سر تیتر خبرها
من قبول ندارم پس شلیک!

من قبول ندارم پس شلیک!

اشاره: من حالم خوب است. گرچه بیماری ام ناشناخته مانده هنوز. تشخیص برتر پزشکان بر سل است. و من این روزها در خانه از داروهای ضد سل استفاده می کنم. تب و لرز ندارم اما سرفه های گاه و بی گاهم هست. تا مگر آینده را بر چه رقم افتد.

و اما اصل سخن:
درست بلافاصله پس ازتلاش دولت روحانی برای به سرانجام رساندن مذاکرات هسته ای، سه رویدادِ خارجی و داخلی دست بدستِ هم دادند و داستانِ گِل گرفتنِ تأسیسات هسته ای حضرات را به حاشیه بردند و از رونق انداختند و خنده را بر لبان دولت روحانی و مردمی که به خروجیِ آن مذاکرات دخیل بسته بودند ماساندند:

یک: خروج و پیروزیِ موقت شیعیانِ یمن (انصارالله) که توسط سپاه و بیت رهبری ترو خشک می شدند و برای روزهایی در آب نمک خوابانده شده بودند. و فرار رییس جمهور یمن. و پشت بندش ورود عربستان برای درهم کوفتنِ زیرساخت های یمن که همچنان ادامه دارد و چراغ سبز شخص اوباما برای حضور نظامی عربستان دریمن. که: فروشِ اسلحه به کشورهای همینجوری به جنگ هایی چنین ابلهانه سخت محتاج است البته. پیش از این ما خدا وکیلی خبرنداشتیم که در یمن شیعیانی هستند حوثی که مثل بلال در آب نمکِ سپاه و بیت رهبری ورز داده می شده اند برای رؤیاهایی. و باد کنکی که باد می شده اند برای هیبتی پفکی که: ببینید این منم. که نشد البته. و بادشان در آمد و خساراتش برای مردم بی پناه یمن ماند که ماند.

دو: حمله ی خونین ارتش نیجریه به حلقه ی شیعیانی که شیخ ابراهیم زکزاکی با پول ایران فراهم آورده بود. و کلاً جمع کردنِ بساط مسخره ای که بیت رهبری برای این شیخ بدبخت آراسته بود و او را به عبوراز روی فرش قرمز و سان دیدن از ردیفِ زنان و مردان کلاشینکف بدستی ترغیب می کرد که درست مثل سربازان سیدحسن نصرالله حقوق ماهیانه ی خود را از ایران دریافت می کردند و توسط نظامیانِ معطوف به ایران نیز آموزش می دیدند. تا چه بشود؟ تا لابد در روزی که به خیزشِ جهانیِ شیعی منجر می شود بکار آیند. در اینجا نیز ما دانستیم ای دل غافل، پس یک شیخی بوده به اسم زکزاکی که از ایران پول می گرفته هنگفت، تا دانه دانه برای بیت رهبری شیعه آوری کند و دامنه ی علاقه مندان به اهل بیت را در جهان بگستراند و مهیایشان بکند برای یک بیگ بنگ مذهبی.

سه: بعد از سی و چند سال مشت گره کردن و فریادهای ضد آمریکایی مردم و مسئولان کشور و شعارهای همینجوری و بی پشتوانه ی ضد استکباری، روند مذاکرات متبسمانه ی هسته ای و نشست پشت نشست با سران سیاست خارجی آمریکا و کشورهای اروپایی، برای دولت روحانی محبوبیت آورد و همه ی چشم های هراسان و امیدوار را بدانسو متمایل کرد. سهم سپاه و بیت رهبری در این محبوبیت جز هیچ چه بود؟ نخیر آقا ما این بازی را قبول نداریم پس شلیک! تو را بجان مادرت شلیک نکن این چه وقت شلیک کردن است؟ بله، شلیک موشک های بالستیک توسط سپاه در بدترین زمان ممکن، نشان از این داشته و دارد که سپاه از یک جای دیگر و نه حتی از بیت رهبری، فرمان می گیرد. وگرنه اگر مختصری شمّ منفعت ملی در مشام سرداران بود هرگز به این بازی ناجوانمردانه داخل نمی شدند تا بگویند: در ایران، این ما هستیم که حرف نخست را می زنیم نه دولت ها و منتخبین مردم.

من با کنار هم گذاردن این سه رویداد، به هزار هزار رویدادی می رسم که سپاه و ملاهای بیت رهبری در این سالهای پس از انقلاب چه در داخل و چه در دیگر کشورها بهم پیوسته اند تا مگر در خیال خود به دنیایی دست یازند: ماورایی. که در این دنیای ماورایی، همگان گویا بی تاب اند و پابپا می شوند برای یک انفجار مطلقِ شیعی. تخلیه ی استعداد پولی و حیثیتیِ کشور برای عملی شدنِ این نگرش ابلهانه، نشان از این دارد که یک بی تربیتیِ مزمن در گذارِ تاریخیِ جماعت خاصی از ایرانیان رخ داده که فورانِ این همه خسارت ملی، نشانه ی مختصری است از همان بی تربیتی تاریخی. اگر گفتید چه؟


محمد نوری زاد

نوزدهم تیرماه نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

55 نظر

  1. آقای نوری زاد لطفا خودتون رو با طب سنتی معالجه کنید

     
  2. توی مملکتی که اقتصاد خوابیده، بانکا همه ورشکسته، بیکاری سر به آسمون میزنه، آب، هوا، زمین همه آلوده و خراب دولت-دزدان حکومتی به خودشون چپ و راست پاداش میدن. پاداش واسه چی؟ میپرسین چرا؟ خدمتتون عرض میکنم. اینا واسه این نیومدن که مملکت بسازن، جوونها رو دانشمند کنن، سنگی رو سنگی بزارن، تازه عرضه همچین کارا رو ندارن، اصلا اینا رو واسه همچین کارا نیاوردن وزوزیرک، معاون و مدیر کردن ، نه! اینا پاداش میگیرن که این کارا رو نکنن، پاداش میگیرن که ملت رو گشنه نگه دارن و توی سرشون بزنن که جرات بیرون انداختن اینا رو نداشته باشن. اینا تا میتونن از این گوشت قربونی به اسم مملکت ایران میکنن و میخورند یه قلپ آب سردم روش.

     
  3. سیامک

    اینجا همه دوستان متوجه پاسخ شفاف و انسان دوستانه دکتر به شما شدن. در عجب هستیم شما چرا هنوز نگرفتید !؟

    طبق منطق , که انشا اا.. شما هم از داشتنش درصدی بهرمند هستین , اگر تمام گیرندها پیام را درست دریافت میکنند و تنها یک گیرنده “مشکل” دار باشد , پس به احتمال خیلی بالا ایراد از گیرنده هست و نه از فرستنده.

    در این صورت ۳ راه حل منطقی پیش رو داریم.

    ۱ـ تعمیر گیرنده خراب
    ۲- انداختن گیرنده بنجل در سطل اشغال و خرید یک دستگاه گیرنده درست و حسابی
    ۳-اصلا بیخیال تعمیر و تعویض شد و توکل کرد به خدا که خودش یک معجره ای بکنه

    حالا شما نازنین برادر ..جواب این سوال ما رو “صادقانه و رسول وار” بده اگه واقعا هنرمندی;

    اگر شما جای اینشتین بودین کدوم راه حل بالا رو انتخاب میکردین؟

    دوستدارت عقرب

     
  4. ​ای کوروش بزرگ سلام !
    ببخشید نمیگم درود آخه اگه بگم میشم غرب زده…
    چرا ؟ خبر نداری مگه ؟ این روزا حرف زدن از ایران و آزادی و تاریخ اسمش شده غرب زدگی…

    کوروش جان جدیدن اگه لباسی و که دلت بخواد بپوشی بهت میگن مقلد مدل های غربی…

    اینجا دختران باید لباس اعراب 1400 سال پیش را بپوشند و پسرانمان موهای سرشان باید شبیه اعراب باشه، وگرنه غرب زده محسوب میشی…

    کوروش جان حتمن شنیدی جمع شدن در کنار مقبرت در عید نوروز رو میگن مرده پرستی….

    منم نمیدونم چرا وقتی میرن سر قبر اعراب مرده میشه زیارت ؟
    میشه تو فرق زیارت و مرده پرستی و برام بگی؟

    شنیدی سالی چند هزار میلیارد برای رسیدگی به قبر اعراب میدن؟
    آره میدونم..هنوز سیاهی اون نارنجکی که اون بسیجی به قبرت زد و پاک نکردن…..

    راستی خبر داری چهار شنبه سوری و 13 بدر خرافاتن ولی سینه زنی برای عرب اسمش تدینه ؟؟

    شنیدی تبریک گفتن کریسمس شده غرب زدگی ولی تبریک گفتن عید اعراب اصلا عرب پرستی نیست؟

    راستی شنیدی برای نگهداری از تخت جمشید بودجه ندارند ولی چند تیلیارد خرج سوریه و عراق و یمن و لبنان و صد تا کوفت و زهر مار عربی دیگه میشه؟

    کوروش شنیدی ایرانی ها رکورد دار فروش کلیه اند ولی صدا سیما نگران فقر چند عرب غزه و یمن است؟

    شنیدی بوسیدن همسرت در خیابون غرب زدگیست ؟ و سیبیل گذاشتن یک دختر کاملا فرهنگی؟

    کوروش جان بیخیال همه این حرف ها….
    اگر بیدار شدی از اینجا برو….
    دیگه ایرانی در ایران نیست….
    هر چه هست یا عرب هست یا عرب پرستی…

    میدانم با شنیدنش گریه خواهی کرد , حتا عده ای خود را کنیز و سگ اعراب میدانند…..

    آها تا یادم نرفته جدیدن میگن اگه کوروش زنده بود حتمن مسلمان میشد , خواستم بگم یه وقت خودتو معرفی نکنی ممکنه به جرم ارتداد اعدامت کنن….

     
  5. وقتی‌ این علی‌ خامنه‌ای از دست انتقام الهی برای خفه کردن هر کسی که مخالف علی‌ خامنه‌ای باشد، دم می‌‌زند، این آغا یک الله‌هی را معرفی می‌‌کند که به مراتب از آملی لاری جانی، دست به سینه تر آماده اجرای فرامین خامنهٔ‌ای است. این هم معرفی الله نقش و وظیفه و اختیاری که علی‌ خامنه‌ای بعهده ا‌ش گذاشته. یک الله روسی؟ یا یک روسی الله در رکاب؟ وقتی‌ رهبری این است، می‌‌خواهید صادق و سیامک کی‌ باشند؟ حیف ارزش ثانیه‌های گرانباهی شما نیست که صرف اعتنا و پاسخگویی به این دو نفر و امثال این‌ها بشود؟ آب و دانه‌ای جلو اینها می‌‌ریزند و محل حضورشان را در سایت تعیین می‌‌کنند. این‌ها در این حد وجود دارند و نه‌ بیش.اصلا لحظه‌ای به این فکر نکنید که چی‌ از دهنشان بیرون می‌‌زنه‌. باید اینطوری باشند وگر نه‌ نون غلامی و بندگی و بردگیشون آجر میشه.

     
  6. ريشه ها ٣٩٤( قسمت ٣٩٣ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <…

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب: چندين قرن خرد سوزى : مدينه سازان افلاتونى
    يك مناظره شگفت انگيز :رازى از نگرِ ديگران: :
    پيكارى ديرپا و پر افت و خيز ميان پاپ ها و شاهان نخست در ايتاليا و سپس در فرانسه و كشورهاى ديگر در اروپاى غربى از يكسو و دگرديسى برخى از پاپ ها به هيئت شاهانى قدرتمند از سوى ديگر همچون تقديرى ناگزير بود در افشاى سرشت قدرت سياسى و ناهمسازى آن با قدرتى صرفاً دينى و اخلاقى . اين تصور كه نوزايى نخست از نزاع دين و ضد دين آغاز مى شود ، دست كم تا اوايل سده شانزدهم به هيچ وجه واقعيت ندارد، ليك نه امروز در ايران ، بل حكومت دينى در تمامى تاريخ هر گاه كه تهديد شده است ، با هدف حفظ نظام سياسى خود به هر وسيله اى چنگ زده است و اين توسل به وسايل اخلاقى و نا اخلاقى ، دينى و ضد دينى ، دروغ يا راست ، براى حفظ نظامى كه تزوير و ريا پيامدِ محتومِ تعارض درونى آن است ، در تمامى تاريخ تكرار شده است. همواره ، بدون استثنا ، فارغ از سليقه ذهنى ما، و به شهادت رخداد ها نه فقط پاپ ها و خليفه ها بل حتى بسيارى از سلاطين و شاهان ، براى دفع خطر دشمنانِ قدرت خودشان ، در هموندان فرهنگ يا همان عامه مردم ، اين هراس را افكنده اند كه بدون شاه يا خليفه يا پاپ دين پناه ، دشمنان دين و آيين و ناموس و قاموس شما را بر باد خواهند داد، و اعتقادات دينى را ريشه كن خواهند كرد. حكومت كردن با ارعاب سرشت همه استبداد ها بوده است ، ليك مسئله انديشيدنى تر چگونگى سامان دهى ارعاب است. شالودهِ فرهنگ ها تعلقات و اعتقادات موروثى عامه است . اين هسته سخت فرهنگ ، حتى اگر هسته اى اسطوره اى و خيالى باشد ، آثارى دارد نه فقط ذهنى كه همچنين عينى و واقعى . هيچ حكومتى نمى تواند اين هسته سخت را كه در شيوه هستى اجتماعى ظهور دارد ، از بيخ و بن فروپاشد . فهم اين تز نياز به ديد تاريخى دارد . انكار نمى توان كرد كه حزب كمونيست شوروى ، با همه پروژه هاى آموزشى و تربيتى يا سيستم پداگوژىِ دامن گسترى كه به اجرا در آورد ، در ريشه كنى روح مسيحيت ارتودوكس روسى ناكام ماند. كمونيست هاى روسى ماهواً به شيوه حكومتى دينى عمل مى كردند. در شوروى سابق ، دينى نو ، كتاب مقدسى نو ، آخرالزمانى نو ، دستگاه مرتد كشى و تفتيش عقايد به شيوه مدرن ، كنترل تمامت خواهانه اذهان و بدن ها و شاخص هاى ديگر از نگر ساختارين متناظر بودند با نمونه هاى آنجهانى شان در همان حكومت دينى كليسا. با اين تفاوت كه دين نو كمونيست ها در فرهنگ روسى سرچشمه نداشت و كمونيست ها متوليان دستگاه حقيقتى بودند غير از دستگاه حقيقتى كه پايه فرهنگ ارتودوكس روسى بود. دگرگشت هاى فرهنگى نوزايى در ايتالياى سده چهاردهم و پانزدهم تا همين امروز ، هر گز ملازم با دين ستيزى به معناى الحاد نبوده اند . دولت ملى ، دولت ـ ملت ، اومانيسم ، خودسالارى فكرى و هنرى ، دموكراسى ، فضاى عمومى آزاد ، آزادانديشى ، جهت گيرى علم به سوى ابزار سازى و كاربرد و ديگر آثار رنسانس تعاريفى دارند برآمده از رخداد ها. دين ستيزى و الحاد در تنقيح مناط اين تعاريف داخل شدنى نيست . انديشمندى كه مى خواهد با خرد خودآيين خويش از نو به باورهاى موروثى اش فكر كند ، پيشاپيش نه خداباور است ، نه بيخدا و نه اگنوستيست ( ندانم گرا) ، ليك نتيجه انديشه او ممكن است يكى از اين سه باور باشد . او در نهايت مى تواند گفت كه اين باور هرچه هست حاصل ترس و تقليد و عادت و خرافه گرايى موروثى نيست آنچه مناط فرهنگ نوزايى است آزادانديشى و استقلال فكرى است نه نتايج آن . شهرياران مال اندوز و قدرت طلب و جبار نيز در سده هاى ١٣ و ١٤ ميلادى مى كوشيدند نقاب ديندارى به چهره زنند و حتى مرتد كشى كنند. اتهام دين ستيزى به انسان مدارى همواره وسيله حفظ قدرت سياسى بوده است . موج سوارى بر فرهنگ و ترسانيدن مردم از كفر و دين ستيزى دشمن همان قدر وسيله حفظ قدرت بوده است كه ديندارى حاكمان دينى. اما در نزاع بر سر قدرت تا سده شانزدهم دين ستيزى انگى بوده است پوپوليستى كه كليسا بر دشمنانش مى زده است.
    كتاب تمدن رنسانس در ايتاليا و نيز پيشگفتار ماكس لرنر بر ترجمه انگليسى شهريار ماكياوللى كه داريوش آشورى نيز به پارسى ترجمه اش كرده است ، تنها دو منبع از منابع بسيار اند كه از پيكار دير پا و پر افت و خيز شاهان و پاپها بر سر تصاحب قدرت و خزانه و ارتش از سده سيزده تا اوايل سده شانزدهم خبر مى دهند. از سوى ديگر ، كاردينال مديچى در آخرين سال هاى عمر ماكياوللى در حالى كه شاهانه قدرت مى راند ، به مقام پاپى نيز دست يافت . گوييا اين پيكار ، همه سر ، بر سر قدرت سياسى بود ، نه بر سر دين و ضد دين .اين تجربه يك چيز كم داشت : فرد يا افرادى كه به رخداد هاى حيطهِ قدرت انديشه كنند. پرده هاى فريبنده و مزين به جلوه هاى دين و اخلاق و حكمت و موهبت هاى قدسى را از چهره جباران خودكامه براندازند، و با تأمل در رخداد هاى به اين يافته تكان دهنده برسند كه گرچه تا آن زمان ، حكومت ها ، از هر نوعى ، اكثراً بر مدار خودكامگى و حفظ قدرت چرخيده اند ، حاكم هاى نايب خدايى خودكامه ترين حاكم ها بوده اند. حكومت دينى قرن ها مرز خودپرستى و خداپرستى را چندان مغشوش و تميز ناپذير كرده بود كه خودپرست ترين حاكمان بتوانند خداپرست ترين حاكمان جلوه كنند.در قرون وسطى ، چه در غرب و چه در شرق، آميختگىِ دو نوع رابطه خدايگانى و بندگى در مناسبات استبداد شكافى در اذهان هوشمندان پديد مى آورد؛ يكى رابطه بندگان با خدا و دو ديگر رابطه بندگان با حاكم . مى توان گمانه زد كه شاكله اعتقادى بسيارى از اهل عرفان در اصل جدا كردن رابطه با خدا به مثابه عشق به زيبايىِ بكمال از رابطه با حاكم به مثابه بندگى زشتكاران بوده باشد ، گرچه بسيارى از شاهان عالم معنا كه از قضا از سوى اهل خانقاه لقب شاه مى گرفتند دگر بار با شاهان دنيا همدست و همداستان شدند. تصادفى نيست كه حافظ از دام حقه صوفيان و نيز از صوفيانى كه در ركاب تيمور لنگ آدم مى كشتند شكوه كرده است . يك نمونه عالى از مؤمنان راستين در تاريخ مسيحيت سن فرانسيس آسيزى است كه در اوايل سده ١٣ ميلادى همچون سيدر تاى هندى و ابراهيم ادهم زندگى آسوده و ثروت پدرى را ترك مى كند ، جامه فقر مى پوشد ، به فرموده مسيح به هر موجودى ، حتى جزاميان عشق مى ورزد و مى كوشد تا چون پرندگان زندگى كند . او از نگر سرشارى از عشق و شعر و شادمانى در ميان قديسان يگانه و دوست داشتنى ترين است. به قول خودمان ، هنوز كفنش خشك نشده بود كه مريدان بلافصل او خود را غرقه در تجمل دستگاه پاپ كردند ، در خدمت نايب خدا ، " بى جرم و بى جنايت " سر ها بريدند و از سفاك ترين شكنجه گران دستگاه تفتيش عقايد گشتند . ( بنگر به تاريخ فلسفه غرب ، برتراند راسل ، ج٢، پايان فصل ١٢). رابطه با خدا بدينسان همدوش رابطه با خودكامه مى گردد، مرز خدابندگى و سلطان بندگى خاكسترى مى شود ، بندگى خدا با بندگى شاهخدا همقران مى گردد ، ستايش خدا و شاهخدا همسان و همرديف مى شود. در تمامى تاريخ استبدادى كه مشروعيت خود را از بالا كسب مى كند، تشخيص امر خدا و شاهخدا و شارعان مأجور شده اش چندان دشوار مى گردد كه براى آن علومى اختراع مى شود و عالمانى با ده ها و گاه صدها كتاب. بدينسان عشق به خدا از پرستش جبار يا به قول حافظ حاكمِ " دجال فعلِ ملحد شكل" سر در مى آورد ؛ هم در شرق و هم در غرب . / كجاست صوفى دجال شكل ملحد فعل ــــ بيا بسوز كه مهدى دين پناه آمد /. از حافظ و دانته ، در سده ١٤ ميلادى ، كه سهل است ، از دكارت و هملت و ماكياوللى در سده ١٦ ميلادى نيز چشم نتوان داشت كه در برابر اين استبداد خداشاهى از امكان دموكراسى اى كه حادث نشده بود ، دفاع كنند . اينان همه شهريارى خوب را منجى دوران شهريارى بد مى انگاشتند. اينان، همگى ، مشكل را در اصلاح يا تغيير رآس هرم قدرت مى دانستند نه سر و ته كردنِ حاكم سالارى به مردم سالارى، حال آنكه از افق اين زمان تجربه ها و رخداد هاى گذشته بر ما معلوم ساخته است كه مشكل هر نوع استبدادى از ساختار آن است نه از حاكم . مشكل در اشخاص نيست ، بل در نوع رابطه اشخاص است ؛ چه در پايين و چه در بالا . مشكل در رابطه خواجگى و بندگى است كه ريشه عسرت و تنهايى و ستم و حالى است وجودى همچون زندانى بودن و جهان را زندان گونه ديدن . ادبيات فارسى پر است از وصف اين حال و همهنگام راه رهايى را همچون حى ابن يقظان در جهانى ديگر جُستن . گذشتگان حادثات و احوال را به جان مى آزمودند و آزمون وجودى الزاماً به تفكر و خودآگاهى نمى رسد. تعارض سرشت قدرت و حكومت با ديانت در بالا و تعارض صيانت نفس در جهان پربلا با ناگزيرش هاى زيست دنيوى در پايين تعارض هايى بودند ناشى از واقعيت زندگى در همين جهان . از اين تعارضات بنيادى است كه تزوير و ريا ، به عنوان يكى از بنيادى ترين سرشتنماهاى فرهنگ خداشاهى زاده و باليده مى شود . حافظ از آن رو ، هر دم از نو از زهد ريا مى گويد كه در تجربيات وجودى خود آن را با گوشت و پوست خود احساس كرده است . او از آن رو از " صوفى دجال شكلِ ملحد فعل " سخن مى گويد كه جامه تصوف تيمور و همدستانش را با جوى خون و كله منارها در تعارض ديده است. ستم و سركوب در هر زمانى احساس مى شود و شعر ساحتى است براى بيان احساس . حافظ شايد خود نيز مى دانسته كه شكافتن سقف فلك و درانداختن بنيادى نو خيال حوصله بحر پختن است ./ خيال حوصله بحر مى پزم هيهات ــــ چه هاست در سر اين قطره محال انديش /. مولوى شاهى ديگر مى جويد كه شاه دنيوى نيست .
    شاه آن باشد كه از خود شه بود
    نى به مخزن ها و لشكر شه شود
    تا بماند شاهى او سرمدى
    همچو عز ملك دين احمدى
    حاكمى كه به اقتضاى سرشت جباريت و استبداد با زور و خونريزى و وحشت پراكنى و ذخاير ماليات هاى ظالمانه و دربارهاى آكنده از عشرت و خون و شهوت و حاتم بخشى به مجيزگويان و لشكريان و كشوريان و مفتشان و دژخيمان ، دوام و قوام مى يابد ، هر قدر نيز كه شر خود را با جامه دين پناهى خير جلوه دهد ، هر قدر نيز سيماى خود را به كمك مورخان مزدور براى آيندگان مطلوب بنماياند ، مردم زمانه اش كه در آثار مورخان غالباً غايب اند ، زخم تازيانه هاى او را كم يا بيش بر پيكر خود احساس كرده اند هرچند به تازيانه ها و زنجيرهاى خود بوسه زده باشند. اين احساس همچون بذرى در خاك روان يك قوم رشد مى كند ؛ بذرِ بينشى دنيا گريز ، مرگ خواه ، تقدير گرا و معتاد به تحمل فرادست و زور به زيردست . دنيا در اين بينش چندان تاريك مى گردد كه اميدى به بهبودش نيست ، ليك مى توان به گذرانى بودنش دل خوش كرد. دنيا خراب آباد و بيدادگاهى مى گردد كه مى توان آن را با شراب و شاهد به چالش طلبيد ، اما چندان نمى ارزد كه در آن به ابداع و ساختن پرداخت . تعارض اين بينش با شور طبيعى زندگى تزوير را همه گير مى كند :
    مى خور كه شيخ و حافظ و مفتى و محتسب
    چون نيك بنگرى ، همه تزوير. مى كنند
    تعارضاتى كه تزوير زدگى را مسرى مى كند، نه سليقه ورزى من است و نه بدون شواهد ، اما بازگفتِ شواهدى كه تا كنون آورده ام ، تكرار مكرر است .در قرون وسطى و حتى امروزه پيكار خونبار بر سر قدرت امرى ناگزير در جهان سياست بوده است ، ليك حاكمان دين پناه از جمله پاپ ها و خلفا بر اين پيكارِ اساساً كثيف رنگ هاى زيباى اخلاقى و عقيدتى مى ماليدند. در جنگ هاى صليبى هر طرف خود را جهادگر و طرف مقابل را كافر مى خواند، ليك جنگ ، جنگ خواست هاى قدرت بود . در پىِ اين جنگ ها در هيچ جا هيچ امر مقدسى ظاهر نشد . پيامد اين جنگ ها در واقعيت چيزى نبود جز : طاعون ، وبا ، تيفوس ، شهرهاى سوخته ، كودكان يتيم شده ، بچه هاى كباب شده ، دختران و زن هايى كه مود تجاوز قرار گرفته بودند ، غارت اموال ، خزاين انباشته از طلا ، آدمخوارى ، وحشت و سكوت خدا . بار ديگر شما را به كتاب جنگ هاى صليبى به روايت اعراب از امين معلوف ارجاع مى دهم .
    در پى پيكارهاى شهرياران و پاپ ها در سده سيزده تا شانزده ميلادى در ايتاليا ( بنگر به قسمت قبلى ) ، جغد مينروايى لازم بود تا با ديدى خشن و بى مماشات در رخدادهاى انكار ناپذير تأمل كند . پس از قدرت گيرى خاندانِ مديچى به دست پاپ ، ماكياوللى كه سفير توانمند قدرت قبلى بود ، به زندان افتاد ، شكنجه هاى سخت را تاب آورد ، بيگناهى خود را اثبات كرد، آزاد شد اما پس از آزادى از دستگاه قدرت طرد شد. بناگزير در ملك كوچك پدرى اش در نزديكى فلورانس ، گوشه گرفت . در زمان عسرت و تنگدستى كتاب هايى ماندگار نوشت از جمله : شهريار. هربدنامى يا خوشنامى اى كه نوشتن اين كتاب براى نويسنده اش داشته است ، سزاست كه به پاى واقعيت سياسى و حكمرانى مدرن نهاده شود . ماكياوللى كتابى نوشت كه در فرم همانند همه نصيحت الملوك ها بود ، ليك درونمايه اى تازه داشت : پرده براندازى از همه تعارضاتى كه قدرت دينى پنهان شان مى كرد . از قضا يكى از مديچى هاى قدرت طلب به مقام پاپى رسيد ، در حالى كه او و بسيارى از پاپ ها مدت ها بود كه ديانت و اخلاق را به پاى لوازم حفظ قدرت قربانى كرده بودند . ماكياوللى در شهريار مقصد اصلى و مقدم حاكم ايدئال را حفظ قدرت اعلام كرد ، همان سان كه تا زمان خودش در واقعيت نيز حاكمان همين مقصد را داشتند . نگره ماكياوللى از اين حيث كه تنها سياست دنيوى را واقعى مى دانست
    ، همراستا با نگاه رابينسون كروزو بود . شهريار به رغم برخى از مضمون هاى ضد مردمى ، راه را براى دولت ملى باز كرد. دولت ملى حكومت دينى كليسا را به عنوان ساختار قدرت سياسى برانداخت ، دولت ملى ، اين دستاورد مدرن آيا ضد خود را به صورت انواع جهانى گرايى پرورش داد ؟ اين پرسشى است كه بررسى آن زمانى ديگر مى طلبد .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  7. اخبار: ۳۰ درصد از ذخایر گاز و ۲۰ درصد از ذخایر نفت ایران در میادین مشترک است. در این میان، بر اساس آمارهایی که
    مقامات ایران می‌دهند، کشورهای عربی ۷ تا ۸ برابر ایران از میادین مشترک تولید نفت و گاز می‌کند.

    اخبار: رئیس کلک بانکک مرکزی ایران (قلک خصوصی دزدزن حکومتی) می‌گوید که وضعیت بانکی ایران از شرایط بادوام خود خارج شده، قدرت تسهیلات‌دهی بانک‌ها کاهش یافته و بانک‌ها از معضلات ساختاری، تنگنای اعتباری، و معضل حجم نقدینگی رنج می‌برند.

    مش قاسم: ای نادان، به جای اینکه هی زارت و زورت بحرین بکنی اینو درست کن. حرفات همه هیچ و پوچه، این از ذخایر نفت ایران، اون از دریای مازندران که از ۵۰% رسوندی به اونجا که وزوزیرک خارجهکی حاج منوچ فخر میفروخت که ۱۱% گرفتیم. اون از حقوقی نجومی و رشوهایی که در این ۳۸ سال رد و بدل شده. حاج حسنک ریسک جمهورکت حقوق دکتری میگرفته حتی قبل از اونکه مدرک قلابی واسش چاپ کنن. تو اگه یه ریزه از افتخار و شرف و غرور بجا میدونستی تا بحال باید خود کشی میکردی ای ابله.

    همه بانکهایایرانی ورشکستن، تو هنوز از اقتصاد مقآومتی میگی؟ بیا توضیه بده این چه اقتصادیه که در دنیا فقط تو و حکومت اسلامی کره شمالی میخواین انجام بدی؟

     
  8. یکی بیاد این دونکیشوت رو متوقف کنه !!!!

     
    • خخخخخخخ خیلی با مزه بود. خب بگو ببینم اصلا دن کیشوت را خوندی یا همین طور از این و اون شنیدی؟ اگه خوندی پس باید بدونی که اگه نوری زاد دن کیشوته، آقای تو هم با تمام دم و دستگاهش باید آسیاب بادی باشه. در ثانی می دونی که دن کیشوت فکر میکرد که داره با دیو می جنگه. با این حساب آقات باید دیوی باشه که خودشو به شکل آسیاب بادی در آورده. گرفتی طناز قلی خان؟

       
  9. سلام سرورم جناب نوری زاد. بیماریت غمهای زیادمان را زیادتر کرد. شما به همه امید می دهی پس جای این نیست که بگویم ای مرد به راستی که تو چند مردی در یک مرد. در قوت و قدرت روحی که هر جسمی را سلامتی می دهد، کمتر کسی را چونان جنابعالی دیده ام. دیده ام یعنی دیدن از راه خبر و تصویر و نوشتارهای پرملات و پرصلابت و پر عزتت والا هنوز توفیق دیدن حضوری نیافته ام از بس بدشانسم در این فقره.
    در راستای سخن خوبت که از بی تربیتی تاریخی ما یاد کردی که اکنون در قالب شیعه گستری عرض اندام می کند به نظرم مهمتر از هر چیز باید به «برتری»طلبی ذاتی ما ایرانی ها اشاره کرد که در قالب پناه بردن در رگ و پی امپراتوریهای هخامنشی و اشکانی و ساسانی از آن یاد می کنیم و نام کورش و داریوش را در کانال های رسانه های فراگیر پر می کنیم و جملات عجیب به نامشان ثبت می کنیم. ما با این کار زمانه ای در روح ملی مان را یاد می آوریم که در جهان ما بودیم و جزیره ای که مدام شکستش می دادیم. زمانه ای که بالهای برتری مان به بیشتر جهان گسترده شده بود. البته با اینکه هم اکنون می دانیم این نوع حکومت هم معایب بسیار داشت اما مهم ارضا شدن حس برتری خواهی ماست.این بالهای برتری گرچه نوع منحصربفردی از حکومتداری را شکل داد اما لزوما بهترین نوع حکومت داری نبود و ساتراپهایی که زیر حاکمیت بزرگ هخامنشی برپا بود، به رغم تفاوتش با هر نوع حکومت دیگر، اما حکومتی از نوع حکومت استبدادی کهن بود. این استبداد ما را تربیت کرد و در جان و روح ما نشست و با اسلام هم تقویت شد و مدل شیعی که از اسلام فراهم کردیم، این برتری خواهی برآمده از استبداد را تقویت کرد. خود اسلام مایه های برتری خواهی اش شکل و رنگ دینی غلیظ داشت. مفهوم اعجازش این بود که«دیگران را به عجر و ناتوانی بکشاند» و ماهیتش این بود که«شما برترید اگر بخواهید». اسلامی که در رگ و پی تمام آموزه هایش برتری بدوی عربی جمع کرده بود با جان مستبد و حکومتی و درباری ما ایرانی ها پیوندی مناسب یافت. به همین دلیل اهل دانش و تدبیرمان از همان اول، در کار حکومت و اداره و جنگ و سیاست توانستند بازوی راست و چپ خلیفگان عرب باشند. ما از روی همین حس برتری خواهی ایرانی اسلامی که اینک ماهیتی جدید یافته بود، چون نمی توانستیم در برترین ارکان حکومت نفوذ کنیم-نکبت برامکه هم این ناتوانی را عینیت بخشید-رو به سمت دانش آوردیم و از طریق نفوذ دادن انگیزه ها و عواطف برتری خواهانه مان در قالب گزاره های علمی، به احساسی همتراز احساس قدرتمندان رسیدیم. گرچه حاکمیت عربی بود اما دانش ایرانی بود و دو پایه قدرت بشری در هر دوره ای یا حاکمیت سیاسی است یا دانش. ما برتری خواهان ایرانی در قالب گزاره های علمی به قدرت سیاسی عربی مدد رساندیم تا جنایاتش را مشروعیت بخشد. دانش اصول و فقه، حدیث و تفسیر و رجال، فلسفه و منطق، کلام و عقیده شناسی، ادبیات و صرف و نحو را مردان ایرانی سامان دادند و در دستگاه قضایی و در هنگام اقامه دعوا بر پایه این مبانی علمی ایرانی، شاخ و برگ اجرایی قدرت برقرار می شد. ما به این ترتیب با اسلام به همنوایی رسیدیم چون روحی همتراز روح اسلامی داشتیم. در دوره هایی که جهان عربی از تک و تا افتاد و عنصر ترک بر جهان اسلامی سیطره یافت برای ما سخت بود با زمختی این عنصر نو کنار آمدن چون نه دستی در کتاب مقدس داشتند نه پایی در سرزمین مقدس(حرم مکی). آنان نمی توانستند ما را راضی کنند که جان مان را در قالب علم در اختیارشان بنهیم(از اینجا می شود فهمید در عهد ظهور اسلام، ما دچار چه بلیه روحی بودیم که این بدویت نوظهور را پذیرفیتم و نظر کسانی که می گویند ما اسلام را با طیب خاطر پذیرفتیم با قرائنی تایید می شود گرچه در جاهایی هم مخالفتهای شدید تا مدتها ادامه داشت. ما روح مان را با تربیت دربای موبدی پرورانده بودیم از سنخی که سلمان به عرب پیشنهادش را داد و ما را می شناخت). باری در وضعیت جدید که با ترکان بی بهره از تقدس و علم مواجه شدیم، در مذهب و دین مان تغییرات بیشتری دادیم و از آن مذهبی ساختیم که با ملیت مان بیشترین همنوایی را در مقابل عنصر ترک فراهم کرد. هوس نوع کردن امپراتوری از سنخ پیش از اسلام، تا عهد صفوی با ما آمد و معمولا حکومتهای محلی همواره خود را به نام شاهان کهن نامگذاری کرده و در احیای مآثر آنان می کوشیدند. ما برتری خواهی خود را اینک با خونریزی بسیار در قالب مذهبی که آرزویش گرفتن انتقام تاریخی بود، محقق کردیم و خونها ریخیتم و پاک سازی مذهبی راه افتاد و در مقابل امپراتوری ترک عثمانی قد علم کردیم. معلوم است که هر برتری خواهی به نوایی می رسد در کار و کوشش تاریخی اش یا نابود می شود. شانس و اراده با ما یاریگری کرد وما هم جهانی متفاوت برآوردیم. دیدن آغاز این جهان چندان مشخص کننده ماهیت و سرانجام این برتری خواهی و استبداد ذاتی تاریخی ما نیست بل دیدن آخرش بس خوش است و ما را در حیرت فرو می برد. اولش کرو فرها دارد و میانه اش با خوشی و بازرگانی و رونق و لمیدن و دل آرام کردن که جهان دست ماست و پایانش اما تلخ است: امپراتوری ایرانی صفوی با هجوم گروه کوچک چوپانی از کوههای افغانستان کارش به جایی رسید که مردم پایتخت نصف جهان،اصفهان نوزادان تازه به دنیا آمده خود را می خوردند بعد از تمام شدن همه خرها و سگان و جانورانی که اینک در برهوت اصفهان نامی از آنها بجا نمانده بود. این عاقبت شگرف بود ولی پیش بینی پذیر. عاقبتی که محصول همنوایی مطلق برتری خواهی ملی و برتری خواهی مذهبی بود.صورت مسئله ساده است: مذهب سراسر معجزه بود و معجزه یعنی بکوش در ناتوان سازی بشر. بشر تنها سلاح مشترکش عقل است و وقتی نامی از معجزه بیاید یعنی باید این عقل را ناتوان ساخت(ریشه های این ایده در تعارض مسخره عقل و عشق در برهوت عرفانی هم بالهای مناسب درآورده بود) فرد دینی هیچگاه نمی تواند تصور کند فرد متفاوت از او حق دارد که مناسب درک خودش رشد کند. باید همه در قالب مذهب حق درآیند یا با شمشیر(بقول دوستی شمشیر می تواند به روز شود و از سنخ جنگ ستارگانش هم تصورش برای تخیل سازان «ظهور نزدیک است» فراهم است) نابود شوند. ما برتری خواهی اسلامی را ممزوج کرده با برتری خواهی کهن ایرانی رنگ و لعابها دادیم تا زمانی که انقلاب صنعتی به سبب توانایی بشر از بی خبری ما بهره برد و در جای دیگری برآمد و ما را در قعر تاریخ پرت کرد. در زمانی که دچار بلیه خوردن نوزادان شده بودیم، می خواستیم با فوت کردن در گاز گوزن و خواندن سوره و ادعیه زاکیه و وردهای حلیه المتقینی خود را همچنان حفظ کنیم(در کتاب کارنامه دهه ساله هاشمی رفسنجانی که دهه هفتاد منتشر شد و همان موقع خواندمش در یادم مانده که او روایت می کند که مقام معظم رهبری دستی در امور غریبه دارد و وردهایی را در حوادث عهد جوانی زمزمه می کرده که نجات بخش بوده است!) باری جنگهای ایران و روس، زیرساختهای احساسات کهن برتری خواهی ما را بطور کامل نابود کرد به همین دلیل ما کل دوره قاجاریه ایده ای کلانتر و رقیقتر و دامنه دارتر از«گریه و تعزیه» نداریم. شمار مقاتل و گریه نامه ها و منظومه های آه و نفرین بعد از جنگهای ایران و روس به اوج خودش رسید که حتی در عهد جمهوری نکبت اسلامی نتوانست این رکورد را جابجا کند به رغم هزینه بی نهایت ثروت ملی در کار زنده کردن تعزیه و مراسیم گریه و عزا و امامزاده بیژنها. ما دو قرن خوب گریستیم تا رضاخانی آمد و گفت با مدرنیته می توانیم شما را به آن احساس کهن برتری خواهی تان و استبداد نهفته ایرانی تان برسانیم. شیب تند اسب مدرنیته رضاخانی، و مخالفتش با همه هیمنه احساسی قلبی ملتی که دو قرن تماما گریه را درونی کرده بود، کار دست خودش و جانشینش داد و با حرکتی کوچک از جانب مردی مذهبی، جان شیفته ما بعد از تجربه شادی، سفر آسان، زندگی خوب، رقص و سینما و خوشی و سکس، یاد آخرت و گریه افتاده بود. مرد مذهبی کارش را یکسره کرد و جوانان خواهان توبه ما را حالی اساسی داد و آنها را راهی جنگی کرد تا خود را بتکانند و برای روز دیگر آماده کنند. ما جان مان را(همان بی تربیتی تاریخی مورد نظر شما) که از عهد هخامنشی در قعر روح مان با خود می کشیدیم به بعد از جنگ هم کشاندیم و طرح ریختیم که جهان استکبار نباید باشد چون ما برتریم. ما با مرد مذهبی توبه کرده و از مدرنیته بریده ولی یاد گرفته بودیم که مدرنیته ربطی به صنعت و ماشین و اسلحه ندارد.می توانیم مدرنیته را نابود کنیم اما سراسر چشم و دلمان از اسلحه و رایانه پر شود(از این رو اولین روآورندگان به کامپیوتر و اینترنت در قم موسسه ای راه انداختند و قم شهری شد که حتی بیشتر از تهران متقاضی علوم کامپیوتری داشت بخصوص در حیطه کار علما و در جرگه بچه مذهبیهای انقلابی. ما باید سلاح را از دست دشمن می گرفتیم در قدم اول) ما قبلا هم این را می دانستیم که برای ترساندن دشمن باید به آخرین دستاورد مجهز شد وکتاب مقدسمان به اسبان تیزرو و سمهایشان قسم ها یاد کرده بود و ما می توانستیم در عهد مابعدصنعتی، نام سجیل و شهاب و چیزهایی از این سنخ بر آن نهیم. برای آمادگی بیشتر تمام ثروت کشور را در دستان با کفایت یک برتری خواه مطلق نهادیم که نماینده روح ایرانی ما بود. او ما را به بمب اتم نوید داد(مصداق کامل ترهبون به عدوالله و عدوکم در روزگار ما)در کنارش دانشگاه نظامی به نام«امام حسین» هم بنا کردیم و آموزشها دادیم برای روزی که باید جهان از لوث وجود صهیونیسم جهانی پاک شود. رزمآوران برتری خواه مان حتی از این گولی در امان نماندند که وصیت کنند که روی قبرشان بنویسند: این قبر کسی است که می خواست اسرائیل را نابود کند! در این میان گور پدر دخترانی که از فقر مفرط به روسپی گری رو میآورند و گور بابای هرکس که در دور دستها در کپرها درس می خواند و گور بابای شهرهایی که در عهد جنگ نابود شدند مهم حس برتری خواهی ما بود که اینک نام نامی اش به نام شیعه گستری مزین شده بود. ما تربیت یا بی تربیتی تاریخی خود را این چنین به دنبال خود کشاندیم تا هم اکنون. آیا عاقبت صفوی در انتظار ماست و ما روزی به خوردن نوزادان مان نوید! داده می شویم؟ آیا ما برتری مطلق را به دست خواهیم آورد و صهیونیسم جهانی یعنی تمام قدرتهای برتر را زیر سیطره خود خواهیم آورد؟ دومی را همه پا به رکابانی که آن سه گان فوق مورد نظر شما را طراحی کردند آرزو می کنند و در اهداف قطعی خود در وردهای شبانه نجوای دائم می کنند. اما اولی را عموم ما بیچارگان که هنوز به«عمومیت»فعال نرسیده ایم در چشمان دوربین خود با ترس و لرز تصور می کنیم. هر برتری خواهی مطلقی از سنخ برتری خواهی ایرانی اسلامی شیعی ما یا به نابودی مطلق می رسد یا برتری مطلق. برتری مطلقش چون به معنای نابودی مطلق دشمن است پس دشمن هم لابد در عهد سیطره رسانه های فراگیر، چشمانش باز است ولی گزینه اول یعنی نابودی مطلق در صورت برنیامدن«عمومیت فعال» را تنها گزینه ممکن در آینده خودمان تصور می کنم. ما نابود می شویم چون نمی توانیم دست از دوردست ترین عنصر حیات روحمان یعنی استبداد و برتری خواهی(من در این متن استبداد و برتری طلبی را به دلایلی کنار هم نهادم و می دانم برخی مصادیق این دو متفاوتند ولی از مصداقی بحث می کنم که برتری خواهی که صفتی روحی و تمام نشدنی است هنگام مواجهه با دیگری و دیگران در قالب استبداد عینیت و بیرونیت می یابد) برداریم و در این جهت دچار کورذهنی مطلقیم. مگر عمومیت فعال انتقادگر آنقدر سیخ در روان مان فرو کند که به تدریج به خود بنگریم و از بدویت، جهالت، تعصب، حرص خواهی و کوته بینی خارج شویم. برای مهیا و محقق کردن چنین عمومیت فعال انتقادگری به قدر شاید یک قرن تلاش لازم است که تقریبا بخش مهمی از آن را در این عهد نکبت انقلابی طی کرده ایم. باید شانس بیاوریم که تا مهیا شدن یک عمومیت فراگیر فعال به سرنوشتی شبیه نوزاد خوری اصفهان عهد صفوی یا زانوزدن شاهزاده شکست خورده قاجاری در در جنگهای روس و ایران دچار نشده باشیم. شانس که کلمه پیش پا افتاده ای است. واقعیت این است که برای فراهم کردن این عموم فراگیر باید به خون دل خوردن، شجاعت، گذشت، دوری از تجمل و وقت تلف کردن، مطالعه بسیار، مجهز شد. کاری که نوری زاد عزیز سهمش را به قدر اکمل در راه آن به انجام رسانده است. از آنارشیست عزیز- امید که من را ببخشد به خاطر تندگویی های پیشین- به خاطر گزارش از ملاقاتش با آقای نوری زاد و هم از پاسخش به موضوع بی تربیتی تاریخی ممنونم و استفاده کردم. او براستی از نوشتارش پیداست که انسان شریفی است.

     
  10. مش قاسم: این قضیه سر دراز دارد. از اولین ساعت تشکیل حکومت اسلامی غارت اموال ملت ایران آغاز شد، و این غارت تا به امروز هم ادامه دارد و در آینده هم با استمرار حکومت اسلامی ادامه خواهد داشت. با این ساختار حکومتی امکان اینکه بتوان فساد و غارت را از میان برد وجود ندارد. غارت و فساد در این حکومت نهادینه شده است، در ذات این حکومت است.
    ——————————————————————————————————————————————

    به نقل از خودنویس https://khodnevis.org/article/66462

    از فیش‌های حقوقی حسن روحانی قبل از اعطای مدرک دکترای کالدونین گلاسکو به او چه خبر؟
    این روزها، بحث فیش‌های حقوقی نزدیکان حسن روحانی و برادرش، بحث برانگیز شده اما، بسیاری فراموش کرده‌اند که مدارک مرتبط با حسن روحانی در همه دوره‌ها مساله‌ساز بوده است. با این حال، مشکل بزرگ شاید این باشد که رسانه‌های جریان اصلی به جای انجام کار حرفه‌ای خود در مطالعه و بررسی سابقه و عملکرد روحانی، در هنگامه رقابت‌های انتخاباتی ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲، بیشتر به تضعیف رقبای او پرداختند تا بررسی سوابقش.

    بررسی کتاب خاطرات حسن روحانی و به‌ویژه، سند شماره ۶۵ کتاب در همان زمان نشان می‌داد که او تنها از ابتدای سال ۱۳۵۷ تا بهمن ماه آن سال در انگلستان و اروپا به‌سر برده ونمی‌توانسته با مدرک لیسانس حقوق دانشگاه تهران، به‌طور ناگهانی در کمتر از یک سال و بدون زبان‌دانی کافی، مدرک دکترای حقوقی را بگیرد که در گفتگو با روزنامه جمهوری اسلامی ادعای داشتنش را کرده بود.

    حسن روحانی در کتابش ادعا کرده بود که در پاییز سال ۱۹۷۸ یا ۱۳۵۷، در دانشگاه LSE لندن ثبت نام کرده بود. بررسی‌های خودنویس و پرسش از دانشگاه نشان داد که هیچ سندی از ثبت نام از «حسن فریدون» و یا «حسن روحانی» در این مرکز دانشگاهی وجود ندارد.

    به هر تقدیر، برای اثبات این‌که حسن روحانی از دانشگاه کم اعتبار کالدونین گلاسکو دکترایش را در سال ۱۳۷۸ گرفته، فیلمی کوتاه از مراسم اعطای نشان دکترا به او پخش شد. این در حالی است که دانشگاه کالدونین گلاسکو حاضر نشد رساله دکترای روحانی را آزاد کند و در اختیار عموم بگذارد و خلاصه یا ابسترکت چند پاراگرافی رساله او نیز حاوی بخش‌هایی کپی شده از کتاب یک استاد افغان بود که در مالزی مدیریت یک مرکز مطالعاتی اسلامی را بر عهده داشت؛ جایی که مدتی برادر حسن روحانی، سفیر ایران بوده است. این تحقیق شهروند خبرنگاران خودنویس، به رسانه‌های معتبر غربی از جمله فارین پالیسی هم کشیده شد.

    سال ۱۳۹۳، نامه‌ای در میان نمایندگان مجلس پخش شده بود که از سوی حامیان روحانی محکوم شد. بعداً معلوم شد که کوچک‌زاده، نماینده وقت تهران این نامه را تنظیم کرده و البته آنقدر سریع که متوجه خطایش در مورد زمان گرفتن دکترای دانشگاه کالدونین نشده بود:

    بسم‌الله ‌الرحمن الرحیم

    حسب مندرجات اسناد مجلس شورای اسلامی، آقای حسن روحانی رئیس‌جمهور از دوره اول مجلس شورای اسلامی با عنوان “دکتر” عهده‌دار سمت نمایندگی بوده‌اند در حالی که مطابق مندرجات سایت مرکز تحقیقات استراتژیک (تحت مدیریت خود ایشان) ایشان طی سال‌های منتهی به 74 برای تحصیل در دوره‌های کارشناسی ارشد و دکترا در یکی از دانشگاه‌های انگلستان ثبت نام نموده‌اند و اکنون نیز حسب اظهارات معاون خود آقای نوبخت استاد تمام دانشگاه بوده و از آن محل حقوق دریافت می‌دارند! در این رابطه سؤالاتی به شرح زیر مطرح است که لازم است مراجع ذیربط برای روشن شدن اذهان و افکار عمومی بدان پاسخ دهند.
    ۱- در فاصله سال‌های مجلس اول تا سال ۷۴* که ایشان مدرک دکترا گرفته‌اند از حقوق و امتیازات عنوان “دکتر” استفاده نموده‌اند؟ اگر بلی با چه مجوز قانونی و شرعی؟
    ۲- چگونه همزمان با تحصیل در انگلستان در پست‌های خطیری مثل نایب رئیس مجلس، دبیر شورای عالی امنیت ملی و … انجام وظیفه شده است.
    ۳- ایشان در هیئت ممیزه کدام دانشگاه و با کدام سوابق پژوهشی موفق به کسب عنوان “استاد تمام” شده‌اند؟
    ۴- در دوران تحصیل از بورس استفاده کرده‌اند یا با هزینه شخصی در انگلستان درس خوانده‌اند؟ اگر بورسیه بوده‌اند با شرکت در کدام آزمون و یا با کدام مجوز قانونی از بورسیه استفاده نموده‌اند؟»

    به عبارت دیگر، بر اساس بررسی‌هایی که جناح راست مجلس یک سال بعد از انتخابات ۱۳۹۲ انجام داد و البته نتیجه مثبتی هم برای نخستین وزیر علوم کابینه روحانی نداشت، به دروغ و سندسازی رئیس جمهوری اعتراض شد، اما رئیس مجلس اجازه بررسی و پیگیری بیشتری را به نمایندگان نداد.

    به هر تقدیر، حسن روحانی از بهار ۱۳۵۹ تا پایان مجلس پنجم، یعنی بهار ۱۳۷۹، هم در مجلس و هم در مراکز دیگر، با عنوان «دکتر روحانی» از حقوق و مزایایی فراتر از یک دارنده مدرک لیسانس حقوق دانشگاه تهران بهره‌مند بوده است.

    به نظر می‌رسد حالا که برخی رسانه‌ها نتوانسته‌اند در ارتباط با مساله فیش‌های حقوقی سکوت کنند، شاید بتوان امیدوار بود که هم پرونده مدرک تحصیلی روحانی مورد بررسی مجدد قرار گیرد و هم فیش‌های حقوقی او از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۷۹ بررسی شود. شاید از این میان، مدارک مهم دیگری هم کشف شود.

    *- حسن روحانی بر اساس اسناد در سال ۱۳۷۸ از دانشگاه کالدونین گلاسکو مدرک دکترایش را گرفت.

     
  11. دمقرات شدن قبله عالم

    فدایت گردم

    تلقرافتا معروض میدارم چندیست که زده اید در کار دمقراسی امر فرمودید که موافق برهم زدن سخنرانی‌‌ها نیستید همچنین ابراز شرمساری کردید از بی‌ کاری رعیت.
    . قربانت گردم اینکه جان نثاران صاحب مشاغلی هستند از بی‌ کاری رعیت است.اگر رعیت صاحب شغل گردد خوف آن میرود که شغل لوطی عنتری هم دیگر گیر ما نیاید. فدای آن شرمندگیتان گردم اوامر ملوکانه همیشه میمون است چه دمقرات شوید چه نه هرچه بگویید میمون است.
    همین دیروز به حمایت از حاجی خان آقا شیخ قاسم بحرینی قد علم کردید! عجالتا دمقراسی شما آنقدر بزرگ شده است که سر از بحرین در آورده است!.همین روزهاست که جان نثاران چند قنسولخانه دول اجنبی را کنفیکون کنند که عجالتا این هم میمون است.راپورت رسیده است که کلنل قاسم خان سلیمانی ازامیران فوج تاجران پاسدار برای شیخ حاکم بحرین اولتیماتوم داده است . این یکی‌ دیگر میمون اندر میمون است
    از گود حاج ماشاالله تردد میکردیم دلاّک حمام چال لنگ به کمر بیخ دیوار نشسته بود چپق می‌کشید مارا که دید دود از لوله‌های دماغش بیرون داد, نیشخند زد گفت
    قبله عالم دمقرات نشده است ایشان از اینکه حاکم بحرین شیخ قاسم را نکشته است یا به کهریزک بحرین نفرستاده است حس میکنند که کم آورده است.چون بی‌ بهانه نمی‌شود قنسول خانه‌ها را آتش زد.
    همین روزهاست ننه من غریبم کنند که:من جسم علیلی دارم اندک آبرویی.مادری دارم بهتر از برگ درخت دوستانی بهتر از آب بحر خزر (همان بحر آستر آباد که دودستی تقدیم دوستان کردم)
    بعد میشود قنسولخانه آتش زد.
    فدایت گردم این دلاّک هم خونش مباح شد.امر همایونی هرچه باشد میمون است
    فدوی
    تلقرافچی

     
  12. درودبرشمااستادارجمند.
    من به شما انتقاد دارم!!!!!
    جناب آقای نوریزاد شما وب سایت خودتون رو به جایگاهی بدون سانسور وممیزی برای جولان دادن عده ای که حتی دررسانه های حامی خودشان هم اجازه ندارند از ادبیاتی استفاده کنند که در سایت شما استفاده میکنند مبدل کرده اید.
    عده ای که خودیاهمفکرانشان دررسانه های زنجیره ای که دراختیار دارندوتعدادشان هم کم نیست واز مصونیت ویژه قضایی هم برخودار هستند گاه وبیگاه در اینجا جولان میدهند وحتی خودشما رانیز آماج توهین و تهمت قرار میدهند.
    نوریزادعزیز آیا شما ومن و خیلی های دیگر این اجازه رادارندکه بطورآزادانه در رسانه های آنها مطلبی بنویسیم البته عدالت واقعی ودموکراسی مطلوب یعنی آزادانه اندیشیدن وبیان کردن ونوشتن ولی شما توهین های این اقلیت را نیز منتشرمیکنید.
    ای کاش همه رسانه ها این امکان را به همه ازجمله منتقدان حاکمیت میدادند که بنویسند ولی نه مثل شما که اهانت ها وگستاخی ها و تهمت ها را حتی به خودتان منتشرمیکنید!!!!!!!!!!!!
    سپاس.

     
  13. سلام. سيامكم. آقاي نوري‌زاد قبل از هر چيز براي شما آرزوي شفاي جسمي و روحي دارم.
    نمي‌دانم چرا از سؤالاتي كه راجع به شما به ذهن بنده مي‌رسد، اين‌ قدر ناراحت مي‌شويد؟ هم شما و هم دوستان عزيزمان در اين جامعه مجازي كوچك. انگار همه بايد يك جور فكر كنند و يك جور سؤال به ذهنشان بيايد. اگر كسي جور ديگري فكر كند و سوال كند آن وقت جور ديگري هم با او برخورد مي‌شود.
    جناب نوري‌زاد! من سؤال كرده‌ام در آن عكس شما داري به كجا نگاه مي‌كني؟ همين! آن وقت شما چه پاسخ داده‌اي؟ گفته‌اي: «سیامک گرامی
    آرزوی قبولی عبادات شما به درگاه خدای خوبی ها در لحظات پایانی ماه رمضان
    امید که هر یک به فراخور وسعمان توان بهره گیری از برکات ماه پرهیزکاری را پیدا کرده توانسته باشیم بخشی از دیو نفس را به زنجیر بکشیم.
    شما از دایره ادب و انصاف و جوانمردی خارج شده اید، گویی ذرات نفرت آنچنان به درون شما رخنه کرده و تکثیر یافته که تسلایی جز برچسب زنی و تهمت افکنی و دیگرآزاری برایش نمی یابید.
    امید که از هر آنچیزی که اینچنین درون شما را نا آرام کرده برهید و از محنتی که بدان درافتاده اید به آرامش کوچ کنید.»
    آخر عزيز من! وقتي كسي از آدم سؤال مي‌كند، كه آدم شروع نمي‌كند به نصيحت و پند و اندرز او، آن هم از موضع مرشد كامل!
    بيا و جان سيامك، مرگ سيامك، داغ سيامك، دست از اين طور نصيحت كردنها و اندرزدادنهاي تكراري و دمده شده بردار و يك كلام جواب راست و حسيني بده! باور كن ما در طول اين سالها آن قدر نصيحت و اندرز و رهنمود شنيده‌ايم كه به قول آن رفيق قديمي‌ات كه گفت «آنقدر قطعنامه بدهند تا قطعنامه دونشون پاره بشه»، ما هم ديگر نصيحت‌دونمون پاره كه چه عرض كنم، جرواجر شده است.
    بنابراين كمي از اين موضع مرشد كامل فاصله بگير، بيا روي زمين با همديگر راه برويم تا حرف هم را بفهميم. اين طور كه شما در آن بالا نشسته‌اي و موعظه مي‌كني، آدم حالش يك جوري مي‌شود كه نياز به توضيح ندارد.
    پس نصيحت نكن، اندرز نده، موعظه نكن و روضه هم نخوان. همه اينها را من خودم بهتر از تو بلدم. به جاي همه اينها يك كلام جواب بده.
    مي‌پرسم كجا را داري نگاه مي‌كني؟ بگو دارم زمين را نگاه مي‌كنم. دارم ساعت مچي بغل دستي‌ام را نگاه مي‌كنم ببينم ساعت چنده. اين مي‌شود جواب. يا بگو دارم هر جا را كه دلم مي‌خواهد نگاه مي‌كنم، اصلا به توچه فضول عوضي! حتي اين هم براي خودش يك جوابي است.
    مي‌دوني، مثل اين است كه حالا كه بحث حقوق‌هاي نجومي مطرح است از طرف بپرسند چرا حقوق چند و چون مي‌گيري، بعد يارو به جاي جواب دادن بگويد: بله، شما از دایره ادب و انصاف و جوانمردی خارج شده اید، گویی ذرات نفرت آنچنان به درون شما رخنه کرده و تکثیر یافته که تسلایی جز برچسب زنی و تهمت افکنی و دیگرآزاری برایش نمی یابید. امید که از هر آنچیزی که اینچنین درون شما را نا آرام کرده برهید و از محنتی که بدان درافتاده اید به آرامش کوچ کنید.»
    مي‌بيني چقدر مسخره است! طرف جوابي ندارد بدهد، مي‌زند به صحراي كربلا! مرد حسابي به جاي اين همه روضه خواندن، يك كلام جواب درست و درمان بده و والسلام!
    البته فكر نكني كه فقط خودت اين طوري هستي، نه، بندگان خدا خيلي از دوستان عزيز ديگري هم كه در اينجا افتخار همراهي و هموندي با آنان را دارم ، از سر بي‌جوابي شروع كرده‌اند به بد و بيراه گفتن كه بله اين سيامك فلان فلان شده نيروي اطلاعاتي است و مزدور است و غيره و غيره. حتي يكي از آنها پرسيده براي اين كار اضافه كار مي‌گيري يا نه و از اين حرفها.
    واقعا مي‌بيني آقاي نوري‌زاد، آدم وقتي جوابي ندارد براي آن كه باصطلاح كم نياورد به چه روشهايي متوسل مي‌شود؟ مي‌پرسم در عكسي كه خودت منتشر كرده‌اي داري به كجا نگاه مي‌كني، مي‌گويي شما از دایره ادب و انصاف و جوانمردی خارج شده‌اید! مگر من چه گفته‌ام يا چكار كرده‌‌ام كه از دايره ادب و انصاف و جوانمردي خارج شده‌ام؟ دزدي كرده‌ام؟ حيزي كرده‌ام؟ تهمت زده‌ام؟ فحاشي كرده‌ام؟ آخر من چكار كرده‌ام كه مستحق چنين ظلمي از جانب شما شده‌ام؟
    البته فكر نكني كه با اين روشها مي‌تواني مرا از سؤال بحقي كه دارم منصرف كني؟ نه، من هنوز هم بر سؤال خودم پا بر جا هستم و هيچ بي‌نزاكتي و بي‌ادبي و ناجوانمردي در آن نمي‌بينم. اتفاقا اين نوع برخورد شما است كه اين صفات را دارد. يعني اگر قرار باشد با اين شانتاژبازي شما، بنده از ميدان به در بروم كه دهها سوال باقيمانده در ذهنم، همينطور باقي خواهد ماند.
    واقعا اگر شما فرداروزي يك كاره‌اي در مملكت شديد و طبعا مواجه با سؤالات رنگارنگ، با اين ضعف در پاسخگويي چكار خواهي كرد؟ مثلا خبرنگاري مي‌پرسد خانه‌اي را كه در آن نشسته‌اي از كجا و با چه پولي تهيه كرده‌اي؟ به جاي اين كه قشنگ بگويي پولش از كجا آمده، شروع مي‌كني به اندرز دادن كه آه اي آدمي كه درونت ناآرام و متشنج است سعي كن از اين ناآرامي خود را برهاني و از محنتي كه بدان درافتاده‌اي به آرامش كوچ كني! واقعا اين طور حرفها براي آن خبرنگار، جواب مي‌شود؟ مسلماً نه! و حتما به شما خواهد گفت آقاي نوري‌زاد لطفا شعر نگوييد، پاسخ سؤال مرا بدهيد! البته شما مي‌توانيد در صورت اصرار آن خبرنگار فضول، دستور دهيد تا لبهايش را به هم بدوزند يا اصلا سرب داغ در حلقش بريزند تا ديگر از اين طور سؤالات خارج از نزاكت و ناجوانمردانه نپرسد!
    آقاي نوري‌زاد عزيز، لطفا سانسور نكن! نصيحت نكن! روضه نخوان! سكوت نكن! پند و اندرز مده! جواب مرا بده، داري به كجا نگاه مي‌كني؟

     
    • يک اطلاعاتي عصباني چرا اينهمه اصرار دارد مطالبش را در همين سايت منتشر و نوريزاد را ناراحت و خوانندگان را به واکنش وادار نمايد؟؟ چون اگر مطالبش اينجا منتشر نشود بايد در سايتهاي وابسته به خودشان منتشر شود و اگر قرار باشد در سايتهاي خودشان منتشر شود بايد با ظاهري مودبانه و اسلامي آراسته گرديده و به قول معروف حرف حسابي براي گفتن داشته باشد. منتشر کردن چنين مطالب بي محتوايي در سايتهاي خودشان آبروريزي و خودزني است. پس چه بهتر که همينجا بماند و از نوريزاد يک انتقام مينياتوري و خودماني بگيرد. دريغ از يک کلمه حرف حساب که بتواني لابلاي مطالب اينها پبدا نمايي. چرا اينها اينهمه از نوريزاد عصباني هستند؟. مگر اين مرد چه مي گويد و چه مي خواهد که اينطور به جانش افتاده اند؟ شايد اگر نگاهي به تيتر پستهاي نوريزاد بيندازيم جواب سوال روشن شود

       
    • جناب سیامک
      در ادامه،

      هفتم ، نگاه هر کجاست ، نابخرد فکرش بینواست. همان طور که دیدن گلها برای لذت بردن است ، دیدن زن زیبا لذتی طبیعی است ، لذت بردن را اگر گناه می دانید چرا دست از دنیا نمی کشید وساکن دیر نمی شوید ؟

      هشتم ، شما نمونه بارزی از تربیت اسلامی می باشید که خیالات جنسییتی او توان فکر سالم و درست را از اوگرفته ، و او را ناتوان کرده است .

      نهم ،برای شما تربیت آرزو می کنم ، و سعی کنید همه را چون خود نبینید ، دنیا سیاه و سپید نیست ، وجود رنگها نیز برای لذت بردن از آن است.

       
  14. ظریف: امیدواریم به زودی کار تروریست‌های تکفیری در عراق یکسره شود.

    این وزیران نیزاز مفت خوری به مفت گویی افتاده اند ، غرب با همه دستگاه امنیتی مدرن قادر به ریشه کنی این پدیده نیست و دریافته که اسلحه و کشتارجواب گوی افراطی گری نیست ، این آقایان در خیالاتشان خود را رامبو حساب می کنند ، خواب خوش خیر ، اگر می خواهید آرامش در منطقه ایجاد شود ،دست از دخالت و بی ربط گویی بردارید.

     
  15. ➰ این بیشترشبیه به پررویی تاریخیست تا بی تربیتی تاریخی ➰

    جماعتی که قساوت و جنایتشان را به عنوان قانون محض و خواست الهی ثبت کردن , هیچ مرزی بازدارنده را برای ماندن و بقای خود نخواهند شناخت.

    این دوگانگی عمل بین دو قطب اصلی دررژیم که الان ما شاهد انیم , نشانه و نماد “پررویی بیشرمانه” در سطح عالی و تکاملیست … نه تنها پررویی درقبال سیاست خارجیشان با دول غربی.. پررویی و قساوت قلب در رابطه با تار و مارکردن مردم این مملکت ..,بلکه حالا پررویی وقلدری در قبال اعمال نظر در مقابل اعضای تیم خودشان است. (خوی درندگی که در هرگله گرگ دیده میشود)

    دکتر, شما فکر میکنید اگر این جماعت واقعا به روز قیامت و پاسخگوی در قبال اعمالشان اعتقاد داشتند هرگز دست به این جنایات میزدن؟ (خدا و روز قیامت برای رعیت است نه برای ارباب)

    پررویی و ” بی پروایی محض ” تا حالا باعث بقای این رژیم شده و مکمل ان, ایجاد و داشتن “بحرانهای داعمی” میباشد.

    خمینی با اوردن مفهوم “ولایت مطلق فقیه” عملا قلدری و بی پروایی عملی را از همان اوایل انقلاب نهادینه کرد. و با گفتن جمله معروفش که “این جنگ یک نعمت است” لازمه داشتن بحران را نیز دقیقا ترسیم کرد. ودست اخر راز بقا` داعمی را نیز بدون هیچ تردیدی عنوان کرد.. ◀ حفظ این نظام اوجب واجبات است ▶ . حال این جماعت شاگردان ممتاز همان خمینی کبیر هستن.

    منشورذاتی این جماعت همان ” حفظ نظام با هر قیمت” است .. حال این دو قطب اصلی دررژیم بر سر راه کارها با هم در تضاد میباشند.

    قطب اصلاح طلب به پوسیدگی و زوال نظام کاما پی برده و بقا را در “ظاهر سازی مکارانه و عوام فریبانه” میبیند و قطب اصولگرا “پررویی بیشرمانه وقساوت علنی” را در دستور کارخود قرار میدهد.

    در مجموع مردم فقط در شرایط خاص برای استفاده ابزاری مورد نیاز میباشند.

    عقرب

     
  16. عِلمُ الادیان وعِلمُ الابدان، مسعود نقره کار(بخش نخست)

    مسعود نقره کارتاریخِ حقیقیِ علم الادیان و علم الابدان دوران خودمان را قلمی می کنم با نظرعالم نورانی” آقا نور” در باره سیّد آدولف هیتلر، تلمذ آلبرت انیشتن از بحارالانوار علامه مجلسی و کشف تئوری نسبیت در این کتاب، و کربلائی کاظم ساروقی و آن دو سید جوان عرب نورانی و بسیارخوش سیما که کربلائی را به امامزاده ساروق بردند.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..

    “…آلبرت اینشتین در رساله پایانی عمر خود با عنوان “دی ارکلرونگ” Die Erklarung von Albert Einstein – 1954 به معنی “بیانیه”، که در سال 1954 در آمریکا و به آلمانی نوشته است، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می دهد و آن را کاملترین و معقولترین دین می داند… این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی (فوت1340ش/1961م) است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران محرمانه انجام است.

    اینشتین در این رساله نظریه نسبیت خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج البلاغه و بیش از همه بحارالانوارعلامه مجلسی، که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش) ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح داده می شده، تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده نسبیت را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.
    y۳.jpg
    از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم نقل می کند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می خورد و آن ظرف واژگون می شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم از معراج جسمانی باز می گردند مشاهده می کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است . اینشتین این حدیث را از بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه “نسبیت زمان” دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می نویسد.
    همچنین اینشتین در این رساله معاد جسمانی را از راه فیزیکی اثبات می کند (علاوه بر قانون سوم نیوتون، عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف “نسبیت ماده و انرژی” می داند:

    E = M.C2 >> M = E C2 یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا” به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.

    اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ “بروجردی بزرگ” یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ “حسابی عزیز” یاد کرده است.

    بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی( مقیم لندن) به مبلغ 3000000دلار با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل” بنز” آماده و از یک عتیقه فروش یهودی خریده شده است. دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه ای چک شده و این که رساله به دست خود او نوشته شده، تایید شده است.

    هم اکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی – توسط دکتر عیسی مهدوی ( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه منابع مذکور در متن است. اصل نسخه این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن – بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری می شود.” (7)

    ////////////
    /////////////
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/07/214677.php

     
  17. سلام واحترام استادنيستين خبري ندارين خوب هستين‎

    منتظرجوابم باتشكر


    ١٨سال ١٨تيرگذشت اما پروانه ها هنوز گمنام هستندولي يادشان روشن !!!

    بزن باران که دیوان در کمین اند پلیدان در لباس زهد و دین اند
    بزن باران ستمکاران به کارند نهان در ظلمت،اما بی شمارند
    بزن باران که دین را دام کردند شکار خلق و صید خام کردند
    بزن باران خدا بازیچه ایی شد که با آن کسب ننگ و نام کردند…
    بزن باران که دیوان در کمین اند پلیدان در لباس زهد و دین اند
    بزن باران ستمکاران به کارند نهان در ظلمت،اما بی شمارند
    بزن باران که دین را دام کردند شکار خلق و صید خام کردند
    بزن باران خدا بازیچه ایی شد که با آن کسب ننگ و نام کردند…

    وقایع هجده تیر یا وقایع کوی دانشگاه تهران به مجموعه ناآرامی‌ها و درگیری‌ها بین روزهای هجدهم تا بیست وسوم تیرماه ۱۳۷۸ میان دانشجویان، نیروهای انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی‌ها، اطلاق می‌شود.
    بگفته مجموعهٔ فعالان حقوق بشر در ایران ۷ نفر در واقعه حمله به کوی دانشگاه کشته شده‌اند که تاکنون فقط هویت عزت‌الله ابراهیم‌نژاد و فرشته علیزاده روشن شده‌است.
    شورای متحصنین در بیانیه ۲۶ تیر مرگ تامی حامی‌فر را نیز تأیید کرد و سعید زینالی نیز از هنگام دستگیری توسط مأموران ناپدید شده است؛ همچنین چشم یک دانشجوی پزشکی بر اثر اصابت گلوله تخلیه، دست و پای عده‌ای شکسته و تعداد زیادی دانشجو ضرب وشتم شدند. از این حادثه به عنوان بزرگ‌ترین چالش جنبش دانشجویی در ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نیز یاد می‌شود.
    انصار حزب‌الله در پی تظاهرات دانشجویان در اعتراض به توقیف روزنامه سلام و تصویب قانون جدید مطبوعات، به داخل کوی دانشگاه و خوابگاه‌های دانشجویی حمله بردند و ضمن تخریب اموال دانشجویان آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و صدها نفر را بازداشت کردند. حمله و ضرب و شتم دانشجویان تا صبح ادامه داشت.
    گفته می‌شود در جریان حمله به کوی دانشگاه کسانی مانند سردار نجات فرمانده سپاه ولی امر به همراه سردار نقدی، سردار ذوالقدر و دیگران طرح سرکوب دانشجویان بودند.

    ‍«بخش هایی از پیام آیت اللّه منتظری پس از شکسته شدن حرمت دانشجو و دانشگاه در #۱۸_تیر »

    جمع زيادي از نيروهاي انتظامي و گروههاي متشكل شبه نظامي به نام انصار حزب الله نيمه هاي شب و در نوبتهاي پياپي و از جمله در حالي كه اكثر دانشجويان دانشگاه تهران در خواب بودند با چوب، باتوم، چاقو و اسلحه گرم به خوابگاه آنان حمله كردند و با ضرب و جرح بسياري از آنان و شكستن دربها و كمدها و ابزار و وسايل زندگيشان و آتش زدن اطاقها و كتابها و دفاتر و حتي قرآن كريم، آنان را به خاك و خون كشيدند و برحسب آنچه نقل شد حتي در حال نماز مورد ضرب و جرح قرار دادند و جمعي را از طبقه بالا به پايين پرت كردند و در نتيجه چند نفر به شهادت رسيدند، و جمع زيادي را بازداشت نمودند و بدين وسيله حريم مقدس دانش و دانشگاه را شكستند.

    اينجانب صريحا اعلام مي‎كنم كه آمرين و عاملين اين جنايات در هر پست و مقامي كه هستند خائن به دين و ملت اند و بايد مجازات شوند، چرا كه: (لكم في القصاص حيوة يا اولي الالباب) و سكوت بزرگوارانه ملت پاياني دارد.

    اينجانب در حالي كه خود به طور غيرقانوني در خانه محصور هستم، اين مصيبت بزرگ را به حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و علما و دانشمندان و اساتيد و دانشجويان و همه ملت ايران و خانواده ها و بازماندگان دانشجويان شهيد تسليت مي‎گويم و براي همه شهداي عزيز رحمت واسعه حق تعالي و علو درجات را مسألت مي‎نمايم.
    (۲۰ تیر ۱۳۷۸)کتاب « دیدگاهها » جلد اول، صفحه ۱۲۳

    هیچ نویسنده ای قادر به نوشتن ان چیز که بر شما گذشت نخواهد بود
    چگونه شما را باید دید؟
    بارها از زبان والدين سعيد زينالي شنيده ايم که گفتند هر بار زنگ خانه ام به صدا در می اید قلبم به تپش می افتد و نگاهم به در خیره می شود شاید این بار سعیدم باشد.
    چگونه باید درک کرد کرد تپش های قلب شما را ؟
    چشم انتظاریتان را ؟
    بی قراری و اشکهایتان را؟
    چگونه باید نوشت این درد هفده ساله را؟
    دردی عمیق از عمق مهربانی مادری منتظر را؟
    بگذار صمیمانه تر صدایت کنم
    تو مصداق انتظار پاک هستی
    تو مصداق دردی عمیق هستی
    مهربانی در تو خلاصه می شود
    اشک در چشمان تو معنایی دگر پیدا می کند
    تو نهایت یک حس عجیب هستی
    حسی نگران به فرزند
    فرزندی دور از تو
    و دوری دور از تو
    ای مادر که زیبایی از ان تو
    و تو زیبا تر از هر زیبایی هستی که هست…..
    عشق را از پستوی خانه بیرون بیاوریم
    ١٨سال گذشت و هنوز عزت از پنجره کوچک خانه‌اش به دانشگاه نگاه می‌کند. آه می‌کشد و نگاه می‌کند؛ به من، به تو و به همه جوانان و دانشجویانی که دیدند چگونه قناریهای عاشق را بر آتش سوسن و یاسمن کباب کردند. او و دوستانش هنوز از قاب سیمانی نگاه می‌کنند و چشم به راهند. چشم به راه آنان که دیدند و شنیدند در 18تیر 78 و 30خرداد 88 و… چگونه قصابان در گذرگاه دانشگاه به کمین آزادی نشستند و با کنده و ساطور خون آلودشان تبسم را بر لب و ترانه‌ها را بر دهان جراحی کردند.
    بله! عزت و سعید و بقیه شهیدان آن روز چشم به راهند. در انتظار آواز و پرواز زیبای همه قناریهای عاشق.
    مادر سعید دیروز _17تیر_ نوشت 17تیر بر قلبم گذشت و تا احقاق حقوقم خاموش نخواهم شد. او هم منتظر است. منتظر سعید و دوستانی که سعید را فراموش نکردند.
    راستی! راز آواز قناریهای عاشق در 18تیر چه بود؟
    شور بود و شوق و اشتیاق پرواز. خدا بود و خانه عشق!
    پس ما هم عشق را و شوق را و خدا را از پستوی خانه بیرون میآوریم و هم‌ساز و هم‌آواز با قناریهای خرداد و تیر و مرداد و شهریور و… می‌خوانیم؛
    تا احقاق حقوقمان خاموش نخواهیم شد.
    احسان فتاحي

     
  18. جناب نوری زاد
    درود و سلام به شما.
    خوشحالم که از تخت بیمارستان رهایی یافتید و بر شرایط تب و لرز غلبه کردید، با اینهمه درگیریهای روزمره که دارم بازهم هر روز یادی از شما میکنم و استقامت شما را تحسین میکنم. به امید روزی که باشید و ببینید آنچه کاشتید دارد درو میشود و ثمر میدهد. مهمترین کاشته ی شما حق طلبی و نمایش عزت نفس بود. اگر هر ایرانی فقط همین یک قلم را از شما بیاموزد کافیست.
    در متن بالا اینگونه فرموده بودید:
    “من با کنار هم گذاردن این سه رویداد، به هزار هزار رویدادی می رسم که سپاه و ملاهای بیت رهبری در این سالهای پس از انقلاب چه در داخل و چه در دیگر کشورها بهم پیوسته اند تا مگر در خیال خود به دنیایی دست یازند: ماورایی. که در این دنیای ماورایی، همگان گویا بی تاب اند و پابپا می شوند برای یک انفجار مطلقِ شیعی. تخلیه ی استعداد پولی و حیثیتیِ کشور برای عملی شدنِ این نگرش ابلهانه، نشان از این دارد که یک بی تربیتیِ مزمن در گذارِ تاریخیِ جماعت خاصی از ایرانیان رخ داده که فورانِ این همه خسارت ملی، نشانه ی مختصری است از همان بی تربیتی تاریخی. اگر گفتید چه؟ ”

    از نگاه من اعتقاد شیعیان به ظهور منجی عالم بشریت! یا امام زمان موعود است که منجر به این بی تربیتی شده.
    همین اعتقاد کور دستاویزی شده بر انجام بسیاری از کنشها، واکنشها و حوادث خونبار و هدفی شده برای عملی کردن یک شعار تاریخی، شعاری که فصل الخطاب تمامی دیکتاتورهای تاریخ و گروههای تندرو بوده که بدنبال دستیابی به قدرت مطلق بوده اند و برای رسیدن به هدف که همان دستیابی به قدرت مطلق است هر یک بهانه ای داشته اند.
    شعارِ ” هدف وسیله را توجیه میکند” در ایرانِ عهد ولایت مطلق فقیه نیز به بهانۀ آماده سازی دنیا برای ظهور امام زمان و یار جمع کنی برای زمان ظهور ایشان است. هدف، آماده کردن دنیا برای ظهور آن حضرت است با بکار بردن انواع و اقسام وسایل موجود، هر جنایتی و هر عمل خلافی توجیه میشود چرا که هدف آماده کردن زمینه های ظهور عاجل است و بس. آن امام زمانی که قرار است سوار بر اسب و با شمشیر بیفتد به جان مفسدین آنهم در عصر اتم، شاید هم شمشیر آقا آپدیت شده و مانند شمشیر موجود در سری فیلمهای “جنگ ستارگان” باشد و از نوع لیزری آن و خود آقا و اسبش هم در مقابل تمامی بلایا و جنگ افزارهای مدرن مقاوم. ما که بخیل نیستیم انشاءاله که اینطور باشد. ولی چند پرسش ساده و آن اینکه آیا خود آقا هم ( اگر وجود خارجی داشته باشد) از اینهمه جنایت به نام خودش آگاه است؟ اگر زنده است و آگاه، پس چرا هیچ واکنشی نشان نمیدهد؟ آیا اجازه ندارد و منتظر فرمان خداوند برای ظهور است؟ آیا خود خداوند قدرت دفع فساد و نابود کردن مفسدین را ندارد؟ و بسیاری پرسشهای بی پاسخ دیگر…
    یاد یک دعا یا شعار معروف افتادم که ورد زبان احمدی نژاد بود که فکر میکنم این مدل از دعای فرج را ایشان همه گیر کرد و یا با گفتن او بود که در جامعه ساری و جاری شد:
    ” الهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر ”
    او کسی بود که مخالفین خود را خس و خاشاک خواند. دعای فرج آقا، ورد زبانش بود و با همین دعا بود که بسیاری از جنایات و مفاسد را مرتکب شد، خودش و گروه وابسته به او با همین دعا بود که دمار از روزگار ما ایرانیان درآوردند. پس آخر کلام به همان شعار ختم میشود…
    ” هدف وسیله را توجیه میکند ” … هدف، آماده سازی شرایط ظهور آقاست!
    بی تربیتی تاریخی ما شیعیان همین منتظر بودن برای ظهور آقاست تا بهانه ای برای دیکتاتورها در تاریخ ایران و آخرینش دیکتاتوری ولایت فقیه باشد که هر بلایی خواستند بر ما نازل کنند و ما هم دعا کنیم تا آقا هر چه زودتر ظهور کند. غافل از اینکه این ولایت مداران سربازان همان آقا هستند ولی ما هم بی توجه به این غفلت تاریخی بهانه ای داریم برای بی رگی تاریخی خود.
    بی تربیتی تاریخی و بی رگی تاریخی، بد بلایی سر ما ایرانیان آورده.
    همیشه منتظریم کسی به فریادمان برسد!
    پس کو!؟ کجاست!؟ کی میآید!؟ … آقا دلمان از ولایت مداران منتسب به تو خون است!
    باش تا صبح دولتت بدمد! منتظر باش! شاید روزی بیآید! ولی آن روز شاید دیگر بسیار دیر است!
    شاید روزی آقا ظهور کند ولی به یقین ظهور آقا هیچ دردی را درمان نخواهد کرد. ستم هایی که شده، جنایتهایی که شده، انسانهایی که قربانی شده اند و … چگونه قابل جبران است؟ مال و جانی که تلف شده دیگر قابل برگرداندن نیست. شاید بگویید در بهشت موعود نقداً تلافی میشود ولی من میگویم در بهشت هم دیگر قابل جبران نیست ( اگر بهشتی باشد ). چگونه میشود اشکها و زخمها و دردها را جبران کرد…حسرتها را جبران کرد… گرسنگی و بی سر پناهی را جبران کرد؟ فریادهای بی صدا را جبران کرد؟
    در دنیای خارج از منطقۀ خاور میانه که سرزمین مادری پیامبران، امامان و اسطوره هاست کم کم انسانها دارند طعم زندگی و انسان بودن را میچشند و اسطوره های آنها در کتابها و فیلمها جا خوش کرده اند ولی ما در خاورمیانه هنوز اندر خم یک کوچه ایم و هنوز تکلیفمان با خودمان معلوم نیست. گم شدگانی هستیم در زمان و مکان.
    به امید روزی که تمامی ایرانیان، حق طلبی پیشه کرده و عزت نفس خود را دوباره بدست آوردند، همانند نوری زاد عزیز.
    آن روز است که دیگر نیازی به خواندن دعای فرج نیست و دیگر مجبور نیستیم تن به هر خفت و خواری بدهیم با این امید کاذب که روزی آقا ظهور کند و به فریادمان برسد. همانطور که گفتم …آن روز اگر بیاید و تازه اگر جنس او از جنس این مریدانش نباشد … آن روز دیگر خیلی دیر است.
    جناب نوری زاد،
    این بود بود برداشت من از آنچه شما بی تربیتی تاریخی نامیدید…شاید هم اشتباه باشد.
    سپاسگزار میشوم پاسخ درست را بفرمایید.

     
    • ضمن تایید آنارشیست عزیز
      خود بزرگ بینی ،برتربینی ، غروربیجا و دیگری خوار دیدن و خود نادیدن را اضافه می کنم ، همه نشانه ی نادانی و حماقت بیش از حدند.
      متاسفانه ، دین وسیله ای شده تا فضیلت های انسانی خوارو حماقتها برتر ، وهمگانی شوند.

       
  19. سلام بر ناظران گرامی
    در آخرین آمار اعلامی از شیوع فساد در کشورهای مختلف جهان بالاترین حد شفافیت اقتصادی مربوط به کشورهای غربی و کشورهایی نظیر ژاپن و کره و بیشترین حد فساد مرتبط با کشورهای آفریقایی و کمونیستی سابق می باشد.جالب است که ایران اسلامی از حیث فساد از برخی کشورهای آفریقایی نیز اوضاع بدتری دارد!!آیا با این آمارهای گوناگون رواست که مسبب فلاکتهای امروز خود را با شعار مرگ بر آمریکا و نفرین بر غرب و …پوشش دهیم یا یکبار با صداقت فریاد بزنیم از ماست که بر ماست:

    http://goo.gl/wx7Mi6
    پاینده و پیروز باشید

     
  20. کی بود می گفت ، آخوند جماعت دست نشانده انگلیس اند؟!
    انگلیس کهنه کار در سیاست ،اشتباهش این بود که سیاست (تفرقه بنداز و حکومت کن) را ول کرد وبدنبال لابی های اسلحه ی جوان براه افتاد، و ترک عادت مرض است .
    اصولا هر جنگی خطای بشر است و باید با این دست آوردبشر مبارزه کرد، و تا دین اسلام پیشرو و سرگرم در مرگ و کشتن و ترور است خاورمیانه هنوز درسی نشده است.

    واما ، اینقدر توخالی از حق گفته اند که آدم یاد حقه می افتد، نخیر جانم ،زندگی طبیعی و سالم و حفظ آن از بایدها برای تک تک انسانها و حق است وآن یکی دردانه و عزیزترین است ، ملت ایران باید به آن دست یابند، وگرنه مرگ در ذات طبیعت نهفته و ما با اینکه در دنیای زنده ی روی زمین بسر می بریم ، قدرش را ندانسته و از هر زندگی خوشحال نمی شویم .
    کمی فراتر از زمین تا بیلیونها بیلیون فرسنگ در کهکشان ، تا کنون آنچه بدان رسیده ایم ، طبیعت بی جان و مرگ بوده نه هستی ، و ما قدر زندگی این بهشت را نمی دانیم!

     
  21. گيريم كه اين روياى ماورايى به حقيقت بپيوندد و بيگ بنگ شيعى رخ دهد و از بين همه قرائت هاى موجود از اسلام در دنيا كه پيروان هر يك، آن را اسلام واقعى مى دانند، اسلام “واقعاً واقعى” يعنى اسلام شيعهء دوازده امامى حوزويان شيعى حاكم بر ايران با مركزيت تئوريك حوزه علميهء قم، با هلال شيعى كه در منطقه تشكيل داده است، ابتدا خاورميانه را از آن خود كند و سپس همه جهان را در نوردد و بيرقش را در غرب و شرق عالم و اروپا و امريكا برافرازد.

    اما از آنجا كه حوزويان حاكم بر ايران نگفته اند با اينهمه پول و جان و آبروى مردم كه صرف تحقق اين رويا كرده اند پس از سيطره بر جهان برنامهء آنان براى ادارهء جهان چيست، چاره اى نداريم جز اينكه جهان آرمانى آنان را بر اساس آنچه در ايران پياده كرده اند، به شرح زير تصوير سازى كنيم :

    در سراسر جهان شايستگان به قعر، نابكاران به رأس و دلسوزان و روزنامه نگاران به زندانها نقل مكان خواهند كرد. اختلاف درآمد فقير و غنى نجومى تر، خيابانها به كودكان كار مزين، هوا آلوده، جنگلها نابود، ذخائر آبهاى زير زمينى تخليه شده و زمينها فرو خواهند نشست. اختلاسهاى تريلياردى نقل محافل شده و به دليل اقتصاد مافيايى، پيدا كردن كار شرافتمندانه با درآمدى معقول و تشكيل خانواده براى جوانان به آرزو بدل خواهد شد. جوانان شاد و پرجنب و جوش، حسرت زده، نااميد و سرخورده، زنان زيبا و رنگارنگ، بقچه هاى مغموم و تيره رنگ، و مردان بى عقده، بمب هاى متحركى از خشم، نياز و تمناى سركوب شده خواهند شد.

    زهى دستاورد.

    و نيز از تجربه ايران مى توان پيش بينى كرد كه عايدات حوزويان شيعى حاكم بدك نخواهد بود. در كشورهايى كه به خاك افكنده و از مولد سرمايه بودن، به فقر و مصرف كنندگى كشانده اند، پس از آنكه اصل اموال را تصاحب كردند و با پول مردم غبغب ها و شكم ها براى خود آراستند، با ژستى دلسوزانه، براى حل مشكلاتى كه خود توليد كرده اند پروژه هاى صورى عظيمى را تصويب خواهند كرد تا تتمهء پولها را نيز بالا بكشند. مثلاً براى حل مشكل تخليه منابع آبى امريكا، پروژه حفر كانال براى وصل كردن اقيانوس اطلس به اقيانوس آرام از طريق صحراى آريزونا را مصوب مى كنند تا با بودجهء اختصاص يافته براى آباد كردن صحراى آريزونا، جيب هاى پر نشدنى خود و نسلهاى بعديشان را آبادتر كنند.

    زهى اشتها.

    و راستى كه جهانيان بايد هم در انتظار اين بيگ بنگ شيعى بى تاب باشند و از شادى و هيجان در پوست خود نگنجند.

     
  22. روزنامه آفتاب یزد: هزینه‌های جاری دولت، 82/5 درصد اعتبارات کشور را می‌بلعد. هزینه‌های جاری دولت آنقدر زیاد است که اگر دولت فکر عاجلی برای حل این مسئله نکند در آینده با مشکلات بسیار بزرگتری از آنچه اکنون با آن مواجه است، روبه‌رو خواهد شد. نکته جالب هم این است که بخش اعظم این هزینه‌ها را حقوق کارکنان دولت تشکیل می‌دهد.

    مش قاسم: داستان سر گاو و خمره. دولت-دزدان حکومت اسلامی خیال کردن همه رو که نوکر دولت کنن زیر پاشون سفت میشه، هی با دلارهای نفتی اسکناس چاپ کردن و دولت رو چاق و پروار. حال که کفگیر به ته دیگ خورده کاسه چه کنم به دست گرفتن. و انقده ملت رو … (سه نقطه از مش قاسم) حساب میکنن که با المشنگه حقوقهای نجومی خیال میکنن با چندرغازی که از ۷-۸ تا میگیرن میتونن این حفره رو پر کنن. تقصیر خودشون نیست، بیش از این عقل ندارن.

     
  23. حاج علی اکبر: توطئه‌ای در راه است.
    مش قاسم: نه حاجی، توطئه‌ موتوطئه‌ای در کار نیست. شیکری خوردن و توی توش موندن و غلتیدن و هنوزهم میغلتن. ای نادان! توطئه‌ علیه دولتی میشه که یه جو عقل داشته باشه، حکومت اسلامی ایران از عقل تهی میباشد کسی نمیاد وقتش رو بزاره توطئه‌ای بر علیه شماها ترتیب بده. به عبارتی حکومت اسلامی خود توطئه‌ گر میباشد، اصلا در این یک مورد به طور بومی خود کفا شده، احتیاج به این و اون نداره واسه توطئه‌گری، این کار رو خودش انجام میده، بقیه هم میشینن و به همدیگه چشمک میزنن. داستان سعدی و بچه ای که بهش انگشتی رسوند رو شنیدی؟

     
  24. ……… چارلز پيشكارى داشت به نام ازلنيا دا رومانو (Ezzelino da Romano)، غاصبى از خاص ترين نوع و رفتارش در غايت بربريت و آدمكشى . در چنين دورانى توماس اكويناس ، رعيت زاده در قلمرو فردِريك ، به عبث كوشيد نظريه اى در باره مونارشى مشروطه بنيان نهد. اين نگره ها در بيرون از مجلس سخنرانى هيچ بازتابى نداشتند . ” فردريك و ازلينو براى ايتاليا در سده سيزدهم پديده هاى سياسى عظيمى بودند و ماندند. شخصيت قبلاً نيمه افسانه اى آنها مهم ترين سوژه صد حكايت قديمى (The Hundred Old Tales) شد كه تأليف اصلى آن در همين سده سيزده رخ داد” . شخصيت او بعد تر منبع تراژدى ها شد (p.5).[ از اين گزارش مى………………
    ………………………………………………………………..
    کورس گرامی مطمئن هستی که چالز و ازلینا و توماس اکویناس بودند نه خمینی و خلخالی و خاتمی ؟

     
  25. سری به این سایت بزنید تا دکتر خودخواه و متکبر عباس کیا رستمی به اسم دکتر احمد میر را ببینید که چگونه متکبرانه می گوید اسرار بیمار نباید لو رود . خاک بر سر چنین دکتری که لوله حالب مریض را پاره می کند و به کسی هم جواب پس نمی دهد ….https://www.youtube.com/watch?v=fTbMBHtjMZo جای تاسف برای ما که چنین موجوداتی به اسم پزشک در بیمارستانهای ما طبابت می کنند

     
  26. ” نکند اینجا همان بهشت موجود است ”

    در سراسر جهان، بیماران برای درمان و باز یافتن سلامتشان، خواسته یا نا خواسته راهی‌ بیمارستان میگردند. احساس اِمپاتی و يكدلي و رفتاری انسان دوستانه نسبت به بيماران و ضعفا، کردار و منشئ است جهانشمول. در ولايت گل و بلبل ما اما، شخص هر چه ضعيف تَر باشد، برخورد جامعه و مسئولان به نسبت، خشن تَر و غير انساني تَر است!

    خطرِ رفتنِ به بیمارستان از عواقبِ رفتن به زندان کمتر نیست !
    آنچه بر” کیا رستمی” برجسته‌ترین هنرمند کشورمان در بیمارستان رفت، شرایط و موقعیت شهروندان عادی و بی‌ بضاعت را در بیمارستانهای کشور بروشنی نشان میدهد.

    * * *
    نقل قول زیر که در شبکه‌های مجازی انعکاس یافته است، روایتیست از یک هموطن مسلمان، که از قضای روزگار، ونا خواسته در بیمارستانی در بلاد کفر، بستری گردیده است که بدون هرگونه دخل و تصرفی عیناً انعکاس می‌یابد :

    * * *

    نامه منتشر شده در کانال حاج آقا کربلایی سید ناصر نقويان مشهدی که در كپنهاك پايتخت دانمارك بستری است.
    —–
    مهراب عزیز. هنوز در بیمارستانم.
    هر روز در عجبم که این چه سری است که نامسلمانان بی نماز چقدر انسانند و بیشتر در عجبم که چقدر مسلمانان سینه زن و روزه دار در تعریف بی خدایان میگنجند! امروز روز چهارم است بستریم. از بدو ورود چهره های خندان دیدم که گویا خدمت به همنوع را وظیفه غایی خود میدانند. این بیمارستان دولتی است با حقوق و دستمزد دولتی. امروز هوا گرمتر از روزهای دیگر بود. سه پرستار حوری صفت در سه ساعت متفاوت و بدون هماهنگی با دو حوله و یک دست لباس چون برف به اتاقم آمدند و گفتند یک دوش شاید تر و تازه ات کند!

    و اما دکتر.
    دیروز باید سی تی اسکن مغزی میشدم. دکتر خودش آمد و همراه با یک نفر از پورترهای بیمارستان تا اتاق اسکن آمد. بعد موقعی که داروی کنتراست وارد رگها میشد دست من را فشرد و آنجا ماند تا اسکن تمام شد و گفت که بعدا همراه با جواب اسکن بدیدارم خواهد آمد. تا آخر وقت صبر کردم اما نیامد. حدود ساعت ۱۱ و نیم شب که فشار خون میگرفتند بیدار شدم و دیدم دکتر در حال معاینه است و کلی هم معذرت خواست که بعلت یک بیمار اورژانسی نتوانسته زودتر بقولش وفا کرده و برای صحبت در مورد جواب اسکن بدیدارم بیاید. این دکتر فوق تخصص بزرگوار، شش ماهه باردار است و علیرغم مرخصی با حقوق و مزایا که برای زائمان دارد، به مرخصی نرفته است. گفت جواب اسکن هیچ معضلی در مغز نشان نداده. من هم با خوشحالی پرسیدم که آیا میتوانم فردا مرخص شوم؟ اجازه نداد و گفت تا سلامت کامل باید بمانم. اینجا تلوزیون بزرگ نصب است و من از دیدن مسابقات فوتبال جام اروپا محروم نیستم. از پنجره اتاق که در طبقه پنجم است بیرون را نگاه میکنم، تا چشم کار میکند سبزی و طراوت و آرامش میبینم.
    بیمارستان از تمیزی برق میزند و حتی میشود پا برهنه از سرویس دستشویی استفاده کرد. امید، شادی، زندگی، عشق به همنوع از در و دیوار بیمارستان میبارد. دیشب نخ آلارم بالای سرم را کشیدم که بلافاصله پرستار جوانی که اصلیتا نروژیست، بالای سرم پدیدار شد.معذرت خواستم که نمیتوانم مسواکم را پیدا کنم و خواهش کردم کمکم کند (برای من کمی سخت بود که با وجود الکترودهایی که به سینه و شکمم وصل بود خم و راست شوم) لبخندی زد و رفت. فکر کردم که از خواهشم رنجیده، اما باز خوشحال شدم از اینکه حداقل به من خارجی چیزی نگفت و رفت. اما چند دقیقه بعد با یک مسواک نو و یک خمیردندان برگشت و با لبخند آنها را روی میز من گذاشت.
    باز هم از فکر ناصوابم شرمنده شدم. گفت که حالا من از تو یک خواهش دارم. گفتم که: از تو به یک اشاره، از ما بسر دویدن، در خدمتم.خواهشش این بود که لطفا برای کاری که وظیفه اوست، از او معذرت خواهی نکنم!!

    من شرمنده از مسلمانی، شدم آنجا به گوشه ای پنهان!
    عجب! نه ادعایی، نه منتی، نه پزی!
    چهار روز است که دنبال پیدا کردن نقصی در بیمارستانم. به جان عزیزت قاصرم.
    بجای اينکه از اینهمه زیبایی و وظیفه شناسی لذت ببرم، چهار روز است که حرص میخورم.
    چرا ما که میراث داران خرد و تاریخی کهن به درازی تاریخ یونان و روم هستیم و همچنین مدعی
    مرحمت ائمه اطهار و مفتخر به زیبندگی به گوهر شرف اسلام، ما در مسلمانی به گرد این قوم غیر مسلمان نمیرسیم!!

    بگویم که بی اختیار به یاد مرگ پدر عزیزم افتادم که روزهای آخر زندگیش را در بیمارستان رجایی کرج گذراند.
    پدر نازنینم در میان نکبت و کثافت بستری بود و بدلیل وضعیت وخیمش اجازه جابجاییش را نمیدادند.
    چهار ساعت در محوطه حیاط بیمارستان رجایی ایستادم. وقتی دکتر بیرون آمد، سلام دادم که اصلا جواب نداد.
    از حال پدرم پرسیدم، از کنارم بدون جواب گذشت و به سمت ساختمان اصلی بیمارستان تند قدم زد.
    مجبور شدم در حال سوال از او کنارش مثل یک پادو بدوم. گفت غروب بیا مطب در چهارراه طالقانی. گفتم چشم.
    غروب رفتم مطب دکتر و به منشی گفتم. گفت باید ویزیت بدهید که البته دادم و بعد هم زیر میزی به خود دکتر دادم،
    یعنی خودش خواست و آخر هم به علت سهل انگاری کادر پزشکی، پدر نازنینم فوت شد و پزشکی قانونی هم
    آن را علیرغم شکایت من و اسناد انکار ناپذیر، نادیده گرفت.

    مهراب عزیزم، در دوگانگی عجیبی مانده ام. آیا خدا اینجا نیست؟ آیا به واقع این قوم، برگزیدگان خدا نیستند؟
    آیا ما واقعا اهل بهشتیم یا فقط اینچنین تصور میکنیم؟ آیا بعد از مرگ، ما را بلافاصله راهی دورخ نخواهند کرد
    و این قوم را راهی بهشت؟
    اینجا هیچ زنی حجاب ندارد اما هیچ مردی هم به خود اجازه نمی دهد که نگاه چپ به یک زن بکند.
    مگر اینکه خود زن نیز بخواهد که رابطه ای ایجاد شود و بگویم که آنچه که من دیده ام، اینجا روابط جز بر پایه عشق نیست. آنچه که ما همیشه جسته ایم و نیافته ایم!

    این همه پاکی مگر می شود؟
    نکند اینجا همان بهشت موعود است؟
    نمیدانم، واقعا !!

     
    • ما در مسلمانی به گرد این قوم غیر مسلمان نمیرسیم!!
      ……………………………………………….
      ملیجک عزیز درد ما همین افرادیست که خیال می کنند اسلام خوبست و عیبی ندارد و آنچه خوبیست از اسلام است.بهمین جهت هم هرچه خوبی میدانند انرا به اسلام وابسته می کنند و تقصیر را به گردن مسلمین می اندازند.ولی هیچگاه بفکرشان هم خطور نمی کند که مگر می شود اسلام خوب باشد ولی از اغاز تا همکنونش هر کس بنام اسلام به قدرت ریسده جز کشت و کشتار و ترور و قتل و جنایت و دروغ و خباثت و تجاوز به حقوق دگراندیشان کاری نکرده.آخر اگر اسلام خوب بود نباید یک استثنا در این 1400 سال تاریخ می بود؟اینست که باید به چنین حاجی هایی گفت نه عزیز آنها انسانند و در دنیای ازاد و سکولار یاد گرفته اند که به انسانها احترام گذاشته و حقوق آنها را رعایت کنند.ولا اگر مسلمان بودند و معتقد به اسلام که باید دیگران را نجس و کافر و …می دانستند.

       
  27. شکی نیست که حاکمان کشور در جایگاههایی که قرار دارند و قدرتی که در اختیاردارند از جانب مردم آن کشور به امانت در اختیار آنان قرار داده شده تا در خدمت آنان بوده و منافعشان را تامین نماید. یعنی مانند دوره های باستان نیست که با زور شمشیر و بازوی خود همه پهلوانان و جنگجویان را کنار بزنند و بعنوان پادشاه بر تخت سلطنت جلوس نمایند. همچنین، رسانه هایی هم که از کیسه ثروت ملی ارتزاق می نمایند بایستی در جهت رضایت و خواسته های مردم گام بردارند. ولی گاهی رفتارهایی مشاهده می کنم که هرچه فکر می کنم به نظرم نه تنها به امنیت ملی کشور کمکی نمی کند بلکه حتی برخلاف منافع بلندمدت مردم می باشد. بعنوان نمونه جنگ هایی که آمریکا و انگلیس در کشورهای عراق و افغانستان انجام دادند که در آن صدها میلیارد دلار هزینه دادند و چندین هزار نفراز نیروهایشان کشته و یا زخمی شدند. نتیجه جنگ عراق سرنگونی حکومت صدام حسین بود که هرچه در چنته داشت از سلاح شیمیایی و … در جنگ با ایران استفاده می کرد. بجای آن حکومتی دمکراتیک با اکثریت شیعه بر سر کار آمد. در جنگ افغانستان هم حکومت تندروی طالبان سرنگون شد. طالبانی که به راحتی چند دیپلمات ایرانی را در کابل به قتل رساند. نتیجه این جنگ هم جانشینی مجاهدین طرفدار ایران بود. به نظرم هر حکومتی در ایران باید این دو پیشامد را مثبت تلقی کند و سعی کند از این رخدادها استفاده درست نماید و حداقل بابت این دو رخداد به سمت آمریکا و انگلیس پرتاب نکند. ولی شما اگر به رسانه های عمومی بنگرید می بینید که اعلام می کنند آمریکا بهانه ای برای حمله به صدام نداشته و تسلیحات کشتار جمعی نداشته است. در صورتیکه خود حکومت ایران بارها به حمله شیمیایی صدام در جنگ ایران و عراق اذعان کرده است. به تلویزیون پرس تی وی که سر بزنید می بینید که بخش عظیمی از برنامه هایش را برای به ثمر نشستن محاکمه تونی بلر به بهانه جنگ با عراق اختصاص داده است. و یا نماینده ایران در سازمان ملل اخیرا آمریکا را برای این دو جنگ متهم به تروریسم دولتی نمود. درصورتیکه آشکارا این دو رخداد به نفع منافع ملی ایران بوده است. ولی، گاهی اینگار رسانه های همگانی و سیاستمداران چشم بسته برخلاف منافع ملی حرکت می نمایند. این موضوع معمایی شده که پاسخی قانع کننده برای آن نیافته ام.

     
  28. اخبار: ادامه کشف محموله‌های ایرانی هروئین در اروپا. اینم لینکش:
    http://www.radiofarda.com/a/f12-iran-heroin-found-bulgaria/27848936.html

    یکی از راههای پول در آوردن حکومت اسلامی کره شمالی تولید و قاچاق هرویین در دنیا میباشد.

     
  29. با همکاری میکروسافت و یه دانشگاهی در آمریکا راه گذاشتن اطلاعات کامپیوتری (هارد) رو در دی-ان-ا کشف کردن. میگن اطلاعاتی رو که الان توی هارد و و فلاش میزارن میشه گذاشت توی ملکول دی-ان-ا که هزاران برابر کوچک تر از هاردهای تکنولوژی فعلی میباشد.

    مرشد حکومت اسلامی هی از اقتصاد مقاومتی میگه. منظورش کره شمالیه. ///// کره شمالی به کجا رسیده که تو میخوای از اون تقلید کنی؟ کره شمالی تونسته چندتا ترقه و فشفشه بسازه با نابود کردن زندگی ملیونها آدم. هیچ چیزی هم بیش از این ترقه و فشفشه نداره. اون دنیایی که تو و دولت-دزدان اسلامی درش زندگی میکنین اندازه یه قوطی کبریته. بقیه دنیا دارن به سرعت باد و برق پیش میرن و تو و هم پالکیای اسلامیت به گرد پاشون هم نمیرسین. مشغول چرخیدن دور امامزاده بیژن و مرده پرستی. فعلا که سه نسل نبود شده، تا ببینیم فردا چی میشه

     
  30. عباس انعامی

    سلام.
    اگرسیدمرتضی بدش نیادچندروزپیش فرصتی دست دادتا باخانواده ازمالزی وسنگاپوردیدن کنیم.لازم به توضیح ست معلم جماعت دراین مملکت حتی با شاغل بودن همسرقادربه سیاحت خارج ازکشورنیست وبنده به لطف میراث ابوی مرحوم به سیروسیاحت عالم پرداخته ونکات فراوانی که اغلب منجربه حیرت وتاسف وافسردگی هم میشودعایدمان میشود می اموزیم.البت سیدمرتضی درسفرهای قبلیم حسابی بهم تاخت که میراث ابوی را به تاراج ندهم .خب هرکس یه جوریه دیگه.اما خداروشکربنده ازهمون اول خسیس نبوده ودست به خرج کردنم (که هرکسی این نعمت را ندارد)خوب است.ومعتقدم انسان بایست از داشته اش استفاده بهینه بکندومعتقدم اینکه ادمی وقتی پیر شدبهتراست سیروسیاحت تاحدممکن داشته باشدتا اینکه بگویدفلان جاها5-6تاملک واملاک دارم وفلان قدرنقدینگی و…اما کیف عالم را نکرده باشد.
    مالزی مملکتی مسلمان ست.البته مسلم واقعی.یا حجاب دارندوندارند.اقتصادشان تقریبا خوب ومردمانش راحت ودرارامش زندگیمیکنند.مالایی وهندو و چینی ازقوم های اصلی ان وسطح زندگی مناسبی دارند.رینگت واحدپول انان 800تومن ماست.4روزدرکوالالامپور خوش گذشت.اما سنگاپور.5ساعت بااتوبوس فاصله بین این دوبود.واردسنگاپورکه شدی .بااینکه خودمالزی مدرنه اما مثل این میماندکه از دهات واردشهر بشی.مملکتی مدرن وبسیارشیک.سیگارکشیدن وادامس درسطح شهرممنوع است.امارجرم پایین 1 درصد.بله 1درصد.بطوریکه میگفتندزندان برخی اوقات6ماه زندانی ندارد.تنهاکشوریه که برای ورود به هرمملکتی نیازی به ویزا ندارد.دلارسنگاپور2500تومن ما وشهرخیلی گران بود.افراد مسلمان کم وبیشتربودایی وهندو اما دولت سکولار.همه قانون مند ومنظم درکنارهم.دوستی میگفت شاه قراربوداین بندر را مختص ایرانیان بخرد.امااز سال1988 بعدبه ایرانیان حق تابعیت نمیدهند.درامدان ازبندرگاه واینکه شعب مختلف مراکزتجاری دنیا درانجاست.هم چنین ازکازینوست.خودسنگاپوریها حق ندارندبیش از150دلاردرکازینو خرج کنند اما خارجیها که اکثرا ثروتمندان چینی هستندملیونهادلار درکازینوها میبازندودولت ازاین درامدبرای شهروندان خرج میکند.درمالزی هم قانون کازینو همینگونه بودوشهروندمالایی حق قماردرکازینوراندارد.احترام به هم نوع رایج بوده سفیدوسیاه وزرد ومسلم ومسیح وهندوو….مطرح نیست.این پیشرفت حیرت انگیزدر25سال اخیرصورت گرفته….
    اینها را درکنار سطح زندگی واتفاقات مختلف ایران وایرانیان قرارمیدهیم چیزی جز تاسف وتاسف وناراحتی عایدمان نمیشود.اخر چرا؟چرا اینکونه شد؟ما ایرانیان شیعه که حق وحقیقت درنزد ماست وپیامبروامامان وعلما همه ازما وبرای ماست چرا درمقابل این 25سال انان حرفی برای گفتن نداریم؟چرا؟

     
  31. وزوزیرک نفت خبر داد که آتش‌سوزی ماهشهر نتیجه عملیات خرابکارانه و تروریستی نبوده است.
    مش قاسم: …….. و ادامه داد آتش‌سوزی ماهشهر نتیجه بیسوادی و ندانم کاری برادران ارزشی مدیریت اسلامی بوده است.

     
  32. نوری زاد لب گور
    با این هیبت پفکی که خودت برای خودت درست کردی و روانه دنیای ماورایی هستی، آخرین وصیت هات رو هم به ماها بگو
    چیزی کم و کسر نگذاری

     
  33. خدائیش از سال 1344 که دکتر شاهقلی وزیر بهداری بود تا حالا یک چنین وزیری مثل دکتر هاشمی نداشتیم که اینقدر دلسوز جامعه باشه . با این دکترایی که ماداریم که 60% شون کاسبند و بیشترشون بیش از 5 دقیقه برای مریض تو مطب وقت نمی گذارند. و هر غلطی رو تو اتاق عمل دلشون بخواد انجام میدن. و امثال کیا رستمی رو با اون معروفیت جهانیش با سهل انگاری به دیار عدم میفرستن . این آقای دکتر هاشمی با اون همه دلسوزیاش رو باید تقدیر کرد . خدا حفظش کنه….

     
  34. جناب آقای نوری زاد عزیز
    اینکه اینگونه تفسیر نمودی نشان از ظهور مکتبی جدید در دنیا به سرکردگی رهبری جدید با دین و آیینی مخالف دین اسمی دارد.
    بنده قصد توهین به هیچ گروه یا فرقه را ندارم اما
    به نظر میرسد اینکه دین پیامبر و خود پیامبر آخرین دین الهی باشد زیر سوال رفته است.
    همانگونه که مسلمانی از مسلمانان دین( یا بهتر است بگوییم” آیین”)جدید به نام بهاییت پدید آورد اینان قصد دارند آیینی (یا بهتر است بگوییم “دین) جدیدی را به دنیا با مرجعیت و رهبریت ایرانی معرفی نمایند.
    پس الهم اجعل عواقب امورنا خیرا

     
    • آقا رضای گرامی

      مقصود از اینکه دین اسلام آخرین دین وشریعت فرستاده از سوی خدا ،و پیامبر اسلام خاتم یا آخرین پیامبر الهی بوده است ،این نیست که کسی بعد از ایشان ادعای پیامبری یا دیانت جدید نخواهد کرد ،زیرا ادعای پیامبری و دین جدید که همیشه و حتی معاصر با خود انبیاء راستین الهی وجود داشته است ،و حتی در عصر خود پیامبر یا عصر برخی از خلفاء کسانی بوده اند که ادعای کذب نبوت کرده اند ولی بجهات مختلف رسوا شده اند ،که اصطلاحا در علم کلام از این پدیده به “تنبی” یعنی اظهار نبوت تعبیر می شود. بلکه آنچه مقصود قرآن و اسلام و پیامبر اسلام بوده است این بوده است که دین اسلام آخرین دینی بوده است که از سوی خدای متعال بسوی بشریت فرستاده شده است و پیامبر اسلام هم خاتم (پایان دهنده یا کسی که بواسطه او بنای نبوت خاتمه یافته است) انبیائی بوده است که از سوی خدا بسوی انسانیت فرستاده شده است ،و برای آنها نشانه هایی وجود داشته و دارد که معیار جدا سازی ادعاهای دروغین از پیامبران راستین بوده است ،بنابر این ادعای نبوت در عالم واقع یا ادعای دین جدید همیشه وجود داشته یا خواهد داشت ،و در این جهت باید معیارهای سنجش صدق از کذب را ملاحظه کرد ،یعنی بحث های نبوت عامه و خاصه باصطلاح علم کلام.

       
    • دوست عزیز آقا رضا

      این یکی از ده ها آیه قرآنی است با ترجمه آیت الله مکارم شیرازی که نوید به آمدن پیامبران میدهد.

      سوره ۱۷: الإسراء – جزء ۱۵ – ترجمه مکارم شیرازی
      تغيير سوره و ترجمه
      تلاوت
      جستجو

      سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنَا وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا ﴿۷۷﴾
      اين سنت (ما) در پيامبراني است كه پيش از تو فرستاديم، و هرگز براي سنت ما تغيير و دگرگوني نخواهي يافت. (۷۷)

       
      • با وجود آیه خاتمیت در سوره احزاب که بارها در مورد مضمون آن بحث شد ،آیه مورد اشاره گلابتون بهائی گرامی ،اشاره است به سنت ارسال انبیاء از اول خلقت آدم تا قبل از رسالت خاتم انبیاء محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله ،بنابر این با توجه به وجود آیه خاتمیت و آیات دیگری از قرآن که دلالت بر عمومیت زمانی و مکانی دعوت پیامبر خاتم دارند ،از پس نبوت پیامبر اسلام ،مدعیان رسالت جدید بدون معجزه و کتاب ،شیادانی بیش در برابر بشریت نیستند.

         
        • سید مرتضی گرامی در دیانت بهایی نه حدیث داریم و نه روایت چون کتاب کاملی داریم و در دیانت بهایی مقلد هم نداریم چون ما انسان کاملی هستیم.
          سید مرتضی گرامی در عرض این شش هزار سال صد و بیست و چهار هزار پیامبر آمده یعنی هر هفده روز یک فرستاده از طرف خداوند بنا بر گفته مسلمین پروردگار عاجز از آوردن پیامبران دیگر است که این مخالف با نص صریح قرآن کریم است.
          در سوره جن آیه 7 میفرماید: و آنها گمان کردند(مردمان گذشته)همچنان که شما نیز گمان کردید که خداوند هرگز کسی را (به پیامبری )نخواهد فرستاد.

          سید مرتضی گرامی
          نسبت هایکه شما به بهایی ها میدهید یهودی ها ب مسیحی و مسیحی ها به مسلمین میدهند پس دلخوش به گفته های خود نباشید.

           
  35. در تائید صحبتهای جناب نوریزاد(بخشی از کتاب دکتر رنانی در مورد مناقشه اتمی) خیلی خلاصه، ده سال پیش این ده ادعای محوری در این کتاب مطرح شده است:

    ۱- ورود ایران به حوزه غنی‌سازی محرمانه اتمی، احتمالاً طراحی آمریکایی‌ها بوده است (با فروش محرمانه نقشه‌ها و تجهیزات اتمی آلوده به ایران از طریق عبدالقدیر خان، دانشمند اتمی پاکستان، که بعداً معلوم شد جاسوس سازمان سیا بوده است).

     
  36. عمو نوریزاد!ببین مرگ حقه!!!بیا و یه بار به حرف این صادق صادق گوش کن!!!آخه عمو اینهمه توهم زدی که آقا چی شد و سپاه چی کرد بازم که انقلاب ما تو همه زمینه ها در حال پیشرویه!!!!بعضی به من می گن صادق تو شیرین عقلی!!!!می گم چرا؟!!!!می گن آخه بیکاری اینهمه نوریزاد رو نصیحت می کنی!!!!مگه نمی دونی نرود میخ آهنین در سنگ!!!ولی خداوکیلی دلم واسه اونهمه سابق انقلابیت می سوزه!!!!!من اگه یه جایی هوش از سرم بپره وعقلم دچار نقصان شه وقتیه که آقا امر به کاری کنه!!!!آخه وقتی اسم آقا و سپاه میاد تا خود کاخ سفید هم می لرزه اوقت یه عربستان فیزوری ما رو له کنه؟!!!دیدی که آمریکاییا که می گفتن به ما هواپیما نمی دن به چه روزی افتادن عربستان که عددی نیست!!!فقط کافیه آقا سخنرانی کنه لونه موش گرون می شه!!!دو روز دیگه هم ملک سلمان میاد دست بوس آقا که حاجیاتو بفرست!!!عمو نوریزاد باز اگه بمیری من صادق واسه تشییع جنازت میام ولی جماعت علاف این سایت چی؟!!!!نه اینکه واسه فاتحه خونی باشه ها!!!!قبلا هم گفتم فقط سکوت می کنم و زیر تابوتتو می گیرم!!!!!پس الکی قربون صدقه اینا نرو که اگه تو تلویزیون ترقه بترکه اینا از هوش می رن!!!!جای این بیا خود من واسطت می شم به دامان پرمهر آقا برگردی!!!!باور کن صراط مستقیم همینه!!!!نه اینکه حالا بگن من مزدورم و میلی متری پیشرفتمو انداره می گیرن واسه خوشایند اربابام حرفی می زنم!!!!نه دلم واست می سوزه!!!!بچه های بالا همچین سرکارت گذاشتن که داری پرت و پلا می گی!!! اینم از شیطونی اوناست دیگه!!!!از ما گفتن بود!!!!!خوب دیگه زیادی وقت ندارم برم یه خورده این بچه سکولارارو تو این سایتای معاند ادب کنم!!!!همین یه کامنت واسه اینجا کافیه!!!!

     
    • بانوی ناشناس

      مجلس نمایندگان آمریکا اخیراً طرحی برای منع فروش بوئینگ به ایران تصویب کرده که گرچه ممکن است توسط دولت اوباما وتو شود، احتمالاً موانعی بر سر راه فروش این هواپیما پیش خواهد آمد. حتی اگر این مصوبه هم نبود خرید هواپیما با توجه به محدودیت های نقل و انتقال پول همچنان وجود می داشت و بعید بود ناوگان فرسوده و خارج از ردۀ هواپیمایی به این زودی ها نو شده و مردمی که هیچ تمایلی به دادن هزینه های شیعه گستری ندارند به این زودی ها بتوانند از خدمات هوایی منطبق با استاندارهای جهانی بهره بگیرند. پس این جملۀ شما که “دیدی که آمریکاییا که می گفتن به ما هواپیما نمی دن به چه روزی افتادن؟” نهایتاً یک جملۀ برخواسته از احساس و عاری از درستی است. ضمناً شاید اگر شیوۀ خرید این هواپیما ها را می دانستید از واژۀ “آمریکایی ها به چه روزی افتادند” استفاده نمی کردید چون پولی که برای خرید این هواپیما ها به شرکت بوئینگ پرداخت می شود، کمی بیش از درامد یکسال نفت کشور ما است. این یک.

      دلتان برای سابقۀ انقلابی هیچ کسی نسوزد. امروز با مادر سه شهید برخورد کردم که در تنگنای معیشتی بود، و آهی از سر افسوس سر می داد که خوشا به حال همسر و فرزندانش که رفتند و راحت شدند. طلب مرگ این مادر را که شنیدم یادم از سوء استفاده های هنگفت مالی بنیاد شهید آمد، کاش آنجا بودید مرد جوان!، شاید از شدت تأثّر، قدری از سر دادن شعارهای پوک انقلابی گری زبان در کام می گرفتید. این دو.

      عربستانِ نااهل اگر هم روزی بیاید به دستبوس ما برای برقراری جریان سفر حجّاج، حتما از خِرَد اقتصادی برخوردار است که در دنیای دیپلماسی مدرن که حتما با انقلابی گری مد نظر شما در تناقض است، منافع ملّی حرف اول را می زند. ورود حاجی های ایرانی هم به ترمیم چهرۀ عربستانی کمک خواهد کرد که دستکم آنقدر آگاهی دیپلماتیک دارد که در برخورد با به آتش کشیده شدن سفارتش در تهران، اقدام متقابلی علیه سفارت ایران انجام نداد، و در عوض تا توانست از آن در بعد بین المللی برای خود ترحّم جلب و امتیاز کسب کرد. این سه.

      این “دامان پر مهر” آقای شما، قبل از اینکه پذیرای انقلابیون سابق و بریدگان امروز باشد، کاش پذیرای مادران داغداری آسیب دیدگان 67 و 78 و 88 باشد که می دانم حتماً ناله های جگرخراششان روزی به دل کوهی خواهد نشست و بازخوردش آتشفشانی به پا خواهد کرد. نفرمودید قبل از نصب پرچم ظفرمندی شیعه در منطقه، آسیب هایی که به این مادران وارد شده را چگونه جبران کرده اید؟ این چهار.

      شما نه “مزدور”ید، و نه برای “خوشایند ارباب” تان حرف می زنید. شما همۀ آن چیزی هستید که بیان می کنید. جملۀ خوبی ها در شما هست، کاش کمی انصاف و تعقّل و البته ادب و آزرم هم به آن افزوده می شد.

      و آخر اینکه امروزِ شما، دیروزِ آقای نوری زاد است اما فردایتان حتماً با امروزِ او فرق دارد. می دانید چرا؟ چون او برای به ثمر رسیدن انقلابی که شما فقط وصفش را شنیده اید و میراث دارش شده اید، زحمت کشید. اما سال 88، یوم الفصل او و خیلی ها شد. 88 آنقدر هولناک بود که دیگر بهانه ای برای ماندن در جبهۀ باطل باقی نگذارد. شما آن روزها را دیدید و باز هم چشم بر هم گذاشتید. نمی دانم. آیا حادثه ای در کمین در این نزدیکی ها رخ خواهد داد که چون شمایانی را هم به خود بیاورد و تکانی به وجدانتان بدهد؟
      —-
      پی نوشت: من بی آنکه بخواهم از هزینه های مادّی هنگفتی که سیاست های منطقه ای به مردم، صاحبان اصلی ثروت نفت و «انفال» تحمیل می شود بنویسم، که تکرار مکرّرات است، می گویم تربیت جوانان اهل ادب و اندیشه و منطق، به خودی خود برای جمهوری اسلامی می توانست کافی باشد تا به خود ببالد و به شرق و غرب بگوید اگر ما را در پهنۀ بین المللی منزوی کردید و ما را از دسترسی به پول نفت و خیلی چیزهای دیگر محروم کردید، بیایید و تماشا کنید که هواداران ما چشمۀ جوشان ادب و فهم و اهل منطق و استدلال و آزرم هستند. متأسفانه دو پست اخیر به خودی خود گویای این نکته بود که بخشی از حامیان حاکمیت، بویژه جوانترها، چیزی از متوسط جامعه در گذاشتن کامنتهای رکیک و سخیف کم ندارند. این روزها مطالعۀ کامنت های پای پست های فیس بوکی و اینستاگرامی نشان می دهد که متأسّفانه هر چه ابعاد سفرۀ معیشت مردمان ما کوچکتر شده، بر دایرۀ واژه های جنسی، بی حرمتی ها، و پرده دری های اخلاقی افزوده شده، و باز هم متأسّفانه بعضی، و نه همه، ولایتمداران نیز خود را در این زمینه عقب نگاه نداشته اند.

       
    • صادق
      اصلا خودت هم فهمیدی چی نوشتی؟
      نوریزاد طب و لرز کرده … بعد شما هذیونش رو میگی؟

      شهر که شلوغ میشه غورباغه هم هفتیر کش میشه این دورو زمونه ☹

       
    • انقلاب ما تو همه زمینه ها در حال پیشرویه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
      جوک میگی عمو!!!!! خدا یه عقلی به تو بده ،یه پولی هم به ما. همچی میگه ما که انگار انصار حزب الله مساوی با هفتاد و پنج میلیون ایرانیه . نخوابیدی شب درازه!!!!
      لابد منظورت از پیشروی پیشروی در زدن مردم و دزدی های هزارهزار میلیاردی و تجاوز به اسیر دست و پا بسته و دکل دزدی و پخش پیشرفته ترین مواد مخدر و سرانه مطالعه و تازیانه زدن به کارگر و دانشجو و قتل نویسندگان و خشک شدن آب ها و آلودگی هوا و زمین و دریا و روان های مسموم شما و دگردیسی الله کرم از
      چماقدار سابق به استاد دانشگاهه . برو یه فیلم بساز ، اسمش هم بذار: وقتی که الله کرم روشنفکر می شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

       
    • صادق ناصادق تو واقعا ارزش بحث کردن هم نداری فقط یک ضرب المثل شایسته وجودت است !
      آن کس که نداند ونداند که نداند ———- در جهل مرکب ابدالدهر بماند
      توخواه از سخنم پند گیر خواه ملال
      عزت نداشته ات زیاد !

       
    • شتر در خواب بیند پنبه دانه، گهی لف لف کند گه………

       
  37. جناب نوریزاد با سلام اگر دارویی از خارج از کشور لازم دارید من با کمال میل براتون میفرستم , اگر خدای نکرده سل باشد
    احتمالا از همین روبوسیها منتقل شده و برادران ممکن است عمدی کسی را فرستاده باشند. لطفآ از این به بعد روبوسی نکنید. استفاده از کرمهای ضد عفونی کننده بعد از دست دادن هم میتواند در پیشگیری موثر باشد و در ظرفهای ملامین و پلاستیکی حتی یکبار مصرف استفاده نکنید فقط از ظرفهای کاغذی و شیشه ای میتواند موثر باشد. ( اگر ممکن است جناب نوریزاد از متن این یادداشت ناراحت شوند لطفآ منتشر نشود )

     
  38. جناب نوری زاد درود!
    بعنوان یک همراه کوچک چند توصیه و پیشنهاد داشتم:
    اولا باتوجه به آب و هوای آلوده تهران حداقل به خانه پدری بروید تا شما و آن بزرگواران قدری در کنار یکدیگر آرام گیرید، با طبیعت نجوا کنید آنها نیز حرفهای ناگفته بسیار برای شما دارند.
    ثانیا باتوجه به کسالتتان اگر هفته ای یک عکس یا پست کوتاه تا بهبودی کامل (حال ما را خوب و برای بدحالی برخی)کفایت می کند.
    ثالثا هرچند شما صاحبخانه هستید، پیشنهادی را که در پست اخیر دادم دوباره تکرار میکنم:

    همراه
    9:17 ق.ظ / جولای 5, 2016

    چند روزی است میزبان در بستر افتاده و میهمانان ناخوانده ای فرصت را مغتنم شمرده و در غیاب پیرمردجوان! جولان هتاکی و فتنه گری میدهند و ما را وادار به واکنش های احساسی و نتیجتا دور شدن از هدف. همراهان! انتظار می رود حداقل نتیجه رنجهای سالیان اخیر نوری زاد، اتحاد ما باشد در گسترش عقلانیت و ادب، بنابراین پیشنهاد می کنم بیایید بسان نوری زاد موضوعات روز را رصد کرده و با تمرکز بر موضوعی واحد و تحلیل آن، نگذاریم عدم حضور او حس شود.
    بعنوان یک پیشنهاد بنده مسئله خودساخته داعش را که این روزها مورد سوءاستفاده حکومت اسلامی ایران قرار گرفته، برای بحث پیشنهاد میکنم. بنظر بنده هرگاه این حکومت در داخل و خارج گرفتار مسائل و تنگناهایی شده، به بحران آفرینی متوسل شده، نمونه آن جنگ 8 ساله، کشتار67، 18تیر کوی دانشگاه، ترورهای داخلی و خارجی متفکران و نویسندگان، سرکوب88و کهریزک، و… . تئوریسن های داخلی و خارجی آنها روشهای منسوخ روسها و امثال سعید امامی را دوباره در دستور کار قرار داده اند، بزعم آنها حال که جامعه در آستانه فروپاشی است بهتر است حرکتهایی نظیر بمب گذاری در حرم امام هشتم و ایجاد ترس از داعش بوجود آید تا روشهای سرکوب داخلی قابل توجیه شده و مردم از ترس ناامنی از اژدها به مار پناه برند! نکته ای ظریف که پیش از این در کامنت ها آمده بود اینکه در طول 38 سال گذشته، حکومت ولایت مطلقه فقیه، یک مورد رفتار غیرمشابه با اسلام ناب محمدی(داعش) بیاورد. اینکه در این سالها حکومت ولایت مطلقه فقیه تبدیل به طالبان و القاعده و داعش نشده ناشی از همت زنان و مردان بزرگی است که با هستی خود به مقابله با آنها برخواستند.
    بنابراین خطر اصلی برای تمامیت ایران و مردم آن، همین حکومت ولایت مطلقه فقیه است، پس دشمن! در خانه کمین کرده است!
    با آرزوی سلامت برای نوری زاد عزیز

     
  39. جناب نوریزاد سلام

    این پیغام جنبه خصوصی داره و در منتشر کردن یا نکردنش مختار هستید ، لطفا از شاگردان آقای طاهری در خصوص فرادرمانی استفاده کنید ، خیلی بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنید بهتون کمک می کنه در خصوص بیماریتان
    اگر هم استفاده می کنید که فبهاالمراد
    آرزوی تندرستی روز افزون شما را خواهانم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 1792 seconds.