سر تیتر خبرها
رسمِ رسانه ها

رسمِ رسانه ها

یک: عید مبعث را به هموطنانم و به همه ی مسلمانان در هرکجای جهان تبریک می گویم. می گویم: رسانه ها مثل اتومبیل اند. سواری می دهند بشرطی که رسمشان شناخته آید. وگرنه با همه ی سر و صدایشان از جا تکان نمی خورند. یا اگر به راه افتند، کج می روند. یا به سنگ و کوه می زنند و به گودال و دره ای در می افتند. رسمِ رسانه ای، به یک شگرد و شیوه ی بشدت علمی احتیاج بسته است. که اگر ظرائفِ علمی اش رعایت نشود و متخصصان بر کارکردش نظر نیفکنند، به هرکجا سر می کوبد و از هرکجا سر در می آورد اما به مقصد نمی رسد. و حتی به جاده ای مخالف داخل می شود و پس از بلعیدنِ هزار هزینه، سکه های سودش را به جیب مخالفان می اندازد.

دو: رسانه که می گویم، شما تصور کنید: پدر، مادر، معلم، نویسنده، شاعر، هنرمند، پفک، مُد، فیلم، مدیر، مسئول، رهبر. ویا: منبر. ویا: رادیو، تلویزیون، روزنامه، و یا شبکه های مجازی از هر شکلش. اینها هرکدام در قاعده ی رسانه می گنجند با همان ظرائفی که با خود دارند. محصول کارشان اسب سرکشی است که رام نمی شود و راه نمی رود و به مقصد نمی رسد مگر سوارکارش به رسم رسانه آشنا باشد. رسانه اگر خریدنی باشد، رسمش و به کارانداختنش، و بهره بردن ازش حتماً “علم” است. درست مثل چمدان های بمب هسته ای. که جور بجورش را می شود از دلالان هسته ای خرید و در جایی انبار کرد. اما اگر کارکردش را ندانیم، ناگهان منطقه ای و شهری را به هوا می فرستیم و حالا هی باید بدویم و به یک جوری مشکل شرعی اش را حل بکنیم که: برای گسترش اسلام ناب محمدی، هزینه ها باید داد. جان آدمها چه قابل؟

سه: از رسانه ی فردی که بگذریم، رسانه ی منبر را شاید از قدیمی ترین رسانه ها بدانیم. با همه ی احترامی که برای روحانیانِ آزاده قائل بوده و هستم، این بگویم که: ما ناگزیر از آسیب شناسیِ تاریخیِ نقش روحانیان در معبرِ تاریخیِ شان هستیم. منبر، رسانه ای است که بیش از هر رسانه ی دیگر در آدابِ زیستی و فکریِ مردمان ما سهم و نقش داشته است. و چون خروجی اش، یکسویه بر مخاطب آوار می شده، به یکجور بی تربیتیِ تاریخی دست یازیده. در این بی تربیتیِ تاریخی، من سودِ سخن پراکنانِ نشسته بر منبر را اگر بر بتابم، خسارتِ تربیتیِ مخاطبان را چرا نبینم و پای رسم رسانه را به میان نیاورم؟

چهار: منبرها در چرخه ی کارکردشان، هماره مخاطب را به سکوت فراخوانده اند تا جز شنودن و پذیرفتن و متنبه شدن و سر خم کردن و ترسیدن و پول دادن کارشان نباشد. این کجروی یا این بمباران یکسویه، به کج تابیِ باور و رسمِ زیستیِ مردم ما منجر شده است. مردم ما در یک گذار تاریخی آموختند که بنشینند و سخن بشنوند و هیچ نپرسند. روحانیان در این گذارِ مطولِ تاریخی، به گسترش و به پروار کردنِ دو آسیب بزرگ آستین بالا زدند. یکی: رضایت به نفهمی و بی سوادیِ هر چه بیشترِ مردم. تا در وسعتِ نفهمیِ مردم، سوادِ آنان بدرخشد و احتیاج مردمِ بی سواد و نادان به آنان همیشگی و تضمین شده باشد. و دیگری: انجمادِ رسالت شان در حلال است ها و حرام است ها و جایز است ها و جایز نیست ها، و مراقبتِ هماره یِ آنان از دینِ مردم – اگرچه آمیخته با خرافه – و نه به خردِ مردم.

پنج: اکنون اما ورق برگشته و دامانِ اندیشه ورزی از هزارتوی یکسویگی بدر کشیده شده. اکنون در این زمان، مخاطب، سخنِ یکسویه را نمی پذیرد. یا اگر به هر دلیل سکوت کند و دم بر نیاورد، در رسانه های دم دست – که سابق بر این از آنها بی بهره بوده – پاسخِ چراهای خویش را می کاود. ظهورِ پرسشگری و پی جوییِ چراهای پی در پی، منبرنشینان را با پدیده ای به اسم ” گذر و جاماندگی” مواجه کرده. که: زمان و مردم انگار بسوی آینده و ضروریاتش آغوش گشوده و از گذشته در گذر اند، اما روحانیان، با دانسته های کهن شان در دور دست های دلبستگی جا مانده اند.

شش: این روزها با جاری شدنِ “چرا؟ ” های تمام نشدنی، بساط سخنورِ منبری بهم ریخته و نظامِ کهنِ منبرنشینان دچار ارتعاش و دگرکونی شده است. البته جز برای مخاطبانِ سنتی و همینجوریِ منبریان که چون و چرا و پرسش های احتمالی شان جز به تحکیمِ همان داشته های سابق شان نمی انجامد. یکبار نیز گفته و نوشته ام که اگر تا دیروز سواد روحانیان بر سواد غیر روحانیان می چربیده، اکنون اما این نامعادله به نفع غیر روحانیان جهت گرفته. راستی چرا ناگهان می شنویم که آقای مکارم شیرازی بر حرام بودن اینترنتِ پرسرعت فتوا می دهد؟ برای این که می بیند ریز و درشتِ مردم، با شتاب، و بی آنکه مثل سابق دست های کودکانه ی خود را برسم اجازه بالا بگیرند، فرسنگها از وی و از مرام وی فاصله گرفته اند و وی را با همه ی بافته ها و باورهایش جا نهاده اند. او با صدور فتوای حرام بودن اینترنت پر سرعت علناً فریاد می زند: آهای مردم، شما نباید از من جلو بزنید. بایستید و خود را با شتاب پاهای فرسوده ی من هماهنگ کنید.

هفت: رسم رسانه ایِ منبر – که یک علم است – از همان دیر باز به سخنوران می گفته: برای چراهای مخاطب، شأن قائل شوید و برای پرسش های احتمالی اش فرصت فراهم آورید. ظاهراً صلاح و سودِ منبریان در این بوده که مردم نه بپرسند و نه اعتراض کنند و نه “نه” ای بر زبان آورند. بل مطیع و خاموش و رام و بی تپش باشند و به خامخواری هر چه که از زبان منبری بیرون می ریزد حریص شوند.

هشت: مدیران صدا و سیمای ما هیچ از علم و رسم رسانه ها یشان خبر ندارند. وگرنه هم اوقاتِ طلاییِ شبکه های رادیویی را و هم شبکه های تلویزیونی را به ذکر مصیبت و دعا و قرآن و سخنرانی های تمام نشدنیِ روحانیانِ کم سواد اختصاص نمی دادند. علم رسانه ای به آنان می گوید: بارشِ مدام و یکجانبه و کم جان و غلطِ مفاهیمِ دینی بر ذهن مردم، آنان را از هر چه مفهوم دینی است متنفر می کند و کار دین و مردان صاحب نامش را به طنزِ میدانیِ مردم می کشاند و رغبتِ دیرینه ی آنان را به وادیِ نفرت یا نهایتاٌ به تفریح و بی تفاوتی می لغزاند و جوک ها و لطیفه های درون دینی و برون دینی را از اختفا بدر می آورد و دهان بدهان می کند.

نه: رسم رسانه عجبا که به چهره ی مبلغان و به کیفیتِ موضوعِ تبلیغشان سخت تأکید می ورزد. رسانه ی تلویزیون می گوید: یک آدم زشت روی، بر ناخودآگاهِ مردم تـأثیری ناجور می نهد. این نه از یک شعار و نه از یک بداخلاقیِ رسانه ای بل از محتوای علمِ رسانه بر می خیزد. مگر، مگر این که این زشت رویِ نیکو سخن، به نیک رفتاری و صداقت و نوعدوستی و درستکاری شهره باشد. که پهنای باندِ این دومی به مدد زشتیِ صورت وی می آید و به همان ناخود آگاه مردم می گوید: به کارش بنگر و نه به رویش. مثل کی؟ مثل آبراهام لینکلن که ظاهراً مردی بوده نچندان نیکو صورت. اما آنچه را که مردم آمریکا از وی ندیده اند، رخ نازیبای وی بوده است. با توجه به رسمِ رسانه، انتخاب که نه، برکشیدنِ آقای احمدی نژاد – اگر با تقلبش کاری نداشته باشیم – یک اشتباه علمی بوده است. مگر این که همان پهنای باند به مددش می آمد. حالا، با آمیختگیِ این هر دو نازیبایی، رهبر ببیند با ناخودآگاه مردم و با روانِ نسل های برنیامده ی ما و مردم جهان چه کرده با این عتیقه ی دو وجهی اش!

ده: نیز رهبر اگر از علم رسانه خبر داشت، اینهمه صحبت نمی کرد. و می دانست: حرف زدن های زیاد و سطحی، ریختِ رهبر را به ریختِ مردانِ همینجوری فرو می کاهد. چند روز پیش جناب رهبر در دیدار با فرهنگیان، به نقد صدا و سیما پرداخت. جالب است که رسانه ی رهبر از رسانه ی صدا و سیما انتقاد می کرد. بی آنکه رهبر به خود بگوید: ببین، این مردمی که در مقابل تو نشسته اند، می فهمند. هر چه که ندانند این را می دانند که شما خودت فرمانده ی کل قوایی و نصابِ مدیران کلان کشوری. و این که: شگردِ خزیدن به صفِ منتقدانِ همیشگی، کارکردش یک بار است و دوبار. نه مدام و نافرسودنی. رهبر اگر از رسمِ سخنوری خبر داشت، بیش از آنکه به آرایه ها و به جمله بندیِ سخنانِ همینجوری و مطولش وسواس بخرج دهد، به فهم مخاطبانش خیره می شد و بخود می گفت: اینها که در برابر تو چهار زانو نشسته اند، گله ی گوسفند نیستند که ندانند در ریز و درشتِ نگونبختی ها و نابسامانی های این کشورِ هدر شده و پرپر زده، اثر انگشتِ خود شما پیداست. در پایان این مقال می گویم: رسانه های وِلو و در اختیار، اگر چه فرصتی شگفت و کم نظیر اند، همین رسانه ها اما به مدیران و صاحبان بی سوادشان می گویند: شما هر چه در ما بریزید ما منتشر می کنیم. اما نه که قدر ما را نمی دانید و رسم ما را نمی شناسید، ما نیز به رسم رسالتی که از ما به حاشیه می برید، دست بکار می شویم و با پول و ابزار خودتان آدمک های گنده و برفیِ شما را آب می کنیم.

فیس بوک: facebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
هفدهم اردیبهشت نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

172 نظر

  1. آقای نوریزاد ، ما ایرانی ها فقط یک عید داریم آنهم نوروز است . عید مبعث یعنی چه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شما آدم کم سواد یا بی سوادی نیستید که درباره پیامبر و اسلام باندازه کافی ندانید ، از خشونت ها و بی رحمی ها و خون ریختن ها …موضوع دیگری که بفکرم فرو می برد اینست که حکومت با بهانه هائی جزئی آدمها را متهم به براندازی میکند و به حبس و تبعید محکوم .. چطور است که شما حتی با وجود انتقاد صریح از خامنه ای ،آزادید ؟؟ هرکس دیگر بجای شما بود اینها سرش را بر باد داده بودند ..این سئوال ، خار دلم شده و احساسات متضادی نسبت به شما دارم .. راستی شما که هستید ؟؟؟

     
  2. سلام بردوست عزيز وبرادر گراميم جناب آقا سيدمرتضي-زيدعزه-

    ازاظهار لطف ومحبتتان متشكرم وازديدن نوشتارتان خرسندشدم .
    نائب الزياره بودم درحرم ائمه سته درارض عراق.
    اميدوارم كه هميشه درمسرت ونشاط بوده باشيدودرروشنگري عالمانه ومحققانه كوشاومأجورباشيدوالسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
    ارادتمندتان مصلح

     
  3. مازیار وطن‌پرست

    مصطفی تاجزاده:
    «آن چه پس از عملیات مرصاد انجام شد، غیرقانونی بود. پذیرفته نیست برای زندانیانی که محاکمه و محکوم شده اند، بدون ارتکاب جرم جدید حکم جدیدی صادر و اجرا شود. به باور من جمهوری اسلامی یک پوزش خواهی و حلالیت طلبی به خانواده های آنان بدهکار است که گذشت زمان آن را منتفی نمی کند.»

    «زمانی شعار می دادیم «شاه باید برود. ابن زیاد هم بیاید بهتر از اوست.» اکنون فهمیده ایم که سرنگونی هر ستمکار فاسدی لزوما به وضعیت مناسب تری منجر نمی شود.»

    «ما نه تنها در دهه ۶۰ بلکه در دهه های بعد از آن نیز خطاهای ریز و درشتی مرتکب شدیم. در مواردی به اشتباهات خود وقوف یافتیم و در مواردی نه. خداوند را سپاسگزاریم که به ما آن میزان جرأت و اعتماد به نفس داده که از روبه‌رو شدن با خطاهایمان و تبیین و تحلیل آن ها و عنداللزوم بیان آشکارشان نهراسیم. افزون بر آن می دانیم که در پیشگاه مردم باهوش و بیدار ایران، آن هم در عصر ارتباطات، لاپوشانی اشتباهات و حتی توجیه آن ها نه ممکن است و نه مفید. چنین تلاشی جز آن که صداقت فرد یا جناحی را مخدوش کند، از اعتبار اجتماعی آن بکاهد و کارهای درستمان را نیز تحت الشعاع قرار دهد، نتیجه نخواهد داد.»

    این مرد در این شوره‌زار شخصیت، از سرمایه‌های بزرگ این ملت است. چه از اعتقاداتش خوشمان بیاید چه نه، نمی‌شود نادیده‌اش گرفت و به زعم من نمی‌شود تحسینش نکرد.

     
  4. مازیار وطن‌پرست

    ای داد که رسول را هنوز به هفته نرسیده دستگیر و مضروب کردند.

    رسول بداقی که به ملاقات آقای بهشتی لنگرودی (سخنگوی کانون معلمان که در اوین دست به اعتصاب غذا زده) رفته‌بود به اتفاق برادر همسرش توسط مأموران به شدت مضروب شده (شاهدان می‌گویند باید فکش شکسته‌باشد) و به مکان نامعلومی برده اند. دلم نمی‌خواهد چشمان دخترانش را مجسم کنم اما نمی‌شود.

     
  5. احسان فتاحی

    سلام آقای نوری زاد
    این نوشته را به اسم خودم منتشر کنید.
    مقاله هاي زيادي نوشته ام دررسانه هاي مختلف ميتونيداسمم راسرچ كنيد.
    باتشكرمنتظر لينك هستم

    نانجیبان چه کسانی بوده وهستند؟))

    درد مردم نانجیباگران بوده یانوشتن نامه نانجیبان گذشته !!
    مهدی کروبی پنج سال و دو ماه صبر کرد تا آن‌که سرانجام قلم به دست گرفت و در نامه‌ای خطاب به حسن روحانی از رئیس‌جمهور وقت خواست تا پیگیر محاکمه علنی‌اش باشد. کروبی البته پیش از این هم درخواست مشابهی را در آذر ماه ۹۳ مطرح کرده بود؛ زمانی که خانواده او با انتشار نامه‌ای در وب‌سایت سحام‌نیوز اعلام کردند که مهدی کروبی از علی مطهری نماینده مجلس خواسته است تا از جانب او پیگیر محاکمه‌اش باشد اما نامه اخیر کروبی نخستین پیام مکتوب او زمان شروع حصرش در بهمن ماه سال ۸۹ است.

    او در این نامه تاکید کرده است که نه از روحانی طلب رفع حصر دارد و نه این کار را در اختیار او می‌داند اما از رئيس جمهور می‌خواهد تا بر اساس تکلیفی که قانون اساسی بر عهده او گذاشته است از «حاکمیت مستبد» بخواهد تا دادگاه علنی او را بر اساس اصل ۱۶۸ قانون اساسی «ولو با ترکیب مورد نظر اربابان قدرت» تشکیل دهد.

    نامه کروبی اگرچه به روحانی نوشته شده است اما در جای جای نامه بارها رهبر جمهوری اسلامی را بدون ذکر مستقیم نام مورد انتقاد قرار می‌دهد.

    انتشار این نامه باعث شد که باز موضوع حصر رهبران معترضان سال ۸۸ مورد توجه رسانه‌ها قراربگیرد اما آیا این اقدام تاثیری در وضعیت رهبران در حصر ایجاد خواهد کرد؟

    چرا نامه کروبی به رئیس جمهور تاریخي شده دردنياي مجازي ولي ازديدگاه مردم تأثيري چنداني ندارد؟

    چراآقاي مازيارشكوري فعال سياسي درنامه اي به كروبي ايشان رابه شركت كردن درانتخابات مجلس شوراي اسلامي كه خودكروبي رأي دادن مردم به قاتل قطب زاده راتشويق ميكنددرحالي كه درگذشته كروبي انتخابات راازمهندسي هاي رهبري وسپاه قدس ميدانست.
    مگرهمین آقای روحانی هم ازباندکروبی و اصلاح طلب نبودندکه ابتدای ورود به صحنه مبارزات انتخاباتی خود را یک حقوقدان معرفی کردند نه سرهنگ.

    وهمین آقای حسن روحانی ازابتدای ورود به صحنه مبارزات انتخاباتی ، وعده رفع حصر را نه تنها برای آقایان کروبی ، موسوی و خانم رهنورد دادند ، بلکه قول دادند که برای آزادی کلیه زندانیان سیاسی تلاش کنند.

    نباید فراموش کنیم که ایشان نه تنها از حقق شهروندی سخن به میان آوردند ، بلکه وعده دادند که پس از گذشت صد روز منشور حقوق شهروندی را تنظیم و جهت بررسی و نظر خواهی در اختیار جامعه حقوقدانان قرار می دهند. که البته چنین منشور کذایی تنظیم و به زباله دانی که در کنار دست « رهبرعظیم الشان » ایشان، قرار داده اند ، ریخته شد.

    میخواهم بگویم درابتدا موضوع چقدر ساده ایم ما،فکر میکنیم اگه فلان سال فلان شخص رییس جمهور میشد بهتر بود. ولی اینطور نیست کافیه یه نگاه به کارنامهٔ همین آقای کروبی قبل ازسال ۸۸ بندازید.اینا سر و پا یه کرباسن،یادم نمیره برای انتخابات ۸۴ عکسش رو روی ایرانچک چاپ کرده بود که اگه انتخاب شدم ماهانه اینقدر پول میدم و…… جنگ قدرت بین یک مشت لاشخوره که البته آدم میتونه با لاشخوری که چیزی گیرش نیومده همدردی کنه

    بطورکلی اگر رژیم باید باشد اقای خامنه ای باید برود ولی راه نجات مردم رفت هر دو است یعنی ///////////////////. علت هم روشن است جنگ و دعوای علنی سران این نظام است . خامنه ای با بی سابقه ترین لفظ از جمله خیانت اقای رفسنجانی رییس مصلحت نظام میکوبد وعلناًرئيس جمهور هم سرزنش میکند و اقای کروبی نیز خامنه ای . در واقع اینها بعلت به بن بست رسیدن نظام در همه زمینه ها است که سعی میشود گناه را بگردن هم بیاندازند. در این میان نظامیان وطن خواه اگر بوطن خود علاقمند هستند اکنون فرصت دارند باید هوشیار و اگاه باشند و از مردم و مملکت صیانت کنند.

    میتوان گفت کروبی مثل موسوی است و موسوی هم مثل خاتمی و یا رفسنجانی. دعوا سر قدرت و لحاف ملا است. دعوا داخلی برای حفظ منافع سیاسی آقایان است. خامنه ای و سپاه برای اداره کشور و سیاست داخلی و خارجی اش راه تعیین میکند و روحانی و هر کس دیگر که به ریاست جمهوری منتصب بشود و یا انتخاب بشود باید راه رهبر را طی کند و از خود اختیار آنچنانی ندارد. اینجا و آنجا ممکن است یکی حرفی برای دلخوشی مردم و یا خارجی ها بزند ولی در اصل همه تابع رهبر اند و خادم ولی فقیه و رژیم اسلامی هستند.

    میلیونها نفر از اظهار نظر های صادقانه و انتقاد آمیز در ایران محروم اند. راستش اینقدر بدبختی دارند و دنبال نان شب اند و دلمشغولی دارند که فرصت اینکار ها را ندارند.

    دراخبارمربوط به رهبران جنبش سبزبرای جامعه كه ازاهمیت زيادي برخورداربودقبلا
    .مسئولین تقلب۸۸اذعان کرده‌بودن که این آرامش،آتش زیرخاکستراست.جامعه سرکوبهای حکومت درآن دوران رافراموش نکرده است.هرچندازچندگاهی مردم درتجمعها ولو کوچک وبی‌ ربط بامسائل انتخاباتی،نارضایتی خودرانشان میدهندونیروهای امنیتی با اکثراین تجمعات برخوردمیکنند. پیام مردم به حکومت درسال۹۲وانتخابات مجلسین درسال گذشته باوجود دوپینگ شورای نگهبان کاملاروشن بود.اکثرایرانیان باتندروی درداخل وبکارگیری ادبیات تهاجمی درسیاست جهانی‌ مخالفند. محاکمه علنی رهبران جنبش سبزبسیاری ازمسائل پشت پرده درسال۸۸ازقتل وشکنجه مخالفان تاتقلب‌های گسترده رابرای افکارعمومی‌ روشنترخواهدکرد.شاید انتشاراین نامه دراین زمان نشان‌دادن پایبندی به عقیده وجودتقلب درآن‌ سال وهم واکنش به گفته‌های ناعادلانه آقای خامنه‌ای در”نانجیب” نامیدن معترضان۸۸برگردد.به نظربنده که خودمدتی‌ رادرزندان به دلیل شرکت درتظاهرات بعد ازانتخابات۸۸گذرانده ورفتاروحشیانه نیروهای امنیتی رادیده‌ا‌م،نانجیب کسانی‌ هستندکه اکثرمردم راخس وخاشاک نامیدندوهمینطورآنانی‌ که نظرشان به نظربرنده آن‌ تقلب بزرگ “نزدیکتر” بود.

    نانجیب انها بودند که از سال ۵۷ با چماق بجان مردم افتادند و مردم فارس وعرب و لر و ترک و کرد و بلوچ و ترکمن را دسته دسته تیر باران کردند. نانجیب انها بودند که طالقانی را مسموم کردند و تمام روحانیون ضد ولایت فقیه مثل شریعتمداری و منتظری را به تبعید و زنجیر کشیدند. نانجیب انها بودند که با خفقان و سرکوب به دستگیری واعدام روشنفکران پرداختتید و قتلهای زنجیری راه انداختید و هر صدای اعتراض را جاسوس و صیهونیست و ضدانقلاب و شاهپرست و منافق و فتنه گر نامیدند و دست و پا شکستند..

    نانجيب آنهايي هستندكه خون بي گناه علما وجوانان أهل سنت را بخاطرضعف حكومت ودرغ وخرافات مذهبي خود ريختند…نانجیب انها بودند که وعده اتوبوس و مدرسه و بهداشت مجانی و بهشت را دادند و بجایش بحران گروگانگیری و جنگ ۸ ساله و موشک و بمب اتمی سازی و گرانی بیکاری و اعتیاد و فحشا را ارایه دادند. نانجیب انها هستند که همچنان میلیاردها پول مردم ایران را غارت میکنند و با سرکوب و اعدام و دروغ و اتهام و تهدید و تبعید و اسیدپاشی و شلاق و شکنجه میخواهند به چپاول ادامه دهند.

    نانجيب آن یکی حضرت آیت الله هست که کارش تجارت لاستیک است، این یکی آیت الله هم که کارش تجارت شکر است، آن یکی امام جمعه هم که با نصف ///////////// شهرستان شان رابطه غیرافلاطونی داشته، این یکی حضرت آقا هم که بالای منبر استندآپ کمدی مرغ و خروس اجرا می کند، آن یکی حجت الاسلام که تخصص اش جوراب استارلایت بوده،

    قرائتی هم که ٣٧سال است اوپرا وینفری حزب الله شده، قرآنی را که در ٢٣سال نازل شد، سی و هفت سال تفسیر کرده هنوز به جزء دومش نرسیده، در عوض خودش کمدین شده.

    آن یکی را هم که به اتهام /////////////////// رابطه نامشروع با اجنه، روابط ویژه با ارواح دستگیر کردند و این یکی هم که در اثر حمله آفتابه به دلیل اخلاق خانوادگی، وردست ////////////////// بکلی دچار غیبت کبری شد،نانجيب آن است كه شیطان باید برود تازه جامع المقدمات را پیش شجونی بخواند و سیوطی را پیش پناهیان و لمعه را پیش طائب، تازه وقتی وارد درس خارج شد برود پیش آیت الله مصباح و از شدت خجالت از قم فرار کند و برود به جزایر برمودا.

    نانجيب آن است که مثل آیت الله مصباح از قم سه دور کره زمین را دور بزند، برای اینکه هر کوبایی را مسلمان کند یک میلیون دلار از بیت المال پول بگیرد؟ که چی؟ که در کشور کوبا بعد از سی سال چهارصد تا مسلمان شیعه نماز بخوانند. آنوقت هر سال چهل هزار نفر توی قم بی دین بشوند؟

    شما اگر ماهی یک میلیون دلار در قم صرف رفاه مردم کنی مسلمان کم نمی آوری که بخواهی از کوبا مسلمان تولید انبوه کنی.

    بعد معاون سیاسی استاندار تهران گفته: « نود درصد جوانان ما امروز به واسطه رفتارهای سیاسی ما از اسلام فاصله گرفته اند.» پس انتظار داشتی چکار کنند؟ انتظار داشتی وقتی یک دیوانه مثل احمدی نژاد می شود رئیس جمهور کشور، یک هیولا مثل احمد خاتمی می شود امام جمعه تهران، یک ابوالهول مثل علم الهدی می شود امام جمعه مشهد، از صبح تا شب علما در تلویزیون اباطیل می گویند و سالی چهارده ماه مملکت عزا و روضه خوانی است، جوانان مملکت به جای لاس و گاس بروند جمکران؟

    نانجيب شمامفت خواران شعبده بازدروغگوهستيد///////////////////////////// وبت كده هايي ديگري كه داريدكه مردم وجوانان راباوجوداسلامي كه دم از آن مي زديدگريزان كرديد

    بله شماها ولايت مداران //////////////// نانجيب هستيد!!!

    پس مباركتان باشدلكه تاريخي خودتون!

    هرچند همه مااز اخوندجماعت،که بانی حماقت چندین قرنه ایرانیان بوده اند، دل پرخونی داریم. اما دوستان چاره ای نیست، یکی از قوانین دیالاکتیک:” هر تزی ضد خود را درخود می پروراند” تصورش را بکنید همین اتفاق برا ی حکومت ضحاک گونه ای درحال رخ دادن است که مشروعیت حکومت////////////////// را از حمایت(آراء مردمی)دهه پنجاه تاکنون، برای خود محفوظ میدانند!!!تاکنون باخود اندیشیده اید که دراین نزدیک به نیم قرن همه اقدامات براندازی چه از طریق اپوزیسیونهای ایرانی وچه خارجی، حتی رژیم را تکان نداده اما دراختلافات بین تحول یافته گان خودشان، (که دردوره تصدی خاتمی هم شاهدآن بودیم) رژیم بشدت به سراشیبی سقوط نزدیک می شود. مخلص انکه بدون درنظر گرفتن سوابق افراد تحول یافته درون قدرت، باید همه جوره از ایشان حمایت کرد. درغیر اینصورت حسرت ایران آزاد را باید که به گور ببریم(کمی واقع بین باشیم.)

    يك نكته اساسي اينكه جناب كروبي درنامه اي كه مهندسي شده نوشته شده حالاتوسط هركي كه باشدامابنام ايشان منتشرشده اما بنده اين نظردارم كه درنامه از آبرو رفتن شيعه توسط احمدي نژاد وهمچنين صحبت ازاسلام ميكند وهرچه عقيده كه اينها دارن براندازي نظامشان نيست بلكه محكم كردن نظام آخوندي دربرابرچنين حرفهاي فرمايشي ميباشدجهت بيدارشدن ازخواب رژيم آخوندي خود دشمن اسلام واصحاب وزنان پيامبراسلام مي باشدودرطول ٣٧سال ازحكومت /////////////////// جزكشتاروآشوب منطقه وبازي دادن ملت وچپاول كردن خزانه ملت درآستين اسد وروسيه وحزب خون خوار چيزي به ارمغان نياورده ودركتابهايشان آنچه كه فرموده اندبراي ظهور امام غايبشان درچاه /////////////// بايدجهان راپرازآشوب وجنايت كرد باشدكه امام غايب پنهان شده ظهوركندودرجهان خون ريزي وكشتار به وجودآورد. مردم ایران هم باید بدانند که از این معادله جهانی خارج نیستند. آن‌چه امروز به عنوان دست‌آورد دولت روحانی و سپاه قدس در صحنه دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی می‌بینند، نه تنها بیان‌گر قدرت ایران و یا به قول گروهی «بازگشت آبرو به پاسپورت ایرانی» نیست، بلکه پیروزی طبقه حاکمان ایران در سهم‌خواهی جهانی است. در این پیروزی جایی برای مردم ایران نیست بلکه وقتش که برسد همین حاکمان به خوبی می‌توانند نقش اسد را در ایران بازی کنند.!!

    تا وقتی ///////////////////////// رژیم نامشروع حکومت اسلامی هست هیچ انسان آزاده ای در وطن طعم واقعی آزادی را که جزو حقوق اولیه و قانونی او است نخواهد چشید. به امید آرزوی آزادی وطن مون ایران و شیرانی که در بند رژیم جعلی حکومت اسلامی گرفتار شدند.. این ترانه رو هم تقدیم به همه آزاد اندیشان راه وطن…

    وطن در بند دیوانی ،گرفتاری ،پریشانی نبینم داغ تو هرگز ،چنین سر در گریبانی همه شیران تو خفتن در این زندان اهریمن تو باشی سرفراز و از گزند دشمنان ایمن ندارند رحم و انصافی ندارند کیش و آیینی همه در بند نسیانیم کدامین رسم و آذینی وطن پیچیده در متن ته صدای ناله و آه صبوری کن سحر نزدیکه و آزادی در راه است

    به امیدآزادی ایران ازچنگال ملایان ولایت فقیه
    احسان فتاحی روزنامه نگاروفعال حقوق بشر

     
  6. سلام به دوستان به نوری زاد و سلام می کنم به دوستان روحانی آقا سیدمرتضی و مصلح که می بینم از سفر به عتبات آمده
    خواهش می کنم این مطلب را بخوانید و نظر اسلامی خودتان را برای ما بنویسید:

    ——————————————————-

    این مایع معجزه آسا از بسیاری جهات درمان دردها و کسالتهای جسمی است که میتواند کسالتهای فکری و روانی را شفا بخشد ، در انصورت بسیاری نا ملایمات رفع میشود :
    1- آبجو، ضد سکته قلبی.. شانس سکته قلبی در کسانی که آبجو می نوشند بین 40 تا 60 درصد کمتر از کسانی است که لب به آبجو نمی زنند. نوشیدن نیم لیتر آبجو در روز میانگین این تحقیق می باشد.

    2-آبجو، ضد لخته شدن خون.مواد سازنده آبجو از شما در مقابل لخته شدن خون محافظت می کنند.

    3- آبجو، ضد فشار خون.

    نتیجه آخرین تحقیقات محققین هلندی و دانشگاه هاوارد ثابت می کند که نوشیدن مقدار کم آبجو فشار خون شما را تحت کنترل نگاه می دارد.

    4- آبجو، ضد دیابت نوشیدن آبجو می تواند از دیابت جلوگیری کند. آبجو خورها بندرت دچار مرض قند می شوند…

    5- آبجو، دوای حافظه.
    آبجو می تواند حافظه را تقویت کند، کسانی که آبجو می نوشند، کمتر به بیماری آلزایمر مبتلا می شوند…

    6- آبجو، محافظ استخوان.
    آبجو تاثیر مثبت در استحکام استخوان ها داشته و از پوکی استخوان جلوگیری می کند.

    7-آبجو، طولانی کننده عمر.کسی که یک تا دو گیلاس آبجو در روز می نوشد، عمر طولانی تری خواهد داشت.

    8- آبجو، ضد اسهال.
    اسید و میکروب های آبجو مانع از فعالیت میکروب های بوجود آورنده دل پیجه و اسهال می شوند.

    9- آبجو، ضد استرس.
    محققین دانشگاه مونترال تائید کرده اند که چند گیلاس آبجو در روز فشار ناشی از کار و مشکلات روزانه را سبک می کند. کسانی که آبجو نمی نوشند بسیار بیشتر دچار استرس هستند.

    10- آبجو ضد سنگ کلیه و مثانه.محققین فنلاندی مدعی هستند که منیزیم آبجو شانس ابتلا به سنک کلیه را تا 40 درصد کاهش می دهد.

    11- آبجو، داروی بی خوابی.یک گیلاس آبجو در شب می تواند به جای قرض خواب آور عمل نماید.

    12- آبجو ضد سرطان ،در آبجو عناصری وجود دارند که می توانند در رشد تومورهای سرطانی مانع ایجاد کنند.

    13- آبجو، دوست پوست.
    بعضی از ویتامین های آبجو از پوست محافظت کرده و برای سلامت آن مفید می باشند. آبجو پوست شما را شفاف و قابل انعطاف تر می کند.

    14- آبجو ضد سرماخوردگی.کسانی که آبجو گرم می نوشند دیرتر سرما می خورند. نوشیدن آبجوی گرم به جریان خون و نحوه تنفس کمک می کند..

    15- آبجو، مفید برای خانم های حامله.
    کمبود(Folic Acid) می تواند باعث زایمان زودرس و نارسایی های جنینی بشود. یک لیتر آبجو بیشتر از حد نیاز بدن به آن مواد را تامین می کند. “نوشیدن آبجوی بدون الکل در این مورد توصیه می شود”.

    16- آبجو، شربت اشتها.گازکربنیک و الکل آبجو باعث تحریک اشتها می شوند.

    17- آبجو، دوای ترش کردن معده.مصرف یک لیتر و نیم آبجو در هفته سدی در مقابل باکتری هایی است که باعث ترش کردن معده می شوند.

    18- آبجو، دافع تشنگی. مواد آبجو کمک می کنند که تشنگی شما بهتر و سریعتر از نوشیدن آب رفع شود.

    19- آبجو، کلید لاغری.تحقیقات نشان می دهد، مردمی که یا اعتدال آبجو می نوشند، به نسبت کسانی که نمی نوشند کمتر دچار اضافه وزن می شوند. یک گیلاس آبجو کالری کمتری هم به نسبت یک گیلاس آب میوه دارد.

    20- آبجو زیبا کننده مو.مواد معدنی و ویتامین های آبجو از مو محافطت کرده و در زیبایی آن تاثیر می گذارند.

    به سلامتی همه تون!!

    (

     
    • سلام جناب نيازمند

      شايد در آينده ده ها فايده جديد هم براي آبجو بدست آيد كه خيلي هم خوب است اما دقت كنيد كه اين فوائد بخاطر
      وجود الكل در آبجو نيست و شما همان كه آبجو با درصد الكل صفر نوش جان ميكنيد همه ي آن فوائد را دريافت ميكنيد

       
    • ببخشید من نمی دونم منبع این تحقیقات چیست ولی می دونم سازمان بهداشت جهانی مردم را از مصرف الکل بر حذر داشته. مشروبات الکلی هیچ خاصیتی ندارند به غیر از این که سلول های عصبی را کند می کنند و فرد احساس آرامش کاذبی پیدا می کند. یک جرعه مشروبات هم در کند شدن کار مغز و اعصاب موثر است اگر چه شما این کندی را احساس نکنید. در ضمن الکل نوشیدنی یک ماده سمی است و فشار زیادی بر کبد وارد می کند تا بدن از آن پاک شود. مصرف الکل در دنیا یک فرهنگ عامیانه است و افراد با سواد از آن پرهیز می کنند. فریب تبلیغات برخی فیلم های سینمایی را نخورید که لیوان لیوان ویسکی به هم تعارف می کنند. قبلا سیگار هم همین وضع را داشت و قهرمانان سینمایی همه با ولع سیگار بر لب می گذاشتند که تحت نفوذ کمپانی های بزرگ دخانیات بود. الان دیگه در فیلم ها از این خبر ها نیست……

       
      • وقتی شما در یکی از محلات پاریس قدم میزنید از تعداد زیادپزشکان قلب تعجب میکنید. اگر هم از یکی ار آنها بخواهید وقت بگیرید یکی دو ماه دیگر وقت میدهند. این بخاطر مصر ف زیاد الکل است. حالا اگر میخواهیم از خارجی ها چیز یاد بگیریم. بالا غیرتن اول چیز های دیگر را یاد بگیریم این یکی باشد برای آخر

         
    • همه این مطالب غلط است

       
    • با همین مزخرفا فاست که افراد را تریاکی و شیشه ای میکنند. لعنت بر کسی که این مطالب را در اینترنت میگذارد و ////////////////// انرا بازپخش میکنند

       
  7. با سلام
    اینکه جناب مرتضی تا ما دهن باز میکنیم برای ذکر یک حدیث و ارشاد ، خلق فورا میپرد وسط و میفرماید: “منبع این حدیث معلوم نیست و اعتبارش نیز چندان نیست” در حقیقت استفاده جناب ایشان و سایر علمای اعلام از این عبارت و عباراتی مشابه است برای خلع سلاح کردن طرف ، که در این هزار و قریب به چند صد سال نیز گویا این سلاح موثر واقع شده ، لیکن بنده بنا دارم امروز این حربه را از کف با کفایت جناب مرتضی خارج کنم و به سراغ احادیثی بروم که هم منبعش معلوم باشد و هم اعتبارش برای بزرگان علم الاحادیث احراز شده باشد.
    “صحاح سته” عنوانی است برای کتابهای ششگانه حدیث که محدثان بزرگی چون ترمذی و ابوداود و ماجه و نسانی ویحیی ابن معین و محمد بن اسماعیل بخاری انها را از بین دریایی از حدیث با وسواسی تمام انتخاب کرده اند ، بعنوان نمونه اسماعیل بخاری از بین 700000حدیث تنها 9200حدیث را برمیگزیند و باز وسواس به خرج داده و از این تعداد نیز انهایی که کمترین تردیدی در صحت ان بوده را حذف میکند و فقط 7000حدیث را در صحیح خود درج میکند که از این تعداد باز سه هزار ان مکرر است و به این ترتیب ایشان از هر یکصدو پنجاه حدیث تقریبا یک حدیث را انتخاب کرده که این نشان از وسواس شدید او و باالتبع اعتبار بالا و صحت احادیث مندرج در صحیح او میباشد ، گرچه اینها محدثین سنی میباشند لیکن احادیث انها بعدها مورد قبول و نقل اعلم محدثین شیعه نیز قرار گرفت و بنده اکنون (پس از این مقدمه که بیان ان صرفا به منظور ممانعت احتمالی از بکار بردن اسلحه قدیمی و مورد اشاره در بالا توسط جناب مرتضی وجلوگیری ایشان از شلیک عباراتی مشابه انچه بیان شد ، میباشد) ، به حدیثی که هم در صحیح بخاری و هم در صحیح مسلم امده اشاره میکنم و سپس تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل:
    “عزرائیل به موسی درامد که جانش را بگیرد ، اما موسی مشتی بزد بر چشم عزرائیل و نابینایش کرد. عزرائیل پیش خدا رفت و گفت که مرا نزد بنده ای فرستادی که دوست ندارد بمیرد و چشمم را هم کور کرده است ، خدا چشمی بدو داد و فرمود : برو به این بنده من بگو اگر دوست داری زنده بمانی دست بر پوست گاوی نه و بشمار ،
    هر مو که زیر دست تو پنهان شود سالی زنده خواهی ماند”
    و ابن حنبل در “مسند” خود در تکمیل این حدیث چنین اورده:
    “همانا که تا زمان این واقعه عزرائیل اشکارا نزد کسان میشد و از ان پس که ضرب شست موسی را بدید نهان گشت”
    بنده تصمیم گرفتم برای اینکه به نوعی مطالب قبلی برای دوستان یاداوری گردد و دوستان انچه را قبلا بیان شده بدست فراموشی نسپارند ، در پایان هر بحث ، سوالی که عمدتا چهار گزینه ای خواهد بود از مطلب ذکر شده در جلسه قبل طرح کنم و به دوستانی که بتوانند به این سوالات جواب صحیح بدهند جوایز نفیسی در قالب بازدید یکی از قبور متبرکه و نیز قبور کمی متبرکه و همچنین قبور غیر متبرکه ، اهدا کنم. تذکر مهم: دوستان برای دریافت جایزه لازم است علاوه بر دادن پاسخ صحیح به سوال مطروحه ، همچنین استدلال خود را (دلیل صحت پاسخ خود را) نیز در چند سطر ضمیمه پاسخ کنند.
    اما سوال این جلسه مربوط است به مطلب قبلی در خصوص “حدیث مرغ زناکار”:
    سوال)-چرا حضرت یعقوب فرزند خود را از زنا منع میکند
    الف-زیرا زنا مخصوص مرغان است
    ب-زیرا از دید حضرت یعقوب زنا به زنان اختصاص دارد و نه به مردان
    ، چرا که ایشان به “مرغی که زنا کند” اشاره میکند و نه به “خروسی که زنا کند”
    ج-زیرا حضرت یعقوب نگران کچلی فرزند خود میباشد
    د-زیرا حضرت یعقوب(از بس که مهربان است) نگران ریختن موی کسی است که فرزندش با او زنا کند ، چرا که ایشان زنا را سبب ریختن پر “مرغی” که زنا کند میداند و نه ریختن پر “خروسی” که زنا کند.
    موفق باشید

     
  8. بقلم سیدمجتبی واحدی

    آیت اله جوادی آملی در دیدار آقای عارف فرموده اند “کسی که به بیگانه راه می دهد دیوث سیاسی است .
    حتما یادتان هست که احمدی نژاد در حضور همین “دیوث شناس” داستان هاله نور را تعریف کرد . راستی درآن روز ، کلمات متین همچون دیوث در ذهن معظم له وجود نداشت تا پاسخی در خور به آن …… بدهند ؟ البته برای رفع سوء تفاهم عرض می کنم مقصود ایشان از بیگانه ،چین و روسیه نیستند. آن دو مهد خداباوری و معنویت ،ارباب هستند و باج دادن به آنها موجب افزایش صدهزار نفر به تعداد حوریانی می شود که در بهشت منتظر حضرات هستند

     
  9. این اکنون که این مطلب را مینویسم در کنار مادر آلزایمری خود هستم. او بسیاری از چیز ها را فراموش کرده است. هم اکنون بی هیچ دلیلی زجه میزند آهنگ صدای او شبیه آهنگ روضه خوان ها در مراسم عذا داری آن سالار است. او در تمام ساعاتی که بیدار است این آواز وحشتناک را سر میدهد. لحظه ای از مراقبت از او غفلت نکرده ایم. اکنون میدانم انچه از حافظه او لحظه به لحظه تراوش میکند. آن آواز های دهشتناکی است که ملایان ما در عذا داری آن سالار سر داده اند. آکنون میدانم ملایان چه جنایت در حق ما کرده اند. همه زجه ها و ناله ها که بر جان ما ریخته اند جان ما را فسرده اند از جان ما کاسته اند . هیچ تردید ندارم انچه ملا ها کرده اند یک چیز بوده است.
    جنایت علیه بشریت

     
  10. آنیتای گرامی
    در باره شریعت و مسیحیت و سنجیدنش با اسلام گفتن چند نکته کوتاه شاید مفید باشد. با این توضیح که من مسیحیت شناس نیستم ولی شماری از کتب در باره دین مسیح و مسیحیت را تا حدودی خوانده ام. پس اگر ریز جزییات را بخواهید بدانید چه بهتر که متخصصان دین مسیح پاسخ دهند. اما آنچه از کتاب مقدس و کتب در باره این دین می توان دانست این است که اگر یهود و اسلام دینهای شریعت دار و مسیحیت دین بی شریعت توصیف شوند، حرف بیجایی نیست و این حرف در میان متخصصان ادیان تطبیقی مشهور است. عجالتا افزون بر کتاب مقدس می توان به جلد عصر ایمان و عصر اصلاحات تاریخ تمدن ویل دورانت، استقرار شریعت در مذهب مسیح هگل، راهنمای ادیان زنده جان هینلز بخش مسیحیتش.مسیحیت در جهان امروز اندو والز و شماری کتب دیگر مراجعه کرد.
    1- در اسلام با متنی مقدس مواجهیم که «وحی» است یعنی محصول شخص نبی نیست بلکه زبان و بیان خدا است. در مسیحیت وحی به این معنا وجود ندارد و بیشتر خود مسیح تجلی خداست روی زمین و آنچه می گوید از خداست ولی نه اینکه عین کلام خدا باشد. این سخت ترین بخش کار است چون متنی که تماما زبان خدا باشد امکان کهنه شدنش وجود ندارد دستکم برای آنان که به آن ایمان دارند. حتی برای شکاکانش. تنها برای تآمل ورزان و ژرف اندیشانی که برای متن احترام قائل باشند و از دانش انسانی مدد گیرند تا متن را دریابند و از آن با فاصله روش شناسیک و معرفتی درست، حرف بزنند و هیچ به آن توهین نکنند، امکان نجاتی هست یعنی می توان مدام متن را خواند و از ان با خوداگاهی فاصله معقول گرفت و با دنیا و زندگی و شادی سازگار شد.
    2- در اسلام متن مقدسش به دو بخش محکمات و متشابهات تقسیم می شود. بخش مهم محکمات متن مقدس اسلامی، همان احکام و شریعت و حدود الهی است و بخش عقاید و اخلاق متشابه و مبهم اند(برخلاف نظر گنجی که می گوید عقاید و اخلاق و بخشی از احکام یعنی عبادیات را بگیریم و بخش دیگرش را به نفع مدرنیته و حقوق بشر کنار بگذاریم! این گفته گنجی البته از جهت دیگر مهم است. از این جهت که زمینه این بحث را باز می کند که چرا ما یا باید با دین زندگی کنیم یا با مدرنیته؟). احکام و شریعت روشن را فقیهان هیچ وقت کنار نمی گذارند ولی اخلاق و عقاید را چرا می گذارند چون مبهم اند و معلوم نیست که مقصود از خدا و اخلاق چیست. تنها کافی است که شما به مقدسات توهین نکنید و ارتداد را اعلام نکنید.براستی کسی می تواند تعیین کند که خدا در اسلام چه خصوصیات معین و مشخص و قابل فهمی داردبه گونه ای که درکش با تعارض و تناقض مواجه نشود؟ خدا شخص است؟ فراشخص است؟ اگر جسم نیست و در مکان نیست چگونه بر تخت می نشیند؟( تفسیرهای مربوط به تفاوت معنای حقیقی و مجازی و من درآوردی علما که از قرن سوم به بعد ساخته شده برای پاسخ به همین مشکلات بوده و از متن متاخرند. هرچه از متن متاخر باشد برای رفو کردن متن و تفسیر ابهام آن است چون چیزی که در متن مبهم نباشد نیازی به توضیح ندارد و تنها باید شاخه های فرعی آن را زیاد کرد مثل احکام و حدود) براستی آیا کسی می تواند اخلاق و فضایل اخلاقی را در آیات قرآن معنا کند و توضیح مقبولی بدهد که نظر شخصی و من درآوردی نباشد؟ اصلا در قرآن به ستم و عدالت ، سخاوت، آزار ندادن به دیگران، عشق ورزی، دوستی، کار، کودک، اشاره شده؟ کجا و کدام آیه؟ گفتم تفسیر من درآوردی و چسباندن حرف امروزی به آیات بسیار است ولی چیزی که مضمون اصلی آیه باشد چی؟ به عنوان مثال می توان گفت که قرآن از کسانی که در برابر پیامبر با صدای بلند حرف بزنند بد می گوید و آنها را هشدار می دهد. حال آیا می توان از این گفته یک ادب اجتماعی بیرون کشید؟نه مطلقا چون طرف خطاب، اجتماع نبوده و نگفته که هنگام ورود به اجتماع چه چیز را باید رعایت کنی و یا مثلا قرآن مومنان را برادر می داند و برای آنها سفارش دارد آیا می توان گفت که جامعه و اجتماع از نظر قرآن برادرند؟ تازه اگر بردارند آیا برابر هم هستند؟ چرا جامعه و اجتماع در نگاه قرآن نه برادرند نه برابر؟ اصلا چرا چیزی به نام اجتماع در قرآن وجود ندارد؟ پس ان الله لایغیر ما بقوم چه می گوید؟ آیا قوم و اجتماع در تفکر و دستگاه گفتمانی قرآنی می توانند بهمدیگر تبدیل گردند؟ چرا امروزه همه مفاهیم و مطالب قرآنی را روشنفکران دینی ما به گفتمان های معاصر پیوند می زنند بدون اینکه دریابند که این دو درخت در یک زمین نمی رویند؟ باری مبهمترین و نامشخص ترین بخش متن مقدس اسلامی همین عقاید و همین اخلاقیات است که امثال گنجی می گویند اگر جامعه را در این بخش به دست دین بسپاریم، به اشکالی بر نمی خوریم و به خوشبختی بیشتر نزدیک می شویم.
    3- در بخش احکام و شریعت اسلامی که پایه آن بر اساس حدود 500 آیه گذاشته شده تاکنون ابواب و کتابهای تفصیلی بسیاری شکل گرفته به نام فقه که از باب طهارت تا قصاص و دیات ادامه دارد. همین کتاب طهارت بیش از یک سال طول می کشد تا فروعات و جزییاتش در تدریسها و تفکیکهای علما خوانده شود و حاوی صدها مسئله ریز و درشت است در باره اینکه آدم هنگام غسل کردن، وضو گرفتن، بیت الخلا رفتن چه مسائلی را رعایت کند. لباس و تنی که به نجاست آلوده گردد چگونه پاکش کنیم و چاهی که سگ و گربه مرده در آن افتاد، صاحبش چه کند تا در پل صراط، گذر کردنش آسان گردد. مواردی بسیاری از غسلها وجود دارد که هر کدام دهها مسئله ریز و درشت دارند(اینها را بگذارید کنار مسیحیت که یک غسل تعمید دارد که یکبار اجرا میشود و تمام) از فروعات بسیاری که از احکام طهارت و کیفیت وضو (که اتفاقا شواهد کم ولی محکمی در قرآن دارد) ما نقب می زنیم به تفریقات مذاهب و فرق مختلف و شیعه به جویباری می رود و اهل سنت به جویبار دیگری و هر صاحب جویباری صدها دیوار مسئله و فرع فقهی که مکلفان را از حیرت نجات می دهد، در کنار باغ و بستان فقهی خود بنا می کند. از اینجا وصل می شویم به باب یا کتاب الصلوه و در آن جزییات احکام و مباحث و فروعات نماز خواندن و اقسام و کیفیات آن از ارکان، واجبات، مبطلات و اخلالهای نماز طرح می شود و .. به کتاب الصوم، کتاب خمس و زکات، کتاب بیع و معاملات و اموال ، کتاب جهاد و امر به معروف، کتاب قضاوت، کتاب شهادات، کتاب ازدواج / نکاح، کتاب طلاق، کتاب جعاله و کتاب اقرار(قبلا هم کتاب العتق و الرقبه بود در باب برده داری و کنیزفروشی و الان کهنه شده و داعش دارد آن را زنده می کند)، کتاب ارث ، کتاب وصیت،کتاب قصاص و حتی کتب متعدد دیگری می رسیم که با سرعت و صدای این کیبورد از یادم رفت و آنگاه در میابید که تمام جزییات رفتار فردی و اجتماعی شما محصور در برخی آیات محکمی است که در متن مقدس آمده و در احادیث تفصیل یافته و در فقه تفریع بسیار گرفته و شاخه های آن تا بالای قصر هر اشرافی دلخوش به طبیعتی و والایی متکبرانه ای نفوذ کرده و او را در عین ناباوریش روزی به زیر هیمنه و استیلای گفتمانی خود می کشد آنچنان که شاه اسماعیل و شاه ناصر الدین شاه و بنوعی دیگری محمدرضا شاه را کشید.. باری هیچ کدام از این جزییات در شریعت مسیح وجود ندارد کل چیزی که مسیحیت دارد نماز و دعایی است که روزهای یک شنبه خوانده می شود که همراه موسیقی خیلی دلنوازشما را حتی به سمت موسیقی عام بشری می کشاند و دیگر هر در شب و روز مجبور نیستید پنج بار به مسجد بروید و اگر در عربستان باشید و نروید کتک بخورید! کار خدایی عربستان این معنا را دارد که اگر نزدیک درگاه خانه خدا باشید و رغبتی به ملاقات با خدا نداشته باشید این کتک است که شما را صاحب رغبت خواهد کرد. این تناقض را مسیحیت ندارد ولی بازهم نتوانست از سوزاندن و نابود کردن مردان و زنان سترگ خودداری کند چون دین تنها زبان انحصارگری می فهمد و تربیت دینی و لو تربیت اخلاق دینی و عبادت دینی، بدون انحصارگری امکان ندارد. امکان ندارد کسی به تربیت اخلاق دینی مجهز باشد و در ذهنش خطور کند که می توان با یک همجنس گرا یا خداناور می توان در یک جمع نشست و می توان او را بر کاری گماشت و امید سعادت داشت!
    4- باری فرهنگ مسیحی عمده اش تکیه بر اخلاق و محبت دارد و کل شریعت آن را جمع بزنیم در یک روز در کلیسا رفتن تا غسل تعمید و تدهین(که مقطعی هستند و همواره زندگی حضور ندارند) و عقد ازدواج، مراسم نان و شراب و برخی روزها برای برگزاری آیین ها و اعیاد خلاصه می شود. اما شریعت اسلامی در هیچ چیز خلاصه شدنی نیست. شریعت و فقه برنامه از گهواره تا گور ما را دارد. با معذرت از شما یادم رفت بگویم یک کتاب در فقه داریم با نام کتاب الحیض و آدم در شگفت می ماند که فقهای ما چه میخواسته اند که نادیدنی ها و ناگفتنی های این خون ماهیانه زنانه را در حد جزییات میکروسکوپی اندازه گیری کرده و تقریبا یک سال باید روزی دو ساعت در جلسات اینها شرکت کنید تا این کتاب را بتوانید به پایان برسانید(تازه اگر از خیر استدلالها و منابع بگذرید). این کتاب الحیض هم ریشه در محکم قرآنی دارد و تا جایی که ریشه وجود دارد امکان قطع شدن شریعت نیست مگر منافقانه و سبک سرانه که نتیجه اش پدیدار شدن جامعه ای بی بندوبار و بی اصل و اصول و بی خاصیت و بی اخلاق است. کسی که به دین خودش رحم نکند به هیچ کس رحم نخواهد کرد. دین را باید نوشید و شخصیانه با آن انس گرفت و به تدریج عقل را رشد داد و زهر خود را در تن خود فرو کرد و چون مار در فصل مناسبش پوست انداخت نه به شیوه کمونیستی و نه به شیوه غالب دین ستیزان سرزمین ما که بیشتر از هر کس دیندارند!. وقتی شریعت تا عمق جانهای ما نفوذ دارد کدام از ما نشستیم منبع اصلی این شریعت را یکبار تا ده ها بار با احترام خواندیم و تکلیف مان را با خودمان و با او روشن کردیم؟. از شما چه پنهان که من اشکالهای صادق را به خودمان وارد می دونم چون کمتر روشنفکری از ما تکلیف خودش را با فرهنگ و گذشته و اکنونش می داند. مطمئنا شما استثنا هستید و بقول صادق داریم از قاعده حرف می زنیم.(بگذارید یکبار حق بدهیم به او که از تناقضات رفتاری ما، دیده خیری در این طیف نیست و خود را به دست کسانی سپرده که او را مشتاق شهادت کرده اند. ما خودکاوی شدیدی نیاز داریم و با چاقوی تیز باید بسی شاخه های درون مان را قطع کنیم و امکان رشد تناقضها و فریبکاریها و کثافتهای درونی را بخشکانیم و به جانمان فرصت رشد کردن بدهیم. ما یعنی نوع تحصیل کردگان ما که تمام غم و همشان گرفتن مدرکی و در درجات عالیه ریاستی جلوسیدن و به دیگران فخر فروختن و به بالاترینان مجیز گفتن و از زیردستان مجیز توقع داشتن) اگر قاعده ما این بود که دستکم ده درصد روشنفکران ما آنچنان که از فوکو و نیچه و کانت و هگل آگاه بودند(که مسائلشان با مسائل ما فاصله بسیار دارد چون ما هنوز وارد مسائل آنها نشده ایم ما هنوز در جایی مانده ایم که امکان درک این همه ریزبینی عقلانی کانت را نداریم از بس دلمان به جاهای دیگر بند است. همین بند بودن دل به جای دیگر، موجب شده تا ما در گرفتن کانت و هگل هم گند بزنیم و درون مان را مغشوش و مشوش و مضطرب کنیم بی هیچ ساختنی که او را پایداری و دلیری و امید دهد.. کانت می گوید تو به هر میزان که بی مدد دیگری توانستی بیندیشی می توانی به جهان روشنگری وبه فلسفه من نزدیک شوی اما ما می رویم می چسبیم به فلسفه او و مغلوط و نامفهوم دهها مقاله و کتاب در باره او می نویسیم بدون اینکه یک لحظه فکر کنیم این کار درست عکس آنچیزی است که او گفته و بدون اینکه فکر کنیم این نوشتنها و تنلبار کردن کتاب نامفهوم در باره فلاسفه غرب بدون اینکه کلماتش و تحلیلش و تقریرش به قلم و زبان و گفتمان ما باشد،به چه درد می خورد! البته چرا به درد ارتقای درجه دانشگاهی مان می خورد! ما وقتی در این فلاکتها گیر افتاده ایم نباید دلمان را به راحتی خوش کنیم به طرحهای بادآورده بقول مازیار به بادبادکی که هوا شود و برای ما دینی نو بیاورد!
    یادم رفت بگویم اما در هر دو و هر سه دین و بل در هر دینی یک گروه و صنف پاسدار و محافظ آن دین و آن بخش محکم دین وجود دارد تا زمانی که دشمنی نتواند خود را در (این خیلی مهم است) قلعه محل سکونت آنها نفوذ دهد انها هیچوقت دست از انحصار خود بر نمی دارند. کدام قلعه؟ قلعه ذهن من و تک تک افراد جامعه ای که محفظه های پر کردنی در مغز دارد و اماده پذیرفتن.

     
    • علی 1 عزیز بسیار استفاده کردم ممنون. سوال خانم آنیتا بسیار کلیدی است از این رو به خودم اجازه دادم چند سطری اضافه کنم.
      در ماجرای برداشتن شریعت از مسیحیت پولس نقش کلیدی ایفا می کند. یوهان پولس (لاتین پاولوس) نام مرکبی است که بسیاری از پاپ ها برای خود بر گزیده اند که بر گرفته شده از یوهنای ماهی گیر (یکی از حواریون) است و پاولوس که در ابتدا زاولوس نام داشت و از یهودیان متعصب و دشمنان سر سخت مسیحیان بود و در سال های بعد از مسیح با دستجات چماق دار به تعقیب و آزار و قتل مسیحیان می پرداخت. تا روزی که در سفری از بیت المقدس به دمشق به طرز معجزه آسایی مسیح بر او ظاهر می شود و به گفته خودش او را از آزار مسیحیان نهی می کند. وی از این به بعد به دین مسیح می گراید نام خود را به پاولوس تغییر می دهد و از مبلغین و پایه گذاران مسیحیت به شکلی که امروز شاهدش هستیم می شود. پاولوس می گوید که مسیح به وی گفت برای رستگار شدن عشق و ایمان به مسیح کافی است و شریعت عهد عتیق واجب نیست. این ادعا در راستای داستان نجات زنی از سنگسار (معروف به مریم مجدالیه) است که شاید بسیاری شنیده باشید که سند دیگری شمرده می شود برای این که مسیح شریعت موسی را ملغی اعلام کرد. مسیح برای مردمی که وی را به قضاوت در این باب خوانده بودند چنین استدلال کرد که بسیار خوب این زن گناه کرده و مستحق سنگسار است ولی از حاضران آن کس که در عمرش گناهی مرتکب نشده سنگ اول را پرتاب کند. به اعتقاد مسیحیان با این کار مسیح فصل تازه ای در دین باز کرد و پایه و اساس را بر عشق و ایمان و بخشش و رحمت قرار داد.
      به اعتقاد مسلمانان پولس در دین مسیح انحراف به وجود آورده و مسیحیان را به گمراهی کشانده است.
      گفته می شود وی به دستور نرون پادشاه روم که دشمن مسیحیان بود گردن زده شد.

       
    • على1 گرامى. از پاسخ جامع و غنى شما بسيار سپاسگزارم.
      جلال و شكوه كليساها بخصوص كليساى سنت پيتر واتيكان كه بيننده را مبهوت مى كند باور اين را كه چنين شكوه و جلال و ثروتى ، بدون شريعت فروشى بدست آمده باشد را دشوار مى كند. اصولاً هر دينى كه از درون دل پيروانش به بيرون راه يافت و برتخت نشست و پرو بال گسترد، با گذشت زمان روح و مغزش پوك تر و پوسته شريعت و مناسكش ضخيم تر مى شود.
      اگرچه با توضيحات مبسوطى كه شما در باره وسعت احكام شريعت در اسلام داديد قطعاً شريعت مسيحيت اينهمه شاخ و برگ نداشته است.
      اطلاعات تاريخى من وسيع نيست اما در تاريخ برخى كشورها خوانده ام كه در قرن پانزدهم در اروپا حضور در كليسا اجبارى بوده است و كسانى كه در فاصله كمتر از ده كيلومتر از كليسا زندگى مى كرده اند مجبور به حضور هر يكشنبه و كسانى كه بين ده تا بيست كيلومتر فاصله زندگى مى كرده اند موظف بوده اند هر دو هفته يكبار حتماً در كليسا حضور يابند. كشاورزان و كارگران خسته اى كه شش روز هفته روزى ١٢ ساعت كار مى كرده اند و يكشنبه ها موظف به حضور در كليسا بوده اند از فرط خستگى درحين موغظه كشيش بخواب مى رفته اند و شغل فردى در كليسا اين بوده كه مرتب در بين مردم بگردد و خفته ها را بيدار كند.
      خوانده ام كه سيطره كليسا پس از رفرم و پروتستانيسم نه تنها كاهش نيافت كه مخوف تر شد و زنان بسيار ( و تعدادى از مردان) به جرم جادوگرى توسط كليسا اعدام مى شده اند.

      بنابر اين اگر مسيحيت كه با آنهمه اقتدار، با رشد جوانه هاى آگاهى مجبور به تسليم و عقب نشينى شده است نبايد عقب نشينى اسلام به دليل ضخيم تر بودن پوستء شريعتش ناممكن باشد.

      هنگام صحبت در باره حيض از من معذرت خواهى كرده ايد. چرايش را مى فهمم چون صحبت از اين موضوعات تابو محسوب مى شود اما ناخودآگاه نكته اى فرعى به يادم افتاد كه شايد بيانش خالى از فايده نباشد.
      يكى از چرا هايى كه درهنگامى كه زيست شناسى خوانده بودم از پدر مؤمنم پرسيدم اين بود كه: بابا جان در زمان پيامبر نمى دانستند خون حيض چيست امااكنون مى دانيم كه لايه داخلى مخاط رحم است كه براى لانه گزينى جنين آماده شده است و در صورتى كه باردارى رخ ندهد اين لايه بصورت خونريزى ماهيانه ريزش مى كند تا لايه جديدى براى حاملگى احتمالى بعدى رويش كند. اين پديده اى بسيار زيبا و شگفت انگيز در وجود زن است. چرا زنى كه در حال خونريزى ماهيانه است ناپاك تلقى مى شود و نبايد به مسجد برود و دست به آيه هاى قرأن بزند؟

      پدر نازنينم كه پاسخى نداشت بدون اينكه مرا براى پرسشم سرزنش كند يا به بى حيايى متهم كند، پس از اندكى فكر كردن گفت به هر حال دستور خداست و حتماً دليلى دارد كه خدا چنين گفته است.

      اين پرسش و پاسخ را براى اين آوردم كه بگويم مى فهمم كه همانگونه كه شما قبلاً گفتيد “چرا” هاى كودكانه و نوجوانانه بسيار در ايجاد خودآگاهى انسانها مفيدند و همانگونه كه كورس گرامى گفت، پدران و مادران نبايد چرا هاى كودكان، نوجوانان و جوانانشان را سركوب كنند، چه، يك ” چرا” ى نوجوانانه مى تواند فلسفهء وجودى ” كتاب الحيض” حوزويان را با تمام طول و تفصيل و سابقهء تاريخى اش زير سؤال ببرد.

       
    • ارزیابی که در باره مسیحیت و انجیل در این نوشته علی1 گرامی دیده می شود ارزیابی مبتنی بر اناجیل مورد توافق امروزی و برخی مواعظ و مطالبی است که در رساله هایی دیگر پس از ایشان نوشته شده است و برخی مطالب و تعلیمات و گفتارهای شخصی عیسی ،و این ارزیابی یک مسلمان معتقد به قرآن و شریعت اسلام نیست ،اولا ما باید به انقطاع و فرجه تاریخی که بین تدوین این کتابها و وفات یا عروج عیسی مسیح واقع شد توجه دقیق کنیم ،این دیگر ارزیابی مومنانه به قرآن نیست ،این در تاریخچه خود مسیحیت و نهایی شدن متن های انجیل های فعلی وجود دارد که حتی قدیمیترین اناجیل یعنی انجيل متى تصنيف و انتشارش در سال 38 ميلادى بوده، بعضى ديگر آن را بين 50 تا 60 دانسته‏ اند، پس اين انجيل (كه از بقيه انجيل‏ها قديمى ‏تر است) به اعتراف خود مسيحيان بعد از مسيح نوشته شده‏ تا چه رسد به انجیل های سه گانه دیگر که متاخرترند ،بنابر این نمی توان حکم قطعی کرد که همه محتوای اناجیل فعلی همه آنچیزی است که به عیسی مسیح سلام الله علیه نازل شده است . این از نکته تاریخی خارج از بحث قرآنی.
      اما از نقطه نظر ایمانی قرآنی ،سخن علی با متن قرآن کریم همساز (این تعبیر را از کورس وام گرفتم) نیست و سخن سائل و منتقد ذیل کامنت او اجمالا درست است ،یعنی قرآن بصراحت می گوید چیزی واحد بر عیسی مسیح نازل شد که آن انجیل بوده است نه انجیل ها ،و این انجیل حاوی احکامی امضائی و تاسیسی بوده است ،این نص قرآن است ،و آیاتش را برای یاد آوری علی ذکر خواهم کرد ،یعنی قرآن می گوید انجیل واحد بر عیسی نازل شد (لزوما هم اینطور نیست که مثل قرآن مکتوب بوده باشد) که احکامی در او بود که امضاء کننده برخی احکام تورات نازل بر موسی بود ،اینرا که دیگر انکار نخواهید کرد که موسی صاحب شریعت و کتاب بود ،و انجیل برخی احکام تورات را امضاء و برخی را تحریم کرد ،و تصدیق بفرود تورات بر موسی نمود ،از برخی آیات قرآن هم بصراحت ظاهر است که عیسی هم مثل موسی و ابراهیم و نوح و محمد پیامبر اولو العزم یعنی صاحب شریعت بود ،اینکه طول و تفصیل شریعت عیسی چه بود بحث دیگری است که آن انقطاع تواتر تاریخی تحقیق در آن را مشکل کرده است ،اما اجمالا هم قرآن و هم روایات معتبر بر این نکته تاکید دارند که عیسی از پیامبران اول العزم و صاحب شریعت و کتاب بود که تصدیق بتورات فرمود و بشارت به پیامبر اسلام داد ،به این آیات توجه کنید :

      نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيل‏
      (آل عمران/3)
      بصراحت فرمود خدا انجیل واحد فرو فرستاد..
      ———————-
      وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي‏ ثَمَناً قَليلاً وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ
      (البقره/41)
      این آیه عام است و مخاطب آن هم یهودند و هم نصاری ،و در آن اشاره شد که مامعکمی (چیزی با شما) برای آنها وجود داشته است.
      —————–
      وَ إِذا قيلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ يَكْفُرُونَ بِما وَراءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِياءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين‏
      (البقره/91)
      این آیه هم دلالت بر این دارد که “بما انزل علینا” یعنی چیزی بر آنها (یهود و نصاری) نازل شده است که همان کتاب و شریعت بوده است.
      ———————-
      يا أَيُّهَا الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى‏ أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولا
      (النساء/47)
      ای کسانی که به آنها کتاب داده شد (یهود و نصاری) ایمان بیاورید به چیزی (قرآنی) که تصدیق کننده چیزی است که با شماست.
      ——————–
      وَ قَفَّيْنا عَلى‏ آثارِهِمْ بِعيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجيلَ فيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقين‏
      (المائده/46)
      عیسی بن مریم را بدنبال پیامبران دیگر آوردیم در حالیکه تصدیق کننده به تورات پیش از خود بود و به او انجیل (نه اناجیل) اعطا کردیم که در آن نور و هدایت بود..
      ———————
      وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ في‏ ما آتاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُون‏
      (المائده/48)
      کتابی (قرآن) بر تو نازل کردیم بحقیقت که تصدیق کننده کتابهای پیش از خود است (یعنی تصدیق می کند که رسالت ها و کتبی پیش از او بوده اند) و این قرآن مهیمن و مسلط (بجهت نورانیت و تمامیت و کمال مضامین آن) بر کتب پیش از خود است….
      ————————-
      وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني‏ إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبين‏
      (الصف/6)
      عیسی گفت ای بنی اسرائیل من فرستاده خدا بسوی شما هستم در حالیکه تصدیق می کنم به تورات پیش از خود که بر موسی نازل شده بود و بشارت می دهم به پیامبری پس از من که نام او “احمد” است (فارقلیط=پراکلیت)….
      ———————-
      اما در مورد بخش دوم یعنی تحلیل و تحریم احکام تورات که حاکی از ذو شریعت بودن عیسی مسیح بوده است ،این آیه که :

      وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ وَ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطيعُون‏
      (آل عمران/50)

      عیسی گفت من در حالیکه تصدیق کننده تورات پیش از خود هستم آمدم تا برخی از چیزها که در کتاب و سنت یهود حرام شده بود را بر شما حلال کنم..
      صراحت و وضوح دارد که تحلیل و تحریمی در دین عیسی مسیح بوده است ،برخی احکام تورات که حرام بوده است تحلیل شده است و برخی احکام امضاء شده اند و این یعنی وجود شریعت و کتاب واحد یعنی انجیل برای عیسی مسیح ،منتها این کتاب واحد با انقطاع تاریخی تماما وجود نداشته و ندارد و اینهمه تکثر در اناجیل و بعد توافق بر اناجیل اربع ،حاصل باز سازی بخشی از انجیل نازل بر عیسی و واگویه برخی مواعظ و تعلیمات شخصی عیسی بوده است .
      —————————————————————————–
      در مورد محکم و متشابه و معنای آن و راه حل آن قبلا مطلبی نوشتم ،بنظرم اینگونه مطالب فقط ابهام سازی جدل گونه با مطالب امثال گنجی است که سخن او نیز از نظر ما بی اعتبار است ،باید دست از کلی گویی برداشت ،و کمیت آیات متشابه را تعیین کرد ،آیات متشابه در همه معارف قرآن اجمالا وجود دارد ،حتی در احکام عملی و فقهی و باصطلاح آیات الاحکام نیز به این صورت کلی نمی توان گفت متشابه نیستند یا تشابه را فقط برد بسمت معارف اخلاقی و اعتقادی قرآن.نخیر اینطور تفکیک نادرست نکنید ،هیچ فقیهی معارف اعتقادی و اخلاقی قرآن را نمی تواند کنار بگذارد بلحاظ حجیت ،قرآن برای یک مسلمان حجت است نه فقط در معارف فقهی بلکه در همه معارف اعتقادی و اخلاقی ،و اجمال و تشابه هم هرجا هست دارای راه کار قرآنی است.
      این فرمایشات شما فقط ابهام آفرینی است بهمان انگیزه لوتری که همیشه می گوید ،اینهمه جواهر زیبا و گویا و معارف عمیق در باب معرفی خدا در قرآن هست ،آری خدا شخص است و موجود متشخص و شخصی ،و تشخص عین وجودات خارجیه است اعم از واجب و ممکن ،اینها از گوینده عجیب است ،خدا قطعا جسم نیست ،این هم از قرآن قابل استفاده است و هم از دلیل لبی و عقلی منفصل ،بنابر این فرود بر عرش و استواء بر عرش ببرهان عقل و بتبیین آیات دیگر معنای دور از استواء و فرود بر تخت و عرش جسمانی است.تصادفا من در آوردی اینگونه تعابیر دور از معارف قرآن و برهان عقل است ،این من در آوردی نیست ،این فهم روشمند متن ،و اتکاء بر برهان غیر قابل خدشه عقل است.این چه فرمایشی است که دائم تکرار می شود که تفسیر من در آوردی متاخر از متن؟ این سند غلط است ،این کتاب آنچنان گنجایش و اعماقی دارد که ممکن اس صدها سال پس از فرود و نزول فهم آن عمیقتر و گسترده تر شود ،کجا فهمی که امثال مرحوم ملاصدرا از “الله نور السماوات والارض” دارد با فهم عرب بدوی مثل حتی ابوذر و سلمان یکی است؟ این تعمیق و تعمق در فهم و گستره آن حتی در کتابها و نوشته های انسانها نیز وجود دارد تا چه رسد بکتاب خدا.
      آری می توان در معارف اخلاقی کلی و جزئی قرآن استفهام و فهم کرد و قرآن اصلا برای همین نازل شده است عجب فرمایشاتی! چسباندن یعنی چه ؟ و من در آوردی یعنی چه ،بیایید در یکایک مفاهیم قرآنی بحث کنیم ،همینطور کلی گویی نکنید.
      البته مفاهیم قرآنی در اینجا هم باز کلی است چنانکه در احکام عملی و فقهی نیز چنین است و قرآن خود به سنت ارجاع داده است.
      آری قرآن اگر گفت تادب را رعایت کنید و در محضر رسول الله جیغ و داد نکنید ،چرا این معرفت اخلاقی عام نباشد و چرا مختص به صدر اسلام باشد؟ اینرا شما می گویید ،آری مخاطب قرآن فرد و اجتماع است ،در احکام فردی و اجتماعی.
      —————————
      در مورد مساله تکوینی حیض در زنان و احکام تعبدی حول آن ،این سخنان از شما عجیب بود و اعجب از آن مطالب خانمی که مخاطب شماست ،یکوقت ما از بیرون شریعت به تعبدیات شرع نظر می کنیم ،یکوقت بحث داخلی از احکام داریم ،بالاخره خن دیدن زن امر تکوینی عینی است ،که موضوع احکامی در شریعت واقع شده است ،زن برحسب واقع در این مورد اقسامی دارد و عاداتی دارد که بر حسب هریک برای او تعیین وظیفه شده است ،احکامی در فضای خانواده و برابر شوهر در امر زناشوئی و احکامی در ارتباط با انجام وظایف عبادی ،از نظر شما نباید ریز مسائلی که جنبه وجوبی یا حرمت دارد مورد بررسی قرار گیرد و اراده تشریعی خدا احراز شود؟ مخاطب شما هم بداند که مساله حیض و تحیض و لوازم و آثار عملی آن همانطور که بزرگترها پاسخ داده اند امور تعبدی است ،مگر متدینان بشریعت ننگی دارند از اینکه بگویند اموری تعبدی در شریعت وجود دارد؟ کسی اگر مودب و متدین بشرع نیست برود هرکاری دوست دارد انجام دهد اما برای زن متدین بشریعت برحسب امور تکوینی در وجود او وظایفی تعیین شده است ، و این حرف ها فقط پز های روشنفکری توخالی است ،اما بدانند که زن محترم است چه در ایام حیض و چه در ایام طهر ،این یهود بودند که زن را در قاعدگی منزوی می کردند یا حبس می کردند یا کرامتی برای او قائل نبودند (خواه در اصل دین یهود باشد یا نباشد) لکن در اسلام زن در این ایام که در اذیت هم هست بتعبیر قرآن ،مرخص از عبادات مثل نماز و روزه است ،ورود بمسجد نیز برای عبادت است که منتفی است در فرض ،این یک تبعیض نیست ،یا توهین نیست ،مرد در حال جنابت نیز نمی تواند وارد مسجد شود یا عبادت او مشروط بشرط است ،اینها احکام شرعی تعبدی است که حکم آن روشن است ،و کسانی که بیرون شریعت رفته اند طبعا در این امور منطقی جز تمسخر ندارند.در این موارد فی الواقع احترام به عبادت و خدا و مسجد است ،نه توهین یا تبعیض یا تحقیر کسی.
      ———————–
      در مورد جمله انتهای این نوشته نیز بگویم که در دین مطابق منطق قرآن همه پاسدار و محافظ شریعت اند ،منتها فهم شریعت فهم روشمندی است که خود قرآن و سنت به ان هدایت می کند ،این قلعه قهرا مستحکم است و لوترها نمی توانند با ابهام آفرینی و برداشت های مبتنی بر پیش فرض های مخدوش ،در این قلعه (قلعه شریعت) نفوذ کنند ،زیرا که :یدالله فوق ایدیهم ،و فوق کل ذی علم علیم.

       
  11. آنیتا و فائزه ی گرامی
    از خواندن متنها و نوشته های شما دو بانوی نازنین، به عنوان یک خواننده چند حس خوب به من داده میشه یکی اینکه افتخار می کنم که بانوان جامعه ام بی ترس و واهمه و با متانت و رعایت استاندارهای رفتار خوب انسانی، می نویسند، نقد می کنند، با دیگران در چالشها شرکت می کنند و خطاهای احتمالی خودشان را می پذیرند و خطای احتمالی دیگران را گوشزد می کنند و با استدلال خو گرفته اند و این شادی آور است و از طرف دیگر بسی خوشحال می شوم که در این سایت شریف تنها مردان جامعه ما نیستند که به سهم خود تلاش می کنند بلکه خانمها هم مثل همیشه در طراز اندیشه ورزی امید و دلیری می پراکنند بدون توسل به کلیشه های ضدیت با مردان و بدون متأثر شدن از کلیشه های ضدیت با زن. مایل هستم بتوانم از این قلمهای شریف بیشتر بیاموزم. حقیقتش به رغم خواندن و گذراندن مرحله دکتری در یک رشته علوم انسانی هنوز در خودم چندان نمی بینم که پرسشهایم را بی راهنمایی قبلی عزیزانی چون شما، اینجا در معرض دید و دیدگان دوستان بگذارم. می خواستم پیشتر راهنمایی کلی بگیرم و طیفی از پرسشها و نظرهایم را خلاصه وار در چند نوبت به عرض شما دو بانوی بزرگوار برسانم و اگر نقص فاحشی دیدید، راهنماییم کنید و بعد که قوت قلبی گرفتم و نقصهایم را رفع کردم، بتوانم پرسشهایم را از شما و دیگر عزیران اینجا در میان بگذارم. به همین منظور جسارت کردم و ایمیلم را اینجا گذاشتم تا اگر فرصت دارید راهنمایی ام کنید و اگر با کلیت نگاه و نگرش و نوشتارم موافق بودید، آنها را در سایت بگذارم یا تنها به خودتان بدهم تا پاسخم دهید. با سپاس بسیار از خواهران خوبم.
    reyhanehmousavi55@gmail.com

     
    • ريحانه گرامى. درود بر شما.

      از نوشته شما در اين پست لذت بردم.
      من و شما به شاگردى كورس افتخار مى كنيم. ايشان در ريشه ها پرسشگرى را كليدى ترين عامل خودآگاهى ناميدند و حتى همانگونه كه على 1 گرامى در پاسخ به مازيار گرامى گفتند، بهترين پرسشها، كودكانه ترين پرسشهاست چرا كه بى مهابا بنياد ها را مى كاود.

      در عجبم كه شما با اين دانش و ادبيات فاخر چه نيازى داريد پرسشهاى خود را پيش از طرح به تأييد ديگران برسانيد؟

       
  12. سلام برنوري زادگرامي

    وسلام برناظران محترم اين سايت

    باتبريك اعيادشعبانيه برشيعيان ومحبان اهل بيت پيامبررحمت -ص- ،سعادت ونيكبختي همه ناظران راازخداوندقادر متعال خواهانم ،چون خواسته ودعا ازغيراوشرك وضلالت وگمراهي است.

    واما بعدمنِ حقير چندروزي درعراق به آستانه بوسي ائمه هدي-ع-كه مدفون درآنجاهستند مشرف شده بودم به دوستان ايمانيم ازآقاسيدمرتضي وياران وباصفاوجناب نوري زادوديگربرادران دعا كردم اگرقابل باشم.

    مقصودازاين نوشتارعرض تبريك بود واين نكته كه امنيت كشورايران عزيز مان را باهمه اين مظالمي كه هست بايد قدربدانيم . ازنجف تاكربلا وبغداد وكاظمين وسامراكه مارفتيم درميان راههاي بين شهري ازهر5كيلومتر يك ايست بازرسي بود
    درموقع دخول به حرم هريك ازائمه هدي-ع-درچندجابازرسي بدني بود .

    ازبغداد به طرف مهران كه مي آمديم يك معلم بازنشسته ترك زبان كركوكي وبه زبان عربي وفارسي هم مسلط بودهمراه بوديم ،ايشان مي گفت مادرعراق امنيت نداريم 24 روزپيش ازسوي كردها بما حمله شدوقبلا هم بارها به ماهمين كردها حمله كرده اند تا زمين وخانه وكاشانه ماراتصاحب وماراجلاي وطن كنند . وي گفت ماهميشه دراربعين حسيني -ع- بكربلا مي آمديم امسال گذشته بدستورآية الله سيستاني -حفظه الله-نيامديم ،بخاطر ناامني وترس ازحمله كردها.

    جناب آقاي نوري زادوديگرخردورزان محترم ،وجودامنيت درسراسركشوريكي ازنعمت هاي بزرگ الهي است وبايدشاكروسپاسگزاربودوگرنه همين را هم ازدست بدهيم همانندعراق وسوريه وليبي ويمن وتونس ومصر؛ امنيت جاني ومالي وعرضي وآبروئي را هم ازدست خواهيم دادوبه هرج ومرج وناامني گرفتارخواهيم شد.

    مقصودم اين نيست كه ازانتقاد به حكومت وياازمبارزه مدني براي اصلاح امور كشوري دست برداريم ؛نخير اما قدروارزش اين امنيت راهم بدانيم وسپاسگزار باشيم. وگرنه بايك تحول دركشوروازدست دادن امنيت وورودهرج ومرج ، آنوقت قدرامنيت را همگان احساس جدي مي كنند همانند تشنگاني كه به آب دست رسي ندارند ودست بسوي آب دراز مي كنند واما لبشان به آب نمي رسد كه تشنگي را رفع كند وباحسرت ودريغ ازجرعه آب درحال تشنگي مي ميرند.
    سعي كنيم به چنين روزي مبتلا نشويم.

    اين عرض منِ حقير براي همگان بود چه خداباوران وچه خداناباوران؛خواه ازسخنم پندبگيرند وياملول شوند باكي نيست.بنده-يعني منِ بنده خدا- بعنوان خيرخواهانه اين نعمت بزرگ وفراگيرامنيت رادركشورمان تذكردادم كه بايدازاين نعمت بزرگ به خداوند آفريدگارهستي سپاسگزارباشيم؛وخداناباوران هم ازعامل وعلل اين نعمت بزرگ سپاسگزارباشند.
    والسلام علي من اتبع الهدي
    دوستدارهمگان
    مصلح

    —————–

    سلام مصلح گرامی
    خیرمقدم می گویم. در اینستاگرام هم خبر داده بودید که در کربلا هستید و دست بدعا برده اید برای همگان ما. سپاس از شما. در باره ی امنیت البته باید از زاویه ی دیگرش به جامعه نگریست و در باره ی شکرانه اش تصمیم گرفت. در این زاویه ی معکوس باید به فهرست بانوان تن فروش و بانوانی که به صورتشان اسید پاشیده شده و جوانان بیکار و معتاد و جوانانی که در سوریه کشته می شوند و پولهایی که از ما به سوریه می رود و به فلسیطین نیز، و به آزادی ای که نیست و به دزدی هایی که هست، نگریست.
    با احترام

    .

     
    • سلام بر مصلح گرامی
      ضمن خیر مقدم به شما بزرگوار عارضم که مقوله امنیت بحث گسترده ای است و صرفا به امنیت جانی خلاصه نمی گردد.ما امنیت شغلی،روانی،مالی و اقتصادی و…هم داریم.جامعه امروز ما فاقد بسیاری از این موارد است.دزدی و فحشا بیداد می کند.آمار خودکشی هر روز بیشتر می شود و…در بعد جانی هم شاید صرفا باید راضی بود که یک دیوانه که مغز او با ایدئولوژی انباشته نشده با بمب ما را منفجر نمی کند وگرنه همین چند روز پیش برای بار سوم عده ای از اوباش به جان برادر موسوی سوقصد کرده اند.اینگونه حملات صرفا مختص ایشان نیست.
      با آرزوی قبولی طاعات شما

       
      • سلام برآرتين گرامي وعزيز

        ازاظهارلطفتان متشكرم ؛ فرمايش جنابعالي وجناب نوري زادمتين وعالي است بنده منكر اينگونه محدوديتهادرجامعه مان نيستم اما همين نعمت امنيت نسبي براي جان ومال وعرض وآبروكم نعمتي نيست بايدسپاسگزار اين نعمت باشيم؛البته براي رفع محدوديتها نيز بايد خودمان وهمه ملت تلاش گسترده داشته باشيم وازمبارزه مدني خسته نباشيم.
        به اميدرفع همه محدوديتها
        مصلح

         
    • سلام به دوست و برادر ایمانی جناب آقا مصلح

      بشما خوش آمد و زیارت قبول عرض می کنم ،از فقدان شما محزون بودم ،و از حضور دوباره شما در سایت مسرورم .
      از این طریق خدمت دوستانی که بحث و سوالاتی مطرح فرموده بودند عرض می کنم که بجهت فشردگی کارهای روزانه و خستگی ،ادامه بحث و گفتگو با آنان را به اخر هفته موکول می کنم.
      عزت همه مستدام

       
  13. جناب نوری زاد سلام می کنم به شما
    بعد از آن نامه یا نوشته مشهور شما در باره دختری که در مشهد به تن فروشی رفته بود شورشی در مشهد در قلب مردم بپا شده که دوست داشتم این فیلم را ببینید
    https://www.facebook.com/ehsan.mokhtari.94/videos/786278431507144/?autoplay_reason=ugc_default_allowed&video_container_type=1&app_id=6628568379

     
    • حناب نصیبی
      مقصر اونایی نیستند که مردم دارن بهشون پرخاش میکنند. با یک آسیب شناسی ساده میتوان مقصر اصلی را شناسایی و محکوم کرد. هرگز فکر میکردید زمانی باین روز بیافتیم؟
      رسول

       
  14. جناب آقای نوری زاد سلام
    این روزها شاهد اتفاقات خوبی هستیم . یعنی از سال 92 بدینسو حداقل احساس میشود سمت و سوی حرکت قطار کشور روی ریل عقلانیت است. میدانم و میدانید که به دلیل سهل انگاریها در بسیاری از زمینه ها وضعیت چنان تخریب شده که شاید دیگر امیدی به اصلاحش نباشد ولی ما به امیدزنده ایم.
    در این شرایط میخواستم پیشنهادی خدمت جنابعالی بدهم. بیاییم با مدیریت جنابعالی کمپین شکایت از احمدی نژاد را راه اندازی کنیم و با شروع مجلس جدید این خواسته را به عنوان یک مطالبه ملی از نمایندگان مردم بخواهیم. بیایید از نمایندگان مردم بخواهیم فردی را که هشت سال کشور را به ویرانی کشاند پای میز پاسخ گویی بکشانند. خاطرتان هست که در مجلس قبل برای هر مطلبی تعدادی از نمایندگان طوماری جمع میکردند و درخواست مرگ این و آن را میکردند.
    من ضرری در راه اندازی این کمپین نمیبینم. حداقل نتیجه این کار زنده نگه داشتن یاد و خاطره خیانت خیانت کاران است. اگر به هر شکلی در مجلس هم مطرح شود سوای نتیجه برای ملت سودمند خواهد بود. بیایید هم مجلس و هم قوه قضاییه رو در مقابل خواست ملت پاسخ گو نماییم. من بعید میدانم قوه قضاییه خودبخود اقدام به چنین کاری کند

    منظور از زنده نگه داشتن یاد و خاطره این است که مردم بدانن و فراموش نکنند که در هشت سال زمامداری وی چه بر کشور گذشت

     
  15. تصادف یا قتل ؟!

    سخنرانی تند محمدعلی حسین‌زاده در میان کارگران روزمزد مراغه
    https://www.youtube.com/watch?v=XRQZFKF1xzU

    دقیقه 6 فیلم
    کامنت جالب در بوتیوب :
    hesam alibaba16 hours ago
    جالبه یکی ازش میپرسه که میکشنت اگر اینطوری باشی.اونم گفت بیان اگه میتونن منو بکشن.امروز هم کشتنش !

     
    • خودش تصادف کرده، ایشون گفت سرباز اقاست و شلوار بقیه رو درمیاره، بنابراین ایشون هیچ مشکل سیاسی نداشته که بخوان بکشنش.

       
  16. سید مرتضی گرامی
    با سلام و تشکر از توضیحاتی که فرمودید. با اجازه شما در مورد موضوع تورات و انجیل مطا لبی عرض میکنم:
    1. بنطرم شما در اینکه قرآن این دوکتاب را برای پیروان آنها تایید کرده نباید بحثی داشته باشید چون تصریح قرآنی هست. بحث شما این هست که با توجه به آیه ای در قرآن چرا نام پیامبر در آن کتابها نیست که البته باید منظور شما در تورات نباید نباشد. بعد هم موضوع انجیل بارنابا را طرح کرده اید که در آن نامی از پیامبر به زبان خودشان هست. البته من نمیدانم این “قارقلیط” به چه زبانی هست؟ آیا یونان قدیم هست و یا زبان آرامی که جناب عیسی تکلم میکرد؟ به هر حال شما میفرمائید که نام پیامبر اسلام در این انجیل هست . بعد هم موضوع زناکاری جناب داود را مطرح میفرمائید و سئوالی که اگر اینها تحریف نیست پس چیست؟
    2. بنده عرض میکنم این تورات و انجیل همان هست که در صدر اسلام بود و قرآن هم به ان اشاره دارد و مسلمانها ئی که فتئل به تحریف آنها هستند باید یک سئوال سخت را جواب بدهند و آن اینکه آیا وقتی آیات وحی به نبی گرامی نازل میشد پیامبر و یا وحی کننده قرآن میدانست که در این کتابها “نام احمد” نیست یا نه؟ و یا اینکه در این کتابها یک پیامبر زناکار هم هست؟ و یا اینکه این کتابها دچار تحریف شده اند؟ این سئوال سختی هست و بنده ناچارم این سئوالات را به شخص پیامبر و ائمه شیعه ارچاع دهم .
    3. اما این سئوالات برای چه مطرح شده اند؟ چرا این سئوالات را پیامبر و صحابی طرح نمی کردند؟ این سئوالات برای این طرح شده اند که علمای دینی و روحانیون بعد از پیامبر شروع به طرح انها نموده اند و با طرح منحرف بودن این کتابها مشکلات چدیدی را ایجاد کرده اند. من شخصا معتقدم پیامبر اسلام به این شبهات اهمیتی قائل نبود و لذا تصریح میکند که در آنها نورانیت هم وجود دارد. این ادعای تحریف شما باید از جانب پیامبر تائید شود.
    4. در مورد جناب عیسی بر خلاف نظر شما ایشان تورات را دربست قبول داشت.آنهم به بک دلیل ساده و آن اینکه او خودش یک یهودی معتقد و عالم بود. بحث او هم انحراف روحانیون یهود از آئین موسی بود.
    5. در مورد اناجیل عرض میکنم که اصلا چیزی بنام انجیل بر کسی نازل نشده. این با قرآن فرق دارد. انجیل ها یادداشتها و گزارشاتی از صحبتهای ایشان در مقاطع مختلف هست و بحث و مناقشه فراوانی هم در باره آنها وجود دارد و واقعیت این هست که تا کنون اگر حافظه ام باری کند بیش از جند صد انجیل تاریخی یافت شده. اینکه چرا 4 تای آنها اولویت داه شده بر میگردد به تاریخ مسیحیت که در سال 350 میلادی در جلسه ای در شهر “نایسیا” تحت نظر امپراطور کنستانتین این 4 نسخه تنفیذ شدند. شرح آن مفصل هست.
    6. میدانم که از اینکه بقول شما این تک مضراب را بازهم بگویم ناراحت میشوید ولی دوست فاصل من، وقتی علمای ما با این شدت موضوع تحریف را مطرح میکنند آیا خواسته زیادی هست که برای سوالات فوق هم جوابی بیابند؟ آیا با اینهمه امکانات مالی حداقل این وظیفه بر عهده ایشان نیست؟
    با تشکر مجدد از دقت نظر شما

     
    • باصفای گرامی

      با سلام و پوزش از تاخیر در پاسخ،می پردازم به نکاتی از گفتار شما که مورد تایید من نیست :
      در مورد آیات تصدیق (مصدقا،مصدقا لما معکم ،مصدق لما معکم) توضیح عرض شد که این تصدیق اجمالی به وجود پیامبر ما قبل و وجود کتاب های تورات و انجیل در بین اهل کتاب است ،که بخشی از آنها پس از انقطاع تواتر تاریخی در دست اهل کتاب بوده و هست.بدون شك آنچه امروز در دست يهود و نصارى به نام تورات و انجيل است كتابهاى نازل شده بر پيامبران بزرگ خدا يعنى موسى و مسيح نيست، بلكه مجموعه‏ اى است از كتبى كه به وسيله ياران آنها يا افرادى كه بعد از آنها پا به عرصه وجود گذاشتند تاليف يافته، يك مطالعه اجمالى در اين كتابها گواه زنده اين مدعا است، خود مسيحيان و يهود نيز ادعايى جز اين ندارند.با اين حال شك نيست كه قسمتى از تعليمات موسى و عيسى و محتواى كتب آسمانى آنها در ضمن گفته‏ هاى پيروانشان به اين كتابها انتقال يافته است، به همين دليل نمى ‏توان همه آنچه را در عهد قديم (تورات و كتابهاى وابسته به آن) و عهد جديد (انجيل و كتب وابسته به آن) آمده است پذيرفت، و نه همه آن قابل انكار است، بلكه مخلوطى است از تعليمات اين دو پيامبر بزرگ، با افكار و انديشه‏ هاى ديگران‏.
      —————–
      در مورد بشارت به پیامبر اسلام ،خیر فقط انجیل نیست ،برخی آیات تورات های فعلی هم قابل تطبیق بر بشارت بر پیامبر اسلام هست ، در در تورات سفر تكوين فصل 17 شماره 17 تا 20 چنين آمده است:
      “و ابراهيم به خدا گفت كه اى كاش اسماعيل در حضور تو زندگى نمايد … و در حق اسماعيل (دعاى) ترا شنيدم اينك به او بركت دادم و او را بارور گردانيده به غايت زياد خواهم نمود و دوازده سرور توليد خواهد نمود و او را امت عظيمى خواهم نمود.
      نیز در سفر پيدايش باب 49 شماره 10 هست:
      ” عصاى سلطنت از يهودا و فرمانفرمايى از پيش پايش، نهضت خواهد نمود تا وقتى كه” شيلوه” بيايد كه به او امتها جمع خواهد شد”.
      گفته اند يكى از معانى شيلوه- طبق تصريح مستر هاكس در كتاب قاموس مقدس- “فرستاده” است که با كلمه” رسول” يا رسول اللَّه موافق است‏.
      ————————-
      در انجیل ها نیز من گفتم در همه اناجیل نیست نه اینکه فارقلیط فقط در انجیل برنابا آمده ،قرآن که بصراحت در سوره صف فرمود :
      وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني‏ إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبين‏
      (الصف/6)
      عیسی گفت ای بنی اسرائیل من فرستاده خدا بسوی شما هستم در حالیکه تصدیق می کنم به تورات پیش از خود که بر موسی نازل شده بود و بشارت می دهم به پیامبری پس از من که نام او “احمد” است (فارقلیط=پراکلیت).
      تعبیر قرآن “احمد” است بمعنای ستایش شده که معادل فارقلیط است ،نه تسلی دهنده ، لفظ” فارقليطا” در سريانى و” پريكلتوس” به زبان يونانى‏ یعنی ستایش شده ، ابتدا لفظ” فارقليطا” را به معنى، احمد و محمد، ترجمه نموده بودند و علماء نصارا قبل از ظهور پیامبر اسلام اختلافى نداشتند كه” فارقليطا” به معنى” احمد و محمد” است، ولى بعد از ظهور ایشان براى بقاى رياست خود و استفاده مادى، آن را تاويل كردند و معنى ديگر براى آن اختراع نمودند که آن معنى قطعا منظور صاحب انجيل نبوده است‏.
      بهر حال فارقلیط فقط در برنابا نیست ،به این نمونه ها عنایت کنید :
      در انجيل يوحنا باب 14 شماره 15 و 16 چنين مى ‏خوانيم:” اگر شما مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد و من از پدر خواهم خواست و او (تسلى دهنده =فارقلیط)ديگر به شما خواهد داد كه تا به ابد با شما خواهد ماند”.
      باز در انجيل يوحنا باب 15 شماره 26 مى‏ خوانيم:” و چون آن (تسلى دهنده=فارقلیط) بيايد كه من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد يعنى روح راستى كه از طرف پدر مى‏ آيد او درباره من شهادت خواهد داد.
      نیز در انجيل يوحنا باب 16 شماره 7 به بعد مى ‏خوانيم:” ليكن به شما راست مى ‏گويم كه شما را مفيد است كه من بروم كه اگر من نروم آن تسلى دهنده به نزد شما نخواهد آمد اما اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد …اما چون او يعنى روح راستى بيايد او شما را به تمامى راستى ارشاد خواهد نمود، زيرا كه او از پيش خود سخن نخواهد گفت بلكه هر آنچه مى‏ شنود خواهد گفت و شما را به آينده خبر خواهد داد”.
      این عباراتى كه در بالا از كتب عهد قديم و جديد ذكر شد از ترجمه فارسى است كه در سال 1878 در لندن زير نظر جمعى از مترجمين معروف مسيحى از اصل زبان عبرى به زبان فارسى برگردانده شده است‏ ،و نكته شايان توجه اينكه: در اناجيل فارسى در جمله‏ هاى بالا كه از انجيل يوحنا است كلمه” تسلى دهنده” آمده، ولى در انجيل عربى چاپ لندن (مطبعه ويليام وتس- سال 1857) به جاى آن” فارقليطا” ذكر شده است.
      عرض من این است که انجیل نازل بعیسی انجیل واحد بوده است در حالیکه اناجیل متعددی پس از فاصله زمانی چهل پنجاه سال پس از ایشان بوجود آمد که بعدها بجهت اختلافات و تعارضات و تناقضات شدید بین آنها در اجلاسی آنها را در چهار انجیل اعتبار دادند که باز هم هنوز بین اینها تعارضات و تناقضاتی وجود دارد ،و این مساله فارقلیط و بشارت بمحمد و احمد تنها یکی از آنهاست ،حرف من این است که این تکثرات و این تناقضات نشان از این است که همه این اناجیل تماما انجیل واحد نازل بر عیسی نیست ،بنابر این اگر قرآن تعبیر به تصدیق به تورات و انجیل می کند این تصدیق به اصل نزول تورات و انجیل و باصطلاح تصدیق فی الجمله است ،نه تصدیق به اینکه هرچه الان موجود است با فاصله زمانی بسیار و انقطاع تواتر و از بین رفتن تورات و انجیل و بازسازی های متاخر ،بعینه همان است که بر موسی وعیسی نازل شده است ،و این البته شناعت و عار نیست برای دو دینی که گذشته اند و پیروان آنها مکلف به ایمان به پیامبر بعد هستند.
      ——————————————-
      فرمودید:
      “باید یک سئوال سخت را جواب بدهند و آن اینکه آیا وقتی آیات وحی به نبی گرامی نازل میشد پیامبر و یا وحی کننده قرآن میدانست که در این کتابها “نام احمد” نیست یا نه؟ و یا اینکه در این کتابها یک پیامبر زناکار هم هست؟ و یا اینکه این کتابها دچار تحریف شده اند؟”.
      (پایان)
      خیر این سوال با تحلیلی که عرض شد سوال سهلی است ،خدا و پیامبر می دانستند که بشارت “احمد” در اصل تورات و انجیل آمده است ،برای اینکه فرستنده اینها خدای واحد است که می داند ،و همین خدا در وحی قرآنی در سوره صف فرمود که عیسی گفته است :”مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد”.و از همین جهت قرآن در آیات متعددی از اهل کتاب انتقاد کرده است و آنان را متهم به “کتمان” فرموده است و آنان را ارجاع به ما معهم داده است ،در عین حال این ارجاع و این کتمان و این تصدیق اجمالی بنزول تورات و انجیل (مصدقا) بمفهوم عدم تحریف تورات و انجیل نیست ،برای اینکه دلیل خارجی تاریخی بر این مطلب هست که همان انقطاع تواتر تاریخی و بازسازی تابعین آنها بوده است.در مورد اسناد زنا به پیامبران نیز ،این الان وجود دارد ،اگر لازم شد موارد مختلف از جمله نسبت زنا به داود را از تورات نشان خواهم دادم ،و بنظر ما هم عقلا و هم بنقل قرآنی چنین مطالبی اسناد ناروا به پیامبران است و این خود نشانه بزرگی از تحریف و اشتباه در بازسازی تورات بوده است.
      ———-
      فرمودید:
      “اما این سئوالات برای چه مطرح شده اند؟ چرا این سئوالات را پیامبر و صحابی طرح نمی کردند؟ این سئوالات برای این طرح شده اند که علمای دینی و روحانیون بعد از پیامبر شروع به طرح انها نموده اند و با طرح منحرف بودن این کتابها مشکلات چدیدی را ایجاد کرده اند. من شخصا معتقدم پیامبر اسلام به این شبهات اهمیتی قائل نبود و لذا تصریح میکند که در آنها نورانیت هم وجود دارد. این ادعای تحریف شما باید از جانب پیامبر تائید شود”.
      (پایان)
      ببینید اینها برداشت های خاص شماست که ناشی از نوعی بدبینی به علماء است ،اینها را می شود در بحث های تاریخی دنبال کرد ،آنچه که مهم است این است که در عصر نزول قرآن ،پیامبر اسلام در مقام احتجاج و دعوت اهل کتاب به اسلام بوده است و اینکه شما چرا با وجود بینات و شواهد و بشارات ،حقیقت را کتمان می کنید ،بحث ایجاد مشکل هم نیست ،این مشکلات ناشی از پیشینه تاریخی است و ناشی از اغلاط و تناقضات در این کتابها ،و ناشی از انقطاع تاریخی پس از حمله بخت النصر بوده است ،مشکل را کسی ایجاد نکرده است ،اگر در کتابی بصراحت نسبت زنا به داود دهد ،این مشکل را اسلام و اسلامیان ایجاد نکرده اند ،بحث توجه دادن و دعوت به قرآن است.آن تعبیر فیها نور و نورانیت (إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فيها هُدىً وَ نُورٌ ) ،نیز مربوط به اصل تورات و انجیل نازل بر موسی است که متاسفانه شما اینها را با هم خلط می کنید ،و من اساسا متوجه نمی شوم انکار تحریفی بودن تورات و اناجیل که مورد تصدیق بسیاری از محققان خود آنهاست ،از سوی شما چه معنایی دارد یا چه فائده ای بر آن مترتب است.
      ————————-
      “در مورد جناب عیسی بر خلاف نظر شما ایشان تورات را دربست قبول داشت.آنهم به بک دلیل ساده و آن اینکه او خودش یک یهودی معتقد و عالم بود. بحث او هم انحراف روحانیون یهود از آئین موسی بود”.
      (پایان)
      بسیار خوب عیسی پیش از نزول وحی و انجیل ،البته که بر دین و شریعت موسی بوده است ،اینکه توضیح واضحات است ،اما شما این تعبیر “دربست” را از کجا میاورید؟ از همان تعبیرهای قرآن که از قول عیسی فرموده است :”مصدقا”؟ آن را توضیح دادم که اینها تصدیق به اصل نزول تورات است ،و اینکه پیامبری عیسی در دنباله نبوت موسی بوده است ،درست بوزان نبوت محمد و عیسی ،شما دائم این تعبیر مصدقا را بر غیر محل خود تعبیر می کنید ،بمن بگویید پیش از عیسی آیا در زمان حمله بخت النصر به مرکز یهود ،تورات و تابوت و همه آثار یهود از بین رفت یا خیر؟ این متن تاریخ است که نابود شد ،بعدها بفاصله نزدیک به صد سال کسی اقدام به باز سازی تورات می کند(این ماجرا را مرحوم علامه در المیزان در بحث تاریخی توضیح دقیق داده اند) پس نمی شود گفت تورات زمان عیسی بعینه همان توراتی بود که بر موسی نازل شد.بحث انحراف علمای یهود و کتمان آنها نیز بحث جدایی است.
      ————————————
      “در مورد اناجیل عرض میکنم که اصلا چیزی بنام انجیل بر کسی نازل نشده”.
      (پایان)
      عجب فرمایشی می کنید،اینکه خلاف نص قرآن است ،به این آیات توجه کنید :
      نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيل‏
      (آل عمران/3)
      بصراحت فرمود خدا انجیل واحد فرو فرستاد..

      وَ قَفَّيْنا عَلى‏ آثارِهِمْ بِعيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجيلَ فيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقين‏
      (المائده/46)
      عیسی بن مریم را بدنبال پیامبران دیگر آوردیم در حالیکه تصدیق کننده به تورات پیش از خود بود و به او انجیل (نه اناجیل) اعطا کردیم که در آن نور و هدایت بود..

      این فرمایش را ما اصطلاحا می گوییم :اجتهاد در مقابل نص! قرآن می گوید ما “انجیل” بر عیسی نازل کردیم و شما می فرمایید چیزی بر کسی نازل نشد؟! اینکه انکار صریح نص قرآن است دوست من.
      ——————————-
      در مورد ادامه مطالب شما توضیح دادم ،که قدیمیترین اناجیل یعنی انجيل متى تصنيف و انتشار آن مربوط است به سال 38 ميلادى بوده، بعضى ديگر آن را بين 50 تا 60 سال بعد از عیسی دانسته‏ اند، پس اين انجيل (كه از بقيه انجيل‏ها قديمى ‏تر است) به اعتراف خود مسيحيان بعد از مسيح نوشته شده‏ تا چه رسد به انجیل های سه گانه دیگر که متاخرترند ،پس من این مطالب را می پذیرم که اناجیل مختلف پس از عیسی توسط حواریون و تابعین آنها جمع آوری و باز سازی شده ،اما این چکار دارد به اینکه ما بگوییم اصلا چیزی نازل نشده؟! بله آنها بسیاری از مواعظ و سرگذشت عیسی و گفتارهای او را مکتوب کردند ،ممکن است بخشی از آنها هم بعینه همان باشد که بر عیسی نازل شد ،مانعی ندارد ،بحث اما این است که انجیل واحد بود و اینها اناجیل مغلوطو متعدد و متعارض با یکدیگرند ،پس چطور می توان گفت مجموعه اینها انجیل نازل بر عیسی است؟
      —————
      در مورد تک مضراب قبلا اشارتی رفت ،چرا شما تصور می کنید که حتما پاسخی که در ذهن شما هست صحیح است؟ ،چون شما روی پیش فرض های خود بنتایجی دیگر می رسید یا سوالهایی برایتان مطرح است ،که جواب های دیگران را کافی نمیدانید دائم باید بحث هزینه های تبلیغ دین را مطرح کنید؟ پس خواهش می کنم از موضوع گفتارها خارج نشوید ،سوال و جوابها باید تجزیه و تحلیل شوند و فقط در اثبات مطلوب سخن بگوییم ،و امور خارجی و برخی بد بینی های سیاسی را به بحث های قرآنی یا تاریخی نکشانیم.
      با تشکر از تاملات شما

       
  17. مازیار وطن‌پرست

    نوجوان که بودیم در هر یک از ما “صادقی” وجود داشت. “صادقی” که به اخبار رادیو، روزنامه‌ها و تلویزیون جمهوری اسلامی ایمان داشت. خمینی را کمی از معصوم پائینتر می‌پنداشت و انقلاب ایران را از پشت و جلو متصل به صدر اسلام و هنگام ظهور می‌دانست. دلمان می‌خواست به جبهه برویم و هنگام شنیدن نوحه‌های آهنگران بغض می‌کردیم.

    از فردای انقلاب هر که را از قطار قدرت پیاده کردند مقصر دانستیم. معیار راستی و درستی شخص امام بود و بس. اگر می‌گفت «سیاه سپید است» در سیاهی رگه‌های سفید می‌دیدیم و با خود می‌گفتیم اگر ایمانمان سست نبود حتما تلألؤ سپیدی چشممان را خیره می‌کرد.

    ما که تازه پس از انقلاب فهمیده بودیم در زمان شاه چیزی به نام زندانی سیاسی وجود داشته که اعمال زشت و شنیعی به نام شکنجه برآن‌ها روا می‌شد، هر چه در گوشمان زمزمه می‌کردند که پس از انقلاب بدتر است، آن را جزو توطئه‌های ضد انقلاب و طاغوتیان می‌دانستیم که لاینقطع و خستگی ناپذیر در کار تخریب نهال نوپای انقلاب بودند. آخر چرا؟ خوب معلوم است می‌خواستند راحت زهرماری‌شان را بخورند و بی‌حجابی و بی‌اخلاقی حاکم باشد.

    اما بی‌اخلاقی صور دیگری هم دارد. کم‌کم اخباری بگوش می‌رسید که باور کردنش راحت نبود:
    – ابتدا با دوربین انداختن یک عضو انجمن اسلامی در آپارتمان‌های خانه‌های سازمانی و تذکر دادن به فلان مرد که زنت در خانه چرا آنطور می‌گردد؟
    – فرمانده‌ی کمیته‌ی یکی از مناطق تهران یک متجاوز به عنف سابقه‌دار از آب درآمد.
    – سخن چینی در میان همکاران و پاکسازی کارمندان ادرات به صرف یک اعلام نظر، مگر نه شعار اصلی انقلاب آزادی بود؟
    – اعدام‌ دختر نوجوانی که در میان راهپیمایی یک گروه سیاسی به خانه بر می‌گشت و با پیگیری خانواده‌اش گفتند اشتباها اعدام شده و شهید محسوب می‌شود. این اتفاق دست کم در دو مورد (در دو استان غیر مرزی) کاملا مستند است.
    – مدام در جنگ جاهایی را بازپس می‌گرفتیم که اگر مثل من اخبار را از رادیو دنبال می‌کردید هرگز نمی‌فهمیدید کی به دست دشمن افتاده.
    – دبیر بی‌سواد دینی‌مان در کلاس درس، امام خمینی را معصوم خواند یادم است آن روز در میان پوزخند بچه‌های کمتر متدین، هر که مذهبی بود اعتراض کرد، آخر تا آن موقع عصمت را یک ویژگی مقدس می‌دانستیم که به برگزیدگان خاص خدا عطا می‌شود و نه زره حفاظتی یک لیدر سیاسی.
    – پدرم را که از قدیمی‌های مسجد بود متهم کردند ضد انقلاب است؛ آخر بنده‌ی خدا، تکبیر انتهای نماز را از ارکان نماز دانسته و ادامه‌ای به صورت «خمینی رهبر و مرگ بر این و آن» را خارج از نماز اعلام کرده‌بود. از شروع اعدام‌ها توسط خلخالی دیگر امیدش به انقلاب بباد رفت. با اینهمه او نماز اول وقت در مسجد را ترک نکرد تا انفجار بمب در مسجد (سوء قصد به امام جماعت) باعث شوک قلبی و مرگش پس از یکسال مداوای بی‌فایده شد. هرگز بفکرش خطور نکرد منتی بر سر انقلاب و مردم بگذارد، آخر او از بچگی نماز اول وقت در مسجد را آموخته‌بود.

    جنگ، جنگ بود و عزت و شرف ما در گرو آن جنگ بود که اگر بیست سال هم ادامه می‌داشت ما ایستاده‌بودیم که ناگهان سال هشتم دست از ایستادن برداشتیم و لابد بی‌شرف شدیم. تمام آن هفته بچه‌های مسجد مبهوت بودند. یعنی واقعا در تمام این مدت ما مورد اعتماد امامی نبودیم که هر روز در چند نوبت از خدا می‌خواستیم از عمرمان بکاهد و بر عمر او بیفزاید؟ یعنی بلندگوهای استکبار جهانی که پیش‌بینی می‌کردند ایران دیگر توان ادامه‌ی جنگ را ندارد با ما صادق‌تر بودند؟

    – نماینده‌ی شهرمان می‌گفت تقصیر رفسنجانی بود وگرنه امام همین الآن (مهر 67) دستور دهد ما بصره را فتح می‌کنیم. یادش به خیر آدم صاف و ساده‌ای بود. از ماشین مجلس برای کار شخصی استفاده نمی‌کرد و زن و بچه‌اش را در تهران با تاکسی اینطرف و آنطرف می‌برد. اعتراف کرد تنها درآمد مشکوکش، سکه‌ای بوده که امام جمعه در روز مبعث به او عیدی داده. کمی بعد با تمام صفا و سادگی‌اش به یک حکم امام در مجلس خرده گرفت. در نماز جمعه شهرمان به او فحش دادند و عمر سیاسی‌اش تمام شد. چند سال پیش دیدمش هنوز هم پیاده است. همه برایش دل می‌سوزانند و همه او را آدم اشتباهی می‌دانند. نه هرگز از سیاست (به معنای علمش) چیزی فهمید، نه از جنگ و نه از پول درآوردن و رفاه خانواده، اما واقعا صادق بود.

    در مدرسه از هر 10 نفر یکی خواهر یا برادری زندانی یا اعدامی داشت. بدون استثناء همگی بچه‌هایی درسخوان از خانواده‌های متوسط و آبرومند.
    یک یا دو سال از پایان جنگ می‌گذشت که فهمیدیم سال 67 یکنفر مجاهد سابق که چند سال پیش زندانش را کشیده‌بود و هر ماه برای امضا به زندان مراجعه می‌کرد، پس از آخرین مراجعه او را نگه داشته و دو روز بعد جسدش را تحویل خانواده‌اش داده‌اند. او که یک هوادار ساده بود و اصلا بجای برادر متواری‌اش دستگیر شده‌بود پس از آزادی از زندان، سیاست و هواداری را بوسیده و به کناری گذاشته بود.
    خیلی زود معلوم شد او تنها نبوده و فقط در شهر ما چند صد نفر که در حال گذراندن حکم خود بودند یا حکمشان تمام شده‌بود اعدام شده‌اند.

    هنوز 18 ساله نشده‌بودم که احساس کردم وقتی کسی که تبلور و نماد یک ایمان مذهبی است و ادعای عصمتش را دارند و به راحتی دروغ می‌گوید، ممکن است در واقع نماد یک سازوکار مبتنی بر دروغ باشد؟ خوشبختانه منابع برای مطالعه کم نبود.

    در یک کشف بزرگ متوجه شدم تمام مقدسین ما که قراربوده جهان و مافی‌ها را به راه راست هدایت کنند و تمام آنچه به نام تاریخ ادیان به خورد ما می‌دادند در واقع اساطیر باستانی یک قوم ساکن در منطقه‌ای به وسعت حدودا سه برابر ایران بوده‌است. برخلاف آنچه می‌گفتند “هیچ قومی آفریده نشده‌اند که حجت بر آن‌ها تمام نشده‌باشد”، کل ساکنین هند، چین، ژاپن، جزایر خاور دور و ساکنین نیمکره‌ی غربی و استرالیا در این آمار لطف و هدایت الهی، به حساب نیامده‌اند (جبر جغرافیایی همیشه بد نیست).

    یک کتاب قصص قرآن که شأن نزول بعضی آیات را نوشته‌بود (خوشبختانه چهار نویسنده‌اش شیعه و ایرانی نبودند تا حفظ ظاهر کنند) با صداقت بیان می‌کرد شأن نزول بسیاری از آیات قرآن چیزی است که در کمال ادب می‌توان حل و فصل دعواهای زناشویی پیامبرش خواند.

    یکی از بستگان سست ایمانم قطعاتی از کتاب “سرای دیگر” از شهید محراب دستغیب، در وصف بهشت را برایم خواند که بیشتر شبیه به فانتزی‌های جنسی یک معتاد سکس بود. به اقتضای نوجوانی هرگز مطالب پس از فصل بهشت را نخواندم.

    کتابی از آیت‌الله جعفر سبحانی را به مناسبتی در مدرسه هدیه گرفتم. استدلال مهم ایشان در اثبات وجود روح، رؤیت تصاویر اشیاء در اندازه‌ی واقعیش بود. نه! اشتباه نگفتم. ایشان می‌گفت ما تصاویر اشیاء را در اندازه‌ی واقعی‌اش می‌بینیم حال آنکه در پس مردمک چشممان فضایی کوچک وجود دارد. پس این تصاویر بر روی روح ما منعکس می‌شود. خیلی دلم می‌خواهد بدانم اکنون نظرش راجع به عینک‌های واقعیت مجازی چیست؟ برای من که نمره‌ی فیزیکم همیشه خوب بود این استدلال به منزله‌ی پایان مطالعه‌ی کتاب بود.

    با اینهمه استدلال عمیق و فلسفی آقای قرائتی -در یک کتاب اهدایی دیگر- یکی از خاطرات مهم من در درک ظرفیت علمی بالای مدعیان دین بود: در اثبات وجود خدا همین بس که به برکات او نظر کنیم. مثلا همین انگشت شست؟ اگر انگشت شست نداشتیم آیا می‌توانستیم دگمه‌های خود را ببندیم؟ این استدلال علمی برای من در حکم آخرین میخ بر تابوت مطالعه‌ی متون دینی بود؛ بجز بخش مطهرات و نجاسات توضیح ‌المسائل که هم در دانشگاه و هم در دوره‌ی خدمت ذیل درس “اخلاق اسلامی” تدریس می‌شد. همین باعث شد دیگر گرد شغل دولتی نگردم و امروزه در این رکود بازار کار، از درآمد بالا و مطمئن محروم باشم.

    دروغ کوچک به راحتی به دروغ بزرگ ختم می‌شود. کم‌کم فهمیدیم تمام تاریخ رسمی جنگ از اساس یک دروغ بزرگ بود. متوجه شدیم دشمنی آمریکا با ما تنها بر اساس ایدئولوژی ما قابل توجیه است که بازمانده‌ی مزخرفات کمونیستی است و ربطی به اسلام ندارد. فهمیدیم اسرائیل (هر چه با مردم خودش می‌کند بکند بدتر از رفتار روسیه و چین با مسلمانانشان که نیست) به طور طبیعی تنها متحد ژئوپلتیک کشور ما است که اگر نه دشمنان، دست کم رقبای مشترکی داریم.

    فهمیدیم اسنادی که از “لانه‌ی جاسوسی” بیرون می‌آمد مکاتبات عادی یک سفارت با دولت میزبان بوده و از قضا در تنها سند محرمانه شرح مذاکرات پنهانی و رفع نگرانی‌های برجسته‌ترین روحانی حزب جمهوری اسلامی بوده آن هم با هماهنگی وزیر خارجه‌ی وقت. اما آنکه مکاتبه‌ی آشکارا کرده به زندان ابد محکوم شده، وزیر خارجه‌ی وقت آمریکایی نامیده‌شد و آنکه مذاکره‌ی پنهانی کرده بعدها گفت: «ای آمریکا از ما عصبانی باش و ازین عصبانیت بمیر». معلوم شد آمریکا قبل از مردن در اثر عصبانیت، در سال‌های نخست جنگ به همراه اسرائیل به ما اسلحه می‌فروخته. معلوم شد هر وقت حزب‌الله لبنان گروگان‌های غربی را آزاد می‌کرده ما چند قایق تند رو می‌خریدیم.

    معلوم شد صدها نویسنده، مترجم، فعال صنفی، مدرس قرآن و حتی عضو دولت موقت انقلاب که توسط رهبر نظام به او “دشمن نجیب” لقب داده‌شد، به دست وزارت اطلاعات همین نظام کشته‌شده‌اند. معلوم شد بسیاری از خارجیانی که به عنوان جاسوس دستگیر می‌شده‌اند به عنوان گروگان جهت مبادله با فرنگی‌کاران بمب گذار استفاده شده‌اند.

    فهمیدیم وزیر مجتهد اطلاعات نه تنها در قاچاق مواد مخدر دخالت مستقیم و نفع شخصی داشته بلکه زن شوهر داری را ناگزیر به تمکین از خویش کرده و سپس جنازه‌اش را در اتوموبیلی در مجاورت وزارت اطلاعات رها کرده‌اند. معلوم شد او تنها “مسئله‌ی” شخصی وزیر نبوده که به عنوان اعدام شرعی به دست سربازان گمنامش حل کرده، بلکه دست کم یک نفر دیگر بخاطر تصفیه (یا تسویه) حساب شخصی جناب وزیر کشته‌شده‌است.

    فهمیدیم بی‌آنکه حکم شرعی مشخصی وجود داشته‌باشد جلوه‌های معاصر هنر و فرهنگ تنها به سلیقه‌ی روحانیون ارشد، حرام و غیر شرعی انگاشته می‌شود، اما ربا از آب زمزم حلال‌تر است. سرود خمینی ای امام بسیار به موقع به کار نجات موسیقی آمد هرچند بخشی کوچک از آن؛ و اگر امام خمینی تصادفا فیلم گاو داریوش مهرجویی را ندیده بود فاتحه‌ی سینمای ایران در همان سال‌ها خوانده‌شده بود، اما این مانع از تحت تعقیب قرار دادن نویسنده‌ی سناریوی آن نشد تا در تبعید دق نکند.

    فهمیدیم محمدرضاشاه بیچاره که برای مراجع تقلید احترام قائل بود سرش کلاه رفته و پس از انقلاب اثبات شد می‌شود آیت‌الله العظمی باشی و آمریکایی، شریک شیطان و ساده‌لوح و می‌توانی راحتتر از دیگران کشته شوی (واقعا این یکی را حیف شد که شاه نمی‌دانست).

    هنوز کفن آیت‌الله خمینی خشک نشده‌بود که همسایه‌ای که اصلا حزب‌اللهی نبوده و صرفا (به گفته‌ی خودش) برای کنجکاوی به دیدن آرامگاهش رفته، ادعا کرد که سردرد مُزمنش بهبود یافته‌است. ازینجا بود که به ظرفیت‌های نهفته‌ی مردم در جان بخشیدن به توهمات پی بردیم.

    خیلی زود فهمیدیم در طول سال‌های پس از انقلاب تقریبا روزی یک امام‌زاده در ایران …. (نمی‌دانم از چه فعلی باید استفاده کنم؟ ساخته‌شده؟ شهید شده؟ کشف شده؟ بدنیا آمده؟ روییده؟) آمار رسمی رویش حدود 300 امامزاده در سال است. چند سال پیش یکبار شاهد تغییر مسیر یک طرح عمرانی مهم بودم، چون درختی برسر راهش قرار داشت که مردم به آن دخیل می‌بستند.

    واقعا این فهرست طولانی است: آخرینش اینکه فهمیدیم که می‌شود مستشار نظامی باشی اما 80 تا 80 تا اسیر و کشته بشوی و ارتش کشور میزبان اصلا در صحنه نباشد. می‌شود همراه با اسد و روسیه چند سال به نام جنگ با داعش و حفظ “حرم” مشغول مشورت دادن باشی اما از مجموع اسلح‌های این سه کشور یک گلوله به سوی داعش شلیک نشده‌باشد. و داعش در سوریه هیچ کاری با هیچ “حرمی” نداشته‌باشد. البته بعید نیست ظرف این چند سال از ظرفیت‌های نهفته فعل روئیدن امام زاده استفاده کرده و چند “حرم” در حلب رویانده باشند.

    ممکن است ازین نوشته ی بلند بالا تعجب کنید یا ناراحت شوید. حق را به شما می‌دهم، خود من همیشه ازین تکرار مکررات پیش‌پا افتاده -به خصوص اگر طویل بشد- بدم می‌آید و فارغ از محتوای درست یا غلط به آن نمره‌ی منفی می‌دهم. اما واقعا آیا امکان دارد هنوز کسی مانده‌باشد که واقعا خواب مانده و خود را به خواب نزده‌باشد؟ باشد که بیدار شود. باشد که بیدار شویم، پیش از آن که چیزی از ایران نماند.
    خواب نوشین بامداد رحیل / بازدارد پیاده را زسبیل

    —————

    درود مازیار گرامی
    من اما به این نوشته ی بلند شما نمره ی عالی و ممتاز می دهم. شما در این نوشته به درون تک تک بسیاری از ما سر زده اید و از اضطرابها و نگرانی های ما خبر گرفته اید.
    سپاس

    .

     
    • جناب مازیار دست مریزاد

      هنگام خواندن این نوشتار(که بیش از یکبار بود و حتما بیشترهم خواهد شد) زیبا و متین شما پنداری قدم بقدم با شما بودم. چگونه این چنین درخواب غفلت فرو رفتیم؟ چرا هشداردهنده گان تا آن حد معدود بودند؟ افسوس
      ایام بکام
      رسول

       
    • رستاخيز

       
    • مازیار گرامی

      اتفاقا برخلاف جناب نوریزاد و دیگرانی که شما را در مورد این مطالب واهی و سست تشویق کردند ،بنده می گویم واقعا متاسف و متعجب شدم از مازیار که چگونه با چنین مطالب سست و قابل بحثی ،دچار تحولات ایمانی یا سیاسی می شود ،ببینید من نمی خواهم بگویم هرچه در اینجا نوشتید غلط است یا موارد مورد نظر خصوصا نقدهای سیاسی همه مطالب کلا نادرستی است ،اما می خواهم از شما تعجب کنم که چگونه با خواندن یک مطلب در باب اعتقادات و ایمان به خدا یا آخرت یا قرآن و رسالت اینگونه دچار تحول و ایمان باختگی می شوید ،من آماده هستم در مورد یک یک این مطالب با هم گفتگو کنیم خصوصا مسائل اعتقادی و چیزهای ناقصی که با نام بردن از اشخاص یا کتابها نقل می کنید و طعنه می زنید ،همچنین در مورد برداشت های یکسویه ای که در مورد تاریخ انقلاب و مسائل سیاسی ابراز می کنید که حال اینها در درجه دوم است ،اما اجمالا بشما بگویم ،شما آزادید در هر اردوگاه ایمانی یا یقینی باشید ،اگرچه خوف اینرا دارم که ادله اردوگاههای ایمانی که به آنها کوچ کرده اید هم به همین وهن و سستی مزعومی باشد در مطالبی که به آنها اشاره می کنید ،در عین حال در عین آمادگی گفگو در باره این موارد فقط می گویم ،فرض کنید شما در باب توحید یا در باب مسائل معاد یا رسالت و قرآن ،کتابی یا دلیلی از نویسنده ای را نمی پسندید ،این آیا موجه این است که شما از همه سائر ادله توحید و اینهمه کتب فنی و گفتارهای فنی چشم پوشی کرده و به اردوگاه دیگری کوچ کنید؟ فرض کنید مرحوم آقای دستغیب روایتی در باب معاد نقل کرده باشند که ضعیف باشد یا فهم شما از ادراک آن قاصر باشد ،این آیا محمل درستی برای بوسیدن ایمان و ایقان به آخرت و کوچیدن بسمت دیگر است؟
      این است که من با توجه به دقت نظری که تابحال از مازیار دیده ام ،تصور نمی کنم این بحث ها که تصادفا با کف و سوت مخالفان سیاسی این نظام همراه می شود ،واقعا خاستگاه و بنیانی عقیدتی داشته باشد ،که این از دو ثلث دیگر از این نوشته پیداست ،در واقع خاستگاه مازیار فقط سیاست است و چون و چرای در مسائلی که برداشت های جزمی خاص از آنها دارد ،بحث من الان سیاسی نیست ،شما فرض کنید که بطور مشخص و جزئی اثبات کردید که مرحوم آیت الله خمینی فردی دروغگو بوده است ،و چندین دروغ از ایشان نقل و ارائه کنید ،و شما فرض کنید همه دگم های سیاسی این نوشتار شما واقع دقیق خارجی داشته باشد و هیچ محمل یا وجه دیگری برای آن نبوده باشد ، همه اینها اما آیا محمل این است که مازیار بنیان های عقیدتی خویش در توحید و معاد و رسالت را مخدوش دانسته از آنها عدول کند؟ پرسش من فقط این بود ،در عین حال که حاضرم بدون مشمول زمان شدن در یک یک همین چیزهایی که گمان می کنید سبب تحول عقیدتی شما شده است گفتگو کنیم ،و همه آنهایی نیز که برای شما ابراز احساسات کردند نیز معاون شما باشند.فقط خواستم بگویم اپوزیسیون سیاسی یک نظام بودن چنین تلازمی ندارد که بنیان های عقیدتی خود و دیگران را ببازی بگیرید و از آنها بهانه گیری کنید.
      با احترام

       
  18. سلام فائزهء كرامى

    از پاسخ عميق شما سپاسگزارم. همانگونه كه شما گفته ايد اين پرسشى نيست كه بتوان به آن به سادگى پاسخ بله يا خير داد و براى پاسخ لازم است پيش زمينه هايى كه به برآمدن آفتاب خرد در غرب منجر شد را واكاوى كرد.
    اما آنچه براى من بسيار عجيب است اين است كه چرا ما بايد حسرت چند صد سال پيش، يعنى دوران رنسانس اروپا را بخوريم؟ زمانى كه نه اينترنت بود كه آگاهى را به سرعت نور پخش كند و كتابهاى ممنوعه را با يك كليك در اختيار هر كس در هر جا قرار دهد، نه شبكه هاى اجتماعى بود كه ارتباطات را به اين سرعت و راحتى ممكن كند، و نه تجربه اى برتر پيش چشم غرب بود. در حاليكه همه اينها امروزه در دسترس ماست اما هنوز همان افكار پوسيدهء امتحان پس دادهء بارها و بارها مردود شده ، بر اذهان بسيارى از مردم جامعهء ما حكومت مى كند.

    درست است كه آگاهى بايد در هر جامعه، درونزا باشد و همانگونه كه حديث پر درد ريشه هاى كورس به ما نشان مى دهد تاريخ ايران چون شبى است كه در آن، هر انديشه اى كه آغاز به اندكى نورافشانى كرده، يا به ناچار آنقدر در پرده سخن گفته كه كسى متوجه اصل داستان نشده است و يا اگر پيامش روشن و صريح بوده، به صورت سيستماتيك با آمريت متوليان دين و عامليت پياده نظام جاهل و متعصب، عقيم و نفله شده است.
    اما چگونه است كه امروز با اين تجربهء تلخ سى و هشت سالهء فرمانروايى بلاهت، لگد مال شدن خرد و خسارات عميق و عظيم، هنوز جامعه براى پوست اندازى و سوراخ كردن پيلهء جهالت، تاريكى و خرافات، آماده و يكدل نيست؟
    مى دانم بخش بزرگى از پاسخ آن ترس است. اما ترس همهء پاسخ نيست. مردم، چه عوام و چه تحصيلكردگان، به جز ترس دچار گمگشتگى و تناقضات فكرى عميقى هستند كه اولين قدم براى مداواى آن، به رسميت شناختن آن است.
    اگر من رنسانس فكرى خودم بعنوان شخصى سابقاً دين باور كه اكنون از دين عبور كرده است، را بعنوان مينياتورى از رنسانس اجتماعى، واكاوى كنم به اين نتيجه مى رسم كه نوانديشان دينى بويژه دكتر سروش نقش بسيار مهمى در محق دانستن خودم در پرسيدن “چرا” هاى عميق و عزيز شكفته شده در ذهنم داشتند.

    دكتر سروش احساس گناهى را كه به دليل ترديد در باور هايم در من ايجاد شده بود از من گرفت.

    براى نمونه، سروش سخنان رايج آيت الله خمينى را كه بدون هيچ دليل منطقى صحيح دانسته مى شد و هيچ كس جرأت نداشت آنها را زير سؤال ببرد زير سؤال برد.
    آيت الله خمينى مى گفت: ” نبايد بگوييداسلام براى ما چه كرده بايد بگوييد ما براى اسلام چه كرده ايم”. اما دكتر سروش گفت: “چرا نبايد بپرسيم يك مكتب براى ما چه كرده است؟ آيا يك مكتب بايد در آن بالا پرواز كند و ما اين زير فقط به دنبالش برويم و قربانش شويم؟ ”
    اين سخنان و نوشته هاى ديگر ايشان بويژه در “فربه تر از ايدئولوژى”، “سقف معيشت بر پايه شريعت” و مانند آن، ذهن مرا كه پيش از آن با ديدن ضعف شديد منطق دين در اقناع منتقدين، كه شاهد اصلى آن وجود حكم قتل مرتد است، ترويج خشونت و نبودن روادارى، كه شاهد آن صدور حكم قتل سلمان رشدى بود، و مهمتر از اينها ديدن پلشتى ها و فساد عميق نظام دينى، از خواب برخاسته و اما در آشفتگى و گيجى ابتداى بيدارى به سر مى برد، هدايت كرد و درستى چراهاى ذهنم را تأييد كرد. اين تأييد نقش مهمى در مراحل بعدى رنسانس فكرى من داشت و از اين بابت هميشه به ايشان مديونم.

    اما چه شد كه از دكتر سروش بعنوان نمونه برجستهء نوانديشان دينى نيز عبور كردم و به اينجا رسيدم كه اكنون هستم؟
    زيرا ديدم پاسخهاى ايشان نه تنها براى چاره جويى مشكلات عميقِ ايرانِ مبتلا شده به نظام دينى، بلكه براى هر پرسش عقل تشنهء پاسخ، ناكافى و متناقض است.

    ايشان در توجيه معجزات به درستى مى گويند، نمى توان با مسائل دينى چون معجزات با ديد عقلانى و قانون علت و معلولى برخورد كرد. دين ماهيتاً راز آلود و حيرت افزاست و اين راز آلودگى و حيرت افزايى طبيعت و زيبايى دين است و نمى توان آن را ازدين گرفت و پديده هاى رازآلود دين مانند معجزات را با منطق عقلانى و قانون عليت توضيح داد.
    به نظر من هم اين حرف تا آنجا كه به دين بعنوان باور قلبى افراد مربوط مى شود شايد بهترين توجيه براى پديده هايى ماورائى چون معجزات باشد.
    اما وقتى اين نظام اساس مشروعيت ولايت فقيه را بر اساس معجزه وجود امام زمان، و نيابت او قرار داده است و انفال را مايملك امام و نايبش مى داند ديگر نمى توان اين معجزه (امامى كه هزار و چهارصد سال زنده مانده و روزى ظهور خواهد كرد) كه پايه تئوريك آن مالكيت است را هم با راز آلودگى و حيرت افزايى توجيه كرد و اين توجيه را به خورد يك ملت غارت شده داد.
    فائزه گرامى. گفته ايد: ” این اولین بار است که من می شنوم برداشت بی اجازه از خزانه تحت عنوان «انفال» صورت می گیرد. مگر حکومت ما «جمهوری» اسلامی نیست؟ و مگر واژۀ انفال، کاربردش در «حکومت اسلامی» نیست؟”
    برايم غير منتظره بود كه شما تابحال ادعاى مالكيت انفال توسط نايب امام زمان را در جمهورى اسلامى نشنيده بوده ايد.
    اصلاً از اول براى تصاحب اين ثروتهاى بسيار چرب و شيرين ملى بود كه اين ثروتها را با انفال معادل سازى كردند، با فلسفهء نيابت امام زمان، برايش اساس تئوريك پرداختند و بعنوان مايملك نايب امام ( ولى فقيه ) قلمداد گرديد و غارت شد رفت پى كارش.
    عجيب نيست كه متوليان سنتى دين عرقريزان تلاش نافرجامى دارند كه معجزه ها را عقلانى و تابع قانون علت و معلولى بنمايانند زيرا من و شما بعنوان ايرانى البته نمى توانيم و نبايد بپذيريم كه اساس تئوريك نظامى كه رهبر مبسوط اليدى دارد كه مدعى نيابت امام زمان است اما در عين حال براى فريفتن مردم و به تقليد از نظامهاى مدرن نامش را جمهورى نهاده اند و اگرچه باصطلاح رئيس جمهور و كابينه و پارلمان دارد، رهبرش دستى دارد كه همانگونه كه شما به صادق گفتيد توى جيب من و شما و نسلهاى بر نيامده فرو شده و كرور كرور برداشت مى كند بدون آنكه به باصطلاح رئيس جمهور، يا به باصطلاح پارلمان يا به هيچ بنى بشر ديگرى توضيح دهد، حسابرسى شود و ماليات بپردازد، انچنان كه دكتر سروش مى گويد بر اساس “راز آلودگى و حيرت افزايى” باشد. اينجا من ايرانى شفافيت مى خواهم. برهان عقلى خرد پذير مى خواهم.،

    اينجاهاست كه دكتر سروش اگر باور دارد كه دين از سياست جدا نيست بايد بگويد چگونه بايد مچ ارباب دين را در حين غارت جيب مردم گرفت و يا اعتراف كند كه دين بايد از سياست جدا شود و برود كنار تا مردم رد شوند و برسند به آنجا كه شفافيت حاكم است و عقل.
    راز آلودگى و حيرت افزايى جايش در صنايع ادبى، شعرى و عرفانى است نه پايه تئوريك شدن براى دزدى و غارت ثروت يك ملت و بجا گذاشتن انبوه فقير و كودكان و زنان خيابانى.

    كهنه انديشان دينى و مقلدين آنها مانند صادق كه تكليفشان روشن است. آنها خيلى رك و راست مى گويند طبق سوره انفال ، ثروتهاى ملى ارث پدرى ولى فقيه است كه بايد به دست صاحبش امام زمان برساند. كى مى رساند؟ معلوم نيست هر موقع ايشان ظهور كنند. شايد همين جمعه شايد يك جمعه در هزار سال ديگر و تا آن زمان كه ايشان بيايد ولى فقيه هر طور به مصلحت بداند خرج مى كند به كسى هم مربوط نيست.

    اما اينجا نو انديشان دينى معتقد به جدا نبودن دين از سياست چگونه مردم را قانع مى كنند؟

    به گمان من نقش نوانديشان دينى در نجات ايران، تنها گرفتن دست عقل باورمندان سنتى و تقليدى دين و بيرون كشيدن آن از باطلاق باورهاى كهن و فرسوده است كه البته نقش بسيار بزرگ و مهمى نيز هست. اما از آنجا به بعد نوانديشان نه تنها نمى توانندعقل را راه ببرند، كه خود نيز از آنجا پيش تر نمى توانند بروند. پس از اين مرحله، ديگر نبايد در كنار آنها ايستاد. بايد از آنها عبور كرد، “ريشه ها” را دريافت و راه را تا سر منزل مقصود پيمود.

     
    • بعد یک عده علمای نادان! می گویند دیه زن نصف دیه مرد است،منطق این دو خانم می ارزد به صدها منطق امثال س و ص

       
  19. سایت فرارو: تصوير سردارک شکست خورده حاج قاسم، فرماندهک سپاهک در جمع رزمندگان فاطمیون واقع در ردیف شمالی حلب سوريه در فضای مجازی منتشر شده است.
    -شرم هم خوب چیزیه ها! حداقل ۳۰-۴۰ (حرف ۸۰ نفر به بالا رو هم شنیدیم) همین پریروز از هم میهنان ما رو با گول زدن بردی اونجا و به کشتن و اسارت دادیشون حالا به ما عکس نشون میدی؟ ای بیمایه، تو یک ماه آزگار پشت دروازه تکریت گیر کرده بودی و آخرش هم سرت رو انداختی پایین و برگشتی. همون طور که از جبهه جنوب با اون افتضاح برگشتی از سوریه هم با افتضاح بر میگردی. حیف از جون جوونهای ما که به دست بی عرضهایی مثل تو تباه شده. گردنکلفتی تو و همپلکیات فقط توی خیابونای این مملکته توی سر و کله زن و بچه مردم زدن.

     
  20. سرکار بانو آنیتا گرامی
    بنده این یادداشت را در پاسخ سئوالی که مطرح شد میاورم که ” آيا در جوامع اسلامى و بويژه ايران مى توان اميد داشت همانگونه كه مسيحيت جان و مال مردم را به خردشان واگذاشت و كنار نشست، و اكنون حضور محترمانه و بى ضررى در درون باورمندانش دارد اين پديده رخ دهد؟”
    بنظرم اکثرجوامع اسلامی مدتها هست که چنین رفتار میکنند. از 1.7 میلیارد مسلمان در جهان بخش عمده ای دارای نظامهائی سکولار و دموکراتیک هستند. برای مثال میتوان از اندونزی، مالزی، بنگلادش، پاکستان و ترکیه نام برد. در مورد ایران باید دانست که ایرانیان حدود 4% مسلمانان را تشکیل میدهند که بخشی از حدود 13% شیعیان هستند. جالب آنکه باقی جوامع شیعه که 9% بقیه هستند هیچ مشابهتی با ایران ندارند.
    حال در بین این 4% که حدود 73 میلیون نفر برآورد میشوند چه میزانی به این قرائت خاص حاکمیت باور دارند؟ ما احتمالا به لحاظ آماری قادر به ارائه آمار و ارقام دقیقی نیستیم ولی اگر آمار انتخابات را بازخوانی کنیم که کاندیداهای طرفدار رهبر در مجموع حدود 5 میلیون رای داشته اند، میتوانیم در خوشبینانه ترین این نسبت را برای طرفداران آن منظور کنیم.
    اما در بین مراجع و روحانیون صاحبنظر هم وضع این قرائت خاص چندان مطلوب نیست. میدانیم که مخالفین حکومت اسلامی به روایت آقای خمینی کم نیستند که اقامه حکومت در زمان غبیت معصوم را درست و شرعی نمیدانند و حتی اشخاصی مثل مرحوم آقای منتظری و بازرگان بعدها در نظرات خود تعدیلهای مهمی اعمال کردند.
    از نطر بنده طرح موضوع اسلام و مسیحیت دقیق نیست بلکه باید گفت که آیا حامیان این باور حداقلی از اسلام که بدلایل چندی بر سرنوشت این کشور حاکم شده میتوانند تغییر عقیده بدهند و تفسیر خود را از دین و دینداری اصلاح کنند یانه؟
    قطعا ما را به عالم غیب راهی نیست که ضمیر آقایان را بخوانیم ولی بر اساس پاره ای محاسبات میتوان پیش بینی هائی کرد. حاکمین فعلی بنظر بنده میدانند که این شیوه کار آنها نه عقلانی هست، نه با باور و تلقی اکثریت مردم و اندیشمندان با اسلام میسازد، نه این کشور را به جائی میرساند و نه بلحاظ منطقی قابل دفاع هست. در یک کلام این شیوه زندگی شیوه زشت و نا فرم و غیر قابل دفاعی است که هیچ کس را جذب نمیکند. پدیده ای که نه عقلانی و نه ایمانی و نه زیبا هست جائی در زندگی مردم نمی تواند داشته باشد.
    کلیسای کاتولیک هم با درک درستی از وضعیت خود و مشکلاتش با هوشمندی خود را ار ورطه نابودی نجات داد. یعنی چبر تاریخ واقعیت را به آنها تحمیل کرد و کلیسا هم از فرصتها سود جست.
    آیا حوزه های ما که امروز بشدت نفتی-بیت المالی شده اند میتوانند چنین کنند؟ بنده به دو دلیل معتقدم این کار انجام خواهد شد : اولا این نسل، نسل دیگری هست با مشخصات ویژه خود و دیگر اینکه تکنو لوژی و توسعه فوق العاده سریع آن بسیاری از معادلات را بر هم زده هست. همانطور که اینترنت پرسرعت حرام جای خود را باز کرد بقیه کارها هم به همین نحو پیش خواهند رفت. حال یا به جبر و یا اختیار،این کار انجام خواهد شد.

     
  21. معاونک هماهنگی نمایندهک ولی … (سه نقطه از مش قاسم) در سپاه:چرا یک زن بزک کرده چهار برابر یک رزمنده رای می‌آورد؟

    مش قاسم: قربون زبون فارسی و امثال بی مثال آن. ای معاونک بیمقدار، به یه همچین رایی میگن مشت پس … (سه نقطه از مش قاسم) ایه!

     
  22. سایت ایران وایر: http://iranwire.com/features/9023/
    نامه ٥٤ اقتصاددان و كارآفرين به خامنه اى براى پايان تبعيض اقتصادى عليه بهائيان ايران
    -امضاهای پایین این نامه رو نگاه کنید. اینها افراد تاثیرگزاری هستن. اینکه برجام چندان تاثیری نداشته یکی از دلیالش بازتاب جهانی این حماقتها در حکومت اسلامی میباشد. اینهم لینک اصل نامه. شما هم اگر میتوانید پرینت کنید و در به دفتر سید علی بفرستین.

    https://persian.iranhumanrights.org/wp-content/uploads/2016.04JointOpenLetterreBusinessClosingstoSupremeLeaderofIran-Farsi-Revised.pdf

     
  23. سردارک شکست خورده دهقان: برای برگزاری رزمایش در مناطق تحت نفوذ هیچ محدودیتی نداریم.
    مش قاسم: ای نادان، مگه تو توی رزمایش بتونی زارت و زورت کنی. همین دیروز زندگی ۱۳ شهروند این مملکت رو در مقابل یه مشت تروریست بر باد دادی و ۲۱ نفرشون رو علیل کردی، ۳۴ خانواده رو با ندانم کاری و بی عقلی به عزا نشوندی. توی همون رزمایشها بمون که تو و همپالکیات مرد میدان رزم نیستید الا به آتش کشاندن زندگی جوانان این مرز و بوم. حداکثر هنرت زدن زن و بچههای مردم توی خیابونای ایرانه. بیش از این ازتون کاری بر نمیاد.

     
    • خیر جناب مش قاسم!

      از ۴۰ نفر هم بیشتر بودند ولی چون بقیه کشته ها از لشکر فاطمیون افغانی بودند و از نظر این جماعت قابل تعویض، در نتیجه تعداد کشته شدگان آنان را ابلاغ نمیکنند
      با احترام
      رسول

       
  24. مازیار وطن‌پرست

    آنیتای فرهیخته و گرامی

    سؤال بسیار دشواریست. گمانم بهترین پاسخش این مصرع حافظ باشد: «آری شود ولیک به خون جگر شود»!

    مطالعاتم پراکنده‌است و بی‌انسجام. اما از همین خوانده‌های پراکنده می‌گویم متفکرین مسلمان (همان نواندیشان دینی یا هرچه) در حال کوفتن راه فکری‌اش هستند. سختی‌اش در آنست که به قول علی1 بزرگوار، تا مفتی و مجتهد (اعم از سنی و شیعه) پای در این راه ننهند، حتی اگر به رهواری اتوبان‌های آلمان هم باشد، کسی را به جایی نمی‌رساند.

    باز در میان معممین معتبر نیز هستند کسانی که نظرشان به جدایی دین از حکومت مثبت است. اگر از علمای مشروطه و صورت بندی خاص ایشان از موضوع صرف نظر کنیم، مهدی حائری یزدی مهمترین صورتبندی فقهی را دارد و امر عامه (حکومت) را قیاس از حکم فقهیِ مال مشاع می‌گیرد که در عهده‌ی صاحبان مال (افراد جامعه) است، اما هزار چون حائری و بروجردی هم حریف فتنه‌ی یک نواب صفوی نمی‌شوند. از سوی دیگر بی‌آنکه نیاز به برهان درست و حسابی باشد آیت‌الله خمینی غولی را از چراغ بدرآورده که سریعترین راه دوباره در شیشه کردنش استفاده از راه خود اوست. مقاله‌ای که در زیر از گنجی گذاشتم اشاره‌ای به این راه دارد. اما آیا سریعترین راه، بهترین راه نیز هست؟

    داوود فیرحی استاد معمم علوم سیاسی، کتابی دارد که برخلاف سیره‌ی آیت‌الله خمینی خالی بودن انبان سنت فقهی از سیاست را آشکار می‌کند. کتاب تخصصی است و صدایش درنیامد اما حتی رفسنجانی هم از آن گله کرد. بدترین نتیجه‌ای که می‌شود از آن کتاب گرفت (برای معممین) اینست که فقیه چیزی از سیاست نمی داند و باید بنشینند در حوزه و چرخ (علوم سیاسی) را از نو اختراع کنند.

    کتاب بسیار بسیار مهم دیگر که اگر در جامعه مشهور شود همچون بمب صدا خواهد کرد کتاب “حجاب شرعی در عصر پیامبر- امیر حسین ترکاشوند” است. ممکن است که خود کتاب به طور تخصصی تنها راجع به باز تعریف سنت قدیمی و مشترک (شیعه و سنی) اسلامی در پوشش زنان باشد. اما از یکسو جمهوری اسلامی با نادانی رشته‌ی عمر خود را به حجاب گره زده، از سوی دیگر بطلان مهمترین نماد و شمایل (icon) اسلام را در سوء تفسیر و بار کردن (loading) رسوم اجتماعی بر شریعت آشکار می‌سازد (که به استنادش می‌توان مطابق با رسوم جدید شریعت را از سر نوشت)؛ و از همه مهمتر روش کتاب در نحوه‌ی رجوع به منابع دینی بالقوه می‌تواند بنیان‌های همه‌ی تعالیم سنتی دینی را بلرزاند.

    مشکل خاص ایران اسلامی اما نه فکری و نه “روحانی”، که به شدت مادی و “جسمانی” است. کدام “روحانی” وارسته‌ای این خوان یغما را که نصیب “رندان حق‌پرست” شده، پس خواهدزد؟ حتی اگر برای بهره‌جویی خویش نخواهد (آنطور که راجع به آقای بهجت می‌گویند -و العهدة علی‌الراوی) بهره‌ی اسلام و اسلام پروری را با کدام صغری و کبری تعطیل کند؟ کرسی نیابت امام زمان را -که پس از 1200 سال مفت بچنگ آورده‌اند- چرا تحویل دهند؟
    آنچه روزگاری سودای خام یک شیعه‌ی غالی (و منکوب خلفای دوران) بود، نخست آرزوی محال و سپس بدل به وعده شد، در ترکیب هزار تصادف احتمالی تحقق یافت و حالا حق مسلم دانسته می‌شود.

     
  25. استاد هستم

    جناب نوری زاد درود
    نوشته شما با عنوان رسم رسانه الحق یکی از با ارزش ترین های این حوزه است. من خود در همین رشته تدریس می کنم. نوشته شما از باب نمونه یک نوشته کاربردی به دانشجویانم نشان دادم و کلمه به کلمه اش را درست می دانم. کاش می توانستم در خصوص همین رویکردی که شما بدرستی برجسته اش کرده اید مساعی محتوایی کنم. بدرود

     
  26. سلام جناب نوری زاد عزیز
    گزارش جلسه ی امروز در رابطه با بیماران نورو ( بیماران نادر ) جهت اطلاع حضرتعالی تقدیم میگردد
    یقینا از همت و دعا و تلاش و دلسوزی شما ، این نتایج در حال حاصل شدن است !
    لطفا باز نشر کنید جهت اطلاع بیشتر بیماران نیازمند ، موفق باشید !
    «« شب بخیر دوستان : شرح جامع از جلسه امروز در بنیاد بیماریهای نادر طبق وعده ای که کرده بودیم (گزارش شماره یک):
    به لطف خدا در ساعت ده صبح جناب مزدک یزدانی و بنده طبق قرار قبلی خانم قاسمی را در بنیاد بیماریهای نادر ملاقات کردیم و با پذیرش گرم ایشان روبرو شدیم . ایشان اعلام داشتن اصولا به بیماریهایی که از هر 200 نفر یک نفر مبتلا باشد نمیگویند بیماری نادر ولیکن این بیماری چون شیوع زیادی در این سالها نشان داده و ریشه ی ژنتیک دارد با مذاکره با موسس این بنیاد جناب دکتر داوودی پذیرفته و در سال 88 ثبت گردید و در این خصوص ایشان استقبال کردند که بیماران نورو را بپذیرند ایشان افزودند که باید
    1- مراحل ثبت نام بیماران و نیز پرونده سازی ایشان انجام شود تا کارت سلامت و درمان ویژه برایشان که به صورت کاملا رایگان است تهیه شود که خدمت تان اعلام میکنم و البته فرمی را در اختیارمان قرار دادند که به زودی برای عزیزان بیمار توسط جناب مزدک و یا خانم دکتر و یا بنده ایمیل خواهد شد تا مشخصات بیماران با مدارکشان جمع آوری و ما در تهران تحویل ایشان بدهیم .
    2- تاکید کردند موسسه خصوصی است و هیچ پولی به بیماران داده نمی شود بلکه از تسهیلات پزشک و مراکز درمانی شان بیماران رایگان استفاده خواهند کرد و در تهران مرکز پارسیان نبش خ جمالزاده متعلق به این موسسه است که با ویزیت پزشک کلیه کارهای آنها مانند یک سری آزمایشات ژنتیک ،ویزیت توسط مشاور و روانشناس و غیرو در آنجا انجام میگیرد .و این خدمات پس از پرونده سازی قابل استفاده برای عزیزان نورو خواهد بود .»»
    قربانعلی یوسفی

    ضمنا گزارش از بنده نیست !
    یکی از دوستان بر مبنای مطلبی که شما پست کردید و بنده در تلگرام باز نشر کردم ، در حال پیگیری است و نتایج نسبتا خوبی بدست آمده است !
    امیدوارم بزودی در یک نشست با بیماران نادر ، شما را دیدار کنیم !
    در پناه خدا باشید !

     
  27. سلام بر جناب نوری زاد
    این تصاویر وضعیت بسیار نا مطلوب کلاس درس در دانشگاه علمی کاربردی استانداری بوشهر را نشان می دهد لطفا شما رسانه ای باشید برای ما دانشجویانی که حتی نمی توانیم ریس دانشگاه آقای شاهینی را ببینیم و حکایت تلخ خودمان را باز گو کنیم .وقتی از حاضر نشدن در این کلاس ها حرف می زنیم ما را به تجدید دوره کردن تهدید می کنند لطفا این مطلب را از طرف دانشجویان رشته حسابداری دولتی ترم 8 باز نشر دهید . شاید گوش شنوایی باشد . ما دستمان به جایی بند نیست .آیا شما می توانید رسانه ما انسان های بی پناه جنوب باشید .امیدوارم شما به کمک ما بیایید
    این تصاویر را به مردم نشان بدهید تا مردم و دولت بدانند که ما در دانشگاه علمی کاربردی استانداری بوشهر با اعمال شاقه درس می خوانیم و هیچ بک از مسولین این دانشگاه پایخگو نیست . دانشگاهی که زیر ساخت های اولیه اماده ندارد چرا باید دانشجو جذب کند و پاسخگو نباشد .لطفا به ما دانشجویون کمک کنید و این تصاویر را انتشار دهید. ممنون از شما . از طرف دانشجوبان رسته حسابداری دولتی

     
  28. سلامی دوباره عمو محمد عزیز
    من ابدا از شما مکدر نیستم گاهی ازدحام کامنتها ممکن است برای تان ایجاد زحمت کند شما هم انسان هستید وممکن است اشتباهی مرتکب شوید در این میان و این اصلا جای ملامت ندارد من فقط برای اینکه دوستان گرامی و سیدمرتضی(زیدعزه) بدانند توهین نکرده ام توضیح بعدی را دادم وگرنه از شما ناراحت نشده بودم .ضمنا واقعا توهینی درکار نبود اشتباها بقول سید مرتضی (زیدعزه) واجب الهاشور شده بودم.در حالی که ممتنع الهاشور بودم.

     
  29. صادق امان خان، فرزند یک راننده اتوبوس و نامزد مسلمان حزب کارگر بریتانیا برای شهرداری لندن بر رقبای خود پیروز شده است.
    -وقتی تو یه مملکتی بر اساس شایسته سالاری شهروندان بدون در نظر گرفتن دین، مذهب، آئین، رنگ پوست، خانواده و غیره با رای مستقیم انتخاب میشن اون مملکت صدها سال توی دنیا آقایی میکنه. اونجایی هم که هزار تبعیض در راه شهروندان میگذارن میشه ملک اسلام.

     
  30. ایران دوست

    طرح شكايت اطلاعات سپاه كاشان از آقاى محمد مهدوى فر استاد دانشگاه به اتهام سرودن شعر “ﻣﺜﻨﻮﯼ ۳۲ ﺑﯿﺘﯽ ﺍﻟﻔﺒﺎ”
    لازم به ذكر است محمد مهدوى فر تخريب چى و غواص جنگ ايران و عراق بودند.

    ‏”ﺍﻟﻔﺒﺎ”

    ﺁ ﻣﺜﻞ ﺁﺯﺍﺩﯼ، ﺑﺮ ﻣﺎ ﺷﺪ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ
    ﺁ ﻣﺜﻞ ﺁﺏ ﻭ ﺑﺮﻕ، ﺷﺪ ﻣﻔﺖ ﻭ ﻣﺠﺎﻧﯽ

    ﺏ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺑﺎﺗﻮﻡ، ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺩﯼ ﺷﻮﻡ
    ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ، ﺑﺮ ﻣﻠﺘﯽ ﻣﻈﻠﻮﻡ

    ﭖ ﭘﻮﻝ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ، ﺧﺎﮐﺶ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮔﺸﺘﻪ
    ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻡ، ﺷﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ

    ﺕ ﭼﻮﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯﮔﺮ، ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ
    ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ، ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ

    ﺙ ﺛﺒﺖ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺷﺪ، ﺍﻓﻌﺎﻝ ﺯﺷﺖ ﻣﺎ
    ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻭ ﻟﻌﻨﺖ بر، ﻣﺤﺼﻮﻝ ﮐﺸﺖ ﻣﺎ

    ﺝ ﺟﻨﺘﯽ ﺯﻧﺪﻩ، ﭘﻮﯾﺎ ﻭ ﭘﺎﯾﻨﺪﻩ
    ﺝ ﺟﻨﺘﯽ ﺟﻮﮎ ﺷﺪ، ﺍﺳﺒﺎﺏ ﻫﺮ ﺧﻨﺪﻩ

    ﭺ ﭼﺎﻩ ﻧﻔﺖ ﻣﺎ، ﭘﻮﻟﺶ ﮐﺠﺎ ﺭﻓﺘﻪ
    ﭘﻮﻝ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ، ﺁﺧﺮ ﭼﺮﺍ ﺭﻓﺘﻪ

    ﺡ ﭼﻮﻥ ﺣﺠﺎﺏ ﺯﻥ، ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺗﺎ ﮔﻮﺭ
    ﯾﺎ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺵ، ﯾﺎ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺯﻭﺭ

    ﺥ ﻣﺜﻞ ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ، ﺁﺩﻣﮑﺸﯽ ﻋﺎﻟﯽ
    ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻧﯽ، ﺟﺎﯾﺶ ﻭﻟﯽ ﺧﺎﻟﯽ

    ﺩ ﺍﻭﻝ ﺩﺍﻋﺶ، ﻣﺤﺼﻮﻝ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ
    ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﻣﺎﺳﺖ، ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ

    ﺫ ﺍﻭﻝ ﺫﻟﺖ، ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ
    ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﻌﺘﺎﺩ، ﮐﻮ ﻋﺎﻣﻞ ﻭ ﻋﻠﺖ

    ﺭ ﺍﻭﻝ ﺭﻫﺒﺮ، ﺭ ﺁﺧﺮ ﺭﻫﺒﺮ
    ﻣﺎ ﺟﻤﻠﮕﯽ ﯾﮏ ﺗﻦ، ﺍﻭ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺮ ﻣﺎ ﺳﺮ

    ﺯ ﻣﺜﻞ ﺯﻥ ﻣﺜﻞ، ﺯﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ
    ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ، ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺑﯽ ﭘﻮﻟﯽ

    ﮊ ﮊﻧﺪﻩ ﭘﻮﺵ ﺷﻬﺮ، ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﮐﺎﺭ ﺍﺳﺖ
    ﺍﯾﻦ ﻃﻔﻠﮏ ﻣﻌﺼﻮﻡ، ﮐﺎﺭﺵ ﺑﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭ ﺍﺳﺖ

    ﺱ ﺳﺎﯾﻪ ﺳﺘﺎﺭ، ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﯿﺪ
    ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺷﺪ، ﺯﯾﺮ ﮐﺘﮏ ﺧﻨﺪﯾﺪ

    ﺵ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺷﯿﺎﺩ، ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﻭ ﺑﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭ
    ﺭﺣﻤﺖ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ، ﺑﺮ ﮐﺮﮐﺲ ﻭ ﮐﻔﺘﺎﺭ

    ﺹ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﻫﯿﺪ، ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ
    ﺍﻣﺎ ﺍﺳﯿﺪ ﺟﻬﻞ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺯ ﻫﻢ ﭘﺎﺷﯿﺪ

    ﺽ ﺿﺠﻪ ﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺑﺮ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ
    ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ ﮊﺍﻟﻪ، ﻣﺮﺩﺍﺩ ﺷﺼﺖ ﻭ ﻫﻔﺖ

    ﻁ ﭼﻮﻥ ﻃﻨﺎﺏ ﺩﺍﺭ، ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺮ ﺑﺎﺭﯾﻢ
    ﻣﺎ ﺭﺗﺒﻪ ﯼ ﺍﻭﻝ، ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ

    ﻅ ﻇﺎﻫﺮﺵ ﻣﺜﻞ، ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺧﺎﺗﻢ
    ﺑﻮﯾﯽ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺍﻭ، ﺍﺯ ﺧﻠﻘﺖ ﺁﺩﻡ

    ﻉ ﻋﯿﻦ ﻋﻤﺎﻣﻪ، ﺩﻭﺭ ﺳﺮ ﻃﺎﻏﻮﺕ
    ﻓﺮﺟﺎﻡ ﻫﺮ ﻃﺎﻏﻮﺕ، ﺁﺧﺮ ﺷﻮﺩ ﺗﺎﺑﻮﺕ

    ﻍ ﻏﺰّﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ، ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺳﺎﺧﺖ
    ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﻧﻔﺖ ﻣﺎ، ﻫﺮ ﺩﻓﻌﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺧﺖ

    ﻑ ﻓﺘﻨﻪ ﮔﺮ ﯾﺎﻏﯽ، ﻣﻄﺮﻭﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺍﯾﻤﺎﻥ
    ﻫﺸﺘﺎﺩ ﻭ ﻫﺸﺖ ﺩﺭﺻﺪ، ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ

    ﻕ ﻣﺜﻞ ﻫﺮ ﻗﺘﻠﯽ، ﮐﻪ ﺟﯿﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﺎﺷﺪ
    ﭼﻮﻥ ﺩﺍﻧﻪ ﯼ ﺗﺴﺒﯿﺢ، ﺯﻧﺠﯿﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﺎﺷﺪ

    ﮎ ﻣﺜﻞ ﮐﻬﺮﯾﺰﮎ، ﯾﮏ ﺟﺎﯼ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮎ
    ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺎﮎ، ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ

    ﮒ ﻣﺜﻞ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ، ‏”ﮐﺰ ﺧﺎﻭﺭﺍﻥ ﺧﯿﺰﺩ”
    ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﺳﺖ، ﮐﺰ ﻧﺎﯼ ﺟﺎﻥ ﺧﯿﺰﺩ ‏

    ﻝ ﻣﺜﻞ ﻟﺒﻨﺎﻧﯽ، ﺍﺭﺟﺢ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ
    ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮﻩ ﭘﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ، ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻧﺎﻧﯽ

    ﻡ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﻣﺴﺌﻮﻝ، ﻣﺴﺌﻮﻝِ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ
    ﭘﺎﺳﺦ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ، ﺑﺮ ﻫﺮ ﮐﻪ ﺍلٓا ﻫُﻮ

    ﻥ ﺍﻭﻝ ﻧﻌﻠﯿﻦ، ﻥ ﺁﺧﺮ ﻧﻌﻠﯿﻦ
    ﻫﺮ ﻓﺘﻨﻪ ﻫﺮﺟﺎ ﺷﺪ، ﺯﯾﺮ ﺳﺮ ﻧﻌﻠﯿﻦ

    ﻭ ﺍﻭﻝ ﻭﺍﻟﯽ، ﻭﺍﻟﯽ ﻭﻻﯾﺖ ﺩﺍﺷﺖ
    ﻫﺮﮐﺲ ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﮐﺎﺷﺖ، ﺍﻭ ﻣﻄﻠﻘﺎً ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ

    ﻩ ﻫﺴﺘ‌ﻪ ﺍﯼ ﮔﺸﺘﻪ، ﯾﮏ ﻣﻠﺖ ﺧﺴﺘﻪ
    ﺑﺎ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﻧﺮﻣﺶ، ﺍﻭ ﻫﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻪ

    ﯼ ﯾﺤﺘﻤﻞ ﻓﺮﺩﺍ، ﺷﺎﻋﺮ ﻏﻤﯿﻦ ﺑﺎﺷﺪ
    ﯾﺎ ﺩﺭ ﺭﺟﺎﯾﯽ ﺷﻬﺮ، ﯾﺎ ﺩﺭ ﺍﻭﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ .

     
    • نه جوونمرد تو دل مظلومای ملتی حتی اگه به اوین ببرنت. تو دلهای شکسته پرخون ستمدیده های ملتی اونم تا ابد. زنده باشی

       
  31. ایران دوست

    رتبه های برتر کنکور 80 الان کجا درس میخونن؟؟؟

    واسم جالب بود شما هم بدونید بد نیست…

    ندا ناطق (نفر اول رشته ریاضی): استانفورد، آمریکا

    اشکان برنا (نفر دوم رشته ریاضی): برکلی کالیفرنیا، آمریکا

    احسان شفیعی پور‌فرد (نفر سوم رشته ریاضی): ایلینویز، آمریکا

    محمد فلاحی سیچانی (نفر اول رشته تجربی): میشیگان، آمریکا

    محمد خلیفه سلطانی (نفر دوم رشته تجربی): کالیفرنیای امریکا

    پیمان حبیب اللهی (نفر سوم رشته تجربی): هاروارد، آمریکا

    فاطمه منتظری (نفر اول رشته هنر): اوکلند، آمریکا

    و اما گشتیم و گشتیم تا یه نفرشونو پیدا کردم که تو ایرانه هنوز:

    محمدرضا جلایی‌پور (نفر اول رشته انسانی): زندان اوین، تهران!!

    وطنم پاره ی تنم!!!ߑͯ뿊ﺑﺮﻧﺞ ﻫﻨﺪﻱ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻗﺎﺷﻖ فرانسوی ، در لباس ترکیه ای ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﻱ انگلیسی به همراه نوشابه اسراییلی و گوشت برزیلی و دسر آمریکاییﺯﻳﺮ ﭼﺎﺩﺭ ﺳﻴﺎﻩ ژاپنی و با مقررات ﻋﺮﺑﻲ ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﭼﻴﻨﻲ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﻡﻭ ﺑﻪ آریایی بودنم افتخار میکنم!! و با ﺍﻳﻦ تصور ﮐﻪ:
    ﻭﻃﻨﻢ ﻣﺴﺘﻌﻤﺮﻩ ﻫﻴﭻ ﮐﺠﺎﻱ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ، سرم را زیر برف غفلت فرو میکنم..

    کوروش آسوده بخواب…!

     
  32. سیدمرتضای گرامی
    سید مرتضای گرامی در ذیل بحث غلوگرایی در حدیث شیعه و در جاهای دیگر بخصوص خطاب به علی کبیری گرامی و در اشاره به من بخصوص، علامت شناختی جدیدی ساخته است و آن متوسل شدن به انصاف و منصف بودن و محقق آزاداندیش بودن است . به این معنا که من اگر منصف باشم بالطبع باید نظر ایشان و تلقی مرسوم شیعی را ترجیح دهم نه نظرهای دیگر را. به نظرم این عناوین «انصاف» و محقق منصف و آزاداندیش را اگر به کار نگیرید شاید بهتر باشد چون این تنها می تواند فشاری روانی بر من نوعی وارد کند که اگر نظرم تحقیقی ام را گفتم و شما راضی نبودید، دیگر موصوف به انصاف نخواهم شد. البته من سعی می کنم نگرشهای تحقیقی ام را متکی بر این داوریها و منصف و نامنصف کردنها بالا و پایین نکنم ولی کلا عنوان انصاف در مباحث علمی را به کار بردن منصفانه نیست!. در مباحث علمی یا سند و شاهد داریم یا نداریم و داوری اخلاقی را باید از صحنه علم دور نگهداشت . تنها در باره مقولات عامی که از دسترس علم خارجند شاید بتوان در باره انصاف سخن گفت. مثلا در باره وجود و عدم خدا می توان در برابر فردی که مدعی وجود خداست یا مصر است بر عدم او، میتوان گفت «انصاف» حکم می کند که دم فرو بندیم چون اینجا دیگر علم نمی تواند کاری بکند و مجبور به کاربرد اخلاقیم! در بقیه جاها استفاده از«انصاف» کاملا ضداخلاقی است. یا برای متاثر کردن یا برای فشار آوردن یا برای کمک گرفتن یا برای کوباندن دشمن مشترک یا… .
    باری در باره روایاتی که گفتید جای بحث بسیار است و شما پیشاپیش چون قائل به اصالت شیعه از زمان نبی هستید پس هرچیز را برای تایید آن به کار می گیرید. واقعیتش کلمه «حدیث متواتر ثقلین» را من از دیدگاه قوم بکار بردم نه از نظر تحلیلی خودم. شخصا و تحقیقا به هیچ حدیث متواتری باور ندارم نه نزد شیعه و نه نزد اهل سنت. هر کس بخواهد مرا از این اشتباه خارج کند مرا رهین منتش کرده است ولی تاکنون مطالبی که خوانده و دیده و شنیده ام-از تحقیقات گذشته و حال علما بیخبر نیستم- واقعیت دیگری را نشان می دهد. اگر محققی بخواهد مفهوم«تواتر» را بر پایه دقیقی بنهد و پیش رود در میابد که این مفهوم یک دارایی مشترک برای همه فرق و مذاهب اسلامی است. هیچ فرقه ای از شیعه و زیدیه و خوارج و تا مذاهب اهل سنت بدون وعده گنجینه ای از حدیث تواتر خیمه شان را برپا نکرده اند چون این گنج پایان ناپذیر است. در همان بحث حجیت از نظر ابن قبه آوردم که ایشان می گوید ما حدیث اجماعی داریم و برای ما شیعه «حجیت» دارد و در پاسخ به اشکال مقدر مخالفان می گوید( البته این گفتار بیشتر از حمصی رازی نقل شده ) که بقیه مذاهب نیز چنین اند و وقتی از حجیت و اجماع حرف میزنند یعنی آنچه نزد خودشان اجماع دارد. این اجماع اینجا عمدتا به تواتر باز می گردد بخصوص در آن عهدهای اولیه که استناد به احادیثی چون حدیث ثقلین به عنوان یک پایه فقهی و مشروعیت ساز داشت شکل می گرفت. هر کس از دارایی مشاع نزد اذهان متفکران اسلامی، برای ساختن مذهب خود بهره می گرفت و ما هم استثنا نبودیم! در عین حال عملا هیچ حدیث متواتر شیعی مقبول اهل سنت نیست و بر عکس هم! در باره شیعه چون مذهب خاص بوده در مقابل اهل السنه و الجماعه، اگر حدیث متواتر و مجمع علیهی نزد اهل سنت وجود داشته که با عقاید شیعه سازگار بوده، اینجا و نزد شیعه مهر تواتر خورده و اگر موافق نبوده بدون استثنا رد شده است! نزد اهل سنت هم هیچ حدیث متواتر شیعی، متواتر نیست! از همین نگاه اجمالی می توان دریافت که پدیده تواتر بیشتر یک بازیچه ایدئولوژیک است تا ابزار علمی برای سنجش احادیث منقول نبوی.

     
    • بسیار خوب اگر خوشایند شما نیست بکار نمی گیرم ،الان فاصله شد تعبیر دقیقم را بیاد ندارم ،اما در هر حال من انصاف را بعنوان علامت شناختی جدید بکار نمی برم ،انصاف اگر هم در مباحث شناختی ،از نظر شما یک شاخصه و میزان اخلاقی باشد ،کاربرد آن از نظر من به این معناست که محقق در یک مطلب و مطلوب ،بنیکی در ادله خصم بنگرد و در آن بیندیشد و آنرا حلاجی کرده نفی کند یا اثبات ،و من هرگز نیازی ندارم در چیزهایی که خود ببرهان یافته ام کسی شافع یا شفیع من باشد.بنظرم آنچه من گفتم این بود که مطالب آن کامنت گذار (که بعد آنرا بتفصیل پاسخ دادم) آنقدر واهی بود که ممکن بود حتی علی1 که می خواهد لوتر باشد در ارزیابی متون دینی و در بسیاری از مطالب با او اختلاف دارم ،به وهن آن مطالب اشاره کند ،و عدم پاسخ خویش را مشروط به پاسخ آن کردم و بعد چون دیدم علی فقط اشاره بموافقت خود با دو فقره و مخالفت کلی خود با فقرات موهون دیگر کرد ،لازم دیدم سستی سخن آن کامنت گذار را آشکار کنم.بنابر این علی زیاد لازم نیست به این حواشی پردازد.
      در مورد حدیث متواتر ثقلین ،شما بهر زعمی آنرا بکار برده باشید ،من شیعه اشاره به همان مبنا کردم که حدیث متواتر ثقلین ،که بین فریقین هم متواتر است ،بنیاد تفکر علمی شیعه و بنیاد فهم رموز و اسرار و بطون قرآن و بنیاد استمرار شریعت خاتم الانبیاء است.این اساسی است که می توان روی آن بحث کرد.
      اینجا البته ممکن است دو گونه بحث داشته باشیم ،یکی کبرویت و کلیت مفهوم تواتر در گزارشات خبری ،و دیگر بر فرض مفروغیت از بنیاد تواتر در گزارشات و اخبار بین عقلاء ،بحث و نظر صغروی داشته باشیم در تواتر لفظی یا معنوی حدیث ثقلین ،و اینکه علماء فریقین چه گفتند و فهم علی چیست ،این نزاع البته نزاع صغروی است.
      اما بنظر می رسد با تعلیلی که علی گفت (هر مذهب و مرامی می تواند تواتر را سرمایه مطلوب های خویش کند) نظر او بحث کبروی باشد ،این بحث خوبی است ،من اجمالا بگویم که اولا مستشکل از ذهن خویش خارج کند که تواتر اعم از لفظی یا معنوی یا اجمالی که در اصول فقه یا علم الحدیث تبیین می شود ،یک حقیقت شرعیه است ،چنین نیست ، زیرا همانگونه که اصل اتکاء بر اخبار آحاد و متواتر سنت و سیره عقلاء جهان ولو غیر متدینان است ،تقسیم خبر و گزارش به واحد و متواتر و متواتر به معنوی و لفظی نیز ،روشی عقلائی است قطع نظر از سیره متشرعه یا حقیقت شرعیه ،چیزی که هست این است که چنین سیره ای مورد تایید و امضاء شارع که رئیس عقلاء است واقع شده است ،و تفاوت عمده خبر واحد و متواتر در حصول و عدم حصول علم است ،و علم حجت است زیرا وراء علم چیزی وجود ندارد و کاشفیت علم کاشفیت ذاتیه است ،بنابر این هرجا تواتر محقق باشد آن مضمون متواتر سبب حصول علم است که حجت شرعی است ،حال شرائط تواتر و حصول علم چیست بحث هایی جداگانه است که می شود طرح کرد و در آن اندیشید.اینجا علی گفت هرکس می تواند ادعای تواتر را سرمایه تفکر مطلوب خود کند ،البته ادعاها ثبوتا در هر مقوله ممکن است ،مهم آن است که شاخص تواتر و شرائط آن چیست ،و در هر نزاع صغروی صغری را ارزیابی کرد ،اما چنانکه اشاره کردید عدد اخبار متواتر اندک است ،این چیزی است که قائلان به تواتر و حجیت آن نیز به آن تصریح می کنند ،بنابر این باید دید حدیث متواتر ثقلین که عمده مضمون بلند و مهم آن است آیا علم آور هست یا خیر و مضمون و مراد آن چیست.
      البته الان بحث از اجماع و اطلاقات آن و پایه های آن نبود و نیست ،اینکه می گویید :هیچ حدیث متواتر شیعی مقبول اهل سنت نیست ،سخن تمامی نیست اگر مقصود تواتر اصل مضمون باشد ،این تمام نیست زیرا اسناد تواتری حدیث ثقلین اگر در کتب و جوامع حدیثی عامه بیشتر از شیعه نباشد کمتر نیست ،بله اگر مراد بحث و نفی در حد دلالت اخبار متواتر باشد ،چنین است ،مثل حدیث غدیر که باز متواتر است بین فریقین نه فقط شیعه ،منتها آنان تصرف در معنای ولایت و ولاء می کنند که این زمینه بحث های مضمونی و لغوی و قرائن لبی و لفظی متصل و منفصل دیگری است ،حدیث ثقلین نیز ممکن است چنین باشد یعنی در عین احراز تواتر لفظی یا معنوی ،بحث در معنای ثقلین باشد ،بحث در معنای ترک ثقلین باشد ،و بحث در نحوه مقارنت کتاب و عترت باشد ،و بحث در معنای تمسک بهما باشد ،که اینها بحث های منحاز دیگری است.حالا عرض من این بود که لوتر ما چیزهایی را پایه استنتاج های خویش قرار می دهد که ممکن است که همه یا بیشتر آنها محل نزاع و خدشه باشد.
      سپاس

       
  33. در باره اسلام دموکراتیک اختراعی اکبر گنجی از دو زاویه می توان بحث کرد. یکی الهیاتی و فلسفی و دیگری سیاسی. تمام آنچه ایده گنجی بر آن استوار است بن مایه سیاسی دارد و کدهای برگرفته از آیت الله خمینی-که در این جور مواقع تمام حرفهایش بوی سیاست و مصلحت من درآوردی دارد- تماما قابل ارجاع به سیاست و حکومت است. طبق این کدهای سیاسی اینکه قصاص و قطع دست را فقیه امروزی نتواند اجرا کند تنها به سبب زور مدرنیته امکان پذیر است و این یعنی سیاست ما(سیاست فقه حکومتی) اقتضا می کند با برخی شرور مثل شر مدرنیته کنار بیاییم. اما از منظر الهیاتی و فلسفی این گفته گنجی جدا یک اختراع است و شبیه محصولاتی است که هر روزه اختراع می شود و کاربردهای روزمره دارد و نقشی در دگرگونی پارادایم فلسفی و الهیاتی انسان مسلمان و مدرن امروزی ندارد. شما وقتی معتقد به عبادیات دینی باشید – و حتی می دانید این عبادیات برگرفته از سنتهای قبلی است-، دلیلی وجود ندارد که به معاملات و مناسبات اجتماعی اش معتقد نباشید مگر اینکه قرآن را تماما از دور و بر خانه و ذهن تان بیرون کنید.(مثل بسیاری از اروپا رفتگان سوسول که جرات خواندن قرآن در ملا عام را ندارند و در پستوی ترسهایشان نهانش می کنند).فلاکت ذهنی ما آنجاست که این کلمه امضایی و تاسیسی ساخته خود فقهاست و جناب گنجی برای رد فقه و فقاهت به گفته فقها استناد می کند! وقتی مد گنجی اوج بگیرد به راحتی یک فقیه می آید و می گوید هرکه گفته احکام و معاملات عهد نبی امضایی بوده اند شکر خورده و همه اش اسلامی است و در قضیه را گل بگیرد تا گنجی بماند و حوضش. آنوقت به کدام دلیل و شاهد و مدرک آقای گنجی می تواند این فقیه مخترع! را کنار بگذارد؟ لابد تاریخ. فقیه را با ظنیات تاریخی سروکاری نیست بعلاوه وقتی احکامی هرچند امضایی به تایید سیره و کلام نبی رسیده، این دیگر ربطی به امضایی بودن و نبودن آن ندارد و حجیتش از منظر«فقهی» پذیرفته و خداوند تنها چنین احکامی را که به امضای فقیه رسیده باشد می پذیرد. آقای گنجی تصور می کند دین شبیه مثلث جیم است که هرجا خواستیم می توانیم از رای آوردن و نیاوردنش دم بزنیم و به موقع اختراعش کنیم و به موقع دورش بریزیم! واقعیت این است که در دنیای غرب به موازات روشنگری و رواج شکاکیت در بنیادهای باورها، به تدریج و در یک فرایند زمانی و طولانی، و نیز به سبب پیشینه فضای عمومی از دوهزار سال پیش تاکنون، به تدریج مسیحیتی کنار رفت که حتی شریعت نداشت. این نشان داد به همگان که مشکل شریعت نیست. خدای من کی میشه به شماری نواندیش دینی فهماند که با یک فضیلت اخلاقی هم که منشاش انسان نباشد و از منبعی فرانسانی آمده باشد، می توان تمام روزنه های آزادی را بست؟ کی می توان به نواندیش دینی فهماند که دیواری که تو نساخته ای، حق نداری خرابش کنی و دیوار دیگری جایش بنا کنی؟ براستی آیا مشکل شریعت است؟ نه. چون شریعت هم کنار برود همان عبادات و فضایل اخلاقی نقش«قدرت»ساز را برای صنفی بازی می کنند که باید پاسدار آنها باشد آنچنان که در مسیحیت تماما با فضیلت و شفقت و محبت مواجهیم و در عین حال این شفقت مردان بزرگ را مجبور به غلط کردن و شکر خوردن! در ملا عام می کرد! افزون بر آن، همین مسیحیت بی شریعت و شفیق و پر مهر و سراسر فضیلت محور، والایان و دانشمندان و مخالفان نگرشهای فضیلت محورانه مسیحیت را با آرامش خیال تمام در مقاطعی می سوزاند.
    باری اختراعات سطحی تنها در همان سطح باقی می مانند. آقای گنجی تصورش مثل خیلی از ما، ساده اندیشانه است و تصور می کند که وقتی نام خمینی را آورد لابد فقهای شیعه همه دست به سینه ایستاده و به برخی گفته های سطحی خمینی اقتدا می کنند. در همان حرفی که در باره تمدن از قول او و در خطاب به آقای قدیری نقل شده، مفت ترین حرف عمرش را امام به زبان آورده چون هیچ فقهی و در هیچ مشربی از فقاهت نداریم که شما برای فهم احکام الهی به «تمدن» باید استناد کنید. این روشنفکربازی خمینی مثل بقیه حرفهای عجیب او برای منکوب کردن دیدگاه فقهی مخالف خودش، از راهکارهای شناخته شده اوست که هرجا کم می آورد از ان بهره می گرفت. در باره ضرورت دین هم اینگونه است. یک فقیه می تواند حرفها بزند اما مهم در فقه، یک فقیه و چند فقیه نیست بلکه کلیت ممتد و اجماعی فقه و فقاهت است. اگرکلیت فقه ضرورت دین را چیز دیگری می داند زور خمینی و حکومت او هم تنها چند صباحی می تواند آن را نادیده بگیرد(گرچه خود او به استناد مصداقهای مختلف به چنین درکی از ضرورت دین پایبند نبوده است). فقه مثل هر دانش دیگری روی دوش یک شخص و یک حکومت مستقر نیست. نظام حاکم بر دانش با نظام حاکم بر پدیده های منفرد و کوچک که گویی در اختیار آدمیانند و جابجایی های دلبخواهی در آنها می توان داد و کرد، فرقها دارد. اسلام از هر منظری نگاه کنیم مجموعه ای از گزاره ها و مجموعه ای از روابط قدرت است. نه روابط قدرتش و نه روابط گزاره هایش، به مدد هیچ کس و هیچ حاکمی جابجا نمی شوند. و از بین نمی روند و یا انتقال پدیر نمی گردند. چرا صدور انقلاب به عنوان ایده ای که از منظر ولایت فقیه بیرون آمد به جهان متنوع کنونی نوفذ نکرد؟ مگر کم خرج کردند؟ نکرد چون مناسبات سیاسی متکی بر اراده آدمیان قدرتمند نیست .این حرف در باره مناسبات دانش بسی مهمتر است یعنی در دانش هیچ نابغه ای قدرت جابجایی پارادایم ها را ندارد چه برسد به اینکه آن فرد نابغه که هیچ بل فردی بیرون ازآن دانش باشد و بدتر اینکه فردی با منظر سیاسی باشد که دغدغه حقوق بشر دارد. اگر اینجوری می شد حقوق بشر را ساندویچ پیچ کرد که رندان بسیاری در این راه بی جرم و جنایت کشته نمی شدند!
    داد از ساده اندیشی من و امثال من که تصورات و تخیلات روزنامه ای را به جای دگرگونی های ممکن و واقعی جا می زنیم. اسلام دموکراتیک اختراعی ناممکن است چون این«اسلام» در ذات تک تک مردان و زنان ایرانی باید اختراع شود!نه در ذات چند فقیه و اسلام شناس. ووقتی چنین اختراعی در جان و نفس مردمان اختراع شد(به همان تعبیر گنجی متوسل می شوم!) آنگاه اختراعات بنیادی تری را هم همراه خواهد آورد و وقتی اختراعات بنیادی تری را همراهش آورد آنگاه این جانهای طالب آزادی و به ستوه آمده از محدودیتهای دینی، بر فقیهان تنگ گرفتهو انها را مجبور به رفتن به پستوی مدارس خواهند کرد. آیا آنها دست از احکام خواهند کشید؟نه مگر اینکه هیچ فقیهی روی کره زمین نماند چرا؟چون او تنها متنی که دارد با صدای رسا از احکام و حدود الهی می گوید و (وای که گنجی حرف ابن زهره و دیگران را هم بسی بد فهمیده است!) و هیچ زبان دیگری منبع او نیست پس یا لال و نابود می شود و و یا تنها از حدود الهی حرف می زند. تنها می ماند مردمان تحصیل کرده ای که به تدریج الهیات بخوانند، فلسفه و علوم اجتماعی بیاموزند و در ریشه ها تامل کنند و بپرسند که براستی خدا کیست و کجاست و به چه کار می آید و آیا براستی خدا می تواند حرف بزند؟ پس چرا با من حرف نمی زند؟خدا حرف زده است آیا؟پس اگر حرف زده است چرا حرفهایش با منطق بشری ناسازگار است و اگر حرفهایش منطق دارد چرا منطقش در انحصار کسان معدودی است؟ و تا این چراهای کودکانه و بسیار بنیادین در جان تک تک مردمان تحصیل کرده ننشیند و آنها را به تکاپو وا ندارد و هر کس با خودش دستکم ده تا بیست سال با این پرسشها کلنجار نرود نمی توان امیدی به هیچ دگرگونی بنیادی بست. اما اگر جامعه و تک تک مردمان چنین تحول درونی را –دستکم درصد بالایی از تحصیل کردگان جامعه- طی نکنند و جامعه همچنان بر سطحیات مشی کند شاید حتی ما گاه ببینیم همین جامعه دیندار از سر لج به نابودی اسلام در یک رای گیری عمومی رای دهند یا همه به برپایی حکومت اسلامی رای دهند یا همه برای تفریح خاطر و لج و تعصب به نابودی عمامه و عبا رای دهند اما به محض ورود و جانفشانی یک مسیحا دمی که بگوید همه مشکل ما از همین شاه و اسرائیل و آمریکاست یا بگوید که سگ آمریکایی بر شاه ما برتری دارد، آنگاه جانها به سمت روضه ها سرازیر شده و همه به غلط کردن و توبه کردن می افتند و برای پاک شدن از منجلاب آن رای های لجوجانه، همه آماده شهادت می شوند تا به لقای الهی برسند. هر کس این متن را بخواند و مسلمان باشد بدون شک در لحظه ای از زندگیش موردی یافت می شود که آماده شهادت باشد(مگر اینکه منافقانه یا سبک سرانه اسلام را پذیرفته باشد و به رای دین و بزرگان دین وفا نکند در هنگامه های سخت!) تا وقتی که چنین لحظاتی در ذاتهای ما نهفته است ما بسی غلط می کنیم که چیزهای من درآوردی اختراع کنیم و نامش را دموکراسی بگذاریم! تا پستی بلندیها و لرزشها و بن بستهای در بنیادها را هموار نکرده باشیم، نمی توانیم روی زمین صاف ظاهری به سمت مقصد، پل هوایی مطمئن بسازیم و خلق را از آن عبور دهیم بی هیچ واهمه ای.به نظرم هر کس در اینجا به مسیحیت استناد کند و دنیایی که با مسیحیت کنار آمده است، تفاوتهای ذاتی اسلام را نادیده گرفته و خود را گول زده است. قبلا گفتم به مدد رفرم لوتری مسیحیت از انحصار صنف رها شد و آنگاه امکان سازگاری فراهم شد. این ایده آل نشدنی است؟ یک پاسخ این است که چهارده قرن نشده است و دیگر نمی شود و یک پاسخ دیگر این است که ما تنها صدسال است با مظاهری از این نگاه به بنیادها آشنا شده ایم و هنوز وقتها داریم برای دگرگونی بنیادی.

    ———————

    سلام علی گرامی
    خواستم از شما تشکر کرده باشم بخاطر حوصله و وقتی که صرف نوشته هایی اینچنین روشنگرانه می فرمایید.
    سپاس
    سپاس
    سپاس

     
    • مازیار وطن‌پرست

      کاش زودتر متن علی1 فرزانه را می‌خواندم، چقدر یاد گرفتم. مشکل در اینجاست که من و امثال من به تبع آقای گنجی در کوتاه مدت خاطره‌مان “دینی” را دیده‌ایم که ناگاه بر بال هزار عامل احتمالی/تصادفی غیر دینی عروج کرد و به آسمان قدرت پر کشید. مدام رؤیا می‌بینیم که اینبار دینی دیگر را چون بادبادک هوا خواهیم کرد! غافل از آنکه تاریخ تکرار نمی‌شود.

      اشاره‌ات به بی‌شریعت بودن مسیحیت بسیار مهم بود. از قضا به همین دلیل جامعه‌ی مسیحی بر شالوده‌های “علم حقوق” رمی بنا شد که در رویکرد مسیحیان به سیاست و امر عمومی نقش به سزایی داشت. “علم حقوقی” که هنوز بر ما نامکشوف است.

       
      • درمقابل تواضع و فروتنی مازیار وطنپرست سرِ تعظیم فرود میآورم.

         
      • منم شبیه آقای کبیری فروتنی تان را ستایش می کنم. هم از نوشته ای که آقای نوری زاد یادداشتی زیرش نوشت و هم از بقیه نوشته هایت-ای دوست- بهره می برم و اینکه نوشتم نظرگاهی است که شما حق دارید اصلا نپذیریدش مثل همه کسانی که نظر آقای گنجی را ترجیح می دهند. اما لحن و بیان من شاید چندان مناسب نیست در باره کسانی که حضور ندارند. واقعتیش من متناسب با وزن شهرت طرف دز و درجه تندی-با رعایت ادب- حرفم را بیشتر می کنم تا تصور نکنیم شهرت حقانیت آور است. شخصا حتی اگر محقق ناشناسی با کدهای ریشه دار فقهی به من نشان دهد که فقاهت و شریعت را-مردم یا فقیهان-باید کنار بگذارند تا مدرنیته حفظ شود و به خود این دانش برای فرو افتادنش استناد می کرد باورم می شد-چیزی که البته ناممکن است- اما استناد کردن به مدرنیته برای نابودن کردن سنت ربطی به همت سنتمداران و فقیهان و حکومتیان مجتهد ندارد و هیچ وقت نداشته است! این روشن است که نشدنی است.

         
    • على 1 گرامى.

      سپاس از اين نوشتهء روشنگر شما بويژه اينكه پاسخ پرسش خودم را هم در بخش آخر نوشته شما يافتم. اما پرسشى دارم و اينكه آيا به راستى مسيحيت شريعت نداشت؟

      در همينجا، اگرچه كمى با تأخير، از كامنت بسيار زيبايى كه در زير نوشته ام در دو پست قبل ارسال كرده بوديد نيز سپاسگزارى مى كنم. چرا با تأخير؟ چون آنهمه توصيف زيبا من را متعجب كرد و نوشته هايم را شايسته آن توصيفات نمى دانستم، و ابتدا خواستم آنرا نشنيده ( نخوانده ) بگيرم مبادا كه امر بر من مشتبه شود اما ديدم شايد بهتر باشد سپاستان بگويم و در حد توانم بكوشم تا خود را شايسته آنچه به من نسبت داديد كنم.

       
    • در بسیاری از نقد هایی که به اکبر گنجی می کنید با شما همراهم ،اگر چه با لحن خشنی که نسبت به نو اندیشان دینی بکار می برید موافقت ندارم ،زیرا نو اندیشی دینی چه غلط چه درست بهر حال نوعی برداشت از متن شریعت است ،که انطباق آن باید در هر مورد بررسی شود ،و نباید با انگیزاسیون و مچ گیری های نیتی و مخدوش دانستن نیات آنها یکسره آنان را منکوب کرد ،اما خوب موافقم که غالبا برداشت ها و تعمیم های آنان اجتهاد برابر نص و دور از واقعیت و اراده تشریعی شارع است.
      در مورد تعبیرات تند و ناخوشایندی که در مورد مرحوم آیت الله خمینی بکار می گیرید نیز با شما مخالفم ،فقه المصلحه و تعبیرات اینگونه نیز باز برخاسته از ادله اولیه و ثانویه از نظر ایشان است ،شما چون حقد و کینه سیاسی نسبت به ایشان دارید تعبیرهایی مثل من در آوردی بکار می برید که هم دور از ادب انسانی است و هم شایسته یک فقیه متعبد به کتاب و سنت نیست ،آری می توان در مبانی اجتهادی ایشان و استدلال های فقهی ایشان بحث و مناقشه کرد که اینهم اختصاصی بشخص این فقیه ندارد.
      در مورد تعبیر “تمدن” که دنباله بحث های ایشان در خصوص حرمت شطرنج با مرحوم قدیری بود ،باز اشتباه و سوء تعبیر کردید ،مقصود اینجا جمود بلفظ تمدن نبوده و نیست ،بلکه مقصود به ادله اولی مثل لاحرج و لاضرر و ادله ثانویه است در پی ریزی نحوه زندگی و معیشت بشر که از آن تعبیر به تمدن می شود ،آنجا حرف بمخاطب این بوده است که اینگونه تفکر انجمادی تو چنین لوازمی در زندگی و تمدن بشری دارد از این باب که مثلا سبب اختلال به نظام اجتماعی و سبب انواع حرج و ضرر در زندگی اجتماعی خواهد شد ، به علی عرض می کنم :بقول مرحوم حاجی در اسرار الحکم :فهمیدن سخن مردم هنر است نه صرف اشکال کردن.

       
  34. مدرک را در مملکت بی درو پیکر نگاه کنید! همه چیزمان واقعا به همه چیزمان می خورد.وقتی آخوند رهبر و رئیس و فلان و فلان است چرا این جناب پرفسر دکتر دکتر دکتر نباشد!

    پروفسور دكتر دكتر دكتر فريدون بوداغى! + تصویر

    http://news.gooya.com/society/archives/211996.php

     
  35. سلام سید مرتضی گرامی(زید عزه) هاشور زدن دلیلی موجه برای موهن بودن نوشتار مزدک عزیز نیست بارها و بارها دیده ام در پاسخ به خانم آنیتا هم نوشته اید نوشته های بی ادبانه درحالی که هرگز بی ادبی در نوشتار ایشان دیده نشده شما استاد فرافکنی هستید در واقع فرافکنی جزئی از آموزش های شماست یکی از اقوام ما نوچه روحانی است که هر چه از ایشان بپرسی نمی گوید بلد نیستم یا نمی دانم بهرحال یک جواب بی ربط میدهدو جواب چنان بی ربط است که طرف را تا ساعتها گیج میکند تا بگردد و ربط پاسخ ایشان و سوال خودش را بیابد و اگر کسی سوال سختی از او بپرسد که آن جواب بی ربط را هم نتواند بدهد می گوید اول تو بگو ببینم منصوب به نزع خافض!!!چیست تا من پاسخ تو را بدهم چون جواب تو مستلزم دانستن همین منصوب به نزع خافض است ولاغیر؟ و طرف هم می گوید نمی دانم میگوید خب پس تو که نمی دانی منصوب به نزع خافض چیست بیخود سوال نپرس .در چنین مواقعی من به او میگویم ای برادر تو همه اندیشه ای بلکمم خود ِ خود ِ اندیشه ای
    یادم هست یکبار برای شما چیزی نوشتم و نوشته بودم در غرب رحم مصنوعی ساخته شده تا هیچ زنی آرزوی در آغوش گرفتن فرزند را به گور نبرد عمو محمد این مطلب را هاشور زده بود و شما چنان خودزنی و بلوایی به پا کرده بودید که این سرش به آن سرش ناپیدا بود که تو اگر ادب داشتی واجب الهاشور نمیشدی و ازین حرف ها بعد من آمدم و نوشتم من به سید مرتضی(زیدعزه) توهین نکرده ام و چیزی نوشته بودم که مباح الهاشور یا ممکن الهاشور بلکه مستحب الهاشور هم نبود چه رسد به واجب الهاشور و شما در آن لحظه واجب المعذرت خواهی شدید اما از آن جایی که حدیث دارید هرکه از اشتباهش عذر خواهی کند گویی از کاریزمایش کم کرده و کاریزما نیز از نان شب برای یک روحانی واجب تر است لذاست که سکوت کردید بگذریم یک لطیفه : روزی روحانی که تازه استاد حوزه شده بود (احتمالا ده سال اینده ی همین فامیل مابوده) و از قضا کم سواد هم بوده و باز هم از قضا نمی دانم را یادنگرفته بوده و یا شایدهمبسیار خوب درسش را یادگرفته بوده که هرگز نگوید نمیدانم ! از کلاس بیرون می اید و نوچه ها دور و برش را می گیرند از آن میان طلبه ی تازه واردی می پرسد استاد «لَیُنْبَذَنَّ» یعنی چه؟استاد که پاسخ را نمی دانسته از طرفی غرور علمی و کاریزمای خیالی!!!اش اجازه نمیدهد بگوید نمیدانم دستی به ریش های بلندش میکشد (و چون در ابتدا ی کلمه لام تاکید و در انتها نیز نون تاکید داشته چشم هایش را مثل حضرت سید احمد خاتمی (ادام الله ظله الشریف) از حدقه بیرون میکند و زبان مبارکش را لای دندان هایش می گذارد وفشار میدهدو دستش را به حالت پیاله در می اورد و بالا و پایین میکند تا به فهم مخاطب کمک کرده باشد) و می گوید والا «لَیُنْبَذَنَّ» یعنی همچین «لَیُنْبَذَنَّ» .

    ——————-

    سلام بانوی گرامی
    گمان نمی کنم من نوشته ی شما را صرفاً بخاطر این که در غرب رحم مصنوعی اختراع شده حذف کرده باشم. بلکه اطمینان دارم هاشور خوردنِ نوشته ی شما احتمالاً بخاطر جمله یا کلمه های جانبی بوده است. بهرحال پوزش مرا بپذیرید. من اگر در خارج از کشور هم بودم بیش از نود در صد این هاشور زدن ها را همینجوری رعایت می کردم.
    با احترام

    .

     
  36. جناب نوری زاد
    شما به عنوان یک هنرمند و نقاش چرا تولیداتون رو متنوع نمی کنید؟
    همه اش که نمیشه مثنوی هزار جلدی نوشت که. هر نویسنده ای می تونه علاوه بر داستان های بلند داستان های کوتاه هم بنویسه. در کنار نقاشی های پر هزینه و سنگین چه اشکال داره کار های کوچک تر و کم هزینه تر هم تولید کرد؟ به علاوه در دنیای مجازی امروز بسیاری نقاشی ها به صورت دیجیتال هم مبادله می شود. یعنی در کنار نسخه اصل نسخه های دیجیتال آن هم با کیفیت پیکسال بالا قابل فروش است. خریداران می توانند در صورت تمایل با واحد های رایج در دنیای مجازی هزینه را بپردازند تا ناشناس بمانند.
    لازم به گفتن نیست که فعالیت مدنی بسیار پر خرج است. این را همه می دانیم. از خرج زندگی روز مره تا هزینه های جسمی و روحی و جانی. هر کس به اندازه توان حمایت کند.

    در ضمن نقاشی های شما تاریخی است. آیندگان از روی آن حال و هوای روزگار ما را بهتر درک خواهند کرد.

    در ضمن مرتضی عزیز گفتی میونه ای با شعر و نقاشی نداشتی؟ درست متوجه شدم؟ عزیزم تازه من می خواهم هنر رقص را هم به این دو اضافه کنم! شعر نقاشی رقص تیاتر سینما عطر آری هنر عطر! خلاصه هر آنچه ما با حواس خود درک می کنیم هنر است.

    توی این هوای بهاری نگاهی به دور و برت بیانداز! یاد سعدی که از آواز پرندگان مدهوش می شد! تمام خلقت در شعر و زیبایی و رقص اندر است و ما میانه ای با شعر و نقاشی نداشته باشیم؟

    بگذار کمی قلقلکت بدم: الله احسن الخالقین است. بهترین خالق ها. یعنی خالق های دیگری هم داریم؟ خالق هایی که اگر چه خالق اند ولی خلقشان به حسن و کمال خلق الله نمی رسد…… الله که خودش رو با مخلوق قیاس نکرده که؟ نمی دونم…….

     
    • سید مرتضی

      ساسانم گرامی

      قلقلک هم نوعی هنر است؟!
      گذشته از شوخی ،بگذار از راه دور من نیز ساسان را قلقلکی دهم: اینکه بدنبال بیان مراحل آفرینش انسان از نطفه آمیخته و علقه و مضغه و اعطای خلقا آخر (سوره مومنون آیه14) فرمود :فتبارک الله احسن الخالقین ،یعنی تعبیر خالق را بصیغه جمع آورد ،نکته اش این است که لغت “خَلْقْ” که بمعنای “اندازه گرفتن” و مقایسه چیزی با چیزی یا ترکیب چیزی با چیزی که لازمه این “تقدیر”=اندازه گرفتن است ،اختصاصی به خدا ندارد ،و می توان این تعبیر را در باره آفرینش های انسانی یا حتی حیوانی نیز بکار برد ،مثل آفرینش های هنری که در جهان حیوانات نیز وجود دارد.پس تعبیر خلق و خالق برحسب لغت اختصاص به آفرینش هنری خدا در ایجاد جهان خلقت و صورتگری های آن ندارد ،حتی در خود قرآن هم این تعبیر در مورد غیر خدا بکار رفته است ،چنانکه خطاب به عیسی مسیح و معجزه او فرمود :”وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ”به عیسی فرموده است “تو خلق می کردی” البته باذن الله تکوینی ،یا جایی دیگر فرمود ::” وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً” .
      بنابر این مشکل مفهومی یا مصداقی در تعبیر “احسن الخالقین” وجود ندارد ،منتها تفاوت هایی بین خالقیت خدا و خالقیت انسان که خود، مخلوق خداست ،وجود دارد این است که خداوند ماده آفرین و صورت آفرین است ،باصطلاح فلسفی خدا “معطی وجود” است ،که فاعل الهی است ،و مصور است ،در حالیکه فاعلیت ها و خالقیت های انسانی یا حیوانی ،فاعلیت تحریک و حرکتی است و باصطلاح فاعل و خالق انسانی “معطی حرکت است” مثل ساختمانی که یک بنا (بتشدید) بنا می کند ،او مواد ساختمانی را ایجاد نمی کند ،بلکه مواد ساختمان یعنی سنگ و آجر و چوب و سیمان و آهن موجود را جابجا می کند (فاعلیت تحریک و حرکت).
      و تفاوت دیگر،محدودیت خلق انسانی یا حیوانی است در برابر خلق و خالقیت خدا که خالق مجموعه جهان موجود و اجزاء درون آن است ،لذا قرآن فرمود :اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ (سوره رعد آيه 16) یعنی خدا خالق هم اشیاء است.
      بنابر این تعبیر “احسن الخالقین” برحسب ریشه لغوی تعبیر دقیق و درستی است و مستلزم این نیست که خالق مجموعه جهان هستی و اجزاء درونی آن اعم از مجرد و مادی ،متعدد باشد ،و خالق جهان یکی است ،در عین اینکه نسبت دادن خلق و تقدیر و اندازه گیری های بین اشیاء و تحریک آنها و صورتگری آنها ،به غیر خدا نیز امر صحیح و مطابق لغت و قاعده است.این قلقلکی بود در جواب قلقلکی که دادی!
      ———————————
      جمله دیگری خطاب بمن داشتی:
      “در ضمن مرتضی عزیز گفتی میونه ای با شعر و نقاشی نداشتی؟ درست متوجه شدم؟ عزیزم تازه من می خواهم هنر رقص را هم به این دو اضافه کنم! شعر نقاشی رقص تیاتر سینما عطر آری هنر عطر! خلاصه هر آنچه ما با حواس خود درک می کنیم هنر است”.
      (پایان)
      حالا چرا اینقدر دیر؟! این مطلب مربوط به شعر و نقاشی که خیلی وقت بود کهنه شده بود ،و مربوط به پست ای قبل بود ،اما دو نکته اشتباه در این جمله شما هست ، یکی اینکه من گفتم :من علاقه به شعر خوانی یا شعر گوش دادن ،یا نقاشی کردن ندارم ،نگفتم شعر یا نقاشی بد است ،و بین ایندو تعبیر فاصله بسیار است ،می دانید که اذواق انسانها و استعدادهای آنها متفاوت است ،ممکن است کسی به امور دیگری علاقه داشته باشد یا ترجیح او این است که عمر و وقت خویش صرف اموری غیر اینها کند ،یا حتی در خود ایندو مقوله هم سلایق متفاوت است ،انواعی از سبک های نقاشی وجود دارد ،کسی به سبکی علاقه دارد و به سبک دیگر علاقمند نیست ، کسی به نوع خاصی از شعر رغبت دارد و کسی بخلاف آن . در موسیقی هم اینطور است ،شما مثلا راک یا جاز دوست دارید ،من موسیقی ایرانی و دستگاههای متفاوت آن ،بنابر این سلایق هنری متفاوت است و هیچکس نمی شود سلیقه هنری دیگری را مخدوش بداند.
      و نکته دیگر اینکه شما هنر را اینطور تعریف کردید:”خلاصه هر آنچه ما با حواس خود درک می کنیم هنر است”.
      پیش از این تعریف شگفت آور ،شما “عطر” را هم هنر دانستید! عطر که ماده ای خوشبو و خوشبو کننده است ،چون خوشبوست یا خوشبو کننده است می شود هنر؟!
      پس گلاب هم هنر است چون خوشبوست؟! نه جانم ،من گفتم تابحال تعریف دقیقی از هنر ندیده ام و تعریفات غالبا اشاره به مصداق می کند مثل تعبیر علی1 که گفت هنر یعنی سینما! هنر یعنی تئاتر ،بقول شما تیاتر،حالا شما با هنر دانستن “عطر” حرف مرا تایید کردید! اما من و شما اینقدر هم نباید پرت باشیم ،باید اینقدر بدانیم که :هنر بهر حال فعل خارجی انسان است ،نه ذوات اشیاء خارجی ،عطر که فعل انسان نیست که هنر باشد.
      و عجیبتر این جمله آخری بود که :”خلاصه هر آنچه ما با حواس خود درک می کنیم هنر است”!
      شما واقعا با توجه این جمله را نوشتید یا شوخی بود؟! حواس ما باصره و سامعه و ذائقه و شامه و لامسه اند ،حالا حس ششم را کاری نداریم ،معنای جمله شما چیست؟ یعنی هرچه را ما با حواس خمسه خویش درک کنیم و باصطلاح متعلق ادراک حسی ما باشد و از مدرکات حسی ما باشد می شود هنر؟ بگذریم از آنچه که اشاره کردم که ببداهت ،یکی از مقومات درونی مقوله هنر فعل و عمل آفرینندگی انسان است ،یعنی ما همه دیدنی ها و شنیدنی ها و چشیدنی ها و بوئیدنی ها و لمس شده های خود را نمی توانیم “هنر” بنامیم ،چون همه محسوسات خارج از ذهن ما فعل و مصنوع ما نیستند! البته ممکن است فعل و مصنوع غیر ما باشند ،اما هنر نامیدن همه متعلقات حواس که اعم از فعل ما و غیر ماست ،تعریفی عجیب و غریب است ،علاوه اینکه در متعلقات هر حس ،همه چیز را نمی توان هنر نامید ،شما یک صدای انکر الاصوات را هنر می نامید؟! منظره سر بریدن داعشیان را هنر بصری می نامید؟! و قس علیهذا..
      بنابر این تعریف کردن هنر به هر آنچه که با حواس درک می شوند ،تعریف درستی نبود.

       
  37. بزودی فرزندان ایران زمین قیامی خواهند کرد تاریخی…وتمامی این خائنان را به درک واصل می کنند…با مرگ خلیفه مسلمین تغییرات از همین امسال اغاز می شود.

     
  38. دوستان این ها آمده اند ایران رو نابود کنند و برایشان هیچ اهمیتی ندارد. دست آخر هم خواهند گفت ما به وظیفه خود عمل کردیم به تکلیف خود عمل کردیم.
    قضیه مهدویت به شکلی که این ها مطرح می کنند در تاریخ نبوده که ما وظیفه داریم حکومتی تشکیل دهیم تا زمینه ساز ظهور امام زمان باشد. به هر قیمت که شده. این یک تناقض نیست؟
    کشور دارد نابود می شود. منابع مالی و انسانی ما را دارند خرج جنگ های بیهوده شیعه و سنی و حفظ بشار اسد آدم کش می کنند و خیال می کنند دارند آمریکا را از منطقه بیرون می کنند!

    همین دوستمان صادق قضیه رو خیلی روشن طرح کرد که خامنه ای گفته اگر موافق نظام نیستید لا اقل بیایید به کشور خدمت کنید!

    این ها دارند کشور را به پرتگاه نابودی می کشانند و به ما می گویند بیایید به کشور خود خدمت کنید! یعنی اصلا متوجه نیستند توهماتشان چه بلایی بر سر مملکت می آورد! البته اگر خوشبینانه موضوع رو نگاه کنیم وگرنه خیلی خوب می دونند چه می کنند و چه راه خطایی در پیش گرفته اند و این دو حالت دارد یکی این که می ترسند اعتراف کنند راه خطا رفته اند و می روند دوم این که می گویند به جهنم یا ایران نابود می شود یا نمی شود و در هر دو حال ما به اندازه کافی ثروت و امکانات و زیر ساختار امن این ور و آن ور دنیا پنهان کرده ایم و خطری متوجه ما نیست.

    هر جا که شکست می خورند هم از رو نمی روند. ببینید یمن را. اصلا انگار نه انگار چه امکانات مالی و انسانی آنجا تلف کردند. یک آدم هم توی سپاه نیست بلند بشه بگه بسه دیگه ما گوسفند قربانی نیستیم. حاضر نیستیم قربانی توهمات خامنه ای و جنتی و یزدی و امثالهم شویم.

    همون رو خواهند کرد که در جنگ ایران و روس بر سر ما آوردند و آذربایجان و آسیای میانه رو دو دستی تحویل روس ها دادند و بعدش هم انگار نه انگار. البته این شکست از زمینه های مشروطیت شد ولی سوال اینجاست چرا ما باید اینقدر احمق باشیم. چرا باید از یک سوراخ صد بار گزیده شویم و باز هم دست بر دار نباشیم.

     
    • ساسانم گرامی،

      با نظر شما دربست موافقم. با گشتی در قرآن و تفسیرهای مفسر ین آن یقیناً به همین نتیجه ای خواهید رسید که اکنون رسیده اید. آئین اسلام از آن هنگام که نطفه اش در عربستان بسته شد تا این برهه از تاریخ اسلام و کشورمان، همواره داعیۀ ایران ستیزی داشته است. منتها همانطور که شما با اشاره به چند مورد تاریخیِ نه چندان دور به آن پرداخته اید، تفسیر های آیه هائی از قرآن براین واقعیت صحه میگذارند که یکی از اهداف سیاسی اسلام همانا نابودی شوکت و مرتبت ایران و ایرانی بوده است. چنین هدفی با یورشهای تازیان به سرزمین ما جامۀ عمل پوشید و سپس این آئین اعراب بدوی که دست کمی از بت پرستی ندارد، بر نیاکانمان و مردمان سرزمین ما تحمیل شد.

      بنابراین هیچگونه شک و تردیدی نیست که تازیان در این سرزمین آئینی برجا گذاشتند که تا نابودی همۀ نشانه های ایرانی و کوبیدن و محو غرور و هویت ملی ما ادامه خواهد داشت. اکنون ما فقط شاهد گوشه ای از وقوع چنین فاجعه ای هستیم. ولی تجربیات ما از تاریخ خونبارگذشته مان و بخصوص بدکاریهای این 37 سال رهبران اسلامی که جز خونریزی، جنایت، دزدی، فحشاء چیزی به ارمغان نیآورده و به ویژه هجوم و تلاش اینان در ازبین بردن هویت ایرانی و ارزشهای ملی ما، حاکی از آنست که این جمع کمر همت بر نابودی ایران و ایرانی بسته اند.

      به هوش باشیم که چنین راهبردی از 1400 سال پیش جزء یکی از مهمترین ارکان آئین اسلام بوده و محال و غیر ممکنست بتوان راهبرد ددمنشانۀ این جمع بظاهر ایرانی را به راهبردی ایرانی بدل کرد. ضدیت با ایران و ایرانی پایه و اساسِ مکتب و آئین اسلام است. در نوشتۀ دردست تنظیم به تفصیل و با ارائۀ مدارک محکم به این واقعیت خواهم پرداخت.

       
      • جناب کبیری این ها هدفشان نابودی ایران نیست. هدفشان زمینه سازی ظهور امام زمان است. منتهی آنقدر در این هدف فرو رفته اند که دور و بر خودشان را نمی بینند و تلفات و ضایعات را به هیچ می انگارند.

         
        • ساسانم گرامی،

          با سپاس از نظر محترم شما. لطفاً توجه داشته باشید که تمام این خیمه شب بازیها برای اندوختن هر چه بیشتر مال و منال است. این جمع دستاربندان ملبس به لباس پیغمبر اسلام یک مافیای تمام عیارهستند و آنطور که تا کنون افشاگریهای محدود آشکارکرده است، اینها همه با هم نه تنها بطور محرمانه زد وبند دارند بلکه افراد مورد اطمینان این صنف با همدیگر پیوند خویشاوندی نیز دارند. عَلَم کردن اسلام و محمّد و امامان و غیره… /////////////////////

          نکتۀ دیگر که باید مد نظر گرفته شود اینست که وقتی فردی عضویت جمعیتی را می پذیرد، از همان ایتدا باید قواعد بازی و اساسنامۀ آن جمعیت را نیز قبول کند. اساسنامۀ این جمع قرآن است و بر اساسِ تفسیرهائی که مفسران متقدم اسلامی در مورد یک سری از آیه های قرآن کرده اند، اعتقادات، سنتها و فرهنگ وآداب ورسوم ایرانیان بطور مکرر از سوی مفسرین قرآن نفی شده و در زمرۀ آداب بت پرستی وانمود شده اند. به همین علت است که اعیاد ایرانی و چهارشنبه سوری و غیره در تمام این 37 سال گذشته به عنوان سنتهای عقب ماندۀ بت پرستی بطور مداوم از سوی آیت الله ها نفی شده و ایرانیان را از برگزاری آنها بر حذر داشته اند. این چنین عکس العملهائی از جانب آیت الله ها بر علیه اعیاد ایرانی که سالهاست همگان شاهد آنها بوده اند، چیزی جز تفسیرهای 1400 سالۀ اسلامی متکی برآیه های قرآن در ضدیت با آداب و رسوم ایرانیان نمیباشند.

          نکتۀ دیگری که مایلم متذکر شوم، پاسخ سوآلیست که از آیت الله خمینی راجع به احساسش در ورود به ایران از وی جویا شدند. همگان آگاهند که پاسخ داد “هیچ!” و این موضوع خبر از بی احساسی و عدم دلبستگی وی نسبت به ایران میدهد. موضوع دیگر کوششهای مداوم این جمع در نفی ملیت ایرانی و جابجا کردن آن با عناوین “اسلامی” است که همواره با مقاومت مردم روبرو شده و عقب نشسته اند. چنین اعمالی مبین این واقعیت است که این جمع به این مملکت تعلق خاطرندارند و به همین جهت است که چه بسیار مردمان خردمند ایراندوست را یا در زندانها انداخته، یا به زیر خروارها خاک برده و یا آنها را با اشک و آه روانۀ سرزمینهای غریب کرده اند. درمقابل، به قیمت بیکار نمودن جمع کثیری از مردمان کاردان و خردمند ایرانی و دادن جواز ورود به عراقیها و سوریها و یمنیها و لبنانیها و غیره… و واگذار کردن مقامات حساس کشوری و لشکری و حتی امنیتی و نیز شغلهای نان و آبدار به آنها، عدم وفاداری خودشان را به مردم و کشور ما به کررات ثابت کرده اند. درحالیکه کویت کلیۀ خسارتهای وارده از لشکرکشی صدام به آن کشور را تا پنی آخر از عراق دریافت کرد، این جمع از خسارتهای 1000 میلیارد دلاری وارده به ایران در جنگ 8 ساله با عراق را که از سوی کمیته های سازمان ملل درمورد محکومیت عراق برسمیت شناخته بودند، صرفنظر کرده و حتی مبالغ هنگفتی هم به دولتهای عراق کمک مالی نمود. دیگر اینکه هنوز هم بقول خودشان از آن 700 میلیارد دلاری که در حکومت احمدی نژاد از خزانۀ مملکت برداشته و گم شده، خبری نیست! آن همه پول کجا رفته است، چه کسانی آن مبلغ هنگفت را بالا کشیده اند و صرف چه کارهائی شده است؟ در واکنش نسبت به آن همه پول گمشده از خزانۀ کشور، جناب خامنه ای دستور “کشش ندهید” صادر کرده اند! و بسیاری موارد دیگر.

          تمام این خلافکاریها چیزی جز صحه گذاشتن بر عدم وفاداری این جمع نسبت به مردم و کشورما و در نهایت چیزی جز خیانت به ایران وایرانی نیست. کوتاه سخن آنکه این جمع برای نابودی مردم و کشور ما کمر همت بسته اند. همین.

           
          • ضمناً خود شما هم که حرفهای مرا در ابتدای نوشته تان تأئید کرده بودید. اظهار داشته بودید که

            «دوستان این ها آمده اند ایران رو نابود کنند و برایشان هیچ اهمیتی ندارد. دست آخر هم خواهند گفت ما به وظیفه خود عمل کردیم به تکلیف خود عمل کردیم.»

             
          • آری ولی نه با قصد و عمد بلکه از روی حماقت. ببینید نکته ظریف است. چون چنین افرادی را می توان هدایت کرد و از خواب غفلت بیدار کرد. این ها را نباید دشمن فرض گرفت. این اشتباه است و نتیجه معکوس می دهد.

             
  39. سلام آنیتای گرامی، من با دیدگاه شما کاملاً موافقم، بویژه آنجا که برای آیندۀ ایران احساس خطر کرده اید، و اینکه کوچ دین به خلوت انسان ها یک ضرورت است و اینکه حضور دین در سیاست از احترام اولی می کاهد و دومی را آلودۀ مطامع دین فروشان می کند. اما دربارۀ پرسش تان باید بگویم من کوچکترین دانش و مطالعه ای دربارۀ اینکه به لحاظ تاریخی چه شد که به قول شما مسیحیت جان و مال مردم را به خِردشان واگذاشت ندارم پس هر اظهار نظری در این باره از جانب من خام خواهد بود. اما اجازه بدهید سوال خوب شما را به گونه ای به خودتان برگردانم، و آن اینکه آیا اروپائیان زمانی که تصمیم به واگذاری امور دنیوی به خِردشان کردند، در شرایط مشابه اینچنینی ما بودند؟ یعنی آیا رسانه ها اینطور شبانه روز سعی در پیوند و بهم تنیدن مذهب و مشی سیاسی حاکمان فعلی و تقدس بخشیدن به آنها داشتند؟ آیا هوس های سیاسی، همینقدر با توسل به روایات و شبیه سازی های تاریخی، آسمانی جلوه داده می شدند؟ آیا مردمان آن روز اروپا، همنیقدر در روزمرگی و بی اخلاقی گرفتار شده بودند؟ اگر پاسخ شما به این پرسشها خیر است، پس شاید بتوانیم اینطور نتیجه بگیریم که کار ما تا رسیدن به آن نقطۀ ایده آل شما، بسیار دشوار تر از اروپائیان آن روز است. آیا در جامعه ای مذهبی که در آن از حضور در جنگ های خارج از مرزهای ایران به جهاد در راه خدا و تلاش برای رسیدن به فیض شهادت و دفاع از حرم و محشور شدن با امام حسین تعبیر می شود، جایی برای خِرد و منطق باقی می ماند که نگران سر بر بیاورد و دخالت کند و بگوید خیر، صلح و آرامش و پرهیز از تنش های بین المللی و ایجاد اشتغال و افزایش سطح رفاه مردم باید سرلوحۀ سیاست های ما باشد؟ آیا مذهب، آنهم اینقدر شخصی ساز شده، آنقدر در تار و پود اذهان اروپائیان آن روز رخنه کرده بود که مثلاً وقتی با سیاست های نادرست حاکمان، کشور به ورطۀ ورشکستگی اقتصادی افتاد، بتوانند چیزی شبیه شرایط محاصرۀ «شعب ابی طالب» را به مردمشان یاداوری کنند که بله، اینها خواست خداست و این مشقّات مادی، اجر اخروی دارد و باید تحملشان کرد؟ می خواهم بگویم ابزارهای فریب امروزه بسی بیشتر از اروپای آن روز است. برنامه های مذهبی رادیو تلویزیون و هیأت های عزاداری بزرگان شیعه در این سال ها که کشور روز به روز بیشتر به ورطۀ هلاکت اقتصادی و گسست اخلاقی در افتاده، به طور محسوسی افزایش پیدا کرده و من می گویم این هر چه که هست، از سر خیرخواهی و خداجویی متولّیان نیست.

    آنیتای گرامی اما من تنها راه چارۀ میانبری که می شناسم –که بسیار دشوار هم هست– افزودن بر آگاهی ها برای شناخت حقیقت از فریب ست. ما ایرانی ها متأسفانه به مردمانی سطحی بدل شده ایم که کمتر می پرسیم «چرا»، و اصولاً کمتر فکر و تحلیل می کنیم. و متأسفانه این سطحی نگری در بین قشر دانشجو و تحصیلکرده هم وجود دارد. شاید کسی بگوید در همۀ ممالک دنیا، متوسط و معدل جامعه، عامی و سطحی هستند. اما من می گویم شرایط ما بقیه دنیا فرق دارد. ما ثروت هایی داریم که زوالشان به ورطۀ شمارش معکوس افتاده است، از منابع آب تا نخبگان، از محیط زیست تا نفت و گاز، و از نشاط تا فرصت های شغلی که یک به یک نصیب شرکای استراتژیک سیاسی مان می شود. پس قاعدتاً مسئولیت بیشتری برای فهمیدن و فهماندن و فریب نخوردن داریم. ما فقط روزی «تغییر» را تجربه خواهیم کرد که سطح فکر این «متوسط جامعه» را بالا ببریم. و این، تلاشی دو چندان می طلبد وقتی عده ای عامدانه سعی در تنزل سطح فکر مردم با تمسک به خرافه و امور فرامادی و به کمک جادوی رسانه ها داشته و می کوشند کاستی های ناشی از بی کفایتی هایشان را به اموری همچون «قسمت» و «خواست خدا»، «توطئه دشمنان» و «امتحال الهی» نسبت بدهند. این اولین بار است که من می شنوم برداشت بی اجازه از خزانه تحت عنوان «انفال» صورت می گیرد. مگر حکومت ما «جمهوری» اسلامی نیست؟ و مگر واژۀ انفال، کاربردش در «حک.مت اسلامی» نیست؟ با آن خطری که شما به درستی احساس کرده اید، خیلی ها هنوز بیگانه اند. درد ما اگر روزی به منفعت طلبی حاکمان و استفادۀ ابزاری از دین محدود می شد، امروز بی خیالی هایمان نسبت به خطری که شما به آن اشاره کردید و انفعالمان نسبت به آگاهی گستری نیز به آن ضمیمه شده است. با احترام

     
  40. با سلام . داشتم به تکیه کلام این روزهای رهبری که ” غلط است دیگر ” فکر میکردم و اینکه فرموده اند چرا باید فقط در کشور آموزش زبان انگلیسی باشد و این ” غلط است دیگر ” . گفتم احتمالاً رهبری دوباره یک ” دشمن ” جدید یافته که میخواهد آن را در ذهن ، مغز و فکرِ نداشته طرفداران خود میخکوبی کند ! و خوش بختانه خیلی زود مسئله آموزش انگلیسی در کشور را که ایشان با آن مخالف هستند را یافتم . ظاهراً ایشان خودشان هم زبان انگلیسی بلد هستند که در نزدیکی انتخابات آن را مطالعه و به مردم گوشزد میکردند که به لیست انگلیسی رأی ندهند! ایشان را عده ای بدین نحو مشاوره و راهنمایی کرده اند که مردم زبان انگلیسی یاد گرفته اند و لیست انگلیسی مطالعه میکنند و در شب انتخابات مردم به حرف ایشان که رهبری این نظام و کشور هستند توجه نمی کنند و لیست انگلیسی را انتخاب میکنند و بدین ناراحتی و بغض ایشان است که 2 ماه بعد انتخابات بد اقبالی و بی اقبالی نزد مردم را ندیده و به زبان انگلیسی بند کرده اند !

     
  41. ایران دوست

    واقعاً
    پسر استاد شجریان میشه همایون شجریان و پسر استاد ناظری میشه حافظ ناظری که هر دو در جوانی جز مفاخر موسیقی هستند
    پسر استاد مشایخی میشه رهبر ارکستر و پسر استاد داوود رشیدی میشه دکتر رشیدی استاد دانشگاه سوربن
    پسر استاد انتظامی میشه استاد مجید انتظامی و پسر استاد ایرج خواجه امیری هم احسان خواجه امیری خواننده پر طرفدار پاپ ایران . اینا بچه های مطربا و خوانندهایی هستند که جا پای پدراشون میذارن و ادامه دهنده راهشون .
    حالا بگردید دنبال پسر محسن رضایی. فلاحیان. گیلانی. مرحوم طبسی،رفسنجانی و بسیاری از بزرگان و مسئولین.. که انقلابیند و جانشین خدا بر روی زمین،،یابه دستور پدرانشون به قتل میر سند،یا خودکشی میکنند،یارشوه میگیرند،یابه زندان میروند، گويا نان حلال رامطربان به فرزندانشان داده اند،نه بزرگان دین وجانشینان خدابر روی زمین.!!! خدایا منو ببخش دلم نمیخواد سوسک بشم

     
  42. ایران دوست

    حکمت های نهفته در کله پاچه!

    نقل میکنند که روزی سفره ای گسترانیده و کله پاچه ای بیاوردند.
    سلطان فرمود:
    در این کله پاچه اندرزها نهفته است.
    سپس لقمه نانی برداشت و یک راست ” مغز ” کله را تناول نمود، سپس گفت:
    اگر می خواهید حکومتی جاودان داشته باشید، سعی کنید جامعه را از ” مغز ” تهی کنید.
    سپس ” زبان ” کله پاچه را نوش جان و فرمود:
    اگر می خواهید بر مردم حکمرانی کنید ” زبان ” جامعه را کوتاه و ساکت کنید.
    سپس ” چشم ها و بناگوش ” کله پاچه را همچون قبل برکشید و فرمود:
    برای این که ملتی را کنترل کنید، بر چشم ها و گوش ها مسلط شوید و اجازه ندهید مردم زیاد ببینند و زیاد بشنوند.

    وزير اعظم عرض کرد:
    پادشاها! قربانت بروم حکمت ها بسیار حکیمانه بودند، اما جواب شکم ما را چه میدهید؟

    ذات ملوكانه، در حالی که دست خود را بر سبيل های چرب خویش می کشیدند، با ابروان خود اشاره ای به ” پاچه ” انداختند و فرمودند:
    شما ” پاچه ” را بخورید و ” پاچه خواری ” را در جامعه رواج دهید تا حکومت مان مستدام بماند…!

     
  43. سلام . تصویر منبر در این پست مرا یاد 1_ می بخور منبر بسوزان / مردم آزاری مکن . 2_ در قدیم ها که بلندگو نبود ، منبر را در مسجد در امتداد پرده مجزا کننده زنان و مردان قرار میدادند تا سخن منبری را هم مردن بشنوند و هم زنان ، یک آخوند منبری متقلب ، همیشه از روی منبر به سمتِ تجمع زنان ” غش ” میکرد و در میان زنان می افتاد .

     
  44. باز تو آرشیو روزنامه گشتمو یه چیزی پیدا کردم. راسش نمیدونم چی بگم اما پیشکش حظرات اهل فضل میکنم شاید یه جمله امیدبخش بزبون بیارن.

    آیا شما هم خوانده اید؟

    من در منابع مستند تاریخی خوانده ام که جمال الدین اسد آبادی معروف به افغانی رسما یک فراماسون از لژ فراماسونری انگلیس بوده و نشانی ثابت و مطمئن پستی او خانه ای در لندن بوده ، آنهم در زمانی که رسیدن یک نامه از آسیا به اروپا بیش از یکماه طول میکشید! و باز خوانده ام که اساسا سفر های او به هند، مصر، فرانسه و ترکیه بدستور انگلیس و با کمک مالی انگلی س انجام میشده و این روباه در انگلیس و فرانسه رفیقه داشته!! و حتی نسخه اصلی نامه عاشقانه رفیقه فرانسوی او در آرشیو اسناد موجود است! همچنین خوانده ام که اخوان المسلمین طرح او بوده که بوسیله شاگردان مصری او عملی شده! بدبخت ملت مصر که بازیچه دست عوامل استعمار اند و نمیدانند. باید بگویم دست ژنرال السیسی درد نکند که پس از پی بردن به ماهیت این فرقه آنها را سرکوب کرد.
    خوانده ام که سلطان عبدالحمید پس از پی بردن به راز قتل ناصرالدین شاه و اینکه توطئه قتل و حتی تهیه تپانچه و تامین هزینه سفر میرزارضا ی کرمانی توسط جما ل افغانی صورت گرفته نگران شد و از ترس جان جمال را مسموم کرد.

    در اسناد منتشره از اری بن مناشه، مقام عالرتبه دستگاه اطلاعاتی اسرائیل خوانده ام که مامورین موساد از سال ۱۹۶۰ میلادی با خمینی در ارتباط بوده اند و فرد اصلی این رابطه زنی ظاهرا مسیحی بوده که بعدا به دین یهود گرویده. این زن در تمام مدت اقامت خمینی در ترکیه با او مراوده داشته و پس از آن در عراق و نیز در فرانسه پیوسته به ملاقات او میرفته . این زن در پاریس بیشترین دیدارها را باخمینی داشته و خمینی گفته بوده که او تنها زنی است که بخود اجازه میداده تنها با وی در یک اطاق همصحبت شود!!!؟؟
    در اسناد دیگری خوانده ام که حسن البکر گذرنامه عراقی در اختیار خمینی قرار داد و زمینه را برای ارتباط خمینی با گروه های مخالف از جمله سازمان های مارکسسیتی و مارکسیست اسلامی بویژه گروه فلسطین، مجاهدین خلق فراهم کرد تا از او در وارد آوردن فشار بر ایران سو استفاده کند.
    متن تکاندهنده دیگرینیز خوانده ام که یکی از پژوهشگران ایرانی در هند بعمل آورده و حاکی از تبار هندی خمینی است. بنا به این سند پدر پدربزرگ خمینی فرزند یک سیک هندی بنام ججار است.
    ای ایرانیان برونمرز و درونمرز، آیا شما نیز خوانده اید؟؟راستی ما ملت فریبخورده ایران چقدر بدبختیم؟!! بدبخت تر از ملت مصر! لااقل مصری ها ارتشی میهنپرست و مسئول و یک فرمانده وطنپرست و آگاه دارند که بموقع دست اجانب را کوتاه میکند ولی ما این را هم نداریم.!

     
  45. سلام دوستان
    میگویم اگر آه کشیدن درآمد مالی داشت بنده الانه بیلیونر بودم. شاید شمار بسیاری از شما عزیزان نیز چنین بیاندیشید.
    امروز صبح آهی دیگر عاجزانه از اعماق دل کشیدم. چرائی آنرا بعرض میرسانم.

    خواهش میکنم به گوگل ارث ( Google Earth) تشریف ببرید و قسمت شمال باختری ایران و خاور کشور ترکیه را درمقیاسی از نقشه قرار دهید طوری که دریاچه ارومیه و دریاچه وان (Van Guli) در ترکیه هر بر روی مانیتور قابل رؤیت باشند. ضمنا بعرض میرسانم که این مقایسه در گوگل مپ (Google Maps) امکان پذیر نیست و حتما باید از گوگل ارث ( Google Earth) استفاده کنید.

    زمانیکه این کار را انجام دادید قدری بعقب متمایل شده و این دو دریاچه را با هم مقایسه کنید.

    طرف سخنم با آنانی هست که ادعا میکنند خشکیدن دریاچه ارومیه بسبب تغییر آب وهوا بوده و دخالت انسانی دراین امرمؤثر نبوده است. اگر چنین است پس چرا وان که کمتر از ۱۵۰ کیلومتر از ارومیه فاصله دارد و با مطالعه نقشه به جرأت میتوان گفت که هر دو دریاچه تحت تأثیر آب و هوایی یکسان بوده اند خشک نشده است؟

    در کناره وان هیچ گونه اثری از پسرفت آب نمی بینم و رنگ آبی غلیظ آن نشانه عمق و سلامت این دریاچه هست در صورتی که با اولین نگاه بارومیه میتوان حدس زد که این عزیز دردانه تاریخ ایران درحال کشیدن بازدم های پایانیست

    ممنون از توجهتان
    رسول

     
    • رسول جان : عزیزم دلبندم دریاچه وان تحت امر حکومت لائیک ها است و کسی نمیتواند سوء استفاده کند یعنی نه دولت احازه میدهد نه مردم که عشق وطن دارند ! ولی در ایران تحت امر امام زمان واصلا متعلق به امام زمان و تحت امر داهیانه رهبر ! طبیعت غلط میکند که مقهور نباشد ! طبیعت بیجا میکند که بخواهد بالندگی داشته باشد ! راستی شما مقید به ولایت هستی !؟! دددد ه ! چرا توهین میکنی ؟ آی پسر ! بیا این آقا رسول را ببر ّبازداشتگاه تا خوب آب خونک بخوره و فیلش یاد هندوستان نکنه !!!!!!

       
    • سلام بر رسول گرامی
      خشکی دریاچه ارومیه دلایل مختلفی دارد ولی مهمترین آن ایجاد سدهای متعدد بر روی آبریزهای این دریاچه بود.بنده مدتی نسبتا بلند در منطقه آذربایجان غربی و همین شهر ارومیه مستقر بوده و به محیط و فرهنگ ان به خوبی آشنایی دارم.سابق بر این شهرستان ارومیه به سبب تاکستانهای متعدد که کاربرد اصلی آن در ساخت شراب بوده است شناخته شده بود.انگور میوه ایست که بر خلاف آب دار بودن آن به آب کمی برای باردادن نیازمند است.متاسفانه در سالهای پس از انقلاب بدون توجه به این خصیصه انگور کشاورزان تشویق به کاشت سیب شدند.اکنون اگر به این شهرستان سفر کنید متوجه انبوه درختان سیب می گردید.سیب بر خلاف انگور درختیست که به آب زیاد برای باردهی نیاز دارد لذا مصرف آب در این خطه بسیار زیاد شد و سدسازی پشت سد سازی آغاز گردید و یکی از عوامل نابودی این دریاچه به وقوع پیوست.دلایل دیگری هم مانند بزرگراه شهید کلانتری که با تقسیم این دریاچه اکوسیستم ان را به شدت مورد آسیب قرار داد هم مزید بر علت شد.زنگ انحطاط این دریاچه با خشک شدن برخی بنادر شرقی از سالیان پیش به صدا درآمده بود و اینک که رسانه ای شده فاجعه به مرز بحرانی رسیده است.در مورد دریاچه وان هم شخصا از آن بازدید کرده ام متاسفانه حق با شماست.
      موفق باشید

       
  46. با سلام
    جناب نوریزاد عزیز
    من از بند هفت نوشته شما درک درستی نداشتم و یا شما در این مطلب با معنای متناقض مواجه شده اید . منظورتان این است که رسم و سود در منابر دو جهت مخالف دارند و یا….
    ضمنا باید اعتراف کرد که در نوشته های مزدک ،شاهد بثمر نشستن توصیه هایتان شدیم که تبریک میگویم و به مزدک خسته نباشید عرض میکنم که انصافا زیبا نوشته است
    در بین مهمانان این سایت متاسفانه چند کامنت گذار با کپی کردن کتابهای تاریخی دیگران ،سعی در اطهار فضل میکنند و همفکرران بی انصافی هم آنهارا تایید می نمایند که تلاش عبث آنان ،تنها باعث شلوغی سایت وکندی عملکرد سایت میشود که اگر امکان دارد از آنها بخواهید که از مطول نویسی دست بردارند

     
  47. نوری زاد مصاحبه عالی پیام ملخص به هالو رو با صدای آمریکا پرده آخر حتما دیدی.
    یک جورایی داری رقیب پیدا می کنی ها. از ما گفتن……..

    من که رفتم چند نسخه از کتاب شعرش رو بخرم برا دوست و آشنا بفرستم.
    http://www.facebook.com/mrhalloo

     
  48. ایران دوست

    #فرخ_رو_پارسا، زاده شده در اسفند ۱۳۰۱ در #قم. پدرش #فرخ_‌دین_پارسا کارمند #وزارت_بازرگانی و مدیر مجله‌های #اتاق_بازرگانی_و_صنایع_و_معادن_ایران و #عصر_جدید بود. مادر #فرح_رو، #فخر_آفاق_پارسا از فعالان حقوق زنان و مدیر مجله #جهان_زنان بوده است.
    #فرخ_‌رو +_پارسا تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان #هما_تهران سپری نمود و برای ادامه تحصیل در دوره متوسطه به #دانشسرای_مقدماتی رفت و توانست دوره متوسطه را با کسب رتبه اول به پایان برساند و به #دانشسرای_عالی راه یابد.
    در سال ۱۳۲۱ #دانشسرای_عالی را با اخذ مدرک لیسانس در رشته #علوم_طبیعی به پایان رسانید و به #دانشگاه_تهران راه یافت. تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته #پزشکی ادامه داد و توانست در سال ۱۳۲۹ با اخذ درجه دکترا از #دانشگاه_تهران فارغ‌التحصیل گردد.
    #فرخ_‌رو_پارسا در سال ۱۳۲۱ با #احمد_شیرین‌_سخن ازدواج کرد و از همان سال پس از اخذ مدرک لیسانس از #دانشسرای_عالی به تدریس در دبیرستان‌های #تهران پرداخت. او پس از پایان تحصیلات دانشگاهی تا مقطع دکترا، علی‌رغم اینکه در رشته پزشکی دانش‌آموخته شده بود کار طبابت را رها کرد و ترجیح داد که به کار فرهنگی بپردازد؛ بدین ترتیب او در #وزارت_فرهنگ آن دوران مشغول به کار شد.

    وی در سال ۱۳۳۳ به همراه تنی چند از همکارانش #انجمن_بانوان_فرهنگی را برای دبیرستان‌های دخترانه آن دوران تاسیس نمود و در سال ۱۳۳۵ به عنوان یکی از اعضای هیئت رئیسه #شورای_همکاری_جمعیت‌_های_بانوان_ایرانی انتخاب شد.
    #فرخ‌_رو_پارسا همچنین #نخستین_مدیر_کل_زن در #ایران بود. در سال ۱۳۳۹ با آغاز به کار #دانشگاه_ملی_ایران، وی عهده‌دار سمت #مدیر_کلی_دبیرخانه_دانشگاه_ملی_ایران شد. انتصاب یک زن به این سمت، اعتراضات زیادی را در محافل اداری، فرهنگی و سیاسی تهران به راه انداخت ولی مقامات دانشگاه توانستند از برکناری #فرخ_‌رو_پارسا جلوگیری کنند.
    او در سال ۱۳۴۷ به عنوان #وزیر_آموزش_و_پرورش انتخاب شد. در هنگام وزارت وی #محمد_بهشتی و #محمد_جواد_باهنر در امر تهیه کتابهای درسی از مشاورین #فرخ_‌رو_پارسا و از حقوق‌بگیران آن وزارتخانه بودند. #مرکز_اسلامی_هامبورگ سالها زیر نظر #محمد_بهشتی از #فرخ_‌رو_پارسا بودجه دریافت می‌کرد. #محمد_بهشتی حتی از طرف همان وزارتخانه به ماموریت‌هایی، از جمله به #آبادان، فرستاده شد. #محمد_جواد_باهنر نیز از #وزارت_آموزش_و_پرورش تحت وزارت #فرخ‌_رو_پارسا امتیاز تاسیس چند مدرسه #ملی_مذهبی را گرفته بود که در نقاط مختلف #تهران قرار داشتند.
    پس از انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی، وی با اتهاماتی چون: «حیف و میل اموال بیت المال و ایجاد فساد در وزارت آموزش و پرورش و کمک به نشو و نمای فحشا در آموزش و پرورش و همکاری موثر با ساواک و اخراج فرهنگیان انقلابی از وزارت فرهنگ ایران و غیره…»در دادگاه انقلاب اسلامی شعبه تهران به ریاست #آیت_الله_گیلانی محاکمه شد و به عنوان #مفسد_فی_الارض» (عامل فساد بر روی زمین) در تاریخ ۱۸ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ برابر با ۸ مه سال ۱۹۸۰ اعدام گردید.
    مرده‌‌شوی‌ها تحت تاثیر جو انقلابی، از شستن جسد #فرخ‌_رو_پارسا که به نام «مفسد فی‌الارض» اعدام شده بود، خودداری کردند. به‌ناچار زنان خانواده پیکر او را شستند.

    پی نوشت :
    #فرخ_رو از آن رو در شهر قم زاده شد که مادرش به دلیل نشر مقاله‌ای با عنوان #لزوم_تعلیم_و_تربیت_مساوی_برای_دختر_و_پسر در تبعید به سر می‌برد. این مقاله اعتراضات گسترده‌ای را در بین روحانیون آن دوران برانگیخت و موجب تبعید مادر وی گشت؛ ولی پس از تولد وی با میانجیگری #میرزا_حسن_خان_مستوفی‌_الممالک (نخست وزیر وقت) به #تهران بازگردانده شد.

    روانش شاد و نامش جاودان

     
    • جناب ایراندوست با درود.این اولین بار نبوده که ///////////////شرم اورترین کاری بوده در تاریخ عرب!

       
    • درود برایراندوست ارجمند

      آنروزکه این بانوی شریف و بزرگوار را برگبارگلوله های ساخت شرق وغرب بستند براستی دلم شکست، داغون شدم باورم نمیشد که ببینم عناصری که قرن از رحمت و رحمانیت ر سخن رانده بودند تا این حد قصی القب وعاشق خونریزی باشند. تماشای پرپرشدن نادرجهانبانی، مهدی رحیمی، جعفرشفقت ومنوچهر خسروداد آن سربازان راستین حافظ یکپارچگی این سرزمین سربلند هم طاقت فرسا و کمرشکن بود، ولی نه باندازه مشاهدت تیرباران فرخ رو، آخراو یک بانوی خود ساخته بود، فردی متفاوت از نادر و منوچهر و مهدی و جعفر، آنان سرباز بودند و خوگرفته به ادوات رزمی. اما فرخ رو مظهرلطافت، آموزش و پرورش و گسترش خرد و کوششگردر پایگذاری جامعه ای خردمند با استفاده از قلم، کاغذ، تخته سیاه و پاکن، میتوان تصورکرد که لحظه ای قبل از ورود اولین گلوله دژخیمان بر پیکر پاک او فریادش چه طنینی دلخراش اما درسکوت میتوانست داشته باشد؟ شاید فریادی ساکت ازاعماق قلب خود برآورده که: «ای جیره خوارن دژخیم سیاهی وارتجاع، با شما هستم!! بکدامین گناه؟؟ »
      ولی نگذاشت فریاد درسکوت وی نشئه رضایت بر چهره کریه وحوش بنشاند. چشم هایش را ازاین دیارناسپاس بربست و رفت که تا کی مام میهن دختی همانند او دوباره بپرورد. آن آذرمیدخت زمان رخت بر بست و رفت وهیهات که الهام چرخنده بازآمد.

      به هنگام سفر۷ روزه ای که به حاشیه کویربهمراهی فرح پهلوی درحوالی و حومه بیرجند، گناباد، بیدخت، طبس، بشرویه و نائین داشتم بمدت یک هفته درخدمت بانوی بزرگواردکترفرخ روی پارسا بودم که از افتخارات عمر ناچیزبنده است. این همان سفرمعروف شهبانوست که در طول آن بهمراه انبوهی ازدانش آموزان دبستانی سطلی به دست گرفته و دربیابانهای اطراف گناباد به زباله روبی حاشیه کویر پرداخت و در آخرین روز پایانی این سفر بهنگام بازگشت از نائین به اصفهان دریک اتوبوس آبی رنگ سازمانی (بدلیل طوفان شن وخاک سرخ رنگ مخلوط با باران شدید پروازبا هواپیما نا امن تشخیص داده شده بود) در یک قهوه خانه بین راه توقف کرده و ۲ تخم مرغ نیمرو که قهوه چی همراه با اشک شوق و ناباوری برایشان پخت نهار صرف کردند. ازکسانی که ازاین سفر نسبتا معروف اطلاعات بیشتری دارند کمال تشکر را خواهم داشت اگر گام پیش گذاشته و برنوشته این حقیر بیافزایند.

      ضمنا در طول سفراول این بانو به حاشیه کویرایشان یک توقف کوتاهی درآسایشگاه جذامیان واقع درمحرابخان خراسان نموده وبوسه ای فروتنانه و فداکارانه برگونه یک جذامی گذاشته بودند و این زمانیست که هیچ یک ازهمراهان وهمسفران بانو فرح از۲ کیلومتری به آسایشگاه نزدیکتر نشده بودند. در بعضی ازوبگاه ها بازدید ایشان و سفری که حقیر شرف حضور داشتم را یکی گزارش میکنند که ابدا درست نیست

      بگذریم! ولی چه پرواز شومی بود؟ درمیان همراهان شهبانو آقای جمشید آموزگار، اسدالله اعلم (صاحب باغ مجلل شوکت آباد بیرجند که شبها را درآنجا سپری میکردیم و وزیر دربار وقت) دکترعباسعلی خلعتبری، دکتر جواد آزمون، دکتر فرخ روی پارسا وچندین معاون و ژورنالیست داخلی و خارجی درهلیکوپترمن حضورداشتند. چه روزگاری بود پرنشاط، مملوازافتخار وغرور، چه کسانی تصور میکردند که چندین تن ازهمین بزرگان حاضردراین پروازها درکمتراز ۲۰ ماه جلای میهن خواهند نمود و ۳ تن از پاکترین خدمتگذاران میهن درروبروی جوخه آتش دژخیمان ارتجاع قرار خواهند گرفت .

      روانشان شاد، روزی ایرانیان بدهی خودرا بشما پاکباختگان میهن پس خواهند داد. بامید آن روز

      فرخ رو پارسا، عباسعلی خلعتبری، جواد آزمون

      با احترام
      رسول

       
  49. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1- حدود 38 سال از استقرار رژیم ولایت مطلقه فقیه میگذرد. از ابتدای کار بازی خرس وسط (منظور از خرس قصد اهانت نیست، صرفا یک مثال است) در ایران توسط استبداد نعلین بازی میگردد. رژیم ولایت مطلقه فقیه دو دسته در خودیها تشکیل داده ( زمانی روحانیت مبارز و روحانیون مبارز نامید و امروز هم اصول گرا و اصلاح طلب نام گذاری کرده است) و در دو طرف زمین کاشته و بقیه جماعت ایران را به وسط زمین انداخته و با آنها خرس وسط بازی میکند.
    اخریش هم همین داستان زبان انگلیسی است یکی میگوید بد است دیگری میگوید خوب است.
    یکی از مهمترین عامل اصلی خرس وسط شدن ایرانی جهل و خرافات دینی و مذهبی است.
    اگر در ایران ما امروز دین و مذهب به جایگاه اصلی خودبرگردانده شود و مروجین آن (با دستار و بدون دستار)مانند هر شهروند دیگری طوری در حرکت جامعه موثر باشد که اگر یک لحظه دست از کار کشید جامعه آن را لمس کند، آنوقت شروع ابادانی و پیشرفت ایران است.
    2 – تاریخ نشان داده که استبداد و مستبد و دیکتاتوری و دیکتاتور خود نمیتواند تاج و تخت را رها کند.
    سلاح عقل و خرد یکی از ابزارهای اصلی و لازم به گورستان تاریخ فرستادن رژیمهای دیکتاتوری و استبدادی است، این است که استبداد و دیکتاتوری با تمام قدرت از یکطرف به شدت ترویج جهل و خرافه میکند و از طرف دیگر با ایجاد رعب و وحشت و انجام قتل و کشت و کشتار و به زنجیر کشیدن مردم و مدنیت آنها، به حکومت ننگین و ضد انسانی خود ادامه میدهند.
    مثال یک : استبداد دینی: دوران حکومت کلیسیا ، این 38 سال حکومت رژیم ولایت مطلقه فقیه و حکومت خاندان آل سعود بر شبه جزیره عربستان و و و و و
    مثال دو: استبداد غیر دینی: دوران حکومت پهلویها، حکومت استالین ، حکومت چنگیز خان ، حکومت فراعنه و و و و و و

    به امید روزی که فرهنگ عقل و خرد جایگزین فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی در ایران ما بگردد
    مهدی از تهران

     
  50. پیش از اسلام عشق بود آیین ما
    از محبت سنگچین دین ما
    رقص و آواز و سرور و شعر و شور
    سرزمینی از بلور و جنس نور
    آفتاب مهربانی در نگاه
    دوستت دارم به زیر چتر ماه
    کوچه کوچه نغمه های می فروش
    دور هم شبها صدای نوش نوش
    سازهای دلکش سنتور و تار
    چنگ و بربط در کنار رقص یار
    عطر گل میداد رویاهای ما
    مهرورزی در دل زیبای ما
    دختران گیسویشان آزاد بود
    رنگ و روی چهره هاشان شاد بود
    جشن ها هر روز و هر شب داشتیم
    زندگی را عشق می پنداشتیم
    روز مرگ هم می که می نوشیده ایم
    جامه رنگین که می پوشیده ایم
    تا بهاران نرم نرمک می رسید
    دل درون سینه هامان می تپید
    چون قناری ها که عاشق می شدیم
    در پی دشت شقایق می شدیم
    اوج آبی ها سحر پر می زدیم
    بانگ آزادی به هر در می زدیم
    خانه ها لبریز از امید بود
    میهنم گلخوشه خورشید بود
    ****
    بعد از اسلام این وطن ویران شده است
    تیره و تاریک و قبرستان شده است
    اشک و آه و ناله و رخت عزا
    روضه خوان و منبر و شال و عبا
    گرگها بر پیکرش افتاده اند
    چوب تاراج هستی اش را داده اند
    ***
    با توام آرش کمان و تیر کو
    شیرهای میهنم شمشیر کو?

     
    • درود بر نورى زاد

      جناب بردبار مى فرمايند:پیش از اسلام عشق بود آیین ما ……………..

      از رفتارهای زشت زرتشتیان در عصر ساسانی ـ که متأسفانه برخی ناآگاهان آرزوی بازگشت آن روزگار را دارند ـ قرض دادن زن خود به مردی دیگر و به عبارت دیگر ازدواج استقراضی بوده است.
      خلاصه ی ازدواج استقراضی چنین است که مرد حتی بدون اجازه ی زن خود، می توانست او را به ازدواج مردی دیگر در مدتی معین در آورد. فرزندانی که به وجود می آمدند به شوهر اول تعلق داشت (هرچند از نطقه ی مرد دوم بود) و به عنوان نیروی کار و برده به این فرزندان نگاه می کردند و شوهر اول گاه آنها را می فروخت.
      در متن های حقوقی زمان ساسانیان، به ویژه «ماتیکان هزار داتستان» در مورد ازدواج استقراضی به تفصیل سخن گفته شده. وندیداد فرگردهای چهارم و پانزدهم به صورت مختصر در این مورد سخن گفته است. در «دینکرد و روایت پهلوی» نیز به اشارات مفصل تری بر می خوریم. (وندیداد، هاشم رضی، ج 1، ص 508، شرح)

       
      • خدا رو شکر اسلام اومد و زن و دختر های ایرانی رو به اسیری گرفت و بدون اجازه شوهران و پدرانشون در بازار برده فروشان فروخت. همین الان هم که خوشبختانه راه صیغه باز است و دختران نا بالغ رو میشه به قیمت مناسب و جلب رضایت والدین تصاحب کرد و مشکل ها همه حل است.

         
  51. سردارک شکست خورده سلامی: اگر آمریکا تهدید کند اجازه تردد از تنگه هرمز را نمی‌‎دهیم،
    -ای نادان، گیرم تونستی این کار رو بکنی، هیچ به عقل نازلت رسیده چند درصد صادرات (۱۰۰% نفت) و واردات ایران هم از همین تنگه رد میشه؟ نکنه خیال میکنی بقیه میکشن کنار و میگن کشتیهای شما بفرما؟ اینا خیال میکنن بقیه دنیا هم کوچه خیابونای ایرانه که بتونن لات بازی در بیارن و سر و کله زن و بچه مردم بزنن.

    از یه طرف هم میگن سنگ گنده نشانه نزدنه.

     
  52. مازیار وطن‌پرست

    مزدک گرامی

    با افسوس گمان کنم مقاله‌ی گنجی و حتی خلاصه‌ای که من نقل کرده‌ام را نخوانده‌ای. یا بازهم -به قول کورس- ایده‌ای را در یک خلاء مثالی و بریده و از زمان و مکان طرح می‌کنی. اگر در ایران زندگی می‌کنی چله‌ی بسته ی اطرافیان روشن اندیشت را رها کن و به میان همان جامعه‌ای که با سبک زندگی خود فقهای حاکم را کلافه کرده‌اند برو. دوست عزیز من، در میان همین جامعه (و نه حتی آن‌ها که چون سید مرتضی می‌اندیشند یا الگویشان اوست) شما با جامعه‌ی مسلمانانی طرفی -که گرچه غیر عامل به شریعت- نه به اجبار و نه به اختیار، در کوتاه مدت ترک مسلمانی نخواهند گفت.

    اشتباه اغلب دوستان خلط دو موضوع نظری و اجتماعی است. در بحث نظری گمان نمی‌کنم بین من و مزدک عزیز اختلافی باشد. بدیهی است: به اصولی مشابه اعتقاد داریم و استدلالی مشابه بر مبنای آن اصول را در پیش می‌گیریم. همانطور که احیانا اگر از من و مزدک بخواهند جمع زوایای داخلی یک چهار ضلعی را حساب کنیم، نهایتا با هم در حد دقیقه و ثانیه و اعشار اختلاف خواهیم داشت، و نه در واحد اندازه‌گیری.

    اما بحث اجتماعی به ذهنیات منحصر و متوقف نمی‌ماند. نخست مسئله محور است و دیگر آنکه عینیتی به شدت نامتعین به نام جامعه در آن نقش بازی می‌کند.

    مسئله‌ی ما چیست؟ احراز حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش در کنار رعایت حقوق شهروندی اقلیت‌ها. این یعنی چه؟ یعنی عرف حاکم بر جامعه به شکل قانون درآید. عرف جامعه کدام است؟ هر آنچه جامعه در زمانه‌ی مورد بحث بپسندد و به توسط سازوکاری مورد توافق همگی به قانون تبدیل کند.

    پس مسئله‌ی ما غیر دینی کردن و غیر مسلمان کردن جامعه نیست. حتی قوانین را هم به دلخواه من و شما نمی‌شود فرضا حقوق شخصی (احوال شخصیه) را از ایتالیا یا انگلستان برداشت و در اینجا حاکم نمود. عرف جامعه‌ی ایران هر چه باشد توسط نمایندگانی که معتمد آرا و نظرات مردم باشند باید بدل به قانون گردد. هرگاه عرف تغییر نمود قانون نیز تغییر خواهد کرد. اگر تغییرات جامعه سریعتر (به سمت ترقی) بود قانون اساسی را دوباره خواهند نوشت.

    پس جدال پیش روی من و شما نه مبارزه با اسلام، که مبارزه با اجرای “شریعت” است. حرفی که روحانی سال پیش زد چیزی جز آنچه من و شما “لائیسیته” یا “سکولاریسم” می‌خوانیم نیست: «پلیس باید قانون را اجرا کند و نه اسلام را» از آن گذشته مگر گنجی چه گفته جز:
    «”اسلام دموکراتیک” به معنای رد تمامی اشکال حکومت دینی و قبول سکولاریسم است.”اسلام دموکراتیک” به معنای تن دادن به حقوق بشر، دموکراسی، آزادی، رواداری، و…است»

    می‌گویی نمی‌شود؟ من اتفاقا می‌گویم نه تنها می‌شود بلکه همین امروز هم مثال بارزش پیش چشم ماست:
    یک مسلمان پاکستانی تبار از حزب کارگر بریتانیا امروز شهردار لندن شد.

    خواهش می‌کنم مقاله‌ی گنجی را به طور کامل و با دقت بخوان. من احساس می‌کنم بعضی اسامی آنچنان در ذهن ما به گذشته‌شان سنجاق شده، که ما به آنچه می‌گویند توجه نمی‌کنیم و تنها به آنچه بوده‌اند کارداریم.

    تنها نظریاتی که برای ایجاد رفرم در کانتکس این جامعه ممکن است راهگشا باشند از ناحیه‌ی همین افراد صادر می‌شود و آدم خوش فهم و منصفی چون مزدک با یک برچسب “نواندیش دینی” همه را نخوانده به یک چوب می‌راند. باور بفرمایید این بی‌دقتی‌ها در مجموع برای ما هزینه خواهد داشت.

    ضمنا نوشته‌ی شما به “یک مرتضای دیگر” همان بود که آرزو داشتم خود بنویسم.

     
    • مازیار گرامی من مقاله گنجی را قبل از اینکه شما در سایت بگذارید خوانده بودم.من بیشتر نوشته های گنجی را خوانده ام.دوست ارجمند حرف من اینسنت که آنچه گنجی یا دگر نواندیشان اسلامی می گویند اسلام نیست نه اینکه گنجی یا هر مسلمان دیگری نمی تواند دمکرات و سکولار باشد.بله می تواند ولی باید از بسیاری از بندهایی که اسلام و شریعت اسلام بر پاهایشان بسته است ازاد شوند. بهمین جهت من مثال برخورد یک زن با سگش را با رهبر مسلمان حزب مورد علاقه اش برای نشان دادن تضادهای دید اسلام و متدینین به انسان و حیوان مورد علاقه هوادارانش اوردم.شما می دانید که سگ در اسلام نجس است و بقول سعدی وقتی تر شود نجس تر است.دوست عزیز سیاست میدان عمل است نه تنها حرف زدن.شما باید با عمل خود نشان دهید که به انچه می گوئید عمل می کنید.سکولار یسم و ازادی و برابری و حقوق بشری را نمی توان از قران و روایات و شریعت اسلام و یا دین و ایدیولوژیی خاصی استخراج کرد.چون اگر قرآن و سنت محمد را ملاک اسلام اصیل بگیریم به تنا قضی بر میخوریم که مجبور به انتخابیم.

       
  53. این حرفی را که رهبرر در مورد آموزش زبان میزند استثنا درست است. اتفاقا در کاربرد روش غلمی برای حل مسیل ثابت شده است اگر در یک اکیپ تنوع افکار زیادتر باشد احتمال اینکه حاصل کار علمی تر باشد زیاد تر است. به همین صورت اگر ما با فرهنگ های متنوعی تماس داشته باشیم اختمال اینکه علمیتر فکر کنیم بیشتر است.
    مثلن در فرانسه بعد از انگلیسی هم اکنون چینی بیشترین متقاض را دارد. چون میدانند در آینده بیشترین تبادل تجاری با چین خواهد بود. اگر جوانان ما چینی یاد بگیرند برای فرهنگ ما بسیار خوب است چون میتوانیم از فرهنک متفاوت آنها و هم تبادل علمی و صنعتی استفاده کنیم. بخصوص اینکه چین نزدیک ماست. ما چرا با کشور های نزدیک تبادل فرهنگی نداریم. همین هندی ها بما خیلی میتوانند بیاموزند. آنها غیر از رقصیدن دور یک پایه خیلی چیز های دیگر هم بلد هستند. ایا میدانیم که مغولستان بزودی میشود یک کره جنوبی دیگر. در آنجا دیگر چنگیز خان نیست و مردمان خوبی هستند. ما باید ارتباطمان را با اعراب کم کنیم چون غیر از ضرر هیچ فایده ای ندارد و ارتباطمان را با کشور های آسیایی نزدیک زیاد کنیم.همین رابطه ما با افغانستان کلی استفاده دارد.
    برای یادگیری اسلام هم به اعراب نیاز نداریم خودمان بلدیم. حد اقل میبینیم آنها اسلام را چگونه در منطقه بکار میبرند. برویم ببینیم شاید چینی ها اسلام را بهتر بکار برده باشند.

     
  54. سلام بر ناظران گرامی
    کشوری که خندیدن در آن مذموم و سر و کله کوبان و اشک ریزان در آن گرانقدر است.آری اینجا ایران است:
    http://www.kaleme.com/1395/02/16/klm-242467/

    به امید پیروزی لبخند بر اشک

     
  55. فائزه گرامى.
    بر شما و قلم شريفتان درود مى فرستم.

    به ياد نكته اى افتادم كه در پست هاى قبلى خطاب به سيد مرتضى در باب معجزه به آن اشاره كرده بودم. آن بخش از نوشتهء خودم را اينجا مى آورم :

    “اما در پايان بگويم براى من ذره اى اهميت ندارد اگر ميليونها يا ميلياردها نفر باور داشته باشند كه سوسمارى سخن گفته، ،ماه دو نيم شده يا عصايى به مار تبديل شده تا وقتى كه اين باور آنها زندگى مرا سياه نكند.
    اما مسأله اينجاست كه معجزه ها منحصر به زمان بعثت انبياء نمانده اند بلكه باور به معجزهء مار شدن عصا، سخن گفتن سوسمار يا دونيمه شدن ماه، باور به معجزات ديگررا به دنبال دارد، از جمله، باور به معجزهء زنده ماندن انسانى به مدت هزار سال درغيبت، كه ابتدا با نواب خاص ولايت خود را اعمال مى نموده است. ( اكنون به بخش حساس و جالب ماجرا مى رسيم:) اين شخص سپس ولايت خود را به نواب عام خود سپرده است كه از جمله وظائف شاقّى چون دريافت پول و نذورات سهميهء آن انسان غايب به نيابت از او، تشكيل حكومت به نيابت از او، كندن پوست از سر مخالفين حكومت ( كه مخالفت با آن انسان غايب ناميده مى شود) و تصاحب اموال عمومى و ثروتهاى طبيعى متعلق به يك ملت به نام انفال براى او و ادامه اين حكومت و سپردن آن به دست صاحبش يعنى آن شخص غايب، هر وقت كه انشاءالله بيايد، كه ممكن است همين جمعه باشد يا يك جمعه در هزار سال بعد را بعهده دارند.”
    مى بينيد سيد مرتضاى گرامى؟ ماجرا از عصا و مار و سوسمار شروع مى شود اما در يك چرخش ظريف و حساب شده به يك جاهايى مى رسد كه خيلى خيلى استراتژيك است.
    اينجاست كه مى توان فهميد دليل اصرار شما به عقلانى دانستن معجزات و تأييد آنها و اصرار برخى ديگر به رد آنها چيست. زيرا اگرچه وقوع معجزات هزاران سال پيش ختم شده، ظاهراً اين ختم، ختم به خير نبوده زيرا لابلاى همهء قضايا و فلاكتهاى امروز مان رد پاى آن سوسمارِ خوش سر و زبان پيداست.

    شاهدم از غيب رسيد و ديدم صادق در پاسخى به شما دقيقاً نوشتهء مرا تأييد كرد:

    “دست ما هم اصلا توی جیب شما و هیچ بخشی از ملت نیست! خدا از اول فکر همه جاش رو کرده و به پیامبر و امام و نایب امامش اجازه داده انفال و ثروت های عمومی را برای دفع سلطه کفار و مستکیران و اقامه شعائر الله خرج کنه! آیه اول سوره انفاله ها!!! پس من قبول ندارم که شما حقی یا دلارهایی به گردن ما دارین!”

    از گفتهء صريح صادق بيشتر آشكار مى شود كه ما هيچ راهى، هيچ راهى، بجز كوتاه كردن دست دين و متوليان خود خواندهء آن از حكومت و ثروتهاى ملى ايران نداريم.

    من اگرچه خداباور نيستم اما در خانواده اى متدين بزرگ شده ام و زيبا ترين چهره برايم چهره مادرم است هنگامى كه با مقنعه و چادر نماز سفيد به نماز مى ايستد. من در آغاز نمازش به او “التماس دعا” و پايان به او “قبول باشد “مى گويم زيرا به عبادت او باور دارم و مى دانم كه قلب پاك اوست كه به عبادتش ارزشى بى نهايت مى دهد و اما هنگامى كه ائمهء جمعه را در تلويزيون به نماز مى بينم عبادت آنان را كه از وجودى دروغگو، دزد و ريا كار بر مى خيزد جز سرپوشى به درون آلوده آنها نمى بينم.
    مادرم هم متقابلاً هرگز نماز نخواندن مرا ضد ارزش نمى داند و مى گويد ارزش هر انسان به پاكى قلبش است و انسان اگر ناپاك باشد نمازش فقط دولا راست شدن است و من نيز دين او را بعنوان يك گزينه شخصى بسيار محترم مى دارم.

    حتى در سكولار ترين كشورهاى دنيا ( اسكانديناوى) نيز نخواسته اند يا نتوانسه اند دين را ريشه كن كنند. روى پرچم اين كشورها نقش صليب است، مهمترين تعطيلاتشان مذهبى است ( كريسمس، عيد پاك، عروج مسيح) و صداى ناقوس كليسا يكشنبه ها در شهرها طنين انداز است. هر كه دلش بخواهد به رسم مسيحيت در كليسا ازدواج مى كند، هر كه دلش بخواهد فرزندش را در كليسا غسل تعميد مى دهد و بسيارى از كودكان نامهاى مذهبى دارند.
    سياست اما كاملا مستقل از دين است و هر گز حقوق انسانها به دليل باورشان كاسته يا افزوده نمى شود.
    دين هرگز منفور نيست اما در چارچوب زندگى شخصى يا اجتماعى باورمندانش محدود شده است و نماد هاى بى ضرر آن و تعطيلات سنتى آن دست نخورده باقى مانده اند. به عبارت ديگر، دين محترمانه از جايگاه فرماندهى به حوزه شخصى رفته است اگر چه در قالب احزاب مذهبى، نقش آفرينى اجتماعى نيز داردو بسته به افزايش يا كاهش هواداران حزبى اش، مى تواند نقش آفرينى پررنگ تر يا كمرنگ ترى داشته باشد مشروط بر آنكه به حريم قوانين مدرنِ برخاسته از قرون متمادى تجربه و خرد جمعى بشريت چون حقوق بشر، قوانين حمايت از كودكان و حقوق اقليت ها مداخله نكند.
    به عبارت ديگر، مذهب محترمانه به حريم اصلى اش بارگردانده شده بدون آنكه با برخورد دفعى يا ممنوع سازى آن، موجبات حريص شدن مردم به آن يا افزايش محبوبيت آن فراهم آورده شود.

    آرزويم اينست كه اى كاش ما هم به جايى مى رسيديم كه دين را محترمانه به جايگاه اصلى خود يعنى انتخاب شخصى انسانها مى فرستاديم. همه در باورهاى مذهبى خود آزاد بودند تا مناسك خود را به جا آورند، تعطيلات اصلى دينى و نمادهاى هاى بى ضرر دينى باقى مى ماندند و مردم مى توانستند با داشتن حق انتخاب در برابر گزينه هاى گوناگون، دين را نيز بعنوان يك گزينه در زندگى شخصى خود برگزينند. به شرط آنكه حتى در حريم شخصى و خانوادگى دين حق تجاوز به قوانين جامعه يعنى قوانين برآمده از خرد جمعى خردمندان را نداشته باشد.

    تجربه تاريخى نشان داده، ممنوعيت و زير زمينى شدن هر باور، باعث اقبال تمام سرخوردگان و معترضين اجتماعى به آن باور مى شودكه نه الزاما بخاطر اعتقاد قلبى كه در اصل براى اعلام مخالفت با نظم حاكم و براى دست و پا كردن هويتى براى خود به زير چتر آن باور مى روند.
    منكوب و مهجور ساختن باور دينى نيز، از آن پناهگاهى براى تجمع همه سرخوردگان و معترضين به نهاد دولت برآمده از مردم خواهد ساخت.

    پدر و مادر من مشتى نمونه خروار از دين باوران پاك نهادند كه به من نشان مى دهند دين را نبايد كوبيد و كنار گذاشت بلكه “بايد آن را بوسيد و كنار گذاشت”. اين كنار گذاشتن محترمانه مى تواند با حفظ برخى نماد ها و شناسه هاى اجتماعى آن نيز باشد.

    از همهء بزرگواران بويژه آقاى نوريزاد، شما فائزه گرامى، كورس، با صفا، ياران، منصور و مزدك خواهش مى كنم نظر خود را در حدى كه وقتشان اجازه مى دهد هرچند بصورت پاسخى كوتاه، دراين باره بفرمايند:

    آيا در جوامع اسلامى و بويژه ايران مى توان اميد داشت همانگونه كه مسيحيت جان و مال مردم را به خردشان واگذاشت و كنار نشست، و اكنون حضور محترمانه و بى ضررى در درون باورمندانش دارد اين پديده رخ دهد؟

    دانشجوى گرامى كه ديرزمانى است ما را از قلم شيواى خود محروم كرده است بر اين باور بود كه به دليل تفاوت ماهوى اسلام و مسيحيت، و ادعاى اسلام بر شامل و كامل بودن براى برقرارى نظام اجتماعى، اسلام هرگز چون مسيحيت قدرت را به خرد جمعى واگذار نخواهد كرد و به كمتر از همه قدرت راضى نخواهد شد.

    اگر اينگونه باشد، دينداران گرامى برخيزيد و بر جنازه ايران با تمام ثروتها، منابع طبيعى و استعدادهاى شكفته و نشكفته اش نماز ميت بجاى آوريد كه جز مرگ، آينده اى براى ايران متصور نيست.

     
    • انیتای عزیز خوشحالم که می نویسی!در مورد سؤال شما بقول مش قاسم دروغ چرا؟آها آها آها!من صادق ترین افراد بین مسلمین را همین سید مرتضی و شیخ شاهزاده مصلح میدانم!تازه عزیز مگر سروش بعنوان نواندیش دینی با حرف شما موافق است؟
      لطفا گوش کنید….
      عبدالکریم سروش: جدایی دین از سیاست را قبول ندارم

      https://www.youtube.com/watch?v=cE2RXuTBVWM
      اینکه دیگر دانشجوی گرامی نیست!

       
    • درود بر آنیتای گرامی
      با نگاهی به تاریخ مسیحیت می بینیم که در دوران قرون وسطی جهت مشروعیت بخشیدن به قدرت پادشاهان، کلیسای کاتولیک و برخی از فلاسفه آن دوران دقیقا همین بازی ولایت فقیه را بر سر مردم می آوردند: حکومت را ازآن خداوند می دانستند که از آدم ابوالبشر آغاز شده است و سپس به سایر پیامبران رسیده و در نهایت به فلان پادشاه خودکامه! جالب اینکه بعضی از آنان شجره نامه های جعلی هم برای فریب عوام تهیه می کردند. پیش از رنسانس اتفاقی که افتاد این بود که فلاسفه خردگرا، چنین مهملاتی را به سخره گرفتند و آغازی شد بر فروپاشی کاخ پوشالی که کلیسا برای خودکامگان ساخته بود. به هیچ وجه کلیسا آزادانه قدرت را واگذار نکرد بلکه ابتدا این بنای پوشالی توسط فیلسوفان در آغاز عصر روشنگری ترک برداشت و سپس مردمی که به سلاح آگاهی مجهز شده بودند بنای استبداد را با زور در هم پیچیدند. همین الآن هم اگر به کلیسا قدرت داده شود، توان آن را دارد که حکومتها را به همان قهقرای دوران قرون وسطی بازگرداند؛ آدمها را با عناوین خرافی چون جادوگری و کفر بسوزاند و دادگاههای تفتیش عقاید به پا کند. در این زمینه اتفاقا دین اسلام کارنامه پاکیزه تری دارد. وحشتناک ترین شکنجه هایی که تا کنون بشر به چشم خود دیده است توسط همین دین رحمانی مسیحیت بر سر بشریت آوار شده است تا جهنم خداوند را بر روی زمین برای گناهکاران به پا کنند (توجیه کلیسا برای شکنجه قربانیان این بود.) اتفاقا یکی از کسانی که در ترک برداشتن این دیوار خرافات نقشی بسیار پررنگ داشت کشیش معتقدی بود به نام لوتر که یکی از بنیان گذاران پروتستانیسم در مسیحیت بود. جالب اینکه آرامش دوست دار به دکتر سروش لقب “لوتر اسلامی” داده است. به گمان من نقش روشنفکران دینی در ترک برداشتن این دیوار خرافی بسیار با اهمیت است. در همین مورد معجزه سوسمار و شق القمر که شما ذکر کردید، دکتر سروش صریحا معتقد است پیامبر اسلام دو معجزه بیشتر نداشته است: “قرآن” و “متحد کردن قبایل عرب”. یعنی عملا آن تواتری که شما فرمودید و خرافه پروران برای حکومت مطلقه ولایت فقیه قائل هستند توسط روشنفکران دینی به چالش کشیده می شود. سلاح آنان نیز همین سلاح خرافه پروران یعنی دین است. تنها سلاحی که بر اینان کارساز خواهد بود.

      پایدار باشید

       
    • دور از وطن

      با درود به شما انيتاي گرامي

      من همچو عزيزاني كه نامشان را در كامنت خود ذكر كرديد صاحب قلم نيستم و ادعايي هم ندارم
      اما دوست داشتم پاسخ سوال شما رو از ديد و تجربه خودم اينجا درج كنم
      به نظرم ايران يعني جامعه ايران احتمالا هيچوقت دموكراسي كه غرب داره تجربه ميكنه را نخواهد ديد
      تو اين ٣٨ سال عمر حكومت اسلامي فرهنگ مردم و جامعه هزاران پاره شده
      اين مردم و اين جامعه امادگي پذيرفتن دموكراسي رو نخواهند داشت

       
    • دوستان گرامى مزدك، برديا و دور از وطن
      سپاسگزارم كه مرا قابل پاسخ دادن دانستيد.
      دور از وطن گرامى. اگرچه از تعدادى از بزرگوارانى كه معتقد به جدايى دين از سياست هستند و تعدادى از بزرگوارانى كه شايد به ممكن بودن نظامى دينى اما عقلانى تر و انسان مدار تر باور داشته باشند، نام بردم اما بسيار خوشحال مى شوم اگر هر يك از دوستان گرامى ديگر نيز مرا در يافتن پاسخ اين پرسش يارى كنند.
      از نظر شما بسيار سپاسگزارم.

       
  56. نژادپرست یا بیگانه پرست؟!
    همین چند وقت پیش در مقابل 500 کشته و دو تجاوز به هموطنانش توسط عربان سکوت کرد و از یک محکوم کردن جزئی نیز خودداری کرد بجایش فتوی صادر کرد که مقابله با موج عربستزی در فضای مجازی بر هر ایرانی واجب است!
    هزار توطئه و خیات و جنایت بیگانگان را بر علیه هموطنش نمی بیند فحاشی ها در رسانه های رسمی و حکومتی آنها به ایران و ایرانی وهزار توطئه برای تجزیه و فروپاشی ایران حتی با حمایت ازتروریست های بمبگزار را نمی بیند اما اخم یک ایرانی به یک بیگانه او را از خود بیخود می کند و برای یک کامنت یک خطی یک صفحه رجز خوانی می کند
    آن یکی دیگر هزار جور توهین به اسلام می کند اما رندانه عرب را از اسلام جدا می کند در حالکیه عرب ظرف است و اسلام مظروف
    عربزبان خوزستان از عشایر شیعه عراق هستند که در زمان حمله وهابیون حجاز به عراق و تخریب نجف و کربلا در دوره قجر به خوزستان وارد شدند تعداشان چند صد هزار است به آنها نیز بدهی نداریم آنها هستند که باید از ایران بخاطر پناه دادن سپاسگزار باشند جنگ ما هم بخاطر تسویه حساب عراقیهای گریخته از عراق با صدامیها بود عراق در رژیم سابق نیز چند بار با ایران درگیری نظامی پیدا کرده بود و با به هم ریختن اوضاع ایران جنگ را صدام با پاره کردن قرارداد الجزایر جلوی دوربینها شروع کرد که تاوانش را مردم اصفهان و خراسان و تهران و مازنداران و … دادند. اکثر عربهای جنوب به شهرهای امن مهاجرت کردند و برای آنها مشکلات زیادی درست کردند. بسیاری از شهرهای قومی و قبیله ای ایران جنگزده های جنوب را نیز نپذیرفتند مثل الان که اقامت مهاجر عراقیوافغانی در آنها ممنوع است(در 17 استان)
    بیشتر رزمنده ها و کشته های جنگ در دفاع از خانه و کاشانه عرب جنوب از خراسان و اصفهان و تهران می باشد خرمشهر را کسانی آزاد کردند که اکثرشان غیر بومی بودند. حصر ابادان را لشکر 77 خراسان شکست. امروز هم در دفاع از عرب عراقی و عرب لبنانی و عرب سوری در برابر همتباران داعشی آنها کمتر عربزبان ایرانی می بینید مهاجر عراقی در قم و مشهد و تهران راحت زندگی می کند جوان ایرانی در عراق در مبارزه با داعش کشته میشود عده ای هم اینجا ایرانی بیچاره را به نژادپرستی متهم می کنند چون پرسیده چرا عرب فلسطینی خون ایرانی را نجس می دانند و چرا عربها هنوز ایرانی را مجوس آتش پرست می نامند در حالیکه از چهار مذهب اصلی عربهای سنی رئیس 3 تای آن ایرانی هستند و بیشتر کتب فقه و حدیث آنها را ایرانیان نوشته اند.
    جدال عربها با هم از پس از مرگ پیامبر شروع شد و تا امروز هم ادامه دارد رقابت بنی امیه و بنی عباس و بنی هاشم، خوارج، ابن تیمیه و شیعه کشیهای او وصلاح الدین ایوبی و وهابیت و کشتار آنها در حجاز و هجوم به عراق و خراب کردن کربلا و نجف همه پیش از تشکیل حکومت شیعه در ایران اتفاق افتاده و نسبت دادن خشونتهای امروز عربهای افراطی به ایران نادرست و غرض ورزانه است.
    حمله وهابیها به عراق در دوره قاجار از زبان یکی از علمای عراق:
    “سعود وهابى که در سرزمین نجد سر به شورش برداشته و در منطقه‏آشوب به پا کرده بود، بدعت‌هاى زیادى در دین گذاشت و خونهاى‏زیادى از مسلمانان بریخت و قبور ائمه شیعه را با خاک یکسان ‏کرد و در سال‏1216 به مشهد حسین(ع) هجوم بردند، مردان وکودکان را کشتند، اموال مردم را گرفتند و در بى‏احترامى نسبت‏به آستان مقدس زیاده‏روى کردند و آن را ویران ساختند و از ریشه‏درآوردند و آنچنان در حرم شریف فساد و ویرانى بار آوردند که‏خدا مى‏داند”
    قابل توجه آنها که مدام می گویند ظهور گروه های افراطی سنی بخاطر ایران است
    خود عربها بدوران پیش از اسلام می گویند دوره عرب جاهلی

     
    • جناب نا شناس ما نفهمیدیم درد تو ایران و مردم ایرانست یا اختلافات شیعه و سنی؟هموطن نژاد پرستی با فرهنگ اصیل ایرانی که صلح دوستی و مدارا و انسان(بدون هیچ اما و اگری) دوستی از بنیانهای اصلی انست مغایرت دارد.اختلافات شیعه و سنی را به مسلمین بگذار.ما به اندازه کافی از اسلام ضربه دیده ایم.بما چه که حکومت حق ////////////////؟هموطن ایران ما یک رنگین کمانست با نژادها و ادیان و سنن مختلف.خواه انسانهایی که در چهار چوب ایران زندگی می کنند افعانیان بعد از یورش محمود افغان باشند و یا نوادگان تیمور و چنگیز و تاتار و یا نوادگان عرب مسلمان.واقعیت امروز ایران تنوع نژادی و عقیده تی است که می بینیم.ترک و کرد و لر و عرب و بلوچی و بازماندگان تجاوزات انگلیسی و عرب و روسی و …هموطن همه ما حرامزادگانی بازمانده از تجاوزات بی شماری هستیم که به این آب و خاک در طول تاریخ خونبار ایران زمین شده است.پس بهترین کار قبول این واقعیت و تن دادن به مدارا و صلح و حقوق شهروندی است.

       
    • ناشناس،

      ۱- حتی اگر فرمایش شما را قبول کنیم بازباین نتیجه میرسیم که بیش از ۹۰ سال از آخرین حمله وهابیون به عتبات در عراق میگذرد، یعنی اینکه تمامی افرادی که به ایران پناهنده شده بودند همه وفات یافته اند و فرزندان آنان (بزعم شما) عربهای خوزستانی طبعا همه متولد ایران هستند و طبق تمامی قوانین بین المللی، عرفی و انسانی ایرانی محسوب میشوند، با آنان چه باید بکنیم؟

      ۲- کمال بی انصافی و بی احترامی را مرتکب میشوید زمانی که میگویید بومیان دردفاع از خرمشهر نقشی نداشتند. حضورتان عارضم علاوه برجوانان برومند آن دیار حتی زنانی که فقط بعربی گفتگو میکردند با چادری بر سر و یک ژ-۳ بر دست درست ۴۶ روز در مقابل پیشروی ارتش میکانیزه عراق مقاومت کردند و خیابانهای شهر را با خون خود سرخ رنگ نمودند. اجباری دراثبات ادعای خود نمی بینم ولی اگرلازم باشد تمام گفته های خود را با مدارک غیرقابل انکار برایت بنمایش میگذارم. میدانی چرا؟ برای اینکه خود جزُ افرادی بودم که با استفاده ازامنیت تاریکی شب برایشان غذا، آب، دارو، مهمات وووو میبردم وهنگام بازگشت آنانی را که لت و پار شده بودند وامیدی برای زنده ماندنشان بود با خود به بیمارستانهای اهواز و ماهشهر و دزفول میبردم. اگر دانشی نسبت به این جان برکفان هم میهن خود نداری ادب حکم میکند سخنی برزبان نیاوری

      رسول

       
    • ناشناس گرامی سلام
      نوشته شما دارای چند بخش است که محور کلی آنها را می توان بر مبنای ایرانی نبودن اعراب ساکن جنوب و عدم عرق ملی انان،شیعه کشی اهل تسنن و مبری دانستن ایران از افراط گریهای فعلی منطقه دانست:
      1-با فرض ایرانی نداستن اعراب ساکن در ایران شما می بایست جز اندکی از مردم ایران مابقی را ایرانی ندانید من جمله هموطنان ترک زبان که قدمت حضور انان حتی از اعراب هم کمتر است ضمن اینکه بر خلاف ترک زبانان که بنده هم جزیی از انان هستم و عمدتا از شرق آسیا به ایران کوچیده اند اعراب از ابتدا در محدوده قلمرو ایران بوده اند.
      2-در مورد عرق ملی هم میهنان عرب شما را با برخی از هم میهنان عرب معاصر ایران آشنا می کنم تا متوجه شوید ما چقدر در ایران از یکدیگر بیگانه افتاده ایم:
      -امیر دریابان امیر شمعخانی(دبیر امنیت ملی و ایجاد کننده سپاه خوزستان)
      -اسدالله اعلم(نخست وزیر شاه فقید)
      -حامد حدادی(بسکتبالیست معروف)
      -ابراهیم تهامی(سازنده گل اول ایران به استرالیا و ایجاد غرور ملی او یک استقلالی دو آتشه است نه طرفدار الهلال عربستان)
      -ماجد نیسی(مستند ساز جنگ)
      -حسین کعبی(فوتبالیست که جنگندگی او در بازی با عربستان نشانه ایرانی بودن اوست)
      -کاملی مفرد(فوتبالیست)
      -رضا فیاضی(بازیگر و مجری ایرانی که همگان بازی او را در مجموعه زی زی گولو و سایر مجموعه های تلویزیونی را به یاد دارند)
      -عبدالصمد مرفاوی(فوتبالیست-مربی)
      -کریم باوی(فوتبالیست زننده گل ایران به اعراب قطری)
      -مهدی یراحی(خواننده پاپ)
      و….
      بسیاری از شهدای گمنام جنگ تحمیلی از هم میهنان عرب خوزستانی هستند که آنها را بی تاثیر دانستن ظلم بزرگیست.شما نباید فراموش کنید که عراق تا چند سده گذشته جزیی از خاک ایران بود و نمی توان حرکت عده ای از مردم این سرزمین را به ایران فعلی را مهاجرت از کشوری به کشور دیگر دانست.
      2-در مورد شیعه کشی ضمن محکوم بودن این عمل قبیح نمی توان انها را تعمیم به اعراب داد.در همین ایران خودمان خاندان شیعه صفوی دست به کشتار فجیع سنیان زدند.یا ترکان عثمانی سنی مذهب در حملات متعددی به ایران کشتار وسیعی از شیعیان به راه انداختند.این خاصیت تاریخ است که قومی بر قوم دیگر حمله کرده و بعضا فاجعه به بار آورده اند و شامل یک قوم خاص نیست.
      3-افراط گرایی در طول تاریخ همواره وجود داشته است ولی انقلاب 57 ایران و حمایت صریح حکومت اسلامی ایران از برخی جهادگران منطقه راه را بر ظهور اینان هموار نمود.ایران از جنگجویان افغانستان،گروههای تروریست مصری،جهادگرایان چچنی و…علنا حمایت نموده و از زمان ظهور انقلابیون 57 ما شاهد بیشترین حضور گروههای جهادی در منطقه هستیم و این نه سخن شخص خاص بلکه گواهی تاریخ منطقه و تحلیلگران سیاسیست.وجود حکومت غیر دینی پیش از انقلاب سبب برقراری توازنی در منطقه شده بود که وجود اسلامگرایان تندرو را عملا محدود می کرد.حضور حکومت ایدئولوگ شیعی ایران و ایجاد رقابت با حکومت ایدئولوگ سنی عربستان زمینه ساز تولد گروههای جهادی و تکفیری مختلفی شده است.
      پاینده و پیروز باشید

       
    • جناب ناشناس ؟

      آغاز کوچ عربها به خوزستان از پیش از اسلام در دوران ساسانیان بوده است.و در حال حاضر 5 ميليون نفر هستند

       
  57. صادق خان شهردار لندن شد
    آفرین

    دفاع مقدس چیزی بجز حفظ ونگهداری جان خود ودیگران نیست.

     
  58. سلام علیکم یک تحلیل سیاسی درباره اینکه رهبری فرمودند فقط آموزش زبان انگلیسی در کشور نباسد و زبان های دیگر را جایگزین کنیم این است که با توجه به اینکه این روزها ما با ” روس ها ” بیشتر سر و کله میزنیم و سیاست های پدر سوخته بازی روس ها را هم به نوعی پذیرفته ایم و با روس ها در کشتار مردم سوریه هم نظر و هم قسم شده ایم و چناب ولادیمر پوتین هم مسلمان شده اند و فتو کپی قرآن قدیمی را به رهبری هدیه میدهد ، باید زبان روسی را چایگزین زبان انگلیسی کنیم تا ” تغییری ” ایجاد کرده باشیم و یک ” مستکبر جهانخوار ” را جایگزین یک استعمارگر قدیمی بکنیم !

     
  59. جناب مزدک 1 گرامی
    تشکر میکنم از حوصله تان در این گفتگو و نکات خوبی که طرح کردید. بنده نیز شما را هموطنی دلسوز برای کشور خویش میدانم و خود را هم با شما هم سرنوشت.
    نکته ای که باید عرض کنم این است که اساس گفتگوی ما تلاش برای درکی تا میشود منطقی با باوری بود که بنام دین در فرهنگ ما جاری است تا بدانیم با چه چیزی مخالف باشیم و با چه چیزی موافق. بعد هم سعی ما این بود که بتوانیم درکی از زمان ظهور اسلام داشته باشیم تا قدری به دلایل پیدایش آن پی ببربم و بتوانیم تحلیلی داشته باشیم. حقانیت و یا عدم حقانیت از بحث ما جداست و آن مربوط به اعتقادات و باورهای هر فرد هست.
    شما بدرستی به بادداشت دوست عزیزمان سید مرتضی اشاره داشتید و حتما پاسخ بنده را هم دیده اید. باور دینی در تعریف خود مجموعه ای از تفسیرهای قابل قبول برای هر کس از آن دین و آئین هست که هرچه پایه استدلالی بهتری داشته باشد مقبول تر هست. بنده مشکلی ندارم که کعبه مرکز بتها بوده و این هم قابل انکار نیست ولی عرض بنده این بود که موضوع بت ها خارج از ان چیزی هست که ما فکر میکنیم. بت پرست ها ی حجاز قائل به آنها بعنوان خدای مستقل نبودند. در قرآن هم به این امر تصریح شده است.
    نتیجه این بحث این است که پیامبر آنها را به خدای جدیدی فرا نخواند بلکه یک انحراف را به انها یاد اوری کرد. پس پیامبر یک اصلاح گر هشدار دهنده بود و بس.
    ما در ایرانی هستیم که هم تفسیر بنده نوعی از اسلام هست و هم تفسیر سید مرتضی نوعی و هم تفسیر خاص شما.
    کار بزرگ جناب نوریزاد این هست که زمینه این گفتگو و تبادل نظر را بین ما فراهم کرده که ما بتوانیم در کمال متانت از دنیای خود بیرون بیایم و با هم گفتگو کنیم آنهم نه برای آنکه به حرف هم ایمان بیاوریم بلکه برای اینکه حرف هم را درک کنیم . در چامعه ای که ما با سوظن به هم رفتار کنیم و هریک دیگری را گمراه بدانیم جائی برای حقوق بشر پیدا نمیشود.
    بنده به تفسیری از دین که باور دارم این هست که خدای عالم دوست دارد که در جامعه بشری باورهای ایمانی و اعتقادی ما هر چه که باشد ملاک هیچ مزایای اجتماعی و سیاسی و اقتصاذی برای کسی نباشد و انسانها به لحاظ شهروندی دارای حقوق باشند تا به لحاظ اعتقادات. این نفسیر از دین هم برای وصله کردن نیست بلکه آنرا امری بسیار بنیادی میدانم.

    با تشکر مجدد.

     
  60. نقل است که: “از مریم فیروز همسر کیانوری سوال شد چرا شما که اعتقادی به دین ندارید با آخوندها همراه شده اید؟ وی پاسخ داد شوروی کمونیست 70 سال نتوانست دین را ریشه کن کند اما این ملایان ریشه آن را در ایران برمی کنند.” نقل دیگر راجع به آن فرد انگلیسی که با ترفند معجزه به دربار قاجار راه یافت و یا در زمان رضاشاه که آن دو آخوند ساکن در اردبیل و اصفهان که سنت اسلامی(ختنه) را بجا نیاورده بودند با این حال از اعاظم حوزه جهلیه بودند! و… . جناب نوری زاد شما از کجا مطمئنید که این جماعت نادانند و نه مامور؟ بقول زنده یاد سعیدی سیرجانی، ایران(قدرت خانم در شیخ صنعان) به دامان ملایان افتاده و تاریخ این مملکت بدهی خود را به حکومت دینی پرداخت! هر چند پس از صد سال گذر از تجربه مشروطیت عقب گرد کردیم و شوربختانه در زمانه حاضر، با این حال بقول سعدی “این جماعت بر سر شاخ بن می برند”، بگذار (بقول مارکس و ایضا سروش) با فروریختن ستون شریعت به دست خودشان، سقف معیشت بر سرشان خراب شود. لطفا شما مانع ماموریتشان نشوید و به آنها راهکار(آگاهی) ارائه ندهید.

     
  61. در حال حاضر با استفاده از تلگرام و توییتر و …. هر کس میتواند یک منبر داشته باشد. حد اقل عصر اینترنت این خاصیت را دارد که تریبون های یک طرفه را ار ارباب قدرت و اصحاب جهل گرفته است. حالا اختیار با ماست که چگونه میخواهیم از این وسایل استفاده کنیم؟ ایا میخواهیم به ترویج فرهنگ ایرانی غیر اسلامی بپردازیم؟ به خرد ناب غیر محمدی بپردازیم؟ به تشویق مهرورزی و ادب پارسی بپردازیم؟
    روسپیان هم میدانند آنها همواره میگویند شما بر جسم ما میتوانید حاکم گردید اما بر روح ما هرگز؟

     
  62. ایران دوست

    خلخالی کی بود ؟؟

    محمد صادق صادقی گیوی معروف به خلخالی (۱۳۰۵، خلخال – ۱۳۸۲، قم)، روحانی شیعه و حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب اسلامی بود,..
    خلخالی پس ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﻮﻗﺖ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻥ ﻭ ﺑﻨﯽ ﺻﺪﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻣﻘﺒﺮﻩ ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺭﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺳﭙﺎﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﻋﻤﻞ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻧﺮﺍ ﻃﯽ ﺑﯿﺴﺖ ﺭﻭﺯ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﮐﺮﺩ,..
    ﻭﯼ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﭘﺎﺭﺳﻪ (تخت جمشید) ﻫﻢ ﻋﺎﺯﻡ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﻮﻗﺖ ‏(ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭ ﻓﺎﺭﺱ ﻧﺼﺮﺕﺍﻟﻠﻪ ﺍﻣﯿﻨﯽ ﻭ ﻣﺤﻤﻮﺩ ﻃﺎﻟﻘﺎﻧﯽ ﻭ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺮﻭﺩﺷﺖ ﻭ ﭘﺮﺳﻨﻞ ﭘﺎﺭﺳﻪ) ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﻧﺎﮐﺎﻡ ﻣﺎﻧﺪ,..

    ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺍﻋﺪﺍﻣﯿﺎﻥ ﺳﺮﺷﻨﺎﺱ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺻﺎﺩﻕ ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ:

    ﻣﻘﺎﻡﻫﺎﯼ ﮐﺸﻮﺭﯼ
    ﺍﻣﯿﺮ ﻋﺒﺎﺱ ﻫﻮﯾﺪﺍ = ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ(کسی که 13 سال ثبات اقتصادی به کشورداد)
    ﻓَﺮُّﺥﺭﻭ ﭘﺎﺭﺳﺎ = ﻭﺯﯾﺮ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻭﺯﯾﺮ ﺯﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ(بنیانگذارتغذیه رایگان برای جلوگیری از سوء تغذیه دانش آموزان؛ رایگان کردن تحصیلات ازابتدایی تاپایان متوسطه؛ تحویل رایگان لوازم اتحریر؛ کفش ولباس به دانش آموزان مرزنشین؛ اجباری کردن تحصیلات دختران تاسطح ابتدایی)
    ﻋﺒﺎﺳﻌﻠﯽ ﺧﻠﻌﺘﺒﺮﯼ = ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻣﻮﺭ ﺧﺎﺭﺟﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﻣﯿﺮ ﻋﺒﺎﺱ ﻫﻮﯾﺪﺍ(منعقدکننده قراردادالجزایر به نفع ایران؛ که عراق برای لغوش 8سال درگیرجنگ شد؛ تنظیم کننده قرارداداحداث نیروگاه اتمی بوشهرباآلمان)
    ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﮐﯿﺎﻧﭙﻮﺭ = ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻭ ﺟﻬﺎﻧﮕﺮﺩﯼ ﻭ ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯼ ﮐﺎﺑﯿﻨﻪ ﻫﻮﯾﺪﺍ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﮔﺎﺭ
    ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﻧﯿﮏﭘﯽ = ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ(احداث اولین ترمینال حمل ونقل مسافری درجنوب تهران؛ انجام طرح مطالعات احداث خطوط متروی تهران؛ احداث میدان آزادی؛ احداث اولین گورستان مدرن کشوردرتهران بنام بهشت زهرا؛ احداث اولین بزرگراههای شهری درتهران بنام مدرس.چمران.فداییان اسلام. شهیدرجایی؛ طراحی ومطالعات برج میلادبرای احداث؛
    ﻣﻨﻮﭼﻬﺮ ﺁﺯﻣﻮﻥ = ﻭﺯﯾﺮ ﻣﺸﺎﻭﺭ، ﻭﺯﯾﺮ ﮐﺎﺭ، ﺭﯾﯿﺲ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﭘﺎﺭﺱ
    ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﯽ ﻋﻼﻣﻪ ﻭﺣﯿﺪﯼ = ﺳﻨﺎﺗﻮﺭ
    ﻣﺤﻤﻮﺩ ﺟﻌﻔﺮﯾﺎﻥ = ﻣﺪﯾﺮﻋﺎﻣﻞ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻣﻠﯽ ﻭ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﺣﺰﺏ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ
    ﭘﺮﻭﯾﺰ ﻧﯿﮑﺨﻮﺍﻩ = ﻣﺪﯾﺮ ﻭﺍﺣﺪ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺧﺒﺮ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ
    ﺳﺎﻻﺭ ﺟﺎﻑ = ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺷﻮﺭﺍﯼ ﻣﻠﯽ

    ﻣﻘﺎﻡ ﻫﺎﯼ ﻟﺸﻜﺮﯼ:
    ﺍﺭﺗﺸﺒﺪ ﻧﻌﻤﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﻧﺼﯿﺮﯼ = ﺭﺋﯿﺲ ﺳﺎﻭﺍﮎ
    ﺍﺭﺗﺸﺒﺪ ﻏﻼﻣﻌﻠﯽ ﺍﻭﯾﺴﯽ ‏( ﭘﺲ ﺍﺯ ﺣﮑﻢ ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﺗﺮﻭﺭ ﺷﺪ ‏)
    ﺳﭙﻬﺒﺪ ﻧﺎﺩﺭ ﺟﻬﺎﻧﺒﺎﻧﯽ
    ﺳﭙﻬﺒﺪ ﺍﻣﯿﺮﺣﺴﯿﻦ ﺭﺑﯿﻌﯽ
    ﺳﭙﻬﺒﺪ ﻣﻬﺪﯼ ﺭﺣﯿﻤﯽ
    ﺳﭙﻬﺒﺪ ﺍﻣﯿﻦ ﺍﻓﺸﺎﺭ
    ﺳﭙﻬﺒﺪ ﻫﺎﺷﻢ ﺑﺮﻧﺠﯿﺎﻥ
    ﺳﭙﻬﺒﺪ ﺍﺣﻤﺪ ﺑﯿﺪﺁﺑﺎﺩﯼ
    ﺳﭙﻬﺒﺪ ﻧﺎﺻﺮ ﻣﻘﺪﻡ
    ﺳﭙﻬﺒﺪ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺧﻮﺍﺟﻪ ﻧﻮﺭﯼ
    ﺳﭙﻬﺒﺪ ﻣﺤﻤﺪﺗﻘﯽﻣﺠﯿﺪﯼ
    ﺳﭙﻬﺒﺪ ﺟﻌﻔﺮﻗﻠﯽ ﺻﺪﺭﯼ
    ﺳﭙﻬﺒﺪ ﻋﻠﯽ ﺣﺠﺖ ﮐﺎﺷﺎﻧﯽ
    ﺳﭙﻬﺒﺪ ﺍﺑﻮﺍﻟﺤﺴﻦ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ
    ﺳﭙﻬﺒﺪ ﺍﺻﻐﺮ ﺟﻼﻟﯽ
    ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﺭﺿﺎ ﻧﺎﺟﯽ
    ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﺷﻤﺲ ﺗﺒﺮﯾﺰﯼ
    ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﻣﻨﻮﭼﻬﺮ ﺧﺴﺮﻭﺩﺍﺩ
    ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﺣﺴﻦ ﭘﺎﮐﺮﻭﺍﻥ
    ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﻋﻠﯽﺍﮐﺒﺮ ﯾﺰﺩﺟﺮﺩﯼ
    ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﻓﺨﺮ ﻣﺪﺭﺱ
    ﺳﺮﻟﺸﮑﺮﺍﯾﺮﺝ ﻣﻄﺒﻮﻋﯽ
    ﺳﺮﺗﯿﭗ ﺷﻬﻨﺎﻡ ﺭﺿﺎﯾﯽ
    ﺳﺮﺗﯿﭗ ﺣﺴﯿﻦ ﻫﻤﺪﺍﻧﯿﺎﻥ
    ﺳﺮﺗﯿﭗ ﺷﻬﻨﺎﻡ
    ﺳﺮﺗﯿﭗ ﻣﻠﮏ
    ﺳﺮﺗﯿﭗ ﺗﺎﺑﻌﯽ
    ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﻭﺛﯿﻖ
    ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﺟﺎﺑﺮ ﻭﻟﯽﻧﮋﺍﺩ
    ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﻣﻌﺘﻤﺪ
    ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﺩﻩ ﭘﻨﺎﻩ
    ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﺑﺪﯾﻊ
    ﺳﺮﻫﻨﮓ ﻣﺼﻄﻔﯽ ﺯﻣﺎﻧﯽ
    ﺳﺮﮔﺮﺩ ﺷﻌﻠﻪ ﻭﺭ
    ﺳﺮﮔﺮﺩ ﻣﻬﺪﯼ ﺳﺎﻗﯽ
    ﺳﺮﻭﺍﻥ ﮊﯾﺎﻥ ﭘﻨﺎﻩ
    ﺳﺮﺟﻮﺧﻪ ﺟﻌﻔﺮ ﺣﯿﺪﺭﻃﺰ
    ﺳﺮﺟﻮﺧﻪ ﺻﻤﺪ ﻣﺤﺘﺮﻣﯿﺎﻥ
    ﭼﻬﺮﻩﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ
    ﺣﺒﯿﺐ ﺍﻟﻘﺎﻧﯿﺎﻥ
    ﺭﺣﯿﻢﻋﻠﯽ ﺧﺮﻡ

    ﺑﺎ درگذشت ﺁﻳﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺧﻤﻴﻨﯽ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1368, ﺁﻳﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ ﻧﻴﺰ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﮐﻤﻴﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ,..
    ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ نوزدهم دیماهﺳﺎﻝ ۱۳۸۲ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻗﻠﺒﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﮏ ﺍﻧﺰﻭﺍﯼ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺭﮔﺬﺷﺖ,..

    ﻣﻨﺎﺑﻊ : ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺁﯾﺖﺍﻟﻠﻪ ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ,ﻧﺸﺮ ﺳﺎﯾﻪ
    ‏« ﺁﻳﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ؛ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺑﯽ ﮔﺮﯼ ﺗﺎ
    ﺍﻧﺰﻭﺍ ‏». ﺑﯽﺑﯽﺳﯽ ﭘﺎﺭﺳﯽ، ۲۷ ﻧﻮﺍﻣﺒﺮ

    ﺑﺮﮔﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ:
    ” ﻣﺤﺎﻛﻤﻪ ﻱ ﻣﺘﻬﻤﺎﻥ ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ، ﻣﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﻛﺸﻢ، ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ “.
    ﺻﺎﺩﻕ ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ

    ﺻﺎﺩﻕ ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻥ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﭘﺴﺮ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﺸﺮﯾﻪ ﺍﺭﮔﺎﻥ ﻣﺠﺎﻫﺪﯾﻦ ﺧﻠﻖ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:ﺑﺮﺍﯼ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻧﻢ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺍﯾﻦﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﻧﺸﺎﻧﺪ؟
    ﻋﺼﺮ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ,ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﯽﺁﻣﺪﯾﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﮐﻮﭼﻪ- ﻣﻨﺰﻝ، ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﯿﺸﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ
    ﺩﯾﺪﻡ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﭽﻪ ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ- ﺷﺎﻧﺰﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﮔﻮﯾﺎ ﻣﺨﻔﯿﺎﻧﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﺩ ﻭ ﺑﺪﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﺑﮕﺮﺩﻧﺪﺷﺎﻥ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﭼﯿﻪ.
    ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﮐﯿﻒ ﭘﺴﺮﻩ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻣﺠﺎﻫﺪﯾﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ. ﯾﺎﺩﻡ ﻫﺴﺖ ﻓﺎﻣﯿﻠﯿﺶ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﺑﻮﺩ. ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﭘﺴﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺯﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻧﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﻧﻮﺭﺍﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩ.
    ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ ﺑﺎ ﻫﻔﺘﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﭘﺮﻭﯾﻦ – ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺻﻔﺮ، ۱۳۸۱ج

     
  63. با سلام
    جناب نوریزاد با آرزوی سلامتی و رفع کسالت از وجود نازنین جنابعالی و آرزوی بهروزی و شادکامی برای تمامی دوستانی که دراین صفحه مطالب خود را به اشتراک میگذارند.
    شاید خیلی از دوستان اطلاع نداشته باشند که مخالفت آقای خمینی با اصلاحات ارضی شاه بیشتر بخاطر جمع شدن مدارس دینی در روستاها بود که هزینه آن را خوان منطقه برای حمایت و توجیه اعمال خود به روحانی با نفوذ منطقه پرداخت میکرد و بعد از اصلاحات ارضی و از بین رفتن خوانین حوزه های علمیه فقط در شهرهای بزرگ باقی ماند و از نظر مالی هم متکی به بازار شهر بود.
    جناب نوریزاد سخنان آقای خامنه ای در مخالفت با تدریس زبان انگلیسی و همراهی امامان جمعه و مقامات کشور از این مطلب و سخنان آقای صدیقی در نماز جمعه تهران که خواستار تحول بنیادین آموزش و پرورش شد چه معنایی دارد ؟
    آیا قصد دارند که سیستم مدارس دینی به سبک حوزه علمیه را جایگزین سیستم آموزش و پرورش کنند ؟
    آیا آقای خامنه ای بدنبال سیستم آموزش حوزوی است تا خیل عظیم روحانیون فارغ التحصیل از حوزه های علمیه به کار گرفته شوند ؟
    با سپاس

     
    • جناب هوشنگ با درود!بقول شاعر

      هر دم از این باغ بری می رسد ……..تازه تر از تازه تری می رسد!

      ///////////////یکی از عقب افتاده ترین و زن و انسان ستیزانه ترین اعتراضات را به روند پیشرفت بجلو هر چند اندک ایران و مردم ایران نمود و جالب است که همین رفقای کاوش گرامی که خود را اکنون سمبل تحلیل های آنچنانی از اوضاع اقتصادی سیاسی و ..جهان می نماید به طرفداری از او ایستادند و ایران را به در سال 57 به چنین تفکر عقبمانده و انسان و تمدن ستیزی تحویل دادند!حالا جناب کاوش گرامی و همفکرانش که لابد چون سنشان به آن دوران نمی رسیده طلبکار هم شده اند و دیگران را متحد قداره بندان و قدرت طلبان و خداوندان زر و زور و مستبدان می دانند و خود ///// بدون هیچ پشیمانی به همان تحلیلهای سنتی عموسام ستیزانه و نادیده گرفتن تضادهای داخلی سرگرمند!گویا دیگران مغز خر خورده اند و تنها کاوش جان می فهمد که نیروهای خارجی مؤثر در سرنوشت ایران زمین هم وجود دارند!
      ولی من بعنوان یک ایرانی اعلام می کنم کسیکه جنایات حرامیان ////// را درایران نادیده بگیرد و درد و رنج ایرانیان را بگردن خارجیان بیندازد یا از رژیم تغذیه می شود و یا نادانیست که به آنچه می گوید بی خبر است!
      دوستان درد ما جنایتکاران /////////////// حاکم بر مال و جان ماست و در ایرانند.بی خود دنبال نخود سیاه نگردید!

       
      • مازیار وطن‌پرست

        مزدک جان
        باور کن دلم از دست چپ‌های فیس‌بوکی ریز و درشت خون است. از آن‌ها که از زندان های دهه‌ی 60 رسته و اکنون پناهنده به کشورهای اروپایی و آمریکاییند بگیر بیا تا جوانان 20 تا 30 ساله‌ای که هرچند مخلصانه همچنان بوق را از سر گشادش می‌زنند و به نام مبارزه با استکبار (امپریالیسم / سرمایه داری) جهانی آب به آسیاب تمدن ستیزی می‌ریزند.

        پس از حمله ی پیروان “خلافت اسلامی” به پاریس هر کس ابراز ناراحتی می‌کرد درجا دوستان چپ به او حمله می‌کردند و می‌نوشتند هر روز در خاورمیانه صدها نفر قربانی می‌شوند شما چرا چیزی نمی‌گفتی؟ (یکی که خودش را پیر جنبش‌های کارگری می‌داند از وسط اسکاندیناوی رسما فحش ناموسی می‌داد، همان شخص الآن برای اسد و پوتین هورا می‌کشد). اما خوشبختانه چپ عاقل و بینا هم داریم (افسوس بسیار کم شمار) جوان بسیار فرهیخته‌ای که نوشته‌بود: چیزی که داعش فهمید (اهمیت نمادین پاریس به عنوان مظهر زندگی‌خواهی و مام روشنگری) رفقای ما نمی‌فهمند!

         
  64. آقای نوریزاد طبق اطلاعی که از شهر اصفهان دارم در سالهای پیش از انقلاب و تا همین ده پانزده سال اخیر-این شهر بیشترین آمار را از نظر روضه خوانی داشت.
    تمام ماهها روضه خوانی برقرار بود اما باید به عرض برسانم که این مراسم در حال حاضر در آستانه انقراض قرار گرفته و معدود روضه هایی هم که برپا می شود از نسل جوان و جمعیت بسیار کمی برخوردار است.
    و اما صدا سیمایی که دو دهه پیش تعداد زیادی پاسدار به آن تحمیل و تزریق شد(پس از ریاست پاسدار علی لاریجانی) کارش به جایی رسیده که تار عنکبوت عدم توجه و عنایت مردم- بر آن تنیده شده .این که بانوان مجری و کارکنان خانم از دست چشمان و دیدگان آلوده این تردامنان به عذابند هم واقعیتی است که در نامه اخیرشان بازتاب یافته و جالب است که در پایان نامه آمده:آیا کسی هست که ما را یاری کند! گویی از شر شمر،به عمر سعد نامه نوشته اند.
    گمان کنم دنیای نوینی در راه است. دیگر آن عقاید و آداب، نیرو و توان پیشینشان را ندارند ولی اصحاب قدرت چنان مست باده بیخبری اند که سیلی که به سویشان در خروش است را به هیچ می انگارند.شاید چیز خوبی باشد بگذار فعلا خوش باشند تا زین پس چه پیش آید.

     
  65. Anita
    11:22 ب.ظ / می 4, 2016
    مزدك گرامى.
    با شما موافقم. نبايد از اين سايت برويم. بايد بمانيم. من كه تا پاسخ پرسشم را نگيرم از اينجا نمى روم.
    چه پرسشى؟
    ………………………………………………………………………………………
    آنیتای عزیز درود!هدف من هم اینست که شما بمانید و بنویسید!من با سید مرتضی اختلافات بنیادی و اعتقاداتی دارم و بارها بمن توهین کرده ولی هیچوقت بخود اجازه نمی دهم که حتی کامنتهایش را هاشور کنم تا چه رسد به حذف او.چون معتقدم که یا من توان پاسخگویی به سید مرتضی و دیگر دگراندیشان (کسانیکه همچون من نمی اندیشند) را دارم و یا ندارم.اگر چنین توانی را دارم که خب می ایستم و به مدعیان پاسخ میدهم ولی اگر چنین توانی را در خود نمی بینم از آنها می آموزم.انیتای گرامی شما دراین چند سال با قلم توانای خود بما آموخته اید و ما را مدیون خود کرده اید.بنابراین باید بمانید و بنویسید.شما دیگر تنها خودتان نیستید بهمان دلیل که نوریزاد و کورس و دیگران تنها خودشان نیستند.ما هر چند که برای خود می نویسیم ولی دیگران را نشانه می رویم و هر تیری نشانه ایی بر هدف می گذارد.

     
    • سید مرتضی

      مزدک من کجا بشما توهین کردم؟! شما اینهمه به پیامبر من و قرآن پیامبر من و دین من و میلیونها مسلمان توهین کرده ای ،سندش هم نوشته های هاشور شده و نشده شما در این وبسایت است ،حال اگر من پاسخی در موردی به این توهین ها داده باشم می شوم توهین کننده بمزدک؟!
      شما حاضری همه نوشته های من و تو در این سه ساله در این سایت را جمع آوری کنیم ببینیم کی به کی توهین کرده است؟ قبلا گفته ام ،شما اگر مودبانه دین مرا نقد کنید ،من هیچ گاه انگیزه توهین شخصی بمزدک را ندارم ،اما مگر شده است که مزدک یکبار با سید مرتضی خطاب کرده باشد و کامنت او خالی از هاشور یا توهین باشد؟
      یک پیشنهاد دیگر هم الان بذهنم رسید ،شما حاضرید از هم اکنون در ریز و درشت مسائل اسلامی با من گفتگو کنی بشرط اینکه یک کلمه توهین آمیز نسبت بیکدیگر داشته باشیم؟ یعنی سیاست را ولش کن ،با من گفتگو کن ،بدون کاربرد الفاظی مثل :مشتی فلان ،مشتی بیسار ،مشتی خرافات ووووو ،واقعا در خلوت بنشین ببین چنین قدرت نفسانی در خویش می بینید؟ همینطور که با دوستمان باصفا گفتگو می کردی؟ آیا می توانی همان لحن را در هر بحث حفظ کنی؟ بقول خود شما مسلما نه!
      حالا این مسلما نه!شوخی است ،ولی مزدک بجان عزیز خودت و خودم ،من شک دارم بتوانی! نگاه کن ،الان در نوشته آخری خطاب با باصفا چه گفتی؟ گفتی باصفا بیا بحث های اسلامی را رها کنیم و بمسائل روز بپردازیم! خوب پدر بیامرز من چند ساله دارم همینو میگم ،میگویم دینی که مشترک بین سکولار و غیر سکولار است ،و دین حاکمان هم البته هست ،شما چرا بخاطر عداوت با حاکمان ایران ،به همه مشترکات این دین که دین اکثر هموطنانت و دین بیش از یک میلیارد مسلمان است توهین می کنی؟ آیا پیامبر اسلام پیامبر فقط ایرانیان است و فقط پیامبر حاکمان ایران است؟ آیا قرآن فقط کتاب مسلمانان ایران یا مسمانان حاکم بر ایران است؟ مسلما نه! پس چرا شما در نوشته هایت اینهمه به پیامبر و قرآن مشترک بین همه مسلمانان ،توهین کرده ای خوش انصاف؟
      همین یوم المبعث ،یعنی آغاز بعثت پیامبر بیش از یک میلیارد مسلمان است که آنرا بهم تبریک می گویند ،و شما تحمل همین یک تبریک نوریزاد به هموطنان مسلمانش را در خود نمی بینی و به آن ادعان کردی،آیا عید مبعث فقط عید حاکمان ایران است که شما با آنها مخالفی؟ می بینی که در این مطالب هیچ حجتی ندارید.
      اما در مورد گفتگو با باصفا ،می دانم که نمی توانی گفتگو با او را ادامه دهی بهمین جهت استعفا نامه نوشتی! می دانی چرا مزدک؟ برای اینکه یقین داری باصفا آدم خودداری است و تندی نخواهد کرد ،معلوماتش هم از شما بهتر و بیشتر است ،پس این بحث طبعا نمی تواند مثل بحث با سید (که البته گاهی از توهین های مزدک به دینش خونش بجوش می آید) به :مشتی فلان! و مشتی بیسار !و مشتی خرافات !،و فحش های دیگر ختم شود ،و برای مزدک بسیار مشکل است که در نقد اسلام بتواند بدون این فحش ها با کسی گفتگو کند! بوجدانت رجوع کن ببین سید درست گفت یا نگفت!

       
      • مرتضی گرامی فرق شما با با صفای گرامی دراینست که ایشان از //////.هموطن ارجمند نان و بود شما روحانیون و یا آخوندها از دین است والا هیچ ضرورتی برای وجود شما در جامعه نیست.من بارها دراین سایت نوشته ام که مزدک با کسی و یا دینی و یا صنفی دشمنی و کینه ایی ندارد.ولی هموطن آخوند من شما اعتقادات خود را بر 80 ملیون انسان زورآور کرده اید و راه تنفس را از آنهاگرفته اید.اگر ما درشرایط مساوی و آزادی بودیم شاید اصلا ضرورتی برای بحث دراینمورد نداشتیم.هموطن من انسانم و محتاج فضایی آزاد و بدون دردسرم.اصلا می خواهم لخت و پتی باشم و عرق با گوشت سگ یا خوک … بخورم و شب و روز برقصم و با هر که دلم می خواهد و او هم رضایت میدهد برقصم و بخوابم و تولید مثل کنم و بچه حرامزاده تولید کنم. و به //// و آنچه مقدسات است برای آفریدنم فحش بدهم و توهین کنم.هموطن تو برو توخانه ات و در ببند و مرا دیوانه و خارج از عقل بخوان و به عبادت بپرداز و یا بمن پند و اندرز ده و بگذار تا خود انتخاب کنم.چرا مرا مجبور به آنچه می کنی که من نمی پسندم؟ایا تو از من مرا و خیر مرا بهتر میدانی؟حرف من جناب سید بتو و صنف تو اینست
        شما مرد محترمی هستید ولی مرا به دین و پیام و پند و بهشت و دوزخ تو و امثال تو احتیاجی نیست
        همینکه دست از آزار من و امثال من بردارید و به کارخود بپردازید ما از شما ممنون می شویم! بقول انگیسیها که خیلی دوست دارید.take care your business and give a shit in min!

         
        • سید مرتضی

          عالیجناب!

          بود و نبود یا ضرورت و عدم ضرورت یک صنف را شما تعیین نمی کنید،برای اینکه شما یک فرد معمولی از مجموعه جامعه مسلمان ایران هستید ،در کشوری که اکثریت قاطع آن (باستثناء مزدک و امثال او) مسلمان و پایبند بقواعد و احکام دین هستند ،شناخت و معرفی کارشناس دین ،چیزی است که هم خواسته خود آن دین است ،و هم خواسته مردمی که آن دین را پذیرفته اند ،و آن دین هم فقط احکام فردی و خصوصی نیست ،بنابر این اقلیتی امثال مزدک لاجرم باید تابع خواست اکثریت جامعه باشند که وجود این صنف را ضروری میدانند ،یعنی این نوعی تقسیم کار در جامعه است که تابع ضرورت های اجتماعی است. این یک مطلب.
          و مطلب دوم اینکه ،کسی نخواست دین را بشمای فردی مزدک زور آور کند،شما هر اعتقادی می خواهی داشته باش ،یا اصلا هیچ اعتقادی نداشته باش ،همانطور که خودت گفتی هر جهنمی دوست داری بروی مختار و آزادی بروی ،من یا هر متدینی بزور نمی خواهیم ببهشت ببریم ،یا دین را بتو تحمیل کنیم ،چیزی که هست این است که شما در گرایش خود در اقلیت هستید ،و نمی توانید بی دینی یا افکار خود را به اکثریت جامعه زور آور کنید ،در این جامعه اکثریت مسلمان ،مردم به حاکمیت دین اسلام و اجراء آن رای دادند ،چه مزدک بخواهد یا نخواهد ،البته شما در خفاء و حریم خصوصی تکوینا آزاد هستی هر غلطی انجام دهی :از عمل منافی عفت یا بقول خودت شراب خواری و خوردن گوشت خوک و رقص و هرچه ،اما در این جامعه اکثریت مسلمان ،بطور آشکار و در حریم عمومی نمی توانی این غلط ها را انجام دهی ،و حتما مانع تو خواهند شد ،و اگر بر این کار اصرار علنی کنی حتما کتک خواهی خورد،می توانید بحریم خصوصی خویش تشریف ببرید و هر کاری می خواهید بکنید ،اما اسلام اجازه تظاهر به این امور ممنوع بشما نمی دهد ،می توانید هم از این کشور به جای دیگری مهاجرت کنید که ظاهرا کرده اید ،خوب آنجا آزادید برای هر غلط شرعی ،اما شما بتنهایی کی باشید که بخواهید گرایشات خود را باکثریت مردم ایران زور آور کنید؟ آنهم با علم به اینکه در اقلیتید،شما می گویید ما اسلام را زور آور کردیم؟ نخیر ما اسلام را زور آور نکردیم ،خود اکثریت مسلمان مردم ایران اسلام را می خواهند ،پس در واقع شما اعتراض بما ندارید اعتراض به مردم ایران دارید و می خواهید با خود خواهی گرایشات خود را به آنان زور آور کنید.از اینجا معلوم می شود که شما واقعا دمکرات هم نیستید چون با این اولدورم بولدورم ها می خواهید خواست فردی خود را به یک جامعه دینی زور آور کنید ،این است که من هم بشما می گویم :بعکس شما برو درون منزل و درب را بروی خودت ببند هرچه می خواهی بخور ،با هرکس می خواهی برقص ،و دست از سر مسلمانان ایران بردار ،چه در خارج چه در داخل ایران ،تو خیر ملت ایران را بهتر از آنها می دانی؟!

           
  66. یه مرتضای دیگه
    10:28 ق.ظ / می 5, 2016
    معنای این اسامی بشما چه میگوید؟

    ابوبکر = پدر شتر جوان
    ابوتراب = پدر خاک
    آسیه = زن اندوهگین – ناراحت
    آمنه = توده هیزم شکسته – در امان
    ابوجهل = پدر نادانى
    ابولعباس = پدر بسیار عبوس و ترش رو
    اصغر = کوچک تر – خردتر
    افطح = آفتاب پرست – مرد پهن سر
    ام کلثوم = دختر بچه چاق و خیکى
    ام لیلا = مادر شب – نوعى شراب سیاه
    اویس = گرگ – بچه گرگ
    باقر = گاو نر چاق
    بتول = زنى که هوس هم خوابگى با مرد را دارد
    جابر = زورگو – ستم گر – اجبار کننده
    جبار = ستم گر – مسلط
    جعفر = ماده شتر پر شیر – جوى پر آب
    حاجر = فرار کننده
    حانیه = بیوه زنى که به خاطر فرزندان ازدواج نکند – شراب
    حفصه = زن سیاه و زشت – هسته ى خرما
    حنانه = بسیار ناله کننده – نوحه و زارى کننده
    خدیجه = شتر ماده اى که پیش از موعد زاییده شده – سقط جنین شتر
    خزعل = کفتار – کسی که در راه رفتن می لنگد
    ذبیح = چهار پاى ذبح شده – سر بریده
    ذبیحه = مؤنث سر بریده
    راحله = رحلت کننده – حیوان بار کش
    راحیل = گوسفند ماده – رونده – کوچ کننده
    راسم = شتر تند رو – آب روان
    ربابه = ابر سفید ️
    رجب = ترسیدن

    این اسامی میگوید این قوم بدوی بوده، گذشته و فرهنگ نداشته که از نام گذشتگانشان
    بهره بگیریند، هرچه را دوروبرشان میدیدند مانند گاو و گرگ و شتر یا اشیاء بروی فرزندان
    خود میگذاشتند . براستی که نامها تاریخچه ی روشن، هویت و فرهنگ ملت هاست .
    از عجایب روزگار!
    این قوم بی ریشه و فرهنگ بر یک ملت بزرگ و قدیمی با فرهنگ چیره شد؟ یکبار 1400
    سال پیش وبار دیگر در 38 سال پیش!!!!. این دومی عجیب تر از اولی نبود؟؟؟؟؟

    ……………………………………………………………………………………………………….
    جناب یک مرتضی دیگر درود هموطن! اسلام قسمتی از فرهنگ عربست و بسیاری از مردم عرب مسلمان نیستند.نامهایی که شما انتخاب کرده اید عربیست ولی اکثرا از طبیعت گرفته شده.هموطن این برای یک عرب امری طبیعی است چون این اسامی از طبیعت عربستان گرفته شده. مگر مردمان اولیه با و در طبیعت نمی زیسته اند؟برای اینکه بهتر منظورم را درک کنید شما را ارجاع میدهم به نامهای قدیمی اروپائیان.در بسیاری از کشورها نامها مستقیما از طبیعت گرفته شده.مثلا خرس و سگ واسب و خوشه و چشمه و سنگ و شاخه و باتلاق و حتی شغلها آهنگر و زره دار و جنجر ساز و شمشیر ساز و تفنگچی …ترکیباتی از این قبیل.اتفاقا با یک مقایسه سطحی می توان زیبایی و برتری این نامها را در فرهنگ آن کشورها با نامهای وارداتی مثلا مسیحی بوضوح دید.چون نامهای طبیعی در هر فرهنگی ریشه درآن فرهنگ دارند ولی نامهای وارداتی چنین نیستند.شما بهتر بود بجای وحشی و بی فرهنگ خواندن عرب که بنظر من ابلهانه است و درست همان صفت زشتی جاهلی که مسلمین به عرب قبل از اسلام می دهند از ایرانیان انتقاد میکردید که چرا اسامی ایرانی بر نمی گزینند و به اسامی وارداتی که هر چند در فرهنگ عرب با مسما و دلپذیر است در فرهنگ ما بیگانه و نچسب است روی می آورند.من با شما موافقم که مبارزه با اسلام برای ایرانیان مبارزه ایی فرهنگی و همه جانبه است ولی هموطن نه به قیمت تحقیر عرب.چون در فرهنگ ما انساندوستی و میهن دوستی و مدارا و صلح و سازش و همزیستی مسالمت آمیز دست در دست همند.فراموش نکنید که درد ما از عرب نیست.اگر همه آنچه را که در باره هجوم عرب به ایران نوشته اند باور کنیم باز هم آن در مقطعی از تاریخ ما بوده.ولی بعد از آن این خود ایرانیان بوده اند که اسلام را سپری برای قدرت گرفتن و حفظ قدرت خود کرده اند.پس درد ما نه از بیگانگان که از خودیهاست.امروز ما ملیونها هموطن عرب داریم که در خوبیها و بدیهای با ما بوده اند و بیشتر از ما هزینه بی خردی و جنایات مستبدان حاکم برما را پرداخته اند.بفرمائید همین امروز شما حاکم با این هموطنان رنجدیده که به تعویض حکومت دل خوش کرده اند چکار می کنید؟بنابراین کینه و دشمنی با حرامیان و جنایت پیشه گان ایرانی در قدرت بنام اسلام بهانه ایی منطقی و خردورزانه ایی برای ضد عرب بودن ما نیست.

    ———————-

    سپاس مزدک گرامی
    بخاطر نوشته ی خوب و منطقی و منصفانه ی شما
    سپاس
    سپاس
    سپاس

    .

     
    • در فرانسه بسیاری از اشخاص نام مادام روباه و موسیو روباه دارند هیچ کس هم از آنها نمیپرسد چگونه اسم شما روباه است؟

       
  67. با صفای ارجمنددر اینکه شما انسانی پاکنهاد و انسان و ایران دوستی هستید من شکی ندارم.ولی هموطن ارجمند اختلافات من با شما در مورد اسلام چیزی نیست که به آسانی حل شود.از بد روزگار افراد خوش طینتی چون شما و بسیاری از مسلمین/شیعیان که امروزه بخاطر اعمال همکیشانشان در ایران و سایر نقاط جهان شرمنده اند و بدنبال راهی برای عبور از این بن بست میگردند کم نیستند.ولی هموطن راه آن چسباندن انچه به اسلام نمی چسبد نیست.سید مرتضی در جواب شما بدرستی مردمان عرب قبل از اسلام را با مراجعه به قران بت پرست نامید و خانه کعبه را بتخانه و در غیره مستقیم حرفهای مرا تایید کرد.می بینید که سید قران را آنچه هست قبول دارد نه آنچه که می خواهد باشد.ولی شما نواندیشان دینی درست برعکس سید آنچه را که خود می پسندید به اسلام زوراور می کنید.ایات قران در هر موردی که صریح و مبین نباشد در مورد دگراندیشان و بت پرستان و…قاطع و براستی مبین است.اینست که هموطن من خداناباور و شمای مسلمان بجای پرداختن به بحثهای بیهوده در مورد حقانیت و یا نا حق بودن قرآن و محمد و اسلام بهتراست به موضوعات روز و نحوه حکومت دلخواه بپردازیم.آیا شما بعنوان یک مسلمان شیعه حاضرید با سایر هموطنان خود از هر صنف و جنسیت و مرام و دین و ائین … دست در دست همدیگر برای سیستمی مبارزه کنیم که هیچ عقیده و مرامی درآن بر دیگران برتری نداشته باشد؟سیستمی که قوانینش حقوق بشر و بنیادش ارجمندی و برابری انسانها در مقابل قانون باشد.ودین و اعتقادات و ایمان به حریم خصوصی رانده شوند و دستگاه دین و حکومت از هم جدا شده و دینی بعنوان دین رسمی پذیرفته نشده بلکه تمام ادیان و اعتقادات شخصی و در همان حریم قابل احترام باشند؟و در چنین سیستمی من خداناباور و شمای متدین دست در دست هم وبرابر برای اینده کشورمان مبارزه کنیم؟اگر پاسخ شما اریست هموطن مرا با دین شما کاری نیست.و من بشما بعنوان یک همنوع و هموطن بدیده احترام می نگرم و حاضرم در هر شرایطی از حقوق شما دفاع نمایم!

    ———————

    بازهم سپاس مزدک گرامی
    بازهم بخاطر این نوشته ی منصفانه و خردمندانه ی شما
    سپاس
    سپاس

     
  68. تقدیم به آرتین گرامی!

    گیتار ویدیوی نادری از استاد فلامینگو گیتاریست کارلوس مونتویا Carlos Montoya

    https://www.youtube.com/watch?v=cv2Fyjk0GGM

     
    • سلام بر مزدک نازنین
      جالب است بر خلاف بعضا نوشته های به ظاهر عبوس شما من قلبی رئوف را پشت ان می بینم.نمی شود کسی به هنر علاقه داشته باشد و صرفا عبوس باشد!!به قول آن جمله معروف کارتونی معاون و کلانتر پشت این مدال آهنی قلبی از طلا نشسته است:)از این قطعه لذت بردم.کارلوس مونتویا یکی از نوازندگان سنتی سبک فلامنکوست.در یوتیوب کلیپی از خوان مارتین مدرس و محقق سبک فلامنکو در مصاحبه ای با یک شبکه استرالیایی دیدم که تاریخچه این سبک را شرح می داد و کولی بودن آنرا برگرفته از شمال هند(همانگونه که شما گفتید) و مراکش عربی(همانگونه که بنده گفتم) عنوان می کرد.بی اختیار یاد شما افتادم.
      سپاس مجدد

       
  69. عید مبعث را به هموطنانم و…………..
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    نوریزاد گرامی نمی خواستم چیزی دراینباره بنویسم ولی نتوانستم!اگر در جامعه ایی سکولار و دمکراتیک و آزاد بسر می بردیم بدون هیچ واکنشی از کنار آن می گذشتم و شاید هم به هموطنان مسلمانم بخاطر عقایدشان تبریک می گفتم ولی در وضعیت کنونی ایران و حاکمیت /////////////////// که زنده کننده کشت و کشتار و غارت و هزاران جنایت رهبران ا///////////////…است تبریک چنین روزی بمن از صد توهین و فحش و ناسزا و شکنجه ایی بدتر است.ومن اطمینان دارم که همین احساس را ملیونها ایرانی دارند!

     
    • سید مرتضی

      شما می توانید احساس شخصی خود را در این مورد بیان کنید و بیان هم کردید ،اگرچه این احساس احساسی تنگ نظرانه بود ،بتعبیر خود شما :بشما چی که مسلمانی مناسبتی را به مسلمان دیگر یا هموطنان مسلمان خود اعم از سکولار و غیر سکولار تبریک بگوید؟!
      اما شما حق ندارید از جانب میلیونها ایرانی حرف بزنید ،میلیونها ایرانی خودشان زبان دارند و نیاز بوکیل وصی هم ندارند ،اگر لازم شد میایند اینجا یا هرجا و می گویند : تبریک چنین روزی بمن از صد توهین و فحش و ناسزا و شکنجه ایی بدتر است.
      اما آیا واقعا این کلمات قصار مزدکیه ،سخن میلیونها ایرانی است؟ بقول خود مزدک:مسلما نه!

       
      • سید مرتضی گرامی مقاومت بی خود و بدون دوراندیشی نفرمائید!من در مورد خودم و کسانیکه با چنین تبریکی رنج می برند نوشتم.حالا شما بخوانید یکنفر!

         
      • شما اینهمه به پیامبر من و قرآن پیامبر من و دین من و میلیونها مسلمان توهین کرده ای ،سندش هم نوشته های هاشور شده و نشده شما در این وبسایت است ،…
        ……………………………………………………………………………………………………….
        سید مشکل شما مسلمین و مسیحیان و یهودیان و کمونیستها و سکولارها و …دراینست که یک دین یا ایدیولوژیی را که دیگری برای عموم نوشته در مالکیت خود در می اورید و از ان برای خود هویتی می سازید و بمرور زمان نسبت به آن آنچنان تعصب می ورزید و برایش شاخ و برگ می سازید که هر انتقادی به شخص و یا اعتقادتش را بخود می گیرید.جناب سید محمد همانقدر بمن کافر تعلق دارد که به شمای مسلمان و معتقد.مارکس هم استالین و دیگر نام آوران تاریخ چه خوب و چه بد هم!جناب سید فضای عمومی و سیاست مقدس نیست که شما از ما توقع احترام به مقدساتتان را داشته باشید. بخصوص زمانیکه اعتقادات و مقدسات شما توسط همصنفان شما به چماقی برای سرکوب ما تبدیل شده.اسلام امروز بصورت یک ایدیولوژیی حکومتی درآمده و حکمرانی می کند.بنابراین هر خوب و بدی بپای آن نوشته می شود.این سرنوشت تمام اعتقاداتی است که زمانی حاکم بوده اند.مگر مارکسیسم را در همین دهه های اخیر ندیده ایم.اینست که تعصب و تنگ نظری و هویت ساختن از اسلام و در مالکیت خود دراوردن اسلام شماست که جناب سید انتقادات من به اسلام را ناسزا و توهین میداند.ولی درحقیقت من از یک حق شهروندی خود استفاده می نمایم نه بیشتر!

         
        • سید مرتضی

          این نوشته که مربوط به این کامنت نبود ،چرا اینجا آمد؟!
          اما در مورد تبریک ،بله مزدک یکنفر است ،و هیچگاه یکنفر میلیونها نیست!
          در مورد مالکیت دین ،نخیر دین در تملک هیچیک از مسلمانان نیست ،مسلمانان اعم از کارشناس و غیر کارشناس تابع دین اسلام هستند ،در این کشور هم اکثرا مسلمان هستند و افرادی مثل مزدک اقل قلیل و ناچیزند ،پس یک فرد یا یک اقلیت نمی تواند به عقاید اکثریت توهین کند ،می گویی نقد؟ بارها در گوشت خواندم که “نقد دین” غیر از توهین به آن است ،و شما متاسفانه هنوز این مرز را درست فهم نمی کنی که نقد غیر از توهین است و توهین حاکی از ضعف و عجز احتجاج است ،این دین هم در این کشور عمومی است و پذیرفته شده و بصورت یک نظام و سیستم مورد قبول واقع شده و قانون شده است ،و شما اقلیت حق ندارید قانون مورد تایید اکثریت را نقض کرده یا مورد اهانت قرار دهید.

           
  70. ……….مگر بنیاد مسیحی و یهودی و سایر فرق و مذاهب برای تبیین و تفسیر و دفاع از بنیان های عقیدتی خود صرف هزینه نمی کنند ،حالا من اینجا بارها عرض کرده ام مفت و مجانی و بعلاقه خودم و عشق به پیامبر و دینم بقدر فهم و توانم در خدمتم ……..سید مرتضی
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جناب سید تو درست می گویی ولی آنها از بودجه عمومی خرج تبلیغات دین و اعتقادات خود نمی کنند.یعنی نمایندگان مردمی در یک حکومت دمکراتیک و سکولار و مردمی چنین اجازه ایی را به آنها نمی دهد.زیرا نهاد روحانیت و دین از نهاد حکومت جداست.بودجه تبلیغات دینی هر دینی را پیروان آن دین می پردازند نه از خزانه عمومی مثل کشورهای اسلام زده.من و ملیونها خداناباور و یا غیره مسلمان و یا مسلمان غیره شیعه و یا شیعیان مخالف تفسیر حکومتی از شیعه و اسلام …چرا برای ترویج خرافات شیعی بپردازیم که بلای جانمان شده و دمار از روزگارمان درآورده و زندگی را بر ما حرام کرده؟کار شما شیعیان در ایران تداعی حرکت /////////////////// می ماند که با تسخیر هر شهری توسط عرب مسلمان عربی را در خانه ایی می گماردند تا مواظب افراد خانه بوده و نه تنها تمام مخارجش بلکه حالش و عیشش هم بعهده آن خانواده بدبخت و فلاکت زده بوده.این یعنی جنایت و غارت و دزدی نه هزینه برای بنیانهای عقیدتی.اگر شما به آنچه می گوئید اعتقاد داشتید چرا اینهمه قتل و کشتار و تجاوز و غارت اموال و ناموس مردم را دراین 38 سال انجام داده اید؟مگر حرف شما حق نیست؟چرا نمی گذارید دیگران آزادانه آنچه را شما می گوئید انتخاب کنند؟چرا از خود هزینه نمی کنید؟ما را باش چه خوش باوریم!گویا خود /// از جیب خودش خرج کرده و به لکم دینکم خود گفته پایبند بوده که چنین انتظاری را از مسلمین و بخصوص مسلمین در حکومت داریم!

     
    • سید مرتضی

      مزدک، یک سوال جدی :قطع نظر از بحث نظری دخالت یا عدم دخالت مذهب در سیاست، می دانی منابع مالی بنیادهای مذهبی یهودی و نصرانی و سایر مذاهب ، در ترویج و تبیین و تفسیر و تبلیغ و گسترش آنها در کشورهای بومی خود و در سایر نقاط جهان از کجا تامین می شود؟

       
      • بجز در اسرائیل که یک حکومت ایدیولوژیست و فرقه ایی از یهودیت را مثل شیعیان و در ایران و وهابیان در عربستان تقویت می کند بقیه را پیروان و یهودیان متدین می پردازند.چون یهودیت هم مثل اسلام و مسیحیت فرقه های مختلف اند.و با همدیگر سازگاری ندارند.

         
  71. درود برجناب نوریزاد وسایر یاران ارجمند

    با ورود کاربرانی مانند فتانه وموالی باین وبگاه و پستهای اخیرآنان با محتوایی که شما خود بهتر میدانید و بنده بوصف آنان نمی پردازم کلمه ناسیونالیسم دوباره زیر ذره بین قرار گرفته است که برآن شدم عقیده حقیر را در مورد این واژه منفور و نسبتا خوفناک بعرض عالی برسانم تا نظر شما عزیزان چه باشد

    ایرانیان به هنگام محاوره ویا مکاتبه بزبان انگلیسی همواره کلمه ملی گرایی ایرانی را به ناسیونالیسم (Nationalism ) ترجمه میکنند که بنظراین ناچیز این درست نیست چون مفهوم آن عوض شده و کاملا منحرف میشود برای اینکه ملی گرایی ایرانیان ریشه درمیهن پرستی دارد نه یک نژاد انحصاری، شما اگر توجه بفرمایید ناسیونالیسم اروپایی و ژاپنی (درزمان هیروهیتو و ماقبل آن) که هر دو درطول قرن بیستم فجایع و ویرانی های وصف ناپذیری ببار آوردند یک ایده و یا باورانحصاری ( Exclusive) هست یعنی باورمندان ناسیونالیست یک دایره فرضی منحصر دورخود کشیده اند وانسانهای دیگر را که از نظر فیزیکی ویا ایده لوژی با آنان یکسان نیستند متعلق بدرون آن دایره نمیدانند و وجود «دیگران» را فقط برای خدمت کردن به اهالی داخل دایره تحمل میکنند

    در صورتی که ملی گرایی ایرانی که از میهن پرستی ریشه میگیرد یک باور و یا ایده ای کاملا همه شمول ( Inclusive) هست. نژاد پرستی درایران ریشه ندارد، جامعه ایران شهروندان خود را کوررنگ ( Colorblind) پرورش میدهد، حداقل تا روزهای آخر دوران پادشاهی که اینطور بوده است بعنوان مثال ایرانی ها هیچوقت فکر نمیکردند یا حتی بمغزشان هم خطورنمیکرد که بین مهراب شاهرخی سیاهپوست و حسین کلانی با پوستی سفید، موهای زرد روشن و چشمهای سبز فرقی وجود دارد. همه میدانیم که محدودیت ازدواج بین اقوامی در ایران وجود ندارد دیدن یک لر که همسری کُرد و یا یک قشقایی با یک همسرعرب خوزستانی و فیمابین سایر قومیت ها کاملا امری عادیست که البته جوامع نژادپرست خود را از چنین امتیازات و کیفیت ها بی بهره میسازند

    یکی ازبهترین دلایل شاید بتوان گفت تنها دلیل حفظ انسجام و جلوگیری از ازهم پاشیده گی این کشورپهناور همین حس ملیت و میهن پرستی ایرانیان است و همه شمول بودن آن از هر نوع جنگ داخلی جلوگیری کرده است. یک ملت و کشوری بعظمت ایران ناممکن هست که نژادپرست باشد و ۳۰۰۰ سال بدون جنگ داخلی دوام بیاورد یا اصلا خود پابرجا بماند. میتوان گفت که ایرانیان نسبت به بسیاری دیگر ازملل دنیا دارای حس میهن پرستی عمیق تری هستند و دلیل آن هم تداوم بیش از ۳۰ قرن کشورداری و احساس وابستگی به سرزمین خویش هست. شما اگر ۳۰۰۰ سال چیزی را نگهداری کرده و از آن مواظبت کنید طبیعطا برایتان عزیز خواهد شد، بهمین دلیل هست که بنده عقیده دارم که خطر سوریه شدن برای ایران وجود ندارد.

    کلمه نژاد بندرت درگفتار روزانه ایرانیان مورد استفاده قرارمیگیرد ، باور بفرمایید بنده تا ۱۹ سالگی که برای باراول وارد امریکا شدم نمیدانستم که کلمه غیر از مسابقه معنی دیگری هم دارد. این پدیده خجالت آور، زشت و نکوهیده عرب ستیزی که در میان عده انگشت شمارایرانی رخنه کرده است بسبب نژاد پرستی و حس برتری نیست بلکه یک عکس العمل عجولانه و مستأصل به خط مشی و سیاست های نداشته ملایان حاکم است. خوشبختانه دراثرگوشزدها و تذکرهای مداوم شهروندان با حس مسؤلیت وانساندوستی این تخاصم و عرب ستیزی بیدلیل و کودکانه درحال رخت بربستن است

    نتیجه اینکه بهنگام ترجمه به انگلیسی بنده کلمه Patriotism را جایگزینی بهتر و مشروحتری میدانم

    سپاس برای صبر وحوصله شما

    ایام بکام
    رسول

     
    • ویرایش همراه با پوزش:
      باور بفرمایید بنده تا ۱۹ سالگی که برای بار اول وارد امریکا شدم نمیدانستم که کلمه Race غیر از مسابقه معنی دیگری هم دارد

       
    • رسول گرامى با درود

      چه نوشتهء آموزنده، روشنگر و آرامش بخشى بود. بسيار از آن ياد گرفتم. همانگونه كه گفتيد ما ايرانيان پيش از انقلاب نه تنها در برخورد با هموطنانمان كوررنگ بوديم بلكه كور نژاد و كور دين (واژه هاى اختراعى خودم! ) هم بوديم. در دوران دبستان در پيش از انقلاب، من همكلاسان يهودى، بهايى و مسيحى داشتم بدون آنكه محيط مدرسه و اجتماع، كوچكترين تفاوتى را بين آنها و دوستان مسلمانم به من القا كند. البته آنها در ساعت دينى و قرآن اجازه داشتند در كلاس شركت نكنند و آن ساعت را در حياط مدرسه بگذرانند.

       
      • آنیتا ارجمند

        برای لطف و بزرگواریتان سپاسگزارم، با آرزوی تندرستی و شادکامی برای شما که همواره این حقیر را با نوشتارهای بی بدیل تان بهره مند میسازید

        با ارادت خالصانه
        رسول

         
  72. سید مرتضی گرامی
    در مورد بت پرستی خود جنابعالی هم از قرآن نقل کردید که هرگاه از آنها پرسیده شود خدای شما کیست میگویند خدای عالمیان..مرحوم علامه هم به تفصیل در المیزان به آن پرداخته است و توضیح داده است. آنها به آن خدا صورت و حجم میدادند و از طرف خدای عالم ماذون میدانستند .به هر حال بت پرست به معنائی که ما تصور میکنیم نبودند و منظقی هم نیست. خداقل تصریح قرآن این هست.
    با سپاس

     
    • سید مرتضی

      باصفای گرامی

      آن آیات مفادش این است که آنها الله را خالق جهان می دانستند ،اما هیچ دلالتی ندارد که آنها الله را می پرستیدند،و بوضوح بت هایی مثل لات و منات و عزی و هبل و غیر اینها را می پرستیدند ،برای آنها قربانی می کردند ،و آنها را “شفعاء” می دانستند :”هولاء شفعاونا عندالله” ،یا آنها را “بنات الله”=دختران خدا می دانستند ،مضمون آیاتی هم که در سوره کافرون و آیات دیگر هست همین است ،در واقع آنها بت می پرستیدند و وثنی بودند ، می گویم ما حتی اگر با شواهد تاریخی بتوانیم اثبات کنیم که آنان “الله” را که خالق جهان می دانستند می پرستیدند ،اما بجهت پرستش و ستایش بتها و بجهت موثر دانستن آنها در جهان طبیعت و در جهان انسانی ،مبتلا به “شرک در عبودیت ” بودند ،یعنی “توحید عبادی و عبودیتی” نداشتند ،و رسالت پیامبر دقیقا همین بود که به آنان بفهماند :آن الله که شما او را خالق جهان می دانید ،مرا برسالت نزد شما فرستاد تا بفهمید که این بت ها مصنوع و دست ساز خود شما هستند ،و اینها سنگها و چوب هایی بیش نیستند که هیچ تاثیری در جهان طبیعت و جهان انسان ندارند ،پس چرا آنها را “عبادت و پرستش” می کنید،بیایید فقط الله خالق جهان را بپرستید.
      اگر کسی سرتاسر قرآن را یکبار به این دید بخواند بخوبی بر این نکات وقوف می یابد.

      سپاس از شما

       
  73. سید مرتضی گرامی
    با سلام..بنده عرض کردم این سئوالات بدون جواب درستی باقی هست و اینطور نیست که بطور خلق الساعه برای بنده پیش آمده باشد. بر اساس همان تک مضراب مورد نظر شما ،اولین انتظار و بدیهی ترین توقع از حوزه های علمیه حل و رفع این سئوالات هست. پاسخ حضرتعالی هم پاسخی کلاسیک میباشد که اگر کافی بود که دیگر سئوالی طرح نمیشد. استدلال باید از منبع مورد قبول طرفین باشد نه اینکه ما از قرآن برای یهودی که اصلا قرآن را قبول ندارد استدلال کنیم. در مورد تحریف کلام هم این ادعا درست نیست. در بین مسلمانان هم گفته میشود که مثلا فلانی قرآن را تحریف میکند..این که معنایش تحریف قرآن نیست. در ضمن در آیه ای که آوردید بصراحت جناب عیسی تورات را تائید میکند و درست هم هست چون ایشان خودش هم یهودی بود. قرآن هم تورات را تائید میکند. حال اگرعلمای ما آنرا تحریف میدانند باید دلیل اقامه کرد. شاید هم برداشت و درک ما از تورات اشکال دارد و یا شاید حرف قرآن را درست نمی فهمیم. به هر حال این احتمالات را هم باید داد.
    با دعای خیر

     
    • سید مرتضی

      باصفای گرامی

      علیکم السلام

      پاسخ کلاسیک را باید دقیق بررسی و تحلیل و نقد کرد ،من با یهودی در حال گفتگو نبودم ،با شما در حال گفتگو هستم و شواهد و دلایل خود شما ،اگر با یهودی گفتگو شود البته تمسک بقرآن نخواهد شد ،آنجا بحث تاریخی مطرح است ،اینها را لطفا خلط نکنید.عرض من این بود که بنیه مالی حوزه ها بحثی است ،اینکه تحلیل یک پرسش و پاسخ آن چیست بحث دیگری است ،در اینجا فقط می بایست پرسش کرد و پاسخ شنید و پاسخ یا پرسش را تحلیل کرد،اینکه هزینه چیست و از کجاست و فلسفه آن چیست،ربطی به محتوای پاسخ و پرسش ندارد ،بگذریم.
      جناب باصفا لطفا جدال لفظی نکنید ،شما آن دلیل اصلی تاریخی و سایر شواهد مرا مورد توجه قرار نمی دهید و به چیزهای دیگری اشاره می کنید ،شما اسناد زنای تورات فعلی به داود پیامبر را قبول دارید؟ این می تواند کتاب آسمانی باشد؟ اسناد زنای اناجیل به مادر عیسی را قبول دارید؟ آیا تناقضات و اغلاط این کتب را باید پذیرفت و در عین حال همه بخش های آنها را وحی نازل بعیسی و موسی دانست؟
      آن تصدیق عیسی هم بهمان معنای اجمالی است ،یعنی عیسی بیهود می گوید من پیامبر شما موسی را قبول دارم و او پیامبر پیش از من بود و کتاب تورات بر او نازل شده بود ،این اما بدین معنا نیست که عیسی بگوید همه مطالب تورات موجود مورد تصدیق اوست.
      شما در این آیا بشارت عیسی بمحمد ،تصدیق اجمالی عیسی بتورات را مورد توجه قرار می دهید ،لکن به اصل استدلال و پرسش توجه نمی کنید ،بفرمایید که الان این جمله بشارت عیسی بمحمد در همه اناجیل هست؟ چرا فارقلیط فقط در انجیل برنابا هست؟ بالاخره شما بر اساس گزارش قرآن اعتقاد دارید عیسی چنین بشارتی داده است یا خیر؟ اگر این بشارت در کلام عیسی بوده است چرا در اناجیل نیست؟! خوب این یعنی تحریف دیگر عزیز من!
      من پرسیدم انجیل نازل بر عیسی یکی بود یا چند تا؟ اگر یکی بوده ،پس اینهمه اناجیل چه بوده که تازه آمدند اینها را در چهار تا اعتبار دادند؟ شما توجه کنید یکوقت بحث ما در دلالت قرآنی است ،که آنجا را هم باید آیات را دقیق مطرح و ترجمه و تفسیر کرد ؛یکوقت بحث تاریخی است در اینکه آیا اناجیل فعلی و تورات فعلی تواتر تاریخی دارد یا نه؟ این ربطی به اعتقاد یهود ندارد ،بله یهود تورات فعلی را تورات موسی می دانند ،اینجا صرفنظر از بحث قرآنی باید بحث تواتر تاریخی کرد.
      در بحث قرآنی نیز شما نگفتید چرا نشانه هایی که قرآن می گوید در اصل تورات و انجیل در مورد پیامبر اسلام وجود داشته است الان در آنها نیست؟ این یعنی تحریف ،تحریف که شاخ و دم ندارد! تحریف یعنی کم و زیاد شدن.این بحث تاریخی است ،حالا اگر بحثی قرآنی دارید ،قبلا بارها گفته ام آنرا با ذکر آیه و استدلال دقیق و شفاف بیان کنید ،در این بحث ها اصرار بر یک مطلب و عدم توجه به جزئیات استدلال طرف دیگر و اکتفاء به کلی گویی جواب غیر کلاسیک نیست.
      تشکر از شما

       
      • “پس اینهمه اناجیل چه بوده که تازه آمدند اینها را در چهار تا اعتبار دادند؟ ”

        جناب آسید مرتضی

        این داستان چهار انجیل یک مغلطه قدیمی است که ساخته اند و ما هم نا آگاهانه و بدون اطلاع از ادیان دیگر آنرا تکرار و حتی بدان استناد می کنیم و استدلال خود را بر یک دروغ بنیان مینهیم.
        این چهار انجیلی که بیان می شود در واقغ چهار فصل از عهد جدید و بخش کوچکی از انجیل است بدین شرح:
        انجیل کتاب مسیحیت بایبل ( Bible) نام دارد که از دو فسمت تشکیل می شود:
        قسمت اول و عمده که حدود 1000 صفحه است، عهد عتیق ( Old Testament)نام دارد و عبارت است از همان کتاب یهود که بنج فصل اول آن را تورات ( Torah) گویند و ما باز هم به اشتباه تمام کلیت کتاب یهود را تورات می دانیم و می نامیم.
        قسمت دوم و کوچکتر که حدود 300 صفحه است عهد چدید (New Testament) نام دارد و مشتمل بر چهار فصل می باشد که به چهار تن از حواریون ( Disciples) به نامهای متی، مرقس، لقا و یوحنی (Matthew, Mark, Luke, John ) منتسب است.
        البته چابهای بسیار با زبانهای متفاوت و ورژنهای متعدد از بایبل وجود دارند و مذاهب مختلفی هم که چهارتای آنها معروفترند. اما کتاب یکی است و نه چهار تا و یا چندتا و تفاوت مذاهب هم در چهار فصل کتاب نیست. مثلا کاتولیکها و پروتستانها دو کتاب مختلف ندارند بلکه بیشتر برداشت مختلفی از دین و حد و حدود دین و اولیا و روحانیون آن دارند.
        تا آنجا که من می دانم مسیحیان در جمع روحانی، دانشگاهی و پیروان معتقدند که عهد عتیق در طی یک دوره ششصد ساله و توسط چهل تن از روحانیون یهود گرداوری و تدوین شده و عهد جدید توسط چهار حواری که گفته شد. این مطلب در مقدمه چاپهایی از بایبل هم درج شده است.
        لینکهای زیر ممکن است برای دوستداران اطلاع در این سودمند باشند

        1. https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_English_Bible_translations

        2. https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA

        3. https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%86%D8%AE

         
        • مهمان گرامی

          اتفاقا شما مغلطه می کنید ،شما اشاره می کنید به مجموع عهدین قدیم و جدید که بطبع رسیده است ،اینکه در اختیار فقط شما نیست که مطالب آنها را فهرست کردید ،عهدین بزبان های فارسی و عربی و انگلیسی در اختیار همه و از جمله من هم هست ،توجه کنید بحث چه بود ،بحث این بود که قرآن می گوید انجیل واحد بر عیسی نازل شد نه اناجیل که حالا چهارتا شده است ،بعد از عیسی مسیح انجیل ها خیلی بیش از اینها بود و بعدها برای رفع اختلافات چهار انجیل متی، یوحنا ،مرقس ،و لوقا را اعتبار دادند ،با اینکه بین خود اینها اختلاف هست ،ضمایمی از تاریخ زندگی عیسی و مواعظ او را هم ضمیمه کردند بصورت رساله هایی ،در حالیکه انجیل نازل بر عیسی انجیل واحد بود.
          در مورد عهد قدیم یعنی تورات نیز ،اصل آن در حمله بخت النصر از بین رفت و با فاصله ای قریب به صد سال کسی آنرا بازسازی کرد ،اینهم ضمایمی دارد زائد بر اصل ،مضامین اینها هم چیزهایی متناقض و ناروا را در بر دارد که همه اینها اماره و قرینه تحریف از اصل است. این بحث ما بود.

           
    • سلام بر باصفای گرامی- اگر تورات و انجیل تحریف یا جعل شده باشد مدعی جعل باید دلیل بیاورد- طبق قواعد حقوقی شما اگر در یک سند عادی ارایه شده شک یا تردید کنید بار اثبات اصالت سند عادی بر کسی است که سند را ارایه داده است- اما در مورد اسناد رسمی داستان فرق می کند – چون مطابق گفته خود قرآن تورات و انجیل بر موسی و مسیح نازل شده است ( آل عمران – ایه 4 )– کتابی که از طرف خدا بر انبیا نازل شده باشد نمیتواند صرفا یک سند عادی تلقی شود و بلکه محرز است که باید اسناد رسمی تلقی شود پس اگر حضرت محمد بفرض مثال مدعی تحریف یا جعل قران بوده است پس بنا بر قواعد حقوقی بار اثبات جعلی بودن ( حتی قسمتی از اناجیل یا عهد عتیق ) بر محمد نبی است و اینکه حضرت محمد به استناد سوره الصف در قر آن مدعی است که اسم احمد در انجیل بوده است و بعدا جعل و یا حذف شده است ( پس به همین دلیل انجیل جعلی یا تحریف شده است )دقیقا به مثابه همان ضرب المثل ایرانی است که به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دمم

       
      • درود برافلاطون ارجمند

        فقط خواستم ازحضورتان تقاضا کنم که عرض ادب و ارادت ناچیز این حقیر را پذیرا باشید.
        بعد از خواندن کامنتی از جنابعالی در یکی از پست های اخیر بی اختیار کلاهم را باحترمتان برداشتم. برایتان بهترین ها را آرزو دارم، وامید دارم لذت خواندن نوشتارهایتان را از ما دریغ نکنید.

        تندرست و شادکام باشید
        رسول

         
  74. حقيقتاً زيبايى باطن، شخص را چه خوش چهره باشد چه نه، در قلبها جاى مى دهد. محمد مصدق خوش چهره نبود اما در قلب ايرانيان از جايگاه بسيار بالايى برخورداراست.

    از پس از انقلاب، استاندارد ظاهر و پوشش ايرانيان به اجبارِ سياستگذاران فرهنگى بشدت افت كرد و چهره ها غمزده، زشت و ناپسند شد. نه تنها چون حوزويانِ حاكم، شادى و خنده را مذموم مى دانستند و ابروهاى گره كرده چهره غالب مسؤلين بوده و هست، بلكه تلخكامى هاى عميق پس از انقلاب نيز، چهرهء همه ايرانيان را پر از آژنگ كرد.
    آقاى خاتمى با گشاده رويى و بهبود اندكى كه به استاندارد پوشش دولتمردان حوزوى داد، باعث شد رهبر هم به ناچار پوشش خود را كمى بهبود بخشد و سگرمه هايش را كمى از هم باز كند.
    ژوليدگى و بدلباسى اما تا همين اواخر يكى از ملزومات ترقى در اين نظام بود. مجتبى هاشمى ثمره كه مسؤل گزينش نيرو در وزارت خارجه بود، كسانى را كه شلوارشان خط اتو داشت مردود مى كرد چرا كه خط اتو را نشانگر نمازخوان نبودن اين اشخاص مى دانست.
    علم رسانه يقين از مصاديق تهاجم فرهنگى غرب دانسته مى شود كه به كوچكترين اصل از اصول اين علم هم براى جذب و اثر گذارى بر مخاطب بها داده نمى شود.
    بجز زشت رويى و پرگويى، بدزبانى و دشنام گويى نيز در سخنرانى مقامات و ائمهء جمعه به فراوانى ديده مى شود.
    ما پس از انقلاب به دولتمردان و سخنرانانى كه هم زشت روى باشند هم زشت خوى عادت كرده ايم حتى جاى گاز مقام حوزوى بر شانه يكى از اصحاب رسانه را به چشم ديده ايم و شنيده ايم كه ايشان قندان هم پرتاب كرده است.

     
  75. دس مریزاد. چه قلمی و چه بینش ژرفی.داش محمد سلام ما رو به همرزمای آزاده و جوونمردت برسون. ا قول بگو که شماها آبروی ایرون امروزین

     
  76. سلام علیکم باز هم رهبری نظام به دیکته های غلطِ مشاوران توجه کافی مبذول و اشتباهات مشاوران را که اظهر من الشمس است را بر زبان راندند ، آنجایی که فرمودند : چرا در کشور اینقدر مردم به زبان انگلیسی توجه میکنند و این غلط است و مردم بروند به سمتِ زبان های دیگر . گویند بچه بسیجی سر به زیری که به خواستگاری دختری رفته و با ساعت ها سر به زیری ، پایه های مبل خانه عروس خانم را هزاران با شمارش کرده و به قول معروف ” لال مانی ” هم گرفته بود . خانواده ها به جوان خواستگار بسیجی میگویند : داماد جان ، اقلاً یک حرفی بزن تا جمع حاضر بداند که لال نیستی ! داماد بدبخت چون چیزی برای گفتن نداشته ، بلافاصله میگوید : عروس خانم چند سال و در کدام شهرستان خدمت ” سربازی ” را گذرانده اند ؟

     
  77. رهبر نمیداند که مردم میفهمند. چون در فرهنگ ما در ادارات کوچک هم کارمندان میدانند اگر از رییس انتقاد کنند با سرنوشت خود بازی میکند. من برای دیدن معاون داشگاه امیرکببیر رفته بودم برای ارایه طرحی. مغاون که تحصیلاتش را در فرانسه کرده بود و فردی علمی استو در هر 5 جمله اش یکبار مقام معظم رهبری بکار میبرد . او یک ایده را میگفت از ابتکارات مقام معظم رهبری است. من از او سوال کردم که مقام معظم که نیم ساعت پشت میز یک دانشگاه فنی ننشته است چگونه در مورد دانشگاه فنی ابتکار کرده است. خالا شما فکرش را بکنید افرادی که به نزد رهبر میروند چه مجیز خوانی از او میکنند چه قدر از درایت و هوش او تعریف میکنند این خاصییت دیکتاتوری است.

     
    • مصيبت ان جاست كه حتي هاشمي وروحاني نيز به نوعي نظرات واقدامات خودرابه جماعت مخاطب باايده هاي رهبري پرچ!ميكنند

       
  78. بانوی ناشناس

    من بند هشت این نوشته را جور دیگری می بینم. من هرگز نمی توانم بپذیرم تلویزیونی که همسر شیرین عبادی را برای اعتراف علیه او مقابل دوربین نشاند، یا واقعیت های 88 را وارونه جلوه داد، به آخرت مردم و سعادت اخروی آنان حساس و علاقمند باشد و برای رضای خداوند ساعات طلایی اش را به منابر وعظ اختصاص بدهد. مدیران رادیو تلویزیون اتفاقاً آگاهند که بر نفرت دینی مردم می افزایند و اهمیتی به این موضوع نمی دهند. بودجه های هنگفت این نهاد و سایر نهادهای مذهبی در تبلیغات گسترده مفاهیم دینی، کارکرد اصلی اش تأثیرگذاری بر مخاطبان سنتی ای است که حساب روحانیون مذهبی تلویزیون را از حاکمان جدا می دانند. در این تعریف، اتفاقاً تخصیص ساعات طلایی برنامه ها به منبرهای وعظ عامدانه است. مدیران تلویزیون نیک می دانند که بخش بزرگی از مخاطبان «چرا» جو و پرسشگر خود را که به ساگی زیر بار حرف بی منطق نمی روند از دست داده اند. اما اگر به عنوان یک مخاطب سنتی که به باورهای مذهبی اش تعصب می ورزد به برخی سخنان روحانیون تلویزیون را که این سالها به طرز مشهودی بر تعدادشان و تریبون هایشان افزوده شده نگاه کنید، با خود می گویید این مرد چه خوب حرف می زند، کاری هم که به سیاست ندارد، موقف های برزخ و میانبرهای بهشت را هم که نیک می شناسد، پس چرا پای حرف هایش ننشینم. شما وقتی مسحور شخصی روحانی شوی و او را ملجأ نجات اخروی خود بدانی، ایده ها و انذارهای سیاسی ای را که او نرم نرم به مباحث خود می افزاید، ولو خام و عاری از منطق، صحیح می پنداری و اطاعت از آن را واجب. اخیراً صحبت های یک روحانی که ظاهراً مستقل و غیرحکومتی می نمود و در یک برنامۀ تلویزیونی حرف می زد را دیدم که در پایان سخنانش، دفاع از سرزمین های اسلامی (و نه مرزهای میهن) را وظیفۀ شرعی مسلمین دانست و مخاطبان را تشویق به دوری از دنیاطلبی و شهادت در راه خدا برای نجات «مسلمانان تحت ستم» در گوشه گوشۀ دنیا کرد. مجری برنامه، که شاید جوانی سی ساله بود، بلافاصله اشاره به «شهدای حرم» کرد، که با تأیید میهمان و ذکر صلوات پایان برنامه، به سرانجام رسید. یا متولیان اماکن مقدس که به عنوان میهمان در برنامه های تلویزیونی از چگونگی تخصیص بودجه های کلان شان صحبت می کنند، موضع گیری های سیاسی را نرم نرم را در کلامشان جای می دهند و در ناخوداگاه مخاطب حک می کنند. من این حک کردن مفاهیم بر ناخوداگاه مخاطب را جادوی رسانه ها،چه داخلی و چه خارجی، می دانم و معتقدم رادیو تلویزیون در بهره گیری از آن چه بسا موفق هم بوده است.

    من اعتقاد دارم که متنفر شدن روزافزون جماعتی از مردم که هر ادعای دینی را به راحتی نمی تابند، برای برنامه سازان تلویزیون هیچ اهمیتی ندارد چرا که آنان سرمایه گذاری خود را بنا نهاده اند بر دو قشر. یک: قشر سنتی و مذهبی جامعه که میانه ای هم با سیاست ندارند و با اعتماد به روحانیون تلویزیونی، کلیدهای بهشت را از عالمان دین طلب می کنند اما می شود این احساسات مذهبی آنان را شکل و جهت داد به وقت لزوم و 9 دی دیگری خلق کرد؛ دو: جوانان نیک سیرتی که اغلب خاستگاه مذهبی دارند و آمادۀ پذیرش هر ایده ای هستند که دیدگاه های سیاسی را با آموزه های مذهبی آنان پیوند بزند و آنان را به سمت سعادت دنیوی و اخروی رهنمون کند.

    نمونه گروه دوم را من جوانی به اسم «صادق» می دانم که اخیراً در این سایت می نوشت، و خود را رهیافته می دانست و اعتراف و افتخار می کرد که «شستشوی قلبی» شده است. صادق ما خیالش نبود که در دفاعش برای انقلاب، فکر می کرده تولید ناخالص ما 1300 بیلیون دلار است و وقتی فهمید رقم واقعی 400 بیلیون دلار است، مواضعش را حتی تعدیل هم نکرد (از توضیحات به جای آرتین گرامی ممنونم).من برای صادق عزیز به شکل مستند، و بی آنکه حتی خسارت های هنگفت هسته ای را در محاسبات لحاظ کنم، نشان دادم که سالانه 35 درصد تولید ناخالص داخلی را صرف «هزینه های انقلاب» می کنیم. صادق شنید و گرچه جوابی نداد، ولی من در خیالم از او یک «خوب که چه!» شنیدم. به آقا صادق می گویم: در همین سایت، دوستانی هستند که بر خلاف شما که سنتان به جبهه نمی خورد، جبهه رفته اند (من دوستان خوبمان رسول، عرفانیان، مصلح و محمد مهدویفر را به نام می شناسم اکر اشتباه نکرده باشم). اما حالا در همین سایت زیبا نقد می کنند و به چالش می کشند. به صادق می گویم آقای خوب، شما قطعاً تا به حال برای این انقلاب هزینه ای نداده ای، اما دوست خوب این سایت، محمد مهدوی فر، در سن کم جبهه رفته و آسیب دیده ، اما امروز، نقد می کند. شما با چه معیاری می گویی او اشتباه می کند و شما نمی کنید؟ آقا صادق، می دانی که باکری ها و همت ها، و حتی آوینی ها که امروز نامشان نانی برای دیگران شده، تربیت یافتگان دوره پهلوی بوده اند؟ چطور شد که جنگی درگرفت، به میدان عمل شتافتند بی آنکه حتی یک ریال از خزانه صرف تربیت شان شده باشد؟ می دانی بعضی از کسانی که اکنون به جرم نقد حاکمیت در زندانند، هنوز ترکش های جنگی را در بدن دارند؟ پس زیاد به شور انقلابی جوانانی که میلیون ها دلار از بیت المال امروز صرف تربیت شان می شود غرّه نشوید.

    صادق جان، بگذار اعترافی بکنم. میان گفتکوهایمان گاهی فکر می کردم شاید شما یک شخصیت مجازی خیالی هستید که نویسنده ای خلق کرده تا چنین تفکراتی را در این سایت به چالش بکشد. اما اخیرا وقتی جمله ای منسوب به سردار قاسم سلیمانی خواندم بدین مضمون که اعتبار پاسپورت می خواهیم چه کنیم، دیدم صادق ما هم که همین را جور دیگری می گفت. همان صادقی که وقتی هزینه هایی که از جیب این ملت می رود را برایش لیست می کردم، یک «خوب که چه» گفت، بی هیچ پروایی، و ادامه داد بیشتر هم لازم باشد می دهیم. صادق ما، قرآن را گزینشی می خواند، آیات «قتلوا…حتی…» را می خواند و شاید با خواندشان اشکی از سر اخلاص و طلب شهادت هم بر گونه اش جاری بشود، اما آیاتی که به حسرت اخروی جماعتی که از پیروی کورکورانه از رهبرانشان در این دنیا در روز جزا اشاره دارد بی توجه است. صادق ما آیۀ «فمن اعتدی…» و «اشداء علی الـ…» را نقشۀ راه برای سرکوب مخالفان می داند اما با آیاتی که به مسئول بودن در قبال چشم و گوش و عقل اشاره دارد میانه ای نداشته و ابایی ندارد که بگوید «شستشوی قلبی» شده. صادق ما دوست دارد قرآن را گزینشی بخواند. صادق ما رسماً از «کشورگشایی اسلامی» دفاع می کند حتی به قیمت قربانی شدن خانواده هایی که آنان هم چون او، از این سرزمین و منابعش سهم دارند. صادق هیچ ارتباطی بین عکس های تکان دهندۀ کودکان حلب با برنامه های کشورگشایی اسلامی خود نمی بیند. صادق حقوق معوقۀ معلمان و کارگران را، وقتی پای کشورگشائی اسلامی به میان می آید، به سادگی و خونسردی جزو «هزینه های نظام» می داند و از آسیب دیدگان بخاطر اینکه این سختی ها را تحمل می کنند، صرفاً تشکر می کند. صادق ما به وقتش در خانۀ احکام دینی را می زند و از دارایی های خزانۀ ملی تحت عنوان «انفال» برداشت می کند، اما وقتی پای روایاتی می آید که پیشوایش چهارده قرن پیش در قبال استفادۀ نابجا از خزانه، آهن گداخته بر دست برادرش نهاد، سکوت پیشه می کند. صادق ما فقط منتظر یک اشارۀ چون منی است تا پتۀ اخلاقی زنان «روشنفکرنما» را روی آب بریزد، اما نمی گوید ما چه حقی داریم حریم خصوصی افراد را نقض و دیگران را بی آبرو کنیم برای مچ گیری های سیاسی بعدی؟ آیا مگر دستمان از نقد منصفانه تهی است که به شیوه های زبونانه متوسل شویم؟ تعصب، نگاه را از دیده ها می گیرد، گوش را را «لا یسمعون» می کند، و بر قلب ها و عاطفه ها و ادراکات مهر «غلف» می نهد. از دید من، گاهی همان چیزی که آدم ها با تعصب به آن چنگ می زنند، موجب سقوط شان می شود. تعصب نسبت به یک مذهب، به یک کهنه باور، و یا به یک فرد.

    امیدوارم روزی با صادق و صادق ها اشتراکاتی ملی پیدا کنیم یعنی یا او منطقی در کلامش بیفزاید تا ما را رغبتی به آن سوی فراهم شود، یا او بدین سوی کوچ کند یا دستکم به این سویی ها به دیدۀ احترام بنگرد و از ادبیاتی در کلامش استفاده کند که مثلا روزی در نامۀ احتمالی به رهبرش بهره می گیرد. دستی که عامدانه جامعه را به این دودستگی و واگرایی خوفناک کشانده، و سایۀ رسانه هایی که بساطی گسترانیده اند که آموزه های دینی را با منافع شخصی حاکمیت بیامیزند و با ثروت های این سرزمین به دیدۀ غنائم جنگی برخورد کنند کوتاه.


    سپاس از ابراز لطف ارزشمند دوستان خوبم آنیتا و ریحانه

    ————————

    سپاس بانوی گرامی
    به فهم شما و قلم شیوا و شریف شما می بالم
    سپاس که برای ما می نویسید
    سپاس

    .

     
    • سلام بر ناشناس دوست داشتنی
      بنده در جای جای کلام این دوست گرامی چه زمانیکه پرسشگر بود و چه زمانیکه صادق شد بی سوادی عمیقی مشاهده می کردم.ایشان در جای دیگر از سخنانشان تعریفی که از تولید ناخالص داخلی کردند و آن را به گردش مالی ارتباط دادند به غایت بی سوادی بیش از میزان عددی این شاخص در ایران از خود بروز دادند و عملا ثابت کردند که اصلا نمی دانند این شاخص یعنی چه!یا در بحثی که با صاحب سایت داشتند فرمودند که در سال 2003 پوتین در روسیه اقتدار نداشت و وقتی به ایشان این کم اطلاعی اطلاع رسانی شد بازهم مفری دیگر برای خود گشودند.بانوی گرامی بنده با این سبک تفکر در عالم واقع به کرات بحث داشته ام و متاسفانه در تمام انها دو وجه را مشترک دیدم که اگر با وجه سوم که قدرت باشد درآمیزد معجون فعلی بوجود می آید:
      1-خود حق پنداری2-خود عقل کل بینی
      از اینگونه علما در پشت تریبونهای رسمی هم کم نیستند.آقایان رائفی پور،پورازغدی،عباسی،پناهیان و…شما قدری به عنوان مثال به سخنان رائفی پور گوش فرادهید.من نمی دانم فردی که یک لیسانس حسابداری که معلوم نیست از کجا اخذ شده در کارنامه دارد چنان با اعتماد به نفس می گوید من سریع به سراغ نظریات جدید و علمی می روم که انسان گمان می کند استیون هاوکینگ پشت تریبون سخن می گوید.مصیبت جاییست که این جوانک استاد رائفی پور نامیده شده و کرسی استادی پیش روی صادقها خواهد داشت تا از این بحر عظیم علم جرعه ای برگیرند.
      بانوی گرامی توضیحی که من دادم بیش از شما مخاطبم همان فرد بود هرچند شما را lمستقیم مخاطب قرار دادم زیرا شما سخنی به درستی رانده بودید و برای همین نیازی به تشکر شما نیست.غیرمستقیم سخن گفتن یکی از روشهایی است که شاید مخاطب عنادورز را تلنگری باشد برای هدایت که متاسفانه همانگونه که گفتید سنبه عنادورزی پر زورتر بود.
      پاینده و شادکام باشید

       
  79. برای آگاهی خانواده زندانیان و زندانیان رها شده از بند جباران زمان
    به خصوص زندانیان سیاسی
    تصور کنید این عزیزان در اسارت به سر برده اند. اسارت تروریست ها. تروریست های حکومتی. حکومتی که پرچمش النصر بالرعب است. حکومتی که نه با بیگانگان بلکه با شهروندان خود چنین ددمنشانه و وحشیانه رفتار می کند. هنگامی که این گونه افراد از اسارت آزاد می شوند و به آغوش خانواده و دوستان باز می گردند شرط احتیاط حکم می کند تحت آزمایشات پزشکی و روان پزشکی قرار گیرند. خدا می داند در طول زندان چه بر سر این عزیزان آورده شده است. چه شکنجه های روحی و روانی مستقیم و غیر مستقیم تحمل کرده اند. چه بسا دارو های روان گردان برای مطیع کردنشان به خوردشان داده اند. اگر چنین آزمایش هایی در ایران میسر نیست عقل حکم می کند در خارج کشور تحت مراقبت قرار گیرند. چنین اقداماتی نه تنها برای خود قربانیان رها شده اهمیت دارد بلکه باعث می شود در صورت احراز شواهد و علایم هر گونه شکنجه و مسمومیت و داروهای روان گردان اولا رسوایی دو چندانی برای جباران به بار آید در ثانی باعث خواهد شد چنین شکنجه ها و رفتار غیر انسانی در قبال دیگر زندانیان در بند متوقف شود. برای من واضح است که این عزیزان تحت فشار قرار دارند تا بعد از آزادی دم فرو بندند و مایه رسوایی جباران نشوند. البته این در صلاح دید خود افراد و خانواده هایشان است. اگر فشار ها و تهدید ها ادامه داشته باشد این عزیزان می بایست در فکر ترک کشور و پناه آوردن به مکانی امن باشند. سکوت موجب ظلم به مابقی زندانیانی است که هنوز در بند و اسیرند. هر اندازه افشا گری بیشتر شود حاکمیت محطات تر می شود. نباید بگذاریم مفت و مجانی هر کس را خواستند بگیرند و هر چه خواستند بر سرش بیاورند. باید بدانند برای هر اقدام ضد انسانی هزینه سنگینی پرداخت خواهند کرد.

    —————-

    ساسانم گرامی
    با شما موافقم که زندانیان چه جوان چه پیر، به آسیب های روحی و روانی و جسمی مبتلا می شوند. در زندان، ابعاد کاملا محدود است. و در بیرون وسیع و جور بجور. من اغلب به خانواده های زندانیانِ رهیده – در باره ی عزیزشان – می گویم: با او تا شش ماه کار چندانی نداشته باشید و سر به سرش نگذارید. شش ماه طول می کشد که این عزیز پرسپکتیوها را با هم منطبق کند. ابعاد محدود زندان را فراموش کند و با ابعاد بیرون خو بگیرد. بله، بسیاری از جوانان و حتی بزرگسالان ما بعد از زندان، هرگز نتوانسته اند سلامت جسمی و روانی خود را باز یابند.
    با احترام

    .

     
    • خوب این بسته به سطح دانش و فرهنگ یک ملتی است که با قهرمانان ملی خود چگونه رفتار کند. وظیفه جامعه پزشکان است که با کمک دیگر وطن پرستان راهکاری برای حل مشکل این عزیزان بیابند.

       
  80. گفت با طعنه منبری به چنار
    سر فرازی چه میکنی بی بار
    نه مگر ننگ هر درخت تو
    که از شما ساختند چوبه دار

    پس بر آشفت آن درخت دلیر
    رو به منبر چنین نمود اخطار
    گفت گر منبر تو فایده داشت
    کار مردم نمی کشید به چوبه دار

     
  81. درودبرشما.بزرگمرد وطن عزیزم ایران.
    درروزگاران قدیم پادشاهی بود با دستگاهی عریض وطویل ومخارج سنگین که مخارج فوق را از مالیات و باج از مردم
    تامین میکردودرکنارش وزیری زیرک ومشاورانی مکاربودند خوشگذرانی پادشاه و اطرافیان چنان بیشتروبیشترشدکه یکباره خزانه ته کشیدو حال پادشاه بد.
    مشاوران و وزیر را خواست و موضوع را مطرح کردو جویای چاره شد.وزیرگفت:پادشاه بسلامت این که چیزی نیست و راه حل نزدمن است ازفردا باج وخراج ومالیات افرادی که ازدروازه شهر وارد یا خارج میشوند از یکریال به دوریال افزایش می یابد.
    پادشاه گفت ای وزیر این نارضایتی مردم رابدنبال دارد و حکومت مرا تهدید میکندولی وزیرومشاوران پادشاه را قانع کردند که چنین نمیشود.
    ازفردا باج وخراج دوبرابرشدو خزانه پادشاه دوباره پرشد بگونه ای که مشاوران هم بی بهره نبودند وسفرهای فرنگ و خوشگذرانی هم برای آنان محقق شد.
    مشاوران ووزیر که رفاه خود را درباج وخراج میدیدند به پادشاه مشاوره دوباره دادندو باج وخراج را سه برابرکردند واتفاقی هم نیفتادومردمی که از دروازه شهرخارج میشدند یا واردشهر.بدون اعتراضی باج راپرداخت میکردند.
    مشاوران که اوضاع را بهتروبهترمیدیدندو اطرافیانشان هم از این فساد دامنه دار حکومت بهره مند شده بودند به پادشاه مشاوره میدادندو همانطور مالیات وباج وخراج بالا وبالاتر رفت و به ده برابر رسید.
    پادشاه که فقط در کاخ بود واز وضع مردم خبر نداشت وزیر را خواست و پرسید ازاینکه باج وخراج ده برابرشده مردم اعتراضی ندارند و وزیر گفت پادشاه بسلامت همه فقط دعاگوی شماهستند.
    پادشاه به وزیر گفت حالا که چنین است و رعیت اینقدر پخمه هستند کسانی که وارد شهر شده یا خارج میشوند علاوه بر پرداخت باج یک ضربه با چوبدستی هم نصیبشان کنید که همینطور هم شد.
    کاربجایی رسید که پادشاه عرصه را تنگتر وتنگتر کرد که خیالش راحت باشدودستور داد هرکسی واردشهرشدعلاوه بر پرداخت بیست برابرمبلغ اولیه باید به تجاوز هم بشود وهمینطورکسانی که ازشهر خارج میشدند که البته همه این کارها به پیشنهادمشاوران و دستور پادشاه انجام میشد.
    یکروز پادشاه خود به درون شهر کنار دروازه رفت و دید صف طولانی برای ورود و همینطور برای خروج وجود دارد.
    پادشاه فریاد زد ای رعیت شما ازاین اوضاع رضایت دارید همه گفتند پادشاه بسلامت آری راضی هستیم.
    مجددا فریاد از اگر کسی اعتراضی دارد نزدیک بیاید و بیان کند.
    فردی میانسال آرام جلو آمد و گفت پادشاه بسلامت من غلط بکنم که اعتراضی داشته باشم بنده حقیریک پیشنهاد دارم.پادشاه گفت بگو.وآن مرد گفت این صف های طولانی مقداری آزار دهنده است ما پولهایمان بابت باج وخراج آماده است ولی اینکه متجاوزین شما تعدادشان کم است و خیلی طول میکشدکه نوبت ما بشود و بعداز پرداخت باج به ما تجاوز کنند خواهش میکنم تعداد متجاوزین را زیاد وزیادتر بکنید که صف طولانی مارا اذیت نکند.
    پادشاه هم دستور داد تعداد متجاوزین را زیاد کنند که صف طولانی رعیت را اذیت نکند.
    واینطور شد و……

     
    • جناب فرشید
      اجازه بدهید بنده قربانی نخست شده و بعرض عالی برسانم که بنده (شاید هم تنها نباشم) لب مطلب این نوشتارنسبتا مطول شما را نگرفتم. شاید رحمی فرموده و توضیح بیشتری در مورد آن عنایت فرمایید

      با احترام
      رسول

       
  82. با درود

    وازه ” روحانیان آزاده ” غلطی مصطلح میباشد. به قول جناب آقای خوئی مانند این است که بگوئیم مربع سه گوش ، اگر سه گوشه هست پس مربع نیست و اگر مربع هست که سه گوش نمی شود. شاید روحانی خاصی در مقطعی از تاریخ آزاده به نظر میرسیده اما با استناد به جمله معروف که هر کس را باید به هنگام صاحب قدرت بودنش دید نه هنگام ضعف به این نکته میرسیم که تمام روحانیون آزاده تاریخ ( بر فرظ محال ممکن بودن چنین امری ) اگر در مقام قدرت قرار میگرفتند همینی می شدند که ایات عظام فعلی هستند. اگر هم روحانی ( آخوند واژه پسندیده تری است ) خاصی در حال حاضر در مقام مخالفت با سران حکومتی هست یا هستند ، دلیلش آزاده بودن آنها نیست. مسئله اختلافات در منافع در میان است .

    ————-

    دوست گرامی
    این که افراد را در موضع قدرت باید سنجید، نه به روحانیان بل به همگان مربوط است. مگر کم کت و شلواریِ دزد و آدمکش داشته ایم در هر کجا؟
    با احترام

    .

     
    • با درودی دوباره

      بزرگوار ، فرمایش شما متین است اما بحث در اینجا در مورد کت وشلوار پوشان نیست بلکه بر سر روحانیون است. کسی که در بند میکند و به بند میکشد نمی تواند آزاده باشد و کار روحانیون به بند کشیدن است ا، بوده و خواهد بود . کت و شلوار پوش اشارت به قانون دنیوی دارد و مدعی اخرت نیست ، با سوء استفاده از قوانین بشری به قدرت میرسد ، فسق و فجور میکند ، دورانش به پایان میرسد و با قانون بشری مجازات میشود. آخوند وعده حورالعین میدهد و در کهریزک شیشه نوشابه …. شرم دارم جمله را تمام کنم.
      آخوند بر سر منبر به عنوان زبان گویای خالق امر و نهی میکند ( هر چند تاریخ ثابت کرده خود التزامی به آن ندارد ) و به بند میکشد اما کت و شلوار پوش منبری که نشیمنگاه مردان خدا باشد ندارد و تمام نکته در این نشیمنگاه مردان خداست.

      با احترام متقابل.

       
    • نوریزاد گرامی،

      این استدلال شما از نظر منطقی وارد نیست که چون ما کت وشلواری دزد در اجتماع داریم پس وجود آخوند دزد هم قابل توجیه است. این مقایسه از جنس قیاس مع الفارق است. گودرز به شقایق چه ربطی دارد؟ مقایسۀ روحانی با کت و شلواری و کراواتی، مقایسۀ بین روحانی و جسمانی است. جسمانی به دنیا و جیفۀ دنیوی اعتنا دارد. درمقابل، روحانی براساسِ فلسفۀ وجودیش فقط و فقط به خدا ایمان داشته و به دنیا و جیفۀ دنیوی بی اعتنا باید باشد. بنا براین اگر روحانی دزد و کلاّش شد، پس نه تنها دیگر روحانی بحساب نمیآید، بلکه به خدا و اعتقادات و منصب روحانیت هم خیانت کرده است. چنین فردی به اعتقادات خود پشت کرده و ریب و ریا پیشه ساخته است. مجازات چنین فردی چیست؟ خلع لباس، آویزان کردن آفتابه بر گردنش و وارونه برحمار بر گرد شهرگرداندن.

       
  83. مازیار وطن‌پرست

    چرا علما از قانون می‌ترسند؟

    «چرا علما به قانون تن نمی دهند؟ يک منظر ديگر اين است که قانون شما را پيش بينی پذير می کند و از شما مسئوليت می طلبد. علما نمی خواهند اين وجه امتياز را از دست بدهند که حکم کنند اما مسئول نباشند. علما خود را در جايگاهی تصور می کنند که به هيچکس جز خداوند پاسخگو نيستند. آنها عادت دارند پاسخ بطلبند و خود را زعيم مردم می دانند. گويی قانون برای آنها کسر شان می آورد. چون آنها را با ديگران، با مردم، يکسان می سازد.»

    نشانی متن کامل نوشته:
    http://www.radiofarda.com/content/f3-why-ulamas-afraidof-law/26996195.html
    از مهدی جامی

     
    • بزبان ساده یک فقیه در سیطره حوزه و جمع مقلدین خود اصرار برخلیفه بودن دارد که حتی یک معاون ازجنس رگ و ریشه خویش را نیز بر نمی تابد. و اینجاست که جمهور و دین در مقابل هم صف آرایی میکنند و تناقض وعدم امکان همزیستی این ۲ نامتقارن یعنی اسلامی و جمهوری آشکار میشود. بقرن نهم میلادی خوش آمدید

      «آنچه بر فقيه و مفتی حاکم است تنها اخلاق و عدالت اخلاقی است و اين را هم خود او بر خويشتن نظارت می کند»
      مزاح میفرایید، جناب گنجی!!
      یعنی اگرمال امامی و سهم امامی، زکاتی و پاکیزه کردن پول با تصاحب مقداری از دارایی شخص معتقد قبل از زیارتهای گوناگون وی هم درکارنباشد هنوز آن تشکیلات دفتر و دستک تنها بدلیل «اخلاق وعدالت اخلاقی» با مدیریت و یا رهبری شخصی با ابعاد مغزی مشابه با حبوبات الالخصوص عدس پا برجا میماند؟ شوخی میکنید جناب گنجی؟
      رسول

       
      • مازیار وطن‌پرست

        رسول بسیار بسیار گرامی
        دوست نادیده و عزیز من، متن بالا از گنجی نیست. اما اگر از گنجی هم می‌بود آنچه در جملات مورد اعتراض شما می‌گوید، سرسوزنی با نوشته‌ی شما تفاوت ندارد. بگمانم شکایت شما بیشتر از “من قال” باشد تا “ما قال” 🙂

        باور بفرمایید هم شما و هم دوست عزیزم مزدک اگر نوشته‌های گنجی را بدون توجه به نامش بخوانید اصلا احساس بدی به شما دست نخواهد داد. راهی که گنجی در این مدت کوتاه پیموده شاید از همه‌ی ما بیشتر باشد. به قول ریاضی‌خوانان “مشتق معادله” یا “شیب منحنی” فهم و شعور او از خیلی‌ها بویژه از اعاظم روشنفکران چپ (که غالبا شیب منحنی صفر دارند) بارها بیشتر است.

        ظریفی مسلمان و ریاضی‌خوانده می‌گفت خداوند هم آدمی با شیب (تغییر نسبی) بیشتر را پاداش می‌دهد نه آنکه فقط مقدارش بیشتر است! ساده‌اش می‌شود که میزان رشد هر کس نسبت به نقطه‌ی آغازش (تقسیم بر زمان یا فاصله) مهم‌تر است. صفر باشی و به 5 برسی مهم است، تا آنکه 9 باشی و در همان فاصله (یا زمان) به 10 برسی!

        با احترام.

         
        • درود برمازیار بسیار ارجمند

          شما کاملا درست میفرمایید و بنده مواردی پیش آمده که وقتی نوشته ای از خودم را بازخوانی میکنم باین نکته پی میبرم که این عکس العمل همانطورکه فرمودید بیشتر بر روی من قال متمرکز
          هست. ولی دوست گرامی انصاف براین است که به مارگزیده حق بدهیم که از ریسمان سیاه و سفید بترسد
          ضمنا بازهم صحیح میفرمایید کامنت مورد نظرحقیرمروط بنوشته گنجی درگویا بود وبا پست شما در مورد مقاله مهدی جامی درارتباط نیست. با عرض پوزش

          پایدارباشید
          رسول

           
  84. مازیار وطن‌پرست

    «برخی از ناقدان گمان کرده اند که “اسلام دموکراتیک”، اسلام دیگری است که دولت و حکومت را در دست دارد. در حالی که، “اسلام دموکراتیک” به معنای رد تمامی اشکال حکومت دینی و قبول سکولاریسم است.”اسلام دموکراتیک” به معنای تن دادن به حقوق بشر، دموکراسی، آزادی، رواداری، و…است. فرد در عین اعتقاد به توحید و نبوت و معاد- و التزام عملی به فضائل اخلاقی- تمامی برساخته های عقلای دوران جدید را با الگو گرفتن از پیامبر اسلام، “امضا” می کند. بدین ترتیب، اسلام دموکراتیک “اختراع” می شود»

    نشانی متن کامل: http://news.gooya.com/politics/archives/2015/05/196560.php
    از اکبر گنجی

     
    • مازیار گرامی اتفاقا اگر به سخنان کامل روح …خمینی در بهشت زهرا توجه کنید متوجه میشوید که جمع کثیری از مردم شعار میدهند که جمهوری دموکراتیک اسلامی و آقای خمینی هم متوجه نیست که چه میگویند که ناگهان آقای مطهری سر به گوش آقای خمینی میگذارد و ایشان را متوجه خطر میکند . آقای خمینی هم که متوجه این مهم میشود فریاد میکند که خیر جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش نه یک کلمه کم و بدینسان دیکتاتوری اسلامی آخوندی آغاز میشود .

       
    • مازیار گرامی با زلفعلی نامیدن کچل مودار نمی شود.دوست ارجمند اسلام ایمان دینی است و ایمان دینی دموکراتیک نمی شود.سکولاریسم و دموکراتیسم و حقوق بشر مفاهیمی جدیدند و انطباق انها با دین و اسلام نه به نفع اسلام است و نه به نفع مردم.بله مسلمان متدین و معتقد به اسلام می تواند سکولار و دمکراتیک در سیاست و کار جمعی باشد انهم اگر بسیاری از دستورات عملی اسلام را نادیده بگیرد ولی نه با الگو برداری از محمد.دوست ارجمند دریک جامعه سکولار و دمکراتیک اگر فردی مسلمان بخواهد در حزبی فعال باشد و قواعد دمکراتیک را که برابری ابنای بشر در برابر قانون است را رعایت کند.اولین چیزی را که باید رعایت کند نشستن و غذاخوردن و دست دادن با افرادیست که آنها را نجس و جنس مخالف و ملحد و …می داند هست.سگ در دنیای آزاد برای بسیاری ارزشی در حد فرزند و یک عضو خانواده دارد.حالا شما حساب کنید خانمی با سگش به رهبر یا عضو بالای حزبی که طرفدارش می باشد نزدیک می شود.چنین خانمی نه تنها انتظار دارد که این عضو بلند پایه به خودش احترام گذاشته و با او دست بدهد و یا روبوسی کند بلکه دست نوازشی هم بر سر سگش بکشد!فرض کنید جناب گنجی یا مسلمانی همعقیده خودش چنین کاری را انجام دهد!چنین مسلمانی اگر تا این حد به بلوغ فکری برسد که چاره ایی جز مدارا و احترام به دیگران نبیند قواعد بازی همزیستی مسالمت آمیز را پذیرفته و بسیاری از قید و بندها را پاره کرده.چنین انسانی دیگر قابل اعتماد مسلمانان سنتی نیست.مسلمان نمی تواند هم صد در صد طبق شریعت اسلام عمل کند و هم سکولار و دمکراتیک باشد.این مشکل در بسیاری از کشورهای آزاد یکه سعی در قاطی کردن مسلمانان در جامعه و سیاست دارند بوضوح خود را نشان داده.مثلا سیاستمدار مسلمانی که حاضر نبوده با زنان دست دهد و یا با گروهای افراطی رابطه داشته و یا به تبلیغ شریعت اسلام نموده و در بسیاری از موارد آنها را بر قوانین جاری کشور میزبان ترجیح داده.همه این اعمال از طرف مسلمین باعث بیرون راندنشان از سیاست و ایزوله شدنشان در جامعه شده.انچه جناب گنجی و دیگر نواندیشان دینی می گویند با رعایت اصول اسلامی غیره ممکنست!

       
      • درود جناب نوریزاد
        حسارتا خواستم بپرسم علت اینکه بعضی کامنت ها سایت شما با تاخیر تایید می شوند چیست. تشکر

        ——————-

        درود دوست گرامی
        من که همیشه پای سایت نیستم. گاه صبح ها و گاه شب ها به کامنت ها سرکشی می کنم. دلیلش جز این نیست نازنین
        سپاس

        .

         

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

95 queries in 2404 seconds.