سر تیتر خبرها
مراجعِ دروغگو

مراجعِ دروغگو

نه که نظام آیت اللهی و مرجعیت و اجتهاد بر این پایه استوار بوده که هر چه آن بالایی ها می گویند، این پایینی ها بی چون و چرا بر چشم نهند، دروغ های خفته در پسِ قرونِ مراجع نیز بی حتی یک “چرا” پذیرفته می شده است. بی سوادیِ گسترده ی مردم و ذوق زدگی مراجع از همین گستردگیِ بی سوادی و بی خردیِ مخاطبانِ همینجوری، گرچه قرن ها گوسفندان پر شماری را به درِ خانه ی مراجع کشاند و یکی یکی شان را در حیاط پشتیِ خانه ی مراجع سر برید، اما خود مراجعِ دروغگو را نیز به چاله ای انداخت که در حیات خلوت خانه ی خویش حفر کرده بودند. مراجع تاریخی، و حتی مراجع فعلی، هرگز گمان نمی کردند روزگاری بر مقلدانِ غلتانده در آب و نمکِ جهالت بگذرد که همانان به مرور سر بجنبانند و با تابش آفتاب آگاهی قد بر افرازند و با تعجب به صورت مراجع بنگرند و ” نه” بگویند!

مسئله یا فتوای مسخره ی بانوان سیده – که می توانند ده سال بیش از سایرِ بانوان باردار شوند – از آن فتاوای خفته در جهالتِ مقلدان است. من شخصاً ریشه ی این دروغ بزرگ را می دانم و می دانم که چرا آیت الله ها ناگزیر تن به صدور این دروغ بزرگ ساییده اند، اما برای من، مهمتر، خیالِ راحتِ آیت الله های دروغگو از جهالتِ مستمرو جاریِ مردم بوده است. این که: آنچنان در لذتِ نتایجِ این دروغ، مست و مستغرق بوده اند که به عقل شان هم نمی رسیده که: یک زمانی، “علم ” پزشکی، طشت این رسوایی را از بام به زیر اندازد. کمی به این دروغ بزرگ بیندیشید: بانوان سیده، ده سال بیش از سایرِ بانوان می توانند باردار شوند. بانوان سیده فقط! مگر نه این که فیزیولوژیِ بدنِ یک بانو تفاوتی با دیگر بانوان ندارد؟ پس چگونه است که در گمان پروردگاریِ مراجع، بانوان سیده، بر محکماتِ نظام هستی فائق می آیند و فرصت فرزند زایی بیشتری پیدا می کنند! راستی مراجع و مسئله پردازان، چرا به برساختنِ دروغی به این بزرگی هجوم برده اند؟ اگر گفتید؟

سایت : nurizad.info
فیس بوکfacebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com
:

محمد نوری زاد
هشتم مرداد نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

142 نظر

  1. من که دیگه اسلام رو قبول ندارم یعنی خیلی وقت که ترکش کردم . اگر این کارهای اخوندها نشونه اسلامه همون بهترکه بی دین باشم اخه همش دروغ اینهمه کشتار اینهمه مردم ازاری اخه این اسلامه کدوم رهبر اینقدر خون میریزه کدوم رهبر ملتش رو گرسنه نگه میداره خدا باعث بانیش لعنت کنه

     
  2. پاشا در تهران

    سلام.عزیزی بر رضا شاه بزرگ درود فرستاده عزیزی رهگذر پیشنهادی در مورد یک روز برای رضا شاه داده که البته من موافقم کسی اینطور برخورد کرده .رضا شاه و پسرش مرد!!ایا این شد پاسخ یامخالفت؟خوب پیامبر که سرور ما است هم مرده ایا درست است که بگویم اسلام مال 1400 خورده ای سال پیش است و رهایش کنیم.رضا شاه با کودتا امد .برادر با گول زدن مردم که نیامد.با نخست وزیریش رادیده بودند به پادشاهی او راضی بودند.نه رفته بود در پاریس بنشیند دم از جمهوری بزند به تهران که رسید ان کند که ایت الله کرد کند.واما ان شاه بیسواد کاری کرد که کشور ارامگرفت چیزی که درنهایت باید انجام میگرفت دشمنان نمی گویند با کفایت بود میگویند باسواد نبود .کسی در مورد روا بودن خدعه اراجیفی نوشت .دشمن کیست ؟مردم!

     
  3. ه نظرم گروهی در اعدام کردن خبره شده اند ومهر تایید برای مقام هایی که می گیرند است ومراتب نوکری خود را می رسانند وفقط وفقط کورکورانه اعدام می کنند .جمله های چاپلوسانه امامان جمعه را نگاه کنید اصلا اثری از دین در انها دیده نمی شود کاملا متملقانه وازسر چاپلوسی گفته میشود
    این رویه ی خیلی زشت باید قطع شود . ایا بی گناهان خدایی ندارند که شما تصمیم می گیرید وخدای گونه نمی آفرینید بلکه می کشید
    چه کسی گفته اسلام دین کشتن وبه اسانی از ان گذشتن است پس در این صورت مسلمان تر از شمایان هیتلر است که بسیار کشت
    توجه نمی کنید که کردها بی دلیل وتندتند اعدام می شوند مگر تا کی بخواب رقته اید این خواب ابدی ملت است که هیچ کس چیزی نمی گوید انان از ما ایرانیانند به کدام گناه اعدام می کنید
    اگر دین ندارید لااقل ازاد مرد باشید

     
  4. بنده مادربزرگم سیده نبود ،بامادرسیده ام ودیگر دخترانش،کورس تولیدبچه گذاشته بود،مادربزرگ،تاپنجاه سالگی آوردورگ بچه زاییدنش،دقیقابعدازپنجاه کورشد ومادرمازحمت فرمودندودقیقاتاشصت سالگی وتا عند آنچه می شد بچه آوردند ، وچون به چشم خودم این قضایارادیدم یقین خودراباهیییییچ چیزدیگرعوض نخواهم کرد ، زن سیده تا شصت سالگی بچه می آورد و زن غیر سیده تا پنجاه سالگی،والسلام

     
  5. مزدک1 :تازه اگر ما آبستنی ماریه را به محمد نسبت دهیم خود همین سقط جنین خود می تواند گواهی بر عقیم بودن محمد باشد.چون حالت آبستنی بدون جنین نیز امکان دارد.
    (پایان)

    عالیجناب! پاسخ این سوال را ندادید که :

    1- حالت آبستنی بدون جنین یعنی چه ؟

    2-چگونه سقط جنین یکی از زنان پیامبر صلی الله علیه و آله گواه بر عقیم بودن ایشان است ،با اینکه بهترین دلیل بر امکان یک چیز وقوع آن است که در مورد حضرت فاطمه سلام الله علیها و دو پسری از خدیجه که متولد شدند و در کودکی از دنیا رفتند؟ آیا متولد شدن حضرت فاطمه از خدیجه و متولد شدن دو پسر از خدیجه و مرگ آنان در سنین کودکی دلیل بر عقم پیامبر است؟! پس این خرد خردی که از آن دم می زنید کجاست؟!

    3- در مورد آبستنی ماریه قبطیه ،سند تاریخی تردید شما چیست؟

     
  6. اینرا بعنوان پاسخ به آقایی که ذیلا مطالبی در مورد مجتهد شبستری نوشته است و من با برخی مطالب آن موافقم نمی نویسم چون ممکن است باز بحث سفره و همسفرگی و بقیه ماجراها! پیش آید و از نوسان بین لمپنیسم و اتو کشیدگی باز الفاظ ناخوشایند و حالات نفسانی متفاوت حادث شود! اما خواستم بگویم سخن این دوست احساساتی و گاه خشن و عصبانی، در ارائه شناخت و جایگاه اجتماعی شبستری در وضع فرهنگی و بافت اجتماعی ایران فی الجمله درست است ،و اینکه میزانی که شبستری برای باور به دین اسلام ارائه می کند (یعنی فقط یکتا پرستی لیس الا! ) آنهم معلوم نیست باز با چگونه تفسیری الهیاتی ،یا اسلام معتبر مکی و اسلام نامعتبر مدینه ! چون با هواهای آنها هماهنگ است،امری من درآوردی و منحصر بفرد او و نامربوط به دین مبین اسلامی است که آورنده آن پیامبر بزرگوار اسلام است ،مع الاسف برخی افراد سکولار بدون توجه به محتوای سخنان او صرفا روی نفع های عمل گرایانه سیاسی بدنبال بهره برداری و کف زدن برای او هستند ،بی آنکه به نقدهایی که متوجه برخی مطالب شبستری هست اصلا توجه کنند ، در واقع نظر آنان به مطالب امثال شبستری نظری آلی و ابزاری است چون کاری و تقیدی بدین ندارند و آنچه برای آنها مهم است این است که در این پلورالیسم (تکثر معرفتی) و سوء استفاده از پرستیژ برخی اشخاص منتسب به دین متاعی برای نفع طلبی سیاسی خود برگزینند! آنها اصلا به نقد محتوایی یا محتوای نقد امثال سید مرتضی کاری ندارند ،چیزی که بدنبال آنند این است که بزعم آنها تفسیر رایج و متداول یا بقول آنها سنتی از دین و شریعت محمد صلوات الله علیه ایزوله شود یا در این هیاهوی پلورالیسم و اینکه این آقا یا آن آقا سابقا آخوند بوده و در این لباس بوده منتها سفرهایی رفته و با این و آن در شرق و غرب نشست و برخاست داشته یا می خواهد آبروی شما آخوندها را حفظ کند! و هفوات متحکمانه ای از این قبیل ،اصل دین پیامبر را ماست مالیزاسیون کرده و بخیال خود آینده ایده آلی! برای کشور اسلامی ایران رقم زنند! که خود می دانند اینها در جامعه ایران نازک خیالی هایی بیش نیست.
    من به آقایی که مدتی است از وضع وزانت و ادب خارج شده و هرچند وقت یکبار چون سوژه و مطلب قابل عرضه ای ندارد از پشت پرده بیرون جهیده و پدر بزرگ وار سید مرتضی را نقد شخصیتی می کند که :بله شما چکار بنقد کورس دارید یا چکار بنقد شبستری دارید و مطالبی تعریضی و گاه ناشی از حسودی یا چیزهایی از این قبیل نسبت ببنده می نویسد می گویم ،شما آزادید برای منفعت های عمل گرایانه و اغراض سیاسی از هر متفکر اسلامی حمایت کنید و آنان را درمسیر استقرار سکولاریسم در ایران که شما طالب آنید حمایت کرده و برای آنان کف بزنید ،اما بدانید که من به شخصیت افراد مورد حمایت شما کاری ندارم و آنها را توهین و تحقیر نمی کنم ،اگر تعبیر انحراف در آن نقد بکار رفت ناظر به همین تعبیری بود که شبستری در مورد علماء و متفکران اسلامی بکار برده بود و آنان را منحرف قلمداد کرده بود ،چطور است که می شود یکنفر یک طائفه بزرگی از علماء و فقهاء و متفکرانی امثال مرحوم مطهری و منتظری و دیگران را که روزی هم لباسان او هم بوده اند منحرف بنامد و دیگران حق نداشته باشند به او بگویند خود شما از اصول اساسی اسلام منحرف شده ای؟! پس بحث من توهین ابتدایی و منحرف خواندن کسی نبود چیزی که هست بنده بر اساس اسلام و فرهنگ دینی و بنیاد فهمی که از شریعت و کتاب و سنت دارم گاهی که اینجا مطالبی گزیده از آنها نقل می شود آنهارا فقط نقد می کنم ،فی المثل در همان مطلب اخیری که توسط یکی از دوستان از شبستری نقل شد و من نقد کوتاهی بر آن داشتم ،آن آقای پرده نشین مدعی که نمیدانم در داخل کشور است یا خارج و فقط با نقد شخصیتی به یک روحانی تحصیلکرده توهین کرده و با تحکم از او می خواهد مثل خودش برای هر مطلبی روی منفعت طلبی های سیاسی کف بزند و هورا بکشد ،و من بجهت تغییر لحن او از رسم ادب و نرمی دیگر مایل بگفتگوی مستقیم با او نیستم می گویم : معیار در مسائل فکری و مبنایی سیر و سیاحت و نشست و برخاست نیست ،معیار مطالعه کتابها و مقالات و انظار و جمع بندی و تحلیل آنهاست ،پس وقتی مطلبی از صاحب نظری نقل و توسط صاحبنظر دیگری نقد محتوایی می شود شما اگر درکی از این مسائل داری بجای درشت و قلمبه گویی و ابراز وجود و نقد شخصیت و توهین که :شما مثل فلانی شرق و غرب عالم را ندیده ای! و سیر و سفر خارجی را ضامن و عیار مسائل بنیادی فکری و تخصصی می گیرید و دیگری را از نقد امثال کورس یا شبستری فرادستانه و در عین حال تهیدستانه از این سنخ آگاهی های دینی فلسفی و بنیادین نهی می کنید ،بیایید چند سطر در مورد چیزی که او نوشت و نقدی که سید مرتضی بر او وارد ساخت بنویسید ،وگرنه حجاب نشینی و سایه نشینی و غیبت های صغری و کبری کردن و رصد کردن مطالب این و آن ،بعد ناگهان پدر بزرگ وارانه و با یک منطق حق بجانب یکطرفه سخن گفتن و چیزی نوشتن و دوباره غیب شدن کار ساده و روتینی است که موونه آن فقط یک لپ تاپ و کی برد و تایپ چند جمله ناشی از غرور و تکبر است!

     
  7. مازیار گرامی

    در باره نوشته ناچیز و کوتاه من در باره شبستری،نوشتی«من اما با همه‌ آنچه از شما و گاه مقالات خود شبستری خوانده‌ام، نتیجه‌ای نه منطبق با نتیجه‌ی شما می‌گیرم. » و چندان روشن نشد- دستکم برای من- که تحلیل شما از وضع فکری شبستری چیست و یا او در فرجام کارش به کجا می رسد . اگر فرصت توضیح داشتی ممنونم. من گاهی از تمجید کردن از دیگرانی که برایم عزیزند، بخاطر تبعات ناخواسته اش در داوری دیگران، می پرهیزم اما نمی توانم شعفم را از قلم زیبایتان بخصوص در کامنتی در باره رفراندم و فدرالیسم به زبان نیاورم. شما قلمی خاص دارید و این فردیت و استقلال شخصی امثال جناب شما، بهترین گوهری است که دستاورد سایت فخیم نوری زاد است. حتی با بزگواری بر خشم های ناگهانی و عبارات بی مورد من، قلم اغماض ومرحمت می گیرید. در باره عبارات نافرم و بدی که گاه به کار می برم، یک وقتی خدمتتان می گویم که سببش چیست و آیا لازم است که فرد همیشه اتو کشیده باشد و اینکه چقدر می توان هم فاصله داشت از لمپنیسم و هم از فرهیختگی دماغ فیلی و در موقعیت مناسبی نظرم را عرض می کنم تا در هم پاسخی با نظر دیگران، به راستی نزدیک تر شود.
    در باره شبستری طبیعی است که بهترین راه تفسیر کردن و توضیح دادن، توضیح شهودی شخصی است نه توضیح تاریخی. با مثالی، مقصودم را روشنتر می کنم: غیر از کتب آموزشی، آثار و نوشته ها ها بر دو گونه اند یا مستقل اند یا وابسته.. کتب تاریخ علم تماما و معمولا «وابسته» اند به سبب منظور درستی که دارند که اولویت دادن به جنبه آموزشی است. نوشتن کتابی در باره تاریخ شیمی، تاریخ فیزیک و تاریخ اصول فقه، تاریخ حقوق و تاریخ کتابداری و اطلاع رسانی(که هم اکنون به مدیریت دانش تغییر نام داده) با این غرض است که خواننده با چشم اندازی کلی از دانش مذکور آشنا شود. اما کتب و نوشته های «مستقل» اینگونه نیستند. هر کتابی که در باره یک موضوع معین یا کلیت یک علم نوشته شود و یا حتی به شیوه تاریخ گزاران، نگارش یابد، این چنین است. مثل همه کتبی که متخصصان، در باره یک رشته معین نوشته اند یا حتی آثار تاریخ گزاران-تاریخ نگرانه که جنبه استقلالی دارند مانند کتب یرواند آبراهیمان در باره تاریخ مشروطه و انقلاب اسلامی ایران. اهمیت کار امثال آبراهیمان در این است که تاریخ را به قصد آموزش دادن گزارش نمی کند بلکه خود نظر «شخصی» دارد و از نظر او حوادث معنای مشخصی دارند و به سمت مشخصی می روند یا نمی روند.ما وقتی کتاب او را می خوانیم، می توانیم بفهمیم که با فرد معینی که زحمتها کشیده و حاصل زحماتش را حروف نگاری کرده و در اختیار دیگران نهاده، مواجهیم. اهمیت این نوع نوشتن در زنده بودن، واقعی بودن، صادقانه بودن آن است. در باره اشخاص داوری کردن هم اینگونه است. یعنی می توان چیزهایی کلی گفت و نوشت که کلیتی به خواننده ای بدهد ولی این روش، صادقانه یا شخصیت محور، سازنده و حیاتمند و زیبا نیست و چه بسا کپی از خروارها نظرگاه موجود در دسترس دیگران باشد که سرهم بندی شده است یعنی بیشتر شبیه برگرفتن انظاری در هوا رها شده است تا منظرگاه خاص فرد تحلیل گر. به همین دلیل وقتی که مازیار عزیز نظرگاه شخص خودش را در باره جزیی ترین یا کلی ترین موضوع به اختصار و در حد گنجایش اینجا طرح می کند و نسبت باورهای پایه ای آن نظر را با شاخه هایش مشخص می کند، من یکی بسیار استفاده می کنم. در باره شبستری و هر متفکر دیگری هم من به این روش اعتقاد دارم. البته یکی از روشهای درجه یک و تحلیلی خوب، روش استاد ارجمند کورس(هرجا هست، سلامت باشد.) است که به شکل دیالکتیکی و با روبرو کردن اضلاع یک واقعیت و سوژه، سعی در نمایان کردن نهانگهای آن واقعیت دارد که روشی بس صعبتر است و عالی تر ولی عجالتا برای این مباحثات کامنتی و کوتاه، بهتر است منظر خود را تا جایی که ممکن است مشخص کنیم و دستکم در باره اشخاص تقیه نکنیم. در اینجا خطا کردن مهم نیست چون با نظر دیگران امکان تصحیح آن هست. از این رو اینکه من نوعی، موقعیت شبستری یا سروش یا هر کس دیگر را به کوتاهی بگویم و نظرم را بدهم و به صر احت بگویم که این موقعیت رو به اضمحلال است یا گسترش یا یک موقعیت بد است یا خوب(حتی داوریهای علی الظاهر اخلاقی هم در اینجا بد نیست چون محکی است برای استقلال فکری بیشتر) هم برای خواننده مفید است و هم در ساختن فرد خودم اثرگذار. به عبارت دیگر هر منظر شخصی و مبنادار و چارچوب بندی شده شما در حکم پله ای است در ساختن نردبان وجود مستقل شما. به تدریج که این پله ها را بهم وصل می کنید، می توانید امیدوار باشید به اینکه خود را در موضوعی معین بروز دهید. اما اگر به شیوه مألوف نویسندگان ما و محققان ما همه تحلیلها و مطالب را یا از دیگران بگیریم یا آنقدر مطلب را کلی گویانه طرح کنیم که به هیچ کس برنخورد، به نظر نمی رسد این کار فایده ای عام یا خاص داشته باشد. این را بیشتر در جواب دفع دخل مقدری طرح کردم که من علی1 را برخی بی محابا و حتی بی ادب تلقی می کنند از جهت بی پرده حرف زدن در باره اشخاص و گروه ها. واقعیتش اینکه-ای مازیار فرهیخته- که من در حیطه نام واقعی نیز چنین ام و از این رو از بسیاری جاها رانده شده ام. یا با گوشه گیری از داوری در باره موضوعاتی دوری می کنم یا به صراحت نظرم را می گویم و همین شق دوم هم نتیجه اش همان گوشه گیری است. باری می توان در باره عقاید موروثی، به سیاق سیره عقلا، مراقبت کرد در داوری ولی در باره اشخاص که نباید هراسید و ترسید.
    حالا مقصود از این زیاده گویی اینکه من شبستری را از منظر خودم یعنی منظری که نتیجه گیری اش مشخص است، که چه منظری است، طرح کردم؛ طبیعی است روشنفکر یا فرد اهل مطالعه ای که با دلی در گرو سنت، به سراغ شبستری برود، در او آرامشی سراغ می گیرد چون شبستری بارهای سنگینش را خالی می کند و ترس نهفته اش، را از تا حدودی از او می گیرد. از این رو کاراو مهم است و ارزشمند اما از منظر کسی که چنین دلی! ندارد طبیعی است که شبستری یک مرحله بد در زندگی فعلی باهوشان ما تلقی شود. در باره اینکه موحدانه زیستن مطلوب اکثریت فعلی جامعه است و از این جهت شبستری عنصری مهم است، من توافقی با شما ندارم زیرا این بریدن از دیانت سنتی و به باورهای ذهنی اکتفا کردن را-از منظر روان شناسی اجتماعی دینداری-بسیار خطرناک و بد می دانم نه خوب. چون امکان بازگشت در یک جامعه سنتا دینی به شکلی دهشتناک وجود دارد و بسیار هم رخ داده است و جامعه ما کلا بازگشت جاوادنه اش را این چینین به یاد می آورد!. تنها کافی است سن ها بالا برود ویک خمینی در موقعیت مناسب ظهور کند. فاصله گرفتنی ارزشمند است که به قول معروف خودآگاهانه باشد. خودآگاهانه یعنی فاصله را دیگر نمی توان پر کرد با هیچ تلاطم اجتماعی. فعلا. می بوسم تو را ای مرد نازنین.
    برای نوری زاد عزیز هم صبر طلب می کنم از بابت پسری که نمی داند چه می کند. پناه بردن به دامن مشتی ابله آدم کش، حماقت محض است. رویکرد مسلحانه هیچ وقت در ایران جواب نمی دهد. گروه مسلح!حتی اگر حکومتی را ساقط کند، رذل تر و بدتر از آن را باید از احمقان مسلح آدمکش انتظار کشید. آخوند را کشتن، کار احمقانی چون مجاهدان است. آخوند اینقدر مقدس نمی شد اگر در محرابها به خون غلطید نمی شد. من مجاهدین را به خاطر یک مسئله شخصی هیچ وقت نمی بخشم. سیزده چهارده سال داشتم که هجومشان با خشمهای آتشین شان در رادیو، که از شاه آباد به کرمانشاه در راه بودند، به گوش همگان رسیده بود، در شهر چو افتاده بود که نوجوانهای پسر را به هوای اینکه بسیجی اند، سر می برند و ما بچه ها اگر هم نمی ترسیدیم از گریه مادرانمان، جان مان به نهایتش می رسید! این تبلیغات تقصیر آنها نبود؟ دستکم باید می دانستند که ابهت پراکنی توخالی چه انعکاس بدی در دل قاطبه ملتی دارد که زندگی می خواهند نه کشتن این و آن. راه ایران ما تنها از دانش آموختن، گفتگو، جامعه مدنی، تظاهرات و جسارت فردی می گذرد.

     
  8. داش محمد این دروغ مقابل دروغ آب و بر مجانی رنگ باخته. بهش گفتن آغا تو نوفل لو شاتو حرفائی زدی که باعمل امروزت تو تهرون نمیخونه . آغا فرمودن خدعه کردم. حالا موندم که خدعه ا مستحباته یا واجبات شرعی.

     
    • رهگذر شما چرا وقتی می خواهی کلمه “از” را در گفتار بکار ببری “ز” اون رو فاکتور می گیری؟
      من هم یک سوال ا رهگذر دارم ،رهگذر ، مرحوم آقای خمینی کجا و در کدوم سخنرانی یا به چه کسی گفت :”خدعه” کردم؟
      اما جواب سوالت اینه که خدعه یعنی فریب دادن تعمدی دیگران در اسلام حرام هست ،نه واجب یا مستحب ،البته مطابق روایت “الحرب خدعه” خدعه دشمن در معرکه جنگ جایز هست نه در سایر موارد ،امیدوارم حالا در پاسخ سوالی که کردی نمونده باشی ،حالا بگو آقای خمینی کی و کجا گفت من خدعه کردم؟

       
      • آن را که عیان است چه حاجت به بیان است . جمهوری اسلامی شبیه جمهوری فرانسه یا حتی جمهوری افغانستان است که حضرت امام وعده جمهوری مانند جمهوری سایر کشورها را در پاریس به مردم دادند ؟!

         
  9. ای شمایانی که کارتان پرسش و پرسش و باز هم پرسش در باب توضیح المسائل و زیر سوأل بردن مسائل آن است، سوگند به جان عزیز همهٔ مراجع گرامی‌ که هیچ پرسشی ندارید مگر اینکه جواب آن را به کوری چشم دشمنان و حسودان از قبل داده باشند. فقط تنها و تنها معذورات جزمی که مراجع دارند این است که آنها را برای مقلدان خود نوشته اند و اما برای شمایانی که دنبال دانش و خرد و منطق و از این قبیل چیز‌ها هستید، بدانید که مراجع عزیز لحظه‌ای وقت مبارک خود را در تمامی اوقاتی که مشغول تحریر توضیح آلمسأل خود بوده اند صرف متاع ناچیز دنیا از قبیل عقل و خرد و دانش و امثالهم نکرده اند.

     
  10. آقای نوری زاد گرامی
    راستش از خبر در مورد پسرتان (که امری کاملا شخصی می دانم) شوکه شدم و با شما همدردم ، تجربه انقلابات و دیکتاتورها تا کنون آنچه به ما آموخته اند : خشونت عکس العملی به مانند دارد که ابتدا و ادامه ی آن ازظلم و سو استفاده و نادیدن حقوق انسانها از جانب حاکمان در قدرت است .

     
  11. به دیدگاه کارل پوپر رجوع می کنم ، که ما تنها از اشتباهاتمان می آموزیم وبدین جهت مرجع عالی تری وجود ندارد ،مرجع کسی است که نباید چیزی یاد بگیرد و خطا ناپذیر است واحتیاج به یادگیری نداردو چنین کسی وجود ندارد.
    دانش انسان و تکامل بر آزمون و خطا است و بدین خاطر تقدس خودبخود از میان برداشته می شود،چون انسان با تمام کوشش خود می تواند به حقیقت فقط نزدیک شود ولی به آن کاملا نمی تواند دست یابد .
    در هر صورت توضیح المسائل شاید ۲هزار سال پیش کاربردی مترقی داشت در عصر کنونی منسوخ است ، دنیای امروز تخصصی وبر مبنای آزمون و تجربه و دیدگاه انتقادی بر پدیده ها است.

     
    • توضیح المسائل بیان تکالیف عملی درون شریعت برای کسانی است که متدین به دین و معتقد به مبدا و معاد هستند ،و از آنجا که نور دین هر گز خاموش نمی شود اعتقاد به آن انسان هایی را وا می دارد که در حوزه عمل بوظائف دینی به کارشناس دین رجوع کنند ،بنابر این عمل بوظیفه دینی کاربردش اختصاصی به 2 هزار سال قبل ندارد اگر انسانی خلط مبحث بین مسائل علمی و و ظائف تعبدی دینی نکند یا از دین نرمیده باشد ،رجوع به کارل پوپر هم چیزی از این قبیل است ،منتها خطر آنجا بیشتر است چون مطالب کارل پوپر مطالب علمی اعتقادی است و مرجعیت او در بنیان های علمی و اعتقادی و پذیرش یکسویه آن معنایی جز تقلید کورکورانه در مسائل علمی اعتقادی ندارد یا انسان!

       
  12. استاد گرامی سلام
    آیا پسرتان واقعا به مجاهدین پیوسته است؟ من که باور نمیکنم….چطور ممکن است فرزند کسی که گاندی وار به سراسر کشور سفر صلح و دوستی می کند به دام این جلادان خونخوار بیفتد. شما خیلی بهتر از من می دانید که بسیاری از جنایتها و بدبختی هایی که به سر ملت آمد از این فرقه شیطانی بود. اینها اولین بار شکنجه و ترور سازماندهی شده را وارد کار سیاسی کردند. اینها بودند که شاه را مجبور کردند که تشکیلات مخوف ساواک را درست کند و شد آنچه نباید می شد… این فرقه ذره ای ذره ای ذره ای جای دلسوزی و سمپاتی ندارد. من یکبار هم در یک فیلم کوتاه متاسفانه دیدم که دکتر ملکی از اشرف و این مسائل حرف میزد که واقعا از کسی مثل ایشان بعید است…لطفا نظر خودتان را صریح و قاطع اعلام کنید. ما نمی خواهیم دوباره به یک چاه هزار بار مخوف از وضع کنونی بیفتیم.
    البته من این را می دانم که عملکرد فرزند هر فردی را نباید به پای پدر نوشت ولی متواضعانه موضع شما را درباره این فزقه می خواهم بدانم.
    با سپاس

     
  13. ………………….هم بلحاظ تاریخی در سن و سال خدیجه هنگام نکاح با پیامبر اختلاف اقوال وجود دارد که اینها را مستند بحث کرده ایم و می توانید به السیره النبویه جعفر مرتضی عاملی مراجعه کنید اگر اهل مطالعه باشید،و هم بر فرض سن چهل سال یا حتی بیشتر امکان آبستنی در زنان وجود و وقوع داشته و دارد ،و هم برای فرزند دار بودن و عدم عقم رسول الله هیچ نیازی به این نکته تاریخی وجود دارد که سایر دختران خدیجه همه از پیامبر باشد،بسیار خوب آن دختران چنان که برخی مورخان
    …………………………………………………..
    جناب سید مرتضی 1. شما مسلمین که بقول نوشته هایتان از کوچکترین رفتار و گفتار محمد و سایر رهبرانو بخصوص شما شیعیان از کوچکترین رفتار و گفتار امامان تان حتی در تنهایی و خلوت خود اطلاع دارید و حتی نیت خوانی هم می کنید چطور شده که در باره سن زن محمد و بزرگترین پشتیبان مالی محمد و بقول خودتان مادر بچه های محمد تا این اندازه اختلاف نظردارید؟
    2.سید من بارها نوشته ام که شما بعنوان یک آخوند مثل تمام هم لباسیها و هم کیشانت به هر ریسمانی برای بکرسی نشاندن حرفهایت ///// دست می زنید.شما وقتی ادعا می کنید (بارها در بحث با من این موضوع را نوشته اید) که خدیجه 6 بار از محمد ابستن شده و قاسم (جنینی که برایش نام گذاشته اند گویا سونوگرافی را مسلمین آنهم 1400 سال پیش اختراع کرده بوده اند !ای پدر این غرب وحشی بسوزد که تمام علم و اختراعات مسلمین را گرفته و بنام خودش کرده) سقط شده .حالا به داشتن فاطمه برای رفع عقیم بودن محمد راضی شده اید!
    خب جناب سید نتیجه چنین عقب نشینی ایی ////// تفسیر بمیل کردن نص صریح قرآن که محمد را ابتر نامیده شما مسلمین را می رساند وکل رسالت محمد را زیر سئؤال می برد.
    شما وقتی من از نظر علمی برایت ثابت می کنم که 6 بار ابستن شدن زنی به سن 40 سال و غیره ممکنست اول اگریادت باشد همین قضیه دیرتر به یائسگی رسیدن زنان سیده را مطرح کردی و من باز نوشتم که چنین چیزی اگر یک در ملیون هم صحت می داشت مسلمین میلیاردها دلار خرج پژوهش دراین راه میکردند.حالا هم اومدی بحثی سردر گم و بی محتوا و بدون هیچ پشتوانه علمی فقهی مطرح میکنی و هی صفحه پر می کنی.آیا یکبار شده بخودت دراینه نگاه کنی و بگویی سید مرتضی دست از مغالطه بردار؟
    سید قرآن واضح بر عقیم بودن و ابتر بودن محمد گواهی می دهد و رفتار محمد با فاطمه که قبلا من با توسل به احادیثی در مورد نوع بوسیدن فاطمه توسط محمد نوشتم بخوبی ادعای شما مسلمین را رد می کند.شما آخوندها /////// که هر فرد خردمندی براحتی به هر گوشه اش که دست ببرد شما را رسوا می کند.حالا بیا و بگو شیعه و سنی چنین گفته اند و فلان فرد چنین گفته.من شما را به خردت رجوع می دهم نه احادث و داستان و خواب نامه.
    امروزه علم به این اندازه پیشرفت کرده که چنین ادعایی را ثابت کند.شما که بقول خودتان هم قبر محمد را میدانید کجاست و هم قبر فاطمه را و هم قبر خدیجه را.سید جان یک د.ان.ا از یک تار موی هرکدام کافیست که ادعای شما را یا ثابت و ما مدعیان تهمت و و دروغ به محمد را رسوا کند.شما که دروغ نمی گوئید!این گوی و این میدون!

     
    • عالیجناب!
      بارها گفته ام شما هم سواد و اطلاعات و مطالعات دینی اسلامیت ضعیف است ،هم عناد و غرض ورزی داری ،هم وقتی در بحث ها کم میاوری میروی سراغ نقد شخصیت ،ببین جناب سعی میکنم با تو ملایم سخن بگویم اما ملاحظه کن اینها که الان اینجا نوشتی فقط نقد شخصیت و تهمت و توهین و نسبت دروغ بود ،بعد می گویی من توهین شخصی نمی کنم ،اگر توهین نمی کنی چرا همیشه نوشته ات پر از چنگک است؟ اما مشکل بزرگ من با مزدک این است که مزدک از پشت عینکی از بدبینی به آخوند و اسلام بحث می کند ،بذار یک نمونه ذکر کنم که من و تو براحتی تفاهم در محاجه نداریم ،یادت هست آن بحث مربوط به کلمه ماسک را؟! خطاب به سارا فرانکفورتی یا تهرانی نوشتی : ماسک را کجای بیمار می گذارند؟! من ایراد کردم آخه آدم عاقل ماسک را مگر دیده ای مثلا روی باسن بیمار بگذارند که این سوال را می کنی؟! ماسک وضعش روشن است که جایش روی جهاز تنفس انسان در ناحیه صورت است ،یادت هست وقتی تو هچل افتادی و هی توجیه می کردی و می گفتی من نگفتم؟! ده بیست کامنت رد و بدل شد تا بالاخره همه عبارتها را جلویت گذاشتم آخر که دیدی در معرض عمومی نمیشه انکار کرد گفتی حق با سید است و من اشتباه کردم ،نمی خواهم تحقیرت کنم ،می خواهم بگویم بحث من و تو در مورد یک مساله ساده ای مثل ماسک اینطور پیچ می خورد چون تو پیش از بحث سید را یک آخوند خونخوار جنایتکار ظالم مرتزق از دین فرض کرده ای و هرچه من توضیح و استدلال مستند دهم هی جبهه می گیری! این وضع ماست ،پس توصیه می کنم یا در مورد مطالب یکدیگر هردو خفه خون بگیریم ،یا اگر با من بحث می کنی آدم باش و درست ببین چه می گویم و سر و ته سخن مرا جدا نکن و هی آنطرف بایست و فحش بده ،من هرچه باشم احترام به همنوع و هموطن را بلدم ،بشرط اینکه هموطن من خودش را لوس نکند و مثل آدم بحث کند.
      اگر بگویم دوست بدماغت بر می خورد ،پس می گویم هم وطن مغرض و دین ستیز من ،تو مطالب مرا ناقص فهم می کنی یا عینکت در مورد من تیره است :
      1- من کی گفتم از کوچکترین زوایای مطالب مربوط به پیامبر و امامان باخبرم؟ و کی گفتم من روی نیت خوانی قضاوت می کنم؟ بگذریم ،در مورد تاریخ سن و ازدواج خدیجه ،بحث این است که واسطه آگاهی من شما نقل تاریخی است ،من گفتم در مورد سن خدیجه اختلاف نقل و تعارض هست ،نه من علم غیب دارم و نه تو ،پس وقتی می خواهیم تحلیل تاریخی کنیم نمی شود اینطور که شما جزمی حکم می کنی و نتیجه بگیری عمل کنیم ،پس نقل که متفاوت شد ممکن است تحلیل شما غلط شود ،حالا فرق من با تو این است که من میروم منابع تاریخی دست اول را می بینم ،شما یا همینطور تخمینی و حدسی و روی غرضت حکم می کنی یا به منابع دست چندم دین ستیزانی مثل خودت مراجعه می کنی و با خشم چیزی می گویی.
      ——————-
      2-من در مورد خدیجه هرچه گفته ام شما جمع کنی بیاور ببینیم مجموعا چه گفتم ،من هرچه گفتم روی احتمالاتی تاریخی است که مورخان نوشته اند ،هیچگاه من بضرس قاطع نمی گویم خدیجه مثلا چهار دختر و دو پسر از پیامبر بوجود آورد ،من اشاره به احتمالات تاریخی دیگر در سن خدیجه کردم که با آن احتمالات توالد متعدد که بین عرب هم رایج بوده است ممکن بوده است ،روی احتمالات تاریخی دیگر هم گفتم فرضا اگر چهل ساله هم بوده است تولد فاطمه و دو پسری که در طفولیت مردند تا سن پنجاه سال امر ناممکن و محیر العقولی نیست ،و خود شما هم بارها گفته ای که بر حسب علم روز درصدی از احتمال آبستنی حتی در سن بالای پنجاه سال وجود دارد ،و اصلا در زمان ما وقوع هم داشته است تا چه رسد به امکان ،پس سخن از احتمال و امکان است ،منتها شما چون دین ستیز هستی و پیش فرض عقیم بودن پیامبر برایت خوشایند است پای می فشری که نخیر فاطمه هم از پیامبر نیست! دقت کردی؟ چیزی که من حالا گفتم روی احتمال این است که امثال جعفر مرتضی عاملی با قرائن و استنادهایی معتقدند دختران دیگر خدیجه از دو شوهر قبلی او بودند ،و فقط فاطمه و دو پسری که در طفولیت مردند از پیامبر بودند ،اینها را من همیشه گفته ام آیا اینها لغز و معمایی مثل آن بحث ماسک است؟!
      —————-
      3- گفتی :”و قاسم (جنینی که برایش نام گذاشته اند گویا سونوگرافی را مسلمین آنهم 1400 سال پیش اختراع کرده بوده اند”.
      (پایان)
      وقتی می گویم کم سواد و مغرضی ناراحت نشو ،ببین چه دروغی بمن نسبت می دهی ،شما برو تواریخ معتبر را بردار و بخوان کدام تاریخی می گوید قاسم پسر محمد و خدیجه سقط جنین شد؟! اینرا از کجا آوردی؟ این تواریخ هست که آنها از خدیجه زاده شدند بعد مردند ،الان سن دقیق آنها را بیاد ندارم اما وقتی اینها مردند اتفاقا خسوف یا کسوفی در مدینه شد ،برخی گفتند خسوف شد بخاطر مرگ اینها! پیامبر فرمود ان الشمس والقمر لاتنکسفان لموت احد ،فرمود خورشید و ماه بخاطر مرگ کسی تیره نمی شوند ،دفع توهم خرافی آنان کرد ،شما اینقدر بی اطلاع و لجوج هستی و جدل می کنی و هرچه می خواهی می نویسی که مزگ قاسم را بسقط جنین تعبیر می کنی! بابا برو اندکی مطالعه کن.
      ————————————————
      4- در مورد فاطمه این ضرورت و بداهت تاریخی استناد او به پیامبر و خدیجه است ،آخر خوش انصاف استناد تو بکدام تاریخ است؟ بگو ما بدانیم به چه دلیل پیامبر مسلمانان جهان را بصرف غرض ورزی و کینه جاهلانه عقیم می نامی ؟ آیا بصرف اینکه پیامبر از زنان دیگر فرزند دار نشد باید با جسارت حکم به عقم پیامبر کنی؟ اینهمه زوج در طول تاریخ بوده و هستند که نکاح و آمیزش می کنند و طالب فرزند هم نیستند ،و نکاح آنها روی اغراض دیگری مثل التذاذ و امور دیگر است ،پس شما در مورد فاطمه علیها سلام سندی نداری فقط تهمت می زنی.
      =====================
      5-قبلا گفتم بحثی که در مورد سن یائسگی زنان در جریان است و تو اینقدر تحمل و فهم نداری که صبر کنی کسی همه مطالب خود را بگوید ،ربطی به ماجرای خدیجه یا مساله باروری ندارد ،اینرا در همین مطالبی که می گویی صفحه را پر کردم ده بار توضیح دادم که خاستگاه بحث از یاس زنان چیست ،و منشا اختلاف فتوا در چیست این چکار دارد به ماجرای توالد خدیجه؟ با پوزش شما یا خنگ تشریف داری یا فقط می خواهی با جدل کینه هایی که از دیگران داری در بحث با من بر بر سر من خالی کنی،حالا در یک کلمه می گویم شما در مورد ولادت فاطمه و دو پسری که در طفولیت از دنیا رفتند از خدیجه علیها سلام ،چه سند و مدرک تاریخی جر حدس و گمانهای دین ستیزانه ای که در ذهن داری در دست داری؟
      ======================
      6-“سید قرآن واضح بر عقیم بودن و ابتر بودن محمد گواهی می دهد”
      (پایان)
      مزدک کفر مرا در نیار! تو چقدر کم حافظه و در عین حال ستیزه جو هستی ،من قبلا اینرا جواب دادم و اشتباهت را گفتم ،چرا دوباره تکرار می کنی و خود را پیش روی خوانندگان مفتضح می کنی؟ بمن بگو کجای قرآن بطور واضح گواهی بر عقیم و ابتر بودن پیامبر است؟ سوره کوثر را می گویی؟ سوره کوثر را بیاور ترجمه کن ببینم بلدی یا نه؟ این من و تو و قرآن ،اگر فهمیدی غلط گفتی اقرار می کنی؟ تو می خواهی مقابل یک مجتهد اسلامی که عمر خود را پای قرآن گذاشته ادعای گزاف کنی؟ خوب سندت از گواهی قرآن را ارائه کن.
      ===============
      7- ” قبلا من با توسل به احادیثی در مورد نوع بوسیدن فاطمه توسط محمد نوشتم بخوبی ادعای شما مسلمین را رد می کند”.
      (پایان)
      این را که پاسخ دادم چرا تکرار می کنی؟ نمیدانم فرزند خصوصا فرزند دختر داری و او را بزرگ کرده ای یا تنهایی؟ تو آیا معنای عاطفه و عشق پدر و فرزندی را درک نمی کنی؟ چطور اگر مثلا بشنوی دکارت دختر خود را در آغوش می گرفته یا مثلا گلوی او را می بوسیده راحت آنرا حمل بر ملاطفت و عشق پدر و فرزندی می کنی تا به پیامبر اسلام می رسد اینطور کینه و نفرت خود را ظاهر می کنی و خود را مفتضح می کنی آقای مدرن روشنفکر؟ من گفتم در بررسی روایات تاریخی در مورد هرکس باید هم مجموعا دید و هم بسند روایت ها توجه کرد و هم بمیزان دلالت آنها و هم در عین حال اندکی عقل و خرد هم داشت که تو بگمانم اگر هم داشته باشی آنرا خرج اینجا نمی کنی ،چطور اینهمه خرد خرد ورد زبانت هست به بررسی روایات تاریخی حاکی از عشق ورزی و عاطفه پدری فرزندی پیامبر که می رسی خردت نم می کشد؟!
      آری پیامبر فاطمه را می بویید و می بوسید و او را در آغوش می کشید مثل هر پدری ،آن چیزی هم که نقل کردی زبان بکام او می گذاشت نیز بر فرض صحت سند و دلالت و دقت در ترجمه ،شما کلاه خردت را اگر باشد قاضی کن ،آیا محتمل نیست این مربوط به دوره صباوت و خردسالی یک دختر باشد؟ اما چیزی که شما آنرا فهم نمی کنی این است که رابطه پیامبر با فاطمه سلام الله علیها بسیار فراتر از یک رابطه عاطفی پدر و فرزندی است ،برای اینکه فاطمه کوثر و خیر کثیری است که منشا بقاء نسل پیامبری است که یکی از آنها هم اکنون با تو گفتگو می کند و مطالب سست تر از خانه عنکبوت ات را آشکار می کند!
      شما در انتها مرا به خردم ارجاع دادی ،خردی که از آن سخن می گویی این است که در مسائل تاریخی دهان باز کنی و بدون استناد به متون تاریخی که واسطه فهم و تحلیل ماست هر مزخرفی را دین و قرآن و پیامبر نسبت دهی؟! شما چه نسبتی با خرد دارید؟ خرد این نیست که بی سند و استناد همینطور دهان باز کنی بگویی پیامبر عقیم بود یا بدروغ بگویی در قرآن چنین گفت در حالیکه نسل فاطمه سلام الله علیها بکوری چشمتان باقی و برقرار است الی یوم القیامه.
      امیدوارم خداوند متعال بفضل خود در باقی مانده از دنیایت از خواب بیدارت کند.

       
  14. رضا شاه می گوید: ﻫـﻨﮕـﺎﻣﯽ ﮐـــﻪ ﻣـﻦ ﺁﻣــــﺪﻡ ؛

    ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﺷﺖ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ روسیه ٫ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺷﻮﺭﻭﯼِ ﮔﯿﻼﻥ٬ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﺋﯿﺲ ‌جمهور ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﻨﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺗﻤﺒﺮ ﭼﺎﭖ ﻣﯽﮐﺮﺩ… (این کار تجزیه طلبی و خیانت به ایران بوده است)

    ﺩﺭ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﻣﺮﮐﺰﯼ، ﺍﻣﯿﺮ ﻣﻮﯾﺪ ﺳﻮﺍﺩ ﮐﻮﻫﯽ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩ…
    ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﺑﺨﺸﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ در دست ﺩﻭ ﻃﺎیفه ﺗﺮﮐﻤﻦ ﺑﻮﺩ…
    ﺷﻤﺎﻝ ﻏﺮﺑﯽ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻣﻌﺰﺯ ﺑﺠﻨﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﺍﯾﻞ ﺷﺎﺩﻟﻮ ﺑﻮﺩ…
    ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﻭ ﻧﻮﺍﺣﯽ ﻫﻢ ﻣﺮﺯ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﻣﺎﮐﻮﺋﯽ ﺑﻮﺩ…
    ﻏﺮﺏ ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ ﻭ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺁﻗﺎ ﺳﻤﯿﺘﻘﻮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺮﭼﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﻣﯽﮐﺮﺩ…
    ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ در ﺩﺳﺖ عشایر ﺍﯾﻞ بزرگ ﺷﺎﻫﺴﻮﻥ ﻭ ﻫﻤﺪﺍﻥ در ﺩﺳﺖ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﻮﺩ…
    ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﺑﻠﻮﭺ ﻫﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺤﻤﺪﺧﺎﻥ ﺳﺮﮐﺮﺩﻩ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽﺯﺩ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﺎﺭ ﺭﺳﺘﻢ ﺩﺳﺘﺎﻥ نیز ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ تجزیه شده ﺑﻪ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ ﺑﭙﯿﻮﻧﺪ…

    ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ استان ﻣﺴﺘﻘﻞِ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ، ﻣﯿﺒﺎﯾﺴﺖ ﻭﯾﺰﺍ میگرفتند ﻭ حاکم ﺁﻧﺠﺎ (شیخ خزعل زیر تحریک اعراب ) ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﻧﻤﯽﺩﺍﺩ… و خیال جداسازی خوزستان از ایران را داشت.

    ﺗﺮﮐﻤﻦﻫﺎ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺭﺍ ﻏﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ…
    ﻣﺮﮐﺰ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺤﻞ ﺟﻮﻻﻥ ﯾﺎﻏﯿﺎﻥ ﻭ ﻟﺮﻫﺎﯼ ﺷﻮﺭﺷﯽ ﺑﻮﺩ،
    ﻧﺎﯾﺐ ﺣﺴﯿﻦ ﮐﺎﺷﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺑﺎﺝ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺟﻨﺎﯾﺘﯽ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺍ ﻣﯽﺩﺍﺷﺖ…!
    رضاخان جوزدانی و جعفرقلی خان چرمهینی در نجف آباد و لنجان (اصفهان) به راهزنی مشغول بودند

    ﺷﻤﺎﻝ ﮐﺸﻮﺭ در ﺩﺳﺖ ﺭﻭﺱ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ جنوب ﺩﺳﺖ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻫﺎ!
    ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﺎﭖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣـﻖِ ﺗـﻮﺣـّﺶ، ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻨﺪ…
    ﺗﺮﺍﺧﻢ ﻭ ﺳﻮﺯﺍﮎ ﻭ ﻣﺎﻻﺭﯾﺎ نه ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺑﻌﺎﺩِ ﯾﮏ “ﮐﺸﻮﺭ” ﺑﯿﺪﺍﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩ…
    %95 ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺸﯿﻦ ﯾﺎ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ،ﺁﻥ ﺍﻧﺪﮎ ﺷﻬﺮﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ…
    %98 مردم ، ﺳﻮﺍﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ و ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ…
    ﺭﺍﻩ ﻭ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ…
    ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻣﯿﺮﻓﺘﻨﺪ…
    ﺍﺭﺗﺶ ﻭ ﺑﺎﻧﮏ ﻭ ﺷﯿﻼﺕ ﻭ ﺷﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﮔﻤﺮﮎ ﻭ … در ﺩﺳﺖ ﺍﺟﻨﺒﯽ ﺑﻮﺩ…
    ﺍﯾﺮﺍﻥ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﻣﺴﺘﻌﻤﺮﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺿﺮﺑﺖ ﺁﺧﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ بودند ، ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﻮﺏ…؟!

    ﻭ ….
    ﻫـﻨﮕـﺎﻣـﯽ ﮐـــﻪ ﻣـﻦ ﻣـﯽﺭﻓـــﺘﻢ :

    برای ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﻠﯽ ﻭ ﺳﭙﻪ ، ﺍﺭﺗﺶ ﻧﻮﯾﻦ ، (ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ،ﻫﻮﺍﯾﯽ،ﺯﻣﯿﻨﯽ)

    ﺭﺍﺩﯾﻮ ، ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺪﻧﯽ ، ﺭﺍﻩ ﺁﻫﻦ ﺳﺮﺍﺳﺮﯼ ، ﺻﻨﺎﯾﻊ، ﻓﺮﻫﻨﮕﺴﺘﺎﻥ، ﮊﺍﻧﺪﺍﺭﻣﺮﯼ و پلیس، ﺩﺍﻧﺸﺴﺮﺍﯼ ﻋﺎﻟﯽ ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ملی، ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺳﺎﺯﯼ ، ﺛﺒﺖ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝ ، ﺑﯿﻤﻪ ، ﻣﻮﺯﻩ ، فرودگاه ، ﻓﺪﺭﺍﺳﯿﻮﻥ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻭ….. ساخته بودم

    ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯﺍﺕ استعماری ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻟﻐﻮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ…
    ﺯﻧﺎﻥ که نیمی از جمعیت بودند فعالانه ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ…
    ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺍﺳﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ، ﺧﺎﻧﺴﺎﻻﺭﯼ ﺑﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ،
    ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻗﻀﺎ ﮐﻪ ﺍﻭﻗﺎﻑ ﻭ ﻣﮑﺘﺐﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪِ ﺍﺣﯿﺎﯼ ﺍﻣﺎﮐﻦ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﻭ ﻣﻠﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ 16 ﺳﺎﻝ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﻧﻔﺖ ﺑـﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ…!

    به شما القا کردند که ﺑﻪ ﻣﻦ بگویید؛ ﺑﯽﺳﻮﺍﺩِ ﻗﻠﺪﺭ !؟ِ ﺗﺮﯾﺎﮐﯽ؟!

    ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﻣﻦ ﺑﯽﺳﻮﺍﺩ بودم اما دانشگاه تهران را ساختم. … ﻭ ﻗﻠﺪﺭ ﺑﻮﺩﻡ اما ارتش منظم را برای ایران ساخته و تجهیز کردم، من ﮐﻪ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﻝ تریاک ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﮐﺮﺩم ، ِﺗﺮﯾﺎﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؛

    حال بگویید….
    ﺷﻤﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻥِ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾـﺮﺍﻥ ﭼـﻪ ﮐﺮﺩﯾﺪ…!؟.
    هنگامی که مامور انگلیسی مرابرای تبعید به جزیره موریس در آفریقای جنوبی سوار بر کشتی کرد پرسید: نگرانی؟ من پاسخ دادم: نه، من دانشگاه تهران را ساختم تا جوانان ما با آگاهی و دانش با استعمار انگلیس مبارزه کنند. مامور انگلیسی گفت: ما هم در قم حوزه علمیه ساختیم که هرچه دانشگاهیان ببافند، آخوندها پنبه کنند…
    “فرازى از تاريخ تلخ ايران كلهر”

    هر انكس هيچ نياموخت از گذشت روزگار.
    ديگر هيچ نياموخت ازهيچ آموزگار

     
    • ایران دوست گرامی

      رضا شاه و پسرش هرچه بودند چه بد چه خوب مردند و رفتند و بتاریخ ایران پیوستند ،اینکه هرچند یکبار نوحه سخنان آنها را بخوانید و شیون کنید سبب بازگشت آنها از آن جهان و در دست گرفتن قدرت و حل مشکلات است؟! هدف شما از نقل گفتارهای رضا شاه میر پنج با آنهمه زور گویی و قلدری اش هرچند کارهای خوبی هم فرضا داشته ،یا فرزند ناخلف از او بدترش چیست؟ من نمی گویم شما نمی توانید مخالف حکومت دینی در ایران باشید یا طالب حکومت سکولار باشید ،مخالف باشید ،اما اگر دموکرات هستید و مبنای شما دموکراسی و سکولاریسم سیاسی هست دیگر روضه خوانی و نوحه خوانی سلسله پهلوی معدوم و دنباله های فاسد آن چیست؟ نکند شما یک سلطنت طلب هستید نه دموکرات که گاه با عنوان ایران دوست و گاه با عنوان ایران دوست واقعی مطالبی در مدح سلطنت و سلسله پهلوی اینجا کپی پیست می کنید؟ و نکته دیگر این است که ایران دوستی هم اگر بخواهد واقعی باشد جز با نقد همه گذشته ایران ممکن نیست ، اینکه چشم بسته هرچه در گذشته چند هزارساله ایران از آداب و رسوم و اعتقادات و سنت و عملکرد اجداد ایرانی و شاهان را خوب وعالی و غیر قابل اصلاحو نقد دانسته دائم بعنوان ایران دوستی روضه و نوحه گذشته را بخوانیم و چیزهایی ناقص یا دروغ به دین و مذهب اکثریت ملت ایران نسبت دهیم هم نشان از این است که ما واقعا بدنبال پیشرفت و تعالی ایران نیستیم ،و هم نشان از این است که ما (یعنی شما) در مرحله خیال بافی شناخت درستی از بافت و پیکره مسلمان و قومی کشورمان ایران نداریم ،حال اگر صبح تا غروب هزاران بار بگوییم من ایران دوستم یا من ایران دوست واقعی هستم! و دائم یک کامیون مدح از گذشته ایران پادشاهی و جعل تهمت و دروغ علیه دین اسلام اینجا کپی پیست و تخلیه کنیم هیچ چیز تغییر نمی کند ،مگر آنکه امثال ایران دوست بجای کپی اند پیستینگ مطالب بدنبال نقد کلیت گذشته ایران و اوضاع امروز باشد و اینکه اکنون چه باید کرد!

       
  15. جناب آقای نوریزادعزیز.
    مدتیست که باشما ازطریق ایمیل وکانال تلگرامی ووبسایتتان مکاتبه دارم ولی نه حق دارم ونه به خوداجازه میدهم که ازاعتقادات مذهبی ودینی شخص شما سوالی بپرسم کمااینکه دربلادکفر )آمریکا(پرسیدن نوع دین ومذهب انسان جرم محسوب شده وپیگرد قضایی دارد.البته این رافقط بعنوان مقدمه مطلبم عنوان نمودم که درموردبحث فوق هرچندمیدانم خیلی آزاده هستیدولی نوشتم که نکند به اعتقادات شما بی احترامی شده باشدواین صرفانظرشخصی نگارنده میباشدکه از طریق این وبسایت عالی وبدون ممیزی آزادانه اظهارنظرکنم.
    آخوندها بزرگترین خدمت رابه ایرانیان کردند وبایدازاین بابت ستایش شوند هرچندکه این خدمت هزینه وخسارتی بس سنگین درحوزه های دیگر داشت که قسمت اعظم این خسارات شایدقابل جبران نباشدوآسیب های ان تقریبا یک نسل ازجامعه ایران رادرگیر کردباری درگذشته خوب بیاددارم که هروقت نام امامزاده ای بمیان میامد دستانمان لرزه میگرفت ازقداست بی حدواندازه امامان وامامزادگان وحتی سیدها رعشه برتن انسان میفتاد وقتی به زیارت امامزاده ای در میان کوههای دوردست میرفتیم بدون مطالعه وچشم بسته ضریح را چنان با دستانمان میفشردیم که انگار خداوند دروسط ان ضریح نشسته وسرنوشتمان دردست اوست بعداززیارت وبوسیدن ضریحی که آغشته به انواع میکروبها بود پشت به درب خروج و روبه ضریح دنده عقب میرفتیم که به چیزی بی احترامی نکنیم که نه میشناسیمش نه میدانیم کیست وازکجا آماده و بیوگرافی درستی هم ازاین حرم مجهول الهویه نداشتیم.
    وقتی اتفاقی میفتاد میگفتیم مصلحت بوده و موردآزمایش خداوند قرار گرفته ایم و دست به دعا وزیارت درکناراین قبور میشدیم وبا این ضریحها رازونیازمیکردیم.
    کمی بعدکه آخوندها آمدندوحکومت کردند فهمیدیم که این شیوه حکومتداری یا پایه واساس وعملکرد امامان وامامزادگان بوده ویا آرزوی این شیوه حکومتداری راداشته اند وناکام کشته شده اند.
    خیلی از گره های کور دینی بدست ملاها بازوعیان شد و فهمیدیم دراین دین چه میگذشته وچه میگذرد مقدساتمان درچه حول ومحوری بوده و چقدر تفاوت دراندیشه های امروز ودیروزمان آشکارشد.
    بالاخره باید این مسئله در روزگاری واضح وآشکارمیشدوالبته برملاشدن درون و ویژگیهای این دین تاوان وهزینه داشت که این هزینه هم بردوش نسل من تحمیل گشت و بسیارسنگین بود ولی نسل بعد ونسلهای بعد دیگرکورکورانه تسلیم باورهای غلط نمیشوند.

     
  16. این تشخیص و تأکید انسانی از کدامین مجرای علمی بدر آمده؟
    …………………………………………….
    از مغز //// آخوند!

     
  17. مازیار وطن‌پرست

    بحران مسلمانان در مواجهه با تمدن جدید انسان

    مسلمانان در نخستین مواجهه با امواج غیر قابل مقاومت تمدن جدید دو راه حل داشتند: تقلید بی‌آنکه مبانی تمدن نو را بیاموزند، مخالفت و دست آویز قرار دادن داشته‌هایشان.
    نخستین راه حل را نخبگان در پیش گرفتند. نخبگانی که راهی بسیار صعب در پیش داشتند: باید بر جامعه‌ای حکومت می‌کردند که سنتی بود و از حکومت تقاضا می‌کردند سنتی باشد، بدیهی است بر جامعه‌ی سنتی نیز نمی‌شود به روش مدرن حکم راند؛ از سوی دیگر همان جامعه را می‌بایست مدرن می‌کردند.
    بنابراین دو مانع و دو دشوار بزرگ در برابر حکمرانان نخبه‌گرای نسل اول قرار داشت: یکی سلطه به روش سنتی بر مردمی سنتی، به این دلیل ساده که نمی‌شد بر مردمی سنتی به روشی مدرن حکم راند؛ دیگری رشد و اعتلای زندگی مادی و معنوی مردم با آموزش مدرنیسم به مردم.

    سلطه به روش سنتی برای دستگاهی که ادعای آموزش تجدد به مردم را دارد بزرگترین نقطه ضعف چنین حکومتی بود. نقطه ضعفی که پیامدی شوم به دنبال داشت؛ نخستین متجددین به نخستین دشمنان آموزگار خویش بدل شدند:
    اولا چون رفتار آموزگار با آموزه‌هایش در تناقض بود؛
    دوما چون نخبگان جامعه -به دلیل نحوه‌ی سنتی اداره‌ی کشور- از مسائل واقعی آن بدور بوده و مشارکتی در اداره‌ی جامعه‌ی خویش و آگاهی از مشکلات واقعی مبتلابه آن نداشته، به خیال پردازی و انطباق ناشیانه‌ی محفوظات تئوری خویش -که برگرفته از نتایج تجربی در جوامع مولد علوم انسانی بود- بر واقعیتی یکسره متفاوت پرداختند؛
    سوم آنکه ناکارآمدی روش‌های سنتی در اداره‌ی جامعه، به ناکارآمدی و فربه شدن بوروکراسی و ناتوانی آن در برابر تقاضاهای فزاینده‌ی جامعه‌ای نیمه مدرن-نیمه سنتی می‌انجامید. نیمه‌ی متجدد ناکارآمدی و فساد ناشی از روش سنتی را برنمی‌تابید؛

    و بالاخره آنکه نیمه‌ی سنتی جامعه از تحمیل تجددی آمرانه بیزار بود. نه دلیل اینهمه سرعت در تغییر آنچه قرن‌ها به آن خو گرفته‌بود را درک می‌کرد، نه کسی بود -حتی در میان نخبگان- که فلسفه‌ی این تغییر را برایش معنا کند.

    سرعت در تجدد آنچنان بود که از آموزش مبانی جا ماند و تنها به قشر نازکی بسنده کرد. قشر نازکی که حتی در میان آموزگاران نیز مخالفینی داشت. دانشگاه‌ها و مراکز تولید علم موفق به جذب و آموزش روح مدرنیسم حتی به فرهیختگان نیز نشدند. تجدد تنها ماند و آموزگارانش نزد همه‌ی اقشار منفور شدند.

    در میان نوشته‌های باقی مانده از دوران پهلوی، تنها معدود متفکرینی را می‌یابیم که وقایع را به درستی و در متن عینیات جامعه‌ی خویش درک کرده‌باشند، برخی از همین متفکرین نیز تنها در شناخت مخاطرات بر سر راه تجدد و بیماری‌های جامعه موفق بودند اما راه درمان پیشنهادی خودشان نیز مخاطره‌ای همانقدر جدی بود که بیماری.

    امیدوارم که توان ادامه بحث را داشته‌باشم. از دوستانی که با نقد و گفتگو مرا در این مهم یاری دهند، پیشاپیش سپاسگزارم.

     
  18. سلام علیکم آقای نوری زاد – نامه مشفقانه دوست ناشناس را ، جنابعالی و بنده و خیلی از نفرات ، از جمله آسید مرتضی هم پسندیده است . بنده حقیر فقط خواستم از دوست ناشناس تشکر و قدردانی کرده باشم و به ایشان عرض کنم که : دوست ناشناس اگر در متنِ نامه ات به آقای نوری زاد ، نوک قلم ات را از مخاطبِ خود یعنی نوری زاد برداری و رهبری نظام را بجای آن قرار دهی ، فکر نمی کنید که مشکلاتی که برای آقای نوری زاد توصیف کرده اید ، در آینده عیناً بسیار عمیق تر و فاجعه بار تر و فلاکت بار تر نصیب رهبری نظام و مردم کشور خواهد شد ؟

     
  19. با درود به دوستان سایت
    این در منافع استبداد است که اذهان شهروندان را از درک مفهوم واقعی دمکراسی منحرف کند. حاکمیت ولی فقیه در ایران نیز به شیوه خود همیشه کوشیده است تا مفهوم دمکراسی را بعنوان کاپی برداری از غرب جلوه دهد تا تفاوت در باورهای ملت ما با غرب را بعنوان ترفندی برای نفی دمکراسی بکار گیرد.
    من بعنوان یک ایرانی طالب دمکراسی در ایران ضمن ستایش دستاوردهای جهان بشریت در غرب بهیچ وجه خواستار کاپی کردن نقطه به نقطه ارزشهای غربی نیستم. اساس دمکراسی حق حاکمیت است که جمهوری اسلامی از ملت ما سلب کرده است. اینکه ملتی هرآنچه هست دیندار یا بی دین مسلمان یا بهایی مسیحی بت پرست ووو خودشان در برگزیدن شایسته گان خود آزاد باشند نه اینکه یک نفر نبام شاه یا ولی فقیه مرکز تعیین خیریا شر یک ملت باشد. ملت ایران بارها برای بدست گرفتن امور خود حاکمیت ها را بزیر کشیده است اما از توان برقرار کردن حاکمت خود تا کنون ناکام مانده است.
    سران جمهوری اسلامی چنانچه منتخب واقعی مردم بودند عملکردشان برای من بعنوان یک شهروند قابل تمکین می بود . اما اکنون که منتخب واقعی ملت ما نیستند حتی اگر به فرض محال بهشت برین هم بسازند همچنان غاصبان حاکمیت مردمند. آنها مجوزی برای نشستن بر کرسی حاکمیت ندارند لذا عملکردشان مسئله ای ثانویه است. بجای روضه خوانی ده ها ساله در بد گویی از عملکرد ویرانگرشان بیاییم و بر غبر قانونی بودن حاکمتشان تمرکز کنیم و برای برقراری حاکمیتی متکی بر شایسته گان برگزیده ملت انسجام یابیم .

     
  20. با درود
    مقاله جدید “هشداری به ارتش”
    بپیوست ارسال می گردد

    http://sakhtariran.com/

     
  21. فردی پای مطلب آپارتمانهای دوزاری نوشته که چرا بعضی در این سایت از لغاتی مثل مکاری و جاسوسی و زیرکانه استفاده میکنند . آقا یا خانم ، ما جاسوس داریم ، زیرک و مکارداریم،امنیتی و سر سپرده و مذهبی دو آتشه هم داریم که همه و همه بنام دلسوزی و ارشاد در این صفحه می نویسند . شما می فرمائید چطور با اینها حرف بزنیم ؟؟ چه لغاتی ابداع کنیم و بجای جاسوس و زیرک و حیله گر و مکار بگذاریم که به گوشه قبایشان بر نخورد ؟؟؟ با اینها که به فراوانی مثل قارچ مسموم از خاک کشورمان می رویند ! . فرددیگری هم بنام یک دوست با زبانی تلخ و تیز اما مشفقانه !!!( ظاهرا ناراحت از خشم مردم در نوشته ها و گشادگی سایت در نشر نظرا ت) ،نه فقط نوشته ها ی سایت بلکه نظرات آقای نوریزاد را در شان چاپ نمی داند و اورا نصیحت میکند که چنین نباش و چنان باش ! . می نویسد « من متوجه شده ام یکی از کسانی که در سایتت می نویسد یک روحانی قمی است باید قدر این را بدانی » !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! برای بنده کافیست که بدانم این به ظاهر دوست ،کجائیست و چه انگیزه ای از این نوشته دارد . متاسفانه این انتقادهاکه هدفی جز دلسرد کردن ، تضعیف اعتماد بنفس و روحیه مبارزه آقای نوریزاد ندارد بتازگی زیاد شده . انگار مابه سانسور معتادیم حتی در این صفحه که سانسور دولتی وجود ندارد می خواهیم خودمان آستین بالا بزنیم و افراد و کلمات را قیچی کنیم . . البته بخاطر آقای نوریزاد می بایست بعضی مرزها را رعایت کرد و یا اینکه فحاشی و بی ادبی ، مقوله دیگریست .اما بقول زنده یاد فروغ : وقتی در کوچه متعفنی راه می روی نمی توانی بگوئی به به چه بوی عطری !! آقایان دست از سر این سایت بردارید و بگذارید حداقل دریچه کوچکی برای تنفس باز باشد . 36 سال است مردم از دست شما ها در عذابند که گاه با چوب و چماق ، گاه با زبان ریا و نصیحت ( گرگ در لباس میش ) به میدان آمده اید .کسانی که در این سایت می نویسند همه لزوما نویسنده حرفه ای یا ادیب نیستند بلکه آدمهائی هستند دلسوخته و دلسوز ایران . . . شما برو به روحانی قمی ات افتخار کن و این جمع بی مقدار را بحال خود بگذار !

     
  22. درود دوستان همراه

    صداي مريم نقاش زرگران باشيم(آزادش كنيد)

    دژخیمان قضاییه رژیم آخوند‌ی، مریم نقاش زرگران هموطن مسیحی را که به علت اعتصاب‌غذا در حالت اورژانس به بیمارستان منتقل شده بود، بدون هیچ درمان و در حالت بیهوشی به زندان اوین برگردانند. وی از تاریخ ۵ خرداد در اعتراض به عدم رسیدگیهای پزشکی و وضعیت پرونده خود دست به اعتصاب‌غذا زده بود و در روز ۹ خرداد از رفتن به ملاقات در زندان خودداری کرد که این اقدام وی با حمایت اکثریت همبندان وی مواجه شد و آنان نیز از رفتن به ملاقات خودداری کردند.این نوکیش مسیحی به دلیل ابتلا به بیماری قلبی ASD نزدیک به ٩ سال قبل تحت جراحی قلب قرار گرفت و نیاز مبرم به مراقبت‌های ویژه و مستمر پزشکی دارد.

    طبق برخی از گزارش ها، مریم نقاش زرگران نخستین بار در اوایلمریم (نسیم) نقاش رزگران نوکیش مسیحی اولین بار در اسفندماه ١٣٨٩ به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار و مورد بازجویی قرار گرفت. این بازجویی ها که با تهدید و مزاحمت برای اعضای خانواده وی همراه بود، اغلب در مکان های غیر رسمی و حول پرسش از کلیسای خانگی و جامع ادامه یافت.

    ودر زمستان سال ۱۳۹۱به جرم «اقدام علیه امنیت ملی» بازداشت شد. وی در ۱۷ دیماه ۱۳۹۱ به پلیس امنیت احضار و پس از مراجعه به مدت سه روز در ساختمان وزرا تحت بازداشت موقت قرار گرفت. وی پس از بازجویی به زندان اوین منتقل گردید و پس از طی مراحل بازپرسی، پرونده وی به جرم « فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی و اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به چهار سال زندان محکوم می شود».

    رای دادگاه در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی شریف امامی صادر شده است. در رای دادگاه با اشاره به «تغییر دین از اسلام به مسیحیت شاخه پروتستان»، او متهم به «تشکیل و راه اندازی کلیساهای خانگی جهت جذب جوانان به مسیحیت»، «ارتباط با سازمان های مسیحی خارج از کشور» و «مسافرت به کشور ترکیه برای شرکت در گردهمایی مسیحیان» شده و مجموعه این فعالیت ها در «راستای اهداف ضد امنیتی کشور انگلستان و رژیم اشغالگر قدس [اسرائیل] در جهت گسترش کلیساهای خانگی در داخل کشور و ایجاد انحراف در جامعه اسلامی» دانسته شده است. اتهاماتی که مریم می‌گوید هرگز به او تفهیم نشده است.

    تعداد نوکیشان مسیحی که در سال های اخیر بازداشت شده اند، ۹۰ نفر برآورد شده و روند رسیدگی به پرونده این افراد به طور معمول توام به ابهام و عدم رعایت موازین قانونی بوده است.مریم نقاش زرگران، ابراهیم فیروزی، نرگس محمدی و کمی‌دورتر شهروندان دو تابعیتی همچون سعید عابدینی، جیسون رضائیان، امیر حکمتی، نصرت‌الله خسروی رودسری و حتی شهروندان دیگر کشورهای دنیا از جمله سه‌کوهنورد آمریکایی، ملوانان انگلیسی و آمریکایی، برای جمهوری اسلامی تفاوتی ندارد آنقدر فشار برزندانیان وارد می شود و آنقدر وکلا را برای دسترسی به پرونده موکلانشان محدود می‌کنند که تنها راهی که برای نجات زندانی باقی می‌ماند، درخواست و خواهش‌ خانواده‌های آنها برای رسیدگی یا بهبود وضعیت عزیزانشان در زندانی شان است.

    بر اساس گزارش‌های متعدد از سازمان ملل متحد و سازمان‌های غیردولتی مدافع حقوق بشر و آزادی رسانه‌ در دنیا، جمهوری اسلامی ایران همواره در میان سرکوبگر‌ترین دولت‌های جهان علیه مطبوعات، روزنامه‌نگاران، فعالان سیاسی‌ـ‌ مدنی، روشنفکران و دگراندیشان، اقلیت‌های دینی و نهادهای مدنی و اجتماعی قرار داشته است.ما با حمایت از خواسته‌های حقوقی و قانونی بانو مريم نقاش زرگران از تمامی سازمان‌ها و نهادهای مدافع حقوق بشر، رسانه‌های جمعی، فعالان مدنی و سیاسی؛ واکنش مناسب و اقدام فوری نسبت به وضعیت خطرناک جسمي را خواستاریم.

    ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﻫﺎﯼ بیدار ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻼﺵ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ گیرند ﺗﺎ بانو مريم نقاش زرگران و ﻫﻤﻪ زندانیهای عقیدتی سیاسی ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺗﺤﻘﻖ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺸﺮﻭﻉ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺁﺯﺍﺩ ﮔﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻇﻠﻢ ﺍﯾﻦ رژیم ﻧﺠﺎﺕ یابند.”

    احسان فتاحي روزنامه نگار وفعال حقوق بشر.

     
    • جناب فتاحی رژیم آخوندی نیست بلکه حکومت اسلامی است و درست منطبق بر شریعت اسلام است.بهتر و اسلامی ترش را بخواهی حکومت داعش است.به این آسونی گلیم اسلامو از این لنجزار بیرون نخواهید کشید.

       
  23. این ناصر مکارم شیرازی خبر داره که امام زمان با وسیله‌ای شبیه به بشقاب پرنده در آسمان حرکت میکنه. یعنی‌ از آینده خبر قطعی داره برای حضور و نحوه حضور کسی‌ که مطلقا ///////، اما هیچ حدیث و روایتی باقر مجلسی نتوانسته برای امثال وی دست و پا کنه که دخت پیامبر در چه تاریخی وفات یافته. همهٔ امامان جزئیات اون دنیا را تشریح کرده اند اما خبر نداشته اند که مام گرامی‌ آنها، دخت پیامبر و همسر امام اول شیعیان در چه تاریخی‌ وفات یافته است. لابد اصلا مهم نبوده. پس چرا مملکت ما باید برای یک موضوع غیر مهم ۱۰ روز تعطیل بشه؟

     
  24. ” زنان و معضل يائسگي در اسلام”
    بحث يائسگي يا توانايي بارداري زنان در دين اسلام، موضوعي حاشيه اي و جانبي ست. انچه حائز اهميت است
    كم ارزش بودن و به حاشيه راندن زنان، در كليتش در دين اسلام است!
    زنان كه بيش از نيمي از جمعيت جهان را تشكيل ميدهند
    جايگاه و مقامي در اين دنياي پويا و مدرن، در دين اسلام ندارند. و اين يكي از بزرگترين كاستي هاي دين اسلام است كه قادر به بازبيني و نگرشش در اين رابطه نگشته است و همچنان زنان را به مثابه “مزرعه اي” ميبيند كه در
    هر زمان، و هر مكان(حتي بالاي شتر) ضرورت و نياز مرد إيجاب كرد، در ان “كشت” كند!!
    با ظهور اسلام در جغرافيا و فرهنگي بس خشن و بدوي، كه دختران نوزاد را زنده بگور ميكردند، تحولي مثبت شكل گرفت كه موجب دگرگوني و پيشرفت جامعه اي پس مانده و
    منحط گرديد، اما دين اسلام از ان پس موفق به تحول أساسي تَر در زمينه حقوق زنان نگشت، و بر بالشت نرم خود ارضائي بخواب رفت و اين پس ماندگي با برتري و هژموني مردان در اسلام تا كنون ادامه يافته است!
    انگونه كه اسلام به زن مينگرد، چنانچه عكس العمل ها و واكنش هاي مراجع تقليد، در اين ايام، گواه روشني بر ان است، تاكيد و هيستيريك نسبت به مسله جنسيت زن است! در جامعه اي كه تا بناگوش در نابساماني هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اخلاقي بسر ميبرد و بي عدالتي و اجحاف، خصوصا بر ضعفا و بي بضاعت ها اعمال ميشود، مراجع تقليد و علماي اسلام، تنها دل نگران حجاب و پوشش زنانند، كه نكند خداي ناكرده، موجب تحريك مردان گردنند و وضويي دوباره را بر انان واجب گردانند!!
    اين بي عدالتي و اجحاف نسبت به زنان به جنسيت شان ختم نميشود بلكه در بعد اقتصادي نيز صادق است.
    امروزه در كشور اسلامي مان، زنان بيشماري نآن آور
    خانه هستند، و در بسياري موارد، تنها نآن آور منزل، ولي
    در ارتباط با مسله إرث، سهمشان نيمي از سهم مردان است!!
    باوجوديكه شرايط اجتماعي امروز و نقش زنان در مشاركت جامعه، با صدر اسلام تفاوتي بنيادي يافته است،
    قوانين و سنت هاي كهن اسلامي همچنان پابرجاست. أيا ميشود اين نكته را عدالت اجتماعي در اسلام ناميد؟!
    اين تبعيض و بي عدالتي مختص اين جهان فاني نيست
    بلكه در بهشت موعود مسلمانان نيز براي زنان، وظيفه اي جز سرويس دادن به برادران، در نقش حوري و فرشته
    در نظر گرفته نشده است !!

     
    • با ظهور اسلام در جغرافيا و فرهنگي بس خشن و بدوي، كه دختران نوزاد را زنده بگور ميكردند، تحولي مثبت شكل گرفت كه موجب دگرگوني و پيشرفت جامعه اي پس مانده و…
      …………………………………………………….
      ملیجک گرامی شما هم که گول آخوندو خورده اید.مرد محترم اگر جامعه بدوی عرب زنان را سر به نیست میکرده پس محمد و تمام رهبران اسلامی مسلملنان اولیه و کسانی را که بزور شمشیر /// اسلام آوردند را کی زائیده؟نکند الله آنها را هم از سنگ یا دیوار کعیه ///؟

       
  25. مریم: این را دویست بار خوانده ام سیر نمی شوم. عجب طعمی دارد واژه گزینی های شما

    ——————————————————————————————-

    به اطلاعاتی‌ها و سپاهی‌ها و بیت‌رهبری می گویم:
    این است راز صلابت خون‌های نابه‌حق. که از آن میان، یکی که پوست و استخوانی بیش نیست، می شود گوهر عشقی. و همین مادر پوست و استخوانی با پرچم کردن خون پسرش، راه نفس تان را بند می آورد. موشک های شهاب و دلارهای نفتی و پستوهای انفرادی دارید؟
    بسم الله!
    محمد نوری زاد

     
  26. یک دوست هستم

    اباذر گرامی پدر شما همیشه بخاطر نقشی که در خراب کردن گذشته شما داشته در حضور صدها هزار ایرانی از شما عذرخواهی کرده است. اما نمی دانم شما آیا فرصتی خواهید داشت بخاطر تاثیری که پیوستن به مجاهدین شما بر آینده پدرتان دارد از وی عذرخواهی کنید یا خیر. شما چه بخواهید چه نخواهید قبل از اینکه “اباذر” باشید، “پسر نوریزاد” هستید. سری به سایت های داخلی بزنید تا ببینید چه می گویم. تمام بار ضرب المثل “گرگ زاده عاقبت گرگ شود” که سایت های امنیتی منتشر کرده اند متوجه پدر شماست. پدر شما در ایران زندگی می کند و باید با این طعنه های تلخ بسازد. امیدوارم بنده را به اطلاعاتی ها و امنیتی ها نسبت ندهید. من این پیغام را خصوصی برای شما گذاشتم چون اگر بنایم بر تخریب بود باید آن را در معرض دید عموم می گذاشتم. پدر شما در ایران یک چهره است و ارتباطش با مجاهدین به وجهه اش لطمه می زند. من سن و سالم به شما نزدیک است. وقتی هفت هشت ساله بودم یک رادیوی قدیمی در خانه داشتیم که معمولا خراب بود و من محض سرگرمی با موجهایش بازی می کردم. یک موج بود که همیشه پارازیت داشت و همیشه اول و آخرش را با “لعنت” و “آرزوی سرنگونی” و جمله های پرتنفر تمام می کرد. آنزمان من از مجاهدین و خمینی و غیره سر در نمی آوردم اما وحشتم از اسم محاهدین از همان دوره ها شکل گرفت. بعدها شنیدم مجاهدین مسئولیت فلان انفجار و بهمان انفجار را به عهده گرفته اند ترسم نمود عینی پیدا کرد. مجاهدین دستش به خون این مردم آلوده است و این موضوع را انکار نمی کند. شما انکار می کنید؟ شما برای انتقام از حکومت جور ایران با خونریزها متحد شده اید؟ می خواهید این حکومت را با خون مردم بی گناه از میان بردارید؟ یعنی یک روز مجاهدین به ایران حمله کردند شما حاضرید از روی جنازه هموطنتان عبور کنید تا حاکمان را به زیر بکشید؟ آنوقت بعدش پرچم آزای و آبادی ایران را روی جنازه بی گناهان علم می کنید؟ من و خیلی جوانهای همسن و سال شما در همین ایران رو به ویرانی زندگی می کنیم فکر نکنید اتفاقاتی که برای این کشور می افتد برایمان مهم نیست یا بی خیالیم. جوانی مان سپری شده و راه امیدی برای آینده هم نداریم اما چشم امیدمان هم به مجاهدین نیست. من در هر جمعی که باشم دست به روشنگری می زنم. دیده ام در فیس بوک جواب انتقادها را با تندی و تلخی می دهید. برای همین دوست نداشتم زیر پست فیس بوکتان برایتان بنویسم. مطلب را تقدیم پدرتان کردم اگر صلاح دانست به شما منتقل کند اگر نه برود که هیچ.

     
  27. سلام ، نظرتون راجع به پیوستن پسرتون به گروهک منافقین چیه ؟
    گروهکی که همه در جنایتکار بودن و دگم بودن و نامردیشون شک نداریم.
    میشه توضیح بدین ؟

     
    • به اقای نوریزاد ربطی ندارد ایشان شک ندارم شخصیتی مستقل دارند

       
    • سلام بر علی
      کلمه منافق که در ادبیات حکومتی ایران به گروه مجاهدین خلق اطلاق می گردد در لغت به معنای دورو می باشد.فارغ از اینکه این گروهک ایدئولوگ جنایات بسیاری در حق ملت ایران کرد ولی فی الواقع حکومت اسلامی ایران که بسیاری از وعده ها به مردم ایران داد و خلاف آن عمل کرد بیشتر لایق چنین اصطلاحیست و ////// بیش از سایرین برازنده نام منافق است.
      موفق باشید

       
    • گویند پدر چو بود فاضل
      از فضل پدر نبود حاصل؟

       
    • این موضوع هیچ ارتباطی با راه آقای نوریزاد ندارد. به یک نکته توجه کنید که دقیقا از دیروز بعد از ظهر این هجمه ها و بزرگنمایی ها شروع شده یعنی بیش از یکروز تاخیر بعد از اینکه اباذر مطلب را در فیسبوکش گذاشت. شک نکنید که بصورت سازماندهی شده و هدفدار است. یعنی که چی آقای نوریزاد باید درباره عملکرد فرزندش توضیح بدهد؟ آقای نوریزاد کوچکترین ارتباطی با حرکت های خشونتگرا ندارد. دقیقا در مقابل لاستیک دنا آقای نوری زاد به این موضوع اشاره کردند که ما با خشونت مخالفیم. اگر یادتون باشه اونجا اتفاقا دکتر ملکی بر خلاف نوریزاد گفت که در وقت لزوم قانون اجازه استفاده از سلاح می دهد. نوریزادی که پشنهاد آشتی ملی و بخشش می دهد هیچ نسبتی را خشونتگراها زیر هر نام و پرچمی ندارد.

       
    • جناب علی تو از طرف خودت و هم نظرات حرف بزن نه از طرف همه.لفظ منافقین به کسانی گفته می شود که دورو هستند و حرف و عملشان با هم یکی نیست. ///// بخوبی شامل چنین صفتی می شوند. حتی خود //// هم.

       
    • به تو چه؟ تو كى هستى و چه كار كرده اى؟

       
  28. فتوای حضرت ایت اا.. العظمی امام خمینی (قدس سره) نایب امام زمان…”حفظ نظام اوجب واجبات است”

    فیلم کامل شکنجه و بازجوئی از زن سعید امامی و دیگر کارکنان گروه ضربت وزارت اطلاعات (بعضی با ۲۰ سابقه کار) توسط حکومت, بعد از قتلهای زنجیره ای

    https://www.youtube.com/watch?v=_vYFTpdMw3I

    برادران گمنام و ارزشی , هیچ کدام از شما به اندازه سعید امامی به این رژیم خدمت نکردید. به این ویدو کایپ نگاه کنید چون میتونه اینده خود شما باشه.

    عقرب

     
  29. بحث از تفکیک حکمی شرعی در خصوص اقسام خون هایی است که زنان از سن بلوغ تا سنین پنجاه یا شصت سال می بینند ،و اینکه کدام خون محکوم بحیضیت ، و کدام خون محکوم باستحاضه است ،و اینکه یائسگی از رویت خون حیض که میزان در ثبوت یا عدم ثبوت “عده نگهداشتن” برای زنان در فرض طلاق یا فسخ نکاح است چه سن و سالی است ،آیا مطلقا در همه زنان و در همه اقلیم ها و شرائط پنجاه سال معیار انقطاع خون حیض است ،یا مطلقا شصت سال در همه زنان در همه مناطق معیار یاس و تحقق عنوان یائسگی است ،یا تفصیل هست بین زنان قرشیه و نبطیه با زنان قرشیه ،یا فقط تفصیل هست بین زنان قرشیه و غیر قرشیه ،این کلیت سیمای این بحث است که معلول اختلاف روایات و مبانی فقهی در این مساله است ،و اصلا در این بحث نه زاویه دیدی که جناب نوریزاد مطرح کرده اند یعنی معیار آبستنی دخالتی دارد و نه بر فرض قول بتفصیل فعلی ،این تفصیل معیار برای تفضیل و برتری خاصی برای زنان قرشیه و نبطیه با زنان دیگر بوده است ،ضمنا بعد اشاره خواهم کرد بتفصیل که اختلاف آراء در این مساله هم بخلاف گمان شما هم دربین مراجع و فقهاء فعلی وجود
    ……………………………………………………
    اگر کسی از این نوشته سر در میاره لطفا توضیح دهد!
    جناب سید موضوع عادت ماهانه در زن علت علمی دارد و آن بستگی به داشتن تخمک و رهایی تخمک در زن است.دختر موقع زایمان نزدیک به 400000 امکان تخمک شدن در تخمدانهایش دارد.این تخمکها در سن بلوغ بین 11/14 سال به بلوغ می رسندو در هر ماهی(28 روز) یکبار تعدادی از آنها از تخمدان با تغیرات هورمونی که در بدن زن انجام می شود برای بارور شدن بیرون انداخته می شوند.این تخمکها وارد لوله تخمدان می شوند و همزمان در رحم زن هم بعلت تغیرات هورمونی در بدن تغیراتی انجام می شود و رحم را برای مرحله آبستنی و قرار گرفتن تخم (ترکیب اسپرم مرد و تخمک زن)آماده می کند.حال اگر زن با مردی همبستر شده و اسپرم مرد توانسته باشد از رحم زن عبور کرده و وارد لوله تخمدان شده و با تخمک زن ترکیب شود این ترکیب وارد رحم شده و در ان جای گرفته و ابستنی زن شروع می شود.ولی اگر اسپرمی بهر علتی یا عدم همخوابی یا ضعف اسپرم و یا هر علتی اسپرم نتواند با تخمک در لوله تخمک زن ترکیب شود حاملگی انجام نشده و بعد از دوهفته با تغییر هورمونها تمام دیواره ساخته شده رحم فرو می ریزد و زن دچار خونریزی می شود.این پروسس تازمانیکه زن دارای تخمک است ادامه دارد.ولی تعداد تخمکها در سنین بالای 40 سال بسیار کمتر از سنین پائین است و بهمین جهت هم امکان حاملگی در زنان بالای 40 سال بسیار کمتر از زنان زیر 40 سال است.بعد از اتمام تخمکها دوران خونریزی زن هم بپایان می رسد (چون بدون تخمک پروسه حاملگی وجود ندارد) که به آن یائسگی می گویند.دوران و مدت خونریزی حتی در یک زن هم یکنواخت نیست تا چه رسد به اینکه بخواهیم گروهی از زنان را استثنا کنیم.سن یائسگی بین 45 تا 57 سال است مسلما استثناهایی هست و زنانی(فردی) هستند که زودتر و یا دیرتر به یائسگی می رسند.حالا یک مشتی ///// خود را وارد موضوعی کرده اند که اصولا چیزی از آن نمی دانند و برای توجیه ////// خود بهر ریسمانی دست می یازند.ایا بهتر نیست که ملا بهمان مکان خود برگردد و بیش از این رسوایی ببار نیاورد؟وقتی پایه و اساس دین بر //// گذاشته شده آیا شرم اور نیست که آخوند بخواهد از علم برای چنین موضوعاتی تائیدیه بگیرد؟ علم که چیزی را مقدس نمی داند که بخواهد برای خوش آمد من و یا شما و یا آخوند و یا انیشتن و یا هر فردی و گروهی به توجیه خرافات بپردازد.کار علم نابود کردن باورها و به نقد بی رحمانه کشیدن همه چیز و ساختن باور علمی بر مبنای پژوهش است.باوری که هر لحظه باید آماده منسوخ شدن باشد.

     
    • آنچه سید مرتضی گفته و من هم با مزدک ۱ در نامفهومی آن هم عقیده ام در اصطلاح فلسفی سفسطه گفته می شود.

       
      • من مطالب مربوط به این بحث را فقط در این صفحه قرار می دهم و خواهش می کنم اگر کسی در این مورد مطلبی دارد بالای همین صفحه قرار دهد تا پست بعدی که موضوع دیگری است مخلوط نشود ،پس دوستان چه کسی که فقط طعنه بلد است و چیز دیگری بلد نیست و چه کسی که حرف معقولی در نقد مطالب من دارد اینجا مطلب بگذارد چون من این بحث را به پست بعد نخواهم برد تا بحث ها مجموعا اینجا درج شود.
        ضمنا ناشناس ها که معمولا شهامت پذیرش مسولیت گفتارهای خود را ندارند و غالبا فقط طعن می زنند و معلوم است که در باغ بحث نیستند را دیگر اعتنایی نخواهم کرد.
        اما در مورد حمید گرامی به او می گویم شما چون هویت دارید بر ناشناس ارجحیت دارید و پاسخ می دهم بشرطی که فقط کلی گویی نکنی و مطالب مرا بسفسطه تعبیر کنی ،من نمی دانم اصلا سطح سواد و معلومات حمید چیست چند کلاس درس خوانده و اصلا معنای سفسطه را می فهمد یا نه ،اما از او می خواهم خارج از پیش فرض های سیاسی ،اگر در این بحث فقهی مطلبی دارد ارائه کند والا سکوت کند شاید چیزی یاد بگیرد ،من در این صفحه مطالب زیادی نوشته ام و با اینکه بحث بحث تخصصی فقهی است تلاش کردم مسیر این بحث را درست تبیین کنم و بنظرم تا اینجا هم بوضوح نادرستی برخی پیش فرض های متن اصلی این پست روشن شده است :
        1- اینکه نزاع در این مساله نزاع بر سر تعیین محدوده سنی آبستنی نبوده.
        2- اینکه فقهاء و مراجع آنطور که در متن این پست آمد در صدد اخبار از محدوده سنی آبستنی زن سیده و غیر سیده نبوده اند تا اخبار آنها متهم به دروغ بودن شود ،بلکه آنان در مقام فتوا که مقام انشاء رای است بر اساس فهم و مبانی فقهی اصولی خود به چهار یا سه قول متفاوت قائل شده اند و کسی در مقام فریب و دروغ نبوده است.
        3- اینکه مبنای تفاوت قائل شدن سنی بین قرشیه و غیر قرشیه در این بحث از سوی کسانی که قائل به تفاوت شده اند از جمله مرحوم امام خمینی تفضیل ( یعنی برتری و ارزش گذاری) سیده بر غیر سیده نبوده است ،چه برتری اینجا در کار است جز اینکه زحمت سیده بیشتر است بر اساس این فتوا؟
        اینها مطالبی است که تاکنون روشن شده است و روشن شده است که منشا اختلاف فقط و فقط روایات است.
        اینجا به کسانی که کم و تحمل و ناشکیبا هستند می گویم من در حال شرح ما وقع هستم و توضیح من در مورد قول به تفاوت سیده و غیر سیده بمعنای تایید شخصی من نسبت به این رای نیست ،در واقع باید تامل کرد و تحمل داشت و دید که قائل بتفاوت چرا قائل شده است.
        یک نکته ای هم که در متن پست بالا بود این بود که :چه بلا و مصیبتی در اثر این قول متوجه جامعه زنان ما شده است! من سوال می کنم روی قول بتفاوت چه مصیبتی پیشامد کرده است؟! اینکه زن سیده یا غیر سیده بلحاظ تکلیف شرعی فلان احتیاط را بکند یا سن تفکیک خون ها را فلان سن قرار دهد این مصیبت عظمی برای جامعه زنان است؟!
        اما در فرصت بعدی در پاسخ به سوال جناب نوریزاد اشاره به قائلان این اقوال از فقهاء قدیم و جدید و اختلاف آنها خواهم کرد تا روشن شود که حتی مساله چیزی نیست که مربوط به مراجع فعلی باشد تا تیتر شود که :مراجع دروغگو.

         
        • جناب سید مرتضی عزیز
          شما تخصص خوبی در فقه دارید ولی باور کن اگر جایی کسی حرف نامربوطی زد و این فرد نزد شما محبوب بود اگر صریح بگویی آقا من این حرف را قبول ندارم ارج و قربت نه تنها خدشه دار نمی شود بلکه بالاتر می رود.اما فارغ از کلیاتی که شما گفتی و بازهم از بحث اصلی طفره رفتید این قسمت نوشته شما بسیار جالب است:
          (اما در مورد حمید گرامی به او می گویم شما چون هویت دارید بر ناشناس ارجحیت دارید و پاسخ می دهم بشرطی که فقط کلی گویی نکنی و مطالب مرا بسفسطه تعبیر کنی ،من نمی دانم اصلا سطح سواد و معلومات حمید چیست چند کلاس درس خوانده و اصلا معنای سفسطه را می فهمد یا نه ،اما از او می خواهم خارج از پیش فرض های سیاسی ،اگر در این بحث فقهی مطلبی دارد ارائه کند والا سکوت کند شاید چیزی یاد بگیرد )
          خدا امواتتو بیامرزه هنوز من حرفی نزدم حکمتو صادر کردی پس چه جای بحثی باشما دارم.من یک کلمه گفتم سفسطه شما یه خروار بار من کردی.عزیز من آقای خمینی اصطلاحا ///// فرمودند نمی دانم شما چرا اصرار داری که بگی نه اینطوری نیست.به جای حمله به شخصیت من و صحبت از کم اطلاعی و …که خود در فلسفه نمایانگر مغالطه است بفرما فرق بین زن سیده وغیر اون چیه؟عزیز تا فردا هم اینجا قلم فرسایی کنی ناظران این سایت و علم پزشکی باحیرت به شما می نگرند و به کم سوادی آقای خمینی پوزخند می زنند و بدتر از اون تعجب می کنند که خمینی وقتی چنین بی سواد بوده که علم پزشکی چنین پیشرفتی نداشته ولی از سید مرتضی در عصر حاضر این بعید است.به قول خودتان یک لیوان آب خنک و اندکی صبر موجب آرامش شماست.وقتی هم کسی به شما ایراد گرفت اینجوری بهش حمله نکن عزیز من.آقای خمینی ///// گفته همین و بس.شما هم بدون تعصب قدری اندیشه کن به همین نتیجه می رسی.
          موفق باشید

           
          • حمید گرامی این چنگک ها در مورد آقای خمینی هم نشان می دهد که شما در یک بحث علمی فقط کینه های سیاسی در مورد ایشان می کند ،هم نشان می دهد که اصلا مطالب مرا یا نمی خوانی یا سر سری می خوانی ،وگرنه فقط با الفاظ ناشایست به آقای خمینی حمله نمی کردی ،برای اینکه همه تلاش من از اولی که جناب نوریزاد این پست نادرست و از اساس غلط را نوشت این بود که توی کله نا آگاهان به مسائل فقهی و دلایل فقهی کنم که بابا قول به تفصیل بین سیده و غیر سیده در مورد تعیین سن یاس از خون دیدن و اثرات شرعی مترتب بر آن چیزی نیست که اختصاص به برخی مراجع فعلی داشته باشد و از اول بحث فقهی در عصر غیبت مطرح بوده است ،ضمن اینکه خاستگاه بحث این قول و اقوال دیگر این مساله (تعیین محدوده سنی یائسگی زن از خون بلحاظ ترتب ثمرات شرعی و تعیین وظایف عملی) اصلا ورود به بحث تخصصی پزشکی نبوده و نیست که شما و دیگران مساله را خلط می کنید ،و من توضیح داده ام که اصلا تعیین شرعی سن یائسگی زن در مقام جعل و قانون گذاری شرعی ،نه ربطی به مساله تعیین سن باروری دارد و نه دخالت در امر تکوینی است ،من حمید را تحقیر نکردم خواسم توضیح دهم که اتفاقا ورود نا آگاهانه به حیطه مسائل فقهی و بنیان های آن و خلط بین تکوین و تشریع بعد کلی گویی و سفسطه نامیدن بحث تخصصی فقهی ،کاری نادرست است ،و حمید توجه کند که اولا محدوده اقوال فقهی استناد فقیه بروایات است ،و ثانیا در این مساله اقوال دیگری حتی در بین مراجع فعلی و فقهاء قدیم و جدید هست که مثلا آقای وحید خراسانی یا مرحوم آیت الله تبریزی اینها مثلا سن یاس زن از خون حیض برحسب حکم و قانون شرعی را سن شصت سال می دانند و هیچ تفصیلی بین سیده و غیر سیده قائل نیستند ، پس ناسزا گفتن و توهین کردن به کارشناس دین و دروغگو خواندن او صرفا روی نا آگاهی به منطق بحث و اقوال فقهی و متون روایات است.
            شما وقتی بر اساس یک برداشت نادرست به یک فقیه توهین می کنید که ناچار در چنگک قرار می گیرد نشان این است که اصلا ندانسته اید که بحث از تعیین محدوده سن یاس برای زنان در منطق شرع بحث جعل و قانون گذاری اعتباری برای تعیین محدوده وظایف دینی است نه بحث از فیزیولوژی و مکانیسم قاعدگی زن یا تعیین موضوع تکوینی باروری و مقدمات و شرائط آن.
            پس توجه کنید که اینجا بحث از امکان خطای یک مجتهد در استناد فقهی نیست و من هرگز نمی گویم یک مجتهد و مرجع تقلید اعم از آقای خمینی ره و دیگران معصومند یا احتمال خطا ندارند ،زیرا این قول اصلا اختصاص به مرحوم آقای خمینی نداشته که آقای نوریزاد بخطا عکس و خط رساله ایشان را بالای پست گذاشته و با جنجال در عنوان دروغگو دیگران را هم باشتباه بیندازد ،قول بتفصیل قول آقای صافی هم هست ،قول آقای فاضل هم هست ،قول آقای زنجانی هم هست ،شما تلاش کنید بفهمید فقیه چه گفته است و چه هدفی داشته و استناد او به چیست ،الان در بین مراجع فعلی کسانی مثل آقایان وحید و تبریزی و مکارم و سیستانی و نوری همدانی و مرحوم آقای خوئی هستند که به چنین رایی قائل نیستند و مثلا پنجاه سال را مطلقا سن یائسگی زنان می دانند و هیچ فرقی بین سیده و غیر سیده قائل نیستند مگر در رعایت برخی احتیاط ها در برخی تکالیف عبادی و غیر عبادی ،با اینکه استناد آنها هم بروایات است نه به چیزی پزشکی که شما و دیگران آنرا بدیهی می انگارید و بر اساس آن بمراجع توهین می کنید یا نسبت دروغگویی می دهند.بنابر این این اصل مفروض است که بله آقای خمینی هم مثل هر مرجع تقلیدی ممکن است در مبادی فتوای خود دچار اشتباه شده باشد و اختلاف آراء فقهی بین فقیهان امامیه و اهل سنت الی ما شاء الله است ،در واقع وقتی مرجعی سن یاس زن از دیدن خون حیض را مثلا مطلقا پنجاه سال می داند یا مطلقا شصت سال می داند ،قول بتفصیل را خطا می داند و این از لوازم اجتهاد فقهی تخصصی است اما هیچ فقیه متخصصی در حیطه ارائه نظر کارشناسی به کارشناس و مجهد دیگر توهین نمی کند و او را دروغگو نمی خواند ،چون مساله فتوا دادن ،مساله انشاء رای کارشناسی بر اساس مستندات فقهی و مبانی پذیرفته شده است نه هوی و هوس ،و یک فقیه اگر بر اساس هوای نفس خویش ابراز رای کند هم شرطیت و اهلیت فتوا را از دست داده است و هم آخرت خود را بباد داده است ،من سن و سال شما را نمیدانم اما نصیحت من بعنوان یک کارشناس دینی و یک دوست این است که در اینگونه مسائل شما عینک سیاسی و کینه ورزی نسبت به آقای خمینی را معیار گفتگو و تعبیرات خود نکنید و فقط اشکال و ایرادی که بذهنتان می رسد مطرح کنید ،من نگفتم شخصا با رای آقای خمینی و برخی دیگر موافقم ،و نگفتم امکان خطای آنها نیست ،بحث من این است که خطاهای فقهی در فضای فقه و محدوده ادله شرعی است و هو و جنجال کردن های خارج از موضوع کار منطقی نیست.
            اما اینکه بحث پوزخند و اینطور تعبیرات را مطرح می کنید ،گفتم شما خاستگاه سیاسی دارید ،و تکیه به آراء پزشکی می کنید که خود آنها بر نقطه جزمی واحدی استوار نیست ،توجه نمی کنید که علم و تحقیق علمی در خصوص فرایند یاس زن نیز نمی تواند با وجود اینهمه تفاوت های مزاجی بین زنان در اقلیم های گوناگون بجزم و بصورت قاعده علمی حکم کند که سن یاس زنان فلان سن خاص است حال در هر جغرافیا یا اقلیم با هر شرائطی باشد ،و بقول خود شما مسائل ژنتیکی و وراثت ها و شرائط گوناگون اقلیمی و وضعیت تغذیه و دیگر موارد همه در موضوع خون حیض دیدن زنان و کم و کیف آن موثرند ،در همین سایت برخی از دوستان نقل کردند که سن یاس زنان بقاعده علمی پزشکی و بر اساس تحقیقات مختلف بین مثلا 45 سال تا 57 سال در نوسان است ،پس این داده و مساله علمی نیز با جزمیت به حکم واحد و سن واحدی نرسیده است و تفاوت امزجه زنان در مناطق و شرائط گوناگون نیز امری وجدانی است ،پس مساله اینگونه نیست که شما بر اساس یک قاعده علمی در حد وحی منزل بخواهید دیگران را ریشخند کنید یا به آنان فحاشی کنید مگر بر اساس پیش فرض های قبلی.
            در خصوص مبنای فتوای آقای خمینی و برخی دیگر از فقهاء باز توضیح خواهم داد.
            موفق باشید

             
          • سید مرتضی گرامی
            قارسی بیلیرسن؟!بیلمیسن ترکی یازام.فرق سیده و غیر سیده نمن دی؟!!بونو توضیح ور!نیه بوقدر بویانا اویانا گدرسن؟!!پزشکی مزشکی سیاسی میاسی نمن دی؟!آقای خمینی بیرزاد یازوب هامو اینی بیلیر بو حرف صحیح دییر.بیلمیرم سن نیه بوقدر توضیح وررسن؟!!اما چنگگ که سن هی منم باشوم ورورسن.بونو فارسی توضیح وررم آقای نوریزاد سننا قولاخ ور بیر لغتین معنیسی بیلمیرسن چنگک وورمه بو سید منیم باشوم سنیب:
            دو عبارت چنگک خورده هر دو کلمه مزخرف بوده است.اما ببینیم معنی مزخرف در فرهنگ معین چیست؟!
            سخن بی اصل و بی معنی-بی ارزش و بیهوده
            آقا سید وقتی کسی حرف مزخرف بزند یعنی اینکه سخن بیهوده ای گفته.این حرف آقای خمینی هم از این دست است و ربطی به مشی سیاسی و حقد و کینه بنده و شما ندارد.حالا بالاغیرتا یه بار به جای اینهمه حاشیه گفتن و مراجع دیگه رو ردیف کردن و قلم فرسایی بی ارتباط با موضوع و ربطش با غیبت صغری و کبری فقط این سوال رو جواب بده فرق بین زن سیده و غیر اون چیه که یکی شصت سالگی یائسه می شه و دیگری پنجاه سال؟!اگر جواب محکمه پسند داری بسم الله اگه نه شما را به خیر و ما رو به سلامت.نکنه می خوای مثل مسئله ماسک مزدک که هی به سرش می کوبی ما هم با شما به همونجا برسیم.سوال روشنه پاسخ روشن بده برادر من.این حرفایی که شما می زنی این دوره زمونه برای اهل خرد بهایی ندارد.لطفا شفاف پاسخ این سوال رو بدهید.بنده علاقه ای به فقه و مسایل ریز و درشت اون ندارم.
            موفق باشید

             
          • حمید گرامی

            بسیار خوب شما با زبان شیرین آذری که من هم آز بیلیرم و مخلوطی از زبان فارسی خواستید بگویید که کاری به خصوصیات بحث های فقهی و توضیح مبادی بحث مورد نظر ندارید و در واقع از موضوع بحث فقهی خارج شدید و علاقمندی خود را به یک بحث فیزیولوژیک و پزشکی نشان دادید که موضوع بحث من نبود ،بنابر این از این ببعد اگر چیزی در این پیج در این مورد نگاشتم شما مخاطب بحث و توضیح من نیستید .
            الله سن ساخلاسین

             
          • سید مرتضی گرامی
            من که گفتم شما از اول هم مطلب رو گرفته بودی و تجاهل می کردی دیگه اینهمه من رو بی سواد خوندن و دعوت به تلمذ و…چی بود.اما آخر سر هم به سوال مشخص این پست جواب ندادی تا معلوم شه کی اشتباه می کنه.من هم از ابتدا تمایلی به این بحث نداشتم چون بر همگان بی پایه بودن حرف آقای خمینی مبرهن بود و فقط شما داشتی اصرار بر دانش اون بنده خدا می کردی.
            بدرود

             
  30. با سلام

    همه مسلمانان متفق القولند كه ذرية رسول الله صلى الله عليه و آله وسلّم از دختر ايشان حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليهاست در سايت islamqa.info كه يكي از معتبرترين سايتهاي اهل سنت در زمينه پاسخ به سؤالات مختلف ديني علمي
    است سؤالي شده كه :: كيف ينتسب الأشراف إلى النبي صلى الله عليه وسلم ولم يكن له ولد ذكر؟

    السؤال : لقد سمعت أن الأسياد من نسل النبي محمد صلى الله عليه وسلم ، من فضلك : اشرح لي كيف أن النبي محمدا صلى الله عليه وسلم لم يكن له ولد ، وأنا أعرف أن النسب يكون من الابن وليس من البنت ؟

    ترجمه:أشراف چگونه خود را منتسب به حضرت محمد (ص) مي كنند در حاليكه ايشان فرزند ذكور (پسر) نداشتند

    الجواب :
    الحمد لله

    أولا :

    أحفاد الرسول صلى الله عليه وسلم وذريته الموجودون الآن كلهم من نسل ابنته فاطمة رضي الله عنها ، ولكون الرسول صلى الله عليه وسلم سيد البشر وأشرفهم والنسبة إليه شرف بلا شك ، صارت ذريته ينتسبون إليه ، ولا ينسبون إلى آبائهم ، وقد ذكر العلماء أن ذلك من خصائصه صلى الله عليه وسلم .

    واستدلوا على ذلك بعدة أدلة ، منها :

    قوله صلى الله عليه وسلم : (فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي) رواه البخاري (3714) ومسلم (2449) .

    قال الشريف السمهودي :

    “معلوم أن أولادها بضعة منها ، فيكونون بواسطتها بضعة منه صلى الله عليه وسلم ، وهذا غاية الشرف لأولادها” انتهى .

    نقله الألوسي في “روح المعاني” (26/165) .

    https://islamqa.info/ar/138509

     
  31. ناظر
    7:47 ب.ظ / جولای 29, 2016
    سلام

    دست درد نكنه جناب نورى زاد كه ///زاده اى مانند مزدک در سايت جنابعالى جولان مى دهد و به مقدسات مسلمانان اهانت مى كند
    ………………………………………………………………………………………………………..
    جناب ناظر توهین به کدام مقدسات؟خمینی و سایر آخوندها ///// غیره علمی و بمعنی واقعی ///// را بخورد مردم می دهند.آیا رو کردن دست اینها توهین به مقدسات است؟تازه مقدسات کی؟اگر ما همین روایت سنتی از اسلام را درست بدانیم محمد عربی بوده که 1400 سال پیش ////// و بعد هم با شمشیر و زور و کشت و کشتار و غارت و ترور مثل اکثریت زورگویان و قلدرهای آن زمان برمردمی حاکم شده .هرجا هم عرب مسلمان شده پا گذاشته جز ویرانی و غارت و کشت و کشتار و برده و بنده کردن مردم و رواج جهل و دروغ و تزویر و دگراندیش کشتی چیز مثبتی برای بشریت به ارمغان نیاورده اند.نتیجه اینهمه جهل و دروغ و تزویر هم روزگار مسلمین کنونی است.خب خود ///// این بوده و ////// هم پراز دستورات کشت و کشتار و ترور است و بمعنی واقعی می توان /////// مانیفست ////// نامید.خود محمد طبق همین داستانها/////// گفته منهم یکی مثل شما هستم و بقول خودش با بت پرستی مقابله کرده.ولی شما مسلمین نه تنها او و کتاب و گفتارش را مقدس نموده اید بلکه افرادی را که نه بهره ایی از دانش داشته اند و نه کاری مفیدی برای جامعه انجام داده اند تنها بخاطر منتسب بودن به محمد مقدس کرده اید.شیعیان غالی که سنگ تمام گذاشته اند و هر عرب ولگردی را که تنها کارش کشت و کشتار ایرانیان و مفتخوری بوده با کشیدن دیواری امامزاده و مقدس کرده اید.شما بفرمائید همین ////// چه گلی به سر ایرانیان زده جز برای چاپیدن و مفتخوری خود و تمام ایل و تبارش را آورده ایران؟همین توهین حلال زاده و حرامزاده و فحشهای به اضطلاح ناموسی که تو و امثال تو برای تحقیر به مخالفان خود می کنید بنیانش بر همین مقدسات گذاشته شده.آخوندی برای ارتزاق خود به ///// مغالطه توسل جسته و فکر و روح انسانها را از کودکی با ترس آمیخته و چیزی بنام گناه را بر روان و ذهن افراد غالب کرده تا براحتی بتواند دکان خود را رونق دهد.در دنیای متمدن گناه بی معنی ترین کلمه ایست که کسی بکار ببرد.در چنین جوامعی قانون انواع جرم را تعریف کرده و انسانیکه به خرد خود رجوع می کند هر کار خلاف قانون را جرم و سعی دارد از آن بپرهیزد بهمین جهت گناه و ترس از گناه بی معنی است.مقدسات هم بهمین نحوند.هیچ انسانی یا جایگاهی و یا جایی و مکانی نمی تواند برتری بر دیگران داشته باشد.تنها منافع افراد و گروهها و سازمانها و کشورهاست که باعث برتری فردی یا مکانی یا جایی بر دیگران می شود و تمام این امتیازها بدون استثنا در ارتباط مستقیم با منافع انسانها است.شما همین مقدسات مذهبی را در نظر بگیرید.میلیاردها دلار از ثروت مردم فقیر را به کیسه مشتی مفتخور و جنایتکار فاسد و زالو صفت می ریزد.سالی بیش از 5 میلیارد دلار از ارز ایران فقط به جیب حکام فاسد سعودی ریخته می شود. و میلیاردها دلار خرج قبور مشتی عربی که در بین خود عرب قربی و ارزشی نداشته اند ریخته می شود.این نان فرزندان گرسنه و محتاج ایرانیانیست که در حداقل این 500 سال گرفتار افکار////// ویرانگر در این دیارند.والا هر انسان خردمندی می داند که آنچه را من مقدس میدانم نمی تواند برای دیگران مقدس باشد.تقدس فرد و یا نوشته و یا گفتاری یعنی روئین تن کردن آن در مقابل انتقاد.بزرگترین قربانی افکار مقدس ساز دگراندیشان و روشنفکران و علم و پژوهش علمی و دنیای متمدن و جامعه و سیستم سکولا و دمکراتیک و برابری طلب اند.بیش از پانصد سال هر ///// آخوند خواسته بنام مقدسات بر مردم تحمیل کرده . در این 38 سال حکومت //////// اسلامی هزاران امامزاده و مکان مقدس به خرافات قبلی اضافه شده.توهین به مقدسات از ///// بی پایه ترین و بی آبروترین تهمتی است بمردم برای سرکوب دگراندیشان .در پایان تقدس تنها در حریم خصوصی و برای اشخاص می تواند مفهومی داشته باشد والا هیچ عقیده و باور و نوشته و کلام و مرام وانسان و فرد و کتاب …که تاثیری بر جامعه دارد نه مقدس است و نه در تملک کسی است و نه قابل احترام.
    جناب ناظر

     
  32. من همیشه از خودم سوال میکردم که چرا خداوند به پیامبر ما پسری نداد و برعکس دختر داد در حالی که به اکثر پیامبران وعده پسری را میداد که باعث ادامه رسالت نبوی آن پیامبر باشد و دقیقا در قرآن تاکید میکنه که پیامبر پدر هیچکدام از مردان شما نیست یا چرا به طور آشکار اسم حضرت علی را در قرآن نیاورد .شما آقای نوری زاد دقت کنید که خداوند به پیامبر پسر نداد ازش سید ساختند و اسم علی رو نیاورد که ازش ولی فقیه اختراع شد اگه خداوند به پیامبر پسر میداد و اسم علی رو میاورد ببین چه اختراعات دیگه ای انجام میشد و وضع ما چطور میشد.در حالیکه در همه قرآن دعوت به تفکر و تعقل و مشاوره میشه و بزرگترین مشکل پیامبران با بت پرستان این بود که اونها از پدرانشان تقلید می کردند و تعقل نمی کردند

     
  33. آقای نوريزاد چرا پسرت به گروه منافقین پیوسته؟

     
    • اقایی نوریزادی که من میشناسم از خشونت وگروههای اینچنینی بیزارند فکر می کنم پرسیدن چنین سوالی از ایشان بدور از انصاف است چرا سوالی را که باید از خود پسر پرسید از پدر می پرسید انصاف داشته باشیم

       
  34. امروز ۱۲۷ پیکر شهدای دوران دفاع مقدس در 23 استان کشور تشییع و خاکسپاری می شود.
    تیشه به ریشه زدن یعنی این.
    قلعه حیوانات را گویی جورج اورول از ما کپی کرده است.

     
  35. آی ایرونیای میهنپرست
    بیاین یه روز ا سال رو اختصاص به رضا شاه بزرگ بدیم و اونروز به روان پاکش درود بفرسیم

     
    • رضا خان میر پنج با یک کودتای نظامی و با دسیسه انگلیس روی کار آمد و با زور گویی به حکومت خود ادامه داد و مبنای حکومت او کودتا و سلطنت پادشاهی بود ،کسانی که بروان او و پسرش درود می فرستند در حقیقت دوستدار دموکراسی نیستند ،دوستدار کودتا و حکومت نظامی و استبداد پادشاهی هستند ،الان هم دوره ای نیست که حتی سکولارهای مخالف حکومت دینی ،طالب حکومت سلطنت مطلقه یا مشروطه پادشاهی باشند ،آنها طالب حکومت سکولار دموکرات هستند پس هیچگاه به آرزوی رهگذر این سایت جامه عمل نمی پوشانند که بروان یک کودتاچی زورگو که انگلیس ها زمانی به او چراغ سبز دادند و گفتند بیا ،زمانی هم چراغ سبز نشان دادند و گفت برو جزیره موریس بمیر! و در حقیقت عروسک خیمه شب بازی اجانب بود ،درود بفرستند.
      بنابر این رهگذر زیاد خودتو خسته نکن

       
  36. آقای نوری زاد عزیز
    هر چه می خواهد دل تنگت بگو.
    سخنی که از دل بر آید بر دل نشیند.
    دفتری را باز کرده اید که بستن آن در تاریخ ایران امکان ندارد و آن خرد و تفکرپروری است ، زنده و در سلامت باشید.

     
  37. سلام ، همسر من سیده است در چهل و پنج سالگی نه تنها یائسه شده بلکه //// هم شده با توجه با فتوای علما بنده به سیده بودن ایشان شک دارم ، آیا میتوان به این دلیل او را طلاق دهم و یا همسر دوم بگیرم ؟ لطفا مرا راهنمایی کنید چون ارکان اعتقادات من به لرزه افتاده. ایا میتوانم از پدر او شکایت کنم و بدینوسیله از او انتقام بگیرم؟ و اگر او اسما سیده باشد پس تکلیف فرزندان چه میشود؟ آیا میتوانم ادعای ضرر و زیان بکنم و پول یامفت بدست بیاورم؟ و آیا این پول یامفت را میتوان با دادن کمی خمس و ذکات از شیر مادر حلالتر کنم؟ ممنونم

     
    • علیک السلام ، گرچه می دانم این مساله مورد ابتلاء شما نبوده و نیست و دارید طعنه می زنید و شیطونی می کنید اما می گویم نه آقا ارکان اعتقادی تان بلرزه در نیاید ،گاهی انقطاع خون حیض در زنان ناشی از عوارض جسمی دیگر یا برخی امراض است نه مساله یائسگی ،شما اگر به نظریات علمی تجربی پزشکی هم پایبند هستید و در مورد آنها شیطونی نمی کنید ،هیچ پزشک متخصصی نمی گوید زن در سن 45 سالگی به سن یاس می رسد ،ضمنا برای اینگونه زنان از قبیل همسر شما که دچار انقطاع حیض عارضی ناشی از مرض می شوند احکامی وجود دارد که در رساله ها هست ،اگر شما و ایشان مسلمان هستید به فتوای مرجع تقلیدشان مراجعه کنند ،در غیر اینصورت هر طور می خواهید عمل کنید یا بفتواهای علمی! عمل کنید.

       
    • با سلام

      به به مي بينم كه نام جديدي انتخاب كردي جناب كاوه -ايراندوست خادم الحرمين سارا از فرانكفورت ………….

      خداوند شفايت دهاد

       
  38. رسانه‌های امریکایی از غیر واقعی بودن مدرک دانشگاهی همسر دونالد ترامپ خبر داده‌اند.
    مش قاسم: با حاج حسنک رییسک جمهورک صحبت کنه. راه و روش این کار رو خوب میدونه.

     
  39. هشدار امام جمعه تهران: برخی محصولات فرهنگی از ایدز و سرطان بدترند.
    مش قاسم: پس تو برو ایدز و سرطان بگیر بیا به ما خبر بده.

     
  40. احمدی‌نژاد: هجمه‌ها به دولت‌ قبل، زدن اصل انقلاب و تخریب رهبر ایران است.
    مش قاسم: بر منکرش نعلت.

     
  41. زنان از همدیگر متفاوتند از نظز جسمی و ژنیتیکی و موارد سنی متفاوت قاعدگی میتواند وجود داشته باشد وآنهمدر محدوده چند سالی ولی نه اینکه سیده و نا سیده ویا مسلمان و کلیمی ومسیحی و زن پیغمبر و هرکس ،این خود توهین به دیگر زنان و برتری جویی دسته دیگر بدون دلیل ومنطق است و کار پزشکی نه آخوندی، فقها چنینندکه هرچه در مغز کوچک خود دارند با لاف وگزاف بخورد مردم بدهند حتی فکر هم نمیکنند و لب به سخن میگشایند آیا بشر با بشربه لحاظ دینی میتواند در فیزیک اختلاف داشته باشد؟
    مشکل مسلمانان با اینکه امروزه تحصیل هم میکنند البته برای کسب شغل،مقام و پول ولی مطالعه ندارند یا کم مطالعه داشتن است که شب پره بازیگر صحنه میشود،آنچه مسلمانان از مذهب وفرهنگ دارند داستان قدیمی دهان بدهان یا دهان بگوش است و روی شنیده ها و گوش داده ها هیچگاه غور و اندیشه نمیکنند و دراین دنیای تکنولژی در عقب افتادگی تام وتمام لول میزنند،شما در یک وسیله نقلیه عمومی چه مترو،بوس،ترم و…. در اروپا سوار شوید توجه خواهید کردکه تعداد زیادی حتی ایستاده کتاب میخوانند ومطالعه میکنند ولی دربین آنها مسلمان و یا شهروند کشورهای اسلامی یافت نمیشوند،شاید کسی را بیابید که بقرآن ثبت شده روی ام پی 3 یل 4 گوش میدهد و تازه مزاحم دیگران هم میشود و تصور نکنم ار آن چیزی هم درک کند زیرا زبان عرب در کشورهای عربی متفاوت و با لهجه های گوناگون است و کلماتی آرامی،عبری ودیگر هم در قران است و زبان عرب 14 قرن پیش کم وسعت و ابتدایی بوده ونتیجه که تفسیر ها بنابر سلیقه افراداستخراج میشود نه معنی دقیق کلمات.

     
    • اینقدر با ابهت و علمی سخن گفتید که نور پروژکتوری سخنتان همه را مبهوت و کور کرد! ،حالا شما اگر مغزتان کوچک نیست لطف کنید در مطالبی که من بتدریج در حال بیان آن هستم (اینطور گاماس گاماس عمل کردم تا متهم به مطول نویسی و بتعبیر یک ناشناس شجاع! کامیون خالی کردن روی سر او که از له شدن زیر کامیون هراس دارد نشوم!) تامل کنید تا پی به محل نزاع و صورت مساله برده مثل جناب نوریزاد که این پست را بر یک مبنا و پیش فرض نادرست مطرح کرد و پیش برد دچار خطا نشوید و دیگران را کوچک مغز و خودتان را هیولا مغز تصور نکنید ،در واقع بسیاری از نفهمیدن ها در این سایت ناشی از پیش فرض های قبلی در نفی دین و شریعت و قضاوت های بدون مطالعه در منابع دینی و کتب فقهی و مباهات به علوم تجربی است که حاصل رنج دیگران است و ربطی به مدعیان علم و علمی ندارد.

       
      • سید مرتضی، هر آدم عادی و معمولی‌ از زیر کامیون له‌ شدن هراس داره مثل من.شما چی‌؟ هراس نداری؟ اگه هراس داری که بیان یک گزاره خبری در بارهٔ دیگری میشود لفظ مهمل. اگر هراس نداری جاهای بهتری از زیر کامیون له‌ شدن هست که بعدش هم یک راست به بهشت می‌‌روی. بهتر نیست شمای شجاع بین لفظ مهمل و رفتن به جایی‌ که اعتقادت هم یک راست وارد بهشت شدنت را تضمین می‌‌کند، بهشت را انتخاب کنی‌؟ خوب شد گفته بودم به گمانم و نگفته بودم یقین دارم سیّد مرتضی حالا رفته دنبال یک کامیون ماله زنگ زده، یعنی‌ می‌‌خواهم بگویم خوب شد که دیگه ته کامیون را جلو سکوی انبار ملا باقر مجلسی برای بار گیری ابزار تحمیق عوام، ///// نکردی که بیاری تو این سایت خالی‌ کنی‌. ببینم اگر بگویی خمینی در این مسأله اشتباه کرده، که هزار در صد اشتباه کرده، زمین و آسمان بهم دوخته می‌‌شوند؟

         
        • ایشون فیکس کردن روی کلمه دروغ. یایسگی هیچ ربطی به اصل و نصب نداره. تعیین سن یایسگی سیده و غیر سیده خلاف واقعه. بعضی ها به خلاف واقع میگن کذب و بعضی ها میگن نادرست. اصل مطلب رو لطفا ماست مالی نکنید

           
  42. اشاره:

    این نوشته را دوستی ناشناس برای من فرستاده و از من خواسته که منتشرش نکنم. من اما بخاطر نکات خوب و مشفقانه ای که در آن است، صلاح را در انتشار آن دیدم. از این دوست خوبم سپاس مندم و می گویم: من سفره ای گسترانیده ام با خوردنی های جور بجور. متناسب هر نوع سلیقه. با این اشتراک که همه ی خوردنی ها منزه و سلامت اند.
    با احترام

    ———————————

    برادر عزيزم جناب نوري زاد سلام عليکم.
    مدتها بود مي خواستم برايت مطلبي بنويسم ولي هر بار به علتي منصرف مي شدم و دلائل انصرافم به دو مورد اصلي و البته موارد فرعي بر مي گردد و آن دو مورد اصلي يکي طرفداران دو آتشه و متعصب شماست که معمولا بويژه در فيس بوک منتقدان را به امنيتي بودن متهم مي کنند و دوم اينکه شاید شما برادر بزرگوار بنا به سابقه تلخ نقدهاي مغرضانه و بي اساس گذشته منتقدانتان، معمولا نصايح ديگران را ناشي از بغض آنان تلقي مي فرماييد که حق هم داريد. بنده به جز لوده هاي امنيتي که هر از چندگاهي مطلبي از مطالب شما را دست مي گيرند نديدم يار همراهي شما را نقد مشفقانه و از سر خيرخواهي نموده باشد بدون آنکه يادداشتش طعم و رنگ و بوي حسادت يا عقده ندهد. بزرگوار خواستم برايت ايميل بزنم اما احتمال دادم برادران ايميل هايت را مي خوانند لذا مطلب را بين پست هاي قديمي ات گذاشتم که فقط خودت بخواني و اگر روي اين برادرت را زمين نمي اندازي، منتشرش نکني. بخوان از طرف يک ترسوي ميهن پرست براي محمد آقاي نوريزادي که دوستش دارم و مي دانم تنهاست.

    اصل مطلب محمد جان. مدتي است که سمت و سوي نوشته هايت عوض شده، اما عوضي هرگز. نقدت بر برادران لاريجاني را قبول دارم بر رساله خميني هم همينطور و تقريبا با همه مطالبت موافقم. اما مي خواهم بگويم مطلبي که مثلا براي برادران لاريجاني نوشتي بدون اينکه غلط باشد در شان نوشته هاي تو نيست. نوشتن اين مطلب که جماعتي مشغول خوردن و بردن هستند از هر کسي بر مي آيد. به کامنتهاي پاي اين مطلب نگاه کن. مطلب هاي کوتاه اينچنيني خوراک جماعتي از اين مردم شده که بيايند و مثلا اين برادران را با دالتونها مقايسه نمايند. من نمي گويم لاريجانيها را نقد نکن. اتفاقا مي گويم محمد آقايي که درک سياسي اش بالاست و نويسنده قهاري است بايد چنان محکم و پرمحتوا بنويسد و اين غارتگران را رسوا کند که مو لاي درز حرفهايش نرود. يا مي بينم گاهي به عرصه مسائل فقهي وار مي شوي. آقا محمد جان از اين مزخرفات تا دلت بخواهد در اين دين و فرهنگ فراوان است و با گوشت و پوست و خون مردم آميخته شده. اگر به اين عرصه ها وارد بشوي فقط نفرت جماعت مذهبي را همراه خود مي کني که حساب امام خميني را از ساير بدنه نظام جدا مي دانند. اينها مطالبت را نخوانده پيراهن عثمان مي کنند و از طريقت جدا مي شوند. بنده از قصد و نيت خير شما براي شکسته شدن تابوي نقد اطلاع دارم وليکن معمولا پاي چنين پستهايي به جاي بحث و فحص محتوايي به محلي براي تحقير هاي آنچناني هموطنان بدل مي گردد که مي دانم خواسته شما هم نيست. دوست بزرگوار حرف بسيار دارم اما نمي دانم کجا و چطور برايت بنويسم که مطلب را درست منتقل کرده باشم و تو را نسبت به نظر خيرم دچار ترديد نکرده باشم. درست يادم نيست يکبار در فيس بوک يا در همين سايت مطلب کوتاهي در همين راستا برايت گذاشته بودم که جواب داده بودي وقتي دختران اين کشور تن فروشي مي کنند من شأن مأن حالي ام نمي شود. برادرم، اتفاقا من مي خواهم بگويم به دليل همان دختران تن فروش و هرزگي هاي ملاهاست که بايد آهسته و پيوسته حرکت کني و مخاطبانت را حفظ کرده و بخاطر مسائل پوسيده و پيش پا افتاده ي رساله اي از دست ندهي ضمن اینکه با اين وسيله توجهات از موضاعات اصلي به مسائل فرعِتری متحرف می شود. من متوجه شده ام يکي از کساني که در سايتت مي نويسد يک روحاني قمي است. بايد قدر اين را بداني. وقتي تو در توصيف ملاهاي که مثلا با موسيقي مخالفند از عبارت ابله استفاده مي کني بدون اينکه قصدش را داشته باشي به پشتوانه حاميان مذهبي خودت هم لطمه مي زني. کامنتهاي يکي دو روز اخير سايتت را مي خواندم ديدم يکي از مخاطبان به همين موضوع عصبانيت اخير شما اشاره کرده بود. مردم اينها را مي فهمند دوست بزرگوار من. خود ملايان هم شايد بدشان نيايد شما و طرفدارانتان با اين مباحثات فقهي و رساله اي يا فحاشي به اين مسئول و آن مسئول که چه بسا به ريزش هواداران مدهبي شما هم منجر گردد مشغول باشيد.

    ممکن است بگويي دست از جان شسته اي و برايت مهم نيست که يک مخاطب داشته باشي يا ميليونها. اما اين حرف ناشي از خستگي است و لاغير دوست من. به عقيده من تحمل امروز شما از طرف امنيتي ها دو دليل دارد يکي اينکه شما بر خلاف کساني مثل تاجزاده و طبرزدي تشکلي حرکت نمي کني و ديگر بدليل بدنه و پشتوانه قوي اجتماعي شما. اينها هر دو نعمتي براي شما هستند نوري زاد گرامي. قدرشان را بدان. کمتر بنويس اما بر غناي مطالبت اضافه نما. مثل آنوقتهايي که فقط جمعه ها مي نوشتي و راهزنان را نقره داغ مي کردي. مگر خودت در پيشنهاد آشتي ملي همين قول را نداده بودي؟ بگذار مردم هر هفته منتظر روز موعود انتشار نوشته هايت باشند. چيزي که زياد در چشم اين مردم باشد برايشان عادي مي شود. تو را به خدايي که مي دانم مي شناسي مراقب خودت باشو يادت باشد تنهايي که تو به آن گرفتاري کمترين هزينه اي است که در اين سالها پرداخته اي و اين تنهايي لزوما بد نيست. در خاتمه يک بار ديگر از شما درخواست مي کنم از بنده به سبب قلمي کردن اين مطالب دلگير نشوي. خدا گواه است که آرزويم عزت و سعادت شماست و اميوارم برادري ام را با نوشتن اين مطالب ثابت کرده باشم که بي تفاوت از کنار مطالب شما عبور نکردم که مومن آينه مومن است.

     
    • بله جناب نوریزاد من هم می خواستم بدانم مگر شما در پیشنهاد آشتی ملی نفرموده بودید “من از این پس، جز آنچه که به آشتیِ ملی بینجامد، نخواهم نوشت”. نوشته های اخیرتان با عرض پوزش بیشتر باعث افزایش نفرت و چنددستگی می شود تا برقراری آشتی ملی. من با دوست ناشناس شما موافقم. مطالب اخیر شما با نوشته های پرمغز گذشته اتان فاصله گرفته است. شما لاریجانیها را نقد نکرده اید بلکه یک پوستر آن بالا نصب کرده اید که مردم بیایند گوجه فرنگی و تخم مرغ پرتاب کنند. همینطور رساله خمینی را. ما همه می دانستیم رساله ها پر از این مطالب هستند و سالها بود رساله ها را بوسیده بودیم و کنار گذاشته بودیم. آوردن این مطالب جز به قهر ملی نمی انجامد. اگر قصد دارید خمینی یا لاریجانیها را نقد کنید طوری بنویسید که هواداران آنها را هم در طرفداری اشان دچار شبهه کند نه اینکه اسباب مسخره بازی عده ای را فراهم نمایید. فیسبوک شما با این نوشته ها جولان لمپنهایی شده که خوراکشان نوشته های کوتاهی است که بشود با آنها جوک ساخت و مسخره بازی درآورد. امیدوارم دوستان من را به ساندیس خواری متهم نکنند. ما تشننه نوشته های پرمغز شما هستیم ولی مدتی است که به سایت سر می زنیم و دست خالی بر می گردیم. مطالب چندماه اخیر شما قدری سطحی شده و از استدلال و منطق فاصله گرفته هرچند بنیانهایش درست است. مطلب این پست شما هم چیزی به دانسته ها اضافه نکرد جز بحث درباره اینکه بدانیم زنان در چه شرایطی و چطور یائسه می شوند. مطموتن باشید کسیکه هنوز برای رفع و رجوع مسائلش به رساله مراجعه کند با این پست شما تغییری درش حاصل نمی شود. این مطلب را من انتظار داشتم در کانال تلگرام یک فرد عادی ببینم نه سایت با ارزش نوریزاد. نوریزاد می تواند خمینی را طوری دقیق و مستدل و مودبانه نقد کند که باب گفتگوی فرهیختگان را باز نماید و بخشی از واقعیتهای ناگفته رونمایی گردد. اینکه می فرمایید سفره ای گسترده ام با ماکولات جور بجور باید خدمتتان عرض کنم مگر مشکلات کشور ما یکی دو تاست که شما بنا دارید از هر کدام یک خوراکی طیب در سفره بگذارید؟ گستره ی مشکلات از دایره نقد یک نفر–منظورم نقد بی اشتباه و راهگشا– خارج است جناب نوری زاد. از مشکلات فرهنگی تا اقتصادی تا اجتماعی تا سیاسی تا مذهبیی تا اخلاقی و غیرو و غیرو.اینکه همه منتقدان جدی و خوش قریحه و قلم توانای کشور چه در داخل چه در خارج لالمانی گرفته و سر در لاک خودشان فروبرده اند نباید باعث شود شما بار همه را به دوش بکشید. اگر بخواهید مسئولانه به همه اینها بپردازید از عمق نوشته های شما فروکاسته می شود و به دام سطحی نویسی و اشتباه و تکرار خواهید افتاد. نوشته های سابق شما تا تقریبا پارسال تقریبا از اشتباه و عصبانیت خالی بود. اما در یک سال اخیر که شدیدا پرکار شدید اشتباهاتی هم به نوشت هایتان وارد گردیده. این اولین بار است شما را نقدمی کنم خودم هم از گفتنش حس خوبی ندارم و لی اگر نمی گفتم هم طور دیگری به شما بد کرده بودم. ارادتمند

       
    • بله محمد جان چرا به دزدها و جانىً ها گير ميدهى؟چرا حقيقت را ميگويى؟چرا با جهل و خرافات مبارزه ميكنى؟ بگذار تو حال خودشان باشند. خيلى ها بدشان ميايد. طرفدارانشان نانت را خواهند بريد. اصلا سالى يك دفعه بنويس يا كلأ ننويس تا نوشته هايت ناياب شوند. من خير تو را ميخواهم.
      يعنى از ايران و ايرانى هيچى -تأكيد ميكنم – هيييچى نمونده و اين جماعت هنوز سرشون تو برفه.

       
    • این جناب که دلسوزی برای نوریزاد میکند و تردید در نشر نامه اش داشته احتمالا دستی درین آش حکومت دارد ولی نمیداند دیر یا زود ویا روزی این توضیح المسائل ها به قضاوت عمومی گذاشته میشوند،و روحانیون هم این چند قرن از بی اطلاعی مردم نفع بردهاند ولی ابدی نخواهد بود و روزی اگر کرکره ها را پایین نکشند مردم پایین خواهند کشید، ولی فقیه مسلماباید آگاه به تمام علوم باشد، که آگاهی شان همین سخنان و نظرات به اسم فتواست ضمنا در جهان شخصی وجود ندارد که مطلع به تمام علوم به این حجم و وسعت باشد، در حوزه بین آخوند ها بحث وجدل وجود دارد چرا نباید بین عموم باشد، دیگر مردم موضوعی را سر بسته قبول نمیکنند چون خرید گردو ویا هندوانه

       
    • بنده به نوشته دلسوزانه این نویسنده ناشناس ،امتیاز مثبت دادم نه بجهت اینکه با همه اجزاء آن موافقت دارم ،بلکه امتیاز مثبت من به دو جهت است :یکی لحن دلسوزانه و ناصحانه و اخلاص و دوستی که در آن موج می زند ،دیگری بجهت ایراد منطقی که به طرز پست نویسی های جناب نوریزاد وارد کرده است و پیشنهادی که کرده است که جناب نوریزاد از روزمرگی و تسلسل در نوشتن خود داری کند و مثلا پست نویسی را با انتخاب یک نوشته پر محتوا و اجازه جدال و گفتگو پیرامون آن به کامنت نویسان در سرتا سر یک هفته دادن دنبال کند ،و از پیاپی نویسی مطالبی که گاه خیلی محتوای فاخری هم ندارد خود داری کرده و ضمنا سلامت مزاج خویش را پایدارتر کند.احسنت بر نویسنده ناشناس ،ضمنا از نویسنده ناشناس هم می خواهم نامی مجازی اختیار کرده و اگر مطلب و نقد خوب محتوائی دارد دیگران را از آن محروم نکند.

       
  43. سلام ، برادر نوری زاد ، این داستان تفاوت 50 و یا 60 سالگی در یائسگی زنان آن است که کسی در قدیم چیزی گفته و این قضیه همانطور بدون تحقیق ادامه پیدا کرده است که مرا یادِ ساخت پادگانی در شهری می اندازد که 4 درب برای پادگان به نام ” درب جبهه شمالی ، درب جبهه جنوبی ، درب جبهه غربی و درب جبهه شرقی ” ساخته بودند و در اوایل ساخت پادگان بر هر درب چهارگانه نیز سربازی مستقر و 3 وعده جیره صبحانه و نهار و شامی در نظر گرفته بودند . بعد ها آدم هوشمندی مانند حضرتعالی با دقت نگرست و متوجه شد سالیانی است به خاطر حفاظت دقیق پادگان سه درب را تعطیل و تنها یک درب شمالی فعال است ولی جیره سربازانِ بقیه درب های پادگان هنوز از قسمت لجستیک دریافت میشود . که مرا یاد اکثر این مراجع تقلید که یا خود سیادت دارند و یا اگر هم سیادت ندارند با خانواده های سادات ازدواج میکنند و یا اکثر طلبه ها و آیت الله نیز بسیار مایل ازدواج با خانواده های سادات می باشند . من به یقین و به دو دست بریده حضرت عباس قسم میخورم که تاکنون هیچ مرجعی و هیچ آیت اللهی و هیچ طلبه ای تاکنون یک مورد ” بچه آوری ” زنان سادات را در 50 سالگی به بعد نه دیده و نشنیده است و با اینان خیلی به توالید و بچه دوستی علاقه مندند و تا توانسته اند از عیالِ سادات خود زاد و ولد خواسته اند ولی هیچ کدام اشان از زنان بالای 50 سال خود بچه دار نشده اند و هرچه پس انداخته اند در همان عنفوان جوانی و کم سن و سالی بوده است و کار بچه آوردی را به دقیقه 90 و یا همان 50 سالگی به بعد واگذار نکرده اند ! پس می ماند که ” یک چیزی ” را کسی در سالیان قبل نوشته و یا بازگو کرده و این نقل قول و یا نوشته بدون تحقیق همانطور زبان به زبان و نسل به نسل در رساله ای تحریره آقایان بدون لحظه ای تعمق دست به دست شده است .

     
  44. توضیح المسائل ، خمینی :
    مسئله 2424 = زنی که صیغه شده اگر چه آبستن شود ، حق خرجی ندارد .
    مسئله 24 42 = اگر انسان برای معالجه کسی ناچار شود که به عورت او نگاه کند، بنا براحتیاط واجب باید آیینه را در مقابل گذاشته ودر آن نگاه کند ولی اگر چاره ای جز نگاه کردن به عورت نباشد اشکال ندارد .
    مسئله 2459 =مستحب است در شوهر دادن دختری که بالغه است یعنی مکلف شده عجله کنند ، حضرت صادق فرمودند یکی از سعات های مرد آنست که دخترش در خانه او حیض نبیند .
    مسئله 351= اگر نعوذبالله حیوانی را «وطی »کند یعنی با او نزدیکی نماید و منی از او بیرون بیاید غسل تنها کافیست و اگر ……………………
    وطی ( جماع ، سوار شدن بر اسب )
    مسئله 107 =تمام بدن کافر نجس است حتی مو و ناخن و رطوبت های او .
    توصیه میشود مسائل448،72، 73 ، 78، 79 را خودتان بخوانید !!
    فتوی :
    سؤال : آیا آهنگهائی که از رادیو و تلویزیون پخش میشود از نظر شرعی اشکال ندارد؟
    خمینی : موسیقی مطرب حرام است و صداهای مشکوک مانع ندارد !!!!!!!!!!!
    این آیت الله ها و سیدها و سیده خانمها که برای خود حتی امتیازات ویژه خدادادی قائلند ، چه جوابی دارند بدهند به اینهمه بی ربطی و بلاهت و سقوط ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
    • اتفاقا بلاهت و سقوط آنجاست که کسی ترسو و ناشناس باشد و از بیرون شریعت و دیدگاهی که قبلا شریعت را نفی کرده است به احکام تعبدی داخل شریعت نگاه کند بی آنکه آگاهی از وجوه مسائل شرعی داشته باشد ،فی المثل اینقدر توجه نکند ،که پاسخ شرعی به یک سوال فرضی (وطی احتمالی حیوان) پاسخ به سوال است نه دعوت به آن عمل ،و آن سوال این است که آیا همانطور که وطی انسان سبب حصول جنابت و احکام مترتب بر آن مثل وجوب غسل می شود آیا اگر فرضا انسانی از درجه انسانی سقوط کرد و با حیوانی جمع شد آیا بلحاظ شرعی این عمل سبب حصول جنابت و غسل می شود یا خیر ،این یک سوال درون دینی شرعی ناظر به تکلیف انسانهایی است که خود را مقید بشریعت و احکام آن می دانند ،و الا آنها که دیگران را به بلاهت متهم می کنند و خود را آزاد از تقید شرعی و مسولیت برابر خدا می دانند خوب آزادند هر کاری کنند ،بقیه سوالات نیز قابل توضیح است منتها برای کسی که از ابتدا و با نگاه بیرون دینی و نفی قبلی شریعت به مسائل عملی درون دین ننگرد ،چیزی که آنرا می توان سقوط آزاد بسوی بلاهت نامید.

       
  45. با درود بر نوریزاد
    آقای محترم خیلی چیز هادر مذهب و فرهنگ ما بر دروغ بنا شده و اینها نتیجه بیسوادی مردم و سواد حد اقلی گروهی به اسم روحانی بوده وهست، مذهب خود با دروغ و زور بنا شده و بشر ناقلای عهد خود دو خلقت کرده که باعث بیچارگی و گرفتاری انسان وحتی موجودات دیگر شده:یکی خلقت خدا و دیگری خلقت انفورماتیک ضرر و زیان این دو آفرینش صد ها برابر سود ونفع آنست، شما ببینید امروز بیش از50جنگ در دنیا بسبک متفاوت شعله ورست که اغلبش مدهبیست و سهم مسلمانان و شرکتشان بمراتب بیشتر، 1-جنگ مسلمان و مسیحی در فیلیپن،2-جنگ مسلمان و دولت در چین،-3جنگ مسلمانان در اندونزی،4-جنگ مسلمان ومسیحی در تایلند، -5جنگ مسلم و بودایی در بیرمانی، 6-جنگ بین مسلمانان بنگلادش، 7-جنگ مسلمان و هندو درهند، 8-جنگ مسلمانان در پاکستان، 9-جنگ مسلمانان در افغانستان، 10-جنگ مسلمانان در تاجیکستان، 11-جنگ مسلمانان و دولت در روسیه، 12-جنگ مسلمانان در چچن، 13-جنگ مسلمان ومسیحی در آذربایجان و ارمنستان،14-جنگ مسلمان ومسلمان در ترکیه، 15-در سوریه 16-در عراق، 17-در عربستان، 18-مسلمانان در بحرین ،19-در یمن ،20-در مصر ، 21-در ایران علیه مسلمان و بهایی وهمه، 22-در سومالی، 23-دراریتره، 24-در سوذان شمالی وجنوبی،25-در تونس،26-در لیبی،27-ذر الجزایر،28-در مالی، 29-در صحرای غربی با مراکش،30-در نیجر،31-در آفریقای مرکزی بین مسلمان ومسیحی،32-در فلسطین، 33-در لبنان،34-در کنیا،35-نیجریه بین مسلمان ومسیحی وبین همه، 36-در ساحل عاج بین مسلمان ومسیحی، 37-در کنگو جنگ بین همه برای غارت،38-در کامرون،39-در چاد و فراموش نشود در آنها هم که جنگ نیست دیکتاتور ها نفس میگیرند:در آفریقا در آمریکای مرکزی وجنوبی در آسیای مرکزی چون ترکمنستان، ازبکستان و قزاقستان،کره شمالی، 40-جنگ در اوکرایین را هم فراموش کردیم، 41-در هاویتی ازجنگ بدترزیرا قحطی و بی نظمی بیداد میکند،د42-ر کلمبیا بین کمونیست و کاپیتالیست،43-در فرانسه کم ازجنگ نیست همچنانکه در آلمان وبلژیک،در ونزوئلا هم که جنگ کمونیست وکاپیتالیست و قحطی.
    در فرهنگ ایرانی چند کلمه خارجی وارد شده که از معنی اصلی خود تهی شده یکی سید این کلمه که معادل آقای خودمان است در ایران شان ومنزلتی یافته و حقوق افراد مزین به آن بیشتر و کلمه ای بغایت تبعیض آمیز است وبین اشخاص فاصله و برتری بهتری و پست تری ایجاد نموده، یادم هست یاسر عرفات دشمن خود شارون را سید شارون مینامید،سادات میتوانند عصبانی وجوشی شوند میتوانند به زنان دیگران تجاوز کنند در پناه جدشان بیمه هستند و باید بزه هایشان را بجدشان بخشید، ایا زین العابدین تنها بازمانده از خانواده حسین میتواند به این تعداد سید تکثیر شده باشد؟ نه ،تا قبل از حکومت رضا شاه نام فامیلی وشناسنامه نبود هرکس تمایل داشت خود را سید مینامید، کلمه دیگر خان است که صادرات مغولستان به ایران بوده در حمله مغول بوده که مورد استقبال فئودال های زمان وحتی اعراب مهاجر به ایران قرار گرفته زیر آنها را تحت لوا وپرچم خانهای مغول قرار میداده و امنیت جانی ومالی برایشان بوجو میاورده وکلمه دیگر میرزا هست که کم کم بیرنگ شد،در عهد قاجار هم دوله ها مد شب و همه این پسوند را بدنبال اسم داشتند عماد الدوله، اعتماد الدوله،ممتاز الدوله، ودر بین آخوند ها کلمه پیشوند آیت اله وخجت الاسلام خیلی قدیمی نیست،ضمنا کلمه حاج هم برای کسب وکار وفریب است.

     
    • شما خطابه یکطرفه و مغالطه آمیزی ایراد کردید ،خسته نباشید! اما در یک جمله ریشه مغالطه یکطرفه شما این است که هر نزاع و جنگ منافع و تعارض بر سر هر چیز در اقصی نقاط جهان را با عینک مذهب خوان مطالعه کنید ،نه آقا جان انسانها به انواع و اقسام تعارضات بر سر منافع مادی یا قومی و منطقه ای و چیزهای دیگر با یکدیگر درگیر می شوند ،احیانا می کشند یا کشته می شوند ،شما در یک یک این مناطق و عناوینی که بالای منبر خطابه ردیف کردید نشان دهید کجا جنگ بر سر عقیده و بنیان عقیدتی است ،عقیده را همه جا و بین همه می شود گفتگو کرد ،مسیحی می تواند با مسلمان احتجاج عقیدتی کند بپذیرد یا رد کند ،اینکه مسیحی دین اسلام و خاتمیت آنرا نفی و انکار کند ،یک مسلمان می تواند با احتجاج کند و نفی و اثبات کند چرا مسیحی مسلمان را بکشد یا مسلمان مسیحی را؟ برخورد و تعارض مسلمانان چینی با دولت چین بر سر این است که چرا من مسلمانم و تو بودایی یا هر مذهبی؟ یا بحث از عدم رعایت یا رعایت حقوق شهروندی مسلمین است؟ کشتار مسلمانان چچنی در آنجا جنگ عقیده است؟ برخوردهای مسلمانان با دولت روسیه بر سر این است که چرا دولت روسیه و پوتین منتخب مردم روسیه است و چرا ما حکومت در دستمان نیست ،یا بحث تضاد منافع گوناگون و عدم رعایت حقوق است؟ من اصلا در این مثالهای شما کار به این ندارم که شروع کننده جنگ کیست یا مقصر کیست یا حق تماما با کیست یا بخشی از حق با اینطرف است بخشی با بخشی دیگر ،بحث من این است که هر جنگ و تشنج در هر جا را به مذهب ربط بدهیم و بخواهیم رندی سکولاریستی کنیم ،این دروغ است و این سفسطه است ،این مثل این است که در هر تعارض قضائی و دعوا و نزاع بر انواع و اقسام ماده نزاع در سرتاسر جهان شما بجای بررسی ریشه نزاع و حل و فصل آن یک عینک یا تلسکوپ سکولاریستی بچشم بزنید و بروید داخل سویدای قلب دو طرف نزاع ببینید گرایشات مذهبی او چیست ، بگویید الان در همین جنگ و نزاع و برخورد قریب به هفتاد ساله بین فلسطینی ها و دولت نژاد پرست و غاصب اسرائیل دعوا سر این است که من چرا مسلمانم تو چرا یهود؟ نه آقا اینجا دعوا بر سر غصب یک سرزمین و اخراج اهل آن و پایمال کردن حق و حقوق انسانی گروه زیادی از مردم فلسطین است خواه مردم صاحب فلسطین مسلمان باشند یا یهودی یا مسیحی ،در واقع شماها که دم از انسانیت و سکولاریسم می زنید باید بطور انسانی به ریشه منازعات در اقصی نقاط جهان بپردازید و بگویید در فلان نزاع حق با کیست و کی متجاوز است و کی حقوق چه کسی را پایمال می کند اینکه طرفین نزاع مذهب و گرایش دینی شان چیست امر ثانوی در تحلیل است ،می بینید که شما اینجا نشسته اید فقط بخاطر تعارضی که با حکومت دینی در ایران دارید هر نوع نزاع فردی و جمعی و قومی در نقاط مختلف جهان را که ریشه در تضاد منافع مختلف یا ظلم و تعدی و تبعیض دارد را بمیل خود مصادره می کنید علیه مذهب ،از شما می پرسم الان همین تعارضی که شما با حکومت دینی در ایران دارید بر سر این است که چرا آنها مسلمانند و شما مثلا بهائی یا کلیمی یا زرتشتی ،یا تعراض شما بر سر منافع و حقوقی است که درست یا نادرست از شما فوت شده است ، من البته نمی خواهم تعارض دینی بلحاظ دین و عقیده را در طول تاریخ کلا انکار کنم بحث من در این کلاهبرداری های تحلیلی است که سکولارها می کنند برای بکرسی نشاندن سخن خود در ایران ،بسیار خوب مطلوب خود را بکرسی بنشانند با جذب و توجیه مردم و آراء عمومی مردم ایران نه با کلاهبرداری در تحلیل ، این است که در یک جمله بشما بگویم هیچ جا تعارض و نزاعی نیست الا اینکه ناشی از هوای نفس و خودخواهی ،تعدی و ظلم و تبعیض است ،نه اینکه همه منازعات مخصوص متدینان یا بطور خاص مسلمانان است ،حتی آنجاها که مسلمان با مسلمان در جنگ است باید به چنین ریشه هایی اندیشید ،در این شک نکنید ،نیز در این شک نکنید که سکولاریسم سیاسی در ایران با کلاهبرداری ها و خطابه های تحلیلی این چنین سست پیشرفتی نخواهد داشت.

       
  46. آقای نوری زاد سلام٬ شما توضیح المسائل آقای خمینی را
    حتما قبل از فتنه ملاها خوانده بوداید؟ واز طرز فکر وبرداشت
    ایشان ازمسائل این چنینی مطلع بوداید٬ پس چرا پشت سر ایشان
    نماز می خوانداید؟

     
  47. سلام حضرت ایت ا…سیدجیکاک جاسوس انگلیس ایشان با ویلیام نکس دارسی اولین خریدار نفت به ایران امدو با قرارداد99 ساله درمسجد سلیمان زندگی کرددربدو ورود بعنوان چوپانی کرولال به مدت 7سال درایل بختیاری به اموختن فرهنگ وزبان بختیاری می پردازدسپس درمسجد سلیمان زندگی میکنداودرطول حضورتوجه مردم راجلب سپس خودش رابعنوانیک روحانی شیعه جا میزند که ابتدابه فراگیری فقه می پردازدوبه درجه اجتهاد رسیده ودرمساجدبعنوان پیش نمازحضور می یابد او کفشهایش رابا یک اشاره عصاجفت میکرد وشایع کرده بود که از معجزات اوست درکتاب خاطراتش مینویسد که درکفشهایم اهنربا قرار داده بودم که با اشره عصا کغشهایم جفت میشدند روزی در مسجد میگوید من حضرت علی ع را درخواب دیدم واو دستش رابرشانه ام نهاد وفرمودبه مردم بگو از این ماده سیاه ونجس ..نفت.. دوری کنند برای اثبات ادعایش پیراهن را کنار زده واثر سفیدی ذستی روی شانه اش نشان میدهدومیگویداین مدرک حقانیت من است ..درکتابش می نویسدروزی تکه ای کاغذرا بشکل دست بریدم وروی شانه ام قرار دادم وانقدرزیر افتاب ماندم تا اطراف کاغذ تیره شود وزیر کاغذ سفید ماند والی …جون زیاد است ننوشتم بقیه ازکتاب تاریخ سیاسی ایل بختیاری واسنادی ازروابط ایران وانگلیس 1320 الی1325

     
  48. این آقای نوری زاد کاش فتوای بقیه مراجع را مطالعه می کرد بعد نظر می داد.

    آيه اللّه  مكارم: زن (خواه سيده باشد يا غير سيده) با تمام شدن پنجاه سال قمرى، يائسه مى گردد و اگر بعد از آن خونى ببيند، خون حيض محسوب نمى شود؛ مگر زنى كه از قبيله قريش باشد. در اين صورت با تمام شدن شصت سال قمرى، يائسه مى گردد. البته اگر زن بعد از يائسگى، آنچه مى بيند تمام شرايط حيض را داشته باشد، بايد مطابق آن عمل كند.[4]

    آيات عظام تبريزى و وحيد: زن (خواه سيده باشد يا غيرسيده) با تمام شدن شصت سال قمرى يائسه مى شود و اگر بعد از آن خونى ببيند، خون حيض محسوب نمى شود و بعد از تمام شدن پنجاه تا شصت سال احتياط واجب كند؛ يعنى، اگر در روزهاى عادت و يا با نشانه هاى حيض خون ببيند، بين كارهايى كه حائض بايد ترك كند و كارهاى مستحاضه جمع كند.[2]

    آيه اللّه  سيستانى: زن با تمام شدن شصت سال قمرى يائسه مى شود و اگر بعد از آن خونى ببيند، خون حيض محسوب نمى شود و زن غير سيده بنابر احتياط مستحب، بعد از تمام شدن پنجاه سال تا شصت سال، اگر در روزهاى عادت و يا با نشانه هاى حيض خون ببيند، بين كارهايى كه حائض بايد ترك نمايد و كارهاى مستحاضه، جمع كند.[3]

     
  49. با سلام. این متن نهایی نهایی است. واقعا معذرت می خواهم که با عجله چند متن ویراستاری نشده فرستادم از بس وقتم کم است و حوصله ام نیز.

    تحلیل کوتاه از کار و کوشش مجتهد شبستری
    در باره مجتهد شبستری و تلقی او از دین و الهیات، معمولا مباحث به صورت زیرپوستی انجام می گیرد زیرا او خود در زمانی نچندان دور از سنتیان و عمامه به سران حوزه بوده و اینک که به نگره نویی در باب دینداری(البته از منظر مدافعانش) رسیده، از باب تطابق علم و عمل، آنچه را زائد دانسته از لباس و عمامه دور ریخته است تا با دوریخته هایش در حوزه اندیشه و نظر سازگار افتد. این نوید پیامد بدی را می دهد چون نشان می دهد او در حالی که از داشته های روحانیت متنفر است به آنها پیشنهاد تغییر می دهد. آیا بهتر نبود همچنان در آن لباس می ماند و نگرش نو خود در باب ایمان و دینداری را طرح می کرد؟ شما وقتی از لباسی تبری می جویید چگونه می توانید به هم لباسهای سابق بگویید باید کمی تغییر کنید و زوائدی را دور بریزید؟.
    مجتهد شبستری معتقد است تمام حقیقت اسلام در این مطلب کوتاه بیان شدنی است:نبی مکه، موحدانه به پدیده ها نگاه می کرده و دنیا را توحیدی تفسیر می کرده است. این نگاه نبوی را ملتزم شدن و چونان او، هستی را موحدانه دیدن، همانا حقیقت دین و همه دینداری است. شبستری به صراحت می گوید که نبی مکه همه چیز را با چشم انداز توحیدی خود تفسیر می کرده و توضیح می داده و این بنیاد اسلام است. الباقی محتویات اسلام را که در متن مقدس و در سنت و در فقه به ما رسیده، می توان زوائد دانست یعنی جزو مغزا و بنیاد اسلام نیست. اسلام یک یگانه است و آن همانا موحدانه دیدن هستی است. یعنی یک خدای یگانه پدیدآور و صاحب این هستی و طبیعت است. شبستری برای مدلل کردن این نگرش خود کارهای سختی باید انجام دهد اما او صرفا برخی از آیات قرآنی را تفسیر می کند و گاه به برخی نظریات زبان شناسی برای تقریر کردن روشن دیدگاهش تمسک می جوید و نه بیشتر. یعنی تلقی خاصی از زبان را مبنا می گیرد و سپس با چشم اندازی که یک پایش در دنیای مدرن و یک پایش هنوز در سنت است، به متن مقدس رجوع می کند و می بیند، جای این هست که هنوز بر دین تکیه کرد و جای این هست که دیندار باقی ماند. هستی را نمی توان بی خدا تفسیر کرد و محکم ایستاد و نمی توان خدای هستی بخش را یگانه ندید. پیامبر طبیعت و هستی را خدامند می دید و البته خدای واحد. این همه اسلام است چون در تمایز روشن با مسیحیت و دیگر ادیان است. موحدانه دیدن هستی و بر این توحید و نگاه موحدانه اصرار و ابرام داشتن حقیقت روشن و اولیه و نهایی اسلام است.
    چرا شبستری در اینجا مانده است و ادامه نمی دهد و نمی گوید که آیا نگاه موحدانه داشتن، نگاه درستی است یا نه؟ چون خودش این باور پایه ای را پذیرفته است. به عبارت دیگر شبستری تا آنجا که باور پایه ایش با عقیده اسلامی سازگار است، با اسلام همراهی دارد و چون به بقیه اجزا و دامنه های دین و عقیده اسلامی، ایراد می توان گرفت و وفور فرق و مذاهب خود دلیلی بر موجه بودن این ایراد است، پس می توان از آن گذر کرد و گفت که اینجا پوسته و مغزی در کار است و باید پوسته را رها و مغز را گرفت. مغز دین اسلام موحدانه دیدن هستی است. این تمایز اسلام از دیگر ادیان هم می تواند باشد. دیگر ادیان با اینکه به توحیدی نامبردار شده اند، اما دستکم از منظر نبی مکه به شدت توحید را مخدوش کرده اند. این حقیقت نهایی و روشن اسلام است که « این هستی خدایی یگانه دارد»
    شبستری از این دیدگاه خود تنها می تواند تحلیل و تقریر بیرون دینی ارائه دهد و تصورش را با مثلا مباحث هرمنوتیکی و زبان شناختی غربیان، روشنتر و متمایزتر یا مدلل تر کند. او مطلقا نمی تواند مدلل کردن نگاهش به اسلام را با خود اسلام پیش ببرد زیرا اسلام دینی معجزه محور است و مبتنی بر احکام الهی است و هیچ گاه موردی و جایی دیده نشده که درکی در میان مسلمانان رواج یابد که تنها موحدانه زیستن را ملاک مسلمانی بداند. به عبارت دیگر حتی در میان عارفان و گروه های غیر فقهی نیز چنین دیدگاهی به این غلظت و شدت دیده نشده است. ممکن است عارفان در درونی کردن باورهای پایه ای دین، دست به کار شده باشند، اما تجزیه کردن دین کار آنها نبوده است. این تجزیه که تنها چشم انداز توحیدی داشتن کافی است و نه باورهای خاص به اجزا خاص دین.
    از منظر پدیدارین تر که به کار شبستری نگاه کنیم می توانیم و حق داریم بپرسیم چرا شبستری چنین دیدگاهی را طرح کرده است؟ یکی از خلاصه ترین پاسخ ها که در اینجا می گنجد و حوصله خواندنش هست، این است که: چون شبستری در مراحل دینداری و مطالعاتش به شک رسیده و از شک به الحاد رسیده و ضمن تجربه الحاد، نتوانسته در آن بزید؛ به این دلیل روشن که او ریشش را در اسلام سپید کرده است. اگر جوانتر بود شاید موضعی متفاوت می گرفت. اما چون دیگر جسمش از او طلبی بزرگ ندارد، سعی می کند به دامن و دامنه اسلام بچسبد. شبستری باهوشتر از سروش است و به عمق باورهای دینی نگریسته است و در موضع گیری درون دینی اش نیز اثرگذارتر است و حتی زمینه ای که او را به چنین موضع گیری واداشته، عمیقتر از زمینه های ذهنی سروش است. شبستری گویی از عمق جان بی خدایی را تجربه کرده یا با تصور بیخدایی دمخور بوده است و سپس از جهان بیخدایی که عقل همه کاره آن است به درکی روشن از زندگی رسیده است. آن درک این است که با عقل می توان در هر زمان قانون های مناسب و متناسب وضع کرد و نیازی به فرمان الهی برای راه بردن زندگی اجتماعی نیست بلکه فرمان الهی را قانون فرض کردن،مضر است چون به تعطیلی عقل یا تعارض دائم عقل و شرع می انجامد بنابرین بهترین راه این است که به تجربه انسان مدرن بی خدا سخت دقت کنیم. دقت شبستری به اینجا منجر شده است که بیخدایی نه اما عقل آری. پس باز بر می گردیم به دین و خدا و بلکه در چنین موقعیتی، خدای یگانه را از متن مقدس می گیریم(مطلقا به شریعت بر نمی گردیم و تنها به متن مقدس که همواره حضور مکتوب و دست نخورده دارد بر می گردیم) و این را محور ایمان خود قرار می دهیم و از او نیرو می گیریم و سپس رو به سوی زندگی می کنیم و خورد و خوراک و تغذیه و نوشاک، اداره و خانه و کیفیت ارتباط با خود و دیگری را از عنصر پایان ناپذیر عقل که خورشیدوار بی منت بر همگان می تابد، دریافت می کنیم و با نیروی درونی موحدانه خود می آمیزیم و این چنین دنیای مدرن را با دنیای سنتی ممزوج می کنیم. در واقع شبستری با این نگرش هم فاصله خود را از اسلام سنتی و هم مدرنیته نشان داده است و راهی میانه یافته و در آن موضع گرفته و با مقالات و سخنرانی هایش و با زبان نرم و اخلاقی اش، سنتیان را به نوعی سکوت بی موضع کشانده است. بنابرین شبستری تنها چشم اندازی تعریف می کند و مدلل کردن این چشم انداز را عهده دار نمی شود(در واقع او سعی می کند از آیات قرآن برای خودش فضای دلیل محور بسازد ولی موفقیتی ندارد چون با استناد با دین نمی توان دین را لاغر کرد) موضع او بی سابقه ترین موضعی است که یک فرد اسماً مسلمان تاکنون گرفته است.معمولا نظر او در مقابل فقه و فقاهت طرح می شود و نوعی خصوصی شدن دینداری را در تأملات او برجسته می دانند.
    به نظر نمی رسد که چنین مواضعی به جایی برسد زیرا آنکه دیندار است به شدت از کم شدن دین و رها کردن همه اجزا دین و نگه داشتن یک تصویر کم رنگ از آن پرهیز دارد و آنکه در جستجوی دین و نسبت دین با حقیقت، پایش از خط دین بیرون رفته است، به کار امثال شبستری تنها به چشم سرعت گیرهای لازم یا نالازمی نگاه می کند که در جامعه کاملا سنتی که اینک به سمت سکولاریسم هجوم برده، قابل انتظار است. به عبارت دیگر آنکه برای فهم دین به خود جرات بیرون رفتن و از دور نگاه کردن و با فاصله کشف کردن را داده است، در سنگری شبیه موضع شبستری نشستن را خردمندانه نمی داند و آن را با حقیقتی که بیرون از دین به دست آورده، سازگار نمی داند. به عبارت دیگر فرد جستجوگر می پرسد، چرا باید نگاه موحدانه به هستی را بپذیرم و آیا این نگاه، نگاهی مقبول است؟ تازه این نگاه را چرا باید از کسی بگیریم که منبع رنج های ماست؟ چرا این نگاه موحدانه را با عقلانیت خودمان نسنجیم و در تنظیم موقعیت ذهن مان با باوری که میخواهیم بپذیریم یا وازنیم، در باره اش از روی عقلانیت انسانی مشترک، داوری نکنیم؟ به عبارت دیگر حتی موحدانه زیستن برای فرد تجربه گر سکولاریسم و عقلانیت مدرن، منشا دینی ندارد بلکه از عقلانیت سرچشمه می گیرد بنابرین ایمان آوردن به فردی که در دوردست تاریخ موحدانه زیستن را آموزش داده است، چندام موجه نمی نماید. این اشکال را شبستری پاسخ نداده است و ظاهرا چون دغدغه مدرنیته او بیشتر از دینداری اوست، رواج چنین مواضع و یا پرسسشهایی را بد نمی داند. باری نگاه و تفسیر شبستری از دین( یعنی این نظر: به کسی که هستی را موحدانه تفسیر کرده، ایمان بیاورید) برای فرد مدافع سکولاریسم، طنین شمشیرنهانی را دارد که در انتظار ظهور و بریدن سر نابکاران است. در دنیایی که نوید تجربه سکولار شدن را به خود می دهد، از هرچه خود را مخفی می کند، باید دور شد. از این رو می توان گفت که نگاه شبستری نگاه فردی است که دنیای نو را با دل و درونش تجربه کرده و سپس به شدت ترسیده و به مخفیگاه خود بازگشته اما در این بازگشت چون قصد ماندن دارد، همه نشانه های فرار دهنده او به سمت دنیای نو، باید از این مخفیگاه بیرون ریخته شود. همچنین شبستری از تجربه فرار و پناه بردن به مدرنیته و سپس بازگشت به سنت، چیزهایی با خود بهمراه دارد(دقیقا عکس سروش که هنوز مطمئن نیست که مدرنیته را بتوان با ضرس قاطع تایید کرد) اما کاملا آن را در تعارض با ذخائر مخفیگاهش می یابد و از این رو مجبور شده که دست به جارو شود و مخفیگاه را تخلیه کند و تنها یک فضای خنک و دوست داشتنی نگاه دارد و سپس با لباس و رنگ و روغن و هنری که از مدرنیته دارد، به آراستن مخفیگاه مشغول شود و آن را شایسته سکونت کند.
    داوری نهایی: شبستری پیرمردی است در کلام و الهیات شبیه الهی قمشه ای(معروف در رسانه های دیداری-شنیداری) در ادبیات و عرفان. منظورم این است که او نیاز به دلداری دارد و به جای اینکه به استلزامات پیری اش واقف باشد، آن فضای پیری و ترسها و دلهره هایش را با دلهره های عموم، یکی می داند و سعی می کند، آنها را دلداری دهد که میتوانید هم شاد باشید و هم راحت بمیرید. در واقع شبستری صادقانه با دین مواجه نمی شود چون هیچ دینداری نمی تواند به این دیدگاه برسد که تنها نگاه توحیدی داشتن کافی است در مسلمانی. پس او از موضع فرد شکاک یا ناباور به دین نگریسته ولی از ترس دنیای بی خدایی که ممکن است همه چیز را مجاز کند، به توحید پناه آورده است و او در پیری نه توان تجربه کردن این همه چیز را دارد و نه دوست دارد برای دنیای دیگران آخرت خود را خراب کند(پیری چنین تأملاتی را در آدمی واقعی تر میکند). او صداقت ندارد پس کارش به جایی نمی رسد اما در دنیای آنان که در مرحل شک کردن هستند، مدتی آرامشی خاص ایجاد می کند. آرامش اینکه ما تنها نیستیم و نباید از شک هراسید. برای کسی که نمی تواند از گذشته ببرد و در عین حال از تاریکی این گذشته هم به شدت واهمه دارد، شبستری مرحله آرامش بخشی است. این است که در میان نواندیشان و فلسفه آموزان و طلاب نیمه باهوش و دانشجویان اهل مطالعه که در دامن مادران خود تجربه دینداری خوب و در جامعه و اداره و حکومت تجربه دینداری بد را زیسته اند، به شبستری لبخندی حاکی از احترام زده می شود.

     
    • جناب شبستری و سروش و گنجی و دیگر نواندیشان دینی مسلمانان شرمگینی هستند که نه می توانند دست از دین بکشند و نه دین را بپذیرند.والا هر ابلهی می داند که دینی را که محمد آورده طبق نوشته های خود مسلمین آنچنان مبین و ساده بوده که عرب 1400 سال براحتی می فهمیده و برطبق آن عمل میکرده.بنابراین عیب از خود این آقایان اسن والا کلام اسلام و محمد مبین و صریح و قاطع است.یا اسلام بیاور ویا بمیر!

       
      • عالیجناب! حالا شما کدام شق را انتخاب می کنی؟!

         
        • جناب سید من مرگ را بر مسلمان شدن ترجیح می دهم.

           
          • جناب مزدک دیر یا زود می میری ،همانطور که من می میرم ،اما این تازه اول ماجراست ! ابدیت! نیک در این مفهوم تامل کن ،اگر نفس فنا باشد و حساب و کتاب و خدایی در کار نباشد و جهان دیگری ،آنگاه ما و شما در نتیجه یکسانیم یعنی همه همچون گیاهی روییدیم و نابود شدیم! اما اگر خدایی و سرای ابدی و حساب و کتابی و ابدیتی در کار هست که هست وای بر شما که خدا را و بعثت پیامبران را نه که انکار کردید بلکه با کینه و نفرت بقول خودتان لجن مال کردید! اینها همان چیزهایی است که الان در جان شماست و آنجا فقط ظهور و بروز خواهد کرد :یوم تبلی السرائر

             
    • مازیار وطن‌پرست

      علی1 گرامی

      ممنون از بازخوانی و خلاصه کردن مسیر اندیشه و مقصد آرای شبستری که مرهون مطالعات و وقت و اندیشه‌ی گرانبهایی است که صرف آن کرده‌ای و همه را بی‌مزد و منت هدیه به دوستان.

      من اما با همه‌ آنچه از شما و گاه مقالات خود شبستری خوانده‌ام، نتیجه‌ای نه منطبق با نتیجه‌ی شما می‌گیرم. شما به نحوه‌ی تأثر پذیری دو سر طیف جامعه اشاره کرده‌اید: مذهبیون سنتی و خردگرایان آتئیست (که سهوا سکولار نامیده‌اید). به نگاه من اکثریت جامعه، بویژه طبقه‌ی متوسط شهری در میانه‌ی این دو طیف جا دارند. اغلب (و بویژه با مشاهده‌ی نابکاری‌های حکومتگران) از پیروی سنت دل کنده‌اند، اما دقیقا طبق توصیف زیبای خودت توحید و خدای یگانه را (و اینجا برخلاف گفتار شما، نه به واسطه‌ی خرد) به واسطه‌ی دلبستگی به عادت مألوف، سنت دینداری و مصادره‌ی به مطلوب معنای حیات همچنان پاس می‌دارند.

      لذا اگر توصیف کامل شما از اندیشه‌ی شبستری را ملاک قرار دهیم، دقیقا چشمه‌ای نوشین و گواراست که تشنگان زیادی (بدنه‌ی جامعه) مشتاق نوشیدن آنند. چرا راه دور برویم؟ همین آقای نوریزاد گرامی مرد آزاده، که وجودش شمع این محفل است، خود بر چنین ایستاری پای می‌فشرد.

      لذا هرچه هم به لحاظ نظری (و از منظر خرد) انتقاداتی به شبستری وارد بدانیم، اما از منظر سیاسی و نیاز عقلی بدنه‌ی جامعه به حفظ بخشی از اعتقادات سنتی خویش، آنچنانکه ضد شادی و زندگی مدرن و خردگرا نباشد اما به ذکرش دل‌هایشان آرام گیرد؛ نوع دینداری شبستری شایسته‌ی حرمت و درنگ است.

      او متاعی عرضه می‌کند که نیاز بازار است اما ناشناخته مانده. من هم چون تو افسوس می‌خورم که چرا از زی سلک بیرون آمده و اثر بخشی کلامش را کاسته، اما شاید و چه بسا درست به همین دلیل مخاطبان بیشتری بیابد. اکثریتی از جامعه محتاج حفظ آن نقطه‌ی متافیزیکند که تکیه‌گاه اهرم وجودی خویش سازند. نظام دینی با تقلیل دین به ابزار قدرت این تکیه‌گاه را ازیشان دریغ کرده‌است. ازین منظر شبستری و شبستری‌ها شایسته‌ی توجه بیشتری هستند.

       
  50. سلام بر ناظران گرامی
    این جهالت از همان سرچشمه نشات می گیرد که از امامان شیعه که خود ادعایی نداشتند انسانهایی ماورایی می سازد بدون اینکه دلیلی محکمه پسند ارائه دهد.به راستی کدام انسان خردمندی بدون تکیه بر تعصب موجود است که بخواهد امروزه بپذیرد امامانی که برخی از نقل قولهایشان با عقل بشر امروزی نادرست است و هیچ اثر بارزی که دلیل بر نخبگی آنان باشد جز مشتی روایت در دسترس نیست ورای یک انسان معمولی عمل کرده اند؟
    پاینده و سرفراز باشید

     
  51. ایران دوست واقعی

    «بخشی از سخنرانی دکتر احمد دشتمرد استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران در انجمن جامعه شناسی ایران»

    اگر ما ميگوييم زمانی كه پارس ها تمدن و دين داشتند، اعراب دختران خود را زنده به گور ميكردند،
    قطعا صد سال ديگر اعراب ميگويند زمانيكه ما ميزبان جام جهانی بوديم ايرانيها دخترانشان را به استاديوم راه نمي دادند..!! گفتیم : اقتصاد؟
    گفتند : باید اسلامی شود.
    گفتیم : فرهنگ؟
    گفتند : باید اسلامی شود.
    گفتیم : اخلاق؟
    گفتند : مگر اخلاق غیر اسلامی هم داریم؟!
    گفتیم : علوم انسانی؟
    گفتند : انسانی چیست؟ بگو اسلامی!
    گفتیم : روابط زن و مرد؟
    گفتند : ای بابا..! چه معنی دارد این روابط؟!؟
    گفتیم : وجدان؟
    گفتند : اسلام!
    گفتیم : …؟؟!؟؟
    گفتند : اسلام… اسلام…

    گذشت…
    و
    گذشت…
    چیزی نگفتیم!
    فقط رفتیم مغازه مرغ بخریم، دیدیم نمیتوانیم،
    گفتند : چه ربطی دارد به اسلام..؟!؟

    رفتیم روزنامه خریدیم و مشغول خواندن خبرهای رانت خواری و اختلاس بودیم که به ناگاه آمدند و روزنامه را از دستمان گرفتند و گفتند : به اسلام چه مربوط..؟!؟

    نگاهی به دور و برمان انداختیم، روانهای پریشان دیدیم و مردهای چشم چران!

    گفتند : اینها تهاجم فرهنگی ست؛
    و ما از خودمان پرسیدیم : پس این تهاجم فرهنگی کنندگان چرا خودشان اینقدر چشم چران نیستند؟!؟

    خواستیم ویزای عربستان بگیریم، برویم آنجا از خود خدا بپرسیم، گفتند : عربستان ضد اسلامی، دیگر به ما اسلامی ها ویزا نمیدهد!
    خلاصه کمی سرمان گیج رفت و یک لحظه فکر کردیم دچار هپروت اسلامی شده ایم، دوباره به خود آمدیم و دیوان حافظ را گشودیم دیدیم گفته:

    « گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
    وای اگر از پس امروز بود فردايی »
    .
    .
    اگر بدانید کرایه هرالاغ در امامزاده داوود ساعتی 20 هزار تومان،

    وحق التدریس یک استادیار دانشگاه ساعتی 10 هزار تومان، و یارانه هر ایرانی در یک ماه برابر کرایه 2 ساعت یک الاغ است..!
    خودتان پیدا کنید که الاغ واقعی کیست..؟!؟

    كمي بيانديشيم..

    ١- يک رئيس جمهور (آمريكا) به وزير امور خارجه كشورمان احترام گذاشته و با او دست داده است
    ٢- يک وزير امورخارجه (عربستان) با بي شرمی به رئيس جمهوری كشورمان اهانت كرده است.
    عده ای اين دومی را ول كرده اند و به اولی معترضند..!!

    مسخ و حماقت حد و مرز ندارد …!!!

    فستیوال آبجوخوری در آلمان هفت میلیون مست بودن هیچکی زیر دست و پا له نشد..!
    در جمهوری اسلامی با اوباما نميشه دست داد! اما مادر چاوز رو ميشه بغل كرد!!
    نميدونم چرا گفتم مادر چاوز، هوس قهوه كردم..؟!؟
    ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻣﺨﺘﺼﺮ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﻋﺮﺍﺏ
    ۱ – ﺑﺮﯾﺪﻥ ﺳﺮ ﺣﺴﯿﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﯽ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﺰﺩ
    ﻋﺒﯿﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﯾﺎﺩ
    ۲ – ﺳﭙﺲ ﺑﺮﯾﺪﻥ ﺳﺮ ﻋﺒﯿﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ
    ﻧﺰﺩ ﻣﺨﺘﺎﺭ ﺛﻘﻔﯽ
    ۳ – ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺳﺮ ﻣﺨﺘﺎﺭ ﺛﻘﻔﯽ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﺰﺩ
    ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﺑﯿﺮ
    ۴ – ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺳﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﺑﯿﺮ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ
    ﻧﺰﺩ ﻋﺒﺪﺍﻟﻤﻠﮏ ﻣﺮﻭﺍﻥ
    ﺗﻮﺿﯿﺢ : ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﻪ ﺭﮊﯾﻢ ﺻﻬﯿﻮﻧﯿﺴﺘﯽ ﻭﺟﻮﺩ
    ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﻧﻪ ﺩﺍﻋﺶ!

    ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﻯ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﮐﻦ
    ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ دوستی
    آیا میدانید در حال حاضر کم ارزش ترین پول دنیا را کدام کشور دارد ؟

    کشوری که دومین منابع گاز و نفت جهان را دارد.
    کشوری که یک ششم از ذخایر سنگهای قیمتی جهان را دارد.
    کشوری که بهترین فرش جهان را دارد.
    کشوری که بهترین خاویار جهان را صادر میکند.
    کشوری که بهترین پسته جهان را دارد.
    کشوری که یکی از بهترین تولید کنندگان زعفران است.
    کشوری که ۱۰ درصد از آثار باستانی و تاریخی ثبت شده در یونسکو را دارد.

    کشوری که تنوع طبیعی بی نظیرش باعث شده با یکساعت پرواز از مناطق سرد با 20 درجه زیر صفر (شرایط اسکی روی برف) به مناطق گرم با دمای 35 درجه (شرایط اسکی روی آب) دسترسی داشته باشد.
    کشوری که یکی از مرغوبترین برنج های جهان دارد.
    کشوری که یکی از بهترین چای های دنیا را دارد.
    کشوری که به دلیل تنوع ذخایر معدنی به بهشت معدن شناسان مشهور است.
    و مهمتر از تمام اینها… همان کشوری که سالانه 150 تا 180 هزار نفر تحصیلکرده از آن به خارج فرار میکنند.
    این کشور صاحب کم ارزش ترین پول دنیا است..!

    چه کشور آشنایی..

     
    • ایران دوست واقعی

      من فکر میکنم آن کشور آشنایی که در ذهن شما هست رهبران آن از فرط پیری خود را نمیتوانند کنترل کنند ولی کشور را به توسط مزدورانی به کنترل خود درآورده اند

       
  52. سلام
    بلوغ در دختران فرق می کند و از سن 9 سالگی تا 16 سالگی در تغییر است. نژاد، آب وهوا، وراثت، نوع تغذیه، شرایط فرهنگی، روابط عاطفی و اجتماعی موجب میشود که سن بلوغ در دختران تغییر پیدا کند[یائسگی معمولاً در حدود سن ۴۵ تا ۵۵ سالگی آغاز می‌شود.در منابع مختلف به اعداد با اندک تفاوتی اشاره می شود. موارد استثنا هم که همیشه در هر زمینه می تونه وجود داشته باشه.بنابراین نمی شه به طورعینی عدد سنی داد. این آقایون یه چیزی به گوششون خورده بدون تحقیق به همه تعمیم دادن ,همون رو در رساله هاشون آوردن (حتی اگه از ننه جون شون پرسیده بودن شاید اینجور دیمی ابراز وجود نمیکردن)

     
    • یک زن گرامی

      البته ممکن است شما از بانوان همیشگی این سایت باشید یا خانم یا آقای جدیدی باشید ، اما نکات علمی که در مورد خصوصیات تکوینی یا فیزیولوژی زنان در مورد بلوغ تا سن یائسگی ( یعنی سن خون حیض ندیدن )بیان کردید نکات درست و بجایی است ،نه اسلام و نه هیچ فقیه صاحب فتوائی نافی این مطالب علمی و در عین حال اختلافی نیست ، تنها اشتباهی که مرتکب شدید و ناشی از بدبینی شما به دین یا لا اقل فقیهان و مجتهدان است این است که گمان کردید ،بحث و اختلافی که در مورد تعیین سن یائسگی زنان بین فقهاء اسلام وجود دارد ناشی از چیزهایی است که شما ذکر کردید و بتعبیر تحقیر آمیزتان “بگوششان خورده” ،تصادفا باید گفت این شما هستید که در مورد این بحث فقهی ریشه ای چیزی بگوشتان خورده و گمان می کنید اختلاف فتوا در مورد سن یاس زنان بر گرفته از نتیجه و تحقیقات علمی است ،چنین نیست ،من قبلا در مطالبی که خطاب به دوست گرامی علوی نوشتم توضیح دادم که در مورد سن یائسگی زنان بلحاظ ترتب برخی از آثار شرعی مثل نماز خواندن یا نخواندن ،روزه گرفتن یا نگرفتن ،عده نگه داشتن یا نداشتن در مباحث طلاق یا فسخ نکاح و در مساله ازدواج ،آراء فقهاء عمدتا به چهار قول باز می گردد :
      1- سن یاس از دیدن خون حیض( و نه معیار آبستن شدن یا نشدن که جناب نوریزاد گفت) “پنجاه” سال است مطلقا، در همه زنان و در همه اقالیم چه از قوم قرشیه و سیده یا نبطیه باشند و چه غیر اینها باشند،گروهی از فقهاء شیعه و سنی فتوا به این میزان داده اند.

      2-سن یاس از دیدن خون حیض (و نه معیار آبستن شدن یا نشدن) “شصت” سال است مطلقا در همه زنان و در همه مناطق چه قرشیه و چه غیر قرشیه ، باز گروهی از فقهاء عامه و خاصه فتوا به این میزان داده اند.

      3-سن یاس از دیدن خون حیض ( و نه معیار آبستن شدن یا نشدن) در زنان قرشیه (زنانی از قبیله قریش که جد آنان نضر بن کنانه بوده است) و همچنین زنان نبطیه ( که مطابق تفسیر معروف طائفه ای زنان برخی مناطق عراق بوده اند) ،شصت سال قمری ،و سن یاس از حیض دیدن در سایر زنان مناطق جهان پنجاه سال قمری است.این قول نیز رای برخی از فقهاء امامیه است.

      4- سن یاس از دیدن حیض ( و نه معیار آبستن شدن یا نشدن) فقط در زنان قرشیه (که امروزه فقط بر زنان سیده ای که از طریق انتساب پدری به نضر بن کنانه ختم می شوند) بر حسب طبیعت شان شصت سال قمری است و نبطیه در این تفصیل نیست و نبطیه و سایر زنان بر حسب طبیعت در پنجاه سالگی یائسه هستند.این هم باز رای برخی از فقهاء قدیم و جدید امامیه است که برخی آنرا به شهرت نسبت داده اند.

      اینها آراء فقهی و فتوائی در این مساله شرعی و فقهی است بلحاظ آثار شرعی عملی که از جهت وظیفه و تکالیف عملی عبادی و غیر عبادی بر آنها مترتب است ،اینکه کدامیک از این اقوال بواقع نزدیکتر است و به منطق روایات و دیدگاه شرعی نزدیکتر است موضوع یک بحث دور و دراز فقهی است و البته مساله احتیاط زنان در سنین بین پنجاه تا شصت سال مورد تاکید بسیاری از فقهاء قدیم و جدید است و اینکه خون پس از شصت سال در همه زنان خون حیض نیست و آثار خون استحاضه بر آن مترتب است مورد اتفاق فقیهان مسلمان است،من خواستم در این بحث ها و مجادلات در این پست و نوشته های ذیل آن که عمده آنها ناشی از نا آگاهی به بنیان های فقهی و ادله شرعی و فقهی و خلط مبحث های علمی با مستندات شرعی است این را عرض کنم که مساله تعیین حد شرعی سن یائسگی زنان برای تعیین تکالیف عبادی و غیر عبادی نه بحث تجربی و علمی روز و دخالت در آن که امری تکوینی و خارجی است ،و نه معیار این بحث چنان که محمد آقای نوریزاد گرامی گفت مساله تعیین محدوده سنی امکان آبستنی زنان یا عدم امکان آبستنی آنان است ،این یک بحث فقهی ناظر به تعیین سنی است که بر اساس آن بتوان گفت خونهایی که زن تا سن شصت سال یا حتی بیشتر می بیند کدامیک آنها محکوم به حیضیت و ترتب آثار و لوازم شرعی مترتب بر آن است ،و کدامیک از خونها بلحاظ آثار شرعی خون استحاضه است ،بنابر این مصب این بحث آنطور که آقای نوریزاد و دیگر خوانندگان پنداشته اند تعیین محدوده سنی امکان آبستنی زنان نیست که مساله ای تکوینی و علمی است ،در واقع این نکته که زن تا چه سنی امکان آبستنی دارد اصلا موضوع بحث فقهی نیست و از محدوده بحث های فقیهانه خارج است ،و این همان نکته اشتباهی است که من به آقای نوریزاد گرامی تذکر دادم که قدم اول خطا بوده است که منجر به آن تعبیرات و عنوان های خاص شده است.
      پس این یک نکته خدمت شما که بحث و اختلاف فقهی در مورد سن یائسگی زنان بحث شرعی در مورد تعیین حدی شرعی (بلحاظ سن) است که بر اساس آن شرع مقدس حکم میکند که در بین خون هایی که بطور رایج زنان تا سنین پنجاه تا شصت سال می بینند ،از نظر شرعی کدام خون حکم حیض دارد و کدام خون حکم استحاضه دارد و چه آثار شرعی بر هریک از اینها مترتب است از نظر رعایت تکالیف عبادی و غیر عبادی ،نه یک بحث تکوینی یا علمی که کسی روضه مخالفت با علم و عقل را چماق حمله بشریعت یا فقهاء کند.

      نکته دیگری که در گفتار شما بود و اشتباه بود و به آن اشاره کردم این است که نه کسی دیمی در رساله فتوایی خود چیزی مینویسد و نه منشا اختلاف در تعیین حد یائسگی زنان انظار علمی و تجربی پزشکی است که خود مختلف و محل اختلاف است باذعان خود شما ،اینجا در مقام فتوا به حکم به حیضیت خون تا فلان سن ،و استحاضه بودن آن از فلان سن ، معیار بحث بگوش خوردن آراء علمی مختلف یا بگوش کسی نخوردن نیست ،بلکه منشا تفاوت فتواها در بین فقهاء شیعه و سنی ،اختلاف روایات و تعبیرات روایی است که میزان شرعی استنباط احکام است ،در واقع اختلاف روایات و میزان سندیت آنها و حد دلالت های آنها و تعارضات بدوی یا نهایی است که سبب اختلاف فتوا یا حکم به احتیاط شده است ،نه چیزی که شما گفتید ،شما البته اگر دیدتان دیدی برون دینی و ناشی از نفی و انکار شریعت اسلام و احکام عملی تکلیفی و وضعی آن است ،بحث با شما در این جهت بیفائده است و با شما باید در مورد رسالت و شریعت و اصول آن گفتگو کنیم ،اما در دائره قبول شریعت ،میزان و معیار ما در تعیین حدود و تکالیف شرعی دینی ،منابع دینی است که قرآن و سنت و عقل و اجماع کاشف از سنت است ،در این دائره زن اگر متدین بشریعت اسلام (مسلمان متعبد) باشد برای تعیین محدوده تکالیف دینی عبادی مثل نماز و روزه و برخی فعل و ترک های دیگر ،یا تکالیف غیر عبادی مثل ازدواج و طلاق و نگه داشتن عده ،نیازمند به حکم شرعی است در تعیین محدوده سنی و تمایز بین خونهاست،و تعیین محدوده سن یاس از دیدن خون حیض از نظر شرع اسلام ،با روایات است ،و اتفاقا نکات علمی (با اینکه در خود این نکات علمی کارشناسی هم در محدوده خود اختلاف وجود دارد) که شما ذکر کردید موید این محدود ه های است که در روایات شرعی به آن تصریح شده است و بجهت اختلاف و تکثر تعبیر منشا اختلاف شده است ، در عین حال که بسیاری از فقهاء حکم باحتیاط در محدوده سنی بین پنجاه و شصت سال کرده اند ،و این جهت مورد اختلاف هیچیک از فقهاء قدیم و جدید شیعه و اهل سنت نیست که خونی که احیانا زنان پس از شصت سال می بینند قطعا حیض نیست و محکوم به استحاضه بودن و آثار عملی مترتب بر آن است ،همینطور هر خونی که دختران پیش از سن بلوغ می بینند قطعا بلحاظ شرعی خون حیض نیست ،و آنچه که بین سن بلوغ تا سن یائسگی زن می بیند اگر بر اساس عادات وقتی شروع و اختتام آن ،یا عادات عددی ماهانه آن با اوصاف و شرائطی که در کتب فقهی آمده است بصفت خون حیض باشد خون حیض است که نتایج شرعی خود را دارد ،و غیر این ممکن است خون استحاضه یا خون زوال بکارت یا خون های ناشی از قروح و جروحی باشد که در رحم بانوان پدید می آید یا خونی که پس از وضع حمل کم یا زیاد خارج می شود که شرعا به آن خون نفاس می گویند ،اینها مواردی از خون هایی است که زنان در سنین یا حالات گوناگون با آن درگیر هستند و برای هریک اوصاف و آثار و احکامی وجود دارد که در کتب فقهی فتوایی یا استدلالی آمده است ،این بحث ها درون دینی است و ارتباطی با اختلاف آراء علمی پزشکی و غیر پزشکی ندارد که شما با طعن و تهمت چیزهایی در ذیل نوشته اتان نوشتید.

      موفق باشید

      ——————–

      سلام آقا سید مرتضای گرامی
      چه مطلب دقیق و پر زحمتی. سپاس از شما. با این همه همچنان پرسش ما برقرار است. این که داستان بانوان سیده و غیر سیده تکلیفش چه می شود. زنان سیده در شصت سال و غیر سیده در پنجاه سال؟ این تشخیص و تأکید انسانی از کدامین مجرای علمی بدر آمده؟
      سپاس

      .

       
      • جناب نوریزاد سید مرتضی گرامی به سان سایر روحانیون هرگز نمی پذیرد ممکن است در تفکر دارای خطا باشد.صحبت چیز دیگریست و این بنده خدا به در و دیوار می کوبد که اصل مطلب را مبری کند.سید مرتضی مطلب را گرفته ولی تجاهل العارف می کند و در کامنتهایی که به خیال خود در جواب سکولارهای سیایی گذاشته تنها عرض خود برده است.

         
      • اآقا مرتضی منظور من از تفاوت در منابع نه رسالات آقایان بلکه منابع علمی چون بر اساس تحقیقات است که در همه علوم تجربی چنین است ومثل ریاضی ۲×۲ چار تا نیس.از طرف دیگه نظر شما هم محترمه میتوانید100 درصد از ایشان تقلید کنی. از نظر من هیچ فردیا علم یا هر مرجع دیگر قابل تقلید نیس. چون یک متخصص در زمینه تخصصی خودش هم هیچگاه بی نیازاز دیگران غیر متخصص نیس

         
  53. آقای نوریزاده عزیز علت این دروغ در اینست که آخوندهای از ریشه دروغگو وقتیکه زنهای سیده را میگیرند و متمول زندگی میکنند آنوقت در بالای پنجاه سال هم ممکن است زنها باردار شوند. اما فقرا حتی در چهل سالگی هم از سلامت و اعصاب و هرچیز دیگر به تهه خط رسیده اند چه برسد که بچه بیاورند.

     
  54. “…راستی مراجع و مسئله پردازان، چرا به برساختنِ دروغی به این بزرگی هجوم برده اند؟ اگر گفتید؟”

    دکتر جان , علتش را باید در کرامات امامزاده بیژن و امامزاده قلقلی جویا شویم.

    امامزاده بیژن
    http://20ist.com/wp-content/uploads/2013/09/Emamzade_Bijan.jpg

    امامزاده قلقلی
    https://www.youtube.com/watch?v=IYqxyWhpP_s

    عقرب

     
  55. جناب کامنتو خواندم مدتها گریه کردم چه مستند دلهره اوری بااین همه غمی که بدلم نشست از شما سپاسگزارم سروش

     
  56. جناب سید مرتضی ،
    راحت باشید ورک و پوست کنده بگویید:
    اصلا به شما چه سوال و شک در فقه و دین و بخصوص در مورد آیت الله ها.
    مقدس خواندن افراد با یک پیشوند آیت الله ، یعنی حق سوال و فکر را از دیگران گرفتن و بنده و برده پروریدن ، یعنی خودی و ناخودی یعنی تبعیض .

    این مراجع که از تعریف الله، اعمال زور و قلدری فهمیده اند ،مردم و دین و الله برایشان تنها ابزار و وسیله اند ، ////// رسما کشورداری می کنند، سیاست را با فقه آمیخته و با اصول فقهی خود را مجازو برحق و بالاتر از مردم دانسته ،و با احکام خود در کوچکترین حرکات مردم دخالت دارند، چون ////// لو می رود ، رو به تقدس دروغین آورده و با هر وسیله بر دروغها تاکید می کنند ،تا می توانندهر چرا را با هوچی گری به مسلخ می کشند ،در هر کجاو با هر وسیله چه در حکومت و چه در جبهه ها ، مبادا پرده ی دروغین تقدسشان فرو افتد و چهره کریه اشان نمایان .

     
    • فریبا خانم لطفا آرام باشید و یک لیوان آب خنک میل کنید و عصبانی نشوید ،اینجا بحث از یک نکته فقهی در خصوص سن یاس زنان از خون حیض بود از دیدگاه شریعت اسلام ،کلمه آیت الله و چیزهایی از این قبیل هم القاب و عناوینی احترامی و بلحاظ رتبه علمی درونی حوزه های علمیه است و مفهوم آن تقدیس یا تقدس زایی چنانکه شما پنداشتید نیست ،زیرا در حوزه های علمیه هم در مباحث علمی حوزوی ممکن است دو فرد که در رتبه آیت اللهی هم هستند فتوای یکدیگر و مبادی آنها را مورد نقد و مناقشه قرار دهند ،پس عنوان آیت الله ملازم با قداست از نقد آراء کارشناسی او نیست ،آرام و انسان باشید و با عینک واقع بینی مسائل را بررسی کنید.

       
      • ما که نفهمیدیم این انسان بیچاره کاوست ایراندوسته خادم الحرمینه فریباست کیه؟!البته همه این نامها یقینا انسانند ولی من موندم چرا دوستان به جای پرداختن به مطلب دنبال مکاشفات در آیدی نویسنده هستند؟!

         
  57. سید مرتضی گرامی
    شما کافی است با دلیل ثابت کنید که حرف و نظر آقای خمینی که مشابه نظر سایر مراجع است درست است و قابل اثبات. تا آنجا که بنده دیده ام این فرض که زنان سیّده با زنان دیگر این فرقها را دارند درست نیست و هیچ دلیلی هم برای آن نیست. شما اگر قانع شده اید که این حرف درست است بهتر است دلایل خود را برای همه بفرمائید تا همه قانع شوند…راه حل بسیار ساده است.

     
    • علوی گرامی

      ممنون از تذکر شما ؛چشم من بحث فقهی در این مورد را در حد مقدور این سایت ارائه خواهم کرد ،فقط اینجا اجمالا خدمت شما اشاره کنم ،بحث از حد سنی یائسگی زنان ،بعنوان یک مساله تکوینی از این زاویه ای که شما یا آقای نوریزاد پنداشته اید مطرح نیست ،این زاویه دید ایشان و شما از اساس نادرست است ،در واقع بحث از تفاوت تکوینی دو یا سه قسم از زنان نیست ،بحث از تفکیک حکمی شرعی در خصوص اقسام خون هایی است که زنان از سن بلوغ تا سنین پنجاه یا شصت سال می بینند ،و اینکه کدام خون محکوم بحیضیت ، و کدام خون محکوم باستحاضه است ،و اینکه یائسگی از رویت خون حیض که میزان در ثبوت یا عدم ثبوت “عده نگهداشتن” برای زنان در فرض طلاق یا فسخ نکاح است چه سن و سالی است ،آیا مطلقا در همه زنان و در همه اقلیم ها و شرائط پنجاه سال معیار انقطاع خون حیض است ،یا مطلقا شصت سال در همه زنان در همه مناطق معیار یاس و تحقق عنوان یائسگی است ،یا تفصیل هست بین زنان قرشیه و نبطیه با زنان قرشیه ،یا فقط تفصیل هست بین زنان قرشیه و غیر قرشیه ،این کلیت سیمای این بحث است که معلول اختلاف روایات و مبانی فقهی در این مساله است ،و اصلا در این بحث نه زاویه دیدی که جناب نوریزاد مطرح کرده اند یعنی معیار آبستنی دخالتی دارد و نه بر فرض قول بتفصیل فعلی ،این تفصیل معیار برای تفضیل و برتری خاصی برای زنان قرشیه و نبطیه با زنان دیگر بوده است ،ضمنا بعد اشاره خواهم کرد بتفصیل که اختلاف آراء در این مساله هم بخلاف گمان شما هم دربین مراجع و فقهاء فعلی وجود داشته و دارد ،و هم این اختلافات مبنایی از زمان صدر غیبت کبری یعنی از زمان بزرگان فقه امامیه یعنی شیخ مفید و شیخ طوسی و سید مرتضی و دیگر فقهاء ما رضوان الله علیهم وجود داشته است ،و هیچ ربطی به نگرش خاص مراجع فعلی یا مرحوم آیت الله امام خمینی ندارد که اینجا با هو و جنجال و تیترهای نادرست غیر اخلاقی عموم مرجعیت شیعه را سبک یا به دروغگویی متهم کنند و این بحث ربطی به خدای ناکرده دروغ بافی در مقام فتوا و استفتاء ندارد چنانکه متاسفانه آقای نوریزاد بحث را به این سمت برده است ،و اساسا یک مرجع فقهی در مقام استنباط احکام اگر حتی ذره ای هوی و میل خود را در نوع فتوا دخالت بدهد از عدالت لازم در فقاهت و مرجعیت خارج شده است تا چه رسد به اینکه بخواهد مرتکب دروغ عمدی در این زمینه شود ،و مقام فتوا مقام خطیری است که هرکسی شانیت و صلاحیت آنرا ندارد ،شاید این ماجرا را در مورد فقیه نامور و ستاره درخشان فقه شیعه یعنی مرحوم علامه حلی صاحب دهها کتاب و رساله فقهی و غیر فقهی مورد مراجعه فقیهان شنیده باشید که تا پیش از ایشان نظریه رایج در باب انفعال و نجاست چاه ،حکم بنجاست آن بملاقات نجاست بود ، نوشته اند ایشان که از اعاظم فقهاء امامیه است وقتی در بررسی منابع فقهی و تجدید نظر در مبانی و مبادی آن به حکم طهارت چاه رسید که فتوایی بی سابقه و تحول جدیدی بود ،پیش از اصدار فتوا دستور داد که چاهی که در حیات خانه خود داشت را پر کنند تا شبهه دخالت انگیزه شخصی نفسانی را از جان خویش بیرون کند ،دستور داد چاه را پر کردند آنگاه حکم بطهارت چاه فرمود.

      موفق باشید

       
    • جناب علوی با درود، صد تا سیّد مرتضی‌ که سهل است، اگر همهٔ عقلای عالم را هم یک سال وقت بدهی‌ که پای این ادعای از بیخ و بن باطل، ضدّ علمی، فاشیستی و غیر انسانی‌ را جا بیندازند در همان ثانیه‌های اول با جواب قاطع می‌‌آیند که کدام دیوانهٔ محض چنین ادعایی را کرده است. سیّد مرتضی حالا رفته که یک کامیون ماله زنگ زده از دخمه‌های نمور و پوسیده مجلسی‌ها بار گیری کنه و تو این سایت خالی‌ کنه به گمانم. این مسالهٔ ۴۳۵ تازه از اونی‌ هست که تا تو ماه هم قالب براش زدن و کاریزماتیک ترینشون بوده و جزو نوابغ سلسله مراتب این جماعت محسوب میشه، وای به حال دنیایی که بقیه شون توش سیر می‌کنن و نفس می‌‌کشن و ادای زنده بودن در میارن.

       
    • آخه آقا مرتضی از کلمه سید نفع و برتری کسب میکند هم از آخوند بودن ذینفع است و طبیعسیت که از یاسای آخوندی دفاع کند،این جناب هرکه وهرچه هست متخصص زنان نیست ونمیتواند چیزی را ثابت کند و یک متخصص زن حتی بهتر از متخصص مرد میتواند روی این موضوع نظز بدهد.

       
  58. ﺩﺭﻭﺩ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﺟﻨﺎﺏ ﺷﻤﯿﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ 4 ﻣﺎﻩ ﻣﺴﺎﻓﺮﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺷﻬﺮ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻭ ﻛﺮﺝ .
    ﺣﺮﻑ ﺍﻏﻠﺐ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﻫﺴﺖ .
    ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ .
    ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺧﻴﺎﺑﻮﻥ ﺗﺮﻣﺰ ﻣﯿﮑﻨﻢ . ﺑﻮﻕ . ﭼﺮﺍﻍ . ﺑﻮﻕ . ﻓﺤﺶ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﺎﻥ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻧﺜﺎﺭﻡ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ .
    ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺩﺍﺧﻞ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﻧﺪﺍﺭﻥ . ﻣﻴﮕﻢ ﭼﺮﺍ؟ ﻣﯿﮕﻦ ﺁﻗﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﻘﻮﻕ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﻴﺸﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ؟
    ﻣﻴﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﺪ؟
    ﻣﯿﮕﻦ ﺣﻘﻤﻮﻥ ﻫﺴﺖ ﭼﻮﻥ ﺷﺎﻩ ﺭﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺮﺩﯾﻢ .
    ﺩﻭﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺭﻭ ﮐﻪ 8 ﻭ 12 ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﻩ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﻋﻤﻮ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ .
    ﻣﻴﮕﻢ ﺭﻭﺯﯼ ﭼﻘﺪﺭ ﺁﺩﺍﻣﺲ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯿﺪ؟ ﻣﯿﮕﻦ ﺭﻭﺯﯼ 10 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ . ﻭ ﺳﻮﺩﻣﻮﻥ 1000 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻫﺴﺖ .
    ﻣﺴﺎﻓﺮﻫﺎ ﻣﯿﮕﻦ ﺧﺪﺍ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎ ﺭﻭ ﻟﻌﻨﺖ ﮐﻨﻪ . ﻣﻴﮕﻢ ﺷﻤﺎ ﭼﺮﺍ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﺪ؟
    ﻣﯿﮕﻦ ﺁﻗﺎ ﻣﯿﮑﺸﻦ ﺍﯾﻨﻬﺎ .
    ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﻮﻥ ﻣﯿﺪﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﮐﻪ ﻣﻴﺸﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﻣﻨﻮ ﺑﺰﺍﺭ ﮐﻼﻧﺘﺮﯼ ﻣﻬﺮﺷﻬﺮ . ﭘﺴﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﮐﯿﻒ ﻗﺎﭖ ﻫﺴﺖ . ﺍﻭﻣﺪ ﻣﻨﻮ ﮐﺘﮏ ﺯﺩ ﻭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺯﺩﯼ ﮐﺮﺩ ﺍﻻﻥ ﺗﻮ ﮐﻼﻧﺘﺮﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺟﻮﺍﺏ ﭘﺲ ﺑﺪﻡ . ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻋﻤﺮﻡ ﺭﻭ ﮐﺮﺩﻡ . ﺷﻤﺎ ﺟﻮﺍﻧﻬﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻨﯿﺪ .
    ﺩﺧﺘﺮ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﯼ ﺳﺎﻋﺖ 7 ﺻﺒﺢ ﺍﻭﻝ ﭘﻞ ﻣﻬﺮﺷﻬﺮ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﻴﺸﻪ . ﻣﯿﮕﻪ ﻋﻤﻮ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﮐﻮﭼﯿﮑﻢ ﺷﯿﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ . 20 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻣﯿﺪﯼ؟ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ … ﻣﯿﺰﻧﻢ . ﺳﺮﺥ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﻰ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺭﻓﺘﻢ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﻭ ﮐﻤﮑﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩﻡ .
    ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ 12 ﺳﺎﻟﻪ ﺳﺎﻋﺖ 7 ﺳﺮ ﺷﺎﻫﯿﻦ ﻭﯾﻼ . ﻋﻤﻮ 5 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ . ﻣﻴﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﭘﺴﺮﻡ؟ ﻣﯿﮕﻪ ﻋﻤﻮ ﮐﻔﺶ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﭘﺎﺭﻩ ﻫﺴﺖ . ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﻌﺘﺎﺩﻩ .
    ﺯﻧﯽ ﺳﺎﻋﺖ 11 ﺷﺐ . ﺁﻗﺎ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﺮﯾﻢ . ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﭽﻪ 7 ﻣﺎﻫﻪ . ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ؟ ﻣﯿﮕﻪ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻌﺘﺎﺩﯾﻢ . ﮐﺮﺍﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﻡ . ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﯾﻢ .
    ﺧﺎﻧﻢ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺣﺪﻭﺩﺍ 60 ﺳﺎﻟﻪ . ﺁﻗﺎ ﺑﺮﯾﻢ . ﮐﺠﺎ ﺧﺎﻧﻢ؟ ﻣﯿﮕﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﯽ؟ ﻣﻴﮕﻢ ﺷﻤﺎ ﭼﺮﺍ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ؟ ﻣﯿﮕﻪ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻣﺮﺩﻩ . ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﻡ ﻣﻌﺘﺎﺩﻥ . ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺧﺮﺝ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﻡ .
    ﯾﮏ ﭘﺴﺮ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﻴﺸﻪ . ﻣﺘﺮﻭ ﺁﻗﺎ . ﺑﻔﺮﻣﺎ . ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ ﻣﻨﺸﯽ ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺴﺘﻢ 800 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ . ﺗﺎﺯﻩ ﻣﻦ ﻭﺿﻌﻢ ﺧﻮﺑﻪ ﮐﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩ . ﻣﻴﮕﻢ ﺗﻮ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﺘﻪ؟ 38 ﻣﯿﮕﻦ ﺗﻮ 50 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯿﻤﯿﺮﯼ . ﭘﺲ 10 ﺳﺎﻝ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﯾﯽ . ﻣﯿﮕﻪ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﯿﻢ ﺁﻗﺎ؟ ﺧﺴﺘﻪ ﺁﯾﻢ . ﺧﺴﺘﻪ …
    ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﮑﻨﻪ . ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ . ﺍﺯ ﺻﺤﺒﺘﻬﺎﺵ ﻣﯿﮕﻢ ﺧﺎﻧﻢ ﺷﻤﺎ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺁﯾﺪ . ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ . ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ ﻣﻌﻠﻢ ﻫﺴﺘﻢ . ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﯿﺎﻡ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ . ﻣﯿﮕﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﻌﯿﺪﻩ؟ ﻣﯿﮕﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﻫﻬﺎ ﺭﻭ ﺭﻓﺘﻢ . ﻣﯿﮕﻪ ﺷﻤﺎ ﺣﺎﺿﺮﯼ ﻗﺴﻂ ﻫﺎﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺪﯼ؟ ﺩﺍﺭﻭﻫﺎﯼ ﭼﻨﺪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯽ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﻭ ﺑﺨﺮﯼ؟ ﻭ …
    ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﻴﺸﻪ . ﻣﯿﮕﻪ . ﭘﺴﺮﻡ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ . ﭼﺮﺍ ﻋﻤﻮ . ﻣﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﺩﺍﺭﻡ . ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ .
    ﯾﮏ ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ . ﺁﻗﺎ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﮐﺮﺝ . ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ 5 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ . ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ؟ ﻣﯿﮕﻦ ﻭﺍﻻ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻧﯿﺴﺎﻥ ﻫﺴﺖ . ﺍﮔﻪ ﺷﻤﺎ ﭘﻮﻝ ﺩﯾﺪﯼ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺩﯾﺪﯾﻢ . ﮐﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ . ﺍﻻﻥ ﻫﻢ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﺗﻌﻤﯿﺮ ﮐﻨﯿﻢ . ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻝ ﯾﺎﺭﺍﻧﻪ ﻫﺴﺖ .
    ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﺎﻥ ﻣﯿﺪﻩ . ﯾﮏ ﻣﯿﺰ ﺩﺍﺭﻡ ﭘﺴﺮﻡ ﻣﻨﻮ ﺑﺰﺍﺭ ﻓﺎﺯ 4 ﻣﻬﺮﺷﻬﺮ . 5 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﺪﺍﺭﻡ . ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﺵ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻩ ﻣﻌﺘﺎﺩﻩ . ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ ﻣﺤﺎﻓﻆ ﺍﺷﺮﻑ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺑﻮﺩﻡ . ﺷﻤﺎ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺧﻮﺵ ﺭﻭ ﻧﺪﯾﺪﻯ . ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ ﺍﺷﺮﻑ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﺩﺭﻭﻏﻪ ﭘﺴﺮﻡ . ﺍﻻﻥ ﮐﯽ ﻣﯿﺎﺭﻩ؟ ﻣﯿﺰ ﺭﻭ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﺒﺮﻡ ﻃﺒﻘﻪ ﺩﻭﻡ . ﻧﻪ ﺯﻧﯽ ﻭ ﻧﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ . ﻇﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﻬﻢ ﺭﯾﺨﺘﻪ . ﻣﯿﮕﻪ ﺷﺒﻬﺎ ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺭﺗﺸﯽ ﻭ ﺳﺎﻭﺍﮎ ﻗﺪﯾﻢ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﺸﻢ . ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻗﺪﯾﻢ . ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ ﻭ ﻣﯿﮑﺸﯿﻢ . ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺑﯿﺎ .
    ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺗﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﭽﻪ ﺑﻐﻞ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯿﺸﻦ . ﻣﺮﺩ ﺗﻮ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺟﻠﻮ . ﻣﺪﺍﻡ ﺗﻠﻔﻨﺶ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻪ . ﭼﻬﺎﺭ ﮐﺎﺭﺗﻦ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ . ﺣﺴﻦ . 20 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺑﺖ . ﮔﺮﻣﯽ ﭼﻨﺪ ؟ …
    ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﻓﺮﻭﺵ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻭ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ . ﺯﻧﻬﺎ، ﺁﻗﺎ ﻣﻴﺸﻪ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﻃﺎﻟﻘﺎﻧﯽ . ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻪ ﻣﺴﯿﺮﻡ ﻧﻤﻴﺨﻮﺭﻩ . ﭘﺴﺮﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺮﻡ ﺧﺎﻧﻤﻬﺎ … ﺯﻧﻬﺎ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺯﺣﻤﺖ ﻣﻴﺸﻪ . ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﭘﺴﺮﻩ ﺭﻓﺘﻦ .
    ﯾﮏ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺩﯾﮕﺮ . ﺟﻨﺲ ﺧﻮﺏ ﺧﻮﺏ ﮔﺮﻣﯽ 17 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ . ﺩﺍﺭﻩ ﻋﻠﻨﯽ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻪ .
    ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺴﻦ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﻴﺸﻪ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﻃﯽ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﯿﮕﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﻣﻦ ﺧﺎﻟﻪ ﻫﺴﺘﻢ . ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺵ . ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﯿﻤﯽ ﺗﻮ ﻣﻬﺮﺷﻬﺮ ﻭ ﮔﻠﺸﻬﺮ ﺩﺍﺭﻡ . ﻫﻢ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﯿﺎ ﻭ ﻫﻢ ﻣﺸﺘﺮﯼ ﺑﯿﺎﺭ . ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﺁﺧﻪ ﺧﺎﻟﻪ؟ ﻣﯿﮕﻪ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﯿﻢ؟ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﯿﺎﯾﯿﻢ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﯿﻢ .
    ﺗﻮ ﺳﻨﮕﮓ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﺳﻨﮕﮓ ﮐﻮﭼﯿﮑﻪ؟ ﯾﮏ ﺁﻗﺎﯾﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺗﻮ ﺯﻣﻮﻥ ﺍﻭﻥ ﻧﻮﺭ ﺗﻮ ﻗﺒﺮﺵ ﺑﺒﺎﺭﻩ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﯼ . ﻭ ﻣﯿﮕﯽ ﻧﻪ ﮔﻮﻩ ﺗﻮ ﻗﺒﺮ ﺍﻳﻦ ﻳﻜﻰ ﺑﺒﺎﺭﻩ …
    ﺭﻓﯿﻘﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ . ﻣﯿﮕﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 4 ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﺣﻘﻮﻕ 800 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻭ ﻗﻮﻝ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺭﺳﻤﯽ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﺷﺪﻡ . ﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺮﻡ ﻗﺰﻭﯾﻦ . ﭘﯿﺶ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻣﯿﻮﻩ ﻓﺮﻭﺷﯽ . ﺑﺎ ﻣﺪﺭﮎ ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ .
    ﺍﻻﻥ ﺗﻮ ﺧﻂ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﺪﺭﮎ ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ ﻣﺴﺎﻓﺮﮐﺶ ﻫﺴﺘﻦ .
    ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﺶ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ .
    ﻫﻤﻪ ﺗﻮ ﺧﻴﺎﺑﻮﻥ ﻭ ﮐﻮﭼﻪ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﯽ ﻫﺴﺘﻦ . ﺗﻮ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ .
    ﻣﯿﺪﺍﻥ ﮐﺮﺝ . ﻡ ﯾﺪﺍﻥ ﺍﺻﻠﯽ ﺷﻬﺮ ﮐﺮﺝ . ﻣﺮﮐﺰ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﻓﺮﻭﺵ ﺍﺟﻨﺎﺱ ﺩﺯﺩﯼ ﻫﺴﺖ ﻭ ﭘﻠﯿﺲ ﻫﻢ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﮔﺮﻩ . ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻌﺘﺎﺩﻧﺪ . ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﺩﯾﻦ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺷﺪﻩ

     
    • پیمان جان! شاید برخی مطلب شما را اغراق آمیز تصور کنند، اما واقعیت ام القرای جهان اسلام! و عفونتهای اهدایی رهبر مسلمین جهان! همین و بلکه فراتر از این واقعیات است

       
  59. مطالبی که در رابطه با نظرات جناب مجتهد شبستری از طرف دوستان فهیم مطرح شد حاکی از این است که پرداختن به این افکار و توضیح و یا نقد آنها اهمیت دارد. اگر این حرفها اهمیتی نداشت به آن پرداخته نمیشد.واقعیت این است که طرفداران و یا علاقمندان به این مباحث دین گریزان و دین ستیزان نیستند بلکه دیندارانی هستند که بعد از باز شدن جعبه سیاه اسلام فقاهتی که به یمن انقلاب اسلامی صورت گرفت متوجه شده اند که یک جای کار ایراد دارد. آنها با دو گزینه مواجه اند: یا واقعا اسلام در ذات خود این میزان نارسائی داشته و فکری غیر منطقی است و یا اینکه این آئین بد فهمیده شده و این روند بدفهمی به جان و روان مسلمانان نیز منتقل شده است.
    افرادی مثل مجتهد شبستری متعقدند برداشت از اسلام و نوع فهمی که از آن جاری است با اموزه های اصلی آن در تضاد است و میگوید بعد از پیامبر این انحراف تشدید شده. حرف او این است که دعئوت پیامبر به توحید بوده و ملاک مسلمانی و یا خروج از آن پذیرش و یا رد اصل توحید است. کسی با عدم التزام به ارث از جرگه مسلمانان خارج نمیشود.
    این گفتمان غالب معترضین به اسلام فقاهتی است که در آن فقه بر همه ابعاد دعوت رسول احاطه یافته و این اعتراضها هم محدود به زمان حال نیست. قرنها پیش غزالی که مجتهد اول دنیای اسلام بود پی به این انحراف برد و بر آن شورید.بعد از آن هم این بحث ادامه داشته است.
    فهم رایج حوزهای دینی از اسلام صرفا یکی از فهمها است و حوزویان چاره ای جز کنار آمدن با این مطلب را ندارند که حرفهای آنها با چالش مواجه است و بهتر است بجای برخورد مخاصمه آمیز بدنبال درک مشتزکات با این نظریه پردازان باشند جه آنکه همگی اینان مسلمان هستند و صحیتشان هم برای مسلمانان است والا یک منکر خدا چه نیازی به این حرفها دارد.
    داستان اصحاب کهف باید برای همه ما درس عبرت خوبی باشد که وقتی قومی بخواب رفتند و بیدار شدند دیدند جهان تغییر یافته و سکّه آنها خریداری ندارد. این رسم دنیاس ما است. دنیای مسیحیت این اصل را بخوبی درک کرده و تلاش گسترده ای در دانشکاههای معتبر جهان برای آشنا شدن با نظرات و علوم جدید برای تقویت دین در جریان است وسعی کرده که بجای خوابیدن بیدار بماند.
    بزرگترین مانع حوزه های دینی ما همگام شدن ایشان با قدرت و پول است که متاسفانه احتمال هر حرکت اصلاحی را از انها سلب کرده است. حوزه های ما اگر بتوانند جرات نقد خود را داشته باشند بخوبی خواهند توانست مدرینته را هم نقد کنند و با اصلاح گران دینی جهان به مشترکات خوبی برسند.اما وضع فعلی این آرزو را بس دشوار نشان میدهد

     
  60. حاج مصطفی عمامه زاده : تقابل با دولت، کمک به یک جریان ناکارآمد است که دستاوردی جز فساد و تبعیض ندارد.
    مش قاسم: این … (سه نقطه از مش قاسم) زاده همچین حرف میزنه که انگار سگ زرد و شغال قرابتی ندارن. حاجی ۳۸ سال عمله ظلم استبداد بودی، جزو سران شیادی و شامورتی بازی بودی؟ اینا همه ناکارامد هستن و هیچ کدومشون دستاوردی جز فساد و تبعیض نداشتن. برو پی کارت منقلابی … (سه نقطه از مش قاسم).

     
    • اما ارزش یک انگشت سید مصطفی تاج زاده شجاع و صریح بسیار برتر و بالاتر است از صدها ترسوی ضد انقلاب مثل مش قاسم که هنرشان فقط نفی و نق زدن به اصلاح طلبی است ،برای اینکه سید مصطفی با اینکه اصل این نظام و انقلاب را قبول دارد ،هم شجاعانه آنچه را که صلاح و موافق منافع ملی کشور خویش می داند می گوید و می نویسد و پای سخن و اصول خویش می ایستد ،هم با التزام به قانون بنظامی که قبول دارد به حبس می رود و صبورانه و با زبان روزه بر لوازم سخنان خویش می ایستد و در عین حال دست از حق گویی بر نمی دارد ،تار مویی از این انسان شجاع و منطقی بر دهها و صدها مش قاسمی رجحان دارد که هنر آنان فقط این است که در گوشه یک سایت بزدلانه این و آن را تحقیر و تصغیر کنند و بوقتش در سوراخ ها بخزند ، حکایت سید مصطفی ها حکایت “المجاهدین” و حکایت امثال مش قاسم حکایت “القاعدین” است در کریمه “فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما”.
      مش قاسم بصداقت بگو تو جربزه تحمل یک روز از پنج سال زندانی را که سید مصطفی کشید داری یا هنرت فقط این است که با این اسم و عنوان قلابی و ادای عیاران و جوانمردان را درآوردن ،این و آن را تحقیر و تصغیر کنی؟

       
  61. سلام آقای نوری زاد ، این دروغِ فتوای مراجع تقلید از طی سالیان و گذشته تاکنون بر دو علت استوار بوده است : 1 _ به فرض محال اگر چنانچه خود مراجع به حقیقت اینکه زنان سیده 60 و دیگران 50 ساله یائسه میشوند ، رسیده باشند که حتماً طبق فتوای خود آقایان باید فتوی دقیق و بر اساس مشاهدات و تحقیق باشد ، آن موقع است که مقلدین باشعور و با درک و فهم خود حتماً در خود اندیشه میکنند که آقایان مراجع تقلید دو همسری هستند و یکی زن سیده و دیگری باید غیر سیده باشند تا مثلاً مسئله 435 را بدرستی فتوای داده باشند ! 2_ اکثر مراجع وقتی به مقام مرجعیت میرسند ، توضیح تامسائل را از خودشان اختراع نمی کنند ، بلکه توضیح المسائل مرجعی متوفی و یا زنده را برمیدارند و از آن ” کپی ” و یا آن را با کمی ” ویرستاری ” و فقط یکی دوبند فتوی را کم و زیاد میکنند به همین علت است که اکثر توضیح المسائل های آقایان از بحث تقلید شروع و به مسائل متفرقه ختم میگردد و اگر به رساله ها دقت کنیم ، همه فتاوی در صفحات تقریباً موازی پیش میروند و تعداد برگ های صفحاتِ رساله ها هم یکی است . به همین علت است که در فتوای زنان یائسه در رسلالت مراجع ، سن آنان نه یک سال هم کم و نه یکسال بیشتر شده است و این ” کپی برداری از رسالات درگذشتگان ( نمونه اش چاپ و توزیع یک شبه توضیح المسائل خامنه ای بدست سپاه پاسداران پس از فوت آیت الله اراکی بوده است که ایشان هیچگاه وقت نوشتن یک خط آن را هم نداشته اند ) و این همان دروغی است که جنابعالی برشمرده اید!

     
    • مطالب شما اراجیف بی دلیلی بیش نیست، مساله دو همسری بودن یا تک همسری بودن یک فقیه چه ارتباطی با نوع فتوا در مورد سن یائسگی زنان دارد؟
      در مورد رساله ها هم غلط گفتید ،اگر کسی به مرتبه اجتهاد فقهی رسیده باشد که ضوابط و زحماتی دارد ،دیگر شرعا و عقلا نمی تواند از مجتهد دیگری تقلید کند و تقلید بر او حرام است ،بنابر این کپی برداری توضیح المسائل و فتاوی از دیگران سخن دروغ و نادرستی است ،شما تقوا و انصاف داشته باشید و بدروغ چیزی را بدیگران نسبت ندهید ،هر مجتهد باید در مورد یک یک مسائل مبتلا به مکلفان فتوا داشته باشد به این معنا که باید مدرک ها و منابع و مستندات قرآنی روایی یا عقلی هر مساله را مستقلا وارسی کند ،این یعنی اجتهاد و استنباط احکام که روش و ابزارهایی دارد ،اشتراک در نتیجه فتوا البته بین مراجع وجود دارد اما این بمفهوم کپی برداری یا تقلید از دیگران نیست ،و اینکه ترتیب بحث ها مشترک است تابع نیازهای مقلدان مراجع است ،بحث تقلید منطقا مقدم هم هست و کسی که بمرتبه اجتهاد احکام نرسیده است لازم است ابتدا ضوابط تقلید فقهی که رجوع به کارشناس و متخصص است را بداند ،بعد هم مسائل مبتلا به دیگر از کتاب طهارت تا دیات ذکر شده است و در عین حال مراجع تقلید مسائل مستحدثه (جدید) و موضوعات جدید را در انتهای رساله های عملیه عربی و فارسی خویش میاورند ،پس طبعا صفحات رساله ها نمی تواند مشترک باشد و این سطحی نگری شماست ،حال اصلا فرض بگیرید صفحات و فتواها در بسیاری موارد مشترک باشد ،این چه چیزی را اثبات می کند؟ در رجوع به متخصص که حکم عقل و شرع و عقلاء هست ،شما به متخصص ماهرتر و حاذق تر مراجعه می کنید در عین حال که ممکن است که مثلا پزشک متخصص در درمان و ارائه نسخه با پزشک متخصص دیگر مشترک باشد ،بنابر این اساس فتوا اجتهاد و تلاش فقهی و برداشت از منابع دین است که باید کارشناسانه و با امانت باشد و این ربطی بدروغ ندارد ،البته خطای برحسب واقع برای مجتهدان وجود دارد و امکان بازنگری هم وجود دارد اما خطای در اجتهاد غیر از دروغ عمدی است ،دروغ عمدی اینها بود که شما بافتید ،اگر بخدا و قیامتی قائلید بروید توبه کنید.

       
    • آن موقع است که مقلدین باشعور و با درک و فهم خود حتماً در خود اندیشه میکنند که آقایان مراجع تقلید دو همسری هستند و یک……………..
      ……………………………………………………………
      مرادعلی گرامی آدم با شعور که مقلد نمی شود!

       
      • تقلید چه در حوزه عمل بوظائف و تکالیف دینی و چه در سائر شوون و نیازهای بشری ،مصداق مراجعه غیر کارشناس به کارشناس متخصص است که رویه و روش عقلاست ،و خود شما هم روزانه و همیشه این روش عقلائی را در اموری حیاتی و غیر حیاتی که در آن تخصص ندارید می آزمایید و بحکم عقل بر فتوای متخصص هر فن تکیه و اطمینان می کنید ،اینها حکم عقل و روش عقلاء است ،آنچه که مذموم و ناپسند است تقلید کورکورانه در بنیان های نظری اعتقادی است ،کاری که شما در مقایسه با مکاتب غربی او مانیستی یا دین ستیز دارید انجام می دهید.

         
  62. من شخصاً ریشه ی این دروغ بزرگ را می دانم و می دانم که چرا آیت الله ها ناگزیر تن به صدور این دروغ بزرگ ساییده اند، اما برای من، مهمتر، خیالِ راحتِ آیت الله های دروغگو از جهالتِ مستمرو جاریِ مردم بوده است. این که: آنچنان در لذتِ نتایجِ این دروغ، مست و مستغرق بوده اند که به عقل شان هم نمی رسیده که:
    ………………………………………………………………..
    نوریزاد گرامی درود!اگر خاطرتان باشد این بحث را از 4 سال پیش من با سید مرتضی بارها مطرح کرده ام.علت اصلی آن توجیه عقیم بودن محمد است.چون همانطوریکه بارها نوشته ام محمد عقیم بوده به علل زیر.
    1.خدیجه بیش از 40 سال داشته و زن 40 ساله در صد ابستن شدنش کم است.و محال است که بتواند 6 بار حامله بشود.
    2.محمد با زنان زیبا و جوان بسیاری بعد از خدیجه خوابید ولی هیچکدام آبستن نشدند.در صورتیکه بدون استثنا زنان جوان محمد دوست داشتند که از او بچه داشته باشند.
    3.داستان ماریه قبطی هم دروغی بیش نیست و اگر هم حامله شده باشد یا از دیگری بوده و یا دروغ است که مسلمین ساخته اند.تازه اگر ما آبستنی ماریه را به محمد نسبت دهیم خود همین سقط جنین خود می تواند گواهی بر عقیم بودن محمد باشد.چون حالت آبستنی بدون جنین نیز امکان دارد.
    4.دختران خدیجه /// می توان آنها را فرزند خوانده محمد نامید.

     
    • سلام

      دست درد نكنه جناب نورى زاد كه ///زاده اى مانند مزدک در سايت جنابعالى جولان مى دهد و به مقدسات مسلمانان اهانت مى كند

       
      • چی‌ می‌‌فرمائید شما ناظر؟ هر چیزی را با “تعریفی‌” از آن چیز می‌‌شناسند. شما یک تعریفی‌ از “مقدسات” داری که پذیرش عام داشته باشه؟ این مقدساتی که شما از آن دم میزنی حتی در حد یک اسم معنی‌ مثل “درک” هم تعریفی‌ از آن وجود ندارد و برای چیزی که یک تعریفی‌ از آن وجود ندارد همهٔ مسلمانان معتقد قفل قفل قفل هستند و فقط مصرف سیاهی لشکر ملا‌ها و مفتی‌های جا مانده در عصر حجر شده اند.

         
    • بله بارها هم در این موضوعات عرض شد که برداشت های شما از این موضوعات تاریخی غلط ، مغرضانه و ناشی از قلت مطالعه و سواد شماست ،هم بلحاظ تاریخی در سن و سال خدیجه هنگام نکاح با پیامبر اختلاف اقوال وجود دارد که اینها را مستند بحث کرده ایم و می توانید به السیره النبویه جعفر مرتضی عاملی مراجعه کنید اگر اهل مطالعه باشید،و هم بر فرض سن چهل سال یا حتی بیشتر امکان آبستنی در زنان وجود و وقوع داشته و دارد ،و هم برای فرزند دار بودن و عدم عقم رسول الله هیچ نیازی به این نکته تاریخی وجود دارد که سایر دختران خدیجه همه از پیامبر باشد،بسیار خوب آن دختران چنان که برخی مورخان تحلیلی مثل جعفر مرتضی عاملی معتقدند از دو شوهر قبلی خدیجه در سنین پایین تر باشند ،این مهم نیست ،آنچه که مهم است این است که بلحاظ تواتر تاریخی حضرت فاطمه سلام الله علیها دختر پیامبر و خدیجه بوده اند و در این زمینه روایات و متون تاریخی فراوان است ،بنابر این شما بیجا کردید که نسبت عقم به پیامبر خدا دادید ،در عین حال که من بارها گفته ام ،اصلا شما فرض را این بگیرید که پیامبری عقیم باشد ،عقیم بودن یک پیامبر هیچ ارتباطی با بعثت و محتوای رسالت و صدق رسالت او ندارد مگر اینکه تکرار این مطلب تسکینی باشد بر کینه ها و آلام دین ستیزانی مثل عالیجناب که آب در هاون کوفته و در فضاهای عمومی عرض خویش می برند ،ضمن اینکه ضرورت تاریخ و روایات هست که فاطمه علیها سلام از پیامبر و خدیجه متولد شدند ،همینطور دو فرزند پسر که در طفولیت از دنیا رفتند ،در مورد ماریه قبطیه هم باز شما بیجا می کنید آبستنی او را بدون سند و صرفا روی هوی و میل خود دروغ می شمارید ،صرف اینکه میل شما این باشد که چیزی دروغ باشد دروغ است؟ هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین ،فرزند دار نشدن از زنان دیگر هم امری اختیاری و بر اساس مصالحی است که زوجین در نظر می گیرند و صرف هم خوابگی مکرر مرد با زن رابطه مستقیم لایتخلف با آبستنی ندارد.
      اما اینکه این مسائل تاریخی را مبنای بحث از اختلاف فقهاء در حد سن یائسگی زن دانسته اید ،اینهم غلط است ،مبنای اختلاف فقهاء شیعه و سنی اختلاف روایات نبوی یا عترت است ، و این اختلاف حتی در آراء فقهاء اهل سنت نیز وجود دارد ،شما از یک کتاب فقهی شیعه یا سنی شاهد بیاورید که مبنای اختلاف فقهی در سن یاس زنان یا تفاوت بین قرشیه و نبطیه با غیر قرشیه ، توجیه مسائل تاریخی فوق باشد ،مگر کسی گفته است آبستنی حضرت خدیجه در سن یاس بوده است که چنین گفتید؟ مساله ابستنی زنان و امکان یا عدم امکان آن تکوینا یک مساله است ،و مساله حکم به حیضیت خون های مختلف با اوصاف مختلف که زنان تا سنین پنجاه یا شصت سالگی یا بیشتر می بینند یا حکم به استحاضه آنها که لوازم و آثار عملی فقهی تعبدی متفاوتی دارد و ترتب برخی احکام در عباداتی مثل نماز و روزه و عده نگهداشتن مساله دیگری است.
      شما ضمنا گفتید :آبستنی بدون جنین ، آبستنی بدون جنین یعنی چه؟ می شود اینرا توضیح دهید و ارتباط آن با این بحث را بیان کنید؟

       
  63. کسی که دروغ بگوید نه حضرت است نه ایت ااه نه عظمی نه امام فقط خمینی . لطفن تیتر این کتاب را اصلاح کنید. بد اموزی میشود برای بچه های ما

     
  64. گوشت های قربانی ۷ امرداد ،
    ۷ شهید در تبریز، ۷شهید در همدان، ۴ شهید در کرمان ، ۵ شهید در مشهد، ۲ شهید در شیراز.
    راه به سوی الله ادامه دارد….
    ابراهیم گوسفندی را به جای پسرش قربانی کرد ، کمی اندیشه باید تا دانست چرا.

     
  65. خوی بچه بازی را ترویج دادن که شاخ و دم نمی خواهد ، متاسفانه ستم چند گانه بخصوص بردگی جنسی زنان همچنان ادامه دارد ، زنان در قوانین نظام نصف مردان حساب می شوند ، یعنی رسما و حقوقا ،نظام اسلامی ایران زنان را نیمه عقل می داند .
    جامعه ای بیمار ودر حال گسستن و نابودی است که کودکان و زنان در آن حقی نداشته و استفاده ابزاری از آنان می شود. جلوی رشد طبیعی زنان را گرفتن یعنی دوران کودکی و نوجوانی آنان را دزدیدن ، تجاوز به حق انسان بودن ، محکوم و مترود و جایی در جامعه مدرن که انسان مبنایش است ندارد.

     
    • انسان گرامی همین امام خمینی فتوای سوءاستفاده جنسی از شیرخواره گان را هم صادر نموده!خب جامعه ایکه پیامبرش دختر 9 ساله را بزنی بگیرد و امامش فتوای لاس زدن(تفخیذ) با بچه شیرخواره را صادر کند باید هم مریض باشد!در چنین جوامعی زن زنده بودنش را مدیون احتیاج مسلمین به تولید مثل و دفع شهوت مردان مسلم است.والا همه را تو قبر میکردند.نمونه رفتار این تروریستهای جانی برخورد با دگراندیشان است که جز مرگ آنها به چیزی مومنان راضی نیستند////////////////////
      ……………………………….
      “مساءله 12 – كسيكه زوجه اى كمتر از نه سال دارد وطى او براى وى جايز نيست چه اينكه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما ساير كام گيريها از قبيل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخيذ (با ران او شهوترانى كردن) اشكال ندارد هر چند شيرخواره باشد.”

      تحرير الوسيله باب نکاح با ترجمه فارسي جلد سوم ص 430 و 431 مسأله12

       
      • بارها عرض شد که پاسخ به یک سوال فرضی شرعی دعوت و توصیه به آن عمل نیست ،بلکه توضیح لوازم حلیت شرعی در رابطه نکاح فرضی با شیرخوار است ،یعنی در یک سوال فرضی سوال شده است اگر فرضا ولی طفلی اجازه نکاح یک شیرخوار با یک بالغ را بدهد و عقد نکاح شرعی با شرائط آن صادر شود ،آیا در این فرض نیز همه لوازم نکاح و حلال بودن روابطی که بین زوجین بالغ و بالغه مترتب بر عقد شرعی است بر این عقد نکاح هم مترتب است ،پاسخ داده شده که آری همه لوازم نکاح مترتب است ،در حالیکه روشن است که هیچ فقیهی و از جمله آقای خمینی مباشرت و آمیزش جنسی با کودک زیر نه سال را جایز نمی داند ،بنابر این سوال یک سوال فرضی است و نا آگاهان مغرض سیاسی هرچندی یکبار با تکرار آن خود را مفتضح می کنند.
        در مورد نکاح با دختر 9 سال (یعنی بالغه چون در حد بلوغ دختر هم آراء متفاوتی وجود دارد) آری اسلام نکاح با دختر بالغه را در صورت اذن ولی او و رضایت خود دختر بالغ صحیح می داند و در مورد نکاح پیامبر با عائشه هم که بحثی تاریخی است احتمالات دیگری در سن او مطرح است ،ضمن اینکه این نکاح با پیشنهاد ابوبکر پدر عائشه و رضایت خود عائشه صورت گرفته است،پس بحث بحث یک نکاح شرعی رسمی با رضایت طرفین بوده است و نکاح شرعی رسمی و قانونی با گرل فرند و بوی فرند و همجنس بازی ها و انحرافات رایج بین در کشورهای متمدنی که قبله شماست متفاوت است!

         
  66. سلام جناب نوریزاد

    عرض می کنم این نوشته شما بر بنیاد نادرستی بنا شده است که متاسفانه بر این بنیاد نادرست اقدام به توهین و تهمت و به فقهاء و مراجع و نسبت دروغ به آنان کرده اید ،بنظرم این روش نادرستی است که شما وازدگی ها و رنجش ها و احقاد ناشی از مسائل سیاسی را به مسائل تعبدی فقهی تعمیم و سرایت داده بخواهید از آنها بهره برداری سیاسی کنید ،شما اگر به بنیاد حکومتی ولایت فقیه و حکومت فقیهان و روش های اداره اجتماعی آنان ایراد دارید مانعی نیست آن بنیاد (ولایت فقیه) و روش های اجرائی آنان را مورد نقد و سوال قرار دهید ،اما با پوزش اینکه نا آگاهانه موضوعات و مسائل فقهی عام در فقه شیعه را که بر بنیادهایی که در شریعت اسلام مقرر شده استوار است اینطور مورد هتک و توهین قرار داده و با معرکه گیری و طرح مسائل فقهی بصورت مغلوط یا ناقص سعی در جذب مخاطب یا خدای ناکرده خودنمائی داشته باشید ،امری است خلاف اخلاق و انسانیتی که از آن سخن می گویید.
    من بانتظار اظهار نظرات می مانم و اگر لازم شد هم بنیاد نادرست نوشته شما را توضیح خواهم داد ، و هم بشکلی که مناسب با فضا و تحمل این سایت و مخاطبان شما که نوعا مثل خود شما اغراض سیاسی دارند باشد به ریشه های این مساله بلحاظ روایتی و اقوال فقهاء از صدر غیبت کبرای امام عصر سلام الله علیه و پیش از پیدایش فقهاء و مراجع فعلی که مورد خطاب شما هستند و آنان را در این مساله دروغگو خواندید اشاره خواهم و بنیاد سست نوشته شما را آشکار خواهم کرد ،اما پیش از آن دو سوال،شما فرمودید :

    1-“من شخصاً ریشه ی این دروغ بزرگ را می دانم و می دانم که چرا آیت الله ها ناگزیر تن به صدور این دروغ بزرگ ساییده اند”

    2- “راستی مراجع و مسئله پردازان، چرا به برساختنِ دروغی به این بزرگی هجوم برده اند؟ اگر گفتید؟

    خواهش می کنم لطف کنید ،ابتدا ریشه چیزی را که به برداشت خود دروغ پنداشته اید بیان کنید (مدعای نخست) ،بعد قطع نظر از آنچه که مخاطبان معهود شما در این سایت خواهند گفت بگویید: چرا مراجع و مساله پردازان به بر ساختن (بزعم شما) دروغی به این بزرگی هجوم برده اند؟ آنگاه من نیز در مورد این مساله فقهی و بنیاد نادرست برداشت شما توضیح خواهم داد.

    متشکرم

    ————————-

    سلام سید مرتضای گرامی
    کاش نقدهای مذهبی مرا با نقد از نظام حاکم بر ایران نمی آمیختید. که من بخاطر این که با آن مخالفم، به این نیز دست می پرانم. من هر پدیده ی غیر عقلانی را در مدار نقد خود قرار می دهم. منتها نه که این پدیده ها در حوزه های دینی با فوران مواجه است، عمده ی نگاه مرا به آن سو برده و انصاف نیز همین است. من و شما باید به زلال هر اندیشه ای بها بدهیم نه به شاخ و برگهای نامربوط و خرافی اش. باور کنید علاقه ای که من به ادب و خردمندی و انسانیت و امنیت ایمانی مردم دارم، کم از جناب شما نیست. منتها رنج من از خاطر آسوده ی مراجعی است که در درازنای تاریخ، لذت می برده اند از نفهمی مردم. لذت می برده اند از بی سوادی مردم. و سفره ی برخورداری های خود را بر همین بستر بی سوادی و بی خردی مردم پهن می کرده اند. رنج می برم که چرا هیچ مرجعی و هیچ عالم دینی ای در هیچ کجای تاریخ، نهضتی برای سواد آموزی بپا نکرد. نهضتی برای خردمندی و بها دادن به خرد – در میان عوام – بپا نکرد. در شاهنامه، چقدر به خرد و خردمندی بها داده شده؟ در این فتوای بخصوص، اجازه بدهید من کمی زرنگ تر از شما باشم. اجازه بدهیم دوستان و جناب شما نظرات خود را بنگارند و سپس من. منتها دشواری پاسخ شما در این است که باید با عقل در افتید و برای نجات مراجع، بر این مهم که: چه فرقی است بین یک بانوی سیده و غیر سیده، خط بکشید. بسم الله. اطمینان داشته باشید در این کشاکش، ذره ای از ارادت من به مقام علمی شما کاسته نشده و نخواهد شد. چرا که من به این رسیده ام که هرکس را با هر باوری که دارد باید پذیرفت. در مسیری که جماعتی با خرد می ستیزند و ما باید مردم را به خردمندی فرا بخوانیم، مرا همراه خود بدانید.
    با احترام و ادب

    محمد نوری زاد

     
    • سلام بر شما

      جناب نوریزاد ،من هم ارادت دارم و دوستی هم محفوظ است ،و اصلا روی همین ارادت و دوستی و احترامی که برای آراء گوناگون و انعکاس آنها قائل هستید مدتهاست پایبند سایت شما هستم ،اما وقتی بحثی دینی مطرح می کنید و به آن فرو می روید که زمینه تخصص و مطالعه من است نمی توانم نسبت به آن بی تفاوت باشم و همچون بحث های طلبگی به آن نپردازم ،قبلا بارها گفته ام که من با نقد مستدل و مودبانه با پرهیز از بکار گیری عناصر اخلاقی و هو و شانتاژهای سیاسی رایج مخالفتی ندارم و بقدر درک و فهم و تحصیلات خودم در مواردی که مرتبط با مفاهیم دینی هست بحث و گفتگو را ارجح از انگ زنی و تهمت و سوء ظن می دانم ،پس بحث من در اصل نقدی که آنرا عقلانی می خوانید نیست ،بحث من در شیوه نقد است خصوصا از سوی کسی که خود را مسلمان می داند و سنی از او گذشته است ،اعتراض من به شما به این جهت است که چرا جناب شما اساس پرسش و نقد خود به یک فتوای دینی را بر اتهام زنی پیشاپیش ،قلب ماهیت مساله و استنتاج های ناروا استوار می کنید ،در واقع سوال از اینکه در حصول سن یاس و یائسگی زنان با توجه به اشتراک فیزیولوژی بدن جنس زن چه تفاوتی بین زنان قرشی و غیر قرشی است نیازمند این نیست که شما بر اساس تصویری که در ذهن دارید ،پیشاپیش حکم برانید بر اینکه همه مراجع و فقهاء قدیم و جدیدی که حکم فتوائی یا احتیاطی به این مساله داده اند اساس کار آنان دروغگوئی و فریب مردم و در جهالت نگهداشتن آنان بوده است ، زیرا این رویکرد شما قطع نظر زشتی اخلاقی حاکی از کمال نا آشنائی شما به فقه و فقاهت و مبانی فقهی است ،من عذر می خواهم که اندکی با شما صریح هستم اما از شما انتظار ندارم که همچون یک جوان خام و نارس فکری اینگونه براحتی صورت مسائل را تغییر داده و بر اساس آن به بزرگانی از فقهاء تهمت دروغ زنی و فریب مردم بدهید ،بنابر این بحث من ورود ناشیانه به مسائل تخصصی بدون پرسش صحیح و حکم راندن قطعی و محکوم کردن است ،این درست مثل این است که من با شما که هنرمند و کارگردان قابلی بوده اید وارد بحث های تخصصی شوم و بدون پشتوانه آگاهی از بنیان های فن کارگردانی یا فیلم سازی شروع به جدل کنم و بگویم ژانر فلان فیلم محمد نوریزاد فلان و بیسار است و بر اساس آن شروع کنم علیه شما تبلیغ کردن که بله محمد نوریزاد با فلان سناریو و با فلان روش فیلم سازی یا چیزهایی از این قبیل در صدد فریب مردم است و چه و چه.
      می دانید که این روش امری غیر عقلائی و خلاف منطق است ،در مثال مزبور من می توانم با توجه به عدم تخصصم در فیلمسازی یا فیلمبرداری یا هرچیزی از این قبیل از تخصص شما بهره گرفته و ابهام و سوال خود را با شما مطرح و از شما بهره ببرم ،این البته نه اختصاصی به امور هنری دارد و نه اختصاصی به فن اجتهاد و فقاهت و استنباط احکام دین ،در همه رشته های متنوع علوم چنین است.
      شما می گویید چرا هیچ مرجعی نهضت سواد آموزی بپا نکرد ،این سوال عجیبی است اولا مگر وظیفه بالذات یک فقیه و عالم دینی آموختن سواد خواندن و نوشتن به مردم است؟ مساله خواندن و نوشتن و سواد آموزی و علم آموزی چیزی است که مورد تاکید اسلام است و بتعبیر پیامبر اسلام فریضه بر هر مسلم و مسلمه است ،کدام مرجعی و کجا گفته است که سواد آموزی و علم آموزی بد است؟ مساله سواد آموزی هم وظیفه شخصی وجوبی یا استحبابی همه انسانها است و هم در مواردی محکوم به وجوب کفائی است برای رفع حوائج اجتماعی ،در حوزه حکومت نیز این از وظایف معمول حکومت هاست چه حکومت های دینی و چه غیر دینی ،تصادفا عالمان قدیم هم حوزه های تعلیم سواد و ادبیات و شعر و احکام دین و قرآن هم داشته اند ،پس این چه چماق هو و جنجالی است که شما راه می اندازید؟ کمی دقت کنید دوست من اینها در مواردی افتراء است و صرفنظر از برخی مجازات های دنیوی ،بلحاظ تکلیفی نسبت دروغ به اشخاص دادن حرام است ،شما که مسلمان و معتقد به جهان پس از مرگ هستید.
      ثانیا فرض کنید همه افراد یک جامعه سواد داشته باشند مثل غالب افراد زمان ما که حتی تحصیلکرده رشته های گوناگون علوم تجربی یا انسانی هستند ،آیا صرف سواد خواندن و نوشتن یا حتی تخصص در یک رشته از فنون علم مجوز ورود به هر حوزه تخصصی و اظهار نظر که نه اتهام زنی و دروغ بستن و توهین به صاحبان آن تخصص است؟ فرضا من دکتر در فلسفه و فقه باشم آیا این مجوز است که در پزشکی و هنر و فیزیک و شیمی و هندسه مثلا اظهار نظر کنم و ارباب این علوم را مورد اتهام و تندی قرار دهم؟
      می فرمایید من نقد شما را رمی به خلط مباحث سیاسی با مباحث تخصصی کرده ام،حضرت عباسی آیا چنین نیست؟ من خودم ممکن است فرض کنید در آراء سیاسی و نگرش سیاسی فلان مرجع مناقشه داشته باشم ،لکن این اسباب این نیست که در حوزه تخصص فقهی چون با سیاست ورزی او مخالفم او را مورد تندی و زشت گویی قرار دهم ،شما آیا مواردی که از بی عملی برخی در حوزه امور سیاسی نالیده یا نقد کرده اید من بشما اعتراضی کردم؟ من هم مثل شما می گویم چرا بسیاری از آقایان در آن هشت ساله نکبت بار آن فرد اعتراض بنیادین نکردند و اجازه دادند کشور به وضعیت مصیبت بار اقتصادی فعلی بیفتد ، و چرا مثلا حضرت اقای مکارم شیرازی پس از گذشتن هشت سال اشاره به فجایع آن دولت می کند؟ این نقد نقد سیاسی است ،این غیر از این است که من در بررسی فتاوی این مرجع روی انگیزه مخالفت سیاسی با او دست روی فتاوی او در ابواب مختلف فقه گذاشته به او توهین کنم یا او را ریشخند کنم ،اینها را لطفا از هم تفکیک کنید و زبان من و شما همچون یوسف صدیق اندیشناک از مکاید و فریب نفس و شیطان به این ناطق باشد که :و ما ابریء نفسی ان النفس لاماره بالسوء.
      شما در انتهای نوشته خود مرقوم کردید که از من زرنگترید ،نیازی به این نیست من از قبل می گویم شما همیشه از من زرنگترید و من ادعایی در این جهت نکردم ،اما بحث من زرنگی نبود ،من نوشته شما را دقیق خواندم و مشاهده کردم بنیاد نسبت دروغ و فریب دادن به مراجعی که روی برخی از مبانی به این فتوا رسیده اند را بر آن دو جهت استوار کردم ،لذا از شما سوال کردم آن دو جهت که شما را به این رویکرد رسانده کدام است ،این آیا زرنگی است؟ شما در متن خود سوالی از کسی نکرده بودید ،صرفا قضاوت کردید و دو ادعا ،من قضاوت و مدعای شما را مورد پرسش قرار دادم ،این زرنگیست؟! من این نوشته شما را صبح پس از نماز دیدم و همانجا مطلبم را نوشتم در حالیکه هنوز مخاطبان و خوانندگان محترم سایت شما اظهار نظری نکرده بودند ،الان ملاحظه می کنید که چه چیزهایی در تایید شما و چند برابر شما تندی نوشته می شود ،آیا مقصود شما از تغییر صورت مساله و استنتاج و تندی به دیگران شوراندن همین تندی هاست؟ این آیا مطلوب جناب شماست؟ به چیزهایی که کامنت گذار دین ستیز معهود همین الان نوشته و شما منعکس و در عین حال پالایش کردید توجه کنید؟ آیا روش نقادی و مورد پرسش قرار دادن مسائل و مفاهیم دینی این است که منجر به جسارت به رسول الله پیامبر من و شماست مسلمان شود؟ بقول معروف شما نزده فلانی در حال رقص است ،وای بحال ….
      یک اشاره هم بکنم به مورد دیگری که پریروز در کانال تلگرام شما دیدم و آنجا هم متاسف شدم از جزمیت و یکسو نگری جنابعالی و ابله خواندن مراجع تقلید ،جناب محمد آقای نوریزاد شما اول برای من مستند بیان کنید که کدام مراجع تقلید گفته اند موسیقی مطلقا در اسلام حرام است که شما چیزی را تخیل می کنید و بدون بررسی همه آراء فقهاء قدیم و جدید ،به یک چوب حکم می کنید که مراجع تقلید ابلهی که موسیقی را مطلقا حرام می دانند ،آیا این روش های گفتاری و تبلیغاتی از نظر شما اخلاقی و انسانی و فارغ از بنیادهای سیاسی است؟
      البته از دید من که بحث زرنگی مطرح نبود و من منطق بحث را بر اساس نوشته شما دنبال کردم ،اکنون که می گویید اجازه دهیم همه دوستان اظهار نظر کنند و بنده هم ،می گویم بسیار خوب من الان سکوت می کنم و نظر می کنیم با بازخوردهای انظار دیگر با این حکم و قضاوت جزمی شما ،آنگاه بحث را پی می گیریم.

      با احترام

      ——————-

      سید مرتضای گرامی سلام
      من یک به یک نکات اخلاقی ای را که با من در میان نهاده اید بر چشم می نهم. و اقرار می کنم که نوشته ام می توانست به از این باشد. و خالی از عصبیت و کنایه. و من از این بابت سپاس مند شما و آن دوست ناشناسی هستم که مرا به همین امور گوشزد کرده است. در باره ی موسیقی، و ابله بودن، می گویم: این موسیقی را با همین نوشته ی زیرش از جایی کپی پیست کردم و هرچه تلاش کردم نتوانستم واژه ی ابله آن را پاک کنم. و حتی یک بار کل آن را حذف کردم اما نه که اینترنت فعال نبود رفت آنچه رفت. من به خطای خویش در این خصوص معترفم و تلاشم این خواهد بود که در بکار گیری الفاظ مراقبت بیشتری بکنم.
      بازهم سپاس فراوان. داستان زیرکی را اگر از کنج مزاح ببینید، دلنشین تر خواهیدش یافت.
      با احترام

      .

       
      • محمد آقای نوریزاد سلام و عرض اخلاص

        این نوشته انسانی شما در این صبح تابستانی چنان مرا بوجد آورد که ترجیح می دهم بسبک جوانها فقط بگویم :مخلصیم آقا!
        خوب در مورد پانویس آن فایل موسیقی پس من یک عذرخواهی بشما بدهکار شدم که سوء ظن به شما بردم که نوشته خود شماست ،با تعظیم می گویم :ببخشید ،ضمنا من آن موسیقی را دانلود کردم ،بسیار زیبا و دلپسند و اثر گذار بود طوری که دیدم برخی از حضار می گریستند و منهم کمی گریه ام گرفت، بنظرم این موسیقی را در قالب دیگری قبلا شنیده بودم هرچند شناختی از نام و مشخصات آن ندارم ،من البته خیلی معتاد بموسیقی نیستم ولی گاه خصوصا موسیقی های ایرانی در قالب خوانندگی امثال شجریان و عقیلی ،دشتی و بسطامی برایم بسیار اثر گذار است خصوصا در سفرهای خانوادگی ،امان از دست این بچه ها!

        سپاس از درویشی شما

         
    • با درود به اقای نوریزاد تا انجا که من اطلاع دارم مسئله یاءسگی خانم ها بیشتر جنبه زنتیک دارد وارتباطی به سیده بودن ندار د مادرانی که دیرتر یاءسه میشوند احتمال دارد دخترش نیز دیر از موعد یاءسه گردد

       
      • امیر گرامی کسی نگفت یائسگی (یعنی خون حیض ندیدن زنان نه ناباروری آنان) زنان ارتباط با سیده بودن دارد ،موضوع بحث این بود که سن دقیق زمان یائسگی (یعنی خون حیض ندیدن زنان) چه سنی است؟
        و اینکه آیا سن یائسگی در همه زنان مشترک است یا مثلا در زنان سیده شصت سال ماکسیموم آن است و در سایر زنان پنجاه سال ماکسیموم آن است و اینکه اختلاف نظر فقیهان در این مورد که به چهار قول می رسد ناشی از چیست ؟ و اینکه آیا فقیهان خواسته اند بگویند زنان سیده تا شصت سال امکان باروری دارند و دیگر زنان تا پنجاه سال ؟ یا نه آنها در مقام پاسخ به چنین سوالی نبوده اند و فقط خواسته اند بگویند امکان حیض بودن خونی که زنان می بینند در همه موارد پنجاه سال است یا در همه موارد شصت سال است ،یا در مورد زنان غیر سیده پنجاه سال و در مورد زنان سیده (قرشیه) شصت سال است؟
        و نکته دیگر اینکه آیا فقیهانی که بر حسب مسلک فقهی و برداشت خود از روایات مختلف قائل به تفصیل فوق شده اند ،خواسته اند اثبات فضیلت و برتری از این جهت برای زنان سیده کنند یا اینها اوهام و تهمت نا آشنایان بمسائل و منابع فقهی است؟
        بحث ها در این مسیر بود و البته من بطور تدریجی برخی از این موارد را مورد بررسی قرار دادم و ریشه های مطلب را ارائه کردم ،و روشن شد ضمنا که اصلا این وهم که فقیهان قائل به تفصیل بین سیده و غیر سیده در مقام تفضیل (برتری دادن ) سیده بر غیر سیده نبوده اند بلکه صرفا بلحاظ فتوائی یا بلحاظ احتیاط در مساله در مورد زنان سیده گفته اند که خونی که آنان تا سن شصت سال می بینند اگر به اوصاف حیض باشد محکوم بحیض بودن و رعایت احکام مربوطه است ،و سایر زنان (غیر سیده) خونی که پس از پنجاه سال می بییند باید استحاضه محسوب کنند ،که روی این جهت بخوبی روشن است که تکلیف زنان سیده روی این نظر برخی از فقهاء مشکلتر است بلحاظ تکالیفی که لازم است مراعات کنند ،نه اینکه آنان لزوما بر اساس این رای تا سن شصت سالگی آبستن می شوند و دیگر زنان آبستن نمی شوند ،بحث ها اینها بود که هنوز ادامه دارد و من تلاش کرده ام بتدریج زوایای این مساله را بلحاظ فقهی روشن کنم و البته پاسخ نهائی را ذیل سوالی که جناب نوریزاد دوباره مطرح کردند خواهم داد.
        یک نکته ای را هم اینجا بگویم چون دیدم عالیجناب دوباره شلوغ کرده بود و چیزهای بی ربط به این بحث مطرح کرده بود ،همین جا به او می گویم شما وارد بحث از مکانیزم خونریزی زنان ،یا تخمک گذاری ،یا مکانیزم آبستنی زنان در اثر لقاء اسپرم ها و تخمک ها شدید و چیزهایی را بعنوان اظهار فضل ذکر کردی و بعد هم مثل همیشه مشتی فلان و مشتی بیسار و چنگک و باقی قضایای خسته کننده…که این مطالب را یک بچه دبیرستانی هم در کتابهای رشته تجربی دبیرستان خوانده است و با چند کلیک در گوگل یا مطالعه کتابهایی که هست می یابد.
        بحث ما اما از مکانیزم تخمک گذاری و لقاء اسپرم و تخمک و ایام تخمک گذاری و این موارد نبود ،صحبت از تعیین سن یائسگی زنان بود و یائسگی در این بحث اصطلاح است برای مساله خون حیض ندیدن زنان ،یا بتعبیری اینکه زنان تا چه سنی امکان دیدن خون حیض دارند ،اینکه هنگام حیض دیواره رحم فلان و بیسار می شود بحث پزشکی است ،بحث ما از بود و نبود خود خون حیض است در رحم زنان و اینکه خون هایی که زنان می بینند تا چه سنی اگر بر اوصاف حیضیت باشد (گرم بودن ،سوزان بودن ،تیره بودن ،سه روز متوالی بودن ،بیش از ده روز نبودن- کمتر از سه روز متوالی نبودن…) باشد حکم حیض را دارد ،آیا عموما تا سن پنجاه سال خونی که بصفات پیش گفته حیض است در همه زنان حیض است و باید مراعات احکام حیض را کنند؟ یا بنابر قول دیگر خونی که بصفات حیض در زنان تا سن شصت سال رویت می شود خون حیض است و همه زنان اعم از قرشیه و غیر قرشیه باید تا سن شصت سال این خون را حیض بدانند چنانکه دسته ای از فقهاء فتوا داده اند ،یا آن قول بتفصیل بین قرشیه و غیر قرشیه درست است؟
        اینها بحث های فقهی ما بود ،پس اینجا بحث فیزیولوژی و مکانیسم حیض شدن زنان یا تخمک گذاری آنان یا کم و کیف حاملگی آنان موضوع گفتار نبود که عالیجناب خود را بزحمت انداخت ،و مشکل بزرگی که ما با عالیجناب داریم این است که چون درک دین ستیزانه ای از مذهب و دین دارد نمی تواند درک کند که موضوع و محمول قضیه و بحث فقهی اینها که او می گوید نیست ،برای اینکه الان در بحث های علمی و تجربی در مورد سن انقطاع خون حیض از زن نیز رای قطع واحدی وجود ندارد ، چون خود شما می گویید ممکن است یائسگی (خون حیض نیامدن) در سنین بین 45 تا 57 سالگی رخ دهد ،پس بلحاظ علمی هم سن دقیق و مشخصی می گویید وجود ندارد ،اما من بشما می گویم شما وجه و فلسفه شرعی این مساله را درک نمی کنی ،وجه فقهی و موضوع حکم فقهی در این مساله این است که شارع می خواهد تعیین حدی کند برای امکان حیضیت بلحاظ احکام و تکالیف عملی که متوجه زنان هست ،مثل نماز نخواندن در ایام حیض ،عده نگه داشتن یا نداشتن بعد از طلاق یا فسخ نکاح ،و احکامی از این قبیل ،این است که تعیین حد یاس (یائسگی یعنی خون حیض ندیدن در اینجا) در اینجا موضوعیت پیدا کرده است که بلحاظ اختلاف در روایات اختلاف در فتاوا یا احتیاط های واجب ومستحب پیش آمده است که مساله تفصیل بین قرشیه و غیر قرشیه یکی از آن اقوال است و مساله سه قول دیگر هم دارد ،و همه بحث در همین فاصله بین پنجاه تا شصت سال است که خون بلحاظ شرعی حیض هست یا استحاضه ،و شما که اصلا شرع و دینی قائل نیستی طبعا فرقی بین حیض و استحاضه قائل نیستی! شما فقط مکانیزم تخمک گذاری و رابطه اسپرم و تخم و این قبیل موارد را که همه جا بیان شده اینجا برخ می کشید!
        حالا یک سوال هم از امیر گرامی دارم که بحث ژنتیک و ارثی بودن دیر و زود یائسگی را مطرح کرد بلحاظ علمی ،من به این جهت کاری ندارم و آنرا نفی نمی کنم ،اما سوالم از امیر گرامی این است که بر اساس یافته های او از مطالعات علمی آیا امروزه بلحاظ علمی سن و زمان دقیق و قطعی خاصی برای یائسگی زنان (انقطاع خون حیض) و همچنین سن دقیق قطعی برای امکان آبستنی زمان تعیین شده است یا فقط یک بازه تقریبی دارای نوسان را مطرح می کنند مثل چیزی که عالیجناب مطرح کرد (بین 45 تا 57 سال).
        متشکرم

         
  67. از فیس بوک محمدجواد اکبرین

    هر حدیث و روایتی که از پیامبر و امامان نقل می‌شود کاذب است مگر اینکه خلافش با سند صحیح ثابت شود. اکثریتِ احادیث شرعی و اخلاقی، فاقد سند صحیح و قابل اعتمادند و «دینداریِ حدیث‌محور» آفتِ جان و جهان ماست. از میان احادیث صحیح‌السند، حدیثی در کتاب المواریث (فروع کافی) آمده که توجه به محتوای آن تفاوت شگفت‌انگیزی میان اسلامِ امامان صادق و اسلام امامان کاذب را نشان می‌دهد. «زُرارة بن اعیَن» راوی معتبر شیعه، پرسشی دینی را در محضر پدر امام ششم شیعیان مطرح می‌کند، امام او را به جستجوی پاسخ در کتاب «صحیفة الفرائض» دعوت می‌کند و می‌گوید این کتاب میراث پدران اوست و انشای پیامبر و املای علی‌بن‌ابی‌طالب را در خود دارد . فرزندش (امام صادق) کتاب را می‌آورد و به زُراره نشان می‌دهد. او پس از مراجعه به آن کتاب، در جواب امام که از او می‌پرسد کتاب را چگونه یافتی؟ می گوید: «باطل بود و چیزی نداشت». امام اما تلاش می‌کند تا به او بقبولاند که این کتاب، مستند و منطبق با حقیقت است. (فروع کافی، ج ۷، ص ۹۵)

    این نوع گفتگو را با دین‌شناسیِ فقیهان امروز مقایسه کنید. رویاروی امامش می‌ایستد و سند ارائه شده توسط او را باطل می‌خواند. امروز درست ۱۲۵۱سال از وفات امام ششم شیعیان گذشته اما اسلام‌شناسیِ رسمیِ ما نه تنها پیشرفت نکرده بلکه به دوران بدویّت بازگشته. جامعه‌ی دینی باید با افزایش دانش و پرهیز از تقلید، رویاروی متون دینی بایستد و دینداری عالمانه را تجربه کند. «جرأت تمام‌عیار نقد» کیمیای مسلمانی‌ِ ماست.

     
    • حاج مم جواد: اسلام‌شناسیِ رسمیِ ما نه تنها پیشرفت نکرده بلکه به دوران بدویّت بازگشته.
      مش قاسم: به این میگن بازگشت به خویش.

      حاج مم جواد: جرأت تمام‌عیار نقد» کیمیای مسلمانی‌ِ ماست.
      مش قاسم: همانطور که کیمیا نمیشه، جرأت تمام‌عیار نقد هم در اسلام وجود نداره. اگه یه روزی این کار بشه کل این حرفا برف است و آفتاب تموز.

       
      • مش قاسم

        مطالب تو فقط حرافی و گزافه گوئی و توهین و تصغیر دیگران است ،تو رو چه به نقد یا نقد اسلام؟ ،بقول آذری زبانها تو رو سن ن ،اولین شرط نقد درست این است که مودبانه و با ساختار درست و مودبانه باشد ،در حالیکه شما فقط صبح تا شب نشستی پای سایت نوریزاد نقل سخن این و آن می کنی با تمسخر و تحقیر و کاف تصغیر ،این نقد نیست جانم ،مطالب شما فقط شعریات تمسخر آمیز سیاسی است و مفهومی جز تبلیغات سیاسی بسبک داش مشتی های متکبر و خودبین ندارد و تکبر و تحقیر دیگران با نقد نسبتی ندارد، شما اگر توانستی یک پاراگراف نقد مودبانه فاقد تحقیر و تصغیر بنویسی من در خدمت هستم ،اما دریغ که نوشته های تو غالبا شعر و تبلیغ سیاسی و توهین به مردم ایران و منتخبین آنهاست .
        حواست باشه اگر داش بازی در بیاوری و فحاشی کنی چنان گوش ات را می پیچانم که از مش قاسم بودن پشیمان شوی داش مش قاسم!

         
        • آقا سید !!! شکنجه گری یا بازجو که گوش می پیچانی ؟؟؟

           
          • ناشناس شما هم آشناس بشو و بحث کن و از حیثیت آشناس بودنت نترس ،تا در میان بحث ها و گفتگوها دریابی که معنای گوش پیچاندن یعنی چه! وگرنه من اینجا و شما آنجا من چه دسترسی فیزیکی بکسی دارم که گوش معهود او را بپیچانم؟! اما در مورد شما مساله اینه است که همین که الان ناشناس با من گفتگو می کنی معلومه که قبلا گوش شما هم پیچیده شده والا ناشناس نمی شدی!

             
  68. اگر به همون یک مورد بارداری در شصت سالگی به علت معجزه قناعت میکردند خیلی مسلمون پسندتر بود تا اینکه به نژاد و ژنتیک قریش ربطش بدهند و بدتر از اون سیادت شناسنامه ای بانوان سادات
    به هر حال آقایون با هوش بالای خودشون برای اثبات مدعاشون می تونستد این پیشنهاد رو هم بدهند که لااقل یک بانوی سیده برای تکرار این مهم در تاریخ بعد از شصت سالگی صاحب اولادی بشه و دهان یاوه گویان را ببنده

     
    • اشتباه کردی محمد رضا جان ،چون احتمالا با بحث هایی که تا حالا صورت گرفت متوجه شده باشی که در بحث تعیین حد سن یاس زنان از دیدن خون حیض که لوازم و احکام شرعی متفاوتی بر آن مترتب هست ،اصلا بحث بارداری موضوع بحث نیست ،در واقع اصلا تعیین محدوده امکان باروری زنان از نظر سنی ،موضوع بحث فقهی نیست ،این بحثی علمی تجربی است که حتی علم هم تاکنون محدوده جزمی برای آن تعیین نکرده است ،چون باروری در سنین بالای پنجاه سال هم تاکنون وقوع خارجی داشته است ،مگر اینکه علوم تجربی بگویند مثلا بلحاظ سنی برای نوع و طبیعت غالب زنان امکان باروری بالای سن پنجاه سال امکان ندارد هرچند استثنائات ممکن است باشد ،من در این مورد قضاوتی ندارم ،قضاوت این امر با پزشکی و علوم تجربی است ،خواستم بگویم بحثی که جناب نوریزاد از مساله سن یاس زنان مطرح کردند و آنرا باشتباه با مساله باروری زنان مرتبط کردند ،بحث اشتباهی بود ،و آن مساله مورد اشاره در برخی رساله ها در مورد تفصیل دادن بین زنان قرشیه و غیر قرشیه بلحاظ سن مایوس شدن از دیدن خون حیض که مورد اختلاف هم هست و چهار قول در مورد آن وجود دارد ،مربوط است به تفکیک خون هایی که زنان تا سن شصت سال و قبل و بعد آن می بینند که کدام خون خون حیض است که آثار و لوازم تکلیفی خاص دارد ،و کدام خون خون استحاضه است که آثار خاص خود را دارد ،و اینکه آیا در این جهت حیض بودن یا نبودن خونی که زنان ما بین سن پنجاه تا شصت سال می بیینند تفاوتی بین زنان قرشیه که امروزه بلحاظ نسلی بر زنان سیده تطبیق می شود با زنان غیر سید وجود دارد یا نه؟ پس بحث بحث تفکیک حکمی بین خون هایی است که همه زنان تا سن شصت سال می بینند و گرنه بعد از سن شصت سال باتفاق فقهاء فریقین هر خونی زن ببیند حکم استحاضه دارد یا ناشی از جراحت ها ممکن است باشد که ربطی به حیض ندارد ،پس این بحث چنانکه شما پنداشتید ربطی به تعیین محدوده سنی باروری زنان ندارد ،ضمنا کسی اگر هم فرضا در مورد زنان سیده فتوا داده باشد که آنان تا سن شصت سال ممکن است خون بصفت حیض ببینند ،این تلازمی با این ندارد که بگوید زنان سیده تا شصت سال هم باروری دارند تا چه رسد به اینکه بگوید بعد از شصت سال باروری می کنند! برای اینکه اصلا این بحث بحث باروری نبود پس نقضی که شما خواستید وارد کنید وارد نبود! پیشنهاد می کنم هرو قت خواستید چیزی بگویید یا بنویسید ابتدا در مورد موضوع خوب فکر و تامل کنید بعد با دقت بنویسید ،در اینصورت هوش شما بالا خواهد بود.

       
  69. نوریزادعزیز.
    مطلب را چقدرزیبا و کنجکاوانه وباظرافت کالبدشکافی کرده اید آری خیلی ازاین مراجع گمان نمیکردندروزگاری علم وتکنولوژی خیلی ازاین نظریه های متوهم رامنسوخ و غیرعقلانی ثبت نماید.
    یکی ازدلایل دروغ پردازی فکرکنم که ناشی از کوچک بودن مغز خود مراجع بوده باشد.
    یادآن حکایت افتادم که یکی رفت نانوایی نان بخردوقتی باصف طولانی نانوایی مواجه شد باصدای بلند دادزد که ای جماعت چرا وقت خودراهدرمیدهید نانوایی کوچه بعدی خیلی خلوت است ومشتری ندارد ووقتی دید همگان بسوی نانوایی خیالی وی هجوم بردند خودش هم باورش شدوبدنبال جماعت دوان دوان بسوی آنجاشتافت.
    چون اینان تهی مغزند گمان برندکه همگان نیز چنین باشند.

     
  70. “ماهیگیری از آب گل آلود”

    ذیل پُستِ ” آپارتمانهای سپاه در تهران متری دوزار”، در یادداشتی تحت عنوانِ “پس لرزه‌های انقلاب”
    به فاجعه کشتار جوان ایرانی‌ در شهر مونیخ، اشاره‌ای کوتاه داشته و آنرا حاصل بی‌ هویتی و سرگشتگی
    بخشی از جوانان مهاجر ایرانی قلمداد کردم. نیز برای تائید این مدعا، گزارش و ارزیابی کوتاهی‌ از مشاور
    اجتماعی ساکن اتریش ” فتانه کیانی ارثی” را از تجاربات شغلیش در کشور اتریش عیناً منعکس نمودم.
    این اظهار نظر با واکنش تندِ کاربر گرامی‌” سید مرتضی‌” مواجه گردید!

    بدلیل سابقه و شیوه برخورد ایشان با دوستانِ فعالِ در این سایت، و تحریف موضوع مورد بحث، خصوصا
    نحوه مباحثات ایشان با کورس عزیز، انگیزه و رغبتی جهت پاسخگوی به این اتهامات ناروا، وجود نداشت.
    ولی‌ همزمان، در ملاجِ ملیجکی‌ام چنین احساسی‌ خود را عیان ساخت، که در صورت عدم پاسخگوی، حملِ بر
    تائید و صحت این اتهامات گردد.

    آنچه در رابطه با نحوه برخورد این دوست گرامی‌ با نظرات و نوشته‌های دیگران، چشمگیر است، سطحی خواندن
    مطالب و زود قضاوت کردن ایشان است. این نکتهٔ دقیقا، در رابطه با یادداشت قید شده در بالا، کاملا صدق می‌کند!
    آنچه در این نوشتار، از مشاور اجتماعی ساکن در اتریش، نقل گردیده، مربوط به تجارب شغلی‌ ایشان با ایرانیان
    مهاجر در کشور اتریش است، و ارتباطی‌ با جوانِ ایرانی‌ ساکن مونیخ آلمان”علی‌ سنبلی” ندارد !!

    جناب سید مرتضی‌ میفرمایند :

    “شما چرا هر ماجرأی رخ میدهد می‌خواهید با فلسفه بافی‌ از آب گل آلودِ آن‌ ماهی‌ بگیرید و بنحوی ایرانی‌ و
    ایرانیت و کشور خودتان را لکه دار کنید؟ توجه ندارید که با وجود اینهمه رسانه گوناگون خبری و اجتماعی
    نمی‌توان با قلب واقعیت و اغراض سیاسی دیگران را فریب داد؟”

    عزیز برادر، آ سید مرتضی‌! آیا همفکران و هم لباسان شما، دیگر جایی برای لکه دار کردنِ این سرزمینِ آفت زده
    باقی‌ گذاردند که من لکه دارش کنم؟!
    قریب چهل سال پیش، کشوری را با آن موقعیت اقتصادی و ثروتی کلان، وجهه بیّن المللی و آینده‌ای روشن برای
    نسل جوانش، تحویل گرفتید. انصافا نیم نگاهی به اطرافتان بیفکنید، و ببینید این حکومت اسلامی تان با این
    “ایران و ایرانیت” که شما سخت نگرانِ لکه دار شدنش توسط ملیجکی هستید، چه کرده است!

    شما که برای تار مویی و لاکِ ناخنی از هیچ تعرضی به دختران این سرزمین کوتاهی‌ نمی‌کنید، با عملکردهای
    قرون وسطائی تان، تن‌ فروشی دختران را به سنّ سیزده سالگی نزول داده اید و دفاتر رسمی‌ “صیغه چاق کنی‌”
    با انواع مدل‌ها و سایز‌های مختلف و البته نوع “شرعی” آنرا به راه اندخته اید که مشتریهای عربِ آن، بر عجمش
    فزونی دارند.

    حکومت اسلامی تان با فریب و وعده رفتن به بهشت، دهها هزار نوجوان خرد سال را برای اهداف سیاسی خود
    در جنگی بی‌ حاصل بر روی مین‌های دشمن فرستاد، و هم اکنون نیز برای انگیزه‌های شوم سیاسیش، پیر و جوان
    را تحت پوششِ مدافعان حَرم به قتلگاه سوریه می‌فرستد، و آنگاه شما مرا، صرفا با انعکاسِ گزارش یک مشاور
    اجتماعی، در رابطه با شرایط نوجوانان مهاجر، به فریفتن دیگران با اغراض سیاسی و قلب واقعیت متهم می‌کنید؟!!

    ایدئولوژی و باورتان، راه را به شیوه‌ای پریمیتیو برایتان ساده و هموار کرده است. آنجا که پدیده‌ها و
    حوادث با منافع و خواست‌هایتان همسو باشد، از قضاوت و داوری، تا صدور و اجرای حکم، فاصله چندانی
    نیست و ضرورتی برای کندوکاو و یافتن حقیقت دیده نمی‌شود زیرا در نهایت، حق به جانب شما و باورتان
    خواهد بود!!
    زمانی‌ که شیخ صادق خلخالی به وکالت و نمایندگی از امامِ راحل تان، مشغول قلع و قمع در کردستان
    بود، تعدادی جوان کُرد را بدون محاکمه به جوخه اعدام سپرد. ا‌و در مقابل این پرسش، که از کجا به گناهکار
    بودن اعدام شدگان مطمئن بودید، که حکم اعدام صادر کردید؟ با خونسردی و یقین، چنین پاسخ می‌دهد:

    ” از دو حال خارج نیست، یا گناهکار بودند، که به سزای اعمالشان رسیدند، یا بیگناه، که در این صورت
    به بهشت میروند، و ما بدینوسیله، خدمتی به آنها کردیم”!!

    به همین ساده گی‌ و راحتی‌ !!

    اگر چه بار‌ها تلاش کرده‌اید تا خود را فردی مستقل و جدای از حاکمیت جلوه دهید، ولی‌ هویت
    و نماد ظاهری تان، به حیات و وجودِ حکومت اسلامی، گره خورده است و تا زمانی‌ که لباس
    روحانیت بر تن‌ دارید، قادر به بیرون کشیدن خود از هژمونی این حکومت تئوکرات نخواهید بود.
    البته بعید بنظر میاید که چنین قصدی نیز داشته باشید!

    آیا فرار مغز‌ها و نخبه‌های کشور و کوچ جمعی‌‌شان به “بلاد کفر” هم، نتیجه گل آلود کردن آب، توسط ملیجک و
    ماهی‌ گرفتن اوست، یا ریشه در نابسامانی عمیق حکومت اسلامی تان و رهبران بی‌ اندیشه و خردِ آن دارد !؟

    پذیرشِ تاکیدتان بر ایرانی‌ و ایرانیت، کمی‌ دشوار بنظر میاید!
    در این حکومت اسلامی، به غیر از عید نوروز، که اگر آن هم بواسطه پافشاری و اصرار مردم
    در برگزاری آن نمیبود، تا کنون بار‌ها ذبح اسلامی شده بود، هیچ یک از تعطیلات رسمی‌ کشور ارتباطی‌
    با فرهنگ و آیین ایرانی‌ ندارد!! شما مدافع کدام ایرانی‌ و ایرانیت هستید؟ چه چیزی از ایرانیت برجای گذاردید؟
    نکند مقصودتان امام زاده های نو ظهور ایست که هر ماهه‌ برایشان کارت ملی‌ صادر می‌کنید؟

    عزیز بردار! آ سّید مرتضی، لطفا ما را با این حکومت اسلامی تان اینقدر شرمنده نسازید!
    ما اگر سکوت می‌کنیم و از نیشتر زدن به دل‌ چرکین خود پرهیز، انرا حملِ بر نادانی ما و حقّانیت هم لباسان
    خود نگذارید.!

    * * *
    دورِ گردون، چند روزی بر مرادتان گذشت

    لكن، دائما یکسان نباشد چرخ گردون، آ سید مرتضي!!

     
    • جناب مليجك
      تا اقاي سيد مرتضي چند سالي در همين كشور المان زندگي نكنه و با مشكلات مهاجرت اجباري از نزديك و با تمام اعضا و جوارح برخورد نكنند بازهم بر موضع خود پافشاري ميكنند

       
      • دور از وطن عزیز

        همه موارد مهاجرت ها اجباری نبوده و نیست ،و در فرض اجباری بودن هم زندگی در جوامع غربی که ایده آل خیلی از شمایان هم بوده و هست و آنرا قابل مقایسه با زندگی در وطنمان ایران نمی دانید ،سبب این نمی شود که هرکس هر جرم و جنایت و غلطی بهر انگیزه ای در خارج مرتکب شد آنرا ناشی از مهاجرت اجباری بدانیم ،سوال این است که خود حضرتعالی چرا با اینکه مهاجر ناراضی هستید تاکنون چنین جنایاتی متکب نشده اید؟ بنابر این در هر ماجرایی باید همه علل و اسباب جزئی و کلی آنرا بدقت دید ،حرف من به ملیجک همین بود ،ضمن اینکه مهاجرت اجباری هم مساله ای قابل بحث است ،آیا اگر کسی جرم و جنایتی در ایران پیش یا پس از انقلاب ایران مرتکب شده است و از ترس مجازات فرار کند ،مقصر آن دیگران یا انقلاب مردم ایران است؟

         
    • کاربر گرامی ملیجک

      با تشکر از پاسخی که دادید خدمت شما عارضم که ملاج ملیجکی شما (بتعبیر خودتان) در این پاسخ هم از موضوع گفتگو خارج شد و هم چیزهایی نامربوط ردیف کرد که همه محل بحث و خارج از موضوع بود ،آنچه که مورد ایراد من بود بحث های کارشناس اتریشی نبود ،ایراد من به وارونه نمائی یک حادثه و سوء استفاده سیاسی از آن بود که در این عبارت ظاهر شده بود :

      “” پس لرزه هاي انقلاب”
      ابعاد اسيب هاي اجتماعي، فرهنگي و اخلاقي ناشئ از وقوع انقلاب اسلامي، هر روز گسترده تَر و عميق تَر ميگردد.
      اين فاجعه تنها گريبانگير هموطنان داخل كشور نبوده بلكه ايرانياني را كه بدلايل گوناگون، ترك وطن كرده اند را نيز شامل ميشود.
      كشتار روز جمعه گذشته در مونيخ ألمان توسط جوان ايراني ” علي سنبلي”، نمونه ايست از بي هويتي و سرد گمي جوانان كشورمان در خارج از كشور
      كه خانوادهاي مهاجر با ان سخت دست بگريبانند و در بسياري از موارد، بدليل تجربه هاي تلخ گذشته، خود عامل اصلي ان!””.
      (پایان)

      این نص عبارت ملیجک بود در مورد حادثه تیراندازی در مونیخ توسط یک تبعه آلمانی که گفته می شود پدر یا مادر او ایرانی هستند ،و این فرد 18 ساله متولد آلمان است ،عرض من این بود که چه لزومی داشت و دارد که حماقت یا جنون آنی یا اختلالات روانی یک تبعه آلمان که بلهجه غلیظ آلمانی سخن می گوید و بعد هم معلوم شد گرایشات نژاد پرستانه نازیستی داشته و دست به این جنایت زده است را بپای جامعه ایران یا انقلاب و حکومت اسلامی در ایران بگذارید در حالیکه جامعه ای که این فرد در آن متولد شده و رشد یافته جامعه آلمان بوده است با همه بد و خوبش ،و من در ذیل آن ایراد چند لینک خبری از رسانه های داخل و خارج و حتی سایت رادیو دویچه وله آلمان را پیش روی شما گذاشتم که دقیقا حادثه را توضیح داده بودند ،بنابر این هیچ نیازی نبود که ملاج ملیجکیه ملیجک این سایت خود را بزحمت انداخته و با زدن به جاده خاکی پر از گرد و خاک از بحث اصلی و اذعان به اشتباه بگریزد ،ضمنا اینکه من علاقه یا علقه ای با چه کم و کیفی به حکومت اسلامی مورد انتخاب مردم ایران داشته باشم یا نداشته باشم بشما ارتباطی ندارد ،شما می توانید ایرادات و انتقادات خود را نسبت به حکومت ایران بیان کنید اما تلاش نکنید برای فرار از اشکال وارد به نوشته تان از موضوع گفتگو خارج شوید،شما تلاش کنید مثل قبل موفق و طناز باشید و زیاد به معقولات وارد نشوید.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

88 queries in 1648 seconds.