سر تیتر خبرها
ملایان تن برهنه

ملایان تن برهنه

آخوندها و ملاها و روحانیان و آیت الله های حکومتی دست بدست هم دادند و تاریک ترین و مخوف ترین و ناجوانمردانه ترین دالان تاریخی را برای ایرانیانِ این عصر فراهم آوردند. آنچه که در پرونده ی این جماعت تا ابدالدهر باقی خواهد ماند و تر و تازه خواهند نمود، دست های آغشته به خون آنان است. و آغشته به مال و آبروی مردم. من گاه در خیال، دست در راهروها و اتاق های بیت رهبری می گردانم و از میان همگانِ آنجا، ملایی را بیرون می کشم و بر یک بلندی می ایستانمش و همه ی مردم تاریخ را به تماشایِ وی فرا می خوانم. در این محشر نمادین، من جز لهیدگی برای این ملا نمی بینم. که از نردبان اعتماد مردم بالا خزید و هر چه را که دید، جوید و درید و لهید. به همین خاطر، من آخوندهای بیت رهبری را خنده دار ترین موجودات این روزگار می دانم. موجوداتی که با تنی برهنه در میان جمع می خرامند و مردار می خورند و مردار می آرایند. برهنگیِ این ملاها در عبا و عمامه ای نیست که بر تن ندارند، نخیر، در رطوبتی از خردمندی است که با خود ندارند اما خود را علامه جار می زنند همه جا. آزمون بدی را از سر گذراندند این ملاها. پشتوانه ی اعتباری یک تاریخ را خرج همان رطوبتی کردند که با آنان نبود و ادایش را در می آوردند که کارآگاه اند و آشنا به امور. من مردمان تاریخ مطول بشری را می بینم که انگشت در کرده و برهنگیِ این ملایان را نشان هم می دهند و قاه قاه می خندند. و عجبا که اینان برای جا نماندن از قاه قاه مردمان تاریخ، خود نیز به غش غشِ خنده در افتاده اند. مثل دزدی که همه در پیِ اویند و او هراسان می دود و زیرکانه داد می زند آی دزد!

محمد نوری زاد
بیست و هفتم تیرماه نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

54 نظر

  1. آقای نوری زاد.
    برادر شجاعم.
    درود بر شرافت و بزرگمردی ات.درود بر تو که اگر می خواستی می توانستی مانند بسیاری از پاچه خواران و مداهه گویان بر سر سفره انقلاب نشسته باشی و از حق مردم مظلوم کیسه پر از زر و مال کنی ولی راه شرافت و انسانیت برگزیدی.درود بر تو.

     
  2. بقول سالار این قدر نامه ب رهبر مظلوممون بنویس ک نامه دونت پاره بشه نمک نشناس راسی چشمتون روشن حضور اقازاده تو نشست پاریس منافقان با حمایت سعودیها
    گندت خیلی وقته زده بالا اه اه اه صد رحمت به حجاریانو جلایی پور و امثالهم بدم میاد از نون به نرخ روز خورها که سرامدشون هاشمی رفسنجانیه توام مثه اون از قدیم گفتن سگ زرد برادر شغاله

     
  3. آقای نوریزاد
    زمانی حدود ده سال پیش، بانوان گرامی در وبلتگهاشان،
    از مردها بد میگفتند که خیانتکارند.

    اما در پاسخ پرسش من، که هر رابطه دو طرف دارد! پاسخی مطلوب نمیدادند.

    حالا حکایت نوشته شما است.
    چرا سر دیگر این تکه چوب طلایی فراموش شده
    این گروهی که این روزها به زعم جنابعالی حاکم بر سرنوشت شده اند از زیر بته که بیرون نپریده و بر جایگاه فعلی جلوس نکرده اند!!!

    سر دیگر همین چوب، انها را به اینجا رسانده
    و سر طلایی چوبی نو تر، گروهی دیگر را بر خواهد کشید.

    مشکل بی راه حل در اینجا است

     
  4. سلام آقای نوریزاد ‘ شما خیلی عزیزی
    به خدا قسم میخورم
    یکی از عزیزترین انسانهایی هستید که بنده در تمام طول عمرم ‘ افتخار اشنائیش را داشته‌ام.
    شما به تنهائی کافی هستید ‘ تا من به ایرانی بودنم ببالم و شکرگزار باشم
    من میدانم که ما یک مشکل تاریخی داریم و صدها سال است که در جا میزنیم
    ولی به ملت خود ایمان دارم
    و میدانم که راه حلی در انتظار ماست
    برادران حزب‌الله هی ما هم به زودی درک خواهند کرد که داستان به گونه‌ای دیگر است ‘
    برای همه عزیزان آرزوی موفقیت میکنم
    و امیدوارم خداوند بزرگ همه ما را شفا دهد

     
  5. پلیس ایران: بزرگترین محموله قاچاق پس از انقلاب کشف شد.
    مش قاسم: منظور حاجی این بوده: بزرگترین محموله قاچاق در تاریخ مملکت کشف شد. اینا رو هم که گرفتن لابد به خاطر این بوده که یا سهم برادران قاچاقچی خودشون رو ندادن یا اینکه برادران قاچاقچی به طور کلی مخالف وجود هر گونه رقیبی در تجارت قاچاق بودن. از نظر ما که فرقی نمیکنه، تا دیروز اینهایی رو که گرفتن قاچاق میکردن، از امروز برادران قاچاقچی خودشون. به حکومتک اسلامی خوش آمدید.

     
    • مسعود - شهرکرد

      خیلی کثیفی ی عمر نون این مملکت را خوردی حالا داری واسه ارباب غربیت دم تکان میدی خیلی لجنی میدونم جرات انتشار مطلبم رو نداری فقط خواستم نظرم رو گفته باشم

       
  6. سید مرتضی گرامی
    آیا میدانید که قرآن برای مسلمین آمده ؟

    سوره ۱۰: يونس – جزء ۱۱ – ترجمه مکارم شیرازی
    Translation تغيير سوره و ترجمه
    Recite تلاوت
    Searchجستجو

    وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ ﴿۱۳﴾
    ما امتهاي پيش از شما را، به هنگامي كه ظلم كردند، هلاك كرديم، در حالي كه پيامبرانشان با دلايل روشن به سراغ آنها آمدند ولي آنها ايمان نياوردند، اينگونه گروه مجرمان را جزا مي‏دهيم. (۱۳)
    ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ ﴿۱۴﴾
    سپس شما را جانشينان آنها در روي زمين – پس از آنان – قرار داديم تا بنگريم شما چگونه عمل مي‏كنيد. (۱۴)

    (الاسراء آیه15) میفرماید: ما هرگز امتی را مجازات نخوا هیم کرد مگر آنکه پیامبری مبعوث میکنیم
    در ضمن حضرت ابراهیم را در مقابل قومش درجاتی داد (انعام آیه 83) در اصول کافی هم آمده که خداوند ابراهیم را اول بنده اش خواند و بعد اورا نبی قرار داد قبل از آنکه او را رسول قرار دهد و حضرت باب هم بهمین طریق خداوند به او درجاتی اعطا فرمود

     
    • گلابتون گرامی شما میبینید که نسل جوان ما با در نظر گرفتن رفتار جمهوری اسلامی با مردم ازهرچه دین ومذهب هست فرار میکنند وبیشترینشان حتی در وجود خدا هم شک کرده اند لذا بیجهت به خودتان برای تبلیغ فرقه بهائی که خوشبینانه هفتادو سومین بعد از هفتادو دو ملت است که حقیقت راندیده اند ذحمت ندهید

       
    • گلابتون گرامی

      قرآن کریم برای همه بشر و انسانیت فرو فرستاده شد نه فقط برای مسلمانان ،و شما طرفداران آیین بهائیت در صورتی که خود را مسلمان و تابع قرآن و تعلیمات آن می دانید ،لاجرم باید به همه آیات وحی ایمان داشته و ملتزم باشید ،نه برخی از آیات قرآن ،و یکی از آیات الهی مساله خاتمیت و جهانی دانستن زمانی و مکانی اسلام و قرآن و رسالت پیامبر اسلام است ،که در آیات متعددی به آن تصریح شده است ،البته ما مسلمانان به همه آیات قرآن کریم و از جمله دو آیه مورد اشاره شما ایمان داریم ،اما این آیات هیچ ارتباطی با علی محمد باب ندارد ،برای اینکه قرآن در آیه خاتمیت و سخنان رسول اسلام ،باب رسالت انبیاء را بکلی بست و این بدین معناست که تابعان انبیاء الهی و از جمله مومنان به قرآن و رسالت رسول اسلام ،باید ملتزم به محتوای دعوت این پیامبر باشند ،که خاتم انبیاء الهی است و معجزه کلامی او یعنی قران کریم تا روز قیامت باقی است و این قرآن کلیات هدایت بشریت را در اختیار انسان ها گذاشته است تا به پیشرفت های روز افزون بشریت در علم و تجربه چراغ سعادت دنیا و آخرت خویش را روشن کنند ،حضرت باب هم اگر صادق بوده است مثل هر انسان متعارف دیگری می توانسته است درجات قرب الهی را پیموده و بندگی و عبودیت خویش به خدا را ترقی داده و بدرجات قرب رسیده باشد ،و این سیر طبیعی انسان در معرفت الهی و طی کردن درجات قرب است ،اما مساله منصب و وظیفه الهی نبوت و امامت ،مساله ای الهی که خدا بر اساس مشیت حکیمانه خویش بهرکس بخواهد می دهد ( الله اعلم حیث یجعل رسالته) پس منصب رسالت و امامت منصبی نیست که به تمنی و آرزو یا به انتخاب مردم باشد ،این اعطایی الهی است ،که خدا به پیامبران خود داده است و برای آننشانه هایی هست که از آنها به معجزات یا بتعبیر قرآن به آیات و بینات تعبیر می شود ،و حضرت باب دور از این افق ها بوده است ،برای اینکه هیچ پیامبری نیامده است ابتدا برای جلب توجه و فریب مردم خود را باب و درب وصول به یک امام غائب قلمداد کند ،آنگاه پس از مدتی مدعی امامت شود ،و در ادامه دعوی نبوت کند بدون بینه و معجزه ای !

       
  7. آقای نوری زاد گرامی این جریان آب رفتن هم اپیدمی شده
    ۱۷ پرونده مربوط به تخلفات دولت احمدی نژاد مفقود شدند،آب شدند رفتند زیر زمین کنار دکل نفت و حقوق خورده شده ملت ایران.

    دومین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده متعرضین به سفارت عربستان صبح روز سه‌شنبه به صورت علنی در شعبه ۱۰۶۰ مجتمع قضایی کارکنان دولت به ریاست قاضی فرشید دهقانی برگزار شد.
    خواندم و مغزم سوت کشید!

     
  8. تا حالا دولت ترکیه اعلام کرده حدود 8000 نفر رو در رابطه با کودتا دستگیر کرده . من که میگم کاملا دروغه / چرا ؟ / برای اینکه مگه میشه 8000 نفر توی کودتا شرکت کنند و یکی از اونا کودتا رو لو نداده باشه . والله اگر مردم سوئد هم تو کشورشون کودتا بشه که متمدن ترین ملت جهانند . تو 8000 نفر یکی بالاخره پیدا میشه که کودتا رو ریپرت کنه . مکه اینکه فرض کنیم ملت ترکیه خیلی متمدنن که اینم محاله . !!!! اگه تو ایران ما بخواد کودتا بشه از هر دو نفر یکیشون به نیروهای امنیتی گزارش میده !!! شما نظرتون چیه ؟

     
  9. دکتر عبدالکریم سروش و بهائیت، محمد سهیمی

    در دورانی که جمهوری اسلامی بیشترین فشار را به هموطنان بهایی ما وارد می‌کند، پافشاری، و یا دست‌کم مطرح کردن چندباره مواضعی که در این مقاله از دکتر سروش ذکر شد، بدون کوچکترین کلامی‌ در دفاع از حقوق بشری و شهروندی هموطنان بهایی ما، می‌تواند مورد استفاده جمهوری اسلامی قرار گرفته و از آن‌ها به‌عنوان اساس “ایدئولوژیک” جنایات خود بهره جوید
    ………………………………………………………………………

    چند موضع دکتر سروش درباره بهاییان و بهاییت
    آنچه که نگارنده درباره مواضع آقای دکتر سروش درمورد پیروان بهأییت یافت باعث تعجّب او شد. چند نمونه آنها از قرار زیر هستند:
    آقای دکتر سروش در سخنرانی “اقبال لاهوری و نبوت”،از دقیقه ۱۱۰ به بعد فرمودند:
    “خداییش، خداییش، زمینی هم که نگاه کنید پیامبر اسلام خیلی زیرک بوده. بعد از پیامبر اسلام هر کی ادعای پیامبری کرده یخ اش نگرفته. همین بهائیت رو شما در نظر بگیرید. ۱۶۰ سال از دعوی پیامبرش گذشته اما در سراسر جهان بنا به آماری که خود بهائیان می دهند بیش از ۲ میلیون پیرو نداره. اونم در دورانی که عصر رسانه هاست. از دل بهائیت نه یک عارف برخاسته، نه یک فیلسوف برخاسته اما از دل اسلام و مسیحیت این همه عارف و فیلسوف برخاسته”.
    آقای دکتر سروش در “جلسه پرسش و پاسخ بوی خدا” از دقیقه ۷۳ به بعد فرمودند:
    “ببینید بعد از پیامبر اسلام دیگر پیامبر موفقی تو این دنیا نیامد. حالا ما یکی از پیامبران که ایرانی هم هست ، یعنی بهائیت. من همیشه هم درباره اش سخن گفته ام. این بهائیت تقریبا با مارکسیسم در یک زمان ظهور کرد. مارکسیسم ظرف چهل پنجاه سال نصف جهان را گرفت. حالا به لحاظ کمی هم من مایل نیستم اینجا بحث کنیم. به لحاظ کیفی. فیلسوفان بزرگی جذب این دستگاه مارکسیسم شدند. جذب این فکر شدند. هنرمندان، شاعران، متفکران، جامعه شناسان، فراوان، فراوان، فراوان، حقیقتاً. و اینها هنوز هم هستند. کسانی که جذب این دستگاه فکری شدند….ولی این دین ایرانی ما، که همین ۱۶۰- ۱۷۰ سال به عمر مارکسیسم است ، شما ببینید به ادعای خودشان که فکر می کنم مبالغه آمیز هم باشد، در سراسر جهان ۵ میلیون جمعیت ندارند. از دل این دیانت نه یک فیلسوف برخاست، نه یک عارف برخاست، نه یک متفکر بزرگ، خوب، اگر اینها علائم شکست نیست، پس علائم چیه؟ موفق نشده دیگر. در حالی که پیامبر اسلام توی آن فضای قبائلی حجاز، که بریده از همه جهان بود، که برخاست، که هیچ کس نمی شناختش، و کاملاً امکان داشت که این دیانتش همانجا بماند و خفه بشود و از دنیا برود و خبری به هیچ جا نرسد، ظرف ۲۰ سال یکمرتبه خاورمیانه فتح شد، و دینش با بزرگترین ادیان مسیحیت در افتاد، و رقابت قوی کرد با او، بسیاری از آنها را به جای خود نشاند، و شکست داد و تا امروز هم باقی مانده”.
    آقای دکتر سروش در سخنرانی “گفتمان مسلمانی معاصر” از دقیقه ۲۵ تا دقیقه ۲۸ دوباره حمله به بهائیت را آغاز میکنند و میفرمایند:
    “من این را همیشه گفته ام ، اینجا هم به اشاره عرض می کنم بهائیت که خوب ۱۵۰ سال از عمر آن گذشته و بیشتر، و البته از ادیانی است که در میان خود ما هم روئیده و پیروان خود آن دین هم به این مسأله هم افتخار می کنند و هم دیگران را فرا می خوانند که این دیانت را جدی تر بگیرند و آن را از آن خودشان بدانند و فرآورده فرهنگ ایرانی بشمارند ملاحظاتی در مورد آن هست. من همیشه با خودم اندیشیده ام و در پاره ای از موارد هم بیان کرده ام که همزمان با ظهور بهائیت مارکسیسم هم ظهور کرد. تقریباً با سه چهار سال اختلاف. یعنی مانیفست حزب کمونیست که ۱۸۴۸ منتشر شد در بلژیک ، تألیف مارکس و انگلس، که سر آغاز معرفی اندیشه کمونیسم بود و پس از آن تحولات عظیمی که رخ داد، و بیش از یک میلیاد جمعیت جهان به سوی این آیین جدید کشیده شدند، و عقلای قوم، و فلاسفه بسیار، اقتصاددانان، دانشمندان، نویسندگان، هنرمندان، جذب این متکب و جذب این اندیشه شدند و چه تحولات شگرفی در عالم آفرید و هنوز هم نمی توان گفت که تأثیرات آن بر طرف شده، بلکه هنوز معتقدان و مریدان و وابستگان متعصب بسیار دارد و از اصول اندیشه های مارکسیسم پیروی می کنند . شما این مکتب را مقایسه کنید با بهائیت که کم و بیش در همان زمان پدید آمد و دو پیامبر یکی پس از دیگری آمدند و بنیان این دیانت را نهادند تا امروز در جهان شاید بیش از پنج میلیون پیرو ندارد. آن هم به اعتراف خود پیروان این دیانت. بعضی ها در همین عدد هم تردید دارند، از دل این مذهب نه یک عارف برخاسته، نه یک فیلسوف برخاسته، نه یک متفکر بزرگ برخاسته، نه هنر تازه ای پدید آورده، هیچکدام. این کارنامه تاریخی باید به ما بگوید که در چنته و انبان این مکتب چیست؟ به هر حال ادیان امتحان تاریخی هم پس می دهند، و این چنین نیست که فقط بنشینند با یک رشته مجادلات کلامی صحت خود را اثبات بکنند. هیچ وقت این چنین نیست”.
    آقای دکتر سروش در سخنرانی “روش تعبیر(تفسیر) رویای رسولانه” از دقیقه ۲۶ به بعد ، صریحاً موسس بهأییت، یعنی مرحوم بهاء الله، را ناصادق خطاب میکنند و میفرمایند:
    “به همین دلیل گفتم شما اگر این سخنان را از بهاء الله بشنوید به آن اعتنا نمی کنید چون او را صادق نمی دانید، چون می گوئید که گفته که گفته، به ما چه “.
    در بخش دوم همین سخنرانی از دقیقه ۶ به بعد به نحو بسیار تندی با مرحوم بهاء الله برخورد کرده و میفرمایند:
    “یعنی بهائیت هم بیاید، آقای بهاء الله بگوید من از طرف خدا هستم و بعد یک نفر به ما نشان بدهد بگوید ببینید دیگه خدا چه جوری نشان بدهد که این کتاب را من فرستاده ام. ببین، خودش دارد می گوید که من از طرف خدا هستم. اما بنده و شما وقتی که جناب میرزا حسین علی بها را پیامبر نمی دانیم، راستگو نمی دانیم، و هیچ کدام، می گوئیم، گفته که گفته. این دلالتی ندارد بر این که واقعاً این کتاب الهی است، منشأ ربوبی دارد و غیره”.
    کمترین توقع از آقای دکتر سروش این بود که حتی برای یک بار هم شده از حقوق بهائیان دفاع کنند و جمهوری اسلامی را برای رفتار وحشیانه با بهائیان محکوم کنند. البته واضح است که آقای دکتر سروش بعنوان یک مسلمان بنیاد فکری بهأییت را قبول ندارند (کما اینکه نگارنده هم آنرا قبول ندارد)، ولی‌ ردّ یک مذهب چه بر اساس اعتقاد و چه بر اساس استدلال یک موضوع است، حمله به آن و پیروان آن، تحقیر کردن آنها، و با زبانی‌ تند و حتی غیر مودبانه درباره آنها سخن گفتن موضوعی است دیگر، بخصوص اینکه آقای دکتر سروش، دستکم تا جأییکه تحقیقات نگارنده نشان داد، حتی یکبار صریحاً از حقوق بشری و شهروندی هموطنان بهایی ما دفاع نکرده اند.
    مقایسه پیشرفت بهأییت با، بعنوان مثال، مارکسیسم نیز بسیار بیجا بوده و هیچگونه اساسی‌ ندارد، چرا که شرایط تاریخی و اجتماعی که منجر به ظهور هردو شد با یکدیگر کاملا متفاوت هستند. در عین حال، بعنوان مثال، مگر گسترش اسلام در دوران پیامبر گرامی‌ اسلام و چند دهه بعد از ایشان مسالمت آمیز بود؟ مگر ترویج مسیحیت در آمریکای لاتین و آفریقا مسالمت آمیز بود؟ خیر. صد‌ها هزار نفر انسانهای بیگناه، اگر نه‌ بیشتر، توسط مستعمره گران اروپأیی در آمریکای لاتین و افریقا به قتل رسیدند تا آنها‌را به زور به جوامع مسیحی‌ تبدیل کنند.
    …………………….

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/07/214983.php#more

     
  10. سردارک شکست خورده حاجی سلامی: آمریکا در حال فروپاشی درونی است.
    مش قاسم: سردارک شکست خورده در عالم هپروت است، زیادی سناتوری میزنه تو ریه. لابد حاج قاسم حقوق نجومی غیر نقدی واسش از کرمان فرستاده.

     
  11. حاج حسین امیر عبداللهیان به عنوان دستیار ویژه رییس مجلس در امور بین الملل ریاست مجلس منصوب شد.
    مش قاسم: آب گندیده میگرده گودال پیدا میکنه.

     
  12. دادستان (این یارو همه کار میکنه الا دادستانی) عمومی و منجلاب درباره برخی اقدامات نظیر توقیف گذرنامه افراد و ورود به مسائل فرهنگی بدون هماهنگی با مقام قضایی، به نیروی انتظامی تذکر جدی داد.
    ترجمه:
    ۱- تذکرات قبلی همه شوخی بوده!
    ۲- برخی اقدامات از قبیل زدن و کشتن بچههای مردم توی خیابونا و زندانها آزاد آزاده.
    ۳- این تبصره ها مشمول اقدامات برادران پاسدار، بسیجی، اطلاعاتی، حزباللهی و غیره نمیشه.اونا هر کار که دلشون خواست دستشون بازه.

     
  13. کجاست اونکه قرار بود هم این دنیامون رو درست کنه همه اون دنیا رو؟

    ؟. تحصیلات: لیسانس مدیریت دولتی. شغل: تصویربردار مجالس

    نرگس. تحصیلات: لیسانس فقه و حقوق. شغل: مربی مهد کودک

    مهدی . تحصیلات: فوق لیسانس کارگردانی. شغل: کارگر سوپرمارکت

    حسن. تحصیلات: فوق لیسانس کتابداری. شغل: کارگر مزرعه

    آرش. تحصیلات: لیسانس مهندسی الکترونیک. شغل: کلیدساز

    امیرعلی . تحصیلات: فوق لیسانس زبان انگلیسی. شغل: نگهبان کارگاه ساختمانی

    علیرضا. تحصیلات: کارشناس امداد و نجات آتش نشانی. شغل: کارگر فست فود

    اسماعیل . تحصیلات: فوق لیسانس حقوق. شغل: راننده مینی بوس

    امین. تحصیلات: دکترای باستان شناسی. شغل: آرایشگر مردانه

    سرایبون در کوچه ما: فوق لیسانس. شغل سرایبون

     
  14. حاج مم جفات بچه بازاری هی شکایات میکنه که امریکا در انجام برجام بی رمق کار میکنه و غیره. دیروز پریروزا وزیر خزانه داری آمریکا (نه چند شغله هست، نه رشوه میگیره، نه به خودش پاداش میده) صاف و پوست کنده آمد و گفت حاج مم جفات زر زیادی نزن، مشکلاتی که تو میگی ساختار داخلی جمهورک اسلامیه (منظورش اینه که شیر تو شیره). تو اول برو داخله تو درست کن بعد بیا با ما حرف بزن.

     
  15. ای داد و بیداد.! چند میلیون نفر با گذاشتن ریش پرفسوری … (سه نقطه از مش قاسم)دن به ریش دومی؟

     
  16. ولی من هر چه به عمق حوادث این سالها نگاه می کنم، می بینم آن کسی که این وسط از همه طرف لخت لخت شده خود نوری زاد است، چون به حدی همه حریم ها را در نگرش خود دریده که هیچ پوششی بر خود باقی نگذاشته است! ولی ای کاش قدری عقل بخرج دهد و در این عریانی جسم و روحش، حداقل آن دو نقطه مخصوص را بپوشاند!

     
    • چرا فرهنگ این برادران ولایی همیشه چشمشان به دنبال این این دو (نقطه مخصوص) است ؟ ؟

       
      • به چند دلیل آشنای گرامی:
        فرومایگی، غفلت، جهل، و انباشتگی شکم از مال حرام.
        نوریزاد شاید مثل همه ابناء بشر جایز الخطا، اشتباهاتی هم مرتکب شده باشد لیکن اینطور بی انصافانه و هرزه وار نوشتن درباره او نشان می دهد که تصمیم آقا محمد در جدا کردن راهش از این جماعت تصمیم درستی بوده است. خوش آمدی آقا محمد به جمع کوچک اهالی انصاف و صفا و عقل، جمعی که به قول خودت روز بروز آب می رود. اما خیالی نیست. تولد دوباره ات مبارک.
        خواستم بگویم این جماعت را که از بیت المال تغذیه می کنند تا فحش بدهند و آبرو ببرند را باید به خدایشان واگذار نمود دیدم اینها خدایی نمی شناسند. این ها را باید به خودشان واگذاشت.

         
      • اشنای گرامی جواب سوئال شما این است که ساختار مغزشان فرمیست که فقط روی این دو نقطه کد گداری شده

         
  17. جناب نوری زاد درود!
    بنظر میرسد لازم است برخی از مفاهیم مصطلح در حوزه های سیاست، حقوق و اجتماع، بخصوص در فضای جهان سوم نیاز به بازتعریف دارند. از جمله این مفاهیم “کودتا” است، همان که مردم ممالک خاورمیانه، افریقا و آمریکای لاتین بخوبی با آن آشنایند. معمول آن بوده که عده ای نظامی یا غیرنظامی با پشتیبان نیروهای مسلح بر مقدرات یک کشور مسلط شده اند. روند تغییر در مفهوم کودتا از آنجا آغاز شد که برخی از حکومتها تداومشان بواسطه نیروهای نظامی بود(ارتش سرخ در شوروی و سپاه پاسداران در ایران) و برخی علاوه بر آن تغییر ظاهری نظامیان(تبدیل پاسداران به وزیر و وکیل کت و شلواری در ایران)، و در مورد اخیر بارها به نوعی کودتای نامحسوس(بقول آقای واحدی کودتای سیاسی) دست زدند که خصوصیت دیگر آن نه غلبه گروهی خارج از دایره قدرت حاکم بلکه جابجایی داخلی در چهارچوب قدرت حاکم بود.
    با این مقدمه بنظر میرسد دشمنان دانای ایران(هم قدرتهای بزرگ که منافعشان در همراهی با بحران تامین می شود و هم حاکمان نامشروع داخلی که بحران آفرینی عامل تداوم حاکمیتشان است) به نوعی کودتای کنترل شده راضی شده اند(همانکه عالی پیام یا هالوی معروف، اصلاح طلب و اصولگرا را دو بال این نظام دانسته). بنابراین دور از انتظار نیست، باتوجه به اخبار ساختگی مربوط به کشف محموله ها و تجهیزات انفجاری، و نیروهای داعش در ایران، عنقریب سناریوی کودتای ساختگی توسط کودتاگران عقیدتی،سیاسی،نظامی حاکم بر ایران( مشابه ترکیه) طراحی و اجراء شود. زیرا رژیمی که مشروعیت ایدئولوژیک و سیاسی خود را حتی در نزد حامیان خود از دست داده باشد نیازمند طراحی بازیهای جدیدی(در سطح ملی و بین المللی) برای انحراف افکار عمومی است. از کجا معلوم فردا روزی ردپای داعشیان داخلی در قتل عامهای فرانسه(نظیر الخبر عربستان و آرژانتین) پیدا نشود. و متاسفانه چون ناف این رژیم جعلی را با بحران بریده اند آن شعر معروف را باید با تفسیر دیگری وصف حال حکومتهای دیکتاتوری(نظیر ایران و کره شمالی) دانست:
    ما زنده به آنیم که آرام نگیریم…موجیم که آسودگی ما عدم ماست.
    با آرزوی سلامتی برای شما

     
  18. واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
    چون بخلوت می روند آن کار دیگر می کنند
    مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
    توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند!

    انحطاط اخلاقی زمانی است که انسان ارزش بودن را از دست می دهد ، و ارزش بودن انسان ، در نیکویی و همیاری و پاس هستی و مهر بر دیگری است.
    بزرگترین گناه، رنج ، اذیت و آزار هستی است ، چه بدنی چون شلاق زدن ، دست بریدن و انواع قصاص ،وچه روحی برای ایجاد ترس و خود کوچک بینی چون تهدید به جهنم رفتن باشد .

    همه حاصل نادیده گرفتن و خوار شمردن وتنها گذاشتن ملت است ،نیروی نظامی سپاه شما نیز چون اسد مردم را دانه دانه و دسته دسته به بهانه های امنیتی دایم سرکوب می کند، ۳۷سال اقتصاد کشور را با سیاستهای ورشکسته اتان در منجلاب دزدی ها و رشوه به خرابی کشانیده زمین سبز کار واقتصاد و فرهنگ را بیابانی خشک و بی حاصل کرده اید ، و اگر همچنان بخواهید ادامه دهیدهیولای دروغ و فساد را که پرورده اید شما را روزی خواهد خورد!!

     
  19. حال ممکنه که مبالغ یا اسم بانک و شماره حساب دقیقا درست نباشه، ولکن در اینکه اینا پول و اموال ملت ایران رو ۳۸ ساله خوردن و بردن به آتش کشیدن شکی نیست. اینم از ترسشونه که رژیم میفته و اینا مجبور به فرار میشن.

     
  20. آقا معمائی شده این سازمان پرشکوه و پرافتخار ، گاهی با شتر و گاهی با لیموزین و گاهی با تانک از سوراخ سوزن رد میشه ، و گاهی از دروازه 100متر عرض نمیتونه رد بشه ..یعنی میتیگ برات میزاره شیک و سوپر دولوکس ، سناتور و وزیر ، وکیل از کل دنیا میاره و قطار میکنه شونه بشونه ردیف به ردیف ، جمعیت میاره به آمار خودش صدهزارتا همه شیک و نونوار ، ارتش داره آزاتی بخش ، خانم رئیس جمهور داره از نوع منتخب ،ارکستر و ساز و مزقون از نوع سنفونیک .جاسوس داره از نوع اتمی زیرزمینی و افشاگر ، هر روز هم حواله بفردا رژیم سرنگون میکنه و جمهوری دموکراتیک اسلامی سکولار لیبرال مریم نشان جاش میکاره ، اما با این هیبت و هیمنه و هارت و پورت نوبت به چندتا مجاهد بینوای شاخ شکسته تو بیابون که میرسه عین خر تو گل میمونه و اینهمه آفتابه لگنش به لعنت خدا هم نمی ارزه …یعنی میفرماید سرنگونی رژیم باید و میتوان اما رها سازی مجاهد مفلوک بیچاره نمیتوان , شاید هم میتوان اما نباید..چون باب شهادت نباید شود بسته….

     
  21. مزدک گرامی

    Eival village scene سکانس روستای ایول از فیلم تابوی ایرانی
    https://www.youtube.com/watch?v=osm262PxdxI

    این فیلم کوتاه ننگ بزرگی است برای سران جمهوری اسلامی چه جنایاتی که نکردند حتی از حیوان بیگناه هم غافل نشدند این ذوج به نامهای فرج و بتول را با گاوشان که بیگناه تر از سران جمهوری اسلامی هستند را در دادگاه محکوم کردند و فرج در دادگاه رو به قاضی از حیوان بی زبان دفاع میکند با این سه بیت شعر

    فرج گفتا اجازه خواهم اکنون //// که میخواهم بگویم راز مکنون
    قسم من میخورم برآن خدایی//// که گاو ما نبوده هرگز بهایی
    نه محفل رفته نه در جای دیگر//// ولی شاید نشسته پای منبر

     
  22. با درود به عزیز دل جناب نوری زاد و هم میهنان فرهیخته : جناب نوری زاد مطلبی که در پی می آید مناظره بین دو سپاهی خیلی خیلی نامدار ! میباشد که شاید بسیاری نکات نا گفته در آن پیدا شوند . لطف فرموده و نظر قاطعانه خود را به طور روشن در مورد این مناظره و خاتمه جنگ به اطلاع دوستان بر سانید که شاید ره گشا باشد . سپاس بزرگوار
    » “چرا به همه دست‌اندرکاران انقلاب فحش می‌دهید؟”

    » مناظره الله‌کرم و علایی؛ اعتراض یک سردار جنگ به توهین به یاران امام
    یکشنبه, ۲۷ تیر, ۱۳۹۵
    چکیده : اشما به همه دست‌اندکاران انقلاب فحش می‌دهید به جز امام که می‌پسندید ولی به همه بد می‌گویید. آقای هاشمی، محسن رضایی همه بد بودند، یک امام می‌ماند که در دنیا نیست که نباید بد گفت. شما می‌خواستید جنگ را کی خاتمه دهید؟ می‌خواستید بغداد را فتح کنید و بعد خاتمه دهید؟ هیچگاه تعداد بسیجی‌هایمان به تعداد نیروهای عراق نرسید اما به نیروهای داوطلب بسیج افتخار میکنیم. در خرمشهر هفته آخر نیروهایمان تمام شده بودند.

    نشست «راز جام زهر» به همت انجمن اندیشه و قلم با همکاری خانه اندیشمندان علوم انسانی با حضور سردار حسین علایی از فرماندهان ارشد دوران دفاع مقدس و حسین الله کرم از فرماندهان دوران جنگ برگزار شد.

    به گزارش خبرآنلاین، حسین علائی در ابتدای نشست در پاسخ به این سئوال که «قبول قطعنامه در چه شرایطی اتفاق افتاد؟»، گفت: امام تصمیم مهمی را گرفتند آن هم پایان دادن به جنگ بود و با پذیرش به قطعنامه جنگ پایان یافت. من آقای الله کرم از یک نحله و هر دو از سپاه هستیم، شاید بهتر بود که از دستگاه دیپلماسی در این جلسه حضور میداشت، بحث بهتر پیش میرفت.

    وی با بیان این نکته که «هیچ جنگی تا ابد باقی نمی‌ماند.»، افزود: بنابراین هر جنگی که آغاز می‌شود همانطور که سیاستمداران در حال فکر برای مدیریت جنگ هستند، بسیاری به این فکر می‌کنند که چگونه جنگ پایان بیابد. از نظر تئوری جنگ ها با چند شیوه پایان میابند، پایان جنگ تحمیلی هم از این تئوری ها خارج نیست.

    این فرمانده ارتش در دوران دفاع مقدس اظهار کرد: شما اگر آیین نامه های رسمی هر کشوری را بخوانید، در بند اول آیین نامه رزمی نوشته اند هدف جنگ پیروزی است، هیج کشوری جنگی را برای ناکامی آغاز نمیکند.

    علائی در تشریح گفته هایش گفت: اگر اهداف را مدنظر قرار ندهیم و اگر طرفی که جنگ را آغاز میکند، موفق شود طرف مقابل را شکست دهد، جنگ پایان میابد. روش دیگر خاتمه دادن به جنگ زمانی است که طرفین قدرتشان به هم نمیرسد، طرفی که جنگ را شروع کرده است نمیتواند جنگ را پایان بدهد و نه کشوری که مورد هجوم قرار گرفته است، نمیتواند زمینه اتمام جنگ را فراهم کند، در این شرایط دو راه وجود دارد، یا مذاکره یا مداخله خارجی است.

    او در رابطه با جنگ ایران و عراق گفت: استراتزی عراق این بود که منطقه خوزستان را تصرف کند و بعد از تصرف دو موضوع را بر ایران تحمیل کند، یک اینکه معاهده ۱۹۷۵ را بخواهد کاری کند که کنار بگذاریم، دوم اینکه در خوزستان حکومت وابسته به عراق ایجاد کند. که در این حکومت وابسته انقلاب همیشه در چالش به سر ببرد و در نهایت شکست بخورد. در داخل عراق اتفاقاتی بیفتد که حکومت بعث عراق نتواند تدوام بیابد و به همین دلیل دنبال تضمینی بود که مردم عراق راه مردم ایران را در سرنگونی استبداد دنبال نکند. بنابراین عراق با این استراتژی وارد جنگ شد و تا روز آخر جنگ این استراتژی را پیش رو داشت.

    علائی در ادامه به استراتژی ایران در جنگ اشاره کرد و اظهار کرد: اما استراتژی ایران این بود که عراق به اهدافش نرسد. در همان هفته های اول جنگ، افراد میانجی به خصوص از طرف سازمان کنفرانس اسلامی به ایران آمدند. استراتژی ایران بیرون راندن ارتش متجاوز از خاک ایران و حفظ تمامیت ارضی و نپذیرفتن تممهیدات عراق برای لغو معاهده ۱۹۷۵ بود.

    در ادامه این نشست، حسین الله کرم نیز در رابطه با شرایط قبول قطعنامه صحبت کرد و گفت که «باید از قطعنامه ۵۹۸ باید عبرت گرفت.آنچه امام از آن به عنوان جام زهر مطرح کردند، میتواند به عنوان یک عبرت باشد که در طول تاریخ خودمان از آن استفاده کنیم.»

    او افزود: براساس گفتمان متن محور، چون امام که نیستند تا ما براساس شخص این موضوع را بررسی کنیم باید به متون موجود اکتفا کرد. امام در بحث پذیرش قطعنامه میفرمایند از عوامل و حوادثی نام میبرد که آینده آن را روشن میکند.

    الله کرم: راهکار هاشمی برای ختم جنگ مخالف امام بود/ محسن رضایی خواهان پایان جنگ بود

    الله کرم در ادامه تأکید کرد: در سال ۶۶ قطعنامه تصویب شد، آمریکایی از مرداد ۶۶ وارد منطقه میشوند. بنابراین یک جریان خارجی وارد منطقه شد. عملیات خورشید درخشان منافقین، به دست گرفتن فاو، عملیات منافقین، دوپازا همه در سال ۶۷ اتفاق افتاد. این حوادثی است که رخ داد. در رابطه با از دست دادن فاو، بسیاری آن را موضوع سیاسی میدانند و آقای هاشمی موجب ایجاد تردید در میان رزمندگان میشد.

    او با تأکید حوادثی که در بین طرح قطعنامه از سوی شورای امنیت تا پذیرش ایران که یک سال آخر جنگ است، چندان اهمیت ندارد، گفت: بلکه نکته مهم بعد از پذیرش قطعنامه است، بسیاری گمان میکردند که این صلح است، اگر عبرت گیری می کردیم از قطعنامه تن به زهربرجام نمیدادیم.

    الله کرم در ادامه به بیان اسامی افرادی که موافق اتمام جنگ بودند، پرداخت و افزود: هاشمی رفسنجانی راهکارش برای ختم جنگ، مخالف نظر امام بود، حسن روحانی نیز مجمع عقلا برای ختم جنگ را پیشنهاد داد، او طرفدار محدودسازی سپاه است. نفر بعدی بهزاد نبودی بود که میگفت ما توان ادامه جنگ نداریم. البته نباید فراموش کرد که موسوی در ۵ خرداد ۶۷ استعفا می‌دهد و این یعنی پشت به جبهه پشت کردن.

    او همچنین به محسن رضایی به عنوان افرادی که خواهان پایان جنگ بود اشاره کرد و گفت: برادر محسن که فرمانده ما بودند در سال ۶۴ از موسوی حمایت کردند و گفتند که جبهه‌ها طرفدار ایشان است اما اصلا اینگونه نبود، امام میگفتند جنگ تا پیروزی اما این‌ها مخالف بودند. نامه صلح‌طلبی آقای هاشمی هم از سوی برادر محسن مطرح شد که گفتند ما تا ۵ سال آینده پیروزی نداریم.

    در این میان مجری گفت که «تاریخ استعفای موسوی درست نیست.» که الله کرم در پاسخ به او گفت: عراق در همان شهریور در زمان استعفا مذاکرات را شروع میکند و اردیبهشت خارج میشود و میگوید یا اروند رود را به من میدهید یا من ادامه نمیدهم، این ها ادامه جنگ است و متاسفانه برخی فکر میکنند با قطعنامه جلوی جنگ را گرفتند.

    علایی: کسی جز امام نمی توانست جنگ را تمام کند

    علائی در ادامه این نشست گفت: تجربه این مفهوم است که ما چگونه میخواهیم از حوادث تاریخی گذشته برای آینده درس بگیریم. کسی جز امام نمیتوانست جنگ را تمام کند، و امام فرمودند که من قطعنامه را پذیرفتم، حتی اگر دوباره بعد از پذیرش قطعنامه عراق حمله کرد و مردم به جبهه هجوم برند و امام گفتند ما با پذیرش قطعنامه دنبال صلح پایدار هستیم و نیاز به بازگشت به جبهه نیست. امام اینگونه نبود که تحث تأثیر افکار قرار بگیرند. ایشان مشورت میکردند و تصمیم میگرفتند. امام بعد از پذیرش قطعنامه گفتند که من تا چند هفته قبل به فکر ادامه جنگ بودم اما الان به دنبال صلح هستیم.

    علایی به الله کرم: امام می گویند وارد خاک عراق نشوید/ میخواستید بغداد را فتح کنید و بعد خاتمه دهید؟

    او افزود: اگر ما قطعنامه را نمیپذیرفتیم چه اتفاقی می افتاد. از امام سئوال میکنند که در عملیاتی میتوانیم وارد خاک عراق شویم، امام میگویند وارد عراق نشوید. امام می گفتند که حالا که ملت ایران با قیام خود به آزادی رسیدند اگر نتیجهه این جنگ نابودی صدام باشد، چه بهتر. اما امام میخواستند که صدام به دست مردم عراق از بین برود. آرزوی امام این بود که این جنگ موجب نابودی صدام شود و خواست خدا این بود که با پذیرش قطعنامه این اتفاق بیفتد. الان هم میبینیم که از صدام و ارتشش و … نشانی باقی نمانده است.

    علائی خطاب به الله کرم: به همه دست‌اندرکاران انقلاب فحش می‌دهید

    این فرمانده دفاع مقدس اظهار کرد: شما به همه دست اندکاران انقلاب فحش می دهید به جز امام که می پسندید ولی به همه بد می گویید. آقای هاشمی، محسن رضایی همه بد بودند، یک امام میماند که در دنیا نیست که نباید بد گفت. شما میخواستید جمع را کی خاتمه دهید؟ میخواستید بغداد را فتح کنید و بعد خاتمه دهید؟ ما حتی از نظر نیروی انسانی که اینقدر به بسیج افتخار میکنید اما هیچگاه تعداد بسیجی‌هایمان به تعداد نیروهای عراق نرسید اما به نیروهای داوطلب بسیج افتخار میکنیم. در خرمشهر هفته آخر نیروهایمان تمام شده بودند که خدا خرمشهر را آزاد کرد.

    علائی با بیان این نکته که شما به آقای رفسنجانی بد و بیراه می گویید افزود: ولی من با آقای هاشمی امام را برای پذیرش قطعنامه قانع کرده باشد، معتقدم باید مجمسه شان را طلا بگیریم.، آقای هاشمی به ذهنش رسید که حالا اگر جنگ را تا پیروزی باید ادامه دهیم، پیروزی را تعریف کنیم و استراتژی را مشخص کنیم. این فکر بسیار درست بود. هاشمی رفسنجانی در عملیات خیبر بعد از شکست های بسیار که دیدند پیروزی به دست نمی آید ،آمدند و گفتند که جنگ تا یک پیروزی. اگر کسی جز ایشان تئئوری دیگری برای خاتمه جنگ داده است، بگوییم. چون با هاشمی اختلاف نظر سیاسی داریم، بد و بیراه میگوییم. امام تشخیص دادند و در آن زمان بخشی از مدیریت جنگ را به هاشمی دادند و به من و آقای الله کرم که ندادند.

    او از الله کرم سئوال کرد که «به هر حال تئوری شما برای خاتمه دادن به این جنگی که همه تصمیم داشتند ایران را شکست دهند چه بوده است؟»، گفت: امام به درستی تصمیم به خاتمه جنگ گرفتند و اگر جنگ را ادامه داده بودیم، همین الان صدام در عراق حکومت میکرد.

    الله کرم در پاسخ به علائی گفت: مورد ندارد که آقای علائی موضوع را مشخص کنند.(خنده) به نظر من این جلسات نقد و بررسی است نه تشویق افرادی که امروز به لحاظ سیاسی در جایگاهی قرار گرفتند که کسی آنها را نقد نکنند. همیشه برای قهرمانان کف زد، شما هم جز کف زن ها هستید. چون امام ایشان را انتخاب کرد، باید تشویق کنیم.

    او خطاب به علائی گفت: برای چه تعداد سربازهای ما در جنگ کم بود؟ آقای هاشمی بهتر از شما حرف زده است که شما حتی بند پوتین هم نمیتوانید تهیه کنید. این فرد با این گفته آیا صلاحیت دارد؟

    علایی گفت: امام تشخیص داده است و شما میگویید تشخیص نداد؟

    در این بین برخی که در حال کف زدن بودند با نقد علائی مواجه شدند و او خطاب به حضار گفت: ما اینجا آمده ایم بحث علمی کنیم و با هم دعوا و بحث سیاسی نداریم. پس این کارها را انجام ندهید.

    الله‌کرم گفت: وقتی ما جمعیتمان سه برابر بود، باید سربازهامان کمتر باشد، موضوع مدیریت است. در همه این بی‌مدیریتی‌ها، امام هاشمی را در سمت مدیریت گذاشتند.

    علایی گفت: شما به امام و انتخابش توهین میکنید. شما به همه منصوبین امام هم توهین میکنید.

    الله کرم، بر این تأکید کرد گه چرا ظرفیت نقد ندارید؟ شما که امام را قبول دارید چرا به آن نکته که امام آن را قدرت ایمان می نامد توجه نمیکنید. اما در آن زمان خودشان گفتند که من جام زهر را نوشیدم. نقد علمی کنید. امام تاکید بر قدرت ایمان داشت و اگر عده ما با قدرت ایمان سازماندهی میشد، با کمبود نیرو مواجه نمیشدیم. حکم امام این بود که ما در جنگ اطاعت کنیم و با وجود اختلاف نظر با هاشمی در جبهه از نظرش اطاعت میکردیم

    بنیانگذار انصار حزب الله معتقد است که «در مورد برجام هم ما زهر جام داریم نه برجام. »

    الله کرم: هاشمی امام را راضی نکرد به او جام زهر خوراند

    الله کرم با اشاره به این موضوع که برخی میگویند آقای هاشمی امام را قانع کرد، گفت: نخیر، هاشمی به امام زهر خوراند و امام را قانع نکرد. اگر راه امام را میرفتیم بوسیله همراهی شیعیان از بیرون فشار میآوردیم. بله امام با خدا معامله کرد و خدا آبروی او را خرید و یکسری لطف هایی به ما شد. امام میفرمودند که این جنگ اسلام و کفر است و صدام با حمایت آمریکایی ها میخواهد اسلام را از بین ببرد و اینکه ما ظالم بنشینم و دست بدهیم، نظر هیچ پیغمبری نیست. اگر این راه قطعنامه را درست میدانید، بدانید که شما به امام جام زهر دادید و در کمتر از یک سال امام را کشتید. توبه کنید.

    علایی: امام کسی نبود که تحت تاثیر قرار گیرد

    علائی در پاسخ به الله کرم گفت: تصمیم امام در مورد جام زهر حکیمانه بود. اینکه میگویند هاشمی جام زهر را به امام نوشاند، باید بدانند که امام کسی نبود که اینگونه تحت تأثیر کسی باشد. حاصل این تصمیم برای ایران برکات زیادی داشته است. ما به تمام اهدافمان در قطعنامه رسیدیم. اما من فکر میکنم با فشار نظامی به صدام، وضعیت به گونه ای پیش میرود که بدون پذیرش قطعنامه به اهدافمان میرسیم که اما دیدیم محقق نشد.

    او افزود: من مدام میخواهم به آقای هاشمی اشاره کنم و برخی از حاضرین که همراه الله کرم آمدند، میخواهند به ایشان فحش بدهند. اما باید بگویم که بعد از بن بست رسیدن مباحث نظامی، طرح قطعنامه مطرح شد. امام که نمیخواستند تا ابد بجنگند، یک مقدار مطالب را بخوانید. راهی برای رسیدن به این پیروزی را کسی تعریف کرده است؟ یک نفر تنها گفت که بخشی از عراق را بگیریم و وقتی به دست بالا رسیدیم، جنگ را تمام کنیم. اما خب باید بدانیم که ما در اوج قدرتمان توانستم خرمشهر را فتح کنیم.

    علایی به حمایت از ارتش عراق بوسیله کشورهای خارجی اشاره کرد و گفت: کشورهای دیگر تلاش کردند که نگذارند عراق از نظر نظامی شکست بخورد. از نظر تئوری دو کشور که با هم میجنگند باید راه حلی برای پایان جنگ بیابند. ما به عنوان کار علمی میپرسیم که این جنگ را چگونه باید خاتمه میدادیم، یک بار با بیت‌المقدس پیشروی کردیم اما بعدش نتوانستیم و شکست خوردیم. حتی فاو را گرفتیم و کربلای ۵ هم انجام دادیم اما چنگ به سمت خاتمه نرفت و تنها نیروهای خارجی وارد میدان شدند.

    این فرمانده دوران دفاع مقدس تأکید کرد: زمانی که امام به این نتیجه رسیدیدند که روش های دیگر مفید نبود، امام به این نتیجه رسیدند که با پذیرش قطعنامه، جنگ را پایان دهند. در سال ۶۵ ما ۴۰ هزار نفر شهید دادیم. تا کی باید ادامه میدادیم؟

    الله کرم پس از سخنان علایی اظهار کرد: شما می گویید کسی را متهم نکنم، من در مورد عوامل حرف میزنم و نمیخواهد بگویید کسی را متهم نکنم که مبادا به کسی بر بخورد.

    او افزود: استراتژی امام جنگ تا پایان فتنه بود. ما در فاو پیروز شدیم، در زمانی که دشمن قدرت داشت ما بر آنها به دلیل قدرت ایمان پیروز شدیم. امام میفرمایند که اشخاصی که به دنبال صلح تحمیلی هستند، حیله گرند. ۷ خرداد ۶۷ به رزمنده ها گفتند که سرنوشت انقلاب در جبهه ها رقم میخورد نه در میدان مذاکرات. برخی امام را پس از پذیرش قطعنامه که جام زهر را به ایشان دادند دوست دارند.

    الله کرم تأکید کرد: ۱۳ اردیبهشت ۶۶ بدونه اجازه امام طرح پذیرش صلح را تقدیم سازمان ملل کردند. امام موسوی را رئیس ستاد گذاشت که مخالف پشتیبانی جنگ از طریق رزمنده ها بود و بهزاد نبوی هم مخالف بود و از سوی دیگر تحریک رزمنده ها از سوی هاشمی که به رزمنده ها گفت اگر نمیتوانید مردانه امضا کنید که نمیتوان با عراق جنگید.

    او در ادامه اشاره ای به سخنان امام پس از پذیرش قطعنامه داشت و اظهار کرد: «من در اینجا از پدران و خانواده شهدا به دلیل تحلیل غلط این روزها رسما عذر میخواهم. و از خداوند میخواهم که من را در کنار شهدا بپذیرد. راستی مگر فراموش کرده ایم که برای ادای تکلیف جنگیده ایم و نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته، به گونه ای غلط عمل کنیم.»

    علائی در رابطه با جملات آخر الله کرم گفت که «این جمله آخر شما، به اقای هاشمی ارتباط پیدا نمیکند. باید این نکته را تذکر میدادم.»

    الله کرم گفت: یکبار هم که بنده نخواستم اسم ببرم، شما گفتید.(خنده)

    علائی اظهار کرد: شما آن بخش از صحبت های امام را هم بخوانید که میگویند من تا یک هفته قبل از پذیرش قطعنامه نگاهم به گونه دیگری بود.

    الله کرم در پاسخ به این جملات علائی تأکید کرد که «جام زهر را به امام نوشاندند. به امام حسن نوشاندند، ایشان هم اینگونه بود.»

    علائی در واکنش به این صحبت ها افزود: زمانی که همه میخواستند با جنگ ما را نابود کنند، امام با پذیرش قطعنامه، بلایی که میخواستند سر ما بیاورند را سر خودشان آورد. امام چند تصمیم تاریخی در زندگیشان گرفتند. پذیرش قطعنامه را به این دلیل جام زهر میدانند که امام از نگاهی که در رابطه با جنگ تا آخرین نفس داشتند برگشتند اما بعد این پذیرش صلح همیشگی را برای ما به ارمغان آورد.

    علایی: امام به هیچ کسی به اندازه آقای هاشمی اظهار لطف نکرد

    در ادامه این برنامه، نوبت به پرسش و پاسخ رسید و علائی در رابطه با ارتباط امام و آقای هاشمی گفت که «امام به هیچ کس به اندازه آقای هاشمی اظهار لطف نکرد. چون شما کسی را دوست ندارید نباید امام را زیر سئوال ببرید.»

    او در تشریح به دست گرفتن فاو، اینگونه توضیح داد: «در سال ۶۴ عملیات فاو را انجام دادیم و از سال ۶۱ تا ۶۴ از این دید که جایی را بگیریم، موفقیت نداشتیم. برای گرفتن فاو هم ۷۵ روز جنگیدیم. اینکه این منوال ادامه پیدا نکرد به این دلیل بود که توان ما کاهش یافت. ما قرار بود تا ام القصر برویم اما پیشروی ما بیشتر از دریاچه نمک نبود. ما برای بدست آوردن فاو ۱۲ هزار شهید دادیم.»

    علائی در پاسخ به این سئوال که «راهکار شما در زمان جنگ که به ما سیم خاردار نمیدادند چه بود؟»، گفت: ما در طول جنگ مهمات میخریدیم، بروید کتاب آقای رفیقدوست را بخوانید و بدانید که ما چه سلاح هایی را خریدیم. فقط در یک دوره کوتاه بود که سیم خاردار خریدیم و اما نتوانستیم وارد کنیم.

    پس از علائی نوبت به الله کرم برای پاسخ به سئوالات رسید و او در قامت پاسخگویی اظهار کرد: به امام جام زهر تحمیل شده است و تا دو هفته قبل از قطعنامه بر ادامه جنگ تاکید داشت و زمانی که دیدند تمام مسئولانش میگویند، ما نمیتوانیم، ما نمیکنیم. امام مجبور به پذیرش شدند. الان هم در زهر جام اینگونه شد که با آقا تحمیل کردند.

    الله کرم ادامه داد: من چند روز قبل از پذیرش قطعنامه را میگویم. این افراد از دیدگاه خود بر خاتمه جنگ تأکید میکردند و اصرار میکردند. امام میگفت که اگر کسی حرف از خاتمه جنگ بزند، خائن است اما آنها بر خیانت خود اصرار میکردند. ما آن زمان پذیرفتیم، چون امام پذیرفت. الان هم برجام را میپذیریم چون آقا پذیرفت.

    او در پاسخ به این جمله که «شما گفتید که آقای هاشمی به منظور فرماندهی جنگ، از خیل مسئولیت ناپذیرفتگان بود»، پاسخ داد: من در واکنش به آقای علائی این سخنان را گفتم.

    وی در پایان چند نکته در رابطه با اتفاقات پذیرش قطعنامه اشاره کرد و گفت: بعد از این قطعنامه که ما جام زهر و آقایان جام عسل میدانند. باید بدانیم که قدرت ایمان دشمنان را از مرز عقب زد. امام فرمودند اگر میدانستیم که مردم میآیند و راه را مانند قبل ادامه میدهند، ما قطعنامه را قبول نمیکردیم.

    الله کردم معتقد است که «در اردیبهشت سال ۶۸ عراق میگوید که اروند رود را به ما بدهید. در نهایت قطعنامه در سال ۶۹ یعنی دو سال بعد از پایان جنگ عراق به کویت حمله میکند و ۵ نامه به ایران میفرستد و در نامه پنجم که میترسد، میگوید من قطعنامه را پذیرفتم. دوسال بعد از قطعنامه است که آزادی اسراء شکل میگیرد. همچنان بین ایران و عراق آتش بس وجود دارد و هنوز این قطعنامه کامل اجرا نشده است. حرکت مردم عراق است که الان روند عوض شده است. این اتفاق ها ناشی از مقاومت است و نباید ریشه آن را در پذیرش قطعناممه دانست.»

     
  23. بقلم رامین کامران

    چه کسی از مرگ رجوی میهراسد؟
    هر رهبری دیر یا زود میمیرد و ولی در گور کردن هر رهبری آسان نیست.
    مذاهب و ایدئولوژی هایی که همانند آنها، تقدس را به کار میگیرند، به درجات مختلف، رهبر را تقدیس میکنند و خطاناپذیر قلمدادش مینمایند. هر چه این ترفیع بالاتر برود، حذفش از نمای سلسله مراتب سازمانی مشکل تر میشود. رهبر مقدس نمیتواند مثل مردمان عادی «نیست» شود و باید یک پایش در این جهان بماند، چون نیستی مطلق تقدس وی را متزلزل میسازد و راهی برای ادامۀ استفاده از آن با انتقال به جانشینانش باقی نمیگذارد. رهبر مقدسی که جان میسپارد، نباید به کلی نیست شود.
    مذاهب از دیرباز با این مشکل درگیر بوده اند و قرنهاست که برای آن چاره های روان یافته اند و در سنت جا انداخته اند. در مورد خمینی، روحانیت و هستۀ اسلامگرای آن، ادارۀ کار را بر اساس همین سوابق بر عهده گرفتند و از گورش امامزاده ساختند. آنکه مقدس است، صاحب قبه و بارگاه میشود و جایی بین آفریدگان و آفریدگار قرار میگیرد. در حوزۀ مذهب، تأکید بر روح است که قرار است نامیرا باشد، ولی حتی بینش مذهبی هم به سرنوشت کالبد مقدسین به کلی بی اعتنا نیست، نمونه اش اعتقاد به فساد ناپذیری جسد آنها که همه جا میتوان از آن ردی یافت.
    از دیدگاه ماتریالیسم کمونیستی که برای روح جایی ندارد، مومیایی کردن لنین، راهی بود به تمام معنا منطقی که هنگام روبرو شدن با معضلی که مرگ وی ایجاد کرده بود، به کار گرفته شد. حیات ابدی را که نمیشد به روحش نسبت داد، همین جسمش بود و بس، پس باید همین حفظ میشد که شد. روشی شیمیایی برای رقابت با اعتقاد مذهبی به فساد ناپذیری جسد اؤلیاالله! دیدیم که همین چاره در مورد استالین هم به کار بسته شد و بعد از فوت، جسمش در کنار جسم رهبر کبیر قرار گرفت. به خاک سپردن مومیایی اش در زمان خروشچف، در حکم بیرون راندن وی از دایرۀ جاودانگی بود و جا دادنش در زمرۀ مردمان عادی ـ بعد از مرگ خلع تقدس شد.
    مشکلی که مرگ رجوی برای مجاهدین ایجاد کرده است، قدری پیچیده است. مرگ وی، در قالب هیچکدام از دو وجه مذهبی و مارکسیستی ایدئولوژی آنها قابل اداره نیست. نه میشود به سبک ماتریالیستی مومیایی اش کرد و قضیۀ روح را به فراموشی سپرد، نه به سبک اسلامی در زمرۀ اؤلیاالله جایش داد. اگر هم تقدسش با خودش از دنیا برود که عامل اصلی انتظام عالم ایدئولوژیک مجاهدین، حذف خواهد گشت و این عالم بی سامان خواهد شد.
    اگر مجاهدین برای مدتی که طولش بر ما معلوم نیست، مرگ رجوی را از همه پنهان کرده اند، به دلیل این است که شک داشته اند از عهدۀ ادارۀ پیامدهای آن بربیایند. این پیامدها نزد مردم عادی که اعتنایی به این سازمان ندارند و اگر داشته باشند، معمولاً با طعنه و دشنام نمودار میشود، اهمیتی ندارد. رهبران مجاهدین در حقیقت این مرگ را از بدنۀ سازمان پنهان کرده بودند، زیرا به استحکام ملاط فرقه ای که ساخته اند اطمینان ندارند. تنها کسانی که از مرگ رجوی میهراسند، رهبران فعلی و عملی سازمان هستند، چون تنها کسانی که این مرگ را مهم میشمارند، اعضای این سازمانند.
    اگر جسد رجوی به خاک هم سپرده شده باشد، از نظر ایدئولوژیک بر زمین مانده، زیرا راهی برای تبیین مرگ وی و آیینی برای معلق نگاه داشتنش بین هستی و نیستی پیدا نشده است. شاید راه حل قدیم مصری به این کار بیاید: جسد را مومیایی کنند، به این حساب که ارتباط خود را با روحش حفظ میکند ـ راهی بینابینی، هم ماتریالیستی و هم مذهبی.

     
    • قضیه مجاهدین خلق زخم چرکینی است که درمان نمی پذیرد
      یک مشت جوان بی تجربه نادان فریب خورده شعار های اوتوپیایی چپ گرایان “مارکسیست لننینیست”
      آن را که عیان است چه حاجت به بیان است!
      دوستانی که در ماجرای فدایی و اقلیت و اکثریت و پیکار و مجاهد خلق و امثالهم سر در گم هستند بدانند این ها همه از تراوشات حزب توده است. حزب توده این گروه ها را با هدف نابودی ایران راه انداخت.
      اگر تعجب می کنید مجاهدین خلق با چه استدلال و با چه تحلیلی به صدام حسین پیوستند سرگذشت مایو رهبر کمونیست چین را مرور کنید. هنگامی که بخش هایی از خاک چین تحت اشغال ژاپن بود مایو به جای جنگ با ژاپنی ها با ارتش ملی چین وارد جنگ شد تا از این طریق ارتش ملی پاشیده شود و کمونیست ها به قدرت برسند که همین طور هم شد. مجاهدین چنین خیالی در سر می پروراندند و فکر می کردند ایران چین است.
      بدبختی ما یکی دو تا نیست. اقشار بی سوادمان دنباله رو ملایان قرون وسطایی و روشنفکرانمان اسیر قدیسین “مدرن” از مارکس و انگلس گرفته تا لنین و استالین و تروتسکی و … مایو.
      تمامی گروه هایی که نام بردم تابع النعل بالنعل لنین و استالین و مایو عمل می کنند. تقدیس کمیته مرکزی حزب و به ویژه رهبر آن. کوچکترین سر پیچی یا انتقاد به معنی نابودی است. شست و شوی مغزی.
      روش ها به نظرتان آشنا نیست؟ همان روش هایی نیست که خامنه ای و اعوان و انصارش به کار می بندند؟

       
  24. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . تا آنجا که افرادِ انسان صفت ، پاک نهاد و خوش طینتِ این مرز و بوم زندگی نامه ی سالم و خوبِ حضرتعالی را می شناسند ، میدانند که به قول معروف ، آزار و اذیت حضرتعالی به یک مورچه هم نرسیده است ولی حضرتعالی در یکی از گفتار های تصویری خود ، در ابتدا و انتهای هر جمله کلمه ” ما آدم کشته ایم ” را بکار برده اید و اما امروز تصویری در این متن گذاشته اید که در آن موجوداتی خفیه و ناشناس ، لباس انسان پوشیده و در نظر و مکان عمومی به شلاق زدن مشغولند . آیا حضرتعالی به نیابت از این قوم ” یأجوج و مأجوج ” میتوانید گناه شلاق زدن افراد را هم به گردن گرفته و بگویید که ما ” شلاق زده ایم ” و تمامی گناهان و پلشتی های این قوم ” یأجوج و مأجوج ” حاکم را بخود منتسب نمایید ؟ الحقر ___ مبشّر

    —————————–

    سلام مبشر گرامی
    من در آن فیلم، روی سخن با مسئولان نظام مقدس دارم. به آنها می گویم: هرچقدر هم خود را در پس ظواهر اسلامی تان مخفی کنید، آدم کشی ها و دروغ پردازی هایتان را که نمی توانید منکر شوید. در آن فیلم، برای کاستن از بار عاطفیِ مستقیم گویی، خود را نیز قاطیِ آدمکش های نظام مقدس کرده ام و گفته ام: ما آدم کشتیم. ما دروغ گفتیم. در اینجا اگر این رشته بخواهد ادامه پیدا کند، باید در داستان هسته ای به رهبر بگویم: ما گند زدیم. و پول های گزاف مردم را دود کردیم. و منطقه را به آشوب کشاندیم. که البته پسندیده این است که رهبر و شرکاء را در این گندهای بزرگ تنها بگذاریم.
    با احترام

    .

     
  25. بازتاب کودتای ابلهانه در ترکیه!

    صدای پای حکومت اسلامی از ترکیه؟

    فیلم اختصاصی ریان (ماشاالله) عباس زاده از ترکیه برای خبرنامه گویا

    گزارشی از دومین شب پس از کودتا در شهر آنکارا

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/07/214997.php

     
  26. مطلق‌گرایی پنداری است که نگاهی یک‌ سویه، شک ناپذیر و خلل ناپذیر در برابر چیستی‌ها، باورها، اعتقادات و برداشتهای نارسا و ناپخته ذهنی دارد. مطلق‌گرایان برای هستی و پدیده‌ها قاب و قالبی از پیش‌ساخته دارند و نگاهی سیاه و سپید به جهان متغیر و پویا دارند و در نزد آنان رنگی دیگر جز آن دو، وجود خارجی ندارد. ایشان به جز حقیقت و آرایه ای که به آن باور دارند، به راستی و فرهود دگری باور ندارند.
    مطلق‌گرایی یک مهم را تنها خوب مطلق و یا بد مطلق شناسایی می‌کند و جزمیت اندیشه، اجازه هیچ گونه پرسش و کنکاشی در باب مسئله مورد بحث را نداده و نمی‌دهد.
    مطلق‌گرایان مذهبی خود را دارنده تمامی کمالات، شایستگی‌ها، درستی‌ها، راستی‌ها و گفتار خدایشان را همواره بر حق و زیبنده تقدس و غیرقابل پرسشگری می‌دانند، در پیشگاه ایشان یک دگراندیش و یا باورمند به مسلک و آیین دگر، در گمراهی مطلق قرار داشته و برای رستگاری و رسیدن به سعادت و کمال، بایستی که از حال و گذشته خویش توبه نموده و به راه و مرام و دین ایشان درآید.
    تاریخ گواهی می‌دهد که مطلق‌گرایان برای رساندن دگراندیشان، آزاد اندیشان و دگر باوران به رستگاری پنداریشان از هیچ بزهکاری و تبهکاری‌‌ فروگذار نبوده‌اند و هرگاه که قدرت و توانایی داشته‌اند، جان و آزادی آدمی در برابر باورهای دینی و اعتقادیشان ارزشی نداشته و برای هدفی والاتر و سعادتی جاودان، قَتل و کشتار مردمان را نیز روا و دادگرانه برشمارده‌اند.

     
  27. درود استاد نوری زاد عزیز
    دیده ام که دوستانی از نوشته های شما تلخ گویی را مراد می کنند. این که شما تلخ می نویسید و تلخ می بینید. من عمیق که به نوشته های شما می نگرم می بینم این تلخ گویی و تلخ بینی نیست بل عین انصاف است و جز این اگر بود بی انصافی از شما سر زده بود. شما به محل زخم سر فرو می برید و به ماهایی که از تماشای محل زخم رو برگردانده ایم صدا در می دهید که اینجا زخم است. این واژه ی زخم است که روان ما را مشمئز می کند . و خبری که شما به ما می دهید است که نگاه ما را از اطراف به محل زخم متوجه می کند. من در برابر تعهدی که برای قلم خود ترسیم کرده اید سر تعظیم فرود می آورم.

     
  28. بامداد خوش.جناب نوری زاد،نوشته هاتون صرف نظر از وزن خودش،از اینجهت برای من جالب هست که بسیار شبیه ادبیات و نوشتار نیچه هست.چه تصادفی و یا به هر دلیل این شباهت بوجود اومده باشه،بسیار زیباتر و خاص تر شده نوشته هاتون و از نظر شخصی من،بسیار زیباتر.چون تنها نوشته های نیچه رو واقعا قبول دارم و توی زندگیم راهنمای خودم میدونم.
    پایدار و استوار
    ایام به کام

     
  29. گفتگوی بی پرده “هالو” با اصلاح طلبان، در حضور فائزه هاشمی و مهدی خزعلی
    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2016/07/214992.php

     
  30. روزگاری بود روحانیت احترام زیادی در سطح کل جامعه داشت ، امروزنه
    روزگاری بود دین در نزد همگان حتا آنها که دیندار نبودند احترامی داشت ، امروز نه
    روزگاری بود سید ها در جامعه احترام ویژه ای داشتند ، امروز نه
    روزگاری بود اسلام ابهتی داشت و هرگز مورد اساعه ادب کسی قرار نمی گرفت ، امروز نه
    روزگاری بود قرآن مجید بود و کریم و حتا کسی در اطاقی که قرآن بود پایش را دراز نمی کرد ، امروز نه
    روزگاری بود بیدینی بسیار کم و شرم آور و پنهانی بود ، امروز نه
    روزگاری بود پینه سیاه پیشانی براستی نشان نماز خوانی های شبانه و بی ریا بود ، امروز نه
    روزگاری بود پای منبر بعضی از روضه خوانها از شاه تا دانشگاهی تا خارج رفته مینشستند ، امروز نه
    روزگاری بود امین مردم برای ناموسشان برای مایملکشان جامعه عمامه بسر بود ، امروز نه
    روزگاری بود خدا جای حق نشسته بود و پیامبر باب الحوائج بود ، امروز نه
    روزگاری بود مردم از ترس خدا و شفاعت امامان سعی میکردند کار بد نکنند ، امروز نه
    روزگاری بود آخوندها دروغ نمی گفتند ، امروز نه
    روزگاری بود روحانیت در برابر دولت بود و پشتیبان مردم ، امروز نه
    روزگاری بود یکی دوتا آیت الله پرقدرت و شاخص داشتیم که آخرین مرجع تظلم خواهی میبودند ، امروز نه
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………….
    هرکس میتواند ده ها و سدها شاهد چنینی دیگر از گذشته دین و اسلام و روحانیت بیاورد و به این لیست اصافه کند . مردم
    دلشان پر است و از آنچه بر سر باور آنها آمده و در باره اش کتابها میتوانند بنویسند و خواهند نوشت
    و اینها همه از برکت سر یک حکومت مذهبی بر سر مردم آمد و بیشترین زیان را در این ماجرا خود روحانیت برد ، جدا از گناهان کبیره ای که در این سالها مرتکب شدند و پرونده دنیای دیگرشان هم سیاه شد
    روحانیت ریشه ایمان و اسلام را در ایران از جا کند

     
    • جناب مرتضی گرامی پس بگو درود براین روحانیت //////// که ما //// را از خواب 1400 ساله بیدار کرد و خود و باورش را بما در عمل ولو بسیار گران شناساند!

       
  31. آقای نوریزاد…ملایان درحالیکه ادعا میکنند اسرائیلیات دراسلام جائی ندارد، درجایجای احکام اسلامی اسرائیلیات قابل مشاهده هستند: سنگسار، شلاق زدن، قصاص نفس و غیره… اینها که از جملۀ سبعانه ترین طرق مجازات انسانی است، از کتاب عهد عتیق یهودیان کهن اقتباس شده اند. آیت الله العظمی صانعی که ازجمله آیت الله های روشنفکراست بعداز 30 سال که این قوانین ضد بشری دراین مملکت اجرا شد، تازه در سال 1387 از خواب سنگین بیدارشده و فتوا صادر میکند که اجرای سنگسار در غیبت امام معصوم جایز نیست. (ن ک به عصرایران مورخ اردیبهشت 1387). ولی این آیت الله روشنفکر فتوا نمیدهد که سنگسار عملی غیر انسانی است و باید از قوانین جزای اسلامی حذف شود. خلاصۀ کلام آنکه این جمع ملاها با وجود آنکه درحوزه ها به طلاب مبحث اسرائیلیات را درس داده و آنها را از توسل به اسرائیلیات در روایات و تفسیر منع میکنند، ولی نه تنها چنین احکام ضدبشری به وفور درقرآن مشاهده میشوند، بلکه بیشتر از قرآن در قوانین جزائی عهد حجری جمهوری اسلامی نیز گنجانیده شده اند. وجود چنین قوانین عهد حجر دیگر جائی در میان ملل متمدن ندارد. چند وقت پیش بایکی از خاخامهای یهودی صحبت میکردم. گفت که مجازات سنگسار درایران، مجازاتی غیر انسانیست. به او گفتم که تو بخوبی میدانی که سنگسار از کتاب عهد عتیق که متعلق به بیش از 3000 سال قبل است، رونوشت برداری شده و بصورت یکی از قوانین جزای اسلامی تاکنون باعث مرگ دلخراش هزاران انسان در کشورما شده است؟ با شنیدن این حرف کلاه از سربرداشت و با کشیدن انگشت سبابه برپیشانی به علامت شرم، اظهار داشت خجالت زده ام!

     
  32. سخنگویک وزوزارتک امور خارجهکی اسلامی انحلال جمعیت الوفاق بحرین از سوی دادگاه آن کشور را در راستای تشدید فشارهای سازمان یافته بر شخصیت‌ها و جمعیت‌های میانه‌رو و اقدامی غیرسازنده توصیف کرد.
    مش قاسم: یکی یه کاغذی داده دست این یارو بهش گفته از روش بخون. اولا به تو چه که بحرین چیکار کرده. دوما دست همهتون واسه همه باز شده که چه موجوداتی هستین. سوما این شیخک بیچاره همون روزی که اسم همکاریش با تو و هم پالکیات در آمد آبروش شد هیچ.

     
  33. هیهات که این همه که گفتی خطاب است به همه ایرانیان
    هیهات ملایان کسانی نیستند به غیر از من و تو و ما
    هیهات که اگر ما نمی خواستیم چنین خواری و خفتی از سوی هیچ کس بر ما وارد نمی شد
    این ها همه ماییم. ماییم که اجازه می دهیم چنین ذلیل و زبون شویم. ماییم که گذاشتیم چنین کابوسی به حقیقت بپیوندد.

     
  34. سوم دی ماه:انتشار ليستی از پول مقامات و رهبران جمهوری اسلامی در خارج از کشور توسط سی.ان.ان، شنبه ۰۴ دی ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۳۹

    گزارش دریافتی: شبکه تلويزيونی C.N.N شب گذشته در گزارشی که روی سايت اين شبکه قرار دارد، اعلام داشت که توسط يکی از کارکنان ايرانی بانک های کشور مالزی در جريان ليستی از پول مقامات و رهبران جمهوری اسلامی درخارج از کشور دست يافته است. اين شبکه تلويزيونی مدعی شد که کارمند ايرانی بانک های مالزی بدليل علاقه ای که به جنبش سبز در ايران دارد، اين ليست را برای انتشار در اختيار C.N.N گذاشته است. C.N.N ضمن تشکر از اين فرد ايرانی که نام وی را اعلام نکرده است، ليست مورد بحث را انتشار داده است که به شرح زير است:
    1ـ غلام حسين الهام:25 ميليون دلار در دوبي، 13 ميليون دلار درترکيه، 17 ميليون دلار درسوئيس، 0.7 ميليون دلار در بيروت
    2 ـ س. ح. پناهی: 11 ميليون دلار در بانک اسلامی شريعت، 4 ميليون ايورو در مالزی
    3 ـ مسعود کاظمی: 45 ميليون دلار در آلمان، 4.2 ميليون دلار در دوبی
    4ـ علی هاشمی بهراميان:5.2 ميليون دلاردر کويت،11 ميليون ايورو در بلژيک، 23 ميليون دلار در دوبی و مبلغی نامشخص در الناخال کمپانی
    5 ـ محمد محمدی:12 ميليون دلار در دوبي، 17 ميليون دلار در کويت، 8 ميليون ايورو درترکيه
    6 ـ مهدی احمدی نژاد:18 ميليون ايورو در بلژيک،45 ميليون ايورو در سوئيس،44 ميليون دلار دربانک اسلامی شريعت
    7ـ نازيه خامنه ا ی:7 ميليون دلار در ترکيه،56 ميليون ايورو در آلمان،122 ميليون پوند درگريت انگليس
    8 ـ صادق محصولی:14 ميليون ايورو در امارات متحده عربي، 24 ميليون دلار در ترکيه، 3 ميليون ايورو درمالزی
    9 ـ مجتبی خامنه ای: 1 بيليون پوند در گرين انگليس( احتمالا بلوکه شده است)، 2.2 بيليون ايورو در آلمان، 766 ميليون دلار در قطر. مبلغی نامشخص در بانک سوئيس
    10 ـ حسين معادی خواه 15 ميليون دلار در کويت، 45 ميليون ايورو در استراليا، 7 ميليون دلار در امارات متحده عربی
    11 ـ عيسی کلانتری :3.2 ميليون ايورو در بلژيک، 1.2 ميليون دلار در ايتاليا
    12 ـ حسين طائب: 122 ميليون دلار در امارات عربي، 42 ميليون ايورو در ايتاليا
    13 ـ مسعود حجاريان کاشانی 92 ميليون دلاردر استراليا،13.7 ميليون دلاردر قطر
    14 ـ سردار احمد وحيدی: 32 ميليون دلار در امارات متحده عربي،65 ميليون دلار در ترکيه، 122 ميليون دلار در آلمان( احتمالا بلوکه شده)
    15 ـ عباس کدخدائی: 2.5 ميليون دلارايتاليا،7.1 ميليون دلاردر کويت، 3.2 ميليون دلار دوبی
    16 ـ مجتبی مصباح يزدی:184 ميليون دلار در دوبي، 221 ميليون دلار الناخال کمپانی
    55 ميليون ايورو در اسپانيا
    17 ـ علی مصباح يزدی : 45 ميليون دلار امارات متحده عربي، 17 ميليون دلار در ترکيه، 65 ميليون پوند دربانک انگليس،75 ميليون دلار در افريقای جنوبی ، 110ميليون ايورو آلمان
    18 ـ حسين فيروز آبادی:320 ميليون دلار در مالزي، 65 ميليون دلار در ايالات متحده عربي، 103 ميليون دلار در کويت، 17 ميليون دلارترکيه،…
    19 ـ پرويز فاتح 16 ميليون دلار ترکيه، 5.2 ميليون ايورو در ترکيه، 22 ميليون دلار سوئيس
    20 ـ حسين شاجونی:66.5 ميليون دلار در دوبي، 39 ميليون دلار در کويت، 11.2 ميليون دلار در بيروت 8 ميليون دلار مالزی
    21: حبيب الله عسگراولادی: 172 ميليون دلار در بلژيک،120 ميليون ايورو در آلمان، 420 ميليون دلار درالناخال کمپاني، 42 ميليون دلار در ترکيه، 219 ميليون دلار در مالزی
    22 ـ حسين جنتی:228 ميليون دلار دوبي، مبلغی نا مشخص در بانک سوئيس و مبلغی نا مشخص دربانکی در ترکيه 200 ميليون دلار در مالزي، 150 ميليارد دلار درژاپن 32 ميليون دلار در مالزی
    23ـ سکينه خامنه ای 25 ميليون دلار در مالزي، 14 ميليارد دلاردر قطر، 112 ميليون دلار در دوبی
    24ـ اسفنديار رحيم مشايی: 5.2 ميليون دلار در آلمان 32 ميليون دلار درايتاليا، 41 ميليون دلار دردوبی
    25 ـ ح. محمدی اقائی: 48.4 ميليون دلار در دوبي، 2.4 ميليون دلار دربيروت،56 ميليون ايورو در اسپانيا
    26 ـ علی اکبر ولايتی:244 ميليون ايورو در المان، 6 ميليون ايورو در استراليا 56 ميليون دلار در مالزی
    27 ـ محمد محمدی ريشهری:241 ميليون دلار الناخال کمپانی و 121 ميليون دلار دردوبي، 48 ميليون دلار درآلمان، 43 ميليون دلار درايتاليا
    28ـ محسن هاشمی بهرامانی: 35 ميليون دلار در ايلات متحده عربي، 56 ميليون دلار در بلژيک
    29 ـ محسن هاشمی ثمره: 11 ميليون دلار در قطر، 5.9 ميليون دلار درمالزی
    30 ـ علی لاريجانی:185 ميليون ايورو در استراليا،16 ميليون ايورو در امارات متحده عربي، 112 ميليون ايورو در مالزی
    31 ـ عباس آخوندی:9 ميليون دلار در امارات متحده عربي، 502 ميليون دلار در بانک بيروت
    32 ـ محسن رفيق دوست، 129 ميليون دلار در بلژيک، 44 ميليون دلار درکويت، 92 ميليون دلاردر کويت
    33ـ حميد حسينی:30 ميليون دلارمالزي، 82 ميليون ايورو در اسپانيا
    34 ـ محمد حسينی:14 ميليون دلار در ايالات متحده عربي، 7 ميليون دلار در کويت، 3 ميليون دلار درترکيه، 11 ميليون پوند در….
    35 ـ محمود حسينی: 3.2 ميليون دلار درترکيه، 11.4 ميليون دلار در کويت
    36 ـ مجتبی هاشمی ثمره:28 ميليون دلار در اسپانيا، 76 ميليون دلار در ايالات متحده عربي، 124 ميليون دلار در مالزی
    37 ـ کامران دانشجو: 76 ميليون يورو در استراليا، 7.2 ميليون دلار در مالزی
    38 ـ احمد رضا رادان: 98 ميليون دلار در ايالات متحده عربي، 65 ميليون دلار در کويت، 121 ميليون دلار در افريقای جنوبی
    39 ـ يدالئه جوانی:22 ميليون دلار در ايلات متحده عربي،5 ميليون دلار درهند،23 ميليون دلار در پرتقال
    40 ـ غلام رضا فياض: 65 ميليون دلار در مالزي، 40.9 ميليون دلار در کويت
    41 ـ رضا فياض: 23 ميليون دلار در ايالات متحده عربي،17 ميليون دلار در ترکيه، 7 ميليون دلار در ايتاليا
    42 ـ علی مباشری: 12 ميليون دلار در بلژيک، 19 ميليون دلار در مالزي، 42 ميليون دلار در کويت
    43 ـ محمد نقدی:142 ميليون ايورو در ايالات متحده عربي،24 ميليون دلار در ايالات متحده عربي،66 ميليون دلار در مالزی
    44 ـ فرهاد دانشجو : 2.3 ميليون دلار در ايالات متحده عربي، 5.6 ميليون دلار در ترکيه
    45 ـ خسرو دانشجو:11 ميليون دلار در ترکيه، 7 ميليون دلار در جمهوری چک
    46 ـ حميدی حسينی:4.2 ميليون در مالزي، 28 ميليون در ايالات متحده عربی
    47 ـ محمد باقری خرازی:120ميليون دلار در لبنان،86 ميليون دلار در ايالات متحده عربي،42 ميليون دلار در برکلی بانک آفريقای جنوبی
    48 ـ مهدی هاشمی ثمره:5.7 ميليون دلار در ترکيه، 44 ميليون دلار در کويت
    49 ـ حميد رسائی: 62 ميليون دلار در مجارستان،32 ميليون ايورو در آلمان، 18 ميليون پوند در انگليس، 14 ميليون دلار در امارات متحده عربی
    50 حسين موسوی اردبيلی: 21 ميليون دلار در کويت، 110 ميليون دلار در ايالات متحده عربي،32 ميليون دلار در مالزی
    51ـ علی مبشری: 7 ميليون ايورو در استراليا،22.4 ميليون دلار در ايالات متحده عربی
    52 ـ حسين شريعتمداری:225 ميليون دلار در ايالات متحده عربي،54 ميليون دلاردرآلاناخل کمپاني، 65 ميليون ايورو در«ح.س. ب. س» بانک انگليس
    53 ـ حسين شاهمرادی:56 ميليون دلار در ايالات متحده عربي، 64 ميليون دلار در مالزي،7 ميليون دلار درهند
    54 ـ کامران دانشجو: 24 ميليون دلار در ژاپن، 43 ميليون دلار در مالزی
    55ـ داوود احمدی نژاد 55 ميليون دلار در ايالات متحده عربي،48 ميليون ايورو در ايالات متحده عربي، 8 ميليون دلار در بانک پترزبورگ روسيه
    56 ـ عبدالئه عراقی: 84 ميليون دلار در ايالات متحده عربي، 127 ميليون دلار در لبنان، 67 ميليون دلار درمالزی ،مبلغی نا مشخص در بانک سوئيس
    57 ـ بهاالدين حسينی هاشمی: 45 ميليون دلار در ايالات متحده عربي،80 ميليون دلار در مالزی
    58 ـ محی الدين فاضل هرندی:52 ميليون دلاردرعمان، 45 ميليون دلار در عربستان سعودی
    59 ـ احمد جنتی: 450 ميليون ايورو در بلژيک، 143 ميليون دلار در الناخل کمپاني، 124 ميليون دلار در ايالات متخده عربي،267 ميليون دلار در مالزي،118 ميليون دلار در آفريقای جنوبی و مبلغی نامشخص در بانک سوئيس
    60 ـ علی جنتی:35 ميليون دلار در ايلات متحده عربي،155 ميليون دلار در ترکيه، 55 ميليون دلار در آلمان ، مبلغ نا مشخص در بانک سوئيس
    61 ـمرتضی رفيق دوست: 120 ميليون ايورو در آلمان، مبلغی نا مشخص در بانک سوئد
    63 ـ م. ح.پارسا:43 ميليون دلار در ترکيه،12 ميليون دلار در مالزي،
    64 ـ فاطمه عسگر اولادی: 43 ميليون دلار در قطر،16 ميليون دلار در ترکيه
    65 ـ علی اکبر محتشمی: 125 ميليون دلار در شارجه، 85 ميليون دلار در کويت، 200 ميليون دلار در مالزي، مبلغ نامشخص در بانک سوئيس
    66 ـ ياسر بهرامانی هاشمی: 22 ميليون ايورو در آلمان، 12 ميليون ايورو در استراليا، 14 ميليون دلار در ايالات متحده عربی
    67 ـ غلام علی حداد عادل:12 ميليون دلار در ترکيه، 2.4 ميليون دلار در مالزي، 43 ميليون دلار در ايالات متحده عربی

    افشای حساب بانکی های

    سران جمهوری اسلامی ایران در خارج

    سران فعلی رژیم ایران بمراتب از رژیم گذشته بد تر اند، زیرا اینها زیر نام اسلام ناب محمدی و با نظارت صاحب زمان مملکت را غارت می کنند و از نظر اقتصادی مردم را به خاک سیاه نشانده اند و از نظر اجتماعی، جامعه را به قرون وسطا بر گردانده اند. این است بیلانس 30 سال حاکمیت بعد از انقلاب. اکنون هم یواش یواش دارد رو می شود که علاوه بر ذخیره آن ویلاهای رؤیائی بامسجد و محراب و مناره های متعدد در شمال ونکوور کانادا، متعلق به خانواده هاشمی رفسنجانی، پولهای از راه “حلال” به دست آمده نیز، سر از بانکهای خارج ازایران در می آورند. این کارها همه زیر نظر خود صاحب زمان انجام گرفته و می گیرد!!

    معمولا درسیستمهای خودکامه و دیکتاتوری اعتماد بین مردمان ملتهای یک سر زمین با حاکمان از بین می رود. به دلیل اینکه اغلب در چنین سیستمهائی رهبران مملکت نه بخاطر خدمت به کشور و مردم و به جا گذاشتن نام نیک در تاریخ، بلکه با هدف پر کردن جیبهای خود قدرت را غصب می کنند. همان کاری که رضا خان بعد از قاجاریه کرد. نخست او با نیرنگ و استفاده از موقعیت ضعیف آن وقت ایران و بکار گیری تدابیر وهوشش، توانست نظرخارجیان رابخود جلب کند و به قدرت برسد. دوم و در مرحله آغازین کوشید زیرنام خدمت به مملکت به ظاهر گامهائی بر دارد و چون گامها ازبنیاد کج برداشته شد، نتیجه اش را دیدیم. سوم باوصف آنکه بی سواد بود و ژاندارمی صفر، اما قادرشد سران نالایق مملکت و نوکرصفت نیمه انگلیسی را زیر فرمان خود بیاورد. به قول حسین مکی، یک سیاستمدار خانه زاد، خاندان پهلوی: “رضا شاه با دستهای قوی و خشن خود تاج را ازروی دست تیمور تاش برگرفت و بر تارک خود گذارد و شمشیر نادررا بکمر بست آنگاه سوار برکالسکه سلطنتی شده، در خیا بانهای بیرق زده تهران مشغول گردش شد و ازکنار پاسگاههائی گذشت که مدتها تک و تنها سرپا ایستاده، درآنجا قراول میداد واکنون باجلال و جبروت شرقی و صدها درباری متملق و چاپلوس رعایای خویش را تماشا می کرد”. تاریخ 20 ساله، جلد 4، صفحه 50. چهارم با غصب املاک سران عشایر و گرفتن ثروت و زمینهای مرغوب در کشور از متمولین، خود را به جائی رساند که هنگام ترک ایران ثروتمند ترین پادشاه قاره آسیا بود. بازحسین مکی دررابطه باچگونگی کسب ثروت رضاخان می نویسد: “پس از تاجگذاری، رضاشاهی که از میان توده مردم برخاسته بود، میان مردم بزرگ شده بود، بکلی از مردم جدا شد و بیشتر ازپادشاه های سابق ایران دستگاه جاه و جلال برای خود فراهم ساخت و بر تر از همه خودش و همکارانش دست تعدی و تطاول به اموال عمومی و خصوصی گشودند و غالبا همین که ثروت نزدیکانش بحد نصاب می رسید رضاشاه همه آن یا قسمت عمده اش را ضبط می کرد”. همانجا و همان صفحه 50. اما او هنوز یاد نگرفته بود همانند جانشینانش، بخش بزرگی از این ثروت را نقدینه کند و به بانکهای خارج از ایران بسپارد آن کاری که بعدها به عنوان مثال پسرش، محمد رضا شاه و دیگر سران کشور، برای “تأمین” آینده زن و فرزندان و ازترس وقوع حادثه ای ناگهانی که خود به خوبی می دانستند هرآن امکان داشت دامان آنها را بگیرد که گرفت، هرچه نقدینگی از هر راهی که به دست آورده بودند به بانکهای خارجی سپردند و در مملکت بظاهر فقط آن خانه و وسایل اولیه ای که برای زندگی مرفه، نیاز بود، داشتند! امروزه نیز سران رژیم، مانند رفسنجانی و خامنه ای و امثال با پیروی از همین تئوری، چنین ادعا می کنند. چند سال پیش بود که در برنامه از کجا آورده ای؟ رفسنجانی ادعا کرد که این باغهای پسته را قبل از انقلاب هم داشته است و یک وجب به آن ها هم اضافه نشده. او راست می گفت. یک وجب به باغهای پسته اش اضافه نشده ولی میلیونها دلار کانادا از پول مملکت خرج ویلاهای متعدد بنام خودش یا دخترانش در شمال ونکوور کانادا کرده است. بهر حال او نمی تواند بگوید که این پول ها را از طریق روضه خوانی و از راه “حلال” کسب کرده است!

    متأسفانه این مثل صحت دارد که گویند: در باره وقوع اتفاقات مهم در مملکت فقط در یک دوره کوتاه از آن حرف می زنند و بعداز مدتی از اذهان عمومی زدوده می شود و بتاریخ می سپرند. بازهم با تأسف باید گفت که: مردم زود از یاد می برند حقکشی و سرکوبهارا. زود ازخاطره ها می زدایند که دررژیمهای دیکتاتوری گذشته چه رشوه خواریها و چه دزدیها و کلاهبرداریهائی انجام می گرفته و رسانه های داخل هم اجازه نداشتند در این باره بنویسند و اگر مردم هم سر زبانی از آنها باخبر می شدند، اکثرا جرأت نمی کردند چیزی بگویند. آن تعداد معدودی هم که در روز نامه های خارج چنین وقایعی را می خواندند و اعتراض می کردند، با زندان سر و کار داشتند و در زندانها و در زیر شکنجه و تهدید بزودی مطلب را ازیادشان می بردند و یا بطور خودکار فراموش می کردند که آن را یادآوری کرده و به نسل بعدی منتقل کنند. اکنون به همان روال و بدتر از آن هم آن جنایات و دزدیها که در زمانهای رضاشاه و محمد رضا شاه انجام می گرفت و تقریبا بیشترآن به فراموشی سپرده شده، انجام می گیرد. البته هیچ تعجبی ندارد وموضوع نیز باید کاملا طبیعی باشد، زیرا وضع اسفباری که این ملایان با افکار قرون وسطائی جمهوری اسلامی و خدمه خرافه پرور، در این مدت کوتاه سی سال بوجود آورده اند، همه را به سوی بد، بهتر ازبدتر می کشاند. یعنی مردم را بسوی مستبدی بهتر ازخود اینان سوق می دهد.

    سران رژیم جمهوری اسلامی بنا به افشاگری برخی از نیروهای فعال ضد این رژیم قرون وسطائی بی توجه به تبلیغات مشمئز کننده “حکومت عدل علی” خودشان، همان کاری را می کنند که سران مملکت در رژیم شاهنشاهی کردند. بطوری که ارقام در این افشاگری نشان می دهد، هر کدام از ملاها در حد دست رسی خود توانسته اند بدون “ترس ازآتش دوزخ” که خود بخوبی می دانند وجود ندارد، مبالغی سرسام آور به بانکهای خارجی سپرده اند. می گویم سرسام آور که واقعا اگر این مبالغ به تومان بی ارزش ایران هم می بود، برای من نوعی، سر سام آور است. لیستی که در اوایل انقلاب از خروج پول از ایران توسط سران نظامی و نوکران سیاسی مملکتی در رژیم محمد رضا شاه بیرون داده شد که از صدها میلیون دلار آغاز شده بود و کمترین آنها معادل سیزده میلیون و هفتصد هزار مارک متعلق به دکتر ایرج وحیدی وزیر آب و برق ایران، ختم می شد، نمونه ای از دزدیهای هزار فامیل در رژیم دیکتاتوری شاه بود. آن طور که گویند در میان جنرالهای شاه، ارتشبد غلامعلی اویسی با 120 میلیون دلار در خارج رکورد نظامیان ایران زمان شاه را شکسته بود. البته در آن لیست منتشر شده زیرنام اویسی فقط معادل چهل میلیون مارک قید شده بود. جالب است که در باره دزدیهای پیشین اویسی، یکی از دوستان صمیمی و همکلاسی سویس شاه، ارتشبد حسين فردوست، در خاطرات خود درباره او می نويسد: “اويسی از آغاز افسر كم سوادی بود و تا پايان نيز معلومات نظامی كمتر از متوسط داشت و مطلقاً اهل مطالعه نبود. حتی در دور‌ه‌ دانشكده‌ افسري در هيچ يك از دروس و تمرينات شركت نمي‌كرد و در طول دو سال دانشكده انباردار گروهان بود. ولی او توانست با زدو بند و نزديك كردن خود به محمد رضا ترقی كند و به مشاغل مهم برسد. اويسی از همان زمان دانشكده افسري ادعای دیانت داشت، ولی به هیچوجه چنین نبود و از هیچ کاری براي بستن بار خود كوتاهي ‌نکرد. زماني كه فرمانده ژاندارمري بود، سهم خود را از ترياك‌هاي وارده از افغانستان و تركيه بر می‌داشت و زنش در كرمان تشكيلات سازماندهی فرم ترياك در خانه داشت. او ترياك‌های مكشوفه را نيز بلند می كرد و می ‌فروخت. گاه روزنامه‌ها می نوشتند كه مثلاً در زيرسازی يك نفتكش يك تن ترياك كشف شده است. قاعدتاً بايد اين ترياكهای مكشوفه به سازمانی خاص در دادگستری تحويل می ‌شد، ولی اويسی آن را عوض می ‌كرد و به جايش ماده‌اي كه مخلوطی ازچند گياه است تحويل می ‌داد كه رنگ و بوی ترياك داشت. باید بگویم که تریاکهای موجود در دادگستری تریاک نبود و 3/2 آن از همین مخلوطی بود که یک کیلوی آن یک ریال هم ارزش ندارد. اويسی از اين طريق طی چند سالی كه در ژاندار مري بود حداقل 5 ميليارد تومان دزديد و همه را دلار كرد و به خارج برد”. (بادلار 7تومان آن زمان، حدودا می شد 714.300.000 دلار). نگاه کنید به خاطرات حسین فردوست، جلد اول، صفحه 265، چاپ اول، تهران 1369. قابل ذکر است من به مطالبی که در داخل ایران جمهوری اسلامی منتشر شود زیاد اعتماد نمی کنم، اما به دلیل اینکه از منابع دیگر درباره رشوه خواری کلان و دزدی اویسی در حیطه فرماندهی اش از دیگر همقطارانش (بدلیل نظامی بودنم در زمان شاه) زیاد شنیده بودم، لذا این بیانات فردوست را نزدیک به حقیقت می دانم.

    این فقط یک نمونه از دزدیهای مقامات بالای رژیم شاه بود و برای جلوگیری از طول کلام از آوردن نام چهل نفر از 177 نفر افشاء شده، توسط کارمندان بانک ملی که من در اختیار دارم، خودداری می کنیم. بخشی ازآنچه که فردوست در رابطه با کثافتکاریها و دزدی ها و ریزه کاری های مخفی سران رژیم گفته است واقعا می تواند نزدیک به حقیقت باشد، زیرا بدلیل شغل معاونت ساواک، بیشتر گفته هایش را به پرونده های سری ساواک حواله می دهد و آنها هنوز هم موجودند.

    و اما رژیم اسلامی و تا دندان مسلح به آئین محمدی همان کاری را که خلفشان در عالم بی دینی یا کم توجهی به دین می کردند، اکنون خود در عالم دین داری و هر روزه درانتظار ظهور صاحب زمان نشستن و شیره برسر مردم مالیدن، می کنند. اخیرا لیستی بیرون داده شده با استناد بشماره حساب بانکی و کشور خارجی و غیره که سران جمهوری اسلامی با نام، دلارهای خودرا یا بهتر بگویم ثروت مملکت را دزدیده و برای روز مبادا ذخیره کرده اند، در اینجا برخی ازاین نامها بامبالغ سپرده شده به بانکهای خارجی، برای اطلاع هموطنان می آوریم و خود ببینند که چرا مردم جان برلبشان رسیده و بد بهتراز بدتررا آرزو می کنند؟!

    1- رهبر جمهوری اسلامی (ولی فقیه) سید علی خامنه ای، در بانک “اشپار کاسه” در فرانکفورت آلمان، بشماره حساب بانکی 234075617، مبلغ 112 میلیون و صدهزار مارک ازسال 1997 تاکنون. درکرنر بانک ژنو درسویس بشماره حساب بانکی 217824، مبلغ 97 میلیون دلار آمریکائی و در کانتوناله بانک لوزان در سویس بشماره حساب بانکی 71713، مبلغ 73 میلیون و دویست هزار دلار آمریکائی.

    2- علی اکبر هاشمی رفسنجانی، در یونیون بانک سویس، در ژنو، بشماره حساب 223870390، مبلغ 532 و نیم میلیون فرانک سویسی و در بانک سوسایتی جنرال زوریخ در سویس بشماره حساب بانکی 30064183 مبلغ 477 میلیون و دویست هزار مارک از سال 1997 و در بانک اشپارکاسه سیبورگ آلمان بشماره حساب 2957132 مبلغ 238 میلیون و دویست هزار مارک از سال 1997 میلادی ببعد.

    3- محمد علی تسخیری در بانک سوسایتی جنرال در ژنو (زوریخ) سویس بشماره حساب بانکی 500032654، مبلغ 280 میلون و هفتصد هزار مارک آلمانی از 1997 و در بانک میدلند لندن در انگلیس بشماره حساب بانکی 150270- 832، مبلغ 12 میلیون ودویست هزار پوند انگلیسی و در بانک درسدنر دوسلدورف آلمان بشماره حساب بانکی 8354783، مبلغ 48 میلیون و سیصد هزار مارک آلمانی از سال 1997

    4- محمد گلپایگانی، کریدیت بانک سویس در ژنو بشماره حساب بانکی “سی ای او 7680″، مبلغ 85 میلیون و هفتصدهزار فرانک سویسی.

    5- بیژن نامدار زنگنه، یونیون بانک سویس در ژنو بشماره حساب بانکی 314380320، مبلغ 141 میلیون و صدهزار دلار آمریکائی.

    6- حبیب الله عسکر اولادی، کرنر بانک ژنو در سویس بشماره حساب بانکی “3983 بی اچ کا”، مبلغ 180 میلیون دلار آمریکائی.

    7- احمد جنتی، میدلند بانک لندن در انگلستان بشماره حساب بانکی 92114016، مبلغ 54 میلیون ودویست هزار پوند انگلیسی.

    8- عبدالله ناطق نوری، یونیون بانک سویس، ژنو، بشماره حساب بانکی”210212032 ای ان دی”، مبلغ 123 میلیون و نهصد هزار دلار آمریکائی و در دویچه بانک هامبورگ درآلمان، بشماره حساب بانکی 03223486، مبلغ 64 میلیون و صدهزار مارک آنمانی.

    9- محسن رفیق دوست، یونیون بانک سویس، ژنو بشماره حساب بانکی 2183130687، مبلغ 122 میلیون و هفتصد هزار دلار آمریکائی.

    10- محسن هاشمی بهرمانی (بحرمانی)، دویچه بانک مونیخ 3/ در آلمان به شماره حساب بانکی 1732736، مبلغ 370 میلیون و هفتصد هزار مارک آلمانی از سال1997 و درکریدیت بانک ژنو سویس، بشماره حساب بانکی”اف سی 928530″، مبلغ 178 میلیون و دویست هزار دلار آمریکائی.

    11- عباس واعظ-طبسی، کرنر بانک ژنو در سویس بشماره حساب بانکی اف آ اچ 7272، مبلغ 97 میلیون و دویست هزار فرانک سویس و دربانک اشپارکاسه هامبورگ آلمان بشماره حساب بانکی “72251660دی اف اچ”، مبلغ 216 میلیون وهفتصد هزار دلار آمریکائی.

    12- حسین شریعتمداری، میدلند بانک لندن، انگلستان، بشماره حساب بانکی 34414011، 37 میلیون و هشتصدهزار پوند انگلیسی.

    13- محسن رضائی، یونیون بانک سویس، ژنو بشماره حساب بانکی 442760430، مبلغ 78 میلیون و دویست هزار دلار آمریکائی و در کریت بانک ژنو در سویس بشماره حساب بانکی “7967 اف آ اچ” 52 میلیون و هفتصد هزار فرانک سویس.

    14- مسعود موحدیان، کامرس بانک کلن در آلمان، بشماره حساب 3528817، مبلغ 287 میلیون و هشتصد هزار مارک آلمانی از 1997میلادی.

    15- کمال خرازی، کرنر بانک ژنو درسویس، بشماره حساب بانکی “4567 آ ام اف”، مبلغ 18 میلیون و دویست هزار دلار آمریکائی.

    16- علی رضا معییری، در بانک سوسایتی جنرال ژنو در سویس بشماره حساب بانکی 50024814، مبلغ 12 میلیون و ششصد هزار دلار آمریکائی.

    17- حسین کردی، کرنر بانک ژنو در سویس، بشماره حساب بانکی 14710025، مبلغ 14 میلیون و هفتصد هزار دلار آمریکائی.

    18- عباسعلی فروغی در کرنر بانک ژنو در سویس، بشماره حساب بانکی 12930034، 10 میلیون و هفتصد هزار دلار آمریکائی.

    19- محمد هاشمی بهرمانی (بحرمانی)، دویچه بانک مونیخ در آلمان، بشماره حساب بانکی 1734726، مبلغ 177 میلیون و دویست هزار مارک آلمانی از 1997.

    ———————-

    دوست گرامی
    این فهرست ها اعتباری ندارند . تا زمانی که نوشته ای و سندی از بانکهای عامل منتشر نشود، ردیف کردن این اسامی از هر کسی بر می آید. برای افکار و حوصله و فهم مخاطبان خود احترام بگذاریم
    سپاس

    .

     
    • با سلام بر جناب نوریزاد
      به نظر می رسد انتشار اینگونه لیستها اگر نگوییم با غرض کامل است ولی خالی از غرض هم نیست.شما فرض بگیرید کسانیکه مرتکب بی کفایتیها و فسادهای مختلف شده اند و حال و روز کشور را به این روز رسانده اند حال بیایند و به سادگی چنین ارقام پوچ و بدون سندی را زیر سوال ببرند دیگر چه جای اعتراضی برا معترضان می ماند؟از همان ابتدا که چنین ارقام بی منطق و بی ادله ای منتشر شد بنده بدان مشکوک بودم.یا مثلا اراجیفی که شخصی مانند مخملباف بر مبنای آن در مورد زندگی آقای خامنه ای بیان کرد که با اندکی تامل شنونده متوجه کذایی بودن آن می شد و بعدا معلوم شد این اطلاعات تعمدا منتشر شده است.پرداختن به فساد دستگاه خودکامه و بی کفایت اسلامی ما نیازی به این بازی با ارقام ندارد بسیار موارد واضح تری می توان یافت.انقلابیون با همین بازی با ارقام به جنگ رژیم شاه رفتند و متاسفانه با سوء استفاده از جهل مردمیکه اندیشیدن را نیاموخته بودند بر گرده آنان سوار گشتند.بیاد می آورم یکی از اعلامیه های زمان شاه که چندسال پیش به دستم رسید بیانگر ثروت رویایی شاه و تجمل او برای مثلا خوردن شام بود و آنچنان مضحک بود که نگو و نپرس.مثلا میز ناهار شاه را میزی چندتنی از طلا عنوان کرده بود و برای ظروف افسانه سرایی کرده بود و…شاه به مانند روحانیون زیرک و دغلباز نبود تا بدل آن را بزند ولی اینان آنچنان در گرده سواری ملت کارآزموده اند که به راحتی حتی خود چنین مطالبی را منتشر می کنند
      با آرزوی سلامتی شما

       
      • آقا یا خانم ارتین ،

        آیا شما در نظریه بالا با زیرکی ( یکی به نعل ، یکی به میخ ) سران رژیم را از دزدی و غارت تبرئه نکرده اید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

         
        • مازیار وطن‌پرست

          نه! ناشناسِ توطئه پندار! چرا هرکه چون ما نیندیشد را باید از ریشه بزنیم؟ یعنی یک لحظه به خاطر مبارک خطور نکرد که شاید انتقاد آرتین تنها به روش است؟ هر که روش مطلوب شما را نپسندد مخالف و طرفدار نظام است؟ آیا این همان منطق نظام مقدس ج.ا. نیست که منتقدین (حتی خودی) را نیز خائن می‌پندارد؟

          نوشته‌ی پر مغز آرتین متذکر می‌شود که فساد سیستماتیک نظام ج.ا. فراتر از دزد خواندن چند نفر است.
          شما فرض کنید همه‌ی سردمداران نظام حاکم بر ایران، آنچنان که خود ادعا می‌کنند همانند پیشوای نخست شیعیان خداترس و فساد ناپذیر باشند، آن وقت مقصود شما برآورده شده؟ دیگر مشکلی با این نظام ندارید؟ اگر پاسخ شما مثبت باشد که همینجا عذر مرا بپذیرید. اما بد نیست بقیه‌ی حرف‌های مرا نیز بشنوید:

          آرتین به شما می‌گوید بعضی از افراد نظام حاکم آدم‌های فاسدی نیستند. بسیاری از این افراد و وابستگانشن حتی جان خود را در راه نظام فدا کرده‌اند. آیا این چیزی را تغییر می‌دهد؟ خیر! نظامی که خود را مقدس و فساد ناپذیر و غیر قابل نقد می‌داند، از سویی درست به همین دلیل در معرض فساد است.

          از سوی دیگر سران این نظام چون از دانش و خرد روز بی‌بهره بوده و دست آوردهای فکری تمدن نوین انسانی را دشمن خویش می‌دانند، حتی اگر تک تک مدیرانش همچون کودکان معصوم از گناه باشند نیز، باز کشور را به بیراهه می‌برند؛ که برده‌اند.

          استفاده از فهرست‌هایی نامستند و مشکوک، اتفاقا می‌تواند دامی باشد برای گمراه کردن منتقدین نظام و زیر سؤال بردن اصل انتقاد.

           
          • مازیار وطن‌پرست

            تصحیح خط دوم:
            نادرست: «هر که روش مطلوب شما را نپسندد مخالف و طرفدار نظام است؟»
            درست: «هر که روش مطلوب شما را نپسندد مخالف شما و طرفدار نظام است؟»

             
        • ناشناس گرامی
          با سلام.اگر نظرات بنده را از چندماه پیش در این سایت دنبال می کردید(که در گذشته بیشتر و امروزه به ندرت است) می دانستید که بنده از منتقدان جدی در حد کنار رفتن حکومت فعلی از عرصه قدرت هستم.این را دوستان قدیمی سایت که مرا می شناسند و صریح سخن گفتنم را به خوبی می دانند آگاه هستند.محض اطلاع شما همین نوشته دفعه چندم است که در همین سایت منتشر می شود.همین چند پست قبل دوست عزیزی به نام کاوه آن را منتشر کرد و بعد خود با بررسی بیشتر از انتشار آن عذرخواهی کرد.برادر جان بنده می گویم بی سند حرف زدن خطاست.این موجب دست بالاگرفتن حکومت مستبد فعلی می شود.مگر می شود اختلاسهای سه هزار و ده هزار ملیاردی رادید و گفت این حکومت پاکدست است.مگر می شود مرتضویها و جنتی ها و پورمحمدی ها و فلاحیانها و …راست راست بگردند و سخن از عدالت این حکومت به میان آورد؟!!در گذشته دوستی به من می گفت آقای خامنه ای هیچ در بساط ندارد و سالم است.گفتم الله اعلم ولی اگر چنین هم باشد مگر می شود کسیکه بزرگترین نهادهای مالی و نظامی زیر نظر اوست و کسی جرات بازخواست ندارد را سالم و مبری دانست؟!!دوست عزیز اینگونه بی سند آمار دادن (کمااینکه CNN هم خبر آن را که مربوط به گذشته دور بود تایید نکرد)خلع سلاح خود و دشنه به دست دشمن دادن است.ما بدنبال صداقت سالاری هستیم نه اینکه راهی را برویم که شورشیان 57 ملت را بدانسو خواندند و فجایع امروزی را به بار آوردند.مگر کم شنیده ایم که معترضان به کودتای 88 را به این و آن منتسب کردند و بارانی از تهمت و افترا را بر آنها باریدند همین صاحب سایت یکی از آنها.محض رضای خدا نرویم راهی را که اسلامیون رفتند و در زمین آنها بازی نکینم.اینان استاد بدل زدن هستند.این بیشتر به نفع آنهاست.لطفا تا هرکه سخنی گفت که خلاف نظر ما بود او را محکوم به طرفدار این و آن بودن نکنیم.
          با سپاس از نظر شما

           
          • ا
            ارتین گرامی ،
            شما کنایه آمیز می گوئید « اراجیفی » !! که شخصی مثل مخملباف !! بر مبنای آن در مورد زندگی خامنه ای بیان کرد ، شنونده متوجه کذائی بودن آن میشود .بعد نتیجه می گیرید چون در مورد تجملات شاه اغراق شد و انقلابیون با همین اغراق ها به جنگ شاه رفتند پس در مورد خامنه ای و یارانش هم « اراجیف » و اغراق می بافند . بنظر من انتشار این ارقام ( که کمی بالا یا پائین صحت دارد) ،در کشوری که مردمش دغدغه نان ،بیش از آزادی دارند لازم است . گیرم که مردم با نشر همین لیستها که بقول شما اراجیف است کم کم بر خامنه ای و آخوندها شوریدند ، چه اشکالی دارد از نظر شما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هنوز هم معتقدم نوشته شما خامنه ای و بقیه را از دزدی ها تطهیر میکند . زیرکانه چنین نوشته اید یا منطق شما چنین چیزی را در ذهن خواننده ایجاد میکند خودتان بهتر می دانید !!!!ضمنا این امثال شما هستند که هرکس در برابرشان پاسخی منطقی نوشت ، او را متهم به مخالفت کور می کنند . من مخالف شما نیستم ، بلکه بر عکس شما به این دزدیها ی سر سام آور معتقدم و آ نها را اراجیف و افسانه نمی دانم ؛ همین و بس ………….

             
    • از منطق دور نشویم دوستان

      همانقدر که تایید چنین دزدیهایی بدون سند قابل قبول نیست.. نفی قطعی یک چنین دزدیها نیز بدون سند منطقی نخواهد بود.
      بجای داشتن یک تحلیل باینری محض (۰و۱) در مورد چنین اطلاعاتی , بهتر خواهد بود به کنشهای مشابه تاریخی چنین اطلاعاتی دقت شود و با یک نگرش و تحلیل “ضمنی” به انها نگاهی کرد … و نهایتا باید از خود پرسید با دانستن چنین اطلاعاتی به چه نتیجه ای خواهیم رسید؟

      ایا با تایید و یا نفی چنین اطلاعاتی تأثیری برمیزان ظلم این رژیم خواهیم داشت؟ ایا طرح چنین مباحثاتی ستار بهشتی ودیگر جوانان پر پر شده ما را دوباره زنده خواهد کرد؟ ایا کمکی به نرگس محمدی ودگر عزیزان در بند خواهیم بود؟

      ما باید در جستوجوی راه کارهای عملی باشیم….وگر نه حتی خواجوی دانمارکی نیز میداند با چه وحوشی رو در رو هستیم.
      عقرب

       
    • این گزارش شهروند خبرنگاری پنج سال پیش است و در سایت (من گزارش میدهم I Report CNN) هنوز در دسترس است. در بالای آن هم نوشته شده که CNN راست بودن آن را بررسی نکرده (NOT VERIFIED BY CNN).
      http://ireport.cnn.com/docs/DOC-606777

       
    • استاد ارجمند و صدیق جناب نوریزاد، اجازه بدهید عرص کنم که مندرجات لیست غارتگران ثروت ملی حتی اگر اعتبار و سندیت نداشته باشد، باز انگیزه ای برای کنجکاوی و کاوش ملتی خواهد بود که به خودفریبی عادت کرده و در هر دوران فاجعه بار تن به قصا میدهد و در برابر حاکمیت های نه مشروع و نه قانونی خضوع میکند و بدین خفت معتاد. امروز سندیت این افشاگری ها مشکوک است اما اگر فردای رهائی ایران از یوغ این فتنه آخرزمان صحت مندرجات تایید شود ، واکنش این ملت ابن الوقت چه خواهد بود؟؟؟!!آیا خواهد آموخت که احقاق حق و اجرای عدالت کند؟؟!! بگذآرید این نیش ناچیز اندکی پوست کلفت این مستان باده قدرت را بخراشد.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

87 queries in 2861 seconds.