سر تیتر خبرها
نرگس محمدی و کارناوالِ آدمکش ها

نرگس محمدی و کارناوالِ آدمکش ها

دیروز آقای محمدی، برادر نرگس محمدی زنگ زد و خبر داد که قاضی صلواتی خواهرش نرگس را به شانزده سال زندان محکوم کرده. ده سال از این شانزده سال بخاطر عضویتِ وی در لگام است. می گویم: آقایان دستگاه قضایی، شیپور شما را سالهاست که به هر دو سمتش پنبه تپانده اند. بد نیست بدانید اعضایِ همچنانِ لگام کسان دیگری نیز هستند که پیوسته با نرگس همصدایند.

بیت رهبری و دستگاه قضا و دستگاه های امنیتی خود می دانند که زندانی کردنِ نرگس محمدی نه بخاطر لگام، و نه بخاطر فعالیت های حقوق بشری اش، بل بخاطر این است که جلوی چشم این همه مأمورِ بزک کرده ی سپاه و اطلاعات، دست گوهر عشقی را گرفت و با کاترین اشتون در داخل سفارت سوییس ملاقات کرد و بر حباب هیاهو و هیمنه ی دستگاههای امنیتی سوزن زد. در این میان، قاضی صلواتی را باش که هرچه را که بفرموده بر میزش بگذارند، امضاء می کند مثل چی! یاد این حرف رییسِ “حباب در کله” ی دستگاه قضا افتادم که همین دو سه روز پیش در اعتراض به دیدار فائزه هاشمی با یکی از بهاییانِ از زندان آمده گفت: آنهایی که از بهاییان دفاع می کنند بگویند قبر رهبر بهاییان در اسراییل چه می کند؟ این را که از دو لب مبارک حضرت ایشان شنیدم، به یاد نوشته ای از خود افتادم با عنوان” کپسول بلاهت زیر عمامه ی آقای رییس”. و اکنون با شنیدنِ این پرسشِ مثلاً دندان شکنِ جناب لاریجانی، بدان نوشته ی خود اعتمادی افزون تر بسته ام. از جناب ایشان می پرسم: مگر می شود شما ندانید فردی را که بزرگ بهاییان بوده، در سالهای دور قاجاریه به سرزمین های عثمانی تبعید می کنند و عثمانی ها وی را در منطقه ی فلسطین جای می دهند. مرد بهایی همانجا می میرد و همانجا هم دفنش می کنند. بعدها جمعی از یهودیان به این سوی می آیند و کشور اسراییل را بر فرش فلسطین پهن می کنند. باز از حضرت ایشان می پرسم: نرگس محمدی اگر مستحق شانزده سال زندان است بخاطر عضویتش در لگام و فعالیت های حقوق بشری اش، میزانِ زندانِ آدمکش ها و دزدانِ بیت رهبری، از محتبی خامنه ای گرفته تا شیخ مصطفی پورمحمدی تا حسین تائب تا سعید مرتضوی تا شیخ علی فلاحیان تا شیخ روح الله حسینیان تا بسیجیانِ بالارونده از سفارت عربستان، تا بعضی از سرداران خونین دستِ سپاه را در کجای قوانینِ دستگاه قضا بجوییم؟

فیس بوک: facebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
سی ام اردیبهشت نود و پنج – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

111 نظر

  1. اغای صادق خان به زودی با مرگ خلیفه تان شیشه عمر شما و اطرافیان تبهکارتان به پایان میرسد

     
  2. هرروز وقتی سایت هرانا ( hrana) را میخوانم از غصه و درد و عصبانیت کلافه میشوم . چطور میشود که یک آدم نسبت به همنوع و هم وطن خود اینهمه بیرحم باشد ؟؟ یعنی این بربرها که مزدوری آخوندهای جنایتکار را می کنند و بساط حبس و شکنجه و اعدام راه اندخته اند ایرانی هستند؟؟؟؟ آیا با انتقاد و غصه و نق زدن و اشک وزاری ،دل این جلادها نرم میشود ؟؟؟ چرا ما مردم مقابله به مثل نکنیم ؟ چرا ما از آنها بترسیم ؟؟ چرا آنها از مردم نترسند ؟؟ چرا مردم در خلوت و تاریکی و موقعیت مناسب این خونخواران و مامورانشان را به سزای خودشان نرسانند ؟؟ (مثل همین کتک زدن فضولهای نهی از منکر ) نشستن و غصه خوردن تاکی ؟؟؟

     
  3. داش محمد
    با اجازه شما و با اجازه ا سردبیر عصر امروز و با اجازه ا نویسنده مقاله
    و با درود به روان پاک همه پادشاهان میهنپرست و جوونمرد تاریخ ایران از دایاکو تا رضا شاه بزرگ

    این روانپریشان خودبزرگ بین

    هنگامیکه شادروان رضا شاه برنامه ارتش نوین ایران را تدوین میکرد موانع بسیاری بر سر راه خود میدید. مهمترین بخش این برنامه اجباری کردن خدمت سربازی و قانونی کردن نظام وظیفه بود. تصویب قانون و تفهیم آن به ارکان دولت و عامه ملت به تدبیر و احتمالا تحمیل ممکن بود ولی شادروان رضا شاه در یک جا برخورد به مانعی کرد که نه تفهیم ممکن بود و نه تحمیل. این مانع مخالفت جماعت به اصطلاح روحانی بود. این دین فروشان از خدا بیخبر با مرکزیت قم مصرانه در برابر این بزرگترین رفرم تاریخ ایران ایستاده بودند و نابخردانه ” نه” میگفتند. واژه رفرم را عمدا بکار گرفته ام ، چون معادل تازی آن مفهوم را نمیرساند و بدبختانه معادل فارسی نیز برای آن نداریم. نظام وظیفه اگر در کشور هائی در عصر حاضر ضرورت نداشته باشد اما در ایران آنروزگار که استعمارگران چون گرگان گرسنه چشم طمع به ایرانزمین دوخته بودند و میهن در محاصره آنان قرار داشت، نیاز و ضرورت حیاتی و غیر قابل انکاری بود. ابتکار پهلوی اول، چه ملهم از فرهنگ دول مترقی بوده باشد و چه استعداد شخصی و نیروی خلاقه خود وی براستی سزاوار تحسین است. انسان ایرانی باشد، میهنپرست باشد و سروده های جاودانه فردوسی را در گوش داشته باشد و سربازشدن برای سرزمین پدری را بجان نخرد خائن است. گمان ندارم که مصوبه های آنزمان بدون توجه به اولویت ها انجام شده باشد. آنجا که مشمول با نقص عضو مختصر و یا قیمومیت و یگانه فرزند ذکور خانواده بودن حق معافیت داشت دیگر جائی برای گله و مجادله نمیماند. بگواه تاریخ،شادروان رضا شاه برنامه را به مراحل نهائی رسانده بود ودرمرحله آخر از فقاهت دین اسلام به عبارتی مذهب شیعه تائید میطلبید ولی فقیهان از تائید خودداری میکردند. چندین نفر از سیاستمداران از جناح های مختلف و با وجهه های متفاوت راهی قم شدند ولی هر بار دست خالی برگشتند. عاقبت کاسه صبر سرباز میهنپرست ایران رضا شاه لبریز شد. مرحوم مخبر السلطنه را طلبیده و او را مامور به مذاکره با این جماعت بیوطن میکند. مرحوم مخبر السلطنه در خاطرات خود نوشته است که رضا شاه زیر بازیم را گرفت و حین رفتن به دفتر کارش گفت هرچه از من ساخته بود انجام دادم تو بروقم ببینم چه می کنی اگر کار درست نشد دیگر مدارا نمیکنم. یاد حرف تیمورتاش افتادم که گفت باید قم را به توپ پست. گفتم آرام باشید من میروم و آنها را متقاعد میکنم. به قم رفتم ، حضور من در جلسه چندان خوشایند اهل مجلس نبود. یکی به نمایندگی حضرات معترضانه گفت میخواهند که عوام با فرزندان اهل علم در یک مرتبه قرار داده شوند !!! پس حرمت علما چه میشود؟؟!! من با استناد به آیات قرآن گفتم حفظ امنیت حدود و ثغور مملکت اسلامی وظیفه عامه مسلمین و تکلیف شرعی است و فرقی میان عالم و عامی نیست. اهل جلسه که پاسخی قانع کننده نداشتند بعضا مبهوت اظهارات مرا تائید وبه قانونمندی لایحه رضایت دادند. ! راستی ما ملت ایران چقدر بدبخت و بی وجهه ایم که قرن ها است آلت دست دین فروشان خدا ناشناسی شده ایم که حتی دانش دینی شان در حد ادراک ظاهری همان کتاب مقدسی که کلام خدا مینامند نیست!!؟ خاندان هدایت به استثنای یکی ، دین بزرگی بگردن ما ایرانیان دارند. راه آهنی که رضا شاه آنهمه برای ایجادش جانفشانی کرد در واقع تحقق آرمان صنیع الدوله بود که پیش و بیش از رضا شاه برای احداثش کوشید. ایران بنیان مخابرات را از مرحوم مخبر الدوله پدر صنیع الدوله دارد. این خاندان بزرگوار نماد راستی ، آزادگی ، جوانمردی ،پاکدامنی، میهندوستی و ایمان اند. عزت و آبروئی که این مردان با ایمان نزد خدا دارند ارباب عمائم که خود را آیت یا نشانه خدا برروی زمین میدانند ندارند. مرحوم مخبر السلطنه تحصیل کرده پروس بود کشوری که باقیمانده آن امروز آلمان نام دارد. کشوری که قانونمندی دولت های جهان متاثر ازمدون قانون اساسی آنهاست. کشوری که پیچیدگی ها ی قوانینش عاطفه انسانی را علیل میکند و روابط اجتماعی ا ش بیش از هر چیز انسان را به مادیات سوق میدهد. دشوار است مسلمان باشی و در امپراتوری فردریک کبیر نشو نما کنی و به دیانت پایبند بمانی. با اینهمه مرحوم مخبر السلطنه نه تنها پایبند میماند که در تئولوژی و دینشناسی به درجه ای میرسد که آیت !! الله!! در برابر دانش اسلامی اش سر تعظیم فرود می آورد. مردی که در دو سلسله قاجار و پهلوی وزیرشش پادشاه بود و خیانتی به ایران و ایرانی نکرد. حقیقت این است که دین فروشان دنیا پرست با خبث ذاتی خود پی به این نکته برده اند که طلبگی آموزشی است برای کسب تخصصی که با کمترین بازده تنی و روانی درآمدی خوب و در بسیاری موارد هنگفت دارد. البته بشرط آنکه جامعه تحت سیطره اش بقدر کافی احمق باشد که به هیچ یک از کردار ناشایستش ایراد نگیرد. وقتی آیت الهی اش تمصاح یزیدی که در جوانی با طلبه نوجوانی نرد عشق میبازد و پس از افشا شدن راز مگویش برای رفع اتهام مبحث مکاونه !!! را فقهی میکند و مباح میشمارد، کنگره و سنای فقیهان هم این حق را بخود میدهد که قانون نظام اجباری وضع کند و جگر گوشه های ملت بدبخت را بدون رعایت هیچ حرمتی بنام سرباز به بیگاری بکشد وبنام سرباز بکام مرگ بفرستد و در عین حال به طلبه جماعت حق معافیت اعطا کند. شما را نه بخدا که به جوانمردی سوگند که آیا این خفت و خواری نیست آنجا که زعیم مذهبی ات صرفا بدلیل خودبزرگ بینی و خودپرستی با قانون نظام وظیفه مخالفت ورزد و استدلال کند این دون شان من فقیه است فرزندم با فرزند یک غیر فقیه در یک سربازخانه باشد؟؟! فقیهانی که دیروز نظام وظیفه را حرام و مغایر با اسلام عنوان میکردند، امروز به زور کلاش نی کف روسی، که عوامانه آنرا کلاشینکف مینامند، به اجباری میبرند و گوشت دم توپ میکنند و هیچ کس هم اعتراض نمیکند. وتازه اگر کسی بتواند خود را برهاند نه حق کار دارد و نه حق خروج از کشور.!! شادروان رضا شاه در آن شرایط هراس آور نبود امنیت و در مخاطره بودن وطن این حق را برای ملت قائل شد که یگانه اولاد ذکور را به سبب حق قیمومیت معاف کند ولی آخوند هائی که به زعم خودشان خدمت اجباری مغایر با اسلام است به پدران شصت ساله و ناتوان رحم نمیکنند و امید و عصای دستشان را اجبارا به سربازی میگمارند و اگر از خدمت سر باز زنند حسابشان با دستگاه های امنیتی و قضائی کذائی دولت جا ( جیم الف) است !!؟؟ پرسش این است که فقیهان فتنه گر اینهمه سرباز برای چه میخواهند؟؟! روزگار لشکر کشی به پایان رسیده و تکنولژی بجای انسان میجنگد. این فتنه انگیزان دستاربر سر یادشان رفت که زرادخانه صدام در یک شبانه روز دوازده هزار سرباز ایرانی تیره روز را با شلیک چند موشک حامل بمب ها ی شیمیایی کشت؟؟!! البته آنها یادشان نرفت و صد البته که ککشان هم نگزید ولی ما ملت احمق فراموش کردیم. مگرتلاش معاش گرسنگان و جنون مصرف دولتمندان میگذارد ایرانی اندکی تامل کند و بیندیشد؟! براستی ما ملت ایران خفت بار ترین دوران تاریخ ایران را میگذرانیم. مسلما این روزگار خواری روزی نیز به پایان میرسد ولی آیندگان چه قضاوت خواهند کرد چز اینکه خواهند گفت پدران ما احمق و نالایق بودند.

    البرز ایرانزاد

     
    • رفرم در انگلیسی تشکیل شده از “ر” و “فرم” که معادل فارسی اش دقیقا می شود “دگر” و “گونه” ترکیبش می شود “دگرگونی”

      سرکار خانم رهگذر گرامی خسته نباشید. ممنون از روشنگری هایتان.
      مردم ما هنوز یاد نگرفته اند مسایل را در ظرف و محدوده زمانی و امکانات موجود تجزیه و تحلیل کنند.
      رضا شاه کبیر و محمد رضا شاه فقید را متهم به دیکتاتوری و خوناشامی و ستمشاهی می کنند.
      راه حل معما بسیار ساده است. خودتان را جای این دو قرار دهید. بنشینید شرایط زمان و مکان را در نظر بگیرید بعد شروع کنید به عمل. منصف باشید. ببینید چه نتایجی به دست می آورید.

      دموکراسی و تمدن نه به دست یک نفر به وجود می آید و نه به دست یک نفر نابود می شود. روندی است که جامعه باید طی کند و در آن تمامی آحاد جامعه موثر اند و نمی توان تقصیر را گردن یک نفر انداخت.

      سوال اینجاست رضا شاه و محمد رضا شاه چه تحویل گرفتند و چه تحویل دادند. آیا آنچه تحویل دادند بهتر از آن چه تحویل گرفتند بود یا نه؟ یعنی با تمامی نواقص و کمبود ها و اشتباهات و نادانی ها روی هم رفته عملکرد این دو مثبت بود یا منفی؟

      ما این را نمی دانستیم و به همین دلیل انقلاب کردیم حال فهمیدیم عجب غلطی کردیم و فهمیدیم جامعه ما در بطن خود یک جامعه عقب مانده با فرهنگ تک بعدی مذهبی روستایی است که قادر نیست خدمات این دو را درک کند. فهمیدیم سلسله پهلوی ایران را به مدرنیت هدایت می کرد.

      تمامی نظام های دمکراتیک اروپایی از دل نظام های پادشاهی بر آمدند. آری نظام پادشاهی را حتی اگر یک ایدولوژی تصور کنیم در نهایت مانع تحقق دمکراسی و مدرنیت نشده است. بخصوص برای ما ایرانیان که اکنون ثابت شده هزار بار بهتر از حکومت قرون وسطایی ملایان متحجر است.

      می گویند اگر شاه مستبد نبود انقلاب نمی شد و ملایان به قدرت نمی رسیدند و ایران دمکراتیک می شد.
      شما هنوز قدرت و نفوذ روحانیون را در کشور درک نکرده اید. می دانستید در همان زمان هیچ قانونی در مجلس شورای ملی بدون تایید فقها و علمای شیعی تصویب نمی شد؟ آری شورای نگهبان آن زمان هم بود ولی بسیار سیاستمدارانه و پنهانی عمل می کرد.

      ما هنوز نمی دانیم شاه با چه قدرت های متحجری درگیر بود. خیال می کنیم همه چیز در اختیارش بود و هر کار دلش می خواست می کرد. نمی دانم می دانید به موازات روحانیت حزب توده در کشور چه نفوذی داشت؟ از معلم و استاد دانشگاه گرفته تا کارمند دولت و سرهنگ ارتش توده ای داشتیم. همه شناخته شده بودند و راست راست راه می رفتند و حقوق و مزایا و ترفیع مقام می گرفتند.

      یک لحظه ضعف در نظام پادشاهی بوجود آمد. کی؟ هنگامی که مصدق علیه شاه قیام کرد. مصدق مرد بزرگی بود و اهداف و آرمان های بلندی در سر می پروراند ولی زمانه را درک نکرده بود.

      بروید تاریخ را دقیق مطالعه کنید. من با شاهدان عینی گفت و گو کرده ام. مصدق فردی ملی و وطن پرست بود ولی حزب منسجم و سازمان یافته ای در اختیار نداشت. هنگامی که شاه کشور را ترک کرد تا مانع خونریزی و برادر کشی شود حزب توده زیرکانه وارد معرکه شد و هر جا خلا قدرت بود آنجا را تصرف کرد. به ویژه در صنعت نفت.

      آزادی که در دوران مصدق به وجود آمد منجر به رشد دو نیروی متحجر شد.

      طوری وانمود می کنند که انگار شاه طرفدار استعمار بود و مصدق می خواست ایران را از استعمار نجات دهد. اگر این گونه است ملی شدن صنعت نفت را آیا شاه باطل کرد؟ در آن زمان دیدگاه ها متفاوت بود از این که زمان برای ملی شدن نفت مناسب است یا خیر؟ با بیرون رفتن کارشناسان خارجی آیا صنعت نفت ما ضربه خواهد خورد یا خیر؟ این تنها اختلاف در دیدگاه بود. هم شاه وطن پرست بود و هم مصدق. متاسفانه مصدق تند روی کرد و دو وطن پرست با هم درگیر شدند و برنده این درگیری روحانیون و توده ای های متحجر بودند. همین درگیری به فضای شاه ستیزی دامن زد و توده ای ها و مذهبیون عصر حجری را به آرزوی دیرینه شان رساند. دست در دست هم نهادند و ایران را ویران کردند. توده ای ها ماموریت داشتند خطر ایران را از شوروی دور کنند و ملا ها آری ملاها آن کردند که شاهدیم.

       
  4. مازیار وطن‌پرست

    کاوش عزیز

    بویژه توجه شما را – چون به اقتصاد سیاسی علاقمندید- به ویدئوهای دوگانه‌ی سخنرانی دکتر مهرداد وهابی (لینک در کامنت‌های پایین صفحه) جلب می‌کنم، دکتر وهابی با دانشی امروزی و احاطه‌ی کامل به موضوع بحث، صورت بندی بدیعی از اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی و نیز امکان یا امتناع ارائه‌ی یک نظریه‌ی اجتماعی فراگیر ارائه می‌کند.

    بدیهی است بیشتر اطلاعات خامی که مهرداد وهابی از آنان سود می‌جوید نه جزو اسرار بوده‌اند و نه حتی تازه‌اند، اما نگاه نظام مند او به مسائل، پرسپکتیو جدیدی را به مخاطب نمایش می‌دهد. از دیگر ویژگی‌های ممتاز دکتر وهابی آن است که به رغم احاطه‌ی بی‌مانند بر مکتب مارکسیسم، از بینشی امروزی، علمی و غیر ایدئولوژیک برخوردار می‌باشد.

    قطعا هیجان من از کشف چنین متفکر اصیلی بر دوستان مخفی نمانده‌است و همچنین اصرار من در شریک شدن لذت این کشف با عزیزان فرهیخته‌ی این سایت. چند ماه پیش سخنرانی مشترک ایشان در انجمن گفتگو و دموکراسی پاریس با عنوان «نقش اقتصادی و اجتماعی سپاه در جمهوری اسلامی» را، در همینجا معرفی کرده‌بودم، اما سخنرانی اخیر ایشان به لحاظ تئوری از اهمیت به مراتب بیشتری برخوردار است.

     
  5. هواپیمای مسافربری با هفت برابر سرعت صوت که فاصله ۱۷ هزار کیلومتری لندن تا سیدنی استرالیا در عرض دو ساعت طی می‌کند “یک قدم دیگر به واقعیت نزدیک شده است.”
    برای ساخت چنین هواپیمایی، دو گروه تحقیقات نظامی آمریکایی و استرالیایی در حال اجرای ده آزمایش در دو پایگاه بزرگ در استرالیا و نروژ هستند و دو روز پیش یکی از این آزمایش‌ها با موفقیت به انجام رسید. دست آورد آخوند های ما در این ۳۷ سال چه بوده است ؟ غیر از اینکه در مغز یک مشت نادان ////////////////// بچپانند که با کدام پا مستحب است که به دست شوئی برویم و به کدام سمت بنشینیم و سر آفتابه را چه طور بگیریم واجب است . جناب نوری زاد اگر آخوند ها برای خانم نرگس محمدی ۱۶ سال حبس می برند و یا امید کواکبی را با چنین وضعیتی به بند می کشند و یا هر خارج سفر کرده ای را با بهانه ای پوچ و مسخره به زندان می فرستند ، تنها هدفشان ایجاد ترس و وحشت است تا اگر نخبه ای و دانشمندی ایرانی از فلان دانشگاه معتبر دنیا خیال و عزم سفر و ماندن در ایران کرد ، از تصمیم خود منصرف شده و همان جائی که هست بماند. و این خواسته اصلی آدم های نالایقی است که مصادر امور کشور را در دست گرفته اند و بیمناک از آنند که مبادا لایق تر از ایشان جایشان را اشغال نماید .

     
  6. آیا می توان بدون گیر افتادن در شبکه ای از اصطلاحات عنکبوتی ، مسیر دانایی خود را باز کرد و سوال ها را پیش برد و از دست بدبختی های خودساخته نجات یافت؟(در زمینه بحث محرک نامتحرک ارسطو و انظار کورس و سیدمرتضا)
    ما بشر در مجموعه ای از بدبختیها گیر کرده ایم. یکی از این بدبخیتها گرفتار شدن درتارهای پیچیده شبکه عنکبوتی کلمات است که گروهی از هم نوعان همین بشر با تکیه بر یک ساختار زبانی برپا میکنند و خود را و هم سوال کنندگان را در آن خفه می کنند. بیایید از اینجا شروع کنیم که هر کدام ما از وقتی به دنیا می آییم و زبان می آموزیم و به دنیا نگاه می کنیم و می شنویم و می بوییم و لمس می کنیم و مزه می کنیم، با اشیاه و پدیده ها ارتباط برقرار می کنیم. این ارتباط حسی را دوست داریم چون به ما نیرو می دهد و دوست داریم راز این نیرو را بیشتر کشف کنیم و بیشتر بهره ببریم. همین عزمِ آنی برای دنبال کردن منشا حس کردن های خوب مان را «دانستن» نام می دهیم و به کاری که می کنیم علاقه به دانایی و دانستن می گوییم. چرا دانستن را دنبال می کنیم؟ شاید دقیقا نتوانیم بگوییم چرا ولی هرچه هست یک نسبت عجیبی میان« من و احساس»هایم ایجاد می شود و مرا به دنبال خودش می کشد. این مقدمه علاقمندی ماست برای دانستن بیشتر. یاد می گیریم که دانایی را دنبال کردن یعنی تلاش برای فهم نسبتهای پیدا و ناپیدای اشیا متکثر بیرون و درون مان. به دنبال این رخداد شگرف و شگفت بشری(دانستن و دانایی از عجایب خلقت است) از خود می پرسیم بهترین کار برای گسترش دادن به این علاقمندی به اداراکات حسی و این علاقمندی به دانایی چیست؟ شاید مثلا اینگونه و اینکه:ببینم چه چیز فهمیدنی است و چه چیز نافهمیدنی است و از فهمیدنی ها بهره بریم و مراقب مرزشان با نافهمیدنی ها باشیم. مرزهای این دو دسته از توانها و ناتوانی های خود را اگر مراقبت کنیم در امان می مانیم از هجوم شبکه سازانی که به دلایلی دوست دارند، ذهن ما پر را از دودهای خفه کننده اشک آور کنند. انسانی که نخستین بار طعم و مزه دنبال کردن همین احساسهایش را چشید شاید اینجوری گفت: به نام دانایی شروع کنیم برای شناخت اشیا و نسبتهای فهمیدنی آنها و به نام دانایی مراقب باشیم که محدودیت های درک ما، مشخص شود و نگذاریم شبکه های ساخته شده از«زبان و ترفندهایش» جای این درک کلی را بگیرد که عقل نمی تواند از مرزهایی فراتر رود. هم اکنون شناخت این مرزها و محدودیت عقل-به مدد کشف حیرت انگیز کانت- مهمتر است ولی در این نوشتار کوتاه اشاره کوتاهی می کنم به بخش اول یعنی ما چگونه احساسات و اداراکات حسی خواستنی و چسبیده به ذهن و دل مان را پی گیری می کنیم و چرا پیگیری می کنیم،
    گفته شده که یکی از شگرف ترین کارهای این انسان جستجوگر ،دنبال کردن حسهای دم دستی اش است با شکل دادن به یک فرم بدیع بشری به نام«پرسیدن». شما می شوید فردی که به آنچه احساستان به شما می دهد(آنچه می شنوید و می بینید و…) «علاقه مند» می شوید و آن را دنبال می کنید و منشاهای حسها را جستجو می کنید و برای این دنبال کردن برنامه کاری مناسبی طراحی می کنید.همه کسانی که تاکنون در میان بشر این حسهای خود را دنبال کرده و به نام فیلسوف و دانشمند و هنرمند شناخته شده اند، از مسیر سوال کردن رفته اند. سوال از آنچه هنگام این احساسات(حس و احساس و ادراک حسی در این نوشته باهم به دنبال گفتن یک معنا هستند) به ما دست می دهد. آنچه سوال میکنیم تبدیل می شود به مسئله ما. همینگونه پیش می رویم گام به گام و تلاش میکنیم مسئله مان را به جایی برسانیم که نسبت به آنچه به دست می آوریم«علاقه بیشتری» پیدا کنیم و این علاقه با هر دانایی کوچکی، بیشتر می شود. می آموزیم هرچقدر «سوال کردن» را دقیقتر و درستر و راحتر و ساده تر پیش ببریم، بهره مان از آنچه در نهایت به دست می آید بسیار خشنود کننده است. هم خودمان را آرامش می دهد هم آنکه تجربه ما را دنبال کند. بدینگونه دانایی پایه«حیات و همبستگی اجتماعی» هم می شود که فعلا در این گفتار کوتاه آن را دنبال نمی کنیم.
    حال که سوال دارم چگونه این سوالهایم را دسته بندی و چگونه و با چه روشی آنها را دنبال کنم. اصلا دارم چه کار میکنم؟ بهتر است درنگ کنم و هر مدت که ییش رفتم، برگردم ببینم چه ساخته ام و و چه دارم. فرضا سوال دارم و سوالم از دلم بیرون می آید یا بگو از نیازهای خودم و آنانکه با من مشترکند.. فعلا کاری نداریم که مغزهای بزرگی مثل افلاطون و ارسطو و ابن سینا و کانت بوده اند و سوال مشابه سوال ما را چگونه پاسخ گفته اند و کار نداریم آنها مطلب را در داخل اصطلاحاتی که برده اند که در روند تاریخی به سبب مبهم شدن زبان و برخی دلایل دیگر، شبکه های این اصطلاحات، جز خفه کردن آنکه سوال دارد راهی برایش باقی نمی گذارد. با خودم عهد می کنم که مراقب این شبکه های خفه کننده باشم و جوری از زبان خودمان طرح مطلب کنم که برای دیگرانی که اصطلاحات را هم نمی دانند، قابل فهم باشد یا دستکم برای سوال کننده مشابه من، آخر سر این پیش نیاید که بگوید پس با این همه اصطلاحات عجیب و غریب و گونی گونی پاسخ های در هم لولیده، چرا هنوز جای سوال من درد دارد؟.کسی که سوال دردهایش را دنبال کند، همانا نسلش را آب و دان و نان روحی می دهد و آنکه به چنین دردی مبتلا نیست، درک لذتهای علی عقلانی را نچشیده و آنکه مانع بازگویی و بازنشر و بازپخش این سوال دردهای لذت بخش و در عین ناراحت کننده است، براستی که ماندن انسان در سطوح دانی و حیوانی را در برنامه کاریش دارد.
    باری مثلا در یک مورد مشخص که ما دوست داریم دانایی مان را گسترش دهیم، به خودمان می گوییم به نام دانایی شروع کنیم و بپرسیم که ما به عنوان انسان به محض اینکه بخواهیم شروع کنیم به «فکر کردن» نمی توانیم این فکر کردن را توی قالب چیزی که با «نیستی» نامگذاریش می کنیم، توضیح بدهیم و آن را درک کنیم و هرچه درک می کنیم«هستی» است. نیازی نیست بروید روی هستی مطلق یا مقید و هستی این میز یا آن کفش یا هستی مجرد.من میخواهم شروع کنم به فکر کردن آیا می توانم از«نیستی» شروع کنم؟ در ذهن من و شما چون تیز و ریز شوید می بینید ناممکن است درک «نیستی» و آنچه برای ذهن درک شدنی است، هستی است. این یعنی ما فرض نمی توانیم بگوییم چیزی نبود و الف خواست بود شود و بشود و«شد» و هستید! هستیدن از نیستی ناممکن و درک ناشدنی است. مثلا اگر خدایی بخواهد هستی این موجودات و کائنات منفرد را پدید اورد نمی تواند از«نیستی» آنها را پدید آورد. پدید اوردن هستی های بعدی تنها از»هستی» های پیشین امکان پذیر است نه از نیستی. اگر کسی می تواند در ذهنش هستی را از «نیستی» پدید آورد، شروع کند و به ما خبر دهد. اگر این نکته بظاهر ساده و در حد ممتنع سخت را درک کند می فهمد چرا ارسطو، هستی های منفرد این طبیعت و کائنات را از«هستی» یک موجود نامتحرک پدید می آورد و می فهمد جای این هستی کجاست. حال چون به کتابهایی که دانایان و فیسلوفان به عنوان تجربه مشترک بشری در اختیار ما نهاده اند، رجوع می کنیم می بینیم که مثلا ارسطو می خواهد در باره این جهان بیرونی و مشابهات و تمایزات پدیده ها فکر کند و آنها را توضیح دهد. ارسطو تنها چیزی که می بیند «هستی» است و دیگر چیزی نمی بیند و واقعا غیر از هستی چیز دیگری «وجود ندارد». شروع می کند و میرسد به اینکه این پدیده ها را دسته بندی کند(نام دسته بندی های او را عمدا نمی آورم تا مطلب داخل همان شبکه عنکبوتی نرود) بعد می بیند این دسته بندی ها باید برسند به یک نخ نهایی چون اگر بخواهد هر دسته را بی ربط با دسته دیگر توضیح دهد، مجموعه ای از کلمات بی ارتباط را انگار کنار هم نهاده بدون اینکه نقشی در توضیح جهان بتوانند ایفا کنند. پس او به عنوان متفکر شروع می کند به اینکه اگر هر قاعده و هر دسته بندی طرح می کند، این کار او باید منسجم و بی تناقض یعنی توضیح دهنده کل اشیا باشد. اینجا سخت مراقبت می کند که او دارد چیزهایی را در زبان و کلمات به کار می گیرد که تنها نشانه گذاری آن احساسات خواستنی و آن دانایی های دنبال کردنی و جستجوکردنی او هستند و مراقب است در چنگال این کلمات و نشانه ها که تنها واسطه اند، خفه نشود.در نهایت می بیند هر دسته بندی او از اشیا، چونان حلقات در هم وصل شده یک زنجیر، به حلقات قبلی متصل است و به خود می گوید اگر بخواهم همینطور به عقب بروم، به یک پایان معین نمی رسم و از روی یک خواست عقلانی و درونی در یکجای این حلقه و زنجیره می ایستد و نام آن حلقه نهایی اش را «هستی نهایی » می نهد که پایگاه و مبدا و مولودگر همه این هستی هاست. این هستی نهایی در ذهن اوست و ربط به بیرون ندارد.به تعبیری این حلقه نهایی اندیشه اندیشه هاست! همانطور که همان اتیکت ها و چسبکهایی که برای دسته بندی اشیا بکار می گیرد«در ذهن» اوست و تورهایی است که برای فهم و کشف واقعیت بکار گرفته، این اتیکت نهایی هم تنها وسیله نرم کننده و هموار کننده ای است که انسجام و سازگاری گفتاری او را بهتر نمایان می کند و او را از مشکلات و خارهای مغیلانی شبیه تناقض و ناسازگاری در امان می دارد. نتیجه اینکه او برای اینکه از زنجیره بی پایان(همان تسلسل) در امان بماند در «هستی نهایی» مفروضی می ایستد.(محرک نامتحرک و از این قبیل مزخرفات را هم می توان اینجا در جوب یا جدول دم در ریخت تا شهروندی حق بجانب تذکر دهد که اصلا نیازی به این کار نبود ها!)
    من و شما هم اگر بخواهیم نظام علمی و معرفتی بسازیم همین کار را می کنیم. یعنی نه نام ارسطو مهم است و نه سخنش حجت نهایی است. اما روشش مهم است که بدون«هستی» نمی توان به چیزی اندیشید. یعنی شما نمی توانید دست بکنید توی جیبتان و بگویید خب من فلان شی را نیاز دارم و «نیست» پس اکنون«هست»ش می کنم. آنکه بتواند موجودی را که «نیست»، هست کند تنها نامش فیلسوف اسلامی ودینی است. آنکه کارش فکر کردن بدون ترس از موهومات باشد، صحبت از نیستی نمی کند و نمی رود به سمت مفهوم«قدیم ذاتی» تا در پناه شبکه های مفهومی که هیچ مابه ازای بیرونی ندارند، به فروش اجناس تقلبی مشغول شود. چرا تقلب؟ چون این کلمات هیچ معنایی ندارد جز شعبده بازی بیانی. آنچه معنا دارد این است که این اشیا بیرونی را «چگونه می توان توضیح داد که معقول و منطقی»باشد. و ارسطو غیر این کار دیگری نمی کند.
    پس بیان ارسطور را که آدمی است شبیه آدمیانی که دغدغه اندیشیدن دارند، به شکل و عبارت دیگری طرح می کنم که: من در رجوع به این اشیا بیرونی و درونی که تنوع و تکثر دارند و نخهای شباهتی میانشان هست و تمایزاتی آنها از هم جدا می کند، هرچه می توانم بیابم از سنخ«هستی» است و هستی را می توانم بفهمم اما نیستی را نه. یعنی از ربط این هستی های کوچک و گسترده و کثیر این جهان و همه جهانها به این می رسم که اگر بخواهم در جایی «ثابت» بمانم و دیگر عقب نروم باید در« ذهن» این هستی های منفرد و متکثر را به یک هستی نهایی ختم کنم تا درک پذیری این هستی های عینی و توضیح آنها و شناخت مشابهات و تمایزات شان ممکن شود. اینجا دیگر صحبتی از خلق کردن نیست. ارسطو و هر ذهنی که بخواهد به درک و شناخت مناسبات اشیا پی برد می خواهد این مناسبات را«بفهمد» نه اینکه آنها را خلق کند. پدیده ها در بیرون هستند. می خواهم آنها و مناسباتشان را به ذهن بیاورم. ذهن می دود و جستجو می کند وآخرش می بیند اگر جایی ناایستد، این دویدن پایان نمی پذیرد و برای رهایی از این مخصمه، یک ترفند بیانی خوب بکار میگیرد به نام« یک هستی نهایی». که بنیاد اندیشیدن بر آن استوار بشود. دقت کنید این هستی نهایی مفروض ذهنی من است و نه اینکه در بیرون باشد یا خالق باشد. صحبت از علت و معلول و مناط نیاز به علت و این حرفا نیست. دقت کنید که میخواهم تنظیم و طبقه بندی اشیا و پدیده های این جهانهای موجود و هستی دار را انجام دهم. می خواهم این اشیا و خصوصیاتشان را باهم بسنجم و نتیجه بگیرم. از هستی های منفرد و نسبتهای میان آنها و آنچه از این فرایند بیرون می کشم ، به اینجا می رسم که یک«هستی نهایی» باید مفروض و متکای ذهن من باشد تا این هستی های منفرد و مناسباتشان بر روی آن نهاده و توضیح داده شوند. چرا این هستی نهایی؟ چون اگر این کار را نکنم مدام باید به عقبتر بروم برای جستجوی ریشه های و حلقات دورتر این زنجیره . و چون نمی خواهیم در این بازی ذهنی همچون مسیحیان بینوای جستجوگر کثرات فرشتگان فرو رفته در سر سوزن مقدس یا نامقدسی، غرق بشویم و بمانیم و دشمن اگوار ما را غافلگیرانه،با شمشیرهای آخته اش، روانه «نیستی» کند، کسی به نام ارسطو که خود پرورش دهنده هم ذهن های زیبا و هم شناسنده طبیعت و هم پرورش دهنده مردان جنگ و کارآزمودگی و دفاع از اگوراست، در چیزی که نامش یک هستی نهایی ذهنی است، خیمه خود را بر زمین نهاده و برپا می کند.او این کار را می کند و ما یعنی همه کسانی که سوال درد داریم، چرا نتوانیم بدون هیچ استفاده ای از اصطلاحات امکان و ضرورت و ذات و علت و معلول یک مسئله انسانی و معرفتی را پیش ببریم؟ یعنی امید داریم که بتوانیم. خود همین امید محصول این دانستن است. چون قوه و قدرت دانستن به ما داده شده پس امید به توانایی این دانستن و مرزهایش هم به ما داده شده است. آیا ای بشر طالب دانایی و دنبال کننده احساسهایی که هر روز از طبیعت و اشیا سیراب می شوند، موافقی از این اصطلاحات استفاده نکنیم تا مغالطات از لابلای این شبکه های ناپیدا چونان سلولهای سرطانی وارد بدن کلماتمان نشوند؟
    و النهایه: یکی از دغدغه های بی نظیر همه دانایان بشری مشخص کردن مرز چیزهای فهمیدنی از چیزهای نافهمیدنی بوده است. خدا یکی از آن چیزهای نافهمیدنی است یعنی نه در قالب اصطلاحات فلسفی و نه اصطلاحت هنری و نه عرفانی و نه دینی و نه علمی، توضیح دادن و مشخص کردن و فهمیدنی کردنش ناممکن است. آنکه مغالطه گر ماهری باشد، خدا را در اوراق سفت و صلب این اصطلاحات می پیچاند. سوال کودک دلم را اینگونه به تو می گویم ای رفیق دردمند که آیا موافقی بدون این اصطلاحات و سمهای خفه گر، در باره خدا فکر کنیم؟ مگر تو در باره خدا فکر نمی کنی؟ همان فکرت، دقیقترین و انسانی ترین حالت است و اگر بخواهی خود را خفه کنی، بیا نزد مغالطه گران، تا سَمهای آماده و زهرناکی به تو بدهند که هوشیاری کش است و تو را از فکر کردن به او-این کودکانه ترین و عزیزترین پرسش بشری- منصرف کند و تو در نهایت دریابی بهتر است تا دیوانه ام ندانسته اند بر کارم سماجت نورزم. در چنین عالَمی که شبکه های عنکبوتی کلمات نامفهوم، تعیین گر حقیقتند، بهتر است دیوانه بمانیم زیرا دستکم در چنین فضایی آنکه دیوانه است چون کودکان پاک می اندیشد!

     
    • ( اگر نوری زاد محترم این متن را هم وتو نکند، در دفاع از برادر زادۀ نازنینش )
      جناب علی1
      کاش مینوشتید که این متن را از کجا کپی پیست کرده اید؟
      چون از آن ادبیات نامفهوم و کلمات اجق وجق دیگر خبری نیست! بدون شک این متن متعلق به شما نیست و فقط در جای جای آن یک پرانتز باز کردید و یکی هم بستید. اگر از روش تقلید ناشیانه از بزرگانی چون کورس در آیین نگارش و مفاهیم فلسفی دست بشویید، بهتر است.
      برای یک مدتی کپی پیست میتواند علاج و درمان موقت باشد تا زمانی که شما بتوانید یک متن قابل درک و فهم و یکپارچه مانند همین که اینجا آوردید ارائه دهید. کمی تمرین کنید شدنی ست.
      با اطمینان میگویم که این جملات ابتدایی و آغازین از شما میباشد:
      « (در زمینه بحث محرک نامتحرک ارسطو و انظار کورس و سیدمرتضا)
      ما بشر در مجموعه ای از بدبختیها گیر کرده ایم. »
      میدانید از کجا متوجه شدم؟ از آنجایی که در دو جمله حداقل دو غلط نوشتاری و یک غلط مفهومی دارید. یک فاجعه!
      ادب مند باشید

       
    • جناب علی 1
      همه حرفات که یه شبکه عنکبوتی از کلمات شده!!!!! آخرش رو خوب اومدی! بهتره دیوونه بمونین!!!

       
    • خرسندم از اینکه دوستم علی1 بالاخره از سنگینی و فشار نزاع لفظی مافیا و پرخاشگریهای دوطرفه در اطراف آن بیرون آمد ،بگمانم این بحث لفظی بحث شایسته ای نبود و سبب سوء تفاهماتی شد، به علی میگویم ،در این سایت بالفاظ گوناگون افراد و جریانها و تفکراتی مورد فحش قرار می گیرند ،فحش مافیا هم روی فحش های دیگر! منطقی را کار با الفاظ فحش نیست!
      در مورد این نوشته ،خوب بحث اصلی برهان محرک اول ارسطویی بود که دیگران مورد اشاره قرار داده بودند و من هم مطالبی عرض کردم ،بالاخره بحث هم بحث فلسفی است و در بحث فلسفی ناگزیر اصطلاح فلسفی نیز مورد اشاره واقع می شود ،چیزی که برای من عجیب است این است که دوستی فلسفه خوانده باشد و در عین حال در بحث فلسفی از مورد اشاره قرار گرفتن برخی اصطلاحات اوقاتش تلخ شود و تعبیراتی مثل “شبکه اصطلاحات عنکبوتی” و “خفگی ناشی از این شبکه” را اساس تفکر فلسفی در مورد مساله ای فلسفی قرار دهد ،بالاخره ما در مورد گنجشگک اشی مشی و حوض نقاشی که بحث نمی کنیم ،بحث از حرکت و محرک و حدوث و قدم و ازلیت و ابدیت و فاعلیت های خارجی می کنیم آنهم در سطح کلان که ویژگی ابحاث فلسفی است ،اینجا طبعا نمی شود بسبک حوض نقاشی و اصطلاحات عرفی از واقعیات اینچنین کلان تعبیر کرد یا آنها را با تخیلاتی ساده انگاری کرد و پیش فرض ها را پیش برد ،گفتم پیش فرض،نظرم افتاد به تعبیر “بدبختیهای خود ساخته” ،من گمان می کنم چنین پیش فرض های سیاسی اجتماعی سم مهلکی برای اندیشه ورزی فلسفی است ،شما اگر در ادامه از لزوم اندیشه ورزی فلسفی سخن می گویید و از لزوم خروج از توهمات و عدمیات سخن می گویید باید خود اولین عامل بسخن خویش باشید :اینکه پیش فرض ها بکنار ،و با لزوم احتراز از مبهم گویی و پیش فرض های خاص ،فقط بیندیشیم در مانحن فیه :اینکه گفته ارسطو چه بود ،سخن حکماء چیست ،من چه گفتم و شما چه فهمیدید و …فقط استدلال ،حل بدبختی ها و فلاکت ها هم بماند پس از گذر از این مرحله.
      در بحث مافیا چیزی که من در سخن دوستان مجادله کننده با شما پسندیدم و آنرا بجا دانستم این است که علی خوب است در همه بحث ها چه سیاسی اجتماعی ،چه فلسفی ،شفاف سخن بگوید ،و روانی کلام خود را با باز کردن پرانتزهای طولانی که گاه بستن پرانتز ثانی هم در آن فراموش می شود! دچار کندی و اختلال یا سوء تفاهم نکند.
      یک نکته دیگر حاشیه ای که ذکر کنم و وارد بحث شوم این است که “شبکه اصطلاحات عنکبوتی” اصلا یعنی چه؟! انسان یاد مرد عنکبوتی میفتد (شوخی) بالاخره ،در یک بحث فلسفی (برهان محرک اول ارسطو) کسی دارد روی مبانی فلسفه رایج سخن می گوید ،طبعا بحث حرکت و محرکیت و علیت ،و اجزاء درونی جهان و کلیت جهان و اینطور مطالب مطرح می شود ،خود شما هم وقتی اینجا چیزی نوشتید بالاخره از عدم و معدومات و هستی و اینگونه مفاهیم استفاده کردید ،این خاصیت ماهیت بحث است ،اینجا بحث عرفی و حوض نقاشی مطرح نبود که کسی پیچیدگی های مسائل فلسفی را براحتی ساده سازی کند و بخواهد با برخی برداشت های ناقص یا نادرست ،نتایجی بگیرد و باصطلاح با یکی دو کامنت بزعم خود بدبختیهای عمومی را حل کند.
      بحث من در اینجا بحث فلسفه رایج است ،شما اگر بیرون از این فلسفه و اصطلاحات می اندیشید یا بنیادهای دیگری در نظر دارید ،لطف کنید آنها را مشخصا مطرح کنید تا مورد نقد واقع شود ،والا خارج از اسلوب بحث فلسفی من نیز می توانم نوشته شما را متهم به کاربرد اصطلاحات عنکبوتی ،مثل امور فهمیدنی و نافهمیدنی کنم و آنرا مورد سوال قرار داده و سبب خفگی تفکر و برخی بدبختی ها بدانم! بگذریم.برویم سراغ اموری که دخیل در بحث دلیل محرک اول ارسطویی بود:
      چیزهایی مطرح کردید که یا محل بحث نبود یا اموری واضح و غیر اختلافی بود ،مثل اشاره طولانی به ادراکات حسی و نیل و دریافت های ما از جهان خارج ،بحث ما اینها بود؟ بخش مفصلی از نوشته بالا در این جهت واضح است ،اما می خواهم سوال کنم آیا مقصود شما از این مقدمه طولانی غیر متنازع فیه ،اثبات ادراکات حسی و نفی ادراکات عقلی بود؟ اگر این نبود که هیچ ،لکن اگر این مورد نظر است ،این اولین اختلاف پایه ای بین ماست ،ما در واقعیت حواس و ادراکات حسی و دریافت های حسی از اشیاء خارجی از طریق حواس اختلافی نداریم و ادراکات و مدرکات حسی را مواد اولی و زمینه ساز اندیشه های ثانوی بشر می دانیم ،این بحث از شناخت است که می دانید مفصل است ،لکن اینجا الان بحث از اقامه یک برهان عقلی تحت عنوان محرک اول ارسطویی است و اینکه ارسطو چه گفته است و چه خواسته است ،و مقدمات ماخوذ در برهان او چیست؟ ارسطو نیز از نظر ما نه بت است و نه بت پرست ،ارسطو یک اندیشه است.
      در مورد درک هستی ،و تعاریف که بر اساس هستی ها شکل می گیرد ،چنین است ،ما نگفتیم کسی در اندیشه ورزی از “نیستی” و “اعدام و معدومات” بیآغازد ،اندیشه و اندیشه ورز ،هستیها هستند ،نمیدانم مقصود از عدم و معدومات در سخن علی چه بود؟ آیا مقصود متافیزیک و مجردات و چیزهایی از این سنخ بود؟ بنظرم نبود ،بنابر این می گویم پاسخ سوال شما از قدرت پرداختن ذهن به اعدام و عدمیات مضاف ،و حتی عدم مطلق ،مثبت است ،میدانید آخوند در چند جا در اسفار علی الخصوص در جلد اول از امور عامه ،به مساله چگونگی دریافت اعدام مضاف ،وعدم مطلق و ممتنعات پرداخته است ،کسی نگفت عدم مطلق یا اعدام مضافه ،مابازاء خارجی دارد ،اما ذهن ما مفهوم عدم مطلق و اعدام مضاف را می یابد ،و بر آنها حکم می کند ،مثلا حکم بامتناع تحقق شریک الباری در خارج می کند ،یا حکم بعدم امکان اخبار از معدوم مطلق می کند ،با اینکه قاعده فرعیه می گوید اثبات شی برای شی فرع ثبوت مثبت له است ،پس ما درک مفهومی از عدم مطلق و شریک الباری و سایر ممتنعات داریم و بر آنها احکامی بار می کنیم ،با اینکه اینها مابازاء مشت پر کن خارجی ندارند ،و این از خلاقیت های ذهن انسان است که مرتبه ای از مراتب نفس اوست.آری ذهن می تواند حتی در محیط خود کوهی از طلا را با آنکه مابازاء خارجی ندارد انشاء کند.بنابر این ذهن ما بخلاف تصور شما درک از نیستی و عدم دارد.
      —————-
      علی گفت :
      “اگر این نکته بظاهر ساده و در حد ممتنع سخت را درک کند می فهمد چرا ارسطو، هستی های منفرد این طبیعت و کائنات را از«هستی» یک موجود نامتحرک پدید می آورد و می فهمد جای این هستی کجاست،ارسطو تنها چیزی که می بیند «هستی» است و دیگر چیزی نمی بیند و واقعا غیر از هستی چیز دیگری «وجود ندارد».به خود می گوید اگر بخواهم همینطور به عقب بروم، به یک پایان معین نمی رسم و از روی یک خواست عقلانی و درونی در یکجای این حلقه و زنجیره می ایستد و نام آن حلقه نهایی اش را «هستی نهایی » می نهد که پایگاه و مبدا و مولودگر همه این هستی هاست. این هستی نهایی در ذهن اوست و ربط به بیرون ندارد.به تعبیری این حلقه نهایی اندیشه اندیشه هاست!.نتیجه اینکه او برای اینکه از زنجیره بی پایان(همان تسلسل) در امان بماند در «هستی نهایی» مفروضی می ایستد.(محرک نامتحرک و از این قبیل مزخرفات را هم می توان اینجا در جوب یا جدول دم در ریخت تا شهروندی حق بجانب تذکر دهد که اصلا نیازی به این کار نبود ها!).””.
      (پایان)
      نکات مورد توافق و نکات قابل بحثی در این عبارت ها و ساده سازیها وجود دارد ،اینکه ارسطو به هستی می اندیشد و تحلیل می کند جای بحث نیست ،این از مقدمات برهان تحلیلی ارسطویی در محرک اول است ،بی شک ارسطو در جهان عینی اجسام را می بیند که متحرکند ،برخی تحریک کننده برخی دیگر هستند ،این یکی از مقدمات عینی و محسوس برهان اوست ،نیز ارسطو تحلیل می کند که بر این اساس عینی محرک (حرکت دهنده) غیر از متحرک (حرکت کننده) است ،این هم محسوس عینی است که چیزی محرک خود نیست ،و محرک ها غیر از متحرک ها هستند ،و هم تحلیل عقلی می گوید که فاقد شی نمی تواند اعطا کننده آن باشد ،اگر چیزی متحرک نیست یعنی واجد حرکت نیست ،یعنی آنرا ندارد ،پس فاقد است ،آیا فاقد حرکت می تواند خود را متحرک کند؟!مسلما نه! پس تحلیل عقلی نیز می گوید حرکت دهنده غیر از حرکت کننده متاثر از حرکت است.این هم یک مقدمه عینی محسوس (محسوس را مدام مکرر می کنم تا یقین کنید دشمنی با حس و درک حسی از عین وجود ندارد) و در عین حال تحلیلی.
      مجموعه جهان طبیعت (متناهی یا غیر متناهی) که همدوش با حرکت و تغییر است،یعنی متحرک است،آن چه حرکت دارد؟ آری متحرک است (اینجا جنس حرکت مراد است اعم از حرکت در جوهر که ظاهرا دور از اندیشه ارسطوی حکیم بوده است ،یا حرکات دیگر نقله ای و کیفی و بالجمله حرکات عرضی)،آیا جهان (جسم کل ،فلک الافلاک،جسم محیط یا هرچه ،دعوا بر سر اصطلاح عنکبوتی نیست!) که یکپارچه حرکت است ،خود به خود حرکت می دهد؟یعنی آیا آن ضابطه لزوم تغایر محرک و متحرک که در اجزاء داخلی و متحرک درون جهان بود اینجا تخصیص می خورد؟! خیر زیرا قاعده عقلی
      تخصیص بردار نیست ،بنابر این محرک مجموعه جهان طبیعت (متناهی یا غیر متناهی) لابد چیزی بجز خود جهان متحرک است ،آیا آن محرک متحرک است؟ اگر متحرک است حرکت او از کجاست؟ اگر متحرک نیست ،ارسطو بقول شما اینجا می ایستد، می ایستد یعنی چه؟ یعنی عقلا ملتزم می شود که محرک جهان محرکی غیر متحرک است ،برای اینکه اگر متحرک باشد نقل کلام به سبب تحرک او می شود ،و اگر پذیرفت که غیر متحرک است ،ارسطو ،محرک غیر متحرک را عقل مفارق می داند ،این مباحث را ارسطو در کتاب اللام آورده است ، بتعبیر مرحوم مطهری اصلا ارسطو مباحث علیت و معلولیت ،و الهیات و این بحث محرک غیر متحرک را یکجا در مباحث علیت و معلولیت
      ذکر کرده است ،با اینکه حکمای متاخر این برهان را بیرون از مباحث علیت و معلولیت در بحث های تئولوژی حکمت آورده اند .
      یکی از مقدمات برهان محرک اول ارسطویی که اگر کسی در آن خدشه کند و نپذیرد ،مساله “بطلان یا امتناع تسلسل” است،تعبیر عرفی شما اینجا این بود :

      “”نتیجه اینکه او برای اینکه از زنجیره بی پایان(همان تسلسل) در امان بماند در «هستی نهایی» مفروضی می ایستد.(محرک نامتحرک و از این قبیل مزخرفات را هم می توان اینجا در جوب یا جدول دم در ریخت تا شهروندی حق بجانب تذکر دهد که اصلا نیازی به این کار نبود ها!””.
      (پایان)
      آقا جان، بحث در امان ماندن اینجا مطرح نیست ،این دقیقا از مظان اشتباه تحلیلی شما در این مساله است ،”هستی نهایی مفروض” یعنی چه؟! این تعبیرات شما اینجا مرا بیاد توجیهات فقهی اصولی خودمان می اندازد که علومی اعتباری هستند! شما با این تعبیرات احتمالا داد ارسطو را در میاورید! مزخرفات یعنی چه؟! جوب و جدول و اینها که دیگر معرکه بود! اگر اینها در کلام علی نمیامد من چنین تعبیر نمی کردم ،اما دوست من اینجا بحث یک برهان متکی بر واقعیات عینی و ضروری خارجیست نه بحث حوض نقاشی و تعبیرات دلبخواه ،اگر شما بر مبانی دیگری مشی می کنید خوب آنها را مطرح کنید ،ولی لطفا از تعبیرات عرفی خود داری کنید ،اگر مبنای شما انکار بطلان تسلسل است چنانکه به کانت و برخی دیگر از متفلسفین نسبت می دهند ،در آن مبانی بحث کنید ،اما اگر بر مبنای حکمت رایج و مبانی ارسطو تحلیل می کنید ،لطفا جوب و جدول و مزخرف و هستی مفروض را کنار بگذارید.اینرا می دانید که مساله بطلان در تسلسل علل خصوصا علت فاعلی بحث مبسوطی است ، در امور عامه براهين زيادى بر بطلان تسلسل علل اقامه كرده‏ اند یعنی از دوره يونان باستان براهينى بر بطلان تسلسل نقل شده. حكماى اسلامى از قبيل فارابى و ابن سينا و خواجه نصير الدين طوسى و مير داماد و صدرالمتألّهين هر يك برهانى بر بطلان تسلسل علل اقامه كرده‏ اند و يا لااقل تكميل و اصلاحى در براهين اقامه شده از طرف ديگران به عمل آورده‏ اند ،تا جایی که بیاد دارم مرحوم آخوند در جلد دوم اسفار ده دلیل را نقل و نقد می کند. در اطراف هر يك از آن براهين بحث و انتقادهاى زيادى شده و لزومى ندارد ما وارد آن بحث و انتقادها بشويم،اما چیزی که مهم هست و معتبر در این بحث است یکی این است که بحث در امتناع تسلسل و تعاقب علل فاعلی است ،صحبت از علیت و معلولیت و تاثیر عینی است ،و صحبت از ضرورت فعلی اشیاء خارجی است ،صحبت از اجتماع در وجود است ،بنابر این در این بحث دیگر معنایی برای تعبیرات عرفی مثل :در امان ماندن نیست ،در امان ماندن از چی؟ دیگر معنایی برای “هستی مفروض” نیست،برای اینکه بقول خود شما ارسطو در حال تحلیل عینی و محسوس واقعیات متحرک خارجی است چه در جزاء درونی جهان طبیعت و چه در هستی عینی مجموعی آن ،پس تحلیل مربوط به هستی های عینی است ،زیرا که در مقدمات دیگر نیز بحث از هستی های عینی متحرک و محرک است نه هستی های مفروض ذهنی ،بنابر این شما در اینجا برهانا حق ندارید پله های عینی برهان را طی کرده بعد در انتها ،لزوم عقلی وجود محرک غیر متحرک را “هستی مفروض” نامیده آنرا لفظا مامن امنیت ارسطو بدانید ،تا چه رسد به اینکه با پیش فرض های خود محرک و متحرک ها را مزخرف و جدولی بنامید.برای اینکه هستی های عینی خارجی بصورت مترتب ،ترتب و تاثیر و تاثرات عینی دارند ،و شما اگر محرک غیر متحرک را “هستی مفروض”=غیر عینی بدانید ،یا امتناع تسلسل و تعاقب علل فاعلی را انکار کنید ،ملتزم می شوید به پارادوکس ،و ملتزم می شوید به عدم تحقق عینی حرکت و متحرکات و محرکات در درون جهان طبیعت و در مجموعه جهان طبیعت.خود ارسطو را نیز ظاهرا از او نقل می کنند که در امتناع تسلسل در علل ،برهان وسط و طرف را پذیرفته است ،پس ارسطویی که تسلسل در علل فاعلی خارجی و عینی را ببرهان ممتنع می داند ،قهرا نمی تواند ملتزم به “هستی مفروض” شود تا بقول شما امنیت خویش را تامین کند.
      —————
      در ادامه نوشتید :
      “یعنی شما نمی توانید دست بکنید توی جیبتان و بگویید خب من فلان شی را نیاز دارم و «نیست» پس اکنون«هست»ش می کنم. آنکه بتواند موجودی را که «نیست»، هست کند تنها نامش فیلسوف اسلامی ودینی است.آنکه کارش فکر کردن بدون ترس از موهومات باشد، صحبت از نیستی نمی کند و نمی رود به سمت مفهوم«قدیم ذاتی» تا در پناه شبکه های مفهومی که هیچ مابه ازای بیرونی ندارند، به فروش اجناس تقلبی مشغول شود. چرا تقلب؟ چون این کلمات هیچ معنایی ندارد جز شعبده بازی بیانی. آنچه معنا دارد این است که این اشیا بیرونی را «چگونه می توان توضیح داد که معقول و منطقی»باشد. و ارسطو غیر این کار دیگری نمی کند.
      هرچه می توانم بیابم از سنخ«هستی» است و هستی را می توانم بفهمم اما نیستی را نه”.
      (پایان)
      این فرمایشات عرفی بی معنا مایه تاسف است ،به جیب و هستی بخشی های جیبی کاری نداریم! این تعبیرات برای خودتان ،آنرا تفسیر کنید ،اما در بحث فلسفی ،اگر اصطلاح مبهم است باید از آن پرسش کرد ،وقتی طرف گفتگو سخن از قدم زمانی جهان طبیعت بمیان میاورد ،و انرا به ارسطو نسبت می دهد و دستمایه استفاده خویش قرار می دهد ،باید اینجا تقسیم حادث و قدیم و حدوث و قدم زمانی و حدوث و قدم ذاتی را توضیح داد ،شما از “قدم ذاتی” چه تحلیلی دارید که در وسط بحث فلسفی از تقلب سخن می گویید؟ این گونه سخن گفتن بحث فلسفی عینی است؟ بالاخره این تقسیمات تعریف هایی دارد و اصطلاحاتی است ،شما حتی اگر برحسب خارج ،مجموعه جهان محسوس را خدا بدانید ،و انرا ازلی ابدی بدانید ،بالاخره خاصیت قدم ذاتی ،یعنی عدم امکان و ضرورت وجود را برای این موجود قائم بذات اثبات کرده اید،آیا اگر چنین گفتید باید گفت شما متقلبید؟! ما هستی عینی را خارجا و عینا مشاهده می کنیم ،این هستی اگر حادث زمانی است ،نیازمند به محدث است ،برای اینکه حادث یعنی ممکن الوجود ،و حدوث یعنی وجود بعد از عدم ،و اگر آنرا قدیم زمانی هم بدانید ،آگر آنرا واجب الوجود (ضروری الوجود) ندانید ،باز قدیم زمانی که واجب الوجود نیست ،بجهت فقر امکانی و ممکن الوجود بودن قائم به قدیم بالذات است ،پس قدیم تحقق دارد ،والا حقیقت خارجی تحقق نداشت ،اگر هم آنرا واجب الوجود قائم بذات بدانید چنانکه دهریون ماتریالیست می گویند ،قهرا ملتزم به دوام وجود و قدم ذاتی او شده اید ،حالا این تعبیر “قدم ذاتی” اگر شد می شود تقلب اسلام و اسلامیین؟! حکماء قدیم یونان نیز که چنین می گفتند همه مسلمان متقلب بودند؟!
      ———————–
      “یعنی از ربط این هستی های کوچک و گسترده و کثیر این جهان و همه جهانها به این می رسم که اگر بخواهم در جایی «ثابت» بمانم و دیگر عقب نروم باید در« ذهن» این هستی های منفرد و متکثر را به یک هستی نهایی ختم کنم تا درک پذیری این هستی های عینی و توضیح آنها و شناخت مشابهات و تمایزات شان ممکن شود”.
      (پایان)

      عجب! واقعا این ارسطو و منطق ارسطوست؟! بخواهم ثابت بمانم ،بخواهم امنیت داشته باشم ،بخواهم دنده عقب نروم! جناب علی ،این یک تحلیل فلسفی از جهان هستی است یا نمایش و تئاتر؟! مگر تحلیل جهان و طبیعت و عالم واقع ،دلبخواه یک فیلسوف است که اینگونه تعبیر می کنید؟ قبلا توضیح داده شد ،ما یا ارسطو در حال تحلیل حرکت ها و ثبوت حرکت ها برای متحرکات در جهان طبیعت ،و تحرک مجموع طبیعت هستیم ،نه تئاتر بازی کردن ،یا جایی ایستادن یا جایی دنده عقب گرفتن ،بحث از مقدماتی عینی است در جهان طبیعت ،و اینکه متحرک غیر از محرک است ،و محرک متحرک تکوینا نمی تواند الی غیر النهایه تسلسل داشته باشد ،قصه تسلسل را هم شنیدیم ،مگر دلبخواه است که ارسطو اینگونه سخن گوید یا علی پس از هزاران سال پیدا شود و از زبان ارسطو چنین نطق کند ،عرض شد که این تسلسل های مفروض تسلسل در علل فاعلی است ،و اگر تسلسل بینهایت باشد یعنی هیچ اجتماع در وجودی تحقق ندارد ،طبعا حرکتو متحرکی هم نخواهد بود ،در حالیکه ما با ضرورت های عینی متحرک ها و محرک ها مواجهیم ،این چه منطقی است که شما وقتی همه مقدمات برهان محرک اول را بررسی می کنید همه آنها عینی و محسوسند ،نوبت به ضرورت محرک غیر متحرک که می شود ،می شود “وجود مفروض” و در امان بودن (از کی و چی؟) ارسطو و توقف و طاقچه بالا؟!
      ——————-
      “”ارسطو و هر ذهنی که بخواهد به درک و شناخت مناسبات اشیا پی برد می خواهد این مناسبات را«بفهمد» نه اینکه آنها را خلق کند. پدیده ها در بیرون هستند. می خواهم آنها و مناسباتشان را به ذهن بیاورم. ذهن می دود و جستجو می کند وآخرش می بیند اگر جایی ناایستد، این دویدن پایان نمی پذیرد و برای رهایی از این مخصمه، یک ترفند بیانی خوب بکار میگیرد به نام« یک هستی نهایی».
      دقت کنید این هستی نهایی مفروض ذهنی من است و نه اینکه در بیرون باشد یا خالق باشد. صحبت از علت و معلول و مناط نیاز به علت و این حرفا نیست””.
      (پایان)
      بله،حرف از فهم مناسبات است ،چه کسی از خلق مناسبات حرف زد؟ احسنت! پدیده ها (حرکت ها و متحرکات و محرکات عینی) در بیرون هستند ،چطور نوبت به تحلیل تسلسل و لابدیت و ضرورت محرک غیر متحرک که رسید ،شد ذهن؟! شد مطالبه امنیت؟ شد فرار از مخمصه؟! اندکی در عبارات خویش باز اندیشی کنید ،اینها که نوشتید فلسفه بود؟ ببینم مفروض ذهنی شما ضرورت وجود حرکت ها و متحرکات و محرک ها در عالم عینی را می سازد؟!
      —————-
      “”در چیزی که نامش یک هستی نهایی ذهنی است، خیمه خود را بر زمین نهاده و برپا می کند.او این کار را می کند و ما یعنی همه کسانی که سوال درد داریم، چرا نتوانیم بدون هیچ استفاده ای از اصطلاحات امکان و ضرورت و ذات و علت و معلول یک مسئله انسانی و معرفتی را پیش ببریم؟ یعنی امید داریم که بتوانیم””.
      (پایان)
      یعنی می فرمایید خیمه تحرکات و متحرکات و محرکات عینی بر یک هستی نهایی ذهنی و خیالی بنا می شود؟ این پیشبرد مساله معرفتی است؟
      —————-
      و بالاخره علی1 آس نهایی را زمین زد و فرمود:

      “”یکی از دغدغه های بی نظیر همه دانایان بشری مشخص کردن مرز چیزهای فهمیدنی از چیزهای نافهمیدنی بوده است. خدا یکی از آن چیزهای نافهمیدنی است یعنی نه در قالب اصطلاحات فلسفی و نه اصطلاحت هنری و نه عرفانی و نه دینی و نه علمی، توضیح دادن و مشخص کردن و فهمیدنی کردنش ناممکن است. آنکه مغالطه گر ماهری باشد، خدا را در اوراق سفت و صلب این اصطلاحات می پیچاند. سوال کودک دلم را اینگونه به تو می گویم ای رفیق دردمند که آیا موافقی بدون این اصطلاحات و سمهای خفه گر، در باره خدا فکر کنیم؟ مگر تو در باره خدا فکر نمی کنی؟ همان فکرت، دقیقترین و انسانی ترین حالت است و اگر بخواهی خود را خفه کنی، بیا نزد مغالطه گران، تا سَمهای آماده و زهرناکی به تو بدهند که هوشیاری کش است و تو را از فکر کردن به او-این کودکانه ترین و عزیزترین پرسش بشری- منصرف کند و تو در نهایت دریابی بهتر است تا دیوانه ام ندانسته اند بر کارم سماجت نورزم. در چنین عالَمی که شبکه های عنکبوتی کلمات نامفهوم، تعیین گر حقیقتند، بهتر است دیوانه بمانیم زیرا دستکم در چنین فضایی آنکه دیوانه است چون کودکان پاک می اندیشد!””.
      (پایان)

      من بکودک دل احترام می گذارم ،و در پی خفه کردن او با اصطلاحات نیستم ،اما کودک دل هم باید منطقی باشد و ببیند در خصوص چه مسائل کلان هستی سخن می گوید ،آقا جان ما از ضرورت های عینی و واقعی جهان هستی بحث می کنیم ،این بحث فلسفی و تحلیلی است نه حوض نقاشی که با اینگونه تعبیرات غیر معقول سمت بحث ها و تحلیل ها را عوض کنیم و به آن آرام گیریم،من موافقم با هم فکر کنیم ،اصطلاح عجیب و غریبی نیز اینجا طرح نشد ،حرکت و متحرک و محرک و تحلیل امتناع تسلسل و التزام بنتیجه برهان ،را نمی شود خفگی کودک دل در اصطلاحات نامید ،مگر آنکه پیش فرض های خاص ما را به این شعریات هل دهد،حالا اینجا سوال از دانایان بشری غیر مغالطه گر این است که توضیح دهند مراد از “فهمیدنی” و “نافهمیدنی” چیست؟ و سنجه نافهمیدنی بودن یا فهمیدنی بودن چیست؟ حال فرض کنیم سنجه فهمیدنی و نافهمیدنی ها مشخص شد و مرزها تعیین شد ،آیا نافهمیدنی بودن خدا یا غیر خدا مساوق است با نبودن او و فاکتور گرفتن از بحث در باره او ،و الهیون را به مغالطه سفت و صلب نسبت دادن؟

       
  7. تاریخ اسلام
    در میهن من
    تاریخ خون است
    قتل و جنایت
    آدمکشی ها
    کابوسی از مرگ و جنون است

    تاریخ اسلام
    با نیزه و شمشیر و زنجیر
    با نعره تکبیر و تکفیر
    بر سینه های کودکان تیر
    آغاز گشته است

    سرتاسر ایران ما را غرق در اجساد کردند
    حتی مغولها اینچنین با ما نکردند

    لبخندها را روی لبها سر بریدند
    هر کس به الله
    ایمان نیاورد
    قلبش دریدند

    هر گوشه هر جایی کتابی
    میخانه ای ، جام شرابی
    آواز و رقص و خنده و چنگ و ربابی
    آتش کشیدند

    هر روز و هر شب
    با نعره ها کشتار کردند
    مردان ما را
    در خون کشان بر دار کردند
    زیباترین زنهای ما را دسته دسته
    این تازیان هر سو تجاوز دسته جمعی
    با چهره ای خونخوار کردند

    ایکاش دست و پایشان میشد شکسته
    ایل و تبار و نسلشان از هم گسسته
    ایکاش اسلام
    هرگز نمی آمد به ایران
    ایکاش ایرانی نمی شد
    هرگز مسلمان

    اما که سوگند
    این سرزمین تا پای جان جنگید
    زانو نزد یک دم
    بر آستان دشمنانش سر نسایید
    ایران من جاوید خواهد ماند جاوید
    آیینه دار عشق و مستی
    خورشید خواهد ماند خورشید

     
  8. آفرین بر اطلاعات وزارت و سپاه! آفرین بر خودمون!!!
    من خودم هم باورم نمیشه که نوری زاد اینجور نقشه راهی رو که براش طراحی کردیم اجرا کنه!!!
    آفرین بر نوری زاد!!!
    نوری زاد میگه چرا از لگامی ها به نرگس محمدی 10 سال حکم خورده!!! خوب من نوری زاد هم از لگامی های اصلی هستم پس چرا منو نمی گیرن؟!!! آخ آخ آخ!!! نوری زاد یعنی تو نمیدونی که نوری زاد مُرده و الان داره این پست ها رو توی هپروت برزخ می نویسه؟!!! یعنی نمی فهمی که از اعتصاب غذا آوردیمت به اعتراض خیابونی و بعد هم نق زدن مدنی و بعد هم پف کردن به ابرها و آشغال جمع کردن و بعد هم پای دیوار اوین بریدی و شخصیتت رو دفن کردی؟!!! بعدش هم اومدی چسبیدی به سایتت و قاطی پاتی نویسی و حرف های هردمبیلی!!! خوب این یعنی چی؟!!! یعنی اون نوری زاد مُرد!!!!!!!! الفاتحــــــــــــــــــــــه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حلواش رو هم خوردند!!! اما خداییش میگن حلواش تُرش بود!!!
    حالا از برزخ خوب نگاه کن ببین چه طوری پوز اروپایی ها رو زدیم!!! یکی بره کاترین اشتون رو باد بزنه که حالش جا بیاد و فردا یه روسری سر موگرینی کنه بفرستتش تهرون بیفته به پامون خاک بوسی کنه تا یه ذره از حکم مزدورشون نرگس محمدی کم کنیم!!! ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها!!!!!!!!!!!!!!
    نوری زاد! تو عالم برزخ خیلی جوش نزن! محض روی گل تو که درست و دقیق نقشه راهی که برات ساختیم رو میری، برم ببینم میتونم حکم نرگس رو توی تجدید نظر به پنج یا سه سال کاهش بدم؟!!! فعلا نرگس به خیال خودش شاخ و ماخه!!! شایدم تا چند ماه دیگه مثل آتنا شوخ و شنگ شد و دماغش رو کشید بالا و رفت دنبال کار و زندگی خودش!!! آخه شوهرش از پاریس خیلی داره براش داد و هوار میکنه!!!

     
    • صاد الف دق داری دق مرگ میشی که داش محمد اینهمه پیش خالقو مخلوق عزتو آبرو داره

       
    • سلام علیکم، حاج صادق
      من در نوشته های قبلی هم ارادت خودم نسبت به شما و خالۀ محترمه را در اینجا عنوان کردم ولی از شما جوابی نیامد. بهر جهت در مورد این نوشته عارضم که شما در مورد شخصیت نوری زاد سخت در اشتباهید، او همان نوری زاد است که بود. ایشان اول مدافع نظام سید علی بودند بشکل علنی و بعد مدافع نظام سید علی شدند بشکل مخفی. این نگاه شما، نگاهی ساده لوحانه است که میشود از افرادی چون شما بظاهر حزب الهی و در خفا حزب الشیطان انتظار داشت.
      در مورد سرکار خانم ها نرگس و آتنا که بدانها اشاره کردید عارضم که خالۀ عزیزتان ////////////////// با یاد آوری این ملاقات، باید ایشان را یه مدت در انفرادی و زندان اوین حبس میکردند تا آنوقت ببینم باز اینجوری خوشمزگی میکنی یا نه؟ و هی میگی خاله ام اینو گفت، خاله ام اونو گفت.
      بچه جون، هر کی ندونه من که میدونم سرت تو کدوم آخور هست؟ تو که اینقدر به فک و فامیلت و رشادتهاشون در جبهه های واقعی مینازی و هی پز میدی از این همه ایثار آنها فقط جولان دادن در جبهه های مجازی و تخریب چهرۀ زنان ایرانی را آموختی. تو یه بدبخت فلک زده هستی که داری ادای بچه حزب الهی ها رو در میاری.
      گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل.
      مؤدبانه بگم اینجوری میشه: یه موی جدا شده از سرِ شیر زنانی مثل نرگس و آتنا در کف سلول های انفرادی که هفته ها مانده و خاک خورده می ارزه به کل رشادتهای مردان خانواده و فامیلِ //////////////////چون آنها زن هستند و در کشوری که مردانی بی غیرت چون تو داره، اینطوری دارن جلوی ظلم و ستم سید علی ///////////////// ایستادگی میکنن و نرفتن فرنگ مثل خاله خانم جنابعالی/////////////////
      بگو بینم کسی از مردان فامیل حبس کشیده و در انفرادی بوده یا اسیر بوده؟ برو از اونا بپرس که حبس یعنی چی؟ بعد بیا اینجا اشوه های تراجنسیتی بیا با اون علامتهای تعجب. ما نفهمیدیم در واقع با کی طرف صحبت هستیم. هر چی باشی مرد نیستی.
      والسلام علیکم

       
      • لابد تو //////// که اسم پشت رو برای خودت انتخاب کردی مردی؟!!!!!!!
        تو حزب اللهی هستی؟!!!!!!!!!!!! هیچ آدمی اینجا باور نمی کنه!!! حالا یه ///// مثل خودت باشه خوب شاید باور کنه!!!
        حالا یه آدرس بده بگم خالم بیاد پیدات کنه یه چوب ایتالیایی تو آستینت بکنه ببینم چقدر حظ وجود داری!!!!!

        —————————

        صادق گرامی
        این گفتگو را تمام کنید لطفا. از قدر و قیمت خود بگویید.

        .

         
    • آق صادق اگر شرف و غیرت داری چندتا از سخنرانی های سرکار خانم نرگس محمدی را ببین و خوب گوش کن اگر نکته انحرافی ویا دوز وکلکی در آن دیدی و یا حس کردی به ما هم اطلاع بده تا باور کنیم این شیر زن ریگی به کفش دارد و الا اگر آخرتی در کار باشد تو با تهمت هایت آخرت خودت را خراب کرده ای هرچند اگر حرف هایت از ته دل باشد (که من باور نمیکنم ) تحت تاثیر پدر کم سوادت (بنا به گفتار قبلی خودت ) قرار داری و ساندیس ها خوب بر روح وروانت اثر کرده راستی پول پروژه های علمیت رسید یا نه چون به گفته خودت شیپیش ته جیبت سه قاپ می اندازد والا بنا به حرف بانویت زن دوم را هم گرفته بودی .خدا انشا الله شفای عاجل عطا بفرماید .

       
    • صادق جان از قدیم گفتند جواب ابلهان خاموشی است. بد ترین بی حرمتی به یک شخص اینه که اصلا جوابش رو ندی. از صد تا فحش ناموسی بد تره. یعنی من ////////////////////////که بخوام جواب چرندیاتت رو بدم. ولی من تو رو دوستت دارم و نمی خوام بهت بیشتر از این بی حرمتی بشه. من تو رو یک هم وطن می دونم. یک هم وطن شست و شوی مغزی شده. نمونه تو کم نیستند. پس می ارزه لااقل سعی کنم تا جایی که ممکنه چشم هات رو باز کنم.
      هر آدم عاقلی می دونه که بازی برد و باخت داره. معلوم نیست آخر بازی برنده ای یا بازنده. ولی بعضی بازی ها رو بهش میگن بازی برد برد. یعنی هر کاری کنی برنده ای. بعضی بازی ها هم بهش میگن باخت باخت یعنی هر کاری کنی بازنده ای.

      نرگس محمدی با شما وارد بازی برد برد شده. اگر آزاد بگذاریدش برده و اگر زندانی بشه هم برنده است. چطوری؟ آدم حسابی یک بار نوشته خودت رو بخون خودت خنده ات نمی گیره؟ اطلاعات و سپاه و کوفت و زهر مار مثلا چه /////// خوردن؟ فرمانده داعش رو کت بسته تحویل آغا دادند؟ ریاض رو تصرف کردند؟ مسکو رو محاصره کردند یا تو کاخ سفید حکومت اسلامی ولایت فقیه راه انداختن؟

      چند تا /////// لات بی شعور اوباش ریختند سر یک زن تنهای بی دفاع بردندش زندون. یک مشت اراذل و اوباش قهرمان ملی ما و افتخار ایران زمین و شیر زن تاریخ و نماد مدنیت و انسانیت رو به بند کشوندند. اتفاقا آشتون دقیقا همین رو می خواست. سیا و موساد دقیقا همین رو میخواستند که شما مرتکب چنین حماقتی بشید. با این کار ثابت کردید هنوز میلیون ها کیلومتر با تمدن فاصله دارید. یک مشت ///// هستید و اگر آمریکا فردا اراده کرد بمبارانتون کنه و از نوکر تا رهبر همتون رو تو آتیش جزغاله کنه مردم دنیا این رو می پذیرند و میگند آمریکا داره یک مشت وحشی رو از بین می بره. مثل همون کاری که با داعش میکنه و هیچ کس یک قطره اشک براشون نمی ریزه.

      نمی دونم می دونی که سیاست دنیا کمی پیچیده تر از قدیم قدیم ها است. کمی گیر و دارش بیشتر از زمونی است که عرب های سوسمار خور هزار و چهارصد سال پیش به جون همدیگه می افتادند و این زن اون رو می دزدید و اون هم به تلافیش دختر این رو ….

      این روز ها اگر آمریکا بخواد مثلا به یک کشوری حمله کنه یا محاصره اش کنه یا نمی دونم هر بلایی خواست سرش بیاره به همین سادگی نمی تونه هر غلطی خواست بکنه. اول باید افکار عمومی رو آماده کنه. یعنی مردم دنیای متمدن می پرسند چرا به فلان جا لشکر کشیدی یا فلان کشور رو محاصره کردی یا باهاش مثل وحشی ها رفتار کردی. خود مردم آمریکا از بقیه جاها بیشتر کنجکاو هستند. بنا بر این ارازل و اوباشی که نرگس محمدی رو زندانی می کنند زمینه ساز سیاست های قدرت های بزرگ هستند.

      یک نگاه کن به درگیری آمریکا و روسیه. آمریکا می خواد سر به تن روس ها نباشه. اروپایی ها این وسط محتاط تر هستند و نمی خواند با روس ها شاخ به شاخ بشند. این وسط آمریکا مواظبه کوچکترین خطایی که روس ها مرتکب می شوند رو تو بوق می کنه و میاره نشون اروپایی ها میده که ببینید روس ها وحشی و غیر متمدن هستند و فعالان مدنی رو زندانی می کنند و خبرنگاران امنیت ندارند و…

      تازگی ها روس ها متوجه بازی شده اند و مثل قدیم همینطوری کیلویی آدم ها رو روانه زندون نمی کنند. آره روس ها دارند کم کم قواعد بازی قرن بیست و یکم رو یاد می گیرند. دارند کم کم آدم می شوند.

      شما ها کی آدم بشید والله اعلم……….

      حماقت یارانه ها (که گندش در اومده اگر چه سعی می کنند صداش در نیاد)
      حماقت هسته ای
      حماقت یمن
      حماقت سوریه
      ……
      ……

      یک مشت تروریست بر مملکت حاکم شده اند صادق جان چشم هات رو باز کن. فقط کشتن و زدن و تهدید و خوردن بلدند. این نشد کشور داری.

       
      • صادق عزیز
        به هاشور ها توجهی نکن. هیچ کدوم ضرورتی نداشت. همه اش ادبیات محاوره ای خودمونی بود این رو نوشتم فکر نکنی هاشور ها یعنی بهت بی حرمتی کرده باشم.

         
      • ساسان خان هپروتی
        گفتم بهت برو کنار بذار یه ذره باد بیاد!!!
        ماها وقتی آروم میشیم که شما بزدل ها و بی وجودها رو آدم کنیم!!!
        آخه بدبخت! آمریکایی که امروز مطمئنه اگه دست از پا خطا کنه ظرف ده دقیقه دیگه توی کل این منطقه نه پایگاهی براش میمونه و نه ناوشکنی، چه غلطی میتونه بکنه!!!
        آمریکا اونقدر تو کثافت خودش فرو رفته که در مقابل حمله سایبری ما به مراکز انرژی و بانک مرکزیش و دستگیری نیروهای ناوبریش فقط تونست یه ذره از کثافت خودش بخوره!!! و دو میلیارد دلار پول ما رو بالا بکشه!!! حالا داریم براش تا توی تاریخ آینده جهان بنویسن!!!
        وقتی با آمریکا سر شاخ شدیم تو فقط مواظب باش خودتو خیس نکنی!!!!!!

         
        • ظرف ده دقیقه!
          خوب بعدش چی؟ شما ها چرا همتون دچار سکته فکری هستید. فکر بعدش رو هم کردید؟

          ژاپن هم تو جنگ جهانی دوم همین خیالات به سرش زده بود.
          لا اقل ژاپنی ها در اقیانوس آرام قدرتی بودند و ارتشی داشتند و روس ها رو شکست داده بودند و نیروی دریایی داشتند و ناو هواپیمابر داشتند. ولی آیات عظام و علمای اعلام ما تو حوزه های علمیه سر این مونده بودند که حمام نجس است یا نه. میشه بدون خزینه پر از گه و کثافت غسل کرد یا نه.
          همون موقع که ژاپن غافلگیرانه پایگاه دریایی بندر مروارید آمریکا رو زد یکی از فرماندهان ژاپنی گفت ما حد اکثر یک سال بتونیم در مقابل حملات تلافی جویانه آمریکا مقاومت کنیم………

          ببین عزیز من بحث بر سر جسور بودن و ترسو بودن نیست. بحث بر سر حماقت و دیوانگی است.

          تا اون موشک های سپاه قار قار کنان از زیر زمین بیرون کشیده بشند و تازه وارد مرحله سوخت گیری بشند که فقط سوخت گیریش در بهترین حالت یک ساعت طول می کشه نصف بیشترشون قبل از استارت منهدم شدند. بقیه شون هم تو هوا زدندشون. یکی دو تایی شاید به هدف بخورند که مثل ترقه صدا در می کنند ولی آمریکایی های زرنگ اون رو بزرگ نمایی می کنند و تمام تلویزیون های دنیا رو میارند شاهد باشند ایران بهشون حمله کرده و آآآآآآآآی چنان ننه من غریبمی در می آرند بیا و ببین. بعد میاند سراغ موشک پران ها یکی یکی حالشون رو می پرسند تا دیگه کسی جرات موشک پرونی به آمریکا نداشته باشه. وضع همونی میشه که سر صدام اومد. روسیه که بزرگترین حامی صدام بود چه گهی خورد؟ مثل موش رفت تو سوراخ دنب خودش رو محکم چسبید آمریکا یک وقتی به هوس نیافته. نمیدونم اون موقع تو به دنیا اومده بودی یا نه ولی صدام هم خیلی برا آمریکا رجز خوند طوری که خودش هم باورش شده بود که هیچ بعضی عمامه به سر های خودی هم باور کرده بودند!

          اگه این سردار جعفری عامل نفوذی اسراییل از آب در نیومد…..

          یعنی اصلا باید خیلی بچه باشی که خالی بندی های در حد جعفری رو باور کنی. بزرگترین دستاوردی که داشت حمله به ناو هواپیمابر آمریکایی و انهدام اون در حد ماکت بود که خنده دنیا رو در آورد. اون هم تازه با کلی بدبختی. ماکته عجب جون سخت بود. هر چی موشک می خورد آخ نمی گفت! نمی دونم شاید بدنه ناو های آمریکایی کمی ضخیم تر از ماکت سپاه باشه. اونوقت چی؟ از شوخی بگذریم یک فرمانده ناو آمریکایی به خبرنگاری گفته بود این موشک ها حد اکثر می تونند به 50 مایلی ما برسند.

          از همه خنده دار ترش سیستم رهگیری و هدف گیری موشک هاست. بچه سپاهی جی پی اس آمریکایی دستش گرفته بود قسم می خورد ما الان تو آب های ایران هستیم ….. امیدوارم تو هدف گیری موشک ها از جی پی اس استفاده نکنند. یعنی اینقدر عقلشون می رسه؟ نمیدونم موشک بالیستیکی رو بدون ماهواره چطوری میشه هدایت کرد اون هم با دقت نقطه زن ده متری! خلاصه این که این سردار جعفری ها همتون رو از جمله رهبرتون رو گذاشتند سر کار. البته رهبر که خودش همه ما ها رو گذاشته سر کار و پس پرده معلوم نیست چه غلطی می کنه و به ریش من و توی ساده دل می خنده اون هم از ته دل…….

           
          • قاه قاه قاه قاه قاه قاه قاه قاه قاه قاه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
            خیلی خندیدم!!! اصلا تو میدونی رهگیری و جی پی اس به چی میگن؟!!!
            قاه قاه قاه قاه قاه قاه قاه قاه قاه قاه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
            من خودم تو گروه طراحی هستم!!! دلم نمیاد هک به شماها بزنم صاف بیام پای کی بردتون!!! شماها پشه فضای دعوای ما با آمریکا هم نیستین!!!
            پشه کشی کار ما نیست!!! برو کنار یزار باد بیاد!!!
            معلوم شد وقتی با آمریکا سرشاخ شدیم شماها به لباس اضافه هم احتیاج دارین!!! از الان ذخیره کن دچار قحطی نشی!!!

             
  9. سخنرانی تکاندهنده تهمینه میلانی:

    دلم گرفت وقتی امشب خبر خرید 40000خشت طلا واختصاص 2500میلیارد تومان توسط دولت روحانی جهت عتبات عالیات از دلارهای آزاد شده بواسطه توافق اختصاص یافت ولی من دوسال نتوانستم دختر5ساله ام را با ی جفت گوشواره 1گرمی شادکنم.

    آفسوس که 20سال گفتیم انرژی هسته ای حق مسلم ماست وبه شکم هایمان سنگ بستیم اما یک ریال از این پول آزاد شده به من وتوی هموطن نخواهد رسید.آنوقت موقع پرداخت45هزارتومن یارانه لعنتی گوشت تنمان را باید صدبار بریزن تا پرداختش کنن.چه کسی اجازه به رییس دولت خودخوانده تدبیر روحانی داده میلیارد میلیارد دلار وخشت طلا راهی کشورهای دیگر کند آنوقت درممالک فرنگ بی دین رییس دولت جرات نداره ی میلیون دلار بدون اجازه از ده نهاد به کشوری ببخشد.فرستادن خشت طلا ودلار روا به خانه به مسجد وقبور وزیارتگاه ها ازنگاه انسانیت غیرقابل قبول است ومارا نه که بخدا نزدیک نمیکند که فرسنگها دورشدیم ودوباره هم دور!!

    دیکته سال1394
    سر سطر بنویس…….؟؟؟
    جوانها در زندان ….!!
    دختران حامله ،……..!!
    مادران دق مرگ ……..!!
    پدران سگ دو برای نان……!!
    بنویس………؟؟؟
    بابا نای، نان دادن ندارد، بابا کار ندارد…!
    بابا سهمی برای استخدام ندارد…!
    بنویس …….؟؟؟
    آن بچه سرطان دارد….!
    هزینه هر آمپولش بیشتر از 1 میلیون تومان است،
    خانه ی آنها پایین شهر است ،
    اشک چشمهای مادرش مروارید دارد ،
    بنویس……؟؟
    تلاش ما بی ثمر است !
    صاحب خانه بابا را جواب کرد…!
    حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود ، اما…؟
    بابای من پول قبض آب و برق را ندارد.!
    بنویس……؟؟؟
    نماز قضا دارد……. اما سفره ما غذا ندارد…!
    بنویس……؟؟
    اهل محل برای ساختن مسجد پول جمع میکنند اما …،
    سقف خانه ما چکه میکند….!
    بنویس…….؟؟؟
    پسر همسایه ما از گرسنگی “مرد” …!
    اما در مجلس ختمش گوسفند سر بریدند..!
    بنویس……؟؟؟
    در سرزمین من همه..؟؟
    یا سنگ میفروشند …!
    یا سنگ میزنند ….!
    یا سنگ می اندازند …!
    یا سنگ دل اند …!
    بنویس…….؟؟
    مادران داغ دارن !
    پدران بیمار !
    بنویس ……!!
    پدر “60”ساله ام نگهبان ویلای اقازاده “20” ساله شده است ،
    جوان هایمان از سر نیاز ادعای عاشقی می کنند !
    دختر هایمان از نداری خود را آلوده هوس نامردان می کنند !
    بنویس در سرزمین من اگر از حق خود دفاع کنی اعدام میشوی !
    بنویس.زندگیمان چه سخت چه آسان ولی به اجبار می گذرد !
    برگه ها بالا…………،.
    تا چه زمان ….

     
  10. نرخ بهره یا همان ربای معروف خودمان در کشورهای مختلف جهان از بیشترین تا کمترین درصد را در اینجا آورده ایم. راستش با حساب اینکه کشوری اسلامی هستیم این روایت پیغمبر اسلام )ص(را هم داریم که در باب ربا فرمودند: کیفر شخص رباخوار هفتاد گونه عذاب میباشد که کمترین آن مانند عذاب شخصی است که با مادرخود در خانه کعبه و مسجد الحرام زنا کرده باشد.امام صادق )ع( هم فرمودند: خوردن یک درهم ربا سخت تر و شدیدتر است در نزد خداوند از هفتاد مرتبه زنا کردن با محارم خود.با این تفاصیل توضیحی باقی نمی ماند. البته بسیاری از بانکداران ایران خودمان نرخ بهره را بسیار بالاتر از اینکه در اینجا ذکر شده می دانند.۱-نرخ بهره بانکی ایران اسلامی ٢۴ درصد۲- نرخ بهره بانکی زامبیا ۱۸ درصد٣-نرخ بهره بانکی گینه بیسائو ۱۶ درصد۴-نرخ بهره بانکی سیارلئون ۱۶ درصد۵-نرخ بهره بانکی ارژانتین۱۵.۲۰ درصد۶-نرخ بهره بانکی ونزوئلا ۱۶.۴۳ درصد۷-نرخ بهره بانکی غنا ۱۵ درصد۸-نرخ بهره بانکی یمن ۱۵درصد۹- نرخ بهره بانکی۱۴.۷۹ درصد۱۰-نرخ بهره بانکی جیبوتی ۱۴ درصد۱۱-نرخ بهره بانکی زیمباوه ۱۳.۳۵ درصد۱۲-نرخ بهره بانکی لیبریا ۱۳.۴۲ درصد۱۳-نرخ بهره بانکی مغولستان ۱۳.۲۵ درصد۱۴- نرخ بهره بانکی گامبیا ۱۲ درصد۱۵- نرخ بهره بانکی اوگاندا ۱۲ درصد۱۶- نرخ بهره بانکی ازبکستان ۱۲ درصد۱۷-نرخ بهره بانکی صربستان ۱۱.۲۵ درصد۱۸-نرخ بهره بانکی سودان ۱۱.۲۵ درصد۱۹-نرخ بهره بانکی انگولا۱۰.۲۵ درصد۲۰-نرخ بهره بانکی جیبوتی ۱۰.۶۱ درصد۲۱-نرخ بهره بانکی لسوتو ۱۰.۴ درصد۲۲-نرخ بهره بانکی لبنان ۱۰ درصد۲۳-نرخ بهره بانکی میانمار ۱۰ درصد۲۴-نرخ بهره بانکی انگولا ۱۰ درصد۲۵-نرخ بهره بانکی ارمنستان ۹. ۵ درصد۲۶-نرخ بهره بانکی بوستاوانا ۹.۵ درصد۲۷-نرخ بهره بانکی مصر ۹.۲۵ درصد۲۸-نرخ بهره بانکی ماداگاسکار ۹ درصد۲۹-نرخ بهره بانکی موریتانی ۹ درصد۳۰- نرخ بهره بانکی ماداگاسکار ۹ درصد۳۱-نرخ بهره بانکی پاکستان ۹ درصد۳۲- نرخ بهره بانکی اروگوئه ۹ درصد۳۳- نرخ بهره بانکی ویتنام ۹ درصد۳۴- نرخ بهره بانکی مالتا ۹ درصد۳۵- نرخ بهره بانک هند ۸درصد۳۶-نرخ بهره بانکی نپال ۸ درصد۳۷-نرخ بهره بانکی روسیه ۸ درصد۳۸-نرخ بهره بانکی بنگلادش ۷.۷۵ درصد۳۹- نرخ بهره بانکی بوسنی وهرزگوین۷درصد۴۰-نرخ بهره بانکی برزیل ۷ درصد۴۱- نرخ بهره بانکی هائیتی ۷ درصد۴۲- نرخ بهره بانکی هندوراس۷ درصد۴۳- نرخ بهره بانکی رواندا۷ درصد۴۴- نرخ بهره بانکی سری لانکا۷ درصد۴۵- نرخ بهره بانکی اوکراین۷ درصد۴۶-نرخ بهره بانکی جامائیکا ۶.۲۵ درصد۴۷-نرخ بهره بانکی چین ۶ درصد است۴۸- نرخ بهره بانکی بوتان۶ درصد است۴۹- نرخ بهره بانکی کنگو ۶ درصد است۵۰- نرخ بهره بانکی کراواسی۶ درصد۵۱-نرخ بهره بانکی انونزی ۵.۷۵ درصد۵۲-نرخ بهره بانکی قزاقستان ۵.۵ درصد۵۳-نرخ بهره بانکی ۵.۵ درصد است۵۴-نرخ بهره بانکی افریقای جنوبی ۵ درصد۵۵-نرخ بهره بانکی ترکیه ۵ درصد است۵۶- نرخ بهره بانکی رومانی۵ درصد است۵۷-نرخ بهره بانکی اردن ۵ درصد است۵۸-نرخ بهره بانکی مجارستان ۵ درصد۵۹-نرخ بهره بانکی گواتمالا۵ درصد است۶۰-نرخ بهره بانکی گابن ۵ درصد است۶۱-نرخ بهره بانکی اتیوپی ۵ درصد است۶۲- نرخ بهره بانکی باهاماس ۴.۲۵ درصد۶۳-نرخ بهره بانکی البانی ۴ درصد است۶۴- نرخ بهره بانکی الجزایر ۴ درصد۶۵- نرخ بهره بانکی بورکینافاسو ۴ درصد۶۶- نرخ بهره بانکی کلمبیا ۴ درصد است۶۷- نرخ بهره بانکی ساحل عاج۴ درصد۶۸- نرخ بهره بانکی نیجر۴درصد است۶۹- نرخ بهره بانکی لهستان۴درصد۷۰- نرخ بهره بانکی قطر۴درصد۷۱- نرخ بهره بانکی پرو۴درصد است۷۲- نرخ بهره بانکی توگو۴درصد است۷۳-نرخ بهره بانکی استرالیا ۳ درصد۷۴- نرخ بهره بانکی پاناما۳ درصد۷۵- نرخ بهره بانکی مراکش ۳ درصد۷۶- نرخ بهره بانکی قرقیزستان۳ درصد۷۷- نرخ بهره بانکی فیلیپین۳ درصد است۷۸- نرخ بهره بانکی مالزی ۳ درصد است۷۹- نرخ بهره بانکی مقدونیه۳ درصد است۸۰- نرخ بهره بانکی لیبی ۳ درصد است۸۱- نرخ بهره بانکی افغانستان ۲.۴۳درصد۸۲- نرخ بهره بانکی بحرین ۲.۲۵ درصد۸۳- نرخ بهره بانکی کوبا ۲.۲۵درصد است۸۴- نرخ بهره بانکی کره جنوبی ۲درصد است۸۵- نرخ بهره بانکی عربستان۲درصد است۸۶- نرخ بهره بانکی ترینیداد وتوباگو۲درصد۸۷- نرخ بهره بانکی کامبوج ۱.۱۹درصد است۸۸- نرخ بهره بانکی لیتوانی ۱.۵درصد است۸۹-نرخ بهره بانکی نروژ۱.۵ درصد است۹۰-نرخ بهره بانکی عمان ۱ درصد است۹۱- نرخ بهره بانکی امارات متحده عربی ۱درصد۹۲-نرخ بهره بانکی منطقه یورو ۷۵ صدم درصد۹۳- نرخ بهره بانکی اتریش ۷۵ صدم درصد است۹۴- نرخ بهره بانکی المان ۷۵ صدم درصد است۹۵- نرخ بهره بانکی بلژیک ۷۵ صدم درصد است۹۶- نرخ بهره بانکی قبرس۷۵ صدم درصد است۹۷- نرخ بهره بانکی استونی۷۵ صدم درصد است۹۸- نرخ بهره بانکی ایتالیا ۷۵ صدم درصد است۹۹- نرخ بهره بانکی ایرلند۷۵ صدم درصد است۱۰۰- نرخ بهره بانکی لوکزامبورگ۷۵ صدم درصد۱۰۱- نرخ بهره بانکی مالت۷۵ صدم درصد۱۰۲- نرخ بهره بانکی هلند۷۵ صدم درصد۱۰۳- نرخ بهره بانکی پرتغال۷۵ صدم درصد۱۰۴- نرخ بهره بانکی اسلواکی ۷۵ صدم درصد۱۰۵- نرخ بهره بانکی سوییس صفر درصد

     
  11. در ج.ا. حوزه های بزه کا ری مقدس وجود دارد. علت وجودی آنها بظاهر مبارزه با استکبار است. میگویند چون استکبار از روش های غیر اخلاقی استفاده میکند ما هم ه برای مقابله ا میتوانیم ستفاده کنیم.
    بطور مثال اگر از وزیر علوم بپرسید که این چیست که روبروی دانشگاه تهران فریاد میزنند مقاله آاس پی مینویسیم پایان نامه مینویسیم. این مگر تقلب اشکار بزه کاری اشکار نیست؟ او بلافاصله تشخیص میدهد که با یکی از حوزه های بزه کاری مقدس سرو کار دارد. نباید دخالت کند.
    دیگر حوزه های زه کاری مقدس:
    خانه های امام ( روسپی خانه های قدیم) تشکیل شده دای کسب در شهر های زواری و توریستی د
    وارد کردن ویسکی جانی واکر کنیاک فرانسوی بوسیله سپاه
    قاچاق مواد مخدر بوسیله سپاه
    …….
    کاش کسانی بودند تحقیق میکردند آنها در اتاق های فکری خود چه میگویند.

     
  12. جناب نوری زاد درود! از اینکه از حال و روز خود و دیگر آزادگان وطن بویژه نرگس بانو ما را مطلع می کنید، سپاسگزاریم؛ و نرگس بانو بداند که خیلی مرد است، او افتخار زنان و آبروی مردان ایران است. در ایران کوچک(اوین) دلتنگ نباش بانوی گرامی ما در سلول بزرگتری(ایران) در همسایگی شما گرفتاریم اما با تو هم نفسیم!

     
  13. ایران دوست واقعی

    امروز دوستی از پرسید که شاه 35 سال حکومت کرد و آزادی نبود !! دزدی و غارت بیداد میکرد !!!! بی دینی رواج داشت !!!ووو و حالاحکومت عدل علی 37 سال است که حکومت میکند و نه دزدی و غارت هست ؟ حکومت دینی و وجدان حاکمان اسلامی و آزادی در حد اعلا ولی چرا مردم در زمان حکومت شاه خائن هر روز بهتر از روزقبل و حالا که اسلامی است هر روز بدتر از روز قبل !!؟مشکل از کجاست ؟مردم یا حکومت؟تا کی باید تحمل کرد؟ راهکار واقعی چیست؟ و جرا سپاهیان کاری نمیکنند ؟ مگر پدر و مادرشان در اینجا زندگی نمیکنند؟ایا رفاه برای خودشان میخواهند ؟بقکر فرزندشان نیستند؟
    اگر کسی بدون ناسزا و … جواب من را بدهد من را مدیون خودش میکند .(بخصوص یک سپاهی)

     
  14. مازیار وطن‌پرست

    رسول بسیار عزیز

    قانون اساسی مشروطه، چنانکه می‌دانید رونویس از قوانین اساسی بلژیک و فرانسه بوده‌است. حتما می‌دانید در بلژیک اختیارات پادشاه محدود بوده و نقشی کاملا تزئینی داشته‌است. بنابراین ذکر اختیاراتی که در قانون اساسی مشروطه برای شاه برشمردید از نظر روح قانون و منظور آشکار قانون گذار هیچ تفاوتی با اختیارات -فرضا- حال حاضر ملکه‌ی بریتانیا نداشته‌است. کما اینکه عینا در دوره‌ی کوتاه احمد شاه معمول بود.

    رضا شاه و محمد رضا شاه نه تنها به روح قانون اساسی مشروطه وفادار نبودند بلکه نص آن را نیز زیر پا گذاشتند. در ویدئویی که در خصوص تاریخ مشروطه معرفی کردم به این موضوع گذرا اشاره شده‌است. داریوش همایون در کتاب “صد سال کشاکش سنت با تجدد” می‌کوشد این اعمال رضا شاه را به مقتضای زمانه توجیه کند و دلایل قابل اعتنایی نیز ذکر کرده‌است.

    از قضا تنها جایی که در توضیح و توجیه رویه‌ی رضا شاه به منطق و دلیل استناد شده و به جادو جنبل یا توهین به مخاطب یا تعابیر ایدئولوژیک متوسل نشده‌است، همین کتاب است. احترام من به داریوش همایون جایی بیشتر شد که دیدم به رغم مناصب بالایی که در اواخر دوران پهلوی داشت، انقلاب ایران را توطئه‌ی بیگانه نخوانده و اصالت رأی و نظر مردم در دوم خرداد 76 را محترم شمرده‌است. درعجبم از مردمی در داخل ایران -که ای بسا خود این دو تجربه را از سر گذرانده‌اند- و این دو اشتباه را مرتکب می‌شوند.

    امیر عباس هویدا که یکی از پاکدست ترین دولتمردان تاریخ ما بوده، بایگانی بزرگی از موارد نقض قانون اساسی به دست پادشاه وقت گرد آورده‌بود که اگر روزی مؤاخذه شود، از آن برای رفع مسؤلیت از خویش سود جوید؛ متأسفانه حتما می‌دانید هرگز بکارش نیامد. (معمای هویدا- عباس میلانی)

     
  15. مازیار وطن‌پرست

    دیدن این ویدئو، تحت عنوان «انقلاب مشروطیت ایران ـ پیدایش ودستاوردها» را به همه‌ی دوستان توصیه می‌کنم:

    https://www.youtube.com/watch?v=qRYxVDUhxDk

    (دست کم نیمساعت نخست آن را)

     
  16. الو حاجی...

    این سید مرتضی که برای بحثهایی از این دست، حرفی برای گفتن نداشته و لاجرم حضور ایشان کم و کمتر می شود. پیشنهاد می شود مقاله ای در باب آداب طهارت منتشر گردد تا ایشان هم بتوانند در این قبیل مسایل – که زمینه ی تخصصی شان هست – عرض اندام نموده، به جمع بپیوندند دوباره.

     
  17. آیا هاشمی رفسنجانی با انقلاب فرهنگی مخالف بود؟
    اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام دیروز(پنج شنبه) گفته است انقلاب فرهنگی کاری «اشتباه» بود و افزوده است: «من با آن مخالف بودم.»

    انقلاب فرهنگی یک پروژه دو ساله حکومتی بود که بهار سال ۵۹ با مصوبه «شورای انقلاب اسلامی» و تایید آیت الله خمینی، رهبر انقلاب ۵۷ آغاز و منجر به تعطیلی دو ساله دانشگاه ها شد. نقطه شروع این تصمیم، اوج گیری درگیرهای خشونت بار در دانشگاه ها و هدف مهم آن، پاک سازی دانشگاه ها از عناصر مخالف بود. رهبر وقت حکومت خواستار حذف اساتیدی شد که به تعبیر او، «در ارتباط با شرق و غرب» بودند و این هدف را ستادی تحت عنوان «ستاد انقلاب فرهنگی» پی گیری و تامین کرد که بعد به «شورای عالی انقلاب فرهنگی» تبدیل شد.

    اما نقش هاشمی رفسنجانی در این ماجراها چه بود؟
    یکی از تعیین کننده های تحولات در شتاب بخشیدن به ماجرای انقلاب فرهنگی، خشونت های رخ داده در سخنرانی ۲۶ فروردین ۱۳۵۹ اکبر هاشمی رفسنجانی در تبریز بود. سخنرانی هاشمی ناتمام ماند و درگیری شدیدی بین موافقان و مخالفان رخ داد. سه روز پس از این درگیری، اعضای شورای انقلاب اسلامی به دیدار آیت الله خمینی رفتند. خروجی این دیدار، صدور بیانیه ای بود که دانشگاه را «ستاد علمیات سیاسی تفرقه آور» توصیف و ۳۰ فروردین تا اول اردیبهشت را مهلت تعطیلی دفاتر گروه های سیاسی در دانشگاه اعلام کرد. اکبر هاشمی رفسنجانی در آن زمان عضو شورای انقلاب اسلامی بود. این شورا از ۱۵ خرداد ۵۹ دانشگاه ها را تعطیل اعلام کرد.

    پیش از صدور این بیانیه اما اتفاق دیگری رخ داده بود؛ دانشجویان انقلابی تحت عنوان «دانشجویان مسلمان»، دانشگاه تبریز را اشغال کرده و خواستار پاک سازی دانشگاه ها از عناصر غیرانقلابی بودند. بیانیه شورای انقلاب این روند را تایید کرد و منجر به اشغال بسیاری از دانشگاه ها توسط دانشجویان مسلمان شد.

    این ایده یک حامی جدی داشت؛ بر اساس گزارش منتشرشده از جلسات شورای انقلاب، اکبر هاشمی در یکی از جلسه های این شورا گفته است: «جلوی شلوغی دانشگاه ها را می توان گرفت؛ فقط کافی است عده زیادی از بچه مسلمان ها تهران باشند، آن گاه از انقلاب دفاع خواهند کرد. بگذارید آن ها شلوغ کنند، آن وقت جلوی مردم آن ها را تخطئه خواهیم کرد. ما هم که از خشونت نمی ترسیم؛ امروز شروع شود بهتر از سه ماه دیگر است.»

    تطبیق ایده هاشمی و آن چه در دانشگاه ها توسط دانشجویان مسلمان اتفاق می افتاد، نشان گر یک هم‎گامی نسبی برای اجرای پروژه بود. هنگام تسخیر دانشگاه تبریز هم «محمدجواد باهنر»، عضو شورای انقلاب در دفاع از دانشجویان مسلمان گفت: «دانشجویان اسلامی در برابر رفتار ضد آزادی و ضد نظم که گروه های مخالف به وجود آورده اند، تظاهرات و اقدام به گرفتن دانشگاه ها کرده اند.»

    دکتر «محمد ملکی»، نخستین رییس دانشگاه تهران عقیده دارد مقدمات این پروژه در جمهوری اسلامی فراهم شده بود و هاشمی رفسنجانی از اعضای اصلی این حزب بود: «بعدها ما فهمیدیم که این ها [ماجرای به هم خوردن سخنرانی هاشمی در تبریز] برنامه بوده چون قبل از این جریان هم آقای “آیت”، دبیر سیاسی “حزب جمهوری اسلامی” یک نواری را پر کرده و گفته بود دانشگاه ها باید تعطیل شوند. از همان جا بحث بسته شدن دانشگاه ها جدی شد و به تهران و شورای انقلاب کشیده شد.»

    حزب جمهوری اسلامی پس از انقلاب فرهنگی هم در بیانیه ای از آن حمایت کرد. اعضای مهم این حزب، از جمله هاشمی رفسنجانی، نیمی از اعضای شورای انقلاب را تشکیل می دادند. بنابراین، از نظر تشکیلاتی هم به نظر می رسد اکبر هاشمی رفسنجانی در جریان تمام مسایل منتهی به انقلاب فرهنگی بوده و تاکنون اظهارنظری از وی مبنی بر مخالفت با تصمیم های تشکیلاتی در این خصوص منتشر نشده است.

    از سوی دیگر، بر اساس گزارش صورت‎جلسات اولین دوره مجلس شورای اسلامی که اکبر هاشمی رفسنجانی رییس آن بود، مجلس در پاک سازی دانشگاه ها از افراد غیرانقلابی در کنار ستاد انقلاب فرهنگی همراهی لازم را کرده است.

    اما نکات روشن تری هم برای درک موضع هاشمی رفسنجانی وجود دارد؛ او ۶ اردیبهشت سال ۵۹ در گفت و گو با روزنامه «جمهوری اسلامی» درباره دیدار چند عضو شورای انقلاب با آیت الله خمینی گفته است: «ما از خواست برحق سازمان و دانشجویان انجمن اسلامی پیشتیبانی می کنیم و معتقدیم که باید انقلاب فرهنگی صورت گیرد. تنها اختلاف جزیی ما با آن ها این بود که که صلاح می دانیم که پنج هفته این عمل به تاخیر بیفتد.»

    بر اساس خاطره ای از روز ۲۳ خرداد سال ۵۹ هاشمی رفسنجانی که در کتابش با عنوان «کارنامه و خاطرات ۵۹؛ انقلاب در بحران» آمده است، او ترکیب ستاد انقلاب فرهنگی را مناسب دانسته و با چند توصیه به ستاد انقلاب فرهنگی، ضمن حمایت از اقدام خمینی برای تشکیل این ستاد، خواسته بود مساله ایجاد دانشگاه اسلامی با سرعت و جدیت بیش تری پی گیری شود.

    در مجموع، اگر مبنای داوری، اسناد موجود و به ویژه خاطرات و مصاحبه های شخص هاشمی رفسنجانی در سال های گذشته باشد، می توان با صراحت گفت که او اکنون سخنان قبلی خودش را تکذیب کرده است. در واقع، اعلام اشتباه بودن انقلاب فرهنگی از سوی اکبر هاشمی رفسنجانی از این زاویه، اعتراف به یک اشتباه است و ابراز ندامت. این گام مهمی است، هرچند مبهم، کج دار و مریز.

     
    • جناب ارش بجز محدود افرادی همجون نوریزاد که صمیمانه به اشتباهات خود اعتراف کرده هیچ کدام تا بحال از کردهای خود پشیمان نشده اند.بلکه سعی در تبرئه خود کرده اند هاشمی و سروش نمونه های خوبی هستند.آنچه را هاشمی گفته تنها با مسیر باد چرخیدن است.والا اگر پشیمان شده بود اولا به نقش غیره قابل انکار خود در انهمه جنایت اعتراف میکرد و در ثانی عاملان این جنایات را بمردم معرفی میکرد.

       
    • دس مریزاد . واقعا زحمت کشیدین. به این میگن پژوهش با ارزش. ضمنا جوونمردیت در انشا قابل تقدیره

       
    • خدا پدر و مادر و هفت جد و آباد گوتنبرگ و مارکنی و هرکی تلویزیون و اینترنت رو راه انداخت بیامرزه. همه چی رو همه کس بالاخره خبردار میشه و دروغگو روسیاه. و لعنت خدا بر پدر و مادر و هفت جد و آباد هرکی که کلید رادیو تلویزیون رو داد دست اینا.

       
  18. حکومت اسلامی: دولت مولت نداریم. یه شبکه توزیع امکانات و ثروت مملکت بین هزار فامیل که هر روز هم از ما طلبکاری میکنن. دایم سر ما رو گرم میکنن به مسائل مسخره مثل حجاب. اینکه اینا اینهمه به حجاب گیر میدن واسه اینه که ما سرمون با اینجور حرفها گرم بشه که سوال در مورد مسائل اساسی نکنیم. انتخابات و این حرفها همه برای سر ملت رو گرم کردنه. یه چند ماهی سر و صدا که کی قراره بره مجلسک. بعد چند ماهی به اینکه کی میشه ریسک مجلسک. بعد اینکه کی قراره بشه ریسک جمهورک. بعد چند ماهی اینکه رییسک چه گلی میخواد به سر خودش و ملت بزنه. بعد از اون هم روز از نو روزی از نو……… در طول این مدت هم همون هزار فامیل، به عبارتی … (سه نقطه از مش قاسم) زرد و برادر … (سه نقطه از مش قاسم)، به عبارتی دیگر شجره طیبه=حکومت اسلامی مشغول توزیع امکانات و ثروت مملکت به خودشه و از ته دل قه قهه میخنده به اوناهای که سرشون با این حرفه گرمه، ماها، شجره نا طیبه.

     
  19. نرگس محمدی از “شکنجه سفید” می‌گوید

    «نرگس محمدی»، فعال مدنی و سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر که هم اکنون در بند زنان زندان اوین، حکم ۵ سال حبس تعزیری خود را می‌گذراند، در نامه‌ای سرگشاده به انجمن جهانی قلم، نسبت به نگهداری فعالان سیاسی، مدنی و عقیدتی در سلول‌های انفرادی زندان‌های جمهوری اسلامی اعتراض کرد.

    به گزارش «سحام»، این فعال حقوق بشر زندانی که اخیرا به دلیل فعالیت‌های مدنی و حقوق بشری خود، به ١۶ سال حبس تعزیری دیگر توسط شعبه ١۵ دادگاه انقلاب اسلامی محکوم شده، در نامه خود بر عوارض و بیماری‌های ناشی از تجربه‌ی سلول انفرادی تاکید دارد و از آن به عنوان «شکنجه سفید» یاد می‌کند.

    متن نامه خانم محمدی که در اختیار «کمپین مادران زندانی» قرار گرفته، به شرح زیر است:

    اعضای محترم انجمن جهانی قلم،
    با سلام و احترام

    این نامه را از بند زنان زندان اوین می‌نویسم. از میان ۲۵ زن زندانی که زنان اهل‌قلم و اندیشه با گرایشات فکری و سیاسی متنوع هستند، هیچ زن تروریست و خرابکاری وجود ندارد و اتهامات ما جملگی به دلیل فعالیت‌های سیاسی، مدنی، عقیدتی و گرایشات فکری‌مان می‌باشد که با احکام سنگین به تحمل زندان محکوم‌شده‌ایم. مجموع احکام ما ۲۳ زن، ۱۷۷ سال است (دو نفر هنوز حکم نگرفته‌اند).

    اما آنچه موجب شد برای شما اهل‌قلم و اندیشه در جهان نامه بنویسم، بازگو کردن درد و رنجی فراتر از تحمل مجازات زندان است، زندانی که در آن برخلاف تمام زندان‌های ایران، تلفنی وجود ندارد. ملاقات‌ها پشت شیشه‌های دوجداره و با گوشی انجام می‌شود و فقط ماهی یک‌بار می‌توانیم ملاقات حضوری با اعضای درجه‌یک خانواده داشته باشیم. به‌جز هفته‌ای یک ملاقات، هیچ ارتباطی با بیرون زندان نداریم و در فاصله روزهای ملاقات در سکوت و بی‌خبری محض فرومی‌رویم.

    اما رنج و عذاب فراتر از زندان، تحمل سلول‌های انفرادی در بندهای امنیتی است. ما ۲۵ زن درمجموع ۱۵۰ ماه (بیش از ۱۲ سال) متحمل حبس دربندهای امنیتی شده‌ایم و این مجازات بسیار سنگین‌تر از مجازات زندان است که متأسفانه متهمان پیش از برگزاری دادگاه و انجام محاکمه در دورانی به نام تحقیقات مقدماتی متحمل می‌گردند و این دوران (تحقیقات مقدماتی) از یک روز تا چند سال ممکن است به طول بینجامد. مسئله اینجاست که متهمان سیاسی، مدنی و عقیدتی که فعالیتشان از طریق نوشتار و گفتار بوده، همچون یک تروریست خطرناک در سلول‌های انفرادی بندهای امنیتی و طی مدت‌زمان نامعلوم نگهداری می‌شوند. این در حالی است که طبق قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران نگهداری متهمان در سلول انفرادی غیرقانونی است. سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه روحی و روانی است که متأسفانه طی سال‌های متمادی قربانیان زیادی داشته است.

    طی ۱۴ سال فعالیت در کانون مدافعان حقوق بشر، تحقیقات، پژوهش‌ها و مصاحبه‌های مطبوعاتی برگزار و بیانیه‌هایی از سوی کانون مدافعان حقوق بشر و شورای ملی صلح منتشرشده است و اعتراض‌هایی علیه به‌کارگیری این شیوه خشونت‌بار علیه متهمان سیاسی، مدنی و عقیدتی انجام داده‌ایم. اما متأسفانه هنوز سلول انفرادی سلول‌های انفرادی بندهای امنیتی، زنان و مردان منتقد و فعالان سیاسی و مدنی را میزبانی می‌کنند. یکی از کارکردهای سلول انفرادی، گرفتن اعترافات و اقرارهای بی‌اساس علیه خود متهمان است که بر اساس همین اعترافات بی‌اساس، قضات دادگاه‌ها احکام سنگینی صادر می‌نمایند. اما این تمام ماجرا نیست و درد به همین‌جا ختم نمی‌شود. بسیاری از محبوسان در سلول انفرادی، سلامت جسمی و بدتر از آن، سلامت روانی خود را از دست می‌دهند که گاه تا پایان عمر مبتلا به این دردها می‌مانند. چراکه در این محبس که بی‌شباهت به یک قوطی دربسته نمی‌باشد، فرد در خلأ و فضای تیره و مبهمی رها می‌شود که از هرآن چه لازمه حس و درک انسان بودن و حفظ هویت خویش است، محروم می‌شود. محرومیت از هوا، صدا، نور و …به‌عنوان محرک‌های طبیعی تا خبر، نوشتن، خواندن و … به‌عنوان محرک‌های ذهنی.

    این‌جانب که مفتخرم یکی از اعضای کوچک این نهاد معتبر بین‌المللی هستم، به‌عنوان فردی که از سال ۱۳۸۰ تاکنون سه بار سلول انفرادی را تجربه کرده‌ام و در سال ۱۳۸۹ در بازجویی‌هایی که در سلول‌های انفرادی داشتم دچار حمله‌های عصبی پی‌درپی شدم، درحالی‌که پیش از آن هرگز مبتلا به آن نبودم. و به عنوان مدافع حقوق بشری که بر اساس وظیفه و رسالتی که در کانون مدافعان حقوق بشر داشتیم، با افراد زیادی از محبوسان در سلول‌های انفرادی گفت‌وگو کرده‌ام و تحقیقاتی داشته‌ام و هم‌اکنون با ۲۵ نفر از زنان متحمل حبس در سلول انفرادی در زندان اوین هستم، تأکید می‌کنم که سلول انفرادی شکنجه‌ای روحی، روانی و غیرانسانی است، از شما تقاضا دارم به‌عنوان اصحاب قلم و اندیشه و پای بند به موازین انسانی و مدافع آزادی بیان، جهت مقابله با به‌کارگیری سلول انفرادی به‌عنوان شکنجه سفید، از قلم، بیان و هر امکان دیگری استفاده نمایید تا شاید روزی شاید بسته شدن درهای سلول انفرادی به روی انسان‌هایی باشیم که گناهشان اندیشیدن، نقادی و اصلاح گری است. به امید آن روز.

    نرگس محمدی
    زندان اوین- اردیبهشت ۹۵

     
  20. جناب بیداری..وقتی که کامنت شما را در باره خارج کردن باد معده صدا دار زنان در اندونزی خواندم و گزارش هیجانی شما را با متن انگلیسی خبری که فرستاده ایده مقایسه کردم بسیار متاسف شدم که پیش فرض بدبینانه چقدر میتواند بر نگاه یک انسان تاثیر بگذارد . من خلاصه این خبر رابرای آگاهی شما و سایر دوستان از متن انگلیسی که خود شما فرستاده اید میاورم تا شاید موضوع روشنتر شود :
    1. بر خلاف حرف شما این قانون مربوط با اندونزی نیست که شما اینقدر نگران حقوق زنان و شعارهای آن چنانی شدید. این موضوع مربوط به شهری در استان “آچه” اندونزی است . بر خلاف حرف شما هیچ مجازاتی هم برای متخلفین تعیین نگریدده بلکه موضوع شلاق هم که گفته اید اظهار نظر یک فرد ناشناس است.
    2. اما حقیقت ماجرا چیست؟ بر اساس متن انگلیسی خبر ، این قانون صرفا برای این منظور است که خانمها در منظر عام با صدای بلند این کار را نکنند چون با شان آنها سازگاری ندارد. توضیح بیشتر آنکه بعلت مصرف زیاد سیب زمینی و نخود، خارج کردن صدادار باد معده در شرق آسیا امری عادی و بخصوص برای خانمها برای حفظ سلامت واجب است.شهردار این شهر هم خواسته که خانمها در محل های عام این کار را با صدای کمتری انجام دهند.
    3. در همین متن شما از قول یک صاحبنظر دینی آورده شده که محدود کردن این قعل ربطی به شورای اسلامی ندارد چون در قرآن در این مورد تذکری داده نشده ولذا چنین قانونی ربطی با اسلام ندارد.
    4. همچنین از قول یک پزشک زن خواسته شده که شورای اسلامی در این امر دخالت نکند و ایشان تاکید کرده که خروج باد صدادار از زنان امری بهداشتی است و محدود کردن آن خطرناک بوده و ممکن است عواقب خطرناکی داشته باشد.انجمن فمینیستها هم با آن مخالفت کرده. البته بنده تائیدی دال بر اینکه این موضوع در همان شهر هم قانون شده باشد پیدا نکردم.
    5. همچنین از باب اصلاع شما بد نیست بدانید که در “مالاوی” در آفریقا نیز که کشوری مسیحی است در سال 2011 جنین قانونی برای حفظ بهداشت عمومی بدلیل رایج بودن آن در بین مردم تصویب شد. همچنین در برخی از شهرهای چین تابلوهائی نصب شده و از مردم خواسته شده از انجام این کار در اتوبوسها و مجامع عمومی خودداری کنند.
    حال شما قضادت کنید که چه میزان حرف شما با اصل خبر سازگاری دارد وو افعیت چیست. بهتر نیست تا کلمه “اسلامی” را در جائی میبینیم کنترل خود را از دست ندهیم؟

    —————–

    سپاس یاران گرامی
    سپاس
    سپاس

    .

     
    • جناب یاران شتر سواری و دودلا دولا؟نخود و سیب زمینی خوردن و گوزیدن که دیگر کاری بمرد و زن بودن ندارد.اگر درجامعه ایی همه می گوزند خب چرا تنها زنان را محکوم کنیم؟در ثانی در مالاوی فرقی بین زن و مرد نگذاشتند.بلکه عموم مردم را مورد خطاب قرار دادند.

       
      • عالیجناب!

        حرف جناب یاران و بنده و هر شخص دیگری که مثل شما حقد و کینه هیستریک نسبت به دین اسلام نداشته باشد ،این است که بر فرض صحت خبر ،و بر فرض قانون شدن چنین امر تبعیض آمیزی بقول شما ،این چه ربطی به دین اسلام دارد؟!
        این مثل این است که در یک جامعه سکولار ،قانونی تبعیض آمیز وضع شود ،و کسی که مخالف سکولاریسم است بدو بدو بیاید در این سایت و تصویب یک قانون تبعیض آمیز در یک منطقه یا اقلیم خاص را بگذار بحساب سکولاریسم فلسفی یا سیاسی و بادی به غبغب بیندازد و دیگران را بشتر سواری دولا دولا متهم کند!
        عالیجناب حالا دیدی شما منطقی جز عصبیت و کینه ورزی کور با ادیان ندارید؟!

         
    • ممکنه در این مورد خاص اسلامیها این حرف رو نزده / نکرده باشن، ولاکن از اینا این جور کارا ور میاد. طبق سابقه تاریخی اینا، کسی هم تعجبی از اعمال و رفتار و قوانین من درآوردی عصر حجرشون نمیکنه.

       
    • تفاوتی ندارد که کی چی گفته است. به ریشه این قانون حتی در محدوده اندک آن باید توجه داشت.

      یعنی با شأن آقایان سازگاری دارد؟ ولی خانم ها چون از نظر ما مسلمانان چنان عزیز دردانه جامعه هستند، تصمیم گرفتیم قانونی را باجرا در بیاوریم که منحصراً فقط شأن بانوان را حفاظت نماید؟ ….خودتونید، ای مظاهر دیاثت!!

      این هم یک دهن کجی دیگریست بزنان که: ای ضعیفه! من در وسط پارک شهر با صدایی تندر وار چنان میگوزم که عرش را بلرزه در آورد ولی در عین حال قانونی میگزارم که ترا از این لذت خداداد و آرامش بخش محروم نگهدارد.

      این زمان کی خواهد رسید که قانون گذاران اسلامی قانونی را تصویب کنند که در مفاد آن جنسیت مطرح نباشد؟

      یا ایهالناس!! یا ایهالذین آمنو!! زن یا مرد مطرح نیست، کلمه مورد نظر همه باید «انسان» باشد. اگر قرارهست کسی در ملأ عام باد شکم تخلیه نکند باید شامل همه بشود. شأن بانوان را برای اعمال نفوذ مردسالارانه اسلامی خودتات بهانه نکنید. مسلمانان آخرین کسانی هستند که به شأن و منزلت زن اهمیت بدهند…
      پهن کردن بساط ننه من غریبم وعوامفریبی سالهاست که برچیده شده است

      رسول

       
      • رسول گرامی

        باز شما ماست را به دروازه مرتبط کردید؟ دوست گرامی تصویب یک قانون یا بخش نامه یا هر چیزی از سوی شهرداری در یک منطقه،چه ارتباطی با کلیات قوانین اسلامی دارد؟! شما که انجا هستید شاهد هستید که در جوامع متمدن و پیشرفته سکولار هم بعضا قوانینی در ابعاد گوناگون اجتماعی یا انسانی تصویب یا مطرح می شود که سرو صدای بسیاری از گروهها و افراد وابسته به حقوق بشر یا محیط زیستی ها را در میاورد ،در همین ایالات متحده امریکا که شما در آن سکونت دارید آیا آنهمه مشاجرات در ایالت های متعدد امریکا در باره جواز یا عدم جواز سقط جنین وجود ندارد؟ حال اگر جایی اکثریتی قانونی را تصویب کردند که از نظر گروهی تبعیض آمیز یا خلاف هنجار های خاص یا خلاف مصالح محیط زیستی و غیر ذالک باشد ،باید مخالفان سکولاریسم آنرا بحساب سکولاریسم بگذارند و با سریشم آنرا به سکولاریسم بچسبانند یا چماق بر فرق سکولارها کنند؟!
        متاسفانه با این تشبث های رسوا از ناحیه شما و برخی دیگر بنظر می رسد شما بدنبال نقد دقیق مکاتب یا رویکردها نیستید ،بل پیش فرض هایی ضد دینی را اختیار کرده ،در فضای عمومی دنیال همین گونه مزخرفاتی که امثال کامنت گذار بیداری مطرح کرد هستید.
        با احترام

         
    • جناب یاران گرامی ، به سپاس آقای نوریزاد ارجمند سه دیگر خود من اضافه میکنم که در پرونده دفاع از حقانیت باد معده بویژه که به مسلمانان هم تعلق داشته باشد دلاورانه برخاستید. براستی از شما سپاسگزارم نامه ای را که خیلی ها توجهی نکردند و از آن گذشتند جنابعالی با ترجمه آن بزبان شیرین پارسی و مطرح کردن دوباره آن بقیه را هم که حوصله خواندنش را نداشتند آگاه فرمودید که بروند آن را خوب بخوانند تا ببینند چه تحریف بزرگی صورت گرفته است.خوشبختانه امروز اکثر مردم انگلیسی را بخوبی میدانند و اینکار را انجام خواهند داد . اگر میشود داستان را ادامه بدهید و بفرمایید معنای این جمله چیست که مرقوم فرموده اید . این قانون مربوط به اندونزی نیست مربوط به استان آچه در اندونزی است !! عجب ، چون در استانی از اندونزی است نباید صدایش را درآورد که ناگهان روزی بشنویم در استان مرکزی ایران نیز بدستور شهردارمثلا آقای قالی باف این داستان تصویب شد! .مرقوم فرموده اید برخلاف حرف شما (یعنی نوشته من) هیچ مجازاتی هم برای متخلفین تعیین نگریدده بلکه موضوع شلاق هم که گفته اید اظهار نظر یک فرد ناشناس است . جناب یاران اگر شهردار و کارمند شهرداری که این مطلب را رسانه ای کرده و به آگاهی ملت مسلمان اندونزی رسانده اند میشود آنها را ناشناس خواند سخن شما درست است و من تحریف خبر کرده ام . سپس مرقوم فرموده اید ، اما حقیقت ماجرا چیست؟ بر اساس متن انگلیسی خبر ، این قانون صرفا برای این منظور است که خانمها در منظر عام با صدای بلند این کار را نکنند چون با شان آنها سازگاری ندارد !!!!. خداوند رحمان یک باغچه اضافی به خانه بهشتی شما در آخرت اضافه کند که حقیقت ماجرا را در همین یک سطر هزار برابر بهتر از من شرح دادید.سپس مرقوم فرموده اید در مالاوی هم که یک کشور مسیحی است منع ، در کردن باد معده در مکانهای عمومی وجود دارد . شما حتما راست میگویید اما ، اگرهم باشد تنبیهات شرعی بر آنها وارد نمیکنند و این نوع تنبیهات آسمانی فقط مختص دین مبین خود بنده و جنابعالی است که بوسیله مقامات مسلمان استان آچه اندونزی امروز و احتمالا استان مرکزی خودمان در آینده اجرا میشود. کلام پر ازمغز و معنای امام اینجا کاربرد طلایی دارد که فرمودند خداوند همه ی ما را آدم کند. انشا الله

       
      • جناب نوریزاد در سطر نخست واژه سپاس ازجلوی سه افتاده است اگر میشود اضافه فرمایید .

        به سه سپاس آقای نوریزاد ارجمند سه سپاس دیگر خود من اضافه میکنم…………

         
      • آقا یا خانم بیداری

        این چه مغالطه ایست که شما بر آن اصرار می کنید؟ شما فرض کنید در کشوری مثل اندونزی که کشوری است که مذهب اکثریت مردم آن اسلام است ،چنین قانونی بد یا خوب تصویب شود ،تصویب یک قانون عادی در یک ایالت یا حتی در سرتاسر اندونزی چکار دارد به اسلامی بودن آن قانون؟ آنچه که دوستمان یاران بر آن تاکید کرد و ریشه مغالطه شما را آشکار کرد این بود که شما یک کلمه اسلامی در این گزارش درست یا نادرست دیده اید ،شما آیا مجاز هستید بر این اساس ،تصویب یک قانون عادی در یک کشور هرچند مسلمان را به دین اسلام نسبت داده بر اساس آن این دین را محکوم کنید؟ این چگونه بیداری است که شما دارید جناب بیداری؟

         
  21. تقدیم به کورس با بوسه ای بر پیشانی پر مهر و عطوفش و پوزش صمیمانه از تندی عبارات پیشین
    اشاره: این کوته نوشته ها، بندهای تمرینی و مجزایی است و بعداً اگر که پیکره مناسبی یافت، تنظیمش می کنم و مناسبات بندها را با قبل و بعدشان، برقرار می کنم. فعلا خام اند و جوانِ جویای نام. آنکه میخواندشان نه اینکه با بزرگی خودش ببخشدشان، بل با همان بزرگی، خطای احتمالی شان را اشاره کند.
    دیکتاتور: کسی که رؤیاهایی دارد و آنها را دنبال می کند اما رؤیا داشتن دیگران را یا قبول ندارد یا دنبال کردنش را صلاح نمی داند.
    مطلقیت فهم¬پذیر شر: ایدئولوژی یک کلیت و در همان حال بی نهایت جزییات گیج کننده است. آنچه علیه دیگران عمل می کند همان کلیت و آنچه مانع عمل دیگران می شود، تک تک جزییات است؛ تا زمانی که آن کلیت توان پایداری دارد، امکان هر نوع تغییری در جزییاتش، او را ناکارا نمی کند. ایدئولوژی امکان تغییر درونی ندارد جز با جزییات بیرون از او-در شکل دشمنی آگاه – که کلیتی منحصر بفرد و عینی یافته اند.
    تباهی: من دیگر نمی توانم. من تکیه¬گاه می خواهم . بس است. همینجا می ایستم. نمی خواهم آهوی وحشی سرگردان صحرا باشم. مورچه¬وار بر یک خط می ایستم و کار می کنم. ذخیره می کنم و همانجا به خواب می روم. این در معنایی انسان شناسانه، نمایی از فرایند شکل¬گیری تباهی توهم¬زای بشر(بشرِ در ذات ناایستا و بازیگوش)است.
    خدا و مرگ: در باره دو موضوع فکر کردن بدون افتادن در چاله¬های توهم ناممکن است:1.خدا2.مرگ. تنها اهمیت پژوهیدن این دو مفهومِ دسترس ناپذیر در جای دیگری است نه در شناخت¬شان. در اینجاست که می توان فرد و جامعه درگیر خدا و مرگ را کاوید و پژوهید.و خط را پی گرفت که چگونه فرد باورمند به خدا و درگیر با مسئله مرگ¬، در اثر این باور و درگیری، دگرگون می شود و به سمت و سوهای ناشناخته یا نامنتظر کشانده می شود.
    زن: برخی آدمها مثل من زن را در حد خدا می پرستند و این رنجم می دهد و فکر می کنم فقط یک زن می تواند بگوید چرا من این همه از زن رنج کشیده ام و در عین حال در حد خدا می پرستمش؟
    نابودی دیگری : مسیحیان-چونان دیگران که از این نابسامانی¬های روحی زیاد دارند- گاه به جای بازیگوشی، گیج می زنند: آنها، آن را که دوست دارند، به صلیب می کشند. داستان به صلیب کشیدن مسیح به هیچ کس جز خود یاران و پیروان مسیح ربط ندارد و آن را نه به عنوان راه آرامش بل برای نجات¬بخش نشان دادن مسیح برپا کرده اند! بر این اساس، مسیحی چون «دیگری» نجاتش دهد، وجود دارد-وجودی در نابود شدن دیگری!. آنوقت نمی توان دقیقا منظور ماکس وبر را فهمید که چه می اندیشید وقتی ذات مسیحی پروتستانی را سازنده اقتصاد سرمایه¬داری بر پایه مسئولیت-پذیری، قناعت و بخشش مسیحیان می دانست. آیا مسیحیان آنگونه نیستند که ماکس وبر گزارش می داد یا داستان نجات-بخشی(یعنی تصلیب)مسیح به روایت مسیحیان به عنوان همه هویت آنها، تنها یک داستان است؟
    جسارت و خلاقیت: مانیفستی کوتاه برای آنانکه طبیعت در حق¬شان اجحاف کرده است: کسانی را که دردها و رنجهای جانکاه در نقاط مشخصی از جسم و جان¬شان تجربه می کنند- مثلا بیماریهای ژنتیکی نیاکانی، آینده¬ی¬ بد را به تدریج به آنها نزدیک می کند– اگر به گستردگی ناآگاهی بشر در درک خوشبختی توجه کنیم، می بینیم اینان خوشبخترند زیرا دستکم از آغاز می دانند در کدام زمین باید با دشمنان جسم و جانشان بجنگند. این دیگر بسته به میزان نیروخواهی و زندگی¬خواهی آنهاست که بر چه پهنه¬ای از کاستی¬های طبیعت¬شان غلبه کنند. دادن این آگاهی به آنها که علوم، هنرها و فرهنگهای بشری(در پرتو رفتن به مدرسه و دانشگاه و نوشتن و ساختن)، برای غلبه بر «طبیعت» پدید آمده¬اند، شاید مصمم¬ترشان کند و در این خیال آینده¬ساز فرو برد که حتی می توانند «سازنده» یک فرهنگ شوند-فرهنگ غلبه¬ بر طبیعت. بسیاری از نوابغ نابینا، ناشنوا و دارای نقص جسمی چنین وضعی را تجسم بخشیده¬اند.
    ترس های جان: یک تصور نادرست در ناپیدای اذهان ما پخش است که هر نسلی که چند عارف آتشین مزاج به خود ندیده، هیچ خیری نصیبش نشده است. به داوری ما ایرانیها برترین امکانات روح بشر در جان عارفان لانه کرده است. این تصور بیمارگونه حتی برترین نشانه¬های یک روح سالم را به نفع عارفان مقلوبه و بدترکیب ساخته است. بنگرید ناب¬ترین، شورمندترین و تنانه¬ترین شعرهای زندگی¬خواهانه و دلبرانه زبان فارسی چگونه به آسانی در محافل و زبان حال و قال عارفان به انتحال می رفته و هیچ کس را یارای مخالفت با آنها نبوده است. عارف کسی است که از بیابان ترسناک«جان »ش شروع به حرکت می کند و در این حال چگونه می توان اجازه داد این اشعار عاشقانه را به نام جان تاریک او نشانه گذاری کرد؟ مُهر عارف وقتی روی شعرهای مالامال از شادی و شنگولی و زیبایی و زندگی-خواهانه رودکی، خیام و حافظ حک شد، ما دیگر رودکی و خیام و حافظ را نتوانستیم به صورت عینی شان تجربه کنیم بل بر تنه هر شعر زندگی¬خواهانه¬ای، پوسته ضخیمی از ترس فروخورده عارفانه کشیدیم. ما معمولا نتوانسته¬ام بی دخالت زهرهای نهان عرفان، به زیبایی، شیدایی، ترنم و آهنگ و پیکرگیری تنمان بیندیشیم. شعر عاشقانه ما از مسیر استحاله شیدایی شنگولانه به ترس بزدلانه، به شعر عارفانه تغییر ماهیت داده است.
    ماهیت انسان: انسان را اینگونه تعریف کنیم: آنکه در پی خوشبختی و رویاهایش می دود. وقتی به حیوانات نگاه می کنیم می بینیم چه بی خیال می دوند، می چرند، می خورند و می نوشند اما چرا نه افسرده اند و نه شاد؟ شاید چون رویایی ندارند و معنای خوشبختی را نمی دانند یا چون نشانه خوشبختی را جستجو نمی کنند. نمی شد ما چنین باشیم؟ نه. چون دیگر نه شاد بودیم و نه افسرده. دلم نمی خواهد این تعلیق وحشتناک نه شاد بودن و نه افسرده بودن را تجربه کنم. می خواهم شاد باشم با کنار زدن افسردگی. از این رو می توانم در باره خوشبختی(همان آرامش و شادی بیشتر) بیندیشم و راهی بیابم. حیوانات در همان جایی می مانند که بوده¬اند. از این رو باید گفت ما انسان¬ها چقدر خوشبختیم که در یک جا و یک پندار و یک ایده و یک کنش و یک زمان و یک فرهنگ نمی مانیم.
    ریاکاری روشنفکران: در جامعه ما و در ادبیات گذشته¬مان هر نقدی از ریا و ریاکاری به سمت«مذهبیان» و سنتیان نشانه می رود. واقعیت امروز ما وفور ریاکاری در میان روشنفکران و تحصیل کردگان است . اینان رفتارها و کنشهایی پیش می گیرند که مطلقا به آن باور ندارند و تنها برای گذران زندگی-محض ریاکاری- آن را «بازی» می کنند. ظاهرا امر این است که مصداق روشن این ریاکاری در میان«بازیگران» سینما و هنرمندان است اما واقعیت امر این است که «بازیگری»یک خصلت عمومی در میان بیشترینه ماست.
    جان کافکا: کافکا محبوبم! تو راستگوترین ما بودی چرا که روحت را خراشیدی و رنج کشیدی و پیش رفتی تا نهانگاهِ کندو مانند و پر شده از زنبورهای وحشی تولیدگر شرارت را در جان آدمیزاد با دستانت لمس کنی در حالی که از هر نیش شرارتشان، زخمین می شدی و خون می چکید از انگشتان جستجوگرت. کافکا ای محبوبم ما کم توانان حق داریم از روبرو شدن با آثارت دوری کنیم چون از دیدن خودمان واهمه داریم.
    جان نیچه: نیچه محبوبم! بزرگیت را در این می بینم که هر چیز شیداگر و نیروی¬زای روح بشر عمومی را دور انداختی اما همچنان از هر بشری شادتر و نیرومندتری!. روشن است که بیماریت ربطی به ذهن نیرومندت نداشت و این تنها ناتوانان¬اند که نمی خواهند میان والایی ذهن و روحت و ناتوان¬سازی بیماری محتملاً ژنتیکی¬ات فاصله اندازند زیراآنها تو را با خود قیاس می کنند! محبوبم بگو تو که نه زن، نه شهرت، نه خدا و نه ثروت، نه منزلت و افتخار عمومی را در سویدای جانت راه ندادی، این همه شیدایی و نیرو را از کجا آورده¬ای؟ به تو خوب که نگاه می کنم می بینم به «خود»ت دست یافته¬ای که منبع همه نیروهاست.

     
    • جناب کورس گرامی

      من از شما خواهش میکنم که به این متن سراپا تناقض و آشفتگی پاسخ دهید. چرا که این متن را به شما هدیه کرده اند! من اگر بخواهم نقد کنم، بدون شک آماج حملات سنگین و توهین های بی شمار ایشان قرار خواهم گرفت. برای من بسیار مهم است که نظرات شما در مورد این متن را ( همانطور که در قبل اشاره کرده بودم ) که هم از نظر ادبی، هم فلسفی و هم منطق کلام و مفاهیم دارای اشکالات بسیاری ست را بدانم؛ نوشته هایی که یک هرج و مرج واقعی را به تصویر میکشد.
      جناب کورس، اکنون زمان آنست که نشان دهید برای نقد یک مطلب به نویسندۀ آن توجه دارید و یا به نوشته. لطف کرده همان گونه که نویسنده درخواست کرده خطای احتمالی! ( که درستش این بود خطاهای بنیادین ) نوشته هایش را گوشزد کنید، همانگونه که او نوشته، به شکل بند بند و جداگانه. اگر از نقد کردن طفره میروید و مراعات حال دوستی مجازی را میکنید، برای من هم جالب است حداقل بدانم نظر شما در مورد هر یک از سر فصلهای مورد اشارۀ وی چیست تا از قرار دادن هر دو برداشت، شناخت بدست آید. شاید شما هم با این بهانه از گارد دفاعی و بسته خارج شوید و در کنار پرداختن به نوشته های سریالی، ما را بیشتر از عمق اندیشه ها و باور خود آگاه نمایید؛ نقطۀ شروع میتواند همین سرفصلهای مورد اشاره در متن بالا باشد.

      سلامت و سرفراز باشید

       
      • با درود به آنارشیست ارجمند
        دوست گرامی آنچه شما گارد بسته اش می خوانید چیزی جز محدودیت توان شخصی و امکانات فنی نیست. مطالب بسیاری در این سایت شریف نوشته می شوند که من باآنها مشکل دارم ، اما همین اندازه که بتوانم ریشه ها را ادامه دهم ،و به برخی نقدها _ و البته نه همه آنها پاسخ بدهم_ خیلی وقت میبرد .مثلا خدمت شما عرض کنم که خواندن منابع و نت برداری از آنها یکی از تمهیدات است . من قبلا از آرامش دوستدار فقط 50 صفحه اول امتناع و ترجمه مصاحبه اشپیگل با هیدگر خوانده بودم، اما وقتی بناست کل اندیشه ایشان را نقد و بررسی کنم، بر خود می دانم که همه آثار و حتی یادداشت ها و سخنرانیها و مصاحبه های ایشان را بخوانم. البته در همه موارد این طور نیست. این دوستان هم که ابراز محبت می کنند، غالبا مرا دست بالا گرفته اند. ریشه ها اندیشه نگاری هایی است که به هیچ وجه ادعا ندارم که حرف آخر است. این ها دریافت های من هستند و سهم و گامی که دیگران در باره اش انتقاد و داوری خواهند کرد و درباره نقدهایش هم.
        اما در مورد نوشته های علی1 باید عرض کنم که من با این سبک نوشتاری آشنایی دارم.گزین گویه نویسی(aphorism)و پاره نویسی یا قطعه نویسی(fragments)یک سبک نوشتاری است که هواداران بسیاری دارد. جناب سید مرتضی از ادبیات قدیم کشکول نویسی را مثال زدند.شاید شطحیات را هم بشود در این سبک قرار داد. در ادبیات امروز عالی ترین پاره نویسی ها از نیچه است. کافکا نیز گزین گویه های بسیار عمیقی دارد . من به محض خواندن نوشته علی1 با توجه به آشنایی ام با این سبک به یاد کتاب اخلاق صغیر(Minima Moralia)از تیودور آدرنو افتادم. و دریافت شما تناقض گویی یا شاید پریشانبافی باشد. من حتی اگر بتوانم ، به خود حق نمی دهم که مانع نوشتن شما یا علی 1 شوم .جناب سید مرتضی از زاویه دیگری به متن علی1 نگریسته اند. سید مرتضای گرامی نمونه خوبی از ادبیات قدیم داده اند و سفارشی هم برای طبقه بندی موضوعی.عنوان گذاری قطعات نیز در همان اخلاق صغیر و در بسیاری از آثار نیچه و والتربنیامین ( مثلا پروزه پاساژها)نمونه دارد. عنوان ها هم الزاما تعریف به حد و رسم نیستند بلکه در حکم چیزی هستند که در آلمانی به آن Einfalle(با دو نقطه روی حرفa) می گویند من آن را به متبادرات ترجمه می کنم. با توجه به دلبستگی علی1 به کافکا و نیچه احتمالا او نیز با این سبک آشنایی داشته است و هرکس حق دارد سبکی برای نوشتن اختیار کند. قطعه نویس چه بسا حتا خود را ملزم نداند که گزین گویه خود را توجیه کند. دیگران در تاریخ در باره آن داوری خواهند کرد.گزین گویه های بسیاری از کافکا و نیچه سراغ دارم که فقط رویدادهای سال ها بعد بر درستی آنها گواهی داده اند. معمولا جرقه ذهنی از نوابغ یا مجانین صادر می شود که پارادوکس گونه و شطح مانندند.با این توضیحات باور کنید یا نکنید من نوشته علی 1 را صاحب سبک دیدم و اصلا نسبت به او یا همه دوستان دیگر علاقه ندارم با چنان خشونت کلامی سخن بگویم که کسی را از نوشتن بتارانم. همه حق دارند اندیشه های خود را بدون هراس عرضه کنند. و دیگران هم نقد کنند و نه جنگ.دوستی که نباید مانع نقد کردن شود. هرچه انسان ها را از ابراز اندیشه شان بازدارد دانسته یا ندانسته نقش سانسور دارد. از جمله ناسزاگویی به کسی که فقط می نویسد و می گوید و عمله ظلم نیست . دوستی به نوعی شخصیت اینترنتی مربو ط است نه نوشته و گفته.علی 1 باید به شخص شما و شخص شما باید به علی1 احترام بگذارند اما احترام نباید مانع نقد شود ، هر قدر هم که بیرحمانه باشد، مهم نیست. ما که مالک اندیشه خود نیستیم. اندیشه ما در اینجا بر سر راه نهاده می شود ،و بیدرنگ ما کنار می رویم و آنچه می ماند اثر است و داوری دیگران.علی 1 به قول خودش تند ترین نقد را درباره ریشه ها نوشته ،و نقدش هم خیلی اساسی بوده است. من باید از ایشان و هر منتقد دیگری سپاسگزار باشم ، حتی اگر به نقدش جواب ندهم. با پوزش از کاربرد واژه باید، دست آخر خدمت شما و علی یک عرض می کنم که ما با کمک هم باید فضای جنگ و ستیزه را در سایت شریف نوریزاد عزیز کاهش دهیم . خودم را هم استثنا نمی کنم.

         
    • سلام به علی1 گرامی

      صرفنظر از برخی پرسش ها یا ایرادها که به ما بازاء های مفاهیمی که مطرح کرده اید وارد هست ،چیزی که بدوا بذهن قاصر رسید این است که جامع مفهومی بین این عنوان های تعریف شده وجود ندارد ،گاهی یک مفهوم مورد اشاره و تعریف قرار گرفته است ،مثل فهم یا جسارت و خلاقیت یا ریاکاری روشنفکران ،گاهی یک ماهیت مورد اشاره و تعریف واقع شده است مثل ماهیت انسان ،گاه نیز به ذوات خارجیه اشاره شده است مثل زن یا نیچه یا کافکا ،این است که اگر این یادداشت های پراکنده کنار هم قرار گیرند می شوند چیزی مثل کشکول شیخ بهائی!
      اما اگر اینها تفکیک و تنظیم شوند ،مثلا ذوات خارجی اعم از انسان و حیوان و نبات و جماد جدا و تعریف شوند ،نیز مفاهیم و ماهیات نیز روی ملاک های تفکیک شده تعریف شوند ،مجموعه شما می شود چیزی مثل تعریفات جرجانی ،یا تعریفات شیخ الرئیس ،یا تعریفات فارابی و دیگران ،این است که پیشنهاد می شود اینها را از هم تفکیک کنید و اگر در مقام تعریف و تعریفات نویسی هستید هرکدام در بخشی با تفکیک حیثیات تعریف ذکر کنید تا مجموعه ای فراهم شود بنام تعریفات علی1 ،وگرنه همان شق اول خواهد بود که :کشکول شیخ بهائی که اینجا می شود کشکول علی1 ،و می دانید که کشکول نویسی دیگر ضابط معینی ندارد بقول پدر یزدی من می شود :شهر ما شولوق و پولوقه!
      یک سوال هم در مورد بخش مربوط به زن بود ،شما نوشتید جنس زن را (یا محتملا همسر محترمه شخصی را) در حد پرستش دوست دارید ،البته دوستی و عشق و محبت که فطری و بلامانع است لکن از تعبیر پرستش احتراز کنید که آن تنها خدای جهان را می سزد ،اما سوال ، شما نوشتید “این همه از زن رنج کشیده ام” ، چرا از زن رنج کشیده اید با اینکه زن سبب آرامش مرد است فطرتا و بر حسب خلقت (لتسکنوا الیها…) ، و آیا از جنس زن در رنج بوده اید یا از شخص زن؟ جنبه شخصی سوال را اگر مایل نیستید فاکتور گیرید ،اما جنس زن چرا در جهان طبیعت سبب رنج جنس مرد باشد؟

       
    • جناب نوری زاد قضیه چیست که متنهای ارسالی مرا وتو میکنید؟ هوای برادر زادۀ خود، علی1 را دارید؟

      جناب کورس گرامی

      من از شما خواهش میکنم که به این متن سراپا تناقض و آشفتگی پاسخ دهید. چرا که این متن را به شما هدیه کرده اند! من اگر بخواهم نقد کنم، بدون شک آماج حملات سنگین و توهین های بی شمار ایشان قرار خواهم گرفت. برای من بسیار مهم است که نظرات شما در مورد این متن را ( همانطور که در قبل اشاره کرده بودم ) که هم از نظر ادبی، هم فلسفی و هم منطق کلام و مفاهیم دارای اشکالات بسیاری ست را بدانم؛ نوشته هایی که یک هرج و مرج واقعی را به تصویر میکشد.
      جناب کورس، اکنون زمان آنست که نشان دهید برای نقد یک مطلب به نویسندۀ آن توجه دارید و یا به نوشته. لطف کرده همان گونه که نویسنده درخواست کرده خطای احتمالی! ( که درستش این بود خطاهای بنیادین ) نوشته هایش را گوشزد کنید، همانگونه که او نوشته، به شکل بند بند و جداگانه. اگر از نقد کردن طفره میروید و مراعات حال دوستی مجازی را میکنید، برای من هم جالب است حداقل بدانم نظر شما در مورد هر یک از سر فصلهای مورد اشارۀ وی چیست تا از قرار دادن هر دو برداشت، شناخت بدست آید. شاید شما هم با این بهانه از گارد دفاعی و بسته خارج شوید و در کنار پرداختن به نوشته های سریالی، ما را بیشتر از عمق اندیشه ها و باور خود آگاه نمایید؛ نقطۀ شروع میتواند همین سرفصلهای مورد اشاره در متن بالا باشد.

      سلامت و سرفراز باشید

       
  22. سیرک محمد نوری زاد اوباش!

    خامنه ای //////////////////////به اسلام و ///////////////// زد به ریش ////////////////، محمد نوری زاد اوباش شد قطب عالم با شرفان جهان!

     
  23. درود بر سید مرتضی گرامی

    با سپاس از نوشته های آموزنده های شما. نقدی بر پاسخ کورس ارجمند در پست پیشین نوشته بودید که من یک پاراگراف آن را برداشتم و اگر امکانش هست آن را بیشتر باز کنید.
    “چون معرفت حاصل از برهان و نتیجه البرهان نزد عقل ،معرفت بالوجه یا معرفت اجمالی است ،معرفت برهانی همین مقدار است ،و عقل راهی به بیش از این ندارد ،از اینجاست که بشر نیازمند به وحی و تعریف انبیاء است ،اینجا در وحی است که اوصاف و صفات و اسماء ذات تعریف می شود ،و این هیچ تنافی با برهان و نتیجه البرهان ندارد ،”
    اینکه چرا بشر نیازمند به وحی و تعریف انبیاء هست برای من هنوز مبهم میباشد.
    اگر امکان دارد خیلی ساده بیان کنید چون من زیاد با فلسفه و اصلاحات آن آشنایی ندارم. فرض کنید این پرسش را یک پسر بچه دبستانی یا راهنمایی از شما کرده هست. در نقد پیشین شما بر کورس بارها به فرهنگ لغت سر زدم تا ابتدا معانی واژگان رو پیدا کنم.

    با آرزوی تندرستی شما

     
    • حامد جان خود سید هم //////////////////که چی گفته تا برسد بمن و شما.آخوند کارش همین کج و معوج گفتن است .نکند انتظار دارید در دکان سید را تخته کنید؟

       
      • من نوشته ها را می دیدم هرچند فرصت نوشتن نداشتم مگر آخر هفته ،می دیدم عالیجناب مزدک حضور نداشت ،همچو که سید پیدا شد و چیزی نوشت ،سر و کله عالیجناب پیدا شد! چگونه؟ با دو رویکرد:1- حسادت در باب گفتگوی دو دوست !
        2-رساندن این مطلب که اصلا حظ و بهره ای از آن سنخ مطالب طرح شده ندارد زیرا اینجا بصراحت عدم فهم خویش از سنخ مسائل فلسفی را عیار نافهمی دیگران گرفت! توصیه این است که عالیجناب از حد خویش عدول نکند ،حد او چیست؟ مشتی فلان! مشتی بیسار! مشتی خرافات!
        عالیجناب شما همان وظیفه همیشگی را انجام بده ،اما حسادت نکن!

         
      • درود بر مزدک گرامی

        من هم بار نخست که نوشته سید مرتضی ارجمند را در نقد به کورس گرامی خواندم، واقعیت این بود که چیزی دستگیرم نشد. ولی با چندین بار خواندن متن ایشان و یافتن معانی واژه‌های عربی، خیلی بیشتر درک کردم و به نظر خودم ان چیزی که مرتضی گرامی در پی بیان کردن آن بودند رو دریافتم. به نظرم نقد پرباری بود و خیلی هم آموزنده.

        با آرزوی تندرستی شما

         
    • سلام بر دوست گرامی حامد

      ممنون از محبت شما ،البته در بحث های فلسفی صرف ،تنها مراجعه به کتب لغت راهگشا نخواهد بود ،فلسفه را یا باید با استاد پخته راه رفته آموخت و همراه شد چه در زمینه منابع و متون کلاسیک فلسفه قدیم مشاء و اشراق و حکمت متعالیه ،و چه در زمینه منابع و متون فلسفی جدید در محیط های دانشگاهی ،یا لااقل به فرهنگنامه های معتبر فلسفی که زیاد هم هست مراجعه کرد ،و بهرحال کنکاش لغوی کم می شود که راهگشای وضوح اصطلاحات فلسفی شود ،فی المثل اگر در عبارتی تعبیر “فلک” یا “فلک الافلاک” یا “فلک اطلس” یا “جسم کل” یا جسم محیط” و نظایر آنها که رایج در کتب هیئت یا بخشهای طبیعیات و الهیات کتب فلسفی قدیم اعم از اشراق و مشاء و حکمت متعالیه صدرایی بکار رفت کافی نیست در فهم اصطلاح یا فهم مراد گوینده یا نویسنده تنها به کتاب های لغت مراجعه کرد ،و اینگونه کلید واژه ها فقط در فرهنگ های فلسفی منطقی که نویسندگان آنها هم درس خوانده و استاد دیده باشند قابل فهم است ،یا فرض کنید مراجعه به مدخل ها برخی کتب فلسفی و نمایه های پایانی کتابها. حال من بعنوان یک نمونه پیشنهاد می کنم شما کتاب “فرهنگ معارف اسلامی” دکتر سید جعفر سجادی در سه جلد را در اختیار داشته باشید،کتاب مفید دیگری ایشان دارند تحت عنوان “مصطلحات فلسفی صدر الدین شیرازی” که اصطلاحات فنی و فلسفی مرحوم ملاصدرای شیرازی را بطور خاص تبیین می کند که فرهنگنامه خوبی است،همینطور کتاب دیگر ایشان “فرهنگ علوم عقلی” نیز کتاب خوب و مفیدی است.
      در مورد عبارت گزینش شده ،خود عبارت گویا هست اگر دقت کنید ،این جمله پاسخ به این شبهه یا نکته ادعایی است که تکرار می شود و آن اینکه خدایی و خالقی و مبدایی برای جهان که بر حسب براهین گوناگون فلسفی عقلی اثبات می شود حتما غیر از خدای ادیان ابراهیمی است ،معمولا این شبهه و تلقین از ناحیه کسانی القاء می شود که منکر شریعت و رسالت انبیاء عموما ،و منکر شریعت و رسالت پیامبر اسلام هستند ،عرض من این بود که این فقط یک ادعاست زیرا ،خدایی که حاصل و مطلوب براهین فلسفی است ،خدایی است که معرفت به او همین اندازه است ،یعنی معرفت به اصل وجود او و نهایت معرفت به اوصاف کمالیه ای مثل حیات و علم و قدرت و اراده و اوصافی از این قبیل ،این نهایت معرفت برهانی و گنجایش عقل و برهان عقلی است ،و این بتنهایی تامین کننده نیاز معرفتی بشر و کمال و سعادت او نیست ،و بشر در معرفت زائد بر این در شناخت اسماء و صفات کمالیه بیشمار خالق و مبدا جهان هستی ،نیازمند “تعریف و معرفت افزایی انبیاء “است که فرستادگان آن مبدا متعالی برای هدایت او به معرفت مبدا و معرفت معاد و سرانجام انسان است ،یعنی مساله معاد و تبعات آن ،که اینها دیگر نتیجه برهان فلسفی نیست ،البته انسان با تکیه بر علم و جهان شناسی می تواند ترقی علمی در شناخت جهان پیرامون خویش پیدا کند ،و در جهت بهسازی و بهروزی زندگی مادی این جهانی خویش رشد و ترقی کند ،لکن علم ،یعنی علم تجربی بتنهایی تامین کننده معرفه الله و معرفت اسماء و صفات او ،و معرفت عاقبت و نهایت انسان و سعادت و کمال دنیائی و آخرتی او نیست ،این است که بشر نیازمند ارسال انبیاء و تعریف (معرفت افزایی) در این جهات است ،من خواستم در آن بخش بگویم که آن سخن شبهه ای واهی است ،و معرفت اللهی که به نتیجه برهان های فلسفی دست می دهد یک معرفت اجمالی یا بالوجه است ،و معرفتی که حاصل تعریف انبیاء و داده های معرفتی آنان از خدایی که حاصل برهان های فلسفی است ،نیاز تکمیلی بشری است ،و شما ملاحظه کنید و مقایسه کنید معرفت الله حاصل از یقین به برهان های فلسفی مثل برهان امکان و وجوب ،و برهان حدوث و حرکت ،و برهان نظم ،و برهان صدیقین و امثال اینها که حاصل کوشش عقلی بشر است ،با معرفت الله قرآنی صمدی و آنچه که تا جایی که ممکن بوده است از رابطه خدای جهان با جهان و انسان که در قرآن آمده است.مقصود من مقایسه این معرفت عقلی اجمالی با معرفت الله تفصیلی در بنیان دعوت های انبیاء و خصوصا وحی نازل بر خاتم انبیاء است.
      با آرزوی توفیق برای شما

       
      • درود بر سید مرتضی گرامی

        بسیار ممنونم از پاسخ بسیار روان و شفاف شما.
        من اینجور فهمیدم که معرفت معادی از درون فلسفه و برهان‌های عقلی بدست نمی آید. با خواندن این متن شما این پرسش برای من پیش آمد که چرا ما نیازمند دانستن معرفت معادی هستیم؟ آیا نیاز به این معرفت معادی از نتایج برهان های فلسفی است که در باب اصل وجود و یا صفات کمالیه خداوند وجود دارند؟

        پیشاپیش سپاسگزارم
        با آرزوی تندرستی شما

         
        • درود بر حامد گرامی

          پاسخ به این پرسش مستلزم بحث های مبسوطیست،و من تلاش می کنم در حد امکان کوتاه به مطلب اشاره کنم و شما را ارجاع دهم ،اولا تعبیر “معرفت معادی” بصورت صفت و موصوف تعبیر دقیقی نیست ،و باید بصورت مضاف مضاف الیه تعبیر کرد به “معرفت معاد”برای اینکه معاد در اینجا وصف معرفت نیست بلکه معرفت معرفت است،یعنی شناخت ،و شناخت دارای متعلق است و به متعلق خود تعلق می گیرد ،یعنی شناخت بازگشت انسان ،یا شناخت انجام و سرانجام انسان ،یا شناخت مکان عود و بازگشت انسان ،که اشاره است به معرفت و شناخت سرانجام انسان پس از مرگ که امری یقینی محسوس و غیر قابل اجتناب است.

          ثانیا: آنچه که در کامنت قبل به آن اشاره شد ،اشاره به این بود که “جزئیات و تفصیلات” مربوط به معاد قابل درک دقیق عقلی و اقامه برهان بر آن نیست ،از این جهت بشر در فهم معاد و جزئیات و تفاصیل آن نیازمند ره آورد یا تعاریف انبیاء در این باب است ،و مقصود این نبود که کلیت معاد و اصل آن غیر قابل اثبات با برهان عقلی است ،اینطور نیست ،و مساله کلیت معاد یا ضرورت و لابدیت آن قابل اقامه برهان عقلی هست ،که هم در بخش های الهیات کتب فلسفی مطرح شده است و هم در قرآن کریم در این مورد (اصل لزوم معاد و ضرورت آن) آیات و کلیاتی و استدلال های عقلی وجود دارد.
          بنابر این مطلبی که عرض شد اشاره بود به عجز فلسفه و عقل از اقامه برهان عقلی بر “جزئیات” معاد ،از این جهت می بینید که بزرگی همچون ابن سینا در الهیات شفا و نجات و برخی کتب و رساله های دیگر خود ،ضمن اقامه برهان بر کلیت معاد روحانی مبتنی بر تجرد و بقاء روح و نفس انسان ،در باب معاد جسمانی بصراحت ابراز عجز می کند و آنرا به تعبد به شریعت و قرآن پیامبر اسلام موکول می کند که قبلا در این سایت عبارات او را نقل و توضیح داده ام.
          بنابر این پاسخ پرسش ذیل عبارت شما آری است ،یعنی کلیت مساله معاد و ضرورت معرفت آن حاصل برخی برهان های فلسفی مثل حرکت عمومی جهان طبیعت بعنوان واحدی سیال و بر اساس حرکت جوهری که در فلسفه صدرایی اثبات و تبیین میشود ، است ،منتها چنانکه اشاره شد عقل قاصر از درک جزئیات مسائل معاد است ،اگرچه باز در این جهت تفاوت عمده ای بین فلسفه صدرایی و آنچه که در مکتب مشاء و اشراق وجود داشته است وجود دارد.
          و نکته آخر اینکه آری مساله ضرورت و حتمیت معاد انسانی از جهتی اقتضای برخی اوصاف خدای متعال مثل حکمت و عدالت او هست و در قرآن هم روی این جهت آیات مختلفی وجود دارد که بر اساس “عدل الهی” و “حکمت الهی” اقامه برهان عقلی بر ضرورت معاد فرموده است ،مثل آیه 115 سوره مومنون :”أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون‏”.
          آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده‏ ايم و اينكه شما به سوى ما بازگردانيده نمى‏ شويد؟
          که در این آیه مانور روی حکمت الهی است و اینکه فعل حکیمانه او در خلقت انسان ،اقتضاء این دارد که خلقت انسان بیهوده نباشد و انسان همچون گیاه نیست که سیکل محدودی در پیدایش و رویش و زوال داشته باشد و با مرگ تمام شود. و این نکته قابل تعمقی است.
          حال من برای شوراندن ذهن شما و مراجعه بیشتر ،اینجا بخشی از عبارت مرحوم علامه طباطبائی در بخش معاد از کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم ایشان و توضیح مختصری از مرحوم استاد علامه شهید مطهری در ذیل آنرا برای شما نقل کرده و شما را به مراجعه کامل به آن کتاب توصیه می کنم :
          مرحوم آقای طباطبائی در متن کتاب در اشاره کلی به اثبات و ضرورت معاد انسان ببیان فلسفی اینطور فرموده است :

          ” در مقاله 10 روشن ساختيم كه جهان طبيعت يك واحد حركت مى ‏باشد كه بعينه متحرك نيز هست و همچنين اثبات كرديم كه حركت بى ‏مقصد تصور ندارد.
          و از اين دو نظريه نتيجه گرفته مى‏ شود كه عالم ماده مقصدى دارد كه بسوى او متوجه است و چون هدفى است كه مجموع جهان با همه اجزاء و شرائط و علل داخلى خود بسوى او رهسپار مى ‏باشد ديگر هيچ مانعى در راه انجام گرفتن آن معنى ندارد ناچار ضرورى التحقق و حتمى الوقوع خواهد بود”.
          ——————-
          و مرحوم استاد مطهری در توضیح این بخش و بصورت پیشگفتار می نویسد :
          “اشاره ‏اى اجمالى به مساله فوق العاده مهم معاد است در باب معاد مسائل زيادى هست كه بايد بحث شود و در خور يك كتاب است اولين بحث علمى در باره معاد اينست كه آيا معاد حقيقتى است موافق با قوانين خلقت و آفرينش و يا يك قانون استثنائى است و با هيچ قانونى از قوانين خلقت وفق نمى ‏دهد و بر فرض اول آيا معاد از لوازم تجرد روح است و يا ربطى به تجرد روح ندارد و بر فرض دوم آيا قبول معاد بر اساس تعبد محض است و يا قانون عقل عقل عملى كه مورد استناد متكلمين است يعنى مسائل مربوط به حسن و قبح آنرا ايجاب مى‏ كند.
          از نظر اسلامى بايد در درجه اول كلماتى كه در قرآن و سنت در باره معاد بكار رفته است از قبيل حشر نشر ماب و غيره مورد بررسى قرار گيرد.
          ظاهرا خود كلمه معاد در تعبيرات اسلامى استعمال نشده است و اين كلمه از مصطلحات متكلمين است.
          سپس بايد بياناتى كه در شكل و كيفيت معاد رسيده است مورد بررسى قرار گيرد و پس از آن از نظر علمى و عقلى عقل نظرى نه عقل عملى به جستجو پرداخته شود كه آيا معاد مقتضاى قانون خلقت است و يا استثنائى است در خلقت.
          مبناى اين اشاره اجمالى كه در اين مقاله آمده است اين است كه معاد لازمه قانون عمومى و مخصوصا حركت جوهرى جهان طبيعت است موجودات جهان از همان اصلى كه پديد آمده ‏اند به همان باز مى‏ گردند.
          جزءها را رويها سوى كل است بلبلان را عشق با روى گل است‏
          آنچه از دريا بدريا ميرود از همان جا كامد آنجا ميرود
          از سر كه سيل‏هاى تيز رو و ز تن ما جان عشق آميز رو.

          كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ
          (الاعراف/29)
          وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏
          (النجم/42)
          آنچنانکه ابتدا شما را خلق کرد ،باز می گردید.
          و مسیر شما و منتهای شما خداست.
          (اصول فلسفه و روش رئالیسم،ج5 ص 175)

          موفق باشید

           
      • با اونچه خارج از عقل بشر باشه کاری نمیشه کرد، به عبارتی، نقصان عقل بشری مجوزی برای کسی نمیشه که مطالبی خارج از اون رو بیاره و از بشر بخواد که هرچند عقلش اون رو تایید نمیکنه، اما اون رو باید بپذیره. چنین کاری نوعی کلاهبرداریه و فرصتی رو برای ارباب ادیان فراهم میکنه که بشریت رو به عمق چاه این حضرات ماورا اندیش بیاندازن و عقل و ذهنش رو طوری آلوده کنن که دیگه راه نجاتی براش پیدا نشه.

        کورس گرامی به خوبی توضیح داده که فلسفه نمیتونه دینی باشه و اگر دینی شد، چیزی بهش تحمیل شده که دیگه فلسفه ی ناشی از آزاداندیشی نیست، و دیگه فلسفه نیست.

         
  24. مردمی ناآگاه که تیشه به ریشه خویش می زنند

    فقر فرهنگی مردم را گرفته و همه تماشاگر نیستی و هستی خویش و کشور با دست خود هستند

    کسی را با خود دوستی نیست و همه از هم می ترسند و تماشگر مرگ و ذلت خود و همنوعانشان هستند

    گهگاهی افرادی می آیند و به این مردم می گویند مردم غیور و اندیشمند ایران

    من که هر چه فکر می کنم در این مردم جز آنهایی که مانند خانم نرگس محمدی و یا هزاران
    خانم و مرد دیگر که یا در زیر خاکند و یا در زندان و یا بنا به همکاری نکردن با این رژیم در خارج از کشور به سر می برند
    مردم غیوری نمی بینم

    مردمی که به دروغ و حقه بازی و خود فریبی به مرگ تدریجی خود تن در می دهد و شاهد بی احترامی به حقوق خود و همنوعانش است

    و با نفاق به زندگی انگلی خود ادامه می دهد تا شاید روزی آبی به سنگی بخورد و بتواند نجات پیدا کند

    مردمی که شرف و کرامت انسانی را فدای منافع مالی شخصی خود می کند و منافع اجتماعی برایش ارزشمند و قابل فهم نیست

    باید به زمین و زمان نفرین کرد و فریاد کشید و گفت در کجای این کره خاکی اینقدر بی احساسی و بی تفاوتی در مقابل همنوع و هم میهن خود می بینید بجز ایران

    برای نمونه همین زندانی کردن خانم نرگس محمدی و دور بودن این خانم از حق ابتدایی زندگی خود و شوهر و فرزندانش به خاطر بیداریش و مسئولیتش در برابر منافع ملی و کشورش

    چه احساسی و یا دفاعی از طرف این مردم به اصطلاح غیور می بینیم

    چرا این مردم بیش از 38 سال تماشگر زندان و اعدام و سنگسار و بی عدالتی هستند و با چنین رژیمی که یک زره برایش منافع مالی و فرهنگی ایران مهم نیست همکاری می کنند

    و فقط مشغول منافع شخصی و خانوادگی خود می باشد

    مردمی که خودآگاه نیست نخواهد توانست خوب را از بد تشخیص دهد و مجبور تن در دادن به خود فریبی است

    و در انتظار واهیات و معجزه می ماند

    و این خود فریبی و بی تفاوتی خود و کشور را به سوی دوران انسانهای اولیه می برد

    پس از همین امروز شروع کن و در برابر خود و کشور و افرادی مانند خانم نرگس محمدی که همنوع تو هست دفاع کن

    و با صدای بلند به این رژیم بگو این تهمت و جرمی که به این خانم می زنید لایق شماست که کشوری به اون ثروت و آبروی خوب گذشته را

    به کشوری ورشکسته که در برابر کشورهای دنیا جایی ندارد سوق داده اید و همیشه مشغول لاف و دروغ سیاسی به خود و مردم هستید

    بلند شوید و به این حکومت بگویید این شمائید که منافع ملی را با تفکرات غلط بمب اتمی بیش از دوازده سال به هدر دادید و در آخر هم به جای عذر خواهی از مردم جشن گرفتید

    و هزاران بی عدالتی های دیگر

    پس بیائید شجاعت و انسان بودن و احساس درد خود را با این خانم بی گناه نشان دهید

    و از همین امروز شروع کنید که فردا دیر خواهد بود

    دوستدار ملت و کشور و متنفر از دروغ و حقه بازی و خود فریبی

    داریوس

     
    • هموطن دلسوزم بدرستی که حقایقی رابیان نموده ای که سالیان سال است درون دل اکثریت مردم مانند غده ای سرطانی شکل گرفته ولی دریغا شجاعت غیرت تعصب و انسانیت را از ما گرفتند وچیزی برایمان نمانده .ما در حقیقت گوشت و استخوانی الوده ایم که سالیان سال است دست مایه نیرنگ و فریب شده ایم .ما مسخر شده ایم و خودمان هم نمیدانیم ما هیچ شده ایم

       
      • هم میهن گرامی انسانیت چیزی نیست که کسی بتواند از من و یا شما بگیرد

        انسانیت گذران راه پر پیچ و خم آگاهی و رسیدن به خودآگاهی است

        اجتماعی می تواند شکوهمند و مترقی باشد که اکثریت مردم آن به خودآگاهی رسیده باشند

        و اگر خودآگاهی باشد انسان توانایی استفاده کردن از نیروی ذاتی و فکری خود بر ضد دیکتاتور به هر نام و نشانی میتواند داشته باشد

        برای نمونه راه و انتخاب مبارزه من بدون اینکه خود را در اختیار گروهی و حزبی به هر نام و نشانی بگذارم

        این است که مقام انسانی که در ذات هر انسان خودآگاهی است از همان اوایل شروع حکومت اسلامی مرا یاری کرد

        که توانایی درک و فهم انسان بودن را بفهمم و با این رژیم همکاری نکنم و خودم را بازیچه دست و نمایشنامه ها و سیرک بازیهای آخوندی نکنم

        و خسارات مالی و اجتماعی و دور بودن از وطن و فداکردن دوستان و اشنایانم در ایران را در این راه داشته ام

        اما من فکر می کنم که اکثریت مردم به درجه خودآگاهی نرسیده اند و خود زاده دیکتاتور هستند

        و وجود دیکتاتور با هر نام و نشانی در یک جامعه نشانگر فرهنگ اکثریت آن جامعه هست که خود آن افراد به خاطر ناآگاهی به دیکتاتورهای کوچکتر تبدیل میشوند

        که نمونه اش سیستم اجتماعی ایران امروز میباشد

        انسانیت را از هیچ کسی نمی توان گرفت

        اما این خود شخص است که به خاطر ناآگاهی مسائل پیش پا افتاده زندگی مانند منافع شخصی و خانوادگی را می بیند اما مسائل مهم اجتماعی را فدا میکند

        پس میشود چنین بیان کرد که انسانیت کالایی نیست که بشود به فردی داد و یا گرفت

        انسانیت به خودآگاهی نیاز دارد که این در میان اکثریت مردم ایران نمی توان یافت

        رفتار مردم ایران در برابر پایمال کردن حق و حقوق اجتماعی خود و بی تفاوتی و همکاری با رژیم از روی ناآگاهی و شتر سواری دولا و دولا به خاطر منافع شخصی نشانگر این می باشد

        اما در مورد سه کلمه دیگر مانند شجاعت و تعصب و غیرت که بیان کرده اید

        کلمه شجاعت معنا و مفهوم بسیاری دارد که من لازم نمی بینم در اینجا در موردش ابراز بیان کنم

        اما کلمات تعصب و غیرت کلماتی هستند که بیشتر در میان خانواده های مذهبی دیده می شود و این زیاد اجتماعی و عقلانی نیست و ما می بینیم که چگونه مذهبیون

        با استفاده از این دو کلمه توانایی شست وشوی مغزی نوجوانان را با وعده ها و دروغهای گوناگون دارند

        و جگونه اجتماعی و خانواده ای از هم میپاشند

        و چگونه حکومتی دیکتاتوری به کمک تعصب و غیرت توانایی ساختن نیروهای نا محسوس دارد که بر ضد جامعه و مردم بخروشاند

        و مردم ناآگاه را سرگرم مسائل قرون وسطایی کند و صدها مثال دیگر

        با احترام

        داریوس

         
  25. هاشمی رفسنجانی: مخالف انقلاب فرهنگی بودم
    ..
    کافی نیست ، ۳۷ سال سکوت شما تا به حال تایید بوده است ، اعتماد سازی با اعمال مشخص و واضح و شفاف ایجاد می شود ، کلی گویی ها در گوش ها پنبه کرده است .

     
  26. درود بر همه دوستان

    اندیشه های اسلامی امام راحل یکی یکی در ملل مسلمان زنده می شوددستوروقانون جدید حکومت اسلامی اندونزی
    زن مسلمان نمیتواند گاز معده خود را خالی کند (بگوزد)!!!!ا

    یک هفته است این خبر روی دست مان مانده که به آگاهی ملت مسلمان همیشه در صحنه برسانیم یا نه ؟
    برای آماده شدن شوهران مسلمان و حواس جمعی بانوان مسلمان بهتر دیدیم خبر را پخش کنیم
    Islamic Women Can Not Pass Gas … it is a law!

    جلّ الخالق!!

    این حقیقت که زنان در اسلام از بسیاری از حقوق انسانی محروم هستند، بیش از 1400 سال است که “اظهر من الشمس” است.
    امّا این موضوع که در این دین مبین زنها حتی حق “گوزیدن” هم ندارند و ممکن است که برای دادن یک “گوزکوچک کم صدا ” به بیست ضربه شلاق و برای یک “گوز بزرگ صدادار”به سه ماه زندان محکوم شوند، تا امروز بر بسیاری از ما پوشیده مانده بود. احتمالا جمهوری اسلامی ایران میخواست این قانون مترقی اسلامی را با رئیس جمهورآینده به ملت ایران هدیه کند!

    مهمتر از همه اینکه شوهران مسلمان و متعهّد وظیفه شرعی دارند که افاخة با صدای بلند همسرانشان را به مراجع صالحه اعلام دارند تا در مورد تعیین حدّ شرعی و مجازات آنان اقدامات لازم به عمل آید.
    اگر سخن ما را باور نمیکنید مقاله آمده درروزنامه
    معروف اندونزی را بخوانید
    Islamic city council bans female flatulence in Indonesia

    An Islamic city council in the Indonesian province of Aceh, which
    follows Sharia, has banned female citizens from passing gas.

    Sayyid Yahia, mayor of the city, told media that a ban was needed, as
    farting does not go well with the Islamic values of modesty. “Muslim
    women are not allowed to fart with sound, it’s against Islamic
    teachings,” he said. Meanwhile, the Indonesian Feminists Association
    told local media they will attempt to block the smelly law as they
    deem it discriminatory.

    Talking to The Wadiyan, mayor Sayyid Yahia said the law aims to save
    people’s morals and behaviors. “When you see woman fart loud, she
    appears like a man. But if she sit sideways and pass it quietly, she
    looks like a woman,” Sayyid said.

    Although the proposed law does not ban “quiet fart,” passing gas with
    sound is actually not uncommon in Southeast Asia, particularly for
    women consuming potatoes and peas. Obviously, women maintain that they
    feel healthier, farting loud. Fathima Khan, a medical doctor at the Al
    Banni Islamic Hospital in Aceh’s capital is critical of the proposed
    law: “There is no need to question this practice, let alone regulate
    it, because people do it for their health and safety,” she said.

    The mayor declined to give The Wadiyan details of what the punishment
    would be for violators. While another member at the City council, who
    wished not to be named, said if convicted by the sharia court, the
    offender could receive 20 lashes for small farts and up to 3 months
    prison time for larger ones.

    On another note, the local Islamic scholars were mostly divided over
    the law. Well-known Muslim activists like Bshar Abdulla voiced his
    objection, “How to pass gas is not regulated in Sharia. There is no
    mention of it in the Koran,” he said on his Twitter account. However,
    “the Islamic tradition and the values of modesty does not support
    women farting loud,” said Mehmood Hussain, a scholar and stenchy
    supporter of the law.

    Under the new regulation, the mayor says that only women in the public
    space are going to be monitored. “It will be the responsibility of the
    husband to make sure that his wife upholds Islamic values at home”. He
    also argued that there is no scientific evidence supporting health
    benefits of passing gas, in Koran.

    The City council will be evaluating the regulation in a week, after
    which it could turn into a by-law.

     
  27. برای شما که بسیار دوستتان میدارم…
    اتشم اتش, خاموش به دادم برسید
    کوه, صبرم رفته از هوش به دادم برسید
    خسروم خنجر شیرین به پهلو دارم
    نسبم گشته فراموش به دادم برسید…
    …..
    تیر بر پیکر ارش چه تماشا دارد؟!
    ریختن خون سیاوش چه تماشا دارد؟!
    مشق بیداری ما فتنه ی خوابی دگر است!
    ریختن خون سیاوش چه تماشا دارد؟!
    ….
    استاد عزیزم که بی تعارف خود را لایق شاگردی شما نمی بینم چرا که تاوان شما برای اندیشه تان با تاوان ناچیز ای کمترین قیاس قطره و اقیانوس است…عزیز دلم بیتی از منظومه ای است که خطاب به همکاران رسانه ام سروده شد البته دو رباعی پیش گفته هم از حقیر است و پیشکش جنابتان…
    وقتی که ارای مردم میشه شب تو صندوقا گم..
    خبری نیست واسه گفتن!!میگی از صور گندم؟؟!
    ….
    کی می خوای بگی گناه, کاشتن, شمع روی مهتاب
    ساختن, یه کهکشان نور فقط از یه کرم شب تاب

    به امید روزی که اگاهانه همنشین ازادی شویم… همیشه خانوادگی دعایتان می کنیم و ارزو داریم با کمال سلامت روزهای خوش ازادی و بالندگی فرهنگی این ملت را ببینید….دوستتان داریم نوری زاد عزیز و بزرگ هر چند ما ایرانیان متهم و معروف به فراموش کاری تاریخی هستیم اما بی گمان شما هرگز مجوز خروج از ذهن و دل ازادگان این دیار را نخواهید یافت و تا محبوس هماره و جاودان و ابد و یک روز در دل, منی…

     
  28. فرهاد یزدی

    با درود
    مقاله جدید “نخستین گام در راه آشتی ملی”
    بپوست ارسال می گردد.

    http://sakhtariran.com/

     
  29. سلام داش محمد. متوجه شدی ا روزی که هویت زندیق قزوین در وجود یوسف استالین محرز شده خیلی ها ا حالت طبیعی خارج شدنو هزیون میگن. پیداس تیر به جای بدشون خوردهو به سوختو سوز افتادن. ا ته دل خوشحالم. دل همه میهنپرستا ی جوونمرد شآد. چش نوکرای بیگانه کور

     
    • جناب رهگذر
      من پیش از این اصلا چیزی از زندیق قزوین نشنیده بودم و اگر شنیده بودم هم میگذاشتم به حساب یکی از هزاران قصه و داستان سرهم بندی شده و بی ارزش که در هر دوره به کسی نسبت میدن، مثل دجال و سید نمیدونم کجایی و … و اهمیتی به اینکه کسی گفته این زندیق قزوینی رضاشاه بوده یا مثلا استالینه یا غیره نمیدادم. به نظرم بیشتر مردم هم کم کم به همین نتیجه رسیده باشن و اگر نرسیده باشن هم به مرور متوجه میشن که همه اینها افسانه سرایی بوده و سرکار بودن.
      حالا شما هم حوصله داری ها…

       
      • مش نا شناس
        ۱- من نقل مطلب کرده ام
        ۲- مقالات البرز ایرانزاد در روزنامه عصر امروز مجذوب کننده بوده و هستن
        ۳- سالها بود که به شادروان رضا شاه نسبت بی دینیو اسلامستیزی میدادن اونم در حالیکه اون بنده خدا هم مسلمان بودو هم حامی تشیع بعنوان نماد هویت ملی ایران
        ۴- دستاویز حاکمیت نه مشروع و نه قانونی ج ا در ضدیت با پهلوی همین بهونه بودهو هس. زیر همین عنوان نگاهی به دنیای مجازی بندازین ببینین چه آشوبی راه انداختن
        ۵- با وجود نفرت عامه ملت ا حاکمیت ج ا باز اکثریت ملت پایبند دینو مذهبن. مسلمونای مومنی رو بیاد بیارین که نه تنها زندون که مرگ رو بجون خریدن و متکی به همین تشیع با رژیم مبارزه میکنن و این مطلب اونا رو در راهی که در پیش گرفتن تائید و تشویق میکنه
        ۶- محض امتحان این مطلب رو در یه مجمع دینی مثلا یه مسجد مطرح کنین تا واکنش مردم رو ببینید
        ۷- افشای این حقیقت مایه سرافکندگیو تحقیر دینفروشای مقدش نماس که مدعی روحانیت هسن باور ندارین در بارش با یه آخوند حکومتی صحبت کنین
        ۸- اگه این موضوع پیشپا افتاده بود اینهمه عکس العمل تند رو باعث نمیشد. این نوشته ها نه اهانت به اشخاص یا گروهائیه نه اتهام با اینهمه خیلیا دس بقلم بردنو ردیه نوشتنو ناسزا نثار رهگذر کردن که نه نویسنده بلکه ناقل مطلبه. مسلمه که به منافع اینا برخورده اونم چه برخوردی که بعضیا رو به مرز جنون کشونده . یاوه های بی سروته بهم بافتنو ا هیچ بی نزاکتی خودداری نکردن
        ۹- اهمیت مطلب اینه که نویسنده مقاله ها کسیه که در هردو رژیم زندونی سیاسی بوده و این قابل تامله. نویسنده قبلا مقالات شورانگیز با لحن شدید نوشته اما هیچکدوم کسیرو به واکنش وانداشت. حالا چه شد که خیلیا غضب کردن.
        ۱۰- آبشخور همه اونائی که برابر رهگذر شمشیر کشیدن یکیه که یا نوکر حاکمیتن یا مزدور بیگانه
        حرف آخر اینکه برای تبرئه سرباز میهنپرست و ناجی ایرانزمین شادروان رضا شاه هر کاری ا دسم برآد کوتاهی نمیکنم. من پیش از اینا به پهلوی ناسزاها گفتم حالا جوونمردی ایجاب میکنه که ا حقوق حقه این سرباز شرافتمندو میهنپرست دفاع کنم. روانش شاد

         
  30. ایران دوست

    روزنامه الریاض عربستان سعودی در یکی از شماره های اخیر خود “جمهوری اسلامی ایران” را یکی از “بُرد های جهان عرب در نیم قرن اخیر” خواند. نویسنده با مقایسه موقعیت ایران وکشورهای عرب منطقه در قبل وبعد از انقلاب عنوان میکند که جایگاه والای امروز کشورهای عرب منطقه در عرصه جهانی به خاطر پسرفت ایران میباشد که اگر ایران با همان سرعت قبل از انقلاب به رشد خود ادامه میداد “دنیا تنها کشوری را که در خاور میانه میشناخت ایران میبود”. نویسنده عنوان میکند که جنگ با ایران تا زمانی که شاه در راس حکومت بود غیر ممکن بود و ادامه میدهد “حتی بعد از انقلاب هم غیرت فرزندان تریبت شده دوران شاهنشاهی که به ملیت خود میبالیدند باعث شد که ایران هشت سال دوام بیاورد” و سپس نسل رزمندگان را با جوانان امروز ایران مقایسه میکند و مینویسد که “صدام زود به جنگ با ایران رفت.باید منتظر این نسل میماند. نسلی که از بی هويتي سردرگم است…” سپس به تحلیل اوضاع واحوال ایران وایرانی در دنیای امروز میپردازد. از مهاجرت ایرانیان، مشکلات اقتصادی، فحشا… در بخش بعدی به درآمد کشورهای عربی، سوریه،عراق و عربستان از زائران ایرانی اشاره میکند و میگوید که در زمان قبل از انقلاب درآمد اعراب از زائران ایران فقط سه درصد آمار امروزی بوده. نویسنده به این هم قناعت نمیکند و در آخر تجاوز به جوانان ایرانی، تعرض به مسافران ایرانی در فرودگاههای عربی، فروش دختران ایرانی به اعراب و سفر (به ظاهر) زائران عرب به شهرهای مذهبی قم و مشهد برای تمتع از زن ایرانی را “یک پیروزی بزرگ برای اعراب میداند”.
    ####
    هزار و چهارصد سال پیش ،معاویه خلیفه مقتدر اموی ،از مقر خلافت خود در شام دستور العمل روشنی در باره روشی که باید حاکم منصوب او در بصره برای حکومت بر ایرانیان در پیش گیرد، برای وی فرستاده بود.
    میخواهی اینها را بفرمان خود داشته باشی ؟ دانسته باش که ایرانیان را جز با سیاست عمربن خطاب اداره نمیتوان کرد.

    باید این مردم را ذلیل کنی ،طوری سرشان را بکوبی که نتوانند سربردارند.
    تا میتوانی از درآمدشان بکاه و در تقسیم ارزاق از سهمشان کم کن ، و همواره گرسنه نگاهشان بدار،زیرا که اینان( ایرانیان) چون سیر شوند بهوای عصیان می افتند.
    در جبهه های جنگ آنها را به صفوف مقدم بفرست تا نخستین هدفهای دشمن تازه نفس شوند.
    بکوش تا هرچه سختی و عذاب است نصیبشان گردد و سنگینی بارها هر چه بیشتر بر دوششان فشار آورد.
    باز میگویم : این مردم (ایرانیان) را ذلیل کن و مورد تحقیر قرار ده .به درخواست ها و حوائجشان اعتنا مکن ،و خواهی دید که بهتر سر به فرمانت خواهند داشت

    منبع : کتاب ناسخ التواریخ چاپ تهران ،کتاب دوم ، جلد ششم صفحه ۴۷
    دوران تاریک

     
  31. ایران دوست

    جهانبخش مالکی:
    بعد از دستگیری میرزا رضا کرمانی و هنگام بازجویی از او پرسیدند چرا حضرت ناصر الدین شاه را کشتی؟
    او پاسخ داد سراسر مملکت را فساد و فقر گرفته و همه تقصیر از او بود چرا که سر رشته ی همه چیز در مملکت به او ختم میشد و تمام قوا در شخص او متمرکز بود.
    گفتند این ربطی به والا حضرت ندارد و اطرافیان او مقصرند، او از خیلی امور ناراست بی اطلاع بود.
    پاسخ میرزا شنیدنی و تاریخی است و همیشه در تاریخ ایران درست می نماید و به یادگار خواهد ماند.
    او پاسخ داد: اگر اطلاع داشت که حقش بود و اگر بی اطلاع بود، وای به حال مملکتی که شاهش از این همه ناراستی و فقر و فساد بی اطلاع باشد . همان به که بمیرد.
    آیا این مطلب برای حال هم کاربردی دارد؟؟؟(البته توسط خدا نه …)

     
  32. ایران دوست

    نذر کرده بود درس دکتری اش که تمام شد یکی دو سالی را در یک منطقه محروم طبابت کند.
    حالا درسش تمام و برای خودش دکتری شده بود!
    روستای دور افتاده ای را انتخاب کرد بار و بندیل را بست و عازم آنجا شد.

    مریض هایش همه اهالی ده بودند. پیر و جوان ، زن و مرد ، کوچک و بزرگ ! که تقریبآ همه شان هم یک روز درمیان میامدند دکتر !
    چند روزی که طبابت کرد نکته ای توجهش را جلب کرد! همه اهالی و به اصطلاح بیمارانش از درد گلو و سینه شکایت داشتند و عجیب تر اینکه با صراحت از دکتر می خواستند که برایشان فقط و فقط
    ” شربت اکسپکتورانت ” تجویز کند!!
    روزی یکی از بیمارانش را که کودکی ده ساله بود به کناری کشید و پرسید این همه شربت را چکار می کنید؟!

    کودک بینوا که رخسارش به زردی می زد. با صدای خفه ای گفت :
    غذا نداریم ننم شربت را با آب قاطی می کنه بعد کمی نون داخلش تیلیت میکنیم می خوریم!
    ننم میگه این اسمش آبگوشت شربته !!
    آقا تورو بخدا به ننم نگی ها !

     
  33. درود بر علی۱ گرامی

    از نوشته‌های شما پیدا هست که بسیار ناراحت شده‌اید از نقدهای دوستانی که برخی از آنها لحن بسیار تندی داشتند. در این سال‌ها از نوشته‌های شما بهره برده ایم و نباید با این نقدها از اینجا رویگردان شوید. برخی از متن‌های شما درک کامل آنها برای همه میسر نبوده و برای خود من هم همینگونه بوده. حتی کورس گرامی نیز به شما پیشنهاد دادند که جاهایی از نوشته شما شفاف نیست. جان کلام نوشته‌های دوستمان “آنارشیست” هم، به غیر تندروی های به باور من تحقیرآمیز، درست میباشد که متن های شما خیلی پیجیده میگردند و این آهنگ دشوارنویسی غیرعمدی شما، کار را برای فهم برداشت های شما سخت کرده است. به نظر من با کمی چکیده کردن متن های خود، خواننده تمرکز و درنتیجه فهم بهتری از نوشته های شما خواهد داشت. در اینکه فردی با دانش و باسواد و دارای قلم توانمندی هستید بر کسی از اهالی این سایت پوشیده نیست و از شما بابت آگاهی‌رسانی و در اختیار قراردادن دانش خود، بسیار سپاسگزارم.

    با آرزوی تندرستی شما

     
  34. “حق وتو بدتر از قانون جنگل است”
    – امام خمينى

    دوستان، نميدانم گفتگوى آقاى نوريزاد با راديو پيام كانادا در باره آشتى ملى را گوش كرديد يا نه. در اين مصاحبه خانمى نيز از حزب كمونيست كارگرى شركت داشت كه دربارهء نشدنى بودن آشتى ملى پيشنهادى آقاى نوريزاد در شرايط كنونى سخن گفت. ابتدا كه شنيدم اين خانم از حزب كمونيست كارگرى است انتظار سخنانى شعار گونه و عصبى از ايشان داشتم اما برخلاف انتظارم سخنانشان بسيار متين و منطقى بود و مصداق ” جانا سخن از زبان ما مى گويى”.
    از جمله، ايشان گفت ” بخشش از طرف مردم در شرايط كنونى معنايى ندارد و تنها هنگامى كه كسى در موضع قدرت باشد و بتواند بين بخشيدن و انتقام، يكى را برگزيند،بخشش معنا مى يابد و نيز اينكه همواره در تاريخ، جنايتكارانى به پاى ميز محاكمه كشيده شده اند كه شكست خورده اند مانند نازى ها، كه اگر پيروز جنگ بودند هرگز محاكمه نمى شدند همانگونه كه هيچكس امريكا را بخاطر انداختن بمب اتم محاكمه نكرد زيرا زورمند و پيروز جنگ بود و جمهورى اسلامى را هم هرگز نمى توان براى جناياتش پاسخگو كرد مگر آنكه شكست بخورد و ساقط شود”.

    واقعاً به نظر مى رسد همانگونه كه ايشان گفت در تاريخ هميشه حق با طرف زورمند و پيروز بوده است و به ياد دارم كه كورس گرامى نيز در ريشه ها در باره اين موضوع بحثى داشتند.
    اين خيلى ترسناك است كه هر جنايتكار در صورت پيروزى، از پاسخگويى به جناياتش مصون باشد. مى ماند مسأله قضاوت تاريخ يا همان وجدان جمعى بشرى كه اولاً برخى چون آيت الله خمينى و خلف وى، مطلقاً براى قضاوت تاريخ پشيزى ارزش قائل نيستند و عمل به تكليف را اصل مى دانند ( البته اگر آقاى خمينى واقعاً اعتقاد داشت كه داردبه تكليف الهى عمل مى كند، شعار جانشين ايشان كه از اقتصاد بى در و پيكر ايران حظ وافرى برده است در “عمل به تكليف”، شديداً بوى توريه مى دهد) و دوم اينكه تجربه نشان داده وجدان بشرى بسيار فراموشكار است و در تاريخ خودمان هم ديده ايم كه حتى فاتح جنايتكار و متجاوز مى تواند در سرزمين مغلوب كم كم تقدس يابد و انتساب به آن نه تنها شرم آور نباشد كه به علت بهره مند كردن شكست خوردگان از منافع مادى و اجتماعى طرف پيروز، مقبوليت عمومى يابد و در نهايت موجب تفاخر هم بشود.

    اينجا پرسشى پيش مى آيد و آن اينكه جنايتكارانِ پيروز تاريخ در نهايت كى و كجا و به چه كسى پاسخگو هستند و اگر پيروزى، جنايات را حتى در پيشگاه وجدان بشرى مشمول گذشت زمان و به تدريج موجه مى كند، اصولاً خوبى و بدى، خير و شر چه فرقى با هم دارند و چرا بايد خود را براى همراه نشدن با جريان مسلط و شنا در خلاف جهت جريان به زحمت انداخت، از منافع وابستگى به قدرت غالب بهره مند نشد و براى مخالفت با آن رنجهايى چون محروميت مادى و اجتماعى، و يا حتى زندان و شكنجه را تحمل كرد؟

    اگر چه در مقياس جهانى اين پرسش به قوت خود باقيست اما مردم كشورهاى پيشرفته، در زندگى روزمره خود كمتر با ابهام در ارزش گذارى هاى انسانى و اخلاقى روبرو هستند براى همين اين پرسش كمتر برايشان مطرح است زيرا با افزايش درك بشر در بارهء منافعى كه رعايت اصول اخلاقى چون شرافت، راستگويى و درستكارى در زندگى اجتماعى براى همگان دارد، دراين كشورها در مقياس ملى، مبناى قانون را بر اساس اصول ابتدايى اخلاقى قرار داده اند و به دليل حاكميت قانون و اجبار انسانها به رعايت آن، انسانها خواه نا خواه در اجراى اصول ابتدايى اخلاق نيز اجبار دارند مگر در نادر جاهايى كه از چشم قانون دور باشد كه در آنجا، انسانها بر مبناى فرامين درونى خود كه ممكنست اخلاقى يا غير اخلاقى باشد عمل مى كنند.

    حاكميت موازين اخلاقى چون عدالت، و ارزشهاى مورد احترام بشر چون آزادى، به شكل قانون، در مقياس كوچك داخلى باعث استحكام، انسجام و پيشرفت در اينگونه جوامع شده و در نتيجه به نظام حاكم بر آنها آنچنان قدرتى بخشيده است كه آنان بطور پارادوكسيكال قادرند در بسيارى موارد در مواجهه با دنيا بر خلاف ميثاق هاى جهانى، قانون “طرف زورمند هميشه برحق است”، را اجرا كنند. حق وتو جلوه اى از اين حق است كه علاوه بر سه كشور داراى نظام هاى دموكراتيك، دو كشور ديگر كه فاقد نظام دموكراتيك هستند نيز به دليل توان نقش آفرينى در اقتصاد جهانى و موازنه قوا در سياست جهانى، از آن برخوردارند.

    اما برعكس در كشور خودمان مى بينيم نظام چون خود به دليل نداشتن پشتوانه مردمى و در نتيجهء آن، ضعف مفرط در عرصه جهانى و نداشتن كوچكترين برگ برنده براى نقش آفرينى در اقتصاد جهانى و سياست بين الملل به دليل سوء مديريت و حاكميت بلاهت، نمى توانست و نمى تواند با زورمندى حرف خود را در سطح جهانى به كرسى بنشاند، بنيانگذارش با گفتن اينكه ” حق وتو بدتر از قانون جنگل است” (كه اتفاقاً حرف درستى هم هست )، به حاكميت قدرتمندان در جهان معترض بود و داعيه عدالتخواهى در سطح جهانى داشت، اما در عمل براى خود نه تنها حق وتو در تمامى مسائل ريز و درشت اجتماعى، بلكه حتى حق وتوى واجبات دين در برابر مصالح نظام را قائل شد و نيز با ذكر اينكه معيار تصميماتش تنها عمل به تكليف است نه قضاوت تاريخ و مانند آنها، باعث شد ديگر در ايران ديگر نه در دين و نه در اخلاق سنگ روى سنگ بند نشود و قانون جنگل حاكم شود و جانشين او و وابستگانش نيز بسته به جايگاهشان در هرم قدرت با ادامه راه او و وتوى قوانين، حتى قوانين نيم بند و غير اخلاقى مصوب خودشان، قانون جنگل را در مقياس ملى بيش از پيش شاخ و برگ دادند و روزبه روز انسانهاى شريف خارج از حلقه قدرت را بيشتر در تنگنا و انزوا قرار داده، قانون “هميشه حق با طرف زورمند است ” را درسطح ملى بيش از پيش حاكم كردند.

    جالب اينجاست كه جملهء ” حق وتو بدتر از قانون جنگل است” هنوز هم لقلقه زبان امام جمعه ها ى كم عقلِ پرگو و اعضاى ريز و درشت مافياى حاكم هست بدون اينكه در حين اداى آن، نيم نگاهى هم به خودشان بعنوان دارندگان حق وتو كه قانون بدتر از قانون جنگل را بر ايران حاكم كرده، داشته باشند.

    چه پارادوكس غم انگيزى. قانون جنگل در كشورى كه بزودى جنگلهايش بيابان خواهند شد.

    پيامد خطرناك قانون جنگل حاكم بر ايران كه حق را همواره به طرف زورمند و سهيم در قدرت مى دهد اينست كه هر ايرانى مى تواند با توجه به مشاهدات روزانه اش از خود بپرسد: راستى چرا نبايد رذل بود و در منافع رذالت شريك؟ به عبارت ديگر برترى انسان شريفِ دردمند بر انسان رذلِ بهره مند در چيست؟ چرا نرگس محمدى انسان بهترى از قاضى صلواتى است؟ چرا نبايد مانند هزاران نفر مزدور قدرت شد و يا مانند ميليونها نفر بى خيال حاكميت اراذل شد و تنها دو دستى كلاه خود را چسبيد كه آن را باد نبرد و چرا نبايد در صورت امكان كلاه ديگرى را برداشت؟

    اگر چه همه مردم تفاوت شرافت و رذالت را در قلب و وجدان خود مى فهمند، اما وقتى بخواهند آن را مستدل بيان كنند با توجه به مشاهدات روزمره در ايران امروز در واقعاً در استدلال كم مى آورند.

    اگر بخواهيم پاسخ اين پرسش را از تنها از منظر اخلاق و ارزشهاى انسانى و نه پاداش و جزاى اخروى جستجو كنيم به چه پاسخى مى رسيم؟
    پاسخى كه پاداش انسان شريف و جزاى بدكاران را به خدا و جهان آخرت حواله دهد پذيرفتنى نيست و پاك كردن صورت مسأله است. چرا تدين پاسخ اين پرسش نيست؟ زيرا ديده ايم كه تدين نه تنها انسان رذل را از رذالت بازنمى دارد بلكه با آرامش وجدان دادن به او، او را در رذالت خود پايدار مى كند و همانگونه كه كورس گرامى مى گويد وقتى خدا باشد همه چيز مجاز است.

    به گمان من تلخ ترين پيامد حاكميت قانون جنگل توسط اين نظام، نه فروپاشى اقتصاد و نه بيابان كردن قريب الوقوع ايران، كه فروپاشى معيار هاى اخلاقى و فلج كردن وجدان ايرانيان در ارزش گذارى شرافت و رذالت است.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      آنیتای بسیار گررامی

      خواندن تک‌تک کلمات شما آگاهی بخش است و گوارا، آگاهی بخش به لحاظ محتوایش و گوارا به سبب نثر ساده و بی‌تکلف و در عین حال بلیغ آن.

      در خصوص مسئله‌ی آشتی ملی، از آنجا که این مقوله در سیاست بی‌المللی سابقه‌ای بیش از نیم قرن ندارد، متفکرانی (که در آن میان من رامین جهانبگلو را می‌شناسم) در حال کار نظری بر روی معدود تجربیات رخ داده‌ی مشابه هستند.

      از جمله الگوهای پیش رو، تجربه‌ی آفریقای جنوبی پس از خاتمه‌ی استیلای نژاد پرستان است. در آنجا دادگاه‌ها یا به عبارت درست‌تر کمیسیون‌های حقیقت یابی تشکیل شده و به هرآنکس که شکایتی از تضییع حق ارائه نمود گوش فرادادند. متهمان را نیز نشاندند و با شاکیان روبرو کردند. برای کسب اطلاعات بیشتر به نوشته‌های رامین جهانبگلو مراجعه فرمایید (مجله‌ی فلسفی خرمگس، پایگاه انجمن فلسفی آگورا و نیز مقالات فراوان ایشان در پایگاه‌ها و کتب).

      تجارب دیگری همچون اسپانیای پس از فرانکو، شیلی پس از آلنده و چکسلواکی پس از کمونیست وجود دارد.

       
  35. پیام محمد مهدوی فر به خانم فائزه هاشمی

    به نام خدا
    سرکار خانم فائزه هاشمی رفسنجانی
    بعد از سلام و عرض احترام

    اطلاع یافتم که اخیراً به دیدار هم بندی سابق خود خانم فریبا کمال آبادی رفته اید که ایشان بهایی هستند و بعد از گذشت هشت سال، برای مدت پنج روز به مرخصی آمده اند.

    من هر چه به کار شما فکر می کنم هیچ خلاف اخلاق و خلاف شرعی در آن نمی بینم بلکه این عمل را کاملاً انسانی می دانم و شما را به واسطه این کار می ستایم.

    اصلاً من تعجب می کنم چرا جمهوری اسلامی باید یک زن را برای مدت هشت سال زندانی کند؟ مگر این زن چه کار خطرناکی علیه امنیت ملی کشور انجام داده که باید سالهای طولانی از عمر خودش را در زندان سپری کند؟ آیا این زن همسر و فرزند ندارد؟
    من به عنوان یک شهروند حق دارم دلیل این کار را بدانم. قوه قضائیه وظیفه دارد افکار عمومی را به خاطر این رفتاری که با انسانها می کند، قانع کند. مردم باید قانع بشوند که این کارها بر وفق عدالت است.

    سرکار خانم هاشمی، شما مطمئن باشید که این حملات و تهاجمات علیه شما و خانواده شما، باعث محبوبیت بیشتر شما در میان جوانان و روشنفکران می شود و جای پای شما را در آینده سیاسی ایران محکم تر می کند. از کجا معلوم که شما در آینده اولین رئیس جمهور زن در ایران نباشید؟

    بالاخره روزگار عوض خواهد شد و آگاهی و دانایی توسعه خواهد یافت و این روزهای سخت و طاقت‌فرسا سپری خواهد شد.
    من فکر می کنم ، قسمت اعظم این حملات مربوط به عصبانیتی است که از انتخابات اخیر دارند و احتمالاً ناشی از دلهره تشکیل خبرگان جدید است.

    برای شما آرزوی صبوری و سلامتی می کنم.

    ارادتمند شما
    محمد مهدوی فر

    آران و بیدگل
    بیست و هشتم اردیبهشت نود و پنج

    لینک کانال محمد مهدوی فر
    @mo_mahdavifar

     
  36. دعوت از مداحان برای پیوستن به نیروهای مقاومت در جبهه سوریه
    حسین اصغری ثانی/ مشهد

    نزدیک به سه دهه از جنگ تحمیلی می گذرد. نزدیک به سه دهه است که درب بهشت به روی برادران ارزشی بسته شده.
    حسرت شهادت در صدایشان و فریادهایشان موج می زند. بیش از سه دهه است که ذکر شهادت امام حسین”ع” محور همه مرثیه هایشان هست. بیش از سه دهه است که در تب و تاب شهادت می سوزند و فریاد می زنند: وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد!
    امروز دروازه بهشت بار دیگر باز شده. نبرد در جبهه سوریه و عراق به اوج رسیده. روزی نیست که خبر شهادت سرداران و سربازان و ایرانیان غیور اعلام نشود. جنگ است دیگر و بهترين جوانان وطن در آن سوي مرزها پر پر مي شوند.
    من فکر می کردم در ابتدای شروع این جنگ، مداحان مشهوری چون کریمی، حدادیان، منصور ارضی…که در آرزوی شهادت و پیوستن به امام شهیدان چون شمع آب شده اند حتما به نیروهای مقاومت می پیوندند. اما خبری نشد.
    فکر می کنم این برادران خبر ندارند که دروازه بهشت بار دیگر باز شده. پس زنجیره رو قطع نكنيد تا بهشون خبر برسه

    اردیبهشت 1395
    يك پيشنهاد مهم:
    اكنون كه تعدادي از نمايندگان دوره نهم مجلس(حدودا” 219 نفر) از فيض خدمت به مردم در مجلس محروم گشته اند و از محروم شدن از خدمت افسرده و نگرانند
    با راه انداختن كمپيني جهت اعزام اين عزيزان به جبهه دفاع از حرمين به جرگه مدافعان بپيوندند تا لذت خدمت و ثواب اُخروی را مجددا آغاز كنند و عطش خدمتشان رفع شود.!!!!!!!؟؟؟؟
    به نظر می رسد از ترس این شیفتگان خدمت لرزه به جان داعش این تشنگان قدرت در جهان می افتد..

     
  37. سلام اقای نوریزاد
    امیدوارم حالتان خوب باشد
    نمیدانم مرا به یاد دارید یا خیر من همان یهودی هستم که از شما خواستم وضعیت زندگی من را منتشر کنید و بعد از انتشار از شما خواستم ان را حذف کنید
    داستان اینکه به شما گفتم ان را حذف کنید مفصل است اگر بشود می گویم فقط این را بدانید که به جایی ختم شد که مجبور شدم در بیمارستان بستری شوم عکس خودم در بیمارستان را برایتان ارسال کردم
    بعد از ان حقیقتا دیگر نمیدانستم چه کار کنم از زندگیم خسته شده ام به قول خودتان به سیم اخر زدم می خواهند دیگر چکارم کنند دیگر هر چه می خواهد بشود برایم مهم نیست
    از شما می خواهم اول این ویدویو را ببینید
    https://youtu.be/LwF5ny8znhk
    بعد از صحبت با یک خبرنگار در داخل کشور به نام علی بیرامی نمی خواهم برای او مشکلی ایجاد کنم بعد از دیدین وضعیت به من گفت که باید این را در جایی بیان کنم که امکان رسیدگی و تحقیق برا سازمان های مختلف را بوجود اورم بعد از ان داستان را در صفحه ی فیس بوک نوشتم و برای اقای روحانی پیامی قرار دادم ایشان هم از صفحه مانیتور خود فیلم گرفتند و ان را یوتیوب قرار دادند و در حال اماده کردن متنی برای فرستادن به بخش های مخلف هستند
    اول از همه خواستم به شما بگویم که من ادم ترسویی نیستم
    از طرف دیگر از شما خواهشی دارم می توانید ان را رد کنید و من هیچ وقت ناراحت نمی شوم من با انتشار و گذاشتن پیام برای اقای روحانی و پخش این ویدیو دیگر راه برگشتی ندارم از شما می خواهم فقط این ادرس یوتیوب و فیلم ویدیویی را در صفحات اجتماعی خود منتشر کنید و یا ان را برای سازمان ها و نهاد های که می شناسید بفرستید
    حقیقتا من خودم را برای همه چیز حتی مرگ اماده کردم برایم مهم نیست اگر بگویم ارزوی مرگ را نمی کنم دروغ گفته ام فقط می خواهم حداقل مانعی باشد برای اینکه به خانواده انم اسیبی وارد نکنند
    الان در اصفهان هستم نمی دانم وقتی به بروجرد بروم چه اتفاقی قرار است برایم بیوفتد ولی اگر دیگر نتوانستم جوابتان را بدهم معذرت می خواهم
    با سپاس

     
  38. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . ____ در پایان هر هفته و در تصاویر نمایشی سیما از نماز جمعه شهر تهران ، تقریباً اکثر افرادی که در رأس مسئولیت های بالایی نظام قرار دارند در ” قرنطینه ” صفوف جلویی نماز و پای ثابتِ نماز جمعه بوده و همزمان با چرخاندن تسبیح ، با سر و گردن های برافراشته به سمتِ جایگاه مرتفع خطابه ، گوش به سخنان صدیقی ، خاتمی و جنتی فرا میدهند . حضرتعالی آنگونه نشان دادنِ افراد فوق اذکر در اِشتیاقِ مفرط به دیدن شمایل خطّاب ها و شنیدنِ سخنانِ خطّاب ها را چگونه تفسیر می نمایید ؟ الحقر ___ مبشّر

    ————–

    سلام مبشر گرامی
    ریا و دیگر هیچ!

    .

     
  39. مازیار وطن‌پرست

    یک سخنرانی بسیار مهم با عنوان “اقتصاد سیاسی قدرت ویرانگر” توسط دانشمند نوآور ایرانی مهرداد وهابی و انطباق نظریه‌ی نوین ایشان با اقتصاد سیاسی نظام جمهوری اسلامی:
    https://www.youtube.com/watch?v=KARqahbOnmE

    برای دوستان علاقمند به مسائل نظری دیدن ویدئوی زیر را نیز بسیار مفید می‌دانم:
    https://www.youtube.com/watch?v=MHc2Pw93YsU&feature=share

     
    • مازیار وطن‌پرست

      علی1 گرامی
      خواندن لحن و کلمات تند در عرصه‌ای چنین شریف که مقصود آگاهی رساندن و آگاه شدن است، مرا آن اندازه رنجاند که سخنان شما و معترضین خطاب به هم، هیچ یک را نتوانستم ادامه دهم. امیدوارم همه خویشتنداری پیشه کنند.

      جوانی و فضل شما که در کلمه به کلمه‌ی سخنتان مشهود است هر دو محسود اینجانب است؛ امیدوارم صفت نخستین (فضل) بر دومی تفوق جوید و کلام شما را آرامتر و پرطاقت‌تر کند.

      برای شیرینی خاطر مؤکدا خواهش می‌کنم ویدئوهای فوق را ببینید، آنجا که سخنران فاضل و متفکر اصیل (مهرداد وهابی) اشارات شما به نوع غارت ثروت ملی (انفال) را عینا ذکر می‌کند، بار دیگر در دل به ذکاوت شما آفرین گفتم.

      همانطور که زکوة دانش را نشر آن دانسته‌اند، یحتمل زکوة بزرگی نیز باید تحمل و خویشتنداری باشد، که ما دوستدارانت این هر دو را از شما انتظار داریم.

       
  40. منطق خامنه ای در مذاکرات صلح سوریه:
    دو بعلاوه دو مساوی پنج!

    ولایتی می گوید بشار اسد تا آخر دوره ریاست جمهوری اش باقی خواهد ماند.
    کاری ندارم پوتین پشت اسد رو خالی کرده یا نه (شواهد نشون میده مخالفان اسد در حال توافق با روسیه اند برای حذف وی ) فرض کنیم همه گوش به فرمان ولایت مطلقه فقیه نشسته اند و اسد تا پایان دوره ریاست جمهوریش ابقا خواهد شد.

    ولایتی جان از مولات نپرسیدی بعدش چی؟ وقتی اسد رفت حالا امروز یا فردا یا چند سال دیگه و انتخابات آزاد برگزار شد مردم سوریه به چه کسی رای خواهند داد؟ حزب بعث؟ در انتخاباتی که به طور حتم تحت نظارت سازمان ملل قرار خواهد داشت مردم سوریه دوباره همان جلادانی را انتخاب خواهند کرد که اعتراضات مسالمت آمیز را به خاک و خون کشیدند؟
    نمی دانم می دانی اکثریت سوریه سنی مذهب هستند(1). بشار اسد که از اقلیت علوی است تنها به ضرب شمشیر بر سوریه حکومت کرده است. فکر نکرده ای آن چه در عراق اتفاق افتاد یعنی به قدرت رسیدن اکثریت در سوریه هم اتفاق خواهد افتاد؟ اکثریت در عراق با شیعیان است در سوریه؟ خودت بگو… با کی؟ آهان ! اهل تسنن!

    حالا صادق بیاید به من بگوید خامنه ای با کدام منطق سردار همدانی را فرستاد سوریه تا راه و رسم چاقوکشی و برادر کشی به مردم این کشور بیاموزد و سوری را در برابر سوری قرار دهد به امید آن که آرامش گورستانی که در ایران برقرار است در سوریه نیز تحقق یابد؟ فکر کرد مخالفان اسد در برابر یک مشت اراذل و اوباش فرار بر قرار ترجیح خواهند داد و کار تمام خواهد شد؟

    خامنه ای همین الان بازی را باخته. هر آن در سوریه صلح برقرار شود مخالفان اسد قدرت را به دست خواهند گرفت. دریغا که بازی را خامنه ای باخته ولی هزینه اش را ملت بخت بر گشته ایران باید بپردازد. روسیه عاقل تر از آن است که در چنین دامی گرفتار آید. به مجرد این که مخالفان اسد ضمانت های لازم را به روس ها بدهند برای حفظ پایگاه دریایی اش پوتین یک لحظه از اسد حمایت نخواهد کرد. روسیه نیک می داند آینده سوریه در دست اهل تسنن است و زیرکانه از هم اکنون قرار و مدار هایش را با مخالفان اسد می بندد. این وسط ایران بخت برگشته است که بازنده خواهد بود. آن هم چه بازنده ای!

    سوریه به سرعت به محور ترکیه عربستان خواهد پیوست و هلال سنی جایگزین هلال شیعی خواهد شد. هلال سنی ضد ایرانی. از دیوار سفارت عربستان سعودی که رفتیم بالا صادق جان این بار باید به فکر سفارت ترکیه باشیم شاید موجب ترس و وحشت ترک ها شویم و از شکل گیری هلال سنی جلوگیری کنیم! نمی دانم فکر بهتری به نظرت می آید؟ چطور است از مولایت بپرسی فکر عواقب سیاست هایش را هم کرده؟

    نماینده خدا و مدعی ولایت امر خدا روی زمین اراده کرد اسد را با کمک چاقوکشان بر سر قدرت نگه دارد. (یاد احسان نراقی به خیر که گفت گ…..م خدایی که این ها نماینده اش باشند) عجب خدای حقیری باید باشد خدای اینان که برای اهدافش به چاقوکش متوسل می شود. نمی دانست چاقوکشی کار اراذل و اوباش است؟

    حالا مدعی ولایت امر خدا روی زمین پایش در گل گیر کرده و نه راه پیش دارد و نه راه پس. فکر نکرده بود اگر بشار اسد را ترغیب می کرد به گفت و گوی مسالمت آمیز با مردم و در بد ترین حالت کناره گیری از قدرت و انتخابات آزاد وی برای خودش آبرو خریده بود و با وجود از دست دادن اکثریت شاید می توانست اقلیت قدرتمند تری دور خود گرد آورد؟

    (1) ۷۴٪ جمعیت سوریه را مسلمانان سنی، ۱۳٪ علویان، شیعیان دوازده‌امامی و اسماعیلیان، ۱۰٪ مسیحی و ۳٪ دروزی تشکیل می‌دهند.

     
    • ساسان خان!
      جدی جدی این همه افاضات رو خودت تنهایی می نویسی یا یکی هم کمکت میکنه؟!!!
      حالا که اکس زدی توی هپروتت فرض کن پای ما توی سوریه تو گل گیر کرده!!! مگه نمی خوای ما تا ته تو گل فرو بریم و شماها بیایین حکومت و جامعه جدید به پا کنین؟!!! خوب این همه آه ناله تون برای چیه؟!!! اگه وضعیت ما و خاورمیانه همین طوریه که تو میگی پس باید خوشحال باشین که دارین زودتر به هدفتون می رسین و برای ماها و آقامون کف بزنین که داریم با بی عقلی هامون شما رو به هدفتون می رسونیم!!!!!!!
      ولی خوب! خودت هم میدونی که موفقیت های ما داره می سوزونتتون!!! اونهم چه سوختنی و چه جور!!!
      برو بابا هپروتی!!! باش تا صبح علافیتون بدمه!!! محاله آمریکا و ایادی و مزدوراش بتونن دیگه تو این منطقه سربلند کنن!!! دنیا میره رو هوا!!! تو دیگه کی هستی؟!!! برو کنار بزار باد بیاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

       
  41. على1عزيز:
    بر تو درود مى فرستم و بار ديگر از تو و همه دوستانى كه به دنبال نقدِ خوب و تأمل برانگيزت در يك گفتگوى پربار شركت كردند ، به ويژه خانم آنيتا و فائضه و آقايان مازيار و ايران دوست و منصور و علوى و ساسانم و ديگر دوستان سپاسگزارم . آنچه مهم است جانمايه نقد تو بود كه موضعى به مراتب تند تر و ريشه اى تر از موضع من گرفته بودى و به قول خودت از سبك اغراق بهره بردى .ذيل پست”دهان بد بوى آيت الله ” نقد دوست دورادور و انديشمندم على1 را بار ديگر پاسخ گفته ام . نخست براى آرى گفتن به درست بودن اصلِ نقد تو ، دوم براى اينكه بگويم به رغم حقانيت نقدت ، ريشه ها هرگاه حكومت كنونى را با نظر به پيشينه هاى تاريخى اش بررسيده ، آن را به ميان پرده اى در تاريخ با عنوان اليگارشى يا دار و دسته مافيايى تقليل نداده است، با اين همه ، نقد تو هشدارى بود براى پايبندى به ساحت تفكر حاكى از پرواىِ لغزش در كليشه هاى عاميانه . اين نيز جاى سپاسگزارى دارد و اميدوارم ناروايى هايى كه در جهان مجازى پيش مى آيد خاطر عزيزت را آن قد كدر نكند كه از اين پس نقد كورس را وانهى . سوم نكته اى كه در پاسخ ياد شده در پست دهان بد بوى آيت الله مطرح شد پيشنهادى دوستانه در باب شفاف نوشتن بود با ذكر مثال هايى از كلمات و جملاتى كه خواننده معمولى را به اشتباه مى اندازد و نمونه اى از يك شاهكار ادبيات ( بابا گوريو ) با موضوعى مشابه به عنوان نثر شفاف را شاهد آوردم . اين پيشنهاد را دوستانه ناميدم ، چون گرچه حضور همه ما در اينجا به صورت يك نام مجازى و يك ايده است ، كم كم دوستى هاى دورادورى شكل مى گيرد كه تنها پيوند فكرى و احساسى دورادور دارند فارغ از منافع شخصى . در حقيقت ، اين يك حسن است كه ما را تنها بر فكر دوست دورادور متمركز مى كند و ما را مجاز به نيت خوانى و انگيزه شناسى نمى كند .على1 عزيز، گمان كنم خودت هم دريافته باشى كه اين پيشنهاد از سر دوستى بود . خب، واكنش بسيارى از دوستان حرف مرا ثابت مى كند ، اما اين نه بدان معناست كه من حرف آنها را تأييد كنم . من واقعاً ناراحت شدم كه نقد بسيار دقيق و متفكرانه ات به سبب برخى ابهامات زبانى عده اى را به اشتباه انداخته است ، به همين دليل لب كلامت را در قالب ” مؤمنانه آدم مى كشند و متقيانه مى دزدند و ….” بازنگاشتم . براى خودم هم بسى سخت بود كه در مقام آموزگار شفاف نويسى را آموزش دهم و اكنون مى افزايم كه اين شفاف نويسى غير از آن روشى است كه در كتاب هايى با عنوان ” فلسفه براى كودكان ” يا ” آموزش هگل در سى دقيقه ” و مانند اين ها در بازار عرضه مى شود . على 1 عزيز : توهين به شما در حكم توهين به خودِ من است . اما گاه شيوه بيان خود ما نيز در برانگيختن اين توهين ها سهم دارد و من خود نيز بارها در همين سايت شريف آماج هجوم يك يا چند كاربر قرار گرفته ام . يك بار كه در باره آدمخوارى قزلباش ها نوشتم ، دوست خوب و صادقى تهديد كرد كه قزلباش مى فرستد سراغم . تا كنون چند بار اتهام ارتداد خورده ام ، اوايل به طور ادوارى كسانى مى آمدند تا به طريقى مانع نوشتن ريشه ها شوند ، از اين ترول بازى ها و ستيزه انگيزى ها شوربختانه در جهان مجازى زياد است . حال فقط پرسش مى كنم : آيا بايد بمانيم و از اين فضاى بدون سانسور كه نوريزاد بزرگ فراهم آورده بهره ببريم و بكوشيم تا اين فضا را از ناسزاگويى به اندكى فكر سوق دهيم ، يا عطايش را به لقايش ببخشيم ؟
    شاد و پرتوان باشى على عزيز

     
  42. مازیار وطن‌پرست

    نقل از “توانا”:

    «رئیس قوه‌ی قضائیه، آیت الله آملی لاریجانی می‌گوید که بهائیان را به خاطر باورهای مذهبی بازداشت نمی‌کنند و اساسا کسی به خاطر باورهای مذهبی و عقایدش در ایران بازداشت نمی‌شود.

    او سپس به فائزه هاشمی اعتراض می‌کند و او را تهدید به بازداشت می‌کند. باید از آقای لاریجانی پرسید که شما که می‌گوئید که به خاطر ابراز عقیده و یا اعتقاد به مذهبی خاص کسی را بازداشت نمی‌کنید، فائزه هاشمی که در مرحله‌ی ابراز عقیده هم نیست و فقط به دیدار یک فرد بهایی که هم‌بندی‌اش بوده رفته است پس چگونه او را تهدید به برخورد می‌کنید؟»

     
  43. من ، یک بهاییم ، محبت و مهر را پیوند می دانم ، مسلمان مرا نجس می داند.در مدرسه تنها بوده ام و غریب ، و در جامعه دروغ و تهمت بر من زده اند ، کشور و زادگاهم تبیعدگاه من و مسلمانان زندان بان من اند ،معنی هم شهری را از من گرفته اند و گاهی فراموش می کنم که معنی انسانیت چه است ؟

    من ، نرگس محمدی ام ، که عطر آزادگی را تا هر کجا کشانده ام ، در بند م و آزادتر از زندانبانان و دروغگویانم ، فکر ی نگران دیگران دارم با قلبی که دنیایی است ، اما خوابی آنچنان آسوده دارم که بهشتیان در حسرت آنند.من می دانم معنی انسانیت چیست و انسان کیست.

    من ، دختر ۱۰ ساله ی عقدی هستم ، که دلم می خواست با عروسکهایم بازی کنم و از شب و هر چیز می ترسم ، نه می دانم کیستم و نه انسان بودن چه معنی می دهد ، من یک مسلمانم.

    من ،امید کوکبی ام ، که از عشق به علم و دانستن ، انسان بودن و انسانیت را آموختم و به خاطر انسانیت در زندانم.

    من ، بی شماری ازکشته و اعدام شدگانم ، ما می دانستیم آزادگی و انسان بودن چیست ، ما چراغ راه امروز و آیندگانیم.

    آزادگان را می توان زندانی و شکنجه و اعدام کرد ، اما ، نمی توان انسانیت و وجدان را از آنان گرفت و اینگونه است انسان شگفت ، گویا ، تنها شیطان بود که سر تعظیم بر انسان فرود نیاورد؟
    نه بر مسلمان و یهودی و مسیحی وووو تنها ( انسان . )

     
  44. بچّه جواذیه

    دیوث سیاسی به تعبیر جناب جوادی آملی کسی هست که پای خارچی را باز میکند. از نظر مردم هم دیوث دینی کسی است که پای شیطان را به زندگی مردم از طریق حرام خواری دینی و بنام خدا و پیغمبر و امام باز میکند! در عین حال چون همه کارها هم دست دیوثان دینی است پس دیوث سیاسی هم خود شان هستند! در مورد آن دیوث مخصوص که شهادتش قبول نیست و قرار است بوی بهشت بدماغش نخورد هم مشکلی نیست! 37 سال است که در کوجه و خیابان وانوبوس و تاکسی و اداره و مسجد مردم تکلیفش را روشن کرده اند!

     
  45. الملک یبقی مغ الکفر و لا یبقی مغ الظلم

     
  46. نارشیست
    3:05 ق.ظ / می 19, 2016
    جناب علی 1
    بررسی تمام نوشته های شما حاکی از روح متلاطم و بلا تکلیف شماست، برداشتهای متناقض شما با محوریت تسافه در تمامی نوشته هایتان به هر خواننده ای دهن کجی میکند. الان هم که نسخه ای ناب ارائه دادید از درونی بی مایه که همان تمجید از خودکشی ست! آنهم برای سربازان و نه افراد عادی.
    شما خودکشی را آخرین مرحله از مراحل مرگ شجاعانه! در میدان رزم میدانید و اینگونه می فرمایید : …و یکسال بعد سپس که به وسیله نیروی عظیم رومیان، محاصره شدند،هرچه رومیان به آنها گفتند درقلعه را بازکنید و امانشان دادند، اما آنها می دانستند چون بیرون آیند کشته می شوند، خود در قلعه آتش انداختند و خود با دستان نازنین و غیور و بی نظیرشان پودر شدند و نگذاشتند دشمن از حظ کنشورزی کشتار مخالفان به نوایی برسد…
    مگر آن سربازان نمیتوانستند به بیرون قلعه یورش بیاورند و شجاعانه بدست دشمن کشته شوند؟ مگر در هر حال مرگ سرنوشت آنها نبود؟ آیا کشته شدن شجاعانه بدست دشمن ارزش دارد یا خودکشی بزدلانه؟!
    فلسفۀ شما فلسفۀ بیماری و ترس است. فلسفۀ زبونی و خود آزاری و این در جملۀ پایانی شما نهفته. شما در یک دو راهی حساس که یک نتیجه را دارد، مرگ به سبک و سیاق بزدلان را انتخاب میکنید. خودکشی کار بزدلان است و کسانی که شجاع هستند هیچگاه تن به رذالت خودکشی نمیدهند.
    و بدترین بخش جمله این بود : …نگذاشتند دشمن از حظ کنشورزی کشتار مخالفان به نوایی برسد…آموختند که چون می خواهید بمیرید چه بهتر با دستهای خود بمیرید.
    خود، آیا متوجه هستید که چه میگویید؟ از کجا میدانید که آن سربازان آنگونه که شما برداشت کردید می اندیشیدند؟
    بسیاری از نوشته های شما نیاز به پالایش و تدوین و ویرایش دارد. نوشته های شما چه از نقطه نظر ادبی و چه از نقطه نظر فلسفی و منطق کلامی دارای غلطهای بسیار است و گاه در حد یک فاجعه، که خود بارها بدان اعتراف کرده اید.
    چنان خودکشی را به تصویر کشیدید که هرکسی متن شما را بخواند، آنرا شجاعانه ترین تصمیم میداند در زمان تنگنا و رسیدن به آخر خط! و دلیلش را اینگونه عنوان میکنید که نخواستند دشمن از کشتن آنها کیف کند! بنازم به این شجاعت!
    توصیۀ من به شما اینست که من بعد، روی نوشته های خود کمی وقت بگذارید و بعد آن را ارائه دهید. از ابتدا که شروع میکنید تا انتهای سخن شما نمیشود هیچ نوع مدلی از یکپارچگی و انسجام کلامی را یافت. تراوشات ذهنی شما ناپایدار و از هم گسیخته است. انگار که یک خواب پریشان میبینید و میخواهید آنرا به رشتۀ تحریر درآورید که البته نتیجه ای جز پریشانی نوشته حاصل نمیشود و البته پریشانی خوانندۀ متن شما.
    پایدار باشید

    اینم پاسخ من به این فرد:

    آنچه در کامنت خطاب به کورس در بند آخر به آن اشاره کردم این بود که چه چیز مانع اراده ورزی ماست. اراده را کی در ما می کشد؟ مثال زدم به مورد یهودیان عهد نازی که خاخام به شدت انها را از خودکشی کردن بر حذرداشته بودو همه بدون هیچ تلاشی از سوی دشمن نابود شدند و بر عکس اینان گروهی که تسلیم اراده دشمن نشدند، جوانان غیور معروف به «پاسداران دژ پترا» بودند که البته عبارت من«خود در قلعه آتش انداختند »واقعا خطا بود و میشد بدون پارسهای وحشیانه این را تذکر داد و منم بر چشم می نهادم و این هیچ نشان از خطاهای فاجعه امیز من در ادبیات وفلسفه و منطق ندارد!. باری این دو مثال در باره جایی است که ما هیچ راهی برای مقابله مستقیم با دشمن نداریم. هیچ راهی. اصلا بگذارید بخشی از این مقاله که دیروز دم دستم نبود و از حفظ به آن اشاره کردم اینجا بیاروم« خسرو اول پس از گرفتن شهر پترا(Petra)در کرانه دریای سیاه واقع در 15 تا 20 کیلومتری شمال باطوم امروزی، تنی چند از ایرانیان را به پاسداری شهر می گمارد و خود باز می گردد. وظیفه این مردان این است که دور از ایران بر در خانه دشمن از پایگاهش دفاع کنند. برای نگهبانان شهر راه پیروزی بر دشمن که بزودی با سپاه بزرگ خود شهر را محاصره می کند از همان آغاز بسته است. دو راه بر آنان گشوده است :یا شهر را به دشمن سپارند و تابعیت دولت روم را بپذیرند و یا تا واپسین دم پایداری کنند به این امید که شاید در بازپسین لحظه کمکی برسد و گرنه تا آخرین نفر جان سپارند. یک بار در بازپسین لحظه کمک می رسد. بار دوم تا آخرین نفر جان می سپارند»… این مقدمه جلال خالقی مطلق مولف مقاله ای است که جمع و تحلیل و تنظیم مطالبی از مورخ بیزانسی پرکپیوس(Prkopios) است که میان 490 و 507 میلادی در شهری بندری قیصریه فلسطین به دینا آمد و در پیرامون 560م در گذشت.
    در حادثه ای که به گفته خالقی مطلق، مورخ بیزانسی، پرکیپوس گزار می کند و من اصلا حوصله ندارم برای آدمی که نه از ادب نه از تلاش برای دانایی و نه از شفقت نسبت به خطای احتمالی دیگران-در حالی که من هیچ خطای نابخشودنی مرتکب نشده و هیچ اعترافی هم نکرده ام که یک معلول فکری اینچنین از اعترافم ، سلاخ خانه به پا کند و به واکنش هیستریک واداشته شود. کجا فلسفه تسلیم وترس و بزدلی آموزش داده ام؟ مگر من از اراده برای زیستن بهتر وآمادگی برای مبارزه تا آخرین لحظه سخن نگفته ام و مگر من مرتکب کدام پریشان گویی شده ام؟- تمام جزییات و حوادث آن را گزارش کنم. جزییات حادثه را آقای خالقی مطلق آورده و درآخر این نوشته مشخصات متن فارسی و آلمانی را ذکر می کنم. باری در بحث ناچیز گذشته من، سیاق و زمینه کلا لحظه نهایی بود که ما هیچ چاره ای نداریم جز اینکه دشمن ما را بکشد و یا خودمان؟ ممکن است این لحظه در زندگی اکثریت مطلق بشر رخ ندهد که نمی دهد اما رخ دادنش در موارد اندک نشانه های را به آدمهای اهل فکر کردن می دهد که در باره آن بیندیشند که در جایی که هیچ راهی نبود(مثل مورد نازیها) جز کشته شدن از سوی دشمن، کدام راه بهتر است؟ ممکن است درک من از مسئله خطا باشد ولی فعلا نظرم به سمتی گرایش دارد که در آن لحظه نهایی و نادر، روحی ارج و قرب دارد و بزرگ است که دست دشمن را بر تن خود نمی پذیرد. در گزارش مورد نظر، پرکپیوس مورخ، روایت می کند که فرمانده سپاه روم بسیار تلاش کرد که به شهر نفوذ کند و نتوانست و مقاومتهای ایرانیان، سخت او و سپاه بسیار عظیمش را خسته و دلنگران کرده بود تا اینکه چند نفر از یارانش به شهر نقبی زده و از صخره هایی که صعب العبور بود، به داخل رفتند. رومیان پای دیوارها هم شروع به شکستن دیوار کرده و هم آتشهای بسیار به پا کردند. دلاوران ایرانی در اطراف برجهای نگهبانی سخت مقاومت کرده و از بالا مواد آتشین بر دستگاههای دیوارشکن رومی می انداختند ولی ناگهان طوفانی شدید از سمت جنوب برخاست و تخته ای از اتش در برج شهر افتاد و ایرانیانی که بالای برج بودند متوجه نشدند… در نهایت شهر به تصرف رومیان در آمد اما حدود پانصد نفر از ایرانیان با یک درگیری بسیار شدید، خود را به دژ شهر انداخته و ان را تصرف کردند…. فردا رومیان در یک سخنرانی مهیج ایرانیان را به تسلیم و بیرون آمدن از دژ فراخوانده و گفتند ایستادگی دیوانگی است و اگر تسلیم شوید در امانید و شما را ننگی نیست.مردگان دوباره زنده نمی گردند ولی زندگان اگر طالب مرگ باشند فرصت کشتن خود همیشه هست واز این حرفا. اما ایرانیان هیچ اعتنایی به نصایح دشمن نکردند. دشمن برای اینکه آنها را بیشتر ترغیب به تسلیم کند آتشی به پای دژ افکند تا ترس از سوزانده شدن ایرانیان را تسلیم کند و شعله های آتش هر لحظه به آنها نزدیک می شد و در جلوی چشم حیرت زده رومیان، دلاوران در شعله های آتش سوختند…
    حالا یکی در این سمت تاریخ ممکن است به سردسته سربازان ایرانی ایراد بگیرد و بگوید چرا فلان کار را نکرد و چرا فلان اقدام را پیش نگرفت ولی مهم این است که آنچه دشمن می خواست و اراده دشمنانه او می خواست، تسلیم شدن و حقیر شدن بود، دشمن از آتش در دژ برای ایجاد ترس و تسلیم استفاده کرد( قبول دارم کمی بیان من در عبارت قبلی نارسا بود و میشد تذکر داد که این عبارت صحیح نیست ولی آیا این تذکر نیاز به این همه آلوده کردن فضا با بوی تعفن زا دارد.؟ آدم تصور می کند نکند این فرد مرا هر شب در شکل فاجعه های زندگیش در خواب می بیند . اگر خبری هست بگو؟ می توان کمی درک کرد چرا انبوه بدبختی های ملی کم نمی شود و یا آنچنان که انتظا داریم به پایان نمی رسد چون حکومت دینی تنها به هار شدن و گاز گرفتن شماری از مستعدان وحشیگری مدد رسانده و اجازه ظهور و بروز هیچ نسبت معقولی میان اکنون ما و نمونه هایی از گذشته درخشان مان نداده است) به هر روی،این گزارش آقای جلال خالقی مطلق بود در نشریه ایران نامه سال دوم، شماره3 ص مسلسل382-401 که به فشرده آن اکتفا کردم. منبع اصلی هم که به زبان آلمانی مورد استناد نویسنده مقاله «پاسداران دژ پترا» قرار گرفته عبارت است از: Prokop:Perserkiege.Griechisch-deutsch.ed.Otto Veh,Munchen,1970,S.79-80,303-313

     
    • جناب علی1
      من به قراردادن قسمتهایی از پاسخ شما به نقدم که در متن بالا و خطاب به من گفتید اکتفا میکنم و داوری را به دیگران میسپارم:

      « …میشد بدون پارسهای وحشیانه این را تذکر داد و منم بر چشم می نهادم و این هیچ نشان از خطاهای فاجعه امیز من در ادبیات وفلسفه و منطق ندارد!

      …من اصلا حوصله ندارم برای آدمی که نه از ادب نه از تلاش برای دانایی و نه از شفقت نسبت به خطای احتمالی دیگران-در حالی که من هیچ خطای نابخشودنی مرتکب نشده و هیچ اعترافی هم نکرده ام که یک معلول فکری اینچنین از اعترافم ، سلاخ خانه به پا کند و به واکنش هیستریک واداشته شود.
      …( قبول دارم کمی بیان من در عبارت قبلی نارسا بود و میشد تذکر داد که این عبارت صحیح نیست ولی آیا این تذکر نیاز به این همه آلوده کردن فضا با بوی تعفن زا دارد.؟ آدم تصور می کند نکند این فرد مرا هر شب در شکل فاجعه های زندگیش در خواب می بیند . اگر خبری هست بگو؟ می توان کمی درک کرد چرا انبوه بدبختی های ملی کم نمی شود و یا آنچنان که انتظا داریم به پایان نمی رسد چون حکومت دینی تنها به هار شدن و گاز گرفتن شماری از مستعدان وحشیگری مدد رسانده و اجازه ظهور و بروز هیچ نسبت معقولی میان اکنون ما و نمونه هایی از گذشته درخشان مان نداده است)

      و تمام این جملات گهربار و کلمات از دهان شما عالم وارسته و نابغۀ اعصار، جناب علی1 و در پاسخ به یک نقد تند بود، تازه حوصله نداشتید اینهمه دشنام دادید. اگر حوصله داشتید چه ها که رو نمیکردید.
      چه بگویم در پاسخ به ناسزاهای شما… یاد جملاتی از خودتان افتادم حضرت استاد ( برادر زادۀ نوری زاد ):
      شما همان “عمله ای” هستید که در گذشته و خطاب به سید مرتضی اعتراف کرده بودید. “عمله ای” که ادای متفکر را درمی آورد و میخواهد آنچه نیست را به هر طریق ممکن به هست تبدیل کند. ولی همچنانکه از پاسخ شما میتوان دریافت، هر کاری بکنی همان “عمله” هستی که خودت بدان معترف بودی. بازهم گلی به جمال عمله ها که نان از زور بازو میخورند. تو را هر انچه خودت بدان نامگذاری کرده بودی، نامیدم.
      حالا خودمانیم، اگر من نسبت به مقام عالی رتبۀ حضرتعالی بی ادبی کردم و شفقت نداشتم، تو چرا افسار پاره کردی؟!
      حتماً برای مقابله با من هم که شده می مانی و از خودت دفاع میکنی و سینه چاک میکنی.
      نری یه وقت خودکشی کنی بندازی گردن من؟ کمی ادب بیاموز و کمی هم معرفت بجای کلمات قلمبه سلمبه.البته شاهد بودیم که چه راحت میتوان امثال تو را واکاوی کرد و به دیگران وجود واقعی ات را شناساند. راستی چرا موقع دشنام دادن به دیگران لحن گفتارت تغییر میکند و چاله میدانی میشود؟ به اصل خود برمیگردی. به اصل خود برمیگردی.
      به قول شماها
      ادب مند باشید و دهان بند داشته باشید علی1

      ——————-

      اهل مدارا باشیم دوستان خوب
      مجادله ی نیکو اول شرطش رعایت ادب و آرامش است.
      سپاس که مراعات می فرمایید
      سپاس

      .

       
    • سلام
      علی 1 عزیز
      خشم اولش نادانی و آخرش پشیمانی است. شما را چه راحت میتوان خشمگین کرد. پاسخ یک نقد تند آیا سخنانی اینچنین بود. از شما بعید بود.

       
  47. مازیار وطن‌پرست

    سخنرانی با عنوان «آیا قوانین اجتماعی اسلام را باید قوانین الهی و واجب‌الاجرا دانست؟» از مجتهد شبستری:
    (کسانی که آقای مجتهد شبستری را نمی‌شناسند حتما به ویکی‌پدیا یا وبلاگ خود ایشان رجوع کنند. ضمنا ایشان برادری کم و بیش هم سن و سال خود دارند که مواضعشان بسیار متفاوت است، اشتباه نشود)

    https://www.mixcloud.com/parpanchi/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%88-%D9%88%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA/

     
  48. علی 1 گرامی،

    در پست قبلی در مطلبی خطاب به کورس گفته بودی:
    ” چون تا من تحصیل کرده نوعی درک نکنم که زبان خدا و کتاب خدا زندگی بهتر و راحتر و آزادتر را برایم فراهم نمی کند دنبال کشف و خلق طبیعت و صنعت و چاپ و دریانوردی و چه و چه نمی روم.”
    در پاسخ به شما باید بگویم که بزرگترین دغدغه بشر از آغاز پیدایش امنیت بوده. این امنیت از تامین غذا بگیرید تا فراهم نمودن مسکن امن و آرام می توانسته باشد تا امنیت سرزمین و…. و این همه یعنی اقتصاد. این همه یعنی همین امروز هم بزرگترین سرمایه داران دنیا مردمان خدا باور و مذهبی اند چه یهودی چه مسیحی و چه مسلمان و چه هندو و…
    امروز هنوز دولت سکولار آمریکا بعنوان بزرگترین اقتصاد دنیا بر روی اسکناسهایش چاپ می کند:In God we trust
    خدا اصولا محصول احساس ترس و نا امنی است و کیست در این عالم که نا امنی را بیش از هر کسی احساس می کند؟ آنکه با چالش درآمد و رشد اقتصادی روبروست. و چیست در این عالم که به اقتصاد گره نخورده باشد. چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید هنوز که هنوز است آنهائی که با پول سکان سیاست و دانش را در دنیا در دست دارند خداپرستان و دین باورانند.
    اینها که می گویم بحث خداشناسی یا اثبات وجود خدا نیست بلکه واقعیتی است در رد ادعای شما که اگر کسی به این باور نرسد که از خدا و کتابش چیزی در نمی آید بدنبال صنعت چاپ و … نمی رود. به نظر من برخورد شما با این موضوع بسیار دور از واقعیت است.

     
  49. سلام- از این آخوند /////////////////// بپرسید قبر حضرت موسی کجاست؟ پس به همین علت موسی هم نجس است

    عزیز من اشکال از بنده و شماست که مغز خودمان را هماورد مغز فندوقی هایی همانند ////////////////// و اژه ای ///////////////// می کنیم———اینها استاد اباطیل سازی هستند و اگر درصدد جوابگویی به خزعبلاتشان برآیید ناخواسته در دور باطل جعل و مزخرف گویی گرفتار خواهیم امد

     
  50. بامردم ایران بد کردند و جامعه وکشوز را به هرزگی ونابودی سوق دادند و هنوز هم نمیخواهند بفهمند که نمیفهمند.
    مراجعه شود به سایت فارس نیور نزدیک به سپاه ورهبری

    پیام آیت‌الله سبحانی به همایش اقتصاد مقاومتی از دیدگاه قرآن و حدیثدرهای کشور به روی واردات بی‌حد و حساب بسته شود / ملت ایران صرفه‌جویی را پیشه خود سازدخبرگزاری فارس: درهای کشور به روی واردات بی‌حد و حساب بسته شود / ملت ایران صرفه‌جویی را پیشه خود سازد
    یکی از مراجع عظام تقلید شرط تحقق اقتصاد مقاومتی را بستن درهای کشور به روی واردات بی‌حساب و تغییر سبک زندگی به دور از اسراف و تجمل دانست.

    حسن محمدی
    مدیرعامل اتحادیه تشکل‌های قرآن و عترت:
    4 هزار موسسه قرآنی در کشور فعال است/ اختصاص 200 میلیارد تومان اعتبار برای فعالیت‌های قرآنی
    مدیرعامل اتحادیه تشکل‌های قرآن و عترت از فعالیت 4 هزار موسسه قرآنی در کشور خبر داد.

    شیخ ما شیره را خورد و گفت شیرین است فهم ودرک و معجزه آینها بیش ازین نیست مردمی که برای نان شب محتاجند و کلیه و دیگر اعضاء بدن را برای امرار معاش باید بفروشند ولی در یک صفحه ودو خبر پیاپی میبینیم که 200 میلیارد تومان اعتبار به فعالیت های قرآنی اختصاص داده شده در حالی که مردم در حکومت سابق خود بدنبال یادگیری قرآن بودند و نتیجه هم بهتر و بیشتر بود نا گفته نماند که بیشتر این مبلغ بجیب ها سرازیر میشود.

     
  51. آهای شرافتمندان !!! سر و ته این رژیم از یک کرباس هست , حالا یا هی از روحانی دفاع کنید یا عکس اسلیمانی قاتل را در ماه نشان دهید یا رفسنجانی یا هر کوفت و زهر مار دیگر را به عنوان لیبرال حمایت کنید . شرم کنید در ان زندان مادرانی میسپارند جان …قاضی (قازی ) صلواتی که بیشرمانه نام قاضی را بر خود نهاده نوکر جنتی ها و همین نامبردگان بالا است .

     
  52. «دستگیری‌های خوبی صورت گرفت!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    دادستان تهران گفته است تعدادی آرایشگاه٬ مزون و آتلیه‌ی عکاسی تحت نظر «شاخه‌ اطلاعاتی و قضایی» درآمدند و «دستگیری‌های خوبی صورت گرفت». این دستگیری‌های خوب فقط در فضای واقعی نبود و گریبان کاربران در فضای مجازی را هم گرفت. این بار هدف اینستاگرام بود و عکس‌ها و تبلیغاتی که عده‌ای از مردم در آن جا می‌گذارند. طبق معمول٬ متهم ردیف اول نیز زنان‌اند که مثلاً به عنوان مدل یا به شکلی که خود می‌پسندند٬ عکس‌های خود را منتشر کرده‌اند.

    در این موارد٬ مقامات از دیوار کوتاه مردم یا مثلا خانواده‌ی شهدا بالا می‌روند. می‌گویند مردم یا خانواده شهدا و جانبازان از ما خواسته‌اند با این چیزها برخورد کنیم. شهامت ندارند بگویند این چیزها با ارزش‌های ما و رهبرمان نمی‌خواند. می‌دانند که در اقلیت‌اند و حاضر نیستند زندگی اقلیت در پیش بگیرند. ناچار باید اکثریت را سرکوب کنند. سرکوب در مواردی لازم می‌شود که احساس کنند در اقلیت بودن‌شان به صورت چشمگیری از جانب اکثریت و پیش چشم آن‌ها به نمایش گذاشته می‌شود. این نمایش گاهی در فضای واقعی رخ می‌دهد (مثل آن چه در انتخابات اخیر رخ داد) و گاه در فضای مجازی (مثل آن چه در اینستاگرام رخ می‌دهد). در هر حال برای زهر چشم‌گرفتن از این مردمی که با حکومت اقلیت کنار نمی‌آیند باید به سراغ‌شان رفت. برای همین حالا سراغ اینستاگرام رفته‌اند تا بقیه را هم بترسانند مبادا در فکر نمایش خود و اکثریتی که دارند باشند.»

    از صفحه‌ی فیس بوک آقای حسین قاضیان

     
  53. سلام آقای نوری زاد . اینکه آملی لاریجانی نمی داند و نمی فهد که فردی را که بزرگ بهاییان بوده و در سالهای دور زمانِ قاجاریه به سرزمین های عثمانی تبعید می کنند و بعداً عثمانی ها وی را در منطقه ی فلسطین جای می دهند و فرد بهایی همانجا می میرد و همانجا هم دفنش می کنند ؟ اصلاً ایشان دل اش نمی خواهد بداند و بفهمد !! همانطور که ایشان نمی خواهد بفهمد و بداند که در بدو تأسیس اسرائیل هم کسانی مانند خود ایشان دغدغه اعتلای دین ” یهود ” و داشتن سرزمین مستقل ” یهودی ” که دین ” یهود ” را روج دهند و ” یهودیت ” را از غربت و تنهایی درآورند و انسانها را با روش دین حضرت موسی آشنا سازند ، تشکیل شد و بدین نحو بود که سرکردگانِ خبیث آن روز از سادگی مردم ” یهود ” سوء استفاده کردند و در زیر قله کوه ” صهیون ” در شهر ” اورشلیم ” گرد هم آمدند و هم قَسم شدند و به نام دین موسی ی کلیم الله و دین یهود گروه ” صهیونیست ” را بنا نمودند . آنها آنقدر وحشی و خبیث بودند که در طرح و معاهده ی خودشان ” بیت المقدس شرقی ” را به مسلمانان و ” بیت المقدس غربی ” را به نام خودشان تقسیم کردند و بعد ها که قدرت گرفتند ، دیگر به دین یهود و آیین حضرت موسی پای بند نبوده و نیمه دیگر ” بیت المقدس ” را هم به نام خودشان زدند و به معاهده خودشان پای بند نبودند . اما بعد ها که امروز باشد می بینیم که بزرگترین فجایع بشری در روی کره زمین ، بدست همان تأسیس کنندگان و بنا کنندگان و سوء استفاده کنندگان از دین ” یهود ” و حضرت موسی انجام میشود .

     
  54. بزرگوار
    آنقدر که مردم درگیر اخبار مربوط به فعالیت مدلینگ ایرانیان در شبکه ایسناگرام هستند ، شور بختانه توجه زیادی به اخبار مربوط به بازداشت و آزار فعالین مدنی ندارند. به آن میماند که در اثر مصرف سبزیجات ابیاری شده با فاضلاب در شرف ابتلا به انواع سرطان باشند اما تمام هم و غمشان رهائی از خال صورتک بزک کرده شان باشد.
    شرافت این بانو بیشرفی دستگاه قضا را هویدا کرده و بزرگیش مبین ذلالت حاکمین متحجر است
    در خبر ها آمده بود که دولت دوران شرمندگی ملی( احمدی نژاد ) بنا به دلایل واهی و چه میدانم شاید خشنودی امام غایب مبلغ 22 میلیارد از مملکت خارج کرده . اساسا در این بیست سال آخر عمر نظام جمهوری اسلامی بی شرمی و بی شرافتی مسئولین به خدی رسیده که از بیان مبالغ عظیم ارتشائ و دزدی هیچ ابائی ندارند و وقیحانه چشم در چشم مردم بیانش مکنند و خوب مسلما مردم هم هیچ انتظاری از بازگشت اموال به یغما رفته به خزانه بیت المال ندارند چرا که انتظار کشیدن را فقط شامل حال ظهور میدانند. وای بر ملتی که شنیدن خبر دستگیری مدلی در دنیای مجازی بازتاب بیشتری دارد تا ناجوانمردانه به بند کشیدن انسانی آزاده در دنیائی واقعی.

    فقط برای درک بهتر از حجم عظیم مبلغ 22 میلیارد دلار عرض میکنم که چند روز پیش شرکت معظم رنو و نیسان 34 درصد از سهام کمپانی شرکت معظم میتسویشی را به مبلغ 2/2 میلیارد دلار خریداری کرد. واژه معظم را چند بار به کار بردم تا خوانندگان پی به کاربرد نادرست از این واژه به عنوان پیشوند برای خطاب کردن رهبر نظام حاکم بر ایران ببرند .

     
  55. این نظام بی‌ سر و ته محال هست که ۱۶ سال دیگر عمر کنه، چون که تا ۱۶ سال دیگر پولی‌ برای غارت نمی‌ماند که سپاه دزدان را سر کار نگاه دارد. زنده باد نرگس محمدی، و به امید خبر آزادی او طی‌ حد اکثر xxx سال آینده.

     
  56. دولت با حدود 200 هزار تومان اجازه اشتغال برای اتباع خارجی در 14 استان کشور صادر می کند فقط 200 هزار تومان!
    اما چرا فقط در 14 استان؟ 17 استان دیگر مگر خونشان رنگین تر است؟ بهتر نیست مهاجران خارجی در تمام 31 استان کشور توزیع شوند این به عدالت نزدیکتر است . متعجبم از مردم و مسئولان این 14 استان که در برابر این بی عدالتی تا حالا سکوت کرده اند. اصفهان و مشهد و شیراز و یزد و کرمان و قزوین و ورامین و ساوه که لبریز از مهاجر است چه تفاوتی با تبریز و اردبیل و زنجان و لاریجان مازندارن! دارند که مهاجر ممنوع هستند؟! در حالیکه مثلا شاهدیم طبق بیانیه رسمی منتشر شده در رسانه ها، 75 درصد کارگران بخش ساختمان و کارگری در خراسان بیکار هستند اما در تبریز با آن توسعه صنعتی و انبوه کارخانجات حتی یک مهاجر خارجی( عراقی وافغان) حق اشتغال و اقامت ندارد.

    تصویر زیر گویای عمق فاجعه است

    http://bit.do/b2ZxK

     
    • دوست عزیز بنده خودم اهل مشهد هستم که بیشترین تعداد مهاجرین خارجی را در خود جای داده است. در جواب شما باید بگویم خلایق هر چه لایق . وقتی اکثریتی در این شهر هستند که یک مشت پایداریچی بی وطن و خائن چون کریمی قدوسی ( معروف به ام پی تی پی) قاضی زاده ، بحرینی و غیره را که در دوره های گذشته امتحان خود را پس داده اند دوباره به مجلس می فرستند همان مردمی که جمعه ها پای اباطیل ایت الله اشکنه ( علم الهدی) می نشینند و ابدا به عقل و خرد خود رجوع نمی کنند همان بهتر که دچار چنین مشکلاتی شوند . اگر مشهد به اصطلاح مقدس یک منطقه دور و افتاده و توسعه نیافته بود اینقدر آدم نمی سوخت . لیکن این شهر اگر نگوییم دومین شهر درهر حال جز پنج شهر اول کشور از نظر امکانات اقتصادی و فرهنگی و آموزشی می باشد . حیف اون نونی که ما خوردیم .

       
  57. درود به نوری زاد بزرگ، اسوه انسانیت، صداقت، بزرگ منشی و نوعدوستی

     
  58. ایران دوست

    آنها که خمینی را می‌شناختند؛ آنها که خمینی را نمی‌شناختند!

    کشیدن بار «مسئولیت» دشوار است؛ سخت دشوار است. همان بهتر که همه‌ی «تقصیر»ها را گردن «شاه» بیاندازیم و او را «مسئول» همه‌ی ناکامیها و بدبختیهایی وانمود کنیم که بر سر ایران و ایرانی و منطقه و جهان آورده‌ایم؛ تا از خلیدن تیغ تیز بیشرمیها بر وجدان ناداشته‌مان ناراحت نشویم. بهترین کار همین است. شاه مذهبی بود. شاه به آخوندها بال و پر داد. اگر شاه خمینی را کشته بود، ما این گرفتاری را نداشتیم. اگر شاه مسجد نساخته بود، ما این همه بدبخت نبودیم. اگر شاه رساله‌ی خمینی [۱] را ممنوع نکرده بود…اگر شاه …اگر شاه…

    جالب است؛ نه؟

    شاه مذهبی بود، اما نه همسرش و نه دخترانش را مجبور به پوشیدن حجاب اجباری نمی‌کرد. شاه مذهبی بود، اما در دوران او و پدرش هیچکس در ایران سنگسار نشد. محمد رضا شاه مذهبی بود، اما در دوران او و پدرش زنان با مردان و همه‌ی ایرانیان با هم [با هر باور و اندیشه و قومیت و جنسیتی] در برابر قانون برابر بودند. شاه مذهبی بود، اما دریا و اسکی و استخر می‌رفت. شاه مذهبی بود، اما منعی در نوشیدن شراب نداشت. شاه مذهبی بود، اما چند همسری و صیغه در ایران ممنوع بودند. شاه مذهبی بود، اما پیرامونیانش هر کدام دین و باور خودشان را داشتند. شاه مذهبی بود، اما زنان و مردان برای رسیدن به هر قله‌ای که اراده داشتند، امکان برابر داشتند. شاه مذهبی بود، اما هیچ زنی نیاز به کسب محضری «اجازه‌ی سفر» از همسر آقابالاسرش را نداشت. شاه مذهبی بود، اما هیچگونه جداسازی جنسی در ایران در کار نبود. شاه… شاه… شاه…

    اما آنانی که خمینی را «خوب» می‌شناختند، ایران و ایرانیان را تقدیمش کردند، تا به خیال خامشان در این «ایران فروشی» کلاهی از نمد خمینی بدوزند که نشد. همان نمد، طناب دارشان شد. خمینی همگیشان را یا به «دریوزگی» و «حیات خفیف خائنانه» [به گفته‌ی مهدی بازگان] کشاند، یا سربه نیستشان کرد. آوارگی هم نوعی «سر به نیست شدن» است؛ می‌دانستید؟

    شاه مسجد نمی‌ساخت. بازاریان برای دهن کجی به نظام و برای «تحبیب» دل آخوندها «مسجد» می‌ساختند. در همین اروپا هم دولتها نمی‌توانند در قرن بیست و یکم از ساختن مسجد توسط سلفیها جلوگیری کنند. قانون چنین اجازه‌ای به دولتها نمی‌دهد؛ هرچند که مردم محل روزهای طولانی پلاکارد دست بگیرند و از اشاعه‌ی اسلامیسم و تروریسم اسلامی در محله‌شان اظهار ناخشنودی کنند.

    شاه خمینی را نکشت. شاه هیچکس را نکشت. کشور قانون و دادگستری داشت. کشور قوه‌ی قضائیه داشت. همه چیز مثل حالا «خرتوخر» نبود.

    پس از سخنرانی خمینی در روز عاشورا [پانزدهم خرداد ۱۳۴۲] برعلیه آزادی زنان و دادن حق انتخاب شدن و انتخاب کردن به زنان، پس از نامه‌نگاریهای طولانی [۲] با شاه برای کوتاه آمدن از دادن حق رای به زنان و برداشتن بند سوگند به قرآن و جایگزین کردن سوگند به کتاب آسمانی در قوانین کشور، خمینی را شور حسینی گرفت و رفت بالای منبر و هرچه را که شایسته‌ی خودش و دیدگاهش و پیروانش بود، بافت و مردم را و «روشنفکران و پیشتازان کشور» را به شورش واداشت.

    شب خمینی را دستگیر کردند و می‌توانستند او را بر اساس قانون اعدام کنند [به جرم ایجاد بلوا و شورش در کشور] اما حسینعلی منتظری [۳] با این که خمینی مرجع تقلید نبود و اصلا رساله هم نداشت، نزد چند تن از این آیت العظماهای آن دوران رفت و با التماس و تمنا از آنان خواست که برای جلوگیری از اعدام خمینی، او را مرجع تقلید معرفی کنند. خمینی سه ماه در زندان ماند و… بعد از ماجراهایی به ترکیه و بعد هم به عراق برده شد.

    خمینی از سال ۱۳۲۴ برای «روشنفکران و سیاسی کاران» شناخته شده بود؛ از همان زمانی که برای احمد کسروی قبای «بی‌سروپایی» می‌دوخت و «هل من ناصر» می‌طلبید که «مسلمانی نیست تا حساب این تبریزی بی‌سر و پا را برسد؟»

    «هان،‌ای روحانیون اسلامی،‌ای علمای ربانی،‌ای دانشمندان دیندار،‌ای گویندگان آئین دوست،‌ای شرافتمندان وطنخواه،‌ای وطن خواهان با ناموس… اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نكنید و مراسم را عودت ندهید، فرداست كه «مشتی هرزه گرد شهوتران» بر شما چیره شوند…همه دیدید كتابهای «یك نفر تبریزی بیسروپا» [۴] را كه تمام آئین شماها را دستخوش ناسزا كرد و در مركز تشیع به امام صادق و امام غایب روحی له الفداء آن همه جسارتها كرد و هیچ كلمه از شماها صادر نشد… این چه ضعف و بیچارگی است كه شماها را فرا گرفته؟» [۵]
    از همان سال ۴۲ نهضت آزادی، جبهه‌ی ملی، حزب توده، و طیفهای جوانتر اینان «سازمانهای مجاهدین و فدائیان خلق» و کنفدراسیون جهانی دانشجویان و تحصیلکردگان، سرکوب بلوای پانزده خرداد ۱۳۴۲ را بسته شدن راه «مبارزات قانونی» و روی آوردن جوانان به تروریسم [و البته حمایت از تروریسم] معرفی کردند. هیچکدامشان هم نگفتند ملایی که برعلیه زنان و حق انتخاب شدن و انتخاب کردنشان شورش کرده است، در کجای دستگاه مختصات «مبارزات انقلابی» جای دارد که اینان همگی دنبالش راه افتادند و همچنان هم آن بلوا را سرفصل «مبارزات آزادیخواهانه» ارزیابی می‌کنند؟
    خمینی را همه می‌شناختند؛ همه‌ی آنانی که در حسرت قدرت بودند، می‌شناختند؛ آنانی که ایران ستیز و زن ستیز بودند، خمینی را «خوب» می‌شناختند؛ اما ردای طیلسان موسی [۶] و شفای عیسا و عبای محمد را برایش دوختند و مردم را فریفتند. همه می‌دانستند که خمینی «سکس با نوزاد شیرخوار» را اصل اسلامی می‌داند؛ می‌دانستند که خمینی «سنگسار» را اصل قانونی اسلام می‌داند؛ و همه می‌دانستند که او در صدد برپا کردن حکومت اسلامی بر مبنای «اصل ولایت مطلقه‌ی فقیه» در ایران است [سالها پیش از این رساله‌ی حکومت اسلامی/ولایت فقیهش منتشر شده بود] و با این همه جارو کشان [به گفته‌ی مهدی بازرگان] به پیشوازش شتافتند، تا ایران را ویران سازند و زنان ایران را به بند بکشند!
    راستی می‌دانید که «جمهوری اسلامی خواهان» [توده‌ای‌ها و ملی/مذهبی‌ها و شیعیان مصدق] پس از آن همه خرابکاری و کثافتکاری، همچنان دارند «شاه» را سرنگون می‌کنند؟

    نادره افشاری

    ****************************************
    پانویسها

    ۱ – مگر رساله‌های آخوندها همه [با کمی اختلاف در جزئیات] «کپی برداری» از روی هم نیستند؟

    ۲- یکی از این نامه‌ها این است: «بسم اللّه الرحمن الرحیم/حضور مبارک اعلیحضرت همایونی/پس از اهدای تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه ‌ها منتشر است، دولت در انجمن‌های ایالتی و ولایتی «اسلام» را در رأی دهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زنها حق رأی داده است؛ و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامه‌های دولتی و حزبی حذف نمایند، تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود/الداعی روح اللّه الموسوی»

    ۳- به خاطرات حسیتعلی منتظری، لطف الله میثمی و «نهضت دو ماهه‌ی روحانیون» [همه چاپ حکومت کهریزکی اسلامی] و بسیاری اسناد دیگر نگاه کنید!

    ۴ – اشاره است به کتاب «شیعیگری» شادروان احمد کسروی

    ۵ – چشم انداز، شماره‌ی ۶ تابستان ۱۳۶۸ ص ۲۳

    ۶ – علی اصغر حاج سیدجوادی یكی دیگر از همین سنخ روشنفكران چند روز پیش از سقوط تهران و فروپاشی ایران در تاریخ ۷ بهمن ماه ۱۳۵۷در نشریه‌ی «جنبش» متعلق به خودش نوشت: «امام می‌آید، با صدای نوح، با طیلسان و تیشه‌ی ابراهیم، با عصای موسی، با هیئت صمیمی عیسی و با كتاب محمد، و دشت‌های سرخ شقایق را می‌پیماید و خطبه‌ی رهایی انسان را فریاد می‌كند…وقتی امام بیاید، دیگر كسی دروغ نمی‌گوید، دیگر كسی به خانه‌ی خود قفل هم نمی‌زند، دیگر كسی به باجگزاران باجی نمی‌دهد، مردم برادر هم می‌شوند [البته در این میان جایی برای خانم‌ها در نظر گرفته نشده است] و نان شادی‌شان را با یكدیگر به عدل و صداقت تقسیم می‌كنند. دیگر صفی وجود نخواهد داشت؛ صف‌های نان و گوشت؛ صف‌های نفت و بنزین؛ صف‌های مالیات؛ صف‌های نامنویسی برای استعمار، و صبح بیداری و «بهار آزادی» لبخند می‌زند. باید امام بیاید تا حق بجای خود بنشیند، و باطل و خیانت و نفرت در روزگار نماند…»

     
    • باید به خانم افشاری گفت که نوشدارو و بعد از مرگ سهراب آمدی!این سخنان را خانم افشاری باید زمانی می گفت که چریک بود.الان هم خانم افشاری از انون طرف بام افتاده و شاه را معصوم و رژیمش را دمکرات و سکولار و پایبند به حقوق بشر میداند.برای اطلاع ایشان که گویا همیشه باید رادیکال باشند باید عرض کرد خانم افشاری شاه یک دیکتاتور بود ولی با کمی خرد ورزی و افشاگری مستمر و ارتباط با توده مردم توسط مبارزان ملی و نفوذ در بدنه جامعه توسط نه گروهای ایدیولوزیکی از چپ تا تروریستهای اسلامی می شد رزیم را وادار به گردن نهادن به خواست دمکراتیک مردم کرد.همانطوریکه پینوشه در شیلی تسلیم شد.درحقیقت انقلاب 57 بقول زنده یاد بازرگان غیره ضروری بود.ولی از طرفی اسلامی با پایگاهی که در بین توده مردم داشتند به چیزی جز گرفتن قدرت رضایت نمی دادند.از طرفی رواج تیوری چپ بین مبارزان و تاثیر ان بر بسیاری از مسلمین همچون مجاهدین و جنبش و هواداران شریعتی …و همسویی چپ با مرتجعین هم فضای روشنفکری را آماده بهره برداری ///////////////////// مسلمان کرده بود وهم توده را متقاعد نموده بود که حکومت دینی خواست آنهاست.اشتباهات شاه و ساواک و شرایط بین المللی هم مزید برعلت شد و مردم ایران با دست خود قبر فرزندان خود را کند و زمینه را برای فقر و فحشا و بدبختی و جنگ و کشتار و کینه توزی و …فراهم نمود.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

88 queries in 2971 seconds.