سر تیتر خبرها
نامه ی محمد نوری زاد به ولادیمیر پوتین

نامه ی محمد نوری زاد به ولادیمیر پوتین

عالیجناب،
یک: من یکی دو بار از شما پرسیدم: نوعِ ارتعاشاتِ یک انفجار اتمی فرقی نمی کند آیا با لرزه ها و پس لرزه های یک زلزله ی طبیعی؟ و حتی هشدار دادمتان: نگرانم از این که داستان ما و شما لو برود و هیاهوها بپا شود و طوری شود که مردم بگویند طوری شده و خلاصه نشود آب رفته را به جوی آورد. شما اما همینجور که عکس یکی از سرداران ما را با سران نظامی تان دست بدست می کردید و تبسم بر تبسم می نشاندید، دلِ لرزان مرا مطمئن ساختید که: نگران نباش، ما خودمان ختم روزگاریم. همه اگر به “صورتِ” علم نظر می کنند، ما روسها به پسِ کله اش خیره می شویم. نیچه چه می گوید؟ می گوید: به هرچه که زل بزنید، همو به شما زل می زند. در داستانِ میان ما و شما، این پسِ کله ی علم است که به ما زل زده. پرسیدم: خب چه می کنید برای فریب لرزه نگارها؟ خاکسترسیگارتان را روی عکسِ سردار ما تکاندید و گفتید: در چهار سویِ نقطه ی مرکزیِ بمبِ هسته ای، کوهی از مواد منفجره ی کلاسیک می ترکانیم تا لرزه نگارها گول بخورند. بله ولادیمیر گرامی، و شما همین را نشاندید روی میز سرداران سپاه. که: نترسید سرداران، اگر زمین هم بلرزد، چیزی جز یک زلزله ی طبیعی رصد نخواهد شد اما در عوض شما بچشم خود شکوه یک انفجار اتمی را در صبحدمی بیاد ماندنی تماشا خواهید کرد و قدرت ویرانگری اش را بچشمِ سر خواهید دید و رعشه را بر تن اسراییل و آمریکا حس خواهید کرد و در بزنگاهِ سربرکشیدن، خواب راحت از آنان خواهید ستاند و چشم عربستان سعودی را کور خواهید کرد و برای گسترش تشیع ناب تان در جهان خیز برخواهید داشت و هلال شیعیِ خود را رسماً در آغوش خواهید گرفت. خلاصه این شد که بم و منطقه ای که دوهزار و پانصدسال زلزله بخود ندیده بود، برزمین نشست.

دو: ولادیمیر گرامی، من دقیقاً سه مرتبه با شما مکاتبه کردم و از شما خواستم نسخه های زیرخاکی و کمونیستیِ خود را لای پوشه های سردارانِ ما جا ندهید. و در این خصوص حتی هشدار دادم بشما. برای شما نوشتم که سرداران ما دل گنجشکی اند و ظرفیت ندارند و یهویی دیدی همان طرح ها را اسلامیزه کردند و یکی یکی اجرایی اش کردند و شگفتی ها پدید آوردند. برای شما نوشتم همین که شما لوله کشی کرده اید به خزانه ی نقد ما و همینجوری جارو می کنید دار و ندار نقد ما را، شما را بس و نوش جانتان. که هرچه می برید گوارای وجود. حساب شما جداست و ویژه. از آنچنان بارگاه الهی ای شما را به ما سفارش کرده اند که زبانمان بند است از چون و چرا. شما که در این سوی نشسته اید و پا روی میزِ سرداران ما نشانده اید، زیرک اید و سودِ سیل گون، مفتِ معده ی زیرکان. اما آن که در مقابلِ شما در آنسوی میز نشسته، رشحاتی از زیرکی را نیز با خود ندارد. به معده ی خود اگر رحم نمی کنید، به نسل هایی رحم کنید که قرار است بعدها در این سرزمین به اسم ایرانی بدنیا بیایند و شما جز زمین سوخته و سرزمینی بفنا رفته برایشان باقی نگذارده اید. در روز تقسیم دریای خزر هم تکه کاغذی به شما رساندم که در آن نوشته بودم: ولادیمیر گرامی، بیا و بی خیال بلعیدن ما شو. همین که نقدینگی ما را می بلعی کافی نیست؟ خود ما را دیگر چرا؟ در دوره ی سپری شده ی کمونیسم، شما همه را از هم ترسانده بودید تا مبادا یکی در آن میان دست از پا خطا بکند. همه برای هم خبرچین و مراقب بودند. همه از هم می ترسیدند. درکل سرزمین شوراها، شما کمونیست ها، ترس را آراستید و به خانه ها بردید. وآنقدر مردم را ترساندید که ناگهان روزی به خود که نگریستید، دیدید خودتان هم دارید می ترسید. مهندسیِ ترس را شما بزک کردید و بر سرچماق سرداران ما میخ زدید. من آیا درهمان تکه کاغذ سه خطیِ ساحل خزری برای شما ننوشتم ایده های “نامحسوس” تان را دم گوش سرداران ما نجوا نکنید و نسخه های کپک زده ی کمونیستی را روی میز آنان نلغزانید؟ آن عکس سردار ما را چرا لوله می کنید؟ راستی به چه می خندید ولادیمیر؟

سه: دو گانه ی سردار – آخوند، در بساط کرملینیِ شما چون “کلوخ” است. که هیبتی غلط انداز دارد. کلوخ ها وقتی کارشان به یقه درانی بکشد، خود را در صف سنگ جا می زنند. که یعنی ما سنگیم و سر می شکنیم. کلوخ ها را کشاورزان به ضرب بیل خود خاک می کنند. شما اما بجای بیل کوفتن، مهربانانه بر آن آب می افشانید و هیبتش فرو می نشانید. کلوخی که آب ببیند، نرم نرم وا می رود. خمیر می شود. می شود رهایش کرد یا به هر شکلش در آورد. روزی که برای رهبر ما قرآن آورده بودید، دم گوش تان نگفتم: حالا که دست روزگار یک دوگانه ی اینجوری نصیب شما کرده، شما نباید آیا به آنسوتر از سفره ی هزار رنگی نظر کنید که این دوگانه ها برایتان پهن می کنند؟ خب فراتر از بلعیدنِ هرچه که در این سفره هست، ما نیز هستیم. بله ما، مردمی که قرار است بعد از جارو شدنِ هست و نیستش توسط شما روسها دراین سرزمین زندگی کنند.

چهار: ولادیمیر گرامی، نگرانی من از شما تاریخی است. یعنی نشده که در یک نقطه از تاریخ، ما و شما دست بدست هم داده باشیم و در دست من گل باشد و در دست شما خنجر نباشد. این را به هر کجای تاریخ دو کشور اگر سر فرو ببریم در خواهیم یافت. شما اسمش را می گذارید زیرکی و منافع ملی و من اسمش را می گذارم نامردی. حالاهم از کجا معلوم فردا سندی رو نکنید و داستان سفره های پس پرده را بر ملا نکنید؟ نه برملا نمی کنیم. می کنید آقا، مگر می شود به روس جماعت اعتماد کرد؟ فعلاً که شما را چاره ای جز اعتماد به ما نیست. بله، گرفتاری ما نیز همین است که ما را چاره ای جز پناهیدن به شما نیست. البته ما را از این پناهندگی نه تنها خوف و خفتی نیست بل رضایتی است عمیق. که ما را اگر لقمه نانی هست از صدقه سریِ شما روسهاست. این شمایید که چیزکی در کاسه ی ما می اندازید. منتها ولادیمیر عزیز، ما از فردا نگرانیم که مبادا خودتان یکی مثل “ادوارد اسنودن” را عَلَم کنید تا تمام سندهای میان ما و شما را رو کند و داستان بم و هسته ی خرمایش را لو بدهد و آبروی تاریخیِ ما را مثل ارگ تاریخی بم بخاک بنشاند. حالا ما روسها چه بکنیم که که خیال شما آسوده شود؟ راستش نمی شود شما را به قرآنی قسم داد که برای رهبر آورده اید. لااقل در همان جلسه، رسماً و جلوی دوربین های داخلی و خارجی بگویید که: ما از پشت به شما خنجر نمی زنیم. همین؟ بله، کلید واژه ی اعتماد ما به فردای هسته ای و سایر قضایای پس پرده همین “خنجر از پشت زدن” باشد. قبول؟ ای بچشم.

پنج: در تقسیم کاری که بکار بستید، شما لقمه ی ایران را برای خود برداشتید و اوباما لقمه ی عربستان سعودی را. که این هردو را رؤیاهایی ست کودکانه در سر از گسترشِ مذاهبِ خود. که البته عربستان سعودی را اگر نسبتی با زیرکی باشد، جماعتِ کلوخخیِ ما را نیست هرگز! اسلحه های شما و آمریکایی ها در انبارها مانده بود و داستان نفت هم داشت بالا می گرفت. دوتایی شاه را کله پا کردید و اسلام را در قامت ملاها برکشیدید. شما نیک می دانستید که اسلام ملاها هیچ نسبتی با حقوق بشر و مدارا ندارد. می دانستید که ملاها از همان روز نخستِ برپاییِ نظامشان، حلقه های دار را علم می کنند و بنا بر مصادره و زندان و بیرون راندن رقبا می نهند. پس در پس پرده تا توانستید ملاها و کارگزاران ببوی آنها را در شعله ور ساختن آتش درونشان یاری رساندید و نداشته های اطلاعاتی شان را روی میزشان نهادید و رسماً با تسخیر سفارت آمریکا کل کشور را به هزار توی مناسبات خود فرو کشیدید. ملاها و سرداران در این سالهای کلوخی قدم از قدم بر نداشته اند الا در همان راهی که شما روسها پیش پایشان واگشوده اید. و برای این که بلعیدن های شما زیادی رو نباشد، سرِ کیسه را وا کردید تا اسراییل نیز سری به اندرونِ سردارانِ ببوی ما فرو ببرد و او نیز به نوایی احمدی نژادی برسد.

شش: ولادیمیرگرامی، شما از روز نخستی که قرار شد برای کلوخیانِ ما بساط هسته ای بپا کنید و آنان را در دستیابی به بمب هسته ای مدد برسانید، بن بست انتهایی اش را نیز آراسته بودید. چرا نگویم: شما و سران سیاسی و نظامی تان بهم که می رسیدید پچ پچی می کردید و فضای سنگین جلسات خود را به پِقّی وغش غش خنده ای معطر می ساختید. من یک روز به این پچ پچ شما پی بردم و هشدارتان دادم که به هر چه می خندید به ارکانِ آواریِ ما نخندید. یعنی چه که: آخوند و سانتریفیوژ؟! وقتی نخستین دریافت میلیاردیِ هسته ایِ ما بحساب کرملینیِ شما واریز شد، خود شما و سران نظامی تان رو به عکس بزرگ سردار ما – که به دیوار اتاق فکرتان نصب است – ایستادید و از سرشوخی به عکس سردار ما احترام نظامی گذاردید و به نقشه ی راه هسته ای اشاره کردید و به همدیگر گفتید: از اینجا و این نقطه شروع می کنیم و نرم نرم پیش می رویم و خودمان هم در اینجا قلب رآکتور اتمیِ شان را بیرون می کشیم و داخلش بتن می ریزیم. شما از حسرتِ همینجوریِ جماعتِ کلوخیِ ما خبر داشتید که دوست داشتند با شلیک یک از بمب هسته ای، رؤیای حضرت امامی خود را برآورند که گفته بود: اسراییل باید از صفحه ی روزگار محو شود. منتها باید این پروژه قدم بقدم پیش می رفت و شما بی شتاب و سرفرصت و در درازای بیست ساله ی هسته ای، نقدینگی ما را جارو می کردید. شما از دیر باز به گرسنگیِ اخلاقی کلوخیان ما اشراف داشتید. که همیشه دوست داشتند عقب ماندگی های خود را با گام های بلند عاریتی جبران کنند. کلوخیانِ ما بر بارشِ هر ضرر و حتی به روسپیگریِ دختران و بانوان ایرانی رضایت دادند تا مگر با دستیابی به بمب هسته ای، میخ شیعه را در دیگر بلاد بکوبند و به همه بگویند: اگر از هرکجا عقبیم اما زور داریم که. حالا این جماعت کلوخی از هر کجای رفته به جای نخستِ خود باز آمده اند و ورشکسته اند. هم به روسپیگری در افتاده اند و هم پولشان در کیسه ی شماست و هم زوری ندارند. مجبورند باز پول بدهند و از ریسمان زور شما بیاویزند. حواس تان کجاست ولادیمیر گرامی؟ دارید چکار می کنید؟ من دارم سعی می کنم با شما دیالگ برقرار کنم اما شما دارید با عکس کاغذیِ سردار ما موشک درست می کنید؟ خوبیت نداره تاواریش. یاد بگیرید که یک ملت را هرگزمسخره نکنید. ای بسا چرخ روزگار بچرخد و خود شما نیز به آوار جماعتی کلوخی مبتلا شوید. من چند بار برای شما نوشته ام: اگر چه کلوخیان ما را خردی نیست هیچ و شما را نیزهیچ مانعی نیست برای بلعیدن، اما بیایید و فکری برای نسل هایی بکنید که قرار است در این سرزمین بدنیا بیایند و چیزی به اسم زندگی را از سر بگذرانند.

هفت: کشته های بم چیزی نبود و نیست ولادیمیر؟ چرا به کلوخیانِ ما دلداری دادید: سالی همین تعداد در جاده های ایران کشته می شوند؟ برایتان ننوشتم: داستان سوریه را خود شما از دلِ دستگاههای امنیتیِ ما برکشیدید و بر میز گنده های نظام سُراندید. درست مثل داستان فلسطین و لبنان و هرکجای دیگری که از آن بوی پول بر می خیزد. شما روسها و پول ایران از این سوی، و آمریکایی ها و پول عربستان از دیگر سوی سوریه را به این روز انداخته اید. نگویید که همینجوری با بمب ها و هواپیماهای خود رفتید سوریه تا داعشیان را متلاشی کنید. هدفِ نخست تان روبیدن رقم های درشت پول ما بود که بابت هر فشنگ و هر سرفه ی سربازان تان صورت هزینه اش را به بیت رهبری می فرستادید و جیرینگی پولش را دریافت می کردید. البته قبول دارم که ابتکاراتی چون مدافعان حرم و ساخت ضریح و تسخیرسفارت عربستان و اسکله های قاچاق و ورود سرداران به هرکجای پولی و سیاسی و محسوسی و نامحسوسی و اینجور چیزها را به مغز فندقی برادران کلوخیِ خود ما وانهادید تا دلشان خوش باشد که از آن مغزها چیزکی هم تراوش می کند هرازگاه.

هشت: عالیجناب، آینده ی ما و شما روشن است. شما پول های ما را درو می کنید و به عکس سردار فربه ی ما می خندید و ما را با بار کجی که بارمان کرده اید تنها می گذارید. خنجر از پشت مگر چه معنای دیگری دارد؟ در آینده ای نزدیک، ما می مانیم و سرداران فندقی و ملاهای ترسیده و سرزمینی چروک و مکیده شده و نسل هایی اشک در چشم که در این دنیا جایی سراغ می گیرند به اسم وطن، ایران نام. همه می دانیم تا کلوخیانِ ما هستند، مستمری میلیاردی شما برقرار است. در این گردونه، شما را به مردم و فریادهای بی کسیِ آنان توجهی نیست هیچ. شما پول می گیرید که برای کلوخیان ما راه بگشایید. در این نامه اما من، به فردایی نظر دارم که شما سینه های خود را از خنده پر کرده اید و جیب های روسیِ خود را از پول ما پر. شاید یک تقاضا علت نگارشِ این نامه است. و آن این که: اگر این سرزمین بهم بریزد، شما که همسایه ی شمالی ما هستید نیز از ترکش های سراسیمه اش در امان نخواهید بود. هرج و مرج مرز نمی شناسد ولادیمیر. شما جلوی چشم مردمی سر در آغوش کلوخیانِ ما نهاده اید و جیب شان می روبید که همین مردم از کلوخیان در آسیب و رنج اند و جیب شان توسط همانان روفته می شود. این روفتن ها دوام نخواهد داشت. سرزمین سوخته ای که شما و کلوخیان از این کشور بجای می نهید، نه عاملی است که دلبستگی ها را بهم بدوزد. وقتی مردمی چیزی برای از دست دادن نداشته باشند، نخواهند ترسید. و مردمی که نترسند، رعشه ها بر می انگیزند. از روزی در هراس باشید که مردم ما دیگر نترسند. نخند ولادیمیر، عکس سردار فیروز آبادی ما را کنار بگذار. ما بنا بر زندگی داریم. می خواهیم زندگی کنیم. و از این که به تحقیری بزرگ و بین المللی دچار شده ایم در رنجیم. ما بنا بر آشوب و رواج نفرت نداریم. ما سهم خود را از زندگی می خواهیم. سهم خود را از حقوق انسانی مان. این سهم خواهی، آشتی جویانه و معطوف به مداراست اما تا مدتی که طعمش برنگشته. خواستم بگویم همینجور که پول ما را پارو می کنید و قول داده اید از پشت به کلوخیانِ ما خنجر نزنید، به مردمی بنگرید که زل زده اند به خنجرِ توی دستتان. نگویید ما ندیدیم و نگفتیم!؟


سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com


محمد نوری زاد

سوم اردیبهشت نودو پنج – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

321 نظر

  1. حاج مم جفات وزوزیرک خارجهکی: حکم دیوان عالی آمریکا دزدی خیابانی است.
    -قربون زبان فارصی و مثل هایاین زبان: زبون مرغون رو مرغون میدونن!

     
  2. وزوزیرک خارجهکی: دولت روحانی از نمایشگاه کارتون هولوکاست در ایران حمایت نمی‌کند. به گفته ظریف برگزاری چنین نمایشگاه‌هایی در ایران نیازی به مجوز دولتی ندارد.
    -خدا وکیلی رو که نیست سنگ پای قزوینه. حاجی! توی این حکومت شماها فقط “برگزاری چنین نمایشگاه‌هایی در ایران نیازی به مجوز دولتی ندارد.”؟؟؟؟ همون نمونده این یکی از دماغش واسه پرش با نیزه استفاده بکنه.

     
  3. بیماری صعب العلاج دکتر حسن .
    به نقل از بالاترین:
    این روزها دکتر(!) حسن با مشکل جدیدی مواجه شده و آن یک بیماری صعب العلاج است که پزشکان مدتی است در صدد رفع آن هستند ولی هنوز موفق به کشف درمانی برای آن نشده اند. مشکل حسن افزایشِ ناخودآگاه طول دماغ است که پس از انتصاب در پست تدارکاتچی جدید نظام ولایت بُروز نموده است. پس از بُروز این مشکل هواداران اکثراً مجازی نامبرده تلاش بسیاری به خرج دادند تا این بیماری صعب العلاج را در راستای عمل به فرمایش بنیانگذار جمهوری اسلامی، از دید عموم پنهان دارند. چرا که این مسئله ارتباط تنگاتنگی با مسئله «حفظ نظام» دارد و ممکن است با مشهود شدن این بیماری، سقوط نظام حادث شود و بساط کار و کاسبی ایشان نیز به هم بخورد. اما در چند ماه گذشته طول دماغ حسن آنقدر بلند شده است که چند صباحی است نامبرده حتی در انظار عمومی نیز ظاهر نمی شود. عده ای از اطباء بر این باورند که «پینوکیو» و «دکتر محمود» دو نفر از چهره های شاخصی هستند که پیش از این به این بیماری مبتلا بوده اند و هم اکنون پزشکان برای کشف درمانی برای «دکتر حسن» به بازبینی مجدد قسمت های مختلفِ کارتون «پینوکیو» مشغول هستند. عده ای دیگری از اطباء نیز بر این باورند که این بیماری صعب العلاج در 99 درصد آخوندها به صورت پنهان وجود دارد و این دردی است که ریشه های آن همزاد با لباس آخوندی است. چنانچه پیش از این آخوند محمد خاتمی -تدارکاتچی پیشین- نیز به آن مبتلا بوده و آخوند هاشمی رفسنجانی و آخوند خامنه ای و همچنین آخوندِ اعظم -خمینی- و دیگر آخوندهای ریز و درشت حکومتی نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند. خبرهای رسیده حکایت از وخامت حال حسن دارد تا آنجا که کاسه لیسان نظام ولایی برای سلامتی دکتر(!) دست به دعا شده اند.

     
  4. میگویندروزیﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﺭﺍﺍﺣﻀﺎﺭ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ
    ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﭘﺎﯼ ﮐﻮﻩ رفتم ﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ
    ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﻭﺍﺯ
    ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺁﻧﺠﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ
    ﮐﻨﻨﺪ
    ﻓﮑﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﮐرده وﻃﺮﯾﻘﻪ ﺗﻬﯿﻪ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﮐﻨﯿﺪ.
    ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ2ﻫﻔﺘﻪ ﻣﻬﻠﺖ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ2ﻫﻔﺘﻪ ﺑﺎﻣﺪﺍﺭﮎ ﻭ ﻧﻘﺸﻪ ﻧﺰﺩ ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﮔﻔﺖﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ-ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﻓﻼﻥ ﺗﻌﺪﺍﺩﮐﺎﺭﮔﺮ-ﻓﻼﻥ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻟﻮﺍﺯﻡ ﻭ…ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺍست
    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﭘﻮﻟﺶ ﭼﯽ؟
    ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﮔﻔﺖ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﺁﻧﺮﺍ ﻫﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﻗﺮﺍﺭﺷﺪ ﺍﺯ ﻣﺠﻠﺲ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﭼﻨﺪﺷﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﻧﺎﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ کندﺗﺎﺑﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻭ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻋﻤﺮﺍﻧﯽ ﻣﺪ ﻧﻈﺮ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﻢ.

    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﺑﺮﺍﻓﺮﻭﺧﺖ ﻭ ﺯﯾﺮﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺩﺳﺖ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﺯﺩﻭ ﮔﻔﺖ:ﻣﺮﺩﮎ ﻓﻼﻥ ﻓﻼﻥ ﺷﺪﻩ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻢ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﮑﻦ ﮐﻪﺁﺳﺎﯾﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﯽ ، ﺗﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽﺍﺭﺯﺍﻗﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﺍﻥ ﮐﻨﯽ؟!
    ﺍﮔﺮ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﯽ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﮑﺸﯿﺪﺭﻭﯼ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﻋﺮﻕ ﺧﻮﺭها
    ﻣﻦ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﺟﻮﺍﻧﺎﻧﯽ ﺑﯽ ﻋﺎﺭ ﭼﻄﻮﺭ ﻋﺮﻕ ﺧﻮﺭﯼ
    ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ .
    .! ﻋﺮﻕ ﺭﻭ ﮔﺮﻭﻥ ﮐﻦ ﻫﺮﮐﺲ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻧﺨﻮﺭﻩ. ﮐﻮﻓﺖﺑﺨﻮﺭﻩ- ﭼﺮﺍ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮔﺮﻭﻧﯽ ﻣﺎﯾﺤﺘﺎﺝ ﻣﻠﺖ ﺭﻭﻣﯿﺪهی؟
    ﻫﻤﯿﻨﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥﺩﺭﺑﻨﺪ ﺑﺎﭘﻮﻟﯽﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﺸﺮﻭﺑﺎﺕ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪ ﺳﺎخته شد.

    تاریخ از جایی خنده دار میشود که،
    بزرگترین دانشگاه خاور میانه را رضا شاه میسازد،
    و در همان دانشگاه به تو یاد میدهند :
    (( او آدم بی سوادی بود!.))

     
    • روانت شاد و جات بهشت برین رضا شاه. آی رضا شاه بزرگ غمگین نباش و بحالمون گریه نکن که ما ملت بیغیرت نادون خائن سزاوار این فلاکتو تحقیریم

       
    • تاج الملوک آیرملو ملکه و همسر اول و اصلی رضا شاه در کتاب خهطرا خود نقل می کند که فرماندار تنکابن برای رضا مجسمه ساخته بود و از او دعوت کرد تا با حضور مقامات کشوری از این مجسمه پرده برداری کنند.
      تاج الملوک می گوید رضا رفت و وقتی از تنکابن برگشت خیلی عصبانی بود. از او پرسیدم چه موضعی در تنکابن دیدی که نارحت شدی؟ رضا جواب داد مجسمه را رونمایی کردند و پذیرایی کردند و من از فرماندار تنکابن پرسیدم چقدر خرج این مجسمه شده؟ جواب داد قربان پنازده هزار تومان، به اندازه ای ناراحت شدم که سرش فریاد کشیدم مردک پانزده هزار تومان خرج مجسمه من کرده ای؟ پانزده هزار تومان به خودم می دادی تا آخر عمر زنده و حاضر در این میدان می ایستادم!
      خاطرات تاج الملوک را بخوانید تا به عمق پول دوستی و بی سوادی این مرد پی ببرید. در مورد یاد گرفتن الفبا نزد فروغی بعد از نخست وزیر شدن رضا میرپنج هم مطالب جالبی دارد. واقعا چه کسانی بر این مملکت حکومت کردند.

       
      • بد جوری عقده ای هسی. کاش رضا شاه نبود و ایرون ا صفحه جغرافی محو میشد تا بیسوادائی امثال تو به اسم ایرونی یاوه ننویسینو نوکری مسکو و لندن رو نکنین. اگه رضا شاه نبود تو یه یه مزعل بودی تو عربستان خزعل یا یه غضنفر //////بودی تو جمهوری آذربیجون یا یه عثمان بودی تو جمهوری کردسون. اگه ذره ای غیرت میهنی داشتی سفرنامه مازندران رضا شاه رو میخوندی و ا اون کتاب نقل قول میکردی نه یه متن مشکوک ا یه جعلنومه دس ساخت انگل یس. یه روزی محمد رضا شاه در پاسخ یاوه های یه سیک مامور به اخلال گفت مه فشاند نور سگ عو عو کند. ما ملت احمق اعتراض کردیم. بعدها فهمیدیم که چه خطائی کرده ایم.حالا نوش جون تو امثال. هی توسری بخورینو بله قربون بگین که نوکری تو خونتونه اونم نوکری بیگونه. افتخار کن که یه سر ا ابواب جمعی مرتعی هسی که فقط تو یه گوشه اش ۶۰۰۰۰۰ بله ششصد هزار زنو دختر خودشونو اروزن میفروشن تا یه لقمه نون گرون بخرن تا ارتزاق کنن. و تو همین زبالهدونی روزی چندین میلیون دلار غارت میشه و میره تو حسابای بانکی خارج. حرف آخر اینکه یه روز حکومت رضا شاه ا یه قرن حکومت استالین و الله پاکیزه تر انسونی تر عادلونه ترشرافتمندونه تر و بهتره. ببینم با این سرکوفت تو اونی میشی که با پول کثیف نری شکار زنای بدبخت تن فروش و بجاش دس یکی از این نگونبختا رو بگیری ببری درمونگاهو خرج درمون بیماریهای مقاربتیشو بدی و /////// بهش یه شغل ارجاع کنی.
        وادار شدم شعار بدم. مرگ بر ما که گفتیم مرگ بر شاه
        ملت به این بیغیرتی
        هرگز ندیده دولتی
        نوش جون ملت /////// که محتاج فریاد غیرتمندونه یه جوونمرده به اسم داش محمد

         
  5. استاد گرامی با درود خواهش میکنم اگر بنظرتان ارزش داشت در سایت بکارید

    ‌امروز سالروز اعدام هویداست

    هویدا قرار بود از سیستم بگوید… به قول ابراهیم یزدی، از سیستمی که ١٣ سال صدر اعظم دوران طلائیش بود…

    او می خواست برملا کند تمام آن دورانی كه چشم دنیا به اقتدار ایران بود
    او می خواست بگوید چگونه شد که از شیره کش خانه به
    “دروازه تمدن بزرگ” رسیده بودیم..

    او قرار بود بگوید ملتی که کنار خیابان قاپ می انداخت و شپش از سر و رویش بالا می رفت، چگونه شد که به آنجا رسید که بدون ویزا به 72 کشور دنیا سفر می کرد

    ☘☘هویدا قرار بود بگوید چگونه ریال ایران جزء ٧ پول برتر دنیا شد
    هویدا قرار بود بگویدکه چه شد که بعد از ٥٧ سال سلطنت پهلوی، دنیا به مردم ایران تعظیم می کرد .

    کسی نمی داند کسانی که دیروز با بورسیه بنیاد پهلوی در بهترین دانشگاه ها دانشجو بودند و عضو کنفدراسیون دانشجویان ناراضی ایران و امروز بعد از انقلاب از زیر قرآن به دیار غربت پناه برده اند، از صدقه سر سیستمی بود که هویدا می خواست برملائش کند
    هویدا می خواست بگوید .
    او آماده اعتراف بود…

    ♦️♦️اتفاقا از تمام دنیا به مهندس بازرگان تلفن شده بود که هویدا نباید اعدام شود اما نمیدانم چگونه گلوله هادی غفاری از غيب، هویدا را برای گفتن حقیقت به سکوت کشاند!!
    دیروز که در خبر ها شنیدم که ترکیه به تمام کارخانه ها و مراکز اقتصادی کشور مطبوعش دستور داده که اگر کارگر ایرانی برای حمالی استخدام کنید ٣٠٠٠٠ لیره ترک جریمه خواهید شد و به زندان خواهید رفت، بی اختیار دلم گرفت
    به یاد روزهائی افتادم که من ایرانی، دانشجو بودم و هر تابستان می توانستم از اروپا یک ماشین بخرم، سوارش بشوم و بدون گمرک و هیچ هزینه ای به همان سیستم کشور هویدا بازگردم…

    به هر کشوری که میرفتم، من ایرانی ویزا سر خود بودم! چون پاسپورت ایرانی داشتم و وقتی به ترکیه میرسیدم کشور مخروبه ای بود که پسر بچه هایش بر بلندی به ماشین من سنگ میزدند!! پلیس اش برای گرفتن یک پاکت سیگار به من التماس میکرد!و دختران زیبای ترک در استانبول به من میگفتن “افندی” تا ترغیب شوم از مغازه آنان سوغاتی بخرم و به کشورم بازگردم .

    در تمام مسیر راهم که ٢٠٠٠ کیلومتر از خاک کشور ترکیه بود، همش نگران بودم از کشوری که مردمش هنوز با گاری و درشکه تردد میکنند، چگونه مرسدس بنز ٢٣٠ را که از کمپانی “دنزل” در وین اتریش خریده بودم به سلامت عبور دهم و پس از رسیدن به ایران نزد کدام صافکار و نقاش اتومبیل بروم که سنگهای کوبیده بر ماشینم را صاف و رنگ کند!!!

    ترکیه ده کوره ای بود که گذر از آن تمام دشواری راهم بود…
    از آن روز تا به امروز که ٤٠ سال گذشته، چقدر حقیر شده ام…
    کاش هویدا زنده بود و از آن سیستم میگفت…
    هویدا امروز اعدام شد .

     
    • خودمونيم هم چي ميگي كه ايران مردم ايران در رفاه بودن و فقط مونده بود ماشينشو از اوروپا بيارن و از تركيه رد كنند.
      داخل ايران چطور بود آقا سالي يه بار برنج خوردن. بهداشت؟,و صدها چيز ديگر
      شما داري براي نسل سوم افسانه سرايي ميكنيد.چند در صد مردم به كشور ديگه ميتونستن برن اون زمان كمتر از يك درصد
      منهاي راه آهن و چند دانشگاه بگو بقيه رو…………
      خودمونو گول نزنيم

       
      • سلام بر محمد رضا- راست میگی واقعا- خودمان را گول نزنییم- کافی است که نگاهی به تعداد زندانیان و فاحشه ها و معتادان و بیکاران و دانشگاه رفتگان بیکار- میزان اختلاسها و فقر و بد بختی در زمان اخوندها و زمان شاه ملعون بیندازیم- بازم راست میگی چرا راه دور بریم یک نگاهی هم به برجام و پسا برجام بکنیم که واسه ساخت یک بمب اتم ( که از اولش زیر نظر اسراییل و روسیه بود و دست اخر هم در ملارد کرج فوتینا شد و رفت هوا ) به اندازه 20 سال پول نفتمان غارت شد- واقعا چرا خودمان را گول بزنیم = چرا هی بگیم زمان شاه- بیام روراست و صادق باشیم ( مثل همین صادق در وبسایت نوریزاد ) خودمان را با مدلینگ فتحعلی شاه- عباس میرزا و خامنه ای- رفسنجانی مقایسه کنیم- شاه و رضا شاه دور از جون چه خرهای بودند که قابل مقایسه باشند؟ به نظر شما محمد رضا جان که هم اسم محمد رضای آریامهر هستید ( و احتمالا به همین دلیل ذره ای از شرف آریامهری توی خون مبارک هست ) به نظر مبارک شما خامنه ای- رفسنجانی بیشتر مملکت ایران را /////// کردند یا عباس میرزا- فتحعلی شاه- البته بازم تکرار می کنم شما هر چی بگی همون درسته- چرا خودمان را گول بزنیم؟

         
  6. رئیس پلیس بندرعباس از دستگیری راهزنان مسلح خبر داد كه در قالب گشت پلیس نامحسوس فعالیت می كردند.
    مش قاسم: نه، حاج آقا رئیس پلیس بندرعباس درست نقل قول نشده. درستش اینه: دستگیری پلیس نامحسوس که در قالب گشت راهزنان مسلح فعالیت می كردند. مملکتی که همه چیزش برعکسه چرا این خبرش نباشه؟

     
  7. حاج مم جفات وزوزیرک خارجهکی: دولت آمریکا را مسئول حفظ اموال‌مان می‌دانیم.
    مش قاسم: ما که همه چیز رو گردن یکی دیگه میندازم، اینهم روش!

     
  8. به نقل از کیهان: حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی روز گذشته در دیدار اعضای شورای عالی مرکز الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، هدف انقلاب اسلامی را «تحقق تمدن اسلامی» خواندند و با اشاره به مبانی غلط و ناکارآمدیِ الگوهای توسعه‌ جهانی و ضرورت ارائه‌ الگوی جدید اسلامی – ایرانی، «کار جهادی و انقلابی»، «استفاده از ظرفیت غنی و قوی منابع اسلامی و حوزه‌های علمیه»، «برخورداری از قوت علمی» و «گفتمان‌سازی» را از الزامات تولید و تدوین «الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت» برشمردند.
    -اگه ۳۸ سال سابقه حکومت اسلامی در ایران جلوی چشم مردم ایران و دنیا نبود شاید یکی این … (سه نقطه از مش قاسم) رو قبول میکرد. «ظرفیت غنی و قوی منابع اسلامی و حوزه‌های علمیه»؟؟؟؟ «برخورداری از قوت علمی»؟؟؟ (لابد منظورش قوت علمی به مستراح رفتن بوده) و «گفتمان‌سازی» (منظورش همین … (سه نقطه از مش قاسم) شعریه که توی این ۳۸ سال بار ما کردن) مرغ پخته رو هم به خنده میندازه. خدا وکیلی، یکی میتونه این همه … (سه نقطه از مش قاسم) باشه؟

     
    • گفتمان سازی یعنی دعوت از خبرنگاران نویسندگان شعرا و دانشمندان به محفل قرچک ورامین برای فهماندن اصول و پایه های معرفت و تمدن اسلامی با کمک گرفتن از فن آوری کولاکولا و پپسی.

       
  9. سید رضی
    2:57 ب.ظ / آوریل 25, 2016
    جناب مرتضی سلام
    حیف که قرار است من دیگر چیزی ننویسم ولی اگر چنین قراری نبود انوقت من در پاسخ شما مینوشتم:
    ………………………………………………………………….
    سید رضی ارجمند بنویس و بیشتر هم بنویس!

     
  10. قسمتی از سخنرانی آیت اله خمینی در اوایل انقلاب:

    ” … از 15 خرداد تا حالا که آمدیم،خون دادیم. یعنی شما خون دادید. من که نشستم اینجا.
    من هیچ حقی ندارم، ماها ( روحانیون ) هیچ حقی نداریم. ما باید برای شما خدمت کنیم. خودمون نباید استفاده کنیم.
    نه استفاده ی عِنوانی، خاک بر سر من که بخواهم استفاده ی عِنوانی از شما بکنم. خاک بر سر من که بخوام خون شما ریخته بِشَد ( بشود ) و من استفاده اش را ببرم…( گریه و زاری حاضرین )…”

    “دروغ آیت الهی”

    آنان که این ویدئو را دیدند هیچ، ولی کسانی که ندیدند بدانند که آیت اله خمینی چنان محکم و با تأکید و تشدید این سخنان را میگفت که هیچکس بر راستی و درستی آن ذره ای شک نمیکرد. هنوز هم باور من این است که دروغ گفتن دروازۀ ورود به تمامی گناهان است، ولی، ولی، اگر خواستیم روزی دروغ بگوییم باید “دروغ آیت الهی” بگوییم، دروغی که همه باور کنند، به گونه ای بگوییم که حتی از نگاهمان هم دروغ ببارد با اینحال هیچکس ذره ای به راستی و درستی گفته های ما شک نکند. آیت اله خمینی با آن شخصیت کاریزماتیک که اعلم فقهای زمان خود نیز بود، در همه چیز اعلم بود حتی در دروغگویی. من که در هنگام بیان آن جملات، در نگاهش ذره ای نشان از نیرنگ و فریب ندیدم. به این میگن یک دروغ ناب محمدی.
    به طور حتم، ایشان هنگام گفتن آن سخنان این آیه را زمزمه میکرده اند “و مکروا و مکراله واله خیر الماکرین”. از آنجا که ایشان در جایگاه آیت اله و جانشین خداوند بر زمین یعنی ولی فقیه بودند لذا شایسته و بایسته بود که خود را “خیر الماکرین ” بدانند. البته شأن نزول این آیه در اینجا نه برای مقابله با کفّار که در مقابله با اهل ایمان و مردمِ صاف و ساده ی ایران زمین بوده، ایشان بدلیل همان رفاقت با باریتعالی، خود گاهاً تغییراتی کوچک در زمان و مکان و طرفِ سخن آیات قرآن میدادند و آنها را بروز میکردند، بنا بر مقتضیات زمان. امروز هم بسیاری از روحانیون ارجمند با تمسّک به آن بزرگ مرد تاریخ ایران، برای توجیه عملکرد خود، مراجعه به آیات قرآن کریم را هرگز فراموش نمیکنند. براستی که قرآن کریم کتابی است هدایت گر.
    باور کنید.

     
  11. چندی است کتاب جنجالی «رفیق آیت‌الله» تالیف امیر عباس فخرآور توسط نشر کتاب به بازار خارجی کتاب عرضه شده است. این کتاب به جهت حساسیت‌های موجود، در حال حاضر برای علاقه‌مندان داخلی قابل دسترس نیست و متاسفانه امکان انتقال آن به ایران وجود ندارد. اما «آمدنیوز» با هدف گردش آزاد اطلاع‌رسانی و رسالت مطبوعاتی خود، قسمتی از فصل دوم این کتاب را منتشر می‌کند. بدیهی است علاقه‌مندان مطالعه این کتاب می‌توانند به وب‌سایت این کتاب مراجعه و برای مطالعه جزییات و مشاهده اسناد، نسبت به ابتیاع آن اقدام نمایند. «آمدنیوز» در روزهای آینده بخش‌های بیشتری از فصل دوم این کتاب را جهت آگاهی عمومی منتشر می‌نماید. بدیهی است مباحث مطرح شده در این کتاب، دیدگاه «آمدنیوز» نیست و این پایگاه اطلاع‌رسانی آمادگی خود را جهت انتشار توضیحات افراد مختلف نسبت به موارد مطروحه در این کتاب اعلام می‌کند.
    آقای نوریزاد با سلام ؛ میخواستم نظر شما را در مورد این کتاب بدانم

     
  12. جناب آقای نوریزاد ؛
    با سلام و خسته نباشید ؛ نامه شما به پوتین را خواندم ؛ ادعائی که شما در مورد بم کردهاید ؛ هم قابل باور و هم غیر قابل باور و هم دهشتناک است . با خودم میگویم ؛ یعنی سرداران ما اینقدر وطن فروش شده اند
    اگر ممکن باشد در این این مورد توضیح بیشتری بدهید
    واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای برما

     
  13. قای صادق
    طنز و شوخی حد و اندازه ای دارد ، تا زمانی که شخصی نشود ، فامیل کوچک چهارنفره من خوشبخت و کم و کسری ندارد ، من با اینکه مسلمان نیستم ، به اصول وفاداری مقیدم ، اگر باهمه شوخی می کنم همسرم این را می داند و دوست من است ، من به فکر و احساس شما ارج می نهم ، امیدوارم در زندگی خوشبخت باشید ، اتفاقا فامیل دور من را آخوندی نجات داد ، همانطور که اسناد شاهدند آخوندها چون در قدیم مطالعه بیشتر از مردم عادی داشتند ، بیشتر از اوضاع ایرانیان قدیم و مغان باخبر بودند ،پس من در اصل دعواو دشمنی خاصی با آنها ندارمَ، در هر حال این دشمنی باید به بروز اختلافات و بحث و جدال آشکار و رسانه ای مبدل شود تا به آشتی انجامد اگر آخوندها می گویند حق با آنهاست ، باید مجال دهند تا دیگران هم اظهار عقیده کنند .
    به نظر من ، حق ، زندگی است و هر انسانی باید این امکان را داشته باشد تا شرافتمندانه و آزاد و با حقوق برابر زندگی کند.
    موفق باشید

     
    • فریبا خانم محترم
      با سلام و احترام وافر
      فقط میتونم به شما عرض کنم هزار هزار پوزش!!! جا داشت همون ابتدا که فرضیه اگر فریبا خانم مجرد باشه چنین و چنان رو نوشتم، شما به سرعت تذکر می دادین که آقا صادق این اگر تو اشتباهه و از این ایما و اشاره ها دور شو!!! از صمیم قلب خدایا العفو العفو العفو!!! از خدا می خواهم همواره خانواده ای خوشبخت و پایدار باشین!!!
      می پذیرم که شرایط باید به سمت گفتگوهای فکری فراوان بره و به هر حال جامعه ما که عمدتا اسلامیه راه و مجال زندگی شرافتمندانه برای دیگران رو هم فراهم کنه!!! مشکل اینه که رسیدن به یک مسیر مورد قبول کل جامعه یه مقداری سخته!!!
      موفق و خوشبخت باشید

       
      • آقای صادق
        هدف اگر مردم ایران باشد ، راههای مختلف راشامل می شود ، بگذاریم مردم برای هستی به جا فریاد و گریه بخندند و سعی کنیم دیگران را بفهمیم ، تنها با مشارکت همه اقشارمردم می توان به جامعه ای سالم دست یافت.
        باید به مردم اعتماد کرد ، مردم گاو و گوسپند نیستند، با چشم حقیر تنها آنکس به دیگری می نگرد که نه تنها نادان بلکه بی دل و جرات است ، در هر حال این فرصتی است تا ازاین سایت برای مدتی طولانی خداحافظی کنم ، با آرزوی سلامتی برای یکایک شما عزیزان.
        فریبا

         
  14. جناب مزدک 1
    با سلام..دین مجموعه ای هست فکری و اعتقادی که بخودی خود به هیچ چیزی ختم نمیشود. آنچه که به مشروطیت و یا استبداد منجر میشود عمل دین داران هست و تلقی که از دین دارند و یا میخواهند داشته باشند.
    این بحث جنابعالی هم در مورد مشروطیت و دین و تلقی شما از دین که آنرا شامل عوامل متعددی میدانید هم پیش فرض شما هست. کسان دیگری هستند که پیش فرضهای دیگری دارند و نتیجه گیری دیگری هم میکنند.
    آنچه که مهم هست روشن کردن این موضوع هست آیا برای مثال جنابعالی علاقه ای به گفتگو در مورد پیش فرضهای خود دارید یا نه؟ چون اگر در جریان دیالوگ معلوم شود که این پیش فرضها درست نیست در این صورت باید برگشت با پیش فرض جدید و نتیجه گیری جدید بمیدان آمد.
    منظور هم این نیست که با مسلمانی بر سر اسلام بحث کنید بلکه هدف این هست که دیدگاه و استنباط خود را به محک گفتگو بگذارید. در جهان امروز و ما بین خودمان ما به این گفتگو نیاز داریم.
    با سپاس

     
  15. چند نکته:
    1-هر کس از دوستان اینجا طالب مباحث تاریخ اسلام بدون نگرشهای ایدئولوژیک است نوشته های ژرف، کوتاه و بی حاشیه «کالان» را بخواند. این دوست نادیده نازنین جدا مسلط بر جزییات تاریخ اسلام با گرایشی ناشی از شناخت عمیق قبایل حجاز است.
    2-دوستانی از ضرورت ساده نوشتن، گفته اند و اینکه نوشته ناچیز من سخت و دیریاب است؛ ضمن اینکه منکر اغلاقهای عبارتی ام نمی شوم ولی واقعیت مهمتر این است که مطالب بنیادین را با نگاه سرسری و بدون مطالعات وسیع در فلسفه، تاریخ و اصول و فقه و زبان شناسی نمی توان درک کرد. همه مشکل از من نیست. من حتی مطلب خطاب به مازیار عزیز را با عباراتی روایی گزارش کردم که شبیه قصه گزارش کردن بود. باری در باره تفاوت زبان خدا و زبان انسان، به نظرم باید تأملات را بنیادین کرد. هر کس بتواند به این سوال ها پاسخ دهد می تواند راهی به این جور نوشته ها بیابد: براستی خدا چرا حرف می زند؟ براستی چرا حرف زدن او تنها از طریق«یک نفر» از میان انبوه آدمیان است.؟ حال که خدا با ما حرف نمی زند، چرا در هنگام حرف زدن با آن یک نفر هم زبانش مبهم می شود؟(آیه محکم و متشابه در قرآن بنیاد شکل گیری صنف روحانیت و فقاهت است. بطور تاریخی خود فقها به آیه نفر استناد می کنند اما تحلیل عمیق نشان می دهد که موضوع واقعی تر این است است که بخش متشابه قرآن، پایه بخش محکمات شده است نه به عکس. این را قبول دارم که باید تفصیلا توضیح داد و با این کلی گویی چندان اقناع نمی کند. می گذاریم برای وقتی که نصیب من شود!)
    3در باره عادل ضاهر و کار او و دیگر روشنفکران باید گفت که این کارها زمانی اثر دارد که اقناع کننده باشد. اینکه کسی بگوید اسلام گرایی را نقد می کند-گرچه در استتار هدف دیگری هم در میان باشد-ولی کاری به اسلام ندارد به معنای این است که اصلا به اسلام نزدیک نشده است. در باره سه گزاره ای که از نظر او پایه اسلام سیاسی اند، چه بسا در نهایت به شکل گیری جریانی اصلاحگرایانه بینجامد ولی این اصلاحگرایی بیشتر از اصلاحاتی شبیه اصلاحات خاتمی نخواهد بود چون او خود مقلد و تابع فقیهان است در همه مناسک و احکام.(یادم نرود که بگویم بهترین کار را در حوزه اصلاحات دینی، محسن کدیور کرد با کتاب حق الناسش . ولی مشکل این بود که او هم وارد سیاست شد و چهره اش با سیاست عجین شد و هم چون عمامه بر سر داشت کارش را جوانان تحصیل کرده و مومن دنبال نکردند ولی در ذهن مومنان حوزوی تر ریشه دواند. کدیور تنها گفت در شریعت و فقه تبعیض وجود دارد و راهی نداد که مردم بی مدد مراجعه به فقیه و تنها با تکیه بر زبان انسانی بتوانند از تبعیض دوری کنند گرچه او به نوعی گفت باید به حقوق بشر مراجعه کرد و این کار او بی نظیر است در جهان اسلام. در واقع تقلیل دادن اسلام به عبادات محض که هویت شخصی دارند. جلز و ولزهای بعدی کدیور که مثلا در اینترنت گاه فتاوی در باب معاملات صادر می کند از همین بی صداقتی ذاتی است که گریبان روشنفکر متناقض دینی را گرفته که خود نمی داند وقتی چیزی تبعیض آمیز است که دیگر نمی توانی با استنباط از آن و مراجعه به پشتوانه های آن(از قرآن و روایت و اجماع) برای بخش معاملات و ارتباطات اجتماعی بهره بگیری. روشنفکران دینی دیگر هیچ کاری در این سطح نکرده اند) کار ضاهر گرچه عمیق به نظر می رسد ولی نیست چون پاسخ نمی دهد که چرا ما به عنوان جامعه مومن تحصیل کرده باید تابع او باشیم نه تابع فقیهی که نماینده زبان خداست؟ یاسر میردامادی که مترجم این کتاب است مراسم عاشورایش در فرانسه تعطیل نمیشده و این را اعلام هم کرده چرا؟ اگر دین شخصی است چرا او دوست دارد خود را دیندار نشان دهد؟چون مشکلی با دین ندارد.و به این سوال فکر نکرده که چرا زبان خدا مانع زبان انسان است.؟ بیچاره زکریای رازی که یگانه مردی بود که جهان ایرانی به خود دید. به یادت می آرم صحنه ای از «معمای هویدا» نوشته میلانی و رفتن نخست وزیر و برخی همراهان به نجف و اینکه توی راه و در هواپیما تا توانستند عقاید شیعه را مسخره کردند و بعد به صحن نجف که رسیدند عین پیرزنان آبادیهای دوردست، لباس اتوکشیده خود را به صحن می مالیدند! ما اینیم! واقعیت ما این است! تنها میرزا فتحعلی آخوندزاده راهی رفت که بنیادین بود ولی او هم پروتستانتیسم را پیشنهاد داد در زمانی که این پروژه را که یک عالم دین شناس باید اجرا کند، بهاییت را و یک دین جدید را خلق کرد!آیا اگر پاسخ های ضاهر هم درست باشد و اسلام گرایی بد باشد و افول بیابد، دیگر خمینی نویی ظهور نخواهد کرد؟چرا ظهور می کند؟چون مومنان به جای دیگری چشم دوخته اند و آن دهن فقیه و روحانی است. آری علم و دانشگاه بهترین پادزهر است ولی این ربطی به دستاورد نواندیشی دینی ندارد! می دانم در باره ضاهر باید تفصیل بدهم ولی هم چشمان تو برایم عزیزند و هم گاه کم گویی لطفی دارد.
    4سروش تنها کار مفیدش کارهای دهه هفتاد بود. چون فکورانه طرح کرد که اندیشه فقیهان کاهش و افزایشی را در خود دارد که کاملا طبیعی است و یعنی فقیهان تافته جدابافته از بقیه بشر دوپا نیستند و آنها حامل حکم خدا نیستند بلکه آدمیانی اند که در فهم متن تابع شرایط بیرونی گسترش دانش اند. پس علم شان مثل علوم دیگر ظنی است و گمان پردازانه. این بن مایه مثل پتک بر سر حوزه وارد شد و سروش را به تکفیر کشاند. این کار ریشه ای و بنیادین او بود که بر جان نسل جوان نشست. اما کارهای دیگر بیشتر نشانه استیصال است! وای که سروش دچار چه رعشه در ادامی شده است که از خوابنامه بودن قرآن سخن می گوید. براستی چگونه می توان نشان داد و به یک مومن قبولاند که گفته های پیامبر رویا بوده است؟ واقعا مسخره تر از این می توان حرف زد! این را بگذارید در کنار آن کار قبض و بسط تئوریک شریعت او که وقتی به یک مومن می گفت شریعت تابع دانشهای بیرونی است و ذهن فقیه همه اش در اختیار خودش نیست. کدام مومن تحصیل کرده بود که این را در جانش ننشانده باشد؟ این نشان می دهد که او خوب هدف گرفته است و فقیه و دانشمند در هر علم دیگری کلامشان هیچ حجیت فراطبیعی ندارد و متناسب با هندسه دانش جابجایی در گزاره های شان به آسانی رخ می دهد. شاهدش فتاوی گسترده در درازای تاریخ. این ادعای سروش یعنی هم شاهد و هم اصل ادعایش قابل فهم است. اما چرا مومن تحصیل کرده باید به انسانی ایمان بیاورد که-فرض این است که ایمان دارد- که هرچه گفته از رویای دوشین بوده است؟ این حتی شکاکیت ریشه دار هم نیست. هر کس به قرآن مراجعه کند به آسانی در میابد حرف سروش با واقعیت قرآن ناسازگار است. پس شاهد او هم موید ادعای او نیست.
    5-شبستری و حرفهایش در باره نوعی خصوصی کردن دین و نگاه دیندارانه داشتن نسبت به هستی، و در همان حال خارج کردن قرآن از متنی فقیهانه و حقوق محورانه بودن، نوعی جدید از تلاش مذبوحانه برای خارج کردن متن قرآن از دسترس فقیهان است. شبستری برای من بسی رقت انگیز است. او باابزارهایی که آموخته و آنها را در فهم متن به کار می گیرد تنها کاری که می کند مقدس تر کردن متن است و زبان شناسی چنین دانشی است اگر از تاریخ منسلخ شود. به همین دلیل فقیهان نوعا او را محترم می دارند چون هرچه بگوید ولو این عبارت باشد که پیامبر هستی را موحدانه میدیده و چیز بیشتری نبوده، همین ادعای او تایید دیگری بر لزوم ایمان به چنین پیامبری است که هستی را درست می دیده و حال که جملاتش برای ما مانده ما(فقیهان) به عنوان جانشینان او باید چنین نگاه موحدانه ای را در همه احکام جاری کنیم. چون حدود الهی را اجرا کنید به نگاه موحدانه پیامبر عمل کرده اید. مگر غیر از این است؟ شبستری بسی رقت انگیز است و دلم برای سادگی اش می سوزد. هیچ کار ندارم که او تنها کسی بود که(مقارن انقلاب 57) در مقابل ان روشنفکر روشن بین که گفته بود من جمهوری اسلامی نمی خواهم، ایستاد و مقاله نوشت که تو از عنصر اجتهاد در اسلام بی خبری و این عنصر همه گره ها را باز می کند. کاری به این ندارم ولی واقعیت این است که شبستری در جبران این مقاله اش به نقد فقاهت می پردازد و نه بیشتر.
    به پایان نوشته که رسیدم، دیدم وضعی دارم که اگر بگویم احتمالا دیگر نیستم-دستکم تا مدتی- درست تره. مصائب وقتی نافرم بر انسان هجوم آرند، راهی نمی ماند الا در دخمه ای خزیدن.

     
    • علی عزیز
      مرسی ااز برای وقت و دقت شما. ولی منظور شما را از این جمله نفیمیدم:
      ‘تنها میرزا فتحعلی آخوندزاده راهی رفت که بنیادین بود ولی او هم پروتستانتیسم را پیشنهاد داد در زمانی که این پروژه را که یک عالم دین شناس باید اجرا کند، بهاییت را و یک دین جدید را خلق کرد’
      متشکر از توضیحتان

       
    • محقق محترم جناب علی 1
      تا زمانی که بنیان مکتب فکری تشیع بر پایه نصوصی است که خداوند مستقیم با بشر سخن گفته و همه انسان ها باید در اعتقادات خود مستقیما با خدای خود مواجه شوند و سخن بگویند و این رابطه مستقیم را در طول زندگی حفظ کنند و نوع تلقی شخصی مؤمنان در این رابطه مستقیم میان انسان با خدا محاسبه ای در جهان دیگر است ـ الطرق الی الله بعدد الخلایق ـ و کسی را در این جهان حق استنطاق از عمق رابطه مستقیم مؤمنان با خدا نیست، تمام بررسی های به ظاهر موشکافانه روشنفکران درباره اسلام، به تشیع که می رسد فرو می ریزد و بال و پرش می سوزد. همه فقیهان شیعه اولین فتوایشان این است که اعتقادات اسلامی قابل تقلید نیست و باید مبتنی بر رابطه مستقیم انسان با خدا باشد و فقیهان فقط در امور فرعی فتوا می دهند.
      حال اینکه جریان عوامی مسلمانان و شیعیان بر این مبنا پیش نمی رود، بحثی جامعه شناسانه است و خلط آن با بحث معرفت شناسانه نشان دهنده آشفتگی در درک علمی روشنفکران از تشیع است. تا زمانی که روشنفکران خود را درباره درک تشیع عامدانه می فریبند و به این فکر نمی کنند که چگونه بخش بزرگی از میراث فلسفی و کلامی و حقوقی و بنیان های اخلاقی بشری از درون این مکتب متولد شده و با عجله ای کودکانه می کوشند این میراث را به پای حقوق بشر تازه به دوران رسیده که معلوم نیست عمر آجلش چقدر باشد قربانی کنند، به هیچ نتیجه ای د ست نخواهند یافت.
      بهترین توصیه به روشنفکران این است که بهتر است یک و لااقل نیم قرن تماشاچی بی خودآزار مصاف مکتب تشیع با مدرنیته و حقوق بشر مدرن باشند. این یک یا نیم قرن در میان ده ها قرنی که پشت سر گذاشته شده، با سرعتی که تحولات جهانی دارد همچون روزی کوتاه خواهد بود.

       
    • مازیار وطن‌پرست

      علی عزیز
      منت گذاشتی که پاسخ دادی. تنها بگمانم سراج‌الدین میردامادی را که ساکن پاریس بود و به ایران بازگشت و اخیرا شب عید از زندان آزاد شد را با برادرش یاسر که ساکن ادینبورگ (اسکاتلند) است اشتباه گرفته‌ای.

       
    • علی 1

      //// که در باره اش نوشتی شما را سرکار گذاشته یا فراموشکاره . البته با دلیل

      خدا در سوره بقره آیه 117 نوشته – خدا پدید آورنده آسمانها و زمین است و چون به کاری اراده فرماید فقط میگوید موجود باش پش فورا موجود میشود .
      سوره اعراف آیه 54 – خدا در مدت شش روز زمین و آسمانها را آفرید سپس بر عرش استیلا یافت.
      سوره فرقان آیه59 – خدا کسی است آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است در شش روز آفرید و بر عرش استیلا یافت
      در سوره یونس آیه 3 و سوره هود آیه 7 و در سوره سجده آیه 4 خدا آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است را در شش روز آفرید و آنگاه بر عرش استیلا یافت.

      در سوره فصلت آیات 9 و 10 و 12 خدا در هشت روز آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است را آفرید.
      خدا که اراده کنه آسمان و زمین را فورا درست میکنه چرا در مدت شش روز درست میکنه و در جای دیگه فراموش میکنه و میگه در مدت هشت روز درست شده .
      مثل معروفی است که میگویند مشت نمونه خرواره
      اشتباهای دیگری هم است اگر مشتاق بودی با ذکر دلیل خواهم نوشت

       
  16. ناشناس محترم سلام
    فریبا خانم سلام
    بقیه حاضرین در سایت که اظهار دوستی کردید سلام
    راستش نمی دونم چی شد که یهویی خیلی ها با من رفیق شدن!!! ناشناس محترم خودش رو دوست صادق معرفی کرد! رسول نوشت ایام بمراد!!! مزدک نوشت درود بر توباد!!!!! چشمام شده چهارتا!!! همش دارم چشمام رو میمالم ببینم خوابم یا بیدار!!! اظهار لطف فریبا خانم که دیگه نگو!!! خیلی ها به هم پیشنهاد کرده بودن که این صادق رو ولش کنیم و بایکوتش کنیم خودش بزاره بره!!! شایدم این یه روش تو سایت نوری زاده که سابقه درخشان داره!!! اما هر چی هست گویا در مورد صادق ورق برگشته!!! حداقل خاصیت به حرف گرفتن صادق اینه که هم توی خیلی از مطالب زیر زبونش رو می کشید و یه چیزایی به ناچار از زبونش لو میره و هم بهتر می فهمید اینورها چه خبره!!! اونوقت مقدمات آشتی ملی فراهم میشه!!!
    اصلا فرض کنین که خیلی از ماها نمیتونیم از نوری زاد دل بکنیم و گاه و بیگاه سری به او میزنیم! هر چی باشه یار غار شهید آوینیه و با روایت فتحش به گردن همه ما حق داره!!! اشکالی هم نداره که خیلی ها اینجا تصور کنن، حرف های من پشت پرده با بالایی ها هماهنگ شده ـ که خداییش هیچ هماهنگی و پشت پرده ای نداره ـ و مثلا یکی از بچه های بالا به صادق گفته، صادق تو که تو جلسه های توجیهی میدون داری میکنی اگه مردی یه سری به سایت نوری زاد بزن ببینیم چند مرده حلاجی و با فحش ها و ناسزاهاش چیکار میکنی؟!!! و من هم اومدم و دیدم ای دل غافل، اینجا چه خبرهاییه!!! و خوب یه چیزایی نوشتم تا رسید به پیشنهاد قورمه سیزی با ته دیگ فریبا خانم و بقیه حرف ها تا الان!!!
    راستی از این علامت تعجب های من برداشت ناجور نکنید! این عادت منه! اصلا به جای نقطه همش علامت تعجب میذارم! شایدم چون دوره کنونی ما سر تا پا پر از تعجبه! تو نوشته های داخلی خودمون هم عادتم همینه! برای همین بعضی از بچه ها به من میگن صادق همش از نوشته هات تعجب می باره!!!! بگذریم و بریم سر اصل مطلب!
    ناشناس محترم! همه مسائلی که گفتی بین خود ماها هم مطرحه و دائما بحث میشه! اولش یه توضیح کلی میدم بعد مورد به مورد نظر خودم رو میگم! ببین دوست من، خیلی از ماها بسیاری از حرف ها و اعتراضات و ناسزا گویی ها رو می خونیم! نه از روی بولتنها ها! از دست اول توی مجلات و سایت ها و ماهواره و غیره!!! همه مجموعه هایی هم که توی این بحث ها مسئولیت دارند، جلسات و نشست های تحلیل و بررسی این مسائل رو هم دارند! یه جور بحث و مشورت و به قول شماها دموکراسی حزب اللهی هم برقراره و خیلی ها نظراتشون رو میگن و در مورد راه حل ها هم بحث میکنن!!! شما رو بخدا این تصورات بی مزه دیکته و بوق و بوق چی رو کنار بگذارین!!!
    همین جا یه پرانتز برم! آقا رسول گفته من شخصیت فردی ندارم و توی ما و جمع حل شده ام و همه حرف ها به من دیکته میشه!!! و تسترونم هم بالاست!!! ولی حرف اولش نادرسته و حرف دومش خیلی درسته!!! نه آقا رسول! ما اگه بیشتر از شماها اعتراضات رو نخونیم و نشنویم، حداقلش کمتر از خوندن و شنیدن شماها نیست که!!! تازه گفتم که ما یه مشورت و دموکراسی حزب اللهی فراگیر هم داریم و شده که بعضی ها آخر سر مسئله دار میشن و حتی مسئله شون تشدید میشه و خودشون یه طرف مشکل میشن و یه مسئله به مسائلمون اضافه میشه!!! دنیا همینه دیگه!!! یوم لک و یوم علیک! و به همت ایستادگی محکم آقا این راه ادامه داره و انشاء الله سرنوشت خاورمیانه و منطقه و جهان اسلام و در آخر سرنوشت جهان رو عوض میکنه!!!
    اصلا یه چیز توپ براتون بگم که بترکونم!!! من در مورد محمدرضا پهلوی خیلی مطلب خوندم و بعضی از ویدئوی حرف های ایشون که پخش عمومی نشده رو هم دیدم!!! کتاب پاسخ به تاریخش رو هم خط به خط خوندم و نقد کردم!!! یه جمله توپی توی اون نواری که گفتگوش با نماینده راکفلر در مکزیکه و اصلش دست راکفلرهاست و یه بخش ناچیزی از اون پخش شده میگه، هشدار میده که آقایون روسای آمریکا و اروپا، شماها با کوتاه اومدن جلوی این مرد ـ امام خمینی (ره) منظورشه ـ نفهمیدین چه سرنوشتی رو برای خودتون رقم زدین!!! حالا صبر کنین که ببینین اینها آینده تاریخ رو عوض می کنن!!!!! واقعا من از دور اندیشی این آدم بهتم برد و فهمیدم چرا از 15 خرداد 42 اونطور کوبنده وارد شد! در حد خودش خیلی آدم چیز فهمی بوده!!! خدا به حق این ماه رجب جنایاتش رو ببخشه و همین که زیر بار پیشنهاد نسل کشی آمریکا نرفت و اونها مجبور شدن ژنرال هایزر رو بفرستن و قره باغی هم اومد طرف امام و انقلاب پیروز شد، محمدرضا رو مشمول آمرزش قرار بده!!! امام سجاد (ع) درخواست یزید برای طلب آمرزش رو رد نکرد، گمان نکنم محمد رضا از یزید بدتر باشه!!!
    اما اینکه آقا رسول گفته من تسترونم بالاست، واقعا راست میگه!!! مختص من هم نیست چون همه جوونها و حتی مردهای زیر پنجاه سال به طور طبیعی تسترونشون بالاست!!! الان که دیگه ماهواره ها و تلگرام ها وضعی درست کردن که تسترون خانم های جوون که سهله تسترون خانم های تا حد شصت سال هم بالاست!!! هیچ عیبی هم نداره! خلقت خداست و باید از راه مسئولانه و مشروع به آرامش برسه!!! اما حکایت بالا بودن تسترون من یه چیز دیگه است!!! من یه همسر سوپر حزب اللهی دارم!!! طوری روش رو می گیره که هیچ نامحرمی قرص صورتش رو نمی بینه و نصف زندگیش خدمت و عبادته و الان یه هفته قبل از ایام اعتکاف به استقبال رفته و تا یه هفته بعدش هم نوافل و اذکارش ادامه داره!!! یه بار جدی جدی بهش گفتم خوبه من یه همسر روشنفکر و اجتماعی هم داشته باشم ها! چند روز بعد یه برگه گذاشت جلوم و دیدم ناغافل رفته رضایت محضری نوشته که این صادق اجازه داره بره همسر دوم بگیره!!! بخدا بنا به فرمایش امام صادق (ع) جاش توی وسط بهشته و خودش گفته حتما من رو شفاعت میکنه و عمرا حور العین به چه دردم می خوره!!! یه روز خدمت یکی از علماء عارف بودم، سئوال کردم که حاج آقا بهترین کارهایی که تو عمرمون می تونیم انجام بدیم چیه؟! جواب داد، اول خدا رو عبادت کنید و دوم انشاء حیات کنید!!! گفتم حاج آقا اولیش رو فهمیدم ولی دومیش رو نفهمیدم! گفت اِ اِ اِ صادق تو که کند ذهن نبودی!!! انشاء حیات یعنی تکثیر نسل کنید دیگه!!! زدم پس کله ام! تازه فهمیدم چرا حضرت آقا ترمز کنترل جمعیت رو برداشته!!! بابام هم میگه صادق درسته تازه اومدی تو خط متأهلها ولی کمتر از ده تا نوه رو قبول نمی کنم!!! میگم پس چرا خود شما تو پنج تا متوقف شدی؟! میگه اون موقع اوایل انقلاب و دوره جنگ بود و الان دوره زندگی و برازندگیه!!! بگذریم، خوب من هم دلم رو صابون زدم از کنار این نشست آشتی ملی همسر دوم روشنفکر و اجتماعی خودم رو پیدا می کنم!!! تازه یکی از بچه ها رفته زن دوم گرفته که دختره قبلا بهایی بوده و الان همه حزب اللهی ها پیش این زنش کم میارن و این سه شبانه روز اعتکاف سجاده ش رو کنار سجاده همسر من پهن کرده!!! خوب مگه صادق چیش از بقیه کمتره؟!!! آخ آخ آخ دیدین چه جوری زیر زبون صادق دراومد و کلی افشاگری شخصی کرد!!!
    دوست ناشناس محترم! حتما با من هم عقیده ای که دنیا دنیای پیچیده ایه! هیچ کشور و رژیمی هم نمی تونه نیروی انتظامی و امنیتی و اطلاعاتی قوی نداشته باشه!!! سیا و موساد و کا گ ب و ام آی سیکس هم که دائم دارن گرد و خاک میکنن!!! خیلی بی مزه است اگه جمهوری اسلامی بی عرضگی به خرج بده و صحنه رو ببازه!!! سیا هر کسی رو ـ دقت کن هر کسی رو نه فقط هر آمریکایی رو ـ توی دنیا بر طبق ضوابط خودش مجرم بدونه، میگیره می بره آمریکا محاکمه و زندانی میکنه فقط تو ایران نمیتونه چنین غلطی بکنه!!! از بچه های ما هم ربوده! خوب فقط پخمه های آلمانی و ژاپنی و عربستانی دستاشون رو می برن بالا!!! حتی فرانسه و انگلیس هم تو این چیزها با آمریکا سر شاخ شدن!!!
    دوست ناشناس محترم! قوانین کشور واضحه و حکم ها و دستورات آقا هم روشنه و هیچ قانون و حکم سری ای وجود نداره و در سخنرانی های عمومی هم با صراحت از زبون ایشون بیان میشه! پس دیگه معنا نداره که چون افرادی مثل نوری زاد و شما دوست ناشناس و بخش محدودی از مردم که با این احکام و قوانین و اقدامات مخالفند، ما مثل پخمه ها در و دیوار رو نگاه کنیم و صحنه رو بدیم دست آمریکا یا سکولارهای وطنی!!! یه روزی مصلجت نبود علنی توی دنیا بگیم که در اجرای برنامه های امنیتی و نظامی مون تا آخر خط می ایستیم، اما امروز به صراحت میگیم و محکم پاش هستیم و ریگی رو توی آسمون میگیریم و صبری حسین پور رو توی ترکیه می گیریم و سعید ملک پور رو براش تور میذاریم و میگیریم و میاریم و محاکمه می کنیم و اونها هم باید هزینه کارهاشون رو بدن!!!
    در همین وقایع سال 88 حکم آقا رو به همه چه نیروی انتظامی و چه اطلاعات و چه سپاه و چه بسیج و غیره ابلاغ کردن که آقا حتی یک کشته رو نمی پذیره و برای فرونشوندن آشوب هیچ کس حق ضرب و جرح شدید هم نداره!!! حالا شما وقایع 88 رو مقایسه کنین با یه اعتراض محلی یا قومی یا صنفی توی فرانسه یا آمریکا که چه ضرب و جرح هایی میشه!!! تو کانادا برای یه تخلف رانندگی به جوون ایرانی رو مستقیم با گلوله کشتن و آب از آب هم تکون نخورد!!! در حالی که اونها روی مسائل امنیتی ما کار میکنن ولی مسائل امنیتی خودشون کاملا داخلیه و هیچ عامل بیرونی روش نیست!!! البته قبول دارم که نیرو و سیستم اونها خیلی با تجربه تر و ماهرانه تر از ماها کار می کنه و تا حد ممکن گزک دست رسانه ها نمیدن، ولی خوب ما هم باید متناسب با کشور و قوانین خودمون راهمون رو بریم و به تجربه و هوشیاری کافی دست پیدا کنیم!
    بعد از حوادث 88 هم که آقا به صراحت گفته هر کس از بچه ها فراتر از حد شرعی و قانونی رفتار کرده، باید مسئولیت رفتارش رو خودش به عهده بگیره و اگه شاکی داره محاکمه بشه و مجازاتش رو ببینه!!! تا اون جایی که من میدونم به خونه همه کشته داده ها هم مراجعه شده و هم دلجویی شده و هم از افتادنشون به دام سرویس ها و رسانه های اونوری پرهیز داده شده و به همه هم گفته شده که این یه فتنه با منشأ بیرونیه و اصلا هم برای اونوری ها مهم نیست که کشته ها از کدوم طرف باشه و اونها فقط تلاش میکنن فتنه رو به سمت خون آلود کردن و براندازی ببرن!!!
    دوست ناشناس محترم! واقعا کی میتونه این تصویر ابلهانه رو قبول کنه که یک فیلم بردار حاضر و آماده از چند دقیقه قبل از کشته شدن ندا آقا سلطان شروع کنه از او فیلم بگیره تا اون لحظه ای که یک نفر ندا رو میکشه و بعد یه قصه سر هم کنن که چند نفر ریختن قاتل رو گرفتن و بعد از جیبش کارت بسیجی رو در اوردن و فهمیدن بسیجیه و بعد ولش کردن بره و دو ساعت بعد فیلم و خبر از ماهواره ها تو دنیا پخش میشه؟!!!!! خوب پخمگی یعنی همین که نیروی انتظامی و امنیتی با کشته شدن مجهول یه جوون بیگناه توی یه کوچه فرعی رودست بخوره و شل بشه و وابده و شیرازه کارها از دستش دربره!!! اونهم در حالی که پشت پرده براش آشکاره و فورا حساسیت اوضاع رو میگیره و دست دشمن رو در ورود به فاز خون آلود کردن اعتراضات 88 می خونه!!!
    دوست ناشناس محترم! حالا از کلیات بریم سراغ مورد به مورد!
    اول بپردازیم به ادبیات آقا و اعتراض شما به این ادبیات! ببین دوست من، ما تو این مسئله با هم اختلاف نظر اساسی داریم! آقا برای من رهبر دینی و شرعیه و مصلحت های کشور و جامعه رو با دقت تشخیص میده! تصمیماتش از روی عدالت و موازین دینیه! اصل 110 و 111 قانون اساسی هم همن رو میگه و من معتقدم آقا دقیقا حد بالای این شرایط رو داره! هشت سال رئیس جمهور بوده و بابام میگه آقا داشته برای بعد از ریاست جمهوری آماده میشده که از حکومت بیرون بره و به قم یا مشهد بره که رحلت امام اتفاق میفته و آقا رو با اصرار رهبر میکنن!!! کاش ویدئوی اون جلسه خبرگان رو پخش می کردن! آقا از نوادر این روزگاره و در زمینه های متعدد صاحب نظره و از دوره جوونی با سران روشنفکرها و حتی چپ و لیبرال رفیق و همنشین بوده و تنها روحانی یار و مدافع و رفیق و همراه دکتر شریعتی بوده و قبل و بعد از انقلاب با خیلی از رهبران عربی آشنایی و حتی رفاقت شخصی داشته و خیلی از مزیت های دیگه!!! خوب واقعا این یه سئوال خیلی مهمه که چرا در این چند سال اخیر آقا چند بار عمدا لفظ اهانت بار غلیظ تر از گذشته برای آمریکا و انگلیس و اسراییل بکار برده؟!!! دوست من پشت پرده سیاست بین الملل خیلی شلوغه! من و امثال من و بسیاری از مردم به مصلحت شناسی های آقا از عمق قلب ایمان داریم و حاضریم در این راه جون خودمون رو بدیم و الان در سوریه داریم میدیم!!!
    دوست من! انقلاب هم برای ما و ملت ما و هم برای آمریکا و غرب سر تا پا هزینه بوده و هست!!! ممکنه شما بگی نتیجه انقلاب برای آمریکا و غرب فقط سود بوده!!! خوب این نظر شماست و اونها خودشون نظرشون برخلاف شماست!!! این ملت تصمیم گرفت به آمریکا نه بگه و پای اون هم بایسته و ایستاد و دست و پای آمریکا رو توی خاورمیانه برید!!! من معتقدم الفاظ اهانت بار آقا در مورد آمریکا و اسراییل و انگلیس بر اساس مصلحت شناسی و موقعیت سنجی ایشونه و در این جبهه بین المللی هر تکی باید یک پاتکی داشته باشه و آقا پاتک های دقیق و قشنگی میزنه!!! اوباما به عربها گفت همه گزینه ها در مقابل ایران روی میزه و آقا هم جواب داد به درک!!! زد تو خال!!! عالی بود!!! من قبول ندارم که این الفاظ هزینه های ایران رو بالا می بره! به عکس معتقدم اگه یه ذره کوتاه بیاییم هزینه هامون بسیار بالاتر میره و مثلا اگه آمریکا به این نتیجه برسه که دولت روحانی کاملا واداده، تمام سپرده های ما رو توی جاهای دیگه هم توقیف میکنه!!! دلم میخواد یه روزی آمریکا لازم بدونه عربستان رو سر یه موضوعی مجازات کنه، انوقت همه خواهیم دید که با دارایی سهام و سپرده های عربستان چه خواهد کرد؟!!! آمریکا اگه بیش از این با ایران مقابل نمیشه، چون از بعضی عکس العمل های ایران که هنوز قابل گفتن نیست خیلی واهمه داره!!!
    خوب دوست من! می بینی که من و شما توی تحلیل این مسائل با هم اختلاف نظر اساسی داریم و ما پشتوانه مون هم انقلاب و نظام و قوانین کشوره و اصلا هم قرار نیست کوتاه بیاییم!!! این انقلاب پشتوانه شماها هم هست ولی چه کنیم که دل در گرو یه دنیای موهومی برای خودتون دارید و از اون گریزانید!!!
    دوست محترم! من از اینکه منافع ایرانی هایی که با جمهوری اسلامی موافق نیستن هم این وسط ضایع میشه خیلی متأسفم ولی کاری بیشتر از این اظهار تأسف برای جلب رضایت شما نمی تونم انجام بدم!!! امروز اهداف و مصالح انقلاب که پشتوانه بزرگی از ملت ایران رو داره با منافع جمعیت دیگه ای که یا انقلاب رو از اصلش قبول نداره و یا دوست داره ثمره انقلاب به یک جامعه سکولار ختم بشه در مقابل هم قرار گرفته و خیلی واضح هست که تأمین هر دو خواسته با هم ممکن نیست!!! ما به امام خمینی مون قول دادیم که آمریکا رو عقب برونیم و سر جاش بشونیم و الان هم داریم این کار رو می کنیم و اونوقت همه مون می تونیم جوجه ها رو با تخم هاشون آخر پاییز بشمریم که معلوم بشه مال ما بیشتره یا مال شما!!! برای همینه که من نوری زاد رو متوهم میدونم و نوری زاد هم حتما من رو متوهم میدونه ولی وقت جوجه شمردن هامون به هشت سال آینده هم نمی رسه!!! تازه قراره جوجه های بیست و پنج سال آینده خاورمیانه رو بدون وجود رژیم اسراییل بشمریم!!!
    دوست محترم! من عبارتی از آقا سراغ ندارم که همه معترضان انتخاب احمدی نژاد رو میکروب سیاسی خطاب کرده باشه ولی در مورد توقع شما از عکس العمل آقا در مورد حمله به سفارت انگلیس و عربستان و هزینه های بعد از اون، با شما اختلاف نظر اساسی دارم!!! من معتقدم در مورد این نوع تحولات سیاسی باید به طرف مقابل اعتراض شدید نشون داد!!! من خودم در محاصره سفارت انگلیس حضور داشتم و اونجا بین بچه ها اختلاف بود که بریزیم سفارت رو بگیریم یا نه؟!!! من و خیلی های دیگه معتقد بودیم فقط یه محاصره اعتراضی چند روزه انجام بدیم و توی سفارت نریم و نظرمون هم تا ساعت 3 عصر اکثریت پیدا کرد، اما یهویی معلوم نشد چطور درب سفارت باز شد و همه ریختند توی سفارت!!! همون شب سایت ها دویست تا عکس افراد حمله کننده رو با اسم و مشخصات دقیق زدند و من به بچه ها گفتم دیدین از ایادی انگلیس رودست خوردیم!!!
    دوست من! اگه شما با من موافقی که همیشه باید آماده اعتراض شدید به خباثت های طرف های مقابل باشیم، من می پذیرم که اشغال سفارت انگلیس غلط بود و در ریختن به سفارت انگلیس از انگلیس ها رودست خوردیم و توی سفارت هم نه آدمی بود و نه داستان گروگان گیری معنا داشت!!! در مورد آتش زدن سفارت عربستان هم من با شما موافقم که کار غلطی بود و الان هم عامل این کار در حال محاکمه است! اما با وادادگی اونهم بعد از واقعه منا کاملا مخالفم و معتقدم خوب بود مدتی محاصره اعتراضی مردمی در مورد سفارت عربستان اجرا می شد که نشد!!!
    دوست من! در مورد حمایت آقا از دولت احمدی نژاد من نظرم برخلاف نظر شماست! از اون روزی که امام از بازرگان و بنی صدر حمایت کرده تا الان، همیشه دولت های جمهوری اسلامی مورد حمایت ولی فقیه بوده و هستن! بعضی ها مثل احمدی نژاد به تناسب استقبال مردمی ازشون حمایت های ویژه آقا رو داشتن ولی همه به نوبه خود حمایت آقا رو داشتن!!! اما خداییش من هم نمی فهمم این صندلی قرمز پاستور چه ویروسی داره که بعد از آقا هر کسی روی اون نشسته و بعد بلند شده، یه مریضی عجیبی گرفته و دیگه نتونسته انجور که باید و شاید پای انقلاب و آقا و نظام وایسه!!! هیچ کس آقا رو معصوم نمیدونه اما تصمیمات آقا که جنبه شخصی و دیکته ای نداره!!! آقا خودش تابع کامل اسلام و مکتب اهل بیته و تصمیماتش رو روی موازین دینی و شرعی میگیره و پای همه اونها هم وایساده و در خیلی از جلسات پرسش و پاسخ هم به سئوالات جواب داده!!! حالا اینکه نوری زاد یه زمانی خودش رو زود زود به جلسه آقا میرسونده و جاش رو کنار دست آقا ذخیره می کرده و شایدم اون موقع آقا رو معصوم میدونسته و یهویی سال 88 یه بشکه به سرش خورده و صد و هشتاد درجه برگشته به خودش مربوطه!!! آقا همون آقاست با همون معیارها و موازین و همون خط اصیل انقلاب از سی و پنج سال پیش تا حالا!!!
    دوست من! در مورد امید کوکبی و نرگس محمدی من با شما موافقم که مسئولان دوره زندان باید سخت گیری ها رو تا حد ممکن کاهش بدن!!! این حکم صریح آقاست که هم شرعیه و هم قانونیه و به همه بچه ها هم ابلاغ شده، چه در نحوه بازداشت و چه بازرسی محل کار و خونه و چه در دوره زندان!!! الان هم که مدتیه معمولا از همه این مراحل فیلم بردای میشه تا کسی نتونه ادعای دروغ بکنه!!! ولی زندانیان امنیتی کارنامه شون از سوء استفاده در مواقع سهل گیری خرابه!!! خوب وقتی از فرصت تلفن به بچه ها هم برای رد و بدل کردن پیغام و پسغام امنیتی سوء استفاده می کنن، مسئول مربوطه چه کار باید بکنه؟!!! بعضی بچه ها اونقدر از این سوء استفاده ها گزیده شدن که حتی اطمینان نمی کنن اینها در مراجعه به بهداری و بیمارستان هم توی شورت شون چیزی برای بیرون دادن قایم نکرده باشن!!!
    دوست من تو رو بخدا یک لحظه وجدانت رو قاضی کن! اگه نرگس محمدی در یک زندان آمریکا دوره حکمش رو می گذروند و هر بار برای رفتن به بیرون از زندان طبق قانونشون کاملا عریانش می کردن و بعد از بازرسی ایشون رو روانه میکردن، این قشقرق هایی که الان بپا می کنه رو اونجا بپا میکرد؟!!! یا اینکه به عکس کلی هم از دقت بازرسی و رفتار قانونی آمریکایی ها تعریف میکرد؟!!! خانم شهرزاد میرقلیخان خیلی وقت نیست که از زندان آمریکا آزاد شده و بد نیست خاطراتش رو بخونی!!! امید کوکبی برای گرفتن پذیرش تحصیلی از آمریکا مطالب دقیق با جزییات و ذکر محل ها و اسامی افراد رو به اونها مکتوب گزارش داده!!! بعدهم به دروغ میگه چون همکاری با انرژی اتمی رو نپذیرفتم زندانی و محاکمه شدم!!!
    دوست من! خود شما برات قابل قبوله که در موقع گرفتن پذیرش تحصیلی خاص از آمریکایی ها به سئوالات غیرتحصیلی اونها جواب بدی و جیک و پیک رفت و آمدهات با انرژی اتمی رو بذاری کف دستشون!!! خواهشا نگو اونها از همه چیز خبر دارن!!! اصلا خبر داشته باشن، این گزارش دادن شما چه معنایی داره؟!!! تازه نوری زاد که نوشته چند بار توی بیمارستان رفته دیدنش!!! بیا این هم از مثلا جلادی و جنایات بچه های انتظامی و امنیتی که نوری زاد ناسزاهاش رو توی سایتش بار اونها میکنه و عصر که میشه با پررویی تمام میره اجازه میگیره و به ملاقات امید میره!!!
    دوست من! همه بچه ها از فوت ستار بهشتی بهت زده شدند!!! مسئله هم کاملا واضح شد و معلوم شد کار یکی از مأمورین نیروی انتظامی بوده که اون ضرب و شتم رو کرده و محاکمه هم شد و حکم هم گرفت! خوب خود شما بگو مگه این قتل عمد بوده؟!!! یعنی منطق شما اینه که حتی یه دونه از این حوادث هم اگه اتفاق بیفته پس رژیم جنایتکاره؟!!! بخدا دوست دارم یه روز خودت یکی از این بچه های بددهن رو که دائم بهت فحش میده و مثلا میخواد نشون بده که شجاعه بازجویی کنی تا ببینم تحملت چقدره و چه برخوردی میکنی؟!!! می پذیرم که سختی شرایط و سیل ناسزا و تهمت ها موجب شد که بعضی از بچه ها بددهن بشن! ریشه اش هم توی دوره سعید امامیه!!! اما واقعا تحمل اینکه توی خیابون از یه جمعیت پنجاه نفری فحش های آبدار بخوری و وقتی دستگیرشون میکنی بازهم ول کن نباشن و تا آستین دخترهاشون رو بگیری فریاد بزنن آهای تجاوز آهای تجاوز، خیلی کار سختیه!!!
    نه دوست من! ما با این جنجال ها و فریادها از انجام وظایف مون دلسرد نمیشیم و جا نمی زنیم و همون جوری که آقا حکم کرده، تلاش می کنیم به هماهنگی و انسجام و اجرای درست قوانین نزدیک بشیم تا هم وظیفه مون رو انجام بدیم و هم حرمت افراد دستگیر شده رو رعایت کنیم!!! شاهد زنده اش همین نوری زاده! ازش بپرس اوضاع نسبت به چند سال قبل چقدر بهتر شده؟!!! خوب حوادث 88 یه تجربه خیلی سخت و یه فتنه تمام عیار بود که گذشت و خسارت های بدی باقی گذاشت و همه مون متأثریم و باید برای همه مون عبرت بشه!!!
    دوست محترم من! بر خلاف جوسازی های رقیب های سیاسی، من تا حالا ندیدم که آقا روی موج جوسازی های رسانه ای مخالف و موافق موضع بگیره و اظهار نظر کنه!!! همه مسئولان کشور باید ادعاهاشون رو با گزارش های کارشناسی و آمار مشخص بدن!!! اگه شما همه این گزارش ها رو کشک میدونی و فکر میکنی مملکت هردمبیلی ـ به قول نوری زاد ـ اداره میشه، من کاری برای تغییر نظر شما نمی تونم انجام بدم!!! قبول دارم که باید در مدیریت کشور یک جهش خوب و سریع داشته باشیم! از پیچ تاریخی که آقا چند سال پیش گفت رد شدیم! آمریکا و دنیا غنی سازی ما رو پذیرفت و چاره ای هم نداره جز اینکه ایران رو به باشگاه تصمیم گیران جهان ـ جی 8 ـ راه بده و دعوت کنه!!! این پیشرفت ها طبیعت انقلابه و چسبیده به دولت احمدی نژاد و روحانی نیست! ضعف های انقلاب هم در حد طبیعی بوده و میشه ادعا کرد که این انقلاب پر حادثه ترین و کم خسارت ترین انقلاب تاریخ بشر بوده!!! البته خداییش احمدی نژاد این وسط در همه ابعاد افتضاح کرد و ارزش حمایت های آقا رو ضایع کرد! خوب لیاقتش رو نداشت دیگه!!!
    دوست محترم من! آقا مدتیه تلویحا داره پیام میده اونهایی که نظام رو هم قبول ندارن بیان توی پیشرفت کشور نقش داشته باشن! دوره افسانه ویران کردن و رژیم جدید آوردن که فریبا خانم به اون دلخوش کرده هم مدتهاست که تاریخ مصرفش گذشته!!! وقت آشتی ملیه!!! با همین جمهوری اسلامی و با همین قانون اساسی و قوانین کشوری و با رهبری هوشیارانه آقا!!!
    آخ آخ آخ چقدر طولانی شد!!! حالا برم مقدمات نشست آشتی ملی رو آماده کنم؟!!! نمی دونم فریبا خانم هنوز پای قول سفره خورشت قرمه سبزی با ته دیگش هست یا نه؟!!! ایام تون پایدار!!!

     
    • اقاي صادق

      تو كامنت طولاني شما هيجان و احساسات شديد و شور بسيجي گونه موج ميزد .
      درصد بالايي از محتواي كامنت شما فقط ” اقا اقا ” بود و خبري از قانون نبود
      اين وسط جامعه بايد بر مدارقانون اداره بشه ولي گويا در مرام شما قانون همون اقا ست.

      بنظرم كله شما بوي قرمه سبزي ميده و شما هنوز ذهن بسته اي داري
      براي بازشدن ذهن تون به افق هاي روشن خوبه كه به كشورهاي ديگه در نقاط مختلف دنيا سفر كنيد
      اونوقت متوجه ميشيد كه ايران امروز با همه جاي دنيا فرق داره و عقب افتاده

       
    • به به! برادر صادق! فکر نکن که من تمام این متن را می خوانم ، چون برای من تکراری است هر روز و شب از تلویزیون و رادیو و …. در گوش ما این چیزها را می خواندند ولی خوب، فرقش این بود که من مغز داشتم و در مغزم فیلتری که دروغ را از راست می شناختم ، چون خودم دروغگو نیستم ، داشتم از این طرفها رد می شدم اسم شما را دوباره دیدم گفتم عجب! راست است که به کچل میگویند ذوالفعلی! به دروغگو هم می گویند ، ///////// باور کن فقط از روی خیر خواهی و احوالپرسی است!

       
    • آقا صادق، سلّی و جلّی

      جناب صادق خان، اگرجانباخته بانو ندا آقا سلطان آنطوری که شما میفرمایید قربانی توطئه های استکبار و صهیونیزم جهانی بوده، پس چرا شهید اعلامش نمیکنید؟ مثلا یک ۱۲ متری، یک هشت متری و یا حتی یک کوچه بن بست بنامش نمیکنید؟
      در عوض ماهی یکبار شما و «بچه ها» دورهم جمع میشید و میرید سنگ قبر این بدبخت رو خورد و خاکشیرمیکنید؟
      متشکرم
      رسول

       
      • آقا رسول سلام
        اتفاقا این بحث در کمیسیون اجتماعی شورای شهر تهران مطرح شده و مخالف چندانی هم نداره و همه قبول دارن که ندا آقا سلطان خونش مظلومانه ریخته شده و خوبه اسمش رو روی یه کوچه یا خیابونی بذارن!!! تعدادی از اعضای شورا هم به دیدار خانواده ایشون و بقیه خانواده ها رفتن! ظاهرا موکول شده به موقعی که آرامش سیاسی لازم تأمین شده باشه، اگه این کروبی و میرحسین بزارن!!!
        ایام بمراد!

         
        • سلام صادق جان- فکر کن ( ببخشید یقیین کن ) افلاطون خره – و گام منه منظور از من شماست )- میشه بفرمایید در آن مستندی که تلویزیون ایران داشت صحنه قتل ندا را نشان میداد و تصاویر با دوربینهای فوق مدرن فیلم برداری شده بود- از دو حال خارج نیست1- اینکه بچه های وزارت اطلاعات از قبل خبر داشتند و کار خودشان بود ( جسارت بنده را ببخشید با نیت خدا پسندانه و ولایت مدارانه ) و خودشان از صحنه قتل با کیفیت بالا فیلم برداری کرده بودند- 2- شق دوم اینکه دشمنان و آرش حجازی این فیلم برداری را انجام داده بودند و کار سازمانهای امنیتی انگلیس و امریکا بود – میشه بفرمایید شما که صادق هستید و با بچه های وزارتخانه هم( اکبر خوش کیش ) جکوزی و حمام سونا تشریف میبرید به من نادان بفرمایید فیلمهای موجود در آرشیو سازمان سیا و MI6 و MI7 چگونه بدست شما و دوستان اطلاعاتی شما رسیده است؟

           
    • سلام صادق گرامی. اول این بگویم که از شوخی های سبک که باعث می شود بحث های شما جدی گرفته نشود. بپرهیزیم. احترام این فضا و یکدیگر را حفظ کنیم برای گفتگوی دوستانه اما جدی. صادق گرامی شما تقریبا به هیچ کدام از سوالات من جواب ندادید. قرار نبود شما من را قانع کنید. قبول.. اما قرار که بود به سوالات جواب بدهید. پرسیده بودم چرا رهبر گرامی در ادبیاتشان خشم خود را فرونمی خورند. اگر ایشان خوشتن را با مولا علی مقایسه می فرمایند که علی کسی بود که در میانه کارزار، از پیکار دست می کشد و قدری صبر می کرد تا مبادا از سر خشم و هوا با دشمن جنگیده باشد. عصبیت به هنگام سخنرانی و استفاده از کلمه “سگ نجس” برای دولتی که سازمان ملل آن را به رسمیت می شناسد زیبنده رهبر یک کشور نیست. یا به جای استفاده کلمه “به درک”، آیا بهتر نبود ایشان به پیروی از پیامبر اسلام که به حسن خلق شهره بودند بفرمایند: “اهمیتی نمی دهیم و از ابزارهای قانونی خود بهره خواهیم گرفت”؟ و از شما می پرسم اگر امروز سران نظام نتوانند زبانشان را از هیجان خشم خود به قدرت های خارجی کنترل کنند چطور انتظار دارند این غرب فرصت طلب باور کند که فردا اگر مسئولان ما خشمگین تر از ین نشدند، برنامه های اتمی شان را به سمت نظامی سوق ندهند تا این “سگ نجس” را از صفحه روزگار محو کنند؟

      گفته بودم آمادگی اش را دارید فرمان امیر به والی مصر را با عملکرد رهبرتان مقایسه کنم؟ جوابی ندادید. پرسیده بودم صرفنظر از جرمش، هر چه که باشد، چرا به امید کوکبی یک روز هم مرخصی داده نشده، چرا پایش رابعد از عمل جراحی سنگین به تخت زنجیر کرده اند. چرا به درخواست هایش برای دریافت مراقبت های پزشکی در زندان رسیدگی نشد تا به این روز بیفتد. چرا نرگس محمدی ده ماه از گفتگوی تلفنی با بچه هایش محروم بود. زندان های ما را با زندان های غرب مقایسه مفرمایید صادق عزیز. اینجا نه مگر سرزین امام زمان است؟ این انقلاب نه مگر به زعم خود شما با خون شهیدان آبیاری شده برای برقراری اسلام راستین و رحمانی؟ ما را با غربی ها چه کار؟ صادق عزیز می فرمایید رهبر معصوم نیست؟ ایشان اگر ولی فقیه هستند پس باید معصوم هم پنداشته بشوند چرا که بر ریز و درشت امور کشور دخالت دارند. کسی که معصوم نیست آیا نباید مقابل یک دوربین بنشیند و به خبرنگاران بابت عملکردش جواب بدهد؟ اینکه ایشان در مقابل دوربین نمی نشیند نه آیا نشانه این است که شأن خود را بالا تر از مصاحبه شوندگی می پندارند؟ می فرمایید باید بر زندانیان راحت گرفت؟ این گفته شماست اما ماجرا به این سادگی ها نیست گرامی. رهبری که در یک کشور حرف آخر را در همه امور می زند، در همه ستم هایی که دانسته و نادانسته زیردستانش بر مردم روا می دارند سهیم است. این بار که در خیابان راه رفتید کمی ژرف تر به دور و برتان نگاه کنید. رهبر حتما بخاطر غصه دل جوان پاک 18 ساله ای که بیکار است مسئول و شایسته سرزنش است. پرسیده بودم مادر سعید زینالی آیا به قدر یک زن یهودی و پسرش به قدر یک خلخال زینت پای آن زن یهودی، به نزد رهبری که خود را با مولا علی مقایسه می فرماید ارزش ندارد؟ وقتی مادر سعید زینالی بعد از چهل روز انفرادی، فریادهایش را در کوه های اطراف اوین خالی می کرد، “علی زمان”، “آقای” شما، “رهبر” ما، و “ولی امر مسلمین جهان” کجا بود؟ از مادر ستار بهشتی پرسیده بودم، گفتید مامور خاطی مجازات شد. مجازات شد صادق گرامی؟ سه سال؟ یادتان هست یک جوان 18 ساله را به خاطر زورگیری از سر فقر در خیابان اعدام کردند؟ یادتان هست روز اعدام سرش را روی شانه مامور اعدام گذاشته بود؟ یعنی کسی که ستار را آنقدر زده که جان از بدنش رفته، به قدر یک زورگیر 18 ساله جنایت مرتکب نشده؟ گفتید از خانواده ها دلجویی شد. مزاح فرمودید؟ پس چرا مادر ستار بهشتی هنوز سیاه پوشیده؟ چرا می گوید وقتی رخت سیاه را از تن در می آورد که قاتلش اعتراف کند؟ فیلم های “دلجویی” از مادر ستار در اولین سالگرد قتل پسرش موجود است. ببینید. یا از پدر محمد مختاری دلجویی شده؟ از خواهر شهرام فرج زاده دلجویی شده؟ از خواهر جوان مصطفی کریم بیگی دلجویی شده؟ از مادر هنرمند امیرارشد تاجمیر دلجویی شده؟ به خانواده صانع ژاله غرامت پرداخت شده؟ راستی بهای خون یک جوان رعنا در “دلجویی” های برادران شما چقدر بوده؟ صد میلیون؟ صد میلیارد؟ چه می گویید عزیز؟

      آیه قرآنی را مثال آوردید که مقابله به مثل باید کرد. جوابی دادم که خیر، در دهه خونین شصت هم مجاهدین به استناد به همین آیه مردم کوچه و بازار و مسئولان را ترور کردند و مرتکب جنایت شدند. خواندید؟ راستی چرا از وادی آیه های انتقام به وادی آیه های هشداردهنده کوچ نمی کنید؟ کدام آیه؟ «ان السمع والبصر والفواد کل اولئک عنه مسئولا» که برآن اساس شما به ازای گوش و چشم و دلتان مسئولید. مسئول چه؟ هر آنچه که می بینید و می شنوید و دل می سپارید مبادا به ناحق باشد. مبادا رهبرتان خطایی کند و شما به دیده اغماض، باز هم دفاع کنید. مبادا چشم بر حق و ناحقی ببندید. شما هنوز با استناد با آن آیه انتقام می خواهید از مخالفان زهر چشم بگیرید؟ گفتم چرا رهبر در مقابل قاچاق گسترده سکوت کرده. جوابم را ندادید. سری به سوپرمارکت های شمال تهران بزنید عزیز، تا ببینید هنرمندی قاچاقچیان را. قاچاق ها با کامیون خاور وارد می شوند. از روی زمین. جلوی چشم مرزبان ها. تریلی تریلی. کسی نمی بیند آیا؟ گفتم چرا رهبر با وادار کردن نهادها و بنیادهای خیریه به دادن مالیات، به دولت برای اداره کشور کمک نمی کند؟ جوابم را در میان جوابهایتان ندیدم. پرسیدم رهبر اینها را می بیند؟ جواب ندادید. گفتم نمی بیند؟ جواب ندادید. گفتم می بیند و کاری نمی کند؟ باز هم جوابم را ندادید. گفتم رهبر چرا از احمدی نژاد هشت سال حمایت کرد، گفتید کارش حمایت از همه دولت هاست. اما در دولت احمدی نژاد غارت کشور رخ داد. چهار وزیر کابینه به بابک زنجانی چک سفید دادند. احمدی نژاد دروغ گفت. باندبازی کرد. اقتصاد و صنعت را هلاک کرد. شأن یک رئیس جمهور را دستمال شوخی های سبکش کرد. هنر را خاکمال کرد. ما انتقادهای صریح رهبر به دولت آقای خاتمی، و هشدارهای علنی یا به عبارتی اتمام جحت اخیر ایشان به دولت آقای روحانی در اجرای برجام را به چشم دیده ایم. اما ندیدیم از این تندی ها، در معرض عموم، حواله دولت آقای احمدی نژاد شده باشد. گفتم چرا رهبر به حمله کنندگان سفارت ها تشر نزد. پاسخ را ندادید. گفتم امرو ز و فرداست که خسارت های مادی حمله به سفارت عربستان و انگلیس را از حساب های بلوکه شده مان کم کنند. جوابم را ندادید. گفتم شما اگر عرف بین الملل را قبول دارید و سر میز مذاکره با جامعه جهانی می نشینید نمی توانید قانون حفظ حریم سفارت های خارجی را نادیده بگیرید. می گویم بابت این دو میلیارد دلاری که اکنون بخاطر انفجارهای سی سال قبل باید بابت غرامت بپردازیم، حتی اگر دستی در آن انفجارها نداشته ایم، مسئولیتش با همه مسئولان ارشد نظام است. چون بهانه های قوی ای به دست بیگانه ها داده اند. اگر فحاشی به سایر دولت ها کرده ایم، اگر مردم خودمان را زده ایم، اگر حمله جاهلان به سفارت های خارجی را ندید گرفته ایم چه انتظاری داریم آنان باور کنند در حرکات خشن تر برون مرزی دستی نداشته ایم؟ حال مجبوریم دوباره برای دادگاه لاهه وکیل بگیریم و هزینه سنگین این وکیل را هم باید از جیب مردم بدهیم. اگر به این احکام اعرتاض کنیم می گویند شما در روز روشن عرف بین الملل را زیر پا گذاردید و از دیوار سفارتی بالا رفتید. فعلا غرامت آن یکی را بدهید تا بعد. آیا اگر رهبر جلوی جاهلانی که از دیوار سفارت انگلیس رفته بودندند می ایستاد، ماجرای عربستان پیش می آمد؟ صادق گرامی. من حرف شما را که: جوان صاف و ساده ای هستید باور می کنم. شما علاوه بر “صاف و ساده” بودن، مرد خوشبختی هم هستید. می دانید چرا؟ چون شغل دارید. همین که شغل دارید یعنی در جمع آن هشت میلیون بیکار کشور نیستید. شما اعتیاد هم ندارید. همین که اعتیاد ندارید یعنی در جمع سه میلیون معتاد نیستید. شما برای ازدواج، فقط دنبال دختری خوب می گردید، و این یعنی استطاعت مادی ازدواج هم دارید. پس فقیر نیستید. آبرومد زندگی می کنید.شما با این سن کم تان تیمی دارید که با اشاره ای، یکصد رای عالی برایتان جمع می کنند. پس راه پیشرفت برایتان باز است. شاید آن جواب هایی که به سوالات من دادید همه ی آن چیزی بوده که می دانستید. عزیز، سوالات را شاید باید بدهید به آن “بچه های بالا”. شاید جوابی داشته باشند.

      دوست داشتم نامم را پای این نوشته می گذاشتم تا بدانید ناشناس بودنم نه از سر ترس است.
      اما شما اهل شوخی با افراد و اسمشان هستید و من اما از شوخی بیزارم.
      بهروز باشید.

      سخنی هم با دوست عزیزمان مازیار
      مهم نیست اگر این پرسش ها بی پاسخ بمانند. مهم این است که پرسیده شوند. برای ثبت در تاریخ. و عرضه به وجدان های عموم. سوالاتی که آمیخته به منطق و ادب باشد. جواب ها را هم در خود دارند. بخصوص اگر پاسخ های طرف مقابل فاقد دو عنصر منطق و ادب باشند. ما همینجور که سوالاتمان را می پرسیم. و اعتراض هایمان را روی کاغذ می ریزیم. مسالمت آمیز زندگی کردن با دیگرانی که همچون ما نمی اندیشند را هم می آموزیم. باید بدون کینه با این عزیزان زیست. و اگر می شود با آنان دوستانه گفتگو کرد. شاید قانع شدیم یا قانع کردیم. جامعه از 88 به این سو دو پاره شده و این شکاف دارد با بتون نفرت، به دیواری فرو نریختنی بدل می شود. با احترام

      —————————-

      سپاس دوست گرامی
      سپاس
      سپاس
      سپاس

      .

       
      • دوست ناشناس محترم سلام
        من پاسخ همه سئوالات شما رو دادم ولی شاید شما به هر دلیل به دقت متن مطالب من رو نخوندین و بررسی نکردین!!!
        نوشتم: «انقلاب هم برای ما و ملت ما و هم برای آمریکا و غرب سر تا پا هزینه بوده و هست!!! ممکنه شما بگی نتیجه انقلاب برای آمریکا و غرب فقط سود بوده!!! خوب این نظر شماست و اونها خودشون نظرشون برخلاف شماست!!! این ملت تصمیم گرفت به آمریکا نه بگه و پای اون هم بایسته و ایستاد و دست و پای آمریکا رو توی خاورمیانه برید!!!»، یعنی ایستادن پای انقلاب دائما هزینه داره و قبلا هزینه هاش رو دادیم و باز هم هزینه هاش رو میدیم!!! من کی گفتم دوره هزینه دادن تموم شده!!! نه دوست عزیز! هزینه ها رو می دیم و دوره انتقاممون از آمریکایی که 17000 میلیارد دلار تولید ناخالص سالیانه داره و دقیقا بیش از 17000 میلیارد دلار کسری بودجه داره فرا می رسه و انتقام جانانه مون رو ازش می گیریم.
        و نوشتم: «زندانیان امنیتی کارنامه شون از سوء استفاده در مواقع سهل گیری خرابه!!! …»، رعایت عواطف انسانی اونها قبول، ولی بدون جوسازی و قشقرق بپا کردنشون!!! ولی اونها خودشون نمی خوان دست از لجاجت و قشقرق راه اندختن بردارن!!!
        و نوشتم: «اگه شما همه این گزارش ها رو کشک میدونی و فکر میکنی مملکت هردمبیلی ـ به قول نوری زاد ـ اداره میشه، من کاری برای تغییر نظر شما نمی تونم انجام بدم!!! قبول دارم که باید در مدیریت کشور یک جهش خوب و سریع داشته باشیم!»
        دوست من بخش عمده مشکلات امروز کشور ما ناشی از هزینه های انقلاب نیست! وقتی بودجه رسمی سالیانه رو 300 میلیارددلار می بندیم و تولید ناخالص مون 1300 میلیارد دلاره، هزینه های انقلابی مون که نهایتا کمتر از سالی 20 میلیارد دلاره در مقابلش عددی نیست، ولی قبول دارم که هر چه بتونیم باید این هزینه ها رو که یهویی از جیبمون میپره کاهش بدیم!!! شما میگی اصلا نباید پای انقلاب هزینه بدیم، خوب این نظر شماست و من اصلا قبول ندارم!!!
        مسئله بیکاری و این جور شاخص ها رو شخصی نکنین!!! شما از کجا میدونین که من شغلم آزاد نیست و به صورت افتخاری با حکومت همکاری نمی کنم؟!!! و دقیقا شغلم آزاده و مهندسی خوندم و برای مردم طراحی نقشه می کنم و برای راه خدا مزدوری می کنم تا بعدا یه جایی دیگه مزدم رو از خدا بگیرم. الان هم یک ماهه که پول آخرین نقشه ای که طراحی کردم نرسیده و به خداوندی خدا قسم همین الان که دارم می نویسم موجودی ته جیب من کمتر از صد هزار تومنه!!!
        پس خواهشا فوری گمانه زنی و قضاوت شخصی نکنین!!! حاضرم دستتون رو بگیرم ببرم در میون همون صد تا بچه ها تا به چشم خودت ببینی که همشون اهل کسب و کار روزمره هستن و هیچ کدومشون از حکومت یه ریال هم حقوق نمی گیرن!!!
        نیازی به دیکته های بچه های بالا نیست! اونقدر حرف برای گفتن دارم که قبول کنین یه ذره خودم فکر می کنم و می نویسم!!! از احترام شما در بحث بسیار تشکر می کنم.

         
        • صادق عزیز من حرفهایت را قبول دارم. فقط یه چیز .می خواستم چیزی برایت بنویسم دیدم این نازنین ناشناس بخش مهم چیزهایی را که به ذهن من می رسید-بسی بهتر از من- با تو در میان گذاشته. پس من طالب سخنان صادقم تنها به یک شرط: به ریز جملات مشخص دوست ناشناس جواب بدهید. شما را دوست داریم پس تن بدهید به پاسخ مشخص به سوال مشخص. من یکی هم به قوه طنزت و هم به استعدادت-هم در گفتن حقیقت و هم در وارونه کردنش- و هم به اخلاصت واقعا باور دارم. تنها به سوالهای دوستان دقیق جواب بده. چون آنچه را مانیفست وار باور داری در نوشته های دیگر گفته ای و ما با چشم و دل و گوش خوانده و شنیده ایم. می ماند اینکه هنگام گفتگو با طرف مقابل به پرسشهایش جواب بدهی. مگر نمی خواهی هزینه انقلاب کم شود و یه عده سکولار را آدم کنی پس برای هر سکولار تنها را ه آدم شدنش، قانع کردن اوست از راه منطق مشترک بشری یعنی عقل و داده های عقل.قبول که آرزوی تو شهادته و قبول که می خواهی در راه اهدافت جان بدهی، فعلا که در کنار مایی، به شهادت فکر نکن به منطق عقل یعنی پاسخ دادن به آنکه از تو می پرسد فکر کن. شاید آخرش ما را هم تکانی دادی و رفتیم با هم به آرزوییت رسیدیم و در بهشت به حوریان بهشتی هم رسیدی.پس تنها پاسخ مشخص به سوال مشخص. چون استعدادت نمی تواند بالاتر از حقیقت باشد.!باشه رفیق؟

           
      • ناشناس گرامی
        سلامی از بن جان بر تو باد.چه زلالی در این چشمه سار کلام توست.شاید سه یا چهاربار آن را خواندم و هربار گویی مشتاقم بدانم چه گفتی و باز خواندم.ناشناس بودن عیب و ترس نیست.خوبان اکثرا ناشناسند.اگر اشتباه نکنم محمد بن علی معروف به باقر روایتی دارد مبنی بر اینکه در آخر زمان بندگان صالح خدا ناشناسند.این را هرچند مذهبی نیستم گفتم تا دوستان مذهبی ناشناسی کسی را به سخره نگیرند.
        درود بر تو

         
  17. چجوری؟
    میشه راهنمایی بکنید این: چگونگی بیرون راندن اسلامیان و حکومتگران و اشغالگران کنونی را از قدرت؟
    سپاس
    ………………………………………………………………………………………………….
    جناب نوریزاد گرامی!زیاد عجله نکنید!شما فقط 7/8 سال بیشتر نیست که در جبهه مخالف این جنایتکاران قرار دارید.جنبش مردمی از سالها پیش بر ضد این دزدان و غارتگران در هر خانه و کوچه و گذرگاهی ادامه داشته.ایا من یا شما یا دیگری می توانستیم جنبش 88 را که اصلاح طلبان به بن بست رساندند پیش گویی کنیم؟خیال می کنید اگر فقط یکماه دیگر جنبش ادامه می داشت به چیزی جز سرنگونی اراذل و اوباش و آدمخواران اسلامی رضایت می داد؟مسلما نه.آنچه را من نوشته ام یک استراتزیست که برای رهایی ایران از خرافات و دین در حکومت و قدرت باید انجام شود.به چه طریقی را سرانجام مردم خواهند یافت.دوست گرامی ایرانیان همزمان با انقلاب فرانسه بیش از 6 بار جنبش و انقلاب نموده اند که دوتا پیروز شده.سال 54/55 کسی فکرش را هم نمی کرد که رژیم شاه با آن بروبیا و روابط بین المللی و ژاندارم منطقه و پنجمین ارتش جهان دوسه سال بعد بزیر کشیده شود.اینها نیز بزیر کشیده خواهند شد چون آنچه را شما بنام آشتی ملی مطرح می کنید درایران ما تا بحال سابقه ایی نداشته و با وجود درندگان و آدمخوران اسلامی در قدرت اینبار نیز جواب نخواهد داد.

     
    • مزدک گرامی
      در کشوری که نزدیک به نیمی از مردم حتی به تفکر آقای حسن روحانی که یک شاخه از حکومت است رأی نمی دهند و به تفکر جریان مقابل که نزدیک به جلیلی است رآی می دهند، این گونه امید بستن ها واهی است.
      سئوال نوری زاد خیلی مهم است. اگر راه حلی دارید به روشنی ارائه کنید. امید بستن به اعتراضاتی که حکومت با تجریه ای که از اعتراضات سال 88 آموخته، حالا دیگر به خوبی می تواند در نصف روز بساط آن را جمع کند، به خیالبافی اینترنتی شبیه است. کامنت صادق را خواندید؟ خطاب به شما هم کرده است. درست است همه در دست اینها گیر افتاده ایم، ولی راه خروجش حتما خیالبافی نیست.

       
  18. آقای سید مرتضی بارها و بارها در جواب همه انتقادها به رژیم میگوید مردم رای دادند و این “نظام” را انتخاب کردند پس هیچکس حق اعتراض بان را ندارد . از آن طرف آیت الله مصباح یزدی فرموده اند: “در حکومت اسلامی رای مردم هیچ اعتبار شرعی و قانونی ندارد, نه در اصل انتخاب نوع نظام سیاسی کشورشان و نه در اعتبار قانون اساسی …..”.
    ۱. من بیسواد حرف کدام آیت الله را قبول کنم که سر از جهنم در نیاورم؟
    ۲. بعد از قبول فتوای یکی از آقایان تکلیف آن یکی چیست؟ ایشان هنوز آیت بلا منازع الله باقی میماند یا خونش مباح است؟

    منتظر جواب از آ سید مرتضی!

     
    • ناشناس گرامی

      اولا چرا ناشناس؟ واقعا اگر این سوال برای شما اینقدر مهم و کارساز است آیا نباید اندکی شجاعت چاشنی آن کرده با یک عنوان ثابت و مشخص سوال را مطرح کنید؟

      ثانیا: آری من بارها گفته ام که پس از انقلاب اسلامی ایران 99 درصد مردم ایران 37 سال قبل در دو رفراندوم بزرگ هم به اصل نظام جمهوری اسلامی رای قاطع دادند و هم به قانون اساسی مصوب منتخبان مردم در یک انتخابات آزاد و با شرکت همه گروهها ،نیز همیشه گفته ام که مادام که زمینه رفراندوم دیگری محقق نشده و رفراندومی بر خلاف قبلی تحقق نیافته ،قاعده حقوقی و دمکراتیک نزد عقلاء جهان این است که مفاد آن رفراندوم برقرار است و لازم است موافق و مخالف به آن گردن نهند ،هرچند که به مسائل خرد و کلان کشور ایراد داشته باشند ،نیز همیشه گفته ام که اگر زمینه رفراندوم مهیا شود و اکثریت مردم خواهان نظام غیر دینی (سکولار) باشند ،باید به رای آنان احترام گذاشت.
      ثالثا:من هیچگاه نگفته ام که چون مردم در رفراندوم اصل نظام به سیستم جمهوری اسلامی رای داده اند دیگر حق “اعتراض و انتقاد” به مسائل مختلف کشوری ندارند،من کجا گفته ام که با تحقق رفراندوم و رای مردم به جمهوری اسلامی ،همه باید خفه شوند و در هیچ یک از مسائل کشوری نقد و اعتراضی داشته باشند ،بدیهی است که در یک نظام مردم سالار ،اولین حق روشن و بدیهی مردم ،حق نقد و ایراد و انتقاد به قوانین یا عملکردها و اشخاص ،از فرد رهبر گرفته تا همه مسولین است. البته بارها هم گفته ام که مقوله “نقد” و انتقاد جدای از توهین و فحاشی و تخریب و توطئه است.
      رابعا:من تاکنون در اظهارات آیت الله مصباح یزدی چنین تعبیری ندیده ام که :
      “در حکومت اسلامی رای مردم هیچ اعتبار شرعی و قانونی ندارد, نه در اصل انتخاب نوع نظام سیاسی کشورشان و نه در اعتبار قانون اساسی …..”.
      این عبارت که شما بین گیومه گذاشتید عین عبارت ایشان است؟
      اگر این عبارت از ایشان صادر شده باشد ،من با آن مخالفم و آنرا خلاف نص قانون اساسی و مبانی موسس این جمهوری مرحوم امام خمینی می دانم ،که البته خلاف چیزی هم هست که در تاریخ انقلاب اسلامی واقع شده ،چرا که مرحوم آقای خمینی هم رفراندوم بر تاسیس نوع نظام گذاشتند و هم رفراندوم بر قانون اساسی آن ،< در این قانون اساسی بصراحت آمده است که همه مقامات این جمهوری با رای مستقیم یا غیر مستقیم مردم انتخاب می شوند.
      بنابر این گمان من این نیست که چنین تعبیری از ایشان صادر شده باشد ،اما اگر فرضا چنین چیزی گفته اند خوب رای و نظر و اجتهاد خویش را گفته اند ،و آنچه که اینجا برای شما باید معیار باشد ،مشی کلی جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن است،بنابر این تحیری وجود ندارد.
      موفق باشید

       
      • سلام حاج آقا
        لازم است موافق و مخالف به آن(قانون اساسي) گردن نهند هرچندكه به مسائل خرد و كلان كشور ايراد داشته باشند
        مطلب فوق قسمتي از نوشته ي شما است در باره ي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اما با اين استدلال شما
        مردم ايران حق نداشتند حتي تا تاريخ 1357/11/21 يعني يك روز قبل از پيروزي انقلاب برعليه قانون اساسي قبلي ايران
        شعار دهند .

         
    • 1- قانون اساسی را قبول کن
      2- نباید خون هیچ کسی را بدون محاکمه و صدور حکم قضایی مباح کرد. هر کس می تواند نظر خودش را داشته باشد.

       
    • عکس دوم از بالا نشان میدهد که شخص محترمی که بخاطر شباهت بی بدیل شان باید پدر سر بلند امید باشند. امید همه دلهای ما درلباس آبی کمرنگ بیمارستانی روی تخت چمباتمه زده است. لبخندش دیوانه ام میکند!! اینهمه اعتماد بنفس و امید از کجا سر چشمه میگیرد؟ چرا من تا اینقدر قوی نیستم؟ تمام اینان زمانی هست که یک زنجیرپای چپ امید را به پایه فولادی تخت بیمارستان متصل میکند. رژیم مستکبر و قدرقدرت جیم. الف که بدلیل ابهت خود لرزه براندام استکبار و صهیونیزم جهانی انداخته است چنان خواروذلیل هست که زنجیر بر پای یک جوان ۴۴ کیلو که تازه یکی از کلیه های اورا استخراج کرده اند وکلیه دیگرایشان نیز چندان قبل اطمینان نیست میبندد. آ صادق شما و «بچه ها» «همه تون» گل کاشتین. کلا تو یه ذریه بذار بالاتر و «بچه ها» بگو همگی همین کارو بکنن. خب!! از قدیم گفتن واسه جاهل افت داره

      رسول

       
  19. ادمی میتونه دیگران را فریب بده اما خودش رو که نمی تونه.
    سیدمرتضی این اواخر چو انداخته که من اخراجی اموزش پرورش هستم.نمیدونم ایشان مرا واقعا اخراجی میداند یا دنبال کارهاییه که منجر به اخراج من بشه.البته منباب یاداوری عارض به حضورتان زیاد زحمت نکشید3-4سال دیگه رسما بازنشسته خواهم شد.اما اگر باز دلتان طاقت نمیاره اون دیگه ….
    ازسقوط اخلاقی گفتید.مطمئنا همه میدانند اندکی عقل وخرد درانسان باعث میشه که جنبه نقادی فکر توسعه کرده در امور مختلف چون وچرا اورده دنبال دلیل باشد.اینکه فلان شخص منتقد دین ومذهبه اتفاقا نشانگراینه که دنبال اعتقادی درست واساسی میگرده که با شناختی همه جانبه باشه نه بصورت ارثی و تقلیدی.ودراین راه اگر فردی منتقد دین ابا اجدادی ست مطمئنا بی اخلاقی نکرده ونمیکند.اما بخاطر اینکه سیدمرتضی و هم مسلک های ایشان نوع اعتقادات خود را حق مطلق میدانند(واشکالی هم ندارد)ومال دیگران را باطل وناحق(0این ایراد دارد).برا همین کوچکترین انتقاد را بی اخلاقی تصورمیکنند.اما سیدجان از من وشما عمری گذشته و ازشما بیشتر،کمی منصف باشید.دفاع کنید تبلیغ کنید،هرچه دوس دارید بنویسیداما منصف باشید.بی اخلاقی یعنی مزاحم دیگران شدن-نان مردم را بریدن-دروغ گفتن وغیبت و صدها رذایل اخلاقی که برهمگان مشخص ست.
    حالا این وسط ازکدامین سقوط اخلاقی من ودوستانم میخواهید جلوگیری کنید؟منصف که میگم همینه.شما بهترست از دوروبرخودتان شرو کنیدوتا جایی که دسستتان میرسدمثلا خرافات مذهبی را روشن کنید.مشترکات ادیان ومذاهب را که خیلی خیلی بیشتر از افتراقات ان ست تبلیغ کنید.انسانیت را ارج بنهید.گیرم کسی هم این وسط بداخلاقی هم کرد شما بزرگواری کرده با رفتارواقعی نشان بدهیدیک انسان درست وحسابی چگونه باید باشد.اینهارو که نوشتم بخاطر اینه که شما خودتان را متدین ویک مومن واقعی میدانید وگرنه صحبت نصیحت واین قسم امور نیست که دوصدگفته چون نیم کردار…
    حالا جدا ،این لفظ اخراجی رو از کجا اوردی.یا قراره چی بشه؟

     
    • تعبیر از آموزش و پرورش رانده شدم و بیکار شدم را وقتی خود شما گفته بودید.بگذریم.

      اما من الان در حال پاسخ به سوالی هستم که کرده بودی و بر اساس آن در چند کامنت از حد تربیت و ادب خارج شدید ،البته خود کرده را تدبیر نیست.

      3-جلوگیری از شبهه افکنی معلم اخراجی آموزش و پرورش عباس انعامی و امثال او در امر دین و مذهب

       
      • من که متوجه نشدم این اقا چی نوشته.کسی متوجه شد؟
        تو دیگه چه بشری هستی؟مثل تو ادمی من تو عمرم ندیدم…این هم بگذرد،ملالی نیست…

         
  20. سلام بر ناظران گرامی
    وای بر ما که این جنایتکار با سوابقی از گاز گرفتن و قندان پرت کردن گرفته تا جنایت در قتلهای زنجره ای شده دادستان ما!نتیجه پخمه سالاری این است:
    http://www.dw.com/fa-ir/محسنیاژهای-امید-کوکبی-از-امکانات-لازم-برخوردار-است/a-19211702
    پاینده وپیروز باشید

     
  21. نام بیش از ۱۰۰ پزشک دگراندیش که در حکومت اسلامی اعدام شدند، مسعود نقره‌کار

    مسعود نقره‌کار ـ

    دکتر محمدرضا عاملی تهرانی ـ اعدام در آغاز انقلاب

    کشتارهای ششگانۀ دگراندیشان سیاسی و عقیدتی، و مخالفان حکومت اسلامی کشتارهائی نقشه مند و برنامه ریزی شدۀ حکومتی – دولتی بوده اند. تا به امروز ( اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۵) حکومت اسلامی مرتکب ۶ کشتار بزرگ از دگراندیشان سیاسی و عقیدتی، روشنفکران و مخالفان خود شده است. هر کدام از این کشتارها با توجه به شرایط حکومتی واجتماعی برای دستیابی به هدفِ حذف دگراندیشان و روشنفکران و مخالفان، ویژگی های خاص خود را داشتند. ابعاد توحش و جنایت ها در تمامی این کشتار ها فاجعه بار و در سطح فجایع انسانی و ملی، و مصداق “جنایت علیه بشریت” بوده اند. کشتارهای سال های ۵۹-۵۷، سال های ۶۲-۶۰ ، کشتار در خارج از مرزهای جغرافیایی کشور، کشتار تابستان سال ۶۷، قتل های زنجیره ای و کشتار فعالان و هواداران جنبش سبز این ۶ کشتار حکومتی – دولتی اند، کشتارهائی که ده ها هزار قربانی گرفتند. معنای این سخن این نیست که حکومت اسلامی به همین ۶ کشتار بسنده کرده است. قتل و ترور دگراندیشان و مخالفان به طور پراکنده و به اشکال مختلف در طول ۳۸ سال حاکمیت اسلامی در میهنمان وجود داشته، و تا هنگامی که این حکومت تمامیت خواه مذهبی در قدرت است، این روند و بلیه ادامه خواهد یافت، چرا که ذات و ماهیت فکر و اندیشگی این استبداد دینی آلودۀ جهل وجنایت بارگی ست.

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/04/211375.php

     
  22. سید مرتضی
    6:29 ق.ظ / آوریل 25, 2016
    کسی که قبلا این تعبیر را (با حرفهای منطقی و حسابی که جناب کاوه عزیز در موردش گفت دیگه حتی دست به کامپیوتر نمیزنه) کرده بود ،عباس انعامی معلم اخراجی آموزش و پرورش بود ،بنابر این ناشناس ترسو و بی ادبی که اینجا بیشتر مطالبش بجهت خروج از ادب در گفتار اسیر چنگک ها شد و در عین حال همین میزان الفاظ گفتار او حاکی از ادب و تربیت خانوادگی اوست کسی نیست جز عباس انعامی معلم اخراجی آموزش و پرورش که وقتی در بحث ها احساس کمبود کرد بناچار به اعماق خروج از ادب و خروج از اقتضای دوستی فرو شد و …
    ………………………………………………………………………………………………………
    جناب نوریزاد به این کامنتگذار شما چه لقبی میدهید؟آیا سزاوار آنچه که شما هاشور کرده اید در کامنت قبلی من نیست؟شما فرض کنید کسی را بهر دلیلی از کارش اخراج کرده اند.آیا این نهایت پستی نیست که بارها در کامنتهای مختلف این موضوع را دیگری مطرح کند؟شما به لیست بیش از هزاران پزشک و مهندس معلم و دانشجو… که توسط /////// اسلامی سلاخی شده اند و ملیونها انسانیکه از کار بیکار شده اند را به جناب انعامی اضافه کنید.و موضع این بنده الله را ارزیابی کنید.معنی کرامت انسانی را اگر در این 38 سال نفهمیده اید از این حجت الاسلام بیاموزید.

     
  23. دکتر ملکی مردم ایران را به اعتراض سراسر دعوت کرد:

    https://youtu.be/Dza3jKcZr9o

     
  24. استاد ارجمند با درود ، اگر فکر میکنید اموزنده است ان را در سایت بکارید با سپاس

    گویند در عصر سليمان نبی:

    پرنده اى براى نوشيدن آب به سمت بركه اى پرواز كرد،
    اما چند كودك را بر سر بركه ديد،
    پس آنقدر انتظار كشيد تا كودكان از آن بركه متفرق شدند.
    همينكه قصد فرود بسوى بركه را كرد، اينبار مردى را با محاسن بلند و آراسته ديد كه براى نوشيدن آب به آن بركه مراجعه نمود .
    پرنده با خود انديشيد كه اين مردى باوقار و نيكوست و از سوى او آزارى به من متصور نيست.
    پس نزديك شد، ولی آن مرد سنگى به سويش پرتاب كرد
    و چشم پرنده معيوب و نابينا شد.
    شكايت نزد سليمان برد.
    پیامبر آن مرد را احضار، کرد، محاكمه و به قصاص محكوم نمود
    و دستور به كور كردن چشم داد.
    آن پرنده به حكم صادره اعتراض كرد و گفت؛
    “چشم اين مرد هيچ آزارى به من نرساند،
    بلكه ريش او بود كه مرا فريب داد!
    و گمان بردم كه ازسوى او ايمنم
    پس به عدالت نزديكتراست اگر محاسنش را بتراشيد
    تا ديگران مثل من فريب ريش او را نخورند”
    « علامه دهخدا »

     
  25. جناب صادق السلام علیکم

    حضورانورهم میهن عزیزعارضم که سایرکاربران این سایت محترم پیشنهاد کردند که کامنت های نه چندان منثورشما را بی جواب گذاشته و حتی از رده بندی آنان امتناع بورزیم ولی خوب چه میتوان کرد؟ بنده تصمیم خود را میگیرم و وابسته به ارادهُ جمعی هیچ گروهی نبوده و نخواهم بود.

    بهمین علت خواستم حضورتان عرض کنم که با مرورتمامی گفته های شما بنده چنین استنتاج نمودم که شما فاقد استقلال فکری و تصمیم گیری میباشید و تمامی قدرت نمایی ها، توپ و تشرتان و مقداری کف دردو گوشه دهان مبارکتان همه و همه به وجود «بچه ها» وابسته هستند وبدون آنان شما احساس پوچی میکنید وبودن بچه ها بشما احساس موجودیت میبخشد

    طوریکه تا بحال مشاهده کرده ام شما بندرت از ضمیراول شخص مفرد استفاده میکنید و هماره ازعباراتی مانند «ما ها»، «بچه ها»، «همه مون» و نظایر آنان استفاده میکنید در اینصورت اگر یک شخص کاملا بیطرف نوشته های شما بخواند بدون شک اول ودرکمترین زمان به عدم استقلال فکری و وابستگی بی قید و شرط تصمیم گیری های شما به وجود سایر «بچه ها» پی خواهد برد

    برطبق فرموده های جنابعالی بنده به این نتیجه رسیده ام که شما درسنی هستید که سطح تستسترون دروجود مبارکتان بسیاربالاست و دراثرفشار شدید این هورمن دراولین برخورد با یک بانوایشان را درمسند بی بی شهربانوی خیالی وخود را درمقام امام حسین قرار داده و بفکر خواستگاری وانشاالله تجدید فراش و برنامه ازدواج میافتید. برایتان آرزوی موفقیت و شادکامی دارم ولی درعین حال امیدوارم در //////// به کمک «بچه ها» محتاج نشوید و حداقل در این مورد وابسته بهم پالکی های خود نبوده و از استقلال فکری خودتان بهره بگیرید و با جایگزینی واژه «من» بجای «ما ها» و یا «بچه ها» استحکام خود را برروی پاهای خودتان استوار کنید

    ایام بمراد
    رسول

     
  26. مازیار وطن‌پرست

    علی1 گرامی
    منت گذاشتی. مدتی است ضعف بی‌سابقه و نامنتظر چشمانم مرا از خواندن کامنت‌های بلند (به دلیل فاصله‌ی کم سطور) ناتوان کرده و از همین رو مدتی است حتی “ریشه‌ها” را -که می‌دانی چقدر عزیز می‌دارم- صرفا ذخیره می‌کنم تا مجال و تمرکزی درخور دست دهد.

    اما نوشته‌ی شما را با هر لطاف‌الحیلی بود (بزرگتر کردن صفحه) خواندم و لذت بردم. کاش اندکی در گستردگی دانش شما شریک بودم و می‌توانستم پا به پای شما بیایم. اما افسوس! ناگزیرم تنها به بازگویی تصورات خود از آنچه روشنفکران دینی انجام داده یا به زعم من باید انجام دهند بسنده کنم.

    عادل ضاهر استاد فلسفه (شیعه لبنانی) در کتاب “سنجش فلسفی اسلام گرایی” بطلان سه مدعای اصلی مدعیان اسلام سیاسی را از نظر فلسفی بررسیده‌است:
    1- “اسلام بر خلاف ادیان توحیدی دیگر میان عبادت و سیاست جمع کرده‌است” یا به دیگر سخن: “سیاست ما عین دیانت ماست”
    2- “بدون راهنمایی الهی، انسان از برگزیدن نظام شایسته زندگی خویش ناتوان است”
    3- “در نص جای اجتهاد نیست”

    – آیا به نظر شما -فارغ از میزان توفیق یا عدم توفیق نویسنده- اثبات بطلان سه مدعای فوق (بویژه سومی)، مصداق وظیفه‌ی مورد انتظار شما از روشنفکری دینی نیست؟ (لینک نسخه‌ی PDF کتاب فوق را قبلا در کامنت‌ها گذاشته‌ام. انتشار مؤسسه‌ی توانا و ترجمه‌ی یاسر میردامادی.)
    – کوشش‌های مجتهد شبستری و سروش در انگاره‌های جدیدی که از قرآن و وحی ارائه می‌دهند را چگونه تعبیر می‌کنید؟

    با سپاس – مازیار

     
  27. رهبر///// در دیدار رئیس‌جمهور آفریقای‌جنوبی: باید با موانعی که قدرت‌های استکباری در برابر همکاری کشورهای مستقل ایجاد می‌کنند مقابله کرد.
    -بازگشت به آینده؟ بدبختی و مسخره بازی این ۳۸ سال کافی نبوده میخواد فیل دیگری هوا کنه….. امام می رزمد کاخ سفید میلرزد……
    به حکومت اسلامی خوش آمدید!

     
  28. مازیار وطن‌پرست

    توجه توجه:

    خبر خوب از منبع موثق همین الآن: حکم زندان آتنا فرقدانی از 12 سال به 18 ماه کاهش یافت!

    ———————-

    سپاس مازیار گرامی
    دیشب در کانال تلگرام خود، و در صفحه ی اینستاگرامیِ خود این خبر را اینگونه درج کردم:
    خبر دار شدم محکومیت آتنا از دوازده سال و خورده ای به هجده ما تقلیل پیدا کرده. این رأی شگفت دو تا پیام دارد. یک: پیروزیِ پایداریِ آتنا، و دو: عقلانیت دستگاه قضا. که این دومی نوبرانه ای است برای خود. یا للعجب!!!

     
    • سلام بر ناظران گرامی
      وقتی امثال مرتضوی و دری نجف آبادی و…آزادانه می چرخند و بر ریش ملت می خندند این 18 ماه هم برای چون آتنا ظلمی آشکار است و بی خردی دستگاه قضا را نشانه می رود هر چند بازهم لبخندی بر لبان می نشاند.به امید آزادی تمام زندانیان دربند که جرمشان آزادی و عقیده است.

       
    • خبریست بسیار مسرتبخش، مملو از امید و استشمام رایحه دل انگیز پایداری و استقامت هم میهنان آزادیخواه بخصوص گروه لگام و البته در صدرهمه تلاش های خستگی ناپذیر مرد نستوه دکتر محمد نوریزاد. از اعماق دل به همه شما بزرگواران شادباش عرض میکنم

      بحساب حقیر این شیرزن دلبند که بدون شک سمبل بزرگواری و سربلندی تمامی بانوان سراسر گیتی هستند باید ۲ ماه و ۱۴ روز دیگر از چنگال دژخیمان رهایی یابند. مشاهده منظره خروج ایشان از دروازه زندان و عکس العمل مستقبلین دیدنی خواهد بود. به امید آنروز.

      با احترام
      رسول

       
  29. سلام خدمت آقای نوریزاد عزیز
    و آقا مرتضی گرامی
    و آنیتا خانم با قلم چابک و تیزش
    آقا مرتضی ‘ شما گفته بودی مطالب پراکنده و حجیم مانع جوابگویی شماست ‘ بنده درخواست شما را اجابت میکنم و سوالاتی را مطرح میکنم که در حیطه تخصص شماست
    این گوی و این میدان ‘ شما اگر تکلیف ابهامات این موضوعات را روشن کنید ‘ کمک بزرگی به فهم این شرایط کرده‌اید

    تعریف مسلمان به عهده کدام مرجع است ‘ به چه کسی میتوان مسلمان گفت ‘ به طور مثال آیا دکتر سروش با تئوری رویاهای رسولانه و تئوری های دیگرش که برای مراجع قابل هضم نیست هنوز مسلمان به حساب میآید ” و یا چنانچه کسی پیامبر اسلام را معصوم نداند و تفسیری کاملاً متفاوت از مراجع رسمی ” از پیامبر و قرآن داشته باشد ولی همچنان خود را مسلمان بداند ” حکمش چیست؟؟

    آیا میتوان مخالف ولایت فقیه بود و در جهت بر اندازی بدون خشونت فعالیت کرد و همچنان مسلمان ماند ‘.؟؟؟؟؟

    آیا چنانچه یک آیت‌الله تشخیص دهد که حتی تبلیغات و ایجاد شبهه در مسله ولایت فقیه’ اسلام را به خطر می‌اندازد ‘ میتواند حکم اعدام همه مخالفان ولی فقیه را صادر کند یا نه ؟؟؟ ” اگر چنین کند ‘ حکمش چیست؟؟

    آیا صدور اسلام به تمام کشورهای جهان ” چنانچه به زبان خوش میسر نشود و مسلمانان قدرت نظامی آن را داشته باشند’ یک حکم قرآنیست؟ ؟؟
    آیا اطاعت از حکمی که با اجماع فقها صادر شده ‘ برای فقیه جامعل شرایط دیگری که همین حکم را حکم نابودی اسلام و مسلمین میداند ” الزام آور است .؟؟؟
    آیا شما در ساختار سیاسی ‘ تابع رای اکثریت هستید ؟؟
    آیا این نظر شما یک حکم شرعیست؟ ؟
    آیا چنانچه شما رهبر ایران باشید و تشخیص دهید که اسلام به طور جدی در خطر است و دمکراسی در شرایط حاضر به روند تخریب اسلام کمک میکند ”’ باز مردم را در انتخاباتشان آزاد میگذارید؟؟؟

    آیا قیام در مقابل حکومتی که به نام اسلام حاکم است ولی اکثریت آرای مردم را دارا نیست و به دروغ و با تقلب خود را نماینده اکثریت مردم معرفی میکند شرعاً جایز است ؟؟؟؟؟

    چه احکامی در اسلام را نمیتوان به هیچ بهانه‌ای ( حتی مصلحت مسلمین ) تعطیل کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    آیا اگر ما معتقد باشیم که سیاست ما عین دیانت ما و دیانتمان عین سیاستمان است ‘ انحراف ما در سیاستمان منجر به انحراف ما در دیانتمان نخواهد بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    آیا چنانچه یک آیت‌الله تشخیص دهد که ایمان مسلمین تقلیل یافته و او با تعریف یک معجزه دروغین ‘ میتواند بنیه مسلمین را تقویت کند ‘ اجازه دارد به دروغ معجزه‌ای ببافد و مسلمین را به شوق آورد و بر ایمان آنان بیفزاید ؟؟؟؟
    و اگر کسی چنین کند حکمش چیست ؟؟؟
    در ضمن اگر شما به این پرسش پاسخ دهید و آن را منتفی بدانید ‘ از کجا میتوان به جواب شما باور داشت ‘ در حالی که جواب شما هم میتواند تقیه و از سر مصلحت باشد ‘ شما که نمیتوانید خودتان به دروغ خود اعتراف کنید و بگویید من از سر مصلحت مجبور به تقیه هستم

    از شما سید بزرگوار خواهشمندم رعایت سواد ما را هم بکنید و بدون به کار بردن اصطلاحات عربی و یا فلسفی ” طوری که همه فهم باشد جواب این سوالات را برای ما بازگو کنید .
    با تشکر عرفانیان
    خدا همه ما را شفا دهد

    ———————

    عرفانیان گرامی سلام
    بشوخی می گویم: حالا مثلا خواستید حجیم ننویسید و اشتیاق سیدمرتضای ما را بر بیانگیزید؟ اگر پرسش های شما این همه است واویلا از حجم پاسخ هایی که شرح می طلبند.
    سپاس از شما و پرسش های نیکوی شما
    سپاس

    .

     
    • بااينكه ازديگران سوال فرموديد, جسارتا عرض ميكنم :وقتي حضرت محمد گفتند قولولااله الاالله تقلحوا به نظرم هرگوينده اين عبارت /درقول وفعل/مسلمان است ورستگار… .ازطرفي درداستان موسي وشبان دومورد اساسي عنوان شد اول… مادرون رابنگريم وحال را . ني برون رابنگريم وقال را..دوم هيچ ترتيبي وادابي مجوي هرچه ميخواهددل تنگت بگو.… انان كه قيدوبند براساس حب نفس وخودكامگي ايجاد واين همه انسانها راباتعصب قيدوبند به جان هم مياندازند بايد شرم كنند كه باحضرت دوست هزاران هزارفرسنگ فاصله دا رند…

       
  30. آقای نوری زاد درود
    دو بار این نوشته را خواندم با بعضی مطالبش سخت موافقم با بعضی ها سخت مخالف اما موافقتم بیشتر است. فکر نمی کنید یک چیزهایی ار روس ها را جا انداخته اید؟

    ———————–

    درود جلالی گرامی
    بله، خیلی چیزها جا افتاده. مثلا ایده ی کشتن افرادی به اسم دانشمندان هسته ای ( برای بدر رفتن از بن بست هسته ای و ننه من غریبم در آوردن های هسته ای) کار جاسوسان روسیِ خانه کرده در داخل سپاه است. روسها از بسیاری از آخوندهای حاکمیت اسنادی بی بر و برگشت دارند از مفاسدشان. اسراییلی ها هم دارند. من در داخل زندان از یکی از سپاهیانی که برای اسراییل جاسوسی می کرده و خیلی صریح و بی خجالت نیز به جرمش اعتراف می کرد و اصلا هم حاشا نمی کرد گفتنی ها دارم. جاسوسان روس در لباس روحانی نیز فراوان اند. بی خود نیست که فضای کلی کشور دوزِ کمونیستی اش خیلی بالاست. به کلید واژه ی “خنجر از پشت” ی که پوتین بر زبان آورد دقت کنید!
    با احترام

    .

     
    • ای وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بر ما
      اگر سر بر در و دیوار بکوبیم ؛ سزاوار است
      مغر انسان منفجر میشود

       
  31. : شعری بسیاز زیبا از شادروان علی اصغر اصفهانی

    برای كودكان رنج‌کشیده بر روی دريای نفت:

    معلم چو آمد، به ناگه کلاس
    چو شهری فروخفته خاموش شد؛
    سخن‌های ناگفته‌ی کودکان
    به لب نارسیده فراموش شد.

    سكوت كلاس غم‌آلوده را
    صدای درشت معلم شکست؛
    ز جا احمدک جست و بند دلش
    بدین بی خبر بانگ، ناگه گسست:
    بیا احمدک، درس دیروز را
    بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت.
    ولی احمدک درس‌ ناخوانده بود
    به جز آنچه دیروز آن‌جا شنفت.
    عرق چون شتابان سرشک یتیم
    خطوط خجالت به رویش نگاشت؛
    لباس پر از وصله و ژنده‌اش
    به روی تن لاغرش لرزه داشت.
    زبانش به لکنت بیفتاد و گفت:
    بنی‌آدم اعضای یکدیگرند
    وجودش به یک‌باره فریاد کرد:
    که در آفرینش ز یک گوهرند.
    در اقلیم ما رنج بر مردمان،
    ـــ زبان دلش گفت بی‌اختیار ـــ
    چو عضوی به درد آورد روزگار،
    دگر عضوها را نماند قرار.
    تو کز، کز، تو کز … وای! یادش نبود؛
    جهان پیش چشمش سیه‌پوش شد.
    سرش را به‌سنگینی از روی شرم
    به پایین بیفکند و خاموش شد.
    ز چشم معلم شراری جهید
    نماینده‌ی آتش خشم او؛
    درونش پر از نفرت و کینه گشت،
    غضب می‌درخشید در چشم او.
    چرا احمدِ کودنِ بی‌شعور،
    معلم بگفتا به لحن گران
    نخواندی چنین درس سهل و روان؟
    مگر چیست فرق تو با دیگران؟
    عرق از جبین، احمدک پاک کرد.
    «خدایا! چه می گوید آموزگار؟
    نمی‌بیند آیا که در این میان
    بوَد فرق مابین دار و ندار؟»
    به‌آهستگی، احمد بینوا
    چنین زیر لب گفت با قلب چاک
    که آنها به دامان مادر خوش‌اند؛
    و من بی‌وجودش نهم سر به خاک.
    به آنها جز از روی مهر و خوشی
    نگفته کسی تا کنون یک سخن؛
    ندارند کاری به‌جز خورد و خواب؛
    به مال پدر تکیه دارند و من…

    من از روی اجبار و از ترس مرگ
    کشیدم از آن درس بگذشته دست؛
    کنم با پدر پینه‌دوزی و کار؛
    ببین! دست پرپینه‌ام شاهد است.

    سخن‌های او را معلم برید.
    هنوز او سخن‌های بسیار داشت.
    دلی از ستم‌های ظالم نژند،
    دلی بس ستم‌دیده و زار داشت.

    معلم بکوبید پا بر زمین
    که این پیک قلبی پر از کینه است:
    به من چه که مادر ز کف داده‌ای؟
    به من چه که دستت پر از پینه است؟
    یکی پیش ناظم رود با شتاب
    به همراه خود یک فلک آورَد؛
    نماید پر از پینه پاهای او
    ز چوبی که بهر کتک آورَد.
    دل احمد آزرده و ریش گشت
    چو او این سخن از معلم شنفت؛
    ز چشمان او کورسویی جهید
    به یاد آمدش شعر سعدی و گفت:

    ببین، یادم آمد، دمی صبر کن؛
    تأمل ـــ خدا را ـــ تأمل، دمی؛
    تو کز محنت دیگران بی‌غمی
    نشاید که نامت نهند آدمی!

     
  32. ما مگرچه چیزی میخواهیم؟غیر از یک جامعه سالم وشاداب؟جامعه ای که همه در ان ازادانه وپایبند به یک قانون مترقی که در ان ازادی بیان و مذهب و غیره برای همگان یکسان باشد در ان شاد ومهربانانه زندگی بکنند.ایا این تفکر زیاده خواهی ست؟
    ..عباس انعامی
    ………………………………………………………………………………………………
    عباس جان همین یعنی ضدیت با اسلام !تازه برو شکر کن که سربه نیستت سید مرتضی و برادران غیرتی اش نکرده اند!مگر سری از نوشته های جناب خنجی را که کاوه گرامی در سایت گذاشته مطالعه نمی کنید؟اینها همان فرزندان /////////////////////

     
  33. سردارک شکست خورده حاجی فدوی: برای آمریکایی‌ها سر سوزنی قدرت قائل نیستیم.
    -یه روزی صدام هم از این زارت و زورتا میکرد. دفه اول در ۱۰۰ ساعت از کویت بیرونش کردن، دفه دوم در یک هفته فرار کرد به سوراخ سوسک. ملا عمر هم همینجور، بادمجون دور قاب چینهای دور و بر شاه سلطان حسین هم همینطور.

     
  34. در یاداشت یکی از عزیزان مطلبی بود در باره اینکه حقیقت دین و جوهر آن همان هست که دوستمان سید مرتضی میگوید و آنچه که دیگران در مباحثشان میگویند نسبتی با اسلام ندارد . پیش فرض این دوستمان این هست که سید مرتضی و یا مصلح عین اسلامی هستند که از نظر وی بر اساس مبانی خرافی و ضد انسانی استوار هست .
    بنده در حد خودم این ادعا را نمیپذیرم و بهترین دلیل بر رد این نظر را علاقه و آمادگی این دو بزرگوار در ورود به بحثهائی که میتواند عقاید خود آنها را به چالش بکشد میدانم. این اسلام و این اعتقاد با نوعی جمود فکری که هیچ سئوالی را بر نمی تابد بسیار فرق دارد. لذا اگر فرض کنیم که تلقی امثال بنده با امثال سید مرتضی نوعی از اسلام تفاوت دارد ولی ما در یک امر با هم کاملا اشتراک نظر داریم و آن اینکه اسلام به ما اجازه نقد اعتقاداتمان را میدهد و ما هیج ابائی از اینکه آنها را در معرض نقد قرار دهیم نداریم.
    اما سئوال من از سایر دوستان که بشدت اسلام را دارای مبانی خرافی و علت العلل همه مشکلات میدانند این هست که آیا آنها هم مثل سید مرتضی و یا مصلح جرات به بحث گزاردن باورهای خود را دارند یا نه؟ ممکن هست گفته شود که ما دائم این کار را میکنیم ولی اصول منطقی مباحثه این ادعا را تائید نمیکند. پیشنهاد بنده این هست که این دوستان وارد گفتگو شوند تا مباحث دیگر.
    تفاوت درک از اسلام بنحوی هست که یک اسلام و یک نوع تلقی ار دین میتواند به مشروطیت ختم شود و یک اسلام دیگر به ولایت فقیه. اگر این دو متفاوتند که هستند به همان درجه هم استنباط از اسلام میتواند متفاوت باشد.
    بازهم تکرار میکنم که آیا سایر دوستان هم آمادگی و شجاعت آنرا دارند که باورهایشان به نقد گزارده شود؟

     
    • آخوند خراسانی زیرک تر از شیخ فضل الله نوری بود
      آیت الله بروجردی زیرک تر از خمینی
      آخوند خراسانی به مشروطیت تن داد نه این که مشروطیت را پذیرفت شیخ فضل الله نوری به مشروطیت تن نداد
      آیت الله بروجردی به نظام پادشاهی تن داد خمینی تن نداد
      آخوند خراسانی شیخ فضل الله نوری آیت الله بروجردی و خمینی همگی در پایه و اساس مشترک و متفق بودند و آرزوی همگی تحقق احکام اسلام و شکل گیری حکومت اسلامی بود. منتهی یکی موقعیت و شرایط را درست درک می کرد و دیگری تند رو بود و شرایط را متوجه نبود. این ها همه در باب سیاست و قدرت است لیکن دین به معنی واقعی کلمه ماورای حکومت است. هابرماس در گفتی که با یزدی داشت یک سوال کرد که بی جواب ماند. پرسید دین برای تحقق اهداف و آرمان هایش بهتر نیست به قدرت معنوی اکتفا کند؟ قدرت معنوی برای اهداف دینی موثر تر نیست؟ قدرت معنوی بر تر و با نفوذ تر از قدرت مادی نیست؟ چه نیازی به تشکیل حکومت و آلوده شدن در سیاست و به آغوش کشیدن پیر عجوزه قدرت؟ وقتی قلب ها را بشود تسخیر کرد…….

      در مورد نقد که فرمودید اول باید مشخص کنیم درک ما از نقد چیست؟
      سید مرتضی فرمودند حاسبو انفسکم قبل ان تحاسبو همان مصداق نقد پذیری است در اسلام. با این وضع هر چه هست در چارچوب دین است لیکن حافظ می فرماید فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم.

      دوست عزیز نقد پایه و اساس تفکر است. بدون نقد تفکر ممکن نیست. منتهی شجاعت می خواهد. سخت است فیلسوفی اعتراف کند عمری در خطا به سر برده. مگر می شود کسی عقل سلیم داشته باشد و نقد نپذیرد؟

       
      • ساسانم گرامی
        مطالب جنابعالی در مورد شخصیتهائی که ذکر کردید و مقایسه آنها پیش از اینکه واقعیات باشد مجموعه ای از پیش فرضهای شما هست که بر اساس آن تحلیل خاصی هم قطعا صورت میگیرد. لذا در مسیر بحث فرضی در مورد این پیش فرضهای شما هر دو طرف بحث در جریان مباحثه و گفتگو و شنیدن استدلالات مختلف باید به ارزیابی پیش فرضهای خود برگردند و ببینند که هنوز هم می توان پای آنها ایستاد یا نه؟ نقد های علمی و مباحث سازنده امروز لازمه اش همین رفت و برگشتها هست.
        حالا مباحثه و نقد را هر کس بگوید که درست گفته. حال حاقظ باشد یا یک امام و یا یک لائیک. چه فرقی میکند. حرف حساب حرف حساب هست.
        با شما موافقم که نقد پذیری و یا به گفتگو نشستن کار سختی هست. سئوال من این بود که دوستان ما که با اسلام مشکل دارند آیا حاضرند در این گفتگو وارد شوند یا نه؟ ما میبینیم که سید مرتضی و مصلح وارد بحث در مورد عقاید خودشان میشوند..آیا دیگران هم این امادگی را دارند یا نه؟

         
      • سلام برباصفا وساسانم گراميان

        جناب باصفا ي مكرم بانفي جمودازاسلام گرايان ونقدپذيري آنان را گوشزدنمودند واعتراف به قرائتهاي مختلف ازاسلام اسلام شناسان واشتراك همگان در نقدپذيري اعتقاداتمان.
        وديگران را بااين سؤال مواجه كردند:
        “” آیا سایر دوستان هم آمادگی و شجاعت آنرا دارند که باورهایشان به نقد گزارده شود؟””

        سؤال پخته وعقلائي وجالبي است امادريغ ازشجاعت دگر انديشان غيرمسلمان.

        فرض رابراين بگيريد كه آشتي ملي محقق شده است وهمين الآن حاكمان حكومت رارها كرده اند ويابه زور كنارشان زده ايدباتوجه به اكثريت مسلمان بودن مردم ايران چه نوع حكومتي را انتخاب مي كنيد؟كه مسلمانان معترض نباشند؟ودموكراسي را هم محترم شمرده باشيد.

        وجناب ساسانم هم درمشترك بودن آيةالله ها درپايه واساس واعتقادمبني براجراي حكومت اسلامي واختلافشان دردرك شرايط زماني معرفي كردند.

        ونظرخودشان را چنين ابراز فرمودند:”دین به معنی واقعی کلمه ماورای حکومت است.””
        حالا نظرديگرناظران محترم چيست؟

        يعني فرمول وشكل حكومت آينده ايران به نظر ناظران محترم باتوجه به اكثريت مسلمان بودن مردم ايران وبارعايت قواعددموكراسي ،چيست؟

        ممكن است همه دگرانديشان لائيك وغير لائيك بگويند حكومت سكولاررا مبني قرار مي دهيم ودين امري خصوصي باشددرمساجدومعابد امورديني انجام پذيرد.

        اگراكثريت مسلمانان حكومت ازنوع سكولاررا نپذيرند ودررفراندوم راي نياورد چه كار مي كنيد؟

        واگرحكومت ازنوع جمهوري اسلامي راي بياوردوقانون اساسي اصلاح شود وعمرحكومت ولي فقيه ده ساله باشدبراي نظارت براجراي قانون اساسي وفقط بااختيارات مختصر وحذف نهادهاي زيرمجموعه اش حتي نظر استصوابي شوراي نگهبان ازمساله انتخابات .آيا اين مدل را مي پذيريد؟
        مدل ديگر اينكه ازخيرنظريه ولايت فقيه صرف نظر كنيم چون سابقه خوبي ارائه نكرد اما اكثريت مردم خواهان اجراي احكام اسلامي هستند چه جزائي وچه حقوقي ومدني ،چه كاربايدكرد؟
        اين گوي واين ميدان فعلا نظرتان راارائه دهيد تابرسيم به ارائه عقايد ونقدآن.
        بااحترامات فائقه
        مصلح

         
        • در جواب دوست گرامیمان مصلح
          سلام
          چنانچه شیاطین هم انتخاب شوند ” ملالی نیست ” بنده حتی به حکومت شیطان هم راضی هستم ”به شرط اینکه مسله انتخابات آزاد روشن شود و چنانچه مردم بخواهند ‘ بتوانند حاکمان دلخواه خود را انتخاب کنند .
          تنها حقی که مردم به آن نیاز دارند ‘ حق تعویض حاکمان است ‘ با همین یک حق ”مردم ما میتوانند به تمام خواسته‌های خود دست یابند ”
          ولی برای تحقق همین یک حق ابزار و لوازمی نیاز است که آن را در اختیار ندارند ‘ در اصل تمام داستان دمکراسی و قید و بندهایش هول محور همین یک حق میگردد ”
          البته این داستان پیچیدگی هایی دارد که باید روشن شود ‘ مثلاً حقوق اقلیت‌ها
          اگر بخواهم خیلی ساده آن را بیان کنم همان تعریف کلاسیک دمکراسی یعنی ”حکومت اکثریت ‘ با رعایت حقوق اقلیت ”
          حتی اگر مردم کشور ما حکومت اسلامی بخواهند باید تکلیف حقوق اقلیت‌ها را روشن کنند ‘ منشور حقوق بشر نتیجه هوا و هوس عده‌ای نیست که خود گفته باشند و خود خندیده باشند ‘ بارها به این مسله اشاره شده که مبنای حقوق بشر موافق بودن تمام اعضای سازمان ملل میباشد و این تنها منشوریست که با عقل جمعی و بدون حق وتو تسبیت شده است ‘ و ملتها به آن گردن نهاده اند ” تو بگو حتی به ظاهر ‘ که همین هم بسیار باارزش است ‘ چرا که حداقل مبنایی برای شناسایی حق و حقوق آدمیان است و منشاء آن رای خود آدمیان است ‘ آنان که مرتب تکرار میکنند که حق حاکمیت از آن خداست اصلاً توجه نمیکنند که این شعار به هیچ کار ما نمی آید ”چرا که ما یک خدا و یک برداشت از خدا و قوانینش نداریم ” تمام مشکل هم همین است وگر نه چه قانونی بهتر از قانون خدا ” من واقعاً از شما و دوستمان مرتضی تعجب میکنم ‘ شما که با چشم خود اختلافات میان روحانیان را دیده‌اید ‘ از خلع آیت‌الله منتظری و کتک زدن اهل بیتش گرفته تا صانعی و کروبی و صدها روحانی دیگری که یا به سکوت وادار شده‌اند و یا در تبعیدند ‘ شما که خود در حوزه بوده‌اید و میدانید که گروههای همچون نصیری و حجت‌الاسلام میلانی فلسفه و عرفان را انحراف بزرگی در اسلام میدانند و چنانچه به قدرت برسند تمام کتب عرفانی و فلسفی را نابود خواهند کرد ‘ تازه شما نوک این کوه یخی را میبینید و میدانید که آخوندی که همکیشانش را منحرف بداند تقیه میکند و به محض فرصت یا آنها را به توبه وادار میکند و یا از میان بر میدارد ‘ هر چه باشد او خود را در مقابل خدا مسئول میداند ‘ آن هم خدای خودش ” شما به خوبی میدانید که خدای دو نفر یکی نیست و هر کس بر اساس تاریخچه‌ی زندگیش و فهمش خدا را درک میکند و این اختلاف که امری بسیار طبیعی هم میباشد مانع اصلی حاکمیت خداست ‘ یک دست کردن عقاید و باورها عاقبت خوشی ندارد ”اگر شما در تاریخ هم نمونه‌هایی از این یک دستی میبینید همیشه مقطعی بوده و دوام نیاورده
          مگر در قرآن نیامده که اگر ما میخواستیم همه شما را یک امت قرار میدادیم ‘ منشاء این تنوع و اختلاف فقط غرض و مرض نیست ”
          و پذیرفتن آن بر همه ما واجب است ‘ تمام دوستانی که در این سایت اسلام را مصخره میکنند و یا قصد تخریب آن را دارند هیچ گناهی ندارند ‘ گناه اصلی متوجه کسانیست که به نام دین حکومتی به پا کرده‌اند و از صبح تا شب در گوش آنها میخوانند که ما به واسطه این دین توی دهان شما میزنیم ‘ ما به امر خدا کتک میزنیم ‘ میبندیم ‘ میگیریم ‘ و خلاصه ادعای آنها این است که این حکومت خداست و ما فقط وسیله‌ای بیش نیستیم ” و اینچنین خدا را به نمایش گذاشته‌اند ‘ بعد هم تعجب میکنند که چرا عده‌ای به عقاید آنان توهین میکنند ” آیا خود آنها به داعشیان و عقاید آنها توهین نمیکنند ‘ و آنها را جهنمی نمیدانند ‘
          به هر حال سپاس از شما مصلح عزیز و دوست گرامیمان ساسانم که سراغ مسئله اصلی رفته‌اید ” و اگر نه ما که باشیم که بخواهیم بر مذهب کسی ایرادی وارد کنیم
          خدا همه ما را شفا دهد

           
      • ساسانم گرامی
        به شما توصیه می کنم کتاب تاریخ مشروطه نوشته بزرگ مرد تاریخ ایران مرحوم کسروی را مطالعه فرمایید.دشمنی نباید سبب خروج از انصاف شود.مرحوم آخوند خراسانی یکی از عوامل اصلی پیش برنده مشروطیت بود و عدم حمایت فردی با چنین جایگاه مستحکم در بین عامه مردم امر مشروطیت را محال می کرد.این گفتار من نیست سخن تاریخ است.
        پاینده و پیروز باشید

         
    • جناب با صفا دین هیچوقت به مشروطیت ختم نمی شود.تاریخ مشروطیت بخوبی نشان از ان میدهد که روحانیون و متدینین تا زمانیکه آگاهی درست از مشروطیت نداشتند با مشروطه خواهان کجدار و مریز برخورد کردند.ولی زمانیکه معنی مشروطه را درک نمودند و منافع خود را در خطر به مقابله و خیانت به مشروطه خواهان و دفاع از استبداد برخواستند.من دین اسلام را همان نوشته های قرآن و سنت محمد و خلفای راشدین میدانم و تاریخ اش را هم خود مسلمین نوشته اند و بخوبی بمعرفی حکومتی بر مبنای اسلام راستین پرداخته اند.بنابراین تفاسیری که ازاسلام به مشروطه ختم شود اولا مغایر قران و سنت محمد است و دوما جامعه ایرانی از مشروطه گذشته و موضوع کنونی حقوق بشر و سکولاریسم و ازادی و برابریست که با اسلام همه در تضادند.
      درمورد نقد باورهای ما هم با صفای ارجمند ما مگر تعصبی بر باوری داشته ایم که قابل نقد نباشد؟اتفاقا اگر تعصبی هم باشد درست بر همین ازادی نقد تمام باورهاست!مسلما من حاضر نیستم با مسلمانی به بحث در مورد اسلام بنشینم چون من نه اعتقادی به اسلام و یا دین دارم و نه در چنین بحثی حکمتی می بینم.ولی در مورد جدایی دستگاه دین از دولت و ازادی و برابری و حقوق بشر و حکومتی سکولار با قوانینی لائیک و بر مبنای حقوق بشر چرا.

       
  35. فریدون آدمیت و یک جعل تاریخی که آغازگر دروغ پیوند جنبش باب به انگلستان بود
    هما ناطق پژوهشگر تاریخ مشروطه (شاگرد و همکار آدمیت) در کتاب “ایران در راهیابی فرهنگی” در مورد بر داشت ما ایرانیان از تاریخ اظهار نظر جالبی کرده که در مورد آدمیت هم صدق می کند:

    ”معیار ما در هر زمینه، در هر آرمان و در هر جا که باشیم، مذهبی ست چه معتقد به مذهب باشیم و چه نباشیم. داوری تاریخی برایمان حکم تکبیر و تکفیر دارد، یا بزرگداشت مطلق است و یا طرد مطلق. مردان تاریخ یا منجی هستند و برگردانی از امام زمان و یا ملعونند و چهره ای از ابلیس …”

    احتمالا به همین دلیل است که آدمیت امیر کبیر را منجی و باب و جنبش وی را ابلیس می دید. از این رو با جعل سند قصد داشت پیدایش باب و نهضت وی را به دولت فخیمه (انگلستان) ارتباط دهد. ولی این بی احتیاطی در نهایت منجر به شناخته شدن روش تاریخ نویسی تحریفی آدمیت شد:

    در صفحات ۲۴۳-۲۴۴ چاپ ا ّول کتاب مشھورش در شرح زندگی اميرکبير که در سال ۱۳۲۳ (۱۹۴۴میلادی) طبع شد، آدمیت ادعا کرده بود ملا حسين بشرویه اولین پیرو باب در حقیقت عامل دولت انگليس بوده و آرتور کانولی (Arthur Conolly) ، افسر اطّلاعات، محقّق و نويسندۀ انگليسی، او را استخدام کرده بود. آدميت اشاره نموده بود که سند اين اتھام در کتاب کانولی، به نام “سفر زمينی از انگلستان به شمال ھندوستان از طريق روسيه، ايران و افغانستان” وجود دارد که به ملاقات ملّاحسین و کانولی در سال ۱۸۳۰ میلادی در طول سفر کانولی به خراسان اشاره دارد. به نظر آدمیت، این ملّاحسین بود که به خاطر منافع انگلیس سید باب را وادار نمود ادعای پیامبری بنماید. ملاقاتی که ادّعا شده در واقع هرگز رخ نداد. در سال ۱۸۳۰ ملّاحسین نوجوانی ۱۷ ساله و باب طفلی ۱۱ساله بود. به علاوه، کانولی خودش در ۳۵ سالگی، یعنی ۲ سال قبل از این که باب حتی ادّعای خود را علناً بیان نماید، فوت کرده بود! زمانی که یکی از اساتید بنام دانشگاه تهران دکتر مجتبی مینوی، با در دست داشتن نسخه‌ای از کتاب کانولی با آدمیت ملاقات نمود و از او خواست که اشاره آرتور کانولی به ملاقاتش با ملّاحسین را در کتاب این افسر اطلاعات دولت انگلیس به پرفسور مینوی نشان دهد، آدمیت مجبور شد اعتراف کند که ادّعای او جعلی است. او این مطالب ساختگی را در چاپ‌های بعدی کتابش حذف کرد! ولی نتیجۀ این تحریف به ظاهر بی اهمیت تاریخی آدمیت بر چسب “انگلیسی” بودن جنبش باب و [مدتی بعد آئین بهائی] بود که ردیه نویسان شیعه و مطبوعات جمهوری اسلامی تا این ساعت آنرا رها نکرده اند! در طول این ۷۰ سال، در بسیاری از مناطق ایران آرامش، جان و مال بهائیان قربانی این جعل تاریخی شده است.

    برای شناخت بهتر فریدون آدمیت و انگیزه های وی برای تاریخ نویسی بهائی ستیزانه به این مقاله جالب تورج امینی مراجعه کنید:

    https://mypersianbooks.files.wordpress.com/…/adamiyatvabaha…

     
  36. مازیار گرامی
    این برای مازیار است که گفت هر متنی را می توان به اندازه تفسیرگرانش، تفسیر کرد و نواندیشان دینی چنین می کنند و حق چنین کاری را دارند. بگذارید این متن ما-آنچنان که مقصود و مقصد بحث هم همین است- قرآن باشد.
    قرآن که پدید آمد-یا به تعابیر شناخته شده سنتی نازل شد- تمام حقیقت را تصاحب کرد و کامل و بی نقص بر تخت زمین بشری جلوس کرد. یعنی بیانگر چیزی بود که حقیقت مطلق بود. به عبارت دیگر با وجود قرآن هر کتاب دیگر یا نباید باشد یا باید در راستای تایید یا تقویت حقیقت قرآنی پدید آید. این یعنی زبان خدا یگانه زبان هستی است و زبان دیگری ناموجه است مگر تا جایی که زبان خدا را تایید کند. خدا جهان را آفرید و انسان آزاد را. اگر به همین راضی می شد مشکلی پیش نمی آمد اما او در عین آفریدن انسان آزاد، به او اعتماد نکرد و به او حقیقت را هم آموخت! انسان از اینجا با خدا مشکل پیدا کرد.انسان دید نمی تواند برخلاف ذاتی که به او داده شده رفتار کند و رفتارش در این صورت متناقض می شد و دیوانگی تنها مسیری است که پذیرش تناقض عینی نصیب انسان خواهد کرد. انسان هر چیزی را می تواند بپذیرد الا تناقض را که گویی مغزش را با آن ساخته اند. تناقض این است که تو آزادی ولی من زبان، آگاهی، حقیقت را برایت می آفرینم. انسان آزادی را درک نمی کرد الا در اینکه خود زبانش را بیافریند، جهانش را پدید آرد و بر میزان آگاهی و فربهی حقیقت بیفزاید. انسان دید هیچ راهی ندارد الا با خدا درگیر شدن و اینگونه بود که زبان علم و هنر و ادبیات که کاملا محصول آزادی انسان و در فضایی دشمنانه با خداست شکل گرفت و پدید آمد. زبان خدا گاه در مواجه با انسان-انسان چون در زمان می زید می داند حقیقتش تاریخی است و این را خدا جز بعد از درگیری با انسان نمی خواست بپذیرد- دچار اعوجاجهایی شد. خدا گفت در زبان من هیچ اختلافی نیست ولی به تدریج که با چنبر زمان و زبان انسان گرفتار شد، دید دارد در حفره دهشتناکی می افتد بدون تلاش برای ماندن. این بود که زبان خود را دوشقه کرد و گفت بخشی از زبان من روشن و بخشی مبهم است و شما اگر درست راه می روید بخش مبهمم را رها کنید و به من/جانشینانم واگذار کنید.(محکمات و متشابهات.) جانشینان گوش بزنگ ماندند که چگونه حرف خدا را دریابند و خدا به هر کس که طرفدار او باشد، راهنمایی می کند که چگونه حرف دو شقه شده او را درک کند. این بود که دور محکمات زبان خدا حصار کشیدند با زبان متشابهات. یعنی گفتند هر متن روشنی باید از طریق متن مبهم فهمیده شود.(این مخ نظریه ای است که دارم ولی چاپش را اجازه نمی دهند به همین دلیل از خیر تفصیلش دراینجا می گذرم و تنها به کلیاتی اکتفا می کنم) مومنان و در اینجا فقیهان تفسیرگران حقیقت زبان خدایند و زبان خدا را تنها از راهی می توان مراقبت کرد که خدا خود دچار مشکل شده است. از کجا؟ از اینجا که بخشی از آیات مبهم و ناتمام اند و نیاز به تمامیت دارند. پس ناتمامی آیات معضل آفرین بوده بگونه ای که خدا خود اقرار کرده که از خیرش بگذرید. همینجا پای عصمت پیامبر و ولی و تقدس روحانیت به میان می آید. مگرآنها هم انسانهایی شبیه ما نبوده اند پس چرا کسانی سماجت کرده اند تا عصمت شان-یعنی در گرفتن پیام خدا، تبلیغ کردن و عمل کردن به آن خطا نمی کنند- را ثابت کنند؟چون تا عصمت و بی خطایی و حقیقت مطلق در میان نباشد انسان های روی زمین نمی توانند حرف مبهم خدا را از زبان یک«انسان» هم طراز خود بشنوند و بپذیرند. چون می دانند که زبان یک انسان هیچگاه به ختم آزادی انسان نمی انجامد اما زبان خدا و زبان جانشین او تنها برای مراقبت از آزادی است که آفریده شده و دیگر نمی توان جلوی بی انتهایش اش را گرفت. باری زبان مبهم خدا به دو شقه شدن انجامید و از آن فقه و شریعت پدیدار شد. علومی چون لغت و نحو، بلاغت، تفسیر، اصول فقه، کلام و عقیده تماما ابزارهای خدمت رسانی هستند که در خدمت فقه و شریعت اند و خود هویت مستقل ندارند؛ به همین دلیل هیچ وقت هیچ مفسری و لغت دانی مقام یک فقیه بزرگ را در میان جامعه مومنان پیدا نکرده است. زبان دوشقه شده خدا در میان مومنانی که باید«عمل» کنند به دست فقیهان و شریعت مداران افتاد. آنان نماینده هویت مبهم زبان خدا بودند تا از دریچه زبان و ذهن شان، بخش روشن کلام خدا بتواند ظهور پیدا کند(اینجا دومین معضل خدا پدیدار شد که تو چون دو شقه شدی دیگر نمی توانی به روشنایی و یکتایی پیشین برگردی و هرچه به جلوتر بروی تقسیم سلولی از تن و جانت ادامه خواهد داشت)
    در این میان که فقیهان نماینده کلام خدا بودند و سازنده جهانی که زبان خدا را همچنان مشروع در زمین ثابت نگه دارد، انسان و جامعه انسانی چه کرده بود؟جامعه انسانی با نزدیک شدن به هم دیگر، زبانش را پدیدار می کرد و با هر بخشی که از زبان انسان پدیدار می شد«زبان خصوصی»خدا دچار معضل می شد. فقیهان و نمایندگان بخش مبهم کلام خدا(براستی چرا زبان خدا به مفسر نیاز دارد؟چون کلامش را دچار ابهام کرده با دستان خودش!) یک هوشمندی بزرگ بخرج دادند که در طبیعت انسان نهاده شده است و آن اینکه انسان آزاد آفریده شده و برخلاف خدا که کاری را وقتی کرد نمی تواند«ضرورت»ش را انکار کند، انسان آنچه بسازد و پدید آرد «محتمل» است و می تواند با سحر و جادوی آزادی از آن باز گردد و راهش را تغییر دهد. باری فقیه از این هنر بی بدیل انسانی بهره گرفت و گفت زبان خدا را وارد قصری امن کنید. قصری ساختند (ملاتش با این پرسشها سامان گرت: زبان به چه کار می آید؟ دلالت چه معنا دارد؟ زبان امر و نهی خدا چگونه فهمیدنی است؟ مفاهیم امریه و نهیه خدا که عام و مطلق و خاص و مقید باشند چگونه وارد«ذهن» ما می شوند؟ چگونه می توان ذهن را مددد رساند که از خود چیزی به «ظاهر» کلام خدا بیفزاید تا وضوحش بیشتر گردد و از اینجا به ببعد درهای قصر بسته شد و..) زبان خدا وقتی وارد قصر اصول فقه شد می باید به اذن و اجازه فقیهان از آن خارج می شد(یادت باشد مازیار این پایه رفرم در هر دین و مذهبی است که لوتر راهش را یافت ولی بهاییت راهش را گم کرد. این یعنی کدام؟ یعنی وقتی زبان خدا را در خانه ای محبوس کردیم چه وقتی می تواند-طبعا یا خودسرانه- بی اذن زندانبان از آن خارج شده و به رهایی برسد. رهایی زبان خدا ممکن نیست مگر با رفرم و رفرم یعنی ختم شدن خدا در انسان!) باری فقیهان مجموع وسیعی از آیات(حدود500 آیه) که با عمل و کنش مردمان تماس مستقیم داشت را وجهه همت خود قرار داده و تمام خلل و فرج را شناسایی کردند و از آزادی خود بهره گرفتند تا دریابند که از کدام حفره می توان مدلی از زبان خدا را به عمل انسان وارد کرد که انسان دچار تردید نشود. این بود که نظریه البیات شافعی پایه گذاری شد.( اگر وقت کنم زمانی که نمی دانم کی است شرحی کوتاه از خلاقیت عجیب او می دهم که چه سان مانع سقوط ابدی زبان خدا شد) باری این وظیفه خدایی مومنان فقیه بود که اصول فقه را برساختند و حصاری گرداگرد زبان خدا کشیده و هر کس می خواست با زبان خدا مواجه شود باید از نگهبان/زندانبان اجازه می گرفت و نگهبان مجاز نبود اذن ملاقات بدهد چون وقتی ملاقاتگر زبان خدا را می دید درجا باخدا درگیر می شد چون زندگی خودش و طبیعت و قوانینش را سرراستتر از آن می دید(به همین دلیل هر آدمی-صرف نظر از طبقه و سواد- در هر جایی از کره زمین که علقه مذهبی پیشین نداشته باشد در مواجه با کتب مقدس نوعی جبهه گیری را در اولین تجربه در خود می بیند و خدا را بجای دوست در لباس یک غریبه می یابد.) وقتی به انسان اجازه ملاقات ندهند چکار می کند؟ با او دشمن خواهد شد. منتها-برخلاف مزدک که فکر می کند همه چیز روشن است- دشمن را نمی توان با صرف دشمنی از خانه بیرون کرد- آخر زبان خدا از طریق قصر دربسته فقیهان راهش را از دالانی به مغز مردمان و عمل انها می رساند و همه ما را در بسترهامان کمین گر می کرد. حال من چگونه می توانم نشان دهم که زبان خصوصی خدا را باید به عموم بدهند تا خدایی که از قصر خارج شود در ما حل شود و ما و او به رهایی برسیم والا خدا بودن معنا ندارد؟

    در یک مقایسه می توان گفت جهان مسیحیت راهی دنبال کرد که جهان اسلامی نتوانست. جهان مسیحی لوتری را به خود دید که با خشونت و ایمان و توانایی بسیار –به جغرافیای دیگر کوچید چون هیچ مبارزه ای در یک زمین به نفع انقلابی تمام نخواهد شد- و به مردم گفت باید همه باهم با خدا ملاقات کنیم«هر مسیحی خود مسئول است که کتاب مقدس را بفهمد». خلاصه کنم که این ترفند هوشمندانه لوتر تمام هیمنه مسئولیت ابهام زبان خدا را به خود خدا واگذار کرد و همه نمایندگی ها را با ورشکستگی مواجه کرد و همه ثروتها و مقامها و منصبها و تقدسها فروریخت! این پایه رفرم مسیحی تنها عامل موفقیتش این بود که لوتر به هیچ کس نگفت که «تو» مسئول فهم زبان خدایی بلکه گفت «همگان» مسئول فهم زبان خدا هستند و هر خطاب شخصی از بین رفت و جهان مدرنی که عهد اصلاحات دینی را به خود می دید آغاز شد. انسانی که مومن بود اینگونه نخستین پیوند خود را با انسان نامومن آغاز کرد و دو گروه مومنان و نامومنان در«انسانیت» یعنی مسئولیت برای فهم جهان از جمله زبان خدا بهم رسیدند. ما چه کردیم؟ ما بهاییت را پدید آوردیم که ختم قبلی را اعلام و البیان دیگری آورد آنهم خطاب به همه مومنان(چون اینجا همه مومن بودند) به کتاب قبلی. آیا چنین جهشی معنا دارد؟ آیا در جایی که انسان خود آغاز نشده می توان چنین دیانتهای فریبکارانه ای را در حد حتی موردی از اصلاح گرایی شرقی تلقی کرد؟ حال مازیار عزیز در چنین فضایی است که به «نواندیشی» دینی می رسیم. نواندیشی دینی تنها در صورتی که نشان دهد دشمن زبان خداست زیرا که آزادی انسان را در آفریدن انسان(گفتم حقیقت در زبان خدا به پایان می رسد و هیچ متن دیگری حق ظهور ندارد مگر در تایید و تقویت زبان خدا. از همینجا هیچ علمی، هیچ روش زندگی غیر از روش خدا در قرآن پذیرفته نیست. حتی بیماری را هم خدا می آفریند و سلامتی و حتی خنده و گریه ما را. در این فضا دیگر از علوم، هنر، شعر و ادبیات نمی توان حرف زد مگر در تایید زبان خدا) می داند و چون زبان خدا مانع آزادی انسان است باید نواندیش دینی راهی را جستجو کند که زبان خدا را وارد سرچشمه زبان انسان کند عین ترفند خلاقانه لوتر. بهاییت بدترین راه ممکن را برگزید. باری برایت نگفتم –و تو می دانی-که فلسفه در قرن سوم چگونه با زبان خدا درگیر شد و سیاست در قرن نوزدهم چگونه با ختم برده داری بخش مهمی از زبان خدا را از صحنه زندگی خارج کرد اما با همه داشته های بشر در علوم و در فلسفه و هنر و زبانشناسی، براستی نواندیش دینی ما چگونه خود را با زبان خدا مواجه می کند؟ او هنوز پنهانی به فقیه خمسش را می دهد که زبان مبهم خدا را برایش تفسیر کند اما در ظاهر می آید و از فاصله خودش با فقیه می گوید فاصله ای که در واقعیت وجود ندارد. باری نواندیشی دینی ما از سیدجمال و کواکبی و عبده و نسل های دیندار فعلی می آید که هیچ کدام آن فاصله واقعی را از زبان خدا نداشته اند. منظورم از فاصله را-ای مازیار کلمات را کنایاتی معنا می کنند- با این مثال دریاب که داروین با زبان خدا فاصله دارد زیرا جهان را به گونه ای عکس زبان خدا توضیح می دهد. کدام نواندیش ما توانست و جرات کرد و در آموخته هایش بود که«تفسیری» دیگر بر زبان خدا ارائه دهد که با زبان فقیهان و مفسران و دیگر مویدان زبان خدا متفاوت بود؟ هر تفسیری-از وراجی های سطحی که بگذریم که تنها از طریق به فحشا کشاندن زبان رخ می دهد- دشمن تفسیرهای دیگر است. هر تفسیری جهانی می آفریند که لزوما با جهان پیشین در تعارض است والا به وجود آمدن و شکل گرفتنش معنا ندارد. کدام نواندیش دینی چونان داروینی، کوپرنیکی، کانتی(که گفت ماییم که به حقیقت فرمان می دهیم نه طبیعت و واقعیت به ما.از اینجا دین در محدوده عقل او متولد شد) یا حتی لوتری که بیشتر یک انقلابی بود که یک ایده بیشتر نداشت یعنی این ایده که: زبان خدا را تنها با زبان انسان باید فهمید، آری کدام یک از اینان یا همگنان اینان را تجربه کرده ایم؟. بهائیتی را تجربه کرده ایم که اکنون از بس در بد زمانه ای متولد شده به تدریج در مدرنیته حل می شود و روسیاهی برای بنیانگذارانش می ماند که حتی از درک در جهان مدرن بودن هم برخوردار نبودند.می توانم –اگر فرصتم بود-اگر خواستی تفسیری روشن از بهائیت بدهم که چگونه با اصول عام انسانیتش، تنها در مقابل مدرنیته سدی افسرده ساز ساخته چون هر چیز عام انسانی را انسان می آفریند نه دین و پیامبری از جنس پیامبران نو و کهنه و این بنیانگذار بجای تقلب نکردن از روی دست مدرنیته، چالش بدتری آفرید و دین قبل را ختم و خود دینی نو آفرید. مازیار روزگاری را درنظر بگیر که همه دستاوردهای مدرنیته-از طریق همان دعوت به اصول عام بشر- را رهبران بهائیت که در زمانه آینده نمود یابند به دیانت خود ختم کنند و تازه ما راهی را که دوهزار سال پیموده ایم در مبارزه با زبان خدا اینک از نو باید با زبان البیان خدا آغاز کنیم! آن روز دیر نیست با این اخلاق و ادبی که بهائیت اروپانشین در جان ساده دل تهرانیان بیچاره ایجاد کرده و در هر جمع و جلسه ایف به وسیله ادبشان دیگران را خلع سلاح می کنند!. به نظرم هیچ ادبی بالاتر از صداقت نیست و هر کس صادق باشد فاصله اش را با زبانی که«بشری» نیست بیشتر می کند نه اینکه زبان بشری را با «اخلاق بشری» بیامیزد برای به بند کشیدن انسان در خدمت به خدایی که آزادی انسان را محترم نمی شمارد!

    ——————-

    درود و سپاس علی گرامی
    می دانم که برای فراهم آوردن این نوشته چه زحمت هایی که بهم پیوند زده اید و چه فرصت ها که بهم تنیده اید.
    سپاس که برای فهمیدن مخاطبان خود – چه موافق و چه مخالف – بها می دهید..
    سپاس
    سپاس
    سپاس

    .

     
    • دوست گرامی
      کار مهم مارتین لوتر، ترجمه انجیل به زبان ساده مردمی بود و زمان او مصادف بود با صنعت چاپ .

       
      • لوتر با این کار انجیل را عمومی کرد و از انحصار کلیسا در آورد و به مردم گفت برای درک انجیل و ارتباط با خدا نیازی به واسطه نیست و خدا مستقیم با انسان سخن می گوید.

         
    • سلام علی 1 گرامی
      بنده چیزی از فرمایشات شما دستگیرم نشد ‘ اگر از دوستان کسی از فرمایشات دوست عزیزمان علی چیزی فهمیده ترجمه کند تا ما هم بهره‌ای ببریم

       
    • علی گرامی
      امکان دارد طوری بنویسی که عوامی همچون بنده نیز متوجه ماجرا شوند؟

      دو نگاه گوناگون در سخنانت می بینم یکی یونانی و دیگری ایرانی
      اساطیر یونانی مملو است از جنگ انسان با خدایان
      اساطیر ایرانی انسان را یار و دوست خدا می داند در جنگ با اهریمن

      یونان آزادی را در سرکشی در برابر خدایان می داند
      ایران آزادی را در تبعیت و پیروی از دوست

      و امان از این پیروی و تعبد هنگامی که عقل را زیر پا می گذارد و به جای پیروی از دوست واقعی دنباله رو دوستی خیالی می شود

       
    • جناب علی‌ ۱ با درود، اگر خواستی جواب بدی، پرسشم این است: آیا شما نیز در این شرایط بامی کوتاه تر از بهائیان پیدا نکرده اید که نقطه نظرات فلسفی خویش را در ردّ آنها ببارید؟ اینها که در این حکومت از ابتدائی‌ترین حقوق محرومند با نوشته چون شمایی مواجه می‌‌شوند که در یک نوشته بلند بالایی‌ مطالبی را شیوا و سلیس و روان اما پر ابهام و نارسا و در هم تنیده آورده‌ای اما انجاهایش که به بهائیان مربوط است وارد ادعاهایی شفاف و روشن و رسا و گویا شده‌ای که آهنگ بیان شما آدم را بیاد سینه چاکان انجمن‌های مبارز با بهائیان می‌‌اندازد. این دوگانگی گزینش محتملا آگاهانه شما در مفهوم رسانی مرا در قصد شما از این نوشته به تامل و تریدید از هدف شما واداشته. در ثانی‌ متفکر گرامی‌ قومی که بی‌ وقفه کوبیده و له‌ می‌‌شوند و به کودکان آنها هم رحم نمیشود، من کاری به آرا و عقایدشان ندارم و بهایی هم نیستم، رسم جوانمردی اقتضای دیگری ایجاب نمی‌‌کند؟
      بیاد داشته باشیم که از فلسفه نیز اگر خروجی اخلاق و رواداری و احترام به کرامت انسانی‌ نبارد، مسیر فتوا گونه را طی‌ می‌کند.

       
      • دوست ناشناس.
        قبول دارم که از فلسفه اگر اخلاق و کرامت و احترام بیرون نیاید، مفت نمی ارزد و قبول دارم که بهائیان چون ایرانی اند کاملا حقوق برابر باید داشته باشند. اما قبول ندارم که من سینه چاک هیچ انجمن مبارزه با بهائیت باشم و قبول ندارم چون کس دیگری به بهائیت ستم می کند من نتوانم حرفم را در باره روند فلاکت بار کشور بگویم. دوست من در قرنی که ما داشتیم با اروپا آشنا می شدیم به رفرم نیاز داشیتم نه به دین جدید . هیچی از این خنده دارتر نیست که در سده گذشته ما دین جدید تجربه کردیم! دین جدید در سرزمینی که جز یک دین را نمی پذیرد تماما به نابودی پیروان ساده دل این دین جدید می انجامد و شما فکر نکنید روحانیت نیرویش را با جنگیدن با بهائیت از دست می دهد بل در هر دینی چون معیار دینداری در جنگیدن با شیطان مطرح است، روحانیت بسی خشنود است که دشمن و شیطان عینی داشت و دارد. باری بهائیت یک تقلب است اما مسیحیت و اسلام و یهود تقلب و فریب نیست بلکه نشانه سقف ذهنی مردمانی است که در قرون کهن بیشتر از آن نمی دانستند و نمی توانستند بدانند و اکنون که نگاهشان می کنیم از کوته بینی های بنیادین در این سه دین حیرت می کنیم و راه نجاتی می جوییم و چون راه نجات را با دین جدید به ما نشان دهند، این هیچ نیست الا یک تقلب بزرگ. این نظر شخصی من است که ممکن است از منظر شما خطا باشد ولی به صرف مظلومیت فعلی مردمان نازنین بهایی سبب نمی شود بر حماقت سرانشان نگرییم که چنین دست پخت هایی را نصیب مردمان ایران زمین کردند عین حماقتی که مسعود رجوی، نصیب جوانان باهوش و مبارز ایرانی کرد و سرنوشتش برای همه ما عبرت آموز است. لختی بیندیشیم به پایان راهکارهای این بزرگان نابودگر!

         
        • جناب علی‌ ۱ گرامی‌، با درود، ممنون از پاسخ شما، نوشته‌های شما را می‌‌خوانم تا چیزی یاد بگیرم اما چون از سنین کودکی شاهد آتش زدن خانه‌های بهائیان بودم آثارش تا زنده‌ام در من باقی‌ است و برای شما چنین صحنه‌هایی‌ قابل تجسم. نقد شما وارد اما ترسم این است که زمان طرح آن تامین یک کلوخ نظری دم دست برای خشک مغزان باشد و فرود آن بر فرق اسرای این قوم در جای جای میهن.همین. باز هم ممنون.

           
        • دوست عزیز علی1 ضمن سلام وعرض ادب
          بنده بهایی نیستم اما اینکه فرمودید درقرن گذشته نیاز به دین دیگری نبوده مگرشما میتوانید ثابت کنید درزمان موسی ویا عیس ویا محمد حتما وحتما وحتما دین جدیدی نیاز بوده است ؟
          بعد ما دیده ایم که مسیحیت چقدرردیه برعلیه اسلام دارند وهمینطورما مسلمانها برعلیه بهاییت.

           
    • سلام مازیار عزیز
      من هم نوشته دوست گرامی علی 1 را خواندم ولی چیز زیادی دستگیرم نشد ‘ نوشته او به گونه ایست که انگار مخاطب را میشناسد و مدتها با او گفتگو کرده و مخاطب هم به قلم او و اصطلاحاتی که به کار میبرد کاملاً آشناست ”
      از شما تقاضا دارم خلاصه آنچه از گفته‌های این دوست گرامی فهمیده‌اید را با ما در میان بگذارید
      به هر حال بنده نکاتی به نظرم آمد که آن را با شما دوستان در میان میگذارم.
      من فقط گوشه‌ای از نوشته دوستمان علی را می آورم و نظر خود را به آن اضافه میکنم ‘
      علی آقای ما میگوید :انسان دید هیچ راهی ندارد الا با خدا درگیر شدن و اینگونه بود که زبان علم و هنر و ادبیات که کاملا محصول آزادی انسان و در فضایی دشمنانه با خداست شکل گرفت و پدید آمد. زبان خدا گاه در مواجه با انسان-انسان چون در زمان می زید می داند حقیقتش تاریخی است و این را خدا جز بعد از درگیری با انسان نمی خواست بپذیرد- دچار اعوجاجهایی شد. خدا گفت در زبان من هیچ اختلافی نیست ولی به تدریج که با چنبر زمان و زبان انسان گرفتار شد، دید دارد در حفره دهشتناکی می افتد بدون تلاش برای ماندن. این بود که زبان خود را دوشقه کرد و گفت بخشی از زبان من روشن و بخشی……
      قسمتی از بیانات ایشان بود
      اول اینکه چگونه میتوان به همین سادگی پرونده داستانی چند ده هزار ساله را در چند جمله خلاصه کرد ” من اصلاً نمیفهمم درگیر شدن انسان با خدا یعنی چه ‘اگر ایشان زحمت بکشد و اول صورت مسله را توضیح دهد ما هم شاید بهره‌ای ببریم ”
      ‘ مولانا به زبان شعر خدا را به نفس این جهان تشبیه میکند و پیامبران و عارفان و کسانی که به او نزدیک میشوند را به نی تشبیه میکند و صدایی که از این نی خارج میشود را در خور نی میداند
      به بیانی زبان محدود ” عقل محدود ” تناقضاتی را به این معادله تحمیل میکنند که حل آنها از راه منطق فلسفی امکانپذیر نیست .
      در ضمن شما توسعه علم و ادبیات و هنر را نتیجه درگیری انسان با خدا دانسته اید ‘ در صورتی که ما کم نداریم عالمانی چون مولانا که تمام علم و هنر خود را از عشق به خالق و مطلق هستی دریافت داشته‌اند ‘
      به عقیده بنده آنچه ما از آن متنفر و بیزاریم باز شدن پای قدرت بدون عشق در این مقوله است .
      شما به خوبی میدانید که قدرت ” اکسیر جان بخشیست که بدون آن نمیتوان زندگی کرد ولی از آن طرف قدرت نیاز به ابزاری دارد که بتوان آن را مهار کرد ‘ در سیاست هم غیر از این نیست .
      قدرت لازم است ولی بحث اصلی مهار قدرت است ” قدرتی که شاید شیرینترین و خطرناکترین متاعیست که در این جهان وجود دارد ” به عقیده من کار روشنفکران دینی در درجه اول پرداختن به این مقوله است ‘ آنها باید واژه قدرت را به میان مردم بیاورند و لخت و عریان به نمایش بگذارند ” به گونه‌ای که ما مردم به هنگام کوبیدن عقاید دیگران ‘ خار پنداشتن رقیبان ‘ کوچک کردن حریفان ”به وضوح حضور قدرت را حس کنیم و از اینکه خود را به نام خدا و یا پیامبرش و یا هر بهانه‌ای دیگری که ما را در راس مینشاند ‘ وحشت زده و شرمگین باشیم ” که مبادا این باورها و عقیده‌ها بهانه‌ای برای در راس نشستن و آقایی کردن باشد ” همه ما میدانیم که از خود تعریف کردن کاری بس غیر اخلاقی و زننده است ‘ با اینکه همه ما به ناپسند بودن آن معترفیم ‘ و از افرادی که علناً از خود تعریف میکنند کناره میجویم ” ولی از صبح سحر تا شامگاه به دنبال بهانه‌ای میگردیم که خود را از دیگران برتر بپنداریم ‘و در راس بنشانیم ‘ و گاهی به چنان شیوه هایی متوسل میشویم که به عقل شیطان هم نمیرسد ” این حکایت به قدری ناخودآگاه اتفاق میوفتد که حتی روحمان از آن آگاه نیست و همیشه در نظر ما این طرف مقابل است که به این اتهام متهم است . فردی که پیامبر را در حد خدا بالا میبرد و خود را به او سنجاق کرده” هیچ تفاوتی با آن لات چاله میدان ای که سرور خود را زرنگ لاتها مینامد ندارد ”’
      چنین فردی چنانچه در هندوستان و گاو پرست به دنیا آمده بود ‘ همان گاو را بالا میبرد و خود را به گاو بزرگ سنجاق میکرد و دیگران را گمراه میپنداشت
      ما میدانیم که قسمتی از خصایص ناهنجاری که در میان مردم ما به فرهنگ بدل شده نتیجه تعلیم و تربیت مشتی آخوند بی سواد بوده که خودشان هم قربانی وضعیتی شده‌اند که خود آفریده‌اند ‘ آنها در میان خودشان هم جرات هیچگونه رفرمی را ندارند ”’ به عنوان مثال
      با اینکه همه آنها اعتراف دارند که قسمت اعظم احادیث و روایات در کتب معتبر شیعیان ( حتی نهج‌البلاغه ) جعلی و فاقد اعتبارند ‘ هنوز که هنوزه جرات غربال آن را نیافته اند و همچنان تجدید چاپ میشوند .’
      نکته‌ای را هم در رابطه با رسالت روشنفکر دینی به این نوشته اضافه میکنم ‘ به قول آقای دکتر سروش ‘ روشنفکران باید سطح یقین را در جامعه بالا ببرند ‘ تا افرادی همچون این دوست تازه واردمان صادق که در دام قدرت کسانی افتاده ” که خود در این دام اسیرند ” نیفتد.
      با سپاس از شما
      خدا همه ما را شفا دهد

       
  37. درود٬ ما وخیلی ها میدانیم وفهمیدیم که آمریکائی ها پای حکومت ایران را
    (شاه) را لغزاندانند وخمینی را سر حکومت ایران آوردند.
    ولی خمینی برای اغفال مردم دشمن آمریکا شد.
    خامنه ای هم ادامه///// خمینی را دارد با یک تفاوت٬ دوستی صمیمی با پوتین
    جاسوس سابق ک گ ب ومتجاوز امروز .
    ما هر صفحه تاریخ ایران را ورق بزنیم از تجاوز روس ها حکایت دارد.
    ولی درزمان حال تجاوز به نحوه دیگری است .
    عباس

     
  38. مازیار وطن‌پرست

    آقای نوریزاد گرامی
    در ذیل لینک مطلبی از صفحه‌ی فیس‌بوک آقای “ناصر اشجاری” که در انتقاد از پست حاضر (نامه‌ای به پوتین) نوشته‌شده را برای اطلاع شما می‌گذارم. البته بخش عمده‌ای از گلایه‌ی آقای اشجاری -که از نظر من جای تأسف دارد- از مواضع چپ ایشان و ناراحتی وی از انتقادهای شما از شوروی سابق نشأت می‌گیرد اما بخش دیگری از انتقاد ایشان -بویژه در کامنت‌ها- از نظر من وارد است:

    «… مخلص کلام اینکه روسیه را در همراهی و همکاری انفجار اتمی پنهانی ایران که منجر به زلزله بم در سال 1382 شده و مسبب کشته و زخمی شدن بیش از 50 هزار نفر بوده است، متهم میکنید و من متحیرانه در لابلای توصیفات شما از چشمان زل زده ولادیمیر جان! و پس کله روس ها و دود سیگارهای حتما برگ کوبائی که در فضا میچرخند، دنبال منطق علمی میگردم که آیا اولا با توجه به اینکه کل جغرافیای ایران بر روی کمربند زلزله واقع شده و هیچ نقطه ای در امان نیست، چرا باید شهر بم استثنا باشد؟ آیا در سال 1382 جمهوری اسلامی به تکنولوژی ساخت بمب اتمی قبل از غنی سازی دست یافته بود؟ یا بمب آماده خریده بود؟ اگر به زعم شما بمب آماده ای حتما از روسیه خریداری شده بود، پس چرا در نزدیکی بم و خاستگاه جغرافیائی رفسنجانی آزمایش کرده بودند؟ مگر بمب اتمی به شرط چاقو فروخته نشده بود، پس چرا در سرزمین های وسیع سیبری آزمایش نکرده و مثل هندوانه نبریده خریده بودند؟ آنهم با ایجاد انفجاری مهیب در دو قدمی زادگاه رفسنجانی؟ آنهم در دوران خاتمی و اصلاحات؟ اگر شدت چنین انفجاری در عمق زمین چنان بوده که زلزله ای با شدت 6/6 درجه ریشتر ایجاد کرده، پس ابر اتمی کو؟ آیا هیچ ذره ای مواد رادیو اکتیو در فضا پخش نشد که صد ها ماهواره جاسوسی غرب رصد کرده باشند؟ …»
    انتقادات ایشان در چند قسمت بوده و بلند است که علاقمندان می‌توانند بقیه را در لینک بخوانند.

    لینک مطلب کامل: https://www.facebook.com/nasser.a/posts/10153860816161130

     
    • خواسم به به این جناب جواب بدم دیدم ناشناس جواب داده. حالا با اجازه ناشناس در جواب آ اشجاری نقل قول میکنم.

      ايشان با اين نامه به روسيه و نامرديهايش اشاره ميكند , وهمين
      باعث ميشود كه اگر جمهوري اسلامي هم او را نكشد توده ايها تكه تكه اش كنند, بالاخره يك عمر گرفته اند و خورده اند
      براي اداي وظيفه در چنين مواقعي .

      ما ملت شاید یک دهد دیگه بفهمیم که روسا چه بلائی سرمون آووردن. یکی میگفت تو کمپشون تو بندرعباس نوشتن ورود غیر روس ممنوع. گفتم خاک بر سرمون کنن. یکی هم میگفت خانوماشون بجز حقوق ماهیونه حق روسری هم میگیرن. ای دوبار خاک بر سرمون. گلستانو ترکمانچای اینقد تحقیرآمیز نبودن.

       
  39. هشدار خطیب جمعه تهران: برخی با بدحجابی و کشف حجاب به نظام دهن کجی می کنند.
    -حاجی، اینها به نظام دهن کجی نمیکنن، اینها به نظام … (سه نقطه از مش قاسم). ساعت خواب.

     
  40. حاج ولی‌اله سیف رییسک قلک از ما بهتران: «اگر این اوراق بهادار دلاری در آن زمان با کارگزاری آمریکایی‌ها خریداری نمی‌شد……..»….
    ترجمه: کارگزاران آمریکایی‌ به دستور مقامات حکومت اسلامی اوراق بهادار دلاری را خریدند. در این معاملات مرسومه که درصدی به عنوان کارمزد به کارگزار آمریکایی پرداخت بشه. علاوه بر آن درصدی هم به طرف اسلامی خریدار که یکی از برادران قاچاقچی خودشان بوده که خرید رو جوش داده کارمزد (شیرینی) پرداخت شده. اگه یه روزی اسناد این خرید و فروش رو بشه خواهیم دید که کارگزار آمریکایی هم یکی از وابستگان برادران قاچاقچی خودشان بوده که در بنگاهی که این خرید و فروش را انجام داده کار میکرده. همه دست اندرکاران این معامله سود بردند الا ملت ایران. به همچین کارایی میگن بسیج اقتصادی و به آدماش هم میگن بسیجی انقلابی!

     
  41. آقای نوری زاد، سلام
    این آخرین نوشته فریبا خانم خطاب به من است:
    « فریبا 7:40 ق.ظ / آوریل 23, 2016
    بر سفره طنز شما
    حتما با مزدک و رضی و رسول آشنا خواهم آمد.
    ایام شاد»
    و این هم جواب من در پایین همین صفحه به ایشون:
    «راستی دیدم فریبا خانم نوشته حتما سر سفره آشتی ملی میاد!!! خوب این یعنی چی؟ نگرفتین؟ یعنی برای اومدن و صادق رو زیر نظر گرفتن و حرف های بعدی اعلام موافقت کرده دیگه!!! گفته نظرش اینه که تو اون نشست مزدک و رضی و رسول هم بیان! خوب فرهنگ این جور گفتگوهای ایرونی ها از اظهار اقتدار و گربه کشتن آقایون شروع میشه و با به کرسی نشستن حرف خانم ها تموم میشه!!! چه کنیم دیگه تو این چیزها فرقی بین فدایی آقا و سکولار و فلان و بیسار نیست! باشه فریبا خانم! محض رضای شما که انشاء الله رضای خدا هم باشه، مزدک و رضی و رسول هم بیان! اما من به یکی از بچه ها میگم همراهشون بشه و تا اومدن فحاشی کنن آهسته دست روی دهنشون بگذاره و بگه تو رو خدا هیس!!! مگه نمی بینین نشست آشتی ملیه؟!!! مگه نمی بینین نوری زاد داره سخنرانی میکنه و میگه باید توهم ها رو کنار بذاریم و بریم دنبال الگوی ایرانی ـ اسلامی خودمون و اشکالاتمون رو برطرف کنیم و همه به ملت خدمت کنیم؟!!! مگه نمی بینین فریبا خانم چطوری زیر چشمی صادق رو زیر نظر داره؟!!! خواهشا بدون فحش کاری اجازه بدید ببینیم نشست چه جوری جلو میره و در حاشیه نشست صحبت های صادق ما با فریبا خانم به کجا می رسه؟!!!»
    خوب آقای نوری زاد، شما بررسی کن ببین یک کلمه ناسزا به کسی توی این مطلب من هست؟ جواب فریبا خانم هم که نه تنها حاکی از نارضایتی ایشون نیست بلکه حاکی از رضایت ایشونه و من مطلب دیگری در این صفحه از ایشون ندیدم!
    حالا این مزدک حرف حسابش چیه که نوشته: «فریبا خانم زیاد بدل نگیرید.این آق صادق از این لات و لمپنهای و چماقداران سپاه و بسیج و حوزه …درست مثل سردمداران اسلامی حاکم بر ایران است».
    آخه مزدک خان بد دهن! کجا فریبا خانم به دل گرفته که تو خودت رو انداختی وسط!!! فقط اظهار تمایل کرد که مزدک و رضی و رسول هم سر سفره بیان و من هم قبول کردم!!! حالا تو از چی می ترسی؟! ترس برت داشته که شاید دستی دستی یه جورایی من با فریبا خانم روبرو بشم و هر چی نوشتم حقیقت پیدا کنه؟!!! خوب جناب این که کمال صداقته!!! ولی این رو بدون که من برنامه ازدواج دارم و اگه یه دختر خانم با سواد و اجتماعی و دارای معرفت پیدا کنم که به دلم بنشینه حتماً موافقتش رو برای ازدواج جلب میکنم. دنیا اونقدر گوری به گوری شده که یقین دارم این نوع اعلام موضع های مخالف بخصوص از جانب خانم ها فقط یه اظهار درد و نگرانیه و وقتی آدم منصف با واقعیت هجمه هایی که علیه آقا و نظام میشه از نزدیک مواجه بشه، بخش اصلی حق رو به ماها میده!!!
    حالا خوبه ادب رو از آتیشسوار ـ که نوری زاد مجبور شده کلی هاشور به فحش ها و ناسزاهاش به من یزنه ـ بیاموزیم !!! که زیر مطلب من نوشته:
    «جناب نوری زاد، با توجه به برخورد نامناسب و به دور از جوانمردی شما در قرار دادن کامنت این مرتیکه صادق در پست قبلی و توهین های او به “فریبا” و همچنین عدم اعتراض دیگر کاربران محترم. من تا زمانیکه تمام مطلب صادق در پست قبلی و خطاب به فریبا را پاک نکنید، دیگر نخواهم نوشت»!!!
    آقای نوری زاد، ادب مدافعان آزادی و میزان ازادیخواهی شون در سایتت رو گرفتی؟!!! مرد و مردونه توی کل مطالب من یک کلمه توهین به فریبا خانم بود؟!!! و اصلا مطلب من غیر از احترام و وعده احتمالی علاقه معقول و مشروع در مورد ایشون چیز دیگه ای هم داشت؟!!! مگه این آتیشسوار فضول باشیِ مطلب من به فریبا خانم و جواب ایشونه؟!!! هر دو مطلب هم که حیّ و حاضر موجوده!!! تازه فریبا خانم اصلا اسمی از آتیشسوار و پیشنهاد اومدنش سر سفره نشست نیاورده بود!!! پس این جناب این وسط چه کاره است؟!!!
    بابا تو چه گیر سه پیچی افتادیم ها!!! من راضی، فریبا خانم هم با جواب خودش راضی، مزدک و آتیشسوار ناراضی!!!
    آقای نوری زاد، به مزدک و آتیشسوار بگو تحمل یه صادق واقعا صادق که حرف هاش رو صادقانه بزنه هم ندارید؟!!! اینجوری می خواهید جامعه موعود بعد از جمهوری اسلامی تون رو به مردم معرفی کنین و همه رو به خوتون جذب کنین؟!!!
    آقای نوری زاد! شما صاحب و مدیر این سایتی. کافیه به من بگی دیگه نیا! خوب میرم و پشت سرم رو هم نگاه نمی کنم!!! خودت میمونی با اینهایی که تا ببینن صادق رفته، چاک قلم رو باز می کنن و دوباره هر ناسزایی که لایق خودشونه به پیر و پیغمبر میگن!!!
    اقای نوری زاد! بالاخره هنوز هم دنبال نشست آشتی ملی باشم یا ایده این آش شل و پل شده؟!!! قرمه سبزی با ته دیگ اعلا از کف تون میره ها!!! خود دانید!

     
    • جناب آتش سوار
      برخورد صادقِ نوعی ، برخورد و دید جامع مردان اسلامی به زنان است ، جامعه ی بسته و مذهبی که خود شما قوانین مربوط به زنان را بهتر از من می دانید ، بهتر از این تحویل نمی دهد ، زمانی که به کودکان به جای درس انسانیت و ارزش گذاری برابر بر خود و دیگرهم جنس آموزش تبعیض و خود کوچک بینی و بی ارزشی و در نهایت با خود بیگانگی رامی دهند ، نتیجه اش جریان ستایش و تجاوزات و شنکنجه دایمی زنان از مردان است و بسیارها که در پستو خاطرات ، مخفی نگاه داشته می شوند ، و هر دو طرف / تجاوزگر و قربانی / قربانی جامعه ی فاسد و بی مسًولند.
      من شاید اول شوکه شدم چون از این روابط دورم ، هر چند که در جریان اوضاع هستم ، اما برخورد شخصی مسیله دیگری است ، آقای صادق ، صرف نظر از عقیده و رفتار ش ، توانایی نوشتن را دارند وکاش قلمشان را چون آقای نوری زاد در خدمت مردم می گرفتند ، ولی متاسفانه جامعه ما نه تنها نخبه کش بلکه نخبه فاسدکن نیز است ، روزی در جایی نوشتم ، شاید باید این نیمه خرابه تعمییر شود ولی اکنون بر این عقیده ام که خانه از پای بست ویران است و باید هر چه زودتر این خرابه را فرو ریخت ، ما بیشتر از پیش شاهد فجایع نو هستیم و اینها تازه نوک یخ بیرون از آب اند.
      دوست گرامی من با میل نوشته هایتان را می خوانم و امیدوارم نقدهای بیشتری از شما به آگاهی بیشتر من کمک کنند.
      با احترام

       
    • صادق جان من در صداقت تو اگر شکی هم داشتم برطرف شد.تو نمونه مسلمان واقعی و شیعه مرتضی علی هستی!درود بر توباد!

       
    • آقای صادق(پرسشگر سابق)
      به خدا قسم مثال شما مانند مثالیست که علی ابن ابیطالب در خطبه شقشقیه برای ////// به کار برد.نه می شد او را رها کرد چون صاحبش را به زمین می کوبید و نه می شد افسارش را کشید چون بینی اش پاره می شد.خواستم رهایتان کنم و کردم دیدم با بی سوادی که از شما بروز می کند بر سبیل خود به زمین و زمان هجوم می برید آمدم جلو بگویم صادق خان پرسشگر یا هر که نکن به غیر از تو دیگرانی هم سواد خواندن و نوشتن دارند به دشنامم کشیدی!استاد بزرگوار تلفظ teenager را نمی دانستی گفتیم خوب فارس زبان است.یک بیمارستان جعلی در سوئد ساختی گفتیم عیب ندارد جوان است.آیین نگارش ندانستی و نیاموختی که علامت تعجب را نه باید به کرات و بی ربط در نوشتار به کار گرفت گفتیم خوب یاد می گیرد.هر چه کردی گفتیم از کم سوادی و غرور خود حق بینیست.آخر این چه حرفیست که زدید؟!پوتین در روسیه در سال 2003 چه کاره بود؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!عزیز برادر به خدا قسم امروز با یک سرچ ساده در اینترنت می توان بسیاری از مطالب را به لطف کفار در آن واحد یافت.قدری به خود زحمت بدهید بد نیست!اگر در این مورد هم نقصان اطلاعات دارید زحمت شما را کم کرده و مطلب زیر را از ویکی پدیا برایتان آورده ام.امیدوارم لااقل خواندن بدانید:
      ٌ”در روز ۹ اوت ۱۹۹۹ پوتین، رئیس وقت اداره اطلاعات و امنیت روسیه «اف.اس. بی» (جانشین کا.گ. ب) و رئیس شورای امنیت فدراتیو روسیه، صبح به عنوان یکی از سه معاون سرگیی استپاشین، نخست وزیر وقت روسیه برگزیده شد، اما تنها ساعاتی بعد با سقوط دولت استپاشین، به مقام کفالت نخست وزیری رسید و عصر همان روز بوریس یلتسین، رئیس جمهور وقت روسیه که اوضاع مزاحی‌اش رو به وخامت بود، او را به عنوان جانشین خود به مردم روسیه توصیه کرد.

      پیرو حوادث این روز، کمتر از یک هفته بعد، پوتین از پارلمان روسیه به عنوان نخست وزیر رأی اعتماد گرفت، در آخرین روز این سال، ۳۱ دسامبر ۱۹۹۹ رسماً کفیل ریاست جمهوری شد، پستی که به او کمک کرد در انتخابات ماه مه ۲۰۰۰ بر رقبای سرشناسی مانند پریماکوف و یوری لوژکوف پیروز شود.[۳] پوتین به مدت دو دوره تا سال ۲۰۰۸ ریاست جمهوری روسیه را بر عهده داشت. در این سال در پی انتخاب دیمیتری مدودف به ریاست جمهوری، پوتین به عنوان نخست وزیر روسیه معرفی شد و تا سال ۲۰۱۲ در این سمت مشغول به کار بود. پوتین در سال ۲۰۱۲ برای سومین بار به ریاست جمهوری روسیه برگزیده شد.”
      به خدا قسم جای شما باشم پس از این آبروریزی می روم و پس از مدتی با آی دی دیگر می آیم.بگذارید این بندگان خدا در این سایت حال با هر گویشی سخن خود را بگویند.من با این متن نوریزاد موافق نیستم ولی شما با این سطح سواد نوشتار او را موجه نمودید.در دنیای واقعی که بی سوادانی چون شما راه گویش را بر مردمان بسته اند لااقل اینجا بگذارید قدری آسوده باشند
      والسلام علی من التبع الهدی

       
      • آقای ارتین
        می دونم از اون نوشته من که به نوری زاد گفتم آرتین و پارتین ریختن وسط و دارن فحاشی میکنن، خیلی عصبانی و آشفته ای!!! اما این مطالبی که نوشتی و به من نسبت دادی رو نمی فهمم!!! اولش هم فکر کردم اینجا این کلمه پرسشگر رو که به من زدی یه اصطلاح توی این سایته!!! تو توی همون توهم اینکه من رو با اونی که منظورته تطبیق دادی باش!!! بین بچه های ما همیشه پچ پچ حرف های نوری زاد هست. من هم اومدم ببینم چه خبره که دیدم اووووووووووه خدایا چه فحش دونی ای راه افتاده!!! شاید شماها بیشتر از نوری زاد به وضع این سایت و کلی مطالب اعتراضی که بهش میرسه و منتشر نمیکنه آشنا هستید!!! مبدنم که بعضی از بچه ها براش فحش و ناسزاهای رکیک می فرستن که من این کار رو بیش از اندازه مقابله به مثل غلط می دونم!
        من نوشتم که در سال 2003 پوتین هنوز به اقتداری نرسیده بوده که این روابط با ایران رو شکل بده، همین!!!
        شما هم بچسب به گمان خودت و لابلای مطلب های من خودت رو بنداز وسط و هر من رو هر چی دوست داری معرفی کن!!! خوب ای کیوت خیلی بالاست دیگه!!!

         
        • آقای پرسشگر
          شما گمان کردیدبا شهر کوران طرفید؟این عین نوشته شماست:
          “آخه زلزله بم در سال 82 یعنی 2003 بود و نه پوتین توی روسیه به اقتدار و بر و بیایی رسیده بود و نه ما هیچی زیرساخت اتمی داشتیم!!! ”
          آخه من نمی دونم چی بگم؟!3 سال از ریاست جمهوری پوتین بگذره و بعد شما با ماسمالی بخوای بگی منظورم اقتدار بود؟ایران فقط 18 سال تاسیساتشو مخفی کرده و شما بگی سال 2003 ما تاسیسات نداشتیم!لااقل در تاریخ این 38 سال خودتان مطالعه کنید و ببینید ایران از چه زمانی سوی اتمی شدن رفته.این مطلب سختی نیست در سخنان افرادی نظیر محسن رضایی و هاشمی رفسنجانی مشهود است.اگر این را هم نمی دانید بروید ببینید ایران در زمان ریاست جمهوری خاتمی که با غرب در حال مذاکره بود مذاکرات حوالی چه سالی رخ داده است؟!هر بچه ای که تاریخ 10 الی 15 سال اخیر را خوانده باشد می داند که پوتین مقتدرترین فرد در روسیه از ابتدای ریاست جمهوری در سال 2000 تاکنون بوده است.آخر شما که داعیه فضل دارید اگر مرتکب اشتباهی هم می شوید حداقل کار سکوت است.خدای من شاهد است که بنده از آرتین و مارتین گفتن شما کوچکترین ناراحتی نداشته و ندارم و از کوزه همان برون تراود که در اوست.بنده در خیابان از همپیالگان شما باتوم هم خورده ام این حرف که نیش پشه هم نیست.از این خشمناکم که کسی با این سطح سواد چگونه هتاکانه بدون کوچکترین دانشی نسبت به دیگران بر آنها و شخصیت انها می تازد.لابد جمال و بچه های بالا محل و پایین محل شما هم چنینند و شما توهم می کنید CIA و موساد برایشان کلاه بر می دارند.وای بر ما که امنیتی های ما چنینند.برادر من یه خورده مطالعه کن.اولین ثمرش اینه که یاد می گیری هتاک نباشی.بنده بیش از این قصد پرداختن به نوشته های سخیف شما را ندارم ولی می توان نوشتار شما تحت عنوان پرسشگر و اینک صادق و لابد فردا نامی دیگر را در همین سایت آورد تا کسانیکه کوچکترین آگاهی به سبک شناسی و آیین نگارش داشته باشند به راحتی دریابند که این دو نوشتار از بعد ظاهری و باطنی برای چه کسیست.برو دام خود جای دگر نه.

           
  42. حمایت گروهی از دانشگاهیان ایران از برجام و انتقاد از دخالت ‘برخی نهادها’ در سیاست: “بر همه صاحبان امر فرض است که گسترش اخلاق عملی را مد نظر داشته باشند، به رای و نظر مردم بها داده و این رای و نظر را در سیاست‌گذاری‌های کلان اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مورد توجه قرار دهند.”
    مش قاسم: ای دانشگاهیان عزیز! فراموش فرموده اید که ماها در حکومت اسلامی ولی مطلقه فقیه زندگی میکنیم. مگه شماها خیال کردین که در آمریکا یا انگلیس و فرانسه زندگی میکنید که فرموده اید “بر همه صاحبان امر فرض است” که فلان….. نخیر از این فرضها ما اینجا نداریم. “سیاست‌گذاری‌های کلان اقتصادی…” دیگه چیه؟ بنیان گذار این حکومت که … (سه نقطه از مش قاسم) به … (سه نقطه از مش قاسم) و … (سه نقطه از مش قاسم) صاف و پوست کنده گفت: “این ملت برای هندونه انقلاب نکرد برای اسلام انقلاب کرد” و اسلام هم همینه که ولی مطلقه فقیه میگه، همینه که هر روز از بالای منبر تبلیغ میشه. بیخود و بیجهت حرف از کلان اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی اینجا صحبت نکنین، از این چیزا میخواین یا راه بیفتین برین کشورهایی که این حرفها توش میشه زد یا … (سه نقطه از مش قاسم) که از این امامزاده معجزه ای بر نمیاد.

     
  43. جناب آتش سوار
    برخورد صادقِ نوعی ، برخورد و دید جامع مردان اسلامی به زنان است ، جامعه ی بسته و مذهبی که خود شما قوانین مربوط به زنان را بهتر از من می دانید ، بهتر از این تحویل نمی دهد ، زمانی که به کودکان به جای درس انسانیت و ارزش گذاری برابر بر خود و دیگرهم جنس آموزش تبعیض و خود کوچک بینی و بی ارزشی و در نهایت با خود بیگانگی رامی دهند ، نتیجه اش جریان ستایش و تجاوزات و شنکنجه دایمی زنان از مردان است و بسیارها که در پستو خاطرات ، مخفی نگاه داشته می شوند ، و هر دو طرف / تجاوزگر و قربانی / قربانی جامعه ی فاسد و بی مسًولند.
    من شاید اول شوکه شدم چون از این روابط دورم ، هر چند که در جریان اوضاع هستم ، اما برخورد شخصی مسیله دیگری است ، آقای صادق ، صرف نظر از عقیده و رفتار ش ، توانایی نوشتن را دارند وکاش قلمشان را چون آقای نوری زاد در خدمت مردم می گرفتند ، ولی متاسفانه جامعه ما نه تنها نخبه کش بلکه نخبه فاسدکن نیز است ، روزی در جایی نوشتم ، شاید باید این نیمه خرابه تعمییر شود ولی اکنون بر این عقیده ام که خانه از پای بست ویران است و باید هر چه زودتر این خرابه را فرو ریخت ، ما بیشتر از پیش شاهد فجایع نو هستیم و اینها تازه نوک یخ بیرون از آب اند.
    دوست گرامی من با میل نوشته هایتان را می خوانم و امیدوارم نقدهای بیشتری از شما به آگاهی بیشتر من کمک کنند.
    با احترام

     
    • فریبا خانم سلام
      من فکر می کنم که توی نشست آشتی ملی همه مون می تونیم خیلی بحث ها در مورد مشکلات کلان جامعه بکنیم و فرضیه های فرو ریختن و نوسازی و یا دست برداشتن از لجاجت و معارضه با حکومت و شکل دادن یک عزم ملی برای تأمین مصالح امروز جامعه رو مورد ارزیابی قرار بدیم. بله هزار موضوع برای بررسی و رساندن به اتفاق نظر عمومی وجود داره. اما شما رو بخدا قسم میدم یه ذره وجدان و انصاف رو قاضی کنین که با این سیل ناسزا و فحاشی که به دین و پیغمبر و رهبر و … راه انداخته اند و غربی ها هم پشت سر ماهواره ها و سایت ها ایستاده اند، حکومت نباید از خودش دفاع بکنه؟!!! بگذریم. بحث های اصلی و جدی بمونه برای نشست!!!
      من در مطلب قبلی شما نوعی زلال عواطف فطری ایرانی دیدم که برایم بسیار جالب بود! اونهم در میون این همه ناسزا گویی و فحاشی ها در این سایت! از اظهار لطف شخصی شما هم تشکر می کنم! بله من هم دستی در نوشتن دارم و هم اهل شعر و ادبیات و تاریخم! خوب این همه ناسزا گفته شده، اما یکی مثل من رک و راست بگه من تابع رهبرم و پای راه آقا وایستادم، باید تو این سایت همه بریزن سرش و طوفان به پا بشه؟!!! نوری زاد گفت آشتی ملی! با صراحت هم گفت منظورش آشتی با طرفدارای حکومت هم هست!!! این ناسزاها به من آشتی ملیه؟!!!
      در مورد اینکه فرهنگ ما در باطن خودش اجحاف گسترده نسبت به زنان داره، من حرف شما رو قبول دارم و حق رو به شما میدم! اما این نه ریشه در اسلام داره و نه قوانین ما چنین اقتضایی داره و دختر خانم ها میتونن پای عقد همه خواسته ها و شرایطشون رو به نتیجه برسونن و دارن می رسونن!!! من سهم فرهنگ تاریخی ایرانی رو توی اجحاف به زنان بسیار بیشتر از فرهنگ عوامی مسلمونی میدونم! اما از لحاظ شخصی من توی یک خانواده کاملا مذهبی بزرگ شده ام و اونقدر رفتار پدرم و مادرم نسبت به یکدیگر و به بچه هاشون با اخلاق و معرفت بوده و هست که حتی باور نمی کنم که یک زن و شوهر واقعا مسلمون به زبونشون بره که همدیگر رو تحقیر کنند یا به هم فحاشی کنند!!! من جون پدرم برای مادرم و جون مادرم برای پدرم در میره و توی سن بالای شصت سال اگه یه نصفه روز همدیگه رو نبینن انگار دارن سکته می کنن!!! بابام تمام وجودش تواضعه!!! سه سال هم برای این مملکت جنگیده و همه ورد زبونش خدا و شرعه!!! اما همین بابام دائم به من سفارش میکنه هر کی به دین و عقایدت فحش داد و ناسزا گفت بدون که آدم سالمی نیست و حق نداری بی غیرتی کنی و جوابش رو ندی!!! از ناموست هم تا آخر جونت باید دفاع کنی!!!
      پس خواهشا یه مقداری به این سبک زندگی با دقت بیشتری نگاه کنید و تا میگن این آدم حزب اللهیه، ذهنتون سراغ داغ و درفش و شکنجه در زندگی نره!!! من بابام و مادرم ملجأ و سنگ صبور و مشکل گشای تمام فامیل حتی اونهایی که مهاجرت کردن و الان در هامبورک و نیوجرسی و مارسی و رم زندگی میکنن هستن!!! بخدا مهاجرت بعضی از اقوام نزدیک من به این شهرها که نوشتم واقعیه و فقط دارم حقیقت رو بیان می کنم! چند هفته پیش یکی از دایی هام که ساکن هامبورگه و زنش آلمانیه و مسلمون شده و دو بچه داره، اومده بود تهران! همه شون تا می رسن فرداش توی خونه ما پیش پدر و مادر من هستن!!
      می گفت خونواده زینه ـ منظور زنشه ـ تو سهام شمع بوش سرمایه گذاری کردند و جنرال موتورز آمریکا با بازی سهام و خرید سهام بوش و گرون کردن سهام و فروختنش به خود آلمانی ها و بعد بردن پولش از سهام شمع بوش و سقوط ده برابری این سهام، کلی پول از تو آلمان بالا کشیده و حالا خونواده زنش به خاک سیاه نشستند. پدرزنش گفته به این صادق خواهرت که تو حکومت ایرانه بگو همه شون از طرف ماها یه مشت محکم تو دهن آمریکایی ها بزنن!!!
      فریبا خانم! این طور یک طرفی و بسته به آدم ها نگاه نکن و معیارت رو بر این پایه که آیا طرف با حکومته یا ضد حکومته قرار نده!!! این قضاوت ها آدم رو به نا کجا آباد می بره!!! من هم هیچ وقت معیارم این چیزها نیست، بلکه همون طوری که امام صادق (ع) گفته، هر کس اهل حقیقت جویی و انصاف باشه، وقتی همه مسائل رو با هم بررسی کنه راه حق رو پیدا میکنه!!!
      آخ آخ آخ!!! فریبا خانم! دیدی بخشی از اون حرف هایی که باید در جاشیه نشست آشتی ملی صحبت می کردیم، زود زود اینجا فاش شد! حالا شما هم پای دعوت به خورشت قرمه سبزی با ته دیگ اعلا هستین یا نه؟!!! پیشنهاد اولیه اش از خود شما بود ها!!! برم مقدمت رو آماده کنم؟!!!

       
  44. سید مرتضی
    12:04 ق.ظ / آوریل 24, 2016
    البرز گرامی

    نوشتید :”از کودکی تاکنون همواره از منظره سربریدن جانوران مانند مرغ و بره منزجرومتنفر بوده ام و ایرانیان را در این کار ناپسند –دارای فهم و درک نیافته ام که جلوی بچه و بزرگ نباید به این عمل سختدلانه دست یازید”.
    (پایان)
    من از این سوال مقصود خاصی ندارم ،فقط می پرسم :یعنی شما هیچگاه از گوشت مرغ و بره بعنوان تغذیه استفاده نکرده یا نمی کنید؟ بعبارت دیگر شما آیا یک گیاهخوار هستید؟
    ……………………………………………………………………………………………………………………..
    مغالطه آخوند را می بینید !جناب البرز از خشونت در مورد حیوانات و خشونت پروری در جامعه وتاثیر سؤ آن بر فرزندان ایرانی و کشورهای اسلام زده نوشته آخوند بحث را به تغذیه جناب البرز کج کرده! گاهی فکر می کنم که شاید این سید واقعا دیس لکسی(عدم توانایی خواندن) و یا مشکل درک مطالب را دارد.////////////
    ///////////////
    ////////////////
    ولی برای شیر فهم شدن سید بگویم که در دنیای متمدن امروزی انسانها به این نتیجه رسیده اند که حیوانات هم احساس درد دارند و دارای حقوقی هستند.هر چند که گوشت منبع پروتئین برای انسانهاست(که در حقیقت می شود با خوردن مواد گیاهی و لبنیات و تخمرغ همه پروتئینهای مورد نیاز بدن را بدون خوردن گوشت بر طرف کرد) ولی انسان حق کشتن حیوانات را با بی رحمی و وحشیگریکه مسلمین و انهم در ملائ عام می کشند ندارند.حیوان زبان بسته را اول بی حس کرده و بعد می کشند و انهم در کشتار گاه و نه در جلو کودکان و در هر خانه و محله و …بنام قربانی!برای رفع قضا و عزا و عروسی …یکی از بی رحمانه ترین و زشت ترین و نکبتبار ترین صحنه ها همین صحنه وحشیانه قربانی کردن در بین مسلمین است.پستی و رذالت و وحشیگری زمانی عوج میگیرد که مثلا در ائین بت پرستی حج بیش از 3 ملیون حیوان کشته می شد و گوشتش را زیر خاک میکردند!

     
  45. سید مرتضی
    4:31 ق.ظ / آوریل 24, 2016
    1-جلوگیری از سقوط عباس انعامی معلم اخراجی آموزش و پرورش و امثال او به قعر جهنم.
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    این کامنت یعنی نهایت //////////////////!کسی را بعلت عقیده اش از کار آموزش و پروش مشتی ////////////// در حاکمیت از کار بیکار کنند بعد آخوندی بیاید و //////// به ایشان طعنه زند.معلم اخراجی!چنین ////// تنها از آخوند سر می زند نه کس دیگری!

     
    • آقای مردک باور کنید من تصورم بر اینه که این سید ////// بقول جناب کاوه ////////////////////بعضی مواقع حرفهایی میزنه که فقط یه آجرِ فشاریِ قرمز /////////////////////… و بگی: /////////////////ریشت سفید شده …! اصلا” ///////////////سرش نمیشه …! هرچی هم بگی انگار به در و دیوار میگی! با ///////////////بیگانه است //////////////! من گفتم با حرفهای منطقی و حسابی که جناب کاوه عزیز در موردش گفت دیگه حتی دست به کامپیوتر نمیزنه و از ///////////////// میشه ولی نه خدا وکیلی عجب////////////////؟ خدا بداد این مردم برسه فقط کیا بر این مملکت
      حاکم شده اند و کیا امور دینی مردم را بدست گرفتن؟

       
      • کسی که قبلا این تعبیر را (با حرفهای منطقی و حسابی که جناب کاوه عزیز در موردش گفت دیگه حتی دست به کامپیوتر نمیزنه) کرده بود ،عباس انعامی معلم اخراجی آموزش و پرورش بود ،بنابر این ناشناس ترسو و بی ادبی که اینجا بیشتر مطالبش بجهت خروج از ادب در گفتار اسیر چنگک ها شد و در عین حال همین میزان الفاظ گفتار او حاکی از ادب و تربیت خانوادگی اوست کسی نیست جز عباس انعامی معلم اخراجی آموزش و پرورش که وقتی در بحث ها احساس کمبود کرد بناچار به اعماق خروج از ادب و خروج از اقتضای دوستی فرو شد و …

         
        • آقا سید مرتضی اخراج از نظامِ سراسر جهل و نا آگاهی آموزش و پزورش که ناراحتی ندارد، افتخار است…! شما فعلا” اگر به الله و قیامت واقعا” اعتقاد دارید، پاسخ 2 سئوال خیلی ساده و واضح مرا بدهید، بعد پشت کامپیوتر بنشینید… و لفاظی و مردم فریبی بکنید…! //////
          /////
          ///////
          ———————
          نوشته ی شما بخاطر فحاشی حذف شد
          نا امیدمان کردید جناب کاوه
          این فحش ها رشحه ای از همان اخلاق قزلباشی نیست؟
          پوزش

          .

           
          • حق با شماست نوری زاد عزیز. ما نباید به همان وادئی درافتیم که آخوندهای اسلامی میافتند…! ضمن عذر خواهی از شما سرور عزیز فقط یادآور میشوم ایکاش اشاره ای هم میفرمودید که من فقط اندکی از ادبیات رایج و مالوفِ این آقایان را بکار گرفتم، نه بیشتر و قبیح تر…! ولی در هر حال حق با شماست من نباید سایت شما را با نفرت و بی احترامی آکنده کنم…! سپاس که اجازه نمیدهید دوستداران شما زبانشان به نفرت آکنده شود.

            من، مزدک، انعامی، کبیری و دیگر دوستداران شما نباید عفت، آراستگی و متانتِ سایت شما را بر هم بزنیم…! ما نباید به همان راهی درافتیم که داعیه داران دروغین اسلام رحمانی در می افتند…! کسانی که ادعای مرجعیت میکنند! ولی از انسانیت و آزادگی بویی نبرده اند…!

            باور بفرمایید نوری زاد عزیز برخی مواقع که اینهمه لودگی و بی حرمتی از برخی آقایان می بینم! که حرمت سن و لباس و قلم شان را، نگاه نمی دارند! عنان زبان و قلمم را از دست می دهم! بر ما خورده مگیرید که هنوز در آغازِ راهیم…!

            باز هم سپاس که با ظرافت و باریک بینی کامنت های مملو از هتاکی و … بعضی آقایان را بی هیچ چنگک و پیرایشی منتشر می نمایید.

            ببخشید عزیز دیده و دل. هزار بار سپاس که مثل یک باغبانِ دلسوز، سعی میکنید گلستان تان، به گلهایی خوشبو و عطرآگین، مزین و آکنده باشند.

            هزار بار سپاس و درود. حتما” که بر من می بخشید.

            باز هم،
            پوزش. مرا که حتما” خواهید بخشود.

             
          • ضمنا” فراموش کردم عرض کنم؛ به شرافتم سوگند و به صداقت بی مثال شما که خود میدانید چقدر بر من عزیز و گرانمایه اید، هم، قسم…

            شاید خود شما هم پی برده باشید، که با روحیه ای که در خودم سراغ دارم، قطعا” بعد از آشتی ملی و بزرگی که شما پیشنهاد دادید …! و اگر بر فرض محال، این اتفاق بیافتد، اولین کسانی که من بعد از این اتفاق، در آغوش خواهم گرفت، ابتدا میر آقا سجادیِ بی شیله پیله خودم و سپس سید مرتضای خیلی از خود راضی و مغرورمان خواهند بود و اینکه من اینهمه به ایشان انتقاد میکنم ، غرض شخصی و انتقامجویانه نیست، به جان تنها فرزندم قسم که فقط میخواهم این بزرگوار از اسب سرکش غرور و بلای خانمانسوز از خود شیفتگی، اندکی فرود بیایند و لاغیر.
            البته باز هم مجبورم تاکید کنم انسان نباید حرمت قلمش را بشکند و آنرا به متاع چند روزِ دنیا بفروشد که امیدوارم در مورد ایشان من اشتباه کنم…!

             
  46. سلام صادق گرامی
    من هرگز به هیچ کسی و هیچ مذهبی توهین نکرد ام. نه اینجا نه هیچ جا. پس با خیال راحت مرا همان “دوست عزیز” خطاب کنید که من این فرصت حضور شما را مغتنم می شمرم برای گفتگوی دوستانه. من نوشته شما را جدی گرفتم: که جوانی هستید “صاف و صادق” و اهل و دوسندار ولایت که آگاهانه این راه را انتخاب کرده و به ابهامات و سوالات، دور از کینه و فحاشی و تعصب، مستدل پاسخ می دهید.
    شما فرمودید با حرف های آنان که مردم را خس و حاشاک و بزغاله و گوساله خطاب کردند کاری ندارید. چطور کاری ندارید ؟ یکی از انان امام جمعه بزرگترین شهر زیارتی ایران مشهد است و مستقیما توسط همان رهبر انتخاب می شود و ده ها هزار زائر حرم به وی اقتدا می کنند. آن دیگری رئیس جمهوری کشور بود برای هشت سال مورد تایید و وثوق همان رهبر بود. فرمودید رهبر گاهی از این حرف ها می زند؟ نخیر. کمی از “گاهی” بیشتر است. ایشان یک دولتِ مورد تایید سازمان ملل را، هر چند هم جنایتکار، “سگ نجس” خطاب فرمودند. ایشان معترضان انتخاب احمدی نژاد را میکروب سیاسی خطاب فرمود. ایشان همین اواخر از دو کلمه “به درک” و “غلط زیادی” استفاده فرمودند. استعمال این الفاظ چه خدمتی به منافع ملی ایران نموده و چه امتیازی عایدمان کرده؟ رهبری که می گوید مخالفتی با گفتگو با جامعه بین الملل ندارد چرا وقتی عده ای جاهل سفارت عربستان را آتش زدند و عرف بین الملل را بهم ریختند اعتراض نفرمود؟ چرا حمله به سفارت انگلیس را با دو سال تاخیر آنهم با نرمش محکوم فرمود؟ اگر کسی با سفارت خودمان در غرب چنین می کرد چه می کردند؟ خبر دارید که اخیرا دادگاهی در آمریکا دو میلیارد دلار از دارایی های ایران را به قربانیان دو بمب گذاری در سال های 1983 و 1996 اختصاص داد؟ ممکن است بگویید اینها بهانه است و این حکم بی اساس است. می گویم بلی شاید حق با شما باشد اما بهر حال از این حرکات های تندروانه علیه ما استفاده می کنند و پولش از جیب این ملت می رود. امروز و فردا است که خسارت های میلیاردی حمله به سفارت عربستان و انگلیس هم از همین دارایی های توقیف شده ایران–بخوانید از جیب ملت– پرداخت شود.

    چطور رهبر گرامی که عصبیت خود از دولتهای خارجی را به زبان ناسزا نشان می دهند خود رابا علی ای مقایسه می فرمایند که بر کسی که بر صورتش آب دهان انداخت رحم کرد تا خشمش فرو بنشیند؟ پس این مکارم اخلاق اسلام شما کجا خودش را نشان می دهد؟ با زندانیان سیاسی؟ چرا به امید کوکبی یک روز مرخصی اعطا نشد تا به این روز بیفتد؟ چرا به پای او همین حالا که به سرطان مبتلاست و یک کلیه اش را از دست داده زنجیر بسته اند؟ مگر امید جانی است؟ یا دزدی کرده؟ یا به ناموس کسی تجاوز نموده؟ یا دکل دزدی کرده؟ یا پول نفت را برده و خورده و پس نمی دهد؟چرا به نرگس محمدی بعد از ده ماه اجازه گفتگوی تلفنی با بچه هایش داده شد؟ چرا قاتل ستار فقط به سه سال زندان محکوم شد؟ چرا مجلس خبرگان نامه اعتراض مادر سعید زینالی را پس فرستاد؟ اگر رهبر جمهوری اسلامی، مولا علی است، آیا مادر سعید زینالی بقدر یک زن یک یهودی، و پسر کشته شده اش به قدر خلخال زینت پا ارزش ندارند؟ رهبر از وضعیت اینان خبر ندارد؟ اگر ندارد چه رهبری است که از احوال “رعیت” بی خبر است؟ و اگر با خبر است که واویلا. رهبر و آقای شما مگر خود را با علی مقایسه نمی فرماید؟ چرا به کارناوال هایی که در سفرهای استانی وی را همراهی می کنند به شیوه ی مولایش تشر نمی زد که جمع کنید این بساط را؟ فرمان مولا امیر به والی مصر را برایتان بیاورم و یک یه یک با عملکرد مولایتان مقایسه کنم؟ ظرفیتش را دارید صادق عزیز؟ جواب هایتان آماده است؟

    صادق عزیز، از مقابله به مثل حرفی به میان نیاورید که اگر بنای مقابله به مثل در جهان عرف شود، سنگ روی سنگ نمی ماند. آیه «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم» را آورده اید. می دانید مجاهدین که اتفاقا مسلمانان معتقدی هم بودند با تمسک به همین آیه در دهه شصت جوی خون راه انداختند؟ “آقا” ی شما رهبر یک جامعه است. قرار است الگوی یک مسلمان باشد. اگر او یا نمایندگان تام الاختیار او با مردم بی دفاعی که معترضند بخواهند مقابله به مثل فحاشانه بفرمایند چه توقعی از مردم عادی کوچه و بازار؟ اگر با تمسک به همین آیه، وهابی ها سفارت ایران در عربستان را آتش زدند چه؟ اگر مادر ستار یک مامور را به تشخیص خودش با تمسک به همین آیه کله پا کرد چه؟ اگر خانواده سعید زینالی با تمسک به همین آیه فرزند یکی از سرداران را ربودند چه؟

    رهبر وآقای شما یکبار فرمود بخاطر “اشتباه” اش در سیاست های جمعیت عذرخواهی می کند. چرا پس از هشت سال حمایتش از احمدی نژاد عذرخواهی نکرد؟ مگر مسجل نشد که چهار وزیر احمدی نژآد زیر حکم بابک زنجانی را امضا کرده بودند؟ چرا رهبر تشر نمی زند؟ مگر مطلع نیستید که شصت درصد اقتصاد کشور که دست بنیادها و ستادهاست مالیات نمی دهد؟ چرا رهبرتان تشر نمی زند؟ مگر نمی گویند قاچاق در اقتصاد بیداد می کند؟ چرا آقای شما تشر نمی زند؟ خبر ندارد؟ واویلا! خبر دارد؟ وامصیبتا. خبر دارد و کاری نمی تواند بکند؟ واویلای عظما. باقی مطلب بماند برای بعد از جواب های شما. با احترام
    —————

    دوست گرامی
    از شما بخاطر نگارش این متن متین و خردمندانه سپاس می گویم
    سپاس
    سپاس
    سپاس

    .

     
    • مازیار وطن‌پرست

      ناشناس گرامی
      حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی … البته در مثل مناقشه نیست والّا اینجا بیت ناصرخسرو بیشتر بکار می‌آید از باب حیف و میل “قیمتی درّ لفظ دری” در آن موضع که خود بهتر می‌دانید.

       
    • دوست محترم سلام
      شما مطالب خوب و مهمی رو مطرح کردی! من حیف می دونم در زیر مطلب شما به اونها پاسخ بدم. سعی می کنم توی یه مطلب جداگانه نظرات خودم رو در مورد مطالبی که بیان کردی مطرح کنم! قرار بگذاریم که نیازی نیست من چیزهایی بنویسم که شما رو قانع کنه! فقط نظراتم رو میگم که حداقل خاصیتش اینه که بدونی در این طرف هم نظرات مختلف وجود داره و هر کس مسئولیت خودش رو داره! با احترام متقابل!

       
      • سلام صادق گرامی
        اسم من باشد “دوست صادق”.
        بیایید دوستانه گفتگو کنیم.
        فرمودید “قرار بگذاریم نیازی نیست من چیزهایی بنویسم که شما رو قانع کنه”

        باشد. قبول.

        شما به فگر قانع کردن من نباشید.
        جوری بنویسید که فهم را قانع کند.
        و خِرد را سیراب کند.
        و عقل جمعی را مجاب کند.
        و البته وجدان را.
        طیف فکری شما کمتر به گفتکو با اینسو تمایل داشته.
        شما پیشقدم شوید

        سپاسگزارم.

         
    • دوست ناشناس اگررهبر تشری به آن سمت که همه دزدان جمعند بزند ؛پایه های حکومتش تشر میخورد .رهبرفقطمیتواند هرچه گفتند بگوید نه به هرکس دلش خواست تشر بزند .باورکنید مسیر نشست وبرخاستش هم دست خودش نیست بخصوص امروزکه اندکی هم دچار نیسان فراموشی نیز شده است .

       
  47. در گذشته مردم ما اینقدر خشن نبودند جرم و جنایت را مهاجران خارجی در این مملکت رواج دادند همانطور که با خود انواع بیماری و مواد مخدر و سنتهای عقب مانده آوردند
    وقتی یک مهاجر پزشک عراقی در مطب خود به صد دختر تجاوز می کند( سال 80) وقتی همین کارگرهای زحمت کش خارجی نوجوان دختر معلول ذهنی را در تهران می ربایند و بمدت 50 شب مورد تجاوز قرار می دهند وقتی پسر نوجوان سبزی فروش را می دزدند و 12 نفری آنقدر مورد تجاوز قرار می دهند تا بمیرد و هزارن مورد مثل این در فضای رسانه های بدون هیچ واکنشی از سوی رسانه ها و مسئولان منتشر میشود مسلما یک نتیجه آن عادی شدن خشونت در جامعه است.حالا که ترکش آن به یکی از آنه ارسیده جیغ بنفش رسانه های دشمن و مزدوران داخلی آنها بلند شده و همه یاد شمع روشن کردن تجمع افتاده اند
    یکی از دلایل فشار غرب برای تداوم حضور اتباع بیگانه همین آسیبهای اجتماعی و جرم و جنایت آهاست غربیها که دستشان به ایران نمی رسد می گویند بزار افغانی و عراقی و … بیاید ایرانی را قتل عام کند. وگرنه همانطور که گفتند آلمان به آن بزرگی تحمل 50 هزار افغانی را ندارد

     
  48. جناب نوریزاد بسیار گرامی
    بنده را بجهت صراحت کلام عفو فرمایید لیکن من اینگونه دریافتم که جنابعالی نیز تمایلی به حضور بنده در سایت خود ندارید و این برداشت من نیز از ان جهت است که: دوست ناشناسی-که به جان تمام اجنه قسم من سرسوزنی از وی و تعابیرش در باره خودم ناراحت نشدم- طی کامنتی بنده را با تعابیری چون دستشویی و این موجود عقب افتاده و … شرمنده کردند و شما نیز در حالیکه کامنتهای بنده را با این توجیه که حاوی توهین است حذف میکنید ، کامنت این دوستمان را منتشر نمودید و چون رویه شما حذف کامنتهای حاوی توهین است به احتمال زیاد کامنت این دوستمان را فاقد توهین تلقی کرده اید که اقدام به انتشارش نموده اید ونظر شما نیز متین است لیکن این بدان معناست که انچه در نوشته این دوستمان امده اگر مورد تایید شما نباشد از دید شما توهین هم نبوده و اظهار نظری است که چه بسا شاید حرف حسابی نیزدربر داشته باشد خاصه اینکه جوابیه بنده را علیرغم دهها بار ارسال هیچگاه منتشر نفرمودید بنابراین با توجه به اینکه حضور بنده در سرایی که صاحبش رضایت ندارد غاصبانه و عدوانی محسوب میشود و سبب ابطال نماز بنده و بازخواست ان جهانیم میشود لذا ضمن تشکر از جنابعالی بجهت تحمل بنده طی این مدت و نیز ضمن ارزوی قلبی برای موفقیت جنابعالی و تمامی دوستان از شما و سایر دوستان عزیز و گرامی اعم از انها که نسبت به بنده لطف داشتند و نیز انانکه نسبت به بنده لطف اندکی معکوس داشتند خداحافظی نموده و همه را به عقل و خرد خداداده خود می سپارم/به امید روزی که جهل و خرافه از کل جهان رخت بربندد.

    ——————

    سیدرضی گرامی
    نوشتم برایتان که اینجا ایران است با دهها مذهب و فرقه و دین. پسندیده نیست به تمسخر اینها مبادرت شود. شما قلم شایسته ای دارید. اگر مثلا نسبت به خرافه در تشیع معترضید، یا عین احادیث خرافی را برای ما ارسال کنید یا با ذوق هنری خود آن را در دل داستانی جای دهید که توهینی از آن بر نخیزد. من تا جایی که مقدورم بود به انتشار نوشته های شما اقدام کردم. لابد بیش از این ممکن نبوده و نیست. بارها همینجا نوشته ام که اگر گاو پرستیِ یک هندو را مسخره کنیم، به وی بر می خورد. اما اگر همین گاو پرستی را منصفانه و هوشمندانه و با رعایت موازین اخلاقی نقد کنیم، راه را برای مجادله های نیکو وا گشوده ایم. از من مرنجید دوست گرامی. بازهم برای ما بنویسید. اینجا برای شماست و من هم دوست شما هستم.
    با احترام

    .

     
    • نوری زاد عزیز خوشحالم از اینکه بالاخره فهمیدید سد رضی لودگی نمیکند و نوشته ی شایسته ای دارد و هر چه میگوید از سر درد است و دانایی…!

       
  49. اگر سایت آقای نوری زاد را خیابانی در نظر بگیریم ، در آن شاهد رفت و آمد انواع ماشینها هستیم ،همه از هم باسرعتهای مختلف عبور می کنیم و گاهی هم سرعت عبور ما باعث تصادف می شود و گاهی در ترافیک مانده و راهمان راباید عوض کنیم وگاهی ترمز زده در کناری توقف کنیم.
    تا این مدت ما راننده معمولی هستیم که نیاز ما را از این خیابان عبور می دهد ، پس ما خود این خیابان را انتخاب کرده ایم ، همه عجله داریم که به مقصد برسیم ، و از ترافیک بیزاریم و تصادف و عابرپیاده برایمان ناهنجار است.
    اما اگر مدتها این خیابان را طی کرده باشیم ، کم کم نه تنها ماشینهای آشنا را بلکه راننده ها را نیزدر راه می بینیم و چه بسا آنها رانه تنهادر ترافیک بلکه در خیابان و محل برخورد کرده ایم.
    ۰
    آقای صادق
    نقد جامعه ایران ، نه تنها نقد سیاسی بلکه اجتماعی آن نیز است ، نوشتار شما روابط جاری در جامعه را نشان می دهند ، جامعه ای عصبی ، بیمار، گرفتار مواد مخدر ، یاوه گو، علاف بیکار ، مهمل گو ،رجز خوان و دسته و گروه باز .
    این جامعه را حاکمیتی که اجازه شخصی و فردی افراد از طرز لباس پوشیدن تا اینکه چه می کنند و چه می اندیشند را در دست و با زندان و تهدید و پرونده سازی سعی در سرکوبش دارد.
    در این جامعه ، ضعیف ترینها زنانند که تنها درارزش نیم نگاه یواشکی هستند و کودکان که به حساب نمی آیند.
    اما این جامعه کنشگر نیز است و آنقدر دچار مریضی و توهم نیست که از خود عکس العمل نشان ندهد ، او میبند و دیدن خود آغازی است .
    .
    و گاهی باید با سرعت عبور کرد چون زمان کوتاه است.

     
  50. سلام بر ناظران گرامی
    تفاوت کرامت انسان در کشورهای اسلامی مدعی حقوق بشر و کشورهای ملقب به کفر در دو لینک زیر مشخص است.واقعا بهای جان ایرانی در دستان این اعراب چه میزان است؟
    لینک1
    http://badigi.com/%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%81-%DB%B1%DB%B6-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1/
    لینک2
    http://vocir.org/?p=2214

    به امید آزادی ایران و ایرانی

     
    • ارتین گرامی وقتی در کشوری زیر بنای قوانین حقوق انسان باشد جان انسان هم به تبع آن ارزش می یابد.ولی در کشور اسلام زده ما انسان بنده و برده/////و قوانین نشئت گرفته از چنین رابطه ایی.می بینیم که جان انسانها هم هیچ ارزشی برای مدعیان حکومت الله ندارد.یارو بر تخت نشسته و 38 سال بنام حکومت الله آدم کشته و هر جنایتی کرده و میلیاردها ثروت این مملکت را بباد داده و فرزندان این اب و خاک را یا در زندانها و زیر شکنجه کشته و یا در جنگ نابود کرده و یا اراذل و اوباش را بجان مردم در هر کوی برزن انداخته و زندگی را بر مردم حرام نموده تازه مردم را ناسپاس هم می داند.مردم اروپا زمانی توانستند به این پایه از ارزش جان انسان برسند که دین را از قدرت و حاکمیت بیرون کردند.ما نیز برای رهایی //////چاره ایی جز بیرون انداختن آن از قدرت نداریم.و تنها راه هم برای رسیدن به چنین هدفی بیرون راندن اسلامیان و حکومتگران و اشغالگران کنونی از قدرت است.

      ——————-

      چجوری؟
      میشه راهنمایی بکنید این: چگونگی بیرون راندن اسلامیان و حکومتگران و اشغالگران کنونی را از قدرت؟
      سپاس

      .

       
      • سلام بر مزدک عزیز
        به جای اینکه دن کیشوت وار دین را بیرون بیندازیم که امری محال است بهتر نیست سعی کنیم شایستگی را برجای خود بنشانیم.چه ایرادی دارد که مثلا یک روحانی تخصصی داشته باشد و مدیر یک قسمت مربوط به تخصص خود باشد و دیگران از این تخصص بهره ها برند.مشکل ما تمامیت خواهی و خود حق پنداری مذهبیون ملبس به جامه روحانیت است.اینان از ریزترین نکات تخصصی مربوط به انرژی اتمی تا عفیر الاغ پیامبر اظهارنظر می کنند.مشکل ما اینست.در همین قشر روحانیون انسانهای شریفی هم بوده و هستند که نمی توان علی رغم ایرادات وارد بر آنها (مانند هر انسان دیگر) به احترام آنها برنخواست و کلاه از سر برنداشت.مرحوم منتظری،مرحوم طالقانی،مرحوم احمدقابل،مرحوم آخوند خراسانی و برخی دیگر از این دست هستند.من خود به چشم خویشتن در شهرک شکوهیه قم دیده ام روحانیونی را که در یک کارخانه کارگری می کنند و نان بازوی خود را می خورند.آیا این شرافت نیست؟!در همین غرب دینداران محترمند و در چهارچوب عقاید خود آزاد ولی یک دیندار یا غیر آن حق ورود به حوزه ای غیر از تخصص خود را ندارد.تفاوت کرامت انسانی ما با انها در این است.شایستگی در هر جا بایستگی حضور در همانجا.در غرب سیستم قضایی ایدئولوگ نیست که امیدکوکبیها را به جرم دگر مذهبی مورد هجمه قراردهد.امثال امید کوکبی در غرب ارج بینند و بر صدر نشینند نه اینکه مانند جانوران درنده بر روی تخت بیمارستان مریض احوال زنجیر بند باشند و قلب هر اندیشمندی را به سبب این فرصت سوزیها به درد آورند.
        موفق و شادکام باشید

         
  51. سلام بر ناظران گرامی
    چیزیکه ما تو دنیای امروزه فهمیدیم اینه که اگر کشوری می خواد توریست جذب کنه و درآمد ملیشو بالاببره حالا چه مذهبی چه تفریحی و سیاحتی یا…باید خرج کنه تاسیسات زیربناییشو درست کنه و امکانات رفاهی مناسب برای توریستها برقرار کنه.بنده در این مطلب مانده ام که اگر قرار است سالانه چندین هزار نفر به عتبات بروند و در بازگشت به عنوان توشه صرفا بیماریهای گوناگون بیاورند و مابین مردم ایران تقسیم کنند و پول هنگفتی هم به جیب مردم و دولت عراق بریزند دیگر این ساخت و ساز اماکن و تاسیسات از پول مردم ایران برای چیست؟آیا در داخل هنوز خرابه هایی از جنگ دو بی خرد بر جای نمانده که نیاز به بازسازی داشته باشد؟!نابخردی در این مملکت مذهب زده تا به کی؟!
    http://www.dw.com/fa-ir/دانشگاه-امیرکبیر-بازسازی-عتبات-عالیه-را-بر-عهده-میگیرد/a-19210483
    پاینده و پیروز باشید

     
  52. بادرود به همه دوستان
    شعری که چندی پیش شروین سلیمانی باجسارت فراوان در مجلس شعر رهبری تلاوت کرد…

    پیکِ مرگ آمد شبی شوقِ جهانم را گرفت
    تا به خود جنبیدم عزرائیل جانم را گرفت

    سرنشین بنز آن دنیا شدم بی گفت و گو
    مرگ در پس کوچه ی دنیا ژیانم را گرفت

    رد شدم با پای لرزان از پُلِ تنگِ صراط
    یک فرشته دستهای ناتوانم را گرفت

    خواستم وارد شوم در باغِ زیبای بهشت
    حضرت هود آمد و نام و نشانم را گرفت

    گفتم آن دنیا خودم مأمور دولت بوده ام!
    اخم کرد و کارتهای سازمانم را گرفت

    چونکه دانست آن جهان من گیر میدادم به خلق
    گیر داد و حس و حال شادمانم را گرفت

    بعد با اکراه ما را هم به داخل راه داد
    اشتیاق زایدالوصفی امانم را گرفت

    باغ سبزی دیدم و انواع نعمتها ولی
    دیدن حور و پری تاب و توانم را گرفت

    میگذشت ازدورحوری، گفتم “آی لاو یو، کامان”
    دست هابیل آمدومحکم دهانم راگرفت

    روبروی حورعینی غنچه شد لبهای من
    حضرت لوط از عقب آمد لبانم را گرفت!

    سعی کردم تا بنوشم جامی از جوی شراب
    حضرت عیسی پرید و استکانم را گرفت

    حضرت حوّا به همراه دوغلمانِ بلوند
    رد شد و کلا لباسِ پرنیانم راگرفت

    داشتم با حرص می لیسیدم از جوی عسل
    حضرت داود با انبُر زبانم را گرفت

    دیدم استخری پُر از حوری، پریدم توی آب
    تا شدم نزدیک آنها کوسه رانم را گرفت

    توی یک وان بلورین تخت خوابیدم در آب
    نوح بیرونم نمود از آب و وانم را گرفت

    یک پری شد میهمانم، بُردمش پشت درخت
    بچه خوشگل یوسف آمد میهمانم را گرفت

    خواستم وارد شوم در حلقه ی اصحاب کهف
    سگ پرید از قسمتِ پا استخوانم را گرفت

    پاتوقِ دِنجی برای عشق و حالم یافتم
    گشتِ ارشادِ بهشت آمد مکانم را گرفت

    یافتم اکسیر عمر جاودان را در بهشت
    یک نفر اکسیر عمر جاودانم را گرفت

    گفتم آخر ای خدا! این گیر دادنها به ما
    لذتِ تفریح در باغِ جنانم را گرفت

    پاسخ آمد: این سزای اوست که روی زمین
    وقتِ عشق و حال ، حالِ بندگانم را گرفت…!

    شروین سلیمانیt

     
    • واقعا به کجا رسیدیم که برای خواندن یک شعر معمولی در حضور این حاکم /// ،نیاز به جرات و جسارت آنچنانی داریم .بدا به حال ما ….

       
    • هیچ کس نمیتونه چنین شعری رو پیش خامنه ای بخونه، اینهم تکذیبیه این اقا:
      http://shervinsoleimani1.persianblog.ir

       
    • مازیار وطن‌پرست

      ضمن سپاس از دوست ناشناس برای گذاشتن لینک، چون دوست ناشناس کمی مبهم نوشته‌بودند و احتمال دارد سایر دوستان به دنبال لینک نرفته و توضیح شاعر را نخوانند، ضمن درچ تکذیبیه‌ی شاعر فرصت را مغتنم شمرده و باز هم از دوستان عزیز خواهش می‌کنم از کپی کردن علی‌الاطلاق و درج مطالب بدون مأخذ و منبع اکیدا خودداری فرمایند:

      «متاسفانه چندیست که یکی از اشعار بنده به نام پاداش الهی که‌در همین وبلاگ مشاهده میفرمایید، از سوی فرد یا افراد نامشخص با نیت موهوم به انضمام این توضیح نادرست که‌ بنده این شعر را در محضر رهبر قرائت کرده ام، در گروههای متعدد در فضای مجازی منتشر شده است.

      لذا بنده ضمن تکذیب این موضوع از همه عزیزان و بزرگواران تقاضامندم که در صورت کپی و نشر شعر مذکور، توضیح کذب مندرج در بالای شعر را حذف کنند، و در راستای جلوگیری ازایجاد مشکلات احتمالی، لطف کنند و این تکذیبیه را از جانب بنده در گروهها و وبلاگهایی که‌می شناسند و عضو هستند بازنشر نمایند.»

      با سپاس و‌احترام: شروین سلیمانی

       
  53. یکی از به هوش ترین نوشته هایی است که زدی به هدف
    دم شما گرم و همیشه با عزت

     
    • برادر من چرا هندوانه زير بغل آقاي نوريزاد ميگذاري ؟ ايشان با اين نامه به روسيه و نامرديهايش اشاره ميكند , وهمين
      باعث ميشود كه اگر جمهوري اسلامي هم او را نكشد توده ايها تكه تكه اش كنند, بالاخره يك عمر گرفته اند و خورده اند
      براي اداي وظيفه در چنين مواقعي .

       
  54. فرماندهک سپاهک: با دولت اختلاف سلیقه داریم اما همکاری می‌کنیم.
    -خدا وکیلی دست از این همکاری وردار. بذار کنار. برو!

     
  55. حسنک رییسک جمهورک: ايران منادي گفت‌وگوي تمدن‌ها و جهان عاري از خشونت است.
    مش قاسم: حاجی حرفت کاملا درسته، باریکالله! این حرف در مورد ایران همانگونه که تو میگی کاملا صدق میکنه. ولکن مشکل ما این حکومت اسلامی تو هستش که جز خشونت چیزی حالیش نیست.

     
  56. یه حاج آقایی به اسم محمد حبیبی‌مجنده که لقب استاد حقوق بین‌الملل هم در دانشگاه مفید داره (دانشگاه مفید رو عبدالكریم موسوی اردبیلی دادستان کل کشور در زمان اون امام بر پا کرد. کجا؟ توی قم، پولش از کجا اومد، بالاکشیدن اموال خیلیها در زمانی که یارو همهکاره بود) ور داشته یه مقاله ای توی روزنامه دنیای اقتصاد نوشته در مورد خدا میلیون دلاری که دادگاه عالی امریکا داد به ورثه یکی ازاونایی که در بمبگذاریهای حکومت اسلامی در لبنان کشته شد. توی این مقاله حاجی پیشنهاد کرده به بانک مرکزی که بانک بره از آمریکا شکایت کنه در دیوان بین‌المللی دادگستری. مبنای شکایت چی باشه؟ نقل کامل: “براساس عهدنامه 1955/ 1334 مودت و روابط اقتصادی و حقوق کنسولی بین ایران و آمریکا.”

    والله من نمیدونم این حاجی کجا درس حقوق خونده و چی یاد گرفته. ولکن، حکومتی که ۴۴۴ روز دیپلماتهای یه کشور دیگه رو گروگان گرفته از “عهدنامه مودت” سال ۱۳۳۴ گمان نکنم بتونه استفاده بکنه. از این گذاشته، دولت آمریکا هم باید قبول کنه که بره این دادگاه، که اونا هم به همچین حرفی از ته دل قاه قاه میخندن.

    امامشون که میگفت آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه ////////. ولکن این تف سربالا توی صورت اونایی هستش که با عشق و افتخار از امامشون نقل میکردن و میکنن که آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه. یه عده از اونا که این جفنگ رو میگفتن: حاج اکبر رییسک جمهورک، حاج ممد رییسک جمهورک، حاج حسنک رییسک جمهورک، سید علی رییسک جمهورک، آمیز میر حسینک نخست وزوزیرک امام، حاج میتی کروبی رییسک مجلسک، حاج مم تقی وزوزیرک خارحجکی، حاج عبدل موسوی رییسک دانشگاه مفید، و غیره…..

     
  57. ما آدمهای قدر ناشناسی هستیم. جناب رئیسی تولیت جدید آستان قدس معروف به “داماد” اولین طرح انقلابی خود را رو کرد بطوری که روح مامون هم از این همه عشق به ولایت به فریاد آمد!. طرح این هست ” هیچ‌کس نباید به‌خاطر بی‌پولی از زیارت حضرت رضا(ع) و ابراز دلدادگی و محبت به خاندان عصمت و طهارت(ع) محروم شود.”!! شما شیعه تر از این جناب “داماد” دیده اید؟!ما که ندیدیم!
    شمای دختر خانم شیعه ممکنه به خاطر بی پولی عصمتت رو بفروشی، ممکنه کنار خیابون وایستی، ممکنه پسر شیعه بره مواد بفروشه و بکشه، ممکنه زن و مرد شیعه خیلی کارا بکنند، خوب بکنند، بقول پدر زن جناب داماد مگه قراره همه چی باشه؟! ولی برادر و خواهر من که در سنگری تو، این ندای گلوی داما هست! هم رئیسی و هم داماد و هم جانشین جانشین خدا! پول نداری همه اینکار ها رو بکن ولی مدیون امام هشتم باشیم اگه بزاریم بخاطر بی پولی زیارت نیای!! آخه غیرت شیعی ما کجا رقته! مگه دوره طاغوت میتونستی بری زیارت؟زیارت قبول! مخلص تولیت!!

     
  58. روشنگری شما قابل تقدیر است از شما سپاسگزاریم .

     
  59. استاد ارجمند با درود ،

    محمد رضا پهلوی کی بود

    اصالت شهرستان آلاشت مازندران
    متولد1300
    دکترای حقوق فرانسه
    دکترای جامعه شناسی
    زبان انگلیسی هاروارد

    خلبان بویینگ 747
    خلبان فانتوم اف 14
    خلبان شکاری اف 16
    خلبان افتخاری تیم فرشتگان آبی با گروه جت آمریکایی برای اولین بار

    سهام دار شرکت هواپیمایی اف 14 که باعث خشم جیمی کارتر و کنگره آمریکا شد و اولین دلیل سقوط شاه

    70 درصد سهام دار شرکت بنز کروپ آلمان
    سهام دار شرکت هوایی شارل دوگل فرانسه
    سهام دار آمریکن اینترسرویس
    سهام دار شرکت رویال کلن
    سهام دار شرکت بلر آمریکا که بعدها تلویزیون شهاب شد

    اولین شاه ایران که شاه 60 کشور پشتش راه رفتن
    بنیان گذار جشنها ی 2500 ساله که نشان تمدن ایران بود

    بزرگترین دارنده هلی کوپتر کبری بعد از آمریکا
    بزرگترین سهام دار تانک مرکوری انگلستان
    دارای ارتش زمینی هوایی دریایی 5 دنیا
    ژاندارم خاورمیانه و خاور دور
    هیچ کشور عربی حق فروش 1 لیتر نفت بدون اجازه شاهنشاه نداشته
    ایران دریا دار خلیج پارس و تنگه هرمز بوده
    پیروز جنگ 6 ساعته با عراق و گرفتن 6 کیلومتر مربع از حسن البک پدر زن صدام
    رییس اوپک به همراه امریکا
    دارنده بزرگترین ورزشگاه به نام آریا مهر در جهان بدستور شه بانو فرح دیبا
    اولین دعوت شده به همراه ملکه به پارک دیزنی لند آمریکا

    تاسیس ذوب آهن اصفهان که قطب اقتصاد ایران و خاورمیانه شد
    تاسیس تراکتور سازی تبریز با 10000 کارمند
    تاسیس شرکت ایران ناسیونال
    تاسیس ورزشگاه بزرگ آریامهر به دست فرانسوی ها که مورد انتقاد شدید شه بانو قرار گرفت واز شرکت فرانسوی قرامت گرفته شد

    بورسیه تحصیلی به 24000 هزار دانشجو در آمریکا که شهید دکتر چمران با بورسیه پهلوی به آمریکا رفت وزن و بچه آمریکایی داشت

    وام دهنده به بزرگترین مراکز دنیا ارقام واقعی هستند

    درسال 52 وامها ی سنگین
    70 ملیون دلار صندق جهانی پول
    284 ملیون دلار کشور فرانسه
    200 ملیون دلار سازمان جهانی نفت اوپک

    دوران پهلوی چنان اقتداری بود که دکتر علی خلعتبری کاندیدای ریاست سازمان انرژی هسته ای بر عهده گرفت و آمریکا قول ساخت 30 نیروگاه هسته ای به ایران داد

    اقامت برای ایرانیان در 72 کشور جهان بدون ویزا

    احترام نظامی بعد از دیدن عکس اعلا حضرت بروی پاسپورت در 60 کشور جهان

    چنان قدرتی بر ایران حاکم شد پس از کردن نفت از بشکه ای 2 دلار به 7 دلار که کل جهان در مقابل شاهنشاه ایران سر خم کردند همون شاهی که احمقها بهش نوکر امریکا میگفتند

    قطع رابطه به شوروی تزاری به دلیل خیانت به ایران

    وقتهای ملاقات برای کشورهای عربی زیر 4 ماه نبوده …..

     
    • مرگ بر ما که گفتیم مرگ بر شاه

       
    • سلام بر نوریزاد عزیز

      اقای ایران دوست اینهمه افتخارات که از شاه برشمردی همه عامیانه هست.صرفنظر از اطلاعات غلط درباره تاریخ تولد و شوروی تزاری !! نمی دانم چه کسی با دیدن عکس اعلی حضرت!!!!!احترام می گذاشت اگر پایه های رشد اجتماعی و دموکراسی و قانونمداری در ان زمان نهادینه شده بود و اگر دولتمردان فهیم توانسته بودند با همه این اعتبارات بین المللی که برشمردی صنعت و تولید را پایدار کنند یا این نمی شد که شد،ویا هرتحول و انقلاب با خردمندی پیش میرفت .والا هم اینک ملک سلمان و سعودی ها بخاطر موقعیت انرزی و اقتصادی، رئیس جمهور امریکا خم می شود و دستش را می بوسد.تحصیلات رسمی شاه هم دیپلم زورکی بوده زبان انگلیسی و دکترا های افتخاری در همان سطحی بودند که به همه روسای قبایل افریقا و عرب می دادند.افتخارات یک کشور داشتن شاه خلبان نیست،پرورش خردمندانه فرهنگ و مدیریت بدون فساد افتخار دارد که متاسفانه چه دردوره شاه و چه حالا فساد از همه ارکان مملکت می بارد و می باریده.

       
    • مازیار وطن‌پرست

      آقا تعریف غلط و عوامانه بدتر کوبیدن و فحش دادن است. این متن بالا هیچ از “خسن و خسین هر سه دختران معاویه‌اند” کم ندارد. سرشار از غلط است. نه محل تولد نه تحصیلات نه سهام دار بودن، محض رضای شیطان هیچیک درست نیست.

      محمدرضا شاه پهلوی در کنار صفات بدش که اصولا از او فردی نامناسب برای مدیریت ساخته‌بود، چه بسیار صفات خوب و مثبت داشت که نه تنها هیچکدام در نوشته‌ی شما آورده‌نشده بلکه با آوردن این کذبیات گویا تعمد در خراب کردن وجهه‌ی او داشته‌است. محمدرضا پهلوی در حالیکه تنها تحصیلات عالی‌اش (غیر از گذراندن دبیرستان در سوئیس) گذراندن دوره‌ی دانشکده‌ی افسری بود به سه زبان مسلط و در بازار نفت، تسلیحات و سیاست منطقه‌ای، کارشناس برجسته‌ای در حد اول جهانی بود و این‌ها را نزد خود آموخته‌بود.

      من مطمئنم شما خودت این متن را ننوشته‌اید و از جایی برداشته‌اید. استدعا می‌کنم به منابع فیس‌بوکی و اینترنتی بی‌نام و نشان اعتماد نکنید. وقتی منابع خوبی مثل کتاب “نگاهی به شاه” و “معمای هویدا” از عباس میلانی و مجموعه‌ی “تاریخ شفاهی هاروارد” و ده‌ها منبع معتبر دیگر مفت و بی‌منت روی اینترنت در اختیار همه است چرا به این منابع بی‌اصل و نسب اعتماد می‌کنید؟

      واقعا نویسنده متن بالا چقدر سواد دارد؟ سهامدار شرکت اف14 ! مثل اینکه بگوییم فلانی سهامدار شرکت ماشین‌سازی «روآ» است!

       
    • مازیار وطن‌پرست

      من متن را دوباره و با دقت خواندم. اینهمه اشتباه در یک متن سهوی نیست. حتی سال تولد شاه هم غلطه! احتمالا یک نفر این متن را برای مسخره کردن بی‌رحمانه شاه و شاهدوستان نوشته‌است. هرکی بوده معلومه دل پری داشته. 🙂

      دکترای جامه‌شناسی؟ دکترای حقوق؟ دکترای زبان؟ محمدرضا شاه رو با مرحوم کردان اشتباه گرفته!
      شرکت هوایی شارل دوگل؟ شارل دوگل نام فرودگاه است نه شرکت.

      نکنید برادر من، کپی پیست نکنید. هرچی خودتون بلدین بنویسین. یا یکی نقد می‌کنه اطلاعاتتون بالا می‌ره یا اینکه بقیه از شما یاد می‌گیرن.

       
    • تازه آنقدر مدرک تحصیلی داشت و کمر بسته امام رضا و سایه خدا بود؟ بگذارید رک و پوست کنده بگویم؛ شرایط موجود ایران عامل اصلی اش همان شاه است، که با کودتای بیست و هشت مرداد بر علیه دکتر محمد مصدق زمینه را برای رشد آخوندهای ارتجاعی فراهم کرد. اگر یک طومار بلند بالا از علم و دانش شاه بنویسید، تهش این شد که حکومت چند حزبی را تبدیل تک حزبی کرد، بعد هم معتقد بود که عقل زنان کمتر از مردان هست.

       
  60. فریبا خانم زیاد بدل نگیرید.این آق صادق از این لات و لمپنهای و چماقداران سپاه و بسیج و حوزه …درست مثل سردمداران اسلامی حاکم بر ایران است.دوستانیکه به کامنتهای ایشان اهمیت می دهند و یا جواب میدهند در حقیقت همانطور که سید رضی گفت بهش انگیزه میدهند.بگذارید برای خودش //////////////// کند.من قبلا یکی دوبار بهش منفی دادم ولی متوجه شدم که اینکار هم اشتباه بود.

     
  61. ،چیزی که بصراحت در همان کتابها هست و برخی از مسیحیان به غلط به ان اعتقاد پیدا کردند اسناد عمل ناروا به ساحت منزه مریم عذراء بود ،و قرآن در سوره مریم و آل عمران و غیر آن سخن از اعجاز در تولد عیسی مسیح و برائت و تنزه مادر گرامی او از فجور بمیان آورد ،و مقصود شیخنا الاستاد این بود که اگر قرآن نبود مسیحیت یکسره نسبت ناروا به مریم داده بودند که ناشی از تحریفات بوده است.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………….
    جناب سید می شه بفرمائید که با چه استدلالی قران به برائت و تنزه مریم از فجور پرداخته؟مریم با یوسف نجار /////////////////////////
    ///////////////////////
    ////////////////////
    و در زمانیکه خرافات همه جا را گرفته باوراندن چنین داستانی بسیار ساده بوده.در همین 20 سال پیش در سکولارترین کشورجهان دختری جوان 16 ساله ادعا کرد که مسیح را در خواب دیده.مردم ابله دورادورش را گرفتند و اربان کلیسا به تبلیغ درباره اش آنچنان پرداختند که مردم از سراسر جهان برای دیدن دختر به آن کشور و ان کلیسا هجوم بردند.و جالب این بود که عرق و بول و …دختر جوان شفا بخش اعلام شد و مردم دسته دسته برای جمع کردنش از سرو کله هم بالا می رفتند.تا اینکه به یکبار دختر خود را کنار کشید!وقتیکه چنین اتفاقی در این قرن با اینهمه پیشرفت و رسانه و…براحتی اتفاق می افتد علم کردن داستانی مثل داستان مریم در 3000 سال پیش چیز عجیبیست؟

     
  62. جناب نوری زاد به زودی پوتین و بساط و حکومت مافیایی اش جمع میشه و شما در مسکو حتی یک موجود زنده پیدا نخواهید کرد

     
  63. البته لازم است دوستان قبل از مطالعه این مصاحبه ، مصاحبه با فرزند کلکاظم را در پست قبل مطالعه کنند تا متوجه منظور بنده شوند.

     
    • سلام
      متن فوق را پس از ارسال کامنتی که جناب نوریزاد انرا منتشر ننمودند ارسال کردم و این کامنت درحقیقت اشاره به ان کامنت منتشر نشده دارد.
      اما کامنتی که جناب نوریزاد انرا منتشر نمی نمایند با این مقدمه شروع می شود:
      جناب نوریزاد گرامی
      در پست قبل نوشته ای از اینجانب را با تذکری در ذیل ان درخصوص توهین نکردن به دیگران حذف کردید و همزمان نوشته زیر را -که سرتاسر فحاشی نسبت به بنده می باشد- منتشر فرمودید.
      اکنون من هم ان نوشته که شما حذف کردید و هم نوشته این دوست ناشناسمان را ذیلا اورده و از جنابعالی استدعا دارم (اینبار استثنا قائل شده واگر حق دفاعی برای بنده در قبال فحاشی های این دوستمان قائل هستید) هردورا منتشر فرمایبید ومن نیز از دوستان خواهش میکنم بدون تعارف و مصلحت اندیشی -و بر اساس قاعده ادم الرک احسن من ادم المحافظه کار-صریحا نظر خود را مرقوم فرمایند که کدام یک از این دونوشته موهن تر است وحاوی توهینهای صریح و ضمنی: (البته مجدد یاداوری میکنم که بنده از توهین به خود ازرده نمیشوم لیکن از بیعدالتی چرا)
      کامنت دوست ناشناس:……..

      (امیدوارم حداقل این مقدمه منتشر شود)

      ——————

      سیدرضی گرامی
      من مطالبی را که از آن لودگی و مسخرگی و شوخی های سخیف مستفاد شود منتشر نمی کنم. شما اگر مشتاق این هستید که پته ی یک مذهب را بر آب اندازید، مستندات خود آن مذهب را بیاورید. نه این که یک خرافه را با لودگی بیامیزید. اینجا ایران است دوست گرامی. با دهها مذهب و فرقه. اگر قرار باشد به مسخره کردن این مذاهب و فرقه ها بپردازیم، از ابتدایی ترین خصلت های انسانی و حقوق بشری فاصله گرفته ایم. این را از من نخواهید. من آزادی بیان را تا مرز همین امور می دانم. مگر این که خرافه ای و بی خردی ای از دل یک مذهب برآید و بر قوانین جاری جامعه سایه اندازد. آنجاست که همان ها را نقد می کنیم.
      با احترام

      .

       
  64. این هم سندی بر ////////////////////// خامنه ای
    https://youtu.be/gl3s6I6I5_c

     
  65. جناب نوری زادازشماتقاضای کمک گرفتن ازشخص متمکن برای اینجانب داشتم وشماره داده بودم ولی پاسخی ندادید.امیدی هست یانه.

    —————–

    سلام علی گرامی
    از کسی که اجازه ی فعالیت و کار در حیطه ی اصلی خود ندارد و بیکار است و مأموران سایه اش را در دستگاهها با تیر می زنند و با هیچ مسئولی ارتباطکی نیز ندارد، چه انتظار؟ امید که گشایشی حاصل آید.
    پوزش

    .

     
    • جناب وقتی انتظاری نباشدامیدمعنی ندارد.بنظرت ازکه انتظارداشته باشم تارنجم رادرک کند.بخداکه صدای خردشدن استخوانهایم رامی شنوم.لاقل دعایم کن وبخداحواله ام کن .باورت می کنم باورم کن.

       
  66. برسد به دست صادق
    صادق جان نمیدانم چرا آدم بعضی اسم ها رو که میبینه مورمورش میشه . مثل همین اسم زیبای تو که که ادم رو یاد ادمهای کلک مینداره!. البته دور از جون شما!. شما که کلک نیستی بلکه عین حود جنسی!
    نمیدونم چرا وقتی یادداشتت رو میبینم یاد اون آقائی میافتم که وقتی میخواست به یکی فحش بده شماره طرف رو میگرفت و گوشی رو میداد دست نوکرش تا فحشها رو اون بده! بعد که طرف جواب میداد هم نوکره قاطی میکرد و هم خود آقا! خیلی حالگیریه که یه فحش بدی و 2 تا بخوری!..بعد ها فحشهای نوکر دیگه حال نداشت..//////////////////////// ولی بازهم دور از شما!
    ولی خدا وکیلی فحشها و حرفات روح نداره1 اصلا حال نداره..مثل نوکری هستی که شماره رو گرفتن و گوشی رو دادن دستت! ولی باز هم دور از صادق خان!
    گفتی از لقب صادق خوشگله خیلی حال کردی! چرا نکنی؟! حالا اگه حال نکنی چیکار میتونی بکنی؟ هیچ چی! پشت تلفن مگه چیکار میشه کرد؟! ////
    گفتی خیلی میخوای با یکی رابطه داشته باشی و فامیل شی! خوب چرا نشی؟! ادم مگه تا کی میتونه ////////////////
    ——————-

    علوی گرامی
    من ادامه ی نوشته ی شما را حذف کردم
    بخاطر سخیف بودنش
    دریغ از شما
    و حیف از شما
    دوست من، باکسی که قدر خود را نمی داند، دهان بدهان نشویم. وشأن خود را تا وی فرود نیاوریم
    سپاس

    .

     
    • حق با شماست..این نوشته از روی عصبانیت بود و در عین اخلاقی نبود. لودگی وی در مورد فریبا بیشتر از همه عصبانیم کرد .. ممنون که بزرگی نمودید و حذف فرمودید..حتما تکرار نمیشود.

       
  67. سید مرتضی
    1:01 ق.ظ / آوریل 22, 2016

    توضیح امسالئل؟! چه صیغه ایست؟! هان منظور “توضیح المسائل” بود ،عالیجناب ،اما توضیح المسائل مجموعه احکام فقهی مبتلا به برای مقلدان یک مرجع تقلید است و ربطی به مجله پلی بوی ندارد والخ…
    ——————————————
    ——————————————

    عبارت فوق عینِ پاسخ آقا سید مرتضی در پست پیشین خطاب به مزدک است که آقای مزدک کلمه ی “توضیح المسائل” را بصورتی که در بالا میبینید، نوشته بود.
    حالا کاری ندارم اشتباه در تایپ بوده ! عجله بوده! بیسوادی یا نابلدی کامنتگذار بوده! بهر حال اینها اشتباهاتی است که در نوشته، علی الخصوص تایپ، قابل وقوع و صدور است و همه از این اشتباهات در حین تایپ داریم که قبل از درج یا ارسال به جایی، سعی میکنیم با مرور دوباره یا چند باره ی متن، آنها را اصلاح و نوشته را پیراسته کنیم.

    ولی توجه بفرمایید که جناب سید مرتضی از چه ادبیات و کنایه ای برای اصلاح آن بهره می گیرد؟!

    ادبیات بکار رفته صرف نظر از اینکه از لحنی کاملا” کودکانه و چندش آور و حال بهمزن برخوردار است!؟ وقتی متوجه می شویم گوینده ی آن یک شخص تحصیلکرده حوزویِ بالای 50/60 سال است و داعیه ی پژوهشِ دینی و اجنهاد دارد!؟ بیشتر خود را عریان میکند! و بهمان سان، بیشتر به دیدگانِ خواننده و روان شنونده چنگ میاندازد و خراش می دهد…!

    ایکاش یک هنرمند و صورتگر زبر دست میتوانست، اعوجاج و فیگورِ (شکل و شمایل) تمثال مبارک تان را هنگام ادای “آهان” در عبارت بالا تصویرگری میکرد و بسانِ آیینه در معرض دید خود آن بزرگوار قرار میداد تا مشاهده میکردید؛ که آیا از شما که اینهمه در اسلام رحمانیِ تان که بر طبلِ خضوع و خشوع و مهر و عطوفت، میکوبید، اینکار زیبنده و شایسته است؟!

    غیر از تبختر و تفرعن بی حد و حصری که در این قبیل عبارات و سخنان، خود نمایی می کند؛ یک ویژگیِ آزار دهنده نیز در آن به چشم میخورد که در علوم روانشناسی امروز آنرا، نارسیسم یا خودشیفتگی می گویند که من آثار و علائم آن را بر میشمارم و خود شما را دعوت میکنم با مطالعه آن در رفتار و اعمال خود اندکی واکاوی کنید سید بزرگوار و مجنهد ارجمند، که لابد همچنانکه خودتان، خود را بدان موصوف و منتسب کرده اید، خودتان نیز خود را اعلم، هم، میدانید…!

    تعریف لغت خود شیفته ترجمه لغت Narcissism (نارسیسیسم) است که از یک افسانه یونانی گرفته شده است. در این افسانه مرد جوانی به نام نارسیوس عاشق عکس خود که در آب افتاده بود شد. و وقتی به آب پرید تا آن را که فکر می‌کرد حوری دریایی است بگیرد، غرق شد. البته شما نا امید نباشید . مطمئن باشید با این قبیل اعمال نیک و الله پسندی که دنبال میکنید حتما” در بهشت برین از این حوریان و غلمان ها که قبلا” فرمودید اعمال خیر را برای حصول و وصول به آنها انجام میدهید و نه بخاطر نفسِ نیک بودنِ خودِ اعمال، متنعم خواهید شد…!

    خود‌شیفته در‌ اصطلاح به‌ کسی گفته می‌شود که خیلی‌ عاشق خودش باشد.

    اگرچه “دوست داشتن خود”، ویژگی مطلوبی است ولی زیاده‌روی در «دوست داشتن خود»، باعث به‌وجود‌آمدن مشکلاتی می‌شود که این نه‌تنها خود فرد بلکه اطرافیان او را هم می‌آزارد. خودشیفتگی(نارسیسیسم) می‌تواند یک مانع‌جدی در‌روابط و مناسبات میان فردی باشد. ویژگی‌های یک شخصیت خودشیفته می‌تواند به‌عنوان یک عامل‌منفی به‌هر ارتباطی ضربه بزند.

    اگرچه همه افراد تا‌حدی ویژگی‌های خودشیفتگی را دارند و گاهی آن را بروز می‌دهند اما افرادی هم به‌طور خاص مبتلا به‌خودشیفتگی هستند، یعنی خودشیفتگی به یک‌رفتار بارز یا ویژگی شخصیتی در آنها بدل شده است، بیماران خود شیفته (narcissistic personality disorder) با احساس عمیق «اهمیت خود، خود بزرگ بینی و نوعی بی‌نظیر بودن» مشخص می‌شوند.

    این افراد خود را آدمهای خاصی می‌پندارند، درباره توانایی‌های خود اغراق و غلو می‌کنند، محتاج توجه و تایید، شعف، تعجب، مهربانی زیاد هستند و انتظار دارند بطور خاصی نیز با آن‌ها رفتارشود. تحمل انتقاد بر ایشان سخت است و در مقابل آن خشمگین شده، فرد مورد نظر را به «نادانی، حماقت و عدم درک واقعیت» متهم می‌کنند.ببینید چگونه به سید مصلح عزیزم دستور صادر میکنید و با تحکم از ایشان میخواهید پاسخ کامنت مرا ندهد! در حالیکه شما، خود، چندین بار خواهش ایشان را با کمال … و بی اعتنایی، برای کسبِ روزی حلال(!) برزمین گذاشتید و حرمت ایشان را نادیده گرفتید…!
    خودشیفتگان خود را قوی، مشهور، دانا‌ترین و … قلمداد کرده، انتظار اطاعت و پیروی دیگران را دارند.

    چون دیگران نمی‌توانند خواسته‌های آن‌ها را برآورده سازند. چون بزرگ بینی او در تضاد با واقعیت است، روابط اجتماعیشان شکننده بوده و مسائل بین فردی، شغلی و فقدانهای زیادی دارند که با رفتارخود آن‌ها را بوجود می‌آورند، در حالی که هیچ بینش و اعتقاد و آگاهی نسبت به آن‌ها ندارند.

    خودشیفتگان،دیگران را نادیده می‌گیرند: از نظر فردی که مبتلا به‌اختلال خودشیفتگی یا نارسیسیسم است دیگران تنها وسیله و ابزاری هستند که به او کمک می‌کنند تا به اهدافش برسد. بنابراین طرز تفکر افراد خودشیفته به دیگران این است که چگونه می‌توانند از آنها استفاده و برای هدفی که دارند از حمایت آنان بهره‌برداری شخصی کنند. شخصی که به‌خواسته‌های این‌گونه افراد تن ندهد، کسی‌که موافق این‌گونه افراد نباشد یا کسی‌که آنها را آن‌گونه که خود می‌پندارند برتر و خاص ندارند، از نظر آنها افراد وجود خارجی ندارند و به‌قول معروف به چشم‌شان نمی‌آید. به همین دلیل خودشیفته‌ها گاهی با مردم بی‌ادبانه یا نامناسب رفتار می‌کنند زیرا از نظرشان دیگران تنها ابزاری هستند که باید مورداستفاده قرار گیرند و چنان‌چه دیگر به‌کارشان نیایند یا بعد از آن‌که به واسطه آنها به هدفشان رسیدند، طوری با آنها رفتار می‌کنند که انگار‌نه‌انگار این افراد زمانی یار غار و همنشین قافله آنها بوده‌اند.ببینید چگونه برای نیل باین مهم در مقابل سید مصلح فرش قرمز پهن کردید و بخاک افتادید و التماس کردید که به من جواب ندهد..! و آقا مصلح را بزرگوار، محقق و برادر و غیره خطاب کردید که بمراد دل برسید…!

    خود شیفتگان، حیا را قورت داده‌اند؛ شخصی‌که تا‌حد بیمارگونه مبتلا به خودشیفتگی(نارسیسیسم) است کم‌کم احساس شرم و حیا را از دست می‌دهد یا کمتر از دیگر افراد احساس شرم‌و‌حیا می‌کند. به عبارت دیگر رفتارهایی که باعث می‌شود دیگران به‌طور‌طبیعی از انجام آنها احساس شرمساری کنند بر‌این افراد تاثیر مشابه ندارد. بنابراین بازی با احساسات دیگران، سوءاستفاده از سایر افراد و دست انداختن آنها هیچ‌گونه عذاب وجدان یا ناراحتی برای خودشیفته‌ها به همراه ندارد و احساس شرمساری نمی‌کنند. برای آنها به‌بازی گرفتن احساسات طرف مقابل باعث شرمساری نیست زیرا آنها همیشه خود را بالاتر از دیگران می‌بینند. آنها چیزی را می‌خواهند، پس آن را به‌دست می‌آورند، صرف‌نظر از این که این کار چه تاثیری بر دیگران دارد. به تک تک کامنت هایی که در آنها از بالا به پایین مینگرید، نگاهی بیفکنید..!

    خودشیفتگام؛ خودشان تصویر ذهنی تحریف شده دارند: فرد سالم از نظر شخصیتی قادر به‌درک‌ و ‌شناخت عیوب‌و‌ایرادهای خود هست، هرچند ممکن است پذیرش این عیوب برایش ساده نباشد. مثلا ممکن است بداند که باید قدری صبورتر باشد چون زود عصبانی می‌شود یا باید تواضع بیشتری داشته باشد چون خودخواه است یا قدری مودبانه‌تر صحبت کند چون کمی بی‌ملاحظه است و باعث ناراحتی دیگران می‌شود، اما به‌هر‌حال به‌این‌عیوب واقف است. در حالی‌که افراد خودشیفته، به‌حدی خودشان را کامل می‌بینند که تصور ایراد را هم از خود دور می‌دانند.

    به‌دلیل‌کامل دانستن خود، این افراد هیچ انگیزه‌ای برای بهبود ندارند و هرگونه تغییر در رفتار دور از انتظار آنان است.

    تحقیر دیگران برایشان عادی است؛ معمولا افراد خودشیفته احساس برتری و فوق‌العاده بودن می‌کنند لذا اگر ارزش و اعتبارشان به‌خطر بیفتد به قیمت نابود‌کردن و حتی متلاشی‌کردن زندگی دیگران سعی در اصلاح ‌امور خود دارند. آنها دیگران را لگد مال می‌کنند، مقام و منزلت آنها را تنزل می‌دهند و آنها را پست و زبون می‌کنند تا خود احساس برتری کنند. این موضوع به‌خصوص در ارتباطات مشترک نیز دیده می‌شود.

    اگر زنی با یک شخص خودشیفته ازدواج کند، اولا باید بداند که همسرتان هیچ ایرادی ندارد، پس نباید ایرادی از او بگیرید، ثانیا این فرد به‌طور مرتب با تضعیف اعتماد‌به‌نفس زن و خوار و حقیر‌کردن وی خودش را خشنود خواهد کرد و این یعنی این‌که زن، باید سال‌ها با این تفکر که موجودی پست و بی‌ارزش است و تنها هدف وی ارایه خدمات و سرویس به همسر خودشیفته‌ است، با او زندگی کند.

    از همه طلبکار هستند: افراد خودشیفته خودشان را افرادی خاص و برتر تصور و احساس می‌کنند، باید خواسته‌هایشان به‌خودی‌خود و بدون‌هر‌گونه پرسشی برآورده شود. آنها نسبت به چنین رفتاری احساس طلبکارانه، حق به‌جانب و مدعی دارند لذا هنگامی‌که این‌امر محقق نشود به عصبانیت‌های بی‌دلیل یا خشم و غضب خودپسندانه‌ای دچار می‌شوند. از آن‌جایی که تصور تحریف شده‌ای درباره اهمیت خود دارند و فکر می‌کنند همیشه حق با آنهاست، چنان‌چه‌ کسی خواسته‌های آنان را برآورده نکند، تمام تلاش خود را برای تحقیر همه‌جانبه آن شخص، بدون هیچ احساس عذاب‌وجدانی، به‌کار می‌گیرند.

    خود شیفتگان، افرادی، نوچه پرور هستند. به صلوات فرستادن و به به و چه چه گفتن اطرافیان و طلبه های نوجوان نیاز وافر دارند و همیشه دور و بر این افراد‌کسانی وجود دارند که خودشیفتگی آنها را تقویت می‌کنند. همیشه کسانی هستند که جذب این افراد می‌شوند و با رفتارهای خود در کوره خودشیفتگی آنها می‌دمند. معمولا افرادی جذب یک فرد خودشیفته می‌شوند که اعتماد‌به‌نفس کمی دارند، خود را حقیر می‌دانند و در ارتباط با یک خودشیفته تمایلات خودآزارانه یا مازوخیسمی خود را برآورده می‌کنند. از طرف دیگر، خودشیفته‌ها نیز با تحقیر مداوم این افراد هم برتری خود را حفظ می‌کنند و هم ناخواسته با این‌کار باعث اطاعت‌پذیری آنها می‌شوند.

    در خاتمه، امیدوارم اگر احیانا” و بر فرضِ بعیدِ بسیار دور، در وجود شریف تان چنین خصوصیاتی را احساس نمودید، حتما” برای مداوا به اثر جاودانه ی زیگموند فروید در “پیش درآمدی بر خودشیفتگی” تورقی بفرمایید، سید مرتضای ارجمندم.

    ————————

    کاوه ی گرامی
    شما اگر همان یکی دو خطی را که از سیدمرتضی شاهد آورده اید، حمل بر مزاح می کردید، نیازی به این نوشته ی مطول نبود. گاه ما به غمزه باید از کنار یک کنایه بگذریم تا با ندیدن و برجسته نکردن آن، به ذات آن کنایه پروبال ندهیم. و اذا مروا باللغو مروا کراماً. شاید راهی که شما طی کرده اید به یک جور ذهن خوانی شبیه باشد. پیشنهاد می کنم هر ذهن خوانی را که موجب آشوب و دوری و پدید آمدن نفرت می شود کنار بگذاریم.
    با احترام

    .

     
    • کاوه گرامی زیاد وقت روی این/////!ما آنچه را صلاح می بینیم می نویسیم و دیگران نیز نظرشان را می نویسند.بحث با افرادی مثل سید مرتضی و مصلح و بطور کلی اخوند بجایی نمی رسد.دلیل اش را هم شما می دانید و هم من و هم بارها دراین سایت نوشته شده.بنظر من شما با همان نوشتن و آوردن قسمتهایی از پزوهشهای با ارزش و تاریخی در باره ریشه و سرچشمه این////////////////خدمت بزرگی می نمائید.بنابراین وقت خود را برای بیهوده تلف نکن.

       
  68. به نقل از تقاطع به قلم حمید بابایی دانشجوی مقطع دکترای فایننس در دانشگاه لی‌یژ بلژیک است. او در مردادماه ۱۳۹۲ در سفری به ایران بازداشت شد و در حال حاضر، محکومیت شش سال حبس خود را در زندان رجایی‌شهر کرج سپری می‌کند.
    http://taghato.net/article/29050

    “امروز این حقیقت بر همگان روشن شده است که مردمی که برای رهایی از قفس انسداد سیاسی زمان، به دامان پادشاهی عریان پناه برده بودند و دنیایی آرمانی را برای خود تصور می‌کردند به قانونی به غایت رویایی و آرمانی رای داده که در عمل بیشتر یک سند خودتحریمی است تا یک سند نجات‌بخش و این‌گونه خود را بدهکار آیندگان کردند.”
    -در تاریخ این مملکت نسلی به احمقی نسل انقلاب وجود نداشته. یه مشت گمراه، خود محوربین، از خود راضی، که یا گوششون به حرف یه مشت مذهبی نادان بود یا مجذوب حرفای یه مشت شیاد مثل کاسترو توی کوبا.

     
  69. یادم رفت. به نقل از ایران وایر: http://iranwire.com/features/8968/
    به قلم: نرگس توسلیان

    آخرین تلاش های مجلس برای کمک به زمین خواری و بودجه خواهی بسیج

     
  70. «تقویت بسیج مستضعفان» و «کمک به اجرای ماموریت های فرهنگی جوانان بسیج» عنوان دو طرحی است که در ماه های گذشته در مجلس مطرح شد. طرح اول ۵ ماده دارد و ماده ۳ آن جالب توجه ترین مصوبه مجلس نهم برای بسیج است.

    بر اساس این ماده، وزارت راه و شهرسازی، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، شهرداری ها و سایر نهادها در طراحی و اجرای طرح های جامع تفصیلی شهری و هادی روستایی، شهرهای جدید الاحداث، شهرک های مسکونی و صنعتی و مجتمع های تجاری و مناطق آزاد ملزم به تخصیص اراضی به صورت رایگان به سازمان بسیج مستضعفین خواهند بود.

    مش قاسم: طرح بازگشت کمیته! پیش به سوی کره شمالی شدن. آقازاده آقا میخواد بدون دردسر آقا بشه، کپی کره شمالی.

     
  71. در واقع حتى عرب جاهلى نيز كعبه را گرامى مى‏ داشت، و مراسم حج را به عنوان اينكه آئين ابراهيم است با اينكه با خرافات آميخته شده بود انجام مى‏ داد، و در پرتو همان مراسم ناقص خود تا حدود زيادى از كارهاى نادرست خود موقتا دست برمي داشت و به اين ترتيب همگان حتى بت‏ پرستان از هدايت اين خانه بزرگ بهره ‏مند مى ‏شدند
    ……………………………………………………………………………………………………….
    مغالطه به این می گن!
    بله جناب سید عرب جاهلی کعبه را گرامی میداشت ولی نه بخاطر ابراهیم و خرافاتیکه پشتوانه آئین یهود و مسیح و اسلام است بلکه بخاطر بتهای خود.خانه کعبه محل تجمع بتهای قبایل عرب بود و کعبه محل بازرگانی و عیش و نوش .دورتا دور کعبه مرکز عیش بود و زنان رقاص و فاحشه و …بودند و مردم به عیش و نوش و شادی می پرداختند.پرستش بت برای عرب با تعبد و بنده گی ادیان ابراهیمی یکی نبوده.بت سمبل قبیله و روح قبیله بوده نه آفریننده و درست بهمین جهت مورد احترام.محمد با حذف شادی و شادخواری و عیش و نوش از این مراسم آنها را بصورت ائینهایی ////////////////////دراورد و یک نظام چند خدایی را به نظامی تک خدایی با توسل به یهودیت و مسیحیت تبدیل نمود.اصطلاحاتی مثل کافر و ملحد و نجس و غیره میراث ادیان ابراهیمی بخصوص اسلام است والا در بین عرب چنین توهینهایی به دگراندیشان و یا صاحبان دگر خدایان نبوده اند.در ضمن معنی الله هم خدا نیست بلکه الله نام یکی از بتهای معروف عرب و مؤنث بوده و دخترانش لات و عزا هستند.استاد جمالی معتقد است که الله همان آل و نام سیمرغ بوده.ولی الله هرچه بوده نام بتی و یا یکی از خدایان عرب بوده.
    //////////////حتی ماههای حرام را نیز که مردم در صلح با هم می زیستند به ماههای جنگ و ستیز و خونریزی تبدیل کرد.

     
    • اینطور نیست عالیجناب ، لفظ جلاله (اللَّه)، اصل آن (ال اله) بوده، كه همزه دومى در اثر كثرت استعمال حذف شده، و بصورت اللَّه در آمده است، و كلمه (اله) اگر از ماده (إله) باشد، به معناى پرستش است، وقتى مى‏ گويند (اله الرجل و ياله)، معنايش اين است كه فلانى عبادت و پرستش كرد، ممكن هم هست از ماده (و ل ه) باشد، كه بمعناى تحير و سرگردانى است، و كلمه نامبرده بر وزن (فعال) به كسره فاء، و بمعناى مفعول (مالوه) است، هم چنان كه كتاب بمعناى مكتوب (نوشته شده) است، پس اگر خدا را اله گفته‏ اند، چون مالوه و معبود است، و يا بخاطر آن است كه عقول بشر در شناسايى او حيران و سرگردان است.
      و ظاهرا كلمه (اللَّه) در اثر غلبه استعمال علم (اسم خاص) خدا شده، و گر نه قبل از نزول قرآن اين كلمه بر سر زبانها دائر بود، و عرب جاهليت نيز آن را مى ‏شناختند ،و آنرا بر خالق جهان اطلاق می کردند و بت های خود را نماینده یا دختران او می دانستند و آنها را شفیع و واسطه خود و خدا می دانستند ،و هیچگاه این لفظ بر هیچ بتی اطلاق نشده است ،این بادعا ثابت نمی شود ،جمالی و غیر جمالی نمی توانند فقط ادعای بدون دلیل کنند.کی و کجا و در کدام کتاب تاریخ یا اشعار جاهلی گفته اند الله بمعنای سیمرغ بوده است؟ اما در هر حال اطلاق قرآنی الله این است که این اسم جامع خالق هستی است که اوصاف دیگر کمالی او مثل رحمان و رحیم و خالق و رازق و اسمهای دیگر برای آن وصف واقع می شوند ،و یکی از دلایل علم ذات بودن و علم شخصی بودن این کلمه این است که هیچگاه نه در قرآن و نه در سایر استعمالات الله صفت برای اسماء دیگر واقع نمی شود.
      در مورد مناسک حج توضیح داده شد که اصل تاسیس کعبه به زمانهای دور مثل زمان ابراهیم باز می گردد ،که بیت الله و سمبل عبادت بوده است ،اما بتدریج امور خرافی و عبادت غیر خدا و بت ها با آن ممزوج شده است ،اینها را من گفتم ،و گفتم که با ظهور اسلام کعبه و حج با پاکسازی از بت و بت پرستی به جایگاه ابراهیمی خویش بازگشت.
      به عالیجناب مزدک توصیه می شود اضلاع سه گانه پیشنهادی علی 1 را آویزه گوش خود کند و اینگونه از امثال جمالی کم سواد تقلید //// نکند.

       
      • سید مرتضی گرامی
        وقتی گفته میشود الله اکبر- خدا بزرگتر است-بزرگ “تر” – این بدین معناست که این جمله در مقام مقایسه استعمال میشود- بزرگتر است به تنهایی معنا ندارد- بزرگتر از کیست؟یا بزرگتر از چیست؟ پاسخ=بزرگتر از لات و هبل و سایر بتهاست. کسانی که هبل را می پرستیدند می گفتند هبل اکبر و همینگونه پرستندگان سایر اصنام هر گروه بت خود را اکبر می دانستند.
        و نیز این سخن شما که قبل از اسلام اعراب خالق جهان را الله میگفتند اشتباهی عمدی است که جنابعالی به اشتباه بودن این سخن خود واقفید و نام پدر پیامبر عبدالله به معنی بنده و خدمتگزار الله و همردیف با عبد لات و عبد مناط و عبد هبل بوده و خدمتگزار یک بت بودن نیز مستلزم ان بوده که ان بت حاضر و قابل رویت توسط این عبد باشد و بدیهی است که با این وصف نام عبدالله قبل از اسلام نمیتوانسته مورد پذیرش قرار گیرد مگر اینکه الله نیز همچون هبل و لات و غیره قابل روییت و محتاج به خدمتگزاری باشد تا این اسم نیز مانند عبدهبل و عبد لات و غیره داری مسمی باشد. از سفسطه اجتناب کنیم/بااحترام

        ——————————–


        چه نوشته ی متین و خردمندانه ای. بقول جوونا: بابا تو یه همچی قلمی داشتی رو نمی کردی!؟
        سپاس سید رضی گرامی
        سپاس

        .

         
        • شاید توضیحات ذیل برای مطالب آمده سودمند باشد.
          الف) قبايل عربستان در زمان ظهور اسلام به سه مجموعۀ بزرگ، رقيب و متخاصم تقسیم‌شده بودند که به ترتیب بزرگی مجموعه دسته‌بندی ردیف شده‌اند:
          ۱- دسته‌بندی قحطانی که مجموعه قبایل یمنی را تشکیل می‌دادند
          ۲- دسته‌بندی عدنانی نزاری که دو مجموعه قبایل ربیعه و ایاد را تشکیل می‌دادند
          ۳- دسته‌بندی عدنانی مُضَری که مجموعه قبایل مضر بودند.
          البته آئین‌ها و رسوم دینی هرکدام از اين سه دسته‌بندی با آئین‌ها و رسوم دو دسته‌بندی ديگر تفاوﺗﻬائی داشت.
          هرکدام از سه دسته‌بندی قبایلی ربيعه و ایاد و یمنی‌ها (قحطانی) از ديرباز در سرزمین‌های درونی عربستان خدای بزرگِ خويش و خداخانۀ خويش را داشتند که خانۀ مرکزی خدايانِ آنها بود . آنها خداخانه را طاغوت می‌نامیدند. (سيره ابن هشام، ۱/ ۱۰۱) طاغوت از زبان آرامی/ سريانی وارد زبان عربی شده بود و در زبان آن روزگارهای عرب‌ها دارای بار معنايی مثبت، و به معنای «مسلط/ دارای سلطۀ گسترده » بود. طاغوت بعدها در زبانِ قرآنی تبديل به صفتِ خدايانِ دروغين شد. اين که طاغوت در زبان اسلامی تبديل به يک واژۀ منفور شد سببش آن بود که نامش یادآور بتخانه و دين شرک و بت‌پرستی بود.

          ب) اما خدای بزرگِ دسته‌بندی مضری از ديرباز نام الله داشته است. نام الله (و نيز اللات، مادينۀ الله) را می‌توان حتی تا دوران هخامنشی پی گيری کرد. الله احتمالاً تلفظِ ساده شدۀ ال اِلاه است (شبيهِ هُرمَزد که تلفظِ ساده شدۀ اهورامَزدا است) خداخانۀ مرکزی مجموعۀ قبايل دسته‌بندی مضری در مکه واقع شده بود و بيت الله نام داشت. همراه با گسترش مسيحيت در ميان قبايل عرب بياباﻧﻬای جنوبی شام شماری از خدايان قبيله هائی که می‌خواستند دين خودشان را نگاه دارند به درون حجاز انتقال داده شدند. با ترتيباتی که قُصَی ابن کِلاب -رئيس قريش و بنیان‌گذار مکه و بزرگ نيای محمد، پیامبر مسلمانان- در نيمۀ سدۀ پنجم مسيحی انجام داد مکه پذيرای اين خدايان شد. لذا خداخانۀ مکه که بعدها در آستانۀ ظهور اسلام تبديل به اطاق شد و کعبه ناميده شد از نیمه‌های سدۀ پنجم مسيحی به بعد چندين خدای ديرينه را در خويش جا داده و تبديل به خداخانۀ مرکزی قبايل مضری شده بود. در سدۀ ششم مسيحی خدايان مهمی که پيکره هاشان در مکه جا گرفته بود عبارت بودند از هُبَل، اللات، العُزّى، مَنات، اِساف، نائله. اين شش خدا و مرتبه و وضعيتشان را مؤلفان تاريخ اسلام به ما شناسانده اند. شش خدای ديگر نيز در مکه جاگير بودند که مؤلفان تاريخ اسلام چندان به آﻧﻬا نپرداخته اند و شناخت ما درباره شان اندک است. الله که خدای بزرگ و برتر بوده سوای اين دوازده خدا بوده وجايگاهش در آسمان بوده است. پس الله چنان که روایات تاریخی به ما می‌نمایانند هیچ‌گاه به صورت بت یا نمادی زمینی نبوده است. در واقع خدایان زمينی نمادهائی از ذات و سرشت او و دستياران او برای ادارۀ امور جهان انساﻧﻬا بر روی زمين (جهانی در حدِ زندگی قبيلگی عرب‌ها) بوده‌اند. قبايل مضری سالی دو بار در دو موسم جداگانۀ سال(ماههای ذوالحجه و رجب)، در جماعاتی به صورت دسته‌جمعی به زيارت خداخانۀ مکه و زيارت خدايانی می‌رفتند که در مکه جاگير بودند. اين را حَج می‌نامیدند که معنايش «قصد برآورده شدن حاجت » بود.

           
        • سید رضی گرامی

          برای اینکه به سفارش ذیل نوشته شما که توصیه به اجتناب از سفسطه است عمل کرده باشیم دقیق مطالب شما را آنالیز می کنیم ببینیم چه کسی سفسطه کرده است:

          نکته اول :تعبیر “الله اکبر”تعبیری است مربوط به بعد از ظهور اسلام ،نه قبل از اسلام ،در روایات ما هم مفهوم این جمله مورد سوال واقع شده است :که خدا از چه چیزی یا از چه کسی بزرگتر است؟ یا ملاک بزرگی و کوچکی در این مقایسه تفضیلی چیست؟آیا معیار بزرگی و کوچکی الله با چیزها یا اشخاصی که با آنها مقایسه می شود بزرگی در حجم و بزرگی در بعد یا طول و عرض و عمق است که از اوصاف جسم است ؟ یا ملاک بزرگی و بزرگتری چیز دیگری است؟
          در این مورد در تعبیر روایات ما هست که الله اکبر یعنی اکبر من ان یوصف ،یعنی ذات متعالی خدای خالق جهان برتر و منزهتر از آن است که وصف شود ،یعنی در واقع هرچه که او را وصف کنند ،وصف حال واقعی او نیست ،و وصف کننده بتمام کنه ذات او نمی تواند او را وصف کند زیرا توصیف کننده و درک توصیف کننده محدود است و ذات نامتناهی و لایزال او بتمامه و بالکنه وصف نمی شود ،که البته این بحث مفصلی در حکمت و فلسفه اسلامی است. مقصودم این بود که اصلا جمله “الله اکبر” بمفهوم مقایسه ای و صفت تفضیلی که در ذهن شما هست نیست ،و در واقع مفاد جمله یا شبه جمله “الله اکبر” بمعنای خدا برتر و بزرگتر است از اینکه بنحو واقعی و کامل وصف شود ،نه آنکه بخواهیم ذات خدا را با ذات اشیاء دیگر و از جمله “بت” مقایسه تفضیلی کنیم و بهر معیاری از “کبر و بزرگی” او را از آنها بزرگتر بدانیم بعد توهم کنیم که مقایسه تفضیلی و کاربرد افعل تفضیل در زبان عربی بمفهوم این است که دو شی متجانس با یکدیگر را با هم مقایسه می کنیم منتها می گوییم الله (که بت است) بقیاس هبل یا لات و عزی ،بزرگتر است.
          نه اینطور نیست بدلیل توضیحی که در مفهوم الله اکبر عرض شد ،و اینکه چنین تعبیر و مقایسه ای پیش از اسلام معهود نبوده است.این یک مطلب.
          ————————
          نکته دوم : این است که اساسا بنیان این استدلال شما که اگر بین دو شی بهر معیاری مقایسه تفضیلی صورت گرفت ،پس نتیجه این است که باصطلاح ادبی مفضل و مفضل علیه حتما از یک جنس هستند ،چنین مطلبی هیچ اساس عقلی یا زبانی ندارد ،برای اینکه ممکن است ما بین دو شی غیر همجنس، مقایسه ای تفضیلی به یکی از ملاک های تفضیل و برتری دادن انجام دهیم و یکی را در ان ملاک برتر بدانیم در عین حال که دو طرف تفضیل از یک جنس نیستند ،جسارت نشود چون شما معمولا به جن و اجنه ارادت خاصی در گفتارها نشان می دادید و خود را سوچر متخصص جن شناسی می دانستید ،مثلا می شود گفت :سید رضی اکبر از فلان جن است ،با اینکه قطعا جنس جن با جنس سید رضی با هم متفاوتند ،حال بهر معیاری از کبر و بزرگی که لحاظ کنیم ،بزرگی سنی ،بزرگی حجمی ،بزرگی شرافتی ،بزرگی از حیث علم و اطلاع و ….
          بنابر این حتی اگر فرضا تعبیر “الله اکبر” تعبیری مقایسه ای و تفضیلی بین دو شی باشد و پیش از اسلام هم استعمال شده باشد ،باز کاربرد آن و کسی که آنرا در مقام مقایسه بین الله و بت ها و اشیاء دیگر بکار می برده است بفهوم این نیست که حتما الله بتی بوده است که با بتان دیگر مقایسه می شده است ،گذشته از اینکه عرض شد این تعبیر از حقایق شرعیه بعد از اسلام بوده است.
          —————
          نکته سوم اینکه شما گفتید :اینکه من گفته ام الله حتی پیش از اسلام و در نزد مشرکان قریش بمعنای خالق جهان بوده است ،یک “اشتباه عمدی” است .
          اولا تعبیر خود را اصلاح کنید ،اشتباه با عمد یعنی تناقض ،اشتباه در جایی است که کسی مطلبی را درست می داند و آنرا اظهار می کند ،ممکن است واقعا و در نفس الامر اشتباه کند ،اما یک اشتباه بوصف اشتباه نمی تواند عامدانه باشد.
          ثانیا:شما برای اثبات اشتباه من اینطور استدلال کرده اید که :
          چون نام پدر پیامبر “عبدالله” یعنی بنده خدا بوده است ،پس الله که این شخص بنده او بوده است همردیف سایر بتان بوده است ،پس الله هم بت بوده است!
          عجب استدلال متینی فرمودید! فقط سرتاپا سفسطه ای بود که در انتهای گفتار گفتید باید از آن پرهیز کرد!
          برای اینکه عبدالله که یک اسم مرکب است و بصورت علم شخصی برای آقایی شده است ،شما اینجا باید بگویید چرا اگر کسی بنده خدا بود ،بنده خدا بودن و بقول شما خدمتگزار او بودن مستلزم این است که آن الله بت باشد؟! اینکه اول کلام و نزاع است! البته همه این خلط و سفسطه ناشی از این بوده است که “بنده خدا” بودن را معادل مفهوم “خدمتگزار” بودن گرفته اید ،در حالیکه حاق معنی و مفهوم “عبد”خدمتگزار نیست ،و عبد یعنی بنده ،و بندگی خدا یعنی عبودیت خدا ،حال فرضا اگر معادل مفهومی عبد خدمتگزار هم باشد ،چه استلزام عقلی در بین هست که آن الله که این شخص بنده اوست ،بت حاضر و قابل رویت باشد؟! می بینید که شما چیزهایی را لازم پنداشته اید که لزوم آنها نه بدیهی است و نه نظری تبیین شده.
          بنابر این امکان این بوده و هست که الله پیش از اسلام نیز بمعنای خالق جهان باشد و یک بت محسوس نباشد و در عین حال مردمان خود را بنده او و مخلوق او بدانند و نسبت به آن خضوع کنند و در عین حال به شرک در عبودیت گرفتار باشند و بت های ساخته شده از چوب و سنگ خود را هم منشا تاثیر دانسته آنها را دختران خدا بدانند و شفیعان خود نزد الله بدانند و آنها را پرستش کنند.پس هیچیک از مطالبی که لازمه عبدالله نامیدن پدر پیامبر پیش از اسلام دانستید ناشی از این پیش فرض نبوده است که الله یک بوده باشد.
          ———————-
          و نکته چهارم اینکه شما هیچ دلیل مشخصی ارائه نکردید که بلحاظ تاریخی اثبات کند که الله پیش از اسلام بر یک بت اطلاق می شده است ،بگویید در کدام کتاب تاریخ گفته اند که “الله” یک بت بوده است آنچنانکه بارها در کتب تاریخ از “لات” و “عزی” و “هبل” بعنوان بت یاد شده است؟ و بگویید در کدام شعر جاهلی تعبیر شده است که الله یک بت است؟
          یا اثبات کنید کدام تحقیقات در مورد کتیبه های بجا مانده از پیش از اسلام و مقارن اسلام حاکی از این است که “الله” یک بت بوده است؟ در حالیکه قاعدتا همه بتها بقول شما بصورت مجسم و محسوس و قابل رویت همه بوده است و از آن یاد شده است.
          موفق باشید

           
          • جناب مرتضی سلام
            حیف که قرار است من دیگر چیزی ننویسم ولی اگر چنین قراری نبود انوقت من در پاسخ شما مینوشتم:
            جناب سید مرتضی
            اولا: ان تفسیر و توضیحی که شما در خصوص عبارت الله اکبر دادید در واقع تفسیر و توضیح عبارت “الله اکبر من ان یوصف” میباشد در حالیکه سخن ما از الله اکبر است بدون پسوند و پیشوند که میگوییم چنین عبارتی ناقص است مگر استعمال ان در مقام مقایسه و وقتی دلیلی نداریم بر اینکه احتمالا منظور “الله اکبر” ، از “ان یوصف” باشد پس باید یا عبارت را ناقص بدانیم و یا اینکه به قدر متیقن اکتفا کنیم و بگوییم اینجا سخن از مقایسه بین دو هم جنس است زیرا برای اطلاق این عبارت به بیشتر ازاین ، منجمله بر انچه مدنظر شماست باید دلیل داشته باشیم که نداریم.
            ثانیا:همانگونه که گفته شد وقتی دلیلی نیست باید به قدرمتیقن بسنده کرد زیرا تفسیری که شما از الله اکبر دادید دقیقا مانند اینست که وقتی مثلا کسی میگوید حسن بد است ما بدون وجود قرینه بگوییم منظور این است که حسن در مقابل بدیها بد است و در مقابل خوبی ها خوب است و…حال اینکه تبعیت از قواعد منطقی به ما اجازه چنین برداشتی را نمیدهد و اینگونه برداشت را فقط میتوان در تفاسیر “پادرهوایی” که تکیه بر هیچ ستون منطقی و عقلی ندارد جستجو کرد.
            ثالثا:توضیح شما در خصوص معنی یا وجه تسمیه عبدالله بر اساس معنا و مفهوم الله در دین اسلام است در حالیکه ما داریم در باره نام پدر پیغمبر که حتی قبل از به دنیا امدن پیغمبر این نامگذاری انجام شده سخن میگوییم و این نامگذاری در ان زمان که چیزی بنام اسلام وجود ندارد و مسلما الله دارای اوصافی دیگریست غیر از ان اوصافی که در اسلام برایش امده ، باز با توجه به قدرمتیقن ، نمیتوان معنایی بیشتر از عبدلات یا عبدالعزی برایش قائل بود و در این قسمت مشخص سفسطه انست که ما معنای عبدالله در قبل از اسلام را ، با توجه به اوصافی که برای الله یا عبدالله در اسلام امده به مخاطب عرضه کنیم/موفق باشید..

             
          • اینرا یادم رفت که بگویم رابعا:”اشتباه عمدی” اصطلاح دیگری است برای “سفسطه”

             
          • سید رضی

            مطالب مرا درنیافتید ،حالا چون گفتید که بنا ندارید دیگر بنویسید ،من نیز این نوشته سفسطه آمیز را پاسخی نمی دهم ،چون ترجیحم این است که شما سکوت کنید و ملیجک طنز بنویسد ،او هم از شما ماهرتر است و هم خوشمزه تر است.
            موفق باشید

             
          • جناب سید رضی، شما درست می فرمائید و این جناب مرتضی مغالطه می نمایند دلیل آن این است که دو برادر بوده اند یکی شده است پدر پیغمبر و دیگری هم عموی پیغمبر، نام یکی هست عبدالله و نام برادرش نیز هست عبدالعزی، ملاحظه میفرمائید هم عبدالله و العزی بت بوده اند و این دو برادر نیز هر یک خدمتگزار یک بت بوده اند آنهم در زمانی که هنوز پیغمبر به دنیا نیامده بوده است به نظر من اللات مانند فاتحه الکتاب که تلفظش فاتحت الکتاب است پدر پیغمبر خدمتگزار همین اللات بوده است که انشاء آن الله میشود عبدالله با عبداللات هیچ تفاوتی ندارد

             
          • یک ایرانی

            شما هم مغالطه کردید ،زیرا اگر العزی یک بت باشد و نام کسی را به احترام او بگذارند “عبد العزی” این اثبات نمی کند که “الله” در ترکیب “عبدالله” نیز یک بت باشد ،یعنی می شود الله بت نباشد و کسی را از روی ارادت به آن عبدالله بنامند پس نامگذاری دو برادر مستلزم بت بودن الله نشد.دیدید کی مغالطه کرده بود؟
            ضمنا من چند بار پرسیدم چه دلیل قاطعی از تاریخ یا شعر جاهلی وجود دارد که حاکی از این باشد الله یک بت بوده است ،اگر واقعا الله یک بت مجسم و محسوس بوده است آیا نمی باید در یک سند تاریخی یا شعری ذکر شود؟
            و دیگر اینکه خود این دست و پا زدن های شما در مورد عبدالله که صرفا یک نام گذاری بوده است و اعم از این است که الله بت باشد یا نباشد ،دلیل روشنی است بر اینکه : بلحاظ تاریخی الله یک بت نبوده است ،و شما دلیل قاطعی بر این ادعا ندارید.

             
        • جناب سد رضی ما ترا با طنزهای ساده یا بقول نوریزاد لودگی دوست داریم ولی مثل اینکه حرفهای جناب نوریزاد درتوهم اثر کرده وبه صدمن یه غاز نویسی و توهم بمب اتمی در بم
          روی آورده ای خودت باش

           
    • مزدک گرامی،

      اطاقک سنگی کعبه که این جمع ملایان ومفتی ها درموردش داستانها ساخته اند، قبل از اسلام ساختمان بدرد بخوری نبوده است. در این مورد میتوانید به نوشتۀ یکی از مشایخ بزرگ اسلامی بنام ابی بکر عبدالرزاق ابن همام الصنعانی زیر عنوان ” المصّنف ” که به زبان عربیست، مراجعه کنید. در صفحۀ 102 از جلد پنجم، چنین خبر میدهد:

      « کانت الکعبه فی الجاهلیة مبنیة بالرضم لیس فیها مَدر و کانت قدر ما یقتحما العناق و کانت غیر مسقوفة انما توضع ثیابها علیها…»

      بطور خلاصه، دیوارهای ساختمان کعبۀ قبل از اسلام (مسلمانان، به دذوران ماقبل اسلام عربستان دوران جاهلیت نام داده اند) از سنگهای لاشه بطور خشکه چینی و بدون ملات بوده و حتی سقف هم نداشته. این دیوارها چنان کوتاه بودند که حتی یک بزغاله هم میتوانست از روی آن به درون کعبه بپرد. اعراب روی آنرا باپارچه ای پوشانده بودند…

      موضوع دیگر داستان پردازیهای قرآن در مورد اطاقک سنگی کعبه است. قرآن در سورۀ الفیل به لشکر کشی ابرهه پادشاه مسیحی مستقر در جنوب شبه جزیرۀ عربستان به مکه با فیلهای جنگی وبه قصد تخریب کعبه استناد کرده و به پرنده هائی در جثۀ پرستو اشاره میکند که با سنگریزه هائی سربازان و فیلهای جنگی ابرهه را از پای درآورده و از ساختمان کعبه دفاع میکنند. این داستان جز یک دروغ شاخدار چیز دیگری نیست ، چون بر طبق پژوهشهای حاصله، از 325000 سال پیش از این نسل فیل در عربستان به سبب بروز خشکسالی و ازبین رفتن جنگلها، بکل منقرض شده است. حالا سئوال از این آقایان دین شناس اینست که در سال 570 میلادی (کم و زیاد) این جناب ابرهه فیل جنگی از کجا آورده؟ و دیگر اینکه مقر حکومت ابرهه در نزدیکیهای شهر صنعای کنونی در یمن بوده که فاصله اش با مکه به خط مستقیم بیش از 1000 کیلومتر است. حال با در نظر گرفتن اینکه هر فیل در روز حد اقل به 200 لیتر آب اشامیدنی احتیاج دارد، چگونه بقول علامه طباطبائی از کجا برای 100 فیل جنگی روزانه 20000 لیتر آب وحتی غذا به مدت حداقل 100 روز با درنظر گرفتن وسائل حمل و نقل آن روزگار، در مسیر بی آب و علف از صنعاء تا مکه فراهم کرده اند؟
      تازه، مکه همچه مکان قابل توجهی از نظر سوق الجیشی نبوده که ابرهه بخواهد به آن لشکرکشی کند. نه آب آشامیدنی کافی برای ایجاد یک شهر داشته و زمینهای آن به علت بی آبی قابل کشت و زرع نبودند. مضافاً به اینکه لایه های زیر زمینی مکه از سنگ بازالت هستند و امکان حفر چاه را به ساکنان آن با آن وسائی ابتدائی حفاری با دست نمیدادند. درآنجا و در 20 متری اطاقک کعبه یک جاه بود که حالا مسلمانان برای آن داستانها ساخته اند و طبق گزارشهای آزمایشگاهی چند سال اخیر آب آن آلوده به نیترات و آرسنیک (مرگ موش) و انواع باکتریها بوده است. تازه همین چاه هم در اغلب سالها خشک و بی آب بوده است. به همین سبب بود که سیده زبیده همسر هارون الرشید با صرف چند میلیون سکۀ طلا آب را با احداث قنات از 40 کیلومتری مکه از درۀ نعمان به آنجا آورد که این هم بعد از سالیانی بکلی خشک شد. ضمناً از ابرهه 6 یا 8 کتیبه یا سنگنوشته بجا مانده که در آنها از جنگهایش از جنوب تا شمال شبه جزیرۀ عربی با اشاره به مکانهائی که مورد حمله قرارداده، بجا مانده است. اسمی بنام مکه در همۀ این کتیبه ها به چشم نمیخورد.
      موضوع دیگر که دال بر عدم امکان شهر بودن مکه میکند، آنست که حتی محمّد و خلفای جانشین وی و نیز حکمرانان اموی، مکه را برای سکونت انتخاب نکردند. محمّد و خلفای راشدین در مدینه سکنی گزیده بودند، امویان در دمشق و بنی عباس در بغداد. علت آن بود که مکه در آن ازمنه قابل سکونت برای آنها و سربازان و خدم و حشمشان، نبود.
      تغییر سمت قبله از اورشلیم به سوی مکه و اسبابکشی الله به آنجا برطبق قرآن، نشان از درستی اخبار مورخین غیر اسلامی درمورد حمایت یهودیان یثرب از محمّد قبل از تغییر قبله میکند. این موضوع در دستنوشتۀ ضد یهودی بجا مانده در سال 640 میلادی (8 سال بعد از مرگ محمّد) بنام ” آموزه های یعقوب نو مسیحی ” اشاره به رهبران معتبر یهودیانی میکند که به گمان اینکه محمّد همان پیغمبر ناجی یهودیان بوده که در تورات از وی نام برده شده است (نظیر امام زمان شیعیان)، او را مورد حمایت قرار میدهند. ولی بعدها چون تناقض رفتار او با شعارهایش، کشتن مردم بیگناه و حتی تناول گوشت شتر از جانب او که در دین یهود حرام است را مشاهده میکنند، از او روی برمیگردانند.
      به هر حال، اسلام از بدو پیدایش آن تا عصر حاضر، جز /// نبوده است.

       
  72. به نقل از ایران وایر http://iranwire.com/features/8965/

    در این میان، گمانه‌زنی‌ها و تحلیل‌هایی نیز وجود دارد که نظامیان و تندروها در ایران با یادآوری این سابقه تاریخی [جنگ عراق]، در پی کسب مشروعیت برای برنامه‌های نظامی – تسلیحاتی خود هستند. با این وجود، طهماسبی معتقد است این گروه نیازمند کسب مشروعیت از ظریف و روحانی نیستند و مشروعیت و خط مشی خود را از جای دیگری می‌گیرند: «محبوبیت نسبی امثال ظریف می‌تواند برای آن ها در بخشی از طبقه متوسط مقبولیت نسبی و نیز نوعی حاشیه امن یا سوپاپ اطمینان فراهم کند. جناح روحانی و ظریف هم رقیب جناح تندرو هستند و هم همکار و مکمل آن‌ها. در واقع، نوعی تیغ دو دم هستند و در بسیاری شرایط و برهه‌ها می‌توانند باعث تخلیه فشارها، نارضایتی‌ها و استمرار عمر و در شرایطی هم ممکن است موجب استحاله سیستم شوند.»

    مش قاسم: “در بسیاری شرایط و برهه‌ها می‌توانند باعث تخلیه فشارها، نارضایتی‌ها و استمرار عمر…” یعنی چی؟ یعنی شیره مالی به سر ملت، گم راه کردن، دنبال نخود سیاه فرستادن، شامورتی بازی در آوردن…… همین کارایی که حکومت اسلامی توش ختم روزگاره!

     
  73. اگر خدای ناکرده شما ناپدید شدید یا محکومیت تازه ای برایتان پیدا کردند، به درستی جریان بم و فیروزآبادی ایمان خواهم آورد، با این حال هیچ خباثتی ازیک اهریمن پلید دور نیست!

     
  74. سلام استاد. این رو نوشتی است از نامه شما که با زبان روسی و در سایت شخصی پوتین و فیسبوکش و سایت ریاست جمهوری روسیه گذاشتم.

    Письмо Мохаммада Нури Заде Владимиру Путину

    Ваше Превосходительство,
    Ответ: Я задал вам пару раз: колебания ядерного взрыва не имеет значения, будь то толчков и афтершоков стихийного бедствия? И даже Dadmtan Предупреждение: Я беспокоюсь, что наша история, и вы идете прочь и суматоха, что люди встают и говорят так и так не хватает воды была упущена. Но когда вы видите один из командиров, выпущенных череды военных лидеров у нас есть в вашей руке и улыбкой на улыбку Nshandyd, знаете ли вы, что мое трепещущее сердце: Не волнуйтесь, мы Rvzgarym конец. Все, если «лицо» этого, мы, русские, смотреть на его голову. Что говорит Ницше? Говорит проверка что-нибудь Целль, Zell Он говорит с вами. В истории между нами и вами, это голова Науки у нас. Я спросил: Так что же вы делаете, чтобы заманить сейсмографы? Мы Tkandyd Khakstrsygartan на фото и сказал Сардар: В центральной точке четырех ядерных бомб, взрывчатых веществ классический гора сейсмографов Dodge Trkanym, чтобы поесть. Да Уважаемый Владимир, и вы Nshandyd, что командиры армии на столе. Что если земля сотрясается, не более, чем естественное землетрясение не наблюдалось, но вместо того, чтобы вы ваш вкус слава памятного ядерного взрыва ранним утром часов, и вы увидите разрушительную мощь его глаз и тон тремор Израиль и АмерикаКороче говоря, землетрясения площадь Bam, где две тысячи Pansdsal не оправдались, Саммит Земли.

    Два: Уважаемый Владимир, я пишу вам, я просил вас ровно три версии метро коммунистических генералов по папкам нам не подходят. И в связи с этим, даже я предупреждал вас. Я писал вам, что наши командиры и вдруг увидел птицу и не имеют возможности исламизацию тот же план, и один из его исполнительной власти и созданных чудес. Я писал вам, так что у вас есть сантехника, и они сметают вас в казну наши наличные деньги и наши наличные деньги бедным, вы пьете достаточно, и Джанет. Освежающий, что вы там. Ваша учетная запись является отдельным и особенным. Так Трон из вас сказали нам, что наш язык является неоспоримым пункт. Ты сидишь в руках и ногах наших командиров положить на стол, вы шустрые и прибыльным наводнения разнообразен, юркий желудок Бейонс. Но через стол перед вами, Rshhaty блеска, а также свои собственные. О делении Каспийского моря у вас есть листок бумаги, где я писал: Уважаемый Владимир, приходят и беззаботно поглотить нас. В нашей глотании ликвидности не хватает? Наш собственный и почему? В коммунистический период прошло, вы испугались все время, чтобы не ходить один в середине. Все для информаторов и осторожны. Все боялись. В целом, Страна Советов, вы коммунисты, и дома сделал Rastyd страх. Добавление Trsandyd, когда вдруг в один прекрасный день его народ глядел, Вы сами боялись. Инженерная боятся вас есть макияж и ногти дали наши командиры на кордицепса. Я сделал то же кусок бумаги, который вы написали три линии на берегу идее прикаспийском “нематериальный” Не шепнуть на ухо и версии заплесневелый коммуниста наши командиры на стол Nlghzanyd их? Фотографии Сардар почему вы трубку? То, что я действительно смеялся Владимир?

    Вторник: в два раза командир – мулла, установку Кремля вы, как “Рок” есть. Торжественность вводит в заблуждение. Когда они принимают суетой комья, камни ставят в очередь. А это значит, мы нарушаем Sngym и голову. Комом почвы фермерам, чтобы умножить свои лопаты. Но вместо Билла притесняют вас, это вид воды Afshanyd и Hybtsh снесены вниз. Вы видите кусок земли, воды, мягкий кредит идет. Тесто. Отказаться или ввозимые в любую форму. На следующий день они были доведены до наших лидеров Коран, скажите ваше ухо: Теперь, когда день имеет двойной, как ваша, вы не должны делать от представления таблицы, что этот двойной цвет тысяч у вас есть широкополосный доступ? Ну за пределами пожирая все, таким образом, есть мы. Да, мы, люди, которые там после того, как подметание русских Nystsh вы живете на этой земле.

    Четыре: Уважаемый Владимир, я волнуюсь о вашей истории. То есть не в точке в истории, мы пришли вместе, и у вас есть цель в моей руке, а не в вашей руке кинжалом. Это все часть истории наших двух стран, мы нашли бы, если вы голову вниз. Вы можете поместить свое имя умело поставить национальный интерес, и я называю это трусость. Где это завтра, а не документы Halahm не раскрывают историю за столом? Мы не раскрываем. Вы, сэр, если общины не доверяют россиянам? Теперь, когда у вас нет выбора, кроме как доверять нам. Да, у нас есть те же проблемы, что у нас нет другого выбора, кроме как Pnahydn вас. Конечно, мы не только страх и деградация этих беженцев, но и глубокое удовлетворение. Если мы едим благотворительность вашей серии России. Это вы бросаете виджетами в нашей чаше.сидеть. И что теперь делать мы, русские думали, что вы будете освобождены? На самом деле, Коран не делает вас поклясться, что вы принесли к лидеру. По крайней мере, на том же заседании, формально и перед камерами дома, так и за рубежом говорят, что мы не колоть в спину. И это все? Да, ключевое слово нашу уверенность в будущем ядерных и других случаях, за “кинжалом из-за перетасовать” функции. Хорошо? Вкуса.

    Пять: разделение труда используется в закрытых, вы укусить укусить Иран и Обаму удалены для Саудовской Аравии. То, что это как детские мечты в развитии своих религий. Если доля искусности, конечно, является то, что Саудовская Аравия, собрание не комом земли мы никогда! Вы пушки и американцы оставили на складе, а также история нефти была высока. Вы головы до ног двойного короля и ислама в телосложению Brkshydyd мулл. Вы хорошо знаете, что ислам не имеет канцелярской ничего общего с правами человека и терпимости. Вы знаете, что муллы с первого дня, чтобы создать свою систему, кольца своих знаний и в соответствии с конфискуют и сажают в тюрьму и вытеснить конкурентов. Священнослужители и командиры в годы, шаг за шагом, чтобы иметь кусок земли таким же образом, за исключением того, что у вас есть русские Vagshvdh его ноги. И для этого есть много, чтобы поглотить вас, заставляет вас возглавить мешок серии нюхать Израиля в пределах наших командиров, и в соответствии с погружению Ахмадинежада.

    Шесть: Vladymyrgramy, вы будете в первый же день, что мы стоим за ядерный Klvkhyan встал и помог им получить ядерную бомбу, его тупиковый также были украшены. Почему бы не сказать: вы и ваши политических и военных руководителей, которые отвечали бы вы меня гудеть и тяжелая атмосфера их встреч до Pqy Vghsh сделал ароматный слабый смех. Я понял, в один прекрасный день к болтовне ты и я предупреждаю вас, что все, что мы смеемся, смеялись над столпов мусора. Что это: духовенство и центрифуг? Когда вы впервые получаете наш основной миллиард был расценен как Кремль вы вносите, вы и ваши военные руководители, чтобы увидеть наш великий полководец – что установка ума стены комнаты – стоять и салют наш командир Gzardyd Srshvkhy, чтобы увидеть и наметить путь вышеупомянутое ядро ​​и сказали друг другу: вот отправной точкой, и мы будем мягкими здесь, и я вытягивают их активная зона ядерного реактора и залить бетоном внутри. У нас был кусок пути земной я завидую вашему собранию, кто хотел бы снимать ядерную бомбу, которая исполнить свою мечту Хазрат Имам сказал, что Израиль должен быть стерт с экрана. Тем не менее, если проект идти вперед и вы шаг за шагом неспешным и Srfrst и длиной сердцевины двадцать лет, наша ликвидность бы вы качаются. Вы всегда моральный голод Klvkhyan Мы аристократов. Мне всегда нравились их отсталость с большими шагами компенсируют сомнительную жизнь. Теперь, вместо того, чтобы прихожане пошли где-нибудь в первом кома из его пришли и обанкротиться. Упали в занятие проституцией и деньги в вашей сумке, а не по принуждению. Придется платить снова и заставить вас повесить строку. Уважаемый Владимир Где ваше чувство? Что ты не можешь? Я пытаюсь заставить вас думать, но у вас есть Dyalg мы командир ракетной фотобумагу с вами? Товарищ не Khvbyt. Учитесь не Hrgzmskhrh нации. Возможно, колесо времени спин и вы обязательно бутового сообщества с комом земли.,

    Семь: и не было ничего в Bam убили Владимира? Почему Klvkhyan Мы утешением: Салли же число погибших в Иране дороге? Вы писали: Сирия история, которую вы от сердца наших устройств безопасности Brkshydyd и большой стол системы Srandyd. Так же, как история Палестины, Ливана и в других местах, из которых поднимается запах денег. России и Ирана деньги с этой стороны от вас, и другие американские и саудовские деньги вы выбросили Сирии и по сей день. Таким образом, я не сказал свои самолеты с бомбами и Сирии, чтобы попытаться демонтировать Дашян. Наши деньги была ваша первая большая цель развертки цифра для каждой пули и каждый кашель за счет ваших солдат привел ее на куски отправлять и получать деньги Jyryngy.Виджеты случайные просачивается.

    Восемь: Ваше Превосходительство, мы и ваше светлое будущее. Вы не будете пожинать наши деньги и наши фотографии мускулистый командир смеялся, и мы просто положить груз тент бармена. Какие еще смысл зарезали из-за? В ближайшее время, мы остались напуган и сухопутные священнослужители и командиры ростками и морщин и слезами на глазах сосала и поколений, которые знают свое место в этом мире во имя родины, Ирана. Мы все знаем, Klvkhyan непрерывные миллиарды вас там. В этом модуле, вы никогда не будете крики людей, и никто не заботится. Вы получаете деньги для нашего Klvkhyan открытым способом. В письме, но я собираюсь завтра, что у вас есть ваши груди заполнены смехом и его российские полные карманы денег. Возможно, причина написания этого письма является требованием. А именно: если земля сарае вместе, ты наш северный сосед тоже не будет в безопасности от колчана его порывов. Владимир анархия не знает границ. Вы открыли глаза Klvkhyan охватить людей из своего кармана Rvbyd вред и страдания, которые люди Klvkhyan имеют в своем кармане может быть высушена тем же самым. Размах не выживет. Выжженной земли, что вы и Klvkhyan страны вместо почитают, не является фактором, что привязанность к сшить. Когда люди не имеют ничего потерять не будет бояться. И люди, которые боятся, дрожат на рейз. С того дня, мы боимся, что люди не будут бояться. Владимир смейтесь, Давайте в сторону. Таким образом, мы имеем нашу жизнь. Мы хотим жить. А из тех, кто пострадал большое унижение и страдания международных. Поэтому мы не ненавидим хаос и распространение. Мы хотим свою долю жизни. Их доля наших прав человека. Это квоты, примирение и терпимость к аромату, но вернулся некоторое время. Лопатами, выдаваемый подряд хотел сказать, что деньги, которые мы обещали, и мы Klvkhyan кинжалом из-за трогать, чтобы увидеть, что люди смотрят кинжалами на кончиках ваших пальцев. Не говорите, что мы не видели и не сказал?

    Сайт: nurizad.info
    Instagram: mohammadnourizad
    Телеграмма: telegram.me/MohammadNoorizad
    E-mail: mnourizaad@gmail.com

    Мохаммад Нури Заде
    Май Третья девяносто пять – Тегеран

     
    • براوو و دست مریزاد
      فقط در صورت امکان به ایشان بفرمایید نام شما را در امضاء آخر، از نوری زاده به نوری زاد تغییر دهند.

       
    • ای جوونمرد دستون درد نکنه. ای جوونمرد بتنت بی بلا . ای جوونمرد جون فدای معرفتت. ای جوونمرد چه لطف بزرگی در حق ما ملت بی غیرت کردی. کاش منم یه زبون بیگانه میدونسم تا به اون زبون این فصل الخطاب رو به دیدو گوش دولتیو ملتش برسونمو خوابشون رو پریشون کنم. آی جوونمرد من سپاسگزارتم. امید که روز رهائی میهن کنار داش محمد همردیف همرزمای پاکباختهو شرافتمندش ببینمت و یه بار دیگه ازت قدر دونی کنم. من اسم این نامه بی همتا رو گذاشتم شق القمر محمدی. اگه ملت با این اعجاز ا خواب بیدار نشه خاک عالم بر سرش

       
    • پیمان عزیز با درود و خسته نباشید؛ آیا این متن ارزشمند شما از آنهمه نظم، لطافت، صنایع ادبی، تعریض و طنازی ها و جلوه گری های بی نظیری که در متن فارسی آن بچشم میخورد، و آنرا بصورت یک اثر منظوم و حماسی و نیز یک اثر بینظیر نقاشی در آورده است، نیز بر خوردار می باشد؟ سپاس از زحمتی که متحمل شدید عزیز دل.

       
    • درود بر جناب پیمان
      سپاس از شما
      همانطور که دوست ناشناس ما تذکر دادند اگر امکانش هست لطفاً امضای پایانی را در آن سایتهایی که قرار دادید ویرایش کنید. هم نوری زاده نوشتید و هم بین نوری و زاد فاصله قرار دادید. ( چون امضاء پایانی و به زبان روسی ست اهمیت دارد )
      Мохаммад Нури Заде صحیح نیست
      Мохаммад НуриЗад صحیح است

      با سپاس دوباره

      بدرود

       
  75. مازیار وطن‌پرست

    https://mamnoe.files.wordpress.com/2015/03/bikhodae-baraye-tazekarha.pdf

    کتابی به زبان ساده در مورد موضوعی چالش برانگیز: بیخدایی برای تازه‌کارها

     
  76. عامل حمله صدام به ایران ،خمینی بود . اطلاع رسانی کنید که همه بدانند همه فتنه ها در دنیا زیر سر این رژیم ////////////////// است .8 سال جوان های ما را جلوی گلوله قرار داد و خودش و فرزندان و نوه های از ما بهترانش در قلعه جماران در امنیت سر بر بالین می نهادند !!!!
    https://youtu.be/X8iqMq1lXm4

     
  77. تهمینه و امیر عباس از بم

    سلام جناب نوری زاد اسامی که در بالا می بینی بچه های من داغدار همیشگی است در استثنایی بودن آنها همین بس
    که دخترم با وجود سیزده سال سن با هر دو دست و همزمان قادر به نوشتن بود همدرد قدیمی من ناشناس به تو بگویم
    که تا خواندن این سطور فکر می کردم که فقط این ما مردم بم هستیم که این نظر را با توجه به مصاحبه استاندار وفت و رسیدن
    هواپیما ی روس یک ساعت بعد و حرکت ستون ماشین های سپاه در روزهای پس از آن سحر ………
    راستی چرا وقتی مردم بم واکنش نشان دادن تنها صدای یک دکتر زلزله شناس به نام اقای زارع با یک قرآن در دست که واقعا زلزله طبیعی اتفاق افتاده را شنیدیم و کوچکترین شک تردیدی از طرف هیچکس اعلام نشد و حالا اگر واقعا قرائن این
    را نشان دهد ما مردم بم که دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم قیام می کنیم فقط شواهد واقعی می خواهیم

     
  78. به این کامنت نگاه کنید لطفا:

    ناشناس
    3:30 ب.ظ / آوریل 22, 2016

    اقای نوریزاد
    این سایت یک اندیشکده تمام عیار است ولی متاسفانه اخیرا مبتلا به ویروسی عفونی شده که نیازمند درمانی جدی و سریع است شما خودتان چندبار گفتید که در نوشته های موجودی بنام سیدرضی مختصری خردمندی وجود ندارد دراینصورت چه لزومی به انتشار خزعبلات این موجود هست که حتی یک خواننده هم ندارد؟ اگر به اظهار نظر کاربران توجه کنید خواهید دید که تمامی کاربران از این موجود متنفر هستند و به غیر از یک و یا حداکثر دو نفر کاربر هیچکس دیگر تمایلی حتی به دیدن نوشتهای او ندارد این یک و یا دونفرهم فقط برای لجاجت با مذهبیون سایت به نوشتهای او روی خوش نشان میدهند و انها هم در دلشان هیچ تمایلی به خواندن خزعبلات این موجود ندارند. من با اطمینان کامل عرض میکنم که اگر یک نظرسنجی از کاربران انجام گیرد غیر از همین دو نفر هیچ کاربر دیگری موافق با انتشار نوشته های این موجود نباشد حالا تکلیف بنده و تمامی کاربران دیگر چیست که با دیدن اسم این موجود متنفر میشویم؟من با اطمینان کامل به شما قول میدهم که اگر در یک نظرسنجی از کاربران سایت غیر از همین یکی دو نفر کس دیگری با حضور این موجود در سایت موافق بود من تمامی حرفهایم را پس بگیرم و باز همین یک یا دو نفر هم حاضر به خواندن نوشته های این موجود نیستند و فقط برای لجاجت با مرتضی و مصلح و کورس و بقیه به او روی خوش نشان میدهند. حتی کاربرانی مانند کاوه امید مزدک رسول و انیتا هم بعد از انتشار یکی دو نوشته از این شخص با ماهیت و پوچی او اشنا شدند و علنن از وی ابراز تنفر کردند . نوریزاد عزیز در سایتی که اشخاصی مانند کورس و مصلح و مرتضی مطلب مینویسند ایا درست است که فرد عقب افتاده ای هم خزعبلات بنویسد؟ و انتشار کامنتهای او در کنار کامنتهای بنده و کورس و مرتضی و مصلح ایا توهین به من و این دوستان محسوب نمیشود؟شما کجا دیده اید دستشویی را درست وسط اتاق پذیرایی ساخته باشند؟ چرا باید خزعبلات بیسوادی که بزرگترین افتخارش داشتن مدرک سیکل ردی است در کنار نوشته های پرمحتوای دوستان و من باشد؟من توصیه میکنم اجازه ندهید که بیشتراز این فضای سایت الوده شود چون در انصورت من و دوستانی که نام بردم ناچار به خروج از فضای الوده سایت خواهیم بود. باتشکرازجناب عالی

    دوست ناشناس عزیز که با زیرکی فوق العاده ای سعی داری مصلح و سید مرتضی را همسطح کورس بزرگ قرار دهی کارت بیش و پیش از اونکه قابل باور باشد خنده آور است .کورس بزرگ رو به آینده پیش میرود و سید مرتضی و مصلح رو به گذشته (البته مصلح با سرعت و اخلاص بیشتری می رود) پس ایشان دو راه متفاوت و دقیقا عکس هم را در پیش گرفته اند و هیچ ربطی به هم ندارند شمام سعی نکن با قرار دادن اسم این سه نفر در کنار هم مغلطه کنی و فکر کنی ما این ها رو در سطح هم خواهیم دید .

     
  79. برای چهارمین بار سوالاتی ساده از جناب سید مرتضی و طفره رفتن ایشان از جواب.
    سلام
    خمینی گفت :
    ۱-روحانیون در سیاست دخالت نمیکنند
    ۲-روحانی رئیس جمهور نمیشود
    ۳ -وعده ازادی بیان و احزاب
    ۴-وعده های اقتصادی و معیشتی .ایا این وعده ها را داد یا نداد؟
    انصافا به کدامیک از وعده هایش عمل کرد؟
    ایا اختلاسها و سوٍٍء مدیریتهای دوران احمدی نژاد را قبول دارید یا نه اگر بوده با حمایت چه کسی بوده که علاوه بر اینکه محاکمه نشد پست مجمع تشخیص مصلحت نظام هم به ایشان اهدا شد
    ایا دزدی های محمد یزدی وپسرش را قبول دارید یا نه؟
    اگر تهمت است چرا از خودشان دفاع نکردند و اگر صحت دارد ریاست مجلس خبرگان ؟؟؟؟؟؟!!!!!
    ۵- یک روایت از معراج که مورد تاییدتان باشد لطفا با زبان ساده

     
    • سلام بر امید عزیز- اینقدر به این آخوند سید مرتضی گیر ندهیم تا فرار را بر قرار ترجیح دهد- ایشان که اولا لسان الغیب نیست و در ثانی نماینده خمینی و حکومت نیست- نهایت یک آخوند حوزوی است با مختصر حقوقی برای امرار معاش و اندک سواد مذهبی در حد یک لیسانسه دانشگاهی – این سوالات شما را خود خممینی هم اگر زنده بود در جوابهایش در می ماند- بیایید از سال 1395 بحثهای اجتماعی- سیاسی را کلا از بحثهای مذهبی منفک کنیم- سید مرتضی و امثال ایشان چه مذهبی و چه ضد مذهبی را نگه داریم برای بحثهای مذهبی ( از طریق ایمیل یا از طریق هدایت کنترل شده توسط نوریزاد – مثلا بعضی پستها صرفا به بحثهای مذهبی اختصاص یابد و بعضی پستها به بحثهای اجتماعی-سیاسی اختصاص یابند تا وبسایت نوریزاد از این حالت هتاکانه و فحاشی و اباطیل و خزعبلات شلم شورباری صد من یک غازی خارج شود )—— من نگاهم به سید مرتضی نگاهی است دلسوزانه- هم دردانه و دوستانه – چه بسا او هم حالت توحش و دیکتاتوری موجود را لمس می کند و برای گرفتن اکسیژن حیاتش به این وبسایت رجوع می کند وگرنه مگر سید مرتضی آدم علافی است که روزی ده بار به وبسایت نوریزاد رجوع کند و روزی حدا اقل سه یا 4 ساعت وقتش را در این وبسایت به بطالت بگذراند؟ او هم مثل من و شما از ترس دیکتاتوری موجود با اسم مستعار به این گروه پیوسته است ( همانند مصلح و کاوه و مزدک و تمامی دوستان دیگر شاید حتی خود جنابعالی ) و یا در نهایت از روی عجز و درماندگی و رعب و وحشت موجود فقط اسم کوچکش را درست گفته باشد- مملکتی که ما در یک وبسایت هم جرات نکنیم اسم واقعی خود را به هم بگوییم به قول سید مرتضی باید هم از پیشروترین حکومتهای مدرن غربی ( در امر دمکراسی ) جلوتر باشد و البته ما جماعت ایرانی همگی آزاد هستیم که در روز 22 بهمن به خیابان بیاییم و به تمام دنیا ( غیر از غزه- لبنان- فلسطین و روسیه و سوریه ) فحش خواهر و مادر بدهیم تا نشان دهیم که ملتی تحقیر شده و تو سری خور و عقده ا ی هستیم- این هم ملاکی دیگر برای اینکه ما آزادترین حکومت در جهان هستیم- بله چون ما به قول مرحوم خمینی اولین حکومت الله در جهان هستیم

       
    • برای چهارمین بار سوالی ساده از جناب امید و طفره رفتن ایشان از جواب:
      امید گرامی من سن و سالمو گفتم ،شما چند سالتونه؟

       
      • چون قافیه تنگ آید/ شاعر به جفنگ آید

         
      • ///////// جناب مرتضی؟ من که با اطلاع موثقی که داشتم پاسخ سوال شما را در پست قبلی داده ام و آن اینکه سن ایشان، هم سن پدر شما میباشد شما آیا سن پدر خودت را هم نمیدانی؟ حالا که مشخص شده است که سن جناب امید، دقیقا مطابق سن پدر ارجمند شما میباشد آیا درست است که در لفافه بگویی که من سن پدر خود را هم نمیدانم؟ پس لطف کن مطابق اخلاقی که مدعی هستی درسش را در حوزه فیضیه خوانده ای لطف کن از ///// دست بردار و اینگونه لجاجت بچه گانه از خودت بروز نده آخر برای شما که لباس پیغمبر را پوشیده ای و از قبال این لباس نان/////// دارد برای فرار از پاسخ به سوال دیگران که وظیفه شرعی شما میباشد اینگونه بچه گانه لجاجت کنی و هیچ فکر نکنی که با این رفتار بچه گانه آبروی این لباس را می بری البته لازم است بدانی شما در مورد خودت مختاری، ولی با این روش به هم لباسانت نیز لطمه می زنی مگر نمی بینی چگونه کاربران این سایت با رای منفی خود، ////////نشان میدهند این به دلیل آن است که شما متخلق به اخلاق اسلامی که لباسش را پوشیده ای ، نمی باشی هرچه بیشتر این رفتارهای بچه گانه را از خود بروز بدهی نه تنها به این لباس لطمه میزنی که مردم را از دین هم متنفر می کنی از ما گفتن بود حالا خود دانی.

         
        • جناب “برای مرتضی”

          1- پدر من که سالهاست مرحوم شده است ،پس شما از سن پدر من اطلاع موثق ندارید.

          2- سوالاتی که مطرح شده قابل جواب است و قبلا هم در این سایت به اینگونه سوالات پاسخ داده ام ،منتها هرکسی برابر هر سوالی دارای مبانی مختلفی است و ممکن است پاسخ او با پاسخ دیگری متفاوت باشد.

          3-پرسش کننده (امید) قبلا که این سوالات را طرح کرده بود ،نحوه سوال کردن او اینطور بود که آنرا مبتنی بر دانستن سن و سال من کرده بود ،و من ابتدا سن و سال و تاریخ تولد خویش به او گفتم و از او پرسیدم سن و سال او چقدر است، که او هنوز پاسخی نداده است پس او هنوز بدهکار سوال من است!

          4- من از کجا بدانم که کسی که قبلا با بی ادبی مشابه چنین گفتاری را خطاب بمن داشته بود و الان اینجا تحت عنوان “برای مرتضی” نوشت و بی ادبی کرد ،خود امید است ، یا مثلا فردی بنام مهرداد یا فرد دیگریست یا وکیل امید است یا فضول محله است که با اطلاع موثق از سن امید خبر می دهد؟!

          5-اگر نویسنده عبارات فوق خود امید است بهتر است بدون پنهان کاری همانطور که من سن خویش به او گفتم او نیز بدون قایم باشک بازی سن خویش بگوید تا برویم سراغ بقیه سوالات ،و اگر نویسنده مطالب گذشته و این نوشته ،خود امید نیست ،پس لابد یا وکیل اوست که در اینصورت باید امید تایید کند که نویسنده مطلب فوق وکیل اوست تا من بدانم اطلاع موثق او در مورد سن امید اطلاع واقعا موثقی است ،و اگر وکیل امید و خود امید نویسنده مطلب فوق نیستند ،بنابر این نتیجه این است که نویسنده مطلب فوق فردی است که فضول محله است و خود را نخود هر آش می کند ، در اینصورت باید گفت جناب فضول محله بشما چه ارتباطی دارد که میان گفتگوی دو نفر وارد میشوی و فضولی می کنید؟
          جناب امید نظر شما چیست؟

           
          • سلام بر نوریزاد- درود بی پایان به آخوند مرتضی- روشی بدیع و تقریبا بی بدیل را برای مغلطه و سفسطه برگزیدی سیدک جان ( چون همانگونه که شما مطمئن نیستید امید خود امید باشد شاید تقی یا نقی باشد من هم به طرق اولی کم کم به شک افتادم شما هم سید باشی شاید سیدک باشی- بذار به حساب شوخ طبعی افلاطون یا sense of humor )———— مرتضی جان این روش خیلی جواب میدهد هر وقت کسی پرسید آیا خمینی دستور کشتار سال 67 را داد یا همان سوالات امید که چرا خمینی خلف وعده کرد و روحانیون همه کاره مملکت شدند و مملکت چپو شد و جیب ملت خالی- این روش سیدک مرتضی جواب میدهد- خب امید جان تو راستی راستی اسمت امید است؟ راستشو بگو- در ضمن سن بابابزرگت خدا بیامرز به هنگام فوت چقدر بود؟ اگر درست جواب بدی من هم بهت درست جواب میدم که چرا خمینی و روحانیون مملکت را هاپولی هپو کردند و چرا خمینی دستور کشتار و قتل عام 67 را داد——–در ضمن یادت باشد در دین مقدس اسلام واژگان به گونه ای دیگر تعبیر میشود مثلا

            1- به تقلب 88 میگویند تخلف و یا تدلیس سیستماتیک 88

            2- به دروغ میگویند اظهارات خلاف واقع

            3- به کشور گشایی و تحمیل عقیده به سایر کشورها میگویند دفاع مقدس

            4- به حضور در خاک کشور همسایه ( همانند اشغال شبه جزیره فاو در سال 1364 ) در جنگ ایران و عراق می گفتند جنگ تحمیلی

            5- به کشته شدگانی در 400 کیلو.متری زینبیه و دمشق در روستاهای اطراف شهر حلب ( که همزمان با بمباران شهر حلب توسط میگها و سوخوهای روسییه ) مردم بی دفاع سوریه را در زمین می کشند میگویند مدافعین حرم و یا شهدای حرم

            6- به اشغالگران نظامی که در سوریه هستند و جملگی افغانی و لبنانی و پاکستانی و روسی و ایرانی هستند میگویند مستشاران نظامی

            7- به سرقت انقلاب مردم در سال 57 توسط اخوندها — می گویند صدور انقلاب

            8- به بهار عربی هم می گفتند بیداری اسلامی——– جالب اینجا بود که تمامی ملل عربی که خواسته و ناخواسته به بلای شورش عربی گرفتار شدند همگی با سیستم ولایت فقیه آخوندی مخالف هستند و علنا به سران جمهوری اسلامی توهین می کنند

            9- به غارت بیت المال میگویند تحصیل مال نامشروع

            10–به اختلاس زیر 1000 میلیارد تومنی میگویند تخلف مدیریتی

            11- به اختلاسهای زیر 100 میلیارد تومان ( اختلاهای کوچک و کم بها ) میگویند سوء تفاهم پیش امده که با رایزنی میتوان بخشی از مال را به دولت برگرداند و بقیه هم نوش جان طرفی که پول را بلند کرد

            12- به یک دیوانه متوهم که به زعم کله پوکش خیال ساخت بمب اتمی را داشت و با انفجار ملارد در کرج کل هستی و نیتسی ایران را به باد فنا داد می گفتند معجزه هزاره سوم

            بله برادر این است فرهنگ ( ادبیات ) غنی اسلامی و این است خلاصه اسلام ناب محمدی

             
          • افلاطون

            چون هم فضولی کردی و بین گفتگوی دیگران آمدی و هم از ادب در مقام تخاطب خارج شدی ،شایستگی مخاطبه را از دست دادی ،و اکنون برایم روشن شد که در گفتگو صداقتی برای فهمیدن نداری ،همچنانکه ادب گفتگو و نحوه انتخاب الفاظ مودبانه را بلد نیستی ،و از کاف های تحقیری که در گفتار بکار بردی صفت نخوت و تکبر خویش بروز دادی ،دیگر با تو گفتگو نخواهم کرد ،زیرا هم کم سوادی و هم پر مدعا و هم متکبر. در جهالت خویش بمان.
            هذا فراق بینی و بینک

             
  80. احمدی نژاد و اسرائیل.

    هشدار یک دیپلمات ایرانی درباره انتخابات 96

    یک دیپلمات ارشد ایرانی که حاضر به فاش شدن نام خود نیست طی یک یادداشت در شبکه های مجازی، نسبت به انتخابات ریاست جمهوری 96 هشدار داده است:

    ” احمدی نژاد گریگولویچ ایران “.

    نام احمدی نژاد من را به یاد سرگذشت جاسوس درجه یک استالین به نام ژوزف گریگولویچ می اندازد. ژوزف به دستور استالین در قالب مخالفت با شوروی توانست پست های دیپلماتیک مهمی را در دولت کاستاریکا اشغال کند.

    هیچ کس به اندازه ژوزف علیه شوروی در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی نکرده است. وی با مخالفت های بسیارش توانست در دولت های ایتالیا، یوگوسلاوی، واتیکان و کاستاریکا و همچنین در سازمان ملل، نفوذ امنیتی کند و از اسرار مخالفان شوری مطلع شود. استالین به او دستور داده بود تا علیه شوروی در ایتالیا فعالیت سیاسی داشته باشد که از این طریق استالین بتواند برای مبارزه با این جبهه مخالف، اذهان عمومی جهان را به نفع خود جذب کند.

    ژوزف آنقدر کار خود را بطور حرفه ای انجام می داد که حتی کا گ ب ( سرویس اطلاعاتی شوروی ) هم نمی دانست این شخص جاسوس استالین است.
    وقتی ژوزف سفیر کاستاریکا در ایتالیا شد سفیر شوروی در ایتالیا با او شدیدا به مخالفت برخاست چون از فعالیت های ضد شوروی او خبر داشت. زمانی که ژوزف با فصاحت و بلاغت کامل در مجمع عمومی سازمان ملل متحد علیه سیاست های استالین صحبت کرد، سفیر شوروی در سازمان ملل با عصبانیت از جای خود بلند شد و او را سگ نگهبان امپریالیسم خطاب کرد.

    بر اساس تجربه شغلی ام باید بگویم کسی که با تندی بیش از حد علیه یک کشور یا دولت به مبارزه بر می خیزد خادم همان کشور است.

    معاونت برون مرزی سرویس اطلاعاتی اسرائیل از سالها قبل در حال سازماندهی کردن مخالفان اسرائیل در سرتاسر دنیاست تا از این طریق بتواند اذهان عمومی دولتها و ملتها را به نفع خود بسیج کند و حتی تأثیر مستقیم بر روی رفتار شورای امنیت بگذارد.

    احمدی نژاد همان راهی را برای اسرائیل می رود که ژوزف برای استالین می رفت.
    جالب اینجاست که موساد جاسوسان خود را در کشورهای مخالف، در سطوح بالای دولتی نفوذ داده است.
    الی کوهن ، جاسوس زبر دست موساد، تا پست مشاور عالی وزیر دفاع سوریه پیش رفت. در سایر کشورها نیز اسرائیل در حد سفیر، رئیس جمهور و وزیر جاسوس بکار گرفته است.

    اسرائیل باید سالها تلاش می کرد تا اطلاعات مربوط به تأسیسات هسته ای و مراحل تولید کیک زرد و غنی سازی اورانیوم را به دست آورد. اما به برکت وجود احمدی نژاد، این اخبار سری به بهانه اینکه افتخار ملی است در سطح رسانه های جهانی منتشر می شد تا اسرائیل بتواند اقدامات سیاسی ایران علیه این کشور را با دلائل کافی اثبات کند.
    امیدوارم مردم ایران در انتخابات 96 دوباره به اسرائیل فرصت حضور ندهند.

     
    • سلام داش مهرداد. بمب منفجر کنن ما ملت گیج ا خواب غفلت بیدار نمیشیم.وقتی عمه جناب سبورچیان شهروند اسرا ئیله و ما ملت منگ یه دونه ای وای نمیگیم چه امیدی میشه داشت

       
  81. درود جناب نوری زاد فرزانه. واقعا نمی دانم چه شد که پیشنهاد آشتی ملی را دادید. حتما زمینه هایی داشته که ما از آن بی اطلاعیم. اما می خواهم بگویم پست “زیرخاکی” ها و “آشتی ملی” یک جراحی سخت بود که باید انجام می شد برای اینکه برخیها موضع خود را شفاف تر نسبت به شما ابراز دارند. طرفداران و خانواده های مجاهدین از شما کینه ای داشتند که نمی دانستند چطور بیانش کنند، زیرخاکی ها باعث شد آنچه در ذهن داشتند را بیرون بریزند و تکلیف و موضعشان را با شما عیان نمایند وگرنه ایرادهای آنها از لحن و ادبیات شما نمی توانست دلیل آنهمه تندی باشد. آشتی ملی را که بیان کردید عده دیگری ریزش کردند که شما را برای رفتارهای هیجانی می خواستند و دوست داشتند شما را در میانه میدان درگیر ببینند و خود از ساحل امنی به نظاره بنشینند و یا با share کردن عکس های آسیب دیدگان، نهایتا یک smilie خندان یا گریان به نشانه همدردی بگذارند و یا با نثار لعنتی بر مسببان، به زندگی های عادی خود برگردند تا حرکت و پست فیس بوکی بعدی شما. چیزی که برای من در پست آشتی ملی جالب بود این بود که این پیشنهاد را کسی مطرح کرده که شش سال نوشته و نوشته و گفتنی ها را گفتهو بعد از شش سال می گوید من گفتنی ها را گفتم. گر تو بهتر می زنی بستان بزن، ورنه این من که منم بر سر آنم که نیم نگاهی به فردای آزادی نمایم و جامعه را به سلامت از آن عبور دهم. آیا منتقدان آشتی ملی منتظر بودند روزی شما فراخوان توزیع اسلحه در یکی از میدان های شهر بدهید؟ یا برنامه یا پیشنهاد عملی ای داشتند که شما با طرح آشتی ملی بر بادش دادید؟ اگر برنامه و طرحی مد نظر داشتند چرا تا به حال حرفی از آن نزده اند؟ من اگر جای گروه دوم بودم کمی صبر می کردم تا شما این پیشنهاد آشتی ملی را بیشتر باز کنید. مثلا سوالاتی درباره راهکارهای عملی شما برای این پیشنهاد می پرسیدم قبل از اینکه صفحه فیس بوک شما را unlike کنم یا از فرندهای فیس بوکی ام بخواهم شما را به خاطر این پیشنهاد مشت و مال مجازی دهند.

    می خواهم بگویم گاهی بعضی ریزش ها لازمند. خرق عادت های بیشتری که در نوشته هایتان بکنید، این ریزش ها بیتشر هم خواهند شد. یکی از تابلوهای نقاشی قدیمی شما در این سایت منقوش به آیه ای است که “خدا بنده اش را کافیست”. من شدیدا به این قضیه ایمان دارم که مادام که خدای حقیقی، نه خدای دست ساز و محبوب آخوندها، با شما باشد، در امورتان گشایش خواهد بود: و این خدا تا جایی با شماست که برای و در راه حق بنویسید نه برای نفس و مطرح بودن، و بین این دو مرز مویینی است. الاهه ی حق و درستی و یکرنگی (خدا) که با شما باشد چه نیازی به زنده بادهای صبحگاهی گروهی که شاید غروب نشده چرخش 180 درجه ای کنند؟

    بگذریم. جناب نوری زاد یادم هست پنج سال پیش که حصر پیش آمد، مسعود باستانی (که در کنار شما یکی از معدود عزیزانی است که به پاکی فکر و عملشان ایمان دارم) در بی بی سی گقت حصر هر بدی که دارد یک مزیتش این است که پیامی که از آن بیرون می آید بر دل ها بیشتر اثر می کند. شما این اواخر خیلی پُرکار شده بودید که هم به جسمتان فشار می آورد و هم ایرادهای بنی اسرائیلی آزرده خاطرتان می نمود. اینکه بعد از پیشنهاد آشتی ملی کم کار اما گزیده کار تر شده اید بسیار موثر تر خواهد بود. پیشنهاد نوشتن نامه های به سران دیگر کشورها یا حتی کسانی که در قید حیاط نیستند اما اثر گذار بوده اند پیشنهاد خوبی است. فقط فاصله زمانی بین آنها اگر طولانی تر باشد هم به جسم و روح تان فشار کمتری می آید، هم فرصت فکر کردن بیشتری روی آنها خواهید داشت، و هم اثرگذاری بیشتری خواهد داشت. فقط توصیه دوستانه ای داشتم که می دانم مراعات می کنید فقط از باب یاداوری یک شاگرد به استاد و آن اینکه مبادا هیاهو و تعداد هوادارن در صفحات اجتماعی باعث شود در خود گم شوید (می دانم که چنین مردی نیستید اما راه دراز است و دام بسیار). این را از این حیث عرض کردم که احساس می کنم کم کم رقابتی بین بعضی فعالان حقوق بشری در حال شکل گیری است که دارد جای رفاقت ها را می گیرد و مانند گردابی خیلیها را در خود گرفتار می کند. چون همیشه، دور باد چنین مشغولیت های پوچی از وجود نازنین شما. مراقب خود باشید

     
  82. یکی از مصیبت های فرهنگ ما این است که یکی ذهنیات خود را با واقعیت ها برابر میسازد. و خود را از دانش جهان بی نصیب میگردد. یک نفر در خانه مینشیند و در مورد آسمان و ریسمان خیال بافی میکند و آنها را واقعیت میپندارد. در حالی که در غرب تفکر به روش علمی را در دبستان میآموزند. که شحص تنها میتواند فرضیاتی بسازد بعد باید انرا چک کند.
    حالا آقای نوری زاد فکر کرده است که ج. ا. یک بمب اتمی در کویر منفجر کرده است. و بلد هم نبوده است محاسبه کند که ارک بم را خراب میکند. و بصورتی که توجیه میکند هیچ یک از دستگاه های اطلاعاتی امریکا و اسرایییل و اروپا از آن خبر دار نشده اند بجز هوش سرشار نوریزاد که همه تکه های پازل را در ذهن منحصر به فرد خود پیش هم نهاده است و یه چنین نتیجه گیری مهیبی رسیده است.
    همه بدبختی ما همین است. هیچ فرق نمیکند مقام معظم مزدک 1 سید مرتضی مصلح همه از یک فرهنک میاییم همه یک چیز را نمیدانیم. همه بقول صادق هدایت نوادگان لوس داریوش شاه هستیم هم بقول شاملو همچون غویی زیبا بر تارک جهان قرار داریم. تا زمانی که ابزار فکری مناسب را بدست نیاورده ایم فکر کردن ما هم بی حاصل و یا مخرب است. بحث های ما نیز غیر از وقت تلف کردن چیزی نیست هر گز به توافق نخواهیم رسید.

    ————————

    دوست گرامی
    شانزده سال تمام پخمه های جمهوری اسلامی در اعماق زمین مشغول ساخت تأسیسات هسته ای بودند تا مگر به بمب هسته ای دست پیدا کنند. تمامی کارهای انجام شده در این شانزده سال توسط آمریکا و اسراییل و اروپا مونیتورینگ می شده و پخمه های ما خیال می کردند که مثلا دارند کار مخفی می کنند. راستی چرا آمریکا و اسراییل که ریز به ریز خبر داشتند ایران چه می کند، پنهانکاری اش را در همان سالهای نخست هوا نکردند؟ می دانید چرا؟ چون اگر هوا می کردند، باب روفتن نقدینگی های ما بسته می شد. اجازه دادند پخمه ها کارشان را بکنند و آنها هم پولها را درو کنند. در یک بزنگاه دم دستی که کیسه هایشان را پر کردند، خودشان سناریوی از پیش آماده را روی میز گذاردند و قلب رآکتور اراک را بیرون کشیدند و بجایش بتن ریختند . اینها که توهم نیست دوست من؟

    .

     
    • اینها توهم نیست ولی شما میگویید آنها بمب اتم در کویر منفجر کرده اند. من از فرمایشات شما اینگونه برداشت کردم شاید من هم اشتباه کردم. من هم میدانم که انها با استفاده از جهالت های مردم اطراف چاه های نفت آاینان را گول میرنند و نفت و مغز ها و همه چیزشان را میبرند. . من میگویم اگر آنها بر ما فایق آمده اند ببر اساس ابزار های فکری برتر شان است. ما باید کاربرد این ابزار ها را بیاموزیم. شما بزرگترین اموزنده در میان ما هستید عادت کنید پیش فرض ها ی خود را یک به یک چک کنید و هر کدام درست نیست بلافاصله اصلاح کنید. این بزرگترین درسی است که بما میتوانید بدهید. شما عاطفه آگاه و معذب جامعه ما هستید. پیش قراول قبیله انسانیت مایید میخواهیم که شما به آخرین ابزار های فکری مجهز بشوید. همان ابزاری که رندان جهان اخوند ها و سردار های مغز فندقی ما را با آن اداره میکنند. من هم میدانم که ح. ا. در دام کوشش برای یاخت اسلحه اتمی افتاد. آنها برای ج. ا. دام گستردند ولی این ادعا که ج. ا. در کویر بمب اتمی منفجر کرده است حتی سازمان ملل و سازمان نظارت بر انرژی اتمی هم اینرا نمیگویند. آنها میگویند ج. ا. برای بدست آوردن سلاح اتمی تلاش کرده است. این دو با هم خیلی فرق دارد.

       
      • جناب ناشناس بجای ایراد گرفتن از دیگران شما هم یکی و گویا با ابزارهای علم هم اشنایی دارید بفرمائید و آستین بالا زده و علمی موضوعاتی را که بنظرتان علمی نیست نقد کنید.والا کامنتهای شما به همان گله و شکایتهای (نمی خواهم کلمه دیگری بکار گیرم) می ماند.

         
        • همین موضوع بنظرم غیر علمی میرسد که بر اساس لرزشی که باعث خراب شدن ارک بم شده است و پخمه بودن سرداران و پو ل دوستی روس ها نتیجه گیری کنیم که ج. ا. در کویر بمب اتمی منفجر کرده است. یعنی ممگن استدر یک کشوری یک ساختمان خراب بشود سردار های آن کشور هم پخمه باشند روس هم پول دوست باشد ولی در آنجا بمب اتم منفجر نشده باشد.

          در روش علمی گفته میشود که ما اینرا به عنوان نظریه مطرح کنیم و بعد یک سوال را به زیر سوال ها تقسیم کنیم و همه سوال ها را چک کنیم اکر این کار ها را بکنیم من و شما به یک نتیجه واحد میرسیم وگرنه حتی اگر مسیول اداره این سایت باشیم اخر سر مجبور می شویم یقه یکدیگر را بگیریم و انکس که زورش بیشتر است سایت را اداره م کند. من خدمت شما عرض میکنم بایییم ما روش تفکر بر اساس روش علمی را بکاربریم تا شاید 50 سال دیگر و یا 200 سال دیگر نوادگان ما بتوانند دموکراسی برقرار کنند.

           
  83. نه بابا! این همه امید بستیم به آشتی ملی نوری زاد ولی دوباره توهم زدن و اکس پارتی رو شروع کرد!!!
    جناب نوری زاد! مگه هفته گذشته ندای آشتی ملی سر ندادی؟! مگه بعدش ننوشتی باید مدتی استراحت کنم و نمی نویسم؟! بعدش هم نوشتی که سرطان امید امانت رو بریده ـ خداییش امان ما رو هم بریده و من یکی دعا کردم کلیه پیوندی بزنه و خوب بشه ـ و نتونستی جلو قلمت رو بگیری؟! باشه قبول! اما تو این نوشته ات که سر تا پا توهم زدی!!!
    آخه زلزله بم در سال 82 یعنی 2003 بود و نه پوتین توی روسیه به اقتدار و بر و بیایی رسیده بود و نه ما هیچی زیرساخت اتمی داشتیم!!! بعدشم هر نوجوونی هم می فهمه که نمیشه یه انفجار مثلا صد کیلومتر اونورتر زیر زمین درست کرد و اثرش رو قلمبوند زیر شهر بم!!! بگذریم! اما این جمله آخریت که نباید به روسها اعتماد کرد رو خوب اومدی و حتما بعد از رفع اثر اکس بوده و تو هوشیاری نوشتی!
    اما من میدونم مشکل اینجور نوشته های شما چیه! همش تقصیر بچه های بالاست! از وقتی حکم نظام اومد که از این به بعد نوری زاد احساسی و زود رنج مطلقا آزاده و کسی به حرف هاش کاری نداشته باشه و فقط هر جا تجمع کردن پراکندشون کنین، چند تا از بچه های بالا دائم پوست خربزه میندازن زیر پای نوری زاد تا یه چیزهای بی سر و ته بنویسه و صبح که میان سر کار به بقیه نشون بدن و سیر بخندند!!!
    بابا، بچه های بالا! تو رو بخدا این رفتار رو با این پیرمرد نکنید! هر چی باشه بیشتر عمرش رو با شهید آوینی بوده و الانم دلسوخته است و کلا دل نازکی داره! یعنی چی هی جمال رو می فرستید سراغش که براش کشف رمزهایی مثل زلزله بم رو مطرح کنه بعدش نوری زاد هم تحمل نداره و تا یه چیزایی ننویسه اصلا خوابش نمی بره!!! بخدا پیش خود خدا مسئولید که با این مرد نازنین این جوری رفتار می کنین!!!
    الغرض! جناب نوری زاد، اگه توهم های پوتینی تموم شده بپردازیم به موضوع آشتی ملی! یعنی من واقعا دلم رو خوش کرده بودم به نشست دو گروهمون در آشتی ملی و رفتم سراغ بچه ها برای آماده شدن صد نفرمون که تازه باید بعضی خواهر ها هم توی جمعمون باشن!!! اونوقت یهویی این نوشته توهم زده شما طوری زد پس کله من که گفتم ای دل غافل! دیدی آشتی ملی به آشش نرسیده شل و پل شد؟!!!
    راستی دیدم فریبا خانم نوشته حتما سر سفره آشتی ملی میاد!!! خوب این یعنی چی؟ نگرفتین؟ یعنی برای اومدن و صادق رو زیر نظر گرفتن و حرف های بعدی اعلام موافقت کرده دیگه!!! گفته نظرش اینه که تو اون نشست مزدک و رضی و رسول هم بیان! خوب فرهنگ این جور گفتگوهای ایرونی ها از اظهار اقتدار و گربه کشتن آقایون شروع میشه و با به کرسی نشستن حرف خانم ها تموم میشه!!! چه کنیم دیگه تو این چیزها فرقی بین فدایی آقا و سکولار و فلان و بیسار نیست! باشه فریبا خانم! محض رضای شما که انشاء الله رضای خدا هم باشه، مزدک و رضی و رسول هم بیان! اما من به یکی از بچه ها میگم همراهشون بشه و تا اومدن فحاشی کنن آهسته دست روی دهنشون بگذاره و بگه تو رو خدا هیس!!! مگه نمی بینین نشست آشتی ملیه؟!!! مگه نمی بینین نوری زاد داره سخنرانی میکنه و میگه باید توهم ها رو کنار بذاریم و بریم دنبال الگوی ایرانی ـ اسلامی خودمون و اشکالاتمون رو برطرف کنیم و همه به ملت خدمت کنیم؟!!! مگه نمی بینین فریبا خانم چطوری زیر چشمی صادق رو زیر نظر داره؟!!! خواهشا بدون فحش کاری اجازه بدید ببینیم نشست چه جوری جلو میره و در حاشیه نشست صحبت های صادق ما با فریبا خانم به کجا می رسه؟!!!
    راستی جناب نوری زاد! اون آبی که روی آتیش آتیشسوار ریختی آتیشش رو خاموش نکرده!!! به من گفته بی شرف و بی ناموس!!! آخه داداش بی دین و لاییک!!! مگه تو عالم بی دینی هم شرف و ناموس ارزشی داره؟!!! اون جایی که شرف و ناموس ارزش داره تو عالم دینداری ـ البت مخلصانه نه ریاکارانه ـ بچه مذهبیای صاف و صادقه، میگی نه از ////// بپرس!!!

     
    • جناب صادق،
      همه آنچه اینجا گفتید محترم است چون نظر شماست.
      بی ادبی که در لحن کلام تان است نیز مسبوق به سابقه است. بزرگان شما به دگراندیشان فحاشی می کنند: خس و خاشاک، بزغاله، گوساله، میکروب سیاسی، سگ نجس (خطاب به اسرائیل). لذا شنیدن هر سخن بی ادبانه ای از جانب شما عزیزان حتما تحمل پذیر است.

      فقط در یک مورد با شما مخالفم:
      آنجا که از بچه مذهبی های صاف و صادق حرف زده اید:
      یک: آیا این بچه مذهبی ها مانند شما اهل فحشند؟ اگر بلی، این فحش هم آیا در پکیج همان مذهب است؟ اگر خیر پس آن عزیزان دیگر “بچه مذهبی” نیستند.
      دو: صاف و صادق بودن خیلی خوب است. بین بچه مذهبی ها اگر باشد خوب تر.
      اما “بلاهت” چیز بدی است دوست عزیز. یعنی اینکه آیا صاف و صادق بودن کسی درونی و برخاسته از کمال آگاهی است یا ناشی از بلاهت و درک نادرست از شرایط و کمی مطالعه (امیدوارم از استعمال بلاهت تعبیر به فحش نفرموده باشید).
      ترجیح دادم ناشناس بمانم. شما کمی فحاش هستید و دوست ندارم اسمم را با فحشتان بیالایید. می دانید چه می گویم که.

      با احترام

       
      • ناشناس گرامی که اگر می شناختمت و در چند پست قبلی در این سایت ناسزاگویی به زمین و زمان و پیر و پیغمبر نکرده باشی دوست عزیز خطابت می کنم
        مفابله به مثل هم یک قاعده عقلایی هست و هم دستور قرآنی «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم»، حتما این مطلب رو می دونی و من هم دارم درس پس می دم
        مطئن باش اگه کسی از میون ما بچه های حزب اللهی بدون سابقه قبلی شروع به فحش دادن به دیگری ـ هر کسی باشد ـ بکنه اول از همه خودمون می زنیم تو دهنش!!! زدیم که میگم ها!!! من به بزغاله گو و جزغاله گوها کاری ندارم و اونها روحانی باشن یا غیر روحانی مسئول حرف ها و الفاظ خودشون هستن، ولی این رو از نزدیک دیده ام و میدونم که آقا در مقابل صدها فحش و ناسزا در سایت ها و ماهواره ها و مطبوعات غربی و شرقی، گاهی فقط یکیش رو اونهم تا حد ممکن محترمانه جواب میده!!! یعنی این مقدار هم حق مقابله به مثل نداره؟!!! اگه بگی نه خیلی نامردیه!!!
        بعدشم تو رو بخدا فوری خودت رو عاقل و ماها رو ابله جا نزن!!! مطمئن باش ماها میدونیم داریم چکار می کنیم و حکایت کارها و راه و رفتار ما حکایت بوق و بوق زن نیست!!! شاهدش هم اینه که الان سالهاست ضد انقلاب ها و بریده ها همه سر کارند!!!
        اصلا شما از کجا میدونی ماها توی برنامه هامون تخصص نداریم؟!!! نمونه اش همین مسیریه که نوری زاد طی میکنه!!! خودش و شماها فکر کنید که داره مسیر یه قهرمان ملی رو میره، اما از نگاه ما این یه نقشه راهه که جلوش طراحی شده و اون هم داره قدم به قدم همین نقشه راه رو میره!!! مثل علیرضا نوری زاده توی لندن و اکبر گنجی توی آمریکا و بسیاری از افراد دیگه!!!
        دوست عزیز!!! تو رو بخدا حالا که موساد و سیا و کا گ ب برای بچه های بالای ما کلاه برمی دارند و صبح بخیر می گند، تو یکی لفظ بلاهت رو به میون نیار که فوری به خودت می چسبه!!!
        الغرض! خیال تو و همه دوستان جمع باشه که اگه کسی ابتدا به ساکن از صادق ناسزا شنید، خودم می کوبم تو دهن صادق!!!

         
    • * قابل توجه صادق *

      در مطلب بالا، تو اینچنین بلغور کردی: “راستی جناب نوری زاد! اون آبی که روی آتیش آتیشسوار ریختی آتیشش رو خاموش نکرده!!! به من گفته بی شرف و بی ناموس!!! آخه داداش بی دین و لاییک!!! مگه تو عالم بی دینی هم شرف و ناموس ارزشی داره؟!!! اون جایی که شرف و ناموس ارزش داره تو عالم دینداری…”/ پایان نقل قول

      خوب، /////! مگه تو مذهبی و دین دار نیستی؟! پس به درستی /////////////////////////// برازندۀ چون تویی هست. چون من به توی مذهبی نما! گفتم //////////////////////////… البته به اضافۀ خیلی چیزهای دیگه که جناب نوری زاد خط خطی کرد و گر نه همه توی این سایت متوجه آن چهرۀ واقعی و ///////////////// تو میشدند.
      تو ////////////////////! چون به یکی از کاربران به نام “فریبا” آن جملات سخیف و لایق////////////////خودت را گفتی.
      صادق ///////////////////// مثل تو را من خوب میشناسم! که چگونه با نوشتن و خواندن اینگونه مطالب کیفور میشوید و البته کمکهای جناب نوری زاد را هم بی تأثیر نمیدانم؛ متأسفانه جناب نوری زاد هم، از نوشته های شما خوب استقبال میکند. خوب!. من دیگه پاسخی به تو نمیدهم. چون وقتی صاحب خانه به تو اجازه میده، حتماً خوشایند اوست!

      * قابل توجه جناب نوری زاد *
      – جناب نوری زاد:
      من در عجبم که چرا شما در پست قبلی هیچ تذکری به صادق ندادی و تمام مطالب سخیف او را بی کم و کاست قرار دادی! در ضمن هیچ یک از کاربران هم، هیچ نگفت! نه مذهبی ها و آیت اله ها، نه لائیکها و نه بی دین ها و نه حتی سیب زمینی ها! و بدتر اینکه در اینجا هم هیچ به او نگفتید! حتی اون مطلبی را هم که به خودتان تذکر داده بودم را خط خطی کردید؟! آیا اگر مخاطب حرفهای صادق //////، دختر شما و یا دختر و خواهر هر یک از کاربران بود، بازهم اینگونه بی خیال مطلب او میشدید؟! امیدوارم حداقل اینبار مطالبم را خط خطی نکنید و کمی هم رفتارتان را تغییر دهید. باشد؟
      سخن پایانی اینکه:
      جناب نوری زاد، با توجه به برخورد نامناسب و به دور از جوانمردی شما در قرار دادن کامنت این مرتیکه صادق در پست قبلی و توهین های او به “فریبا” ( فریبا اگر چه تنها یک اسم مجازیست ولی یک کاربر این سایت است و همراه ما ) و همچنین عدم اعتراض دیگر کاربران محترم. من تا زمانیکه تمام مطلب صادق در پست قبلی و خطاب به فریبا را پاک نکنید، دیگر نخواهم نوشت.

      بدرود

       
      • آتش سوار گرامى

        سخنانى كه ايشان خطاب به خانم فريبا اوردند مشمئز كننده بود اما اصلاً غير منتظره نبود. كسانى كه به طور سنتى تقيد شديد به دين دارند نمى توانند حتى در گفتگوى عادى، زن را بجز از نگاه جنسيتى ببينند و حتى اگر بخواهند هم هرگز نمى توانند نمى توانند ذهن خود را از اين كه طرف صحبت آنها يك زن است منفك كنند. چه برسد به اين شخص كه فقط براى آزردن ديگران اينجاست و عمداً به جاى پرداختن به انديشهء مخاطب زن، بطور افراطى به جنسيت او پرداخته و اگر مخاطبش اين حرفها را جدى بگيرد و آزرده شود، دقيقاً او را به مقصودش رسانده است.
        به نظر من نوشته ايشان بهيچوجه نبايد حذف شود زيرا در اين نوشته ايشان شخصيت خود و نيز مكتب شان را بخوبى معرفى كرده اند.
        مى بينيم حتى دوستان حوزوى خودمان در اين سايت، كه نه براى آزردن ديگران بلكه براى پاسخگويى به شبهات اينجا هستند، و بسيار سعى دارند ظاهر را حفظ كنند، در گفتگو با يك زن، آنجا كه در پاسخ كم مى آورند، ناگاه با چاشنى كردن كلمه يا عبارتى با بار جنسيتى، تلاش مى كنند مخاطب خود را وادار به عقب نشينى و سكوت كنند.

         
      • درود بر آتش‌سوار گرامی

        ای بابا این قدر سخت نگیرید. خود فریبا خانم هم پاسخی به نوشته به باور من طنزآمیز جناب صادق فرستادند و فکر کنم خود ایشون اینقدر ناراحت نشده بودند. کجا میخوای بری و چیزی دیگه ننویسی؟ نکنی این کار رو، باشد؟ ما از نوشته های دلسوزانه شما بهره میبریم و امیدوارم همیشه بنویسید.

        با آرزوی تندرستی شما

         
    • از هر جا متاع تهيه ميكنى ولش نكن. هر كى بلد باشه متوجه ميشه كه حرفات از رو روان ///////

       
    • سلام صادق جان- جدا حظ کردم از انشای این مطلب- البته همه ی ایرانیان به برکت انقلاب اسلامی و نظام مقدس همه یکجورهایی دیوانه هستیم و ساسدیسمهای مختلف داریم- مثلا همین نوریزاد خودمان اخیرا مبتلا به سادیسم آشتی ملی شده- فرض کن در جلسه آشتی ملی خانواده مجاهدین با خانواده امام خمینی در مرقد امام بر سر قبر امام نشسته اند و دارند دعای ندبه میخوانند و بعد از دعا به دستور آسد حسن کله پاچه حضرتی به مهمانها داده میشود و مجاهدین از حسن خمینی میپرسند ان موقع که در سال 67 جنازه های بچه های ما را با کامیون حمل جسد ( ببخشید حمل گوشت ) به خاوران بردند و بعضی جنازه ها را سگهای وحشی و شغالها از زیر خاک بیرون کشیدن آن موقع شما و پدرتان کجا بودین؟ ناگهان نویزاد مثل یک مصلح وارد بحث میشود و میگوید احمد اقا داشتند موهای امام را سلمانی میکردند و حسن هم بچه بود و تیله بازی میکرد صلوات بفرستید و ناگهان همگی صلوات غرایی ختم می کنند و نوریزاد برای سوپرایز کردن مدعوین از قبل شماعی زاده و لیلا فروهر هم دعوت قبلی کرده یهوویی بی هوا همه با هم و این شعر رادسته جمعی میخوانند- ی دختر دارم تا نداره – به کس کشونش نمیدم- به لاجوردی میدم که همتا نداره- به خلخالی میدم که خال خالخالی داره- در همین هنگام هم دکتر مهدی خزعلی وارد میشود به همراه خواص با بصیرت و بی بصیرت مثل جنتی و خاتمی و سبزعای رضایی و رفسنجانی و اونها هم برای اینکه کم نیاورند به احمدی نژاد دستور می دهند جلوی شماعی زاده و لیلا فروهر خودی نشان بدهد و معجزه هزاره سوم این شعر را فی البداهه میخواند- اتل متل توتوله- منم احمدی کوتوله- حال مقام عظما اینروزا در چه حاله؟ اتل متل توتوله- منم احمدی کوتوله – ی بمب دارم قلقلیه-سرخ و سفید و آبیه- میزنم زمین هوا میره- نمیدونی تا کجا میره- من این توپ رو نداشتم – مشقامو خوب نوشتم- بمب داشت میشد آماده- امام یکی رسوام کرد- تو حوض آب سنگین بدجوری کله پام کرد- توی آزانس و NPT خیطی بالا آوردم- هاچین پاچین- اکبر جون پاهاتو ورچین- خلاصه مطلب لیلا فروهر با دکتر احمدی دست میده (به نشانه آشتی فرهنگی- اشتراکی ) و بعد به دکتر میگه تو دیگه کی هستی بیا تانگو برقصیم——— بعد هم که آشتی ملی جدی میشه خاوری هم از کانادا پیام میده میگه من نمیخواستم بگم ولی الان میگم من هر چی پول داشتم به نشانه آشتی ملی خرج ناهار امروز می کنم- خلاصه مجتبی خامنه ای هم جو گیر میشه میگه منم شام میدم- بعد نوریزاد یک ویدئو کنفرانس میذاره با صدای امریکا – مارد رضایی با کمری خم و قوز پشت میاد توی ویدیو میگه من هر چی بچه داشتم ( مهدی-احمد-رضا-طاهره- آذر و محسن ) که شیخ و شاه کشتن فدای ملت ایران و مقام عظمای ولایت می کنم – چشم بچه هام کور میخاستن با شاه و اخوند در نیفتن- خلاصه اخر مجلس هم اهنگران برامون میخونه- یاران چه غریبانه رفتند و از این خانه ……………………. و در پایان هم موسوی و کروبی میان سر خاک امام میگن امام – مارو ببخش که 6 یا 7 سال ملت رو سر کار گذاشته بودیم- بخدا ما توی حصر نبودیم و فقط برای مصلحت نظام و احیای دوران طلایی امام رفته بودیم قایم شده بودیم و موبایلهامون قطع بود-

      همین اخوند سید مرتضای خودمون مگه فکر می کنی اکس نمیزنه؟ بنده خدا بازنشست شده و رفته 100 تا نرم افزار خریده از صحیفه نور ( که نصف حرفهای امام توش نیست و یا کم و زیاد شده- ) و البته خدا کنه بهش نداخته باشند این طفل معصوم تا شما ف خودش میره فرحزاد – خودش معجونی برای خودش – یک کمپلکس و کپلمانی از تضادهاست- آخر پاردوکسه- هم امام رو قبول داره- هم منتظری را قبول داره – هم روحانی و رفسنجانی و هم مقام ولایت تازه ولش کنی خودش میره توی حصر با موسوی و کروبی چایی یا شراب میخوره ( اخه شنیدم سران فتنه به جای چایی شراب میخور
      ن و چون کروبی زنش پیشش نیست حوری بهشتی براش اوردن)-

      دست اخر – اند و آخر دیوانه ها خود و من شما و مزدک و رضی و ما بقی خل و چل های این سایت هستیم که از فرط بیکارگی و افسردگی باید مزخرفات نوریزاد و سید مرتضی را بخوانیم و چشمممان بابا قوری بگیره

       
      • افلاطون

        واقعا فرد متناقض و غیر مودبی هستی ،شما از یکطرف پایین این صفحه با من در موضوعاتی گفتگو و پرسش می کنی ،بعد چند جای این صفحه از من غیبت می کنی و تهمت می زنی؟ این چه جور ادب و انسانیتی است که شما از غرب و مکاتب غربی و اومانیستی فراگرفته ای؟ بعد می گویی مدتی قبل رفتم مسافرت خارج و چه و چه ،آیا در مسافرتی که بغرب کردی آنجا مردم اینگونه با الفاظ دور از ادب و نفرت آلود با هم سخن می گویند و بعد ادعای دوستی و سلام و تعارف می کنند؟ تو هم باید بطرف گفتگو توهین کنی و الفاظ نخوت و نفرت در کلام کودکانه ات بکار بری و هم متوقع باشی طرف گفتگو با تو گفتگو کند و بپرسش هایت پاسخ دهد؟
        من دیگر افلاطون را شایسته گفتگو نمی دانم و می گویم :
        هذا فراق بینی و بینک

         
  84. جناب آقای نوریزاد محترم،

    چگونه میتوان به چند صد هزار ملا و حواریونشان بی مقدمه پیشنهاد آشتی ملی داد؟ به سخن ساده تر، چگونه میتوان گرگ را وادار کرد تا با بره از یک آبشخور آب بنوشد؟ گو اینکه این مهم غایت آمال شما و بسیاری از هم میهنان است. ولی با استناد به تاریخ و نیز استراتژی مبارزۀ سیاسی، چنین پیشنهادی درمرحلۀ کنونی چیزی جز خواب و خیال نیست. شما و ما میتوانیم هزاران قول و وعده و وعید به این جمع سواره بدهیم که اگر از خرِ شیطان پیاده شده و به جایگاههای اصلیتان برگردید، ما تعهد میدهیم که جان ومال شما از آن منبعد محفوظ و باقی عمرتان درامان باشید. ولی این جمع نه به این آسانی به چنین درخواستی تن میدهند و نه مردمی که هست و نیستشان را اینها به غارت برده و عزیزترین عزیزانشان را درخاک سیاه جای داده اند، به پیشنهاد صلح آمیز شما تأسی خواهند کرد. براین مبنا، من پیشنهاد شما در این مرحله را خام و نشدنی بشمارمیآورم. چرا چنین اظهارنظر میکنم؟

    1- استراتژی مبارزۀ سیاسی با استراتژی جنگی تفاوتی ندارد. به عنوان فرمانده درمیدان جنگ حتی اگر قلباً و از ابتداء مشتاق صلح با دشمن مقتدری باشید، به علت ضعف نیروهای شما، درمقابل پیشنهاد صلح به دشمن باید تسلیم شرائط او شوید و اولین خواست او خلع سلاح نیروهای شما و تحمیل شرائط شاق به شما خواهد بود. خب چنین شرائطی همین الآن برای طرف مقابل فراهم است. پس برچه اساسی باید تسلیم شمائی شود که نه زوری دارید و نه پولی. آیا وقتی بازرگان به شاه گفت که ما آخرین کسانی هستیم که…، شاه فوری از تخت سلطنت صرفنظر کرده و زمام امور را دو دستی به نهضت آزادی واگذار کرد؟ یا موقعی که گاندی مبارزۀ سیاسی بر علیه بریتانیا را شروع کرد، مگر امپراتوری باوجود اطلاع از روشهای مسالمت آمیز حزب کنگره، فوراً از هند دست برداشته و ناوگانش را به جزیره فراخواند؟ در آفریقای جنوبی نیز به همچنین و حتی در میانمار. توضیح آنکه اگر فشارهای بین المللی بر نظامیان میانمار نبود، امکان پیروزی حزب خانم سوچی امکان نداشت.

    2- هیچ فرمانده یا رهبر سیاسی از قبل هدف نهائی خود را به طرف مقابل آشکار نمیکند. اگر چنین چیزی اتفاق بیافتد، طرف دیگر هم با اطلاع از نیت طرف مقابل، برای بدل کردن او برنامه ریزی میکند. اگر شما به عنوان شاکی به دادگاه رجوع کنید، امکان ندارد بدون وارد کردن فشارهای قانونی و مالی و غیره برطرف مقابل، او را به پای میز مذاکره به منظور تن دادن به صلح بکشانید. جنگ، مبارزۀ سیاسی یا دعوای حقوقی از ابتداء باید با سمبۀ پر زور شروع شود. خواهش و التماس و درخواست و من بمیرم و تو بمیری و از این حرفها نه در جنگ خریداری دارد، نه در مبارزۀ سیاسی و نه در هیچیک از دعاوی حقوقی. آشکار کردن نیت قلبی نهائی به طرف مقابل به معنی عسس بیا مرا بگیر است. سهل است که اکنون 37 سال آزگار است که آزادیخواهان مدام به این جمع نصایح تاریخی کرده و از این جمع مرتب درخواست نموده اند تا از خر شیطان پائین آمده و همانطور که آقای خمینی قبل از سال 57 به صغیر و کبیر قول داده بود، بروند در حجره هایشان و بحث صاق و رواق کنند.

    3- اما روشهای اتخاذ شده برای پیشبرد یک مبارزۀ سیاسی در شرائط کنونی آنست که خواستهای اقشار مختلف ملت از قبیل کار، معاش، بهداشت، مسکن و غیره… به خواستهای اجتماعی از قبیل آموزش رایگان، عدم تبعیض، آزادی، هوای پاک، حقوق اقلیتها و غیره… باید افزوده شده و درهر مورد این خواستها پیگیری شوند. در کنار اینها میتوان حتی از مردم برای ارائۀ راه حل کمک خواسته و با انتقال راه حلهای مختلف به زمامداران، از آنها درخواست عمل نمود. با عدم انجام این درخواستها از جانب زمامداران، مردم نیز آگاهانه به دنبال احقاق حقوق خود خواهند آمد و روز به روز برفشارهای مردم بر حاکمان دربرآوردن خواستهایشان، افزوده خواهد شد. آنجاست که حاکمان زیرفشار غیر قابل تحمل مردم، وادار به واگذاری مسئولیتها به افراد شایسته خواهند شد. در غیر این صورت این مردم هستند که تکلیف خودشان را با آنها یکسره میکنند.

    از این جهت است که طریق پیشنهادی شما را نه یک استراتژی و نه یک تاکتیک بشمار میآورم. همانطور که سون تسو در استراتژی جنگ به درستی راهنمائی کرده است، ” پیشبرد هر استراتژی نیاز به بسیج همۀ امکانات و نیروهای در دسترس دارد.”

     
  85. شما که علاقه زیادی به نامه پراکنی داری یک نامه هم به سران امریکا و انگلیس و آلمان و … بنویس و از آنها بپرس چرا در افغانستان تحت اشغال شما بیخ گوش شما خروار خروار مواد مخدر تولید میشود و به سمت ایران سرازیر میشود؟ چرا اجازه بازگشت مهاجران افغان را نمی دهید و مزدورانتان با انواع جنجالها سعی در تداوم حضور آنها می کنند چرا اجازه اقامت افغانها را در غرب ایران نمی دهید می ترسید چند نفری پایشان به ترکیه باز شود و از آنجا به اروپا برسند؟! نامه به سران آلمان بنویس و بپرس چگونه در آلمان به آن بزرگی و عظمت و ثروت جا برای هفتاد هزار پناهنده افغان نیست و هر روز تهدید به اخراج آنها می کنید اما ایران تحت تحریم و گرفتار کم آبی و هزار فتنه و توطئه باید چند میلیون مهاجر را همچنان پذیرا باشد؟ آنهم وقتی همه در 12 استان چپانده شده اند!( اقامت مهاجر عراقی و افغان در 19 استان از مجموع 31 استان ایران ممنوع است!) چرا همانطور که به ترکیه میلیاردها دلار باج دادید تا جلوی حرکت مهاجران به اروپا رابگیرد حاضر نیستید کمکی به ایران بکنید؟ اگر ایران مرزهای غربی خود را برای افغانها و پاکستانیها و عراقیهای درون ایران باز کند اول ترکیه و بعد اروپا متلاشی خواهد شد. چرا بعد از اشغال افغانستان اجازه ندادید یک فارسی زبان به رئیس جمهوری برسد و قدرت را به گروه های قومی ضد فرهنگ ایرانی دادید

     
    • جناب ناشناس آن مشکلاتیکه فرمودید بما چی؟تحریم ایران و مشکلات ایران با جهان و مردم خودش بخاطر جنایات و ////////حاکم برایران دراین 38 سال مرتکب شده اند.جنگ ایران و عراق و کشت و کشتار مردم ایران و برباد دادن میلیاردها دلار ثروت ایران و صدور تروریست را هیچ گروهی///////برایرانیان تحمیل نکرده.دشمن ما نه غرب و اسرائیل و روسیه و چین …است و نه کسانی خارج از دایره //////

       
    • جناب ناشناس. اینقد جور افغان رو نکشید. یه نیگا هم به یو توب بندازین و حال زار دخترای نگونبخت ایرون رو که به بردگی زیر دس و پای این موجودات فاسد ضد ایرونی افتادن ببینین. لطفا نگا کنینو اشک ریختنشونو ببینیو ناله شون رو بشنوین که چطور همه مردای یه خونه به اونا تجاوز میکنن و اونا ا ترس هیچی نمیگن. این چه خدائیه که بداد این مظلوما نمیرسه

       
  86. مازیار وطن‌پرست

    نوشته‌ی هنگامه شهیدی در صفحه‌ی فیس‌بوکش:
    «باور كنيد نميتوانم در اين لحظه جلوي ريختن اشكهايم را بگيرم؛ اين مردم به خدا خيلي خوبند؛ فقط مي توانم بگويم امشب چند داوطلب براي اهداي كليه به ‫#‏اميدكوكبي‬ اعلام آمادگي كرده اند»

    نوشته‌ی محمد مظفری در صفحه‌ی فیس‌بوکش:

    «عیادت از ‫#‏امیدکوکبی‬
    امروز به عیادت امید کوکبی عزیز در بیمارستان سینا رفتم چیزی که در این عیادت مرا تحت تاثیر خود قرار داد روحیه بالای امید عزیز بود تصوری که همه ما در مورد فردی که روی تخت بیمارستان خوابیده این است که اگر او را دیدیم به او امید دهیم و روحیه ان را بالا ببریم اما امید عزیز برعکس تمام تصوراتمان عمل می کرد و او بود که به دوستان خود روحیه می داد و مدام از شرایط بهتر صحبت می کرد واقعا روحیه امید کوکبی برایم ستودنیست.

    ایشان به تمام دوستان عزیز سلام رساندند و از زحمات تک تک عزیزانی که برای او زحمت کشیده و او را حمایت کرده اند تشکر ویژه ای کردند.

    آدینه
    ۱۳۹۵/۲/۳ »

     
    • آقای نوری زاد عزیز! من حدود 50 سال سن دارم با گروه خونی o+ لطفا پیگیر شوید اگر بکار “امید ایران” می آید، تقدیم کنم!

       
  87. وزوزیرک خارجکی: ایران رای دیوان عالی آمریکا را به رسمیت نمی‌شناسد.
    -از اون وقتی که وزوزیرک این حرف رو زده خواب به چشم هیچ قاضی آمریکایی نرفته. موندن چکار بکنن که حاجی وزوزیرک رای شون رو به رسمیت بشناسه.

     
  88. حاج اکبر گنجی پاسدار سابق: چرا دولت آمریکا به سود افراطی‌ها و به زیان اصلاح‌طلبان ایران عمل می‌کند؟
    مش قاسم: خدا وکیلی شماها یه دفعه خوندین یا شنیدن که یکی از این انقلابیون تقصیر همه افتضاحات ۳۸ سال گذشته رو گردن یکی دیگه نندازه؟ این نسل انقلاب اصلا و ابدا به مسئولیت شخصی یا گروهی هیچ اعتقادی نداره. نسل تهی از هرانچه که عاقلانه و منطقی میباشد.

     
  89. درود . نامه شما به پوتین بسیار زیبا بود . همه چیز را روشن توضیح دادید . درود بر شما ای شجاع مرد سرزمینم.
    راستی من حاضرم به شما خدمتگزار میهن خدمت کنم . به من افتخار بدهید و مرا دنبال امور خود که وقتتان را میگیرد بفرستید .
    پیمان ، ساکن ////// تلفن//////////

     
  90. این مطلب با نوشته های قبلی تفاوت خاصی داره، وزین بودن مطلب و مهارت در نوشتن مثل همیشه ست اما دست رو نقطه ی حساسی گذاشتین استاد…

     
  91. علی اکبر ابراهیمی

    دیشـب بـه سیل اشک ره خواب می‌زدم
    نـقـشی بـه یاد خـط تو بر آب می‌زدم
    ابروی یار در نـظر و خرقـه سوخـتـه
    جامی بـه یاد گوشـه مـحراب می‌زدم
    هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجـسـت
    بازش ز طره تو بـه مـضراب می‌زدم
    روی نـگار در نـظرم جـلوه می‌نـمود
    وز دور بوسـه بر رخ مـهـتاب می‌زدم
    چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ
    فالی به چشـم و گوش در این باب می‌زدم
    نـقـش خیال روی تو تا وقت صـبـحدم
    بر کارگاه دیده بی‌خواب می‌زدم
    ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفـت
    می‌گفـتـم این سرود و می ناب می‌زدم
    خوش بود وقـت حافـظ و فال مراد و کام
    بر نام عـمر و دولـت احـباب می زدم

     
  92. علی اکبر ابراهیمی

    برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
    مرا فـتاد دل از ره تو را چه افتادسـت
    میان او کـه خدا آفریده اسـت از هیچ
    دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشادست
    بـه کام تا نرساند مرا لبـش چون نای
    نصیحـت همه عالم به گوش من بادست
    گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست
    اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادسـت
    اگر چه مستی عشقـم خراب کرد ولی
    اساس هستی من زان خراب آبادسـت
    دلا مـنال ز بیداد و جور یار کـه یار
    تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست
    برو فسانه مخوان و فسون مدم حافـظ
    کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست

     
  93. علی اکبر ابراهیمی

    ما ز یاران چشم یاری داشـتیم
    خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم
    تا درخـت دوسـتی برگی دهد
    حالیا رفتیم و تخمی کاشـتیم
    گـفـت و گو آیین درویشی نبود
    ور نـه با تو ماجراها داشـتیم
    شیوه چشمت فریب جنگ داشت
    ما غلط کردیم و صلح انگاشـتیم
    گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
    ما دم همت بر او بگـماشـتیم
    نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد
    جانـب حرمـت فرونگذاشتیم
    گفت خود دادی به ما دل حافظا
    ما محصل بر کسی نگماشتیم

     
  94. علی اکبر ابراهیمی

    راستی یادم نبود، در اولین فرصتی که سرم خلوت شد و فرصت انسجام تئوریک یافتم باید از قدمگاه های فرضی دیگر کنار رفته و بر سفارت روسیه در تهران متمرکز شوم

     
  95. مازیار وطن‌پرست

    دو مستند ترجمه شده برگرفته از آموزه‌های پروفسور استیون هاوکینگ:

    داستان همه چیز: https://www.youtube.com/watch?v=JV2z6Zf2REw&feature=share

    شجاعت کشف حقیقت: https://www.youtube.com/watch?v=vEpjJJbjuLA

    مطمئنم همه‌ی دوستان با هر درجه حوصله از دیدن این دو مستند لذت خواهند برد. مگر آنان که همچنان به داستان خلقت در 7 روز که بازمانده از اساطیر بین‌النهرین و یادگاریست از دوران طفولیت انسان، گمان حقیقت دارند.

     
  96. درود بر نوریزاد، دوستان و هم میهنان ارجمندم

    حضورتان عارضم وقسم به هر شخص ویا چیزی که برای من مقدس هستند دوست شماره یک من انسانیست هوادار جمهوری اسلامی و ما دو نفر بدلیل همسایی منافع تجاری بطور تعدیل حداقل روزی ۲بار همدیگر را ملاقات میکنیم و دراین مدت و تا بحال نه ایشان توانسته است این ناچیز را قانع به تقابل عمل کردهای جیم.الف کند ونه من توانسته ام ایشان را بقبول واقعیت های این جمهوری نا جمهوری ضد بشری وادارم.
    اما!!! هر دوی ما روزانه با اتکا بهمان گزاره هایی که ۲ دوست را بهم متصل میکند از دیدن روزانه همدیگر مسرور میشویم و بهترین ها را برای هم آرزو میکنیم و از مجاورت همدیگر لذت میبریم، روزی اگر او دیر بر سر موعد حاضر شود اولین تماس بهر طریق برای وقوف واقعیت که «او کجاست؟» ازاین کمترین خواهد بود، وبالعکس.

    خواستم ازاین مقدمه چینی باین نتیجه برسم مبنی بر اینکه اگر روزی مزدک عزیز دل و مرتضی گرامی بطورفیزیکی بهم برسند چنان در خوش و بش و حال و احوالپرسی فرو روند که همه ما مجبور به استفاده از وسایل سنگین ساختمان سازی برای جدا کردن این ۲ عزیز از همدیگربشویم. این دو بهترین دوستان همدیگرند و بهمین سبب بالاترین شمارعکس العمل بکامنت های همدیگر را دارند.
    دوستان خوبی با هم هستند فقط بقول معروف «قدرشو نمیدانند».
    ماها هرگز از هم جدا نبوده ایم

    رسول

     
  97. ” در باب آشتی ملی”

    پس از مطرح شدن “آشتی ملی‌” توسط آقای نوری زاد، دگر بار به کتاب “راه دشوار آزادی” بیوگرافی نلسون ماندلا

    مراجعه کرده و بخشهائی از آن را، خصوصا بخش “گفتگو با دشمن” را بدقت بازخوانی کردم.

    براستی در این راه سخت و دشواری که پیش رو داریم، چه کسی‌ بهتر از “نلسون ماندلا” میتواند الهام بخش

    ما باشد، اگر راه گفتگو و دیالوگ را بجای ادامه راه نفرت و انتقام برگزینیم!

    هنگامی که “ماندلا” تصمیم به مذاکره و گفتگو با مقامات حکومتی می‌گیرد، ارزیابی‌اش از شرایط موجود چنین است:

    “دشمن قوی بود و مصمم ! ولی‌ علیرغم قدرت و برتری نظامی اش، گویا چنین احساس کرده بود که در مقابل
    جریان طبیعی تاریخ، قرار گرفته است. حق با ما بود ولی‌ قدرت در دست آنها! دیگر معنایی نداشت که جان هزاران
    انسان در نبردی بی‌ حاصل، که ادامه آن ضرورتی نداشت، از میان برود. زمان برای گفتگو و دیالوگ فرا رسیده
    بود. اما این پروسه‌ای بود، بس سخت و دردناک. طرفین، دیالوگ و مذاکره را نشان ضعف و خیانت میدانستند. هیچیک
    پیش از آنکه دیگری، عقب نشینی چشمگیری کرده باشد حاضر به نشستن پشت میز مذاکره نبود. دولت ما را به تروریست
    و کمونیست بودن متهم میکرد و اعلان میکرد که حاضر به مذاکره با کمونیستها و تروریست‌ها نیست.یاران ما در مقابل
    حکومت را، راسیستی و فاشیستی می‌دانستند و پیش از آنکه دولت، ANC را تشکیلاتی قانونی ندانسته، تمامی‌ زندانیان
    سیاسی را آزاد نکرده و نیروهای ارتش را از مرکز شهر خارج نکرده باشد، حاضر به مذاکره نخواهد بود.”

    ماندلا اما علیرغم شک و تردید در صفوف یارانش و تخریب و کارشکنی در میان مخالفانش “راه دشوار آزادی” را

    با جدیت، صبر و استقامت تا پایان راه ادامه داد.

    از جمله نکات قابل توجه این کتاب، در جریان قرار دادن خواننده و خصوصاً مردم آفریقای جنوبی از جزعی‌‌ترین

    مراحل مذاکرات و گفتگوی محرمانه ماندلا با مقامات حکومتی است و نشانی‌ از مرزبندی “خودی و غیر خودی”

    دیده نمی‌شود. علاوه بر آن در یکی‌ از منفورترین و ضدّ انسانی‌‌ترین رژیم های موجود در چند قرن اخیر، شاهد وجود

    سیستم قضایی کاملا مستقل از دولت هستیم و هنگامی که ماندلا در چندین مورد با فرماندهان عالی‌

    رتبه ارتش برخورد می‌کند، آنها از دخالت و اظهار نظر در مسائل سیاسی سر باز میزنند و آنرا وظیفه سیاستمداران

    می‌دانند تا مقامات ارتشی.

    * * *

    در ادوار گوناگونِ تاریخ سرزمینمان، ظلم و ستمی که توسط حاکمان جابر بر مردم روا میگردید چنان بیرحمانه

    و سهمناک بود که نتیجتا همواره کفهٔ نفرت و انتقام از کفهٔ بخشش و گذشت، سنگین تر بوده است.

    تکرار این تجارب تلخ تاریخی‌، پذیرش و قبول خشونت را در ذات مان نهادینه کرده و ما اعمالِ آنرا بر مخالفان و

    دشمنانمان، حق طبیعی خود می‌دانیم.

    جمهوری اسلامی نیز از بدو پیدایشش، با کشتار مخالفان، ترور، سنگسار، قطع دست و انگشتان و اعدام

    در ملع عام، خشونت را به فجیح‌ترین شکل خود در جامعه ترویج داده و این معضل دیرین را تشدید کرده است.

    در کشورهای اسکاندیناوی، اعمال خشونت، حتی بر علیه دزدی که به خانه‌ کسی‌ دستبرد میزند، جرم

    محسوب میشود. در سال ۲۰۱۰ میلادی هنگامیکه یک ساعت فروشی‌ در شهر کپنهاگ، در فاصله کمتر از

    شش ماه، سه‌ بار مورد سرقت توسط سارقینی که از کشورهای اروپای شرقی‌ آماده بودند قرار گرفت،

    صاحبش تصمیم می‌گیرد که برای محافظت از اموالش، از اسلحه مُجازی که در خانه داشت استفاده کند.

    هنگامیکه سارقین برای چهارمین بار به مغازه‌اش دستبرد میزنند ا‌و از هفت تیر خود استفاده کرده و یکی‌ از

    سارقین را بصورت سطحی زخمی می‌سازد. صاحب مغازه به جرم اعمال خشونت نسبت به سارقین و بخطر

    انداختن جانشان به شش ماه زندان و لغو جواز اسلحه‌اش محکوم میگردد.

    * * *

    شدتِ کینه و نفرت برخی‌ از هموطنان از حاکمان اسلامی به اندازه ایست که از اکنون در انتظار روزی نشسته اند

    تا چوبه‌های دار را برای حلق آویز کردن هر عمّامه برسری، در کوی و برزن علم نمایند.

    کنفوسیوس، فیلسوف و نظریه پرداز چینی‌ در ارتباط با تاکتیک‌های نظامی و برخورد با دشمن، گفتاری دارد

    با چنین مضمونی‌ :

    “همواره در نبرد با دشمن، راهِ فرار و گریزی برایش باز بگذار. زیرا اگر دشمنِ در حالِ شکست، تمام
    راه‌ها را بر خود بسته ببیند و در صورت تسلیم، سر خود را نیز بریده پندارد، تا آخرین قطره خون و با
    شدتی هر چه تمامتر، برعلیه تان خواهد جنگید.”

    هموطنانی که مترصد فرصتی برای آویختن آخوند و ملّا بر تیرهای چراغ برقند، آنها را که تا کنون برای کسب مال

    و ثروت، به قدرت آویزان بوده اند، از این پس برای حفظ جانشان، تا آخرین نفس در مقابل خواسته‌های مردم

    و گشایشی در این کارِ فرو بسته، قرار خواهند داد!

    حاصلِ نفرت و اعدام عجولانه فرماندهان ارتش بر بام مدرسه علوی، وقوع کودتای نوژه بود که در صورت زیرکی

    و اقبال کودتاگران، سرنوشت دیگری برای حاکمان اسلامی کشور رقم میخورد. و حاصل انتقام کورِ شیعیان

    عراق، نسبت به سنییان پس از سرنگونی صدام، ظهور هیولای داعش بود!

    ما ناگزیریم برای بازداشتنِ چرخهٔ نفرین شده “ظلم و استبداد” از یک سؤ، و “نفرت و انتقام” از سویی دیگر،

    چاره‌ای بیاندیشیم.

    * * *

    با تمام این تفاصیل، مذاکره و آشتی ملی زمانی‌ معنی‌ پیدا خواهد کرد که میان طرفین متخاصم، توازن قوأئی

    برقرار باشد، که اگر کفهٔ ترازوی قدرت به نفع یکی‌ از طرفین بچربد، رغبت و انگیزه‌ای برای نشستنِ پشت

    میز مذاکره وجود نخواهد داشت.

    اگر آشتی‌ ملی‌ در آفریقای جنوبی عملی‌ گشت، علاوه بر حضور شخصیت کاریزماتیک و بی‌همتای نلسون ماندلا،

    وجود سازمان و تشکیلات منسجم و قدرتمند ANC و حمایت میلیونها سیاه پوستِ درد کشیده بود.

    بدون وجود و حضور اپوزیسیونی مستقل و قدرتمند، که اکثریت مردم ستمدیده مان را نمایندهٔ باشد، و وزنه‌ای

    در موازنه قدرت با حاکمیت، مسله آشتی‌ ملی‌ در بهترین حالت، فقط میتواند مورد بحث و گفتگو قرار گیرد و

    نه آنکه واقعیت پذیرد!

    اگر بر فرض محال، در آینده‌ای نزدیک، حکومت خواهان مذاکره و آشتی‌ ملی گردد، با چه سازمان، تشکیلات و یا

    اپوزسیونی که اکثریت مردم کشورمان را نمایندگی میکند، می‌باید باب مذاکره و آشتی را آغاز کند؟!!

    لذا نامه بعدی نوری زاد عزیز میتواند متوجه تمامی‌ سازمانها، گروه‌ها و دستجاتِ پراکنده ای که دل‌ نگرانِ امروز

    و فردای ایرانند، باشد، جهت اتحاد و همصدایی برای ایجاد وزنه‌ای در برابر یکه تازی حاکمیت و ترسیمِ خط مشی

    جهت دستیابی به آشتی ملی‌ !

    به امید آنروز

    ————————–

    درود دوست گرامی ما
    چه نوشته ی دلنشینی
    سپاس از شما
    سپاس
    سپاس
    سپاس

    .

     
    • اگر بر فرض محال، در آینده‌ای نزدیک، حکومت خواهان مذاکره و آشتی‌ ملی گردد، با چه سازمان، تشکیلات و یا

      اپوزسیونی که اکثریت مردم کشورمان را نمایندگی میکند، می‌باید باب مذاکره و آشتی را آغاز کند؟!!
      ………………………………………………………………………………………………..
      جناب ملیجک مشکل همینجاست!والا هیچ احتیاجی به آشتی ملی با و جود این تبهکاران نبود و رژیم به آسانی سقوط میکرد!

       
    • خوش آمدی ملیجک ،بشما عادت کرده بودیم ،مدتی سدرضی آمده بود جایت را گرفته بود هرچند مهارت های ترا نداشت ،خوب شد بازگشتی ،فکر کنم دیگر سدرضی وقتی مهارت های ملیجک در طنز نویسی را ببیند دیگر هوس بازگشت نکند!

       
  98. درپست http://www.nurizad.info/blog/29947 مش قاسم خوانندگان این سایت را درمورد نظرِ ناصر کرمی مبنی بر غیر اقتصادی بودن شیرین کردن آبِ دریا، به سایت زیتون با نشانی http://zeitoons.com/6588 ارجاع داده است. پاسخ زیر نسبت به نظر آقای کرمی، از سوی اینجانب در آن سایت گذاشته شد. ولی به علت بحث و مداقه در مورد مسألۀ آب که با سرنوشت و زندگی چندین میلیون نفر از هم میهنان ما ارتباط دارد، کپی آنرا در اینجا هم قرارمیدهم.

    « این تحلیل و نتیجه گیری از جنبۀ اقتصادی و فنی بی پایه است. ازنظر فنی برای اجرای چنین پروژه ای راههای مختلفی وجود دارد. ولی اگر شیرین کردن آب دریا فقط از طریق ایجاد نیروگاههای هسته ای، آنطور که آقای صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی و همکارانش طرح ریزی کرده اند، با احداث چهار نیروگاه جدید مورد قرارداد با روسیه صورت بگیرد، قطعاً آبِ شیرین شده از این طریق از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نخواهد بود، زیرا بهای برق تولیدی از نیروگاههای اتمی از کلیۀ روشهای دیگر تولید برق گرانتر تمام میشود.
    باصرفه ترین راه تولید برق از طریق ایجاد نیروگاههای خورشیدی در جنوب ایران است که تقریباً در تمام 365 روز سال آفتابیست وآب هم که به وفور وجود دارد. منتها از نظر مهندسی سیستم باید چنین کاری از راه یک روش ترکیبی انجام شود که بعلت جنبۀ فنی و پیچیدۀ آن، بحث مربوطه در اینجا نمیتواند مثمر ثمر واقع شود. ولی همین قدر قابل توضیح است که درحال حاضر همه گونه مواد اولیه و حتی فنون ساخت تجهیزات مربوطه در ایران وجود دارد و با راه اندازی کارخانجات تولیدی لوازم وتجهیزات برای ایجاد نیروگاههای برق خورشیدی، میتوان تا سالها ایجاد کار نموده و حتی این لوازم وتجهیزات را به خارج هم صادرنمود.
    واقعیت دیگری که باید در آبرسانی از جنوب به مرکز ایران مد نظر قرارگیرد، آنست که سطح نواحی مرکزی ایران نسبت به سطح آبهای اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس حدود 300 متر پائین تراست. با استفاده از این اختلاف سطح میتوان آب شیرین شده در جنوب را با استفاده از انرژی پتانسیل وبدون صرف انرژی اضافی به آسانی به نواحی مرکزی انتقال داد. مضافاً به اینکه در جنوب و نواحی مرکزی ایران میتوان با بکارگرفتن روشهای مدرن کشاورزی و استفاده از آب در سیکل بسته، بااستفاده از انرژی خورشید میتوان بسیاری از محصولات کشاورزی بخصوص سیفی جات را به بهای ارزان تولید کرد.
    این مملکت بیش از هر کاری نیاز به متخصصینی دارد تا هم در کشور ایجاد کار کنند وهم بدون اتکاء به فروش نفت، کشور را اداره کنند. »

     
    • درنوشتۀ بالا “صیفی جات” صحیح است.

       
    • جناب آقای کبیری. با تشکر.یکی از سوالاتی که پیش آمد این بود که سطح نواحی مرکزی ممکن است ۳۰۰ متر پایین تر از سطح دریا باشد ولکن تا رسیدن به آنجا چه مقدار ارتفاع بین سطح دریا و بالاترین نقطه وجود دارد؟ بدون اعداد و ارقام دقیق یه همچین طرح فوق العاده بزرگ و پیچیده رو درست نمیشه ارزیابی کرد. این حرفهایی که وزوزیرک نیرو یا رییسک جمهورک بدون ارقام و اعداد میزنن همش//// تبلیغاتیه و //// اینا سابقه ۳۰۰ ساله داره. اگه به حرف بود وضع این مملکت خیلی از این منجلاب بهتر بود، ناسلامتی اینا ۳۸ ساله هر کاری دلشون خواسته کردن و جلوی چشممونه. یه نگاه به ///// سردارک چاپندگی در زمانی که رییسک جمهورک بود و صدها طرح صنعتی، کشاورزی، و غیره که هرکدام چندین دفعه کلنگ شروع خوردن و چندین بار افتتاح شدن نشون میده سیستم حکومتی اسلامی اینا واسه انجام همچین کارا ناتوانه. حد اکثر توانایی اینا همین کارایی هست که به اسم اون مادر مرده حاج بابک تموم شد. با تشکر دوباره.

       
      • مش قاسم گرامی،

        با تشکر از توجه و گوشزد شما. شک نیست که بین فلات مرکزی ایران و سواحل جنوبی آن بسیاری تپه ها و کوهها و کتلها وجود دارند. ولی درعمل ابتداء با نقشه برداری هوائی بین دو محل نامبرده و آوردن مشخصات مسیر بر روی کاغذ که به دفعات انجام میگیرد، بهترین مسیر را تعیین کرده و با تهیۀ پروفیلهای طولی و بازدیدهای متعدد از مسیر انتخابی، مجدداً مسیر را مورد ارزیابی قرارداده و باتوجه به موانعی که برسرِ راه وجود دارند، مسیر نهائی را بر روی نقشه تعیین میکنند. این کار درست مثل تعیین مسیر جاده بین دو نقطۀ دلخواه است که بین آن دونقطه کوهها ودره ها و کتلها و غیره هم وجود دارند. منتها جاده را از قلۀ کوه عبور نمیدهند مگر اینکه مسیر بهتری در دسترس نباشد. البته از نظر منطقی لازم نیست آب شیرین شده را به مکانهائی منتقل کنند که امکان زندگی در آنها غیر ممکن باشد. میتوانند با استفاده از همین آب شیرین، در مکانهائی که نزدیک سواحل دریای عمان و خلیج فارس بوده و زمینهای آنها قابلیت کشت وزرع داشته و یا قابل سکونت باشند، با ایجاد مجتمعهای مسکونی و کشاورزی و تخصیص آب و برق ارزان به آنها، بجای انتقال آب به فلات مرکزی، آنرا در جوار نیروگاههای خورشیدی مورد استفاده قراردهند.

        اما ایراد من بطور عمده به نظر آقای کرمی درمورد مطرح کردن غیر اقتصادی بودن شیرین کردن آب دریا از سوی ایشان بود. هم اکنون بیش از 90 درصد آب آشامیدنی عربستان و شیخ نشینهای جنوب خلیج فارس از طریق شیرین سازی آب دریا تأمین میشود که برق آنها توسط نیروگاههای با سوخت فسیلی است. ولی اکنون چندیست که همین اینها به تأسیس نیروگاههای خورشیدی روی آورده اند. شما تصور کنید که دمای هوا در جنوب ایران به حدیست که درفصل تابستان درعرض چند دقیقه میتوان زیر آفتاب تخم مرغ را نیمرو کرد. آیا وجود چنین گرمای فوق العاده و آفتاب تابان فراوان در جنوب کشور ما درمقایسه با کشورهائی نظیر آلمان یا فرانسه و انگلیس که مردم آنها در انتظار یک روز آفتابی درحسرت بسر میبرند ولی اکنون چند سالیست که همین کشور ها و حتی سوئد ونروژ که نزدیک قطب شمال واقع شده اند، به تولید برق از انرژی خورشید پرداخته اند. آیا جنوب ایرانِ ما بیشتر مستعد تبدیل انرژی خورشیدی به برق است یا این کشورهای پیش گفتۀ اروپائی که دربیشتر فصول سال درمعرض هوای ابری و باران و برف و سرما هستند؟
        دیگر اینکه احداث نیروگاههای برق اتمی در جنوب که دولتمردان جمهوری اسلامی آنرا راهکار تولید برق به منظور شیرین کردن آب دریا انتخاب کرده اند، گذشته از قیمت گران برق تولیدی از این نیروگاهها، خطر نشت مواد رادیو اکتیو را به هر دلیلی دربردارد. آقای صالحی درمقابل انتقاداتی که درمورد خطرات این نوع نیروگاهها وجود دارد، گفته است که این نیروگاهها با درنظرگرفتن ضریب شدت زلزله ای با 8 درجۀ ریشتر ایجاد خواهند شد. حال باید از این آقا سئوال کرد که این 8 درجۀ ریشتر را از کجا بدست آورده؟ آیا امکان ندارد زلزله ای با شدت 9 درجۀ ریشتر در محل این نیروگاهها به وقوع بپیوندد؟ دراین مملکت که آمار درست وحسابی دردست نیست. این رقم 8 درجۀ ریشتر را این آقا از کجایش درآورده؟ موضوع دیگر ریختن پولهای این مملکت به جیب روسها برای ایجاد چهار تا نیروگاه هسته ایست. در حالی که همگان شاهد بوده اند که روسها در تکمیل پروژۀ نیروگاه اتمی بوشهر چه بازیهائی درآوردند، چقدر تکمیل آن بطول انجامید و چقدر دبه درآورده و تا توانستند ما را دوشیدند. آیا این خیانت به منافع مردم و مملکت نیست که باز دوباره پولمان را به جیب گشاد روسها بریزیم؟
        ولی درنظر داشته باشید که ما برای احداث نیروگاههای برق خورشیدی از هر نوع امکان چه از نظر تکنولوژی یا مواد خام و نیروی کارمتخصص بهره مندیم. تازه عمر مفید نیروگاههای برق خورشیدی اصلاً با عمر مفید نیروگاهای برق اتمی قابل مقایسه نیست. مضافاً به اینکه هزینه های نگهداری نیروگاههای برق اتمی و خلاص شدن از تفاله های رادیواکتیو حاصل از آنها و خطرات محیط زیستی آنها با هیچ معیاری قابل قیاس نیست.
        به هرحال، ما چاره ای نداریم غیر ازاینکه از امکانات موجود طبیعی برای تهیۀ آب شیرین استفاده کنیم و بهترین امکان در جنوب کشور وجود دارد که هم دارای آفتاب فراوان است و هم آب فراوان. با سپاس از آن دوست گرامی.

         
  99. جناب نوریزاد شما را بخدا قسم از وضع فلاکت بار مملکت بگویید. به خدا صدایمان به هیچ جا نمیرسد. بیکاری امان مردم را بریده. تعطیلی کارخانه ها به هر ساعت و هر دقیقه رسیده. به صاحبش که میگویی چرا؟ میگوید مشتری نمیخرد من هم حقوق ندارم بدهم! از هم پاشیدگی و فرو ریختگی ایران اگر تا به حال توهم بود الان واقعیت است. برای کسی که سی سال فعال صنعتی بوده کار نیست آنوقت جوان بی تجربه تازه مدرک گرفته کجا رود؟ درد ما شده دشمن نفوذ آمریکا اسراییل! تا کجا ادامه میدهید؟ از جان این مملکت چه میخواهی ای مقام ای معظم؟ به خدا کارد به استخوان رسیده! چطور نفوذ کردن فقط آمریکا میتواند و روسیه نفوذ نمیکند و خیر خواه شده؟ خدا عاقبت ایران و ایرانی را بخیر کند با این حاکمان زبان نفهم!

     
    • جناب کریم کجاصنعت خوابیده ؟ صنعت موشک سازی که توسط برادران ولایی دارد سراسر ایران را آباد میکند ! و به قول سرداران موشک چی دیگر برای دپوی موشک جا نداریم شما هم برو قاطی برادران ولایی و از این خوان نغمت موشک سازی لفت ولیس بکن ودعا به جان آقا و جناب آق صادق (ولایی مشهور ) و متصل به بیت که کل مملکت رو آباد کردن . همین .

       
  100. جناب نوریزاد عزیز، با بهترین درود ها، بزرگترین فلاکتی که از یکه تازی‌های روس‌ها گریبانگیر مملکت ما شده این است که نفر اولی‌ سوگلی آنها شده به مهری ناچیز و با وعدهٔ‌ سر قدرت نگاه داشتن وی و آن فرزند چون وی تشنه قدرت. از ولایت مطلقه فقیه هیچ قدرت و کشور اجنبی به اندازه روسها قند در دلشان آب نشده و غارت نکرده اند و تلاش آنها برای بالا کشدین مملکت سالیان درازی است که نتایجی بمراتب بیش از آنچه در رویاهای آنها هم بگنجد، با کمترین هزینه نصیب خود کرده‌اند، چون کارشان آسانتر از آن بوده که در تصورشان بگنجد، زیرا که باید یک نفر، بله تنها یک نفر را به هر سمت و سویی که می‌‌خواسته اند به دنبال خود بکشند و دربست اجیر کنند که کشیده اند و اجیر کرده اند. جناب آقای نوریزاد تمام ارکان مملکت زیر سلطه و در ید قدرت روس‌های روسیاه و همیشه خائن و غارتگر نسبت به این مرز بوم هست و گماشتگان و مزدوران دیرینه‌ آنها در ایران ( حزب روده) هنوز که هنوز است با وقاحتی هر چه تمامتر چنان برای پوتین سر و دست می‌‌شکنند که اوج اعتیاد به وطن فروشی و سر سپردگی و خیانت این مزدوران را به نمایش می‌‌گذارد. اگر برای عمق فاجعه‌ای که بخاطر تسلط بی‌ چون و چرا و شوم روسها، گریبانگیر ایران و ایرانی شده بیش از اینها روشنگری و افشاگری صورت نگیرد، اساس موجودیت و بقای ایران در مرض خطر جدی است. این بابا مملکت و ایران و ایرانی و هست و نیست ما را دو دستی‌ تقدیم روس‌ها کرده تا در ازا آن وی را سر قدرت پوشالی و بی‌ هیچ پشتوانه مردمی و ملی نگه دارند و سر مستی و بد مستی‌های پر نخوت و تکبر گاه و بی‌ گاه وی نیز ناشی‌ از همین تکیه به کوه احد خیالی روس هاست. خیالاتی از جنس همان‌هایی‌ که امثال گماشته‌ای چون صدام مفلوک داشت.

     
  101. نوریزاد وجدان آگاه و معذب جامعه ما

     
  102. دوستان، گرامیان، بزرگان، با بهترین درود ها
    من‌هم کاملاً موافقم که حیف لحظات گرانبهای شما و نفس شریفتان و بزرگمنشی و آزادندیشی شما که لحظه‌ای محل کمترین توجه و بها دادن به کسی‌ که ذره‌ای ارزش انسانی‌ برای خود قائل نیست شود. حیف شما که با این موجود (صادق) دهن به دهن شوید. بلا نسبت حیوانات ،این موجود معتاد به جفتک انداختن در مراتعی هست که ویژه امثال وی است و یک شعبان بی‌ مخ ،صدها چون وی را به هر طرف که اراده کند هی‌ می‌کند و حالا هی‌ شده و این طرف‌ها پیداش شده. محلش نگذاریم تا به طرفی دیگر که از جنس و قماش و سرشت خودش هستند هی‌ شود.

    ————–

    دوست گرامی
    اگر دیگرانی هستند که اهل توهین و ناسزایند، ما چرا به همان راهی برویم که آنان می روند؟
    توهین نکنیم
    سپاس

    .

     
    • عزیز و آزاده، جناب نوریزاد گرامی‌، درود، حق با شماست، شما درست می‌‌گوید، عذر خواهی‌ می‌‌کنم. چشم. نمی‌‌دانم چرا روی لحن و طرز بیان این شخص صدائی هم هست، همان صدائی که گاه روزانه در زندان هر شریف و نجیب و فرهیخته‌ای را با همین ادبیات لمپنی و چاله میدانی‌ خطاب قرار می‌‌داد.

       
  103. با سلام خدمت دوست محقق گرامی جناب آقا مصلح

    دوست گرامی ،ضمن آرزوی توفیق و سلامت و طول عمر برای شما ،در مورد کامنت گذار مورد نظر ، شما نه فریب تعریف و تمجیدهای چاپلوسانه و دروغین او را بخورید که البته اینطورید ، و نه هیچ نیازی هست در مورد این بنده حقیر سخنی بگویید یا دفاعی کنید ،اجازه دهید ایشان با این کلمات دلخوش باشد و صرف وقت کند ،از نظر من نقد شخصیت افراد بهر انگیزه ارزش مهمی ندارد و رفع نگرانی از کسانی که به این کار اقدام می کنند نمی کند.از شما اتنظار دارم هیچ اعتنایی نکنید و فقط بمباحث مهم دینی بپردازید.
    ممنون و ملتمس دعا

     
  104. آفرین داش محمد . هزار آفرین داش محمد. احسنت داش محمد. هزار احسنت داش محمد. با این فصل الخطاب . با این نامه تاریخی به اوج عظمت انسانیت و تعهد انسانی رسیدی. تنت بی بلا و دشمنت فنا

     
  105. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1- آقای علی خامنه ای در سخن پراکنی اخیر خود رژیم استبدادی و دیکتاتوری نوکر و دست نشانده آمریکا و غرب بر شبحه جزیره عربستان یعنی خانواده گچستک سعود را فاسد و ….. نامیدند. بنده ضمن موافق بودن با آنچه ایشان به آل سعود گفتند، به آقای علی خامنه ای یاد آور میگردم که رتب خورده را منع رطب نباید کرد. ابتدا جناب آقای علی خامنه ای نگاهی به نتیجه دم و دستگاه و مدیریتی که شما و رژیم ولایت مطلقه فقیهتان طی این 38 سال در ایران راه انداخته اید، بیندازید بعد اگر مدینه فاضله ساخته اید و اگر ایرانی را به قول آقای روح الله مصطفوی (خمینی) که خطاب به مردم گفت “”قریب به مذمون : ما شما را به مقام بالای انسانیت میرسانیم،””” به مقام بالای انسانیت رسانده بودید، آنوقت به سایر رژیمها حمله ور شوید.
    جناب علی خامنه ای خود شما و پابوسانتان هم بخوبی میدانید که ایران و ایرانی را در عرصه سیاسی ، اجتماعی ، اخلاقی و اقتصادی چنان به ذلت و خواری و خفت وفلاکت نشانده اید که مجبور هستید برای ابقای خود و رژیم ولایت مطلقه فقیهتان به هر وسیله ای و هر ریسمانی از زدن رفقای خود چون اقای علی اکبر بهرمانی (رفسنجانی) گرفته تا به زنجیر کشیدن و کشتن هر منتقدی تا امضاء قطع نامه 598 (سر کشیدن جام زهر) تا آزاد سازی گروگانهای سفارت آمریکا بصور تحقیر امیزی تا امضاء ننگین نامه برجام ( نوش جان کردن گالن سم هسته ای)وتا بخشیدن اب دریای مازندران به روسها و تا انداختن خود و رژیمتان به دامن روسیه ولادمیر پوتین متوسل و آویزان شوید.
    اقای علی خامنه ای تلاش شما برای انتخاب و انتصاب جانشین خود بعنوان ولایت مطلقه فقیه – حال هر که را مجبور شده اید بگمارید ، فرقی نمیکند – اب در هونگ کوبیدن است. تاریخ نشان داده مستبد ها و دیکتاتورها ( مانند: استالین، موسولینی، هیتلر، چنگیز خان مغول، اسکندر مقدومی، رضا میر پنج و پسرش، مائو، فرعون وو و و ) پس از افتادن و از دست دادن قدرت به بد نامی در تاریخ یاد میشوند، تا به آن اندازه که به محض رفتن نزدیکترین افراد شان یا گرفتار قهر مردم قرار می گیرند و یا به دشمنان دیکتاتور میپیوندند.
    2- این روزها دولت آقای علی خامنه ای به ریاست آقای حسن فریدون (روحانی) دور دنیا راه افتاد ه اند تا پشت پرده و جلو پرده بنحوی حقیرانه و ملتمسانه از اجانب گدائی کنند تا بلکه مشکل بانکی و اقتصادی رژیم ولایت مطلقه فقیه را حل کنند و قطره ائی از اموال مردم ایران را که اجانب بواسطه بی کفایتی و سلطه رژیم ولایت مطلقه فقیه بر ایران به یغما و غارت برده اند، به خزانه استبداد نعلین بر گردانند، زیرا ظاهرا دیکتاتوردخلش کمتر ازا خرجش شده است.

    به امید روزی که فرهنگ عقل و خرد جایگزین فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی در ایران ما بگردد
    مهدی از تهران

     
  106. با سلام به جناب نوریزاد .امیدوارم دردهایت تسکین یابند و مراد دلت بر آید.

    از کودکی تاکنون همواره از منظره سربریدن جانوران مانند مرغ و بره منزجرومتنفر بوده ام و ایرانیان را در این کار ناپسند –دارای فهم و درک نیافته ام که جلوی بچه و بزرگ نباید به این عمل سختدلانه دست یازید.
    از آن بدتر بی حرمتی به انسانها برای “بودن و شدن” در آن محتوایی که قدرتنمدان دینمدار می پسندند- می باشد.

    گزارش مستند بی بی سی پارسی بنام :برادر اسلام گرای من –برایم بسیار دردناک بود.آدمی بدنیا آمده در دنیایی مدرن ،در کشور ایزاک نیوتن و فرانسیس بیکن و جان لاک و چارلز داروین و دیزرائیلی و چرچیل یعنی بریتانیا – دست در بیعت یک امام جماعت پاکستانی دیوانه “چودری نامی” نهاده و هموطنان خود را کافر و پلید می انگارد.
    این فرد که اگر فراموش نکرده باشم ریچارد نام داشته و اکنون گویا صلاح الدین شده نظرش این است که یا به دین ما بگروید یا حکومت را به ما دهید یا بمیرید.
    دقیقا همان سه گزینه ای که نماینده ژولیده و حمام نرفته خلیفه دوم پیش روی رستم فرخزاد گزارد.به این فکر فرو می روم که چرا یک نوکیش بجای آموختن دانش معنویت و اصلاح کردار و نیت خویش به خیابان می آید و مردم را به آیینش دعوت می کند.
    انسانهایی که دنبال زندگی وکار و اموراتشان هستند هرگاه در برابر تعدادی خروشمند و برحق آمده که در دستشان دشنه ای هم عجالتا باشد –قرار گیرند دچار شوک شده و زبانشان و منطقشان را فراموش و دچار هراس و عقبگرد می گردند زیرا از موا جهه و روبرو شدن با چنین افرادی وحشت کرده اند.
    این یک خو وخصلت جانوری است که هرگاه یک خرگوش در برابرش یک قاقم (جانوری زیبا شبیه سمور اما بسیار لطیف و کوچک) که جثه اش از او بمراتب کوچکتر است قرار گیرد، هیپنوتیزم می شود و بجای فرار می نشیند تا طعمه و خوراک شود.
    این بخاطر توانمندی یک آیین نیست که کنار می کشیم بلکه از دهانهای کف کرده و چشمان خون گرفته می هراسیم.

    دانش معنویت دانشی معنوی ،آرام، بی ادعا و ضد خودنمایی است.به سالها و ده ها تمرین و ممارست ومراقبه و شناخت و استاد نیاز دارد.می گویند زندگیها باید بیایی و بروی و شاید دهها هزار سال بگذرد تا رستگار شوی.
    ولی در این آیین -نتراشیده و نخراشیده و نامهذب بودن اشگالی ندارد فقط یک زبان فراخ یک شمشیر قطور و دلی پر از سودای قدرت و آرزوی به چنگ آوردن ثروت داشته باش کافی است.بکش و بدر و برو به پیش- که چه بکشی و چه کشته شوی پیروزی و جایت در فردوس است.
    نمی خواهم نوشته ام دراز گردد.اگر کسی بدنبال معنویت و صفای دل و خداست منبعش سکوت و مدیتیشن و مراقبه و مطالعه کتابهای معنوی (ونه مذهبی جنگی) می باشد.من جناب ریچارد داوکینز را به معنویت و پارسایی و صفای دل بسیار نزدیکتر می بینم تا ابوجاهل هایی که در برابرش قرار می گیرند و او را محکوم می کنند.
    هر کس که سودای تغییر بشریت از راه زور و زر را دارد به یقین نمی تواند به معنویت نزدیک باشد.این تجربه همه عمر این حقیر است.
    در پایان باید به اطلاع برسانم که کانال توشه در ماهواره یاهست هفته گذشته کتاب جهان هولوگرافیک را در قسمت کتاب عرضه کرد.کتابی است از مایکل تالبوت و ترجمه استاد داریوش مهرجویی.و برای فهم شگفتیهای جهان بسیار خوب است.

     
    • آقای نوریزاد توهم توتیه از نوشته شما فوران میزند .

       
    • اين ريچارد هم معلوم است خيلى جو گير شده كه اسمش را تبديل كرده به صلاح الدين، زيرا در جنگهاى صليبى، ريچارد رهبر لشكر مسيحيان و صلاح الدين رهبر لشكر مسلمانان بوده.اين هم ميخواهد تاريخ را تكرار كند و مانند صلاح الدين ايوبى با مسيحيان بجنگد. و البته بايد اروپا اين نوكيشان جوگير را خيلى خيلى جدى بگيرد چون اين ريچارد- صلاح الدين هم مانند داعش پيرو راستين همان پيامبرانى است كه در قديم، پيام “معنوى” خود را با شمشير آخته به اقصى نقاط دنيا صادر كردند.

      تا بوده همينطور بوده حتى در افسانه هاى عهد عتيق.
      يادم مى آيد در كودكى در كتاب قصه هاى خوب براى بچه هاى خوب، قصهء سليمان و ملكه سبا را خوانده بودم كه هُدهُد براى سليمان خبر مى برد كه بلقيس ملكهء سبا، زنى دانا و با لياقت است كه كشور بسيار ثروتمندش را به نيكى اداره مى كند و مردم هم راضى و خوشبختند اما خورشيد پرستند. سليمان هم فورى به بلقيس نامه مى نويسد كه شما بايد خدا پرست شويد اگر نه دمار از روزگارتان در مى آورم.

      در عالم كودكى از پدرم پرسيدم: بابا ميگما وقتى بلقيس آنقدر ملكه خوبى بوده و كشورش را به آن خوبى اداره مى كرده و مردم خوشبخت و راضى بوده اند چه اشكالى داشته كه خورشيد مى پرستيده اند؟
      پدرم گفت : باباجان بهترين زندگى هم اگر با پيروى از دستورات خدا و در جهت او نباشد فايده اى ندارد.
      گفتم: چرا؟ مگر هدف آسايش مردم نيست؟
      گفت: هدف زندگى كه تنها آسايش و لذت نيست، بايد معنويت هم باشد.
      گفتم: مگر نبوده؟
      گفت: نخير چون خدا پرست نبوده اند.
      گفتم: خوب خدا پرستى براى اين است كه عدالت و نيكى در زندگى مردم برقرار شود. اگر بلقيس ملكه عادل و دانايى بوده و مردمش در شادى و رضايت بوده اند چه فرق مى كرده كه خدا را بپرستند يا چيز ديگرى را؟ اصلاً چرا پيامبرها اصرار داشته اند حتى مردمى را كه زندگى خوبى داشته اند وادار كنند از آيين خودشان دست بكشند و خداى آنها را بپرستند؟
      پدرم گفت: دخترجان تو هنوز بچه اى اين چيزها را نمى فهمى. بزرگ كه شدى مى فهمى.

      شك دارم پدر نازنينم هم خودش هم فهميده بوده چرا.
      اگرچه او فكر مى كرد قضيه صدور معنويت بوده اما من همان وقت در عالم كودكى كه نه داعشى در كار بود و نه اصل ماجراى چگونگى اسلام آوردن ايرانيان بگوشم خورده بود، فهميده بودم يك جاى اين قضيه صدور معنويت مى لنگد. بزرگ كه شدم فهميدم كجاش.

      .

       
      • سلام خانم خانما

        كاش مينوشتيد زماني كه اين سئوالهاي فلسفي را از پدر برگوارتان ميپرسيديد چند سال داشتيد
        و عجيب است كه چرا شما كه در كودكي آن پاي لنگ را ديديد در بزرگي چيزي نشديد ؟
        معمولا” چنين بچه هايي در بزرگي بايد نظريه پردازي شبيه استيون هاوكينگ بشوند .

         
        • كلاس اول راهنمايى بودم دوست گرامى
          از كجا مى دانيد چيزى نشدم؟ البته استيون هاوكينگ نشدم اما همين كه فهميده ام كجاى كار مى لنگد خودش خيلى مهم است. هنوز خيلى ها نمى دانند. شما مى دانيد؟

           
      • البته این ماجرا زوایای پنهان دیگری نیز دارد. زمانی که نامه مستکبرانه سلیمان به بلقیس می رسد او با سرداران و ژنرالهایش مشورت می کنند آنها می گویند باید با سلیمان جنگید اما بلقیس که بانویی صلح طلب و خردمند است چنین پاسخ می دهد : ((سلاطین و جباران هنگامی که بر مملکتی تسلط یابند ویرانیها به وجود آورده و عزیزان آن کشور را خوار خواهند کرد)) . خلاصه مطلب اینکه با گروگان شدن خود در دربار سلیمان مملکت و ملتش را از تباهی نجات می دهد با توجه به نوع تفکر واندیشه بشر امروزی به نظر می رسد در این داستان جنبه سیاه و اهریمنی ماجرا سلیمان است و جنبه نیک و سپید آن بلقیس . برای اینکه متعصبین مذهبی بهانه جویی نکنند ترجمه ایات مربوطه را در پایین مرقوم می نمایم .( ایات32 تا 35 سوره نمل)
        گفت اى سران [كشور] در كارم به من نظر دهيد كه بى‏حضور شما [تا به حال] كارى را فيصله نداده‏ام (۳۲)
        گفتند ما سخت نيرومند و دلاوريم و[لى] اختيار كار با توست بنگر چه دستور مى‏دهى (۳۳)
        [ملكه] گفت پادشاهان چون به شهرى درآيند آن را تباه و عزيزانش را خوار مى‏گردانند و اين گونه مى‏كنند (۳۴)
        و [اينك] من ارمغانى به سويشان مى‏فرستم و مى‏نگرم كه فرستادگان [من] با چه چيز بازمى‏گردند (۳۵)

         
      • آنیتای گرامی،

        این داستان سلیمان و ملکۀ سبا درقرآن آمده است. اما با نظری انتقادی به این داستان متوجه میشویم که پای کار خیلی از مجتهدان اسلامی بیش از اینها میلنگد. لنگیدن اساسی این داستان اسلام آوردن ملکۀ سبا در حضور سلیمان که یکی از پادشاهان مقتدر و بت پرست قوم یهود بوده، میباشد. داستان قرآن از این قراراست که آن پادشاه زبان کلیۀ جانوران عالم از پرنده و چرنده و خزنده را میدانسته. ضمناً ریاست کلّ ادارۀ جاسوسی و ضد جاسوسیِ تشکیلات سلیمان به عهدۀ پرنده ای بنام هُدهُد یا شانه بسر خودمان بوده است. یک روز سلیمان متوجه میشود که مدتیست از هُدهُد خبری نیست. هرجا سراغ اورا میگیرد، اثری از او نمی یابد. بسیار آشفته حال و خشمگین میشود و با خود عهد میکند که اگر روزی هُدهُد را یافتم و نتوانست از این غیبت طولانیش مرا قانع کند، خواهمش کشت. تااینکه بالأخره بعداز مدتی هُدهُد سرو کله اش پیدامیشود. سلیمان با عتاب از او میپرسد که در آن مدت کجا رفته بود. هُدهُد با خوشحالی به سلیمان مژده میدهد که برای یک مأموریت جاسوسی مهمی رفته بود و یک خبردست اول برایش دارد. هُدهُد خبر میدهد که درهمسایگی کشور سلیمان، کشوری بنام سِبا (قسمتی از کشور یمن کنونی) وجود دارد که زنی برآن فرمانروائی میکند. ولی بر خلاف سلیمان و کشورش که همگی یکتاپرستند، ملکه ی سِبا و مردمش، خورشید را نیایش میکنند. از این خبر سلیمان بسیار متعجب شده و بلافاصله نامه ای خطاب به ملکه ی سِبا نوشته و او را به کشورش دعوت میکند. هُدهُد نامه را برداشته و به ملکه ی سِبا میرساند. ملکه پس از مشورت بابزرگان کشوری، به کشور سلیمان عزیمت میکند. سلیمان، ملکه ی سِبا را به قصر خود که کف آن از بلور بود میبرد. ملکه ی سِبا که از وجود کف بلورین بی اطلاع بود، از قدم گذاشتن به روی آن به گمان اینکه زیر پایش خالیست، خودداری کرده و سپس به پنداراینکه نهرآبی است، پاچه های شلوارش رابالامیزند تاخیس نشوند. سلیمان متوجه این موضوع شده و خود گام برروی کف بلورین گذاشته و ملکه را به تبعیت از خود دعوت میکند. ملکه هم چنین کرده و بلافاصله به عظمت خداوند یکتا ایمان آورده و به “دین اسلام” مشرف میشود!!

        سورۀ نَمَل روایت بالا را بشرح زیرتوضیح میدهد:

        آیۀ 16:
        وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ
        و سليمان از داوود ميراث يافت و گفت اى مردم ما زبان پرندگان را تعليم يافته‏ ايم و از هر چيزى به ما داده شده است راستى كه اين همان امتياز آشكار است

        آیۀ 20:
        وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ
        و جوياى [حال] پرندگان شد و گفت مرا چه شده است كه هدهد را نمى‏ بينم يا شايد از غايبان است

        آیۀ 21:
        لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ
        قطعا او را به عذابى سخت عذاب مىیكنم يا سرش را مىیبرم مگر آنكه دليلى روشن براى من بياورد

        آیۀ 22:
        فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ
        پس ديرى نپاييد كه [هدهد آمد و] گفت از چيزى آگاهى يافتم كه از آن آگاهى نيافته‏ اى و براى تو از سبا گزارشى درست آورده‏ ام

        آیۀ 23:
        إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ
        من زنى را دیدم كه بر آنان حكومت میكند، و همه چیز در اختیار دارد، و (به خصوص) تخت عظیمى دارد

        آیۀ 24:
        وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ
        او و قومش را دیدم كه براى غیر خدا -خورشید- سجده مى‏كنند; و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته; و از این رو هدایت نمی شوند

        ونهایتاٌ در آیۀ 44 چنین میگوید:
        قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
        به او گفته شد: «داخل حیاط (قصر) شو!» هنگامى كه نظر به آن افكند، پنداشت نهر آبى است و ساق پاهاى خود را برهنه كرد (تا از آب بگذرد); اما سلیمان گفت: «(این آب نیست،) بلكه قصرى است از بلور صاف» (ملكه سبا) گفت: «پروردگارا! من به خود ستم كردم; و (اینك) با سلیمان براى خداوندى كه پروردگار عالمیان است اسلام آوردم.

        ترجمه وتفسیر آیه هائی از سورۀ نمل که دربالا شرح آنها رفت، از سوی آیت الله مکارم شیرازی انجام شده است.

        توجه به این نکته لازمست که سلیمان یکی از پادشاهان قوم یهود و طبق روایت آنها، پایه گذار معبد اول در اورشلیم بوده و مطابق شواهد تاریخی، حدود 1000 سال پیش از میلاد مسیح میزیسته است. در آن زمان که چیزی بیش از 1600 سال قبل از ظهور اسلام بوده، هنوز خبری و اثری از وجود دین اسلام نبوده است. تازه، شهر اورشلیم محل فرمانروائی سلیمان واقع در اسرائیل کنونی کجا و کشور سِبا درفاصلۀ 3000 کیلومتری آن در یمن فعلی کجا؟! حال جادارد تا اهل خِرَد به این معما پاسخ دهند که ملکه ی سِبا که بیش از 1600 سال قبل از اسلام میزیسته، چگونه یکباره با مشاهدۀ کف بلورین قصر سلیمان، عظمت دین اسلام براو آشکار گشته که بلافاصله بامشاهدۀ آن کف بلورین به شگفتی آمده ودرحضوریک پادشاه یهودی به دین اسلام مشرف شده بود؟!

        اما برخلاف پادشاهان دیگرِ قوم یهود، سلیمان هم ////////////////////// با این حال، قرآن همین پادشاه یهودی ////// را به عنوان “حضرت سلیمان” یا یک پیغمبر متدین و یکتاپرست معرفی کرده است. به هرحال، سلیمان که خود دارای حرمسرائی شامل بیش از 700 زن داشت، گلویش پیش ملکۀ سِبا گیر میکند و او را به اطاق خوابش میبرد. در تفسیر ابن عباس آمده است که بعد از عریان شدن ملکه، چشمان سلیمان به پاهای پشم آلود او خورده و حالش بشدت منقلب میشود. سپس، ملازمان سلیمان چون از این موضوع آگاه میشوند، ملکۀ سِبا را به حمام برده و پس زدودن پشم و پیلیهای پاهایش و تمیز کرده و آرایش او، وی را مجدداً روانۀ اطاق خواب سلیمان میکنند.

        و قابل توجه ترآنکه کلیه ی مفسرین ومترجمین فارسی قرآن که اغلبشان از جمله بزرگ آیت الله ها بوده اند، این ///////////////واضح و آشکار قرآنی را سالهای سال وبه مدتهای مدید برای ایرانیان مسلمان ناآگاه تکرارکرده وهرگز به مغزهای /////این آیت الله ها وسایرین خطور نکرده که چگونه ملکه ی سِبا بیش از 1600 سال پیش از ظهور اسلام و در حضور یک پادشاه یهودی، از وجود اسلام آگاه بوده ومسلمان شده است؟!

        ————————

        علی کبیری گرامی
        سپاس از نوشته ی شما. ظاهرا این اسلامی که موجب شورش شما شده در این نوشته، نه به معنای دین اسلام با پیامبری محمد (ص) است. بل به معنای تسلیم و دین سلامت که سخن از آن با پیامبران دیگر منجمله جناب ابراهیم (ع) نیز بوده است.
        با احترام

        .

         
        • آقاى كبيرى.
          سپاس.
          فهميدم كه اشتباه نكرده بوده ام كه مشكل سليمان با قوم سبا نه خورشيد پرستى آنها، كه گير كردن گلويش پيش ملكه آنها بوده.

          اما بدبختى را ببينيد كه افسانه دينى عهد عتيق هم، آنجا كه سوژه زن است، هرچقدر هم كه دانا و خردمند و مقتدر باشد، بايد به اتاق خواب ختم شود تا همه بدانند كه زن چيزى نيست جز يك بدن براى فتح كردن.

          اما خودمانيم. يك آن نگران شدم كه نكند سليمان كه طبق روايت ابن عباس با ديدن “سيمين ساق” نبودن بلقيس به خشم آمد، دوباره به فكر لشكر كشى به سرزمين سبا براى صدور معنويت افتاده باشد كه ديدم نه، بحمدالله با درايت ملازمان سليمان و اپيلاسيون پاى بلقيس، ماجرا ختم به خير شده و اهالى سبا با ايثار ملكه خردمند سابق شان از تركش هاى معنويت سليمان در امان ماندند.

           
          • اینطور خودنمائی های عجولانه در باره محتوای حکایات قرآن در فضای عمومی ،صرفنظر از دلالتی که بر نقصان شرم و حیا که لوازم طبیعی ساختار شخصیتی زن باید باشد ،دارد ،دلالت بر کینه ورزی و نفرت نویسنده آن نسبت به معارف قرآن و در عین حال فقدان یا قلت مطالعه و مراجعه به منابع اصیل تفسیر و کتب مربوطه دارد ،یعنی فی المثل خانم گوینده این مطالب سست و کنایی و دور از حیا و شرم با اینکه ملاحظه می کند مخاطب او حتی اطلاع درستی از یک واژه قرآنی “اسلمت” در اصطلاح قرآن ندارد و برای کین ورزی نسبت بقرآن و نوعی خودنمائی در فضای عمومی ،صدر و ذیل یک ماجرا را زده و بدروغ چیزهایی را می نویسد و خود را رسوا می کند ،باز در عین حال به سخن او اعتماد کرده و خود اقدام به خرص و تخمین در باره شخصیت یک پیامبر الهی کرده و عقده ها و نفرت های فرو خفته خود نسبت به قرآن و معارف دینی را بفضای عمومی آورده و در حقیقت کم سوادی خود و مخاطب خود را در کوی و برزن جار می زند.

             
          • سيد مرتضاى گرامى.

            من از داستان سليمان و ملكه سبا همان را كه از كودكى خوانده بودم در ذهن داشتم اما پس از مطرح شدن حاشيه هايى بر اين روايت بوسيله آقاى كبيرى كه خوشايند شما نبود، به توصيه شما به تفسير مراجعه كردم.
            از بين گزينه هاى سايت هاى مختلف، تفسير مجمع البيان كتابخانه مركز تعليمات اسلامى واشنگتن را انتخاب كردم
            به اين اميد كه شايد تفسير روشن، خلاصه و بدون حاشيه هاى مناقشه برانگيز باشد.
            http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/majma-ol-bayaan_jeld_19_tabarsi_19.html

            انتهاى داستان را در زير مى آورم. اگر چه همبسترى سليمان با ملكه سبا به صراحت بيان نشده. اما جزيياتى كه آورده شده، ، چه معنايى جز اين را در ذهن متبادر مى كند؟

            “آرى، «سليمان» دستور ساختن چنين كاخ بلورين و منظره دل انگيز و شگفت آور را داد تا ملكه را بيازمايد و بنگرد كه او با ديدن اين شگفتى هاى رنگارنگ، به خداى يكتا ايمان خواهد آورد يا نه؟
            برخى در اين مورد آورده اند كه: از آنجايى كه جنيّان در اين انديشه بودند كه مباد سليمان با «ملكه سبا» پيمان زندگى مشترك ببندد و از آن دو، نسلى ماندگار پديد آيد و اينان مجبور باشند هماره در خدمت آنان بمانند، از اين رو نزد سليمان به بدگويى از «ملكه» پرداختند تا بدين وسيله آن حضرت را نسبت به آن زن هوشمند دلسرد سازند. از جمله بدگويى هاى آنان اين بود كه گفتند: «ملكه سبا» زنى كم خرد و كودن است و از نظر جسمى نيز پاهايش بسان سم برخى از حيوانات مى باشد، بر اين اساس بود كه سليمان، «ملكه» را آزمود، و دروغ جنيان را بر ملا ساخت.

            و برخى ديگر آورده اند كه: پاره اى به سليمان گفته بودند كه پاهاى «ملكه» پرموست، و هنگامى كه او پاها را برهنه ساخت سليمان ديد آرى پاهايش مو دارد و از آن منظره خوشش نيامد، از اين رو با جنيّان به مشاوره پرداخت و آنان در اين مورد دست به ابتكار زدند و با ساختن حمام و داروى نظافت براى نخستين بار، آن موضوع را حل كردند.”

            سيد مرتضاى گرامى. همه كشورها و فرهنگ ها داراى مذاهب، باورها و افسانه ها هستند و باورمندان بسيار. چرا كه نه؟ گواراى خردشان باد. اما در كشور ما آنچه اندوهبار است، صدر نشين شدن باورمندان رواياتى از اين دست است.

            راستى، شرم و حیا لوازم طبیعي ساختار شخصیتي مرد نباید باشد؟؟

             
          • آنیتا خانم گرامی

            روایات اسلامی در باب تفسیر را باید مجموعا بررسی کرد و به خود الفاظ قرآن نیز دقیق توجه کرد ،و در این جهت به پیش فرض هم مبتلا نبود.شما وقتی پیش از بررسی دقیق محتوای سوره و دقت در الفاظ آن دچار پیش فرض های خاص در باب رسالت انبیاء و از جمله رسالت پیامبر اسلام باشید ،طبیعتا در داوری های عجولانه چیزهایی می گویید یا دل به سخن کسانی می دهید که حتی در فهم واژه های قرآن راجلند.
            در مورد شرم و حیا ،البته که شرم و حیا و عفت در طرز تفکر و کلام ،باید لازم شخصیت همه انسانها اعم از زن و مرد باشد و حیا و عفت در کلام از ارزشهای عمومی اخلاقیست ،لکن آنچه که زیبنده تر برای نوع شخصیت زن (نه خصوصا فرد شما که احتمالا استثناء هستید) هست ،نه اینکه در بحث های علمی و متنوع وارد نشوند ،بلکه زیبنده آن است که با اجتناب از وقاحت و بیشرمی در مسائل خصوصی روابط انسانی و روابط جنسی ،حدی از عفاف در کلام را خصوصا با مردان در فضای عمومی حفظ کرده ،و بزبان آوردن الفاظ وقیحانه ای مثل اتاق خواب و اپیلاسیون و… را که حتی ممکن است در محاورات بین زنان نیز بنوعی از آنها با تعبیرات کنائی اشاره شود ،بصورت نقل و نبات در کلام آنان نباشد.
            برای اینکه خوب ملموستان شود و گذشته خود با پدر و مادر معتقد یا مادر بزرگ و پدر بزرگ معتقد را خوب بیاد بیاورید می گویم شما باحتمال قوی در حضور این بزرگواران هرگز اینطور بوضوح و بدون شرم نامی از اتاق خواب و اپیلاسیون و همبستری زن و مرد بمیان نمی آوردید ،در یک جمله اگر کینه و نفرتی نسبت به دین و معارف قرآنی در میان نبود می شد نکات مورد نظر در ماجرای حضرت سلیمان را که روایت های گوناگونی در مورد آن هست و باید آنها را جمع بندی کرد ،بصورت الفاظ کنائی و دور از الفاظ بیشرمانه ،آنچنانکه مراعات آنرا در حضور فرزندان خود می کنید تعبیر کرد.

             
          • سيد مرتضاى گرامى

            باز هم واعظ غير متعظيد. مانند هميشه.
            خود شما در اين فضاى عمومى، با حضور مخاطبين زن، در نوشته اى با جزييات و آب و تاب فراوان، نحوه آماده كردن و معطر كردن صفيه را براى زفاف با پيامبر شرح نداديد؟
            گذشته از آن، صنفى كه نوشته هاى وقيحانه و بيشرمانه اى چون نحوه جماع و كام گيرى از شيرخوارگان و احكام متعه را به نام توضيح المسائل به داخل حريم خانواده ها فرستاده است و در دسترس همه از كوچك و بزرگ و نوجوان و جوان و زن و مرد قرار داده است خوب است تظاهر به اخلاق و ادب نكند.

             
          • حالا یعنی اینطوری سوء ادب و دوری از اخلاق را توجیه کردید؟ واقعا فکر کنید صرفنظر از جدل هایی که دارید که آنها به تظاهر در فضای عمومی اقرب هستند تا مساله تظاهر به اخلاقیات ،آیا روی هر مبنا و مسلکی اعم از دینداری یا عدم دینداری می توان جایگاه اخلاق را اینطور به محمل های سستی مثل نسبت تظاهر به دیگران سست کرد؟
            اما مصادیقی که گفتید همه غیر وارد است و توجیهی برای لزوم التزام به عفت قولی و شرم و حیا خصوصا برای یک خانم نیست ضمن اینکه باید توجه کرد الان گفتگوی ما در نحوه تعبیرهای شخصی من و شماست نه چیزهایی خارج از موضوع گفتگو ،در عین حال توجه کنید:
            در ماجرای صفیه ،بیاد دارم تصادفا کسی که با یک تعبیر زشت ورود در اشکال کرد و چیزی را به پیامبر نسبت داد خود جنابعالی بودید ،می توان آن کامنت را پیدا کرد. اما در آن ماجرا آنچه من بیان می کردم نقل متن تاریخ و ترجمه آن در مقام دفع بهانه های دین ستیزان مفتری بود نه خوشامد به تعبیراتی اینچنین.
            در مورد توضیح المسائل ،توضیح المسائل نوشته ای است برای تبیین احکام الزامی و غیر الزامی مبتلا به مکلفان ،در اینجا موضوع اگر مشخص نشود ممکن است احکام و موضوعات مشتبه شوند ،ضمن اینکه همه مسائل توضیح المسائل مسائل جنسی نیست مگر از دید دین ستیزانی که عینک تیره بچهره دارند.
            در مورد مساله شیرخواره ،بارها برای شیرخوارگان دین ستیز توضیح عرض شد که مساله ای فرض اندر فرض است که بیان شده است و مختص برساله آقای خمینی است نه همه رساله ها ،در عین حال مساله بیان فرض است در حوزه ازدواج شرعی و لوازم آن ،این چه نسبتی با اپیلاسیون و ….تعبیرات انتخابی در بحث شما داشت؟
            مساله متعه نیز یکی از اقسام نکاح شرعی است ،چه قبحی در این است که یک ازدواج شرعی تبیین شده و حدود و شرائط آن بیان شود؟
            و بالاخره همه حرف من این بود که در یک بحث تفسیری در حالیکه متن قرآن خالی از حدسیات دور از حیاء شماست ،و ماجرای سلیمان و ملکه سبا مساله دعوت دینی یک قوم است نه مسائل سبکی که شما و آن فرد مطرح کردید ،چرا باید اینگونه تعبیرات زننده و طعنه آمیز و خلاف ادب با اصرار در فضای عمومی به یک پیامبر نسبت داده شود؟ این آیا محملی جز عقده گشائی نسبت به ادیان و پیامبران و خودنمائی های روشنفکرانه دارد؟

             
          • سيد مرتضاى گرامى. باز هم شگرد هميشگى خود يعنى خسته كردن مخاطب خود با /// و مغالطه را در پيش گرفته ايد.
            من هرگز استاندارد هاى اخلاقى خود را با ديگران تنظيم نمى كنم چه رسد با شما حوزويان كه مدار اخلاقتان بر ريا مى كردد. و البته كه بى اخلاقى شما حوزويان نبايد مجوز بى اخلاقى ديگران باشد. اگرچه بدبختانه در بين بسيارى از مردم جامعه اينگونه شده است و استاندارد اخلاق جامعه به نزديك استاندارد پايين اخلاقى حوزويان افت كرده است. هنگامى كه به آن برسد ديگر مى توان گفت جامعه كاملاً سقوط كرده است.
            گفته ايد :. ” در آن ماجرا ( صفيه) آنچه من بیان می کردم نقل متن تاریخ و ترجمه آن در مقام دفع بهانه های دین ستیزان مفتری بود نه خوشامد به تعبیراتی اینچنین”
            حرف من هم چيزى نبود جز نقل قول از تفسير مجمع البيان شيخ طبرسى و كلمه اپيلاسيون كه بر شما گران آمد معادل لغوى كلام طبرسى يعنى موبردارى است.
            تازه شيخ طبرسى كلى هم ذوق زده شده كه جنيان براى اولين بار داروى نظافت را اختراع كرده اند.
            و همه خوب مى دانيم كه بسيارى از كتابهاى حوزوى مشحون از مسائل وقيحانه است. دوستى در همين سايت از كتب حوزوى مساله اى نقل كرده بود در باره تيمم مرد با خاك روى فرج زنش! اين مسائل جز از مغزهاى بيمار جنسى برنمى خيزد.
            اگر اين مسأله وقيحانه را من از كتب شما نقل قول كرده بودم حتماً بدليل زن بودنم به بى حيايى متهم شده بودم.

            سيد مرتضى. خيلى حيا مدار و اخلاق مداريد؟ برويد هر جه فرياد داريد بر سر اعاظم در درازناى تاريخ بكشيد كه پرده هاى حيا را چه در نوشتار، چه در سخن و چه درعمل دريده اند.
            تمام

            ——————

            آنیتای خوب ما
            یک چند وقتی است فضای روانیِ نوشته ها – برخی از دوستان – به سمت بداخلاقی تنزل کرده و من شخصاً از این حیث در رنجم. تیز کردن چاقوی کلام به سنگ سختِ عصبیت نه آن پسندیدگی است که من در پیِ آنم. انتظارم از عزیزی چون شما و دیگر دوستان فهیمی که در این سالها با این پسندیدگیِ روانی و اخلاقی و مدنی همراه من بوده اند، هماره جز همراهی نبوده است. این همراهی را از من دریغ مدارید. من این روزها خیلی احساس تنهایی می کنم. ترمیمِ بداخلاقیِ عمیق و تاریخیِ ما به زخمت و مدارا و صبوریِ خردمندانه و هوشمندانه محتاج است. صبور باشید نازنین.
            با احترام

            .

             
          • اعاظم حوزه

             
          • آنیتای گرامی،

            مواظب باشید تا بالاتر از گُل به این معممِ اطلاعاتی نگوئید چون اسائۀ ادب محسوب میشود. ولی در مقابل اهانتهای ایشان خاضعانه لب فرو بندید که ممکنست چه بسیار گَردِ ملالت بر چهرۀ //// شان نشاند.

             
          • آنیتا خانم گرامی

            خوب من دیگر چه بگویم وقتی کلام شما با عصبانیت و چنگک و تذکر ملازم شد و پاسخ مطالبتان را گرفتید اما توجه نکردید،فقط دو نکته بگویم ،من دیگر این صفحه را بسته بودم و بنا نداشتم آنرا مرور کنم ،اما وقتی خطابیه کوتاه شما به جناب نوریزاد در صفحه اخیر را دیدم فهمیدم باز گل کاشته اید و تذکری دریافت فرموده اید ،لذا اینجا را باز نگاه کردم و دیدم بروش مالوف باز چیزی جز درشتی در سخن و تندی و بدبینی و یکسو نگری های همیشگی در نوشته ندارید ،در مورد این کلمه سفسطه و مغلطه که در کلام شما و همفکرانتان دائم چماق بر سر ما می شود فقط این بگویم که من در این چند ساله که در این سایت بطور قهری بر خورده ام، به یک نکته روانشناسانه رسیدم و آن اینکه دین ستیزان مخالف اسلام با اطلاعات ناقص خود معمولا پیش فرض هایی در قالب خرد که واقعا چیزی جز هوس هم نیست با خود دارند،در این سایت وقتی پاسخ کوبنده و مستدل از طرف متدینان دریافت می کنند و سخنان سست متکی بر پیش فرض های قبلی خود را نقش بر آب می بینند ،راهی جز این نمی یابند که طرف مقابل را به سفسطه متهم کنند و این روش خوبی برای پوشاندن عجز از احتجاج و استدلال است ،در یک جمله نسبت سفسطه در این سایت یعنی اینکه من سخن طرف مقابل را نفهمیدم ،یا قدرت روحی در پذیرش پاسخ قاطع طرف مقابل را ندارم!
            و نکته دوم اینکه شما اگر واقعا در هر مقوله از مسائل و مفاهیم قرآنی بدنبال فهم واقعیت هستید ،بجای اینگونه تشبثات پراکنده به تفاسیری مثل مجمع البیان طبرسی و تفاسیر دیگر در باب روایات که بمنزله مواد خام و گوشه هایی از بحث هستند ، در این موارد مراجعه ای به بحث های روایی جمع بندی شده در المیزان مرحوم علامه کنید تا ببینید حکایت جزئی نگری هایی اینچنین به برخی روایات که صحت سند آنها و جمع آنها با سایر روایات باید بررسی شود آیا به چیزهایی مثل اپیلاسیون و اتاق خواب و تعبیرات سبک دیگر ختم می شود یا شما باید تحولی در جان و فهم خویش ایجاد کنید.
            تمام

             
          • آعلی کبیری

            اولا :بنده اطلاعاتی نیستم و یک طلبه معمولی هستم که بر اعتقادات و یافته های خود راسخم.

            ثانیا:چنانکه قبلا گفته ام ،شما اینقدر کم ظرفیت هستید که قدرت تفکیک بین مسائل سیاسی و مسائل بنیانی مذهبی و دینی را ندارید و در همه موارد بحث های علمی و دینی را با اغراض و کینه های سیاسی خلط کرده و تلاش بر رفو کردن نقصان اطلاعات و ضعف استدلال خود دارید ،مثل همین تعبیر اطلاعاتی ،شما حال فرض کن من یک طلبه در استخدام اطلاعات باشم ،آیا وقتی ما و شما بحث در یک واژه یا مقوله قرآنی می کنیم ،باید احتجاجات خویش در سلب یا ایجاب یک موضوع را قرین مسائل سیاسی یا گمانه زنی های دگم کنیم و ضعف استدلال خویش را با اینگونه چماق ها رفو کنیم؟
            ثالثا: در روان شناسی نوشته های شما هرچه می گذرد به این یقین می رسیم که شما واقعا در امور و مفاهیم دینی بسیار سطحی نگر و کم سواد هستید ،که آنرا با انگیزه های سیاسی هم مخلوط می کنید ،و از همین جا به حکمت دعوت من به سایت دیگر برای گفتگوهای دینی پی می برم ،شما چون ضعف اطلاعات و ضعف بنیان استدلال دارید ،خوف این دارید که در اینگونه بحث ها اینجا خجل شوید و دیگر اینکه قدرت روحی و تسلط بر نفس ندارید که بدون فحش و ناسزا و بدبینی یک بحث دینی را بانجام برسانید،و همین نکته تحاشی های اخیر شما از گفتگوی مستقیم است.
            و نکته چهارم اینکه من امروز اظهار فضل های جدید شما را در پست اخر خطاب به علی1 دیدم ،و با خود گفتم چطور می شود یک انسان اینقدر فاقد اطلاعات باشد که اینچنین مسائل غلط و سبک را به یک دین نسبت دهد و اینقدر هم ادعا داشته باشد و طرف گفتگو را به سفسطه یا انگ های سیاسی متهم کند.
            حال من صبر می کنم احتمال می دهم علی1 هم از این مطالب سبک و غلط و اشکالات کودکانه شما یکه خورده باشد ،اگر او بسنجه انصاف اغلاط شما را گوشزد کرد من چیزی نمی گویم ،اما اگر چیزی ننوشت ،یک یک اشکالات واهی و سست شما را چنان پاسخ خواهم داد که یا کلا سرافکنده از این سایت بروی و تبلیغات ضد دینی خود را جای دیگری متمرکز کنی ،یا لااقل از خیر این اظهار لحیه های رسوا در باب معارف دینی که هیچ تخصصی در آن ندارید و رنج و ریاضتی در فراگیری آنها نداشته ای ،گذشته فقط به آرزوها و مطلوب های سیاسی خویش بپردازی.

             
        • سلام جناب نوریزاد گرامی

          همینطور که شما بدرستی اشاره کرده اید ،لغت” اسلم یسلم اسلاما “که در باب افعال (بکسر همزه) استعمال می شود از نظر لغت بمعنای تسلیم و منقاد شدن و ابراز رضایت نسبت به یک شی است که غالبا با حرف جاره لام بر سر مفعول متعدی می شود و مفعول با واسطه می گیرد ،این لغت بصورت متکلم وحده در قرآن سه جا استعمال شده است :

          1- در کلامی که از ابراهیم سلام الله علیه نقل شده است در سوره بقره آیه 131:”إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمينَ “.
          هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسليم شو»، گفت: «به پروردگار جهانيان تسليم شدم.»
          ————-
          2- مورد دیگر در سوره آل عمران آیه 20 است :
          “فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَن‏….”
          پس اگر با تو به محاجّه برخاستند، بگو: «من خود را تسليم خدا نموده‏ ام، و هر كه مرا پيروى كرده [نيز خود را تسليم خدا نموده است‏].»
          ————————
          3- مورد دیگر همین آیه 44 سوره نمل است که دوستمان به آن اشاره کرد در ماجرای ایمان آوردن بلقیس ملکه “سبا” (بکسر سین) :
          “قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسي‏ وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏”.
          که البته بخشی از آیات در گفتار ایشان حذف شد ،مثل اشاره بجریان حاضر کردن تخت بلقیس در طرفه العین از سبا به آنجا که مقر سلیمان بوده است ،و شکوه پادشاهی سلیمان و مسخر بودن جن و شیاطین در دست ایشان ،و تکلم با حیوانات که همه نشانه ها و معجزات روشن بر نبوت ایشان بوده است، البته جزئیات این ماجرا و تفصیل بحث در خصوصیات آیات سوره نمل مفصل است ،غرض این است که بانو بلقیس پس از مشاهده آثار و آیات متعدد از انتساب سلیمان به خدای متعال و نبوت او ،به خدای جهان و رسالت سلیمان ایمان آورد و نه بصرف مشاهده بلور و آب ،این آیات را البته بوقت خود باید دقیق بازخوانی کنیم ،اما غرضم در اینجا تایید نکته سنجی لغوی شما در فهم درست از آیه و رفع یک اشتباه بود ،اینکه اسلام و اسلمت در اینگونه آیات بمعنای لغوی آن است ،نه بمعنای اسلام یعنی دینی که پیامبر ما آوردند ،اسلام یعنی پذیرش ،خضوع ،و تسلیم شدن بر اساس یقین ،و تعبیری مثل “مسلمین” نیز در قرآن به همین معنای لغوی است در روایات هم این تعبیر وارد شده که الاسلام (یعنی دین اسلام) هو التسلیم،گرچه ریشه دین اسلام همان دین ابراهیم علیه السلام است.
          با احترام

           
          • اصلاح می کنم :ملکه سبا (بفتح سین) صحیح است

             
          • سید مرتضی شما روی سنگهای گاگارین و آرمسترانگ که از کره ماه آوردند را سفید کردی با اینهمه …! از آخوند0 60/7/ ساله حوزه ی علمیه بعید نیست…! ممنون از نوری زاد که کامنت های شما را بی کم و کاست منتشر میکند…! ناز شستِ نوری زاد…! سید مرتضی تو دیگه کی هستی ؟!

             
          • ساکت باش ////
            شما از ابتدا که در این سایت وارد شدی ،چیزی در چنته نداشتی جز کپی پیست کردن مطالب دروغ سایت های دین ستیز که همه پاسخ می گرفت ،بعد که دیدی در هر مورد مشت ات باز می شود مدتی است چاره ای جز این نمی بینی که به نقد شخصیت اقدام کرده و عاجزانه به دروغ و غیبت و تهمت در باره دیگران بپردازی ،اما اینرا بدانید که من اگر بخواهم اینجا بنویسم و حضور داشته باشم هیچ اعتنایی به افراد کم سواد و هتاکی مثل شماها ندارم ،هرچه می خواهید بگویید و خود را بیشتر رسوا کنید.

             
        • با سپاس از تذکر نوریزاد گرامی،

          پیش ازپاسخ به تذکر شما لازمست خود را از صفت شورشی که شما به من اطلاق کرده اید، مبرا سازم. اینجانب نه یک شورشی بلکه متمایل به مکتب شک هستم. سبب آنست که بدون شک کردن درمقوله ها، نمیتوان به کشف واقعیت آنها نائل شد. اگرهیولی افلاتون را با دید ماتریالیسم تعریف کنیم، شاید بتوان سایه ها را “حقیقت” و هیکل ته غار را “واقعیت” تلقی نمود. نور حاصله از شعله های آتش نیز نوریست که پژوهشگر بر تاریکی و ظلمت می افکند. روشنتر بیان کنم که آنچه ما میشنویم آنی نیست که میشنویم. واقعیت مقوله ها در ورای ذهن ماست وبنابراین با شک درآنها میتوان درجهت کشف واقعیات گام برداشت. از این نظر، ذهن پژوهشگر و ناآرام همواره در تب و تاب دست یابی به واقعیات یا بازسازی آنهاست. تنها از این طریق است که درست از نادرست و راست از ناراست تمیز داده میشود. ما دراینجا گرد شمع وجود شما گرد آمده ایم تا ذهنییات خود را با عینیات تطبیق دهیم. اگر ذهنیات ما با عینیات تطبیق ننمود، ذهنیاتمان را باید پالایش کنیم. ما نیاز داریم شجاعانه با ذهنیات خود به نبردی بی امان بپردازیم و از همین روست که باهم به بحث وجدل نشسته ایم. ما تشنۀ دست یابی به واقعیات هستیم!!

          اما، واقعیت این روایتهائی که بنام سخن الله میخواهند به ما تحمیل کنند، چیست وچرا در این باب با هم به بحث برخاسته ایم؟ آیا ما فیلسوفیم یا در پی کسب مال ومنال میباشیم؟ نه نه، ما هیچیک از اینها نیستیم. ما انسانهای ستمدیده ای هستیم که درپی روشنگری هم میهنان در بندمان، مایل نیستیم آنچه رنج و تعب از حکومت دینداران و مذهبیون برمارفته است، از این پس بردیگر فرزندان و مردمان این سرزمین برود. ما درغم آنهائیم و آنها پاره های تن مایند.

          به هرحال، در این مبحث سورۀ النمل چندین نادرستی و ناراستی وجود دارند که بایستی یک به یک مورد بررسی و مداقه قراربگیرند. چنین راهی را برگزیده ایم تا تکلیف خودمان را با حکومتی که مدعیست که قوانین آن برمبنای آموزه ها و دستورات قرآن و اسلام است، روشن کنیم. درمورد آن بخش از این سوره در ارتباط با روایت مربوط به سلیمان و بلقیس (قرآن ملکۀ سِبا را بلقیس نامیده است) میتوان هم آیه های مرتبط با آن در سورۀ پیش گفته را مورد بررسی قرارداد وهم تفسیرهای مربوطه را. پیش از همه باید تقدم وتأخر کتب دینی را درنظر بگیریم. از نظر تاریخی مطالب کتاب عهد عتیق که متعلق به ادیان یهودی و مسیحی است، باید بر مطالب مشابه آنها در قرآن تقدم روائی و تاریخی داشته باشند. مگر اینکه بتوان ثابت نمود که بخشی یا همۀ آن مطالب بعد از ظهور اسلام بوجود آمده اند. تا آنجائی که خبر داریم، چنین چیزی اتفاق نیافتاده و هیچکدام از ملایان نیزهمچه ادعائی نکرده اند. مضافاً به اینکه سلیمان یکی ازپادشاهان مقتدر قوم یهود بوده است و لذا روایت یهود در این مورد بر روایت قرآن که چند صد سال پس از آن پا به عرصۀ وجود گذاشته، مقدم است. درکتاب عهد عتیق، بخش پادشاهان اول: کتاب 11 از 1 تا 13، در مورد سلیمان چنین آمده است:

          ” علت دورشدن سلیمان از خدا: سلیمان پادشاه به غیراز دختر فرعون، دل به زنان دیگر نیز بست. اوبرخلاف دستور خداوند زنانی از سرزمین قومهای بت پرست مانند موآب، عمون، ادوم، صیدون و حیت به همسری گرفت. خداوند قوم خودرا سخت برحذر داشته و فرموده بود که با این قومهای بت پرست هرگز وصلت نکنند تا مبادا آنها قوم اسرائیل را به بت پرستی بکشانند. سلیمان هفتصد زن وسیصد کنیز برای خودگرفت. این زنها بتدریج سلیمان را ازخدا دورکردند…او به خداوند گناه ورزید. حتی روی کوهی که در شرق اورشلیم است (معبد اول. نویسنده) دو بتخانه برای آموش بت نفرت انگیز موآب و مولک بت نفرت انگیز عمون ساخت…هرچند خداوند، خدای اسرائیل دوبار برسلیمان ظاهرشده و او راازپرستش بتها منع کرده بود، ولی او از امر خداوند سرپیچی کرد واز او برگشت.”

          براین اساس، سلیمان بت پرست بوده است. پس یک فردِ بت پرست نمیتواند در دین یهود که یکتاپرستی را مبنای دین خودقرارداده است، به عنوان پیغمبر اظهاروجود کند. ولی برخلاف عهد عتیق، قرآن و مسلمانان مقام او را تا درجۀ پیغمبری ارتقاء داده اند. این از دروغ قرآن.

          درمورد اسلام آوردن ملکۀ سِبا، به ترجمه و تفسیر آیت اللّه مکارم شیرازی اشاره کرده ام که ملکۀ سِبا میگوید «…(اینک) با سلیمان براى خداوندى که پروردگار عالمیان است اسلام آوردم.» اگر آقای نوریزاد ایرادی به ترجمه و تفسیر مربوطه دارند، لازمست آن ایراد را به آیت اللّه مکارم شیرازی وارد کنند ونه من. منظور ازاسلام آوردن که جناب آیت الله تفسیر فرموده اند، یعنی به آئین اسلام گرویدن. این به آن معنیست که ملکۀ سِبا 1600 سال قبل از ظهور اسلام به آئین اسلام ایمان آورده و به آن گرویده بود. این هم از دروغگوئی یک ایت الله عظماء.

          در تفسیر سورۀ النمل، ابن عباس در تنویرالمقباس من تفسیر ابن عباس درمورد آیۀ 44 چنین میگوید:
          ” قِيلَ لَهَا ٱدْخُلِي ٱلصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَالَمِينَ ”
          انتهای تفسیر فوق که طی آن ملکۀ سِبا به خواستۀ الله تسلیم میشود، بدون هیچگونه پیش زمینۀ قبلیست. به عبارت دیگر، بنا بر تفسیر ابن عباس ملکۀ سِبا که خورشید پرست بوده است، با مشاهدۀ کف بلورین قصر سلیمانِ بت پرست، به ناگهان یکتاپرست میشود!! از همین جاست که فریبکاری مفسرین قرآن شروع شده و هنگامی که در قرن حاضرنوبتِ تفسیر به آیت الله العظماء مکارم شیرازی میرسد، ملکۀ سِبای خورشید پرست در 1600 سال قبل از ظهور اسلام، به یکباره درحضور یک پادشاه بت پرست مسلمان میشود!! این هم یکی دیگر از دروغپردازیهای یک آیت الله عظماء!! حالا شما آن همه روایات و احادیث اسلامی از جانب این جمع ملایان را هم به دروغبافیهای قرآن اضافه کرده و ملاحظه کنید که این جمع ملایان چگونه ذهن وفکرمردم را با دروغپردازیهای خود مشغول نموده و آنها را با زنجیرهائی از اوهام و خرافات دربند های تزویر و ریای خود نگاهداشته اند. با سپاس.

           
          • تورات و انجیل های موجود تنها تقدم تاریخی دارند نه تقدم در شرف و رتبه ،تا اگر چیزی از قرآن مطالب نادرست آنها را اصلاح کرد ،لازم آید که چیزی اضافه شده باشد ،زیرا ببرهان های روشن واضح است که عهدین موجود همه آن چیزهایی نیستند که بر موسی و عیسی علیهما السلام نازل شده اند ،و دستخوش تحریف شده اند.
            اما نکته اساسی در فلسفه بافی و آمیختن مطالب گوناگون غیر تحقیقی در یک کامنت ،این است که نویسنده آن قدرت روحی اصلاح و اذعان به یک خطای در فهم معنای یک لغت در خود سراغ ندارد که مفهوم اسلمت و اسلام و مشتقات آن در قرآن آنچه که او تصور می کند نیست ،پس عدم شجاعت در اصلاح و اذعان به خطا او را وا می دارد به مطالب خنده دار دیگری که از نصاب تحقیق دور است،واقعا باید دید وقتی کسی در فهم یک لغت قرآنی اینگونه راجل و نازل است چگونه می تواند درک عمیقی از معارف وحیانی و قرآنی داشته باشد؟
            قال تعالی : “و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین و لایزید الظالمین الا خسارا”.
            صدق الله العلی العظیم

             
          • عصبانیت این //// دلیلی بر درستی راه ما و حقانیت مخالفان حکومت سراسر فریب و ریا و کشور برباد ده ///// است. دراین میان نمیدانم که چرا آملا یقۀ آیت الله عظماء!!! مکار شیرازی را نمیگیرند که اسلمت را به اسلام آوردن تفسیر فرموده اند؟! آیا هراس دارند که سلطان شکر جیرۀ قند و شکر حوزۀ معرفت اسلامی را قطع کند؟

             
          • البته تعبیر آقای مکارم در مقام ترجمه تعبیر دقیقی نیست ،اما قطعا مراد ایشان از اسلام آوردم اسلام بمعنای دینی که هزاران سال بعد متاخرا می آید نیست ،اینجا بقول معروف شنونده باید عاقل باشد ،و درک کند که اسلام آوردم اینجا مفهوم لغوی ایمان آوردن و تسلیم به خدای سلیمان است :اسلمت مع سلیمان لله ،این تعبیر یعنی من همراه سلیمان هردو تسلیم الله هستیم،یعنی لله جار و مجروری است که متعلق به کلمه اسلمت است: یعنی تسلیم الله هستیم برحسب اعتقاد و عمل.

             
          • فرمودند:

            “…اینجا بقول معروف شنونده باید عاقل باشد ،و درک کند که اسلام آوردم اینجا مفهوم لغوی ایمان آوردن و تسلیم به خدای سلیمان است…”

            اما کتاب عهد عتیق میگوید که سلیمان بت پرست بود. پس تفسیر ” تسلیم به خدای سلیمان” جز دروغ چیز دیگری نیست. نقل است در محفلی که بحث بین شیخ سعدی خودمان و فرد دیگری درگرفته بود، آن فرد دربحث کم آورد و به سعدی اظهار کرد که من به اندازۀ موهای سرِ تو کتاب خوانده ام. در پاسخ، سعدی کلاه از سر برداشت و همگان مشاهده کردند که سرش بی مو و طاس است. خب. این هم ازاین.

             
          • بسیار خوب…از تهدید شما معمم اطلاعاتی چهار ستون بدنم بشدت به لرزه درآمده چنان شد که نزدیک بود از ترس قالب تهی کنم. ولی سوآل اینست که اگر این مرد اطلاعاتی نیست، پس چرا با نام مستعار مطلب مینویسد؟ وی که مدافع سرسخت و بی چون و چرای حکومت بوده و در هر موضوع مرتبط با اسلام نیز بهتر از ماش، نخود هر آش است. خطری هم که او را تهدید نمیکند!! راز نام مستعار وی در چیست؟!
            و اما… که ازدست این اما…!! قراراست شیخ چنان پاسخ دندان شکنی به من بدهد که پس از آن مرگ را بر نوشتن در وبلاگ نوریزاد ترجیح داده و با آهنگ الفرار مجاور شوم. امیدوارم قالَ فقالَ و دروغبافی در کار نباشد. رجای واثق دارم که این تهدید وی برخلاف قول حضور او در وبلاگ سخن روز که مدتهای پیش وعده اش را به همگان داده بود، جامۀ عمل بپوشد.

            خب… پهلوان پنبه…بگرد تا بگردیم. ولی فراموش نفرمائید که با خود شرط کرده ام تا با هیچ مُهملبافی هم کلام نشوم. پاسخ مُهملبافان را خوانندگان فهیم این سایت با آرای خود خواهند داد.
            باشد؟!

             
    • البرز گرامی

      نوشتید :”از کودکی تاکنون همواره از منظره سربریدن جانوران مانند مرغ و بره منزجرومتنفر بوده ام و ایرانیان را در این کار ناپسند –دارای فهم و درک نیافته ام که جلوی بچه و بزرگ نباید به این عمل سختدلانه دست یازید”.
      (پایان)
      من از این سوال مقصود خاصی ندارم ،فقط می پرسم :یعنی شما هیچگاه از گوشت مرغ و بره بعنوان تغذیه استفاده نکرده یا نمی کنید؟ بعبارت دیگر شما آیا یک گیاهخوار هستید؟

       
      • با درود به آقا سید مرتضی.
        گیاهخواری را بیشتر از گوشتخواری دوست دارم .مولا می فرماید: شکمهایتان را گورستان حیوانات نکنید و خود،نان جوین خوراک داشته است.شاید هم این سخن از پیامبر اسلام باشد.
        در سالهای دهه پنجاه که ما در سمنگان زندگی می کردیم خیابانی بود بنام آبادان.در ضلع شمالی آن دسته های گوسفندان نگهداری می شدند و عمل خریداری و ذبح گوسفند همان جا اجرا می شد.
        بارها می شد که هنگام عبور با اتومبیل با منظره گوسفندان به خاک و خون تپیده و در حال جان کندن و پا تکان دادن روبرو می شدم که وحشت و چندش عظیمی مرا در بر می گرفت.اصلا از آن خیابان رد نمی شدم و بسیار منفور طبعم بود ولی اگر پیاده بودم و ناغافل گذرم به آن خیابان می افتاد و قصابی را در حال کشتن یا سلاخی می دیدم با ترس و اندوه فراوان فرار می کردم.
        در شبهای تاسوعا عاشورا تمام هراسم این بود که هنگام رفتن به هیئت و تکیه با منظره سربریدن گوسفندی روبرو نشوم و اگر گوسفندی را بسته شده بر درخت نزدیک مسجد یا تکیه می دیدم بسرعت دور می شدم.
        شب عاشورایی در سن سیزده سالگی با پسرخاله هایم در حال دویدن بسوی مسجد بودیم که بناگاه پایم روی خونهای دلمه شده رفت و بشدت زمین خوردم و تمام دست و بدن و صورتم خونین شد.کتی که مادرم با قیمت گزاف خریده بود هم بخاطر شسته نشدن به موقع خون به دور انداخته شد زیرا قابل شست و شو نبود.
        در سن پنج سالگی با مرحوم مادربزرگم به آبادان و خرمشهر رفته بودم.در عروسی یکی از خویشان در آبادان هنگام قدم گذاشتن عروس به نزدیک خانه داماد گوسفند سفیدی را مشاهده کردم. بخاطر احساسات کودکی او را بسیار ناز و زیبا یافتم.ناگهان دیدم گوسفند بر زمین افتاده و خون از گلویش فوران می کند.
        گمان می کنم که بیهوش شدم زیرا ناگهان احساس شوک و فرو رفتن در تاریکی به من دست داد.ا
        گر به نوشته من دقت کنید در می یابید که من از این گلایه دارم که ایرانیان جلوی بچه ها و مردم ذبح و سلاخی می کنند، البته چند سالی است که رعایت می شود ولی در محرم هنوز صورت می گیرد.کشتن شتر هم رسم شده.
        چند سال پیش یکی از شبکه های سوئیس گزارشی از کشتارگاه یکی از شهرهایش ارائه می داد. خوکها در یک کریدور که پهنایش عرض یک خوک را شامل می شد دنبال هم روان می شدند و در موضعی دری بسته می شد که به اندازه یک حیوان جا داشت.
        در این لحظه یک جفت الکتروشوک در دو سوی شقیقه خوک قرار می گرفت و او را بیهوش می کرد سپس دو پایش در چنگ نهاده می شد و یک کارگر کاردی سوراخدار که شیلنگی به آن بسته شده بود را در گلوی حیوان فرو می برد و خون بدون چکیدن حتی یک قطره خارج می شد.
        این نحوه کشتار یک ملت متجدد و متمدن وآن نحوه کشتن یک ملت ناآگاه بود.

         
  107. گپ و گفتی صمیمی و خودمانی با سید مصلح عزیز خودم.

    با سلام و تحیات صمیمانه و خالصانه خدمت آقا مصلح عزیز خودم
    سید مصلح جان، سعی می‌کنم همانند خودتان با لحن و ادبیاتی خیلی ساده و خودمانی چند کلامی با آن عزیز جلیل‌القدر سخن بگویم.

    ابتدا لازم می‌دانم از آن همه اظهار تواضع و فروتنی بیشائبه قدردانی کنم. همان‌طور که خود اعتراف کردید، لحن گفتار و ادبیاتتان نسبت به روز‌های اولیه کاملا تغییر کرده‌است. امیدوارم به همین نحو ادامه دهید تا گفتارتان همانند خودتان تلطیف‌تر گردد.
    ببینید مصلح عزیز من، شما فریب شیرین شیرین بستنی‌های جناب سید مرتضی را نخورید و در بحث‌های بیهوده ایشان وارد نشوید. مطمئن باشید اگر ایشان با آنهمه منطق و استدلالی که به قول شما بر آن مسلط است، نمی‌توانند مخاطبین خود را قانع کنند، شما مصلح عزیز و ساده و بی‌پیله شیله من، که صداقت از گفتارتان می‌بارد، به طریق اولی نمی‌توانید مخاطبین ایشان را مجاب و مغلوب نمایید. هرچند من خود معتقدم هر نفس را تاثیری است و الخ…

    شما اصلا قابل قیاس با ایشان نیستید. اگر شما و ایشان را در یک دیگ جوشان هم بیاندازند، باور کنید باز با هم بٌر نمی‌خوید. شما حاکمیت را ظالم و فاسد می‌دانید و در بعضی بیانیه‌هایی که با نام واقعیتان صادر کرده‌اید، بارها و بار ها از این رژیم فاسد و جابر اعلام برائت کرده‌اید ولی ببینید آیا ایشان که خود را مجتهد هم معرفی کرده‌اند ــ و من این را در یکی از کامنت‌هایشان که فرمودند «نظر اجتهادی من این‌گونه است»، دیده‌ام ــ یعنی خود را مجتهد می‌دانند، کاری هم به این ندارم که آیا واقعا به این درجه رسیده‌اند! یا از مراجع عظام این مقام را دریافت کرده‌اند یا نه؟!
    بماند…
    همان‌طور که شما استاد بنده هستید، یکی از شرایط اجتهاد، شجاعت است. اگر ایشان مجتهد هستند، چرا از اظهار نام واقعی خود امتناع می‌کنند؟ اگر می‌ترسند چرا خود را مجتهد معرفی می‌کنند؟ و اگر نمی‌ترسند چرا از افشای نام واقعی ابا می‌کنند؟ [البته خیال نکنند که فقط ذکر یک نام، کافیست. ایشان باید برای اظهار هویت واقعیشان، ادله محکمه‌پسند ارائه کنند]

    مصلح عزیزم! شما قبلا بر من خرده گرفته‌اید که چرا ایشان را جیره‌خوار می‌نامم. ولی شما در اعمال ایشان که از نوشته‌های قطاریشان مشهود است نظری بیاندازید…! یک بار شما از ایشان گله کردید که چرا جواب سلام مرا که واجب است نمی‌دهد و ایشان فرمودند؛ حواسشان نبوده. و اضافه نمودند سعی می‌کنند در همه پاسخ‌ها حتی اگر شروع کننده هم باشند، ابتدا سلام دهند؛ ولی شما به کامنت‌های ایشان و پاسخ‌هایشان ــ البته به غیر از شما و هم‌فکرانشان ــ نیم نگاهی بیافکنید..! ملاحظه و تصدیق خواهید کرد که ایشان با کمال تاسف دروغ می‌گویند…! و اینهم دلیلی بر عدم اعتقادشان بر آنچه میگویند و تبلیغ می کنند…! مگر دروغ گناه کبیره نیست؟!

    شما چندین بار از ایشان خواسته‌ و خواهش کرده‌اید که مزدک را نادیده بگیرد و به ایشان پاسخ ندهد؛ ولی ببینید ایشان این یک درخواست شما را اجابت کرده‌اند؟! چنین به نظر می‌رسد بیشترین محل کسب پاداش‌های ایشان در پاسخ های قطاری به کامنت‌های مزدک میباشد، که اگر پاسخ ندهند، میزان متنابهی از حق‌الزحمه ایشان کاسته خواهدشد. آیا چنین نیست؟!

    شما ملاحظه بفرمایید ایشان چگونه برای به رخ کشیدن سواد خود، و خودنمایی چندش آور، غلط‌های املایی دیگران را با طعنه و کنایه تصحیح می‌کنند. اگر ایشان واقعا از روی صداقت این کار را می‌کنند،ا چرا تا بحال یک اصلاح در غلط‌های تایپی شما انجام نداده‌است؟ در حالی‌که کامنت های شما، به واسطه ی این که خودتان دست به اصلاح و ویرایش نمی‌برید، مشحون از اغلاط تایپی است…؟!
    [ناگفته نماند اغلاط خود ایشان اخیرا پیشرفت قابل ملاحظه‌ای داشته‌است که نشان می‌دهد برای کامنت‌های قطاری و باصطلاح مبارزه فرهنگی و کسب روزی حلال(!)، خیلی تعجیل می‌کنند!]
    ایشان یک تحصیل کرده حوزه و نهایتا یک آخوند است و باید سعی کند در ادبیاتش از محاوره رایج آخوند‌ها، و حداقل مردم عادی استفاده کند، ولی مدام تلاش می‌کند با استعمال کلمات و لغات خارجی مثلا” علم خود را به رخ مخاطبین بکشد! فقط به یک مورد اشاره می‌کنم، خود قضاوت کن!
    ما در زبان و ادبیات زیبای فارسی کلماتی داریم نظیر حقیقت، واقعیت، موضوع و عمل؛ که هر کدام از این واژگان در زبان فارسی، در موارد خاصی به کار می‌روند و هم‌چنان که می‌دانید واقعیت غیر از حقیقت و موضوع است و قس‌علی‌هذا…
    ولی ایشان برای این که خود را با سواد و به اصطلاح روشن‌فکر دینی و حوزوی، معرفی و جا بزند، مدام سعی می‌کند به جای این واژگان از کلمه انگلیسی «فاکت» استفاده کند…! هر چند خود کلمه «فاکت» در انگلیسی دارای معانی زیادی من جمله حقیقت، واقعیت، موضوع و ده‌ها معانی دیگر می‌باشد. [که آن هم تازه غلط ادا می‌کند، چون fact به صورت “فکت”، به فتح ف، و سکون کاف و ت است!]
    امیدوارم حمل بر اظهار فضل نباشد من یک لیسانسم مترجمی زبان انگلیسی است که البته فقط برای مطالعه برخی متون تاریخی و ادبی در زبان اصلی، آن را فرا گرفته ام. با اینحال از استعمال واژگان انگلیسی تنفر دارم و شما نمیتوانید در نوشتجات حقیر یک کلمه انگلیسی بیابید مگر در جوابیه های آقا سید مرتضی و آنهم چون دیده ام ایشان با آنها خیلی حال میکنند و بوجد میآیند…!

    اگر این آقای پژوهشگر پر مدعا، واقعا” قصدش اصلاح اغلاط دیگران است، شایسته است به جای اصرار به استعمال واژگان خارجی؛ دیگران را هم از این کار برحذر دارند و در صورت مشاهده ی آنها، معادل فارسی آن‌ها را اگر هم نمی‌داند، از لغت‌نامه پیدا کند و یادآور شود.
    باور بفرمایید مصلح عزیزم، اگر ایشان فقط چند بار مبادرت باینکار چندش آور می‌کردند، اینهمه تاکید نمی‌کردم؛ ولی ایشان هزاران بار در همین سایت، از این رویه برای خودنمایی و تبختر استفاده کرده‌است. باور نمی‌کنید؟ شما فقط ده کامنت ایشان را بررسی کنید. اگر از صد مورد تجاوز نکرد، من حرفم را پس میگیرم…!
    و اما این ادعای پرطمطراق ایشان را کجای دلم بزارم آسدمصلحِ زلال و بی شیله پیله ام؟!

    ایشان اذعان می‌کنند کلیت نظام را، که جمهوری اسلامی‌ است و ۹۹٪ مردم آن را پذیرفته، و می‌پذیرند، قبول دارند، و نیز اظهار مینمایند، برخی عملکرد‌های غیر مسئولانه از بعضی افراد را نمی‌پسندند و به آن انتقاد و اعتراض دارند. خوب اگر چنین است، که اکثریت مردم نظام و حاکمیت را قبول دارند و ایشان فقط برخی موارد نادر را مورد انتقاد قرار می‌دهند، چرا نام اصلیش را فاش نمی‌کند که این اکثریت هم از ایشان تمجید کنند…!؟
    مگر انتقاد به برخی عملکرد ناصواب مسئولان که هر روز در تلویزیون و روزنامه و سخنرانی‌ها شاهدش هستیم، ترس دارد و کسی را به خاطر آن، اعدام می‌کنند؟ اصلا گیریم که بگیرند و اعدام کنند. ایشان که این همه، سنگ خدا و بهشت و آخرت، نعمات بهشتی و جوار و قرب الهی را به سینه می‌زند و خود را پیرو سرور آزادگان، امام حسین می‌داند، پس چرا می‌ترسد؟ !
    ملاحظه ی چی را می‌کند؟ می‌ترسد با معرفی خودش و صدور یک بیانیه اعتراضی ناقابل وحدت مسلمین به خطر بیافتد؟
    البته و صدالبته، من این درخواست را، بارها از ایشان کرده ام، که همیشه و مزورانه آن را با زرنگی و رندی عالمانه و عامدانه، مسکوت گذاشته است…! و منبعد هم بهمان منوال ادامه خواهند داد! چون پاسخی ندارند، مگر اینکه مثل همیشه دست بدامن مغلطه و سفسطه ببرند!
    ایشان این همه داد و هوار می‌زند که کارش پژوهش دینی است و به درجه اجتهاد هم رسیده، اگر راست می‌گوید، بیاید وسط، پای در رکاب کشد، و فقط یکی از هزاران خرافاتی که در کتب و منابع شیعه موجود است و خود حضرتعالی به حکم “کلما حکم به العقل، حکم به الشرع” آن را وارد دانسته اید، مورد انتقاد قرار دهد که نوری‌زاد عزیز هم، در پست پیشین، به درستی و ظرافت بدان اشاره کردند…!

    از ایشان بخواهید این همه که «منم منم» می‌کنند، آیا تابحال توانسته‌است با این همه ادعا و هارت و پورت و استدلال و منطق یک نفر از علمای سنی مذهب را مجاب کند که مذهب شیعه حق است و تسنن ناحق؟! اگر توانسته‌است اسم و فامیل ایشان را اعلام کند تا با همین یک ادله من درحضور شما و در برابر ایشان، سر تعظیم فرود بیاورم.
    و اگر نتوانسته‌اند یک نفر از هم‌مسلکان مسلمان و سنی‌مذهب خود را به مذهب حقه جعفری دعوت نمایند، پس ایشان چه اصراری به این همه کامنت‌گذاری قطاری در سایتی که اغلب مخاطبینش مخالف تفکرات ایشان هستند، دارند؟!

    راز این همه طنازی! ابرام و الحاح این بزرگوار را مصلح عزیزم من به شما می‌گویم:
    اگر این کامنت‌های قطاری برای من و شما و سایر اهالی این سایت، آب ندارد، برای ایشان، که، نان دارد! آن هم چه نانی…؟ نان کره‌ای همراه با کباب سلطانی مخصوص زعفرانی از نوع فرد اعلاء!

    در مورد کسب نظر از کورس گرانمایه برای داوری در مورد گفتار سرکار علیه آنیتای گرامی، اگر نظر این کمترین هم باندازه سرِ سوزنی برای شما حائز اهمیت باشد، عرض میکنم؛ گفتار آنیتا منطقی و مستدل است.
    سید مصلح عزیزم به محاسن سپید مبارک قسم اگر شما حداقل ایشان را به اسم میشناختید و میفرمودید من خطا میکنم باور بفرمایید با صافی و صداقتی که در شما مشاهده کرده ام اینهمه مته در خشخاش ایشان نمیکردم.

    طول عمر و سلامتی آن عزیز را مسئلت دارم. عرض بندگی حقیر را محضر اهل بیت مکرم هم برسانید. –دوستدار صادق و بی پیله شیله شما …. الاحقر کاوه

     
    • جناب کاوه درود برشما

      میگویند علی (ض) شبها انبانی پراز خوراک را بر دوش انداخته و برای یافتن گرسنگان در کوچه پس کوچه های مدینه تردد میکردند برای اینکه اطمینان حاصل کنند که کسی گرسنه و بدون خوردن عصرانه سر ببالین نگذارد. این روایت را این کمترین ضعیف و کم کار آمد تجسم میکنم. بدین دلیل اینکه اگرعلی(ض) برای یافتن حتی یک گرسنه ۱۵ دقیقه وقت صرف میکرد وتمامی شب را دقیقه ای نمیخوابید فقط قادر بود تا طلوع آفتاب حد اکثر ۳۲ شخص و یا خانوار گرسنه را یافته و سیر کند که البته نسبت بجمعیت یثرب آنروز عددی ناچیز بنظر میآید. البته گویند که علی این طعام را نه از طریق برداشت از بیت المال بل ازطریق و حاصل کشت و کار مزارع خود کسب مینمود.

      درهر صورت اگر این گفتارها در مورد حضرت علی را قبول کنیم بندهُ کمترین باور راستین دارم که مصلح عزیز ما علی وار زندگی میکند واین ناچیز از وجود شخص ایشان با در نظر گرفتن تمامی اختلاف نظرهایی که با ایشان داشته و هنوز دارم بهره ها برده ام و خالصانه تشنهُ بیشتر از این ها هستم. بقول دوست عزیزمان مازیار ارجمند اگر مصلح عزیز ما لباس دیگری بر تن داشت دیالوگ ما با ایشان نیز نحوهُ دیگری میبود. (نقل بمضمون)

      برای هر دوی شما بزرگواران بهترین ها را آرزو دارم

      ایام بکام
      الاحقر رسول

       
      • با درود به جناب رسول گرامی . عقل میزان استنتاج است .! اگر به تاریخ توجه بایسته کنیم متوجه میشویم که اعراب که به ایران و مصر حمله کردند و از کشته پشته ساختند و دو مملکت بسیار قدرتمند آن زمان یعنی ایران و مصر را غارت کردند و به حجاز بردند و آیا باور کردنی است که در آن زمان وبا تقسیم غنائم بسیار دامنه دار فرد گرسنه ای در کنار دست خلفا باقی باشد ؟ ویا این خزعبلات تراوشات ///////////////////////// نیست که به خورد ما ها میدهند .؟

         
    • جناب کاوه سلام.
      بارها و بارها و خیلی مودبانه از این دوستمون سیدمرتضی بنابه اقتضای کلام خواستم شمه ای از اعمال ماندگار خود یا هم صنف های خود را بنویسندکه حضرت ایشان به جای جواب چیز دیگری نوشتند(بقول شما جوابی ندارد)یا غلط املایی گرفته یا اینکه نوشته من ودوستانم را به سخره گرفته وبی ارزش و بی محتوا دانسته.جالب ست حضرت ایشان که نخود هر اشی هم هستند کامنتهای چندصفحه ایشان درجواب یکی دو سطر سوال را پرمحتوا و برمبنای حق وحقیقت میداند.سیدجان حقیقت چیست؟میگه همین چیزهایی که مینویسم….
      تازه این دوست ساده امان مصلح بنده خدا درجواب نوشته بودکه بله شما اگر عده ای را سواد خواندن نوشتن اموختید من هم عده کثیری را علوم دینی و شیعی .حالا دوستان مقایسه کنند ما چه چیزی به بچه ها یاد دادیم اینان چه چیزی….

       
      • 1-جلوگیری از سقوط عباس انعامی معلم اخراجی آموزش و پرورش و امثال او به قعر جهنم.

         
        • چرا اخراجی؟مال کسی رو خوردم مگه؟خانه کسی رو ویران کردم مگه؟دودمان دیگران را به باد دادم مگه؟مگر کم خدمت به این مملکت و ادم های این مملکت کردم؟ان هم در ازای کمی حقوق.چرا باید اخراج بشم؟برای اینکه دردهای جامعه عذابم میدهد؟این دردها باید گفته بشه هرکسی در هر موقعیتی اگر ساکت بنشینه خطا کرده.
          ما مگرچه چیزی میخواهیم؟غیر از یک جامعه سالم وشاداب؟جامعه ای که همه در ان ازادانه وپایبند به یک قانون مترقی که در ان ازادی بیان و مذهب و غیره برای همگان یکسان باشد در ان شاد ومهربانانه زندگی بکنند.ایا این تفکر زیاده خواهی ست؟

           
          • 2-جلوگیری از سقوط اخلاقی معلم اخراجی آموزش و پرورش عباس انعامی و امثال او.

             
  108. یکی از شیوه های جالب روسها در ایران این هست که وقتی کسی در مقابل خواسته آنها مقاومت میکند با تماس با بالادستیها میگویند که براساس اطلاعات ما این مقام مسئول شما که با ما مخلف هست مامور امریکا در ایران هست و نفوذی میباشد. کسانی که در این سالها با روسها در تماس بوده اند از این جکایتها زیاد میگویند. یکی از کسانی که اتهام جاسوسی به او زده شده مرجوم “نوربخش” رئیس سابق بانک مرکزی بود که وقتی عملکرد روسها را مورد انتقاد قرار داد و حاضر به پرداخت صورت حسابهای آنها نشد مسولین روسی در مقابل چشمان مسئولین بی غیرت ایرانی او را متهم به جاسوسی برای آمریکا کردند!

     
  109. این روزها در کشور ما بر اساس سنت خوبی مردم برای سالگرد تولد اولّین امام شیعیان در شادی و جشن هستند. اساسا چشن و شادی بخاطر تجلیل از انسانهای بزرگ برای یک ملت حلاوت خود را دارد.
    اما مانند همه مراسم مذهبی که به چندین حرف با ربط و بی ربط مخلوط میشود، این جشنها هم از این آفت مصون نمانده و وقتی شما وارد هر یک از این مراسم میشوید اگر کمی اهل فکر باشید با سئوالات و ابهامات جدید خارج میشوید.
    بنظرم بر عهده روحانیون و کسانی که از دستگاه دین زندگی میگذرانند یک تعهد سنگین وجود دارد که حداقل یک بار برای همیشه در تلاشی عالمانه به این سئوال پاسخ دهند که اهمیت و شان امام اول شیعیان در زندگی امروز ایرانیان چیست و چوانان ما از ایشان چه چیزی را میتوانند بیاموزند که در این دنیای وانفسا بکارشان بیاید. این مجالسی که الان هست هیچ کمکی به حل این موضوع نمی کند و این ضرورت همچنان باقی هست.

     
  110. ای نشسته بر صندلیهای مجلسک، بودجه گشت نامحسوس از کجا آمده؟

     
    • دوست محترم،
      این جماعت ملایان هزاران مرتبه از زرنگترین مردمان ما زرنگترند. حال شما شیوه های جاسوسی “اس اس های روسی” را هم به شگردهای آنها اضافه کنید و به بینید چه معجونی از آن بدست میآید. اما در پسِ پردۀ گشت نامحسوس چه سری نهفته است؟ پاسخ اینست که این جماعت به درستی متوجه شده که خطر قیام عنقریب مردم در پیش است. پس باید بظاهر، زیر عنوان گشت نامحسوس برای بدام انداختن بی حجابها یا بدحجابها که همان خانمها باشند، یک لایۀ دیگر اطلاعاتی-جاسوسی هم به سازمانهای پلیسی قبلی بیفزاید تا خطر قیام قریب الوقوع مردم ناراضی از این وضع بخور ویرو و بلبشو را منتفی سازد.

      نتیجه: حکومت فاشیسم مذهبی در ضعیف ترین موقعیت خود قرار گرفته است.

       
    • جناب مش قاسم این بودجه از جیب دستگیر شونده گان عزیز اخذ و نوش جان خواهد شد . سوال دیگری هست ؟ با احترام.

       
  111. موحدی کرمانی: حرف آخر را رهبری می‌زند و هیچ کس در پی آن حق ندارد نظری بدهد.
    مش قاسم: یکی اینو از خواب اصحاف خو بیدار کنه. هی حاجی، سال هزاروسیصدونودوپنجه (۱۳۹۵) نه سال یک (۱)

     
  112. درود
    این ابراز احساسات خانم نیوشا خانم که البته در سطح گسترده ای از شبکه های مجازی و روی جلد نشریات زرد هم پخش شد مرا یاد یک خاطره شخصی انداخت:

    پانزده ساله بودم که پدرم دست مرا گرفت و برد منزل حاج محمدتقی جعفری که نزد ایشان یک دوره منطق صوری بخوانم. پس از نخستین جلسه که جنبه معرفی من به استاد را داشت بنا شد که بعد از این هربار پدرم مرا به خانه ایشان رسانده ولی خودشان منتظر بمانند که درس من تمام شود.
    یادم هست که که پس از اولین جلسه درس رسمی که از منزل شیخ بیرون آمدم، پدرم پرسید: علی چه گذشت؟ من هم تعریف کردم که محمدتقی جعفری در باب مکاتباتش با برتراند راسل سخن گفت و اینکه شیخ گفت که راسل چقدر از اسلام تعریف و بزرگداشت کرده است. اینجا بود که پدرم گفت که بهتر است دیگر این جلسات را ادامه ندهیم چون بزرگداشتی از اسلام در تو که به خاطر گفته برتراند راسل باشد، پشیزی نمی ارزد! (البته پدرم راسل را بزرگ می داشت).

    از نشانه های ورشکستگی و در مسیر فروپاشی قرار گرفتن «فرهنگ» ها یکی هم این است که متولیان فرهنگ برای بازارگرمی برای باشندگان اقلیم فرهنگ در شرف فروپاشی دنبال تائیدیه گرفتن از «دیگران» می گردند. این چنین بود که منبرهای آخوندهای قبل از انقلاب پر بود از نقل قول های موید اسلام از امثال گوستاو لوبون ها و البته محمدتقی جعفری هم بر همین اساس از برتراند راسل برای من پانزده ساله شاهد می آورد.

    حالا هم نظام ولایت فقیه برای جلب جوانان رمیده از اسلام دنبال عروس فرنگی های خوشگل خانمی مثل خانم نیوشا خان بدحجاب می رود. شاید نیوشا خانم دنبش یک جایی لای درب ارشاد گیرکرده که مجبور از چنین قافیه خوانی هایی برای خلاصی شده والا مردم حس صفای دینی را که پیدا می کنند نوعا توی بوق ها نمی کنند و اصولا چنان صفایی کاری با بوق و بوق بازی ندارد. اما فارغ از چند وچون حس خانم نیوشا خانم، این نظام ورشکسته به تقصیر است که برای نجات خود از فروپاشی ای که بخوبی تشخیص اش داده، دست به دامن فرمایشات گهربار این و آن می شود. بهرحال بعضی ها را با کعرکه گردانی حاج منصور ارضی ها و نوچه لات هایش جلب می کنند و دیگران را با خوشگل خانوم هایی از این یکی نوع.

     
  113. این درد دل اقای نصرالله کسرائیان است که برجسته ترین عکاس طبیعت و قوم نگار کشورمان است……و چه دردی… خواندنی است

    موقعی که از ایرانی بودنم خجالت کشیدم، آنهم در کتابفروشی
    نصرالله کسرائیان

    خانة ما در سعادت‌آباد است. آن را بیست ـ سی سال پیش خریدیم. وقتی خریدیم‌اش در ضلع جنوبی آن، در خیابان سوم، دکانی هم بود. خیلی دلم می‌خواست که نمی‌بود. به دلایل مختلف: یکی این‌که من همیشه با کلمة دکان و اصطلاحات مربوط به آن، «دکان‌دار»، «دکاکین»، «دکان‌داری»، «دکان بازکردن» و … مشکل داشته‌ام، دیگر این‌که ملک بدون دکان ارزان‌تر در می‌آمد و با بودجة ما تناسب بیشتری می‌داشت. از فروشنده خواستم اگر ممکن است دکان را از ملک تفکیک کند، گفت می‌پرسم. بعد از پرسیدن گفت: متأسفانه شدنی نیست چون این ملک یک‌ بار دیگر هم تفکیک شده است. به هرحال صاحبِ خانه‌ای شدیم با یک دکان. چهار سالی دکان برای خودش ته زمین نشسته بود و ما هم کاری با آن نداشتیم. از بس برای اجاره‌اش مراجعه کردند به صرافت استفاده از آن افتادیم. همسرم گفت: جز کتابفروشی چیزی به عقلم نمی‌رسد. خودِ من هم که سوء‌سابقة کتابفروش بودن پدرم را در پرونده داشتم، با تغییر اندکی در کاربری استقبال کردم. گفتم: می‌کنیم‌اش «کافه کتاب». بالاخره، من، هم از نسل بعدی بودم و هم فرنگ رفته بودم و آن‌جا همچو چیزی دیده بودم، بعضی جاها توی گوشه‌ای از کتابفروشی قهوه می‌فروختند. می‌توانستی بنشینی و کتابی را که به نظرت جالب آمده بود تورق کنی و در همین فاصله قهوه‌ای هم بخوری و اگر هم نخواستی کتاب را بخری، بزنی بیرون. همسرم پذیرفت. خودش هم رفت دنبال جواز و این‌جور چیزها. (می‌دانست که صبح تا شب فعلگی کردن برایم به مراتب ساده‌تر و لذت‌بخش‌تر از مراجعه به دوایر دولتی و این‌جور جاهاست) گفتند: نمی‌شود. کافه یا کافی coffee با کتاب جور در نمی‌آید. برای اولی با اماکن سر و کار پیدا می‌کنی و برای دومی با ارشاد. تازه صنف برای کافه جواز نمی‌دهد، برای آب‌میوه فروشی می‌دهد. در قوانین چیزی به اسم کافه نداریم. خود من هم از تحصیلم در دانشکدة حقوق، «اسقاط کافه خیارات» یادم مانده بود اما به کافه برخورد نکرده بودم. به کتابفروشی خشک و خالی رضایت دادیم، عصرها گاهی خانمم می‌رفت، گاهی خودم، بعضی وقت‌ها هم دوستی مترجم که همسایه‌مان بود به جای نشستن توی خانه در کتابفروشی می‌نشست و کارش را می‌کرد. سه سالی باز بود، از بس کسی نیامد تعطیل‌اش کردیم. دوازده سالی بسته بود. در این فاصله، باز هم مراجعه کردند و خواستندش برای آژانس، آرایش عروس، کبابی، پیتزایی، پروتئینی، سوپری، برَند. باز هم ندادیم. اما از آن‌جا که رو به خرابی گذاشته و وضع خیلی غم‌انگیزی پیدا کرده بود، دوباره وسوسه شدیم از آن استفاده کنیم. گربه‌ها از پنجرة کوچک زیرزمین رفته بودند داخل و هر کاری دلشان خواسته بود با کتاب‌ها کرده بودند و آخر سر هم که نتوانسته بودند بیرون بیایند، پس از آن‌که با حاصل کار نویسندگان و شاعران و دانشمندان و علما کارهای بی‌شرمانه‌ای کرده بودند همان‌جا دارفانی را وداع گفته و فسیل شده بودند. با دو سه‌تایی از دوستان‌مان که یکی دوتایشان دستی در کسب و کار داشتند، مشورت کردیم. با واقع‌بینی تمام پیشنهادهایی دادند که هیچ‌کدامشان از محدودة شکم بالاتر نمی‌آمد: یک چلوکبابی خاص، رستورانی برای عرضة غذاهای شمالی، آذری، لبنانی و … صحبت‌ها همه حول کوبیدة چهل سانتی، برگ شصت سانتی، میرزاقاسمی، کوفته تبریزی و هوموس دور می‌زد.
    با واقع‌نابینی تمام، همة پیشنهادها را رد کردیم و باز رفتیم سراغ همان «شغل» یا «کسب» قبلی و بالاخره با هزینه کردن هفتاد ـ هشتاد میلیونِ ناقابل، چهار سال پیش دوباره راهش انداختیم و برای اداره‌اش هم از خانمی که عاشق کار در کتابفروشی بود کمک گرفتیم. این خانم هشت ـ ده سالی را در مجارستان معماری خوانده بود و بعد از مراجعت به میهن عزیز مدتی هم در یک کتابفروشی کار کرده و فوق‌لیسانس زبان‌شناسی‌اش را هم از دانشگاه علامه گرفته بود.
    بالای در نزدیم «با مدیریت جدید» اما واقعاً می‌شد نشانه‌های «مدیریت جدید» را دید؛ نمای آجری کتابفروشی را برای «جلب توجه» رنگ زرد کاترپیلار زدیم، علاوه بر تابلوی سردر، تابلویی هم که شب‌ها با چراغ‌های اِل‌ای‌دی زردرنگ روشن می‌شود، بغل سردر زدیم که از چندصد متری دیده شود. به پیشنهاد دوستی که هم ناشر است و هم کتابفروش «برای جلب مشتری» در زیرزمین‌اش بیش از صدتا و در طبقة اصلی سی و هشت عکس هم از دیدنی‌های مام میهن و زندگی مردم زدیم به در و دیوار. قرار گذاشتیم نوشت‌افزار و کتاب‌های گاج و قلم‌چی هم نفروشیم. پشت ویترین هم بزنیم «فتوکپی و سیمی می‌شود» نداریم. تا جایی هم که بتوانیم کتاب آشغال نیاوریم. قفسه‌ای را هم زیر عنوان «جهت مطالعه» اختصاص دادیم به کتاب‌هایی که یا اجازة تجدید چاپ نگرفته بودند یا گران بودند، برای امانت دادن به آن‌هایی که وسعشان نمی‌رسید که بخرند. سپرده بودیم اگر کسی کتاب بلندکرد به رویش نیاورند (از همان جوانی بین انواع سرقت تفاوت قائل بودم)، اگر امانت گرفتند و پس نیاوردند هم حرفی نزنند، کتاب هم پس از فروش پس گرفته ‌شود. هم‌چنین شعاری را هم که همسرم مطرح کرده بود سرلوحة کارمان قرار دادیم: سال اول مقاومت، سال دوم استقامت، سال سوم مداومت و…
    یک سالی که گذشت، فروشنده گفت: عمو این‌جا اولاً به‌ندرت کسی می‌آید و آن‌ها هم که می‌آیند، بیشتر دنبال کتاب‌های «خالطوری» هستند (این اصطلاحی است که ایشان به ‌کار بردند، من بیشتر با «دَرِ پیتی» آشنا بودم) ، بیشتر سراغ کتاب‌های عشقی و روان‌شناسی و چیزهایی مثل این‌که «چگونه افسردگی خود را درمان کنیم»، «زنان ونوسی»، «مردان مریخی»، «چرا مریخ و ونوس به هم برخورد می‌کنند»، «زن، مرد، ارتباط»، «خانوادة موفق» و «تعبیر خواب» و … را می‌گیرند. بهتر است این‌ها را هم بیاوریم، چه‌بسا آن‌ها که این کتاب‌‌ها را می‌خوانند، وقتی چشم‌شان به کتاب‌های دیگر بیافتد آن‌ها را هم بخرند. گفتم: عمو، ریش و قیچی دست ِخودت است، هر کاری صلاح می‌دانی بکن، مطمئن باش اگر یک روز بیایم و ببینم قفسه‌ها را از وسط ارّه کرده‌ و کُپه کرده‌ای وسط کتابفروشی، یک کلمه حرف نخواهم زد ـ از خوش‌شانسی به حرف من اعتماد دارد (بیشتر نگرانی‌ام از سَرخوردن و افسردگی اداره‌کنندة کتابفروشی بود). از آن کتاب‌ها هم آوردیم، هر وقت هم فاکتور دادند، نَه نُه‌ماهه و یک‌ساله که رسم است، تقریباً بلافاصله تسویه کردیم. باز هم نچرخید.
    پیرارسال دیدم فکرِ بِکری به ‌نظرش رسیده. گفت: باید مناسبت‌هایی برگزار کنیم، مثل رونمایی، شعرخوانی، داستان‌خوانی، شب یلدا … (البته یواشکی و بی‌سروصدا که گیر ندن) گفتم: عمو، همان که قبلاً گفتم، هرچه صلاح می‌دانی بکن. داستان‌خوانی و شب یلدا را قاطی کرد و پشت ویترین با شابلُن و اِسپرِی، سی چهل تا انار نقاشی کردند و تو توییتر و اینستاگرام و این چیزایی که ازشان سر در نمی‌آورم اعلام کردند و چای و شیرینی و قهوه و … شب خوبی بود، آن‌قدر که خود من هم سر شوق آمدم و با سوءاستفاده از فرصت، چند شعر از آن‌هایی که ترجمه کرده بودم خواندم. اگر بعد از آن شب، شما کسی از آن پنجاه شصت نفری را که آمدند، دیده‌اید من هم دیده‌ام. البته بی‌انصافی نباید کرد، آن شب چند جلدی کتاب فروختیم. اما همچنان از رونق خبری نبود.
    چند ماه پیش که داشت حوصله‌اش سر می‌رفت گفت: عمو بیشتر کتابفروشی‌ها درآمدشان از محل فروش چیزهایی غیر از کتاب است. مردم همه‌ چیز می‌خرند، برای همه ‌چیز پول دارند، امّا برای کتاب ندارند (از نشر آگاه که از این چیزها نمی‌فروشد خبر داشتم، می‌دانستم سال قبل به زور حقوق کارمندهایش را داده بود. سی، چهل سالی هست که با مدیر مسئولش افتخار آشنایی دارم).
    گفتم: عمو جان، همان که قبلاً گفتم، حرف مرد یکی است. گفت: باید یه مقدار «جینگولی مستون» بیاریم. پرسیدم: عمو «جینگولی مستون» چیه دیگه؟ (بهتر از من اصطلاحاتی را که جوانان به ‌کار می‌برند می‌شناسد.) گفت: چیزایی مثل ماگ، فِرفِره، شمع، جامدادی، دفترچه‌هایی با جلدهای خوشگل از جنس موکت یا پارچة زیرشلواری، کیف نَمَدی، گوشواره، النگو و … نمی‌دانستم چه بگویم، به‌خصوص که می‌دانستم خودش خیلی حرص می‌خورد، اما این را هم گفته بود که شاید این بهانه‌ای بشود برای این‌که کتاب هم بخرند.
    کتاب‌های میز وسط کتابفروشی منتقل شد به قفسه‌ها و جایش را داد به همان چیزها که بالا گفتم. همین حالا آن چیزها جلوی چشمم است به‌ اضافة چندتایی جغد و کبوتر سفالی و گچی که روی یکی‌شان نوشته «مرغ دلم باز پریدن گرفت» و دارد مرا نگاه می‌کند.
    الآن توی کتابفروشی‌ در سکوت و آرامش مطلق دارم این مطلب را می‌نویسم. حتی بیشتر از خانه‌ام آرامش دارم. چهارمین سالی است که کتابفروشی را باز کرده‌ایم، یعنی در دوران «پسا مداومت» هستیم.
    و اما انگیزة نوشتن این یادداشت:
    چند شب پیش نشسته بودم و کار می‌کردم. یک کارگر افغانی که تقریباً همه نوع مواد و مصالح ساختمان جز پاره‌آجر از سر و لباس‌اش می‌بارید، لای در را باز کرد و پرسید: «حافظ دارید؟» خانم فروشنده گفت: بله. گفت: کوچیکش را هم دارید؟ گفت: داریم. گفت: می‌خوام خوش‌خط باشه. گفت: خوش‌خطش را هم داریم. وسط این گفت‌وگو هرچه اصرار می‌کردم بیاید داخل، می‌گفت لباس‌هایم کثیف است، چیزی نمانده بود به زور متوسل شوم. پرسید: چند است؟ فروشنده گفت: بیست و دو تومن یا همچی چیزی. گفت: ده تومنی‌اش را ندارید؟ دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم، تقریباً یقه‌اش را گرفتم و کشیدمش تو. گفتم: عزیزم، با تخفیف قیمت‌اش همان ده تومن است. البته بعداً به فروشنده گفتم: نمی‌دانم چرا همان ده تومن را هم گرفتم. خانم فروشنده گفت: کار درستی کردی. و من به یاد دوران دانشجویی‌ام افتادم. مریض شده بودم، چند روزی بود تب داشتم. فکر می‌کنم بالای چهل درجه، واقعاً داشتم می‌مردم اما پول نداشتم. آن موقع‌ها حق ویزیت بیست تومن بود. به دکتر گفتم: لطفاً من را به اندازة ده تومن معاینه کن. می‌خواست نگیرد، به اصرار دادم، غرورم اجازه نمی‌داد.
    نه شووینیست هستم، نه پشیزی برای خزعبلاتی مثل نژاد پرافتخار آریایی قائلم، نه تبلیغات شهرداری را برای اشاعة کتابخوانی جدّی می‌گیرم، اما همیشه از ایرانی بودنم خوشحال بوده‌ام یا دست‌کم هیچ‌وقت نبوده که احساس شرمساری کنم اما این بار واقعاً از ایرانی بودنم خجالت کشیدم.
    آن‌ها که گذارشان به سعادت‌آباد افتاده، می‌دانند که بساز بفروش‌ها از برکت یک اقتصاد بیمار و مجوزهای بی‌حساب و کتاب شهرداری چه شلتاقی می‌کنند. حتی یک نفر بساز بفروش‌، آرشیتکت‌، تکنیسین‌، دلال‌ و کارگر (حتی نه برای خرید) سری به این کتابفروشی نزده‌اند. از ساکنین محل هم که خیلی‌شان ماشین چندصدمیلیونی سوار می‌شوند و قاعدتاً باید متعلق به دیگر گروه‌ها و قشرهای اجتماعی باشند، آمار نگرفته‌ام اما با اطمینان می‌گویم بین نود و پنج تا نود و هشت درصدشان وارد کتابفروشی نشده‌اند ـ می‌خواستم این را ننویسم، گفتم هم‌محله‌ای‌ها آزرده می‌شوند. بعد به خودم گفتم نگران نباش، آن‌ها چیزی نمی‌خوانند!
    هدف‌مان از باز کردن کتابفروشی کسب درآمد نبوده، خواسته‌ایم به خیال خودمان کار فرهنگی بکنیم. نمی‌دانم اگر قرار بود اجارة محل را هم بدهیم، ناچار از فروش چه چیزها یا ارائة چه خدماتی می‌شدیم. همه‌اش یاد آخرین صحنة فیلم «شاه‌لیر» در نسخة سیاه و سفیدی که کوزینسف کارگردانی‌اش کرده بود می‌افتم:
    «کجایم من؟»
    کجاییم ما؟
    آذر ۹۴

     
    • آقای کسرائیان عزیز درود! دلنوشته اتان مرا به دوران نوجوانی یعنی 37 سال پیش به کارگاه نقاشی مردی در خرم آباد برد که در کنار امامزاده ای قرار داشت! آن موقع در شهری که “آباد” نبود اما “خرمی” داشت، مردم در بند غم نان، افتخار داشتن هنرمندان بزرگی در عرصه های مختلف هنری را داشتند. آیا می دانید کارگاهی که “انقلاب” شما را از آن کوچاند اکنون تبدیل به لباسفروشی در همسایگی سبزی و میوه فروشی و کله پاچه فروشی شده است. واقعا پس از 37 سال متوجه نشده اید، بسیاری از همسایگانتان در آن منطقه تهران همان دستفروشان 37 سال پیش کنار کارگاه نقاشی اتان هستند که پس از انقلاب به آلاف و الوفی رسیده ظاهر و زندگی اشان تغییر کرده و غم نیم تنه پائین را دارند. خوب دقت کنید بسیاری از آنها را خواهید شناخت. غصه نخورید این سرنوشت ما نسل سوخته است. شما را یک بار از این دیار کوچاندند و اکنون در صدد کوچاندن ” نخبگان” از هر کجای ایران هستند، چرا که وجود شما جای را بر “پخمگان” تنگ کرده است. نقل است که شاه گفته بود هرکس ناراضی است پاسپورتش را بگیرد و از ایران مهاجرت کند، بی وطنان حاکم بر ایران! ظاهرا این را نگفته اما دقیقا به آن عمل می کنند. توجه کنید به مهاجرت نخبگان علمی، ورزشی، هنری، سیاسی و سرمایه دار ها، اینها حتی خود نیز به آینده این حکومت امیدوار نیستند که اگر بودند فرزندانشان را برای تحصیل و سرمایه اشان را برای سرمایه گذاری به خارج منتقل نمی کردند.

       
  114. وزوزارتک خارجهکی: حکم دیوان عالی آمریکا “دستبرد به اموال” ایران است.
    -حاجی، تو فقط سر این جریان صدات در میاد؟ قرارداد الجزیره چی شد؟ با غرامت حمله عراق به ایران چکار کردی؟ اگه حرف از دستبرده، حکومت اسلامی ۳۸ ساله داره دستبرد میزنه. این وسط این ما ملت ایران هستیم که همه اموالمون رو خوردن و میخرن تا وقتی که این حکومت برقرار است. ۷۰۰-۸۰۰ ملیارد دلار زمان اونکه نظرش به نظر اون یکی نزدیک بود چی شد؟

     
    • غرامت حمله به ایران طلب کردند و حاکمان عراقی این پاسخ را دادند که ما پول 2 سال خسارت را می دهیم (تا زمان صدور قطعنامه سازمان ملل که صدام آن را پذیرفت و خمینی نپذیرفت)ولی این خمینی بود که جنگ را 8 سال ادامه داد .
      حتی یکماه بعد از جنگ ،عربستان سعودی گفت ما پول خسارت این یک ماه را تمام و کمال پرداخت می کنیم بیایید صلح کنید صدام ملعون قبول کرد خمینی ////// قبول نکرد و 8 سال تمام

       
    • یکماه بعد از جنگ ایران و عراق نیز عربستان سعودی خواست غرامت ایران را تمام و کمال بپردازد تا جنگ تمام شود خمینی نپذیرفت و 8 سال بهترین جوانان مملکت را جلوی گلوله ها فرستاد دیگر چه غرامتی ؟خمینی صدام را که تحریک کرد ؛یکماه بعد از جنگ که صدام پذیرفت صلح صورت بگیرد خمینی قبول نکرد و گفت اگر جنگ بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم !!!!دو سال بعد هم که قطعنامه سازمان ملل صادر شد صدام قبول کرد خمینی نپذیرفت !!!! دیگر چه غرامتی ؟ این ایران است که باید غرامت حداقل 6 سال را بدهد . بخاطر همین صدایش را درنمی آورند .

       
  115. روزی برای خرید نان به نانوایی رفتم(سال حدودا 68) بود که صف زن ومرد جدا بود.
    مردمیانسالی باکت وشلوار اومدوبه ته صف خانمها رفت چندنفربهش اعتراض کردن که صف زن ومرد جداست و تو چرابه صف زن ها رفتی؟
    وایشان باصدای بلندجواب داد آخه من اینجا مردی نمیبینم.
    وبازهم همه سکوت کردن.

     
  116. با درود
    مقاله جدید “فشار زمان”
    بپیوست ارسال می گردد

    http://sakhtariran.com/

    فشار زمان

    نگاهی به تحولات چند روز گذشته در رابطه با ایران، می افکنیم:
    یکم – هر روزه ژرفای امتیازهایی را که ایران برای دست یابی به توافق هسته ای پرداخته، روشن تر می گردد. گرچه رسیدن به این توافق برای ایران یک “باید” بود، زیرا گزیدارهای دیگر در مقایسه بسیار بدتر بودند که از آن میان می توان حمله ی نظامی را نیز نام برد، دست اندرکاران این توافق از روز نخست حقایق را به طور کامل در اختیار ملت قرار ندادند. آنان تلاش کردند که ایران را برنده این توافق قلمداد کنند. خیال پردازی برنامه هسته ای ایران، زیر تاثیر افیون و در مقایسه با توان کشور و از آن بالاتر توان رژیمی که از سرتاپا آلوده به فساد بود و هست، از روز نخست بختی برای پیروزی نداشت. با گذشت زمان تحولات جهانی و منطقه به زیان ایران حرکت کرد. در دوره ی ناتوانی ایران و در حالیکه حمله نظامی بر آن سایه افکنده بود، هیچ راهی وجود نداشت که ایران به پیروزی دست یابد. واقعیت این بود که قرارداد تسلیم چاره ناپذیری، با شرکت تمامی بازیکنان، از رهبر گرفته تا حکومت و تا سپاه پاسداران، بر ایران تحمیل شد. حکومت در امضای قرار داد دو اشتباه کرد. نخست آن را دست آورد قلمداد کرد و از این رو، تمامی امتیازی که وجود نداشت، را خواست بنام خود ثبت کند و دیگر بازیکنان را کنار گذارد. رهبر نظام و بخشی از سپاه فرصت یافتند که ….
    ادامه: http://sakhtariran.com/%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86/

     
  117. درودبرشمااستادعزیزم.
    نظم وانضباط را در مورد تمام کارهای شما لمس میکنم
    یکبار نشدکه مطلبی برای حضرت آقای نوریزاد عزیزم
    ارسال کنم و پاسخی را درهمانروز دریافت نکنم.
    استاد عزیزم.دوتن از استانداران حال(قزوین وایلام)
    از اقوام وآشنایان ماهستندقبل از اینکه سکان این دو
    استان را دردست بگیرند امکان نداشت جواب تلفن مرا ندهند البته آنهم فقط برای سوالی خاص یا مشورتی.
    والبته آنهم به فاصله شاید شش ماه یا یکسال که کار یا مطلبی پیش میامد مزاحم این عزیزان میشدم ولی از زمانی که استاندار شدندورجال بلندپایه متاسفانه در طول این مدت فقط جواب پیامکی تبریک سال نورا دادند.
    که این راهم به حساب مشغله کاریشان میگذارم ولی در مقام مقایسه فردی چون نوریزاد بزرگ با سیلی از ایمیل و پیامک و پی ام و….از طرف دوستان و بدخواهانش بازهم به تک تک آنها حتی در چند کلمه هم شده مماشات نمیکند و پاسخ میدهد نشان از انسانیت وجوانمردی وی است.
    من درزندگی سعی کرده ام مزاحمت برای کسی ایجاد نکنم و هیچگاه شخصی را به خاطر موقعیت ومنسبش تقدیس نکنم ودرخواستی نداشته باشم.
    گاها تعدادی از همکاران من که پیمانکار هستم مراتشویق میکنند که حالا با فلان استاندار وشهردار آشنایی ونسبت داری لااقل استفاده ی ببر و پروژه ای را بگیر.
    ولی همین دوستان غافلندازاینکه (روزدن)وخواهش والتماس بالاخره هم هزینه هایی دارد و هم بارمنفی درپی خواهد داشت و همون گمنام و عام کار کردن خیلی بهتر است.
    مشکلات زیادی برایم پیش آمدکه البته چوب آشنا بودن با این وآن را خوردم و از جانب برادران…….هزینه اش را هم پرداختم.
    پیروز وسربلند باشد.آرزویم فقط وفقط سربلندی وسلامت آری سلامت شماست.ارادتمندهمیشگی فرشید

     
  118. جناب نوریزاد عزیز درود.مزاحم میشم. حقیقتش قطعا از موضوع امید کوکبی خبر دار شدید تو فضای توییتر. این موضوع دیشب کلید خورد فضای خوبی رو درست کرد. حالا ما حس میکنیم لازمه این صدا از فضای مجازی بیرون بیاد. من با دوستانم مشورت کردم دو تا پیشنهاد مطرح شد 1 تجمع در جلوی بیمارستانی که امید رو بستری کردن یا 2 تجمع ایرانیان خارج از کشور برای یکشنبه آینده جلوی سفارت. خواستم یک هفکری بگیرم و یک درخواست. اول اینکه کدوم این موارد به نظر شما امکانش بیشتره دوم اینکه اگر مورد دوم قطعیت پیدا کرد میتونیم رو کمک شما حساب کنیم. قرار است یک بنر با یک متن و یک ساعت یک روز مشخص ساخته بشه این باید اطلاع رسانی بشه صدای شما رسا تره و دوستان بیشتری از ژورنالیست و سیاسیون در کنارتون هستند. ببخشید روده درازی کردم منتظر جوابتون هستم

     
  119. جناب نوری زاد درود
    می دانم که با مطالب بلند و کپی پیستی میانه ندارین اما باور کنید بعضی مطالب خیلی جاشون در اینجا خالیه در راستای همون ترسی که ازش به: مهندسی ترس در همین نوشته یاد کردین
    مثل این مطلب که من خودم دو مرتبه خوندمش

    بازداشت و زندان برای ایرانیانی که از خارج بر گشتند

    طی دو سال گذشته در دوران رئیس جمهوری حسن روحانی بیش از ۱۰ تن که از فرودگاههای ایران وارد کشور شدند توسط وزارت اطلاعات و سپاه باداشت و راهی زندان شدند.

    کیهان نوین: مصطفی عزیزی، سراج‌الدین میردامادی، حسین نورانی نژاد، ساجده عرب‌سرخی، عبدالحسین هراتی، بهمن دارالشفایی، حمید بابایی، معصومه قلی زاده، نازک افشار و کاظم برجسته از جمله شهروندانی هستند که طی دو سال گذشته و بعد از بازگشت به ایران زندانی شدند.

    نازک افشار، کارمند سابق بخش فرهنگی سفارت فرانسه در ایران، اواخر اسفندماه سال گذشته در فرودگاه خمینی تهران بازداشت شد و کماکان زندانی است.

    او که سابقه بازداشت پس از انتخابات جنجال‌ برانگیز خرداد ۱۳۸۸ در ایران را داشت طی چند سال اخیر در کشور فرانسه اقامت داشت.

    اتهام یا اتهامات انتسابی به خانم افشار تاکنون اعلام نشده اما گزارش‌ها از انتقال او به بند زنان زندان اوین حکایت دارند.

    نازک افشار اما تنها کسی نبوده که پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی و بعد از بازگشت به ایران بازداشت و زندانی شده است.

    مصطفی عزیزی، سراج‌الدین میردامادی، حسین نورانی نژاد، ساجده عرب‌سرخی، عبدالحسین هراتی، بهمن دارالشفایی، حمید بابایی، معصومه قلی زاده و کاظم برجسته از جمله دیگر شهروندانی هستند که طی دو سال گذشته و بعد از بازگشت به ایران زندانی شدند.

    این در حالی است که حسن روحانی، رییس‌جمهور ایران، در ماه‌های نخستین روی کار آمدن دولت یازدهم خواستار تشکیل کمیته‌ای از سوی وزارت خانه‌های اطلاعات و امور خارجه برای تسهیل بازگشت ایرانیان مقیم خارج شده بود.

    آقای روحانی ۲۵ تیر ۱۳۹۲ در مراسمی عمومی گفت که باید آنها که آمادهٔ بازگشت هستند راهشان را تسهیل کنیم.

    او همچنین در ۱۰ مهر ۱۳۹۲ هم در جمع خبرنگاران تاکید کرد: همه ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند باید بتوانند به راحتی به کشورشان رفت و آمد کنند و از رفت و آمد نکردن آنها هم ما ضرر می‌کنیم و هم آنها.

    رییس جمهور ۵ آذرماه ۱۳۹۲ نیز با امن خواندن فضای کشور برای بازگشت ایرانیان مقیم خارج تاکید کرد: ما سرمایه انسانی بسیار بزرگی در خارج از کشور داریم.

    امیدوارم همه آنها بازگردند و کمکشان را از ما دریغ نکنند.

    اما دعوت از ایرانیان خارج از کشور برای بازگشت به ایران محدود به همین سخنان نماند.

    بر اساس گزارش‌هایی که در رسانه‌ها منتشر شد، کمیته‌ای از سوی وزارت خانه‌های اطلاعات و امور خارجه با عنوان کمیته بازگشت ایرانیان خارج از کشور تشکیل شد و محمود علوی، وزیر اطلاعات ایران اعلام کرد که هر شخصی که خلافی نداشته باشد، تضمین می‌دهیم مشکلی نخواهد داشت.

    حسن قشقاوی، معاون کنسولی، حقوقی و پارلمانی وزارت امور خارجه نیز در مصاحبه با روزنامه شرق از راه اندازی ایمیلی برای ایرانیان خارج از کشور خبر داد.

    او ترس ایرانیان برای بازگشت به کشورشان را ترسی غیر واقعی و ناشی از القائات اپوزیسیون خواند و گفت: در ایران هم مطلقا ترسی از بابت ورود ایرانیان مهاجر به کشور وجود ندارد و در قانون کیفری هم مطلبی تحت عنوان ممنوع‌الورود نداریم.

    منصور حقیقت‌پور، نایب ‌رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی از این هم فراتر رفت و در مصاحبه‌ای با وب‌سایت فرارو گفت که نمی‌توان ایرانیان را به صرف امضای یک بیانیه و اظهار نظر سیاسی از رفت و آمد به کشورشان محروم کرد.

    اما با گذشت بیش از ۲ سال و نیم از روی کار آمدن دولت حسن روحانی نه تنها از کاربرد ایمیلی که با عنوان ایمیل مشکل‌ گشا جهت رفع نگرانی خبر ساز شده بود و قرار بود ایرانیان ساکن خارج از کشور با استعلام توسط این ایمیل از وضعیت حقوقی و قضایی خود در ایران خبردار شوند و همچنین کمیته‌ای که از سوی دولت برای هموار کردن راه بازگشت ایرانیان خارج از کشور به کشورشان ساخته شده بود خبری در دست نیست، بلکه گروهی از فعالان مدنی و سیاسی و روزنامه‌نگارانی که در پی این دعوت به ایران بازگشته بودند هم بازداشت و زندانی شده اند.

    سراج الدین میردامادی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و روزنامه‌نگار مقیم فرانسه جزو اولین کسانی بود که بعد از انتخاب حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۹۲ به ایران بازگشت.

    او به گفته خانواده‌اش بارها تحت بازجویی قرار گرفت و اردیبهشت ۱۳۹۳ بازداشت و به تبلیغ علیه نظام و تبانی علیه امنیت داخلی کشور متهم و به ۶ سال زندان محکوم شد.

    آقای میردامادی از جانبازان جنگ ایران و عراق و همچنین پسردایی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی است که تا ۲۴ اسفند سال اخیر زندانی بود و در نهایت با حکم آزادی مشروط از زندان اوین آزاد شد.

    حسین میردامادی، پدر سراج میردامادی پس از بازداشت فرزندش اعلام کرده بود که می‌خواهند به ایرانیان خارج از کشور پیغام بدهند که به ایران برنگردند.

    برداشتی که از سوی خانواده حسین نورانی نژاد، روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت هم اعلام شد.

    او که ساکن کشور استرالیا بود اول اردیبهشت ۱۳۹۳ دو ماه پس از بازگشت به ایران بازداشت و ابتدا به ۶ سال و در دادگاه تجدیدنظر به یک سال زندان محکوم شد.

    آقای نورانی نژاد پس از پایان حکم محکومیت خود از زندان آزاد شده است.

    مصطفی عزیزی، نویسنده و تهیه‌کننده تلویزیونی ساکن کشور کانادا دیگر ایرانی مقیم خارج از کشور است که پس از بازگشت به ایران زندانی شد.

    او ۱۲ بهمن سال ۱۳۹۳ و یک ماه بعد از بازگشت به ایران بازداشت و با اتهاماتی چون اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، اقدام علیه امنیت ملی (از طریق فعالیت در فضای مجازی) و توهین به رهبر جمهوری اسلامی از سوی دادگاه بدوی به هشت سال زندان محکوم شد.

    آقای عزیزی آخرین روزهای سال گذشته با قرار وثیقه به چند روز مرخصی نوروزی آمد و سپس دوباره به زندان بازگشت.

    ساجده عرب سرخی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی اصلاح‌طلب هم شهریور سال ۱۳۹۲ از کشور فرانسه به ایران بازگشت و سه ماه بعد زندانی شد.

    پدر او فیض‌الله عرب سرخی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از بازداشت ‌شدگان سال ۱۳۸۸ و به مدت چهار سال زندانی بود.

    ساجده عرب سرخی با پایان محکومیت یک ساله‌اش که به صورت غیابی برای او صادر شده بود در حالی از زندان آزاد شده که به گفته خانواده‌اش پرونده مفتوح دیگری دارد.

    همچنین، عبدالحسین هراتی، مشاور سابق رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و سرپرست سابق اداره کل اسناد و مدارک دانشگاه آزاد اسلامی، در کشور استرالیا سکونت داشت و پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی به ایران بازگشت.

    او خرداد ۱۳۹۳ بازداشت شد و همسرش در مصاحبه با سایت روزآنلاین اعلام کرد گمان نمی‌کرد با توجه به وعده‌های دولت برای بازگشت ایرانیان خارج از کشور، چنین برخوردی با او بکنند.

    او امرداد همان سال با قرار کفالت از زندان آزاد شد.

    تبلیغ علیه نظام و توهین به مقامات از اتهامات او عنوان شده بود.

    اتهاماتی که مبنای آنها، نامه آقای هراتی در سال ۱۳۸۹ به مهدی کروبی، یکی از رهبران جنبش سبز که در حال حاضر در حصر خانگی به سر می‌برد عنوان شد.

    کاظم برجسته از اعضای ستاد میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ هم ۲۵ بهمن سال ۱۳۹۲ به ایران بازگشت و در فرودگاه بین‌المللی خمینی در تهران بازداشت شد.

    او به صورت غیابی به اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی از طریق شرکت در تجمعات به پنج سال زندان محکوم شده بود.

    حکم زندان او اما به مناسبت عید فطر سال گذشته کاهش یافت.

    بهمن دارالشفایی روزنامه نگار، مترجم و وبلاگ نویس نیز، ۱۴ بهمن سال گذشته بازداشت شد.

    او حدود ۲ سال پیش از لندن به ایران بازگشته بود و به عنوان مترجم و ویراستار فعالیت می کرد. نویسنده وبلاگ معروف آق بهمن، ماه‌ها پس از بازگشت به ایران احضار و تحت بازجویی های طولانی قرار می گرفت تا سرانجام بازداشت شد.

    با این حال، این روزنامه نگار از ۷ اسفند ماه با قرار وثیقه آزاد است.

    حمید بابایی، دانشجوی دکترای دانشگاه لیژ بلژیک و معصومه قلی زاده، فارغ‌التحصیل رشته فلسفه از دانشگاه علامه طباطبایی و دانشجوی دانشگاه آنکارا از جمله دیگر ایرانیانی بودند که بعد از روی کار آمدن دولت حسن روحانی و در بازگشت به ایران بازداشت و زندانی شدند.

    آقای بابایی از سوی دادگاه انقلاب به ۶ سال حبس تعزیری و ۴ سال حبس تعلیقی محکوم شده و خانواده‌اش اعلام کردند که او برای دیدار خانواده و اقوام به ایران سفر کرده بود که به وزارت اطلاعات احضار شد و از او خواسته اند با این وزارتخانه همکاری کند اما او نپذیرفته و متهم به همکاری با دول متخاصم شده است.

    معصومه قلی زاده هم به فعالیت تبلیغی علیه نظام و ۱۰ ماه زندان محکوم شده بود.

    تاکنون دولت حسن روحانی درباره سرنوشت کمیته بازگشت ایرانیان خارج از کشور توضیحی نداده، اما غلامحسین محسنی اژه‌ای، همزمان با دعوت حسن روحانی از ایرانیان خارج از کشور برای بازگشت به ایران گفته بود که اگر فردی جرمی مرتکب شده و از کشور خارج شود یا اینکه در خارج از کشور جرمی مرتکب شود به محض آنکه به داخل کشور باز گردد از سوی دستگاه قضایی مورد تعقیب قرار خواهد گرفت.

    او افزوده بود: همچنین افرادی که نقشی در حوادث پس از انتخابات ۸۸ داشتند هم اگر به داخل کشور باز گردند به‌محض ورود تحت تعقیب قرار خواهند گرفت.

     
  120. سارا از فرانکفورت

    برشما درود می فرستم آقای نوری زاد
    از وقتی این مطلب را خواندم همینطور دارم می لرزم. هم از درد هم از لذت مطالعه یک نوشته ناب. شما با این نوشته به اندرون مافیای کلوخی سر فرو بردین و حتما باید منتظر عواقبش باشید. شما جایی را شکافته اید که تا حالا همه مسولان تلاش می کردن اونجا را از چشمها دور نگهدارن. من که توی آلمان هستم دارم می لرزم. این نوشته خیلی طوفانیه خدا پشتیبان شما باشه و شما را از هر گونه گزند محافظت بکنه. به عنوان یک ایرانی به شما احترام می گذارم و در برابرتون سرتعظیم فرود می آورم. شما که می نویسید ما احساس می کنیم هستیم و حضور داریم.

     
  121. (نسخه ی اصلاح شده)
    تعداد صفحات ، 6.

    شاه اسماعیل بعد از حمله و فتح شیراز، و بعد از آنکه همه ی مردم شهر کازرون و کارزین را از خرد و کوچک از دم تیغ میگذراند، دستور میدهد، همه سگ ها و گربه های این چند شهر را به جرم سنی بودن بقتل برسانند.– از همین گفتار

    در پاسخ دوست عزیزمان ضیا قبلا” گفتم که من کم سواد ترین عضو این سایت هستم و حتی مدرک تحصیلی ام را دال بر آن ارائه دادم، ولی همینجا مجبورم اضافه کنم؛ از تاریخ ایران و جهان شاید دوره ای نمانده که – هر چند باجمال – از نظر گذرانده نباشم و با اینحال با قطعیت تمام اذعان میکنم؛ جنایات و تمدن ستیزی های هولناکی که از قرلباشان بوقوع پیوسته و در صفحات خونین تاریخ این مرز و بوم بر جای مانده، در تاریخ هیچ سرزمینی مشاهده نکرده ام…! یا حد اقل من ندیده ام…!

    اینان (قزلباشان و در راس آنها شاه اسماعیل) با این جنایات و ددمنشی هایی که در ایران عزیزمان، بنام شیعه گری و بسط مذهب حقه ی جعفری، از خود بمنصه ظهور رسانیدند، بدون شک، روی همه ی جنایتکاران تاریخ را، در تمامیِ صفحاتِ خونبرگِ تاریخ بشری، سفید کردند…!

    حاکمیت ددمنش و تمدن ستیز جمهوری اسلامی و در راس آن، آقای سید علی خامنه ای و فرزندان و بیت مکرمشان و همه ی مراجع عظام و آخوندهای عافیت طلب و سایر مسئولان ذیربط، که بنوعی شریک جرمِ جنایات و تباهکاری های این دولت تالی حکومت شاه اسماعیلی اند، باید بدانند و آگاه باشند که تمام اعمال و جنایاتشان، بهمین سان، در صفحات خونینِ تاریخ این سرزمین، به ثبت میرسد و بعد از بزیر کشیده شدن این نظام ضدبشری، در معرض دید و قضاوت آیندگان قرار خواهد گرفت و لعن و نفرین ابدی نسل های بعدی را بدنبال خواهد داشت…! — کاوه.
    ————————————————
    ————————————————

    قسمت پنجم. بخش اول [برگ زرین دیگری از حکومتِ پلیدترین و خونخوارترین حاکم تاریخ، شاه اسماعیل صفوی]

    تسخیر ایران توسط
    قزلباشان[شما بخوانید اراذل و اوباشان صفوی!]

    بنظر می‌رسد که قزلباشان با تسخیر تبریز و اردبیل و دیگر شهرهای آذربایجان و انتقامگیری از سنی‌های آن سرزمین هدف خودشان را تکمیل‌شده می‌پنداشتند، ولی گردش روزگار یک بازی خطرناکی برای ایران تهیه دیده بود که می‌بایست به دست همین عناصر تبهکار به اجرا درمی‌آمد، چنین به نظر می‌رسد که در پایان قرن ششم هجری (در آستانة حملة مغول به ایران) تاریخ تصمیم گرفته بود که به نقش سازندة ایران در تمدن خاورمیانه پایان بخشد، و ایران از آن پس قدم به قدم از صحنة تصمیم‌گیری در تمدن خاورمیانه دور گردد، و به سوی یک انزوای درازمدت سوق داده شود، ضربة مغولان برای پایان دادن همیشگی به نقش ایران کافی نبود، هرچند که این ضربة شدید مراکز تمدنی زاینده و پربار ایران همچون بلخ و بخارا و مرو هرات و نیشابور و ری و اصفهان را ویران کرد، و سیر تند و تیز تمدن ایرانی را که از قرن دوم هجری و بعد از شانه راست‌کردن از زیر ضربات عرب از سر گرفته شده بود متوقف ساخت؛ ولی در دوران ایلخانی و تیموری باز ایران مثل سمندر افسانه‌های ایرانی از زیر آوارهای ناشی از زلزلة مغولان سر برآورد، و با آهنگی آهسته در راه بازگشت به شکوه دیرینه به حرکت درآمد، و در عهد حسین بای‌قرا و یعقوب بایندر این حرکت را تندتر کرد، این بار گردش روزگار یک عنصر تازه به نام «قزلباش» را وارد عرصة ایران ستیزی کرد، تا به دست او ضربة نهائی را بر پیکر تمدن ایرانی وارد سازد، با ورود این عنصر ویرانگر چنان ضربه‌ئی بر پیکر ایران وارد آمد که تا امروز نتوانسته است کمرش را راست کند؛ و هنوز درد آن ضربه را با همة وجودش احساس می‌کند و رنج می‌کشد، و می‌کوشد که شاید از زمین برخیزد و به راه تمدن‌سازی افتد.

    در زمستان سال 880 سران قزلباش خبر یافتند که الوند بیک بایندر در ارزنجان لشکر آراسته و لذا قصد حمله به راه افتادند، الوند بیک که یا تاب مقاومت در برابر سپاه قزلباش را نداشت، و یا نقشه برای تصرف تبریز چیده بود، ارزنجان را برای آنها رها کرده راه نخجوان درپیش گرفت، قزلباشان بر ارزنجان دست یافتند و دست به کشتار و تاراج گشودند، در این اثناء الوند بیک از راه نخجوان به سوی تبریز حرکت کرد، و مردم تبریز در غیاب شاه اسماعیل و قزلباشان با شادی از او استقبال کردند، و شهر را داوطلبانه به او تسلیم کردند، مردم تبریز به گمان آن که دیگر دوران سیاه و کابوسی قزلباشان به سر رسیده است، شهر را آذین بستند و چند روز به جشن و پایکوبی مشغول شدند، او باشان شهری و دسته‌های تبرائی و بقایای قزلباشان از شهر گریختند.

    ولی شادی مردم تبریز چندان دیرپا نبود، سران قزلباش همینکه از تسلیم تبریز به الوند بیک اطلاع یافتند ارزنجان را نیمه‌تاراج کرده رها ساختند، و به سوی تبریز تاختن گرفتند، الوند بیک برای مقابله با آنها از شهر بیرون شد، ولی در برابر آنها شکست یافت و شهر دوباره به دست قزلباشان افتاد، الوند بیک پس از این شکست به همدان گریخت، و از آنجا به بغداد و سپس به دیاربکر رفت، ولی از آن پس هیچگاه به فکر مقابله با قزلباشان نیفتاد، و حدود یک سال بعد در ارزنجان درگذشت.

    این بار قزلباشان بیش از پیش مردم فلک‌زدة تبریز را نشانة تیر انتقام ساختند، و بخش عظیمی از باقیماندگان شهر را به انتقام همکاری با الوند بیک قتل عام کردند، و هزاران خانه را به آتش کشیدند، در این اثناء مراد بیک بایندر که در شیراز مستقر بود، به قصد نجات آذربایجان حرکت کرد و در همدان اردو زد، سران قزلباش شاه اسماعیل را برداشته در دوازده هزار جنگندة تاتار به مقابلة مراد بیک شتافتند، در نبرد سختی که نزدیک همدان درگرفت مراد بیک شکست یافته به شیراز گریخت، همدان و نواحی اطراف به دست قزلباشان افتاد، و در آن شهر و روستاهای تابعه دست تعدی و تخریب گشودند، آنها سپس از آنجا راهی اصفهان شدند، و شهر را در محاصره گرفتند، و بعد از مدت کوتاهی اصفهان را متصرف شدند، آنها با این عقیده که اصفهان از هواداران مراد بیک است و باید تنبیه شود، در آن شهر دست به چنان فجایعی زدند که جنایت‌هایشان در آذربایجان در مقابل آن اندک می‌نمود، هرچه مسجد و مدرسه و ابنیة تاریخی بازمانده، از دوران طاهری‌ها و دیلمی‌ها و سلجوقی‌ها و تیموری‌ها در اصفهان وجود داشت به دست آنها آسیب دید، بخش اعظم علما و فقها و مدرسان و اهل دانش به کشتن رفتند، کشتار مردم اصفهان چندین روز متوالی ادامه داشت، و بخش عظیمی از مردم اصفهان قتل عام شدند، در این میان اموال مردم به غارت رفت و مزارع و باغستان‌ها به آتش کشیده شد.

    شاه اسماعیل سپس اصفهان و کلیة زمین‌های تابعه را به عنوان تیول به دامادش (شوهر خواهرش) دورمیش خان شاملو فرزند عبدی بیک بخشید، در اصفهان نیز مثل تبریز و اردبیل جماعات اوباش و بزهکار شهری به خدمت قزلباشان درآمدند، یکی از چنین افرادی مردی به نام حسین بنا بود که با لقب میرزا حسین معمار به عنوان حساب‌دار دورمیش خان منصوب شد، دورمیش خان این مرد را نمایندة تام الاختیار خود قرار داد، و او را با منصب وزیردیوان در کاخ فرمانروائی اصفهان نشاند، او همة اختیارات خودش را که مالکیت تام اصفهان و آبادی‌های تابعه بود به این مرد تفویض کرد، گروهی از قزلباشان تاتار را به او سپرد، و خود با اردوی شاه اسماعیل حرکت کرد، وظیفه‌ئی که به حسین بناه محول شد آن بود که مالیات‌های اصفهان و توابع را جمع‌آوری کرده برای دورمیش خان بفرستد، حسین بنا از آن پس صاحب اختیار جان و م