سر تیتر خبرها
یک نفس بخوان!

یک نفس بخوان!

من وقتی آوارگیِ مردان و زنان و کودکان سوری را می بینم که از وحشت زامبی های اسلامی (چه داعشی چه ایرانی و چه بشّاری) بناچار از سرزمینِ سوراخ سوراخ شده و دود شده ی خود دل می کنند و برای زنده ماندن دل به دریای بی ترحم می زنند و زنده و مرده ی خود را به ساحلی دور از جنگ می رسانند و جلوی چشم دوربین های دنیا ضجه می زنند و به التماس دست بدامان هربنی بشری می برند تا مگر در جای امنی پناهشان بدهند و سرپناهی برایشان تدارک ببینند، یاد آیت الله های خودمان می افتم که چه مستقیم و چه با سکوتشان پای برگه ی این جنگ وحشیانه را امضاء کرده اند و همزمان زنان و کودکان خود را در جای امن و گرم جا داده اند و در نمازشان این “ولاالضّالّین” را آنقدر کشیده و از مخرج ادا می کنند که صدای تلفظِ بی نقص شان حتماً به بارگاه باریتعالی برسد، از این که اسمِ من و اسمِ ایران نیز در این ستمِ تاریخی به ثبت رسیده رنج می برم و از این که خود نیز سکوت کرده ام و با سکوتِ خود و با ولاالضالین های کشدار خود اسم هرچه خدا و پیغمبر و شیعه و مذهب را با ناسزا آلوده ام، سر به دیوار سنگیِ انسانیتِ مسخ شده می کوبم و فردایی را می بینم که تاریخِ بی ترحم یقه ی تک تک ایرانیان را می گیرد و بابتِ این ناجوانمردیِ آشکار و انکار ناپذیر محکومشان می کند و جیب شان را خالی!

فیس بوک: facebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnoorizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
هفتم اردیبهشت نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

281 نظر

  1. مازیار وطن‌پرست

    مزدک عزیز

    مطالب آرامش دوستدار را بسیار می‌پسندم. در نظرات او نکات مهمی برای بازاندیشی و تبیین علل انحطاط تمدن ایرانشهر آمده‌است. اما بر دوستدار چند انتقاد وارد است که نادیدنش، علاقمندان به آرای او را با خطر تولید ایدئولوژی و در افتادن در نظریات جزمی (دگم) مواجه می‌کند.

    نخست آنکه دوستدار آنچنان از “ایران” سخن می‌گوید که گویا ذهنیتی بنام ایران (آنچنان که امروزه در خودآگاه ما ثبت است) از دیرباز تاریخ و 3000 سال پیش تا کنون ثابت و بی‌تغییر وجود داشته‌است.

    دوم آنکه دوستدار هیچ توجهی به دیگر ویژگی‌های خاص تمدن یونان (که به عنوان تمدن معیار برگزیده‌است) ندارد. دوستدار تنها “ایده‌ها” را نقد و وارسی می‌کند. حال آنکه ایده‌ها در خلاء بوجود نمی‌آیند و رشد نمی‌کنند.

    سه دیگر، مگر جز یونان هیچ تمدن دیگری وجود داشته‌است که مشابه آن باشد؟ چرا باید “ایرانیت” و “ایرانی” را آنقدر خفت داد و سرکوفت زد بخاطر یک استثناء؟ کدام تمدن باستانی (از هند و مصر و چین بگیر تا روم و بسیار آن‌ها که از یونان بزرگتر بوده‌اند و اکنون فراموش شده‌اند) دیگر چون یونان مولد فلسفه بوده‌است که چون در تفکر ایرانی بازتولید نشده مستحق چنین نقد تندی باشد؟ والّا اگر تنها کار فکری (و نه فلسفه از نوع یونانی‌اش) را معیار قرار دهیم، هم ایران (چه پیش و چه پس از اسلام) و هم هند را تهی نخواهیم یافت.

    لحن تلخ و تند و عاطفی دوستدار اگرچه مطلبش را جاندار و پرکشش کرده‌است، اما با ادعای او که رجوع به عقل نقاد را تنها مرجع و علم را تنها ملاک می‌داند و می‌شناساند، قابل جمع نیست.

    وقت شما را نمی‌گیرم. اگر نوشته‌ی “ناصر اعتمادی” در خصوص دوستدار را در وب جستجو کرده و بخوانی یکی از بهترین و مودبانه‌ترین و منصفانه‌ترین انتقادها به آرامش دوستدار را در نوشته‌ای کوتاه خواهی یافت. با جستجو در وبلاگ “جستار” (داریوش آشوری) هم به این مقاله خواهی رسید.

    محمد رضا نیکفر هم مطالب بلندی (در بیش از 20 قسمت) در نقد دوستدار نوشته (رادیو زمانه و نیلگون) که فرصت نکردم بخواتم. اما یادم مانده علی1 عزیز آن را نپسندیده‌بود.

     
  2. سید مرتضی
    9:19 ق.ظ / می 1, 2016
    چرا الله یک بت بوده؟ دلیل شما چیست؟
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………………
    دلیل من بت پرست بودن عرب بقول شما مسلمین جاهلی است و نام عبدالله که نام پدر محمد است و نامها یا کنیه هایی چون عبدالمناف و …الله نه تنها مذکر نبوده بلکه مونث بوده و دخترانش هم لات و عزا بوده اند.اصولا پیش از اسلام خدای عرب زنخدا بوده و نه مذکر مثل اکثریت قبایل اولیه بشری!
    محمد به تبع یهود و مسیحیت الله مؤنث را مذکر و یگانه نموده و بر دیگر بتان برتری داده. چرا ؟چون اگر خوانش سنتی از اسلام را ملاک بگیریم محمد مردی قدرت طلب و بلند پرواز و زیرک بوده و بخاطر امیال سیاسی اش الله را تغییر جنسیت داده و ارتقاء جایگاه و منزلت. دلیل دیگرش مقاومت عرب در برابر ادعای محمد و فرار او از مکه و تکیه بر زور و شمشیر در مدینه و غارت و سرکوب و ترور و کشت کشتارهای پیاپی از کسانیکه تنها جرمشان بی اعتقادی و بی اعتمادی به گفتار محمد بود یعنی دگراندیشان!و دلیل دیگرش اسلام نیاوردن ابوطالب و کافر از دنیا رفتنش!

     
    • عرب بت پرست بوده است ،قبول ،اینکه حرف اسلامیان است ،اما سوال در مورد بت بودن الله و پرستش بعنوان بت است ،شما فقط می گویید عرب بت پرست بود ،درست است اما بت های عرب در تاریخ وشعر جاهلی مشخصند :لات و عزی و هبل و مناه و دیگر بت ها ،عرب اینها را بعنوان دختران الله و بعنوان شفعاء می پرستیده است ،این کجا اثبات می کند که عرب الله را بت می دانست؟ کنیه عبد مناف چه ربطی به بت بودن الله دارد؟
      در مورد نام عبدالله نیز در بحث با دوستی که آنرا طرح کرده بود پاسخ دادم ،آری نام پدر پیامبر عبدالله بوده است ،اما این کجا اثبات کرد که الله بت بود؟! من گفتم گزارش قرآن و متن تاریخ و ادبیات نظمی و نثری جاهلی می گوید آنان “الله” را خالق جهان می دانستند اما او را پرستش نمی کردند ،پس نام خود را با مضاف الیه الله که آنرا خالق جهان می دانستند مزین می کردند و ،این انتساب و تبرک اعم از این است که الله بت باشد ،کدام تاریخ می گوید الله بصورت پیکره و بت در کعبه و غیر کعبه در تاریخ عرب وجود داشته است؟
      در مورد مذکر و مونث بودن نیز خطا کردید ،آنها بتهایی را که می پرستیدند بنات و دختران خدا می دانستند ،این درست است ،اما شما هنوز اثبات نکرده که الله بت بوده است جنسیت مونث او را هم تایید کردی؟! کی و کجا و در کدام تاریخ و شعر گفتند الله بت مونث بوده است؟
      همینطور در معارف وحیانی پس از اسلام کدام آیه و کدام حدیث معتبر برای “الله” جنسیت تعیین کرد اعم از اینکه زن باشد یا مرد؟ این سوره توحید است ،و اینهمه آیات قرآنی توحیدی کدام گفتند الله مذکر است؟!
      در مورد ادامه مطالب و تندی هایی که به پیامبر اسلام نمودی خوب اینکه مرام و انگیزه همیشگی شماست ،من اصلا اینها را پیش فرض های شما میدانم که مانع از تفکر آزاد است ، در یک کلمه :مزدک گرامی شما در تفکر آزاد نیستید.

       
  3. رئیسک سازمانک بسیج مستضعفین گفت: این چیز کمی نیست که با این همه مدارا، نرمش توافق و قرارداد، امریکا به بهانه حادثه ای در 33 سال گذشته 2 میلیارد دلار از اموال ملت ایران را غارت کند.
    -خدا وکیلی چه ناکسانی بر ما حکومت میکنن. حاجی! تو هنوز میخواهی انتقام کارهای ۱۴۰۰ پیش رو بکشی، از یکی دیگه انتظار داری ۳۳ سال پیش رو فراموش کنه؟ تو و هم پالکیات بیش از ۱۲۰۰ میلیارد دلار رو توی این ۳۸ ساله غارت کردین. قربون زبون فارسی و مثلهای حکیمانه این زبون: میگن یه سوزن به خودت بزن یه جوالدوز به بقیه. از طرف دیگه چیکار کنه بیچاره، این حرفها رو نشنیده، زبون اولش رو یه جا دیگه یاد گرفته، کوچه خرابه های نجف.

     
  4. اکثریت مردم ایران پس از یک انقلاب ،با 99 درصد رای آزاد ،به حاکمیت دین در این کشور اکثرا مسلمان ………….
    ………………………………………………………………………………………………………………………………….
    اکثریت مردم در سال 58 … ند و اکنون بیش از 80% همان مردم مثل سگ از …دن خود پشیمانند.درثانی چندین نسل که امکان آن …ن را نیافتند به همان اکثریت …ده و مثل سگ پشیمان شده اضافه شده است.ایا مردم حق دارند در یک همه پرسی بعد از 38 سال حکومت مشتی ///////////////////// بی فرهنگی را که بویی از انسانیت و شرم و شرف نبرده اند دوباره برای بگذارند یا نه؟مگر خود خمینی //////////////////نگفت که ما به چه حقی برای نسلهای اینده باید انتخاب کنیم؟خب این نسلی که اکنون گرفتار کینه توزی و خباثت مشتی ///////////////////////// هم رایی نداده حق انتخاب ندارد؟مگر رای مردم هم وحی است که غیره قابل تغییر باشد؟

     
  5. ساسان عزیز…یادم رفت بگم وانگهی نیازی به این کارها نیست.این ها بزودی در جنگ قدرت پساخامنه ای استخوانهای یکدیگر را نیز خواهند خورد.بزودی زود…

     
  6. اینهم خانه دایی یوسف تقدیم به کاوش ضد عموسام و طرفدار پرولتاریا یا همان مستضعفین خمینی و شریعتی و اسلامی!

    https://www.youtube.com/watch?v=8WblPB4Pr-g

     
  7. این روایت اولا : از سنجه ارزشیابی حدیث ،یک روایت مرسله فاقد سند است که به آن حدیث یا خبر ضعیف گفته می شود ،…
    …………………………………………..

    نه اینکه بقیه روایات //////////// سند دارند این یکی سند ندارد!

    من نمیدانم که هر وقت این جمله را از سید می شنوم چرا یاد فیلم و یا سریال هفت دخترون مرادبرقی و صحنه ایکه مراد برقی و پدر دخترها با هم به رقص دختراش نگاه می کنند.هر دفعه ایی که یکی از دخترها می آید پدره میگه این دخترم مثل بقیه نیست ولی می بینیم که همه در پایان اهل بزن و برقص و شادیند.حالا شده قصه سید مرتضی و ضعیف و قوی بودن و مستند بودن و نبودن روایات و قصه ها و //////////////
    تقدیم به سید مرتضی!

    https://www.youtube.com/watch?v=7f_X_4CRt_0

     
  8. یه سردارک شکست خورده به اسم حاجی جوانی و نماینده اون پیش اینا داد و بیدادشون هوا رفته که واسه چی بعد فرجام اوضاع هنوز خرابه. ای نادانان، ۳۸ ساله هر کجای دنیا که تونستین انگشتتون رو توی چش هرکی تونستین کردین تا اینکه سر کارهای اتمی همچین گردنتون رو چسبیدن که به … (سه نقطه از مش قاسم) خوردن افتادین. نه حاجی کور خوندی، هنوز خیلی چیزا توی این مملکت باید عوض شه تا این مملکت تکونی بخوره. و اون تکون خوردن هم یکی از لازمه هاش بستن دکون تو هم پالکیاته.

     
  9. یک مناظرهٔ شگفت انگیز فلسفی‌-سیاسی در عصر ما ما‌بین شهید مطهری (البته پس از شهادت ایشان) و احسان طبری در “فضای آزاد و امن زندان اوین در اوایل سالهای دههٔ ۶۰” در هنگام تعذییر!!! راوی مناظره و (مناظره کننده به نیابت) بردار حسین بازجو و ناظرین!! بردران گماشته اطلاعات سپاه.

    باز خوانی خاطرات برادر حسین به مناسبت سالروز شهادت استاد مطهری قصهٔ تلخ تاریخ گذشته و اکنون ماست که در ریشه‌ها مورد نقد و برسی‌ قرار میگیرد. در ساختار فرهنگی زایدهٔ اقلیمی که در آن برجسته‌ترین متفکر متدین و فیلسوفش – ابن سینا- دانشمند و اندیشمندی دیگر اندیش – ذکریای رازی‌ – را مورد هتاکی و لعن قرار میدهد بدون ذینفع بودن در ساختار قدرت و یا توهم وابستگی‌ به فرهنگ بیگانه هلنی‌یونانی یا رومی، از گماشتگان سینه چاک و هتاک استبداد ولایت چه انتظاری می‌توان داشت؟؟

    البته تبدیل تقابل گفتاری به تقابل خشونت آمیز در وحلهٔ اول ریشه در خوی خشونت طلب بهیمی بشر و سپس در ساختار نه افلاطونی بلکه فرعونی و حکومت اجتماعی تک‌هرمی دارد. وجه تمایز اصلی‌ ساختار دموکراسی مدرن با ساختار استبداعی کهن در کثرت هرمهای صاحب قدرت اقتصادی و لاجرم سیاسی بر آماده از شرایط خاص اقلیم در کنار هرم اصلی‌ حکومت است که منجر به تقسیم قدرت و توازن قوا در جامعه میگردد. این موضوع را در نقد و همراهی با ریشه‌ها در آینده بیشتر باز خواهم کرد.

    نا‌گفته نماند این شیوهٔ برخورد هتاکانه و گستاخانه ابن‌سینایی نسبت به دگراندیشان (متقابلاً خواه دینی خواه سکولار نسبت به هم) هنوز هم بعد از گذشت قرنها قابل مشاهده است.

    به امید آنروزی که تسلسل اندیشه خشونت مذهبی‌ و لأئیک جای خود را به تقابل اندیشه‌ها و اندیشمندان مذهبی‌ و لائیک در فضای امن و آزاد و باز و عمومی جامعه بسپارد.

    متاع کفرو دین بی‌ مشتری نیست ******* گروهی آن گروهی این پسندند
    ———————————————————————————————–
    زیر آن چتر نور(یادداشت روز)- تاریخ انتشار: ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ – [خاطرات یک بازجو]

    نگارنده بر سر آن بود که در سالروز شهادت استاد مطهری با بضاعت هر چند اندک و ناچیز خویش، وجیزه‌ای به یاد آن شهید بزرگوار داشته باشد و برخی از تحریف‌ها را که این روزها از سوی یک جریان آلوده نسبت به بینش و منش استاد صورت می‌پذیرد، پاسخ گوید. اما، از آنجا که آثار مکتوب حضرت استاد به آسانی در دسترس همگان است و مراجعه به آن می‌تواند «باطل‌السحر» همه تحریف‌ها باشد، انجام این مهم به فرصت دیگری موکول شده و نوشته پیش‌روی به نقل چند خاطره از میان خاطراتی که نگارنده از استاد شهید به خاطر دارد، اختصاص یافته است.
    1- چند روزی از شهادت آیت‌الله سعیدی گذشته بود و این خبر هنوز منتشر نشده بود. آن روز باتفاق چند تن از دوستان، آیت‌الله امامی‌کاشانی را با یک سواری کرایه برای سخنرانی در جلسه هفتگی خود به دماوند می‌بردیم. در میان راه پرسید؛ آیا اخیرا از آیت‌الله سعیدی خبری دارید؟ پاسخ ما منفی بود و ایشان که از روابط نزدیک ما با آیت‌الله سعیدی باخبر بود، گفت؛ فعلا به مسجد و یا خانه ایشان مراجعه نکنید! پرسیدیم، آیا آزاد شده‌اند و تحت مراقبت ساواک هستند؟ آیت‌الله امامی‌کاشانی به جای پاسخ، با صدای بلند گریست و گفت؛ «سیدخدا را شهید کرده‌اند»، بغض همه ما ترکید و راننده که از افراد مومن و متدین بود، ماشین را کنار جاده متوقف کرد. بعد از دقایقی، آیت‌الله امامی‌کاشانی توضیح داد که ساواک آیت‌الله مطهری را احضار کرده و خبر شهادت آیت‌الله سعیدی را به ایشان داده است پرسیدیم آقای مطهری چه گفته‌اند؟ آیت‌الله کاشانی فرمودند؛ آقای مطهری می‌گویند، ساواک نیازی به احضار من نداشت و تصور می‌کنم مرا احضار کرده بود تا به علمای روحانی پیرو حضرت آقا (امام خمینی‌(ره)) این پیام را بدهد که از این پس روحانیون مخالف رژیم را به قتل می‌رسانیم. آقای امامی‌کاشانی در حالی که اشک از چشمان خود پاک می‌کرد گفت؛ آیت‌الله مطهری می‌فرمودند؛ آنها نمی‌توانند درک کنند که «شهادت در راه خدا آرزوی ماست» و خطاب به ساواک خوانده بود «محبوب من است آن که به نزدیک تو زشت است»!
    2- آن شب، در ایام جوانی و دانشجویی به روال همه هفته‌ها در جلسه درس‌های مرحوم علامه‌محمدتقی جعفری که در منزل ایشان – خیابان زیبا، کوچه حاج‌قاضی – تشکیل می‌شد، شرکت کرده بودم. در پایان جلسه، یکی از حاضران که برای ما غریبه به نظر می‌رسید، نظر علامه را درباره استاد مطهری پرسید و ما به دلشوره افتادیم که مبادا در پی تفرقه‌افکنی باشد. مرحوم علامه با همان لهجه شیرین و بیان دوست‌داشتنی فرمودند؛ و اما، آقای مطهری، ایشان یکی از استوانه‌های اسلام و از افتخارات حوزه علمیه هستند … مبادا به علت آن که سخنان و درس‌های ایشان بعدها به صورت جزوه و کتاب منتشر می‌شود از حضور در جلسات درس و سخنرانی استاد محروم شوید… جلسات درس آقای مطهری زیر چتری از نور تشکیل می‌شود. زیر این چتر نور بروید و اعتقادات دینی خود را بیمه کنید.
    3- فروردین سال 1357 بود. جرقه‌های انقلاب اسلامی زده شده بود و رژیم شاه تلاش می‌کرد فضای سیاسی کشور را باز جلوه دهد. آن سال برای چند روز در ایام نوروز به بستگان درجه دوم زندانیان سیاسی نیز اجازه ملاقات داده بودند و بسیاری از دوستان با استفاده از شناسنامه برادرزاده‌ها وخواهرزاده‌ها به ملاقات می‌آمدند. آقای مرتضی الویری با شناسنامه یکی از برادرزاده‌ها به ملاقاتم آمده بود. پرسید؛ می‌دانی چند روز قبل کجا بودم؟ به مزاح گفتم: می‌دانم که چند سال است اینجا هستم! گفت؛ هفته گذشته در نجف خدمت آقا – منظور از آقا، امام خمینی(ره) بود- رسیده بودم و به ایشان عرض کردم که دوستان در ایران به حضرتعالی دسترسی ندارند و نمی‌دانند پاسخ پرسش‌های عقیدتی و انقلابی خود را چگونه از شما جویا شوند. ایشان فرمودند؛ به دوستان بگوئید؛ نظرات آقای مطهری بدون استثناء مورد تائید و قبول من است. الویری می‌گفت؛ پرسیدم بدون استثناء؟ و آقا فرمودند بله، بدون استثناء.
    وقتی این خبر را به درون بند بردم و با جمع دوستان در میان گذاشتم، همه به‌وجد آمدند. تا آنجا که به خاطر دارم، آقایان محمود اشجع، ابوالقاسم سرحدی‌زاده، جواد منصوری، عزت مطهری، شهید حقانی، شهید حسن‌ حسین‌زاده، رضا و مرحوم احمد منصوری و… از جمله دوستانی بودند که این پیام حضرت امام(ره) را به آنها رساندم.
    4- در نخستین روزهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که کمیته استقبال از حضرت امام(ره) به کمیته انقلاب و محل مراجعه برای تمامی امور کشور تبدیل شده بود، همراه با برخی از دوستان، از جمله شهید حاج صادق اسلامی، شهید کچویی، محمد محسنی‌نیا، یوسف فروتن، بهزاد نبوی، مرحوم مهندس اسماعیل‌نژاد، مرحوم حاج‌حسن میرزایی و… به فکر افتادیم که از حضرت امام(ره) بخواهیم یکی از آقایان روحانی مورد وثوق خود را به عنوان نماینده خویش در کمیته انقلاب اسلامی منصوب فرمایند. موضوع را با استاد مطهری در میان گذاشتیم. بعد از چند روز در مدرسه علوی – محل استقرار حضرت امام(ره) – برای پیگیری ماجرا نزد آیت‌الله مطهری رفتیم. ایشان فرمودند همین حالا به دیدن امام می‌‌روم و در همان حال عمامه را بر سر گذاشته و در حالی که مقابل آیینه کوچکی که روی طاقچه اتاق بود، عمامه را روی سر مرتب می‌کردند، به گونه‌ای که برای ما عجیب می‌نمود و انگار غیر از ایشان کس دیگری در اتاق نیست، چندبار پشت سرهم و با حالتی ذوق‌زده تکرار می‌کردند که «بله به دیدن امام می‌روم- بله به دیدن امام می‌روم…» من و آقای محمد محسنی‌نیا و مرحوم حاج‌حسن میرزایی با تعجب به یکدیگر نگاه می‌کردیم و از حالت استاد سردرنمی‌آوردیم. بعدها که مرحوم علامه طباطبایی در وصف استاد فرمودند؛ وقتی ایشان در درس ما حاضر می‌شد، من به رقص می‌آمدم! اگرچه هنوز هم مفهوم معنوی آن برایمان ناشناخته است ولی شکل ظاهری آن حالت را دیده بودیم…
    گفتنی است چند روز بعد حضرت امام(ره) مرحوم آیت‌الله مهدوی‌کنی را به عنوان نماینده خویش در کمیته انقلاب اسلامی معرفی فرمودند.
    5- سال‌های اولیه دهه 60 بود. مرحوم احسان طبری، یکی از چند نظریه‌پرداز بلندآوازه مارکسیسم درآکادمی علوم شوروی سابق که شهرتی جهانی داشت، در پی خیانت حزب ‌توده که طبری نیز عضو مرکزیت آن بود، دستگیر شده بود. او بعد از مدتی مورد لطف و عنایت خدای مهربان قرار گرفت و به آغوش اسلام بازگشت. نگارنده همراه با دو تن دیگر از دوستان و به دستور حضرت امام(ره) که از سوی شهید محلاتی نماینده حضرت امام در سپاه و برادر محسن رضایی فرمانده وقت سپاه ابلاغ شده بود برای گفت‌وگو با مرحوم احسان طبری و برخی دیگر از اعضای مرکزیت حزب توده دعوت شده بودیم.
    نظرات و دیدگاه‌های مطرح شده از سوی مرحوم احسان طبری درباره استاد مطهری، بسیار فراوان و تمامی آنها نیز عبرت‌انگیز و درس‌آموز است ولی در این نوشته، تنها به چند نمونه از آن میان بسنده می‌شود؛
    طبری می‌گفت؛ «من و دوستانم در حزب توده و نیز در آکادمی علوم شوروی از آثار استاد مطهری استفاده فراوانی می‌کردیم» و در مقابل پرسش همراه با تعجب نگارنده توضیح می‌داد «آقای مطهری از جمله دانشمندانی بود که وقتی می‌خواست یک نظریه و عقیده مخالف اسلام را نقد و رد کند، عقیده مخالف را به گونه‌ای ناقص مطرح نمی‌کرد که نقد و نفی آن به آسانی ممکن باشد. او مارکسیسم را دقیقا همان گونه که بود مطرح می‌کرد و تمامی دلایل و شواهدی را که ما برای اثبات مارکسیسم می‌آوردیم، بدون کم و کاست ارائه می‌کرد و نکته درخور توجه آن که علاوه بر آنچه نظریه‌پردازان مارکسیسم به عنوان دلیل برای اثبات نظر خود آورده بودند، استاد به دلایل جدید و تازه دیگری هم که به ذهن ما خطور نکرده بود اشاره می‌کرد و سپس با نگاهی دقیق به نقد آن می‌پرداخت» طبری می‌گفت؛ «ما به دلایل جدیدی که استاد مطهری علاوه بر دلایل خودمان آورده بود به شدت نیاز داشتیم و البته به منبع آن اشاره‌ای نمی‌کردیم زیرا باعث مراجعه اعضاء و هواداران به منبع اصلی می‌شد و آنچه را که طی چند دهه رشته بودیم، پنبه می‌کرد».
    احسان طبری می‌گفت؛ اگر استاد مطهری به اردوگاه مارکسیسم و یا اردوگاه امپریالیسم تعلق داشت، هرگز اجازه نمی‌دادیم اوقات گرانبهای این کانون تولید فکر و اندیشه برای انجام اموری نظیر فیش‌برداری و امثال آن تلف شود. در کجای دنیا برای تولید حرارت، به جای هیزم، مبل‌های گرانقیمت را می‌سوزانند»؟!
    مرحوم طبری از استاد مطهری با عنوان کسی یاد می‌کرد که مانند حضرت‌امام(ره)، مارکسیسم و امپریالیسم را یکجا نقد و نفی می‌کند و می‌گفت؛ من بعید می‌دانم که کسی پاورقی استاد بر کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را بخواند و پس از آن برای مکاتب مادی، چه مارکسیسم و چه امپریالیسم، پشیزی ارزش قائل باشد.
    طبری با قاطعیت می‌گفت که ترور استاد مطهری نمی‌تواند کار یک گروه نادان و حقیر نظیر فرقان باشد او به جد معتقد بود ترور استاد مطهری طرح و برنامه سازمان سیا و موساد بوده و صرفا با هدف خشک کردن یکی از چشمه‌های جوشان معارف اسلامی صورت پذیرفته است و می‌گفت کا.گ.ب نیز به اندازه آمریکایی‌ها از ترور ایشان خشنود بود.
    مرحوم طبری توضیح می‌داد که مخالفت با استاد مطهری منحصر به حزب توده نبود آثار ایشان برای همه گروه‌ها و احزاب مخالف جمهوری اسلامی ایران و حتی برخی از احزاب به ظاهر مذهبی نظیر حزب خلق مسلمان هم خطرناک بود و در این مخالفت میان گروه‌های مخالف نظام اسلامی یک توافق نانوشته وجود داشت.
    گفتنی است یک روز از نورالدین کیانوری، دبیرکل حزب توده پرسیدم «چرا بخش قابل توجهی از تبلیغات حزب را به مخدوش کردن چهره و شخصیت استاد اختصاص می‌دادید؟» در پاسخ گفت؛ پس انتظار داشتید که اعضاء و هواداران را به مطالعه آثار ایشان تشویق کنیم؟
    تمامی گفت‌وگوی چند ماهه با مرحوم احسان طبری ضبط شده و در اختیار سپاه و وزارت اطلاعات است که انتظار می‌رود در انتشار نوارهای صوتی و یا نوشته‌های پیاده شده آن همت ورزند.
    … و بالاخره 37 سال پیش در چنین روزی، استاد شهید جامه شهادت پوشید و به قول حضرت امام(ره) به ملأ اعلی پیوست.
    حسین شریعتمداری

     
  10. پیشنهاد می کنم بیائید یک صادق آهنگران هم ما برای خودمان درست کنیم تا برایمان همانند زمان خمینی و تکرار مجدد آن در شرایط فعلی بخواند، یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه، هم سوخته شمع ما، هم سوخته کاشانه.
    ………………………………………
    جناب جهت آگاهی حرف شما را درمورد رفتن زنده یاد سید رضی قبول دارم و کار نوریزاد گرامی را سانسور عریان در مورد زنده یاد سید رضی می دانم.من شخصا هیچ بهانه ایی را برای سانسور نظرات دیگران بجز توهین و تهمت به اشخاص که در یک سیستم قانونمند قابل پی گیریست نمی پذیرم. ولی مقایسه نوریزاد با سید مرتضی و تبانی آنها و یا با افراد حکومتی و اطلاعات …را تنها بد گانی های شما و دیگران می دانم و بنظر من بی پایه و تهمت و در خط رزیم است.ما ایرانیان عادت به دیدن مبارزان و میهن پرستان مبارز و زنده نداریم و مرده پرستیم.اصولا قهرمانان ما همه مرده اند.چون ما احتیاج به قهرمان سازی و اسطوره سازی داریم.نوریزاد هم زنده اش را ما نمی توانیم ببینیم و بهمین جهت پیوسته و همراه و همزمان با حاکمیت به کوبیدنش مشغولیم.انهم با تهمت و شایعه پراکنی.انتقاد از نوریزاد با تهمت و جاسوس خواندن و تبانی کننده با رژیم …فرق دارد.خب اگر کسی مدرکی دارد چرا رو نمی کند؟امروزه نه تنها حکومتگران بلکه بسیاری از سیاستبازان قدیمی که با سیاستهای غلط و غیره مسؤلانه شان هزاران جوان ایرانی را طعمه آتش کین جنایتکاران اسلامی در قدرت نمودند از حرکت نوریزاد دل خوش نیستند.چون از این حرکت نمی توانند برای خود عبایی بدوزند.نوریزادراهش و مرامش و روش مبارزاتی اش و آمال و ارزوهایش با منافع هیچیک از گروهای مخالف و موافق جنایت پیشه گان در حاکمیت همخوانی ندارد.ولی با منافع مردم و منافع ملی و سربلندی ایرانیان و وطن دوستان ایرانی و کسانیکه هم از رزیم ضربه خورده اند و هم از گروهای مخالف سرخورده اند یکیست.تمام کسانیکه از نوریزاد دراین مدتی که حرکتش را آغاز کرده بد و بیراه گفته و تهمت زده اند حتی یک خط مدرک هم نتوانسته اند ارایه دهند.خب جناب جهت آگاهی هم شما و هم افلاطون و هم دیگران چرا معطلید؟شما مثل آخوندها یک موضوع درست را(انتقاد درست از نوریزاد برای بیرون کردن زنده یاد سید رضی) گرفته اید ولی نتیجه ایی که گرفته اید فریبکارانه است.شما برعکس آنچه نامت می نماید نه تنها جهت آگاهی نمی نویسید بلکه با تهمت زدن به نوریزاد دیگران را به گمراهی می کشانید.اگر تمام کارهای نوریزاد را هم از درون اطلاعات و سپاه …بدانیم باز باید به این پرسش پاسخ داد که کارهای نوریزاد جز ضربه زدن به رژیم و رسوا کردن آنها و نورافکندن به تاریک خانه های ارواح چه نفعی برای جنایتکاران حکومتی دارد که /////// مثل رفسنجانی را با آنهمه جنایاتش برای پایه ریزی کردن و براوردن رژیم اسلامی انجام داده تحمل نمی کنند؟

     
  11. اینم امنیت زنان در ایران اسلام زده با حکومت امام زمان!

    دختر تایلندی از آزار جنسی در ایران می‌گوید

    ……………………………………………………
    او تاکید کرده است:‌«راستش بعد از تمام این ماجرا‌ها، من از سفر نتوانستم لذت چندانی ببرم. حتی دیگر نتوانستم به مردمی که می‌خواستند به من کمک و لطف کنند اعتماد کنم. دیگر نمی‌توانم بفهمم چه کسی قصد خوب دارد و چه کسی قصد بد. متاسفانه می‌خواهم مدت سفرم در ایران را کوتاه کنم و به زودی برگردم. این ماجرا‌ها را به این دلیل برایتان گفتم هم چون در سینه‌ام سنگینی می‌کرد و هم برای افزایش آگاهی مردم نسبت به این مشکلات. بخصوص برای دخترانی که قصد دارند به تنهایی به ایران سفر کنند. اصلا قصدم این نیست که مردم ایران را در قالب کلیشه‌ای منفی قرار بدهم. من آدمهای خیلی خوبی هم اینجا دیدم. اما این اتفاقاتی که برای من افتاد واقعا غیرقابل قبول و ناراحت کننده است جرا که این مرد‌ها آزادانه در خیابان راه می‌روند و‌‌ همان هوایی را که من نفس می‌کشم تنفس می‌کنند».

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/04/211618.php

     
  12. کاربری نوشته ای آورده بود مثل این که حذف شد. البته خوب شد که حذف شد ولی من دوست دارم پاسخی به این کاربر بدهم.
    اگر قرار چشم در برابر چشم باشد بینایی از جهان رخت خواهد بست.

    نام دو دوست من را آورده بودی که باید بگویم اولا چنین مجازاتی در دوران پسا ولایت فقیهی نخواهد بود. در ثانی اگر قرار باشد ما نیز مثل حاکمان کنونی عمل کنیم پس فرق ما با ایشان در چیست؟ سوم این که این دو که نام بردی مگر جرمی مرتکب شده اند؟ به صرف اعتقاد به مکتبی ولو اعتقاد به ولایت فقیه و حکومت اسلامی و احکام اسلامی کسی مجازات نمی شود.

    هر گاه حکومت ملی بر پا شد و قوانین مدنی برخواسته از اراده ملت دایر شد چاره ای به غیر از آشتی ملی نخواهد بود. یعنی حیف وقت و نیرو که بخواهیم صرف تشکیل دادگاه برای مسایل جزیی کنیم. البته سران و تصمیم گیرندگان عمده باید محاکمه شوند حتی اگر مورد عفو قرار گیرند و مجازاتی در انتظارشان نباشد. محاکمه صرفا برای مجازات نیست بلکه برای ثبت در تاریخ و معلوم شدن آن چه که بر ملت رفته است. برای آن است که عبرتی باشد برای ما و آیندگان.

    ما باید روزی به دور تسلسل باطل انتقام کشی خاتمه دهیم.

     
  13. حمید وفایی

    سلام آقای نوری زاد
    امروز داشتم تلگرام جمعیت امام علی را می دیدم .فکر می کردم بعضی ها به جای اینکه مثل ما بنشینند فقط انتقاد کنند و غر بزنند و هی تقصیر را گردن این و آن بیندازند دارند در حد توان خود عمل می کنند خوش به حالشان که بعد از رفتن شان بالاخره کاری برای بشریت انجام داده اند هر چند شاید کارشان برطرف کردن تنها قطراتی از دریای فقر این کشور باشد .
    کاشکی شما با این وجهه در کنار کارهای حقوق بشری کارهای این چنینی نیز انجام می دادید .
    به دلیل شخصیت مورد قبول شما در نظر بسیاری از افراد واقعا با راه انداختن چنین فعالیت هایی در کنار سایر فعالیت هایتان می توانستید بیش از پیش مثمر ثمر باشید .چون شما می گویید که مثلا در فلان استان سنی نشین فقر بیداد می کند و…. خوب شما در حد توانتان( نمی گویم بیش از حد توان ) برایشان آستین بالا بزنید و مردم را بسیج کنید (مردمی که از جانشان و آبرویشان می گذشتند و در کنار لاستیک دنا کنارتان بودند و هیچ واهمه از این حکومت جائر نداشتند )مطمئن باشید همین مردم در صورت برپایی خیریه ای توسط شما صد برابر بیشتر در کنارتان خواهند بود . شما تریبون بزرگی را در اختیار دارید کاشکی از پتانسیل و توانتان اینگونه نیز استفاده می کردید . و این نمونه کاملی است از آشتی ملی .
    خدا بیش از پیش به شما توان دهد.این تنها یک پیشنهاد بود .

     
  14. بانوی ناشناس

    سلام صادق گرامی
    شما هزینه هایی که برای انقلاب صرف می شود را سالی بیست میلیارد دلار خواندید. من می گویم از این مبلغ بیشتر است. می پرسید چطور؟

    یک: سالانه بیست الی بیست و پنج میلیارد دلار کالا به شکل قاچاق از اسکله ها و مرزهای زمینی وارد کشور می شود. از آن جلوگیری نمی شود. چرایش را پرسیدم و جواب ندادید. پس با اجازه شما، آن را با توجه به سکوتتان در همان طبقه بندی «هزینه های انقلاب» قرار می دهم که اجتناب ناپذیر است. پس این بیست میلیارد دلار، به اضافه آن بیست میلیارد دلار که طبق گفتۀ شما به شکل روتین و سالانه از خزانه برداشته می شود برای انقلاب، تا اینجا شد چهل میلیارد دلار.

    دو: طبق گفتۀ خانم الهام امین زاده، معاون حقوقی رئیس جمهور، شصت درصد اقتصاد کشور فرار مالیاتی دارد. از یک اقتصاد 400 میلیارد دلاری، یعنی 240 میلیارد دلارش در دست نهادهایی است که مالیات نمی دهند. اگر نرخ مالیات را بیست درصد بگیریم، می شود چهل و هشت میلیارد دلار. یعنی اگر نهادهای معاف از مالیات، سهم خود از مالیات را بپردازند، 48 میلیارد دلار سالانه به خزانه واریز می شود. این چهل و هشت میلیارد دلار، با آن چهل میلیارد دلار که در بند اول به آن رسیدیم، می شود هشتاد و هشت میلیارد دلار.

    سه: در این سال ها میلیاردها دلار از درامد نفت ما در حساب های کشورهای خارجی بلوکه شده بود که طبق اخباری که در روزنامه خواندم، سودی به آن ها تعلق نمی گیرد. اگر فرض کنیم رقم پول های انباشته شدۀ ایران در بانک های خارجی 100 میلیارد دلار است، و با احتساب یک نرخ بهرۀ مثلا چهار درصدی، رقم سود این یک دهه اخیر می شود 4 میلیارد دلار. بعلاوه، یکی از مسئولان بانک مرکزی اخیرا گفت که در دوره تحریم، مجبور شدیم از معامله با بانک های طراز اول دنیا به بانک های دست چندم کوچ کنیم که بعضا نرخ بهره های سرسام آوری از ما طلب می کردند. این را نتوانستم کمّی کنم.

    چهار: طبق گفتۀ وزیر سابق علوم جناب فرجی دانا، سالانه 150 هزار فارغ التحصیل دانشگاه از ایران مهاجرت می کنند. صندوق بین المللی پول براورد کرده که این معادل خروج سالانه 50 میلیارد دلار ارز از کشور است.

    پنج: اگر با عربستان سعودی وارد فاز تنش نمی شدیم، شاید می توانستیم از ریزش بیش از صد دلار در قیمت هر بشکه نفت جلوگیری کنیم، یا شاید می توانستیم با زبان خوش سهم نفتمان را از بازارهای جهانی پس بگیریم بدون اینکه وادار به دادن تخفیف شویم. خود رهبر گرامی و رئیس جمهور کشورمان پارسال کاهش شدید قیمت نفت را توطئه دولت های عرب منطقه خواندند. راستش می ترسم حتی تصورش را بکنم اگر با عربستان و متحدانش کمی سیاستمدارانه تر رفتار می کردیم، شاید درامد نفتی امروزمان دو برابر رقم فعلی می بود.

    اگر این پنج مورد را تلفیق کنیم، با اغماض به رقم سرسام آور سالانه 150میلیارد دلار می رسیم. یعنی از یک اقتصاد 400 میایارد دلاری، بیش از 35 درصدش صرف «هزینه های انقلاب» می شود. این در حالیست که شما به اشتباه تصور می کردید ما یک اقتصاد 1300 میلیارد دلاری داریم که فقط بیست میلیارد دلارش را صرف «هزینه های انقلاب» می کنیم. البته می دانم گرچه این رقم 100 میلیارد دلار، با آن 20 میلیارد دلاری که شما در ابتدا به عنوان هزینه های انقلاب اشاره کردید تفاوت فاحشی دارد، اما در تصمیم گیری و موضع شما تغییری ایجاد نخواهد کرد. خوب پس چرا مطرحش کردم؟

    بگذارید مسئله ای طرح کنم. فرض کنم شما برادر کوچکتری دارید که فارغ التحصیل کاردانی کامپیوتر است، دوره سربازی اش را طی کرده، و سه سال است در جستجوی کار است. و فرض کنیم کلید صندوق «هزینه های انقلاب»، الان در دست شما صادق گرامی است. برادر کوچکتان نزد شما می آید و می گوید برادرم، از این صد میلیارد دلار، هجده هزار دلارش را به من بده. صادقِ ما می پرسد برای چه می خواهی؟ و برادرش جواب می دهد: هزینه ایجاد هر شغل در اقتصاد ایران هجده هزار دلار است. این پول را به من بده تا از فردا سر کار بروم، ازدواج کنم، و خوشبخت شوم و از وسوسۀ اعتیاد و فساد نجات پیدا کنم. صادق عزیز از شما می پرسم آیا شما این پول را به برادرتان می دهید؟ اگر بلی، چرا به جوانان دیگر نمی دهید؟ و اگر خیر، به برادرتان که ملتمسانه نگاهتان می کند چه جوابی می دهید؟ آیا به او هم خیلی محکم می گویید: نخیر. این پول را برای به “اهتزاز درآوردن پرچم جمهوری اسلامی در منطقه”، و روبیدن “آشغال” های حاکم بر کشورهای اسلامی، و “نشاندن آمریکا سر جایش”، و “تعیین نقشۀ خاورمیانه توسط خودمان” می خواهیم؟ آیا به او هم می گویید از فکر این هجده میلیارد دلار بیرون بیا چون جزو “انفال” و ثروت های عمومی و برای “برای دفع سلطۀ کفار و مستکبران و اقامۀ شعائرالله” است؟ برادرتان اگر هرگز شغلی پیدا نکرد، اگر افسرده شد، اگر خدای ناکرده به اعتیاد روی آورد، یا به ارزش های سنتی خانوادۀ مذهبی شما پشت کرده و امیال جوانی اش را از راهی غیر از ازدواج –که بخاطر بیکاری برایش میسر نمی شود– فرونشاند، شما خود را سرزنش نمی کنید؟

    صادق گرامی، چرا سران کشورهای عرب منطقه را “آشغال” می خوانید چون غیر از آنچیزی عمل می کنند که شما دوست دارید؟ و می پرسم آیا ترجیح نمی دهید همین “آشغال” ها یک سال دیگر روی کار باشند اما برادر کوچک شما، و هزاران جوان همچون او، سالم تر زندگی کنند و طراوت شان را از دست ندهند؟ آیا شدنی هست یک سال این برنامۀ “آشغالروبی” را به تأخیر بندازیم، و هزینه هایش را صرف ایجاد شغل، یا مثلا بهبود آب آشامیدنی مردم خوزستان کنیم، یا مثلاً برند یخچال «ارج» و «آزمایش»، جوراب «استارلایت»، کفش «وین» و «ملی» و «بلا» و «نساجی مازندران» را احیا کنیم و بر غرور ملی مان بیفزاییم؟

    با احترام

     
    • بانوی ناشناس گرامی سلام
      پاسخ من به سئوالات شما قاطعانه منفیه!!! فامیل بزرگ من که ریشه اش تهرانیه و دامنه ش در قم و شیراز و نجف و اهواز و کرمانشاه گسترده شده، حداقل چهار نسله که در راه مبارزه با مستکبران و غربی ها در حال خون دادن و هزینه دادن دسترنج عمر خودشون در این راهن!!! بیت المال که جای خود داره!!! دایی پدرم راننده شهیدیه که منبر فیضیه رو برای سخنرانی 13 آبان 43 امام آماده کرد و 12 باطری بزرگ کامیون رو زیر منبر امام جا داد و با آماده کردن یک شبکه بلندگوی بزرگ اقدام ساواک برای قطع برق و جلوگیری از ادامه سخنرانی امام رو خنثی کرد! یکی از دایی های خودم رو صدامی ها قبل از انقلاب زندان کردند و هنوز بدنش آثار سیاهی های اون دوران رو داره!!! بابا هم که بدنش هنوز مجروح از آثار شیمیایی صدامیه!!!
      به خداوندی خدا توی جمع فامیلی ما همه اهل کسب و حرفه و شغل آزادند و با درآمدهای خودشون پای امام و آقای عزیزمون ایستادند و می ایستن و استخدام دولت توشون بسیار کم هست و چیزی که توشون فراوانه یاد شهداشونه!!! خود شما انصاف بده که این حرف هات برای جوون چنین خانواده ای چه ارزشی داره!!!
      آره بانوی گرامی!!! ما مصداق امروزی اون بخش از دعای ندبه هستیم که میگه «و قُتل مَن قُتل و سُبی مَن سُبی» و هیچ کد.م از بی کفیتی ها و خیانت ها و خوب و بد رفتارهای مسئولین رو توی این هدف خداییمون دخالت نمیدیم!!! راستی جالبه بدونین که یکی از فامیل های ما خونواده ایه با دو همسر که هر دو همسر شهید داده و مادر شهیدن و پدر خونواده هم با شهید بهستی در 7 تیر ماه سال شصت شهید شده!!!
      بانوی گرامی! ما به شستشوی قلبیمون ـ حالا شما بگو مغزی ـ در را خدا و بذل مال و جان در راه خدا افتخا می کنیم! دیدین زیر زتون صادق باز شد و چقدر افشگری خونوادگی کرد؟! شما بانوی گرامی نمی خواهین بیایین توی خط ما؟!

       
  15. با سلام . جناب آقای آتش سوار و یا سایر آقایان که در زمینه قانون اساسی اطلاعات بیشتری دارند . سوالی دارم در مورد حکم حکومتی رهبر . این حکم حکومتی رهبر درکدام ماده قانون اساسی آمده است یا از کدامین بند و تبصره استناج میگردد . با تشکر .

     
    • جناب تبریزی
      در حکومت ولایت فقیه چیزی به نام قانون اساسی نداریم. لا اقل به آن معنی که در دنیای مدرن مرسوم است و تعریف شده نداریم. شما نیز یکی از هشتاد میلیون ایرانی سر در گم در این باب هستید. برای خروج از این سر در گمی باید اول بپرسید قانون اساسی چیست؟ به چه درد می خورد؟ فرق قانون اساسی ما با قانون اساسی های متداول در دنیای متمدن چیست؟

      ایده قانون اساسی نخستین بار در انقلاب کبیر فرانسه و در ایالات متحده آمریکا پایه ریزی شد. اگر می خواهید بدانید قانون اساسی چه شکل و شمایلی باید داشته باشد و چه ساختاری باید داشته باشد تا قانون اساسی واقعی باشد به طور مثال قانون اساسی آمریکا را مطالعه کنید.

      قانون اساسی را مردم فرانسه و آمریکا ابداع کردند تا مانع قدرت طلبی و زور گویی حاکمان مستبد شوند و قدرت ایشان را محدود کنند چرا که به حکم عقل و خرد قدرت حکومت اگر بواسطه قانون محدود نشود به فساد کشیده می شود. فرقی نمی کند شما نمازخوان باشید و مومن یا بی دین و بسیار دانشمند.

      قانون اساسی آمد تا از جمله حق و حقوق مردم در برابر حاکمان مشخص شود. آزادی بیان حق اعتراض به حاکمان حق دادخواهی از ایشان در برابر دادگاه عادل. تساوی حقوق ملت.

      در قانون اساسی ما خیلی چیز های قشنگ و زیبا آمده ولی همگی منوط به این است که به طور مثال مخل اسلام نباشد.

      قانون اساسی مفسر می خواهد. در کشور های متمدن دادگاهی از حقوق دانان داریم که وظیفه تفسیر قانون را در مواردی که اختلاف نظر پیش آید بر عهده دارند. این ها تفسیر به رای نمی کنند بلکه با توجه به مفاد قانون اساسی رای می دهند که فلان مسیله همسو یا متناقض قانون اساسی است.

      در این به اصطلاح قانون اساسی ما شورای نگهبان مفسر قانون اساسی است.

      این ها می گویند ولایت فقیه یا همان بهتر ولایت مطلقه فقیه دنباله ولایت پیامبر و ایمه شیعه است و به همان گونه در امورات مردم دخیل و ولی. این ولایتی است که خداوند به ایشان عطا کرده و و و و
      خودتان تصور کنید چنین حکومتی چه نگاهی به مردم و حقوق شهروندی دارد؟ این ها دعوی خدایی را به زبان جاری نکرده اند ولی در عمل خود را در جایگاه خدا می بینند و به طور مثال نوشته دوستمان صادق را مطالعه کنید دار و ندار و ثروت های ملی ما متعلق به ولی فقیه است. هوایی که تنفس می کنیم آبی که می نوشیم خوراکی که می خوریم همسری که داریم فرزندانی که داریم کوه ها جنگل ها مراتع منابع نفت طلا مس اورانیوم و هر چه به چشم می بینیم به گوش می شنویم و با دیگر حواس درک می کنیم همه و همه متعلق به ولی امر مسلمین است و از صدقه سر وی است که ما در قید حیاتیم.

      فکر کنم با این توضیح به طریق اولی قضیه حکم حکومتی نیز روشن شده باشد.

      در قانون اساسی کشور های متمدن جمهور است که صاحب حق است. مردم هستند که صاحب و مالک کشورند. قانون اساسی ما با نام خدا افتتاح می شود و تمامی حق و حقوق به ولی امر مسلمین انتقال می یابد. قانون اساسی دیگران به نام جمهور افتتاح می شود و تمامی حق و حقوق به جمهور اختصاص دارد. به ملت اختصاص دارد و این به صراحت در قانون اساسی آمده که تمامی قدرت و حاکمیت از آن ملت است. چنین چیزی در قانون اساسی ولایت فقیه نیامده بلکه آمده قدرت و حاکمیت از آن خداست که این از آن مغلطه های اعظم است که چنین جمله زیبایی را در قانون اساسی بیاوریم و از آن استنتاج کنیم چون ما نماینده خداییم پس حاکمیت از آن ما است و ملت هیچ کاره است.

       
  16. جناب آرتین عزیز
    با تشکر.همین مذهب شیعه که میفرمائید مورد اتفاق همه نیست و یک معنای واحد از آن فهمیده نمیشود. در یک برداشت از مذهب شیعه بسیاری از علما با تداخل دین وسیاست مخالفند و با ولایت فقیه هم تعدادی بیشتر از آن مخالفند. استنباط از شیعه نزد آخوند خراسانی و نائینی و منتظری بسیار با درک خمینی فرق دارد. اینهم دقیقا به روحیات آنها برمیگردد. آقای خمینی برایش قدرت سیاسی اصل بود و برای آقای منتظری حقوق شهروندی. پس میبنید که چه میزان همین مذهب هم میتواند با خلق و خوی دیگران تنظیم شود…با تشکر مجدد از دقت نظر شما

     
    • باصفای نازنین
      تمام علمای مذهب شیعه از معتقد به ولایت فقیه انتصابی مانند آقایان جوادی آملی،خمینی،مصباح و…گرفته تا معتقد به ولایت فقیه انتخابی مانند آقایان منتظری،مطهری و…و از معتقدین به شیعه سنتی مانند آقایان سیستانی و خویی و…گرفته تا معتقدین به شیعه سیاسی مانند حکومت داران فعلی در یک وجه مشترکند و ان اینکه کسی بیاید و زمام امور کلا به ایشان تنفیذ گردد.این یعنی کلیه شعارهای مردم سالاری ما در بعد عمل قابل اجرا نیست.هر چه کنید و بر هر دری بکوبید در نهایت زمام اختیار شما را باید به فرد خاصی بدون نظر شما سپرد و چون او از ماست پس لاجرم ما بر شما ولایت خواهیم داشت حال چه با حکومت سیاسی و چه با حق امام.این با منطق مردم سالاری و به رسمیت شناسی دگر اندیشی تناقضی بنیادین دارد.اینها بر گرفته از تفکر مذهبی حال سنی یا شیعه یا …می باشد و بس.مگر اینکه این آقایان به عنوان یک تفکر و عقیده شخصی موضوع فوق را مدنظر قرار دهند و دخالتی در امور نداشته باشند که تاریخ نشان داده هرگز چنین نبوده و اصولا تفکر سیاسی مهدویت چنین اجازه ای نخواهد داد.در سلامت نفس برخی مانند آقایان منتظری و آخوند خراسانی بنده با شما هم عقیده ام ولی تفکرات مذهبی در بزنگاههای تاریخ تاثیرات خود را نمایان می سازند.
      موفق باشید

       
  17. سلام بر ناظران گرامی
    بالاخره داعش پس از چندسال ممارست و جهاد شبانه روزی توانست خود را به رقم اعدامیان سال 67 حکومت اسلامی ایران برساند.البته حکومت دینی ایران این جهاد را در سه ماه و صرفا در یک فقره از کشتار خود صورت داده و از این حیث هنوز داعش باید دوره کارآموزی خود را طی نماید:

    http://www.eghtesadonline.com/fa/content/125836/%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85-4000-%D9%86%D9%81%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%AF%D8%A7%D8%B9%D8%B4

    با امید آزادی منطقه خاورمیانه از دست جهادگران مذهبی

     
  18. صادق بخواند

    مدتی پیش فیلم مستندی را دیدم که در آن سرگذشت زنی را میدیدیم .او در اوایل انقلاب به جرم هواداری فداییان خلق زندانی شده بود و در زندان مورد تجاوز قرار گرفته بود .در صورت غم زده و افسرده او که وقایع روز تجاوز را میگفت و اینکه بازجودر حال تجاوز او را حیوان خطاب میکرده و بعد از فتح الفتوحش روی او ادرار کرده بوده تاریخ خودم را دیدم. می گفت که پدر پیرش در ملاقاتها همیشه او را نصیحت میکرده که دنبال زندگی برود و از مبارزه جدا شود اما وقتی ماجرا را برای پدر می گوید او فقط نگاهش میکند و اشکهایش از چشمها روی ریشهای سفیدش می ریزد و بعد به او می گوید تا حالا میخواستم به زندگی معمولی برگردی اما از این به بعد خودت میدانی چه کنی . اینکه پدرش دو ماه بعد دق می کند و میمیرد و اینکه شوهرش با چه عشق و حسرتی به او نگاه می کرد و در خود مانده بود چطور این کابوس را از همسرش دور کند هنوز درذهنم مانده و آزارم میدهد چرا نگویم که آن زن را چون خواهرم میدیدم و اینکه جز شرمنده شدن و سر جلوی جسم و روح چپاول شده و توهین شده و در هم خورد شده اش خم کنم چرا نمیتوانم کاری برایش کنم . ///// چون صادق که هنوز به پشتوانه آقایشان جولان میدهند و برای خانم محترمی مانند فریبا اینگو نه بیشرمانه مطلب می نویسد بداند دنیا میچرخد و شاید روزی با همان زن توهین دیده روبرو شود در روز واقعه ای که به حکم گردش تاریخ دور نیست . پس صادق تو بمان ما هم می مانیم و آینده خواهد رسید .

     
  19. با سلام / فقط در کشور ما نیروهای ” سرخود ” وجود دارد ؟ خیر ! به کشور جمهوری اسلامی عراق هم دیروز نگاهی بیاندازید که مقتدی صدر یا همان مشابه و ژنریکِ داخلی خودمان یعنی تیسمار سرتیپ سردار دکتر کبلایی حاج حسین الله کرم ، دیروز با دیگر دوستانِ کله خر خود ، پارلمان عراق را در امنیتی ترین نقطه بغداد اشغال کرده تا به حیدر العبادی نخست وزیر عراق دیکته کند که چه کسی وزیر باشد و چه کسی وزیر نباشد ! حقیقتاآ باید صدها بار گفت : جل الخالق و جال الخالق و …

     
  20. جناب نوری زاد! 2 تبریک برای شما که معلم هستید:
    انسان دو نوع معلم دارد
    آموزگار وروزگار
    هرچه باشیرینی ازاولی نیاموزی
    دومی باتلخی به تومی آموزد
    اولی به قیمت جانش
    دومی به قیمت جانت

     
  21. ایران دوست

    ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ ‏( اتفاق ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﺳﺖ ‏) :

    ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯼ ﻣﺮﺯﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﻣﺪﯾﺮ ﺷﺪﻡ. ﮐﻞ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ۲۰ ﻧﻔﺮ بوﺩﻧﺪ. ﮐﻼﺱ ﭼﻨﺪ ﭘﺎﯾﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﻣﺪﯾﺮ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﮔﺎﺭ ﺑﻮﺩﻡ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ، ﯾﮏ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﯼ ﮐﺎﻣﻼ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﻧﻤﺪﺍﺭ ﺁﻥ ﮐﺎﻫﮕﻠﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﭼﮏ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﭘﻨﺠﺮﻩ . ﮐﻒ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺧﺎﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ . ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻗﺒﻼ” ﻣﺤﻞ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﻡ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻼﺱ ﺩﺭﺱ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﻮﺩ .

    ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻼﺱ ﻧﺼﺐ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﭻ ﻭ ﮐﻒ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﯿﻤﺎﻥ کنم . ﻭﻟﯽ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻫﯿﭻ ﮐﻤﮑﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩ . ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﻦ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﮐﻤﮏ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﺪ .

    ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﯼ ﻭ ﺗﻌﻤﯿﺮﺍﺕ ﮐﻼﺱ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﻣﺒﻠﻐﯽ ﺩﺭ ﺣﺪﻭد ۱۰ هزار تومان ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﮐﺖ ﻫﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﺑﻮﺩﻡ.
    ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺖ ، ﺩﻭ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﭘﺎﮐﺖ ﻫﺎ ﻧﺸﺪ. ﺩﺭﯾﻎ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺭﯾﺎﻝ
    ﮐﻤﮏ !!
    ﻓﮑﺮﯼ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﺭﺳﯿﺪ …

    ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﮐﺖ ﻫﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺩﺍﺩﻡ . ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﺎﮐﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ !
    ﺍﺯ ۱۰۰۰۰ ﺗﺎ ۲۰۰۰۰ تومان ﻭ ﺩﺭ ﯾﮏ
    ﭘﺎﮐﺖ ﻫﻢ ﭼﮏ ۱۰۰ هزار تومانی ﺑﻮﺩ ! ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﺎﻭﺭﮐﺮﺩﻧﯽ ﻧﺒﻮﺩ. ﭼﻄﻮﺭ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﯾﮏ ﺭﯾﺎﻝ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ ﺣﺎﻻ ﭼﮏ ۱۰۰ ﺗﻮماﻨﯽ ﺩﺭ
    ﭘﺎﮐﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ؟!

    ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺩﻭﻡ :
    ” ﺍﻭﻟﯿﺎ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ …
    ﻟﻄﻔﺎ” ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﯼ ﺿﺮﯾﺢ ﺣﺮﻣﯿﻦ ﺷﺮﯾﻔﯿﻦ ﺩﺭﻋﺘﺒﺎﺕ ﻋﺎﻟﯿﺎﺕ
    ﻣﺒﻠﻎ ۱۰ هزار تومان ﮐﻤﮏ ﻧﻤﺎﯾﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺛﻮﺍﺏ ﺁﻥ ﺷﺮﯾﮏ ﺷﻮﯾﺪ ”

    ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﻮﻝ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ ﺳﺎﺯ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﮐﻼﺱ ﮐﺎﻣﻼ ﻧﻮﺳﺎﺯﯼ ﺷﺪ.
    ﺩﺭ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ؛ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪ ﻭ ﮐﻒ ﮐﻼﺱ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺷﺪ.
    به اين ميگن فقر فرهنگي
    ظهور در جمجمه هاست نه جمعه ها

     
  22. با صفا
    2:35 ق.ظ / آوریل 29, 2016
    جناب مزدک .. تاریخ اسلام که ما مینینیم دو قسمت دارد.اول وقایع دوران پیامبر بمدت 23 سال که بخشی از آن در مکّه بمدت حدود 13 سال و بعد از هجرت بمدت 10 سال هست. آنچه که بعد از فوت پیامبر اتفاق افتاده تاریخ مسلمانان هست. تاریخ را چه خودشان نوشته باشند چه دیگران مربوط به خودشان هست و هبچ قداستی هم ندارد. پس شما باید معلوم کنید وقتی از تازیخ اسلام صحبت میکنید راجع به چه چیزی بحث میکنید.
    برای درک و شناخت وقایع زمان پیامبر نیز نیاز به شناخت خوب از آن جامعه و مردمش هست. این اچمالی هست که میشود عرض کزد.

    ……………………………………………………………………………….
    با صفای گرامی اولا بخاطر هاشورهای جناب نوریزاد بر کامنت من در جواب شما عذر می خوام.باور کنید من هیچ توهین به شخصی دران کامنت نکرده ام.

    من با بسیاری از موضع گیریهای سیاسی شما نه تنها مشکلی ندارم بلکه موافقم.من نه اسلام و یا دین ستیزم و نه حاضرم انسانی را بخاطر اختلاف عقیده و یا هر اختلاف دیگری طرد کنم.

    بله شما درست می فرمائید که وقایع دوران محمد دو مرحله یا دوره بوده مکی و مدینه ایی.ولی آیا این در آنچه من و یا دیگر مخالفان اسلام در حکومت معتقدند تاثیری دارد؟
    با صفای ارجمند.محمد یتمی از طایفه قریش و در پناه پدربزرگش که با وجود فقر مردی محترم در میان قریش بوده است ادعای پیامبری می کند.انهم در پناه زنی ثروتمند و متشخص در قریش که با وجود اختلاف 15 سال سن و رابطه ارباب و نوکری به شوهری گرفته شده.

    بنظر شما چرا ابوطالب که پرورش دهنده و یاور محمد بود بدون گرویدن به اسلام با وجود اصرار محمد کافر از دنیا رفت؟
    لطفا به آنچه آخوند می گوید باور نکنید.ابوطالب کافر از دنیا رفت و هرچه محمد اصرار کرد اسلام نیاورد و بر دین و اعتقاد آبا اجدادی خود ماند و کافر از نظر اسلام مرد!

    دوران مکی محمد پر از سخنان مدارا جویانه و صلح طلبانه و… است.ولی مردم قریش در صلح و آرامش و مدارا باهم بزندگی می پرداختند.مکه مرکز تجارت و بازرگانی و کعبه بتخانه ایی با بتهایی از تمام قبایل و ماههای حرام و روزهای عیش و خوشی و رقص و آواز و بازار و دوستی و گذشت …در یک کلام مردم در مکه قبل از اسلام بخوشی و خرمی می زیسته اند.بنابراین پیام محمد به ////!چون اگر مردم مکه اهل توحید بودند مگر از مسیحیت و یهودیت بی خبر بودن؟مسلما نه.محمد اگر روایت سنتی از اسلام را قبول کنیم انسانی زیرک و با هوش وبا فراستی بوده ولی در مکه از پایگاهی بالا برخوردار نبوده.پدر و مادری فقیر که قبل از تولدش مرده و جدی بی بضاعت و فقیر.و طایفه هاشمی نیز هر چند یکی از طوایف قریش بوده ولی درمقایسه با سایر طوایف از وزنه ایی آنچنانی برخوردارنبوده و همه افراد طایفه هاشمی نیز پشتیبان محمد نبوده اند.بهمین جهت هم می بینیم که محمد بعد از ازدواج با خدیجه که زنی ثروتمند و با تجربه ایی از دو ازدواج پیش از محمد و دارا بودن فرزندانی از ازدواجهای پیشین (یکی از دلایلی که شیعیان بیشتر فاطمه را گرامی می دارند همین احتمال فرزند مشترک محمد با خدیجه بودن فاطمه است. ولی من معتقدم که محمد عقیم بوده و هیچ فرزندی نداشته دلایل انرا چندین بار در این سایت گذاشته ام)) و با سواد و آگاه به مسیحیت و یهودیت و فن تجارت و دنیا دیده و سرشناس دگرگون می شود و ادعای پیامبری می کند.مسلما چنین ادعایی تا زمانیکه برای قریش دردسر ساز نبوده و کار و زندگی و عیش و آسایش آنها را بهم نمی زده مثل داشتن بتی بوده مثل بتهای دیگر در کعبه.ولی زمانیکه محمد عقاید خود را که در تضاد با عقاید قریش و بر هم زننده نظم و آسایش حاکم در بین قریش بوده معرفی کند با مخالفتهای جدی مواجه می شود.
    اگر منصفانه و بدون تعصب به اعتراضات قریش به محمد بنگریم درست تداعی اعتراضات ما به حکومت آدمخواران اسلامی درایران است!این بدین معنی است که وقتی کسی یا حکومتی و یا فکری که به مخالفت با حاکمیت جمعی در یک جامعه بر می خیزد نتیجه اش جز استبداد و حکومت گروهی یا فردی نیست.و درست این همان چیزیست که نتیجه حاکمیت اسلام و تمام ایدیولوژیهای تمامیت خواه در طول تاریخ بوده.
    موضع گیری مردم مکه درمقابل محمد و اعتقاداتش یکی از دمکراتیک ترین و متمدن ترین روشهای مبارزه با طرز تفکری بوده که کل اعتقادات و روال زندگی مردمی را نشانه گرفته است.شما فردی را درنظر بگیرید که از صبح تا شام به مقدسات و اعتقادات شما که هیچ تاثیری در زندگی دیگران ندارد بد و بیراه می گوید و به شما و طرز زندگی شما توهین می کند و از شما می خواهد که از روش ابا و اجدادی خود دست کشیده و آنها را موهن شمارید.و به الله مقتدرترین بت یا خدای واحدی بپیوندید که او ادعای پیامبریش دارد. و او شخصی است که از نظر طبقاتی بسیار پائین است و درحقیقت کسی شمرده نمی شود!ولی شما اول به بحث با او می پردازید و حتی با پدربزرگش گفتگو می کنید و با خواهش و تمنا از او می خواهید که به اعتقادات شما توهین نکند و حرف خود را ازادانه بزند!
    جالب اینست که تا زمانی که پدر بزرگ محمد زنده است مردم قریش به احترام او با محمد مدارا می کنند ولی محمد زیرکانه از این مؤقعیت سوء استفاده نموده!
    و می بینیم که محمد با استدلال و مدارا و توهین به بتهای عرب در مکه کاری از پیش نمی برد.چون آنچه را محمد ارایه داده مخالف جمع گرایی(پلورالیسم) و درمغایرت با فرهنگ آزاد اندیشی و حریت عرب جاهلی است!اینست که پافشاری محمد بر مخالفت با نوع زندگی و اعتقادات مکیان کاسه صبر مکیان را لبریز می کند.و محمد مجبور به ترک مکه می شود.من ترجیح میدهم که در مرز بین مکه و مدینه بمانم تا گفتار با صفای ارجمند را نیز دراینباره بشنوم.جناب با صفا من نه ادعایی دارم و نه تعصبی به موضوعی.گردنم هم از مو در مقابل درستی و راستی باریک تر است.مسلما من از اینکه گروهی از هموطنانم که درست یا غلط به اسلام معتقدند زجز می کشم ولی کسی را تنها برای مسلمان بودن و اعتقاد به اسلام سرزنش نمی کنم.درد من و امثال من درحاکمیت بودن تفسیری بشدت مخرب و ارتجاعی از اسلام در حاکمیت است که دمار از مردمان این دیار درآورده و ایران را به ویرانه ایی تبدیل کرده با مشتی کفتار صفت در حاکمیت نه اعتقاد به اسلام بعنوان یک عقیده شخصی!

     
  23. با سلام.
    به آقای مزدک و سید مرتضی: بیا در دوبی و در خیابان پشت چراغ قرمز به پلیس راهنمایی و رانندگیشان که سوار لامبور گینی هستند بگو اسلام بد است.بیا کویت و به وزیر رفاه آنها که هر فرزند دختر یا پسری که متولد میشود را تا بعد دانشگاه کامل خرج میدهد از شیر خشکش گرفته تا وقتی که دانشجو میشود بگو اسلام بد است.برو عمان و به مردم آنجا که نمیدانند فقر چیست بگو اسلام بد است.برو عربستان که حتی حتی یک گدا یا فقیر ندارد بگو اسلام بد است.بیا اردن ببین که مردم دیگر نمیدانند با پول چکار کنند بگو اسلام بد است!
    شما که نه مسلمان هستی و نه کلا میدانی که اسلام چیست و دین شیعه را با دین اسلام اشتباه میگیری و کباده علم و ادب میکشی و غیره….. . اول برو ببین اسلام چیست بعد بگو بد است.
    در تمام طول تاریخ اسلام هیچ اجباری برای مومن بودن یا مسلمان بودن سیستماتیک نبوده و نه هست.زیرا قرآن گفته:
    لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
    در قبول دین، اجباری نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنابر این، کسی که به طاغوت [= بت و شیطان، و هر موجود دیگر غیر از الله] کافر شود و به الله ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و الله، شنوا و داناست.[2:256]
    و در جای دیگری فرموده:
    مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ
    پیامبر وظیفه‌ای جز رسانیدن پیام (الله) ندارد؛ (و مسؤول اعمال شما نیست). و الله آنچه را آشکار، و آنچه را پنهان می‌دارید می‌داند.[5:99]
    و در پایان میفرماید:
    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ D9َنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ۚ ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
    ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، به الله زیانی نمی‌رساند؛ الله جمعیّتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه الله جهاد می‌کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل الله است که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) می‌دهد؛ و (فضل) الله وسیع، و الله داناست.[5:54]
    خب در آیه اول قرآن مشخص است که هیچ اجباری برای مسلمان شدن شما نمیکند.در آیه دوم کاملا مشخص است که اسلام فقط امر به معروف و نهی از منکر را واجب میداند و نه بیشتر و در آیه سوم مشخص میکند که اگر مرتد شوی فقط الله است که مجازاتگر مرتدین است و نه مسلمانان.
    حالا دین شیعه آمده همه را اجبار میکند به مسلمانی و مرتدین را اعدام میکند ، این به دین شیعه ربط دارد نه اسلام.
    در مورد حجاب اجباری هم چنین چیزی در اسلام وجود ندارد! این دین شیعه هست که از اول تا آخرش اجبار و زور است نه اسلام.
    قرآن میفرماید:
    وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا ۖ وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُیُوبِهِنَّ ۖ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَىٰ عَوْرَاتِ النِّسَاءِ ۖ وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ ۚ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

    و به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را (از نگاه هوس‌آلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ کنند و بدن خود را -جز آن مقدار که نمایان است- آشکار ننمایند و (اطراف) روسری‌های خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود)، و بدن خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدر شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم‌کیششان، یا کنیزانشان‌، یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند، یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند؛ و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صدای خلخال که برپا دارند به گوش رسد). و همگی بسوی خدا بازگردید ای مؤمنان، تا رستگار شوید![24:31]
    و
    یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ۚ ذَٰلِکَ أَدْنَىٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ ۗ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا

    ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «روسری خود را بر خویش فروافکنند، این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است؛ خداوند همواره آمرزنده رحیم است.[33:59]
    در این دو آیه مکرر داره میگه به زنان مومن و زنان مومنان.و نه هر زنی که مسلمانه بلکه زنی مومن و تازه باز تاکید میکنه که فقط بگو نمیگه دستور بده یا اجبار کن. این دین شیعه هست که حجاب اجباری داره نه دین اسلام.تمامی کشور های اسلامی غیر از ایران که اسلامی نیست، پوشش رو آزاد گذاشتند.دین رو آزاد گذاشتند.فقط تنها قوانینی که در کشور های عربی انجام میشه همون حدود الهی هست که تازه بیشترشون اگر در داخل خونه انجام بشه هیچ کاری ندارند.مثلا قمار یا شراب خواری اگر فقط در محدوده منزل شخصی باشه به هیچ عنوان کاریت ندارن.فقط چند تا جرم اصلا قابل چشم پوشی نیست:1.زنای محصنه یا زنای با محارم 2. دزدی،رانت،رشوه،نزول،ریا 3. مصرف یا فروش مواد مخدر.
    برای همین آزادی هست که کل کشورای عربی جمعا سالانه 200 هزار پرونده قضایی(یعنی همه جرایم نه فقط جرایم جنسی) دارن یعنی 200 هزار در جمعیت 1.4 میلیارد نفری و ایران 15 میلیون پرونده قضایی !!!! در جمعیت 80 میلیونی.
    یک سر به سایت کانون وکلا یا حق گستر بزن. سالانه 9 هزار پرونده تجاوز به محارم در ایران ثبت میشه! و 73 هزار پرونده تجاوز به عنف.و 500 هزار پرونده آزار جنسی!! و تازه این ارقام 1/4 رقمی هست که در واقعیت رخ میده چون 3/4 مردم از ترس آبرو حاضر به شکایت نیستند. در کشور بت پرست چین با جمعیت 2.5 میلیارد نفر سالانه تنها 500 مورد تجاوز به محارم دارن و 2 هزار مورد تجاوز به عنف.
    خلاصه تر بگم هیچ کشوری در دنیا فاسد تر از ایران نیست حتی تایلند چون تایلند آشکار و با میل شخصی زنا میکنن ولی ایران تجاوز میکنن.
    کشور عربستان در 20 سال گذشته 3 مورد تجاوز به عنف و 2 مورد زنای محصنه و یک مورد عمل نزدیک به لواط(همون قضیه فرودگاه جده) در کارنامه خودش ثبت کرده.
    این آمار از سایت حق گستر و کانون وکلا بود و کاملا مستند هست و بخاطر افشای این آمار، ایران سعی در نابودی کانون وکلا داشت که خوشبختانه موفق نشد.
    گروه هایی مثل داعش،القاعده،طالبان،بوکو حرام و غیره ساخته و پرداخته دین شیعه هستند. شاید در نگاه اول خنده دار باشه ولی یک لحظه فکر کنید
    نزدیک به 5 سال است که با تشکیل داعش در عراق و سوریه خونریزی و جنایت شروع شده و در تمام کشورها اقدام به بمب گذاری شده است که با توجه به اینکه سیستم امنیتی اروپایی بسیار قدرتمندتر از سیستم امنیتی جهان سوم است.این سوال وجود دارد که چگونه داعش در کشورهای:فرانسه،آلمان،بلژیک،تونس،الجزایر، مصر،مراکش،ترکیه،اردن،عربستان‌سعودی، کویت،روسیه،ژاپن،چین،مالزی، اسرائیل،افغانستان،نیجریه،آمریکا،انگلیس،ایتالیا و….. اقدام به بمب گذاری یا کشتن اتباع این کشورها میکند و سیستم امنیتی آنها ناتوان از جلوگیری بعضی از اقدامات داعش می باشد اما ایران که عملا دشمن درجه یک داعش است حتی یک ضربه از داعش نخورده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    یعنی ایران و اطلاعات سپاه از قدرت های اتمی همچون انگلیس و فرانسه و آمریکا ،قویتر است؟نکند دلمان نمی آید که به اسرائیل و امریکا حمله کنیم؟
    داعش زاده مستقیم ایران است و چاقو دسته خود را نمی برد.تمامی گروه های به ظاهر سنی مذهب زاده ی ایران هستند. مثلا همین چند سال پیش ناگهان افشا شد که خانواده اسامه بن لادن در ایران و تهران هستند و در امنیت و آرامش زندگی میکنند!آیا تا به حال با خود فکر کرده ای چرا القاعده حتی یک تیر در ایران شلیک نکرده در حالی که مدام میگوید ایران دشمن درجه یک ما است؟آیا تصور میکنی که ایران در سوریه و عراق علیه داعش مبارزه میکند؟ در حالی که هر کشوری غیر از ایران که با داعش مبارزه میکند به انتقام این گروه گرفتار شده حتی روسیه که چندی پیش هواپیمای مسافر بری آن در صحرای سینای مصر به دست داعش منهدم شد و ده ها نفر روس تبار کشته شدند.
    در مورد گروه داعش در ویکیپدیا و روزنامه های آزاد همچون نیویورک تایمز تحقیق کن ببین که هزاران هزار سند محکم وجود دارد که ایران و روسیه و داعش و بشار اسد در یک سمت و در سمت دیگر آزادی خواهان سوریه هستند.
    دقت کن ببین داعش زمانی ساخته شد که آمریکا به حکومت کردن سنی ها متمایل شد و ایران با ساختن داعش دنیا را از سنی مذهب ترساند و آنها را خونخوار و دیوانه نشان داد.سیاست بسیار چیز کثیفی است.
    در نهایت میخواستم بگویم که حساب دین اسلام و دین شیعه جداست و انتقاد خود را جدا جدا بیان کن و مشکلات دین شیعه را با دین اسلام قاطی نکن.
    موفق باشید

     
  24. بچّه جوادیه

    این فرمایشات گاه بگاه رهبر که از استکبار تا “برند” را شامل میشود پدر ما را در آورده..بابا جان ،عزیزم شما که با امام غائب فالوده میخوری فکر ما گری گوری ها رو هم بکن که باید رمل و اسطرلاب بیندازیم که شما منظور تون از “برند” چیه؟
    یه مشت دشمنان که بقول آقای هاشمی قدیمی، مثل گاو تحلیل میکنند، فکر کردند که رهبر دلخوریش از “برند” به معنای اقتصادیش هست.آقا این چه حرفیه؟ الان ولایت خودش صد تا برند داره..جنتی و خاتمی و علم الهدی فقط سه تا از برند ها هستند. پس رهبر منظورش چیه؟
    ببین عزیز من..تو این مملکت از صبح تا شب مردم که دور هم جمع میشن آخرش همه میگن” بابا اینا باید برند”! یا مثلا” این آخوندا باید برند”! یا مثلا این بسیجیهای فلان فلان شده و یا سرداران موشکی باید برند”!! خوب شما باشی از این کلمه “برند” خوشت می اومد؟ خودت خواهر و مادر نداری؟ 38 سال پیش همین مردم مذبذب میگفتند ” اینا باید بیان”! حالا همونا میگن ” اینا باید برند”! والله هر کی بود قاطی میکرد!! حالا فهمیدی چرا رهبر از “برند” انقدر بدش میآد؟ ..تف به این “برند”!!

     
  25. دوستان گرامى منصور، ريحانه و ساسانم، از لطف شما بزرگواران سپاسگزارم.
    هر انسانى نقاط ضعف دارد و من هم.
    از جمله نقاط ضعف بسيار من، يكى هم اينست كه به ابزارى حساسيت دارم كه از بخت بد در زندگى روزمره ما از قاشق و چنگال هم كاربرد بيشترى دارد و اصولاً در تاريخ ما بسيار سرنوشت ساز بوده است.
    چه ابزارى؟
    ماله!
    چه كنم كه هر وقت كسى را ماله بدست در حال ماله كشى مى بينم شكيبايى خود را از دست مى دهم. هر چه ماله كش پشتكارش بيشتر باشد من ناشكيبا تر مى شوم.

    حالا كه صحبت از سليمان شده، خوب است به داستان مرگش هم نگاهى بياندازيم.
    به نظر من درست مانند سليمان كه مدتها بود مرده بود اما معلوم نبود چون به عصايش تكيه داده بود و جن و انس همچنان مشغول خدمت به او بودند تا آنكه موريانه اى عصايش را خورد، افتاد و جن و انس آزاد شدند، اين نظام هم به دليل فساد بيش از حد و خالى بودن از اخلاق و معنويت، مدتهاست كه مرده است اما به يك مالهء عظيم الجثه تكيه دارد و ايستاده آنچنان كه نه انس و نه جن هايش نمى دانند كه مرده است.
    روزى كه موريانهء آگاهى، اين ماله را بخورد سقوط مهيبى رخ خواهد داد. در آن روز انس آزاد خواهد شد و جن ها، كه در طول خدمت حسابى بارشان را بسته اند، هر يك از سوئى به كانادا و دوبى و انگلستان خواهند گريخت.

     
    • آنیتا جان زیاد بدل نگیر.نوریزاد ما خسته است و درد هم امانش را بریده.مگر قراره که نوریزاد بار ما ملت تن پرور و مفت خور و فرصت طلب را بپردازد؟فقط یادت باشه اینو کسی می نویسه که 90% کامنتهایش توسط نوریزاد سلاخی می شود ولی بدون اغراق و یا تملق و ناراستی نوریزاد را دوست دارد!
      آنیتای گرامی بنویس و با نوریزاد کلانجار نرو!ما درایران یک در 80 ملیون هموچون نوریزاد داریم!قدرش را بدان!

       
      • مزدك گرامى. نمى توان آقاى نويزاد را دوست نداشت براى همين نمى خواهم ايشان آزرده خاطر شوند.
        ايشان به دلائلى آستانهء تحملشان پايين آمده است و هر دليلى كه دارند بايد به ايشان حق داد.

        درتمام مدتى كه من اينجا نوشته ام ( نزديك سه سال) تنها دو بار نوشته ام هاشور خورده است، يك بار كه از يكى از دوستان نام برده بودم و شايد براى اينكه نوشته ام شخصى نشود آقاى نوريزاد آن نام را هاشور زده بودند و دومين بار، همين كامنت اخيرم كه آقاى نوريزاد را آزرده كرد و واژه اى كه هاشور خورده بود بود واژه “تجاهل” بود يعنى “تظاهر به ندانستن كردن”، كه من آن را بى ادبانه نمى دانم.

        به گمانم اين هاشور زدن، سيگنالى است از طرف آقاى نوريزاد به ما، كه شايد ايشان با محدوديت هاى تازه اى روبرو شده اند و بايد ما در نوشته هايمان اين محدوديت هاى تازه را در نظر بگيريم.

        هر چه كه هست، تا همين جا هم بايد بسيار از اين انسان نازنين سپاسگزار بود كه اين فضاى بى نظير گفت و گو را فراهم آورده اند و جان و روان خود را سپر كرده اند تا ما حرفمان را بزنيم.

        آقاى نوريزاد. بازهم عميق ترين و صميمانه ترين سپاس هاى قلبى مرا بخاطر روادارى با تمام انديشه ها كه معرف شخصيت بى نظير و استثنائى تان است بپذيريد.
        بسيار احساس خوشبختى مى كنم كه انسانى چون شما را در كشورم دارم و دلم مى خواست فضا آنچنان فراخ بود كه شما مى توانستيد به همان وسعتى كه در توان روح بزرگتان است پر وبال بگشاييد.
        اما افسوس كه در جايى به دنيا آمده ايم/ آمده ايد كه قاعده بر پرو بال چيدن است نه پرو بال گشودن.
        افسوس….

         
    • سید مرتضی

      اینکه کسی مطالب دیگران را “ماله کشی” بنامد و بر اساس آن با تمسک به احساسات و تعبیرات شعری و تمثیلی آن را نادرست بداند ،بر این اساس مبتنی است که سخن دیگران را بفهمد و آنرا باطل بداند و بدنبال آن بتواند بطور مستدل آنرا رد کند ،در این صورت البته دیگر نیازی به اینگونه تعبیر که سخن دیگری “ماله کشی” است ندارد زیرا حرف مستدل در فضای عمومی گویایی خود را دارد و نیازی نیست که وراء آن، گوینده سخن طرف مقابل را که باطل می داند و آنرا با دلیل ابطال می کند توصیفی از این قبیل در باره او کند .پس یاوه سرایی و متهم کردن دیگران به ماله کشی یا سفسطه ،قرینه روشنی بر خالی بودن دست اتهام زننده از سخن مستدل و ضعف در احتجاج است.
      اما فرض دیگری هم در این گونه رویکردها هست :اینکه کسی که دیگران را خارج از موضوع، صرفا به ماله کشی یا مغلطه متهم می کند :یا فهم او قاصر از درک سخن دیگریست ،یا زبان احتجاج او از پاسخ گویی مستدل گنگ است ،یا اساسا اینقدر در غرض ورزی و دگماتیسم غوطه ور است که نمی خواهد سخن دیگران را بشنود،و همه اینها اماره یک ویژگی است :خود حق پنداری در آب و رنگ خردورزی!

       
  26. سید مرتضی
    1:57 ق.ظ / آوریل 29, 2016
    ….،اولا جای سوال از ایشان دارد که شما به عبادات شخصی افراد که بر اساس تکالیفی که برای خود از سوی شریعتی که به آن معتقدند تعریف کرده اند و به آن عمل می کنند،چکار دارید؟
    …………………………………………………………………………………………………………………
    بله جناب مرتضی؟عبادات شخصی؟. تکالیفی که دینش برایش تعیین کرده؟خب جناب مرتضی چرا این سؤال را از خود و همکیشانت نمی کنی که با زور و تزویر و دروغ زندگی خصوصی مردم را به تباهی کشیده اند؟راستی از کدام زندگی و حریم خصوصی حرف می زنی؟مگر لباس پوشیدن و طرز زندگی دیگران نه مطابق میل و نظر و اعتقاد خود آنهاست؟ به شما چی که در یک کشوری با 80 ملیون انسان مشتی خرافات و جهل و دروغ را بر مردم زوراورکرده اید و زندگی را بر انها زهر کرده اید؟کدام روش و دید از زندگی عقب مانده و زجر اور شما مسلمین خصوصی بوده و دیگران مجبور به پیروی از ان نیستند؟مگر عبادات و زوزه و زاری و گریه و فغان و خاک برسری وروزه داری …شما که همگی نمود پستی و حقارت انسان و برده گی در مقابل بتی از بتهای عرب دوران جاهلیست در این 38 سال دمار از روزگار 80 ملیون ایرانی در نیاورده.پس از کدام عبادات در زندگی خصوصی حرف می زنید؟مگر اسلام جایی برای حریم خصوصی در نظر گرفته؟شاید منظورت از حریم خصوصی تنها حریم خصوصی مسلمین است؟دیگران که از نظر اسلام آدم بحساب نمی ایند تا چه رسد به اینکه حریم خصوصی داشته باشند.شب و نیمه شب عربده کشان همچون آدمخواران و راهزنان و مغول وار به خانه مردم واردشدن و زندگی را برآنها تلخ کردن و ادمها را از بستر خویش بیرون کشیدن و هزاران توهین و دشنام به آنها دادن و آدم دزدی کردن و گوشه گوشه خانه مردم را بدون هیچ مدرک و یا حکمی قانونی زیر و رو کردن و به رختخواب مردم وارد شدن و زن و دختر مردم را لخت و درجلو چشمان مرد خانه بردیف واداشتن و با آنها هر بی شرمی و پستی را انجام دادن اگر تجاوز به حریم و زندگی خصوصی نیست که سردمداران حکومت اسلامی که تو و امثال تو از آنها پشتیبانی می کنی دراین 38 سال مستمر انجام داده اند پس چیست؟بله سید مرتضی شما مسلمین تافته های جدا بافته اید و تنها شما هستید که ناموس دارید و حریم خصوصی دیگران که آدم بحساب نمی آیند.یا معلم اخراجیند و یا کافران ضد دین و یا بهائیان نجس و یا مجوسان …

    …..و شما از کجا احراز کردید که اگر کسی به اعتکاف رفت از روی اجبار رفت نه از روی تکلیفی که خرد او درک می کند؟ اینرا از کجا دریافتید؟
    باتوجه به جنبشهایی که با و جود کشت و کشتار و تجاوز و شکنجه و زندان زنان و مردان و جوانان این مرز و بوم هنوز با کوچکترین روزنه ایی سر بر می اورند. و نسل کشیها توسط هم صنفان تو دراین 38 سال حکومت جهل و خرافه اسلامی دریافتم که در اسلام و طرز تفکر اسلامی جایی برای تفکرازاد و اندیشمندانه ایی که به تصمیمی ازادانه بیانجامد وجود ندارد.و زن بعنوان موجودی پست و حقیر در اسلام و نمود شیطان و گمراهی تنها زندگیش را مدیون همان سه استفاده ابزاری برای مردان یعنی 1.کلفتی درخانه2.نشاندن عطش شهوت مرد 3وتولید مثل است.والا اگر چنین نبود اسلام اصلا زنان را قابل زندگی نمی داند!

    از اینکه خود شما بی دین هستید و به تکالیف دینی اعتقاد ندارید؟ و آیا خرد از نظر شما یعنی عدم التزام به دین؟ اینرا بارها گفته ام که بشما هیچ ارتباطی ندارد که یک مسلمان چرا نماز می خواند ،چرا روزه می گیرد ، چرا بحج می رود ،و چرا مثلا اعتکاف می کند ،این بخود یک مسلمان مربوط است نه به کافر منکر دین.
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    حرف تو زمانی درست بود که اسلام و مسلمین کاری به زندگی من و میایونها ایرانی نداشتند و در حاکمیت نبودند و برای من و میلیونها ایرانی بعنوان انسانهای ناباور به اسلام تعیین و تکلیف نمی کردند و همه تابع قوانین بر مبنای حقوق بشر بودیم.ولی زمانیکه خرافات اسلامی در حکومتند و برای نفس کشیدن من وملیونها ایرانی که هیچ باوری به اسلام ندارند تعین و تکلیف می کند کوچکترین حرکت مسلمین از طرز زندگی و راه رفتن خندیدن غذا خوردن لباس پوشیدن خاک بر سر ریختن خودزنی کردن روزه گرفتن و نماز زوزه کشیدنهای صبح تاشب و نیمه شب که خواب از چشم مردم گرفته …همه و همه مشکل ماست و بما مربوط است.بنابراین نه اعتکاف مسلمان و نه نماز و روزه اش و زوزه هایش و نه برباد دادن سالانه میلیاردها دلار از اموال ایرانیان به بهانه های ////// مثل حج و زیارت قبور ///////// … نمی توانند بما مربوط نباشند.

    شما که وظیفه زن از نظر اسلام را خلاصه کردید در :1-کار در خانه- 2-رابطه متقابل با مرد خود- 3- فرزند آوری
    اینها تعبیرات دروغیست که شما دارید ،کجا اسلام زن را در اینها خلاصه کرد؟

    ……………………………………………………………………………
    سید مرتضی عفاف از نظر اسلام یعنی زنده بگور کردن زن.یعنی محروم کردن زن از زندگی ازاد و نداشتن اختیار خود و محرومیت از آنچه ازادندیشی و آزاده گیست .اسلام زنان را موجودی بی اراده و بدون تفکر و صغیری می داند که مثل بچه های نابالغ باید سرپرستی داشته باشد.زن موجود حقیریست که هیچ اختیاری نه درنوع لباس و غذا و بیرون رفتن از خانه و یا گفتگوبا دیگران و یا سفر کردن و ….ندارد.نه حق انتخاب شوهر دارد و نه بدون شوهر انسان بحساب می آید.ولی یک چیز را جناب سید و مسلمین نباید فراموش کنند که زن با وجود تمام این تنگناها که اسلام برایش بوجود آورده انسان است و در مقابل چنین تنگناهایی به مقابله بر می خیزد.بنظرت چرا تعداد طلاق و نافرمانی و فاحشه در ایران بعد از 38 سال حکومت اسلامیان چندین برابر قبل از 57 است؟بله جناب سید اعتکاف هم نوعی مبارزه با زور و تحقیر و نابرابریست همانطور که عرفان مبارزه ایی با شریعتمداران بوده است.اگر کسی زمان قبل از سال نحس 57 معتکف می شد بخاطر ازادی انتخابش باورکردنش بیشتر بود تا اکنون.انتخاب ازاد تا تصمیمی زیر نوک قمه و شمشیر و شلاق , تحقیر و رعب و وحشت یکی نیست.بنابراین مقایسه زن دردنیای آزاد و زن در بند اسلام اگر ابلهانه نباشد مغرضانه و مغالطه ایی بیش نیست.چون زن در دنیای ازاد دارای حقوق برابر و قانونی با مرد است.مسلما هر زنی می تواند آزادانه از کار درخانه بهر خاطری صرفنظر کرده و یا خود را برده و بنده مرد زندگی کند و مسؤلیت کار خانه و بچه داری و…را بعده بگیرد.ولی اولا اینکار آزادانه است و توافقی بین دو انسان آزاد و بالغ و بدون هیچ بی عدالتی و حق کشی و اجبار است و دوما چنین کاری قانونی همه شمول نیست.بلکه طبق قانون در جامعه زن و مرد دربرابر قانون با هم برابرند و تمام کارهای مربوط بزندگی مشترک بطور مساوی تقسیم گشته و هر یک از افراد چه زن و چه مرد در صورتیکه احساس بی عدالتی درحق خود نمایند می توانند قرارداد فی مابین را فسخ کنند.بچه داری و کارهای خانه و کار در خارج از خانه و ارث و نگهداری از فرزندان …همه در قانون بطور مساوی بین زن و مرد تقسیم شده.هیچ مردی حق تحمیل هیچ کاری از طریقه لباس پوشیدن و بیرون رفتن از خانه و سفر و تحصیل و کار …ندارد و زن طبق قانون هیچ مسؤلیتی برای راضی کردن مرد چه از نظر جنسی و یا کاری و …ندارد.تنها زن و مرد در صورت رضایت دوطرف می توانند بین خود به توافقی برسند.حال اینها را مقایسه کن با حقوق زن در اسلام.بنابراین اصل ازادبودن و حقوق برابر داشتن است نه اینکه مثلا زنی با با رضایت خود خانه دار شده و شوهرش یا شریک زندگیش درخارج ار خانه کار کند. نتیجه سفسطه و مغالطه آخوند در باره کرامت انسانی و حرمت و ارجمندی زن را در این 38 سال مادران و خواهران و دختران ایران زمین با گوشت و پوست خود حس کرده اند.دیگر کسی تره هم برای /////// خرد نمی کند.
    آخوند و اسلام حتی در خطبه عقد هم از زن اقرار می گیرند که ایا حاضری در مقابل وجهی معلوم خود را بمرد تسلیم کنی!اینست جناب سید حرفت انسانی و کرامت زن دراسلام.

     
    • سید مرتضی

      این مطالب ربطی به بحث و نوشته من نداشت ،نویسنده نوشته فوق در اموری که ربط به نوشته من نداشت داد سخن داده است ،آنهم بر این مبنای نادرست که در این جمله سوالی ظاهر شده است:

      “”به شما چی که در یک کشوری با 80 ملیون انسان مشتی خرافات و جهل و دروغ را بر مردم زوراورکرده اید و زندگی را بر انها زهر کرده اید؟””.
      (پایان)

      این جمله فقط یک حرف //// است و بتعبیری جرزنی ، زیرا :
      اولا: احکام دین اسلام از نظر نویسنده این نوشته خرافات و جهل و دروغ است ،اما از نظر مسلمانان معتقد به اسلام و احکام اسلام ،خرافات و جهل و دروغ نیست .

      ثانیا:خرافات و جهل و دروغ دانستن احکام اسلام از طرف یک فرد ،توهین و افتراء به یک دین جهانی و توهین به اکثریت مسلمان ایرانی است.

      ثالثا:اکثریت مردم ایران پس از یک انقلاب ،با 99 درصد رای آزاد ،به حاکمیت دین در این کشور اکثرا مسلمان ،رای دادند ،بنابر این یک فرد بتنهایی نمی تواند برابر یک ملتی که خواستار اجراء قوانین اسلام شده اند بایستد و بتنهایی عربده کشیده و به اکثریت مسلمانان در این منطقه خطاب کند و بگوید :بشما چی! زیرا آن اکثریت مسلمان نیز متقابلا بدهان این فرد می زنند و میگویند :بشما چی که ما اکثریت مسلمانان ایران با رای خود خواسته ایم که در این کشور احکام اسلام که از نظر تو خرافات و دروغ است ،اجراء شود؟!

       
      • خرافات دانستن دین، توهین به دین نیست حتی اگر صدرصد یک جامعه به آن دین مومن باشند. کاشف الغطا و مطهری و کسان بسیاری بخش مهمی از مداحیها و روضه خوانیها را خرافات و تحریفات می دانستند. آیا این نظرشان توهین به دین و امام حسین است؟نه. اگر انصاف و عقل و تجربه معیار ما باشد، نوعا آنکه وابستگی شدیدی به یک باور دارد، گرایش شدیدی هم به مغالطه کردن دارد

         
        • سید مرتضی

          تمثیلی که زدید ربطی به اصل مطلب نداشت ،مجموعه یک دین را خرافات نامیدن بی آنکه آن مجموعه را نقد مستدل کنند و خرافات بودن ان مجموعه را بدلیل اثبات کنند ،حتما توهین و جسارت است در میزان عرف .
          اما تمثیل ،جدا کردن موهومات و سخنان نامستند در روضه خوانی ها یا مداحی ها ،و آنها را مستدل خرافات خواندن ،چه نسبتی با فحاشی بمجموعه دین و خرافه خواندن آن مجموعه داشت؟!

           
  27. نعمت احمدی، حقوقدان خواستار محاکمه احمدی نژاد به خاطر سهل انگاری در سرمایه گذاری در آمریکا شد. وی گفت: این اقدامی که آقای احمدی نژاد و دولتمردانش انجام داده اند عمدی بوده است. مگر می شود یک دولتمردی این میزان منافع ملی را درنظر نگیرد؟ آن کسانی که این کار را انجام داده اند و آن دولتمردانی که چنین حرکت نادرستی را برضد منافع ملی ایران انجام داده اند باید پاسخگوی نظام و مردم باشند.

    مش قاسم: جناب آقای نعمت احمدی، حرف جنابعالی کاملا درست میباشد. دولتمردان چنین کاری رو انجام نمیدن. ولکن ما در اینجا با دولتمردان طرف نیستیم، با دولت دزدان طرف هستیم. بعله، دولت دزدان چنین کارهایی انجام میدن. و از آنجا که کلیت نظام همفرقه میباشند نظام که از خودش نمیاد پاسخگویی بخواد. مردم هم که از نظر این نظام چیزی نیستن جز یه مشت رمه و چارپا که ولی فقیه یا همون سر کرده دولت دزدان بهشون میگه چه شکری بخورن یا نخورن، بنابرین در این مورد هم پاسخگویی لازم نمیباشد. به حکومت جمهوری اسلامی خوش آمدید! فقط یه سوال کوچک، آیا جنابعالی هم در سال ۵۷ به این حکومت رای دادین؟

     
  28. نوع حمایت از مردمان سوریه و موضع دفاع از سوریه با جمله معروف محور مقاومت و عمق استراتژیک مسئولین مااز همان جنسی است که حضرت امام عمق استراتژیک در سال 1367 را با نامه به گرباچف شوروی شروع کرد شکست در پروژه راه قدس از کربلا میگذرد ما که با پذیرش قطعنامه598 به اتمام رسید عقده ایی شد که امام دستور قتل هزاران زندانی و هوادار رجوی در زندانرا به راحتی راحت الحلوم صادر فرمایند و در سیاستی فرار به جلو جهت ختنه روسیان کافر پیشهنامه ایی را به سبک پیامبر به کسرای و قیصر به اردوگاه شرق ان زمان روانه کند غافل از اینکه گورباچه علیرغم سانسور رسانه ایی ما از این کشتار نچندان عاقلانه خبر دار بود و پیش خود کفت ای بابا ما هم که نه خدا میشناسیم نه انسانیت و نه رحم و شفقت جرات و دل چنین کشتار عظیم مخالفان در بند را نداریم و ریش و قیچه ایی مردمان فلک زده مان را بدست اینان نخواهیم داد.

     
  29. درود بر کورس و آرامش دوستدار!

    تا آنجا كه من دريافته ام ، بحث دوستدار اين است كه در فرهنگِ مبتنى بر بنيادهاى پرسش ناپذير تفكرى كه با پرسش در اين بنيادها فرهنگ را از جمود و بى فكرى خارج كند و تأثير متحول كننده فرهنگى داشته باشد ، امكان بروز نيافته است . بماند كه محكم تر كردن بنيادها با برهان ، نه فقط به پرسش و سنجش كشيدن بنياد ها نيست ، بل ناپرسيدنى تر و شك ناپذير تر كردن بنياد هاست .
    ………………………………………………………………………………
    …..بخش عمده اى از كتاب دوستدار و اساساً پايه و بنمايهِ نگره او ، اين است كه ” ما” ايرانيان ، به استثناى فردوسى ، خود بيش از متجاوزان در انجماد و فروبستگى و ” بى تاريخى” فرهنگ خود نقش داشته ايم ، چرا كه هم با حمله عرب و هم در مبارزه عليه بنى اميه به سبب دينخويى ديرينه و كهن سالمان با متجاوزان در زمين خودشان و با حربه خودشان جنگيده ايم . اسلام نوزاد از كالبد ايران كهن تغذيه كرد و پس از دوسده در ازاى پيروزى بر عرب ، ايرانى و مسلمان را از هم تفكيك ناپذير كرديم تا” هميشه انتقامى را كه ديگر از خودِ مسلمان شده مان نمى توانيم بگيريم ، از عرب بگيريم. با اين جدايى و در اين جدايىِ اسلام از عرب است كه ما ايرانيان مسلمان شده همه چيز خود را از دست مى دهيم .اين شكست درونى ما از اسلام ، با آميزش وجودى ما با آن ، چنان حساب ما را رسيده است كه ايرانى و مسلمان نزد ما تفكيك ناپذير شده بودند و ما تا همين گذشته نزديك ايرانى نامسلمان را در احساس ِ مكنون خود ايرانى تمام عيار نمى شناختيم ، لااقل تا پيش از چشيدن طعم تلخ انقلاب . هر كوششى براى انكار اين احساس فقط كتمان احساس و تقلب عاطفى ما را آشكارتر مى كند.

    و اينك با اين دمارى كه اسلام از روزگار ما برآورده، تازه متوجه يهوديان ، مسيحيان و زرتشتيان شده ايم – اين آخريها[ زرتشتيان] بقاياى پيشينهِ ايرانى ما هستند كه در تداول اسلامى ما گبر خوانده شده اند !- تازه نيز فهميده ايم كه اقليت دينى ديگرى هم در ايران هست كه بهايى نام دارد….

    چرا ما عرب را به جاى اسلام مى زنيم؟ براى اينكه نه يونانى و نه مغول ، بلكه اسلام خواسته و توانسته است تاريخاً از ما هتك مليت و در ما جعل ماهيت كند “( همان ،ص ١٥٤). دوستدار با شرحى مستوفا همان به اصطلاح اينهمانى با متجاوز را باز مى گويد كه در اين ريشه ها در بخش فردوسى به آن اشاره كرديم ( همان ، صص ١٧٣-٧٣) نتايجى كه از اين نگره مى توان برآورد ، بسيارند .
    ……………………………………………………………………………………..

    هر ايرادى هم كه به سياست هاى دولت هاى غرب وارد باشد ، در فضاى عمومى آنها ، آن قدر آزادى گفتار و درآويزى انديشه ها وجود دارد ، كه هيچ ياوه سرايى به آسانى نمى تواند از انتقاد و رسوايى بگريزد . تنها جهل و بى اطلاعى نخوانده عالمان و نيز ايدئولوگ هاى مزدور و سرقفلى دار رسانه اى ما ،مى تواند پربارى و ژرفاى فلسفه و علوم انسانى و طبيعى مدرن در چهارصد سال گذشته را براى مخاطبان بى فكر و در گل مانده و بى خبر از همه جا ، خوار و بى مقدار جلوه دهند. دردناك تر از اين مضحكه در كجا رخ داده است كه از قيل و قال و غوغاى غرب ستيزان ما، با آن همه امكانات و بودجه هاى اختصاصى ، حتى يك اثر زاده نشده است كه در فضاى عمومى غرب چالشى جدى عليه امثال ماكس وبر و هابرماس برانگيزد ، اما در عوض ، ناگهان دركيفرخواست بيدادگاه سال ٨٨ نام ماكس وبرِ هفت كفن پوسانده در لابلاى نام هاى ديگر متهمان ظاهر شود ؟
    محاكمه زنده ياد ماكس وبر در دادگاه نمايشى خود نمايشى است تراژيكميك از انسداد انديشه در ميهن ما.

    درجايى كه گفتگوى انديشه ها ، از چپ چپ تا راست راست ، از فضاى عمومى به اداره سانسور و بازجويى همراه با شكنجه در سلول هاى مخوف و دادگاه هاى ننگين و انگين جا به جا شود ، تفكر كه هرگز زاده و باليده نمى شود به جاى خود ، اين فرياد نيز هرگز كمينه تماسى با وجدان هاى مفلوج نخواهد گرفت كه: اى پاسداران فرهنگ ، و در واقع اى پاسداران زور و كيسه هاى سيرى ناپذير خود : جايگاه بحقِ گفتگو در فضاى ايمن و آزاد و عادلانه اى است كه در آن پشتوان هيچ انديشه اى چيزى نباشد جز: منطق آن انديشه . اين فضا حقى است ناشى از ارجمندى انسان كه همچون حق حيات حتى آراء اكثريت نمى تواند ، نفى اش كند .

    ديگر گفتن ندارد كه دوگويى و چندگويى فيلسوفان يونانى در دولت- شهر يونانى از اگورا سرچشمه گرفت . در دولت-شهر يونانى نيز هر فيلسوفى خود را بحق و ديگران را نابحق مى دانست ، ليك هيچ فيلسوفى آن قدر مقدس نبود كه با پشتوانه جماعت يا حكومت يا تعصبات فرهنگى خود را با ابزارى كه ربطى به انديشه ندارند ، بر ديگران زورآور كند . نقد كسى كه خود مجاز نيست در كشورش حضورى زنده و پاسخگو براى گفتگو در شرايط امن و برابر داشته باشد ، اين وظيفه اخلاقى را بر دوش منتقد مى گذارد كه بدواً از فضاى امن و برابر و آزاد گفتگو دفاع كند و ممنوعيت حضور يك متفكر در ميهن خودش را محكوم كند . نبودِ فضاى عمومى دموكراتيك براى گفتگو و تبادل انديشه ها در شرايط برابر ، از قضا مانعى است كه از ديرباز چون اژدهاى سر چشمه ، سرچشمه تفكر را سته است ._

     
  30. علوی
    8:47 ق.ظ / آوریل 29, 2016
    جناب مزدک..بقول باصفا این پیش فرض شما هست واز پایه هم بی اساس هست..اگر دوست داشتی دلایلت را طرح کن تا ببینیم واقعیت چیست.
    …………………………………………………………………………………………………………
    جناب علوی دلایلم تاریخ خونبار////////تا کنون است!اندیشه ستیزی و دگراندیش ستیز ی و رواج خرافات و دروغ و ناراستی جوهر اصلی///// و تمام ادیان است.

     
  31. سید باز هم سوتی دادی که!من قبلا نوشته ام که چون کاربری اسم مزدک را برگزید و حاضر نشد اسم دیگری برگزیند من مزدک1 را برگزیدم.در ضمن من نه صد (آنتی) اسلامم و نه اصولا کاری به ادیان دارم.من بعنوان یک خداناباور و سکولار و دمکرات و معتقد به قوانینی بر مبنای حقوق بشر برای اداره کشور بر ضد هیچ عقیده ومرام و دینی …نیستم. ولی من دین و ایدیولوژی و مقدسات …را مربوط به حریم خصوصی می دانم و در حریم عمومی و سیاست هیچ مقدسی و دینی و ایدیولوژیی را نمی پذیرم.دلیل اش هم تاریخ خونبار بشریت است که بدون حتی یک استثناء حکومتگران دینی و ایدیولوژیکی و مقدسات را سرانجامی جز استبداد و به طبع آن کشت و کشتار و تجاوز و غارت به دگراندیشان نبوده.بنابراین لفظ اسلام ستیزی و ضد اسلام …مغالطه و نادرست است.ولی مخالفت با اسلام در حکومت و قدرت عین صوابست!

     
    • سید مرتضی

      شما دین و ایدئولوژی اسلامی را خصوصی و شخصی بدان ،اما اینجا گرایش و سخن شما اصلا معیار نیست ،برای اینکه شما اصلا شناخت درستی از اسلام ندارید و اطلاعات شما ضعیف و دور از منابع اصیل دینی است ،بنابر این شما چون کارشناس دین نیستید ،حکم و قضاوت شما در شخصی بودن دین هیچ ارزشی ندارد جز اینکه عقیده شخصی شماست ،و خود متن دین خود را امر شخصی نمیداند ،پس اینکه شما دین را شخصی بدانید ارزشی ندارد ،علاوه اینکه انتخاب مجموع یک جامعه معیار است نه انتخاب شخصی شما که اقلیت ناچیزی هستید.
      و نکته آخر اینکه :آنچه شخصی است گرایشات انسانهاست ،مثل اینکه شما گرایش دارید به اینکه دین فقط امر خصوصی باشد بین انسان و خدا ،بله این گرایش خصوصی است ،اما خود دین بعنوان یک برنامه زندگی فردی و اجتماعی که از سوی خدا فرستاده می شود ،پدیده اجتماعی است که شامل ابعاد فردی و اجتماعی انسان است ،نه امر شخصی.البته گرایش شما در شخصی دانستن دین ،محترم است ،لکن غلط است و ربطی به متن دین ندارد ،حالا شما یکنفر اگر چنین گرایشی دارید باید آنرا “زور آور” به مجموعه یک ملتی کنید که به اجراء احکام اسلام رای داده است؟

       
  32. جناب امید، درود بر شما

    عرضم بحضورتان شما تعدادی سؤال از آقا مرتضی نموده اید و بر روی آنان اصرار میورزید آخرین عکس العمل آقا مرتضی این بود که فرمودند «کمی صبور باشید، خدمت خواهم رسید».
    حالا بنده یک سؤال از شما جناب امید دارم:
    فرض بفرمایید که اصلا پدیده ایی بنام اسلام بوجود نیامده بود. نه محمدی بوده، و نه حدیث و سنتی و امامی. در این صورت بشریت چه زیان و تباهیی را میبایست متحمل میشد.
    بطور ساده عرض کنم: اگر هر گز اسلامی نبود بشریت چه چیزی را از دست میداد؟
    متشکرم
    رسول

     
    • سید مرتضی

      آقا رسول

      اولا کامنت کوتاه مورد اشاره شما از من نبود ،بلکه یکی از همفکران متخلق به اخلاق انسانی و معتقد به مکاتب انسان گرا ،آی دی بنده را جعل کرده و به این نام از طرف من نوشته بود.

      ثانیا: شما در خیالات و اوهام غرق نشوید ،اسلام یک واقعیت تاریخی متولد شده است که شما با آن مواجهید ،اینکه مسلمانان چگونه اند بحث دیگری است ،اما شما بدانید که با پیش فرض های خیالی نمی توان در جهان واقعیت چیزی را نفی و اثبات کرد ،مگر در قالب های تبلیغاتی حاکی از ضعف و عجز و استیصال در مقام احتجاج.

       
    • درود بر اقا رسول گل
      رسول جان از کجاش بگم ؟
      ۱-از انروز که یک عده وحشی به کشور ما حمله کردندند و تمامی ثروت کشور ما را به تاراج بردند و دختران و زنان جوان مارا به کنیزی و مردان جوان را به غلامی بگیر تا برسی به وجود نظام مقدس مخرب و ویرانگر ، داعش ، طالبان و القائده ووووو . را نداشتیم .
      دوست خوبم اینهمه پیشرفت علم و دانش وتکنولوژی از کجا امده ؟ فکر میکنی عامل ان کفار لامذهب جهنمی بوده اند ؟
      خیر تمام این خدمات بدست ایت الله های ما انجام گرفته منتها شکسته نفسی میکنند و رو نمیکنند تا ۸ میلیارد انسانی که از ان بهره مند هستند شرمنده وجود بی خاصیت خودشان نکنند .
      یک روز که از خواب بیدار میشوید توجه کنید به تمامی وسایل زندگی و در مسیر محل کار به تمام وسایل نقلیه اسفالت خیابان ساختمانهای مدرن ، بیماستانها، برق ،تلفن ،رادیو ،تلویزیون ،‌کامپیوتر و وسایل محل کار خلاصه هر انچه که خودت و خانواده ات از ان استفاده میکنید از شما بگیرند باقیمانده ان نعمتهای علمای اسلامی و دانش اموختگان این مکتب میباشد.
      رسول جان شرح خدمات به بشریت در مثنوی ۷۰ من کاغذ هم نمیگنجد لطفا به همین مقدار رضایت بدهید.موفق باشید

       
  33. درز کردن خبر برداشت و یا توقیف 2 میلیارد دلار پولهای نقد ایران در امریکا گذشته از شوکی که به همه وارد آورد پرده دیگری از دغالبازی و فریبکاریهای این حکومت و یا نظام را روشن کرد. موضعگیریهای سوپر انقلابی رهبری در دیدار با کارگران و عدم اشاره ای هر چند کوچک به این موضوع بر ابهامات داستان میافزاید. راستی چگونه میشود به کارگران فلاکت زده ای که به اعتراف خود رهبر هیچ تامین شغلی ندارند و در کارگاههای فرسوده با کار آئی پائین کار میکنند توضیح داد وقتی که با دو میلیارد دلار میشود تمام آنها را بازسازی و راه اندازی کرد، این پول نقد از طریق بانک مرکزی وارد بورس وال استریت شده و نقدا به دولت دشمن امریکا پرداخت شده و دشمن هم بالا کشیده؟! آیا در همانجا کارگران در دلشان نخواهند گفت ای تف به این بصیرت؟!
    امّا این همه ماجرا نیست. این دو میلیارد دلار نقد با کدام مصوبه و مجوز از خزانه خارج شده و چه کسی مسئول آن بوده؟ ایده اولیه این کار را چه کسی داده و چط.ر در زمانی که رهبر بسیاری از ایرانیان فهمیم را بدلیل سئوال کردن ار کیفیت انضباط مالی به عنوان همدستی با امریکا به سیاهچالها می انداخت ،خود رضایت به این جرم کثیف بر علیه مردم خود داده هست؟ آیا ایشان در جریان بوده یا نه؟ آیا شورای امنیت کشور میدانسته چه میکند و آیا مصوبه ای در کار هست یا خیر؟ اگر مصوبه شورای امنیت هست که لاجرم بدون تائید رهبر این کار صورت نگرفته! آیا این باچی نبود که باید به آمریکا پرداخت میشد؟ این دادگاه با این زمان طولانی در کجا جریان داشته؟ کارگزار این معامله در بورس آمریکا که بوده و چگونه اناخاب شده؟
    حال میتوان دلیل زندانی کردن و قلع وقمع روزنامه نگاران و نویسندگان را دانست. حتی میشود فهمید این زدو بندها در چه سطحی صورت میگیرد که ترس از افشای آنها منجر به قتل و عام 88 میشود و منجر به حصر انسانهای آزاده. بیخود نیست که فرمانده پلیس رشوه بگیر نفتی دستور زیر گرفتن مردم را میدهد و بعد از اعتراف به فساد مالی مسئول کمک به یمن میشود! انجمن اسلامی مفسدین!
    مجلس مرده خبرگان و مراجعی که اکنون دینشان و تبلیغشان نفتی هست و بر مبنای فساد اگر میخواهند حرفی بزنند چه زمانی بهتر از حال؟ البته انها نه تنها هیچ نمی گویند بلکه خود شریک دزد هم هستند. بیخود نیست در مواقعی اینجوری که یک فساد بزرگ لاچرم در حال افشا شده هست مفسرین حرفه ای قرآن یاد حقوق کارمندان بانکها می افتند که ربوی هست و باید به مردم ارزش داد. با سرگرم شدن مردم به همین لاطائلات هست که ثروت نقد این مردم بیچاره روزانه در عین بی خبری به تاراج میرود. اینروزها فعلا همه مست خانم خالقی و رای اصلاح طلبان هست در حالیکه خر برفت و خر برفت و خر برفت!
    دارو ندار این مردم یا تحفه روس هست و با آمریکا. یا اس 300 اوراق خارج از رده یا مصادره در آمریکا.انقلابی که قرار بود نه شرقی باشد و نه غربی چنان به روزگار سیاهی افتاده که باید دانشمندان سیاسی جهان نام چدیدی برایش پیدا کنند.

     
  34. ترجمه برجام بی فرجام:
    ۱- اوضاع اینقده خراب بود که تصمیم بر نرمش قهرمانانه گرفته شد. آخوندا قبول کردن اتم بی اتم.
    ۲- در عوض آمریکایی گفتن که فقط و فقط تحریمهای اتمیشون رو ور میدارن. اروپایی ها هم گفتند قبول تحریمهای اتمیشون رو ورداشتن.
    ۳- بانکها و شرکتهای بیمه توی این ۱۰-۱۲ سال گذاشته ۱۴-۱۵ میلیارد دلار جریمه دادن و آبروشون به خاطر کار کردن با ایران رفت. اینا میگن آقا، ما فعلا عجله ای واسه کار کردن با ایران نداریم چون همچین مطمئن نیستیم که حکومت اسلامی ۱- سر قولش واینسته و تحریمها برگردن، ۲- در افکار عمومی دنیا (حد اقل اروپا و آمریکا) به حکومتی کمک کنیم که میخواد یه کشور دیگه رو که در ضمن عضو سازمان ملل هم هست از روی کره زمین محو کنه. ۳- اگه حکومت اسلامی یه فیل دیگه هوا کنه دردسرش زیاده. با در نظر گرفتن ۱ و ۲ و ۳ سودش ارزش دردسر کار کردن با حکومت اسلامی رو نداره. ما صبر میکنیم.
    به همین سادگی این برجام مادر مرده رو هوا و زمین معطل مونده. بقیه حرفهایی که میزنن شامورتی بازی و مفته.
    عزت زیاد.

     
  35. بنام خدا
    اقای نوریزاد مطلبی که ذیلا نوشته میشود کاملا جدی است مبادا با این تصور که طنز است انرا حدف کنید.
    من در کتاب شرح لمعه به دو مطلب برخورد کردم که امیدوارم اقا مرتضا قدری در اینباره توضیح دهند.
    1-بحث مبسوطی شده بود که اگر مردی با همسر خود نزدیکی کند و سپس این زن با زن دیگری رابطه برقرنماید از این راه منی ان مرد از رحم همسرش وارد رحم ان زن دیگر شود و ان زن باردار شود در این صورت:
    الف)-پدر این کودک کیست؟ج-بین فقها اختلاف نطر است و بعضی مرد را پدر او دانسته و بعضی زن اول(همسر مرد) را پدر او میدانند و برخی نیز معتقدند زن اول هم پدر و هم مادر این کودک محسوب میشود.
    ب)-این کودک از کدامیک از این سه نفر ارث میبرد و به چه میزان؟
    2-اگر مولایی به بنده خود بگوید برو و برای من یک بنده بخر و مولای دیگری نیز به بنده خود همین امر را کند و این دو برده یکدیگر را برای مولایشان خریداری بکنند معامله کدامیک از انها صحیح است؟ باز در این موضوع نیز بین فقها اختلاف بود و. یکی از راه حل ها نیز این بود که فاصله بین محل وقوع معامله را تا محل اقامت هریک از این دو مولا اندازه میگیرند و فاصله انکس که کمتر است معامله او صحیح است و هردو برده او هستند.
    جناب مرتضی شما خود میدانید که کتاب شرح لمعه اثر شهید اول مادر تمام کتب فقهی و مبنا و ماخد اصلی فقه شیعی است و هر طلبه ای ملزم به قبولی در انست اکنون ایا موضوعاتی که من فقط به دو مورد ان به عنوان نمونه اشاره کردم که مورد اول اساسا از نظر عقلی و علمی غیرممکن نیز میباشد بیشتر از هرچیز بیانگر دهن مریض و فکر بیمار مولف و در مقیاسی بزرگتر نشان از بیماری ذهن و فکر تمام فقها و بطالت تمامی فقه و سفاهت متخصصین این حوره فکری ندارد؟

     
    • سید مرتضی

      آشناس گرامی

      شما گفتید :
      “من در کتاب شرح لمعه به دو مطلب برخورد کردم ”

      ابتدا مطالبی را که گفتید در کتاب شرح لمعه شهید ثانی (نه شهید اول!) دیده اید را مشخص کنید در کدام بخش از این کتاب به آن برخورد کرده اید ،تا در ادامه من ابهامات شما را رفع کنم.
      تشکرش

       
      • حالا فرض کنیم در شرح لمعه شهید ثانی نبود و در لمعه شهید اول یا حتی در هر کتاب فقهی دیگر بود آیا در این صورت، همینجوری حرف آشنا کلا مخدوش و معیوبه؟ به نظر می رسد گاهی که میخواهیم یک استدلال را زیر سوال ببریم تصور نکنیم محض رضای خدا، لج کردن هم ثواب داره!

         
        • سید مرتضی

          جناب علی1 می بینم این روزها هم زیاد می نویسید ،هم ویرایش شده ،هم با نمک ،اتفاقی افتاده؟!
          اما اینجا لجی بقصد ثواب صورت نگرفت ،من عرض کردم ابتدا می خواهم بدانم ،بانمک هایی مثل نویسنده کامنت فوق ،قدرت تتبع و مطالعه و بررسی کتابهای که نام آنها را می برند دارند ،یا مقلدانه چیزهایی را از مراکزی کپی اند پیست می کنند،این یک مرحله است.می بینید که کپی پیست کننده در همین قدم اول متوقف شده است ،قدم دوم را هم عجله نفرمایید ،اجازه دهید ایشان کتاب لمعه شهید اول یا شرح آن توسط شهید ثانی را از هم تمییز داده کتاب را باز کند و مطلب را بیاورد ،آنگاه در تبیین محتوای ادعا شده در خدمت شما و ایشان هستیم.ولاتعجل بالقرآن قبل ان یقضی الیک وحیه.

           
  36. یکی ار دوستان پیشهاد کرده بود که فقط یک نفر از ما جواب صادق را بدهد. با توجه به اخلاقیات و ادبیات افلاطون که دست سقراط رو از پشت بسته فکر میکنم نماینده ما برای دهن بدهن شدن با صادق، افلاطون باشه! قرار شون هم در مترو صادقیه که اصلا هم همدیگر رو پیدا نکنند!!! به رضا ملک هم میگیم اون دور وبرا پیداش نشه!

     
  37. پای کلاس درس مبارزه افلاطونی فرغونی!!!
    افطرغون کف فرغون: «پارسال برای اینکه این بیشرف را امتحان کنم – گفتم اگر مرد هستی بیا دم متروی میدان انقلاب یا متروی امام حسین- ما هم همگی می آییم- میدانی چرا این کار را نکرد و با ننه من غریبم بازی طفره رفت؟ چون اگر من و شما دم زندان اوین افتابی میشدیم اگر کسی ( مزدور لباس شخصی یا لباس فرمی ) سوال میکرد اینجا چه غلطی می کنی؟ مسلما من و شما عاجز از جواب بودیم( یا باید می گفتیم فلان کس و کارم اینجا زندانی است یا خانه عمه یا خاله ام دم ولنجک و اوین است ) خب مزدوران هار ولایت ساندسخور هستند ولی مغز خر که نخوردند- سه سوته من و شما را شناسایی میکردند و به بند 209 و یا کهریزکهایی که معلوم نیست کجا هستند منتقل میکردند- اما چرا این نوریزاد بی ناموس از مترو طفره میرفت؟ چون من و شما دم متروی انقلاب در میان هزاران تن رهگذر یا تظاهر کننده قابل شناسایی نیستیم و در ضمن بفرضی که از من و شما سوال کنند اینجا چه غلطی می کنید؟ جواب این است آمده ام کتاب درسی یا دانشگاهی بخرم- در ضمن در داخل و خارج مترو هر حرکت وحشیانه مزدوران امنیتی براحتی قابل فیلم برداری و قابل پخش در یوتیوب است»
    جناب افطرغون! اگه دو سه تا جمله از این صادق که گاهی وقتها پاتوقش متروی میدون انقلاب یا میدون امام حسینه رفع ابهام کنی بد نیست ها!!!
    اوّلندش بگو ببینم وقتی میون هزاران نفر که میخوان سوار مترو بشن شجاعانه پا به میدون میذاری، تنها میای یا خودت و هیکلت و بدنت و سر و کله ات هم همراهت هستن؟!!! مطمئنی چیزی از این همراها رو جا نمیذاری؟!!!
    دوّمندش من چه جوری باید پیدات کنم که ازت بپرسم اومدی اینجا چه کار کنی و تو بگی اومدم کتاب درسی یا دانشگاهی بخرم؟!!! خوب یه نشونی بده ناقلا که خیلی دنبال هم نگردیم!!!
    سوّمندش اگه رنج زیاد و راه طولانی طی می کنی تا دم متروی انقلاب یا امام حسین نزول اجلال بفرمایی و خسته میشی و به نفس نفس میفتی! خوب همینجا به من بگو برات یکی دو تا ساندیس اضافی کنار بذارم و با خودم بیارم!!! تشنه هلاکی میشی ها!!!
    چهارمندش یه چیزایی برای پوشش اضافه لباس زیر هم با خودت بیار!!! می ترسم جگر مبارک آسیب ببینه و یه اتفاق هایی بیفته که جلو مردم خوب نباشه!!!
    پنجمندش اونوقت با این جگری که داری قاطی این هزاران نفر نوری زاد رو چه جوری صداش می کنی؟!!!
    افطرغون ////! من بابام و پدربزرگم و کلی از مردهای مسن فامیلم جای سیاهی های شکنجه های حکومت پهلوی و تیر و ترکش های صدامی روی بدنشونه که بچه اش اینجا میتونه با تو دهن به دهن بشه!!! لااقل نوری زاد این قدر پیش ماها احترام داره که برای وایستادن پای حرف ها و راه باطلش تن به اعتصاب غذای تا پای مرگ هم داده و بعدش هم که ازاد شده توی همین کشور و زیر فشار همین بچه ها به کارهاش ادامه داده!!! آخه تو که از لحظه اول دنبال سوراخ موش می گردی دیگه کی هستی؟!!!
    نوری زاد! یارانت رو گرفتی؟!!! با این ها می خوای کجا رو فتح کنی؟!!! تو را بخدا یه فرمون صد و هشتاد درجه یا نود درجه بگیر برگرد تو خط آوینی!!! میدونی چه جمعیتی به استقبالت میان؟!!! بخدا قیامت میشه؟!!!

     
    • قسمتی از کامنت صادق خطاب به افلاطون:

      …دوّمندش من چه جوری باید پیدات کنم که ازت بپرسم اومدی اینجا چه کار کنی و تو بگی اومدم کتاب درسی یا دانشگاهی بخرم؟!!! خوب یه نشونی بده ناقلا که خیلی دنبال هم نگردیم!!!

      جناب صادق، واقعا جواب این سوال را نمیدانی؟ من به شما میگویم برای اینکه شما به زحمت نیفتی راهش این است که شما آدرس منزل را در اینجا درج نمائی این آدرس صحیح دادن دو خاصیت دارد یکی اینکه ثابت می کند که شما واقعا از ته دل فدائی آقا هستی و مدعای مخالفانت را که می گویند برای استفاده از امکانات دنیائی از آقایت حمایت می کنی بدینوسیله دود می کنی و به هوا می رود. دوم اینکه ثابت می کنی شما در پناه حمایت باتونهای نیروی انتظامی آقایت و دادگاهای یک طرفه قاضی صلواتی نیست که در مقابل مردم ایران همانند حسین قدیانی اوباش وار قمه و زنجیر می کشید لااقل یکی از شما ثابت کنید بدون حمایت حکومت حاضر هستید خودتان را برای آقایتان به خطر بیندارید پس از شما درخواست می کنم آدرس و شماره تلفن منزل را در اینجا درج نمائید تا بدینوسیله مرد بودن و راستگو بودن امثال شما به اثبات برسد این گوی و این میدان.

       
      • آدرس صادق:
        تهران، خیابان جمهوری اسلامی، خیابان 12 فروردین، چهار راه شهید کمال زاده، جلسات مردمی هفتگی یکشنبه های انصار حزب الله !!!
        وقتی وارد شدی فقط یک کلمه بگو آقا صادق !!! خودم از میون جمع بلند میشم و تحویلت میگیرم!!! نامرده هر کی نیاد!!!

         
        • آقا صادق، دیدی مرد نیستی!؟ جلسه مشتی اوباش مسلح به قمه و اسلحه و مورد حمایت حکومت را برای پیشتیبانی از خودت آدرس میدهی؟ اگر مرد هستی آدرس منزل شخصی و تلفنت را اعلام کن که در پناه هیچ پشتوانه ای جز مردانگی خودت و واقعا فدائی آقایت بودن اثبات وجود کرده باشی آن مردمی که شما اوباش با پشتوانه حمایت زور و باتوم حکومت به آنها حمله ور میشوید هیچ پشتوانه ای ندارند آنوقت شما می گوئید من آنم که رستم بود پهلوان!؟ برو بی وجود.

           
  38. سلام.
    اغلب همه کامنتگذارها را با لفظ دوست مورد خطاب قرار میدهیم اما این نادوست تازه واردمان ناصادق مثل اینکه جنسش خیلی اصل بوده که رفته تو هپروت.تو 2-3کامنتی که داشته از امریکانوشته و سوریه و پهلوی و مدرک مهندسیش تا اوصاف خانمشون را.ببخشید اوصاف اهل منزل شان را.
    حالا دوسه مورد بایست به ایشان متذکر بشیم تا حساب کار دستش بیادواز نجابت صاحب سایت خجالت بکشه که نخواهدکشید.به هرحال بحث با افراد بی ادب هم خالی از حسن نیست که به لقمان گفتند ادب از که اموختی؟گفت…
    1بحث با شما باتوجه به متونی که نوشتید سرانجامش مشخصه.اما به اختصار مینویسم که بدانیدبراساس مدارک تاریخی علم از غرب وبخصوص امریکا وارد ایران شد.سیل عظیم اعزام محصلین به امریکا و اروپا زمان رضاشاه اوج گرفت.درباره اقدامات و سیاست خارجی امریکا درمنطقه هم برخلاف مملکت اسلامی ایران سیاست خارجی اغلب ملل براساس منافع داخلیه.ودراین راه ملل عقب مانده هم ابزار وعوامل اجرایی سیاست انان.
    2درباره بانوان گفتید.از یک طرف شوربختانه وضعیت بانوان درایران بدلایل متعدد خوب نیست.خانم بنده که 20سال دبیرومدیر دبیرستانهاست براساس دیده ها وشنیده های متعدد این عرصه را دارای مشکلات عدیده میداندکه دلیل عمده ان اغلب بیسوادی و نااگاهی و عدم تربیت مناسب خانوادگی ست.اغلب دختران نوجوان ما دنبال علم وافزایش اگاهی نیستندواغلب در خانواده هایی بزرگ میشوند که در انها مادران دارای خصوصیتهایی چون چشم هم چشمی و تنش های مادرشوهرو خواهرشوهرو دیگرمسائل زنانه هستند.البته خوشبختانه با بازشدن فضای جامعه هرچند اندک و بخصوص افزایش رسان ههای مختلف اگاهی از حق وحقوق زنان دربین این قشر دارد بهتر میشود و دراینده بهتر خواهدشد.متاسفانه بدلیل روحیه حساس و ظریف خانم ها و دلایل متعدد عقب نگه داشته شدن این قشر هنوز عده کثیری ازاینها دنبال حل مشکلات از طریق دعانویسی و این قبیل مسائل هستند.بانوان درملل عقب مانده چون ایران وعربستان وغیره وضعیت خوبی ندارند.اما بودند وهستند و زیادترهم خواهندشد بانوانی که باخرد وعقلانیت بچه های اینده این مملکت را تربیت خواهندکرد.
    3-عموما ادمی اون چیزی رو که دلش میخاد اما در دسترس ندارد را ارزو میکند.احتمالا خانم شما (اگرمتاهل باشید)فردی روشنفکر و ازادی خواه بوده اما شما که طرز فکرتان اسلامی وزیرشکمی ست دوست داشتید از اون خانمهای روبند دار داشته باشید.چون اغلب خودشماها هورمون جنسیتان با دیدن تارموی خانم ها سریعا به غلیان میاد فکرمیکنید همه گان همین گونه اندو باز چون همش درحال دیدزدن …..ول کن ،خرد خجالت میکشد از نوشتن این مطالب.
    بانوان ما سوای ان عده که ناخواسته درجهل وتعصبات مذهبی مانده اند بانوانی متین و زحمتکش هستند.
    4کامنت گذار دیگر افلاطون.گیرم نوری زاد فلان وفلان.شما چه اصراری دارید دراین سایت فلان فلان شده کامنت بگذارید؟شما یکی به نعل و یکی به میخ میزنیدوهمه را با یک چوب میرانید.به همگان بدبین نباشید.البته یکی از نتایج این حکومت همین بدبین شدن به زمین وزمان بوده.هم چنان که خوی دزدی و بی تربیتی و ریا کاری و فقر و فساد ازدیگر شاهکارهای این حکومت دینی بوده که به نوشته دوستمون سیدمرتضی99درصد در اون زمان نااگاهانه بهش رای دادند.وجالب ست 99درصد اون99درصد با تمام وجود پشیمان هستندکه99درصد رای اری دادند…
    فعلا عزت خردمندان زیاد

     
  39. دست نوشته‌ای از ایرج میرزا

    روحانیون, نحوه رحلت پیغمبر، روز مرگ و محل دفن حضرت فاطمه رو نمیدونن و میگن مشخص نیست.

    ولی مکالمه اسب شمر و یابوی حر بن ریاحی رو مو به مو از حفظ هستن.

    از آخرت، ازگفتگوی حضرت علی وقتی سر در چاه میکرد و در تنهایی با خدای خویش راز و نیاز میکرد و گفتگوی خداوند با آدم در بهشت را

    جوری بدون کم و زیاد تعریف میکنند که هر چی فکرشو میکنم من اگه اونجا حضور هم داشتم همش یادم نمیموند فقط میتونستم اصل ماجرا

    رو تعریف کنم.

    لامصبا جوری در مورد قیامت و جزییاتش سخن میگویند که انگاری قسمتاییشم که یادشون نمونده روزانه میرن میبینن بر میگردن.

    تو شیراز یه آخوندی نحوه ی قربانی شدن گوسفند حضرت ابراهیم و زبان حال گوسفند رو مو به مو با ناله بیان میکرد.

    تو ی چیزی موندم ک واقعا ماهارو احمق فرض کردن یا هستیم و خودمون نمیدونیم یا هردوتاش ویا هر سه تاش…

    فقیهِ شهر به رفعِ حجاب مایل نیست

    چرا که هرچه کند ، در حجاب کند…

    از او دلیل نباید سوال کرد که گرگ

    به هر دلیل که شد ، بره را مجاب کند

    ز من مترس که “خانم” تو را خطاب کنم

    ازو بترس که “همشیره ات” خطاب کند

    تقدیم به بانو آنیتا، سید رضی خودمان و آتشسوار گرامی ( به نقل از بالا بلاگ )

     
    • سید مرتضی

      جهت آگاهی گرامی

      چه هدیه و تحفه نفیسی به مهدی الیهم تقدیم کردید! العطایا بقدر الاستعداد و القابلیات!

       
  40. با عرض سلام.
    بنده سید رضوی اخوی کوچکتر سید رضی هستم و قبل از هر سخنی به اطلاع دوستان میرسانم که: متاسفانه سیدرضی مان دو شب قبل در حالیکه در یکی از مناطق کوهستانی در حال انجام تحقیقات میدانی در خصوص اجنه بوده متوجه رد چرخ یکدستگاه (وسیله نقلیه فوق پیشرفته اجنه که سرعتی معادل سرعت صوت و نصف سرعت نور دارد) میشود که از مسیر خارج و به ته دره عمیقی سقوط کرده و رضی مان برای کمک به سرنشینان ان به ته دره می رود و با جسم نیمه جان یک جن روبرو شده و انرا بدوش کشیده و وقتی به بالای دره میرسد سایر جنها که انجا اچتماع کرده بودند جن مجروح را تحویل میگیرند و با نامردی تمام رضی را به پایین دره پرت میکنند و به این ترتیب رضی دومین سفرش به بارگاه کبریایی را اغاز میکند و ما امیدواریم ایشان همچون دفعه قبل موفق به فرار از ان دنیا و مراجعت به حیات شوند.امین.
    اما بنده به توصیه رضی مان و به سفارش جناب کاوه و با اخذ موافقت ضمنی جناب نوریزاد در اینجا حضور پیدا کردم تا چنانچه دوستان در زمینه های دینی و علمی سوالی داشته باشند به انها پاسخ دهم چرا که بنده نیز مانند رضی مان تحصیلکرده تجربی علوم دینی و سیایر علوم هستم و تخصص اصلی من نیز پری شناسی است که تفاوتهای زیادی با رشته رضی مان که جنشناسی است دارد البته اینرا بگویم که مشوق اصلی بنده در ورد به علوم غریبه با گرایش پری شناسی و نیز استادم رضی مان بوده که با پرورش فکری من حق بزرگی بر گردنم دارد. سخن به درازا کشید و مباحث اصلی را میگذارم برای نوبتی دیگر و فقط مقدمتا عرض میکنم که پری مخلوقی است سوا از جن و اینکه بعضی ایندو را مترادف یکدیگر میگیرند اشتباهی است که از جهل به متون دینی و روایات ناشی میشود. پری را میتوان همان همزاد دانست که هر انسان دارد و بنابراین تعداد انها درست معادل تعداد ادمیان است که در روایات از ان صحبت شده و اهمیت همزاد یا همان پری در اینست که تمام خلق و خو و احساساتی که ما در طول زندگی با انها درگیر هستیم مستقیما توسط همزاد هر انسان تولید و به او تسری پیدا میکند ، چنانکه از امام صادق روایت شده که هر ادمی همزادی دارد که چون ناراحت شود او نیز ناراحت شود و چون ان همزاد خوشحال شود……
    از دیگر وجوه افتراق بین جن و پری انست که اجنه در کسوت قبایل و اقوام ادمیان درایند لیکن پریان اینگونه نباشند بعنوان نمونه (با پوزش از کردان عزیز و گرامی) اجنه در قالب قوم کرد مدتهاست که در کنار ما زندگی میکردند و کسی هم نمی دانست تا اینکه خدا انها را رسوا کرد چانکه در حدیث از امام صادق امده: زنهار با کردان اختلاط نکنید که اینان گروهی باشند از جنیان که حقتعالی پرده از کارشان برداشته(حلیه المتقین-باب هشتم- فصل ششم)

     
    • سید مرتضی

      باز صدر رحمت به اخوی رفته از دنیا که حظی از ادبیات داشت و نام خویش سید رضی گذاشته بود ،کاش به برادر کوچک خود آموخته بود که “سید رضوی” اسم شخص نیست!
      سید رضا بهتر نبود جناب متخصص پری؟!

       
  41. سرکار خانم آنیتا
    بنده پیش از نیز به جناب عالی گوشزد کرده بودم وارد مسایل قرآنی و تاریخ اسلام نشوید. این دامی است که برخی دوستان ما به دلیل ناتوانی در استدلال جلوی پای امثال شما پهن می کنند تا با فریاد وا اسلاما خطایای خود را پنهان کنند.
    اگر خاطرتان باشد گفته بودم نقطه قوت شما نگاه تیز بینتان در امور جاری و اجتماعی است. همین نقد اجتماعی را اگر ادامه دهید هیچ نیازی نیست وارد جزییات آیات سوال بر انگیز قرآن شوید چرا که این نقد ها بهتر می تواند ناتوانی حکومت دینی را در اداره امور جامعه نمایان کند بدون آن که نیازی باشد اصول و فروع و احادیث و تاریخ و آیات اسلامی را به نقد در آوریم.

    همان جا که دوستمان آیات شداد و غلاظ قرآنی را نثار جناب عالی کرد انتظار داشتم متوجه ماجرا شده باشید و با سکوت آری سکوت به این حرکت نامناسب پاسخ دهید که بهترین پاسخ بود. البته خدمت جناب سید مرتضی گفتم که آیات درج شده به هیچ وجه متناسب با فضای گفت و گو نبود. واکنش حق به جانب ایشان هم برای من از پیش معلوم بود. نوشتم تا خوانندگان خود قضاوت کنند.

    نوشته های جناب عالی برای من بسیار روشن گرایانه و آموزنده است و نور افکنی است در فضای تاریک و مه آلود شست و شوی مغزی حکومت تک بعدی ولایت فقیهی. تاریخ اسلام و مسایل قرانی را بسپارید به اهلش.

    در ضمن داستان حضرت سلیمان و ملکه صبا را من هم در کودکی شنیدم و اتفاقا از داستان های شیرین و دلربای قرآنی یافتم. این که حضرت سلیمان عاشق یک زن بت پرست می شود و عشق بر اختلافات عقیدتی غلبه می کند داستان زیبایی است و من آنچه شما تصور کردید را در آن ندیدم. ملکه صبا به دلیل حجب و حیایی که داشت به اطرافیان خود گفت اگر نزد سلیمان نروم چنین و چنان خواهد کرد در حالی که دلش در گرو سلیمان بود و این حرف ها بهانه. همان گونه که خودتان فرمودید قضاوت ما در این داستان ها نمی تواند منصفانه باشد. سلیمانی بوده و بلقیسی بوده و عشقی اتفاق افتاده و این ها طبق رسوم زمانه خود رفتار کرده اند. سلیمان زبان حیوانات را می فهمیده و غیره و ذالک از زیبایی های داستان است. برای من این یک داستان زیبا است نه بیشتر و نه کمتر. تصورش را بکنید برای مردم آن زمان چیزی زیبا تر از نقل داستان های افسانه ای وجود نداشت. چنین داستان هایی همین امروز هم بیشترین خواننده و شنونده را دارد ملاحظه کنید صنعت غول آسای سینماگری را در جهان. در لفافه همین داستان های هیجان انگیز چه نکته ها و حکمت ها که نمی توان به مخاطبان انتقال داد. البته همان طور که گفتید مشکل اینجا است که ما چنین داستان هایی را ملاک قانون یک کشور مدرن قرن بیست و یکم قرار دهیم.

     
    • سید مرتضی

      ساسانم گرامی

      اولا: اینجا کسی برای کسی دامی پهن نکرده ،ماجرای حضرت سلیمان علیه السلام را دوستان و همفکران ضعیف الاطلاع شما ابتدا مطرح کردند.

      ثانیا : تعبیر “صبا” که کردید نادرست بود ،سبا به سین صحیح بود که نام سوره ای در قرآن است و مکانی که ملکه آن بلقیس و قوم خورشید پرست او در آنجا ساکن بودند.

      ثالثا: من عاشق این حرکات و فرودهای عقابی شما و محاکمات دورا دور شما هستم ،شما معمولا پس پرده می نشینید بعد ناگهان پس از تمام شدن بحث ها ،تلاش می کنید با فرودی عقابی ،به محاکمه طرفین بحث و توصیه و نصیحت و گاهی هم طعنه زنی به یک طرف بپردازید. اما نکته ای که باید بدانید این است که اطلاعات شما نیز چیزی بیش از مخاطب شما نیست ،همانطور که گفته اید ذهنیت های شما مربوط است به شنیده های زمان کودکی و تصورات ناقص از چیزهایی که آنها را رمان و افسانه و بتعبیرهای مدرن تر میتولوژی! می پندارید.
      اما خدمتتان عرض کنم ،ماجرای حضرت سلیمان و قوم سبا و ملکه آن بلقیس ،یک رمان عشقی نبوده است ،این ماجرای دعوت یک پیامبر از رئیس یک قوم خورشید پرست ،به توحید و وحدانیت خدا و پذیرش و خضوع برابر خالق جهان که سلیمان را بنبوت برگزیده بود ، این حکایت یک واقعه تاریخی از دعوت و حرکت انبیاء الهی است که قرآن به اهداف تربیتی مطرح فرموده است نه رمان عشقی و قصه های سمبلیک و میتولوژی .
      توصیه می کنم اگر طالب رمان های عشقی هستید بکتابهایی مربوطه مثل رمان عشقی ربکا و نظائر آن مراجعه فرمایید و از ورود به مسائل غیر تخصصی دینی آنهم با زبانی فرادستانه خود داری فرمایید این بیشتر بنفع شما و همفکران سیاسی شماست.
      سپاس

       
      • سید مرتضی گرامی
        جناب عالی هم لطف بفرمایید کسی به پیشنهاد شما برای سفر به دور دنیا و گفت و گو با سوسماران خندید تعبیر های آنچنانی نکنید و بر نفس مسلط باشید و ماجرا را در همان اندازه ای که است جمع و جور کنید و با لطافت کلام و حمل بر عدم سو نیت و کمی مزاح متقابل از آن عبور کنید. دوست عزیز معجزه یک توضیح بیشتر ندارد یکی آن را باور می کند و دیگری خیر. شما باور می کنید بنده خیر. اینقدر توضیح واضحات و کش دادن ماجرا نمی دانم چه سودی دارد؟

         
  42. 1ـ بعد از ابلاغ پروژه جدید، یعنی آشتی زخم خوردگان با دیکتاتور بدون هیچ درخواستی از طرف دیکتاتور! آنهم به توصیه جناب نوریزاد! ظاهرا خیرخواهی او از ترس داعش! یک مهره به تیم پروژه، بنام صادق، اضافه شد تا در کنار ارشادات دینی سید مرتضی، ایشان هم ارشادات سیاسی را راهبری کنند! و ایشان هم به تاسی از رفتار پیغمبرش با ریحانه و جویریه و مخصوصا زینب بنت جحش! در قالب یک مرد همسر دار به گفته خودش، گفت آنچه را نباید می گفت در یک فضای مجازی، آنهم به خانم محترمی که شوهر دارد! چون تربیت اسلامی و عربی او چنین اقتضا می کند و نوریزاد به فرموده، اجازه حذف و یا سانسور یک کلمه آنرا نیز نداشت یکی از نویسندگان این سایت فریاد برآورد جناب نوریزاد یا این توهینهای جنسی مامور ولایت را پاک کن و یا اینکه اگر حذف نکنی من دیگر در این سایت نمی نویسم جناب آتشسوار گرامی گمان می کرد او سید مرتضی مروج خرافات است که اگر بگوید دیگر نمی نویسم نوریزاد برای او غش! کند و دیدیم که نه غشی و نه حتی درخواست مختصری برای بقای آتشسوار گرامی! و این در شرایطی است که اگر طرف مقابل چنین گستاخانه عنان قلم از کف می داد نوریزاد چنان چنگک وار به او حمله کلکاظمی می کرد که ملا مرتضی واقعا خیال میکرد عروسی دخترش است از بس بالا و پائین می پرید و می رقصید و در همان حال که عبایش یعنی لباس نانش را محکم گرفته بود با قهقهه به کاربران چنگکی طعنه هم می زد یعنی خیال نکنید علی آباد هم برای خودش! شهری است ! اینچنین بود که آتشسوار به روش نوریزادیه جذف گردید و ریزش! کرد زنده باد رویش جدید یعنی صادق خان با 100 نفر بادیگاردش!

    2ـ مرحوم سید رضی یکی از کاربران مودب و با سواد این سایت بود که محتوای مطالبش با زبان ساده، خواننده را به فکری عمیق فرو می برد آخرین مطالبش در مورد کلکاظم را به یاد دارید؟ ابتدای داستان با زن بیوه شروع میشود و در ادامه زن بیوه حذف میشود و حافظ قرآن شدن کلکاظم پروبال می گیرد سید رضی به درستی انگشت روی همین زن بیوه حذف شده گذاشت و خرافاتی بودن داستان ساختگی ملاها را برملا کرد! نوریزاد چه کرد؟ جوانمردانه از نوع کلکاظمی آن! همان که مرتب میگویند اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید! تمام پاسخهای سید رضی را چنگکی کرد! آنهم تجت عنوان به اعتقادات مردم(یعنی خرافات کلکاظمی) نباید توهین کرد! سید رضی بینوا، از نوریزاد درخواست کرد متن پاسخ حذف شده اش را که دهها بار ارسال کرده بود را نوریزاد برای قضاوت خوانندگان منتشر کند تا خوانندگان خود ببینند ادعای نوریزاد درست است یا ادعای من بر توهین آمیز نبودن آن. اما دریغ از اجرای عدالت نوریزادیه! و اجابت این درخواست منطقی! می بینید این عدالت نوریزادیه چقدر بوی عربستان میدهد!؟ آیا برای یک چنین فردایی که دم خروسش از هم اکنون پیداست سر و دست می شکنید!؟ دلم برای سید رضی می سوزد! وقتی در کامنتش حدیث می آورد و آنرا شرح و بسط میداد مورد عتاب نوریزاد قرار می گرفت که به اعتقادات مردم توهین نکنید! وقتی حدیث را در کامنتهای بعدی حذف می کرد نوریزاد می گفت باید انتقادات شما مستند به احادیث باشد! وقتی اکثریت کاربران می گفتند در مطالب سید رضی هیچ اهانتی نمی بینند بلکه روشنکری خرافات را می بینند نوریزاد باز هم تاکید می کرد مطالب توهین آمیز و هجو آلود شما را حذف خواهم کرد و در مقابل چشم همه شما کاربران حذف هم می کرد بدون هیچ شرمساری و اختفائی! و سید رضی تازه متوجه شد که برنامه از چه قرار است! که نوشت بله جناب نوریزاد شما درست می فرمائید! و من اشتباه می کردم! و اینچنین بود که سید رضی نیز مرحوم شد شما کاربران محترم چه کردید!؟ بگویم!؟ دقیقا همان کاری را که در زمان خمینی کردید وقتی خمینی گفت اگر 35 میلیون بگویند آری من می گویم نه! شما هیچ نکردید وگر نه خمینی هرگز جرات نمی کرد چنین گستاخانه یک ملت را به بازی خدعه خویش بگیرد! فردا سید رضی توسط خویشانش تشییع جنازه میشود آیا شما که به این رفتار سخیفانه نوریزاد معترض نشدی حاضر هستی در تشییع جنازه اش حداقل شرکت کنی!؟ که بگویند حاشا به کرمت!؟ اگر خواستی بروی فقط یک چیز کم داری که آن را هم من برایت با پیک می فرستم اگر گفتی چه چیزی!؟ برایت می گویم: تخـــمه! فقط به من بگو تخمه ژاپنی برایت بفرستم یا تخمه آفتابگردان! هر دم از این آسمان غم زده ستاره ای فرو می فکنند، وه، این آسمان غم زده، چه پر ستاره است!؟

    3ـ سرکار خانم آنیتا، نیازی به معرفی همچو منی ندارد همه شما کاربران قدیمی و جدید این سایت این زن فرهیخته را از کامنتهای او می شناسید تمام کامنتهای موقر و موشکافانه و افشاگرانه او همیشه با رای بالای شما کاربران محترم مواجه شده است تنها یک نفر سایه به سایه در این سایت کامنتهای او را بدون استثنا پاسخ گستاخانه می دهد و آن یک نفر هم کسی نیست جز ملا مرتضی، سوال این است چرا ملا مرتضی بر خود فرض می بیند تمام کامنتهای خانم آنیتا را با ادبیات گستاخانه پاسخ دهد جواب این است هر کس که کامنتهایش از استحکام منطقی برخوردار باشد باید حذف شود! و دیگرانی که کامنتهایشان عصبی و بدون محتوی و سست و کم اثرند چون ضد تبلیغند باید باقی بمانند منظورم این نیست که باقی کاربران محترم چنین هستند بلکه در آینده به سراغ دیگران نیز خواهند آمد اول سعی می کنند با گستاخی و بی ادبی شما را عصبانی کنند اگر شما عصبانی شدید در این مرحله نوریزاد به کمک گستاخ می آید و شما را انذار میدهد! و این در شرایطی است که هر چه آن ملا گستاخی کند نوریزاد نه تنها چنگکی نمی کند بلکه تذکر هم نمیدهد در مورد سرکار خانم آنیتا بارها این ملا مرتضی در کامنتهای مختلف به او گستاخی کرده است و این زن فرهیخته با عصبانی نشدن در دام او نیفتاده است در مورد اخیر جناب علی کبیری در مورد سلیمان بت پرست بقول یهودیها و سلیمان نبی بقول ملاها، مطلبی نوشته است و سرکار خانم آنیتا نیز در ذیل آن کامنتی گذاشته است که چهره این سلیمان 800 زنه! را بیشتر شفاف کند بلا فاصله ملا فریب مانند نخود آش وارد گود شده است و به خانم آنیتا گستاخی کرده است و نوریزاد طبق معهود! بجای انذار ملا، آنیتا خانم را انذار داده است و عجیب این است که این انذارش نیز بوی خمینی میدهد! محتوای انذار نوریزاد چیزی نیست جز محتوای کلمه معروف خمینی “وحدت کلمه” یعنی همانطور که خمینی میخواست همه زیر پرچم او متحد باشند مثل گوسفند و رمه! نوریزاد هم از این زن فرهیخته میخواهد همانند او شود! آری اینچنین است برادر! که سرکار خانم آنیتا مرقوم میفرمایند چون نمیخواهم صاحب این سایت آزار ببینند بنابراین بجای تسلیم”وحدت کلمه” شدن، سکوت می کنم و دیگر نمی نویسم. در اینجا به شما خوانندگان محترم این سایت که این صحنه ها را با چشم خود می بینید و دم بر نمی آورید پیشنهاد می کنم بیائید یک صادق آهنگران هم ما برای خودمان درست کنیم تا برایمان همانند زمان خمینی و تکرار مجدد آن در شرایط فعلی بخواند، یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه، هم سوخته شمع ما، هم سوخته کاشانه.

     
    • کامنت گذار محترم با نام مستعار “جهت آگاهی”

      با اهداء ادب و احترام، با اغلب فرمایشات متین و مستدل شما گرامی، کاملا” و قاطعانه موافقم البته من بارها و سالهای پیش هم همین انتقاد ها را مکررا” به نوری زاد کرده ام و میکنم، هر چند دوستشان هم دارم و اکثر حرکتهای شجاعانه و روشنگرانه ی ایشان را می ستایم ولی از بیان حقایق هم ابایی ندارم هرچند نوری زادِ عزیز باشد…!

      در مورد کامنتگذار سید مرتضی هم، باید بعرض برسانم همانطور که بارها گفته ام ایشان با این کامنتهای قطاری، بنام مبارزه و جهاد فرهنگی از شخصِ آخوند بوشهری، رئیس ////////////////////شیعه گستری، برای هر کلمه و سطر آن، /////////////////////// میگیرد. و خودش کوچکترین اعتقادی به /////////////////// که می بافد، ندارد…! و از نظر من دوستان عزیزی که برای مناظره و مباحثه، در دام گسترده ی ایشان میافتند، نادانسته بساط کسب و کار ایشان را رونق می بخشند…!

      از نوری زاد عزیز تمنا میکنم همچنانکه اخیرا” شاهدش هستیم و مبادرت می کنند، به همین نهج ادامه دهند و اجازه ی میدان داری و فرصت طلبی و کسب و کار مادی را از افراد مذبور بگیردو و اجازه دهند این سایت، محل تبدل افکار و روشنگری و مبارزه با آفت های رژیم سراسر جهل و گمراهی باشد و نه محل //////////////////////// ریاکار که نماز خدا و آیه قرآن را هم برای پول میخوانند و تلاوت میکنند و لاغیر…!

      یا سپاس از تذکر بجا و منطقی شما گرامی. برقرار و بر دوام مانید.

       
      • این را هم به موارد بالا میافزایم اگر غیر از باشد من نیز میل و اشتیاق خود را برای حضور در این سایت از دست خواهم داد هرچند، چند وقتی هم هست که انگیزه ی نوشتن را کمابیش از دست داده ام.

         
  43. حاج ممد آیت‌الله یزدی رئیسک فلانک بهمانک گفت: مقام معظم رهبری عهده‌دار حاکمیت جامعه و نظام اسلامی شدند و تا به امروز با تدبیر، شجاعت، دشمن‌شناسی و مدیریت، نظام را از همه مشکلات به سلامت عبور داده‌اند.
    -اگه به سلامت عبور داده دیگه اینهمه واسه چی توی سر و کله حاج مم جفات و غیره میزنین؟ واسه چی ۳۰% ملت بیکارن؟ خزانه خالی، هوا آلوده، زمین آلوده، آب آلوده. توی مملکت امام زمون هیچی سر جاش نیست الا افاده ها طبق طبق … (سه نقطه از مش قاسم) به دورش … (سه نقطه از مش قاسم).

     
  44. میگم این دولت دزدان حکومت اسلامی بعد از ۳۶ سال … (سه نقطه از مش قاسم) توی این مملکت دو سال رفتن و مذاکره کردن و بالا گذاشتن و پایین گذاشتن کلی فخر فروختن فلان و بهمان که چی؟ که صادرات پسته، قالی و زعفرون و نفت آزاد بشه؟ ،ما که ۱۰۰۰ ساله پسته و قالی و زعفرون میفروختیم و ۱۰۰ سال نفت و کسی هم کار به کارمون نداشت. حالا حاج مم جفات و حاج حسنک و غیره کلی به ما فخر میفروشن که … (سه نقطه از مش قاسم) شکستن که برگشتیم به همونجایی که بودیم؟ اینا فقط توی یک منجلابی که با زور اسلحه و پاسدار و بسیجی درست کردن میتونن زارت و زورت بکنن، والا اگه یه جو عقل لازمه کاره ای شدن توی این مملکت بود اینا دربون در وزوزرات خونه هم نمیتونستن بشن چه مونده به وزوزیر و رییسک جمهورک شدن.

     
  45. جوابی که می نویسم برای هر سه سرور خودم سید مرتضا و علی کبیری و باصفا است
    1- قرآن و کاربردهای قرآنی مقدم اند بر تمام متون اسلامی. یعنی هیچ متن اسلامی نداریم که صد و پنجاه ، دویست، سیصد سال فاصله زمانی با متن قرآن نداشته باشد. اعم از متون تاریخی یا متون شعری(همه اشعار جاهلی هم روایتهای روایات عهد عباسی است به استناد پژوهشهای بسیار از جمله پژوهش طه حسین) و نثری یا متون لغوی و متون مربوط به فقه و حدیث و رجال. پس هرچه در العین فراهیدی و الصحاح متون دیگر باشد متاخر است از کاربرد قرآنی و این یعنی این متون «تفسیر» قرآن اند نه پیش فرضهای درک قرآن. شما پیش فرض را از قرآن دارید و بعد با داشتن آن متون لغوی را می سازید و تفکیک اصطلاحات و لغات می کنید نه به عکس(اتفاقا علامه طباطبایی به همین دلیل تفسیر خودش را تفسیر قرآن به قرآن نام می نهد چون متون دیگر نمی توانند قرآن را تفسیر کنند تنها می توانند تفصیلات درکهای ما از آیات باشند نه روشنگر آیات). قرآن مادر تمام علوم اسلامی است . اگر این را از لحاظ واقعیت تاریخی نپذیریم بسی سردرگمی ها رخ می نماید. بنابرین و طبق توضیحات کامنت قبل، در فهم اسملت و اسلام نه عوام اشتباهی کرده اند و نه من.
    2- آورنده قرآن در مکه می زید و می خواهد آنچه در دل دارد و آنچه فکر میکند درست و خوب و سازنده است را از راه«دینداری» خود به مردمان زمانه اش بیاموزد. او توانمند در بیان عربی است. می داند و بیند که قصص انبیا در مکه و حجاز شنیده می شوند و «ذهنیت» مردم با این قصص سامان یافته است. این قصص با کم و کسری هایی از مبادی اصلی خود در حجاز بارها شنیده شده اند وهیچ کدام-هیچ کدام- نانشناخته نیستند برای مردم و مردم هنگام شنیدن این قصص از زبان محمد او را به سبب زبان فوق العاده فنی و زیبایش تحسین می کنند اما بزرگان حجاز چون می دانند محمد حکومت و سیادت را هم ضمیمه دینش میکند با او ناسازگاری می کنند و این پایه تقابل اوست با آنها. محمد زمینه دینی خود را بر یگانگی خداوند می گذارد و به این خدا ایمان قوی مستحکم دارد و هیچ فریبی در کار نیست. او برای پیشبرد آنچه درست می داند،افزون بر فرم زیبای زبان، از تفسیری دلچسب و نو بهره می برد. قصص انبیا را با تفسیر خوب خود «همسان» و همطراز می کند. به همین دلیل در بیان قصص نمی خواهد به جزییات زائد بپردازد و به همین دلیل در هر گفتاری بی هیچ استثنایی یک کانون وجود دارد و آن«الله» و دعوت به اوست. این کانون تمام اضلاع حرکتی محمد را تعیین می کند. با حرکت از این کانون به فهم قصص انبیا، فهم سنتهای تاریخی، فهم گناه و فهم ایمان و اسلام می رسد. بنابرین کلام او هیچ تناقضی ندارد و او برترین مرد عربی است که تاکنون عرب به خود دیده است. تا این را درک نکنیم، نمی فهمیم چرا هیچ متن قوی دیگری در زبان عربی نمی تواند –حتی اگر همه مسلمانان هم از دین شان دست بکشند-جای قرآن را بر عربها بگیرد. این متن ممکن است-در بعیدترین حالت- کابردش را از دست بدهد اما تاریخش را هیچ وقت. در یک مقایسه مثلا اکنون می گویند مارکسیسم و مارکس تمام شده اند ولی آیا هیچ وقت سرمایه و مانیفست مارکس نابود شدنی است. کاربردش را ممکن است از دست بدهد اما در منظر«ـتاریخ حقیقت» همواره می ماند. متن محمد از یک لحاظ بسی برتر از متون مارکس و دیگر فیلسوفان است زیرا او با«کمبودهای»هستی مواجه است و هر کس می داند اینجا تنها جایی است که شناختی از آن وجود ندارد و آنکه زیباتر حرف بزند برنده تر است. ممکن است حرف من را از لحاظ سیاسی نگاه کنید و بگویید چرندی می گوید اما دقت باید کرد که متن محمد تنها متنی در جهان است که به علوم بسیاری شکل داده است و لو این علوم تماما ماهیت«عربی» داشته باشند. پس تمدن ساز است پس توانمند است پس قوی است. این متن تناقض ندارد. بله با ذهنیت اکنونی ما ناسازگاری دارد ولی این ناسازگاری را باید با چشم و دل عربی خواند و حتی باید با چشم و دل عرب و عربی قدیمتر خواند آنگاه نمایان می گردد که چرا او به زیبایی تمام از« صرح ممرد قواریرا »پل بی فاصله می زند به واسلمت مع سلیمان لله رب العالمین و چرا در دیگر آیات هم زمینه ها کوتاه ند و کانون همچنان برقرار و محور همه چیزند. اما در باره ناسازگاری قرآن با تاریخ هایی که کبیری نام می برد گفتم کلیت حرف این است که آورنده قرآن آنچه که در جهان حجاز و در زمانه جاری است را به لباس عربی زیبای منحصربفردی در میاورد. به تعبیر مرسوم اسلامی این وحی الهی ناب، کاری ندارد که واقعیت سبا و ملکه اش چه بوده، به این کار دارد که اکنون این تم ملکه و سلیمان در چشم و دل مردم حجاز شهرتی دارد و او این شهرت را به «تفسیری» کاملا نواورانه و تاریخ ساز مبدل می کند. در باره همه قصص و سر تکراری بودن آیات همین ایده جاری است. قرآن خود نخستین مفسر متون پیش از خود است. منتها تفسیری خارج از متنی مکتوب و معین و مولف دار. هیچ متن مولف دار و مکتوبی محور تفسیر قرآن نیست جز متن جاری در زمانه عربی یعنی ذهنیت حجازی عربی مردم مکه و مدینه که حامل کتب مقدس پیشین اند. تمام وحیانی و بی نظیر بودنی که قران به خود نسبت می دهد این«تفسیری» است که عربها آن را کاملا بدیع می یابند نه در گفتن تنها بل در ساختن جهانی و حکومتی برای شکل دادن به این بداعت تفسیری
    3- محمد دیندار است و جهان را بر محور خدایی واحد می بیند که همه چیز وابسته اوست. آنچه مردم در زمین به بزرگان و زمینیان نسبت می دهند از نظر او به کم رنگ شدن قدرت آن خدای واحد می انجامد و از این رو همتش را مصروف زدودن این زنگارها می کند. بت پرستی در واقع هیچ ربطی به سنگ و چوب وتمثال ندارد و خیلی مسخره است اگر فکر کنیم مردم سرزمین حجاز به چوبی خود را وصل می کردند و حاجت می گرفتند و یا عبادتشان می کردند.(اینکه قرآن می گوید اینها که جان ندارند و خیر و شر نمی فهمند به نشانه های اینها یعنی بزرگانی که تمثالشان متبرک کننده است اشاره می کند و الا چوب و سنگ که معلوم است هیچ جانی ندارد) اعراب ساده دل-مثل همه ساده دلان تاریخ بشریت- این وسایل را نشانه روحهای از دست رفته و بزرگی می دانستند و آنها هم تماما مظاهر پایین تر خدای واحد تلقی می شدندو دقیقا عین کاری که هم اکنون در سرزمینهای دیندار مرسوم است به مقبره و تمثال بزرگان متوسل می شدند. باری محمد نام این کارش را از همان اول تسلیم شدن به خدای واحد نامید. حال این تسلیم شدن را گاه با کلمه اسلام بیان کرد و گاه با فعل های برگرفته از این کلمه. تسلیم شدن به الله همان اسلامی است که او آاورده و پیروانش هم به مسلمان(البته این تعبیر در قرآن نیامده و برخی مثل آقای اذکایی کلمه مسلمانان را به ذهن ایرانی دشمن عرب که طالب اسلام با سلمان است نسبت می دهد!) نام بردار شدند و او البته گاه در کنار اسلام کلمات ایمان و آمنوا و احسان و عمل و هرچه حول کانون الله می چرخد را هم طرح کرد منتها همه اش را با نام اسلام. بله ما می توانیم تفسیر کنیم و بگوییم او کار قبلیها را نسخ کرد و اینکه پس فرق اسلام و مسیحیت و یهودیت چه می شود اما این از فروعات کار یک مومن فقیه است که دوست دارد مرزهای دینش را با مرزهای ادیان پیش مشخص کند. ولی کسی که کارش با فاصله ذهنی بیشتری پیش رود و کارش چونان یک باستان شناس و نشانه شناس باشد دیگر کاری به این مرزبندی ها ندارد مگر خود متن مورد نظر درصدد مرزگذاری پر رنگی بر آمده باشد. آنچه متن قرآن پر رنگ می کند مرزگذاری الله است از هر نوع شرک و توسل و محتاج شدن به دیگری است. به همین دلیل حتی قرآن حاجت خواستن از هم نوع را هم طرح نکرده و اجازه نداده چون آنچه مشروع است یک نوع حاجت خواستن است و آن تنها از خداست. حتی در آخرت (سوره الحدید) وقتی منافقان ملتمسانه به نور مومنان می نگرند از این باب است که دق مرگ شوند که خدا را رها کردند و صاحب نور نشدند و اکنون به دریوزگی افتاده اند. باری این متن کوبنده هر نوع بندگی و بردگی موجود در سرزمین حجاز است و خود آغازگر اصلاحی جدید در ذهنیت انسان آن عصر. محمد می گوید ای مردم حجاز پیامبرانی که می شناسید و داستانشان شهرت دارد-داستان را کوتاه می کند چون همه می شناسند- می خواستند بگویند تسلیم خدا شوید. تسلیم خدا شدن یعنی اسلام. حالا ما بعدها دوست داریم این اسلام را تجزیه کنیم به اجزایی و شاخ و برگ بدهیم و بگوییم این شاخ و برگها در ادیان و پیامبران پیشین نبوده هم اثبات این حرف سخت است و هم عکس این حرف را می توان بیشتر تایید کرد یعنی نشانه های زیادی در قرآن هست که پیامبران پیشین همین نمازی را می خواندند که محمد می خواند و هم روزه و هم حتی گاهی جهادش را. پس او مفسر بزرگ تاریخ است و تاریخ را به سمتی می کشاند که درست و مناسب است. و مگر کار هر قدرتمند بیان داری غیر از این است؟ بیانش برای عصر ما کافی نیست؟بله این کاملا درست است. بیانش و بن مایه های بیانش دست مایه شرور نفسانی شده است؟ بله درست است. تفکرش را باید از تاریخ حذف کرد؟ نخیر این کاملا نادرست است. چون آنکه حقیقت دارد از تاریخ حذف نمی شود. کسی هست برای من بگوید آیا بهاییت از چنین حقیقتی یا حقیقتی در حد بسیار کمتر برخورددار است؟ اما من میتوانم اگر نه اثبات دستکم نشان دهم که کار و محصول کار محمد اگر از کار موسی و مسیح برتر نبوده باشد کمتر نبوده است. بنابرین دشمنی مسیحیت با این پیامبر باهوش و قوی و بی نظیر سرزمین عربی تماما از امراض روحی کشیشانی نشات می گیرد که محمد بسی به آنها احترام می گذاشت و دلشان را نرم می دانست ولی آنها کینه ها در خود می انباشتند زیرا هر مرد و زن نیرومندی به راستی که مایه حسادت اقران خود قرار می گیرد. کیست که دوست نداشته باشد کاش او جای زیباترین و قدرتمندترین و پول دارترین مردان و زنان جهان باشد؟ این یعنی ما حسادت داریم به هر بزرگی و هر زیبایی و هر قدرتمندی. ناتوانی از همانند شدن با آنها ما را به دشمنی می کشاند و مسیحیان این چنین دشمن محمد شدند. فقیهان و مومنان اسلامی باید بسی خشنود باشند که دنیا به سمت بیخدایی پیش می رود چون می توانند در جهان بیخدا با آرامش کارشان را تبلیغ کنند و عبادت کنند و اگر جهان دست یهود و یا مسیحیت بیفتد-همانطور که اگر دست خودشان بیفتد- همه جهان به جنگی خونین مبدل خواهد و خود مسلمانان با ادبیات آخرالزمانی دقیقا چنین برداشتی از تاریخ داشته اند اما تاریخ دارد مسیرش را عوض میکند اگر بمبهای اتمی بگذارند. تنها در یک جهان سکولار می توان خدا را روی زمین عبادت کرد و این پیامی است که من از تمام قرآن زیبا و خواندنی محمد می فهمم. او یک مفسر بی نظیر تاریخ بود و هرکس تاریخ را به آنچه حقیقت است تفسیر نکند، تاریخ او را کنار می زند آنچنان که یهودیان و مسیحیان و هم اکنون مسلمانان را کنار زد. اگر جهان سکولار بتواند به عبادت خدا بر روی زمین به هر زبان و با هر روش تحقق ببخشد در واقع پیام محمد که پیام تمام ادیان است یعنی تسلیم خدا شدن تحقق بخشیده است. پیام سکولار: ما می گذاریم هر دینداری به آنچه حقیقت می داند عمل کند!

     
    • باتشکر از علی 1 عزیز،

      علت بررسی مبانی اسلام و نقد قرآن به چند دلیل است:

      1- حکومتِ جمهوری اسلامی و کارپردازان آن قوانینی را تنظیم کرده و دستورالعملهائی را بطور روزمره در مورد زندگی و روابط مردم با یکدیگر صادر نموده و مدعیند که این قوانین و دستورات براساس احکام اسلام هستند. ازسوی دیگر، چنین قوانین و دستوراتی موجب سرگشتگی، عقب ماندگی، فقر، ذلت و هزاران بیماری روانی و جسمی و بخصوص اجتماعی در مردم شده اند. از این رو لازمست با روشنگری مردم نسبت به مبانی چنین دینی کمر همت بست. ولی اگر دین به منزلۀ معتقدات شخصی مردم و نه به عنوان ارکان و شاکلۀ یک حکومت به موجودیت خود ادامه میداد، ما را با دین و معتقدات شخصی مردم کاری نبود.

      2- نه تنها روایات و احادیث اسلامی پس از گذشت 200 یا 300 سال از مرگ محمّد بوجود آمدند، بلکه بتدریج این واقعیت مسجل میشود که قرآن و به پیرو آن اسلام نیز پس از گذشت 200 یا 300 سال از مرگ محمّد، بوجود آمده اند.

      3- محتویات قرآن موجود براساس توافق مورخ 1324 میلادی میان مفتی های مصر در مرکز اسلامی الازهر، تنظیم شده است.

      4- آیه های قرآنی در هر سورۀ آن، با هم ارتباط منطقی ندارند. مضافاً به اینکه مدعیات تعدادی از آیه ها با آیه های دیگر در تناقض موضوع هستند.

      5- آیه های بسیاری وجود دارند که براساس پژوهشهای تطبیقی، با کشفیات باستانشناسی و تاریخی مغایر میباشند.

      6- آیه های بسیاری با یافته های علمی مغایرت دارند. بسیاری از موارد دیگر هم هستند که بخاطر احتراز از طول کلام در اینجا از اشاره به آنها خودداری میکنم.

      با مطالعۀ متون دینی یهودیان و مسیحیان، ما به احکام و دستورات بسیار شاق، ددمنشانه و غیر انسانی برخورد میکنیم. منتها بعد از چند قرن مبارزۀ بی امان بین روشنگران اجتماعی غربی از یک طرف و خاخامها و کشیشهای مسیحی از طرف دیگر، بالأخره جامعۀ انسانی بدرستی تشخیص داد که باید دین را از حکومت جدا نمود. درمقابل، همگان شاهدند که در جمهوری اسلامی، آخوندها از زیر هزاران خروار خاک تاریخ و دفینه های جهل و عقب ماندگی، همان احکام و دستورات ضد انسانی و متروک یهودیت و مسیحیت (سنگسار) را در قرن بیستم دوباره احیاء کرده اند ( رجوع شود به سنگسار در کتاب عهد عتیق در مباحث خروج، لاویان، اعداد، تثنیه، یوشع و…..).

      اگر در مقابل چنین تهاجمهائی نسبت به کرامت بشر ایستادگی نشده و درموردِ آنها روشنگری بعمل نیآید، معلوم نیست آیندۀ ما به چه ناکجا آبادی خواهد انجامید. با تشکر.

       
      • درنوشتۀ بالا تاریخ 1924 میلادی درست است.

         
      • علی کبیری گرامی
        عجالتا غیر از مورد یک و شش با الباقی بندها موافق نیستم ولی شواهد عدم توافقم را احتمالا در حین گفتگوهای آتی به خدمتتان ارائه کردم. در مورد بند دوم تنها پژوهشهایی شده که واقعا هنوز به تایید و قطعیت نرسیده اند. بله احتمالاتی داده شده بخصوص راجع به آیاتی که در بیت المقدس و جاهای دیگر حک شده و تفاوت بارزش با قرآن فعلی. ولی هنوز قطعی نیست.

         
    • سید مرتضی

      مطالبی که علی1 گرامی می نویسد و معمولا با طولانی نویسی آنها تلاش می کند گاهی چند مخاطب را چکی اقناع کند ،معمولا بر بنیان ها و پیش فرض هایی استوار است که همه قابل بحث و مناقشه اند ،که اگر بنا باشد در هریک از آن بنیان ها بحث و گفتگوی کامل شود می توان پیش بینی کرد که هر کامنت باضعاف مضاعفه کامنت های طولانی اخیر علی ،طولانی شود! من در این کامنت فقط اشاره ای به یک فاکت محل مناقشه می کنم و آن این جمله علی است در ارزیابی کتب لغت که :
      “” پس هرچه در العین فراهیدی و الصحاح متون دیگر باشد متاخر است از کاربرد قرآنی و این یعنی این متون «تفسیر» قرآن اند نه پیش فرضهای درک قرآن…””
      (پایان)
      که ملاک تعیین تکلیف برای کلیت کتابهای لغت و از این طریق ملاک تعیین تکلیف در لغات مورد بحث در محل نزاع شده است.
      بنظر من این فاکت هم فاکت نادرست و محل بحثی است ،در واقع لا اقل در کلیت آن بنحو ایجاب کلی می توان خدشه کرد :نه اینطور نیست ،یعنی در واقع نمی توان کتب جمع آوری شده متاخر از ظهور اسلام را بنحو کلی شارح و مفسر لغات قرآن دانست ، من زیاد به این مطلب نمی پردازم فقط اجمالا می گویم کسانی که با کتب لغت قدیمی و معروف مثل صحاح اللغه جوهری و جمهره اللغه و تعذیب اللغه و المغرب مطرزی و مصباح منیر و برخی کتب مهم دیگر لغت سر وکار داشته اند بخوبی واقفند ،که روش جمع آوری و استیناس لغوی این گونه کتب بر مراجعه به اهل لسان و جمع آوری استعمالات رایج و شاذ و نادر قوم عرب استوار است ،در واقع هدف اولی و نزدیک آنان تکیه بر اصطلاحات و کاربردهای اهل لسان استوار است ،آری ممکن است در این مسیر فهم لغات قرآنی که بزبان قوم عرب نازل شده است نیز هدف باشد ،اما سبک کار آنها بازیابی ریشه یک لغت و استعمالات و اشتقاقات گوناگون آن در اقوام عرب بوده است ،نه صرف تعیین وضع لغوی لغات قرآنی ،بهترین نشانه این مدعا هم این است که لغات مطرح در این کتب اعم مطلق از لغات قرآنی است ،یعنی در این کتب ریشه های لغوی و اشتقاقات و استعمالاتی مورد تدقیق قرار می گیرد که اصلا ممکن است در قرآن کریم بکار نرفته باشد.
      علاوه اینکه در این کتب غالبا استشهاد به نظم و نثر کاربردها و استعمالات در زبان اهل لسان است نه به آیات قرآنی ،در واقع اگر هم در ذیل اشاره ای به استعمالی قرآنی می شود شاهد آوردن از شعر و نظم و آثار جاهلی پیش از اسلام و قرآن است برای تعیین حد و حدود وضع لغات و مشتقات آنها و معانی طولی و عرضی آنها و تطورات لغوی.
      آری آنچه که علی به آن اشاره می کند در برگیرنده برخی از کتب لغت است که نویسندگان آن از ابتدا غرض خاص خویش را در مقدمه بیان می کنند ،مثل معجم های قرآنی و قاموس اللغه قرآنی ،یا فرض کنید نهایه ابن اثیر که اساس آن جمع آوری روایت های نبوی بصورت ذکر کردن ریشه های لغوی است ،یا کاری که صاحب مجمع البحرین یا راغب در مفردات الفاظ قرآن کرده است.
      بنابر این کسی نمی تواند همه کتب لغت اعم از آنچه که پیش از اسلام یا پس از اسلام تالیف شده است را تنها در خدمت تفسیر لغات قرآنی بداند ،زیرا چنانکه عرض شد واژه ها و ریشه یابی های این کتب و تعیین وضع لغوی و استمالات متعدد آنها و بیان تمثیلات شعری و غیر شعری اعم از واژه های قرآن است ،بنابر این کلیت این ادعا ممنوع است ،و در بحث صغروی نیز اگر کسی به ریشه “سلم” در کتب لغت مراجعه کند در می یابد که بحث از اوضاع لغوی ریشه سلم و مشتقات و استعمالات آن با تکیه بر شواهد شعری و غیر شعری ،اعم از لغت قرآن است ،و مثلا کلمه اسلام در باب افعال حتی پیش از ظهور دین و مکتبی بنام اسلام در اصطلاح متاخر از کاربرد لغوی ،دارای معانی و شاخصه های لغوی خاص خود و شواهد لسانی آن در لسان اهل لسان است.

       
  46. فائزه ی عزیز باور بفرمایید من هم نویسنده ی قلم نجیب شما را شناختم و خیلی خوشحال شدم داشتم فکر می کردم که بیایم و بنویسم عمو محمد چرا از دوست فرهیخته ی ما فائزه ی نازنین مدتیست خبری نیست گفتم ممکن است مایل نباشید شناخته شوید لذا امیدوار بودم خودتان را معرفی بفرمایید.چه خوب که باز هم می نویسید بمانید و بنویسید تا ما بیاموزیم .خانم آنیتای ادیب و فرزانه من در تمام این مدت هرگز و هرگز از نوشته های متین تان جز ادب و خردمندی و بقول کورس عزیزمان هوشمندی ندیدم از شما خواهش می کنم اینجا را ترک نکنید حتی برای زمانی کوتاه .عمو محمد از دوستانی چون حضرتعالی توقع بیش از آنچه هستید دارند شما نجیب هستید و متین و مودب .شاید ایشان انتظار صبوری بیشتر دارند !وگرنه که نوشتارتان همواره سرشار از ادب و نجابت بوده و هست کمی بیشتر صبور باشید .خواهش می کنم باشید و قلم تان نویسا .من و دیگران اینجا به امید دوستانی چون کورس بزرگ و شما و فائزه و دیگرانی که می نویسند و در میان نوشته هایشان ادب و نجابت و فرزانگی و از همه مهمتر انصاف ؛موج میزند می آییم تا چیزی بیاموزیم .دوستدار و آرزومند دیدارتان ریحانه

     
  47. به نقل از خودنویس https://khodnevis.org/article/66419
    به قلم عبید سن خوزانی

    آقای ظریف در نشست مطبوعاتی که با وزیر خارجه مقدونیه داشته اند، با تبعیت از روش مرحوم مغفور فعتحعلیشاه که در بارعام لباس قرمز پوشیده بود و درباریان با دیدن رنگ قرمز لباس او، یکصدا فریاد زده بودند “وای بابام جان وای به حال اروس!” حالا ایشان هم درملاقات با وزیرخارجه مقدونیه! فرمایش فرموده اند که “ما دولت آمریکا را مسئول حفظ اموال خود می دانیم و اگر دست اندازی به اموال ما صورت بگیرد در زمان لازم ادعای خسارت می کنیم”.

    البته این حرف فعتحعلیشاه عصرما، در زمانی گفته شده است که این آمریکائی های بدجنس صبرکردند وصبرکردند و بعد ازاینکه خرشان جتفک زنان، حسابی از پل گذشت وتوفق امضاء شد، دست انداختند روی آن دومیلیارد دلار وجه ناقابل ما بابت خرابکار وبمب اندازی های جمهوری اسلامی در پایگاه نظامی آمریکائی ها در بیروت که حدود سی سال پیش صورت گرفته ومنجربه کشته شدن بیش از 260نفر از افراد نیروی دریائی آمریکا شد.

    درحاشیه این اظهار نظر جناب فتحعلیشاه عصر حاضر عرض کردم حضورشان که:
    آقای ظریف، بنده دو مطلب را در ارتباط با این تهدید وحشتناک شما که ممکن است سبب پس افتادن مقامات آمریکائی بشود، خدمتتان عارضم:
    یک- این مطلب چه ارتباطی به وزیرخارجه مقدونیه دارد؟ شما هزار ماشاءالله خودتان وزیر خارجه آمریکا را چند روز پیش دیدید و با او صحبت کردید. برادر نمیشد این مطلب را به جای طرح کردن با وزیر خارجه مقدونیه، آنهم حالا، همانجا مستقیما به خود کری میگفتید که شاید کاره دیگه، این مشکل ما هم مثل توافق هسته ای حل میشد وکارمان راه میفتاد؟

    دویم- اینکه تهدید فرموده اید “در زمان لازم” ادعای خسارت خواهیم کرد، ممکن است بفرمائید این “زمان لازم” حدودا کی است؟ که ما قدری دلمان را به آن خوش کنیم؟ اینها این دومیلیارد دلار ما را رویش دست انداخته اند، و شما هنوز فکر می کنید زمان لازم فرا نرسیده است؟

    با آنکه گفته بودم دو نکته، اما از اختیاراتم استفاده کرده نکته سومی هم اضافه میکنم:

    سوم- این آمریکائی ها، به نظر من از موقعیتی که پیش آمده سوء استفاده کرده و این ضربه دومیلیاردی خود را حالا به ما زده اند. این همه سال فرصت داشتند که این شکایت را در دادگاه مطرح و دادگاه نیز حکم لازم را صادر کند، اما ازترس اینکه مبادا این کارشان روی توافق اتمی اثر منفی بگذارد، آنقدر صبر کردند و کردند تا وقتی که توافق اتمی امضاء شد و نسخه خودشان را هم گرفتند وگذاشتند بر دلشان، آنوقت این دومیلیارد جریمه را “شترق” به ما ابلاغ کردند!
    البته بازهم به نظر من این آمریکائی های پدرسوخته، بهتر از آن روسهای بی پدر مادر هستند که هشت سال است پول اس سیصد ها را گرفته و خورده وازهضم عاشر هم گذرانده اند و حالا برای ما “کت دانسینگ” که همان “گربه رقصانی” خودمان باشد، درآورده اند که یک روز میگویند میدهیم و فردایش می گویند نمیدهیم و پس فردایش میگویند اصلا آنها را سوریه دادیم. واقعا این پدرسوخته ها یکی از یکی بدجنس تر هستند. به نظرم ما باید کارمان را در زمینه دسترسی به انرژی صلح آمیز هسته ای ادامه میدادیم و پس از حصول به نتیجه، برای آزماش صلح آمیز بودن آنها، یکی ازآنها را می انداختیم روی مسکو و دیگری را روی سر واشنگتن و هم از کارکرد صلح آمیز بودن آن خاطر جمع میشدیم و هم ازشر اینها خودمان را راحت میکردیم و به این ترتیب به صلح ابدی دست می یافتیم.
    آدم حالا دستگیرش میشه که این آقای رهبری ما چرا اینقذه جلز و ولز میکند وکجایش میسوزه! بابام جان حق هم دارد، شوخی که نیست. آدم هم توافق را امضاء کند هم دومیلیارد را اینجوری تا دسته “اخ” کند. بابام جان خیلی سوزش دارد!

     
  48. بانوی ناشناس

    سلام صادق گرامی.
    چرا نمی خواهید این بحث را ادامه دهید؟ در نبود شما و توضیحاتتان، حق شاید به اشتباه به منِ پرسش گر داده شود اما بودن شما به روشنگری کمک می کند. شما گفتید تمام وجودتان احترام به زنانی است که به گردنتان حق دارند. من چه حقی به گردن شما می توانم داشته باشم وقتی شما مرا نمی شناسید؟ اما چرا. منِ ایرانی، فارغ از نگاه جنسیتی که کاش روزی از نوشته هایتان حذف می شد، حقی به گردن شما دارم. خواهم گفت. پس بمانید صادق عزیز. سوالاتی که من در این پست ها از شما پرسیدم، سوال نبودند. سوال چیزی است که پاسخی، درست یا غلط به آن داده شود. آنچه من اینجا نگاشتم، مطالبۀ حق بودند. عصیانِ برخاسته از خشم فروخوردۀ یک شهروند عادی بود. من پنج پرسش از شما پرسیدم:

    یک- چرایی استفاده حاکمیت از رفتارهای خارج از عرف دیپلماتیک بین الملل، اعم از استفاده از کلمات نامناسب علیه دولت هایی که مورد تأیید ملل متحد هستند، و یا حمله به سفارتخانه های کشورهای دیگر. پرسیدم آیا این ادبیات نا مناسب، آیا فکر شده و با برنامه ریزی بکار می رود یا ناشی از خشم آنی و گذراست. دو – چرایی تخصیص پول نفت، بی احازه مردم، به همۀ آنچه شما هزینه های نظام خواندید، به اضافه چرایی سکوت رهبر گرامی به معافیت مالیاتی هنگفت نهادها و بنیادها و چرایی عدم جلوگیری از حجم گسترده قاچاق. سه – چرایی بی مهری در حق زندانیان سیاسی، صرفنظر از جرمشان. هیچ چیز به شما این اجازه را نمی دهد که حقوق یک انسان را، از جمله مرخصی و رسیدگی پزشکی، که در قانون هم دیده شده، با هیچ بهانه و توجیهی انکار کنید. چهار: شما با کدام امضا و اجازه مجازید این هزینه را از جیب مردمی بدهید که هنوز شغل ندارند؟ جایی خواندم برای ایجاد هر «یک» شغل، 18 هزار دلار سرمایه گذاری نیاز است. پس آن بیست میلیارد دلاری که شما می فرمایید سالیانه برای این انقلاب هزینه می کنید، می تواند دقیقا سالی یک میلیون و صد و یازده هزار و صد یازده شغل ایجاد کند. من عمداً این رقم را روند نکردم تا بگویم ایجاد هر یک فرصت شغلی هم ارزشمند است و نباید ندید گرفته شود. چرا؟ چون اگر هر فرد شاغل نان آور پنج نفر باشد، می شود گفت آن بیست میلیارد دلاری که شما در سال صرف انقلاب می کنید، می تواند سالی از رنج پنج میلیون و پانصد و پنجاه و پنج هزار و پانصد و پنجاه و پنج ایرانی بکاهد. آن سه “هیچکدام” که در متن قبل نوشتم و شما گفتید برایتان علی السویه است، به این پرسشهای بی جواب فوق برمی گشت. نوشته های من طولانی می شد و لابد شما حوصله خواندن بند به بند و پاسخ دادن به همه را نداشتید. پس یک پیشنهاد. من از بین این پنج سوال، سوال دومم از شما را، یعنی چرایی بخشش از ثروت نفت بی اجازۀ مردم را، به یک دیالوگ فرضی خلاصه و بازنویسی کردم. سعی می کنم از نوشت های خودتان در جوابها استفاده کنم و آنها را داخل ” ” قرار بدهم با این حال ببینید آیا دیدگاه شما را درست منتقل کرده ام؟
    —-
    ما: ببخشید شما دستتان در جیب من است.
    شمای نوعی: برای مصرف شخصی نیست، برای هزینه های انقلاب لازم دارم.
    ما: ولی این پول به من تعلق دارد.
    شما: بیش تر از این هم لازم باشد بر می داریم. ببخشید.

    ما: حالا این پول را برای کدام بخش از انقلاب می خواهید؟
    شما: برای نشاندن آمریکا سر جای خودش، و “ورانداختن سلاطین آشغال حاکم بر جهان اسلام” انشاءالله.
    ما: اگر آمریکا سر جایش نشست بعدش قرار است چه اتفاقی بیفتد؟
    شما: بعدش خودمان نقشه خاورمیانه را می ریزیم.
    ما: حالا الان دقیقاً در چه مرحله ای از این “آشغالروبی” از جهان اسلام و نشاندن آمریکا سر جای خودش هستید؟
    شما: “پیچ تاریخی رو رد کردیم و هزینه ش رو دادیم و از الان به بعد دولت هامون باید بچسبن به اشتغال و گشایش اقتصادی مردم.”
    ما: بعدش؟
    شما: “به قولی که به امام در مورد تأسیس اتحاد جماهیر اسلامی دادیم عمل کنیم.”
    ما: و بعد؟
    شما: “بعدش به اهتزاز درآوردن پرچم جمهوری اسلامی بر فراز خاورمیانه و جهان اسلامه”
    ما: و بعد؟
    شما: بعدش همۀ مستضعفین عالم را زیر چتر خودمون می گیریم.

    ما: ولی منِ نوعی که دم دست تر هستم. من مگر مستضعف (به استضعاف کشده شده) نیستم؟ من به این پول احتیاج دارم. شرکتی که در آن مشغول بودم بخاطر تحریم ها و گرانی مواد اولیه و واردات قاچاق و افسارگسیختۀ کالاهای مشابه تُرک ورشکست شد و تعدیل نیرو کرد. چرا تحریم شدیم که من و خانواده ام به این روز بیفتیم؟
    شما: آن تحریم ها جزوی از هزینه های انقلاب بوده. باید پرداخت می شد. باز هم می پردازیم. ما نهایتش سالی بیست میلیارد دلار صرف هزینه های انقلاب بکنیم. این هزینه ها در مقابل 1300 میلیارد دلار تولید ناخالص کشور چیزی نیست. “چرا شماها از داخل دارید سر راه ما مانع ایجاد میکنین!!!”

    ما: اول اینکه تولید ناخالص داخلی ما کمتر از 400 میلیارد دلار است. آن 1300 میلیارد دلارِ موصوف شما، تولید ناخالص داخلی اقتصادهای طراز اول دنیاست نه ما. در ثانی اگر آن 20 میلیارد دلار را بین سی میلیون ایرانی زیر خط فقر توزیع کنید، سهم هر کسی حدود دو و نیم میلیون تومان می شود. من نمی خواهم برای این انقلاب هزینه ای بدهم. بچه هایم گرسنه اند. می خواهم ماشینم را با آن تعمیر و با آن مسافرکشی کنم. آن دو و نیم میلیون تومان سهم من را همین الان لطفاً بدهید. در ثانی، من الان بیکارم. چرا و به چه اجازه ای برای انقلاب از شغل و آتیۀ من هزینه کردید؟
    شما: “به شما توصیه میکنم حالا که این توفیق اجباری براتون حاصل شده، قصد قربت در راه خدا کنین که لااقل مزد اون دنیا از جیب تون نره! پایدار و سربلند باشین!”

    ما: دولت برای اینکه به قول شما “بچسبه” به اشتغال و گشایش اقتصادی مردم، به پول احتیاج دارد. الان که قیمت نفت به کمتر از 40 دلار رسیده، جلوگیری از فرار مالیاتی نهادها و بنیادها و جلوگیری از قاچاق برای افزایش درامد گمرک ها می تواند کمک بزرگی باشد.
    شما: “خانم محترم! صورتحساب اختلافات اساسی من و شما بسیار بلنده و با بحث و بجث و بجث به جایی نمی رسیم! فقط به عنوان کسی که آرزوش شهادت در راه خدا و به اهتزاز درآوردن پرچم جمهوری اسلامی بر فراز خاورمیانه و جهان اسلامه، از شما به خاطر هزینه هایی که در کنار ما تحمل می کنین و منافعی که از دست میدین عذرخواهی میکنم.”

    ما: من عذرخواهی شما را نمی پذیرم. شما گفتید تمام وجودتان احترام به زنانی است که بر گردن تان حق دارند. حق من به گردن شما همین دلارهاست نه رعایت احترام، که در حیطۀ وظایف اولیه همه است. در این حق دلارهای هدر رفته، گذشتگان و آیندگان من هم سهیم هستند، و شما روزی باید در پیشگاه وجدانتان پاسخگو باشید.
    —-

    صادق،
    در یک ساختار حکومتی ایده آل، شمای نوعی که به قول خودتان با حاکمیت همکاری دارید، خود را «باید» موظف بدانید که به سوالات و ابهامات به حق مردم پرسشگر پاسخ بدهید و بیلان هزینه ها را به مردم ارائه دهید. حتی اگر نظام های دموکراسی فعلی را قبول ندارید، طبق تقریر خودتان از حکومت عدل علی، مردم «باید» حق شان را بی لکنت از حاکمان بگیرند.
    با احترام

     
    • بانوی ناشناس محترم
      سلام و ادای احترام
      من نگفتم میخوام برم! گفتم نظرات خودم رو در مورد همه سئوالات و به قول شما همه مطالباتتون بیان کردم و دیگه بحث و بحث و بحث حرف جدیدی دنبال نمیاره! شاهدش هم همینه که شما جلو تمام سئوال ها و مطالباتتون از حرف های من جواب انتخاب کردین و آوردین و جوابها هم کامل و گویا هست!این یعنی چی؟! یعنی من به همه مسائل پرداختم و نظرم رو گفتم!
      دست ما هم اصلا توی جیب شما و هیچ بخشی از ملت نیست! خدا از اول فکر همه جاش رو کرده و به پیامبر و امام و نایب امامش اجازه داده انفال و ثروت های عمومی را برای دفع سلطه کفار و مستکیران و اقامه شعائر الله خرج کنه! آیه اول سوره انفاله ها!!! پس من قبول ندارم که شما حقی یا دلارهایی به گردن ما دارین!
      عذرخواهی من بابت این هست که کاری برای تأمین نظراتتون نمی تونم بکنم! و الا من از اساس نظراتتون درباره اینکه نباید جلو آمریکا و ایادیش بایستیم و توی دهنشون بزنیم رو نادرست می دونم و معتقدم که هر کشوری که از آمریکا تبعیت کنه از وضع فعلی ما هزینه های مفتی که میده بیشتر خواهد بود! تجربه فلسطین و مصر و کذا و کذا هنوز زنده وتازه هست!
      جریان بودجه کشور محاسبه فله ای و سرانگشتی نیست که بگیم فلان پول رو فلان جا خرج نکنین و قلفتی بیارین بدین به فلان تعداد از مردم! در مورد تولید ناخالص کشورها اندکی مطالعه لازم دارین!
      خانم ناشناس محترم! اگه شما دنبال یه گوش می گردین که اعتراض ها و فریادهاتون رو سرش بکشین، من سکوت می کنم و شما به سر من فریاد بزنین و فریاد بزنین و فریاد بزنین تا لااقل اندکی سبک بشین!!! پایدار باشین!

       
      • صادق عزیز و گرامی
        میدانم از نسل بعد از انقلابی و به تو حق می دهم دنیا را این گونه ببینی که می بینی چون چشمانت چیز دیگری ندیده و گوش هایت چیز دیگری نشنیده. تحت حکومت ولایت فقیه بزرگ شده ای با یک صدا و سیمای سانسور شده و تک بعدی که فقط یک صدا از آن در می آید. مسجد هم که دست ولی فقیه است و امامش اگر صاحب فکر باشد جرات ندارد حرف دل مردم را بزند چون همان فردایش کله پا می شود. سینه زنی ها و مداحی ها (اگر خودت یکی از آن ها نباشی) هم شده میدان خالی بندی قهرمانی های علی زمانه. یعنی قفسی در قفسی در قفسی برای فکر تو و امثال تو ساخته اند تا بویی از آزادی و آزاد اندیشی به مشامت نرسد وگرنه همین شما ها اولین قیام کنندگان علیه دروغ و تزویر و ریا خواهید بود. باور نمی کنی؟ راه دور نمی رودم نوری زاد یکی از خودتان بود کمی هوای آزاد به مشامش رسید منقلب شد.

        فرمانده سپاهی زانو زده دستانش را به آسمان بلند کرده بود و می گفت خدایا لشکری داشتم تقدیم تو کردم این قربانی را از من بپذیر.

        درست می گویی ولی فقیه تنها صاحب اختیار اموال ما نیست جان و ناموس و عقل و هوش و چشم و گوش ما نیز در اختیار وی است. اگر گفت حلال است حلال است و اگر گفت حرام حرام.

        هر اندازه به دوستان تذکر می دهم این ها ایران را غنیمت جنگی می شمرند و ما را برده و اسیر خود می پندارند و به خود اجازه می دهند هر چه خواستند بر سر ما بیاورند کسی باور نمی کند. ممنونم آمدی و گفته های من را تایید کردی.
        از این که جرات کرده ای اینجا آمده ای خوشحالم.

         
      • بعد از اينكه معلوم شد فردريك هاسپيتال استكهلم وجود خارجى ندارد ، آقا صادق ( پرسشگر) گفت در رشتهء مهندسى طراحى دانشكدهء فنى دانشگاه تهران درس خوانده كه چنين رشته اى هم وجود خارجى ندارد
        http://eng.ut.ac.ir/departments

         
    • سلام بر ناشناس دوست داشتنی
      تعریفی که بر مبنای تولید ناخالص داخلیست یعنی میزان درآمد ناخالص یک کشور در تمامی بخشها اعم از کشاورزی،خدمات،تولیدی و…بدون کسر هزینه ها.این به زبان ساده همان حقوق ناخالص در فیشهای حقوقی تمامی کارمندان است که پس از کسر کسورات دریافتی نهایی مشخص می شود.ببینیم بر اساس آمار بانک جهانی و صندوق بین المللی پول میزان این شاخص برای ایران چه میزان بوده است؟:
      “به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، صندوق بین المللی پول در جدیدترین برآورد خود از شاخص های کلان اقتصادی ایران در سال 2014 پیش بینی کرده است تولید ناخالص داخلی ایران در این سال به 402 میلیارد دلار افزایش یابد. در سال 2013 تولید ناخالص داخلی ایران 367 میلیارد دلار اعلام شده بود”
      پیش بینی می شود تولید ناخالص ایران در سال 2015 به رقم 417 ملیارد دلار رسیده باشد و باز پیش بینی می گردد در صورت رفع رکود اقتصادی حاکم در سال 2016 نزدیک به 53ملیارد دلار افزایش را تجربه کند و این بدون فرض افزایش جمعیت با مقایسه با سال 2011(پیش از شروع تحریمها)به این معناست که اقتصاد ایران 25%نسبت به سال 2011 کوچک شده و این همان عبور از پیچ تاریخیست که آقای خامنه ای مطرح فرمودند و ذوب شدگان بدان می نازند!
      حال ببینیم رقم 1400 ملیارد دلار جناب صادق(پرسشگر)از کجا امده است؟!بر اساس گزارش منابع ذکر شده در بالا رتبه بندی تولید ناخالص داخلی بر اساس برابری قدرت خرید در سال 2014 صورت گرفته و ایران بعد از ترکیه و بالاتر از کشور استرالیا با میزان 1336 دلار قرار گرفته است.این شاخص یعنی چه؟یعنی اینکه بر اساس درآمد ناخالص یک کشور بر اساس یک سبد کالایی خاص قدرت خرید چه میزان خواهد بود؟به بیان ساده تر اینکه در ایران می توان با 402 ملیارد دلار معادل 1336 ملیارد دلار جنس در این کشور خرید و مثلا با توجه به تولید ناخالص آمریکا این میزان برای کشور فوق 18286ملیارد دلار است.همانگونه که مشاهده می کنید شاخص فوق صرفا بیانگر قدرت خرید بوده و ربطی به تولید ناخالص داخلی ندارد.مثلا کشور هند در این زمینه رتبه سوم را دارد که با توجه فقر گسترده در این کشور نشانه خوبی نیست.در کنار این دو شاخص باید شاخص ضریب جینی را هم در نظر گرفت تا دید یک اقتصاد در فقر زدایی و تقسیم ثروت چه میزان موفق بوده است؟!
      ناشناس گرامی.متاسفانه ما هر چه می کشیم در جامعه امروز از دست کسانیست که خود را عقل کل می دانند و خود حق بین هستند ولی عمدتا دچار جهل مرکبند!اگر این جهل مرکب با قدرت در آمیزد معجونی هولناک تقدیم جامعه متبوع خود خواهد کرد.اینان به کرات بی سوادی از خود بروز می دهند و جالب اینست که دیگران را تشویق به مطالعه و سوادآموزی می کنند؟!این بی سوادی ریشه در فرهنگ ایرانیان دارد و تاریخ ما مرجع مناسبی برای آشنایی با این بی خردیهاست.
      موفق و شادکام باشید

       
      • شاخص قدرت برابری بر مبنای تولید ناخالص ایران 1336 ملیارددلار است که ملیارد آن نوشته نشده است.با پوزش!

         
  49. سلام بر دوستان خردمند این وبسایت- این چنین بود که افلاطون حکیم و دانا سیدنا اخوندک مرتضی شاگرد کلاس منتظری را به روش مغلطه خودش در دام انداخت و سیدنا هم چون قافیه اراجیفش به تنگ امد پیچید به بازی و طومارش در هم پیچیده شد- دوستان اگر نطری روی کامنت زیر دارند درصدد مشارکت و همکاری بر آیند لطفا-

    سلام بر نازنین سید مرتضی- می بینم که در سال 1395 تصمیم گرفتی مرد ( آخوند ) بهتری باشی- به شما تبریک می گویم و ظاهرا سعی می کنید از چنبره کنایه زدن و تمسخر دیگران خارج شوید- این جای ستایش و مرحبا گفتن دارد- دوست عزیز- من هم در مورد سوره جن آیه 18 ان المساجد لللله فلا تدعوا مع الله احدا با روش خود شما و نرم افزار خود شما استفاده کردم و ترجمه ای بسیار زیرکانه ( به زعم شما تفسیر به رای ) کردم- حضرتعالی هم سفسطه کردید- مگر کسی که در روضه خوانی و در مساجد بغل اسم خدا از دیگری طلب شفا و شفاعت کند مشرک نیست؟ اگر کسی بگوید یا الله یا الله و بعد هم بگوید یا حسین و یا حسین هم به طریق اولی مشرک است———- شما که علم غیب ندارید و مثل بهجت هم لسان الغیب نیستید- میفرمایید یا حسین یا حسین گفتن به
    معنای پرستش نیست- چقدر زیرکانه مغلطه می کنید نازنین آخوند محترم- خب عین فرمایش شما را هم بت پرستان مکه میکردند انها هم می گفتند الله صانع و افریننده است ولی هبل و لات عزی هم واسطه بین ما و الله برای شفاعت و شفا هستند ( شما اخوند نازنین اینجا در بن بست قرار میگیرید- چرا؟ یا باید بگویید الله هم بت بزرگ بوده است و صانع جهان هستی بوده – همانند آنچه دوستمان سید رضی تلویحا اشاره داشت- اگر بگویید الله هم بت بوده نقض غرض فرمایش خودتان است- در ضمن مگر مشرکین مکه اینقدر خر بوده اند که مجسمه دست ساز خود را خالق و صانع افرینش می پنداشتند؟ شق دوم این است که حضرتعالی قبول کنید که بت پرستان مکه الله را بت نمیدانستند – همانطور که از منطق شما اینگونه استفاد و استنباط میشود- خوب در این صورت باید بپذیریم که مشرکین مکه برای شفا و شفاعت گرفتن به مجسمه لات و هبل متوسل میشدند تا هبل و لات بین مشرکین و الله واسطه شود برای شفاعت دنیا و اخرت- اتفاقا انها هم در مقابل بتهای خود کرنش میکردند- درست مثل مرده پرستها و امام پرستهای فعلی خودمان- ولی مگر اخوند سید مرتضی مثل آخوند بهجت علم غیب دارد که بگوید کرنش و تعظیم مشرکین مکه در مقابل بتهای دست ساز خودشان از روی تعبد و پرستش بوده؟- به قول فرمایش خود شما همانگونه که ما در روضه خوانی ها امامان خود را نمیپرستیم و صرفا متوسل میشویم چه بسا که مشرکین هم صرفا متوسل میشدند و پرستش نمیکردند ( البته شرطش این است که نرم افزار شما کلمه دعا را پرستش معنا نکند و کلمه دعا را همانند فرهنگ عمید و سایر فرهنگهای معتبر کلمه دعا را درخواست معنا کند)- در ضمن فرمودید که چون از سیاق کلامی آیات قبل و بعد چنین استنباط کردم داخل پرانتز کلمه مشرکین را خودم افزودم- خب نازنین دوست من —-اگر ترجمه و تفسیر قران نزد شما اینقدر کشککی و بدون حساب و کتاب باشد بنده هم نرم افزاری اختراع می کنم که در ترجمه آیات 54 و 55 سوره مائده ( یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه …………….) و ( انما ولیکم الله و رسوله ………………..) با توجه به سیاق کامی این دو ایه که اتفاقا پشت سر هم نازل شده به ابوبکر که اهل رده (مرتدین زمان ابوبکر که از زکات دادت امتناع کرده بودند ) را مرتبه و شان اجل می بخشیدم و منظور از ایه 55 را کسانی میدانم که همانند تفسیر فخر رازی و مابقی اهل تسنن فروتنانه نماز بر پا میدارند و متواضعانه و از روی میل باطنی زکات میدهند و نه اینکه مثل اهل رده برای گرفتن زکات از آنها ابوبکر متوسل به شمشیر و خون و خونریزی شد- پس می بینید که نرم افزار بنده قویتر از نرم افزار شما عمل نکند خیلی هم ضعیفتر نیست ( به قول دوستان و بر و بچ این نرم افزار افلاطون آب نمی بیند ولی اگر آب را ببیند خودش شنگر ماهری است- خب نازنین سید مرتضی – اون بنده خدای قبلی را که پیچوندی و سوال ساده آن ننه مرده با طرح سوال اینکه سن خودت و بابا ننه ات چند است به محاق توقیف در افکندی- اما سوالات افلاطون ناقص العقل و ناقابل جان و بی آبرو از شما سوالات ذیل است؟

    1- اگر در کشور ایران به زعم شما ( جمهوری اسلامی من در آوردی خمینی )در دمکراسی از خود کشورهای مولد دمکراسی همانند اروپا و آمریکا جلوتر است و در راه پیمایی 22 بهمن میتوان با حضور 100 یا 200 هزار نفر از مردم تهران ( یعنی 2 درصد از کل
    جمعیت 10 میلیونی تهران ) به تمام دنیا به غیر از سوریه و روسیه فحش خواهر و مادر داد و ما هم همگی آزاد هستیم چون در وبسایت نوریزاد به یواشکی به همه ی دنیا و به هر کس و ناکسی فحش میدهیم و وزارت اطلاعات هم خر است و خودش را به گوچه علی چپ زده- میشود لطف کنید خود شما اسم و نام فامیلی واقعی خود و شغل شریف خود را انشا بفرمایید؟ فکر می کنی کسی در این وبسایت جرات و شهامتش بیشتر از شماست؟ خود شما اگر شماره موبایل و یا آدرسی از خود به ما بدهید و بنده شخصا بفهم که رو در رو با چه کسی دارم چت می کنم حاضرم 100 هزار تومان به شما جایزه بدهم

    2- نرم افزار شما هزار ماشالله تمام احادیث جعلی و راست و دروغ قال باقر و قال صادق و قال جنبل و قال کلنی و مجلسی را چنان با ظرافت در هم می امیزد که خود شما هم کم کم برایت مسجل شده خوانندگان شما وقعی برای این اراجیف قایل هستند- نازنین سید مرتضی شما همینکه بنده به شما عرض کردم مرجع و رفرنس بین و شما فقط و فقط تورات و انجیل و قران باشد- قلمت از تطویل دادن مطالب و انشای یک روزنامه کیهان ( برای هر سوال ساده ) به چند سطر کوتاه و موجز محدود شد گرچه بازهم جوابهای شما عاری از مغلطه و سفسطه نبود- حال سوال من از شما شیعیان و اهل تسنن در ایران زمین این است- آیا شما میدانید که مثلا پدر بزرگ پدر بزرگ شما و اسلاف شما در زمان صفویه و قبل از صفویه روی مهر نماز میخواندند و یا اینکه روی زمین سجده میکردند و مهر ندااشتند؟ اگر این سوال ساده بنده را بتوانید از 100 نفر از عقلا ( الذین ) بپرسید و 80 نفر از آن الذین با قاطعیت به من بگویند که ما به ضرس قاطع جواب این سوال را میدانیم من هم تمامی احادیث راست و دروغ شما متعلق به 1400 سال پیش به اینور را باور می کنم؟ ساده تر بگم شما که نمیدانید و نمیتوانید با قاطعیت اعلاک کنید پدر بزرگ پدر بزرگ شما در 300 سال پیش شیعه بوده یا تسنن ؟ چگونه به خود اجازه میدهید این همه احادیث راست و دورغ را سرهم کرده وانشا کنید؟ به قول شماحوزویان در اینگونه موارد باید مغلطه کرد و اصل عدم و استصحاب عدمی-استصحاب وجودی و موضوعی و حکمی و حکم تکلیفی و اصل احتیاط و اشتغال را پیشه خود کرد – میشود بفرمایید احادیث راست و دروغ شما ( حسن- متواتر
    لفظی – خبر واحد -اجمالی-لفظی و معنوی -صحیح و موثق و ضعیف ) را چگونه باید از قؤان استخراج کرد و اصولا آیا طبق منطق اخوندی– قرآن از روی احادیث استخراج میشوند و یا احادیث از روی قرآن؟ به زبان آدمهای نفهم مثل افلاطون آیا در نرم افزار شما برنامه ریزی و طراحی بگونه ای است که قر ان زیر مجموعه احادیث است یا احادیث زیر مجموعه قرآن هستند؟ در ضمن مطابق نسب اربعه اصول فقه میسود لطف کنید بفرمایید از لحاظ حیث منابع و منبع رابطعه قرآن و احادیث از نوم تباین و تساوی و عموم و خصوص من وجه و مطلق کدامین است؟

    3- سید مرتضی عزیز بنده از 100 نفر از الذین و عقلا سوال کردم که آیا شما اسم پدر بزرگ پدر بزرگ خود را میدانید- 60 در صدد آنها نهایتا تا اسم پدر بزرگ خود را به یاد داشتند – 10 درصد پدر پدربزرگ و شاید تنها 1 یا 2 درصد آنهم با زحمت نام پدر بزرگ پدر بزرگ خود را میدانستند ( نوعا هم با شک و ریب ) حال سوال اینجاست که مگر خمینی و بروجردی و خویی و امثالهم از کره مریخ بودند که نام تمامی اجداد خود را بلد بودند و خود را از اخلاف امام سجاد و امام زین العابدین میدانستند- به نظر مشا عجیب یا غریب نیست؟ حال شما هم با نرم افزار جادویی خود امتحانکی بکن ببین تا چند نسل خودت را به یاد می آوری؟

    مرتضی جان نازنین از جان پدرت- شما که نام پدر بزرگت و یا پدر بزرگ پدر بزرگت ( با احتساب 80 سال سن برای هر کردام یعنی مجموعا 320 سال پیش ) خودت را بلد نیستی و شما که نمیدانی پدر بزرگ پدر بزگت در زمان صفویه سنی بود یا شیعه چگونه است که اراجیف مجلسی و کلینی و شیخ مفید و قال باقر و قال صادق مربوط به 1400 سال پیش را راحت باور می کنی و اینگونه اباطیل و /////// راست و دروغ را براحتی سرهم می کنی بلکه شاید از سر تقصیر یا نادانی بر صحت انان نیز قسم یاد کنی؟

    4- مرتضی عزیز – به نظر شما و یا نرم افزار شما با توجه به سیاق کلامی آیات و احیانا تفسیر هرمنوتیک در سوره اعراف آیه 194 ترجمه کلمه الذین به چه کسانی اطلاق میشود و آیا امام و امام زادها مشمول الذین هستند یا خیر ؟ در ضمن شما که اهل فن هستید میتوانید بفرمایید عرب زبان برای سوم شخص جمع حاضر ( اشیا همانند بت و مجسمه ) و سوم شخص جمع غایب ( اشیا همانند بت ) از چه کلمه ای استفاده می کند؟ والله ما از هر اخوندی که زبان مادریش فارسی بود و عربی را مادرزای بلد نبود و اصطلاحا عرب زبان نبود این سوال را پرسیدیم به روش پیچانده احمدی نژادی متوسل شد یعنی اینکه دم منزل ما پرتقال خیلی ارزان است چرا نمیای دم خونه ی ما پرتقال بخری ) ما هم از هر اخوندی این سوال را پرسیدیم چون نوعا مثل دکتر احمدی نژاد مدارک قلابی دارند به بنده فرمودند بیا حوزه قم جوابت را دسته جمعی بدهیم چون ما اخوندها دور هم که هستیم خیلی با سواد هستیم ولی تنها که میشویم عاجز میشویم در ضمن افلاطون تو چرا اسمت افلاطون است مگر تو وهابی هستی که از این سوالات بی ربط میپرسی؟

    افلاطون—————ارادتمند تمامی خردمندان و کسانی که اهل شعور و تعقل هستند

     
  50. قسمتی از سخنرانی یکی از روحانیون ایرانی شیعه که سید و اولاد پیامبر نیست :

    ” آقا هر سال میره مکه. هر سال میره عُمره. چه خبره؟ واجب یه بار. حج یه بار واجبه. چقدر میرید مکه؟ چرا میرید یک میلیون و نیم خرج میکنید پولارو تو حلقوم این وهابی های عربستان میریزید که تمام این پولا گلوله بشه تو سینۀ شیعه ختم بشه؟ چرا اینقدر گردن این عربهارو کلفت میکنید؟ چرا اینقدر گردن این وهابی ها رو کلفت میکنید؟ چرا پولارو میرید خرج عربستان میکنید؟ تو یه بار رفتی مکه بشین سرجات دیگه. اگه قرار شد آدم بشی میشدی. پس حالا که آدم نشدی، صد بار دیگه ام که بری آدم نخواهی شد. پولاتو خرج عربها نکن. مکه ی ما جوونهای جامعه ی مان. خرم ما جوونهای جامعه ی مان.مسجدالحرام جوون فقیر جامعه ی توست که تو باید دورش طواف بکنی و این پولارو خرج جوون طایفت بکنی. کجا داری میری؟ پولارو خرج کجا میکنی؟ کعبه و سنگ بهانه س که ره گم نشود.آدم مکه میره که تو عرفات بره معرفت پیدا کند. تو مشعر بره شعور پیدا کند. تو منا برود تمام هواهای نفسانی شو سر ببرد. اهل دل نباشد.مکه ی ما جوون فقیر جامعه ی ماست.دست این جوونو بگیر بزارش تو زندگی.که دم چهار راه واینسه دنبال ناموس مردم نگاه کنه. اونوقت تو هر سال میری مکه؟ کدوم مکه؟ آ کدوم مکه؟ میری مکه ای که سر موز و پرتغال دعوا کنی؟ آقایونی که مکه رفتن میدونن من چی میگم. خدا شاهدِ با لباس احرام سر موز دعوا میکردن. به این منبر رسول، به این شب عزیز. با خدمه دعوا میکردن که ” اِ … موزای 65 سانتی رو به رفیقات میدی، کوچولو موچولوهاشو به ما میدی. فکر میکنی خریم نمیفهمیم”. سرِ موز. فحش پدر میدادن به هم. من به یکیشون گفتم آقا تو باید گوسفند بکشی. چرا توهین میکنی؟ مگه نمیدونی وقتی آدم مُحرِم میشه 24 چیز براش حروم میشه؟ یکیش لغویات است. چرا فحش میدی؟ گفت : حاج آقا من پدر اینو می سوزونم، یه گله گوسفندم میکُشم. این حاجی ماست. این آقا رفتن مکه که بیان آدم بشن.”

    این سخنان منو یاد سخنرانی های شور انگیز بعضی از روحانیون در سال 57 انداخت. با این تفاوت که اون موقع سخنرانی ها انتقادهای تند به شاه ایران بود و اغلب سیاسی، ولی امروز این سخنرانی های شور انگیز انتقادهای تند از مردم ایرانه و اغلب اجتماعی! این روحانیون اون موقع با حمایت مردم بر حاکمان می تاختند و امروز با حمایت مردم به خود مردم میتازند! اون موقع میگفتند خاک بر سرتان که رضایت به ظلم پهلوی میدهید و امروز میگویند خاک بر سرتان که میروید مکه!
    آنها میگویند خامنه ای حفظهم اله که نعوذ بالله ظلمی نمیکند او سید اولاد پیامبر و امام وقت و مقتدای ماست!

    این روحانیون فراموش کردند که یک میلیون و نیم پولی که یک ایرانی خرج میکنه ( البته آنموقع که او سخنرانی میکرده قیمت این بوده ) که بیش از نیمی از این مبلغ خرج خود حاجی میشه در مقابل میلیاردها پولی که رهبر ایران به همون عربهای فلسطین، لبنان، عراق، سوریه، یمن و… میده بسیار ناچیزه، تازه از این پول یک ریال هم خرج ما ایرانی ها نمیشه. پس ای روحانی غیور شیعه اگر رگ ایرانی تو باد کرده باید به سبک زمان پهلوی، حاکمان کشور و رهبر کشور را به باد انتقاد بگیری و نه مردم را، هر چند که این سخنانت هم درست باشد. ولی بدان که اولاً یک حاجی پولی که هزینه میکند مال خودش است و ربطی به کسی ندارد ( هر چند عاقلانه نباشد ولی اشتغال زایی که دارد ) ولی رهبر ایران بیت المال و اموال میلیونها ایرانی را بدون رضایتشان به هدر میدهد. در ثانی حداقل یه حاجی با پولی که میده کلی کیف میکنه…سوار هواپیما میشه، میره هتل، گردش، بخور و بخواب، عبادت، سیر و سیاحت و چهار تا فحش آبدار هم در دفاع از حقش میگه و شارژ شده میاد ایران. ولی اون میلیاردها پول که رهبر ایران خیرات میکنه چه کیفی و نفعی برای من ایرانی داره؟ با اون پول چند هزار جوان میتونن برن سر خونه و زندگیشون؟

    حالا از بخشهای نژاد پرستانۀ سخنان این روحانی میگذرم و اینکه او فراموش کرده که تمام زندگی و کار وکاسبی خود را مدیون عربهاست و دین و ایمان او سرچشمه اش اعراب هستند و همینطور 14 معصوم هم عرب بودند و هستند.

    ای روحانی منتقد، کمی هم از گذشتگان خودت یاد بگیر. اگه وجود داری از حاکم وقت انتقاد کن.
    نون توش نیست. نه؟
    قابل توجه روحانیون منتقد و محترم این سایت.

     
  51. با سلام،

    ای‌ بی‌ سی‌ نیوز استرالیا گزارش می‌‌دهد که ساعاتی پیش پناهجوی جوان ایرانی‌ “امید” که سه روز پیش در اعتراض به شرایط غیر انسانی‌ و عدم رسیدگی به وضعیت پناهندگی خود پس از سه سال در جزیره دور افتادهٔ “نارو” دست به‌خود سوزی زده بود، در بیمارستانی در شهر “بریزبین” استرالیا بر اثر شدت سوختگی در گذشت.

    “امید” دیگری از ایران به آسمان پر کشید. روحش شاد و یادش گرامی‌. و نیز تسلیت و همدردی به خانواده گرامی‌ امید.

    بی‌ تردید دولت استرالیا با سیاست تبهکارانه خود در قبال پناهجویان در این جنایت هم دست مسبب اصلی‌ آوارگی و جلای وطن میلیونها ایرانی‌ یعنی‌ رژیم آدمکش آخوندی است.

    لینک خبر:

    http://www.abc.net.au/news/2016-04-29/nauru-refugee-who-set-himself-on-fire-dies/7371112

    مهرداد

     
  52. محسن رضایی آخرین دن کیشوت نظام

    اظهارات چندی پیش فرمانده اسبق سپاه در مورد اینکه ما هزار آمریکایی را گروگان می‌گیریم نماد این واقعیت تلخ است که چه اغتشاش خطرناکی بر ایران حاکم است. همچنین سندی است برای اثبات اینکه با تاسف، عمق نگاه استراتژیست‌های نظام تا چه حد دون کیشوت گونه و قدیمی است و البته عجب شجاعت خطرناکی دارند در به خطر انداختن مملکت. محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت چندی پیش و در میانه مذاکرات هسته‌ای طی یک مصاحبه جنجالی اعلام کرد: من به عنوان یک سرباز و پاسدار انقلاب قول می‌دهم اگر آمریکایی‌ها بخواهند به ایران چشم بد داشته باشند و به فکر حمله نظامی باشند، مطمئن باشند ما در هفته اول حداقل ۱۰۰۰ آمریکایی را اسیر می‌گیریم و آن موقع برای آزاد کردن هر یک از آنها باید چند میلیارد دلار بدهند. با این کار مشکل اقتصادی ما ممکن است حل شود. آمریکایی‌ها هم باید این فکر را از سرشان بیرون کنند و مطمئن باشند تشدید تحریم‌ها اثری ندارد و ما نیز عکس‌العمل نشان می‌دهیم به صورتی که خودمان مصلحت می‌دانیم.

    بهانه ی تکرار این سخنان رضایی، اجازه اخیر دیوان عالی امریکاست. این دیوان، هفته گذشته به دادگاه‌های آمریکا اجازه داد تا از محل دارایی‌های بلوکه شده ایران به قربانیان رخدادهای ترورسیتی که مدعی‌اند ایران در آنها دخالت یا مشارکت داشته است، برداشت کنند و خسارت بپردازند. این اقدام بدین مفهوم است که دو میلیارد دلار از اموال مردم ایران در آمریکا ناپدید می‌شود.این تصمیم در اثر پیگیری‌های خانواده‌های سربازانی گرفته شده است که حدود ۳۳ سال پیش در سال ۱۹۸۳ با انفجار مقر تفنگ‌داران آمریکایی در بیروت کشته شدند. اکثر این سربازان اگر امروز زنده بوده و کشته نشده بودند حداقل ۵۵ سال سن داشتند.

    اتفاقا خانواده‌های سربازان و نظامیان آمریکایی در شرایطی پس از ۳۳ سال از خون فرزندان و بستگان خود نگذشتند و کوتاه نیامدند که برعکس در ایران با ریاست فرماندهانی مانند محسن رضایی سپاه به بزرگ‌ترین بنگاه معاملاتی و کارچاق‌کنی منطقه خاورمیانه تبدیل شد، برای معامله همه چیز و همه کس و به هر قیمت و در هر شرایط؛ تا حدی که نه تنها از آرمان صدها هزار سرباز و شهدای جنگ دست کشیدند و همه چیز را فراموش کردند، بلکه همه این آرمان‌ها را به پای مناقصه‌هایی ریختند که به قول سردار قاسمی اگر کم‌تر از یک میلیارد دلار سود داشته باشد برادران حتی به آن نگاه هم نمی‌کنند.

    تا جایی که به یاد دارم، سه دهه پیش همه ما از کشته شدن این همه نظامی آمریکایی در یک انفجار به غایت خوشحال شدیم و قند در دل ساده‌اندیش همه ما آب شد. سازمان جهاد اسلامی مسوولیت این انفجار را بر عهده گرفت که متحد بلافصل انقلاب ایران بود. همه منابع اطلاعاتی از شواهد و قرائن حدس می‌زدند که ایران در این عملیات نقش داشته است. هنوز هیچ سند معتبری مبنی بر اینکه ایران در این انفجارها دست داشته در جایی ارایه نشده است و ادعای مشارکت ایران حتی در جایی اثبات هم نشده است. اما سیستم پیچیده و قانون‌مند حقوقی و امنیتی آمریکا و نیز احترام به حقوق شهروندان زنده و مرده آمریکایی این امکان را فراهم می‌آورد تا بعد از ۳۳ سال از کشوری مانند ایران ـ که بدون سند متهم به قتل سربازان آمریکایی است ـ خسارت گرفته شود.

    انفجار مقر تفنگ‌دارهای آمریکایی در بیروت منجر به کشته شدن ۳۰۵ نفر شد که ۲۴۱ نفر در این میان سرباز غیر جنگی آمریکا بودند که به عنوان ناظر صلح در لبنان حضور داشتند. این حادثه بزرگ‌ترین تلفات ارتش آمریکا بعد از نبرد ایوو ییما در جنگ جهانی دوم بود که ۶۸۲۱ نفر در آن کشته شدند.

    تجربه قدیمی محسن رضایی از گروگان‌گیری به دوران جنگ ایران و عراق و بلبشوی جنگ‌های داخلی لبنان باز می‌گردد. در این سال‌ها دوستان ایران در لبنان، آمریکایی‌ها را به گروگان می‌گرفتند و در ازای تحویل اسلحه به ایران آنها را آزاد می‌کردند. بازی گرفتن گروگان و تحویل اسلحه‌های مورد نیاز ایران پنج شش سالی ادامه داشت.

    بعد از لو رفتن سفر مک فارلین به ایران و پیرو جنجالی که در کاخ سفید و کنگره به راه افتاد، رونالد ریگان در یک مصاحبه تلویزیونی مسوولیت این ماجرا را پذیرفت و تاکید کرد ما قرار نبود در ازای آزادی گروگان‌های آمریکایی به ایران اسلحه بفروشیم؛ اما در عمل این اتفاق افتاد. این سلاح‌ها که شامل موشک‌های ضد هوایی هاوک و ضد تانک تاو می‌شد به همراه قطعات یدکی از طریق دلال‌ها از ایران سر در می‌آورد. بازی موش و گربه بین ایرانی‌ها و لبنانی‌ها از یک سو با دوایری از سیا و کاخ سفید از سوی دیگر در بیشتر دوران جنگ ایران و عراق ادامه داشت و یکی از پیچیده‌ترین بازی‌های امنیتی خاورمیانه بود.

    لو رفتن ماجرای سفر مک فارلین و معامله‌هایی که بر سر گروگان‌های آمریکایی انجام شد، تهیه گزارش کمیسیون تاور را به همراه داشت و بسیاری از مقام‌های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا را در چهارچوب یک افتضاح به دادگاه کشاند. این ماجرا در ایران نیز موجب تحولات گسترده‌ای شد که کامل شدن توطئه حذف آیت‌الله منتظری یکی از آنها بود. حال اگر محسن رضایی دانش کافی برای مطالعه گزارش کمیسیون تاور را داشته باشد متوجه می‌شود که هم دوران بازی‌های سیاسی بسیار پر هزینه مانند گروگان‌گیری گذشته و هم خاورمیانه دیگر خاورمیانه دوران جنگ ایران و عراق نیست.

    تصمیم اخیر دیوان عالی آمریکا برای پرداخت غرامت به کشته‌شدگان ۳۳ سال پیش آمریکا از این حکایت دارد که نظام متمرکز آمریکا توانایی پیگیری دقیق پرونده‌های قضایی و استیفای حقوق شهروندان آمریکا رابه خوبی داراست. چنین روندی ممکن است در آینده منجر به محکوم شدن عربستان سعودی به خاطر مشارکت شهروندانش در کشته شدن سه هزار نفر در یازده سپتامبر ۲۰۰۱ شود.

    با این حال اگر قرار است از حساب مردم ایران حدود ۲ میلیارد دلار خسارت بابت کشته شدن سربازان آمریکایی فقط و فقط در انفجار مرکز تفنگ‌داران آمریکایی در بیروت پرداخت شود و هر خانواده حدود ۱۸ میلیون دلار غرامت دریافت کند، احتمالا باید منتظر کشیده شدن پای ایران به پرونده‌های دیگری نیز بود. انفجار مرکز نظامی الخبر عربستان با ۱۹ کشته در سال ۱۹۹۶ انفجار سفارت‌های آمریکا در نایروبی و دارالسلام با ۲۵ کشته در سال ۱۹۹۸ و انفجار برج‌های دوقلو در یازده سپتامبر ۲۰۰۱ با ۳۰۰۰ کشته همه در این چهارچوب احتمالی قرار دارند .

    اگر ایران برای کشته شدن ۲۴۱سرباز آمریکایی در ۳۳ سال پیش باید دو میلیارد دلار بپردازد، احتمالا برای آزادی هزار سرباز آمریکایی که در تخیلات محسن رضایی به گروگان گرفته می‌شوند روزی باید حدود هشت میلیارد دلار یا یک دوازدهم بودجه سال جاری به آمریکا خسارت بپردازد و احتمالا مبالغ دیگری برای کشته شدن آمریکایی‌هایی که ربطی به ایران ندارد.

    سطح دانش نظامی فرمانده سپاه

    احتمالا دانش نظامی محسن رضایی سال‌های سال است که به روز نشده است. ایشان حتی اطلاع ندارند که ارتش آمریکا دیگر به ندرت بر اساس تئوری‌های قدیمی سرباز خود را به جایی اعزام می‌کند؛ بلکه با موشک‌های کروز و Drone ها یا هواپیماهای بدون سرنشین با کم‌ترین هزینه دشمن را از راه دور هدف قرار می‌دهند.

    ایشان شاید نشنیده‌اند که تا همین دو سه سال پیش، آمریکا و اسراییل از راه دور کامپیوترهای مراکز هسته‌ای ایران را برای بازی خاموش و روشن می‌کردند و از بلندگوهای این مراکز آهنگ‌های راک مسخره شبیه باباکرم پخش می‌کردند تا توان و تجهیزات خود در جنگ‌های مافوق مدرن و از راه دور را به رخ ایرانی‌ها بکشند. فرمانده سپاه به این نکته هم توجه نکرد جنگی که در ایران منجر به اسیر گرفته شدن هزار سرباز آمریکایی شود، از قبل ایران را شبیه به کره مریخ کرده است.

    محسن رضایی احتمالا حتی عنوان طرح آمریکایی و فوق محرمانه و آماده Nitro Zeus را هم نشنیده است که بنا بر گزارش نیویورک تایمز قرار بود در صورتی که مذاکرات هسته‌ای به نتیجه نرسد، آمریکا همه مراکز هسته‌ای، نیروگاه‌ها و مراکز نظامی، مخابرات، اینترنت و حتی آب و برق شهرهای ایران را هم از کار بیاندازد. آن وقت فرمانده اسبق سپاه از گروگان‌گیری هزار سرباز آمریکا سخن می‌گوید. اگر مردم ایران بدانند که تقریبا همه هواپیماهای جنگی و همه ناوبری هوایی و همه ناوهای دریایی و همه رادارها و همه پدافند هوایی و همه مهمات حساس ما همگی سی سال پیش از رده خارج شده‌اند و فقط دکور هستند، شاید شب‌ها باز در امنیت به خواب بروند، اما وقتی عمق خام‌اندیشی و بی‌اطلاعی و توهم‌های خطرناک این عالی‌ترین فرماندهان نظامی ما برای آنها آشکار شود، بی‌تردید از وحشت به خواب نخواهند رفت.

    البته خانواده‌های سرداران سپاه از چنین درگیری‌هایی نگرانی ندارند؛ زیرا اگر قرار باشد ایران و آمریکا وارد چنین نبرد فرضی هم بشوند از قبل شمار قابل توجهی از فرزندان آنان راهی آمریکا شده‌اند، زنان‌شان فرزندان دو تابعیتی ایرانی ـ آمریکایی برای امنیت خانواده زاییده‌اند و دود این جنگی که ایشان می‌فرمایند احتمالا به چشم آنها نخواهد رفت.

     
  53. حالا که به حول و قوه الهی و مساعدت جهالت ج. ا. کردستان عراق هم مستقل شد. من میخواستم پیشنهاد کنم هییتی از طرف سایت آقای نوری زاد به کردستان عراق اعزام شود. این هییت متشکل از سید مرتضی مصلح فانظه خانم مزدک نمره یک مش قاسمک افلاطون منصور تلفراقچی بچه جوادیه به آنجا بروند و به اقای بارزانی سلام برسانند. بگویند حالا که به حمد الله از جور وستم اعراب راحت شدید موقع آن رسیده است کردستان عزیز این پاره تن جدا شده از مام میهن به مام میهن اصلی بپیوندند.

    البته بابت ج. ا. خیلی عذر خواهی کنند و بفرمایند که از دستمان در رفت. یعنی وقتی آن خلبان خوشتیپه فرانسوی خصرت امام را از پلکان هوا|یما میآورد پایین نفهمیدیم او را برای خل مسایل خودشان میآورد نه برای ما. خالا هم مشغول خل آن هستیم.. ج.ا. هم یک پرانتز کوچک است که متاسفانه در تاریخ چند هراز ساله ما باز شده است.
    سارا خانم از فرانکفرت هم به عنوان وزیر امور خارجه سایت مذاکراتی را با اروپا به عمل آورند که مقدمات پیوستن کردستان عراق را به ایران فراهم آورند.

     
  54. اقای سید مرتضی و صادق خان عزیز!!!روزی میرسد که تو و هم پالکی هایت را اعدام خواهیم کرد //// تاریخ منتظر شماست

     
  55. مردم عزیز آمریکا شما وقتی ما میگوییم مرگ بر آمریکا یا وقتی میگوییم یک کشور کوچک را میخواهیم از روی نقشه حذف کنیم یا وقتی بمب میگذاریم در بیروت 400 سرباز شما را میکشیم شما چرا میترسید. این کار دشمن است که بشما تلقین کرده اند که بترسید. چرا توریست ها شما میترسند به اینجا بیایند. ما توریست های شما را ادم میکنیم. از ترس سپاه عفت و اسید ریز های ما وقتی اینجا هستند بدنشان می لرزد یا روسریشان را درست میکنند یا آدم میشوند.

     
  56. آقای افلاطون ..شما شانس آوردی مترو را ساختند که بتونی جلوش قرار بذاری..حالا فرض کن نوربزاد بیاد دم مترو ..آخه مبارز متروئی تو که از ترس لای مردم قایم شده ای را از کجا پیدات کنه؟

     
    • سلام عثمان جان- فرمایشات شما ز اون حرفها بود —- مگر در عاشورای 88- 30 خرداد 88 یا نماز جمعه معروف و روز قدس 88 که ما همگی بودیم و شعار بر علیه متقلبین انتخاباتی و کودتاگران میدادیم برای قایم باشک بازی اومده بودیم یا قرار گذاشته بودیم با دوست دخترامون گرگم به هوا بازی کنیم؟ مرد مومن منظور من گستره و دامنه محل تظاهرات و میتینگ است وگرنه دم زندان اوین قرار گذاشتن که تعداد ماموران و مزدوران امنیتی از تعداد تظاهر کنندگان بیشتر است که هنر نیست- این کار را ننه جون کروبی هم میتونه انجام بده- حال فرض کنید که مترو نباشه- حضرتعالی اگر جای دیگری که افراد شناخته نشوند و مزدوران امنیتی گیج و ویج شوند و تعداد تظاهر کنند گان هزاران بار بیشتر از مزدوران باشد ( مثل روز قدس 88 یا عاشورای 88 ) را به ما معرفی نمایید- ممنون از کامنت شما

       
  57. بنظر شما چرا بانکهای خارجی با ما کار نمیکنند؟ بقول رهبر ،ما که از همه جا امنتریم! تو آمریکا مردم با کلوله می میرند آنهم روزی 8 تا ولی ما اهل اسلام یهوئی ماشین چپ میکنیم 30 تا کشته! کدوم بهتره؟ هفت تیر یا پراید؟ یا مثلا ما سالی 26 هزار تا کشته میدیم فقط تو جاده! شما چند تا میدی؟ مردی بگو!
    آقای خارجی شما بیا سرمایه گذاری کن. عدالت میخوای؟ اژه ای اینجاست. شما کجای دنیا دادستان داری که گاز بگیره؟ ترمز میگیرن ..ولی گاز هر گز!!
    آقا ما اینجا حتی وکیل رو هم زندونی میکنیم! انقدر پای اصول وایستادیم! ..اونوقت چرا نمی آیید؟
    کارگران عزیز من میدونم شما بدبخت هستید ولی مبادا فریب بیگانکان رو بخورید که میگن شما بدبختید! این دروغه! چون شما خیلی بد بختید نه اینکه فقط بد بختید!
    قربون برجام و نرمش قهرمانانه ات برم عزیز !!

     
  58. امید گرامی
    در رابطه با ایجاد مزاحمت مسلمانان بنظرم این گزاره و سئوال شما دارای اشکالی بنیادین هست و نیاز به نگاه دیگری دارد.
    وقتی شما میگویید “مسلمانان” یعنی همه مسلمانان بلحاظ مسلمانی اینگونه رفتار میکنند ولی این حرف درست نیست چون بسیاری از مسلمانان هم این کار ها را نمیکنند. از سوی دیگر مزاحمت محلی و اجتماعی اختصاص به مسلمانان ندارد. در کشورهای دیگر هم مسیحیان و یهودیان و بودائی ها هم به فراخور حال خود از این مزاحمت ها دارند.
    اما از سوی دیگر شما هم درست میفرمائید و این نوع مزاحمتها هم وجود دارد. پس اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم میتوانیم بگوییم چرا ما ایرانیان این کار ها را میکنیم. و بازهم دقیقتر این هست که در محله شما چرا چنین وضعی هست؟
    آیا ایجاد سر و صدا فقط بدلایل مذهبی هست؟ پاسخ بنده منفی هست. مگر ما مزاحمت نوامیس و یا عربده کشی مستانه و یا دعوا و نزاع و یا موسیفی های پر سر و صدای و نظائر آن نداریم و این مزاحمتها محدود به موارد مذهبی هست؟
    واقعیت این هست که همه اینها را داریم. پس شاید بهتر باشد بدون توجه به موضوع مذهب خاص سئوال کنیم گه چرا ما ایرانیان این میزان با آداب زندگی جمعی و معاشرت و ادب بیگانه ایم؟
    دین و مذهب بخودی خود عامل هیچ چیزی نیستند. مشکل کسانی هستند که با روحیات و تربیت خود به انها مراجعه میکنند و از آنها استفاده و یا سو استفاده میکنند.
    ما دین را به شکل خود در می اوریم. این یک واقعیت هست.

     
    • سلام بر باصفای گرامی
      فرمودید دین و مذهب بخودی خود عامل چیزی نیستند.با قسمت اول فرمایش شما مبنی بر دین موافقم ولی مذهب نه.مذاهب عمدتا بر گرفته از برداشت سیاسی از دین هستند و چون سیاست به میان آید اخلاق به هیچ انگاشته شود.فراموش نکردید که مذهب حقه شیعه چه بر سر دگراندیشان خود آورده است.شاید برخی بگویند دین هم چنین است که این خود جای بحث دارد که آیا دین بیشتر بشر را به پیش برده یا پس.
      موفق باشید

       
    • با درود و سپاس خدمت با صفای گرامی
      دوست عزیز در اینکه مزاحمت های گوناگون در تمام جوامع وجود دارد شکی نیست اما در قوانین اجتمایی تغریف دارد از یک حدی به بالا که باعث ثلب ارامش افرادی باشد جرم محسوب شده و قابل پیگیری قضایی میباشد و همچنین با دوستانی که در چند کشور اروپایی و امریکایی زندگی میکنند صحبت داشتم هیچ کدام تا کنون شاهد مراسم مذهبی که درنیمه شب و یا بعد از ان که مخل اسایش اطرافیان باشد نبوده اند الی مساجد مسلمانان.
      جناب با صفا ایا به سایر ادیان در ایران اجازه برگزاری مراسم مشابه داده میشود یا نه ؟ایا شما تحمل بیدار شدن همه شبها مثلا ساعت ۳ نیمه شب به دلیل فرایض دین دیگری را دارید ؟ منکه ندارم . موفق و موید باشید و عبادات قبول.

       
  59. ابتکار: ادامه رفتار خشن با محیط زیست، امکان پذیر نیست.
    مش قاسم: در حکومت اسلامی ادامه رفتار خشن فقط با ملت ایران امکان پذیر است.

     
  60. امام چگونه امام شد؟ عبید سن خوزانی
    توسط عبید سن خوزانی

    قدم همه مخالفان رژیم، روی چشم!

    دیدم درحاشیه یکی از نوشته های حشمت طبرزدی، با عنوان “محبوسم، اما امیدوار” که درفیس بوک آمده است، عده ای هم اظهار نظر کرده اند. ازجمله هرکس شجاعت “ظریف” را ندارد، حشمت طبرزدی کسی بود که واژه “امام” را به کار برد، اگر او را به بینم خواهم گفت این تو بودی امام را شروع کردی. این یا آن شخص، آن اوایل حسابی انقلابی بود، اما حالا این حرفها را میزند. گناه آن آدم ازهمه بیشتر است و… ازاین قبیل مطالب. همیشه خواندن و نوشتن در باره انقلاب، دلم را بدجوری به درد می آورد. ازهمین رو نوشتم:

    نخست آقای ظریف هم سهم امام و خدا وپیامبر و انشاء الله ماشاء الله و با توفیق وحول وقوه اللهی و عنایات اللهی را خیلی چرب کرده و در گزارش ها و گفتار و نوشتارها و پیام هایش در فیس بوک، یا اینجا و آنجا می آورد و مرتب یا یکی درمیان ازاین اصطلاحات عوام پسند استفاده میکند. درحالیکه ما میدانیم نه تنها سیاست خارجی، بلکه حتا سیاست داخلی، راه سازی، شهرسازی، شاهراه سازی، مبارزه با فساد، قطع دست قطاع الطریق ها از ثروت عمومی مردم، رفع مشکلات بهداشتی، مسکن ، تامین خورد و خوراک مردم، بهبود وضع معیشتی، رفع مشکلات ترافیک و …. نه کار خدا و پیامبر که کار مردم است و بس و اصولا کارها را مردم می کنند و امام و پیامبر هیچ نقشی در این کارها ندارند. پیامبر چه میداند شهرک سازی یعنی چه، امامان ازکجا راجع به مذاکرات اتمی خبر دارند و یا…..هرکس هم بگوید آنها باید تائید بکنند، تا کارها خیر وبرکت خود را نشان دهند، یا کارها بهتر پیش برود، عرض خواهم کرد، اگر آنها واقعا این کاره هستند، یعنی از قدیسین و معصومین هستند، ممکن نیست با کار خیر موافق نباشند و نیازی نیست که تاکید و تائیدات آنها را این همه خواستارباشیم و به رخ مردم بکشیم. بگذارید آنها در همان چاه جمکران، به کارهای روزمره و شبانه خودشان مشغول باشند. اصطلاحاتی از قبیل اگر خدا بخواهد و حضرت عباس هم بگذارد و …. نیز، همه بخشی از افسانه هائیست که بیهوده جای خود را در ذهن ما بازکرده اند و دست از سرما برنمیدارند. بیان این حرفها سبب میشود که فکر کنیم کارها دست آنهاست و مشگل گشا آنها هستند و به همین جهت تنبل و تن پرور می شویم و به امید آنها می نشینیم. آشکار است که آنها آنها حتما میخواهند که کارها از پیش برود و مردم از زندگی راحتی برخوردار باشند. نتیجه آن میشود که هم مردم به آنها دعای بیشتری کنند، هم سهم امام روز به روز افزایش یابد. این موضوع “تایید و تائیدات” هم قطعا باید در ذات آنان کاملا مستتر باشد. درست مثل مثل ضمیر “هو” و نیازی هم به تاکید مجدد آن نیست، مگرقصد خاصی دربین باشد. همه آدمهای خوب و خوش نیت، همیشه برنامه های خوب و خیر را تایید می کنند.

    دیگر اینکه آقای مهدی خزعلی گفته اند طبرزدی از کسانی بود که اصطلاح یا عنوان “امام” را رایج کرد. باید عرض کنم که تنها ایشان نبودند. یک بیماری عمومی درایران پیدا شد که همه، ناگهان جوگیرشده و اکثریت مردم به آن بیماری مبتلا شدند و تصورکردند امام سیزدهم و نایب مناب پیامبر ظهور کرده است. البته پیش ازاو، موسی صدرهم عنوان امام را داشت و اصولا عنوان امام، نزد دیگران به ویژه سنی ها با ما شیعه ها فرق های بسیار دارد. “امام” فردی باسواد و با معلومات است. مثل امام محمد غزالی ویا و رهبر و پیشوای مذهبی است مثل همان امام موسی صدر برای لبنانی ها. اما برای ما شیعه ها، تا میگوئیم، امام فورا یک هاله گرد وسبز رنگ نور و نوار سبز و از این حقه بازی ها در حاشیه سر مبارک امام ظاهر میشود و مردم تصور میکنند که امام با آدم ها، فرق بسیار دارد وهرکاری که او کرد، یا هرحرفی که او بر زبان آورد، ولو عموم مردم به اشتباه بودن آن توافق هم داشته باشند، اما چون امام گفته، باید همه ازآن اطاعت کنند و کسی هم جرات نقد آنرا نداشته باشد و هرحقه باز و شارلاتانی هم پیش ازآغاز سخنرانی یا نوشتن مقاله اش، حتا به هنگام دفاع از رساله اش، خطی از آن گفته های درر بار امام را بیاورد که به اصطلاح نوشته و سخنرانی اش انسجام پیدا کرده، در نزد مردم مقبولیت و مشروعیت بیشتری پیدا کند. درحالیکه این امامان، حتا آن امام های اصل کاری هم انسان هایی مثل ما بوده اند، با همین نقطه ضعف های ما. اگر نقطه ضعف نداشتند که نبایستی اغلب آنان از خوردن انگور مسموم شده باشند.

    ازجهتی دیگر، اصولا کسی که مادر زاد امام به دنیا آمده باشد و برخلاف این امام های بعدی، حتا زحمتی هم برای به دست آوردن این عنوان پر طمطراق “امام” نکشیده باشند، بفرمایید این امام بودن و عنوان دهان پرکن “امام” چه ارزشی دارد؟ درست مقایسه نادرشاه است که با زحمت تاج شاهی را به دست آورد، با شاه سلطان حسین که پادشاهی را به صورت میراث از بابای مرحومش به ارث بود و بعد هم دودستی تقدیم محمود افغان کرد. همانطور که گفتم هیچ کس هم ازترس تکفیر وتعذیر و بهشت و جهنم، نمی تواند صدایش را برای مخالفت با بیانان درر بار امام بلند کند و ناچار صدای خود را خفه کرده وباید بگوید بله بله، هرچه شما میفرمایید همان درست است.

    اما طبرزدی را نمیدانم و یاد ندارم که روی به کار بردن عنوان “امام” برای آیت الله اصراری داشته یا نخستین فرد بوده باشد، ولی خوب به یاد دارم که بارها همین ابوالحسن خان بنی صدر، تحصیل کرده فرانسه با تبختر و افتخار میگفت که من برای “اولین بار عنوان امام را بکار بردم” ما هم آشکارا که نمیتوانستیم حرفی بزنیم زیرا سر و گردن خود را لازم داشتیم و نمی خواستیم به عنوان ضد انقلاب! آنرا هدیه به رهبرمان بکنیم، اما ته دلمان میگفتیم تو که بنی صدر باشی، بسیار غلط کردی که این تخم لق را در دهان مردم انداختی، بیکار بودی که حالا خودت هم از دست این امام، به این روزگار فلاکت افتاده باشی؟

    به هرحال آقای خزعلی دوره ای بود که همه اشتباه کردند. ما آمدیم از چاله شاه بیرون آمده و خود را آزاد کنیم و درکنار تمام آزادی هایی که داشتیم، و امتیازات دیگر ازجمله نرخ بالای رشد اقتصادی که مورد تحسین کارشناسان اقتصادی جهان بود ، قدرت بلامنازع در منطقه خلیج فارس، احترام درخور توجه در بین ملل جهان، خواستیم آزادی سیاسی هم بدست آوریم و این آقای شاه هم قدری از تکبر و خودپسندی و خود رایی اش، دست بردارد و برای دیگران هم حقی قائل بشود و فکر نکند که به قول زنده یاد عبدالله انتظام، فقط شاه است که ایران را دوست دارد و به فکر ترقی و پیشرفت ایران است. همه ایرانیها این آرزو و خواسته را دارند. میخواستیم بگوئیم ایران متعلق به همه احاد ملت ایران است و ما هم درآبادانی آن سهمی داریم همانگونه که از در آمدها و امتیازات آنهم باید سهمی داشته باشیم. میخواستیم مثلا با بدست آوردن این گونه امتیازات، علاوه برآنها که قبلا داشتیم، مثلا بشویم سوئیس خاورمیانه، ازنظر صنعت و اقتصاد هم مثلا بشویم حالا ژاپن نه، اما بالاخره کره جنوبی. اما ازچاله شاه درآمده تالاپی افتادیم در چاه آخوندهای بدبخت و بیسواد و عقب افتاده و حریص و مال دوست و فاسد سوئیس و کره جنوبی سرشان را بخورد، حتا ازهمین افغانستان هم عقب تر افتادیم. نه تنها آن امیتازات را نگرفتیم، بلکه همه امتیازاتی را هم که درعرض صد سال گذشته و بعد از انقلاب مشروطیت به دست آورده بودیم یا از هزاران سال پیش داشتیم، مثل آزادی لباس پوشیدن، تفریح و شادی، لذت بردن از صدای دلکش، مرضیه،پوران، حمیرا، هایده و…. همه را یکجا ازدست دادیم. حتا لذت نوشیدن آن عرق کشمش و آبجوی نکبتی را هم ازما گرفتند که چی؟ که ما شده ایم حکومت جمهوری اسلامی!!! ازصبح تاشب هم نعره بکشیم که مرگ برآمریکا و غنی سازی هسته ای حق مسلم ماست، آمریکا هم هیچ غلطی نمیتواند بکند. بفرمایید آخرش هم که دیدید، هیچ غلطی هم چی، نتونست بکند و آخرش دمش را گذاشت لای پایش و با خواهش و تمنا گفت اجازه بدهید ما به این کنفرانس ژنو بیائیم وشما بزرگواری کنید و با ما مذاکره کنید که واقعا دیگر آبرویی برایمان نگذاشتید شما ایرانی ها. واقعا که عجب زبل هایی هستید.

    نمی خواهم به توصیه این آقای فعلی خودمان، مطلب را “کش” بدهم، اما با تخطئه کردن این و آن، والله کاری ازپیش نمی رود. تقصیر تو بود یا تقصیر آن دیگری بود و تو همان بودی که مسلمان دوآتشه بودی و انقلابی سه آتشه شدی، والله مشکلی را حل نمی کند. آخرش همین آخوند پدرسوخته ازهمین سرو کله زدن ما سوء استفاده کرده و خر خودش را می راند. چشم بازکنی می بینی دارند مقدمات پنجاهمین سال انقلاب اسلامی را جشن میگیرند.

    باید قبول کنیم که همه اشتباه کردیم وآخوند حقه باز و هفت خط سر همه ما کلاه گذاشت. ازهمان مرتحل اول تا به آخر. هی تو گوش ما خواند که من هوس حکومت ندارم، در این سن وسال، میروم زندگی طلبکی را پیش میگرم، حقوق از دست رفته شما باید جبران شود. نفت وآب و برق و …. تکرار نمی کنم همه را خودتان بهتر ازمن میدانید. با همین حرفها وحقه بازی ها که خودش آنرا “خدعه و تقیه” نامید، درحقیقت همه ما را چی؟ بله درسته به زبان آوردنی نیست. اما ازحق نگذریم که واقعا نمود، خوب هم نمود، از دم هم نمود.

    وقتی قطار انقلاب راه افتاد همه ازهول حلیم پریدیم و سوار آن قطار شدیم که مبادا یک وقت خوردند و برای ما نماند، اما رفته رفته به نسبت عقل و احساساتمان و شاخک های گیرنده شعورمان، آن توپوزی که مرتب در حال پیشرفت به اسافل اعضایمان بود، به تدریج ازاین قطار پریدم بیرون که بقیه اش را حفظ کنیم. هنوز هم کسانی هستند که متاسفانه روی ساد گی موروثی، داخل آن قطار دارند میروند وفکر می کنند بالاخره این قطار به “مدینه فاضله” یا “فاضل آب”خواهد رسید. البته منظورم آن حقه بازها و پدرسوخته هایی نیست که ازهمه بهتر میدانند که علی آباد شهر نیست، اما با نهایت حقه بازی و دو روئی و چاچول بازی برای آنکه هرچه بیشتر بچاپند، از پاپ هم کاتولیک تر شده اند وبعد هم که حسابی چاپیدند، سر از خاور وباختر و کانادا وآن طرفها در می آورند. نامی ازپاپ به میان آمد، گریزی هم به کربلا بزنم. باید انصاف داشت که حتا پاپ بدبخت هم رسما اعلام کرد آدم و حوا و بهشت و جهنم، مقداری از حرفهایی است که جنبه اسطوره ای دارند و به عبارت بهتر، حقیقت ندارد، اما مگر این آخوندهای خودمان از رو می روند. هنوز میگویند درجهنم مارهائی هست به این کلفتی.

    حال به عهده همه ماست که با این آفت آخوند زدگی مبارزه کنیم. دین و مذهب را بفرستیم به خانه ها و دلهای مردم و هرکس خواست دینداری کند و احترام به مذهب، آقا قدمش روی چشم. اما دست و بال دین و دینداران را از اداره مملکت کوتاه کنیم برای آنکه واقعا اکنون اکثریت کارها و حرفها شده است حقه بازی و کلاه گذاری. سی و اندی سال هم برای ثابت کردن این موضوع که اینها اهل این کارها نیستند و این کاره نیستند، والله از کافی هم کافی تراست.

    دو نمونه را می هم نویسم و به این نوشته که بسیار هم طولانی شد خاتمه میدهم:

    یک– درکدام یک از کتابها یا تصاویری که از بزرگان دینی و مذهبی ما بجای مانده است، ازهمان پیامبر اکرم گرفته تا امامان بسیاربسیار معصوم و محترم واهل نماز و روزه، که روی پیشانی مبارکشان، این داغ ننگ معروف را داشته باشد که باقاشق داغ شده روی آتش، داغ ننگی روی پیشانی خود گذاشته باشند، یعنی ما جان عمه جانمان آنقدر عبادت کرده و سربر مهر نماز گذاشته ایم که پیشانی مان به این صورت داغان و ننگ آلود شده و هشتل و پشتل آن درآمده است؟ هیچکدام! چرا؟ برای آنکه اصلا آنها مهر نداشتند که داغ مهر روی پیشانی پیدا کنند. آن زمان که اصلا کربلا نبود که خاک آنرا به توبره کشیده و بیاورند و مهر بسازند و یک کاسبی پر رونق به راه بیندازند.

    دوم—بفرمائید کدام یک از زنان بسیار محترمه و مکرمه اسلام، از حضرت خدیجه گرفته تا مستخدم این بزرگان که مثلا فضه خاتون معروف باشد، برسرخود چادر، آنهم چادر مشکی، بعنوان حجاب اسلامی میکردند؟ آیا در تاریخ، قرآن ، کتابهای تاریخی، قصص الانبیاء، نهج البلاغه، حدیث های میلیونی باقی مانده، ازبیانات حضرت صادق، نوشته ها، دست خط ها، تصاویر و… جایی دیده شده است که آنها چادر، آنهم با روسری زیر آن، آنهم چادر مشکی سر کرده باشند؟ چادر اصلا سنتی ایرانی است که ایرانی ها وقتی شیعه را ساختند وپرداختند تا خرج خود را با سایر مسلمان جدا کنند و دکان مستقلی داشته باشند، هم چادر را، هم رنگ سبز سیدی را که درایران باستان رنگی مقدس بوده و هم عزاداری و مراسم “سیاوشان” را با تغییراتی، به صورت واقعه کربلا درآوردند که این سنت ها اولا برای ما درپناه و سرپوش اسلام، باقی بماند و بعد هم ما حسابمان را از اسلام واقعی جدا کرده باشیم ومستقل باشیم و دم ودستگاه جداگانه داشته باشیم که نان وآبی برایمان داشته باشد. همانگونه که درهرکاری دوست داریم مستقل باشیم و یک راه مستقل ایرانی جداگانه داشته باشیم. حالا هم با کمال بی انصافی، این بلاها را سر مسلمانان سنی که درحقیقت مسلمانان واقعی هستند و در واقع اکثریت مسلمانان جهان را تشکیل میدهند، بیاوریم. تاجائیکه “سیک” های هندی در ایران معابد و پرستش گاههای خود را داشته باشند، اما سنی ها فاقد یک مسجد سنی درتهران باشند. واقعا باور کردنی هست؟

    باید دست به دست هم بدهیم و با نوشتن و گفتن، افکار مردم را روشن کنیم که گول این حقه بازهای شیاد و هفت خط را که دین اسلام را دکان دونبش کرده و خود دکاندار آن شده اند، نخوریم و آنها را به کلی رسوا کرده وازمیان خود طرد نمائیم. درها را هم باز بگذاریم، تا هرکس ازاین حقه بازها زده شده است، بیاید به این سو و درمبارزه ای که پیش گرفته ایم یار و مددکارهم باشیم.
    ————————————–
    Joojeh
    بسمه تعالی و درود بر وحدت سوسیالیسم توده‌ها و اسلام ضد امپریالیست
    البته واضح و مبرهن است که این پدیده “امام” تقصیر شاه است چون اگر شاه کلمه “امام” را از زبان فارسی‌ حذف میکرد ما هم به کسی‌ امام نمی‌‌گفتیم.
    ———————————–
    عبید سن خوزانی
    عرض میشود با سلام و درود(هم عربی و هم فارسی که هردوطرف را داشته باشم!) این بار دوستان واقعا مرا شرمنده کرده اید، اما به قول مشقاسم خدا بیامرز، دروغ چرا؟ آآآآ ما خیلی ازاین تعارف ها و تعریف های شما خوش خوشانمان شد. دراین گونه کارها هیچوقت نه کم فروشی کنید، نه خست به خرج بدهید. همه آدمهای دست و دل باز را دوست دارند. عرض شود که در مورد عنوان ها هم چشم اطاعت امر البته میشود، اما خوب از ما هم شما توقعات زیاد نداشته باشید بابام جان، از کوزه همان برون تراود که دراوست. درکوزه ما که اصلا چیزی هم به آن صورت نیست. والله ما با سیلی صورت خودمان را سرخ نگهمیداریم. همین اندازه هم که تراویده بابد کلاهمان را بندازیم بالا.
    اما خانم ملکی عزیز و گرامی در مورد این نام که فرموده اید عربی چرا؟ من نواده چهل و هفتم عبید زاکانی هستم، و درخانواده ما رسم بوده که پسربچه ها را یک نسل درمیان “عبید” نامگذری میکنند، که مشغل این بابا بزرگ زبان دراز ما خاموش نشود. اما قسمت دومش اصلا هم عربی نیست، تقریبا آمریکایی، آمریکایی است. من چون مقیم “سن حوزه” هستم، برای اینکه این پدل سوخته اطلاعاتی ها سراغم نیایند، خواسته ام، درپشت این نام خودم را پنهان کرده باشم. تا حالا هم الحق موثر بوده است. این اطلاعاتی ها نتوانسته اند، ما را پیدا کرده و حقوقمان را بدهند و فعلا من از کیهانی ها حقوقم را وصول میکنم. باقی بقای شما، همه را دوست دارم و می-بو-سم-تان

    آخوند مسجد ندیده
    ما تنها یک امام درست و حسابی در تاریخ اسلام داریم آنهم امام محمد غزالی است و بس
    الباقی همه ساخته و پرداخته محدثین شیعه است و بس وگرنه در عالم واقع نه خانی ویده و نه خانی رفته – نه امامی درکار بوده و نه معصومیتی
    همه این افسانه ها و امام سازی ها ساخته و پرداخته آخوندهای شیعه است که دکان خودشان را گرم کنند وگرنه اگر هر کدام از آن امامها به خلافت واقعی رسیده بودند بدتر از خلفای اموی و عباسی با مردم رفتار می کردند. ولایت فقیه و ولی امر مسلمین در قرن دهکده شدن جهان که اینطورکشتار میکند و غارت و دزدی و فساد خدا میداند در آن دوران بی خبری چه پیش میامد.

     
    • آقای مش قاسم
      متأسفانه نوشته طولانی شما از اصل با یک اشتباه در صورت مسئله آغاز شده
      طبرزدی آغاز کننده تعبیر امام خامنه ای بود و این ربطی به تعبیر امام خمینی ندارد
      عنوان امام خامنه ای هم اصلا جا نیفتاد و حتی طرفداران ایشان هم این عنوان را زاید تلقی کردند
      گوی ا شما اندکی اطلاع داشتن از صورت مسئله هم را لازم نمی دانید

       
  61. به نقل از بالاترین:
    آلبرت انيشتن در سفر به ايران دستگير شد!
    آلبرت انيشتن ، فيزيکدان نامدار حين بازديد از گرمابه شيخ بهايی در اصفهان دستگير و به 30 سال زندان محکوم شد. دادستان گرمابه، جرم نامبرده را عکس گرفتن و کپی برداری و لو دادن اسرار “تکنولوژی ذخيره انرژی” به دشمن دانسته است.همچنين يکی از عکس ها لب های غنچه کرده آلبرت را به قصد فوت کردن شمع گرمابه نشان ميدهد. در حاليکه آلبرت اظهار داشته ،عکس ها سلفی و برای آپلود در فيس بوک بوده است و ميخواسته برای دوست دخترش ماچ بفرسته.

    گرمابه شيخ بهايی از اماکن فوق سری و پيشرفته در کل جهان است و دشمنان زيادی سعی در جاسوسی يا فوت کردن شمع زير ديگ خزينه آن داشته که تا بحال ناکام مانده اند.
    آلبرت انيشتن پايه گذار فيزيک نوين، در زندان اوين با هم سن و سالهای خود به بازی گل يا پوچ مشغول است.
    ————————————————
    واکنش اصلاح طلبان به دستگیری آلبرت اینشتین در ایران
    در پی پخش خبر دستگیری آلبرت انیشتین در این لینک اصلاح طلبان داخل و خارج از کشور به آن واکنش نشان دادند که به شرح زیر است :

    جواد ظریف در پاسخ به خبرنگار صهیونیستی رویتر درباره ی دلیل دستگیری اینشتین گفت : من این شخص را اصلن نمی شناسم.

    حسن روحانی در تویتر خود نوشت: دستگیری نخبگان به صلاح نظام نیست و به آبروی نظام دموکرات و مردمی ما آسیب می زند که بعد معلوم شد منظور پیام تویتری دستگیری یک دانشجو در دانشگاه آزاد ابرقو بوده است و ربطی به اینشتین نداشته است.

    علی مطهری خواستار دادگاه علنی برای آلبرت اینشتین شد و گفت : درست است که او جاسوس, یهودی و مجرم است اما باید در دادگاه از خود دفاع کند و عادلانه اعدام شود.

    مسیح علی نژاد فوری خاله ی اینشتین را در یکی از شهرکهای اطراف هامبورگ پیدا کرد و خاله ی اینشتین از جواد ظریف خواست تا با همتای آمریکایی خود کری جان یا جان کری تماس گرفته و قول آزادی او را بدهد و مسیح علی نژاد یواشکی به شنوندگان القا کرد که همه چیز تقصیر اصولگراهاست و بنفش ها اصلن و ابدن تقصیر یا خبر نداشتند.

    تریتا پارسی اپوزیسیون ایران را متهم کرد که با جنجالی کردن دستگیری اینشتین می خواهند امریکا را تحریک به حمله ی نظامی به ایران نموده و در منطقه جنگ افروزی کنند.

    مهدی خزعلی گفت یکی از شکنجه هایی که در زندان به او داده اند همبندی با یک یهودی نجس بوده است که بعد آن یهودی به نام آلبرت اینشتین در دفتر خاطرات خزعلی نوشته است که تمام اکتشافات فیزیکی او از روی کتاب شیخ بهایی بوده است.

    سایت اصلاح طلب کلمه از جواد ظریف خواست که اینشتین را طوری با سیاست گام به گام و لبخند اعدام کنند که امریکا و اسراییل موفق به منزوی کردن جمهوری اسلامی مانند زمان احمدی نژاد در منطقه نشوند.
    ——————————————–
    واکنش سروش: اگر زندانی کردن این جهود صهیونیستی، چنان که آمد، با عدالت و عدم تبعیض همعنان باشد، میتوان گفت که از گفتمان و فضاي ماورای فیزیکی‌ تغذیه میکند. اما اگر سویه هاي پراگماتیسمیِ فیزیکی‌ مطمح نظر باشد، باید آبشخورهاي دیگري را براي آن سراغ گرفت. دقیقا نمیدانم اگر برخی نکات و فرضیه‌های نسبیت طرح میگردد، به اقتضاي مصلحت سنجی است و یا از پس زمینه و مبانی نظري اي نشات می گیرد!
    ———————————————————-
    واکنش فرخ نگهدار: احساس تلخ تنهایی زمانی بیشتر رخ از نقاب کشید که احساس کردم آلبرت که ما فدایی‌اش بودیم، بیگانه از ما به سوی دیگر میرود و میرود که فدائیان خود را، صمیمی‌ترین فرزندان خود را، بی‌هیچ گناه، زیر گام‌های سنگین خود له کند. هیچ یک از ما، و نه هیچ کس دیگر، اصلا تصوری از چنین پدیده‌ای را نداشت.
    ———————————————————-
    علی علیزاده: دستگیری اینشتین نشانه ی درایت و اقتدار رهبر جمهوری اسلامی است
    ———————————————————

     
  62. سید مرتضی عزیز
    با سلام..با نگاهی به یادداشت شما و علی گرامی این سئوال برایم پیش آمدکه آیا در قزآن وقتی از اسلام صحبت میشود از 2 اسلام هست؟ یکی آنکه براهیم و اسحاق ودیگران به آن معتقد بودند و دیگری “مکتب اسلام” که هزار سال بعد پیامبر مطرح کرد؟ آیا در زمان پیامبر پیروان ایشان بعنوان “مسلمان” که با دیگران فرق دارند شناخته میشدند یا “مومنین”؟ توضیح آنکه تا چندین قرن “مسلمانان” فعلی بعنوان “پیروان محمد” شناخته میشدند. در ضمن آیا بحثی بعنوان “مکتب اسلام” در زمان پیامبر در بین مردم شناخته شده بود؟..اگر علی 1 گرامی هم عنایتی بکنند شاید مورد استفاده دوستان قرار گیرد..با سپاس

     
    • سلام به باصفای گرامی

      سخن من سخن روشنی بود ،یک توضیحی بود در باره ریشه واژه اسلام و مشتقات آن که بصورت فعل در قرآن فراوان است :اَسلَمَ ،يُسْلِمْ ،اَسْلِمْ ،اَسْلَمْنا ،مسلمین ،و نظائر اینها که زیاد است و مراجعه می کنید ،عرض شد که استعمال لغوی این است که فعل اسلم یا مصدر اسلام ،بمعنای خاضع بودن ،مطیع بودن ،منقاد بودن برای یک شیء است حال آن شیء خدا باشد یا غیر خدا ،و آنچه که مورد نظر خدای متعال از ارسال انبیاء و ادیان مختلف از صدر اول انسانیت بوده است :اسلام یعنی تسلیم شدن و خاضع بودن و مطیع اوامر و قوانین الله (خدا) بودن است ،لذا می بینید مشتقات این ریشه “سلم” که در باب ” اِفْعالْ” استعمال شده است غالبا با لفظ “الی” یا “لام” جاره استعمال شده است ،به این موارد عنایت کنید :

      إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمين‏
      (البقره/131)
      هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسليم شو»، گفت: «به پروردگار جهانيان تسليم شدم.»
      تسلیم شدم به رب العالمین .
      ———
      قُلْ إِنِّي نُهيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَمَّا جاءَنِي الْبَيِّناتُ مِنْ رَبِّي وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمين‏
      (غافر/66)
      بگو: «من نهى شده‏ ام از اينكه جز خدا كسانى را كه [شما] مى ‏خوانيد پرستش كنم [آن هم‏] هنگامى كه از جانب پروردگارم مرا دلايل روشن رسيده باشد، و مأمورم كه فرمانبر پروردگار جهانيان باشم‏.
      اسلمه لرب العالمین ،امر شدم که تسلیم اوامر رب عالمین باشم.
      ————-
      و در آیه مورد بحث که گذشت ،فرمود :
      قيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَواريرَ قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسي‏ وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ
      (النمل/44)
      به او گفته شد: «وارد ساحتِ كاخ [پادشاهى‏] شو.» و چون آن را ديد، بركه ‏اى پنداشت و ساقهايش را نمايان كرد. [سليمان‏] گفت: «اين كاخى مفروش از آبگينه است.» [ملكه‏] گفت: «پروردگارا، من به خود ستم كردم و [اينك‏] با سليمان در برابر خدا، پروردگار جهانيان، تسليم شدم.»
      اینجا هم تعبیر اسلمت با لله رب العالمین متعدی شده است.
      از این موارد بصورت های فعلی در قرآن زیاد است.
      عرض من این بود که این اقتضای لغت است که اسلام یعنی تسلیم و خاضع شدن برابر خدا.
      من در توضیح و نقد سخن علی1 گرامی ،عرض کردم که از صدر خلقت ،و خصوصا از زمان نوح و ابراهیم که صاحبان شریعت و کتاب بودند ،این ادیان تا برسد به آخرین آنها یعنی اسلام (اصطلاحی) همه در خطوط کلی مشترکند ،خطوط کلی یعنی در بیان توحید و هدفمندی عبودیت خدا در همه آنها و اینکه بشر بواسطه مخلوق خدا بودن لابد در برابر پیام خدا و فرستادگان او باید پاسخ و واکنش داشته باشد ،و به محتوای دعوت و دین انبیاء که نبی بودن آنان برای او به بینات ثابت شده است ،خضوع کند ،تسلیم باشد ،عرض شد اگر معنای اسلام بودن و واحد بودن ادیان توحیدی این باشد ،یعنی اشتراک در همین خطوط کلی ،در اینصورت آری همه ادیان از زمان آدم تا خاتم ،را می توان اسلام نامید :ان الدین عندالله الاسلام ،نیز ممکن است ناظر به این باشد.
      در عین حال توضیح دادم که دین هر پیامبر ،یا لااقل شرایع پیامبران اولو العزم و صاحب شریعت ،غیر از اشتراک کلی در آن خطوط کلی ،هریک دارای احکام خاصه ای بوده اند که باقتضای زمان و مصلحت بشر و فهم او جعل می شده است ،و هر دین متاخر طبیعتا بلحاظ کمال و رشد فکری بشر از دین قبلی کاملتر بوده است ،در واقع نسبت ادیان گذشته به ادیان بتعبیری نسبت کلاس های ابتدایی با متوسطه و متوسطه با دانشگاه بوده است ،و بتعبیری نسبت کمال و نقص.
      بنابر این روی این نگره ،می توانیم بگوییم “اسلام” نه بمعنای لغوی و نه بمعنای اشتراک در خطوط کلی توحیدی و عبودیت و خضوع برای خدا ،بلکه بمعنای “مجموعه دین اسلام” یا بگو “مکتب اسلام” که شامل بنیان های عقیدتی و اخلاق و احکام است ،چیزی است که بهمه این مراتب در زمان سلیمان یا موسی یا عیسی محقق نبوده است ،وگرنه اگر بوده است چه نیازی به آمدن پیامبر خاتم؟ بنابر این حرف این بود که اگر بلقیس می گوید من با سلیمان اسلام آوردم ،مفهوم آن این نیست که آنموقع مجموعه دین اسلام و مکتب اسلام که بعدها خاتم انبیاء آورد در آن زمان محقق بود و بلقیس به آن باور پیدا کرد ،پس روی این تحلیل تعبیر “اسلمت لله” مفهومش همان مفهوم اصل واژه است یعنی سلیمان نبی در زمان خود باقتضاء استعداد بشر آنروز دینی آورده است که یک مجموعه بوده است از معارف و اخلاق و احکام ،و ملکه سبا با مشاهده آن معجزات به به این دین تسلیم می شود یعنی خاضع می شود و آنرا سرلوحه عمل خویش قرار می دهد ،و در واقع تسلیم خدای سلیمان که خدای رب العالمین است می شود ،در این لحاظ ما نمی توانیم بگوییم بلقیس تسلیم دین محمد خاتم انبیاء شد که هزاران سال بعد ببشر عرضه شده است.
      لکن اگر گفتیم همه ادیان اسلامند ،به این لحاظ که خطوط کلی توحیدی و عبودیت خدا در آنها واحد است می توانیم بگوییم بلقیس اسلام آورد یعنی اسلام اصطلاحی که جوهره همه ادیان الهی بوده است ،نه مجموعه دین و مکتبی که هنوز تاسیس نشده است.
      در مورد تعبیر پیروان و مسلمانان که سوال دوم شما بود ،بحث ما الان در اطلاقات قرآنی واژه اسلام و مشتقات آن است نه اطلاقات تاریخی که بعدها دیگران کرده اند که خارج از محل نزاع است.
      اما در مورد نسبت واژه “مومنین ” و” مسلمین” ،غالبا ایندو مفهوم مترادف استعمال می شوند چنانکه در خطابات قرآنی این استعمال فراوان است.لکن در برخی موارد خود قرآن بین اسلام بمعنای لقلقه زبان که سبب حصول مسلمانی و آثار آن است ،با “ایمان” تفاوت قائل شده است ،و مرتبه ایمان را بالاتر از اسلام ظاهری دانسته است ،به این آیه در سوره حجرات لابد برخورد کرده اید :

      قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ إِنْ تُطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم‏
      (الحجرات/14)
      [برخى از] باديه ‏نشينان گفتند: «ايمان آورديم.» بگو: «ايمان نياورده ‏ايد، ليكن بگوييد: اسلام آورديم.» و هنوز در دلهاى شما ايمان داخل نشده است. و اگر خدا و پيامبرِ او را فرمان بريد از [ارزشِ‏] كرده‏ هايتان چيزى كم نمى‏ كند. خدا آمرزنده مهربان است‏.

      اینهم یک اصطلاح دیگر قرآنی است که می تواند اشاره به تفاوت درجات ایمانی و شدت و ضعف آن داشته باشد.
      یک اصطلاح روایی هم در روایات ائمه اهلبیت علیهم السلام وجود دارد که زیاد بکار می رود و آن اینکه واژه “مومن” در معنای خاص امامی معتقد به ولایت ائمه علیهم السلام بکار می رود در قبال مسلمین که توده مردم غیر مقر به ولایت آنان است.
      موفق باشید

       
  63. جناب مزدک .. تاریخ اسلام که ما مینینیم دو قسمت دارد.اول وقایع دوران پیامبر بمدت 23 سال که بخشی از آن در مکّه بمدت حدود 13 سال و بعد از هجرت بمدت 10 سال هست. آنچه که بعد از فوت پیامبر اتفاق افتاده تاریخ مسلمانان هست. تاریخ را چه خودشان نوشته باشند چه دیگران مربوط به خودشان هست و هبچ قداستی هم ندارد. پس شما باید معلوم کنید وقتی از تازیخ اسلام صحبت میکنید راجع به چه چیزی بحث میکنید.
    برای درک و شناخت وقایع زمان پیامبر نیز نیاز به شناخت خوب از آن جامعه و مردمش هست. این اچمالی هست که میشود عرض کزد.

     
    • گناب با صفا درود .بله منهم با شما موافقم.ولی تاریخ مسلمین منبع آن همان 23 سال است.سری نوشته های جلال ایجادی هم که من قسمت سومش را در سایت گذاشتم و جناب نوریزاد حتی ادرسش را هم پاک کرد درست همین را می گوید.و درست بهمین دلیل گفتار نواندیشان دینی را در مورد اسلام نمی پذیرد.
      …………………………………………………….
      بررسی ما از قرآن متکی بر دیدگاه هرمنوتیکی و تاریخی و جامعه شناسانه می باشد. واژه «هرمنوتیک» از ریشه یونانی است و به معنای گفتار، تفسیر نوشته، ریشه یابی متن و تئوری خوانش می باشد. هرمنوتیک کلاسیک بشکل منطق ارسطوئی یا تفسیر کتاب دینی بود و هرمنوتیک مدرن تئوری خوانش و تبارشناسی شناخت در زمینه فلسفی و ادبی و تاریخی و روانکاوی و حقوقی و جامعه شناسی و دینی می باشد. تئوریسین هایی مانند مارتین هایدگر، هانس گئورگ گادامر، پل ریکور، میشل فوکو، یورگن هابرماس، فردریش شلایرماخر، ویلهلم دیلتای، هانس روبر ژوس، فردریش نیچه، ژاک لاکان، ژاک دریدا، از برجسته ترین اندیشمندانی هستند که این روش را بکارگرفته یا تدوین نموده اند.
      هانس گئورگ گادامر در سال ۱۹۶۰ کتاب خود «حقیقت و روش» را در باره هرمنوتیک فلسفی منتشر کرد. از دیدگاه گادامر هر عمل فهم را می توان به دو ویژگی نسبت داد. از یکسو، کل فهم پدیده ای است که در ذات خود تاریخی است و از سوی دیگر هر فهمی با پیشداوری آغاز می شود. برپایه این دیدگاه، هیچ تفسیری وجود ندارد که متاثر از سنت‌های تاریخی و فرهنگی مخصوص آن نباشد. با وجود این، اگر چه هر تفسیری با جهت گیری یک زاویه خاص آغاز می شود، ولی این بدان معنا نیست که تفسیر در چارچوب پیش فرض هایی که آن را ممکن می سازند اسیر و محصور می ماند. گادامر استدلال می کند که ما باید تفسیر را به منزله فعالیتی خودنگرانه تلقی کنیم که جهت گیری های موجود در آن می توانند از طریق مشارکت و گفت و شنود فعال با متن، مورد نقد قرار گیرند.
      ………………………………
      … در مخالفت با این تبلیغ دینی، بلادرنگ اعلام میکنم که مجتهد شبستری به تحریف آشکار از هرمنوتیک دست زده زیرا در کار خود، این روش را مشروط به پذیریش امر مقدس دین اسلام می کند و شکل گیری تاریخی و انسانی و اجتماعی و جغرافیایی و زمینی دین را از تحلیل خود خارج می کند. ایشان قرآن و دین اسلام و جنبه الهی آنرا بعنوان پیش شرط بحث خود می آورد و تنها خواهان مدرن کردن فقه شیعه است. ایشان در تحلیل قرآن و اسلام بهیچوجه روش هرمنوتیکی نداشته بلکه بعنوان یک مصلح دینی عمل می کند. حال آنکه هرمنوتیک روش ابژکتیو و علمی و فاقد جانبداری نسبت به دین است. ایشان در استفاده از هرمنوتیک دست به انتخاب شخصی خاص زده و پس از یادآوری برخی اصول هرمنوتیک، در بکارگیری هرمنوتیک در مورد مشخص اسلام این روش را پیگیری نمی کند و آگاهانه دین و قرآن را از میدان تحلیل جدی هرمنوتیکی بیرون می برد. ایشان بعنوان فردی دیندار و معتقد، از واژه هرمنوتیک بهرگیری کرده و تاکتیک می زند تا قرآن الهی باقی بماند و محمد و علی از قداست مذهبی برخوردار بمانند.

      http://news.gooya.com/politics/archives/2016/04/211479.php

       
  64. جناب اقای روحانی
    ریس جمهور محترم.

    علیرغم اینکه بسیار تکراری و شاید خنده دار باشد… اما ما مردم فهیم و با شعور میخواهیم کمپین نه 7000. را که دقیقا توهین به فهم و شعورمان را دارد تشکیل بدهیم. چرا که :
    چرا زمانی که پولهای این ملت با اختلاسهای مختلف خورده شد این هفت هزار نفر اماده و سینه سپر نشدند?
    چرا زمانی که دکل نفتی دزدیده شد این 7000 اماده نشدند? چرا زمانیکه زاینده رود و دریاچه ارومیه خشک شد و علت انرا بیش از چهل سد ساخته نشده اطراف انها بر شمردند این 7000 نفر حاضر نشدند? چرا زمانی که جلوی بیمارستانها خانواده های همراه بیمار در گرما و سرما هفته ها توی ماشین میخوابند و اخر سر هم با جسد عزیزشان به شهر بر میگردند و هیچ کسی جوابگوی بی کفایتی پزشک و اوارگی انها نیست این 7000نفر اماده نمیشوند? چرا زمانیکه بیماران پیوندی برای دریافت عضوی از بدن ماهها در انتظارند و یکی یکی بعلت گرانی یا نبود پول و پارتی تلف میشوند این 7000 نفر اماده نشدند?
    چرا زمانی که در شهرهای مختلف به صورت زنها و دخترانمان اسید پاشیده شد و زندگی یک عمرشان تباه شد این 7000 نفر اماده نشدند?
    چرا زمانیکه اقازاده ها با ماشین های میلیاردی از پول مملکت در خیابانها ویراژ میدهند این 7000 نفر اماده نشدند?
    چرا زمانیکه دختر بیچاره ای ای بعد از دزدیده شدن موبایلش در خودرو پراید سوار میشود و راننده و همدستش به جای کمک او را به میدان تره بار برده و در کمال بی رحمی به او تجاوز میکنند این 7000 اماده نشدند?
    چرا زمانیکه چرخ و فلک غیر استاندارد علیرغم توصیه های مکرر بخاطر منافع شخصی جان مادری را میگیرد و کودکی رو به کما میبرد و کسی مسیولیت به عهده نمیگیرد این 7000 نفر اماده نشدند? چرا زمانیکه که در هتل و مسافرخانه های مشهد مثلا زایران عرب با دختران ایرانی خوشگذرانی میکنند این 7000 نفر اماده نشدند? چرا زمانی که سگهای ولگرد را در زباله دانهای کرمانشاه کشتند و توله هایشان را رها کردند تا از گرسنگی بمیرند این 7000 نفر اماده نشدند? چرا زمانیکه در مشهد از گوشت سگ برای سوسیس و کالباس گوشت به خورد مردم دادند این 7000 نفر اماده نشدند? چرا زمانیکه یورپلنگ ایرانی. قوچ و کل و بز و گورخر و گراز ایرانی را شکار کردند و با افتخار با لاشه انها عکس گرفتند این پنج هزار نفر اماده نشدند?
    چرا زمانی که روباه بیچاره را که بنا به اقتضای حیوان بودنش به مرغ و خروس دستبرد زده با سیم برق از درخت حلقه اویز کردند و با چوب کتک زدند و گففتند و خندیدند و درد و خفگی حیوان را لمس نکردند این 7000 نفر اماده نشدند?
    چرا زمانیکه با یک بارندگی خیابانهایمان لجن زار شد و خانه ها و زیر زمین های بسیاری که کانون گرم زندگیشان بود به باتلاق بدل شد انهم به دلیل بی کفایتی و بی لیاقتی شهرداری… این 7000 نفر اماده نشدند? چرا زمانیکه بیماری پول بیمارستان ندارد و نزدیکانش او را رها کرده اند … مسولین بیمارستان بیمار را در بیابان رها کردند و کسی کمکش نکرد همین 7000 نفر اماده نشدند? چرا زمانیکه بهترین میوه های نایایاب وارد بازارهای ایران شد و به دروغ گفته شد معدوم شدند و کسی نفهمید چه شدند این 7000 نفر اماده نشدند? چرا زمانی که گوشت و مرغ و مایحتاج زندگی مردم یکشبه ره صدساله را با قیمت هایشان طی کردند این 7000 نفر اماده نشدند? چرا زمانیکه نمایندگان مجلس و پزشکان و بسیاری از افراد پولدار هنوز یارانه میگیرند و یارانه کم درامدترین افراد جامعه را که تنها محل درامدشان است را قطع کرده اند این 7000 نفر اماده نشدند? چرا برای کسانی که شهر را زباله دان کرده اند و به خود اجازه میدهند دریا و کوه و دشت را مانندخانه خود به کثافت بکشند این 7000 نفر اماده نشدند? چرا زمانی که درختان را قطع میکنند و برج و ساختمان ساختند این 7000 نفر اماده نشدند?چرا وقتی پولهای این کشور به فلسطین و لبنان و سایر کشورهای عربی فرستاده شد و 600 زایر ایرانی را کشتند این. 7000 نفر اماده نشدند? چرا زمانی که کشورهای عربی پرچم مقدس ایرانمان را در عوض کمکهای بلا عوض انها برای دیسکوها و پارتهایشان… سوزاندند این 7000 نفر اماده نشدند?
    چرا وقتی ستایش دختر بچه 6 ساله نورد آزار جنسی قرار گرفت و بی رحمانه کشته شد
    این 7 هزار نفر آماده نشدند؟؟
    و خیلی چرا های دیگر که ما از ان بی خبریم.

    اقای روحانی چرا باید اجازه بدهید هر بی سر و پایی به عناوین مختلف به جان و مال و ناموس مردم نزدیک شوند که از صد دشمن بدترند و به خصوصی ترین و شخصی ترین نقطه مشترکمان یعنی ازادی فری تجاوز کنند و من بعد شاهد کتک خوردن نوامیسمان. زور گیری و تجاوز و دزدی با اسم ارشاد اسلامی باشیم?
    اقای روحانی شما را به خدایی که به ان اعتقاد دارید و میپرستید نگذارید ایران پر از کفتار و روباه و شغال شود.
    چرا که ایران ایران است.

    ایرانی ایرانیست و شما هم یک ایرانی هستید.

    کمپین
    نه 7000

     
    • جناب ایران دوست درود به شرفت که حرف دل ما را میزنی ولی متاسفانه باید بگویم این جناب روحانی هم کم الکی نیست همین حضرتش حجاب اجباری را ابتدا در ارتش بنیان گذاشتند و در ابتدای انقلاب که نماینده خمینی در ارتش بود (وهمیشه یک کلت کوچک همراه داشت ) فرمانی صادر کردند که ازاین پس کلیه پرسنل خانم با حجاب باید سر کار حاظر شوند و دژبان را موظف کردند از ورود بانوان غیر محجبه اکیدا جلوگیری کنند همین ایشان بود که ادعا کرد ما خمپاره های 106 را در زاغه مهمات های پنهان پیدا کردیم وباعث شدیم جنگ رویه دیگری به خود بگیرد در صورتی که ارتشیان غیرتمند با جان فشانی خود این مهم را صورت داده بودند وایشان برای اشخاصی که از جنگ هیچ نمیدانستند بلوف میزدند سالها ریاست مرکز استراتژیک سیاست کلی نظام را به عهده داشت تحت نظر ایشان سیاست کلی نظام تدوین میشد وخیلی موارد دیگر که از جناب خودتان استدعا میکنم بر ملا کنید .با احترام.

       
  65. “آنیتای خوب ما
    یک چند وقتی است فضای روانیِ نوشته ها – برخی از دوستان – به سمت بداخلاقی تنزل کرد(ه) و من شخصاً از این حیث در رنجم. تیز کردن چاقوی کلام به سنگ سختِ عصبیت نه آن پسندیدگی است که من در پیِ آنم. انتظارم از عزیزی چون شما و دیگر دوستان فهیمی که در این سالها با این پسندیدگیِ روانی و اخلاقی و مدنی همراه من بوده اند، هماره جز همراهی نبوده است. این همراهی را از من دریغ مدارید. من این روزها خیلی احساس تنهایی می کنم. ترمیمِ بداخلاقیِ عمیق و تاریخیِ ما به زخمت و مدارا و صبوریِ خردمندانه و هوشمندانه محتاج است. صبور باشید نازنین.
    با احترام”

    درود برشما آقاى نوريزاد ارجمند

    خانه خانه شماست و ما مهمانيم. مبادا كه مهمان ميزبان نازنين را ناخرسند كند.
    از اين پس در ساحل خاموشى مى نشينم تا ببينم مى توانم در دريايى خروشان با امواجى كه از هر سو خرد را به صخره ها ى ريا و دروغ مى كوبند، مرواريد شكيبايى را به چنگ آورم؟
    نشدنى نيست چون شما توانسته ايد.
    شايد، شايد من هم بتوانم.

     
    • آنیتای عزیز،

      چرا سکوت؟
      تنها از فضای احساسی کمی فاصله بگیرید.
      دوستی می گفت با انسانی با رفتار ناهنجار دو گونه می توانی برخورد کنی یکی اینکه پاسخ ناهنجاری هایش را با نا هنجاری بدهی دوم اینکه فکر کنی او یک بیمار است و نیازمند کمک توست.
      کسانی که مارا به این روز انداخته اند انسانهائی هستند که مثل من و شما در خانواده هائی با کم و کاستی ها و قوت های خود رشد یافته اند. آنها ترسنده هائی هستند مثل ما. آیا به نظر شما یک انسان به چقدر پول نیاز دارد؟ ولی چرا این جماعت از بچنگ آوردن پول و امکانات سیر نمی شوند؟ چون می ترسند. چون با پول و ثروت می خواهند حصاری قوی دور خود ایجاد کنند. هر چقدر که جلو تر می روند احساس نا امنی شان افزوده تر می گردد. بنابراین با انسان ترسیده نباید با ترس برخورد کرد. او فقط به آرامش نیاز دارد. او نیاز دارد تا بداند شما قصد آسیب به او را ندارید. اگر در جریان راهپیمائی های سکوت سال 88 ، ما آنقدر بلوغ نشان می دادیم که تحریک نشویم و به مسیری نیافتیم که ترسنده ها می خواستند و دچار هیجانات نمی شدیم به شما می گفتم که چه تغییرات ژرفی در کشور پدید می آمد. ولی ما تحریک شدیم و ترس را با ترس پاسخ گفتیم و نتیجه اش این شد که می بینید. ما نیاز داریم که به افق هائی دور تر از امروزمان بیاندیشیم و مشکلاتمان را اساسی حل کنیم. این کاری است که نیاز به آموزش و اصلاح مداوم و تدریجی دارد. کاری که امروز آموزشکده توانا شروع کرده و خیلی خوب در شبکه های اجتماعی کار می کند. ولی انتظار تحولات یک شبه و پائین بودن صبر و حوصله باز هم ما را به کشمکش های بی حاصل بر می گرداند.
      شما قلم شیرینی دارید و حیف است که ننویسید.

       
    • سرکار خانم آنیتا
      اولا شما زیاد نمی نویسید و اگر هم بنویسید خلاصه و گزیده می نویسید
      ثانیا منطق و قلم شیوای شما بسیار خواستنی است بخصوص در مقابل نامنطق سید ،بسیار کوبنده است.
      ثالثا اگر قرار باشد این سایت هم تبدیل به سایت دولتی شود و محل جولان امثال سیدها بهتر است عطای این سایت هم به لقای صاحب آن بخشید.
      اگر در نظرتان تجدید نظر کردید اعلام فرمایید .
      با تشکر

       
  66. مازیار وطن‌پرست

    محمد رضای عزیز (این را برای کامنت محمدرضا زیر کامنت ایراندوست در سالگرد اعدام هویدا نوشتم – پست قبلی)

    این همان نگاهی است (نوشته‌ی ایراندوست و مشابهش که کم نیست) که از رضاشاه مصلح پاکدست آغاز کار، دیکتاتور خونخواری آفرید که موقع ترک ایران نقدینگی‌اش به اندازه‌ی کل نقدینگی کشور بود. گروه دوستان همفکر و روشن‌اندیشش را یا کشته یا محبوس و خانه نشین کرده‌بود، و هیچکس از رفتنش ناراحت نبود؛

    این همان نگاهی است که محمدرضا شاه دموکرات منش و معتدل را به اعلی‌حضرت آریامهر خدایگان بدل کرد. هویدا روزی از ترسش به کسی که او را دوم شخص کشور خطاب کرد فریاد زد: آقا کشور دوم شخص نداره! فقط و فقط یک نفر داریم! و اون اعلحضرته! محمدرضا شاهی که رفتارش با مردم خود آنچنان تحقیر آمیز بود که موقع خروجش مردم هیچ یک از زحماتش را بیاد نیاوردند، چون تنها تکبر بی‌پایانش جلوی چشمشان بود؛

    این همان نگاهی است که از خمینی روز نخست آن هیولا ساخت و تحویل داد که دیدیم؛

    این همان نگاهی است که از آخوند متجدد مأب، فروتن و اهل ادبیاتی چون خامنه‌ای، چیزی تحویل جامعه داده که جای خدا را در آسمان هم تنگ کرده؛ از یکی از فرماندهان سپاه نقل شده که هرنامه‌ای به رهبری، اگر حاوی تحسین و تعظیم و تکریم نباشد توهین محسوب می‌شود؛

    دیکتاتوری کار یک نفر نیست، شخص دیکتاتور تنها نوک حمله‌ی تیمی است از دیکتاتور سازان که در چشمشان انسان جلوه‌ای ندارد: یا خدا می‌بینند و یا شیطان. اگر بخواهند تشویقش کنند خدا است و اگر نه شیطان. این همان خصلت بظاهر نانجیبانه‌ای است که یکروز جاوید شاه می‌گفت و فرداروزش مرگ بر شاه.

    این نگاهیست که انسان را نمی‌شناسد و تنها اسطوره می‌خواهد: فرقی نمی‌کند نام اسطوره‌اش چه باشد تنها باید قابلیت عصمت داشته‌باشد:
    یکی نامش را امام حسین می‌گذارد دیگری امام علی، یکی به او ابوالفضل می‌گوید دیگری کورش کبیر، یکی به او امام خمینی می‌گوید و دیگری رضاشاه، یکی محمدرضاشاه خطابش می‌کند و دیگری مقام معظم رهبری؛ خطا ناپذیر باید باشد و دست نیافتنی؛ همین نگاه است که دست در لابلای کتب تاریخ می‌برد و قلم “خطا پوشش” را بر ناگفتنی‌ها می‌کشد؛ آخر اسطوره نباید لغزش داشته‌باشد اسطوره نباید انسان باشد؛ شخص اگر خطایی کرد تا ابد شیطان است، و اگر کار خوبی کرد فرشته؛ در حالت نخست دیگر خوبی‌ها و تغییرش را نمی‌پذیریم (مثال بی‌شرمانه‌اش کسانی که به هزینه‌ی نوریزاد در وبلاگش “مبارزه” می‌کنند ولی به خودش بدگمانند و فحش می‌دهند) و اگر کار خوبشان به دلمان نشست دیگر فرشته می‌خوانیمش.

    و نگاهی که انسان را نمی‌شناسد سرآخر انسانیت را نیز نخواهدشناخت. فرقی نمی‌کند اسطوره‌ات که باشد، اسطوره پرست در نهایت به یک جا می‌رسد:
    “صادق” با مخالفانش همان خواهد کرد که “مش قاسم” و “افلاطون” و “ایراندوست” اگر قدرت و اسلحه داشته‌باشند. آخر برای کسی که معصوم و عاری از گناه نباشد چرا حقی از حیات قائل باشیم؟

     
    • باسلام
      در متن شما درصدي از حقيقت وجود دارد ولي همه ي مطالب آن درست نيست , در آنچه شما مرقوم فرموده ايد ديكتاتور از اكثر قريب به اتفاق فجايعي كه مرتكب شده است تبرئه گرديده است زيرا او برآيند ونتيجه ي يك تيم ديكتاتور پرور است و خودش شخصا” نقش پر رنگي ندارد .
      ثانيا” مردمي كه امروز مي گفتند جاويد شاه همان مردمي نبودند كه فردايش مي گفتند مرگ بر شاه كما اينكه مردمي كه در روزهاي پنجم و ششم ديماه و در روز عاشورا به خيابان ها آمده بودند با مردم روز 9 دي خيلي فرق دارندو نبايد يكسان گرفته شوند .

       
  67. مزدک گرامی، کاش روزی بر فهم ما عبور می کرد و ما را در حال تعمیر چرخ های گاری ای می دید که اسبش یونجه را با لبخند می خورد و بار گاری جز لبخند نیست و گاری چی اساساً کارش جابجایی لبخند است.
    با احترام
    محمد نوری زاد
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………
    جناب نوریزاد نوشته ارسالی من از سایت گویا و از جلال ایجادی استاد دانشگاه در پاریس بود.

    نوشته دوم در جواب جناب با صفا بود و توهینی هم درآن به کسی نشده بود.

    و اما در مورد این نوشته شما نوریزاد گرامی اروپا هنوز بعد از 60 سال و اندی پیرو پاتالهای نازی را در گوشه و کنار دنیا پیدا می کند و درسنین بالای 90 سال به دادگاه می کشاند.مسلما نه برای مجازات فردی نودسال و اندی بلکه با اینکار می خواهد بمردم بفهمانند که جامعه جنایتکاران را در هر مقامی که باشند بهیچوجه نخواهند بخشید.و قاتلان و متجاوزین بحقوق مردم و شکنجه گران تا زنده هستند از دست قانون و عدالت نمی توانند بگریزند.و جرمشان شامل گذشت زمان نمی شود.

     
  68. بزودی ورق برگشته و بشار اسد کشته خواهد شد.مردم سوریه و اعراب ناراضی از سیاست های ایران متحد شده وبا تمام قوا به قلب ایران خواهند تاخت.باور کنید بسیار نزدیک است ان روز…حالا بماند که اونموقع ایران گرفتار چه جنگ قدرت و ازهم گسیختگی است…
    روزهای بسیار بدی در راه است باور کنید…

     
    • مگه ما ملت ایران مرده باشیم!

       
    • جناب نوریزاد همانطور که مطلع هستید هر کامنتی که میفرستم حتما ایمیل خود را که بسیار مختصر است ضمیمه میکنم . این مهرداد جدید من نیستم ! کامنت گذاران قدیمی را که حتما بارها ملاقات کردید را میشناسید لطغا توجه بایسته نمایید . والا هرکسی اگر خواست به این نحو شیطنت کند دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود . لطفا کمی دقت فرمایید .

       
  69. با سلام و سوالی از صاحبنظران
    در تمام کشورها پیروان ادیان مختلفی در کنار هم زندگی میکنند که هر یک مراسم مذهبی خاص خود را دارند.
    چرا مراسم و عبادات هیچ مذهبی به اندازه مراسم مسلمانان برای ساکنین محل ایجاد مزاحمت نمیکنند؟
    اکثرا در ساعت مناسب و محل خاص بدون هیچ گونه مزاحمتی مراسم خود را انجام داده الی مسلمانان.
    اذان های بی موقع(از نظر غیر مسلمان)از بلندگوی مساجد و مراسم مختلف دهه محرم -فاطمیه -احیا -ندبه وووو .
    اما همین جماعت تحمل شادی جشن عروسی یک هموطن را در محل ندارند .
    شاهد بوده ام که نیمه شب حاج اقایی با زیر شلواری راه راه وشکم بی قواره که معلوم بود تازه از عملیات شبانه فارغ شده بودند و دیگر تحمل هیچ سر و صدایی را نداشتند عربده کشان وارد مجلس عروسی شدند و انچه لایق خودش و طرز تفکرش بود به حاضرین نسبت داد تازه با پا در میانی اهالی حاج کمی ارام گرفته بود و غر میزد که چطوری ۴ صبح برای نماز بیدار شم که یکی از حاضرین گفت حاج اقا تمام عمر اذان مسجد خواب دم صبح را بر ما حرام کرده ولی ما اعتراض نکردیم یک شب نتونستی ما را تحمل کنی؟
    دو باره جنگ مغلوبه شد و فریاد وا اسلامای حاج اقا ای وای اینها کافر و بی دینند و ملحدند خلاصه تا حکم واجب القتلی هم پیش رفتند .نهایتا انشب با خاطره ای نا خوش ایند برای عروس و داماد و میهمانان پایان یافت .
    مسلمانان و مومنان عزیز -اقای سید مرتضی گرام با کدام منطق چنین حقی را برای خود قائل شده اید؟

     
  70. سلام فائزه گرامى

    خوش آمديد. چقدر جايتان خالى بود. با خواندن اولين نوشته تان، قلم متين و خردمندتان را باز شناختم.
    چه خوب كرديد كه بصورت ناشناس نوشتيد. اگر با نام خودتان نوشته بوديد، مخاطبتان بجاى شنيدن كلام برخاسته از خرد شما، تنها عقده هاى ديرپا و عميق فرهنگى خود را در حول و حوش زنانگى شما واگشايى مى كرد.

     
  71. وقتی گزارش علی کبیری را از سوره نمل دیدم و زیرش آنیتا مطلبی نوشته بود-کاری هم به مجادلات او و سیدمرتضا در باب شرم و حیا و مصادیقش ندارم- دیدم در باره مضمونی که مورد اختلاف واقع شده بود یعنی کلمه اسلام و تسلیم، سیدمرتضا گفته بود که اینجا اسملت معنای اسلام ندارد (قبلا هم جناب نوری زاد چنین گفته بود)و هر کس چنین نینگارد عاقل نیست. چیزی که سیدمرتضا مدعی است این است که در آن آیه وقتی ملکه سبا می گوید اسلمت مع سلیمان لله رب العالمین. منظورش تسلیم شدن است نه اسلام آوردن و با اینکه آقای مکارم کلمه را به معنای اسلام ترجمه کرده بود اما سیدمرتضا دیگرانی را که منظور نهان مترجم را نمی فهمند با کنایه بی بهره از عقل دانست!. اما واقعیت این است که بر اساس مضامین مختلف قرآنی می توان مدعی شد فرقی میان اسلام و تسلیم شدن نیست(کاری به تعالیم بیرون از قرآن ندارم که در سنت مسلمانان شکل گرفته که برای مقاصد دیگر بسی اختلافات پیش آورده اند بی دلیل. فقط قرآن را معیار قرار دهیم که بهترین معیار است در درک کاربردهای کلمات خودش بی مدد ذهنیت بیرونی متاخر) اسلام همان تسلیم الله شدن است. البته اسلامی که تکمیل شده باشد دین مورد رضایت خداست. ولی آیا نمی توان گفت-طبق ادعای قرآن- ابراهیم و دیگر پیامبران به این دین مورد رضایت خدا عمل کرده اند؟ به عبارت دیگر باید آنیتا از سیدمرتضا می پرسید که وقتی می گویید اسلمت یعنی تسلیم شدن،یعنی چه من تسلیم خدا می شوم؟! یعنی همان اسلام! و اسلام یعنی تسلیم خدا شدن و دور شدن از عبادت بت و خورشید. پس هر دو تفسیر درست از کلمه عملا یکی است و درست است .مصداق این تسلیم شدن کمی گسترش مفهومی میابد در آخر دعوت نبی مکه ولی این مانع متفاوت شدن اسلام سلیمان و ابراهیم از اسلام محمد نمیشود. دانش لغت دانشی است که برای انشقاقهای دلبخواهی زمینه خوبی فراهم می کند و می تواند شبهاتی را پاسخ دهد. من می توانم به آسانی مدعی شوم از نظر قرآن دین اسلام همان دینی است که ابراهیم و سلیمان و دیگران به آن باور داشته و به آن دعوت می کرده و برای همین هم قرآن وقتی نام ابراهیم و سلیمان و دیگرانی را می آورد از کلمه اسلام و اسلمت در باره آنها به کار می برد. منطق این کاربرد این است که نبی آورنده اسلام می گوید پیش از من، پیامبرانی که شماها داستانهایشان را شنیده و قبولشان دارید به همین چیزی که من می گویم یعنی اسلام یعنی تسلیم الله شدن دعوت می کرده اند. حالا شما هرچقدر فرق بگذارید میان معنای لغوی و معنای اصطلاحی در اصل مسئله مشکلی ایجاد نمی کند. بنابرین تحقیر کردن به خاطر اینکه معنای لغوی را با معنای اصطلاحی آمیخته اند صحیح نیست. به علاوه این تفکیک لغوی و اصطلاحی کار سنت لغت شناسان مسلمان است. یعنی ذهن آنها تابع متن قرآن و کاربردهای کلمه اسملت و اسلام(و به منظور پاسخگویی به شبهات احتمالی) به این می رسد که گاهی معنای دوگانه تنظیم کند که البته گفتم این معنای دوگانه فاصله معنایی چندانی نداشته اند. پس اگر کسی بگوید طبق ادعای قرآن ابراهیم و سلیمان و انبیا دیگر مسلمان بوده اند و اسلام آورده اند حرف مفتی نزده است. قرآنی که بر زبان محمد امین جاری می شود چه سیدمرتضا بخواهد چه نخواهد، داستانهای مرسوم نزد مردمان را به آنچه خود می خواهد و درست می داند تفسیر می کند و داستان سلیمان و سبا و صرح و قواریرش را با هدف«دینی»خودش هماهنگ می کند که همانا به زبان آوردن این حرف است که گذشتگان هم مثل من می گفتند اسلام بیاورید و ملکه سبا با سلیمان اسلام آورد و تسلیم شد برای همین سلیمان در نامه اش به او نامه را با بسم الله الرحمن الرحیم شروع کرد و این شعار اسلام و مسلمانان عهد نبی مکه بوده پس سلیمان هم مومن به همان اسلامی است که من محمد شما را به آن دعوت می کنم باری به این استناد نمی کنم که حتی کلمه اسلام با وجود الف و لامش در ان الدین عند الله الاسلام را برخی به معنای لغوی یعنی تسلیم شدن گرفته اند، بلکه عرض این است که جایی که قرآن پیامبران پیشین را «مسلم» می داند و کارشان را دعوت به اسلام و به همین دلیل هم ملکه سبا به دعوت سلیمان پاسخ می دهد، دیگر اختلافات مفسران و لغویان و کار افرادی مثل ایزوتسو که اسلام را در مقابل جاهلیت نشانده و خلاصه هر ریزبینی دیگری راجع به تفکیک معنای لغوی از شریعت و دین اسلامی متاخر از کاربردهای قرآن است. به عبارت دیگر قرآن به معانی لغوی حالت و شکل داده است نه اینکه ما از معانی لغوی بتوانیم دانش مان را ازآیات منظم کنیم و تصحیح کنیم. در فرهنگ اسلامی قرآن به همه معانی لغات شکل داده است مگر لغتی در قرآن به کار نرفته باشد. یعنی قران تولیدگر معانی الفاظ است.
    اطاله ندهم و بگویم که ملکه سبا اسلام آورد به دعوت سلیمان . آیا این طبق ادعای آقای کبیری تناقض دارد با فاصله زیادی که برقرار بود بین سلیمان و نبی مکه؟ به هر حال آورنده دین جدید مدعی است آنچه در گذشته بوده دعوت به چیزی یعنی اسلامی است که او می گوید. این مدعا تناقض ندارد ولی اینکه اصل ادعا و تفسیر این چنینی از تاریخ انبیا دادن بر چه پایگاه عقیدتی استوار است و چه خوانشی را در اختیار پژوهشگر می گذارد حرف دیگری است.

     
    • ممنون از علی1
      اما علی میداند که در بحثها و جمع بندی های طلبگی تعبیری داریم به این صورت که “هذا صلح من غیر تراضی الخصمین”! این تعبیر را مرحوم خواجه در بسیاری از موارد در شرح اشارات و دیگر کتب خود در باره امام المشکین فخرالدین رازی بکار برده است ،فکر میکنم این بحث های لغوی و خلط بین اصطلاحات و عدم توجه به رامه الخصمان فی البحث ،علی گرامی را به صلحی من غیر تراضی الخصمین واداشته است.
      اولا در سابقه بحث ،بحث اصلی با علی کبیری بود ،نه با آنیتا ،آنچه مجادله با خانم آنیتا بود مربوط بود به حدسیات خاص و کشاندن بحث قرآنی دعوت یک پیامبر از یک پادشاه و قوم ،به ایمان بالله و دوری از شرک به بحث های سطحی رابطه خاص زن و مرد،آنچه که مخ و محتوای آن ماجرا بود مساله دعوت یک قوم به ایمان و اجتناب از شرک بود ،و لفظ قرآن از مسائل سکشوال ،و رابطه خاص زن و مرد این ماجرا یعنی سلیمان و ملکه سبا خالی است ،شرم آور است که مثلا فرض کنید آن بانو جریان آبی تحت صرح ممرد من قواریر دیده و اندکی لباس خود را بالا گیرد که مرطوب نشود (تعبیر قرآن کشف از ساقین یعنی مچ پاهاست) آنوقت کسی تعبیرات زشت و نادرستی مثل اپیلاسیون و اتاق خواب و برخی مطالب سبک دیگر که اصلا معلوم نیست حتی در حاشیه این ماجرا وجود داشته باشد را چاشنی گفتار عجولانه خویش کند و دین ستیزی خویش را آشکار کند ،در حالیکه حتی قرآن در باب اینکه بلقیس بعد به ازدواج جناب سلیمان درآمد ساکت است ،و روایات هم در این جهت مختلفند که چنانکه قبلا عرض شد ،انسان محقق و منصف پیش از جمع بندی همه اطلاعات اعم از قرآنی و روایی ،و پردازش آنها و مقایسه با اصل متن یعنی قرآن ،اقدام به ابراز جزمیت های مبتنی بر پیش فرض های دین ستیزانه و شیطانی خاص نمی کند تا وجدان دعوت یک پیامبر ،از یک قوم مشرک یا بت پرست ،و در انتها ایمان آنان لله رب العالمین در اثر مشاهده بینات و معجزات گوناگون را به لذات پست و زود گذر حیوانی تنزل داده و با سوء ادب در باب قرآن و پیامبری مثل سلیمان ،برخی تعبیرات خاص کند ،این بحث فرعی بود با آن خانم که ملاحظه کردید.
      اما بحث اصلی با علی کبیری بود که فارغ از توجیهات شما مدعی شده بود که قرآن و مسلمانان گفته اند که بلقیس مثلا چند هزار سال قبل در معیت سلیمان نبی ایمان به اسلامی آورد که چند هزار سال بعد توسط پیامبر قرشی عربی ،به بشریت عرضه شد ،وهذا هو التناقض! این مدعای این جناب بود ،که مواجه شد با پانوشتی از سوی جناب نوریزاد ،و تصدیق و توضیح تکمیلی بنده.
      حال علی1 اینجا چه کرد؟ علی1 در عین توجه به لزوم احتراز از خلط اصطلاح و لغت ،در دام این خلط افتاد ،زیرا چنانکه عرض شد ،اسلم للشی در لغتی که حتی پیش از ظهور اسلام نیز وجود داشته است بمفهوم خضوع و تسلم نسبت به یک شی است ،به این یکی دو نمونه استعمالات لغوی و شهادت اهل لغت عنایت کنید :

      و أَسْلَمَ‏ أمرَه إلى اللَّه، أى‏ سَلَّمَ‏. و أَسْلَمَ‏، أى دخل فى‏ السِّلْمِ‏، و هو الاستسلام‏. و أَسْلَمَ‏ من الإسلام‏
      صحاح اللغه،جوهری ،ج5 ص 1952
      ————–
      الْإِسْلَامُ‏: الدّخول في السّلم، و هو أن يسلم كلّ واحد منهما أن يناله من ألم صاحبه، و مصدر أَسْلَمْتُ‏ الشي‏ء إلى فلان: إذا أخرجته إليه‏
      مفردات الفاظ القرآن ،راغب اصفهانی ،ص423 ،ماده سلم
      —————
      أسْلَمَ‏: انْقادَ، و صارَ مُسْلِما
      القاموس المحیط ،ص85
      —————–
      مطابق این تحلیل لغوی ،اسلم که از ریشه سلم مشتق می شود وقتی با لام جاره یا الی جاره متعدی می شود ،بمفهوم انقیاد و تسلیم و خضوع و در صلح بودن و مطیع بودن و اینگونه مفاهیم است ،عنایت کنید که در اینجهت فرق نمی کند آنچه که مدخول لام و الی است ،الله باشد ،یا شیطان باشد یا هر شی دیگری ،اگر گفتیم فلانی اسلم للشیطان ،یعنی تسلیم شیطان شد ،خاضع شیطان شد،و منقاد شیطان شد.
      این مقتضای تحقیق لغوی است.
      بنابر این اینکه کسی یا مترجمی “اسلمت مع سلیمان لله رب العالمین” را به اسلام تعبیر کند ،بفهوم این نیست که این اسلام اسلام اصطلاحی مستعمل در مکتبی است که از سوی پیامبر قرشی ببشریت عرضه شد ،پس این تعبیر تعبیر لغوی است ،و من در تکمله آن بحث در پست قبل به علی کبیری که تعبیر آقای مکارم در ترجمه را محمل اشتباه یا طعنه هدفدار خویش کرده بود ،تذکر دادم که بنظر من تعبیر آقای مکارم در ترجمه تعبیر دقیقی نیست ،نه از باب اینکه مراد ایشان از کلمه “اسلام” اسلام بمعنای مکتب اسلام است ،بلکه از این باب که برای نا آشنایان بزبان مثل علی کبیری که انگیزه های قوی دین ستیزانه هم دارند ،موهم است یعنی سبب همان وهمی می شود که کبیری در آن افتاد.
      اما در مورد نکاتی که در مورد وحدت ادیان یا بگو اشتراک آنان گفتید ،باید عرض کنم ،این درست است که پایه گذار ادیان متاخر ابراهیم علیه السلام بوده است و کان حنیفا مسلما ،در عین حال عنایت کنید که مقصود از اشتراک ادیان ابراهیمی ،اشتراک در خطوط کلی دیانت از مبدا و معاد و رسالت و وحی است ،نه اشتراک و تطابق طابق النعل بالنعل ،والا تمایز اسلام (یعنی مکتب اسلام) از یهودیت و نصرانیت به چیست؟ و الا نسخ کلی دین سابق یا نسخ برخی از احکام دین سابق و نوسازی دین متاخر یعنی چه؟ چرا یهودیت را یهودیت می گوییم و چرا مسیحیت را مسیحیت؟ با اینکه جوهره همه ادیان “تسلیم و اسلام لله” است ،پس این تسلیم و اسلام لله ،و رب العالمین که جوهره همه ادیان است ،معنای لغوی است ،و هرگز اسلام (بمعنای مجموعه مکتب فعلی اسلام) نه زمان ابراهیم تحقق داشته است و نه زمان عیسی و نه زمان موسی و نه زمان سلیمان ، درست می گویید آنچه که بوده است اسلام و خضوع و انقیاد و تسلیم لله بوده است که فرستنده همه ادیان بوده است ،پس اسلام آوردن بلقیس مع سلیمان لله رب العالمین ،نه تسلیم و اسلام آوردن به دین محمد متاخر از چند هزار سال بعد است ،بلکه اسلام و تسلیم شدن به الله است در چهار چوبه دینی که سلیمان عرضه کرده بود ،شما آیا می گویید دین سلیمان همین دین اسلام (مکتب اسلام) مکتب متاخر از چند هزار سال بعد بوده است؟ این از کجا؟ آری اگر مراد ایمان به آن خطوط کلی مشترک دعوت انبیاء باشد و آن را اسلام بیاوریم تعبیر شما درست است ،اما بز این اطلاق ،اسلام بمعنای مجموعه مکتبی که محمد پیامبر عرب قرشی که در حجاز آورد نیست.
      شما بری تعبیرات نادقیقی دارید ،دانش لغت دانش انشقاق ها نیست ،دانش تبیین اشتقاقهای لغوی و استعمالات اهل لسان است که مدد رسان ما در دریافت های دقیق از متون است ،و نمی شود از این پایه مهم در فهم متن ها چشم پوشی کرد یا تعابیری کرد.
      شما می گویید تفکیک لغوی سنت لغت شناسان مسلمان است ،اینچنین نیست ،مگر همه اهل لغت در یک زبان مسلمانند یا تابع یک دین؟ چیزی که عنایت نمی کنید این است که کلمه “اسلام” برحسب لغت یک مصدر است ،و در کاربرد مشتقات و الفاظ مسبوک در قالب های مختلف فعل ماضی و مضارع و امر باید آنرا اساس قرار داد ،در عین حال این معنای مصدری کاری به این ندارد که در استعمال و اصطلاح متاخر از لغت ،بصورت حقیقت شرعی یا متشرعه از “اسلام” مجموعه مکتب اسلام اراده شود ،این یک اصطلاح متاخر است خواه علی1 بخواهد یا نخواهد ،و نزاع در این بود که اسلام بلقیس ،خضوع و انقیاد و طوع به اسلام” بمعنای مکتب متاخر” نبوده است ،چون اسلام بمعنای مکتب متاخر اصلا در عمود زمان متحقق نشده است! چطور بلقیس مسلمان به این اصطلاح باشد؟ و نکته دیگر اینکه اصلا آنجا تعبیر تعبیر مصدری نیست !تعبیر تعبیر فعلیه است :”و اسلمت مع سلیمان لله رب العالمین” یادش بخیر جلسات تجزیه و ترکیب صرفی نحوی مدرسه مرحوم آقای مجتهدی :اسلمت فعل و فاعل ،فعل ماضی ،متکلم وحده و فاعل آن بلقیس ، مع از قیود این فعل و حال برای فاعل فعل ،لله جار و مجرور متعلق به اسلمت ،و رب العالمین مضاف و مضاف الیه ،صفت برای لله! و حاصل جمله اینکه بلقیس چند هزار سال قبل از ظهور مکتب اسلام محمدی ،با مشاهده معجزات و بینات و حشمت و جلال خدا دادی سلیمان سلام الله علیه در محضر او چنین گفت : و من بهمراه سلیمان تسلیم و خاضع الله فرستنده دین سلیمان شدم اللهی که رب و مربی همه جهانیان است.
      آن تعبیر بسم الله رحمان الرحیم نیز ،ظاهرا نقل معنایی است ،اینکه بنام خدایی آغاز شود که اینچنین صفتی دارد که رحمان و رحیم است ،این مضمون نقل معناست ،زیرا خدای سلیمان و خدای محمد یکیست ،و اوصاف نفس الامری الله ،محدود و مقید به زمان نیست ،زیرا الله در زمان نیست.
      بنابر این برخلاف فرمایش شما ،خلط بین معنای لغوی و اصطلاح متاخر (اسلام نه بمعنای مصدر اسلم یسلم ،بل اسلام بمعنای مکتب مجموعی اسلام) سبب التزام به تناقضی است که در ذهن مستشکل آمده بود ،و شما هم خلط کردید بین معنای لغوی و مصدری و اشتقاقات فعلی ،با معنای اصطلاحی ،و هم خلط کردید بین اشتراک ادیان ابراهیمی در خطوط کلی دیانت و شریعت ،با شاکله کلی و مجموعی هریک از ادیان که بوسیله دین متاخر تکمیل می شده است.

       
    • علی 1 گرامی،

      با سپاس از تحلیل شما، مایلم در مورد واژۀ “اسلمت” که در قرآن آورده شده است واقعیتی را به نظرشما برسانم. این واژه همچون بسیاری ازواژه های کلیدی دیگر قرآن، از واژه های چند معنائی میباشد. به همین خاطراست که طیف وسیعی از آیت الله ها و شیخ الاسلامها و ثقة الاسلامها و مفتی ها و غیره… براساس مفاهیم مختلف از واژه ها و جمله های چند معنائی قرآن با تفسیرهای مختلف پیدا شده و به پیرو آن اسلام نیز به شاخه های مختلف تقسیم شده است. مثلاً ترجمۀ همین واژۀ اسلمت میتواند به اسلام درآمدن یا تسلیم شدن تفسیر شود. شک نیست که مردم ناآگاه که اکثریتی را تشکیل میدهند، با شنیدن “به اسلام درآوردن ملکۀ سبا” همان برداشتی رامیکنند که آیت الله العظماء مکارم شیرازی در تفسیر خود آورده است.
      از نظر منطقی، بکاربردن یک کلمه یا جمله ای با بیش از یک معنی و بازی کردن با آن کلمه یاجمله در طی نطق یا مباحثه و وانمود کردن اینکه آن کلمه یاجمله در مراتب مختلف نطق یا بحث، دارای معنی مورد نظرگوینده یا نویسنده میباشد، یکی از انواع مغالطه های شناخته شده محسوب میشود. همچنین جمله هائی که دارای معانی مختلف باشند نیز از جنس مغالطه هستند. این دو نوع مغالطه از مغالطه های سیزده گانۀ ارسطوئی میباشند. به عنوان مثال و به سخن ساده، اگر کسی ادعا کند که ” سگدست را برای اتومبیل ساخته اند و چون سگدست همان دست سگ است، پس دست سگ هم جزء لوازم اتومبیل میباشد، ” یا ” هر موجود متحرکی دارای پااست. رودخانه هم متحرک است. پس رودخانه هم پا دارد، ” یا ” قرص آسپرین برای رفع دردِ سر است. وچون بچه های شیطان مایۀ دردِ سر هستند، پس قرص آسپرین بهترین چیز برای دفع شرً بچه های شیطان است. ” یا مثلاً در جمله ای مانند ” به نوجوانان نباید اجازۀ رانندگی داد چون خیابانها هر روز از روز پیش خطرناکتر میشوند،” مشخص نیست که رانندگی نوجوانان خیابانها را خطرناکتر میکند یا اینکه به علت خطرناک بودن خیابانها نباید به نوجوانان اجازۀ رانندگی داد. یا هنگامی که میگویند ” ما برای رضای خدا قیام کرده ایم، ” مشخص نیست که منظور از رضای خدا چیست؟ آیا رضای خدا درقیام برای به حکومت رساندن آخوندها که خودشان را نمایندۀ او بر روی زمین بشمار میآورند، است یا برای رضای خدا جان خود را فدا کردن یا برای رضای خدا به منظور به آسایش رساندن بندگان خدا؟

      مشکل دیگر این واژه در سورۀ النَمل، قدیمی ترین تفسیر آن که منسوب به ابن عباس میباشد، است. هنگامی که در تفسیر آیۀ 44 از النَمل در ” تنویرالمقباس من تفسیر ابن عباس ” میگوید: …أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَالَمِينَ، ” تسلیم شدم با سلیمان به الله پروردگار عالمین، این “منتها” ی جمله دارای چندین نقص وحتی تناقض منطقی با “مبتدا” ی آن دارد. 1- بدون هیچ مقدمه و پیش زمینۀ قبلی، ملکۀ سِبا که براساس آیه های پیشین همین سوره خورشید پرست بوده، در مقابل سلیمانِ بت پرست (براساس پادشاهان درکتاب 11عهد عتیق از 1 تا 13)، با مشاهدۀ کف بلورین قصر سلیمان، به عظمت و ذات الله ایمان آورده و یکتاپرست میشود!! به این میگویند تناقض گوئی و بی ارتباطی منطقی مبتدا و منتهای جمله یا بی ربطی گودرز به شقایق یا امر به محال نمودن. درست مثل اینکه یک دروغگو در حضور یک دزد، بدون مقدمه تبدیل به یک قاضی عادل شود. 2- مشکل دیگر عدم همسایگی کشور سلیمان در اورشلیم و سرزمین ملکۀ سِبا در یمن میباشد که 3000 کیلومتر با هم فاصله داشتند و همسایه قلمداد کردن آن در قرآن و نیز پرواز یکی دو روزۀ یک پرنده همچون شانه بسر و طی بیش از 6000 کیلومتر رفت وبرگشت به سرزمین سِبا است. 3- مسألۀ دیگر به میان آوردن پای الله میباشد که بنا به آیه های دیگر قرآن، قبل از ظهور اسلام الله فقط در مکه و اطاقک سنگی کعبه سکونت داشته است و نه در اورشلیم یا در یمن در جنوب شبه جزیرۀ عربستان. 4- دیگر اینکه واژۀ “عالمین” هم به معنای دو عالم است و هم بیش از دو عالم. اما از نظر مسلمانان، دو عالم وجود دارد: عالم فانی و عالم باقی یا این جهانی و آن جهانی. باوجود این تاکنون قادر نبوده اند تا وجود آن جهان را بطور علمی اثبات کنند. فقط ادعا میکنند که جهان دیگری هم وجود دارد که روح پس از مرگ از کالبد جداشده و به آنجا پرواز میکند. 5- تازه هنوز هیچ یک از مجتهدین نتوانسته اند ثابت کنند که الله خالق این جهان بی سر و ته است. متقابلاً این سوآل پیش میآید که پس چرا الله به این عظمت در یک اطاقک سنگی چند متری جا گرفته و چرا قادر نیست همان خانۀ سنگی خود را هم از خطر سیلاب مصون دارد؟ مگر امکان دارد که وجود با عظمت خالق این همه کهکشانها، کرات و ستاره هائی که میلیاردها سال نوری از ما فاصله دارند، در یک اطاقک سنگی چند متری بگنجد؟ 6- اما همانطور که قرآن خبر میدهد، این الله از بدو ظهور اسلام به مدت 15 سال در اورشلیم خانه داشته. پس چگونه و با چه وسیله ای یکدفعه از اورشلیم به مکه اسبابکشی کرده است؟ و سوآل دیگر اینکه چرا کعبه خانۀ خود را در پائین ترین نقطه میان کوههای سر به فلک کشیده انتخاب کرده که هر چند سالی سیل آنرا از جای درآورده، بکلی شسته و باز دوباره ملایان خانۀ جدیدی برایش بسازند؟ 7- اما مهمترین سوآل اینست که چرا اخیراً همین الله قادر نبود از سقوط جرثقیل بر سرِ زائران مقابل خانۀ خود ممانعت کرده و جان آنان را از حفظ کند؟ پس چرا باید توکل به چنین الله ای کرد؟ این الله به چه کار ما میآید که بخاطر او تیغ بر جهانیان کشیده و برعلیه بشریت شمشیر از روبسته ایم؟ آیا وجود یا عدم وجود چنین الله ای در زندگی ما تأثیری داشته واگر به وجود او معتقد نبوده وهمه ساله میلیاردها دلار برای حج به جیب گشاد حاکمان سعودی نریزیم، طاق آسمان بر سرمان فرود خواهد آمد؟

      اینهاست بخشی از ایرادها و نگرانی ما. پاینده و برقرارباشید دوست محترم و اندیشمند من!

       
      • مطالبی را که کامنت گذار علی کبیری ابراز کرده است مثل همیشه حاکی از ناآگاهی و فقدان اطلاعات کافی در باره مفاهیم دینی است ،این عبارتها را بررسی می کنیم:
        ————————————–
        کبیری می نویسد :
        “” مایلم در مورد واژۀ “اسلمت” که در قرآن آورده شده است واقعیتی را به نظرشما برسانم. این واژه همچون بسیاری ازواژه های کلیدی دیگر قرآن، از واژه های چند معنائی میباشد. به همین خاطراست که طیف وسیعی از آیت الله ها و شیخ الاسلامها و ثقة الاسلامها و مفتی ها و غیره… براساس مفاهیم مختلف از واژه ها و جمله های چند معنائی قرآن با تفسیرهای مختلف پیدا شده و به پیرو آن اسلام نیز به شاخه های مختلف تقسیم شده است. مثلاً ترجمۀ همین واژۀ اسلمت میتواند به اسلام درآمدن یا تسلیم شدن تفسیر شود. شک نیست که مردم ناآگاه که اکثریتی را تشکیل میدهند، با شنیدن “به اسلام درآوردن ملکۀ سبا” همان برداشتی رامیکنند که آیت الله العظماء مکارم شیرازی در تفسیر خود آورده است””.
        (پایان)

        این تعبیرات ناشی از عدم آگاهی به لغت عربی است ،چنانکه گفته شد ،ریشه واژه “اسلمت” بصورت فعل یا “اسلام” بصورت مصدر ،کلمه سلم است ،و این واژه معانی متعدد لغوی ندارد ،اسلمت یعنی تسلیم شدم ،یا مترادف آن خاضع شدم ،است ،که غالبا با حرف جاره لام یا الی بکار می رود :اسلم الی الله ،یا اسلم لله ،یعنی خاضع و مطیع و تسلیم خدا شد ،اگر بگویند اسلم للشیطان ،یعنی تسلیم و خاضع شیطان شد ،این معنای لغوی است ،اینکه بعد بعلاقه لغوی و بقرینه ،کلمه “اسلام” علم شود برای مجموعه مکتبی که پیامبر عربی قرشی آورده است ،این تعدد معنای لغوی نیست ،این پیدایش یک اصطلاح است.
        قبلا توضیح داده شد که تعبیر ترجمه ای آقای مکارم اگرچه دقیق نیست ،لکن بقرینه های مختلف روشن است که مقصود ایشان از ترجمه “اسلمت لله” به اسلام آوردن ،اسلام بمعنای اصطلاحی یعنی دین متاخر نیست ،یکی از قرائن این مطلب عبارت ایشان در تفسیر آیه 19 آل عمران است “ان الدین عندالله الاسلام” ،عبارت تفسیر نمونه اینطور است :

        “واژه” اسلام” به معنى تسليم است، بنا بر اين معنى جمله” إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ‏” اين است كه آيين حقيقى در پيشگاه خدا همان تسليم در برابر فرمان او است، و در واقع روح دين در هر عصر و زمان چيزى جز تسليم در برابر حق نبوده و نخواهد بود، منتها از آنجا كه آيين پيامبر اسلام، آخرين و برترين آيينها است نام اسلام براى آن انتخاب شده است و گر نه از يك نظر همه اديان الهى، اسلام است، و همانگونه كه سابقا نيز اشاره شد، اصول اديان آسمانى نيز يكى است هر چند با تكامل جامعه بشرى، خداوند اديان كامل‏ترى را براى آنها فرستاده تا به مرحله نهايى تكامل كه دين خاتم پيامبران، پيامبر اسلام ص است رسيده‏.
        (تفسیر نمونه ج2 ص 470)
        این توضیح بخوبی رافع ابهام از ترجمه نادقیق آنجاست ،و غلط برداشت کبیری را آشکار می کند ،ضمن اینکه کبیری بواسطه سوء ظن خاص خود گمان می کند یک مفسر یا مترجم در مقام تفسیر یا ترجمه کتاب خدا در پی عوامفریبی هایی است که خاص دین ستیزان است،پس روشن شد این فقره از اساس نادرست است.
        —————————————————————————-
        کبیری می نویسد :
        “از نظر منطقی، بکاربردن یک کلمه یا جمله ای با بیش از یک معنی و بازی کردن با آن کلمه یاجمله در طی نطق یا مباحثه و وانمود کردن اینکه آن کلمه یاجمله در مراتب مختلف نطق یا بحث، دارای معنی مورد نظرگوینده یا نویسنده میباشد، یکی از انواع مغالطه های شناخته شده محسوب میشود. همچنین جمله هائی که دارای معانی مختلف باشند نیز از جنس مغالطه هستند. این دو نوع مغالطه از مغالطه های سیزده گانۀ ارسطوئی میباشند…..”.
        (پایان)
        این تک مضراب همیشگی و تکیه کلام دائمی کبیری است ،یک کلمه مغالطه و اقسام آن از منطق ارسطویی را علم می کند ،و آنرا چماق بر سر متدینان می کند که بله اینجا مغالطه از نوع اشتراک در لفظ است و چه و چه .
        غافل از آنکه پیش از او خواندن علم منطق ارسطویی در چند کتاب متعدد حاشیه و مظفر و منطق تجرید و منظومه و منطقیات شفا ،از اولی ترین و مقدماتی ترین درسهای حوزه های علمیه است ؛که او باید در این جهات تلمذ کند ،این مثالها و سخن از سفسطه و مغالطه بمیان آوردن چیزی جز خودنمائی نیست ،برای اینکه در محل نزاع روشن شد که اصلا واژه فعلیه اسلم الی کذا یا اسلم لکذا ،معانی متعدد ندارد که کسی بخواهد مغالطه کند ،و اساسا این چه هدف یا راهبردی برای یک مفسر قرآن می تواند باشد که بخواهد القاء کند که هزاران سال قبل بلقیس در محضر سلیمان به دین محمد در آمده است؟!
        بنابر این این مطالب باصطلاح منطقی سالبه بانتفاء موضوع است.
        —————————————————————————-
        کبیری می نویسد :
        “یا هنگامی که میگویند ” ما برای رضای خدا قیام کرده ایم، ” مشخص نیست که منظور از رضای خدا چیست؟ آیا رضای خدا درقیام برای به حکومت رساندن آخوندها که خودشان را نمایندۀ او بر روی زمین بشمار میآورند، است یا برای رضای خدا جان خود را فدا کردن یا برای رضای خدا به منظور به آسایش رساندن بندگان خدا؟”.
        (پایان)
        گرچه این مثال برای ممثلی بود که از بیخ روشن شد که اصلا ممثل منتفی است و طبعا نوبت به مثال نمیرسد ،اما اینجا باید دقت کرد که دقیقا مغلطه ای که کبیری دیگران را به آن متهم می کند همین است که خود او می کند :ملاحظه کنید چگونه در یک بحث مفهومی قرآنی بحث را بسیره همیشگی می کشاند به بحث از سیاست و حکومت !
        تحصیل رضای خدا یعنی اطاعت از خدا و پیامبر خدا و تبعیت عملی از احکام او ،این نص قرآن کریم است ،بنابر این یک مفهوم ساده را به این مطالب مبتذل سطحی کشاندن ،اماره روشنی بر مغالطه و ابراز سوء نیت های دین ستیزانه است.
        ——————————————————————————
        می نویسد :
        “مشکل دیگر این واژه در سورۀ النَمل، قدیمی ترین تفسیر آن که منسوب به ابن عباس میباشد، است. هنگامی که در تفسیر آیۀ 44 از النَمل در ” تنویرالمقباس من تفسیر ابن عباس ” میگوید: …أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَالَمِينَ، ” تسلیم شدم با سلیمان به الله پروردگار عالمین، این “منتها” ی جمله دارای چندین نقص وحتی تناقض منطقی با “مبتدا” ی آن دارد. 1- بدون هیچ مقدمه و پیش زمینۀ قبلی، ملکۀ سِبا که براساس آیه های پیشین همین سوره خورشید پرست بوده، در مقابل سلیمانِ بت پرست (براساس پادشاهان درکتاب 11عهد عتیق از 1 تا 13)، با مشاهدۀ کف بلورین قصر سلیمان، به عظمت و ذات الله ایمان آورده و یکتاپرست میشود!! به این میگویند تناقض گوئی و بی ارتباطی منطقی مبتدا و منتهای جمله یا بی ربطی گودرز به شقایق یا امر به محال نمودن. درست مثل اینکه یک دروغگو در حضور یک دزد، بدون مقدمه تبدیل به یک قاضی عادل شود”.
        (پایان)

        عجب مشکل لاینحلی! این تعبیرات نشان می دهد که نویسنده اصلا اهل مطالعه دقیق صدر و ذیل آیات سوره نمل در این قصه و مراجعه به روایات تفسیری معتبر در تفاسیر نیست ،تفسیر مختصر مقباس ابن عباس را عیار گرفته ،سخن خدا در قرآن را به تناقض صدر و ذیل متهم می کند ، و اینکه یکدفعه و دفعتا یک خورشید پرست آمد موحد شد!
        در حالیکه خود او آیات و ترجمه های تحت اللفظی آنها را قبلا نقل کرده بود ،او نمی رود چند تفسیر معتبر را ورق بزند و مقایسه کند که مجموعا این ماجرا چه بوده ،هدهد خبر میاورد ،و سلیمان نامه می نویسد و دعوت به تسلیم به دین خدا می کند ،بلقیس با مشاوران خود مشورت می کند که برای اینکه ببینیم ،سلیمان پادشاه است یا واقعا یک نبی است آن تعبیر ان الملوک …پادشاهان هرجا را مورد هجوم قرار دهند افساد می کنند و..ناظر بهمین مرحله و همین امتحان است،پس ابتدا ،هدایای نفیسی می فرستد ،و سلیمان با ناراحتی هدایای او رد می کند و می گوید می خواهی مرا به مال و اموال بفریبی؟ هدایا بازگردانده می شود ،و بلقیس از این واکنش می فهمد که مساله سلیمان مال و اموال و اینطور امور ظاهری نیست ،با مشورت همراهان تصمیم می گیرد برود از نزدیک صحت ادعای سلیمان را مشاهده کند ،و پیش از آن خود آن نامه رسانی توسط یک پرنده ،و قرائن دیگر سبب دریافت هایی برای بلقیس است ،بعد هم به مقر سلیمان در اورشلیم می آید و تخت خویش را انجا حاضر می بیند! و امور دیگر..
        حالا معلوم شد که بین صدر و ذیل تناقض نیست؟ شما اصلا روایات را هم اگر کنار بگذارید ،خود متن این قصه در قرآن این مراحل را اجمالا بیان کرده است ،اینها معجزات بوده است ،شما ندیدید ،بلقیس معجزات الهی در محضر سلیمان را دید و لذا در انتها گفت :و اسلمت مع سلیمان لله رب العالمین ،این چه تناقضی داشت؟
        ما ضمنا اینجا در حال تحلیل منطق قرآن در این ماجرا هستیم ،آنچه که می گویید در عهد عتیق آمده است ،بارها عرض شد که عهدین بدلایل روشن تاریخی دستخوش تحریف بوده اند ،سلیمان پیامبر خدا و بت پرستی؟! در این عهدین البته به داود هم افتراء بسته شده است و چیزهای دیگری که ساحت انبیاء الهی از آن منزه است ،شما اگر مایلید تابع تورات محرف باشید ،باشید ،اینجا الان بحث قرآن است.
        ——————————————————————————
        می نویسد :
        “مشکل دیگر عدم همسایگی کشور سلیمان در اورشلیم و سرزمین ملکۀ سِبا در یمن میباشد که 3000 کیلومتر با هم فاصله داشتند و همسایه قلمداد کردن آن در قرآن و نیز پرواز یکی دو روزۀ یک پرنده همچون شانه بسر و طی بیش از 6000 کیلومتر رفت وبرگشت به سرزمین سِبا است”.
        (پایان)
        اولا این کسره کلمه سبا را بفتحه تبدیل کنید و دائم آنرا بغلط تکرار نکنید ،سبا بفتح سین درست است.
        ثانیا: این مشکل لاینحل نیز باز حاکی از فقدان مطالعه کافی شماست ،بروید روایات این ماجرا را در مجمع البیان و المیزان و تفاسیر دیگر عامه و خاصه ببینید که ماجرای خبر آوردن هدهد مربوط است به زمانی که سلیمان برای زیارت بیت الله کعبه به مکه و حوالی آن آمده بود نه زمانی که در اورشلیم بود ،و سبا منطقه ای از مناطق سرزمین یمن بوده است که مجاور مکه و حجاز بوده است ،بنابر این امکان رفت و آمد پرنده ای مثل هدهد وجود داشته است ،پس اشکال از اساس ساقط است.
        ——————————————————————————
        می نویسد :
        “”مسألۀ دیگر به میان آوردن پای الله میباشد که بنا به آیه های دیگر قرآن، قبل از ظهور اسلام الله فقط در مکه و اطاقک سنگی کعبه سکونت داشته است و نه در اورشلیم یا در یمن در جنوب شبه جزیرۀ عربستان””.
        (پایان)
        این جملات یعنی چه؟ یعنی سطح اطلاع و سواد شما اینقدر نازل است ،همین نزدیکی های زمانی اینهمه بحث از “الله” شد ،و اینکه هیچ شاهد تاریخی یا ادبی شعری یا آثار باستانی و سنگ نوشته یا لابراتوار! بر این مطلب وجود ندارد که “الله” در فرهنگ عرب یک بت بوده باشد ،آنوقت شما با خرص و تخمین همینطور دیمی می گویید الله در اطاقک سنگی کعبه بوده است؟!
        شما گفتید بنابر آیه های دیگر قرآن ،بگویید کدام آیات قرآن دلالت بر ادعای نادرست شما دارد؟ الله در فرهنگ قرآن و پیش از قرآن یعنی خالق جهان آفرینش ،نه یک بت ،و خالق جهان منزه از محدودیت به مکان خاص است .واقعا این تعبیرات چقدر خوب حکایت از سطح سواد و معلومات دین ستیزان مغرض می کند
        —————————————————————————-
        می نویسد :
        “”دیگر اینکه واژۀ “عالمین” هم به معنای دو عالم است و هم بیش از دو عالم. اما از نظر مسلمانان، دو عالم وجود دارد: عالم فانی و عالم باقی یا این جهانی و آن جهانی. باوجود این تاکنون قادر نبوده اند تا وجود آن جهان را بطور علمی اثبات کنند. فقط ادعا میکنند که جهان دیگری هم وجود دارد که روح پس از مرگ از کالبد جداشده و به آنجا پرواز میکند””!.
        (پایان)
        اینهم نا آگاهی از وضع لغت است ،نویسنده اینجا در حقیقت خلط کرده است بین واژه تثنیه “عالَمَيْنْ” که بمعنای دو عالم (دو جهان) است با کلمه “عالمينْ”كه اسم جمع است و بمعناي جهانيان و مردم روزگار!
        نا آشنائی و بافندگی تا چه حد! نه دوست عزیز لطف کنید مراجعه ای به کتب لغت و کتب فرهنگ قرآن کنید:” رب العالمین” یعنی پروردگار جهانیان نه پروردگار دو جهان!
        در مورد جهان پس از مرگ ،که البته دیر یا زود می روید می بینید ،اما صرفنظر از این در بحث های معاد براهینی وجود دارد ،ضمن اینکه همه پیامبران که رسالت آنان ببینات ثابت است خبر از بقاء انسان و جهان آخرت دادند،باش تا صبح دولتت بدمد.
        ————————————————————————
        می نویسد :
        “” تازه هنوز هیچ یک از مجتهدین نتوانسته اند ثابت کنند که الله خالق این جهان بی سر و ته است. متقابلاً این سوآل پیش میآید که پس چرا الله به این عظمت در یک اطاقک سنگی چند متری جا گرفته و چرا قادر نیست همان خانۀ سنگی خود را هم از خطر سیلاب مصون دارد؟ مگر امکان دارد که وجود با عظمت خالق این همه کهکشانها، کرات و ستاره هائی که میلیاردها سال نوری از ما فاصله دارند، در یک اطاقک سنگی چند متری بگنجد؟””!
        (پایان)
        واقعا یک نو آموز دبیرستانی چنین تعبیرات ضعیف و سخیفی می کند؟!
        اینکه خدای خالق جهان چگونه اثبات می شود موضوع بحث های مبسوطی است ،اینجا محل طرح آن نیست ،شما بروید به کتابهای فلسفی بخش الهیات خاص مراجعه بکنید ببینید دهها برهان عقلی بر این مطلب اقامه شده است ،این البته کاری بفقه هم نداشت! بیچاره فقهآء! فقه علمی است که موضوع آن احکام است ،شما مراجعه کنید به کتب فلسفی و کلامی ،و بالاتر از آن مراجعه ای کنید بفطرت پوشیده شده تان ،ببینید این جهان عظیم ،با اینهمه نظم و وحدت صنع آیا ممکن است حاصل یک تصادف باشد؟ اگر جهان قدیم زمانی هم باشد باز ممکن الوجودی است که قائم بذات نیست ،اینها در فلسفه و نه در فقه مبسوطا بحث شده است.
        حال کی گفت که الله بتی در اطاقک سنگی است که اینها را بهم می بافید؟
        در مورد حوادث طبیعی این جهان نیز ،سنت الهی بر نظام سبب و مسببی است نه بر اعجاز دائم ،اعجاز هم در مواردی است برای اثبات صحت مدعای رسالت انبیاء ،پس بنای جهان بر اعجاز دائم نیست.
        ————————————————————————
        می نویسد :
        ” اما همانطور که قرآن خبر میدهد، این الله از بدو ظهور اسلام به مدت 15 سال در اورشلیم خانه داشته. پس چگونه و با چه وسیله ای یکدفعه از اورشلیم به مکه اسبابکشی کرده است؟ و سوآل دیگر اینکه چرا کعبه خانۀ خود را در پائین ترین نقطه میان کوههای سر به فلک کشیده انتخاب کرده که هر چند سالی سیل آنرا از جای درآورده، بکلی شسته و باز دوباره ملایان خانۀ جدیدی برایش بسازند؟ “”!
        (پایان)
        این منطق کودکانه واقعا باعث تاسف است ،آقا جان ،بیت الله بودن کعبه و قبله بودن یک مکان چه در اورشلیم و چه در شهر مکه ،مفهومی سمبولیک برای توجه بخداست ،کی گفت که الله خالق جهان درون بیت المقدس یا بیت الله مکه است؟! شما مگر قرآن را مطالعه نکردی که خدا را چگونه ببشر معرفی کرد: “الله نور السماوات و الارض ،هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن ،و هو معکم اینما کنتم ،و هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله ،و نحن اقرب الیکم من حبل الورید ،شما که سهل است ،عارف و فیلسوف والامقام هم باید عمری صرف کند برای درک معرفه اللهی که ارمغان قرآن برای بشر است ،شما کجایی بنده خدا؟ توصیه می کنم یکبار این عینک تیره را برداشته از اول تا آخر قرآن را مطالعه کنید ببینید اینقدری که قرآن در باب معرفه الله بیان کرده است در کدامیک از نفیس ترین کتب عرفان و فلسفه های یونانی و مصری و اسکندرانی و تمدن های دیگر مطرح شده است ،منتها باید سر را از طبیعت بالا گرفت و از تنگنای حس و تجربه لابراتوار بیرون آمد.این التراب و رب الارباب؟!
        ———————————————————————-
        و بالاخره می نویسد :
        ” اما مهمترین سوآل اینست که چرا اخیراً همین الله قادر نبود از سقوط جرثقیل بر سرِ زائران مقابل خانۀ خود ممانعت کرده و جان آنان را از حفظ کند؟ پس چرا باید توکل به چنین الله ای کرد؟ این الله به چه کار ما میآید که بخاطر او تیغ بر جهانیان کشیده و برعلیه بشریت شمشیر از روبسته ایم؟ آیا وجود یا عدم وجود چنین الله ای در زندگی ما تأثیری داشته واگر به وجود او معتقد نبوده وهمه ساله میلیاردها دلار برای حج به جیب گشاد حاکمان سعودی نریزیم، طاق آسمان بر سرمان فرود خواهد آمد؟!”
        (پایان)
        این اشکال کودکانه قبلا پاسخ داده شد ،بنا و سنت خدای متعال در جریان عمومی نظم و حوادث طبیعی در جهان دائم بر خرق عادت و معجزه استوار نیست ،جهان جهان علیت و معلولیت است و جهان ماده عالم تزاحم و برخورد حوادث طبیعی است ،این قسمت را مراجعه ای کنید به بحث های مربوط به وجود شر در جهان طبیعت که در بخش تئولوژی حکمت و فلسفه مفصل بحث شده است ،اینها لوازم طبیعی جهان طبیعت است و سنت خدا این نیست که دائم بر خرق عادت و اعجاز جریان یابد ،منجنیق اگر اسباب طبیعی سقوط آن وجود داشته باشد سقوط می کند و لوازم خود را دارد ،کسی وعده نداده است که اگر مردمی به زیارت خانه خدا رفتند مبتلا بحوادث طبیعی نخواهند شد.

         
        • دوستان محترم،

          این مرد که بنا به اقرار خودش یک “طلبه” است، در پست قبلی همین سایت مرا با تهدیدهای زیر مورد حمله قرارداده بود:

          «…یک یک اشکالات واهی و سست شما را چنان پاسخ خواهم داد که یا کلا سرافکنده از این سایت بروی و تبلیغات ضد دینی خود را جای دیگری متمرکز کنی ،یا لااقل از خیر این اظهار لحیه های رسوا در باب معارف دینی که هیچ تخصصی در آن ندارید و رنج و ریاضتی در فراگیری آنها نداشته ای ،گذشته فقط به آرزوها و مطلوب های سیاسی خویش بپردازی.»

          از این تهدیدِ شدیداللحن ایشان نه تنها نزدیک بود سکتۀ قبلی کنم، بلکه چنان در وحشت و هراس شدم که دیشب تا سپیدۀ صبح پلکهایم برهم نیآمد و لحظه به لحظه ملک الموت را درنظر مجسم میکردم. بگذریم…پیش از آن تا دیدگانم به نام طلبه که ایشان برخود گذاشته بود افتاد، سه معنا در ذهن مجسم نمودم: اینکه این مرد جزء طلبکاران منست. ولی با مشاهدۀ “ه” در انتهای طلب، به خود قبولاندم که این “ه” های تأنیث است. پس طلبکار باید یک خانم باشد. بلافاصله یاد مهریۀ والدۀ بچه ها افتادم که نکند عندالمطالبه قصد به اجراء گذاشتن آنرا دارد. اما پس از پرس و جو دیدم که این فکر هم درست نیست. پس نتیجه گرفتم که این “ه” های تصغیر است.

          بماند…از ایشان خواسته بودم که اگر مشتاق دریافت پاسخ من به نوشتارشان هستند، از مهملبافی و دروغگوئی پرهیز نمایند که چنین نکردند و چنین نشد. چرا؟ عرض میکنم. میفرمایند که

          «…بروید روایات این ماجرا را در مجمع البیان و المیزان و تفاسیر دیگر عامه و خاصه ببینید که ماجرای خبر آوردن هدهد مربوط است به زمانی که سلیمان برای زیارت بیت الله کعبه به مکه و حوالی آن آمده بود نه زمانی که در اورشلیم بود ،و سبا منطقه ای از مناطق سرزمین یمن بوده است که مجاور مکه و حجاز بوده است ،بنابر این امکان رفت و آمد پرنده ای مثل هدهد وجود داشته است ،پس اشکال از اساس ساقط است.»

          دوستان فرهیخته و خردمند… ملاحظه میفرمائید که رهبران دینی این کشور بلازده چگونه کَتِ شعبده باز معروف جناب پروفسور شاندوی مرحوم را که لولهنگ را تبدیل به آفتابه کرد، بسته اند؟ اجازه دهید مطلب را باز کنم: 1- در کتاب دینی یهودیان و مسیحیان، سلیمان (پادشاه قوم یهود) پادشاهی بت پرست و ملکۀ سِبا خورشید پرست است. 2- در قرآن، سلیمان و ملکۀ سِبا هردو یکتاپرست میشوند. 3- در تفسیر آیت الله عظماء مکارم شیرازی، ملکۀ سِبا مسلمان میشود. 4- حال بنا به تفسیر بحار الانوار علامه مجلسی که داستان مضحک و من درآوردی علی و ماهیهای دجله اش را حتماً بخاطر دارید، سلیمان در 1600 سال قبل از ظهور اسلام به زیارت کعبه مشرف میشود! 5- اما عبدالرزاق صنعانی در المصنف خبر میدهد که کعبۀ قبل از اسلام یک چهار دیواری بدون سقف از سنگهای لاشۀ خشکه چینی شده به ارتفاعی که یک بزغاله هم از روی آن میپرید (حداکثر 30 سانت) بود، و ابن کلبی در تنکیس الاصنام خبر از بتخانه بودن کعبۀ قبل از اسلام بت پرستان میدهد که بتهایشان را دراطراف آن درخارج چیده بودند.

          شک نباید کرد که گوبلز و ماکیاول احتمالاً در مراکز تعلیماتی شیعه در قم و یا در نجف نزد علمای اعلام تعلیم دیده بودند. اینست نمونۀ کوچکی از مهملبافیهای جمعی که بر کشور و ملت ما حکومت میکنند. این دردِ جانزا را به که باید گفت؟!

           
  72. مازیار وطن‌پرست

    «در روز قيامت هيچ كسى از پل صراط رد نميشه مگر اينكه در دستش كاغذى باشه كه امضاء على رو داشته باشه … حتى محمد خاتم الانبياء هم احتياج به مجوز عبور از جانب على دارد»

    این حرف از من نیست ازیک روحانی است که نامش را نمی‌دانم. البته ایشان هم از خودشان که (احتمالا) درنیاورده، طبق معمول قال‌الصادق پشت این حرف است. ویدئو را ببینید:

    https://www.facebook.com/1251146138247106/videos/1258634580831595/

     
    • مازیار گرامی من این کلیپ را در تلگرام مشاهده کردم ،در واقع یکی از برادران من آنرا برای من ارسال کرد و در مورد آن استفسار کرد ،پاسخی که پس از بررسی برای آن اخوی ارسال کردم را برای شما ارسال می کنم :

      “آنچه که من در این مورد در نرم افزار حدیث یافتم یکی این روایت در کتاب تصحیح اعتقادات شیخ مفید است که مرحوم مجلسی نیز آنرا در بحار از این کتاب نقل کرده است ،روایت اینطور است :
      و جاء الخبر أنه لا يعبر الصراط يوم القيامة إلا من كان معه براءة من علي بن أبي طالب ع من النار
      (تصحیح اعتقادات الامامیه ،شیخ مفید ،ص 108 ،بحار الانوار ج 8 ص 71)

      این روایت اولا : از سنجه ارزشیابی حدیث ،یک روایت مرسله فاقد سند است که به آن حدیث یا خبر ضعیف گفته می شود ،و از آنجا که مطلب مطلب اعتقادی است و در مسائل اعتقادی نمی توان بر ظن حاصل از خبر های واحد آنهم ضعیف ،استناد کرد ،این روایت قابل استناد یقینی نیست ،البته در عالم واقع ممکن است صادر شده باشد و ما داعی بر نفی و انکار نداریم لکن برحسب میزان مسائل اعتقادی و معیارهای ارزش گذاری روی احادیث ،مکلف به اعتقاد به مضمون آن نیستیم.

      ثانیا: آن جمله “حتی خاتم انبیاء و سایر پیامبران” که گوینده در دنباله ذکر و بر آن تاکید می کند ،در دنباله این حدیث وجود ندارد و تا جایی که من بررسی کردم این ذیل وجود ندارد و اگر وجود داشت قاعدتا باید در بحث صراط بحار الانوار ذکرمی شد.

      ————————————————————————————————-
      روایت دیگری که وجود دارد باز روایت ضعیفی است در کتاب بشاره المصطفی لشیعه المرتضی تالیف عماد الدین طبری ،روایت این است که :
      حَدَّثَنَا مَالِكُ بْنُ أَنَسٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وَ نُصِبَ الصِّرَاطُ عَلَى ظَهْرَانَيْ جَهَنَّمَ فَلَا يَجُوزُهَا وَ يَقْطَعُهَا إِلَّا مَنْ كَانَ مَعَهُ جَوَازٌ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع‏
      (بشارة المصطفى لشيعة المرتضى ، ج‏2، ص: 201)
      این روایت می گوید ،هنگام قیامت پل صراط بر متن جهنم قرار داده می شود ،که هیچکس نمی تواند از آن عبور کند مگر کسی که با او برگ جوازی حاکی از ولایت مولی علی باشد.
      این متن روایت است :
      اولا : راوی این روایت یعنی مالک بن انس ،عامی مذهب است ،و رئیس مذهب مالکی ،که روایات او از نظر ما مقبول و قابل استناد نیست ،ضمن اینکه خود صاحب کتاب بشاره المصطفی یعنی عماد الدین طبری ،سندی تا مالک بن انس ذکر نکرده است تا بررسی شود پس این روایت نیز سندا ضعیف و در امور اعتقادی قابل استناد نیست.

      ثانیا: باز این روایت نیز آن ذیلی که گوینده در مورد خاتم انبیاء مانور می دهد را ندارد.

      اما در انتها فارغ از این دو روایت عرض می کنم که بلاتردید موضوع شفاعت امامان اهلبیت و خصوصا علی علیه السلام در قیامت مورد تاکید روایات فراوان دیگر هست ،و ما ضمن عدم انکار کلیت این مطلب ،می گوییم حدیث ضعیف ممکن است واقعا صادر شده باشد ،لکن از نظر اعتقادی ما ضمن اذعان به مساله شفاعت که از امور ضروری مذهب و روایات آن متواتر است ،مکلف به اعتقاد به مضمون روایت های ضعیف نیستیم و عدم اعتقاد به مضمون خبر ضعیف ،صدمه ای به اصل اعتقادات اسلامی و مذهب نمی زند ،ضمن اینکه غالیان و جاعلان حدیث نیز همیشه تاریخ وجود داشته اند که بانگیزه های مختلف ،جعل حدیث در مدح یا ذم ائمه علیهم السلام می کرده اند.

       
  73. رئیسک جمهورک اسلامی: در سخنان خود از رای دیوان عالی آمریکا در تایید پرداخت دو میلیارد دلار غرامت از دارایی‌های ایران انتقاد کرد و گفت ایالات متحده در راس کشورهایی است که “به حقوق مردم، عدالت و اخلاق اعتنایی ندارد”.
    – ایالات متحده: دیگ به دیگبر میگه روت سیاه؟ هرکی میگه پنیر تو سرتو بذار … (سه نقطه از ایالات متحده).

     
  74. علی افشاری: مسیری که منجر به از دست رفتن نزدیک به دو میلیارد دلار از ثروت عمومی ایرانیان شد، مستقل از درستی ویا نادرستی این حکم ریل گذاری غلط سیاست خارجی بعد از تسخیر سفارت آمریکا و حمایت از رویکرد‌های تقابلی با غرب در منطقه خاور میانه را بازتاب می‌دهد که تا کنون ده‌ها میلیارد دلار خسارت بر ایران تحمیل کرده است. اگر تدبیری اندیشیده نشود و آشتی جویی با دنیا به راهبردی پایدار و واقعی تبدیل نگردد، آنگاه اموال دیگری از ایران نیز مصادره خواهد شد. گروه‌هایی برنامه جدی برای این مقصود دارند. به دام انداختن دارایی‌ها و اندوخته‌های ایران در شبکه مناسبات تجاری و مالی دنیا کار ناشدنی نخواهد بود. ماجرا هم به دستور قضائی اخیر دیوان عالی آمریکا محدود نخواهد شد.

     
  75. قابل توجه ج.ا

    کردستان عراق بعد از کردستان سوریه دومین کشور مسقل است که دارد در نقشه جدید خاورمیانه شکل میگیرد. عراق و سوریه هم بزودی با نقشه جدیدی شناخته خواهد شد. از ما بهتران اگر خواستند یک کشور را از نقشه خذف کنند یا نقشه را تغییر دهند به کسی نمیگویند. اول اینک ا را می کنند بعد از سی سال مردم آن کشور می فهمند چه کسی اینکا را کرده است. ج.ا. اگر میخواهد ایسر اییل را از نقشه حذف کند روی موشک ننویسد. چون آنها میفهمند و میروند بهترین سیستم ضد موشک را دور کشورشان ایجاد میکنند.

    کربه هم تا حالا فهمیده است اگر میخواهد موشی را بگیرد به او نمیگوید که میخواهم بگیرمت!

     
  76. ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت!

    کانال اعتدال روحانی

    مقاله ای از مجتبی مطهری فرزند شهید مطهرى

    چرا در ایران، نیت شیطانی این قدر زود به تجاوز منجر می‌شود؟
    از دختر دبستانی روستایی، فقط کفش‌هایش پیدا شده بود. چندی بعد جنازه ی خفه شده ی او، پس از تعرض یافت شد. متجاوز و قاتل که بود؟ مردی متأهل! او گفت: “دخترک را تنها دیدم، نیتی شیطانی به ذهنم رسید، آن را عملی کردم!” چگونه است که در ایران، این نیت های پلید شیطانی، زود به مرحله عمل می‌رسند؟
    اگر قرار باشد نیت شیطانی این قدر سریع ایجاد شده و به مرحله ی عمل برسد، در کشورهای غربی، که استخر‌ها مختلط، مشروب فروشی‌ها در دسترس، تابلوهای نیمه عریان در مقابل و فیلم های شهوت انگیز تلویزیون در دید همگان است، باید روزانه ده ها هزار نفر مورد تعرض قرار گیرند.
    پاسخ سؤال در این نکته است که این جمله ی سه قسمتی (دخترک را تنها دیدم، نیتی شیطانی به ذهنم رسید، نیت خود را عملی کردم)، در حقیقت جمله‌ای چهار قسمتی است: “دخترک را تنها دیدم، نیتی شیطانی به ذهنم رسید، “دیدم انگار در این مملکت، کسی به کسی نیست”، نیت خود را عملی کردم!”
    کشورهای غربی با درست در اختیار گرفتن قدرت رسانه‌ای، به هر نافهمی فهمانده‌اند که در این شهر، نسبت به جرم های خشن، به ویژه نسبت به کودکان و دختران، حساسیت زیادی وجود دارد و “کسی به کسی هست!” وقتی دختر ده ساله‌ای به نام “هولی جونز” در کانادا ناپدید شد، به مدت دو روز، “خبر اول” تمام شبکه‌های مهم خبری آن کشور بود!
    ما چه می‌کنیم؟ فورا این گونه اخبار را پنهان می‌کنیم تا زمان دستگیری احتمالی مجرم!
    آیا از کم شعوری غربی هاست که برنامه‌های مهم تلویزیونی را قطع کرده و تعقیب و گریز یک مجرم را به طور زنده پخش می‌کنند؟
    اتفاقا غربی‌ها در این موارد، بسیار عاقلانه عمل می‌کنند چون می‌دانند مسئله ی اصلی، دستگیری مجرم نیست، بلکه فهماندن این امر، به مجرمان بعدی است که این جا، شهر است نه جنگل؛ و ربودن یک کودک و یا تعرض به او، یعنی مواجهه با کل حکومت و مردم.
    در ایران ما، وقتی یک جانی به یک دختر تعرض می‌کند حداکثر خود را با یک خانواده، طرف می‌بیند که به راحتی با تهدیدهایی مانند پخش فیلم تعرض و یا تجاوز به عضو دیگر خانواده، آنان را از شکایت منصرف می‌کند. ولی در غرب، کودک، از جامعه ربوده می‌شود نه از خانواده؛ و جانی می‌داند از فردا، جنایت او مورد توجه همه ی رسانه هاست و انصراف شاکی خصوصی تأثیری ندارد.
    من نمی‌دانم تعداد “جنگل بانان” در این کشور چند نفر است ولی هر چه هست، تعداد “جنگل بینان”، یعنی کسانی که جامعه ی ایران را مثل “جنگل” تلقی می‌کنند و از قمه کشی و ربایش و تهدید و تجاوز و جرم های دیگر ابایی ندارند، کم شمار نیست.
    به سبب جمعیت رو به رشد “جنگل بینان” است که اگر آینه ی دو خودرو، کمی با شدت به هم برخورد کند، پیاده شدن از خودرو با قمه، منظره ی نادری در تهران نیست!
    مردم عادی به کنار، در کدام کشور جهان، شروران در مواجهه با پلیس، به جای فرار، مکررا با قمه به مأموران مسلح حمله می‌کنند؟ آیا این پدیده‌ها دلیلی بر گسترش تعداد “جنگل بینان” نیست؟
    و همچنین است داستان اختلاس، رشوه، غارت بیت المال و…
    نماز صبح، رادیو را باز می‌کنید، پیام اخلاق می‌دهد، از خانه خارج می‌شوید، بر دیوار روبرو، پیام اخلاقی نوشته است. در و دیوار شهر، پر است از تابلوها و بیلبوردهای اخلاقی.
    تلفن های همراه پی در پی پیام های اخلاقی از دوستانمان، گروه های وایبری، فیس بوکی و تلگرامی‌مان برایمان باز می‌کند.
    بالای سربرگ نامه های اداری مان، پیام اخلاقی نوشته است، آخوند اداره مان، ظهر، کلی برای ما اخلاق می‌بافد. عصر به مراسم ختم می‌رویم، کلی اخلاق می‌آموزیم.
    از ده شبکه ی سیما، دست کم در هر زمان، شش تا مستقیم، سخنرانی فلان آقا را پخش می‌کند که پیام اخلاق می‌دهد. آن هایی هم که فیلم پخش می‌کنند، همان حرف ها را از زبان هنرپیشگانشان، دوباره به خوردمان می‌دهند!
    راستی اگر بنا بود این پیام ها کاری بکند، ما الان باید در بهشت اخلاق زندگی می‌کردیم! نیاز به چک و سفته و ضامن، برای پول دادن و گرفتن و کاسبی نداشتیم. کلانتری ها و دادگاه های ما، مانند سوئیس بیکار بودند!
    آقای قاضی‌القضات ما چند روز پیش، فرمودند: “ما پانزده میلیون پرونده در نوبت دادرسی داریم!”
    اگر بپذیریم که هر پرونده حداقل دو شاکی و متشاکی دارد و هرکدام، حداقل یک خانواده ی سه نفره و نه بیشتر باشند، تعداد افراد درگیر دادگستری ایران، رقم سرسام آور میلیون نفر است و فاجعه یعنی این!
    ای قربان درس اخلاق دادنتان!
    می‌بینید همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید:
    بیشترین متخصصان پزشکی؛ و بیشترین آمار بیماری!
    بیشترین روحانی و معلم اخلاق؛ و بیشترین پرونده ی دادگستری و کلانتری!
    بیشترین بانک و سیستم حسابرسی؛ و بیشترین دزدی و اختلاس!
    ما خنده دارترین مردم جهانیم!
    هیچ جا و هیچ کس را هم در دنیا آدم حساب نمی‌کنیم!

     
  77. اخبار: حسنک رییسک جمهورک از توقیف دو میلیارد دلار ایران در آمریکا به شدت انتقاد کرد.
    -اون روزی که اینور و اونور دنیا بمب میزاشتین و خیال میکردین … (سه نقطه از مش قاسم) شکستین اینقده احمق بودین که فکر یه همچین روزی رو نمیکردین. ۳۸ ساله که دست خودت و همپلکیات در این مسخره بازیها بوده. تو بیا و انتقاد از صبح تا شب بکن تا جونت در بره. این اش رو تو و امامت و بقیه و غیره واسه این ملک و ملت پختین. شرم هم خوب چیزیه ها!

     
    • سپاس از مش قاسم ارجمند بخاطر گردآوری خبر و تفسیر فکاهی و براستی واقعی از خبرها.
      سپاس از کاوه گرامی بخاط درج حوادث دوره شاه اسماعیل گجسته (لعنتی) که همه ایرانیان به نوعی این درندگی ها و خونریزی ها را در ژن هایشان ثبت شده به میراث برده اند.هنوز هم فرزندان خلف قزلباشان در میان ما می زیند و می کنند آنچه نیاکانشان کردند.
      کتابهای اکهارت تول همچون نیروی حال(اکنون) و زمینی دیگر برای پاکسازی آنچه اکهارت تول تندیس درد می نامد بسیار لازم هستند.مطالعه آنها را توصیه می کنم البته کاغذی نه پی دی اف.
      ای خدا چهارصد میلیارد کهکشان آفریده ای و صدها تریلیون ستاره و سیاره و ما شش میلیارد ارگانیسم که ششصد میلیارد ایده و فکر در هر ساعت تولید می کنیم را در یک کره محدود جا داده ای.
      دوست دارم هر ایده ای- از یک زمین برخوردار بود تا می دیدیم کدام آبادگر و خرمدین است و کدام فقط فک و دهان و آرواره می جنباند که اینهمه اصطکاک غیر ضروری رخ نمی داد.خداشناسی که این همه تازیانه و عبوسیت نمی خواهد اگر براستی خداشناسی باشد.
      شاید در جهانی هستی که نسبت به زندگی یک انسان، مانند زندگی طولانی خورشید در برابر زندگی بی نهایت کوتاه الکترون است.برای همین است که هیچ دعایی به شنواییت نمی رسد؟ یا می رسد؟خدایا می شنوی؟با تو هستم.

       
  78. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1- این روزها در اخبار دنیا از انسانی بنام آقای امید کوکبی ( به زنجیر کشیده شده توسط رژیم ولایت مطلقه فقیه تحت عنوان کلیشه ای جاسوس و ازاین دست تهمتهای نا بخردانه ای که استبداد نعلین به هر ایرانی که نه میگوید به حاکمیت مستبد سوار بر جهل و خرافات دینی و مذهبی اکثریت مردم ایران میزند) که البته رژیم مستبد هم با علنی نکردن دادگاه خود باعث شک در قضاوتهایش میگردد، بسیار دیده و شنیده میشود.
    اما اول چرا رسانه ها میگذارند 5 سال از حبس این بنده خدا بگذرد واو دچار مشکل فیزیکی گردد سپس شلوغ میکنند و ثانیا چرا سراغ صدها زندانی دیگر در اسارت حاکمیت دیکتاتوری قبل از اینکه دچار بیماری شمزمن نگردند، نمیروند و به اندازه شلوغ بازی امروزه برای اقای امید کوکبی برای انها اقدامی جهت ازاد شدنشان نمی کنند؟
    2 – اگر به نظرها ئی که انسانهای مختلف در همین سایتی که جناب نوری زاد در اختیار عموم گذاشته، مروری بشود ایا واقعا میتوان بیش از 2 درصد از 100در صد به نظرهائی که برای جامعه ایرانی مفید باشد ، داد؟ اگر بخواهم دسته بندی کنم این نتیجه را خواهد داد:
    الف- 35 در صد به شجاعت اقای محمد نوری زاد می پردازند.
    ب- 25 در صد مشغول ترویج جهل و خرافات دینی و مذهبی هستند
    ج- 10 درصد کارشان کپی و پیست کردن مقالات بی سر وته میباشد
    د- 5 درصد سری به سایت میزنند و برای خالی نبودن عریضه تیکه هائی میپرانند.
    ه – 5 در صد در تاریخ گذشته گیر کرده اند
    و – 10 در صد کار خبر رسانی را بعهد گرفته اند. البته منبع اکثر خبرها هم روزی نامه های استبداد میباشد.
    ز – 8 درصد هم کارشان نظر دادن در خصوص نظر سایرین است.
    ح- باور دارم دو درصد باقیمانده شاید متعلق باشد به افرادی که در سطح جامعه مشغول ترویج فرهنگ ضد خرافات و جهل دینی و مذهبی باشد.
    البته همین واقعیت و در صدها در کل جامعه ایرانی جاری است، برای همین است که ایران ما یکی از پر سابقه ترین کشورهای جهان در خصوص مبارزه با استعمار و استحمار و استثمار میباشد ولی هیچوقت هم تا به حال رهائی از چنگال استبداد و دیکتاتوری دست نیافته و به نظر این جانب قرنها مانده که ایران بتواند از شر استبداد رهائی پیدا کند، البته اگر تا آن موقع ایرانی باشد. دلیل این گفته اینجانب نا امیدی یا ایجاد نا امیدی نیست، بلکه مطالعه عمیق تاریخ ایران و شناخت خوبی از فرهنگ نهادینه شده در اکثر مردم ایران میباشد. اگر ایرانی توانست تمامی جایگا های مربوط به دین ومذهب را تبدیل به جایگاهای تحصیل علم و دنش و خرد کند آنوقت است که ایرانی از اسارت رهائی پیدا خواهد کرد. اگر ایرانی توانست روزی به زبان پارسی و با قانون زمینی ازدواج کند آنوقت ایران از اسارت رهائی پیدا خواهد کرد. آگر ایرانی توانست با خالق خود به زبان دل و زبان پارسی و به روشی که خود علاقه مند است راز و نیاز کند آنوقت ایرانی از زنجیر اسارت رهائی پیدا خواهد کرد و بلاخره اگر ایران متعلق گردید به مردم ایران نه عالم غیب و صاحبی غائب آنوقت است که ایران هم مانند کشورهای ژاپن یا فرانسه یا انگلیس یا آلمان یا سوئد یا امریکا یا امثالهم روی خوش خواهد دید.
    3 – این روزها گویا استبداد نعلین شایع کرده که قصد دارد (یا شاید در حال انجامش است) 7000 مامور نا محسوس (پیشنهاد میکنم کتاب قلعه حیوانات جورج اورول را اگر نخواندید مطالعه کنید) را به جان شهروندان تهرانی بیندازد که اگر الله ناکرده شهروند تهرانی رفتاری غیر از رفتار دستار به سر پسندانه انجام داد به اسارت ببرد یا کاری دیگر با او کند. روزی نامه های دیکتاتور و رسانه های خارجی هر کدام به روش خود در این خصوص جیغ و داد راه انداخته اند ( مانند هر کاری دیگر اولش شلوغ بازیه) اما مدتی که گذشت شهروند تهرانی خود بپا خواهد ایستاد و شدیدا به مستبد عارض میگردد که این چه وضعی است که شما راه انداخته اید، ما معترضیم! و وقتی استبداد میپرسد از چه معترضید، شهروند تهرانی با قدرت هر چه بیشتر فریاد میکشد که تعداد 7000 کم است و ما مجبوریم برای پاسخ به باز خواست در صف بایستیم ، لطفا تعداد ماموران نا محسوس را تا حد یک مامور برای یک شهروند تهرانی افزایش دهید تا ما مجبور نباشیم در صف منتظر بمانیم چون به صفوف دیگر برای گدائی از دیکتاتور باید برویم.
    به امید روزی که فرهنگ عقل و خرد جایگزین فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی در ایران ما بگردد
    مهدی از تهران

     
  79. قرآن، نه کلام خدا، نه الهام محمد،//////////////
    /////////////////
    ///////////////////
    //////////////////////
    ———————————-
    مزدک گرامی
    نوشته ی ارسالی شما حذف شد. من هر چه را که موجب آزار باورمندان به یک عقیده و باور شود منتشر نمی کنم
    مگر این که تعادلی در آن باشد. یعنی یکی بگوید و دیگری پاسخ بدهد.
    با احترام

    .

     
    • جناب نوریزاد مطالب و اسلام شناسی های این جلال ایجادی فقط نمایشی و دارای فورم است نه محتوا ،من غالبا نوشته های او را در کنار سایت گویانیوز می بینم ،مطالبی بی محتوا و دور از تحقیق که دهها فکت نادرست و برداشت های نادرست از متون دینی و تاریخ اسلام دارد ،این نوشته ها فقط باعث انبساط افراد دین ستیزی مثل عالیجناب مزدک است ،اینها اسلام شناسی بدون پیش فرض و متکی بر استنادهای فنی و دقیق نیست ،یک سری تبلیغات دین ستیزانه است بمنزله تیری در هوا شاید که نا آشنایانی مثل مزدک را بخود گرفتار کند ،در واقع جلال ایجادی نسخه تکامل یافته همین مزدک سایت خودمان است که فقط به تمایلات دین ستیزانه او فورم می دهد نه محتوای تحقیقی.

      ——————

      من مشکلی در انتشار نوشته های نقادانه و حتی دین روبانه ی نویسندگان غریبه و آشنا ندارم. بل مهم برای من بکار بردن الفاظ زشت در لابلای نوشته است. اگر من نوشته ای از ایشان را حذف کردم صرفا به این خاطر بوده و نه ایرادی که به فلان ماجرای صدر اسلامی یا به فلان آیه گرفته.
      با احترام

       
      • نوری زاد عزیز اینرا میگویند؛ از آب گل آلود ماهی گرفتن…! همان موج سواری که از صد و اندی سال پیش باینطرف این آقایان نشان داده اند در آن، ید طولایی دارند! و از کوچکترین فرصت ها بهره بردای میکنند! ما ترکها میگوییم از آب کره گرفتن!

        سپاس که برای اولین بار مچ ایشان را گرفتید و فرصتِ میدان داری و مصادره به مطلوب را از ایشان ستاندید. ولی مگر این حضرات از … می روند؟! یاد سنگهای گاگارین بخیر!

         
      • جناب سید مشکل تو و هم صنفانت اینست که هم با تحقیقات علمی بیگانه اید و هم /////////////نمی خواهید از دست دهید.مشکل از نوشته ها و تحقیقات علمی نیست.جلال ایجادی اسلام را بعنوان یک پدیده اجتماعی /تاریخی بررسی می کند نه مشتی نوشته ها و گفته های مقدسات شده.مسلما تو و امثال تو حق دارید آنها را بدون شکل(فرم) و محتوا بدانید.جالب است که سید اصرار عجیب در بکار گیری کلمات انگلیسی در نوشته های فارسی عربی اش دارد!گویا //////////// کافی نبوده!

         
    • http://www.kanoonjb.co/index.php/other-news/item/2107-after-the-detention-of-a-young-suicide-in-rasht
      این هم اخرین دستاورد حکومت اسلامی نوریزاد وشرکا

       
  80. باصفا
    10:41 ب.ظ / آوریل 25, 2016
    جناب مزدک 1
    با سلام..دین مجموعه ای هست فکری و اعتقادی که بخودی خود به هیچ چیزی ختم نمیشود. آنچه که به مشروطیت و یا استبداد منجر میشود عمل دین داران هست و تلقی که از دین دارند و یا میخواهند داشته باشند.
    این بحث جنابعالی هم در مورد مشروطیت و دین و تلقی شما از دین که آنرا شامل عوامل متعددی میدانید هم پیش فرض شما هست. کسان دیگری هستند که پیش فرضهای دیگری دارند و نتیجه گیری دیگری هم میکنند.
    آنچه که مهم هست روشن کردن این موضوع هست آیا برای مثال جنابعالی علاقه ای به گفتگو در مورد پیش فرضهای خود دارید یا نه؟ چون اگر در جریان دیالوگ معلوم شود که این پیش فرضها درست نیست در این صورت باید برگشت با پیش فرض جدید و نتیجه گیری جدید بمیدان آمد.
    منظور هم این نیست که با مسلمانی بر سر اسلام بحث کنید بلکه هدف این هست که دیدگاه و استنباط خود را به محک گفتگو بگذارید. در جهان امروز و ما بین خودمان ما به این گفتگو نیاز داریم.
    با سپاس
    …………………………………………………………………………………..
    با صفا گرامی درود.آنچه را من می گویم تاریخ اسلام است که توسط خود مسلمین نوشته شده.مسلما برای یک مسلمان معتقد چون قرآن و سنت و گفتار محمد و ///////////
    ////////////////
    ////////////////////

    —————————–

    نوشته ی شما حذف شد. دلیلش را بارها برایتان نوشته ام
    پوزش

    .

     
  81. جناب افلاطون

    آیا من ا واقعا” از زبان شما آن کلمات زشت و شنیع را میشنوم افاطون عزیز
    باور بفرمایید از موقعی که کامنت شما و فحاشیهای شنیع و تکاندهنده شما، خطاب به نوری زاد را دیدم، پشتم لرزید، اعصابم بگونه ای در هم ریخت که هنوز هم آرام قرار نگرفته ام. هربار خواستم دست به قلم ببرم دستم لرزید و کلمات از ذهنم گریختند. در حین خواندن هم قطرات اشکی ناخوداگاه بر دیدگانم جاری شد با اینحال و با همین زبان الکن و دستان لرزان و ذهنی مغشوش و درهم برهم مطالبی را بسمع مبارک میرسانم.

    افلاطون عزیز که لااقل احترام نام افلاطون را هم مرعی نکردید…! حق با شما ..نوری زاد مامور …. آیا رواست زن و بچه هایش را در یک مکان عمومی، که دوست و دشمن بتماشا نشسته اند [به آخوند مرتضی بنگرید که با مشاهده کامنت شما چه یشکن بشکنی راه انداخته است…! صدای کف و هورایش را میشنوید آیا؟ و احسنت احسنش را؟ ] و در مقابل نگاههای نابارانه ی همسر و فرزندانش، اینچنین بباد فحش و ناسزای ناموسی بگیرید…!؟

    شما از کجا مطمئن هستید که خانواده ی ایشان هم از اطلاعاتی بودن ایشان خبردارند و سزاوارِ ناسزا…؟

    اگر روزی احیانا” بر شما مسجل شد که اشتباه میکردید، آیا جرئت رودر رو گشتن و چشم در چشم شدن با ایشان و خانواده ایشان را خواهید داشت؟!
    به نظر شما اگر شما اشتباه کرده باشید و خانواده ایشان بدانند که نوری زاد صادق است، آیا همین خانواده حق ندارند به نوری زاد بگویند؛ … بر سرت که سنگ چه کسانی را داری به سینه میزنی؟!
    یعنی شما یک هزارم درصد هم احتمال نمی دهید که شاید اشتباه بکنید؟! شما که فیلسوف(دوستدار دانش) هستید و مشق منطق میکنید باید از من بهتر بدانید که همین احتمال ناچیز در صورت وقوع با مابقی احتمال در طرف دیگر مساوی خواهد شد!

    افلاطون گرامی حتما” میدانید؛ استعمال واژه ی ….. [ من از نقلش هم شرم دارم] در همه ی نظامهای حقوقی و کیفری دارای بار حقوقی و قابل پیگرد قضایی است…!

    میدانم که همه ی این فحاشی ها از خشم و نفرتی است که حاکمان فاسد و عمالشان و روحانیان دروغگو و مردم فریب، وجود تک تک ما را با آن آکنده اند ولی این دلیل نمیشود که اجازه دهیم خشم مان بر روانمان مستولی گردد و عقلمان را زایل و چشمانمان را نابینا و زبانمان را بی پروا کند و کاممان را بر هر چه پلشتی و نازیباست باز کند؟!

    من هم سرتاسر وجودم از خشم و نفرت حاکمان و آخوندهای مکار و حیله گر آکنده و مملو است من در این سایت کسانی را میشناسم که برای هر کامنت اجرت ها و پاداشهای آنچنانی میگیرد و عمله بی چون و چرای نظام حاکم است کسی است که یک آیه از قرآن محمدش را به رایگان تلاوت نمی کند، چه برسد به کامنتهای مطول و ملال افزا حتی برای خودش…! ولی این علم و یقین من به موضوع دلیل نمیشود به اهل و عیالش اسائه ادبی بکنم امکان دارد همین اهل و عیالش فردا از وی بخواهند تا دست از دروغگویی و مردم فریبی بردارد و قس علیهذا…

    ——————————————————–
    ——————————————————–

    در مورد سئوالی که قبلا” ایراد کرده بودید و من پاسخ آنرا به بعد موکول کرده بودم، خودتان بدرستی به پاسخ آن اشاره کردید دوباره مطالبتان را مرور بفمایید…! و فرمودید که در یکی دو هفته ی آینده دلایل دیگری هم ارائه خواهید کرد پس اجازه میخواهم بطور مبسوط، پس از آن اقامه دلیل کنم همیتجا کوتاه و دربسته بگویم که اگر ایشان ماموریت داشتند، الان من، شما و چند تن دیگر از دوستان این سایت، سر به تنمان نبود. شما را نمیدانم ولی در مورد خودم و چند تن از دوستان باید اذعان کنم؛ ایشان، هویت واقعی و محل کار و زندگیِ ما چند نفر را میداند و خود شما بهتر میدانید برای سربه نیست کردن ما، یکی از کامنتهای هر کدام از ما کافی است و مهری است بر ممهورالدم و تکفیرمان…! من با نوری زاد از سالها پیش از این، در مکانهای خصوصی و حتی داخل ماشین ایشان و شب یا روز تنها بوده ام و به ایشان اعتماد و اطمینان واثق دارم هرجند ب برخی از رویکردهایش انتقاد شدید داشته ام و دارم…! شاید باورت نشود من و نوریزاد بارها بخاطر همین انتقادات با هم دعوا و آشتی هم کرده ایم و الخ…
    [از نوری زاد عزیز میخواهم اگر قرار است حتی کلمه ای از این کامنت را خذف کند، کلا” منتشر نکند. ایشان ماذون هستند یا آن را منتشر نکنند یا اگر میکنند همه ی آن منشر بفرمایند. با سپاس]
    برقرار و برفراز مانید.

     
    • سلام کاوه عزیز- من عادت به سخره گرفتن افراد این وبسایت یا افکار آنها ندارم و خیلی هم جدی هستم- حرف پیشکی میشود مایه شیشکی- نوریزاد اتفاقا هم آدرس ایمیل مرا دارد و هم اسم و فامیل واقعی مرا میداند و هم دست بر قضا شماره موبایل مرا دارد— این را گفتم تا بدانی که اینقدرها هم که شما و سایر دوستان فکر می کنند موجودی تخیلی- تجسمی و بزدل نیستم البته اعتراف می کنم که مثل حضرتعالی اینقدر هم شجاع نیستم که بروم با نوریزاد ( یار غار آوینی ////// و رفیق فابریک شکنجه گر بدنام دهه 60 و 70 رضا ملک ) بستنی و فالوده بخورم و احیانا با او در ماشین یا کوه تنها باشم———– این اختیار تام را به نوریزاد میدهم که شماره موبایل و آدرس ایمیل بنده را به همراه مشخصات دقیق بنده به شما بدهند————- اما برادر عزیز دو جمله گفتی که مرا مدهوش کردی- فرمودین چون با نوریزاد تنها بودی و بستنی خوردی و تا به حال سر و گردن مبارک سر جایش هست پس نوریزاد فرد مطمئنی است- خودت به این استدلال نخندیدی؟ عزیز دل برادر مگر نوریزاد دراکولا یا گودزیلای خون آشام است که اینگونه صحبت می کنید؟ یک عنصر اطلاعاتی انقدر با هوش است که با یک جلسه مصاحبت با بنده و شما ی نوعی بفهمد که با فردی زیرک طرف حساب است یا با موجودی پخمه و بی خاصیت—مسلما اگر شما مهر ه ای بودید همانند طرفداران طاهری یا بها ییان صد در صد اکنون جلوی کامپیوتر در حال نوشتار نبودید بلکه در اوین بند 209 مشغول حک کردن تاریخ ورورد خود یا شعر نوشتن روی دیوار بودید- بعد هم فرمودید که اکنون دارید میلرزید و سید مرتضی دارد بشکن میزند- چقدر این جمله به گوشم آشناست- دقیقا مثل اخوندها و ملاهای خودمان حرف میزنید- هر وقت می گوییید اختلاس شد و مملکت چپو شد و خزانه غارت شد و بیت المال بیت المجتبی شد فریاد واسلاما واسلاما سر میدهند که اسلام به باد فنا رفت و دشمن شاد شد- پس چون دشمن شاد شد پس همه خفه شوید و خفقان گیرید- یاد جمله خمینی افتادم که می گفت هر وقت دیدید جمله ای گفتید که دشمن شاد شد بدانید که حرفتان اشتباه است- خب یک نفر به خمنینی بگوید ///////////- خود خمینی جام زهر را خورد و دشمن شاد شد- یکی نگفت چرا جام زهر را ///// که دشمن شاد شود؟ یکی نبود به ایشان بگوید تو که می گفتی روحانیون نباید حکومت کنند و صرفا باید نظارت کنند پس چرا دروغ گفتی که شیاطین انس و جن خوشحال شوند- خب حال که شیاطین خوشحال شدند خوب خمینی جان بخودت بیا و ببین که مسیر اشتباه است- خمینی جان سرت را از گور در بیاور و ببین که خامنه ای -رفسنجانی با
      نرمش قهرمانانه بدتر از ترکمنچای کردند /////////////////// و تمامی شیاطین عالم و 5+1 هنگام دست دادن با ظریف نیششان تا ته گوششان باز بود و نمیدانستند با کجاشون گردو بشکنند- خب خمینی جان به خامنه ای جان یاد میدادی که ///////////////- اینها را گفتم که بدانی کاوه جان- ملاک کارها برای یک فرد عاقل و دانا مثل افلاطون بشکن و نیشخند موجود //// مثل سید اخوندک مرتضی نیست- ملاک صداقت و عقلانیت است———– خلاصه بگم کسی که برای شاد شدن و غمگین شدن دشمنانش عقلانیت و منطق و وجدان را زیر پا گذارد دست آخر مثل /// و ///- رفسنجانی مضحکه عام و خاص خواهد شد- من حقایق را بر اساس منطق- وجدان و عقل بیان می کنم نه برای اینکه مرتضی بشکن بزند یا قر کمر دهد یا اینکه چنبره غم به زانو بگیرد و از غصه دق کند- در ضمن من نمیدانم ان فرد مزدور که فرمودید برای هر کامنت از وزارت اطلاعات پول میگیرد منظور سید مرتضاست یا نه؟ ولی این اخوند// به اذعان خودش از سمپاتهای آخوند منتظری است- مجموعه اطلاعات ////// مرحوم منتظری نمی کند چه برسد به اینکه به /// و سمپات منتظری پول مفت بدهد- تا انجا که عقل من قد میدهد این سید// یا آخوند مرتضی حدود 55 یا 60 ساله است که در ایام بیکاری و بازنشستگی ( با 20 تا نرم افزار خریداری شده و کپی پیست کردن آنها ) خود را روزی 5 یا 6 ساعت سرگرم می کند و ///////////////////در پایان اگر افتخار دهید منتظر تماس شما میمانم و بی صبرانه منتظر نظرات شما در دفاع از نوریزاد هستم- موفق و شاد باشید

       
  82. مازیار وطن‌پرست

    متأسفانه نمی‌توانم لینک متن مهم زیر را در اینجا درج کنم. بنابراین با پوزش از نوریزاد گرامی، این یک بار را واعظ غیر متعظ می‌شوم.
    امیدوارم این قاعده شکنی را به اهمیت متن و نویسنده‌اش و پتانسیلی که در برانگیختن آراء موافقین و مخالفین دارد نادیده بگیرید:

    نویسنده: استاد نصرالله پورجوادی

    «فلسفه مانند ریاضیات علمی است که( گوش شیطان کر) از یونان وارد جهان اسلام شده است و به همین دلیل هم متفکران مسلمان با فلاسفه ای چون فارابی و ابن سینا مخالف بودند و می گفتند که این به اصطلاح فیلسوفان آمده اند تا دین رسول الله را که مبتنی ر وحی است خراب کنند. فلسفه، به عبارت دیگر، بدعت بود. اصلا هر علمی که بر اساس کتاب و سنت تأسیس نشده بود، حتی علم طب یونانی، بدعت بود و کفر آمیز.

    این نوع نگاه البته نگاه اهل سنت و حدیث به علومی بود که عمدتا یونانی بود و به آن علوم دخیله می گفتند. مخالفت با علوم یونانی و فلسفه یونانی در قرن دوم وجود نداشت چون هنوز کتابهای علمی و فلسفی به عربی ترجمه نشده بود و دیدگاه اهل حدیث و سنت هم هنوز شکل نگرفته بود. مدتها بعد از جریان محنه بود که اهل حدیث و سنت و به خصوص کسانی که خود را پیرو ابن حنبل می دانستند به فکر دشمنی و مبارزه با علوم یونانی و ایرانی افتادند. این مبارزه هم جنبۀ تخریبی داشت و هم جنبۀ سازندگی. جنبۀ تخریبی آن مخالفت با هر علم خارجی و هرچیزی بود که انگ «بدعت» روی آن می خورد، مانند فلسفه و ریاضیات و طب و اخلاق و ادبیات و غیره . جنبۀ سازندگی آن هم علم سازی بر اساس حدیث و سنت بود. از قرن سوم و چهارم به بعد بود که اهل حدیث شروع کردند به تاسیس علوم به اصطلاح «اسلامی». حنبلی ها هم که غیرت اسلامیشان بیش از دیگران بود پیشرو بودند. مهمترین شاخصه علومی که می خواستند تأسیس کنند این بود که بر اساس کتاب و سنت و حدیث باشد، یعنی بر اساس آنچه وحی می خواندند. از اینجا بود که علومی چون فقه و تفسیر و تصوف و دهها علم دیگر تاسیس شد و برای زبان عربی که داشت به صورت زبان همگانی ( لینگوا فرانکا) در می آمد گرامر نوشتند و علوم زبانی ومنطق تدوین کردند.

    کوشش اهل حدیث در ساختن این علوم که به زعم خودشان شرعی و اسلامی بود قابل تحسین است. سنت گرایان سعی می کردند موضوعات مختلف را به صورت علمی در آورند و در بارۀ آنها کتاب بنویسند. نه فقط در بارۀ موضوعات شناخته شده مثل طب یا تعبیر رؤیا، بلکه حتی در بارۀ بخل و بخلا، در بارۀ جنون و مجانین، در بارۀ عشق و عاشقان، و مفاهیم دیگر. بدین ترتیب در کنار علومی که از تمدنهای یونانی و رومی و ایرانی وارد جهان اسلام می شد خود مسلمانان هم علومی تأسیس کردند که به آنها علوم اسلامی یا علوم دینی می گفتند. در بعضی از زمینه ها نیز هم نوع یونانی و فرنگی بود و هم نوع اسلامی. مثلا در علم اخلاق ( اتیک) ما هم اخلاقی داریم که از یونانیها گرفتیه ایم و هم اخلاقی که مسلمانها بر اساس سنتهای خودشان تاسیس کردند و ما این تعالیم را به خصوص در کتابهای صوفیه مشاهده می کنیم. جالب اینجاست که خواجه نصیر طوسی در قرن هفتم در هر دو زمینه کتاب خاصی تالیف کرد. در اخلاق یونانی « اخلاق ناصری» و در اخلاق اسلامی « اوصاف الاشراف». اخلاق ناصری به خاطر شیعه بودن خواجه نصیر نوشته شد، و الا اگر خواجه نصیر شیعه نبود همان اوصاف الاشراف را می نوشت. اصلا فلسفه در عالم اسلام علمی بود که شیعه می توانست با خیال راحت به آن بپردازد. سنی ها گرفتاری داشتند. حتی امام محمد غزالی هم که از فلسفه زیاد بدش نمی آمد به خاطر تعهدی که به سنت و حدیث داشت مجبور بود که تقیه کند و کتابهای فلسفی خود را تحت عنون « المضنون» بنویسد.

    کتاب «احیاء علوم الدین» غزالی صرف نظر از محتوای آن از لحاظ عنوان هم در خور تأمل است. غزالی در این کتاب دقیقاً از علومی سخن گفته است که از نظر او اسلامی است. خداشناسی و فقه و شرعیات و عبادات و اخلاق صوفیانه همه از نظر او علوم خالص اسلامی به حساب می آیند. خود عنوان کتاب هم می گوید که این علوم با همۀ کوششی که اهل حدیث در مدت سه قرن ( سوم و چهارم و پنجم) کرده اند در حال احتضار است و جامعۀ اسلامی زیاد به آن توجهی ندارد و غزالی در صدد است که آنها را احیا کند. اساسا در قرن پنجم این فکر در جامعه اسلامی پیدا شده بود که مسلمانها فلاصله شان با پیغمبر زیاد شده و تعالیم پیغمبر کم کم فراموش شده و آخر زمان نزدیک شده است. به همین دلیل هم متفکران اهل حدیث و سنت سعی می کردند که به خیال خود علوم شرعی یا دینی را احیاء کنند. ولی آیا توانستند؟

    آیا اهل حدیث و سنت توانستند که علوم دخیله ای که از اواسط قرن دوم تا اواسط قرن پنجم به طور سیستماتیک وارد تمدن خود کرده بودند دور بریزند و به جای آن علوم اسلامی را رواج دهند، مثلا تفسیر و فقه و تصوف و علم دعای باران و علم طب النبی و سایر علوم «دینی» را؟ به نظر من آری و نه. سنت گرایان اعم از سنی و شیعی ( چون شیعیان هم اغلب از قرن پنجم سعی کردند از اهل سنت عقب نیفتند و لذا راه آنها را در پیش گرفتد) هیچ وقت عنایتی به علوم یونانی و غیر اسلامی نشان ندادند . بعضی ها غزالی را به خاطر رکود فلسفه مقصر می دانند در حالیکه غزالی زیاد هم مقصر نبوده است. تقصیر ها همه به گردن روحیۀ اهل سنت است و بدعت انگاشتن علومی که متعلق به تمدنهای شناخته شده و آبادی چون تمدن یونانی و ایرانی بوده است. اهل حدیث و سنت بیش از آن که علوم عقلی و فلسفی تمدنهای ایرانی و یونانی را از دست بدهند روحیۀ علم سازی و خصوصیت رنسانسی ( به اصطلاح یونانی « اثوس») را از دست دادند و دیگر خودشان هم نتوانستد آن روحیۀ علم سازی را احیا کنند. رنسانس اسلامی با همۀ شکوه و عظمتی که داشت در اواسط قرن پنجم خاتمه یافت و وقتی غزالی در اواخر قرن پنجم کتاب احیاء را می نوشت می پنداشت که چیزی که جامعه اسلامی از دست داده است علوم شرعی و دینی است در حالی که چیزی که از دست رفته بود روحیۀ توانمند و سازنده ای بود برای تعقل و علم سازی.

    امروز چی ؟ آیا مسلمانان می توانند دو باره به آن شکوه عظمتی که در دوران رنسانس اسلامی داشتند برسند؟ آیا سنی ها می توانند احیاء علوم دیگری بنویسند و شیعه ها هم مثل فیض کاشی مقلد سنی ها شوند و «محجه» بنویسند و اسلام را دو باره بر گردانند به آن دوره؟ خیلی ها معتقدند که تمدنها هر کدام دوره ای دارند. یونان عصر پریکلس و سقراط و افلاطون که عصر طلائی بود هر گز تکرار شدنی نست. رنسانس اسلامی هم همین طور. رنسانس اروپائی در قرن شانزدهم و هفدهم هم همین طور. ولی من معتقدم که درست است که آن حرکتهای فکری و عقلی و فلسفی عینا تکرار نخواهد شد ولی ممکن است که شرایطی ایجاد شود که باز آن روحیۀ علمی و تعقلی در مردمی زنده شود. زنده شدن این روحیه برای مسلمانان هم با مبارزه با بدعت ، چه به صورت سلفی آن و چه به صورت فوفولی آن که در فردید و مردید هست، انجام نمی گیرد. با بازگشت به گذشته یا نوشتن کتابهای احیاء علوم ومحجة البیضاء چیزی زنده نمی شود. با یافتن روحیۀ رنسانسی است که رنسانس تحقق می یابد. و روحیه رنسانسی در تمدنها نیز زمانی ایجاد می شود که جامعه به جای این که خود را در چهار دیواری فرهنگیش محصور کند و سعی کند چیزی را آن طرف دیوار نبیند، برعکس، دروازه های خود را به روی اندیشه ها و ذوق ها و هنر های دیگر باز کند. عصر طلائی یونان زمانی پیدا شد که هلنها دیوارهای «پولیس» خود را برداشتند و با فرهنگهای دیگر آشنا شدند. در جامعه اسلامی هم رنسانس زمانی رخ داد که مسلمانها با اندیشه و تمدنها و فرهنگهای دیگر ( ایران و یونان و روم) آشنا شدند و در اروپا هم زمانی رخ داد که هم فرهنگ یونانی-رومی مورد باز نگری قرار گرفت و هم اروپائیان با تمدن مسلمانان آشنا شدند. امروز هم ما اگر بخواهیم به آن روحیۀ رنسانس ساز دست پیدا کنیم باید از زندان سنت گرائی و بدعت ستیزی و بیگانه هراسی بیرون بیائیم. باید شجاعت فکری و فرهنگی داشته باشیم. باید دلیر باشیم و از اندیشه نترسیم.»

     
    • کسیکه شجاعت فکری و فرهنگی داشته باشد و از اندیشیدن نترسد نمی تواند مسلمان باشد!چون تفکر و اندیشه مسلمان در چهار چوبی مقدس شده محصوراست و رهایی از آن تنها در برداشتن آن چهار چوب است.وبرداشتن آن چهار چوب و آزاد فکری تیر خلاصی است به مسلمانی!

       
      • جناب مزدک..بقول باصفا این پیش فرض شما هست واز پایه هم بی اساس هست..اگر دوست داشتی دلایلت را طرح کن تا ببینیم واقعیت چیست.

         
        • دقیقا با جناب علوی موافقم. این اصلا نژادپرستی است. من ایرانی دوستی عرب دارم که از هر ایرانی برایم «انسان» تر است. من سکولار دوستی بسیجی دارم که از هر سکولار برایم«مدارا»طلبتر بوده پس دستکم برای اینکه این دوست عرب و دوست بسیجی ام را پیشاپیش و نژادپرستانه از دایره متفکران خارج نکنم حق ندارم چنین حکمی بدهم که مزدک می دهد

           
  83. یک ویدئو ی پخش زنده دیدم که در آن مجری برنامه از یک سید روحانی اولاد پیامبر ( کمی بزرگتر از سید مرتضای خودمان ) بنام آیت اله دکتر حسینی قزوینی، مدیر شبکۀ ولایت و مشاور بین الملل آیت اله العظمی مکارم شیرازی و از اساتید حوزۀ علمیۀ قم، خواستند که عددی را بین 1000 تا 1100 انتخاب کنند ( احتمالاً برای قرعه کشی ) و اینهم ادامۀ ماجرا:

    مجری برنامه : از 1000 تا 1100 یک عدد انتخاب کنید.
    آیت اله دکتر قزوینی : از 1000 تا 1100 ؟ … 1330 !
    مجری برنامه : نه … 1130 ! ( و در ادامه، خودش فهمید چه گندی زده و سریع تکرار کرد) … از 1000 تا 1100
    آیت اله دکتر قزوینی : 1000 تا 1100 … ( چند ثانیه مکث … البته کمی بیش از آن مقداری که پیامبر به معراج رفت و برگشت ) … 1000 تا 1100 … 1111 ! ( و در ادامه علت اینکه این عدد را انتخاب کرده اینگونه شرح میدهد ) … سال وفات علامه حلّی … نه ببخشید علامه مجلسی!
    مجری برنامه : خوب 1111 ؟! … عرض کنم که حالا از 1000 تا 1100 هم یک عدد بفرمائید … ( و در حالی که مشغول رساندن تقلب بود تا مگر این جناب دکتر و آیت اله یک عدد را بگوید و او از این شکنجه ی روحی رهایی یابد ) … حالا هزار و مثلاً 40 یا 50 .
    آیت اله دکتر قزوینی : ( بسیار ذوق زده، سریع تقلب را گرفت و گفت ) … 1555 !؟
    ( و تیر خلاص را زد! و تمام ! )

    همان طور که در ابتدای سخن، آیت اله را معرفی کردم، البته بسیاری از تخصص های او را فاکتور گرفتم. ایشان یک تنه و تمام قد در کانال ماهواره ای ولایت و در مقابله با علمای وهابی و مفتی های سنی مذهب، از مکتب شیعه و مذهب اثنی عشری دفاع جانانه میکند که بیا و ببین.
    اجرکم عنداله
    تا کور شود هر آنکه نتواند دید.
    چیه ؟ پیش میاد دیگه، در برنامه ی زنده ی تلویزیونی پیش میاد دیگه.
    حالا شما اگه میتونی یه عدد بین 1000 تا 1100 بگو ؟! من تا زمانی که این مطلب در این پست قرار داده بشه و شما بخوانید و آن عدد را بنویسید و دوباره در اینجا قرار دهید به شما وقت میدهم… اگر یه عدد صحیح گفتید؟ شوخی نیست، یک آیت اله دکتر نتوانست چطور ممکن است شما بتوانید. تازه ایشان مشاور بین الملل آیت اله العظمی مکارم شیرازی نیز هستند.
    مگه کم الکیه؟!

     
  84. در باره چند نکته:
    1- شهرام گرامی به درستی از ابهام عبارت من در باره میرزا فتحعلی آخوندزاده و رفرم پروتستانی و بهاییت گفته اند. غیر از عجله ای که در چینش این جمله بروز یافته و عذر می خواهم، شاید گفتن این حرف که من با دید نشانه شناسانه –در حد فهمم و درکم از پدیده ها- به این رخدادها و نامها نگاه می کنم، به روشنتر کردن فضای نامها و رخدادهای بکار رفته بیشتر کمک کند. مثلا لوتر نشانه رفرم است و این سمبل را وقتی بخواهیم در جهان دیگر و در فرهنگ دیگر نشانه گذاری کنیم می یابیم که هر کس رفرم از سنخ لوتر انجام دهد اولا باید از عالمان دین باشد تا مومنان را با تکیه بر فتوا به سمتی بکشاند و نیز باید درکی درست از نسبت خدا با انسان داشته باشد. لوتر متناسب با فرهنگ اروپایی و به درستی گفت اگر خدا هست و خدا زبان دارد و کتاب دارد پس حق نیست این زبان و کتاب در انحصار صنفی و گروهی بماند. مگر خدا کتاب نفرستاده تا همگان بفهمند؟پس این همگان مسئولند در فهم این کتاب بی تکیه بر هیچ واسطه ای و اگر مردم در فهم زبان خدا بر واسطه ای به نام پاپ و کشیش و روحانی تکیه کردند، همچنان آن مسئولیت خدایی شان یعنی مسئولیت مواجه با زبان خدا و با خدا حرف زدن و درد دل کردن و از خدا حرف بیرون کشیدن از دوش هیچ مومن مسیحی برداشته نشده است. این حرف در جان هر مومنی که آن را بشنود فرو می نشیند و او را به واکنش وا می دارد چون پایه ای قوی در ذهن بشر دارد. از اینجاست-صنعت چاپ، ترجمه انجیل به زبان آلمانی، حمایت قدرت روس از لوتر و تعصب ایمانی لوتر از زمینه ها و عللی بودند که ایده اصلاحی او را شکل دادند ولی گفتمان خاص اصلاحی او پایه حرکت اوست نه این موضوعات- که باید پرسید در دینهای مطرح دیگر بخصوص اسلام-که درد مشترک ماست- آیا رفرم ممکن است؟ فرض می کنیم انسان ایرانی هم به رنج جزمیت شریعت و انحصاری شدن زبان خدا و مبهم شدن آن متعرض بوده است واکنشش به این دردها چه بوده است؟ از نظر من در اعصار کهن واکنشش تنها عرفان بوده است و در دوران معاصر یکی رفرم از سنخ روشنفکری و یکی هم بابیت و بهائیت. روشنفکری یک پدیده ماهیتا سیاسی است و ریشه در فرهنگ اروپایی-یعنی فرانسه و داستان درایفوس و مقاله من متهم می کنم امیل زولا که انعکاسش در در جستجوی در زمان از دست رفته نوشته مارسل پروست حتی به تحولاتی از سنخ دگرگونی در نگرش و رفتار اشرافی با طبقات دیگر انجامیده – داشت ولی به تدریج به طرازی فرهنگی سامان یافت و روشنفکری شد یک نماینده فرهنگی خاص و ما هم متناسب آشنایی مان با غرب به تدریج بهره ضعیفی از این امکان بردیم و دنیای روشنفکریمان شکل گرفت اما در زمینی که بیشتر شوره زار می مانست تا زمین بارور. گفتمان و فرهنگ روشنفکری چه بود؟ این فرهنگ، همانی است که انسان آفریده است یعنی علم، ادبیات و هنر. روشنفکر می دید برای مواجه با مصائب زمین باید از دانش انسانی بهره گرفت و زبان خدا بدترین روش ممکن برای رفع مصائب و مشکلات زمین است. مصائب وبا و طاعون و بیماری های همه گیر و جنگ برای غذا و جهالت و تعصب و کثافت و بیکاری تماما با روی آوردن با طرحهای برآمده از زبان انسان امکان درمان نسبی دارند(دعا و توکل و اورادنویسی که میراث زبان خدایند خود در شکل دادن به آن مصائب موثرند) و البته خوشبختی مطلق جستن در روی زمین نشانه گولی است ولی خوشبختی نسبی را تنها انسان به انسان می دهد و در این راه انسان هیچ مفری جز مواجه درگیرانه با زبان خدا ندارد. در این فضا آخوندزاده طرحهای خوبی داد و خود در حدی که فرصت داشت و ممکنش بود روی آموزش و روی اصلاحات اجتماعی تأکید کرد و بعد به رفرم از جنس مسیحی یعنی نوعی پروتستانتیسم دل بست که وظیفه او نبود اجرایش کند و می بایست کسی که دلش و جانش در نزد مومنان اعتباری دارد به انجامش اقدام کند-در یک قیاس ضعیف می توان به مورد نوشتن تنبیه الامه نائینی اشاره کرد در سطح مشروطه خواهی که البته و با تاسف وادادگی او به رغم این اثر پرطمقراق و پشیمانی اش از راه مشروطه خود نشان از این سطحی بودن نگرش های عالمان ما با عمق مفاهیم مدرن دارد از نائینی تا خاتمی وضع همین است بی هیچ تغییری. پیشتر هم سید جمال و کواکبی و سید عبده و رشید رضا به خطا نام اصلاحاتی را بر خود داشتند که تقلیدی ناشیانه از نام دادن اروپاییها به مردان و زنان اصلاحگرای خودشان بود.-باری رفرم در دین اسلامی را روشنفکر که نماینده زبان انسان بود نمی توانست پیش ببرد چون او معلوم است که دشمن زبان خداست و هرکس را که طالب زبان انسان است- که شمار کمی از تحصیل کردان و کتاب خوانان و اهل تفکر و در خود فروروندگان بیشتر نیستند- جذب می کند و نمایندگی می کند وآنکه دگرگونی در دین پیشین در ذهن دارد باید نزد مومنان از اعتباری برخوردار باشد به همین دلیل بر اهمیت عبدالکریم دهه هفتاد تأکید دارم زیرا مومنان عرفان خواه و دیندار که دارای تحصیلات و کنش و دانش بودند به او روی آوردند به سبب اینکه او نزدشان اعتباری داشت ولی او سقفش همین اصلاحات نامعلوم سیاسی عهد اصلاحات بود و بیشتر از آن را نه خودش و نه تابعان اندیشه اش نیاورده بودند. آنچه آخوندزاده اندیشیده بود برای سروش در حکم کفر بود . آخوندزاده و تابعان او نماینده زبان عرفی و انسانی جامعه بودند و به ختم زبان هر خدایی رسیده بودند. در این فضای تنفسی ناگهان بهاییت به عنوان یک زبان خدایی نو، خود یک چیز نوبر بود برای روشنفکران! باری منظورم این نبود که آخوند زانده و بهاییت باهم مرتبطند میخواستم بگویم این نشانه ها در قرن نوزدهم در جامعه ما به وقوع پیوست و جز زبان روشنفکری که الکن شده بود-زیرا طالب رفرمی بود که باید یک عالم دینی انجامش می داد- اتفاق دینی مهمی چون بابیت و بهاییت تماما به انسجام دینی قبلی انجامید و دین قبلی را آگاه تر کرد به مراقبت و هزینه برای خودش. من حتی برآمدن جهان روحانیت حوزوی قوی در ایران را-نه از لحاظ شواهد تاریخی بل از لحاظ نشانه شناسی عقیدتی- و شکل گیری حوز علمیه قم و خراسان با نیروهای بسیار را تابعی از بهاییت و نیز مارکسیسم می دانم(بدون اینکه پس و پیش شدن وقایع تاریخی و فاصله رخدادها و تاسیس شدنها را نادیده بگیرم). دین تنها در «انسان عمومیت یافته» به فرجام درستی که برای بشر سعادت به بار آورد می رسد و در قالبهای دیگر چه مارکسیسم، چه جدایی سیاست از دین، چه دیانت جدید، تماما به بیچارگی تاریخی مفرط ما می رسد و هنوز در این بیچارگیها غوطه می زنیم تا عهدی که پایانش نمی دانیم. تا به انسان ایمان نیاوریم و آنچه در علم و هنر و ادبیات می «آفریند» نمی توانیم خشنود باشیم از آینده تاریک مان. طبق آنچه گفتم می دانید که معنای ایمان آوردن به علم و هنرو ادبیات انسانی چیست.
    2- دوست ناشناسی به نکته مهمی اشاره کرده اند در نقد سخن من و گفته اند در فرهنگ شیعه راهکاری برای رفع تعارض خدا و انسان طراحی شده یعنی همه فقیهان شیعه بخش اصول را از فروع جدا کرده و اولین فتوایشان این است که در اصول عقاید تقلید جایز نیست. واقعا اینجا نکته مهمی را باید دقت کرد. همین اول بگویم خود این انشقاق و جدا کردن اصول از فروع بزرگترین مانع خوشبختی انسان و یکی از عاملهای بدبختی او در فهم نسبتش با هستی و با زندگی و با خداست. اما در حد کمی بگذارید یک یک این اصول را در چند جمله بررسی کنیم تا ببینیم ما چقدر محققانه و خصوصی و شخصی می توانیم با خدا ارتباط بگیریم بی مدد هیچ کس در یافتن این اصول. اصول دین و مذهب نزد شیعه عبارتند از: توحید، عدل، نبوت، معاد و امامت. توحید یعنی خدا یکی است. دراینجا پای شناخت خدا به میان می آید و اینکه ذات و صفاتش عین هم اند و او «یکی» بیشتر نیست و …!آیا ما اگر بخواهیم در باره توحید به یک جمله که شناخت شخصی توی آن نهفته باشد می رسیم؟آیا شناختن خدا برای هیچ کس ممکن است؟ فقیهان باهوش شیعه چون دیده اند این چاه آبی ندارد به خلق واگذارش کرده اند! عدل الهی را ببینیم . ما عدل خدا را در چه چیز جستجو می کنیم؟ یا در هستی و طبیعتی که ساخته یا در احکامی که صادر کرده . احکام را کلیدش دست فقیهان است(از همان فروع است که ما حق نزدیک شدن به آن نداریم) اما هستی و طبیعت را چگونه درک کنیم که به«عدل» الهی برسیم. براستی آخرش چیزی دستگیرمان خواهد شد؟ آخرش بسته به همان ایمان کلی دارد که شما یا دارید یا ندارید اگر دارید می گویی سیل و زلزله و نظم سیارگان همه اش با نوعی عدل و نظم و اراده خیر الهی سامان یافته و هرچیز به جای خویش نیکوست یا می گویید اینها هیچ نظمی را نشان نمی هد و ما بیچاره ای بیش نیستیم در این برهوت هستی. شناخت ما-مومنانه- از عدل ما را به کجا می رساند؟ به اینکه هیچ کاری نمی توانیم بکنیم که کار کار خدایی عادل است هم در طبیعت و فرستادن شرور طبیعی و هم در تلاطمات اجتماعی و سیاسی.. نبوت اصل سوم است که درکش را به ما واگذار کرده اند چون درکش سخت است و هزینه بر. براستی چگونه یک نفر می تواند صدای خدا را بشنود و به او وحی شود و او می تواند تشخیص دهد که این صدا صدای درون او نیست بلکه صدای خدای یگانه ای است که در گوش او می خواند و او موظف است که به دیگران برساندش؟او چه معیار تشیخصی دارد- و ما چرا چنین معیاری نداریم- که می فهمد این حرف ها حرف خداست نه درون او و نه یک اهریمن؟اگر حرف زدن خدا یک کار ممکن و منطقی است چرا بمانند طبیعت و سیارگان دوردست و ریزاتمی ها که امکان درکش به ما واگذار شده، امکان این درک به هیچ کس-حتی در حد چند نفر بی غرض و بی منفعت مشترک –داده نشده؟ تازه براستی چگونه خدا حرف می زند.؟ حرف خدا از جنس صوت اگر نیست و اگر جز در اشیا حفره ناک تولید صدا نمی توان کرد، خدا چگونه تولید صدا می کند و در گوش فردی شبیه ما می خواند.یا در گوش فرشته ای می خواند و او در گوش فردی شبیه ما می خواند؟ تازه آنچه این نبی می آورد را چگونه بنگریم؟ ما می یابیم آنچه او می گوید بدون اینکه حرف خدا فرضش کنیم، راحتتر می فهمیمش و درست تر تفسیرش می کنیم تا وقتی آن را حرف خدا تلقی کنیم.(این گاهی در دل فرد مومن می گذرد و درجا لعنت می کند بر شیطان) براستی این فرد چه کار کرده-همه انبیایی که به این نام شهرت داشته اند هیچ کار خارق العاده ای نکرده اند که به این مقام برسند جز داشتن یک موقعیت اجتماعی و شهرت و درکی که اکنون به نخبگان جامعه واگذار شده- که چنین می توانسته صدای خدا را هر وقت اراده کند بشنود؟ چرا من نمی توانم یک بار صدای خدا را بشنوم و او شنیده است؟ براستی از این تأملات برای انسان مومن چه بیرون می آید؟ هیچ بیرون نمی آید جز زجر کشیدن و درد در جانش افتادن. پس از خیر تعمق در اصول می گذرد و دستش را در کیسه می کند و نزد فقیه می برد که بگوید جان هر کس که دوست داری فروع را برای ما روشن کن که ما از اصول خیری ندیدیم و او هم –دریک برد یک طرفه و محکم- خشنود است که زجر کشیدن مردمان از درک اصول دین، آنها را به ناتوانی در درک این حقایق کشانده و آنها را به اعتراف به سختی دین ورزی واداشته. پس مردمان مومن مجبورند دستکم آنچه زبان خدا را به مقام عمل و تکلیف می رساندف به آنها واگذر کنند. در باره معاد و امامت هم اطاله نمی دهم که تأمل کردن پیرامون این دو اصل برای هیچ مومنی خالی از خطر نیست. فروع اما از آنجا آغاز می گردد که کار پیامبری تمام شده یعنی پیامبر زبان خدا را در قالب متنی که اکنون در دسترس ماست، ریخته و این زبان از ما چه می خواهد؟ وظیفه. وظیفه جهاد کردن، وظیفه پول دادن و جان دادن، وظیفه دیگران را امر و نهی کردن، وظیفه در اختیار نماینده خدا بودن، وظیفه غذا نخوردن و آب ننوشیدن در زمانی خاص، وظیفه تحت نظر قواعدی که فقیه استباط می کند بودن. اینجا به فقیه چه داده شده است؟ مقام خدایی. او روشنگر زبان خداست تا ما مکلفان«در عمل» اجرایش کنیم. او وقت می گذارد و قرنها در باره «زبان» خدا حرفهایی که خودش می فهمد می زند تا ما همچنان در دایره عمل به وظیفه بمانیم. براستی ما از اصول چه به دست می آوریم جز تشویش درونی و از فروع چه به دست می آوریم جز زحمت و رنج و هزینه؟ خوب نمیشد بگویید اصول را به فقیهان واگذار کنند و فروع را به آدمیان.
    3- اما طرح بهاییت باید این می بود که انسان را از انشقاق خدا و انسان یا انشقاق اصول و فروع نجات دهد(مثلا شبیه لوتر که همه چیز خدا یعنی زبان او را به انسان واگذار کرد بدون گذاشتن یک مقام واسطه ای. گفت این کتاب خدا و این هم تو ای انسان. هرجور دوست داری تفسیرش کن. تو مسئولی در تفسیر کردن کتاب خدا. انسان مسیحی از این درک لوتری، نقد کتاب مقدس، نشانه شناسی و بسی مکاتب فکری را در فرهنگش وارد ساخت و با مدد گرفتن از دستاوردهای دانش تجربی و هنر، به آنچه که منظور خدا می فهمید از تفسیر طبیعت و تفسیر درون خودش، دست زد و نترسید و اینگونه بود که خدا مدرن شد.). بهاییت به تحری حقیقت و به اصول عام انسانی دعوت کرد ولی نام اینها را که از مطالب و دستاوردهای زبان انسانی(فرهنگ، ادبیات و هنر انسانی) برگرفته بود نمی توان اصلاحات در دین نام گذاشت.باید مسئولیت زبان خدا را به خود«اجتماع» می گذاشت تا آنها در همفکری و اشتراک دیدگاه به نتیجه ثمربخش و سعادت اوری متناسب با هر موقعیت و زمان و محیط برسند و از آن چیزی به نام«قانون» به دست آورند که اگر تماما خیر نیست اما کمی از خیر و خوبی و سعادت را نصیب انسان می کند اما در عوض چه کرد بهاییت؟ خود دین نویی آاورد و به خیال خامش دین قبلی را نسخ و ختم کرد!

     
  85. من نمی دانم چرا ، هر زمان به ماده۱۱۰ و ۱۱۱ قانون اساسی که می رسم ، بی اختیار ماده۱۰۰ را جانشین ۱۱۰ می کنم .
    ماده ۱۰۰ مسولیت شوراها بود و ماده۱۱۰ و ۱۱۱ وظایف رهبری.
    آقای آتش سوار عزیز می شود نقدی در این مورد بدهید.
    با احترام.

     
    • سرکار خانم فریبا
      درود

      سپاس از شما بابت اینکه تلاش میکنید با این بهانه مرا برای نوشتن مطلب تشویق کنید.
      شما هیچ تعهدی به من ندارید. من هرآنچه کردم و هر آنچه گفتم، نه بخاطر شما که بخاطر خودم بود.
      من هنوز بر سر حرفم هستم؛
      تا زمانی که کامنتهای صادق زشت کلام ( ابتدا یک کامنت بود ولی چند بار دیگر تکرار شد ) خطاب به شما حذف نشود، من از نوشتن مطلب خوداری میکنم. در اینجا خوشبختانه عزیزانی هستند که میتوانند جای خالی مطالب مرا پر کنند.
      اگر دستم به صادق میرسید میدانستم چگونه پاسخی به او بدهم. او نه تنها به شما بلکه به تمامی افراد حاضر در این سایت توهین کرد، ولی دریغ از یک واکنش مناسب و درخور، خصوصاً از طرف جناب نوری زاد.
      من از جناب نوری زاد دلخور هستم و واکنش او در قرار دادن بی کم و کاستِ مطالبِ صادق و خطاب به شما را نوعی ناجوانمردی میدانم ( چرا که ایشان مسئول این سایت است و نباید آن سخنان سخیف، مشمئز کننده و مبتذل را منتشر میکرد، حال به هر بهانه ای باشد، حتی برای نشان دادن شخصیت افراد ولایت مدار ). این صادق نه تنها ///////////
      ////////////
      ////////

      بدرود

       
      • واقعا از این بدتر میشه تصور کرد! چرا صادق نباشد؟ کاش همه صادقها همه حرفها و منطقهایشان را اینجا به گفتگو بگذارند. صادق من یکی عاشقتم که حرفت را می زنی. مگر حرفهای من همه اش درسته. از تو چه پنهان که من یکی در زندگی کلی حرف مفت زده ام. پس برادر تو هرچه استدلال داری و حرف داری بگو که این اولین قدم آرامش بخش میان سکولارها و بسیجیان است. چه زیباست زندگی که یک بسیجی در قالب دشمنی کلامی هم که شده بتواند با یک سکولار حرف بزند و نقدش کند و آدمش کند. من آماده آدم شدنم با شنیدن حرفهایت. تنها گاهی از سر همان صدق درونی که شک ندارم که برخی بسیجیان دارند، متن فائزه عزیز را بخوان و به آن فکر کن. من یکی هم به نوبه خودم به همه حرفهایت فکر می کنم. دستکم مرد مومن تعجبات! را کم کن تا چشم نوازتر باشه متنت! صادق، اینجا الونکی است به نام کسی، آدمها- این یکی از همان آدم شدن چه مشکل است ها- وقتی به مهمانی می روند، به میزبان اگر احترام نگذارند ولی بی احترامی نمی کنند. عزت مستدام

         
      • مازیار وطن‌پرست

        آتشسوار گرامی
        هیچکس جای هیچکس را نمی‌گیرد و از آنجمله شما که قلم و دانشی ممتاز دارید. دقیقا به علت عصبیت و ناراحتی شما واقفم و در آن شریک. من هرگز سخنان هیچیک از مخالفان را غیرقابل پاسخگویی ندانسته‌ام و از رفتن و ختم دیالوگ هیچ یک از مخالفان خوشحال نشده‌ام. اما نظرم را در خصوص پاسخ “دوست صادق” زیر نخستین کامنتش (با ID ناشناس) نوشتم.

        اما پس از خواندن نوشته‌ی “دوست صادق” و مقابله‌ی آن، خوشحال شدم که ایشان قدم برداشت و قلم زد. چرا؟ چون “دوست صادق” در تقابل با آنهمه توهین های جنسیتی، پرده‌دری و عفونت در کلام، نوشته‌ای پاکیزه، معقول، محترمانه و مستدل ارائه کرده.

        نوشته‌ای که برای هر خواننده‌ی صادق که هنوز گرفتار “تارهای سنت تنیده” اعتقاد به اسلام، انقلاب و ولی‌فقیه باشد، آئینه‌ای تمام نما از منطق، خاستگاه و شرافت دو سوی بحث ارائه کرده‌است؛ مقایسه‌ی دو گفتار، هر که بویی از منطق و سلامت نفس برده را، به تأمل و (احیانا) بازنگری در عقایدش وادار می‌کند.

         
  86. سلام دوستان عزیز به نظر می رسد برای گفتگو با آقای صادق یک نفر انتخاب شود و فقط ایشان با جناب صادق گفتگوکنند من فکر می کنم دوست عزیزی که خودشان در ابتدا با نام ناشناس و سپس با نام “دوست صادق” مطلبی در پاسخ نوشتند فرد مناسب و مطلع و شایسته ای برای این گفتگو هستند چرا که در این صورت گفتگو ها منطقی تر و هدف دارتر پیگیری می شود و به نتیجه می رسد تا اینکه چند نفر جواب ایشان را بدهند که باعث ایجاد بحث های حاشیه ای و طنز آمیز و بی ارزش میشود .

     
    • سلام ریحانه خانم-نمایندگی با من-بسپارش دست افلاطون حکیم و دانا- با روش خودش میبرمش در محاق توقیف و تحیر- این موجود عقل مقل درست حسابی نداره- یا اکسمیزنه یا فیلهمای اکشن زیاد نگاه می کنه

       
  87. دو حکومت را با هیچ یک از حکومتهای تاریخ ۲۵۰۰ ساله ایران نمیتوان مقایسه کرد.
    ۱ – رژیم پهلوی علی الخصوص رضاشاه کبیر . در سازندکی ،رفاه اجتماعی،توجه به اموزش و پرورش و بهداشت ، صنایع ،اعتبار پاسپورت و ارزش پولی در جهان ووووو
    ۲ -رژیم مقدس اسلامی (یک زمانی وقتی کلمه مقدس را میشنیدم تمام وجودم تبدیل به احترام میشد ولی حالا انزجار نمیدونم چرا) در میزان اختلاسها ،حیف ومیل سرمایه های کشور در خارج، خفقان،بی اعتباری کشور در جهان ،بی اعتباری پاسپورت و واحد پولی ،میزان فقر ،میزان بیکاری ،میزان فحشا ،میزان اوارگی در غربت،میزان فرار مغزها،زندانی سیاسی، قتلهای سیاسی ،تخریب محیط زیست و منابع طبیعی ،توهین و تشبیه ملت به حیوانات و ………………..
    اقای سید مرتضی هر کدام از موارد فوق دروغ است و اتفاق نیفتاده بفرمایید اصلاح کنم . با سپاس

     
  88. سلام اقا سید مرتضی
    نمیدونم مارو قابل به جواب نداستید یا اگر جواب میدادید تف سر بالا بود؟
    سید عزیز تا حالا چندین بار در همین سایت اراء ۹۹٪ را به رخ ما کشیدید ؟ به قول معروف تو ۱۲۴۰۰۰ پیامبر جرجیس را انتخاب کردید. و حالا هر جا کم می اورید ۹۹٪ را علم میکنید.
    دوست عزیز ما در انتخاباتهای بعدی دیدیم حسین مینوسند محمود از صندوق بیرون میاید انموقع چندتا نه تبدیل به اری شد الله اعلم.
    و همچنین شروع و اساس ان انتخابات ۹۹٪ با وعده های دروغین رهبر انقلاب ، رهبر مسلمین جهان شروع شد .
    سیدجان این یک عرف است در مذهب و غیر مذهب که در یک توافق بین دو طرف هر گاه یکطرف خلف وعده کند و به هیچ کدام از تعهداتش عمل نکند و در مدت برگزاری ان توافقنامه دروغ و ریا پیشه کرده باشد ان انتخابات باطل است و تا کنون هم با مرعوب جامعه دهان مردم را بستید و اجازه کوچکرین اعتراض را ندادید و کماکان دلتان را به همان ۹۹٪ (که در حال حاضر وجود خارجی ندارد)خوش کردید عیبی ندارد ولی بدانید بعنوان یک انسان چشمانتان را به خاطر منافع و بقا خودتان بر روی همه جنایتها و اختلاسها و سو مدیریتهای این نظام بی کفایت بسته و ملیونها نفر را به فلاکت نشانده اید .
    سید عزیز چند بار شاهد بودیم دوست عزیزمان جناب ایراندوست خدمات ارزشمند رضا شاه را با امکانات و وضعیت اقتصادی انموقع و در مدت زمان ۲۰ سال برای ما ارسال داشته اند . بزرگواری کنید خدماتیکه این نظام در ۳۷ ساله اخیر با توجه به حجم فروش نفت و تکنولوژی عصر حاضر انجام داده برای ما بنویسد

     
    • جناب نوریزاد

      با سلام به شما ،بعرض می رسد این نوشته با عنوان سید مرتضی از بنده نیست ،شما که البته بی تقصیرید ،اما در این سایت شما در مقام کامنت نویسی همه گونه بی اخلاقی و زیر پاگذاشتن انسانیت از سوی مدعیان خرد و انسانیت و فرهیختگی و اندیشه خود سالار و آزاد و کسانی که مدعی امتناع تفکر در فرهنگ دینی هستند صورت می گیرد ،بی اخلاقی در قالب “جعل نام و آی دی” نیز از برخی شیاطین به انبان بی اخلاقی ها اضافه شد! شما سابقا آدرس جیمیل بنده را داشتید ،برای رفع اشتباه از اینگونه جعالی ها از سوی انسان نمایان مدعی انسانیت ،از این پس کامنت های ارسالی خود را همراه با آدرس جیمیل ارسال خواهم کرد ،شما هرگونه صلاح و مفید می دانید تفکیک بین جعل جاعل انسان نما از کامنت های ناقابل ارسالی بنده بفرمایید.
      تشکر از شما

       
  89. برداشت جدید خامنه ای از موقعیت جمهوری اسلامی: اکنون در مرحله‌ی “تشکیل دولت اسلامی” در ایران هستیم

    دوشنبه, ۶ام اردیبهشت, ۱۳۹۵

    منبع: سایت رسمی علی خامنه ای

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیش از ظهر امروز (دوشنبه) در دیدار اعضای شورای عالی مرکز الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، هدف انقلاب اسلامی را «تحقق تمدن اسلامی» خواندند و با اشاره به مبانی غلط و ناکارآمدیِ الگوهای توسعه‌ی جهانی و ضرورت ارائه‌ی الگوی جدید اسلامی – ایرانی، «کار جهادی و انقلابی»، «استفاده از ظرفیت غنی و قوی منابع اسلامی و حوزه‌های علمیه»، «برخورداری از قوت علمی» و «گفتمان‌سازی» را از الزامات تولید و تدوین «الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت» برشمردند.

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تبیین مراحل پنجگانه‌ی تحقق اهداف انقلاب اسلامی و نسبت آن با الگوی پیشرفت، گفتند: مرحله‌ی اول در این فرایند، شکل‌گیری انقلاب اسلامی است و پس از آن باید بلافاصله نظام اسلامی تشکیل شود که هنر بزرگ امام خمینی رحمه‌الله نیز ایجاد نظام اسلامی بود.

    رهبر انقلاب، مرحله‌ی سوم را که اکنون در آن قرار داریم، «تشکیل دولت اسلامی» یعنی تشکیل دولتی براساس الگوها و معیارهای کاملاً اسلامی خواندند و افزودند: تا وقتی این مرحله به‌طور کامل محقق نشده است، نوبت به «تشکیل جامعه‌ی اسلامی» نمی‌رسد و در این صورت، موضوع سبک زندگی اسلامی نیز صرفاً در سطح گفتمان‌سازی در جامعه باقی خواهد ماند.

    ایشان، گام نهایی در مراحل پنجگانه‌ی اهداف انقلاب اسلامی را تحقق «تمدن اسلامی» دانستند و خاطرنشان کردند: تمدن اسلامی، کشورگشایی نیست بلکه به معنای تأثیر پذیرفتن فکری ملت‌ها از اسلام است.

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تولید الگوی پیشرفت اسلامی – ایرانی را لازمه‌ی تحقق «تمدن اسلامی» خواندند و در پاسخ به این سؤال که «چرا الگوهای موجود و آزموده‌شده در دنیا نمی‌توانند الگوی مطلوبی برای ما باشند؟»، گفتند: الگوهای رایج توسعه، از لحاظ مبانی، غلط و بر پایه‌ی اومانیسم و اصول غیر الهی هستند و از لحاظ آثار و نتایج نیز نتوانسته‌اند وعده‌هایی را که درخصوص ارزش‌هایی نظیر «آزادی» و «عدالت» داده بودند، محقق کنند.
    رهبر انقلاب، وضعیت نامناسب برخی کشورهای دنبال‌کننده‌ی این الگوها در شاخص‌هایی نظیر بدهی‌های کلان مالی دولت‌ها، بیکاری، فقر و اختلاف طبقاتی شدید را نشانه‌هایی از ناکارآمدی الگوهای رایج خواندند و افزودند: این جوامع اگرچه پیشرفت‌هایی نیز داشته‌اند اما پیشرفت‌ها تا اعماق آن جوامع نفوذ نکرده و به «اخلاق، عدالت، معنویت و امنیت» منتهی نشده است؛ بنابراین ما باید الگوی پیشرفت بومی خود را متکی بر مبانی اسلامی و فرهنگ ایرانی، تعریف و ارائه کنیم.

    ایشان، «اسلامی بودن» الگوی پیشرفت را اساس کار خواندند و تأکید کردند: لازمه‌ی تحقق این موضوع، تحقیقات عمیق اسلامی و ارتباط وثیق و پیوسته با حوزه‌های علمیه و فضلای متفکر، آگاه و مسلط بر مبانی فلسفی، کلامی و فقهی است.

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، توجه به وَجه ایرانی در عنوان الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت را نیز مهم ارزیابی کردند و افزودند: ایران، زمینه‌ی تحقق این الگو است و اگر به فرهنگ، تاریخ، جغرافیا، اقلیم، آداب و سنن و سرمایه‌های انسانی و طبیعی کشور توجه نشود، الگوی پیشرفت، سندی غیر قابل تحقق و بدون استفاده خواهد شد.

    رهبر انقلاب پس از بیان اهمیت و ضرورت الگوی پیشرفت اسلامی – ایرانی به بیان الزامات تولید آن پرداختند.

    ایشان، «تنظیم و تدوین علمی»، «ایجاد زمینه برای بحث و تضارب آرا درباره‌ی الگو»، «مشخص شدن مرزبندی‌ها و تمایزات الگو با نسخه‌های فراوان و مکاتب موجود در دنیا»، «توجه توأمان به آرمان‌ها و واقعیات»، «کاربردی بودن» و «برخورداری از قوت و مقاومت علمی در برابر نظرات معارض و مخالف» را از جمله الزامات تدوین الگوی پیشرفت اسلامی – ایرانی خواندند.

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ادامه چند توصیه نیز خطاب به اعضای شورای عالی مرکز الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت بیان کردند.

    «عجله نکردن در تهیه و تدوین الگو»، «آسیب‌شناسی عملکرد پنج‌ساله‌ی مرکز»، «نقد جدی و قوی الگوهای رایج توسعه‌ی جهانی»، «کار جدی، جهادی و انقلابی و استفاده از محققان جوان، خوش‌فکر، مؤمن و انقلابی»، «ارتباط با دستگاه‌ها و بدنه‌ی مدیریتی کشور» و «گفتمان‌سازی» توصیه‌های رهبر انقلاب اسلامی به اعضای شورای عالی مرکز الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت بود.

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر اهمیت «گفتمان‌سازی» افزودند: باید با استفاده از دستگاه‌ها و امکانات، به‌نحوی گفتمان‌سازی شود که الگوی پیشرفت اسلامی – ایرانی، به گفتمانی حاکم بر ذهن‌ها و دل‌های جوانان یعنی نسل آینده‌ی مدیران کشور تبدیل شود.

    ایشان همچنین شرط لازم برای موفقیت در هر اقدامی را «ایمان و اعتقاد راسخ» خواندند و از فعالیت‌های رئیس و اعضای شورای عالی مرکز الگوی اسلامی ایرانی تشکر کردند.

    پیش از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، آقای دکتر واعظ زاده رئیس شورای عالی مرکز الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، گزارشی از فعالیت‌ها و برنامه‌های مرکز و مراحل تهیه و تدوین الگوی پایه‌ی پیشرفت اسلامی – ایرانی بیان کرد.

    از: گویا

     
  90. ريشه ها ٣٨٥ ( قسمت قبلى ذيل پست: شايد تا مدتى ننويسم )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى : مدينه سازان افلاتونى
    يك مناظره شگفت انگيز :رازى از نگرِ ديگران .

    در قسمت پيش به برخى از نظرات در باره زكرياى رازى اشاره شد .در پايان بنا شد كه در اين قسمت به نظر آرامش دوستدار بپردازيم . دوستدار نه از ديد يك متشرع به رازى پرداخته است ، نه از نگاه ماترياليستى و ايدئولوژى چپ . نظر دوستدار درباره رازى ، بخشى از كار سترگ او ، امتناع تفكر در فرهنگ دينى ، است و اين بخش بخشى مهم و كانونى است . دوستدار انديشمندى است جدى و پى گير و سخت سر كه از زمان نوشتن نخستين اثرش با عنوان ملاحظات فلسفى و سپس نشر پنج مقاله در نشريه الفبا و به دنبال آن نگارش آثار سترگى چون "درخشش هاى تيره " و " امتناع تفكر در فرهنگ دينى " سال هاست كه از تزى دفاع مى كند كه در وهله نخست قبولش چون قبول هر انديشه نو و عادت ستيزى ، حتى براى برخى از روشنفكران و اهل قلم ، دشوار بوده است . با اين همه ، مخالف او باشيم يا موافقش ، اگر دست كم ، دو كتاب امتناع و درخشش هاى او را ، با گوشى نيوشا بخوانيم ، اين پرسش تكان دهنده پيش روى ما قد علم مى كند كه آيا به راستى ، در فرهنگ دينى تفكر محال است يا محال بوده است ؟ آيا حكماى برهانى ما فكر نكرده اند ؟ آيا تصوير هاى درخشانى كه در ديوان حافظ ، احوال زمانه و بلكه اعماقِ تمامى تاريخ ايران را به هنرمندانه ترين بيان متبلور كرده اند ، نشانى از گشودن نقاب از رخ انديشه ندارند ؟ در پاسخ شتاب نبايد كرد . فهم نگره دوستدار دشوار است . توصيف ها و تحليل هاى او از آثار حكمى و ادبى ، دست كم با نظر من كه خود مدت هاست در اين آثار با نگاه نقادانه سير مى كنم ، چندان ناهمساز نيست و البته تنها از نگرگاه توصيفى و نه نتيجه گيرى . بخشى از امتناع تفكر كه تفاوت بنيادىِ جوهر ارسطو و واجب الوجود را نشان مى دهد ، از درخشان ترين مباحث اين كتاب است ، اما چه بسا نه اين مباحث و نه برهان آورى هاى حكما نمى توانند بر حكمى نهايى و مختومه ادعا داشته باشند . تا آنجا كه من دريافته ام ، بحث دوستدار اين است كه در فرهنگِ مبتنى بر بنيادهاى پرسش ناپذير تفكرى كه با پرسش در اين بنيادها فرهنگ را از جمود و بى فكرى خارج كند و تأثير متحول كننده فرهنگى داشته باشد ، امكان بروز نيافته است . بماند كه محكم تر كردن بنيادها با برهان ، نه فقط به پرسش و سنجش كشيدن بنياد ها نيست ، بل ناپرسيدنى تر و شك ناپذير تر كردن بنياد هاست . بدون خواندن خط به خط استدلال هاى دوستدار و رويارويى با چفت و بست محكم و قرصِ دفاع وى از تزش و اساساً فهمِ درست اين تز ، نقدِ نظر او جز واكنشى بيرونى كه هيچ دستى بر انديشه كتاب نمى سايد، نخواهد بود.
    پيش از دنبال كردن اين انديشه نگارى ها بايسته است ، ستمى را كه بر انديشه و انديشمندان مستقل رفته است و مى رود ، محكوم كنم . دوستدار نه جرمى مرتكب شده و نه در آثارش صور قبيحه و كلمات ركيكه آورده است .او فقط انديشمندى است كه از تزى دفاع مى كند . تا وقتى كه چنين انديشمندانى نتوانند در ميهن خود بى خطر و آزادانه ، انديشه نگارى هاى خود را، بدون سانسور و تفتيش و تهديد ، در معرض فضاى آزاد و ايمن و عادلانه گفتگو نهند و بدون دخالت هر چيزى جز كلمه و انديشه در ميدان تبادل انديشه ها و گفتگوهاى زنده محك بخورند ، وجدان اجتماعى چگونه ممكن است ، سره را از ناسره بازشناسد و تفكر در سطح فرهنگى راه اندازى شود ؟ آن تعريفى كه دوستدار از تفكر مى كند ، بر ضدِ انواع و اقسام مغزشويى هايى است كه با اتكا به سرمايه و زور و ساز و برگ هاى ايدئولوژيك ، با شگردهاى تحميق ، تخدير و سياست زدايى ، مدام اذهان عمومى را بمبارد مى كنند. من چندان ساده انديش نيستم تا چشمداشت فضاى آزاد گفتگو كه جان دموكراسى است ، از حكومتى داشته باشم كه از طرد و حذف و سانسور و سركوب ، قوت و قُوّت مى گيرد . مقصود آن است كه همين سياست تا حد زيادى بر درستى نگره دوستدار گواهى مى دهد و بر وظيفه هر يك از ما در مطالبه فضاى آزاد و برابرِ گفتگو و واداشتنِ هر اعتقادى به سخن گفتن با معنويت گفتار و نه با زور و كشتار . تا ديالوگ زنده و واقعى در فضاى علنى و عمومى (Öffentlichkeit) در همان حوزه فرهنگى كه محل بحث است رخ ندهد، لاجرم مشاركت همگانى در تخاطب و اظهار نظرات پيش نمى آيد و اول وظيفه هر وجدانى ،با هر عقيده اى ، آن است كه با قلم و قدم و تا سر حد امكان در راه ايجاد فضاى برابر ، امن ، آزاد و عادلانه گفتگو در ميهن خودش ، كوشش كند. تا وقتى كه فضاى گفتگو زير سلطه و احاطه عقيده اى است كه زور و همه امكانات پيام رسانى را پشتوان خود ساخته و برعكس ، انديشه هاى مغاير را با زنجير و حذف و انگ و غوغا و اوباش گرى سركوب مى كند ، به هيچ وجه ، چشم نتوان داشت كه فضاى گفتگو ، چه در واقعيت و چه در جهان مجازى ، به زيستجهان ستيزه تبديل نشود و به جاى هم انديشى و گفتگوى متفكرانه، از كينه و شعارپراكنى و پرخاشگرى مالامال نباشد و آتش شعله ور از دل هاى جريحه دار از يك سو ، و قهر و ارعاب از ديگر سو ، همچنان نادر جرقه هاى تفكر را ،برناخاسته و ناباليده ، خاموش نكنند. طور ديگرى بگويم : در گفتگوى زنده بنا نيست يكى حاكم و ديگرى محكوم شود، بل چون براى هر دو طرف، حقيقت مهم تر از خودشان و به تعبير ارسطو ، دوستدارى حقيقت بيش از دوستى با افلاتون _ است ، تنها سهمى اهميت دارد كه هر طرف در اصلاح طرف ديگر مى گذارد و اين سهم ها نيز، به نوبت خويش ،در جريان همگانى تر گفتگو هر دم از نو در معرض پرسش و سنجش و انديشش نهاده مى شوند. آيا براى كسى كه حقيقت و طريقت و شريعت ، يكبار براى هميشه مبانى تغيير ناپذير و ابدى اى را براى استنباط قواعدِ تاريخمندِ عمل فردى و جمعى تعيين كرده است و او خود را مكلف به پاسدارى از حقيقت از پيش ميخكوب شده اش مى داند ، چنين گفتگويى كه محرك پيشرفت و بهره گيرى از امكانات بومى و طبيعى و اقليمى و جهانى بوده است ، اساساً پذيرفتنى است ؟ اگر اين پاسداران فرهنگ ، در هرگفتگويى از بن جان آمادگى از دست دادن همه دارايى هويت آفرين شان را داشته باشند ، پس تفكر به معناى اصيل كلمه ممكن خواهد شد . دوستدار كمابيش تمامى كاوش هاى تاكنونى در آثار گذشتگان و به ويژه حافظ را در حدى نمى داند كه ما را يك وجب از جايمان تكان داده باشد . " تا زمانى كه ما در پوست گرم و نرم قدما و ملكوت هاى زمينى آثارشان مى خزيم و مى خراميم و به بركت چنين ايثارى از جانب آنان به خواب خوش و بى مسؤوليت خود ادامه مى دهيم ، همچنان در خويشتن فرهنگى مان زنده به گور خواهيم ماند و نه تنها …بر خود چيزى نخواهيم افزود ، بلكه بيش از پيش از خود تهى تر …خواهيم گشت '' ( دوستدار، آرامش، امتناع تفكر در فرهنگ دينى ،انتشارات خاوران ، چ١، پاريس، خرداد ١٣٨٣، ص ٩٨). اين مسؤوليت چيست ؟ پشت كردن به سنت و فرهنگ يا ناسزا گفتن به آن ؟ آويختن به فيلسوفان غربى به اميد زايا كردن خود با جفتى بيگانه يا " با دست خالى سوداگرى كردن يا در پوست ديگرى غريدن ؟ يا پوشاندن همان مبانى ناپرسيده و نقد ناپذيرِ فرهنگ خود در زرورق هاى فريبنده اى چون عرفان و طريقت و "ارتشاى معنوى" و هرمنوتيك ؟ از نگر دوستدار هيچ كدام .( همان،صص ٩٦-٩٢). مسؤوليت ما از نگر دوستدار نه دين ستيزى متداول است كه خود ممكن است دينخو باشد ، نه گسست از گذشته اى كه در اساسِ فرهنگى اش هنوز در درون و برون ماست. مسؤوليت ما يافتن بنيادهاى ناپرسيده و نقد ناشده و مصونيت يافته فرهنگى است كه به دريافتِ دوستدار ،از زمان موالى ايرانى تا كنون هنوزميراث آن را در درون حمل مى كنيم ( همان ، ص ٧٨) و تنها " روزگار پرادبار " پس از انقلاب در سال هاى اخير ،اين بيدارى شكننده را برانگيخته است كه به فرهنگ خود با بدگمانى بنگريم . " به نظر مى رسد ما اندك اندك مى خواهيم به خودمان بياييم و ياد بگيريم به تاريخمان بد گمان شويم "( همان، ص ٦٩). به نظرِ دوستدار ، مسؤوليت ما ، هر دم از نو پرسيدن و كاويدن اين ميراث و دستگاه حقيقتِ پرسش ناپذير است به گونه اى هرچه جدى تر و انتقادى تر و حتى بدگمان شدن به نقدها و پژوهش هاى تاكنونى كه همان "خانه قديمى اين فرهنگِ انباشته از تكرار خويش را " با " زيور هاى اضافى و تكرارى آذين" بسته و بد منظر تر كرده اند. " دشوار آن است كه با ذره بين در اعماق اين فرهنگ چون رويدادى بيگانه بنگريم تا ببينيم چه در آن مى يابيم . منظور از اين بيگانه نگرى ، يافتن و بازيافتن خودمان از و در اين گذشته فرهنگى ست كه پرورشگاه ما بوده و هست . فقط با چنين شيوه اى مى توان بندهاى پرورنده و در واقع اسير كننده آن را شناخت و از تن خود باز كرد . …بنابراين ، مراد از نگريستن جدى و انتقادى ، كه هم دانايى و ورزيدگى مى خواهد و هم بردبارى لازم براى بى پناهى و تنهايىِ ناشى از آن ، كاويدن در بنيادهاى تاريخى و فرهنگى مان است، در آن موضعهايى است كه در و براى حيات تاريخى و فرهنگى ما حقيقى تر ، يقينى تر و ترديد ناپذير تر مى نمايند . بنيادهايى كه به سبب همين حقيقى و يقينى بودنشان خود را در برابر ما رويين كرده اند، و ساختارى به فكر ما داده اندكه ديگر قادر نباشد در آنها رخنه كند "( همان، صص٩٨-٩٧). من اضافه مى كنم كه بدون شرايط امن و برابر گفتگو_ گفتگو به معناى پيش گفته_ در فضاى عمومى ، حتى اگر نادر افرادى اين نگريستن جدى و انتقادى به تاريخ فرهنگ خود را داشته باشند ، صدايشان آن قدر بُرد نخواهد داشت كه با مشاركت سهام ديگران ديوار خارايى فرهنگ را بشكنند. بدين معناست كه تفكر در مسير جنبش و پويش و پيشرفتى مى افتد كه نه فقط فرهنگ بل همچنين شرايط كار ، زندگى اجتماعى ، علم و صنعت را رو به پيش مى برد. اى كاش دوستدار در جايى كه به نقل از ياكوب بوركهارت به نقش درهم تنيده دين و دولت و فرهنگ پرداخته است(همان ،صص١٠٢-١٠٠)، اشاره اى نيز به ساختار مناسبات قدرت سياسى و به ويژه امكان يا امتناع شكل گيرى اگورا يا فضاى عمومى و دموكراتيك گفتگو و نقش بسيار تعيين كننده آن در گذار فرهنگ اسطوره اى به فرهنگ لوگوس يا عقل و انديشه انسانى مى كرد. روح استبدادى كه در فرهنگ دينى در پاسدارى از بنيادهاى فرهنگى ، نه فقط انديشه بل شادمانى و دلاورى و هنر را نيز فروكوفته است ، از چشم تيزبين دوستدار پنهان نمانده است ، چه اگر چنين بود نمى گفت :" اگر ابوبكر انواع و اقسام ارتدادها را كه همه جا پس از مرگ محمد سربرآورده بودند ، به شدت نمى كوفت ، و اسلام را از خطر نيستى داخلى نمى رهانيد ( فتوح البلدان ، ١٥٦-١٣٥) ، حمله عمر به ايران و نهايتاً جهانى شدن اسلام موضوعاً منتفى شده بود"( همان ،ص ٨٥). نه فقط در اين دوران بل همهنگام با فعاليت روزبه و در زمان منصور و مهدى عباسى از هرگوشه اى زنديقى ، دهرى مسلكى و طبيعت گرايى ، سر برمى كشيد. مناظره هايى جنجالى اتفاق مى افتاد. هزاران حديث جعل شد بدست كسانى چون ابن ابى العوجا كه از نگر على ميرفطروس قهرمان ماترياليسم بوده است ( بنگر به قسمت قبلى) يا بدست بشار ابن برد ، على ابن ثابت ، ابو عيسى الوراق ، ابن طالوت و ديگرانى كه ابن نديم در الفهرست نامشان را ذيل اين عنوان آورده است :" الذين يظهرون الاسلام و يبطنون الزندقه "( كسانى كه در باطن زنديق اند ، ليك وانمود به اسلام مى كنند). باز در همين ريشه ها اشاره شد كه برخى از پايه اى ترين احاديث به نزد عارفان از نظر سايت هاى مذهبى مشهور هاى بى اصل ناميده شده اند . اين آشفتگى را البته فقط به شوخى مى توان به منزلهِ اگوراى يونانيان يا آزادى بيان و دموكراسى امروزين انگاشت ، چرا كه از آن دگرانديش ها كه اكثراً به طرز فجيعى شكنجه و كشته شده اند ، هيچ اثرى باقى نمانده است ، درست به همين دليل نقش فضاى عمومى را در راه اندازى تفكر نبايد كوچك شمرد. اما دوستدار در اين باره چه مى گويد؟ مى كوشم گفتار هوشمندانه او را چكيده كنم : همين جدايى طلبى هاي فكرى كه در لفاف دين و تحت عنوان هاى تصوف ، شعوبى گرى ، قرمطى گرى ، اسماعيليه ، ابو مسلميه و حتى مانويت و اهل ذمه ظاهر شده اند ، آن تيغ دولبه دينخويى است كه دوستدار درباره آن شرحى مستوفا داده است . دينخو بودن از نگر دوستدار به هيچ وجه با ژست هاى ملحدانه و دشنام پراكنى عليه دين و ژست هاى مدرن بودن از ميان نمى رود . دينخويى معنايى وسيع دارد كه استالين نيز از آن معاف نيست . دينخويى چيزى شبيه همان " خوى كشيشى "( pfäffische Natur) است كه ماركس در"سهمى در نقد فلسفه حق هگل " به تمامى آلمانى ها ، به ويژه به هگل و كانت ، نسبت مى دهد . دينخويى همان خون الهياتى(Theologen-Blut) است كه نيچه در بند٨ كتاب دجال (Der Antichrist) به كانت نسبت مى دهد. اختلاف راديكال ماركس و نيچه ، مانع از آن نمى شود تا با اصطلاحات مشابهى از دين انتقاد كنند كه خو و خون و عادت جزء اصلى آنهاست . آنها خود را مواجه با نوعى اعتياد و به قول زكرياى رازى عادت مى يابند ، نه رويارو با يك انديشه . علت آن است كه آنها ، در مباحثه با حكماىِ محبوس در مدارس ( حكماى اسكولاستيك قرون وسطايى ) هيچ نتيجه و سودى نمى بينند . بحث آنها بحث فرهنگ است نه حدوث و قدم عالم از منظر كتاب مقدس . رابطه هموندان فرهنگ دينى با اعتقادات دينى و رفتارهاى شرعى ، به شهادت بسيارى از خودِ حكما و عارفان قرون وسطى ، از نوع عادت موروثى و تقليد نسل اندر نسلى و " ظلمت رسوم" بوده است ، نه از نوع تفكر . دين براى خوگرفتگان با فرهنگ دينى در حكم مجموعه اى از اخبار و احكام است كه از پيش به اساسى ترين پرسش ها يكبار براى هميشه پاسخ گفته است . حتى اگر فرض بگيريم كه نخبگان فرهنگى اين عادت را به پرسش و بحث كشيده باشند ، فرهنگ از جايش تكان نمى خورد مادام كه پرسشگرى و انديشه ورزى آزادانه تأثير در فضاى عمومى ننهاده باشد. اين البته نظر من است از باب طرح پرسش و مسئله ، ورنه براى درك دوستدار لازم است تمركز ما بر فرهنگ دينى باشد ،. از نگرِ دوستدار ، دينخويى و ناپرسايى همبسته اند . اگر درست دريافته باشم ، دوستدار مى گويد ما دينخو و ناپرسا بار آمده ايم . اين "ما" يعنى : ايرانيان از دوهزاره پيش تا كنون . دوستدار برنهنده تزى است به نام امتناع تفكر در فرهنگ دينى كه امتناع يا ناممكن بودن فضاى عمومى گفتگو را نيز در در دل خود دارد . امتناعِ شكل گيرى چيزى چون اگورا و فضاى عمومى ريشه اى پيشينى تر و قوى تر داشته است. اگورا در ابتدا جامعهِ شهردارانه (سياسىِ) شهروندان آزاد بوده است . سرنوشت سياسى شهروندان از بالا تعيين نمى شده است . سرنوشت جوامع شرقى از آغاز با هولناك ترين استبداد هاى خداشاهى گره خورده بوده است . پرسش پيش مى آيد كه امتناع گفتگوى آزادانه در فضاى عمومى كه خاستگاه زايش و بالشِ تفكر فلسفى در قلمرو فرهنگ بوده است ، به راستى ناشى از دين بوده است يا استبداد سياسىِ متحد با دين . فراموش نبايد كرد كه خداباورى و حتى اعتقادات دينى ، نه فقط مى تواند جدا از زور و سياست ، در كنار بى دينى و بيخدايى نتيجه انديشه ورزى باشد، بل تا اين زمان باورهاى دينى و حتى دينخويى از هيچ فرهنگى ، پاك سترده نشده است ، و آنچه تفكر را ممكن مى سازد نه ستردن دينخويى از درون دينخويان و دينداران _ به فرض كه خيال محال تحقق پذير باشد _ بل امكان آزادانديشى اى است كه نه جماعت مانعش بشود و نه حكومت و نه بازار . دوستدار از اين نكات غافل نمى نمايد ، اما مسؤول دينخويى را بدواً در جماعت و افراد مى بيند . بخش عمده اى از كتاب دوستدار و اساساً پايه و بنمايهِ نگره او ، اين است كه " ما" ايرانيان ، به استثناى فردوسى ، خود بيش از متجاوزان در انجماد و فروبستگى و " بى تاريخى" فرهنگ خود نقش داشته ايم ، چرا كه هم با حمله عرب و هم در مبارزه عليه بنى اميه به سبب دينخويى ديرينه و كهن سالمان با متجاوزان در زمين خودشان و با حربه خودشان جنگيده ايم . اسلام نوزاد از كالبد ايران كهن تغذيه كرد و پس از دوسده در ازاى پيروزى بر عرب ، ايرانى و مسلمان را از هم تفكيك ناپذير كرديم تا" هميشه انتقامى را كه ديگر از خودِ مسلمان شده مان نمى توانيم بگيريم ، از عرب بگيريم. با اين جدايى و در اين جدايىِ اسلام از عرب است كه ما ايرانيان مسلمان شده همه چيز خود را از دست مى دهيم .اين شكست درونى ما از اسلام ، با آميزش وجودى ما با آن ، چنان حساب ما را رسيده است كه ايرانى و مسلمان نزد ما تفكيك ناپذير شده بودند و ما تا همين گذشته نزديك ايرانى نامسلمان را در احساس ِ مكنون خود ايرانى تمام عيار نمى شناختيم ، لااقل تا پيش از چشيدن طعم تلخ انقلاب . هر كوششى براى انكار اين احساس فقط كتمان احساس و تقلب عاطفى ما را آشكارتر مى كند. و اينك با اين دمارى كه اسلام از روزگار ما برآورده، تازه متوجه يهوديان ، مسيحيان و زرتشتيان شده ايم – اين آخريها[ زرتشتيان] بقاياى پيشينهِ ايرانى ما هستند كه در تداول اسلامى ما گبر خوانده شده اند !- تازه نيز فهميده ايم كه اقليت دينى ديگرى هم در ايران هست كه بهايى نام دارد….چرا ما عرب را به جاى اسلام مى زنيم؟ براى اينكه نه يونانى و نه مغول ، بلكه اسلام خواسته و توانسته است تاريخاً از ما هتك مليت و در ما جعل ماهيت كند "( همان ،ص ١٥٤). دوستدار با شرحى مستوفا همان به اصطلاح اينهمانى با متجاوز را باز مى گويد كه در اين ريشه ها در بخش فردوسى به آن اشاره كرديم ( همان ، صص ١٧٣-٧٣) نتايجى كه از اين نگره مى توان برآورد ، بسيارند . فرهنگ نهاد خيالينى مى گردد به غايت فروبسته ، ذاتى و نفوذ ناپذير . اين فروبستگى در فرهنگ اسلامى به نهايت مى رسد ، عامل اصلى اين فروبستگى خود ما هستيم . اعتقاد دينخويانه و آنچه دوستدار ارتشاء معنوى اش مى نامد با هم خلط مى شوند . در قرون وسطى دين بر فرهنگ سيطره داشته است ، مخالفت با دين و شريعت مسلط همواره خودش نيز در لفاف و لباس دين بوده است . عين القضات همدانى وقتى مى گويد '' اين شريعت گُفتِ ما ببريده است " پيداست كه از خود سانسورى سخن مى گويد. اما اين فرض كه جامه دينى مخالفان از سر ترس و مصلحت بوده است ، در تز دوستدار كمابيش منتفى است . ترس از محتسب و شارع و حاكم به دينخويى فروكاسته مى شود . دوگانه دژخيم _ قربانى يك خودفريبى تاريخى و فرهنگى است . ما خود دژخيم خود بوده ايم و پيوسته از دژخيمى به دژخيم ديگر پناه برده و با خيالپردازى بى نظيرمان از دژخيم و جانى قديس ساخته ايم ، تا پاسخگوى دينخويى مان باشد .دوستدار در مصاحبه اى با عبدى كلانترى كه در واقع گفتگويى همدلانه و بدون چالش است ،از كتاب شرق شناسى ادوارد سعيد، روشنفكر آمريكايى- فلسطينى، شديداً انتقاد مى كند . اساس انتقاد دوستدار_ كلانترى ، توهم بودنِ دوگانهِ دژخيم_ قربانى در رويكرد زنده ياد سعيد به دوگانه غرب و شرق است. دفاع محكم و سرسختانه دوستدار از تزى كه بر همه نوشتار و گفتار هاى او پرتو مى افكند، يكى از نشانه هاى بارز متفكر بودن اوست. وى مى كوشد ما را با خودمان مواجه كند. او جاى زيادى براى دولت در مثلث دولت – دين- فرهنگ بازنمى كند . او بر آن است كه ما ايرانيان از زمان زرتشت دينخو بوده ايم ." زرتشت با پيام خود از آغاز و در آغاز تشكل تاريخى ايران ، براى هميشه مشى فرهنگى ما، حدود رويش ، پويش، و غايت آن را مشخص و محرز مى سازد و همين آغاز ضرورتاً بر اين كليت فرهنگى چيره مى گردد و همچنان چيره مى ماند ". زرتشت هم زاينده و هم زاييده فرهنگ دينى ماست (همان،ص١١٦). دوستدار ضمير"ما" را همچون هموندان اين فرهنگ دينى دوهزار و پانصد ساله مدام تكرار مى كند تا شايد بگويد :" و اين ماييم كه اين فرهنگ را ساخته ايم "( همان،،ص١١٩). اين يك فتوا نيست ، اما مسلماً و شوربختانه ، در اين تنگجاى نمى توان استدلال هاى تفكرانگيخته و تأمل انگيز دوستدار را بازگفت . در قلمروى كه تعبد و فرمانبرى از حقيقتى از پيش تعيين شده و چون و چرا ناپذير سنت ديرينه را كنسرو مى كند ، پيشرفت فكرى و معنوى انطباق است ، نه دگرگونه سازى و پيكر ريزى نوين آنها .( همان ). از اين نگر كه فضاى عمومى گفتگو، انسان هايى آزاد با انديشه خودسالار مى طلبد ، حق با دوستدار است ، اما كليت او چنان فراگيرنده و فروكاهنده است كه شايد در ذهن خواننده ، هموندان امروزى فرهنگ را با ايرانيان دوهزاره پيش يكى كند. امروزه آمادگى براى ايجاد فضاى گفتگو حتى از خودشناسى فردى بيش تر است . نبودِ فضاى پويا و سيال گفتگو ، حتى در جماعتِ دينخو به معناىِ نبودِ نوعى از گفتار نيست، اما اين گفتار غالباً همبسته خشونت و زورى بوده است كه با سلاح فرهنگ مسلط و حتى بدون توسل به زور فيزيكى به هيچ صداى دگرگونه و ذهن بيگانه نگرى ، مجال زادن و باليدن نداده است. دريافت من آن است كه دينخويى به مفهوم وسيع كلمه رفتار و گفتار تفكرگريز ، خشونت گرا نقدنانيوش و جزم گرا و وابسته به يك معبد است ، حتى اگر اين معبد انديشه اى شخصى باشد . انديشمندان و روان شناسان جهان آزاد ، دراثر كاوش هاى پى گير دريافته اند كه خشونت فيزيكى و عريان ، تنها يك نوع خشونت است . خشونتى كه در گفتار ممكن است نهفته باشد يكى ديگر از گونه هاى بسيارِ خشونت است كه با دخالت زوز و پول و غوغا و تعصباتِ اساساً روانى ، فضاى گفتگو را برمى آشوبد . اين خشونت دوم تنها مسئله غربى هايى نيست كه خودشان بهتر از ما بلدند از خود انتقاد كنند . اصطلاح جنگ هفتاد و دو ملت ، در تاريخ ما در عمل چيزى نبوده است جز: همدوشى نزاع هاى گفتارى و كشتارى. روزبه ، رازى و حتى بسيارى از عارفان ديندار قديم بر اين آميزهِ تفكر ستيز و خردسوز گواهى داده اند. خشونت گفتارى ، چون هر نوع خشونت ديگرى مستعدِ تبديل شدن به خشونت فيزيكى است . هر ايرادى هم كه به سياست هاى دولت هاى غرب وارد باشد ، در فضاى عمومى آنها ، آن قدر آزادى گفتار و درآويزى انديشه ها وجود دارد ، كه هيچ ياوه سرايى به آسانى نمى تواند از انتقاد و رسوايى بگريزد . تنها جهل و بى اطلاعى نخوانده عالمان و نيز ايدئولوگ هاى مزدور و سرقفلى دار رسانه اى ما ،مى تواند پربارى و ژرفاى فلسفه و علوم انسانى و طبيعى مدرن در چهارصد سال گذشته را براى مخاطبان بى فكر و در گل مانده و بى خبر از همه جا ، خوار و بى مقدار جلوه دهند. دردناك تر از اين مضحكه در كجا رخ داده است كه از قيل و قال و غوغاى غرب ستيزان ما، با آن همه امكانات و بودجه هاى اختصاصى ، حتى يك اثر زاده نشده است كه در فضاى عمومى غرب چالشى جدى عليه امثال ماكس وبر و هابرماس برانگيزد ، اما در عوض ، ناگهان دركيفرخواست بيدادگاه سال ٨٨ نام ماكس وبرِ هفت كفن پوسانده در لابلاى نام هاى ديگر متهمان ظاهر شود ؟ محاكمه زنده ياد ماكس وبر در دادگاه نمايشى خود نمايشى است تراژيكميك از انسداد انديشه در ميهن ما. درجايى كه گفتگوى انديشه ها ، از چپ چپ تا راست راست ، از فضاى عمومى به اداره سانسور و بازجويى همراه با شكنجه در سلول هاى مخوف و دادگاه هاى ننگين و انگين جا به جا شود ، تفكر كه هرگز زاده و باليده نمى شود به جاى خود ، اين فرياد نيز هرگز كمينه تماسى با وجدان هاى مفلوج نخواهد گرفت كه: اى پاسداران فرهنگ ، و در واقع اى پاسداران زور و كيسه هاى سيرى ناپذير خود : جايگاه بحقِ گفتگو در فضاى ايمن و آزاد و عادلانه اى است كه در آن پشتوان هيچ انديشه اى چيزى نباشد جز: منطق آن انديشه . اين فضا حقى است ناشى از ارجمندى انسان كه همچون حق حيات حتى آراء اكثريت نمى تواند ، نفى اش كند .ديگر گفتن ندارد كه دوگويى و چندگويى فيلسوفان يونانى در دولت- شهر يونانى از اگورا سرچشمه گرفت . در دولت-شهر يونانى نيز هر فيلسوفى خود را بحق و ديگران را نابحق مى دانست ، ليك هيچ فيلسوفى آن قدر مقدس نبود كه با پشتوانه جماعت يا حكومت يا تعصبات فرهنگى خود را با ابزارى كه ربطى به انديشه ندارند ، بر ديگران زورآور كند . نقد كسى كه خود مجاز نيست در كشورش حضورى زنده و پاسخگو براى گفتگو در شرايط امن و برابر داشته باشد ، اين وظيفه اخلاقى را بر دوش منتقد مى گذارد كه بدواً از فضاى امن و برابر و آزاد گفتگو دفاع كند و ممنوعيت حضور يك متفكر در ميهن خودش را محكوم كند . نبودِ فضاى عمومى دموكراتيك براى گفتگو و تبادل انديشه ها در شرايط برابر ، از قضا مانعى است كه از ديرباز چون اژدهاى سر چشمه ، سرچشمه تفكر را بسته است .___________________
    امتناع تفكر در فرهنگ دينى ، بى گمان كتابى است تكان دهنده كه آنچه را جرأت نمى كنيم بپرسيم ، آنچه را جرأت نمى كنيم در باره خود بپذيريم – از جمله زدن عرب به جاى اسلام كه دوستدار مسئله انگيزش مى كند – ، آنچه با هويت ما نسل اندر نسل چنان چفت و بست يافته كه جداشدن و تبديل شدنش به موضوع شناخت ناممكن شده است ، خوى معبد پرستى و وابستگى ما ، خودفريبى هاى زبونانه ما در تأييد هويتى مجعول ، سهمى كه خودمان در ادبار سرنوشت خود داريم ، فرافكنى نقشى كه خود داشته ايم به ديگران ، جانى تهى گشته از خرد و انديشه و رو به احتضار كه ميتوس و نقليات از ما باقى نهاده است ، اين همه ، امتناع تفكر در فرهنگ دينى را سزاوار خوانشى دقيق مى سازد اگر خواهانيم كه خودِ خويش را بهتر بشناسيم يا حتى اگر بخواهيم با انديشهِ دوستدار درآويزيم .
    زبان و كنايشِ دوستدار ، چنان بى پرده ، بى پروا و گاه شورانگيز ، درد انگيخته و دليرانه است كه چه بسا نخست خواننده را منفعل و رميده خاطر كند ، خود را توهين شده و خوار يابد يا همچون كودكى خودشيفته و آزرده ، بى درنگ موضعى ستيزآلود گيرد ، ليك اگر بر اين رمندگى چيره شويم و تنها بر انديشه كتاب درنگ كنيم ، نمى توانيم آن را جدى نگيريم ، چه آنچه در خوانش هر اثر متفكرانه اى مى تواند گرهى ذهنى بگشايد ، خوانشى است انتقادى و پرسشگر ، نه صرفاً غليان احساسى افسونى يا رمنده ، يا گوش سپارىِ فرمانبردارانه و ترس زده . زبان دوستدار در هر حال ، بيش از اثبات منطقى امتناع بر آن مى رود تا اين امتناع را با حلاجى پر فراز و نشيب متون نشان دهد . ويرانگرى ساختار شكنانه مبانى تكرار شوندهِ اين متون ، بى ترديد خوانندگانى را كه به مفاخر فرهنگى تعلق خاطرى دارند ، مى كوبد . بى گمان دينداران _ و به ويژه مسلمانان _ با خواندن همان صفحات آغازين نمى توانند نويسنده را همدلانه همراهى كنند . چنانكه معمول است ، در اين طور موارد بار سنگين پيشفرض هاى خود را فراموش مى كنند و بى درنگ نويسنده را به پيشفرضهاى دين ستيزانه متهم مى كنند و چه بسا چنين نيز باشد . اما جالب اين است كه دوستدار لاييك ها ، سكولار ها و روشنفكران ايرانى را بيش از دينداران مى كوبد . اگر بر اين احساس چيره شويم _ كه بايد بشويم _ ،پس از خرد شدگى ، درگيرى با بحرانى كه در ما برانگيخته شده آغاز مى گردد ، هِلِك و هلك ، سلانه سلانه و به زحمت بلند مى شويم ، تا گوش بى مصرف مانده را در برابر امر نادلخواه تيز كنيم و با ژرفاى دينخويى خود مواجه شويم . طور ديگرى بگويم : هنوز زمان بايد تا بر رويگردانى و رنجشى كه مؤيدِ تز كتاب است ، چيره شويم و اين تز را نه در بيرون و نه با كلى بافى هاى نظرى بل با رويارويى با درونه كتاب و شيوه اى كه نويسنده در استدلال به كاربرده نقد كنيم. دوستدار خود مى گويد كه شم روان شناسى لازم است براى پى بردن به شيوه مغزشويى كه منحصر است به رابطه بنده و خدا در اسلام .
    عجالتاً پرسش از امتناع تفكر در فرهنگ دينى را مفتوح مى گذارم و به مفهومِ خودِ تفكر مى پردازم ، اما با پوزش از طولانى شدن مطلب ، مسئله تفكر مى ماند براى قسمت بعدى
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
    • درود بر کورس گرامی/خسته نباشید.

       
    • آقای کورس
      تا زمانی که ناقدان اندیشه و فرهنگی دینی هویت فکری خود را در جنب و ذیل نقد اندیشه و فرهنگ دینی تعریف می کنند و دائم مشغول خوانش اندیشه و فرهنگ دینی و ابطال آن در منظومه ذهنی خویش هستند و خودشان کمترین رهاوردهای فلسفی و منطقی و ریاضی و در سایر علوم ندارند، درب بسته ای را دق الباب می کنند که عکس العمل کوبه آن به ذهن و زیان خودشان برمی گردد.
      نوشته های آرامش دوستدار تنها خدمتی که به بازاندیشی کشور ما کرده است، ارائه منتهی الیه تقابل با اندیشه دینی و دادن موقعیت به علماء و فقیهان برای نشان کردن او به عنوان نقطه هدف معنویت ستیزی و الحاد است. شما هم تقریبا همان مسیر را می روید و هر گاه بتوانید مجموعه مطالب ریشه ها را به سطح عمومی جامعه بکشید، هیزم کافی برای شغله ور کردن احساسات و عواطف دینی را به متدینان و رهبرانشان هدیه خواهید کرد. قدری تأمل بفرمایید.

       
      • درود فراوان به ناشناس گرامی
        دوست عزیز چه با عجله؟ چه عجله ای داشتید نظریه آرامش دوستدار را در عمل تایید کنید؟

        جناب سید مرتضی اگر جناب عالی پس این ماجرا نیستید لطف کنید پاسخ مناسبی به این دوست ناشناسمان بدهید. لا اقل آنچه مربوط به کورس گرانمایه می شود.

        برای مثال به ایشان تفهیم کنید هر پرسشگری را نمی توان ملحد و هر تفکری را نمی توان الحادی نامید……

         
        • سید مرتضی

          ساسانم گرامی

          لطفا شیطنت نکنید! قرار شد اخلاقیات را مراعات کنیم ،این نوشته بمن ربطی ندارد ،هرکس آنرا نوشته مسوول آنست ،بنده بارها گفته ام که من فقط با همین آی دی سیدمرتضی می نویسم نه با ناشناس ،و اساسا من از ناشناس نویسی تنفر دارم و آنرا نشان کم جنبگی و عدم اصالت شخصیتی و صفاتی مثل جبن و ترس و عدم شهامت و صراحت و پایبندی به عقاید و اخلاق می دانم ،در یک کلمه ناشناس نویسی یعنی ترسویی از پایبندی بر گفتار و شهامت بر استدلال بر آن ،چیزی شبیه انفجارهای انتحاری که داعش و داعشیان شگرد دارند ،چیزی بخود می بندند و بمیان مردم بیگناه رفته و خود و آنان را منفجر می کنند ،من فکر می کنم اگر کسی بنیانی در تفکر و نحوه آن دارد باید بر آن مستقیم و پایدار باشد و با شفافیت از آن سخن بگوید و بر آن احتجاج کند ،تا مگر خلاف آن بر او ثابت شود ،اینکه کسی ذیل عنوان ناشناس قایم باشک کند و چیزی را بصورت نقد یا طعنه یا فحش نثار یک مخاطب کند و فرار کند ،هیچ تفاوتی با داعش و داعشیان ندارد .
          در مورد نقد بر دوستمان جناب کورس نیز ،من بارها گفته ام اختلاف ها و ایرادهای بنیادین بر مطالب ایشان و استنتاج های ایشان از مسائل تاریخی و فلسفی و دینی و ادبی و غیر آن دارم که هربار هم اگر فرصت کرده ام بدون رودربایستی و با شفافیت با ایشان در میان گذاشته و ایشان را نقد کرده ام از باب اینکه ایشان علیرغم تفاوت عقیده اخلاقیات انسانی را مراعات می کند و هیچگاه مثل دیگران در مقام پاسخ گویی اقدام بتهمت زنی یا کاربرد چماق های معهودی مثل سفسطه و مغلطه و اطلاعاتی و مزد بگیر و نظائر آن نمی کند،بنابر این بنده اگر نقدی بمطالب مطول ایشان داشته باشم هیچ انگیزه ای بر قایم باشک بازی جبونانه پس عنوان های ناشناس ندارم ،لطفا شما نیز اخلاقیات را مراعات کنید ،من جمله :اجتناب از سوء ظن به دیگران.
          موفق باشید

           
      • اقای ناشناس
        خداوکیلی تو خودت فهمیدی چی گفتی؟؟؟ فقط خواستی یه مخالفتی با کورس کرده باشی که یعنی ما هم بعله!!! یکبار این متنی رو که اخرش با هیزم کشی و شعله اتیش تموم کردی رو دوباره بخون بعد ببین چه اندازه کودکانه که نه بلکه سفیهانه ابراز مخالفت کردب و هر ننه قمری متوجه میشه که تو فقط و فقط خواستی حرفی در مخالفت بزنی و خودت هم اصلا نفهمیدی چی گفتی یا بعبارتی خواستی حرف بزنی ولی راه رفتی -نه عزیز بقول شاعر:بوریا باف…….نبرندش به کارگاه حریر- شما لطفا همان بوریا را بباف و نه بیشتر. اهسته اهسته ..باشد؟

         
        • قربان این چه طرز برخورد با یک منتقدی است که محترمانه حرفش را زده است؟ اگر بگذارید حرفها و نقدهای پیرامون یک سخن طرح شود و تند برخورد نکنید هم خودتان بیشتردر می یابید و هم منتقد هم کمی به فکر فرو می رود. منتقد ناشناس از جهتی دقیق حرف زده و میگه متفکران ما خود را همواره در نقد دین نشان داده اند و خود اصالتی نداشته اند. خب این اصل نقد اوست، پاسخ ساسانم هم دقیق است که این نقد دقیقا تایید تز دوستدار است یعنی ما چون دینخویی داریم مانع تفکر جدید می شویم! یعنی کلیت ذهن ایرانی دینخوست هم در شکل زرتشتی هم اسلامی و هم بهایی اش.کل تاریخ مان را بگردیم کسان مختلفی را نمی یابیم که از این دینخویی بیرون رفته و اصالتشان را نشان داده باشند. تنها مصداق زکریای رازی است که گفت من بر اساس«عقل»- یعنی بیرون از دین و منقولات دینی- طرح بحث می کنم و حدود دویست کتاب و رساله نوشت. و از جهتی فردوسی. از یک جهت فقط. کل حرف کورس در این ریشه ها این است که چه چیز مانع اندیشیدن ماست و کل حرف دوستدار هم همین است که دین خویی چون پیچکی بر تمام تار و پود جان ما چسبیده و چسبکهایش را تا سویدای ذهن مان کشانده. و ساسانم با ظرافت مشخص کرد که منتقد ناشناس عملا حرف دوستدار را تایید می کند. دوستدار یک متفکر بی نظیر است .کافی است آثارش را بخوانید بی حب وبغض. کاش روزی برسد ما هم دوستدار و هم قرآن و هم حدیث را بی حب و بغض بخوانیم و بعد که خوب فهمیدیم، تصمیم بگیریم. سه کتاب دارد دوستدار که از اینترنت هم می توانید بگیریدولی خواندنش مقدمات فلسفی می خواهد و اشتیاقی به نفوذ به محتوای جان یک متفکر که تاکنون نداشته ام.

           
      • ناشناس ارجمند
        نخست بر شما درود مى گويم و ادبتان را پاس مى دارم .
        دوست گرامى : اگر از نخستين گزاره هاى كتابى زنگ ” معنويت ستيزى و الحاد ” به گوش رسد، اگر نويسنده اى از آغاز الحاد يا حتى خداباورى و شريعتمدارى را پيشفرض مسلم و اصل متعارف گرفته باشد ، در متفكر بودن خودش بايد شك كرد. خداباورى همان قدر مى تواند از تفكر برآمده باشد كه خداناباورى . تا در شرايط برابر اين انديشه ها وارد گفتگو در معرض عمومى نشوند ، تفكر ديگر تفكر نخواهد بود بل دفاع از يك دستگاه حقيقت از پيش مسلم شده اى خواهد بود كه حكومت و جماعت و فرهنگ نيز ، در بهترين وجه ، نه با انديشه كه با همان عواطف و احساساتى كه شما مى فرماييد پشتوان آن خواهند بود ؛ به ويژه از آن رو ، كه غوغا هميشه به كسى كه مى خواهد از راه تفكر به حق و ناحق ميراث فرهنگى و دينى اش پى ببرد ، بى درنگ انگ ملحد و مرتد مى زند . شخصى مى گويد اگر خدايى هست ، بايد خودمان رأساً و شخصاً از راه تفكر بشناسيمش ، نه از ترس دوزخ ، نه به طمع بهشت ، نه براى خوشايند جماعت مؤمنان موروثى ، نه براى حفظ فرهنگ نقدناشده براى پشتوانه قدرت ، نه با ذوب شدن در افسون و احساسات پرغوغاى جماعت به رهبرى مداحان و نه به خاطر نوازش مشايخ و مؤمنان و در كل نه براى براى نمايش خود. دين كه نبايد نادانى و انديشه گريزى را تشويق و تهييج كند ؟ غلط مى گويم ؟ اصلاً حقيقت هرچه باشد آيا با غوغا و چوب و چماق روشن مى شود يا با همان معنويتى كه شما مى فرماييد ؟ به قول فيلسوفى پرسش پارسايى تفكر است . تفكر خودساخته و ناوابسته به ضدِ تفكر : اين است معنويت ناب براى ما انسان هايى كه با هستى گشوده و اختيار بالقوه زاده شده ايم .آيا سلاح اين معنويت كلمه است يا قمه ؟ خب دوستدار يا هركس با هر هويتى اولاً فرهنگ را ابطال نمى توانند بكنند . فرهنگ مثل اعتقادات عمومى يك واقعيتى است كه واقعيتش را نمى شود ابطال كرد ، اما مى شود نقدش كرد و بايد نقدش كرد. نقد فرهنگ آن را زايا و پويا مى كند . فرهنگ ما نيز فرهنگ دينى است و من آن را دينى نكرده ام . به دوستدار كارى ندارم ، هركسى كه اين فرهنگ را نقد كند ، فرهنگ دينى را نقد كرده است .بسته بودن در فرهنگ را من به تصلب و فروبستگى فرهنگ تعبير مى كنم . بله ، ما منتقدانِ فرهنگِ متصلب و در خود فروبسته بر در بسته مى كوبيم و اين خود قرينه اى است كه بر تزِ امتناعِ تفكر گواهى مى دهد .در حقيقت هيچ چيز بهتر از واكنش هايى كه انديشه انتقادى و پرسشگرانه را ناممكن مى كنند ، تز امتناع تفكر را مقبول تر نمى كنند و شما چه مثال خوبى زديد : دق الباب بر درِ بسته . آيا مفهوم ديگر اين درِ بسته همان امتناع نيست ؟ من البته هنوز با اين تز امتناع مشكل دارم . امتناع اصطلاحى است فنى در مقابل امكان . منظورم از مشكل داشتن پرسش انگيزى است نه نقض و نفى و ابطال . دوستدار دست كم اين پرسش را برمى انگيزد كه آيا تفكر به معناى فلسفى كلمه ، يعنى بنيادى ترين بنيادها را آزاد و بى قيد و شرط به پرسش كشيدن ، در فرهنگ دينى ممكن است يا ممكن گشته است ؟ اگر ممكن نگشته ، اين ناممكنى امتناع ذاتى بوده ؟عدم امكان وقوعى بوده ؟ انسداد بوده ؟ ترس درونى شده از پرسش بوده ؟ موانع بيرونى چون زور حكومت و جماعت و شريعت بوده ؟ تركيبى از اين ها _ و جه نوع تركيبى _ بوده؟ در ساختار فرهنگ بوده ؟ در خميره و خو و سرشتى عجين شده با روان آحاد فرهنگى ، به ويژه نخبگان و حكيمان و روشنفكران جامعه ، بوده ؟ اگر ممكن بوده پس چرا همه حكماى ما دينى اند و در كنار يا در تقابل با آنها تفكر غير دينى يا ضد دينى اصلاً مجال بروز نيافته يا به قول متين شما تنها هيزمى شده براى شعله ور شدن احساسات دينى همان پاسداران فرهنگ و حكمت دينى ؟ راستى چرا؟ پرسش كردن كه از نظر شما ايرادى ندارد ؟ مى توان هر انديشه مخالفى را با ترس و تهديد و وااسلاما و واايمانا و انگ و غوغا خاموش كرد و در عوض با بودجه هاى نجومى به صدها نهاد تحقيقى و آموزشىِ دينى آزادى داد تا يكسويه پاره كنند و بدوزند و اگر نقد و برهانى و چون و چرايى هم هست به قولى درون گفتمانى و فقط در ميان خودشان باشد و در مقابل انديشه مغاير، با چماق اوباش بى فكر _ يا همان قزلباشان امروزى _ عرصه را بر شخصى تنگ كنند كه فقط در زير علم آنها سينه نمى زند .جنبه وجدانى و اخلاقى به كنار ، آيا به گواه تمامى تاريخ علم و فلسفه ، هيچ نحله فكرى اى بدون تقابل با غير خود مى تواند ببالد ، يا حقيقتِ خود را به انسانى ترين شكل محك بزند ؟ اين فقيهانى كه شما مى فرماييد آيا به راستى با ماركسيست ها ، ليبرال ها ، ماترياليست ها ، آتئيست ها در شرايط برابر در عرصه عمومى وارد گفتگو شده اند ؟ آيا يكى از آنها يكبار نشسته است آثار همين آقاى دوستدار را فقط مطالعه كند ؟ تا چه رسد به اينكه با اين احتمال مطالعه كند كه شايد يك در هزار حق با طرف مقابل باشد ؟ اما دست كم تاريخ انديشه و فلسفه گواهى مى دهد كه بدون تقابل با امر كاملاً مغاير هيچ دستگاه فكرى محك نمى خورد. اگر حقيقتى در آن دستگاه باشد ، از پس تقابل ها بر مى آيد و اگر حقيقتى در آن نباشد ، از پس تقابل ها برنمى آيد ، اما مى دانيد مسئله چيست ؟ مسئله آن است كه دين وقتى پايه قدرت سياسى قرارگيرد ، دفاع از آن ديگر به تفكر و حقيقت ربطى ندارد ، بل براى حفظ قدرت است . اين دفاع هميشه بايد در نظر عموم پيروز و معصوم نمايد تا آن قدرت حفظ شود از همين رو ، ترس از تقابل پديد مى آيد و خشونت آغاز مى شود ، چرا ؟ چون آنكه مى ترساند ، مى ترسد . دوست عزيز ؛ خواست قدرت در همه ما هست ، از شاه تا گدا . تفكر براى نزديك شدن به حقيقت دايماً بايد با اين خواست كشمكش كند . حالا اگر يك جهانبينىِ دينى يا غير دينى بر برهنه ترين و مادى ترين شكل قدرت ، يعنى حكومت سياسى ، متكى شود ، خودش نخستين دشمنِ حقيقت خودش خواهد شد اگر در اصلش حقيقتى بوده است . فرهنگى كه از معبر اين اتحاديه دين و دولت ساخته شده باشد ، خودش ، خودش را مقاوم در برابر تغيير و پويايى كرده است . چنين فرهنگى خودش پويش و جنبش درونى خود را به مرگ تدريجى تبديل كرده است و با پمپاژ هاى بيرونى با پول و سرمايه و سلاح از درون احيا نمى شود.
        اگر اميدى به نجات فرهنگ باشد از همين دق الباب هاست . چرا؟ چون فرهنگ بسته و نقد ناپذير زنده نمى ماند مگر چند صباحى براى اصحاب قدرت و ثروت كه بر قشر فرهنگ موج سوارى كنند، تا بودجه اى به جيب بزنند . فرهنگ با نقد ، با پوست اندازى ، با گشودگى و مراوده با ديگر فرهنگ هاست كه پويا و زايا مى شود ، ورنه نتيجه دق الباب ما فقط پژواك فريادمان در گوش خودمان نيست ، بلكه آنچه پشت در است نيز مى پوسد و نسل آينده نسلى بى گذشته خواهد شد كه ديگران آينده اش را رقم خواهند زد، تاريخ نخواهد داشت ، خاطره جمعى و وجدان اجتماعى اش فلج مى شود، هر كس در حال خودش غرق مى شود و جامعه به اصطلاح اتميزه و به قول نور اميدمان نوريزاد خميرگونه مى شود . اگر نگران فرهنگ هستيد بدانيد كه فرهنگ الفاظ عطرآگينى كه همه روزه از صدا و سيما پخش مى شود نيست فرهنگ يك ساختار انداموار است كه تحقق عينى اش در همين نسلى است كه در اعتياد ، افسردگى ، بيكارى ، نوميدى ،دلسردى از آينده اى ،ولنگارى ، و نفرت و خشونتِ انباشته مى سوزد و از زمان حالى كه دارد پيوندش را از گذشته مى گسلد ، فراتر نمى رود . ما كه در سراشيبيم . آيا شما دوست داريد كه فرزندان ما در آينده در خلأ بى تاريخى و بى گذشتگى ، دچار بحران هويت و از اينجا راندگى و از آنجا ماندگى شوند ؟ مسلماً خير . پس اين زبان پارسى و اين فرهنگ سالخورده بايد به جاى زيبا سازى هاى تبليغاتى و تاريخسازى هاى فريبنده نقد شود تا ببينيم اعماق تاريك اش كدام بوده اند . رهاورد منتقد فرهنگ نيز يافتن بنياد هاى همين فرهنگ ، به پرسش كشيدن آن ، و عيان كردن آفاتِ مسرى آن در اخلاق و انديشه و رفتار ماست . رهاورد نقد فرهنگ كه قرار نيست علوم رياضى و غيره باشد . آيا مى دانيد كه كمابيش نيمى از ديوان حافظ نقد فرهنگ ماست ؟
        اما در مورد دوستدار : من تا قبل از رسيدن به بحث زكرياى رازى از دوستدار چيزى نخوانده بودم جز ٥٠ صفحه نخست امتناع و سال ها پيش ملاحظات در در دين و علم و فلسفه و ترجمه مصاحبه معروف هيدگر با اشپيگل . مدتى كه اين ريشه ها تأخير شد ، مشغول خواندن آثار اصلى دوستدار ، از جمله امتناع و درخشش هاى تيره و مصاحبه ها و آثار ديگر ايشان بودم . اين مطلب در مورد آيت الله مطهرى و على ميرفطروس و راوندى و طبرى صدق نمى كرد . حالا چرا ؟ شما به محض ديدنِ يك روحانى عالى مقام در كسوت آيت اللهى پيشاپيش مى فهميد كه به تعبير شما ” هويت فكرى ” ايشان چيست ؟ لباس روحانيت ايشان از دور جار مى زند كه از ايشان نمى توان انتظار داشت كه از بيخدايى يا داروين يا ماترياليسم دفاع كند . ايشان از پيش حقيقت خود را يافته است . بر همين منوال حتى تصورش را نمى توانيد بكنيد كه ميرفطروس و طبرى و راوندى از تشيع يا بقاء روح دفاع كنند . اين هر دو طرف ، نيز ظاهراً با زبانى مؤدبانه تر و عالمانه تر از دوستدار مى نويسند ؛ ظاهراً البته. حالا مى رويم سراغ دوستدار كه تز دكترايش از دانشگاهى بسيار معتبر است و مربوط است به دين شناسى مقايسه اى [ يا به ترجمه غلط:تطبيقى ]. من كاملاً با شما موافقم كه دوستدار از همان آغازين صفحات امتناع ، با زبان بلاغى و جدلى تند و هجوآلود و نيچه وارى در باره دين و ديندارى سخن مى گويد كه خاطر و احساسات و عواطف خواننده متدين را مى رنجاند. ما با شم شخصى يا به حسب اخبارى كه درباره ايشان مى شنويم ، براى خودمان استنباط مى كنيم كه با خداناباورى دين ستيز مواجه هستيم ، اما …به اين اما توجه بفرماييد __ اما در كتاب امتناع من جز در سه چهار مورد كه گذرا و بى ارتباط با اصل مطلب بود ، هيچ جا چيزى نيافتم كه نشان دهد نويسنده از الحاد دفاع مى كند. به فرض كه ملحد يا مؤمن باشد، عقيده شخصى را در تز خود اصلاً دخالت نمى دهد ، همين طور كه ايشان در يك جا – احتمالاً مصاحبه با نيلگون _ در حالى كه به شدت به دينخويى سكولار ها و لاييك ها معترض مى شود ، با احترام به چند متدين اشاره مى كند كه دينخو نيستند . اسم نمى آورد ولى مطمئن هستم كه يكى از آنها آقاى كديور است . من مسؤول تند زبانى هاى ايشان عليه سكولار و لائيك و ديندار نيستم و شخصاً خشونت زبانى ، مطلق انديشى و تقليل گرايى را در برخى شرايط از آثار معبد ستايى يا به تعبير دوستدار دينخويى مى دانم ، اما باور كنيد در نهايت همين طور حدساً در دل گفتم : از كجا معلوم كه دوستدار در خلوت خاص و كاملاً خصوصى اش بى ايمان باشد . دوست داشتم كه زبان تند و به قولى پرخاشگر نمى داشت . دوست داشتم كه پيشاپيش عنوانى براى كتابش برنمى گزيد كه اعلام تزى است و در آخر بايد معلوم شود كه درست است يا نه . با واژه امتناع نيز مشكل دارم كه شايد به وقتش مطرحش كنم . اما چرا وقت زيادى صرف خواندن و نت بردارى از كتاب هايش كردم . مى توانستم در مورد ايشان هم مثل متشرعان و ماركسيست فقط بگويم كه نظر x درباره رازى اين است و نظر y آن . حتى پشيمان شدم كه به خوانندگان ارجمند اين سايت شريف وعده اى دادم كه آسان نمود اول ولى افتاد مشكل ها .
        پاسخ من اين است: دوستدار را ، صرف نظر از پذيرش يا عدم پذيرش تزش ، يك متفكر يافتم . دريافتم كه بحث زكرياى رازى به متن متفكرانه اش وابسته است . وى از مد هاى روز و خوشايند و بدآيند اين يا آن گروه و فرقه پيروى نكرده ، در انديشيدن مستقل است ، پشتوانه دانش او نيز در فلسفه غرب غنى است . متفكر است و خودسالارانه از تزش دفاع مى كند و دلم به درد آمد كه چرا ما شرايطى نداشته باشيم كه همين علماء و فقيهانى كه شما از احساساتشان مى گوييد، در شرايط امن و برابر بگذارند تا چنين متفكرانى امكان عرضه فكر خود را در ميهن خود را داشته باشند و آنها نيز با ايشان وارد گفتگو شوند تا ما “متحيران ” نيز سهمى ببريم و سهمى بگذاريم . اما متأسفانه تبعيض به غايت ظالمانه ميان انديشه هاى خودى و غيرخودى كار را به جايى رسانده كه اگر كسى از روشنفكران نقدى بر تز ايشان داشته باشد ، بيم دارد كه انتشارش در ايران ظلم باشد و از آن بدتر مورد سوء استفادهِ غوغاسالارانه قرار گيرد . خودِ دوستدار نيز به برخى از منتقدانش چنين گمانى برده است . اكنون كه مى بينم شما از هيزم و شعله ورشدن آتش احساسات متدينان و رهبرشان سخن مى گوييد ، تز ايشان در نظرم به صحت نزديك تر شد و از اين بابت از شما سپاسگزارم و به خاطر آن يك نمره عالى دادم ، هرچند اين نمره ها شايد هديه بى اعتبارى باشد براى شما .
        با سپاس و احترام

         
    • سلام و سپاس كورس گرامى از معرفى كتاب. نامش را بسيار شنيده بودم اما معرفى آن از طرف شما، اشتياق ويژه اى براى خواندنش به من داد. آغازش كردم.
      پيشگفتارش كه عاليست.

       
  91. جناب صادق آل ولایت
    بنده هنوز مطمئن نیستم که شما داری با توسل به نوعی طنز واقعیتی را میگوئی و یا اینکه واقعا در قالب طنز واقعیتی را نفی میکنی و یا دارای توهماتی خاص هستی و یا اینکه سعی میکنی با این حرفها توجیهی برای رفتار و عملکرد و عقایدت داشته باشی؟ اتفاقا به هر یک از این موارد هم مربوط باشی جای خوبی آمده ای!
    بنده به شخصه تصورم بر این هست که شما یک جائی کم آورده ای..حال پیش خودت و یا کس دیگری..به هر حال حرفهایت بیشتر نشان از درون آشفته دارد تا یک نظم فکری..در ضمن اگر زحمتی نیست انقدر اسم آوینی را نیاور..تا آنجا که مرتضی را میشناسم اهل شوخی با ناموس مردم نبود و از این اخلافها نداشت که شما مثل آب خوردن برایت حل شده هست که در نهایت بی حیائی پای همسر نجیبه خودت را هم وسط کشیدی و با ناموس دیگران هم شوخی میکنی!..با عرض معذرت لاتها و جاهلهای قدیمی یک تار موی غیرتشان به بصیرت و غیرت خیلی از سینه چاکان ولایت شرف دارد!

     
  92. سلام صادق گرامی
    دو نکته در ابندای کلام و آن اینکه کمی بیشتر برای نوشته تان احترام قائل شوید، لااقل با زدودن علامت تعحب های بی کاربرد و اضافی، یا پرهیز از شوخی های سبک با بانوان، و البته کمی خوددار بودن. و بدانید همۀ زنان اهل فکر و تأمل، اهل صیغه و واژگان مبتذلی از این دست نیستند. بخش زیادی از نوشته های شما دربارۀ زنان، توهین به انسانیت بوده جایشان هرجا که هست، اینجا نیست و اصرار شما برای ذکر بی دلیلشان در اینجا شاید فقط از وزن سایر نوشته های شما بکاهد.

    اما بعد. شما به هیچکدام از سوالات من پاسخی ندادید. هیچ کدام. هیچ کدام. هیچ کدام. شاید اصلا آنها را نخواندید. من این پرسش ها را همانطور که برای مازیار ارجمند گفتم، برای گرفتن جواب ننوشتم، که جوابش نه در دست شما و نه در دست بالاسری های شما، که در دست کسی است که خود را موظف به جوابگویی نمی داند چون خود را از من و ما برتر می داند. من جواب های شما را از قبل می دانستم. می دانستم که از نگاه شما همه چیز در نهایت به حفظ آرمان های انقلاب ختم می شود و اینکه: برای این انقلاب باید هزینه داد. اما اینها را نوشتم شاید گوشه ای از ضمیر ناخوداگاهتان جای بگیرد، که فردا اگر خبری درباره آنها خواندیید بیشتر، کمی بیشتر به آنها دقت کنید. و نوشتم برای اینکه نشان دهم صادق ما، با بچه های با مرامی دمخور است که در کسری از ساعت، برای او یک دو جین رأی عالی جمع می کنند اما روزی که مادر سعید زینالی می رفت تا شکایتنامه اش را به خبرگان تسلیم کند، دوره اش نکردند و به فقهای مجلس نگفتند تا به این مادر ما جواب درست و حسابی ندهید از این جا تکان نمی خوریم. من از آقای صادق و رفقای نازنینش می پرسم: عزیزان خوش انصاف، سعیدِ این مادر را 17 سال است برده اند. کمکش کنیم. کمکش کنید. صدایش را به گوش رهبر عزیزمان برسانیم. صادق اما به نمایندگی از آن بچه های بامرام برخاسته جواب می دهد: “ولش کن، کارنامۀ زندانیان امنیتی در مواقع سهل گیری سیاه است.” صادق ما جوان رئوفی است. نام سعید زینالی فقط چند سالی است که بر سر زبان ها افتاده. قبلش کسی که او را نمی شناخت. خانواده اش هم که سر شناس نبودند که بخواهند هیاهو راه بیندازند. پس چرا وقتی ده دوازده سال پیش، در سکوت خبری، مادر سعید بعد از چهل روز انفرادی، بغضش را در میان کوه های اوین شکست و های های گریست، دوستان با مرام صادق عزیز ما نرفتند به غمخواری اش؟ آقا صادق ما دوستان خوب بسیاری دارد. همان بچه های هیئتی و مذهبی و با مرامی که جانشان را، به کلام، فدای حضرت امیر می کنند، اما علی وار رفتار نمی کنند. چطور؟ که مانند علی ای که اسوه می دانندش، لهیب آتشی را ببرند نزد بیت المال خوارها و کسانی که مخابرات را در کسری از ثانیه بلعیدند به اقساط، بی آنکه پولش را تمام و کمال بدهند.

    آقا صادق من هیچ متوجه منظورتان نشدم از این جمله ای که فرمودید:
    «بودجه رسمی سالیانه رو 300 میلیارددلار می بندیم و تولید ناخالص مون 1300 میلیارد دلاره»
    بله بودجه رسمی ما همین مقدار 300 میلیارد دلاری است که شما می فرمایید.
    اما آن 1300 میلیارد دلار تولید ناخالص ملی دیگر چیست؟
    1300 میلیارد دلار، رقم تولید ناحالص داخلی کشور آمریکا بود، شش سال پیش.
    برای ما ولی از همان 300 میلیارد دلار هم کمتر است.
    پس آن 1300 میلیارد دلار را شما از کجا آوردید صادق؟ جایی خوانده اید؟ از کسی شنیده اید؟ نمی خواهید یک بار دیگر مرورش کنید؟ رقم هنگفت هزار میلیارد دلاری، خطای محاسباتی فاحشی است که شما دفاع از سیاست های داخلی و خارجی ایران را بر آن استوار کرده اید.

    آقا صادق، منابع بودجه کشورمان، درامد مالیاتی است، درامد نفت است، و سایر درامدها، اعم از حق گمرک و غیره. ریز به ریزش را بروید در سایت ها بخوانید. همینجا بود که از شما پرسیدم چرا رهبر عزیزمان جلوی قاچاق را نمی گیرند تا درامد گمرکی دولت بالا برود. همینجا بود که از رهبر بزگوارمان پرسیدم چرا بنیادها و نهادها را وادار به پرداخت مالیات نمی کنند تا درامد مالیاتی دولت بالا برود و دستش برای آبادانی کشور بازتر شود. شما آیا با همین ارقام شبهه ناک از انقلاب دفاع می کنید؟

    عذرخواهی می کنم ولی شما گویا هیچ آشنایی با ارقام ملی ندارید، که اگر داشتید به راحتی 20 میلیارد دلار را از خزانۀ ملت برای حفظ انقلاب هبه نمی کردید. آقای خوب، آن بیست میلیارد دلار، رقم کل صادرات نفت کشور ایران در سال گذشته بود. پس خواهش می کنم کمی در هزینه هایی که مصروف تداوم انقلاب می کنید صرفه جوتر باشید. شوخی که نیست، صحبت پول نفت یک سال کشور است. اما همین حالا که سرمان با حساب و کتاب گرم است، آن 20 میلیارد دلار را به 22 میلیارد دلار تغییر بدهید. جون اخیرا دادگاهی در آمریکا 2 میلیارد دلار از دارایی های توقیف شده مان را مسدود کرد برای غرامت به قربانیان یک حادثه انفجار. شاید همینجا بد نباشد 500 میلیون دلار هم کسر کنیم بابت غرامتی که احتمالاً باید به خاطر حمله به سفارت عربستان، سفارت انگلستان، و حق الوکاله های سرسام آور دادگاه های بین المللی برای پیگیری این موضوعات بپردازیم. پس شد بیست و دو و نیم میلیارد دلار.

    من این همه سوال ریز به ریز از شما پرسیدم از اجحاف ها، از دزدی ها، از فسادهای ریز و درشت، و از دلیل سکوت رهبر پرسیدم شما اما همه را در یک صورتحساب کلی “هزینه” های انقلاب جای دادید که می فرایید سر جمع، رقم ناقابل سالی بیست میلیارد دلار هم نمی شود که چیزی هم نیست؟ بیشتر هم باشد می دهید؟

    بگذارید بپرسم انقلابی که سالی به گفتۀ شما بیست میلیارد دلار (معادل درامد نفتی کشور) هزینه دارد، منافعش، به عدد و رقم و عوایدش برای مردم عادی کوچه و بازار چقدر است؟ مثلاً سهم آن جوان کولبری که هفتگی به مرز عراق می رود برای آوردن اجناس قاچاق، از این انقلاب دقیقاً چیست؟

    اصلاً می پرسم بر اساس چه دستخطی از کدام فرد، شما خود را مالک این انقلاب می دانید که مجازید برای حفظش از خزانه مردم هزینه کنید؟
    شما دقیقا برای حفظ کدام بخش از این انقلاب، می خواهید از بیت المال هزینه کنید؟
    لطف می کنید صورتحساب این هزینه ها را به مردم، این “ولی نعمتان” این انقلاب نشان بدهید؟
    و می پرسم مگر هزینه های جنگ های برون مرزی کنونی مان، در راستای اهداف انقلاب نیست؟
    و مگر همین مقدار کافی نیست که در داخل هم باید بر دزدی ها و فرارهای مالیاتی و قاچاق ها سرپوش گذاشت برای حفظ همان انقلاب؟
    این هزینه ها را آیا شما از جیب خویشتن می دهید؟ خیر؟ پس آیا از مردم اجازه می گیرید؟
    و می پرسم آیا از این مردم نباید بعد از 38 سال پرسید بین شغل و مسکن و رفاه، و حفظ آرمان های انقلاب، اولویت را به کدام می دهند؟
    نمی خواهید بعد از 38 سال برای این مردم توضیح دهید که مرادتان از “آرمان های انقلاب” دقیقاً چیست؟

    صادق، بیاموزیم وقتی ادعایی می کنیم، بویژه آنجا که قرار است هزینه هایی صورت بگیرد، آنهم از جیب مردم، دقیق سخن بگوییم و مستدل، با عدد و رقم. هر عددی که شما بابت هزینه هایی که می گویید بابت انقلاب “باید” پرداخت شود بیاورید، من از شما خواهم پرسیدچرا این رقم؟ مثلا اگر می گویید 1300 میلیارد دلار، من می گویم غلط است. چنین رقمی تولید ناخالص ما نیست. شما هزار میلیارد دلار در محاسباتتان اشتباه کرده اید. اگر می گویید بیست میلیارد دلار هزینه می دهیم و “چیزی هم نیست” من می گویم چرا بیست میلیارد دلار؟ و چرا مثلا 18 میلیارد دلار نه. اینجا شما باید صورتحساب بیاورید. هزینه و فایده ها را برای مردم ردیف کنید.

    هزینه های انقلاب، دوست من، با چندصد هزار کشته و مجروح و بی خانمان و ویرانی های جنگ، و با تسویه حساب های خونین اوایل انقلاب، دیگر باید بسته می شد. مقصد این قطار انقلاب و غایت حرکتش کجاست؟ شرح دهید و ما در راه ماندگان سرگردان و افسرده و هاج و واج را هم مسافر خود کنید. این قطار، صادق عزیز، که شما که احتمالا متولد دهه شصت هستید بر خود سوار کرده و شاید روزی یکی از ناوبران خود کند، خیلی ها را در مسیر به بیرون پرتاب کرده. از کسانی که زیر چرخ هایش له شدند می گذریم. پس شما که سوارید، غایت مسیر را برای پیاده ها شرح دهید و ترغیب شان کنید به سوار شدن.

    دوست دارید وارد جزئیات شویم دوست جوان ما؟ من یک به یک لیست بکنم هزینه هایی که شما می فرمایید برای انقلاب است، و شما در مقابل، عایدی های این تحریم ها را برای دوستان ما شرح بدهید؟ این میلیاردها دلار پول تلف شده که شما یکجا در گونی “هزینه های انقلاب” جای دادید، آقا صادق، من “هزینه” های کارنابلدی و زیاده خواهی، و بهره برداری ناجوانمردانه از خون شهیدان و بیتوته کردن و ارتزاق از احساسات مذهبی و ملی مردم می دانم. در دوره تحریم، کالاهای واسطه ای را از راه چندواسطه خریداری کردیم با چند ده برابر قیمت. این اسمش هزینۀ انقلاب نیست، هر چه که هست. در دوره تحریم، مجبور شدیم نفت را به دلال های داخلی و بین المللی بفروشیم. بابک زنجانی نوک این کوه یخ است. خیلی دلال های پورسانت های چند ده درصدی گرفتند. لابد روزنامه ها را خواندید دیدید که یکی از این دلال ها اخیر فوت شد و دستمان دیگر به پولمان نمی رسد. در دوره تحریم، کشورهای همسایه با تکنولوژی های غربی، نفت و گاز را از منابع مشترک بیرون کشیدند و بردند. نفت و گازی که به ما هم تعلق داشت. در این دوره، ایران سهم نفتش را در دنیا از دست داد و الان برای پس گرفتنش مجبور به دادن تخفیف های آنچنانی است. در این دوره، صادق جان، 60 درصد تولید کشور خوابید. در این دوره، نه که مبادلات بانکی مان تحریم بود، مجبور بودیم به ازای پول نفت از چین و هند و ترکیه کالا وارد کنیم. حال نوبت شماست، که بفرمایید عایدی مان در ازای این همه هزینه های هنگفت چه بوده. مثلا بفرمایید تاسیسات هسته ای ما، امروز تولید برق شش استان کشور را بر عهده دارند. یا مثلا بفرمایید در ازای این مقاومت جانانه یک دهه ای، هشت کشور قَدَر منطقه، به متحدان ما اضافه شدند.

    شما می فرمایید همه این هزینه ها را می دهیم برای حفظ آرمان های انقلاب. من می گویم انصاف نیست از نفت و ثروتی که متعلق به تک تک این مردم اسن سرزمین است بی اجازه آنها خرج کنیم به اسم اینکه هر چقدر هزینه لازم باشد برای این انقلاب می دهیم. شما خود، مختارید به دادن هزینه از جان و مال. شما اگر حضور در جبهه ای را برای حفظ این انقلاب ضروری می دانید، مختارید. بگذارید سوالی از شما بپرسم. من جوانی را می شناسم که شغل می خواهد. همسر می خواهد، مسکن می خواهد، از انقلاب هم هیچ نمی داند، از کاریابی هم نامید شده، یک بار هم خودکشی کرده. من اگر بروم به او بگویم عزیزم، تو سختی می کشی اما سختی کشیدن هایت که شاید حالا حالا ها هم ادامه داشته باشد، به حفظ آرمان های انقلاب کمک می کند. او چه جوابی باید به من بدهد اگر مجنون خطابم نکند؟ یا از شما می پرسم. شما که هم انقلاب را می شناسید و هم حاضر به دادن هزینه برای آن هستید، آیا حاضرید شغل و ودیعۀ مسکن خود را در اختیار او بگذارید و با این کار بزرگ خود به او درس فداکاری و گذشتن از تعلقات در راه انقلاب بدهید؟

    با این همه اما هنوز سر حرفم هستم، که شما جوان صاف و ساده ای هستید. آن مختصری که در جوابها گفتید همه آنچیزی بود که می دانستید. اما فرمودید حاضرید کسب و کار حلال و آزاد بچه ها را نشانم دهید. با شما نمی آیم. چون کسب و کار حلال پر رونق دوستان حرب اللهی شما را که ببینم، نمی توانم باور کنم چطور تازیانه های هشت میلیون بیکار یک جامعه، ده ها دوست خوب ولایتمدار شما را درگیر نکرده. اگر با شما بیایم، جگرم بیشتر برای جوانان بیکار سیستانی و آبادانی و ایلامی و برای زنان سالخورده دستفروش مترو می سوزد که نه می دانند ولی فقیه چیست، نه از داعش چیزی شنیده اند، نه سر در می آورند که لااقل بخشی از تنش های امروز منطقه می توانست نباشد اگر ما با دیپلماسی صحیح، روابطمان را با دولت های عرب منطقه از جمله عربستان مخدوش نمی کردیم و بلدِ کار دیپلماسی منطقه ای و بین المللی بودیم. من از مردمی عامی و باصفا حرف می زنم که از بیکاری و فقر و اعتیاد در رنجند. اما برای همه شما جوانان ولائی که شغل دارید، افسرده نیستید، به اعتیاد گرفتار نشده اید، فدائی رهبرید، و آرزومند شهادت هستید اول خوشبخی، و بعد انصاف آرزو می کنم، و دیده ای پر از بصیرت. دوست داشتم واژه ای بهتر از واژه لوث شده «بصیرت» پیدا می کردم. نشد. می دانید، .اژۀ «بصیرت» هم این روزها مانند واژۀ «بسیج»، «آرمان انقلاب» و خیلی چیزهای دیگر، قربانی مطامع سیاسی شده است.

    صادق خوب، راه درست را کسی نمی داند چیست. اما همه، همینقدر که بدانیم باید ستم نکرد و پشت ستمگر نایستاد، برای آبادی دنیایمان کفایت می کند. و من بر این باورم که راه آخرت آباد، از دنیای آباد می گذرد. دوست مومن ما، من هیچگاه از آیات قرآنی که تو سخت به آن معتقدی برای اثبات حرفم حجت نمی آورم. می دانی چرا؟ چون با استناد به همین قرآن، بازجویان این آب و خاک برای سرکوب مخالفان حجت می آورند. مگر نه اینکه آیه «اشداء علی الکفار و رحماء…» را بازجویان برای غلیظ بودن بر دگراندیشانی چون نرگس محمدی و ترحم بر سعید مرتضوی ها بکار می برند؟ اگر آیات قرآن بازیچۀ دست این بشر شود، گردن سعید مرتضوی از مو نازکتر می شود و نرگس محمدی می شود کافر حربی. حکم بهاره هدایت می شود ده سال و حکم محمدرضارحیمی می شود پنج سال. امید کوکبی به دیواره تختش زنجیر می شود محمودرضا خاوری به کانادا پرواز می کند. اما بگذارید بگویم دیروز به سخنان رضا علیجانی، این مرد سلیم النفس نیک رفتار خطاب به بازجویش گوش می دادم. ویدئویی است از از مجموعه ویدئوهای “چندکلمه با آقای بازجو”. چه ناب حرف می زد این مرد. بازجویش را به آیه 67 سوره احزاب ارجاء داد، و من فقط سخن او را برای شما بازگو می کنم که: روز جزا، عده ای از سر حسرت و پشیمانی به خداوند می گویند ما از بزرگانمان اطاعت می کردیم که ما را گمراه کردند پس بر عذاب آنان دو چندان بیفزا.

    ممنون که در گفتگویتان با من، ادب کلام را حفظ کردید.
    راستی اگر بدانید من هم یک بانو هستم، همچنان حرمت سخن را حفظ می کنید؟
    با احترام

     
    • ناشناس محترم سلام
      اول تا یادم نرفته این نکته رو بگم که من اصلا اشاره به پوکی روشنفکری بخصوص نسبت به خانم ها رو برای شوخی یا طنز مطرح نمیکنم! بیش از ده ساله یه دنیا حقایق وارونه رو دارم توی این جماعت از نزدیک می بینم! اگه شما استثنا هستی من دارم در مورد قاعده حرف می زنم و به استثنا کاری ندارم! همین چند سال قبل یه نشست روشنفکری از طرف بعضی ملی گراها و اصلاح طلب ها در مورد حقوق زنان برگزار شد! آقای سردبیر یه مجله روشنفکری معروف رفت پشت تریبون و یه سخنرانی عالی در مورد خیزش زنان برای احیای حقوقشون کرد! بعد یه خانمی هی می خواست بره به سمت تریبون یه حرف هایی بزنه، اطرافیای این آقا مانع میشدن! یه دفعه این خانم فریاد زد پاشین جمع کنین این مسخره بازی ها رو! من منشی این آقا و زن سوم این اقا هستم با عقد موقت و هر چی اصرار می کنم طبق قولی که داده لااقل دائمش کنه قبول نمی کنه! داد و فریادها جلسه رو بهم ریخت و آقای عباس عبدی خطاب به جمع گفت که این خانم راست میگه! باید جمع کنیم بریم و یه موقعی این نشست رو برگزار کنیم که یه ذره دنبال حقیقت و صداقت باشیم!!!
      خانم محترم! خواهشا از علامت تعجب های من نرنجین! نوشتم که این عادت منه و ترک عادت موجب مرضه! ولی بخاطر تذکر شما تعدادش رو کم می کنم!
      الغرض! حکایت روشنفکری و ایستادن جلوی نظام در کشور ما حکایت وضع همین سایت نوری زاده!!! اینچا پر از آدم هاییه که می خوان حکومت رو عوض کنن و کشور رو طبق افکار خودشون درست کنن با این فحش های چارواداری و آبدارشون!!! به همشون میگم باش تا صبح علافی تون بدمه!!! به خداوندی خدا به اندازه گرد سوهان ناخن بچه های فدایی انقلاب هم جگر وایستادن پای حرف هاشون رو ندارن!!! این نوری زاد رو اینجا گیر آوردن و توی کوچه پس کوچه های فیلتر شکن ها دارن کوچه باغی می خونن!!! خواهشا شما خانم محترم و فریبا خانم که تذکرش احترام به ایشون رو بر من واجب کرد، این مطلب رو به خودتون نگیرین!!! هر وقت صلاح دیدین یه مثنوی دست اول و ناب از بسیاری از مدعیان روشنفکر حقوق زنان میذارم جلو روتون!!! ما مذهبی ها و فدایی های انقلاب تمام وجودمون احترام به زنانی است که به گردنمون حق دارن و تنها دعوا و مشکلی که میتونه بینمون بوجود بیاد در مورد تعدد زوجاته که قانون و شرع بر طبق فتوای آقا اجازه اون رو هم به خانم ها داده!!! خوب خیلی برای آدمی مثل من سنگینه که موجوداتی که تموم وجودشون نقض حقوق دیگرانه و حتی تو این سایت هم ذره ای مخالفین خودشون رو تحمل نمی کنن ژست آزادی و حقوق بشر و حقوق زنان بگیرن!!!
      خانم محترم! من ادعای زیاد دونستن ندارم! واقعیتش دانستنی هام کم هم نیستن ها! هر مقدار که با اعتقاد و مطالعه و یا از نزدیک توی وقایع و حوادث میدونم نظرم رو میگم و چیزایی رو که نمیدونم از اهلش ـ نه همه دون های پر مدعا و توخالی این سایت ـ می پرسم! اما شاید شما از روی مطالب من خیلی سریع گذر می کنی و به جمله جمله اون توجه نمی کنی! گفتم که ما کلی جلسات بحث و بررسی و انتقاد و حتی خودانتقادی داریم و همه مسائلی که شما مطرح کردی رو بین خودمون بحث می کنیم! حالا خروجیش رو شما قبول نداری من کار بیشتری نمی تونم انجام بدم!!!
      من نظر خودم رو در مورد همه مسائلی که شما مطرح کردی گفتم! با تکرار هیچکدام هیچکدام هیچکدام شما چیزی عوض نمیشه! الان هم نمی خواستم این بحث رو با شما ادامه بدم ولی دیدم سه تا نکته رو بگم شاید بهتر باشه!
      اول اینکه بهتره شما در مورد شاخص های اقتصادی و آمارها و اینجور مطالب بیشتر مطالعه کنی! بودجه کشور گردش مالی و نقدینگی یکساله دولت و حکومته و این با تولید ناخالص داخلی که گردش نقدینگی و سرمایه ای و امکاناتی کل اقتصاد کشور اعم از دولت و بخش خصوصی و کسب و کار عمومیه زمین تا آسمون فرق داره!!!
      دوم اینکه واقعش این موضوع سعید زینالی که نوری زاد اون رو به صورت پیرهن عثمان درآورده و دائم به رخ حکومت میکشه، یه وضعیت گیج و مبهم درست کرده! به قول بچه های بالا تا امروز جمهوری اسلامی به هیچ وجه برنامه انکار مقتولین رو نداشته و من توی این چند روزه هر چی پرسیدم همه اظهار بی اطلاعی میکنن و الان هم دفتر بازرسی رهبری دنبال موضوعه! وقتی نظام از حکم اعدام دسته جمعی سر موضعی های منافقین و چریک های کمونیست به صراحت دفاع میکنه و هیچ انکاری هم نداره و آمار دقیق اعدامی ها رو هم به خونوادهاشون اعلام کرده، مفقود شدن سعید زینالی اگه به صورت بازداشت رسمی بوده انکارش برای حکومت چه خاصیتی داره؟! آره این احتمال هم مطرح هست که دو سه نفر سرخود دست به کشتن این جوون زده باشن ولی خداییش من چیزی بیشتر از این نمیدونم! حرف من اینه که مفقود شدن یه جوون درسته که خیلی دردناکه ولی در طول دو دهه تلاطم توی کشور چند مورد اینجوری به معنی جنایتکار بودن حکومت و بخش های امنیتی کشور نیست! من یقین دارم که آمار اینجور مفقودی ها تو جنوب آمریکا خیلی از کشور ما بیشتره!!! خوب کی جرات میکنه توی آمریکا اینجور جنجال و قشقرقی که تو ایران با تحریک امثال نوری زاد برپا میشه انجام بده! یه راست می فرستنش گوانتانامو تا بفهمه آمریکا یعنی چی!!! خواهشا نگید این موارد معدود هم برای جمهوری اسلامی اونقدر گناه کبیره است که فوری باید دمش رو بذاره روی کولش و حکومتش رو تعطیل کنه!!! نه بخدا دنیا اونقدر شلوغه که نمیشه یه تصویر روتوش شده پاک و پاکیزه برای حکومت ساخت و نشست به اون خیره شد!!! قبول دارم که همه باید جلوی وقوع اینجور موارد رو بگیریم و قبول دارم که خط سعید امامی تموم نشده ولی خط اصلی خط اقاست که قبلا توضیح مفصل دادم!!!
      سوم اینکه ما دنبال چی هستیم و اهداف و آرمان های انقلاب تا کجاست یه قصه دامنه داره و با چیزهایی که من نوشتم و شما نوشتی خیلی روشنه که از ریشه با هم اختلاف داریم! خلاصه حرف های شما رو زیبا کلام دائم داره فریاد میزنه و میگه ما نمی خواهیم هزینه بدیم کی رو باید ببینیم!!! و ما هم از این ور دائم فریاد میزنیم ما می خواهیم هزینه بدیم و آمریکا رو سر جاش بشونیم و سلاطین آشغال حاکم بر جهان اسلام رو وربندازیم و نقشه خاورمیانه رو خودمون بریزیم و به قولی که به امام در مورد تأسیس اتحاد جماهیر اسلامی دادیم عمل کنیم چرا شماها از داخل دارید سر راه ما مانع ایجاد میکنین!!! باز هم تکرار میکنم که پیچ تاریخی رو رد کردیم و هزینه ش رو دادیم و از الان به بعد دولت هامون باید بچسبن به اشتغال و گشایش اقتصادی مردم! و باز هم تکرار میکنم که تمام کشورهای دور و برمون با وجود مزدوری برای آمریکا چند برابر ما هزینه مفت تبعیت از آمریکا رو دادند و دارن میدن!!!
      خانم محترم! صورتحساب اختلافات اساسی من و شما بسیار بلنده و با بحث و بجث و بجث به جایی نمی رسیم! فقط به عنوان کسی که آرزوش شهادت در راه خدا و به اهتزاز درآوردن پرچم جمهوری اسلامی بر فراز خاورمیانه و جهان اسلامه، از شما به خاطر هزینه هایی که در کنار ما تحمل می کنین و منافعی که از دست میدین عذرخواهی میکنم و به شما توصیه میکنم حالا که این توفیق اجباری براتون حاصل شده، قصد قربت در راه خدا کنین که لااقل مزد اون دنیا از جیب تون نره! پایدار و سربلند باشین!

       
      • آقا صادق یعنی میفرمایید دامن آقاتون (که اتفاقا اسم مستعارشون شیخ صادق بود ) در مورد به آتش کشیدن سینما رکس آبادان پاک پاکه ورژیم شاه حدود سیصد نفر را جزغاله کرد که مردم انقلاب کنند !. لطفا به کتاب پشت پرده های انقلاب مراجعه کن تا درست حسابی دستت بیاد .راستی میخواستم بگم با اون فیلتر شکن خوشکلت هم میتونی این کتاب رو دانلود کنی وبخونی تا اوضاع اول انقلاب کمی برات روشن بشه و بدونی که پدر گرامیتون در مورد قبل از انقلاب گزافه فرموده و وضع مردم خیلی خوب بود واصولا این پدر گرامی شما چقدر سواد داشتن که فرمودن وضع مردم بد بوده فقط همین رو بگم در رژیم گذشته ازفیلیپین کلفت وارد میکردن فقط مردم خوشی زده بود زیر دلشان ویک روحانی که همه فکر میکردن دم موته وامکان نداره دروغ بگه وکلاه سزشان بگذاره رو باور کردن وبلایی به سر هممون آورد که سالها باید تاوان داد .کمی تحقیق کن البته نه از روی تعصب ولجاج . همین.

         
  93. #‏لایحه بودجه که توسط مجلس نهم برای این نهادهاافزایش چشمگیرداشت !!!

    نهادها و افراد دریافت‌کننده‌ی بودجه‌ی بیش از هزار میلیارد تومانی فرهنگی در “جدول شماره ۱۷” پیوست لایحه بودجه‌ 95،این علاوه بربودجه صداوسیما،ستادامربمعروف،بسیج و…است.

    1-شورای عالی حوزه علمیه قم (بیش از ۳۵۱ میلیارد تومان)

    2-شورای عالی برنامه‌ریزی حوزه علمیه خراسان (۸۱/۵ میلیارد تومان)

    3-نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها (بیش از ۱۰۵ میلیارد تومان)

    4-دفتر تبلیغات اسلامی حوزه عملیه قم (بیش از ۱۰۲ میلیارد تومان)

    5-مرکز خدمات حوزه علمیه قم (بیش از ۴۰۲ میلیارد تومان)

    6-جامعةالمصطفی (۲۵۶ میلیارد تومان)

    7-مجمع جهانی اهل بیت (۳۸/۵ میلیارد تومان)

    8-شورای سیاست‌گذاری حوزه علمیه خواهران (نزدیک به ۲۰۳ میلیارد تومان)

    9-شورای سیاستگذاری ائمه جمعه (بیش از ۳۸ میلیارد تومان)

    10-مؤسسه پژوهشی و فرهنگی انقلاب اسلامی (۱۴ میلیارد تومان)

    11-مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت (۶/۵ میلیارد تومان)

    و برخی از روسای نام‌آشنای شماری دیگر از مراکز دریافت‌کننده‌ی بودجه‌ی فرهنگی در جدول شماره ۱۷
    ⬅️محمود هاشمی شاهرودی برای “دانشگاه عدالت” (۴/۵ میلیارد تومان)

    ⬅️غلام‌علی حداد عادل برای “بنیاد سعدی” (۷/۱ میلیارد تومان)

    ⬅️محمدتقی مصباح یزدی برای “مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی” (۲۸ میلیارد تومان)

    ⬅️عبدالله جوادی آملی برای “مؤسسه اسراء” (بیش از ۱۱ میلیارد تومان)

    ⬅️جعفر سبحانی برای “مؤسسه امام صادق” (بیش از ۴ میلیارد تومان)

    جوادی آملی، سبحانی و مصباح یزدی برای مرکزی دیگر به نام “مجمع عالی حکمت اسلامی” نیز بودجه‌ای حدود ۲/۵ میلیارد تومان دریافت می‌کند.

    ⬅️محمدرضا مدرسی‌یزدی (عضو شورای نگهبان) برای “مؤسسه پرتو ثقلین” (۱/۹ میلیارد تومان)

    ⬅️حجت‌الاسلام محمد نقدی برای مؤسسه “ترجمان وحی”. (بیش از ۱/۳ میلیارد تومان)

    ⬅️وحید جلیلی (برادر سعید جلیلی) برای “جشنواره عمار” (۴/۵ میلیارد تومان)

    ⬅️سردار علی‌اکبر مداحی برای “هیأت رزمندگان” (بیش از یک میلیارد تومان)

    ⬅️حجت‌الاسلام نواب معاون سیاسی “جامعه روحانیت مبارز” برای “دانشگاه ادیان و مذاهب” (بیش از ۴ میلیارد تومان)

    ⬅️حجت‌الاسلام رضا مختاری برای “مؤسسه کتاب‌شناسی شیعه” (بیش از ۳۰۰ میلیون تومان)

    ⬅️حجت الاسلام حمید روحانی برای “بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانش‌نامه انقلاب اسلامی” (نزدیک ۳/۵ میلیارد تومان)

    ⬅️حجت‌الاسلام محسن قرائتی برای “ستاد اقامه نماز جمعه” (۴۴ میلیارد تومان) و “بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود” (بیش از یک میلیارد تومان)

    ✅حالا میشه فهمیدکه چرابعضی هابابرجام مخالفند؟حالامیشه بابودجه مدارس مقایسه کرد.بازم بگیم مشکل فرهنگی داریم.بازم بگیم محیط زیست و هلال احمر بودجه ندارند ….

     
    • یک نفس خواندم آقای نوری زاد نفسم بند آمد. تجسم این که اگر ما بجای آوارگان و بی خانمانان سوری بودیم، منو پشت در آقای خامنه ای تی ان تی بسته بخود تجسم کن اما می خواستم به شما بگویم که نوشته های شما مرا به آرامش فرا می خونه. دوستت دارم مرد که به افق های دور نگاه می کنی نه مثل من به زیر پا

       
  94. واسحاق محمد معتصم به دختر سردار بزرگ بابک خرمدین تجاوز کرد

    خواجه نظام الملک در سیاست نامه گوید: «روزی معتصم بمجلس شراب برخاست و در حجره‌ای شد، زمانی بود، بیرون آمد و شرابی بخورد، باز برخاست و در حجره‌ای دیگر شد و باز بیرون آمد و شرابی بخورد و سه بار در سه حجره شد و در گرمابه شد و غسل بکرد و بر مصلی شد و دو رکعت نماز بکرد و بمجلس بازآمد و گفت قاضی یحیی را که دانی این چه نماز بود؟ گفت: نه. گفت: این نماز شکر نعمتی از نعمت هائی است که خدای عزوجل امروز مرا ارزانی داشت که این سه ساعت پرده بکارت از سه دختر برداشتم که هر سه دختر سه دشمن من بودند: یکی دختر ملک روم و یکی دختر بابک خرمدین و یکی دختر مازیار گبر».

    یاقوت در معجم الادبا از حمدون بن اسماعیل روایت کرد:«در مجلس معتصم سه کنیزک بودند، مرا پرسید که: ایشان را می‌شناسی؟ گفتم: نه. گفت: یکی از آن‌ها دختر بابک خرمی و دیگری دختر مازیار و سومی دختر بطریق عموریه است

     
    • ببخشید اولا مطمئن هستید که این خبر تاریخی درست هست و با نیت تحقیر ایرانیان نیست؟ حال بر فرض که درست باشد مطرح کردن این اخبار تحقیر آمیز چه فایده ای دارد؟ مگر کسی در خباثت خلفای عباسی شک دارد که شما دنبال اثبات آن هستید؟ بهتر نبود با این اخبار مشکوک و بی سر و ته حرمت خانواده های قهرمانان ملی خود را لکه دار نمیکردیم..واقعا دریغ از یک جو فهم نزد ما مردم!!

       
  95. آقای نوری زاد
    خداییش تا میام یه ذره به تو امید ببندم، یهویی یه چیزی می نویسی و امیدم کله پا میشه!!! ولی آخه من یکی یه عواطف و صداقتی توی حرف هات می بینم که نمی تونم ساکت بشینم و تحلیل های وارونه ات رو نگاه کنم!!! ولی یه ذره مطالعه هم خوب چیزیه ها!!! آخه الان داره کلی افشاگری سیاسی تو دنیا میشه و جیک و پیک پنجاه سال پیش تا حالا رو میریزن بیرون!!! خوب یه نگاه کوچیک به اونها بنداز تا شیپور رو از سرش ننوازی و یه کمی هم نگاه به زیر آب بکن و روی آب سر نخور که فقط سرت رو بابت هواخوری بیرون از آب نگه داری!!! آخه اینجوری آدم تحلیل هاش سر به هوا میشه!!!
    بد نیست یه سری به مقالات لوموند دیپلماتیک بندازی که فارسی هم داره!!! شماره یازدهم مجله عصر اندیشه هم در اومده که با کاندولیز رایس وزیر خارجه جرج بوش و ریچارد مورفی مشاور بوش و افراد دیگه که تخم وضعیت فعلی رو تو خاورمیانه و سوریه کاشتن مصاحبه کرده و اونها خیلی حرف ها رو صریح و بی تعارف زدن!!! کل حرف هاشون خط به خط رد کامل حرف های شماست!!!
    یعنی چی؟! یعنی اصلا قضیه بلعیدن خاورمیانه توسط آمریکا و سروری اسراییل تو منطقه یه نقشه قدیمیه که وسط راه به مانع انقلاب و امام میخوره و برنامه آمریکا به هم میریزه!!!
    حالا یه بخشی از حرف های کاندولیزا رایس رو با هم بخونیم:
    «من همچنان به «نقشه خاورميانه بزرگ» اعتقاد دارم و باور دارم که نقشه خاورميانه بزرگ مي‌تواند بسياري از مشکلات آمريکا را در مختصات ژئوپليتيکي تغيير دهد، ولي با وضعيت ايران امروز پياده کردن اين طرح بسيار مشکل است.
    قبل از هر چيزي اول بايد بگويم تعلل‌هاي «جورج بوش» باعث شد تا جنگ عليه ايران روي ندهد، وگرنه تمامي پازل اين جنگ چيده شده بود. همه شرايط مهيا بود تا جنگي تمام عيار عليه ايران روي دهد، ولي رئيس‌جمهور ترجيح داد که بيشتر تأمل کند. من البته هنوز هم معتقدم که جنگ نظامي عليه ايران بسيار بهتر و معقولانه‌تر از راهي بود که جورج بوش در مقابل ايران انتخاب کرد.
    بوش تمام فکر و ذکرش اين بود که هزينه جنگ زميني عليه ايران بسيار بالاست و شايد آمريکا توان پرداخت اين هزينه را نداشته باشد، ولي در حال حاضر به نظر من آمريکا هزينه بيشتري در ازاي تعلل خود در برابر ايران پرداخت مي‌کند
    بايد اضافه کنم که سياستمداران ايراني باهوش‌تر از آن هستند که دستگاه بوش، چه پدر و چه پسر، فکر مي‌کردند.
    در مورد اوباما هم بايد بگويم او هم دارد همان اشتباهات قبل را با کمال افتخار تکرار مي‌کند.
    اگر امروز ايران در جغرافياي سياسي پيشرفت‌هايي به‌دست آورده، همه به اين دليل است که به بنيان‌هاي مذهبي و ايدئولوژيکي خود معتقد است و به آن‌ها باور دارد. شايد اگر ايران کشوري مانند فرانسه و يا آلمان بود، نقشه منطقه‌اي به شکل ديگري چيده مي‌شد.
    من شايد از جمله اولين کساني بودم که در دستگاه سياسي آمريکا با ايران هسته‌اي چه صلح‌آميز و چه براي ساير اهداف مخالف بودم و هميشه اعتقاد داشتم، ايران هسته‌اي حتي در عرصه علمي و پزشکي مي‌تواند رقيب و حتي دشمن سرسختي براي آمريکا باشد، ولي متاسفانه دوستان من در وزارت امور خارجه کمي با من تفاوت ديدگاه داشتند.
    به اعتقاد من، کره شمالي در بسياري از موارد فقط شوي سياسي اجرا مي‌کند، در حالي‌که ايران بسيار پيشرفته‌تر از آن چيزي است که نشان مي‌دهد و همين بايد همه ما را در سيستم سياسي آمريکا هم نگران کند و هم به فکر فرو ببرد. بايد به دنبال راه چاره بود
    ايران تنها کشوري است که در سياست خارجي خود بر پايه «رئاليسم» حرکت مي‌کند و هرگز از رقيبان و دشمنان خود تصاويري فرضي و خيالي نمي‌سازد، اما متاسفانه آمريکا در بسياري از موارد در سياست خارجي خود به دنبال توهمات و ايده‌پردازي‌هاي خود است؛ همين اصل موجب شده آمريکا در برخي موارد ضربه‌هايي بخورد
    من هميشه در مصاحبه‌هاي خود گفته‌ام که هيچ کشوري براي آمريکا دردسرسازتر از ايران نبوده است. بنابراين، تعريف استراتژي‌هاي مختلف براي مبارزه با آن، تا زماني‌که اين نگراني از طرف ايران براي آمريکا وجود دارد، همواره ادامه خواهد داشت.
    روسيه در حال حاضر بسيار هوشمندتر از آن است که بخواهد وارد جنگ سرد با آمريکا شود؛ از طرفي هم اين کشور تمايل دارد روابط خود را با کشورهايي چون ايران ثابت نگه دارد، چرا که ايران نيز در بسياري از موارد مي‌تواند پشتيبان روسيه در عرصه سياسي باشد. بنابراين، احتمال وقوع جنگ سرد از نظر من کاملاً بعيد و دور از نظر است».
    نخست وزیر سابق قطر هم همین هفته گذشته در مصاحبه ای طولانی اعتراف کرده که داعش و کل این ماجراهای فعلی یه برنامه دست ساز و مزدوره و تصمیم گیری در مورد اصل برنامه هم دست آمریکاست.
    حالا لابد نوری زاد میگه این اعترافات برای خام کردن و دوشیدن آخوندای ماست!!! جل الخالق!!!
    آقای نوری زاد! تو رو بخدا یه ذره آبرو ته تحلیل هات باقی بذار که بتونیم برت گردونیم به خط آوینی!!! آخه یه تحلیل آبکی که بگی همه وضعیت امروز خاورمیانه و سوریه ناشی از صدور انقلاب و یا حتی اصل خود انقلابه، نه خرجی داره و نه هنریه، فقط بی سوادی و بی اطلاعی آدم رو فریاد میزنه!!!
    چه انقلاب میشد و چه نمیشد، آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم تصمیمش کاشتن یه ژاندارم توی منطقه و سروری اسراییل بوده تا بتونه روی نفت و ثروت های جهان اسلام و خفه کردن خود اسلام تسلط داشته باشه!!! انقلاب رو خدا رسوند و همه این کاسه کوزه ها رو به هم ریخت!!!
    آقای نوری زاد! حالا خداییش حرف حسابت چیه؟!!! میگی باید انقلاب نمیشد و همه در خدمت محمدرضا پهلوی به پابوس سران آمریکا میرفتیم؟!!! یا اینکه میگی خوب شد که انقلاب شد ولی اگه ما به آمریکا کاری نداشتیم اونها هم به ما کاری نداشتن؟!!! و اگه ما حرف از صدور انقلاب نمی زدیم عربستان و مصر و کویت و بقیه ریزه خوارهای آمریکا تو خلیج فارس، با رژیم پس از انقلاب رفیق می شدن و ما هیچکدوم از مشکلاتی رو که الان داریم نداشتیم؟!!!
    عمو نوری زاد!!! ساده لوحی هم حدی داره!!! از سی سال قبل از انقلاب که آمریکا و اسراییل چهار تا جنگ به همین کشورهای عربی تحمیل کردن و فلسطین رو یه لقمه کردن شد اسراییل و دائم از اینها کشتند و کشتند و کشتند!!! تا همین زمان سقوط صدام که داشتن مستقیم می کشتن و بعد که ورق برگشت و عراقی ها و لبنانی ها و سوری ها موقعیت رو مغتنم شمردن و اومدن طرف ما، هر روز بخصوص توی عراق انفجار بود که!!!
    کجای کاری عمو!!! تا قبل از اینکه پای ایران توی عراق باز بشه بعد از حمله آمریکا و سقوط صدام یک میلیون نفر توی عراق کشته شدن!!! تا قبل از اینکه پای ایران به لبنان باز بشه ـ1362 ـ بارها و بارها تمام شهرها و روستاهای جنوب لبنان تا بیروت رو قتل عام کردند که!!! اسراییل بیروت رو هم گرفت که!!! حافظ اسد به امام پیغام فرستاد اگه کمک نکنین سوریه هم از دست میره!!!
    خوب! آقای نوری زاد! حرف حسابت چیه؟!!! میگی اگه به هیچ کدوم از این موارد کاری نداشتیم، آمریکا هم به ما کاری نداشت؟!!! خود آمریکا داره میگه من با همه تون کار داشتم و هنوز هم کار دارم!!! اونوقت توهم تو این وسط چه دردی رو دوا می کنه؟!!!
    معلومه که قلب همه مون از اونچه بر سر سوریه و عراق و لبنان اومده و بخصوص سوریه امروز چاک چاکه!!! ولی مگه این خواست و اراده ماست؟!!! فرض خونریزی نداشتن نقشه خاورمیانه بزرگ آمریکا از پنجاه سال پیش تا حالا فقط یه راه داشته و اون زیر پا گذاشتن شرف و حریت تک تک این ملت ها و کشورها و تسلیم شدنشون و بخصوص تسلیم شدن ما به آمریکا بوده!!! خوب مگه کسی جلو شماها رو گرفته که همین الان برید و پرچم سفید رو شونه تون بزنین و تسلیم آمریکا بشین؟!!!
    عمو نوری زاد! خوش انصاف! تو که سر چند تا مسئله کوچیک جلو همه دستگاه اطلاعاتی و قضایی کشور وایستادی و دائم داری فریاد میزنی که پای شرف و انسانیت ایستادی، چطور میگی اشکالی نداشته اگه ما و ملت های منطقه زیر پای خاورمیانه بزرگ آمریکا خاک مال می شدیم؟!!! اینجوری که افکارت سراپا تناقض میشه!!! آمریکا و اسراییل حتی به سازش کننده هایی مثل عرفات هم رحم نکردن!!! حتی به صدام هم رحم نکردن!!! به آل سعود هم رحم نخواهند کرد!!!
    آقای نوری زاد! بد نیست بجای قضاوت از عکس و یوتیوب، چهار تا خبر دست اول هم از داخل سوریه بگیری بعد برای این مردم بیچاره و آواره وافغان سر بردی!!! روسای حدود شصت قبیله سوری در شرق و شمال سوریه و حدود بیست قبله عراف در شمال و غرب عراق مستقیما با عربستان و قطر و اردن و آمریکا پیمان بستند که مزدوری کنند و پول بگیرند و صابون رژیم و دولت آینده رو به تن شون بمالند و ستون فقرات هم دست بعثی ها و سلفی هاییه که به هیچ چیزی پای بند نیستند!!!
    آقای نوری زاد! آزمون حرف های من خیلی ساده و مجانیه! مرد و مردونه پاشو بریم هر جای سوریه که تو میگی!!! بررسی کن که این آواره ها رو داعش و النصره و بقیه گروه های مزدور آواره و سرگردان میکنن یا بخاطر بمباران های نیروهای سوری و روسی آواره میشن!!! از پشت کامپیوتر نه ها!!! مستقیم توی خط!!! بچه ها دائم دارن میرن و برمی گردن و چند ساعت راه بیشتر نیست!!! تو که پیچ و خم های خط و خطوط جبهه رو خوب می شناسی!!! خدایا دو چشم حقیقت بین به نوری زاد عطا کن!!! البته توی مغز و ذهنش!!! پایدار باشی مرد!!!

     
    • داداش صادق چه جوریه که شما آسمون ریسمونو به هم می بافی برای رد نظرات نوری زاد.لوموندونخست وزیر سابق و…شما همه اینا رو پشت کامپیوتر خوندی.احیانا نرفتی قطر واسراییل وکره شمالی که.حالا نوری زاد برای اثبات حرفش باید بره از وسط معرکه سوریه دلیل بیاره؟یه کم دور از انصاف نیست؟ هرچند بنده هم خیلی جاها نظرات ایشون رو قبول ندارم.

       
    • اگر انقلاب اسلامی نمیشد و طرح امریکا اجرا میشد چه میشد ؟
      در زمانی که ایران را ژاندارم خلیج میخواندند بزرگترین قرارداد تسلیحاتی امریکا با ایران بسته شد که روزنامه های غربی ان را بزرگترین قراداد تا آن تاریخ خواندند ، این قرارداد خرید ده میلیارد دلار اسلحه ظرف ده سال بود که در سال 43 بسته شد . اما به برکت انقلاب امام و امت و ترس کشورهای حاشیه خلیج فارس کشور های غربی بیش از 800 میلیارد دلار اسلحه به این کشورها فروختند و هنوز هم ادامه دارد .
      اما چه چیزی عاید مردم ایران شد ، بیکاری و فقر و فحشا و اعتیاد و ورشکیتگی اقتصاد کشور که منجر به نرمش قهرمانانه شد ، نرمشی که علیرغم عر و تیزها ادامه خواهد داشت .

       
    • مرگ به طریقه گالا ، گالا ،
      سلام صادق عزیز
      تو مثل اینکه خیلی باهوشی ‘ من که اصلاً زبونم بند آمده ”
      صادق جان یه بشکه خیلی بزرگ تو راهه ‘ امیدوارم به موقع رو سرت فرود بیاد ‘ آقای نوریزاد این تجربه رو داره ‘ ازش سوال کن
      این جک رو یه بار تو این سایت آوردم ‘ ولی الآن وقتشه دوباره بیارم.
      سه نفر میرن جنگلهای آفریقا ‘ یه قبیله وحشی آدمخوار اینها رو دستگیر میکنند ‘میبرند پیش رئیس قبیله شون ‘ یه جوری حالیشون میکنند که یا رئیس قبیله گالا گالاتون میکنه بعدش آزاد میشین ‘ یا میکشیمتون ‘
      بعد از کلی مصیبت میفهمند ‘ گالا گالا یعنی تجاوز
      دوتاشون که خیلی ترسیده بودن فورا گالا گالا رو انتخاب میکنند و به نوبت میرن تو چادر رئیس قبیله و آزاد میشن ‘ نفر سوم که خیلی غیرتی شده بود میگه .
      من مرگ رو به گالا گالا ترجیح میدم ”
      به رئیس قبیله خبر میدن ‘ اونم خیلی شاکی میاد بیرون میگه ”
      مرگ به طریقه گالا گالا ( تمام قبیله میریزن سرش )
      برادر صادق ‘ آیا تا به حال فکر این سناریو را هم کرده ای ”
      تو و امثال تو واقعا خیال میکنید به صرف داشتن اهداف بزرگ و ایده‌آل ‘ انسانهای بزرگ و وارسته و شایسته ای هستید .
      هر گاه دیدی که اهداف و آرزوهای جماعتی ‘از امکانات و تواناییهایشان سبقت گرفته و آنها پی در پی شکست میخورند و شعار میدهند بدان که در پشت این آرزوها و آرمانها جماعت کوچک خودبزرگبینی سنگر گرفته است ‘ و به این بهانه در حال عقده گشایی است
      صادق عزیز ‘ حالا خوبه خودت اعتراف میکنی که گروههای همچون داعش رو آمریکا تقویت کرد و به میدون فرستاد ‘ آمریکا برا پیاده کردن نقشه‌هایی که گفتی به داعشیان نیاز دارد ‘
      بزار خیلی ساده برات بگم ‘ اگر تو با محمد علی کلی دعوات بشه محمد علی مشت زن معروف ترجیح میده تو رو توی یه مسابقه بکس که هیچ شانسی نداری داغون کنه ‘ نمیاد با تو وارد یه مسابقه شطرنج بشه ‘
      صادق جان ‘برادر مومن ‘ تو که به قول خودت میدونی ‘ آمریکا پنجاه سال پیش نقشه خاورمیانه رو کشیده ‘ باید این رو هم در نظر بگیری که شاید آمدن خمینی هم جزو همون نقشه باشه ‘ مثل حماس ‘ که با کمک اسرائیل به وجود آمد ‘ اون هم برای مقابله با یاسر عرفات ‘ اولین داعش منطقه خمینی بود
      دوست باهوش و مومن من ‘ تو فرض رو گذاشتی رو اینکه این دخالتهای ایران جواب میده ‘ عین آقای خمینی که خیال میکرد با نیروی ایمان میشه جلوی توپ و تانک ایستاد ‘ مرد مومن من خودم جبهه بودم و با چشمان خودم دیدم که چه بلایی بر سر جوانانمان آوردند ‘ ما جلوی یه عراق زپرتی دو قلو زاییدیم ‘ وگر نه محال بود خمینی جام زهر بنوشه ‘
      ببین دوست من ‘ تا بوده و نبوده ظلم و ستم بوده ‘ ما تاریخ پاک نداریم بهانه برای جنگ همیشه بوده ‘ موضوع روش مبارزه با ظلمه ‘ بزار خیلی ساده بگم ‘
      پنج کشور دنیا حق وتو دارند و این قرارداد که بین خودشون بستن یکی از علنی ترین ظلم هایی که در جهان وجود داره ‘ هیچ توجیهی هم به ظاهر نداره ‘ حالا فکر کن یک حزب‌الله هی صفر کیلومتر بیاد به تو بگه برادر صادق ما باید همین فردا به آمریکا حمله کنیم ‘ ظالم که مشخصه مظلوم هم که ما باشیم ‘دیگه منتظر چی هستیم ‘چرا به آمریکا حمله نمیکنیم ‘ صادق در جواب این باهوش خواهد گفت ‘ ما اینقدر احمق نیستیم ‘ ما باید سیاست داشته باشیم ‘ نه اینکه سرخپوستی حمله کنیم و در آخر هم همه سرزمینمان رو واگذار کنیم ”
      شعور صادق در این حد هست که بتونه عاقبت یه حمله ‘ اون هم از طرف ما به آمریکا رو پیش بینی کنه ‘
      خوب صادق جان مطمئن باش از تو و رهبر دیکتاتورت با شعورتر هم هستن که عواقب این سیاست خارجی مخرب رو برآورد کنند و بیلان اون رو قبل از وقوع به اطلاع مردم برسانند ‘ به روح مادرم قسم ” اگر آمریکا بخواهد یه بربری میشه دونه پنج هزار تومن ‘ مملکت ما حتی یه آفتابه برای صادر کردن نداره ‘ مگر شما نمیبینید که در این تحریمها چه بر روزگار ما رفت ‘ اگر این عجز و ناتوانی نیست پس چیست ؟؟
      به خدا قسم اگر یک اجماع جهانی دیگر بر علیه ما به وجود بیاد و صادرات نفت ما قطع بشه ‘ وضعیتی به وجود میاد که مردم قیمه قیمه تون خواهند کرد ”خدا اون روز رو نیاره
      جان مادرت برو یه نگاهی به نمایشگاهی که تولیدات سپاه رو عرضه کرده بود بینداز ” ملیاردها دلار هزینه آهنگرهایی کردن که یا برادر یه سردار بوده یا شوهر خواهر پسر عمه رهبر معظم ‘ من واقعا هنوزم که هنوزه باورم نمیشه با چه رویی این آشغالها رو به نمایش گذاشتن. راستی صادق جان از عیال نجیب و مومنت گفته بودی ‘و فرزندانی که برنامه ریزی کردی
      خدا بهت ببخشه
      ولی قیمت نجابت زنت رو باید صدها هزار زن در ایران با فاحشگی بپردازند ‘ فحشایی که نتیجه سیاستهای حضرت آقا و پشتیبانی امثال تو میباشد ” ملیونها نفر از هموطنانت باید ایران رو ترک میکردند ‘ ملیونها نفر به مرز جنون میرسیدند ‘ملیونها نفر معتاد میشدند ‘ ملیاردها دلار نابود میشد ‘ تا تو و رهبرت دون کیشوت وار احساس قهرمان بودن کنید ‘

      امیدوارم به دل نگیری ‘ و همچنان از موضع ات دفاع کنی و دلایلت را با ما در میان بگذاری
      خدا همه ما را شفا دهد

       
      • جناب عرفانیان
        فقط میتونم بهت بگم اووووووووووووووووووووووووووووه که چقدر عقل کلی!!!!!!!
        تو گفتی و جبهه انقلاب هوووووووووووووووووووووول کرد؟!!!!!
        مصاحبه رایس رو خوندی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
        سخنرانی چند ماه قبل اوباما توی چتم هاوس رو گوش دادی؟!!!!!!!!!!!! کشوری که به اندازه تولید ناخالص داخلیش کسری بودجه سالیانه داره دیگه نمیتونه هزینه های نظامی برای اهداف جاه طلبانه رو به عهده بگیره!!! حرف اوباما بود ها!!!!!!! بابا شماها دیگه چه جگر شیری دارین؟!!!!!!! شیره به نفس نفس افتاده اونوقت شماها دارین /////////

        ——————
        از دایره ی ادب خارج نشوید صادق گرامی
        سپاس

        .

         
        • آقای نوریزاد خیلی وقته خارج شده.بیش از ۳۸ سال!

           
        • صادق جان
          بازی منوپولی رو میشناسی ؟؟؟؟؟؟؟
          آمریکا به خودش بدهکاره
          به زبون ساده بگم
          اگر بابای تو بانکدار باشه تو هم از بدهکار شدن به بانک بابات ترسی نداری ‘ تردستی این کار تو اینه که آمریکا خیلیها رو بدهکار کرده ولی آخر داستان فقط بدهی پسرش رو میبخشه.
          مشکل تو و بسیاری از حاکمان ما اینه رو دست کم گرفتن ‘
          بیشتر این فیلمهایی که تو اینترنت میبینی رو آمریکا خودش بر علیه خودش ساخته ‘ مخصوصاً آنهایی که کاملاً حرفه‌ای ساخته شدن .
          به قول اون حزب‌الله هیه
          میدونی چرا ””” ؟؟؟؟؟؟؟؟
          اگر خواستی بدونی برات مینویسم
          جهان به زودی یه سقوط بزرگ اقتصادی رو تجربه خواهد کرد
          فقط بدون که تنها کشوری که تو دنیا اگر روابطش رو با تمام دنیا قطع بکنه هفتاد در صد اقتصادش سالم میمونه آمریکاست
          خدا همه ما رو شفا بده

           
      • عرفانیان ارجمند.بسیار عالی و پر محتوا نوشتی.آفرین.

         
    • احمد قدیمی ​

      آقای صادق , با خواندن چند پست اخیر شما در اینجا مطمئن نیستم که شما طنز مینویسی یا “حسب الامر” و در ازاء یک لقمه (یا میلیونها لقمه!) نان مینویسی و یا واقعا مانند رهبر عظیم الشان تان صادقانه گرفتار تئوری توطئه و خوف دشمن هستی. آنچه که شما و برادران همکارتان درک نمیکنید اینست که نوریزاد و میلیونها ایرانی با وجدان و واقع بین دلشان از مصائب داخل ایران خون است و مرتب لیست های طولانی از این فجایع – دزدیهای میلیاردی , فقرو فحشاء همه گیر , جنایات روز افزون , ورشکستگی اقتصادی و صنعتی و…و – عرضه میکنند ولی شما و فرمانده هایتان خم به ابرونمیآورید . اما تا دلتان بخواهد غم فلسطین دارید و جز به فلسطین و اسرائیل به هیچ چیز فکر نمیکنید.
      برادر , شماها کاشف این نیستید که امریکا بهر قیمتی پشت اسرائیل ایستاده . خود امریکا نزدیک به ۲۵۰۰۰ روز است از لحظه تاسیس دولت اسرائیل که هر روز این حرف را با صدای بلند بهمه دنیا اعلام میکند. تمام ممالک عرب و مسلمان دنیا و اکثریت قریب باتفاق رهبران فلسطین بتدریج به این نتیجه رسیده اند که چاره ای جز همزیستی با اسرائیل ندارند . چرا؟ برای اینکه موجودیت و تعالی ملتها و ممالک خودشان مهمترین اولویت برای آنهاست. تنها دایه مهربانتر از مادر رهبران جمهوری اسلامی هستند که گویا منافع ملی برایشان کوچکترین اهمیتی ندارد. بالاخره چه؟ شما میخواهید با امریکا بجنگید؟ صادق خان عزیز , یک لحظه گوشتان را به عربده های اطرافیانتان ببندید و مغزتان را بکار بیندازید و نتیجه چنان جنگی را مجسم کنید. ما که با وجود جانفشانی صد ها هزار هموطنانمان نهایتا بعد از ۸ سال در برابر عراق جام زهر سر کشیدیم و هنوز معلولین مان و صنعت نفتمان و صد ها شهر و روستایمان هزینه آنرا میپردازند با چه معجزه ای و چه قیمتی انتظار پیروزی (!!!!) بر امریکا را داریم. اگر شانس بیاورید حاصلش یک افغانستان , سوریه و یا عراق دیگری خواهد بود و شاید هم هیروشیمای قرن بیست و یکم. به چه زبانی من و نوریزاد و اکثریت ملت ایران باید بگویند که ما چنین سر انجامی را برای شما آقا صادق و سید علی و سردار وبرادر بسیجی و برای فرزندانتان و فرزندانمان نمیخواهیم.
      راستی گفتی که امریکا به عرفات و صدام هم رحم نکردولی نگفتی که امریکا به محمد رضا شاه هم رحم نکرد و اجازه داد که آقای خمینی کمربند سبز دور شوروی بکشد….بگذریم که در نهایت از روسها و مامورینشان رو دست خورد !

       
      • آخ آخ آخ!!! اصلا این محاسبات بزرگی رو که شما گفتی هیچ کس تا حالا نفهمیده بود و اصلا به ذهن کودن هیچ یک از مسئولین جمهوری اسلامی نرسیده بود!!! حالا این عواقب خسارت بار رو که گفتی در جنگ با آمریکا بر سرمون میاد رو خودت تنهایی کشف کردی؟!!! اصلا چه جوری کشف کردی؟!!! کسی از شیرهای این سایت در کشفیاتت کمکت نکرده؟!!! راستش رو بگو ناقلا!!!!

         
        • احمد قدیمی ​

          آقای محترم. بله منهم مطمئنم که “مسئولین” مسولیت ناپذیر جمهوری اسلامی با تمام کودنی باز هم میدانند که اگرایران در جنگ دیگری گرفتار شود اینبار حتی فرصت نوشیدن جام زهر را هم نخواهند داشت و بهمین دلیل میلیاردها دلار از ثروت ملت (منجمله جنابعالی) را برای آتیه خود و خانواده شان ذخیره کرده اند و مطمئن باش با اولین شلیک رد پایشان را هم پیدا نخواهی کرد. شما هم انقدر کودن نباش که گول ادعای بچگانه آن سردار بی شعوری را بخوری که میخواهد در ۸ دقیقه اسرائیل را نابود کند و در ۴۸ ساعت بعدی امریکا را از صفحه روزگار محو کند چون یا باورش شده که “آقا” خود خداست و یا میداند که مخاطبینش ازنظر فکری از خودش هم عقب افتاده تر هستند. ولی حقیقت ماجرا مانند ان زمانی است که چند بچه جاهل بعد از عرق خوری سر گذر عربده میکشیدند و نفس کش میطلبیدند اما تا از دور جاهل اصلی محل را میدیدند دست بسینه میگفتند نوکرتیم اوس عباس و عقب عقب میرفتند بیخ دیوار. شما که خودت واردی !

           
    • اقا صادق برادران گرامی شما پاسپورت ایشانرا ضبط کرده اند چه جوری بیاد؟

       
  96. این داستان من را یاد ….انداخت!!!؟

    مهرداد دوم اشکانی با سپاهش از کنار باغ سبزی می گذشت سایه درختان باغ مکان خوبی بود برای استراحت .
    فرمانروا دستور داد در کنار دیوار بزرگ باغ لشکریان کمی استراحت کنند . باغبان نزدیک پادشاه ایران زمین آمده و از او و سربازان دعوت کرد که به باغ وارد شوند . مهرداد گفت ما باید خیلی زود اینجا را ترک کنیم و همین جا مناسب است . باغبان گفت دیشب خواب می دیدم خورشید ایران در پشت دیوار باغم است و امروز پادشاه کشورم را اینجا می بینم . مهرداد گفت اشتباه نکن آن خورشید من نیستم آن خورشیدسربازان ایران هستند که در کنار دیوار باغت نشسته اند .
    از این همه فروتنی و بزرگی پادشاه ایران زمین اشک در چشمان باغبان گرد آمد .
    مهرداد دوم ( اشک نهم ) بسیار فروتن بود و همواره در کنارسربازان خویش و بدور از تجملات بود . اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : فرمانروای شایسته ارزش سربازان را کمتر از خود نمی داند .

     
    • داش مهرداد غیر ازین هم نباس ا یه مهرآئین و ملتی که تربیت شده آئین میتراست انتظار داشت. اصل اول آئین مهر جوونمردیه

       
  97. جناب نوری زاد عزیز ادب و آگاهی امروز ملت ما نتیجه مستقیم تاریخ پرفراز و نشیب سرزمین و منطقه ماست.این چهارراه حوادث بخود تیمورها و چنگیزها و اقوام بدوی شرق و غرب دیده.آنها که با ورودشان به این سرزمین از نوک پا تا فرق سر از خون مردمان این سرزمین ارغوانی میشده.اینها و ما فرزندان تاریخ و بازپس ماندگان متجاوزین و تجاوز پذیرفته گانیم.

     
  98. حمله خاموش جمهوری اسلامی به آثار تمدنی ایران باستان

    در‌‌ همان ماه‌های ابتدایی انقلاب مقابله با آثار تاریخی شروع شد. اواخر تابستان ۱۳۵۸، صادق خلخالی در سفری که به شیراز داشت، علاوه بر صدور حکم اعدام برای زندانیان، قصد تخریب تخت جمشید را نیز داشت که این تصمیم با فشار مردم مرودشت و برخی از روحانیون و افراد سیاسی عملی نشد. یکی از اشخاصی که مانع تخریب تخت جمشید شد، «نصرت‌الله امینی» بود. وی که بعد از انقلاب به ایران بازگشت تنها یک ماه دوام آورد و دوباره به آمریکا برگشت. اما در طی یک ماهی که به استانداری فارس منصوب شده بود، تخت جمشید را از تخریب نجات داد. وی به نیروی انتظامی برای مقابله با ورود خلخالی و افرادش به تخت جمشید آماده‌باش داد، و در یک پیام رادیویی گفت: «برای تخریب تخت جمشید باید از روی جنازه من رد شوند.»

    دیدگاه عالی‌ترین مقامات حکومتی درباره تخت جمشید غالبا منفی بوده است. در ۲۹ فروردین ۱۳۷۰ «آیت‌الله خامنه‌ای» در مشهد با اشاره کنایه‌آمیز به تخت جمشید به این نکته اشاره کرد که در گذشته نویسندگاه مزدور را اجیر می‌کردند و به آن‌ها پول‌های گزافی داده می‌شد تا در مورد تخت جمشید، قالی ایرانی و دیگر محصولات ایرانی کتاب یا مقاله‌ای بنویسند. او بار دیگر در سال ۱۳۷۸ کسانی را که به تخت جمشید علاقه دارند «ندانم‌کار» خواند و گفت: «حالا یک نفر هم پیدا می‌شود که از سرِ اشتباه و ندانم‌کاری، به جای مرقد امام رضا و مرقد امام بزرگوار و مرقد حضرت معصومه و مراسم معنوی، تخت جمشید را زنده می‌کند!» یک‌بار هم «آیت‌الله محمد یزدی» گفت: که برگزاری جشن نوروز در تخت جمشید در سال ۹۰ با دستور قاطع آیت‌الله خامنه‌ای منتفی شد.

    ثار زیان‌بار سد سیوند

    از دیگر اقداماتی که تاثیری منفی بر بناهای تاریخی داشته، مساله سد سیوند است. بیش از ۴۰ سال ساخت این سد به طول انجامید، مطالعات اولیه این طرح در سال ۱۳۴۹ آغاز شد ولی در سال ۱۳۷۱ عملیات ساختمانی آن آغاز شد و سال ۱۳۸۶ آبگیری شد. قبل از آبگیری سد، اختلافات و بحث‌های زیادی مطرح شد و مهم‌ترین آن‌ها مربوط به تاثیر این سد بر آب و هوای منطقه و آثار تاریخی‌اش نظیر آرامگاه کوروش و کاخ پاسارگاد بود. با بحث و گفتگوهای زیاد بالاخره آبگیری سد انجام شد. شاید یکی از دلایلی که باعث شد جناح مخالف نتواند مانع آبگیری سد شود، این بود که در زمان ساخت سد باید مخالفت‌ها اعلام می‌شد نه زمانی که سد با صرف هزینه‌های کلان ساخته شده بود. هر چند با توجه به آثار مخرب این طرح در هر زمانی از پروژه، جلوی آن باید گرفته می‌شد.
    لبته جالب است بدانیم که دیدگاه رسمی حکومت نسبت به کوروش –پادشاه باستانی و محبوب ایرانیان- چندان مثبت نیست. جدای از آیت‌الله خلخالی که کوروش را «جنایت‌کار» نامیده بود و او را «لواط‌کار» می‌دانست خود آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۱۳۶۵ – که در آن زمان رئیس جمهور بود– به کوروش کنایه زد و او را در کنار «اسکندر» قرار داد و گفت:«می‌بینید حکما و دانشمندان و انبیا و اهل معرفت علی‌رغم ضعف‌های ظاهری‌شان و نداشتن قدرت بر اسکندرها و کوروش‌ها و بقیه‌ سلاطین و جهان‌گیران عالم پیروز شدند.»

     
  99. یک ویدئو دیدم که در آن یک سید روحانی اولاد پیامبر تقریباً هم سن و سال همین سید مرتضای خودمان یک پرسش شرعی و بسیار مهم را اینگونه برای مردم و مجری برنامه میشکافد ( همانند شکافتن هسته ی اتم ):

    “…بعضی از بیماریهای سینه توسط شیر الاغ و اسب، مخصوصاً شیر الاغ خوب میشه، حالا یکی رفته شیر الاغ را خورده. آقایان فتوا دادن اگر دو نفر شیر یک الاغ را بخورند باهم میشوند برادر یا خواهر و برادر. حالا نسبت بچه ی الاغ چی میشه؟…استفتاء (سؤال شرعی ) کردن دیگه…سؤال شده …بالاخره نسبت به این بچه الاغ چی مشن؟ سؤال فقهی شده که اگر روزی این بچه الاغ بزرگ شد اینم برادر شیری اون کُرّه خر بشه، میتونه سوار بشه یا نه؟…آقا بحث کشیده به مشاجره بیا و ببین… که آیا بچه الاغ برادر شیری میشه یا نه( البته یادش رفته بگه آیا بچه الاغ خواهر شیری میشه یا نه. مگه همه ی بچه الاغ ها نر هستند؟) یا اصلاً صدق میکنه که آیا میشه به برادر ( یا خواهر ) سوار شد یا نه؟…”

    و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

     
  100. دوستی در پست پیشین

    http://www.nurizad.info/blog/29949#comment-243012

    ایراد به علی 1 گرامی گرفته است و در نوشته اش حقوق بشر را در تعارض با تشیع و میراث فلسفی و کلامی و حقوقی آن قرار داده است.

    دوست محترم نمی دانم این حقوق بشر چه جرمی مرتکب شده که همه چشم بسته با آن دشمن اند؟

    آن را خوانده اید؟ آزادی دین یکی از اصول بنیادین حقوق بشر است. جایی گفته دین ممنوع است؟ گفته قواعد تشیع ممنوع است؟ اعتقاد به توحید و وحی و معاد ممنوع؟ نماز خواندن ممنوع؟ روزه حج خمس ذکات دفاع در برابر متجاوز این ها ممنوع است؟

    یا این که قضیه بر عکس است. دین است که با حقوق بشر در تعارض است. دین است که سخن از جزیه و خوار شمردن غیر مومنان می راند. مومنان را شهروندان درجه یک ببخشید یک و نیم …. این هم نشد درجه دو یا سه قرار می دهد و مابقی را در درجات بعد. تعجب نکنید. مومن با مومن برابر نیست. شهادتین کافی نیست. یکی سنی است یکی شیعه است یکی معتقد به ولایت فقیه است ولی نه این ولی فقیه و یکی معتقد به همین ولی فقیه است این ها درجاتشان متفاوت است.

    ارتباط مستقیم با خدا در تیوری درست است در عمل بدون کارشناسان دین و مجتهدین و فقها تکلیفمان مشخص نیست که البته منطقی است که احکام دین را از کارشناس دین باید پرسید ولی همین قضیه کار ارتباط مستقیم را دچار شک و شبهه می کند و دکان دین فروشی را پر رونق. مشکل ریشه در خود ماجرا دارد.

    میراث فلسفی کلامی حقوقی و بنیان های اخلاقی بشری تشیع تسنن مسیحیت یهودیت بودا بها زرتشت کنفسیوس هگل مارکس هایدگر پوپر دریدا هابرماس ارسطو افلاطون ……… آن جا که حقوق دیگران را نقض نمی کند جنبه جهانی دارد و برای همه محترم است و آنجا که حقوق دیگران را نقض می کند در محدوده مومنین به آن مکتب نافذ است مگر آن که اصول اساسی حقوق بشری را نقض کرده باشد مثل برده داری یا سنگسار قطع اعضا و جوارح قصاص و چیز هایی که از دایره تمدن امروزه بشری خارج باشد.
    شما مختارید به معجزه اعتقاد داشته باشید یا خیر کسی مانع این اعتقاد نمی شود. دیگری گاو را پرستش می کند و آن یکی برای مجسمه بودا غذا می آورد.

     
  101. دنیای اقتصاد: فروش اسکناس متبرک به دستان رهبری. http://www.donya-e-eqtesad.com/online/1049746/
    -چشم انقلابیون ۵۷ روشن. این بود که واسش انقلاب کردن! نسلی به این بدی در تاریخ این مملکت وجود نداشته.

     
  102. سلام به البرز گرامی

    در پست قبل مطلبی داشتید در مورد ذبح حیوانات و مساله تغذیه انسان از گوشت حیوانات ،مطلب شما این بود:
    “”با درود به آقا سید مرتضی.
    گیاهخواری را بیشتر از گوشتخواری دوست دارم .مولا می فرماید: شکمهایتان را گورستان حیوانات نکنید و خود،نان جوین خوراک داشته است.شاید هم این سخن از پیامبر اسلام باشد.
    در سالهای دهه پنجاه که ما در سمنگان زندگی می کردیم خیابانی بود بنام آبادان.در ضلع شمالی آن دسته های گوسفندان نگهداری می شدند و عمل خریداری و ذبح گوسفند همان جا اجرا می شد.
    بارها می شد که هنگام عبور با اتومبیل با منظره گوسفندان به خاک و خون تپیده و در حال جان کندن و پا تکان دادن روبرو می شدم که وحشت و چندش عظیمی مرا در بر می گرفت.اصلا از آن خیابان رد نمی شدم و بسیار منفور طبعم بود ولی اگر پیاده بودم و ناغافل گذرم به آن خیابان می افتاد و قصابی را در حال کشتن یا سلاخی می دیدم با ترس و اندوه فراوان فرار می کردم.
    در شبهای تاسوعا عاشورا تمام هراسم این بود که هنگام رفتن به هیئت و تکیه با منظره سربریدن گوسفندی روبرو نشوم و اگر گوسفندی را بسته شده بر درخت نزدیک مسجد یا تکیه می دیدم بسرعت دور می شدم.
    شب عاشورایی در سن سیزده سالگی با پسرخاله هایم در حال دویدن بسوی مسجد بودیم که بناگاه پایم روی خونهای دلمه شده رفت و بشدت زمین خوردم و تمام دست و بدن و صورتم خونین شد.کتی که مادرم با قیمت گزاف خریده بود هم بخاطر شسته نشدن به موقع خون به دور انداخته شد زیرا قابل شست و شو نبود.
    در سن پنج سالگی با مرحوم مادربزرگم به آبادان و خرمشهر رفته بودم.در عروسی یکی از خویشان در آبادان هنگام قدم گذاشتن عروس به نزدیک خانه داماد گوسفند سفیدی را مشاهده کردم. بخاطر احساسات کودکی او را بسیار ناز و زیبا یافتم.ناگهان دیدم گوسفند بر زمین افتاده و خون از گلویش فوران می کند.
    گمان می کنم که بیهوش شدم زیرا ناگهان احساس شوک و فرو رفتن در تاریکی به من دست داد.ا
    گر به نوشته من دقت کنید در می یابید که من از این گلایه دارم که ایرانیان جلوی بچه ها و مردم ذبح و سلاخی می کنند، البته چند سالی است که رعایت می شود ولی در محرم هنوز صورت می گیرد.کشتن شتر هم رسم شده.
    چند سال پیش یکی از شبکه های سوئیس گزارشی از کشتارگاه یکی از شهرهایش ارائه می داد. خوکها در یک کریدور که پهنایش عرض یک خوک را شامل می شد دنبال هم روان می شدند و در موضعی دری بسته می شد که به اندازه یک حیوان جا داشت.
    در این لحظه یک جفت الکتروشوک در دو سوی شقیقه خوک قرار می گرفت و او را بیهوش می کرد سپس دو پایش در چنگ نهاده می شد و یک کارگر کاردی سوراخدار که شیلنگی به آن بسته شده بود را در گلوی حیوان فرو می برد و خون بدون چکیدن حتی یک قطره خارج می شد.
    این نحوه کشتار یک ملت متجدد و متمدن وآن نحوه کشتن یک ملت ناآگاه بود””.
    (پایان)

    با تشکر از توضیحات شما ،عرض می کنم که من با روح گفتار شما مخالفتی ندارم ،می دانید که انسان که گل سر سبد آفرینش است و بر سایر انواع موجودات از حیوان و نبات برتری دارد ، تا در این جهان زندگی می کند ،اجزاء بدن او دائما در حال تحلیل است و باصطلاح نیازمند به بدل ما یتحلل ،و جهان آفرین که آفریننده و مالک این جهان است ،مواد این تبدیل را برای حفظ و تداوم حیات انسان در زمین قرار داده است ،که این مواد می تواند شامل گوشت حیوان که در مرتبه مادون از کمال وجودی انسان است ،و گیاهان باشد ،و خدای جهان ضمن تشریع احکام شریعت و تبیین حلال ها و حرام ها از مطعومات ،اختیار آن را بعهده خود انسان قرار داده است ،در واقع غیر از تبیین موارد حلال و حرام ها در ماکولات ،سفارشات دیگر هیچ جنبه الزامی ندارد و اختیار با خود انسان است ،و حد و حدودی که پیشرفت علم در امر تغذیه انسان ترسیم می کند ،انسان می تواند فقط گیاه بخورد اگر الزام طبی و پزشکی در خوردن گوشت حیوانات نداشته باشد ،و می تواند هم از گوشت حیوانات حلال تغذیه کند و هم از مواد گیاهی و نباتی ،بنابر این نه گیاه خواری و نه حیوان خواری هیچکدام الزامی نیستند ،چنانکه نه خوردن گیاه و نه خوردن حیوان سبب عاری بر انسان است ،بله در شریعت سفارشاتی کلی وجود دارد ،آن روایت مولا علی که :لا تجعلوا بطونکم مقابر الحیوان ،نیز در حقیقت توصیه به حفظ تعادل در خوردن گوشت است ،و روایاتی در این زمینه ها از پیامبر و امامان وجود دارد که توصیه می کنند که انسان بطور کلی خوردن گوشت را ترک نکند ،و این روایت نیز توصیه به دوری از افراط در گوشت خوردن می کند.
    در مورد نحوه صید یا ذبح حیوانات ،البته افراد متفاوتند ،من نیز مثل شما ممکن است تاب دیدن سر بریدن یک گوسفند یا مرغ را نداشته باشم ،در این جهت نیز با شما موافقم که هیچ الزامی به کشتار علنی وجود ندارد ،البته عموما نیز همینطور است ،و کشتارگاههای جدا از منظر عموم وجود دارد ،در عین حال مواردی هم ممکن است بصورت استثناء وجود داشته باشد ،در این موارد با شما اختلافی ندارم ،نکته ای که در اینجا وجود دارد این است که در این جنبه ها بحث عواطف و احساسات انسانی که البته بخشی از مراتب وجود انسان است نباید بر جنبه عقلانی قضیه غلبه یابد ،مثل افراطی که در برخی جوامع یا برخی افراد هست که حس ترحم و عاطفه آنها نسبت به حیوان که از نظر کمال و رتبه وجودی دون انسان است و مطابق نصوص دینی در مسیر تغذیه و کمال انسانی قرار می گیرد ،آنها را وا می دارد به اینکه اصلا کشتن و تغذیه از حیوان را نادرست بدانند و سیستم تغذیه خود را منحصر در گیاه و نبات کنند ،که غیر از ماهیت احساسی داشتن و کنار گذاشتن جنبه عقلانی ،بتصریح علم تغذیه ممکن است سبب عوارض سوء در مزاج و بدن و کمال وجودی آنان شود. بیاد دارم در این مورد مرحوم آقای طباطبائی در المیزان ذیل یکی از آیات قرآن بحث های علمی تاریخی جالبی گشوده اند که می توانید مراجعه کنید.
    در مورد نحوه ذبح ،بنظر می رسد بهترین و راحت ترین روشی که در بیجان کردن حیوان ممکن است از طرف شریعت مطرح شده است ،اینکه اوداج حیوان با کارد سریعا قطع شود ،از راههای دیگر مثل زدن و خفه کردن بسیار راحت تر است ،در عین حال از منظر فقهی اشکالی در این مدل که شما گفتید ،یعنی تخدیر و بیحس کردن یا بیهوش کردن حیوان وجود ندارد ،مهم این است که شرائط دیگر ذبح یعنی قطع اوداج اربعه و شرائط دیگر مراعات شود ،در انتها دوستانه و از روی مزاح عرض کنم که هیچگاه در امر تغذیه گوشتخواری یا گیاهخواری را بر دیگری ترجیح ندهید ،اگر بحث بحث عاطفه و کنارگذاشتن عقلانیت باشد ،گیاهان نیز بلحاظ علمی فلسفی دارای نفس نباتی و نامیه هستند و موجود زنده ،در اینصورت اگر ملاک عواطف شد ،کندن و خرد کردن و له کردن یک گیاه نیز باید مشمول ترحم و عاطفه باشد! در حالیکه ناموس خلقت و هدف غایی کمالی انسان که مورد نظر خدای جهان و انسان آفرین است ،به این تعلق گرفته است که موجودات مادون انسان اعم از حیوان و گیاه ،سیر طبیعی زیستی خویش را داشته باشند ،یکدیگر را بخورند ،و این چرخه طبیعی حیات که سبب نظم در کل سیستم طبیعت هم هست در مسیر حفظ و بقاء انسان و کمال عقلانی او قرار گیرد ،بنابر این باید هم گوشت خورد و هم گیاه ،آنچه که مذموم نزد عقل و شرع است افراط و زیاده خواری است.
    موفق باشید

     
  103. به نقل از دنیای اقتصاد
    ضرورت اصلاح نظام بانکی
    به قلم دکتر موسی غنی‌نژاد
    ………….
    ” البته باید منصفانه پذیرفت که عملکرد دولت برای کنترل تورم افسار گسیخته در این شرایط دشوار بسیار موفقیت‌آمیز بود. با این حال نظام بانکی کشور اکنون در وضعیت دشوار و نامطلوبی قرار دارد که لازم است رفع معضلات آن در اولویت برنامه‌های اقتصادی دولت قرار گیرد. از گزارش‌های رسمی بانک مرکزی پیدا است که اکثریت بانک‌های کشور اعم از دولتی و خصوصی با مشکلات جدی درخصوص کفایت سرمایه، کیفیت دارایی‌ها و نوع مدیریت بانکی روبه‌رو هستند. درست است که بانک مرکزی با اِعمال قدرت نظارتی بیشتر به‌ویژه در سال 1394، گام‌هایی در جهت اصلاح و ارتقای نظام مالی بانک‌ها برداشته است که به جای خود جای تقدیر دارد. اما به‌نظر می‌رسد که بازگرداندن نظام بانکی کشور به جایگاه شایسته خود نیاز به اقدامات عمیق‌تر، گسترده‌تر و جسورانه‌تری دارد که باید هرچه زود‌تر در دستور کار دولت قرار گیرد.”
    -ترجمه: بانکهای حکومت اسلامی همه ورشکسته اند.

     
  104. دینی که با خوردن آب در ملأ عام به خطر بیفته، ولی خوردن حق مردم تکونش نده،
    دین نیست،
    توهمی است برای عوام و نعمتی است برای خواص…

    ﻧﺰﺩﯾﮏ ٣٨ ﺳﺎﻟﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭ ﺩﻋﺎ ﻭ ﻋﺰﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﮐﺮﺩﯾﻢ…

    ٨ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻧﺼﻒ ﺩﻧﯿﺎ ﺟﻨﮕﯿﺪﯾﻢ…

    15 ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ…

    ﭼﻪ حکمتیه ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﮥ ﺩﻧﯿﺎ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻣﯿﮑﻨﻦ؟

    ﺗﺮﮐﯿﻪ ﻗﻄﺐ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﯿﺸﻪ…

    ﺩﺑﯽ ، مركز تجاري ﺁﺳﯿﺎ ﻣﯿﺸﻪ…

    ﮐﺮﻩ ﺟﻨﻮﺑﯽ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﺍ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ…

    ژاپن کل بازار الکترونیک جهان رو به خودش اختصاص میده…

    ﻗﻄﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺸﻪ…

    ارمنستان اولین درآمدش صادرات برق به ایران میشه…

    تایلند اولین مشتری توریستش ایرانیها میشن…

    اسپانیا زعفران ایران رو میگیره و اولین درآمدش صادرات زعفران به دنیا میشه…

    اونوقت……

    ﻣﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﻣﺎﻟﯽ ﻭ ﺑﻨﮕﻼﺩﺵ ﻓﻘﯿﺮ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﯿﻢ…

    ﺗﻮ ﺻﻒ ﺳﺒﺪ ﮐﺎﻻ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ…

    كجاي ﮐﺎﺭ ﻣﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ؟

    اگر خرمشهر را خدا آزاد كرد،
    بگذاريد فلسطين را هم خدا آزاد كند…

    مگر خدای ما با خداي آنها فرق میکند؟

    در ایران باستان ٬ هنگامی کودکی به دنیا می آمد ٬ درختی در زمین می کاشتند
    اکنون که کودکی زاده می شود ٬ خون حیوانی را به زمین می ریزند…

    بزرگترین حقارت تاریخ، یخ زدگی مغزانسانهاست…

    مرغ نخورید ، هورمون دارد…

    سوسیس کالباس نخورید ، نیترات دارد…

    لبنیات نخورید پالم دارد…

    آبلیمو صنعتی نخورید آب لیمو ندارد…

    آب معدنی نخورید مواد نگه دارنده خطرناک دارد…

    شیر نخورید وایتکس دارد…

    سیب رو باپوست نخورید مواد سرطانزا دارد…

    برنج نخورید آرسنیک دارد…

    بنزین ما سرطان زاست…

    اصلا هیچی نخورید چون مملکت صاحب ندارد…

    شهربازی نروید ، اگر می روید وسایلش ایمن نیست…

    هواپیما تا مجبور نشدید سوار نشوید…

    توی تهران نفس نکشید و از خونه بیرون نروید چون پارازیت سرطانزاست…

    سرطان هم نگیرید،چون احتمالاً مورد اسیدپاشی قرار می گیرید…

    از طرف دیگر برق کم مصرف کنید تا ما صادرش کنیم…

    گرم بپوشید گاز زیاد مصرف نکنید،
    برایتان خوب نیست ما صادرش می کنیم…

    ماشین خارجی گران است نخرید ،
    لگن ساخت داخل را گران بخرید برایتان خوب است امکان رفتن به بهشت را زودتر برایتان فراهم می کند…

    فقط “بچه زیاد بزایید” چون ایران جای خوبی است…

    ربا و نزول خواری حرام ترین اعمال است اما اگر بروید از بانک انصار (بانک سپاه) وام با بهره ۳۵ درصد بگیرید حلال می شود…

    صدا و سیما آلات موسیقی را از پشت در و دیوار و ۶ گلدان نشان می دهد چرا که می گویند نمایش آلات موسیقی حرام است،
    اما اگر ۱۲۰ هزار تومان بدهید و بروید کنسرت برج میلاد آن موقع حلال می شود…

    سرزمین عجایب اینجاست که هر حرامی با پول حلال می شود…

    اگر فقرا جایی جمع شوند ، می شوند “باند” ،

    اما اگر ثروتمندان جایی جمع شوند می شود “جلسه” ،

    اگر فقیر دزدی کند ، می شود “سرقت” ،

    اما اگر ثروتمند دزدی کند ، می شود “اختلاس”

     
    • به اجماع فقها سرقت از بیت المال حد ندارد و سارق متدین محترم (اگر متدین و محترم نبود راهی به بیت المال نداشت) تعزیر میشود و تعزیر هم حداکثر 74 ضربه شلاق است که میزان آن بسته به نظر حاکم شرع است و اجرای آن هم در خفا ، چون ابروی مومن از ابروی کعبه بالاتر است !!

       
    • دوست محترم
      اعتراض به رژیم جمهوری اسلامی اگر منجر به چشم بستن بر روی واقعیت های روشن جهانی بشود، موجب تار بینی اعتراض کننده می شود.
      ترکیه شدن با 300 میلیارد دلار بدهی خارجی سررسید شده و صنایعی که شعبه مستقیم صنایع اروپایی هستند، افتخاری در پی ندارد. چند روز پیش رئیس مجلس ترکیه از این وضعیت اظهار شرمساری کرد. اقتصاد ایران تلاطم بسیاری دارد اما بدون بدهی حارجی جدی و در رتبه بندی اکونومیست دارای رتبه هفدهم جهانی و دو رتبه بالاتر از ترکیه. لطفا اعتراض به رژیم را تبدیل به تحقیر ملت خودمان نکنیم.

       
      • مازیار وطن‌پرست

        قطعا اشتباه می‌فرمایید. این یکی (ورشکستگی اقتصادی) را که با پوست و گوشت و جانم دارم حس می‌کنم. هر مرجعی چیزی جز این بگوید اسمش هرچه باشد از اعتبار ساقط است.
        ضمنا اطلاعات شما راجع به ترکیه از کدام منبعی آمده؟ می‌دانید ترکیه جزو 20 کشور برتر اقتصاد جهان است؟ می‌دانید یکی از بزرگترین تورم‌های تاریخ را مهار کرده‌اند؟ بدون ذره‌ای نفت با منابع اولیه؟ من از اردوغان و مسیر اشتباهش به سوی دیکتاتوری اصلا خوشم نمی‌آید اما حتی دشمنانش هم به موفقیت‌های مالی او معترفند. موفقیت‌هایی که باعث شده کشور کودتا خیز ترکیه به یکی از باثبات ترین دولت‌های منطقه تبدیل شود.

         
        • ترکیه از دولتی سرِ آخوندا ترکیه شد. تاسال 1972 حتی جادۀ شوسه از آنکارا تا ارض روم نداشتند و در گردنه های سیواس آدم لخت میکردند. جادۀ آنکارا تا مرز بازرگان را حکومت شاه برایشان ساخت. موقعی که میخواستم از اروپا با ماشین به ایران برگردم، دوستان ایرانی گفتند لباس کهنه هات را ببر ترکیه، با قیمت خوب میخرند. قبل از اون در زمان دانشجوئی از استانبول با قطار ذغال سنگی تا ارض روم آمدم و انقدر دوده های ذغال سنگ رو ی بدن و لباسها و تو بینی و گوشهایم رفته بود که در تبریز تو حمام تا یک ساعت بدنم را از دودۀ ذغال سنگ تمیز میکردم. در ارسنجان که قطار توقف کرد با یک اسکناس صد لیریِ ترک حتی نتوانستم مقداری غذا بخرم، چون فروشنده ها موجودی کافی برای پرداخت بقیۀ صد لیری را نداشتند!
          حالا اگه بری ترکیه می بینی که چگونه ایرانیها را تحقیر میکنند. ننگ ونفرت براین حکومتی که این چنین شخصیت و اعتبار ایرانیان را در جهان از بین برده است.

           
  105. پروژه گشت نامحسوس و موضوع مفاسد اجتماعی که فعلا تبلور ان در حجاب بانوان هست از مسائلی هست که نیار به بررسی دقیقتر دارد.
    سئوالی که همیشه در مجامع مختلف بخصوص از ناحیه بانوان مطرح هست این هست که مشکل حاکمین با پوشش سر و گردن زنان چیست؟ خوشبختانه تصاویر و مدارک زیادی وجود دارد که نشان میدهد همان بانوان بدون پوشش سر وگردن در پیروزی این انقلاب نقش مهمی را ایفا کرده اند. مشاهدات ما هم همین را میگوید. پس چرا حکومت ناگهان به این مسئله انقدر علاقمند میشود گه عدم رعایت پوشش سروگردن را در حّد یک جرم غیر قابل بخشایش و با مجازات سنگین اعلام میکند؟ و آنقدر این جرم خطرناک هست که برای آن باصرف بودجه ای سنگین و تحمل آبرو ریزی گشت نا محسوس راه میاندازد؟
    در بین دلایل مختلف قظعا رعابت اخلاق در نزد حاکمان از ارزش بسیار کمتری برخوردار است چون نمونه ای بی تقوادی و بی اخلاقی ایشان کتابی سر گشاده هست. از منظر دیگر تنها راه برخورد با مخالفیتنو یا شاید یکی از بهترین راه ها همین هست. با اتهام بی حجابی و یا بد حجابی میتوان عغیر از خود خانم متهم ، تمام خانواده اش را از صحنه حذف کرد. میتوان یک خانم با صلاحیت را با پخش کردن شایعه که روزی روزگاری با مردی دست داده از نماینگی خلع کرد و میشود مرز اتهام را تا فحشا هم بالا برد. همان کاری که یکی از هنرمندان متوفی اخیر با خانمهای هنرمند ایرانی کرد!
    اگر حاکمبت بخواهد کسی را خذف کند راهش یک عکس از دخترش و یا همسرش و مادرش و بستگان مونث او میباشد.
    با گشت نا محسویس زحمت عکس گرفتن هم حذف شد..فقط مامور نامحسوس یک گزارش بدهد کافی هست..به همین راحتی. .اگر اثبات زنا سه شاهد مرد عادل میخواست، در نظام ولائی یک گزارش نا محسوس کافی هست که دودمانی بباد رود!

     
  106. آیا واقعا اگر ما به سوریه نمیرفتیم باید با داعش در مرزها میجنگیدیم و سرنوشت ما سرنوشت سوره بود؟ این حرفی هست که در بوقهای تبایغاتی رژیم ایران مرتب شنیده میشود. وللی این خرف به یک دلیل غلط هست و ان اینکه وقتی ما شروع بدخالت و تشویق برخورد نظامی بشار اسد با مردم را کردیم اصلا داعشی در کار نبود. سوریه در کنترل کامل دولت ان کشور بود.
    ادامه جنگ و عدم تمایل به راه حل سیاسی که لاجرم به عزل بشار اسد میانجامید بتدریچ کنترل اوضاع را از دست حاکمیت خارج کرد و خلا قدرت و فراوانی سرزمین بی صاجب در دوسوی مرز سوریه و عراق منچر به بروز قدرتهای جدیدی شد که داعش قویترین انها هست.
    آیا داعش میتواند برای ما خطر باشد؟ به یک روایت آری و به یک روایت نه. اگر آنها را نیروی جایگزین بشار اسد بدانیم میتواند به هر حال یک نیروی مخالف حاکم جدید باشد ولی این فرض در اصل خود محال هست. اگر هم باشد اولین خطر برای عراق هست نه ما. روایت دیگر اینکه آیا یک سازمان تروریستی در کشوری دور دست چکونه میتواند برای ما خطر باشد. اگر بحث تروریستها هست که پاکستان و افغانستان هم مرز خطرناکترند.
    اگر در نظر بگیریم که همان کسی و کسانی که کشور را به بحرانهای بی پایان هدایت میکند در مورد سوریه هم تصمیم میگیرند معما راحتتر حل میشود. سوریه هم یک چیزی هست مثل پرونده شوم هسته ای. همان کسانی که به تحریک مال مردم خورها و روسها و اسرادیلیها آن بلا را بر سر ما آوردند ،همانها سیاستگذاران سوریه هستند.
    اگر عقل مستقلی در این مملکت بود با ابتکر و خیر اندیشی تغییر قدرت در سوریه را هدایت میکرد. امروز دیگر هر کسی در سوریه سرکار بیاید فرقی نمیکند. همه انها دشمنان ایران هستند. هر خطری بود صد برابر شده!
    از سوی دیگر ابعاد خطرناک دیکر این هست که نیروهای نظامی ما با تمام قوا درگیر سوریه شده اند. حداقل برای ارتش وسپاه این امری خلاف قانون اساسی هست. نیروهای نظامی ما برای حفاظت از مرزهای این کشورند نه عراق و سوریه.
    در حالیکه کشورهای عربی خلیج فارس ادعای ارضی بر علیه ما دارند و آشکارا از برخورد نظامی صحبت میکنند و مرزهای ما با پاکستان و افغانستان در کنترل دیگران هست و از سوی ترکیه، در تهدید دائمی ناتو هستیم آیا این عقل و خرد هست که توان نظامی و اقتصادی ما اینگونه در سوریه بباد فنا برود؟
    روزی در زمان جنگ با بکی از فرماندهان شهید ارتش جلسه ای بود. بحث عملیات زمینی بر علیه عراق بود. یکی از انسانهای آگاه از ایشان پرسید شما که اینهمه متمرکز بر زمین هستید آیا فکر دریا را کرده اید؟ اگر عراق در دریا به ناوگانهای تجاری حمله کند چه میکنید؟ پاسخ آن مرحوم این بود که بعله ولی ما به خدا امیدواریم و قطعا خدای متعال این فکر را در سر انها نمی اندازد.
    یک هفته بعد عراق اولین کشتی نفت کش را بمباران کرد!

     
  107. بنام خدا

    با سلام

    یکی از دوستان در پست قبل اشاراتی به مساله وجود محکم و متشابه در قرآن کریم داشت ،که بر بنیان هایی استوار بود که همه آنها محل تامل و بحث بود مثل تعبیراتی همچون ناچاری خدا ،یا بجنگ خدا رفتن بشر باتکاء مقولاتی مثل علم و هنر و ادبیات و….
    من در این مجال به این پایه و بنیان های مخدوش نمی پردازم زیرا بحث ها و دنباله هایی در پی دارد ،فقط ترجیح می دهم اینجا عصاره ای از تحلیل بلند مرحوم علامه طباطبائی در المیزان را در توجیه حکمی و زبانی وجود متشابهات در قرآن کریم ،و بایسته های تعامل با آنها را به این دوست و سایر دوستانی که ممکن است در مورد حکمت وجود متشابهات در قرآن ،یا لمیت لابدیت آن سوالاتی در ذهنشان آمده باشد تقدیم می کنم:

    راز وجود متشابه در قرآن
    برخي مخالفان قرآن در باب تشابه بعضي آيات، شبهه‌اي بدين شرح مطرح كرده‌اند: قرآن مدعي هدايت مردم و در مقام بيان و فهماندن معارف درست به آنان است، در حالي كه وجود آيات متشابه سبب سوء برداشت و پيدايش افكار انحرافي و مذاهب باطل شده است مثلا معتقدان به مذهب جبر به برخي آيات متشابه استناد مي‌كنند؛ چنان‌كه اهل تفويض در مقابل، به آيات ديگري كه در ظاهر با مذهبشان موافق است، استدلال مي‌كنند و همگي هم داعيهٔ تمسك به قرآن دارند. این سوال منطقا مطرح است، چرا قرآن مفاهيم خود را به روشني بيان نكرده تا صاحبان آراي گوناگون نتوانند از آيات آن براي اثبات افكار فاسد خود بهره‌برداري كنند؟ آيا امكان نداشت كه همه آيات محكم باشد؟ و اصولاً چه عواملي باعث متشابه شدن آيات شده و فلسفه آيات متشابه چيست؟ آیا اگر مفاد همه آيات قرآن محكم بود، راه سوء استفاده مسدود و هدف قرآن در هدايت مردم بهتر و بيشتر از اين تأمين نمي‌شد؟
    براي دستيابي بهتر به پاسخ شبههٔ بالا، بنظر می رسد بهتر است نخست به بررسي عوامل متشابه شدن سخن ـ به طور كلي ـ و عوامل تشابه آيات و سپس به بيان فلسفه وجود متشابهات در قرآن بپردازيم.
    عوامل تشابه كلام
    بنظر می رسد بطور كلي پنج عامل ثبوتا سبب تشابه (ذو احتمال بودن و عدم جزمیت) سخن مي‌شود:

    1.نقص گوينده
    نقص گوينده، گاهي ذاتي و غير اكتسابي است؛ مانند ناتواني بر بيان «ما في الضمير» كه در برخي افراد به علل طبيعي وجود دارد، و گاهي اكتسابي و اختياري است؛ از قبيل آشنا نبودن با واژگان و قواعد محاورهٔ زباني كه در صدد به كارگيري آن است؛ مانند فارسي زباني كه بخواهد به عربي مقصود خود را بيان كند؛ ولي تسلط كافي بر واژگان و اصطلاحات و قواعد آن نداشته باشد.

    ———————————————-

    2. تفهيم به افراد خاص يا به اندازهٔ خاص
    گاهي گوينده، قدرت فهماندن مقصود خود را دارد و به همين هدف نيز سخن مي‌گويد؛ ولي به عللي در پي آن است كه فقط گروه خاصي به مقصود او دست يابند يا آنكه همگان به اجمال ـ و در حدّ كلي ـ از مراد او باخبر شوند. بدين جهت يا رمزگونه سخن مي گويد يا با عباراتي مجمل مقصودش را به شنونده منتقل مي كند. در صورت نخست، فقط آگاهان به آن رموز به هدف او پي مي‌برند و در صورت دوم، همه به نحوي كلي بدان آگاه مي‌شوند؛ بنابراين سخن او در صورت اول براي ناآگاهان به آن رموز، متشابه خواهد شد و در صورت دوم، نسبت به تفاصيل و جزئيات موضوع مطرح شده، براي همگان متشابه خواهد بود.روشن است که چنین روشی بین عقلاء وجود دارد.

    ————————————
    3. معماگويي

    گاهي گوينده در عين توانايي كامل، در پي معماگويي است و سخن خود را به عمد به گونه‌اي مطرح مي‌كند كه مقصود او در بوتهٔ ابهام باقي بماند؛ مانند سخن شاعري كه مي‌گويد:
    هندو به طعنه گفت كه ياران خدا دو تاست
    لعنت بر آن كسي كه بگويد خدا يكي است
    و مانند پاسخ سبط ابن جوزي به پرسشي كه درباره خليفهٔ پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله) از او شد و او گفت: «من كان بنته في بيته؛ آنكه دخترش در خانهٔ اوست»!

    ——————————–
    4. جدايي قراين و قيود از اصل سخن
    گاهي گوينده قيود كلام را رفع کننده اجمال یا تشابه کلام است همراه با اصل سخن بيان نمي‌كند يا هرچند گوينده قيود و قراين را بيان كرده، بر اثر گذشت زمان، قيود كلام از متن سخن جدا افتاده است و يا آنكه شنونده از آن غفلت مي‌كند و در نتيجه جدايي اين قيود، سخن متشابه مي‌شود.

    ———————————–
    5 . متعالي بودن محتوا
    برخي از معاني و مطالب، بسي فراتر از آن است كه در قالب الفاظ و عبارات بگنجد و با واژگان و جملاتي كه در بارهٔ امور محدود است، بيان شود؛ زيرا الفاظ و عباراتي كه بشر به كار مي‌برد، براي معاني محدود و محسوس يا معقول انساني وضع شده‌اند؛ بنابراين هنگامي كه در پي بيان امور نامحدود و نامحسوس فراسوي ماده با همين واژه‌ها باشيم، سخن متشابه خواهد شد. شبستري مي‌گويد:
    چو محسوس آمد اين الفاظ مسموع *** نخست از بهر محسوس است موضوع
    ندارد عالم معنا نهايت *** كجا بيند مر او را چشم غايت
    چو اهل دل كند تفسير معنا *** بمانندي كند تعبير معنا
    به محسوسات خاص از عرف عام است *** چه داند عام كاين معني كدام است.

    و حافظ در بارهٔ غير قابل بيان بودن حقايق عرفاني مي‌گويد:
    سخن عشق نه آن است كه آيد به زبان *** ساقيا مي ده و كوتاه كن اين گفت و شنود
    ———————————————
    اکنون می پردازیم به ارزیابی یک یک این فاکتورها و اینکه کدامیک از اینها منحصرا یا چند تا از این فاکتورها بطور جمعی می توانند فلسفه وجود تشابه در کتاب خدا بوده باشند :

    برخي از عواملي كه بيان شد، در مورد قرآن كريم روا نيست. عامل اول كه نقص گوينده است، به هيچ روي در بارهٔ خداي متعال مطرح نيست؛ زيرا توان خداي تعالي در بيان مقصود خويش، بي نهايت است و قرآن را در حدّ اعلاي بيان (معجزه) ـ كه برتر از همه سخنان ديگر است ـ فرو فرستاده. همچنين عامل معماگويي نيز، در قرآن راه ندارد؛ زيرا معماگويي ملازم با سرگرمي و وقت‌گذراني است و گوينده در پي تفهيم مطالب و معارف به مخاطب نيست، در حالي كه قرآن كريم به هدف نجات بشر و رها ساختن وي از غفلت نسبت به سرنوشت ابدي خويش و توجه دادن به زندگي حقيقي نازل شده، نه سرگرمي و وقت‌گذراني، زیرا قرآن هدف اصلي آفرينش انسان و نزول كتب آسماني را كسب معرفت و راه‌يابي به سعادت واقعي مي‌داند.
    صرف نظر از اين دو عامل، ديگر عوامل تشابه را مي‌توان در قرآن مشاهده كرد و هریک از آنها را در موردی از موارد تشابه پذیرفت. مثلاحروف مقطعه و آياتي كه مقاصد قرآني در آنها به صورت مجمل و مختصر بيان شده، نشانگر وجود عامل دوم (تفهيم به افراد خاص يا به اندازهٔ خاص) است. نیز تشابه در آياتي كه قيود و قراين آنها در آيات ديگر يا در روايات معصومان(عليهم السلام) آمده، معلول عامل چهارم است. و آيات متشابهي كه بيانگر حقايق فراسوي ماده است، به سبب عامل پنجم متشابه شده‌اند،بنابر این در یک ارزیابی کلی می توان فاکتورهای 2 و 4 و 5 را عامل یا بستر یا بگو فلسفه کلامی و عقلی وجود تشابه در قرآن دانست نه عواملی که دوست ما بر مبناهایی بیان کرده بود.
    ————————
    اکنون می پردازیم به تحلیل هریک از سه مورد فاکتورهای پذیرفته شده :
    در تحلیل فاکتور چهارم می توان اینطور گفت که :
    در زمان نزول قرآن، قراين خارجي و مقامي آيات در دسترس مسلمانان بوده و به كمك آن، مصداق الفاظ قرآن مشخص مي‌شد. از این جهت اگر قرايني كه در زمان نزول وجود داشته، كم كم بر اثر گذشت زمان مخفي شده باشد و مردم بدان دسترسي نداشته باشند،طبعا مقصود آيه روشن نخواهد شد. بنابر این اين تشابه بالعرض در واقع در اثر از بين رفتن قراين و مانند آن در زمان‌هاي پس از نزول حاصل شده است.
    تشابه آيات ديگري كه در پي جدايي سخن از قيود و قراين و يا بيان اجمالي مطلب، متشابه شده است نيز، امري طبيعي است و مشابه آن در سخنان عرفي و علمي فراوان يافت مي‌شود؛ ولي با توجه به اينكه بيشتر قيود اين گروه از آيات ـ به ويژه آيات الاحكام ـ در روايات آمده است، مي‌توان گفت كه فلسفه متشابه شدن آنها اين بوده است كه مسلمانان به طور طبيعي به برجسته‌ترين مفسران قرآن، يعني پيامبر(صلى‌الله عليه وآله) و اهل‌بيت(عليهم السلام) سوق داده شوند و ولايت آنان را بپذيرند و دست‌كم بدان اعتراف كنند.
    ————————————
    در تحلیل فاکتور پنجم که شاید یکی از مهمترین فاکتورها در تشابه آیاتی از قرآن در مدلول های معنوی و حقایق مجرده و فراسوی جهان محسوس باشد می گوییم :

    الفاظ بشري براي مفاهيم حسّي وضع شده‌اند. از سوي ديگر، سلسله حقايقي داريم كه فوق مفاهيم حسي هستند (البته این مدعا را در این تحلیل بعنوان اصل موضوع باید پذیرفت و بحث اثباتی آنرا بمحل خود موکول کرد) الفاظ ديگري نيز كه ويژه بيان آن حقايق باشد، وجود ندارد. ناگزير بايد با استفاده از همين الفاظ و توسعه معناي آنها، آن حقايق را بيان كنيم. از اينجا يكي از بزرگ‌ترين انواع تشابه پديد مي‌آيد؛ يعني لفظي در معنايي استعمال مي‌شود كه مصداق‌هاي مختلف حسي، اعتباري و ماوراي حسي دارد؛ بنابراين درک نمی کنیم كدام‌ يك از آنها در اينجا اراده شده است. نمونهٔ آن، واژه عرش در برخي آيات است، آيا مقصود از آن در اين‌گونه آيات، تخت جسماني است يا موجودي جسماني كه در حكم تخت و چيزي شبيه به آن است؟ يا اينكه اصلاً موجودي ماوراي حسّ است؟ به ويژه اگر تعبير «استوي» نيز به آن اضافه شود: «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى؛ رحمان (خداوند) بر عرش (تدبير جهان) مسلط است.» (طه، 5).
    اين‌گونه تعبيرات، متشابه است و نظير آن در مسائل اعتقادي و غير اعتقادي وجود دارد. از این جهت اینگونه مفاهيمي كه در آن اشتباه واقع مي‌شود، سبب آن این است كه مصاديق متشابهي دارد و از آنجا كه قرآن، خطاب به مردم است، به ناچار ‌بايد از همان الفاظ و تركيب‌هاي متداول بين مردم استفاده كند و نتيجه آن، پديد آمدن تشابه در برخي آيات است.
    وجود اين‌گونه متشابهات در قرآن، طبيعي است؛ زيرا معارف متعالي قرآن (از قبيل اوصاف خداوند و فرشتگان و ويژگي‌هاي معاد و مانند آن) در قالب الفاظ محدودي كه براي امور حسي وضع شده است نمي‌گنجد و هنگامي كه به لباس چنين الفاظي در آيد، متشابه خواهد شد؛ بنابراين بيان محتواي اين‌گونه آيات در قالب عبارات محكم، امكان‌پذير نيست تا گفته شود چرا به صورت محكم بيان نشده و راز تشابه آن چيست؟ از سوي ديگر، بيان نكردن اين معارف در قرآن، باعث محروم ماندن كساني كه توانايي درك اين حقايق را دارند مي‌شود ، در حالیکه در مواردي اين حقايق، شرط سعادتمندي يا كسب درجات بالاتر كمال و قرب خداست.
    ——————–
    حال اگر بخواهیم این تحلیل تقسیمی و نتایج آنرا تلخیص کنیم می گوییم:
    فلسفه آيات متشابه، در برخي موارد گنجايش نداشتن و محدوديت الفاظ نسبت به محتواي غني آنهاست و گريزي از آن نيست؛ يعني اگر بيان معارف والاي قرآني براي مردم ضرورت دارد، ناگزير بايد در قالب همين الفاظ ريخته شود و بيان نكردن آنها، ملازم با محروميت كساني است كه مي توانند آن حقايق والا را از همين عبارات محدود بفهمند. در برخي موارد ديگر، روش محاورهٔ عقلايي اقتضاي متشابه شدن آيات را دارد و زمينه رفع تشابه و فهم اين آيات نيز وجود دارد، مگر آنكه كسي بيماردل باشد و در پي سوء استفاده از آن بر آيد؛ بنابراين چنين آياتي، هرگز باعث گمراهي انسان‌هاي صادق و حقيقت‌طلب نمي‌شود چنانکه خود قرآن در آیه 7 سوره آل عمران به این مطلب اشاره فرمود آنجا که فرمود :

    “هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏”.

    اوست كسى كه اين كتاب [=قرآن‏] را بر تو فرو فرستاد. پاره‏ اى از آن، آيات محكم [=صريح و روشن‏] است. آنها اساس كتابند؛ و [پاره‏ اى‏] ديگر متشابهاتند [كه تأويل‏ پذيرند]. اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه‏ جويى و طلب تأويل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پيروى مى‏ كنند، با آنكه تأويلش را جز خدا و ريشه‏ داران در دانش كسى نمى ‏داند. [آنان كه‏] مى‏ گويند: «ما بدان ايمان آورديم، همه [چه محكم و چه متشابه‏] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏ شود.
    ————————–
    البته نحوه تعامل با آیات متشابه بر اساس تحلیل ها و فاکتورهای پیش گفته متفاوت است لکن جوهره همه آن موارد بازگشت به این می کند که تشابه در آیات متشابه با مراجعه به محکمات قرآن که بتعبیر آیه آنها اصلند (و همین تحلیل و مفاد این آیه سند مطلبی است که بارها عرض شد که قرآن یک کلکسیون و مجموعه است که آیات آن بهم انثنا و انعطاف دارند و باید در فهم مقاصد قرآن به معرفت مجموع من حیث مجموع عنایت داشت) قابل رفع است ،و در این صورت با ارجاع متشابهات به محکمات که “هن ام الکتاب” یعنی اصل کتاب هستند ،متشابهات بدوی خود مبدل به محکمات قابل استناد خواهند شد ،چنانکه در روایت وارد شد که : من رد متشابه القرآن الي محكمه هدي الي صراط مستقيم.

     
    • معقول و پذیرفتنی نیست، پیامی که مخاطبش جامعه بشری باشه باید روشن و غیر متناقض و خالی از ابهام باشه و پیامی که خودش به ابهام خودش معترفه، نمیتونه پیامی برای بشریت باشه بلکه باعث اختلاف و جنگ و خونریزی میشه.
      اگر جامعه اون زمان گنجایش درک پیام برای بشریت امروز رو نداشته پس باید امروز پیام نو داده بشه، تفسیرهای گوناگون از پیام مبهم قدیمی، راهگشا نیست و خودش عامل اختلاف میشه.

       
  108. قربانت گردم

    راپورت آمده است که رعیت قند به دلش آب میکنند از این همه درایت که شما دارید.
    کرور کرور آدمهای خفیه چی‌ از سوی نظمیه همایونی مامور شده اند جهت پاییدن رعیت. تنابنده‌ای نتق بکشد این ۷۰۰۰ جان نثار همایونی راپورت میدهند به نظمی چی‌‌ها که چپقش را چاق کنند.حال رعیت مانده است حیران که این همه امنیت را کجای چشمش بگذارد!! ؟
    با درشکه از باغ شاه به عودلاجان میامدیم که درشکه چی‌ کنایه به ما زد که: این تعداد خفیه چی‌ جهت پاییدن ۸۰.۰۰۰.۰۰۰ رعیت خلاف کار کفایت نمیکند.قبلهٔ عالم شاه شهید (رضی الاه عنّه) در سنوات ماضی(یکهزارو سیصدو شصت)در یک فقره امر ملوکانه خود رعیت را مکلف کردند که خفیه چیه رعیت باشد یعنی‌ همسایه همسایه‌اش را دید بزند، راپورت بدهد و دوسیه کند.
    ‌دویّم اینکه این ۷۰۰۰ جان نثار که خود از میان همین رعیت هستند آیا بپا نمیخواهند ؟اگر اینها خلاف کردند کی‌ راپورت اینها را بدهد؟ گویا قبله عالم شاه شهید زرنگ تر از جانشینشان بوده‌اند که رعیت را خفیه چی‌ رعیت کردند بدون مواجب
    پنداشتی این درشکه چی‌ هم سرش بار تنش بود .

    خاک پای ذات اقدس همایونی

    تلقرافچی

     
  109. ……………………………………………………………………………………….
    من با اطمینان به شما می گویم که: همه ی فرقه های عبوس و آدمخوار سنی و شیعه بلافاصله پس از انقلاب اسلامی ایران و همزمان با نعره های مستانه ی آقایانی پا گرفت که در هرکجا جای پایی برای اسلام ناب شان تدارک می دیدند. در زمان شاه کدامیک از این فرقه ها موجود بودند؟ من و شما به انتهای این راه خونین نگاه می کنیم و می گوییم اگر با داعش نجنگیم، فردا پای به داخل کشورمان می نهند و با ما آن می کنند که با سوری ها می کنند. یعنی بیت رهبری درست به چاله ای افتاده است که اگر نجنگد زامبی های داعشی حزب الله لبنان را دو لقمه می کنند و به سمت ایران هجوم می آورند. اگر بجنگد باید هم هزینه ی پولی و هم جانی به راه اندازد. بیت رهبری همان لباسی را می پوشد که زیرک تر ها برایش بریده و دوخته اند. و این هنوز ابتدای درماندگی است. وگرنه مگر داعش ارتش چین است که آمریکایی ها ازش بهراسند؟ داعش در آب نمک است تا ما را گام به گام به درون گردابی بکشاند که آرزوی معکوس فریاد های مرگ بر اسراییل و مرگ بر آمریکا و خیزهای ابلهانه ی شیعه گستری حضرات اجابت شود.
    …………………………………………………………………………………………………….
    من بارها دراین سایت نوشته ام که /////// جنگ و قحطی و کشت و کشتار و تجاوز به ابتدایی ترین حقوق مردم و اعدام و سلاخی و شکنجه های قرون وسطایی خوراک روزانه مردم شد.کینه و دشمنی بین مردم جای مدارا و تسامح را گرفت.شعارهای صدور انقلاب(دراکولا و تابوت مرگ) و انداختن ترس و وحشت در دل دیگران و از قبل آن پر کردن جیب همان کسانیکه دشمن شمرده می شدند برای خریدن سلاحهای نابود کننده.و اینچنین بود که دیوانه ایی همچون صدام در دام زیرکان افتاد و با ترغیب آنها و تحریک ////// وارد جنگی خانمانسوز گردید.این درست همان بود که ///// خواهانش بود چون هنوز یکسال از ورودش نگذشته بود که صداهای اعتراض مردم درایران بلند شده بود و بیم از دست دادن قدرت بالا بود.جنگ و نابودی تمام زیربناهای اقتصادی کشور و از قدرت افتاده طبقه متوسط و برگرداندن فکر مردم به دشمن خارجی برای ////// نعمت بود.چون در آن براحتی توانست هزاران تن از جوانان ایران زمین را یا در مسلخگاها و شکنجه گاها نابود کند و یا در میدان جنگی که هدفی جز نابودی ایران و عراق نداشت.بهمین جهت جنگی را که می شد بعد از چندین ماه و با گرفتن غرامت بپایان برساند هشت سال ادامه داد تا سرانجام وقتیکه بار دیگر بیم از دست دادن قدرتش می رفت با نوشیدن جام زهر //////// تن به صلح داد.ولی چنین جنگی نه تنها ایران و عراق را به ویرانه ایی تبدیل کرد بلکه کل خاور میانه را درمقابل ایرانیان قرار داد و تنفر از ایرانیان در بین همسایه گان بعنوان پیروان قزلباشان صفویی به اوج خود در طول تاریخ ایران رساند.مردم ایران قربانیان این فاجعه قرن شدند و به طبع ان ورود //////به ایران هنوز هم هرروزی در گوشه ایی جنگ و و ویرانی توسط /////// رها شده از بند ادامه دارد و.مسلما یمن وسوریه و عراق و پیدایش داعش و سایر ترویستهای اسلامی تا زمانیکه ////// بتواند هر شب از ////// بیرون اید آخرین آن نخواهد بود و ما ایرانیان هر روز شرمنده و سرافکنده بخاطر اوردن ان /////// خواهیم بود.

     
  110. سلام به نوری زاد گرامی
    سپاس از اين نوشته كوتاه اما پرنغز و از سر درد. تعبير زيبا و واقعی از شعر معروف سعدی و عينيت بخشيدن به معنای انسانيت.
    تو كر محنت ديگران بي غمی – نشايد كه نامت نهند آدمی
    و بايد افزود كه : درد بيدردی علاجش آتش است.
    قلمت روانتر باد بزرگوار پردرد!

     
  111. با سلام . محسنی اژه ای سخنگوی دستگاه ” ظلم گستری ” در روز شنبه 2/5 /1395 با پاسخ عصبانی خود به خبرنگاران درباره وضعیت امید کوکبی ، او را به خیانت و جاسوسی هم متهم ساخته است . قدیمی ها درباره این اشخاص رذل و دروغگو بجای ” شیر پاک خورده ” میگفتند : شیر خر حورده و بخاطر شرارت بیش از اندازه اش میگفتند : //////// در کودکی گاز گرفته است .

     
  112. نام پروژه: سوريه

    روس: مغز متفكر
    ايرانى : گوشت دم توپ و فرش زير پاى پوتين و اسد.

    تعداد كشته هاى روس : يك خلبان
    تعداد كشته هاى ايرانى: http://www.tabnak.ir/fa/news/575325/پدرهایی-که-عید-به-خانه-نرسیدند

    راستى چه كسى بود گفت شاه كشور را ويران و قبرستان ها را آباد كرد؟؟

     
    • اتفاقا جنگ ٨ ساله ايران و عراق براي همين بود كه جوونهاي متعلق به زمان شاه همه از بين بروند
      تا نباشند و نشوند موي دماغ / دماق نظام

       
    • نقش آمريكا و عربستان و تركيه و قطر و اسرائيل فراموش نشود!

       
    • اینها جانشان را در راه خامنه ای داده اند .اینها شهید راه خامنه ای و بشار اسد هستند و بس .
      مدافع حرم خامنه ای و بشار اسد قاتل .
      و حضرت زینب نیازی به اینها و این کارها ندارد .

       
  113. من تسترونم بالاست، واقعا راست میگه!!! مختص من هم نیست چون همه جوونها و حتی مردهای زیر پنجاه سال به طور طبیعی تسترونشون بالاست!!! الان که دیگه ماهواره ها و تلگرام ها وضعی درست کردن که تسترون خانم های جوون که سهله تسترون خانم های تا حد شصت سال هم بالاست!!! هیچ عیب
    ………………………….
    اما حکایت بالا بودن تسترون من یه چیز دیگه است!!! من یه همسر سوپر حزب اللهی دارم!!! طوری روش رو می گیره که هیچ نامحرمی قرص صورتش رو نمی بینه و نصف زندگیش خدمت و عبادته و الان یه هفته قبل از ایام اعتکاف به استقبال رفته و تا یه هفته بعدش هم نوافل و اذکارش ادامه داره!!! یه بار جدی جدی بهش گفتم خوبه من یه همسر روشنفکر و اجتماعی هم داشته باشم ها! چند روز بعد یه برگه گذاشت جلوم و دیدم ناغافل رفته رضایت محضری نوشته که این صادق اجازه داره بره همسر دوم بگیره!!!
    …………………………………………………………………………………………………………….
    جناب صادق ببخشید من عادت ندارم درمورد زندگی شخصی کسی حرف بزنم و حتی اگر کسی از بحثهای من عصبانی شود و توهین هم کند معمولا جواب نمی دهم ولی چون تو خود در اینباره نوشتی و در ضمن به افکارت افتخار هم می کنی و فضل می فروشی دیگر انچه را نوشته ایی از حریم خصوصی بدرامده و وارد بازار سیاست شده.دراین بازار هم چیزی مقدس نیست.بنابراین بعنوان کسیکه به نوشته هایت نیم نگاهی می اندازم تا از انچه در فکرت می گذرد کمی اگاه شودم بخود حق میدهم که نظرم را بنویسم.
    جناب صادق همیشه از همان کسانیکه به شدت رو می بندند بترس چون یا جمالی ندارند و یا از اعتماد بنفس بی بهره اند.تو خود نوشته ایی که با وجود ماهواره و غیره تستسترون پیرزنها هم به اوج رسیده پس از کجا اینقدر اعتماد داری که زن جوانی (چون بنظر می رسد سنت دور و بر 25 /30 باشد و احتمالا خانمت 20/25 سال) در چنین روزگاری برای رضای خدا از تو بخواهد که هوو برایش بیاوری؟نه جناب صادق بنظرم کاسه ایی زیر نیم کاسه و یا سود وزیانی در میان باشه.خلاصه از ما گفتن بعد نگو که بچه ها تو سایت نوریزاد بمن نگفتند.در ضمن ان زن روشنفکری که با تو و امثال تو ازداوج کند و افکار تورا بپذیرد هم بخود خیانت کرده و هم به زنان ایران.در ضمن شعر حجاب ایرج میزا را اگر نخونده ایی چندین بار بخوان و اگر خوانده ایی دوباره بخوان!
    مطالب دیگری که ردیف کرده ایی در حقیقت همان اراجیفی است که //////// بر هر منبر و رسانه ایی که همچون اشغالگران از مردم ستانده اند پخش می کنند و تو نیز پرورده همان مکتبی و چیز تازه ایی ننوشته ایی که ارزش بحث باشد.

    ———————

    دوستان گرامی
    از ورود به حوزه ی پریشان نویسی پرهیز کنیم.
    انتهای اینگونه نوشتن ها جز به خروج از دایره ی ادب نمی انجامد.
    سپاس

    .

     
    • مزدک خان
      فرق من با تو اینه که من تو تار و پود روابط اجتماعی حضور دارم و تو با کی برد کامپیوتر بازی میکنی!!! مطالبی که ردیف کردم لااقل اگه در موردش اظهار نظر می کنی مثل همین جناب ناشناس روشن بگو این مطلب رو قبول ندارم و دلیلم هم اینه!!! فله ای از زیر بار حقیقت در رفتن که هنر نیست!!!
      باشه به تذکری که در مورد زندگی شخصیم دادی فکر میکنم! خانم من یه فرشته واقعیه!!! شایدم دوست داره پیش خدا امتحان های سخت بده تا بیشتر مقرب درگاهش بشه!!! شوخی من با فریبا خانم تمام شد! دیدی که، ایشون توضیحی در مورد خودش و همسرش داد و من از همه مطالب طنزم که متوجه ایشون بود عذرخواهی کردم!!!
      اینجور که در مورد خانم های روشنفکر نوشتی، نشون میده از قافله امروز دنیا و جامعه خودمون پرتی!!! اره تو بگو اون زن روشنفکر تحصیل کرده ای که زن دوم من مهندس طراحی بشه و افکار من رو بپذیره هم به خودش خیانت کرده و هم به زنان ایرانی!!! اما گفتم که، من توی تار و پود روابط روشنفکران حضور دارم و با خانم های روشنفکر هم سلام و علیک روزمره!!! بخدای لاشریک قسم می خورم از نزدیک و در عمل دیده ام که بالای نود و نه درصد ادعاهای روشنفکری شون دروغه و خود این خانمها موقع هل شدن برای افتادن توی زندگی من همه ادعاهاشون رو پس می گیرن!!! خدا خودش شاهده که راه براه پیشنهاد ازدواج پنهانی و حتی موقت میدن!!! همین خانم های روشنفکری که یا خبرنگارن یا نویسنده و یا هنرمندن یا به کارهای دیگه مشغولن!!! سینه ام از اینها پر از اسراره و اگه یک دهمش رو بیرون بریزم نٌصف مطبوعات کشور به هم می ریزه!!! گاهی فکر می کنم اینها مشکلشون فقط اینه که حکومتی ها تحویلشون نمی گیرن و پاشون رو به وصلت و رفت و آمد خونوادگی باز نمی کنند!!! والا از هر کس دیگه ای مدافع سینه چاک تر ولایت می شدن!!!

      مزدک خان! خوبه خاطره مرحوم سیمین دانشور همسر جلال از ملاقات با امام در اوایل انقلاب رو بخونی!!! با سعیدی سیرجانی و اعضای کانون نویسندگان قرار می ذارن که به خونه دانشور بیان و از اونجا برای ملاقات با امام برن! وقتی توی خونه دانشور جمع میشن، کلی صحبت میکنن که ما باید مواضع ضد سانسورمون رو برای امام بگیم و روش پافشاری کنیم و با هم تقسیم کار میکنن که هر کس چه مطلبی مطرح کنه!!!
      میرن به ملاقات امام!!! همه نفس هاشون توی سینه هاشون میمونه و مبهوت امام میشن و غیر از احوالپرسی معمولی چیزی نمیگن!!! سیمین خانم هم میره کنار امام میشینه و با دستش گوشه عبای امام رو میگیره و به امام خیره میشه!!! امام هم از حاضرین تشکر میکنه و چند جمله صحبت میکنه و جلسه تمام میشه و کانونی ها میان بیرون و برمی گردن خونه دانشور که ناهار بخورن!!! سیمین خانم از صبح آبگوشت بار گذاشته بوده!!! وقتی برمی گردن مشغول میشه بساط ناهار و سفره رو آماده کنه!!! سیرجانی و بقیه به هم خیره میشن و اعتراض میکنن که چرا همه زبونشون بند اومده بوده و هیچ حرفی به امام نزدند!!! وقتی سفره چیده میشه و همه میان سر ناهار، سیمین خانم سر به سر بعضی ها میذاره که چی شد؟ چرا زبون همتون بند اومده بود؟!!! با خنده میگه یه مرد بین شما نبود که در مورد آزادی نویسندگان و رد سانسور با امام صحبت کنه؟!!! یکی جواب میده سیمین تو دیگه ساکت باش!!! تو خودت رفته بودی تو حالی که عبای امام رو چسبیده بودی و تا آخر جلسه خیره به امام زل زده بودی!!! آخه مگه منگ شده بودی سیمین خانم، تو دیگه چی می خواستی از امام!!!
      دانشور با خنده میگه برای من که جلسه اصلا معنا نداشت!!! من اونقدر محو امام شده بودم که عبای امام رو چسبیدم و تا آخر جلسه داشتم تو ذهنم انتظار می کشیدم که یعنی میشه امام یه لحظه برگرده به من خیره بشه و بگه سیمین خانم صیغه من میشی؟!!! و من هم با عجله بگم بله!!! بعد از ناهار سعیدی سیرجانی میگه پاشیم بریم بابا! اینجوری میخوایم بریم به همه بگیم مثلا روشنفکریم!!!
      آره مزدک خان! این حکایت سیمین خانم دانشور بانوی روشنفکران ایرانه!!! من چشم و گوشم از ادعاهای خالی بندی روشنفکری پره!!! تو اروپا که وضع روشنفکری از ایران هم افتضاح تره!!! به موقعش از چیزایی که تو زندگی داییم و بقیه ایرانی ها و آلمانی های روشنفکر تو هامبورگ دیدم دو سه تیکه ناب تعریف میکنم!!! میدونم تو این زمینه کیسه شما پرتره و واقعیت ها رو خوب میدونین!!! حالا خودتون رو به کوچه علی چپ میزنین خود دانین!!! همین تجربیات رو دارم که با تمام عمق وجود میفهمم که همه احکام و موازین اسلام درست درسته!!!

       
      • خانم من یه فرشته واقعیه!!! شایدم دوست داره پیش خدا امتحان های سخت بده تا بیشتر مقرب درگاهش بشه!!! شوخی من با فریبا خانم تمام شد! دیدی که، ایشون توضیحی در مورد خودش و همسرش داد و من از همه مطالب طنزم که متوجه ایشون بود عذرخواهی کردم!!!
        …………………………………………………………..
        جناب صادق مشکل همینجاست که شما آدم بعنوان همسر نمی خواهید بلکه فرشته می خواهید.چون انسان موجودیست که فکر دارد و احساس.تو وقتی زنت در فضای ازاد و بدون زور و تحقیر و فشار توانست برای خود تصمیم بگیرد انوقت است که می توانی روی صداقتش حساب کنی.نه اینکه با فشار جامعه و چدرو برادر و شوهر و حکومت !بنابراین اعتکاف ایشان نه از روی خرد بلکه از روی اجبار است . شما مسلمین از زن چنین موجودی نمی خواهید.زن در نظر شما سه وظیفه بیشتر ندارد.
        1.کلفت خانه
        2.برده جنسی مرد
        3.تولید مثل
        می دانی چرا نمی توانی سیمین را که در یک جلسه خصوصی با هم صنفانش براحتی از احساساتش سخن گفته بفهمی؟چون دیدت نسبت به زن همان فرشته بودن اوست. ولی جناب صادق انسانها انی هستند که خود می خواهند نه آنچه که من و تو می خواهیم.در ضمن مهندس بودن آنهم در جمهوری اسلامی و لابد با سهمیه بسیج و هزار پارتی بازی مسخره ترین دلیلی است که بتواندکسی را جذب کند.و درست بهمین دلیل کسی را که با چنین دید ابلهانه ایی بسراغت بیاید بیشتر زیر ذربین بگذار.
        در پایان تو از فریبا عذر نخواسته ایی بلکه چون بقول خودت گفته شوهر دارم عذر خواسته که این دلیل دیگری بر /// توست.تو به یک خانم محترمی دراین سایت توهین کردی و شرافت انسانی اگر داشته باشی بخاطر توهینهایت به او در همین سایت عذرخواهی می کنی.بخاطر توهینهایت به ایشان نه بخاطر شورو دیگران.
        ——————

        مزدک گرامی، کاش روزی بر فهم ما عبور می کرد و ما را در حال تعمیر چرخ های گاری ای می دید که اسبش یونجه را با لبخند می خورد و بار گاری جز لبخند نیست و گاری چی اساساً کارش جابجایی لبخند است.
        با احترام
        محمد نوری زاد

         
        • جناب نوریزادغیر از مساله گاری و لبخند و تشبیهی که برای عبوس بودن عالیجناب مزدک مطرح کردید ،اولا جای سوال از ایشان دارد که شما به عبادات شخصی افراد که بر اساس تکالیفی که برای خود از سوی شریعتی که به آن معتقدند تعریف کرده اند و به آن عمل می کنند،چکار دارید؟ و شما از کجا احراز کردید که اگر کسی به اعتکاف رفت از روی اجبار رفت نه از روی تکلیفی که خرد او درک می کند؟ اینرا از کجا دریافتید؟ از اینکه خود شما بی دین هستید و به تکالیف دینی اعتقاد ندارید؟ و آیا خرد از نظر شما یعنی عدم التزام به دین؟ اینرا بارها گفته ام که بشما هیچ ارتباطی ندارد که یک مسلمان چرا نماز می خواند ،چرا روزه می گیرد ، چرا بحج می رود ،و چرا مثلا اعتکاف می کند ،این بخود یک مسلمان مربوط است نه به کافر منکر دین.

          ثانیا: شما که وظیفه زن از نظر اسلام را خلاصه کردید در :1-کار در خانه- 2-رابطه متقابل با مرد خود- 3- فرزند آوری
          اینها تعبیرات دروغیست که شما دارید ،کجا اسلام زن را در اینها خلاصه کرد؟ اگر بحث وظیفه شرعی است ،خوب زن مسلمان به وظایف شرعی که شریعت او برای ترسیم کرده است عمل می کند ،اعم از وظایف عبادی ،یا وظایف متقابل زناشویی ،در عین حال زن هیچ محدودیتی ندارد که با مراعات عفاف و دوری از هرزگی در صحنه اجتماع و کار و تولید و تحصیل و آموزش و تدریس حضور داشته باشید ،پس اینکه وظایف جنس زن را منحصر در آن سه تعبیر کردید یا ناشی از جهل شما به احکام اسلام است یا ناشی از سوء نیت و خلاف گویی تبلیغاتی.
          و نکته دیگر این است که حالا ما همان سه جهت را که شما آنطور تعبیر می کنید را وا برسیم : شما ملاحظه کنید یک زن (همسر در برابر شوهر) متعهد به خانواده در غرب ،آیا زن غربی که زن شوهر دار است اگر در خانه شوهر و فرزندان خود روی عشق و محبت به شوهر و فرزندان ،امور داخلی خانه را بمیل خود انجام داد شما آنرا “کلفت خانه ” می نامید؟مسلما نه!
          و اگر زن روی نیاز جنسی متقابل ،با شوهر خویش رابطه برقرار کرد و او را بی نیاز کرد به او “برده جنسی” می گویید؟ مسلما نه!
          حال اگر این زن شوهر دار غربی ،با میل و رغبت ،اقدام به فرزند آوری کرد ، شما این عمل او را “تولید غیر مثل” می نامید یا “تولیدمثل”؟! مسلما این عمل او نیز “تولید مثل” است.
          از اینجا معلوم می شود که عالیجناب ،نمی خواهد بگوید زن شوهر دار غربی در منزل بر اساس تقسیم کار دوستانه به شوهر و فرزندان ،خود کار نمی کند ،پخت و پز نمی کند ،نیز عالیجناب نمی خواهد بگوید زن شوهر دار غربی با شوهر قانونی خود رابطه متداول زناشوئی ندارد ،همینطور عالیجناب نمی خواهد بگوید زن شوهر دار غربی متعهد به خانواده اقدام به فرزند آوری یا تولید مثل نمی کند ،چون این سنخ کارها که مشترک بین مکتب اسلام و جامعه غربی است ،فقط عالیجناب ما روی کینه و حقدی که به اسلام و احکام اسلام دارد مایل است در ساعات کار عام المنفعه خود ،سه امر مشترک بین زن (البته زن متعهد بخانواده غربی نه زن هرزه یا زن مجرد) غربی و زن مسلمان را اینجور تعبیر کند که :کار زن مسلمان (با اینکه زن غربی هم اینرا دارد) متعهد بخانواده در محیط خانواده ،یعنی کلفتی! لابد آنجا به آن می گویند سروری!
          و مایل است از رابطه محبت آمیز دو طرفه بین زن مسلمان با شوهر خود تعبیر کند به :بردگی جنسی! لابد آنجا به این رابطه می گویند :سروری جنسی!
          و بالاخره مایل است از فرزند آوری عاشقانه زن مسلمان در محیط خانواده تعبیر کند به :تولید مثل! لابد آنچه که زن شوهر دار غربی در این زمینه انجام می دهد ،تولید غیر مثل نام دارد!
          اکنون ب