سر تیتر خبرها
کیارستمی و مرده خوارانِ مترصد

کیارستمی و مرده خوارانِ مترصد

دیروز با این که نا نداشتم، رفتم مراسم تشییع پیکر آقای کیارستمی. که در این سالهای سرد و طرد، هم اسمش هم فیلم هایش و هم خبر موفقیت های بین المللی اش نه بر میز مسئولان نشست و نه به صدا و سیما راه یافت و نه به دستگاه های فرهنگی. اما از وقتی این مرد بزرگ بارِ جسمش را بر زمین نهاد و رفت، هم صدا و سیما فرت و فرت فیلم ها و خبرهایش را پخش می کند و هم مسئولانِ سرفرو برده سر بر می آورند و ابراز فضل و ارادت می کنند یکی یکی. نیز دیروز در مراسم، برادرانِ فرهنگی و ارشادی کلاً کیارستمی را زدند زیر بغلشان و کلّ هیمنه اش را مصادره کردند برای نظام مقدسشان. جوری که اگر یکی کیارستمی را نمی شناخت، باورش بر این می رفت که این آدمِ قالب تهی کرده ی مطرود و منفور، نماز شبش ترک نمی شده در این سالهای سه طلاقگی. برادران با جابجا کردنِ جنازه اش چنان فریاد می کشیدند: بگو لااله الا الله، و چنان در رثایش شعرهای عارفانه فرو می باریدند، و چنان بر جنازه اش الله اکبرهای نمازِ میّت را دانه دانه بر می شمردند که اصلاً نه انگار تا همین یک هفته ی پیش سایه اش را با تیر می زده اند در هرکجا. برادر رییس جمهور در آن مراسم چه می کرد آیا؟ یا چندی از نمایندگان مجلس؟ یا معاون وزیر ارشاد؟ اینها که تا دو روز قبلش شهامت اسم بردن از استاد را نداشتند، نمی دانستند آیا روح وی از حضور مزورانه شان در رنج است؟ من این مرده خواری را در کمین استادانی می دانم که همین اکنون در مدار نفرت نظام مقدس اند و هیچ دستگاهی نیز شهامت یاد آوریِ اسمشان را حتی ندارد. استاد شجریان بماند برای ما دویست سال. اما اگر روزی سر بر بالین خاک نهد، از پستوهای صدا و سیما، مدیرانِ ترسیده ی امروز – بفرموده – ترانه ها و سرودها و نغمه های قرآنی و ربناهای وی را بیرون می کشند و پی در پی پخش می کنند که: ببینید و بشنوید این بوده استاد کم نظیر آواز ایرانزمین ما. و در مراسمش نیز بسیاری از مرده خواران در ردیف جلو می نشینند به نمایندگی از مجلس و رییس جمهور و بیت رهبری و ارشاد و هرکجا. استادانِ مطرود، از همین امروز باید راه را بر این مرده خواران ببندند. با یکی دو خط وصیت. چه ایرادی دارد استاد کم نظیری که در زنده بودنش مطرود و منفور نظام مقدس بوده، بعد از مرگ نیز جنازه اش به آوارگی در افتد و هیاهویی با وی نباشد هیچ؟


محمد نوری زاد

بیست و یکم تیرماه نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

41 نظر

  1. سلام . من مسلم نیستم و قبلا هم گفتم که اعتماد چندانی به آقای نوریزاد ندارم اما مطلبی راجع به آقای کیارستمی نوشتید و داشتم کامنتها رو میخوندم دیدم پر است از بی اعتمادی و شکاکیت! همین صفحه نظرات پر است از دروغ و نفرت و بداخلاقی و هر چیزی غیر از اخلاق مداری ….مشکلی که هم به خودمان برمیگرده و هم جامعه!…..ما ایرانیهای اینزمان همینی هستیم که میبینیم نه آنکه قبلا چه بودیم!چه تمدن درخشانی داشتیم و چه و چه!!!ما به همه کس و همه چیز بدبینیم مشکوکیم بی اعتمادیم بی….درعین حال بسیار دانشمندیم متخصصیم صاحب نظریم و…..

     
  2. به مناسبت پرداختن استاد محترم جناب کورس به سرچشمه های رنسانس ایتالیا و گرفتن مواد این تحلیلها از یاکوب بورکهارت و کتابش: فرهنگ رنسانس در ایتالیا، چکیده ای مختصر از محتوای کتاب می آورم و یک نکته از مباحث کورس عزیز را محل بحث مختصر می کنم:
    این کتاب مهم ، خوش ساخت و خواندنی با ترجمه محمدحسن لطفی-این مترحم بی نظیر در وظیفه شناسی مدرن و اداگر بی نظیر سهم خود در ترجمه متون طراز اول فکر و فرهنگ و مدرنیته- سال1376 از سوی انتشارات طرح نو منتشر شده است. مطالب کتاب درشش بخش با این عناوین سامان یافته است: بخش اول: دولت همچون اثر هنری(در ده فصل و یک خاتمه)، بخش دوم: شکوفایی شخصیت فردی(در چهار فصل)، بخش سوم: احیای فرهنگ دوران باستان(در یازده فصل)، بخش چهارم: کشف جهان و انسان(در هشت فصل)، بخش پنجم(در نه فصل) بخش ششم: اخلاق و دین(در هفت فصل). کتاب واقعا خواندنی و پر ملات و هنوز هم تازه است. بورکهارت در تصویر و تحلیل ماهیت سیاست و حکومت و فرهنگ و اومانیسم در جغرافیای ایتالیا به شکل شگرفی قدرت تحلیل و توصیفش را با خوش ذوقی و به اندازه سخن گفتن جمع کرده است. هر کدام از بخشهای کتاب را می توان مستقل از بخش دیگر خواند و بهره برد. هر کدام از فصول کتاب هم به نظرم از استقلال نسبت به فصول دیگر برخوردارند و در عین حال پیوستگی میان بخشها و فصلها هم نشانگر ذهن فلسفی دقیق مولف اثر است.
    نکته ای که در کلام جناب کورس بود و شاید ابهامی را در خود داشته باشد در باره این بود که ایتالیا و بخصوص فلورانس و ونیز پایه رنسانسی هستند که به دنیای مدرن راه برده است و این رنسانس بر شاخه استبداد روییده است.(الیته این تعابیر از من است ولی بن مایه سخن بورکهارت و او این است که استبداد زمینه مهم این رنسانس است) اطلاعات و تحلیلهای بورکهارت نشانگر این است که جباران کوچک و بزرگ در خون آشامی و رعب انگیزی و زیر پا نهادن اخلاق برای رسیدن به اهداف سیاسی، جهانی هنری از سیاست و حکومت را شکل دادند عین شکل دادن ممتازانه و خلاقانه یک هنرمند به یک اثر هنری. جنگهای این جباران عین حکومت کردنشان نیز خود تجسم دادن به ماهیتی از درک انسانی بود که قالب هنری بی نظیری داشت. آنچه محور تمام این استبدادها و جباریت بود، جاه طلبی آدمی بود که سیریناپذیر بود در فریب دادن و زیرکی و کنش سیاسی بموقع و تا منتهای توان انسانی. تحلیل بورکهارت که کورس هم بر آن تکیه دارد این است که در زمینی که چنین استبداد هنرمندانه ای در عالی ترین شکلش تعیین گر حیات سیاسی مردمان بود، رنسانس سر برآورد. کورس مطلب را به زبان فلسفی تر و در شکل تحلیل و گاه سوال طرح کرد. او پرسید آیا می توان گفت در چنین استبدادگاهی بود که پایه درخت رنسانس ساقه و شاخه گرفت و سر برآورد؟ به عبارت دیگر آیا استبداد ضد خود را در خود پرورش داد؟ پاسخ خود بورکهارت به این پرسش تا حدودی مثبت است. یعنی می توان جملاتی از متن را شاهد آورد که بورکهارت می خواهد با نشان دادن سیاهی جان و جنم و شخصیت جباران، نمایان کند که رنسان در چنین تاریکی و سبعیتی برآمد و انسان به خود آگاه شد. منتها واقعیتی که در کار بورکهارت و در کتابش به چشم می خورد این است که او می خواهد برآمدن رنسانس را در همه جوانبش را به گونه ای هماهنگ طرح کند.به این معناست که این رنسانس در سیاست و در حیطه جبارات منتها متناسب با شکل و شمایل کار آنها و ماده هنری آنها، رخ داده بود. سیاست و جباریت و استبداد و جاه طلبی سیر ناپذیر انسان ایتالیایی سده سیزدهم و چهاردهم در کار شکل دادن به نوعی از انسان سیاسی بود که در هیچ جا نظیر نداشت. جباریت و فریبکاری نیز خلاقانه و منحصربفرد بود این جباریت هم نوزایی بود و بازگشت به فرهنگ رم و یونانی که ترس را نمی شناخت در هنگامه های سخت. و از خرد کردن دشمن با هر وسیله ای کوتاه نمی آمد. در این زمانه و در چنین جباریتی مردان و فرماندهان و سربازانی به ظهور رسیدند که در نهایت دلاوری، بی باکی، فریبکاری، دشمن خویی و سبعیت بودند. انسان در عالیترین هیئت هم شیطانی و هم هنری(انسانی) خود برآمده بود. حال در همین فضا نیز فرهنگ و اجتماع و شخصیت فردی در حوزه نویسندگی، نمایشنامه نویسی، نقاشی، شعر، علوم طبیعی، زیبایی شناسی و مد و لباس، موسیقی و جشن و دین و خرافه پروری هم برآمده بود که نظیرش تاکنون دیده نشده بود. به عبارت دیگر می خواهم بگویم گرچه سخن بورکهارت هم بر این مصرح است که در سایه جباریت و زمینه قدرت استبدادی بود که شخصیت فردی انسانها به تکامل رسید ولی گویا او می خواهد بیشتر بگوید که همه اجزا طبیعت انسانی در حوزه سیاست و هنر و فرهنگ و دین، و بازرگانی، در کار پدیدار شدن بود و گرچه برای هر بخش می توان علت و علل و پایه هایی را شناسایی کرد و توضیح داد ولی اینگونه نیست-ظاهرا به نظرم البته- که رنسانسی در عالی ترین و کلی ترین و جزیی ترین نمودهایش به عنوان ضدی که از دل استبداد برآمده قالب تفسیر و تحلیل باشد. به عبارت دیگر اگر حاکم جبار است و می کشد و فریب می دهد چگونه می توان از شاعران و نویسندگانی چون دانته و نوابغی چون داوینجی یاد کرد که اولی وطنی جهانی می جست و دومی در جهانی از نوآوری بر می آمد. به عبارت سوم، چرا نگوییم انسانی که در این عهد بر می آید چیزی ندارد ترس است و انسان چون ترسو نیست در همه چیز رنسانسی به پا کرده است. چرا نگوییم انسانی که ترس را در خود کشته است، شاعرش به راحتی جبارترین جباران را مسخره می کند و بذله گویش از مسخره کردن هیچ کس ابایی ندارد؟ به عبارت چهارم انسان می خواهد در تمامیتش ظهور کند. درست است که انسان سیاسی و مشخصا جباران مستبد کوچک و بزرگ، حیرت آورترین ابزار شکنجه و کشتن و فریب و توطئه را در سامانه حکومتی خود بکار می بردند با دل خوش و وجدان راحت اما انسان هنرمندش نیز حیرت آورترین اشکال و چشم اندازها و ظرافتها را پدیدار کرده بود در قالبهای هنری اش. مستبد به مدلی مخوف و در در عنی حال عالی و بی نظیر در توان و رزم و چالاکی از انسان سیاسی شکل می داد و نویسنده اش به مدلی شگرف از تخیل و خلاقیت فکری. و در همان حال و موقعیت دانشمندش به نادیده ترین اجزا طبیعت و نامربوطترین حالات طبیعت، رسوخ می کرد و ربط ها و نسبتهای بسیار دور از دسترس را کشف می کرد. چرا نگوییم انسانی برآمد که در همه چیزش بی نظیر بود زیرا این انسان با خود صداقت داشت و از فریب خود مبرا بود . چون نمی ترسید خود را فریب نمی داد با هیئت و درون شیطانی و انسانی خود خو گرفته واز دروغ و ریا مطلقا بهره ای نداشت. این انسان اخلاق را در حق خود اجرا می کرد اما در حق دیگران نه. انسانی که در عالی ترین حالت با خودش رو راست باشد و در دل طبیعت و روان خودش به کاوش پردازد و با طبیعت بیرونی درگیر شود و همنوعان را هم بکاود، برای بهره بردن از آنچه در خود و دیگری و طبیعت کشف کرده نه ترسی دارد و نه خودفریبی و نه کوتاهی و بخششی. باری انسان ایتالیایی خود را فریب نمی داد و می دانست چه نیروهای شری در درونش دست اندر کارند و هر کس بسته به میزان هوش و توانش می توانست دیگران را فریب دهد و این به تدریج به اینجا انجامید که راههای فریب بر همگان مشکوف شد و نویسنده و شاعر و هنرمند، چون جبار مستبد را انسانی مجهز به فریب می دانستند، از سلاحهای دانش و هنر در رو کردن فریبش و نشان دادن ضعفش به او یاری میدادند! او نیز می دانست که باید خود را به مسیرهای بهتری بکشاند… منظورم این است که استبداد چرا باید ضد خودش را در خود بپرورد؟ آیا از این رو که غرایز و انگیزهای آدمی در روان فرد و جامعه متنوع و متکثرند و سروری عناصر برتری خواه و مستبد، به تدریج فرد و جامعه را نسبت به استبداد آگاه می کند و این بیداری رنسانسی در جان زخمیان پدیدار می کند ؟ اگر چنین است چرا در جاهای دیگر همین سرزمین غرب چنین اتفاقی نیفتاده است؟ آیا به این سبب بوده که در فرانسه و آلمان و انگلیس سبعیت و فریبگری استبداد به قدر جباران ایتالیا رشد نداشته است؟ این تحلیل را مگر با توضبحات بسیار قانع کننده، نمی توان پذیرفت. یعنی نمی توان پذیرفت که چون در ایتالیا جباریت و سبعیت سیاستمداران به اوج خود رسید، از دل آن شخصیت و فردیت و آزادی خواهی برآمد. من از کلیت کتاب اینجوری می فهمم –گرچه در مواردی از متن برخلاف این برداشت من هم مطلب وجود دارد- که استبداد در ذیل متن کلانتر جای می گیرد که همانا نامش می تواند اومانیسم باشد. اومانیسمی که با با بروز نیروهای شیطانی اش و با شرور درونش، شروع می کند و سپس به دورترها رجوع می کند برای یافتن همدستانی در روم و یونان کهنتر. این اومانیسم چون در حیطه سیاست نمود بیشتری دارد، اینگونه به چشم می خورد که وجود ندارد و آنچه هست شر و شکنجه و استبداد است و بعد از دل این استبداد شخصیت فردی و اومانیسم بیرون می آید و….. به نظرم باید این را بیشتر به چشم انداز تحلیل مان راه دهیم که انسان به خود آگاهی تدریجی رسیده بود در این قرونی که جباران خونخواری می کردند و به هستی شکل دار و زمانمند و تاریخمند و پرتنوع انسانی می رسیم که در قرون13 و 14 در ایتالیا به حالتی از خودبروزگری در همه اجزا خود دست می یابد که هم سیاستش در نهایت هنرمندی و سبعیت و زیرکی و قدرتمندی فردی است و هم هنرش و هم فرهنگش و هم علم و موسیقی و نقاشی و جشنها و روابط زن و مردش. فقط اشکالی که پیش می آید در نظر نگرفتن تقدم و تاخر حوادث است. قبول دارم که این تحلیل من نیز ابهامات خاص دارد ولی دستکم این را روشن تر می کند که در این دو قرن که استبداد در قالب تجسم دادن هنرمندانه به حکومت و جنگ شکل نهایی یافت ولی این استبداد نبود که زمینه رنسانس را ساخت و پرداخت بلکه خود استبداد نیز ساخته و پرداخته عاملهای مهمتر بود. مثلا بازرگانی و میل به سودخواهی و میل به قدرت نمایی و میل خودنمایانگری که همگی بر میل خودآگاهی نسبی انسان آن عهد تکیه داشتند.
    آری استبداد جباران بیشتر به چشم می آید و در ردیف اول نهاده می شود ولی چه بسا در راستای برآمدن استبداد جباران، برآمدن همه اجزا دیگر وجود آدمی در هنر و علم و روابط راهم بتوان با خواندن همین کتاب خوب بورکهارت و مدد گرفتن از منابع دیگر نشان داد. این تنها سیاست و جنگ نبود که به مثابه اثر هنری در بیان بورکهارت نمایان می شد بلکه می توان گفت همدوش و همتراز با همین سیاست و جنگ، علم و موسیقی و نقاشی و شعر و آزادی خواهی و فردانیت هم نمایانگری های شگرف داشت و همه این اجزا هم به مثابه اثر هنری توضیح دادنی هستند بی آنکه برآمدنشان ربط موجه و استخوان داری به استبداد جباران داشته باشد. در این فرهنگ که نامش نوزایی و رنسانس است هم جباران مستبد برای شکل دادن به هنر خود در سیاست و جنگ به عصر باستان رجوع می کردند و هم شکاکیت عمومی مردمان و بی اعتنایی به کلیسا با تکیه بر معارف عهد باستان نضج و نمایانگری می یافت. هم علم و هنر دچار دگرگشتی بود با نگاه و بازگشت به فرهنگ یونانی و هم انسان در روابط و مناسباتش، درونیات خود را دیگر از کلیسا نمی گرفت. هم جبار مستبد، می دانست دین خرافه ای بیش نیست و هم انسان هنرمند و متفکر و طبیعت شناس. و هم خرافه پرورانش تا نهایی ترین حد به خرافه سازی خود صورت عینی می دادند. انسان در تمامیتش برآمده بود و انسان می خواست تا هست، آنچه دارد رو کند. خواه این انسان جبار مستبد باشد یا دانته تبعیدی و زودرنج یا داوینجی نوآور در همه اجزا دانش. خواه بازرگانان و خواه کارمندانی که ضرورت آگاهی از کلیت جمعیت و واقعیت جامعه آنها را به سمت ساماندهی نخستین اشکال علم آمار سوق می داد. این چنین رنسانسی یک کلیت است با اجزایی بی نظیر به قلم خواندنی یاکوب بورکهارت که استاد ارجمند کورس بسیار مناسب و زیبا در باره آن تحلیل و تفسیر و تحقیق ارائه کردند. به امید بیشتر گفتن کورس و خوشه چینی ما از خرمن دانش و درک والای او.

     
    • علی 1ارجمند و اندیشه ورز
      عالی بود. راستش اطلاع نداشتم که کتاب تمدن رنسانس به فارسی برگردانده شده است. از این معرفی و مرور و تحلیل بهره بردم. بله، اگر از نوشته من این طور دریافت شود که رنسانس مدیون استبداد و معلول آن بوده است ، همین جا حرفم را پس می گیرم. مستبدی که به نام خدا استبداد می ورزید، کم کم کاملا انسانی شد همان طور که هنر، ادبیات، درام، موسیقی ، نقاشی ، پیکر تراشی و به مفهوم یونانی پویسیس و تخنه یا ابداع امر زیبا و امر سودمند به دست انسان و در یک معنای مقولی و معیارساز رابطه انسان با فوسیس یا طبیعت انسانی و دنیوی و به معنایی که اشاره کرده ای بی هراس ( از رمز و راز های جادویی و الهیاتی)شد. عجالتا نمی خواهم وارد جزییات فرهنگ رنسانس شوم.زمینه ساز این تحولات نزاع در میدان قدرت سیاسی بود.
      شاد و کامروا باشی
      کورس

       
      • من هم به علی1 گرامی بخاطر این متن روان و خوب و پر ملات در تعریف ریشه ها و زمینه های پیدایش رنسانس در ایتالیا تبریک می گویم ،این متن یکی از فاخرترین نوشته های علی1 بلحاظ محتوا و اسلوب بیان بود که از تعبیرات چکشی معمول در کلام علی و پرانتزهای طولانی و غیر لازم و تعریض های تند خالی بود ،به علی بزرگوار می گویم می شود اینگونه در عرصه عمومی نوشت و اندیشید و نتایج مطالعات را بدون تعبیرات تند و انفجاری و تعریض ها سامان داد و عرضه کرد و بانتظار نقد نشست.

         
  3. جناب نوری زاد درود!
    کیارستمی سالهاست که در خانه دوست جای دارد، “خانه دوست کجاست؟” او در دل مردمان(نه حاکمان) ایران جای داشت، پس زنده است. مرده آنانند که در حیاتشان مورد لعن و نفرین زندگانند!

     
  4. رفیق آیت الله در کشور رفیقی دیگر

    https://www.youtube.com/watch?v=yiSkh6qV3Ok

     
  5. مقایسه لبنان ۷ سال و خرمشهر ۳۵ سال پس از جنگ!

    خرمشهر، شهری که خرم نیست:

    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2016/07/214710.php

     
  6. آقای نوریزاد عزیز دکتر ها بیماری شما را ناشناخته تشخیص داده اند ولی بشما داروی سل داده اند. چون بیماری سل شناخته شده است و تشخیص آن ممکن است. معلوم میشود شما با پزشکان ناشی سر و کار دارید. شما در بیمارستان آتیه بستری بوده اید همان بیمارستانی که باعث مرگ کیارستمی شده است. لطفن به پزشکان متخصص دیگری مراجعه کنید. پزشکان ناشی ادم را به راحتی می کشند. در ضمن ورودی استرس خود را کم کنید. چون استرس زیاد باعث خرابی سیستم دفاعی بدن میشود. از اینکه خود را برای ما نگه میدارید سپاسگزاریم. در ضمن یک بیمارستان تخصصی سل در دارآباد هست.

     
  7. حاج عباسک (فامیلش مهم نیست از این مفتخورهای بیسواد توی دم دستگاه اخوندا زیاده همهشون هم سر و ته یه کرباسچی هستن) مدیرک دفترک مطالعات و تدوین تاریخ ایران (شما بخون یه چیز دیگه) با ارائه راهکاری برای مقابله حمایت غربی‌ها از گروهک‌های تروریستی به ویژه سازمان منافقین و داعش گفت: جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با این بازی غربی‌ها باید گروه‌های مخالف فعال در آمریکا، انگلیس و فرانسه را شناسایی و علاوه بر حمایت از آن‌ها، این موضوع را رسما اعلام کند.
    مش قاسم: ای نادان، توی کشورهای دمکراسی راه واسه مخالفت با هر برنامه و سیاست قانونا آزاده. همه جا که مثل حکومت اسلامی نیست که لازم باشه با زور سپاهک و بسیجک حکومت کنن. ۱۷ ملیون انگلیسی رای به خروج از جامعه اروپا دادن آب از آب تکون نخورد. اون “گروه‌های مخالف” که تو صحبت ازشون میکنی بهشون میگن به مشت تروریست، مثل خودت و همپلکیات. همچین شکری بخوری همچین توی سر و کله ت میزنن که دیگه پا نشی. بزا دم کوزه آبشو بخور!

     
  8. سردارک شکست خورده: پیام ما به آل سعود از امروز این است که ما دیر خشمگین می‌شویم ولی اگر خشمگین شویم آثاری از آل سعود روی زمین باقی نخواهیم گذاشت.
    مش قاسم: برو پی کارت عمو! از این زارت و زورتا به صدام هم میگفتی. به کجا رسیدی؟ اولا، اگه ماهیت حکومت اسلامی ایران مثل آدم بود سعودی که سهله، هیچ حکومتی در دنیا جرات همچین کارا و حرفها رو نداشت. دوما، اون دفعه که شیش سال کشش دادی چه شیکری خوردی که این دفعه دوباره میخوای بخوری ای سردارک شکست خورده؟ تو خیال میکنی ملت میاد دوباره بچهاشون رو بده دست تو که با ندانم کاری به کشتنشون بدی؟ سوما، همونایی که برجام رو به … (سه نقطه از مش قاسم، واسه گل روی آقای نوریزاد) مرشدت فرو کردن دوباره یه چیز دیگه به سه نقطه ش فرو میکنن. تو هم پالکیات تنها هنرتون زدن توی سر و کله زن و بچه مردم توی خیابونای ایرانه. بیش از این کاری از دستتون بر نمیاد ای ابله!

     
  9. صادق

    این عمو عمو که میکنی منو یاد شعر ” عمو سبزی فروش بله…” میندازه که اینجا جاش نیست بقیه اش رو برات بگم . بگذریم …

    برادر صادق , تو اگر الان میری خارج از ایران با عنوان مزدور در یک کشور دیگر میجنگی و کمک به سرکوب و لت و پار کردن مردم ان کشور میکنی … من ۱۶ ماه تموم تو خاک خودمون با مزدورهای حیون عراقی تو سال ۶۰ تا ۶۲ جنگیدم که این خاک زیر پای چکمه بیگانه نره…و افرادی مثل تو که اون موقعه هنوز بچه بودین بتونن یه اینده ای داشته باشین.

    ولی افسوس و صد افسوس که میبینم تو و امثال تو به چه روزی افتادین حالا…این اخوندا خوب میدونن چگونه از احساسات جونها سو استفاده کنند.

    برو “عمو” صادق , تو سوریه مردم اونجا رو لت و پار کن… تو به اندازه کافی رو مردم بی سلاح خودت تو ایران تمرین کردی و میدونی چه جوری با ماشین از روی مردم رد بشی و صورتشان را له کنی … میدونی چه جوری دانشجوهای مخالف رو تو خوابگاهشون با چاقو تیکه تیکه کنی ….و….و

    ولی مردم سوریه مثل مردم ایران بی سلاح و دل مرده نیستن و میجنگن با چنگ و دندون …این تو بمیری از اون تو بمیریها نیست “عمووو”…

    صادق, میدونی ترکش خوردن چه حالی داره? …وقتی بهت میخوره اول یک تکونت میده .. بعد از کمتر از ۵ ثانیه سوزش شروع میشه …. تا مغز سرت میسوزه و درد اینقدر زیاده که نا خواسته تمام بدنت میلرزه و دهنت گس و خشک میشه …درد اینقدر شدید که حتی نمیتونی حوار بزنی …فقط با دهانی باز و بی صدا به همرزمات خیره میمونی و از نگاه اونها میفهمی چه بلایی داره سرت میاد … اگه شانس بیاری ۱۰ -۱۵ دقیقه فقط این درد رو باید تحمل کنی تا از شدت خونریزی تموم کنی….. یا اگر به ارگانهای حیاتی نخورده.. بیهوش بشی …..ولی ۵۰ در صد وقتها باید این درد وحشتناک رو تحمل کنی تا یجوری ببرنت عقب و با مورفین ناک دانت کنن…

    اینها رو برات گفتم چون من هنوز یکی از اون ترکشهای خمسه خمسه رو بین کتف وستون فقراتم برا یادگاری نگه داشتم.

    صادق , حالا تو اینجا پشت انترنت هی برا دکتر لات بازی در بیارو گنده-سوزی کن…. بعد که رفتی سوریه (اگه خالی بندی نیست) اونجا میفهمی یه من شیر چقدر کره بهت میده !

    عمو عقرب

     
  10. بی ادبانه ترین نوشتار

     
  11. کورس فرزانه و عزیز ؛ در سوال طرح شده از حضرتعالی درکامنت قبل :به گاه تردید بر سر دوراهی میان “حق” و “اخلاق” ترجیح با کدامیک است؟(منظورم از واژه “حق”؛ “حقوق” است) ؛ با توجه به این جمله: ((به گمانم هیچ چیز مجوز کنار گذاشتن اخلاق را به ما نمی­دهد جز حقوق)). بنظر شما این جمله قدر صحیح است؟و به فرض قرار گرفتن این دو در برابر هم ؛عبور از کدام برای نیل به دیگری شریف تر است؟

     
    • ارجریحانه مند : نظر خودتان چیست؟ حق چیست؟ آیا حکم اخلاقی مناطی مطلق و ثابت دارد؟ تا این پرسشها پاسخی اجماع پذیر نیافته اند ، من هم از دادن پاسخی که برای دیگری تکلیف تعیین کند ، معذورم. فقط می توانم از جانب خود و به خود بگویم :
      هرجا که بر سر دوراهه یا سه راهه یا چند راهه ای قرار گرفتی که مجبور به انتخابی
      به ندای وجدانت گوش فراده. دیگری را فدای مقاصد شخصی ات نکن. به قول کانت هرگز دیگری را به چشم آلت منگر. دیگری غایت است. کانت در پایان سنجش خرد عملی می گوید” دو چیز بیش از هر چیز شگفتی و احترام مرا بر می انگیزد: یکی آسمان پرستاره بالای سرم ، و دو دیگر قانون اخلاقی در درونم”. بنابراین اخلاق انسانی که از خرد خود آیین خودمان سرچشمه می گیرد_ و نه از هیچ مرجع بیرونی و نه از هیچ دستگاه حقیقتی _ بر هر چیز دیگری مقدم است ، حتی بر قانون. این نظر من است . در مواجهه با امکانات مختلف عمل هر کس خود باید تصمیم بگیرد. شاد و پرتوان باشید
      کورس

       
  12. دوستان گرامی
    من برایم مثل روز روشن هست که عبارات و ادبیات این فرد که در این پست و پست های قبلی با نام صادق مطلب نوشته، با تمام وجود فریاد می زند که این فرد صادق واقعی سایت نیست. مطالب صادق واقعی سایت بخوبی نشان می داد که او یک فرد اطلاعاتی و بسیجی زبده و دارای مسیر و برنامه مشخص است و لذا مطالبش هم تحلیل داشت و هم بعضی اطلاعات پشت پرده رو مطرح می کرد و هم در مطالبش موضوعات مشخص و منسجمی را دنبال می کرد. اما این فردی که خود را صادق سایت جا زده، متأسفانه حقیقت ساده را هم درک نکرده که صادق واقعی ناسزاها و تکه پرانی هایش در تقابل و مجادله رو در رو بود نه اینکه به محض از راه رسیدن، شروع به پرخاش و بار کردن یک دسته ناسزاها بر این و آن بکند.
    من هم مثل بقیه دوستان دلم برای تحلیل ها و بحث و جدل های صادق واقعی تنگ شده و دلشوره دارم که نکند مثل نوری زاد دچار حادثه ای شده و مدتی است ما را در این سایت بی خبر گذاشته و امیدوارم دوباره با یک مطلب شور انگیز برگردد و رونقی به این سایت بدهد.
    آقا صادق واقعی، امیدوارم از حجم سنگین بحث ها و گفتگوهای قبلی ما با تو نرنجیده باشی، اگر همچنان به این سایت سر می زنی، حداقل من به سهم خودم منتظر خواندن تحلیل ها و نظریاتت درباره رخدادهای متعدد این ایام هستم. اگر هم به سوریه اعزام شده ای، ما را از وقایع مستقیم آنجا بی خبر نگذار.
    و اما شما که با نام صادق در این پست و پست های قبلی چند جمله ناسزا و عبارات بی سرانجام ردیف کردی، اولا افراد حاضر در این سایت را کودن و ابله فرض نکن و لااقل این مقدار فهم برای ما قائل باش که ادبیات و نوع مطالب یک نویسنده را بشناسیم و ثانیا این کار شما فقط موجب آشفتگی و ویرانی نظرات و پراکندگی افراد از سایت نوری زاد می شود و این دقیقا همان نتیجه ای است که اطلاعاتی ها برای سرانجام سایت نوری زاد ترسیم کرده اند و به همت امثال شما واقع شده و خیلی ها را از این سایت پراکنده کرده است. آیا شما متوجه هستی که به دنبال چه نتیجه ای و به چه قیمتی هستی؟ در این وسط تنها کسی که لگد مال می شود نوری زاد و زحمات خستگی ناپذیر اوست.

     
    • والله فریبا خانم بنده خیلی به نوشته های این صادق دقت نمی کنم ولی چندتا از نوشتهاشو که قبلا وقت هدر کردم بخونم تا جاییکه یادم میاد همش مسخرگی و توهین و تحقیر شخصیت افراد بود و هیچوقت چیز درست و حسابی از توش در نمی اومد نمی دونم چه جوری شما اینهمه چیز از نوشتش در آوردی الله و اعلم.به هر حال جماعت هم فکر اینا همشون از یه قماشن.

       
    • به به ،عجب،
      از تغییر نامها(مزدک،منصور،صادق……) تا رسیدن به فریبا وتغییر جنسیت !!!
      آفرین.
      من هم با شادی و دل خنکی شما شادم.
      عقیده من به جناب عقرب عزیز نزدیک تر است.
      فریبا : )

       
    • خانم شما خبر ندارید ایشان چند صباح قبل فرمودند فقط یک کامنت در هر پست می گذارند(بدلیل گوهربار بودن مطالب)و جواب هیچکس را نمی دهند و نظری زیر نظرات دیگران نمی گذارند وگرنه از همان اول هم ایشان استاد پریدن به این و اون با مقدمه و بی مقدمه بودند.

       
    • شما هم جناب صادق خان با اینجور کامنت گذاشتنها ما رو احمق فرض نکن.

       
    • Real Fariba, Hamid , Nashenas and Amir …..Dametan basi garm doostan….A

       
  13. سلام بر کورس بزرگ و عزیز ؛ سوالی ذهن من رو مشغول کرده اگر زمانی بر سر دوراهی ” حق ” و ” اخلاق” درنگ کردیم ترجیح با کدام است؟

     
  14. یک شبی ابلیس در شکل علی
    آمد و بر شد بخواب سید علی
    گفت آسوده بخواب ای سید علی
    مایه شرم علی و هر نبی!
    من فدای دشمن ،دشمن گفتنت!
    من فدای آن نفوذی جستنت!
    خوش شکاندی ریشه های دین حق!
    شیعه تو هم نداند حرف حق!
    استالین، چنگیز و آن شمر لعین
    جمله گویندت دعا از بهر این
    که خدای ما فرستادمان بهشت!
    تا بدبد اعمال تو ای بد سرشت!
    حبذا آن آتش در انتظار ای سید علی!
    حبذا وی آی پی دوزخ ترا ای سیدعلی!

     
  15. صادق خان ، پیشاپیش تبریک و تهنییت بلند بالا برای شهادتت در راه محافظت از کاشی های حرم !!!!!!!!!!!!!!!!

     
  16. احساس من نسبت به درگذشت آقای کیارستمی، فقط در این حد بود که یک انسان درگذشته. و نه بیشتر. متاسفم.
    اما تا امروز، حتی یک لحظه هم از فکر ایرج خدری بیرون نمی آم.
    فکر می کنم به نوعی مقصرم.

     
  17. چه رنجی‌ می‌‌کشیده این محسن رضایی قبل از اینکه از همه جا مانده و رانده دو باره رفت در سپاه تا هر از چند روزی اراجیفی سر هم کند و لااقل یک عده‌ای پادگانی ناچار و مجبور را مستمع خود ببیند و قدری عطش حرص و ولع مطرح بودن خود را سیراب کند. مدت زیادی خیال می‌‌کرد هر کس که حرف‌های مهمی در علم اقتصادی می‌‌زند، بخاطر اینست که طرف دکتر اقتصاد است. رفت ثبت نام کرد و چندی بعد یک دکتر اقتصاد هم به فلان جای محسن بستند. شروع کرد به اظهار نظر‌های خنده دار و فوق ساده لوحانه اقتصادی و چون دید ابله‌ترین حواریون هم تره‌ای برای مزخرفات اقتصادی ایشان خورد نمی کند و در هیچ نشست و جامعه‌ای که سری به تنی بیارزد، فرصت کمترین عرض اندامی پیدا نمی‌‌کند، سرش را زیر انداخت و رفت به جایی‌ که در تمام این سی‌ و هفت سال، ذره‌ای به ذخیره ناچیز ۳۷ سال پیش خود اضافه نکرده بود. آخه مرد ناحسابی تو اگر اهل خشمگین شدن و غیرت و تعصب و ناموس( ۱۳۸۸: رای برای ایشان حکم ناموسش بود) بودی از تک تک انگشتان تو خون هزاران هزار جوان بیگناه ایرانی نمی‌‌چکید. تو اگر اهل خشمگین شدن و غیرت بودی از فرزند خود که نسیم بیداری در او وزیدن گرفته بود، مراقبت و محافظت می‌‌کردی‌ ای مثل همیشه از همه جا رانده و مانده. حال چنین موجودی هر روز عینکی دودی روی چشمهایی که هرگز قدرت دید هیچ تمیزی نداشته می‌‌زند و تیشه به ریشه امنیت و حیثیت و آبروی ایران و ایرانی می‌‌زند و چون کیا رسمتی و کیا رستمی‌ها فضا و فرصت عرض اندامی برای به بار نشاندن نبوغ و تخصص و تجارب خود نداشته باشند.

     
  18. از همین امروز باید راه را بر این مرده خواران ببندند. با یکی دو خط وصیت. چه ایرادی دارد استاد کم نظیری که در زنده بودنش مطرود و منفور نظام مقدس بوده، بعد از مرگ نیز جنازه اش به آوارگی در افتد و هیاهویی با وی نباشد هیچ؟
    …………………………………………………………..
    درود بر نوریزاد گرامی! این بهترین پیشنهایست که هنرمندان و بزرگانیکه طعم شلاق ناجوانمردی و نفرت و طرد این قوم وحشی ////// را خورده اند لاقل این امکان را از مشتی تروریست جنایتکار ////// بگیرند.این حداقل کاریست که می توانند انجام دهند.مگر این تروریستهای جنایتکار /////// هزاران انسان شریف این اب و خاک را شبانه تنها بجرم دگراندیش بودن نه کشتند و در لعنت آبادها روی هم تلنبار نکرده اند؟

     
  19. Salam aghaye nurizad
    Mother man dorost bymary Shona ra baraye 6 sal dasht.
    Dear nahayat 2 no by army tarkyb shodast
    1-tyroeid
    2-Amal ghalb baz bara sorfeha

     
  20. عجب بلبشویی ایجاد کرده این فساد!!
    جناح ها دایم به هم می توپند ، غرش می کنند ، دستور می دهند و تقصیر را بر دوش این و آن و آنها و دیگران می اندازند و از فیشها به دکل و از بانکها به نفت می پرند ، فساد هم همچنان زیر آبی می رود و به ریش کنده شده و عریانی و گرسنگی مردم می خندد و آن هم چه خنده ای ، می گویید نه ، از کودک ۱۳ ساله وجوان ۳۰ ساله که خود را امروز بدار زدند بپرسید.

     
  21. با درود بسیار بر جناب آقای محمد نوری زاد.
    خوشحالم که بیمارستان را با بهبودیِ نسبی ترک فرموده و آرزوی سلامت کامل برای شما بزرگوار را دارم. همچنان درخواستِ مراقبت و مواظبت از سلامتِ خودتان٫ استراحتِ بیشتر و رعایتِ شرایط سنّی و جسمی متناسب با وضعیت فیزیکی را دارم.
    و امّا در مورد بستن راه بر کفتاران و مرده خواران با نوشتن دو خط وصیّت نامه:
    زنده یاد سیمین بهبهانی بزرگ بانویِ شعر و غزل ایران صریحاً وصییت کرده بود که: مبادا مرا از جلوی تالارِ بد نامِ وحدت تشییع کنید و بایددر امامزاده طاهر در کنارِ نوه ام دفن نمایید. ولی مرده خواران با کمک چند عضوِ کانون نویسندگان که سر سپردگی آنها به ملایان٫ و برخی به روسها و نوکرانشان در حکومتِ ایران از نوشتجات آنها مشخص است٫ و همچنین با فشار و ارعاب بر خانواده به وصیتِ شاعرهٔ آزاده ترتیب اثر ندادند و ایشان را از مقابل تالار وحدت تشییع و در آرامگاه خانوادگی واقع در بهشت زهرا در کنار پدرش بخاک سپردند. قضیه بحدّی بالا گرفت که اکثر اعضاء شریف کانون با انتشار اطلاعیه ای٫ عدم شرکت خویش را در مراسم اعلام و مردمِ خوب هم با سرود« ای ایران » عزیزِ از دست رفتهٔ خودرا بدرقه کرده و هر چه مرده خوارِ حکومتی شعارِ مرده پرستانه بزبان عربی داد٫ اعتنا نکردند٫ تا جایی که صدای حسین بازجو شیپور چیِ ولایت نیز درآمد.
    توقّع انسانیت از انسانها باید داشت.
    دوستان اگر فرصت داشته باشند٫ مقالهٔ با عنوانِ « آقای خامنه ای سرچشمه باندهای مافیائی کجاست، نمیدانید؟ » در لینک زیر آمده که ذکر خیری نیز از « شرافتمندان بیداری چون “محمد نوری زاد”ها و “طبرزدی ها” » بمیان آمده.
    http://www.iranpressnews.com/source/198767.htm
    بر افراشته تر باد پرچمِ عدالتخواهی شما.

     
  22. راستش ، من آقای کیمیایی را نمی شناسم ، اما ، اینکه در مراسم ایشان ناگهان یک مرتبه شهر شلوغ شد و اری و عوره و شمسی کوره برای مراسم به خاک سپاری سرو دست می شکستند را ترس رژیم از گردهمایی مردم می دانم ، رژیم با اینکه هدف و کارهایش بی سر و ته و چشم بسته دایم بر مردم لگدپرانی می کند ، آنقدر یاد گرفته در جایی که به نفع اش است دست پیش بگیرد تا پس نیافتد ، اوبه خیال خودش بایک تیر دو نشان زده ، خود را فرهنگ دوست ، و پیشروحرکتهای مردمی جلوه داده است ( البته مگر چند بچه پاسدار و بسیجی را گول بزند) .
    با همه این احوال او تاکنون ثابت کرده که از تجمع و پیوند مردم وحشت بسیار داردو تا آنجا که بتواند از اجتماع مردم جلوگیری می کند ، خواه تجمع های صنفی ، دانشگاهی ، و یا کنسرت باشند.

     
  23. مازیار وطن‌پرست

    نوریزاد گرامی

    نخست برایت آرزوی سلامی تن و آرامش روان دارم.
    دوم آنکه نباید ازین نکته ناراحت باشی! این یعنی جنازه‌ی استاد مرحوم را بخاطر زورآوری افکار عمومی (و گاه فقط اقبال بین‌المللی) پاس می‌دارند! از سویی استاد زنده‌یاد دیگر در لباس حیات نیست تا حرفی برخلاف میلشان بزند از سوی دیگر از زیر بار فشار نظرات طبقه‌ی متوسط (بخش پویای) جامعه رها می‌گردند.
    حال آنکه همه می‌دانند و می‌بینند و می‌خندند که فلان مدیر متظاهر و دین فروش جمهوری اسلامی زیر تابوت کسی را گرفته که در تمام عمر راه خویش رفته و سبک زندگی خویش در پی‌گرفته و آنچه خود می‌پسندیده ساخته است!
    من این را غنیمتی -هرچند کوچک- برای مردم می‌دانم!

     
  24. سلام برهمه آزادگان
    یک نکته از منه پناهنده سیاسی که بعضی از این هنر مندان با سانسور کردن
    خود و با اجازه رسمی ارشادی ها که فقط نشان دادن چهره حکومت
    به گونه هنری برایشان مهم بود در خارج و هنر مندانی که انجام وظیفه کنند.
    این عزیزان در موقع حیات خویش وقتی هم که می توانستند افشای گری کنند
    اگر مهره بازی حکومت نبودن ، واکنشی نشان ندادند.
    بس است تا شناخت از کسی نیست بیشتر دقت کنید.
    اقای بنی صدر بعد از ۳۸ سال می گوید از خمینی شناختی نداشت.
    ابراهیم یزدی و دیگران حرف های خمینی را با اندیشه خود ترجمه
    می کردن و نسل من فکر می کردیم حکومت علی را بپا خواهیم کرد.
    از هنر مندان بدون رفتار های اخلاقی و اجتماعی برای جامعه ایرانی
    تا شناخت ندارید و فقط جایزه ها و تبلیغات چشم تان را پر نکند.
    من ان سالها جایزه گرفتن ها در لوکارنو بودم و هیچ کدام از
    این هنرمندان هیچ وقت سوالهای بیندگان فیلم هایش را در خارج
    از کشور هم آزادانه جواب گو نبودن و گشتاپو/پلیس های ارشاد/
    همیشه در صنحنه بودن . گروه های سیاسی پناهنده افشا می کردن
    جنایت های حکومت اخوندی را و این عزیزان خواسته یا نخواسته با اینگونه
    فیلم های که برای خارج بودن چهره سازان حکومت بودن و هستند.
    و عمر حکومت را بیشتر کردن تا حال که جامعه ویران است.
    و زندان ها پر ازآزادگان ووو که خود در ایران لمس می کنید.

    آروزی سلامت برایتان دارم و ای کاش این هنر مندان
    ذره ای از وجدان وظیفه شناسی شما بهره ای بگیرند
    سپاس گذارم .

    نظری از یک پناهنده
    از نا کجا اباد

     
  25. اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
    از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين
    از تندباد حادثه گفتي كه جان در برده ايم
    اما چه جان در بردني ديريست كه در خود مرده ايم

    اينجا بجز درد و دروغ هم خانه اي با ما نبود
    در غربت من مثل من هرگز كسي تنها نبود
    عشق و شعور و اعتقاد كالاي بازار كساد
    سوداگران در شكل دوست بر نارفيقان شرم باد
    هجرت سرابي بود و بس خوابي كه تعبيري نداشت
    هر كس كه روزي يار بود اينجا مرا تنها گذاشت

    من با تو گريه كرده ام در سوگ همراهان خويش
    آنان كه عاشق مانده اند در خانه بر پيمان خويش
    اي مثل من در خود اسير ليلاي من با من بمير
    تنها به يمن مرگ ما اين قصه مي ماند به جا

    اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
    از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين

    (تن شعر نازنین از داریوش)

     
  26. خیلی بعید است به اندازه یک در میلیارد …ولی تصورش را بکنید در سال 2016 میلادی در کشور انگلستان یا مثلا ایتالیا کودتا شود و یک دولت مذهبی استبدادی سرکار آید . فکر می کنید چه اتفاقی می افتد . برای ما که چهار تا کتاب خوانده ایم و تا اندازه ای دنیا را می شناسیم . نتیجه اش قابل پیش بینی است .این دولت ظرف دو ساعت / فقط دو ساعت نه بیشتر از طرف مردم سرنگون خواهد شد . چرا چون مردمش از فرهنگ و تحصیلات بالایی برخوردارند . چون به لائیسیته یا سکولاریسم اعتقاد دارند . چون بخوبی می دانند اگر دین و دولت قاطی شود چه فاجعه ای رخ خواهد داد. اینها را بکرات در 500 سال گذشته تجربه کرده اند . و به اندازه کافی
    صدمه اش را خورده اند . و در طول این 500 سال دریافته اند که جامعه فقط در شرایطی بجلو میرود که در آن دموکراسی جریان داشته باشد . بهمین خاطر است که پس از سیزده سال که از دخالت انگلیس در جنگ با عراق می گذرد اکنون گریبان تونی بلر را میگیرند که باید جواب پس بدهی چرا باعث کشته شدن حدود دویست نفر شهروند انگلیس و میلیارد ها دلار ضررو زیان به این کشور شده ای . آنهم در کشوری که یک پوند آن حساب کتاب دارد ! حال بیایید با کشور خودمان مقایسه کنیم . که جابگوی مردم از بابت جنگ ایرا ن و عراق کیست که باعث ضرر 1000 میلیارد دلاری و یک میلیون کشته و معلول شده است . علاوه به آن اگر از بابت فروش نفت یک حساب سر انگشتی بکنید از سال اول انقلاب تا بحال که 37 سال گذشته بطور متوسط در آمد سالیانه ایران از فروش نفت 80 میلیارد دلار بوده بعبارت دیگردر این 37 سال در آمد فروش نفت ایران 3000 میلیارد دلار بوده خوب در اینجا بفکر چند نفر از ما ایرانیها این سئوال بوجود می آید که اینهمه پول چه شده و کجا مصرف شده ؟ بنظر عده ای از کارشناسان اقتصادی اگر مثلا خدای ناکرده ایران ما با 500 بمب اتمی به اندازه بمبی که روی هیروشیما افتاد . بطور کل ویران میشد . شما با این 3000 میلیارد دلار میتوانستید . در صورتی که جمعیت فعلی ایران به اضافه مغزهایی که در این 37 سال از ایران گریخته اند را می داشتید میتوانستید ایران را مثل کشور آلمان بهمان مدرنی از نو بسازید بدون حتی یک خانه کاهگلی . و با 30% این پول میتوانستید . کارخانه هایی درست کنید که با تولیداتش و با صادراتش نسلهای آینده ابدا احتیاجی به پول نفت نداشته باشند. خوب این پولها چه شده . یک حساب سر انگشتی / طبق آمار تا اندازه ای قابل قبول / تا بحال حدود 200 میلیارد دلار به کشور هایی مثل لبنان . سوریه.حزب الله . عراق . و چند کشور دیگر هزینه شده . 300 میلیارد هم توسط دزدان بی دین و بی شرافت در این 37 سال به یغما رفته . 400 میلیارد هم در جنگ باعراق هزینه شده . 500 میلیارد هم در سرمایه گذاری نیروگاه های هسته ای دود شده رفته هوا !!! خوب در جمع / 1400 مییلیارد تا به حال هزینه شده . مابقی یعنی 1600 میلیارد دیگر چه شده. . این سئوال را شاید در کل ایران فقط 5 نفر از اقتصاد دانها یا سیاستمداران کارکشته بزرگ بتوانند جواب دهند . و گرنه جواب این سئوال را به این آسانی نمی توان دریافت . آیا میدانید در کشوری زندگی می کنید که قیمت یک عدد گیلاس که وزن آن 11-10 گرم می باشد 90 تا 120 تومان است . و میدانید با این 120 تومان در سال 1357 میتوانستید 10 کیلو گوشت بخرید !!!
    آیا می دانید قیمت یک عدد پسته که در دهان میگذارید 105 تومان است و قیمت یک عدد دستمال کاغذی 18 تومان . آیا می دانستید اگر این 3000 میلیارد دلار را بین جمعیت فعلی ایران تقسیم کنید بهر نفر از کوچک و بزرک 135 میلیون تومان تعلق خواهد گرفت . آیا می دانید یک نفر خوزستانی که روی دریای طلا یعنی نفت زندگی می کند با در آمد هر خانواده 4 نفری ماهیانه با 500 هزار تومان زندگی می گذراند . !! این از اقتصاد / اما از فرهنگ و تمدن این مملکت برایتان بگویم میدانید همین کیا رستمی عزیز ما ن را که چند روز است از دست داده ایم بنظر اکثر کارشناس های هنری دنیا اولین رتبه را بین فیلمسازان زنده آسیا را داراست و رتبه ششم دنیا را دارا می باشد . و می دانید بزرگترین فیلمساز زنده دنیا که بنظر کارشناسان این رشته ژان لوک گدار باشد می گوید سینما با دیوید وارک گریفیث شروع شده با عباس کیا رستمی تمام می شود . بعد شما در کشوری زندگی می کنید که از 36 فیلمی که از این کارگردان بجا مانده فقط 6 تای آن قابل نمایش در سینما می باشد و 30 تای دیگرش در محاق توقیف قرار دارد .!!!!
    آیا می دانید وقتی فرانسوی ها فهمیدند کیارستمی در ایران پس از 4 عمل بیهوده در تهران روز بروز حالش بد تر می شود یک هواپیمای آمبولانس اختصاصی برایش از پاریس میفرستند . تا او را بکشورشان ببرند و معالجه کنند . ولی در ایران یک دکتر بیسواد و ابله و متکبر لوله حالب او را حین عمل پاره کرده و بعد آن 15 روز هم میرود مرخصی نوروزی / و تازه اسم کیا رستمی در تمام طول عمرش بگوشش هم نخورده !!! شما ببین بیسوادی و حماقت تا چه اندازه . شما فکر میکنید فقط یک پزشک بی مسئولیت در این کشور داریم / خود بهتر می دانید نه … بلکه در خوش بینانه ترین قضاوت 60 در صد پزشکان ما در قبال مریض بی مسئولیت مشغول کارند . حتی او را به کشتن دهند صدایش را در نمی آورند . شما تصور می کنید چند سال باید بگذرد تا در این مملکت شخصی مثل کیا رستمی یا علی حاتمی یا بنان یا شاملو ظهور کند و به مهمترین چیز ما یعنی فرهنگ / اعتلا ببخشد. که ملت ما بعد از اکسیژن و غذا به آن نیاز شدید دارد. تا از این سرگشتگی رها شود . و هر بی سواد احمقی را برای ریاست جمهوری انتخاب نکند که 8 سال با پوچ گویی فقط کارش این باشد که منابع این مملکت را به باد دهد. و بعد از این مدت راست و راست در خیابان راه رود و کسی هم نتواند به او چیزی بگوید. همین می شود که این مردم کسی یا کسانی را در راس کار انتخاب می کنند که ظرف مدت 37 سال توانسته اند یک قرص نان بربری از 5 ریال را به 10.000 ریال یعنی 2000 برابر افزایش دهند . و صدای کسی هم در نمی آید. ولی همین مردم در سال 1346 که بلیط اتوبوس واحد از 2 ریال به 4 ریال افزایش پیدا کرده بود چیزی نمانده بود حکومت شاه را سرنگون کند که دوباره قیمت بلیط به همان 2 ریال برگشت .. یک سئوال / شما میدانید که در این 37 سال قیمتها بین 2000 تا 3000 برابر افزایش پیدا کرده ولی آیا باز می دانید در 37 سال حکومت پهلوی قیمتها چند برابر شده . اگر وقتش راندارید مطالعه و بررسی کنید من به شما می گویم دقیقا بین 5 تا 6 برابر
    در سال 1319 قبل از جنگ جهانی یک قرص نان بربری 1 ریال بوده و یک کیلو پنیر تبریز 20 ریال قیمت داشته . که در سال 1357 قیمت همان نان 5 ریال و همان پنیر 11 تومان قیمتش شده . و الان قیمت همان نان 1000 تومان و همان پنیر 26000 تومان
    حال سئوالی اساسی بفکر ما خطور می کند که ما ملت چرا انقلاب کردیم که چه بشود . جواب اینست . ( انقلاب کردیم علاوه به اینکه آب و برقمان و اتوبوسمان مجانی شود . به مراتب انسانی برسیم . ) بروید در اینتر نت شرح شخصی به اسم دکتر عبد الله خان احمدیه که پزشک بوده و در سال 1338 از دنیا رفته . مطالعه کنید تا ببینید مراتب انسانی یک پزشک در زمان رضا شاه و محمد رضا شاه تا چه اندازه بوده. و او را با پزشک مرحوم کیا رستمی دکتر احمد میر مقایسه کنید تا مراتب انسانی را در این سالهای اخیر در یابید . ای مردم ایران تاریخ نشان داده هر وقت شما خواستید از چاله خود را برهانید در چاه افتاده اید شاید در این 2000 سال 20 بار این عمل انجام شده … فکر دیگری بحال خود کنید … والسلام….

    قصد پرواز از قفس داریم،پر وارد کنید
    هر طرف رفتیم دیوار است،در وارد کنید
    روی منبر دائم از احقاق حق دم می زنید
    ما که می خواهیم این حق را،جگر وارد کنید
    خنده دارد روی لبها می نشیند،لازم است
    عده ای مداح از مصر و قطر وارد کنید
    زیر بار زندگی همچون کمان خم می شویم
    خواهشا از چین دو کانتینر کمر وارد کنید
    چون در ایران روز و شب در حال شادی کردنیم
    محض ایجاد تنوع،دردسر وارد کنید
    هر کجا تعطیل شد تقصیر آقا زاده نیست
    پس کما فی السابق از خارج شکر وارد کنید
    در زمین خواری به جنگلهای گیلان خورده اید؟
    در مسیر رفع این مشکل،تبر وارد کنید
    هشت سال از جان و مال و عمرمان نابود شد
    شخصیت هایی شبیه باهنر وارد کنید
    کام مردم تلخ تر از این نخواهد شد،ولی
    احتیاطا قهوه تلخ قجر وارد کنید
    مرگ و میر جاده ای تقصیر خودرو سازهاست
    لا اقل از شرکت مزدا،سپر وارد کنید
    یاد و صد یاد همان ارابه ها،کالسکه ها
    خودرو ملی نمی خواهیم،خر وارد کنید
    نصف پول نفتمان را خرج لبنان میکنید
    جنگ اگر شد،از همان لبنان نفر وارد کنید
    شاعر : مصطفی علوی

     
    • ممنون م /آرم عزیز. با مطالبت گریستم و در نهایت طنز تلخ شاعرانه با گریه آمیخت تا احساس سبکی نکنم و خود را یکی از ایرانیانی بدانم که به سهم خود مقصرم. ما مقصریم!

       
  27. عمو نوریزاد!یواش یواش داره زمان اعزام من به سوریه می رسه!!!تو دیرالزور رفیقام منتظرن!!!خیلی دلم می خواست قبل رفتن دست از توهماتت برداری!!!!می دونی چهارتا فیلم ساختن که دیگه باعث استاد شدن نیست!!!!استاد اونایی هستن که رفتن تو سوریه از کاشیهای حرم هم مثل خانوادشون محافظت کردن!!!!استاد سردار قاسم سلیمانیه که با وجودش امنیت رو واسه کشور آورده!!!!استاد آقاست که یه نهیب می زنه کلینتون هم با حجاب میاد دست بوس!!!!آخه با این حال و احوالت هم نمی خوای یه خورده عاقل شی!!!!اون بشکه چی بوده تو سرت خورده که درمون نداره!!!!ببین قبلا هم بهت گفتم بازیچه دست بچه های بالا نشو!!!!خود من فکر نمی کردم تو رو به اینجا برسونن که کلا قاطی کنی!!!!ولی خوب عیب نداره یه روزی سرت به سنگ می خوره!!!!اگه من هم تو سوریه شهید شدم همینجا وصیت می کنم که نوریزاد واسه تشییع جنازه من نیاد!!!!این علافای سایتش هم آزادن هرچقدر خواستن اراجیف بگن!!!!دیگه صادقی که واقعیات رو بهشون می گفت وجود نداره!!!!اون چهارتا آشغال صادق نشان هم هر چی می خوان جای من بگن!!!!!!تا مدتی و شاید برای همیشه نباشم ولی اگه اومدم همه می بینن که حزب الله هم الغالبون!!!!بعدش شما هی بسوزین و هی اراجیف بگین!!!هی بسوزین و توهم بزنین!!!!هی بسوزین و هی خزعبلات بگین!!!!!

     
    • عزیزم الان می خوای بری شهید شی ؟ نوش جانت . خیلی هم کار خوبیه. البته اگر نفعشو مردم و اسلام ببره نه یک مشت قدرت طلب زورگو …

      دوماً شما دقت کردی در پیامت همش توهین کردی و بدون استدلال، شخصیت نگارنده را له کردی؟ اینه هنرتون ؟
      سوماً چرا فکر می کنی همه باید شهید بشن تا استاد حسابشون کرد؟ کی بهت گفته فقط استادان، در گروه نظامی ها پیدا میشه؟

       
    • صادق داری میری؟ فقط به یک دلیل میگم نرو. صادق نرو. اگه گفتی به چه دلیلی؟ به همون دلیلی که اگر امروزه روز جدای از روسیه همیشه روسیاه، همهٔ عالم و آدم هم شبانه روز مبلغ رهبر بشوند، همین رهبر ملیون‌ها مخالف هم سنّ و سال تو داره که تا چند سال پیش خیل عظیمی‌ از آنها “صادق”‌های آنروز بودند که بیدار شدند. صادق نرو، نرو. اگر هم رفتی‌ بدان و آگاه باش، بعد از پوتین، همهٔ چشم امید گماشته او، به تو و امثال توست. اگر هم رفتی‌ حاذق و هوشیار باش و زود از هول حلیم اون هفتادتا خودتو به دیگ جوشان اون شربتی نینداز که همهٔ سران نظام و خانواده‌های آنها بطور اجمعین از نوشیدنش طفره می‌‌روند چون می‌‌دانند که کشک است و پشم. همین کامنت را بخاطر بسپار و زود خودتو تو اون دیگ شربت جوشان ننداز، مدتی بمونی خیلی‌ چیزا دستگیرت میشه که اصلا قضیه چیست، الهی اون گماشته روس‌ها فدای تو نرو.

       
    • اقا صادق ما تا امروز نمیدانستیم که بشار اسد کاشی حرم است

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

91 queries in 2117 seconds.