سر تیتر خبرها
جنازه ات بچند؟

جنازه ات بچند؟

یک: دیروز روز گلباران بود. نخست رفتیم منزل آتنا فرقدانی. این دختر پیش از آنکه به زندان برود، یک پارچه شور بود و هیجان و جوانی و تیز فهمی. مثلا چند روز مانده به عید، برای من سفره ی هفت سینی آورد و پهن کرد جلوی وزارت اطلاعات. آن روزها من به اعتراض جلوی وزارت اطلاعات قدم می زدم. از همان روز اسمش را گذاردم: دختر هفت سینیِ من. او نقاش صاحب سبکی است که نه شاگرد اولیِ دانشگاه الزهرا بل تسلطِ وی در اجرا و خلق و فهمِ سبک های جوربجور نقاشی، او را از سایر همشاگردی ها و دیگران متمایز کرده است. آتنا زندان که رفت راه فداکاری را برگزید. و جرم سه دوست جوانش را خود پذیرفت بی دلیل و همینجوری! و از زندان که به مرخصی آمد، شد یکپارچه مبارز و آشتی ناپذیر. فیلمی از خودش گرفت و آمد پیش من که: می خواهم این را منتشر کنم. نصیحت های من کارگر نیفتاد و هرچه را که در سفره ی هفت سینیِ آرزوهای نسلیِ خود داشت، نوشت و منتشر کرد و هوار کشید. که بلافاصله به زندانش فرا خواندند و او در زندان همچنان غرید و فریاد کشید اما کم کم به خود فرو شد و خبرهای آتنا دیر به دیر رسانه ای شد. اکنون که از زندان بدر آمده و به تمامی خلاص شده، او را بسیار آرام و منطقی اما پخته یافتم. دیروزش که تلفنی با وی صحبت کردم، هنوز سلام و علیک نکرده بر من شورید که: من به شما انتقاد دارم آقای نوری زاد. شما چرا همه اش از من و از نرگس محمدی می نویسید؟ چرا از زندانیان بی نام و نشان اسم نمی برید؟ دیشب در خانه ی شلوغ آتنا، علاوه بر این که هم از پدرش هم از مادرش قدر دانی کردم، از خود وی خواستم تا تلخ ترین چیزی را که در زندان دریافت کرده به ما بگوید. گفت: غریبیِ زندانیانِ بی کس. دیدم دختری که باید در این غوغای رفت و آمد دوستدارانش به آرزوهای شیرینش بپردازد، درگیر بی کسیِ بانوانی است که بعضی هاشان هشت سال و ده سال و بیشتر در زندان اند بی یک روز مرخصی و بی این که اسمی از آنان در میان باشد. سال گذشته یکی از تابلوهایم را – با نام: به یاد آتنا – به پدر آتنا تقدیم کردم. دیشب از این تابلو رونمایی کردیم.

دو: از آنجا بی معطلی رفتیم خانه ی زینالی ها. که پیش ترش خانم زینالی به من زنگ زد: داداشِ من، حسین رونقی با مادرش منزل ما هستند اگر می آیی بیا. با جمعیتی که در خانه ی فرقدانی ها جا برای نشستن نداشت، قرار گذاشتیم همگی برویم خانه ی زینالی ها برای دیدن حسین و مادرش. حسین و پدر خستگی ناپذیرش به کنار، این مادرش عجب شیرزنی است بی کم و کاست. دیروزش رفته بود پیش دادستان و به وی گفته بود: نگذار دهنم وا بشود و هر چه را که لایقش هستی نثارت کنم. این شیربانو به قول خودش گاه روزی یک بار می رفته به ملکان – محل زندگی شان – و باز می گشته به تهران. دو سال پیش که در ملکان به منزل شان رفتم، دیدم در آن خانه عجب شوری برپاست از دست بدست شدنِ محبت میان اهل خانه. آجرهای خانه را دیدم که یک بیک با محبت آمیخته بودند و خانه را بالا برده بودند. به راستی که حسین رونقی را پدر و مادرِ پای در رکابش آزاد کردند. یک تقسیم کار خانوادگی. یک هفته پدر در تهران کارهای حسین را پیگیری می کرد و هفته ی دیگر مادر. دادستانی ها کلافه شده بودند از این دویی که خستگی را شرمنده ی شعورِ انسانیِ خود ساخته بودند. نیز این بگویم که در آزادی حسین، البته مختصری نیز عقلانیت فرو مرده ی دستگاه قضایی و اطلاعات و سپاه و بیت رهبری نیز سهم دارد. و این، فراتر از فشارهای مجامع جهانی برای تعمیم حقوق بخاک افتاده ی مردم، به کورسویی از خردمندیِ ناخواسته اشاره دارد که اگر این کورسوی افسرده به اشتعال و روشنی می انجامید، جامعه ی ما از هر قید و بند بی خردانه می رهید و همگان بهره اش را می بردند. حتی شخص رهبر. مگر چه عیبی دارد شخص رهبر یک روز با مردم صحبت کند و بگوید ای مردم، خدا وکیلی بس است دیگر رهبریِ همینجوری من! با من کاری نداشته باشید تا من بروم یک گوشه ای و این سالهای پایانی را به سبک و سیاق کیخسروی اساطیری به عبادت بپردازم. البته اگر که سرداران سیری ناپذیر سپاه از دخمه های اختفا بدر نیایند و در سازهای گردنکشی ندمند. خودِ حضرتِ آقا پیشاپیش باید به دست و پایشان بندهایی از قانون بزند و مهارشان کند. که اینها البته همه اش رؤیایی و حسرتی بیش نیست. واقعیت همین است که می بینیم. شما وقتی مردانی را بر سرکارهای بزرگ گماردی که در محفظه ی جمجمه ی این مردان رطوبتی و سراغی از خردمندی نیست، نتیجه اش این می شود که جنتی در نماز جمعه از مرگ ملک عبدالله پادشاه سعودی ابراز شادمانی بکند و بابت همین یک جمله اش میلیاردها خسارت بر ملت ایران ببارد و نشود به جناب جنتی بگویی: شما که بر هر چه قیمت می نهی، جنازه ات بچند؟


فیس بوک: facebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
شانزدهم اردیبهشت نود و پنج – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

72 نظر

  1. همین روزاس که خلیفه مسلمین سرشو زمین بذاره …اونوقت تازه شروع بازیه..‌

     
  2. سردارک شکست خورده دهقان: برای برگزاری رزمایش در مناطق تحت نفوذ هیچ محدودیتی نداریم.
    مش قاسم: ای نادان، مگه تو توی رزمایش بتونی زارت و زورت کنی. همین دیروز زندگی ۱۳ شهروند این مملکت رو در مقابل یه مشت تروریست بر باد دادی و ۲۱ نفرشون رو علیل کردی، ۳۴ خانواده رو با ندانم کاری و بی عقلی به عزا نشوندی. توی همون رزمایشها بمون که تو و همپالکیات مرد میدان رزم نیستید الا به آتش کشاندن زندگی جوانان این مرز و بوم. حداکثر هنرت زدن زن و بچههای مردم توی خیابونای ایرانه. بیش از این ازتون کاری بر نمیاد.

     
  3. تایید شهادت ۱۳ مازندرانی در سوریه.
    -ای سردارکان شکست خورده، شماها نمیتونین از پس چارتا تروریست توی سوریه بر بیاین. چی زارت و زورت میکنین که آمریکا فلان بکنه بهمان بکنه اله میکنیم بله میکنیم؟ خدا نکنه همچین روزی پیش بیاد، که شماها هیچ غلطی نمیتونین بکنین. خیال میکنین جنگ هم مثل زدن توی سر و کله زن و بچه مردم توی خیابونای ایرانه؟

     
  4. صادق امان خان، فرزند یک راننده اتوبوس و نامزد مسلمان حزب کارگر بریتانیا برای شهرداری لندن بر رقبای خود پیروز شده است.
    -وقتی تو یه مملکتی بر اساس شایسته سالاری شهروندان بدون در نظر گرفتن دین، مذهب، آئین، رنگ پوست، خانواده و غیره با رای مستقیم انتخاب میشن اون مملکت صدها سال توی دنیا آقایی میکنه. اونجایی هم که هزار تبعیض در راه شهروندان میگذارن میشه ملک اسلام.

     
  5. سایت سردارک شکست خورده: تمام نشانه های خالی کردن پشت اسد توسط روس ها. آیا روس ها تا آخر از ماندن اسد در قدرت حمایت خواهند کرد یا خیر؟
    مش قاسم: حتی روسها هم منافع ملیشون رو به یه شخص وصل نمیکنن. یاد بگیرین.

     
  6. سردارک شکست خورده سلامی: اگر آمریکا تهدید کند اجازه تردد از تنگه هرمز را نمی‌‎دهیم،
    -ای نادان، گیرم تونستی این کار رو بکنی، هیچ به عقل نازلت رسیده چند درصد صادرات (۱۰۰% نفت) و واردات ایران هم از همین تنگه رد میشه؟ نکنه خیال میکنی بقیه میکشن کنار و میگن کشتیهای شما بفرما؟ اینا خیال میکنن بقیه دنیا هم کوچه خیابونای ایرانه که بتونن لات بازی در بیارن و سر و کله زن و بچه مردم بزنن.

    از یه طرف هم میگن سنگ گنده نشانه نزدنه.

     
  7. سید علی در دیدار مسئولان، سفیران کشورهای اسلامی و قشرهای مختلف مردم:
    ایران نماد بعثت و آمریکا نماد جاهلیت است
    مش قاسم: اینکه … (سه نقطه از مش قاسم) به بعثت!

     
  8. کل دنیای مجازیو بگردی یه سایت مث سایت داش محمد پیدا نمیکنی.این سایت ستاره صبح تاریخ ایرونه

     
  9. با سلام . از قدیم گفته اند که به کور میگویند : چراغعلی و به کجل میگویند : ذولغعلی .بر همین اساس ، نام جنتی هم همان دوزخی است . 1 _ این جنازه جنتی مفت هم گران است ! 2_ مال بد یا جنازه بد ، بیخ ریشِ صاحب اش است ! 3_ حدود 7 یا 8 سال پیش با هواپیما میخواستم که به مشهد مقدس بروم . مسافران همگی سوار و همه چیز آماده ولی درب جلویی هواپیما ( درب مخصوص ویلچر سواران و بیماران که با کامیون آسانسور دار به هواپیما وارد میشوند ) را هنوز نبسته بودند و مسافران هم از تأخیر حرکت هواپیما کلافه . والده مکرمه فرمودند : نکند هواپیما ” نقص فنی ” دارد و بیا از خیر مسافرت بگذریم و پیاده شویم ؟ گفتم نمیدانم و کسی هم چیزی نمیگوید ! من که کنار پنجره و نزدیک درب جلویی نشسته بودم ، بالاخره علت تأخیر و ” نقص فنی ” هواپیما را یافتم و آن تأخیر و ” نقص فنی ” آن بود که جناب جنتی و شاید همسر با اتومبیل و محافط و تا پلکان هواپیما تشریک خود را میآوردند . اگر بخاطر والده مکرمه گرامی و دیگر مسافرین نبود ، شاید دعایی میکردم که بخاطر همان ” نقص فنی ” هواپیما من و جنتی را به آن دنیا برده و ملت ایران را شر این موجود عجیب و غریب رهایی بخشد ! .

     
  10. انتشار یکی از ضمائم بودجه که ثابت میکندبودجه ای بین 2 تا 3 هزار میلیارد تومان در اختیار حوزه های علمیه دینی و وابسته قرار میگیرد، موجب سئوالات و ابهاماتی در اذهان شده که رفع ابهام از آنها برای نظام فعلی بسیار مهم هست. یکی از سئوالات این هست که اگر چنین منبع مهم مالی وجود دارد چرا بایت بدهی دولت به سیتم بانکی از آن استفاده نمیشود تا به کاهش تورم کمک شود؟ و یا چرا بابت پرداخت سایر بدههیای دولت به کار نرود؟
    حال فرض کنیم نظام دوست دارد برای امور تحقیقاتی این پول را هزینه کند. اصل مناسب بودن تحقیقات این هست که منجر به ارزش افزوده شود. حالا سئوال ما از دولت و نظام این هست که ارزش افزوده این تحقیقات حوزوی ار محل در آمدهای نفتی برای اقتصاد مقاومتی چیست؟ سئوال بعدی هم از مراجع تقلید هست که آیا دریافت چنین بودجه ای در شرایط ما حلال هست یا حرام؟ و چرا؟

     
    • یکی از سئوالات این هست که اگر چنین منبع مهم مالی وجود دارد چرا بایت …… یاران.
      یکی از ناهنجاری های ادبیاتی که دامن ایران را گرفته کم شدن اهمیت دستور زبان پارسی است.هر گونه بخواهند می نویسند و هر گونه بخواهند می گویند.
      نگاه کنید به اخبار شبکه من و تو و شسایر برنامه های این شبکخ.واژه “هستش هستش” از دهان مجریان ارجمند مانند نقل و نبات سرازیر است.خبرنگاران داوطلب این شبکه هم به همین بلا دچار شده اند.یکی از نخستین کسانی که مرتب از حرامواژه “هستش” سود جست دکتر صادق زیباکلام بود.
      هموطنان تهرانی ویژگیهای شگفتی دارند.زمینخواری و تلنبارکردن آپارتمان و سرعت ابلهانه زیاد موتورسیکلت و اتومبیل و بوق زدن جلوی هر خانمی که در خیابان ایستاده تنها هنرشان نیست.یکی از شگفتی هایشان هم این است که به موبایل می گویند:گوشی!مانند این است که شما به تلویزیون بگویید:لامپ تصویر و به رادیو بگویید بلندگو و به موتورسیکلت بگویید:انجین.
      باباجان در همه دنیا به این وسیله-موبایل می گویند و سلفون.گوشی گوشی گوشی!هستش هستش.خفن خفن.یک علامه قزوینی در این کشور نیست که پیامدهای این آشفته نویسی و آشفته گویی، که در درازمدت موجب تحلیل و تضعیف زبان گفتاری ونوشتاری خواهد شد را ارائه دهد.
      همراه ارجمند باید بنویسی یکی از پرسش ها این است- و نه این هست.همین عزیزجان.

       
      • نگاه کنید به اخبار شبکه من و تو و شسایر برنامه های این شبکخ… البرز.

        شرمنده ام که این گاف بزرگ را مرتکب شده ام.آنلاین نوشتن این گرفتاریها را هم دارد.من همیشه نوشته هایم را در یک فایل ورد نوشته و ذخیره می کنم و سپس آن را ویرایش می کنم ولی این نوشته را با شتاب و خستگی فرستادم.
        ایرادم به شبکه من و تو و سایر شبکه ها بخاطر عدم رعایت دستور زبان برقرار است ولی ایرادم را از جناب یاران پس می گیرم.سپاس از شما.

         
    • بهتراست سوآل را چنین مطرح کنیم:

      وجود آخوند به چه کار مردم ومملکت میآید؟
      آیا اگر آخوند وجود نداشته باشد، کُمیت مردم و مملکت لنگ میشود؟

       
    • اینا حلال و حروم حالیشون نیست. پول نقد تو جیبشون حالیشونه. همیشه هم اینجوری بودن، تاریخ و ادبیات فارسی هم ۱۰۰۰ ساله پر از اشاره صریح به اینا و طرز فکرشون و کاراشونه. اینا واسه سئوالات و ابهاماتی در اذهان تره هم خورد نمیکنن، اینا ما ملت ایران رو در رده رمه و چارپا به حساب میارن و مثل رمه و چارپا باهامون رفتار میکنن. مجلس و بودجه و قانون و این حرفها هم همش برای شیره مالی به سر ماها بوده.

       
  11. پیشرفت ایران و ایرانی در گرو افزایش میزان سخنرانی رهبر ما است. ای جانم بفدایت! تو به علوم انسانی فحش دادی حالا هی مردم میرن دنبالش، گفتی به لیست انگلیسی رای ندین همه گفتند چشم و به اونها رای دادن! گفتی به جلیلی رای بدین همه گفتن چشم و به روحانی رای دادن! گفتی آمریکا بده همه باهاش رفیق شدن! میگی انگلیسی بده همه میرن یاد بگیرن! میگی آنتالیا بده همه مگن چشم میریم! میگی انم خوبه مردم میگن بتون بریز توش! قربونت برم اگر زوزی صد تا فحش به تولید ملی و صادرات و اینا هم بدی مطمئن باش اقتصاد رشد میکنه!
    ما هم اخلاق امامون را داریم که با هرچی آمریکا میگفت مخالف بود! ما هم پیرو خط امامیم و با هرچی شما بگی مخالفیم!!

     
  12. سید مزتضی گرامی
    تائیدات قرآن از کتب قبلی فکر نمیکنم برشما پوشیده باشد. برای مثال در آیاتی از سوره بقره “مصدقا لما معهم” و نظیر آن بروشنی ذکر شده. در سوره مائده هم که آحرین سوره وحیانی هست بروشنی بازهم این کنابها تائید شده اند.
    در مورد تحریف تورات و انجیل، اگر این فرض را بپذیریم لاجرم باید یک نسخه تحریف نشده ای باشد که رفرنس ما باشد. همه میدانیم چنین رفرنسهائی هم وجود ندارد . کتابهای موجود هم همانی هستن که آن موقع بودند.
    به هر حال این مشکلات و سئوالات سرجای خود هستند و انتظار میرفت که حوزه های علمیه با بودجه های چندین میلیاردی خود حداقل در این 37 سال تکلیف این ابهامات و سئوالات را روشن میکردند والا نفی کردن و حاشا کردن مشکلی را حل نمی کند.
    با سپاس

     
    • سید مرتضی

      با صفای گرامی

      نمیدانم چرا شما هر پرسشی که بذهن شریف می رسد آنرا پرسشی نوین یا غیر قابل پاسخ دانسته و تک مضراب ذیل گفتار را ضمیمه آن می کنید ،این پرسش ها پرسش های جدیدی نیست و در کتب تفسیر و کلام به آنها پرداخته شده است ،بهرحال در امر ترویج و تبلیغ دین و دفاع از بنیان های آن برابر شبهات دین ستیزان ،صرف هزینه و بودجه نیز امری طبیعی است ،مگر بنیاد مسیحی و یهودی و سایر فرق و مذاهب برای تبیین و تفسیر و دفاع از بنیان های عقیدتی خود صرف هزینه نمی کنند ،حالا من اینجا بارها عرض کرده ام مفت و مجانی و بعلاقه خودم و عشق به پیامبر و دینم بقدر فهم و توانم در خدمتم ،لذا خواهش می کنم اگر مایل بگفتگو با بنده شخصی هستید از چنین طعن هایی خودداری کنید وگرنه از ادامه گفتگو عذر خواهم.
      در مورد پرسش شما در کامنت قبل اجمالا توضیح دادم که من به تعبیرات “مصدقا لما معهم یا مصدقا لما معکم” در قرآن توجه دارم ،و بشما عرض کنم که همين تعبیرات سبب شده كه جمعى از مبلغان يهود و مسيحى، اين آيات را سندى بر عدم تحريف تورات و انجيل بگيرند، و بگويند تورات و انجيل در عصر پيامبر اسلام مسلما با تورات و انجيل امروز تفاوتى پيدا نكرده، و اگر تحريفى در تورات و انجيلها رخ داده باشد، مسلما مربوط به قبل از آن است، و چون قرآن صحت تورات و انجيل موجود عصر پيامبر اسلام را تصديق نموده پس مسلمانان بايد اين كتب را به عنوان كتب آسمانى دست نخورده به رسميت بشناسند!
      این ادعا که در کلام جنابعالی هم بچشم می خورد ناصواب است ،زیرا آيات مختلفى در قرآن هست که گواهى مى ‏دهد كه نشانه‏ هاى پيامبر اسلام و آئين او در همان كتابهاى محرف كه در دست يهود و نصارى در آن زمان بوده وجود داشته است،چون مسلم است كه منظور از اسناد تحريف به اين كتب آسمانى اين نيست كه تمام مطالب كتابهاى موجود باطل و بر خلاف واقع مى ‏باشد، بلكه قسمتى از تورات و انجيل واقعى در لابلاى همين كتب وجود داشته و دارد، و نشانه ‏هاى پيامبر اسلام، در همين كتب و يا سائر كتابهاى مذهبى كه در دست يهود و نصارى بوده، وجود داشته است‏،در واقع ظهور پيغمبر اسلام ص و كتاب آسمانى او عملا تمام آن نشانه‏ ها را تصديق مى‏ نموده زيرا با آن مطابقت داشته است.قرآن از قول عیسی مسیح می گوید :
      “وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني‏ إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ “.(الصف/6)
      و هنگامى را كه عيسى پسر مريم گفت: «اى فرزندان اسرائيل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را كه پيش از من بوده تصديق مى‏ كنم و به فرستاده ‏اى كه پس از من مى‏آيد و نام او «احمد» است بشارتگرم.» پس وقتى براى آنان دلايل روشن آورد، گفتند: «اين سحرى آشكار است.».
      سوال از شمای مسلمان معتقد بقرآن این است که جناب باصفا این جمله در کجای اناجیل فعلی هست؟ همین یک مورد کفایت می کند که انجیل فعلی همه انجیل نازل بر عیسی نیست.
      بنا بر اين معنى تصديق قرآن نسبت به تورات و انجيل اين است كه صفات و ويژگي هاى پيغمبر ص و قرآن با نشانه ‏هايى كه در تورات و انجيل آمده بوده است مطابقت كامل دارد.
      در هر حال آيات فوق چيزى جز” تصديق كردن عملى” قرآن و پيامبر ص نسبت به نشانه‏ هاى حقانيت او كه در كتب گذشته بوده است نيست، و دلالتى بر تصديق تمام مندرجات تورات و انجيل ندارد .
      بعلاوه آيات متعددى از قرآن حكايت از اين مى‏ كند كه آنها آيات تورات و انجيل را تحريف نمودند،شما که به تعبیرات مصدقا لما معهم در قرآن تمسک می کنید ،با آیاتی که تعبیر “یحرفون الکلام” در آنها وجود دارد چه می کنید؟
      اضافه بر این قبلا مکرر در این سایت بحث کردیم که از نظر تاریخی در مورد تورات ،پس از حمله بخت النصر ،و از بین رفتن تابوت و کتاب و همه امور متعلق بدین موسی ،پس از بیش از هفتاد سال انقطاع تاریخی برخی اشخاص اقدام به باز سازی مطالب تورات نمودند ،همینطور در مورد انجیل نیز انقطاع زمانی و انقطاع تواتر در نقل سبب اینهمه کثرت اناجیل شده است ،آیا انجیل عیسی علیه السلام یک انجیل بوده است یا دهها انجیل؟! بنابر این عهدین فعلی دچار انقطاع تواتر شده اند و نمی توانیم بگوییم همه مطالب آنها مطالبی است که بر عیسی و موسی نازل شده است ،و قرآن هم اجمالا تصدیق به اصل نزول تورات بر موسی و انجیل بر عیسی فرموده است ،این تصدیق اجمالی است ،نه تصدیق همه مطالب آن ،خواه در سوره مائده باشد خواه در سور دیگر ،فرقی نمی کند ،در عین حال ما نمی گوییم همه مطالب تورات و اناجیل فعلی باطل و نادرست است.
      در مورد نسخه تحریف نشده ،اینطور نیست ،نسخه تحریف نشده آنی بوده است که در زمان موسی و عیسی علیهما السلام بوده است که بعد در انقطاع تاریخی یا انتقالات زبانی از بین رفته است ،پس نسخه تحریف نشده الان موجود نیست.
      البته در این زمینه کتابهای زیادی تالیف شده ،نمیدانم چرا شما اینگونه سوالات را جدید یا بی نظیر تصور می کنید ،به این نکته هم عنایت کنید که یکی از شواهد روشن بر تحریف این کتابها وجود اغلاط واضح و تناقضات عجیب و غریب در آنهاست ،مرحوم آیت الله ذوالفنون شعرانی قدس سره که مسلط به زبان های فرانسه و عبری بودند کتاب دارند در زمینه نبوت بنام “راه سعادت” که فارسی هم هست ،مراجعه کنید ببینید ایشان در یک فصل مشبعی اغلاط و تناقضات درونی تورات و اناجیل را استخراج کرده است.
      شما بعنوان یک مسلمان این سوال را پاسخ دهید وقتی در اناجیل فعلی بصراحت نسبت فحشاء به حضرت مریم می دهد و قرآن بصراحت حکم بتنزه ایشان از فجور و استناد ولادت عیسی علیه السلام به اعجاز می کند ،می توان باور کرد که قرآن اگر انجیل را تایید می کند ،این بخش آنرا هم تصدیق می کند؟! اینکه می شود تناقض؟
      در همین تورات های فعلی ،بصراحت نسبت فسق و فجور به حضرت داود داده است ،در حالیکه قرآن ساحت آنحضرت را منزه می داند ،آیا می توان ملتزم شد که قرآن هم کلیت تورات را تصدیق می کند و هم بخشی از آنرا تکذیب می کند؟! این که می شود تناقض! و شمای معتقد به اعجاز و تواتر قرآن قطعا مضامین متعارض و متناقض با قرآن تورات و اناجیل را بر مضمون قرآن ترجیح نمی دهید.
      سپاس از توجه شما

       
      • جناب باصفا،

        از این مرد سوآل کنید با ذکر سند ثابت کند که “در کدام یک از اناجیل فعلی بصراحت نسبت فحشاء به حضرت مریم داده شده است؟” و نیز در کدام صفحه ازتورات فعلی “بصراحت نسبت فسق و فجور به حضرت داود داده شده است؟”

         
    • اقای با صفا به نظر من اینکه بگوئیم انجیل و تورات تحریف شده دایه مهربانتر از مادر شده ایم چون خود کلیمی ها وعیسوی ها به همین کتابشان سخت معتقدند وانرا کلام خدا میدانند

       
  13. مزدک 1 گرامی
    با تشکر از نکاتی که طرح کردید..من و شما در اینکه باید ظهور اسلام را در زمان خودش بررسی کرد موافقیم. اینکه آیا الان بدرد می خورد یا نه و یا اینکه بدرد چه چیزی میخورد بحث دیگری هست که موضوع گفتگوی ما نیست.
    در مورد وضعیت 1400 سال گذشته و اصولا زمانهای قبل ما شاهد مطالعات و تحقیق های فراوانی هستیم که تا حد زیادی به سئوالات پاسخ میدهند. برای مثال آخرین کتابی که در مورد شخصیت جناب عیسی نوشته شده بر اساس گزارشات مدون رومیها در اورشلیم هست که بساری از مسائل را روشن کرده هست. در مورد اسلام هم ما الان اطلاعات خوبی از آن زمان داریم.
    در مورد کعبه، اگر شما دقت بفرمائید حج پدیده ای نبود که اسلام ایجاد کرده باشد بلکه تقریبا به هیم شکل از قرنها پیش از اسلام هم مزدم برای حج به زیارت کعبه میرفتند و همین اعمال هم انجام میشد که از جمله آنها سعی صفا و مروه بر اساس داستان “هاجر” و قربانی کردن در منا بوده هست. این قداست کعبه هر چه که بود بر اساس همان باور به ماجرای ابراهیم هست. شما میتوانید این روایت را نپذیرید ولی حج و اهمیت کعبه غیر قابل انکار هست. اهمیت تجاری و سیاسی مکه هم در آنروز مدیون همین کعبه هست.
    موضوع بتها هم به این شکل نیست که فرمودید. آنها انقدر عقل داشتند که بتی را که خودشان ساخته اند خدای خویش ندانند. آنها مردمان با هوشی بودند که بزرگترین مرکز تجاری را در دل بیابان ایجاد کرده بودند. از نظر آنها بتها در حقیقت تجلی آن خدای اصلی بودند. قرآن هم واقعا آنها را بت پرست به معنائی که ما میفهمیم نمی نامد.
    بقیه مطالبی که هم فرمودید با واقعیات نمی خواند. محمد در مکه نه قدرتی داشت و نه سازمانی و خودش هم در معرض تهدید دائمی بود. حوادث دیگری بعد ها پیش آمد که بهیچوچه قابل پیش بینی نبود.
    با سپاس مجدد

     
    • سید مرتضی

      باصفای گرامی

      از اینکه بمیان بحث شما با عالیجناب مزدک آمدم عذر می خواهم اما این عبارت شما که :

      “قرآن هم واقعا آنها را بت پرست به معنائی که ما میفهمیم نمی نامد”
      (پایان)
      خلاف نص قرآن است ،به این آیه در سوره زمر توجه کنید :

      “أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ في‏ ما هُمْ فيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّار.(الزمر/3)

      آگاه باشيد: آيينِ پاك از آنِ خداست، و كسانى كه به جاى او دوستانى براى خود گرفته ‏اند و می گویند : ما آنها را جز براى اينكه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك گردانند، نمى‏ پرستيم، البتّه خدا ميان آنان در باره آنچه كه بر سر آن اختلاف دارند، داورى خواهد كرد. در حقيقت، خدا آن كسى را كه دروغ‏پردازِ ناسپاس است هدايت نمى‏ كند.
      ———————–
      ملاحظه می کنید که این آیه بصراحت تعبیر “ما نعبدهم” بکار برده است،عبادت بت هم یعنی بت پرستی ، در واقع بت پرستی شاخ و دم ندارد ،اینکه اشیاء یا اشخاصی را مستقلا موثر در جهان و زندگی انسان دانستن و خضوع و عبادت به آنها یعنی پرستش و بت پرستی.
      ————————-
      در سوره “الکافرون” هم که سوره مکی است فرمود :
      قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ (1)
      لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ (2)
      وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ (3)
      وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ (4)
      وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ (5)
      لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دينِ (6)
      بگو: «اى كافران،
      آنچه مى ‏پرستيد، نمى‏ پرستم.
      و آنچه مى ‏پرستم، شما نمى‏ پرستيد.
      و نه آنچه پرستيديد من مى‏ پرستم.
      و نه آنچه مى‏ پرستم شما مى‏ پرستيد.
      دين شما براى خودتان، و دينِ من براى خودم.»
      ———————
      این سوره کافرون بسیار صریح است ،پیامبر می گوید آنچه شما می پرستید من نمی پرستم.از این مهمتر اینکه فرمود آنچه من می پرستم (یعنی الله خالق جهان) را شما نمی پرستید!
      بنابر این وثنیین حجاز بت پرست بودند ،اصلا وثنی یعنی بت پرست ،البته قبلا عرض شد که قرآن از جانب آنها نقل می کند که آنها “الله” را خالق جهان می دانستند ،لکن این آیات بصراحت می گوید آنان در عین اذعان فطری به این حقیقت ،برای بت کرنش می کردند و بت ها را می پرستیدند نه الله را ،برای بت ها قربانی می کردند ،و آنها را دختران الله می دانستند ،و آنها را شفیعان خود نزد الله می دانستند ،پس آنان بت پرست بودند و در بتکده های خود و حتی در کعبه پیش از اسلام بت نصب کرده بودند و آنها را ستایش می کردند و موثر در زندگی خود.
      و پیامبر اسلام آمد و مبعوث شد تا چنین رسم غلط و وهم آلود را ریشه کن کرده ،و آنان را به آنچه که فطرت شان می خواند دعوت کند و اینکه خدای خالق و موثر در جهان یکیست ،و تنها او لایق پرستش و خضوع و عبودیت و اطاعت است ،در واقع پیامبر اسلام و پیامبران آمدند ریشه خود سالاری منعطف از خدای خالق جهان که متکی بر هوسها و جهالت هاست و در هر زمان آب و رنگ خاص و عنوان های خاصی مثل خردمندی و نظایر آن می گیرد ،بر کنند و بشر را به فطرت خداخواه خود متوجه کنند ،و در یک کلام پیامبران آمدند تا بشر را از خواب طبیعت و اخلاد الی الارض بیدار کنند،و مع الاسف توفیق آنها کم بوده است.
      ببخشید

       
    • باصفای گرامی، اگر عنوان کتابی را که فرمودید درباه عیسی نوشته شده بفرمایید خیلی ممنون می شوم .
      با سپاس و آرزوی توفیق

       
      • Zealot: The Life and Times of Jesus of Nazareth
        by: Reza Aslan

        #1 NEW YORK TIMES BESTSELLER

        در سایت نویسنده اگر وارد شوید دانلود مچانی نسخه فارسی آن را برای ایرانیان قرار داده است…اگر در خارج هستید از طریق آمازون قابل خرید هست.شاید در کتابخانه ها هم بزبان انگلیسی باشد

         
        • آقا شما آدم خیلی درست و شریف و خوبی هستی . دیدم و دانلود کردم . االبته انگلیسی اش را، که شاید بهتر هم باشد. اگه همه مسلمان ها مثل شما بودند، دیگه هیچکس به اسلام بد نمی گفت. فقط به خاطر کتاب نمی گم. به خاطر احترامی می گم که به مخالف خود میگزارید. کتاب شد بهانه . بی نهایت ممنون. التماس دعا.

           
    • آیا هیچ عاقلی دکان کسب و کارش را تعطیل و یا مزرعه اش را به آتش می کشد؟ و یا اینکه سعی در استمرار و گسترش آن دارد؟

      این هم به قول امروزی ها یک نوع
      Start up در زمان خودش بوده که با سرمایه گذاری مردم آن زمان برای کسب درآمد براه افتاده است و یک Start up پایدار و باق مانده از گذشته انسان های است.

       
  14. نخجوانی نیا

    سلام دوستان
    اگر اشتباه نکرده باشم سایت زیتون به یکی از اهالی نظام تعلق داردکه اگر چنین باشد یحتمل روی خرده حساب کشی گرگ های نظام است که خواسته این چوپان سابق و دکتر-فرمانده ارشد
    لاحق را ضایع کند. بدون تردید سخنان درستی است که اهالی نظام بهتر از هرکسی می دانند، ولی خوب چه کنند؟ بیایند به مردم بگویند خانم ها آقایان قریب به چهل سال گند زدیم حالا بفرمایید خودتان اداره کنید، ما هم برگردیم به طهارت و نجاست خودمان!
    نظام ناگزیر از بازی تا آخر است. دیپلماسی بسیار خبرۀ آمریکا چنان که در برجام، در زمینه های دیگر هم نظام را زمینگیر خواهد کرد. نگاه بکنید به “عمق استراتژیک” های حضرات که چطور مثل خر در گل مانده اند و هر عمقی شده چاهی برای پول و جان آدمیزاد که بریزند تویش تا -نه اینگه صرفه ای ببرند، بلکه – غولی از آن برنیاید که بخواهد خرخرۀ نظام را بجود. بقول خمینی ////، صدای شکستن استخوان های نظام مدتهاست به گوش می رسد، حداقل از سال 88 که این صدا خیلی بلند شده است. نظام بازی را مدتهاست که باخته است منتها گزینه استعفا ندارد. به تعبیر خودم این جنازه خیلی وقت است که مرده است که هیچ، روند فسادش هم تقریبا طی شده و نوبت به پوسیدگی استخوانهایش رسیده، نقدا عجل جسدا له خوار است که هرچند وقت یکبار خامنه ای اش می آید //// برای مستمعین اجاره ای می کشد و می رود، ///// که حتی روزنامه های خودی شان هم آنقدر اهمیت نمی دهند که تیتر یک اش بکنند.
    اما کاری را که نظام در این چهاردهه کرد، رضاخان در دوقرن نمی توانست بکند. نظام «قابلۀ» ملت ایران شد برای متولدکردنش به “مدرنیته”.

     
    • خوشحالیم که این دختر بیگناه آزاد شد البته اجازه دارد در یک زندان بزرگتر زندگی کند.
      آقای نوریزاد همه ما از خردسالی با گفتاری اخت شده ایم که لعنت کردن بر هر چیزی و هر کسی که آزرده مان کرده باشد را تچویز می کند. در زیارت عاشورا هم نهادینه شده است.من این “لعنت الله علیه” این همراه ارجمند سایت را نمی توانم هضم کنم، هر چند که معتقدم در درازنای تاریخ این سرزمین کهن، هیچ پدر و مادری به اندازه والدین ///////- فرزندی ایران بنیان کن و فرهنگ به باد ده و آبرو بر -بدنیا نیاورده است.اسکندر و چنگیز و دیگران اهل این کشور نبودند.

       
    • دوست عزیز..نوشته اید ” اگر اشتباه نکرده باشم…”..خواستم عرض کنم احتمالا اشتباه میفرمائید و سایت زیتون متعلق به نظام نیست…بیشتر تحقیق بفرمائید.

       
  15. می گویند این نوشته از داستایوفسکی است:

    ” آزادی برای همه ی ملتها سقف دارد؛
    سقف آزادی رابطه ی مستقیم با قامت فکری مردمان دارد. در جامعه ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقف آزادی هم به همان نسبت کوتاه می شود.
    وقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدمهای بزرگ آنقدر سرشان به سقف می خورد که حذف می شوند. آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند.
    بعضی از آدمهای بزرگ هم برای بقاء، آنقدر سرشان را خم میکنند که کوتوله می شوند. و سقف ها پایین و پائین تر می آید و مردم بیشتر و بیشتر قوز می کنند، تا اینکه تا کمر خم میشوند و دیگر نمی توانند قد راست کنند. ”

    تفاوت نمیکند نویسنده که باشد، هر چه که گفته حقیقت محض است. انگار نویسنده وضعیت آزادی در ایران را ترسیم کرده.
    حکایت آزادی موجود در کشور ما هم، درست به قدر فهم ماست. امروز بسیاری از ما کوتوله شدیم و در مرحله ی آخر از سیر منفی تکامل هستیم. با ادامه ی این روند معکوس، کمر هایمان تا حدی خم خواهد شد که دیگر راست قامت بودن برایمان، یک رؤیا و آرزویی بیش نخواهد بود.

     
  16. ” هر چه در فهم تو أيد ان بود مفهوم تو ”

    اعترافات تكان دهنده رهبر نظام ! نكاتي را كه ذكر انها توسط ديگران
    ميتوانست عواقب ناخوشايندي براي

    گوينده اش بهمراه داشته باشد. جناب رهبر بگونه اي معضلات جامعه را مطرح ميكند كه گويا خود، ناظر بيطرفي

    بيش نبوده و هيچگونه مسئوليتي در قبال اين قانونشكني ها و سواستفاده هاي كلان، بر دوش ندارد !!

    ادم از تواناي هاي اين مردان خدا به حيرت در مياد، اونم تو روز روشن !!

    https://youtu.be/PGxB7MlKyw8

     
  17. خاندان محترم سید رضی و بستگان..شما را به جان همان حوریها و اجنه کامتهائی بنویسید که کمی بدردمان بخورد..با شما در غم سید رضی جن کشته شریکیم!

     
    • من بار ها پیام به جناب نوریزاد دادم که این کامنت های مطول و خسته کننده این عزیزان جایش در اینجا نیست و غیر از خودشان بعید می دانم کسی دیگر هم وقت بگدارد و آنها را مطالعه کند. چه خوب بود اگر همه کامنت هایشان را خلاصه و در رابطه با همان مطلب درج کنند .

       
  18. ……………….پاهای بلند درست عین لک لک. هر ایت الله با قدی حداکثر یک متر و هفتاد سانت حدود هفتصد هشتصد هزار از این لک لک ها ببخشید از این حوری ها دورو برش می لولیدند فقط اشکال کار در این بود که قد حضرت ایت الله البته اگر خیلی بلند قد بود به زور تا قوزک پای حوری میرسید و همین موضوع بهره برداری از حوری ها را عملا برای ایات عظام غیر ممکن کرده بود و بدجوری حالشون رو گرفته بود -البته تقصیر از خودشون بود چون اینها در زمان حیات دریافته بودند که قد بلند یکی از فاکتورها در زیبایی یک خانم است و چون اخوند جماعت ذاتا طماع است برای توصیف هرچه بیشتر زیبایی حوریان بهشتی در اخبار
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    سید رضوی عزیز با درو بر شما و ارزوی شادی برای روح زنده یاد برادر جن و آخوند شناستان!
    بنظرم یکی از دلایلی که نمیرالمؤمنین گردن به تیغ عزرائیل نمی دهد همین طول حوریان و وضعیت افسرده آخوندها در بهشت است.چون مگر می شود کسی مثل جنتی با بهشتیان بخصوص امام گرامیش در تماس نباشد؟بهر وسیله جای خوشحالیست که این جماعت که دنیا را برای ملیونها آدم به جهنم تبدیل کرده اند لاقل حوریهای کج و معوج و لک لکی نصیبشان می شود.هر چند که آخوند جماعت هیچوقت به آنچه برای فریب مردم می گوید اعتقادی ندارد و تنها نان آنرا نقد می گیرند و بقیه را به بهشت حواله می دهد.

     
  19. یک ویدئو دیدم که در آن یک دانشجو در جمعی برای رهبر خود شعری می سراید و در پی آن واکنشهای رهبر به شعر وی؛

    “دانشجو:
    فکرم همه جا هست، ولی پیش خدا نیست
    سجّاده ی زر دوز که محراب دعا نیست
    گفتند، سر سجده کجا رفته حواست
    اندیشه ی سیّال من ای دوست، کجا نیست
    از شدّت اخلاصِ من، عالم شده حیران
    تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست
    از کمیّت کار که هر روز، سه وعده
    ( در اینجا رهبر می پرسد…از چی؟ و دانشجو تکرار میکند)
    از کمیّت کار که هر روز، سه وعده
    از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
    یک ذره فقط کندتر از سرعت نور است
    هر رکعت من حائزِ عنوان جهانی ست
    ( در اینجا رهبر میگوید: گینِس، توی گینِس باید…و بعد اینچنین می خندد هِ هِ هِ…هِ هِ )
    این سجده ی آخر نکند سجده ی سهو است
    چندی ست که این حافظه در خدمت ما نیست
    ای دلبر من، تا غم وام است و تورّم
    محراب، به یاد خم ابروی شما نیست
    بی دغدغه، یک سجده ی راحت نتوان کرد
    تا فکر من از قسطِ عقب مانده جدا نیست
    یک سکّه سپردند، دو تا سکه گرفتند
    گفتند که این بهرۀ بانک است، ربا نیست
    از بس که پی نانِ حلالیم، شب و روز
    در سجده ی ما رونق اگرهست، صفا نیست
    گویند که گنجی ست به هر سجده، بیایید
    من رفتم و پیدا نشد اینگونه، نیا، نیست
    به به چه نمازی ست، همین است که گویند
    راه شُعرا دور ز راه عُرَفا نیست
    ( در اینجا رهبر میگوید: زنده باشی، خیلی خوب بود!، خیلی خوب بود!، خدا این نماز را از شما قبول کنه…و خنده می فرمایند…هِ هِ هِ…هِ هِ هِ ) ”

    نکته هایی ظریف و انتقادی مهمی بود در این شعری که دانشجو خواند:
    قسط های عقب افتاده ی وام بانکی با بهره ی زیاد یا همان “ربا”، تورم و گرانی موجود در جامعه، و به شکل خلاصه تر مشکلات اقتصادی آنهم در حکومت اسلامی! حال اگر در این بازار آشفته اگر بدنبال نان حلال باشید و نخواهید لقمه ی حرام سر سفره ببرید باید بسیار تلاش کنید، که در نتیجه بسیار خسته خواهید شد که حتی فرصتی برای پرداختن به امور تربیتی و عاطفی در خانواده پیدا نمیکنید و در نتیجه اگر اهل نماز هم باشید به شکلی رباتیک و بدون هیچ حسی و از روی اجبار و یا نیاز ( برای حل مشکلات ) آن را میخوانید و در همین چند دقیقه هم نه تمرکزی دارید و نه حس و حالی.
    این شعر، مهمترین مشکل حالِ حاضر مردم ایران را به رهبر گوشزد کرد با کمی چاشنی طنز ولی رهبر آنگونه که باید یا مطلب را نگرفت، از بس که شنگول بود. و یا خودش را زد به کوچه ی علی چپ.

    رهبر ایران آیا دغدغه هایی که مردم ایران دارند را درک میکند؟
    از سخنرانی های اخیر او هویداست که وی همچنان سوار بر اسب سرکش عناد و انکار به پیش میرود، انگاری که در دنیای دیگری سیر میکند و دراولویت بندی های او مردم ایران جایی ندارند. شاید هم اثرات مسکن های شنگول کننده و توهم آور باشد که برای غلبه بربیماریش تجویز شده. او به تنها چیزی که نمی اندیشد همان مشکلات اقتصادی مردم است و البته از فهم این نکته هم عاجز است که مشکلات اقتصادی عامل بروز و شیوع تمامی بیماریهای جسمی و روحی ست و همچنین یکی از عوامل اصلی طغیان مردم و اگر چندین سال ادامه داشته باشد دیگر باید فاتحۀ مردم کشور را خواند. اینکه رهبر سعی میکند با مدیریت نادرست خود، همچنان به مردم فشار وارد کند تا ببیند چه زمانی تداوم این فشارها جواب میدهد و حد و نهایت استقامت مردم تا کجاست، حاکی از عدم سلامت روحی و جسمی اوست که کشور را به سمت یک آشوب رهنمون میشود.
    براستی رهبر ما بیمار است، هم جسمی و هم روحی. یک بیمار استثنایی و از آن نوع بیمارانی که تفکرشان اینست: اگر قرار است من زجر بکشم باید دیگران را هم زجر بدهم.

    واکنش صحیح رهبر پس از شنیدن این ابیات نه آن خنده های ملیح آنچنانی به شکل هِ هِ هِ، که هِق هِق گریه ای سوزناک باید میبود.
    می پرسید چرا گریه؟
    به دلیل آنکه مردم ایران پس از گذشت حدود 30 سال از رهبری او، امروز نه دنیا دارند و نه دین. مردم ایران تبدیل شدند به نیازمندان. چرا که برای نیاز است که دائم در تلاشند و برای نیاز است که شاید نمازی میخوانند و راز و نیازی هم میکنند. دوست داشتن و عشق ورزیدن دیگر فراموش شده، چه برای خلق خدا و چه برای خود خدا. نیاز حرف اول را میزند.

    او اگر فردی سالم بود باید میگریست.

     
  20. بخشی از مطالبی که شما نوشتید با توضیحاتی که عرض میکنم مورد مخالفت بنده نیست . ولی برای درک بهتر وضعیت هر شخصیت تاریخی باید او را در ظرف زمانی خودش بلحاظ فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی قرار داد تا برای ما معنی پیدا کند. مثلا ما گاندی را باید در هندوستان آنروز بفهمیم و نه حتی هندوستان امروز. “پیامبر اسلام نیز از این قاعده مستثنی نیست. شما بدرستی روایتهائی را گفتید ولی درک بهتر آنها در شرایط آنروز قابل فهم هست.
    ………………………………………………………………………………………………………..
    با صفای گرامی با شما موافقم که هر شخصیت تاریخی را باید در ظرف زمان خودش سنجید بهمین جهت است که من اسلام را آئینی مربوط به 1400 سال پیش عرب بدوی میدانم و حکومت بر مبنای قوانین اسلامی را عقبگرایانه و تمدن ستیز می دانم.چون نه جامعه امروز ما مانند 1400 سال پیش است و نه قوانین اسلامی توان رهبری جامعه مدرن را دارد.بنابراین بهتر است که اسلام و ادیان را بهمان حریم خصوصی رانده و دستگاه حکومت را از دستگاه دین جدانمائیم.در ضمن جناب با صفا نه من و نه شما و نه هیچ کس دیگری نمی تواند ادعا کند که واقعا و بطور کامل می تواند دوران 1400 سال محمد و یا 2000سال واندی مسیح و یا 3000 سال و اندی موسی را براحتی بشناسد تا بتواند محمد و یا سایرین را در ظرف زمانی شان ارزیابی کند.چون اولا ما مدارک و شواهدی قابل اعتماد در دست نداریم و دوما اگر تمام مدارک و اسناد را هم داشتیم دوباره سازی انزمان بازهم کامل نبود.ما حتی سال 88 را هم نمی توانیم عینا بازسازی کنیم تا بتوانیم خامنه ای و رفسنجانی و کربوبی و موسوی…را در طرف زمانی 88 بنشانیم تا چه رسد به 1400 سال.ما بعنوان نیروهای منتقد تنها آنچه را مسلمین خود گفته اند و یا دیگران تحقیق کرده اند می توانیم ملاک قرار داده و درباره اش به بحث بپردازیم و نظر خود را ارایه دهیم.

    همین دعوت به خدای یکتا و روز قیامت سر منشا درگیریای مکّه هست. مخاطب پیامبر مشخصا بزرگان و قدرتمندان قریش بودند که نظام خاصی را در پناه قداست کعبه حاکم کرده بودند. آیا این نظام که با هر ارزیابی ظالمانه هست بدون قداست کعبه میتوانست شکل بگیرد؟ پاسخ ناریخی آن منفی هست. چرا کعبه قداست داشت؟ بدلیل اینکه همه قبول داشتند خانه خداست که ابراهیم بنا نهاده. شخصیت ابراهیم یک شخصیت توحیدی هست که به تصریح تورات و باور مردم بتها را شکسته بود. حرف محمد این بود که در این خانه که بنام ابراهیم قداست یافته باز هم همان چیزی که ابراهیم با آن مخالف بود رشد کرده و پایه نظام سیاسی جدید شده. این نظام سیاسی استنباط دینی جدیدی را هم به مردم باورانده هست. بتها نه بعنوان خدایان بلکه سمبل خدا در روی زمین تلقی میشدند. این خدایان واسطه منجر به نظام و روابط ظالمانه شده اند.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………
    جناب با صفا من با شما موافق نیستم که کعبه بدلیل آنکه ابراهیم انرا بنا نهاده مقدس بود .اولا هیچ سندی برای این ادعای شما مسلمین نیست.ودرثانی مردم مکه نه مسیحی بودند و نه یهودی هر چند مسیحیان یا یهودیانی هم در مکه بوده باشند که چنین اعتقادی به قداست کعبه داشته باشند.کعبه بتخانه عرب بود و مکه محل تجمع و تجارت عرب بود و مقدس بودنش بخاطر سنتهای بت پرستان بود نه بخاطر خدای یکتای ابراهیم و یهود و مسیح…دورتا دور کعبه خانه هایی بود برای عیش و نوش و کعبه پر از بت بود.داستان ابراهیم یک میتولوژیی یهودیست ولی بتخانه یک واقعیت تاریخیست.

    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………
    قریش با شنیدن این دعوی با از دست رفتن سیطره خود مواجه شد. بر خلاف نظر شما بحث بر سر خدای من و یا خدای تو نبود. طرح توحید و بعد روز آخرت که یعنی باید در مقابل این رفتار خود روزی پاسخگو باشید چالش بسیار سهمگینی برای آنها بود. به همین جهت آنها در مقابل محمد که هیچ کس را نداشت بدترین خشونتها را در مکه اعمال کردند. شما اگر به گزارشات تاریخی هم نگاه کنید همین را میبنید.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    شما می توانید با آنچه من می گویم مخالف باشید ولی چنانچه در بالا نوشتم کعبه یک بت خانه بوده و قداستش را از بتهای قبایل عرب که هریک سمبل روح قومی بودند می گرفت.در ضمن شرایط ظالمانه ایکه شما مطرح می کنید در دنیای آنروز عادی بوده.تازه مگر حرکت محمد برده داری را از بین برد و طبقات را نابود کرد؟
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    در حالیکه روی سخن محّمد بطور عمده با سران قریش هست که در رفتارهائی تجدید نظر کنند که انحراف از آئین ابراهیم بود و آنها بخشونت متوسل شدند، اقشار پائین دست جامعه با این پیام ارتباط پیدا کردند و اقبالی در این سطح شروع و رشد یافت.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    با صفا گرامی شما درست می فرمائید که افراد ضعیف و طبقه پائین در جامعه به محمد پیوستند و در گیری محمد با اشراف قریش بود.ولی این امری طبیعیست که اشراف و طبقات بالای جامعه در جوامع سنتی پاسداران فرهنگ و سنت و …هستند و منافع آنها با این سنتها و فرهنگ و فضای سیاسی گره خورده است بهمین جهت تقابل با آنها را بر نمی تابند.ولی افراد پائین دست در یک نظام طبقاتی براحتی رنگ عوض می کنند بخصوص اگر کسی ندایی بنفع آنها هم سردهد.ولی چنین افرادی معمولا از توان زیادی برای پیروزی برخوردار نیستند.دلیل اش هم حرکت محمد است که اگر افرادی از اشراف مثل ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر …به محمد نمی پیوستند با کسانی مثل بلال و ابوذر و مقداد و یاسر …کاری از پیش نمی رفت.جالب اینست که افراد اخیر حتی در زمانیکه دیگران به جنگ و غارت و کشت و کشتار بنام و برای اسلام می پرداختند مشتی مفتخور و علاف را مثل همین آخوندهای خودمان تشکیل داده بودن که در مسجد می خوابیدند و سهمی از //////////////// بقیه دریافت می کردند بنام اصحاب صفه!
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………………
    شما اگر به آیات مکه هم نگاه کنید بسیار آرام و مسالمت امیز هستند. اینکه شما بدین خود باشید و من هم به اعتقاد خود و یا اینکه هیچ اجباری در دین نیست و راه درست آشکار هست بطور کامل دعوت به آرامش هست.
    براستی باید این سئوال را طرح کرد که در مکه ابزار محمد مگر چه بود؟ مگر لشگری و یا قدرتی داشت؟ او حتی بزحمت میتوانست از خودش مواظبت کند. اما یک چیز را نمیتوان نفی کرد و ان اینکه او به حرف خودش ایمان دشت. معمولا کسانی که به حرف خودشان ایمان نداشته باشند قادر به تاثیر گذاری اجتماعی نیستند و دیگر اینکه قریش بخشونتی زیاد متوسل شد.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    شما درست می فرمائید که محمد مثل تمام مدعیان حرکتی نوین با اعتقاد و اعتماد راسخ به دعوتش پرداخت.ولی اشراف قریش هم بدرستی دست محمد را خوانده بودند و خطر دعوت محمد را بخوبی حس کرده بودند.و می بینیم که بزرگانی مثل ابوسفیان تا آخرین نفس و تا زمانیکه محمد به آنها امتیاز نمی دهد دست از مخالفت با او بر نمی دارند و بعد از محمد هم به آسانی دین جدید را بنفع خود مصادره می کنند.مسلما اگر دعوت محمد بدون توهین به اعتقادات و سنن قریشیان انجام می پذیرفت بزرگان قریش هم از کنار او می گذشتند.ولی محمد هم منافع و هم اعتقادات قریش را نشانه گرفته بود.
    درباره گفته های مکی محمد هم شما درست می گوئید و بنظر من اگر محمد در همان مکه حرکتش ایستاده بود شاید محمد در شمار انسانهای شریف و انساندوست تاریخ و تمدن بشری نام برده می شد.ولی اعمال بعدی محمد برای تشکیل حکومت اسلامی ثابت کرد که محمد نیز مثل تمام قدرت طلبان از هیچ وسیله ایی برای بقدرت رسیدن و قدرتمند ماندن دریغ نکرد.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    مسئله ای که هیچ کس نمی تواند آنرا انکار کند این هست که این ادعا و یا دعوت در تاریخ بشر نقش مهمی را ایفا کرده هست.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    با شما جناب با صفا موافقم همانطوریکه دنیای بعد از سال منحوس 57 ایران دیگر دنیای قبل از آن نبود دنیای بعد از ظهور محمد هم دیگر دنیای قبل از آن نبود.بله حرکت محمد نقش مهمی اما بیشتر منفی در تاریخ بشر ایفا کرد.
    …………………………………………………………………………………………………………….
    با تشکر مجدد از شما
    …………………………..
    با سپاس از شما

     
  21. با سلام

    با تشكر از دوست گرامی مازيار

    عود نوازي بسيار زيبا توسط غسان اليوسف تقديم به دو دوست عزيز مازيار و محمد نوري زاد و همه هنردوستان

    سألوني الناس عنك يا حبيبي از بانو فيروز

    https://www.youtube.com/watch?v=jmlspYNHA9E

     
  22. مازیار وطن‌پرست

    چند دقیقه تفریح

    نوشته‌ی مشعشعانه‌ی «موالی بی ادب پیروز نهاوندی» (اینجا: http://www.nurizad.info/blog/29955#comment-244321) در این ایام که دلایل خنده نادر است و سرخوشی همچون کیمیا، مرا آنچنان دچار خنده و سرور کرد که مرور دوباره‌ی آن را خالی از تفریح نمی‌دانم؛ بیایید یکبار دیگر آنچه در گفت و گوی ناخواسته‌ی من با ایشان پیش آمده را مرور کنیم. هم خواهیم خندید و هم دلایل یک ترس و یک هشدار را ریشه‌یابی می‌کنیم:

    ترجمه‌ی مکالمه رخ داده آنست که کسی بگوید:
    «من از عود نوازی مارسل خلیفه*، صدای هایده، شجریان، بنان یا … ** لذت می‌برم»

    و پاسخ بشنود:
    «ای کوچک مغز خداپرست! ای شریک اعدام کنندگان و قاتلان! ای مسلمان! ای بازجو! تو از موسیقی تازیان خوشت می‌آید؟ پس همانا که انیرانی و دلبسته‌ی قرآن!»
    «تو آنچنان خداپرستی که نمی‌دانی شجریان و هایده** موسیقی‌دان نیستند!» (پس لابد کله‌پزند و خیاط؟ گویا می‌خواست بگوید آهنگساز نیستند که البته بازهم بی‌ربط است، از همین نکته منطقه بقیه‌ی نوشته را قیاس کرده و لذت ببرید)

    نتیجه‌ی تحلیل سخنان ایشان اما، وحشت آور است: نژادپرستی؛ توهم و خودبزرگ بینی؛ تحمیل توهم بر عینیات؛ اسنوبیسم؛ و … اصولا طرز نوشتار و منطق بحث و رویه‌ی ایشان در برخورد با مخاطب آنچنان ضعیف و غیرقابل دفاع است که با توجه به شناسه‌ای که برای خود برگزیده (موالی بی‌ادب پیروز نهاوندی) گمان می‌کنم (بی‌آنکه کاری به نیت اصلی ایشان داشته‌باشم) چندان جدی نباشد.

    وگرنه او از کجا به این نتیجه رسیده که من چه اعتقادی دارم و چه را می‌پرستم یا نمی‌پرستم؟ صرفا از یک موسیقی؟ جالب اینکه ذیل همان پست لینک یک گفت و گو بین دانشمندان در خصوص عدم “وجود” خدا را گذاشته‌ام. (البته بحث پیچیده است و می‌تواند طیف گسترده‌ای از عقاید، از آته‌ئیسم تا الهیات سلبی را دربرگیرد)

    اما آنچه مرا وامی‌دارد در عین خنده و سرخوشی بترسم، صدای پای شوونیزم و نژادپرستی است. حتی ناسیونالیزم افراطی و “میهن پرستی”‌ای که از انسانیت عبور کند وحشتناک است و بیراهه. فرق نمی‌کند مطلب طنز باشد یا جدی، “موالی نهاوندی پیروز بی‌ادب” باشد یا “شیخ سمرقندی مقهور با ادب” فرقی نمی‌کند.

    ناسیونالیزم نخستین دامی است که جلوی پای ملت‌های مدرن پهن شده. البته ملت ایران یکبار در بدو تشکیل دولت ملت ایرانی (عصر رضاشاه) از این دام عبور کرده و آسیب‌هایی هم دیده که باید برطرف شود.

    اصولا هرملتی برای به آگاهی درآوردن خویش، برساخته‌هایی از ایده و کلام را به عقاید جزمی و متعصبانه تبدیل می‌کند. نخستین بار در زمان مشروطه ساکنان مرزهای ایران از خویش به عنون ملتی واحد آگاهی یافتند. تا پیش از آن تنها اشتراکی که بین یک بلوچ، یک ترک یا کرد وجود داشت خراج گذاری و رعیت بودن مشترک بود: همگی رعیت شاه قاجار بودند. اما مشروطه قبل از آنکه فضای سیاسی را عوض کند در ذهنیت‌ها انقلاب کرد.

    در سپیده‌دم تولد آگاهی، هر ملتی ناگزیر از خود این سؤال را خواهد کرد، «علت و وجه اشتراک من با هم وطنانم در چیست؟». پاسخ‌های ابتدایی به این سؤال معمولا ابتدایی‌ترینِ پاسخ‌هاست: دین، مذهب، زبان، نژاد، رنگ پوست، قومیت، هویت. این‌ها دامی است که برسر راه همه‌ی ملت‌ها گسترده‌است. هر ملتی برای رسیدن به تجدد و بلوغ انسانی ناگزیر ازین دام‌ها عبور می‌کند و هزینه می‌دهد: ناسیونالیزم افراطی یکی ازین دام‌هاست. نه بدترین آن‌ها و نه بهترینشان.

    اما ملتی که بالغ شود و انسانیت خود را پرورش دهد ازین قاعده برمی‌گذرد. آنگاه است که بجای پاسخ‌های ابتدایی فوق، به بلوغ می‌رسد: «اشتراک من با سایر هموطنانم در اعتقاد به قانونی است که نمایندگان همه‌ی آحاد ملت با رعایت حقوق طبیعی و بشری همه‌ی ساکنین این آب و خاک وضع کرده‌اند؛ و نیز تولد یا مهاجرت آزادانه و قانونی هر شخص به این آب و خاک او را (در صورت تمایل) از حق شهروندی این کشور برخوردار خواهد کرد»

    بسیاری از ملل مترقی جهان، در روی کاغذ و در قوانینی که نمایندگانشان وضع کرده‌اند به اصل فوق رسیده‌اند. اما ممکن است همه‌ی مردم آن کشورها از ته دل اینچنین نیاندیشند و به بلوغی که در قانونشان ثبت شده نرسیده‌باشند. هم ازین روست تناقضاتی که بین قوانین کشورهای مترقی با رفتار بعضی از شهروندان آن وجود دارد.

    بلوغ مردم آمریکا در درک تعریف “هم میهن” بودن، اجازه داد فرزند یک دانشجوی مسلمان اهل نیجریه که تنها سه یا چهار سال در خاک آمریکا اقامت داشت، به بالاترین مقام سیاسی کشور آمریکا برسد. اما گاه در برخوردهای گروهی از افسران پلیس آمریکا با سیاهپوستانی که درهمان کشور متولد شده و حتی برای آن جنگیده و کشته داده‌اند چیزی از آن بلوغ به چشم نمی‌آید.***

    اکنون ما پس از درک و تجربیات سخت و تلخ سی و هشت سال گذشته باید بهوش باشیم و اجازه ندهیم بی‌سوادان، فرصت طلبان و مواجب بگیران کشورهای بیگانه مردم را به بهانه‌ی اشتباهات و ستم‌های حکومتگران، به سوی درکی عقب مانده و واپسگرا از مفهوم ملت سوق دهند.

    “ایرانی مدرن” را باید پایبندی به قانونی مدرن و برآمده از رأی، اراده و میثاق شهروندان تعریف کند. نه قومیت، نژاد، مذهب و هویت.

    اگر برای درک مفهوم جدید ملت دیر بجنبیم کابوس وهم انگیز بالکان**** در برابرماست.
    ________________________________________
    * نوازنده‌ی مسیحی لبنانی عود
    ** من دو خواننده و یک رهبر ارکستر اروپایی را نوشته‌بودم در اینجا مثالی آشناتر زدم.
    *** شیرین عبادی یکبار گفت: «قانون هر کشور باید بالاتر از فرهنگ مردمان آن باشد، متأسفانه قوانین کشور من (جمهوری اسلامی) از سطح فرهنگ مردم آن پائینتر است»
    **** کابوس بالکان: جنگ‌های نژادی و هویتی بین اهالی کشور سابق یوگوسلاوی

     
    • درود مازیار گرامی . بنده هم متوجه نشدم چه ربطی بین سلیقه موسیقی شما و آن همه توهین مبتوانست وجود داشته باشید. شما آنرا نشان شوونیسم و نژادپرستی دانستید ولیکن بنده می خواهم آنرا از بعد دیگری ببینم . نمیدانم از کجا باید شروع کنم اما مقدمتا عرض می کنم این تهاجمات نشانه آنست که نویسنده از چیز دیگری ناراحت است و برای بیان عداوت خود از یک بهانه ناچیز و بیربط شروع میکند. مازیار عزیز غیر از شوونیسم سطحی نگری و حسادت هم در بین ایرانیان بیداد می کند. شما فردی هستید که با همه تفکرات به قول معروف می جوشید و حدس می زنم از بین گبر و مسلمان دوستان خوبی هم دارید. این موضوع در کنار مواضع میانه روانه شما چه در مباحثات سیاسی و چه در امور اعتقادی حسادت جماعتی را برمی انگیزد. یا مثلا دوستمان کورس با سواد رشک برنگیزانه اش، چون طرفداران سفت و سختی دارد، مورد تهاجم مستقیم این عده قرار نمی گیرد. مازیار جان افرادی که اینطور شما را مورد اهانت سر هیچ قرار میدهند در این جامعه بیمار فراوانند. از صبح تاشب با انان سرو کار دارید هنگام رانندگی پشت میز اداره یا صف حتی نانوایی. اینکه برایتان چندخطی نوشتم برای این بود که احساس وظیفه کردم باید در مقابل این تفکرات بیمارگونه تمامیت خواهانه ایستاد و اجازه نداد تندروهای اینچنینی فضا را برای توهینهای بعدی مساعد ببینند. شما بنویسید و از حضور پارازیتهای اینچنینی متاثر نشوید. اینها نهایتا یکی دونفر هستند و مایه خوشوقتی است که خودشان در آن حد به اشتباه بودن رویه خود اگاهی دارند که اهامنت هایشان به اشخاض را با اسامی جعلی ارائه نمایند اما وقتی با اسامی ثابت می نویسند مبادی آداب می شوند. شکی ندارم که تعداد اینها در این سایت یکی دونفر بیشتر نیست. اینان تفکراتشان حذفی است. هم می خواهند مرتضی را حذف کنند هم روشنگری های جنابعالی را برنمی تابند، هم اگر می توانستند کورس گرامی را بیرون می انداختند. می بینید که نوریزاد را هم هر چندوقتی مورد تفقد خود قرار می دهند اینها در این سایت کمند اما شوربختانه در جامعه فراواند. من انقدر از جانب تفکرات حذفی اینچنینی احساس خطر می کنم که آن را در مقابل حاکمان مذهبی تندرو فعلی قرار می دهم. هر دو میل به حذف کردن دارند یکی می خواهد هر چه اسم مذهب است حذف کند و دیگری می خواهد هرچه غیر از مدهب هست را به چهارمیخ بکشد.مازیار جان جناب نوریزاد نوشته ای قدیمی دارد به اسم اگر پیامبر امروز بود چه میکرد و چه نمی کرد. دوست داشتم دیروز به مناسبت مبعث این نوشته هوشمندانه و تلنگرگونه را که نوعی نقد منصفانه حاکمیت است به شما و علی 1 و باصفا یادداوری کنم اما بخاطر هیاهوهای همین یکی دو نفر از خیرش گذشتم. اینها از همه چیز تنفر دارند اما باید یادبگیرند که حق ندارند نفرتهایشان را در فضای عمومی عرضه نمایند.

       
      • مازیار وطن‌پرست

        دوست عزیز

        بعید می‌دانم جز محبت و حسن نظر شما دوستان، چیزی قابل حسادت در من باشد. گمان من این است که از بس متولیان مذهب در این سال‌ها مردم را اذیت کرده‌اند و به ایران و ایرانی توهین و ناسزا رواداشته‌اند، گروهی هرآنچه بویی و نشانی از مذهب داشته‌باشد را بد می‌شمرند. از آنجمله عرب و عربی را. حال آنکه بین یک سکولار ترک و عرب و ایرانی مشترکات بیشتری است تا هم ایشان با هموطنان مذهبی خویش.

        اگر ما به این آگاهی می‌رسیدیم که همفکران خویش در کشورهای همسایه را بجوییم و اشتراکات خود را برجسته کنیم، برای کل مردم منطقه بهتر می‌بود. کوبیدن بر اختلافات مذهبی، قومی و نژادی و وارد کردن اختلافات تاریخی و ناسیونالیستی تنها نمکی است که بر جراحت‌های ناشی از اسلامیزم (اسلام ایدئولوژیک سیاسی) پاشیده می‌شود.

         
  23. ملا نصرالدین 2

    سلام علیکم برادر نوری زادِ عزیز جایتان خالی بود که روز سه شنبه ای به مراسم ختم حسن اکبری در مسجد امام حسین ، میدان امام حسین که از محافظان رهبری نظام بود که ظاهراً گفته شد به تیر غیبی گرفتار آمده و به شهادت رسیده بودند رفته بودم . مراسمی که در آن مسجد ، جناب سلطانی مجری صدا و سیما در آن حضور داشت و در آن مراسم هم به مجری گری پرداخته بود . در آن مراسم گویی که بخشنامه ای داده بودند که تقریباً تمامی برادرانِ و مسئولین رده بالای نظام از لشکری و کشوری کار و میز و پست و شغل و خود را رها و تعطیل کرده و به مراسم ختم آمده بودند . آن مراسم ختم بیشتر برای آن برادران مراسم احوالپرسی ها و ماچ و بوسه کردن و عید دیدنی برای یکدیگر بود تا یک مراسم فاتحه خوانی برای آن تازه از دنیا رفته ! برادر نوری زاد اگر شما هم در آن مراسم و در کنار آن برادران حضور داشتید ، نمیدانم چرا همه اش در آن مراسم ختم فکر میکردم که یا این برادران ” مردان عوضی و هزار چهره ” هستند و یا در مقابل جنابعالی ” مرد عوضی و هزار چهره هستید ؟ یا به قول معروف از نظر فکری و اعتقادی و مرامی ، یکی از شما وصله ناجور برای دیگری !

     
  24. خامنه ای وعده تمدن اسلامی می دهد. طوری حرف می زند که انگار تازه رهبر شده و می خواهد خطاهای رهبر قبل را اصلاح کند. عزیز سی چهل سالی فرصت داشتید خود را به مردم نشان دهید. بس است. همین نمونه حکم چهارده سال حبس یک زن جوان بی گناه برای نقض ادعای تمدن اسلامی کافی است. سبوعیت و توحش که شاخ و دم ندارد. حکم را تخفیف دادید اما این رفتار غیر انسانی با فعالان مدنی جایی برای شک و تردید باقی نمی گذارد. تمدنی که خامنه ای از آن نام می برد قبرستان است. غیر از این است؟ می گوید یا خفه شوید یا حبس و شکنجه و بیماری و زندگی رقت بار در زندان و مرگ.
    تمدن یعنی آزادی. یعنی حق اعتراض به حاکمان در هر مقامی. تمدن یعنی حق دادخواهی از هر کس به خصوص از خامنه ای که به طور مستقیم در تعقیب و حبس و آزار و اذیت معترضان دست دارد.
    تمدن این نیست که /////////////// سپاه را به جان مردم اندازید. عقل هم خوب چیزی است. در دنیای متمدن نیرو های مسلح حق ندارند دخالت کنند در امور داخلی و سیاسی و اجتماعی و دستگیری مردم. نمی فهمند دلیلش چیست. هر جا نیروی مسلح مرتکب چنین خطایی شد مردم از آن روی گردان می شوند. وقتی خبر مرگشان به گوش مردم می رسد می گویند به درک. نیروی مسلح بدون پشتوانه معنوی ملت ببری کاغذی بیش نیست. نیروی مسلح وظیفه اش مقابله با دشمنان خارجی و دشمنان آب و خاک ایران زمین است. وقتی در امور سیاسی داخلی جانب یک طرف دعوا را گرفت مقبولیت خود را از دست می دهد. منفور می شود.

    حرص و آز و طمع ملایان کار را به اینجا کشاند. البته سندی است در اثبات ترس و واهمه آنان از ملت. از ابتدا می ترسیدند مردم دیر یا زود علیه شان قیام کنند. می دانستند چه قرار است بر سر مردم آورند. می دانستند مردم آن ها را دفع خواهند کرد. می دانستند نیروی انتظامی عادی قابل کنترل و قابل اعتماد نیست. می دانستند نیروی انتظامی معمولی حاضر نیست اسایه ادب کند به انسان های باشرف و شیر زنانی همچون آتنا فرق دانی. این ها نیازمند یک نیروی شست و شوی مغزی شده ای هستند که دستورات را بی چون و چرا اجرا کنند. دستورات چه کسی را؟ نماینده خدا روی زمین! ولی امر وارث پیامبر و ایمه!

    کتب فقهی چه می گویند در باب کسانی که مدعی ولایت خدا روی زمین هستند؟ من نمی فهمم مگر چنین ادعایی ممکن است؟ خدا بیکار نشسته و منتظر بوده عده ای بیایند در کار هایش دخالت کنند؟ مجازات چنین ادعایی چیست؟ این شرک نیست؟

    آخر صادق جان از خودت سوال نکردی کسی اگر همان اختیارات پیامبر و ایمه را داشته باشد و بر جان و مال و ناموس مردم مسلط شود نباید به همان میزان نیز پاک و منزه و بری از خطا و معصوم باشد؟

    ولایت مطلقه فقیه فراموش کرده که اگر پیامبر و ایمه بر مردم ولایت داشتند دست کم معصوم بودند. خمینی خامنه ای و هیچ انسان دیگری می تواند مدعی عصمت باشد؟

    مادون عصمت چاره ای ندارد مگر آن که حاکمیت را به مردم بسپارد. مردم هستند که حاکمند. از طریق قانون اساسی برخوردار از حقوق انسانی.

    اگر قرار به جبر بود که علی در خانه نمی نشست. هوادار به اندازه کافی داشت. نداشت؟ ملایکه تحت امر که داشت! علی در خانه نشست چرا که می دانست نمی شود با زور و بر خلاف میل ملت حکومت تشکیل داد.

    حکومت تشکیل داده اید به کنار دست کم حقوق ملت را مراعات کنید.

    چرا مراعات نمی کنند؟ این ها هدفشان بر قراری حق و عدل نیست می خواهند حاکم باشند به هر قیمتی. حتی به قیمت از میان رفتن دین و شکست تاریخی اسلام. خمینی راست می گفت اگر این انقلاب شکست بخورد اسلام شکست خورده است. نگو شکست نخواهد خورد دوست من. شکست خورده است. سال ها است که شکست خورده است.

     
  25. کلامی با صادق
    عزیز در نوشته هایت مرتب اشاره به اخبار و تحلیل های روزنامه ها و مصاحبه های مقامات غربی می کنی که جمهوری اسلامی را بزرگ نمایی می کنند و تاسف می خورند که کنترل از دستشان خارج شده و ملایان بر منطقه مسلط شده اند و چه و چه و چه…..

    صادق جان برای درک یک واقعیت بهترین روش نگاه به خود واقعیت است نه این که ببینی دیگران در باره اش چه می گویند. بگذار برایت مثالی بزنم. در اوج جنگ سرد بین دو ابرقدرت آمریکا و شوروی روزنامه های غربی پر بود از گزارش هایی مبنی بر جت های جنگی میگ شوروی و قدرت مانور و سقف پرواز و سرعت شگفت انگیز آن ها. من این گزارش ها را با علاقه نو جوانانه دنبال می کردم. از خواندن آن ها چنین تداعی می شد که هر آن شوروی بر آمریکا فایق خواهد آمد و با فن آوری برتر و نیروی هوایی قدرتمند خود نیروی هوایی آمریکا را نیست و نابود خواهد کرد و از این قبیل تخیلات.

    سال ها گذشت. سال ها گذشت و گند کار شوروی به تدریج بر ملا شد. ما متوجه شدیم آن مقالات و تحلیل ها همه به سفارش پنتاگون بوده. همه خالی بندی بوده برای بزرگ نمایی شوروی. پنتاگون شوروی را بزرگ و قدرتمند جلوه می داد و از زیر کار خود را دنبال می کرد. هواپیماهای روسی هیچ برتری بر نیروی هوایی آمریکا و متحدانش نداشتند. همان موقع هم من کمی شک برم داشته بود چون در حاشیه یکی از این گزارش ها آمده بود هواپیما های روسی به دلیل قدرت موتور جت سقف پرواز و سرعت برتری دارند ولی فن آوری کابین خلبان برای آن سقف پرواز متناسب نیست. حتی هنگام دور زدن و چرخش سریع نیز نمی تواند سلامتی و هوش و حواس خلبان را حفظ کند.

    عزیز برای شرکت های تولید سلاح آمریکا بسیار ساده است یک خبرنگار که سهل است یک روزنامه را بخرند و به او بگویند با فلان کس مصاحبه کن و او هم باید چنین و چنان بگوید. این ها از ریز وقایع جمهوری اسلامی آگاهند و از حال و روز امثال جناب عالی با خبرند و می دانند خامنه ای در چه مواقعی نیازمند حمایت است تا بتواند در توهم خود باقی بماند و حماقت هایش را ادامه دهد تا آتش جنگ شعله ور بماند و این شرکت ها سود ببرند. نکند طرفداران خامنه ای دلسرد شوند و از ناتوانی وی آگاه شوند و علیه اش شورش کنند و ایران آزاد شود و به جامعه جهانی بپیوندد و دست از ماجرا جویی بر دارد.

    آری پنتاگون برای توجیه هزینه های گزافش در برابر مجالس قانونی آمریکا و تصویب بودجه های کلان نیازمند دشمن تراشی است. اگر بیاید و واقعیات را در باره شوروی بگوید معلوم می شود نیازی به این همه دم و دستگاه نیست و نمایندگان مردم بودجه اش را کاهش خواهند داد.

    شوروی که فرو پاشید بن لادن ظهور کرد. یک عرب یک لا قبایی را انداختند جلو گفتند بزرگترین تهدید امنیت آمریکا. بن لادن و طالبان کوته فکرانه وارد بازی خطرناکی شدند و همان کردند که لابی های تسلیحاتی و جمهوریخواه آمریکا می خواستند. جمهوری اسلامی به همین منوال. نیرو های تند رو آمریکا خوشحالند که ملایان /////////// در ایران سر کار آمده اند و یک دشمن فرضی جدید ایجاد شده و بودجه های کلان نظامی را توجیه می کند.

    حرف های امثال حسین شریعتمدار را چشم بسته باور نکن. چند بار مدعی شد آمریکا به دلیل بدهی فزاینده اش به زودی سقوط خواهد کرد و …… وی قدرت تحلیل مستقل ندارد. می نشیند پای حرف های جناح های چپ و انتقاد گر غربی و هر چه آن ها بلغور می کنند تکرار می کند. برایش ترجمه مقالات روزنامه ها را می آورند و او هم هر کدام به مذاقش خوش آید زمینه تحلیل های تو خالی خود می کند. شنوندگان هم که از اصل ماجرا بی خبر. همین که می شنوند فلان مجله و روزنامه و مقام و تحلیل گر آمریکایی حرفی بر ضد آمریکا و به نفع ایران گفته قند در دلشان آب می شود.

    آمریکا دنیای پیچیده ای است. چند بعدی است. نیروهای فراوانی در شکل گیری و تصمیم گیری هایش دخیل هستند. احزاب اتحادیه ها شرکت ها لابی های گوناگون. درک وقایع آمریکا نیازمند اخبار و اطلاعات دست اول است نه آنچه فلان خبرنگار در فلان روزنامه نوشت.

    یک اصلی را برایت بگویم آنچه در روزنامه ها می خوانی حتما نباید آنچه باشد که اتفاق می افتد. بلکه در بسیاری موارد آن چیزی است که قرار است اتفاق بیافتد. زمینه چینی برای برنامه ای است.

    تو از خود بپرس وقتی نوری زاد نامه به رهبر می نویسد که فلان پول چه شد و فلان فرد چرا زندانی شد چرا باید سر از زندان انفرادی در آورد؟ چرا پاسخ اعتراض تهدید است؟ چرا مردم باید سکوت کنند و در برابر هر فسادی در حکومت دم فرو بندند؟ چرا خامنه ای نباید پاسخ گوی سیاست ها و دستورات و اقدامات خود سرانه اش باشد؟ یک نمونه اش یارانه ها است. به خاطر می آوری؟ خامنه ای با خوشحالی می گفت این ها هدیه امام زمان است و خمس ندارد. لاری جانی در مجلس با افتخار اعلام کرد که یارانه ها از سپهر افکار بلند رهبری است. حالا شده وبال گردن دولت. تنها اثری که داشت رشد تورم بود. این پول ها باید صرف ایجاد اشتغال و سرمایه گذاری و افزایش تولید می شد. این تنها راه مهار تورم و رشد ثروت در جامعه است. چنین برنامه هایی نیازمند فضای سیاسی مناسب و عدم ترس و هراس کارشناسان از طرح ایده های خود است. نیازمند خرد جمعی است. خرد جمعی در دموکراسی واقعی شکل می گیرد. هنگامی که مردم حاکم باشند.

     
    • جناب ساسانم
      گفتم که! جوجه ها رو آخر پاییز می شمارند!!! خودمون حواسمون هست که چقدر از ماجرا بزرگ نماییه و چقدرش واقعیه!!! آمریکا و غرب رو اصلا کوچیک به حساب نمیاریم و خودمون رو هم دست کم نمیگیریم!!!
      همش تأسف می خوریم که شماها چرا بخاطر قبول نداشتن این حکومت خودتون رو به دریوزگی میندازین و با توهین به مردم و دستاوردهای نظام دائم به روزهای هپروتی آینده تون فکر می کنین!!! خوب حکومت رو قبول ندارین نداشته باشین اما فحش و تحقیر مردم و پیشرفت های کشور در این سه دهه که تف سر بالاست و صاف میفته توی صورت خودتون!!!
      عجالتا آمریکا و غرب هیچ غلطی تا الان نتونستن بکنن و در آینده هم هیچ غلط تری نخواهند تونست بکنن!!! مشکلات کشور ما رو همه کشورها دارند و اولیش خود آمریکاست با تولید ناخالص داخلی شانزده تریلیون و هشتصد هزار دلار و کسری بودجه هفده تریلیون دلار!!!!!!!!!!!!!!!!
      ببین دوست عزیز! آقا چند بار به صراحت گفت که اگه نظام رو هم قبول ندارین بیایین همراهی کنین و دست از مخالفت بردارین و به کشورتون خدمت کنین!!! خیلی بده که نسل شماها یه عمر علافی بکشین تا صبح دولت واهیتون بدمه که نمیدمه!!! به قول دکتر ابراهیم یزدی، این آخر عمریه که هم سرنوشت با حکومت و روحانیون هستیم باهاشون راه میاییم تا ببینیم مقدر خدا چیه!!! شما هم دست از مبارزه مجازی و هپروتی با نظام بردارین و مثل یه بچه آدم ضعف ها و نواقص رو نقد کنین ولی فحش ندین و لااقل توی رقابت های موجود یه قدم به طرف اونچه می خواهین بردارین!!! از ما گفتن بود!!!
      مادر بزرگم ـ مادر مادرم ـ فوت کرده و مشغول مراسم دفن و ختمیم! امروز اتفاقی اینجا سر زدم! فعلا وقت ندارم در مورد این پست نوری زاد چیزی بنویسم! بعدا یه مطلب مفصل می نویسم!
      ولی یه چیز جالب براتون بگم! البته مقداریش رو قبلا اشاره کردم! فامیل بابام همه دو قبضه خونواده انقلابی و شهید داده هستن اونهم از مشروطه تا حالا! خونواده مادرم هفته بیجارن و همه مدل توشون هست! از شهید و شهید داده و شل دین و بی دین و حتی اعدامی!!! خالم از ایتالیا اومده و داییم از هامبورگ اومده و عمو علی مادرم از نیویورک اومده!!!اگه میتونی حدس بزن همشون کجا و به کی وارد شدن؟ به فرزندای مادربزرگم یعنی دایی هام یا خاله هام تو تهرون؟!!! نه!!! پس به کی وارد شدن؟ آره به بابام، بابای سوپر انقلابی حزب اللهی جبهه دیده و فدایی امام و آقا!!! خالم تو ایتالیا و خونواده داییم تو آلمان بی حجابن ولی توی فرودگاه اولین کلمه ای که به زبون آوردن این بود که صادق بابات چطوره؟!!!
      من توی پوست و گوشت و خونم دین و انقلاب و زندگی و اخلاق همه با هم همراهه!!! به برکت وجود اسوه هایی مثل بابام!!! خطم هم روشن و واضحه!!! خط بابام که همه از همه نوع دورش جمع می شن!!! شماها چی دارین به ماها نشون بدین؟!!!
      دارن صدا میکنن برم سفره ناهار ظهر جمعه رو بندازم! البته قسمت مردونه رو! خاله ایتالیاییم سفره زنونه رو میندازه! دیروز خالم می گفت صادق گول ماها و اونورها رو نخوری ها! دریغ از یک روز زندگی با خیال آروم و راحت! سی سال پیش با شوهرم فریدون از ایران رفتیم تا پاش رسید اونجا طلاقم داد و تا خرخره رفت تو فساد!!! حالا وقتی میام خونتون مامانت چادر به من میده و میندازم سرم و این روزها میشینم پیش بابات ساعت هایی حرف میزنیم و من برای چند سال روحیه میگیرم!!! ببینم کی میتونم برگردم ایران!!!

       
  26. حدود شصت سال پیش یک آخوند به روستائی رسید.
    با دیدن مسجد قدیمی آن روستا متوجه tشد که مردم این روستا مسلمان هستند
    و با خوشحالی به نزد کدخدا رفت و اعلام کرد که میتواند پیش نماز آن روستا باشد.
    کدخدا که سالها بود نماز نخوانده بود و نماز جماعت را که اصولا در عمرش ندیده بود،
    با خودش فکر کرد که اگر به این مرد روحانی بگویم که من نماز بلد نیستم که خیلی زشت است،
    بنابراین بدون آنکه توضیحی بدهد، موافقت کرد.
    همان شب او تمام اهالی را جمع کرد و برایشان موضوع آمدن پیش نماز را شرح داد
    و در آخر گفت که قواعد نماز را بلد نیست و پرسید چه کسی از میان شما این قواعد را میداند؟
    نگاه های متعجب مردم جواب کدخدا بود.
    دست آخر یکی از پیرترین اهالی روستا گفت “تا آنجا که من میدانم برای مسلمان بودن لازم نیست خودت چیزی بلد باشی،
    کافیست هرکاری که پیش نماز کرد، ما هم تقلید کنیم”
    با این راه حل، خیال همه اسوده شد و برای اقامه نماز به سمت مسجد قدیمی حرکت کردند.
    مرد روحانی در جلوی صف ایستاد و همه مردم پشت سرش جمع شدند.
    آقا دستها را بیخ گوش گذاشت و زمزمه ای کرد، مردم هم دستها را بالا بردند
    و چون دقیقا نمیدانستند آقا چه گفته است، هرکدام پچ پچی کردند
    آقا دستها را پائین انداخت و بلند گفت الله اکبر، مردم هم ذوق زده از آنکه چیزی را فهمیدند فریاد زدند الله اکبر.
    باز آقا زیر لب چیزی خواند، مردم هم زیر لب ناله میکرند.
    آقا دستهایش را روی زانو گذاشت و چیزی گفت، مردم هم دستهایشان را روی زانو گذاشتند
    و ناله ای کردند، آقا دوباره سرپا شد و گفت الله اکبر، مردم هم سرپا شدند و فریاد زدند الله اکبر.
    آقا به خاک افتاد و چیزهائی زیرلب گفت، مردم هم روی خاک افتادند و هرکدام زیر لب چیزی را زمزمه کردند.
    اقا دو زانو نشست، مردم هم دو زانو نشستند.
    در این هنگام پای آقا در میان دو تخته چوب کف زمین گیر کرد و ایشان عربده زدند آآآآآآآآخ،
    مردم هم ذوق زده فریاد کشیدند آآآآآآآآآآخ
    آخوند در حالی که تلاش میکرد خودش را از این وضعیت خلاص کند، خود را به چپ و راست می انداخت
    و با دستش تلاش میکرد که لای دو تخته چوب را باز کند، مردم هم خودشان را به چپ و راست خم میکردند
    و با دستانشان به کف زمین ضربه میزدند.
    آخوند فریاد میکشید “خدایا به دادم برس” و مردم هم به دنبال او به درگاه خدا التماس میکردند.
    آقا فریاد میکشید “ای انسانهای نفهم مگر کورید و وضعیت را نمیبینید؟”
    مردم هم دنبال آقا همین عبارت را فریاد میزدند.
    آقا از درد به زمین چنگ میزد و از خدا یاری میخواست، مردم هم به زمین چنگ زدند و از خدا یاری خواستند.
    باری بعد از سه چهار دقیقه، آقا توانست خود را خلاص کند
    و در حالیکه از درد به خود میپیچید، نگاهی به جمعیت کرد و از درد بی هوش شد.
    جمعیت هم نگاهی به هم کردند و خود را روی زمین انداختند و آنقدر در آن حالت ماندند تا آخوند به هوش آمد.
    آن مرد روحانی چون به این نتیجه رسید که به روستای اشتباهی آمده است، بدون توضیحی روستا را ترک کرد و رفت.
    اما از آن تاریخ تا امروز مراسم نماز جماعت در آن روستا برقرار است
    البته مردم چون ذکرهای بین الله اکبرها را متوجه نشده بودند، آنها را نمیگویند
    در عوض مراسم انتهای نماز را هرچه با شکوه تر برگزار میکنند
    و تا امروز بيست و چهار کتاب در مورد فلسفه اعمال آخر نمازشان چاپ کرده اند.
    البته انحرافات جزئی از اصول در آن روستا به وجود آمده و در حال حاضر آنها به بیست و دو فرقه تفکیک شده اند،
    برخی معتقدند برای چنگ زدن بر زمین، کفپوش باید از چوب باشد، برخی معتقدند، چنگ بر هرچیزی جایز است.
    برخی معتقدند مدت بیهوشی بعد از نماز را هرچقدر بیشتر کنی به خدا نزدیکتر میشوی
    و برخی معتقدند مهم کیفیت بیهوشیست نه مدت آن.
    باری آنها در جزئیات متفاوتند ولی همه به یک کلیت معتقدند
    و آن این است که یک عده باید مرجع باشند و بقیه تقلید کنند…!!؟

     
  27. درود بر نوریزاد فهیم و عزیز. درود بر آتنا، شیر دختر ایرانی. برقرار باشید. راهتان پر رهرو باد.

     
  28. مشکل همان نیاز مردم به فهم است.باورت میشود که حاکمان خودشان هم دوست ندارند که اینطور حکومت کنند؟ولی حاکمان به فهم مردم نگاه میکنن و تصمیم میگیرند که چطور حکومت کنند.کلا انسانها با خیالات زندگی میکنند و انسانهای زرنگ از خیال پردازی ادمهاسود میبرند .مثلا در قدیم حاکمان از اسمان برای خیال پردازی ادمها سود میبردن و از سقوط و کم نور شدن یک ستاره یا خورشید گرفتگی برای پیش بردن افکار خود سود میبردن و حکومت میکردند.امروز و در زمان ما چطور؟دقت کنید که ما با چه خیال پردازی ها سرگرمیم؟ایا مردم امروز از افتادن یک ستاره در اسمان میترسند تا بتوان بر انها حکومت کرد؟ قطعا نه؟خیال پردازی های مردم ما دین و مذهب است البته تعدادی از مردم را میتوان سرگرم این مدل خیال پردازی کرد و بر انها حکومت کرد .اما بقیه مردم چطور؟ بقیه را باید ترساند. از چه ترساند ؟از خورشید گرفتگی؟ نه انکه دیگه جواب نمیده امروز….پس باید مردم را از دشمن ترساند تا همیشه اماده دفاع باشند تابشه بهشون حکومت کرد.چطوری دشمن بسازیم؟؟؟؟ دشمن میسازیم به اسم امریکا و به اسم اسرائیل.امریکا را با ساخت بمب اتم تهدید میکنیم و اسرائیل را با موشک دور برد . حالا که دشمن ساختیم و دشمن را هم تحریک کردیم تا دشمنی اش را نشان بدهد !!!! حالا حکومت میکنیم و میدزدیم و میخوریم و هر وقت هم مردم صداشون در امد همه بدبختی ها را میندازیم گردن دشمن نه بی لیاقتی خودمان.حالا یک عده از مردم هم این وسط امریکا را دشمن فرض نمیکنن و ان را دوست و ناجی میدانند و همش منتظر میمانند تا امریکا یا همان دشمن فرضی بیاد و نجاتشون بده. اینم به نفع حاکمان است.چون امریکا اصولا کاری به مردم نداره تا بخوادبیادو نجاتشون بده.پس راجت و اسوده به حکومت ادامه میدهند.این وسط برای ادامه حکومت و دشمن سازی یک عده قربانی هم نیاز است که با قربانی کردن انها !! سازمانهای حقوق بشری را به تحریک و اعتراض بیاندازند و بعدش به مردم بگن دیدید که دشمن در مسائل داخلی ما هم دخالت میکنه و همیشه این دشمن فرضی ” به درد حکومت خورده !!! مثل خورشیدگرفتگی و یا کم نور شدن ستاره و یا خشک سالی که اسباب ترس مردم در قدیم بوده و حاکمان از ش سود میبرند.پس دوست عزیز مشکل کمی فهم و درک مردم است و بس.

     
  29. درود آقاى نوريزاد. سپاس از خبرهاى خوش. پاينده باشيد.

    در باره قيمت جنازه، البته كه جنازه ايشان بسيار بسيار گران قيمت خواهد بود زيرا تجربه نشان داده كه علماء (خود خواندهء)حوزوى حكومتى، عليرغم ادعاى بى ميلى به تنعمات دنيوى، هيچ علاقه اى به مردن و ترك دنيا نه از نوع طبيعى و نه شهادت در راه خدا ندارند و نه تنها براى خودشان و سران نظام به استناد آيه شريفهء ” لا تلقوا بايديكم الى التهلكه” فتوا به استفاده از باديگارد و ماشينهاى ضد گلوله مى دهند، بلكه اگر از عوارض كهولت هم بميرند تا چند ماه با رسپيراتور در آى سى يو، چارچنگولى به اين دنياى دنى مى چسبند، و با گذاشتن ميليارد ها خرج مداواى بيهوده روى دست مردم و چشم انتظار نگهداشتن آنها، عروج ملكوتى خود را تا آنجا كه بشود به تأخير مى اندازند اما نوبت مردم عادى كه مى شود شعر ” آنكه مردن پيش چشمش تهلكه ست، امر لاتلقوا بگيرد او به دست ” را مى خوانند و با بيان اينكه مردن در راه خدا تهلكه نيست و حيات است، به استناد آيه شريفهء ” و لاتحسبن الذين قتلو فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون” آنها را مى فرستند جلو در كام خطر.

     
    • ایرج میرزا در وصفِ حِماقتِ مَردُم چنین مینویسد:

      ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ، ﻧﺤﻮﻩٔ ﺭِﺣﻠَﺖ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ و ﺭﻭﺯِ ﻣﺮﮒ ﻭ ﻣَﺤﻞِ ﺩَﻓﻦِ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻦ ﻭ ﻣﯿﮕﻦ ﻣﺸﺨﺺ ﻧﯿﺴﺖ!
      ﻭﻟﯽ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪٔ ﺍَﺳﺐِ ﺷِﻤﺮ ﻭ ﯾﺎﺑﻮﯼ ﺣُّﺮِ ﺑﻦِ ﺭﯾﺎﺣﯽﺭﻭ ﻣﻮ ﺑﻪ ﻣﻮ ﺍﺯ ﺣِﻔﻆ ﻫﺴﺘﻦ.
      ﺍﺯ ﺁﺧِﺮَﺕ، ﺍﺯ ﮔﻔﺘﮕﻮﯼ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺳَﺮ ﺩﺭ ﭼﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍﺯ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩ
      ﻭ ﮔﻔﺘﮕﻮﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎ حَّضرَتِ ﺁﺩَﻡ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺟُﻮﺭﯼ ﺑﺪﻭﻥ ﮐﻢ ﻭ ﺯﯾﺎﺩ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﺮﭼﯽ ﻓﮑﺮﺷﻮ ﻣﯿﮑﻨﻢ، باز هم میبینم ﻣﻦ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺣُﻀﻮﺭ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﻫَﻤﺶ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﻤﯿﻤﻮﻧﺪ! ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺍَﺻﻞِ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﻭ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢ.
      شِگِفتا که ﺟُﻮﺭﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻭ ﺟُﺰﯾﯿﺎﺗِﺶ ﺳُﺨﻦ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ
      ﮐﻪ ﺍِﻧﮕﺎﺭﯼ ﻗﺴﻤت هاﯾﯿﺸَﻢ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﻧﻤﻮﻧﺪﻩ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪِ ﻣﯿﺮَﻥ ﻣﯿﺒﯿﻨﻦ و ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺮﺩﻥ.

      ﯾﻪ ﺁﺧﻮﻧﺪﯼ ﻧﺤﻮﻩ ﯼ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪِ ﺣَﻀﺮَﺕ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺣﺎﻝِ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﻭ ﻣﻮﺑﻪﻣﻮ ﺑﺎ ﻧﺎﻟﻪ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩ.

      ﺗﻮ یه ﭼﯿﺰﯼ ﻣُﻮﻧﺪَﻡ
      ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻣﺎﻫﺎ ﺭﻭ ﺍَﺣﻤَﻖ ﻓَﺮﺽ ﮐﺮﺩﻥ
      ﯾﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯿﻢ
      ﯾﺎ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺗﺎﺵ
      ﻭ ﯾﺎ ﻫﺮ ﺳﻪ ﺗﺎﺵ …

      ﻓﻘﯿﻪِ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﺭَﻓﻊِ ﺣِﺠﺎﺏ ﻣﺎﯾﻞ ﻧﯿﺴﺖ
      ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐُﻨﺪ ، ﺩﺭ ﺣﺠﺎﺏ ﮐﻨﺪ…
      ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ
      ﮐﻪ ﮔُﺮﮒ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺷُﺪ، ﺑَﺮﻩِ ﺭﺍ ﻣُﺠﺎﺏ ﮐﻨﺪ
      ﺯِ ﻣﻦ ﻣَﺘَﺮﺱ ﮐﻪ “ﺧﺎﻧﻢ” ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧَﻄﺎﺏ ﮐﻨﻢ
      ﺍﺯ اﻭ ﺑِﺘَﺮﺱ ﮐﻪ “ﻫَﻤﺸﯿﺮﻩ ﺍﺕ” ﺧﻄﺎﺏ ﮐﻨﺪ…

       
    • آقای نوری زاد
      از حق نگذریم آقای جنتی یک نمونه از مردان سرسخت و مقاوم در راه هدف و ایدئولوژی خود است.
      عمر هم دست خداست و شاید اصرار بر پایان یافتن عمر ایشان موجب غضب ملک الموت شده و به ایشان عمری طولانی تر از ماها داده شده است!
      از دوستی شنیدم که آقای جنتی به اندازه ای ساده زیست و دمخور با مردم است که در هر جلسه عمومی بخواهی او را ملاقات کنی به راحتی ممکن است و به من توصیه می کرد که یک بار دیدار با ایشان را امتحان کنم.
      وقتی کلیپ گفتگوی رشیدپور با شجونی را دیدم که می گفت جوک های میان مردم را برای اقای جنتی تعریف کرده و ایشان با شنیدن آنها می خندیده و مزاح می کرده، واقعا متعجب شدم.
      به هر حال مخالفین رژیم باید درک درستی از طرف مقابل خود داشته باشند.

       
      • زندگى مسؤلين ما كه مثل مسؤلين بلاد كفر شفاف نيست كه كسى بداند خانه شان كجاست و چه اموالى دارند اما در ساده زيستى آقاى جنتى همين بس كه سال ٦٢ كه همه مسؤلين ساده زيست بوده اند آقاى جنتى به حاجى بنزى معروف بوده.

        “بعضی روزها با محافظان اعضای شورا اختلاط می کردم، حرف های آنها شنیدنی بود، به شما لقب حاجی بنزی داده بودند، از بس بنز بیت المال از رده خارج کرده بودید، یک چروکی چیف و یک بنز سفید مدل بالا – آنروزها به بنز عقابی معروف بود – در اختیار شما بود، یک بنز سرمه ای صفر کیلو متر هم از سازمان تبلیغات گرفته بودید که با یک راننده در اختیار سرکارعلیه خانم بود که به خان باجی ها سر بزند!”

        از وبلاگ دكتر مهدى خزغلى تحت عنوان : “آقاى جنتى؛ شما دين داريد؟”
        http://www.drkhazali.com/index.php?option=com_content&view=article&id=567:1389-05-10-22-18-32&catid=231:1388-11-13-13-52-05&Itemid=447

         
      • جنتی مصداق کسانی است که محمد رضا شاه فقید می گفت مغزشان تکان نخورده. مصداق ارتجاع سیاهی است که شاه فقید تمام عمر سعی درمهار آن داشت.
        البته این که وی از امنیت برخوردار است و کسی به او تعرضی نمی کند مایه مباهات ما است. بسیار خوب است امثال وی هیچ صدمه ای نبینند و به چشم خود نتیجه اعمال خود را در این دنیا شاهد باشند. شاهد باشند مردم از آنان روی گردانند. هیچ نیازی نیست خطری متوجه اینان باشد. باید بمانند و سقوط خود را بنگرند. ذلت را بچشند.

         
  30. جناب بیداری
    اغلب جملات شما شعرهایی از نوع خواب و دفن بیداری است. مبارزه با رژیم با این نوع جملات، قلب مستقیم واقعیت و بی معناست. بهتر است برای تمرین نویسندگی فکر دیگری بکنید.شاید تغییر آن جملات به جملات زیر مناسب تر باشد.

    در مدرسه های فنی و حرفه ای جمهوری اسلامی ایران همیشه کارگاه نجاری وجود دارد
    و در دبیرستان ها و دانشکده های هنر نیز همه نوع آلات موسیقی وجود دارد
    و اتفاقا اغلب مدیران در این رژیم همیشه تمیزند و این تمیزی منافاتی با شخصیت شان ندارد!؟
    و ندیده ایم هیچ وقت موهایشان را از ته بتراشند و اوج گرما لباس
    های سرتاپا تیره بپوشند
    و در این رژیم جنس مخالف همفکر خودشان شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و
    بدون فکرها و نیت های شوم در همه جا هستند و سمت های بالا دارند، و به او اعتماد می کنند.
    و جنس مخالف هم این را به خوبی می فهمد.
    جامعه همیشه مهندس بیشتر از هنرمند میخواهد …
    ما زندگی خود را می سازیم و شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب نمیرویم.
    مهم ترین موفقیت های جوانان ، سرآمدی در علوم و فناوری هایی همچون پزشکی و مهندسی و وکالت است …
    خدایی که ساخته دل تو و افکار توست، مخلوق توست!

     
    • با درود و احترام آقا یا خانم ناشناس ، پاسخ شما را 9 رای منفی مردم بشما و بیشتر از 20 رای منفی مردم به نوشته من داده و نیاز بیشتری به جدل و پاسخ نیست . امیدوارم اینک در اندیشه های خود کمی تجدید نظر بفرمایید که مردم بهترین داورانند. ضمن اینکه من نویسنده آن مطلب نبودم و با گذاردن علامت سئوال در سطر آخر یعنی نام گوینده معلوم نیست. راستی این گفته ها در آن نوشته که شعری بیش نیست با حقایقی در آن شما را چرا ناراحت کرده است ؟ منظور همه نوشته در چند سطر پایانی آمده است دوباره مینویسم

      باخدایت هر روز حرف بزن شکرگزارش باش با زبان خودت
      خدا میفهمد حرفهایت را, نترس خدا عرب نیست!
      توحق کسی را نخوردلی را نشکن ،غمگیني را شاد کن ،مریض را مداوا کن
      تو به اندازه ی توانت خوب باش و خوبی کن!
      بخدا، خدا همینجاست ، در دل تو، در افکارت!

      ناشناس جان شاد باشی

       
  31. درود بر آتنا ی گرامی و خاونداده بردبار و انسان و ایراندوست شان.و درود بر نوریزاد ارجمند.درود بر آنها که همچون شمع می سوزند تا با افکندن نور به تاریکیها به ما آگاهی دهند.سپاس آتنای گرامی!

     
  32. بعداز18تيروجنايت كوي دانشگاه/تشويق حراميان انتظامي ومحكوميت فردي بابت دزديدن ريش تراش/دانشجويان دردانشكاه فريادميزدند:جنتي جنتي! تودشمن ملتي! ..درتشييع جنازه منتظري نستوه مردم يكپارچه جلو چشمان روحانيوني كه از پنجره ها سرشان رابا حيرت بيرون اورده بودند باصدايي رسا ميگفتند!..جنتي لعنتي! تودشمن ملتي! بعدازان اين شخص مواردديگري در نماز جمعه گفت وحاكمين جوروفساد به ان عمل كردند ازجمله بعد ازدرخواست محترمانه ميرحسين وشيخ شجاع براي راهپيمايي حمايت ازبهارعربي گفت, , , بايداين هاراارتباطشان قطع بشودودرجايي حصرشوندو… .وسايرمسايل, , قاعدتا ملت ايران دشمن خودراخوب ميشناسد..وحضرت دوست به امثال جنتي مهلت ميدهد تا?!… .

     
  33. افلاطون
    8:39 ق.ظ / می 3, 2016
    خدمت دوستان وبسایت نوریزاد و شخص نوریزاد- بنده افلاطون در یکی از کامنتهای قبلی به علت پار ه ای مشکلات -جسارت

    ادبی و گستاخی وقیحانه به آقای نوریزاد کرده بودم که اکنون اعلام میدارم از کرده خویش پشیمان هستم و از جناب نوریزاد

    و خانواده محترم ایشان تقاضای بخشش دارم—-
    ……………………………………………………………………………………………………..

    درود بر افلاطون گرامی!درست این انتظاری بود که از شما می رفت.پیروز و تندرست باشید!

     
  34. یه مرتضای دیگه

    معنای این اسامی بشما چه میگوید؟

    ابوبکر = پدر شتر جوان
    ابوتراب = پدر خاک
    آسیه = زن اندوهگین – ناراحت
    آمنه = توده هیزم شکسته – در امان
    ابوجهل = پدر نادانى
    ابولعباس = پدر بسیار عبوس و ترش رو
    اصغر = کوچک تر – خردتر
    افطح = آفتاب پرست – مرد پهن سر
    ام کلثوم = دختر بچه چاق و خیکى
    ام لیلا = مادر شب – نوعى شراب سیاه
    اویس = گرگ – بچه گرگ
    باقر = گاو نر چاق
    بتول = زنى که هوس هم خوابگى با مرد را دارد
    جابر = زورگو – ستم گر – اجبار کننده
    جبار = ستم گر – مسلط
    جعفر = ماده شتر پر شیر – جوى پر آب
    حاجر = فرار کننده
    حانیه = بیوه زنى که به خاطر فرزندان ازدواج نکند – شراب
    حفصه = زن سیاه و زشت – هسته ى خرما
    حنانه = بسیار ناله کننده – نوحه و زارى کننده
    خدیجه = شتر ماده اى که پیش از موعد زاییده شده – سقط جنین شتر
    خزعل = کفتار – کسی که در راه رفتن می لنگد
    ذبیح = چهار پاى ذبح شده – سر بریده
    ذبیحه = مؤنث سر بریده
    راحله = رحلت کننده – حیوان بار کش
    راحیل = گوسفند ماده – رونده – کوچ کننده
    راسم = شتر تند رو – آب روان
    ربابه = ابر سفید ️
    رجب = ترسیدن

    این اسامی میگوید این قوم بدوی بوده، گذشته و فرهنگ نداشته که از نام گذشتگانشان
    بهره بگیریند، هرچه را دوروبرشان میدیدند مانند گاو و گرگ و شتر یا اشیاء بروی فرزندان
    خود میگذاشتند . براستی که نامها تاریخچه ی روشن، هویت و فرهنگ ملت هاست .
    از عجایب روزگار!
    این قوم بی ریشه و فرهنگ بر یک ملت بزرگ و قدیمی با فرهنگ چیره شد؟ یکبار 1400
    سال پیش وبار دیگر در 38 سال پیش!!!!. این دومی عجیب تر از اولی نبود؟؟؟؟؟

     
    • من کاری به این گونه کامنت های نژاد پرستانه و آقای نوریزاد که این کامنت ها را منتشر می کنند ندارم ولی دوستانی که در اینجا امتیاز عالی به اینگونه مطالب میدهند آیا متوجه هستند چه می کنند؟ آیا امتیاز را فقط بر مبنای کلمات کلیدی می دهند یا واقعا مطالب را می خوانند؟
      هزاران بار در همه جا توسط افراد مختلف یادآوری شده که ما هموطنان عرب زبانی داریم که ایرانی اند.
      این چه جهلی است که ما گرفتارش هستیم؟

      من هیچگاه به اینکه دیگران در ارتباط با مطالب من چه فکر می کنند و چه امتیازی به مطلبی می دهند وقعی نگذاشته ام چرا که هر کسی نظری دارد و بنا نیست که هر مطلبی همگان را راضی کند ولی اینگونه مطالب نژاد پرستانه زمانی که این چنین امتیاز می گیرند متاسفانه نشانه سهل انگاری و بی مبالاتی خوانندگان است.
      کسی که به هموطن خود احترام نمی گذارد در وهله اول خودش را نامحترم نشان می دهد.

       
    • کامنت جالبی بود ولی مگه باقر بمعنای شکافنده نیست ? باقر العلوم

       
      • سلام دوست گرامی
        برخی از این عبارات بصورت منفرد در عربی به کار نمی رود ولی گویا نویسنده دچار اشتباه سهوی یا عمدی شده.مثلا اصغر صفت تفصیلیست و باید با اسم همراه باشد مثل علی اصغر.یا باقر که باقر العلوم است یا ذبیح که مثلا باید ذبیح الله باشد یا جبار که صفت است و باید با اسم ترکیب شود مانند عبدالجبار و…به نظر می رسد نگارنده صرفا از تمایلات ضد عربی خو مدد گرفته و به دنبال یک مطلب آموزنده نبوده است.
        موفق باشید

         
    • سلام دوست گرامی
      این مورد در بسیاری از کشورها حاکم است.مثلا در سفری که به روسیه داشتم همراه ما برخی از اسامی را که معنا می کرد معناهایی نظیر خرگوش و سنجاب و …داشتند که به ظاهر مضحک بود.شما اسامی ایرانی برگزین ولی اسامی متعلق به سایر ملل را مسخره نکن.به نظر می رسد که برخی اسامی نظیر باقر درست معنا نشده یا اغلاطی نظیر هاجر(حاجر)وجود دارد و نیز لقب ابوجهل که به ابوالحکم داده شد نامی برای مسخره کردن او بود که بعدا پیامبر این عمل صحابه را نهی کرد.
      موفق باشید

       
  35. درودبر نوریزاد بزرگ.
    بزرگ یعنی تمام خوبیها را دریک کلمه گنجاندن وخلاصه کردن بزرگ یعنی بزرگ منش.بزرگ مرام.بزرگ انسان.بزرگ نجیب ومن نوریزاد را بزرگ خطاب میکنم.
    بزرگمرد نمیدانم این روزها حال وروزت چطوراست چگونه میگذرد.
    خیابانهای عریض وطویل تهران را که پایانی ندارند،درنوردیدن و به این وآن سرزدن هم دل بزرگ میخواهدو هم شهامت و هم همه چیز.
    بزرگمرد من توان کارهای تورا ندارم بخدا قسم وقتی میشنوم امروز به ملاقات فلان زندانی آزادشده میروی و فردا به دیدار فلان زندانی )دربند( به بیمارستان مراجعه میکنی بی پرده بگویم که هنگ میکنم.
    تراوشات افکارم را که حاصلش نوشتن است بخدا کار سختی نیست چندلحظه و چند دقیقه نوشتن بخدا همت آنچنانی هم نمیخواهد.
    آری عمل نمودن سخت است ازخانه برون رفتن و میان این همه گرگ و کرکس به دیدار این وآن رفتن خیلی سخت است دیگر شک ندارم که جان عزیزت را بر کف دستانت نهاده ای والبته ادعایی هم نداری.
    بزرگ.بخدا کم نظیری بزرگ به تمام مقدسات که در قلب ما وملتی جا داری.
    چندروزی بود که برایت ننوشته بودم وبا نگارش این متن ساده وروان خواستم بگویم که هرروز بیادت هستم با منظم پاسخ دادنت من یکی را که شرمنده میکنی.
    مطالعه دوصد وشایدبیشتر کامنت دوستان و منتقدان و دشمنان و پاسخ دادن به اغلب آنها بخدا بازهم کار هر کسی نیست آنهم در یکروز وهمزمان به اینجا وآنجا رفتن و دوصد کارنیک کردن و دیدار وعیادت و……
    بزرگ.خدا تورا خیلی دوست داشت که اینچنین در دل ملتی محبوب شدی.
    با نقادهای محترم وعزیزم کاری ندارم ولی میخواهم بدانی که تا اینگونه هستی برایم وبرایمان خیلی مقدسی.
    درود برشرفت ودرود برخانواده محترم ،اصیل ونجیبت که تو را آزادانه وبی منت به من و ما و ملتی هدیه دادند و هرگز صدای گلایه آنان را کسی نشنید.بااحترام تعظیم میکنم در برابرت بزرگ.

     
  36. سلام به دوستان. فکر کنم این مطلب بکارتون بیاد

    نترس خدا عرب نیست

    داشتم فکرمیکردم چرا باید بین زندگی دونفردردوگوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد!
    ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم.
    هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم.
    ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم.
    ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های
    خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر
    خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم
    ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم.
    ما هیچوقت روز اخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم.
    ما همیشه بازخواست شده ایم! برای ناخن هایمان برای موهایمان وبرای…
    ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد!؟
    ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم و اوج گرما لباس
    های سرتاپا تیره پوشیدیم و دختران مان زیر مقنعه عرق ریختند…
    ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و
    میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد، و به او اعتماد کرد.
    راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید.
    ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت…
    بهترین روزهای جوانیمان با سربازی…
    ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی.
    ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند!
    هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس…
    هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم.
    هیچکس به ما نگفـت موفقیت ، پزشکی و مهندسی و وکالت نیست…
    و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن ربطی به با کدام پا وارد دستشویی شدن ندارد.
    هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را… این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است!
    ببار ای آگاهی…
    ظهور باید در جمجمه ها رخ دهد، نه در جمعه ها……………!!!
    تو انسان باش ،لازم نیست مسلمان باشی!
    باخدایت هر روز حرف بزن شکرگزارش باش با زبان خودت
    خدا میفهمد حرفهایت را, نترس خدا عرب نیست!
    توحق کسی را نخوردلی را نشکن ،غمگیني را شاد کن ،مریض را مداوا کن
    تو به اندازه ی توانت خوب باش و خوبی کن!
    بخدا، خدا همینجاست ، در دل تو، در افکارت!
    نه در دینت ، نه در مذهبت نه در نمازت…..و
    ؟؟؟؟؟

     
  37. از آخوندها و مراجع محترم و ارجمند حوزه و کسانی که تازه به درجه شریف و مقدس اجتهاد رسیده اند؛ عاجزانه تمنا میکنیم بخوانند و عمامه ها را بالاتر برند و بزرگتر بگیرند، فقط جان هر که دوست دارید هنگام خواندن این سطور، به ریش و حماقت این مردم دربند و مفلوک آهسته تر بخندید…! ما را همین جهالت ها که در دام شما در انداخته کفایت میکند…! طاقت قهقه های مستانه و فتانه ی شما عالیجنابان را نداریم…!

    در این قسمت میخوانیم که اصطلاح “کاسه ی جمجمه” چیست ؟ و شاه اسماعیل که قبله آمال و افتخار آخوندها////////////////////////// ایرانی است؛ چگونه پس از آنکه هرات را بخاک و خون کشید، و بعد از آنکه دستور داد دست های شیبک خان را از لاشه اش جدا کردند، شکمش را با شمشیر دریدند، امعا و احشایش را بیرون آوردند، با حکمِ “ولاییِ” شاه اسماعیل، گوشتش را خام خام خوردند و سپس کاسه ی سر شیبک خان را به زرگران هرات سپرد تا از آن جام باده شراب بسازند و همان کاسه موسوم به کاسه جمجمه شد که از آن پس ندیم دائمی شاه اسماعیل بود و تا آخر عمرش در همه مجالس میگساریش باده در همان جام باده می نوشید.

    خواندمیر می نویسد؛ صوفیان برای خوردن گوشت گندیده و آغشته به خاک و خون شیبک خان هجوم آوردند، بعضی از آنها دست به شمشیر بردند، تا دیگران را کنار بزنند و خود به لاشه برسند و در نتیجه چند تن زخمی شدند و دوتن به هلاکت رسیدند که به حکم شاه اسماعیل آنها را شهید نامیدن – همچنانکه امروزه هم، هر که برای دفاع از حکم و نظام ولایی آقای خامنه ای در اقصی نقاط جهان کشته شود، شهید قلمداد می شود! و کسانی که نتوانستند خود را به لاشه برسانند، پاره گوشت کوچکی را به مبلغ گزافی می خریدند و با حرص و ولع سیری ناپذیر بدندان میکشیدند و میخوردند! چون ولی امرشان فتوا میداد با هر لقمه ای که میخورند دری از درهای بهشت برویشان گشوده می شود…!؟ باز هم تاکید میکنم؛ آخوندها و مراجع محترم عظام عمامه های مبارک شان را یزرگتر بردارند و بالاتر گذارند…! –کاوه
    ———————————————–
    ———————————————–

    نسخه ی اصلاح شده
    آخرین گفتار از قسمت پنجم
    تعداد صفحات: 6

    جدائی ماوراءالنهر از ایران [ در اثر بی کفایتی شاه اسماعیل ]

    زمانی که قزلباشان در ایران مشغول کشتار و تاراج و کشورگیری بودند سُغد و خوارزم و خراسان و گرگان در دست یکی از امرای ازبک به نام محمد خان بود که لقب شهبیک خان برخود نهاده بود، قزلباش‌ها چون نمی‌توانستند این لقب را درست تلفظ کنند او را شیبک خان نامیدند، شیبک خان در سال‌های 879 و 880 بر سمرقند و بخارا دست یافت و فرغانه را از بابر تیموری گرفت، و طی سلسله لشکرکشی‌های ناکام و کامیاب تا سال 887 بلخ و مرو و هرات و نیشاپور و گرگان را از فرزندان سلطان حسین بای‌قرا (متوفی 885 خ) گرفت، و دامنة متصرفاتش را به دامغان رساند، او که خود را شاه ایران می‌نامید فضلا و دانشمندان فراری از قزلباشان را زیر چتر حمایت گرفت، و برآن شد که به جنگ قزلباشان برخیزد و سلطة آنها را براندازد، اما از شگفتی‌های روزگار آن که درست هنگامی که او آمادة حرکت به درون ایران بود قائم سلطان – پادشاه مغول دشت قبچاق – به خوارزم لشکر کشید، و شیبک خان مجبور شد به دفع این خطر بشتابد، وقتی او در تلاش عقب‌راندن قائم سلطان از خوارزم بود، قبائیل شیعة هزاره که ترکیبی از بقایای مغول‌ها و بقایای عرب‌های فارسی‌زبان‌شدة خراسان بودند، در خراسان میانه سر به شورش برداشتند، و شیبک خان مجبور شد که بخشی از نیروهایش را برای سرکوب هزاره‌ها گسیل کند، او در سال 889 از قائم سلطان شکست یافته به مرو عقب نشست، و خوارزم به دست مغولان افتاد، در جنگ با هزاره نیز او تلقات سنگینی داد، این شگست‌ها روحیة سربازان او را درهم شکست، و از توانائی‌های نظامیش کاست.

    شاه اسماعیل که از شکست‌های شیبک خان اطلاع یافته بود، در زمستان آن سال با قزلباشانش به بهانة زیارت مرقد امام رضا به مشهد حرکت کرد، او دامغان و گرکان را گرفته منهدم کرد و از آنجا وارد مشهد شد، و پس از کشتاری که در مشهد کرد، یک گروه قزلباش را روانة مرو موضوع گرفت، و مأمورانی را به سمرقند و بخارا فرستاده، نیروی آن نواحی را به مدد فرا خواند، قزلباشان دژ مرو را در محاصره گرفتند، شیبک خان همه‌روزه سپاهیانش را از دژ بیرون می‌فرستاد تا محاصره را درهم شکند، ولی هربار اینها شکست یافته به دژ برمی‌گشتند، پیش از آن که نیروی امدادی از سمرقند و بخارا برای شکیب خان نامه نوشته به او پیشنهاد صلح داد، و متذکر شد که چون در آذربایجان حوادثی رخ داده است، تصمیم دارد به آذربایجان برگردد و جنگ با او را به وقت دیگری موکول کند، او سپس بدون آن که منتظر پاسخ شیبک خان شود به محاصرة مرو پایان داد، و به ظاهر آن شهر را به قصد آذربایجان ترک کرد، بنابر حیله‌ئی که سران قزلباش اندیشیده بودند، یک دسته از قزلباشان در نزدیکی مرو مستقر شدند، و دستور یافتند که هرگاه شیبک خان از قلعه بیرون شود و در صدد حمله به آنها برآید در برابرش پا به فرار نهند تا شیبک خان تعقیب‌شان کند، شاه اسماعیل و قزلباشانش مرو را رها کرده دور شدند، و در کنار دهی به نام محمودآباد اردو زدند، به قزلباشانی که قرار بود از برابر شیبک خان بگریزند، گفته شده بود که به طرف محمودآباد به راه افتند تا در آنجا شیبک خان در حین تعقیب‌شان به دام افتد.

    نقشة سران قزلباش کارگر افتاد، و شیبک خان به گمان آن که شاه اسماعیل از جنگ با او ترسیده و عقب نشسته است، روز بعد از حرکت اوردوی شاه اسماعیل از مرو بیرون آمد، و گروهی از قزلباشان را در نزدیکی مرو یافت، اینها تا او را دیدند پا به فرار نهادند، شیبک خان آنها را تعقیب کرد، ولی در محمودآباد خود را با شاه اسماعیل و قزلباشان مواجه دید، و راهی جز جنگیدن برای نماند، شاه اسماعیل عادتش آن بود که وقتی جنگ آغاز می‌شد دور از میدان نبرد، با دسته‌ئی از ندیمانش مشغول سرگرمی می‌شد، اینجا نیز وقتی شیبک خان و قزلباشان در برابر هم صف آراستند، شاه اسماعیل – به همان عادت – دورتر از عرصة نبرد مشغول شکار بلدرچین بود، شیبک خان با رشادت تمام قزلباشان را مورد حمله قرار داد، و در دور اول نبرد شمار بسیاری از آنها را به خاک هلاکت افکند، چون قزلباشان در آستانة شکست قرار گرفتند، سران قزلباش رفته شاه اسماعیل را از میدان بازی به میدان نبرد کشاندند، تا حضورش به قزلباشان روحیه باخته قوت قلب ببخشد، و آنها را مطمئن سازد که به امداد آسمانی به پیروزی خواهند رسید، در دور دوم نبرد در نیروی شیبک خان شکست افتاد، بخش اعظم افرادش کشته شدند یا فرار کردند، و شیبک خان با 500 تن عقب نشسته به دره‌ئی در کوهستان پناه بردند، قزلباشان در این تگناه بر سر شیبک خان ریختند و شیبک خان را با همراهانش به قتل آوردند، و سر وی را برای شاه اسماعیل بردند، شاه دستور داد جسد او را نیز یافته برایش بردند، او دست‌های شیبک خان را از لاشه جدا کرده کناری نهاد، سپس شکمش را با شمشیرش دریده امعا و احشایش را بیرون آورد، آنگاه به قزلباشان «حکم ولائی» داد تا گوشت لاشة شیبک خان را خام خام خوردند، مؤلف جهانگشای خاقان خوردن گوشت لاشة شیبک خان توسط قزلباشان را چنین می‌ستاید:

    [شاه اسماعیل] به لفظ گهربار فرمودند که هرکه سر مرا دوست دارد از گوشت دشمن من طعمه سازد…. به مجرد سماع این فرمان کوشش و ازدحام جهت اکل گوشت میتة (= خوردن گوشت مردار) شیبک خان به مرتبه‌ئی رسید که صوفیان (= قزلباشان) تیغ‌ها کشیده قصد یکدیگر نمودند، و آن گوشت متعفن با خاک و خون آغشته را به نحوی از یکدیگر ربودند که چرغان شکاری در حال گرسنگی آهو را بدان رغبت از یکدیگر ربایند([55]).

    امیر محمود خواندمیر می‌نویسد که صوفیان برای خوردن گوشت گندیده و آغشته به خاک و خون شیبک خان هجوم آوردند، بعضی از آنها دست به شمشیر بردند، تا دیگران را کنار بزنند و خود به لاشه برسند؛ و در نتیجه چند تن زخمی شدند، کسانی که نتوانستند خود را به لاشه برسانند، پاره گوشت کوچکی را به مبلغ گزافی از دیگران می‌خریدند و با علاقه می‌خوردند([56]).

    قزلباشان پس از این پیروزی به مرو حمله برده آن شهر را گرفته سه روز ابنیة تاریخی مرو را منهدم می‌ساختند، یا به آتش می‌کشیدند، و ساکنان شهر را کشتار می‌کردند، و جوانان را مورد تجاوز جنسی قرار می‌دادند، از سرهای کشتگان مرو چندین کله مناره برپا گردید، تا یادگار این فتح عظیم باشد که نصیب «شاه دین پناه» شده بود، شاه اسماعیل همچنین دستور داد کاسة جمجمة شیبک خان را پوست برکنده پاک کردند و در ظرفی نگاه داشتند، تا از آن جامی بسازند که او در آن باده بنوشد، شاه اسماعیل یک دست شیبک خان را برای «نصیرالدین محمد بابر» – که اخیراً کابل را برای خودش گرفته بود – فرستاد، و به او نوشت که شیبک خان دست تو را از سمرقند کوتاه کرد؛ اینک ما دست او را برای تو فرستادیم، و دست دیگرش را برای ارعاب «امیر رستم روزافزون» – فرمانروای شیعة زیدی‌مذهب مازندران – فرستاد، و به او نوشت که تو نخواستی به اطاعت ما درآئی، و دست به دامن شیبک خان شدی، «دست تو به دامن شیبک خان نرسید؛ اینک ما دست او را برای تو می‌فرستیم». پوست سر شیبک خان را نیز با کاه انباشتند، و شاه اسماعیل آن را برای «بایزید دوم عثمانی» فرستاد([57]). بقایای سر و استخوان‌های لاشه را در آتش سوزانده خاکسترش را زیر سم اسبان پراکندند.

    پس از مرو نوبت هرات رسید، هرات پس از ویرانی زمان چنگیزخان دوباره جان گرفته بود، و در دوران تیموری حاکم‌نشین خراسان شده بود، سلطان ابوسعید تیموری و سپس سلطان حسین بای‌قرا آن شهر را پایتخت قرار داده، شکوه و جلالی به آن بخشیده بودند، هرات در آن زمان یکی از مراکز مهم فرهنگی ایران و پرجمعیت‌ترین شهر خراسان بود، در این شهر مدارس پررونقی دائر بود که علمای نامداری چون مولانا تفتازانی در آنها تدریس می‌کردند، و دانش‌جویان بسیاری حتی از ماوراءالنهر و هندوستان و عثمانی در آنها به تحصیل اشتغال داشتند، اهمیت فرهنگی هرات در آن زمان از اینجا معلوم می‌شود که بدانیم بزرگانی چون استاد بهزاد در آن شهر تحصیل کرده بودند، و هم در آن شهر به تربیت هنرمندان و آفرینش هنری اشتغال داشتند، جامی – عارف نامدار ایران – نیز از همین شهر بود، و در همین شهر تحصیل کرده بود، و اندکی پیش از این رخدادها در این شهر درگذشته بود، به علاوه یکی از بزرگترین کتابخانه‌های ایران در هرات دائر بود که به همت امیر علی‌شیر نوائی – وزیر بای‌قرا – به شکوه رسیده بود، و ده‌ها هزار جلد کتاب در آن نگهداری می‌شد، هرچند که حاکمیت هرات در آن اواخر به دست ترک‌های شیعة زیدی‌مذهب افتاده بود، ولی در هرات نه مردم از مذهب شیعه پیروی می‌کردند، و نه یک عالم و سخنور و دانشمند شیعه وجود داشت؛ زیرا که مردم هرات در آن زمان عموماً سنی بودند، شاید خوانندة این کتاب تعجب کند که اولین و آخرین ایرانی که پیش از صفویه در مرثیة امام حسین و شهیدان کربلا شعر سرود، یک ملای شاعر سنی حنفی‌مذهب از مردم همین شهر به نام ملا حسین بود که مرثیه‌هایش را «روضه الشهدا» (یعنی بهشت شهیدان) نامید، «روضه خوانی» که با روی کارآمدن صفویه برای نخستین بار توسط تبرائیان و به تقلید از قزلباشان در ایران مرسوم شد، در آغازش خواندن مرثیه‌های همین کتاب «روضه» بود، عقیدة همة سنی‌های ایران در بارة اولاد پیامبر مثل ملا حسین بود؛ ولی قزلباش‌ها و شاه اسماعیل با افسانه‌هائی که شنیده بودند می‌پنداشتند که سنی‌ها دشمنان اهل بیت پیامبرند.

    یک گروه قزلباش زیر فرمان مردی به نام قلی جان از سردستگان تبرائی به هرات گسیل شدند، مردم هرات که جنایت‌های قزلباشان در مرو را شنیده بودند، راه چاره را در آن دیدند که داوطلبانه تسلیم قزلباشان شوند، شاید از تجاوز و کشتار برهند، قلی جان پس از آن که شهر را تحویل گرفت علما و اعیان را به مسجد جامع فرا خواند، او در مسجد به قاضی القضات هرات دستور داد که شیعه شود، و برفراز منبر رفته تبرا کند و به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت بفرستد، و حکم کفر سنی‌ها را صادر کند، قاضی القضات بیچاره که نمی‌توانست چنین دستوری را اجابت کند، در همانجا در کنار منبر به دست قزلباشان به قتل رسید، (شکمش را دریدند و امعا و احشایش را به پای منبر ریختند)، دومین مردی که دستور یافت به فراز منبر رفته ابوبکر و عمره و عائشه را دشنام دهد و از مذهبش دست بکشد، حافظ زین الدین علی – مفتی اعظم هرات – بود، این فقیه نیز از اجرای فرمان قلی جان سرباز زد، قلی جان به دست خودش شکم وی را درید و امعا و احشایش را بیرون کشیده به میان مردم حاضر در مسجد افکند، و سپس سرش ر از تن جدا کرد، پس از آن قلی جان به قزلباشان دستور داد که همة حاضران در مسجد را از خُرد و درشت به قتل برسانند، جسدهای قاضی القضات و حافظ زین الدین را به همراه اجساد چندین تن دیگر از بزرگان و اعیان هرات در میدان شهر به آتش کشیدند([58]). روزهای آینده بقایای بزرگان شهر بازداشت و در بند کرده شدند، تا شاه اسماعیل خودش در بارة آنها تصمیم بگیرد.

    شاه اسماعیل در آذرماه 889 وارد هرات شد، و «حکم ولائی» برای کشتار و انهدام و تاراج صادر کرد، مولانا تفتازانی که بزرگترین فقیه جهان اسلام در زمان خودش به شمار می‌رفت، و برترین مرجع دینی سنی‌های خراسان و سیستان و ماوراءالنهر و هندوستان و عثمانی، و حتی مرجع دینی بایزید دوم و دولتمردان عثمانی بود، در آن وقت در بند قلی جان بود، شاه اسماعیل وی را به حضور خواست و به او حکم کرد که تبرا کند و دست از «مذهب باطل» بکشد، چون مولانا حاضر نبود، به فرمان مردی گردن نهد که به نظر او از اسلام بیگانه بود، شاه اسماعیل دستور داد وی را آرام آرام قطعه قطعه کردند، تا چندین ساعت در زیر شکنجه بماند و حتی مردم شهر تماشاگر شکنجه‌های جسد مولانا را نیز به آتش کشیدند، و خاکسترش را در کوچه‌ها پراکندند تا لگدکوب عوام گردد، کشتار مردم و انهدام مساجد و مدارس و بناهای تاریخی در هرات چندین روز ادامه داشت، و چنان شد که هرات به یک مخروبه تبدیل گردید، مقابر بزرگی که در هرات خفته بودند شکافته گردید و اجسادشان از گورها برآورده شده به آتش کشیده شد، لاشه‌های خواجه‌های بزرگ هرات را نیز از گورها برآورده پراکندند، جامی(عارف بزرگ تاریخ ایران) نیز از جمله بزرگانی بود که گنبدش منهدم گردید و جسدش از گور برآورده شد، و به جرم سنی‌بودن به او تازیانه زدند، و استخوان‌هایش را در بیابان پراکندند.

    شاه اسماعیل چهار ماه در هرات ماند، و اموالی که در خانه‌های زنده‌ماندگان هرات باقی مانده بود مصادره می‌شد، شاه اسماعیل شنیده بود که استاد بهزاد از شیعیان هرات است، از این رو وقتی او را دستگیر کردند وی را مورد بخشایش قرار داد و نزد خود نگاه داشت، کاسة سر شیبک خان را شاه اسماعیل به زرگران هراتی سپرد، و آنها دستور داد که از آن یک جام باده بسازند، این جام که موسوم به کاسه جمجمه شد از آن پس ندیم دائمی شاه اسماعیل بود، و او تا آخر عمرش در همة مجالس و محافل میگساریش باده در این جام می‌نوشید، و یاد پیروزیش بر شاه نیرومند سنی را همواره زنده نگاه می‌داشت.

    در اوائل سال 890 شاه اسماعیل از هرات بیرون شده شکارکنان و غارتگران تا میهنه و فاریاب و شرق خراسان پیش رفت، و در بلخ و دیگر شهرها قتل‌ها و تخریب‌ها تکرار گردید، او سپس هرات و مرو را به عنوان تیول بهحسین بیک لله بخشید، و بلخ و خراسان شرقی را به بیرام بیک قره‌مانی داد، او همچنین مردی به نام میر غیاث الدین از بقایای عرب‌های فارسی‌زبان خراسان را که سید و شیعه بود به ریاست دستگاه دینی خراسان منصوب کرد، و خراسان را به قصد ایران مرکزی ترک گفت، تا بقایای آبادی‌های ایران را که هنوز دستش به آن نرسیده بود به تاراج دهد و تخریب کند، و آثار فرهنگی و عناصر مادی تمدن ایرانی را منهدم سازد، از آنجا که نمونه‌های سیاهکاری قزلباشان در بسیاری از شهرها و آبادی‌های ایران را بیان کرده ام، نمی‌خواهم با بازگوئی موارد دیگری که در بازگشت شاه اسماعیل از هرات تکرار شد خواننده را خسته و دل‌آزرده کنم.

    به دنبال قتل شیبک خان ازبک، ظهیر الدین بابر تیموری که در کابل مستقر بود به سغد لشکر کشید و سمرقند را متصرف شد، بابر فرزند میرزا عمر شیخ از نوادگان تیمور بود، پدرش حاکمیت فرغانه را در دست داشت، و قلمروش سمرقند و بخارا دربر می‌گرفت، شیبک خان این سرزمین‌ها را در سال 880 از دست بابر گرفته بود، بابر پس از آن با سپاهش به کابل رفته آن شهر را گرفته در آنجا تشکیل حاکمیت داده بود، و در صدد بازگرفتن سغد (ماوراءالنهر) برآمده بود، ولی ناکام مانده بود، او سرانجام پس از کشته‌شدن شیبک خان به این هدف دست یافت، لیکن پیروزی بابر چندان دیری نپائید، عبیدالله خان برادرزادة شیبک خان خود را وارث عمویش اعلام داشت، و با برخورداری از حمایت امرای ازبک در بهار 891 به جنگ بابر شتافت، بابر چونکه با شاه اسماعیل دست دوستی داده بود در ترکان ماورءالنهر چندان مقبولیت نیافت؛ زیرا که شاه اسماعیل در خراسان چندان جنایت کرده بود که همة مردم خراسان از او نفرتی چندش‌آور داشتند؛ و بابر نیز به علت رابطه به شاه اسماعیل مورد نفرت واقع شد، او در جنگ با عبیدالله خان شکست یافته به حصار شادمان در نزدیکی بلخ پناه برد، و از آنجا دست به دامن حاکم قزلباش بلخ شد، حاکم بلخ مراتب را به شاه اسماعیل گزارش فرستاد، شاه اسماعیل که در آن هنگام در نواحی مرکزی ایران مشغول شکار و عشرت بود، یک لشکر قزلباش را به فرماندهی نائب السلطنه اش که اینک امیر نجم ثانی بود، (و او را پائین‌تر خواهیم شناخت) به یاری او گسیل کرد، و به حسین بیک لله و بیرام بیک قره‌مانی دستور فرستاد که به امیر نجم بپیوندند.

    قزلباشان در تیرماه 891 از جیحون گذشته قلعة خراز در نزدیکی بخارا را در محاصره گرفتند، بابر با سپاهش همراه قزلباشان بود، و امید داشت که ماوراءالنهر را قزلباشان برای وی بگیرند، بابر با حاکم قلعه مذاکره کرد و قلعه بدون مقاومتی تسلیم او شد، قزلباشان در اینجا نیز اعراف سیاسی و نظامی را زیرپا گذاشتند، و بدون توجه به نظر بابر حاکم را دستگیر کرده به جرم سنی‌بودن کشتند، و بر افرادش که در قلعه بودند تیغ گشوده همه را به قتل آوردند، آنها سپس قلعة قرشی در منطقة خراز را محاصره کردند و بعد از مدتی گشودند، امیر نجم دستور قتل عام مردم خراز را صادر کرد، بابر نزد او پا در میانی کرد که جمعیت خراز رعایای اویند، و او نمی‌تواند بر رعایای خودش تیغ بگشاند، بلکه وظیفه دارد که از آنها حمایت کند، ولی نجم قزلباش که تشنة خونریزی بود و نمی‌توانست هیچ انسان سنی را زنده ببیند، به تقاضای او توجهی نکرد، در خراز کسانی وجود داشتند که می‌گفتند از سادات عرب تبار و علوی هستند، چند تن از اینها به نزد میر غیاث الدین (صدر قزلباشان در خراسان) رفته گفتند: تو عرب هستی و ما نیز عربیم، تو از اولاد پیامبری و ما نیز از اولاد پیامبریم، ما و تو عموزادگان یکدیگریم، بر ایمان نزد امیر نجم شفاعت کن تا از خونمان درگذرد، وقتی غیاث الدین با امیر نجم در بارة این سیدها سخن گفت، امیر نجم پاسخ داد که مگر می‌شود که یک نفر شیعه نباشد، و از اولاد پیامبر باشد و ادعای سیادت کند؟ سنی‌ها همه‌شان دشمن اولاد پیامبرند، و اینها که می‌گویند سیدند دروغ می‌گویند، چون غیاث الدین اصرار ورزید که اینها را همه کس می‌شناسند، و می‌دانند که سادات اولاد پیامبرند و نزد مردم احترام دارند، امیر نجم به او گفت: ما سید سنی را سید نمی‌دانیم، در خراز حدود پانزده هزار تن قتل عام شدند، مساجد و مدارس ویران گردید، گروهی به مساجد پناه برده بودند، قزلباشان مسجدها را بر سر آنها به آتش کشیدند و همه را نابود کردند([59]).

    جنایت‌هائی که قزلباشان در خراز کردند بابر را از درخواست حمایت پشیمان کرد، و برآن داشت که از ادامة پیشروی‌های قزلباشان در ماوراءالنهر جلوگیری کند، چون امیر نجم قصد پیشروی به سوی غجدوان داشت، بابر به او گفت که زمستان در پیش است و نبرد در زمستان در این بیابان‌ها به صلاح نیست، بهتر است که فعلاً به همین اندازه که فتح کرده ایم بسنده نمائیم، امیر نجم به نصایح بابر توجهی نشان نداد، و به غجدوان رفته دژ غجدوان را در محاصره گرفت، غجدوان با تمام توانش در برابر قزلباشان پایداری ورزید و از عبیدالله خان استمداد کرد، عبیدالله خان به زودی به غجدوان رسید، در این میان بابر که از ددمنشی‌های قزلباشان به ستوه آمده بود سپاهش را برداشته امیر نجم را رها کرد و رفت، میر غیاث الدین نیز که اکنون متوجه شده بود که مذهب شاه اسماعیل و قزلباشان نه شیعه بلکه یک مذهب مخصوص است، و از کشتار سادات بی‌گناه قرشی نیز ناراضی و از همکاری با دستگاه قزلباشان پشیمان بود، قزلباشان را رها کرده به بابر پیوست، حسین بیک لله نیز در نخستین دور نبرد با عبیدالله خان از میدان گریخته به سوی هرات شتافت، به دنبال او گروهی از قزلباشان نیز راه فرار در پیش گرفتند، به این ترتیب در قزلباشان شکست افتاد؛ بایرام بیک کشته شد؛ و امیر نجم خود را به عبیدالله خان تسلیم کرد، و عبیدالله خان دستور داد سرش را بریدند.

    عبیدالله خان که خودش را شاه ایران می‌دانست، به شکرانة این پیروزی راهی مشهد و زیارت بارگاه امام رضا شد، و در جوار بارگاه امام رضا تاج شاهی را بر سر نهاد (آذرماه 891) او سپاهش را از مشهد به قصد تصرف هرات گسیل کرد، حسین بیک لله پیش از فرارسیدن سپاه عبیدالله از هرات گریخته راهی ایران مرکزی شد، و در یکی از شکارگاه‌های اطراف اصفهان به اردوی شاه اسماعیل پیوست، تا خبر شکست بزرگ قزلباشان را به او برساند، عبیدالله خان در میان سرور و شادی مردم هرات وارد آن شهر شد، مردم هرات تبرائی‌های قزلباش را مورد تعقیب قرار داده به قتل رساندند، به دنبال آن سراسر خراسان به تصرف عبیدالله خان درآمد.

    با سپری‌شدن زمستان شاه اسماعیل قزلباشانش را برای حرکت به خراسان آماده کرد، او ابتدا مراسم جشن بهار را برپا داشت، و چند روزی را به عیش و عشرت گذراند، و قزلباشانش از دختران و پسران اسیرشدة ایرانی کام دل ستاندند، و به شکرانة پیروزی‌ها و نعمت‌هائی که خدایشان به آنها داده بود باده‌ها نوشدند؛ آنگاه به قصد خراسان حرکت کردند، عبیدالله خان در این زمان در مشهد بود، زیرا مشهد را پایتخت خویش کرده بود تا سلطنتش را به امام رضا متبرک کند، از آنجا که بخش اعظم نیروهایش در هرات و مرو بودند، وقتی قزلباشان به مشهد رسیدند او مشهد را رها کرده به ماوراءالنهر برگشت، قزلباشان وارد مشهد شدند، و مردم مشهد را به خاطر آنکه از عبیدالله خان حمایت نشان داده بودند مورد انتقام قرار دادند، و هزاران تن از مردم شهر را از دم تیغ گذراندند، شاه اسماعیل سپس به سوی هرات به راه افتاد، و سپاه ازبک را در کنار هرات شکست داده به آن شهر دست یافت، او به انتقام خون تبرائیان که به دست مردم هرات کشته شده بودند دست به کشتار گشود، و بخش اعظم مردم شهر را که در دور قبلی از تیغ قزلباشان رهیده بودند قتل عام کرد، و هزاران خانه را که هنوز برپا بود در آتش سوزاند، و مزارع و باغستان‌های روستاهای اطراف هرات را به آتش کشید تا بقایای مردم در قحطی تلف شوند، پس از فتح و تخریب هرات مدتی را در نواحی مختلف خراسان به کشتار و تخریب ادامه داد، تا انتقام خون بایرام بیک و امیر نجم را از سنی‌هائی که از عبیدالله خان اطاعت نموده بودند گرفته باشد، پس از آن که از کشتارها و تاراج‌ها و تخریب‌ها فراغت یافت و کینه اش فروکش کرد، هرات و مرو را به زینل بیک شاملو و بلخ و میهنه و فاریاب را به دیو سلطان روملو بخشید، و خود با قزلباشانش به سوی ایران مرکزی باز گشت تا به عشرتش ادامه دهد.

    پس از این قضایا سراسر خوارزم و سُغد و فرغانه و بخشی از سرزمین پارت و گرگان در دست عبیدالله خان ماند، عبیدالله خان تا زنده بود خودش را شاه ایران می‌دانست، و از تلاش برای بیرون‌کشیدن بقیة ایران از دست قزلباشان دست نکشید، او در ترویج فرهنگ و زبان ایرانی کوشید، او در ادبیات فارسی تحصیلات عالی داشت و به فارسی شعر می‌سرود، و در شعرهایش علاقه به ایران و ایرانی را ابراز می‌داشت، او در یکی از غزل‌هایش تصریح می‌کند که کشوری که در دست او است به مثابة جمسی است که جانش یعنی ایران از آن جدا شده است، مطلع این غزل چنین آغاز می‌شود:

    خاطرم باز تمنای خراسان دارد
    تن بی‌جان‌شدة من هوس جان دارد

    شماری از ادبا و فقیهان ایرانی در دربار او بودند که ترویج‌گر فرهنگ ایرانی بودند، معروف‌ترین اینها فضل الله روزبهان خنجی بود که کتاب «مهمان‌نامة بخارا» را در همین زمان به رشتة تحریر درآورد، عبیدالله خان در همین زمان که پادشاه بود نزد فضل الله روزبهان شاگردی می‌کرد، و فقه اسلامی و ادبیات فارسی می‌آموخت.

    بعد از عبیدالله خان نفرتی که از تشیع صفوی در میان ترکان ماوراءالنهر ایجاد شد به احساس نفرت از دولت ایران تبدیل گردید، و ترکان ماوراءالنهر در طی دو نسل بعد زبان و ادب فارسی را نیز کنار نهاده پیوندهای تاریخی با ایران را برای همیشه از خاطر زدودند، از آن پس تنها رابطة اینها با ایران رابطة خصمانه و مبتنی بر نفرت از مذهب قزلباشان بود، به این ترتیب سغد و خوارزم که روزگاری زایشگاه و پرورشگاه دولمتردان سامانی و خانة رودکی و بوعلی سینا و فارابی و خوارزمی و دیگر ایران‌سازانِ تاریخ بود، به سبب جنون مذهبی شاه اسماعیل برای همیشه از دامن ایران بریده گردید، تا در آینده ضدیت با دولت صفوی به ضدیت با فرهنگ و زبان ایرانی تبدیل گردد، و ایرانیان منطقه مجبور شوند که پس از هزاران سال زیستن در بوم خودشان خویشتن را همرنگ ترکان نشان داده ترک‌زبان شوند.

    منابع:
    ([55])- جهانگشای خاقان: 380 – 381.

    ([56])- امیر محمود خواندمیر: 71.

    ([57])- جهانگشان خافان: 379 – 383. عالم ‌آرای عباسی: 38. امیر محمود خواندمیر: 72. حبیب السیر: 3 / 513. روضه الصفا: 28. لب التواریخ: 252. عالم‌ آرای صفوی: 332 – 333.

    ([58])- عالم آرای صفوی: 346. جهانگشای خاقان: 389. امیر محمود خواندمیر: 72 – 73.

    ([59])- عالم آرای صفوی: 371 – 372. جهانگشای خاقان: 430 – 432. امیر محمود خواندمیر: 77 – 78.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

93 queries in 1677 seconds.