذر از سال 88 از دیدار خانواده و پدرش محروم بوده. هم اباذر ممنوع الخروج بوده و هم پدرش. آنها که از جناب نوری زاد ایراد می گیرند و این را نمی دانند، بدانند و بیش از این با پیش کشیدن بحث نقش تربیت و یا لقمه حلال و حرام و آوردن حدیث و آیه خود را سبک نکنند. اگر بنا بر تاثیر لقمه حرام بر فرزندان بود، احدی از فرزندان خیلی از مسئولان روی زمین زنده نبود، چه برسد به اینکه بخواهد پورشه سوار شود یا در آمریکا و اروپا بورس تحصیلی دریافت نماید یا از رانت شغلی استفاده نموده یا به واردات قاچاق بچسبد. آنهایی که مدام شرایط برخورد امام علی و سایر معصومین را به آقای نوریزاد یاداوری می کنند می شود بفرمایند در قاموس کدام دین وآیید می شود کسی را ممنوع الخروج نمود؟ اگر کسی مجرم است باید در یک دادگاه با حضور هیات منصفه واقعی مجازات شود اما ممنوع الخروجی یک شکنجه بی رحمانه است، بلایی که طور دیگری سر نرگس محمدی آورده اند. زنی که از فراغ دو فرزندش ذره ذره در زندان آب می شود.

    ضمنا به آنهایی که از تاثیر تربیت آقای نوریزاد حرف می زنند پیشنهاد می کنم پست “می زنم به سیم آخر” جناب نوریزاد را بخوانند که چقدر برای دیدار با اباذر تقلا کرد و شبانه روزی جلوی اوین بشست تا مگر پاسپورتش را تحویل بگیرد و به دیدار پاره تنش برود. ولی نه تنها کسی از سرشناسان وی را همراهی ننمود بلکه روزی یکی از هواداران اصلاحات به او پیشنهاد کرد اعتراضش را به بعد از انتخابات مجلس موکول نمایدتا فضای انتخابات مخدوش نشود. وقتی نوریزاد بهلول وار پای اوین برای دیافت پاسپورت در تقلا بود و در خود می پیچید خیلی ها به او تهمت تلاش برای دیده شدن زدند و کسی ندانست که این مرد نگران و دلتنگ پسری است که غریبه ها دوره اش کرده اند و راهی به جز زدن به سیم آخر برای دیدار با عزیزش برایش باقی نمانده. حالا باید حرکت تندروانه اباذر را هم از این زاویه دید بدون اینکه آن را تایید کرد. وقتی همه راه ها را به روی کسی می بندید و عرصه زندگی را بر او تنگ می نمایید حق ندارید از او انتظار انجام کارهای عادی و بقولی عاقلانه همانند کسانی داشته باشید که در کنج عافیت نسخه می پیچند. ولی این چیزی از حرکت خجالت آور مجاهدین برای سوء استفاده از این موقعیت کم نمی کند. پیوستن اباذر به مجاهدین داغ ننگی است بر پیشانی مجاهین فرصت طلب و خشونت طلب، و داغ ننگی بر پیشانی خیلیها که به جای رودررویی مردانه با منتقدین صلحجویی که فقط با قلم مبارزه و پرسشگری می کنند ، از روشهای ناجوانمردانه و شکنجه های پنهان برای آزار آنها و خانواده هایشان استفاده می کنند، و حالا حقیرانه از پیوستن اباذر به یک سازمان تندرو جشن شادمانی بپا کرده اند که ببینید عاقبت کسی که با ما مخالفت می کند چنین است.

     
    • درود بر شما باد دوست دورادور
      من هم این حدس را می زدم:آزار منتقدانی که تنها با پرسشگری و کلمه تباهی ها را فاش می کنند، ار راه آزار خانواده آنها توسط حکومت اسلامی از یک سو،و از سوی دیگر بهره برداری از وضعیت دشوار و تحمل ناپذیر فرزندان در غربت مانده توسط سازمان مجاهدین.هر دو رذیلانه است ، اما اولی رذیلانه تر. دو دشمن با هم همدست شده اند علیه آگاهی با قلم. معمولا دشمنان اختلاف های ریشه ای دارند. اما این دو دشمن چقدر شبیه یکدیگرند! در ادبیات و لحن بیان و چسباندن صفات به دنبال اسم ها، در شیوه تبلیغات و مغز شویی ، در شیوه عضو گیری ، در نطام رهبری و مافیایی ، در مقدس سازی شخصیت های نامقدس ،در سیاست حذف و یکدست سازی ،در نظام ایدیؤلوژیک دینی ، در درجا زدن در آرمان گرایی های امتحان پس داده پنجاه سال پیش،در کلیشه سازی برای خودی و ناخودی ، در دورویی و دروغ پردازی ، در اتکا به نیروی نظامی ، در انتقادناپذیری و حق بجانبی ،در پنهانکاری ، در رنگ دموکراتیک زدن به دیکتاتوری ،در گزافه گویی ، در گربه رقصانی و فرصت طلبی ، این هم باید گفت که این وضعیت ریشه در ناتوانی جامعه مدنی رو به مرگ ما دارد. جمهوری اسلامی اگر کم ترین مشروعیت مردمی ای داشت به جای مقابله وحشیانه با اپوزیسیون به آنها آزادی می داد تا با مدعیان این نظام اختاپوسی غارتگر در معرض همگانی به گفتگو بنشینند، نه اینکه مدام خودش خودش را در منبرها و تریبون ها و رسانه های همشکل و گوش بفرمان تایید کند . فرزندان ما اگر در ایران باشند، باید از اعتیاد و جنون و خشونت و افسردگی دورشان کنیم و اگر در خارج اند باید مراقب باشیم که به سیم آخر نزنند. خدا به فریادمان برسد.

       
  40. مازیار وطن‌پرست

    اباذر گرامی

    به سایت ایرج مصداقی و سعید شاهسوندی برو و نوشته‌های آنان را در مورد مجاهدین و پیشواشان بخوان.

    سعید شاهسوندی از نخستین پیوستگان به این سازمان است. در آن زمان حتی نام مجاهدین برای آن انتخاب نشده‌بود. او نفر سومی بود که پس از مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف قرار بود توسط سازمان (پس از تغییر ایدئولوژی به مارکسیسم و به جرم مخالفت ایشان) حذف شوند. اما زنده ماند و پس از انقلاب جزو کادرهای بالای مجاهدین شد. او بنیانگزار رادیو صدای مجاهد در کردستان عراق بود. ولی قبل از آنکه همه به عراق بروند متوجه شد که همان حذف‌ها، همان برخوردهای امنیتی (که در زمان زندگی مخفیانه توجیه داشت) حتی در فضای نسبتا آزاد عراق هم اعمال می‌شود. حتی اگر ادعای مجاهدین در خصوص بریدن او زیر شکنجه (پس از اسارت در عملیات مرصاد) هم درست باشد -که نیست چون دفتر سازمان در دوبی لو نرفت- تردید او در مدیریت رجوی و اخراجش از سازمان در همان ابتدای خروج از ایران اتفاق افتاده و او چون راه و جایی جز مبارزه مسلحانه با نظام ایران را صحیح نمی‌دانسته با عنوان “مجاهد اخراجی” و در پایین‌ترین رده‌های سازمانی همچنان در اشرف ماند تا سرانجام در تابستان 67 و در پی عملیات انتحاری فروغ جاویدان (مرصاد) به اسارت ایران درآمد.

     
  41. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی و یا فردی که اگاهی دارد خواهش میکنم ببینید ایا این جواب سوال درست است یا نه؟

    ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﻬﺪﺍﺳﻼﻡ ﻫﺴﺖ ،، ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻭﺟﻮﺩ
    ﻧﺪﺍﺭﺩ ؟؟؟؟ !!!!
    ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﺍﺩﻩ
    ﻫﺴﺖ !!! ؟؟؟!!!
    .
    ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺁﻣﺪﻧﺪ؟؟
    ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺍﻃﻼﻕ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺴﻞ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﯿﻌﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ …
    ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﯾﻮﺭﺵ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﻮﺍﺣﯽ
    ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺧﻮﻥ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ …
    ﺑﺨﺼﻮﺹ ﺩﺭ ﻧﻮﺍﺣﯽ ﮔﯿﻼﻥ ﻭ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺟﺎﻧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ …
    ﺟﻨﮓ ﺗﺎ ﻣﺪﺕ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﻭﺭﺍ ﺍﻟﻨﻬﺮ ﻭ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﻭ ﺩﺭ
    ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻃﺮﻑ ﮐﺸﺘﻪ ﻣﯿﺸﺪﻧﺪ …
    ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﻟﺸﮕﺮ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﯾﺎ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﺎﻧﯽ ﮐﺸﺘﻪ
    ﻣﯿﺸﺪﻥ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻘﺒﺮﻩ ﺍﯼ ﻣﯿﺴﺎﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﻃﺒﻖ ﺭﺳﻮﻡ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ
    ﺁﻥ ﻣﮑﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻘﺪﺱ ﻣﯿﺸﻤﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﺘﺢ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺗﺤﻤﯿﻞ
    ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺍﺳﻼﻡ ﻭﺍﺭﺩ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﻗﺒﻮﺭ ﺭﺍ
    ﻗﺒﻮﺭ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻔﻬﯿﻢ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ
    ﻗﺒﻮﺭ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﺰﺕ ﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪ !
    ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻨﯿﺎﻥ ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﻭ ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﺳﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ …
    ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ :
    ﺩﺭ ﮐﺠﻮﺭ، ﺣﻮﺍﻟﯽ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﻗﺒﺮ ” ﻣﺴﻠﻢ ﺑﺎﺣﻠﯽ ” ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﺨﺺ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ
    ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﺎﻥ ﻟﺸﮕﺮ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﮐﺸﺘﺎﺭ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ
    ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺛﺒﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻃﯽ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﮔﯿﻼﻥ
    ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﮐﺠﻮﺭ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﺩﻓﻦ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ
    ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻗﺒﺮ ﺍﯾﻦ ﺷﺨﺺ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻃﻠﺐ ﺣﺎﺟﺖ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ
    ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ !!!
    ﺁﺭﯼ …
    ‏« ﻧﻔﻬﻤﯽ ﺑﺪ ﺩﺭﺩﯾﺴﺖ ‏»
    ﻣﻨﺒﻊ :
    – ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ
    – ﺗﺎﺭﯾﺦ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﺸﮑﻮﺭ
    – ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻃﺒﺮﯼ
    – ﺑﻬﺮﺍﻡ ﭼﻮﺑﯿﻨﻪ : ﭘﮋﻭﻫﺸﮕﺮ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ
    
    ﻣﺨﺘﺎﺭ ﺛﻘﻔﯽ ﮐﯿﺴﺖ ؟
    ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺧﻠﯿﻔﻪ ﺍﺳﻼﻡ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ
    ﻧﻤﻮﺩ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﺮ ﺣﺎﺿﺮﯾﻦ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ ، ﺳﮑﻮﺗﯽ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﻋﻈﻤﺖ ﻭ ﺷﮑﻮﻩ ﺍﯾﺮﺍﻥ
    ﺯﻣﯿﻦ ، ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻭ ﺗﺮﺩﯾﺪ ،
    ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﺑﻮﻋﺒﯿﺪ ﺛﻘﻔﯽ ‏( ﭘﺪﺭ ﻣﺨﺘﺎﺭ‏) ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮐﺴﯽ
    ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﻗﺪﻡ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻣﻨﻢ ! ﺑﺎ ﻣﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺷﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﺒﺮﺩ
    ﺟﺰ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻭ ﻭ ﻏﻨﺎﺋﻢ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﭙﺎﻩ ﺍﺳﻼﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ
    ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺨﺘﺎﺭ 20 ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺪﺭ, ﻋﻤﻮ ﻭ ﺳﭙﺎﻩ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯﺍﻥ ﻋﺮﺏ
    ﺭﺍﻫﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺒﺮﺩ ﯾﻮﻡ ﺍﻟﺠﺴﺮ ﺷﺮﮐﺖ ﻧﻤﻮﺩ
    ﺣﺎﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ؟
    ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﻭ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ
    ﺧﻮﯾﺶ ﺳﺎﺧﺘﻪ ، ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﻣﻠﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺳﺮﯾﺎﻝ ﺯﻧﺪﮔﯿﻨﺎﻣﻪ ﻭ ﺑﯿﺎﻥ
    ﺩﻻﻭﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭘﯿﮑﺮ ﺻﺪ ﭘﺎﺭﻩ ﺭﺳﺘﻢ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ ، ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﻭ
    ﻣﺪﺍﻓﻌﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﺍﺷﺘﺮﺍﻥ ﻋﺮﺏ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻣﯽ ﺳﭙﺎﺭﯾﻢ ؟
    ﺑﺮ ﻣﺎ ﭼﻪ ﮔﺬﺷﺖ ؟
    ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻭ ﺷﯿﻮﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻗﺘﻞ ﻭ ﻏﺎﺭﺕ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ
    ﻣﺨﺘﺎﺭ ﻧﺎﻣﺎﻥ ﻋﺮﺏ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﻏﺮﻕ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺩﯾﺎﻟﻮﮒ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣﺨﺘﺎﺭ
    ﻭ ﺯﻧﺎﻧﺶ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ؟
    ﺑﺮ ﺣﺎﻟﻤﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺮﯾﺴﺖ .

     
  42. مجاهدین گروهی هستند چون دیگر گروهها ، باید همه را جدی گرفت و اهمییت داد ،نه چون حکومت اسلامی یعنی هر مخالف را به سلاخی برد، بلکه با روشن شدن مواضع و اهداف،با ایجاد فضای باز ابراز عقیده و آزادی بیان روش قهر و خشونت و تروررا ترد و منسوخ کرد .

    نظام توتالیتر اسلامی ایران دیرگونگی را نمی پذیرد ، همه باید با ساز او برقصند ، کشتارهای دسته جمعی و کشاندن جوانان به جبهه ها و در نهایت راهی گورستان کرد ن نظام را چرا کسی جنایت نمی شمارد ، عکس العمل حکومت هیچگاه برای فهمیدن و درک وچرای مقاومت بر ضدش نبوده بلکه حرف ،حرف اوست و دیگران باید برده و مطیع باشندو هر که با من نیست ضد من است، و چماق را از همان ابتدا بر سر مخالفین خود کوفته چه با اعدام و چه زیر شکنجه .

    به چه حقی فرزندان ایران را یک مشت دولتی و سپاه به گورستانها روانه می کنند ؟ این حق را چه کسی به آنها داده که خود را مبرا از مجازات می دانند ؟ حال دهان چاک کرده و از جنایات مجاهدین می گویند! همین رژیمی که کودکان هفت ساله را زندانی و ۱۴ ساله را اعدام می کند،و هزاران هزار بیگناه را به سلاخی و شکنجه و زندان برده وبه جرمهای دروغین کشته ، انگشت خود را بر گروهی نشانه گرفته که او را قبول ندارد .
    و نباید تعجب کرد بهترین و سالمترین جوانان از نظام کنده و در مقابل قرار می گیرند.

     
  43. ما دوست داشتیم اباذر نوریزاد ، همچون پدر ، فقط رنگ مردم و دردهای آنان را داشته باشد ، وقاطی باند و گروهی نشود

     
  44. آقای نوریزاد محترم,

    شرکت کردن در یک تظاهرات یا میتینگ حد اقل حقی است که مردم جوامع دیگر برای رسیدن به آن
    مبارزه کرده اند و برای رسیدن به آن بهایی بسیار پرداخته اند.
    شرکت کردن در یک تظاهرات یا میتینگ فقط یک حق معمولی است به درستی و یا نادرستی یک
    حزب و یا سازمان سیاسی ربطی ندارد.
    همانطور که همه از طریق مدیا امروز نظاره گر هستیم احزاب دست راست اروپایی و گروههای افراطی
    اسلام گرای داعشی و طالبانی با گرفتن اجازه نامه از شهرداری میتوانند میتینگ یا راه پیمایی داشته باشند.
    میتینگ و راه پیمایی آنان از سوی پلیس محافظت میشود. این حق شهروندی است اگر چه نوشتن در
    باره این حق از سوی رژیم جمهوری اسلامی و کار گذاران آن به شدت محکوم و مطرود میشود
    چه رسد بد داشتن آن حق.
    همین دو روز پیش در شهر کلن آلمان چهار گردهم ایی متفاوت از سوی چهار جریان متفاوت به طرفداری
    و علیه اردوغان بر گذار شد. همه چهار مراسم از سوی شهرداری “اداره انظباتا ت” اجازه نامه داشتند .
    سخنرانان حق صحبت به طرفداری از اردوغان یا علیه او را داشتند.
    حزب اللهی ما چه در وطن و چه در خارج از وطن با داشتن چنین حقی شدیدا مبارزه میکنند.
    متاسفانه عده ای آگاهانه میان داشتن آزادی عقیده و ابراز آن با آنچه آن عقیده مطرح میکند فرقی
    قائل نمیشوند.
    آخر هر انسانی عقل دارد و حق آن را دارد که همه ایده ها را بشنود و بهترین ها را برای خود انتخاب کند و
    محتاج ولی فقیه نیست.
    آقای نوریزاد, مطرح کردن هواداری پسر شما از مجاهدین مرا به یاد آقای طالقانی و پسرشان مجتبی انداخت
    که جز گروه منشعب مارکسیست شده مجاهدین خلق بود … حزب اللهی ها آن زمان آقای طالقانی را به خاطر
    رفتار آزادشان و اینکه ایشان میگفتند هر عضو خانواده میتواند یک تعلق فکری دیگر داشته باشد را مورد حمله
    قرار میدادند …
    …داستان مبارزه برای آزادی هنوز ادامه دارد …
    اما همه به خوبی میدانیم چرا حزب اللهی ما با داشتن آزادی احزاب سیاسی وسایر آزادیهای فردی و اجتماعی مخلف هستند.
    حضرا ت به روشنی میدانند روزی که مردم بدین آزادیها دست بیابنداین حضرا ت و تمامی وابسته گانشان از قدرت
    به زیر کشیده میشوند و دستشان از این دزدیها و مال مردم خوریها کوتاه میشود….
    آقای نوریزاد افتخار کنید که پسرتان دارای یک فکر و مرام برا بهروزی مردم ایران است .
    اگر چه من نه هوادار مجاهدین خلق هستم و با بسیاری از سیاستهای آنها مخالف هستم
    مهم این نیست که نظر من در مورد مجاهدین خلق چیست مهم اینست که نسل جوان بر خیزد مبارزه کند و
    از اشتباهات اش در مبارزه بیاموزد و به مبارزه برای بهروزی مردم زحمتکش ادامه دهد .
    مهم اینست که این نسل جوان نان به نرخ روز نخورد و در صفوف آدمکشان رژیم کثیف جمهوری اسلامی درنیاید
    منفعل نشود یا از آن بد تر معتاد , بذهکار , تن فروش و …. نشود.
    این جمله معروف ولتر اینجا صدق میکند :” من با تو و نظرانت تو مخالفم اما برای اینکه بتوانی نظرات را
    بگویی حاضرم جانم را فدا کنم. ”

    با احترام
    هادی شهاب

     
  45. امید بهبودی کامل و بازگشت به زندگی را برای فرزندتان دارم هرچند برایم شگفت آور نیست که فرزند این پدر با چنین اندیشه ژرف سیاسی و اجتماعی، به دام این کفتارها بیفتد، چراکه نمونه های بسیاری را پیش از این دیده ام، انسانهای آرمان گرا و ایده آل طلب، بسیار ساده گرفتار دامهای این گونه گروهها میشوند چرا که سرو ته آرمانگرایی را میتوان با یک دروغ به هم آورد و آنها دروغگوهای بسیار ماهری هستند، با دروغ بیگناهان را به درون کلبه ی جنگلی ساخته شده از شیرینی و شکلات می کشانند و آن کلبه را به یک چشم برهم زدنی به زندانی ترسناک بدل میکنند. امیدوارم دیر نشده باشد.
    هراسناکم از آینده این کشور و نگرانم و همیشه با خود میگویم نکند مردم وامانده و درمانده و زخم خورده از این حکومت، ناخودآگاه در دام آنها بیفتند ، از چاله درآیند و به چاه درافتند.
    چرا که ایمان دارم ،راه و چاه آدم کشی ها و جنایت ها وخفقان را همین مجاهدین خلق به دیگران یاد داده اند هرچند شمع زندگانی آنان روبه پایان است ولی با دیدن جوانی ،در میان این شمع های تمام سوخته اندوهگین میشوم.

     
    • اباذر جان
      این حرفی که رهگذر بیان کرده حرف دل ما دوستان پدرت در این سایت است:
      “ایمان دارم ،راه و چاه آدم کشی ها و جنایت ها وخفقان را همین مجاهدین خلق به دیگران یاد داده اند هرچند شمع زندگانی آنان روبه پایان است ولی با دیدن جوانی ،در میان این شمع های تمام سوخته اندوهگین میشوم.”
      اباذر جان
      این که پدر شما به دیدار خانواده ای می رود که مادر آن خانواده به بهانه هواداری از مجاهدین به ده سال یا بیشتر زندان محکوم شده دلیل حقانیت مجاهدین نیست بلکه این دو چیز را نشان میدهد:
      1-بزرگواری پدر شما در دلجویی از هر انسان ظلم دیده ای.
      2-سبعیت و ظلمی که سیستم بر مردم تحمیل می کند.
      من تصور می کنم شاید شما در خارج از کشور و دور از هوای وطن و نداشتن هم نشینی با مردم سرزمینمان دچار اشتباه در شناخت موقعیت شده ای و گمان بردی که این گروه واقعا جان بر کف برای آبادی سرزمین عزیزمان هستند. امیدوارم خوب فکر و مطالعه کنی و بدانی که مجاهدین یک جهنم بی انتها است که همه زندگی و آینده ات و آرزوهای پدر و مادرت را در آن خواهی سوزاند.
      پسرم بیشتر فکر کن و مطالعه کن بعد تصمیم بگیر و عمل کن.

       
  46. با درود فراوان بر سروران محمد و اباذر نوری زاد

    امیدوارم اباذر گرامی این نوشته را بخواند!

    یکی از دردهای آدمی، ترس و رودربایستی است، به باور من، ترس و رودربایستی به خود خیانت است!
    اباذر گرامی، می خواهم درباره ی راهی که در پیش گرفتید، سخنی با شما بگویم!
    نخست: آفرین بر شما که بر ترس چیره شدید و پرده های رودربایستی را دریدید!
    دوم: از شما خواهش دارم، پس از این راهی که رفتید، اگر دیدید، وارونه ی آنچه را که می اندیشید است، باز ماننده آغاز نترسید و پردهای رودبایستی را بدرید و برگردید، و ماننده پدر گرامی خود در برگشتن از دستگاه اهریمنی، دیر مجنبید!

    سپاس

    روان جون

     
  47. بزرگوار ، داستان های تاریخ فقط برای خواب شب کودکان نیست. و من داستان پیغمبری را به یاد دارم که پسرش راه دگر رفت. نمی دانم درست و غلطش را که دیگر به //////////////// . مذهب فروختند و نان خوردند و چوب حراج به خدا زدند و من مانده ام در این اشفته بازار که چرا مسلمانان مسلمانی نمیدانند ؟ و شاید مسلمانی همین است که داد مردمان را دراورده ! اگر چنین است پس حرجی بر کسی نیست. اما پیرامون آنان گروه ، هر چند معتقدم سیستماتیک ترین گروه مخالف نظام حاکم و غاصب سرزمینان هستند اما در پرسپکتیوی بزرگ تر روی دوم سکه ای هستند که این سویش رژیم به اصطلاح جمهوری اسلامی است. ایده ئولوژی سرزمین نمیشناسد و شاید سرزمین هم ببخشد و اینان گروهی بسیار ایدئولوگ هستند و سرزمین نگون بخت من دز طول تاریخ بسیار بخشیده و این مقدار باقی مانده تنبان محافظی است تا شرمگاه خود را که بی عرضگی ملتی بس بی غیرت است را بپوشاند و اگر این تنبان هم رها شود کوس بدنامی این مردم مصیبت زده مصیبت جو و منتظران عاشق انتظار را در کوی برزن خواهند نواخت.

     
    • جناب نوریزاد محترم ، عنایت بفرمائید اگر سیاهه ای از این حقیر پریشان گو دریافت کردید اگر باب میلتان نیست منتشر نکنید یا اگر کردید کاملش را بدون //////////// بازتاب دهید. هر انچه میگویم درست یا غلط ایمان من است و من در بیان ایمانم شرم ندارم . اگر دلواپس واکنش دوست نادان و دشمن هستید صلاح با خودتان.

       
    • عجب نوشته زیبا و پرمحتوایی.درود بر شما دخوی گرامی و هزاران افرین بر قلم اینچنین توانایت.

       
  48. جدا خوب اسمی روی این مجاهدین گذاشته شده “منافق” ببینید چه دودستگی در این سایت راه انداختن کاری که حکومت نمتوانست اینها با یک کار تشکیلاتی انجام دادند من از اقای پسر نوریزاد یک سوال دارم روی چه اصل و منطقی طرف منافقین
    رفتی

     
  49. هر روز صبح میآیم سایت نوریزاد عزیز و مغزم را تیز می کنم. یعنی از نظر انسانی مرتب کند می شود. لاابالی و باری به هرچه جهت می شود. ولی میدانم که در اعماق وجودم به انسانیت تمایل دارم آنرا دوست دارم. اما در این منجلاب آخوندی آدم خودش را میبازد. خودش را گم می کند. در دانشگاه ها هرجا آدم گذاشته اند و هر کجا احساس کنند شما لاابالی نیستید برایتان درد سر درست میکنند. اما من انسانیت را انتخاب میکنم. نحواهم گذاشت سرنوشت صادق هدایت را پیدا کنم. من پر رو هستم عمرم را زیاد میکنم. ورزش میکنم. میدانم که ما همان اندازه که انرژی آزاد میکنیم انسانیت پیشرفت میکند. ما ملت ایرانیم کاملن مطمینم ما لیاقت خودمان بودن را انسان بودن را داریم. هر روز تمرین انسان بودن می کنم.

     
  50. امیدوارم ورود اباذر عزیز به مجاهدین باعث رویکرد عقلانی تر آنها بشود. اگر این ج. ا. نبود انها هم اکنون در وطن خود بهترین و پاکترین خدمتگزاران این مردم بودند. در ضمن اگر همین مجاهدین هم نبودند آخوند ها ما را گوشت و پوستمان را هم حورده بودند. یادمان باشد که از عقل باید بیشترین استفاده را ببریم

     
  51. موضوع فرزند عزیز جناب نوریزاد که خود ایشان طرح کردند پدیده عجیبی نیست و با کمال تاسف باید گقت که عملکرد زشت و زننده سران حکومت نتیجه ای بهتر از این حرفها ندارد.
    چرا موضوع پیوستن وی به این سازمان ائقدر عجیب برای بعضی ها است؟ آیا پیوستن میلیونها نفر شهر وند در کمال میل و بطریق رای دادن به جریان احمدی نژاد و یا عمکلرد بخش مهمی ازمراجع و روحانیون در حمایت از جریانی که خودشان به فاسد بودن و انحرافی بودمش اذعان می کنند موضع بی اهمیتی است؟ آیا اینکه جوانان مسلمان این کشور برای گرفتن پناهندگی به ارمنستان بروند و با غسل تمعید مسیحی بشوندو نائید رسمی از یک کلیسا بگیرند و سپس تقاضا ی پناهندگی بکنند فاجعه نیست؟ این مثالها نه کم است و نه بی اهمیت بلکه نشان از هواری است که بر سر ایرانیان فرود آمده.
    میگویند ملتی که پس از انقلاب متوجه فریب خوردن شود به سرنوشت شومی دچار میشود و آن اینکه بعدا دنیال هر چیزی میتواند براه بیفتد. شما در جامعه ای که حکومت آن همه راه های فعالیت سیاسی و اجتماعی جوانان خود را بسته است چه انتظار دیگری میتوانید داشته باشید. الان راه های پیش پای یک قرد ناراضی همگی به جاهای ناجور منتهی میشود و جمهوری اسلامی بطور روز افزون جوانان به به راههای دیگرهدایت میکند. این کار را شاه هم کرد و نتیجه اش را هم دید. اما در هر حالت آنکه میبازد مردم هستند!

     
  52. سخن نخست:

    بارها در فکر این بودیم که چگونه یک سایت کوچک مانند این سایت میتواند کمترین تاثیری بر جامعه نگونبخت کنونی ایران داشته باشد غافل از اینکه این سایت هم کنون تا بدین حد موجب وحشت ودلهره ناکسان زیادی شده است.

    از قدیم گفتن ” فلفل نبین چه ریزه..بشکن ببین چه تیزه ”

    ککی که این سایت در تنبان مبارک ان حضرتان انداخته تا ان حد سوزش و خارش و پریشانی بریشان ایجاد کرده که با تمام قوا هجمه علیه دکتر را به تمام معنا شروع کردن.

    مقالات و کامنتهای روشن گرانه در این سایت چنان از این جنابان , مقاعده گسیخته و ماهتت ///////////
    دکتر جان , هر چه به شما با “بیشرمی” بیشتر حمله کنند نشان دهنده ترس و وحشتشان از شما میباشد. (وحشت از یک تن) .. حقیقتا که خواب از چشمانشان ربودید محمد عزیز.

    بگذریم:

    نوشتار ذیل نه از برای حمایت ونه از بسان نکوهت سازمانهای مخالف این حکومت میباشد که دراوایل ده ۶۰ مجبور به خیزش مسلحانه شدن

    تنها تمایل , صرفا گذر و مروریست برعلل خیزش مسلحانه در بدو پیروزی انقلاب, جهت اطلاع ان دسته از دوستان که در ان زمان یا متولد نشده بودن و یا درعنفوان کودکی بوده و خاطره چندانی از ان زمان ندارند.( نسل سوخته)

    عوامل و مراحل;

    ۱- تمام سازمانهای سیاسی غیر مذهبی و مارکسیست-مذهبی که در انقلاب سهم داشتن مخصوصا اصلی ترین انها (سازمان یافته ترین از نظرابعاد ساسی-نظامی) یعنی چریکای فدایی خلق و مجاهدین و شاخه نظامی حزب توده از زمان شاه مسلحه بوده و عملیات مسلحانه زیادی انجام دادن .این گروهها کمک بسیار موثری در پیروزی انقلاب داشتن “مخصوصا وقتی هنوز اسلحه به دست مردم کوچه و بازارراه نیفتاده بود”.

    ۲- این سازمانها در جنگ ها و زد و خوردهای خیابانی و غیر خیابانی ( دسته کم از۲ سال قبل تا پیروزی نهایی انقلاب بین ۱۰- ۲۲ بهمن۱۳۵۷) با ساوک , کمیته مشترک شهربانی و گارد شاهنشاهی.. کشته های زیادی را متحمل شده بودن و خود را از سهامداران اصلی انقلاب در کنار قشر مذهبی میداسنتن. بین ۱۵تا ۲۲ بهمن۱۳۵۷ با کمک نظامی این سازمانها ودر نهایت همافران نیروی هوایی درب اسلحه خانه ها به روی مردم باز و مردم نیز مسلح شدن

    ۳- نهایتا انقلاب پیروز شد وهماطور که همه میدانیم جمع بسیاری از عوامل نظام شاهنشاهی توسط انقلابیون بدون محاکمه یا با محاکمه نیم بند سلاخی شدن. جالب این است که اکثر سلاخیها توسط “”مذهبیون” انجام شد تا سازمانهای سیاسی غیر مذهبی ویا مارکسیست-مذهبی ها !

    ۴- پس از چندی که گرد وخاک اصلی کمی خوابید , وقت تقسیم غنایم جنگی , پستها و مقام ها بین انقلابیون رسید.. ولی هدف اصلی ” روحانیت ومذهبیون” قبضه کامل انقلاب و غنایم ان بود. انها به هیچ وجه تمایل به تقسیم غنایم نداشتن و بعلاوه حالا روحانیت ومذهبیون نیز به لطف همان غیر مذهبی ویا مارکسیست-مذهبی ها تا دندان مسلح شده بودن

    ۵- روحانیت ومذهبیون به سرعت شروع به قبضه پستهای مهم وکلیدی وحیاتی کشور کردن ونیروهای غیر مذهبی و مارکسیست-مذهبی کم کم به نقشه شوم انها پی میبردن.

    ۶- نیروهای غیر مذهبی و مارکسیست-مذهبی ها در اول سعی کردن فقط با میتینگهای و راهپیمایهای علنی, پخش اعلامیه و فروش روزنامه های خود در سطح شهرها وغیره به مردم هشدار دهند و جویای حق واقعی خود ازروحانیت ومذهبیون “بدون خشونت” شوند

    ۷- کلید خوردن استراتژی سرکوب توسط روحانیت ومذهبیون. طرح ایجاد نیروهای حزب اللهی ها با شعار حزب فقط حزب اا.. رهبر فقط روح اا.. و حمله حزب اللهی ها (تحت حمایت افراد کمیته های انقلاب) به میتینگهای و راهپیمایهای “علنی” غیر مذهبی و مارکسیست-مذهبی ها ..و تار و مارکردن تظاهر کنندگان با قمه, پنجه بوکس و زنجیر( تنی چند نیز با کلت کمری بعضی حزب اللهی ها کشته میشدن ولی ضاربین همواره به نحوی در شلوغی متواری میشدن)

    ۸-جنگ وگریز هر روزه راه پیمایان با حزب اللهی ها تحت حمایت افراد کمیته های انقلاب.. دستگیری بعضی غیر مذهبی و مارکسیست-مذهبی ها که برای دفاع از خود در خیابانها با حزب اللهی ها درگیر میشدن, توسط افراد کمیته های انقلاب و بردن انها به کمیته ها و اوین وسر به نیست کردن شماری از انها ( من خود شاهد بودم در میدان ۲۴ اسفند بعد از درگیری اولیه وقتی حزب اللهی ها کتک مفصلی از تظاهر کنندگان خوردن با بیسیم از افراد کمیته های انقلاب تقاضای کمک میکردن و در گیریها به کوچها وخیابانهای اطراف میدان ۲۴ اسفند نیزکشید شد.. افراد کمیته های انقلاب یک امبوللانس در ضلع غربی میدان مستقر کردن و وقتی درب عقب امبوللانس باز شد فردی با مسلسل کالیبر ۵۰ شروع به تیر اندازی کرد و تعدادی کشته شده وبدین شکل تظاهر کنندگان پراکنده شدن.. سال ۱۳۵۹)

    ۸- اتمام صبر..خط و نشان کشیدن غیر مذهبی و مارکسیست-مذهبی ها در مقابل اعلام تک حزبی شدن کامل انقلاب توسط خمینی ” سلطه کامل حزب جمهوری اسلامی ” و جنگ مسلحانه “غیر مستقیم وتک وتوک” بین طرفین در گوشه و کنارشهرها و روستاها و از دست دادن قسمت اعظمی از نیروهای مسلح گروهای چپ( چیریکهای فدایی و سازمان پیکار…) در این زد و خوردها

    ۹-و نهایتا اتمام حجت سازمان مجاهدین خلق با رژیم, اعلان جنگ علنی و وارد شدن به فاز کامل جنگ مسلحانه در اولیل تابستان ۱۳۶۰ تقریبا ۳ سال بعد از پیروزی انقلاب.

    ان گروهها یک شبه تصمیم به خشونت نگرفتن بلکه تدریجا به مرحله ای سوق داده شدن که تنها راه بقای خود را در جنگ رو در رو میدیدن. همه انقلابها بی رحمی, سنگدلی و خشونت را از همان روز اول ترویج میکند و نباید انتظاری بیشتری از انها داشت.

    یک خشونت اولیه کاتالیزور خشونتهای بعدی خواهد شد

    عقرب
    Aghrab_2000@hotmail.com

     
  53. چند نکته در باب ماجرای اخیر

    با اینکه بنوعی مساله پیوستن فرزند آقای نوریزاد مساله ای شخصی و خانوادگی است و قاعدتا در مسائل شخصی و خانوادگی دیگران نباید دخالت کرد ،اما یکی دو نکته ای که در نوشته فوق هست مرا بر آن داشت بنکاتی اشاره کنم:
    البته باعث خوشوقتی است که آقای نوریزاد نفی هرگونه ارتباط گذشته و فعلی با گروه تروریستی مجاهدین خلق کرده اند و برائت شخصی خود را ابراز کرده اند ،این باعث خوشوقتی است که قطع نظر از عواطف و بستگیهای خانوادگی کسی اصول و مبانی فکری و اعتقادی خویش را حفظ کند و تابع احساسات یا توجیه برخی امور از نهاد احساسی و عاطفی نباشد.

    1- گروه سازمان مجاهدین خلق بلحاظ سازمانی سازمانی بدون منطق و تروریستی و خائن به مردم ایران بوده و هست که از ابتدای معارضه و انتقاد به حکومت دینی در ایران بر مسلکی اشتباه و غیر مدنی و افراطی و بعد هم مسلحانه و تروریستی مشی کرده است و بلحاظ سازمانی دست اش تا مرفق به خون بسیاری از مردم ایران آلوده است ،اینکه اکنون بجبر زمان و با فشارهای بین المللی و تغییر زمانه و جبر آن اکنون بگویند اسلحه را کنار گذاشتیم و به سازمانی دموکراتیک و معارض و مخالف جمهوری اسلامی بدل شدیم (که در سخن جناب نوریزاد بود) توجیه کننده و تطهیر کننده جنایات و آدمکشی های قبلی این سازمان و مسولیت های فردی و سازمانی آنان نمی شود ،هرچند ممکن است برخی از افراد و سمپاتهای آنها بلحاظ فردی افرادی ساده لوح و فریب خورده باشند که بطور مباشری و مستقیم در جنایات گروهی این سازمان تروریستی نقش نداشته باشند ،در عین حال پیوستگی به چنین گروهی با آن پیشینه شوم غیر قابل توجیه و تاسف آور است ،و من از این جهت بسیار متاسف شدم که یکی از خاندان نوریزاد با آن سابقه انقلابی به چنین خائنانی با آن پپیشینه سوء و غیر قابل توجیه پیوسته است ،هرچند همیشه راه بازگشت و توبه و جبران خطا برای همه انسانها باز است و کسی نباید کسی را مورد سرزنش قرار دهد و همه انسانها دائم در معرض خطا و اشتباه و سقوط هستند.بنابر این توجیه به اینکه این گروه اکنون سلاح خود را تحویل داده و بنهادی دموکرات تبدیل شده اند توجیه درستی نیست ،برای اینکه پیشینه این سازمان و بنیاد آن بر قتل و ترور و آدمکشی و قیام مسلحانه استوار بوده است و اکنون بجبر زمان پوستین تغییر داده اند و اینها رافع مسولیت های فردی و سازمانی آنان در قتل و ترور و آدمکشی و در داخل گروه خودشان محدود کردن و مسخ کردن افراد این گروه بلحاظ آزادی های فردی و جمعی نیست.

    2- اینکه هر انسان عاقل و بالغ و مکلفی در انتخاب راه و گرایشات سیاسی یا فکری آزاد است امر درستی است که آقای نوریزاد به آن اشاره کرد ،در عین حال این اصل رافع مسولیت های عاطفی ،خانوادگی و پدرانه نیست ،یعنی هیچ پدر و بزرگی از یک خانواده نمی تواند در مورد آنچه که از نظر او خلاف رشد و عقلانیت فرزند اوست بی تفاوت باشد و به اصل آزادی عقیده و گرایش استناد کند ،یعنی صرفنظر از نهاد امر بمعروف و نهی از منکر که بعنوان اصلی اسلامی برای جناب نوریزاد بعنوان یک مسلمان مسولیت آور است ،بعنوان یک ولی و سرپرست خانواده و پدر دلسوز ،نمی شود بطور مطلق و با تمسک به اصل آزادی عقیده نسبت به پاره تن خود بی تفاوت بود ،من البته ایشان را به بی تفاوتی متهم نمی کنم و از تلاش های پنهان ایشان در مورد این مساله بی خبرم اما چیزی که می فهمم این است که اصل بلوغ و آزادی فکری یک فرزند رافع مسولیت پدری در راهنمایی فرزند و در اختیار قرار دادن تجربه های خود به او نیست و در این جهت نباید مایوس شد و از این تلاش و گفتگو و راهنمایی کوتاهی کرد.

    3-چیزی که سبب تاسف من در این ماجرا شد این بود که در حالیکه از ابتدای انقلاب ایران بتدریج این گروه افراطی و تروریستی نزد مردم ایران یا حتی خانواده های خود ایزوله و منفور شدند و حتی بتدریج بسیاری از افراد این گروه از کرده خود پشیمان شدند و پی به خیانت های سازمانی این گروه و روسای آنها در پیوستن به دشمنان ملت ایران و پناه بردن به بیگانگان و قتل و ترور و آدمکشی حتی افراد عادی مردم ایران بردند ،چرا کسی پس از این مراحل و پیشینه سوء خود را متصل به چنین گروهی کند؟ فرزند آقای نوریزاد خوب بود یک مطالعه تاریخی در باره نحوه عملکرد تاریخی اینان پس از انقلاب می کرد و فریب ادعاهای ظاهر فریب دموکراتیک اضطراری این گروه را نمی خورد ،گذشته از انحرافات عقیدتی و ایدئو لوژیک اینها در فهم مبانی دینی و اسلامی و انحراف آنها بلحاظ مساله شناخت ،و این نکته تاسف آوری است.و من از این طریق به فرزند محترم ایشان می گویم :شما خوب است ضمن مطالعه سابقه تاریخی سیاسی عملی این گروه تروریستی و مطالعه مانیفست ها و برخی جزوات و کتابهای عقیدتی این گروه که حاکی از انحراف واضح آنها از اصول دیانت اسلام است به تجربیات و مشاهدات و تذکرات پدر دلسوز خود که طبعا چیزی جز خیر و صلاح او نمی خواهد توجه کند.

    4- این نکته هم که جنب نوریزاد نوشتند :
    “” بنازم به مدنیت و فهم جاریِ غربیان که نه تنها به معترضان آرام و متداولِ خود، بل حتی به شهروندان و طرفداران طالبان و القاعده و داعش اجازه می دهند تا با پرچم و لباس داعش در شهرها اجتماع بپا کنند و شعار بدهند و خواسته های خود را تبلیغ کنند”.
    در اینکه در غرب آزادی عقیده و گرایش و آزادی اجتماعات مسالمت آمیز وجود دارد بحثی نیست ،اما مطلب ایشان در خصوص این گروهها بنظرم واقعی نیست، الان کجا در غرب داعش دست به تجمعات مسالمت آمیز و شعار و تبلیغ زده اند؟ خود داعش که بعنوان جاهلان متنسک و منحرف دینی و گروهی که غایت آمال آنان قدرت و اعمال زور و تجاوز به سرزمین های دیگران است که دائم مشغول خود انفجاری و دگر انفجاری در شرق و غرب عالم هستند ،و طبعا غربیها هم ،هم در صحنه جنگ و جدال در حال سرکوب بحق آنان هستند و هم در شهرها و کشورهای خود در تعقیب اینان هستند ،من متوجه نشدم اشاره جناب نوریزاد به چیست در حالیکه اساس گروههای تروریستی مثل القاعده و طالبان و داعش بر قتل و کشتار و انفجار و سفاهت استوار است اینها کجا دست به کنش های مدنی زده اند؟

     
  54. درود نوری زاد عزیز
    در این غوغای پر غبار، من از این نوشته شما دو چیز برگرفتم. یکی اندوه سایه انداخته بر جمال دلت. و یکی رقص کلمات. این نوشته چه رقصی با خود به میانه آورده. هرچه می خوانمش سیر نمی شوم. بوسه بر قلم جادویی ات.

     
    • نوری زاد ازین حمله های نامردانه وغیر انسانی دلگیر وغمگین شده وبا اینکه خودش معتقد به ایناستکه”تند تند ننویس” ولی در جو نامردی وفشار تند نوشته و مرور نکرده گوید مجاهدین اسلحه های خود را به مجامع بین المللی تحویل دادند که صحیح نیست بلکه آمریکاییان به اشرف ابادحمله کردند و مجاهدین پرچم سفید بر افراشتند وتسلیم شدند و ارتش آمریکا آنها را خلع سلاح نمود، نوریزاد گرامی اینها معترضانی در هیاهو نیستند اینها به هیچ اصول انسانی پایبند نیستند و حقوق بشر رادر اشرف وحریت به زباله دان ریختهاند وامیدشان فقط به بیگانه هاست وهیچ. جناب نوریزاد خواسته های آنها در محدود حرف نیست آنها در کسب قدرت بیشتر از اسراییل در جهت وتکاپوی حمله امریکا به ایران بودند حمله ای که نتیجه اش قابل پیش بینی نبوده،حداقل نتیجه اش میتوانست کشتار زنان ومردان سالمند،کودکان،زنان ابستن بیشترباشد و نتیجه خرابی کم وزیاد زیر بنای اقتصادی و محیط زیستی در ویتنام نسل سوم اغلب معلولند ،نمونه امروزی سوریه وعراق.
      داعشی،طالبان و القاعده هم خود قربانیان این سیستم جهانی بوده اندکه باجنگ منافع تامین شود،مگر القاعده وطالبان را آمریکا با کمک وپول عربستان و فتوای جهاد آنها تربیت و پزورش ندادند تا کمر اتحاد جماهیر شوری را بشکنند و نابودش کنند جان اینها برای اربابان جهانی ارزش وقیمتی نداشته وندارد ودر عروسی و عزا مورد استفاده قرار میگیرند،مگر کلینتون نگفت ساخت داعش کار خودمان بوده، چچن هاهم که علیه روس ها مسلح شدند،دنیای اسلام در خشونت سیر میکند طالبان،القاعده ،ابوسیاف، داعش ،النصرا،احرارالشام ،شباب سومالی،حکومت سعودی،بوکو حرام آفریقا،گروهای تروریستی الجزایری ولیبیایی،تونسی ومصری،حکومت آخوندی،مجاهدین و وو…. همه عقب افتاده از ساعت وماه وسال و قرن و زمانند همه در یک مسئله مشترکندو آنهم آدمکشی وتحقیر دیگران.

       
  55. نوری زاد عزیز
    واقعیت اینه که اون عده ای از مردمی که شمارو خوب می شناسند این خبر تاثیری در شناخت و قضاوتشون از شما ایجاد نمیکنه البته در خود من این شگفتی هم پیدا شد که کسی مثل نوریزاد هم ممکنه در درون خانواده اش عدم یکپارچگی تا این حد وجود داشته باشه اما عده ای که دورادور شمارو میشناسند یا بهتر بگیم نمیشناسند با این خبر شما رو از قسمت مثبت قضاوت خودشون معلق میکنند . بزرگوار چون شما تنها برای خودتون نیستید پس این قضاوتها مهمه که باعث شد این خبر یک اتفاق خوب باشه نه بد چون میبینم من و خیلیها با شنیدن اسم مجاهدین مثل گذشته نه چندان دور رفتار نمیکنیم و میبینیم قبل از کینه مجاهدین تنفری اولی تر در سینه داریم
    و این اتفاق جدید و عجیبیه
    عدو سبب خیر شود گر خدا خواهد

     
  56. آقای نوری زاد
    کلا مبارک باشد، هم عاقبت مسیر پوچ و باطل شما و هم منافق شدن پسرتان. مبارکتان باشد با تمام وجود.
    یاد آیه شریفه افتادم که حضرت زینب (ع) در مجلس یزید خواند:
    ثم کان عاقبة الذین أساؤ السؤآ ان کذبوا بآیات الله
    ای یزید بدان، عاقبت آنان که راه و مسیر زندگی خود را بر بنیان سوء و زشتی قرار می دهند آن است که سرانجام آیات خدا را دروغ می شمرند
    کدام زشتی و سوء است که از نوری زاد سر نزده باشد؟ فحاشی ها، تهمت ها، مسخره کردن احکام دینی و ………
    این از عاقبت پسر، پس منتظر بمانید تا عاقبت پدر را به چشم خود ببینید
    روحانیونی نظیر سید مرتضی و مصلح هم نتیجه تحویل گرفتن این پدر و پسر را به چشم خود ببینند
    نوری زاد، تو از همان زمان که دهانت را به کثافت آلودی و گام در راه اهانت به شهید زنده و سید مجاهدان راه خدا سید علی گذاشتی، در منجلاب و کثافتگاه سوء خودساخته فرو رفتی و همه منتظریم سرانجامت را ببینیم
    فاعتبروا یا اولی الابصار!

     
    • سلام بر ناشناس
      بنده کاملا با شما و استدلال محکمتان موافق هستم.به همین دلیل است که گمان دارم نتیجه تحویل گرفتن شهید زنده مان جناب سید علی بروندادی نظیر شیخ علی تهرانی دارد و فرزند گرامی سردار زنده جناب آقای محسن رضایی هم از این دست است.آفرین بر شما که در استدلال دست خوارج را از پشت بسته اید و بدتر از آنان عمل کرده و با اینحال به آنها دشنام می دهید.

       
    • .”حضرت زینب” We do not need “Quran” and your

      Viva Kurdistan.
      Viva people like Mohammad Nourizad.

       
    • به به چه نیکو !حضرت زینب 13 قرن پیش در مجلس یزید شراب خوار سگ باز امام حسین کش میتوانسته سخن براند و لی زنان ایرانی درین حکومت باید لال باشند، مگر ممکن است در بین مردان سخن بگوید و یا تنها مسافرت کند، عزش تکان میخورد ولی در شام نخورد.

       
    • ناشناس (بسیجی)

      بایستی از گفتار خودت شرم داشته باشی اگر که بفهمی که چه میگی.

      مگر حضرت نوح چه کارهای خلافی انجام داده بود که پسرش به آن روز افتاد.

      شعور هم خوب چیزی است

       
  57. آقای نوری‌زاد، مطلب شما درباره ی آزادی تظاهرات برای داعشی‌ها و طالبان و القاعده با شعار‌ها و پرچم‌های خودشان در دموکراسی‌های غربی کاملا اشتباه است و اصلا چنین چیزی ساخته و پرداخته گروه‌های افراطی دست راستی‌ بوده و هدف آنها هم تحریک افکار عمومی کشورهاشان علیه خارجی‌‌ها و مسلمان‌ها ‌ست تا بدین وسیله گروه‌های دست راستی‌ کم کم قدرت را به دست گیرند. اینکه بعضی‌ مسلمان‌های سلفی و بنیادگرا در انگلیس یا مثلا فرانسه و بلژیک در مراسم مذهبی‌‌شان یا به بهانه بعضی‌ تجمعات مربوط به مساله فلسطین یا سوریه، شعار‌های تند و افراطی و خطابه‌های تحریک آمیز سر میدهند، به هیچ عنوان حاکی از آن نیست که دموکراسی‌های غربی از روی مدنیت و به خاطر رعایت دموکراسی و حقوق بشر به این گروه‌های سلفی مجوّز فعالیت داده اند. اگر هم در اینترنت عکسی‌ یا ویدیویی گذشته اند و زیرش مثلا نوشته اند ” میتینگ داعشی‌ها در آلمان ” بدانید که جعلی است برای ترساندن آلمانی‌‌ها دستکاری یا تحریف شده است. اگر کسی‌ در آلمان پرچم داعش را بلند کند و میتینگ بدهد همانجا کت‌ بسته دستگیرش میکنند و همه ی دوستان و فامیل دور و نزدیک و همسایه هاش را هم میبرند برای تحقیقات.

     
  58. من چندین ماه پیش در یکی از شبکه ها اباذر را در کنار حسن ستار دیدم که در باره موسیقی و سیاست گفت و گو می کردند.
    اباذر را بسیار محجوب و سربزیر یافتم.فکرکنم بسیار غمگین بود.
    هواداری او از مجاهدین، مانند هواداری مرضیه و منوچهر سخایی و عارف است.هر سه اینها هنرمند بودند و حساس.
    در دوری از سایه پدر و مادر و خانواده،شاید مجاهدین که بو می کشند این فرد تنها و غریب است، به او نزدیک شده اند و متمایل به خود کرده اند.
    به یاد آن برق گرفته می افتم که از مرگ رسته بود و در اتاق بیمارستان متخصصان در بدن او سوزنهای بزرگی برای آزمایش فرو می بردند و او درد این سوزنهای بلند را از شدت درد سوختگی ناشی از برق گرفتگی حس نمی کرد .
    نوریزاد بقدری دردمند است: از دردهای این اجتماع و دردهای بدنی خودش- که این درد اخیرکه ناشی از بیکسی اباذر و نبودن نصایح پدرانه نوریزاد است- دیگر برایش مجال فریاد نگذاشته.اباذر به پدرت رحم کن.سپاسگزارم.
    ما همراهان این سایت همراهی خود با نوریزاد را اعلان می کنیم و از سرزنش ها و شماتت های شغال منشان بیزاریم.
    نوریزاد تو عشق ما هستی.ناراحت نباش همه چیز درست می شود.

     
  59. مرد را دردی اگر باشد خوش است/درد بی دردی علاجش آتش است
    من تا همین دو سه سال پیش از سازمان مجاهدین متنفر بودم و این سازمان رو بخاطر اینکه بهر حال با صدام بر علیه کشور خودش جنگید بدتر از رژیم فعلی میدیدم ولی مخصوصا بعد از این انتخابات آخر که مردم احمق دوباره رفتند پای صندوق رای و دوباره چشم بسته رای دادندو امید بستند فهمیدم که سرنوشت محتوم ما نابودی است چون نمی فهمیم.
    حس میهن پرستی و ارق ملی و آب و خاک واین حرفا زمانی با ارزش است و معنی پیدا میکند که انسان بمعنای کامل توش زتدگی کنه وگرنه هیچکدام از این چیزها بدون اینکه انسان باشیم مفت نمی ارزه و ارزش این حرفا به انسانیت انسان است
    ما مردم ایرتن مسخ شدیم،سنگ شدیم،حس نداریم،نمی دونم شاید هنوز نشئه پول نفتیم ولی هر چی هست نافهمیم، نمی فهمیم،درد را حس نمی کنیم ،بی ار و بی دردیم پس باید بسوزیم باید نابود شویم شاید بعد از ما کسانی بیایند که انسان باشند و بفهمند،برای همین برای نابودی این خراب شده باید هر کاری بکنیم

     
  60. آقای نوریزاد سرتان را بالا بگیرید, بعنوان برادر کوچکتان میگم افتخارکنید به داشتن همچین پسری که درد مملکت و مردمش را دارد, بحث رفتن به یک تظاهرات نیست بحث یک انتخابه, من به شخصه به شما که پسرتانرا اینطور تربیت کرده اید احترام میگذارم, آقای نوریزاد شما هم میتونستید با گذاشتن پا روی وجدانتان تمام امتیازهای حکومتی را دارا باشید و خود و خانوادهتانرادر دردسر نیاندازید, پسرتان هم مثل خودتان است, قدرت انتخاب دات و انتخاب کرد که به یک تظاهرات بره. قربانتان و موفق باشید

     
  61. سالها پیش سریالی بنام سربداران از تلویزیون پخش میشد در قسمتی از آن شیخ جسن جوری رهبر مبارزان بر علیه جور مغولها همه مردم را برای سخنرانی جمع کرد و پس از آماده شدن همه برای استماع سخن فقط به آنها یک کلمه گفت : ای کوفیان و رفت .
    من نمیدانم این کسانی که به پسر شما ایراد میگیرند چکاره اند و به کجا وصل . در همه ی امورات استادند از ورود به دستشویی تااااا هوا فضا . به قول گالیله( بیچاره مردمی که به دنبال قهرمان میگردند ) قهرمانشان را در همان جنبش به اصطلاح سبز اوباما میدانستند با شعار اوباما یا با اونا یا با ما . حالا معنای سخن شیخ حسن را دریافتم . کوفیانی که جز زخم زبان زدن چیزی از سیاست ندانسته اند و ایراد به عملکرد اباذر که چرا به مجاهدین خلق روی آورده است . از کشتی پهلوانی هیچ چیز نمیدانند بجز کلمه لنگش کن . به قول فخرالدین حجازی : تو دیگه چی میگی ؟!!!! حزب خائن توده . جناب نوری زاد تبری جستن شما از عملکرد اباذر جز فرار به جلو توسط شما نیست و چیزی نصیبتان نخواهد کرد جز سری کوفته شده به دیوار . توسط همین کوفیان . موید باشید

     
  62. نظرات مجاهدین و دیگر گروهها باید در گردهمایی های مختلف مطرح و مباحثه شوند ، باید افراد دیگر اندیش را قبول کنیم ، آقای نوری زاد گرامی ،اتفاقا پسر شما نیز شبیه شماست ، او می توانست چون میلیونها ایرانی در خارج راه زندگی خود را برود وبی تفاوت به کشورش باشد، یا با حکومت دزد همراهی کند اما، او نتوانسته بی تفاوت بنشیند، ایشان آزاد اندیشی است که راهش را خود جستجو می کند .
    هیچ کس را نباید بخاطرعقیده ی دیگرگون سرزنش کرد ، جز خشونت که رژیم اسلامی ایران نیز سردمدارش است. ما باید یاد بگیریم دگرگونه بودن هر فرد را تحمل کنیم تنها اینگونه صلح برقرار خواهد شد ، خوشبختانه بلوغ فکری مردم ایران از حکومتیان بیشتر است و به دنبال راه حلهای مسالمت آمیز تلاش و کوشش می کنند ، اما دریغ از بی بخردان حکومتی .

     
  63. انصاری سمنانی

    دوست ارجمند و نازنین! جناب آقای نوری‌زاد گرامی!

    درودی صمیمانه به بلندای آزادگی و انسانیت… بر شما بزرگوار!

    با اینکه دوستی ما در فضای مجازی، پدید آمده است، گهگاه، دلتنگ شما می‌شوم. امیدوارم که وقت و بیماری… و نیز، برخی از مشکلات حوزوی و حکومتی، بگذارند تا بتوانم دست‌کم یک بار، با شما دیدار داشته باشم.

    محمّد آقای عزیز!

    زندگی فرهنگی و سیاسی… این‌جانب، تا اندازه‌ای، مانند زندگی فرهنگی و سیاسی شماست. من هم در سال 1388 خورشیدی، دچار دگرگونی بنیادین گشتم؛ ولی با این تفاوت که دگرگونی این‌جانب، از نوع دگرگونی فرهنگی و اندیشه‌ای بود و کاملاً به دور از درگیری‌های شدید سیاسیِ آن سال؛ یعنی از همۀ خرافه‌های کیش و عرفان و سنّت…، آن‌هم به گونۀ کامل و برای همیشه، روی‌گردان شدم. دگرگونی نگرش و گرایش سیاسی…ام نیز، بسی پیش‌تر، یعنی در اوایل جوانی و در سال 1379 خورشیدی، پدید آمد.

    به هر روی، تفاوت دگرگونی‌های این‌جانب، چندجانبه، یعنی فرهنگی (فلسفی، علمی، عرفانی، دینی، هنری…) و سیاسی و اجتماعی… بود و با اینکه تلاش نموده و می‌نمایم که در پرتو منطق و اخلاق و میانه‌روی…، زندگی کنم و با هیچ گروه سیاسی‌ای نیز، ارتباط نداشته باشم و از سویی، سال‌هاست که به ناگزیر، خانه‌نشین گشته‌ام، متأسّفانه، به دلیل دچار بودنِ بیشتر خویشاوندان، دوستان (پیشین) و همسایگان-که همسایگان ما، در هزاره‌های پردیسان قم، دست‌کم تا ده هزار واحد، حوزوی هستند- به تعصّب دینی و حکومتی و به ویژه، به دلیل خبرچینی‌ها…ی شمار قابل توجّهی از آن‌ها بر ضدّ این‌جانب، به مشکلات و ممنوعیت‌هایی گوناگون و حتّی گاه همیشگی، دچار شده‌ام!!! و چون مانند شما، از شهرت، بهره‌مند نیستم[1]و[2]، تا کنون، کسی، به جز شماری بسیار اندک، از ستم‌هایی که به این‌جانب شده است، آگاهی نیافته‌اند و مهم‌تر از آن، با مسدود کردن بیشتر تارنگارهای داخلی‌ام و به ویژه، با کاملاً ممنوع اعلام نمودن کتاب‌های حتّی به شدّت سانسور نموده‌ام، نگذاشته‌اند که نسیم اندیشه‌های روشنگرانه، انسانیت‌مدارانه، فراکیش‌گرایانه و نیز، عاشقانه‌های (ناچیز)م به بوستان ذهن و روان دیگران برسد!!!

    به راستی، مایۀ شگفتی است که این‌جانب، به ممنوعیت‌ها…یی دچار هستم که برخی از هم‌میهنان بهائی و یارسانی…، بِدان دچارند؛ در حالی که از جهت صنفی…، در رستۀ دانش‌آموختگان حوزوی هستم!!! البتّه، مظلومیت این‌جانب و همانندهای او، از آن روی که تنها هستیم و مانند بسیاری از اقلّیت‌های دینی و سیاسی…، به هیچ تشکیلات دینی و سیاسی…ای وابسته نیستیم و آوای ناله‌مان نیز، به جایی نمی‌رسد، بسی بسیار بیشتر است!

    نوری‌زاد عزیز و ارجمند!

    در پایان، درخواست دارم که در صورت تمایل، شمارۀ همراه و نیز نشانی خانه‌تان را برایم بفرستید (و یادآور شوید که چه روزها و ساعت‌هایی، وقت بیشتری دارید،) آن‌هم به چند منظور:

    (1) دوست دارم در نخستین فرصت مناسب، با شما دیدار داشته باشم.[3]

    (2) دوست دارم برگزیده‌ای از درون‌مایۀ مناظره‌هایی که با برخی از مراجع تقلید (از جمله، مشایخ اجازه‌ام) داشته‌ام برای انسان حقیقت‌خواهی مانند شما بازگویم، آن‌هم با در نظر داشتن این نکته که این‌جانب، پس از به پایان رساندن، دوره‌ای از درس‌های خارج حوزوی و نیز، دریافت اجازه‌نامه‌هایی فقهی و روایی… (همان گونه که پیش‌تر هم یادآوری نمودم)، از خرافه‌گرایی، آن‌هم به گونۀ بنیادین و کامل، روی‌گردان شدم.

    (3) اگر کتابی از این‌جانب، چه به گونۀ رسمی یا غیر رسمی، به چاپ رسید، بتوانم نسخه‌ای از آن را برایتان بفرستم.[4]

    (4) اگر در آینده، مشکل و ممنوعیت تازه‌ای بر ضدّ این‌جانب پدید آوردند، شما را در جریان بگذارم؛ زیرا به معنای واقعی کلمه، در میان این همه متعصّب دینی و حکومتی، تنها هستم و بی‌هیچ یاور!! (دست‌کم شما یا آن شمار از دوستانتان که مدافع حقوق بشر هستند، آوای نالۀ خسته‌ام را از ته این فضای پر از تعصّب و سرکوب و ستم…، به گوش برخی از مسئولان سازمان‌های حقوق بشری برسانید، یا دست‌کم راهنمایی فرمایید که چگونه و از چه راه‌های بهتر و مؤثّرتری می‌توانم صدای ناله‌ام را به گوش مسئولان سازمان‌های پیش‌گفته برسانم.)

    همچنین، از اینکه از روی خیرخواهی، برخی از پیام‌نگار (جیمیل)هایم را در بخش دیدگاه‌های تارنمایتان قرار می‌دهید، سپاسگزاری می‌نمایم.

    مطلب دیگر اینکه برخی از سروده‌های (هر چند گاه، به شدّت، سانسور شدۀ) این ناچیز را می‌توانید در سومین تارنگارم با نام «کتاب‌ها و مقالات ادبی و هنری انصاری سمنانی» مطالعه فرمایید. همچنین، بفرمایید که (با توجّه به پرمخاطب بودن تارنمایتان) آیا دوست دارید که گهگاه، برخی از سروده‌ها…یم را در بخش دیدگاه‌های تارنمایتان بازنشر نمایم؟[5]

    به امید دیداری زودهنگام.

    همیشه، شادمان و سرافراز و پُرانرژی باشید به مهر.

    10 مرداد 1395 خورشیدی

    (31 ژوئیه 2016 میلادی)

    دوستدار شما و همۀ آزادی‌خواهان،

    حقیقت‌دوستان و انسانیت‌گرایان…؛

    با مهر و ادب و فروتنی:

    مهدی (مهرداد) انصاری سمنانی («شیدا»)

    1.بر خلاف پندار بسیاری از (و نه همۀ) اخلاق‌گرایان دینی و عرفان‌گرایان…، «شهرت»، مانند بسیاری از چیزهای دیگر، به خودی خود، نه پسندیده است و نه ناپسند؛ بلکه به چگونگی استفاده از آن، بستگی دارد.

    2.و هم، با پدید آوردن ممنوعیت‌های گوناگون پیش‌گفته، نگذاشته‌اند که در حدّ خود، به جایگاه‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی… دست یابم.

    3.دیگر، مانند گذشته، مرا باکی نیست از شنود تماس‌های تلفنی، بررسی پیام‌نگار (جیمیل)ها و بازجویی شدن‌ها…یم توسّط مأموران آن‌چنانی؛ زیرا باید دانسته باشند که این تلاشگر فرهنگی، علاقۀ چندانی، به سیاست ندارد؛ هر چند کنش و خدمت سازندۀ سیاسی نیز، مانند هر کنش و خدمت سازندۀ دیگر، در جای خود، شایسته و بلکه در جاهایی، بایسته است.

    4.و نیز، در خصوص این ناچیز، دریابید که چه سرکوبگرانه است سانسورگری‌های تمامیت‌خواهان دینیِ مربوط، که حتّی به کتاب‌های غیر اعتقادی و غیر سیاسی… هم، به صرف دگراندیش بودن نویسنده‌اش، مجوّز چاپ نمی‌دهند؛ هر چند می‌دانم که نازنینی مانند شما، پس از چشیدن آن همه آزار به جرم انتقاد و دگراندیشی، نیک دریافه است شدّت واپس‌گرایی و تمامیت‌خواهی حوزیان و حکومتیان اسلامیِ مربوط را.

    5.متأسّفانه، دیدگاه‌های اعتقادی و سیاسی…ام را نمی‌توانم منتشر نمایم، آن‌هم نه به دلیل افراطی بودن، بلکه به دلیل فاصلۀ بسیار زیاد بینش اعتقادی و سیاسیِ… این‌جانب با واپس‌گرایان و تمامیت‌خواهان و از آن مهم‌تر، به دلیل دوری نمودن از پیامدهای ناگواری که روشنگرانِ هر چند دلسوز را تهدید می‌نماید.

     
  64. درود به نوری زاد و دوستانش

    من با عرض پوزش از خوانددگان عزیز نخواستم خاطرات انقلاب را مبسوط توضیح
    دهم که عده ای حمل بر خودستایی و یا به حساب خود شیفتگی بگذارند فقط به
    همین بسنده می کنم که مثلی هست که تمام گذشته مرا پوشش می دهد یکی مرد
    جنگی به از صد هزار..نه انهایی که دست در دست بیگانه گان روس و انگلیس
    امریکا داشتند انهایی که شجاعت و شهامت و شرف خودشان بود و دستی دراتش
    داشتند بیایند ما بنویسیم مردم قضاوت کنند که واقعا ما برای این مردم چه
    کردیم و چه دست اوردی هم الان داریم شاید خیلی ها نیمه خالی لیوان را
    ببینند و این هم یک استناد عملی است هر کسی که دوست دارد مکاتبه کند و من
    خدمتشان توضیح دهم که ما باز هم چکار کردیم نه اینکه شاه را بیرون کردیم
    بلکه کاری ما در تاریخ ایران کردیم کارستان و ایندگان از ما به نیکی یاد
    خواهند کرد چون زمان در گذر است و فقط یک لحظه رودخانه با اب گل الودش را
    می بینیم ولی نتیجه این کار بس بزرگ ما در تاریخ چه خواهد بود را کمتر
    کسانی می دانند بجر انهایی که زندگی و کشور را از نظر رشد ترقی و اتفاق
    را یک رنسانس می بینند متوجه هستند خیلی کوتاه و لپ کلام برای کسانی که
    در خانه اگر کس است یک حرف بس است می گویم یکی را روی دستت بلند کنی
    شاید اکنون ایشان در بالای سراست وان لحظه لذت بالا بودن را هم ببرد ولی
    وقتی پایین می افتدواستخوان هایش خورد می شود متوجه می شود که چه بلایی
    به سرش امده انهایی که بلندش کردند حدف مند بوده و این خود بیخبر از
    بلایی که می خواهد بسرش بیاید … زمانی که یک تراکتور ولوو یک یوتپ
    ترکتور سه سیلندر یک رگ یعنی یونجه جمع کن یک مور یعنی یونجه چین و یک
    پرس یونجه با بسیاری لوازم یدکی به 33 هزار تومان مارک نیوهلند ساخت
    امریکا به نماینگی اقای احیایی به ما فروخته شد با رقم کمی پیش پرداخت و
    بقیه قرض الهاشا یعنی هر وقت داشتی پرداخت کنی ما با داشتن 80 هکتار زمین
    یک شرکت فول مکانیزه کوچکی برای خود داشتیم و چنان در امدی داشتیم که
    شاید هیچ تاجر همدانی به غیر چند نفری ان در امد را نداشتند در امد ما در
    روستا به حدی بود که من روستایی از همدان برای اسکی به شمشک دیزین می
    رفتم و بهترین ماشین ها زیر پایمان بود چون اقتصاد بر پایه کار تعریف شده
    بود نه بعد ها که اقتصاد به سود و بهره تعریف شد وهرکسی با هزار تومن
    وارد این بخش اقتصاد شد قطعا در کوتاه مدت در جامعه درخشید… تمام
    قطعاتی که حد اقل عمر مفید شان 15 .. 20 سال بود با واردات احناس ساخت
    ترکیه 6 ماهه الا با سختی به یک سال می رسید برای پمپ یک تراکتور سه
    سیلندر که قیمت س هزار تومنی داشت پمپ اسیابی اش 30 هزار تومن رسید و با
    سیاست های داهیانه عمدی تعریف شده از طرف اقای رفسنجانی که در انروزا
    صاحب همه جان و مال و ناموس و زندگی و حتی حیات و ماماتش در ان زمان دست
    این حضرت بود در هر جای جایی حفاری شد بحدی رسید که سیر تسلسل شروع شد
    عمر زیبای کشاورزی داشت غروب می کرد و همه چیز به عفول می رفت بعضی از
    دوستان ان زمان می پرسیدن ما کی در جیبمان پول خواهیم دید پیش بینی من که
    همیشه درست بود می گفتم هیچ وقت چون با برداشت بی رویه اب هر سال اب
    پائین و پائین تر می رفت و کشاورز مجبور بود چاه را عمیق تر کند از طرفی
    موتور توان بیرون اوردن اب از ان پائین را از دست می داد موتور را عوض می
    کرد پمپ هایی به جای پمپ های جانسون و پیرلیس تولید شده بود که بیش از 6
    الی یک سال عمر نداشت پمپ توان ابدهی نداشت پمپ عوض می شد اب پائین می
    رفت موتور توان نداشت موتور عوض می شد پمپ خراب بود همین تسلسل برای
    کشاورزی عمدا برنامه ریزی شده بود برای زمین زدن کشاورزی صنعتی نوپای
    ایران و دستگاه هایی وارد ایران می شد که مثل کود پاش گاو اهن و وسایل
    دیگر که از از طرف کارشناسان با تلاش فراوان تولید شده بود که بیش از یک
    فصل کار امد نباشد من قبل انقلاب در کار گاه نجاری مدرسه هلی کوپتر ساخته
    بودم که می توانست از زمین بلند شود ولی سیستم کنترلش به زمانی خورد که
    دیگر انقلاب شده بود نه تنها تکمیل نشد بلکه انچه ساخته بودم را به
    صحرابردم و اهن هایش را برای وصله کردن وسیله ها استفاده کردم و با چه
    اراده و امیدی زبان اینگلیسی که ان زمان به لینگ افن معروف بود در صحرا
    هم کشاورزی می کردم هم زبان می خواندم که خدمتتان عرض کردم در حمله بسیجی
    ها به خانه ویلایی نوارهای درسی را که نمی دانستند چیست و شاید داخل انها
    مطالبی باشدو در بسیج فامنین کسی نفهمیده بود انها چیست و اینکه ممکن است
    داخلشان مطالبی استراتوژیک با امریکا باشد به همدان ارسال کرده
    بودندمتاسفانه از طرف دیگری جنایت کاری مثل صدام از ترس شروع یک چنین
    حرکتی مثل انقلاب ایران توسط ایران و امکان حمایت ایران از حزب دعوه و
    اطلاعات غلطی که توسط صهیونیست ها برای ایجاد یک جنگ بین دو کشور مسلمان
    و اطمینان از اینکه مبادا یک اتحادی بر علیه صهیونیست ها در منطقه شکل
    بگیرد که بعد ها در زندان عراق با اعضای حزب دعوه اشنا شدم و تمام این
    استدلال هایم سندیت پیدا کردو اما صدام با این بازی دیوانه وار به ایران
    به امید اینکه خلبانان تیز پروازدیگر نیستند یا اعدام شدند یا فرار کردن
    و ارتش از هم پاشیده و کارشناسان نظامی دیوانه تر از خودش چنین کارشناسی
    کرده بودند که در اولین حمله قسمتی از ایران و در حمله های بعدی در تهران
    خواهند بود چون ایشان هم بی سواد بود وهم با دیکتاتوری از ارتش به قدرت
    رسیده بود از سیاست های جهانی الف بایش را بلد نبود من که هیچ کارشناس
    نظامی نبودم وسنی هم برای دانستن سیاست نداشتم می دانستم که کشورگشایی در
    قرن بیستم یک رویا بیش نیست ولی مثلی است که ادم گرفتار امواج به مار هم
    پناه میبردو همین باعث تصمیم غلطی بود که زندگیم را تحت الشعاع خود قرار
    داد …چرا تجزیه کشور ها در دستور کار کشورهای استعمار گر هست ولی کشور
    گشایی نه.. چنان توازن قوا ایجاد خواهند کرد که هیچ کشوری نتواند کشور
    گشایی کند از جمله بمب های شیمایی که المان درنا توان ترین زمان صدام به
    ان کشور داد و یا شوروی که در خیانت به هم پیمانانش سلطان خیانت است موشک
    های با برد هزار کیلومتر به صدام دیوانه می داد و هیچ کشوری هم این جنایت
    های این مرد دیوانه را محکوم نمی کردند نمونه دیگرش را هم در کویت شاهد
    بودیم کویت را براحتی گرفت ولی الحاقش به عراق را ان کشور هایی که
    نوشیدنی سفره مردمانش خون مردمان کشور های جهان سوم است اجازه ندادند چون
    می خواهند همیشه بازار سلاح در دنیا برای انها گرم باشد خلاصه مثل این
    بود که تمام کائنات دست به دست هم داده اند که نگذارند یک حکومتی تشکیل
    شود که در ان ارامش ازادی اقتصاد پویا برادری برابری وووو

     
    • با سلام بر آقا مجتبی نازنین
      بنده که متوجه نشدم آنچه شما کرده بودید و منجر به افتخار ملت و آیندگان است و در نوشتار شما آمده چه بوده است.دوبار متن بالا را خواندم اما حاصلی پدید نیامد!علی ایحال اگر عضو گروه مجاهدین هستید عارضم که کشتن مستشاران آمریکایی و ترور و بدتر از همه در بحبوبوحه جنگ با دشمن ایران متحد شدن جای افتخاری نه برای ما بلکه برای تمام دوران نمی گذارد.اما اگر جزو انقلابیون بودید و به رفتن شاه مفتخرید باز هم عارضم که رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون.وضعیت اسفناک امنیتی،اقتصادی،اخلاقی و…امروز ما و شکستن تمامی رکوردهای فلاکت و کثافت در دنیا جای بسی تقدیر است که باید از شورشیان 57 داشت.دوست عزیز شما عضو هر یک از دو گروه فوق باشید در فلاکت مردم ایران با درصدی متفاوت سهیمید پس به جای انتظار تشکر از ما انتظار عذرخواهی داشتن شمایان را از سوی چند نسلی که با بی خردیتان سوخت پذیرا باشد.
      با آرزوی سلامت و بهروزی شما

       
  65. جالبه نتیجه این همه از مدارا وتحمل دم زدن میشه پیوستن به جانیانی که دستشون به خون 17000ایرانی نه فقط حزب اللهی الودست مبارک باشه نوریزاد حتما توقع داری باز بگیم راهت درسته///

     
    • معارضین این جماعت، فقط در یک نوبت در سال 67 قریب به 37000 نفر راکشتند. نوع کشتار بماند که شرح آن تیمور لنگ را رو سفید عالم میکند. کسی را که خواب است میتوان بیدار کرد ولی کسی که خود را به خواب زده هرگز.

       
    • ناشناس جان گل..شما اول برای طرفداری و هواداری خودتت از کسی که فقط یک قلم چندین هزار جوان زندانی این مملکت را با حکم شرعی اعدام کرد جوابی پیدا کن بعد بیا ببینیم چی میگی!

       
  66. داغ ننگیست بر پیشانی اباذر

     
  67. درود به نوری زاد عزیز و گرامیان سایتش
    این مطلب را دیدم که در راستای مطالب سابق شماست دریغم اومد براتون نیارم

    ——————————————-

    شاید به نظر یک داستان علمی تخیلی بنظر برسد. در کویر. استان کرمان. شهرستان بم. بعد از خواندن این داستان بخاطر داشته باشید نزدیکی به پایتخت به این معنا نیست که چنین اتفاقی ممکن نیست برای شما بیافتد. مطلب زیر پس از گفتگو با برخی ساکنین شهر بم گردآوری شده و شامل اظهارات و تجربیات شخصی آنهاست. اسامی این افراد برای جلوگیری از پیگرد و مزاحمت توسط رژیم پنهان شده است.

    گزارش یک آزمایش هسته‌ای به کمک مهندسین روسی

    قرار است برای حفظ اهداف والای انقلاب در یک منطقه کویری دور از پایتخت و دور از نیروهای آمریکایی و دور از شهرها و روستاها گودال عمیقی حفر شده و در اعماق این گودال یک بمب هسته‌ای آزمایش شود. چه کسانی مسئول این آزمایش هستند مهندسین روسی. چه کسانی نون میخورند؟ طبیعتا سپاهیان!

    عکسی از زلزله بم. به خانه‌ای که کاملا روی کامیون غلطیده توجه کنید. مثل نتیجه یک باد شدید بنیان کن.
    از بد حادثه آزمایش چند کیلومتری شهر بم هست. مردم بومی مدتهاست لودرهایی مربوط به سپاه پاسداران را در یک منطقه ممنوعه نظامی مشغول حفاری مشاهده میکنند. شایعات میگویند گودال مربوطه برای دفع و سوزاندن مواد مخدر کشف شده است. سرانجام یکشب ساعت ۱۱ آزمایش انجام میشود. بر اثر آزمایش طبیعتا مقداری زمینهای اطراف میلرزند.روی سطح گودال تاحدودی پوشانده شده. با اینحال نور سفید ناشی از انفجار در تاریکی شب دیده میشود. زلزله کوچکی احساس میشود. بعضی از مردم بم از پس‌لرزه‌های احتمالی به حیاط خانه‌ها آمده و آنجا میخوابند. برخی دیگر بیان میکنند هزاران سال است در بم زلزله نیامده. پس با خیال راحت شب را در زیر سقفهای سنگین کاهگلی صبح میکنند. ساعت پنج صبح گسلهای هزاران ساله بر اثر ضربه وارد آمده میشکنند. این درحالیست که آزمایش تمام شده و مقامات سپاهی و روسها با هواپیمای توپولف از منطقه دورشده و خرشان از پل گذشته.

    ۳۰۰ هزار نفر قربانیان آزمایش هسته‌ای بم!

    صبح مردم شورش میکنند. سپاهیان باقی مانده در منطقه فورا دور شهر حلقه محاصره تشکیل میدهند. شورشیان را به حال خود رها کرده و از تمام سردخانه‌های خرما، یخ بار کامیون کرده به گودال آزمایش هسته‌ای میبرند. تا شب رئیس جمهور خاتمی اعلام کرده همه کشورها میتوانند به زلزله زده‌های بم کمک کنند. ماهواره‌های آمریکایی نمیتوانند نور مادون قرمز را از محل آزمایش رویت کنند چون همه سطح گودال با یخ پوشانده شده.

    تا شب بین برخی زلزله زدگان چادر پخش میشود. صبح مردم متوجه میشوند برخی از چادرها نیست شده و کسانی که در آنها اسکان داده شده بودند ناپدید شده‌اند. اینها کسانی بودند که در شورش صبح روز حادثه حضور داشتند. روز بعد اجساد آنها دفن میشود!

    رهبر اتحاد جماهیر اسلامی ایران، نماینده بم در مجلس را عزل میکند و در اقدامی مردم پسندانه خودش نماینده شهر بم در مجلس میشود. رهبر برای سخنرانی به شهر حادثه دیده سفر میکند. قبر از رسیدنشان متخصصین فیلمسازی یک خیابان شهر را خالی کرده دوربینهارا کاشته و ماموران زن و مرد آشنا به لهجه بومی منطقه در محل برای فیلمبرداری آماده میشوند. سپاهیان دور خیابان را محاصره میکنند. سپس هواپیمای حامل رهبر در فرودگاه فرود آمده ایشان سوار بر یک ماشین پاترول قدیمی به داخل خیابان می‌آیند. بایک بلندگوی قیفی ساده: «مردم عزیز شهر بم…».

    اکنون مرحله اول عملیات امدادی پایان یافته است. وزارت امور خارجه شماره‌حسابی را برای واریز پول نقد برای کمک به زلزله زدگان بم اعلام کرده. البته هرگز مشخص نمیشود دقیقا چه مقدار پول به حساب وزارت امور خارجه اتحاد جماهیر اسلامی ایران واریز شد.

    برای همه کشته شده‌گان نماز میت خوانده شده و اجساد سریع دفن میشوند. برخی مامورین امداد بین‌المللی به مردم آموزش میدهند که اگر تعداد کشته‌شدگان یک شهر بر اثر هر حادثه‌ای به درصد لازم برسد بر اساس قوانین بین‌المللی حکومت باید به باقیماندگان غرامت نقدی بدهد. بعد از پایان دفن اجساد حالا سه آمار قربانیان وجود دارد:

    آمار پخش شده از تنها رسانه داخلی: ۸۰ هزار نفر.

    آمار اعلام شده به سازمانهای امداد رسان بین‌المللی: ۱۵۰هزار نفر (که مشمول قانون پرداخت غرامت نقدی نمیشود).

    آماری که شما حتی الان هم میتوانید با شمردن سنگ قبرها و توجه به تاریخ دفن آنها متوجه شوید: ۳۰۰هزار نفر (که این مشمول قانون فوق‌الذکر میشود البته اگر حکومت به این آمار اذعان میکرد).

    بنابراین حکومت از پرداخت غرامت نقدی با روش سنتی و اعتقادی خود تفره رفت. دستکاری آمار!

    اما مرده‌خوری تازه شروع شده: رژيم اعلام میکند تمام کمکهای نقدی داخلی و خارجی برای زلزله زدگان بم به کمیته امداد تعلق گرفته. حتما کمیته امداد در موقعیت شایسته‌تری پولها را خرج خواهند کرد!

    مرده‌خوری باز هم ادامه دارد: شورای شهر اعلام میکند، زلزله زدگانی که از طریق سازمانهای امداد بین‌المللی برایشان خانه ساخته شده یا باید خانه را بخرند یا تااطلاع ثانوی بابت خانه‌ای که در زمین خودشان بنا شده به شورای شهر بم اجاره پرداخت کنند و سپس آنرا تخلیه کنند!!!

    در پایان رهبر اتحاد جماهیر اسلامی ایران برای کشته‌شدگان فاجعه بم سوگواری میکند.

    ————————————————–

    پی‌نوشت: لطفا در صورتی که در زمان زلزله بم در این شهر بوده‌اید هرچه میدانید در قسمت نظرات بنویسید. بدون شک بسیار با ارزش است و شما لطف بزرگی به من میکنید.

    پی‌نوشت: بنابر گفته یکی از ساکنان شهر بم در ابتدای حادثه میان امدادگران دفترچه‌های مقابله با بمباران هسته‌ای بود که ایشان از یکی از امدادگران پرسیده این دفترچه‌ها برای چیست که طرف هم در جواب گفته:‌ شما به اینها کاری نداشته باشید!

    https://drario.wordpress.com/2008/10/24/%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D8%A7/

     
    • با درود ، مگر پيگير نشديد كه دو امداد رسان ، پس از افشاي اينكه چرا (( بدن زلزله زده ها بايد سوخته و متورم باشد)) مجبور به فرار به كانادا شدند و بعدا هم از انها هيچ خبري نيست . مگر نديديد كه وليعهد انگليس براي بررسي نتيجه ازمايش مستقيم به بم رفت ؟ البته بعدها گفتند كه روسها گفته اند نكنيد ولي اينها خود سر انجام دادند . البته گفتند چون گودال سنگي طبيعي زير ارك بم بوده ، لذا اين محل را انتخاب كردند . حالا در انتخابات بعدي كمي خرتر ميشوم و به اميد ِ اميد ، به اميد راي ميدهم تا مبادا نظام تَرَك بردارد .

       
    • باسلام ودرود خدمت شما دوست عزیز…اگردر مورد حادثه نیشابور هم مطلبی دارید ارسال کنید با تشکر

       
  68. سلام آفا اباذر من قصد انتقاد از شما را ندارم ولی اگر خودت اقدام به تاسیس حزب اتحاد ملی می کردی مقبولیت بیشتر وکارائی بهتری از این سازمان مجاهدین پیدا می کردی برای اینکه این سازمان برای بقاء خودش وام دار کشورهای هست که نمیتواند بیانگر آرمان استقلال یک کشور باشد. بهر حال برابت آرزوی بهترینها را دارم .

     
  69. با سلام به جناب نوری زاد بزرگوار و نستوه
    مسئوليت كار هر كسی با خودش است نه با ديگری. اين يك اصل بديهی است. پرونده و عملكرد شما بزرگوار روشن تر و عيان تر از آنست كه بخواهند با نسبت دادن اعمال و كردار ديگران ( گيرم پسر دلبندتان اباذر باشد) به شما ، شما را تخريب بكنند. مي گويند : دريا با دهن سگ نجس نمي شود.

     
  70. جناب آقای نوریزاد، با بهترین درود ها، تجربه‌ای شخصی‌ را با شما و خوانندگان شما در میان می‌گذارم در رابطه با مجاهدین. ۲۰ سالم بود و اولین تجربه مسافرت به آلمان برای دیدار عموها، پس از چند روزی هر جا که می‌‌رفتم حداقل سر شب بر می‌‌گشتم. یک روز در مرکز شهر در پر مجاهدینی افتادام که کمک مالی‌ جمع می‌‌کردند. چه محبت ها، چه رهنمایی‌ها که شامل حال من نشد تا اینکه منهم کنجکاو رفتم در گردهمائی بزرگ آنها در شهر دیگری و کلی هم تحت تاثیر قرار گرفتم از این همه آدم و سالنی به آن بزرگی و نظم و سخنرانی‌هایی‌ که مثل بقیه هر از گاه پا می‌‌شدم و تا می‌‌خواستم با همون هیجانی که اونا می‌‌گفتن ایران رجوی- رجوی ایران، می‌‌دیدم از دلم کنده نمی شه‌ بگم. از پایان همان شب مگه دیگه میشد روزی که یا این برادر یا آن برادر مرا به حال خود بگذارند و هزار و یک دلیل نیاورند که باید خود را دریابم یعنی‌ بشم یکی‌ از اونا. تا اینکه شبی عموی بزرگتر گفت‌ از فردا سه‌ روز مرخصی گرفته ام که هر جا دلت می‌‌خواهد با هم بریم. اصرار من بی‌ حاصل بود و وقتی‌ گفتم میرم پهلو بچه ها، گفت‌ خوب با هم میریم. میفهمیدیم یک روز مرخصی ایشان و کار و مسئولیتی که داشت یعنی‌ چه. نگو که مرا در کام نهنگ می‌‌دیده و دنیای مرا دنبال می‌‌کرده و در غیابم اتاقم را نیز وارسی می‌‌کرده و می‌‌دیده در چه فازی هستم. رفتیم و ایشان هم در نهایت ادب و احترام و حوصله شنید و شنید و شنید و فردا عصر هم تکرار شد و در جمع ارشد آنها رخصت صحبت خواست و حالا دیگر ایشان بود که گفت‌ و گفت‌، دیدم دارند تلخ می‌‌شوند و بنای زیر سئوال بردن دیدگاه که هیچ، پای عافیت طلبی ایشان و اینکه به تلویح نشاید که نامت نهند آدمی را به میان می‌‌کشند.به اصرار عمویم قرار فردا صبح هم گذاشته شد و در کنار ارشد آنها دیگری هم بود و روال عصر روز قبل تکرار شد. خلاصه ماجراها پیش آمد و نتیجه اینکه افراد پاک و صادق و سالم و صمیمی‌ کم ندیدم در این جماعت اما باورم شد سران آنها بسیار پیچیده، تو در تو و دنبال نکردنی هستند و لاجرم رهایشان کردم ولی به سختی، خیلی‌ سخت که آن را مدیون عمویم هستم. امروز که اینرا می‌‌نویسم می‌‌توانم درک کنم با چه حجم و انبوهی و با چه سماجتی و چه پشتکار بی‌ وقفه‌ای کار فکری با همهٔ شگرد‌ها و ترفند‌های سازمانی روی عزیز دلبند شما، جناب ابوذر پیاده شده است تا ایشان به آنها بپیوندد، به ویژه که ابوذر فرزند پدری معروف و تا فرا سوی مرز‌ها شناخته شده است. اگر بگویم یک تیم‌ حرفه‌ای جذب نیرو از طرف مجاهدین مدتها فقط صرف پیوستن ابوذر به آنها کرده‌اند و او را لحظه‌ای بحال خود نگذشته اند،اغراق نکرده ام.
    به شما نوید می‌‌دهم دیری نخواهد گذشت که ترکشان می‌‌کند و بی‌ هیچ خطر و دلنگرانی و دلایل هم کم نیستند.

     
    • سلام بر ناشناس گرامی
      در غرض ورزی این گروه ایدئولوگ که برادر تنی حکومت اسلامی ماست همین بس که شما مطالبی که در مورد اجتماعات نوریزاد و همراهان ایشان در جاهای مختلف از زبان این گروه فریبکار منعکس شده ملاحظه بفرمایید هیچ جا نامی از نوریزاد که در واقع نفر اصلیست نمی بینید.چون این آقایان جایی سخنی از نوریزاد در باب طرفداری از خود ندیده اند.اینگونه گزارش دهی کاملا مشابه رسانه میلی اسلامی ایران است.سگ زرد برادر شغال است.همین است که بنده می گویم پیوستن به حکومت اسلامی ایران کمتر از پیوستن به سازمان مجاهدین نیست و بالعکس.
      پاینده و پیروز باشید

       
  71. نوریزاد و فرزند
    اباذر مگر 18 سال ندارد؟
    مگر پدرش قیم ووصی و وکیلش هست، مگر فرزنددر ایرانست؟
    آیا محمد نوریزاد باید او را برند؟، یابکشد؟ یا زندان کند؟ یا تحویل پور محمدی بدهد؟
    آباذز فردی مستقل است و میتواند راه راست یا کج برود ولی میتوان گفت که شکار وجذب آو با برنامه توسط مجاهدین انجام شده و ناشی از ممنوع الخروجی پدر است و او نتوانسته جو خارج و درد وطن و خاطرات را دور و نزدیک را در آرشیو بگذارد و مجاهدین در کمینگاه منتظر او.
    اباذر مسلما نا آگاه از تاریخ 25 ساله مجاهدین بوده و بمجلس مریم برده شده ولی توسط کی و چه کسانی؟
    حکومت آخوندی و فرقه مریم-مسعود تفاوتی چندان در ایدئولژی وعقب افتادگی باهم ندارند وهمانند دو ریل قطارند که هرگز بهم نمیرسند، تفاوت بارز آنها در قدرت بودن ونبودن است وبس، آباذر اشتباه محرزی کرده چون مجاهدین هم به دمکراسی ورای مردم وقعی نمیگذارند و رهبرشان ولایت فقیهی سز سپرده وخود فروخته هستند و همبازی عقب افتاده ترین حکومت های عربی، آنچه رهبران مجاهدین با افراد خود در اشرف و لیبرتی کردند استالین در گولاک ها نکرد،
    حکومت اسلامی برای همیشه نه، زیرا جنایات،دزدی ها و نابسامانی هایشان نه قابل گذشت نه قابل جبران است، وقتی از حکومت آخوندی منزجر ومتنفریم نباید بسوی کپی والمثنی آنرا رفت، ابادر باید مطالعه کند تا درک نماید که آخوند ها و سران مجاهدین دو روی یک سکه نجس هستند که هرگز باهیچ اب وضد عفونی پاک نخواهند شد.
    و اما درین معرکه فرصتی بدست مفت خوران و جانیان حکومتی رسیده تا نوریزاد را شلاق تکفیر بنوازند ولی بخطا رفته اند،
    گنه کرد در بلخ فرزندآهنگری- به شوشتر زدن گردن خود آهنگرو.
    نوریزاد بلوطیست که از باد پنکه نخواهد لرزید،صبور ومقاوم.

     
  72. مسئله این نیست که کار هر کسی به خودش مربوط است. مسئله این است که افکار شما که نتوانسته مانع پیوستن فرزندتان به یک چنین فرقه ی آدمکشی بشود چقدر عمق و اصالت دارد و چطور می‌تواند راهنمای من نوعی باشد؟

     
  73. ایران دوست واقعی

    امروز سالروز اعدام هویداست

    هویدا قرار بود از سیستم بگوید… به قول ابراهیم یزدی، از سیستمی که ١٣ سال صدر اعظم دوران طلائیش بود…

    او می خواست برملا کند تمام آن دورانی كه چشم دنیا به اقتدار ایران بود
    او می خواست بگوید چگونه شد که از شیره کش خانه به
    “دروازه تمدن بزرگ” رسیده بودیم..

    او قرار بود بگوید ملتی که کنار خیابان قاپ می انداخت و شپش از سر و رویش بالا می رفت، چگونه شد که به آنجا رسید که بدون ویزا به 72 کشور دنیا سفر می کرد

    ☘☘هویدا قرار بود بگوید چگونه ریال ایران جزء ٧ پول برتر دنیا شد
    هویدا قرار بود بگویدکه چه شد که بعد از ٥٧ سال سلطنت پهلوی، دنیا به مردم ایران تعظیم می کرد .

    کسی نمی داند کسانی که دیروز با بورسیه بنیاد پهلوی در بهترین دانشگاه ها دانشجو بودند و عضو کنفدراسیون دانشجویان ناراضی ایران و امروز بعد از انقلاب از زیر قرآن به دیار غربت پناه برده اند، از صدقه سر سیستمی بود که هویدا می خواست برملائش کند
    هویدا می خواست بگوید .
    او آماده اعتراف بود…

    ♦️♦️اتفاقا از تمام دنیا به مهندس بازرگان تلفن شده بود که هویدا نباید اعدام شود اما نمیدانم چگونه گلوله هادی غفاری از غيب، هویدا را برای گفتن حقیقت به سکوت کشاند!!
    دیروز که در خبر ها شنیدم که ترکیه به تمام کارخانه ها و مراکز اقتصادی کشور مطبوعش دستور داده که اگر کارگر ایرانی برای حمالی استخدام کنید ٣٠٠٠٠ لیره ترک جریمه خواهید شد و به زندان خواهید رفت، بی اختیار دلم گرفت
    به یاد روزهائی افتادم که من ایرانی، دانشجو بودم و هر تابستان می توانستم از اروپا یک ماشین بخرم، سوارش بشوم و بدون گمرک و هیچ هزینه ای به همان سیستم کشور هویدا بازگردم…

    به هر کشوری که میرفتم، من ایرانی ویزا سر خود بودم! چون پاسپورت ایرانی داشتم و وقتی به ترکیه میرسیدم کشور مخروبه ای بود که پسر بچه هایش بر بلندی به ماشین من سنگ میزدند!! پلیس اش برای گرفتن یک پاکت سیگار به من التماس میکرد!و دختران زیبای ترک در استانبول به من میگفتن “افندی” تا ترغیب شوم از مغازه آنان سوغاتی بخرم و به کشورم بازگردم .

    در تمام مسیر راهم که ٢٠٠٠ کیلومتر از خاک کشور ترکیه بود، همش نگران بودم از کشوری که مردمش هنوز با گاری و درشکه تردد میکنند، چگونه مرسدس بنز ٢٣٠ را که از کمپانی “دنزل” در وین اتریش خریده بودم به سلامت عبور دهم و پس از رسیدن به ایران نزد کدام صافکار و نقاش اتومبیل بروم که سنگهای کوبیده بر ماشینم را صاف و رنگ کند!!!

    ترکیه ده کوره ای بود که گذر از آن تمام دشواری راهم بود…
    از آن روز تا به امروز که ٤٠ سال گذشته، چقدر حقیر شده ام…
    کاش هویدا زنده بود و از آن سیستم میگفت…
    هویدا امروز اعدام شد .

     
  74. ۴ میلیارد تومان از حقوق‌های نامتعارف به دولت بازگردانده شد.
    مش قاسم: ۷۰۰-۸۰۰ میلیارد دلار گم شده کجاست؟ ۴ میلیارد تومان یک هشت هزارم اصل پوله این میخوان با ۴ میلیارد تومان ماست مالیش کنن؟

     
  75. بدون اجازه آقای جمشید پیمان, کامنت ایشان در فیسبوک را اینجا برای آقای نوریزاد میگذارم. امیدوارم آقای نوریزاد خیلی خاضعانه و صمیمانه و شجاعانه و با صداقت و درستی در ان تامل و سخنی در باره ان بنویسند:

    “نامه محمد نوری زاد را خواندم. هنوز تا دریا دل شدن به اندازه طول رود نیل فاصله دارد این آقا. کاش جای اینهمه صغر و کبرا چیدن ها منصفانه، منطقی و واقع گرایانه توضیح می داد چرا مجاهدین به مبارزه مسلحانه روی آوردند و تحت چه شرائطی!!”

     
  76. هر انسانی ازاد است در انتخاب حزب مذهب و اندیشه.درود بر اقای نوریزاد و فرزند مبارزش.من حامی مجاهدین نیستم و انتقاد هم دارم.اما خنده دار و هم نامردی است که گناه خلافکار به پای قربانیش نوشته شود.میگویند مجاهدین به صدام کمک کرد و جنگ مسلحانه شروع کرد.اما نمیگویند که چه شخصی انقدر به صدام سیخ زد و شیعه های عراق را مسلح و اعلام جهاد بر علیه صدام کرد تا او را ناچار به حمله به ایران کرد.دلیلش هم به گفته خودشون احتیاج به جنگ و بهران برای تثبیت قدرت و حذف دیگران.نمیگن که باز چه کسی جنگ مسلحانه را به مجاهدین و کردها و ترکمنها تحمیل کرد.نمیگویند که اولین افرادی که رفتند تو جبهه ها واسه ایستادن جلو ارتش عراق اول جنگ همین میلیشیای سازمان مجاهدین بودند که از جلو سربازان عراقی و از پشت سپاهیان انها را حدف میگرفتند.بعد از ۲ سال صدام خواستار اتشبس و پرداخت خسارت شد ولی حکومت ایران هنوز به جنگ نیاز داشت هنوز باید قلع و قمع میکرد.گذشته از اینها ۳۶ سال کارنامه دزدی تجاوز غارت اعدام نابودی فرهنگ و شخصیت و حتی نابودی طبیعت و حوش بس نیست.نمیدانم پول مزدوری چه مزه دارد که بعضی ها حاضرند هر کار و دروغی را به خورد مردم بدهند.اقای نوریزاد هم شما و هم خانواده گرامی شاد و سلامت و پیروز باشید

     
  77. نوری زاد عزیز،لطفا این مطلب رو سانسور نکنید، یعنی در واقع مث حکومت عمل نکنید. بگذارید مردم ببینند که آخ عاقبت نان حلال ندادن به زن و بچه این میشه که مثل کبوتر های حرم امام رضا از صحن حرم میخورند و رو گنبد آقا میرینند

     
    • حرام زاده برو حرم و با چشمان نجس و کثیفت نگاه گنبد حرم کن تا ببینی نور را وانسانیت را.البته امثال شما کور هستند به دیدن واقعیت

       
  78. آقای نوریزاد خیلی دوست دارم درباره این اقدام پسرتان سکوت کنم ولی وقتی کامنتهایی که بر علیه شما گذاشته می شود را می خوانم علی الخصوص از طرف کسانی که سنشان به سی هم نمی رسد و شما را نصیحت میکنند به خودم اجاره می دهم از اباذر عصبانی باشم. همینجا به او میگویم که خودتان بهتر میدانید که بیشتر از هفتاد درصد هوادران پیجتان به عشق پدر صحفه شما را لایک کرده اند پس انصاف نبود بیانیه حمایت از مجاهدین را در این صفحه می گذاشتید. من شک ندارم پیوستن شما به این سازمان از سر لجبازی بوده و همانطور که پدر فرمودند مسئولیتش متوجه خودتانست اما چه لزومی داشت این مورد را فریاد بزنید آنهم از فیسبوکی که روزی در آن نقاشی های پدر را نمایش می دادید در آن حرف از عشق بود؟ اینها با شما چه کردند که ظرف یکسال عشق را زمین گذاشتید و منتظر فرمان حمله گشته اید؟ میبخشید این را میگویم ولی اگر بنا بود مجاهدین نجاتبخش بودند مادران داغداری بودند که داغ فرزند دیده بودند و اگر امید نجاتی بود آنها اولین داوطلب هایی بودند که به این گروه برای انتقام متوسل می شدند. پس نفرمایید از ظلم و جور نظام به تنگ آمده بودید واین تنها راه چاره بود. اینها با همان مادران داغدار چه همدردی نشان داده اند تابحال؟؟

    خیر برادر جان. این تنها راه چاره نبود. زندگی در ایران کار راحتی نیست ولی کسانی که اینحا زندگی میکنند و خون دل می خورند قصدندارند بخاطر ظلمهای جاریه کشور را بدست نااهلان بدهند. بر تو چه رفته اباذر؟ حسن سابقه و جذابیت مجاهدین چه بوده که شما را در برابر پدر بزرگوارتان قرار داده گه روزی می گفتید از پیرهن به شما نزدیکتر است و حالا ناخواسته وی را سیبل انواع و اقسام تهمت های خودی و غیرخودی قرار داده؟ یکی به پدرت گفته نان حرام به سفره بردی. پدر نیستی که بدانی این جمله چه بلایی سر یک پدر می آورد. یکی او را دلقک فنته خوانده. پدرت حقش نبوده و نیست که سوژه جک سازی های اوباش بخازر تصمیم نسنجیده تو قرار بگیرد. میدانید که با این کارتان از اسم پدر برای تکرار اسم مجاهدین که به فراموشی سپرده شده بودند استفاده نموده اید؟ اصلا به این فکر کرده بودید که بر خلاف شما که از سر صدق و صفا و سادگی و برای اینکه برای ایران کاری کنید به این گروه پیوسته اید، آنها از ماه ها قبل برای جذب کسی مانند شما برنامه ریزی می کردند؟ شک نکنید که آنها این روزها را می دیدند و با شما دست دوستی دادند. دوست نداشتم عصبانی تان کنم ولی شما به پدر نازنین تان بد کردید و بر تنهایی وی افزودید. کاش جبران نمایید. اگردشمنان پدر دست به کار شدند و از این کار شما استفاده وسیع تبلیغاتی در رسانه ها بر علیه او کردند چه خواهید کرد؟ شما ر ابه خدا اگر قرار شد فرمان حمله مجاهدین فرا برسد ما را خبر کنید زندکی مان را جمع کنیم و جایی پناه بگیریم چون بیاد داریم این گروه ها در دهه شصت به اسم مجاهده با مردم خودشان چه کردند. بادتان باشد مجاهدین اگر قدرت بگیرند ایران در بهترین حالت سوریه خواهد شد. اصلا من ترسو، که جرات گذاشتم اسمم را هم پای اعتراضم به رفتار شما را ندارم، اما بدانید که همین من ترسو که از زندگی در کشور رنج دیدم حاضر نیستم سوار کشتی نجات مجاهدین شوم و اگر روزی پایشان به ایران برید در مقابلشان خواهم ایستاد. شما از جنس آنها نیستید. اباذر یک سر به یادداشتهای یکی دو سال گذشته ات بزن تا ببینی اینها در این دو سال از یک اباذر دوست داشتنی اعل مدارا و عشق یک فرد عبوس ساخته اند که تکیه کلامهایش به سبک مجاهدین شده، پر از لعنت پر از نفرت. نوریزاد عزیز خوهش میکنم اگر صلاح نمی دانید این کامنت من را درج نفرمایید.

     
  79. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1- حاکمیت قشری در هر جامعه ای (امروز قشر دستار به سر خود را نماینده الله دانسته در ایران) به جز فلاکت و بدبختی ارغوان دیگری ندارد.
    در ایران اکثر فرزندان دستار به سران و افراد با تفکر دستار به سری بسیار مستعد تر از فرزندان سایر افراد برای حرکت عکس جهت طرز تفکر حانواده خود میباشند. علتش ساده است، آنها حقیقت پوچ بودن فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی را از نزدیک و با پوست و استخوان خود دیده و لمس کرده اند.
    2 – رژیم ولایت مطلقه فقیه در پی به دست و پا افتادن تعیین جایگزینی اقای علی خامنه ای مدتهاست شروع کرده به اینده نگری برای جانشینی آقای علی خامنه ای ( یکروز مجتبی خامنه ای یک روز شیخ صادق لاریجانی یک روز شاهرودی عراقی و امروز هم رئیسی). البته استبداد نعلین با داشتن جماعتی حد اکثری در ایران که باورمند به دین اسلام و مذهب شیعه میباشند ، به خوبی میداند که در این ره گذر نیز برنده میدان خواهد بود و با چنتا روایت و حدیث و خواب دیدن این و آن و ذکر چنتا قال فلان شخص و قول فلان فرد سر و ته قضیه را بهم خواهد آورد. مردم یک روز صبح از خواب بیدار میشوند و ولی فقیه دیگری جان و ناموس و مال و سر نوشت ایران را به دست خواهد گرفت و در سر تعظیم فرو آوردن از یکدیگر سبقت خواهند گرفت.
    3- این روزها فردی بنام حسن عباسی که خود را همه فن حریف میداند ( از ادامس و سقز تا شکافتن اتم و واجبی و از زیر اقیانوس ها تا کهکشانها ، در امور سیاسی نظامی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی اظهار فضل میکند) در خصوص ارتش استبداد نعلین نکاتی را گفته که صدای سران ریش دار ولایت مدار ارتش را در آورده است. به نظر اینجانب با عنایت به اینکه پرسنل ارتش و سپاه و بسیج و سایر ارگانهای مسلح و غیر مسلح استبداد نعلین فرزندان ایرانی هستند که اکثر جماعتش شیفته و عاشق دیکتاتوری و استبداد و منتظر ناجی با اسب سفید میباشند، هیچ فرق ذاتی بین آنها نیست.

    به امید روزی که فرهنگ عقل و خرد جایگزین فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی در ایران ما بگردد
    مهدی از تهران

     
  80. آقای نوری زاد عزیز، آنچه در این چند سال با بدبختی و سختی بافتی با این کار پسر ​(ببوُوذ) ریده شد درش.

     
  81. مازیار وطن‌پرست

    سرگرد جوان ارتش و پاسخ به عباسی:

    https://www.youtube.com/watch?v=bhEnUljTF_U

     
    • واقعا افتضاح بود
      يعني ارتشي از اين ضعيف تر و پاچه خوار تر بخدا نوبره

      يعني هيچكس تو ارتش نبود كه سخنراني كنه جز اين اقاي جوجه ارتشي

       
  82. درود بر اباذر نوریزاد و محمد نوریزاد .اما سخنی با شما آقای محمد نوریزاد گرامی ,شما که جنبش و مبارزه مسلحانه را مطرود میدانید ! ای کاش اشاره میکردید که این رژیم جنایتکار ولایت فقیه بود که مبارزه مسلحانه را به سازمانهای مبارز تحمیل کرد , تا قبل از شروع مبارزه مسلحانه سعی شد تا از کوچکترین روزنه ها و نیم بند آزادی که وجود داشت , برای فعالیت سیاسی بهره برد , اما حاکمان ضدبشر بر کشور مان , و در صدر آن خمینی ////// , با گسیل داشتن گله های چماقدار و حزب اللهی به خیابانها ,دست به هر جنایتی زدند (من خود شاهد کشته شدن چندین نفر و زخمی و مجروح شدن تعداد بسیاری بودم) , بعد آن تمامی روزنه ها را برای فعالیت سیاسی بستند , و بگیر و ببند و زندان شکنجه در سطح وسیعی شروع شد ,حال باید از شما پرسید ؟ با آن جوع بوجود آمده , چه عکس العملی میتوان داشت ؟با سپاس

     
  83. والا به خدا چرا نمی خواهید بفهمید این مجاهدین رجوی اگر به حکومت برسند دست آخوندا را از پشت میبندند همین جا باور کنید از خامنه ای به نیکی یاد خواهد شد اسلحه کنار گذاشتنشون هم کلکه اینها منتظره فرصتن نتنها آخوندارو بلکه کل ملت و از دم تیغ بگذرانند استالین و مائو وپل پوت باید برن جلو من طرفدار این رژیم نیستم ولی بد را را فدای فاجعه نمیکنم . کل مجموعه مجاهدین خائن هستن چرا یکنفر ازاین هواداران نمیپرسد رجوی کجاست چرا کمپ لیبرته را خالی نمکنند چرا با صدام متحد شدند چرا با وزیر اطلاعات عربستان یا صدها مورد دیگر ایا تا بحال با اینها بحث کردین برخوردشان را دیدید صد رحمت به صادق خودمان برای جناب نوریزاد بسیار متاسفم حیف …

     
  84. نوریزاد گرامی ابوذر هم مثل ملیونها جوان ایرانی تا خود آنچه را که فکر می کند تجزبه نکند به جهت گیری درست نمی رسد.متاسفانه اپوزیسیون امروز پراکنده و بدون تشکیلات بوده و بجای مبارزه با دزدها و تروریستهای اشغالگر ایران بهمدیگر می پرند.سازمان مجاهدین با وجود شیوه سکتاریستی و غیره دمکرات بودن و سیاستهای ویرانگر باند رجوی و ایدیولوژی سردر گم ولی هنوز توانایی بالایی بعلت تشکیلات نسبتا منسجم خود برای سازماندهی و امکانات مالی زیاد و روابط بین المللی دارد.و همین باعث جذب جوانان بی تجربه و یا کم تجربه و دلسوز و انسان و ایراندوست می شود.کاری را که ابوذر الان انجام میدهد هزاران ایرانی هم سن و سالش در 57 و 58 و …انجام داده اند و جز درد و رنج و بدبختی برای والدین خود و خودشان متاسفانه نتیجه ایی ببار نیاورده.دلیل اصلی همه هم خب بفرمائید اگر اینکار را نکنیم چه باید کرد است! سازمان مجاهدین بعلت مشی مسلحانه اصولا نمی تواند سازمانی دمکراتیک باشد.نتیجه مبارزه مسلحانه هم متاسفانه برآمدن استبدادی نو بوده و هیچ استثنائی هم ندارد.چون انقلابیون بمحض گرفتن قدرت برای حفظ آن دست به ترور و حذف دگراندیشان و منتقدین و دروغ و شرموته بازی و تقلب می زنند.دمکرات بودن و روش دمکرات داشتن و شیوه حکومتی دمکراتیک پروسه ایی طولانی است و احتیاج مبرمی به صبر و آگاهی دادن و کار زیاد است بهمین جهت برای جهان سومی که همه چیز را همین امروز و الان می خواهد چنین پروسه ایی نا محتمل است.هیچ انسان دمکرات و آزادیخواهی که به ازادی فکری و شخصیت مستقل و غیره وابسته هر انسانی و برابری انسانها در برابر قانون و سکولار و دمکرات بودن نوع حکومت معتقد باشد نمی تواند عضویی از چنین سازمانهایی باشد.چون قرار گرفتن در چهارچوب سازمانی خود الزام آور بوده و این مخالف استقلال فردیست.بهر نحو اباذر شما راه خود را انتخاب نموده و شما را جز احترام به تصمیم ایشان بعنوان فردی دمکرات نیست هر چند پدر ایشان باشید.کسانیکه شما را برای چنین کاری سرزنش کنند و یا مجرم قرار می دهند یا ابلهانی هستند بی خبر و یا مغرضانی بی شرم !

     
  85. آ قای نوریزاد ،
    شما و پسرتان یکباره کلی دلسوز و پند گوی نگران دلخسته پیدا کرده اید !! دورتان شلوغ شده ، مبارک باشد !! زیر پوست این پندها ، البته که نیت ، کوبیدن شماست منتها با شلاقی نرم و دوستانه . این که مجاهدین چه کرده و میکنند داستان دیگریست اما پسر شما فردیست بالغ و شما بابت او و شیوه زندگیش به هیچ فرد و نهادی ، بدهکار توضیح و شرحی نیستید . یکی نیست از این نصیحت گوهای فرصت طلب بپرسد ، چرا جرئت نمی کنید به فرزندان و آقازاده های مفتخور بی درد بی آبرو پند بدهید : شما که دست پدرانتان تا آستین در خون و مال مردم است ، بیائید از این پدران ننگین دوری و ابراز تنفر کنید و هر چه زودتر به مردم بپیوندید …………..

     
  86. دکتر جان با شما کاملا هم عقیده هستیم در اینکه; هر انسانی بالغ مسئول کردار و گفتار و پندار خویش میباشد.

    تصمیمات وانتخابات الان ما, اینده ما را برای ما دیکته خواهد. ” چه خوب.. چه بد”

    یکی از دلایل اصلی حضور دوستان در این سایت, گفتارصریح شما در پرهیز کامل از خشونت و سفارشات دائمی شما به تحمل نظرات و عقاید دیگران میباشد.

    محمد عزیز در فکر و قلب ما هستین.

    عقرب

     
  87. آقای نوری‌زاد، سازمان مجاهدین سالهای سال است که به صورت یک فرقه مذهبی‌-سیاسی‌نظامی فعالیت می‌کند. طلاق‌های دسته جمعی‌، دادگاه‌های درون فرقه‌ای و داستان مضحک ازدواج آقای رجوی با مریم خانم و معرفی‌ آن به صورت یک رستاخیز ایدئولوژیک، اعلام ریاست جمهوری خانم رجوی و خلاصه ماجراجویی‌هایی‌ چون رفتن به عراق و بعد هم عملیات “فروغ جاویدان”، این سازمان را به یک فرقه مذهبی‌ عجیب و غریب و خشونت پیشه تبدیل کرده که هیچ ارتباطی‌ به جامعه ایران و مسائل آن ندارد. البته اکثر اعضا و هواداران امروزی آنها دلایل عاطفی-احساسی‌ خودشان را برای ماندن در این فرقه دارند که به خودشان مربوط است. ولی‌ اینجانب خداوند را صد هزار مرتبه شکر می‌کنم که اینها در ایران به حکومت نرسیدند چرا که بر ایران آن میکردند که خمر‌های سرخ بر کامبوج کردند.

     
  88. استاد نوری زاد گرامی
    من ضمن ارادت به جنابعالی با بخشی از تحلیلی که نوشته اید کاملا مخالفم.زمانی که آقای خمینی در پاریس بود هم این نکته از جانب عده زیادی مطرح می شد که این آخوندها افراد ساده زیست و بی آزاری هستند و حتی یک مورچه را هم در تاریخ نکشته اند. حال آن که افراد دانا و با مطالعه و عاقل از پتانسیل های خطرناکی که در افکار و کتابهای دینی برای جنایت و آدم کشی و دیکتاتوری وجود داشت خبر داشتند و هشدار می دادند. همه ما بعد از انقلاب شاهد آزاد شدن این پتانسیل جنایت به شک غیرقابل باوری بودیم. قصه مجاهدین از این هم واضح تر است. اینها تا زمانی که آمریکایی ها محاصره شان نکردند دست به سلاح بودند و ایرانی ها و عراقیها و کردها را شیمیایی می کردند و می کشتند و حالا هم از ترس و مجبوری سلاح های خودشان را تحویل داده اند. اگر به ادبیات رسانه های این فرقه نگاه کنید خشونت عریان و بی حد و حصر را کماکان دارند. این گروه اگر روزی حاکم شود چیزی هزار بار بدتر از کره شمالی درست خواهد کرد که مردم هرروز آرزوی مرگ کنند. این فرقه یکی از جنایتکارترین و بدنام ترین گروه ها در تاریخ بشریت است.

     
  89. مازیار وطن‌پرست

    مقاله‌ای از یک ارتشی آگاه و دلسوخته:

    «در کشوری که در آن شایسته سالاری سر سوزنی یافت نمی شود و هیچ سنخیت و ارتباطی میان تخصص ها و تحصیلات دانشگاهی و شغل های اکتسابی ندارد، دیدن هر چیزی بدیهی است: اگر یک پزشک، فرماندار شود، بدیهی است! اگر یک کشتی گیر، نماینده مجلس شود بدیهی است! اگر یک سپاهی جراح قلب بیمارستان بقیه الله شود و بیماران را زیر آنژیوگرافی بکشد بدیهی است! اگر تحصیلکرده های دانشگاهی موبایل فروش شوند بدیهی است! اگر قدرت سیاسی دست مداحان باشد و همگان را به یاد دارودسته های شعبان جعفری بیندازد بدیهی است! اگر در کنار جماعت مداحان جماعتی دیگر بنام سخنرانان و موعظه کنندگان و منبری های بدون عمامه همانند پورازغدی ها و عباسی ها ورائفی پور و … به تحلیل همه آنچه در کائنات و هستی وجود دارد بپردازند بدیهی است و … پس سخنرانی عباسی که به ظاهر سمت و مسئولیتی چز عضویت در همان سپاه ندارد و خود، خویشتن را بدلیل ارائه نظریه ها و دکترین های من در آوردی دکتر می داند (!) امری بدیهی و نتیجه همان عدم شایسته سالاری است. در آینده هم این بلیه بیشتر خواهد بود این بهمن در حال بزرگ شدن. تا وقتی تناسبی میان تحصیلات و تخصص ها و شغل ها وجود نداشته باشد کشوری رنگ توسعه و آزادی و رفاه را بخود نخواهد دید.»

    بقیه را اینجا بخوانید:
    http://karneme.ir/about_our_army/

     
  90. سلام.
    کامنتها را که میخوانم نمیدانم بگریم یابخندم.یایسگی زنان.فلان اقا فلان خانم فلان مجتهدهرکدام درصدداینن که حرف خودرابه کرسی بنشانندکه چی؟اینکه خانمها در45سالگی یایسه میشوندیا55سالگی .
    تفکردراین مملکت چقدر نزول کرده که بحث عمومی بین عده ای مثلا اندیشمندوفرهیخته در زمینه یائسگی زنان است.درحالی که مسائل مهمی هستندکه بحث درباره انان در اولویت میباشد.مثلاچی؟
    بحران اجتماعی.یعنی اینکه مسائل مختلف درحوزه های اجتماعی به مرز انفجار رسیده.حتی به مرحله ای رسیده که چون این بحرانها حل نشده دیگر به اصطلاح اب از سرگذشته واین مشکلات برای مردم عادی شده.فقرعمومی-اعتیاد-عدم پایبندی به اخلاق-عدم اعتمادبین عموم-بدبینی عمومی ودهها مشکلات درحوزه اجتماعی وضعیت اسف باری را برجامعه حاکم کرده ست.ازنتایج این انقلاب این بوده که مردم را گداصفت کرد.مردم را متزور ودورو کرد.مسئولین را دزد و ریاکار کرد.البته ریا کاری مشخصه اغلب احادمردم شدو دهها مشکلات شخصی وعمومی دیگر.
    ایا من بدبین هستم وخوبیها رانمیبینم.ایا درصددپررنگ کردن مشکلات ونادیده گرفتن محسنات هستم؟ایا درصدد رواج ناامیدی بین مردم هستم؟نه عزیزانم واقعیات را میگویم واقعیاتی که هر روز در گوشه کناراین مملکت و در اطراف خودتان به عینه ان رامشاهده میکنیدومن فقط ان را یاداوری میکنم.
    ممالک دیگر را که سیرمیکنی و خصوصیات مردم ونحوه زندگی ومراودات اجتماعی مردم ان سامان را که میبینی این مشکلات موجود درکشورمان بیشتربه چشم میاد.چرا ان نظم اجتماعی وثبات اقتصادی واحترام وادب بین افراد دران سامان در مملکت خودمان وجود ندارد؟ماها که ادعای تمدن چندهزارساله را داریم درمقابل فقط 20-30سال اخیر تحول ان سامان حرفی برای گفتن نداریم.مایی که دارای پتانسیل عظیم ثروت اقتصادی و پتانسیل عظیم ثروت انسانی بالقوه هستیم چرا نتوانستیم این پتانسیلهای بالقوه را به بالفعل دربیاوریم؟
    دراین برهه ازتاریخ مشکل این مملکت شده تارموی فلان خانم بازیگروفرم موی پسر جوان17ساله و مانتوی دختر16ساله.حقارت وبدبختی بالاترازاین؟حالا هی بحث کنید که زنان درچندسالگی یائسه میشوندوسییده ها درچندسالگی.
    جهالت بشر را حتی دراین عصر دانایی وتفکر پایانی نیست.یارو با فلان مرام ومسلک پا شده جلای وطن کرده وساکن کشوردیگری شده ودرانجا ادعامیکند که شریعتی که خود بدان معتقدست بایست دران سامان پیاده شود و برای رسیدن به هدف خود انان را به رگبارمیبندد ویا خود رامیترکاندو صدها بی گناه را به زعم خود به درک واصل کرده خود را روانه بهشت برین میکند.
    اخر این دین چه بود؟دینی که درصدد نجات افرادبود.بدل به ماشین کشتارشد.جنگ ادیان.طول تاریخ شرمساراست از دیدن پدیده دین .دینی که درصدد حکومت برمردم برامده.وگرنه دینی که درخلوت انسانها انان را به انسانیت سوق داده جدای ادیانی بوده که در طول تاریخ انسانها را به جان هم انداخته وپشته از کشته ساخته.
    امروزه هم هرجا تنش ودرگیری دیده میشود پای ادیان درمیان است.وشوربختانه اسلام نقش اصلی ان را بازی میکند.درمنطقه ما یعنی خاورمیانه جنگ اسلام بااسلام ست و دردیگر جاها جنگ اسلام با یهودومسیحیت و هندو و بوداو هرچیزدیگر.اخر این چه پدیده وحشتناکی بود.ایا اگر ادیان ازبیخ وبن وجودنداشت بهترنمیبود؟دراین صورت بشریت چه چیزی ازدست داده وچی به دست اورده بود؟
    میتوانیداین بحث را ادامه بدهید…

     
    • اون كسي كه بنيانگذار اين جنگ اسلام با اسلام در خاورميانه بود متاسفانه با روحي ارام و قلبي مطمين از دنيا رفت.

       
  91. من نمی خواهم فقط بگویم گروههای مسلح چون حزب الله و داعش و طالبان و بوکوحرام وووو که غالبا مسلمانند ، آدم کشند ، و هر کشتن چه بر دار زدن طبق قوانین در ایران و چه در جبهه ها و چه توسط پلیس آمریکا و ترورخطا و قتل محسوب می شود ، بلکه گروههای مذهبی و عقیدتی که برای کسب قدرت می کوشند را نیز با رژیمهای توتالیتر چون ایران یکی می دانم ، چه بسا در راس قدرت فاجعه آمیز تر نباشند، این درست است خشونت مولد خشونت است ، و رژیم ایران از ابتدا تا کنون مولد خشونت بوده است ، اما ارتباطات سریع دنیای امروز ما را به تعقل و نواندیشی وشناخت جوامع کمک می کنند، می خواهم بگویم در نهایت هر کس بار مسولیت را به تنهایی باید حمل کند ، تنهایی در دنیای خشن کنونی سخت و طاقت فرساست اما درست همین است که رودکی می سراید :
    کاندر بلای سخت پدید آید
    فضل و بزرگواری و سالاری
    و یکی از این بلایا ، احساس تنهایی و نافهمی دیگران است ، که انسانهای اندکی از آن سرفراز دوباره زاده می شوند چون آقای نوری زاد عزیز، وگرنه انسا ن موجودی عادت پذیر است و بدترین و سختترین کار برای او ترک عادات بیشماری است که در او ریشه یافته اند.
    در هر حال دنیای کنونی دنیای حرف و کلمات است و باید اجازه داد هر حرفی گفته شود و پذیرفت هر ایده ای می تواند بر حق باشد وباید فرصت های بسیاری برای مناظره و مجادله افکار پدید آورد و دیگر بار اندیشید.
    اول کلمه بود و کلمه خدا بود.

     
  92. راز بزرگ مجاهدین خلق

    ههمگی با شگفتی ناظر بوده اند در حالیکه همه گروه‌ها بدون استثنا یکی‌ پس از دیگری مضمحل شدند ، حتی گروه‌های که کلا روسی بوده اند و خیلی‌ زود از صحنه روزگار محو و مضمحل شدند مجاهدین تا زمانی‌ روز به روز قویتر میشد و امکانات این گروه قابل مقایسه با هیچ گروه دیگری نبود ، چه رازی در این تشکیلات منسجم مجاهدین است؟ کدام کشور آنان را در آب نمک خوابانده است؟ این دیسیپلین و اطاعت بی‌ چون و چرا و قاطعیت در اعدام و تصیفه همه روسی است ،یعنی‌ کارگردان مجاهدین در همه مدت روس‌ها بوده اند نه مسعود خان مرحوم و مریم.عروسک‌های دست کرملین. همه تحرکات دیپلماتیک ، سخنرانی در مجالس مهم ، دیدار با مقامات مهم سیاسی ، گرفتن تائیدیه از این مقام و آن مقام غربی ، برپایی کنسرت ، و گرد همائی‌های بزرگ و تامین مخارج شرکت کنندگان همگی‌ بدون استثنا فقط با پشتیبانی‌ و حمایت و کارگردانی پشت صحنه کرملین ممکن بوده است.

    مجاهدین هم مانند آخوند‌های که در ایران به قدرت رسیده اند مزدوران شوروی روسیه هستند.پس از آشتی‌ با صدام به عنوان زیر مجموع وزارت اطلاعات در آمدند و در خدمت نظام ، البته به دستور ارباب شوروی.

    پس از آن همه افشاگری‌ها در باره فعالیت‌های اتمی‌ دقیقا با همکاری آن دسته از سپاه و هدایت روسیه صورت گرفت تا ایران در معرض تحریم‌ها قرار بگیرد.یعنی‌ اراده در کرملین بود که ایران تحریم شود و فاصله‌ای بین نظام اسلامی و غرب بیفتد.

    تمام مدت فعالیت و تداوم حضور مجاهدین با پشتیبانی‌ روسیه بوده است و اگر الان روسیه به مجاهدین چراغ سبز داده ، ۲ علت دارد ،اول آنکه رژیم اسلامی به دلیل افتضاحات زیاد در آستانه‌ فروپاشی قرار دارد و نیازمند یک تغییرات انقلابی و تصفیه‌های خونین استالینی است تا از عناصر غیر روسی پاک شود،دیگر آنکه به قدرت رساندن مجاهدین “داعش” ایرانی‌ به قدرت خواهد رسید و حکومتی شبیه آنچه در کره شمالی است در ایران به پا خواهد ساخت ، البته اینها همه در حد تئوری است اما روسیه در ایران سرمایه گذاری‌های زیادی کرده که یکی‌ پس از دیگری آنان را به قدرت برساند.

     
  93. سلام وقتی که پاسپورت آقای نوری زاد پدری دلسوز را می گیرند و ممنون الخروج اش میکنند تا که نتواند پسرش را ببیند و با او گپ و گفتگویی داشته باشد و ببیند که فرزند دلبندش به کدام آیین و مسلک سجده سهو فرو میآورد ، همین میشود که کمی تا قسمتی از تربیت فرزند و القای تفکر پدر بر فرزندی فرو می نشیند و فرزند هر آن چه را که خواست انجام میدهد ، مگر هم اکنون در داخل کشور این فاصله پدری و فرزندی برقرار نشده است ؟ وقتی که این نظام تفرقه ای عجیب بین خانواده ها و شهر نشین ها و سرزمین ها میاندازد ( فرزندان نرگس محمدی ) ، نتیجه دلخواه خود را گرفته است ولی نمی داند که این شتری است که در خانه هر ایرانی می نشیند و فردای روزگار ، همین تفرقه در بیت مقام معظم هم خود را نشان خواهد داد ! البته در گذشته هم این چنین نمونه هایی داشته ایم که حضرت آیت الله العظمی شیخ علی تهرانی دامة و دامةافاضاة ، از بیت حضرت آقا و شوهر خواهر حضرت آقا هم با مسعود رجوی ملعون و جانی و آدم کش پالوده خورد و هم با صدام حسین ملعون و جانی و آدم کش . فقط فرقش با دیگر منافقین این بود که تمامی دستگاههای صوتی و تصویری صدام حسین ” دربست ” در اختیار شیخ علی بود و دیگر منافقین از این موهبت الهی و تبلیغات کوچکترین منفعتی نبردند !

     
  94. مجاهدین اسلحه زمین گذاشته اند چه سلاحی به دست گرفته اند اباذر جان؟ آیا از گذشتۀ خود هم از مردم ایران عذرخواهی کرده اند؟ جنایتی که در سال 67 علیه آنها انجام شد خشونت آنها را علیه مردم بی گناه توجیه می کند یا من اشتباه می کنم و تو چیزی می دانی که من از آن بی خبرم؟ باورم نمی شود به عواقب این تصمصم برای پدرت فکر نکرده باشی حتی اگر با مشی مسالمت آمیز وی مخالف باشی. فکر می کنی روش پدر تأثیری ندارد؟ اگر نداشت چرا مخالفان پدرت اینطور به تکاپو افتاده اند تا از این تصمیم تو برای بسیج مردم بر ضد پدر استفاده کنند؟ اگر مشی مسالمت آمیز پدر جواب نداده بود که این همه دشمن نداشت. می دانی پدر برای اینکه انصاف و بی طرفی را در نوشته هایش حفظ کند صابون نقد اصلاح طلبان را هم به تن خود زد و از طرف آنها هم طرد شد؟ پدر کم شهامت به خرج نداده تا کنون. اگر سلاح بدست بگیرد یا فراخوان عمومی دهد آیا دیگر محمد نوری زادی را بر زمین باقی خواهند گذاشت که با قلمت برّنده اش مفسدان و غارتگران را به تکاپو بیندازد؟ آیا همین که هر از چند گاهی مطلبی علیه او می نویسند نشان نمی دهد که از او کینه به دل دارند اما بخاطر صلح طلبی اش جرأت اسائه به او را ندارند؟ تو پسر نوری زادی و برای همۀ ما عزیزی. پس با ما بمان. من می توانم حدس بزنم پدر عمیقا از این تصمیم تو اندوهگین است. بیا و پشتگرمی برای همه ما باش. صاحب صدای گرم آواز «عشق» و «سرت سلامت» را با مجاهدین چه کار برادر نازنین من؟

     
    • کم چرند بگو – بعد ار سال 67 چه خشونتی علیه مردم بی گناه کردند ؟ مرد یا زن حسابی با اسم نداشته ات وسط دعوا نرخ تعیین میکنی ؟

       
    • جنابی که پندهائی به اباذر داده اید…میفرمائید

      «جنایتی که در سال 67 علیه آنها انجام شد خشونت آنها را علیه مردم بی گناه توجیه می کند یا من اشتباه می کنم و تو چیزی می دانی که من از آن بی خبرم؟ باورم نمی شود به عواقب این تصمیم برای پدرت فکر نکرده باشی حتی اگر با مشی مسالمت آمیز وی مخالف باشی.»

      این نوشتۀ بظاهرپندآمیز نه پند بلکه بکار بستن دو نوع مغالطه است. اولاً- جنایت 67 حکومت اسلامی که دست به کشتار عدۀ بسیاری از زندانیان سیاسی شامل مخالفین حکومت از جمله چپها و مجاهدین زد، درمورد زندانیانی بود که خیلی پیش تر از دست به اسلحه بردن مجاهدین برعلیه حکومت انجام گرفت. آن زندانیان قبلاً محاکمه شده و درحال گذراندن دوران محکومیت خود بودند. اما تعمیم جرم کسانی که در خارج از زندان به مبارزات مسلحانه علیه حکومت شرکت داشتند به چند هزار زندانی سیاسی دربند و منجمله آنانی که حتی جزء گروه مجاهدین نبوده و هنوز دست به اسلحه نبرده بودند، از جنس قصاص قبل از جنایت بوده و چیزی جز جنایت علیه بشریت نیست. پس قسمت اول پند شما به نوریزاد قیاس مع الفارق است و از نظر حقوقی قابل توجیه نیست. ثانیاً- قسمت دوم پند شما که پیوستن اباذر به مجاهدین را به تفکر در بارۀ سرنوشت آتی پدرش فرا میخواند، نوعی تهدید است که به آن وسیله بنا دارید تا پسر را از خطری که برای پدر ایجاد کرده و خطراتی که پدر را درآینده تهدید میکند، از طریق وادار کردن نوریزاد به تغییر تصمیم اباذر و در غیر این صورت برچسب اشتراک جرم به نوریزاد زدن، بترسانید. این نوع از مغالطه از جنس مغالطۀ ستیز است. درحالیکه اباذر یک انسان بالغ و کامل بوده و بجز پیوستن به مجاهدین در حال حاضر، حتی اگر هم جنایتی مرتکب شده باشد، نوریزاد را به مصداق ” گنه کرد در بلخ آهنگری/ به شوشتر زدند گردن مسگری” نمیتوان شریک جرم محسوب کرد. من این پند بظاهر خردمندانۀ شما را از نوع پندهای مصلحانۀ مقامات امنیتی بشمار میآورم. امیدوارم شما چنین نباشید.

       
      • آقای کبیری برای شما و قضاوتتان درباره این نوشته متاسفم.
        من امنیتی نیستم. از صمیم دل برای فرزند آقای نوری زاد آرزوی صحت و عاقبت بخیری می کنم.
        آنقدر جناب نوریزاد را می شناسم که صدای اندوه دلش را در این نوشته شنیدم و خواستم برای پسرش بنویسم . هر کسی که مخالف اندیشه شما بنویسد امنیتی نیست دوست من. امنیتی بودن تهمت بزرگی بود که به من زدید.

         
        • ناشناس گرامی…به شما تهمت امنیتی بودن نزدم، بلکه طرز نوشتنتان را مشابه نوشته های مقامات امنیتی برآورد کرده و تحلیل کردم. به هرحال منظورم چنین نبود که شما برداشت کرده اید. ولی اگر مایۀ رنجش شما شده ام، از شما پوزش میطلبم. لطفاً در آینده توجه کنید طوری ننویسید که چنین برداشتی از نوشتۀ شما شود.

          پس از سالها اندیشیدن دربارۀ این وضع زار ونزاری که همگی به آن دچارشده ایم، به این نتیجه رسیدم که این حکومت با استفادۀ آقای خمینی از نوعی مغالطه، تشکیل شده و با استفاده از مغالطه هم به حیات خود ادامه میدهد. از سوی دیگر با مطالعه در احوال هم میهنان و نیز ادبیات فولکلور و کلاسیک دریافتم که انواع مغالطه پس از گذشت صدها سال، ریشه در دل و جان مردمان ما دوانده است. پس در 1393 تصمیم گرفتم که مطالعات خود دربارۀ مغالطه را بصورت ساده و همه فهم برای عموم هموطنان منتشر کنم. اما نشریاتی که بظاهر ادعای مترقی و پیشرو بودن داشته و ضمناً از مبارزه بر علیه رژیم هل من مبارزشان گوش فلک راکرمیکرد، از انتشار بخش نخست چنین مبحث مهمی خودداری کردند. پس تصمیم گرفتم که شخصاً وبلاگی افتتاح کرده و نتیجۀ یافته های خودم را در اختیار هم میهنان قراردهم. ولی پس از انتشار دو بخش از آن توجهم بسوی مبانی بی اساس اسلام جلب شده و انتشار مقولۀ مغالطه متوقف شد. مخلص کلام آنکه این مقولۀ مغالطه که انواع و اقسام بسیاری دارد، در روح وجان ما خانه کرده و در هر مناسبتی بسته به موقعیت و نفع قردی خودنمائی میکند که امیدوارم با کوشش ناچیزی که درآینده خواهم کرد، انواع مختلف آنرا بتوانم به اطلاع علاقمندان برسانم. از رنجاندن شما بازهم پوزش میخواهم.

           
  95. اباذر جان البته تو در سنی هستی که میتوانی راه خودت را انتخاب کنی . و میدانم در غربت ، از بی تفاوتی مردم نسبت به آنچه در ایران میگذرد نا امید و غمگین شده ای و شاید (گفتم شاید) بناچار و برای اینکه برای میهن ات بمانند پدرت احساس وظیفه میکنی به دارو دسته (هیاهو) (تعبیر فلسفی و زیبای پدرت ) پیوسته ای . آنطور که از نوشته خودت استنباط می شود بیشتر شیفته و شگفت زده رنگ و روی نمایشی و هیجانهای ظاهری مجاهدین شده ای تا یک باورمندی به نوع اسلام آنها و سیاست کاری ناشناخته شان که در تمام این سالها هیچگونه شفافیت و باز شدن انجماد فکری دوران همکاری با خمینی را در آنها نمی بینی . آنها که نباید ادعا کنند چه هستند ، این ما ناظران هستیم که میبینیم آنها چه هستند و چه میکنند و میگویند . من کاری با گزارش های دلخراش و منفی افراد جداشده از درون مجاهدین ندارم که اتفاقا بیشتر آنها از زعمای این قوم بوده اند و یکی دوتا هم نیستند . من از همین وضع ظاهری و بردگی زنان مجاهد میفهمم که هیچ نور زندگی در پیشانی این سازمان دیده نمی شود . زنهای دلمرده ، غمگین ، اسیر شده در دام ولایت یک تن (روزی مسعود و اینک مریم) . مجبور به پوشش نظامی یک شکل و…. و . خنده از لبان زنان در این سازمان سالهاست پریده و گم شده است . مگر میشود بین ای همه زن حتا یک تن از آنها مخالف اینگونه پوشش نباشد؟ امکان ندارد زنها لباس و آرایش و تشکیل خانواده و مهمانی رفتن و بچه دارشدن و اینها را دوست نداشته باشند . امکان ندارد زنی از همه فامیل ، از مادر و پدر ، از بچه و شوهر خود ببرد و همه را فراموش کند . اباذر جان یک جای این کار می لنگد . مدت مدیدی است از مسعود رجوی هیچ خبری نیست حتا به اعضای مجاهدین نگفته اند که او مرده است یا میخواهند بجای امام زمان روزی از ته چاه بیرونش بیاورند . ایراد میگرفتند که چرا شاه بیماریش را از مردم پنهان نگه داشته بود ، اینها که بدتر کرده اند اصلا نمی گویند این آقا زنده است یا نه و اگر زنده است کجاست و چرا غیبش زده است تا ما از زبان مامور امنیتی عربستان بفهمیم که او مرحوم شده است و باز هم صدایشان در نمی آید . اینها بدتر از جمهوری اسلامی با مردم صادق نیستند . اباذر گرامی میفهمم شما جوان هستی و جویای نام و بفکر نجات مردم ایران از وضع نابسامان فعلی . اما این سازمان با این شکل و شمایل سیاسی و وضع رقت انگیز زنان عضو آن فکر نمی کنم توانایی بیشتری از این نمایشهای پر زرق و برق داشته باشد . آری مجاهدین راه برگذاری نمایش های میدانی و خیابانی را خیلی خوب آموخته اند اما فکر نمی کنم با آن یک دندگی سیاسی که هیچ گروه دیگری را قبول ندارند بتوانند یک تنه کاری انجام دهند و به گمانم مردم ایران از رفتن زیر پرچم یک گروه مخفیکار حتا اگر روی پرچمشان شیر و خورشید هم باشد خودداری خواهند کرد . تا زمانیکه مردم ایران همه گروههای سیاسی مدعی را دست در دست هم نبینند دست به خطر دیگری و انقلاب دیگری نمیزنند مکر اینکه یک گروه ناشناخته از درون کشور مقتدرانه برکشور مسلط شود تا مردم به آنها اعتماد کنند. مجاهدین اگر راست میگویند با چبهه ملی ، با مشروطه خواهان و با چپهای مستقل ایراندوست اول متحد شوند سپس کارناوال خیابانی راه بیندازندو سرود بخوانند. امیدوارم تو آگاهانه در این راه گام برداشته باشی نه تنها از سر عشق به ایران .

     
  96. پسر شما با بحران های بزرگی روبرو بوده و مسببش کسی جز همین هایی که امروز از این موضوع می خواهند علیه شما استفاده کنند نبوده است. کسانی که از پیوستن پسر شما به مجاهدین می خواهند بر علیه شما استفاده نمایند شعور مردم ایران را مثل همیشه دست کم گرفته اند و تیرشان به سنگ خواهد خورد. اینه هم از حقارتشان است که بخواهند از اشتباه یک عضو خانواده شما برای تبلیغات علیه شما استفاده کنند. یعنی غیرمستقیم می گویند ما اینقدر حقیریم که به جای جوابگو بودن در مثابل این همه دزدی ها و غارتها و اختلاسها و فقرها منتظر یک نقطه ضعف اینچنینی از یک منتقد مدنی بودیم تا عقده های خود را خالی نماییم. کاش کمی هوشیاری داشتند و اینطور هماهنگ و به قول جوانها تابلو بر علیه شما تیتر نمی زدند. این هم یکی از سختیهای راه پر مشقتی است که شما انتخاب کرده اید.
    یا حق.

     
  97. معجزات یک جاسوس باهوش انگلیسی که در ایل بختیاری مقیم و مجتهد شد!!!

    سید جیکاک مامور انگلیس

    ﻣﺴﺘﺮ ﺟﯿﮑﺎﮎ (ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ ﺳﯿﺪ ﺟﯿﮑﺎﮎ) ﺟﺎﺳﻮﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻣﺄﻣﻮﺭ ﻭﯾﻠﯿﺎﻡ نکس ﺩﺍﺭﺳﯽ، (کاشف نفت مسجد سلیمان و اولین خریدار انحصاری نفت ایران در دوره قاجار با قرارداد ۹۹ ساله) ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ.

    ﻭﯼ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺍﯾﻞ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺁﻣﻮﺧﺘﻦ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮﯼ ﺁﻥ، ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻧﻔﺖﺧﯿﺰ ﻣﺴﺠﺪﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺳﮑﻨﯽ ﻣﯽﮔﺰﯾﻨﺪ!

    ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺣﻀﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﺎ ﻓﻨﻮﻥ ﺷﻌﺒﺪﻩﺑﺎﺯﯼ ﻭ ﺣﺮﺑﻪﻫﺎﯼﺩﯾﮕﺮ، ﺗﻮﺟﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺤﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻌﻄﻮﻑ ﻣﯽﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥﯾﮏ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺷﯿﻌﻪ، ﺟﺎ ﻣﯽﺯﻧﺪ.

    ﺟﯿﮑﺎﮎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮﯼﻓﻘﻪ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺟﻪﺀ ﺍﺟﺘﻬﺎﺩ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺴﺎﺟﺪ، ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﭘﯿﺶﻧﻤﺎﺯ ﺣﻀﻮﺭ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ!

    ﺍﻭ ﮔﯿﻮﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻋﺼﺎ ﺟﻔﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺷﺎﯾﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﻣﻌﺠﺰﺍﺕ ﺍﻭﺳﺖ.
    ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ،ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪﺁﻫﻨﺮﺑﺎﻫﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﮔﯿﻮﻩ ﻫﺎﯾﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻋﺼﺎ، ﮔﯿﻮﻩ ﻫﺎﺟﻔﺖ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ!

    ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺳﻮﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ، ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
    ﻣﻦﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﯽ (ﻉ) ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﻭ ﺍﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﻧﻬﺎﺩ ﻭ ﺑﻪﻣﻦ ﻓﺮﻣﻮﺩ:
    “ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﮕﻮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﻧﺠﺲ (ﻧﻔﺖ) ﺩﻭﺭﯼﮐﻨﻨﺪ”!
    اﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﺩﻋﺎﯾﺶ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻭ ﻋﺒﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭ ﺍﺛﺮﺳﻔﯿﺪﯼ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺍﯾﻦﻣﺪﺭﮐﯽ ﺑﺮ ﺣﻘﺎﻧﯿﺖ ﻣﻦﺍز اوست.
    ﺩﺭﮐﺘﺎﺑﺶ ﺗﺸﺮﯾﺢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺗﮑﻪ ﺍﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻞ ﺩﺳﺖﺑﺮﯾﺪﻡ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﯾﺮ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺍﻍ ﺟﻨﻮﺏ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﺗﺎﺧﻮﺏ ﺍﻃﺮﺍﻑ آﻥ ﮐﺎﻏﺬ ﺗﯿﺮﻩ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﺛﺮ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﻧﻘﺶ ﺑﺒﻨﺪﺩ!
    ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ، ﺩﺭ ﻣﻨﻈﺮﻩﺍﯼ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺷﯿﻌﻪ، ﻣﺪﻋﯽ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺭﯾﺶﺩﺭﻭﻏﮕﻮ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺭﯾﺶ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺍﺯ ﻧﺦ ﻧﺴﻮﺯ، ﺣﻘﺎﻧﯿﺖﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ!

    ﺟﯿﮑﺎﮎ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻫﻪ ۱۳۲۰ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ، ﻓﺮﻗﻪﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪٔ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ،ﺑﻮﯾﺮﺍﺣﻤﺪ ﻭ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻃﻠﻮﻋﯿﺎﻥ ﯾﺎ ﺳﺮﻭﺷﯿﺎﻥ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩﻣﯽﺷﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮﻗﯿﺖ ﻗﺮﯾﺐﺍﻟﻮﻗﻮﻉ ﻇﻬﻮﺭ حضرت ﻣﻬﺪﯼ (ع) ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ!

    از دیگر حکایات جیکاک عصای معروف است که با آن معجزه می کرد و وقتی آنرا به بدن کسی می زد به آن شوک عجیبی منتقل می شد!
    جیکاک مدعی بود عصای او بهترین وسیله برایتشخیص حلال زاده بودن افراد است و با همین شگرد بسیاری از کسانی را که به دلایل مختلف می خواست از وجهه اجتماعی و قدرت بیندازد ، تخریب می کرد !
    بعد ها فاش شد که در عصای معجزه آسای مستر جیکاک جز یک پیل خشک الکتریکی و یک مدار ضعیف انتقال برق هیچ چیز وجود نداشته و جریان ضعیف برق باعث انتقال شوک الکتریکی به افراد نگون بختی می شده که مستر جیکاک هنگام تماس عصا با آنها، دکمه وصل جریان را فشار می داده!
    در مجلسی او حاضران را دروغگو معرفی می کرد و هنگامی که قرار بر اثبات شد، کبریتی روشن کرد و گفت:
    هر کس راست بگوید این کبریت ریشش را نمی سوزاند!
    اول کبریت را به ریش خود گرفت که نسوخت سپس ریش تمام افراد ساده لوح حاضر را سوزاند!
    به آنها قبولاند که دروغ گفته اند و البته بعد ها مشخص شد که ریش او مصنوعی و نسوز بود
    اقدام بعدی جیکاک پوشیدن لباس روحانیت و عمامه گزاری وی بود!
    جیکاک مجلس وعظ و منبر برپا میکرد و آخرش هم روضه امام حسین میخواند و وسط روضه موقعی که همه داغ می شدند ناگهان عمامه خود را به درون آتشی که وسط مجلس بود
    (برعلاقه جیکاک به پارچه نسوز را بیاد دارید!)
    عمامه نمیسوخت!
    و جیکاک آنرا به عنوان معجزه خود بیان میکرد و ادعای سید بودن میکرد!
    درضمن او هیچکس را هم به سیدی قبول نداشت چون عمامه آنها در آتش میسوخت!
    از اینجا بود که او به “سید جیکاک” معروف شد!!!

    به هنگام ملی شدن صنعت نفت، جیکاک یا به قولی سید جیکاک با گشت و گذار میان عشایر بختیاری این شعار را به گویش بختیاری برای آنها طرح نمود
    “تو که مهر علی توی دلته/ نفت ملی سی چنته

    “یعنی تو که مهر علی را در دل داری برای چه به دنبال ملی شدن نفت هستی!
    بعضی از عشایر بختیاری زندگی خود را رها کرده و با تشکیل دسته جات متعدد و درست کردن پرچم و علم های گوناگون علی علی گویان به امامزاده ها رفته و طلب عفو می کردند.

    ﻣﻨﺎﺑﻊ:
    ۱- ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﯾﻞ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ؛
    ﺍﺛﺮ ﺭﺍﻑ ﮔﺎﺭﺛﻮﯾﺖ،
    ﺗﺮﺟﻤﻪ: ﻣﻬﺮﺍﺏ ﺍﻣﯿﺮﯼ. ﺗﻬﺮﺍﻥ : ﺳﻬﻨﺪ، ۱۳۷۳
    ۲ – ﺍﺳﻨﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ( ۱۳۲۰ – ۱۳۲۵ﻩ. ﺵ ) ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ:
    ﺯﺭﯾﻦﮐﻠﮏ، ﺑﻬﻨﺎﺯ. ﺗﻬﺮﺍﻥ:ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ۱۳۸۲

     
  98. سلام بر ناظران گرامی
    به راستی آیا تفاوتی مابین پیوستن به حکومت ایران و پیوستن به یک سازمان مانند مجاهدین خلق وجود دارد؟!آیا خسارتی که حکومت اسلامی ایران بر ملت و کشور ایران وارد کرده بیشتر از یک سازمان مطرو مانند مجاهدین نیست؟طنز قضیه جاییست که ذوب شدگان در جواب پخمه ای به نام مهدی طائب که می گوید سوریه از خوزستان عزیز مهم تر است رگ غیرتی نمی جنبانند ولی از پیوستن جوانی به سازمان مجاهدین هیاهوها برپا می کنند.آیا از این سخن وطن فروشانه تر می توان یافت؟!بروید ای جماعت مدعی اسلام با این اسلام ساختگیتان خوش باشید که نادان تر از شما به عمر خود تاریخ بشر هرگز ندیده است.
    والسلام

     
  99. جناب نوری زاد درود!
    هرچند بغض و کینه ناشی از جنایات جمهوری اسلامی، احساسات انسانی را به مقابله به مثل رهنمون می شود، ولی بقول حضرتعالی ما ناگزیر از بخششیم(نه فراموشی). بنظر من چه مجاهدین فداکار دیروز و چه مجاهدین مستاصل امروز، یگانه مشکل اساسی در تفکر ایدئولوژیک شان بوده است. آیا محمد نوری زاد حاضر است عقل را تعطیل و با عینک دیگران به هستی و جامعه بنگرد؟ شما با وجود مشقات زیادی که بعد از سال88 متحمل شده اید، هنوز مورد طعن و نفرین سهوی و عمدی عده ای از هموطنان هستید، چرا؟ چونکه بقول خودتان در زمان تعطیلی عقل با عینک آقایان! به دین و میهن می نگریستید. دل هر انسانی بخاطر تباه شدن زندگی جوانان برومند و آرمانخواه این مرزوبوم به درد می آید (بخشی بدست امامان خمینی و خامنه ای، و تعدادی توسط امام کت و شلواری، یعنی رجوی، تعدادی بوسیله امام کیانوری و …). ایدئولوژی با حقوق انسانی سازگار نیست، حالا این عینک چه توجیه اسلامی داشته باشد چه مارک کمونیستی. اینکه هرکس حق دارد راه خود را برگزیند، درست است و محترم، اما از شما پیر انقلاب و زجرکشیده رژیم آخوندی بعید بود که چاره جویی نکردید، تا فرزند دلبندتان نه در دام آن گروه(که انسان و برادران و خواهران مایند) بلکه در دام ایدئولوژیک اشان گرفتار نشود. جناب نوری زاد فرض کنید پس از 57 بجای آخوندها و ملایان، رجوی نزول اجلال می کردند، آیا بن مایه ایدئولوژیک آخوندی را که به 1400سال پیش وصل است و بسان درخت خشکیده ای در حال افتادن است، احیاء نمی کردند؟ همانند شریعتی که در عصر خودش انسان بزرگی بود اما بعنوان پدر معنوی مجاهدین، نقش اساسی در احیای ایدئولوژی منحط اسلام و بخصوص شیعه داشت. هرچند منصفانه نیست تا زحمات گذشتگان را در راه آزادی زیر سوال بریم، اما در قرن 21 شرایط جدید، اقتضائات تازه ای طلب می کند.
    مرا ببخشید گله ای مشفقانه بود از جانب کسی که نگران شما و فرزندتان است. لطفا از قول من به ایشان بفرمائید شما هنوز جوانید و فرصت زیادی دارید تا در دنیای آزاد به انتخاب های فراوان دست زنید. پس برای دیدن، عینک ثابت اختیار نکنید، چون نمره چشمتان تغییر می کند، نه اینکه هر روز عینکی برگزینید بلکه در هر حال چراغ راه شما تجربه گرانبهای پدر گرانقدرتان و اندیشه آزادتان باشد. شما ابتدا انسان هستید فارغ از دین و رنگ و نژاد و ایدئولوژی بنابراین راهنمایتان انسان و انسانیت باشد.
    سلامت و پیروزیتان را آرزومندم

     
  100. باسلام
    نوع نگاه شما به سازمان مجاهدین خلق از واقعیت آن فاصله زیادی دارد.توصیه میکنم به نظریات یکی از اعضای مرکزی آن در مصاحبه با بی بی سی ونوع رفتار سازمان با مخالفینش در اردوگاه اشرف نظری دوباره بیاندازید . این سازمان در درون خود با روشی کاملا استالینی با مخالفین برخورد داشته وحالا مدعی دمکراسی است.

     
    • اگر مجاهدین تنها به فکر قدرت سیاسی در ایران بودند , با خمینی //////دست بیت میدادند
      اهدافشان بسیار فراتر از این که شما میگوئید بود و است.

      چرا از اضداد مجاهدین , مانند سعید شاهسوندی که بریده ای بیش نیست ,فاکت می آورید
      آیا تا به حال پای صحبت های حامیان و خود مجاهدین بوده اید؟

       
      • بیعت کردن با خمینی هم به بیعت کردن با صدام حسین شرف داشت! آنهم در زمان جنگ، خوب است به یاد داریم که چه جنایتها در اسلام آباد غرب کردید ، چند نفر انسان غیر نظامی را تیرباران کردید، اگر مجاهدین در ایران به قدرت برسند بزرگترین نسل کشی قرن اتفاق خواهد افتاد.

         
  101. محمد رضا پهلوی کی بود؟؟
    اصالتا از شهر آلاشت مازندران
    متولد 1298 شمسی
    دکترای حقوق فرانسه
    دکترای جامعه شناسی
    زبان انگلیسی هاروارد

    خلبان بویینگ 747
    خلبان فانتوم اف 14
    خلبان شکاری اف 16
    خلبان افتخاری تیم فرشتگان آبی با گروه جت آمریکایی برای اولین بار

    سهام دار شرکت هواپیمایی اف 14 که باعث خشم جیمی کارتر و کنگره آمریکا شد و اولین دلیل سقوط شاه

    70 درصد سهام دار شرکت بنز کروپ آلمان
    سهام دار شرکت هوایی شارل دوگل فرانسه
    سهام دار آمریکن اینترسرویس
    سهام دار شرکت رویال کلن
    سهام دار شرکت بلر آمریکا که بعدها تلویزیون شهاب شد

    اولین شاه ایران که شاه 60 کشور پشتش راه رفتن
    بنیان گذار جشنها ی 2500 ساله که نشان تمدن ایران بود

    بزرگترین دارنده هلی کوپتر کبری بعد از آمریکا
    بزرگترین سهام دار تانک مرکوری انگلستان
    دارای ارتش زمینی هوایی دریایی 5 دنیا
    ژاندارم خاورمیانه و خاور دور
    هیچ کشور عربی حق فروش 1 لیتر نفت بدون اجازه شاهنشاه نداشته
    ایران دریا دار خلیج پارس و تنگه هرمز بوده
    پیروز جنگ 6 ساعته با عراق و گرفتن 6 کیلومتر مربع از حسن البک پدر زن صدام
    رییس اوپک به همراه امریکا
    دارنده بزرگترین ورزشگاه به نام آریا مهر در جهان بدستور شه بانو فرح دیبا
    اولین دعوت شده به همراه ملکه به پارک دیزنی لند آمریکا

    تاسیس ذوب آهن اصفهان که قطب اقتصاد ایران و خاورمیانه شد
    تاسیس تراکتور سازی تبریز با 10000 کارمند
    تاسیس شرکت ایران ناسیونال
    تاسیس ورزشگاه بزرگ آریامهر به دست فرانسوی ها که مورد انتقاد شدید شه بانو قرار گرفت واز شرکت فرانسوی قرامت گرفته شد

    بورسیه تحصیلی به 24000 هزار دانشجو در آمریکا که شهید دکتر چمران با بورسیه پهلوی به آمریکا رفت وزن و بچه آمریکایی داشت

    وام دهنده به بزرگترین مراکز دنیا ارقام واقعی هستند

    درسال 52 وامها ی سنگین
    70 ملیون دلار صندق جهانی پول
    284 ملیون دلار کشور فرانسه
    200 ملیون دلار سازمان جهانی نفت اوپک

    دوران پهلوی چنان اقتداری بود که دکتر علی خلعتبری کاندیدای ریاست سازمان انرژی هسته ای بر عهده گرفت و آمریکا قول ساخت 30 نیروگاه هسته ای به ایران داد

    اقامت برای ایرانیان در 72 کشور جهان بدون ویزا

    احترام نظامی بعد از دیدن عکس اعلا حضرت بروی پاسپورت در 60 کشور جهان

    چنان قدرتی بر ایران حاکم شد پس از کردن نفت از بشکه ای 2 دلار به 7 دلار که کل جهان در مقابل شاهنشاه ایران سر خم کردند همون شاهی که احمقها بهش نوکر امریکا میگفتند

    قطع رابطه به شوروی تزاری به دلیل خیانت به ایران

    وقتهای ملاقات برای کشورهای عربی زیر 4 ماه نبوده

    خون ایرانی تو رگاته کپی کن تا نسل جدیدمون با دروغ گمراه نشه.

     
  102. سلام بر نوریزاد عزیز
    گناه پسر را نباید به نام پدر نوشت همچنان است قصه کنعان و نوح!….پیوستن پسرتان به فرقه مجاهدین { یا همان } سبب شد کمی از شکاکیت من نسبت به شما برطرف شود از اینکه تیتر زدند: گرگ زاده گرگ شد!….باعث شد نظرم نسبت به شما عوض شود….خوب عدو هست و خیرش!….ما را بخشید اگر در این وانفسای بی اعتمادی! به شما حقی ندادیم….خداوند همه ما را هدایت کند.آمین

     
    • به نظر شما و برای باور داشتن به نظرات و گفته های آقای نوریزاد ,حتما باید خونشان به دست رژیم جنایتکار ولایت فقیه بریزد تا ایشان را باور کنید؟ عجب روزگاری است !
      ای کاش قدری به خود بیاییم و ببینیم برای گفته های خود چقدر بها میدهیم.

       
  103. بقلم احمد رضا احمد پور

    سلام دوستان
    سلام آقای نوری زاد

    راستینه‌های کنش و واکنش‌های ارتش و سپاه؟!

    چندی پیش حسن عباسی که پاسدار جبهه ندیده دوران جنگ است در سخنانی، ارتش ایران را سرزنش کرد و رفتار آن را در راستای خواستۀ آمریکا خواند. او گفت که “ارتش بی سرو صدا، فقط در پادگان ها حضور دارد و آمریکا چنین نیرویی را می‌خواهد”1.
    سخنان پاسدارعباسی، مایۀ واکنش بازدارانۀ فرماندهان نیروی زمینی و دریایی و نیز بازنمود شکایتی به‌دادگاه، از سوی اداره حقوقی ارتش، علیه پاسدار عباسی شد2، گرچه سخنان عباسی تشتت‌آمیز و دودستگی‌خواه و تنش‌زا بود، اما کنه سخنان او و نیز واکنش فرماندهان ارتش؛ بیان‌گر راستینه‌‌هایی تلخ‌و‌شیرین است:
    راستینه‌های تلخ:
    1. بگومگوهایی از میان برخی نظامیان سپاهی، بر پایۀ برتربینی و ویژه‌بینی سپاه‌پاسداران، شنیده می‌شود که آوای سازِ سرزنش و جدایی و تنش را به‌گوش می‌رساند؛
    2. دودهۀ گذشته، نشان داده است، نظامیان برجستۀ سپاه، بودن در پادگان‌ها و پاسداشت نظامی‌بودن را برنمی‌تابند و هماره وظایف خود را فراتراز نظامی‌بودن و حتی فراتر از قانون اساسی می‌دانند و بایسته‌های امنیتی و اطلاعاتی را نیز از زمرۀ وظایف سپاه، دانسته‌اند؛
    3. تدبیر برترِ سران و فرماندهان سپاه، پس از چالشِ هشت‌سالۀ ایران‌وعراق، برتری کنش‌گری در اقتصاد و سیاست و مدیریت کلان کشور بر کارزار پاسداری از نظام در برابر بیگانگان، بوده‌ است.
    بیناسازی: بودن سه راستینۀ یادشده در دودهه گذشته در سپاه، جمهوریت نظام جمهوری‌اسلامی‌ایران را به‌صورت چشمگیری سست کرده است و کشور بااینکه انتخابات و پارلمان دارد؛ همانا دموکراسی‌خواهی سران آن، هماره پَس‌رفت، داشته است و ژرفای دوگانگی مردم‌ودولت، بس چشم‌گیر شده است.
    راستینه‌های شیرین:
    1. درمیان نظامیان ارتش ایران، ساز خودبرتربینی و سرکشی نظامی در برابر مردم دیده نمی‌شود؛
    2. ارتشیان، هماره خویش را نظامی می‌دانند و بودنِ آنان در پادگان‌ها، نه‌تنها نشانۀ سستی و ناآگاهی نیست؛ بلکه نشانۀ آگاه‌بودن ارتش به وظایف و جایگاه خویش است و آماده‌بودن ارتش در برابر دشمنان و بیگانان را می‌رساند؛
    3. ارتش، خون 46هزار شهید و ایثارگری 126هزار جانباز خود در چالش هشت‌ساله با ‌عراق را آلوده به فخرفروشی و سیاسی‌کاری و قدرت‌افزونی نکرد و هیچ‌گاه بدنبال سهم‌خواهی و باج‌خواهی از کیسۀ مردم، نبوده‌است.
    بیناسازی: ارتش، نشان داد که در پاسداری از مرام نظامی‌بودن خود، کوشاست و نه‌تنها، افزون‌خواه، نیست که پاسداری و نگاهبانی از خاک و مرز و نطام مشروع حاکم بر کشور را در یورش بر دشمن در هنگامۀ جنگ و بودن در پادگان‌ها در هنگامۀ آشتی و آرامشِ میهن و ملت است.
    برداشت:
    دوگونه‌راستینه‌های تلخ‌وشیرین در میان نظامیان کشور، روشن می‌کند که روزبه‌روز، دوگانگی میان مردم و سپاه‌پاسداران انقلاب‌اسلامی، بیشتر شده است و از ملت، دور گشته است؛ اما از سوی دیگر، پیوند و پیوستگی ملت‌وارتش، روزبه‌روز تنگاتنگ و بر محبوبیت‌اش، افزون شده است.
    چنان دوگانگی و چنین پیوندی، آشکارا در گسترۀ جامعه و در میان گروه‌های مردمی دنیای حقیقی و مجازی ایران، پدیدار و یافتنی است.
    برداشتی دیگر: مردم نظامیان ارتش و سپاه را در پادگان‌ها می‌خواهند، نه در سیاست و بر بام زندان‌ها و سلول‌ها.
    احمدرضا احمدپور، دهم مردادماه 1395: قم.

    پی‌نوشت:
    1و2. نگاه شود به خبرهای سایت‌ها و نشریات مجازی و حقیقی چندروز گذشته.
    https://telegram.me/saahmadpour

     
    • سلام آقای نوری زاد
      اگر قرار باشد هر کس برای اعتراض به هر چیز، به هر چیز دیگر( مشروع یا نامشروع) پناه ببرد یا با هر چیز نامشروع دیگر متحد شود، پس دیگر چه فرقی می کند که اصلا با همان چیز اول که به آن معترض بوده، معترض باشد یا نباشد؟!!!
      برادر عزیزم. ای مرد حقیقت جو. ای انسانی که همه عمرت میخواستی انسان واقعی باشی و من به عنوان یک روانشناس این را به خوبی دریافته ام که در میل به انسان بودن صادقی. بیشتر دقت کن زیرا گمان می کنم ملاک و معیار را گم کرده ای. به نظر می رسد هنگامی که ظلمی از ظالمی دیدی و ضربه ای از ظالمی خوردی ناگهان به سمت طرف دیگر پشت بام چنان با شتاب وارونه می روی که نزدیک است از آن طرف بیفتی( اگر هنوز نیفتاده باشی)
      ای مرد حقیقت جو، مگر علی(ع) برای خلیفه ای که نه شایسته خلافت بود و نه تشخیص دینی درست داشت و خوبان را می رلند و افرادی چون خالد بن ولید را گرامی می داشت، ماموریت نمی رفت و مشاوره نمی داد و از جانش محافظت نمی کرد؟؟؟ که می کرد. با او دوستی می کرد و خلافت نا حقش را پاس می داشت و حسنین علیهما سلام سرداری سپاهش را می کردند
      معیار را گم کرده ای برادرم. خداوند همه را هدایت کند. دوستت دارم. صلح بر تو

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

89 queries in 3893 seconds.