سر تیتر خبرها
چه کسی گفت: بِرَند؟

چه کسی گفت: بِرَند؟

کاش جناب رهبر و اهالی بیت رهبری، کاش نمایندگان مجلس، کاش دولتمردان، کاش قاضیان دستگاه قضا، کاش کل سرداران سپاه و کل بسیجیان، وکاش کل آیت الله ها و کل روحانیان، دلی داشتند به تپندگیِ دلِ گنجشک. و با همان دلِ گنجشکی، معنا و مفهوم فاحشگی را می دانستند. و شاهینِ تصورشان بر شانه ی این مهم می نشست که ای بسا این بانو و این دختری که به تن فروشی ناگزیر است، دختر و ناموس خودشان است. و این جوانی که به سوریه گسیل می شود تا در آنجا کشته شود، پاره ی تن خودشان است، و این پولهایی که به جیبِ سوری ها و لبنانی ها و فلسیطینی ها سرازیر می شود، توسط شخص رهبر و شخص سرداران سپاه و شخصِ تک به تک نمایندگان مجلس و شخص تک به تکِ آیت الله های ترسیده، از جیب تک به تکِ مردم ” دزدیده” شده است و دزدیده می شود. پیش تر نیز گفته ام: هر خونی که از جوانان ما در سوریه به زمین می ریزد، هر یک ریالی که از جیب مردمِ ایران به جاهایی مثل سوریه داده می شود، هر بانویی که بهر دلیل تن به تن فروشی می سپرد، و یا هر آزادیخواهی که به هر دلیلِ ولایی زندانی می شود، و یا هر پولِ این مملکت که در ناکجای خود خرج می شود، داغ ننگی است بر پیشانیِ خیلی ها. یعنی چی؟ یعنی این که وقتی یکی هست که از “بِرَند” خوشش نمی آید، لابد از پاشیدنِ اسید به صورت دختران ما خوشش می آید! و از بلاهت و کجدستیِ آدمهایی مثل قاضی مرتضوی و جنتی و صدیقی و علم الهدی خوشش می آید لابد! و از بلند شدن اعتبار ایران به هر بادِ بی لیاقتی و بر زمین گرم کوفته شدنش خوشش می آید لابد! گور پدر پولهایی که در دم و دستگاههای مربوط به رهبر جابجا می شود و حساب و کتابی در کارشان نیست مطلقاً. و گور پدرِ پولهایی که در داستان هسته ای بنا بفرمایشِ شخصِ رهبر به جیب روسها ریخته شد و کلاً دود شد رفت هوا. چطور دیگه بگم که طرف یه مختصر تکون بخوره بقول جوونا؟! آقا، بِرَند را بی خیال. دختران فاحشه را دریاب. خودت دختر داری که!

فیس بوک: facebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com
محمد نوری زاد

محمد نوری زاد
بیست اردیبهشت نود و پنج – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

163 نظر

  1. درودبر شما.
    نوریزادعزیزسوالی ذهن مرامشغول کرده که گمان میکنم شایدشماپاسخی درخور برایم داشته باشید.
    اینکه رهبروقتی میبیندکه خاتمی این همه محبوبیت داردوایشان خیلی خوب میدانداگر نظارت استصوابی نباشدوخیلی هادرانتخابات خبرگان ومجلس اگر تائیدشوندبااکثریت قاطع انتخاب میشوند.
    پس چرا با اقلیتی ضعیف همراه میشود و همواره سنگ آنها رابه سینه میزند وبراستی میداندهرآنچه را که اراده کند همان حکم حکومتی تلقی میگردد و همگان مجبورندتسلیم بی چون وچرای حکم حکومتی شوندهمانگونه که دربدو اعتراضات به توافقات هیئت مذاکره کننده هسته ای ایشان دریکی از سخنرانی هایش یک حمایت تلویحی کرد و همه کاملا خفه شدند.
    پس چرا خود را دربین توده مردم محبوب نمیکند و آن اقلیت را باخودهمراه و درصورت استنکاف ازحکم حکومتی با اشاره ای ازصحنه حذف کند.
    براستی شایدسوال پیش پاافتاده باشد ولی خوب احساس میکنم که بی ربط نمیگویم.
    چرا نمیخواهد در قلوب همه جای گیرد و حداقل بجای اینکه لیدر یک جریان افراطی باشد جانب حق را گرفته و پدرانه عمل کند و جانب همه ودر نهایت حق ومنطق را که یقینا خواسته اکثریت است رابگیرد.
    آیا ایشان خودش نیست؟آیا مشاورانش عرصه راتنگ وتنگتر کرده اند؟آیا با سرداران سپاه مشکلی ایجادمیشود؟آیا دراینکه طیف تندرو حوزه و آیت الله ها حضوردارند دچار نقصان میشود؟آیا نزدیکان ومنصوبانش …….؟وهزاران اما واگر وآیا.
    انتظارم ازحضرتعالی دریافت یک پاسخ مستدل و منطقی میباشدکه امیدوارم لطف نموده و پاسخ دهید.
    سپاس

     
  2. آقای نوری زاد اگه نرفتیم و در سوریه و عراق نجنگیدیم و داعش بر آنجا مسلط شد و علاوه بر تخریب حرم های معصومین که مورد احترام است به خاک کشور نزدیک شد و در مرز با ما درگیر شد آنوقت شما چه میگویید؟؟؟ آیا بهتر نیست جلوی این افراد را همانجا بگیریم؟؟

     
  3. رفتن به حج یکی از فرائض و واجبات مسلمانان است ،و غرض از آن انجام وظیفه عبادی است که با شرط استطاعت مالی و بدنی در سراسر عمر یکبار بر هر مسلمان واجب می شود ،نه پول بکسی دادن ،هزینه ها هم هزینه های شخصی هر مسلمانی است که بر او حج واجب شده ،بقول خود عالیجناب:حالا بشما چی! که یک مسلمان بر حسب وظیفه شرعی صرف هزینه عبادت خویش می کند؟! مگر هزینه فریضه هر مسلمان را شما از جیب خود می پردازید؟ و مگر شما مطابق ادعاهای خود به اعلامیه جهانی حقوق بشر و آزادی انسان ها در مذهب و گرایشات و اعمال عبادی اعتقاد ندارید و از آن دم نمی زنید؟ پس لطفا در اموری که ربطی بشما ندارد و وظایف شخصی و عبادی مسلمانان است دخالت نکنید و به همان امور سیاسی و عشق به قدرت قانع باشید.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………
    سید مرتضی اولا حرف جناب عالی زمانی درست می بود که کشور در قرق شما مسلمین/شیعیان که در اقلیت هستید و با زور و کشت و کشتار بر مردم حاکمید نبود.دوما مسلمانی که در یک کشور زندگی می کند حتی اگر با توانایی و کار و کوشش خود بتواند ثروتی جمع کند این ثروت نمی تواند تنها محصول کار و کوشش فردیش باشد.چون در جامعه سیستمی باید بر قرار باشد تا امنیت شغلی و جانی و مالی و تولید کار و رونق بازار …در جامعه بکار افتد تا کسی بتواند ثروتی بدست آورد.خب چنین سیستمی که الکی درست نمی شود باید شهروندان به سیستم مالیات دهند تا سیستم بتواند در عوض برای پیشرفت جامعه به شهر سازی و تامین امنیت و جاده سازی و برق و اب و سایر امکانات را فراهم کند.در هر سیستمی عده ایی از کار افتاده و فقیر و ناتوان و وبیمار و باز نشسته …وجود دارد می بینسم که چنین سیستمی مخارجش بسیار بالاست.
    جمهوری مافیای اسلامی درایران با فروش منابع طبیعی که حق مسلم تمام شهروندان است و با گرفتن مالیات از مردم به بسیاری از عوامل مافیا کمک می کند و با فراهم کردن رانتهای زیاد برای خودیها باعث فقر و بدبختی و فلاکت برای اکثریت مردم شده.اختلاف طبقاتی بسیار بالاتر از سالهای قبل از 57 است.اختلاسها و دزدیها نجومی تر و به تعداد بیشتری هستند.حقوق خود شما را بعنوان یک طلبه که پژوهشهایت //////////////////////////////ایا در خواب چنین حقوقی را برای آنچه انجام می دهید می دیدید؟
    جناب سید با چنین وضعیت قمر در عقربی شما از کدام پول حلال و یا دسترنج حلال حرف می زنید؟95 % کسانیکه به حج و یا زیارت قبور //////////////// می روند /////////////// حرفه ایی اند که با مکیدن خون مردم فقیر و با دزدیدن حقوق آنها برای تجارت و رهایی فکر و وجدان نداشته شان از فشار روحی به چنین عمل //////////////////////////////////////////دست می زنند.بنظر من چنین سفرهایی از ////////////////////////////هم بدتراست!

     
  4. ريشه ٣٨٧( قسمت ٣٨٦ذيل پست:به حكم رهبرى/١مى٢٠١٦)
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى : مدينه سازان افلاتونى
    يك مناظره شگفت انگيز :رازى از نگرِ ديگران .
    يك حاشيه : "انديشيدن كوششى ست ذهنى ، و نه هرگز
    خالى از حس ، براى جست و جو و يافتن پرسشها و بغرنجها و به دست
    آوردن پاسخ هاى آنها با حد اكثر نيروى خويشساخته ، پاسخهايي كه جز در مواردى بسيار نادر هيچگاه آخرين و پايانى نخواهند بود . فقط تحليل و نشان دادن ريشه هاى عميق اين شالوده ها كه در تار و پود رفتار و گفتار ما عجينند و در پس ظاهرى مبدل يا تقلبى پنهان مى مانند ، مى توانند پايه اى استوار براى شناساندن خودمان به خودمان شوند"( امتناع ، همان نشانى ، ص ١٨).
    باب ايراد به اين تعريف باز است . مى توان گفت: انديشيدن فعاليت ذهن است ؛ بدون هيچ قيد و اضافه اى . پس ما هميشه ، پيوسته ، و بى وقفه تا زنده ايم حتى در خواب در حال انديشيدنيم . حتى وقتى فكر مى كنيم كه فكر نمى كنيم ، فكر مى كنيم كه فكر نمى كنيم . بدينسان ، امتناع تفكر ، تا هستيم ، ادعايى از پيش مردود است . مى توان گفت تفكر بهره گيرى از منطق و فلسفه يونانى براى مبرهن كردن اعتقادات از پيشبوده و رهنمود هاى دينى است ، يا تفكر تبديل موجودات به مخلوقات براى اثبات وجود خالق است ، پس در اين صورت تمامى حكماء بزرگ ما متفكر بوده اند و دوستدار سخنى بگزاف گفته است
    اما دوستدار تفكر يا انديشيدن را طورى تعريف كرده است كه دو تعريف بالا را هم از آغاز از دايرهِ تعريفِ تفكر خارج مى كند . به گفته وى، هرفعاليت فكرى را نمى توان تفكر خواند . اعتقاد ضد تفكر است ( امتناع…، همان نشانى ،ص١١٣). تفكر از پرسش بدون رهنمود بيرونى و پيشينى آغاز مى شود و "پرسايى و رهنمود دشمنان مادر زاد يكديگر'' اند . رهنمود بر پرسايى ابن سينا و مولوى و ديگر حكماء ما چيره شده است ( همان، صص١٨٥-١٧٧). آغازشِ تفكر از پرسشى خويشساخته و آزاد از اعتقاد و رهنمود ، شناخت را به همان مسيرى مى اندازد كه فلسفه يونانى و غربى انداخته است ؛ مسيرى كه در آن موجودات پيرامون ، طبيعت ، و فيزيك موضوع اصلى و اوليه پرسش مى مانند نه خداى اديان ابراهيمى و ذات و صفات و اسماء اين خدا. تفكر به معناى فلسفى كلمه از بالا آغاز نشده ، بل از همين موجودات طبيعى و انسانى و جانورى آغازِ ره كرده و بنابراين با وقفه اى هزار ساله از يونان باستان دگربار به عصر جديد پيوسته و دروازه هاى علوم و تكنولوژى را گشوده است و حال آنكه علومى چون شيمى و نجوم و رياضيات و طبيعيات در فرهنگ دينى ، به رغم درخشش تكروانه دانشمندان بزرگ ، به آن هيئت منسجم و هدفمندى نرسيده اند كه همكارانه به پروژه اى به نام پيشرفت و سر انجام به صنعت و تكنولوژى تبديل شوند، بلكه آنچه فلسفه اسلامى يا مسيحى خوانده مى شود ، مقهورِ الهيات گشته و در الهيات از حركت اينجهانى بازمانده است . اين بخش از ماجرا ديگر ، نظر شخصى نيست ، بل رخدادى تاريخى و انكار ناپذير است و من ناچارم در اين باره از گواهى استادى كه كمك گيرم كه در ايمان دينى او ترديدى نيست ؛ به عنوان مشت نمونه خروار ، ورنه هر كس كه فلسفه يونانى را به روايت خود يونانيان با جديت و بى نظرى خوانده باشد ، بر تفاوت بنيادين حكمت اسلامى و تفكر يونانى مى تواند گواهى دهد و از جمله در همين ريشه ها ، با استناد به منابع معتبر خارجى اشاره شد كه از همان آغاز ورود فلسفه يونانى به جهان اسلام الكِندى چگونه متافيزيك ارسطو را بر وفق اعتقادات اسلامى ترجمه كرده است و فارابى به جاى درك تمايز بنيادى ارسطو و افلاتون چگونه تلاش كرده است بين آراء اين دو فيلسوف حاصل جمعى ايجاد كند و در يك كلام چگونه ارسطوى اسلامى ، متأثر از فلوتين ، حكيم مسيحى و بنيانگذار نو افلاتونيسم ، از همان آغاز ارسطوى نو افلاتونى شده به دنياى اسلامى بازآمده است و باز اين نگارنده براى منطق استثنا قائل شده و دين خود را به اساس الاقتباس خواجه نصير با جعل اصطلاح" ارگانون فارسى" ادا كرده است . همه اين يافته ها در ابن انديشه نگاشته ها در حد اين تنگجاى توضيح شده اند ، ليك براى رفع اين كژفهمى كه غرضى دين ستيزانه در كار بوده است ، در اين قسمت حاشيه اى بنا دارم از استادى گواه آورم كه هيچ ترديدى در ديندارى او نبوده است. هيچ انديشمند بى غرضى نمى تواند انكار كند كه هم يونانيان باستان و هم انديشمندان غرب جديد از اعتقادات و دانش هاى اقوام ديگر بهره اى نبرده اند ، يا فرهنگ هاى بزرگ هيچ داد و ستدى با فرهنگ هاى ديگر نداشته اند ، در همين سويه ، اشاره شد كه كارنامه ابوريحان بيرونى همچون ميدان مراوده هاى چندين فرهنگ است . با اين همه ، به جاى اين افتخار بى اثر كه بلاد كفر علم و دانش خود را از ما گرفته است ، بايسته تر آن است كه بپرسيم : چرا تفكر و علم و صنعت و دانش در غرب منجر به مدرنيته گشته است ؟ اين رخدادى انكار ناپذير است كه در جهان اسلام ، كار دانشمندان بزرگ كه انفراداً حتى از كار دانشمندان مسيحى قرون وسطى به مراتب قوى تر و درخشان تر بوده است ، به جامعه علمى اى منجر نگشته كه با هماهنگى و همكارى پروژه اى همچون پروژه پيشرفت غربى را در جهت دگرگونى دنيايى سامان دهد . تعريف دوستدار از تفكر به همين تفكرى نظر دارد كه چون از آغاز جهت دنيوى داشته است، سرانجام مدرنيته را در غرب زايانده است ؛ چه از وجه فلسفى اش ، چه از نگر تكنيك و صنعت و علوم تجربى اش. از همين رو، دوستدار به نوانديشان دينى اى كه بر مدرنيته و رنسانس اسلامى ادعا دارند ، تسخر زنان مى گويد كه اينان اصلاً معناى مدرنيته و رنسانس را نفهميده اند .
    عجالتاً بر همين معناى تفكر متمركز مى شويم و تأمل در باب امكان و امتناع ( ناممكن بودن ) آن و همچنين ادامه تمثيل پدر و دختر پرسشگر را به بعد موكول مى كنيم . آيا تعريف دوستدار ، تعريفى دلبخواه و من درآوردى است كه از پيش در جهت همسازى با صحنه پردازى هاى بعدى اش آماده و آموده شده است ؟ به هيچ وجه . دوستدار تفكر را بنا به آنچه قبلاً در يونان باستان و اروپاى مدرن رخ داده است تعريف و در حقيقت توصيف مى كند. اين درست كه در نوشته دوستدار بيان پولميك ( جدلى) و هجو و تسخر زدن به اشخاص و مسئله هاى سياسى روز با زبان تفكر در هم مى آميزد ، اما سخن وى درباره شيوه پرسشگرى فيلسوفان يونانى و غربى و نقش آن در گشايش خلاقيت هاى هنرى و علمى و صنعتى گزارش رخدادى انكار ناپذير است كه در همين ريشه ها نيز بارها به آن اشاره شده است. دينخويان كه مخاطبان عمده سخن دوستدارند ، ممكن است از ايستارى واكنشى و با خاطرى رنجيده ، به زعم خود ، زبان دين ستيزانه را گواهِ بطلان كل نوشته هاى دوستدار گيرند اما واقعه رخ داده نياز به گواهى ندارد . با اين همه ، ديندار نيز اگر گواهى مى طلبد ، گواه بسيار است .و چه كس براى ديندار مقبول تر از يك شيعه معتقد و مؤمن كه هم تا سطح اجتهاد دروس حوزوى خوانده و هم در دانشگاه هاى معتبر غربى سال ها فلسفه غربى و يونانى خوانده و آموزانده است ؟ در اين بخش حاشيه اى ، من قصد دارم گزارش پيش گفته را از ديد و زبان كسى بيان كنم كه نه فقط دين ستيزى به هيچ وجه به او نمى چسبد ، بل فردى است كه هر دو تجربه پيش گفته را آزموده است و براى معرفى تشيع در اروپا در پى كوشش هاى خستگى ناپذير موفق شده است حتى در تصحيح مطالب راجع به اسلام و تشيع در كتب درسى آلمان و چند كشور اروپايى مؤثر افتد . وى حكمت و فقه اسلامى را در محضر چند آيت الله بزرگ از جمله علامه طباطبايى و ميرزا مهدى آشتيانى و آية الله شيخ محمد رضا كلباسى تا اخذ درجه اجتهاد مى خواند. همه اين آيات بر مقام علمى و هوشمندى وى و بر تلاش او در ترويج تشيع و اسلام گواهى داده اند . در انتقاد از ملاصدرا با علامه طباطبايى مناظراتى آموزنده دارد ، در كلن آلمان كتابخانه منابع تشيع بنيان مى نهد ، سى سال در آلمان فلسفه غرب مى آموزد و فلسفه _ به ويژه فلسفه كانت _ تدريس مى كند . رساله اى مايه ور دارد با عنوان " دگرگونى بنيادى فلسفه يونانى در برخورد با شيوه انديشه اسلامى ". او همچنين كتاب ارزشمند برتولد اشپولر(Bertold Spuler) ، شرق شناس و اسلام شناس بزرگ، با عنوان " تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى " را زير نظر خودِ اشپولر و با همكارى دكتر مريم ميراحمدى به فارسى برگردانده است . از قضا اين كتاب از جمله منابع كتاب امتناع تفكر است كه خود نشان از اعتماد دوستدار به نويسنده و مترجم دارد ، به ويژه آنكه گزارش وقايع تاريخى پس از تجاوز عرب به ايران ، در كتاب امتناع تفكر نقشى كليدى دارد. اين معرفى ، البته بسنده نيست ، ليك هركس مى تواند زندگينامه مفصل عبدالجواد فلاطورى را از اينترنت جستجو كند. اشارات بالا تنها درآمدى بود به اين نكته كه منهاى نتيجه گيرى ها و دريافت هاى ذهنى ، گزارش دوستدار كمابيش همان است كه فلاطورى نيز به گونه اى ديگر عرضه كرده است . حتى كمابيش مفهوم امتناع نيز در ژرفمايه يافته هاى فلاطورى نهفته است ، مشروط به اينكه تفكر را همان گيريم كه تعريفش در آغاز اين قسمت نقل شد . تز فلاطورى دگرديسى يا به تعبير خودش دگرگونى بنيادىِ فلسفه يونانى در فرهنگ اسلامى است ، نه به مفهوم اصلاح اين فلسفه ، نه به معناى گذار از ارسطو و افلاتون و نه به معناى ابداع فلسفه اى نو ، بل به همان معنايى كه دوستدار به چيرگى اعتقاد و رهنمود بر پرسايى تعبيرش مى كند و بيش تر پژوهشگران فلسفه قرون وسطى به كنيزى فلسفه در خدمت الهيات . در اين تنگجاى جداً مجال نيست تا استدلال ها و استناداتى كه در تأييد اين مطلب در ريشه ها آمده است ، از نو گفته آيند. شايد وقتى ديگر، كتاب"دگرگونى بنيادى فلسفه يونانى در برخورد با شيوه انديشه اسلامى " را مرور كنم . اكنون به گزيده هايى از دريافت هاى فلاطورى بسنده مى كنم :
    فلاطورى قوياً باور دارد كه آنچه فلسفه اسلامى ناميده مى شود ، دگرگون كردن فلسفه يونانى است براى بخشيدنِ صورت اسلامى به آن . وى اين دينى گرداندن فلسفه را در فرهنگ اسلامى به مراتب شديدتر از فرهنگ مسيحى مى بيند. به دريافت وى ، تنها سودمندى هاى اين اقتباس ، منطق و دوگانه اى است به نام وجود و ماهيت كه حكماء اسلامى در طرح آن ابتكار نشان داده اند . ( بنگر به: زندگى نامه و خدمات علمى و فرهنگى زنده ياد پروفسور عبدالجواد فلاطورى ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى ، چ١، تهران، ١٣٨٦، صص ٣٣-٣٢).
    دوگانه وجود و ماهيت بعداً به صورت دوگانه existetia و essetia از راه ترجمه آثار ابن سينا و ديگر حكماء اسلامى به مدارس دينىِ لاتينى زبان اروپا وارد مى شود و اگر دست داد بعداً به سرنوشت آن در فلسفه غرب مى پردازم.فلاطورى كه به صراحت سخنى از امتناع انديشه نمى گويد ، اما اين دوگانه را به انديشه دينى وابسته مى داند و همهنگام اصطلاحاتى چون فلسفه يهودى و مسيحى و اسلامى را تا آن حد پذيرفتنى مى داند كه مبدآ آنها يونانى است و حكماء دينى صورتى دينى به آن داده اند كه ربطى به حضرات موسى و عيسى و محمد ندارند . " علتش هم اين است كه نه حضرت موسى و نه حضرت عيسى و نه حضرت محمد (ص) هيچ كدام فلسفه نياورده اند و قصدشان هم اين نبوده كه فلسفه بياورند "( همان ص٣١). در دامن فرهنگ هاى اديان سامى حكمت هايى از مبدأ فلسفه يونانى پرورش يافته اند كه فقط به سبب پرورشگاهشان ، مى توانند صفت اسلامى و مسيحى و يهودى بگيرند، نه به سبب ارتباطشان با كتب مقدس انبياء ( همان). تأثير فلسفه يونانى در فرهنگ دينى انكار ناپذير است . " مثلاً همين منطق ارسطو را نگاه كنيد . حتى در معانى و بيان و صرف و نحو و غيره هم تأثير نهاده است ، اگر به شرح رضى بر ابن حاجب
    نگاه كنيد ، تأثير فلسفه و منطق ارسطويى را به وضوح در آن جا مى بينيد. حالا نكته اينجاست كه وقتى فلسفه اى اسلامى شد تا چه حد نفسِ فلسفه بودنِ آن باقى مى ماند؟ هيچ يك از اديان به اندازه اسلام اصالت فلسفه يونانى را دگرگون نكرده اند ( همان، ص ٣٢) . مهم ترين دگرگونى همان تفكيك وجود و ماهيت است كه براى ارسطو اصلاً مطرح نبوده است ، چرا كه منشأ بحث كه مسئله خلقت بوده ، براى ارسطو مطرح نبوده است . فلاطورى مى داند كه اين دوگانه در فلسفه غرب نيز تا زمان وولف ، استاد كانت ، مطرح بوده است ، اما " نه آن طور كه مورد توجه ماست . ، بلكه فلسفه در غرب هنوز كارش بيان حقيقت به معناى حقيقت دينى نيست ، و خود ارسطو هم چنين ادعايى نداشت". ( همان). نمى دانم تا چه حد لازم است بگويم كه فلاطورى آثار ارسطو را مستقيماً از متن يونانى خوانده بود.
    او مى افزايد كه وظيفه فلسفه بازگويى واقعيت بود نه حقيقت الهى و منطق نيز "نوعى ابزار دست بوده براى بازگويى واقعيت ، منطق براى او [ ارسطو] نوعى متدولوژى علمى بوده است . حالا در كتاب هاى ما آن را ميزان حقيقت تلقى كرده اند و اين حتى ما را تا اندازه اى از آن واقع فلسفى دور كرده است ، به خاطر اينكه آن حقيقت هميشه در ذهن ما حقيقت الهى تصور مى شود "( همان، ص ٣٣). البته فلاطورى بعداً خواهد گفت كه اين حقيقت دينى نه حقيقت قرآنى است ، نه حقيقت فلسفه يونانى كه به موجودات واقعى نظر دارد . با گونه اى احتياط كه در قيد" تا اندازه اى " گويا مى شود ، از زبان فلاطورى مى شنويم كه تبديل واقعيت فلسفى به حقيقت الهى باعث مى شود كه حقيقت "هميشه " در ذهن ما حقيقت الهى تصور شود . اين قيد " هميشه" با آن لفظ " تا اندازه اى " هرچند ناهمخوان است ، اما روح مطلب همان است كه در تمثيل پدر و دخترى آوردم كه به جاى پرسش از موجودات _ آنچه فلاطورى واقعيت اش مى نامد _ از خلقت و مخلوقات مى پرسد( بنگر به ريشه ها ،قسمت پيش). چون نيك بنگريم فلاطورى دارد از امتناع تفكر فلسفى در فرهنگ دينى سخن مى گويد ، منتها تنها شيوه تفكر را تفكر فلسفى نمى داند، اما اين پروفسور شيعه و ديندار انگار دارد واژه امتناع را در زبان دوستدار براى ما معنا مى كند . اينكه تا سخن از حقيقت فلسفى در ميان مى آيد ، در ذهن نخبگان فرهنگى و به طريق اولى در دل و ذهن عامه ، حقيقت الهى متصور مى شود ، به گونه اى شگفت انگيز ، بخواهيم يا نخواهيم ، سرنوشت ذهنِ يك " ما"ىِ فرهنگى و تاريخى را به نحوى برگشت ناپذير رقم مى زند . من شخصاً هر متنى را از ديدى انتقادى مى خوانم ، اما در اينجا از هر طرف كه مى روم شوربختانه راهى براى رد تز دوستدار نمى يابم . اگر بگويىم مگر اين بشر تمامى هموندان فرهنگ ٢٥٠٠ ساله دينى را استقراء كرده است كه حكم كلى و تام به امتناع تفكر مى دهد ، قطعاً حرف دوستدار را نفهميده ايم . چرا؟ چون تفكر با آن تعريفى كه در ابتدا ذكر شد ، نا ممكن نيست كه در افرادى مستثنا در فرهنگ دينى جرقه زند ، اما اين نه بدان معناست كه اين فرهنگ به چنين تفكرى اجازه دهد تا سرنوشتش را تعيين كند .
    مستقيماً يا مضموناً به گفته هاى ديگرى از زنده يادفلاطورى اشاره مى كنم : ارسطو هيچ توجهى به الهيات به معناى اسلامى نداشته/ ارسطوى بت پرست را كاد ان يكون نبيا كرده اند . فلسفه ارسطو نوعى فلسفه طبيعت است . فارابى و كندى و ابن سينا ، نه به قصد فريب بلكه در اثر اشتباهى گرفتن كتاب اثولوجيا ( الهيات) از افلوطين با اثرى ارسطويى گمان بردند كه ارسطو حكيم الهى است . فلاطورى آن قدر صداقت دارد كه با ماله فكرى اين تحريفات را به حساب گذار از ارسطو و تكميل فلسفه او نگذارد . ابن رشد ارسطو را تا مقام نبى برمى كشيد . او نمى گفت كه دريافت خودش از ارسطو چنين مقامى دارد ، بل خودِ ارسطو را با نبى همشأن مى كرد .( همان صص ٣٤-٣٢). فلاطورى نتيجه مى گيرد كه" ارسطو به هيچ وجه
    براى يافتن خدا و حقيقت الاهى و حقيقت دينى كار نكرد، بلكه بعكس آنچه ما به آن متافيزيك مى گوييم در واقع نوعى فلسفه طبيعت است و براى تبيين طبيعتى است كه يونانيان در مقابل خود مى ديدند و هر كس اين طبيعت را به نحوى تبيين مى كرد ، ولى منسجم ترين و منظم ترين بيان ، بيان ارسطو از طبيعت است …متافيزيك ، لقبى نيست كه ارسطو به آن داده باشد، ولى با توجه به اينكه ارسطوى الاهى درست كردند، گفته شد:ارسطو' كادَ اَنْ يكونَ نبيّاً، و جهت به كلى تغيير كرد و بعد از آن ترديدى نماند در اينكه ارسطو هم فى الواقع آنچه را مى خواسته بگويد كه پيامبر اكرم (ص) با لسان ديگرى مطرح فرموده اند ؛ كما اينكه ابن سينا و فارابى هم مدعى همين حرف هستند ". ( همان، ص٣٤). اكنون اين گفته را مقايسه كنيد با تعريف واجب الوجود با استناد به آيات قرآن در بخش الهيات دانشنامه علايى ابن سينا (ص٩٠) كه دوستدار در امتناع ( صص٣٠٥-٢٤٩) تحليلى گسترده از آن كرده است يا مقايسه كنيد با شرح تفاوت اوسياى ارسطو و خداى اديان در همين ريشه ها . مسلماً براى كوته كردن نوشته چاره اى جز بسنده كردن به ارجاع نيست . آيا اينكه تا به اينجا دوستدار و فلاطورى و انديشه نگاشت هاى زيدى در ريشه ها دريافت هاى بسيار همانندى از مسخ پرسش فلسفى در حكمت هاى خودمان داشته اند ، خبر از توطئه و گاوبندى مى دهد يا نشان از واقعيتى رخ داده در بيرون ذهن ما كه همچون غروب خورشيد هر كس به زبانى آن را باز گفته است ؟ فلاطورى با زبانى خنثا و محترمانه همان انحراف جهت پرسشگرى اى را بيان مى كند كه دوستدار با زبانى طعن آلود شعبده بازى و چشم بندى فلسفه اسلامى و شاهكار ابن سينا مى خواندش . داستان همان داستان بفرما و بتمرگ و بنشين است . اين حاشيه ادامه دارد
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  5. سلام نوري زادگرامي

    چراازشما خبري نيست؟
    لطفاازحال خويش خبري دهيد مانگران غيبت شماهستيم.
    دوستدارتان مصلح

     
  6. روزی شیخی وارد یک اسیاب گندم شد
    دید اسیاب به گردن الاغ بسته شده الاغ میچرخید و اسیاب کار میکرد و به گردن الاغ یک زنگوله آویزان بود
    از اسیابان پرسید: برای چه به گردن الاغ زنگوله بسته اید؟
    اسیابان گفت: برای اینکه اگر ایستاد بدانم کار نمیکند…
    شیخ دوباره پرسید: خب اگر الاغ ایستاد وسرش را تکان داد چه؟
    آسیابان گفت:
    ای مرد خبیث دور شو و این شیطنت ها رو به الاغ من یاد نده . جناب نوری زاد چندی پیش مرقوم فرمودید که زلزله کرمان نتیجه آزمایش های اتمی آخوند ها در آنجا بوده است ، می گویم نکند این داستان زلزله ۷ ریشتری تهران که هر از چند گاهی بوق و کرنا میکنند هم آماده سازی ذهنی مردم و دنیا باشد که اگر اتفاقی در زمینه آزمایش های اتمی افتاد ، باز هم به گردن خدا بیندازند و بگویند نتیجه قهر الهی و زلزله بوده است ؟

     
  7. علی اکبر ابراهیمی

    آقای نوری زاد، سلام و درود.
    لطفا با سرعت از اجلاس بین المللی ضد فساد حمایت فرمایید.
    شنیده اید که در جایی گفته شده “الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم ..”؟ الآن یک چنین لحظه ای است.
    اگر خواب و خوراکی چیزی برایتان باقیمانده است همان یک ذره را هم کنار بگذارید و این کار را انجام دهید که در این راه اگر از شدت ضعف هم بمیرید شهید خواهید بود. دیگران و یا خودم اگر هم چنین توانی و هم چنین پتانسیلی را داشتیم، شرم می کردیم که زحمتش را بدوش شما بیاندازیم اما الآن وقت شرم نیست وقت انجام این کار است و شما هم کمی توان و هم پتانسیلی زیاد دارید.
    من از شما خواهش می کنم و حتی اگر لازم بدانید التماس. به نمایندگی از همه کشورهای جهان از شما می خواهم که در این زمینه فعال شوید.

    ویدئوی جان کری در این زمینه را هم تماشا کنید.

    در این زمینه مقاله بنویسید، مصاحبه کنید، جلوی سازمان ملل در خیابان یخچال شریعتی نیز می توان رفت و …. .

    علی اکبر ابراهیمی
    جمعه 24 اردیبهشت 1395
    13 مه 2016

     
  8. ایران دوست

    حکایت
    ادعای مرد فاسق!

    مسافري در شهر بلخ جماعتي را ديد كه مردي زنده را در تابوت انداخته و به سوي گورستان مي‌برند و آن بيچاره مرتب داد و فرياد مي‌زند و خدا و پيغمبر را به شهادت مي‌گيرد كه والله، بالله من زنده‌ام! چطور مي‌خواهيد مرا به خاك بسپاريد؟
    اما چند ملا كه پشت سر تابوت هستند، بي توجه به حال و احوال او رو به مردم كرده ومي‌گويند: پدرسوخته ي ملعون دروغ مي‌‌گويد. مُرده.
    مسافر حيرت زده حكايت را پرسيد. گفتند: اين مرد فاسق و تاجري ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پيش كه به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضي بلخ شهادت دادند كه ُمرده و قاضي نيز به مرگ او گواهي داد. پس يكي از مقدسين شهر زنش را گرفت و يكي ديگر اموالش را تصاحب كرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعاي حيات مي كند. حال آنكه ادعاي مردي فاسق در برابر گواهي چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمي‌افتد. اين است كه به حكم قاضي به قبرستانش مي‌بريم، زيرا كه دفن ميّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا جايزنيست.

    كتاب كوچه -احمد شاملو

     
  9. ایران دوست

    آقازاده ای زیر چتر محبوبیت همسر بازیگرش

    حتما همه آقای رامین مشاور مطبوعاتی وزارت ارشاد اسلامي آقای احمدی نژاد را میشناسید که چه بلایی سر مطبوعات مستقل آورد ؟
    ایشان گل پسری دارند به نام محمدياسين ، حدودن سی ساله که تحصیلاتش هیچ ربطی به پزشکی و امور دارویی ندارد..
    در اوج تحریم ها همین آقازاده ، مسئول واردات داروهای خاص از جمله شیمی درمانی و ام -اس و هموفیلی و… شد !!
    بعد ارز 1000 تومانی می گرفت و داروها را وارد و به ملت میفروخت . البته ملت عادی و سالم نه ؛ مردمی که در آستانه مرگ مجبور بودند همه چیزشان را بدهند و دارو بخرن…
    و اما جالب تر اینکه همین آقازاده ، عاشق دل باخته بازیگر معروف سینما خانوم “مهناز افشار” که ده سال از او بزرگتر بود ، می شود و هرچه می گویند نه ، می گوید می خوام..
    در نتیجه خانواده مجبور میشوند خواستگاری کنند و مبلغ بیست میلیارد تومان ناقابل مهریه و یک خانه در آمریکا ( سرزمین دشمن جهان خوار ) ، پشت قباله عروس خانوم کنند و یک مراسم بسیار ساده عروسی ! باز هم در سرزمین کفر خیز آمریکا برایشان راه بیاندازند و در ادامه نیز به دلیل سن بالاي عروس خانوم هرچه سریع تر باردار شده و باز بالاجبار راهی سرزمین دشمن اسلام ( آمریکای جهان خوار ) می شوند تا زایمان فرزندشان در آنجا تحت نظر پزشکان آمریکایی باشد و از طرفی هم فرزندشان تابعیت دوگانه ایرانی آمریکایی پیدا کند ( کار از محکم کاری عیب نمیکنه…)
    …این ها مملکت را این گونه اداره می کنند ( البته بهتر است بگویم می چاپند )

    و عده ای ساده اندیش در خیابان مرگ بر آمریکا سر می دهند و همه مشکلات مان را به آمریکا و يادش كنندگان با آن ، نسبت میدهند !!!

     
    • دستون درد نکنه. چه افشاگری بموقع و بجائی. چش انتظار افشاگری بیشتر در باره این انگلهای ویرونگر.

       
    • دور از وطن

      این اقای رامین که ازشون صجبت کردید همسر استاد دوره دانشجویی ما ، خانم سوسن صقاوردی ، هستند.
      تا جایی که میدونم و مطمین هستم اونها هم تابعیت روسی دارند و هم تابعیت المانی و از خانواده های پر ادعای جانماز ابکش و اهل بریز و بپاش
      همسرشون که استاد ما بود همه ازش یحواریی گریزان بودن بدلیل اخلاق خشک و سیاسی خاصی که داشت.

       
  10. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1- آقای علی خامنه ای نگران فرا گیری زبان انگلیسی در ایران است.
    نوجوان ۱۵ ساله کانادایی یک شهر گمشده تمدن مایا را کشف میکند.
    http://www.bbc.com/persian/world/2016/05/160512_l43_boy_discovers_ancient_city
    2- آقای علی خامنه ای دستور تشکیل دانشگاه مداحی و مداحی گری صادر میکند.
    تلسکوپ کپلر ناسا بیش از ۱‍۰۰ سیاره هم اندازه زمین را در اطراف سایر ستارگان کهکشان راه شیری شناسایی کرده است.
    3- آقای علی خامنه ای دستور اجرای گشت نامحسوس برای کنترل مردم صادر میکند.
    محققان دانشکده پزشکی هاروارد و انستیتوی فناوری ماساچوست (MIT) ورقه‌ نامرئی و نازکی را که روی پوست می‌چسبد و چین و چروک‌های زیر چشم، ساعد و پاها را محو می‌کند با موفقیت روی تعدادی داوطلب آزمایش کردند.
    4- آقای علی خامنه ای در 28 سال جلوس بر صندلی رهبری و ولایت مطلقه فقیه (نتیجه افسانه تعریف شده توسط آقای علی اکبر بهرمانی “”رفسنجانی”” و خواب نما شدن این وآن) و خود را به بیرون پرتاپ کردن از پنجره قطار برای ادای نماز(گفته خودش)، به صحبت آمدن هنگام تولد (داستات یا علی گوئی) و نائل شدن به درجه معصومیت (گفته یکی از اطرافیان مورد علاقه اش) و با همراهی مردم جهل و خرافه زده و و و ایران را از هر نظر در دنیا منزوی کرد و با دو قلم، یکی تحمیل کردن فرد نا متعادلی چون آقای محمود احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور و قلم دیگر تحمیل پروژه بی سر وته هسته ای به ایران چنان با موشک ایران را صدها سال به عقب پرتاپ میکند که نسلها باید زحمت بکشند تا بتوانند ایران را در دنیا به تعادل برسانند.
    به امید روزی که فرهنگ عقل و خرد جایگزین فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی در ایران ما بگردد
    مهدی از تهران

     
  11. آقای نوری زاد
    قلب گنجیشکیت و دل نازک ترک خورده ات بخوره توی سر من!!! خداییش یه ذره مطالعه کن بعدش یه ذره فکر کن بعد یه مطلب سر و ته دار جور کن و یه پست بذار!!! یعنی چی یه مشت دل شوره بی سر و ته که همه دارن رو پشت سر هم میذاری و پست میزنی؟!!! آخه تو مثلا فرهیخته و فرهنگی هستی حناب مرد!!!
    عجالتا! تا حالا هر چی خوندیم و شنیدیم حاکی از این بوده که آمار تن فروشی متناسب با افزایش رفاه در جوامع بالا میره!!! چرا؟ خوب معلومه دیگه تن فروشی یه هزینه نسبتاً گرون قیمته و زیاد شدنش نشون دهنده این هست که مشتری ها وضع پولی شون خوب شده و تعدادشون هم زیاد شده!!! و بر عکس در زمان افزایش فقر در میون مردم تجاوز زیاد میشه!!! چرا؟ خوب معلومه دیگه چون تجاوز مجانیه و فقط زور میخواد و پول لازم نداره!!! حالا از کی تا حالا تو جمهوری اسلامی قواعد عالم و آدم بر عکس شده؟!!!
    جناب نوری زاد! یعنی واقعا شما این مطلب ساده رو نمی فهمی که اولین خاصیت جامعه هپروتی آینده و بدون دینی که وعده میدین اینه که تن فروشی توش آزاد و رسمی و هزار برابر میشه؟!!! مگه خودت خواهر و دختر نداری؟!!!
    مطلبت رو به خاله ایتالیاییم نشون دادم! گفت هر کی این رو نوشته یا داره خودش رو فریب میده یا مشکل روان پریشی پیدا کرده!!! بهش بگو بیاد از فرودگاه رم که وارد میشه ببینه که روی در و دیوار آدرس و تلفن تن فروشان و دیسکوهای عرضه زنان معرفی شده!!! اصلا یه گشتی توی اروپا بزنه تا ببینه هر کشوری که پولدارتره تن فروشی توش فراوون تره!!!
    آقای نوری زاد! ناقلا نکنه دلت لک زده برای اون جامعه موعودتون که توش تن فروشی حق طبیعی و ذاتی زنهاست و آزاد و رسمیه؟!!! یعنی تو اصلا نمی فهمی که این همه هزینه و خسارت و شهید دادن حتی توی سوریه برای اینه که کشور ما حداقل توی تن فروشی مثل ترکیه و اوکراین و ارمنستان و چه و چه نشه؟!!! بابا تو دیگه چقدر ای کیوت بالاست؟!!!

     
    • صادق جان، برادر
      توی کامنت قبلی گفتی خاله خانم ب
      ////////////////////////

      —————————
      نوشته ی شما بخاطر توهین های آشکارش حذف شد
      پوزش
      .

       
      • نوری زاد محترم
        من از خاله خانم جناب صادق خواستگاری کردم. کجایش توهین بود؟!
        خداوند شما را به راه راست هدایت کند. با حذف نوشته های من و آوردن این جملات ذهن صادق را نسبت به من بدبین کردید و این نمونۀ روشن روش انگلیسی شما در کنترل اینجاست. به نظر من اخلاق و رفتار شما بز داره آقا جان. بقول قدیمیا شما بز داری. یعنی یه روز حالت خوبه و یه روز دیگه 180 درجه تغییر مسیر. یه روز هر چی بد و بیراه و توهین را منتشر میکنی و زمانی متن یک خواستگاری را سانسور. از این روش اختلاف افکن و نسنجیده و دم دمی مزاجی توبه کن. خیلی سخته ولی شدنی هست. نکن آقا! ذهن افراد در این سایت را نسبت به هم مسموم نکن. همان که گفتم شما قصد و هدفت اختلاف انداختن بین افراد مراجعه کننده به اینجاست و رفتارت در این چند ساله حاکی از این امر است. اینکه همه در پراکندگی و اختلاف هستند و نتونستند یک گروه منسجمی باشند همه اش تقصیر شماست. اینکه همه از هم میترسند تقصیر شماست. اینکه هیچکدام حتی میل به ملاقات با یکدیگر نیستند تقصیر شماست. شما شدی پایگاهی برای معرفی و دفع خطرات از رفیق گرمابه و گلستانت، سید علی. به یقین شما نفوذی هستی و عامل حکومت برای شناسایی مشکلات و کاستی ها و همچنین جلوگیری از اتحاد مخالفان حکومت. من حزب الهی هستم ولی نه از اون حزب الهی های خود فروش! حزب الهی زیر پرچم هیچکس نیست و همیشه بدنبال حق و حق گویی ست هر چند که به ضرر و زیانش تمام شود. اسمش روشه، حزب الله. سید علی به همۀ حزب الهی ها خیانت کرد. از نگاه من اون یک خائن بیش نیست.
        صادق جان. من از خالۀ شما خواستگاری کردم . همین. کجای این کار ایراد دارد؟
        ننگ بر نوری زاد انگلیسی که سید علی را در این خیانت بزرگ یاری میدهد و نمیخواهد یک حزب الهی سر و سامان بگیرد.

         
        • اوووووووووووووووووووووووووه!!!!!!!!!!!!!!
          ببین چقدر مزدک و آمیت و پامیت قاطی کردن!!! بابا من که گفتم خاله ام غربزده است ولی بعد از چند تا شوهر عوض کردن دلش از زندگی در ایتالیا خون شده و حالا سر پیری به فکر جبران افتاده و شاید برگشت به کشور افتاده که براش خیلی دیره!!!
          اما توی دروغگویی که با بی شرمی خودت رو حزب اللهی نامیدی!!! این رو بدون که همه مطالب من عین واقع هست و اگه اسم دروغی رو که بیشرمانه روی خودت گذاشتی نبود، حاضر بودم تو رو رو در رو با خاله ام برای ازدواج آشنا کنم!!!
          ایها الناس!!! من خاله ام رو سحر شنبه از فرودگاه امام بدرقه کردم رفت ایتالیا! 59 سالش هست و مایل هست که با شوهر مناسبی ازدواج کنه! هر کسی مرد و مردونه آماده ازدواج با ایشون هست، نشونی بده تا مقدمات آشنایی شون رو برقرار کنم!!!

           
    • بهش بگو بیاد از فرودگاه رم که وارد میشه ببینه که روی در و دیوار آدرس و تلفن تن فروشان و دیسکوهای عرضه زنان معرفی شده!!! اصلا یه گشتی توی اروپا بزنه تا ببینه هر کشوری که پولدارتره تن فروشی
      ……………………………………………………………………………..

      صادق جان ببخشید نپرسیدی ///////////////// تو در بین اونا چکار می کنی؟

       
    • به این میگن نگاه به مسیله تن فروشان از دید مشتری

       
    • جناب صادق سلام ، نکند شما در زمینه تن فروشی //////////////////// می کنی که سینه سپر کردی و از آن دفاع می کنی . حاجی اون تبلیغاتی که شما تو در و دیوار رم دیدی و آب از لب و لوچه ات آویزون شده ، مال یک کشور سالم هست که در اون قانون حرف اول رو می زنه نه یک مشت آخوند ////////////////////// ، در ثانی اون تن فروش از حق و حقوق قانونی بر خوردار هست و قانون ازش حمایت می کند ، نه مثل شما که ترتیب یارو رو می دید و اگر اعتراض کرد و به شما آسیب رسوند ، به حکم غیر انسانی قصاص اعدامش می کنید …

       
    • دور از وطن

      صادق

      تو نه خاله ات اروپایی هست و نه عمه و دایی و کل فک و فامیلت اونطرف تر از قم دیدن

      تو عصاره تفکر رهبرت و امثال محمدرضا نقدی هستی

      پس این دری وری ها رو اینجا ردیف نکن لطفا

      حال ادم از خوندن مطالبت واقعا بهم میخوره

       
    • بهتر که شما همون قربون خالت بری

       
  12. مازیار وطن پرست

    نیازی نیست بگویم بسیار از هردو بزرگواری (کورس و علی1) که داخل در بحثشان می‌شوم کمتر می‌دانم و پاره‌هایی عمده از آنچه می‌دانم نیز برگرفته از هم ایشان است. اما به علی1 اقتدا می‌کنم در بیان بی‌تحاشی و بی‌پرده اندیشه‌ام؛ زیرا برخورداری و آموختن من و سایرین از این بزرگواران در قالب اینگونه گفت‌وگوهاست که به حداکثر می‌رسد.

    کورس یا هر کس دیگری در مقام و منزلت او، هرگز ادعای علامه بودن و اشراف بر کل مقولات مبتلابه یک ملت یا نوع بشر را نداشته و ندارند. توقع علامگی هم ازیشان بی معناست و ناشی از توسعه نیافتگی و منجی باوری ذهن شخص متوقع. اعتبار کورس همینقدر که “کورس نویسنده‌ی ریشه‌هاست” برای شاگردی صد چو من کفایت می‌کند. اما به گمانم بحث علی1 همین بحث نوع نگاه است. بخشی از انتقاد علی1 به کورس را قبول دارم. کورس آنجا که به سیاست روز (اعم از داخلی یا خارجی) وارد می‌شود جزئی نگری و نگاه “پدیدار شناسانه” را وامی‌نهد و به کلیشه‌های کلامی توسل می‌جوید. علی1 از کاربست کلمه‌ی “مافیا” گفت و من به “ایدئولوژی پنهانی” اشاره می‌کنم.

    اما بر سخنان علی1 نیز می‌توان نکته گرفت: آیا به واقع حکومت مدعیان فقاهت سرنوشت محتوم و گریزناپذیر ما بوده‌است؟ به صرف آنکه در اسلام شریعت وجود دارد آیا همواره حکومتگران ایران متشرع بوده و براساس شرع عمل می‌کرده اند؟ اگر شخص آیت‌الله خمینی و معتقداتش را کنار نهیم، سنت فقهی ما در قبال امر سیاسی بسیار نحیف است. اگر آیت‌الله خمینی به هر دلیلی پیش از هفتاد سالگی از دنیا رفته‌بود، آیا آنچه امروز به نام جمهوری اسلامی می‌شناسیم ممکن بود؟ و یا اگر آخرین شاه ایران سرطان نداشت آیا تاریخ همینگونه رقم می‌خورد؟

    اگر همچون آیت‌الله خمینی بخواهیم به “غصبی بودن حکومت در زمان غیبت” آنقدر آب اضافه کنیم و با کمک مخلفاتی همچون نظریه‌ی ولایت صوفیانه (که در اصل از اهل سنت است) بدل به آش کنیم ماحصلش همینی می‌شود که دهان همه را سوخته؛ و نخستین ولی‌فقیهش (پس از شخص بنیانگزار) اصولا فقیه نیست (رجوع شود به کتاب محسن کدیور در استیضاح فقاهت رهبر جمهوری اسلامی) و فقاهت نخوانده.

    در تمام تاریخ ایران پس از اسلام اگر دقیق شویم آنچه در دربارها می‌گذشته نه اسلام و نه فقاهت، که سیاست و عرف سیاسی وقت بوده‌است. شاهدش آنکه هرگاه شاهی زیاد به شریعت نزدیک می‌شد (امیرمبارزالدین، شاه طهماسب و شاه سلطان حسین) عجیب بود و انگشت نما و به عنوان ویژگی آن شاه یاد می‌کردند. در کتابی شرح دستیاران و به اصطلاح کابینه‌ی دولت‌های صفوی را می‌خواندم متوجه شدم بالاترین مقام دینی هرگز در مجالس شاه حاضر نمی‌شده چون شراب نوشیده‌می‌شد.

    جریان زندگی مردم در دوره‌های -اگرچه محدود- رونق و شکوه را اگر بنگریم درمی‌یابیم که هرآنچه قبلا در پستوها و پسله‌ها انجام می‌شده از پرده به درآمده و در پایتخت‌ها و شهرهای بزرگ آشکار می‌گردیده و روحانیت متعصب را توان دخل و تصرفی درآن نبوده‌است. وجود بیشمار روسپی خانه‌های پست تا گرانقیمت، قهوه خانه هایی که در آن -به عرف زمانه- امردها خدمت می‌کردند، مراکز عرضه‌ی شراب و موسیقی در دوره‌ی شکوفایی اقتصادی صفویه در اصفهان مؤید عرض من است.

    این را می‌پذیرم که پس از صفویه، به ظاهر مذهب شیعه مشروعیت بخش سلطنت بوده‌است. اما در واقع مذهب به هر گردن کلفتی که زبان قدرت را بهتر جاری می‌کرده، مشروعیت می‌داده و از او حمایت می‌کرده است؛ و زبان قدرت نه شرع بوده و نه دین، سیاست معیار عرفی خود را داشته و به آن عمل می‌کرده‌است (همان درس مهمی که از ماکیاولی گرفته‌ایم).

    قانون به معنای اخص، چه شرعی و چه عرفی در ایران هرگز معنایی جز تمایل و اراده‌ی شخص اول قدرت را نداشته است. بله در ظاهر چرا و شمشیر شرع داموکلس‌وار همواره بر فراز سر مردم آویخته‌بود و بهانه‌ای برای بردار کردن حسنک‌ها؛ اما به شهادت همه‌ی کتب نظم و نثر -از گلستان بگیر و گذشت حاکم از قاضی شاهدباز به واسطه‌ی حاضر جوابی، تا قابوس‌نامه و آداب شاهدبازی و شراب نوشی‌اش که شاه به فرزند تعلیم می‌کند- و رواج شراب در همیشه‌ی تاریخ ما که به فراخور مکنت نوشنده، در خفا یا علن نوشیده‌می‌شد؛ قانون شرع حتی به اندازه‌ی نیمی از اقتدار قوانین رومی و یونانی را نداشته‌است.

    هرآنچه در واقع اتفاق افتاده از زمانی آغاز شده که زعمای این قوم تصمیم گرفتند چیزی به نام قانون را بوجود آورده و بر همگان حاکم کنند. به این سخنان داوود فیرحی دقت کنید:
    «روشنفکران [عصر مشروطه] گاهي عبور مي‌کردند از مذهب. گاهي هم نيروهاي سنتي درکي از شرايط جديد نداشتند و هر اقدام جديد را تحريم مي‌کردند. مثل رأي دادن زن‌ها. در چنين شرايطي اين تصميم‌هاي غلط از سوي نيروهاي سنتي وقتي تکرار مي‌شد مذهب در معرض اتهام قرار مي‌گرفت. در هر حال دولت مشروطه نتوانست دوام بياورد. جانشين دولت مشروطه دولت مطلقه بود. دولت مطلقه از اين شراکت خارج شد و به اين سمت رفت که يکي از اين دو يعني سکولارها يا دين‌دارها سلطه يابند. دولت مطلقه نهادهاي سنتي را خراب مي‌کند و تجربه‌هاي گذشته را ناديده مي‌گيرد. ديگر بحث از رابطه دين و دولت به صورت افقي نيست بلکه بحث از رابطه عمودي است. دين بر مجلس سلطه پيدا کند يا برعکس؟ ديگر فقه سياسي مطرح نيست بلکه فقه ايد‌ئولوژيک است. فقه قديم که تا حالا ياد نگرفته بود در موضوعات اقتصادي و سياست‌گذاري‌هاي مملکتي قانون‌گذاري کند حالا بايد در مورد خيلي مسائل جديد نظر مي‌داد. وقتي چيزي بيش از توان يک دستگاه به او مي‌دهيد مقدمه‌اي بر اين است که آنچه را هم که دارد از او بگيريد.»
    (http://www.mehrnameh.ir/article/1888/%D9%82%D8%A8%D8%B6-%D9%88-%D8%A8%D8%B3%D8%B7-%D9%86%D8%B5)

    و آقای فیرحی حتما خود بهتر می‌فهمد که ادامه‌ی دولت مطلقه‌ی پهلوی نخست، اتفاقا همین حکومت مطلوب ولی‌فقیه وقت است که گفته: «دولت دینی هیچ فرقی با دین دولتی ندارد» http://www.nividar.com/news/538ae0ee9c89e9747b97d358

    حال آنکه فیرحی می‌گوید: «وقتی به نسبت دولت مشروطه و فقه مشروطه می‌نگریم، نباید از دستاوردهای آنان چشم پوشی کنیم. یکپارچگی نهاد قضا امریست که با تأسیس دولت مدرن در ایران ممکن شد. بعد از آن در دوره‌ی جمهوری اسلامی، این یکپارچگی را در امر “قانون” نیز مشاهده می‌کنیم. پیش از این قانون در برابر شرع فهمیده می‌شد اما امروز شرع بخشی از قانون است و این دستاورد اندکی نیست […] امام خمینی توانست این دوگانه را تبدیل به یک قانون واحد کند […] امروزه اگر بناست شریعت دخالتی در جامعه داشته‌باشد مجبور است از مسیر قوه مقننه وارد شده و مسئله‌ی خود را به قانون تبدیل کند » (مجله مهرنامه ش39 ص200)

    آیت‌الله خمینی برخلاف تمام سنت فقهی مهم‌ترین کارکرد دین را در حکومت داری می‌دانست. وقتی عملا در مقام حکومت نشست متوجه عرفی بودن (یا قانونمندی خاص) ماهیت قدرت و اداره‌ی جامعه گشت. او نام این استلزام را مصلحت نظام گذاشت و آن را بر شرع برتری داد. در این مرحله آیت‌الله خمینی -با هر نیتی که داشت- در عمل بنیاد غلطی را که خود در ذهن داشت به چالش کشید. و نهاد سنتی فقه را ناگزیر از قبول استلزامات حکومت مدرن (عرف) کرد.

    حاصل این دوگانگی ماهوی اندیشه‌ی سیاسی آیت‌الله خمینی (دینی کردن حکومت و عرفی کردن فقه) تناقضاتی است که جانشینش را درگیر کرده‌است: به حکم قانون اساسی ولی فقیه مطلقه شده‌است، اما هرجا که خوانش او از فقه و شرع با قانون (هر قانونی) تناقض دارد همان قانون را نقض می‌کند.

    اگر آیت‌الله خامنه‌ای سایر اصول قانون اساسی را محترم می‌شمرد، در ربع قرن گذشته به خواست مردم کم‌کم قوانین سفت و سخت شرعی و خوانش‌های ایدئولوژیک او از اسلام (مثل سیاست های خارجیش که اصلا ربطی به اسلام ندارد) کم رنگ‌تر می‌شدند. همانطور که هر کجا دست قدرت او نرسیده‌است (سبک پوشش و زندگی مردم و بویژه زنان) چنین شده‌است.

    و آیا این رویه‌ی مسکوت گذاشتن قانون آشنا نیست؟
    پس از آنکه با تصویب قانون اساسی مشروطه در سال 1285 گمان کردیم پای به دوران مدرن حکومتداری گذاشته ایم و بالاخره قدرت شخصی را به نهادها و قانون سپرده‌ایم تا امروز، هرگز جدال بین قدرت یک شخص به مثابه خیر محض و مظهر تبلور اراده‌ی جمعی یا نایب امام زمان و حتی سایه‌ی خدا بر زمین، با قدرت نهادی و قانونمند خاتمه نیافته‌است.

    ریز به ریز رفتارهای سیاسی و نوع قدرت ورزی رضاشاه پهلوی، محمدرضاشاه پهلوی، آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای از نظر استبداد رأی، کوبیدن افراد برجسته، ملک طلق دانستن منابع مالی، سلطه‌ی یک نفره و غیر نهادی بر نیروهای مسلح، تحمیل نظر شخصی بر اقتصاد، جاسوس خواندن و عدم تحمل منتقدین (ولو خودی)، …. همه و همه کاملا یکسان بوده و اگر تفاوتی باشد به ویژگی‌های شخصی و اخلاقی یا میزان قدرت ایشان بازمی‌گردد.

    خلاصه کنم: آنچه باید در ایران تغییر کند “نحوه‌ی سیاست ورزی” یا “نظام کاربرد قدرت” است. با تغییر نظام از سلطنت به جمهوری اسلامی روش اعمال قدرت (سیاست ورزی) تغییری نکرده‌است. اندک تغییرات مثبتی که در جامعه‌ی ایران رخ داده‌است (مثل جمهوریت نظام) به واسطه‌ی ویژگی‌های خاص این سرزمین و زمانه بوده تا خواست فقهای پیرو آیت‌الله خمینی؛ در کنار آن خسارت‌های فراوانی نیز به جامعه وارد شده‌است. اما همان اندک ویژگی‌های مثبت، از جمله باور مردم که نسبت به سرنوشت خویش (ولو در همین حد مسخره‌ای که شورای نگهبان و ولی‌فقیه از انتخابات باقی گذاشته‌اند) حساس باشند و باور کنند که می‌شود تغییری ولو کوچک در آن ایجاد کنند. بدیهی است اگر مردم به آن درجه از آگاهی برسند که نان شب آنان را ولایت فقیه (گیرم نه بخاطر مافیا بازی بل بخاطر دین و باور خویش) آجر کرذه‌است تقاضای رفراندم برای تغییر قانون اساسی را نیز خواهند کرد. مردم اگرچه به قول علی1 عزیز با پوست و خون خویش آلوده ی شرعیاتند اما زمان و زمانه به ضرر این آلودگیست و مدام در حوزه‌ی عمومی و سیاسی از شدت این آلودگی می‌کاهد.

    در شرایط حاضر هر قدمی که از تحجر و ایدئولوژی (اتفاقا غیر اسلامی) انقلاب به سمت تمایلات عرف جامعه برداشته‌شود یک قدم به سمت سیاست ورزی درست، قانونمند و نهادمند برداشته‌ایم. فقاهت بدون قدرت شخصی در سیاست، عین فقارت است.

    متأسفم که از ارائه‌ی مطالب یکدست و منسجم در شأن مخاطبان و خوانندگان فرهیخته‌ این متن، ناتوانم.

     
    • مازیار چی بگم که ناراحتت نکنه چون عزیزی و اهل مطالعه. این بدترین نوع استدلال است. میدانم رواج دارد ولی اصلا این نوع استدلالها جز همه چیز را مبهم کردن چیز دیگری را به بار نمی آورد. یعنی چی اگر شاه سرطان نداشت روند تاریخ جور دیگری بود؟ کسی کاری به روند تاریخ ندارد. اصلا تاریخ روند دارد؟ حرف این است که فعلا که میخواهیم برای خودمان تاریخ بسازیم چه در جلو چشم داریم؟ آیا یک گروه مافیا؟نه. آیا یک شریعت گسترده که در جان و دل همه تصمیم گیران این سرزمین از تجار و مردان و زنان تحصیل کرده ریشه دارد یا نه؟ از نظر تو مذهب مانع حقوق بشر و آزادی و دموکراسی نیست؟ مذهبی که همه پستوهای ذهن مرا در اختیار دارد آیا شهادت را ترجیح می دهد یا سینما و هنر و شادی را؟ تا به این فکر نکنیم که خدا حق دارد در زندگی ما دخالت کند یا ما خودمان به عنوان موجودات عاقل خطاکار بیچاره و در عین حال امیدوار حق داریم زندگی مان را آجر به آجر روی هم بزاریم نمی توانیم حتی به حرص و حسد و ضعف و بیماری های روانی مردمان یک سرزمین فکر کنیم. این مقدمترین است. عقل وجود دارد یا نه؟ عقل یعنی آنچه بشر می اندیشد و بر هیچ جایی جز درون خودش بند نیست و ناعقل یعنی آنچه بر ما وارد می شود و بر جان ما و همان عقل بند می زند. تا این حل نشود مگر می توان از این بحث کرد که مردم حسودند و حقیرند و یا بلندنظرند و والا.؟ عقل و ناعقل روان ما را می سازد. من همه چیز را به عقل تقلیل نمی دهم ولی برای هر کنش اجتماعی بی تکیه بر عقل نمی توان قدم از قدم برداشت. کنش اجتماعی در سرزمین ما را چه چیز می سازد؟ فعلا فقط دین و برخی بی مبالاتی ها به نام مدرنیته که فعلا به تعارضاتی در درون تک تک ما دامن زده و حل هم نشده چون به آن فکر نمی کنیم. ما یعنی اکثریت تحصیل کردگان و تجار این سرزمین.
      پس کل استدلالهای تو دو ایراد عمده دارد یکی انتزاعی محض است و دیگری قطعه بندی از این و آن است. یکبار یک جمله را به یک فرضیه تبدیل کن و بعد از آن دفاع کن و فروضات مخالفش را در ده سطر مخدوش ساز که این بسی بهتر است از تخلیص صدها کتاب که فیرحی و دیگران نوشته و عرضه کرده باشند. بدترین نوع استدلا قطعه بندی است. چرا تمام استدلالهای سیدمرتضا مغالطه یا معیوب است؟(خودش هم ببیند که فکر نکند اینجا داریم از او غیبت می کنیم که جایی که عیان است غیبت محلی از اعراب ندارد. سیدمرتضا خاطرش برایم عزیز است تنها به خاطر یک چیز: برای آنچه باور دارد زحمت می کشد در حد کارستان) چون قطعه بندی از این متن و آن متن است!

      —————-

      سپاس دوست گرامی
      شما که قلمی به این شیوایی دارید، حیف نیست همچنان ناشناس بمانید؟ اسمی خوش آهنگ برای خود انتخاب کنید.
      سپاس
      سپاس

      .

       
      • ممنون عمو. دیشب که پاسخ ها را می دادم حواسم نبود که جای اسم را ثبت نکرده ام. اینه که تمام پاسخ های به دوستان به نام ناشناس ثبت شده است.

         
  13. سلام آنتیای گرامی . از شما یه خواهش کوچولو دارم محبت کنید خلاصه ای از کامنت های کورس و علی 1 را در سه و چهار خط دوباره نویسی کنید تا من هم از بیانات اونا و همچنین از تعریف و تحسین شما ازونا رو درک کنم . چون حوصله خواندن متن ها ی مشکل و طولانی رو ندارم . با سپاس .

     
  14. درود آنیتای عزیز ؛ شما علاوه بر هوشمندی ؛ توانمندی تحسین برانگیزی نیز در شرمسار کردن دیگران دارید.

     
    • ريحانه گرامى.

      من واقعاً شما را داراى دانش بالا و ادبيات زيبا مى دانم و ازخواندن نوشته شما در باره خويشاوند حوزوى تان كه پرسشگران را به دليل ندانستن معناى ” منصوب به نزع خافض!” از پاسخ محروم مى كند و از نثر زيبا ونحوه تصوير سازى تان از آن حوزوى ديگر در هنگام معنى كردن “لَیُنْبَذَنَّ”، كه تمام حركات و سكنات “احمد خاتمى” را پيش چشمم مجسم كرد،كلى لذت بردم و خنديدم.
      من واقعاً و صميمانه شما را صاحب دانش، نثر زيبا و توانايى تصوير سازى نوشتارىِ بسيار بالا مى دانم براى همين برايم سؤال بود و هست كه چرا لازم مى دانيد كس ديگرى بر نوشته هاى شما مُهر تأييد بزند.
      چرا فكر كرديد من قصد شرمسار كردن شما را داشته ام دوست نازنينم؟

       
  15. سلام آقای نوری زاد؛

    من این مقاله شما را ۳ روزه میخوانم و هنوز نمیدانم که چه چیز شما را به نوشتن این سطور وادار کرده و الان بالاخره پیداش کردم و داستان تجوز است به دختر ۹ ساله در روستایی در زنجان. من به شدت عصبانی ام ازاینکه تا الان از عمق فاجعه بیخبر بودم تا این مقالاتی را خواندم که لینک های آنرا با تیتر های ان برای همه کسانی که از هر دری صحبت کردن ولی یا خود را به کوچه علی چپ زدند یا مثل من با علامت سوال مواجه بوده اند بخوانند.
    برادر شما که شجاعت نوشتن واقعییت را در لجنزارپردازی کیهان یافتی چرا از صراحت در بیان مطلب طفره رفته اید.
    ای ۲ صد لعنت به این فرهنگ که وقتی به این مسایل به قول این آخوندها و مذهبیون ناموسی میرسد همه لالمونی میگیرند گویی خدا بیخودی بقای بشر را به تولید مثل گذارده . اگر فیضیه و تمامی آیت الله ها دوران را با آب کربشورند این نجاستی که درذهن این آقایان است و در این سی اندی سال که از این حکومت میگذرد با پاکترین مواد زدودنی نیست.

    باز هم تجاوز، باز هم کودک http://zeitoons.com/7699

    هیس؟ نه!
    http://zeitoons.com/8404

     
  16. چناب علی 1
    با سلام مجدد. اگر پاسخ شما را در ذیل یاد داشت قبلی نمیدیدم متوجه نمیشدم که منظورتان حرف بنده است.فاصله بحث بنده و پاسخ شما از زمین تا آسمان است.
    بنده کجا گفتم که حرف شخصیت تاریخی را نقد نمیشود کرد که باعث تعجب شما شد؟ عرضم این بود شما آن حرف را در ظرف تاریخی خودش باید نقد کنید. اگر کسی به این اصل نقد پابند نباشد ظاهرا دچار همان زمان پریشی است که من در آوردی هم نیست بلکه خیلی هم درست است.
    نه تنها مارکس به زبان آدمیان سخن گفته بلکه هر کس دیگری هم که از جنس بشر است به همین زبان بشری حرف زده و کاملا هم قابل تحلیل میباشد. اما زبان تا زبان فرق دارد. اگر این فرق ها را ندانیم دچار انواع خلقیات با پسوند”پریشی” میشویم.
    اگر سروش و دیگران نیز اینرا گفته اند حرفی منطقی زده اند.

     
  17. در تاریخ معاصر آمریکا استعفای نیکسون یکی از نکات برچسته تاریخی هست. کسانی که از این قضیه خبری دارند آنرا نتیجه افتضاح واترگیت میدانند ، ولی گرچه این امر واقعیتی است ولی همه حقیقت نیست. اکثر ما نمیدانیم که یکیدیگر از دلائل سقوط نیکسون موضوع تخلف مالیاتی او بود.
    در دوران ریاست جمهوری وی شایعاتی چند بر سر زبانها بود که او احتمالا دچار تخلف مالیاتی شده است. این موضوع آنقدر شایع شد که او در یک سخنرانی معروف ضمن گزارشی از وضعیت مالی خود رسما گفت”من یک کلاهبردار نیستم”. بدنبال این سخنرانی او از کنگره درخواست کرد یک هیئت ویژه تمام وضعیت مالیاتی او را بررسی کنند تا واقعیت معلوم شود. کنگره این کار را کرد و نتیجه گیری کرد که نیکسون مبلغ 476431 دلار بابت مالیات سالهای 1968 تا سال 1972بدهکار است . بدنبال آن اداره مالیات آمریکا هم وارد کار شد و همان نتیجه را گرفت. لذا نیکسون ناگذیر شد این مبلغ را فی افور بپردازد. این تخلف مالیاتی و آن دروغکوئی و تعدی به بیت المال ضربه نهائی به اعتبار او بود. نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که همه این حسابرسی ها و جریمه کردن در شرایطی صورت گرفت که نیکسون رئیس جمهور آمریکا بود و قدرت کامل هم در دستش.
    ما از رهبر محترم که هییچگاه از بیم دشمن خواب راحت ندارد و ما را هم بزحمت میاندازد سئوال میکنیم که آیا حضرت ایشان به اندازه نیکسون شجاعت، درایت، بصیرت و جرات دارد که گزارشی از گردش مالی منابعی که در اختیار خود و نهادهای زیر دستش است به مردم بدهد؟ آیا مراجع محترم تقلید که در باب حقوق مالی و پاکدستی فتواها و توصیه های گوناگون دارند به انداره نیکسون جرات آن را دارند که یک گزارش حسابرسی شده به مقلدین و مومنین و ایرانیها بدهند تا همگان بدانند پول امام زمان و سهم مبارک ایشان در کجا هزبنه میشود؟

     
  18. با سلام
    جناب نوریزاد و دوستان گرامی لطفا اگر نامه آقای شیخ علی تهرانی شوهر خواهر آقای خامنه ای به آقای خمینی را بعد از انتصاب ایشان به امامت موقت جمعه تهران را در اختیار دارید ، در این صفحه به اشتراک بگذارید تا مشخص شود چرا آقای خامنه ای از فساد و فاحشگی دختران ایران ککش نمیگزد! !!!!!!!!!!
    مطلب دیگر اینکه شیخی بنام تقویان کفنی ضد فشار قبر و عذاب به قیمت گزاف برای ساده لوحان درست کرده و گویا مورد استقبال واقع شده است ، صاحب اندیشه ای در غرب گفته بود ،، انسان بجای ترس از اینکه به کجا میرود بیندیشد که از کجا آمده است ،، مگر روحانیون نمیگویند در سه ماهگی به جنین روح دمیده میشود و شش ماه باقیمانده را جنین انسان دارای روح و زنده در رحم مادر و غرق در مایع رحمی زندگی میکند و تمامی پزشکان هم اعتراف میکنند که جنین در رحم مادر تمامی صداهای اطراف را میشنود ، حالا چه کسی از آن محیط چیزی بیاد دارد ؟؟؟؟؟؟
    امیدوارم دوستان روحانی این مورد را توضیح دهند که اگر این حقیر اشتباه میکنم سریعتر نسبت به تهیه کفن ضد عذاب و فشار قبر اقدام کنم.
    با سپاس

     
  19. علی گرامی
    من با شما کاملا موافقم که نباید عمق فاجعه را به “مافیا” تقلیل داد. اتفاقا دست روی نکته مهمی گذاشتید چرا که اگر تصور کنیم سر و ته آن چه بر ما گذشته به مافیا ختم می شود هرگز ریشه اصلاح نخواهد شد. ای کاش مافیا بود چرا که بالاخره مافیا هم هنگامی که قدرت گرفت برای حفظ قدرت به ناچار قانون مند می شود تا با دیگر رقبای مافیایی به نام قانون در افتد و این با چرخه دموکراسی و مدرنیت همخوانی بیشتری دارد تا شریعت و فقاهتی عرفانی که به کمتر از ظهور منجی بشر به هر قیمتی که شده راضی نیست. (جنگ جنگ تا پیروزی بیهوده هشت ساله و عملیات شکست خورده یمن و سوریه تن فروشی اعتیاد فقر خودکشی فرار مغز ها اقتصاد مال خر است پزشک ها بروند جهنم همین طلاب را می فرستیم پزشکی بخوانند چه احساسی دارید؟ هیچ!)

    با این حال تعبیر مافیا را نیز وارد و قابل قبول می دانم.

    علی عزیز
    جمهوری اسلامی دچار نوعی روان پریشی ایرانی است که مسبوق به سابقه است. سابقه این روان پریشی به شکست ایرانیان از اسکندر مقدونی باز می گردد. یک بار دیگر شکست از عرب های مسلمان و بار دیگر شکست از مغول ها. قسمت ما ایرانی ها بوده که هر که از نردبان بالا تر رفت استخوانش سخت تر خواهد شکست.

    تصور کن یک ایرانی هستی در زمان پیش از حمله اسکندر. خود را در اوج تمدن و اقتدار احساس می کنی. صد ها سال است آنچه مغان گفته اند و پیش گویی کرده اند همه درست از آب در آمده! ناگهان جوانکی از ناکجا آباد سر بر می آورد و تار و پود خواب و خیال رویایی تو را در هم می نوردد! که بنشاندت نزد آموزگار!

    ژاپن که از آمریکا شکست خورد دچار چنین وضعی شد. این ها پادشاهشان را خدا می پنداشتند و خودشان را فرزندان خورشید و تافته ای جدا بافته از مابقی انسان های دون و ارتش با اقتدار همه جا فاتح و پیروز! تا این که آمریکایی ها درس عبرتی به آنان دادند. می خواندم بسیاری از بزرگانشان از شنیدن خبر امضای صلح بین پادشاه و دریادار آمریکایی بر روی یک ناو جنگی خود کشی کردند. یعنی دنیایی بعد از این برای خود متصور نبودند. یعنی یا شاه خداست و ژاپنی فرزند خورشید است یا دنیا ارزش زندگی ندارد.

    در مورد جنتی و خامنه ای و یزدی و اعوان و انصارشان احساس می کنم وضع مشابهی حاکم است. یا آنچه در احادیث و روایات آمده درست است و منجی در کار است و باید روحمان را فدایش کنیم یا اگر این احادیث قصه و افسانه است پس بی خیال شو که حساب و کتابی نیست و اوضاع کویت است…….

    منتها این ها خود کشی نمی کنند تبدیل می شوند به مافیا! می گویند پس اگر آن چه ما فکر می کردیم غلط است پس ما هم مثل بقیه می چسبیم به دنیا لااقل دنیایمان را از دست ندهیم. ثروت های ایران هم که دم دست است. لذات دنیوی هم که کسی منع نکرده پس بده کارخانه لاستیک و شکر و جوراب و اسب و جاه و جلال و تملق و دستبوسی و نوکران و چاکران و شاعران……

    چرا روی لغت مافیا تاکید دارم؟ برو پای خوش و بش های سرداران سپاه! در محفل های خودی…. اخبارش را حتما شنیده ای. برو بشنو آیت الله العظمی ها وقتی محرمانه در گوشی با هم حرف می زنند……… تعجب نکن. می دانی چه می گویم.

    یک بار اشاره کردی به عارف بودن خمینی و این که برای عارف خسارات دنیوی اهمیتی ندارد و آمار تلفات خودی ها در جنگ وی را تکان نمی دهد (چه رسد به درو کردن غیر خودی). اصل قیام خمینی بر همین استوار بود. جوانی بود مثل همین صادق خودمان. پیش خودش گفت یا آنچه علما بر سر منابر فریاد می زنند درست است یا نادرست. اگر درست است باید تا آخرش رفت و اگر نادرست است دنیا ارزش ندارد.

    علما بر سر منابر چه فریاد می زدند؟ فحش بود نثار محمد رضا شاه فقید می کردند که چرا به زنان حق رای داده و کشاورزان را مالک کرده و زمین داران را از ناز و نعمت انداخته. وقتی طرف می گوید کسی که دشمن را به کشور راه دهد دیوث است از همین دیدگاه است. نمی فهمد دنیای امروز چگونه می چرخد. نمی فهمد دنیای ما دنیای استعمار کهنه نیست و در بد ترین حالت استعمار نو است که بسیار پیچیده تر از استعمار کهنه است و استعمار نو آنچنان فیتیله پیچ کرده جمیع علمای اعلام را که حالیشان نیست بزرگترین خادمان استعمارنو خودشان هستند بدون آن که بدانند……

    اولین باری که ما این چرخه و دور تسلسل باطل روان پریشی را شکستیم مشروطه بود. این بار بر خلاف دفعات قبل دچار خلسه عارفانه نشدیم و به غار پناه نبردیم. بعد از آن که از روس ها شکست خوردیم مشخص شد علمای اعلام که فتوای جهاد داده بودند کاره ای نیستند و این طور ها هم نیست که لشکریان اسلام شکست ناپذیرند و از امداد های غیبی خبری نیست و این ماییم که باید فکری به حال خود کنیم و بخشی از علمای دین هم از ادعا های خود عقب نشستند و راه را باز کردند برای فکری نو و آن چیزی نبود مگر مشروطه و گام نخست ما به سوی عقلانیت و مدرنیت.

    طرف هم که گفت ما داشتیم انقلابمان را می کردیم نفهمیدیم خمینی از کجا آمد میدان را دست گرفت حرف بی ربطی نزده. انقلاب پنجاه و هفت یک انقلاب مدرن بود. شعار ها همه مدرن. آزادی یک شعار مدرن است. استقلال مدرن است. رهایی از استبداد مدرن است. می خواستیم شکنجه تمام شود. می خواستیم حبس و تعقیب و تهدید برود و گفتمان حاکم شود. جوان هایمان به زندان نیافتند.

    خمینی //////////////. او با انقلاب هم صدا شد. چه قول و قرار ها که نداد. علمای اعلام و حجج اسلام انصافا گل کاشتند و معجزه آفریدند و این ملت تنبل و ترسو را تکان دادند. حقیقت امر در مجموع که نگاه می کنم شاید ما مدیون خمینی باشیم. وی روی هم رفته چرخ تاریخ را در مملکت ایران به جلو حرکت داد. هزینه زیادی پرداختیم ولی خیلی مسایل برایمان روشن شد. کسی نمی دانست اسلام ناب محمدی چیست. الان همه می دانیم. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. تصور کن انقلاب نمی شد و آیت الله بروجردی می رفت و آیت الله خویی جای او را می گرفت و رضا پهلوی جای پدر می نشست و هر سال به مکه می رفت و به پابوسی امام رضا می رفت و برای عرب ها خط و نشان می کشید و کسی جرات بی ادبی به زایران ایرانی نداشت.

    در چنین ایرانی اگر کورس ریشه ها را منتشر می کرد کسی آن را می خواند؟ همه به او حمله نمی کردیم که چطور جرات کرده زیر یک خم ابو علی سینا را بگیرد …… تو جرات می کردی عرفان را زیر سوال ببری؟ یا این که در بهترین حالت در ادامه نهضت شریعتی کتاب زیر زمینی تازه ای می نوشتی با این عنوان که علی علی است!
    نمی دانم…… شاید هم داشتیم ذره ذره آدم می شدیم و انقلاب ما را عقب انداخت………

    ————————-

    سپاس دوست گرامی
    سپاس
    سپاس

    .

     
    • ساسانم گرامی
      ممنون از نقدت. بدون هیچ اما و اگری استفاده کردم. به دو دلیل. آنچه می نویسی از روح و ذهن و تجربه درونیت که پیچها خورده و زمختیهایش بارها، تو را به حک و اصلاح رسانده، بر می خیزد و این همان چیزی است که همه ما آرزو داریم و دیگر اینکه به عمق نزدیک شده ای از زاویه ای متفاوت. پس فاجعه ای هست که خود علما را هم مقهور می کند بی آنکه بدانند. حرف من اینجا به میان می آید: آنها که با حرف هیچ انقلاب و روشنفکری دگرگون نمی شوند پس ما دستکم به دگرگونی خودمان از این اعماق فاجعه آمیز فکر کنیم و خود را از دست علما بیرون بکشیم تا نتوانند در حول امثال حرمت «رای زنان » ما را مهیجانه به دادن جان وادارند. اگر ما از مشروطه به این سمت، یک پوست اندازی دینی داشتیم آنگاه می فهمیدیم که امثال پهلوی را می توان صدها بار راحتتر سرنگون کرد ولی متلاشی کردن و آسودن و نجات از دست آنچه خود ما را از درون مقهور و آلت دست خودش کرده، در مرز ناممکنات است.
      راستی یادت هست ، اوایل گفتمت که می شناسمت. گفتی برو عامو اشتباه گرفته ای؟ کمی تقصیر تو بود و الباقیش تقصیر خودم. تازه وارد سایت شده بودم و از این فرم نقل متن دیگران بیخبر بودم و دیدم یک متن را ساسانم نوشته و زیرش نام مهدی خلجی آمده است، فکر کردم خلجی هستی و خواستم بگم چرا اروپا ما را به جاهایی می کشاند که نشان می دهد ذاتا آخوندزاده دگرگون نمی شود؟ که تو گفتی برو عامو من اصلا اونی که تو فکر می کنی نیستم. راست می گفتی و من کلی به این حادثه خندیدم

       
    • جناب نوری زاد هاشور می زنید مردم فکر می کنند ما هم آیت الله شده ایم و از فرهنگ دیاثت و این حرف ها بهره مندیم. دوستان عزیز آنچه هاشور خورده هیچ لفظ خلاف ادبی نبود. معادلش می توانید از “موج سواری کرد” استفاده کنید.

       
  20. آنیتای عزیز،

    در پست قبل سؤالی مطرح کرده بودید که بدلیل مشغله کاری فرصتی پیش نیامد پاسخی بنویسم.
    در ارتباط با مسیحیت باید بگویم که مسحیت خودش به این عقلانیت نرسید که کنار برود بلکه کنارش زدند و شاید بتوان گفت که مشکلات اقتصادی چه بسا بنیه کلیسا را ضعیف کرد و شدت فقر و اختلاف طبقاتی لاجرم موجب طغیان توده ها شد. بقول مارکس طبقه کارگر چیزی ندارد که از دست بدهد جز زنجیر های پایش را. اگرچه هنوز از نحوه کشته شدن و انتقام مردم فرانسه از کشیشان بعنوان نقطه شرمساری تاریخ فرانسه یاد می شود ولی اینها نشان می دهد که کلیسا خود به این عقلانیت نرسید.
    در کشور ما هم تا نفت و گاز و مس هست و چیزی هست تا آقایان با آن سبیل اربابان روسی و چینی و اروپائی و آمریکائی و اسرائیلی خود را چرب کنند و برای ماندن باج بدهند و با شعار مرگ بر آمریکایشان حکام نادان خلیج فارس را بترسانند تا بدامن آمریکا و انگلستان پناه ببرند و بازار فروش اسلحه را گرم نگه دارند ، هیچ تغییری رخ نخواهد داد.
    علی1 ، فائزه و دوستان دیگر از زوایای مختلفی به سوال شما نگاه کردند و من مایلم از یک زاویه دیگر به این سوال پاسخ بدهم.
    واقعیت مطلب این است که مسجد هم در دل مردم ایران از سالها پیش به سرنوشت کلیسا دچار شده است، از همان زمانهائی که اگر به یاد داشته باشید مسن تر ها می گفتند اینها که می گویند اسلام این است پس حتما امامان هم همین گونه بوده اند. اینها را نماز خوانها می گفتند. امروز با این همه ظلم و جنایت و فساد و سکوت روحانیون شاخص که به معنای تائید عملکرد جمهوری اسلامی است ، تردید ها بیش از پیش شده است. بنابراین خروج دین از عرصه عمومی کشور امری است اجتناب ناپذیر.
    اما آیا اگر دین از عرصه اجتماع ما خارج شود همه چیز حل می شود؟ آیا ما از آن پس به جامعه ای مدرن و مترقی تبدیل می شویم؟ آیا از آن پس دیگر هیچ ایرانی عتیقه ها و اثار باستانی را به خارج از کشور قاچاق نمی کند؟ آیا دیگر هیچ مهندسی حاضر نخواهد شد منافع کشور اش را در مقابل پورسانت و چند روز ماموریت خارج از کشور به شرکت های غربی بفروشد؟ آیا مردم مهمان نواز ایران از ان پس با هم مهربان خواهند شود؟ آیا مردم ما از آن پس دیگر چوب لای چرخ هموطنان موفق خود نخواهند گذاشت؟ آیا از آن پس مردم مهاجر خارج نشین ما از همدیگر حمایت می کنند همانگونه که ترکها و چینی ها و کره ای ها؟
    ما به فرافکنی عادت کرده ایم و تا به مشکلی برخورد می کنیم به نزدیک ترین دستاویزی که برسیم از آن می آویزیم.

    آنیتای عزیز ما مردمی هستیم که فقط در یک سرزمین زندگی می کنیم ولی آن سرزمین را از آن خود نمی دانیم.
    چند درصد ایرانیان کار داوطلبانه می کنند؟ آیا این به دین مربوط است؟
    چند درصد از ایرانیان اگر امکان مهاجرت به کشورهای دیگر برایشان فراهم شود در ایران می مانند؟ مهاجرت داستان بعد از انقلاب نیست. قبل از انقلاب هم هرکسی فرصتی می یافت مهاجرت می کرد.

    ما معضلات بی شمار مزمن فرهنگی داریم که دین در بین آنها گم است.
    من همه همین مردم و آب و خاک ایران را عاشقانه دوست می دارم ولی این دلیل نمی شود که به شما نگویم شاید حسود تر، خیانت کار تر و خود خواه تر از ما ایرانیان در همه کره خاکی یافت نمی شود. استثنا در همه جا هست بحث من وضعیت کلی جامعه ایران است و تصور من این است که این معضلات مزمن ریشه های تاریخی هزاران ساله دارند و مربوط به چند صد سال و هزارو اندی گذشته نیست. یک مهندس فرانسوی سالیان سال قبل پس از بازدیدی فنی از ایران گفته بود: مردم ایران دستشان در جیب همدیگر است.
    به نظر من می بایست کمی وسیع تر مسائل را بررسی کرد همه چیز به این سفیدی و سیاهی که ما می بینیم نیست.

    موفق باشید

     
    • دور از وطن

      جناب منصور نوشته بوديد

      ما معضلات بی شمار مزمن فرهنگی داریم که دین در بین آنها گم است.

      شما كاملا حقيقت نوشتيد

      دين در اكثر جوامع هست اما اونچه كه نقش عمده اي بازي ميكنه فرهنگ اون جوامع هست

       
  21. ایران دوست

    فرق فرمان کورش با فرمان اعراب
    فرمان ۱۱ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ

    ﻭﻇﯿﻔﻪ ﻫﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﺸﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ
    ﮐﻨﺪ، ﺑﺪﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ
    ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .
    ﺩﺭ ﺟﻠﺪ ﺩﻭﻡ ﮐﺘﺎﺏ “ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭﺳﺎﻟﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ” ﺻﻔﺤﻪ ۱۹۱
    ﺳﻨﺪﯼ ﺑﻪ ﭼﺎﭖ ﺭﺳﯿﺪﻩ
    ﮐﻪ ﻣﻨﺸﻮﺭ ۱۱ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﻋﺮﺑﻬﺎ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺍﺳﺖ .
    ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺭﺋﯿﺲ ﺩﻓﺘﺮ ﻣﻌﺎﻭﯾه ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻮﺭﺥ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ “ ﻟﺴﺎﻥ
    ﺍﻟﻤﻠﮏ ﺳﭙﻬﺮ ” ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ
    ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﻣﺘﻦ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺧﻮﺩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
    ﻣﻨﺸﻮﺭﯼ ﺩﺭ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻣﺎﺩﻩ
    ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺶ ﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﯿﻬﻦ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ
    ﻟﺮﺯﺍﻧﺪ
    ‏« ﻗﻮﻡ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﻮﺍﻟﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻠﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ
    ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ، ﺟﺰ ﺑﺎ
    ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻋﻤﺮﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺷﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ . ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ
    ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺳﯿﺮ ﮐﺮﺩ، ﺑﺎﯾﺪ
    ﺫﻟﯿﻞ ﮐﺮﺩ . ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺷﯽ ﮐﻪ ﻋﻤﺮ ﻣﯽ
    ﮐﻮﺑﯿﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻮﺑﯿﺪ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ
    ﻧﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺳﺮ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﻨﻨﺪ . ﮔﻮﺵ ﮐﻦ ! ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ
    ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺎﺷﺪ :
    ١ – ﺗﺎﺯﯾﺎﻥ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﺎ ﺯﻧﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻨﺪ، ﻭﻟﯽ
    ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﻖ
    ﻣﺤﺮﻭﻣﻨﺪ، ﺯﯾﺮﺍ ﻋﺮﺏ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﯿﺮﺍﺙ
    ﺑﺒﺮﺩ، ﻭﻟﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ
    ﭼﻨﯿﻦ ﺣﻘﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .
    ٢ – ﺍﺯ ﺟﯿﺮﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺣﻖ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻣﻠﺖ ﺍﺳﺖ، ﺗﺎ
    ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﮐﺴﺮ ﮐﻦ .
    ٣ – ﺩﺭ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺧﻮﺍﺭﺑﺎﺭ ﻭ ﺍﺭﺯﺍﻕ، ﺗﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺳﻬﻢ
    ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺒﺮ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻧﺎﻥ ﺑﺨﻮﺭ
    ﻭ ﻧﻤﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺪﻩ .
    ۴ – ﺩﺭ ﺟﺒﻬﻪ ﺟﻨﮓ، ﺻﻒ ﻣﻘﺪﻡ ﻭ ﺳﭙﺮ ﺣﻤﻠﻪ ﻧﺨﺴﺖ
    ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﮔﺬﺍﺭ
    ﺗﺎ ﻃﻌﻤﻪ ﺣﻤﻠﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﻧﻔﺲ ﺩﺷﻤﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﻧﺪ .
    ۵ – ﺩﺭ ﺟﻨﮕﻬﺎ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺑﺪﻧﯽ ﺳﺨﺖ، ﺻﺎﻑ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍﻫﻬﺎ،
    ﮐﻨﺪﻥ ﻣﻮﺍﻧﻊ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺎﺭ
    ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻭ ﻃﺎﻗﺖ ﻓﺮﺳﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ .
    ۶ – ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺮ ﻗﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺻﺎﻟﺢ ﻭ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﮐﺎﺭ ﻭ ﺩﺍﻧﺎ
    ﺑﺎﺷﺪ، ﺣﻖ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺟﻤﻌﻪ ﺭﺍ
    ﺑﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﻤﺎﺯ ﻧﺪﺍﺭﺩ .
    ٧ – ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﭘﺎﮎ ﻭ ﺷﺮﯾﻒ ﻭ ﻓﺪﺍ ﮐﺎﺭ ﻭ ﻣﻮﺋﻤﻦ ﺑﻪ
    ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺮ
    ﻋﺮﺏ ﺑﺮﺗﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ .
    ٨ – ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺍﻭﻝ ﻧﻤﺎﺯﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﺩ .
    ٩ – ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﺟﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯾﯽ ﻭ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭﯼ
    ﻣﺮﺯﻫﺎ ﻧﻔﺮﺳﺖ .
    ١٠ – ﻫﯿﭻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺣﻖ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺑﺮ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ .
    ١١ – ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻓﻘﯿﻪ ﻭ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ، ﺣﻖ ﺩﺍﻭﺭﯼ ﻭ
    ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ‏» ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ، اسپهبد بزرگ،

    فرودسی بزرگ فرمود
    عرب هرچه باشد مرا دشمن است
    کژ اندیش و بد خوی اهریمن است

    زشیر شتر خوردن و سوسمار
    عرب را رسیده کاری به جای

    که تاج کیانی کند آرزو
    تف به تو ای چرخ گردون تفو

     
  22. ایران دوست

    این مطلب را بخوانید و بگویید اگر الان این شاه وطن فروش زنده بود برای کشتار سال قبل در مکه و تجاوز به دو جوان ایرانی چه میکرد : (جواب ره….:میگفت مرگ براسرائیل)
    پاسخ شاهنشاه به گستاخى عربستان
    سال ۱۳۳۸ یه پلیس عرب در فرودگاه جده میزنه زیر گوش یه پیرمرده ایرانی که به سفر حج رفته بود
    خبرش به گوش محمدرضا شاه میرسه ، محمدرضا بی‌درنگ سفیر عربستان رو احضار میکنه که بهش خبر میدند سفیر عربستان در ایران نیست دستور میده که سر کنسولیشون بیاد….

    طرف اومد کاخ مرمر تو سالن انتظار، من توی حیاط تنیس بازی میکردم و محمدرضا من رو صدا کرد و گفت “برو بزن زیر گوش سرکنسول عربستان ..!
    من با تعجب گفتم ولی اعلحضرت…!!!

    جواب داد “حرف نباشه، کاری رو که گفتم انجام بده ، من رفتم و زدم زیر گوش سرکنسول عربستان و برگشتم به زمین تنیس بعد چند دقیقه دیدم سرکونسول عرب با صدای غرغر از کاخ خارج شد….

    بعد از ۵ روز مراتب عذر خواهی کتبی و رسمی عربستان به تهران رسید
    (مصاحبه با شاهپور غلامرضا پهلوی، برادر محمدرضا شاه در تلویزیون کانال یک لوس آنجلس)کرد:

     
  23. ایران دوست

    نکاتی دربارهء ازدواج دختران خردسال در اسلام

    مسلمانها در زندگی همواره سعی دارند که اعمال پیامبر اسلام را الگو قرار دهند.
    بدون شک ازدواج پیامبر اسلام در سن 54 سالگی با عایشه 6 ساله و همبستر
    شدن با وی در 9 سالگی مهر تاییدی بر شوهر دادن دختران در سن کم است.
    همچنین دقیقا همین عمل را امام اول شیعیان، علی ابن ابیطالب در قبال
    همبستری و همخوابگی با دختر 9 سالهء پیامبر یعنی فاطمه زهرا انجام داد.
    مسلمانها برای جمع کردن این قضیه و نفی بیماری جنسی بزرگان دینشان،
    اینگونه تفسیر می کنند که از نظر اسلام دختران در 9 سالگی به سن تکلیف
    رسیده ، قاعدگی شان شروع می شود و آماده ی ازدواج اند!!!

    برخی نیز پا را در ماستمالیزیشن فراتر از این می گذارند و می گویند در
    سرزمینهای گرم سیری، دختران رشد بدنی بیشتری دارند و یک دختر بچه 9 ساله
    آنان دارای اندام و بدن یک دختر 15 سالهء ماست!!!

    حال آیا فقط این بلوغ جنسی نصفه و نیمه برای ازدواج کافی است!!؟؟

    آیا یک دختر بچه 9 ساله توان پرورش فرزندان و اداره یک زندگی را دارد و
    اصلا یک دختربچه 9 ساله از مسئولیتهای یک زندگی چه چیز را می فهمد!!!؟؟؟

    چگونه است که اسلام دختر 9 ساله را بالغ و آماده ی ازدواج می داند ، اما
    در همین اسلام یک زن در تمام عمر خود یک فرد ناقص العقل خطاب می شود!؟

    چگونه است که یک دختر در حالیکه از 9 سالگی بالغ شناخته می شود، اما حتی
    در سنین بالا نیز برای ازدواج همیشه نیازمند اذن و اجازهء پدر یا اقوام
    مذکر خانواده خود است!؟

    در اسلام زن شایستگی قضاوت ندارد. روایات اسلامی مشورت با زن را بد می دانند.
    اینها یعنی اینکه اسلام اصلا زن را از نظر عقلی کامل نمی داند.
    پس چطور است که به طور استثنا یک دختر بچه 9 ساله در امر مهمی چون ازدواج دارای بلوغ عقلی شمرده می شود؟

    اگر کسی در سن 9 سالگی به این حد رسیده که می تواند فرزندان این کشور را
    پرورش دهد و بزرگ کند و مسئولیتهای اجتماعی و خانوادگی را به عهده گیرد،
    چرا در انتخابات حق رای ندارد!؟

    چرا به وی اجازه رانندگی، داشتن حساب بانکی و شرکت در فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی داده نمی شود!؟

    مگر نه اینکه اسلام وی را بالغ می شناسد!؟

    درجامعه اسلامی ای که زنان بزرگسال آن برای رفتن به یک مسافرت ساده نیز
    استقلال رای نداشته و محتاج اجازه دیگرانند، چطور یک دختر 9 ساله در آن
    بالغ شناخته می گردد!؟

    آیا اسلام فقط اندام تناسلی دختران را به حساب می آورد!؟

    آیا ازدواج با یک دختر بچه 9 ساله به قصدی به غیر از کامجویی با گلی تازه شکفته (از نظر یک بیمار جنسی) انجام می گیرد!؟

    اینها همه و همه تناقضاتی در جهت ماستمالی کردن قوانین اسلام در زمینه
    ازدواج دختران خردسال و نیزتائید بیماری جنسی و دیپلماتیک !؟ بزرگان این دین است.

     
  24. آنیتای گرامی ؛ آفرین ؛ علاوه بر هوشمندی ، چقدر توانمند هستید در شرمنده کردن دیگران.

     
  25. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد ة** دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . ____ در تاریخ داریم که وقتی پیامبر اکرم (ص) مورد ” اقبالِ ” مردم مکٌه نبودند و حتی با ایشان دشمنی هم میکردند ، از مکٌه به مدینه مهاجرت فرمودند . در یک قیاسِ تا حدودی مشابه ، در کشور طبق قانون ، انتخابات ” نیم بندی ” داریم که رهبری بسیار مایل هستند که حتماً افراد تحت اختیار ایشان به مناسب مهم کشوری گزیده شوند ولی بالعکس در انتخابات های متعدد گذشته ، اکثر مردم شهر تهران با همین انتخابات ” نیم بند ” نشان دادند که ” اقبالی ” به پذیرشِ فتاوی ، دستورات ، نصایح ، رهنمودها ، توصیه ها در موردِ اشخاص مورد وثوق رهبری نداشته که ایشان آن را ” خسارات ” دانسته اند . حضرتعالی هجرت رهبری به تأسی از جد بزرگوارشان از شهر تهران به شهری دیگر که رهبری را با دل و جان پذیرا باشند را چگونه تفسیر می نمایید؟ الحقر ___ مبشٌر ** ( حضرت آیت الله نوری زاد استفتائات حقیر از حضرتعالی که تقریباً به کمال انسانیت رسیده اید ساده و سهل بوده ولی بیشتر افراد جامعه عامی امروزی ما از دانش و علم و سوادی که حضرتعالی بدان دست یافته اید بی بهره و استفتائات سهل و آسان از حضرتعالی نیز رهگشا و روشنی بخش می باشد و مدتی غیبت حقیر در همراهی با ” خون نوشته های ” حضرتعالی در این سایت ، پرستاری از مادری که چشم و چراغ این ملت است ، بوده که انشاءلله موجه باشد ) .

    ———————-

    سلام دوست گرامی
    بارها به آقای خامنه ای پیشنهاد داده ام که از رهبری کناره بگیرد و بگوشه ای بخزد برای عبادت. اما وی نگران روزی است که ورق برگردد و مردم وی را از همان گوشه به محکمه ببرند و اسم کشته ها و روفته شده ها را جلویش بگذارند و از وی توضیح بخواهند. وی از همان روزهای آتی در هراس است. بله، اگر ایشان مهاجرت کند به نفع خودش است. اما سرداران سپاه مگر اجازه می دهند؟
    با احترام

    .

     
    • من مطلقا این فرمایش عمو نوری زاد مبارز و بسیار شجاع را قبول ندارم و دلیل کنار نرفتن آقای خامنه ای این است که او ذهنا نمی تواند کنار برود و کنار رفتن او هیچ معنایی ندارد. همانجور که فقه شیعه هیچوقت از صحنه زندگی مردم کنار نرفته است مگر زمانه آن را کلا کنار گذاشته باشد. کتابهای فقهی تا 20سال پیش باب العتق و الرقبه را تدریس می کردند و حاضر نبودند به بی معنایی برده داری اذعان کنند یعنی 150سال بعد از اتمام عده برده داری هنوز ذهنیت فقهی در ادراک علما نفوذ داشت. آقای نوری زاد تنها با یک دگرگونی روحی دگرگون شده و اگر دگرگون نمیشد احتمالا یکی از شهدای حرم بود و یا مثل صادق عاشق رفتن به آنجا. این پاسخی به منصور هم هست که اقتصاد را موثر در دگرگونی ذهن مذهبی میداند. هیچ چیز حتی علم هم نمی تواند کشیش را از کشیش بودن بیرون آورد جز با یک چیز.: مردمان در قلعه ذهن روی آنها ببندند و این کاری است زمانبر و بسی سخت و در مرز ناممکنات ولی عملا ممکن. به دلیل مصداق همان مسیحیت. قلعه را چگونه می توان بست؟ تنها با علم، ادبیات و هنر. آفریدن را از خدا و نماینده خدا بگیرید، آنها راهی ندارند جز رفتن به«رخنه»ها. خدای رخنه پوش مسیحی همچنان هست اما وضعش دقیقا شبیه صحنه های فیلم شگفت انگیز«ذهن زیبا»ست. پروفسور لش وقتی قلعه ذهنش پاک شد هنوز گاهی در کناره ها میدید که دنبالش می کنند ولی اعتنایی نمی کرد چون ذهنش را را به آفریدن واداشته بود و آفرینشگران دیگر-بیرون از او-توان نفوذ را از دست داده بودند. روشنگری یعنی دلیری ورزیدن در اندیشیدن بی مدد دیگری. این پیام کانت بزرگ اکنون غرب را ساخته است و لاغیر.

      —————–

      چه متن خردمندانه و زیبایی. دریغ از شما که ناشناس بمانید
      سپاس

      .

       
  26. صدای غم انگیز احمد کاظمی و همراهانش در آخرین لحظات زندگی اش قبل از سقوط هواپیما !

    “. سردار احمد کاظمی که همان برادر سردار مهدی کاظمی یا سردار دوزدوزانی می باشد ، که به دلیل شجاعت و ایستادگی در برابر فساد مالی و مافیای سپاه که از جانب رهبر و بیتش بر این سازمان وارد شده به تحصن پرداخت و نهایتا در دادگاه غیر علنی به جرم محاربه و اقدام برای براندازی نظام وتوهین به مقامات عالی جمهوری اسلامی در شعبه هفت دادسرای نظامی تهران به اعدام محکوم گشت و در زندان حشمتیه نهایتا در صبح 24 دیماه اعدام شد.”
    http://abdekhodahaghir.blogfa.com/post/34

     
    • با سلام خدمت جنابعالی :
      اگر ممکن است منظورتان را واضحتر بیان کنید
      با تشکر

       
    • مازیار وطن پرست

      با تشکر از سپهر عزیز بابت معرفی شهید دوزدوزانی؛ این هم صحبت راجع به ایشان:
      https://www.youtube.com/watch?v=tk7HGq9Tdj4

       
    • مازیار وطن پرست

      سپهر عزیز
      در متن ویکی‌پدیا و همچنین حرف‌های خانم مهاجر در خصوص تاریخ سخنرانی و تحصن آقای دوزدوزانی و اعدام او تشتت و پراکندگی به چشم می‌خورد.
      ویکی‌پدیا: «وی همچنین در اوائل سال ۱۳۸۴ به همراه ده ها نفر از افسران ارشد سپاه در ستاد مشترک سپاه (پادگان قصر فیروزه) اقدام به تحصن و تجمع کرد و خواهان حضور آیت‌الله خامنه‌ای و پاسخگویی به سئوالاتشان شد که در این تجمع او به عنوان سخنران حضور یافت وشجاعانه خبر تشکیل «جنبش متحد ایثارگران» را اعلام داشت و فریاد زد: اگر سپاه فقط برای خون دادن برای بقای آقایان و آقازاده هایشان است،ما این لباس را میبوسیم و کنار میگذاریم…»»
      « […] به اتهام تلاش مسلحانه برای براندازی نظام و توهین به مقامات عالی جمهوری اسلامی با حکم دادسرای نظامی تهران محارب شناخته شده و به همراه ده‌ها افسر بالارتبه و میان‌رتبه سپاه (حدود صد نفر) در صبح روز چهارشنبه ۲۴ دیماه ۱۳۸۲ در زندان حشمتیه تهران اعدام شد. …»

      می‌بینید که تاریخ اعدام 1382 و تاریخ تحصن 1384 است! خانم فریبا داوودی مهاجر نیز از ذکر تاریخ دقیق ناتوان است. شما منبع صحیح‌تری سراغ دارید؟

       
  27. درودبرشما بزرگمردفرزانه.
    موازی سازی دستگاهها،نهادها و بنگاههای کشور پس از انقلاب57آفتی شدبه جان سیستم مهارنشده وبی حساب و کتاب دولتی.
    سپاه موازی ارتش.کمیته انقلاب موازی شهربانی.دادگاه انقلاب موازی دادگستری.و همینطورکمیته امدادامام به موازات بهزیستی و نهضت سوادآموزی .آموزش و پرورش.بنیادمسکن.مسکن وشهرسازی، جهادسازندگی.وزارت کشاورزی، امام جمعه به موازات استاندار و هر دستگاهی دراین مملکت دارای یک دستگاه موازی و مداخله گرانقلابی شد.
    متاسفانه این موازی کاری درنهادهای نظامی و امنیتی و فوق امنیتی به معضلی مخرب و سمی کشنده برای دموکراسی تعطیل شده کشور بدل شد به گونه ای که دیگر مهار آن به رویایی دست نیافتنی تبدیل شده.
    امروز رئیس جمهوراز موفقیت برجام و تامین بسترمناسب وزیرساختهای مهیا جهت سرمایه گذاری خارجی میگوید و فردای آن رزمایش موشکی)مثلابرد2000کیلومتری نقطه زن(انجام میگیرد.
    امروز وزیرکشور درباره مینوخالقی طبق قانون این را میگویدوفردا فلان عضوشورای نگهبان بااستنادبه همان قانون خلاف گفته وزیررابیان میکند.
    امروز وزارت اطلاعات تاحدودی دست از سرخبرنگاران و سیاستمداران منتقدبرداشته و در عوض سپاه پاسداران نظامی که بایدحافظ مرزهای کشور و جان ومال ملت باشد آنها را به بندمیکشد.
    آری.تریبونهای رسمی کشور و رسانه میلی و..و…که از بودجه همین مردم مظلوم ارتزاق میکنندعلنا در دست )به اصطلاح اصولگرایان افراطی ومتحجر(میباشدکه همه آنها انتصاب شده اند و به رئیس دولتی که منتخب ملت است توهین وتهمت و مقابله وعرض اتدام میکنندتا در درون و برون مملکت وی و دولتش را شکست خورده در تمام عرصه ها نشان دهند.
    اصولگرای )اقلیت مطلق(واصلاح طلب )اکثریت مطلق(همه وهمه فرزندان این آب وخاک هستندوایرانی و در چارچوب قوانین به شدت شکننده این کشور فعالیت میکنند ولی با کمال تاسف میبینیم که تمام پستهای انتصابی وائمه جمعه از طیف اصولگرا هستند وبی مهابا به اصلاح طلبها تهمت براندازی و بی دینی و جاسوسی و..و… میزنند وجالبتر این که هیچ اگرچند نهاد نظارتی که بتوانند برخورد کنند از آنها حمایت مطلق میکنند.
    این بازیها برای چیست.آیا بهتر نیست که وقتی به قول مصباح یزدی مردم چکاره اند و چه حقی دارند یکباره جمهوری اسلامی را به حکومت اسلامی تغییردهندو خیال همه را راحت کنندو حداقل دیگر آرا مردم مزاحمتی برای آنان و مشروعیتشان ایجاد نکند.
    شاید همان حکومت اسلامی که مدینه فاضله آنهاست محقق شود و صدای هیچ نقادی بگوش نرسد هرچند برکسی پوشیده نیست که عملا 90درصد سیستم اداره و تصمیمات کلان وتاثیرپذیر این مملکت طبق همان حکومت اسلامی انجام میگیرد.
    خدایا مردم نجیب وسرزمین عزیزم را از شر فریبکاری ودروغ رها کن.

     
    • درانتخابات منجربه2خرداد76درمسجدالجواداقاي سعيدحجاريان سخنراني ميكرد, اخطارداد مردم اگردخالت نكنند اين هاميخواهند جمهوري اسلامي رابه حكومت اسلامي تبديل كنند!..ناگهان فردي باصداي بلند دادزد مدركتان چيست?, , ايشان باطمانينه جواب داد.. هفته نامه/شما/شماره50.… صفحه… .

       
    • از تو حرکت از خدا برکت.

       
  28. آی ملت مقاله ” دلنوشته یک زن ایرانی ” رو در روزنامه عصر امروز چاپ لس آنجلس رو بخونینو احساس سر شکستگی ملیو میهنی کنین

     
  29. متن یک فایل صوتی که در آن آخوند داود صمدی آملی در یک جلسه ی خصوصی، نکته ای را از کتاب “هزار و یک نکته ” اثر استادش، علامه حسن حسن زاده آملی معروف به “علامه ذوالفنون” یا “ابوالفضائل” برای حاضرین قرائت میکند، نکته ی 792 از کتاب مورد نظر؛

    این نکته، ذکری ست مخصوص برای شب 23 ماه رمضان یا همان شب قدرِ سوم. به سخنان وی توجه کنید:
    « این برنامه فقط مربوط به شب 23 ماه مبارک رمضانِ. 225 بار یا مرتبه این 5 کلمه را بفرمایید مرقوم… یا طُهر، یا طاهر “همه به خدا یه پارچه طهارت بشوید امشب” … یا طُهر، یا طاهر، یا طَهور، “مرقوم بفرمایید” یا طیهور !، یا طیهار !. بله، این 5 تا کلمه.( من دوباره پشت سرهم آنها را میآورم: یا طُهر، یا طاهر، یا طَهور، یا طیهور، یا طیهار ) در حال سجده، بله در یه وقتی از شب در حال سجده، سر مبارک را روی مهر، پیشانی عزیز را روی مهر بگذار. بله ، این 5 تا کلمه را 225 مرتبه. حضرت تعالی میفرمایند…مجربٌ جداً ( خیلی جدی تجربه شده و جواب داده )…برای این شخص، ملائکة اله نازل می شوند و او را شستشویش میدهند. والحمداله رب العالمین…حرف پخش نشه آقاجان ! حرف همگانی نیست آقا ! حرف رو پخش کنید اینور اونور بگین، اثرش رو از بین می برید ! بعد از خودتون گِله کنید ! »

    حالا، توجه شما را به مناقشات کلامی و تلویزیونی که بر سر این ذکر سالها قبل بپا شده بود جلب میکنم :
    مهدی طیب که استاد عرفان است در شب بیست‌ودوم رمضان ۱۴۳۲ ق. (۳۱ مرداد ۱۳۹۰) در برنامه تلویزیونی “این شبها” از شبکه اول سیما حضور داشت و برای شب بیست‌وسوم ماه رمضان یک ذکر عرفانی که در آثار حسن‌زاده آملی و بعضی عرفای شیعه نیز توصیه شده را نقل کرد که با واکنش آیت اله مکارم شیرازی روبرو شده و مهمل، انحرافی و کاذب خوانده شد.متعاقباً در برنامه ی خبر ۲۰:۳۰ شبکه دو سیما روز سوم شهریور 1390 با پخش تصویر و صدای مهدی طیب به مردم هشدار داده شد مراقب باشند. وی برای شب بیست‌وسوم ماه رمضان این ذکر عرفانی که حاوی اسامی خدا از ریشه (طهر) است را بیان داشت:
    یا طُهر یا طاهِر یا طهور یا طَیهور یا طَیهار
    آیت اله مکارم شیرازی با مهمل خواندن ذکر مربوطه مدعی شد: «(طیهور و طیهار) که ما بررسی کرده‌ایم، در هیچ لغت عربی چنین واژه‌هایی نداریم… این حرف مُهمل را به عنوان حرف خدا یاد مردم می‌دهند در صورتی که در هیچ کجا بیان نشده‌است.» علاوه بر ایرادات مکارم، روحانی دیگری در تهران – با لقب آیت‌الله العظمی – بر روی منبر، ضمن تخطئه این ذکر، عارف مشهور شیعه دولابی بعنوان استاد طیب را بی‌سواد خواند.
    علامه حسن‌زاده آملی به نقل از اساتید خود، در کتاب هزار و یک نکته این ذکر را در اعمال مستحب شب بیست‌وسوم ماه رمضان آورده و توصیه کرده اگر کسی در سجده این ذکر را به تعداد ۲۲۵ بار بخواند، ملائک الهی بر او نازل شده و قلب و جان او را شستشو می‌دهند. وی در مقدمه ی کتاب مذکور آورده‌است: «هزار و یک نکته هزار و یک اصل فصل است که نه هذل و مطایبه را به حریم آن راه‌است و نه مزاح وافسانه را در حرم آن بار». و در ذیل ذکر مذکور نوشته: «مجرب جدا (به صورت جدی تجربه شده‌است) باید به معنی نزول ملائکه توجه داشت.»
    این ذکر علاوه بر حسن‌زاده آملی، از طرف عارف بزرگ شیعه سید علی قاضی و علمایی چون: صمدی آملی، خلیل مبشر کاشانی و احمد عابدی توصیه شده‌است.
    در مورد معنای طیهار و طیهور: علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی، در صفحهٔ ۲۰۰ رساله ی سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، در شرح دعایی منقول از سید بحرالعلوم، در پاورقی می‌نویسند: “دَیْهار و دَیْهُور” مبالغه ی دَهر است و مراد از دهر خدا است، کما ورد فی الرّوایة: “لا تَسُبُّوا الدَّهْرَ فَإنَّ الدَّهْرَ هُوَ اللهُ.” لذا نتیجه می‌شود: طیهار و طیهور هم مبالغه در طهارت را می‌رساند.
    طیهور بر وزن فیعول است مثل صفت قیوم و فیعول از اوزان مبالغه‌ است. منقول است شیخ جعفر کاشف‌الغطاء غبار نعلین سید بحرالعلوم را با حنک عمامه ی ( قسمتی از عمامه که از جلو یا پشت سر روی شانه ها می افتد ) خود پاک می‌کرد و مورد توجه تمام علما بوده از جمله آیت‌الله بهجت و…. و وی همان کسی است که در ادعیه خود از واژه ی دیهور و دیهار در دعا استفاده می‌نموده‌ است. وحید خراسانی نیز در شعری درباره ی علی بن ابی‌طالب این دو واژه را آورده‌ است:
    به وصفش بس که باشد ظّل ممتد ز دیهور و ز دیهار و ز سرمد

    تلفن‌های موافق این برنامه تلویزیونی و از جمله تلفن خود مهدی طیب به مجری و مسئول برنامه در توضیح سند این ذکر به کارافتاد و از دست اندرکاران برنامه خواسته شد که دراین زمینه لااقل با معرفی کتابها و شماره صفحاتی که این ذکر از آنها نقل شده توضیحی به مردم داده شود ولی از مسئولان این برنامه در سیما هیچ عکس‌العملی دیده نشد./.

    قضاوت را به عهده ی شما میسپارم….ولی پرسشهایی دارم لاینحل، که پس از شنیدن جملات پایانی جناب صمدی آملی به ذهنم خطور کرد :
    “… حرف پخش نشه آقاجان ! حرف همگانی نیست آقا ! حرف رو پخش کنید اینور اونور بگین، اثرش رو از بین می برید ! بعد از خودتون گِله کنید ! ”

    1- اگر این ذکر مهمی ست که منجر به پاک شدن قلب و روح ما، آنهم توسط ملائکه میشود، پس چرا نباید همگانی شود؟ دلیل این بُخل و تنگ نظری در انتشار و در دسترس قرار دادن اینگونه ذکرها برای حرکت میانبر زدن به سمت خداوند چیست؟!

    2- و بدتر اینکه چرا باید یک ذکر پس از پخش شدن اثر خود را از دست بدهد؟! مگر میشود خداوند برای ارتباط میانبر با خود ذکرهای محرمانه ای از این دست را در دسترس افراد خاص قرار دهد و در پرانتز هم تأکید نماید که با همگانی شدن، اثرش باطل میشود؟ مهم کلمات است و یا شخص گوینده؟

    3- شاید هم باید در عالم خلسه، هر کس بسته به مراتب و مقامات عرفانی که کسب میکند ذکرهایی کشف کند و یا به او الهام شود که به سرعت او را به خداوند متصل کند ( یاد اینترنت پر سرعت افتادم ) و البته کاربری شخصی دارد و در مورد دیگران اثر نمیکند؛ اگر اینگونه است و باید این ذکرها مخفی بماند پس چرا این ذکرها را در قالب کتاب منتشر میکنند و بعد این تأکید را هم بدان اضافه میکنند که ” مجربٌ جداً “…یعنی خیلی جدی تجربه شده و شوخی هم ندارم. و چرا آن را در جلسات مخفی سخنرانی به دیگران آموزش میدهند؟

    این ادعیه و ذکرها شما را یاد کلیسای کاتولیک نمی اندازد و مراسم دعا و اعتراف به گناه که پس از آن شما پاک میشوید و … البته در این دعاهای منشعب از تقارن بین عرفان و تشیّع، نقش کشیش کاتولیک و کلیسا حذف شده و شما با خودِ خودِ خداوند رودرو میشوید، بی واسطه! و در لحظه، روز یا شبی خاص.

    همچنین شباهت عجیبی بین این ذکرها با آیات موجود در کتاب ” پنج شأن” علی محمد باب که مربوط به سال هفتم و دوران رسیدن وی به مقام خداوندی میشود، کشف کردم. در ضمن اساتید مسلط به زبان عربی همین نقدی را که به ذکر 5 کلمه ای در بالا شد به آیات وی هم داشتند و میگفتند که این گونه کلمات در زبان عرب موجود نیست و لُپ مطلب اینکه، این کلمات من در آوردی و مغشوش می باشد. دقت کنید به یک نمونه از آیات در کتاب “پنج شأن” :
    بسم الله الاحيی الاحيی
    سبحانک اللهم يا إلهی لأشهدنّک وکل شیء علی أنك أنت الله لا إله إلا أنت وحدك لا شريک لك، لك الملك والملوك، ولك العز والجبروت، ولك القدرة واللاهوت، ولك القوة والياقوت، ولك السلطنة والناسوت، ولك البهنية والبهيوت، ولك الجنلنة والجللوت، ولك الجملنة والجملوت، ولك العظمنة والعظموت، ولك النورنة والنوروت، ولك الرحمنة والرحموت، ولك التمنة والتمموت، ولك الرفعنة والرفعوت، ولك الشرفنة والشرفوت، ولك الکبرنة والکبروت، ولك الکملنة والکملوت، ولك العزنة والعزروت، ولك العملنة والعلموت، ولك القدرنة والقدروت، ولك أرضينة والرضيوت، ولك الحبنة والحببوت، ولك السلطنة والسلطوت، ولك العلمنة والعلموت، ولك العلينة والعليوت، ولك الشمخنة والشمخوت، ولك البذخنة والبذخوت، ولك المنعنة والمنعوت، ولك المننة والمننوت، ولك القدمنة والقدموت، ولك الکرمنة والکرموت، ولك اللطفنة واللطفوت، ولك الجودنة والجودوت، ولك الحسننة والحسنوت، ولك الخولنة والخلوت، ولك الأسماء الحسنی بأسرهن.

    من که مغزم سوت کشید، شما را نمیدانم.

     
  30. مازیار وطن‌پرست

    این آقای سید مصلح عزیز و شریف اگرچه ممکن است به لحاظ نظری و دینی خون مرا مباح بداند و من نیز نوع تفکر او را تباه کننده‌ی زندگی و عمرِ خود و عزیزان و هموطنانم بدانم؛ آنقدر صداقت و پاکی و یکرنگی در دل و زبان او نهفته که نمی‌شود شخصیت حقیقی‌اش را دوست نداشت.

    تغییر در فرهنگ یک ملت بسیار سخت است. خواندن نوشته‌های غربیانی که در چند صد سال اخیر از ایران گذشته‌اند، به طرز عجیبی حیرت آور است. چون نشان می‌دهد اغلب ویژگی‌های اخلاقی و سیاسی ما همچنان است که در 200 یا 400 سال گذشته. امیدوارم پیش از آنکه موجودیت خویش را به دلیل وابستگی به سنت‌ها از میان برداریم، سنت‌های جدید بیاموزیم؛ و از آنجمله تحمل عقاید مخالف را.

     
    • سلام مازيار گرامي

      ازحسن ظنتان به اين طلبه كشاورزحقيروپيروفرسوده ومعتقدبه سنن انبياواولياي الهي خرسندم ومن هم دوستتان دارم كه معمولا ازجاده انصاف خارج نشده وتوهينگربه مخالفتان نيستيد.
      به اقتضاي- لااكراه في الدين- ازاعتقادشما به هرچيز موجب كراهت من نمي باشدتاخون شمارامباح بدانم.
      اين اشتباه شماهست كه نوع تفكرمرا وامثال مراتباه كننده عمروزندگي خويش وهموطنان من مي دانيد.
      همانطوركه خودتان گفته ايد:”تغییر در فرهنگ یک ملت بسیار سخت است. ”
      تلاشهاي شماوهمراهانتان براي ايجادسكولاردرايران بيهوده است.

      اين جناب كُردكرمانشاهي 1باسوادما،درمقالي طولاني به جناب كورس ما همان را گفته است كه من چندسال پيش گفته بودم كه اين آرزوي مرام سكولارو دموكراسي واحترام به حقوق بشر وآزادي بيان وعقيده ازسوي همگان باشرايط وامكانات برابر درهرجامعه ؛فقط يك آرزوي محقق نشدني است. بالاخص درايران ما بااين سنن ديرينه اسلامي.
      من ازاين تحليل اين كُرد1بنحوجامعه شناسانه خوشم آمدوتحسين مي كنم هرچندمرا بي سوادخوانده بود،چون تحليل اجتماعي اش واقع بينانه بود.
      بنظرم اين وصف بي سوادي به خودوي بيشترتعلق دارد تامن؛زيرا داستان كربلاي كاظم را براي اعجاز قرآن نياورده بودم زيراكه قرآن خودش همين الآن هم معجزه الهي است؛وگرنه منكرآن يك سوره همانندآن را بياوردويامي آورد،كه هنوزنتوانسته اندبياورند.
      داستان كربلاي كاظم درمقابل ادعاي سركارخانم آنيتا بودكه مي گفت :خرق عادت يعني نقض قانون عليت؛وهمه اين عادات روزمره ماهم داراي سبب وعلل است ،پس خرق عادات همان خرق عليت است.
      من درجوابش گفتم بااين تعريف كسي كه درس نخوانده والف بايي يادنگرفته است اگريك روزه حافظ قرآن باشد؛خرق عادات ونقض عليت كرده است همانندكربلاي كاظم درچهل واندي سال پيش.
      اين كُرد1باسوادما اين قضيه را اعجازقرآن تلقي وبرداشت كرده اند!
      اگربقيه فهم وبرداشتهايش ازمتون مطالعاتش چنين باشد؛واي اگرازپس امروزش بودفردايي.
      دوستارهمه انسان دوستان بماهوانسان، مصلح
      واين دوست داشتن انسانيت نه از جبر وتحميل ديگران است بل ازآموزه هاي خودقرآن است {ولقدكرمنابني آدم} كه ما برآن معتقدهستيم.
      والسلام علي من اتبع الهدي
      مصلح

       
  31. مازیار وطن‌پرست

    نوشته‌ی زیر اگرچه به طنز است و برای تغییر ذائقه مخاطبین محترم این پایگاه شریف نگاشته‌شده؛ اما غیر از نقل عین جملات و کلمات مورد استفاده‌ی دفتر حضرت آیت‌الله، واجد هیچگونه اسائه ادب به هیچکس و هیچ جا نمی‌باشد.

    سیاست، دیاثت و دیانت*

    «یکی از واژه‌ها و مفاهیمی که در فقه کاربرد رسمی دارد واژه «دیاثت» است آنچه در فهم درست رهنمودهای حضرت استاد [جوادی آملی] حائز اهمیت است، کاربرد اصطلاح «دیاثت» در دانش فقه و اخلاق است که با کاربرد عرفی آن، تفاوت زیادی دارد. توضیح این که فقیهان شیعه، در ابواب قضاء، حدود و شهادات، بر اساس روایات معتبر امامان معصوم (علیهم السلام) احکام متعددی برای «دیوث» و «دیاثت» مطرح کرده‌اند. همان طور که در کتاب شریف مجمع البحرین آمده ……» **

    در توضیح فوق که توسط دفتر حضرت آیت‌الله جوادی آملی و برای توضیح دلایل علمی کاربرد کلمه‌ی “دیوث سیاسی” توسط ایشان منتشر شده، به تفاوت کاربرد کلمه‌ی “دیوث” و مشتقات آن (مانند دیاثت) در علم شریف فقه با کاربردش در زبان عوام اشاره دارد. موارد کاربرد کلمه‌ی “دیوث” در زبان عوام بسیار گسترده و محتاج تحقیق میدانی است، اما در چند مورد عمده می‌توان اشاره کرد به کاربردهایی نظیر:

    1- تشویق ورزشکاران: «دیدی دیوث چه پنالتی‌ای گرفت؟»
    2- تحبیب دوستان و همکاران: «دو سوته مخ مشتری رو زدی، دیوث؟ بهش قالب کردی رفت؟»
    3- تذکر رعایت حق تقدم و آسایش یک راننده به رانندگان دیگر: «از راست سبقت می‌گیرن، دیوث؟»
    4- هنگامی که فردی اصولگرا در ذهنش به یاد اصلاحطلبان می‌اُفتد: (بالطبع چون در فضای عمومی واقع نشده ربطی به سیاست و همچنین نیازی به مثال ندارد)

    سؤال مهمی که در توضیح دفتر حضرت آیت‌الله مطلبی نیامده (و در واقع دانسته فرض شده) اینست که در هنگام صحبت با منتخب اول مردم تهران در مجلس شورای اسلامی (دکتر عارف) که علی‌القاعده باید صحبت از “سیاست” و “دیانت” باشد کاربرد “دیاثت” و مشتقاتش چه موردی دارد؟

    در اینجاست که باید توجه خواننده‌ی مطلب را به مهمترین اصل جمهوری اسلامی جلب نمود که در آن تمایزی در فقاهت، دیانت، سیاست وجود نداشته و بالطبع اشتراک در لغات و اصطلاحات مورد استفاده در این حوزه‌ها بدیهی می‌باشد. به عبارت دیگر “دیاثت” کلمه‌ای مستعمل در فقاهت ماست و همچنان که فقاهت ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست، کلمه‌ی دیاثت نیز از فقاهت ما گرفته‌شده و عینا در سیاست ما کاربرد دارد.

    در واقع می‌توان توضیح دفتر حضرت آیت‌الله را چنین خلاصه کرد که: “دیاثت” از فقاهت ماست و دیانت ما عین فقاهت ما، سیاست ما نیز عین دیانت و فقاهت ماست لذا “دیاثت” عینا در سیاست ما، همچنان که در فقاهت ما کاربرد دارد.

    خواننده‌ی سست عنصر جهت رفع هرگونه شبهه می‌تواند مجددا به دفتر حضرت آیت الله مراجعه کند.
    ______________________________________________

    *شرح رخداد در کامنت آقای کمالوند و در این مقاله به قلم اکبر گنجی (http://www.radiozamaneh.com/276971) آمده‌است.
    **منبع: متأسفانه سایت رجا نیوز صفحه‌ی مورد نظر را از دسترس خارج کرده است. آدرس آن در لینک بالا (نوشته‌ی آقای گنجی) آمده‌است.

     
  32. مهم ترین مسیله نظام آموزش ما اموزش روحانیون است. آنها تا بحال با هر حرکت توسعه ای مخالفت کرده اند ولی پش از مدتی اموخته اند. از حمله مدارس سبک جدید برف اب لوله کشی خجاب نسبی بانوان رادیو تلویزیون دستگاه فکس فیسبوک و…. و اخیرن فرجام را. نوریزاد خق دارد که قشمت عمده فعالیت دانشگاهش را به آموزش روحانیون اختصاص داده است.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      ناشناس عزیز

      عجب حرف قشنگ، حکیمانه و مهمی زده‌ای.
      برای آنکه روحانیون ما درخور شایستگی برای حکومت شوند باید تخصص داشته‌باشند. یعنی در دروس حوزوی بجای درس‌های معهود (یا اگر عمر اضافه داشته‌باشند پس از اتمام آن) باید جامعه‌شناسی، حقوق، جرم شناسی، روانشناسی، اقتصاد، علوم سیاسی، زبان عربی روز، انگلیسی، مدیریت، تجارت و بازرگانی، اقتصاد نفت، روابط بین‌الملل، روابط عمومی، رسانه، پزشکی، … و خلاصه همه‌ی تخصص‌های مورد نیاز دنیای مدرن را.

      این نکته‌ی مهم را اگر به روش برهان خلف بخوانیم، یعنی: روحانیون به دلیل ناآشنایی با آنچه در حال مدیریتش هستند، دقیقا ناشایسته‌ترین افراد برای احراز مقام‌ها و مسئولیت‌هایی هستند که اشغالش کرده‌اند. از سوی دیگر در کشور ما سال‌هاست (که به لطف افرادی از قبیل امیرکبیر، فروغی و از قضا همان پدر و پسرِ پادشاهِ منفور نزد روحانیت) دانشگاه داریم و متخصصینی در همه‌ی این رشته‌ها. پس بهتر است بجای اختراع دوباره‌ی چرخ و متخصص کردن روحانی، از همان متخصصین استفاده کنیم.

       
  33. سلام،

    آقای نوریزاد هنوز معنی حکومت ولایی را نمی دانی؟ یعنی آقایان ولایت دارند از طرف خدا و مردم که هرکاری خواستند بکنند.

     
  34. کورس گرامی
    در مقدمه باید این اطلاع کلی را به سروران خواننده این یاداداشت ناچیز بدهم که اگر تندی در عباراتم دیدید برای این نیست که نویسنده آداب را نمی داند و یا نمی خواهد رعایت کند بلکه از باب حقیقت خواهی ساده منشانه ای است که در دل و قلم دارم و چون از تعارفات مرسوم چندان بهره ای نمی بریم چه بهتر که پیشتر از آنکه دیگران و پیشتر از آنکه تاریخ، ما را سرجایمان بنشاند، خودمان به تن مان نیشتر جراحی فرو کنیم و سر دملها را باز کنیم و بل ناصافیها را صاف کنیم. باری این تندترین نقد من است بر کورس و پیشتر گاه با رعایت و حرمت بسیار، بر او خرده گرفته ام بگونه ای که کمتر کسی جز خودش متوجه شده که نوشته من در نقد او بوده است و باز حتما خودش متوجه شده که خاطرش برایم عزیز است اما در برخی اظهارنظرهای سیاسی او چیزهای عجیبی دیدم از یک سال پیش تاکنون. به عنوان یک خواننده و دوستار او گاه گفتم شاید عصبانی است و گاه گفتم شاید دیدن رنج هموطنی او را رنج داده است و حق دارد پریشان احوال شود و گریبان بدرد ولی وقتی دیدم به عنوان یک تم جاری در کلامش همواره جریان دارد، شگفت زده شدم. تمام حرفم را در این خلاصه می کنم که کورس به کرات حاکمان و کارگزاران را با کلمه «مافیا» توصیف می کند. براستی نظام ولایت فقیه در کارکرد، در پیشینه، در ویژگیها یک گروه مافیایی است؟ اگر هست بر اساس چه قرائن و شواهد معتبری و اگر نیست آیا این چنین اظهارنظرهایی تمام قدرت استدلال ما در مباحث نظری را هم زیر سوال نمی برد؟. نکته دیگر اینکه من دارم از کورسی ایراد می گیرم که متفکر است و اگر چنین حرفی را عمو نوری زاد بزند، من ایرادی در کار او نمی بینم چون او مبارز مدنی و سیاسی است و مبارز کارش و چارچوب ذهنش را بر اساس تلاش در دگرگونی و برداشتن حکومتی و آوردن مدل دیگری از کشورداری می گذارد اما یک متفکر رنجهایش و بنیاد ذهنش بر پایه دیگری است و آن همانا کلیت ذهن بشر فارغ از سیاست و ناسیاست است. چنین متفکری حتی اگر در باره سیاست حرف بزند و سیاست را بنیاد فرهنگ و هر تغییر دیگر فرض کند، باید همچنان بر کلیت ذهن بشری و به تبع آن کلیت ذهن مردمان یک بوم و سرزمین خاص، معطوف کند و این تمایز مقام متفکر از مقام مبارز مدنی است و می توانیم حتی مدعی شویم که ازاین دو مقام،هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد اما کارکرد و ماهیت و پیامدهایشان متمایز است. حال خلاصه حرفم و نقدم را در باب کلمه مافیا و تعابیر مشابه در کلام کورس-به سبب جایگاه نظری و فکری ایشان متوقعیم برای آنچه می گویند دلایل و قرائن و مدارک معتبر داشته باشند- چنین نگاشتم:

    از اول روشن بود که جناب کورس در مباحثات و تحلیلهایشان شکلی از فرهنگ را نقد می کنند که بنیادش بر معبدپرستی و اتحاد حاکم و شارع است. از طرفی سخت مشتاقند که گروه مافیای حاکم بر افتد و در همان حال دین سران و کارگزاران مافیایی حکومت را از «دین مردم» که در آن بیرون به راهش ادامه می دهد، تفکیک می کنند. نمی توانم بر او خرده نگیرم که طبق این تز کلی شما، براستی چگونه می توان سیطره سردارکها را از جامعه زدود و در همان حال مردمان را به دین خودشان واداشت یا واگذاشت؟ یعنی می گویید معبدپرستی را بتوانیم کنار بگذاریم و از ذهن بزداییم و سردارک هم ثروت ملی را به نام انفال نبرد و کار سیاست از او و همدستان عمامه به سرش گرفته شود و و هم مردمان دین خود را داشته باشند؟ این سه ضلع متنافر در آن واحد چگونه محقق شدنی اند در یک زمین و در یک زمان؟ظاهرا طرح فکورانه کورس در باب فرهنگ و نقد فرهنگ خوب پیش می رود ولی چون به اظهارنظرهایی در باب «مسائل روز کشور و حکومت» می رسد آن عمق همیشگی با اسف ته می کشد و به سمتی می رود که در بنیادش امیدی سیاسی را برای جامعه آرزو می کند که«گروه مافیا» را از جامعه طرد کند و جامعه خودش گروه پاکان را بر کار گمارد.در اینجا دیگر از آن دیالکتیکی که در شکلی خیره کننده و زیبا در مباحث نظری پیش می برند و انظار و تخیلات و تأملات ماتریالیست و خداباور و خداناباور و لیبرال را در تناظر و تقابلی متوازن و دلکش باهم روبرو می کنند، خبری نیست و همه چیز به یک جمله تقلیل می یابد که« گروه حاکم یک گروه مافیایی» است.
    بگذار صریحتر بگویم. این کلمه مافیا واقعا از شگفتی هایی است که من در کلام یک متفکر می بینم. کدام مافیا؟ می دانید با کلمه های بی رگ و ریشه چه مصیبیتی را در ذهن ما آماده رشد و میوه دادن می کنید؟ این کلمه هیچی ندارد جز یک نگاه سطحی کمونیستی و از عمق بسیار متفاوت مردان فقیه و مردان دیندار و پاکدامن حاکم بر جامعه ما مطلقا چیزی ندارد.(در اینجا چقدر جناب کبیری عوامانه حرف می زند وقتی می گوید فقیهان گروهی درست کرده اند و مال و منال می خواهند بخصوص که زاد و ولد فامیلی هم دارند! واقعا به عنوان یک خواننده توقع ندارم این همه سطحی نگری را از کسانی بشنوم که بر زبانهای جهانی مسلطند ولی از زبان مرسوم(زبان یعنی گفتمان و استعارات پیچیده متون مقدس نه مکالمه به زبان عربی) چهارده قرن دینی که جهان ذهنی پدران و مادرانشان را می ساخته بی خبرند. و قلب پر مهر فائزه را ببین که هنوز نمی داند چرا انفال باید از ثروت ملی ما برداشته شود و مگر حکومت جمهوری نیست!)

    بگذارید اینجوری بگوییم که مافیا گروهی اند که به صورت باندی بر سرزمینی حکومت می کنند.یا بگو در اقتصاد، صنعت و ثروتش همه کاره اند و همه سیاستگذاریها را آنها پیش می برند و تمام آنچه می خواهند و می کنند برای منافع مافیایی خودشان است. حال کاری نداریم که اصلا کسی به حرف من و یا کورس و یا مازیار و یا آنیتا و یا هر درداندیش دیگری گوش میکند، ما اینجا بیشتر از هرچیز مسئله خودمان را باید فراچشم آوریم تا مسئله آنانکه دوست داریم بشنوند و به عمل و پراکسیس رو آورند و گروه مافیا را از ریشه برکنند. ما یعنی مجموعه کسانی که این متنها را می نویسند ومی خوانند ، می بایست دستکم با خودمان بنشینیم و ببینیم آنچه می گوییم و آنچه می بینیم و آنچه می شنویم چقدر با حقیقت و واقعیت میانه دارد؟. کورس به کرات به درستی آموزش می دهد که متفکر باید راهش از راه مردمان در اندیشیدن جدا باشد و بسی دقیقتر ببیند و راه باز کند نه اینکه از دریچه ذهن عوام به واقعیات و مسائل و مصائب نگاه کند اما شگفتا همین کورس چون به سیاست می رسد گویی به وحی عمومی باور دارد و می گوید این «واقعیت عمومی» که احمد خمینی را کشته اند کتمان نشدنی است. احمد را کشته اند؟ واقعا؟ طبق کدام استناد و کدام دلیل و مدرک.؟ شما تصور می کنید کسی – حتی بی آنکه در سلامت روحش تشکیک کنیم- اگر به رسانه ای رفت و هرچه خواست را بافت و روی حرفش هم ایستاد آنگاه این حرفش سند است چون در زبان عموم خسته از حکومت هم جاری می شود؟ خب سرور من همین عموم می گفت جلال آل احمد را هم کشته اند. همین جامعه و مردم نازنین می گفتند شریعتی را هم کشته اند و مرگ بسی کسان دیگر را به فرمان گروه مافیایی پهلوی وصل می کردند! اینکه برای کورس نباید فهمیدنش سخت باشد که وقتی عموم جامعه از حاکمان خسته شوند، هر رخداد عجیب و ناانسانی را به آنها می بندند. نکند در دل می گویید که این عالی است و به تدریج جامعه اوج می گیرد و حاکم را سرنگون می کند؟ آیا این است آنچه یک متفکر از کنش عمومی پاکیزه یا دستکم والا و ریشه ای و بنیادین انتظار دارد؟ خوب اینکه تکرار همان عهد پهلوی است و بعد از یک سرنگونی، باید طرح سرنگونیهای بعدی را دنبال کرد و این چرخه معیوب هیچگاه نمی ایستد و به پایان نمی رسد. ما شاید صحیح نباشد که جامعه مغشوش، متوهم، فلاکت زده، در حمق فرورفته و بیسواد و مطلقا چاپلوس را تقدیس کنیم که دارد گزاره ای را شکل می دهد که«فرهنگ عمومی» اش را می سازد و در دل امید گرد نکنیم که به تدریج این فرهنگ عمومی برباد دهنده بنیاد یک «گروه مافیایی» است. بگذار فتواگونه اینگونه ادعا کنم که براستی بهترین و قوی ترین و پاک ترین گروهی که تاکنون بر جامعه شیعی حکومت کرده اند(مگر جامعه ما ازچهارصد سال پیش تماما شیعی نبوده است؟ خوب مقایسه کنیم ببینم انحطاط کدام گروه مافیایی بیشتر بوده است.نکند مافیایی در کار نباشد و مسئله ریشه ای تر است و ما هم ریشه اش را می دانیم اما تنمان می خارد برای انقلابی نو و بعد نسلی را دچار جنگی دیگر کردن و فقاهتی از نو را و از جنس سکولار را حاکم کردن؟) این گروه حامی ولایت فقیه از اول انقلاب تاکنون بوده است.

    در کدام دوره تاریخی که نام دین و دینداری برقرار است می توانید حکومتی بیابید به اندازه این حکومت مراقب بوده است کمتر بکشد و کمتر زندان ببرد و حتی از داستان مجاهدین هم نگذریم و آن را در میان بگیریم کدام حکومت شیعی را در عهد صفوی و قاجاری و در میان فاطمیان و در میان مغربیان و در بسی جاهای ریز و درشت دیگر سراغ دارید که ده برابر اینان نکشته و از بین نبرده باشند؟ پاسخ احتمالی افرادی غیر از کورس این است: بیچاره یعنی می گویی این حکومت آدم نکشته، تبعید نکرده و خان و مان بر باد نداده؟براستی برق تو را گرفته علی1؟ برای این عزیزان می گویم-چون برای کورس روشن است- نه مگر یک بیچاره و یک مفلوک باور کند که حکومت ما چه کارهای ضد بشری نکرده و چه خان ومان ها بر باد نداده ولی-این بنیاد تمام حرف من است- حکومت ما مافیا نیست. حکومت ما برامده از نظام متقن یک فقه بسیار گسترده و یک دانش دینی بسیار ریشه دار است و تمام گزاره های آن توسط هزاران مدرس و فقیه-آری درست گفتم هزاران نفر اکنون در قم تمام جزییاتی را مطالعه می کنند که رهبر موبمو اجرایش می کند و به حرف چند بیسواد مریض که داستان کربلایی کاظم را معجزه قرآن تلقی می کنند نباید اعتنایی کرد- طراحی و تنظیم و تدوین می شود. تمام یا بیشتر این مفاهیم فقهی و دینی در ذهن و جان پدران و مادران و تحصیل کردگان ما جاری است و ما هم نمی خواهیم به آن نزدیک شویم. مشکل رهبر نیست او فرزند حوزه علمیه است و از نصاب و میانگین حوزیان هم سن و همطراز خودش هم باسوادتر و هم مودبتر و هم روشنفکرتر و هم باهنرتر و هم عاقلتر و هم کاردانتر و هم سیاستمدارتر است. او می خواهد مافیا تشکیل دهد؟ واقعا ما با این حرفها می توانیم فرزندان باهوش ایرانی را راضی کنیم که دستکم یکبار حرفمان را بشنوند و گوش کنند؟ کدام مافیا؟ نکند شما فکر می کنید اگر رسانه های چرندنویس بنویسند احمدی نژاد و دارو دسته اش مافیایی بودند و آمدند و بردند و رفتند و همه اینها کار رهبر مافیاسازان بود، چنین مشهورات بی در و پیکری را باور می کنید؟ آنگاه اگر چنین مزخرفاتی در جان ما و در ذهن ما بنشیند دلمان را خوش می کنیم که جامعه خود را دارد دگرگون می کند؟ کدام دگرگونی؟ براستی چرا نمی خواهیم دقت بیشتری بکنیم که رهبر ایران با جان و دل با خدا ارتباط می گیرد و در تنهایی محض عبادت خالصانه می کند و حریص است بر هدایت مردمان و قوی است در کشتن دگراندیشان و بی خدایان و با جان و دل برای مذهبش اقدام و عمل می کند و برای خودش کمترین چیزها را جمع کرده است و بل جمع نکرده است. آیا این مشخصات یک رئیس گروه مافیایی است؟

    می گویید او حقوق و آزادی و جمهوریت را پاس نداشته است؟ کدام جمهوریت؟ جمهوریت یک واژه تهی است که در چند ورق پاره به نام قانون اساسی ثبت شده و به اندازه آن هم رفراندم و انتخابات و رای برگزار کرده اند و آن جمهوریتی که شما از جای دیگری می آورید و از رهبر می خواهید آیا اصلا تصورپذیر است؟ فرض کنیم جمهوریت فرانسه و امریکا را موبمو رهبری که رئیس گروه مافیا تلقیش می کنید اجرا کند، آیا اکثر روشنفکران ما کمتر از یک سال دست به خودکشی نمی زنند از دیدن این همه تناقضات درونیشان که با بیرونی که یک حاکم می خواهد محققش کند سازگار نیست؟. واقعیت دردناک را خلاصه کنم:. حکومت ما برآمده از دین و فقه اسلامی است و هیچ نسبتی با هیچ نشانه ای از «مافیا»بودن ندارد و من اندازه یک دنیا از کورسی متعجبم که مسلط بر متون فکورانه بسیاری است ولی در این مسائل سیاسی و فقهی و دینی، ذهن خود را به سمت آینه دهان فرهنگ عمومی می گیرد و هرچه این آینه مشغوش و رنگارنگ و بی در و پیکرو بی خاصیت بر آن تاباند، حقیقت نهایی تلقی می کند. باید مصرانه از کورس بخواهم که روشن و متقن و با شواهد عیان کند چگونه بزرگترین فقیه شیعه می تواند رئیس یک مافیا باشد؟ آیا آیت الله خمینی رئیس یک مافیا بود؟ فرض کنیم بود.آنوقت شیخ مرتضا انصاری، آخوند خراسانی و میرزای شیرازی و نائینی (از معاصرین) علامه مجلسی، علامه حلی و شیخ مفید و سید مرتضا و کلینی و صدوق و هشام بن حکم تا خود امامان را چه می گویید؟ براستی اگر ما قدرت گروه مافیای موجود را به پایان رساندیم آنوقت مردم می نشیننند و دین خود را به دست می آورند و ما به خوشبختی می رسیم؟ حقوق بشرو آزادی و برابری از کجای «دین مردم» بیرون می آید؟ این مردم چگونه با داشتن عزیزترین چیزی که دین نام دارد می توانند به حقوق بشر و دموکراسی و آزادی رای دهند و پای رای شان هم بایستند آنگاه که با آن ذات عزیز تعارض پیدا کرد؟ واقعیتش من نمی خواهم خاطر شما را مکدر کنم ولی وقتی دیدم از پدری فرضی در واکنش به پرسش دینی دخترش را با کلمه«قرتی» بیان کردید شوکه شدم که آیا کورس در میان مردمان ایران زیسته است یا عمری در خارج یا در خانه ای اعیانی در بالاشهری زیسته و از فرهنگ دینی ملموس مردم بیخبر است؟. بنا را می گذارم بر سهل گرفتن سخن و سبق لسانی که مرسوم است والا کورس اهل دقت چگونه ممکن است مسئله را به این آسانی بر زبان آورد. باری تقریبا می توان گفت که هیچ مرد ایرانی، حتی اگر دخترش کلمات خدا را بردیوار بکوبد قرتی نمی خواند. شاید برادری چنین بگوید ولی پدری مطلقا.بله اگر دختری رفتاری خلاف عفت کند پدرانی هستند که او را چنین خطاب کنند ولی هیچ پدر مومنی و روشنفکری در پاسخ دختر کنجکاو و جسورش که دین را نمی پذیرد حتی، نمی گوید تو قرتی هستی. حتی این را بدانیم خوب است که در خانه علما و بزرگان و فقیهان شیعه بسی دختران هستند که پدرانشان را سوال پیچ کرده و می گویند نمی فهمند دین چیست و برای چه لازم است و از شکاکیت فراتر رفته اند، اما مطلقا پدر فقیه در چنین وضعی دخترش را قرتی خطاب نمی کند. آری از او مکدر می شود و گریه می کند و شاید بر سرو و روی خود بزند که چه نان ناپاکی به او دادم که چنین شکاک و بی دین شد ولی دخترش را قرتی نمی داند و خطاب نمی کند. این بدان معناست که مفاهیمی هستند که کورس در بیانشان مو را از ماست می کشد ولی مفاهیم دیگری هستند، که در کاربرد کورس، تنها از تخیل نافرم روشنفکری که الحق سرش به تنش می ارزد، مایه می گیرد.

    برگردیم سر مسئله اصلی:می خواهید بگویید رهبر ما رئیس مافیایان است و مردم را دارید آگاه می کنید؟ وای مگر کسی باور می کند؟ چرا باور نکند؟ چون سیستم ولایت فقیه ذاتش متفاوت از تمام سیستمهای مافیایی است که تاکنون دیده و خوانده و شنیده اید. و هرچه به آن بچسبد مافیا بودن و گروهک بودن به آن نمی چسبد و اصلا حکومت فقیهان هیچ ربطی به رهبر فعلی و رهبر قبلی و رهبران متعدد بعدی ندارد و نخواهد داشت. عبارت روشنتری بیاورم:تا فقه و دین در این جامعه برقرار است و در دل اکثر مردم و یا در دل تحصیل کردگان مهم باشد، جز با زور سرنیزه نمی توان مردم را در روزه گرفتن و نگرفتن مساوی تلقی کرد و هیچ حکومت سکولاری بدون شورشهای درازدامن نمی تواند، در این جامعه اجازه انتشار کتابی را بدهد که صریح و روشن فقه و قران و دین را برای بشریت مخرب بداند. این یعنی هیچ وقت حتی اگر همه مافیایان مزعوم از بین بروند، هیچ سکولاری به خود جرات نوشتن اثری نمی دهد که مستقیما در آن بیخدایی تبلیغ شده باشد. چرا؟چون این جامعه و حاکمانش هیچ نسبتی با گروه مافیایی ندارد . این جامعه بر ذاتی روییده است که قرنها در جان و چشم و ذهنش دین و شریعت رخنه کرده و شریعت را جز با دشمن شریعت یعنی علم و ادبیات و هنر نمی توان با آرامش و یا جنگ از صحنه جامعه به کنجهای دورتر فرستاد یا پاک کرد .آیا نیم درصد جامعه ما چنین درکی دارند؟ اینجوری بگویم: آیا شما یک روز-تنها یک روز در میان فقیهان زیسته اید؟ چطور می توانید فقیهی مثل رهبر را از آنها جدا کنید؟ بیت رهبری را دهها فقیه اداره می کنند و پشتیبانی فکر می کنندو اعضای مهم آن از میان حوزویان و مجربترین و آگاه ترین شان به دین مبین انتخاب شده اند. کجای کارها و اقداماتشان مافیایی است؟ تمام حرکات و سکنات و جزییات رفتار آیت الله خامنه ای و تمام دستورات او در ساختن هسته ای و در مبارزه با یهود و اسرائیل و در ارسال پول برای لبنان و سوریه و فلسطین، ده ها سال در ده ها کتاب و مقاله فقهی بحث شده و تمام مبانی آن در فقه شیعه ریز به ریز موجود است. شما اشاره صادق به«انفال» را دنبال کنید و ببینید که ولی فقیه مبسوط الید یعنی چه و این توانایی گسترده او در بکار گرفتن تمام امکانات یک کشور از کجا می آید؟ وقتی انفال ریشه در آیات قرآنی دارد چگونه می توان از گروه مافیا نام برد؟ وقتی خمس و زکات، جهانی متفاوت از مالیات می سازند چرا به مردمان نمی گوییم که دین تان هیچ وقت با دنیایتان به یک سازگاری نخواهد رسید؟چگونه یک زن یا مرد دیندار و در عین حال درستکار و راست گو می تواند هم خمس و زکات بدهد و هم مالیات؟ براستی انفال و خمس و زکات تا کجا گستردگی دارد و آیا این وضع ربطی به این حکومت و آن حکومت دارد؟ (حکومت کوتاه مدت پهلوی را مثال نزنید که خود همین انقلاب دینی نشان داد که یک حکومت مدرن حتما با قهر دینی مردم مواجه خواهد شد در کمترین زمان ممکن. آقای محمدرضا نیکفر را می شود ایشان دید که باور نمی کند هنوز که انقلاب یک انقلاب دینی بود و در مقاله ای فضل تجمیع می کرد که: ما داشتیم انقلاب خودمان را می کردیم و نمی دانم این خمینی و آخوندها چطور این وسط صحنه گردان شدند!).

    آیا حقیقتا از اینجا می آید که در کشور گروه مافیا تشکیل داده شده است؟ نه هیچ گروه مافیایی در کار نیست. حادثه سخت پریشان کننده در اینجاست که قرنها دین و شریعت و فقه گسترده ای بر گرده مختارانه و دلخواهانه مردمان این سرزمین سوار شده و تار و پود مجامع حدیثی به شمار نیامدنی، شاخ و برگ فقهی رویانده و پرورانده و بالانده است. از اینجاست که آن علامه حلی دستکم دویست جلد کتاب فقهی نوشته و تمام قدرت این دویست جلد در این است که باید اجرا شود و جز با سیاست و ثروت و ایمان مردمان اجرایی شدن شریعت ناممکن است. از اینجاست که علامه مجلسی، صاحب جواهر و صدها فقیه قبل و بعد از این دو، هر کدام بالای صد جلد کتاب قطور حدیثی و فقهی نوشته اند و تمام حقیقت های زندگی را به زنجیر فقه و حدیث و عقیده کشیده اند و امکان ندارد که در این میان چیزی به نام گروه مافیا وجود داشته باشد. جانهای مردمان مثل موم در دستان توانای آنهاست و آنان بر دلها حکومت می کنند زیر دلها بسی مغشوش، ترسان، حریص، ضعیف و ناآگاهند و نمی خواهند رنج بکشند و بیاموزند و تکانی بخورند و نمی خواهند از حرص و شهوت و منصب دست بکشند. راحتر بگویم آنچه شما در باره جامعه آرزویش را دارید یعنی عمومیت آگاه به حقوق و سرنوشت خود و محافظ حقوق و آزادی و دموکراسی، فقیهان شیعه از هزار سال پیش در باره نظام شریعت و دین و باورهای خود محقق کرده اند و دارای جامعه ای هستند که اگر اندکی انحراف از خطوط آن توسط حتی یک رهبر رخ دهد او را از منصبش خلع کرده و صدها فرد اماده به کار را بجایش می نشانند.درجه انحطاط ما را شما دست کم گرفته ای و من از این جهت بسی ناراحتم. نمی گویم عَلَم دین ستیزی را باید برداشت. نه خیر. اما در آنچه شما می گویید و گروه مافیایی که نشانه گذاری می کنید کافی است که چند علی شریعتی و چند مجاهد کله خر به پا خیزند و جانهای جوانان را به تلاطم و تحریک وادارند آنگاه می بینی در کمتر از یک دهه این گروه مافیا می رود اما چه اتفاقی می افتد؟ گروه مافیایی دیگری که از همان دین و همان شریعت تغذیه می کند می آید و همان راه را ادامه می دهد.(کسانی را می بینم در همین سایت که چه غمها خورده اند که چرا اعتراضات 88 چند ماه دیگر طول نکشید تا کار تمام شود. اینان فکر کرده اند که اگر سیستم دینی موجود مضمحل میشد حتما میرحسینی و یا هر ایرانی روضه رفته ای اجازه می دهد ماه رمضان هر کس هرجور دوست داشت راه برود و روزه بگیرد یا نگیرد.) جناب کورس شما در دینی که شریعت ندارد مدرنیته را با هزاران مصیبت و رنج و قتل و سوزاندن و تبعید و تهدید در نهایت محقق شده دیدید چون شیفتگان آزادی راضی نبودند بگویند چون شریعتی وجود ندارد پس ما کاری به کلیسا نداریم و کار کلیسا با خودش و کار ما با خودمان. آزادی خواهان و روشنگران و جسوران بسیار متفکر و بلندپرواز گفتند همینکه انسان نتواند آزادنه حتی جهنم خود را برگزیند، بسی جاهلانه است در چنین نظام دینی زیستن و سترگان آزادانه جهنم خود را برگزیدند و آثار بسیار آفریدند و من و شما آرامش خاطرمان در صحنه های دهشتناک زندگی مان، خواندن این آثار و انس با این روحهای جهنمی است. این گستاخان و جسوران بشری نشستند و رمان و رساله و نمایشنامه به اندازه صدها فهرست و کتابشناسی (ازجمله مانند کتاب 5جلدی فرهنگ آثار با ترجمه رضا سیدحسینی) ساختند و جامعه را در فرایندی خسته کننده و بسیار زمانبر واداشتند که کشیشان را مسخره کنند چرا که شایسته مسخره شدن اند. در این فضا امثال اراسموس ترجیح می دادند عقلاء المجانین باشند و خود را خر فرض کنند تا اینکه همنشین کشیشان بهشت فروش باشند و نشانه های خریت خود را در رساله هایی که اکنون از بی نظیرترین آثار بشریت است ثبت کردند. آنوقت شما در دینی که سراسر زندگی ما را به چنبر مسائل ریز و درشتش فرو برده، تمام هیمنه ریشه دار و بی نهایت آنرا به یک گروه مافیا تقلیل می دهید و می گویید اما«دین مردمان» با روشن اندیشی و آزادی و حقوق بشر میانه دارد؟ بسی کم و کاستی در چهره حقیقت رخ می نماید اگر چنین باشد.

     
    • نوریزاد عزیز

      تصور می‌کنم پیش از آنکه کورس گرامی‌ جوابی‌ در خورِ این نوشتار بدهند

      بر شما “واجب شرعیست” که به سهم خود پاسخ دوست عزیزمان علی‌ ۱ را بدهید

      که از بس، گرد و خاک به راه انداخته، بیت رهبری در هاله‌ای از نور ملکوتی اشباع گشته!!

      شما با نگارش سی‌ و هشت نامه تاریخی‌ به رهبر، ایشان را با بازگویی تمام کاستی ها، دزدیها

      جنایات، شکنجه‌ها و . . . . . .

      و عدم پاسخگوی ایشان به مسئولیت‌های بزرگی‌ که بر دوش میکشند، لخت و عریان در مقابل

      دیدگانِ عموم به نمایش گذاردید و حال دوست فرهیخته ما میفرمایند :

      “براستی چرا نمی خواهیم دقت بیشتری بکنیم که رهبر ایران با جان و دل با خدا ارتباط می گیرد و در تنهایی
      محض عبادت خالصانه می کند و حریص است بر هدایت مردمان و قوی است در کشتن دگراندیشان و بی
      خدایان و با جان و دل برای مذهبش اقدام و عمل می کند و برای خودش کمترین چیزها را جمع کرده است
      و بل جمع نکرده است. آیا این مشخصات یک رئیس گروه مافیایی است؟”

      “در کدام دوره تاریخی که نام دین و دینداری برقرار است می توانید حکومتی بیابید به اندازه این حکومت مراقب
      بوده است کمتر بکشد و کمتر زندان ببرد”

      “تمام حرکات و سکنات و جزییات رفتار آیت الله خامنه ای و تمام دستورات او در ساختن هسته ای و در مبارزه
      با یهود و اسرائیل و در ارسال پول برای لبنان و سوریه و فلسطین، ده ها سال در ده ها کتاب و مقاله فقهی
      بحث شده و تمام مبانی آن در فقه شیعه ریز به ریز موجود است. شما اشاره صادق به«انفال» را دنبال کنید و
      ببینید که ولی فقیه مبسوط الید یعنی چه و این توانایی گسترده او در بکار گرفتن تمام امکانات یک کشور از
      کجا می آید؟ ”

      حقیقتا جای شگفتیست، که چگونه می‌توان واقعیت‌های بدیهی‌ جامعه را با سفسطه و

      قلم فرسای انکار کرد !!!!

       
      • ممنونم ملیجک. همه این چیزهایی که گفتید اتفاق افتاده است. میگم عمق فاجعه بسیار فراتر است از یک فرد. اگر ارتباط خالصانه با خدا نبود کمتر رخدادهای دهشتناک اتفاق می افتاد. خدا زبان دارد و با ارتباط با او زبانش برای ما معنا می یابد در آیات شدیدش. من اگر چیزی را انکار کنم روسیاهم. بنگر ملیجک عزیز که از کسی که دیگرانی که به ملاقاتش رفته اند را با کنایه دیوث سیاسی می خواند بسی بیشتر از آنکه اکنون دیدیده اید بر می آید. چرا؟ چون همه اینها که اتفاق افتاده در دین و فقه توجیه پذیر است. هیچ فعل حرامی رهبر بزرگوار ما مرتکب نشده است چون رفتار ایشان طابق النعل بالنعل بر فقه و شریعت منطبق است. در آیه انفال و در واعدوا لهم ماستعطتم من قوه. در وغلظ علیهم و در صدها آیه دیگر. و در هزاران حدیث معتبر فقهی!

         
    • على1 گرامى درود برشما

      من تحليل اجتماعى كورس گرامى را همچون تحليل هاى فرهنگى شان بسيار خردمندانه يافتم و البته مى دانم كه ايشان از اين نقد شما بر نوشته شان استقبال خواهند كرد و به آن پاسخ خواهند داد اما من هم نكاتى چند به نظرم رسيد كه با شما و ديگر دوستان در ميان مى گذارم.
      من اين نوشته شما را اينطور فهميدم كه:
      ١- شايعات رايج، برساختهء مردمِ ناراضى است و نخبگان نبايد بر سخن عوام تكيه كنند.
      ٢- اين نظام بسيار فربه تر از آنست كه آنرا تنها به يك ساختار سياسى فروبكاهيم. اين نظام در هزار سال فقه و سنت هاى دينى هزاران سالهء مردم ريشه دارد و رهبر آن نمونه اى از هزاران فقيه و در مقايسه با بسيارى از فقيهان لايق تر و روشنفكر است و حوزه ها با شريعتى پرشاخ و برگ هزاران ساله، سالها مطالعه و تحقيق و فقيه در انبان دارند و هر رهبر كه برود صد فقيه براى جايگزينى در آستين دارد. اين نظام هيچ نشانى از مافيا ندارد و نبايد چنين نظام عظيم و ريشه دارى كه در ذهن و فكر بسيارى از ايرانيان ريشه دارد را به مافيا فروكاست و يا آن را دست كم گرفت.

      اگر گفته هاى شما را درست فهميده باشم ابتدا اشاره مى كنم به نكته اول.
      به گمان من ، رضايت يا نارضايى مردم نيست كه شايعه را رواج مى دهد بلكه انسداد جريان اطلاع رسانى، اختناق رسانه اى است و بى اعتمادى مردم به رسانه هاى رسمى است كه شايعه را دامن مى زند. چه شاه عامل آن باشد چه شيخ و چه مردم راضى باشند چه ناراضى.
      اما تفاوت بزرگ مرگ جلال و على شريعتى با قتلهاى زنجيره اى. اعترافات عوامل قتلهاى زنجيره اى است كه به بركت آزادى نسبى مطبوعات دوران اصلاحات و اكنون اينترنت، تا حدى به فضاى عمومى درز كرد.
      http://www.rahesabz.net/story/52633/
      http://www.dw.com/fa-ir/اعتراف-سعید-امامی-در-مورد-حذف-احمد-خمینی/a-15812624-1
      و البته كه مى توان در فضاى اختناق و عدم شفافيت ناشى از ان، همه اينها را منكر شد.
      در غياب رسانه هاى آزاد و عدم شفافيت، مردم چاره اى ندارند جز اينكه تكه هاى پازل را كنار هم بچينند و با عقل سليم ( common sense) تصوير كلى را بسازند و همين كار را هم كرده اند.

      اما در باره بخش بزرگ نوشته تان كه اين نظام بسيار فربه تر و ريشه دار تر از آنست كه آن را مافيايى بخوانيم، تاكيد شما بر پيشينه و ريشهء نظام منطقى است اما چه منافاتى بين اين وجود دارد كه اين نظام، برخاسته از يك پيشينهء بسيار تنومند و ريشه دار در قرون و اعصار باشد اما در عين حال اكنون عملكردى مافيا گونه نيز داشته باشد؟

      در نوشته هاى بسيارى از صاحبنظران، حتى برخى از پايوران سابق نظام مى خوانيم كه چگونه نظام از پوپوليسم در ابتداى انقلاب، اندك اندك به كلاينتاليستم ( Clientalism) گذر كرد. اين مطلب را من اولين بار در دوران آزادى نسبى مطبوعات پس از دوم خرداد ٧٦ در روزنامه جامعه به قلم آقاى حميد رضا جلايى پور خواندم اما نوشته هاى بسيارى در توصيف ساختار كلاينتاليستى نظام در اينترنت مى توان يافت.

      على1 گرامى. حتى اگر نظام آنگونه كه گفته ايد پيشينهء فربهء فقهى مبتنى بر هزاران كتاب و هزاران فقيه و ريشه در باور هاى دينى در ميليونها ايرانى داشته باشد، اكنون ساختار كلاينتاليستى دارد. .
      نظام كلاينتاليستى به جاى مردم، بر حاميانى تكيه دارد كه در يك رابطه بده- بستان، از آنها سرويس مى گيرد و به آنها امتيازات ويژه مى دهد.
      و اگر بپذيريد كه نظام، كلاينتاليستى است، تفاوت چندانى بين ويژگى هاى آن، با آنچه به مافيا شهرت دارد نمى بينيد.

      مختصرى در باره كلاينتاليسم از منابع مختلف در اينجا مى آورم و قضاوت را به خوانندگان مى سپارم

      “کلاینتالیسم:
      كلاينتاليسـم رابطـه ای سـاختاری بـين حامی ( Patron) وكارگزار(Client) اسـت. حامی ازكلمه اسـپانيايی پاترون به معنای بالادسـت، فرد صاحـب قدرت، منزلت، اقتـدار و نفوذ گرفته شده اسـت. كارگزار يا كلاينت به معنای عامل زير دست و كسـی كه به حامی خود خدمت می كند و در مقابلش منافع اقتصادی و سياسی می برد اطلاق میشـود. برخی ازحامی ها در سطح محلی ممكن است خودشان كارگزار حامی قدرتمندتر ديگری در سطح ملی و كشوری باشند. دركلاينتاليسم منابـع ثروت بطـور نانوشـته ميان گروههـا، يا باندهای موازی تقسـيم ميشـود. باسهم بری از ايـن منابع، گروههـا حفظ كليت نظـام را مطابق بـا منافع گروه خود ارزيابی كـرده و در اين راه ضمن رقابت و تضاد، می كوشند نظام راحفظ كنند. زيرا هرگروه بقای خود را برابر با بقای كل نظام میداند.

      مهم‌ترين خصوصيات كلاينتاليسم به شرح زير است:
      – اقتدار شخصي است و به افراد تعلق دارد (برخلاف دموكراسي كه در آن قانون و جايگاه حقوقي حائز اهميت است).
      – ارزش‌هاي اصلي، تمجيد از سران و اغراق در صفات حسنه آنهاست.
      – سران مايلند قدرت را به انحصار خود درآورند و در مقابل اعمال خود پاسخگو نيستند.
      – روابط رهبران و حاميان غيرشفاف بوده و ممكن است غيرقابل اتكاء باشند.
      – هيچ رويه منظمي در باب جانشيني رهبران وجود ندارد.
      – رهبران محكم به مناصب خود مي‌چسبند و به اشخاص امتيازاتي مي‌دهند تا وفاداري حاميان كليدي را حفظ كنند.
      – تصميمات سياسي در خفا و بدون بحث عمومي يا مشاركت عموم اخذ مي‌شوند.
      احزاب سياسي حول شخصيت‌ها سازمان مي‌يابند.
      – جامعه مدني پراكنده و متفرق بوده و روابط عمودي است.
      – موازين اخذ تصميم ضمني‌اند و تعقيب رويه‌ها از خارج محال است.
      – منافع حاميان، هدايت‌كننده تصميمات است.
      – دامنه وسيعي براي انتصابات حمايت‌گرانه وجود دارد
      توجه به نكات فوق نشان مي‌دهد كه حكومت كلاينتاليستي، با اتكا به درآمدهاي مستقل از ملت، مي‌تواند جامعه را دستكاري كند و افراد و گروه‌هايي را كه حامي آن مي‌باشند، بسيج و تحت حمايت (مالي) درآورد.
      رقابت سياسي در اين شكل حكومت، بي‌معنا بوده و به جاي حاكميت قانون، روابط شخصي حكومت مي‌كند. تصميم‌گيري‌هاي كلان در عرصه عمومي، در خفا و پشت درهاي بسته و توسط عده‌اي معدود صورت مي‌گيرد. جامعه مدني قوي كه بتواند رهبران را به پاسخگويي وادارد، وجود ندارد و درواقع عده‌اي نسبتاً اندك با گرفتن حمايت و كمك مالي از حكومت، از آن در مقابل منتقدين و مخالفين دفاع مي‌كنند.”

      ————————

      آهای دوستان خوب،
      میزان سواد ما را هم در نظر بگیرید لطفاً

      .

       
    • علی1 ارجمند:
      من یکبار نقدت را خواندم. در نگاه نخست دریافتم این است که تمام این نقد بر اساس یک سوء تفاهم نوشته شده است و آن تقلیل گرایی ای است که در پاسخ من به یک پرسش یافته اید. این پرسش از یک امکان عملی می پرسد و من هم به آن بر حسب مشاهدات و حدسیاتی پاسخ داده ام که در وضعیت فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی واقعی اینجایی و اکنونی می بینم. شما تصور کرده اید که من مجموعه پیچیده و در هم تافته ای که فرهنگ عمومی از جمله دین مردم به عنوان امر حیاتی اقتصادی_ و نه به عنوان اندیشه مدرسی و کلامی و فقهی_ و همچنین نفوذ تاریخی نهاد های دینی و همچنین تاثیرات گریز ناپذیر فرهنگ جهان گستر مدرن در سبک و ابزار زندگی و تا حدی آگاهی مردم از آفات حکومت ایدیولوژیک و موقعیت ایران در موازنه قدرت ها در جهان و حتی تفاوت ایستار کنونی ما با ایستار مردم اروپا در عصر روشنگری و رنسانس و دگرگشت های ابزار های رسانه ای و جنگی و غیره همه از پارسازه ها و عناصر و مقومات برسازنده آن هستند، همه را تقلیل داده ام به تقابل دوگانه مردم و مافیا ؟ پس علی عزیز یکبار با دقت بیش تر بخوانید .شاید هم اشتباه از من باشد. اما من به ترتیب به فرایند آگاهی محصور میان افراد معدود و سپس انتقال این آگاهی و سپس میزان حساسیت وجدان اجتماعی به لخت بودن پادشاه وسپس همبستگی موثر در تغییر( تبدیل آگاهی به نیروی مادی نه الزاما انقلاب بل نهاد های مستقل مدنی ، احزاب، راه پیمایی، و مانند این ها) ، آن هم به شرط خواست و تصمیم مردم ، ردیف کرده ام به عنوان شرایط امکان ایدیولوژی زدایی از یک حاکمیت اعم از اسلامی یا کمونیستی با الحادی به شیوه ای دموکراتیک و مدنی. آقا شما از کجا سر درآورده اید.شما پاسخ مرا به پرسش از امکانی از نوع کنار رفتن مسیحیت از حکومت _و نه الزاما فرهنگ و حتی سیاست_در وضعیت خودمان را با مانیفست انقلاب اشتباه گرفته اید. حرف من این است که از قضا فردی که در راس ساختار است اراده مطلقه نیست و از حوزه بما هو حوزه هم هرگز امیدی نمی رود که یک مارتین لوتر قرن بیست و یکمی صادر کند مگر به قرآن خیانت کند . خودت بهتر از من می دانی و بدون تعارف ازت آموخته ام که فقه و مبانی استنباط آن از جمله قرآن با انجیل به عنوان یک متن چه تفاوت بنیادینی دارد. من فقط به یک چشمه کوچکش اشاره کرده ام. اما علی گرامی: آیا فکر میکنی تاریخ سیاسی و اجتماعی را فقط متون و برهان های مدرسی ساخته اند یا در همین سده بیستم عقل روشنگری سازنده رویداد هایی چون ظهور فاشیسم و استالینیسم و هیپی ها و جنبش دانشجویی دهه 60 و مک کارتیسم و مانند این ها بود؟ من سعی کرده ام در یک تنگجای همه عناصر و شرایط امکان تغییر مورد سوال آنیتای گرامی را گرد آورم.درست؟ حالا مافیا کجا پیدا می شود؟ کجا می پرد وسط؟ دقیقا در مرحله ای که نوبت به نیروی مادی مردمی می رسد.این مافیا به نطر من وجود دارد و حتی همان فقها از آن می ترسند ، یعنی به فرض که حرکت اعتراضی از لوترهای فرضی حوزه شروع شود ،این مافیا با قساوتی بیش از رفتار ماموران شاه در خرداد 42 آن را در صورت ناموفقیت در تطمیع سرکوب می کند. همه چیز به این مافیا تقلیل پیدا نمی کند ، اما به دلیل نیروی مادی و مهار و سرکوبی که در دست آن است، اجازه نمی دهد که هر حرکت تغییر خواهی ، حالا چه پروتستان اسلامی باشد، چه جنبش سبز باشد و چه غیر این ها، شکل گیرد . مافیا در حوزه نیست ، در دانشگاه نیست ، در محافل آخوندی و دانشجویی نیست، گر چه در همه این ها دخالت می کند.حتی در میان افرادی از نظامیان که حقوق مدنی و دموکراتیک مردم را قبول دارند نیست. مافیا آن دار و دسته ای است که نه از دین و تاریخ مباحثی که شما می گویید، کم ترین اطلاعی دارند نه از اندیشه مدرن، نه از روح سنت خبر دارند نه از جان مدرنیته ، بلکه اشخاص کم سواد و آزمندی هستند که از همان اول انقلاب در کمیته ها نفوذ کردند و کم کم در خانه های مصادره ای خیابان های شمال شهر رحل افکندند و عمده فروشی سیگار و روغن و یخچال و غیره را مفت صاحب شدند و رشد کردند و اگر این خبر ها هم که شما می گویی در حوزه و بیت باشد ، هیچ اثری از آن در این چشم های حریص نمی بینی ، همچنانکه در تمامی تاریخ ما هیچ تاثیری از اندرز های نصیحت الملوک ها و از زهد و تقوی و وارستگی دادسخن دادن ها در رفتار حاکمان و باند حاکمانی نمی بینی که در تاریخ هر گز دو کار را ترک نکرده اند: یکی شکنجه، و دودیگر غارت اموال مردم . نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ روی__ حیران از آن دلم که کم از سنگ خاره نیست. این که امتیازی قایل شویم برای حاکمی که کم تر آدم کشته است ذره ای از درد احتضار یک و فقط یک قربانی نمی کاهد.و ما هرگز اخلاقا مجاز نیستیم حق حیات حتی یک قربانی را که خود دیگر نیست ، به نفع قدرت مصادره کنیم. انسان غایت است نه آلت .این را دقیقا از مقام تفکر می گویم:نه از مقام سیاست مداری که به ما می گوید: از بیرون گود لاف غربت نزن، چه اگر خودت هم در این بالا بودی دستانت کم یا زیاد آلوده می شد. متفکر یا روشنفکر پاسخ می دهد: همیشه کسانی باید باشند تا بی هیچ باج ومصلحتی حقیقت را به رخ توی سیاستمدار بکشند تا دست کم آلوده تر از آنی که هستی نشوی. علی گرامی : سیستم قدرت پیچیده و در هم تافته است اما پیجیده ترین ساختار های قدرت نیز یک عنصر مادی نگه دارنده و مجهز به ابزار زور و مهار دارد که وقتی خود را از همه عناصر دیگر جدا و بر همه عناصر دیگر با زور و تهدید و ارعاب و ششلول مسلط کرد چیزی می شود که اسم مافیا دقیقا با آن تناسب دارد . حالا عوام گفته باشند . مگر عوام حرف درست نمی توانند بزنند؟ با دقت بخوانید می بینیدکه گفته ام شم عمومی شامه تیزی دارد . اشتباه هم می کند اما اشتباه خود را به محض فاش شدن تصحیح می کند.حتی افسانه هایی که مردم می سازند حقیقتی در خود نهفته دارد. این را گمان کنم در ریشه ها گفته باشم که تمامی زندگینامه نویسان گالیله متفقند که گالیله پیر پس از مشاهده آلات شکنجه هرگز جرات نکرد روی خاک با انگشت پا بنویسد: هنوز زمین می گردد. اما مردم با این شایعه گردیدن زمین را بو کشیدند. حق با شماست که متفکر نباید از عوام تقلید کند. من می گویم نه فقط از عوام از خواص بیش تر. اما بحث در اینجا به امکان عمل سیاسی برمی گرددو هیچ بیانیه ای هم در کار نیست. اگر فکر می کنی که هنوز انقلاب کلاسیک مد نظر من است ارجاعت می دهم به بخش انقلاب در شماره های اولیه ریشه ها . بسیار سپاسمندم که نقدت را نوشتی و البته من هم جواب شتابزده خود را جواب نهایی نمی دانم.

       
      • نوشته بالا از من است
        کورس

         
      • کورس گرامی. نه سرورم من بر اساس این یک نوشته تنها از شما، قضاوت نکردم. معمولا یک روند طولانی را در نظر می گیرم و وقتی ببینم این روند طولانی معیوب است نظرم را می گویم. بله متنم کمی مغلق است و حق میدهم که نیاز به چند بار خوانده شدن داشته باشد و این بدی از سر تند نویسی است که حتی اغلاط املایی را به متنم راه میدهد. و از این بابت بسی عذر می خواهم از شما و دیگر بزرگواران. من تصریح کردم که هرکس منکر جنایات شود مفلوک و بیچاره است و تنها گفتم تقلیل دادن به کلمه مافیا یعنی کوچک کردن موضوع عین مجاهدین سه دهه پیش که تمام تفاوت واقعیت دهشتناک را با کلمه «آخوندا» از خودشان متمایز می کردند. یعنی همه حقایق حاکم بر ذهن حاکمیت و ذهنهای مردم را به کلمه حقیرانه ای تقلیل دادن در اولین قدم به نفهمی مفرط آن مدد می رساند. دوستی گفته است من توقع علامگی از شما دارم. از این بدتر نمی شود گفت. من گفته ام توقع شواهد و مدارک دارم و یا نگفتن آنچه از ذهن عوام مایه می گیرد نه علامگی. تصریح کردم از یک مبارز مدنی توقع مدارک و تحلیل مبتنی بر شواهد نیست چون او انتظارات معطوف به کنشش بیشتر از تأملات ژرف فکری است و حق هم دارد. اما آنکه زحمت اندیشیدن می کشد، در باب سیاست هم باید این زحمت را نشان دهد و اگر نشان ندهد بهترین کار دم فرو بستن است. ما میخواهیم کسانی باشند مکث کنند و مورچه وار بگویند بنیادهای بدبختی ما در کجاست؟ و وقتی کورسی به این نام مشهور شد که اهل مکث است، مناسب نیست که مراقب مکثهایش نباشد چون به این ترتیب حقیقت چهره آبی اش نمایان نمی گردد. کورس-ای عزیز- آنکه فکور است بایدغمهای مکث کردن را هم به دوش بکشد از جمله غم اینکه نمی تواند با صدای بلند گریه کند!

         
    • علی گرامی،

      بنظر میرسد من دیر به این نوشتۀ شما برخوردم چون بسیاری از دوستان پیش از من نظر شما را مردود دانسته اند. من نمیدانم شما اکنون کجا زندگی میکنید و اصراری هم در دانستن آن بخرج نمیدهم. ولی باور کنید که این سیستم فاشیسم مذهبی کُد مافیا را نیز در بطن خود دارد و این همان نکته ایست که شما از دیدنِ آن غفلت کرده اید. اصولاً پیش از آنکه مافیا بودن این جمع را انکار کنید، شایسته بود تا تعریفی از مافیا ارائه نموده و برطبق تعریف ارائه شده و عدم مطابقت آن با مناسبات اجتماعی-اقتصادی-سیاسی موجود، این جمع را از اتهام مافیائی بودن تبرئه فرمائید. پس در این میان شما استدلالی کرده اید که فاقد مقدمه، تعریف یا مبتدا است. ازاین طرز استدلال شما بسیار شگفت زده شدم. براین اساس تصمیم برآن شد تا با تعریف مافیا پرسشی را ازشما بعمل آورم.

      فرهنگ معتبر آکسفورد مافیا را چنین تعریف میکند:

      An organized body of criminals, having a complex and ruthless behavioral code engaged in smuggling, bribery, often sex rackets and drug, racketeering by common symptoms of rigidly controlled economies or politics, mafias operate under the veil of these centres.

      ” گروه سازمان یافته ای از مجرمین دارای قواعد رفتاری بیرحمانه و پیچیده بوده و دست اندرکار قاچاق، رشوه، فحشاء، پولشوئی و نیز بهره برداری جنسی و مواد مخدر از طریق کنترل تام بر امور اقتصادی یا سیاسی، مافیا نام دارد. ”

      حال شما ما را توجیه فرمائید که کدامیک از اعمال مجرمانۀ تعریف بالا شامل حال آقایان نمیشود. منتظر پاسخ می مانیم.

       
      • من در بالا که گروه مافیا را در متنم اوردم بدون اینکه زوائدی که جنبه حقوقی محض دارد به آن اضافه کنم. مقدمه را آوردم. دوباره بخوانید می بینید مقدمه استدلال توی متن هست. بدون ذهن خوانی فکر می کنم شما روی کلمه عوامانه که مربوط به شما بود رفتید و تقاص گرفتید و نوشتید نمی دانم شما در کجا هستید. فرض کن من در گینه نو هستم مگر در استدلا مان فرقی ایجاد می کند؟. آیا لازم است بگویم از این جرمهایی که برشمردید حاکمیت یا ایدئولوژی حاکمیت علیه من هم مرتکب شده است؟ نه لازم نیست. مهم این است که شما هرجا حرف عوامانه ای از علی1 دیدید اگر به آن حرف قاطعانه و با ادب هجوم نقادانه ببرید، بر علی1منت گذاشته اید. لطفا چنین کنید من اگر کمی و تنها کمی حس حقیقت خواهی در وجودم باشد می پذیرم و اگر حسم مرده باشد، خود را کشته ام و هرچه هم جلز و ولز کنم استدلال شما را مخدوش نمی کند. باری حرف شما این بود که علما با زادو ولد فامیلی گروه ساخته اند در حال نابودی ایران اند. با بخش دوم حرفتان موافقم ولی با بخش اول نه. میدانید چرا؟ چون تا عمق فاجعه را درک نکنیم نمی توانیم درک کنیم چگونه یک گروه زاد و ولد فامیلی می تواند در طول چهارصد سال گذشته همه کاره ایران باشد در نهان یا آشکار. بصورت حکومت قطعی یا بصورت ایدئولوژی اصلی حاکمیت. من هیچ وقت نمی توانم دلیل اصلی نابودی مفتضحانه صفوی به دست مشتی چوپان کوه نشین غریبه را، به هیچ عامل بزرگی جز خرافات عمیق و دین ورزی عمیق مردم و حاکمیت نسبت بدهم. همه عوامل دیگر ذیل این عامل جا می گیرند. این روند ادامه د ارد تاکنون. مختارید نپذیرید و به شاخه های دور و کم بنیه، مراد خود را وصل کنید.

         
        • جناب ناشناس یا علی1 مرا دوست نوازی کرده است. تقاص دیگه چه صیغه ایست؟ بنظر میرسد که دوست ما صرفاً شیفتۀ تعریف و تمجید از خود است. درمورد ایران و ایرانی، من اهل رفیق بازی و بده بستانهای سیاسی نیستم. این را گفتم محض اطلاع. درمورد اینکه اشاره کرده بودم “من نمیدانم شما اکنون کجا زندگی میکنید و اصراری هم در دانستن آن بخرج نمیدهم،” منظور این بود که از این نوشته به نظر میرسد علی1 با واقعیتهای ایران امروز بیگانه بوده و دربرج عاج نشسته است. دوستان دیگر هم چنین باوری دارند. استدلال ایشان برمبنای منطق نیست. همین.

           
    • عجب تحلیل عمیقی ، جناب علی یک
      آیا مناسبتر نبود که ابتدا تعریفتان را از مفهوم کلمه مافیا مشخص میکردید و بعد به نزول فتوا اقدام میکردید . شاید هیچکدام از اهالی این رژیم که به فرمایش شما ؛؛بگذار فتواگونه اینگونه ادعا کنم که براستی بهترین و قوی ترین و پاک ترین گروهی که تاکنون بر جامعه شیعی حکومت کرده اند””نام خوان پدرو و یا سالوادور و یا آلکاپون را ندارند و رهبر نیز درمیان متوسط حوزویان از آی کیو بالاتری برخوردار است و هزاران سال است که نوابغ نامبرده در حوزه های سراسر جهان تشیع ریزه کاری های حکومت دینی را تئوریزه کرده اند و کتاب شهریار ماکیاولی را از حفظ می خوانند .شاید شما که حداکثر در دهه پنجم عمرتان هستید باور اینکه همین مردم متدین که احتمال میدهید اجازه ندهند هیچکسی برخلاف شئونات دینی عمل کند در زمانی نچندان دور در این موارد هیچ سختگیری نداشتند و محسوس یا نامحسوس ، نهی از منکر نمی کردند .هراسی که شما از آن نام میبرید و همسنخان شما در جامعه تبلیغ میکنند ، چنان سوژه نخ نمائی شده که این حکومت و این شیوه حاکمیت تنها روش و مترقی ترین روالی است که مناسب جوامعی همچون جامعه ایرانی است و بدیل این رژیم ، یا داعش است و جمود و ارتجاع و یا سوریه و عراق و افغانستان و یا آرژانتین .بنابراین وظیفه ما حمایت از ولایت مطلقه و حکومت فقیهان است ولاغیر !

       
      • از میان نتایجی که گرفتی می تواند این نتیجه مهمتر باشد: فاجعه بسی عمیق است گوش تیز کنیم و خود را تکان دهیم ببینیم چی در ذهنهایمان قایم کرده ایم. آنوقت که ذهنها پهن آفتاب شد، به تدریج مردمان بر سر می کوبند که همین بچه هایی که در کهریزک آدم می کشند همانهایی هستند که ما تربیت کرده ایم در روضه ها! گفتم تقلیل بدهید گرفتار می شوید عین همه ما در هم اکنونمان. ما چرا گرفتاریم؟چون درست در بحبوحه انقلاب گفتیم اگر ما انقلاب کردیم پس این آخوندها از کجا آمدند؟ ما آن لحظه ذهنهایمان را تکان نداده بودیم که ببینم چه در آن کاشته ایم و آنگاه که هنگام درو بود دریافتیم که براستی که ما از زیانکارانیم!

         
  35. جنتی: شورای نگهبان بعد از انتخابات هم می‌تواند افراد را ردصلاحیت کند.
    – به این میگن تحقیر یه ملت. به حکومت اسلامی خوش آمدید.

     
  36. حکایت شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط سمیرا:

    شعر زیر سروده ایست که استاد مصطفی بادکوبه ای در نشست پاسداشت هزاره سرایش شاهنامه که با حضور اساتید ارجمند دکتر فریدون جنیدی،دکتر کزازی ونقالی بانوی ایران زمین “گردآفرید” در تالار پیامبر دانشگاه اصفهان برگزار شد،خوانده شد.

    این برنامه با تلاش چند ماهه دانشجویان کانون فرهنگ پژوهان ایرانا برگزار شد و با استقبال بی نظیر دانشجویان و انجمنهای ادبی شهر اصفهان روبرو شد.

    با وجودی که این سروده پایان بخش برنامه 9 ساعته ایرانا بود اما به اندازه ای باشندگان (حضار) را به وجد آورد که در پی هر بیت شعر خوانی استاد (با آوای رسا و لحن حماسیشان) صدای تشویق های ممتد و از جان بر آمده باشندگان فضای سالن را می انباشت و در پایان همه باشندگان به پا خاسته و به مدت دستکم پنج دقیقه استاد بادکوبه ای و هموندان (اعضای) کانون فرهنگ پژوهان ایرانا را (که به روی سن آمده بودند) تشویق نمودند، تشویقی که خستگی چند ماهه تلاش جانفرسا را به یکباره از تن و جانمان زدود.

    به فردوسی بزرگ

    هلا ای بزرگ خردمند راد/ درودم زجان بر روان تو باد

    خردمند دانا دل، ای پیر طوس/ خداوند بس رستم و اشکبوس

    خرد چون چکیده است از خامه ات/ شهِ نامه ها گشته شهنا مه ات

    از آن جاودان در جهان زنده ای /که تخم سخن را پراکنده ای

    همه روزگار وطن تیره شد / چو تازی به خاک وطن چیره شد

    موالی چو نامید ما را عرب / غم و درد آمد به جای طرب

    چو دیدی که زخمی است قلب وطن/ و خون بارد از دیده مرد و زن

    قلم در کفت خنجر تیز شد/ ستم را نشان رفت و خون ریز شد

    برون آمد از جان تو این سرود/ تو گویی که ایران چنین گفته بود

    “ز شیر شتر خوردن و سوسمار/ عرب را به جائی رسیدست کار

    که تاج کیانی کند آرزو / تفو بر تو ای چرخ گردون تفو”

    سرود تو شد داروی درد ما/ شفا داد درد زن و مرد ما

    چو شهنامه فرهنگ ایران بود/ دل دشمن از آن هراسان بود

    “پی افکندی از نظم کاخی بلند” /خجسته بنائی اهورا پسند

    که از باد وباران گزندش نبود/ نیاورد سر، پیش ناکس فرود

    بنایی که باشد بنای خرد/ وزان برتر اندیشه بر نگذرد

    سرود تو پیغام آزادگی است/ همه درس زیبای افتادگی است

    خرد نامه ات بی همانند شد/ وطن از سرود تو خرسند شد

    زیک سو میهن نامه پهلوان/ دگر سوی “آبشخور عارفان”

    تویی زاده کوروش نامدار /شهنشاه پیروز دشمن شکار

    که منشور آزادگی بر نوشت /بشر را به آیین برابر نوشت

    تو گسترده ای پهنه رزم را /بر آورده ای صحنه بزم را

    چنان رزم با بزم آمیختی /که ساغر به شمشیر آویختی

    ز یک سوی آوای تیرو کمان/ بر افکنده ای بر بلند آسمان

    دگر سوی در جانت آید فرود/ز یزدان چنین آسمانی سرود

    میازار موری که دانه کش است /که جان دارد و جان شیرین خوش است

    توئی جان رستم توئی جان گیو/ تو جنگیده ای با دد و دام و دیو

    تو بگذشتی از هفت خان سرفراز /به گوش تو خوانده است سیمرغ راز

    کمان کیانی به دوش تو بود / جهان پر ز بانگ خروش تو بود

    تو گفتی جهان را مگر بشنوند/ “نبندد مرا دست چرخ بلند”

    هلا ای سیاوش وش سر فراز/ تو بگذشتی از تل آتش به ناز

    چو دیدی عرب را که ضحاک وار /ز فرهنگ ایران بر آرد دمار

    تو با کاویانی درفش سخن / به پا خواستی تا نمیرد وطن

    به پا کردی از شور هنگامه را/ سرودی ابر نظم شهنامه را

    کنون ای خداوند کوپال وکوس/ چه گویم ترا جز دریغ و فسوس

    که فرهنگ تازی سر آورده باز /”ز نیکی نیاید سخن جز به راز”

    چو با تخت منبر برابر شده است/ رسوم عرب سایه گستر شده است

    ز تازی گرفتند هر نام را/ سپر کرده آیین اسلام را

     
    • مازیار وطن‌پرست

      این بزرگان غافل با دمیدن بر آتش نفرت‌های قومی و مشخصا “عرب ستیزی” نه تنها آب به آسیاب آیت‌الله خامنه‌ای آب می‌ریزند که در خلاء بی‌دشمنیِ پسا برجام در آرزوی اختراع دشمن ملی دیگریست تا باز سر مردم را به خود گرم کند؛ بلکه سپاهیان شکست خورده‌ای را یاری می‌دهند که در آرزوی جنگی دیگر و پوشش دادن ناشایستگی‌هاشان با جان فرزندان ما و به بهای میراث نسل‌های آینده (نفت و سایر منابع تجدید ناپذیر) برای تفوق کامل و بی‌رقیب بر سرنوشت این آب و خاکند.

      که می‌گوید عرب شر محض است؟ که می‌گوید عرب عین بی‌فرهنگی است؟ که می‌گوید آنچه بخشی از روحانیت شیعه بر سر ما می‌آورد نسخه‌ای عربی است؟

      هیچ می‌دانید یکی از معروفترین آلبوم‌های موسیقی تاریخ معاصر عرب، بازخوانی ترجمه‌ی عربی رباعیات خیام به آواز ام‌کلثوم است؟ هیچ می‌دانید (بخصوص آنها که هنوز سوزنشان در زمان ساسانیان گیر کرده) که نخستین مرزداران ایرانی که در برابر حمله‌ی مسلمانان مقاومت کردند والیان عرب بحیره و انبار بودند؟ هیچ می‌دانید اختلاف فرهنگی بین طبقه‌ی متوسط و تحصیلکرده‌ی ما با همطرازان عرب خود در کشورهای همسایه بسیار کمتر است تا (مثلا) احمد جنتی و احمد خاتمی و علم‌الهدی و … ؟

      اگر قرار به تسویه حساب‌های تاریخی باشد هیچ می‌دانید همین ما ایرانیان چه بلاهایی سر همسایگان گرجی، ارمنی و هندی خویش آورده‌ایم؟ می‌دانید کم و بیش در تمام دوره‌های قدرتمندی ایران (فارغ از سلسله و پادشاه) رسما و علنا به خاطر گرفتن کنیز و غلامبچه‌ی خوبروی به گرجستان لشکر کشیده‌ایم؟ نه 14 قرن پیش که 2 قرن پیش و آخرینش (حمله‌ی آغا محمد خان) باعث شد که حاکم گرجستان به تزار روس پناه برده و بقیه‌اش را که همه می‌دانند.

      اشتباه نکنید من نمی‌گویم ایران و ایرانی بد است. حرف من اینست که اگر نفرت یک گرجی از شهروندان و فرهنگ ایرانی به دلایل تاریخی 200 ساله مسخره به نظر بیاید، ترویج نفرت از فرهنگ و مردم عرب به دلایل 1400 ساله احمقانه‌تر و مسخره‌تر است.

      زمان این نفرت‌ها و نفرت پراکنی‌ها به سر آمده. بهتر است روشنفکران نا آگاه، هرچه زودتر از خواب غفلت برخیزند. ممکن است بعضی‌ها ازین مقایسه بدشان بیاید. اما آقازاده‌ای مثل فائزه هاشمی (که زندگی پدرش سراسر به زشتکاری‌های این نظام آمیخته‌است) با رفتن به ملاقات بانوی بهایی آزاد شده از زندان، نشان داده که از روشنفکران زندان کشیده‌ای مثل آقای بادکوبه‌ای فرسنگ‌ها جلوتر است. ضمنا خواهش می‌کنم پاسخ ندهید که “نیت فائزه مردم فریبی است و …” چون آنچه در انجام چنین کاری اصلا مهم نیست، نیت است.

      مهم شهامت زنی است که هرچه دارد از اعتبار یک روحانی شیعه (پدرش) است و به ملاقات کسی می‌رود که به شهادت تاریخ معاصر بزرگترین دشمن اعلام شده‌ی روحانیت شیعه است.
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950224000499

       
  37. «دادسرا» حساب کمک‌های مردمی به قلعه احمد آباد را بست

    قلعه احمد آباد، محل آرامگاه محمدمصدق نماد «نهضت ملی ایران» و نخست وزیر

    در سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ است.

    امير مصدق کاتوزيان

    ۱۳۹۵/۰۲/۲۲

    هیئت امنای قلعه احمد آباد (محل آرامگاه محمدمصدق نماد «نهضت ملی ایران» و نخست وزیر در سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲) به تازگی در اطلاعیه‌ای اعلام کردند که مسئولان حکومتی حساب بانکی مخصوص اداره امور نگهداری و مرمت این قلعه در بانک ملی ایران را بسته‌اند.

    این هیئت همچنین در این اطلاعیه از دوستداران محمد مصدق خواسته است که دیگر به این حساب مبلغی واریز نکنند. حساب بانکی یادشده به نام محمود مصدق نوه محمد مصدق و حسین شاه حسینی عضو «جبهه ملی» و فعال پیش‌کسوت طیف «ملیون»، باز شده بود.

    رادیو فردا از آقای شاه‌حسینی پرسیده است که آیا خبر بسته شدن حساب بانکی ویژه اداره آرامگاه محمد مصدق صحت دارد؟

    بله. بسته شده است.

    دلیلش مشخص است که چرا بسته شده؟

    تا ا لان به ما جوابی نداده‌اند و ما را دعوت کرده‌اند که چهارشنبه برویم به ما پاسخ بدهند.

    چه کسی از شما این دعوت را کرده؟

    آنچه به من نشان دادند «بازپرسی شعبه دوم دادسرای ناحیه سه شهید مقدس» در اوین است.

    این دادسرا چطور دخیل شده در اینکه به بانک بگوید ببندند؟

    هیچ اطلاعی نداریم. هیچ. روز چهارشنبه قرار شده جناب دکتر محمود مصدق و من در خدمتشان برویم ببینیم مسئله چیست.

    تا حالا از این حساب چه استفاده‌ای می‌شد؟ آن مرمت‌هایی که شده…؟

    خیلی. حساب ساختمان ساخته. یک کتابخانه ساخته. البته نگذاشتند. ساختمانش تمام شد کاملا آماده از هر حیث. کتاب‌هایی هم کسانی هدیه داده‌اند و گذاشته‌اند آنجا. البته خود قلعه ماهیانه حدود حداقل بین ۱۰ تا ۱۵ میلیون هزینه دارد. نگهداری‌اش. چهار دیوار چهار طرفش دارد. این قلعه دیوار‌هایش کاهگلی است و ما می‌خواهیم حفظ آثار هم شود. خود ساختمان خشتی است و رطوبت کشیده. طاق شیروانی قدیمی است. خب اینجا درخت دارد، ‌ آبیاری دارد، ‌ پاک کردن دارد، تلفن دارد، ‌ گاز دارد، ‌برق دارد. سرایدار دارد که همیشه آنجا هست. یک کارگر همیشه هست. الان ایامی است که باید نهر را بیل زد، علف‌ها را کند، شاخه‌ها را تراش کنیم، ‌سمپاشی باید باشد. برگریزان آنجا، تمیز کردن آنجا…

    تا حالا این مخارج چطوری تامین می‌شده؟

    مردم. همین مردم. حسابی بوده اعلام می‌کردیم به نام «هیئت امنای قلعه احمدآباد جهت نگهداری قلعه احمدآباد علاقمندان می‌توانند به این شماره در بانک نادری پول بریزند.»

    ولی آن حساب دیگر بسته شد؟

    این حساب را این‌ها بستند. ۱۲ میلیون تومان موجودی بود که بستند.

    این هیات امنا از قلعه احمدآباد چه استفاده‌هایی می‌کرد تا حالا؟

    بعضی مواقع سفارتخانه‌های خارجی از طریق وزارت خارجه می‌رفتند اجازه می‌‌گرفتند، آن‌ها مراجعه می‌‌کردند وقتی اجازه وزارت خارجه صادر می‌شد من یا جناب دکتر محمود خان یا من یا یکی دوتا از امنا به سرایدار آنجا می‌گفتند و آن‌ها می‌رفتند آنجا داخل مقبره عکسی برمی‌داشتند یا ادای احترام می‌کردند و می‌رفتند. بعضی مواقع تا سه سال پیش هیئت امنا دخالت‌های مستقیمی می‌کرد و دولت وقت اجازه داده بود روز چهاردهم اسفند و روز بیست و نهم اردیبهشت که روز تولد و فوت مرحوم مصدق بود اعلام می‌کردند که در قلعه باز است و مردم می‌توانند برای احترام و گل گذاشتن تشریف بیاورند. حدود هزار تا هزار و پانصد نفر و دولت هم اجازه داده بود و ماموران امنیتی هم گذاشته بودند، می‌آمدند. الان البته دستور دادند دو سه ماه قبل از اینکه درش را ببندند و به هیچ وجه کسی را راه ندهند حتی خود خانواده مرحوم هم نباید بیایند. تا‌‌ همان موقع هم بعضی شب‌های جمعه یک عده می‌رفتند و فاتحه می‌خواندند و در بعضی اعیاد یک عده می‌رفتند. مراعات می‌کردند. دولت هم اجازه می‌داد. ولی الان سه چهار سال است دولت اجازه نداده چهاردهم اسفند و بیست و نهم اردیبهشت در آنجا برنامه‌ای اجرا شود.

    بیست و نهم اردیبهشت امسال آیا مراسمی برگزار خواهد شد؟

    امسال نامه را نوشتیم و فرستادیم برای آقایان. آقایان باید اجازه بدهند. همانطور که دفعه پیش چهاردهم اسفند ۹۴ را به مناسبت مرگ دکتر مصدق ندادند، حالا هم بیست و نهم اردیبهشت را که تولد دکتر مصدق است یقینا احتمال دارد و پیش‌بینی می‌کنیم جوابی ندهند.

    دو نکته را لازم است به عرض خوانندگان برسانم:

    1ـ آخوندها هر وقت به آمریکا حمله ظاهری می کنند کودتای 28 مرداد را بعنوان مطالبه مطرح می کنند و این مطلبی که در مصاحبه فوق مطرح شده است چهره واقعی آخوندها را بر ملا می کند که آخوندهای هزار چهره چه شیادانی هستند.

    2ـ پولهایی را که آخوندها از زمان مرگ خمینی تا کنون برای مقبره او خرج کرده اند را در نظر بگیرید با این بستن حساب مقبره دکتر مصدق، با این تفاوت که این کمکها داوطلبانه و مردمی میباشد ولی پول مقبره خمینی ار بیت المال ملت ایران خرج میشود و ملت ایران هم مرکب از هر آئین و مذهبی میباشند که اکثرا رضایت ندارند ولی آخوندها این ناراضی بودن صاحب پول و مسائل به قول خودشان شرعی! آنرا را اصلا به روی مبارک نمی آورند!.

     
    • میخواهند نام مصدق را برای همیشه از تاریح ما پاک کنند. کاری را که آمریکا از آن شرم کرد. کاش ما ملت اینگونه ترسیده نبودیم میتوانستیم خیابان پهلوی سابق ( ولی عصر فعلی) را مصذق نام بریم. همانطور که انقلابیون اولیه در بهمن 79 نام نهاند.
      روسپیان هم میدانند. آنها همواره میگویند شما میتوانید جسم ما را در اختیار بگیرید ولی روح ما را هرگز!

       
    • افسوس، افسوس. خدا لعنتشان کند،از آخوند ///////// تاریخ به خود ندیده. راستی کی بود میگفت هیچ آخوندی پای هیچ سند استعماری امضا نکرده؟

       
    • اگرحسن خميني يك جودرك داشته باشدبا خواندن اين خبر حداقل ازامسال به بعد الت دست برگزاركنندگان ارتحال!نخواهد شد كه من چشمم اب نمي خورد!

       
  38. ( کمی ویرایش متن قبل ) حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر .____این روزها مجدداً عکسی از یک نماینده انتخاب شده مردم مسئله ساز شده است و ظاهراً ادامه سریال مناظره تلویزیونی و داستان ” بگم بگم ” در سال 1388 بینِ آقای احمد نژاد با آقای میرحسین موسوی بوده که در آن سال ، احمد نژاد عکسِ خانم محترمی را در صفحه جادویی سیما به میلیون ها بیننده نشان میداد . حضرت آیت الله نوری زاد با توجه به اینکه رهبری نظام روزی اعلام کردند که نظرشان به احمد نژاد نزدیکتر است ، استفتاء اول آنکه آیا به لحاظِ مقلد بودن احمد نژاد از رهبری ، وجوب شرعی نشان دادن آن عکس از سوی احمد نژاد شرافتمندانه بوده است ؟ استفتاء دوم آنکه در صورت وجوب شرعی ” بگم بگم ” در سیمای کشور ، تسرٌی این نوع سیاست برای سایر مقلٌدین رهبری و در هر سطح از مردم عام و خاص ، شرافتمندانه است ؟ الحقر ____ مبشٌر

    —————-

    سلام مبشر گرامی
    غیبت شما مرا ببر این گمان انداخت که ای بسا مبشر عزیز ما برای طرح پرسش های ناب، کمی از همگانِ ما فاصله گرفته. پرسش های خود را غنا ببخشایید.
    سپاس

    .

     
  39. جناب علی 1
    در رابطه با کامنت اخیرتان در مورد نقد شخصیتهای تاریخی که در زمان حاضر موثر هستند بنده دقیقا متوجه منظور شما نشدم. اگر درست فهمیده باشم با توجه به فضای یاداشت شما، منظورتان نقد شخصیتهای دینی هست که در حال حاضر به آنها استناداتی میشود .
    اگر این استنباط درست باشد، کیفیت این نقد و شیوه آن زا متوجه نشدم. بعنی شما چگونه میخواهید نظرات کسی را که قرنها پیش زندگی کرده و امروز کسی با استناد به او نظری را طرح میکند نقد کنید؟ اما آیا باید این نظر جدیدد نقد شود یا نه؟ پاسخ بنده مثل شما مثبت است ولی در اینصورت باید آن نظری را که امروز طرح میشود نقد کرد. منظور بنده این است که اگر بنده امروز بر اساس فرضا نظرات مارکس طرحی ارائه کنم ، این در حقیقت تفسیر من از نظرات مارکس است. آیا واقعا مارکس بدنبال ایجاد نظم سیاسی خاصی بود؟ خوب اگر به لنین نگاه کنیم او طرح خودش را دارد و مائو هم چیز دیکری میگوید . اینها تفسیرهای این افراد از دیگاههای یک متفکر است که اصلا معلوم نیست که آیا خودش به مارکسیسم به این معنا باور داشته یا نه؟ آیا مارکسیسم لنینیسم ابداع مارکس است یا لنین؟ در اینجا ما چکونه میتوانیم مارکس را نقد کنیم؟
    اما اینکه آیا مارکس قابل نقد است یا نه پاسخش مثبت است ولی درک و نقد مارکس باید در ظرف زمانی و موقیعت او مطرح شود. مگر ما میتوانیم مارکس 100 سال پیش را با معیارهای امروز ارزیابی کنیم؟
    بنده آن بحثی را که شما اشاره کردید را ندیده ام و این مطلب را بر اساس یادداشت شما مطرح میکنم. امیدوارم مطلب شما را دزست فهمیده باشم.
    با تشکر از مطالب خوبتان

     
    • عجب! یعنی مارکسی به دنیا می آید و چیزی می گوید و بشر نمی تواند او را بفهمد و نقد کند؟ چرا مگر مارکس ولو که در یک ملیون سال قبل زیسته باشد،از چارچوب زبان بشری خارج شده است؟ هرچیز که ترجمه پذیر به زبانهای مرسوم و مالوف بشر-چند هزار زبان و گویشی که نام می برند- باشد، ضرورتا به همان زبان ها هم تفسیرپذیر و هم نقدپذیر و هم باورپذیر است. بالاتر بگویم امکان ندارد خدا به زبانی غیر از زبان بشر، با بشر سخن بگوید. نتیجه:هر فرد مقدسی نیز چون در چارچوب زبان بشری نهاده شده و اینک در منظر ما تفسیر و ترجمه می شود، به همان نسبت که باور کردنش مقبول است، نقد کردنش نیز مقبول و موجه و مشروع است بدون هیچ زمان پریشی من درآوردی.

       
    • با صفای ارجمند از شما بعید است که منظور علی1 را درنیافته باشید!درست که علی1 گرامی بعضی مواقع بخاطر موضوعات بسیار درک نوشته اش مشکل می شود ولی این نوشته اخرش انصافا یکی از ساده ترین و سر راست ترین نوشته هایش می باشد.باصفای گرامی چرا ما نمی توانیم مارکس و یا محمد و یا هر شخصیت دیگری را که دراین دنیا زیسته اند و حرف زده اند و از خود اثری بجای گذاشته اند نقد کنیم؟با صفا ارجمند برای نقد چنین افرادی کافیست که شما آثار و طرز زندگی و شرایط زندگیشان را بررسی کنید.مارکس با مطالعه تاریخ بشر یک تئوریی مطرح کرده ولی خود مارکس تئوری خود را پشتوانه عمل قرار نداده و خود پیشگام انقلاب و یا شورشی و یا سیاستی نشده.مثال ساده تری برایت بزنم در همین سایت جناب کورش سعی در نشان دادن ریشه های بدبختی و حقارت تاریخی و عقب افتاده گی ما ایرانیان دارد.ولی خود کورش نه کسی را به انقلاب دعوت می کند و نه خود پیشگام چنین حرکتی است.ایا اگر کسانی 100 سال دیگر با تکیه به نوشته های کورس حکومتی سرکار اوردند.آیا کسانی که مخالف آن حکومتند حق ندارند برگردند و نوشته های کورش را بعنوان تئوری ایکه پایه و اساس ان حکومت شده نقد کنند و نشان دهند که انحراف از کجا شروع شده؟
      با صفای ارجمند اتفاقا اگر تفسیر سنتی از اسلام را بپذیریم حرکت محمد آنچنان روشن است که در هر زمانی براحتی می توان آنرا بنقد کشید.بخصوص در زمانه کنونی که هر حرکتی که بر مبنای قران و سنت محمد در جهان پاگرفته کاری متفاوت با حرکت خود محمد انجام نداده. آیا شما بعنوان یک مسلمان معتقد شیعی(برداشت من از نوشته های شماست) می توانید منکر مسلمان بودن رهبران داعش و یا خمینی وخامنه ایی و طالبان و جنهه النصرت …بسیاری از گروههای تروریستی ایکه خود را اسلام می دانند شوید؟مسلما نه!چون دراسلام کسیکه خود اقرار به مسلمانی کند و شهادتین رابرزبان جاری کند مسلمان است. ایا با وجود چنین برداشتهایی از اسلام که درعمل به نتایج مشابحی رسیده اند آنهم در طول تاریخ و در دراز مدت و نه یکبار بلکه از بدون ظهور اسلام تا کنون نباید فرد خردمند و متفکر را به اندیشیدن درباره ریشه این تفکر وادار کند؟و برای یافتن پاسخ خود بسراغ سرچشمه این حرکت وادارد؟

       
    • هر کس در صدد بود مطلبی را پیچیده کند حتما می خواهد یا ناتوان است از بازگو کردن حقیقت یا می خواهد بخشی از حقیقت را نهان کند حالا من و شما که طالب حقیقتیم برای چه پیچیده اش کنیم به این یک فرض فکر کن و پاسخ بده دوست من: شما در یک ملیون سال پیش بر قبیله ای حمله برده و افراد آن قبیله ی دشمن را از دم شمشیر گذرانده و کشته ای. از قضا همسر جوان، برادر و پدر خانم زیبا رویی را هم کشته ای که اینک روبروی شما ایستاده به کرنش و حقارت. شما حتی به او فرصت می دهید که یک سال برای عزیزانش عزا بگیرد و گریه کند و بعد با او می خوابید به همسری. شما کاری به معیار امروز و دیروز نداشته باش و خودت را در گیر و گور هرمنوتیک بازی پریشان اندیشان گرفتار نکن: بگو آیا در یک هزارم درصد احتمال می دهی در در آن زن میلی به این مرد باشد و از سر رضا حاضر به همخوابی و همراهی و همسری با او یا به عکس درونش از کینه و نفرت موج میزند بدون اینکه امکان و توان ابراز نفرتش را داشته باشد؟ آیا درک چنین حسی نیاز به این همه هرمنوتیک بازی دارد؟ باری تا خودمان را انسان فرض نکنیم و در جای دیگرانی که رنج کشیده اند نگذاریم چه بسا صد سال بعد بگوییم بله آدم سوزی در آلمان نازی اتفاق افتاده است ولی طبق معیارهای آن روز باید داوریش کنیم و حق نداریم هنگام داوری یادمان برود که هیتلر هنرمند بود و دستان سفید زیبایی داشت!

       
  40. باید به سوریه و لبنان و یمن کمک کرد
    ما با اعزام جوانان خود به سوریه یا هر جای دیگر مخالفیم اما با دادن پول و سلاح به آنها برای دفاع از خودشان موافق
    چون اگر پول و اسلحه ندهیم و علویهای سوریه و شیعیان لبنان و یمن و عراق و پاکستان و حتی سنیهای حماس شکست بخوردند به هر سو و ازجمله به ایران مهاجرت می کنند و همان مشکلاتی که مهاجران افغانی و عراقی در این سالها برای ما درست کردند آنها نیز درست خواهند کرد. الان یک پولی می دهیم نهایتا یک وعده غذایی را کم می کنیم حال اگر چند میلیون مهاجر از لبنان و سوریه و یمن وارد ایران شوند آنوقت همان پول و شاید بیشتر را برای آب و برق و گاز و مدرسه و بهداشت و درمان و حمل و نقل آنها باید هزینه کنیم و البته جنایت و تجاوز و ازدواجهای سودجویانه و بچه های دورگه و زنهای بیوه رها شده نیز از پیامدهای گریزناپذیر هر مهاجرت انبوه و ناخواسته ای می باشد. بعد هم که از گوشه ای از مملکت صدای اعتراض بلند شود داد و بیداد که چرا نژادپرستی! غربیها نیز هر از گاهی چماق حقوق مهاجر سوری و لبنانی و فلسطینی را بلند می کنند و بر سر ایرانی بیچاره می کوبند. همین ها که می گویند چرا از فلسطین حمایت می کنید و اینها پول ملت فقیر ایران است اگر فلسطینی به ایران بیاید مدافع حقوق مهاجر فلسطینی میشوند. مشکل آنها وقتی است که حمایت ایران از فلسطینی و سوری و لبنانی بیخ گوش اسراییل باشد وگرنه اگر بعنوان مهاجر به ایران بیایند و بزنند و بکشند و تجاوز کنند حتی مورد حمایت پیدا و پنهان نیز خواهند بود.( مثل حمایت آنها از تداوم حضور مهاجران فعلی)
    الان 75 درصد کارگران ساختمان و خدمات خیلی از شهرهای مهاجرپذیر بیکار هستند( همین عبارت را در اینترنت سرچ کنید) آن هنگام 25 درصد شاغل نیز خانه نشین میشوند. فقر، فحشا می آورد و می دانید حتی مدت کوتاهی بیکاری برای قشر ضعیف و بدون پشتوانه مالی کارگر ساختمان و شاگرد خیاط و کفاش و رفتگر شهرداری و … چه تبعات هولناکی برای خانواده آنها دارد.
    دولت تمام مهاجرین و پناهندگان عراقی و افقانو… را در 12 استان اسکان داده و اقامت آنها در 19 استان ممنوع است ( عجب عدالتی!) اما در صورت هجوم سیل مهاجر جدید بقیه استانها نیز باید سهمیه داشته باشند و نمی توانند مثل امروز براحتی از زیر بار مسئولیت فرار کنند آنوقت تبریزِ تمیز و بدون گدای ما میشود مثل مشهد و قم و حاشیه تهران و اصفهان و کرمان و یزد
    عراقیها و افغانیها را نیز باید بیرون کرد و به آنها هم پول یا سلاح داد تا از خانه و کاشانه شان دفاع کنند! نه اینکه کشور را به دشمن واگذاشته و اینجا در امنیتی زندگی کنند که برای آن یک میلیون جوان ایرانی مفت و رایگان در حال خدمت سربازی اجباری هستند.( عراقی و افغانی هم در ایران و هم در کشور خود از سربازی معاف است!) مضحک اینکه یک تعداد از افغانها را معلوم نیست با چه وعده ای به سوریه می فرستند در حالیکه مملکت خودشان در اشغال بیگانه است

     
    • شاهد از راه رسید. توجه بفرمایید جناب تحلیل گراموروعواقب ناشی ازپناهندگی :

      ازاواسط سال ۲۰۱۴ تا همین ژانویه گذشته بیش از دو میلیون پناهنده از سوریه، عراق، فلسطین و چند نفری هم از پاکستان و ایران قاطی آنها بودند همه بدون استثنا بطرف ممالک اروپای غربی یورش بردند، عده ای هم که الان تو اردوگاه های پناهندگان در ترکیه و مقدونیه گیر کرده اند همه میخواهند بروند اروپای غربی، اگر تا حالا هیچ کدام طرف ایران نیامده اند در آینده هم نخواهند آمد شما نگران نباشید

      تا بامروز که برای خرج کردن پولهای مردم بهر منظوری که عشقتون میکشید که اجباری برای بهانه آوردن حس نمیکردید، حالا چطورالان بفکر دلیل تراشی افتادید؟ سوره انفال این حق را به شما میده هر کاری که دلتون خواست با پول های مردم انجام بدهید، مثلا اگر پروژه اتمی نشد یک سوراخ دیگه پیدا کنید پول ها رو بریزید اون تو. دیکه لازم نیست با این یاوه سرایی ها به شعور مردم اهانت کنید

      رسول

       
    • چه تحليل اب دوغ خياري بود

       
  41. اخبار: امروز جان کری در نشستی با بانک‌های اروپایی در لندن از شرکت‌ها خواست از آمریکا به عنوان بهانه‌ای برای توجیه عدم معامله با ایران استفاده نکنند. او گفت، این کار “نه دقیق است و نه منصفانه.”

    هفته گذاشته ایران وایر نامه ٥٤ اقتصاددان و كارآفرين به خامنه اى براى پايان تبعيض اقتصادى عليه بهائيان ايران منتشر کرد.

    -ترجمه: فقط با یه امضا پایین یه برجام خر از پل نمیگذاره. اونهایی که به بانک‌ها و شرکتهای اروپایی و آمریکایی مشاوره میدن همینهایی هستن که اسمشون پایین این نامه هاست. صدها و شاید هزارن نفر دیگه هم با این ۵۴ تن هم عقیده هستن ولی اسمشون پایین این نامه نیست ولی همین مشاوره رو آنها هم به بانک‌ها و شرکتهای اروپایی و آمریکایی میدن. به این دلیله که فرجام جواب نداده. جان کری هزار بر دیگه هم این حرف رو بزنه بی فایده است.
    ————————————————————————————–
    سایت ایران وایر: http://iranwire.com/features/9023/
    نامه ٥٤ اقتصاددان و كارآفرين به خامنه اى براى پايان تبعيض اقتصادى عليه بهائيان ايران
    -امضاهای پایین این نامه رو نگاه کنید. اینها افراد تاثیرگزاری هستن. اینکه برجام چندان تاثیری نداشته یکی از دلیالش بازتاب جهانی این حماقتها در حکومت اسلامی میباشد. اینهم لینک اصل نامه. شما هم اگر میتوانید پرینت کنید و در به دفتر سید علی بفرستین.

    https://persian.iranhumanrights.org/wp-content/uploads/2016.04JointOpenLetterreBusinessClosingstoSupremeLeaderofIran-Farsi-Revised.pdf

     
  42. درودی دوباره

    امروز خبری دیگر منتشر شده است که پیکر سردار جواد دوربین از مدافعین حرم در سوریه در بندرانزلی زادگاه ایشان بخاک سپرده شد

    میگم اگه دفاع ازحرم دردمشق بعهده ما ایرانیان هست خوب درآمد آستان این حرم را هم حد اقل باید نصف کنیم دیگه! نمیشه که پولارو شما بجیب بزنید ماها با خون جوونامون ازکار و کاسبی شما دفاع کنیم. حداقل ازاون اربابتون روسیه بخاین تجهیزات ساده برای جنگ دردفاع از حرم رو دراختیار بچه های جان برکف ایران بزاره که اینقدر کشته ندیم

    ضمنا همین چند روزگذشته که پاسداران مازندرانی با عده ای از گردان فاطمیون که با چنگ و دندان درخان طومان ازجان خودشان دفاع میکردند که با کمال تأسف و تأثر تمامی آنان بطرز فجیعی پرپریا اسیرشدند نیروهای رفیق پوتین قران فروش در پالمیرای سوریه برای نیروهای جانبرکف اسدک کنسرت گذاشته بودند. باور نمیفرمایید؟ از سایت ذیل دیدن کرده و بتاریخ این کنسرت توجه کنید:

    http://www.nytimes.com/2016/05/10/world/middleeast/munitions-and-music-with-the-russians-in-syria.html

    بعد میگن ما درمقام مشاوره در سوریه هستیم یعنی اینکه نیروی قدس که سردمدارشون حاج میرزا قاسمی هست خیلی خیلی بیشترازارتش عرب سوریه که حداقل تجربه سه جنگ با اسراییل را در رزومه خود دارد بدانش رزم مسلط هست و به آنها یاد میدهد که بچه نحوی در میدان رزم رفتار کنند که پیروز شوند. خب عرض میکنم خدمتتان:
    سال پیش همین حاج میرزا قاسم خبری درنشریات دنیا همراه با عکسی ازخود که در حوالی تکریت بهنگام «نبرد» با داعش گرفته بود پخش کرد و ضمن آن اظهار نمود که تا یک هفته دیگر خبری را خواهید شنید که تمام دنیا را تکان تکان خواهد داد(یه همچین چیزی، مطمئنم یادتون هست) دو هفته بعد از پخش این خبر خبرگزاری های دولتی حاج میرزا قاسم را نشان میدادند که در کرمان برای یه عده صادق مانند مشغول سخنرانی هست. هیچکس از این بابا نپرسید که حاجی پس اون خبر تکان تکان دهنده چی شد؟ تکریت وچرا ول کردی اومدی کرمان؟

    اینا همچین ازاین نیروی قدس سپاه صحبت میکنند که انگار میتونن شاخ غول رو درعرض یک روزسه تیکش کنن. اینا جنگ هارو فقط درجراید و تلویزیون و یوتیوب میبرند. تا حالا یک فقره پیشرفت و حتی بپایان رساندن یک پروژه رزمی درکارنامه خود نداشتند. الان سالهاست تو عراق موی دماغ مردم اونجا شده اند درحالیکه مقتدی صدر با دو روز چادر زدن در بغداد و بدون اینکه قطره خونی از دماغ کسی بیاد ویا گلول ای شلیک بشه باندازه هزار برابر قدس دستاورد داشته. از یمن هم که در سکوت کامل آسه بروآسه بیا که گربه شاخت نزنه عین مختار خروج کردند و صداشم در نیاوردن هر کی هم راجع بجریان یمن ازشون بپرسه عین بهمن مفید میگن «ما بهمه گفتیم زدیم شوما بگین زده، خوبیت نرره»
    سوریه هم که دارین میبینین، بنظر میاد بخاطر بیکفایتی شون راه گریز خودشونوهم مسدود کردن وحالا اونجا مودنین ولی نه مسؤلیت پیامدهای اونجارو میپذیرن و نه حاضرن خودشون تنها درگیراونجا باشن، حالا فرمانده مجّررررب کل غوا رو قانع کردن که یکی از حساسترین واحدهای ارتش ایران رو که تکاوران تیپ ۶۶ نوهد هست رودرگیر سوریه کنه، یکی نیست باینا بگه آیون شما بچه حقی و توجیهی قدرت دفاعی ایران رو دارین ضعیف میکنین؟ این واحد مثل تمام واحدهای دیگرارتش برای هدفی مشخص سازمان و آموزش داده شده است و اونم دفاع از تمامیت ارضی و حفظ یکپارچگی کشوردرمقابل تعرض دشمن خارجی هست نه عملیات برونمرزی ۲۰۰۰ کیلومتراونورتراونم واسه خاطر حفظ تاج و تخت یک زرافه. سه چهار پست پیش یکی از دوستان لینکی از تابناک پست کرده بود که راجع به خانواده های این تکاوران نوشته بود که چگونه سال تحویل را بدلیل جان باختن پدر درجنگ سوریه بدون وی باید سپری میکردند. بعقیده من تعدادشان کم هم نبود

    در مورد اینکه میگن اگه اونجا با داعش نجنگیم باس تو ایران اینکارو بکنیم. خدمدتون عرض کنم که:
    اولا شما اونجا با داعش نمیجنگین، شما اونجا با هرکسی که فکر براندازی رژیم حاکم بر سوریه هست میجنگین

    دیما بنده بشخصه ترجیه میدم تو داخل ایران با داعش بجنگیم تا توعراق و سوریه. واسه اینکه:
    جنگ های نا متقارن اصلی ترین دلیل موفقیت نسبی داعش تو ۲ کشوربوده. اول اینکه بیش از ۵۰ درصد ازاهالی اون نواحی داوطلبانه حالا بهر دلیلی باداعش همکاری میکنند ما بقی هم بزور، در نتیجه داعش در صورت لزوم براحتی خودرا درمیان بومیان هضم کرده و استتارمیکند. فرض بفرمایید یک لشکر بسیار پیشرفته برای دستگیری عناصر داعشی وارد رقّا میشود ولی درنهایت غیر ازدستگیری تعداد کمی ازآنان کاری از پیش نخواهدبرد چون تمایز داعشی با افراد بومی امکان پذیرنیست. و همانطور برعکس عنصرداعشی با ظاهری بومی وارد جامعه میشود ومنتظر فرصت برای وارد کردن ضربه ای کاری و ناپدید شدن بعد ازآن داخل جمعیت. فکر میکنید چرا تا حالا ناتو یا روسیه حتی ترکیه نیروی زمینی آنجا پیاده نکرده است؟

    هیچکدام ازاین امتیازات درداخل ایران برایشان فراهم نخواهد بود و ضمنا نا آشنایی بمحیط و ندانستن زبان نیز به بقیه مشکلات دیگراضافه خواهند شد که همه اینها داعش را مجبور خواهد کرد که مانند سایرنیروهای مسلح دریک جبهه معین دست به نبردی کلاسیک بزند که من باور ندارم بتواند حتی ۱۰ روز هم دربرابرارتش میکانیزه نیم میلیونی ایران دوام بیاورد. در نتیجه بنده این بهانه «اگه اونجا نه اینجا» روهم اصلا قبول ندارم. ما یه درس مهم از مردم امریکا که تونستن جنگ ویتنام رو تو خبابونهای نیویورک، واشینگتون، شیکاگو و و و تموم کنن یاد بگیریم

    سپاس واسه حوصله تون
    رسول

     
    • حاج قاسمک هیچی بارش نیست. هیچ. تنها هنری که از خودش نشون داده ترقه ترکوندن اینور و اونور دنیا کشتن آدمای بیگناه توی خیابون. مثل همین داعشیهای عربی. سپاه ۸ سال توی جبهه عراق اینهمه بچهای مملکت رو به کشتن داد تا رسید به جام زهر. اینروزها هم گردن کلفتیشون رو با زدن توی سر و کله جوونای مردم توی خیابونا یا زندان و شکنجه بیگناهان.

       
  43. اخیرا خبری منتشر شده که حضرت رهبری داوری میان شورای نگهبان و وزارت کشور در تضییع حق الناس مربوط به آرای خانم مینو خالقی را به هیات عالی حل اختلاف سه قوه سپرده است. اولا طبق قانون اساسی اختلافات با شورای نگهبان باید از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام حل و فصل شود نه این شورای من درآوردی. ثانیا که از کی تا حالا شورای نگهبان جزو قوای سه گانه شده است ؟ ثالثا رییس این شورا آقای هاشمی شاهرودی است که از اعضای برجسته شورای نگهبان در قضیه رد صلاحیت از جمله رد صلاحیت حسن خمینی میباشد و چطور قرار است این شورا که توسط عضوی از شورای نگهبان اداره میشود میان شورای نگهبان و وزارت کشور داوری کند؟ این چگونه عدالتی است که رهبر جمهوری اسلامی دارد که خلاف بین تهمت و افترا و تجسس که هر سه حرام شرعی و گناه کبیره است را نادیده میگیرد و بلکه بر آن صحه میگذارد تا از تصمیمات بی پایه و خلاف عقل و شرع یک آخوند در شورای نگهبان حمایت کند؟

     
  44. جناب مصلح گرامی..با تشکر و آرزوی سلامتی شما و خانواده مخترم

     
  45. الو حاجی...

    نمی دونم چه حکمتیه که هروقت بحث دل دزدی حضرات آیات میشه، این مش مرتضی محو تشریف دارن.
    حاجی جان، آقامون محمد نوری زاد برای بار صد هزارم تشت رسوایی علمای عظام و حضرات آیات رو ول داد از رو بوم. مغلطه ی شما رو هم به گوش جان نیوش می کنیم در این خصوص.

     
  46. با درود
    به در خواست آنیتای گرامی‌ در پاسخ به بعضی‌ “چرا‌های عمیق و عزیز و شکفته” و اذهان و قلبهایی که بدنبال کشف پایه‌های تئوریک “انبوه فقر و کودکان و زنان خیابانی”هستند؛ و یا اذهانی که در شگفتند که چه گونه رسیدیم به اینجا که قیمت یک بشکه نفت حدود ۳۵ دلار شده و قیمت یک بشکه دوغ آبکی‌ کاله بیش از ۷۰ دلار، و اینکه چطور یک خانوادهٔ ۱۰ نفره مستاجر در حوالی خاوران بر اثر فقر توسط مالک بیرون رانده شده و مایملک فقیرانه و مندرس نیز توسط مالک “خوش انصاف” و احتمالا طلبکار بابت تعویق پرداخت اجاره بها مصادره شده و آن خانواده ناچارأ در چادری بسر میبرند در کنار بسیاری دیگر همچون خود در فقر مطلق در پارک هائیکه برای اطراق زوارین کم بضاعت شهر ‌قم در اطراف این شهر بپا شده و با خوردن ساندویچ نان سرد و خشک و تهماندهٔ چایی سرد روزگار بسر میکنند؛
    این نوشتار‌ها اگر پاسخ گوی برخی‌ پرسش‌های بنیادین شما نباشد حداقل آنها این فرصت را به شما میدهد که پرسش‌های خود را در ساختار اقتصاد‌سیاسی ملی‌ متصل با رشته‌های آشکار و نامرئی به ساختار قدرت مسلط اقتصاد‌سیاسی جهانی مورد ارزیابی قرار دهید، از جغرافیای طبیعی گرفته تا جغرفیای اقتصاد و سیاسی؛

    http://www.nurizad.info/blog/29201#comment-207857 – “علم” اقتصاد مال خر نیست،
    http://www.nurizad.info/blog/29240#comment-211344 -پاسخ به نقد
    http://www.nurizad.info/blog/29709#comment-226014 – پاسخ به نقد
    http://www.nurizad.info/blog/29737#comment-226988 – تجارت نفت از زمان جنگ جهانی‌ دوم تا امروز و آیندهٔ آن
    http://www.nurizad.info/blog/29814#comment-229961 – پاسخ به نقد
    http://www.nurizad.info/blog/29259#comment-213015 – اهورا مزدا ،

    با سپاس

     
    • جناب کاوش با درود حتما درآن نوشته های بلندت هم همه کاسه کوزه ها را سر عموسام شکندی و هم خودت و هم ایدیولوزیت و هم جنایتکاران و مافیای اسلامی حاکم بر مردم را از مسؤلیت مبرا کرده ایی؟!تو که دست بقلمت خوبه و مقالاتت هم تکراریست خب بجای ارجاع دادن به یکسری مقالات تکراری و خسته کنند یک مختصری در چند سطر(نه بیشتر چون مردم حوصله امپریالیسم و امپریالیسم ستیزی توده ایی /آخوندی را ندارند) می اوردی.حالا هی بمن بد و بیراه بگو!

       
  47. سلام استاد گرامی .
    متوجه شدین که آقای آیت الله جوادی آملی در دیدار با آقای عارف از واژه “دیوث سیاسی” استفاده کرده؟ حالا که گندش در آمده ببینید دفترش چه جوری ماست مالی کرده. اینا رفتن زیر یه خم هرچی فحش های ناموسیه بابا عجب هفت خط اند بمولا

    دفتر حضرت آیت الله جوادی آملی در خصوص موارد مطرح شده در دیدار این مرجع تقلید با دکتر عارف توضیحاتی ارائه کرد.

    این اطلاعیه می گوید: در دیدار روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت دکتر عارف نماینده منتخب مردم تهران و جمع دیگری از نمایندگان منتخب مجلس شورای اسلامی با حضرت آیت‌الله العظمی جوادی آملی ( دام ظله )، مطالب ارزشمندی در سه محور کلی نقش مردم در جامعه، وظایف مسئولان و جایگاه رهبری مطرح گردید که تفصیل آن در پایگاه اطلاع رسانی رسمی بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء به آدرس news.esra.ir منعکس شده و مناسب است علاقه مندان و کاربران محترم اخبار مربوط به دیدارها و سخنان حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی را از آدرس فوق پیگیری نمایند.

    در این دیدار به کارگیری واژه ای خاص موجب برداشت ناصوابی گشته که امید این توضیح در جهت رفع این ابهام مؤثر و مفید باشد.

    یکی از واژه ها و مفاهیمی که در فقه کاربرد رسمی دارد واژه ( دیاثت ) است آنچه در فهم درست رهنمودهای حضرت استاد حائز اهمیت است، کاربرد اصطلاح «دیاثت» در دانش فقه و اخلاق است که با کاربرد عرفی آن، تفاوت زیادی دارد.

    توضیح اینکه فقیهان شیعه، در ابواب قضاء، حدود و شهادات، بر اساس روایات معتبر امامان معصوم (علیهم السلام) احکام متعددی برای «دیوث» و «دیاثت» مطرح کرده اند. همانطور که در کتاب شریف مجمع البحرین آمده در اصطلاح ایشان، «دیوث» به مرد بى غیرتی گفته می شود که مردان بیگانه را بر همسرش وارد مى‌کند. دیاثت از گناهان کبیره است به گونه ای که در روایتی از وجود مقدس رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که دیوث بوى بهشت رااستشمام نمى‌کند. امام صادق ( علیه السلام ) نیز مى‌فرماید: «بهشت بر دیوث حرام است».از این روشهادت دیوث نیز در محاکم شرعی پذیرفته نیست.

    آیت الله العظمی جوادی آملی (دام ظله ) با تبیین معنای غیرت در فرهنگ اسلامی اذعان داشتند: در فرهنگ قرآنی غیرت را معرفت هویت و غیر زدایی تشکیل می دهد و غیرزدایی هم به این معنا است که اولا اجازه ندهیم بیگانه به حریم ما نفوذ کند و ثانیا خودمان هم در کار دیگران تجسس نکنیم. بیگانه را در حریم خود راه دادن و وارد حریم غیر شدن با غیرت سازگار نیست. بر اساس چنین معنای فقهی و اخلاقی معظم له با بیان اینکه کشور ما، کشوری غنی و برخوردار از نعمات و مواهب الهی است، اظهار داشتند: با وجود این همه منابع غنی در داخل کشور، واردات برخی کالاها که در کشور امکان تولید آن وجود دارد، دلیلی جزء سوء مدیریت و در برخی موارد بی غیرتی ندارد.

    حضرت استاد ( دام ظله)در چنین فضایی بحث غیرت دینی را مطرح نموده و با توسعه مفهومی نسبت به کلمه دیاثت و دیوث فرمودند کسانی که راه نفوذ بیگانگان را درفضای اقتصادی و یا سیاسی به روی کشور می گشایند از غیرت اقتصادی و یا سیاسی برخوردار نبوده و دیوث هستند.

     
    • خوب است اين مراجع عظام اينجا كامنت نمى گذارند وگرنه آقاى نوريزاد مجبور بودند كار و زندگيشان را رها كنند و بنشينند هى هاشور بزنند.

       
    • یعنی توجیه از این فجیع تر نمی شود. دفتر ایشان با القاب پر طمطراقی چون “دام ظله” فحش ناموسی ایشان را چه توجیهی کرده است! خوب است که ایشان “دام ظله” هست اگر جزو دسته ارازل و اوباش بود در مقابل شخص محترمی چون دکتر عارف چه القابی به کار می برد؟ خداوند سایه لمپنیسم را بر سر این مراجع مستدام گرداند.

       
  48. درود بر نوریزاد و سایر یاران ارجمند

    خواستم حضورتان عرض کنم که باشگاه خبرنگاران جوان و جام جم آنلاین عکسهای جانباختگان واسرای ایرانی که دردست خونخواران وحشی گرفتارهستند رو پخش کرده اند. اجساد این بیچاره هاروعین تپه روهم انبارکردن، اسیر را رو خونین و مالین با طناب بستن و تو خیابونا میگردونن. از لحظه ای که این عکس ها رو دیدم اعصابم داغون شده، نا سلامتی اینا جوون های ما هستند باین روز افتادن یکی باید جوابگو باشه. والا یه سرجوخه با یه کم تجربه نظامی هم اگر بالا سراین ۸۳ نفر بیچاره بود میتونست از چنین فاجعه ای پیشگیری کنه. مکالمه رادیویی این بیچاره ها تو خبرگزاری ها هستش خودتون بخونین. همش داد میزنن که بابا ما اینجا گیرکردیم پشتیبانی بفرستین. پس اون نیروی هوایی اسد آدم خورکجا بوده؟ فقط میتونن بمب بشکه ای رو سر مردم خودشون بریزن؟

    آخه کدام فرمانده دیوانه ای یک گروهان سرباز رو بدون پشتیبانی توپخانه و هوایی و بدون زرهی درنزدیکی دشمن اونم خط اول جبهه ول میکنه که فقط با یک تفنگ از خودشون دفاع کنن؟ جلیقه ضد گلوله که قربونش برم این بیچاره ها حتی کلاه خود هم ندارن، بنظر میاد هیچگونه تجهیزات رزمی ندارن، فقط یکدست یونیفورم و یک جفت پوتینٔ. تازه گزارش دادن که یک سردار سپاه قدس (سردار سید شفیع شفیعی) دراونجا بوده که تکفیری ها جنازه شو با خودشون بردن. سردار مگه مساوی تیمسار نیست؟ پس یک افسرامیرارشد تو خط اول جبهه چکارمیکرده؟

    زمانی که یک سردارسپاه که بیست سال خدمت کرده نوزده سال و نه ماهشو پشت میزهای وزارت خانه ها، شرکت های دولتی، استانداریها، فرمانداریها، سفارتخانه ها و مجلس و شوراها صرف میکنه دیگه تو میدان جنگ بیشترازاین ها نمیشه ازش اتظار داشت

    حالا اومدن تومصاحبه ها ادعا میکنند که دشمن از شرایط آتش بس سؤاستفاده کرده، یعنی تجدید نیرو کرده و بما حمله کرده. مگه شما به اینا نمیگین تروریست های تکفیری؟ اونوقت از اینا انتظار دارین مثل یک ارتش استاندارد با حس مسؤلیت شرایط آتش بس را رعایت کنند؟ یکی نیست باین بگه آخه نادان تازه شرایط آتش بس برای هر دو طرف نیروها یکسان هست اینو یه سرباز صفرهم میدونه. یعنی شما هم میتوانستید ضمن اینکه هرگز گارد خودرا پائین نیاوردین و هر لحظه آماده دفع حمله احتمالی دشمن بودید تجدید نیرو کنید و برای جنگ بعدی آماده بشید. نه اینکه یک عده نیروی بی تجربه بد بختو بدون هیچگونه پشتیبانی تو خط اول جبهه ولشون کنین خودتون برین دمشق زیارت. اینا جوون های مملکت ما هستند طفلی ها، هر کدومشون گل سر سبد یک خوونه وادن، اگه نمیتونین از جونشون درست مواظبت کنین، اگه پول ندارین تجهیزات رزمی براشون بخرین خب بیاین بمردم بگین، ازشون کمک بخاین بخدا مردم ایران در عرض دو سه روز بهترین تجهیزات و واسه برادراشون تهیه میکنن. نه اینکه بمردم دروغ بگین. اول گفتین رفتیم اونجا از حرم مواظبت کنیم بعد گفتین فقط درقالب مستشار نظامی اونجا هستیم حالا هم که میگین اگه تو سوریه با تکفیری ها نجنگیم اونوقت بایست توایران باهاشون بجنگیم در حالیکه همه میدونن شما دروغ میگین شما رفتین اونجا تاج و تخت بشار اسد قاتلو که آخرین هم پیمانتون تو کل این دنیاست حفظ کنین. خب چرا بچه های خودتون نمیفرستین؟

    اگه فکر میکنین اعصابشو ندارین عکسهارو نگاه نکنین

    http://www.javsaz.ir/1874/pictures-of-the-iranian-captives-and-martyrs-in-aleppo-tvman-khan-18/

    رسول

     
    • این سردارکان شکست خورده تخصص شون توی سر و کله زن و بچه مردم توی خیابونای ایرانه. زارت و زورت شون همش توخالیه.

       
  49. مازیار وطن‌پرست

    محمد رضا زائری روحانی اصولگرا و دکترای فلسفه‌ی غرب از لبنان و مخالفت با حجاب اجباری:

    https://www.youtube.com/watch?v=V6S7-cgBXYA

     
  50. مازیار وطن‌پرست

    الهیات سیاسی پیشوا محور: https://www.youtube.com/watch?v=l_FQIOuNJzM

     
  51. آقای روحانی اخیرا گفته که میخواهد از رای دادگاه آمریکایی به دادگاه بین المللی شکایت کند. خواستم بگویم اگر بانک مرکزی شکایت کند و حسابش را از حساب دولت جدا کند شاید نتیجه بگیرند اما اگر دولت شکایت کند و یک دفعه در دادگاه ثابت شود که ای دل غافل بعضی از دولت مردان ایران و سپاه در ترورها دست داشته اند اون وقت چه ؟

     
  52. تقدیم به تو عموی نازنینم که جانت را کف دست نهاده ای و شمعی روشن کرده ای بهر دلیری و امید گرفتن مردمان ایران زمین.
    این نوع نوشته ها آزمونهای موقتی است در فکر کردن بی مدد دیگری که شعبه ای از تمرین دلیری است- و از نقدها با جان و دل پذیرایی می کنم و بعدا معایبش را در ذهنم کم می کنم و بر روشنی و درستی بیشتر آن به مدد نقدی که آن را بکوباند، می افزایم.
    جدیدا به موازات نقدهایی که بر رفتار و گفتار و کردار بزرگان دینی و تاریخی از سوی آزاداندیشان طرح می شود، کسانی چون مهدی خلجی، سروش دباغ و جواد اکبرین واکنشهایی در رد این نقدها انجام داده و کار ناقدان را مغالطه و ابتلا به «زمان پریشی» دانسته اند. به گفته آنها ما وقتی ارزش¬های کنونی مثل بدی قتل مرتد و دگراندیش(مثل فرهیختگانی که در بنگلادش و جاهای دیگر با چاقوی جهل متعصبان تکه تکه می شوند)، بدی برده داری و قبح چند زنی، کودک آزاری را از بزرگان گذشته مطالبه کنیم و آن را نزدشان نیافتیم یا ضد آن را یافتیم، حق نداریم گذشتگان را به دلیل بی توجهی به این ارزشهای نو و کنونی نقد کنیم و زیر علامت سوال ببریم که تو اگر بزرگی پس چرا فلان کار بد(بد از نظر مردم این زمان) را مرتکب شده ای؟. خلجی، سروش و اکبرین می گویند اینکه کار خوب مرسوم در این زمانه را از زمان دورتر و شخص قدیمی تر متوقع باشیم، دچار زمان پریشی شده ایم واین توقع منطقا توقع صحیحی نیست. در زمان پریشی دچار خطای منطقی می شویم زیرا زمان و زمانه فعلی را که مرز و خط معین دارد از خودش جدا کرده و مرز و خطش را تا چوب خط زمان گذشته می کشانیم. رعایت مرزهای هر مفهوم و زمان تولد آن مفهوم از بدیهیات فعالیت عقلی درست و منطقی است. اگر زمان را خطی ممتد از مجموع نقاط فرض کنیم، در هر نقطه اش یک سلسله رخدادها و کیفیات و ارزشها نمایان می گردد و جابجا کردن این رخدادها و ارزشها و آن را از نقطه بعدی یا قبلی طلب کردن، عاقلانه و منطقی نیست . برخی (جواد اکبرین در نامه جدیدش به کروبی) در لفاف عبارت متفاوت تری گفته اند که اشخاص تاریخی را نمی توان نقد کرد که چرا به ارزشهای کنونی ما عمل نکرده اند زیرا(این عین استدلال اوست) میزان آگاهی در اختیار آنها کمتر از میزان آگاهی در اختیار ماست . نتیجه سخن امثال این افراد محترم این است که کاری که اکنون بد است را مقدسان گذشته مرتکب نشده اند یا اگر هم مرتکب شده اند، به بدی آن آگاه نبوده اند و بنابرین از بدی مبرایند.
    نقدهای متعدد بر این تلقی قابل طرح است. مانند اینکه فرد قائل به چنین درکی از زمان پریشی، نظراً قائل به نسبیت ارزشهاست و این نسبیت اینقدر بد است که تا اینجا کشیده می شود که ما دست مان از هر نوع داوری ارزشی(بر اساس خوب وبد بودن یعنی بر اساس اخلاق) بسته می شود وحتی نمی توانیم فرض کنیم در زمان واحد، «دو شخص» موظف به «ارزش واحد»ی باشند و اینکه(این از لحاظ دینی مهم است) با این استدلال که میزان آگاهی در سنجش خوبی و بدی کار گذشتگان مرثراست، اذعان می کنیم به طور تلویحی به کم آگاهی گذشتگان وعلم غیب نداشتن و عادی بودن آنها. این دیدگاه در ضمن خود نوعی دگرگونی الهیاتی را هم به این طریق شکل می دهد. اما اکنون کاری به این ایرادها ندارم و تنها به یک نقد دیگر می پردازم. برای صورت بندی این نقد ابتدا اندکی تفسیروار اینگونه استدلال می کنم که ما اگر فرض کنیم یک فضیلت و ارزش کنونی برای فردی در زمان گذشته درک پذیر و قابل اجرا نباشد، او نسبت به این ارزش مسئولیتی ندارد یعنی او به همان تاریخ گذشته تعلق دارد و نباید پایش به زمان کنونی کشیده شود. اما مشکل این است که فرد مقدس گذشته الان و در زمانه کنونی حضور بالفعل و قطعی دارد بسی بیشتر از حضور فرد نامقدس و آزاد کنونی در زندگی کنونی خودش. نقد روشن این است که فرد مقدس تاریخی چه در متون مقدسش و چه در رفتار و سیره و گفتارش بگونه ای سخن گفته و معتقدانش به گونه ای تفسیرش می کنند که زمان کنونی مسئول است که او را بپذیرد و باورش کند! اگر او در قبال زمان کنونی و ارزشهای این زمان مسئولیتی ندارد چرا زمان کنونی باید در قبال او مسئولیت داشته و به حرف و بیان و کنشش توجه کند و از او/آنها برنامه زندگی استنتاج کند؟ به تعبیر دیگر کسانی که از زمان پریشی سخن می گویند و این را مغالطه ای در اطلاق ویژگی زمان حال به زمان گذشته تلقی می کنند، ناچارا باید بپذیرند که فرد مقدس گذشته را نباید به زمان کنونی کشاند و ملحق کرد. افرادی چون سروش دباغ که مقدسان گذشته را تا سویدای جانشان نفوذ می دهند و حاضر نیستند آنها را در مقابل این حضور بالفعل قطعی، مسئول بدانند(من شخصا باور دارم که هر باوری که در ذهن ما می نشیند اخلاقا مسئولیت کنشهای بعد ما با اوست چون علت کنشهای ما و احساسات و عواطف سپسین ماست)، چگونه و بر اساس چه معیاری این افراد محترم، در صحنه عمومی از «زمان پریشی» ناقدان مقدسان گذشته سخن می گویند؟. ناقد مقدس گذشته می گوید اگر من مسئولیت باور به مقدس گذشته را دارم پس به همان اندازه هم حق دارم از مسئولیت مقدس گذشته نسبت به زمانه و ارزشهای کنونی سخن بگویم و او را به پرسش کشم و به سخن وادارم. فرض کنیم سروش دباغ نوعی، به لوازم شخصی بودن دین پایبند است و در ذهن هم دارد که«خدا وجود دارد و پیامبر مقدس است و با خدا در ارتباط است» اما مخالف او بر عکس نمی پذیرد خدا وجود دارد و پیامبر مقدس است و با خدا در ارتباط است. این دو باور پایه ای تا جایی که در ذهن بمانند و به صحنه اجتماع و عموم کشیده نشوند، جای ایراد گرفتن و نقد کردنشان نیست ولی وقتی یکی باورش را پایه شکل دادن به قوانین اجتماع و سیاست و دانش و صنعت و تفریح قرار داد، دیگری هم حق دارد به نقد آن باور پایه ای موجود در ذهن سروش دباغ نوعی، اقدام کند زیرا آن باور پایه ای ماهیت قوانین و رفتار کنونی جامعه را تعیین می کند و انحطاط و بدبختی کنونی را معلول این باور پایه ای می داند. سروش دباغی نوعی می تواند رابطه و همبستگی معنایی میان این انحطاط کنونی و آن باور پایه ای شکل دهنده به قوانین و دانش و سبک زندگی کنونی را نقد کند و ثابت کند این رابطه وجود ندارد اما نمی تواند بگوید کسی که چنین رابطه ای را یافته است زمان پریش است. به عبارت دیگر نقد سروش و اکبرین بر زمان پریشی در گفتار کنشکران حقوق بشری وارد نیست و اگر هم وارد باشد از انصاف خالی است زیرا اینان باید به مان نسبت که ناقدان مقدس گذشته را زمان پریش می دانند، مدافعان قوانین دینی و سنتهای دینی را هم زمان پریش بدانند و بگویند فردی که مال گذشته بوده ما نمی توانیم او را به زمان کنونی بیاوریم و از او راهنمایی بخواهیم و اگر آوردیم و محور سیاست و اجتماع و دانش و سبک زندگی کردیم، پس در قبال این محورهای کنونی، مسئولیت پاسخگویی یعنی نقد شدن دارد. آیا خلجی، سروش و اکبرین به این لازمه روشن سخنشان التفات دارند؟ نه ظاهرا.
    این استدلال من نوعی استدلال واکنشی بود و می توان استدلالهای کنشی مهمتری هم طرح کرد و استدلالهای کنشی را بالطبع باید از راه قطعیتهای اخلاقی و معنای خوب و بد و مشترکات و بدیهیات «عقل» شکل داد و از آن طریق هر گذشته و حال و آینده ای را واداشت که بر قواعدی منطبق باشد که انسان را آزار ندهد. پایه چنین استدلالهایی شاید اگر بر آزار ندادن انسان و وهن نکردن به انسان باشد، ثمربخش باشد زیرا آزار دادن به هر انسانی در هر شرایطی و در هر زمانی مقبول خود آن انسان آزار دیده نیست و باید دید آن آزار دیده چه کاری کرده و اگر کارش مستحق چنین آزاری نباشد، دیگر ممکن نیست آزار دادن را مشروع جلوه دهیم ولو که آزار دهنده یک ملیون سال پیش زیسته باشد.(آیا در هر زمانی از تاریخ بشر، زنی که همسر و برادر و پدرش را کشته باشیم، حاضر است با دل و خواسته، همدل و همسر ما شود و در کنار ما بخوابد و لو که ما ده سال هم به او فرصت داده باشیم تا این خاطرات را از ذهنش بزداید؟) آزار دادن به دیگری مفهومی قدرتمند دارد برای کل دادن به نوعی استدلال کنشی خوب و می تواند مانع مقبول افتادن افکار سطحی شبیه افکار متوسلان به ایده زمان پریشی شود.
    باری دینداری از نوع سروش دباغ با این نوع برخورد با کنشگران حقوق بشری،می خواهد در برابر عموم بایستد. عموم کنونی می پذیرد که سنتها و افراد و مقدسات گذشته را باید دقیق مطالعه و ارزیابی کرد ولی نمی پذیرد که سنت و فرد مقدس گذشته را ذهنا بپذیریم و در رفتار و کنش اجتماعی کنونی مان-از طریق آن پذیرش درونی- راه دهیم بدون اینکه حاضر به محاکمه و نقد و پاسخگویی او در صحنه اجتماع باشیم. عزت مستدام

     
    • درود بر شما على1 گرامى.

      اين روشنفكران دينى دچار زمان پريشى هستند زيرا شخصى مربوط به گذشته كه را كه از ارزشهاى كنونى بيخبر بوده است را الگوى زمان حال قرار مى دهند.

      اين روشنفكران دينى دچار مكان پريشى هستند زيرا بجاى زندگى در كشورهاى منور به نور اسلام، در بلاد كفر يعنى كانادا، امريكا و فرانسه رحل اقامت افكنده اند،

      اين روشنفكران دينى دچار زبان پريشى هم هستند چون خود را روشنفكر دينى مى نامند اما علاوه بر اينكه روشنفكر نيستند، نتيجه عملشان نيز به ضرر دين است. زيرا روشنفكر بودن به معناى روشنگربودن و مقابله گرى با باور هاى نادرست و خرافى در جامعه است در حاليكه اينان مى خواهند اين باورها را با ارزشهاى مدرن بشرى در هم آميزند كه مانند آميختن آب و روغن نشدنى است. و نيز بیشتر زیان را به دين وارد می‌کنند زیرا دین را از دستور کار خارج نمی‌کنند و طبیعی است وقتی گفتمان دین در جریان باشد گفتمان ضددین هم در جریان قرار مى گيرد.

       
  53. باسلام
    جناب نوریزااد
    واقعا فکر میکنید که این موارد اصلا برای مقام عظما و یا همان بزدلان سردرآخور کرده آیت خدائی مهم است .یا فکر میکنید که از اینگونه کثافتکاریها و رذایل اطرافیانشان بی خبرند .یا مثلا در دوران طلائی از اینگونه مسائل نبود و بکارت دخترکان منافق را بی اجازه امام ویادگارشان ویا سرداران سازندگی و شهدای محراب و …برمیداشتند .واقعا هنوز در جبین این کشتی نوری یا حتی خردک‌شرری میبینید . به شرافت انسانت سوگند که در تمامی ادیان و ایدئولوژی ها و تحت نام‌ آزادی و توسعه و تعالی و تمام ادعاهای مردم فریب ، اعم از اسلام و مسیحیت و یهود و…..مثلا آسمانی یا مارکسیسم و کاپیتالیسم و سوسیالیسم و حتی اومانیسم ، تنها سواری گرفتن از توده های غافل و نفع مادی صاحبان قدرت اهمیت دارد و لاغیر. امید بستن به فطرت انسانی و مروت و انصاف ، درغ و سرابی مرگبار است برای به بند کشیدن و لالائی مرگ آوریست ، که همانطور که در طول تاریخ شاهد بود و هستیم جز فرصت سوزی هیچ سود نخواهد داشت .شاید مرگ مقام عظما بتواند این نشئه قدرت را بپراند و گرنه امید بستن به تنبه کسی که خود را بخواب مرگ زده است ، دلبستن به سراب است امید که سیلی بجان آمدگان این ///////////////// و اطرافیان فرصت طلبش را به ////////////// پرتاب کند.و امید که ایرانیان از بند این خرافه هزاروچهارصدساله آزاد شوند.

     
  54. حاج ﻣﺎﺷﺎﺍﻟﻠﻪ: ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻭﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺣﺠﺎﺏ ﻣﺤﺪﻭﺩ میشوﺩ؟؟!
    مش قاسم: از نقطه نظر اینا بعله! بیش از این چیزی حالیشون نیست.

    حاج ﻣﺎﺷﺎﺍﻟﻠﻪ: می خوﺍﻫﻢ ﭼﻨﺪ ﭘﺮﺳﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﻋﻈﺎﻡ ﻣﻄﺮﺡ ﮐﻨﻢ……………
    مش قاسم: اینا همه رو میدونن ولاکن اهمیتی نمیدن چون هیچ کدام از این مورد ربطی به شکم و زیر شکم نداره.

    حاج ﻣﺎﺷﺎﺍﻟﻠﻪ: ﺁﯾﺎ ﻓﻘﺮ ﻭ ﺗﻨﮕﺪﺳﺘﯽ ﻣﺮﺩﻡ……..ﺍﮔﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﻭ ﺁﺷﮑﺎﺭﺍ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﺗﺎ ﻣﺎ ﺗﮑﻠﯿﻒ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ !!
    مش قاسم: یارو هنوز منتظره تا “ﺗﮑﻠﯿﻒ” واسش صادر بشه؟ عقل انقلابیون ۵۷ بیش از این نبوده و نیست.

    حاج ﻣﺎﺷﺎﺍﻟﻠﻪ: ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﺩﺭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭی هاﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﺷﻨﺪ.
    مش قاسم: حاجی! این مردم (شما بخونین انقلابیون ۵۷) ﺍﻧﺘﻈﺎﺭشون بیخود و بیجحته. اینا صدها ساله که شیره به سر مردم میمالیدن فقط شماها سرتون زیر خاک بود و حالیتون نبود. یه مشت شیاد و یه مشت عقب گرا این مملکت تو به این روزی که میبیند رسوندن. اسم خودشون رو هم گذاشتن روشنفکر.

    حاج ﻣﺎﺷﺎﺍﻟﻠﻪ: ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ….

     
  55. سلام عليكم

    جناب نورى زاد

    از 17 مورد نظرات افراد مختلف تا اين لحظه 80% نظرات متعلق به 2 نفر است 1-مش قاسم 2-ايراندوست

    با توجه به فيلترينگ و سرعت كند اينترنت و در نتيجه مشكلات فراوان در مشاهده سايت شما خواهش مى كنم چاره اى بينديشيد اين 2 نفر نيز رعايت كنند به قول معروف در ديزى بازه حياى گربه كجا رفته

     
  56. علی اکبر ابراهیمی

    سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
    کـه تا چو بلبل بی‌دل کنم عـلاج دماغ
    بـه جـلوه گـل سوری نگاه می‌کردم
    کـه بود در شب تیره به روشنی چو چراغ
    چـنان به حسن و جوانی خویشتن مغرور
    کـه داشـت از دل بلبل هزار گونه فراغ
    گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم
    نـهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ
    زبان کشیده چو تیغی به سرزنش سوسن
    دهان گـشاده شـقایق چو مردم ایغاغ
    یکی چو باده پرستان صراحی اندر دست
    یکی چو ساقی مستان به کف گرفته ایاغ
    نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان
    کـه حافـظا نـبود بر رسول غیر بـلاغ

    دل می‌رود ز دستـم صاحـب دلان خدا را
    دردا کـه راز پنـهان خواهد شد آشـکارا
    کشـتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
    باشد کـه بازبینیم دیدار آشـنا را
    ده روزه مهر گردون افسانه است و افـسون
    نیکی بـه جای یاران فرصـت شـمار یارا
    در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبـل
    هات الـصـبوح هـبوا یا ایها الـسـکارا
    ای صاحـب کرامـت شکرانـه سلامـت
    روزی تـفـقدی کـن درویش بی‌نوا را
    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
    با دوسـتان مروت با دشـمـنان مدارا
    در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
    گر تو نمی‌پسـندی تـغییر کـن قـضا را
    آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثـش خواند
    اشـهی لـنا و احـلی من قبله الـعذارا
    هنـگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
    کاین کیمیای هسـتی قارون کـند گدا را
    سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
    دلـبر کـه در کف او موم است سنگ خارا
    آیینـه سـکـندر جام می اسـت بنـگر
    تا بر تو عرضـه دارد احوال مـلـک دارا
    خوبان پارسی گو بـخـشـندگان عـمرند
    ساقی بده بـشارت رندان پارسا را
    حافـظ بـه خود نپوشید این خرقه می آلود
    ای شیخ پاکدامـن مـعذور دار ما را

    به تیغم گر کشد دستش نگیرم
    وگر تیرم زند مـنـت پذیرم
    کـمان ابرویت را گو بزن تیر
    کـه پیش دست و بازویت بمیرم
    غـم گیتی گر از پایم درآرد
    بـجز ساغر که باشد دستگیرم
    برآی ای آفـتاب صـبـح امید
    که در دست شب هجران اسیرم
    بـه فریادم رس ای پیر خرابات
    بـه یک جرعه جوانم کن که پیرم
    به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
    کـه مـن از پای تو سر بر نگیرم
    بـسوز این خرقه تقوا تو حافـظ
    کـه گر آتش شوم در وی نگیرم

     
  57. ….،چون خواسته ودعا ازغيراوشرك وضلالت وگمراهي است.

    واما بعدمنِ حقير چندروزي درعراق به آستانه بوسي ائمه هدي-ع-كه مدفون درآنجاهستند مشرف شده بودم به دوستان ايمانيم ازآقاسيدمرتضي وياران وباصفاوجناب نوري زادوديگربرادران دعا كردم اگرقابل باشم.
    ……………………………………………………………………………..

    جناب مصلح بت پرستی از این روشنتر؟آستان بوسی کی؟مشتی سنگ و خاکی که با میلیاردها دلار پول مردم فقیر مطلا شده؟ بیاد شعر رهی معیری افتادم که کسی را دیده بود بر قبری زار می گریید و از صاحب قبر طلب کمک میکرد!

     
    • سلام
      صاحبان این عتبات به باورما واسطه فیض الهی هستند.

       
      • چه واسطه ایی که نمی تواند مزار خود را حفظ کند و به پول ملیونها انسان فقیر و بدبخت و بیوه و ناتوان نیاز دارند انهم به قیمت چاپیدنشان توسط آخوندها و پیروان همین قبور؟فیض الهی یا دکان آخوند؟

         
      • زيارت قبول جناب مصلح

         
      • 2 زار بده آش به همین خیال باش- دو تا امام و امامزاده در ایران داریم- به نام امام رضا و بی بی معصومه- این دو تا دو تا متولی هم داشتند به نام سید شهاب الدین مرعشی نجفی عراقی غیر ایرانی و دیگری سید عباس واغظ طبسی مشهدی– اون متولی اول که سال 1362 به علت آب مروارید داشت کور میشد از بی بی خودش تنونست شفا بگیره رفت انگلیس ( پایتخت آخوندهای شیعه در جهان )اونجا هم بی بی غایب بود و دکتر های انگلیسی هم غلطی براش نکردند و بعدش رفت اسپانیا تا یک چشمش توسط بهترین جراحان اسپانیایی- اسراییلی خوب شد و چند صباحی /////////////بیشتر کرد جالب اینجا بود که همیشه هم شعار میداد من هنوز مستطیع نشدم و بنابراین حج بر من واجب نیست———–دومی هم عباس آقا بود تولیت آستان قدس رضوی را یدک کش کرده بود- پارسال سرطان گرفت ولی آقا رضا به دادش نرسید و ناچارا برای درمان به کشور نا مقدس آلمان رفت ولی نجاتی در کار نبود و ///////////// قمسوز شد و به ///////////////// شد

         
        • خيلى با ادبى جناب آقايى كه اسم افلاطون را انتخاب كرده اى

          واقعا تو كجا و افلاطون كجا نام طفيلى بيشتر به تو مى آيد

           
      • من نخواهم دایه، مادر خوشتر است.
        موسی ام من دایه من مادر است.
        من نخواهم مهر حق از واسطه.
        که زوال خلق شد این واسطه.

         
    • سلام آقا مصلح گرامی و زیارت قبول.
      از همین فرصت حضور ارزشمند شما برای رفع یک شبهه استفاده کنم. همانطور که خود بهتر می دانید کسانی که در زمان پیامبر بت ها را می پرستیدند به خداوند اعتقاد داشتند اما می گفتند این تمثال ها شفیعان ما نزد خدا هستند، به بیانی آنان خود را دون این می دانستند که بی واسطه به خدا نزدیک شوند یا از او چیزی بخواهند. اما خداوند این را بر نمی تابد و شرک را گناهی نابخشودنی می داند. حال می پرسم اگر آن گفتار شرک بود، پس این طلب شفاعت از گذشتگان دینی به چه معناست؟ و چه فرقیست با باور مشرکان آن روز. مصلح گرامی خاطرم هست سال ها پیش در حرم رضوی و زمانی که زیر بارش باران، همۀ زائران زیر سقف های اطراف حرم پناه گرفته بودند، شاهد بودم که خانمی رو به حرم، و کاملاً پشت به قبله، سر به سجده گذارده بود و عجیب بود که از بین جمعیت شاید دو یا سه هزار نفری آن اطراف، یکی، حتی یک نفر از خادمان حرم که مراقب «منکر» کم حجابی بانوان هستند، به او تذکری نداد. شنیده ایم حدیثی از پیامبر را به این مضمون که راه یافتن شرک در آدمی از راه رفتن مورچه ای در تاریکی بر روی سنگی سیاه، نامحسوس تر است. پس پیامبر دربارۀ شرک چه کسانی حرف می زد؟ چون تکلیف مشرکانی که آشکارا بت می پرستیدند که روشن بود و کارشان از این استعاره های تلطیف شده گذشته بود. این تقدس دادن و اعطای نیابت از جانب خدا به به انسان هایی –ولو صاحب پسندیده ترین سجایای اخلاقی– تا به این حد آیا شرک جلی نیست؟ پس تکلیف آیۀ بخوانید «مـــرا» تا اجابت کنم شما را چه می شود؟ مصلح گرامی چگونه است که به وقت اجرای احکام دینی، احکام کهنه را اعم از قصاص و ارث و … برای اجرا در عصر حاضر تحمیل می کنیم ولی هیچوقت نشده شک کنیم که ممکن است خودمان مصداق بارز اشتباهاتی باشیم که گذشتگان مرتکب و بخاطر آن از طرف خداوند سرزنش شده اند؟ راستی چرا در جامعۀ اسلامی ما شرک مجازات ندارد ولی شراب نوشیدن در خلوت خانه دارد؟ من عمداً شراب نوشیدن را و نه مثلاً بی حجابی را مثال زدم از آن جهت که ممکن است اینطور تعبیر شود که بی حجابی آسیب اجتماعی دارد. اما شرک و شراب نوشیدن در خانه، هر دو از دیدگاه خداوند مذموم هستند و هر دو آسیب شان فردی است.
      با احترام و سپاس از وقت و توجه شما

       
      • سلام به فائزه خانم عزیز- شما هم 2 ازار بده آش به همین خیال باش ( که مصلح و شیخ مرتضی به شما جواب بدهند)

        میگویند در زمان حضرت محمد ——— گروهی از مسلمانان به بت لات و عزی بی احترامی کردند و همانند ابراهیم بت شکن تبرهایی را به گردن این بتها آویزان کرده بودند و دسته جمعی می خندیدند و به بت پرستان گفتند اگر این سنگ و جمادات میتوانستند شفا دهند و شفاعت کنند چگونه است که نمیتوانند به شما بگویند این تبرها را چه کسی بر گردن انها آویزان کرده است- ابوجهل ( که اسم واقعی او ابوالحکم یا صاحب خرد و دانشمند بوده است ) از این فرصت استفاده می کند و تعدادی از مسلمانان و مشرکین را دسته جمعی به کتار سنگ حجر الاسود خانه خدا میاوردو تبری را به خانه خدا آویزان می کند و رو به مسلمانان میگوید ——–محمد و قران میگویند الله حی لا یموت ( خدا زنده است و نامیرا ) و بعد میگوید ای خدای محمد که زنده هستی و صدای مرا میشنوی— اکنون تو به ما که اینجا هستیم بگو چه کسی تبر را به گردن حجر الاسود اویزان کرده است؟ بعد که صدایی از خدا در نیامد – روش استهزای مسلمانان را پیشه کرد و گفت خوب خدایان ما که به قول شما مسلمین مرده هستند و سنگ و جماد– خوب خدای محمد هم که زنده بود چرا صدایی ازش در نیامد؟ بعد هم خیلی محکم گفت قرار نیست که مرده و زنده نوکر من وشما باشند تا هر وقت ما صدایشان کردیم به ما جواب بدهند و یا خواسته های ما را اجایت کنند- ما به خدای محمد ( بت الله یا حجر الاسود ) احترام میگذاریم و محمد هم نباید به بتهای ما بی احترامی کند———– بعد از این منطق کمر شکن که حضرت محمد و یارانش جوابی برای ان نداشتند خدا به محمد و یارانش دستور داد به بتهای بت پرستان – بی احترامی نشود البته بعد از فتح مکه حضرت محمد زیر حرفش زد و تمام بتها را نابود کرد——– سوره انعام مکی است و حضرت محمد قبل از اینکه به سلطنت برسد خیلی حرفها زد که بعد از فتح مکه دقیقا بر خلافش عمل کرد درست مثل حرفهای امام خمینی در نوفل لوشاتو حرفهای امام بعد از 22 بهمن 1357 که از زمین تا آسمان با هم فرق داشت— سوره انعام-آیه 108

        وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ

        :

        سوره انعام‌—————-108

        و ]معبود[ کسانی‌ که‌ غیرخدا را می‌خوانند دشنام‌ ندهید، که‌ آنان‌ از روی‌ دشمنی‌ ]و[جهل‌ خدا را دشنام‌ دهند. این‌ گونه‌ برای‌ هر امتی‌ کردارشان‌ را آراستیم‌. آن‌گاه‌ بازگشت‌آنان‌ به‌ سوی‌ پروردگارشان‌ خواهد بود و ایشان‌ را از آنچه‌ انجام‌ می‌دادند آگاه‌ می‌سازد.

         
      • عليكن السلام فائضه خانم مكرمه

        ازاظهارلطفتان متشكرم. درموردعتبه بوسي ائمه اطهار-ع- سركارعالي ايرادي داريدوتشبيه به شرك مشركان نموده ايد بااين بيان :
        “حال می پرسم اگر آن گفتار شرک بود، پس این طلب شفاعت از گذشتگان دینی به چه معناست؟ و چه فرقیست با باور مشرکان آن روز. “””.

        اولا شفيع قراردادن بت ها وتمثالهاي بيجان وبدون ضرر ونفع عقلا مردود است همانطور كه درقرآن مذموم ومنهي است {ان الشرك لظلم عظيم} فرموده است ،وهمچنين موجودات جاندار ازقبيل فرشتگان وأجنه ؛ازاين جهت مذموم وموردنكوهش است كه مشركان بت پرست هريك ازاين بتهارا آله خويش مي پنداشتند ومؤثردرامور هستي ومؤثردربرآوردن حاجاتشان.
        ودرقرآن نيز نهي وموردنكوهش واقع شده است بكرات وعمده آيات قرآن نهي ازبت پرستي است.

        همانطور كه خودتان اشاره نموده ايد شرك دوقسم است جلي و خفي ؛ وآن حديث ازامام علي -ع- درنهج البلاغه است؛ وبرخي ازافراد بظاهر مسلمان هم مبتلا به شرك خفي هستند.
        وامااصل سؤال شما كه آيا اين عتبه بوسي ائمه اطهار -ع- وياتوسل به ايشان وياشفيع قراردادن ايشان پيشگاه خداوند؛ شرك نيست ؟

        جواب = نخير شرك نيست زيرا ائمه اطهار كه داراي عصمت وولي وحجت خدا هستند باتوجه به آيه تطهير وباتوجه به آيه {واطيعو االله واطيعوالرسول واولي الامرمنكم …} كه اطاعت ازاولي الامررا قرين اطاعت ازخداوپيامبرقرارداده است كه مقصودائمه معصومين هست .

        وباتوجه به آيه 35مائده:{يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في‏ سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (35)
        ت=اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و وسيله ‏اى براى تقرب به او بجوئيد! و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد! (35) .

        بعدازامربه تقوا ،براي تقرب جستن به خداونددستورتمسك به وسيله اي كرده اند ؛وابتغوااليه الوسيلة ؛فرموده اند.
        به اعتقادما كه ازبرآمده ازروايات معتبروزيارات ائمه -ع- بخصوص زيارت جامعه كبيره ازامام هادي-ع-پيامبروائمه اطهار بهترين كسان ونزديكترين دوستان وآبرومندان درپيش خداوندهستندچون اينان خليفه خداوندوحجت اودرروي زمين هستندو به استناد آيه شريفه {اني جاعل في الارض خليفه }وآيه {اولي الامرمنكم} فرداكمل خلفاي خداوند پيامبر خاتم-ص- واوصياء اوائمه اطهار-ع-هستند.

        آيا شفيع قراردادن دوستان خداوند درپيشگاهش شرك است؟
        بله درست است كه خداوندفرموده :ادعوني استجب لكم = مرا بخوانيداجابت خواهم كرد. وليكن گاهي بنده اي چنان روسياه است كه رونمي كند ازخداوندحاجت بخواهد، وياروسياه هم نيست اما بخاطر سريع اجابت شدن حاجتش ازشفاعت اشخاص آبرومنداستفاده مي كند واوراشفيع قرار مي دهد نه به اين معني كه اومؤثرمستقل ازخداونداست.

        واما بوسيدن آستان ائمه اطهار ؛بله سنگ وچوب است اما چون متعلق به اشخاصي است كه دوستان خداوندهسند ودرنزداو احترام خاصي دارند درواقع اظهارارادت وتواضع به دوستان خداونداست وهيچگونه شرك محسوب نمي شود. يعني دوست من آني است كه دوستان مراهم دوست داشته باشد .
        {من والاكم فقدوالي الله}= هركس ازشما خاندان ائمه اطهاررا مولي ودوست خودقراردهد خدارا مولي ودوست داشته است. فرازي اززيارت جامعه}.

        واما تفسير وابتغوا اليه الوسيله را ازالميزان برايتان مي اورم:
        “” وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ”، و حقيقت وسيله به درگاه خدا مراعات راه خدا است، به اينكه اولا به احكام او علم پيدا كنى و در ثانى به بندگى او بپردازى، و ثالثا در جستجوى مكارم و عمل به مستحبات شريعت باشى و اين وسيله معنايى نظير معناى كلمه قربت را دارد «2»، و چون وسيله نوعى توصل است و توصل هم در مورد خداى تعالى- كه منزه از مكان و جسمانيت است- توصل معنوى و پيدا كردن رابطه‏ اى است كه بين بنده و پروردگارش اتصال برقرار كند، و نيز از آنجا كه بين بنده و پروردگارش هيچ رابطه‏ اى به جز ذلت عبوديت نيست، قهرا وسيله عبارت است از اينكه انسان حقيقت عبوديت را در خود تحقق دهد و به درگاه خداى تعالى وجهه فقر و مسكنت به خود بگيرد، پس وسيله در آيه شريفه همين رابطه است،””

        ودرآخرچنين فرموده اند:” و اى بسا كه” امر به ابتغاى وسيله به سوى خدا بعد از امر به تقوا” نيز از همين قبيل يعنى از باب ذكر خاص بعد از عام باشد، (چون مى‏توان گفت كه وسيله معنايى خاص‏تر از تقوا دارد، تقوا جنبه دفع ضرر و وسيله جنبه جلب نفع دارد، چه بسيار كسانى كه در زندگى كمال تقوا را دارند، ولى به خاطر نداشتن وسيله كه مصداق اعلاى آن ولايت ائمه دين (ع) است به رستگارى نرسند” مترجم”). {الميزان ج 5 ؛ص 535-536}.

        وباورما شيعيان ؛پيامبر خاتم -ص-وائمه اطهار -ع- واسطه فيض الهي درميان مخلوقاتش هستند. وشفيع قراردادن اين گونه واسطه ها ورابطه ها وخلفا وحجج ودوستان الهي نه شرك جلي است ونه شرك خفي بلكه آستانه بوسي شان اظهار ارادت به دوستان خداوندجهان آفرين است.
        اميدوارم كه مقصودم را بااين بيان الكن رسانده باشم.

        واما شرابخواري نيزگناه است واگردرخلوت باشد ومحتسب نفهمدودرمحكمه ثابت نشود موجب حدشرعي نيست.
        وامامسائل اعتقادي ازقبيل شرك وياديگر اعتقاد منافي توحيد بستگي به اختيارخود انسان است وخداوندانسان را آزادومختارآفريده است و{لااكراه في الدين} بهمين معنا هست ؛اگركسي ادعاي مسلماني مي كند وشراب مي خورد وياگناه ديگر اگردرمحكمه ثابت شد حددارد واما غيرمسلمان را بجرم شرابخواري نمي توان حدجاري كرد.
        والسلام علي من اتبع الهدي
        مصلح

         
        • استاد عزیز سلام- مشرک شدن حضرتعالی بر شما و دوستان همفکرتان مبارک باد- ان شا الله که به جای یا الله یا الله- یا حسین یا حسین نگفته باشید که بعید میدانم البته——- حتما سوره جن آیه 18 را به یاد داشتید وقتی که یا حسین یا حسین میکردید ان المساجد للله- فلا تدعوا مع الله احدا- البته فکر کنم شان نزول این آیه برای مرده پرستها و امام پرستان 1400 سال پیش است- نعوذ بالله برای امثال مصلح که اصدار نشده؟ استاد عزیزم لطف کنید به بنده بفرمایید در سوره اعراف آیه مبارکه 194(إِنَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجيبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ)
          منظور از الذین بتهای جامد و جماد است یا اینکه منظور و اشاره به عقلا و زندگان مثل اجنه- فرشتگانه و انبیا و امامان معصوم است ؟آیا عرب زبانها به مردگان و بتها هم الذین می گفتند و یا اینکه کلمه الذین به بت و جامد اطلاق میشد؟ در ضمن میشه لطف کنید بفرمایید عرب زبان برای سوم شخص حاضر و غایب ( از نوع سنگ و چوب ) از چه ضمیری متصل و منفصل استفاده می کند- شاید این سوال کلید واژه ای باشد برای زودودن شرک و بدبختی و نکبت از شیعیان عالم

           
  58. سلام بر دوستان عزیز
    اکثریت مردم در سال 57 با آری گفتن به حکومت ایدئولوگ دینی که از سر بی اطلاعی بود این وضعیت را خواستار بودند؟آیا می توان گفت با این وضع اسفناک همچنان فرزندان آن مردمان پیرو این انقلاب هستند؟:

    http://www.dw.com/fa-ir/اختلالات-روانی-در-میان-ایرانیها-و-آمار-خوشبینانه-وزیر-بهداشت/a-19243120

    موفق باشید

     
  59. سلام آقای نوری زاد ؛
    در یکی از مجلات علمی مطالعه می کردم ودر ان به تفصل سخن رانده بود که شیر انسان از جهت اجزا تشکیل شده بسیار شبیه شیر خره و جالب تر اینکه اخیرا در تاکسی سوار بودم و مسافر بغل دستی من یک آقای کامل مردی بود که می گفتند که مدتها سینه درد داشتند و خوب نمی شدندو پس از پرس و جو فراوان دکترحاذ قی را به ایشان معرفی میکنند که پس از آزمایشات ایشان معالجه میشوند. از ایشان پرسیدم که دکترچه دارویی برای ایشان تجویز کرده اند و پاسخ دادند که دکتر برای ایشان فقط شیر خر تجویز کرده بوده اند و هنوز هم نوش جان میفرمایند. منتهی همزمان تاکسی از کنار پارک سر سبزی رد میشد و ایشان فرمودند تنها مشکلی هست این که وقتی به علف نگاه میکنند اخیرا یک حالتی خاص به ایشان دست میدهد!؟
    بهر حال اینطور که در مقالات علمی نیز گفته شده شیر مادر هم حاوی موادی است که بدن انسان را نسبت به ویروس ها و باکتری ها مصون مینماید. با خود فکر میکردم قطعا ان بزرگوار را دکتر نمیتوانسته شیر آدم تجویز کنه چون به سادگی در دسترس نیست حتی اگر مادر گرامی هم در حیات باشند شرایط لازم و کافی برای شیر دهی به ایشان مقدور نبوده و چه جالب ان آقای دکترمشکل را تشخیص و دارو تجویز کرده منتهی همگی ما انسان ها اگر سعادت داشته باشیم در بچگی شیر مادر خوردیم ( مگر در مواقع خاص که یا بچه شیر خشک یا شیر گاو و ..) مطلب اینکه بخود فکر کردم اگر شیر خر میتواند جایگزین شیر انسان شده و باعث درمان شود لابد برعکس ان هم میتواند در آدمی زاد اتفاق بیفتد. مثلا شیر مادری که ما میخوریم ا ثر عکس داشته باشد و احتمالا به رسیپتور( سعی کردم حتی المقدور به عربی کلمات را بنویسم که شیر فهم شود اما برای این یکی لغت انگلیسی معادل پیدا نکردم) آدمی بستگی دارد. چون یکی شیر مادر میخورد میشود وطن پرست مثل مصدق یکی میشود انسانی والا معتقد به حقوق بشر مثل نلسون ماندلا و واقعا آنچه شما در بالا نوشته اید را میفهمد یکی دیگر میشود هیتلر, ابوسفیان,….

     
  60. نیازمند
    9:29 ب.ظ / می 9, 2016
    سلام به دوستان به نوری زاد و سلام می کنم به دوستان روحانی آقا سیدمرتضی و مصلح که می بینم از سفر به عتبات آمده
    خواهش می کنم این مطلب را بخوانید و نظر اسلامی خودتان را برای ما بنویسید:

    ——————————————————-

    این مایع معجزه آسا از بسیاری جهات درمان دردها و کسالتهای جسمی است که میتواند کسالتهای فکری و روانی را شفا بخشد ، در انصورت بسیاری نا ملایمات رفع میشود :
    1- آبجو، ضد سکته قلبی.. شانس سکته قلبی در کسانی ………………..
    …………………………………………………………………………………………………………………………………..

    جناب نیاز مند مصرف الکل کم برای سلامتی خوبست و اینرا پژوهشهای متعددی نشان داده است.ولی افراط در نوشیدن الکل زیان آور و باعث بروز بیمارهای بسیار و ناهنجاریهای اجتماعی زیادی میگردد.در بسیاری از کشورها خرید و فروش الکل را دولت در دست داشته و کنترل می کند.من معتقدم که همین کار را می شود با مواد کرد.چون براحتی می توان تعداد معتادان به الکل و مواد را دانست و به آنها از درآمدیکه دولت بعنوان مالیات از مواد و الکل بدست میآورد کمک کرد.ممنوع کردن و حرام کردن و اعدام و… هیچ مشکلی را در هیچ کشوری حل نکرده است.بنابراین آزاد نمودن هم الکل و هم مواد و توزیع و مصرف آن از کانال دولت بهترین گزینه است.هم مالیات خوبی بدولت می رسد و می توان با میلیاردها دلار مالیات کارهای دیگر کرد و هم معتادان را کمک کرد و هم جامعه را از خطر بیماریهای عفونی که از قبل معتادین بمردم سرایت می کند براحتی شناسایی و از آنها جلوگیری کرد و خانوادهای معتادین را از وضعییت بد زندگی بیرون اورد.بنابراین نه تبلیغ شما برای آبجو درست است و نه حرام کردن آن که در ضدیت با حقوق شهروندیست راهی منطقی و درست است.

     
  61. پرسش آنيتاى گرامى
    آيا در جوامع اسلامى و به ويژه ايران مى توان اميد داشت همان گونه كه مسيحيت جان و مال مردم را به خردشان واگذاشت و كنار نشست ، و اكنون حضور محترمانه و بى ضررى در درون باورمندانش دارد ، اين پديده رخ دهد ؟
    ____________________________
    آنيتاى ارجمند . نمى توان چيزى را قاطعاً پيش بينى كرد كه مردم تعيين كننده آن خواهند بود . هر يك از ما سهمى و مسؤوليتى داريم كه بايد نسبت به آنچه خير عمومى اش مى دانيم ادا كنيم ، حتى اگر ثمره آن براى نسل آينده باشد نه خودمان . در اين صورت ، به قول كافكا ” اميد بسيار است ، اما نه براى ما” . من ابتدا از اميدهايى كه همساز با فرايند مدرنيزاسيون ذهنى هم ميهنان عزيزمان است ، مى توانم سخن گويم . ما بنا به دريافت خود خير عموم را مى خواهيم اما در نهايت اين مردم يا هموندان فرهنگ همگانى اند كه تصميم خواهند گرفت تا نه فقط اسلام يا مسيحيت بل هر ايدئولوژى اى را از اريكه قدرت سياسى به زير كشند . اگر در ايران اصلاً روشنفكرى به مفهوم صداى وجدان انسانى _و نه طلب قدرت و مصالح حزبى _ در كار باشد ، روشنفكران بايد اعتماد مردم را جلب كنند و تصميم مردم نيز نيازمند اعتماد آنها به روشنفكران و روشنفكرانى است كه دستگاه انحصار طلب حكومت دينى با همه امكانات رسانه اى و سانسور و ارعاب و مغزشويى و مانند اين ها با تمام قوا مى كوبد تا در نظر عموم دين ستيز و دين برباد ده نشانشان دهد . ٣٧ سال گذشته ، دست كم اين فايده را داشته كه حكومت ايدئولوزيك ، آن هم از نوع اسلامى اش ، امتحان خود را پس بدهد . اكثريت هم ميهنان مسلمان ما با شم تيز خود ، دير يا زود خواهند فهميد كه حكومت دينى بد ترين دشمن دين است . بنا به يك حق هستى شناختى ، انسان ها آزادند كه راه خود ، دين خود و سبك زندگى خود را داشته باشند. مختارند كه بى دين و بيخدا و خداباور و شكاك و اگنوستيك باشند ، و بپرسند ، بخوانند ، بدانند و ديدگاه و تفسيرشان از جهان و مسائل آن دايماً در پويش و دگرگونى و پوست اندازى باشد . ما به هرسان كه بيانديشيم ، به هرسان كه آرزو كنيم ، و به هرسان كه جهان مطلوب و ايدئالِ آينده رادر ذهن تصور كنيم ، دو واقعيت تاريخى و رخ داده را نمى توانيم ناديده گيريم : يكى همان حق هستمندانه كه در بالا به آن اشاره شد. در تاريخ تا كنون هيچ قدرتى ، هر قدر نيز كه مجهز به ابزار زور و شنود و ارعاب و تبليغ يك ايدئولوژى بوده باشد ، نتوانسته است ، همه انسان ها را يكدست سازد. حتى حكومت هاى دينى نتوانسته اند مانع از شاخه به شاخه شدن فرقه هاى دينى و به اصطلاح جنگ هفتاد و دو ملت گردند. نه فقط در ايران كه در تمامى جهان تا اين امكان بالقوه انسانى هست ، اميد نيز هست . اما واقعيت ديگر آن است كه امر عاجل براى اكثر مردم فكركردن نيست اگر دست كم يك ويژگى تفكر سيْر از جزئيات به امور كلى و از منافع فردى به امور ملى و اجتماعى و جهانى باشد. خواست بحق مردم زندگى اى است كه شايسته آنهاست . حتى اگر گرايش قلبى آنها سرنگونى ديكتاتورى و استبداد دينى باشد ، به سبب تجربه انقلاب ٥٧ به بعدش هم فكر مى كنند . آيا اپوزيسيونى وجود دارد كه براى هدايت وضعيت بعدى قابل اعتماد باشد ؟ پاسخش را مى دانيد ، پس سر شما را درد نمى آورم . در ايران حيات دينى براى مردم همواره نيازى روحى بوده است و بيش از انديشه به زندگى مربوط بوده است . زندگى محكومِ زمانى است كه هر روزش سخت به رفع نيازهاى عاجل از غذا و پوشاك و مسكن گرفته ، تا تأمين ديگر نيازهاى خانواده ، گره خورده است . اعتقادات ناانديشيده عمومى ، به ويژه در شرايط وخيم و ناامن اقتصادى ، به هيچ وجه مسئله اى تئوريك نيست ، بل امرى است حياتى ، اقتصادى و فرهنگى . آنيتاى گرانمايه : من از اين ايدئاليسم ايرانى كه حل همه مسائل را به مسائل نظرى فرومى كاهد ، در عجبم . بله ، خود من هم فرهنگ را نقد مى كنم ، اما نه فقط چون فرهنگ در تمامى شؤونات هستى جارى همگانى اثرات و ظهورات واقعى دارد بل چون آگاهى عميق از ريشه هاى فلاكت عمومى را در تغيير وضعيت انسانى بسيار لازم مى دانم ، اما شرط لازم ، شرط كافى نيست . ما نه مى توانيم و نه مجازيم اعتقادات دينى مردم را از آنها بگيريم ، اما چه بخواهيم ، چه نخواهيم اكثر مردم دارند متوجه مى شوند كه يك حكومت رانتى و مافيايى و آلوده به فساد دين آنها را بدنام كرده است . عامه ابتدا چنين مى انديشند و گواه آن نيز زبانزد شدن اسلام به ذات خود ندارد عيبى است . من آمار نگرفته ام ، اما تجربه و مشاهداتم اين طور مى گويد كه قريب هفتاد و پنج ميليون ايرانى همه اين طور فكر نمى كنند كه مشكل آنها از دين است ، اما دارند آهسته آهسته به اين نتيجه مى رسند كه حكومت دينى ، دين را به ايدئولوژى قدرت تبديل مى كند .

    در عينِ شرارت هايى كه بنيادگرايان اسلامى شعله ور ساخته اند ، اين عناصر كه خود از درون مدرنيته برآمده اند نخواهند توانست مانع از فرايند دموكراتيزاسيونى شوند كه جهان مدرن به سوى آن پيش مى رود ؛ دموكراتيزاسيون چه در سياست و چه در فرهنگ ، آينده از پيش مقدر جهان مدرنى است كه بازتاب آن را در انقلاب رسانه اى مى بينيم . اينترنت ، رسانه هاى يكسويه و دو سويه را هزار سويه كرده و از نگر ساختارين دموكراتيك ترين رسانه اى است كه تا كنون بشر به خود ديده است ،و فرايند دموكراتيزاسيون را در خود متجلى نموده است. اين اما از نظر فرم و امكانات ساختارى اين رسانه است . در همين رسانه نيز وجدان هاى حقيقت جوىِ انسانى در چالشى سهمگين اند با نيروهاى زورپناه و آزمندان ثروت و قدرت كه براى همين رسانه و اذناب آن خوراكى فراهم مى آورند در جهتِ سياست گريزى ، مشغله سازى ، انزوا ، و مغز شويى . اما بدون آنكه قائل به نيروهاى مرموز تاريخى باشيم ، مشاهدات كنونى نشان مى دهد كه جهل رو به ريزش است و آگاهى رو به رويش . مسئله آن است كه آگاهى در روزگار ما به آسانىِ عصر رنسانس و روشنگرى به نيروى مادى تبديل نمى شود . هرچند تكرارى است ، باز هم اجازه دهيد بگويم كه اعتقادات عمومى ايدئولوژى مفت و دم دست بوده ، ليك ماترياليسم ديالكتيك براى روسيه عقب مانده ، فئودالى و اورتودوكس يك ايدئولوژى دم دست كه از پيش در فرهنگ موروثى بوده باشد ، نبود . كليساى قرون وسطى ايدئولوژى دم دست داشت ، ليك مهار افزار مدرن _ رسانه تكنيكى ، ابزار شنود . ، امكان تكثير ناحدود پيام با راديو و تلويزيون و رسانه هاى كاغذى و نيروهاى مجهز به سلاح هايى كه انبوه و از دور مى كشند _ نداشت . حكومت كمونيستى مهارافزارهاى مدرن داشت ، اما ايدئولوژى دم دست نداشت و از همين رو، براى كوبيدن ميخ ايدئولوژىِ وارداتى در اذهان و يكدست كردن اجتماع به كشتارى انبوه و وسيع نياز داشت . حكومت دينى ما از آغاز هم ايدئولوژى دم دست داشت و هم مهار افزارهاى مدرن . ما به هيچ وجه ، در آن ايستارى نايستاده ايم كه روشنگران سده ١٨ يا آباء رنسانس در سده هاى ١٥( رنسانس ادبى و هنرى فلورانس ) تا اوايل سده ١٧ ( رنسانس هنرى و علمى و صنعتى ) ايستاده بودند. حتى نسل كنونى در جهان غرب نيز ديگر آن موضع را ندارد . طور ديگرى بگويم كه شايد تلخ باشد ، اما كتمان واقعيت تلخ تر است . ما با يك استبداد دينى داخلى مواجه ايم كه هم از بالا و هم از پايين مدرنيته با آن در كشمكش است و چنان نيست كه همه چيز بر وفق اراده مطلقه حاكم باشد . از سوى ديگر ، در حالى كه ما گاه پروتستانيزم ، رنسانس و روشنگرى را در وضعيتِ بسيار متفاوتِ خود تكرارپذير مى پنداريم ، انديشمندان منتقدى در غرب وجود دارند كه از ايدئولوژى پنهانى سخن مى گويند كه به سود صاحبان قدرت و ثروت از تجهيزات مدرن در جهت يكدست سازى بهره مى برند. با يارى جستن از قصه لباس پادشاه از سن كريستين اندرسن ، اين انديشمندان كه آزادى فضاى دموكراتيك عمومى را در تهديد مى بينند ، حرفشان اين است : ديگر مسئله آن نيست كه جز يك كودك ، ديگران نمى دانند كه شاه لخت است . اكنون همه مى دانند كه شاه لخت است ، اما خود را ،با غرقه كردن در مشغله هاى فردى ، به ندانستن مى زنند. پس يك رواج بيفكرى و سياست زدودگى و خمودى وجدان اجتماعى در سطح جهانى نيز وجود دارد كه بر وفق خواستِ قدرتمندان است، اما از سوى ديگر اين خواستِ قدرت ، به ويژه در جهان مجازى ، زير ذره بين رفته است ، به چالش خوانده مى شود ، فاش و رسوا مى شود . مبارزان با تباهى ها امروزه در مقياس جهانى ديگر شبيه ال چه و زاپاتا نيستند بل به ژوليان آسانژ مى مانند . آزادى بيان و نشر افكار و نقد دولتمردان و پايش هرگونه تجاوزى به حقوق شهروندى كه در درون مرزهاى كشورهاى غربى حقوقى نهادينه شده اند ، براى ما ايرانيان و همه آزاديخواهان خاور ميانه آرزويى سختْ ياب گشته است . ما در جهانى ناموزون به سر مى بريم . اوضاع پيچيده را نبايد خوش خيالانه ساده كنيم . هر خاور ميانه اى كه اندك خردى دارد ، وقتى به سويس سفر مى كند ، در بازگشت رهاوردى جز حسرت ندارد . از سوى ديگر ، بانك هاى سويس انباشته از پول هاى كثيف ديكتاتور هاى اين سوى جهان است . آيا اين طور نيست ؟ آيا من اشتباه مى كنم ؟ ديكتاتورهاى خاور ميانه ، برخلاف شعارهاى مفت و دهان پركنى كه عليه قدرت هاى غربى و شرقى مى دهند ، توسط همين قدرت ها به شرط تأمين منافعشان پشتيبانى مى شوند يا دست كم به بازى گرفته مى شوند . براى اينكه ما هم ، مثل يك شهروند سويسى حق داشته باشيم كه از انتشار نظر خود هراسى نداشته باشيم ، براى آنكه دولتمردان ما نه فقط هرچه مستقيم تر منتخب واقعى مردم باشند ، بل پس از انتخاب نيز به محض دست از پا خطا كردن وادارشان به پاسخگويى و استعفا كنيم ، براى آنكه در جامعه فرداى ما ترس تنها ترس از جنايت باشد و نه ترس از شرافت ، براى آنكه براى نخستين بار حكومتى داشته باشيم كه پرونده اش از شكنجه و غارت اموال ملى پاك باشد، براى آنكه اعتقادات عمومى هرگز دستاويز اتحاديه هميشگى شارع و حاكم نباشد ، براى اينكه حكومت مدرن و غيردينى نيز در اين محنت آبادى كه موطن ماست مدرنيته را منهاى حقوق دموكراتيك نخواهد ، براى آنكه سيستم آموزشى ما به جاى اطاعت و جهل و چاپلوسى ، خودانتقادى و دگرانتقادى و جرأت انديشيدن و شكوفايى استعدادها و لياقت ها را سامان دهد ، براى آنكه فريب پذيرى و دروغ و ريا و بى اعتنايى به خير عمومى تبديل به مسؤوليت اجتماعى و وجدان كارى و راستى و صداقت شود ، براى آنكه تعلق فرد به خير و شر عمومى و قوانين ، احساسى همگانى و قابل احترام گردد ، براى آنكه خلاقيت در هنر و صنعت از يوغ دخالت نااهلان و جاهلان آزاد گردد ، براى آنكه كارهاى كاذب كه نقشى در فرايند توليد ندارند ، باعث خجلت -و نه افتخار به زرنگى – گردند ، براى آنكه زنان جنس دوم و ضعيفه و ناقص العقل و با عرض پوزش مال به حساب نيايند ، براى آنكه ضريب اميد به آينده براى جوانان در آن حد باشد كه اعتياد به مخرب ترين مواد به يك بلاى اپيدميك تبديل نشود ، براى آنكه شرايط كار و اشتغال تنها براى خادمان ايدئولوژى قدرت مطلوب نباشد بلكه اشتغال بعد از تحصيل حقى مسلم و آسان ياب براى هر جوانى با هر كيش و مذهب و عقيده اى دانسته شود ، براى آنكه عزت و استقلال و اقتدار و آزادى و عدالت و كرامت و حقوق شهروندى صرفاً واژه هايى معناباخته براى فريب جماعت نباشند ، بلكه وابستگى آنها به پول و اقتصاد نيرومند و توليد ملى و اعتبار گذرنامه به رسميت شناخته شود، و خلاصه براى آنكه خرابى هاىِ از حد گذشته اى كه در جزء اندر جزء امور اجتماعى و فرهنگى و اخلاقى و اقتصادى مى بينيم و تك به تك از آنها مى نويسيم ، آباد گردند ، مسلماً بايد به آنها فكر كنيم و تفكر به معناى فلسفى كلمه همواره اين هدف را فراچشم دارد كه از جزيى هاى شاخه شاخه و از هم گسيخته به ريشه يا ريشه هايى برسد كه اركستر ناهنجار و به قول نوريزاد عزيز هردمبيلِ اين جزئيات را هدايت مى كند . اين رهبر اركستر به نظر من يك فرد نيست ، بلكه خودِ ساختار استبداد است كه از بالا به پايين دست بدست مى گردد و بدترين استبداد به گواهى تاريخ استبداد دينى بوده است و در ريشه ها اين نكته را توضيح داده ام . ژان كالون پروتستان و اصلاح طلب كه ماكس وبر نقش او را در گشايش سرمايه دارى بزرگ داشته است ، وقتى در سده ١٦(١٥٤١) به دعوت مردمى كه او را مرد خدا مى دانستند ، در ژنو جمهورى پروتستانى تأسيس كرد ، دست به جناياتى زد كه در بخشى از ريشه ها به آنها اشاره شده است ، اما براى اطلاع دقيق تر در اين مورد مى توانيد داستان تاريخى اشتفان تسوايگ با عنوان ” وجدان بيدار ” با ترجمه سيروس آرين پور را بخوانيد .

    نكته هوشمندانه اى در اين رمان تاريخى نهفته است كه احتمالاً باعث شد، جناب ميرحسين از پشت حصار حصر مطالعه آن را به مردم توصيه كند ؛ مردى كه يكبار استبداد دينى را بدترين نوع استبداد خواند و در جاى ديگر از دوران طلايى امام سخن گفت . به اميد آزادى هرچه زودتر ايشان و توضيح خودشان ، من به همين اشاره بسنده مى كنم . آگاهى وقتى به تفكر در باب رشته پيوستار جزئيات مى رسد ، ساختار كلى را نشانه مى رود. اين آگاهى تا وقتى كه در در بين اذهان معدود كسانى مى چرخد ، زنده بگور مى ماند . آگاهى امرى است و انتقال آگاهى امرى ديگر . تازه پس از انتقال آگاهى مسئله آن است كه وجدان جمعى ، لخت بودن شاه را تا چه حد جد مى گيرد . آيا خود را بخواب مى زند ، يا ديگر نمى تواند چنين كند . مشاركت و همبستگى وجدان هاى بيدار شده از عامل هاى تعيين كننده در تبديل آگاهى به نيروى مادى اى است كه بايد نيروى مادى حاكم را به چالش طلبد . البته نه الزاماً با خشونت . اكنون خودتان مى توانيد برآورد كنيد كه آگاهى اجتماعى از ريشه هاى ساختارى مصايب جزئى تا چه حد است و تا چه حد مى تواند رهايى بخش باشد . فرض كنيد داعش صحنه تئاترى است كه قدرت هاى غربى يا جمهورى اسلامى و عربستان آن را كارگردانى مى كنند . البته فرض مى كنيم . اكنون پرسش آن است كه اگر متعصبان معبد پرستى نباشند كه براى آن كارگردان نقش بازيگر ايفا كنند ، آيا آن كارگردان خلع سلاح نمى شود؟ اگر حكومت ما از آغاز به جاى برنامه هسته اى مردم جهان را براى پاك كردن زمين از زرادخانه هاى هسته اى بسيج مى كرد ، تحسين ملت ها را بر نمى انگيخت و در عينِ حال اقدامش انسانى تر نبود ؟ حتى اگر موفق نمى شد، آيا حركتى انسان دوستانه را راه اندازى نكرده بود ؟ آيا در معرض تهديد قرار مى گرفت ؟ پس ما بايد از خود آغاز كنيم و اين خود اصلاحگرى بيش از بمب اتم ما را در برابر بندگى و بازيچه بودن براى منافع قدرت هاى خارجى و استبداد داخلى مصون مى كند. به نظر من اكثر مردم ناآگاه نيستند و آگاهى روز به روز بيش از پيش مى گردد . البته بگذاريد به جاى عقلانيت جمعى از شم عمومى اى سخن گويم كه خطاناپذير نيست ، اما در بسيارى از موارد حتى زودتر از روشنفكران بو مى كشد كه سيد احمد را كشته اند ، كه در انتخابات ٨٨ تقلب كرده اند ، كه سعيد امامى را خودكشى كرده اند ، كه اعترافات و دادگاه هاى تلويزيونى نمايشى و زير فشار بوده است . اين شم عمومى مدام اشتباهات خود را رفع مى كند .
    اين از اميدها، اما در پاسخ پرسش شما بايد جسارتاً عرض كنم نه زمان ما سده ١٨ ميلادى است ، نه مكان و وضعيت ما ، مكان و و وضعيت فرانسويان آن زمان است و نه اسلام مسيحيت است . اسلام از آغاز كار مسيح را به مسيح و كار قيصر را به قيصر واگذار نكرده است . ، كتاب ” استقرار شريعت در مذهب مسيح ” اثر هگل و ترجمه باقرپرهام كتابى است كه شايد به درك دقيق اين نكته كمك كند .نادرستىِ استخراج شريعت و فقه از انجيل هاى چهارگانه براى مسيحيان پذيرفتنى بود . عيسى تمامى احكام شريعت را در حضور متشرعان يهود ( فريسيان و صدوقيان ) در دو حكم فرومى كاهد : دوست داشتن خدا ، دوست داشتن همنوع همان قدر كه خودت را دوست دارى (متى: بخش ٢٢ ، جملات ٤٠-٣٤). در جاى ديگر، ( متى، بخش ٢٦جمله ١٨) گناهانى برشمرده مى شوند از اين قرار : آدم نكش، زنا مكن ، دزدى مكن ، دروغ نگو، به والدين احترام بگذار ، ديگران را مثل خودت دوست بدار . انجيل مجازاتى تعيين نمى كند . مسيح آمده است تا با رنج صليب بار گناهان ديگران را بر دوش كشد و آنها را به ملكوت وارد كند . انجيل ها وحى مكتوب به شمار نمى آيند ، بل روايت مشاهدات حواريون اند كه مدت ها پس از مرگ مسيح نوشته شده اند . اساساً مفهوم revelation ( مكاشفه ) با وحى به مفهوم قرآنى يكى نيست . عيسى از سر مكاشفه سخنانى گفته است و مدت ها بعد مرقس و يوحنا و متى و لوقا و بسيارى از حواريون ديگر آنچه را به ياد داشته اند با سبك و زبان انسانى خودشان روايت و حتى تفسير كرده اند و سپس شوراى نيقيه ٤ روايت را برگزيده است كه اختلافاتى هم دارند . از جمله آخرين جمله مسيح پيش از مرگ در متى ( بخش٢٧، جمله٤٦) به زبان عبرى ايلى ، ايلى ، لَمّا سَبَقتانى( اله من ، اله من ، چرا مرا وانهادى)، در مرقس( بخش١٥، جمله٢٦) همين جمله با همين معنا به زبان آرامى است :”اَلوى،اَلُوى، لماسبقتانى ” و درلوقا(٤٦-٢٣) :”اى پدر روح خويش را به دستان تو مى سپارم ” و دريوحنا(٣٠-١٩):”تمام شد”است. اين اختلافات براى آباء كليسا مصيبتى نبوده است ، چون انجيل ها روايت اند نه وحى مستقيم . عيسى خود را شاه معنوى مى خواند و ادعايى بر وراثت زمين ندارد . او بيشتر عارفى است مبشر عشق نه شارعى كه حكم قطع يد و قصاص بدهد . هگل كليسا را متهم به شريعت سازى براى مصلح اجتماعى مى كند . لوتر پاپ را دجال مى خواند . و اين انتقادات با توجه به متن انجيل ها به سادگى پذيرفتنى اند . اما فقه اسلامى هرگز تن نمى دهد به اينكه احكامش خلاف قرآن است . قرآن نيز وحى مستقيم شمرده مى شود و اين باورها نه از ژرفاى خو و ناخودآگاه مسلمانان زدودنى اند ، و نه زدودن آنها در سطح عمومى ، حتى با زور _ كه البته غيرانسانى است_ ممكن . از هيچ آيت اللهى نيز نمى توان انتظار داشت كه انسان را بنده و مال خدا نداند و او را مستقل از هر دينى ارجمند بدارد . رابطه انسان با خدا در اسلام عبوديت محض در برابر ربوبيت محض است و همه حرف هايى نيز كه فقيهان در باره آزادى و اختيار و حقوق بشر مى زنند ، الزام زمانه است ، نه حكم خدايشان . تنها مى ماند آگاهى مردم نه از بد و خوب دين ، بل از فاجعه بودن هر نوع حكومت عقيدتى و اينكه دفاع از هر اعتقادى با گفتار در فضاى عمومى در شرايط برابر بايد باشد نه با سرنيزه و زور و شكنجه و اعتراف گيرى . من به اينكه اين آگاهى رو به رويش است ، اميد بسيار دارم . پس آنيتاى ارجمند: پرسش شما را جسارتاً اين طور تغيير مى دهم : آگاهى چگونه به نيروى مادى اى تبديل مى شود كه بيش از آيت الله ها بتواند به قول مش قاسم عزيز با سردارك ها و نيروهاى سركوب شان مقابله كند ؟
    با سپاس از پرسش مهم شما و توجه همه دوستان.

    ——————
    درود و سپاس کورس گرامی
    ما را جز سپاس بضاعتی نیست. پذیرا باشید
    سپاس

    .

     
    • يكى نغز بازى كند روزگار
      كه بنشاندت نزد آموزگار

      كورس گرامى.
      شما انديشمندى در تراز جهانى هستيد و بازى نغز روزگار ما را نزد شما نشانده است. اين اقبال خيلى بزرگ و مهمى براى ما است.
      از شما و على1 گرامى سپاسگزارم براى نوشته هاى پرمغز و بسيارمستدل تان كه خوشبينى ساده انگارانهء من را زدود. بله همانگونه كه گفتيد واقعيت تلخ است اما كتمان واقعيت تلخ تر.

      در جمع بندى ديدگاههاى دوستان گرامى، ديدگاه مزدك و دور از وطن گرامى در يك سر طيف، ديدگاه ياران گرامى در سر ديگر و ديدگاه ساير عزيزان در ميان قرار مى گيرد.
      دلم مى خواست همانگونه كه ياران گرامى گفت مى توانستيم به “حوزه هاى به شدت نفتى- بيت المالى شده مان ” اميد داشته باشيم “كه بفمند چه شيوهء زندگى زشت، نافرم و غير قابل دفاعى را به مردم تحميل كرده اند و مانند کلیسای کاتولیک به درک درستی از خود و مشكلاتشان برسند” اما گويا مشكل بسيار فراگيرتر و عميق تر از اينهاست و اينطور كه پيداست بايد به اميد ظهور منجى باشيم. همان منجى كه آرتين گرامى گفت؛ “منجی خود ما هستیم که هنوز گویا قصد ظهور نداریم” تا مگر با ظهور، همانگونه كه فائزهء گرامى گفت با پرسيدن “چرا” انديشه ها از سطح به عمق برسند، همان ” چراهايى” كه على1 گرامى گفت ؛ “چراهای کودکانه و بسیار بنیادین كه با نشستن در جان تک تک مردمان تحصیل کرده، آنها را به تکاپو وا دارد” و “قلعهء محل سكونت پاسداران انحصارطلبِِ باورهاى صلب در ذهن من و تك تك افراد جامعه را فتح كند”
      شدنى است؟ بله. همانگونه كه مازيار گرامى گفت. “آرى شود وليك به خون جگر شود.”
      دنيا را چه ديديد شايد تلنگرى هم به وجدان روشنفكران دينى خورد و همانگونه كه بردياى گرامى گفت “لوترى” از ميان آنها تمام قد برخاست تا دين خود را به كشور و مردم ستمديدهء اش ادا كند.

      اما تا اين حركت كه قهراً بسيار تدريجى و گام به گام است به نتيجه برسد( اگر قبول كنيم كه آغاز شده است)، براى ثروتهاى ايران که همانگونه كه فائزهء گرامى گفت “زوالشان به ورطۀ شمارش معکوس افتاده است”، براى ايرانمان كه نفسش به شماره افتاده است، چه بايد كرد؟؟

      سپاس وبژه از بزرگ مرد ايران آقاى نوريزاد براى اينكه همصحبتى با اين انديشمندان را براى من از رؤيا به واقعيت تبديل كردند.

       
  62. سید مرتضای گرامی
    در پاسخ به پست:
    http://www.nurizad.info/blog/29963#comment-244798

    منظورم همان است که جناب عالی اشاره کردید. هنر همان مصداقش است.
    پسری از پدرش پرسید قورمه سبزی رو با قاف می نویسند یا با غین؟ پدر گفت قورمه سبزی رو می خورند پسرم!
    هنر هم همین است. آنچه شما از طربق حواس خود درک می کنید و مقبولتان است را می توانید به تشخیص خود در خانواده هنر قرار دهید. معلوم است آن چه که مطرود شما است برای شما هنر نیست. شاید برای دیگری باشد……

    هنر هم چیزی شبیه به دین است. در قاعده و منطق و حساب و کتاب نمی گنجد. یک زبان قلبی است. از ابتدای تاریخ تا آخر همراه بشر بوده است. یک نیاز است. شما وقتی وارد سالن مجللی می شوید چه احساسی پیدا می کنید؟ وارد صحن و حرم امام رضا می شوید. من همین حال را وقتی وارد برخی بنا های تاریخی غیر مذهبی ایرانی شده ام نیز به دست آورده ام. یک دفعه احساس می کنید دنیای شلوغ را ترک کرده اید و وارد دنیایی سحر آمیز و مقدس شده اید. سابقه اش به معماری ایرانی و پردیس یا بهشت ایرانی که زبانزد دنیا است باز می گردد. یک فرش ایرانی منظره ای روح افزا است. یک نقاشی زیبا. صورت انسان که به حق زیبا ترین نقاشی ها است.

    نقاشی های بیست هزار ساله دیواره غار های فرانسه. محیط غار شما را غافلگیر می کند. انسان های نخستین شاهکار هنری آفریده اند!

    هر کسی مفسر هنری خود است. خاصیت هنر همین است. هر تابلوی نقاشی به تعداد بیننده اش قابل تفسیر است. هر بیننده تفسیر و درک خود را دارد. البته اگر با اهل فن همراه باشید و توضیحات دقیق تری دریافت کنید لذتش بیشتر است.

    همین مونا لیزا یا لبخند ژوکوند که دنیا را گیج و منگ کرده. من که طول عمرم سر در نمی آوردم تا تفسیری خواندم مبنی بر این که داوینچی برای خلق این اثر دست به حقه ای زده. خانم جوان نه چندان زیبا ولی بسیار متین و موقری را نشانده روی صندلی گفته همین جا بنشین و تکان نخور. ناگهان درب اتاق باز شده و عشق این خانم وارد شده و آن لبخند معروف بر لبان وی نقش بسته و داوینچی آن را ثبت کرده است.

    در مورد عطر بر وزن نقش حق با شماست منظورم هنر عطاری بود.

    دنیای هنرمند جادویی است. آسمانش می تواند سرخ باشد. زمینش آبی. انسان هایش بنفش با چشمانی سبز. یک چشم دو برابر چشم دیگر. مژه ها سر به آسمان کشیده و اغراق آمیز صورت باریک لب های کج و موِوج ولی همچنان زیباست همچنان گویاست. مثل نقاشی بچه ها. فرزندانتان هنرمندان قابلی هستند اگر بگذارید استعدادشان را هر طور می خواهند بروز دهند. توازن رنگ ها و خلق طول و عرض ایدال قد و قامت انسان ها در دست هنرمند به طرز معجزه واری خود به خود شکل می گیرد بدون آن که وی فن رنگ آمیزی یا نسبت ها را آموخته باشد فقط باید بگذارد قلب کنترل دست ها را به دست گیرد…..

    در مورد قلقلکی که اشاره رفت تصور کنید گوینده احسن الخالقین مراحل شکل گیری انسان را تشریح می کند. مرحله به مرحله معجزه ای است بی نظیر. کمی ساده اندیشی نیست کسی چنین کار محیر العقولی را با کار مخلوقی و بنده ای مقایسه کند که به قول معروف قیاس مع الفارق است؟ چنین مقایسه ای شان خدایی را پایین نمی آورد؟ مثل این است که نجاری پینو کیو بسازد و به پینو کیوی خود فخر بفروشد که ببین من از تو بهتر می توانم عروسک بسازم! یا داوینچی بیاید و به من فخر بفروشد ببین ساسانم من از تو خیلی قشنگ تر نقاشی می کنم! یا ضعیف تر آن استدلال است که تصور کنیم خدا به خودش مباهات می کند که ببین تو چه خالقی هستی از همه مخلوقاتت هنرمند تری! معقولانه تر آن نیست که تصور کنیم گوینده کسی است که خلقت الله را دیده و آن را با خلقت بقیه خدایان مدعی هم طرازی با وی (و نه بندگان) مقایسه کرده و به نتیجه رسیده که کار الله از دیگر خالقین زیبا تر است؟ خالقینی که هر یک مدعی رقابت با الله هستند؟ خالقینی که به خود جرات چنین گستاخی را می دهند خود را با الله مقایسه کنند؟ آیا نیامده بگوید دست از دیگر خدایان بر دارید چون من از آن ها بر ترم؟

     
    • ساسان گرامی

      تشکر از توضیحات شما

      بالاخره منظور این بود که غالبا تعریف هنر بسیار صعب است ،و معمولا یا به بداهت آن اشاره می شود ،یا در مقام تعریف گفته می شود :هنر یعنی سینما! و هنر یعنی تیاتر!و مصادیق دیگر ، و اینها تعاریف ماهوی منطقی نیست ،و این رویکرد دلیل واضحی است بر اینکه نه می شود گفت ماهیت هنر بدیهی است ،و نه می شود در مقام تعریف به حد و رسم ماهوی اکتفاء به برخی مصادیق خارجی کرد ،و اولین نتیجه سوء آن همین بحث من و شماست که شما خواستید هر چیزی را هنر بدانید ،یا هر امر درک شده بحواس خمس را هنر بدانید که توضیح دادم مطلب نادرستی است ،بنظرم این اشتباهات ناشی از همان تعریف دقیق نشدن هنر است ، حالا من از شما طلبکار نیستم و خودم هم اهل هنر نیستم که بتوانم تعریف دقیقی از آن ارائه کنم ،عنایت کنید که بحث سمبلیزاسیون نیست ،بحث تعریف ماهوی هنر است که قابل تطبیق بر مصادیق خارجی باشد ،حال تعریف صعب است یا مبتلا به نقض است و جامع افراد و مانع اغیار نیست ،عیبی ندارد با مصادیق به مفهومی مبهم و کلی بنام هنر اشاره کنیم ،اما غرض این بود که نمی شود گفت مدرکات حواس خمس انسان همه هنرند.
      در مورد احسن الخالقین توضیح عرض شد که لغت خالق بمعنای آفریننده و خلق بمعنای آفرینش ،مفهومی مشکک و دارای مراتب است که قابل تطبیق بر مصادیق ضعیف و قوی و درجه بالا و درجه پایین است ،و نکته لطیف تعبیر قرآن همین است ،والا ببرهان روشن است که خالق جهان یک است و دو نمی تواند باشد ،پس اگر فرمود بهترین آفرینندگان است با عنایت به همین توسعه مفهوم لغوی خلق و خالق است ،بله من و شما هم که شعری می گوییم و تابلوی نقاشی بوجود میاوریم ،خالق و آفریننده هستیم ،لکن آفریننده جهان احس خالقین است زیرا که انسان و جهان آفرینش احسن مخلوقین است ،درست مثل واژه نور یا چراغ که قابل تطبیق بر نور شمع و نور لامپ صد وات و نور پروژکتور ،و نور خورشید و نورهای قویتر است و در همه مراتب به آنها اطلاق نور می شود اگرچه مراتب این نورها دارای شدت و ضعف و باصطلاح فلسفی مراتب تشکیکی است.
      از گفتگو با شما بهره بردم

       
  63. یکی به اسم حاج محمد صالح جوکار، که از قراری عضو کمیسیونک امنیت ملی مجلسک شورایک کاملا اسلامی گفت:حوادث تروریستی که در منطقه خان طومان به صورت غیر منتظره رخ داد نشان می‌دهد که در پس پرده اتفاقاتی وجود دارد.
    ترجمه: ۱- لابد حاجی انتظار داشته داعشهای عربی اول تلگراف بفرستن واسه حاج قاسم که چه روزی و ساعتی عملیاته………. ۲- اینکه میگه در پس پرده فلان بهمان منظورش اینه که میخواد مسولیت این افتضاح رو بندازه گردن یکی دیگه. روز از نو روزی از نو، کی بود کی بود من نبودم رهبر معظمم بود رهبر معظمم بود……

     
    • سپاه باید بابت تبعیت از رهبر در این سیاست های بیخردانه پاسخگو باشد. باید بابت به کشته دادن سربازان وطن پاسخگو باشد. باید بابت به کشته دادن جوانان کم سن و سال در جنگ با عراق و فرستادن آنها بر روی مین پاسخگو باشد . ما هنوز جرفهای حاج باقری یادمان نرفته که همین فرماندهان خائن خود او را هم به کشتن دادند امروز پز قبه هایشان را میدهند و در تاراج منابع مالی مردم از هیچ کوششی فروگذار نیستند.

       
  64. بگشایید درها را
    بجنبانید سر‌ها را
    از چپ به راست از راست به چپ
    یساول و قراول
    خورشید تابان شد
    شهر گلباران شد
    وقت وقت حاجت شد
    قبله عالم بیدار شد
    فدایت گردم
    چشم مبارک از خواب ناز قیلوله باز کردید و غنچهٔ دهان به ملاحت شکوفا کردید و عطر کلام به آفاق افشاندید، بذر سخن به حکمت کاشتید و درختی تناور افرشتید به قاعده درخت عر عر.بلکم بزرگ تر.
    به حق امر تعلیم زبان ینگه دنیا و بریتیش را موقوف فرمودید که تحصیل این زبان‌های خبیثه سالم نیستند.
    فدایت گردم از هر انگشتتان صد هنر میریزد رعیت این یکی‌ را دیگر نخوانده بود که قبله عالم سر رشته در کار طبابت هم دارند که هر آینه محصل این زبان‌های خبیثه را بیاموزد سلامت از کفّ میدهد فلفور خون و بلغم و صفرا و سودا اختلاط می‌کند.قربان آن طبابت کردنتان،چقدر طبابت؟ آخر طبابت هم حدی دارد!! قربانت گردم شما به هر چه که اشارت می‌کنید میمون است.رعیت را چه به یاد گیری زبان‌های خبیثه،قبلهٔ عالم که تعیین کنند چه کسی‌ چه بیاموزد؟ رعیت و جان نثاران موظفند بگویند سمأعن و طاعتاً!
    این طرف راپورت آماده است که این رئیس الوزرا چندیست گویا یک چیزیش میشود، هر آینه قبله عالم انگشت به چیزی اشارت میکنند ایشان فلفور ۲۴ ساعت نشده پاسخ را میگذارند در کاسه قبله عالم،ایشان گفته‌اند رعیت خود باید بخواهد که چه زبانی بیاموزد ؟چقدر ننر هستند ایشان آخر ننر بودن هم حدی دارد.
    ایشان گویا هنوز تنشان گرم است نمی‌دانند که رعیت مگر باید چیزی را بخواهد؟!
    علا ایحال همان درشکه چی‌ لا کتاب این بار حوالی پا خط یقه ما را گرفت و کنایه زد که: هی‌ فلانی قبله عالم میانه‌ی با زبان مبان ندارند قبله عالم تنها یک زبان می‌شناسند آن هم زبان زور است. یعنی‌ که به اطفال زبان زور یاد بدهید که اگر در آینده به کسوت جان نثاران در آمدند که به رعیت زور بگویند اگر جزو رعیت عوام شدند زور بشنوند و دعا‌ کنند به جان بی‌ همتای قبله عالم!تازه جخ این رئیس الوزرا هم گویا تنش میخارد پنداشتی حمام فین کاشان زیاد دور نیست جخ روشور هم لازم نیست.
    جان نثار ذات بی‌ همتای همایونی

    تلقرافچی

     
  65. سردارک شکست خورده حاجی سبزوار: ترکیه و عربستان را متهم به کمک به شورشیان در نبرد اخیر کرد.
    -ای شکست خورده، برگرد به شغل شریف چوپونی. تو اینکاره نیستی، در توانت نیست. ۳۸ سال همه تقصیرات رو گردن این و اون انداختن کافیه. مشکل تو و همپلکیات هستید، نه هیچ کس دیگری. برگرد به شغل شریف چوپونی، حد اقل آخر روز یکی بهت میگه زحمت کشیدی دستت درد نکنه که همه گوسفندا رو برگردوندی آغل به جای اینکه یا لعنت بهت بفرستن یا فحش از اون نه بدتر بهت بگن. از ما گفتن.

     
  66. ایران دوست

    نامه ﻣﺎﺷﺎﺍﻟﻠﻪ ﺷﻤﺲ ﺍﻟﻮﺍﻋﻈﯿﻦ به مراجع عظام

    ﻣﻦ می خوﺍﻫﻢ ﭼﻨﺪ ﭘﺮﺳﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﻋﻈﺎﻡ ﻣﻄﺮﺡ ﮐﻨﻢ :

    ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺑﺎ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺣﺠﺎﺏ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﺣﺴﻦ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭﺍﺭﺩ ﻋﻤﻞ ﺷﻮﺩ ﻭﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺁن ها ﻫﻨﺠﺎﺭ ﺷﮑﻨﯽ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺧﺎﺗﻤﻪ ﺩﻫﺪ .

    ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ می گوﯾﻨﺪ ﺩﻭلت ها ﺩﺭ سه ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﻨﺪ :

    1 – ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ،
    2- ﺧﻮﺭﺩ ﻭﺧﻮﺭﺍﮎ ﻭ ﭘﻮﺷﺎﮎ ﻣﺮﺩﻡ،
    3 – زندگی خصوصی ﻣﺮﺩﻡ .

    ﺍﮔﺮ ﺩﻭلت ها ﺩﺭ ﺍﯾﻦ سه ﺣﻮﺯﻩ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﻨﺪ، ﻧﺘﯿﺠﻪﺍﺵ ﻫﻤﯿﻦ می شوﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺷﺎﻫﺪ ﻫﺴﺘﯿﻢ .
    ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﻦ می خوﺍﻫﻢ ﭼﻨﺪ ﭘﺮﺳﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﻋﻈﺎﻡ ﻣﻄﺮﺡ ﮐﻨﻢ :

    ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻭﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺣﺠﺎﺏ ﻣﺤﺪﻭﺩ میشوﺩ؟؟ ﯾﺎ ﺍین که ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺤﺮﺍن هاﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﺳﮑﻮﺕ می شوﺩ ؟!
    ﺁﯾﺎ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺯ ﺣﺠﻢ ﻭﻧﺮﺥ ﻭ ﭘﯿﺎﻣﺪﻫﺎﯼ ﻭﯾﺮﺍﻧﮕﺮ ﺗﻮﺭﻡ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﯾﺎ ﻧﻪ؟!
    ﺁﯾﺎ ﻣﻌﯿﺸﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﻓﻘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻣﻬﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ؟!

    «ﮐﺎﺩ ﺍﻟﻔﻘﺮ ﺍﻥ ﯾﮑﻮﻥ ﮐﻔﺮﺍ» ﺩﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﭼﻪ ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟
    ﺁﯾﺎ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﻋﻈﺎﻡ ﺍﺯ ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩﻫﺎ ﻭ ﻓﺴﺎﺩ ﻣﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺭﺩﻩﻫﺎﯼ ﺑﺎﻻﯼ ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ ﺑﺎ ﺧﺒﺮﻧﺪ ﯾﺎ ﺧﯿﺮ؟!
    ﺁﯾﺎ می دﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﯽﻋﺪﺍﻟﺘﯽ ﻗﻀﺎﯾﯽ ﺑﯿﺪﺍﺩ می کند؟!

    ﺁﯾﺎ می دﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ :

    در ﺁﻟﻮﺩﮔﯽ ﻫﻮﺍ،
    ﺩﺭ ﺗﺨﺮﯾﺐ جنگل ها،
    ﺩﺭ ﻣﺮﮒ ﻭ ﻣﯿﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺭﺍه هاﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺗﺼﺎﺩﻑ ‏(ﻫﺮ ۲۳ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﯾﮏ ﮐﺸﺘﻪ ﻭ۳ ﺗﻦ ﺯﺧﻤﯽ می شوﻧﺪ)
    ﺩﺭ ﺳﻘﻂ ﺟﻨﯿﻦ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ پاراﺯیت هاﯼ ﺍﺭﺳﺎﻟﯽ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ،
    ﺩﺭ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺑﯿﮑﺎﺭﯼ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻓﺎﺭﻍ ﺍﻟﺘﺤﺼﯿﻞ ﮐﺸﻮﺭ،
    ﺩﺭ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﻐﺰﻫﺎ،
    ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻃﻼﻕ ﺑﻮﯾﮋﻩ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻤﺴﺮﺍﻥ ﺟﻮﺍﻥ،
    ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﻓﺴﺎﺩ ﺑﺎﻻ ﻭ ﻏﯿﺮ ﺭﺳﻤﯽ ﺍﺧﻼﻗﯽ، ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻦ ﻧﺮﺥ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﯾﺪﺯ،
    ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﮕﺎه هاﯼ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﺍﺩﺍﺭﺍﺕ ﺩﻭﻟﺘﯽ،
    ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﮐﺎﻫﺶ ﺷﺪﯾﺪ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻭ … ﺟﺰﻭ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺍﻭﻝ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺤﺴﻮﺏ می شوﺩ؟؟!!

    ﺁﯾﺎ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﻋﻈﺎﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﻮﻻﺕ ﺑﺎ ﺧﺒﺮﻧﺪ ﯾﺎ بي خبر؟؟!

    ﺍﮔﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﻭﭘﯿﺎﻡ ﻣﺮﺍﺟﻊ نمیشنوﯾﻢ؟ ﭼﺮﺍ؟

    ﺍﮔﺮ ﻧﯿﺴﺘﺪ ﺣﺠﺎﺏ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﻠﻘﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﮐﻨﻨﺪ، ﺯﯾﺮﺍ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﺩﺭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭی هاﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﺷﻨﺪ.

    ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﭼﺮﺍ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﻋﻈﺎﻡ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﻘﻮﻻﺗﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﯼ ﺁﻥ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ، ﺣﺠﺎﺏ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﭘﺎﺱ می دﻫﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺴﺎﺋﻠﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺁﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺁﻥ ﻫﯿﭻ ﻫﺰﯾﻨﻪﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺳﮑﻮﺕ می کنند؟؟!

    ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ نمی برﻡ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﻋﻈﺎﻡ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ :

    ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﻭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﻋﻠﻤﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ، ﻫﻤﻪ ﻣﻠﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﺍﯾﻤﺎﻥ می شوﻧﺪ ﻭ ﮐﻦ ﻓﯿﮑﻮﻥ میشوﺩ.

    خب ﺣﺎﻝ ﮐﻪ نزدیک به چهل ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ می گذﺭﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺩﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﻪ ۲۴ ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﻧﻪ ﯾﮏ ﮐﺎﻧﺎﻝ ﮐﻪ ﺩه ها ﮐﺎﻧﺎﻝ ﻭ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﻭ ﻧﺸﺮﯾﺎﺕ ﻭ ﮐﺘﺎبها ﻭ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﻭ ﺗﮑﯿﻪﻫﺎ ﻭ ﻣﻨﺎﺑﺮ ﺩﺭ ﺑﺴﺖ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﺗﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﭼﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﻠﻪ میکنید؟

    ﻭ ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﺍﻣﺜﺎﻝ ﺑﻨﺪﻩ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﺳﯿﺎست هاﯼ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍﻓﺘﺎﺩﯾﺪ ﻭ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﮐﻤﺘﺮﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﺯﻣﯿﻨﻪ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺣﻮﺯﻩ ﻋﻘﯿﺪﺗﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺍﺭﺟﺎﻉ می دﻫﯿﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁن ها ﺷﺪﺕ ﻋﻤﻞ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﻃﻠﺐ می کنید؟؟!

    ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪﺍﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭ می کنید ﮐﻪ ﮔﻮﯾﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﺷﺪﻧﺪ، ﻣﺤﺼﻮﻝ ﮐﺎﺭ ﺷﻤﺎﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﺷﺪﻧﺪ، ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﺘﻬﻢ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﺭﻧﻬﺎﯾﺖ ﺷﻤﺎ ﻫﯿﭻ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ نمی گیرﯾﺪ.

    ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺩﻏﺪﻋﻪ ﻣﻨﺪ ﺁﯾﺎﺕ ﻋﻈﺎﻡ: ﺁﯾﺎ ﻓﻘﺮ ﻭ ﺗﻨﮕﺪﺳﺘﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﯿﮑﺎﺭﯼ ﻭ ﻓﺴﺎﺩ ﻭ ﺭﺷﻮﺭﻩ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﻭ ﺭﺑﺎ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﻧﻬﺎﺩﯾﻨﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻄﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺟﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﭘﺎﺭﺍﺯیت هاﯼ ﮐﺸﻨﺪﻩ ‏(ﻃﺒﻖ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺧﺎﻧﻢ ﺩﮐﺘﺮﻭﺣﯿﺩ دﺳﺘﺠﺮﺩﯼ ﻭﺯﯾﺮ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﻗﺒﻠﯽ) ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺗﺎﺭ ﻣﻮﯼ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﻧﻮﺍﻥ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﮐﻤﺘﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ؟؟!

    ﺍﮔﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﻭ ﺁﺷﮑﺎﺭﺍ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﺗﺎ ﻣﺎ ﺗﮑﻠﯿﻒ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ !!

    ﻣﺎ ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ ﺍﺭ ﺷﻤﺎ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮔﻮﺷﺖ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺳﺖ ‏(ﻃﺒﻖﻧﺺ ﺻﺮﯾﺢ ﻗﺮﺍﻥ)
    ﻭ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ «ﺍﺣﻞ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺒﯿﻊ ﻭﺣﺮﻡ ﺍﻟﺮﺑﺎ» ‏(ﻃﺒﻖﻧﺺ ﺻﺮﯾﺢ ﻗﺮﺍﻥ)
    ﻭ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ«ﺍﻟﻤﻠﮏ ﯾﺒﻘﯽ ﻣﻊ ﺍﻟﮑﻔﺮ ﻭﻻ ﯾﺒﻘﯽﻣﻊ ﺍﻟﻈﻠﻢ» ﻭﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ … ﻭ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ.. ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪﻫﺎ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻪ ﻭ به ﺟﻤﻊ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﻧﺪﮔﺎﻥ ﭘﯿﻮﺳﺘﯿﻢ .

    ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﻮزﻩﻫﺎﯼ ﺩﯾﻨﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺗﯽ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺍﺭ ﺁﻥ ﺑﯽﺧﺒﺮﯾﻢ؟ ﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺑﺎﺏ ﺍﺣﺘﯿﺎﻁ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺳﻄﻮﻩ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻗﻄﻊ ﺍﻣﺪﺍﺩﺍﺕ ﻣﺎﻟﯽ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟

    ﭘﺮﺳﺶ ﺁﺧﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﺍﺕ ﻣﺮﺟﻌﯿﺖ ﺷﯿﻌﻪ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺳﺪﻩﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁن ها ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩ ﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﻭلت ها ﻣﯽﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻧﺪ.
    ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﯾﻪ ﻭ ﯾﺎ ﺳﻨﺖ ﺣﺴﻨﻪ ﻣﺮﺟﻌﯿﺖ ﺷﯿﻌﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺟﻬﺖ ﺩﺍﺩﻩ؟ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺍرﻩ، ﺩﻟﯿﻠﺶ ﭼﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟؟!!

     
    • ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ می گوﯾﻨﺪ ﺩﻭلت ها ﺩﺭ سه ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﻨﺪ :

      1 – ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ،
      2- ﺧﻮﺭﺩ ﻭﺧﻮﺭﺍﮎ ﻭ ﭘﻮﺷﺎﮎ ﻣﺮﺩﻡ،
      3 – زندگی خصوصی ﻣﺮﺩﻡ .
      ………………………………………………………………………………………..

      برای اطلاع شمس الواعظین باید گفت که اگر این سه تا را از اسلام بگیرید اسلام دیگر در جامعه جایی نخواهد داشت!
      آخوند اینو بخوبی فهمیده حالا این مدعیان نواندیشی دینی موضوع به این ساده گی را یا نمی فهمند و یا خود را به ندانستن می زنند مشکل خودشان است.

       
    • اگر چه جناب شمس الواعظین در مطلبی که به مراجع نوشته اند پرسشهای به جائی مطرح فرموده اند و باید به عنوان یکی از روزنامه نگاران برجسته این دیارفلک زده از ایشان قدردانی کرد اما نباید حقایق تاریخی را وارونه جلوه داد تاریخ گویای این وقایع تلخ است که همواره نه تنها درایران که در همه کشور ها تا بوده و نبوده علمای به اصطلاح دینی دستشان در حکومت و آلوده به حنایت بوده بگذریم که هر از گاهی معترض حکومت میشدند واز مردم برای به نتیجه رسیدن اهدافشان ( ودرضمیرشان با خدعه )کمک می گرفتند واین مطلب نه بخاطر مردم که برای کسب قدرت چنین کاری انجام داده اند تاریخ را که ورق می زنیم سه گروه همواره در قدرت و در کشمکش با یکدیگر برای بدست گرفتن حکومت با هم مبارزه داشته اند ٬روحانیون ٬ اشراف ونظامیان اگرهم کاری این جماعت انجام داده اند در پی رسیدن به حکومت بوده ولا غیر با احترا م شایسته به جناب شمس الواعظین

       
  67. جلسه فوری وزیر بهداشت برای چاره‌جویی درباره خودکشی‌ها.
    -رفراندم، رفراندم، رفراندم. حکومت اسلامی باعث و بانی همه این معظلات میباشد. حاج آقا وزوزیرک اسلامی کلاتو بزار بالاتر.

     
  68. میگم این شلم شوربای حکومت اسلامی هم شده چوب از سر تا پا طلا. هر دم و دستگاهی بود یه اسلامی به … (سه نقطه از مش قاسم) نش بستن خیال کردن همین کافیه. یه مدتی گذاشت دیدن مجلسک و شورایک نمیتونن کار پیش ببرن مجمعک تشخیص مصلحت دایر کردن. دیدن اونم کار نمیکنه هیئتک حل اختلاف درست کردن. اونم جواب نداد یه تنظیم روابط قوای سه‌گانه هم به … (سه نقطه از مش قاسم) نش بستن-حالا بگذریم از اینکه ریسک جمهورک قرار بوده این کار رو بکنه زیر نظر اون یکی دومی. تازه رییسک مثلا قوه مثلا قضاییه تازه میداد میگه با همه اینهمه دوایر و دستگاه و قرارگاه انگار کسی واسه جفنگیات اون دومی تره هم خورد نمیکنه. عجب شیر تو شیری شده. تنها دستگاهی که کار میکنه شده شکنجه خونه ها و دارهای اعدام و زندانهای حکومت اسلامی.

     
  69. ایران دوست

    ساعتی پیش شاه عربستان رسما ورود ایرانیان را مایه بد اقبالی و شومی و قدوم آنان را مسبب حوادث اخیر حج اعلام کرد و از کلیه مسلمانان جهان خواست که یکپارچه و متحد جلوی ورود ایرانیان را به خاک عربستان بگیرند تا دیگر شاهد چنین فجایعی در مراسم حج نباشند!!!!!!!

    همگی بیایم دعا کنیم ک اونا راه ندن

    خودمون که شعور نداریم
    یاد محمد رضا شاه خائن افتادم که وقتی دولت عربستان یه حاجی ایرانی را کشت اول سفیر عربستان رو احضار کرد بعد به شاپور غلامرضا دستور داد چنان کشیده ای بهش زد که به گفته شاهدان سفیر عربستان از شدت ضربه به زمین خورد بعد به مدت چهار سال حج رو ممنوع کرد و تا عذرخواهی رسمی دولت عربستان و دریافت خسارت کامل و پادر میانی دولتهای دیگه کوتاه اومد
    ولی حالا به یمن عزت جمهوری اسلامی زنهامونا تو عربستان میدزدن و به پسرامون تجاوز میکنن و ما فقط از رافت اسلامی و برادری دینی حرف می زنیم و آخوندامون تو تلویزیون از زبان بهشتی اعراب دفاع میکنن
    و وقتی هواپیماهامونا راه نمیدن و دکل رو سرمون خراب میکنن دیگه خیلی که گندش در میاد و مثل حکومتای دیکتاتوری هزار سال پیش برا هوس گردش یه شازده سعودی صد تا صدتا مردممون زیر دست و پا خفه میشن به جای سیلی زدن و انتقام گرفتن تازه یادمون میافته که تو کشور خودمون عزای عمومی اعلام کنیم و تو سر خودمون بزنیم
    روحت شاد شاهنشاه نیستی ببینی از این همه عزت داریم خفه میشیم
    چرا نمیگیم مرگ بر عربستان
    چطور می گیم مرگ بر اسراییل در حالیکه عراقی ها نزدیک یک میلیون ایرانی را کشته و معیوب کردند تو 8 سال جنگ تحمیلی!!!

    چرا میگیم مرگ بر اسراییل وقتی که عربستان تو سال 67 نزدیک به 500 زائر بیگناه ایرانی رو به خاک و خون کشیدند در مکه!!!

    چرا می گیم مرگ بر اسراییل اونوقت عراقی ها به صورت گروهی به نوامیس ایرانیان تو جنگ تجاوز می کردند!!!

    چرا میگیم مرگ بر اسراییل اونوقت که ایران تو جنگ با عراق فقط 1700 اسیر فلسطینی گرفته بود!!!

    چرا میگیم مرگ بر اسراییل اونوقت که عرب ها به خلیج پارس می گن خلیج عرب!!! و اونوقت که اسراییل میگه خلیج پارس درسته،دیگه صداتون درنمیاد!!!

    چرا مرگ بر اسراییل میگیم اونوقت که همین بشار الاسد به خلیج عربی رای داد!!!

    وقتی که حسن نصرالله میگه ایران تمدن نداشت و عرب ها تمدن رو بردن ایران!!!!

    بعید میدانم اسراییل تاکنون حتی 4 ایرانی را کشته باشد!!! در حالیکه میلیونها ایرانی از زمان حمله عمر تا صدام به ایران،شهید شده اند.
    اندیشیده ای؟!؟

    همین فلسطینیا تو جنگ ایران و عراق به طرفداری از صدام با ایرانیان می جنگیدند

    کاسه داغ تر از آش یعنی چی ؟

    بزار برات بگم،….

    کاسه داغ تر از آش یعنی اینکه ورزشکارای ما که یه عمر زحمت کشیدن،
    تو مسابقاتی که میخوان نتیجشو بگیرن میخورن به یه حریف اسراییلی و در حمایت از مردم مظلوم فلسطین ،
    آینده حرفه ای شون رو باطل میکنن و با حریف بازی نمیکنن و با اشک زمین رو ترک میکنن؛ اونوقت تو تیم ملی فلسطین تو جام ملت های آسیا 5 تا بازیکن اسراییلی وجود داره !!!
    بعدشم خود فلسطين با اسرائيل بازى دوستانه ميكنه
    و از همه جالبتر اینه که تیم فوتبال فلسطین بازی دوستانه با تیم ملی مارو رد میکنه…!!!

    کپی کردن این متن حرامه یه وقت خدای نکرده مردم از جهالت در میان..!!!!

     
    • رفتن به حج و سایر قبور مذهبی و ریختن پول مردمیکه در ایران خود گرسنه اند به جبیب مشتی فاسد و جنایتکار از ////////////// هم بدتراست.

       
      • رفتن به حج یکی از فرائض و واجبات مسلمانان است ،و غرض از آن انجام وظیفه عبادی است که با شرط استطاعت مالی و بدنی در سراسر عمر یکبار بر هر مسلمان واجب می شود ،نه پول بکسی دادن ،هزینه ها هم هزینه های شخصی هر مسلمانی است که بر او حج واجب شده ،بقول خود عالیجناب:حالا بشما چی! که یک مسلمان بر حسب وظیفه شرعی صرف هزینه عبادت خویش می کند؟! مگر هزینه فریضه هر مسلمان را شما از جیب خود می پردازید؟ و مگر شما مطابق ادعاهای خود به اعلامیه جهانی حقوق بشر و آزادی انسان ها در مذهب و گرایشات و اعمال عبادی اعتقاد ندارید و از آن دم نمی زنید؟ پس لطفا در اموری که ربطی بشما ندارد و وظایف شخصی و عبادی مسلمانان است دخالت نکنید و به همان امور سیاسی و عشق به قدرت قانع باشید.

         
    • مازیار وطن‌پرست

      خسن و خسین هر سه دختران معاویه اند!

      قضیه کشتن یک حاچی ایرانی در زمان رضا شاه بوده، قطع ارتباط با عربستان 3 سال بود. محمد رضا شاه هرگز برادرانش را در سیاست دخالت نمی‌داد. حتی رضا شاه هم عاقلتر ازین بود که یک دیپلمات خارجی را بزند یا بدهد بزنند.
      بعضی حرف‌هایش هم در خصوص بی‌معنا بودن ارتباط با اسرائیل درست است. اما اینقدر اشتباه در این متن است که آدم را از خواندن همه‌ی آن
      پشیمان کند.

      البته می‌دانم شما این را از جایی خوانده‌ای و کپی کرده‌ای و نویسنده‌ی آن نیستی. اما کپی کردن یک متن یعنی آن را قبول داریم و مسؤلیتش را بعهده می‌گیریم. خوبست در مورد چنین متن‌هایی کمی تحقیق کنیم.

       
      • مازیار وطن‌پرست

        اینهم نتیجه‌ی سرعت در غلط گرفتن! متن خودم پر از غلط املایی شد که در زیر تصحیح می‌کنم:

        سطر اول غلط: حاچی —-> درست: حاجی
        سطر سوم غلط: بی‌معنا بودن ارتباط با اسرائیل —-> درست: بی‌معنا بودن عدم ارتباط با اسرائیل

         
        • سلام مازیار گرامی
          با عرض پوزش واقعه در زمان محمدرضا شاه پهلوی بود.مدت قطع رابطه 4 سال بود و دلیل آن فشار مقامات عالی حوزه بود که یا هنوز تا بدین حد بی تفاوت نشده بودند و غیرت دینی داشتند یا سیاست یک بام و دوهوای تاریخی خود را دنبال می کردند.به نظر می رسد در مورد نوشته این دوستمان قدری تعجیل فرمودید هرچند بعضی موارد نظیر کشیده زدن و …صحیح نیست زیرا شاه به خوبی با آداب دیپلماتیک آشنا بود و مانند عصر بربریت به سفارت یک کشور حمله نمی کرد.
          https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C
          با آرزوی تندرستی شما

           
          • آرتین گرامی همانطوریکه فرمودید واقعه در زمان قبل از 57 اتفاق افتاده ولی بدبختانه آنچنان به آن شاخ و برگ داده اند که به ضد خود تبدیل شده.مثلا همین زدن زیر گوش سفیر سعودی!شاید از یک دیکتاتور این بربیاید ولی کاری زشت و غیره سیاسی است و غیره قابل قبول است.نتیجه اش این می شود که حکومتی و مردمی را وحشی بنماید درست مثل رفتاریکه اسلامیان در حکومت این 38 سال کرده اند و نه تنها ایران را ویران نموده اند بلکه با ابرو وحیثیت ایرانیان بازی کرده اند.

             
          • مازیار وطن‌پرست

            آرتین عزیز متشکرم که خطای مرا یادآور شدی. منابعی که معرفی کردید غیر قابل تردید بود. گویا به حافظه‌ی خود مغرور شده‌ام.

            از نویسنده و تک‌تک خوانندگان پوزش می‌خواهم.

             
          • مازیار گرامی درود
            همه ما گاهی اشتباه می کنیم و این اجتناب ناپذیر است اما مهم کاری است که شما کردید و به سادگی پذیرای اشتباه شدید.با توجه به نوشته های وزین شما حیفم آمد این اشتباه آنها را تحت الشعاع قرار دهد که چنین پابرهنه وسط بحث آمدم.بازهم از تواضع شما سپاسگزارم.
            موفق باشید

             
  70. رئیسک قوه مثلا قضاییه: مسئولان از مقابله با فرمایش‌های رهبری اجتناب کنند.
    مش قاسم: مسئولان و نامسئولان در مقابله با … [(میخواستم بنویسم ش…ر) شش نقطه از مش قاسم)] رهبری اهتمام کنند!

     
  71. بسیجی گمنام

    رهبر کبیر بداند و آگاه باشد ما بسیجیان گمنام شما سالها پیش به پروژه نفوذ دشمن از طریق آموزش زبان انگلیسی پی بردیم و در حرکتی هوشمندانه معلمانی که خود بلد نیستند انگلیسی صحبت کنند را برای آموزش فرزندان ملت شریف گماردیم. و نتیجه آن شد که می بینید جلیلی رئیس هیئت مذاکرات هسته ای هم بلد نیست دو کلمه انگلیسی بلغور کند یا بفهمد و دکتر تاکید می کنم دکتر احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا وان دقیقه را خلق می کند و در جواب اهوالپرسی یس یس می کند.لذا همانگونه که در انتخابات فرمودید استبراق کنید (شرمنده من عربیم مثل شما خوب نیست نمیدونم درست نوشتم یا نه)استبراق کردیم راستی معنی استبراق یعنی چی؟؟

     
  72. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    حمايت از معلمان دربند و زندانيان بيمار، در گفتگو با شعله پاكروان
    شعله پاكروان، مادر ريحانه جباري، در گفتگو با راديو ندا از حمايت و همراهي بيش از 350 نفر از معلمان و فعالان مدني از معلمان دربند، محمود بهشتي لنگرودي و اسماعيل عبدي، كه در زندان اوين اعتصاب غذا كرده اند و همچنين تلاش هاي مادران براي آزادي زندانيان بيمار، سخن مي گويد.

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/05/blog-post_7.html

     
  73. العربیه.نت- فارسی
    سرلشگر ضاحی خلفان، نایب رئیس پلیس دبی، ضمن انتقاد از انقلاب خمینی در ایران گفت که دولت ایران “دولت آخوندهای شرور” است.

    خلفان دوشنبه 9 ماه مه، در حساب تویتر خود نوشت: “ایران را ویران کردند، و تمام روابط برادرانه این کشور با کشورهای عربی و به ویژه کشورهای عربی همجوار را نابود کردند! این دولت آخوندهای شرور است.”

    در تویتی دیگر خلفان نوشت: “انقلاب خمینی بدترین دوره حکومت فارس است. خمینی می گفت آمده تا فقیران را نجات دهد. اما بر تعداد آنها روز به روز اضافه شد. دوره خامنه ای هم دوره دشمنی با عرب شده است.”

    او افزود: “آخوندهای ایران اکنون بزرگترین مافیای جهان هستند.

     
  74. ضرب و شتم رسول بداقی هنگام ملاقات با محمود بهشتی لنگرودی و انتقال وی به محل نامعلوم

    امروز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ آقای رسول بداقی که برای ملاقات معلم زندانی محمود بهشتی که به علت اعتصاب غذا دربیمارستان خمینی بستری می باشد رفته بود که با حمله ۷ نفر ازمامورین روبرو می شود . این ماموران امنیتی چنان رسول بداقی را مورد ضرب و شتم قرارداده که به گفته شاهدان عینی احتمال شکستگی فک و بینی ایشان بسیار محتمل می باشد . بداقی را به همراه برادر همسرش به زندان امنیتی نامعلومی منتقل می کنند . پیگیری برای مکان بازداشت ایشان به جایی نرسیده است . رسول بداقی چند روز پیش از این و پس از هفت سال زندان که حتی یک روز مرخصی هم به او داده نشده بود از زندان حکومت اسلامی آزاد شده بود . «محمود بهشتی لنگرودی» سخنگوی پیشین کانون صنفی معلمان ایران، پیش تر در اول اردیبهشت‌ماه سال جاری، با مطالبه “توقف اجرای حکم ۱۴ سال زندان خود تا برگزاری دادگاه علنی و قانونی مطابق اصل ۱۶۸ قانون اساسی” دست به اعتصاب غذا زده و از روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت‌ماه، وارد اعتصاب غذای خشک (بدون آب و غذا) شده است. وی صبح روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت‌ماه، به دلیل خونریزی معده از زندان اوین به بیمارستان امام خمینی منتقل شده است.

     
  75. با سلام
    بنده در پست قبلی مطلبی را جهت انتشار ارسال کردم که بلافاصله پس از ارسال ، جناب نوریزاد اقدام به افتتاح پست حاضر نمودند و لذا بر اساس این قاعده دفقهی که میگوید :”نو که اومد به بازار کهنه میشه دل ازار” مراجعین به پست قبلی یحتمل تعداد اندکی از دوستان باشند و لذا بنده با اجازه مدیر محترم سایت مطلب مذکور را جهت انتشار در پست حاضر ارسال میکنم.
    با سلام
    اینکه جناب مرتضی تا ما دهن باز میکنیم برای ذکر یک حدیث و ارشاد ، خلق فورا میپرد وسط و میفرماید: “منبع این حدیث معلوم نیست و اعتبارش نیز چندان نیست” در حقیقت استفاده جناب ایشان و سایر علمای اعلام از این عبارت و عباراتی مشابه است برای خلع سلاح کردن طرف ، که در این هزار و قریب به چند صد سال نیز گویا این سلاح موثر واقع شده ، لیکن بنده بنا دارم امروز این حربه را از کف با کفایت جناب مرتضی خارج کنم و به سراغ احادیثی بروم که هم منبعش معلوم باشد و هم اعتبارش برای بزرگان علم الاحادیث احراز شده باشد.
    “صحاح سته” عنوانی است برای کتابهای ششگانه حدیث که محدثان بزرگی چون ترمذی و ابوداود و ماجه و نسانی ویحیی ابن معین و محمد بن اسماعیل بخاری انها را از بین دریایی از حدیث با وسواسی تمام انتخاب کرده اند ، بعنوان نمونه اسماعیل بخاری از بین 700000حدیث تنها 9200حدیث را برمیگزیند و باز وسواس به خرج داده و از این تعداد نیز انهایی که کمترین تردیدی در صحت ان بوده را حذف میکند و فقط 7000حدیث را در صحیح خود درج میکند که از این تعداد باز سه هزار ان مکرر است و به این ترتیب ایشان از هر یکصدو پنجاه حدیث تقریبا یک حدیث را انتخاب کرده که این نشان از وسواس شدید او و باالتبع اعتبار بالا و صحت احادیث مندرج در صحیح او میباشد ، گرچه اینها محدثین سنی میباشند لیکن احادیث انها بعدها مورد قبول و نقل اعلم محدثین شیعه نیز قرار گرفت و بنده اکنون (پس از این مقدمه که بیان ان صرفا به منظور ممانعت احتمالی از بکار بردن اسلحه قدیمی و مورد اشاره در بالا توسط جناب مرتضی وجلوگیری ایشان از شلیک عباراتی مشابه انچه بیان شد ، میباشد) ، به حدیثی که هم در صحیح بخاری و هم در صحیح مسلم امده اشاره میکنم و سپس تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل:
    “عزرائیل به موسی درامد که جانش را بگیرد ، اما موسی مشتی بزد بر چشم عزرائیل و نابینایش کرد. عزرائیل پیش خدا رفت و گفت که مرا نزد بنده ای فرستادی که دوست ندارد بمیرد و چشمم را هم کور کرده است ، خدا چشمی بدو داد و فرمود : برو به این بنده من بگو اگر دوست داری زنده بمانی دست بر پوست گاوی نه و بشمار ،
    هر مو که زیر دست تو پنهان شود سالی زنده خواهی ماند”
    و ابن حنبل در “مسند” خود در تکمیل این حدیث چنین اورده:
    “همانا که تا زمان این واقعه عزرائیل اشکارا نزد کسان میشد و از ان پس که ضرب شست موسی را بدید نهان گشت”
    بنده تصمیم گرفتم برای اینکه به نوعی مطالب قبلی برای دوستان یاداوری گردد و دوستان انچه را قبلا بیان شده بدست فراموشی نسپارند ، در پایان هر بحث ، سوالی که عمدتا چهار گزینه ای خواهد بود از مطلب ذکر شده در جلسه قبل طرح کنم و به دوستانی که بتوانند به این سوالات جواب صحیح بدهند جوایز نفیسی در قالب بازدید یکی از قبور متبرکه و نیز قبور کمی متبرکه و همچنین قبور غیر متبرکه ، اهدا کنم. تذکر مهم: دوستان برای دریافت جایزه لازم است علاوه بر دادن پاسخ صحیح به سوال مطروحه ، همچنین استدلال خود را (دلیل صحت پاسخ خود را) نیز در چند سطر ضمیمه پاسخ کنند.
    اما سوال این جلسه مربوط است به مطلب قبلی در خصوص “حدیث مرغ زناکار”:
    سوال)-چرا حضرت یعقوب فرزند خود را از زنا منع میکند
    الف-زیرا زنا مخصوص مرغان است
    ب-زیرا از دید حضرت یعقوب زنا به زنان اختصاص دارد و نه به مردان
    ، چرا که ایشان به “مرغی که زنا کند” اشاره میکند و نه به “خروسی که زنا کند”
    ج-زیرا حضرت یعقوب نگران کچلی فرزند خود میباشد
    د-زیرا حضرت یعقوب(از بس که مهربان است) نگران ریختن موی کسی است که فرزندش با او زنا کند ، چرا که ایشان زنا را سبب ریختن پر “مرغی” که زنا کند میداند و نه ریختن پر “خروسی” که زنا کند.
    موفق باشید/

     
    • این روایت در صحیح بخاری و مسلم و مسند احمد بهمین مضمون و الفاظ وجود دارد ،شکی در این نیست ،بحثی که هست این است که در روش شناسی حدیثی شیعه اعتباری برای روایات اهل سنت وجود ندارد،چطور شد حالا رفتید سراغ احادیث اهل سنت؟! آنهم روایتی از وضاع معروف ابوهریره که یک یا دو سال قبل از مرگ پیامبر اسلام آورده و در عین حال برخی می گویند شش هزار! حدیث از پیامبر نقل کرده است! شاید اگر زمان بود باید در کتاب رکوردهای معروف گیتس نام او ثبت می شد!
      اما یک سرچ گوگلی حاکی از این است که این را از اسلام شناس شجاع یعنی شجاع الدین شفا در توضیح المسائل او اخذ کردید! خوب عیبی ندارد :کل یرجع الی اصله!
      ——————-
      نقد:
      اولا از نظر ما اینگونه نسبت ها وصله ناچسب به انبیاء است که از نظر ما معصوم هستند ،و این معنا هرگز در حق پیامبری که برای ایمان مردم می آید و دعوت آنان به توحید و معاد و جهان آخرت ،با اینکه خود فرستاده خداست ،با فرشته مرگ که فرستاده دیگر خداست چنین عملی انجام دهد ،گذشته از مساله جسمانی نبودن فرشتگان بزرگ خدا ،پس این مضمون بسنجه عقل و مسلمات دیگر وحیانی غیر قابل قبول است هرچند کسی مثل بخاری آنرا در کتاب خویش آورده باشد.

      ثانیا:راوی این روایت “ابوهریره” است ،که بشهادت سیره ها و نقل تاریخ در سال هشتم هجرت در خیبر اسلام آورده است ،یعنی درست دو سال پیش از مرگ پیامبر اسلام، و همه حفاظ حدیث و گردآورندگان مسانید و صحاح و سنن و معاجم و مصنفات اهل سنت، احادیث او را ذکر کرده‌اند، و هیچ کتابی از کتاب‌های معتبر حدیث آنها نیست مگر آن که در آن احادیثی از ابوهریره ذکر شده‌ است!، با توجه به اینکه وی فقط دو یا سه سال از اواخر زندگی پیامبر اسلام را درک کرده بود، نقل این همه حدیث دور از واقعیت به نظر می‌رسد؛ به طوری که حتی یک بار عایشه از ابوهریره می‌پرسد مگر تو چقدر نزد رسول خدا بوده‌ای که این همه حدیث از حضرت نقل می‌کنی؟!
      ابو جعفر اسکافی در باره ابوهریره می‌گوید: از نظر اساتید ما، ابوهریره مورد ایراد است و روایاتش مورد رضایت نیست. حتی عمر او را تازیانه زد و گفت: روایات بسیار کردی؛ می‌سزد که بر خدا و رسول دروغ بسته باشی!
      احمد بن حنبل در مسند خود ۳۸۴۸ حدیث از او روایت کرده‌ که بسیاری از آنان تکراری‌اند. مفاهیم بسیاری از این احادیث نیز تکراری است اما الفاظ آن‌ها فرق می‌کند. بقی‌ بن مخلد (۲۰۱-۲۷۶ه‍) در مسند خودش ۵۳۷۴ حدیث از او روایت کرده‌ است.
      نویسندگان کتاب‌های شش‌گانه حدیث و امام مالک در موطا ۲۲۱۸ حدیث از او روایت کرده‌اند. و از این تعداد، ۶۰۹ حدیث در صحیحین روایت شده‌ است که امام بخاری و امام مسلم در ۳۲۶ حدیث اتفاق دارند و ۹۳ حدیث را فقط امام بخاری به تنهایی روایت کرده و مسلم نیز ۱۹۰ حدیث از ابوهریره روایت کرده که در بخاری ذکر نشده‌ است.
      بخاری ، مسلم ، ذهبی ، امام ابوجعفر اسکافی ، متقی هندی و دیگران نقل کرده اند که خلیفه دوم ابوهریره را به خاطر روایات بی پایه و اساس زیادی که به پیامبر (ص) نسبت می داد تازیانه زد و شدیداً او را تا پایان حکومت خود از نقل روایت منع کرد.
      بنظر ما می توان علل سوء ظن عمر به ابوهریره را در این عوامل جستجو کرد :
      یک. مجالست او با کعب الاحبار یهودی و نقل روایت از او.
      دو. نقل روایات بی پایه و اساس که غالباً موافق اسرائیلیات و بلکه جز اسرائیلیات چیز دیگری نبود .
      سه. نقل روایات مخالف با روایات منقول از صحابه.
      چهار. مخالفت اصحابی چون علی (ع) و ابوبکر با او.
      —————————————————————————
      برای آشنایی بیشتر با ابوهریره و عجایب او به لینک های زیر هم مراجعه کنید:
      http://www.tvshia.com/farsi/articles/%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D9%88-%D8%B3%D9%86%DB%8C/5778-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%82%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1
      ——————–
      http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=1430&Itemid=892
      ————————-
      http://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D9%87
      =============

       
  76. مرتضی ،نه اون مرتضی

    عصر رفته بودم خرید،پیرمردی خاکی با کفشهایی پیرتر و خاکی تر قیمت سیبها رو پرسید،نخرید، قیمت بادمجون رو پرسید نخرید، پرسید گوجه ها چند؟ جواب رو شنید و نخرید، البته اصلا قیمت موز رو نپرسید فقط نگاه کرد،بعدهم به آرامی رفت
    باعث شد از خودم که موز و سیب خریده بودم خجالت بکشم و تا خونه هی برای بعضی ها دعا کنم!!
    حالا میخوام تشکر کنم ،از کی؟ از نخبگانی که مملکت رو میگردونن،همونایی که تحریم رو کاغذ پاره اعلان فرمودن، اونایی که حجاب بانوان براشون مهمه ولی اینکه سرپرست خانواده ای دست خالی خونه بره براشون مهم نیست،
    یه زمانی یه بزرگوار خدا ناباوری گفت اقتصاد زیربنای جامعه است دبیر محترم ما ساعتها سعی بر بطلان این کلام داشت و ما هم از افاضاتش بهره ها میبردیم، وضعیت بسیاری از مردم امروز بی بروبرگرد حرفای دبیر مومن و انقلابی اون زمان مارو باطل کردو حرف آن بزرگوار رو اثبات.
    نمیدونم چه اصراری دارن این حضرات که زیر بار حرف حساب اونم حرفای ساده و دو دوتا چارتا نمیرن، راست و حسینی مشکل مملکت بینوای ما الان نوع زبان خارجی است ؟! مشکل علاقه به برند خیلی اساسیه؟! نوع پوشش چه مشکلی اضافه یا کم میکنه؟!
    یه گله ای هم دارم از امثال نوریزاد عزیز،شجاع و دوست داشتنی،
    اینکه اون زمانی که امثال من بچه بودیم و نمیفهمیدیم، شما عزیزان که هم باسواد بودین و هم روشنفکر، اکثرا چارتا کتاب خونده بودین میدونستین تاریخ قبل از رنسانس رو، میشناختین حکومت کلیساها در اروپا رو ،تاریخ مملکت خودمون تا آخر دوره قاجار رو، شماها چرا و چرا روند پیشرفت نسبی این مملکت رو از روی ریل خارج کردین؟ به عوام و بیسواد نمیشه خرده گرفت ولی به شماها میشه،به شریعتی ها میشه ، بهرحال خودکرده را تدبیر نیست
    با همه این حرفا امثال نوریزاد بقدری شریف و بزرگوازن که نمیشه عاشق شون نبوذ حتی با وجود ارتکاب این اشتباه بزرگ تاریخی

     
    • چرا دو کیلو میوه نخریدی بدی دست ان پیرمرد جای دوری نمی رفت.این یک امتحانه برای من و تو . درسته که این رژیم کثیف مسبب این وضعیت مردمه . ولی خداوند برای تعالی روح آدم ها صحنه هایی رو جلوی روی آدم ها قرار میده ببینه چند مرد حلاجن . اگر براش چیزی میخریدی این پول نبود که از کیسه ات میرفت . بلکه چیزی به روح و وجودت اضافه می شد .
      واقعا اگر هر کسی در حد توان خودش وقتی با این جور آدم ها مواجه میشه اگر چیزی براشون بخره قطره ای از دردهای انسان های جامعه رو کاسته . و این یک قطره بهتر از هیچ ه.

       
      • ولی خداوند برای تعالی روح آدم ها صحنه هایی رو جلوی روی آدم ها قرار میده ببینه چند مرد حلاجن
        …………………………………………………
        این الله تعالی شما مگر خودش /////////////////////
        /////////////////////
        جناب رضایی هر انسانی که درجامعه ایی زندگی می کند دارای حقوقی است که حکومت باید انرا محترم شمرده و سعی در براوردن ان نماید.گدایی و فقر و هر رنج و درد مردم در یک کشور مسؤل اش حکومت است.نه من یا شمای نوعی.درثانی هیچ چیزی بدتر از این نیست که من نوعی بخواهم کار حکومت را با منت گذاشتن بر دیگری انجام دهم.تنها زمانی ما بعنوان افراد می توانیم اینکار را کنیم که حکومت در دست مشتی //////////////////////مثل حکومت کنونی ایرانست و آنهم نه به مردم عادی بلکه به کسانیکه بعلت مبارزه با حکومت زندگیشان را باخته اند همین!والا هر کمکی به افراد عادی گدا پروری و کم کردن بار حکومت است.چون همین فرد گدا بجای درک عامل اصلی بدبختی و رنج خود به مفتخوری و تن پروری و گدایی روی خواهد آورد.چیزی که افت بزرگی در کشورهای اسلام زده است.یک شهروند وظیفه اش احترام به قانون و کار کردن و دادن مالیات به حکومت مردمیست نه گدا پروری!

         
      • مرتضی ،نه اون مرتضی

        رضایی عزیز نخریدم چون ترسیدم به عزت نفسش بربخوره، خیلی ها پول ندارن ولی غرور دارن مگه نه؟

         
        • وقتي اين مطالب ميخونم و ياد خيلي از گرفتاريها و نداري هاي برخي از نزديكانم مي افتم و فقري ك روز به روز داره مردم كشورم به درون خودش فرو ميبره ، ميخوام با تمام وجودم گريه كنم و با همه وجودم از حكومت اسلامي ولايت فقيه منزجر باشم

           
  77. قسمتی از سخنرانی یکی از آخوندهای مشهور در وصف حالِ “نظام جمهوری اسلامی”:

    راننده تاکسی به یک آخوندی اهانت کرده بود…عقب عقب آمده بود که سوارش کنه ( یعنی ابتدا از جلوی او رد شده و بعد دنده عقب برگشته)، آخونده نمیدونست، خوشحال شد. گفت” خوب الحمدالله این آدم خوبیه، منو میخواد سوار کنه”.
    راننده گفت: آمده ام بهت بگویم که سوارت نمیکنم.
    عقب عقب آمده که به این چی بگه؟ آمده ام بهت بگویم که سوارت نمیکنم.
    اونم ( آخونده ) از اون زرنگها بوده، مثل من نبوده، خیلی زرنگ، بازاری.
    میگه : منم بهت میگویم، از 57 که سوارتون شدیم دیگر پیاده نمیشویم…و خنده ی پا منبری ها !!! “/

    میگم:
    مگه از این واضحتر میشه جمهوری اسلامی را تعریف کرد.
    از زبان خود آخوندها باید آنچه بر مردم ایران گذشت را شنید. آخوند زرنگ یعنی آخوندی که وقتی یکی به او توهین کرد باید او در پاسخ، به تمام مردم ایران توهین کند ( هر چند حقیقتِ تلخی ست ).
    بدبختی آنجایی هست که یکی از شیوخ اعظم در یک سخنرانی، رفتار وقیحانه ی آن آخوند را با یک ولع خاص و غرور زاید الوصفی، زرنگی آن آخوند میداند به سبب حمایتش از جماعت آخوند و بدتر اینکه رفتار او را تأیید میکند.
    وای بحال ما مردم ایران که از سال 57 داریم به آخوندها سواری میدیم، در سخنرانی و رو در روی مردم هم با بیان انواع لطایف و خاطره به ما میگن که سوار شدند و به این زودیها پیاده نمیشوند.
    بدبختی از این بالاتر داریم؟! سواری بدی و بجای تشکر، تحقیر هم بشی!
    حال بگردید دنبال مقصر؛
    آیا مقصر ما مردم ایران هستیم که اینهمه سال به آخوندها سواری دادیم و تحقیر هم میشویم، و یا آخوندها که اینهمه سال، هم سواری گرفتند و هم تحقیرمان میکنند؟

     
  78. با سلام به آقای نوریزاد.
    کتاب انسانها در عصر ظلمت نوشته هانا آرنت و ترجمه مهدی خلجی تقدیم می گردد.
    لینک دانلود:
    http://ketabesabz.com/dl/22165

     
  79. سلام بر مصلح گرامی
    ضمن خیر مقدم به جنابعالی عارضم که امنیت مقوله ایست که مشتمل بر طیف وسیعی از زیرمجموعه های خود می گردد.امنیت را نباید تنها در قالب امنیت جانی دانست و مواردی نظیر امنیت روانی،مالی و اقتصادی،شغلی و…را هم می بایست در مقوله امنیت گنجاند که جامعه امروز ما بنابر آمار روزافزون خودکشی ها و بیکاریها و فحشا و…فاقد آنست.شاید باید صرفا از این بعد خوشحال باشیم که دیوانه ای که ذهن او انباشته از ایدئولوژیست خود را با بمب در کنار ما منفجر نکرده است در غیر اینصورت حتی در بعد امنیت جانی هم ما وضعیت چندان مطلوبی نداریم.در چند روز گذشته به برادر میرحسین موسوی عده ای از اوباش برای سومین بار سوء قصد کردند حال اینکه اینگونه حملات تنها مختص ایشان نیست.حملات متعدد دزدان و زورگیرها به اشخاص عادی در اقصی نقاط کشور به کرات رخ می نماید.زنان ایرانی به راحتی نمی توانند در خیابانها تردد کنند و مزاحمتهای گوناگون شامل حال آنان می شود و…اینکه ما مثلا بمب گذاری به شکل کشورهایی که شما نام بردید نداریم دلیل بر وجود و اقتدار حکومت فعلی نیست و یقینا نباید آنرا از برکت حضور حاکمان دینی ایران دانست که طرفداران حکومت آنرا به دفعات در بوغ و کرنا کرده اند.فراموش نکنید که کشورهای لیبی،عراق،یمن و…در زمان صدارت حاکمان مستبد خود همین به اصطلاح امنیتی را داشتند که به زعم شما ما امروز داریم و با رفتن انها مشخص شد که حکومت آنان چه ناامنی بزرگی را برای ملت خود به میراث نهاده بودند ضمن اینکه برخی از کشورهای منطقه هم هستند که وضعی بهتر از لحاظ امنیتی نسبت به ما دارند.
    با آرزوی قبولی طاعات شما

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

87 queries in 4297 seconds.