سر تیتر خبرها
دهان بد بوی آیت الله

دهان بد بوی آیت الله

یک: درمیان آیت الله های موجود، آن که اسمی و بساطی و عرض و طولی در اخلاق و سواد و سابقه دارد، وی، حتماً جناب آیت الله جوادی آملی است. من با اعتنا به مخمل گونگیِ حس و حالِ برجستگانِ اخلاقیِ حوزه، و برای سر زدن به پس و پشتِ عَلَم و کُتلی که حوزویان ما از اخلاق بزرگان خویش بر کشیده اند ، ناگزیر از واگفتنِ واژه ی “دیوث سیاسی” هستم که از زبان مبارک حضرت جوادی آملی بیرون خزید و بر سفره ی پاره پاره ی آقای عارف – که به دیدنشان رفته بود – نشانده شد. وگرنه مرا با فحش و یادآوری اش نسبتی نبوده و نیست از شانزده هفده سالگی بدینسوی.

بعد از تراویدنِ این واژه ی مقدس از میان دو لب مبارک آیت الله، گرچه دفترِ حضرتش پرپر زد تا مگر با صدور بیانیه ای بتواند بوی گندی را که از دهان آیت الله بیرون جهیده بود به بوی خوش مراد کند، اما نه که پای اخلاق و لباس پیغمبر و هشتاد سال مراقبه و درس و بحث و مرجعیت شیعه و چند هزار طلبه و چند میلیون مردمِ گوسفند و منگ در میان است، این رفوکاری، به سخنِ تیزِ ملانصرالدین طعنه زد که: حالا که صدایش را پوشاندی، فکری برای بوی گندش بکن! مردی در مجلسی بادی از خود خارج کرد. و چون دید کار بالا می گیرد، پایش را بجایی زد که مثلاً این صدا از آنجا بوده. که ملا به وی گفت: حالا که با این کار صدایش را پوشاندی، فکری برای بوی گندش بکن!

دو: حضرت آیت اللهی که هشتاد سال تلاش کرده تا پرچم اخلاق را بالا نگه دارد و خود بدان متصف باشد، با بکار بردنِ این ناسزای غلیظ، نشان داد که در این سالهای دراز، اگر کشک می ساییده و سماق می مکیده، سود افزون تری نصیب مردم و خودش می شده حتماً. پرده برداری از این فحش، ما را به درون این جماعت راه می دهد. که: به صورت آرام و متین و سر به زیرش اگر می نگری، از باطن پلیدش نیز سراغ بگیر. مگر نه این که جناب رهبر نیز در سخنانِ رایجِ خود از همینجور الفاظ سود می برد مدام؟

سه: تن پوشِ فحشی که آقای جوادی آملی بر تنِ سیاستمداران وابسته پوشاند، نشان از این دارد که در بزنگاهی حساس، همین آیت الله، فتوای حمام خون صادر می کند برای رهاییِ خودش و برای رهایی هم صنفانش و رهاییِ این نظامِ همینجوری مقدس. وگرنه حضرت آیت الله خود را بر اریکه ای می دید که صفی از دختران و بانوانِ ما درست از یک قدمی اش به تن فروشی اعراب می روند در همین کشور خودمان، و جوانان ما را می دید که در هرزگی و اعتیاد و بی هویتی مستغرق اند در همین نظام اسلامی و ولایی. و من، دختری دوازده ساله را می بینم که از جمع تن فروشان خروج می کند و به منبر آیت الله دست می ساید و به خود وی بر می خروشد که: آهای حاج عبدالله جوادی آملی، آن فحشی که به سیاستمدارانِ بی غیرت نثار کردی، کاربرد حرفه ای اش همینجاست ها!؟

چهار: به شهر آفتاب و نمایشگاه کتاب رفتم. مرا با تماشای آن فضای وسیع و فهیمانه، جز آفرین و سپاس و تحسین نبود. سه نکته اما سپاس و تحسین مرا به حاشیه برد. یک این که: نمایشگاه از بزکِ ظاهری کم نداشت اما از باطن تهی بود. یعنی کتاب بود اما روح نبود. جمعیت بود و کتابخوان نبود. که البته این کاستیِ بزرگ، همان دره و خندقی است که از روحِ جاری جامعه دهان گشوده است. در جامعه ای که رهبر و مسئولین و صغیر و کبیرِ مردم دروغ می گویند و دروغ می شنوند و همگی به دزدی و فریب و خرابکاری مشغول اند، از کتاب بی نوا چه بر می آید مگر؟ وکتاب، چه راهی در این بن بستِ ولایی می تواند گشود؟

دو این که: در یک غرفه، پرده ای از تصویر ویرانه و درهم کوفته شده ی یکی از شهرهای سوریه آویخته بودند و در کنارش لباس و ابزار جنگی نهاده بودند. تا مردم در لباس رزم با پس زمینه ی آن شهر ویرانه، عکسی به یادگار بگیرند و حظّی ببرند. این ناجوانمردیِ آشکار نشان از این دارد که جماعتِ ولایتیون به چه مذلت اخلاقی و انسانی ای گرفتار آمده اند. ترغیب مردم به این که در کنار ویرانه ای عکس بگیرند که با اسلحه و پول و حمایت رهبر و سرداران سپاه به این روز افتاده و مردمش بکلی آواره و کشته و زخمی اند، از جنسِ همان فحشی است که حضرت جوادی آملی بر زبان آورد و دفترش به بحث دیاثت در مباحث فقهی ماله اش کشید. ملانصرالدین کجایی برادر؟

سه این که: دانستم باران های اخیر سیلابی شده و به داخل سالن های نمایشگاه راه یافته و غرفه های کتاب را در نوردیده است. عکس این آبگرفتگی را که دیدم، یاد مصلای تهران افتادم که ظاهراً قرار است حالا حالاها ساخته شود و تمامی نگیرد. یکی می گفت: شما وقتی یک جایی را می سازی و تحویل می دهی، باید تسویه حساب کنی و بروی پیِ کارت. اما اگر بخواهی در یکجا بمانی و نگران تسویه حساب و رفتن نباشی و کیسه ات رونقِ مدام بگیرد، باید همینجور که می روی، رشته ی کار را از پی بکشانی تا هرکجا که می شود و می توانی.

پنج: سه شنبه ای که گذشت، روز تولد مصطفی کریم بیگی بود. که در عاشورای 88 بضرب تیر مستقیم برادران از پا در آمد. به خانه اش رفتیم و تولد دو سویه اش را به مادر و خواهرش تبریک گفتیم. پنجشنبه نیز- همین دیروز – رفتیم منزل آقای بهشتی لنگرودی. معلمی که به تازگی از بیمارستان و از زندان خلاصی یافته است. یکی از تابلوهای عاشقانه ام را با خود برده بودم تا تقدیمش کنم. دیدم آقای بهشتی لنگرودی در میان نشسته و همه پروانه وار در اطراف وی اند و مستِ پایداری و صلابت و ایستادگی و انسانیت وی. در آن جمع گفتم: ما که به زندان می رویم و از زندان بدر می آییم، همه جا خود ما در معرض نگاه ها و گفتگوها هستیم. و حال آنکه بزرگترین حامی و پشتیبان ما خانواده ی ما بوده است. آنها بوده و هستند که مرارت ها و تلخی ها را بجان می خرند. و در ادامه از همسر آقای بهشتی سپاس گفتم و تابلوی خود را به وی تقدیم کردم. که در این سالهای تلخ، همراه و همدوشِ شوی دلاورش بوده بی آنکه صدایی از وی برآمده باشد که این منم!

شش: با صدای آمریکا در باره ی رازِ اعدام های فزاینده ی نظام ولایی مصاحبه کردم و با رادیو پیام کانادا در باره ی پیشنهاد آشتی ملی. مصاحبه با صدای آمریکا در برنامه ی جامعه ی مدنی پخش می شود شنبه ساعت ده شب. نیز در روزهای دیگرِ هفته چند بار پخش می شود. اینهم لینک مصاحبه با رادیو پیام کانادا در باره ی آشتی ملی: https://www.youtube.com/watch?v=zjdR62pmcXo&feature=youtu.be


فیس بوک: facebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
بیست و چهار اردیبهشت نود و پنج – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

147 نظر

  1. ريشه ها ٣٨٨( قسمت ٣٨٧ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى : مدينه سازان افلاتونى
    يك مناظره شگفت انگيز :رازى از نگرِ ديگران .
    دنباله حاشيه : " روشنگرى يعنى خروج از نابالغى اى كه خود مقصر آنيم . نابالغى يعنى : ناتوانى در به كار بردن فهم خويش بدون رهنمودِ ديگرى . نابالغى هنگامى مقصرانه است كه علت آن نه كاستى فهم بل كاستى عزم و دليرى در به كاربردن فهم خويش بدون رهنمود ديگرى باشد .Sapere aude( جرإت كن كه فهمت را به كاربرى). اين است شعار روشنگرى " ايمانوئل كانت
    تعريف دوستدار از تفكر و همچنين تعريف معروف كانت از روشنگرى كه دوستدار با ترجمه خودش آن را سرلوحه كتاب درخشش هاى تيره قرار داده است ، ابهامى توضيح ناشده دارد؛ البته شايد براى ما. آيا متفكر بايد گوشش را بر گفتار يا رهنمود هاى ديگران ببندد؟ پيداست كه تفكر همبسته با زبان است و زبان گوياىِ ارتباطِ گفتارى با غير ، حتى اگر آن غير خودِ ما باشيم كه با خودمان حرف مى زنيم . افلاتون تفكر را خودگويه اى درونى مى دانست . زبان بدون يك ديگرى ناممكن است ، و تفكر هم. متفكر از قضا بايد همان قدر كه مى گويد بشنود. اما هرگز تا وقتى فهم خودش سخنى را نپذيرفته است ،هيچ سخنى را نپذيرد؛ خواه به صورت رهنمود ، خواه به عنوان فتواى يك آمريت بيرونى ، خواه به صورت اندرز ،خواه به دليل مقبوليتِ همگانىِ آن سخن و خواه به دليل مقدس بودن گوينده . اين است معناى خودسالارى يا خودفرمانى يا خودآيينى انديشه . گوش متفكر بر هيچ سخنى ناشنوا نيست ؛ خواه سخن يك كودك ده ساله ، خواه سخن عامه مردم ، و خواه سخن متفكرى ديگر . فهم اساساً بدون مفاهمه كارش مى لنگد. شنيدن و "هنرِ شنود آموزى " با خود سالارىِ فهم ناهمساز نيست. ويژگى انسان مدرن را بهتر از كانت و دوستدار ، هگل بيان كرده است ، آنجا كه در پيشگفتار" بنيادهاى فلسفه حق" از يكدندگى و لجاجتى افتخارآميز سخن مى گويد : "تا تفكر حقانيت چيزى را توجيه نكرده است ، انسان مدرن آن را به دايره اعتقادات خود راه نمى دهد" . هگل بر آن است كه اين همان اصل لوترىِ ايمان همچون احساس شهادت شخصى است كه وى ، آن را به صورت مفهوم معقول درآورده است . گمان كنم اكنون ، بى رهنمودىِ تفكر روشن شده باشد.
    اكنون چه بسا كسا كه از جانب ابن سينا و فارابى و حكماء اسلامى يا مسيحى بگويد ، برهان آورى آنها خود بدان معناست كه آنان نيز خواسته اند رهنمود هاى الهى را تا تفكر موجهش نكرده به اعتقادات خود راه ندهند ، اما زنده ياد پروفسور فلاطورى كه در عينِ حال مجتهد و ديندار بوده است ، مى رساند كه رهنمودِ الاهى اى كه از پيش در ذهن حكماء ما بوده است ، مسير فلسفه يونانى را به جهتى منحرف مى كند ، كه ديگر پرسش از واقعيت ناممكن مى گردد . به گفتهِ دوستدار نيز آغاز تفكر همان پرسش خويشساخته از موجوداتى است كه پيشاپيش به عنوان مخلوقات ذهنِ پرسنده را تسخير نكرده باشند.منتها فلاطورى مى افزايد كه فكر از بين نمى رود ، اما مسير خود را تغيير مى دهد . درحالى كه خودش پيش تر گفته است كه اين تغيير جهت ديگر راهى به حقيقت فلسفى نمى دهد ، پس اگر تفكر را به معناى تفكر فلسفى بگيريم ، اين ايراد بر وى وارد است كه تفكر چگونه مى تواند از پيش محدود به حقيقت دينى باشد و باز هم تفكر باقى بماند. فلاطورى در تز دكترايش كه اصلاً به آلمانى نوشته در همان آغاز به ما مى گويد كه اصطلاح " فلسفه اسلامى " را بناچار به دليلى عينى به كار مى برد نه به آن معنا كه ما هم فيلسوف داشته ايم :" بدون شك اسلام به عنوان يك دين هيچ فلسفه اى نياورده است ، لذا از اين نظر فلسفه اسلامى هم نداريم . با اين همه ، شيوه انديشه اسلامى …فلسفه يونانى فراگرفته را به گونه اى تغيير شكل دادكه ناچاريم آن را به دليل عينى اش ، فلسفه اسلامى بناميم ، تا بتوانيم از طريق تعيين اين ويژگى ها ، مرزهاى آن را با فلسفه مغرب زمين مشخص كنيم "( فلاطورى ، عبدالجواد،دگرگونى بنيادى فلسفه يونان در برخورد با شيوه انديشه اسلامى. ترجمه از محمد باقر تلغرى زاده ، ناشران : اميركبير و انجمن حكمت و فلسفه ،چ١، تهران، ١٣٩٤، ص ١٥).
    براى ساده كردن مطلب و توضيح ضرورت فهمِ تفاوت اساسى و بنيادى فلسفه يونانى و حكمت اسلامى بايسته است كمى شكيبا و بردبار باشيم .در قسمت ٣٨٦( ذيل پست به حكم رهبرى) تمثيلى از گفتگويى فرضى آورده ام كه يك سوى آن پدرى است سنتى كه مى گويد:" عقيده من اين را نمى پذيرد" و سوى ديگر دخترى كه مى گويد:"من اين را نمى پذيرم ". آغازيدن از جاى ساده به معناى ساده گرفتن مشكل نيست . زنده يادان كاويانى و لطفى ، ترجمه همه آثار افلاتون را در دسترس ما نهاده اند . اين آثار در قالب گفتگوهاى دو سويه و چند سويه اند كه غالباً سقراط يك طرف گفتگو است . اين مرد زشت رو ، غالباً ژنده پوش و پابرهنه ، در كوى و برزن هاى آتن پرسه مى زند . چيزى كه با حضور او ، هيمنه و رمز و راز تفكر را فرو مى ريزد ، نخست همان ظاهر او و سپس مكان حضور او ، يعنى خيابان يا گاهى هم يك مجلس ضيافت است . نه كتاب و قلمى در كار است ، نه مدرسه اى كه ديوارهايش آن را از زندگى عمومى جدا كند و باشندگانش را غرقه در مباحث الهياتى يا رقص سماع كند . سقراط پرسه گردى است كه تصادفاً به آشنا يا بيگانه اى برمى خورد . صحبت از مسائل شخصى يا عمومى روز آغاز مى شود و جناب سقراط پرسشى را درباره همان مسائل به ميان مى آورد. رساله سوفيست را در نظر بگيريد . آغاز گفتگو در باره سوفيست ها يا سوفسطائيانى است كه پديده روز اند . اينان همچون وكلاى مدافع در فن غلبه بر حريف در مباحثه خبره اند . سوفيست كيست يا چيست ؟ از اين پرسش بحث به چيستى يا كيستى موجوداتى چون تور ماهى گيرى يا سبزى پاك كردن مى رسد . موجود براى يونانى معناى وسيعى داشت كه نه فقط اشياء ، بل كردار ها ، خواست ها ، حالات روحى و هرآنچه هست را در بر مى گرفت . پرسشى كه از عادى ترين موضوع در عادى ترين جا آغاز شده است ، سرانجام به پرسشى حيرت انگيز و دشوار در باب خودِ هستى كشانده مى شود . در تمثيل پدر و دختر پرسش از چرايى خلقت آغاز مى شود . تنها يك پدرى كه در واقعيت هستى فرهنگى ما تقريباً ناممكن است ،مى تواند پرسش را از فضاى دينى خارج كند: از كجا معلوم كه موجودات مخلوق از عدم باشند . پس اى دختر نازنينم : بيا بپرسيم : همين موجودات پيرامون ما چرا هستند ؟ چرا اين طور نيست كه نباشند . فلاطورى بسيار عالمانه و با استناد به شواهدى از ترجمه هاى عربى آثار يونانى و نيز آثارى از فارابى و ديگر حكماى اسلامى به زبانى فنى توضيح مى دهد كه با الهى شدن فلسفه يونان از همان آغاز ورودش به جهان اسلام ، ديگر پرسش به شيوه فلسفى ، از جمله به شيوه سقراطى ، به طور بازگشت ناپذيرى از صفحه ضماير محو مى شود . " طرفداران متاع فكرى بيگانه [ فلسفه يونانى ] كه خود نيز به يكتا بودن حقيقت باور داشته و منشأ علم راستين را در نهايت خداوند مى دانستند ، اين متاع فكرى را به عنوان چنين علمى [ يعنى علمى در اساس بى ربط به شيوه تفكر يونانى ] ، پذيرفتند ، در حالى كه آنها از همان آغاز اين متاع را _ و اين براى ما مهم است _ اسلامى انديشيدند ، يعنى اينكه آن را به قالب اسلامى در آوردند و اسلامى اخذ و جذب كردند "( همان،صص ٣٢٧-٣٢٦). از اين بهتر نمى توان انسداد پرسشِ بى رهنمود از موجودات پيرامون را نشان داد . اما افسوس كه تفصيل دقيق و مستند فلاطورى در اين تنگجاى نمى گنجد و من گمان مى كنم همان ترجمهِ عامداً نادرست الكِندى كه قبلاً از كتاب Essays on Islamic Philosophy در همين ريشه ها آوردم ، حق اين مطلب را براى خواننده معمولى ادا كند . اين است سرچشمه ناتوانى دختر از پرسش بى رهنمود در تمثيل ما و اين است علت ناممكن بودن پدر سوم در برگرداندن لگام اسبى كه هزار و چهار صد سال و حتى بيش تر با مهميز خداى خالق در اذهان خاص و عام تاخته است . من هم شخصاً اگر پرسش از مخلوقات را به پرسش از موجودات برگرداندم ، به هيچ وجه مديون تفكر خويشساخته خود نيستم ، بل صرفاً آن را از راه ترجمه كتاب لايب نيتس آموخته ام .
    كوته كنم : طرح اين تفاوت بنيادين براى ما چه اهميتى دارد ؟ در حكمت الهى حقيقت يكى است و آن خداست . به قول فلاطورى كه به الهى بودن قرآن باورى راسخ دارد ، اصول دين كه نمى تواند بر پايه عقايد فلسفى اى استوار شود كه پيوسته در حال جرح و تعديل است …و تا وقتى كه فلسفه را از دين تفكيك نكنيم نمى توانيم فلسفه اى داشته باشيم كه بتواند حيات امروزى مان را رهبرى كند ( زندگى نامه…، همان نشانى قبل ،صص ٤٠-٣٦). اهميت قضيه ربطى به ايمان اين زنده ياد به خدا و وحيانى بودن قرآن ندارد . اگر جامعه ايدئال ما جامعه اى سراپا بى ايمان باشد ، همان قدر بحث در باره بود و نبود خدا را پيشاپيش به شيوه اى ايدئولوژيك و زورآورانه ممنوع كرده ايم ، كه در فرهنگ دينى تبليغ الحاد ممنوع است . بنا نهادن انديشه بر نبود خدا ، خود دينخويى وارونه است . مسئله به زبان ساده اين است كه تفكر ، به معناى درست واژه ، همان است كه دوستدار تعريفش كرده است . تفكر نمى تواند پيشاپيش به سفارش فرهنگ آغاز شود ؛ خواه فرهنگ دينى به معناى اوليه و اصيل كلمه همچون فرهنگ اسلامى ، مسيحى و يهودى ، و خواه فرهنگ دينى وارونه همچون فرهنگى كه حزب كمونيست شوروى و حزب نازى آلمان خواهان زورآور كردنش بودند .( بنگر به مصاحبه آرامش دوستدار با نشريه رهاورد ). به بيانى ديگر ، نقطه مقابل معبدپرستى ، معبد ستيزى با معبدى ديگر نيست ، بل آزادى است به مفهوم كانتى كلمه . ذهن آزاد و آزاد شده ذهنى كودكانه است كه همچون ارسطو بدواً درباره آنچه در اين دنيا به او مربوط است و او با آن واقعاً درگير است ، پرسش مى كند . بسيارى از نگره هاى بسيار گونه گون و متفاوت فيلسوفان يونانى ، امروزه از نگاه مدرن افسانه اند. همان سان كه باز در همين ريشه ها اشارت رفت ، قدماى خمسه زكرياى رازى نيز به اسطوره شباهت دارد ، اما نكته در آن است كه همه اين نگره ها حاصل تلاشى است فكرى براى تبيين طبيعت و نفس انسانى كه سير جرح ها و تعديل هاى آنها به علوم طبيعى و انسانى امروزى منجر شده است . مسئله همان مسير و جهت گيرى تفكرى است كه به زمين و طبيعت و زندگى دنيايى اشاره مى كند ، بى آنكه پيشاپيش يك جهان ماورائى در تغيير مسير آن دخالت كرده باشد . فلاطورى و دوستدار و هيچ كس ديگرى نبايد براى ما به معبد و حجتى جايگزين تبديل شوند . از كاربرد واژه بايد پوزش مى خواهم . ما بايد روى پاى خود فكر كنيم و فكر از همينجا و هم اينك از آنچه در اين جهان درگيرش هستيم آغاز مى شود . فلاطورى دريافته است كه ارسطو اصلاً متافيزيك به آن معنايى كه بعدها مسيحيان و مسلمانان به نامش سكه زدند ، ندارد . " فلسفه مابعدالطبيعهِ ارسطو ، براى تبيينِ تحول دايمى طبيعت است . ؛ تحول و صيرورت دائمى مسئله اى است كه ارسطو آن را به عنوان يك پديدهِ واقعى طبيعى لحاظ مى كند و لذا به دنبال توجيه آن است و اين صيرورت البته مبدأ مى خواهد و او ، به دنبال مبدائى براى آن است كه كار به دور و تسلسل نينجامد . _ از اين رو، ارسطو به مبدأ لايتحركى براى صيرورت طبيعت نياز داشت . اين مبدأ لايتحرك همان بود كه او را نوس(nous) يا عقل و در بعضى جاها آن را تئوس ناميده است . تئوس كلمه اى است كه به خدا گفته مى شود ، ولى آن خداى اديان نيست ، خداى خالق نيست. در واقع ، خدا يا عقل ، آن آخرين مهره اى است كه طبيعت را تبيين مى كند .اما در فلسفه اسلامى و در فلسفه هاى يهود و مسيحى ، نياز چيز ديگرى است [ روى اين واژه نياز دست بايد نهاد ]. نياز اين است كه دين با خدا شروع شود، نه اينكه با مردم و طبيعت…، در واقع ، اين است كه در اديان ، نقطه ثقل و تمام موجوديت را آيات الاهى مى داند . از همين رو، در اينجا قضيه بعكس مى شود ؛ يعنى در اينجا يك جهت دينى وجود دارد و لذا قالب فلسفه به كلى دگرگون مى شود"( زندگى نامه…، همان نشانى ،ص ٣٥). جمله اى هم كه فلاطورى در پى مى آورد ، او را از دوستدار جدا مى كند:" البته در اينجا هم فكر از بين نمى رود ، ولى البته جهت ديگرى به خود مى گيرد ". شگفتا كه در نظر ايشان با انسداد و انحراف تفكرى كه از طبيعت و انسان آغاز مى شود ، هنوز هم فكر مى تواند وجود داشته باشد ؛ آيا مى تواند ؟ بله ، اما انگار يك ديگرىِ بزرگ به جاى ما فكر مى كند .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  2. مشاور اقتصادی رئیس جمهور اخیرا گفته است که هنوز معلوم نیست برای اصلاح اقتصاد کشور چه کاری اولوبت دارد. یعنی بعد از 37 سال انقلابی که هزاران نسخه نجاتبخش برای همه ابنای عالم نوشته ایم هنوز در اول کار خودمان در گل متوقفیم.
    خدمت ایشان و برای خروج از حیرت عرض میشود که اولین اصل و الویت وجود مسدئولانی میباشد که اگر میبینند نمیتوانند کاری برای این مملکت بکنند به زندگی روز مره خودشان بپردازند و بخاطر منافع شخصی مردم را بازیچه نکنند. اگر بعد از این همه کار علمی و سیاسی و اجرائی آقای نیلی نمیداند که اساس و پایه یک اقتصاد سالم، شفافیت و پاسخگوئی دولت در مقابل مردم است، دیگر مردم به ایشان و رئیسشان چه نظر خوشی باید داشته باشند؟
    شفافیت یعنی کارها و تصمیمات و سیاستهای حاکمیت برای مردم قابل فهم،قابل پیش بینی و قابل قضاوت باشد. برای این کار باید مردم دسترسی به اطلاعات داشته باشند. دسترسی به اطلاعات هم به این معنی است که اطلاعات بزبان قابل فهم و منظم و در زمان لازم و بطور مناسب در اختیار مردم قرار گیرد و امکان ارائه نظرات عموم و کارشناسان هم فراهم گردد. برای مثال آقای روحانی و تیم اقتصادی ایشان هنوز نمی توانند توضح بدهند که چرا نمیتوانند برای لغو معافیتهای مالیاتی نهادهای فدرت یک لایحه بدهند؟ و یا چرا بجای پرداخت بدهیهای دولت به سیستم بانکی بودجه بی در و پیکری را به نهادهای دینی تخصیص میدهد؟
    این دو نمونه را از باب زیره به کرمان بردن خدمت جناب نیلی عرض کردیم تا ثابت کنیم با وجود کسانی که بجای مناقع ملی چنین حرفهای بی محتوی را تحویل مردم میدهند چیزی عوض نمیشود و تا 3700 سال دیگر هم امیدی نیست!

     
  3. ایران دوست

    از چرچیل نخست وزیر بریتانیا پرسیده شد :

    شما قادر به حل مشکلتان با ایرلند شمالی نیستید که در همسایگی تان هست، اما در کشورهای خاورمیانه مستعمره دارید! چـــرا ؟

    جواب داد:
    در خاورمیانه دو ابزار داریم که در ایرلند نداریم

    ۱) اکثریت نادان
    ۲) اقلیت خیانتکار

     
  4. ایران دوست

    با شناختی که از آخوندا پیدا کردیم …
    … .
    .بهشت اگر وجود داشت،
    هیچ آخوندی امکان نداشت چنین جائی رو لو بده چه برسه بخواد ملت رو به زور ببره اونجا!!!!

     
  5. سلام آقای نوری زاد،
    در سایت ها خواندم که خانم فائزه بخاطر ملاقات با هموطنان بهایی از هر طرف مورد حمله قرار گرفته.
    بعنوان راه حل پیشنهاد میکنم، کسانی که دسترسی به آیت الله های دارند به تک تک آنان نامه ای نوشته و سوال کنند:
    آقایان، نسبت بهائیان به ما شیعیان مثل نسبت ما است به سنی ها ( مثلا در عربستان و امارات ). در نتیجه رفتار ما با بهائیان باید مثل رفتار سنی ها با شیعیان آن کشور ها باشد. لطفا نظر بدهند که اصولا اهل سنت با آن شیعیان چگونه باید رفتار کنند و شیعیان از چه حقوقی در آن کشورها باید برخوردار باشند. بهتر است قید شود که جوابشان به شیعیان آن کشور ها ارسال خواهد شد. هر کدام که جواب استفتائات را ندهد در حقیقت یکی از شرایط اصلی مرجعیت یعنی شجاعت را ندارد و از درجه مرجعیت ساقط است.

    با احترام فراوان

     
  6. حسنک رئیسک جمهورک: کوچک کردن کشور با پول بیت المال تعجب برانگیز است.
    مش قاسم: منظور حاجی ممکنه چند چیز باشه.
    ۱- از دلار ۷۰ ریالی به ۳۸۰۰۰ ریالی. یعنی اگه از روی اندازه نسبی بخوایم ریال نگاه کنیم باید از میکروسکوپ استفاده کنیم. بعله، این تعجب برانگیزه یه مشت آدم با میکروسکپ ول بگردن دنبال ریال.
    ۲- شاید منظورش این بوده که ۷۰۰-۸۰۰ میلیارد دلاری که از بیت المال دود شد و هوا رفت باعث کوچک کردن مساحت ایران شده. یکی که با مدرک تقلبی یه موسسه چاپ مدرک توی انگلیس حقوق ندان شده باشه یه همچین فکری کرده باشه بعله، این تعجب برانگیزه.
    ۳- شاید منظور حاجی این بوده که یه عده۷۰۰ -۸۰۰ میلیارد دلار رو خوردن، ۵۰% دریای مازندران رو هم دادن به این جغله وغله های سابق الروس محض خاطر خوش حاجی ولادیمیر، ۳۰ سال هم قطریها نفتای میدون مشترک رو کشیدن بالا اون روزی که ما میخواستیم ظلم رو از کره زمین ور بندازیم و بعدش هم میخواستیم مدیریت جهانی بکنیم یه هویی دیدیم ای دل غافل کفگیر به ته دیگ خورده. تعجب برانگیز شدیم.
    الله و اعلم، اگه شماها از تعجب برانگیز شدن حاجی سر در آوردید یه خبری هم به مش قاسم بدین. اجرتون در آخرت!

     
  7. ایران دوست

    اظهارات عجیب حاج آقا حجت الاسلام و مسلمین تهرانی در مورد شاهنامه:
    ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺗﺨﯿﻞ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﯾﺪ ﺯﺑﺎﻥ ﻗﺮﺁﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺠﺎﯼ ﺁﻥ ، ﻋﺠﻢ ﺯﻧﺪﻩ ﮐﺮﺩﯾﺪ !( منظور این بیت فردوسی که فرمود: بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی ) ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ : ﺍﯾﻦ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﭼﻪ ﮔﻠﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﺎ ﺯﺩ؟
    شرف ما در چهارده معصوم است. اینهایی که دم از شاهنامه میزنند همه اش عقده و تکاثر است. بهترین زبان در دنیا زبان عربی است .
    میگویند خلیج همیشه فارس ، ولی من میگویم باید خلیج اسلامی باشد

    جواب بانو الهام اسکندری به این توهین آیت الله تهرانی
    شنیدم جفنگی ز حاجی که تهرانی است
    به دنبال نطق بی اساس و رجز خوانی است
    چه خام او که فردوسی ام را ملامت کند !
    چه بی مایه فردی است کرا او شماتت کند !
    مگر تو ز اصلت که بی مکر باشد بدی دیده ای ؟
    مگر تو ز مردان شیرت کژی دیده ای ?
    چه گویی ؟ خلیجت نباشد تو هم نیستی
    گمان از پی ننگی بر اصلمان نیستی ؟
    تو گر آیت الهی ای مرد! مهرت چه شد ؟
    تو گر هم نژاد منی ! پس تبارت چه شد ؟
    تو عیب از که میگیری ای هوشیار
    که ایران ز او دارد این اعتبار

    ” ننگ و نفرین باد بر ایرانیان وطن فروش و بی غیرت که تازیان را برتر از فردوسی میدانند

     
  8. على1ارجمند : دوباره و سه باره نقد شما را خواندم ، اما من تا آنجا كه به ياد دارم ، هر جا سخن بر سر جايگاه تاريخى حكومت فعلى بوده ، اين حكومت را به مافيا تقليل نداده ام . تكرار يك كلمه امرى است و تقليل همه حاكميت به آن امرى ديگر . اين كلمه پديدارى را نشانه مى رود كه هست و آثارش مشهود ، اما ببين كه ريشه درخت دين را چه مى شود كه يكى از ميوه ها و شاخه هايش دكل دزدى و معاملات پنهانى با قاچاقچيان هسته اى پاكستانى و سلطه چكمه پوشانى مى گردد كه از هر نگاه مدرنى نامى جز اليگارشى نفتى – رانتى – فاميلى – آدمكش – مردمخوار نمى تواند بگيرد، حالا نمى گويم مافيا . مگر به آقاى مليجك نگفتى كه ” همه اين چيزهايى كه گفتيد اتفاق افتاده است “؟ و مگر من چند بار در ريشه ها نگفته ام كه اگر خدا باشد ، همه چيز مجاز است ؟ درخت را نبايد از ميوه هايش شناخت و كلى را نبايد از افرادش انتزاع كرد ؟
    بگذريم ، حالا من مهم نيستم . نخست از بن جان از شما سپاسگزارم و از رهنمايى و نقد بجا و درست شما در اين باره كه يك مناسبات قدرتِ ريشه دار در فرهنگ دينخو را نبايد به دو گانه مافيا و مردم فروكاست . البته من هنوز مى گويم كه اين مافيا به عنوان ميوه درختى كه ريشه هايش موضوع تأملات ماست ، امروزه آشكارا بر فرهنگ و اقتصاد و حوزه و همه جا همچون اختاپوس چنگ انداخته و عمده ترين ويژگى و امتياز آن زور مادى و انحصار اقتصادى آن است .اين مافيا فرزند ناخلف تاريخ فرهنگ و استبداد خداشاهى ماست اما در صحنه مناسبات جهان مدرن و پيكار خواست هاى قدرت . به طور كلى دو بال دارد : يكى بال ايدئولوژيك و ديگرى بال زور . آثارش از جمله ارعاب پراكنى اش پشت هر يك از نام هاى مجازى ماست . همه چيزش در خدمت قدرت حكومت است و از قدرت مردم سخت بيم دارد . قدرت بدون سياست ( مناسبات معقول شهر وندان ) ، قدرت بدون اويكونوميا ( اخلاق و اقتصاد سالم ) ، چه از پايين ، چه از بالا خطرناك و خشونت زاست . ما به گذشته ايران خودمان فكر مى كنيم تا حوادث ويرانگر گذشته تكرار نشود .من از متن شما اين دريافت را داشتم كه به كلى واقعيت عملكرد مافيايى را انكار مى كنى . اين عين جمله شماست:” نه، هيچ گروه مافيايى در كار نيست ” . به بيانى ديگر ، دكل دزدى معلول فقه و وابستگى ذهنى عموم به فقه است .بنا به پاسخ هاى شما به دوستان و منظور و مقصدى كه براى آنها توضيح كرده ايد اين طور هم مى شد گفت : ” فى سبيل الله آدم مى كشند ، با خلوص نيت شكنجه مى كنند ، دگر انديشان را مؤمنانه مى كشند ، با فتواى مستنبط از صدها كتاب فقهى در كهريزك جوانان معترض را به حساب خودشان به ” مقام حيوانى ” مسخ مى كنند ، با جواز الله اختلاس مى كنند ، بر مطيع كردن مردم در راه همين خداى قهار و منتقم ، حريص اند ،در اجراى قهر و دست اندازى اين خدا بر سير تا پياز ، و خلوت و جلوت دگرگونه انديشان ، اداى تكليف مى كنند و سپس با دلى آرام ، رحمت و لطف خدا را نيز تنها براى خود مى قاپند ، با ايمان خالصانه خدعه مى كنند ، دروغ مى گويند ، ريا مى ورزند ، در راه خدا و دين شان خرخره مى جوند ، آدم مى خورند ، تجاوز مى كنند تا دختر خاطى باكره به بهشت نرود ، در بمب اتمشان صدها رساله فقهى تركيدن گرفته است . در بسط يدشان بر مال و جان و ناموس مردمان ،تاريخى دراز از مباحث موشكافانه قرآنى خفته ، در اختيار تامشان بر بدن ها و ارواح چه عبادت ها كه ننهفته ، در خونفشان كردن ديدگان مادران عزيز از كف داده و اشكهاى معصومانه كودكان يتيم شده چه اشك هاى عابدانه كه بر پهنه صورتشان سرازير نشده ؛ البته نه براى آن كودكان كه براى خدا و مقدساتشان ! شما بر كلمه قرتى دست نهاده ايد كه من در يك گفتگوى خيالى آورده ام ميان پدرى كه مى گويد :” عقيده من اين را نمى پذيرد ” و دخترى كه مى گويد : “من اين را نمى پذيرم ” . من خود اين واژه را مضاف به قرشمال از زبان يك روحانى خطاب به دخترش شنيده ام كه در حد خشونت فيزيكى با پدر مخالفت مى كرد ، اما اگر شما حرف مرا باور كنيد ، خود من به شما معترض مى شوم كه چرا دهان كورس را مناط صدق و كذب گرفتى .خب، مى توانيد كلمه ديگرى به جاى آن بگذاريد با توجه به اينكه من در همان جا گفته ام بتمرگ و بفرما و بنشين يك معنا دارد . در اصل مطلب كه فرقى نمى كند . زشت گويى همين آيت الله نمونه تاريخى دارد. در ريشه ها در جايى شاهد آورده ام كه مولوى از زبان يزدان فحش ناموسى مى دهد. . مافيا يك پدرخوانده دارد كه رابطه اعضا با او شبه الهى است ، اما در مقياسى كوچكتر . من تا جايى كه به ياد مى آورم هرگز نگفته ام كه اين مافيا يك ميان پرده گذرا در تاريخ است . اما شما در نقد خود شفاف سخن نگفته ايد . على 1عزيز ، با توجه به پاسختان به جناب مليجك ، چرا اين طور طرح مطلب نكرده ايد كه مافيا هست ، تجاوز در زندان ها هست ، شكنجه هست ، مخالف كشى و قتل زنجيره اى هست ، چنك اندازى بر ثروت ملى هست ، گسيل كردن پول و سلاح و جان جوانان به سوريه و ديگر جاها به عنوان شيعه گسترى و استكبار ستيزى هست ، زجر دادن زندانى و مجازات هاى قرون وسطايى هست ، سرازير كردن بودجه هاى نجومى براى تبليغات شيعى و ده ها نهاد تبليغاتى _ و حتى نه تحقيقاتى _ هست ، تشديد خرافه گسترى در فرهنگ و جولان دادن در ميدان اعتقادات دينى مردم در ماه هاى محرم و صفر و رمضان هست ، دروغ و خدعه و فحاشى و بى ادبى هست ، سركوب جنبش هاى مدنى هست ، آدمكشى وزجر انسان هاى با وجدان هست ، فيلترينگ و پارازيت و پلمب و شنود و گرفتن و بردن و زدن و كشتن هست ، اما …اما به همتِ هزاران فقيه ، براى همه اينها مجوز شرعى و حكم خدايى دارند ؛ همان خدايى كه “رهبر بزرگوار ما ” با او ارتباط دارد و در نهانخانهِ روان جمعى و هستى و زندگى اجتماعى نيز همچون سموم اعتيادآور و تفكر كُش تا اعماق نفوذ كرده و براى قدرت سياسى نيز ، حتى براى دولت به اصطلاح مدرن مواد و مصالح يك ايدئولوژى مفت و ارزان و از پيش آماده فراهم كرده كه پس از سال ٥٧ به تكنولوژى مدرن نيز مجهز شده است . پس ما نيز همه شريك اين شرِ خيرانگاشته ايم . اين مكررترين مضمون ريشه ها آيا عليه هر نوع تقليل گرايى از جمله تقليل همه مصائب به ذهنيت فرهنگى نيست ؟ آيا هركس نقش واقعيت سياسى را فكتور نگرفت ، كمونيست است؟ آيا من پيش تر نگفتم : اگر خدا باشد ، همه چيز مجاز است ؟
    به هر حال ، باز هم سپاس كه هشدار داديد ، چون لابد من طورى نوشته ام كه در ذهن خواننده هوشمندى چون شما امر مشتبه شده كه چون كورس واژه مافيا را زياد تكرار مى كند ، پس تمامى منشأ فلاكت ما را نيز به يك دار و دسته مافيايى چكمه پوش تقليل مى دهد . چنانكه در پاسخ دوست ديگرى قبلاً گفتم در ريشه ها رفت و برگشت هاىِ عامدانهِ زمانى و تاريخى از گذشته به حال ، دقيقاً براى نشان دادن ريشه هاى تاريخى همين وضعيت كنونى است . چون دورادور احساس مى كنم كه شما ، همداستان و همدرد با آرامش دوستدار ، ريشه اصلى تمامى فروبستگى فرهنگ و روان فردى و جمعى ما را در دينخويى مى بينيد ، روا نيست كه جان كلامت را فداىِ جدل بر سر ايرادهاى حاشيه اى كنم، يا به زحمتت اندازم تا موردى به من بنمايى كه حاكى از آن باشد كه حاكميت تاريخى در اين محنت آباد را به مافيا تقليل داده ام.پيداست اين تقليل و هرنوع تقليل گرايى و همين طور مطلق انديشى ما را به بيراهه مى برد ، از ريشه ها غافل مى كند . اين حرفى است درست ، چه در ريشه ها آمده باشد ، چه من كه خود را كمابيش مى شناسم ، آن را براى بيان ريشه هاى تاريخى اش آورده باشم ، و چه اصلاً شيوهِ نامناسبِ بيان من اين تقليل را به خواننده القا كرده باشد . بنابراين در اين باره بحثى ندارم و از راهنمايى شما بار ديگر سپاسمندم .
    اما خارج از اين بحث ، مى خواهم دوستانه پيشنهاد كنم كه شفاف تر بنويسيد ؛ تا بى دين و ديندار و “طرفداران آقا ” هر يك به نحوى مطلب شما را اشتباه نفهمند . حالا نمى گويم به همان انگاره بالا ، چون اين فقط يك امكان زبانى است كه من يافته و در تمامى ريشه ها هم جلو چشمم بوده . نمونه بدهم: . . مى گوييد:” مردان فقيه و مردان ديندار و پاكدامن حاكم بر جامعه ما” . فقيه و ديندار حرفى است . اما پاكدامن نياز به توضيح دارد. خواننده بايد روشن شود كه آيا اينان از ديد خودشان پاكدامن اند يا از نگاه شما يا از منظر همان مردم دينخويى كه ديگر زور هيچ فقيهى نمى تواند رشوه خوارى، زمين خوارى و اختلاس و شكنجه و تجاوز را در چشم آنها پاكدامنى جابزند؟ البته ، اگر اساساً بشود از فقه جواز رشواه خوارى و مفاسد بالا را بيرون كشيد . حال بگذريم كه اين معضل پرسش هاى بسيارى برمى انگيزد ؛ آن هزاران فقيهْ شاهى كه فرموديد ،آيا مفاسد را بر فقه زورآور مى كنند يا فقه معيار پيشينى تطبيق آنهاست ؟ قطورتر شدن رساله هاى آنها در جهت معقول تر شدن به عقل شرعى بوده است ، يا به آهنگ مشروعيت بخشى به رفتار ها و تصميم هاى مابعدى و قدرت طلبانه حاكمان كه به قول كانت تنها در ميل شخصى ريشه دارد ، پس انگيخته از ميل روانشناختىِ شر راديكال است ؟ آيا همان مردم مؤمنى كه مشهورات خود را باور نمى كنند ، باور مى كنند كه مو به موى اعمال حاكمانشان برگرفته از فقه است ؟ آيا دينخويى منحصر به فقيهْ پناهى است ؟ آيا ذهنيات عده اى فيلسوفشاه ، فقيه شاه ، اريستوكرات ، اليگارش و مافياى الهى يا ذهنيات يك ديكتاتور يا بگيريد رييس جمهور منتخبِ سكولار به تنهايى و بدون ذهنيات مردمى كه شاه را شاه مى كنند ، مى تواند از بالا فرهنگ دينخو را به فرهنگ تفكر تبديل كند ؟ آيا رابطه ديالكتيك خواجه و بنده در درون خود دگرگونى هاى تدريجى ندارد و صرفاً انجمادى دوهزار ساله است تا حالا بتوان گفت انجماد دو هزار ساله يك شبه تغيير نمى كند ؟ آيا تاريخ فرهنگ از ديرباز بدون كمينه تغييرى منجمد و راكد مانده است تا اكنون تغييرش را احاله به محال كنيم ؟ آيا فرهنگ يا هر ساختارى كه هموندانش همگانند ، اساساً فكر مى كند يا فقط عطر هاى سكرآور و سموم خود را بازتوليد مى كند ؟ على 1 عزيز : اين ها پرسش هايى است كه تا خودمان براى آنها پاسخ هاى خودانگيخته _ و نه پاسخ هاى آماده شده ديگران _ نيافته ايم ، تز دوستدار نيز ، به رغم بيان بخشى از واقعيت _ كاملاً نمى تواند حجت باشد . من از بن جان سپاسگزار مى شوم اگر شما با درايت و دانشى كه داريد ، در پاسخگويى به اين پرسش ها كمك كنيد . فقط سعى كنيد شفاف تر بنويسيد آيا اين حاكمان به راستى پاكدامن اند يا اعتقاد دينى يا منظر چشمِ مردم يا اخلاق عرفى آنها را مظهر تقوى مى گرداند و اساساً پاكدامنى در هستى آدمى محلى از اعراب دارد ؟ نمونه اى از نثر شفاف درباره دزدان پاكدامن بدست مى دهم :
    ______________________
    اوژن از روى بيزارى گفت:” پس پاريس شما هم لجنزارى است”.
    __ و چه لجنزار عجيبى ! كسانى كه در كالسكه [ شما بخوان پورشه] در اين لجنزار فرو مى روند، اشخاص محترم و شرافتمندى هستند .اما آنهايى كه پياده گذرشان به آنجا مى افتد دزد و رذل اند. اگر از فرط بدبختى…چيز بى اهميتى بلند كنيد ، [ بخوانيد آفتابه نه اسكله] ، شما را به عنوان يك موجود عجيب و تماشايى در ميدان دادگسترى به نمايش مى گذارند ، اما اگر يك ميليون بدزديد ، در سالن ها شما را به عنوان نمونه تقوى [ بخوانيد پاكدستى] نشان مى دهند. و براى اينكه نظم و قانون حفظ شود ، شما سى ميليون به پليس و قضات مى دهيد .
    ( از بابا گوريو اثر جاودانه بالزاك )
    ______________________
    در پاريس سده نوزدهم چيزى هست كه رذيلت را فضيلت مى كند . اين كيميا نيز نه ساخته فقه است ، نه ناشى از دينخويى . از آثار فرهنگى است كه دين هم جزيى از آن است بدون آنكه حكومت كند . اكنون شما از يك سو، مى فرماييد مافيا از مشهورات عامه است و از سوى ديگر مى گوييد : مگر مردم باور مى كنند كه رهبرشان پدرسالار مافيا باشد( نقل مضمونى )، يعنى مردم مشهورات خود را باور نمى كنند ؟ مقاوم شدن قلعه هاى اذهان در برابر نفوذ متوليان دين البته يك شبه ممكن نمى گردد و البته نبايد دست كم گرفتش ، اما اين طور هم نيست كه تفكر خودانگيخته نادر افرادى براى رسيدن به آن بسنده باشد. بسنده كه هيچ ، اصلاً بدون رفع بسيارى از موانع ، تفكر كه همواره در همه جا و در هر زمان در ذهن نادر افرادى پديد آمده است ، بدون تأثير اجتماعى زنده بگور مى گردد . من احساس مى كنم كه پرسش خانم آنيتا پرسش در باره امكان همين تأثير بود ؛ پرسش از كاركرد و نقش عملى . من كى گفتم كه دين مردمان با روشن انديشى و آزادى و حقوق بشر ميانه دارد ؟ نياز مردم به دين و تكيه گاه و وابستگى نه از انديشه ناشى مى شود و نه از ناانديشه . اين حالتى است وجودى و من شاهدش را بسيار ديده ام ، پس وفتى سخن بر سر امكانات است ، هر گز نمى توان روى خيالات محال حساب باز كرد . در آرى گويى به سخن شما بگويم كه نه فقط مردم هرروزينه بل من استادانى كه كانت و دكارت درس مى دهند ، مى شناسم كه در خلوت براى تصميمات شخصىِ خرد و كلان خود استخاره مى گيرند . پاسخ شما به خانم آنيتا ، همانند پاسخ دوستدار است كه در مصاحبه اى كه از چه بايد كرد از ايشان مى پرسند ، ايشان با همان صداقت و صراحت قابل تحسين خود خيلى راحت مى گويند كه نسخه پيچى كارشان نيست . به بيان ديگر ، فاجعه فراتر از اين حرف هاست كه بيانيه سياسى ، دستورات اجراشدنى ، برگشتن مردم از دين ، يا حتى تغيير حكومت بتواند كم ترين اثرى در آن داشته باشد . خب، على1 عزيز ، فاجعه چرا عظيم است ؟ انحطاط چرا عميق تر از تقليل همه چيز به مافيا است ؛تقليلى كه شما به من نسبت داده ايد ؟ آيا ممكن نيست اين عظمت فاجعه و انحطاط ناشى از ناممكن بودنِ راه حلى باشد كه ما براى آن پيش نهاده ايم ؟ چنان ناممكن كه خودمان را هم از نسخه نويسى كوته دست كرده است ؟ شما يك نمونه در تاريخ بياوريد كه تفكر امرى فرهنگى ، يا به ديگر سخن عمومى شده باشد . نه در يونان باستان ، نه در غرب امروز ، و نه در شرق جامعه اى پيدا نمى كنيد كه براى افرادش تفكر ضرورتر از نياز هاى عاجل زندگى شده باشد . اين كه در دانشكده هاى تهى از فكرِ ما زبانزد است كه در غرب متفكران بنيانگذار تجدد بوده اند عميقاً مبتلا به غفلت دينخويانه اى است كه متفكران را چون گيرندگان وحى مى نگرد . متفكرانى چون دكارت و كانت و فرانسيس بيكن از آن رو توانسته اند رهگشاى زندگى دموكراتيك و آزاد نسل كنونى باشند كه تفكرشان همسو با دگرگشت هاى هستى و زندگى همگانى و انگشت اشاره شان همسو با انگشت ارسطو در نقاشى مكتب آتن از رافائل بوده است . اگر دست دهد در آينده روشن خواهم كرد كه تمامى انديشه مدرن لاجرم سياسى است . اگر پيشاپيش يا دست كم همهنگام با تفكرات نخبگان ، زندگى جارى و همگانى به عللى كه چندان هم به تفكر ربط ندارد مستعد نشده بود ، تفكر آن متفكران نيز همچون تفكر رازى و روزبه نادرخشيده خاموش مى گشت. فقط يك نمونه بدهم : اگر دستگاه چاپ اختراع نشده بود ، اگر شمار با سوادان _ و نه متفكران _ به سرعت رو به فزونى ننهاده بود ، اگر بازرگانى و شهروندى ( بورژوازى)به نحو چشمگيرى رشد نكرده بود ، اگر دانشگاه ها از حوزه دينى به uni-versitat( يگانگى- كثرت عالمان و علوم) دگر نشده بود ، لوتر هم نمى توانست ترجمه آلمانى اش را در زمان حياتش ٣٠٠(سيصد) بار تجديد چاپ كند. نقش شخصيت دلير و پركار و به شدت متعصب و بنيادگراى وى ناديده گرفتنى نيست ، اما بحث بر سر تأثير انديشمندان در جامعه اى است كه قبلاً اگورا ( فضاى عمومى در يونان باستان )، ظهور و غلبه شهروندان بر سرف هاى پامال شده ، انتقال موهبت الهى پاپ به شاهان ، استقلال شاهان دنيوى از شاهان معنوى و در يك كلام ، دگرگشتِ جريانِ رودِ جارى زندگى عمومى ، آنها را از پستو هاى تفسيرِ انجيل به روشناىِ تفسير جهان واقعى منتقل كرده بود . اين قبول كه فقه شيعه و مدارس دينى و نهاد روحانيت در كشور ما بسى سخت پوست تر از آن بوده است كه مدرنيته بر آن شكاف اندازد ، اما به قول كى ير كگور اگر انديشه رو به پس دارد ، هستى و زندگى رو به پيش حركت مى كند . پس قبول كه اذهان دينخو يكشبه متفكر نمى شوند ، اما يكباره هم تغيير نمى كنند ، بل اين تغيير الان مدت هاست كه در همان رودى كه آبش با مدرنيته در يك جوى نمى رود ، با اين آب هماويزى و درآويزى آغازيده است . آيا جامعه امروز ما با جماعت قرون وسطى يكسان است؟ خير، امروزه حكومت براى همگان آن قدر مقدس نيست تا هر كسى براى زدن و كشتن هم ميهنانش، گوش به فرمان فقيه باشد و به همين دليل است كه يكى از سرداران به نقل خودش از ميان اين مردم فقط چند هزار تيغ كش را براى مغزشويى و سركوب مى تواند سامان دهد . مال و منال خواهى اين پاكدامنان قرن هاست كه تشت رسوايى اش از بام افتاده ،حافظ در سده هشتم از مال اوقاف خورى فقيهان و تزوير و دورويى زاهدان پرده برداشته است . اين درست كه مى گوييد دينى كه فقيهان پاسدارش هستند ١٤ قرن جهان ذهنى پدران و مادران ما را ساخته است ، اما همين جهان در درون مرزهاى خودش و در مراوده با فرهنگ هاى ديگر آن عنصر ثابتى نمانده است كه امروزه كشتن دگرانديشان را در نظر مردم با صد من سريش فقهى پاكدامنى و علم جا بزند ، ورنه چه نيازى به پنهان كردنش بود. فرزندان همان پدران و مادران به قول خود شما در زير يك سقف در نزديك ترين فاصله با پدر فقيه خود همساز نيستند ، تا چه رسد به اينكه حوزهِ اين فقها خود را همسطحِ مساحتِ ايران كرده باشد . من فقط از ديد خود ، فارغ از ارزشداورى ، توصيف مى كنم و به خوب و بدش كارى ندارم . البته اگر شرط امكان رهايى ما را غلبه تفكر بر دينخويى بگيرى ، وضعيت ما به دليل محال بودنِ تحقق اين شرط تنها بازتوليدِ انحطاط است. به نظر من ، فعاليت هاى مدنى يا سياسى نوريزاد عزيز همسو با اميدهاى مشروطه خواهانى است كه مهم ترين مطالبه آنها جايگزينى نظام حقوقى به جاى اراده مطلقه فردى و وادار سازى حكومت به پايبندى به قانون و پاسخگويى بود. آيا اين مطالبه را بايد موكول كنيم به زمانى كه قلعه هاى اذهان در برابر نفوذ فقيهان مصون شده باشد يا برعكس چنين انديشيم كه جايگزينى قانون _ حتى اگر بخش هايى از آن را مثلاً سيد حسن امامى از فقه اتخاذ كرده باشد_ به جاى استبداد الهى ، دينى يا سكولار ، خود رهگشاى مصونيت قلعه هاى ذهن نه در برابر خداباورى بل در برابر نابخردى ها و جنون هاى مقدس گردد؟
    پرسيده ايد رهبرى كه چنين و چنان است مى خواهد مافيا تشكيل دهد ؟. من در پاسخ آنيتاى ارجمند و در تمامى ريشه ها دايماً تكرار كرده ام كه مشكل از رأس هرم نيست . ساختارى وجود دارد كه در آن خودسازى و خود دگرگون سازى فردى و تكروانه ، به گواه تجربه ، هيچ تأثيرى در متن درهم تافته آن ، ندارد مگر يك ذهن زيبا و ” وجدان يا آگاهى ناخشنود” رمانتيك . على عزيز : هر كنش ذهنى انسانى براى تأثير و تعميم نياز به بستر دارد . اينكه بگويى ما خود ، تك به تك نشتر در دمل خود بچرخانيم ، از حد يك نصيحت الملوك و اندرزنامه فراتر نمى رود اگر ساختار و زهدان و ماتريكس ، همان ” فقه سالارى ” و ” دينخويى” باشد . هنوز خيلى مانده تا علاوه بر فرد منزوى در پستو ، اصلاً ما ساختار را بشناسيم ؛ البته نه به صورت يك كلى وارداتى از غرب كه با واقعيات جزيى جامعه خودمان ناهمساز باشد و نيز نه به عنوان يك كلى از آسمان افتاده در روح مردمان خودمان كه هرگز به پايين و به ميان جزئيات درگير كنندهِ دنيوى و واقعى ما نيامده تا با محك جامعه شناسى و مردم شناسى و فرهنگ شناسى صدق و كذبش آشكاره گردد
    دينخويى به عنوان ذهنيت قومى و تاريخى ما واقعيتى است كه دست كم من قادر به رد آن نيستم ، اما مسئله اين است كه اين ذهنيت ، چگونه شكل گرفته و چگونه رشد كرده است . شناخت پديدار و توصيف آن بدانسان كه هست لازم اما ناكافى است . تا به چگونگى زايش و بالش پديدار پى نبريم ، به عامل تغيير آن نيز دست پيدا نمى كنيم . در ريشه ها اشاره كرده ام كه در يونان از آغاز ، يا از ١٢ سده پيش از ميلاد دولتشهر وجود نداشته ، نظام خداشاهى بوده ، خدايان شبيه خدايان فنيقى و سومرى بوده اند . براى من مسلم است كه اگورا يا فضاى آزاد گفتگو نقشى اساسى در گذار از عصر ميتوس به عصر لوگوس داشته است . اما هنوز بايد فكر كنم و همهنگام افكارم را در اين سايت شريف بنويسم . در چه موردى ؟ در مورد چگونگى گذار از ذهن اسطوره اى به ذهن خردورز و انديشه خودسالار در قلمرو فرهنگى و زبانى ما . آيا فكر مى كنى كه مشكل تنها در به خودانديشى و فقه به معنايى كه مى گويى برمى گردد؟ خب، در اين صورت شفاف و روشن و هميارانه اين جملات را روشن تر كن :
    ” از اينجاست كه علامه مجلسى ، صاحب جواهر و صدها فقيه قبل و بعد از اين دو ، هر كدام بالاى صد جلد كتاب قطور حديثى و فقهى نوشته اند و تمام حقيقت هاى زندگى را به زنجير فقه و حديث و عقيده كشيده اند و امكان ندارد كه در اين ميان چيزى به نام گروه مافيا وجود داشته باشد . جان هاى مردمان مثل موم در دستان تواناى آنهاست و آنان بر دلها حكومت مى كنند . زيرا دلها بسى مغشوش، ترسان، حريص، ضعيف، و ناآگاهند و نمى خواهند رنج بكشند و بياموزند و تكانى بخورند و نمى خواهند ..الخ” آيا با چه ابزارى جان هاى مردمان را به كف “با كفايتشان ” گرفته اند ؟ تنها با آنچه در كتابهايى نوشته اند كه جريان زندگى واقعى نه صرفاً طبق آنها بل بنا اضطرارها ، نيازها ، و شرايط زمانمند و تاريخمند خودش پيش مى رود ؟ خير ، حتى در كتاب امتناع تفكر نيز تبار دينخويى كه تا ايران باستان و ” چرخش زرتشتين” پى گيرى مى شود ، نه چنان است كه قانون موبدان جان ايرانيان را به كف گرفته باشد ، بل دينخويى يك خوى تسليم و فرمانبردارى و پرستش شاهان از جانب مردمان است و اگر ريشه ها را دقيق دنبال كرده باشى ، تعبير مشابه دينخويى را در نوشته ماركس و نيچه با عنوان هاى “خوى كشيشى ” ،” خون الهياتى”، و “حيات دينى ” رديابى كرده ام ( در همين چند شماره اخير) و در جاهاى ديگر كه يادم نيست ، علت هاى نياز انسان را به يك تكيه گاه فراانسانى در وضعيت هستى انسانى يافته ام . اين نياز به هستى و حيات برمى گردد . به ديگر سخن ، امرى است وجودى . من به دوستدار از آن رو كه به گونه اى استثنايى متفكر_ و نه متتبع_ است ، احترام زيادى قائلم و مى بينيد كه در بخش ” رازى از نگر ديگران ” به دلايلى كه آورده ام از روايت هاى ميرفطروس ، مرتضى راوندى ، آيت الله مطهرى ، مهدى محقق ، احسان طبرى ، و ديگران به سرعت گذشته ام ، چون يا ايدئولوژيك بوده اند يا صرفاً تتبع ، اما در مورد دوستدار درنگ كرده ام ، اما اين نه بدان معناست تز او را مطلق گرفته باشم .
    على1 گرانمايه : آيا حكم شما درباره دست تواناى فقهاء ابدى است ؟ از من گذشته كه در برابر نقدى چنين دقيق موضعِ تلافى جويانه بگيرم ، اما آيا در اين حكم شما تقليل گرايى نيست ؟ آيا جان مردم امروز همان قدر در دست فقيهان است كه در دوران فتحعلى شاه بود ؟ آيا ذهنيت نسل نو همان قدر در قرون وسطى مانده كه حوزه هاى دينى ؟ آيا خبر داريد كه نسل كنونى ديدشان نسبت به متوليان صدجلدْ كتابى و نيز كتاب هايشان چقدر عوض شده ؟ اگر بگوييد دينخويى به تفكر تبديل نشده ، با شما موافقم و از همين رو من از رابطه معبد پرستانه و fanum ستايانه اى مى گويم كه معبدش هرچه باشد_ يك ستاره سينما ، يك باشگاه فوتبال ، يك عارف هندى ، سرمايه ، كالا ، يك شخصيت كاريزماتيك و خلاصه يك عنصر هويت بخشِ جايگزين به جاى دين موروثى _ رابطه اى ضد تفكر و شناخت متفكرانه و خودبنياد است . تفكر هرچه باشد ، آغازگاهى دارد . اين آغازگاه چنانكه كمابيش در همه ديالوگ هاى سقراط مى بينيد ، از يك جاى ساده در همين پيرامون ما آغاز مى شود نه از رهنمودى آسمانى . آغازگاه تفكر اينجايى و اكنونى است . درونمايهِ تمثيل پدر و دختر اين آغازگاه ساده است نه واژه اى جايگزين پذير كه فرع ماجراست . آغازكردن از يك جاى ساده به معناى ساده گرفتن نيست .
    متفكران همواره در همه جا نادر بوده اند و نقش تاريخساز آنها به شرايط امكان تأثير آنها برمى گشته ، نه صرفاً به آزادى درونى آنها در انزوا ، اگر آزادى اصلاً بدون ارتباط با ديگرى معنايى داشته باشد . بنابراين وقتى از تغييرات نسلى مى گويم منظورم مثلاً تغييرِ تأثير همين فقهاء در عصر ماهواره و اينترنت است . من به اين دگرگونى ها از قضا دلخوش نيستم ، اما در حيطه سياست ، نخست بايد از امكانات عمل سخن گفت نه از خيال محالى چون ريشه كن شدن معبد پرستى و خوى دينى از اذهان مردم . مى دانم كه شكنجه گران روزى فردى معصوم نما از همين مردم بوده اند ، اما آيا امروزه هر كسى مى تواند فى سبيل الله شكنجه كند ؟ دين مردم كه دست من و شما نيست . بحث هم در مقام تفكر محض نيست . نسبت نسل ها با دين و ادبيات و عرفان پدرانشان تغيير مى كند ، نمى توان اين تغيير را منكر شد ، اما تغييرى كه به صورت پشت كردن به فرهنگ و سنت و دين باشد ، با تغييرى كه به صورت نهادن همان فرهنگ و سنت و دين در بوته انديشه انتقادى باشد پيامدهاى يكسانى ندارد . پيامدهاى تغيير اول ، نسلى است بى فكر و بريده از خودِ تاريخى و حتى خودِ جمعى كنونى اش و در نتيجه معلق در خلأ بى خيالى و انزوايى كه مستعد فاشيسم است . تغيير دوم كه از نگرِ من ، بايد ما برانگيزانيمش ، حركت به سوى تفكر و آينده روشن است . اما جز در بسترى كه فضاى گفتگو امن و آزاد باشد ، چنين تغييرى ناممكن و ممتنع است . در يونان نيز عبور از معبد پرستى به تفكر ، مديون اگورا بود كه دوستدار آن را مسكوت مى گذارد . تلاش براى فضاى عمومىِ گفتگو ، تلاش براى گشودن بستر تفكر و آزاد انديشى است . الان خود شما ببينيد كه در اثر تبادل نظر با ديگران و نقد كورس ،هم كورس را از حصارش بيرون آوردى ، هم خودتان را شايد .بارى ، سخن شما براى مخاطب معمولى چنان است كه همين طور كه جناب مليجك دريافته بيت آقا را مشعشع مى كند ، ديندار را به گمان عمق معنويت دين مى افكند و دين ستيز را به گمان دفاع على 1 از فقه و گستره تأثير آن. البته من مقصود شما را مى فهمم ، اما يك واژه پاكدامن يا يك عبارت ” رهبر بزرگوار ما ” در ذهن خواننده معمولى تمامى جان كلام شما را در اين زيستجهان ستيزه دود مى كند و به هوا مى فرستد و آنچه چشمك زنان و با نماى درشت مى ماند ، همان دو كلمه است .
    شما فرموده ايد : ” درجه انحطاط ما را شما دست كم گرفته و من از اين جهت بسى ناراحتم …شما در دينى كه شريعت ندارد ، مدرنيته را با هزاران مصيبت…محقق شده ديديد، چون شيفتگان آزادى راضى نبودند بگويند چون شريعتى وجود ندارد ، پس ما كارى به كار كليسا نداريم …” و در واقع ايراد شما از اين است كه به عنوان امكانات عمل من گفته ام كه ما نه مى توانيم و نه مجازيم كه دين مردم را از آنها بگيريم ، بلكه همين مردم _كه بنا به دريافت من از بيان ناواضح شما مو بموى كردار و منش آنها را فقيهان رقم مى زنند _ بايد خود روزى متوجه شوند ، كه حكومت دينى و به طور كلى ايدئولوژيك بايد ايدئولوژى زدايى شود . گروه مافيايى اگر از مشهورات عامه است ، چرا نبايد نشانه اى از تغيير ديدگاه عامه باشد ؟ شما مى گوييد : مگر مردم ما باور مى كنند كه رهبرشان رييس گروه مافياييان باشد ؟ يعنى مردم مشهورات خود را باور نمى كنند؟ اگر باور نمى كنند چرا در ميان آنها مشهور شده ؟ آيا با القاء رسانه هاى اپوزيسيون ؟ در اين صورت ، چرا القائات تلويزيون حكومتى خودمان را باور نمى كنند ؟ شم عمومى همچون علم كلى خدا ( به نزد ابن سينا) در علم كلى مثلاً ديكتاتور بودن يك نظام غالباً صايب است ، اما از جزئيات خبر ندارد و گاه دچار خطا مى شود . اين گوياى چيست ؟ من برخلاف بسيارى از دوستان ، مردم را كاملاً منفعل نمى يابم . البته مردم وجود ندارد. مردم يك كلى انتزاعى است كه عامى ، بيسواد ، روشنفكر ، كرد ، عرب ، لر ، شيعه ، سنى ، ارمنى ، دارا ، نادار ، و غيره و غيره مقومات يا به اصطلاح امروزى برسازندگان آن هستند . شما طورى سخن گفته ايد كه انگار تمامى مردم جان نثاران ” رهبر” اند ، و حوزه علميه قم همسطح تمامى مساحت ايرانى است و مردم نيز در قرون وسطى زندگى مى كنند ، از اينترنت و ماهواره كاملاً بى خبرند و تنها كورس دارد به آنها مى گويد رابطه فرمانبران حاكم دينى با حاكم از نوع رابطه اعضاى مافيا با پدرخوانده مافياست .
    همين پست جناب نوريزاد گوياى چيست ؟ تقِ كفِ نفسِ آيت اللهى چنان دررفته كه فحشى صريحاً ناموسى از زبانش و در واقع از انبوه فحش هاى كينه آلودِ انباشته و واپس نشسته در نهانخانه روانش در رفته و بعد از علنى شدن آن ، كارخانه فقه پويا!!را براى توليد يك مفهوم فقهى به راه انداخته است . فكر مى كنيد امروزه مردم اين ترهات را بجد مى گيرند ؟ كم ترين انتظار از شخصى صاحب مقام كه دهان آلوده به زشتگويى كرده ، يك معذرت خواهى مدرن است ، اما مگر يك آيت الله مى تواند مثل همان عوام _ مثلاً يك راننده زحمتكش تاكسى پس از فروكشِ خشم و ناسزاگويى كه در وضعيت كلى انسانى براى هركس ممكن است پيش آيد _ بگويد : ” معذرت مى خوام “؟ اين يك تفاوت عمده همان عوام است با آنان كه از فرهنگ دينى عامه پاسدارى مى كنند ؛ گاه با برهان ناطق ( تلمبار كتب ) و گاه با برهان قاطع ( يا همان كارد و خنجر ). اين نوشته نوريزاد به نظر من يكى از متفكرانه ترين نوشته هاى اوست .در اين نوشته متفكر و فعال سياسى به هم رسيده اند . نزاع گفتارى در تاريخ فرهنگ ما دوشادوش نزاع كشتارى پيش رفته است . ببينيد نوريزاد عزيز چه مى گويد . آن فحاشى آيت الله دقيقاً در آنجا كه محضر مردم نيست ، به سيخ و تازيانه و شكنجه افزار تبديل مى شود . اين در مورد آن راننده صدق نمى كند ، چون او خودش را انسان مى بيند ، نه هيولاى خدا و نه طاير ساحت قدس و عارف ربانى . شايد بگوييد همين فرد عامى نيز استعداد آن دارد كه اگر پا بدهد شريك شرِ فجيع گردد ، آن هم فى سبيل الله ، چون دينخويى او بر تفكر و اخلاق عملىِ انسانى غالب است . اين در كل درست است ، اما شما با درك و درايت و دانش خوبتان مى توانيد در چند پست ريشه هاى شرارت را تشريح كنيد تا معلوم شود ميل روانى شرارت آيا مقدم بر اعتقاد است و يا اعتقاد تنها محمل آن است ، مى توانيد در باره علل گرايش به شر به كورس مفلس كمك كنيد، چون فكر مى كنم اين علل ، تنها به دينخويى فروكاستنى نيستند ، بلكه حتى مى توانند اقتصادى باشند . من اگر در باره اقتصاد كم مى نويسم دليلش كم اطلاعى من است . به قول دوستمان كاوش اقتصاد مال خر نيست . بگذاريد در آخر بگويم كه همان مسيحيت بى شريعت ، همين كه نهاد دينى شد ، در باره جنس فرشته ، تكاليف مؤمنان ، تبديل آب به شراب ، چگونگى لقاح مطهر مريم ، معصوميت پاپ و مانند اينها كتاب ها نوشته شد . مى گويند ، ساعت ها در مدارس كليساى كاتوليك رمى در اين باره بحث مى كردند كه چند فرشته مى توانند روى سر سوزن برقصند . اين زبانزد حتى اگر راست نباشد ، چون هر طنزى در خود حقيقتى نهفته دارد درباره شدت جمود فكرى و خرافه پرورى . فقه كليسا فرمان و اراده پاپى بود كه معصوم فرض مى شد و معصوميت پاپ و آمرزش نامه فروشى از نخستين باورهايى بود كه لوتر حكم به ابطال آنها داد. كليسا با همان معصوميت پاپ چنان شريعت رعب آورى ساخت ، كه عملكردش حتى از عملكرد شريعت اسلامى شداد تر بود . دستگاه محنه را با انگيزيسيون بسنجيد . اما به همان دليل كه نهاد كليسا از حاكميت افتاد ، نهاد اسلامى هم مى تواند از حاكميت افتد . اين دليل ،در بنياد ، چيست ؟ ناهمسازىِ تلمذات تلمبار گشته در كتب دينى و مدرسى با وضعيت زندگى و هستى انسانى است ؛ يك ناهمسازى ماهوى و بنيادى در ميان است .
    ما اكنون مى بينيم كه آن تلمذات تلمبار شده در آن هزاران كتاب دقيقاً چه بلايى بر سر اين جناب جوادى آملى آورده ؟ حفر يك مغاك و دره ناپيمودنى ميان ذهن يك انسان با وضعيت انسانى خودش . اين فاصله براى آن راننده شريف يا رفتگر زحمتكش وجود ندارد . كوهى بر دوش عارف پيشه است به اندازه عمق و درازى آن مغاك .هويت اين حضرت نه برحسب وضعيت انسانى بل با صدها جلد كتاب حديث و حكمت و معقول و منقول يا همان كوه شكل گرفته است . براى معذرت خواهى بايد اين كوه از دوشش بر كف دستش افتد ، آن را جلوىِ چشمش با فاصله بنگرد و آن را بشناسد . اين گونه سنت شناسىِ مدرن ، وراى طاقت يك پاسدار سنت است . راننده تاكسى ، به عنوان نمودى از مردم عادى چنين كوهى بر دوش ندارد . او بناگزير در وضعيتى انسانى ، يا در همان رود سيال و خروشان هستى و زندگى است ، نه دايماً در پيله اى قرون وسطايى . اين دو وضعيت به سبب تعارض ذاتى ، با هم در كشمكش اند نه همسازى و مطابقت . هرچه از زمان مى گذرد غلبه وضعيت انسانى بر حيطه قرون وسطايى بيش تر مى گردد ، ورنه لازم نمى افتاد كه حكومت ايدئولوژيك براى حفظ سلطه خود بر مردم زندان هاى سياسى را پر سازد . زين گذشته ، خودِ حكومت نيز دوام بدون قهرش در گرو هرچه مدرن تر شدن است . على1 عزيز: اين ها به امكانات سياسى در رود جارى زندگى مربوطند، نه به تفكر محض . اين رود ساكن و راكد نيست . حتى صرفاً جارى در اذهان نيست. بخواهيم يا نخواهيم ، اين جريان نمى تواند به اميد روزى كه ريشه دينخويى از درون ها بركنده شود ، به حالت تعليق درآيد و ما نيز نمى توانيم آن را از دايره تفكر خود طرد كنيم .اين رود رود هستى و زندگى همگانى است و اين جريان كاملاً به دست قيل و قال مدرسه اى نيست كه در قرون وسطى و الهيات فرومانده و هرگز تفكر در هستى طبيعت و انسان را در معرض پرسش و انديشش ننهاده است. انديشه همچنانكه يونانيان مراد مى كردند ، بايد انديشه در باره هستى باشد و به نظر من ، فلسفه و علوم انسانى و حتى علوم تجربى مدرن از چنين انديشه اى برآمده اند و ما به سبب الهياتى شدن هستى شناسى ارسطو و افلاتون از بدو ورودش به جهان اسلام ، هر گز چنين انديشه اى نداشته ايم. از همين رو، از سپيده دم مدرنيته تا كنون ما با يك تأخرِ تاريخى جبران ناپذير در كشمكشيم . روشنگرى و نوزايى و رفورم دينى ، دست كم آن سان كه در لحظه تاريخى خود و در همسازى با وضعيت واقعى زمان خود ، روى داده اند ، براى ما برگشتنى نيستند . تعارضى نيز كه ميان زيست سنتى و مدرن وجود دارد ، برآمده از پسماندِ مدرنيتهِ جهان گستر است نه از تجديد تفكرى كه براى ما كمابيش ناممكن شده است . اين آن افقى است كه من در پيش رو مى بينم . اين دورنما آيا فرجامى رهايى بخش دارد ؟ نمى دانم . مى ترسم ادامه دهم ، چون اين تعارض از پسماند مدرنيته وارداتى است و ديگر نمى تواند آنچه را كه زاينده مدرنيته اصلى بود در اينجا باززايد . اين تعارضِ ناشى شده از تأخرِ تاريخى ، اين از اينجا راندگى و از آنجا ماندگى . با حكومت ايدئولوژيك و سركوبگر وخيم تر و بيمارگونه تر مى شود .
    از بن جان سپاسمندم كه باب اين گفتگو را گشودى و اميدوارم در بستن اين باب شتاب نكنيم

     
  9. علی اکبر ابراهیمی

    من حس می کنم که خیلی با هوش تر بوده ام نسبتا و حس ششمم خیلی قوی تر بوده است که سریع به اهمیت اجلاس ضد فساد پی برده ام.
    ما فعالین عرصه عمومی اگر فرصتی برای آرامش و ریلکسیشن بیابیم و اهداف غایی مان را باز نگری کنیم به اهمیت چنین موضوعاتی پی می بریم. به اینکه اگر اجلاس ضد فساد بطور منظم تداوم بیابد حرمت و کرامت بشر معاصر چقدر ارتقا می یابد.

     
  10. ایران دوست

    فرق بین گاو پرست با
    خدا پرست

    اخبار 20:30 چندی پیش
    فیش حقوقی معاون بیمه تامین اجتماعی رونشون داد:
    مبلغ دریافتی:
    278/566/520 ریال !!!
    (بیست وهفت میلیون و هشتصدوپنجاه وشش هزارو ششصدوپنجاه ودوتومان)
    نکته جالب توجه قسمت دریافت وام ایشون بود:
    مبلغ وام دریافتی:
    4/800/000/000ریال
    (چهارصدوهشتاد میلیون وام دریافتی )
    و قسمت جالبتر:
    مبلغ ماهانه قسط وام:
    5/700/000ریال
    (پانصدوهفتاد هزارتومان)
    یعنی بنده خدا…
    باید تقریبا 90سال دیگه وام رو پس بده!!

    و حالا ….

    زین العابدین عبدالکلام
    به مدت پنج سال رئیس جمهورکشور هندبود.
    او چند روز پیش(27ژوییه 2015) در سن هشتاد سه سالگی درگذشت و ملت هند را به عزا نشاند.
    تلویزیون ملی هند دارایی و ثروت او را چنین اعلام کرد:
    سه دست کت و شلوار
    شش عدد پیراهن
    یک عدد ساعت مچی
    دو هزار و پانصد جلد کتاب
    یک آپارتمان دولتی که مدت ها پیش
    به جامعه دانشمندان هند تحویل داده شد.
    موجودی بانکی صفر.
    تنها دارایی او دعای یک ونیم میلیارد جمعیت هندوستان که همراهش بود!

    این هندوی گاو پرست کجا؟!
    و معاونین خدا پرست ما کجا؟!

     
    • نام كامل ايشان ابوبكر زين العابدين عبدالكلام است كه نشان ميدهد او احتمالا” يك مسلمان سني مذهب بوده است .
      اما نكته اينجا است كه صداقت و شرافتمندي به دين انسانها بستگي ندارد كما اينكه شما با گاو پرست خواندن ايشان به
      گونه اي به اعتقاداتش توهين كرده ايد در حالي كه هندو ها گاو را نمي پرستند .

       
  11. امام جمعه موقت تهران خطاب به ظریف: مبادا گول ظاهرسازی‌های آمریکای خون‌آشام را بخورید.
    ترجمه: حاج مم تقی، تو گول ظاهرسازی‌ خوردنت ملسه، ۴۰ ساله ما خودمون تو رو میشناسیم و میدونیم چهگونه گولت بزنیم. این آمریکای خون‌آشام با گول زدن تو رقیب ما میشه. تو گول اونا رو نخور، به گول خوردن از ماها ادامه بده.

     
  12. آقای نوری زاد
    ببخشید من واقعا نمی توانم بفهمم که چرا شما دائم در منظر نگاهتان دختر و زن می بینید؟! چرا اغلب نوشته های شما بدون اشاره به دختر و زن و خوابیدن و تن فروختن آنها به سرانجام نمی رسد؟!
    شما حالتان خوب است؟ مطمئن هستید که نیازی به معالجه ندارید؟!

     
    • باحتمال زیاد نویسنده این مطلب یکی ازبرادران است که با ریش توپی و جای مهر روی پیشانی پشت عنوان بانو قایم شده والا باسانی نمیتوان باور کرد که یک زن , یک مادر, یک انسان عصبانی باشد از اینکه یکنفرانسانیت و شجاعت این را دارد که در باره فاجعه و فلاکتی که گریبانگیر هزاران زن بی پناه ایرانیست حرف بزند . گویا یاداوری مکرر این شرم توسط نوریزاد وجدان خفته این برادر را کمی قلقلک داده.

       
    • چون آقای نوریزاد و بیشتر افراد فکر می کنند این مشکل بزرگی برای جامعه ماست که زنان و دخترانش خود فروشی کنند ،ما نمی دانیم شاید تن فروشی برای شما مساله ای حساب نمی شود؟

       
  13. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    ديدار نسرين ستوده با زنداني بهائي ، فريبا كمال آبادي ، و تحسين استقامت او
    نسرين ستوده، وكيل نام آشنا، در گفتگو با راديو ندا با اشاره به تضييق حقوق شهروندي هموطنان بهائي در جمهوري اسلامي ايران، با تحسين استقامت فريبا كمال آبادي در زندان و با ياد از ديگر هم بندي خود، مهوش ثابت، بعنوان انسان فرهيخته، گفت : ” اميدوارم هر چه زودتر شاهد آزادي ” ياران ايران ” باشيم ! ”
    http://radio-neda.blogspot.com/2016/05/blog-post_16.html

     
  14. در پی دیدار فائزه هاشمی با یکی از همبندان قبلی خود که بهائی می باشد و برای چند روزی به مرخصی آمده، چه قشقرقی بپا شده است. سیلی از حملات توهین آمیز که برخی از آنها هم با چاشنی تهدید همراه بوده، بسوی وی و حتی پدرش اکبر هاشمی رفسنجانی، از سوی برخی افراد مذهبی مسئول و غیر مسئول روانه شده است. دراین مورد لازم می دانم نکاتی را بیان نمایم. یکی از دلایلی که این افراد منتقد، در حمله به افراد بهائی می آورند این است که مثل اینکه آرامگاه یا زیارتگاه این افراد در اسرائیل است و نتیجه می گیرند که این افراد جاسوس اسرائیل می باشند. خب، اگر این دلیل پذیرفته شود، پس، می شود گفت چون بیت المقدس قبله اول ما مسلمین است و در اسرائیل واقع شده است پس همه ما مسلمانان هم جاسوس هستیم. از سوی دیگر، قبله دوم مسلمانان یعنی کعبه هم درعربستان قرار دارد و شما که هر روز به این حکومت بد وبیراه می گوئید و آنرا دشمن می پندارید، بنابراین مسلمانان همگی جاسوس عربستان می باشند. به نظر می رسد این دلیل چندان پایه محکمی ندارد. موضوع دیگر این است که از این افراد منتقد بایستی پرسیده شود که به چه دلیل شما شیعه هستید؟ آیا شیعه هستید بخاطر اینکه در خانواده ای بهائی متولد شده اید و با تحقیق و بررسی بهائیت وتمام مکاتب و مذاهب دیگر، به مذهب شیعه گرویده اید یا چون پدران ومادرانتان شیعه بوده اند، شما هم شیعه شده اید؟ اگر شق دوم درست است که اغلب ما هم همین گونه ایم بنابراین، به بهائیان هم باید حق داد که بر مذهب پدران و مادران خود باشند. موضوع دیگر، این است که افراد بهائی یک اقلیتی هستند که در این کشور سالهاست زندگی می کنند و ایران سرزمین اجدادی آنهاست. این افراد تا زمانیکه مانند بقیه افراد این سرزمین قوانین کشور را رعایت می نمایند منطقی است که از تمام حقوق مدنی و شهروندی برخوردار باشند. واز همه اینها که بگذریم، از این افراد منتقد می خواهم یک لحظه خودشان را بجای این افراد قرار دهند آیا اینگونه رفتار با افراد و گروهی اقلیت از سوی برخی که دارای قدرت هستند، رواست؟ رحم و شفقت انسانی شما کجا رفته که بی ملاحظه و بی پروا به همه افراد این گروه می تازید وآنها را جاسوس می شمارید؟ آیا اگر خودتان بعنوان یک اقلیتی در بین گروهی اکثریت آفریده شده بودید این رفتار را بر خودتان روا می دانستید؟ این جمله بهترین توصیه است به این دوستان منتقد که هرچه را برخود نمی پسندی بر دیگران هم مپسند.

     
  15. مازیار وطن‌پرست

    آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی، از مراجع تقلید قم دیدار فائزه هاشمی با یکی از مدیران جامعه بهایی را به شدت محکوم کرده و گفته است این کار از نظر او “جرم شرعی و قابل تعقیب” است.

    همزمان صادق لاریجانی، رئیس قوه قضاییه ایران، این دیدار را “هنجارشکنی” خوانده و هشدار داده است که “اگر این هنجارشکنی به حد عناوین مجرمانه برسد برخورد قاطع خواهیم کرد”.

    نکته‌ی جالب توحهی که در فرمایش آقای صادق خان لاریجانی ریاست قوه‌ی عملا بی‌صاحب قضائیه به چشم منِ “حقوق مدان” می‌خورد و خوبست دوستان واقف به امور حقوقی در مورد آن نظر دهند عبارت “به حد عناوین مجرمانه رسیدن” است.

    تا جائیکه به مصداق “نخوردیم نون گندم اما دیدیم دست مردم” و در اقطار “غیر مسمان” نشین کره‌ی ارض رایج است، عنوان مجرمانه توضیح یک عمل کیفی است نه کمی.؛زیرا قاضی‌القضات ام‌القرای اسلام، برخورد قاطعانه را به رشد کمی “هنجار شکنی” موکول کرده‌است.

    درست مثل اینکه بگوییم تو یک نفر را کشته‌ای (هنجار شکنی کرده‌ای)، ولی اگر این هنجار شکنی به حد نصاب برسد (مثلا 25 نفر را بکشی) قاطعانه با تو برخورد خواهد شد. یا فرضا از یک نفر دزدی کرده‌ای اما اگر از حد نصاب برگذشت آنوقت برخورد قضایی می‌کنیم.

    از سوی دیگر تا جاییکه عقل ناقص من می‌رسد قوه‌ی قضائیه برای مجازات قانون شکنی (و طبق قوانین مجازات اسلامی که در بیش از ثلث قرن فرصت و توسط نمایندگانی که التزام عملی شان به اسلام و ولایت فقیه توسط نواب امام زمان تأیید شده‌است) می‌تواند دست به اقدام بزند. اما هنجار شکنی یعنی چه؟ هنجار مورد نظر ایشان چیست؟ اگر نام این هنجار، شرع است پس چرا تا کنون تبدیل به قانون نشده؟

    در بحث‌های همین سایت با اساتید حوزه دست کم فهمیده‌ایم فی‌المثل یک قلم “نجاست اهل کتاب” و “حرامزادگی اهل سنت” بسته به اقوال آیات عظام و حجج اسلام مختلف، احکام گوناگون دارد. فرضا افرادی در حد بنیانگزاران مذهب تشیع آن را منکر شده‌اند، اما عموم منبری‌ها بر آن متفق‌القولند و احتمالا بواسطه‌ی دموکراسی و غلبه‌ی اکثریت بر اقلیت، همواره حرف همین اکثریت خرده‌پای هوچی بر آن اقلیت رده‌بالاتر، حاکم و نافذ بوده‌است. چنانکه پس از گذشت چند نسل اعاظم قوم ترجیح داده‌اند با سلایق خلایق خمس پرداز (که ساخته و پرداخته‌ی همان اکثریت منبری است) اصطکاکی نداشته‌باشند.

    حالا با این حساب “هنجار” مورد نظر قاضی‌القضات را اگر شرع باشد چه کسی تعیین خواهد کرد؟ اگر “هنجار شکن” مقلد شخص دیگری باشد، تکلیف چیست؟

    و بالاخره از همه مهمتر اگر قرار باشد دستگاه قضا بجای قانون، هنجار (یا شرع) را اعمال کند و این شرع تنها به سلایق سیاسی یک فرد و اطرافیانش بسته باشد؛ و باز در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی، بهتر نیست دستگاه‌های عریض و طویل قوه‌های مقننه و قضائیه را تعطیل -یا دست کم تعدیل- کنیم؟

     
  16. سلام سركارخانم فائضه مكرمه محترمه

    درجواب نوشتاربنده ازصحت شفيع قراردادن اولياي الهي دربارگاه خداوندوشرك نبودن آن ،بنده به آيه” وابتغوا اليه الوسيله” وهمچنين اشاره به آيه تطهير كه عصمت پيامبر -ص- واهلبيتش كه دختروداماد وحسنين-ع- را به اتفاق مفسران مي رساندوعصمت بقيه 9 امام را باروايات متواتر ومعتبر ثابت گشته است ،مي رساند ؛به عرض رساندم كه متوسل شدن به اين ذوات مقدس وشفيع قراردادنشان از هرگونه شائبه شرك منتفي است .

    شما درجواب من چنين نوشته ايد:
    “”اینکه پیامبر می گوید من هم بشری هستم همچون شما، یا اینکه خداوند گاهی حتی او را سرزنش می کند، پذیرش او و رسالتش را دست یافتنی تر از زمانی می کند که او را معصوم و متفاوت از بشر زمینی بدانیم. یا مصلح گرامی در پست قبل زحمت کشیدند و آیه ای از قرآن را مثال آوردند مبنی بر اینکه برای تقرب به خداوند باید «وسیله» ای جست، که این وسیله، از دید ایشان و مفسران، اولیاء خداوند و قرار دادن آنان به عنوان واسطۀ فیض الهی است برای بندگان «روسیاه» یا کسانی که برای استجابت دعایشان عجله دارند ، اما چه ایرادی دارد که من بگویم مگر روسیاهی و استنکاف از رجوع مستقیم به درگاه خدا، نشانۀ ناامیدی و منشأ آیۀ دیگری از قرآن نیست که نا امیدان را نکوهش می کند و همردۀ کافران قرار می دهد؟ و چه ایرادی دارد من بگویم مقصود این آیه از واژۀ «وسیله»، هر آن چیزی است که سرشتش از خوبی است، مثل هر عملی که عرف جامعه آن را نیک می داند، حتی کاشتن یک درخت، حتی محبت کردن، حتی نقد منصفانۀ حاکمان به نیت اصلاح جامعه. مگر نه اینکه همۀ انسانها زیانکارند جز آنانکه خدا را به خدایی بپذیرند و کار نیک انجام دهند؟””””پ

    درادامه عرايض قبلي ام اين آيات رادرموردشفاعت موردبررسي ومطالعه قراردهيد تابرسيم به اين فرمايشات جديدتان.
    بعلاوه آن آيات،آيات شفاعت درقرآن تصريح دارندكه شفاعت امري مجاز وازاشخاص مرضي خداوندپذيرفته شدني است يكي آيه شريفه 255 سوره بقره است:” من ذاالذي يشفع عنده الابإذنه…”به صراحت شفاعت اولياي الهي باإذن واجازه خداوندرا درموردمشفوع له صحه گذاشته است. وفي الجمله آيه شريفه85 سوره نساء “من يشفع شفاعة حسنة يكن له نصيب منها…”وشفيعان جزبراي افرادي كه موردرضايت خداهستند،شفاعت نمي كنند “ولايشفعون الالمن ارتضي…”28 /انبيا}.

    وامادركلام جديدتان عصمت انبيا وائمه هدي را كلا ضروري ندانسته ايد؛اين يك اشتباه كلامي وعقيدتي است كه مرتكب شده ايد؛زيرا اگرراهبري آن هم رهبري ازسوي خداوند به راه آشنا نباشدودررهبري امت مصون ازخطانباشد اي چه بسا امت وخودش رابسلامت بمنزل مقصودنتواندرهنمون شود؛واين خلاف غرض الهي ازهدايت بندگان است.
    اين مسأله مورداتفاق همه علما ي متكلمين از فريقين است كه انبيا بايدداراي عصمت باشند. بعلاوه سندي ازقرآن “آيه 35 سوره يونس است:” أفمن يهدي الي الحق أحق ان أن يتبع أمن لايهدي الا أن يهدي…”به ترجمه وتفسيرش خودتان مراجعه بفرمائيد وخلاصه اش چنين است : آيا كسي كه بسوي حق راهنمائي مي كند سزاوار تبعيت وپيروي است وياكسي راه را بلدنيست مگربه راهنمائي ديگران؟

    واما دليل عصمت اهل بيت پيامبر وخودش صريح آيه شريفه 33/سوره احزاب است كه صريحامي فرمايد:”انمايريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا ”
    همه مفسران علماي شيعه وبرخي كثيرازعلماي اهل سنت ازجمله صاحب تفسير زمخشري گفته اند مقصودازآيه محمدوعلي وفاطمه وحسنين -ع- است كه اراده الهي براين استوارگشته كه اين پنج تن ازهررجس وآلودگي تني وعقيدتي وروحي طاهرو مبرا باشند وصفوه وبرگزيده اندودرراهبري امت مصون ازهرخطامي باشند.

    اما بله ازجنس مابشرند مي خورندومي آشامندومي خوابند وهمه خواص بشري را دارندواما چون رهبرالهي بسوي حق هستندومصطفي وبرگزيده، عقلا ونقلا بايدمصون ازخطا باشند وگرنه نقض غرض لازم آيد؛واين آيه ،تطهير ازخطاي روش ومنش ومصونيت ازخطاي فكري آنان را بالصراحه مي رساند كه همان عصمت آنان است.

    واما نااميدي ازرحمت خداوند ازصفات كافران است خودقرآن برآن تصريح دارد ولي شفيع قراردادن اولياي الهي منافات براميدورجاءواثق داشتن به رحمت حق نيست.
    واما اينكه “مقصوداز”وسيله “هرچيزي است كه سرشتش ازخوبي است.”پ
    خيلي خوب، مصداق اتمش ذوات مقدس اولياي الهي است.

    واما درموردامربمعروف ونهي ازمنكر ؛بخت ما چنان واژ گون شده است كه حاكمان ظالم خودشانراوعملشان را مصداق معروف ومخالفان ظلم وستم رامصداق منكرقلمدادمي كنند وبه فتنه گري متهم واعدام ويادربندوحبس وحصرمي كنند وكرده اند. وهنوز آمربه معروف حقيقي باصوت جلي نديده ايم وهمگان خفقان گرفته اند.اين كلام اميرمؤمنان است :كلمةحق عندامام جائر” كلام حق وياعدل درمقابل حاكم جائر،ازمصاديق بارز امربمعروف است.

    برخي با گوشه وكنايه وجسته وگريخته اشاراتي دارند اما صراحتا نديده ايم كه بگويند اي حاكم جائر وين ره كه تومي روي به تركستانست نه عدل علي-ع- است ونه عدل الهي است.

    من احتمال قوي مي دهم كه بازاگرفرجي براين ملت متصورباشدبازازناحيه همين علماي رباني است كه هنوزنمي دانم چرا ساكت هستند وگرنه ازاين سكولارهاي روشنفكرمآب دين ستيزآبي گرم نمي شود كه به دلخوشي قاطبه ملت منجرشود.

    واماايرادتان وديگر ايرادكنندگان به استادما درمورد دياثت ،به هيچوجه واردنيست زيرا اوعلنا وبدون استعاره وكنايه نفوذدادن اجنبي را به اندرون خانه ميهني به هرشكلي ودرهرزمينه اي كه باشد ؛هشدارداده اندوبي غيرتي تلقي كرده اند. وسخني واندرزي حكيمانه بوده است نه خارج ازادب ؛مگرالفاظ براي معاني وضع نشده اند مورداستعمالشان بايددرجاي خودباشد چه به مذاق برخي تلخ بيايد وياخوش.
    سخن درلفافه گفتن هميشه مجاز نيست بلكه صراحت رافع هرابهامي است.

    من بااينكه اكراه داشتم دراينجا چيزي بنويسم اما احترام شمارا لحاظ نموده وبه سخنانتان حاشيه اي وتوضيحي مرقوم داشتم شايدبراي خودشما ويابه ناظرمحترمي مفيدواقع شود چندساعتي بااين تايپ يك انگشتي ام صرف وقت نمودم اميداست كه درمقابل شبهاتتان توضيح ورفع ابهامي باشد.بااحترام فائقه.
    والسلام عليكن ورحمت الله وبركاته
    مصلح

     
  17. مازیار وطن‌پرست

    «یادم است وقتی منصور کوشان از سفر انجام نگرفته ارمنستان بازگشت و کمرش گرفته بود و به بستر افتاده بود، به خانه‌اش رفتیم. ماجرا را برایمان تعریف کرد. وقتی آمدیم بیرون، ظاهرا هنوز به کلمات روزنامه‌ها باور داشتم که با اطمینان به دوستانم گفتم: «مگر می‌شود؟ دچار توهم شده‌اند. اتوبوس نویسندگان را به دره بیندازند؟ مگر می‌شود؟» تا اینکه بعدا دیدیم بله می‌شود. حتی غیرقابل باور‌تر از این‌ها هم شدنی شده بود: جنازه شاعر در زباله‌دان و در بیابان پیدا می‌شد. هنوز از اینکه حرف منصور کوشان را در آن غروب تابستان باور نکردم شرمسارم، و بازگویی این داستان برای دیگران و از جمله خود منصور، چیزی از آن نکاسته است.»

    « بیست سوم یا چهارم تیرماه، با چه مصیبتی خودم را به کوی دانشگاه رساندم که سراغ دوستانم را بگیرم. خیلی از در‌ها شکسته و اغلب چراغ‌ها خاموش بود. سکوت و خلوت کوی دانشگاه بوی مرگ می‌داد، مرگ خیلی چیز‌ها. وقتی به پشت در اتاق چند تا از دوستانم رسیدم، صدای زمزمه‌شان می‌آمد. در که زدم، ساکت شدند. کسی در را باز نکرد تا اسمم را گفتم. ترسیده در را باز کردند و وقتی رفتم تو، سر بر شانه هم گذاشتیم تا بغضمان بترکد و ساکت، بدون آنکه صدایی بلند شود گریه کنیم. آن روز‌ها هم روزنامه‌نگار بودم، ولی هیچ روزنامه‌ای نشانی و خبری از این بغض‌های شبانه نداشت. طوری شد که کابوس شب‌ها به روز‌ها رسید. از جمع شاعران و نویسندگان به جمع روزنامه‌نگاران. هر روز همکاری و همکارانی اگر خوش شانس بودند، فقط بیکار می‌شدند. راه‌اندازی روزنامه‌ای را به من سپردند، همه کار کردم که درآید و خوب درآید از اجاره ساختمان گرفته تا تکمیل تیم تحریریه، چند ماه بعد، وقتی در صفحه ادبی‌‌ همان روزنامه خبر انتخابات کانون نویسندگان ایران منتشر شد و اسامی اعضای هیئت دبیران، مرا به دلیل عضویت در هیئت دبیران کانون نویسندگان دگراندیش خواندند و اخراج کردند. مجله دیگری که در آنجا کار می‌کردم هم توقیف شد. من البته جزو خوش شانس‌ها بودم، فقط بیکار شدم.

    و با این‌حال رندگی ادامه پیدا می‌کند:

    باد بایستد
    رود بر مسیر دریا نرود
    چیزهای بسیار پدیدار شود
    اما دیداری اتفاق نیفتد
    و روزنامه‌ای به روی دکه نیاید
    پاییز خود را به باغ دهد
    توفان خود را به درخت
    شاعر لال شود
    قلم شکسته، کاغذ مچاله شود
    اما شعر سروده می‌شود.»

    «روزنامه تعطیل» از جمشید برزگر بخشی از حیثیت از دست رفته شعر فارسی را به آن بازگردانده است.
    متن کامل: http://www.radiozamaneh.com/277553

     
  18. با سلام هر دم از این باغ بری میرسد ! برادر نوری زاد مواظب خودتان باشید و به دیدن بهاییان نروید که آیت الله مکارم بالاخره هم تخم دو زرده کردند و هم مانند آن آیت الله بوی بدی از دهانش خارج شد و ” دیدار با بهایی‌ها را ‘جرم شرعی و قابل تعقیب’ خواندند !

     
  19. مازیار وطن‌پرست

    تجاوزی که رابطه نامشروع شد

    بهمن کشاورز در مقاله ای در شرق به تصمیم یک قاضی درباره معلمی که با شاگرد نه ساله خود رابطه جنسی دانسته ایراد گرفته و نوشته از نظر مرجع رسیدگی چون عنصر عنف وجود نداشته؛ این رابطه با رضایت طرفین تحقق یافته. پس به آن عنوان رابطه نامشروع داده و ظاهرا معلم مذکور با قرار وثیقه آزاد شده است.

    حقوقدان به یاد آورده که قانون حمایت از کودکان و نوجوانان کلیه افراد زیر ١٨ سال را کودک اعلام و مشمول ضوابط حمایتی خاص کرده است. با توجه به اطلاق ضوابط این قانون، چگونه می‌توان قائل شد به اینکه کودک ٩‌ساله دارای اراده آزاد برای برقراری رابطه جنسی با فرد بالغ است؟ قانون راجع به رشد متعاملین، هر نوع معامله افراد زیر ١٨ سال را- اعم از پسر یا دختر- غیرنافذ می‌داند. به عبارت دیگر اگر فرد زیر ١٨ سال مثلا دوچرخه یا قلمش را به کسی بفروشد؛ می‌تواند استرداد مال کند. چگونه می‌توان گفت دختربچه ٩‌ساله، دارای قصد و رضا و اراده آزاد برای برقراری رابطه جنسی بوده است؟

    نویسنده مقاله شرق تاکید کرده: همین دختر اگر مثلا به سن ٤٠‌سالگی می‌رسید و هنوز باکره بود، برای ازدواج- یعنی ازدواج قانونی و مشروع- نیاز به اذن ولی داشت و اگر بدون این اذن شوهر می‌کرد، ازدواجش ابطال‌شدنی بود. علت این امر ظاهرا این است که از نظر قانون‌گذار، قصد و رضای چنین خانمی بدون ضمیمه‌شدن اذن پدر یا جد پدری به آن، اعتناکردنی نیست. حال آیا می‌توان پذیرفت دختر‌بچه ٩‌ساله بدون اذن ولی عملی را انجام داده و از نظر کیفری مأخوذ به آن است؟

    نتیجه گیری آخر مقاله این است که: حاصل اینکه برداشت‌های این‌چنینی نبود امنیت و مشکلات جبران‌ناپذیری را به‌ویژه در دبستان‌ها و دبیرستان‌های دخترانه ایجاد خواهد کرد و با توجه به اینکه کادر آموزشی کارآمد از خانم‌ها به اندازه کافی وجود ندارد و استفاده از نیروی آقایان آموزگار و دبیر، گزیر و گریزی نیست، مطمئنا وضع بسیار نامطلوبی ایجاد خواهد شد.

    http://www.bbc.com/persian/iran/2016/05/160510_u04_tehran_press_mb

     
    • مازیار وطن‌پرست

      وقتی می‌نویسم فقه در حقوق و قضا -همچنان که بقیه‌ی مناسبی که در اداره‌ی کشور برعهده دارد – دستش خالی است، دوستان معمم ما ناراحت می‌شوند.

      اتفاقا خوب است دوستان متشرع ما نظرشان را له یا علیه حکم قاضی پرونده‌ی فوق، بیان کنند.

       
  20. در راه الله

    – مردم غیور خراسان رضوی در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل و تقدیم 17 هزار شهید برای دفاع از کشور.
    – مازندران، دیار علویان و زادگاه سرداران و 10 هزار و 400 شهید گلگون کفن آن، باز هم به عطر شهیدان معطر شد.
    – گیلان دارای 8 هزار شهید، 22 هزار جانباز و  2 هزار و 600 آزاده است.
    – در طول دفاع مقدس بیش از 11هزار جانباز از قم تقدیم شد که از این تعداد بیش از 6000 جانباز زیر 25درصد و بیش از 4000 جانباز بالای 25درصد، 100جانباز مونث و 250 جانباز 70درصد هستند.

    از خوردن آدمی …… سیر نشد !

     
  21. باسمه تعالى

    حضرت آيت الله العظمى شكرالله مكارمى!
    پس از سلام و عرض تحيّات، در مساله اى لاينحل گرفتار گشته ام كه ان شاءالله لطف مى كنيد بنده ى حقير را راهنمايى مى فرماييد!

    فائزه هاشمى، صبيه ى آقاى اكبر هاشمى با يك خانم بهايى كه درزندان همبند او بوده روى يك مبل نشسته اند و حدود يك ساعتى با هم حرف زده اند و چاى نوشيده اند. از اين ملاقات منحوس، چند عكس برداشته شده و در اينترنت پخش گرديده است.

    تبليغات خبرنامه گويا

    advertisement@gooya.com

    رسانه هاى حزب اللهى و مسلمانان «جهان» از اين عكس ها و همنشينى كافرانه، دل نازك شان خون گشته و تا جايى كه توانسته اند به فائزه خانم و آقاجان شان هشدار داده اند و آن ها را به اين كار زشت و كراهت آور آگاه گردانيده اند و تقاضاى عفو اين دو فرد معلوم الحال از درگاه احديت و رهبر معظم انقلاب و حضرت مهدى (عج) خواستار شده اند.

    سوالى كه براى اين حقير ف.م.سخن پيش آمده، و ذهن او را قاطى پاطى نموده اين است كه برادران عزيز حزب اللهى شاغل در قوه ى قضاييه، خانم فائزه را حدود شش ماه، در بندى كه خانم بهايى حضور داشته زندانى فرموده اند و ايشان را زوركى در آن محل اسكان داده و در را هم پشت ايشان قفل نموده اند و به ايشان امر شده است كه همينجا مى تمرگى با اين ها -يعنى بهايى هاى ملعون- و با آن ها به مدت شش ماه مى خورى و مى خوابى و زندگى مى نمايى.

    سوال اين است آيا بهاييان در آن زمان يعنى در زندان، نجس نبوده اند كه برادران، ايشان را آن جا حبس نموده اند و فرموده اند قاطى اين ها بمان آن هم به مدت شش ماه؟! به عبارتى آيا ميله هاى زندان، نجس را مطهر مى گرداند؟

    ثانيا برادرانى كه اين گونه براى نجس نشدن فائزه با عرض معذرت با عرض معذرت روم به ديوار پستان به تنور مى چسبانند، آيا آن موقع هم براى شش ماه همنشينى اين بانوى مطهر با آن بانوى منجوس، پستان به تنور مى چسباندند و وا اسلاما و وا مطهرا و وا هاشميا و اين ها سر مى دادند يا چى؟!

    اگر شق دوم صحيح مى باشد، پس چرا ما در طول بازداشت دخت سابقا مكرمه و صبيه ى سابقا معظمه جناب هاشمى، اين جيغ و دادها را در رسانه هاى حكومت عزيزمان نمى شنيديم و جگر كسى از اين بابت خون نمى شد و يقه ى آيت الله هاشمى را نمى گرفتند كه بگو دخت من اشتباه كرده و غلط كرده و او را ناچار نمى فرمودند كه بگويد فائزه جان اشتباه بزرگى مرتكب شده كه حالا بايد يك جورى آن را ماستمالى نمايد؟

    با سپاس از آن مقام عظما به خاطر پاسخگويى به اين حقير. و من الله توفيق.
    ف.م.سخن

    *****

    حضرت آيت الله العظمى مكارمى در حاشيه اين استفتاء به خط خوش چنين مرقوم فرموده اند:

    بسمه تعالى

    دفتر، پاسخ اين شبهه افكن خبيث را بدهد. دهن به دهن شدن با اين در شان ما نیست

     
  22. مازیار وطن‌پرست

    نامه‌ی خانه‌ی موسیقی به قوه‌ی قضائیه از هر نظر جالب توجه است. “مطربان” به “علما” درس قانون می‌دهند! ای هرچه “علما” فدای یک تار موی گندیده‌ی “مطربان”:

    «به نظر می‌آید توالی این رفتارهای مشابه در دوره زمانی کوتاه، نشان از رشد جریانی خزنده در کشور است که تلاش می‌کند با ایجاد شبهه در اعمال نهادهای قانونی و ذی‌صلاحیت به آشفته‌کردن فضای عمومی کشور و ایجاد بدبینی عمومی نسبت به نظام جمهوری اسلامی ایران دامن زند. این رفتار غیرقانونی و ضدامنیتی،علاوه بر آنکه موجب خسارات مادی فراوان به پیکر نحیف جامعه موسیقی کشور شده است ، بلکه علی‌الاسف ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به ساحت آبروی فرهنگی نظام و اعتماد عمومی مردم وارد کرده است.»

    منبع: http://www.kaleme.com/1395/02/23/klm-242897/

     
  23. بچّه جواذیه

    آدم سر در نمی آره چرا شاد شدن مردم انقدر برای بعضی ها سخته؟! آقا ما تا بحال هر موقع فحش رکیک میدادیم و یا میشنیدیم خیلی احساس بدی بهمون دست میدادولی بعد از فرمایشات جناب جوادی آملی مفسر شهیر قرآن که 37 سال است دارد قرآنی را که در 23 سال نازل شده تفسیر میکنه و هنوز به نصفش هم نرسیده ،مبنی بر ابعاد شرعی “دیاثت” تازه فهمیدم که اگر امیدی هم به بهشت و حوری قرار باشد داشته باشیم ارقبل همین چند تا فحش ناموسی رایج بین ما است. الان حال ملت خیلی خوبه ..بیا و ببین باچه عرفان و معنویتی فحش “دیاثتی” به هم میدن!اجرکم مقبول!

     
  24. “پس فاجعه ای هست که خود علما را هم مقهور می کند بی آنکه بدانند.”

    علی گرامی

    آن ها خوب می دانند! خوب می دانند ولی خود را به نفهمی می زنند. مدت ها است که مقهور شده اند. صدایش را در نمی آورند.

    اولین کسی که جلوی خمینی ایستاد تا آنجا که من می دانم بهشتی بود. اگر اشتباه می کنم دوستان اصلاح کنند. آنطور که شنیدم گفته بود چه کسی این (خلخالی) دیوانه را به جان مردم انداخته……… آری او بر سر خلخالی با خمینی درگیر شد ولی صدایش را خفه کردند. یک جای دیگر شنیدم به خمینی پرخاش کرده بود بخاطر لفاظی های وی علیه کشور های خارجی که باعث تیرگی روابط ایران با دنیا می شد. کمی دیر تر دفتر حزب جمهوری اسلامی هوا رفت و ترتیب کار بهشتی داده شد. جالب این است رفسنجانی هم قرار بود در آن جلسه شرکت کند ولی برخی دوستان او را از رفتن برحذر داشتند!

    قبلا هم نوشته بودم اواخر جنگ هنگامی که سپاه فهرست بلند و بالای خود را تقدیم خمینی کرد و گفت بدون این ادوات و آلات جنگی قادر به ادامه کار نیستیم بر خودی ها معلوم شد کار خمینی به آخر رسیده است. خالی بندی می کند و در تصور امداد های غیبی گرفتار است و واقعا باور کرده که ملایکه به یاری مجاهدان فی سبیل الله خواهند شتافت و جنگ به هر قیمتی باید ادامه یابد. یادمان نرفته خمینی می گفت جنگ جنگ تا پیروزی و سپاه می گفت دست خالی نمی شود…… جمله معروف جام زهر موید این ادعا است. تا لحظه آخر قبول نکرد جنگ پایان یابد و جام زهر یعنی مردم بدانید من را وادار کردند از ایمان خودم به امداد های غیبی دست بکشم…….

    رفسنجانی اینجا بود که پراگماتیک شد و فهمید یک من آش چند من روغن می برد.

    حالا خودت را بگذار جای خمینی و دار و دسته اش! بیایند به مردم چه بگویند؟ ما یک مشت آدم بی سوادی هستیم خودمان هم نمی دانیم اینجا چکاره ایم؟ به امثال صادق چه بگویند؟ آمدیم شاه را سرنگون کردیم هرچه آدم باسواد بود را از ارتشی و غیره اعدام کردیم و فراری دادیم به تمام دنیا فحاشی کردیم دنیا را بر ضد ایران بسیج کردیم مملکت را به قهقرا کشاندیم خودمان هم کشور داری بلد نیستیم؟

    سپاهی ها دور هم نشستند گفتند بیاییم لااقل ظاهر کار را حفظ کنیم شعار ها را ادامه دهیم که اگر صادق ها بفهمند پشت پرده چه خبر است پوست از تن ما می کنند! خط امام را اختراع کردند. یک حکومت استالینیستی راه انداختند و گفتند ما که از چکمه پوشان پاکستانی و ترک و روس کمتر نیستیم! سرکوب شدت گرفت. منتظری را کله پا کردند. بقیه آیت الله های دور و بر خمینی را قلع و قمع کردند یا خانه نشین کردند. تا سایه خمینی بر سر ما است می توان صادق را ساکت نگه داشت. بعد هم خدا کریم است یک فکری خواهیم کرد. مملکت را بین خودشان تقسیم کردند. جلوی هر امام جمعه ای یک تکه استخوان انداختند تا ساکت شود. آیت الله العظمی هایشان چنین استدلال کردند که اگر حکومت از دست برود مردم پوست ما را خواهند کند پس به هر قیمتی شده باید این حکومت بماند و به عوام الناس تلقین می کنیم که ما باید تا رسیدن امام زمان باشیم.
    دستگاه شست و شوی مغزی را تقویت کردند. هر چه ثروت ملی داشتیم را صرف تربیت ملا و مداح کردند.
    یک تفکر متحجری در تشیع است که می گوید هر گاه دو آیت الله نظراتشان در امور سیاسی متفاوت بود نباید در ملا عام با هم درگیر شوند. همین باعث شد امثال منتظری سکوت کنند. تنها کسی که از ابتدا علنی جلوی خمینی ایستاد آیت الله خویی بود که اعلام کرد این جنگ باطل است و هر کس در آن کشته شود خونش به هدر رفته و شهید نیست. با یک جمله که فلانی (خویی) انگشتر به شاه هدیه کرده از درجه اعتبار ساقطش کردند. فوری انگ و تهمت می زنند. دست عمروعاص و استالین را از پشت بسته اند. منتظری می شود ساده لوح…… منتظری می شود ساده لوح برای این که می گوید فقاهت برای حکومت کفایت نمی کند.

    حالا ما با یک نظام استالینیستی مافیایی سر و کار داریم که پوسته ای از فقاهت و شرع و احکام روی خود کشیده تا ملت را ساکت نگه دارد و برای خود مشروعیت ایجاد کند. آن هایی که دست اندر کارند می دانند که کار فقاهت و شرع و احادیث به سر رسیده ولی چاره ای ندارند باید ظاهر را حفظ کنند.

    اینجا من آخوند ها را به دو دسته تقسیم می کنم: یک دسته آن هایی هستند که کمی انصاف دارند و صداقت دارند و شبیه آنچه در مشروطه اتفاق افتاد مثل آخوند خراسانی از ادعاهای آنچنانی عقب نشینی کرده اند و حاضرند حکومت را به ملت واگذار کنند. این ها از درجه هوشی بالاتری برخوردارند و کمی جلوتر از بینی خود را هم می بینند و با این طرز حکومت آینده اسلام را در خطر می بینند.

    یک دسته هم امثال جنتی و علم الهدی و یزدی که الحق معلوم نیست به جای مغز چه چیز در جمجمه شان است که از ابتدا مو به مو دنباله رو احادیث و قصه های جعلی قرون سوم و چهارم بوده اند. فراموش کردم بگویم خمینی کمی در حال تحول بود و به نظر می رسید با انتخاب بازرگان و بنی صدر دنبال مصالحه با اهل علم و دانش است. وقتی گفت شطرنج حلال است و موسیقی حلال است و خاویار بسته به نظر کارشناسان است برخی وی را تکفیر کردند. خودش هم گفت پسرش از کوزه آب خورد کوزه را آب کشیدند نگاه به همین حالت بینابینی بود.

    اینجا بود که زنگ خطر برای جنتی به صدا در آمد یادت می آید گفت اگر این قانون معروف به بند جیم (لغو مالکیت زمین های بایر) تصویب شود کفن به تن خواهد کرد و به خیابان خواهد آمد…… جنتی و خامنه ای و یزدی و شرکا ریختند سر خمینی و او را برگرداندند به سوی خود. خمینی که مرتب دم از حمایت از کوخ نشینان می زد. خمینی که در برابر خامنه ای از موسوی حمایت می کرد. یادت است موسوی جلوی بازار ایستاده بود و سعی می کرد جلوی تورم را بگیرد و خامنه ای از دست وی عصبانی بود….. بلبشویی بود…… یکی بی سواد تر از دیگری…… موسوی بی سواد خامنه ای بی سواد تر از او…….

    خلاصه در نهایت دار و دسته جنتی برنده شد و کار به اینجا رسید که شاهدیم.

    در مجموع جمهوری اسلامی یک ببر کاغذی بیش نیست. از درون پوسیده و اخبار فساد های کلان که درصد کمی از آن بر ملا می شود حاکی از آن است که خودی ها متوجه پایان کار شده اند و هر کس سعی می کند تا دیر نشده بار خود را ببندد تا به سرنوشت هویدا دچار نشود. این ها می دانند تحولات برق آسایی در راه است. همه چیز زیر و رو خواهد شد. وقتی سوت پایان جمهوری اسلامی زده شود فرصت جمع و جور کردن اموال و فرار برای کسی باقی نخواهد ماند.

    جنبش هستاد و هشت می توانست آخر کار باشد. این ها جوان های بی تجربه ای بودند که چشم به موسوی و کروبی دوخته بودند و دیدیم که این دو چه خیانتی کردند و همه را به خانه ها فرستادند و به دوران طلایی امام سوگند وفاداری خوردند.

    جامعه از این حرف ها گذشته. مردم دلشان از حکومت اسلامی به هم خورده. حاکمان هم که به غیر از سرکوب کاری بلد نیستند. فشار اقتصادی دارد کار خود را می کند. حماقت سوریه و یمن هم تحولات را سرعت بیشتری خواهد داد.

    اینجا ما وارد مرحله حساسی می شویم. یک احساس درونی به همه ما می گوید که باید کمی دست نگه داشت. مردم نگران بعد هستند. بعد از این ها چه کسی سر کار خواهد آمد؟ چه بر سر ایران خواهد آمد؟ چه خطراتی متوجه ایران خواهد بود؟ داستان مادری است که حاضر است فرزندش به زن دیگری داده شود ولی صدمه نبیند…..

    خرد جمعی ما در پی یافتن پاسخ این سوال ها است. کسی یا گروهی یا حزبی منسجم لازم است بیاید دست مردم را بگیرد و نشان دهد از اعتبار کافی برخوردار است و می تواند ایران را از این مرحله حساس به سلامت عبور دهد. حرکت بدون یک مرکز هم آهنگ کننده امکان ندارد. هم آهنگ کننده ای قابل اعتماد.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      ساسانم گرامی

      دست مریزاد، یکی از مؤجزترین و بهترین تحلیل‌هایی بود که از ماجرای انقلاب خواندم. اما نسبت به جنبش سبز اشتباه کرده‌ای. برداشت شخصی من به کنار، اصلا با جملات آخر خودت تضاد دارد. مردمی که به درستی در پاراگراف‌های ماقبل آخر توصیف کردی نمی‌توانستند در جنبش سبز به دنبال سرنگونی نظام باشند. جنبش سبز نه به دلیل خیانت رهبران، بلکه بخاطر پایان یافتن پتانسیل خودش بپایان رسید. ما اغلب فراموش می‌کنیم جمعیت 3 میلیونی در 25 خرداد برای اعتراض به تقلب به خیابان‌ها آمد اما هر چه سرکوب و به موازات آن شعارهای مردم رادیکالتر شد ریزش بیشتری صورت گرفت. چون هدف اولیه و اصلی جنبش هرگز سرنگونی نظام نبود. بالطبع وقتی هدف یک مجموعه از بدو تأسیس چیزی نباشد، عدول از آن هم بی‌معنا بوده و خیانت معنا نخواهد داشت.

       
    • اووووووووووووووووووووووووووووووووووه!!! چه میکنه این هپروت اکس!!!
      جناب ساسانم! این کشفیات رو خودت پیدا کردی یا کسی هم کمکت کرده؟!!!
      به مامانت بگو برات اسفند دود کنه!!! چشم نخوری ایشاالله!!!
      حالا نترس یه ذره بیا جلو تا درست تر ببینی این ببر کاغذی چه شکلیه!!!
      خرد جمعی تو عشقه که تو این سایت خودشو داره دائم نشون میده!!!

       
  25. آدم از این حکومت اسلامی چیا شیاد تر در تاریخ ندیده. مثلا حاج مصطفی عمامه زاده. ورداشته نامه نوشته از زندون در جواب روزنامه جوان در مورد اون اولی و این آخری. همچین نوشته که انگار دوران اون … (سه نقطه از مش قاسم) شده به قول اون یکی گمراه دوران طلایی (شاید منظورش از جنس طلای اون چوب مشهور بوده، الله و اعلم) بوده. حاج مصطفی، این روزها با ضبط و ثبت بودن همه گفتار و کردار همه و وجود اینترنت برای پخش لحظه ای گفتار و کردار در سر تا سر دنیا دیگه نمیشه اون شامورتی بازیهای سال ۵۷ رو در آورد. تو هم با این اراجیفی که بهم میبافی فقط آبروی نداشته خودت رو میبری. چه میشه کرد، یه عده ای تمام عمر گمراه میمونن (مثل میمون هم تقلید میکنن). این بیچاره هم یکی از اونا. ضعیفه شم پارسال پیرار سال نامه نوشته بود شکایت از ۳-۴ سال گذاشته. اون گمراه هم خیال میکنه بقیه اش دوران طلایی بوده. دلم واسه بچه هاشون میسوزه که حداقل یه نسل دیگه باید این ننگ رو با اسم و نسبشون به کول بکشن.

    ———————-

    دوست گرامی
    من با آقای مصطفی تاج زاده همبند بودم در زندان اوین. دو نفری در یک اتاق. او را فردی قوی و پایدار یافتم. فردی است بشدت اهل سیاست و اهل تشکیلات. شاید ترس دستگاههای امنیتی از انتقال وی به بند عمومی نیز ناشی از همین خصلت تأثیر گذاری اش روی دیگران است بلحاظ سیاسی. او تمامی این سالها را تنها و تنها زندانی ست. یک مدت کوتاهی – چهار ماه و نیم – با من بود و مدتی نیز با زندانیانی دیگر. مابقی همه در انفرادی بوده و هست. انتخابات شورای شهر را که از سالهای پس از انقلاب مسکوت مانده بود، وی برای نخستین بار به صحنه آورد. یعنی وقتی آقای عبدالله نوری – وزیر کشور وقت – به وی پیشنهاد معاونت سیاسی وزارت کشور را داد، وی به شرطی پذیرفت که انتخابات شورای شهر پایه ریزی و انجام شود. در باره ی باور اشخاص به این و به آن، بپذیریم که تا زمانی که این باورها فردی اند، و در صحنه ی اجتماع، منجر به مفسده و خرابی نشده اند، نشر پیدا کنند. این منصفانه تر و مدنی تر نیست؟

    با احترام

    .

     
    • جناب نوریزاد،
      ۱- زندونی حکومت اسلامی بودن دلیل نمیشه که از کسی انتقاد نشه. به خصوص وقتی که بعد این همه سال هنوز آش امام و امام بازی رو هم میزنه و سالهای وحشت رو دوران طلایی میخونه. به این میگن تحقیر یه ملت، شیره به سر یه ملت مالیدن، گنجشک رو رنگ کردن و قناری خوندن. قوی و پایدار هست ولی در گمراهی. هیتلر و موسیلینی و استالین و کاسترو و صدام و قذافی هم قوی و پایدار بودن. از توی اون انتخابات شورای شهر هم حاج مموت بیرون اومد. چرا؟ به خاطر اصرار بر اعمال اشتباه این حاجی و هم پالکیهاش، اصرار بر حکومت اسلامی.
      ۲- اینا مظهر کامل “در صحنه ی اجتماع، منجر به مفسده و خرابی شده اند” میباشند. از مفسده و خرابی حکومت اسلامی که این یکی هنوز سنگش رو به سینه میزنه دیگه بالاتر و بدتر؟ قرار بوده افغانستان ملا عمر بشیم؟ همچین نسل گمراه، خودخواه، خود شیفته و مفسد و … (سه نقطه از مش قاسم) در تاریخ این مملکت وجود نداشته. اونایی هم که کارهای اینارو در تاریخ این مملکت کردن همهشون لشگر بیگانه بودن.

       
    • فرزند ایران

      جناب نوری زاد گرامی،

      با تجدید احترام

      فرموده اید: “در باره ی باور اشخاص به این و به آن، بپذیریم که تا زمانی که این باورها فردی اند، و در صحنه ی اجتماع، منجر به مفسده و خرابی نشده اند، نشر پیدا کنند.”

      یک. من هم با شما موافقم که باورهای فردی تا وقتی که موجب خرابی و مفسده ای نباشند، قابل تعرض نیستند. اما آقای تاج زاده (یا هر شخص دیگری که همچون ایشان می اندیشد) دقبقا که به همان دلیل که خود اشاره کردید: یعنی تشکیلاتی بودن و عملیاتی فکر کردن، شدیدا مایل هستند که به این باورهای فردی در سطح جامعه هم جامه عمل بپوشانند و ارزش های فردی خود را به ارزش های مقبول جامعه تبدیل کنند. صد البته چنین اقدامی ماهیتا جرم نیست و در تمامی کشورهای آزاد هم به همین سبک و سیاق رفتار می شود. امــــــــا…مشکل از اینجا بر می خیزد که ایشان (یا هر شخص دیگری با همین باورهای شخصی) همچنان بر طبل مطالبی می کوبند و در باب فرضیه هایی می گویند که بی بنیادی و نادرستی آن ها در عمل، در دنیای پیشرفته (دست کم چند صد سال) و در ایران خودمان (بیش از سه دهه) ثابت شده است. تاریخ بشر به اندازه کافی طولانی و گوش شنوا هم به اندازه کافی زیاد بوده است که اگر در طول این چند هزار سال کسی حرف منطقی ای داشت، مخاطب هم پیدا کند. پنبه این مطالب که آقایان مرتبا تکرار در مکررات می کنند، مدت هاست که زده شده است ولی مشکل اینجاست که آقای تاج زاده و همفکرانشان همچنان سعی در “باوراندن” این باورهای شخصی “مخرب” به عموم جامعه دارند. اگر درباره مخرب بودن باورهای شخصی آقایان با من همداستان نیستید، لطفا به وضع و حال ایران خودمان بنگرید. این بی گفتگو محصول چنین تفکراتی است. کسی که بتواند یکی، فقط و فقط یک دولت یا حکومت دینی موفق در تاریخ بشر به ما نشان بدهد، حق دارد از این چنین باورهای یه اصطلاح شخصی دفاع کند. گفتار آقایان مثل این است که در زمان فعلی پاپ یا دستگاه کلیسا همچنان پیگیر کنترل دولت ها توسط دستگاه کلیسا باشند و از عموم کشورهای اروپایی و آمریکایی مسیحی بخواهند که قوانین را بر اساس مسیحیت تنظیم و قانونگذاران و مجریان قانون را از میان کشیشان انتخاب کنند. پرواضح است که چنین سخنانی چقدر کودکانه و مرتجعانه است.

      اما این که آقای تاج زاده (صرف نظر از باورهای شخصی یا عمومی خودشان) آدم مقاومی هستند و پای حرفشان می ایستند، مطلب جداگانه ای است. استواری ایشان جای تحسین دارد اما اما اما این مقاومت، ابدا باورهای ایشان را از آن چه هست موجه تر و پذیرفتنی تر نمی کند. لطفا مطالب نامرتبط را مخلوط نکنیم.

      دو. من در این نوشته مش قاسم ارجمند مطلبی ندیدم که آقای تاج زاده را از حرف زدن یا ابراز عقیده منع کرده باشد. مش قاسم به سخن آقای تاج زاده اعتراض دارد و طبیعی است که این حق برای هر دو طرف محفوظ است که عقایدشان را بیان و همینطور به نظر طرف مقابل اعتراض کنند. بنابراین من شخصا چیز غیر منصفانه و غیرمدنی (به تعبیر شما جناب نوری زاد) در آن ندیدم. شاید سوءتفاهمی شده باشد.

      با احترام

       
    • چرا درباره کسی که از ما خیلی شجاعتره و پای عقیده ش می ایسته و بدون ترس حرفاش رو میزنه اینجوری با بی انصافی حرف بزنیم..
      تاج زاده مردی بزرگ و شریف و شجاع و صادقه، ما خیلی از ایشون کمتریم و یک هزارم ایشون طاقت رنج کشیدن و ایستادگی نداریم. مش قاسم هم همینه و اوج شجاعتش نوشتن کامنت گمنامه، عجب ملتی هستیم

       
  26. ایران دوست

    این داستان نیست واقعیت دارد ، میتوانید تحقیق کنید :
    نزدیکی‌های ساعت ٩ صبح بود که تقریبا همه اعضای گمرک خرمشهر برای بازکردن و تفتیش چند صندوق چوبی بزرگ خوش ظاهر که از آمریکا آمده بود گرد یکدیگر جمع شدند.
    پیشخدمت‌ها با تیشه و تبر به کندن میخ و تخته‌های روی جعبه مشغول شدند و پس از آن که پوشال روی صندوق‌ها را پس زدند بوی خوشی برخاست که همه مطمئن شدند صندوق‌ها محتوی شکلات می‌باشند.
    طبق معمول در یک قوطی باز شد و یکی از کارمندان برای خود و رفقایش از آن شکلات‌ها مقداری برداشت.
    طعم و مزه شکلات‌ها نیش‌ها را باز کرد و دهن همه به جنبش افتاد و متعاقب آن چندین بسته دیگر مورد ناخنک حضرات از رئیس گرفته تا مامورین جزو اداره قرار گرفت و گذشته از آن هر یک از اعضا چندین بسته نیز برای اهل بیت خود کنار گذاشتند که موقع ظهر با خود ببرند!
    یک ساعت بعد صندوق‌ها میخکوب و برای تحویل شدن به صاحب جنس آماده بود و کارمندان نیز در پشت میزهای خود مشغول کار شدند ولی گاهگاهی صدای زنگ بلند میشد و کارمندان به پیشخدمت‌ها ارد آب خوردن میدادند.
    لحظه به لحظه مرض عطش در عمارت گمرک شدت یافت و به فاصله نیم ساعت بشکه حلبی بزرگ عمارت گمرک خالی و دوباره پر از آب شد ولی تشنگی کارمندان از بین نرفت!
    رئیس خواست به منزل جیم شود دید معاون اداره تقاضای دو ساعت مرخصی کرده و سایر اعضا نیز هر کدام به بهانه‌ای طلب مرخصی نموده و قصد خروج را دارند.
    ناچار در جای خود باقی ماند.
    صدای قار و قور شکم اعضای دله گمرک از هر طرف بلند بود و در عرض چند دقیقه هجوم عمومی به طرف مستراح شروع شد ولی بدبختانه یا خوشبختانه عمارت گمرک بیش از یک آبریزگاه گلی و یک آفتابه حلبی نداشت.
    لحظه به لحظه مراجعه کنندگان مستراح زیادتر شد و بعد از یک ربع هیچکس در اتاق‌ها دیده نمیشد.
    همه برای رفتن به مستراح از سروکول هم بالا می‌رفتند.
    فراش، اندیکاتور نویس، بازرس، هیچکدام طاقت یک دقیقه انتظار را نداشتند.
    هر کس هم که داخل جایی بود به این زودی‌ها کارش تمام نمیشد به همین جهت هر کس داخل میشد یک فصل فحش از بیرونی‌ها می‌شنید تا کارش تمام شود و بیرون بیاید.

    جناب رئیس به گمان این که آنجا هم تک و توش بر می‌دارد با طمطراق عازم شد ولی احدی ملاحظه او را نکرد.
    کم کم صدای او هم بلند شد که: منتظر خدمتتان می‌کنم، به بندرعباس انتقالتان می‌دهد، حمال‌ها، فلان فلان شده‌ها، چرا ملاحظه رئیس و مرئوسی را نمی‌کنید؟
    ولی هیچکدام از این حرف‌ها و تعارف‌ها اثری نداشت!
    در این گیرودار رئیس بیچاره دفعتا متوجه خود شد و دید که شلوار خود را مظفرانه کثیف کرده است! خواست به گوشه‌ای برود و شلوار خود را عوض کند که ناگهان اتومبیل شیک آخرین سیستمی جلوی عمارت گمرک ترمز کرد و یکی از بازرس‌های معروف گمرک جنوب که مامور سرکشی گمرک خرمشهر بود پیاده شد.
    اولین چیزی که نظر او را به خود جلب کرد این بود که در گزارش خود بنویسد:
    نبودن پاسبان جلوی عمارت …. از پله‌ها بالا رفت، هیچکدام از اعضا را ندید.
    از درون اتاق‌ها هم صدای نفس‌کشی شنیده نمیشد. بدبخت با عصبانیت به طرف اتاق رئیس رفت.
    رئیس بدبخت از مشاهده بازرس خود را باخت و رنگ از رویش پرید و از این که به علت اشکالات فنی! نمی‌توانست از جا بلند شده و تعارف بکند بی‌اندازه شرمگین شد با این حال با لکنت زبان خیر مقدمی گفت و اضافه نمود که به علت رماتیسم و درد پا قادر به تکان خوردن نیستم و بعد هم زنک زد تا فراش آمده و برای مهمان تازه وارد چای و شیرینی بیاورد ولی هیچکس در راه‌روهای عمارت وجود نداشت تا به زنگ رئیس پاسخ دهد!

    بازرس در حالی که از این قضیه در فکر فرو رفته بود چند دور با عصبانیت طول اطاق‌ها را طی نمود و در این اثنا یک مرتبه چشمش از پنجره به بیرون افتاد و از مشاهده هجوم اعضا و معاون گمرک به مستراح بی‌اختیار خنده‌اش گرفت.
    مخصوصا چندنفری که طاقت نیاورده و دولادولا در گوشه‌های حیات، پشت درخت‌‌های نخل مشغول! شده بودند، توجهش را بیشتر جلب کرده و بر تعجبش افزوده بود!
    بوی تعفن گیج کننده‌ای فضای گمرک را معطر ساخته بود!
    تمام این جریانات که باعث رسوایی کارمندان گمرک گردیده بود شاهکار یک جوان ارمنی بود که مرتبا از آمریکا شیرینی و شکلات وارد می‌کرد و چون هر دفعه بیش از نصف هر صندوق را آقایان محض تبرک! می‌چشیدند و طبق معمول هیچ مرجعی هم برای شکایت نداشت،
    حقه‌ای به کار زده و یک بار سفارش داده بود که برای او شکولاکس یعنی شکلات مسهل بفرستند و به طریقی که ملاحظه شد به بهترین وجهی انتقام خود را از شکم‌های دله کارمندان گمرک خرمشهر گرفت!

     
  27. ایران دوست

    يك پيشنهاد مهم:
    اكنون كه تعدادي از نمايندگان دوره نهم مجلس(حدودا” 219نفر) از فيض خدمت به مردم در مجلس محروم گشته اند و از محروم شدن از خدمت افسرده و نگرانند
    با راه انداختن كمپيني جهت اعزام اين عزيزان به جبهه دفاع از حرمين به جرگه مدافعان بپيوندند تا لذت خدمت به اسلام و مسلمين را مجددا اغاز كنند و عطش خدمتشان رفع شود.!!!!!!!؟؟؟؟
    اگر موافق هستید این پیشنهاد را تا انجا نشر دهید و به اشتراک بگذارید تا از ترس این شیفتگان خدمت لرزه به جام داعش این تشنگان قدرت در جهان بیفتد.

     
    • اسلام دوست

      بهترین پیشنهاد ی بود که تا حالاشنیده بودم .همه انها +رای نیاوردگان مجلس خبرگان +همه اعضا شورای نگهبان بویژه ایت…جنتی+رهبر گرانقدر قدم رنجه کنند و بروند به سوریه و عراق وفلسطین وبه دفاع از حرمین بپردازند .

       
  28. حسام‌الدین آشنا مشاور (رئیس مرکز بررسی‌های استراتژیک) حسنک: کشور به عوام‌فریبی ساختاری گرفتار است. ادامه میده: کشور به بهینه‌سازی نظام قضایی برای جرم‌زدایی، مقابله با فساد درون دستگاهی، اصلاح نظام بودجه و برنامه‌ریزی، اصلاح نظام بانکی عقب‌مانده، مقابله با پول‌شویی، اصلاح نظام قیمت‌گذاری برق و بنزین و نفت و گاز و آب و کاستن از بورکراسی متورم دولتی نیازمند است. و ادامه میده: افزایش پایه مالیاتی و لغو معافیت مالیاتی برخی از بزرگ‌ترین نهادهای اقتصادی به عنوان یکی دیگر از اصلی‌ترین و ضروری‌ترین اصلاحات در کشور. نظام بانکی کشور مشحون از رباست، محیط زیست تخریب شده، انبوهی از صندوق‌های مالی و اعتباری تحت نظارت بانک مرکزی نیست، نیروهای متخصص از کشور گریخته‌اند، آسیب‌های اجتماعی به حد خطرناکی رسیده، واردات بی‌رویه فراوان شده است و بیکاری سر به فلک می‌زند.
    مش قاسم: ۱- حاج آقا، ای حسام‌الدین، مگه خود تو در همه اینا که گفتی ۳۸ ساله شریک نبودی؟ ۲- خدا وکیلی، حرضت عباسی چه کسی باور میکنه که حکومت اسلامی بتونه یکی، فقط یکی-نه بیشتر، از این مشکلات رو حل کنه؟

     
  29. آیت الله //////: بهاییت یک فرقه استعمار ساخته ومنحرف است که همیشه با همین انحراف شناخته شده و ما همیشه از این فرقه تبری جسته و می جوییم.
    -خدا وکیلی من هیچوقت از یک ایرانی بهایی هیچ ظلمی، دروغی، شیادیی، عمل بد، هیچ چیز منفی ندیدم. ولی تا دلتون بخواد از حاجی آیت الله ///////هر ظلمی، دروغی، شیادیی، عمل بدی که فکرش رو بکنین دیدم و شنیدم. اگه فرقه ای استعمار ساخته ومنحرف وجود داشته باشه که همیشه با همین انحراف شناخته شده و ما همیشه باید از این فرقه تبری جسته و بجوییم همین فرقه آیت الله ///// میباشد.

     
  30. حاجی شکوری‌راد: نامزد طبیعی اصلاح‌طلبان برای ریاست مجلس عارف(ک) است.
    مش قاسم: ۱- حاجی عارفک میخواد کارای طبیعی بکنه واسه رییس مجلس یا کارهای غیر طبیعی واسه رئیسک یه مجلسک؟ ۲-نامزد غیر طبیعی شون کیه؟ از من میپرسین اینا همه شامورتی بازیه. این عارفک توی این ۴۰-۴۵ ساله تا میتونسته طلا مالی کرده بعد از این هم … (سه نقطه از مش قاسم) قدیم و راه قدیم.

     
  31. با درود و همدلی با .Faeze B گرامی‌؛

    معتادان شیشه – فرزندان فقر و فحشا در حاشیهٔ تهران و سایر شهرهای ایران زمین – در درجهٔ اول زاییدهٔ ستم اجتماعی و اقتصاد‌سیاسی معتادان دلار‌های نفتی‌ – خام فروشان و رانت خواران حاکم در کشور و عمد‌تاً تهران ساکن در شیمیرانت اند در هر لباس با هر اندیشه دینی ، فلسفی‌ یا سیاسی و یا سوداگری محض؛ بحرانهای فاجعه آمیز مالی‌-پولی‌-بدهی لاینحل نظام سرمایه داری مالی‌ (Finance Capitalism) نه سرمایه داری تولیدی، آنچنان در خود غوطه ور شده که حتا کشورهای صنعتی‌ جهان اول دست به دامن چین – به خاطر ذخایر عظیم پولی‌، مالی‌ و سرمایه ایی – آن شده و سعی‌ فراوان در تشویق و دعوت آنها به سرمایه گذاری در کشورهای مطبوع خود می‌کنند تا بتوانند کمی‌ از مشکلات رکود اقتصادی و بیکاری خود را بکاهند؛ دولت منتخب مردم اما حامی‌ و وکیل بانکدارن و رانت خواران بریتانیا شرکتهای بزرگ صنعتی‌ چینی‌ را برای سرمایه گذاری در ساخت نیرو گاه‌های هسته ایی که بسیار هزینه بر و زمان بر است، دعوت میکند آنوقت همزمان سرمایه گذران، زمین خواران و بساز بفرشان و بانکدارن انگلیسی با حداقل سرمایه و وامهای کلان “رفاقتی نه رقابتی‌” برجهای مسکونی تجاری سوپر لوکس آنچنانی ( متری یکصد هزار دلار به بالا- رقم اشتباهی نیست) برای ساخت در قلب لندن طراحی‌ کرده و از روی نقشه همهٔ واحدها را قبل از ساخت به مشتریان خود که همگی از تبار بازرگانان میلیاردر عرب، روسی، هندی و چینی‌ میباشند و همچنین ستارگان پولساز عالم سینما، ورزش و موسیقی، میفروشند.

    دوست گرامی در شرایط اقصادی جهان امروز تقریبا هیچ یک از کشورهایکه شما نام بردید در کشور ما برای ایجاد اشتغال جوانان ما سرمایه گذاری نخواند کرد؛ آنها فقط خواهان بازارهای جدید و فروش کالاهای خود هستند؛ و خام فروشان رانتخوار وطنی معتاد دلار‌های عمو سام نیز شریک تجاری انها؛

    دوست گرامی بگذار فتوا را به صاحب فتوا واگذار کنیم؛

    اگر رهبر فقیه و صاحب فتوا که دغدغه “اقتصاد مقاومتی” دارد و شخصاً ظاهرا نقاد شماره یک واردات بی‌ رویه، تجارت قاچاق و ساختار اقتصادی شدیدا مریض و گرفتار رکود، تورم و عوارض بیشمار اجتماعی و فرهنگی‌ ناشی‌ از آن است، میبایست که فتوا دهد: ورود همه جور کالای مواد اولیه، صنعتی‌، سرمایه ایی، مصرفی از بنجل تا لوکس همگی – آزاد است از منابع خارجی‌ ممکن- آنهم در قبال حداقل حقوق بازرگانی و حتا بعضی‌ اقلام نیز معاف از چنین حقوقی؛ منتها به این شرط محکم که منشأ پولی‌ مالی‌ ارزی واردات فقط ارز ماحصل از صادرات کالاهأی تولید بومی خواهد بود؛

    یعنی‌ صادرات نفت و گاز خام مطلقاً ممنوع حتا یک قطره؛ به زبّان ساده برای هر آنچه میخواهید وارد کنید میبایست که در ازای تولیدات بومی متکی به ذخایر سرشار انرژی (نفت و گاز) باشد؛ در این ساختار و مناسبات جدید تولید ثروت، صادرات و واردات، نیروی کار انسانی‌، تخصص، مهارت، کوشش، نوآوری، خلاقیت، و مهمتر از همه اندیشه آزاد تولید و کرامت می‌یابد؛ این یعنی‌ دگرگونی دیوان سالاری ناتوان، ضعیف، تنبل، مفت‌خور، رانت‌خوار، شارلاتان، خالی‌-بند، فاسد، متخصص اختلاس و متکی‌ به دلارهای نفتی‌ عمو سام جای خود را به پیشوران، متخصصان، کار آفرینان، صنعتگران و بازرگانان واقعی، زبده و کار آزموده میدهد.

    در آنصورت سیاسست پیشه گان انتصابی مدیریت یافته و مدیریت شده رنگ به رنگ در سطوح مختلف ناچارا در عرصه تولید ثروت و تنازع بقا بر حسب شایستگی و تبحر (نه رانت خواری بواسطهٔ روابط سببی و پیوند نسبی) در بازار تقسیم کار و ثروت جایگاه واقعی خود را کسب می‌کنند.

    در این تغییر روند راهبردی اقتصاد سیاسی (خانه گردانی) راه نیز برای دگرگونی فرهنگی‌ و تولید اندیشه و خرد و ساختار مدرن مردم سالاری (شهر گردانی) نیز هموار میگردد؛ درشکه را پشت اسب میبندند نه جلوی آن؛ در این خصوص گفتنی بسیار است.

     
    • اگر رهبر فقیه و صاحب فتوا که دغدغه “اقتصاد مقاومتی” دارد و شخصاً ظاهرا نقاد شماره یک واردات بی‌ رویه، تجارت قاچاق و ساختار اقتصادی شدیدا مریض و گرفتار رکود، تورم و عوارض بیشمار اجتماعی و فرهنگی‌ ناشی‌ از آن است، میبایست که فتوا دهد: ورود همه جور کالای مواد اولیه، صنعتی‌، سرمایه ایی، مصرفی از بنجل تا لوکس همگی – آزاد است از منابع خارجی‌ ممکن- آنهم در قبال حداقل حقوق بازرگانی و حتا بعضی‌ اقلام نیز معاف از چنین حقوقی؛ منتها به این شرط محکم که منشأ پولی‌ مالی‌ ارزی واردات فقط ارز ماحصل از صادرات کالاهأی تولید بومی خواهد بود؛
      ……………………………………………………………………………………………………………….
      کاوش عمو سام ستیز درود.هر چند نمی دانم درست منظورت را درک می کنم و یا آنچه نوشته اید عملی است و یا اگر عملیست نتیجه خوبی دارد ولی بخاطر فکرت بهت عالی دادم!

       
  32. ماه آینده اوباما داره میره کجا؟ ویتنام. ببینین چه استقبالی ازش بکنن، رییس جمهور کشوری که حدود ۲۰ سال باهاش جنگ کردن، میلیونها نفر کشته و زخمی و معلول دادن. چرا؟ منافع ملی ویتنام ایجاب میکنه. حکومت اسلامی ۳۸ ساله ما رو انداخته به جنگ نه فقط با آمریکا بلکه با بقیه دنیا الا چارتا حکومت مثل خودش، کره شمالی، سوریه، روسیه….. با حکومت اسلامی محاله کشور ایران یه سانتیمتر پیش بره. چرا؟ آخوندا و حکومت اسلامی چیا هر جا که پای منافع خودشون و منافع ایران در میان باشه هر روز خدا منافع ایران رو فدای منافع خودشون میکنن.

     
  33. داش محمد اجازس یه مقاله بلند ا روزنامه عصر امروز نوشته البرز ایرانزاد رو ارسال کنم.

     
  34. جناب عاملی بفرمائید اسم این همانی که شما بکار برده اید و پرفسور حسن عباسی تکمیل اش نموده نیست؟

    خدا در جشن تولد پیغمبر مژدۀ ظهور خمینی را داده بود! (ویدئو)

    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2016/05/212321.php

     
  35. اخبار: تصویب دو فوریت طرح الزام دولت به پیگیری خسارات آمریکا علیه ایران.
    تفسیر: شامورتی بازی! اگه اینا عرضه دارن ببینن ۷۰۰-۸۰۰ میلیاردی که حاج مموت دود کرد کجا رفت؟ ۱۸ میلیادر هدیه خدا به ترکیه کجا رفت؟ یه مشت شیاد! اینا هنوز خیال میکنن سالهای ۵۷ تا ۷۷.

     
  36. دو این که: در یک غرفه، پرده ای از تصویر ویرانه و درهم کوفته شده ی یکی از شهرهای سوریه آویخته بودند و در کنارش لباس و ابزار جنگی نهاده بودند. تا مردم در لباس رزم با پس زمینه ی آن شهر ویرانه، عکسی به یادگار بگیرند و حظّی ببرند. این ناجوانمردیِ آشکار نشان از این دارد که جماعتِ ولایتیون به چه مذلت اخلاقی و انسانی ای گرفتار آمده اند. ترغیب مردم به این که در کنار ویرانه ای عکس بگیرند که با اسلحه و پول و حمایت رهبر و سرداران سپاه به این روز افتاده و مردمش بکلی آواره و کشته و زخمی اند.

    حالا بخوانید نفرین های مردم سوریه را بر ایرانیان که با لبخند با ویرانه های سوریه عکس یادگاری می گیرند
    http://iranianuk.com/20160515112257027/%D8%AE%D8%B4%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D9%86

     
  37. جناب نوری زاد درود ، شما بارها در مقالات مختلف نوشته اید که از مراجع تقلید انتظاری بیش از این دارید و دلیل خنثی بودن آنها را از ترس می دانید و گرنه به باور شما بسیارند مراجع تقلید خوب . مشت نمونه خروار است ، این مورد که عنوان کردید یک نشانه است که همه مراجع تقلید سر و ته یک کرباسند ، واصولآ مرجع تقلید خوب وجود ندارد و آنچه هست یا بد است و یا وحشتناک بد . و در قتل و جنایت و غارت اموال مردم با هم مسابقه گرفته اند. همین است که آیت الله العظمی فلاحیان می گوید که ما خودمان یک پا قاتلیم

     
  38. علی 1 عزیز،

    در پست قبل در کامنتی خطاب به مازیار نوشته بودی که دین مانع بروز و ظهور عقل است و تا زمانی که دین یا فرامین واجب الاطاعه خدا از میان برداشته نشود عقل و به تبع آن همه آنچه که شما ایده آل میدانید در اجتماع ما بروز نخواهد کرد و تا زمانی که دین هست صحبت از خصوصیات اجتماعی و اخلاقی مردم این اجتماع بی معنی است. اینها نقل به مضمون از نوشته شماست.
    تا آنجائی که من از نوشته های شما و کورس گرامی دریافته ام ، آنچه که شما و دوستانی همچون کورس را برآن داشته تا به صرافت آسیب شناسی اجتماعی ایران بپردازید مقایسه جامعه ای همچون ایران با اروپا و آمریکاست . چه شد که اروپا و آمریکا از دل قرون وسطا بیرون آمدند سوالی است که هر متفکری از خود می پرسد تا چه بسا بتوان نسخه ای هم برای ایران از دل این بحث پیچید. علیرغم اینکه دیده ام کورس عزیز و شما بین آنچه که در قرون وسطا بر غرب گذشت و مسیحیت با اسلام تفاوت قائل شده اید و اسلام و شریعت آنرا متفاوت از مسیحیت دانسته اید و برخورد با آن و خروج آن از عرصه اجتماع را دشوارتر ، ولی باز هم برای رسیدن به نسخه ای برای ایران از همان الگوهای و تز های متفکران و فلاسفه رنسانس و روشنگری استفاده می نمائید. من با شما و کورس و آرامش دوستدار و همه کسانی که معتقد به خودباوری و تعقل هستند مشکلی ندارم که هیچ، خود همیشه در تعامل با دیگران براین باور بوده ام که نباید مشکل دیگری را حل کرد بلکه باید به او کمک نمود تا خود مشکلش را حل کند. به عبارتی به جای دادن ماهی به دست یک گرسنه، باید ماهی گیری را به او یاد داد. داستان تعقل و خودباوری و اینکه تا این اندازه در این وبسایت به آن پرداخته می شود بسیار جای سپاس دارد. اگرچه این بحث هنوز در درون کتب و تاریخ غوطه می خورد و هنوز آنگونه که باید به مصادیق و واقعیات عینی نپرداخته است ولی تا همینجا بسیار جای تقدیر دارد بخصوص از کورس گرامی. اما از اینجا به بعد یعنی در جائی که فلسفه می بایست جای خود را به جامعه شناسی بدهد صورت بحث تغییر می نماید. در یک بحث جامعه شناسی پارامتر های بی شماری به میان می آیند که تا کنون فلسفه نتوانسته و یا شاید ماده لازم برای ورود به آن را ندارد.
    یک جامعه شناس تنها به مبحث امتناع تفکر در فرهنگ دینی برای درک واقعیات اجتماع ایران نگاه نمی کند. یک جامعه شناس به مرزهای کشور، تنوع قومی، همسایگان، صنعت و تجارت بومی، واردات و صادرات و منابع درآمد بومی، آداب و رسوم و تاریخ آنها، مهاجرانی که در طول تاریخ به یک سرزمین وارد شده اند، جنگها و کشور گشائی هائی که حاکمان یک سرزمین داشته اند، شریط اقلیمی، بافت جمعیت روستائی و شهری، جنگها و اشغال های نظامی توسط همسایگان و کشور های دیگر، تغییر و تنوع در بافت قومی در اثر مهاجرت و جنگها، نوع دولت ها و الگوهای اقتصادی حاکم وووووووو

    در بحثی که امروز در این وبسایت در جریان است هیچگاه به این موضوع پرداخته نشده است که آیا همه آنچه که در غرب اتفاق افتاد در اثر کنار رفتن دین از عرصه اجتماع بود؟ البته کورس بطور گذرا اشاراتی داشته است . آیا پس از رنسانس و روشنگری مردم اروپا و آمریکا تبدیل به فلاسفه و دانشمندانی شدند که “خود” تعیین کننده سرنوشت خود هستند و هر آنچه را که درونشان و عقلشان می گوید درست است انجام میدهند؟
    چه اتفاقی افتاد که دنیا پا به عرصه ای نو نهاد و بساط کلیسا برچیده شد؟

    دوست گرامی ، تاریخ اروپا را کمی دقیق تر بخوانید. در اواخر قرون وسطی بدلیل مشکلات اقتصادی ، فقر فراگیر ، سیطره دولت بر اجتماع رو به ضعف و تلاشی گذاشت. مردم به حال خود رها شدند و می بایست خود گلیم خود را از آب بیرون بکشند. فرد گرائی در این دوره شروع به رویش کرد . پیدایش طبقه ای که به بورژواها معروف شدند یعنی سرمایه گذاران موجب گشت تا شیوه تولید تغییر نماید . بتدریج خرده بورژواها هم که واسطه های بین بورژواها و تولید کنندگان بوجود آمدند و این امر موجب پدید آمدن طبقه جدیدی شد که بعدها با ظهور انقلاب صنعتی به یک سیستم به نام سیستم سرمایه داری تبدیل گشت. سیستم دولتی که در ارتباط تنگاتنگ با کلیسا بود در اینجا جای خود را به سیستمی جدید که به سیستم بازار یا مارکت معروف است داد. در حقیقت اگر از کمی فاصله به این روند نگاه کنیم ، انسان خدای آسمان را رها کرد و به خدای زمین چسبید. شکل و صورت بندگی از نگاه به خدای آسمان به نگاه به خدای زمین تغییر کرد. رقابت بر سر رشد اقتصادی موجب گشت تا سرمایه داری توسعه یابد. سرمایه داری از شکل سنتی آن که به داشتن زمین و ملک و طلا و کارخانه جات محدود بود بتدریج به خرید آدم ها و در حیقیت خرید هوش برتر روی اورد. سرمایه داران آغاز به سرمایه گذاری در بخش های دانشگاهی و تحقیقاتی نمودند. آنچه که شما به عنوان پیشرفت های علمی و فنی و نیز آنچه که از المانهای مدرنیسم می بینید در حیقیقت در سایه رقابت های سیستم سرمایه داری برای کسب بازار و منافع بیشتر میسر شده است نه به این دلیل که مردم دین را کنار گذاشتند و به تعقل روی آوردند. امروز آمریکا که سرآمد تولید علم و بزرگترین اقتصاد دنیا و قوی ترین دموکراسی دنیا را صاحب است ، سر افکندگی متفکران و اندیشمندان خود را نیز در این برهه بر دوش می کشد که چه کردیم که مردم آمریکا “ترامپ” را می پسندند. آیا می دانستید در همین کشور سکولار آمریکا چه بودجه های پنهانی برای توسعه مسیحیت در حال خرج شدن است؟ اینها موضوعاتی فلسفی نیستند بلکه بحث های جامعه شناسی است. البته ما تنها می توانیم کلیاتی از هر کدام از اینها را مورد بحث و نقد قرار دهیم و جنبه های تخصصی آنها به سالها تحقیق و مطالعه توسط متخصصین نیاز دارد.

    بنابراین بسیار زود است تا به این نتیجه دم دستی برسیم که دین چنین است و چنان و ریشه همه آلام و گرفتاری های خود را در دین که دم دست تر است بجوئیم اگرچه خود معتقدم که دین یا هرنوع ایدئولوژی کاملا شخصی است و از این بابت که شخصی است ورود آن به حکومت و سیاست موجب فساد است .

    موفق باشید

     
    • منصور ممنون.ولی حیفا که در باره عمیق ترین و گسترده ترین هویت ناپیدای بشری یعنی دین ، می گویی «دم دستی». حیفا که دقتت را بکار نمی گیری و تصور می کنی مشکلات اجتماعی دنیا را به مدرنیته و سکولاریسم رساندند. تنها یک جمله بگویم-اینها را اگر فرصت داشتیم باهمدیگر در آینده های این سایت بحث می کنیم- که در 5، 10، 20 هزار سال قبل از من و شما و مسیح و یهود و ایکس و ایگرگ هم «مشکلات اجتماعی» نبوده است؟ چرا بشر با دیدن قحطی و وبا و طاعون و مصیبتهای لاینحل دست به کار نمی شد و شبیه این عصر دست از خدای آسمانی نمی کشید؟ چرا؟ این همان فرقی است که دنیای بعد از رنسانس و روشنگری و مدرن با همه بشریت پیشین یافت و هنوز برای ما حتی لایه های میانه اش قابل فهم نیست. قبلش نه علوم طبیعی بود نه پزشکی و نه علوم انسانی. تنها«شعر بود و الهام پیشگویانه دربار فرعونها و یا حداکثر کمی ریاضیات. پزشکیش هم در یونان قدیم و هم در جاهای دیگر «دانش انسانی»نبود. همه چیز از حدود 2600سال پیش اغاز شد و بعد با مسیحیت به محاق رفت و در رنسانس زنده شده تاکنون و این برای ما به سبب همان چیز «دم دستی» ناممکن است.

       
  39. .Faeze B
    2:26 ب.ظ / می 14, 2016
    “تقریبا آیه ای از آیات قرآن نیست که بر سر آن اختلاف نشده باشد.
    ………………………………………………………………………………………….
    فائزه گرامی درود بر شما.درست بهمین دلیل هم می توان گفت که به اندازه انسانها و در شرایط مختلف سنی …خدا و مفهومی بنام خدا می تواند باشد و این خدایان هیچ شباهتی با همدیگر ندارند همانطوریکه نمی توان دوانسان 100% همفکر یافت .بهمین دلیل خدای یکتا و انهم منتسب به /////در 1400 سال پیش بی معنی است.و درست به همین دلیل دین را که از دائنا گرفته شده بعضی به وجدان و ندای درونی تعبیر کرده اند و بهمین دلیل دین بعنوان برداشت هر انسانی از رابطه اش با هستی و خدا کاملا خصوصی است و نمی توان آنرا در چهارچوبهای فقهی و کلامی و فلسفی …آورد و بنام آن آدم کشت و زور گفت و حکومت کرد.
    دین هرکس رابطه خودش با خدایی است که خود برای خود ساخته.داستان موسی و شبان مولوی بنظر من همین را می گوید.چوپانیکه نه سواد خواندن دارد و نه عربی می داند برایش خدا مسلما الله محمد نیست بلکه چیزیست که خود برای خود افریده.

     
  40. من سراغ دارم حتي بعدازانقلاب ايتاليائي ها درآن منطقه تهران كه ساكن بوده اند دختران خوشگل ازدست اينان اماني نداشته اندوبه زورازدستشان مي گرفتند وبخانه شان مي بردندوباجيغ وهوار اين دختران همسايگان وفاميلشان بدادشان مي رسيدند.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………….
    مصلح گرامی همین ایتالیائی اگر کوچکترین ازاری به یک دختر در ایتالیا برساند قانون پدرش را می اورد و هیچ احتیاجی هم به چندتا گردن کلفت در خانه و فامیل و همسایه هم نیست.ولی ایا فکر کرده ای چرا چنین اتفاقی در کشور اسلام زده ما می افتد؟جناب مصلح علت تمام این کثافتکاریهایی که در جامعه می بینید نمود و نتیجه افکار مالیخولیائی همین //////////////////////////هاست.وقتی رهبر کبیر و امام بزرگوارت لاس زدن با دختر شیر خواره را مجاز میداند اذیت کردن دختری خوشگل و بالغ که دیگر مهم نیست.وقتی جناب مصلح زن در دید شما مسلمین به نصفی و ضعیفه و موجودی حقیر و بی حقوق تبدیل شود تجاوز به او مجاز می شود.معنی غیرتی که شما آخوندها در نظر دارید همان دفاع از کالایی بنام زن است والا اگر غیرت و تعصب راستینی داشتید از حقوق برابر زن با مرد در مقابل قانون دفاع میکردید و قانونی را به تصویب می رسانیدید که چنین زن را خوار و پست و بی ارزش نکند.شما دفاع از چیزی را که در تملک خود درآوردیه اید و از هویت انسانی خارج نموده اید را غیرت و حمیت و ناموس پرستی می نامید.راستی معنی ناموس برای شما جز دفاع از کالا و ملک خود ربطی به حقوق زن دارد؟

     
  41. جناب نوریزاد با عرض ادب . من آدم بی سوادی هستم و از خواندن مطالب شما چیز یاد میگیرم . مثلا از خواندن مطالب بالا و همچنین توضیحات دفتر آیت الله فهمیدم که واژه ” دیوث ” بسیار واژه خوب پر معنی و پر کاربردی است که بنده تا به امروز از آن غافل بودم . و این را نیز فهمیدم که وقتی میشود این واژه را در مقابل ” سیاسی “قرار داد ، پس میشود درکنار واژه های دیگری مثل ” سپاهی ” “بسیجی ” “آیت الله ” “نماینده مجلس ” و غیره نیز قرار داد . تقریبا مثل واژه ” فسلخ ” مرحوم فنی زاده در سریال دایی جان ناپلئون است که میشود ساعتها ترجمه و تفسیر ش کرد .

     
  42. سلام آنیتای گرامی و تشکر فراوان از پاسخ ارزشمندتان . نمیدانم حاکمیت کلیسا چند سال طول کشیده ولی تا دین حاکم نشود عیب و هنرش نهفته میماند . من هم همانند آن عزیزان نه تنها امیدی از روشنفکران دینی ندارم بلکه اعتقادی هم به اونا ندارم ( با حاکمیت دین هرچند نو شده اش میانه ای ندارم ) . بنظرم روشنفکران دینی ما هچ تفاوتی با عزیزانمان مرتضی ومصلح ندارند اینان با آیات و حدیث و روایات میخواهند ثابت کنند که اسلام برحق است و بس ، و اونا با عاریت گرفتم از سخنان اندیشمندان غرب . البته نمیشود دین رو از زندگی بشر حذف کرد ولی میشود از حاکمیت یافتنش جلو گیری کرد و این برای بقای خود دین هم مفید است . باز هم سپاس از عنایت تون و خلاصه نمودن سخنان اون عزیزان

     
  43. پدر میرحسین موسوی پسرعمه پدرعلی خامنه ای بود،
    برادر زن علی خامنه ای علی اکبر محتشمی پور (از طیف موسوم به اصلاح طلب و از اعضای فعال مجمع روحانیون مبارز ، وزیر اسبق وزارت کشور و نماینده مجلس ششم) است،
    محتشمی پور، پسر عموی همسر مرتضی رفیقدوست (از شرکای فاضل خداداد که در جریان رسیدگی به پرونده ۱۲۳ میلیارد تومان اختلاس) است،
    مرتضی رفیقدوست، برادر محسن رفیقدوست (وزیر پیشین سپاه و رئیس پیشین بنیاد مستضعفان و جانبازان) باجناق علی اکبر محتشمی است،
    محتشمی پور نیز باجناق خاتمی است،
    مصطفی تاج‌زاده (معاون وزیر کشور و وزیر ارشا در دولت خاتمی و معاون امور بین‌الملل در دولت میرحسین موسوی) داماد علی اکبر محتشمی پوراست،
    تاج‌زاده پسرعموی همسر محتشمی پور است،
    پسر روح‌الله خمینی داماد امام موسی صدرلبنانی بود،
    همسر محمد خاتمی خواهرزاده امام موسی صدر لبنانی است،
    همسران احمد خمینی و محمد خاتمی دخترخاله یکدیگرند،
    خواهر محمد خاتمی، همسر محمد علی صدوقی (امام جمعه و نماینده رهبر در استان یزد)‌ است،
    محمدعلی صدوقی پدر زن محمد هاشمیان (خواهر زاده رفسنجانی) است،
    حسین هاشمیان (امام جمعه پیشین رفسنجان)، پسر عمو و شوهر خواهر اکبر هاشمی رفسنجانی و پدر داماد محمد صدوقی (شوهر خواهر محمد خاتمی) است،
    محمد هاشمیان (امام جمعه کنونی رفسنجان و نماینده رفسنجان در مجلس هشتم و رئیس فراکسیون اقلیت)،
    فرزند حسین هاشمیان، خواهر زاده هاشمی رفسنجانی، داماد محمد صدوقی(امام جمعه یزد و شوهر خواهر محمد خاتمی) و شوهر خواهر زاده محمد خاتمی است،
    علی هاشمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، نماینده رفسنجان در مجلس ششم و مدیرعامل پیشین شرکت پسته کرمان) برادر زاده هاشمی رقسنجانی است،
    محمد هاشمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران، رئیس سابق صدا و سیما و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام) برادر اکبر هاشمی رفسنجانی است،
    ياسر خمينی داماد محمد صدر (نامزد ائتلاف اصلاح‌طلبان)، پسر خاله محمد خاتمی است،
    نوه روح‌الله خمینی عروس سیستانی در نجف است،
    حسن خمينی نوه ارشد روح الله خمينی داماد موسوی بجنوردی است،
    احمد خمينی با دختر پسرخاله مادرش فاطمه طباطبايی ازدواج كرده كه پسرخاله همسر محمد خاتمی است،
    احمد خمینی باجناق محمد خاتمی هم می شود،
    شهاب‌الدين اشراقی داماد روح الله خمينی بود،
    محمدرضا خاتمی داماد شهاب‌الدين اشراقی است.
    علی اشراقی (شهاب‌الدين اشراقی) نماینده اصلاح طلبان(!) برادر زن محمد خاتمی است،
    صادق خرازی داماد محمدرضا خاتمی است،
    مسعود خامنه ای (پسر علی خامنه ای) داماد صادق خرازی است،
    کمال خرازی عموی زن مسعود خامنه ای است،
    پسر باقری کنی (عضو مجلس خبرگان رهبری و رئيس دانشگاه امام صادق و برادرزاده مهدوی کنی) داماد علی خامنه ای است،
    خواهرزاده محمد خاتمی داماد رفسنجانی است،
    زهرا اشراقی نوه خمینی همسر محمد خاتمی است،
    زهرا مصطفوی (دختر روح الله خمينی)‌عروس محسن رضايی است،
    دختر اشراقی (یا نوه خمينی) عروس طاهری (امام جمعه پیشین اصفهان)‌ است،
    مهاجرانی داماد کدیور است،
    کدیور داماد ناطق نوری است،
    ناطق نوری داماد رسولی محلاتی است،
    عباس آخوندی (وزير پیشین مسكن) باجناق ناطق نوری است،
    پسرهای حسن لاهوتی (رئیس پیشین سپاه و امام جمعه رشت) دامادهای هاشمی رفسنجانی هستند،
    حسین مرعشی (استاندار پیشین کرمان در دولت های موسوی و هاشمی و معاون خاتمی) برادرزن هاشمی رفسنجانی است،
    صادق محصولی (مشاور ارشد احمدی‌نژاد) با علی اکبر ولایتی (وزیر خارجه پیشین و مشاور رهبر) باجناق یکدیگرند که با خواهران همسر هاشمی رفسنجانی ازدواج کرده اند،
    ری شهری داماد مشکینی است،
    قالیباف شهردارموروثی تهران خواهرزاده همسر علی خامنه ای است،
    خاوری مدیرعامل فراری بانک مرکزی داماد حداد عادل است،
    داماد دیگر حداد عادل، مجتبی خامنه ای است،
    رئیسی (معاون قوه قضاییه) داماد علم الهدی (امام جمعه مشهد) است،
    مقداد نیلی (سردبیر سایت رجا نیوز) داماد رئیسی است،
    مصطفی پسر دیگر علی خامنه ای داماد عزیزالله خوشوقت (یکی از صادر کنندگان حکم قتل های زنجیره ای) است،
    دختر خامنه ای عروس محمدی گلپایگانی است،
    موسوی اردبيلی داماد ‌محمود هاشمی شاهرودی بود،
    سه پسر موسوی اردبیلی جوادی آملی، شهرستانی و سیستانی هستند،
    علی لاریجانی داماد مرتضی مطهری است که شوهر خواهر علی مطهری می شود،
    علی مطهری برادرزن مجید انصاری (از اصلاح طلبان، نماینده مجلس ششم و عضو مجمع تشخیص مصلحت و نماینده پیشین خبرگان رهبری) است،
    پسر علی مطهری داماد برادرعلی خامنه ای است،
    . . . و و و و
    حکومت جمهوری اسلامی علی وار تقسیم شده ودرهيچ حكومتي اينقدر فاميل حكومت نمي كنند

     
    • مازیار وطن‌پرست

      کریم عزیز
      جزئیات روابط خانوادگی بین حکمرانان نظام حاکم بر ایران را محمد قوچانی در مجله‌ی شهروند (یا آسمان) با رسم شکل و شجره‌نامه درج کرده‌است. ضمنا در سایت تلویزیون ایران فردا می توانید به دو قسمت برنامه‌ی هزارفامیل (هر کدام حدود یکساعت) علیرضا نوریزاده رجوع کنید.

       
  44. تازه رهبر ارتش ///خود را طلابان را تجهیز کرده است تا از حهالت های تاریخی ما در اینترنت دفاع کند ولی نمیداند که کشور های نفت دوست از همین جهالت برای جنگ در منطقه استفاده کرده اند. او همان میکند که او را که دشمن میخواند میخواهد.

     
  45. دیدی گفتم تو عامل انگلیسی و بدنبال بسط و گسترش تفکرات تفرقه افکنانه و جدا نگه داشتن مخالفان حکومت از هر طیفی. تو یک عامل نفوذی هستی از جانب سید علی /////////////////. هدف تو یافتن نقاط ضعف حکومت و مخالفین حکومت است و همچنین جلوگیری از اتحاد مخالفان. اگر در سخنان سید علی دقت کنید ، هر بار که چیزی میگوید اشاراتی هم به سخنانی که در اینجا مطرح میشود میکند، پس مشخص است که تو یک گزارشگر و آدم فروشی.
    اگه یک آیت اله در طول عمر خود حرف درست زده باشه، همین آیت اله جوادی آملی ست. سخنان اخیر او هم که نشان از غیرت دینی و ملی او دارد. تو هم طبق عادت همیشگی تمام معنا و مفهوم جملات را ول کردی چسبیدی به ( دیوث ). چرا از این کلمه بدت میآید؟ نکند به تو برخورد؟ باید هم اینگونه باشد، تو عامل انگلیسی و مصداق همان ( دیوث سیاسی ) .
    آیت اله جوادی آملی از آنجهت مورد غضب توست که سخنانش بیشتر انتقاد از روشهای حکومتی سید علی بوده.
    اینهم یکی از سخنان اوست:
    ( ممکن نیست در کشوری که ربا در آن رایج است، اقتصاد مقاومتی سامان بپذیرد ) اشارۀ او به بانکها در همین حکومت جمهوری اسلامی ست و ربا خواری های گسترده در نظام اقتصاد موجود و از سخنان و روش حکومتی سید علی نقد میکند. او شعار اقتصاد مقاومتی سید علی را به سخره گرفته و نقد کرده.
    آیت اله جوادی آملی هیچگاه ادعای معصومیت نکرده و انسانی است مانند دیگران. این سید علی ست که امروز به جایی رسیده که خروجی هایش از هر طرف چه بالا و چه پایین را مقدس میداند. سید علی یک/////////////// است و تو نیز هم.

    نوری زاد اگر آسمان به زمین بیاید و زمین به آسمان برود، تو از نظر من یک خائن و آدم فروشی.
    اگر مردی بگو آدرس منزلت در کدام منطقۀ تهران است و پسرت و خانواده اش در آمریکا چه میکنند؟ حتی همسایه های تو هم تو را قبول ندارند و میدانند که هستی، دیگر از بقیه چه انتظاری داری؟
    حرکتهای تو و رفتن به منزل عزیزان در بند و از بند رها شدگان، عکس گرفتن با آن عزیزان و دادن یک تابلوی بی سر و ته به آنها فقط بجهت دهن کجی به آنهاست. سید علی هم با دیدن این عکسها کیف میکند هوارتا. ننگ بر تو ! ملعون !
    در ایران تعداد انگشت شماری از روحانیون هستند که آنچه هستند را میپذیرند و اگر خطایی در گفتار و کردارشان باشد حداقل به مخاطبان توضیح میدهند. یکی از آنها جناب آیت اله جوادی آملی می باشد.
    نوری زاد ملعون! چرا سید علی هیچگاه در مورد توهین هایی که به عالم و آدم میکند یک بار هم توضیح نداده؟
    تو فقط به دنبال نقطه ضعف هستی و مانند یک میکروب بدنبال قسمتهای آسیب پذیری تا آنرا آلوده کنی. آیا یک آیت اله اینکه بیاید در مورد کلمه ای که آنهم بجا و درست مطرح شده توضیح دهد، نشان از اهمیت دادن به مخاطبانش و مردم نیست؟ این از نگاه تو که بدنبال آشتی هستی آنهم از نوع ملی اش اهمیت ندارد؟
    سخنانت همه تحقیر آمیز و همراه توهین های فراوان است. شرم کن! و خجالت بکش!
    آیا تو حاکم شرعی یا بجای خداوند نشسته ای که برای یک آیت اله اینگونه حکم میبری که او را با گفتن یک عبارت ( دیوث سیاسی ) راهی جهنم میکنی و بر تمامی گذشتۀ وی خط بطلان میکشی و تمامی سخنان و اعمالش را آلوده میدانی؟
    اگر ذره ای شرف داشته باشی باید از این سخنان اظهار ندامت و شرمساری کنی مگر نه همان که گفتم، یک نفر طرف سخنان وی باشد آن هم تو هستی. تو یک دیوٍث سیاسی هستی نوری زاد.
    تمامی سخنانت و روش بیان آنها با روش سید علی مطابقت دارد. طوری سخن میگویی که انگار در جایگاه خداوند و حاکم شرع نشسته ای. کمال همنشین با سید علی در تو اثر کرده. نه؟ انگار که فقط تو عقل کل هستی؟
    حیا کن ! توبه کن !

     
  46. رهبر معظم انقلاب اسلامی «امنیت» را موضوعی «درجه یک» خواندند و بر نظارت کامل و جدی مسئولان نیروی انتظامی بر «سلامت فکر و عمل و اخلاق کارکنان» و «تأمین امنیت اجتماعی و اخلاقی» تاکید کردند.

    به گزارش گروه دریافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،‌ حضرت آیت الله خامنه‌ای صبح روز یکشنبه در دیدار فرماندهان و مسئولان نیروی انتظامی، افزودند: برنامه‌ها را بر «عقل و منطق»، «عزم و اقتدار» و «قانونگرایی و عطوفت» استوار کنید تا تصویری کاملاً مطلوب از ناجا در ذهن مردم قدرشناس ترسیم شود.
    ۰۰۰۰۰

    سوال این است ،
    آیا عقل و منطق و عزم و اقتدار و عطوفت بنا به برداشت هر فرد نسبییت ندارند؟
    آیا نباید بر قانون و اجرای آن تاکید شود؟
    آیا مسولان نظامی یک کشور مجری قانون نیستند ؟
    آیا این قانون تنها نیست که باید راس امور قرار گیرد تا از تبعیض جلو گیری شود ؟
    آیا تبعیض باعث ناامنیتی نیست؟
    آیا سلامت کل جامعه بستگی به اجرای برابر قانون ندارد ؟
    آیا نباید کمی از سایه ی خود در راس اقتدار بیرون آمد و دید شریعت اسلامی وسیله ای برای تبعیض و ناهنجاری های اجتماعی شده و عملا ضد انسانی ومردمی عمل می کند ؟

     
  47. آقای نوریزاد عزیز
    من فردی تحصیل کرده و چهل ساله هستم .زمان انتخاب آقای خاتمی دانشجو بودم در خانواده ای سنتی و کارگری در آبادان متولد شدم و بعد از جنگ به اصفهان مهاجرت کردیم.مشخصات خود را گفتم تا مخاطب خود را بشناسید.سرور گرامی آن زمانی که شما در کیهان مقاله چاپ میکردید من مجلات گردون و تکاپو و ایران فردا می خواندم مسلما شما فردی فرهیخته و اهل مطالعه بودید و هستید مطالبی که شما این چند سال اخیر بیان می کنید من از سالهای نوجوانی آنها را درک کرده و به آن رسیده بودم و در جهت اصلاح جامعه تلاش میکردم دوم خرداد 76 حاصل این بینش در ما دانشجویان و جوانان آن دوره بود.سوالی که مدتها ذهن من را مشغول کرده این است:چرا شما که فردی روشنفکر و آگاه بودید به این بینش نرسیده بودید؟آیا واقعا از واقعیت های جامعه و حاکمیت بی اطلاع بودید؟چه چیز و چه عاملی شما را به این بینش رسانید؟میدانم که بعضی ها از روی جهل و بعضی از روی حفظ منافع و عناد با دیکتاتوری همسو هستند ولی شما را نمیتوانم در هیچ کدام از این دو دسته جا دهم.شما در کجا بودید؟پاسخ این مسئله از آنجا اهمیت دارد که می توان در آگاهی بخشیدن و هدایت افراد کمک بسیاری کند. .امیدوارم به صورت مبسوط به این سوالات پاسخی صادقانه دهید..من را بخاطر این نثر پرکنده و ابتر ببخشید فی البداهه و با عجله نوشتم ممنون و خدا یارتان باشد..

    —————————-
    سلام بهروز گرامی
    من بارها به این پرسش پاسخ داده ام
    دلیل این که من نمی فهمیدم و شما می فهمیدید:

    جهل
    باور غلیظ اسلامی و شیعی با محوریت روحانیت و به رهبری آقای خمینی و بعدها آقای خامنه ای
    حقوق ماهیانه
    امید به بهبود آینده ی کشور با محوریت آخوندهای شیعه
    ترس

     
    • هیچ کس را بخاطر اصلاح پذیری شماتت نکنیم. انسان هم قبلن میمون بوده است. خداوند هم اصلاح گر است هر لحظه کاءناتش را اصلاح میکند. البته او هنوز به اصلاح نشانه هایش بر زمین(ایت االه) موفق نشده است. البته خدا یک بد بیاری بزرگ آورده است و خودش هم خوشحال نیست حادثه کربلا. به این علت یک جمعیت بزرگ او بخاطر این حادثه باید تا آخر دنیا بدبخت بمانند. این همه زحمت میکشد این همه نعایم میافریند ولی زحماتش بر آب میرود.

       
    • ضمن تحسین استاد به خاطر شهامت، صداقت و سلامتی که از ایشون می بینیم
      نباید حامیان حکومت رو فقط در دو دسته ی منفعت طلب و جاهل تقسیم بندی کنیم، این تقسیم بندی شبیه تقسیم بندی اقای خامنه ای میشه که مخالفان رو به دو دسته ی خائن و ساده لوح تقسیم می کنن. باید قبول کنیم حالت های دیگه هم ممکنه، افرادی که نه جاهل هستن و نه منفعت مستقیمی می برن اما فکر میکنن که الترناتیو مناسبی موجود نیست و باید ساخت و تلاش کرد که به روزهای بهتری برسیم

       
    • زبده باشی داش محمد. کم گوئیو گزیده گوئی. دوکلومو یه دنیا معنی. امید که آبادنیه قانع شده باشه

       
  48. ناصر اشجاری

    خداوند تبارک و تعالی بهشت را برای مومنینی مثل بنده، اینطور توصیف فرموده اند:
    ١.(دربهشت) توان بدنی انسان درکامیابی از زنان به اندازه صد نفر می گردد (منظور سفتی کمر و این حرفاست)
    -منبع : کتاب کنزالعمال، جلد14، ص 466
    ٢.بهترین چیزهایی که مردم دردنیا وآخرت از آنها لذّت می‌برند، لذت آمیزش و بهره برداری از زنان می‌باشد (منظور از مردم دنیا همان مردان هستند)
    – منبع :(کتاب وسائل، جلد14، ص 468)
    ٣. پیامبراکرم (ص) :
    همانا بهشتیان به چیزی بیشتر از نکاح اشتها ندارند و لذت نمی‌برند (آخ جوون)
    – منبع : (کتاب لثالی، ص 503)
    ٤. حوری از خیمه خود بیرون آید و روی به تخت مؤمن بخرامد و چون به نزد مؤمن می آید با پانصد سال ازسالهای دنیا همدیگر را بوسه زنند که برای هیچ کدامشان ، خستگی و ملال حاصل نمی گردد. هرمؤمنی را هفتاد زوجه از حوران می دهند و چهار زن از آدمیان، که ساعتی با حوریّه صحبت می‌دارد و ساعتی با زن دنیا و ساعتی باخود خلوت می کند و بر کُرسیها تکیه زده‌اند و بایکدیگر صحبت می‌دارند (پونصد سااال)
    – منبع : (بحارالانوار،ج 8، ص 157، ح 98)
    ٥. بیشتر نهر های بهشتی از نهر کوثر است که در کناره آن دختران نار پستان (مانند گیاه) می‌رویند. در بهشت نهری وجود دارد که در دو طرفش دختران باکره سفید روی و سفید پوش نشسته‌اند و مشغول تغنی (آواز خواندن) هستند (جریان نارپستان از آیات شریفه قرآن هم هست، مرحوم محمد تقی شریعتی تفسیری هم بر سایز نارپستان نوشته اند، منظور سایز نارپستان، آن است که در کف دست نیمه باز مومن جا بگیرد و بیرون نزند)
    – منبع : (بحارالانوار،ج۸،ص۱۹۶)
    ٦. دوشیزگان با چنان صدایی می خوانند که خلایق تا کنون چنین صدایی را نشنیده‌اند و این نعمت، بالاترین نعمات بهشتی است این دوشیزگان به تسبیح (ذکر صفات الهی) تغنی میکنند (تصور کنید مهوش دوشیزه است و بالای سن برایتان می خواند: این کون کجه؟ کی میگه کجه؟)
    -منبع : (بحارالانوارص۱۲۷)
    ٧. هریک ازآن حوریان، هفتاد حلّه پوشیده اند و سفیدی ساق ایشان از زیر هفتاد حلّه معلوم است. از جماع با هر یک ازآن حوریان لذّت صد مرد را می یابد که هریک چهل سال خواهش مجامعت و آمیزش داشته باشند و برایشان میسّر نشده باشد (یا ابیلفز آبباس)
    – منبع : (بحارالانوار،ج 8، ح 205)
    ٨. پس آن مؤمن با قوّت صد جوان با آن حوری جماع و آمیزش کند و یک آغوش با او هفتاد سال طول می کشد. مؤمن متحیّر می باشد که نظر به کدام اندام حوری بکند، بر روی او یا بر پشت او یا بر ساق او، بر هر اندام او که نگاه می کند از شدّت نور و صفا، روی خود را درآن مشاهده می نماید. پس دراین حال زن دیگری بر او مشرف میگردد که خوشروتر و خوشبویتر از اوّلی است ( من که دارم حالی به حالی میشم، شما را نمیدونم)
    -منبع : (بحارالانوار،ج 8، ح 205)
    ٩.هیچ مؤمنی داخل بهشت نمی شود مگر آنکه خداوند غنیّ ، پانصد حوری به او عطا می‌فرماید که با هر حوری هفتا غلام وهفتاد کنیز نیز می‌باشد که هرکنیز مانند لؤلؤ منثور و لؤلؤ مکنون می‌باشند (ببم جان، ناهار و شام اینهمه اهل و عیال را از کجا گیر بیارم؟)
    – منبع : (بحارالانوار،ج 8، ح 205)

     
    • آقااین کمربند های انفجاری را کجا میفروشند ما رفتیم

       
    • عجیب است که تقریبا در تمام احادیثی که در مورد حوریان بهشتی توسط آخوندها آورده شده بدون استثنا همه حوریان نار پستان و …سفید پوستند.کسی نیست از این الله بپرسد خب تو که حاضر نیستی حتی از بین حوریان بیشمارت یک حوری سیاه داشته باشی چرا سیاهان را افریدی؟حالا که آنها را آفریدی چرا در تحقیر گاهت برای زنان آنها را حتی از تحقیر شدگانت هم خوار تر می شماری و در بهشتت که پروارگه(خوکدانی) مردان مؤمنت می باشد آنها را جزء حوریان هم نمی آوری؟ایا این عدالتیست که ما را به آن میخوانی؟ ایا وقتی الله خود به چنین تبعیضی آشکار دست می زند می شود بر خمینی و خامنه ایی و داعش و النصرت وبقیه تروریستهای اسلامی خرده گرفت؟

      حالا بعضی از دوستان از ما ایراد بگیرید که نه این اسلام نیست و یا این احادیث ناب نیستند…آخه پدرجان مگر چنین تبعیضات و حق کشی و بی عدالتی… در اسلام نادرند و استثناء؟
      دوستانیکه می گویند محمد و قرآن و سنت محمد … را در ظرف زمانی اش باید سنجید در صورتی درست می گفتند که اسلام با مرگ محمد تمام شده بود و هیچ بازتابی در جامعه کنونی ما نداشت.ولی وقتی همین نوشته ها و گفته ها و احادیث و سنت محمد و قرآن برما حاکمند و حتی بسیاری از نواندیشان دینی با حفظ اختلافات خود با گروهای سنتی و همراه آنها دین خود را سیاست خود میدانند می توان از ظرف زمانی حرف زد؟خب بفرمائید شما اگر مجموعه قران و محمد و سنت محمد و علی و …را اسلام کنونی نمی دانید منظور شما از اسلام کدام است؟و این اسلام شما در کجا و کی به حاکمیت رسیده و مدینه فاضله ایی ساخته؟
      حکومت محمد که خود شما تاریخش را با آب و تاب نوشته اید که نه تنها حکومت ایده آلی نبوده بلکه هم پا گرفتنش و هم ادامه اش با //////////////////////// و برده و کنیز گیری…بوده .سه خلیفه اول را هر چند شما شیعیان قبول ندارید بهمین منوال حکومت کرده اند و بعد حکومت علی //////////////////////////// …حکومتهای بعد از آنهم که مشتی غارتگر و ویران کننده و متجاوز به مال و ناموس مردم بوده.بعد از آنهم که حکومت شیعی صفویان را داریم که برمبنای تفسیر شیعی از اسلام دمار از روزگار هر موجود زنده ایی که یافتند درآوردند .تا رسیدیم به حکومت خمینی و خامنه ایی…آیا شما تفاوتی بین حکومت خمینی و محمد و علی می بینید؟من تنها می توانم بگویم که حکومت این دوسید بنده الله همانطور که خود خمینی می گفت ملایمتر و با انصاف تر بوده.دلیل اش هم نه خود این افراد بوده اند بلکه شرایط اجازه نمی داده والا اینها هم از اجداد خود در /////////////////////////////.چون حکومت بر مبنای ایدیولوژی اسلامی جز این سرانجامی نخواهد داشت.1400 سال و بعد از اینهمه حکومت اگر برای شناختن یک دین یا طرز تفکر کافی نیست خب چنین ایدیولوژی و یا دینی بدرد حکومت نمی خورد.بجای قبول واقعیات به تفسیرهای من درآوردی و غیره واقعی روی می آورند.

       
    • حالا مشکل شما چیه عزیز؟

       
    • همش پیشکش خودشون. من این دنیا رو میخوام با پندار و گفتارو کردار نیک همین

       
  49. بزرگوار ؛

    از کوزه همان برون تراود که در اوست. اگر غیر از اینی بود که هست تمام ما دگر اندیشان باید از خود شرمنده میشدیم بابت کج اندیشی در مورد آیات عظام. من وازه “د@#ث” را از دهان مردم کوچه و بازار هم به ندرت شنیده ام که استفاده از این واژه فقط و فقط از کسانی برمیاید که در محیط استفاده از این واژگان زندگی کرده باشند و قباحت این گونه تعاریف در اثر کثرت استفاده از آن به کلی از بین رفته باشد.
    هر دریاچه اگر ورودی آبی از رودی نداشته باشد تبدیل به گندابی قورباغه پرور میشود که جز پشه هیچ جذب نخواهد کرد. و صد البته پشه را هم جذب میکند تا خوراکی برای بقاء قورباغه اش داشته باشد. دخمه های تاریک حوزه های مذهبی بر اثر محدودیت در ادراک علوم انسانی که ناشی از تمامیت خواهی مذهبی است ، سالهاست که تبدیل به مکانی قورباغه پرور شده که آوای بدآهنگش مایه آزردگی هر زلال دوستی است و جذاب انواع پشه. خواه نام پشه داعش باشد و خواه النصره. خواه الشباب باشد و خواه بیسج . خواه سپاهیان پاسدار خواه پلیس نامحسوس و انصار و غیره.

     
  50. سلام و درود به نوری زاد شریف و دوست داشتنی
    دیشب مصاحبه شما رو از بی بی سی که مستقیم داشت پخش می شد شنیدم. بعدش زدم صدای آمریکا دیدم شیر ما اینجا هم داره می غره. مصاحبه مستقیم شما با بی بی سی منو به گریه انداخت. واسه این که دیدم شما یه تنه بار خاموشی و سکوت مارو بدوش می کشید. بجای همه ما فریاد می کشید و خودتونو و خانواده تونو به زحمت می اندازید. شما دیشب خیلی محکم و صریح از بهاییان بخاطر انسان بودنشون دفاع کردید که من خودم از شیعه بودنم شرم کردم که چرا در این سخن با شما هم آواز نیستم. یا در صدای آمریکا راجع به اعدامها صحبت کردین که چرا شتاب گرفته. خلاصه می بینم جان خودتونو کف دست گرفتید و داد می زنید آهای مردم بیدارشین و یه تکونی بخورید جوابی که نمی شنوید یه چن تا لنگه کفش هم براتون پرتاب می کنن این مردم. خواستم بگم مصاحبه تون محشر بود. منطقی شجاعانه به روز و انسانی

     
  51. ” سجاده بدوش کشان فریبکار ” در لینک زیر منتشر شد:

    http://sokhan-rooz.blogspot.com/2016/05/blog-post.html

     
  52. سلام بر دوستان- میگویند که شاهد از غیب رسید- دو هفته پیش نوریزاد در صدد مچگیری از افلاطون حکیم برآمد و چند تا الفاظ زشت بنده را دست مایه خنده و استهزا قرار داد و افسوس میخورد که جامعه روشنفکران ایرانی در منتها الیه سقوط اخلاقی و حضیض یاوه گویی و دریدگی قرار گرفته اند و افلاطون را مثال زد- خوب خدا هم شاهد را از غیب فرستاد- این مردک ///// مآب که خودش از فرط بی غیرتی نبست به ولایت اخوندی در سال 88 لنگه کفشهای جانانه در نمایش جمعه قم دریافت کرد و با اردنگی ولایت وقیح از امام جمعه موقت قم تنزل مقام داده شد به پیش نماز مسجد کوچکی در قم———- این آخوند ////// در سال 88 در جمع مشتی آخوند بی غیرت تر از خودش گفته بود که دست بر قضا امروزه روزی سرنوشت اسلام و روحانیت و نظام اسلامی بدجوری بهم گره خورده است- ما روحانیت باید حواسمان باشد که اگر روزی مردم از ما برگردند که محتمل هم هست تا 300 سال دیگر نه اثری از من و شما و کل ورحانیت و نه از اسلام و نظام اسلامی باقی خواهد ماند- یادتان باشد که این فتنه 88 اگر پا بگیرد و طغیان کند شاید به جای 300 سال من مجبور شوم بگویم همین سالها- حال بماند که این اخوند ////// خودش و عمامه //////////////////// را معادل اسلام قرار داده بود و متوجه یاوه گوییش نبود که اسلام و ادیان نوعا و اصالتا به //////////////// آخوند و خاخام و اسقف بند نیستند و ادیان از بین رفتنی نیستند ( که اگر اینگونه بود تا به حال از یهود و یهودیت خبری نبود ) بلکه با این مزخرف گوییش اخرین میخها را به تابوت خودش زد و خامنه ای به چاقو کشها و اراذل قم دستور داد تا این اخوند //////////// را در نمایش موقت جمعه قم آماج فحش خار و مادر و کتانی و دمپایی قرار دهند و تلویزیون ضرغامی هم برای مفتضح کردن جوادی املی یکی از نماز های جماعت این اخوند بی مایه را نشان داد که کل پس نمازهایی که پشت سرش نماز میخواندند به زور و زحمت به تعداد انگشتان دست میرسید و از اینجا به بعد بود که خود ////// دیگر حاضر به اقامه نماز جماعت نشد

     
  53. مرتضای دیگر

    فرهنگ مهر ورزی

    می گوید خشونت در نوجوانان و جوانان زیاد شده است

    می گویم دلیلش خیلی واضح است

    در ایران پدرها و مادرها مقابل فرزندانشان همدیگر را نوازش
    نمی کنند و در آغوش نمی کشند و اینکار را مقابل کودک
    زشت می دانند
    اما هنگام مشاجره رعایت فرزند را نمی کنند و جلوی او
    براحتی با هم جرو بحث می کنند و فریاد می زنند

    و فرزند چه بسا از داد و بیداد آنها به گریه می افتد
    خوب درکشورما کودکان از کجا مهرورزی بیاموزند؟
    نوازش و مهرورزی در رسانه ها که ممنوع است ، درمدرسه
    که ممنوع است ، درخانواده که ممنوع است.
    این است که درایران ذهن کودک بیشتر ازمهرورزی
    خشونت را می آموزد

    ************
    ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﻭل ﺍﺗﺮﯾﺶ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
    ﻓﻘﺮ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺑﯿﺪﺍﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩ

    ﺩﻭﻟﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ اتریش داد
    ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﻬﺮ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ
    ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭼﺮﺥ ﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ
    ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﮕﺮﺩﺵ ﺩﺭآﯾﺪ

    ﺍﺗﺮﯾﺶ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺳﺎﻟﻦ ﺍﭘﺮﺍ ﻭ ﮐﻨﺴﺮﺕ ﺳﺎﺧﺖ
    ﺳﺎﻟﻦ ﻫﺎﯼ ﺗﺌﺎﺗﺮﺳﺎﺧﺖ ﻭﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻫﺎﺭﺍ ﺗﺮﻣﯿﻢ ﮐﺮﺩ

    ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻧﺴﺎﺧﺘﯿﺪ؟
    ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺗﺎ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ
    ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ

    کاش می شد که کسی می آمد
    باور تیره ی ما را می شست وبه ما می فهماند
    زندگی یعنی مهر،زندگی یعنی عشق
    دل ما منزل تاریکی نیست
    *********
    جمع کنید این بساط هول وهراس بیهوده را

    فرزندان خودتان از کارهای شما حکام
    حراست محسوس و نا محسوس
    شرمنده و نا خشنود هستند

    از ما که گذشت به فرزندان این ملک رحم کنید

     
  54. بجز شیخ و اخوند که غارتگرند
    بنی ادم اعضای یک پیکرند!

     
    • بنی آدم اعضای یک پیکرند/ ولی گاهگاهی بهم میپرند
      چو عضوی بدرد آورد روزگار/ دگر عضوها مینمایند فرار

       
    • همین بی طرفی و ضد دین نبودن و سکولار بودنت ما رو کشته! بعد شما میشه شیخ و آخوند و روش آمار گیری مخصوص خودت رو بدون هاشور برای ما تعریف کنی؟

       
  55. سلام دوستان

    افشین سهراب‌زاده، زندانی سیاسی مبتلا در به سرطان، همچنان محروم از حق درمان و رسیدگی پزشکی در زندان میناب نگهداری می‌شود.
    به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، افشین سهراب‌زاده، زندانی سیاسی کرد که به دلیل ابتلا به سرطان در وضعیت نامساعد جسمانی قرار دارد، هم‌اکنون در زندان میناب محروم از حق درمان و رسیدگی پزشکی، محبوس می‌باشد. مسئولین قضایی نیز جهت اعزام وی به بیمارستان و صدور مرخصی درمانی، برای این زندان سیاسی قرار وثیقه تعیین کرده‌اند. این در حالی است که تأمین این وثیقه برای خانواده این زندانی با توجه محدودیت‌های مالی امکان‌پذیر نمی‌باشد.
    یک منبع مطلع درباره وضعیت افشین سهراب‌زاده در مصاحبه با فعالان حقوق بشر اظهار داشته است: «چند روز قبل دادستان میناب به زندان رفت که افشین از وی درخواست مرخصی پزشکی کرده. اما دادستان از وی درخواست تهیه ۱۰۰ میلیون تومان سند اضافی کرد. افشین در جواب از عدم استطاعت مالی خود برای تهیه وثیقه مضاعف گفته بود. دادستان میناب در جواب نهایی خود گفت: مشکلی نیست در زندان می‌میری و ما جنازه‌ات را به سردخانه می‌فرستیم و پدرو مادرت می‌آیند جنازه‌ات را تحویل می‌گیرند.»
    بنا به گزارش سوم اردیبهشت‌ماه تارنگار حقوق بشر در ایران، افشین سهراب‌زاده، از روز یکشنبه ۲۳ فروردین‌ماه در اعتراض به محرومیت از رسیدگی درمانی و بی‌توجهی مسئولین به وخامت حال وی، با دوختن لب‌هایش اعلام اعتصاب غذا کرد و در دوم اردیبهشت‌ماه با قول مساعدت مسئولین زندان مبنی بر پیگیری خواسته‌هایش به اعتصاب خود پایان داد، بااین‌حال تاکنون هیچ اقدامی در راستای معالجه وی از سوی مسئولین صورت نگرفته است.
    لازم به یادآوری است که در روز پنج شنبه ۵ فروردین‌ماه، افشین سهراب‌زاده در پی وخامت حال به بیمارستان میناب اعزام و پس از یک روز به زندان میناب بازگردانده شد. به این زندانی سیاسی اعلام‌شده است که امکان معالجه وی در میناب وجود ندارد و باید در اسرع وقت به یکی از بیمارستان‌های مجهز در شهرهای بزرگ منتقل شود. این در حالی است که با توجه به هزینه‌های بالای معالجه، امکان درمان وی در این بیمارستان‌ها مقدور نمی‌باشد.
    شایان‌ذکر است که در ۱۵ اسفندماه سال ۹۴، دادستان شهرستان کامیاران طی نامه ایی با درخواست مرخصی افشین سهراب‌زاده موافقت کرده و میزان وثیقه درخواستی را صد میلیون تومان اعلام کرده بود اما پس از تهیه وثیقه و مراجعه خانواده این زندانی به دادستانی میناب، مسئولین مقدار وثیقه از صد میلیون به دویست میلیون افزایش داده‌اند.
    افشین سهراب‌زاده چندی پیش جهت درمان به تهران اعزام‌شده بود و بدون هیچ درمانی دوباره به زندان میناب منتقل گردید.
    لازم به ذکر است که این زندانی سیاسی از جراحت‌های ناشی از شکنجه، خونریزی داخلی و بیماری سرطان روده رنج می‌برد.
    پیش‌تر کمیسیون پزشکی زندان‌های استان هرمزگان، با ارسال نامه‌ای به مسئولین و دادستان شهر میناب، وضعیت این زندانی بیمار را بحرانی اعلام کرده بود اما «دادگستری استان کردستان» در آن زمان با اعزام به مرخصی درمانی او مخالفت کرده بود.
    افشین سهراب‌زاده، اهل کرمانشاه در خردادماه ۱۳۸۹، توسط نیروهای اداره اطلاعات شهر کامیاران بازداشت و از سوی شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی سنندج، به اتهام «محاربه» به ۲۵ سال در زندان میناب محکوم شد. وی در اسفندماه سال ۱۳۹۰، از زندان مرکزی سنندج به زندان میناب تبعید شد.

     
    • من چگونه به این مطلب رتبه عالی بدهم که از خواندن حرف به حرفش دلم شکست؟!

       
      • جناب دخو با درود در اینجا بنظر من رتبه برای خبررسانیست نه محتوای کامنت که دل هر انسان ازاده ایی از چنین جنایات و انسان ستیزی و نادیده گرفتن حقوق شهروندی توسط مشتی اراذل و اوباش بدرد می اید

         
        • مزدک جان ، مطلب را فهمیده بودم اما حکایتم حکایت عزیز از دست داده ای است که بعد از ختم از وی بپرسند کدام نوحه خوان بر سر مزار عزیزت رساتر نوحه خوانی میکرد؟!
          یا اینکه میخواهی به نشر مطلبی نمره عالی بدهی که ائینه تمام قد از بی عرضگیت در احقاق حق است و این خود مایه شرم ساری.
          نقل قولی است معروف که ” پس از مرگم تاریخ تولد و مرگم را بر سنگ قبرم ننویسید که آیندگان ندانند که منهم در این دوران شرمندگی زیسته ام. ” که منهم در دورانی بودم که نام احمدی نژاد به عنوان رجل سیاسی مطرح شد و آنکه عمق فاجعه را فهمید اعتراض کرد و شکنجه شد و مظلومانه مرد و من زنده ماندم.
          که منهم در دوران جمهوری اسلامی زندگی کردم که نه جمهوریت داشت و نه اسلامیت و مدارا کردم و صبوری کردم و زنده ماندم ، اما مردی خاموش نماند و ….
          دل شسکسته بودن من از بی مایگی خودم است که باید در پای خبر شکنجه شدن بزرگواری رتبه عالی بدهم و فقط همین .

           
  56. از صفحه محمد محبی

    وضعیت قرمزی که هرگز اعلام نمی شود!
    ۱. مرداد ۱۳۴۴ نتایج بررسی مهاجرت که توسط سازمان ملل انجام شده بود، ایران را از لحاظ مهاجرت اتباع به کشورهای دیگر در ردیف پنج کشور آخر جدول نشان می‌داد (نزدیک به صفر).
    ۲. این بررسی ده سال بعد در سال ۱۳۵۴ نیز مجددا انتشار یافت که تغییری در رتبه ایران نشان نمی‌داد و مهاجرت ایرانیان نزدیک به صفر بوده است.
    ۳. در سال ۵۷ شمار ایرانیان مهاجرت کرده به زیر ۵۰ هزار نفر رسیده بود. از این آمار‌ها چنین برمی آمد که ایرانیان تمایلی به مهاجرت به کشورهای دیگر نداشتند.
    ۴. اما این ارقام از سال ۵۷ به بعد به شکل ناباورانه‌ای تغییر کرده است. ایران دیگر در رتبه انتهای جدول نیست و برعکس به صدر جدول رسیده است. ایرانیان سومین مردمان در جهان هستند که به دنبال مهاجرت هستند.
    ۵. در بین اتباع کشورهای مختلف ایرانی‌ها بیشتر متقاضی برای مهاجرت به استرالیا را دارند که سالانه د‌ها نفر نیز جان خود را در این راه می‌دهند.
    ۶. شمار جمعیت ایران ۲ برابر شده، اما میزان مهاجران ایرانی به عدد نزدیک به ۷ میلیون نفر یعنی ۱۴۰ برابر رسیده است.
    ۷. در این بین حجم خروج نخبگان از کشور نیز قابل تامل است. طبق آمار صندوق بین‌المللی پول، ایران از نظر فرار مغز‌ها در بین ۹۱ کشور جهان مقام اول را از آن خود کرده ‌است.
    ۸. سالانه تا ۱۸۰ هزار نفر با تحصیلات عالیه از ایران مهاجرت می‌کنند.
    ۹. بنیاد ملی نخبگان ایران اعلام کرد، ۳۰۸ نفر از دارندگان مدال المپیاد و ۳۵۰ نفر از برترین‌های آزمون سراسری از سال ۸۲ تا ۸۶ به خارج مهاجرت کرده‌اند.
    ۱۰. همچنین هفته نامه سازمان مدیریت و برنامه ریزی نوشت است، ۹۰ نفر از ۱۲۵ دانش آموزی که در سه سال گذشته در المپیادهای جهانی رتبه کسب کرده‌اند، هم اکنون در دانشگاه‌های آمریکا تحصیل می‌کنند.
    ۱۱. طبق آمار صندوق بین‌المللی پول هم اکنون بیش از ۲۵۰ هزار مهندس و پزشک ایرانی در آمریکا هستند. طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال ۸۷ روزانه ۱۵ کار‌شناس ارشد، ۴ دکترا و سالانه ۵۴۷۵ نفر لیسانس از کشور مهاجرت کردند.
    ۱۲. در سال ۱۳۹۱ حدود ۱۵۰ هزار دانشجو تقاضای خروج از کشور را کرده‌اند که بیشترشان دانشجوی دوره دکترا بودند. همچنین ۶۴ درصد دانش‌آموزان ایرانی مدال‌آور المپیاد طی ۱۴ سال گذشته از ایران مهاجرت کرده‌اند.
    ۱۳. حمید گورایی رئیس پژوهشکده رویان جهاد دانشگاهی نیز هشدار داد که دانشمندان رشته سلول‌های بنیادین ایران هر روز بیشتر از گذشته جذب دیگر نقاط جهان می‌شوند.
    ۱۴. فرار مغز‌ها در چند سال اخیر، چندین برابر جنگ ایران و عراق به اقتصاد ایران صدمه زده است.
    ۱۵. این‌ها در حالی است که در کشور تقریبا کلامی درباره این فاجعه ملی سخن گفته نمی‌شود.
    پی نوشت : متن فوق را در تلگرام از دکتر احمد بخارایی دریافت نمودم.

     
  57. درودبر بزرگمرد وطن مظلومم ایران.
    نوریزادعزیزنمیخواهم پرده دری کنم نمیخواهم هتک حرمت نسبت به احدی از منتقدانت محترمت کرده باشم لکن نمیخواهم حرفهایم را ببلعم و ساکت بشینم که نکند منتقدی )ازانگشت شماران منتقدت(را ناراحت کرده باشم پس دوستان عزیزم به بزرگواری خودشان ببخشایند.
    ای کسانی که گاه وبیگاه برنوریزاد خرده میگیرید گاها توهین میکنیدو او را بابی انصافی تمام آماج افترا قرار میدهید.
    اندکی شهامت داشته باشیددوستان آیا شهامت گفتگو با رادیوتلویزیون های متفاوت برون مرزی و انتقادشدید وصریح از آیت الله ها و حاکمان را دارید آیا اندکی از وقت شریفتان را صرف قدم زدن درب زندان اوین کرده اید آنهم نه صرفا برای اعتراض بلکه برای هم دردی با آنان و خانواده هایشان .آیا ساعتی را به عیادت و ملاقات زندانیان در زندان وبیمارستان اختصاص داده اید.آیا جرات رک گویی و پرده دری نسبت به خیلی از مسائل جاری کشور را دارید.
    نه بخدا. نه.
    شاید بازهم بگوئیدایشان حصار امنیتی داردیا مصونیت قضایی دارد و…و…ولی مگرمیشوداطلاع نداشته باشید نوری زاد در زندان چه کشید.نوری زاد بسان دیگرزندانیان خاص چه مرارت هایی را تحمل کرد وچه بسا که مضاعف درد وزجرسایرین براایشان تحمیل گشت.
    دوستان.فائزه هاشمی چطور.نسرین ستوده.محمدملکی و مهدی خزعلی چطور آری اینان همه منتقدهستندمهدی خزعلی هم دهها بار اعتصاب غذا را تحمل نمودتا بسان محمودبهشتی لنگرودی از زندان آزادشد.فائزه هاشمی این شیرزنی که 6ماه هم بند خانمی بهایی بودوپس از مرخصی ایشان به ملاقاتش رفت ملاقاتی پرهزینه خیلی پرهزینه چون گریبان خانواده اش را هم گرفته اندوهمینطورنسرین ستوده عزیز این اسطوره صبر ومتانت و اما نوری زاد.
    نوریزاد عزیز بقول خودت که گفته بودی دست از قهرمان سازی و تعریف وتمجید زیاد ازهرکس و در هرجایگاهی بردار و این گفته ات برایم همانند همه گفته هایت قشنگ است ولی چه درمورد خودت باشدوچه درمورد دیگری که لیاقتش را داشته باشدبنظرم سکوت هم جایزنیست.
    نوریزاد وقتی بااین سن وسال و با شرایط طلائی قبل از انتقاداتت که جایگاهی مناسب و درخور)در لایه میانی قدرت( داشتی میبینم که همچنان جانت را در کف دستان نهاده ای و مرزهای ترس را درنوردیده ای جایز نمی بینم سکوت کنم.نوریزاد براستی خانواده ات همسرمهربان واسطوره ات و فرزندان نازنینت چطور تحمل میکنند و باتو و مرام ومنش تو همراهندو کنارت ایستاده اند؟ من که درجریان آن نامهربانی های برادران……با خانواده ات هستم هرگز تحمل این بی احترامی هه را در خانواده خودم و خیلی از خانواده ها نمیبینم چون شنیدنش هم سخت وآزار دهنده است چه رسد به تحملش.
    با مشکلات عدیده زندگی چطور اینگونه ایستاده ای و ذره ای کوتاه نیامده ای وجالبتر اندک معدودی از منتقدان و مخالفانت را صبورانه تحمل میکنی و مطالب و توهین هایشان را منتشرمیکنی.
    ودرپایان منظورم را خلاصه کنم که این همه کاراز اعتراض در درب زندانها گرفته و ملاقات باتک تک زندانیان عقیدتی و مصاحبه ها و…خواندن تک تک مطالب ارسالی در فیس بوک وایمیل ها و پاسخ دادن به آنها ازطرفی و اداره زندگی خصوصی که بنده وامثالهم نیک میدانیم مشکلاتش را از طرف دیگر وهجمه فشارها و تهدیدها و………بماند.
    براستی که جای ستودن دارد و عدم تقدیر وستایش را خیانت میدانم من ازطرف خودم میگویم که جانم را برایت میدهم و میتوانی روی تک تک اعضای بدنم حساب کنی که البته امیدوارم همواره سالم وتندرست وایستاده باشی و سایه مهربانت همچنان بر سر فرزندان خلفت مستدام باشد.
    دربرابرت تعظیم میکنم ودستان مهربانت را میبوسم.
    خداوندا مردم عزیز وطنم را از شر دروغ وفریب برهان.

     
  58. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . ____حضرتعالی از سرِ غیرت ، دلسوزی و ناراحتی خود ، از دختران و بانوانِ تن فروش و جوانانِ مستغرق در هرزگی و اعتیاد و بی هویتی در نظام اسلامی و ولایی سخن رانده اید . تصورِ واقعی حقیر آنکه ، کلیه افراد بی خاصیت و بی تفاوتِ نظام در هر لباس و مسئولیتی به کنار ! توصیه و دلسوزی حضرتعالی حداقل جهتِ نجات هموطنان و جوانان این مرز و بوم و جلوگیری و دوری از تفرعنی نظیر قلیان و دود و دَم و … که ممکن است ” پلّه اول ” بی هویتی و عقب ماندگی ی انسانی باشد ، چیست ؟ . الحقر ___ مبشّر

    ———————————-
    سلام دوست گرامی
    با چراغ خرد، پیش پای خردمندی زانو زدن و به شاگردی اش و به آموختن از وی اصرار ورزیدن.

     
    • جناب مبشر لطفا ساده بنویسید این کلمات دامت عظمی برکاه وغیره بنظر من کمی توهین آمیز به نظر میرسد باتشکر

       
  59. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1- از ابتدائی که دستار به سر (با دستار و بدون دستار) تشکیل شد، آنها با هر نوآوری بر پایه علم و خرد و عقل به دلیل داشتن ضدیت با جهل و خرافه دینی و مذهبی به شدت و قدرت هر چه بیشتر مقابله کرده اند و میکنند و خواهند کرد. مثالهای بسیاری است از تبدیل خزینه به دوش تا بلند گو تا رادیو و تلویزیون تا گرامافون و در 37 سال اخیر با ویدو ئو پلیر و تجهیزات گیرنده ماهواره و اخیرا هم اینترنت میتوان نام برد. البته آنها در مقابله با این نوع آوریها همیشه شکست خورده اند.لذا جای تعجب نیست که اقای علی خامنه ای امروز در سخن پراکنی برای مدیران، استادان و شاگردان مدرسه‌های دینی استان تهران،فضای مجازی را میدان جنگ معرفی میکند. مخصوصا حالا که گفته این بنده خدا در خصوص زبان انگلیسی و اقتصاد مقاومتی و و و و و و دستاویز مناسبی برای ساخت جکهای متعدد در جوامع داخل و خارج گردیده است.
    در گفته های اقای علی خامنه ای در این نشست دستار به سران، اقرار به ترس و وحشت ازعاقبت بد فرجام رژیم ولایت مطلقه فقیه موج میزند.
    2- اقای غلام علی حداد عادل (پدر زن اقای مجتبی خامنه ای – همان زوجی که برای رفع مشکل بچه دار شدن به انگلیس پنها بردند) اینباز به دلیل شور بودن آش دیگر نتوانست مانند سابق با تقلب به مجلس شورای آقای علی خامنه ای( پدر داماد خود) راه یابد، لذا شروع کرده به جیغ و داد کردن.
    3 – رژیم ولایت مطلقه فقیه (استبداد چکمه) با نوشدن گالن سم هسته ای ( امضاء ننگین نامه برجام) امید داشت که پولی به چنگ آورد تا بلکه ضعف زر خود را جبران کند تابا کمک تزویر (که خمیره همه دیکتاتوریها مخصوصا دیکتاتورهای دینی و مذهبی نهفته است)و زور بر گرفته از ترس مردم (باور دارم استبداد نعلین زوری ندارد بلکه این مردم هستند که ترسشان باعث وجود زور در مستبد گردیده) زمان حکومت استبداد نعلین را تا حد ممکن طولانی کند. اما از انجائیکه استبداد و مستبد دچار بیماری مزمن توهم و کری و کوری و مست در قدرت میباشد، نمیتواند حقیقت آنچه در جامعه و جهان میگذرد را درک کند. یادمان هست نیرو های آمریکائی پشت در کاخ صدام حسین بودند ولی او همچنان فریاد رسیدن به پیروزیهای متعدد یکی پس از دیگری سر میداد.
    4 – دوستان به نظر میرسد که تداوم رژیم ولایت مطلقه فقیه به ریاست اقای علی خامنه ای و اطرافیانش زودتر از آنچه تصور میشود ایران را نابود خوهد کرد. اگر ما مردم در زمان کوتاهی به خود نیائیم و این میکرب و ویروس خطرناک جهل و خرافات دینی مذهبی را از فرهنگ خود نزدائیم و یک سیستم سکولار (جدائی دین از دولت و حکومت ) و آزاد و دموکرات مانند فرانسه یا انگلیس یا آلمان یا ژاپن یا سوئد یا سوئیس یا آمریکا و یا کشورهائی از این دست در کشور خود بر پا نکنیم، ایران عزیز ما در اینده نه چندان دور دیگر به شکل این گربه نشسته بر کره زمین نخواهد ماند.
    پاینده ایران
    به امید رها شدن ایران و ایرانی از جهل و خرافات دینی و مذهبی
    مهدی از تهران

     
  60. داش محمد خوندمو آه کشیدم. داش محمد حیف ا وجود آسمونی شماوهمرمات که فدای ما ملت بی لیاقت شه. یا علی غرقش کن

    … به شهر آفتاب و نمایشگاه کتاب رفتم. مرا با تماشای آن فضای وسیع و فهیمانه، جز آفرین و سپاس و تحسین نبود. سه نکته اما سپاس و تحسین مرا به حاشیه برد. یک این که: نمایشگاه از بزکِ ظاهری کم نداشت اما از باطن تهی بود. یعنی کتاب بود اما روح نبود. جمعیت بود و کتابخوان نبود. که البته این کاستیِ بزرگ، همان دره و خندقی است که از روحِ جاری جامعه دهان گشوده است. در جامعه ای که رهبر و مسئولین و صغیر و کبیرِ مردم دروغ می گویند و دروغ می شنوند و همگی به دزدی و فریب و خرابکاری مشغول اند، از کتاب بی نوا چه بر می آید مگر؟ وکتاب، چه راهی در این بن بستِ ولایی می تواند گشود؟

     
  61. هزار بار گفتم قلم داش محمد ذوالفقار ا نیام برکشیده اس.

     
  62. «میرزاخانی» اولین زن آکادمی ملی علوم امریکا شد

    مریم میرزاخانی زن ریاضیدان ایرانی به عضویت آکادمی ملی علوم امریکا انتخاب شد. او اولین زنی است که به چنین مقامی می‌رسد. پیش از این میرزاخانی مدال فیلدز را از آن خود کرده بود که برترین جایزه در عرصه ریاضی به شمار می‌رود.

    مریم میرزاخانی، دانش‌آموخته دانشگاه صنعتی شریف است که بعد از رفتن به آمریکا و ادامه تحصیلات در سن ۳۱ سالگی صاحب کرسی استادی دانشگاه استنفورد شد.

    او از دانش‌آموختگان دبیرستان فرزانگان تهران است که در سال‌های ۱۹۹۴ (هنگ‌کنگ) و ۱۹۹۵ (کانادا) برنده مدال طلا در المپیاد جهانی ریاضی شد. او پس از اخذ کارشناسی ارشد در رشته ریاضی از دانشگاه شریف برای ادامه تحصیل به دانشگاه هاروارد رفت.

    از مریم میرزاخانی به عنوان یکی از ده “ذهنِ جوان” برگزیده سال ۲۰۰۵ از سوی نشریه پاپیولار ساینس در آمریکا و ذهن برتر در رشته ریاضیات تجلیل شده است. او پیش از آن‌که از شهریور ۱۳۸۷ برای تدریس به دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا آمریکا نقل مکان کند در دانشگاه پرینستون آمریکا مشغول تدریس بوده است
    ……………………………………………………………………
    انتخاب اعضای جدید آکادمی ملی علوم آمریکا توسط اعضای فعلی آن و بر مبنای دستاوردهای برجسته و پیوسته در تحقیقات بدیع انجام می‌گیرد. این اعضا به عنوان «مشاور ملی» در علوم مهندسی و پزشکی شناخته می‌شوند. اعضای سابق این آکادمی دانشمندانی از جمله آلبرت اینشتین، توماس ادیسون و الکساندر گراهام بل هستند.

    مریم میرزاخانی یکی از ۸۴ عضو جدید و ۲۱ عضو پیوسته خارجی آکادمی ملی علوم آمریکاست که امسال به عضویت در این سازمان غیر انتفاعی انتخاب شده است. وی در ماه آوریل سال آینده در واشنگتن به طور رسمی معرفی می‌شود.
    …………………………………..
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/05/212291.php

    …………………………………………………………………………………………………………………
    حالا همین خانم در ایران نصف همین شیخ گ….دهن است و باید درایران چادر سر کند و توسری از چنین …بخورد.و همین شیخ نه تنها زنده ماندن و بلکه غذا خوردن و لباس پوشیدن و حتی تو رختخوابش را تعیین کند!

     
  63. خانم پروفسور مریم میرزاخانی به عنوان عضو آکادمی ملی علوم امریکا انتخاب شد. او اولین زن ایرانی است که به عضو این آکادمی انتخاب می شود.

     
  64. با درود به نوری زاد گرامی و هم میهنان فرهیخته و سلام به آقا سید مرتضی : جناب سید مرتضی دو سوال داشتم که به تفکیک عرض میکنم : تیم ابومسلم بنا به گفته آقای علم الهدا مبنی بر مردود دانستن جانفشانی این سردار مبارزو جان باختن این شخص در راه ایران و مبارزه با اعراب اشغال گر مجبور به تغییر نام به سیاه جامه گان شد ! ودیگر مورد طعن آقا ! واقع نشد واین نشان میدهد که این جناب علم الهدا واقف نیست که سیاه جامه گان همان سپاه ابو مسلم خراسانی است لطف بفرمایید نظر شخص خودو اطلاعات بیشتر در مورد ابومسلم را ابراز فرمایید و اگر نظر دیگر برادران حوزوی را هم اطلاع رسانی کنید ممنون خواهم شد و دیگر اینکه با توجه به شهادت جمع کثیری از هم میهنان درسوریه و افتادن بار مالی خانواده آن جان باخته گان به علت فقدان آن شهدا و نبود نان آور به دوش بیت المال و معضلات بعدی آیا به نظر شما و دیگر برادران حوزوی باز هم باید در سوریه ایران حضور داشته باشد ویا این نظر رهبر جمهوری اسلامی است . با توجه به اینکه سالیان سال آقایان بر طبل انرژی هسته ای میکوبیدند و غافل ازآن بودند که حریف کل دنیا نخواهند شد و در انتها تمام مخارج سنگین در این راه به باد فنا رفت وبه نرمش قهرمانانه افتادیم ! بر گرفتاری های عدیده این مردم افزود و جمع خاصی در این بین (دلالان خودی و بیگانه ) بردند وخوردند و یک قلپ آب هم روی آن فکر نمیفرمایید که به بیراهه مارا میبرندگرچه فرمودید که سیاسی نیستید طبق فرمایش خودتان که گفتید در حد یک آیت الله تحصیل کرده اید وبینش دارید و از راه تفحص در امر دین رنج میبرید لطف کنید صریحا اظهار نظر بفرمایید .با احترام .

     
    • مهرداد گرامی این رژیم از زمان پیدایشش تا کنون با بوجود آوردن بحرانهای پشت سر هم به زندگی نکبتبار و انگلی اش ادامه داده.جریان هسته ایی و سوریه و دخالت در دیگر کشورها آنهم به بهای ویرانی ایران و فقر و رنج و بدبختی مردم ایران هم از همین نوع بحرانهاست.هر بحرانی برای این رژیم یک راه فرار از مسؤلیتهای و پوشاندن جنایات و خرابی و ویرانیهایی است که در این 38 سال بر ایران و ایرانی آوار کرده.اینکه خمینی جنگ را نعمت می نامید بی خود نبود.

       
    • دور از وطن

      «آنجلا مرکل» صدراعظم آلمان که هفته گذشته برای مذاکره در مورد آوارگان جنگ داخلی سوریه به ترکیه رفته بود در بازگشت از آنکارا مطالب جالبی از اغتشاش فکری و روانی «رجب طیب اردوغان» رئیس جمهور ترکیه را افشا کرد.
      خانم مرکل که آشکارا میکوشید در پرده و با احتیاط صحبت کند اظهار داشت: ترکیه کشوری بود که طی دهه گذشته با سرعت به دنیای مدرن و پیشرفته پرتاب شد اما اکنون در حال بازگشت به روزگاران سیاه گذشته است!
      همچنین «هانس شیللر» مترجم وزارت خارجه آلمان که در این سفر همراه صدراعظم آلمان بوده است در مصاحبه با خبرنگاران آلمانی از وجود اشیا تاریخی و باستانی سوریه و عراق در کاخ عظیم تازه ساخت ریاست جمهوری ترکیه ابراز شگفتی کرد و گفت سرکرده داعش آثار منحصر به فرد موزه های عراق و سوریه را به ترکیه اهدا کرده است!»
      مترجم آلمانی صدراعظم آلمان که در ملاقات های خانم مرکل با اردوغان حضور داشته است با ابراز شگفتی از انتقال اشیا و آثار تاریخی موزه های عراق و سوریه به کاخ ریاست جمهوری ترکیه فاش ساخته است که صندلی تمام طلای باستانی منسوب به حمورابی یکی از پادشاهان باستانی توسط ابوبکر البغدادی به شخص اردوغان هدیه شده است!
      در این سفر اردوغان، رئیس جمهور ترکیه از صدراعظم آلمان دعوت کرده تا روی این صندلی بنشیند اما خانم مرکل این دعوت را رد کرده است!
      مترجم آلمانی خانم مرکل که قبلا در سفارت آلمان در ترکیه خدمت کرده است به خبرنگاران گفته است:» اردوغان در ملاقات با صدراعظم آلمان بیشتر شبیه یک بیمار روانی خود شیفته به نظر میرسید تا رئیس یک کشور! و در اظهارات خود رعایت عرف دیپلماتیک و پروتکل ها را نمی کرد! وی در حین مذاکرات از سابقه کار خانم مرکل در آلمان شرقی سابق سئوال کرد و پرسید آیا حقیقت دارد پدر شما (پدر صدراعظم آلمان ) برای سازمان جاسوسی و امنیت آلمان شرقی سابق (اشتازی) کار میکرده است؟»
      هانس یوهان شیللر (مترجم ترکی استانبولی وزارت خارجه آلمان) همچنین گفته است علت اصلی جنگ در سوریه منابع عظیم گاز قطر است!
      داعش را کمپانی های نفت و گاز اروپا و آمریکا با حمایت مالی گسترده و سخاوتمندانه قطر و عربستان سعودی ایجاد کردند تا با تغییر رژیم سوریه گاز قطر و نفت عربستان را از طریق خط لوله و با عبور از سوریه و ترکیه به اروپا برسانند و وابستگی اروپا به نفت و گاز روسیه را برای همیشه قطع کنند!

       
  65. ایران دوست

    یکی هست در محله ی ما …
    که همه او را برای یک شب دوست دارند حتی برایش نذری هم نمی برند
    او با کسی کاری ندارد
    خودش را می فروشد و نان شبش را می خرد
    حاج آقا می گوید باید از محله برود
    چون جوانان مسجدی را از راه به در کرده
    ولی چرا مسجدی ها با یک فاحشه از راه به در شدند
    ولی فاحشه با این همه مسجدی
    به راه راست هدایت نشد ؟؟!! شاید فاحشه به کارش ایمان دارد ولی مسجدی ها نه !!!!

    صادق هدایت

     
  66. ایران دوست

    شیخ را گفتند: دختران ما در امارات خريد و فروش می‌شوند!
    فرمود: ملالی نیست، شيوخ آنجا برادران مايند و تجارت با آنان حلال!

    گفتند: سن فحشا به دوازده سال رسيده…
    شیخ فرمود: خیالی نیست سن تكليف نه سال است!

    گفتند: فقرا كليه هاشان تمام شد، قلب‌ها را میفروشند!!
    شیخ فرمود: اشکالی نیست، فقط ايمانشان را نفروشند!!!

    مریدان گفتند: جوانان غرق اعتیاد و افیون شده اند!
    فرمود:مادام که در مجالس مختلط لهو و لعب نکنند ملالی نیست !

    گفتند:مردان سه جا کار میکنند و از مردی رفته اند اما همچنان مقروض و بدهکارند!
    شیخ فرمود: هنوز از دوازده شب تا اذان صبح زمان کافی برای نماز شب دارند پس اشکال وارد نیست!

    گفتند: مردم از فقر و بدبختی و بی عدالتی افسرده و گریان و نالانند!
    شیخ فرمود: مرحبا بسیار گریه کنید تا گناهانتان آمرزیده شود!

    ناگاه مریدی عربده زد: وا مصیبتا
    وا اسلاما… در میدان ولیعصر چند تار مو بیرون همی زدندی…!
    شیخ خشمگين شد و کف بر دهان آورد و ناسزا گفت و هروله کنان براه افتاد و مریدان زنجیرها و قمه ها برداشتندی و عربده کشان همراه با دبه های ٤ لیتری اسید برای ارشاد به موقعیت اعزام شدند…

    باز هم شعری از استاد هالو :

    گرانی گر کند هر روز بیداد
    ریال دائم اگر از ارزش افتاد
    تورم گر رسید تا مرز هفتاد
    نکن بیهوده خاطر را مکدر

    حجابت را رعایت کن تو خواهر ()

    اگر میراث فرهنگی فنا شد
    اگر کشور پر از مکر و ریا شد
    اگر مردم فریبی، کار ما شد
    اگر کشور شده صحرای محشر

    حجابت را رعایت کن تو خواهر ()

    اگر تحریم پشت ما شکسته
    اگر شادی ز کشور رخت بسته
    اگر افسرده ایم و زار و خسته
    اگر در دام افیونیم یک سر

    حجابت را رعایت کن تو خواهر ()

    جوانان گر همه بیکار گشتند
    دچار شیشه و سیگار گشتند
    و یا در کنج غربت خوار گشتند
    مکن یک لحظه چادر را تو واتر

    حجابت را رعایت کن تو خواهر ()

    اگر دین گشته قاطی با سیاست
    شده اسباب کسب پست و دولت
    در این بلوا فدا گردیده ملت
    ز نامحرم بپوشان چهره و سر

    حجابت را رعایت کن تو خواهر ()

    عرب گر کرده بر ما سرفرازی
    کند بر کودک ما دست درازی
    مشو دلگیر از این کودک نوازی
    تو فکر کعبه باش و حج و مشعر

    حجابت را رعایت کن تو خواهر… ()

     
  67. مازیار وطن‌پرست

    علی1 گرامی
    من مثل شما سروران دانش آموخته ی علوم انسانی نیستم و نمی‌توانم سیستماتیک بنویسم. در واقع آموزشی بیش از همان “درس انشاء” معهود مدارس در نوشتن نداشته‌ام. با اینهمه می‌کوشم در این متن با کمترین حاشیه و در مؤجزترین شکل ممکن آنچه را می‌اندیشم به کلمات بدل کنم:
    اساس انتقاد من به شما کم و بیش همان نقدی است که بر “آرامش دوستدار” وارد می‌دانم، و آن تقلیل (یا تغییر) یک مسئله‌ی سیاسی/اجتماعی به مسئله‌ای صرفا فکری است. من کوشیدم در مثال‌های پراکنده‌ام بیان کنم سیاست ایرانی هرگز طابق النعل‌بالنعل با شرع همخوانی نداشته‌است. بلکه آنگونه که ماکیاولی می‌آموزد عرف و قاون خویش را داشته‌است مگر آنجا که دستیابی به قدرت به یک پشتیبان نیاز داشته یا استثنائاً پادشاه وقت دلبسته شرعیات می‌شده‌است.

    صغری و کبرای حکومت دینی از نظر فقهی، سست و تنها پوسته‌ای بر اراده‌ی معطوف به قدرت یک نابغه سیاسی است؛ آنچنان سست که در فروردین سال 68 بازنگری عجولانه‌ی قانون اساسی و قید “ولایت مطلقه‌ی فقیه” به دلیل عدم وجاهت فقهی نظریه‌ی “ولایت فقیه” نزد مراجع بزرگ آن زمان و ترس آیت الله خمینی و روحانیون حاکم از سرنوشت و بنیاد فقهی سست “نظام جمهوری اسلامی” پس از مرگ بنیانگزارش بود.

    اگر “شریعت” نداشته در مسیحیت مستقر می‌گردد نه به خاطر ویژگی کلیسا است، بل از آن روست که کلیسا بر میراث رم بنا شده‌است. علم “حقوق” به معنای دانش فهم و کاربرد قوانین در سنت ما (اعم از فلسفی یا فقهی) موجود نیست. قانون در معنای سنتی آن (که تا پیش از مشروطه تنها شرع را به اذهان ما متبادر می‌کرد) همواره به میل و اراده‌ی پادشاه وقت مجوز اجرا داشته‌است. شرعیات در کشور ما هرگز به آن معنا که قانون در رم باستان، ضمانت اجرایی نداشته‌است. لاجرم ما تا همین اکنون نه فلسفه‌ی حق مستقل داشته‌ایم و نه قانون مستقل از اراده‌ی پادشاه (یا ولی فقیه).

    از آن گذشته جامعیت و شمول اراده‌ی دولت مدرن به هیچ وجه قابل درک در فقه سنتی نیست. شما حتما می‌دانی که “قانون مجازات اسلامی” به مدت سی سال تنها به شکل آزمایشی و بدون تصویب مجلس اجرا می‌شد و سرانجام نیز تنها در کمیسیون مربوطه تصویب گردید. زیرا این قدر مشکلات فقهی حل نشده در آن وجود داشت و فقها هر یک به سنت خویش در آن ایرادی می‌دیدند، قابلیت طرح در صحن علنی مجلس و مهمتر از آن، توان کسب تأیید فقهای شورای نگهبان را نداشت.

    نمی‌دانم این را باید بفال نیک گرفت یا نه، ولی همانطور که این حوزه توان بیرون دادن لوتر ندارد (لوتر را مسامحتا برای مصلح دینی بکار می‌برم وگرنه نواب صفوی و ابوبکر بغدادی هرکدام به نوعی همان لوتر‌های اسلامند) توان تطبیق فقه با استلزامات دولت مدرن را نیز ندارد. تلاش من در بازگویی این نکته به نقل قول‌های من از کتاب فیرحی منجر شد.

    در سنت ما باید امیرمبارزالدینی پدیدار می‌شد تا محتسب، شیخ شود و فسق خود از یاد ببرد، وگرنه حقّه‌ی مهر بدان مُهر و نشان است که بود! تفاوت دوره‌ی شاه شجاع با پدرش در خفا/دلیر نوشیدن می بود نه در نوشیدن/ننوشیدن آن. همچنانکه دوره‌ی شاه و خمینی نیز. بماند که گویا در خفا نوشیدن آن سبب رکورد زنی میزان مصرف نیز شده‌است.

    قانون رُمی و به تبعش قانون کلیسا نه همچون مرگ، اما مقدرند. تلاش نافرجام اجرای قانون (حتی پس از انقلاب) از مرداد 1285 تا هم اکنون که احمد جنتی به پشتوانه‌ی خواست یک نفر انتخابات مردم اصفهان را به رغم قانون زیرپا می‌گذارد ادامه دارد.

    تبدیل اسلام به یک ایدئولوژی را نمی‌توان در سایه‌ی سنت فقهی تعریف کرد. سنت فقهی ما هیچ نسبتی با دولت مطلقه‌ی مدرن نداشته‌است. وگرنه آیت‌الله شریعتمداری و سایر مراجع بزرگ شیعه چرا همراه آن نشدند؟ چرا آیت‌الله حائری پس از خبرگان قانون اساسی به اروپا مهاجرت کرد؟ چرا آیت‌الله سیستانی سکوت پیشه کرده‌است؟

    درک ریشه‌های اندیشه و آنچه حاکمان ما به سالوسی و زراقی، خود را به آن می‌بندند البته مهم است اما اصل قضیه تنها و تنها سیاسی است. آیت الله خمینی که هنر همراه کردن نیمی از یک ملت را می‌دانست استثناء بود و در دوره‌ای استثنائی می‌زیست. همچنان که محمد مرسی در مصر، بسیار بیش از خمینی توان داشت اما زمانه‌اش مساعد نبود.

    “ولایت فقیه” بیش از آنکه بر فقه و سنت فقهی استوار باشد، اعتبار خود را از یک لحظه ی تاریخی (انقلاب 57) و یک عمل حقوقی مدرن (رفراندم) دارد. من به هیچ وجه تاریخ را واجد درک و شعور و برنامه و قطعیت نمی‌دانم. به اعتقاد من انقلاب 57 نه در آن شکل خاص و نه در خروجی‌اش قطعیت تاریخی نداشت. تنها پاشنه‌ی آشیل نظام همان مشروعیت نخستین ناشی از رأی مردم است. اقبال سیاسی مردمی به آیت‌الله خمینی به عنوان یک فقیه، همراه با مرگش در مرقد مطهر به خاک سپرده شد. بازتولید یک خمینی دیگر ممکن نیست. اندیشه‌اش هم بدون خودش کارآمدی ندارد.

    و اگر داشت چرا همچنان محتاج نظارت استصوابی‌اند؟ چرا آشکارا برای ملت چنگ و دندان نشان می‌دهند؟ چرا رسانه‌ها انحصاریست؟ مگر نه آنکه خود می‌گویند در درس امام باقر و صادق از همه‌ی مذاهب و گاه ادیان، حاضر بودند؟ اقبالی به حکومت اگر مانده از سر اضطرار مردم به حداقل‌های یک حکومت همچون امنیت و معاش است.

     
  68. با درود به دوستان من قسمتهایی را از کامنت علی1 که موخب غضب بسیاری قرار گرفته دراینجا می اورم. من به علی1 برعکس بسیاری مثبت دادم چون بنظرم انتقادات و سؤالاتی را مطرح کرده که ما مجبور به پاسخگویی به آنها هستیم.

    1.آنچه را علی1 در این کامنت نوشته بجز انتقادش از مافیا خواندن حکومتگران اسلامی در باره قدرت فقه و ترجیح فقه بر دیگر خوانشهای دینی و آلوده گی زندگی مردم به فقه و اثراتش بارها دراین سایت نوشته اند.حرفهای علی1 تا حدودی درست است.مثلا ریشه داربودن اسلام فقاهتی در بین مردمان.مگر همه پدرو مادران ما را همین فقها بهم به اصطلاح حلال نکرده اند(یعنی قبلا نجس و حرام بوده اند و بعد با فروش مادرانمان به پدرهامان در مقابل وجهی معلوم حلال شده اند!)؟متاسفانه اسلام فقاهتی در تمام زوایای زندگی ما رخنه کرده و رهایی از ان هم به این اسانی نیست.
    ولی من با نوع نگاه علی1 در مافیا نبودن حکومتگران فقهی موافق نیستم.چون کافیست که شما در فیلم پدرخوانده بجای Vito Andolini Corleone خمینی و بجای Michael Corleone خامنه ایی و یا هر ملای دیگری را بگذارید.روش حذف و ترور و بی قانونی و کشت و کشتار و و غارت و تجاوز به حقوق شهروندان و دروغ و هزارا جنایات دیگر برنامه ریزی شده همه حکایت از یک گروه مافیایی سازمان یافته در سراسر کشور دارد.حتی روش قدرت گرفتن مافیا را در فیلم می توان با قدرت گرفتن خمینی و اخوندها در ایران مقایسه کرد که با دروغ و خدعه و نیرنگ و بزرگ جلوه دادن اشتباهات پهلویها و سؤاستفاده از اعتماد و اعتقادات دینی توده مردم توانستند قدرت را بگیرند.تفاوت تنها در بزرگی و پهنای نمایش قدرت و جنایات است والا عمل یکیست.
    2.در مورد قدرت اسلام فقاهتی در جامعه هم علی1 غلو می کند و این اولین بارش نیست.در 40 سال پیش حرف ایشان درست بود ولی اکنون با وجود حکومتگران اسلامی خوشبختانه چشم مردم برواقعیت حکومت بر مبنای فقه باز شده.جامعه ایران هیچ احتیاجی به پیمودن راه 500 ساله جامعه اروپا را ندارد.چون از طرفی خود اسلامگرایان بیشترین ضربه را به اسلام از هر گونه اش زده اند و کسانی مثل شریعتی و یا مجاهدین و یا روشنفکران دینی برخلاف جریان رود شنا می کنند.جامعه ایران احتیاجی به لوتر و کالون و غیره ندارد.چون از طرفی هم حکومت نیمه سکولار پهلوی را تجربه کرده و هم حکومت دینی و هم تجربه اروپا و غرب را دارد و هم الترناتیوهای متعددی در پیش دارد.من بجرئت می توانم بگویم که جامعه امروز ایران در تمام خاور میانه آماده ترین جامعه ایست که براحتی به حکومت دینی نه گفته و برای پذیرش حکومتی سکولار آماده است.

    3. ادعای اینکه روحانیون افراد خود را در مثال جناب کورس دختر شان را قرتی نمی نامند هم علی 1 کلی گویی کرده و روحانیون را به یک یا جند تن کاهش داده.ولی درعمل چنین نیست.همین روحانیون در مواردی که تشخیص میدهند آنچنان به زن و دختر خود پرخاش میکنند و به دشنام و توهین و بد دهنی روی می اورند که هیچ لات و لمپنی بپای آنها نمی رسد.
    اغلب آخوندهای حکومت کنونی خود یا لات و چاقوکش بوده اند و یا از لاتها و چاقوکشها و جاکشها …حمایت نموده اند.کافیست در یوتیوب سلسله گفتارهای پژوهشی مجید محمدی(جامعه شناس) و یا نوشته های و پزوهشهای دکتر نقره کار را درباره جریانهای اسلامی قبل از 57 و رابطه شان را با لات و لمپنها و بازاریان و جاکشها …ببینید.

    …………………………………………………………………………………………………………………………………………

    علی1
    8:00 ب.ظ / می 11, 2016
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………………..یعنی می گویید معبدپرستی را بتوانیم کنار بگذاریم و از ذهن بزداییم و سردارک هم ثروت ملی را به نام انفال نبرد و کار سیاست از او و همدستان عمامه به سرش گرفته شود و و هم مردمان دین خود را داشته باشند؟ این سه ضلع متنافر در آن واحد چگونه محقق شدنی اند در یک زمین و در یک زمان؟
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………………
    اما شگفتا همین کورس چون به سیاست می رسد گویی به وحی عمومی باور دارد و می گوید این «واقعیت عمومی» که احمد خمینی را کشته اند کتمان نشدنی است. احمد را کشته اند؟ واقعا؟ طبق کدام استناد و کدام دلیل و مدرک.؟ شما تصور می کنید کسی – حتی بی آنکه در سلامت روحش تشکیک کنیم- اگر به رسانه ای رفت و هرچه خواست را بافت و روی حرفش هم ایستاد آنگاه این حرفش سند است چون در زبان عموم خسته از حکومت هم جاری می شود؟ خب سرور من همین عموم می گفت جلال آل احمد را هم کشته اند. همین جامعه و مردم نازنین می گفتند شریعتی را هم کشته اند و مرگ بسی کسان دیگر را به فرمان گروه مافیایی پهلوی وصل می کردند!
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………………….بگذار فتواگونه اینگونه ادعا کنم که براستی بهترین و قوی ترین و پاک ترین گروهی که تاکنون بر جامعه شیعی حکومت کرده اند(مگر جامعه ما ازچهارصد سال پیش تماما شیعی نبوده است؟ خوب مقایسه کنیم ببینم انحطاط کدام گروه مافیایی بیشتر بوده است.نکند مافیایی در کار نباشد و مسئله ریشه ای تر است و ما هم ریشه اش را می دانیم اما تنمان می خارد برای انقلابی نو و بعد نسلی را دچار جنگی دیگر کردن و فقاهتی از نو را و از جنس سکولار را حاکم کردن؟) این گروه حامی ولایت فقیه از اول انقلاب تاکنون بوده است
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    در کدام دوره تاریخی که نام دین و دینداری برقرار است می توانید حکومتی بیابید به اندازه این حکومت مراقب بوده است کمتر بکشد و کمتر زندان ببرد و حتی از داستان مجاهدین هم نگذریم و آن را در میان بگیریم کدام حکومت شیعی را در عهد صفوی و قاجاری و در میان فاطمیان و در میان مغربیان و در بسی جاهای ریز و درشت دیگر سراغ دارید که ده برابر اینان نکشته و از بین نبرده باشند؟ ……………………………………………………………………….. ولی-این بنیاد تمام حرف من است- حکومت ما مافیا نیست. حکومت ما برامده از نظام متقن یک فقه بسیار گسترده و یک دانش دینی بسیار ریشه دار است و تمام گزاره های آن توسط هزاران مدرس و فقیه-آری درست گفتم هزاران نفر اکنون در قم تمام جزییاتی را مطالعه می کنند که رهبر موبمو اجرایش می کند و به حرف چند بیسواد مریض که داستان کربلایی کاظم را معجزه قرآن تلقی می کنند نباید اعتنایی کرد- طراحی و تنظیم و تدوین می شود. تمام یا بیشتر این مفاهیم فقهی و دینی در ذهن و جان پدران و مادران و تحصیل کردگان ما جاری است و ما هم نمی خواهیم به آن نزدیک شویم. مشکل رهبر نیست او فرزند حوزه علمیه است و از نصاب و میانگین حوزیان هم سن و همطراز خودش هم باسوادتر و هم مودبتر و هم روشنفکرتر و هم باهنرتر و هم عاقلتر و هم کاردانتر و هم سیاستمدارتر است. او می خواهد مافیا تشکیل دهد؟ واقعا ما با این حرفها می توانیم فرزندان باهوش ایرانی را راضی کنیم که دستکم یکبار حرفمان را بشنوند و گوش کنند؟ کدام مافیا؟ نکند شما فکر می کنید اگر رسانه های چرندنویس بنویسند احمدی نژاد و دارو دسته اش مافیایی بودند و آمدند و بردند و رفتند و همه اینها کار رهبر مافیاسازان بود، چنین مشهورات بی در و پیکری را باور می کنید؟ آنگاه اگر چنین مزخرفاتی در جان ما و در ذهن ما بنشیند دلمان را خوش می کنیم که جامعه خود را دارد دگرگون می کند؟ کدام دگرگونی؟ براستی چرا نمی خواهیم دقت بیشتری بکنیم که رهبر ایران با جان و دل با خدا ارتباط می گیرد و در تنهایی محض عبادت خالصانه می کند و حریص است بر هدایت مردمان و قوی است در کشتن دگراندیشان و بی خدایان و با جان و دل برای مذهبش اقدام و عمل می کند و برای خودش کمترین چیزها را جمع کرده است و بل جمع نکرده است. آیا این مشخصات یک رئیس گروه مافیایی است؟
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………….
    حکومت ما برآمده از دین و فقه اسلامی است و هیچ نسبتی با هیچ نشانه ای از «مافیا»بودن ندارد و من اندازه یک دنیا از کورسی متعجبم که مسلط بر متون فکورانه بسیاری است ولی در این مسائل سیاسی و فقهی و دینی، ذهن خود را به سمت آینه دهان فرهنگ عمومی می گیرد و هرچه این آینه مشغوش و رنگارنگ و بی در و پیکرو بی خاصیت بر آن تاباند، حقیقت نهایی تلقی می کند. باید مصرانه از کورس بخواهم که روشن و متقن و با شواهد عیان کند چگونه بزرگترین فقیه شیعه می تواند رئیس یک مافیا باشد؟
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………
    الله خمینی رئیس یک مافیا بود؟ فرض کنیم بود.آنوقت شیخ مرتضا انصاری، آخوند خراسانی و میرزای شیرازی و نائینی (از معاصرین) علامه مجلسی، علامه حلی و شیخ مفید و سید مرتضا و کلینی و صدوق و هشام بن حکم تا خود امامان را چه می گویید؟ براستی اگر ما قدرت گروه مافیای موجود را به پایان رساندیم آنوقت مردم می نشیننند و دین خود را به دست می آورند و ما به خوشبختی می رسیم؟ حقوق بشرو آزادی و برابری از کجای «دین مردم» بیرون می آید؟ این مردم چگونه با داشتن عزیزترین چیزی که دین نام دارد می توانند به حقوق بشر و دموکراسی و آزادی رای دهند و پای رای شان هم بایستند آنگاه که با آن ذات عزیز تعارض پیدا کرد؟ واقعیتش من نمی خواهم خاطر شما را مکدر کنم ولی وقتی دیدم از پدری فرضی در واکنش به پرسش دینی دخترش را با کلمه«قرتی» بیان کردید شوکه شدم
    ……………………………………………………………………………………………………………………………
    ولی هیچ پدر مومنی و روشنفکری در پاسخ دختر کنجکاو و جسورش که دین را نمی پذیرد حتی، نمی گوید تو قرتی هستی. حتی این را بدانیم خوب است که در خانه علما و بزرگان و فقیهان شیعه بسی دختران هستند که پدرانشان را سوال پیچ کرده و می گویند نمی فهمند دین چیست و برای چه لازم است و از شکاکیت فراتر رفته اند، اما مطلقا پدر فقیه در چنین وضعی دخترش را قرتی خطاب نمی کند. آری از او مکدر می شود و گریه می کند و شاید بر سرو و روی خود بزند که چه نان ناپاکی به او دادم که چنین شکاک و بی دین شد ولی دخترش را قرتی نمی داند و خطاب نمی کند. این بدان معناست که مفاهیمی هستند که کورس در بیانشان مو را از ماست می کشد ولی مفاهیم دیگری هستند، که در کاربرد کورس، تنها از تخیل نافرم روشنفکری که الحق سرش به تنش می ارزد، مایه می گیرد.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………
    یت رهبری را دهها فقیه اداره می کنند و پشتیبانی فکر می کنندو اعضای مهم آن از میان حوزویان و مجربترین و آگاه ترین شان به دین مبین انتخاب شده اند. کجای کارها و اقداماتشان مافیایی است؟ تمام حرکات و سکنات و جزییات رفتار آیت الله خامنه ای و تمام دستورات او در ساختن هسته ای و در مبارزه با یهود و اسرائیل و در ارسال پول برای لبنان و سوریه و فلسطین، ده ها سال در ده ها کتاب و مقاله فقهی بحث شده و تمام مبانی آن در فقه شیعه ریز به ریز موجود است. شما اشاره صادق به«انفال» را دنبال کنید و ببینید که ولی فقیه مبسوط الید یعنی چه و این توانایی گسترده او در بکار گرفتن تمام امکانات یک کشور از کجا می آید؟ وقتی انفال ریشه در آیات قرآنی دارد چگونه می توان از گروه مافیا نام برد؟ وقتی خمس و زکات، جهانی متفاوت از مالیات می سازند چرا به مردمان نمی گوییم که دین تان هیچ وقت با دنیایتان به یک سازگاری نخواهد رسید؟چگونه یک زن یا مرد دیندار و در عین حال درستکار و راست گو می تواند هم خمس و زکات بدهد و هم مالیات؟ براستی انفال و خمس و زکات تا کجا گستردگی دارد و آیا این وضع ربطی به این حکومت و آن حکومت دارد؟
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………….

    آیا حقیقتا از اینجا می آید که در کشور گروه مافیا تشکیل داده شده است؟ نه هیچ گروه مافیایی در کار نیست. حادثه سخت پریشان کننده در اینجاست که قرنها دین و شریعت و فقه گسترده ای بر گرده مختارانه و دلخواهانه مردمان این سرزمین سوار شده و تار و پود مجامع حدیثی به شمار نیامدنی، شاخ و برگ فقهی رویانده و پرورانده و بالانده است. از اینجاست که آن علامه حلی دستکم دویست جلد کتاب فقهی نوشته و تمام قدرت این دویست جلد در این است که باید اجرا شود و جز با سیاست و ثروت و ایمان مردمان اجرایی شدن شریعت ناممکن است. از اینجاست که علامه مجلسی، صاحب جواهر و صدها فقیه قبل و بعد از این دو، هر کدام بالای صد جلد کتاب قطور حدیثی و فقهی نوشته اند و تمام حقیقت های زندگی را به زنجیر فقه و حدیث و عقیده کشیده اند و امکان ندارد که در این میان چیزی به نام گروه مافیا وجود داشته باشد.

    جانهای مردمان مثل موم در دستان توانای آنهاست و آنان بر دلها حکومت می کنند زیر دلها بسی مغشوش، ترسان، حریص، ضعیف و ناآگاهند و نمی خواهند رنج بکشند و بیاموزند و تکانی بخورند و نمی خواهند از حرص و شهوت و منصب دست بکشند. راحتر بگویم آنچه شما در باره جامعه آرزویش را دارید یعنی عمومیت آگاه به حقوق و سرنوشت خود و محافظ حقوق و آزادی و دموکراسی، فقیهان شیعه از هزار سال پیش در باره نظام شریعت و دین و باورهای خود محقق کرده اند و دارای جامعه ای هستند که اگر اندکی انحراف از خطوط آن توسط حتی یک رهبر رخ دهد او را از منصبش خلع کرده و صدها فرد اماده به کار را بجایش می نشانند.

    درجه انحطاط ما را شما دست کم گرفته ای و من از این جهت بسی ناراحتم. نمی گویم عَلَم دین ستیزی را باید برداشت. نه خیر.

    اما در آنچه شما می گویید و گروه مافیایی که نشانه گذاری می کنید کافی است که چند علی شریعتی و چند مجاهد کله خر به پا خیزند و جانهای جوانان را به تلاطم و تحریک وادارند آنگاه می بینی در کمتر از یک دهه این گروه مافیا می رود اما چه اتفاقی می افتد؟ گروه مافیایی دیگری که از همان دین و همان شریعت تغذیه می کند می آید و همان راه را ادامه می دهد.

    (کسانی را می بینم در همین سایت که چه غمها خورده اند که چرا اعتراضات 88 چند ماه دیگر طول نکشید تا کار تمام شود. اینان فکر کرده اند که اگر سیستم دینی موجود مضمحل میشد حتما میرحسینی و یا هر ایرانی روضه رفته ای اجازه می دهد ماه رمضان هر کس هرجور دوست داشت راه برود و روزه بگیرد یا نگیرد.)

    جناب کورس شما در دینی که شریعت ندارد مدرنیته را با هزاران مصیبت و رنج و قتل و سوزاندن و تبعید و تهدید در نهایت محقق شده دیدید چون شیفتگان آزادی راضی نبودند بگویند چون شریعتی وجود ندارد پس ما کاری به کلیسا نداریم و کار کلیسا با خودش و کار ما با خودمان.

    آزادی خواهان و روشنگران و جسوران بسیار متفکر و بلندپرواز گفتند همینکه انسان نتواند آزادنه حتی جهنم خود را برگزیند، بسی جاهلانه است در چنین نظام دینی زیستن و سترگان آزادانه جهنم خود را برگزیدند و آثار بسیار آفریدند و من و شما آرامش خاطرمان در صحنه های دهشتناک زندگی مان، خواندن این آثار و انس با این روحهای جهنمی است. این گستاخان و جسوران بشری نشستند و رمان و رساله و نمایشنامه به اندازه صدها فهرست و کتابشناسی (ازجمله مانند کتاب 5جلدی فرهنگ آثار با ترجمه رضا سیدحسینی) ساختند و جامعه را در فرایندی خسته کننده و بسیار زمانبر واداشتند که کشیشان را مسخره کنند چرا که شایسته مسخره شدن اند.

    در این فضا امثال اراسموس ترجیح می دادند عقلاء المجانین باشند و خود را خر فرض کنند تا اینکه همنشین کشیشان بهشت فروش باشند و نشانه های خریت خود را در رساله هایی که اکنون از بی نظیرترین آثار بشریت است ثبت کردند.

    آنوقت شما در دینی که سراسر زندگی ما را به چنبر مسائل ریز و درشتش فرو برده، تمام هیمنه ریشه دار و بی نهایت آنرا به یک گروه مافیا تقلیل می دهید و می گویید اما«دین مردمان» با روشن اندیشی و آزادی و حقوق بشر میانه دارد؟ بسی کم و کاستی در چهره حقیقت

     
    • با درود بر استاد گرامی

      مزدک گرامی
      من هم با تحلیل های شما بر نوشته علی گرامی موافقم و دقیقا همون چیزهایی رو بیان کردید که من در پاسخ به نقدهای علی دوست داشتنی، بهشون فکر میکردم.
      سپاس فراوان از شما و علی گرامی
      با آرزوی تندرستی شما

       
  69. یک خانه هایی در اکثر شهر ها درست کرده اند بنام خانه امام در آنجا یک روحانی صیقه های 3 دقیقه ای و بیشتر برای دختران میخواند و انها را در اختیار مردان قرار میدهد میخواستم بپرسم گردانندگان این خانه ها را چه می نامند؟. در فرهنگ ایرانی هر گز این گونه کثافتکای ها نببوده است.

     
  70. یادم هست یک سال در همین اواخر رکورد پرفروش ترین کتاب را “صلوات کلید حل مشکلات” از آن خود کرده بود.
    یاد ترکیب” مسمومیت دینی” که جناب دوستدار میگویدافتادم.ایشان چه زیبا میگوید : می توان صدها سال جهل خانه زاد را چنان در ژرفا و پهنای جامعه رماندکه همه چیز را بر سر راه خود تار و مار کندبا وجود این هرگز نباید انتظار داشت که زخم و درد این آسیب ما را از خواب کهن و سنگین مان بپراند و منجر به بیداری فرهنگی و تاریخی مان شود آدم های ساده خواه و ساده گیر تردید ندارند که این کابوس خودبخود ما را می پالایدو تندرست می سازد به این امید کسانی از هم اکنون افقی روشن و باز برای آینده پیش بینی می کنند و نوید آن را در این می بینند که مردم عادی نیز از دین و ایمان برگشته اندانگار مردم عادی چاره سازند و چاره در برگشتن آنها از دین و ایمان است در واقع هیچ چیز ایجاب نمی کند که اینگونه خواب و خیال های خوش تحقق پذیرند هچ منطقی حکم نمی کند که این یا آن جامعه به قیاس واکنش های اندامی و ارگانیک بتواند از زهری که در آن تولید یا تزریق شده پادزهر بسازد به ویژه جامعه ای که سراسر عمر فرهنگی اش را در “مسمومیت دینی” سپری کرده و در اعتیاد به آن زیسته است مگر می شود از آغاز تاریخ تا کنون بهیمه ی الهی بود و از امروزبه فردا دانا و آزاد و سرافراز گشت؟فقط ادم خوش باور و در نقطه ی مقابلش آدم شیاد خیال می کند تبدیل نام صدیقه به آتوسا یا رجبعلی به خشایار ماهیتی را تغییر میدهد….

    خیلی جالب است گویی انگیزه ی شروع این کتاب سوال آنیتای ‘گرامی بوده .
    دوست عزیزم آنیتای فرزانه
    بقول شاعر آنجا که عقاب پر بریزد …..
    وقتی به کسی یا کسانی احساس نزدیکی روحی می کنی، در هر شرایطی دوست داری بهتر و بیشتر با آنها مصاحبت کنی و پرسش هایی که ذهن ت را مشغول کرده با ایشان در میان بگذاری. شاید این توقع باعث شد من از پاسخ شما دلگیر شوم که در هر صورت پژواکش به خودم بازگشت چون پاسخ مجدد و محترمانه شما بدون اینکه مسئولیتی را متوجه شما کند، مرا شرمسار می کند چون واقعا و حقیقتا من صاحب دانش و ادبیات فاخر!بخصوص در قیاس با آنچه که در کورس بزرگ و عزیزمان ؛ علی1 ؛مازیار؛ مزدک ؛ فائزه و خود شما و دیگر دوستان صاحب نظر و اندیشمندمان می بینم ، نیستم.

     
    • درود بر شما ريحانه گرامى.

      “فقط ادم خوش باور و در نقطه ی مقابلش آدم شیاد خیال می کند تبدیل نام صدیقه به آتوسا یا رجبعلی به خشایار ماهیتی را تغییر میدهد….”

      واقعاً همينطور است. سير تحول نامگذارى فرزندان در ايران بازتابى از سردر گمى و بلاتكليفى فرهنگى ما ايرانيان است.
      مى بينيم كه اگر مثلاً “رجبعلى” پيش از انقلاب نام فرزندش را “خشايار” بگذارد، خشايار پس از انقلاب نام فرزندش را “امير حسين” مى گذارد.
      مثلاً اگر “صديقه” دخترش را “آتوسا” نام گذاشته، آتوسا پس از انقلاب نام دخترش را مى گذارد “فاطمه”.

      اين نامها نشانه اين است كه ما ايرانيان به آسانى با تب زمانه تب مى كنيم و از نظر فرهنگى چرخش مى كنيم چه در دوران پادشاهى و چه در دوران اسلامى.

      البته اينها برايم قابل درك است. اما يك نوع ديگر نامگذارى هم داريم: آنهايى كه نام بچه هايشان را در شناسنامه مثلاً حسين يا محمد رضا مى گذارند و در خانه سياوش و كورش صدايشان مى كنند. اينها دقيقاً فازشان چيست؟

       
  71. مازیار وطن‌پرست

    تعداد زیاد خوانندگانی که کامنت طولانی علی1 گرامی خطاب به کورس گرانمایه را “بسیار بد” تلقی کرده اند برای من سؤال برانگیز بود. خوشبختانه ملیجک عزیز نقد خود را نوشته بود و من متوجه دلیلش شدم. (در پست پیشین) گویا دوست فرهیخته علی1 در پاسخ ایشان چند خطی نگاشته‌اند اما متأسفانه فراموش کردند -همچنان که در پاسخ به من- نامشان را درج کنند.

    ملیجک عزیز (که به نمایندگی از سایر دوستان با شما سخن می‌گویم) متن ایشان را از سر حوصله بخوانید. سوء تفاهم شده‌است و ایشان قصد تبلیغ و خاصه خرجی برای نظام حاکم را نداشته‌است. قصد ایشان اینست که توجه اذهان را از فرد و دار و دسته یا به تعبیر کورس یک گروه مافیایی، به سازوکار و منطق و پشتوانه‌ی فکری (یا فقهی) اعمال رهنمون شود.

    ایشان عادتا در اشاره به یک موضوع که بین 0 تا 100 گسترده‌است، در بحث‌های خود یک سر طیف را (به عنوان مشخصه و حد اعلا یا ادنی) مثال می‌زند. و در این کار تعمد دارد تا دوحد نهایت یک مسئله یا اندیشه یا نظریه را آشکار کند. عدم آشنایی با این وجه سخن ایشان، قبلا نیز سوء تفاهم برانگیز شده‌بود. اگر ایشان می‌گوید «در کدام دوره تاریخی که نام دین و دینداری برقرار است می توانید حکومتی بیابید …» شما با دوره ی پهلوی یا حتی قاجار مقایسه نفرمایید. منظور ایشان دقیقا اشاره به دوره‌هاییست که یک حاکم به نام دین فرمان رانده‌باشد، مسلمان یا مسیحی، سنی یا شیعه، کاتولیک یا پروتستان و از آن میان بدترین آن -فرضا دوره‌های مختلف انگیزاسیون در اسپانیا- را در نظر دارد.

    اگر ایشان می‌گوید «رهبر ایران با جان و دل با خدا ارتباط می گیرد و در تنهایی محض عبادت خالصانه می کند و حریص است بر هدایت مردمان و قوی است در کشتن دگراندیشان و بی‌خدایان و با جان و دل برای مذهبش اقدام و عمل می کند و برای خودش کمترین چیزها را جمع کرده است …» منظور ایشان تعظیم یا تطهیر رهبر ایران نیست. یا ارتباط او با خدا را -همچون صادق- قطعی نمی‌داند.

    باید ابتدا ذهنیت و زبان علی1 را شناخت. علی‌1 در تبعیت از کانت هرنوع ولایت پذیری، تقلید و هراس از اندیشیدن مستقل را، نتیجه‌ی صغارت آدمی می‌داند. وقتی علی1 از “ارتباط با خدا”، یا “دانستن زبان خدا” حرف می‌زند از ذهنیت و باور و دیسکورس آن شخص یا گروه می گوید نه آنکه خود به این امر معتقد باشد؛ که اگر بود چه مشکل و بحثی داشتند سیدمرتضا و سید مصلح با او؟

    ضمنا در هیچ کجای نوشته‌ی ایشان که رهبر “کمترین چیزی را برای خود جمع کرده” منکر تبذیر و اسراف مال مردم در راه ایدئولوژی‌اش نشده (بلکه اصلا خواسته با “انفال” همین را توضیح بدهد) و بیراه نگفته‌است. ساده زیستی رهبر جمهوری اسلامی در مقایسه با سایر رهبران مشهود است. اما این به تنهایی یک امتیاز نیست، اصلا از ویژگی‌های رهبران ایدئولوژیک است. استالین خون آشام هم ساده زیست بود. هیتلر هم بود. برخلاف این دو چرچیل یک اشرافزاده تجمل دوست بود که نقایص فردی بیشمار هم داشت. اما تفاوت در سیستم و “گفتمان” حاکمیت این افراد است که اهمیت دارد. نه ساده زیستی و حتی فضائل شخصی. ساده زیستی و ساده پوشی رهبر مادام‌العمری که فعال مایشاء بوده اما مسؤل (پاسخگوی) هیچ یک از کارهای خود نیست چه ارزشی دارد؟ در گزاره‌ی بالا علی1 عزیز سیستم و الگوی فکری‌ای را که به این نوع حکومت منجر شده، برجسته می‌کند و نه تحسین و تطهیر.

    شما و سایر دوستان البته مختارید که هر نظری را بد یا “بسیار بد” بشمارید، ولی آن نوشته‌ی خاص خیلی حیف است؛ خواهش می‌کنم دوباره بخوانید.

     
    • مازيار عزيز
      شايد حق با شما باشد و سواد ناقص من، عامل اين كج فهمي!
      ولي كسي كه در اين سايت، كه عمده مخاطبانش را شهروندان عادي جامعه تشكيل ميدهند، قلم ميزند، ميبايست بگونه اي بنويسد كه همانگونه كه خودتان اشاره كرديد موجب سوتفاهم مكرر نگردد!
      چه فايده اگر ما نابترين انديشه ها را در ذهن داشته، ولي قادر به انتقال انها به مخاطبين خود نباشيم؟
      علاوه بر ان دوست گرامي ما علي1 با ذكر مثالهايي نادرست، بر پيچيده گي موضوع و تشديد سوتفاهم ميافزايند، بعنوان مثال آنجا كه ميگويند:
      ” در كدام دوره تاريخي كه نام دين و دينداري برقرار است ميتوانيد حكومتي بيابيد كه به اندازه اين حكومت مراقب بوده است كه كمتر بكشد و كمتر زندان ببرد . .”

      خوب ايشان در اين مثال، يك فاكتور اساسي، يعني زمان را كاملا ناديده ميگيرند! خشونت و قتل و كشتار در دورانهاي گذشته تاريخي، امري عادي و طبيعي تلقي ميگشت و حتي فرد مورد ستم، مجازات خود را طبيعي ميپنداشت. بعنوان مثال، پيامبر خود در جنگي، پس از مغلوب شدن دشمن، در حاليكه هنوز گرد و خاك نبرد و جنگ كاملا فروكش نكرده بود، با دختر و يا همسر ريس قبيله مغلوبه، همبستر ميشود! در حاليكه در جهان پيشرفته و متمدن امروزي، كنوانسيونها و قوانين بشردوستانه، رفتار و كنشهاي ديگري را ميطلبند!

      خوب با مشاهده چنين مواردي است، كه البته در نوشته هاي دوست گرامي ما، كم هم نيستند، ذات مليجكي ام سيخونك زده، و ميپندارد كه نكند عامل اصلي اين ماجرا، ريشه در طوفاني داشته باشد، كه كورس گرامي با نوشته هايش براه انداخته، كه سبب پس رفتن عبأ و بيرون زدن دم خروس، شده باشد!؟

      پاينده و سرافراز باشيد!

       
      • ملیجک عزیز سپاس و درود!من چندین باربا علی 1 روی نا مشخص بودن مواضع و جهتگیریهایش بحث کرده ام.ولی آنچه از علی1 فهمیده ام اینست که ایشان بسیاری از موضوعات را که در ذهن دارد با هم می اورد و بهمین جهت پختن و ارایه نتیجه برایش مشکل می شود.بهمین جهت را حت موجب سؤ برداشت می گردد.

         
    • مازیار گرامی
      هر عزیزی مختار است در رای دادن و بد یا خوب دانستن نوشته ای. ولی اگر به حساب خودخواهی من گذاشته نشود، تصورم این است که رفیق جداً تو از جهاتی بسیاباهوشی چون من کتمان نمی کنم نواقص بیانی و گفتاری ام را و همین موجب پدید آمدن ابهام می شود اما شما چه خوب ، آنچه حتی به این وضوح در کلام ناقصم جاری نشده بود، از دلم بیرون کشیدید و دلم شما را آفرین گفت. مسئله من را خوب طرح کردید که فرد یا گروهی با دنیایی از فضیلت(تازه بقول دوستان کدام فضیلت؟ من سختگیرانه گفتم هم فرد و هم گروهش فضیلتها دارند و بخصوص در آن مقایسه با حکومتهای دینی و شیعی پیشین و تو چقدر خوب این نکته را بهتر از خودم طرح کردی) اگر در جایی برقرار باشند که گفتمانی شرور همه کاره است، نشانه حمق است که بند کنیم به فرد و یا گروهش به عنوان برترین عامل شر. بله به عنوان ابزارهای اجراگر شر می توان نام و کیفیت و واقعیت شان را کاوید ولی به عنوان بنیادی ترین و مهمترین عامل نه. آنچه گفتم و تو خوب از متنهای ناچیز من بیرون کشیدی این است که عامل بنیادین گفتمان است نه فرد و خلاصه اینکه ایدئولوژی سر شَر است. سر را بکَنید می بینید که همه چیز چونان کوهی ماسه که آب بر پیکره آن فرو رفته باشد، فرو می ریزد و در دامنه ها پخش می شود! ایدئولوژی را له کردن سخت است و کار فحاشان و توهین گران نیست که اینجا را با چاله میدان اشتباه گرفته اند کار بغض کنندگانی است که نمی خواهند بغض شان را کنار دستی شان بشنود. بغض کنندگانی که در چشم همدردان و همقطاران اما در حال رقص و آواز در حال سرودن طلیعه مرگ خدایان دیده می شوند، آنانی که گریه شان را در سینه به امیدی و شهامتی تبدیل می کنند که به قدر یک سلول بشری توان حرکت بخشیدن را هم امید و شهامت می دانند و جانها را می جورند تا در تنشان فرو روند از بهر گرد کردن امید.
      در باره پاسخی که بالاتر (در یک کامنت مفصل مستقل در همین پست) در باب مسائل داده ای و نظر مرا رد کرده ای ضمن تشکر از وقت که می گذاری و تشکر از تلاشی که می کنی و به خودت اهمیت می دهی که به رغم تفاوت رشته، اما مطالعاتت را وسیع پیش می بری که خود یک امتیاز کم نظیر است، اما همچنان باهات فاصله عمیق دارم هم در نحوه استدلال کردن و هم در صورت مسئله اصلی. و اگر مصائبم بگذارند کمی بقدر فهمم مقصودم را روانتر طرح می کنم و اشاره کوتاهی به آن در پاسخ به منصور عزیز کردم ولی بازهم ناشناس فرستاده شد و مستدل خدمتت خواهم گفت که چرا اگر آرامش دوستدار از یک «مسئله فکری» پرده بر نمی داشت همچنان ما نمی دانستیم به کدام سمت برویم یا نمی دانستیم به کجا می می رویم. مسئله را این ببین که ما الان مسئله مان چیست؟ مازیار تاریخ و علوم اجتماعی و هم فلسفه و علم طبیعی همه از اینجا آغاز می شوند که من و ما مسئله مان چیست؟ یعنی تعیین مسئله، اول و آخر همه چیز است. وقتی مسئله الف را تعیین کردیم و اینقدر رویش پا کوفتیم تا سفت و پهن شد در زمین ذهن میانگینی از تحصیل کردگان و تجار(الباقی که چون به سمت حل مسئله آیند، الحق فقط ضرر می رسانند. الباقی حق زندگی دارند ولی ناتوانند از عزم برای دانایی و رهایی و ساختن دنیای بهتر و نسبت به این الباقی ادای روشنفکر و دموکرات بازی تنها ما را در منجلاب بیشتر فرو می برد) آنگاه درست است که رو به سوی «تاریخ» کنیم وآنجا مثالها و دوره ها و رخدادهای تند و تیزمان را می بینیم و می پرسیم اگر مسئله ما بخواهد به این خوبی پیش رود به سمت حل شدن، براستی تاریخ به ما چه می گوید؟. پس ما بعد از دیدن و روشن کردن مسئله مان است که تازه شروع می کنیم به کاویدن تاریخ مان و اینکه آیا تاریخ به ما«روندی» یا الگویی از پدیدار شدن مسئله ها و رخداد ها را می دهد یا نه. آیا علوم اجتماعی یعنی همه چیزهایی که در حوزه اقتصاد و روان شناسی اجتماعی و مطالعات فرهنگی به آن پرداخته اند، در ساختن پدیدارها موثرند و آیا مسئله ما را می توان از طریق این علوم توضبح داد؟. و نیز علوم دیگر…. حال امید دارم که بتوانیم با این عجله و تندنویسی من، قدری به این نزدیک شده باشیم که وقتی می خواهیم چیزی را اراده کنیم، براستی نخستین کارمان چیست و در می یابیم که مسئله اول و آخر است .مسئله از کجا شروع به درک شدن می کند؟ آیا مسئله درک پذیر است؟ آیا می توانیم بگوییم یک فرد و یک ملت وقتی از خودش یا وضعش ناراضی است، امکان اینکه وضعش را توضیح دهد، دارد؟ یک ملت و یک فرد کی امکان درک مسئله خود را از دست می دهد؟ آیا به عنوان ایرانی توضیح دادن بغرنج مان برای ما امکان پذیر است؟. ما هنوز در درک بغرنجهای مان مانده ایم. ما یعنی آنانکه اهل ثروت اند واهل تحصیلات.(حیفم میاد بگویم اهل فکر. چون اگر فکر بود که مسئله برایمان روشن بود) روزگاری بود می گفتند(دهه سی در میان برنامه ریزان آموزش و پرورش و مربیان بزرگ این طرح برقرار بود که) اگر بیسوادی ریشه کن شود همه چیز حل می شود و روزگاری بود گفتند اگر همه کار فنی و صنعتی بیاموزند و جامعه کار کند همه چیز حل می شود و روزگاری بود گفتند اگر تحصیلات عالیه باشد همه چیز حل می شود و اکنون می دانیم حتی کمترین چیزها هم حل نشده است(من را درست درک کرده ای که گفتی چرا گاهی اغراق می کنم و سمت صفر یا صد را برجسته می کنم رفیق.!)
      من نوعی اگر مسئله را درک کنم باید مصائب زیادی را تحمل کنم. اولین کار این است که زبانی بیاموزم که توضیح دادن مسئله را ممکن کند. زبانی را بیاموزم یعنی بذر زبانی را در درونم بکارم و بیافرینم و از درونم به تدریج بیاموزم گفتن و نوشتن و توضیح دادن مسئله را. یعنی بتوانم با صدای رسا و بیان روشن بگویم مسئله ام این است. شما باید زبان بیاموزید. اما دریغا این زبان با هیچ زبان آموزی مرسومی امکان پذیر نیست. این زبان آموزی/ زبان آفرینی خود نوعی فکر کردن است. و میدانیم که سخت ترین کار دنیا فکر کردن است. ساده بگویم که اگر نتوانیم فکر کنیم نمی توانیم درک کنیم که مسئهل مان چیست و نمی دانیم بهفمیم این مسئله را چگونه توضیح دهم که مقصود را به بهترین وجه برساند. این است که من مدعی اهمیت دادشتن زبان آموزی از این سنخ، اینقدر در آفریدن زبانم کند پیش می روم که عزیزی چون تو که نیت پاک مرا بر نیت پاکت منطبق دیده ای، به کمکم شتافته ای. باری این زبان تنها با مطالعه مداوم و درگیر مسئله فکری شدن امکان پذیر است. انگاه که زبانت را آموختی یعنی آن را دیدی که در درونت دارد جوانه می زند و دیدی که لقاح صورت گرفته و تو با چشم روشن داری برآمدنش را در درونت می بینی و می بینی که زبانت چونان نازار دردانه ای در درونت ولوله ای از شادی بپا کرده و آرامشش را با شنگولی و با بر شاخکهای ذهنت پاکوفتن، به تو هدیه می دهد و تو او را در آغوش می کشی و لب و عروقش را در تارهای پیچیده ذهنت می چسبانی و آنچنان با او انس می گیری که دورت پیچه زند و چسبکهایش به تنواره ذهنت،ساخته ناخودآگاهت باشد و هیچگاه رنگ و بوی تقلبی و تقلیدی به خود نگیرند و تماما برآمده از درون مسئله خواه خودت باشد. اگر این را اهمیت بدهیم در می یابیم که چرا آرامش دوستدار «زبان»ی خاص خود آفریده است که هم در واژگان و هم در گرامر و هم در نحوه استدلال کردن خاص خودش است. او به این طریق نشان داده است که مسئله هر کس با «زبان»خاص او می تواند به بیان آید. این است که مازیار را لازم است زبانی خاص خود بیاموزد و بیافریند و سیدمرتضا را و منصور را و مزدک را و من را والا همچنان تکرار کننده زبان دیگران خواهیم بود. و چون زبان مستعمل دیگران را به کار گرفتیم، آنگاه ابهامات و زمختی ها و پستی و بلندی و شلختگی های دیگران را هم خواننده به سبب شباهتی که میان زبان من و آن دیگران می بیند، به حساب من هم واریز می کند و این کارکردی خاص روان خوانندگان است و آنگاه ما هرچقدر که بدیعانه و جسورانه مسئله مان را شکافته باشیم، چون حامل بار بد دیگران هستیم، از درخشش های خود هم نمی توانیم به خواننده ای که برایش رنج کشیده ایم چیزی برسانیم. در این میان البته هستند کسانی که هم مسئله شان و هم زبانشان تنها با نبوغی که کارش پیچاندن و صعب کردن یک مسئله ساده است امکان ظهور دارد یعنی اگر روشن بیندیشند و اگر ابهام آفرینی نکنند، جهانی که باورمندانه در آن چنگ زده اند، از صحنه دلها محو می شود بنابرین روشن اندیشی را کنار می گذارند و باید دانست که در کنار قدرت و ضمانت اجرایی مداوم،(از اول که اسلام آمده تمام جزییات شریعت در همه صحنه های زندگی مو بمو اجرا شده است. نکند خطای نهان آدمیان را به حساب دوری شریعت از زندگی تفسیر کنیم. شریعت و قانون مکلف نیست مردمان را از پستوی خانه بیرون آورد و دهانشان را بو کند آنچه مکلف است این است که هیچ کس حق ندارد بگوید من روزه نمی گیرم و در فصل روزه بیاد و اعلام کند که من می خواهم در ملا عام غذا بخورم. آره مثل دزد حق دارد در پستوی خانه اش اغلاطش را هم بخورد ولی در ملا عام خیر.) این نبوغ بزرگان و سترگان فرهنگی ماست که مانع فرو ریختن حصارها شده است. این نوابغ ما نویددهندگان و برپاکنندگان «درخشش های تیره» هستند. روانی تند و تیز که می درخشد در آفریدن صحنه های تاریکی در قالب های روشن نما. یا تاریک اندیشی که تیزی روانش او را بسی ستبر و درخشان نمایان می کند ولی هرچه می اورد دهشت است در قالب برهان. چنین نابغه ای درخشان نمایی را هوشمندانه پیش می برد. این حرف تفسیر بخشی از حرفهای آرامش دوستدار از منظر ناقص من و به صورت عجولانه و سرپایی است. ادامه این بحث بماند که من و تو باهم به این فکر کنیم که نقطه شروع هر چیز از هم اکنون مان است و هم اکنون مان را بکاویم که مسئله مان چیست؟
      الان که داشتم این مطلب را نوشتم دیدم در زیر نوشته تو ملیجک پاسخی نوشته. این را یکبار بنویسم برای او و مشابهان او و بگذرم. ملیجک بدبختانه و یا خوشبختانه مرا استعدادی است به آسانی تندرآسا و آذرخش گون بر صحنه های تاریک و ترس هجوم بردن و نیز مرا استعدادی است در عشق به نقد و کوبیده شدن و صاف و هموار شدن و موافق با هر کس که یک حرف نیک را هزاران با حتی تندی علیه من بگوید و مستدل کند ولی در همان حال مرا متاسفانه خشمی تند است نسبت به کسانی که به تحقیر و توهین به جای سخن درشت و کوبنده علیه نظری و منظری بد، رو میاورند. بنابرین می گویم و می گذرم که ملیجک را در کامنت پیشین که حتی به من سفسطه و مغالطه نسبت داده بود چون دلسوزی در عبارتش حس کردم ، با امتنان پاسخ دادم و گفتم روسیاهم اگر بخواهم جنایتی را انکار کنم. حالا او در اینجا به سمت تحقیر و توهین و وصل کردن مسئله بی ربطش به کورس پیش رفته است. می خواهم به ملیجک بگویم باور کن آنچنان می توانم بر سرش-بدون هیچگونه بی ادبی و با مراعات همه جوانب اخلاقی مسئله –فرود آیم که بینایی چشمان نوشتارش را تا مدتها از دست بدهد اما سوگند خورده ام-به همه ترنمهای عاشقانه که خطاها را نادیده می گیرند، به همه اشکهای فراموش نشدنی کودکان در پهنه رخسار خدا، به همه امید دخترکان عاشق به بهره انحصاری بردن از تن های جوانان زیبایی که از حسی ترین وجوه انسانیت سرشارند، به همه دقایق ممتد و تمام نشدنی که مصطفی تاج زاده در تنهایی سلولش اش تجربه می کند- که چنین نکنم و بر کسی به صرف چند خطای مالوف بشری هجوم نبرم و حتی بر انانکه بسی اسراف کارند در چنین احوالی باز هجوم نبرم و چون بابت شکستن این سوگند نمی توانم از عهده کفاره ای نزد چشمان زیبانگر خوانندگان این سایت برآیم و نمی خواهم بارم نزد آنها سنگین شود، به او فرصت می دهم که به پوست روباه صفتی نرود و طوطی منش، بر رویه ناجوانمردی تقلیدی، پا سفت نکند و اصرار نورزد که در این فقره چشمش تیز دیده است که به آنی و گردش قلمی امکانم هست با چهار جمله بخشی از بینایی نوشتارش را از او بگیرم. این قهری بیانی بود برای آنانکه بجای گذشت کردن خطای احتمالی و یکباره دیگران، همان لحظه سر می رسند و بی خبر از دلهای روشن بین و درست اندیش، و مثلا به زعم توهم آلود خود گویی پرچم مردانگی و بزرگی را از فضای پر گرد و ناپیدا به آنها سپرده اند، سم بر دیواره آسمان می کوبند. نیز قهری بیانی بود علیه کسانی که مداوم و به کرات-در حد صدها و هزاران بار-کلمات توهین آمیز علیه دیگران به کار می گیرند و نمی دانند آنکه روانش پاک باشد کمترین فضای ذهنش که جای آفریدن زبانی خاص برای مسئله های فکری اش است، به کلمات بد توهین آمیز، آلوده می کند. ذهن خوب، علف هرزش کم است. به قدر طبیعی . نمی گوییم طبیعت پاک مطلق داریم ولی طبیعت خوب همواره علف های هرزش بیشتر از رویشهای نیکش، نیست. کسانی در این سایت افراد محترم- با اینکه ممکن است ازنظر من کاملا معیوب و مغالطه گر از نظر فکری و نوشتاری باشند- را بارها-چند بار را به خاطر عصبانیت می شود فهمید و بخشید- به کلمات یکسان توهین آمیز مهمان می کنند. با این روش نشان می دهند که در خانه و محل پرورش آنها، جز این علف های هرز و کلمات توهین آمیز چیز دیگری رشد نمی کند و یافت نمی شود.!

       
  72. نوشته هایت دمی بر آتش درون ما میزند و آن را شعله ور میسازد درود برتوچراکه با هر انگیزشی که داری کوس رسوایی این گروه ///////////////// را خوب به صدا درمی آوری.
    درود

     
  73. مازیار وطن‌پرست

    آقای نوریزاد، از رسول بداغی چه خبر؟

    ——————-

    من وی را بسیار قوی و سرحال یافتم در منزل همکار و همبند سابقش بهشتی لنگرودی

    .

     
  74. انسان مرتب در فشار افكار و اميال سركوب شده اى است كه سعى دارند از ناخودآگاه، به خودآگاه انسان راه بيابند براى همين، گاه چيزهايى مى گوييم كه قصد به زبان آوردنش را نداشته ايم. اين نوع لغزش زبان را لغزش فرويدى يا پاراپراكسيس مى نامند و فرويد آن را دريچه اى مى داند براى شناخت اميال و افكار سركوب شده.

    اين سخن آيت الله هم يك پاراپراكسيس بوده كه نشان مى دهد كه در ايشان افكار سركوب شده در ضمير ناخودآگاه از چه جنسى هستند. و البته شنيده ايم كه اگرچه بسيارى از حوزويان به دليل به دليل نياز به تظاهرشديد به تقدس و پاكى فكر و زبان در فضاى عمومى، سخت جلوى خود را مى گيرند كه از اميال و افكار سركوب شده در سخنشان نشانى يافت نشود، اما چون اين فشار در آنان بيشتر از مردم عادى است كه نياز به تظاهر ندارند، در محافل خصوصى، براى رهايى از فشار، درب ضمير ناخودآگاهشان گشوده مى شود و نهفته هاى متراكم شده در ناخودآگاه، خود را به شكل واژه هاى آنچنانى بيرون مى ريزند.

    اينكه در فضاى عمومى اين اتفاق رخ دهد اتفاقاً بد نيست زيرا ما فى الضمير ايشان را براى عموم مردم، از جمله مقلدانشان آشكار مى كند.

     
  75. رهبر انقلاب خاطرنشان کردند: سه کار عمده بر عهده‌ روحانیون است؛
    «هدایت فکری و معنوی» ترجمه : تمامیت خواهی یکی شدن و یکپارچگی عقاید را می طلبد.

    ، «هدایت سیاسی» ترجمه : پیش در صفوف حزب الله و جبهه های سوریه و حفظ قبور مردگان

    و «خدمات اجتماعی و غمخواری و خدمت‌رسانی به مردم».ترجمه : با خمس و زکات گرفتن و حوالت دادن به آخرت.

    ایشان گفتند: روحانیت چون مورد اعتماد مردم است، سنگ صبور هم هست.ترجمه : روحانیان سنگند و مردم هم صبور مثل همیشه .

    انتهای پیام

     
  76. با سلام

    از بهمن ماه سال قبل به علت بيماري دو سه بار بيشتر نتوانستم مطلبي بنويسم

    ديروز تيم استقلال خوزستان با شكست دادن ذوب آهن اصفهان در شهر اهواز قهرمان شد و باعث شادي و سرور بنده شد

    امروز سري به سايت جناب آقاي محمد نوري زاد زدم نام سارا از فرانكفورت را ديدم انا لله و انا اليه راجعون واقعا مصيبتي

    است اين فرد هزار نام و مزاحم

    جناب سارا يا ايراندوست يا كاوه يا فلان و بهمان دست از سر اين سايت بردار عجب موجود عجيب و غريبي هستي
    به نوشته هاي اين فرد در اين هفته سري زدم ديدم خلاقيت به خرج داده نام تازه اي ابداع كرده =ازاين مرتضى به اون
    مرتضى اين فرد علاقه خاصي به جناب سيد عزيز سيد مرتضى دارد البته برعكس چشم ديدن نوشته هاي سيد مرتضى را
    ندارد و با نامهاي مختلف مزاحم ايشان مي شود

     
  77. تبريزى گرامى سلام بر شما

    ازمن خواسته ايد چكيدهء پاسخ هاى كورس گرامى و على1 گرامى به پرسشم را در چند جمله برايتان بگويم.
    اگر بخواهم پيام نوشته هاى اين دو بزرگوار مخدوش نشود نمى توانم آن را در چند جمله خلاصه كنم اما مى كوشم آنچه را از نوشته هايشان برداشت كردم تا آنجا كه مى توانم كوتاه بيان كنم. آنچه در پرانتز ها آمده نظر خود من است.
    اميدوارم اگر آن دو عزيز خطايى در برداشتم مى بينند، اصلاح فرمايند.

    من پرسيده بودم آيا مى توان اميدوار بود در كشورهاى اسلامى نيز مانند كشورهاى مسيحى قرون وسطى كه قرنها در سلطهء دين بودند، رنسانسى رخ دهد و بجاى دين، خرد مردمان بر جان و مالشان حاكم شود؟

    اين دو بزرگوار عقيده دارند اگر اين امر ناممكن نباشد بسيار دشوار است و مقايسهء كشورهاى اسلامى زمان حال با كشورهاى مسيحى قرون وسطى به چند دليل درست نيست زيرا اسلام با مسيحيت فرق هاى اساسى دارد:

    ١- قرآن وحى و كلام خدا محسوب ميشود و انجيل نه، پس زير سؤال بردن احكام ناهمساز با خرد، ارزشها و نيازهاى بشرِ امروز در قرآن، بسيار دشوار تر از انجيل است.

    ٢- مسيحيت احكام اخلاقى روشن و بدون ابهام دارد كه در دو اصل: دوست داشتن خدا ، دوست داشتن همنوع همان قدر كه خودت را دوست دارى، خلاصه شده اند بدون اينكه براى خاطيان مجازات تعيين كرده باشد زيرا مسيح آمده تا بار گناهان همه را به دوش بكشد اما در اسلام برعكس، رابطهء انسان با خدا بندگى و اطاعت محض است و اگر احكام اخلاقى مبهم اند اما مجازاتها بسيار روشن و بى ابهام بوده و از قرآن قابل استخراجند.

    ٣- مسيحيت شريعت ندارد اما شريعت اسلام گستردگى بى حد و اندازه اى دارد كه روز به روز هم شاخ و برگش بيشتر مى شود، و از لحظه بدنيا آمدن كودك تا لحظه اى كه در گور گذاشته مى شود، زندگى انسان را در اختيار گرفته، با كنترل لحظه به لحظه زندگى، در طول قرون و اعصار، مغز و روان مسلمانان را آنچنان از “چگونگى” اطاعت از بايدها، با آب و تاب و جزئيات فراوان انباشته كه در طول تاريخ يا كسى نتوانسته به “چرايى” اطاعت از بايد ها فكر كند، يا اگر توانسته، به تير غيب گرفتار آمده و نتوانسته صدايش را به مخاطبان گسترده برساند. و تا اين مغزهاى انباشته و لبريز از احكام و مناسك، خانه تكانى نشوند و نيازى نبينند و يا جرأت نكنند “چرا” هاى بنيادى را بپرسند، قدرت انديشه ورزى و برون رفت از وضعيت ناهنجار امروز را نخواهند يافت.

    ( درست است كه شريعت اسلام همانگونه كه على1 گفتند، همچون اقيانوسى بسيار گسترده و وسيع و در ظاهر با ابهت است است اما به نظر من اقيانوسى است با عمق يك بند انگشت و نبايد از وسعت آن مرعوب شد زيرا اگر عميق بود، پاسداران شريعت نياز نداشتند كسانى را كه خواسته اند با نقدبنيادين، عمق اين اقيانوس را بيازمايند در همهء تاريخ با ارعاب و فتواى قتل پاسخ دهند. مرعوب نشدن از قاتلين البته سخن ديگرى است) .

    ٤- به دليل احكام شريعت كه بطور سنتى زندگى مسلمانان را دراختيار داشته و كم كم در ذهن و باور مسلمانان نهادينه شده اند، در طول قرون و اعصار يك پى و بنياد كج و معوج در مغز مردم ساخته شده، كه حوزويان توانستند به دليل وجود اين بنياد، نه تنها جهت انقلاب را به سوى خواسته هاى خود بچرخانند بلكه پس از انقلاب، يك قلعهء كج و معوج و ناهنجار به نام نظام روى آن پى بنا كردند و ثروت ايران را در آن قلعه براى خود و كارگزارانشان جمع كرده و به دليل مسلح بودن نظام به مهارافزارهاى مدرن چون ابزار شنود، سانسور، تبليغات و سركوب، ( و البته ماله) پاسدارانش در محافظت از قلعه تا بحال موفق بوده اند.
    در حاليكه كليسا اگرچه اين بنياد آماده را در مغز مردم داشت و قلعهء كج و معوجى روى آن ساخته بود، اما مهارافزارهاى مدرن را نداشت و نتوانست سد جريان آگاهى شود و كمونيسم كه مهارافزارهاى مدرن را داشت، آن بنيادهاى آماده را در مغز ها نداشت، پس ناچار بود با سركوب و كشتار وسيع، قلعهء كج و معوج و بى بنيادش را حفاظت كند. سرانجام قلعهء مسيحيت بخاطر نداشتن مهارافزار هاى سانسور و تبليغات، با تيشهء آگاهى فزاينده فرو ريخت و قلعهء كمونيسم بخاطر بى بنياد بودن ويران شد.
    “اما قلعه اين نظام تا وقتى كه هر كس بنياد هاى ذهنى خود را بازنگرى و خانه تكانى نكند، فرو نخواهد ريخت و اگر هم فرو بريزد باز يك قلعه كج و معوج تر روى آن پى و بنيادِ آماده، ساخته خواهد شد ولو اينكه تابلوى سر درش از اين قلعهء كنونى متفاوت باشد. براى همين وقتى كورس قلعه بانان را قاتل و مافيايى خواند، على1 اعتراض كرد كه چرا كورس بنياد هاى ذهنى كه اين قلعه روى آن بنا شده را تقليل داده است به قلعه و نگهبانانش و فاجعه را دست كم گرفته است زيرا تا اعوجاج بنياد هاى ذهنى برطرف نشود، قلعه با نگهبانان و كدخدايش سرنگون نخواهد شد و اگر هم بشود قلعهء مافيايى ترى بر آن بنيادها ساخته خواهد شد”.

    ٥- در مسيحيت ابتدا يك نوانديش دينى به نام لوتر آمد و مسيحيت را بازنگرى كرد و بند هاى فكر مردمان را باز كرد و سپس انديشمندانى ” چرا” ها را مطرح و واكاوى كردند و ذهن از بند رستهء مردم را شكوفا كردند پس پى و بنيادِ كج و معوج ويران، و بنياد هاى تازه بر اساس خرد و ارزشهاى مدرن انسانى پى ريزى شد و قلعه و برج و باروى عظيم تمدن بر روى اين پى و بنيادهاى نو ساخته شد كه حتى در صورت ويرانى باز صاف و مستحكم بر افراشته خواهد شد و ما اولاً لوترى نداريم كه جسارت نقد بنيادين داشته باشد و نقد هاى نوانديشان دينى مان در سطح مانده است دوم اينكه انديشمندانمان يا قلع و قمع شده اند يا از وحشت سايهءمرگى كه بالاى سرشان است، زبان در كام كشيده اند.

    اميدوارم توانسته باشم پيام سخن اين دو بزرگوار را به درستى منتقل كنم.

     
    • آنیتا گرامی ..بر خلاف ادعای علی 1 و باور شما مسیحیت دین بی شریغت نیست بلکه قوانین شرعی مانند سایر ادیان دارد. کتاب مقدس شامل دوبخش عهد قدیم و عهد جدید است و عهد جدید یا همان تورات از جمله قوانینش همان ده فرمان موسی است که محور اصلی قوانین مسیحیت است . شعبه های دیگر مثل کاتولیک و ارتدوکس هم قوانین شرعی خود را دارند. اصلا تصور یک آئین بدون شریعت خاص خود و تعیین باید و نباید های مورد نظر منطقی نیست. در مورد دین عشق و بقیه مطالبی هم متاسفانه واقعیت ندارد و در کتاب مقدس حرفهای دیگری هم هست. در مورد فقه و مسلمانان یادداشت جناب “یاران” بسیار جالب بود و توصیه میکنم به آن بازهم نگاهی بیندازید.

       
    • آنیتای گرامی،

      پیش از آغاز سخن مایلم شادی و خرسندی قلبی خود را از دانائی و خرد شما بانوی گرامی و نیز سایر بانوان ایرانی اندیشمند، ابراز دارم. بی هیچ اغراق و مداهنه ای، وجود جمع شما بانوان فرهیخته در جمع کوچک ما مایۀ افتخار و سربلندی است. بی هیچ رودربایستی اقرار میکنم هر وقتی که شاهد موفقیت هر زن یا دختر ایرانی تبار در هر نقطۀ دنیا بوده ام، بی اختیار اشک شادی از دیدگانم روان شده است.
      طبیعت همان مادر است که هستی از بطن او بوجود میآید و ستیز با زن، ستیز با طبیعت است. حتی اعراب بدوی نیز به عظمت وجود زن درمیان خود پی برده بودند که بت هایشان را از جنس زن ساخته بودند. خدا هم زن است اگر آفرینندۀ هستی باشد.

      بگذریم…مایلم تجربۀ شخصی خود را در مورد مبحث حاضر بیان کنم. اگر از زاویۀ متفاوتی به جامعۀ ایرانی در صد سال گذشته (بیش و کم) بنگریم، جامعۀ ما را عملاً میتوان به دو طیف “عوام” و “خواص (روشنفکر)” تقسیم کرد. شک نیست که به علل متعدد اجتماعی که خود مولود روابط سیاسی و اقتصادی تحمیل شده بر جامعه بوده است، عوام قادر نبوده با خواص در یک سطح از خردمندی قرارگرفته و با آن هم گام شود. از طرف دیگر زبانی که خواص به آن سخن گفته و درمیان جمع خود به رواج آن کوشیده، زبان قابل فهمی برای عوام نبوده است. از این رو، بین عوام و خواص یک دیوار بلند و محکم بوجود آمده است. در این موردِ بخصوص، جمع خواص مقصر اصلی محسوب میشود که هرگز نتوانسته پل قابل اطمینانی بین خود و عوام بزند. براثر فقدان رابطۀ منطقی بین عوام و خواص، جمع دیگری در جامعۀ ایرانی از میان عوام نشو و نما کرده است که خود را به عنوان روشنفکر به اکثریت عوام قبولانده است. من این جمع اخیر را “روشنفکر نمایان” میخوانم. اینها همانهائی هستند که به مصداق شعر سعدی ” چارپائی براو کتابی چندند.” نه محققند و نه دانشمند، ولی در هر مناسبتی مغز عوام را با پرتابِ تکه ای از کتابهائی که خوانده اند، هدف قرار داده و آن بی خبران را شیفتۀ دانشِ نداشتۀ خود میکنند. هم این جمع روشنفکر نمایان بوده اند که شیفتگان خود را در مسیر انقلاب اسلامی قرار داده و چنین وضع ناگواری را بر مردم و کشور تحمیل کردند. در این میان، تفاوتی بین چپ و راست و مذهبی و غیر مذهبی نیست. چپ درست در همان مسیری گام برداشته است که راست. شریعتی و بازرگان و آل احمد و کیانوری و احسان طبری و غیره… با نقاب روشنفکری، جامعه را به ورطۀ ذلت و ناکامی سوق داده اند. در واقع این روشنفکرنمایان ایرانی بوده اند که همواره سکان هدایت جامعه را در اقیانوس خروشان جوامع جهانی دردست داشته اند. متقابلاً، روشنفکر ریشه در اعماق جامعه دارد. او نیز کتاب میخواند، ولی در زمان و مکان حضور داشته و محتویات کتاب را نسخه ای برای علاج دردهای جامعۀ خود نمی پذیرد. مخلص کلام اینکه روشنفکر بر کتاب ایستاده ولی در اوج مینگرد. پس روشنفکران چگونه خواهند توانست در تغییر و تحول مثبتِ جامعۀ خود نقشی شایسته داشته باشند؟

      ” لازمست خواص یا روشنفکران با زبانی سخن گویند که قابل فهم برای عوام باشد و نیز با سرند خردمندی نخاله های روشنفکر نما را از جمع خود سرند کرده و خطر وجود آنها در جامعه را به عوام بنمایانند تا بتدریج اکثریت عوام دوغ را از دوشاب تمیز داده و به نوبۀ خود در مسیر اندیشۀ خردمندانه قرار گیرند.”

       
  78. آقای مازیار وطن پرست باز برای عربها غیرتی شده می گوید ” … دمیدن بر آتش “عرب ستیزی” در خلاء بی‌دشمنیِ پسا برجام در آرزوی اختراع دشمن ملی دیگریست تا باز سر مردم را به خود گرم کند”
    کدام بی دشمنی پسابرجام؟ همین چند روز پیش بود که امریکا دو میلیارد پول ملت را بالا کشید
    کدام عرب ستیزی ؟! می زنند و میکشند و تجاوز و توطئه می کنند اعتراض هم بکنی میشود نژادپرستی و عرب ستیزی؟!
    در روزگاری که تمام منطقه در آتش جنگ می سوزد شما مردم ایران را به آرامش و انداختن سلاح تشویق می کنید؟ در محاصره قدرتهای اتمی هستیم اما ما را خلع سلاح کردند اندک غیرت ملی را هم می خواهید از بین بیرید.
    عربستان رسما ورود ایرانیان را مایه بد اقبالی و شومی و قدوم آنان را مسبب حوادث اخیر حج اعلام کرد اینها که مربوط به زمان ساسانیان نیست مال همین چند روز پیش است چرا شمای روشنفکر هیچ اظهار نظری نکرید همین حرفها را اگر یک مسئول ایرانی می گفت امثال شما هزار مقاله و بیانیه منتشر می کردید. روزی نیست که عربها یک توطئه بر علیه ایران نکنند و یک حرف زشت از زبان بالاترین مقامهایشان زده نشود اما شما مدام ایرانیها را دعوت به دوری از نژادپرستی می کند این چه مرامی است که شما دارید.
    می گویید” اگر قرار به تسویه حساب‌های تاریخی باشد هیچ می‌دانید همین ما ایرانیان چه بلاهایی سر همسایگان گرجی، ارمنی و هندی خویش آورده‌ایم؟”
    مثلا ما چه بر سر هندیها یا ارمنیها آورده ایم؟ ارامنه را که عثمانیها قتل عام کردند. گروه دیگری در ایران با سواستفاده از خلا قدرت اواخر صفویه آنچنان دست به تاراج و غارت زدند که نادرشاه آنها را تا هند تعقیب کرد. حاکم هند از تحویل آنها خودداری کرد و نادر نیز دهلی را فتح کرد بعد هم دوباره دولت را به حاکم قبلی داد. سنت کنیز و غلام گرفتن هم سنت قبایل چادرنشین عرب و مغول و تتر بوده است و نه ایرانیان. ایرانیان شهرنشین و کشاورز و صنعتگر کی توان و فرصت رفتن به سرزمینهای بیگانه و تصاحب دختر و پسر آنها را داشته اند. ایرانیان خود قربانیان این بیگانگان چادرنشین بوده اند. تاریخ ما سراسر دفاع در برابر بیگانگان است.
    قزلباش و قجر، ایرانی نبودند . اینها اشغالگران ایران بودند. قزلباشان در اصل ترکمنهای چادرنشین ساکن در آسیای صغیر بودند که مسیحیان را به اسم جهاد غارت می کردند ، وقتی در خانقاه اردبیل پایه حکومت علوی( و نه شیعه بشکل امروزی) را گذاشتند ابتدا بومیانِ سنیِ ایرانی زبانِ آذربایجان را کشتار و غارت کردند و اول دین و بعد زبان مردم بومی را تغییر دادند و بعد پایشان به قفقاز باز شد و سپس تمام ایران غربی را که چند صده قبلتر بزرو شمشیر اعراب و ترکان سلجوقی سنی شده بودند را بجرم شیعه نبودن کشتار کردند. هسته اولیه قزلباشان چند هزار نوجوان اسیر تاتار بود که امیر تیمور در آسیای صغیر به اسارت گرفته بود و آنرا به خانقاه اردبیل هدیه کرد! دقت کنید ایجا اسیرکنده و اسیر شوند هر دو غیر ایرانی هستند! جهاد و غنیمت و کنیز و غلام اصلا سنتی عربی است که حربه بدست ترکان نو مسلمان داد که شیوه زندگی خود که کوچگری و غارت قبیله های اطراف بود را رنگ و لعاب مذهبی ببخشیدند.
    ایرانیان در تاریخ مظلوم بوده اند ما بیشتر سرزمینهایمان را از دست داده ایم. عراق و آسیای صغیر و قفقاز و آسیای میانه را از دست داده ایم . پایتخت ایران ساسانی در اشغال عربهاست پایتخت ایران سامانی در اشغال ازبکهاست پایتخت ایران فعلی ما هم دراشغال دیگری!
    آیا یهودیان هولوکاست ، ارمنیان کشتار عثمانی، انگلیسیها کارهای آلمانها را در جنگ جهانی فراموش کرده اند؟ هنوز سالی چند فیلم در مورد جنگ جهانی می سازند و رسما به آلمانها توهین می کنند.
    همانطور که شما ملت ایران را نقد می کنید باید شجاعت داشته باشید که به ستمهای اقوام دیگر نیز اشاره کنید

     
    • مثلا ما چه بر سر هندیها یا ارمنیها آورده ایم؟

      گورکانیان هند

      در سال ۱۵۲۶ «بابر» از نوادگان تیمور بر هند تسلط یافت و سلسله گورکانیان یا امپراتوری مغولی هند را بنیان گذاشت. این سلسله از ۱۵۲۶ میلادی تا ۱۸۵۷ میلادی در بخش بزرگی از شبه قاره هند فرمانروایی کرد. حکمرانان این سلسله به تدریج تمامی شبه قاره را تحت فرمان گرفتند اما پس از مدتی بخش‌هایی از جنوب هند از اختیار آنان خارج شد. این سلسله در نیمه سده ۱۷ میلادی و در زمان شاه جهان بزرگ‌ترین و ثروتمندترین امپراتوری جهان بود. این سلسله آخرین دوران طلایی امپراتوری‌های اسلامی به شمار می‌رود. در سال ۱۷۳۹ میلادی با حمله نادرشاه افشار به هندوستان مقدمات انقراض این امپراتوری فراهم شد و در سال ۱۸۵۷ پس از سال‌ها نبرد سرانجام کمپانی هند شرقی توانست این امپراتوری را منقرض کرده و سرزمین‌های آنرا تصرف کند. به این ترتیب هند که در روزگار اکبرشاه و شاه‌جهان و اورنگ‌زیب سیر تمدن را آغاز کرده بود رو به ضعف نهاد.
      ————————
      مهمترين عامل تسلط انگلستان بر شبه قاره هند به مدت صدها سال حمله نادرشاه به هند بود

      در سال ۱۷۳۹ میلادی با حمله نادرشاه افشار به هندوستان مقدمات انقراض این امپراتوری فراهم شد و در سال ۱۸۵۷ پس از سال‌ها نبرد سرانجام کمپانی هند شرقی توانست این امپراتوری را منقرض کرده و سرزمین‌های آنرا تصرف کند.

      نتيجه:در صورتي كه قرارباشد غرامتى به هند داده شود اول ايران بايد آن را بپردازد و بعد انگلستان

       
    • مازیار وطن‌پرست

      آقای آرتای عزیز

      1- غیرت ملی به محترم دانستن حقوق شهروندی، و پاسداشت تمامیت ارضی کشور و جان و مال و … همه‌ی ساکنین این مرز و بوم است. برای شناخت این شهروندان نیازی نیست DNA آن ها را بررسی کرده و به نژاد آن‌ها برسیم. جهت اطلاع شما قاجار و ترکمن و قزلباش و … همه و همه قرن‌هاست که ایرانی هستند.

      2- گویا دفعه‌ی پیش متوجه عرایض من نشدید، اینبار استدعا می‌کنم بیشتر عنایت فرمایید:
      به عقل و نظر من گفتن اینکه: «امپراطوری‌های هخامنشی، اشکانی و ساسانی و … با جنگ خونریزی و کشورگشایی تشکیل شده‌اند، پس ایرانی چه و چنان است» نقد نیست بلکه یک نوع رمانتیسم نژادی است. به همین دلیل تخطئه‌ی عرب بخاطر اتفاقات 1400 سال پیش هم بی‌معناست؛ سهل است عین نازیسم است. فکر می‌کنید نازیسم از چه مبانی‌ای شروع شده؟ دور هم نشسته‌اند و گفته‌اند بیایید یک عده را بکشیم و قرعه انداخته‌اند و بنام یهودیان درآمده؟ خیر! یک دعوی کهنه‌ی چند قرن گذشته را به یک ایدئولوژی خلق‌الساعه گره زدند و شد آنچه نباید می‌شد.

      3- سیاست مدرن بین‌المللی بر منافع ملی و توانایی‌های ژئوپلتیک کشورهای خردگرا بنا شده‌است نه دعوای بین نژادها. رویه‌ی شما درست آنروی سکه و مکمل اشتباه هویت طلبان ترک و کرد و عرب است که یکی خود را موظف به تأیید اردوغان و علی‌اف می‌داند و دیگری پشتیبان PKK و کردهای سوریه است و آن دیگری گاه زیر علم عربستان سینه می‌زند. اشتباهات شما مؤید و دامن زننده‌ی توجیهات نادرست آنان است.

      (امیدوارم هرگز آن روز نیاید که این کشور تکه پاره گردد ولی در چنان روز سیاهی هویت طلبان به اشتباه خود پی خواهند برد که دیگر دیر است. همین الآن هم اگر این دوستان خوب بنگرند، می‌بینند که اقلیم کردستان با آنکه چشم و چراغ همه‌ی کردهاست بر مبنای منافع خاص اقلیم عمل می‌کند نه همزبانی و هم فرهنگی با کردستان ایران، سوریه یا ترکیه.)

      4- جمهوری اسلامی با اختراع ایدئولوژی من درآوردی “تشیع آمریکا ستیز” همه‌ی منافع بلند مدت و کوتاه ملت ایران را زیرپا گذاشته‌است. متأسفانه ما بجای آنکه بالغ گردیم و روبه سوی خردمندی‌های جهان بگردانیم؛ بی‌سبب چشم به گذشته و حرف‌های 150 سال پیش دوخته‌ایم که برای تشکیل احساس ملی و هویت میهنی نیاز به برجسته کردن تفاوت‌های خود با پیرامونیان داشتیم. حالا زمانه دگر شده. آن‌ها که زمانی ملی گرایی را به ما و جهانیان آموختند (اروپا) خود راه دیگر در پیش گرفته‌اند. بیایید بالغ شویم و تاریخ و داستان‌های مبهم آن را به مورخین واگذاریم. اگر تلقی شما درست باشد آلمان و فرانسه بجای تشکیل اتحادیه‌ی اروپا همچنان می‌باید مشغول انواع جنگ گرم و سرد می‌بودند؛ یا ژاپن همچنان کامیکازی به آمریکا صادر می‌کرد.

      5- در جهان مدرن ستم‌ها را اندیشه‌ها می‌کنند و نه اقوام، وگرنه باید تمامی ملت آلمان را پس از جنگ دوم گردن می‌زدند.

      با سپاس و احترام

       
    • سلام به دوستان فرهيخته و انديشمند

      در روزگاری که تمام منطقه در آتش جنگ می سوزد شما مردم ایران را به آرامش و انداختن سلاح تشویق می کنید؟

      جناب فيثاغورث مى شود لطف كنيد بفرماييد چه كسى آتش جنگ را در منطقه روشن كرد سربازان ايرانى در سوريه به حمايت از بشار اسد قاتل در حال كشتار مردم بى دفاع سوريه هستند و اين جناب حكيم فرزانه طلبكار شده است در بحرين و يمن نيز تمام فتنه ها زير سر بيت رهبرى و سپاه پاسداران است

       
  79. آیا الله حزب دارد؟
    الله ی که احتیاج به حزب دارد چه فرقی با دگر خدایان دارد ؟

     
  80. عباس انعامی

    سلام.
    واقعیت موجود با اون چیزی که دوستان میل دارند تغییرات مورد نظر(دموکراسی واقعی)درجامعه صورت بگیره خیلی خیلی متفاوت وفرسنگ ها فاصله داره.
    نصف جمعیت80ملیونی خانم ها هستند.ذهنیت حاکم دراین قشر به شدت مذهبی و دور از حال وهوای ذهنیت متفکر وازادی خواه میباشد.به دوراطراف خودتون نگا کنید.جدای از خصوصیات زنانه ،تنها چیزی که قریب به اتفاق خانمهای ما از ان بی اطلاع هستند تفکر ست.ازاین 40ملیون تعداد کمی واقف به حق وحقوق قانونی و واقعی خود میباشند.خانم من که فوق لیسانس و از بانوان مدیره و روشن فکرمحسوب میشود دارای تفکرات به شدت مذهبی ست که در روابط ومناسبات خود نقش پررنگی دارد.حتی دریک کشوراروپایی این تقید و پایبندی حاکم بود.حالا از سر عادت بود یا درتاروپودش تنیده اون بحث دیگریست.
    البته تنها داشتن ذهنیت مذهبی دلیل عدم تفکر دردیگر حوزه ها نمیتواندباشد اما بانوان روشن فکر که واقف به حق وحقوق قانونی خود باشند ودرعمل بتوانند مطالبات خودرا پیگیر کنند خیلی خیلی کم ست.این ازاین.
    نصف دیگر این 80ملیون که اقایون باشند هم چنگی به دل نمی زند.ذهنیت مذهبی که اغلب بصورت ارثی و تقلیدی در اقایان وجود دارد دید واقعی به پدیده های موجود درجامعه را تحت شعاع قراردادهست.ازهمکار باسواد خود درباره مبانی مذهب شیعه ویا موارد متعدد عزاداریها و دیگر مناسبات اجتماعی که اغلب رنگ دینی ومذهبی دارد میپرسم از پاسخ طفره رفته میگوید همین گونه عادت کرده ایم و این مبانی و رفتارها را قبول داریم حالا این رفتارها واقعا مبنای منطقی دارد یا نداردمهم نیست.همین که روح و روان را ارضا میکند کافی ست.مشخصا از همکاری درباره زیارت امام رضا پرسیدم و برخی رخدادها وحقایق تاریخی را دراین باره براش توضیح میدادم میگفت:دوست ندارم بشنوم.همین گونه که پذیرفتم و این مراسم مرا ارضا میکند برام کافی ست.ومهم نیست حقیقت دارد یا ندارد.
    این اعمال به خودی خود اشکالی ندارد.اما تنظیم مناسبات و روابط اجتماعی براین اساس درعمل مشکل افرین میشود.کدام مشکل؟همین عقب ماندگی در مقایسه با جوامع متمدن که نسبت به ما دارای مشکلات کمتر و تقزیبا زندگی راحتتری نسبت به ما دارند.یا بهتر است اینگونه بنویسم که دغدغه کمتری نسبت به جوامعی مانندما.
    درعمل حکومت دینی در وضع قوانین نه وضعیت موجود و دلایل علمی ومنطقی که برمبنای متون وفقه هزاران سال قبل لحاظ شده و قوانین را حاکم میکند واین قوانین چون کارایی برای وضعیت امروزی ندارد درعمل این مشکلات عدیده که در تمامی حوزه ها داریم میبینیم پدید میاید.ذهنیت مذهبی حاکم در سران مملکت درعمل و در رابطه با مناسبات با دیگر ملل نیز مشکلات زیادی نصیب این مردم کرده.حالا یا سوء استفاده ازاین ذهنیت است یا واقعا احساس وظیفه بخاطر ان ،امر دیگریست.تئوری صدور مبانی تشیع به دیگرممالک بخصوص همسایگان چه مشکلات و اسیب هایی که ببار نیاورده.
    امروزه بنابه تجارب بشریت که به رایگان هم بدست نیامده،واضح ومبرهن ست جوامع برای رسیدن به ارمانهای اساسی همچون رفاه مردم و بسط دموکراسی واقعی چه کارهایی بایست بکند و چه کارهایی نباید.
    ازجمله چون جوامع دارای علایق و سلیقه های متفاوتی ست نمیتوان یک ایدئولوژی را حاکم بر روابط ومناسبات مردم نمود بل نیاز به یک قانون جامعی ست که در ان حق وحقوق تمامی افراد جامعه بصورت یکسان وفارغ از دین و نژاد وهرمشخصه متمایزی لحاظ شود.دراین قانون مترقی وجامع ومانع حق وحقوق اقشارمختلف یکسان لحاظ شده و هیچ فرقی بین افرانیست.راه برای رسیدن به مفقیت برای همگان باز و هیچ تبعیض جنسیتی و مذهبی بین افرادنیست.ازادی افراد دران تضمین شده ازادی بیان ورسانه جزو ارکان قوانین میباشد.وافراد درحوزه شخصی تا به دیگران اشیب و ازاری نرسانند ازادهستند.مراسم مذهبی و اعتقادی نیز همچنین.حتی تبلیغات ان مجاز و مراسم گوناگون مذاهب مختلف درجای خود مورداشکال نمی باشد.
    این امور واضح ومسلم ست.اما بانگاهی به دور و اطراف خود میبینیم جامعه فعلا ظرفیت پذیرش جنین مبانی را ندارد هیچ بلکه به شدت مناسبات غیرعقلانی وغیرمنطقی و متعصبانه و تبعیضانه حاکم در تاروپود اغلب مردمان این مملکت ست.مثال این موارد زیادست.مثلا:
    اخر چطور ممکن ست با چنین وضعیت نظارت استصوابی که بوده ودرهمان شرایط یک خانمی را مردم انتخاب بکنند اما یک نفر فقط یک نفر بگوید خیر بدلایلی که برای خودم قابل قبول است ایشان حذف شود.این تفکر حاکم فاجعه ست.فاجعه.تمامی حوزهها از صنعت گرفته تا اموزش پروزش و گردشگری و بیمه و کوفت وفلان وفلان همه وهمه به استناد اسناد ومدارک وضعیت اسف باری دارند.اسف بار.این از اقتصاد دولتی ومریض.ان از اموزش پرورش تهی از علم وخلاقیت.ان ازسیاستی که ایران را منزوی و مملکتی مانند سوریه وعراق دوست ان باقی مانده.صنعت بکلی ساختارش از دست رفته و تولید ورشکست.اخلاق ومعنویات نیز بدل شده به عزاداری ها و روضه خوانی ها. تنش بین مردم را درخیابان ها ببینید.رانندگی مردم نشان دهنده گوشه ای از رفتار غیرمنطقی ست که میتوان ان را به دیگر حوزه ها تعمیم داد. رواج چاپلوسی و غیبت و پارتی و چشم هم چشمی و حسادت ها و…بیداد میکند.رسیدن به موفقیت و ردد های بالا نیاز به روابط ان چنانی.پیش بردن امری و به سامان رساندن پروژه ای نیاز به روابط این چنانی و…
    بالاخره بقولی هوابس ناجوانمردانه سردست.بالاتر اشاره کردم مشکلات وکاستیها همه جا وجود دارد اما این مناسبات و رفتارهای حاکم در این مملکت و بین خودمان فکرنمیکنم جایی وجود داشته باشد.این دوره گذر از سنت به مدرنیته که در ان قرار داریم اگرهمه جا اینگونه بود کاش در همان گذشته باقی مانده بودیم.حداقل حرمتها و ادب که حاکم بود.ازهول حلیم به ته دیگ افتادیم.همان ادب نداشته رانیز به باد داده چیزی از مدرنیته وعلم ومنطق نیز نصیب این جماعت نشد وبا این وضعیت فعلا نخواهد شد.
    تا ذهنیت متفکرانه در بین احاد جامعه حاکم نشود انتظار تغییرات اساسی بیهوده ست.این امر نیز روندی زمانبر است که از خانواده شروع و از مدارس ابتدایی دربچه ها نهادینه شده این بچه ها دراینده بتوانند تغییرات مورد نظر را اجرایی بکنند.امری محال نیست اما شدنی ست.هرچند سخت ومشکل.

     
    • جناب اقاي انعامي
      بادرود به شما نوشته جنابعالي از تمامي جهات دقيق وموشكافانه بود فقط در سطر اخر كه بحق فرموديد تغييرات ولايروبي از اعتقادات خرافي وتعصب مذهبي بايستي از مدرسه اغاز شود صحيح است فقط يك اشكال دارد وانهم اين است با وجود سيستم حاكم وسايه گسترده مذهب بر متون درسي وشستشوي مغزي فرزندان ايران زمين حتي به غير از اموزه هايي كه پدران ومادران وهمكلاسان به نوجوانان الغا ميكنند اخيرا بدستور مقامات ذيربط در مهد كودك ها هم ذهن كودكان را سيستماتيك مسموم ميكنند ومتاسفانه اين چرخه همچنان در حال بازتوليد انديشه هاي غير علمي وگسترش خرافه هاي مذهبي است واين قضيه همانند دايره بسته شوراي نگهبان مجلس خبرگان تعيين رهبر وباصطلاح نظارت بر اعمال ايشان بوده وهيچگونه منفذي براي برونرفت از اين وضعيت غامض وبسيار بد فرجام ندارد فقط يك راه باقي ميماند كه عملا قابل اجرا نيست وان مهم بعقيده اينجانب اين است كه بمحض تولد كودكان در سراسر كشور انهارا به يك كشور دموكراتيك وپيشرفته وسكولار فرستاد تا دران محيط پرورش يافته و بعد از گذشت حداقل سي سال انها به سرزمين خود برگشته وبتدريج همنوعان وهمسالان ومهمتر از همه فرزندان خويش را با ذهني باز وبدون تعصب تربيت كنند انگاه ميشود اميدوار بود كه كورسويي براي پالايش وتغييردر طرز تفكر مردم فريبخورده وفريب دهنده پديد ايد البته همانطور كه خودم اعتراف كردم اين راه هم قابل اجرا نيست پس بنابراين تا سلطه جهل وتعصب وشله زرد وخورش قيمه عاشورا ومنابر ووعاظ در اين مملكت استمرار دارد رهايي از وضع موجود خيالي عبث بيش نيست با پوزش از پيشگاه شماودرود وسپاس بر جناب دكتر محمد نوريزاد كه شجاعانه غصه ها وقصه هاي وضع موجود را با قلم شيوايش اشكار كرده ودريچه اي هم براي اندك ادمياني بي عمل وترسيده مثل حقير بوجود اوردند تا در تاريكي نشسته وسنگ ريزه اي بر اين سايت پرتاب كنند …

       
  81. از آقای نوریزاد درخواست میکنیم از الفاظ ایت االه ها در این سایت استفاده نکنند چون در اینجا خانواده تردد میکند. متشکرم.

     
  82. جناب نوری زاد با اطلاع از تذکر پیشین شما در مورد کپی پیست مطلب دیگران، حیفم آمد که مطلبی که از قلم توانا و خودمانی یک هموطن تبعیدی تراوش یافته، را به اشتراک نگذارم. امیدوارم که این مطلب را که در کمال ادب بی ادبان نگاشته شده نشر دهید:
    دكتر حسن عباسى و جاكش هاى سياسى!
    ف.م.سخن – خبرنامه گویا
    عذرخواهى كردن مكرر به خاطر به كار بردن الفاظ زشتى چون ديوث و جاكش و غيره دردى را از جامعه ى ما درمان نمى كند. آقايان روحانى، فعلا ما را در اين گنداب انداخته اند و تلاش براى پاكيزه ماندن و پاكيزه بيرون آمدن از اين نفرت كده، تلاشى بيهوده است. به عبارتى در چنين محيط عفنى، نمى توان از گل و گلستان سخن گفت.
    حسن عباسى، در باب كلمه ى «ديوث» كه چندى پيش معلم اخلاق اسلامى، حضرت آيت الله العظمى جوادى آملى به كار برد سخنرانى غرايى ايراد فرموده است و اين به قول خودش «ترم جديد و مهم سياسى» را با شرح و بسط كامل معنى كرده است. البته قبل از شعله ور شدن اين جرقه اى كه از دهان حضرت آيت الله به شكلى ناخودآگاه بيرون پريد و برخى، از جمله آقازاده ايشان تلاش كردند تا در همان ابتداى كار اين جرقه را كه در انبار پر از بنزين مخالفان نظام در حال فرود آمدن بود خاموش كنند (*)، شايد موضوع با يك سرپوش گذاشتن ساده و بستن درِ چند دهان خاتمه مى يافت و چنين ابعادى پيدا نمى كرد اما ورود دفتر آيت الله به موضوع و نقش فقهى و دينى بخشيدن به كلمه ى ناهنجار «ديوث» ابعاد جديدى به اين «كلمه» بخشيد و دكتر حسن عباسى كه يد طولايى در تئوريزه كردن واژگان و اسامى، از «مرغ و قورباغه» گرفته تا دكترينال هاى بدون مرز دارد، وارد گود شد و عن قريب است كه دكتر رحيم پور ازغدى و «دكاتير»ِ مشابه نيز وارد اين عرصه ى سياسى-فقهى-نظرى شوند و نظرات دكترانه ى خود را در باب كلمه ى ديوث، به استحضار مردم برسانند.
    اما سخنِ امثالِ ما، در باره ى كلمه «ديوث»ى كه آيت الله جوادى آملى به كار برد، بسيار ساده و قابل فهم بود و براى درك آن نيازى به دكتر بودن نبود: اين كلمه، زشت است و به كار بردن آن در نزد مردم قبيح است. تمام.
    ولى چه مى توان كرد كه آقايان چنان جايگاهى براى خود قائل اند كه حتى اگر به خاطر خبط زبان، روز را شب بگويند، حاضر نيستند با يك كلمه ى «اشتباه كردم» موضوع را ختم به خير كنند، بلكه بايد براى حفظ جايگاه رفيع خود و اثبات اين كه هرگز اشتباه نمى كنند، زمين را به آسمان و آسمان را به زمين بدوزند تا ثابت كنند شب گفتن به روز، اشتباه نبوده و خيلى هم صحيح بوده است! يك عده «تئورى دور قاب چين» هم كه هميشه آماده اند شعرهاى قشنگ در باب افاضات آقايان بسرايند، بلافاصله دست به كار مى شوند و چنان نظريه هايى در باب شب بودنِ روز صادر مى كنند كه بنده ى خدا خودِ آقاى عالِم هم چنين تصورى از آن نداشته است. حالا حكايت ديوث است و به عرش اعلا رساندن اين فحش زشت و وصل كردن آن به اولياى الهى و پيامبران و ايضا خود خداوند متعال!…
    *****
    از بحث اصلى مان دور نيفتيم. گفتار حسن عباسى در باب ديوث و دياثت و بسط و گسترش آن به ديوث هاى نظامى و اقتصادى و غيره، ما را ناچار مى كند براى قابل فهم كردن نظرمان از واژگانى استفاده كنيم كه همطراز با واژه ى ديوث باشد. يكى از اين واژگان و به قول حسن عباسى ترم ها، واژه ى «جاكش» است كه مى توان آن را به جاكش سياسى و جاكش نظامى و جاكش اقتصادى و غيره تسرى داد. اين جاكش بر خلاف تصور عامه اصلا حرف بدى نيست و معنايى وراى معناى فحش گونه ى آن دارد. شايد جوانان امروز، كه احتمالا از جاهايى مثل «شهر نو» در دوران پیش از انقلاب خبرى ندارند بپرسند اين جاكش يعنى چه و ريشه ى اتيمولوژيك آن به چه دورانى باز مى گردد. من از تاريخچه ى اين واژه اطلاعى ندارم ولى از دوران پيش از انقلاب به خاطر دارم كه در خانه هاى درب و داغون شهر نو، آن جايى كه فاحشه هاى بخت برگشته و ارزان قيمت و ژتونى به كار مشغول بودند، مردى درب و داغون تر از فاحشه ها، به كار مشغول بود كه او هم بى نوا و چشم به دست اين و آن بود و وظيفه ى اين شخص، دربانى و جا انداختن براى فاحشه ها و مشترى ها و گرم كردن اتاق و فراهم كردن بساط عرق و ترياك و غيره بود… اصلا چرا در شرح اين كلمه ى پر محتوا اين قدر به خود زحمت بدهيم؟… علاقمندان مى توانند به فيلم آموزنده ى «پشت و خنجر» با هنرنمايى مرحومان ايرج قادرى و فروزان و هنرمند ارزنده ى ما خانم پورى بنايى كه در يوتيوب هم موجود است مراجعه كنند و نحوه ى جاكش شدن تدريجى ايرج قادرى را به چشم ببينند.
    معناى كلمه ى جاكش، به تدريج در زبان فارسى گسترش يافت و به كسانى اطلاق شد كه براى «خانم»ها، «مشترى» جور مى كردند و متناسب با وضع فاحشه خانه و فاحشه، براى «مامان» يا خود فاحشه، مشترى مناسب فراهم مى آوردند. البته وقتى از فاحشه خانه هاى دوران پيش از انقلاب سخن مى گوييم، اولين جايى كه به ذهن مان مى رسد همين «شهر نو» ست ولى شهر نو يا قلعه، بد ترين و «چيپ»ترين جايى بود كه براى فاحشه بازى وجود داشت و در سلسله مراتب فاحشه خانه ها، در پايين ترين رده قرار مى گرفت. در مقامات بالاتر، از فاحشه هاى مرغوب تلفنى، تا بارهاى درجه ى يك و گران قيمت مى توان ياد كرد كه هر كسى را به آن ها دسترسى «نبود» و به قول امروزى ها «وى.آى.پى» يا «وى.آى.سى.» بايد مى بودى تا بتوانى لبى با فاحشه ى كلاس بالا به قيمت گيلاسى خدا تومن ميل كنى و بعد هم… باز هم توضيح من در اين زمينه بيهوده است و علاقمندان به درك اين موضوع سوسيولوژيك را به ديدن فيلم هاى «فرياد زير آب» داريوش و فرزانه تاييدى و «در امتداد شب» گوگوش دعوت مى كنم.
    *****
    اكنون براى تدقيق در مطلب و كشف رابطه ى معنايى و فحوايى ميان دو ترم «جاكش» و «ديوث»، موضوع را موشكافانه تر بررسى مى كنيم. حضرت آيت الله العظمى جوادى آملى و نيز جناب دكتر حسن عباسى در باب معناى «ديوث» مى گويند، ديوث عبارت از كسى باشد كه راه بر بيگانه باز مى گذارد و زن اش را در اختيار بيگانه قرار مى دهد. البته حضرات سعى كرده اند زياد وارد بطن موضوع نشوند چه، ديوث در معناى نهايى خود به كسى گفته مى شود كه به زناى زن خود چشم بر بندد يا فردى را براى زنا با زن خود به خانه ببرد. خب. سوالى كه در اين جا مطرح مى شود اين است كه شما كدام خانواده ى عادى و معمولى را مى شناسيد كه مردِ آن، دست به چنين كارى بزند؟ كجا ديده ايد كه انسان عادى و مردِ محترمى به آقايانِ دوست و فاميل و همسايه، بگويد، بفرماييد! درِ خانه باز است! خانه خانه ى خودتان است! لطفا …! (در اينجا نيز ياد اسدالله ميرزا در دو ماجراى بست نشستن در منزل شير على قصاب و حبس خانگى در منزل عزيزالسلطنه مى افتيم.) بله. اين كارها، در همان محيط هاى شهرنويى صورت مى گرفت و قضيه به اين شكل بود كه مثلا مردى بدكار، دخترى زيبا را به عقد خود در مى آوَرْد و بعد او را به يكى از اين خانه ها و «مامان»ها مى فروخت، يا اصلا اين كار را نمى كرد و خودش بساطى به راه مى انداخت و زنش را در مقابل دريافت پول به اين و آن مى داد. اين دختر سيه روزِ زيبا رو مى توانست از يك خانواده ى اصيل و با فرهنگ باشد، و شجره نامه اى كه اصالت او را و اهلِ خاندانِ با فرهنگ و دانش و ادب بودن او را نشان مى داد داشته باشد كه در اثر «فريب» و بعد از آن «زور» به دام اين تبه كار بدكار افتاده بود و آن جانور، با زور و تهديد و حبس و شكنجه و راه ارتباط دختر بيچاره را با بيرون بستن، او را تحت كنترل خود نگه مى داشت و در مقابل پول يا هر چيزى كه به قدرتِ حيوانى اش مى افزود او را در اختيار صاحب قدرتان و صاحب ثروتان ديگر قرار مى داد…
    پس با اين تعاريف، جاكشيّت، آخرين مرحله دياثت است و جاكش به عبارتى نوع عملى و مدل پراتيكِ ديوث است كه بيشتر، واژه اى تئوريتيكال و نظريه پردازانه است…
    *****
    اكنون، باز مى گرديم به بحثِ علمىِ حضرت آيت الله العظمى جوادى آملى كه به كسانى كه راه بر بيگانه باز مى كنند، صفت ديوث مى دهند. اولا آيت الله در اينجا اسمى از كسى نمى برند و اشاره اى به كسى نمى كنند تا ما بدانيم چه كسانى در «اسلامْ شهرِ نو پاى جمهورى اسلامى»، آن هم در متن حكومت اسلامى و زير رهبرى فقيه عالى قدرى كه از موضوع آموزش زبان انگليسى تا بحث هاى سوپر استراتژيك برجام را زير نظر تيزبين و عقاب گون خود دارند، توانسته يا مى تواند با حتى بعد از اين خواهد توانست و جرات خواهد كرد كه ديوث باشد و راه بيگانه را بر كشور جمهورى اسلامى «ايران» بگشايد؟! (در اين جا «ايران»ِ عزيز و نازنين ما، اين زيباى ده هزار ساله ى نجيب و اصيل است، كه در چنگال هيولايى تبه كار اسير افتاده و اين نامرد، هر بلايى مى خواهد بر سر او مى آورد يا مى دهد دوستان صاحب قدرت اش بر سر او بياورند…)
    به راستى اين ديوث مورد نظر جوادى آملى كيست؟ چرا صريح، اين خبيث را معرفى نمى كند و در معرفى او تعارف و مجامله دارد؟ آيا جوادى آملى همينجورى از خودش چيزى گفته و ديوثى در كار نيست، يا هست و او با اين ديوث ارتباطى دارد كه مجبور است هواى او را داشته باشد و حداقل از بردن نامش خوددارى كند؟ مگر جوادى آملى با حلقه ى ديوثان سياسى رفت و آمد دارد كه هم آن ها را مى شناسد، هم به عمق كار آن ها آشناست، و هم با آن ها تعارف دارد؟ واقعا اين چه حكايتى ست كه ما نمى دانيم؟… عاقل را اشاره بس است… كاش آقايان موضوع را كش نمى دادند تا ما هم به تبعيت از آن ها كش نمى داديم…
    *****
    حال ما مى خواهيم به حضرت آيت الله العظمى جوادى آملى كه در گوشه ى خانه شان در قم نشسته اند و از زاويه اى كه سجاده شان پهن است و رايانه هاى پرقدرت تشكيلات شان امر خبر آورى را انجام مى دهند به دنيا مى نگرند، هشدار دهيم كه كار از ديوث بودن سياسى گذشته و به جاكشى سياسى رسيده است. حضرت آيت الله مى بخشند كه ما از اين واژه ى نتراشيده و نخراشيده استفاده مى كنيم چرا كه در مقابل واژه ى ديوث كه برخى به كار مى برند نمى توانيم مثلا واژه ى فرنگى تر و عالم پسندانه ترى مثل سوتونوريسم استفاده كنيم.
    بارى شما به شكل كلمه كار نداشته باشيد، به محتواى آن توجه كنيد. جاكش، كسى ست كه رختخواب براى «خانم» پهن مى كند و با چك و لگد، خانم به اسارت در آمده را مى اندازد بغل يك «خرس» پشمالوى نتراشيده و نخراشيده! مى اندازد بغل يك «ببر» درنده كه به گاه گرسنگى، سگ و گربه مى خورد! جاكش كسى ست كه براى «ميهمان» گردن كلفت و حامى خود، (مثل خانم زرين در فيلم «در امتداد شب») در سعد آباد بساط مى چيند از كجا تا كجا، تا «ميهمان» خوشش بيايد و كلى از آن شب خاطره انگيز لذت ببرد (مثل عزت الله انتظامى در فيلم «آقاى هالو»). بله آقاى جوادى آملى عزيز. شما آن قدر محو تماشاى جمال خداوند و بهشت برين در آسمان ها شده ايد و اين قدر در استغراق خود پيش رفته ايد كه اصلا خبر نداريد بر روى زمين، در «ايران» عزيز ما، زير چوب و چماق جاكشى به نام «جمهورى اسلامى» چه مى گذرد، آن وقت در اثر خواندن چند «بولتن» ياد كلمه ى ديوث مى افتيد غافل از اين كه…
    جناب آيت الله! يك نگاهى بيندازيد كه براى درست كردن نيروگاه اتمى بوشهر، جمهورى اسلامى، چه بلايى بر سر «ايران» آورد و چگونه آن را به خرس قطبى فروخت؟ نگاهى بيندازيد كه براى خريدن چند تا موشك اس سيصد، جمهورى اسلامى، «ايران»، اين بانوى زيبا و با اصل و نسب را زير دست و پاى كدام ولاديميرها و زير كفِ كدام پوتين ها انداخت و اين گونه او را له و لورده و بى حيثيت كرد؟ نگاهى بيندازيد به آن نوچه ى نوريش و نوسبيل ِ جاكشِ اصلِ كارى (مثل احمد (معينى) در فيلم خاطرخواه)، كه اسم اش احمدى نژاد است و رفتار «مهمانان» ارباب، كه عبارت بودند از روساى جمهور روسيه و آذربايجان و تركمنستان و ودكا نوشان بدمست شمالى. نگاه كنيد به جلسه ى غير متعارف و چند ساعته ى «ارباب پوتين» با كليددار پير خانه، آقاى خامنه اى… باز هم بگويم يا همين چند نمونه ى از روز روشن تر كافى ست؟
    حالا دكتر حسن عباسى با افتخار بگويد كه ما رفتيم در خليج فارس غيرت نظامى نشان داديم و چند امريكايى را كه موتور قايق شان خراب شده بود به خاطر «٥ سانتى متر» ورود به آب هاى جمهورى اسلامى، به اسارت گرفتيم و لباس شان را در آورديم و سر «زن»ه هم چفيه انداختيم و اين جورى نشان داديم كه ما ديوث نيستيم و غيرت داريم! براى اين هم داستان ها هست از «شهر نو» آقاى دكتر عباسى! لازم نيست داستان هاى «ارونقى كرمانى» را خوانده باشيد يا داستان هاى رجب على اعتمادى را. آقاى جاكش، براى راضى نگه داشتن «مهمان هميشگى و دائمى» چشم ندارد دشمن اين مهمان را ببيند و منتظر است براى اثبات نوكرى تمام عيارش، به پر و پاچه ى «دشمن يا رقيب ِمهمان»ِ گردن كلفت اش بپيچد (مثل فيلم هاى پيش از انقلاب مهدى فخيم زاده كه نقش بچه پر رو را بازى مى كرد) و هارت و پورتى كند و بعد با تكان دادن دم براى مهمان عزيزتر از جانش، به او بگويد كه چقدر هواى او را دارد و به خاطر او، به هر بهانه اى كه شده است پارس مى كند! بعد، جناب حسن عباسى، اسم اين هارت و پورت به خاطر رفاه مهمان را مى گذارد، داشتن غيرت نظامى و به آن افتخار مى كند!
    بله. اين هم از سَبْك هاى قديمى محبوب شدن بود و اتفاقا در جاهايى مثل «شهر نو» رواج داشت. يارو سر تا پاى اش را بى غيرتى و «دياثت» فرا گرفته بود، اين جورى از خودش غيرت نشان مى داد كه مردم كمتر به او بگويند ديوثِ بى غيرت، يا بدتر از آن «جاكش»!
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/05/212273.php

     
  83. بنازم ، این همه تمیزی را!
    به گزارش گروه دریافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، متن سوال مطرح شده و پاسخ رهبر انقلاب به آن به شرح زیر است: سوال: زندگی دانشجویی در خارج مستلزم ارتباط و معاشرت با کفّار است، در چنین موردی استفاده از مواد غذایی ساخت آن‌ها مشروط بر این‌که مواد حرام مثل گوشت تذکیه نشده در آن‌ها نباشد، ولی احتمال تماس دست مرطوب کافر با آن‌ها داده شود، چه حکمی دارد؟

    جواب: مجرد احتمال تماس دست مرطوب کافر با مواد غذایی، برای وجوب اجتناب کافی نیست، بلکه تا یقین به تماس حاصل نشود، حکم به طهارت می‌‏شود. کافر اگر از اهل کتاب باشد، نجس ذاتی نیست و تماس دست مرطوب او باعث نجاست نمی‏‌شود.

     
  84. جناب نوری زاد درود! اگر ادب و اخلاق “ادعایی” را از این دین و مذهب بگیرید آیا چیزی از باقی می ماند، جز قتل وغارت؟ البته یک کارکرد همچنان می توان داشته باشد و آن اینکه به عنوان الگوی ناپسند در پیش چشم جهانیان جلوه کند، همانطورکه در عالم واقع چنین تصویری از خود برجای گذارده است. بقول سعدی :

    “لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان، هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم:

    نگویند از سر بازیچه حرفی

    کزان پندی نگیرد صاحب هوش

    و گر صد باب حکمت پیش نادان

    بخواند آیدش بازیچه در گوش

    (حکایت شمارهٔ21 در گلستان باب دوم در اخلاق درویشان)

     
  85. سارا از فرانکفورت

    سلام به آقای نوری زاد و دوستانی که در این سایت می نویسند و من از نوشته هاشون خیلی استفاده می کنم.
    من از آقای سیدمرتضی و سایر دوستان مذهبی یک سوال دارم که اگه قابل بدونند جوابش بدهند. در نماز یومیه مدام از خدا می خواهیم که ما را جزو گمراهان قرار ندهد. ضالین یعنی گمراهان. می خواستم بدانم ریشه لغوی ضالین از چیست و چرا ما در نماز اینهمه اصرار داریم خدا ما را از گمراهی دور کند و نعمت ایمان به ما عطا کند. ضال مگه گمراهی یا گمراه نیست؟ پس چرا در سوره های کوچک آخر قرآن خدا به پیغمبر میگه: فوجدک ضالً فهدی؟ یعنی گمراه بودی پس هدایتت کردیم. یعنی پیغمبر مدتی از عمرش را گمراه بوده. همان گمراهی ای که ما مرتب از خدا می خوایم که مارو ازش دور کنه. ممنون اگه جواب بدن. چون اگه پیغمبر بخشی از عمرشو گمراه بوده که بعدش خدا نجاتش داده، دیگه معصوم نمی تونسته باشه. معصومیت هم بنظر من داستانی است که علمای شیعه درست کردن. چرا که خود قرآن می گوید از زبان پیغمبر که: من بشری هستم مثل همه. یعنی امکان خطا و گناه هست در این بشر. و دیگه این که وقتی یکی گمراه بوده و خدا هدایتش کرده، این یعنی اگه هدایت خدا نبود شخص محمد همچنان در گمراهی بود. پس آیا ایمان پیغمبر ارزشی داره اینجوری؟ ممنون و تشکر

     
    • “تقریبا آیه ای از آیات قرآن نیست که بر سر آن اختلاف نشده باشد. یعنی آیه ای که عده ای محکم پنداشته اند، عده ای دیگر متشابه دانسته اند. مرحوم علامه طباطبایی دو آیه را درقرآن آورده و احتمالات معانی این آیات را ذکر کرده، یکی در سورۀ بقره و مربوط به دیوان و سلیمان است: «واتبعوا ما تتلوا الشياطين على ملك سليمان»، ایشان ضرب کرده اند یک میلیون و دویست هزار معنی برای این آیه گفته شده.”

      عبارت بالا بخشی از گفته های اخیر عبدالکریم سروش در مناظره با عبدالعلی بازرگان است دربارۀ تئوری رویاهای رسولانه اش. قصدم از آوردن این عبارت، نقد رؤیاهای رسولانه نیست بلکه اشارۀ آقای سروش به برداشت های بیشماری است که گاهی از یک آیه می شود. خود من به آیاتی از قرآن برخورد کرده ام که دو معنی گوناگون توسط دو مترجم مختلف برای آن آورده شده است. شما حتماً دنبال پاسخی تخصصی تر هستید اما این نظر را هم به عنوان یک نظر از هزاران دیدگاهی که می شود طرح کرد بپذیرید که گاه خود آیات قرآن گویا تر از بیان هر مفسری منظور خود را شرح می دهد. اینکه پیامبر می گوید من هم بشری هستم همچون شما، یا اینکه خداوند گاهی حتی او را سرزنش می کند، پذیرش او و رسالتش را دست یافتنی تر از زمانی می کند که او را معصوم و متفاوت از بشر زمینی بدانیم. یا مصلح گرامی در پست قبل زحمت کشیدند و آیه ای از قرآن را مثال آوردند مبنی بر اینکه برای تقرب به خداوند باید «وسیله» ای جست، که این وسیله، از دید ایشان و مفسران، اولیاء خداوند و قرار دادن آنان به عنوان واسطۀ فیض الهی است برای بندگان «روسیاه» یا کسانی که برای استجابت دعایشان عجله دارند ، اما چه ایرادی دارد که من بگویم مگر روسیاهی و استنکاف از رجوع مستقیم به درگاه خدا، نشانۀ ناامیدی و منشأ آیۀ دیگری از قرآن نیست که نا امیدان را نکوهش می کند و همردۀ کافران قرار می دهد؟ و چه ایرادی دارد من بگویم مقصود این آیه از واژۀ «وسیله»، هر آن چیزی است که سرشتش از خوبی است، مثل هر عملی که عرف جامعه آن را نیک می داند، حتی کاشتن یک درخت، حتی محبت کردن، حتی نقد منصفانۀ حاکمان به نیت اصلاح جامعه. مگر نه اینکه همۀ انسانها زیانکارند جز آنانکه خدا را به خدایی بپذیرند و کار نیک انجام دهند؟

      شاید پاسخ مرا ساده انگارانه و ناشی از برداشت های سطحی از دین بدانید اما راستش را بخواهید من ترجیح می دهم در این سادگی و بلاهت خودخواسته توقف کنم و یک خداباور سطحی و عوام بمانم تا اینکه به عده ای اجازه دهم در مقابل واژۀ «آمنوا»، پرانتزی پر از تبصره و اما و اگر باز کنند، و ترجیح می دهم خدایی خوش خلق و پیامبری عادی و غیرمعصوم در ذهن تصور کنم تا اینکه آنقدر در عمق غرق شوم که با واژگان عمیقی چون ریشه های «دیاثت» سر و کارم بیفتد. کاش عالم بزرگ دینی ما، به جای احساس ضرورت بسط واژۀ دیاثت به ادبیات سیاسی امروز، بر «امر به معروف و نهی از منکر»، یک واجب معطل مانده که مدتهاست از پشت شیشۀ تاریخ به ما زل زده و منتظر است کسی از آیت الله های ما او را از وادی فکاهی زلف بانوان، به دایرۀ ستم حاکمان بسطش بدهد متمرکز می شد. چرا واژه ای اینچنین زشت و نامأنوس با عرف را باید مثال آورد تا ثابت کرد راه دادن به نفوذ بیگانه بد است؟ می شد با اعداد و ارقام به جای استعاره های نامطلوب هم حرف زد و مقصود را منتقل کرد. مثلاً مگر نه این است که همین حالا شعار «نه شرقی» مان مضمحل شده با رقم های هنگفت قراردادهای طولانی مدت با روس و چین و مگر رهبر گرامی پارسال نفرمودند که زنهار که زین پس راه نفوذ دشمن از جبهۀ اقتصادی است؟ چرا و با چه منطقی مدتی است که غرب بد و شرق خوب است؟ راستی فردا اگر پرزیدنت روحانی به سفر اروپایی رفت و تندروهای داخلی با چراغ سبزی که صادر شده او را با ریشه های این واژۀ زشت بنوازند، تکلیف چیست؟ واژگان رکیک تری هم هستند که اتفاقاً دارای ریشه و معنا هم باشند و ظرفیت خوبی هم برای ورود به ادبیات سیاسی برای شبیه سازی داشته باشند. فقط خدا مددی کند که به ذهن کسی از منتقدان تعامل با غرب خطور نکند.

      در این سرزمین هرز رفته، همۀ ما آدم ها به نوعی دچار غفلت از مسئولیت هایمان هستیم، مسئولیت انسان بودن، مسئولیت استفاده از قوّۀ تعقل، مسئولیت همدردی و کمک به همنوع، و مسئولیت آکاه بودن از آنچه بر ما و آیندگان ما می رود و هیچ حواسمان نیست. به هر نسبتی که مسئولیتی در حاکمیت داشته باشیم، ابعاد غفلت از این مسئولیت و اثرات آن فاجعه آمیزتر می شود. اگر کسی حرفش بین حاکمان بُرِش داشت، و از این فرصت تأثیرگذاری به سود مردمان وطنش استفاده نکرد، و به جای گوشزد کردن خطاهایی که دیر یا زود به بحرانهای تمام عیاری چون اپیدمی بیکاری در جامعه تبدیل می شود، سطح انذارش را به واژگانی از واسطه گری جنسی تنزل داد، حتماً شایستۀ نکوهش است. یکی دو ماه پیش گزارشی می خواندم در روزنامۀ شرق، از زنانی که در حاشیۀ تهران معتاد به شیشه اند و در فقر مطلق. زنانی که چون پولی برای خرید مواد ندارند، شیشه و شرافت را با ساقی هایشان معاوضه می کنند. برای چه مبلغی؟ پنج هزار تومان. من اگر صاحب فتوا بودم، بی آنکه نیازی به استفاده از واژگان نامأنوس جنسی ببینم، می گفتم «ارتباط با دولت های بیگانه و حتی واسطه گری برای نفوذ آنان، چنانچه به رفع حوائج مادی هموطنان بینجامد، برای هفت هشت ده میلیون جوانان شغل ایجاد کند، و زندگی اسفناک زنان کارتن خواب را در ام القرای جهان اسلام سامان دهد، واجب است و کوتاهی در آن مستوجب عقوبت چرا که فقر {و فحشا} اگر از دری وارد شود، ایمان از در دیگر خارج می شود». نمی دانم چرا نوشته ام با آن شروع متفاوت، به موضوعات اینچنینی ختم شد. بغضیست که با بهانه و بی بهانه، گشوده می شود.

      —————————-

      سلام و درود بانوی گرامی
      مرا جز سپاس و سپاس و سپاس سخنی نیست.
      سپاس که خطای ما را بخشودید و بدینجا باز آمدید.
      سپاس که ما را از حظ نوشته های نازنین تان بهره مند می سازید.
      سپاس
      سپاس
      سپاس

      .

       
  86. فرمانده قایقهای آمریکایی که سپاهک بمدت ۱۴ ساعت گرفتشون بعد از تحقیقات از منصب فرماندهی خلع شد. فرماندهان سپاهک شکست خورده در میادین مختلف هنوز واسه ما رجز میخونن و طلبکاری میکنن و تهدید. حالا فهمیدین چرا یه ارتشی دو تا جنگ جهانی رو میبره، در طول ۱۰۰ ساعت صدامی رو که سپاهک ۸ سال زورش بهش نرسید از کویت بیرون میکنه، و در طول دو هفته تمام عراق رو به توبره میکشه و صدام رو توی سوراخ؟ ۱- عقل، ۲-مسولیت. این سپاهک فقط به درد زدن توی سر زن و بچه مردم توی خیابون میخوره که امثال این آخوندک بر قدرت باشند. تف به اون غیرتی که ندارن.

     
    • مش قاسم کی میرسه اون روز که دولت اما که همون ایالات متحده امریکای شه بر آیت آوره ا هوا و دریا و زمین حمله کنه . اونوقته که یه روزه کار تمومه. ایندفه آیت میره اما این ا م ا میزاره شاه بیاد. اگه اومد من اولین نفرم که میرم ا مخالفت روزگار جوونی پیششون ابراز نامت کنم

       
  87. درود بر نوریزاد و سایر یاران گرامی، الالخصوص مصلح ارجمند،

    «دوستاران مصلح»
    (پایان نقل قول از پست قبلی)

    بنده نیز با درنظرگرفتن تمامی اختلافات و جنگ و جدل های عقیدتی و باورهایی که با هم داریم و هیچکدام حاضر بقدمی کوتاه آمدن نیستیم، خود را اگر قابل باشم عضوی از دایره دوستاران مصلح می دانم.

    تندرستی و پایداری شما مصلح سختکوش آرزویست محقّق
    دوستارشما رسول

     
    • سلام رسول گرامي وسايردوستان محترم

      ازابرازلطفتان متشكرم؛ نشاط وسلامتي شمارسول مهربان آرزوي قلبي ماهست.
      مزاح: واما اين فرمايشتان :”الالخصوص مصلح ارجمند،” مراازآن درودتان استثنانمي كرد؟
      البته قطعامي دانم كه اشتباه تايپي است كه بنده هم گاهي مبتلامي شوم.
      بجاي “علي الخصوص “بوده است.

      نكتة: رسول عزيز،من واقعا همه انسانهارا دوست مي دارم تاجايي كه ازانسانيت منسلخ نشده باشد . ومن خويش راازآلودگي بگناه وتمردازفرمان الهي مبرانمي دانم “إن النفس لأمارة بالسوء الامارحم ربي””اين گفتاريوسف صديق پيامبر-ع- است درقرآن ؛حسن وياسوءعاقبت هيچ كسي روشن نيست برايش وبراي ديگران نيزمگراينكه هميشه مراغب نفس اماره بالسوءخويش باشدوازلغزش بدور باشدودرصددتحصيل رضاوخوشنودي آفريدگار خويش وهستي بي كرانه باشد.

      من چه مي دانم شايد آن كسي كه دهن به فحاشي خداوپيامبران واولياي خداگشوده است درآخرين لحظه عمرش هوشيارشود وازگذشته هايش توبه كندورضايت خداراتحصيل نمايدوعاقبت بخيرشود؛وياآن عالم ديني متبحر درعلم وكوشادرعمل نيك مراغب خويش نباشد وپيرو نفس آمارة بالسوءگرددوعاقبت بخيرنگردد.

      مادراين دنياهرچه بكاريم وعمل نيك يابد انجام دهيم همان رادرسراي جاويدان دِروخواهيم كرد ،خصائل كرداري ما باماقرين خواهدشد.
      ازاين رو وبراين باورمن به عواقب اشخاص مطلع نيستم همانطوركه خداوند انسان ويابني آدم رامكرم ومحترم يادكرده “ولقدكرمنابني آدم “فرموده اند من هم قابل احترام مي دانم تاچندي كه عليه من وياجامعه انساني اقدام عملي نكرده باشد.

      واما اينكه حرف آية الله جوادي رابه جناب عارف ،ديگران وجناب نوري زاد دراين پست ألم شنگه عليه اوراه انداخته اندونسبت “دهن بدبو” به ايشان نثاركرده اند. مگرخودهمين نسبت فحاشي نيست؟
      ديوثي يعني اجنبي را به اندرون خانه وناموسي ات راه دادن است. ومقصودايشان با گفتن صريح كه باج دادن به بيگانه وبي تفاوت بودن درمقابل رخنه فرهنگي اجنبي به داخل ،نوعي بي غيرتي وديوثي است. جناب استادجوادي آملي جناب عارف را،بدون كنايه بلكه رك وآشكارازاين مسأله هشدارداده اند.
      آيااين بدبوئي دهان است؟
      آيانوري زاديادش رفته است درزمان شاه اين آمريكائي ها واروپائي ها چه معاملاتي بادختران خوشگل ماايراني هاداشته اند؟
      من سراغ دارم حتي بعدازانقلاب ايتاليائي ها درآن منطقه تهران كه ساكن بوده اند دختران خوشگل ازدست اينان اماني نداشته اندوبه زورازدستشان مي گرفتند وبخانه شان مي بردندوباجيغ وهوار اين دختران همسايگان وفاميلشان بدادشان مي رسيدند.
      آقاي جوادي آملي ازاين گونه رخنه ها ونفوذهاي سياسي ديگراجنبي ها به عارف هشدارداده اند.
      آيااين هشدارها بدبوئي دهن آية الله هااست؟
      چراخصومت ودشمني باحكومت باعث ياوه گوئي هاي افراطگرانه باشد؟
      آن وقت پوزهم بدهيم كه من ازشانزده وهفده سالگي اهل فحش وفحاشي نبوده ام؟
      حرف هاي نوري زاداكثرا فحاشي است وهوكردن بااين قلمي كه داردقبل ازهشتادوهشت به يك سووبعدازآن بسوي ديگر. فحاشي مگرشاخ ودم داردتاباآن شناسائي شود. “دهن بدبوي آية الله ها” يعني چه؟ فحاشي نيست پس چيست؟
      من مي دانم درجواب من ياوه هائي خواهدسرود كه هيچ ربطي به عرايض من نخواهدداشت.
      بله دوستدارهمه انسانها
      مصلح

       
      • حمید وفایی

        آقای مصلح سلام
        من چند سال در قم با دفاتر مراجع حشر و نشر داشتم . و خدا می داند حتی یکبار ندیدم مرجع تقلیدی گره از کار بینوایی باز کند یا پولی به یتیمان بدهد و یا مستمندی را خوشحال کند .و یا سرپناهی برای فقرا بسازد از پول خمس و زکات .
        دوستم در دفتر یکی از مراجع کار می کرد و پول های خمس و زکات و نماز استیجاری و…..همه دست او بود وقتی مستمندی را به او معرفی می کردم و آن مستمند نزد او می رفت و مثلا می گفت صاحبخانه 5 میلیون به رهن خانه اضافه کرده و مشکلاتی از این دست ،آن شخص 5 هزار تومان کف دستش می گذاشت و می گفت برو این 5 هزار تومان پول فلان مرجع است برکت دارد و برکتش مشکلت را حل می کند و …. این 5 هزار تومان چه دردی را از آن مستمند دوا می کرد .
        این مراجع با این همه پول خمس و زکات و نذر و …. چه می کنند و تازه خامنه ای بودجه ای را هم به آنها اختصاص می دهد . شاید بگویید مدرسه علمیه می سازند این همه مدرسه در قم چه چیزی به ایمان مردم اضافه کرده جز اینکه روز به روز مردم از دین زده شده اند و به کفر نزدیک .
        همین اقای جوادی آملی چه مشکل و گرهی از کار مردم باز کرده جز اینکه او و امثالش خودشان را در هزار پستو قایم کرده اند و اصلا از مشکلات جامعه و مردم خبر ندارند من خودم مشکلی برایم بوجود آمد رفتم در خانه آقای امینی امام جمعه قم از پشت آیفن گفتم مشکلی دارم اگر ممکن است حضوری صحبت کنم نه تنها در را باز نکرد بلکه حاضر نشد دو دقیقه به سخنانم گوش دهد و از پشت آیفن گفت به من مربوط نیست در حالی که با یک تلفن می توانست مشکل مرا حل کند .بعد رفتم پیش اقای مومن بادیگاردش نذاشت حتی به او نزدیک شوم نامه را از من گرفت و هیچ خبری نشد از حل مشکل من . و این ماجرا همین طور ادامه داشت با لاریجانی از خدا بی خبر و دفتر خامنه ای و دریغ و صد دریغ از حتی گوش دادن به مشکلم چه رسد به حل آن .
        واقعا آخوند یا مرجع تقلید و یا مسوولی را به من نشان دهید که در راه حل مشکلات مردم قدمی برداشته !!!!واقعا آخوند حکومتی بد چیزی است .
        گاهی بوی کفر از دهان همین جوادی املی عالم را فرا می گیرد وقتی خامنه ای را تقدیس می کند و او را برابر با اهل بیت و چه بسا بالاتر قرار می دهد که با خودم می گویم این فرد هیچ بهره ای از علمش نبرده و این همان علمی است که مولانا می کوید پرده است .
        من خودم چند سال پیش جوادی املی را بسیار قبول داشتم بعد که در قم ساکن شدم و اینها را از نزدیک دیدم و دیدم که هیچ بهره ای از علمشان نبرده اند همه شان از چشمم افتادند مخصوصا همین جناب جوادی املی!!!!

         
  88. نوری زاده مادرت ////////////
    از کانادا

     
    • پیداست که نویسنده این نظر از نواده حضرت آیت الله العظمی جوادی املی هستند.

       
    • می گم نکنه این جناب hajiagha از نوادگان همین ایته الله عاملی یا نوه و یا فرزند پرفسور عباسی است که به بدعت از جناب ایت الله کلمات جاکش سیاسی و اقتصادی …را ساخته؟

      …………………………….
      دكتر حسن عباسى و جاكش هاى سياسى!

      ف.م.سخن – خبرنامه گویا

      عذرخواهى كردن مكرر به خاطر به كار بردن الفاظ زشتى چون ديوث و جاكش و غيره دردى را از جامعه ى ما درمان نمى كند. آقايان روحانى، فعلا ما را در اين گنداب انداخته اند و تلاش براى پاكيزه ماندن و پاكيزه بيرون آمدن از اين نفرت كده، تلاشى بيهوده است. به عبارتى در چنين محيط عفنى، نمى توان از گل و گلستان سخن گفت.
      …………………..
      ولى چه مى توان كرد كه آقايان چنان جايگاهى براى خود قائل اند كه حتى اگر به خاطر خبط زبان، روز را شب بگويند، حاضر نيستند با يك كلمه ى «اشتباه كردم» موضوع را ختم به خير كنند، بلكه بايد براى حفظ جايگاه رفيع خود و اثبات اين كه هرگز اشتباه نمى كنند، زمين را به آسمان و آسمان را به زمين بدوزند تا ثابت كنند شب گفتن به روز، اشتباه نبوده و خيلى هم صحيح بوده است! يك عده «تئورى دور قاب چين» هم كه هميشه آماده اند شعرهاى قشنگ در باب افاضات آقايان بسرايند، بلافاصله دست به كار مى شوند و چنان نظريه هايى در باب شب بودنِ روز صادر مى كنند كه بنده ى خدا خودِ آقاى عالِم هم چنين تصورى از آن نداشته است. حالا حكايت ديوث است و به عرش اعلا رساندن اين فحش زشت و وصل كردن آن به اولياى الهى و پيامبران و ايضا خود خداوند متعال!…
      ……………………………………..
      https://www.youtube.com/watch?v=8jXtArgieDY
      دیوث سیاسی – دکتر حسن عباسی – صوتی

       
    • مه فشاند نور ،سگ عوعو کند ……………. هر کسی بر طینت خود می تند

       
  89. الو حاجی...

    آخرین نامه به رهبر که توسط یک شهروند منتشر شده را همین الان خواندم. ذیل آن درد نامه، دوستانی مانند مزدک، آنیتا، کورس و یکی دو نفر دیگر دیدگاه های خود را بیان کرده بودند. بی شک جای مرتضی البته از نوع سیدش اونجا خیلی خالی بود. الیته ظاهرا ایشان فیلترشکنشان تمام شده و مدتی نمی توانند در خدمت اسلام و مسلمین باشند اما چه خوب بود که ایشان هم آن رنج نامه را می خواندند و ما را هم در تراوشات ذهنشان در آن مورد سهیم می کردند. آخر ایشان قلم توانایی دارند برای نوشتن . بنویس مش مرتضی بنویس. بنویس هرچه که ما رو به سر اومد/بد قصه ها گذشت و بدتر اومد/ بگو از ما که به زندگی دچاریم/لحظه ها رو می کشبم نمی شمارین.

     
  90. باصفای گرامی
    من دوست دارم یک پاسخ خاص به شما بدهم .میدانید برای من شدیدا تاسف آور است که ما ایرانیها عادت های بد خود را علم و دانایی نام می دهیم. مطالبی را که من-بدون اینکه فرض کنم اصلا این مطالب به پای تحقیقات کورس و دیگر بزرگان این سایت می رسد- طرح می کنم و البته اینجاشما این را صدرصد حق دارید به کیسه خودخواهی من وارد کنید، و بی هیچ چشمداشتی در اختیار شما و دیگران قرار می دهم بدون اینکه به کتابی یا مجموعه مقالاتی که در روند جاری می خواهم بنویسم، فکر کنم، یا این را به عنوان بخشی از کتابی در نظر بگیرم و بدون اینکه نمدی دوخته باشم، تنها به عشق این است که مردان و زنانی باهوش مثل تو و آنیتا و مازیا و دیگران بخوانید و قدرت نقدتان را بالا ببرید و موکدا بگویم که شما اگر می خواستید شبیه این مطالب را در دانشگاهی بخوانید و از استادی در خارج یا داخل فرا بگیرید باید نصف دهنه مغازه ابوی را می فروختید و سختی معیشت را تحمل می کردید تا اندکی از داشته های علمی دیگران را قطره چکانی و از مد افتاده در آن دانشگاه کذایی به شما تحویل می دادند. حال شما بجای اینکه استدلال من را مخدوش کنید و بگویید به این دلیل حرفت غلط است اصل ادعاییی که من رد کرده ام را همچنان-ظاهرا حرف مرد یکی است- تکرار می کنید بدون اینکه از استدلال امثال خلجی و سروش دباغ هم چیزی در آن باشد.؟ آیا این نمی رساند که ما حقا باید رویه رفتاری مان را تغییر بدهیم؟ بهترین رفتار این است که بر من منت بگذارید و نقد کنید. نقد اگر هر چیز ی باشد تکرار مدعا نیست! باری -ای حقیقت خواه- این نکته ای نیوشیدنی است که نیچه شیفته فرهنگ یونانی بود چون می گفت سپاسگزاری در خون آنها جاری بود.!

     
    • این متن بالایی نوشته من است. گاه تندنویسی در عین حروف نگار حرفه ای نبودن و فرصت حتی یکبار خواندن متن را نداشتن یا به خود ندادن، افزون بر اشکالات انبوه تایپی، موجب اغلاط نوشتاری می شود شبیه بدون «اینکه نمدی…» به جای بدون اینکه از این نمد کلاهی دوخته باشم. این همچنان ادامه دارد و آنانکه حقیقت بین اند اینجا برخی عذرها را برای آدم موجه می دانند. البته اغلاط صریح املایی قابل بخشش نیست مثلا من اگر بهبوهه را به جای بحبوحه نوشتم واجب ادبی است با تذکری راه خطای گسترش پذیر این چنینی بر من گرفته شود. پیشنهادی را دوست داشتم طرح کنم حالا: کاش یکی از دوستان اهل فن و ادبیات، یک برنامه کاریش در کنار موضوعاتی که طرح می کند، مراقبت از فرم صحیح کلمات باشد و هرجا دید به وفور در نوشته ها خطا هست، با اشاره به متن یا بدون آن، صورت صحیح را بنویسد تا به تدریج متنها موجب خرسندی روح و جسم زبان فارسی گردد. تنها عامل پیوند ما در کلمه ای به نام ایران، غیر از زمین، زبان فارسی است.

       
    • …………………………………………………………………………………………………………………………………………………. ….که مردان و زنانی باهوش مثل تو و آنیتا و مازیا و دیگران بخوانید و قدرت نقدتان را بالا ببرید و موکدا بگویم که شما اگر می خواستید شبیه این مطالب را در دانشگاهی بخوانید و از استادی در خارج یا داخل فرا بگیرید باید نصف دهنه مغازه ابوی را می فروختید و سختی معیشت را تحمل می کردید تا اندکی از داشته های علمی دیگران را قطره چکانی و از مد افتاده در آن دانشگاه کذایی به شما تحویل می دادند. حال شما بجای
      ………………………………………………………………………………………………….

      ووووووووووو! جناب ناشناس ببخشید شما دیگه از کدام سیاره افتاده اید؟

       
  91. درود استاد نوری زاد عزیزم
    این نوشته شما عجب ریتم جانانه ای دارد. آدم می خواد یه نفس تا آخرش بخواند و لذت ببرد جادوی قلم که میگن یعنی این

     
  92. نوریزاد ارجمند
    ای کاش حضرات در گفتارشان کج و معوج و ناراست بودند و بس، مگر نه این است که هرچه کلاه شرعی است ساخته فقهاست؟!
    در تصورات و خیالاتشان هم عجایب و غرایبی است که دل را می آزارد، مثالش را دز گوگل با کلمه ” تفخیذ ” جستجو کنید. اندک هستند در این طایفه که به لطافت روح و ذوق ذهنی رسیده باشند اگر هم انگشت شماری رسیده اند توسط هم مسلکانشان طرد شده اند ، اکثر اینان در همان مقوله شکم و فرج به تفحص و موشکافی و نوآوری مشغولند و الحق والانصاف که موفق بوده اند.
    در سفری با اتوبوس از بخت خوش، با یکی از طلاب گرامی همسفر شدم بقدری جکهای زشت و مجردی! تعریف فرمودند که برای پایان سفر لحظه شماری میکردم، الحق طیف اصلی این جماعت از بهره هوشی کم و هوسی بالا برخوردارند
    البته یادمان باشد:
    خود کرده را تدبیر نیست خوذمان زمام را بدستشان سپردیم

     
  93. فرزند ایران

    “سه: …و من، دختری دوازده ساله را می بینم که از جمع تن فروشان خروج می کند و به منبر آیت الله دست می ساید و به خود وی بر می خروشد که: آهای حاج عبدالله جوادی آملی، آن فحشی که به سیاستمدارانِ بی غیرت نثار کردی، کاربرد حرفه ای اش همینجاست ها!؟”

    درود بر شرافت و راستی شما، جناب نوری زاد گرامی؛ و آفرین بر قلمتان که آن ناسزا را به جای سزای خویش بازگرداند، بی آن که دست و دهان به آن گفتار آیت اللهی بیالایید. آین بخش “کاربرد حرفه ای اش”، بسیار فکرشده و هنرمندانه بود.

    صراحت لهجه و نازک بینی ندرتا یک جا جمع می شوند و شما از دسته آن خوبانید.
    سپاس

    فرزند شما، فرزند ایران

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

84 queries in 2757 seconds.