سر تیتر خبرها
سرطانِ امید

سرطانِ امید

در اسفندِ گذشته، دوبار رفتم بیمارستان طالقانی برای دیدنِ امید کوکبی. از آن دو دیدار- بنا به خواست خودش – نه چیزی نوشتم ونه عکسی منتشر کردم. در آن دو دیدار، وقتی امید حرف می زد، نبوغ را می دیدم که جاری می شود، ادب را می دیدم که بار می دهد، و جوانی را می دیدم که سر بر می کشد. دو سال پیش نیز رفتم گنبد برای دیدن خانواده اش. در آن سفر تنها بودم. مثل همه ی سفرهایم. یادم هست شب از نیمه گذشته بود که رسیدم منزل شان. و تا رسیدم، یکی از شبکه های خارجی زنگ زد برای مصاحبه. در آن مصاحبه گفتم: من اکنون در منزل امید کوکبی هستم. در خانه ای که هشت فرزندش همگی تیزهوش اند و تحصیلات دانشگاهی دارند. از پدری فرهنگی، و مادری که فارسی نمی داند هیچ. و گفتم: این خانواده باید نمونگی اش برکشیده شود. نه این که فرزندی چون امیدش در زندان باشد به جرم طنزِ جاسوسی!

در آن مصاحبه گفتم: من از آقای خامنه ای می خواهم نردبانی بر میانه ی خویشانِ خود علم کند و از آن نردبان بالا رود و تا افق های دور چشم بدواند و ببیند آیا در صد فرسنگیِ فرزندان و خویشانِ خودش، یکی مثل امید کوکبی هست که از نبوغ و شایستگی و سلامت سرشار باشد؟ و از آن بالا نشینیِ آقای خامنه ای نتیجه گرفتم: رازِ این که امید کوکبی اکنون در زندان است، در رنجی است که جماعتی از بالا نشینان، از بلندای انسانی و علمیِ او می برند. و شاید علتِ زندانی بودن امید کوکبی، هم نبوغش باشد، هم سُنّی بودنش، هم جوان بودنش، هم غریبه بودنش، و هم مستقل بودنش. وکیلش گفته: امید کوکبی به سرطانِ بدخیمِ کلیه مبتلاست. می گویم: سرطان به هرچه که بزند، احتمال مداوایش هست. مگر به امید. و ما، مردمی هستیم که امیدمان سرطانی است. در این سالها ما شگردهای بی بدیلی افراخته ایم. سرطانیدنِ یک نابغه ی جوان که چیزی نیست، سنگ اگر با سماجتِ ما نزاید، سنگ نیست حتماً. کاش یکی از بالا نشینان را عاطفه ای بود و امید را همچو فرزند خویش صاحب حق می دانست و به نبوغش بها می داد. اگر خبر درست باشد، باید گفت: امید کوکبی، از فراقِ علم بیمار است. سلول های او گرسنه ی علم اند. و بدا که علم در این سرزمینِ طاعونی، تعریف دیگری پیدا کرده است.


محمد نوری زاد

بیست و نهم فروردین نود و پنج – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

294 نظر

  1. امان از دست سید رضی

    سید رضی گرامی حقیقت آن است که شما مرا یاد سروانتس خالق اثر جاودانی دون کیشوت می اندازید.
    اکنون چهارصد سال از مرگ سر وانتس می گذرد. وی نیز همچون جناب عالی با خلق دون کیشوت با طنز و کنایه به جنگ ساده اندیشی رفت. ما و ساده اندیشی؟ آری دوستان رگه های ساده اندیشی در بیشتر ما است. فکر نکنید نوشته های سید رضی برای بیدار کردن ذهن زود باوران است که البته است ولی دقت کنید آثار و پس مانده های زود باوری را در خود نیز خواهید یافت.

    یک سوال از سید مرتضی
    آیا تفکر و اندیشه بر تر برای اثبات خود نیازمند معجزه است؟

     
  2. شما میدونید چرا در شهری که ۳ میلیون نفر بطور محسوس بی حجابند و بد حجاب و همین تعداد هم بطور محسوس مواد میکشند و بقیه هم بطور محسوس اهل اختلاس و کلاه برداری ما همش ۷۰۰۰نیروی نا محسوس باید داشته باشیم ؟ ظلم بالاتر از این هم میشه؟
    در ضمن چون نیروی نا محسوس رو نمیشه حس کرد سعی کند با بوکشیدن اونها رو شناسائی کنید…میگن بوی مخصوصی دارند!

     
  3. سلام دوست گرامی
    یادت هست یک بار دیگر هم علیه خودت شعار می دادی؟ کِی؟
    بیشتر نمی گویم، تو هم بیشتر مگوی
    فقط از بازیچه کردن این سایت شریف دست بردار
    حرمت ها هم محفوظ می ماند: هم حرمت تو، هم حرمت بازدیدکنندگان، هم حرمت سایت
    باشد؟

     
  4. آقای نوری زادسلام
    می خواستم بدانم شما که با اعدام مخالفید آیا با اعدام قاتل ستایش هم مخالفید؟
    به نظر شما آیا می شود اسم این قاتل را انسان گذاشت ؟آیا این فرد به نظر شما مستحق بخشش است ؟
    واقعا با اعدام این موجوداتی که حتی اسمشان را حیوان نمی توان گذاشت (چرا که حیوان هم با هم نوع خود این کار را نمی کند )،می فهمم “ولکم فی القصاص حیاه “،یعنی چه ؟
    قطعا این فرد اگر قصاص نشود دوباره مرتکب قتل دوم و سوم و… خواهد شد .واقعا روی زمین باید از وجود چنین حیواناتی پاک شود.
    می خواستم نظر شما را بدانم که حتی آیا در مورد این موجود بر سر عقیده خود هستید؟

    —————

    سلام ندای گرامی
    براستی برای این که یک جوان هفده ساله بشود آن هیولایی که با ستایش آن کرد، جامعه و سران این نظام هردمبیل چه سهمی داشته و دارند؟ دارند یا ندارند؟ اگر بله، می توان بخشی از حکم اعدام آن جوان را به سران این نظام احاله داد.
    با احترام

    .

     
    • 1ـ اعتیاد را با اعتیاد مداوا نمیکنند. 2 ـ مملکت بیمار است، جامعه در فساد مالی و اختلاس غرق است، خودشان کمتر از ده تا زن عقدی و صیغه ندارند، بعد مرد و زن را از هر نظر محدود کرده اند، بعد انتظار دارند چنین جنایاتی صورت نگیرد. هیچ فکر کرده اید که اگر آخوند جماعت را که در تمام امور مملکت دخالت دارند را از زن محروم کنند، هزار بار بدتر از آن جوان هفده ساله میکند. من با هر گونه اعدام مخالفم. حتی خود آخوند //////که دستش تا مرفق به خون مردم ما آلوده است.

       
  5. اقای نوریزاد
    این سایت یک اندیشکده تمام عیار است ولی متاسفانه اخیرا مبتلا به ویروسی عفونی شده که نیازمند درمانی جدی و سریع است شما خودتان چندبار گفتید که در نوشته های موجودی بنام سیدرضی مختصری خردمندی وجود ندارد دراینصورت چه لزومی به انتشار خزعبلات این موجود هست که حتی یک خواننده هم ندارد؟ اگر به اظهار نظر کاربران توجه کنید خواهید دید که تمامی کاربران از این موجود متنفر هستند و به غیر از یک و یا حداکثر دو نفر کاربر هیچکس دیگر تمایلی حتی به دیدن نوشتهای او ندارد این یک و یا دونفرهم فقط برای لجاجت با مذهبیون سایت به نوشتهای او روی خوش نشان میدهند و انها هم در دلشان هیچ تمایلی به خواندن خزعبلات این موجود ندارند. من با اطمینان کامل عرض میکنم که اگر یک نظرسنجی از کاربران انجام گیرد غیر از همین دو نفر هیچ کاربر دیگری موافق با انتشار نوشته های این موجود نباشد حالا تکلیف بنده و تمامی کاربران دیگر چیست که با دیدن اسم این موجود متنفر میشویم؟من با اطمینان کامل به شما قول میدهم که اگر در یک نظرسنجی از کاربران سایت غیر از همین یکی دو نفر کس دیگری با حضور این موجود در سایت موافق بود من تمامی حرفهایم را پس بگیرم و باز همین یک یا دو نفر هم حاضر به خواندن نوشته های این موجود نیستند و فقط برای لجاجت با مرتضی و مصلح و کورس و بقیه به او روی خوش نشان میدهند. حتی کاربرانی مانند کاوه امید مزدک رسول و انیتا هم بعد از انتشار یکی دو نوشته از این شخص با ماهیت و پوچی او اشنا شدند و علنن از وی ابراز تنفر کردند . نوریزاد عزیز در سایتی که اشخاصی مانند کورس و مصلح و مرتضی مطلب مینویسند ایا درست است که فرد عقب افتاده ای هم خزعبلات بنویسد؟ و انتشار کامنتهای او در کنار کامنتهای بنده و کورس و مرتضی و مصلح ایا توهین به من و این دوستان محسوب نمیشود؟شما کجا دیده اید دستشویی را درست وسط اتاق پذیرایی ساخته باشند؟ چرا باید خزعبلات بیسوادی که بزرگترین افتخارش داشتن مدرک سیکل ردی است در کنار نوشته های پرمحتوای دوستان و من باشد؟من توصیه میکنم اجازه ندهید که بیشتراز این فضای سایت الوده شود چون در انصورت من و دوستانی که نام بردم ناچار به خروج از فضای الوده سایت خواهیم بود. باتشکرازجناب عالی.

     
    • دوست ناشناس
      آن چه اندیشکده ای است که همه به به بگویند؟ نخوانید جانم ، نخوانید ،اما تحمل کنید ، و حق گفتار دیگری را چون خود بدانید ، این است درس دمکراسی ، هر چه انواع اقسام عقاید مطرح شوند ، مغز خمودمان نرمتر خواهد شد ، اگر حرفی ضد شما بود دلیل بخواهید وگرنه اینقدر سخت نگیرید.
      گفت آسان گیربر خود کز روی طبع سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش

       
      • خانم فریبا سلام در نوشته های سید رضی مطلقن اندیشه ای که قبل برداشت باشد وجود ندارد لذا به نظر من هم بودو نبود ایشان در سایت نوریزاد یکسان است اما تصمیم با خود اقای نوریزاد است

         
    • کاملا موافقم کاملا. بارها خواستم بنویسم همین سخنان را . بخاطر اینکه فکر می کردم فایده ای ندارد ننوشتم

       
    • مازیار وطن‌پرست

      دوست گرامی
      من کامنت‌های سیدرضی را بطور معمول نمی‌خوانم اما یکی دوبار هم که نگاه کردم هیچ نسبتی با آن چیزی که شما توصیف می‌کنید ندارد. کامنت شما می‌تواند مصداق عدم تحمل عقاید مخالف باشد. بدیهی است مقام رهبری هم وجود حرف‌های میرحسین موسوی و خاتمی و یا من و شما را در کنار حرف‌های خویش مصداق همان مثل شما (دستشویی و پذیرایی) می‌داند که همه ممنوع‌البیان هستیم. منتها او قدرت دارد و بقیه ندارند.
      در فردایی که برای خود و کشورمان متصوریم قرار نیست مثل انقلاب 57 جای قدرت دارها با بعضی ضعفا عوض شود و دوباره شرایط ظلم با بازیگرانی جدید استمرار یابد. گمان کنم پایمردی نوریزاد در استمرار اداره‌ی این وبلاگ (به رغم بیماری و وقت تنگش) بخش بزرگی برای نیل به این هدف است: تمرین کنیم همدیگر را رعایت کنیم و طاقت شنیدن حرف مخالف عقیده‌ی خویش را نیز داشته‌باشیم.

      خود من از بیشتر از نصف کامنت‌ها درمی‌گذرم و نمی‌خوانم. بعضی را چون فایده‌ای ندارد و بعضی را که فایده دارد اما جای دیگر به منابع اصلی آن‌ها دسترسی می‌توان داشت. اما اتفافا آن‌ها را که هم مهمند هم با نظرم تفاوت دارند را می‌خوانم و می‌کوشم جوابی برایشان بنویسم. در هیچ جامعه ای نمی‌شود یک سلیقه را بزور به همه تلقین کرد. نمونه‌اش ایران که هرچه را ممنوع کردند برای همه جاذبه پیدا کرده و اگر قبلا گروهی خاص به آن گرایش داشتند مبتلابه همه شده‌است. با احترام

       
  6. آقای نوری زاد
    راستی یادم رفت که بهت سفارش کنم تو گروهی که برای آشتی ملی میاری حتما فریبا خانم رو با خودت بیار. حرف های آخری که در زیر مطلب قبلی من نوشته خیلی به دلم نشست!!!
    سرکار عالی نوشته: «ما همه ایرانی هستیم ، برنج را آبکش دوست داریم و بوی قیمه و خورش سبزی ما را به هم پیوند می دهند آیا بهتر نیست دعوای عقاید را به روزنامه جات و رسانه ها محول کنیم تا هر چه می خواهند بر سر هم با حرفهایشان بکوبند ، اما جان عزیز و یکتا ی افراد گرفته نشود ، انسا ن بالغ و عاقل راه راست را خواهد شناخت ، اگر عقیده بر این باشد که انسان اشرف مخلوقات است».
    انصافا این حرفش خیلی قشنگه! یعنی حتی همه ما اگه این رو قبول کنیم که با هر فکر و عقیده ای که داریم، باید عزت ایرانی رو حفظ کنیم و جلو همه کشورها و ملت های دیگه چه آمریکا چه روسیه و چه غرب و چه شرق و غیره سربلند کنیم و به خودمون و فرهنگ هفت هزار ساله مون چه قبل و چه بعد از اسلام افتخار کنیم، خیلی از دعواها حل میشه و خیلی ها می تونن دست از لجاجت با حکومت بردارن و روحیه و افتخارات ایرانی رو تقویت کنن. این کار کمال مطلوب جمهوری اسلامی هم هست و مگه حکومت مریضه که با افرادی که عقرب زدگی غرب و شرق ـ به قول جلال ـ رو نداشته باشن سر شاخ بشه؟!
    واقعا حرف فریبا خانم به دلم نشست. ایشون رو توی نشست آشتی دو گروهمون حتما بیار. خدا را چه دیدی اگه ایشون مجرد باشه شاید لابلای جلسه های نشست یه گوشه هایی با هم صحبت هایی کردیم و اخلاق و چهره هامون به دل همدیگه نشست و یه جورایی با هم فامیل شدیم!!!
    تو رو بخدا نگید عجیب و غیر ممکنه!!! مگه وقتی اسرای خاندان سلطنتی ساسانی رو به مدینه اوردند و حضرت علی (ع) به عمر و اصحاب پیامبر گفت این قوم فارس اهل حکمت و کرامت اند و اونها رو ـ که مثلا برده شده بودند ـ در انتخاب آینده شون آزاد بگذارید و همه رو از طرف جق حکومت و اصحاب آزاد کرد، مگه همین جناب شهربانو نبود که زیر چشمی حاضرین رو زیر نظر داشت و وقتی ازش پرسیدند تو انتخابت چیه؟ شوهر میگیری یا تنها زندگی می کنی؟ مگه یواشکی و زیر لب نگفت اگه انتخاب با من هست نمیتونم از چهره نورانی و دلنشین اون جوون ـ با انگشت امام حسین (ع) رو نشون داد ـ بگذرم!!! و همه یک مرتبه گفتن باریک الله عجب حواس جمعی داره ببین چه کسی رو انتخاب کرده صاف همه رو ول کرده و عزیز پیغمبر رو نشون کرده!!! و بعد هم حضرت علی (ع) خطبه عقد اون دو تا رو با هم خوند!!!!! الغرض، این هم یه شمه ای از معلومات من در مورد مسلمون شدن ایرانیان به زور شمشیر!!! و رفتن جناب شهربانو تو خونه امام حسین به صد دل نه یک دل (ع)!!! خوب یه ذره تاریخ های معتبر از شیعه و اهل سنت بخونید تا اینجا دعواهای الکی راه نندازید!
    پس خواهشا من رو برای درخواست حضور فریبا خانم در نشست آشتی ملی مذمت نکنید!!! شما چه می دونین شاید فریبا خانم تا توی نشست آشتی ملی من رو ببینه دائم زیر چشمی من رو بپاد و به نوری زاد بگه نمی تونم از چهره نورانی و دلنشین صادق بگذرم!!! اونوقت لازم بشه ما آخر کار یه سور خورشت قرمه سبزی با ته دیگ اعلا که حتما فریبا خانم تمام دیس هاش رو با ادویه و مخلفات تزیین می کنه، به اعضای نشست بدیم!!!
    بابا نگید این صادق شکموه!!! این حرف ها چیه؟!!! ما دو روز تو این دنیا زندگی می کنیم. نصف اعمالمون در راه خدا و نصفه دیگش هم بهره از نعمت های خدا!!!
    بابا تو رو بخدا نگید این صادق داره یکی از دخترای ما رو غر می زنه و می بره تو زندگی خودش!!! من بهتون قول می دم تو هر نشستی بتونم با چند دقیقه احوالپرسی و صحبت نظر مخالف ترین دخترتون رو به خودم جلب کنم و بشه همقدم من و فدایی راه خدا!!! اونوقت چادر با وقار و شکیلی هم سر کنه و همه تون انگشت بدهن بگیرید که چی بود چی شد!!!
    جالبه یه خاطره براتون بگم! از یه اجتماع بدون مجوز فمنیست ها چند تا خانم رو دستگیر کرده بودیم، تو راه یکی شون تو ماشین سر برداشته بود که آقا صادق فلان آقا صادق بیسار!!! بعد از دو سه روز که از بازجویی دراومده بودن، اتفاقی توی حیاط مجتمع من رو دید و گله می کرد که چرا منو تنها گذاشتی!!! می گفت شمارمو که داری ـ خدا میدونه من شمارشو نداشتم ـ به من یه زنگ بزن.
    بالاخره! خب ما هم دل داریم دیگه، بعدا بهش زنگ زدم بعد از احوالپرسی گفت من رو تو این فمنیست ها حساب نکن، من از فمنیسم فقط اینو قبول دارم که خوبه دختر بره خواستگاری پسری که دوست داره!!! حالا نظرت چیه آقا صادق؟!!! مدتی طول کشید تا با طفره رفتن های پشت سر هم تونستم از گیرش در برم!!! آخه خواستگاری فمینیستی که دختر از پسر خواستگاری کنه قبول! تو اسلام هم این مشکلی نداره بلکه بعضی مواقع مستحبه! اما باید چهره دختره به دل پسره بنشینه؟!!! فمینیست باشه سن بالای سی سال هم باشه لباس و سر روش شلخته هم باشه چهره آن چنانی هم نداشته باشه بعد یهویی بخواد خودشو بندازه تو دل و خونه یه فدایی آقا!!! قبول دارم که اگه جواب مثبت میدادم ثواب داشت، اما پس دل و احساس من چی؟!!! بگذریم!
    راستی آقای نوری زاد، من از اینکه یکی به من گفت صادق خوشگله اصلا بدم نیومد! چون حقیقت که بد اومدن نداره!!!
    الغرض! عبارت های فریبا خانم یه جورایی جذب قلوب بود!!! حتما با خودت بیارش تا ببینیم خیر خدا در چیه؟!!!
    آخ آخ آخ! راستی یهو یادم اومد که نکنه این فریبا خانم همسر و زندگی داشته باشه و من حرفام نسبت به ایشون اباطیل باشه!!! اگه این طوره، هزار مرتبه معذرت از سرکار فریبا خانم و برم این نیمه رجب یه سر جانانه به درگاه خدا بسایم و بگویم خدایا العفو العفو العفو العفو العفو العفو العفو العفو العفو العفو !!!
    حالا کی میگه ماها دل نداریمو احساس نداریم! نه تو رو بخدا از این حرف ها نزنید! ما فقط وظفیه مون رو انجام میدیم! آخه دنیا فقط دو روزه! یومٌ لک و یومٌ علیک!!! همین مطلب من نشون میده که ما صادق ها سرشار از احساسیم، اگه مزدک ها و چزدک ها و رضی ها و قضی ها بذارند احساساتمون بروز کنه و بجای دوعوا و فحاشی سور قرمه سیزی بدیم!!!

     
    • درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛
      جناب نوری زاد
      آیا شما اراجیف این مرتیکه بی شرف و بی ناموس/////////////////
      ///////////////////
      /////////////////////
      /////////////////
      ///////////////
      آقای نوری زاد حالت خوبه؟! اگه خواستی خط خطی کنی حتماً قبلش مطلب صادق زیر منبری رو بخون…باشه!

      بدرود

       
    • بر سفره طنز شما
      حتما با مزدک و رضی و رسول آشنا خواهم آمد.
      ایام شاد

       
  7. درود بر امید کوکبی

    امید عزیز! باور کن هر وقت به این پست سر میزنم و آن نگاه نافذ تو را میبینم، اولین حسی که دارم شرمندگی ست.
    مرا ببخش، مرا ببخش، مرا ببخش.
    امید عزیز!
    تو چند انتخاب داشتی که بدترینش را برگزیدی، براستی چرا؟ چرا جوانی و سلامتی خود را فدای عقیده ات کردی؟ چرا این مسیر را انتخاب کردی؟
    امید عزیز! تو، آیا زمانی که درد می کشیدی، ( آنهم درد کلیه، که فقط آنان که مبتلا شده اند میدانند چه میگویم ) لحظه ای به عقب نشینی اندیشیدی؟ مگر یک انسان چقدر میتواند درد را تحمل کند؟ مگر یک انسان تا چه حد تاب و توان مقاومت در برابر انواع شکنجه ها، توهین ها و تحقیرها را دارد؟ براستی تو را چه میشود؟ خیلی دوست دارم بدانم دلیل اینهمه سماجت تو چیست؟ چرا اینگونه از جان شیرین خود گذشتی و این چنین تا همسایگی مرگ پیش رفتی؟ من در عجبم از تحصیل کردگان و نو اندیشانی چون شما که اینگونه آسان خود را خرج عقیدۀ خود میکنید؟ سالیان سال زحمت و رنج دانش آموزی و دانشجویی را به جان خریدید و درست زمانی که باید نتیجه میگرفتید به یکباره پشت پا به تمامی آن اهداف گذشتۀ خود زدید؟ مگر انسان چند بار زندگی میکند؟ نمی دانم تو را چه بنامم و چگونه معرفی کنم، چرا که تو را هنوز که هنوز است نمی شناسم، پس باید امیدوار باشم که روزی خودت به این پرسشها پاسخ دهی.
    تو را نمیشناسم و نمیدانم چه مرامی داری ولی مطمئن هستم که ساده و زلالی و بدور از هر پیچیدگی و من این را از نگاهت دریافتم و همین مرا بیشتر آتش زد. باید بسوزم که سوختن کمترین جزای من است.
    ” این غم و این احساس شرم ، مرا رها نمیکند. میسوزم، ولی پایانی بر این سوختن نیست.”
    امید عزیز!
    در پایان، گزیده ای از پیامت را می آورم:
    ” من فقط یک پژوهشگر علمی‌ام. هیچ‌گونه فعالیت و دیدگاه سیاسی نداشتم، مقامات ایران اما برای مجبور کردن من به همکاری با نهادهایی که دلخواه من نبودند و به نظرم در راستای منافع ایران و جهان عمل نمی ‌کردند، چنین حکم غیر عادلانه‌ای را برای من صادر کردند…دانشمندان نباید با پروژه‌هایی همکاری کنند که برای بشریت مخرب است. پروژه‌هایی که به کشتار جمعی، تخریب محیط زیست، سوء استفاده از علم برای مقاصد ایدئولوژیک و اطلاع ‌رسانی گمراه‌کننده مربوط است. ”

    امید عزیز! تو به وسعت تمام جهان و تمام انسانیت می اندیشی و من هنوز در بند اندیشه های محدود خود هستم.
    مرا ببخش. مرا ببخش. مرا ببخش.

    سخن پایانی با رهبر ایران:
    آی علی خامنه ای! بدان و آگاه باش که روزی تو و تمام جناح حاکم باید پاسخگو باشید و تو به عنوان رهبر ایران، متهم ردیف اول هستی… بترس از خشم و انتقام مردم! تا دیر نشده از سرنوشت دیگر حاکمان مستبد عبرت بگیر.

    امید عزیز! امیدوارم بزودی سلامتی کامل خود را بدست بیاوری و از زندان آزاد شوی.
    بدرود ای نازنین. بدرود و به امید دیدار
    شاید زمانی که تو را در آغوش گرفتم، آنزمان این آتش درونم کمی فروکش کند…دوستت دارم ای نازنین.

    بدرود

     
  8. سگ و گربه خانگی را عقیم می کنند ! واکنون به اجبار زنان کارتون خواب را !

    عقیم کردن زنان کارتون خواب ، به جای کاریابی و پناه دادن ، نه تنها بزرگترین توهین به زنان بلکه به انسانیت است.
    نیمه انسان دانستن زنان تا برابرایش با حیوان ، تنها از رژیم اسلامی ایران بر می آید.

     
  9. به نقل از خبرگزاری فارس http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950202000640
    فرماندهک سپاهک مش ممد علی برادر قاچاقچی خودشون: اقدامات سازندگی که سپاه انجام می‌دهد هیچ‌گاه با هدف اقتصادی نبوده.
    مش قاسم: خدا پدرت رو بیامرزه، ما هم همینو میگیم.

    فرماندهک……: ما علی‌رغم اینکه میلیاردها تومان از دولت طلبکاریم………
    مش قاسم: تو از دولت طلبکاری؟ اولا، این پول رو تو از کجا آوردی که حالا طلبکار دولت شدی؟ بگو ببینم؟ دوما، دولت غلط کرده به تو بدهکار شده. سوما همه اینا پول ملت ایرانه، نه تو و نه دولت. تو این مملکت با این حکومت یه مشت دزد افتادن به جون ملت. بیا بگو ببینم، این میلیاردها از کجا به دست تو رسیده که حالا طلبکاری میکنی؟ حاج حسنک رئیسک جمهورک، تو هم بیا بگو واسه چی تو به اینا بدهکار شدی؟ مجلسک، تو هم بیا بگو اینا چی میگن؟ مگه شماها نباید حساب کتاب این مملکت دستتون باشه؟ ره برک، پس تو چکاره هستی این وسط؟ شیر تو شیر شده تو حکومت اسلامی.

     
  10. با نظر سید رضی موافقم. اگر این شخص (صادق) هزارتا امتیاز مثبت را هم به رخ کشید و هر چی‌ هم به عرض و طول فحاشی و توهین و عربده کشی اضافه کرد مناسبترین واکنش یک حیف صرف وقتی‌ برای حتی قبول زحمت یک امتیاز بسیار بد به وی می‌‌تواند باشد. او را به حال خود رها کنیم تا پی‌ کار خود برود و متاعش را همانجا‌هایی‌ عرضه کند که خودشان هم دیگر دارند از تکرار پوچ و مهوع و مشمئز کننده آن حالشان به هم می‌‌خورد. در خاطرات فرهیخته‌ای هست که روزی کسی‌ به وی تنه زد، به قد و قواره طرف که نگاه کرد خیال کرد لابد خودش بی‌ دقتی کرده و ببخشید را خود به طرف گفت‌. اما دو چیز وی را حیران کرده بود، یکی‌ اینکه این طرف موضوع را به کجا‌ها که نکشاند و دیگر اینکه می‌‌دید این جریان تماشاییانی پیدا کرده که اغلب هم پوزخند کنجکاوانه‌ای در چهره آنها عیان هست. با چند بار پوزش پیابی و حق باشماست عطای مجادله و بحث جدی را به لقایش بخشید. وقتی‌ دید طرف تند تند راه خویش پیش گرفت و رفت از حاضرین جویای حضور کنجکاوانه آنها شد، گفتند این آقا با اینکه هفته‌ای نیست که از کسی‌ کتکی نخورد اما اگر روزی با کسی‌ وارد جدال و جدل نشود، روزش به شب نمی‌‌رسد هر چند به ظاهرش نمی‌‌خورد. گاهی‌ هم شیرش میکنند که اسباب سر گرمی‌ و خنده شود، ولی‌ موجود بدبختی است که گاه یک بچه هم می‌‌تواند تحریکش کند و او را سر کار بگذارد.

     
  11. هجده برنده جایزه نوبل فیزیک در نامه‌ای سرگشاده به رهبر ایران، خواستار آزادی امید کوکبی، فیزیکدان ۳۲ ساله ایرانی شد.
    او که دانشجوی دکترای فیزیک با تخصص لیزر در دانشگاه آستین تگزاس بود، بهمن ماه ۱۳۸۹ در هنگام خروج از ایران در فرودگاه دستگیر شد.

    در نامه ۱۸ برنده جایزه نوبل، به آیت‌الله علی خامنه‌ای گفته شده‌است که «آقای کوکبی تنها به خاطر امتناع از همکاری با مراکز تحقیقات نظامی جمهوری اسلامی ایران» زندانی شده‌است.

    منبع خبر: http://www.bbc.com/persian/iran/2014/09/140927_l57_kokabee_noble_letter

     
  12. سلام پدر: احساس میکنم خیلی خسته ی پدر, پدر کاش میشد درمانی واسه زخمای روحت داشتم کاش میشد غمات مال من بود گاهی وقتا به تنهایت با وجود تمامه ادمایی که دورو اطرافت هستند فکر میکنم غصه میخورم, پدر من هرگز خدارو نمیبخشم بخاطر فریادهای که زدی و خدا نشنید,, پدر به خاطر تمامه غمایی که مال خودت نبود و مال ما بود سرم رو پیشت تا زانو خم میکنم,, یخورده استراحت کن پدر,, به نمایندگی از طرف تمامه گیلک زبان ها بهت میگم دوست داریم

     
  13. رسانه‌‌های رژیم جمهوری اسلامی خبری را منتشر کرده‌اند مبنی بر اینکه صبری حسن پور یکی‌ از مخالفان جمهوری اسلامی که گویا مجری یک شبکه تلویزیونی در خارج کشور است را در ایران دستگیر کرده‌اند، بنا به گزارشات رسانه‌های رژیم که همگی‌ تحت کنترل وزارت اطلاعات هستند، صبری حسن پور برای دیدن فامیلش به ایران سفر کرده بود، اما به نظر میرسد که واقعیت چیز دیگریست و او برای دیدن خواهرش به ترکیه سفر کرده بوده و نه‌ ایران و در زمانی‌ که ایشان در ترکیه بوده‌اند توسط سربازان گمنام امام زمان ربوده می‌شوند و به سرزمین امام زمان برده می‌شوند و سپس اعلام میکنند که این فرد در ایران دستگیر شده است. عکسهای صبری حسن پور و خواهرش در ترکیه نشان میدهد که ادعا‌های رژیم دروغی بیش نیست. سابقه آدم ربایی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در ترکیه به ۳۵ سال پیش بر میگردد. ترکیه همیشه یکی‌ از جولانگاه‌های رژیم بوده است و همواره به راحتی‌ مخالفان را شکار میکرده است. رژیم فاسد ترکیه نیز در این جنایت همیشه همکار و شریک رژیم بوده است، در سال ۱۹۸۸ که ما پایمان به ترکیه رسیده بود هر روزه شاهد ربودن مخالفان و یا دستگیری آنان و فرستادنشان به کام مرگ بودیم. در چندین مورد ماموران جنایتکار رژیم مخالفان را دستگیر و آنان را در گونی‌ میکردند و با اتومبیل از مرز به ایران می‌بردند، در یک مورد ۴۵ نفر از پناهندگان بی‌ دفاع توسط پلیس ترکیه دستگیر شدند و آنان را در مرز بازرگان به پاسداران تحویل دادند، آن جنایتکاران نیز همان‌جا همه را به گلوله بستند. ترکیه حیات خلوت رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی است و دستش برای انجام هر جنایتی باز است و تا کنون صدها تن‌ از مخالفان در ترکیه یا ترور شده‌اند یا ربوده شده‌اند و در ایران به جو‌خه‌های اعدام سپرده شده‌اند.

     
  14. …………………………………………………………………………………………………….
    زیرا قطع نظر از علی بن محمد که مرحوم کلینی این حدیث را از او نقل کرده و فرد موثقی است ،نیز قطع نظر از ابن ابی عمیر که از مشایخ ثقات حدیث و از اصحاب اجماع و مورد توثیق است ،و قطع نظر از حریز بن عبدالله سجستانی و زراره بن اعین شیبانی که از اجلاء اصحاب ائمه علیهم السلام و از ثقات هستند ،زنجیره روایت بعد از علی بن محمد دچار انقطاع و ارسال است ،و مراد از تعبیر “بعض اصحابه” در این روایت مشخص نیست ،یعنی ممکن است علی بن محمد این فقرات را از راوی غالی که مشخص نیست شنیده باشد ،در اینصورت اسناد بعض اصحابه به حریز و ابن ابی عمیر مورد خدشه قرار می گیرد ،از این جهت این روایت در رده روایات مرسله غیر قابل استناد است ،ضمن اینکه چنانکه اشاره شد ،شیعه در معارف اعتقادی خبر واحد را ملاک و حجت نمی دانند.
    بدیهی است که با فرض عدم اعتبار و حجیت سندی این روایت که در معارف اعتقادی وارد شده است ، سوالات طعن آلود شما موضوعا منتفی خواهد بود ،در انتها توصیه دوستانه من بشما این است که پیش از طرح یک سوال و پی بردن به واقعیت یک مطلب ،پیش فرض ها و انگیزه های خاص را مدار داوری قرار ندهید طوری که صورت پرسش شما موهم طعن و توهین به اعتقادات یا بزرگان مکتب تشیع باشد ،فی المثل بجای طرح اینگونه پرسش های فرعی و طعن آمیز می توانستید اینطور سوال کنید که : نظر شما در خصوص روایتی که چنین مضمونی دارد چیست؟ آیا این روایت صحیح است؟ و در صورت صحت چه محمل یا وجه صحتی بر آن متصور است؟
    موفق باشید
    ………………………………………………………………………………………………………………
    بخوانیم و بر بخت خود بگرییم!بنظرم ایرانیان هنوز هم مفهوم نامه رستم فرخ زاد به برادرش را درست درک نکرده اند!

    ……………………………
    چو با تخت منبر برابر شود همه نام بوبکر و عمر شود
    تبه گردد این رنجهای دراز شود ناسزا شاه گردن فراز
    نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر ز اختر همه تازیان راست بهر
    چو روز اندر آید بروز دراز نشیب درازاست پیش فراز
    بپوشند از ایشان گروهی سپاه ز دیبا نهند از بر سر کلاه
    نه تخت و نه تاج و نه زرینه کفش نه گوهر و نه افسر و نه بر سر درفش
    برنجد یکی دیگری بر خورد بداد و ببخشش کسی ننگرد
    شب آید یکی چشم رخشان کند نهفته کسی را خروشان کند
    ستاننده روز و شب دیگریست کمر بر میان و کله بر سرست

    ز پیمان بگردند و از راستی گرامی شود کژی و کاستی
    پیاده شود مردم جنگجوی سواری که لاف آرد و گفتگوی
    کشاورز جنگی شود بی هنر نژاد و گهر کمتر آید ببر
    رباید همی این از آن و آن از این ز نفرین ندانند باز آفرین
    نهان بهتر از آشکار شود دل شاه شان سنگ خارا شود
    بد اندیش گردد پسر بر پدر پدر همچنین بر پسر چاره گر
    شود بنده بی هنر شهریار نژاد و بزرگی نیاید بکار
    بگیتی کسی را نماند وفا روان و زبانها شود پر جفا

    ز ایران و از ترک و ز تازیان نژادی پدید آید اندر میان
    نه دهقان و نه ترک و نه تازی بود سخنها به کردار بازی بود
    همه گنجها زیر دامن نهند بمیرند و کوشش به دشمن دهند
    بود دانشومند و زاهد بنام بکوشد از این تا که آید بدام
    چنان فاش گردد غم و رنج و شور که شادی به هنگام بهرام گور
    نه جشن و نه رامش و نه کوشش نه کام همه چاره و تنبل و ساز دام
    پدر با پسر کین سیم آورد خورش کشک و پوشش کلیم آورد

    زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش
    نباشد بهار از زمستان پدید نیارند هنگام رامش نبید
    چو بسیار از این داستان بگذرد کسی سوی آزادگان ننگرد
    بریزند خون از پی خواسته شود روزگار مهان کاسته

    دل من پر از خون شد و روی زرد دهان خشک و لبها شده لاژورد
    که تا من شدم پهلوان از میان چنین تیره شد بخت ساسانیان

     
  15. این قانون جدید، پورنوگرافی را در ایالت یوتا ممنوع نمی‌کند. با این حال خواستار‌ آن شده است که “تلاش بیشتری برای پیش‌گیری از این‌که افراد در معرض پورنوگرافی قرار بگیرند یا به آن اعتیاد پیدا کنند صورت گیرد”…..
    ……………………………………………………………………………….
    جناب سید در آمریکا و دنیای ازاد لاقل بحث بر سر پورنو و صنعت سکس و مواد …براحتی صورت می گیرد ولی رد ایران ما که توضیح امسالئل جای پلی بوی و صیغه و تن فروشی (پورنو و فحشا) توسط آخوند و اعتیاد و مواد توسط برادران شرعی و قانونی است کسی جرئت بحث کردن در باره اش را ندارد!ایران اسلامی درحقیقت بهشت پدوفیلها و طرفداران فحشا و معتادان و دزدا و آدمکشان است.

     
    • توضیح امسالئل؟! چه صیغه ایست؟! هان منظور “توضیح المسائل” بود ،عالیجناب ،اما توضیح المسائل مجموعه احکام فقهی مبتلا به برای مقلدان یک مرجع تقلید است و ربطی به مجله پلی بوی ندارد،ضمنا در اسلام تن فروشی و فحشاء حرام و ممنوع است ،بارها عرض شد آنچه که در عرف عامیانه از آن تعبیر به “صیغه” می شود چیزی نیست جز یک قسم از ازدواج با شرائط خاص آن که تفاوت آن با ازدواج دائم تنها در موقت بودن و محدود بودن زمان مورد توافق طرفین است ،و ماهیتا این هم نوعی از نکاح و ازدواج است که با رضایت طرفین صورت می گیرد ،و دارای الزامات قانون و لوازم حقوقی و قانونی است ،پس این قسم یک نوع نکاح و ازدواج است همانند ازدواج دائمی که در برخی از احکام با آن تفاوت دارد ،مثل عدم وجوب نفقه ،و محدودیت زمانی ،حتی در مورد توارث هم می توانند شرط توارث کنند و اگر فرزندی هم حاصل شد فرزند شرعی و قانونی منتسب به طرفین است که نفقه او بر پدر واجب است و با پدر و مادر خود رابطه توارث و لوازم دیگر مترتب بر فرزند حاصل از نکاح دائم را دارد ،بنابر این ازدواج موقت یا نکاح موقت یا بنعبیر غلط عرف عامیانه صیغه ،سرتاپا از نظر ماهیت با مساله فحشاء و روسپیگری و تجارت سکس که در غرب آزاد است متفاوت است ،و این حکم از افتخارات اسلام و قرآن کریم است که می تواند در برخی بحران های اجتماعی بشری بسیار کارساز باشد ،چیزی که جامعه غربی برای رفع معضل عدم دسترسی به سکس ،مدل تجارت سکس و صنعت آن را طرح کرده که هر روز به معضلات ناشی از آن پی می برد که خبر مورد اشاره نمونه ای از آن است ،که پامال شدن ارزش انسانی زن و معامله کالایی با او یکی از لوازم این راه حل غربی است.
      در مورد ممنوعیت بحث ،البته معضلات اجتماعی قابل بررسی های کارشناسی توسط جامعه شناسان و روان شناسان و کارشناسان دیگر هست و بحث علمی و نظری هیچگاه ممنوعیت نداشته و ندارد ،البته طبیعی هست که وقتی اصل روسپیگری و تجارت سکس از نظر شریعت اسلام بلحاظ فردی ممنوع و حرام است و بتبع آن حکومت دینی نیز باید مانع از تحقق آن شود ،دیگر بحث از کم و کیف چیزی که شرعا حرام است نخواهد شد چون سالبه بانتفاء موضوع است ،البته معضل سکس پنهانی و ممنوع شرعی یا قانونی معضل همه جوامع هست ،که در مورد آن باید آسیب شناسی فردی و اجتماعی شود.
      عالیجناب ،مقصود من از نقل این اخبار برای شما پیش کشیدن یک خبر نیست ،معضلات اجتماعی در همه جوامع هریک بصورتی بروز و ظهور می کند و بشریت هم برای آن چاره جویی می کند ،غرض من معرفی بنیان ناموجه آزادی های لیبرالیستی و مبتنی بر مکاتب پر زرق و برق اومانیستی است که برای انسان در برابر خدا مسولیتی قائل نیست ،و این سلب مسولیت و آزادی های بی مبنا سر از اینگونه بحرانها در می آورد ،در واقع در یک کلام ،انسان اگر بقواعد شریعت محدود و مهار نشود ،از همه حیوانات درنده تر و بدتر خواهد بود از جمله در خصوص بعد جنسی ،اگر مبنا این شد که انسان مالک بدن خویش است ،و از آنطرف آزادی محدودیت نداشت ،سر از همین صنعت تجارت سکس ،و بوی فرند گرل فریند ،و برهنه شدن بی پروا در هر موضع و موضوع در می آورد ،و اینها در مکاتب انبیاء و مکاتب الهی مورد توجه قرار گرفته است.

       
  16. حسن امین به نقل از یکی از حاضرین در جلسات احمد کسروی، می‌نویسد:

    《ما یک حکومت به آخوندها بدهکاریم. یعنی باید قدرت سیاسی به دست روحانیون بیفتند تا بعد ملت ایران دیگر دل از شعائر خرافه آمیز در قالب تشیع صفوی برکند. 》

    واقعا عجیبه که این پژوهشگر تاریخ و گویش ایران زمین که هنوز نوشته ها و تاریخ نگاری او در زمینه مشروطه به عنوان منبع اصلی تاریخی استفاده میشه اینچنین به عمق حماقت و ندانم کاری ملت آگاه شده اون هم در زمان سردار سپه…!

    ایشون واقعا درد مردم ایران و همچنین راه درمان اون رو در اون زمانه آشوب که روحانیون با حکومت فاصله هزاران فرسخی داشتن عجیب درک کرده بود!

     
  17. سلام بر مصلح گرامى از نسل آدم

    گرامى، با حلوا حلوا كردن دهان شيرين نمى شود و با “لقد كرمنا بنى آدم” گفتن، انسان داراى كرامت نمى شود.

    بيشترين كرامت را انسان در كشورهاى اسكانديناوى دارد كه فقر ريشه كن شده، انسانها بدليل كم بودن يا نبودن فسادمالى در دولتهايشان، گرسنه و محتاج صدقه و يارانه نيستند و در صف سبد كالا زير دست و پا له نمى شوند.
    مى دانيد كه درصد مردمى كه در كشورهاى اسكانديناوى اعتقادات مذهبى دارند، كمترين درصد در بين كشورهاى جهان است و بسيارى از مردم به داستان آدم و حوا باور نداشته و به تئورى تكامل انسان از موجودات تك سلولى و آميب باور دارند.

    بعبارت ديگر انسان مى تواند بنى آميب باشد و با كرامت زندگى كند و حتى يك جنايتكار با كرامت مجازات شود و با حفظ كرامت و شخصيت انسانى به زندان برود، در زندان داراى تمام امكانات رفاهى باشد و در آنجا امكان ادامهء تحصيل داشته باشدو يا مانند جوامع اسلامى بنى آدم باشد و از يكطرف شعار “لقد كرمنا” برايش بدهند و از طرف ديگر حكومت مردم را چون گلهء گوسفند بى غرور و تحقير شده بخواهد و از تحقير مردم با گشت ارشاد در خيابانها شروع كند تا تحقير انسانهاى شريف كه در خانواده هاى با شخصيت بزرگ شده اند و چون آتنا فرقدانى بايد غرورشان خرد شود تا حساب دستشان بيايد كه در كشور اسلامى زندگى مى كنند و گردن بايد كج باشد نه افراشته. پس اين دختر شايسته و هنرمند را بايد با تحقير و سيلى زدن جلوى چشم خانواده اش به زندان بياندازند.

    لقد كرمنا بنى آدم. بله شما گفتيد ما هم باور كرديم.

    نكته فرعى: راستى شما كه داستان آدم را باور داريد، از نسل قابيل بودن كه برادرش را كشت تا خواهر زيباتر را تصاحب كند و از كلاغى آموخت كه جسد برادرش را چكونه پنهان كند چه افتخارى دارد؟ من شخصاً آميب را ترجيح مى دهم.

    اما در باره مغالطه، براى اثبات مغالطه گر بودن سيد مرتضى، پرسش و پاسخى كه با ايشان در دو پست قبل داشتم دوباره در اينجا مى آورم:

    “سيد مرتضى : شما آیا برهان قطعی بر عدم وقوع اعجاز تکلم سوسمار دارید؟”

    من در پاسخ ايشان يك پاراگراف از كناب “مغالطات” با ذكر صفحه آوردم. تمام متن داخل گيومه از كتاب است منجمله مثال ملانصرالدين:
    ” مغالطهء طلبِ برهان از مخالفین، نوعی مغالطه است که در آن مغالطه‌کار ادعایی را بدون استدلال مطرح می‌کند و از دیگران می‌خواهد که اگر کسی مخالف است، آن را ابطال نماید و دلیلی بر ضد آن ارائه دهد. پیش‌فرض این مغالطه آن است که هرچیز را می‌توان پذیرفت مگر این که مخالف آن ثابت شود؛ در حالی که درست آن است که هیچ چیزی را نمی‌توان پذیرفت مگر آن‌که خود آن اثبات شود.
    برخی گمان می‌کنند که کسی که می‌گوید «ثابت کن این طور است» با کسی که می‌گوید «ثابت کن این طور نیست» فرقی ندارد؛ در حالی که اولی در حقیقت می‌گوید «اگر ادعایی می‌کنی، دلیلی بیاور» در حالی که دومی انتظار دارد مدعایش بدون دلیل پذیرفته شود و فقط اگر دلیل ردی بر آن پیدا شد، آن را کنار بگذارد.
    مثال معروفی که در کتب سنتی نقل کرده‌اند:
    از ملانصرالدین پرسیدند مرکز زمین کجاست. ملانصرالدین گفت: «همین‌جا که ایستاده‌ام». مردم گفتند: «چرا؟» گفت: «اگر باور ندارید، اندازه بگیرید!»
    منبع: سیدعلی‌اصغر خندان. مغالطات.ویرایش سوم. چاپ سوم. تهران: بوستان کتاب انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۰. ۱۶۳

    پاسخ سيد مرتضى :

    “من چنين پیش فرضی نداشته ام که شما آنرا بمن نسبت دهید ،آنگاه بدور از ادب ،سخن مرا به ملانصرالدین نسبت دهید ،وجدان انسانی شما اینها را گفتگوی مودبانه و دور از خشم می نامد؟”

    ايشان مثال ملانصرالدين كه از نويسندهء كتاب، آقاى سيد على اصغر خندان، و مثال كلاسيك براى “مغالطهء طلب برهان از مخالفين” است را بى ادبى من تلقى كرده است!

    آيا تشخيص اين مغالطه نياز به داورى انسان ژرف انديشى چون كورس دارد؟ هر انسانى با هوش متوسط نيز قادر به تشخيص مغالطه هاى سيد مرتضى است.

    بله مصلح گرامى. من از حرفم برنگشته ام. شما بى شيله پيله ايد اما داراى جمود فكرى هستيد و خرافه پراكن، اما سيد مرتضى علاوه بر جمود فكرى و خرافى بودن، كاملاً دانسته، مغالطه مى كند.

    راستى مصلح گرامى تا يادم نرفته بگويم كه نثر بامزه اى داريد.

    امضاء: آنيتاى لغز خوان، از نسل آميب.

     
    • عجب اثبات مغالطه ای! شما که اینقدر تسلط بر فن مغالطه دارید یک رساله هم در این باب تالیف کنید! اثبات بی ادبی آمیبیان در فقره مورد نظر متوقف بر این نبود که آن عبارت از خود شما باشد ،بحث من این بود که اصل تطبیق کلی مطلب فوق بر مورد گفتگوی ما تطبیق ناروا و دروغی بود و من در ادامه عبارت توضیح دادم که برای اثبات مطلوب در کلیت ماهیت معجزه ،از طرف مقابل مطالبه به دلیل نکردم ،ماهیت اعجاز و رابطه آن با قانون علیت را توضیح دادم ،پس من اقامه دلیل کردم ،اما در بحث مصداقی که طرف مقابل از اردوگاه آمیبیان اقدام به ریشخند و تمسخر کرده بود ،گفتم شما که ریشخند کردید آیا دلیل عقلی یا علمی بر استحاله ذاتیه مورد دارید یا خیر ؟ سوال من ناظر به این وجه بود ،بعد اگر کسی رفت عبارتی را از کتابی نقل کرد که بر مورد بحث منطبق نبود و دنبال آن هم قضیه ملا نصر الدین در آن ذکر شده بود ،من اینرا گفتم مصداق تمسخر و بی ادبی است ،خواه آن عبارت انشاء شده از بنت آمیبی باشد که با من در حال گفتگوست و با این لفاظی های مغالطه آمیز از اصل بحث طفره می رود ،خواه عبارت ابن آمیب دیگری باشد که عبارت او پسند بنت آمیب مورد نظر است ،اما مهم در این موارد استشهاد به عبارت یک کتاب یا انشاء عبارت از ناحیه خود نیست ،مهم این است که وراء این منازعات لفظی بقصد خود نمائی در فضای عمومی ،توجه کرد در ماهیت بحث ،آیا طرف گفتگو مصداق آنچه که شما گفتید هست یا یا شما به تعمیه نفس و فریب دیگران درصدد نسبت دروغ به او هستید.

       
    • سلام آنيتاي گرامي

      من شمارا ازنسل آميپ نمي دانم؛اگر اين باورم را هم ازخرافه گرائي من مي دانيدباكي نيست.

      اماايرادي كه به حكومت داريدكه باكرامت انساني جامعه انساني اسلامي را اداره نمي كند؛دراين دردوايراد،باهم مشترك هستيم شايدباورنكيدكه زجرهايي كه من مي كشم دردرون خويش زجرهاي شما به اندازه زجرمن نيست؛غصه هاي ماجراي قتل هاي زنجيره اي ورسوائي كهريزك وبگيروببندامثال تاجزاده وآتنا فرقداني ونرگس محمدي وسعيدزينالي ووو…مراازدرون پوك كرده است.

      اما مطلبي كه ازكتاب مغالطات نقل كرديدخلاصه ونتيجه چنين است:
      “هیچ چیزی را نمی‌توان پذیرفت مگر آن‌که خود آن اثبات شود.””پ

      اين نتيجه گيري ازنظرتفكرمنطقي وتعقلي ،صحيح نيست چون اكثرادعاهاي مدعيان ازوقايع گذشته است؛وحرف دقيق ومنطقي وعقلائي آنست كه شيخ الرئيس بوعلي سينا فرموده اند :”كلما قرع سمعك فذره في بقعة الامكان حتي يرد اويثبت البرهان”ت= هرچيزي راكه گوشت شنيدآن رادرخانه احتمال وامكان بگذارتاوقتي كه برهاني اوراردكندويااثبات نمايد.”
      دراينجاهم برادرمان آقاسيدمرتضي درجواب شمافرموده اند:”من چنين پیش فرضی نداشته ام که شما آنرا بمن نسبت دهید ،”””
      آيااين مغالطه است؟ازاين روبودكه بنده استدعا كردم كه جناب كورس گرامي داوري بفرمايند.
      حرف زدن سوسمار به درخواست عرب نادان وبه اعجازپيامبر-ص-يك نقل متواتر تاريخي است كه احمدكسروي وهابي مسلك آن را به تمسخرگرفته است وشما نيزبه تقليدازاو؛هرچندشما اعجازهاي پيامبران نقل شده درقرآن رامستبعدوبلكه انكارمي نمائيددرعين حال همين ناقل اعجازها-قرآن-همين الآن معجزه باقيه خداوپيامبراست.
      وباورمانيز به اعتبار واتكاي مخبرصادق-خدا- واخبارمتواترازاهلبيت پيامبر-ص-هم اعجاز انبياراباورداريم وهم حرف زدن سوسماررا درتاريخ گذشته ؛وتاكنون برهاني اين باورمارا ردنكرده است.
      حالا حرف حساب ومنطقي وعقلي شما چيست؟
      درمقابل اعجازفعلي بودن قرآني كه برپيامبراسلام نازل شده است ودردسترس همگان است اعجاز زنده وفعلي است اگرمي گوئيد دروغ است اين حرف ما؛چندسوره وياچندآيه نمونه اش رابياوريد بسم الله اين گوي واين ميدان؟

      اماجمودفكري وخرافه پراكني رابه اين حقيرنسبت داديد؛ احتمالا مرتكب اشتباه بزرگي شده ايد زيرا من هم مي توانم اين جمودفكري ولجاجت ومغالطه گري وعنادورزي بامطالب برهاني را،به شمانسبت دهم.

      اماداستان كربلاي كاظم كه كلكاظم درالسنه معروف بوده اند؛وبه سبب نقل داستان اوكه خرق عادت بود، مرارمي به خرافه پراكني نموديد؛زمانش خيلي فاصله نداردازما،شما مي توانيدازكتاب ها كه درمورداونوشته شده است وافرادي كه اورا ديده اندتحقيق نمائيدتاردويااثباتش برايتان برهاني شود. نه اينكه به ادعاي كتاب مغالطه من كربلاي كاظم را زنده كنم واززبان خودش داستانش را بشنويد وياعينا داستانش را مشاهده كنيد؛حال باوربكنيد ويانه مثل آن اعرابي دست بردعا شويد واز خدابخواهيد اگراين واقعيت دارد ساعقه اي ازآسمان بيايدومرابسوزاند.
      مصلح موحد

       
  18. یکی از وحشتناک ترین و دلهره آورترین ، داستانهای دینی ، داستان مکانی ست به نام ” بهشت ” که در آن مکان ، فعال ترین عضو انسان ، آلت تناسلی اش می باشد و این ، اولین و آخرین کار مادام العمر آنان است . همه ، مست و لایعقل ، در هم آمیخته اند . نه قلمی ، نه دفتری ، نه علمی ، نه هنری و نه اندیشه ای . واهمه دارم از حیوانات ناطقی که نمی توانم توحش چنین نمایشنامه ای را برایشان تشریح کنم .

     
    • جناب ناشناس سلام
      اين مكان براي آن هوس بازاني است كه دردنيا هم وغمشان همان بازي باآلت تناسلي مي گذرد؛اگرضرري بركسي نرسانند وموحد ازدنيابروندبهمان خواسته شان مي رسند.
      واما انسان هاي ژرف انديش وعاشق كمالات معشوق بي همتادرجنة اللقاءودرجوار حضرت دوست ودوستان آن دوست بسرمي برندكه حظي بالاترازآن متصورنيست.

       
      • جناب مصلح سلام حرف شما درست هیچ چیز هم نشینی با خداوند متعال نمیشود .ولی در قران و یا احادیث و روایات و منابر انقدر که از حوری و نهرهای شیر و عسل تعریف شده از سایر کمالات تعریف و تمجید شده .به کتاب دستغیب مراجعه کنید در یک کاخ 72اتاق هر اتاق 72 حجره هر حجره 72 فرش هر فرش 72 قالی هر قالی 72 حوری دارد و سایر تعریف تمجید ها در وصف حوریان بهشتی و نعمات دیگر گفته از کمالات دیگر نگفته در ثانی به عرب تازه مسلمان این وعده ها را میداند که برایش ملموس بود در 1400 سال پیش امروز داعشیان همین حوریان را وعده میدهند به پیروان خود.

         
  19. جناب افلاطون! بد نبود اگر حرمت اسم افلاطون را نگه می داشتید و اندکی جستجو و مراجعه به کتب لغت می کردید
    بحث لغوی که ربطی به مباحث دینی ندارد
    آلاء در لغت جمع الی (الف مفتوح یا مکسور و لام ساکن یا الف مکسور و لام مفتوح) در لغت به معنی نعمت است و ریشه آن ولی (واو مفتوح و لام ساکن) به معنی خوبی و بهتری است
    ابن منظور، لسان العرب، جلد14، ص42 و جلد15، ص416
    الطریحی، مجمع البحرین، جلد1، ص17
    مأخذ کاملا غیر اسلامی و به اصطلاح سکولار: المنجد فی اللغة و الاعلام، بیروت، المطبعة الکاتولیکیة، ص17

     
    • سلام بر ناشناس عزیز- حکما و علمای فاضل از قدیم الایام زیاد سوال میکردند و کلمه لاادری یا نمیدانم لقلقه زبان آدمهای چیز فهم است و آدمهای نادان ( که الحمدالله در این وبسایت بوفور یافت میشوند و اصطلاحا نخود هر آشی میشوند ) معمولا از دانستن و گفتن نمیدانم ابا دارند——— در عریضه ام اینگونه انشا کرده بودم که این کامنت در تلگرام به دست من رسیده بود و بنده چون عاجز از جوابگویی بودم از ناظران ( صاحبا ن نظر ) و حاضران ( کسانی که حضور ذهن دارند) کمک و یاری خواسته بودم- بنده نه امام علی و نه ابن قتاده هستم که بدروغ اعلام کنم سلونی قبل ان تفقدونی ( که البته رجا واثق دارم منسوب کردن جمله معنونه به هر دو شخصیت از بیخ و بن دروغ است ) و نه بهجت هستم که لسان الغیب باشم و دارای مقام مرگ اختیاری باشم و بر خلاف آیت لله ها و ائمه اطهار /////////////////////////// خیالتان راحت باشد

       
    • با درود به افلاطون عزیز، سمعا و طاعا ارجمند، در پست جدید منظر باشید.

       
  20. حضور چندساعته میرحسین در بیمارستان برای چکاپ و اکوی قلب.
    -آیا در زمان صدارت عظمای این یارو زندانیهای اون موقع هم همچین کارایی واسشون میشد؟

     
  21. این دو روز کار داشتم نتوانستم به این فحش دونی سر بزنم ببینم چه خبر است!!!
    لطفا همه کاربران بسیار محترم و فحاش و دهن آلوده، به کشف بزرگ قضیِ عوضی آفرین بگویید!!!
    آقای نوری زاد!
    اگر توانستی یک هفته این سایت را با همین کاربران بی چاک و دهن به سمتی ببری که اینها بتوانند چهار جمله ادعاها و سئوالات خودشون رو بدون فحش و ناسزا و مثل آدم بپرسند، من یکی اولین مشتاق جدی و کوشای آشتی ملی پیشنهادی شما می شم!!!
    ولی نوری زاد بخت برگشته! به نظر تو خدایی که می فرماید: مَن اَعرَضَ عَن ذِکری فانَّ له مَعیشةً ضَنکا، چه مصداق هایی رو امروز تو جامعه ما معرفی می کنه؟ خودم جواب بدم؟!! همین آدم های فحاش و آلوده دهان و متعفن قلم مثل مزدک و چزدک و رضی و قضی و امثالهم رو معرفی می کنه دیگه!!! گرفتی؟!!!
    اونوقت تو می خواهی با همراهی اینها آشتی ملی راه بیندازی؟!!! جلّ الخالق!!!
    اینها خودشون آخر فحاشی و دعوان!!! وجودشون یعنی فحاشی و دعوا!!! بابا تو دیگه چه خوش خیالی هستی!!!
    جان شهید آوینی قسمت میدم، بیا یه جماعتی که سقف ناسزاها و فحش هاشون همین الفاظ و قلم خودت باشه راه بینداز، من هم بچه های خودمون رو خبر می کنم، بشینیم ببینیم با مشاورت دو گروه چه راهی میتونیم برای این آشتی ملی چرب و شیرین تو پیدا کنیم!!! ولی این مزدک و چزدک و رضی و قضی رو نیاری ها، چون وجود اینها یعنی آشتی بی آشتی!!!
    راستی تاییدای مطلب من حدودا روی صدتاست، من همه صد نفر رو با خودم میارم، آمار مخالفها رفته بالای 280 تا!!! نامرده هر کی 280 نفر با خودش نیاره!!!

     
    • به به! برادر اخوی! این دو روز کجا بودی؟ کجا ساندیس میدادند؟کجا ماموریت داشتی؟ کدام خانواده را بی سرپرست کردی؟ کدام مادری را داغدار کردی؟ کدامین فرزند این آب و خاک را به زیر خاک فرستادی؟
      تو کاری نکرده ای؟ خود را بی گناه میدانی؟ اگر هم هیچ جنایتی تا کنون نکرده ای ، یا نظاره گری ساکت بودی یا سیاهی لشگر سپاه شیطان!
      تو میدانی آوینی و آوینی ها یعنی چه؟ اگر آوینی اکنون زنده بود به سایت او میرفتی و می خواستی او را به راه راستی که میپنداری هدایت کنی چراکه خفاشها سعادت خود را در زندگی در پستوی تاریک غار خود میپندارند و از روشنایی روز گریزانند!
      اگر هم جنگی بود ایمان دارم که از پشت جبهه جلوتر نمیرفتی چراکه ترسو تر از آنی که صدای زنجیرهای تانک دشمن رابشنوی که برای له کردنت می آید و غش نکنی!
      وآن بزرگ مردانی که با دستان خالی رفتند به جنگ دشمن ، نه برای ولایت فقیه شما، نه برای این که بااستخوانهایشان نمایش خیابانی و یادمان بسازید و نه برای این که خونشان را دست آویز چپاول و غارت این سرزمین کنید، برای هیچ کدام به جنگ نرفتند به جز ناموس و خاک این کشور و بدان که اگر زمان به گذشته میرفت و همین دلاوران زنده بودند آنگاه لشکر عمر را هم در هم میشکستند و هیچگاه ایران غار خفاشها و خانه ماتم نمیشد.
      نمیدانی؟ پس نادانی! ندیدی؟ پس نابینایی! دست کم سفری به مکه برو تاچشمها و گوشتهایت باز شود شاید هم دانشت بیشتر شود!

       
    • حاجی، جان سید راست بگو، سفارت بعدی که می خواین از دیوارش برید بالا، مال کدوم کشوره؟

       
  22. به نقل از ایران وایر http://iranwire.com/blogs/8356/8050/
    ظهر / یک کوچه خلوت

    زنی شتابان عبور میکند و مردی پشت سر او می آید.

    مرد: پیس پیس…خانوم مانتوی نوک مدادی ساپورت مشکی… لطفا بزنید بغل توقف کنین.
    زن همچنان به راهش ادامه میدهد.
    مرد (با تحکم بیشتر): مانتو نوک مدادی بغل چاک دار با ساپورت مشکی… با شما هستم خانم…بزن کنار توقف کن…!
    زن می ایستد و برمیگردد: چیه؟ چی میخوای از جونم؟ خجالت بکش…الان جیغ میزنم مردم بریزن سرت.
    مرد: خانم بنده ستوان غلام حلوایی هستم…گشت نامحسوس ارشاد…مدارک شناسایی لطفا.
    زن: مشکل چیه؟ مگه من چی کار کردم؟
    مرد: چی کار کردین!؟ بگین چی کار نکردین… خانم من بیست دقیقه ست دارم به صورت نامحسوس شما رو تعقیب میکنم…انحنای قسمت تحتانی شما کاملا از روی مانتو مشهوده!
    زن: انحنای بدنم رو برم اتو کنم که مشهود نباشه؟ چی کارش کنم؟ بعدش آقای محترم شما بیست دقیقه ست داری انحنای تحتانی منو دید میزنی؟ خجالت نمیکشی؟
    مرد: خانم ما وظیفه داریم تنها در صورتی از نامحسوسی در بیایم و برخورد کنیم که وقوع جرم برامون محرز شده باشه…مدارکتون رو لطف کنین!
    زن (با فریاد): ای مرده شور خودت و شغلت و اطمینانت و محسوس و نامحسوست رو ببرن…
    مرد (توی بیسیم): مرکز مرکز مقداد…مرکز در موقعیت میرزای شیرازی کوچه 22 یک مورد برجستگی باسن داشتیم که سوژه متوقف شده اما همکاری نمیکنه…نیاز به نیروی کمکی هست.

     
  23. مبلغ سلفي مصري اظهارات عبدالفتاح السيسي رئيس جمهوري مصر که پيش از اين مصر را مادر دنيا معرفي کرده بود ، نپذيرفت .” شيخ محمود عامر” که فتواي جنجالي کفرآميز دانستن سرودي درباره کشورش را صادر کرده است، تاکيد کرد: سخنان عبدالفتاح السيسي رئيس جمهوري درباره اينکه مصر مادر دنيا است، درست نيست زيرا فقط مکه مادر دنيا است.
    -مش قاسم: اگه هنوز عده ایی برایشان جای سوال است که چرا امت و کشورهای مسلمان عقب افتاده هستن، جوابش رو مبلغ سلفي مصري و آیات عظام … (سن نقطه از مش قاسم) روشن کردن.

     
  24. پلیس: گشت ارشاد نامحسوس خواست مردم بود.
    -به گمانم این مردمی که حاجی پلیس از اونا میگه مردم یه جای دیگه، یه کره دیگه باشن. حاج آقا پلیس، تو اول بیا به خواست مردم ایران توجه کن بعد برو دنبال خواست مردم یه جای دیگه!

     
  25. خبر: ضریح ١١ تنی حضرت عباس در کربلا.
    بی خبر: پولهای بالا کشیده شده توسط آقازاده ره بر حکومت اسلامی به دست امثال حاج بابک در؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  26. کجا بودیم و به کجا رسیدیم:
    اخبار کنفرانس اسلامی در ترکیه: همه شرکت‌کنندگان در مکان‌های از پیش تعیین شده قرار گرفتند. در حالی که همه منتظر بودند، ملک سلمان آخرین نفری بود که به این جمع پیوست و در کنار رئیس جمهوری ترکیه، میزبان جلسه قرار گرفت. پادشاه عربستان پیش از سفر به استانبول برای شرکت در نشست سازمان همکاری اسلامی به آنکارا رفته بود و آقای اردوغان از این متحد منطقه‌ای خود پذیرایی شایانی کرده بود.
    -حسنک رییسک جمهورک ما هم مثل یه … (سه نقطه از مش قاسم) (منظورم دسته گل بوده یه وقت از الفاظ دیگر در ذهنتان ننشیند) … (سه نقطه از مش قاسم) کرد.

     
  27. سلام آقای مصلح شما چند نفر هستید که می نویسید ما ؟ احتمالا خودتان را نماینده ی خداوند می دانید که می نویسید ما چون بقول خودتان خدا در قران می گوید انا شمام نماینده ایشونید می نویسید ما یعنی خدا و سید مرتضی (زید عزه)رو میشناسید؟من مصلح شونم (زید فیضه).ضمنا کجا اکثر خوانندگان با سدرضی مشکل دارند؟ اتفاقا اکثرا از حضور ایشان بسی خورسندهستند می خواهید رفراندوم برگزار کنیم تا سیه روی شود هر که در او غش باشد؟البته اگر از اون نظر میگید که اگر ایمان شما (زید فیضه)و سید مرتضی(زید عزه) را در یک کفه و ایمان ما همه و فهم وسواد کورس مان را در یک کفه بگذارند جن و انس هم بیان کمک صد البته ایمان شماها بسی سنگین تر هست اینجا حق با شماست که مصداق همان فئه قلیله هستید که در اوردید پدر فئه کثیره را البت به اذن الله . نوشته های سد رضی اون اوائل جالب نبود اما مثل سریال های طنز که قسمت های اولش بی مزه است اما بعد از مدتی جا میفتند و محبوب میشن الان محبوب شده و بعد از خواندن پست های وزین کورس مان خواندن پست های جالب ایشان لازم است بعدشم یه چیز دیگه خیلی از کلمه ی هرزه خوشت میاد تند و تند به سید رضی میگی؟لابد تو دلت همون لحظه میگی کاش می توانستم آن دشنام هایی که در دل دارم بر قلم جاری سازم تا همه چیز ازشرم آتش گیرد البته شما حق دارید بزرگان شما هم وقتی می خواستند کسی رو به معنای حقیقی ضایع کنند میگفتند آیا تو همو نیستی که بر سر پدر تو بودن میان فلانی و فلانی دعوا بود(حالا بحث هم هیچ ربطی به مادر طرف نداشته )؟ شما این رو چه معنا می فرمایید؟اینقدرم با آنیتای ما عثتکاک !!!! راه ننداز به جای اثبات بر عرش بودن خدا یا نبودنش از درویشی(فکری) خود اندیش والا بخدا .

     
  28. جناب کاوه عزیز باسلام و درود
    از توضیحات خوبتان واقعن لذت بردم و ازینکه باتواضع مدرک تحصیلتان را روکردید بیشتر لذت بردم شما اگر فقط سواد خواندن و نوشتن هم داشتید با اینهمه اطلاعات و تواضع و باریک بینی استادتمام بنده هستید شکسته نفسی میکنید بااشتیاق منتظر قسمتهای بعدی هستم

     
  29. پنج شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۵۱۰:۲۱
    سیاست دولت
    وزیر کشور در مجمع عمومی سازمان ملل مطرح کرد:
    بیش از ۸۰% تریاک و حدود ۴۰ % هروئین و مرفین جهان در ایران کشف می‌شود
    رحمانی فضلی در سازمان ملل

    رحمانی‌فضلی با بیان اینکه بیش از ۸۰% تریاک و حدود ۴۰ % هروئین و مرفین جهان در ایران کشف می‌شود گفت: ایران با تحمل خسارات مالی و جانی بی‌وقفه، بیشترین میزان مواد مخدر غیر قانونی را از چرخه منافع سوداگران مرگ خارج نموده و بخشی از جامعه جهانی را از ابتلا به اعتیاد محفوظ می دارد.
    ایشان فرمودندحدود 620 تن مواد مخدر جهان در کشور ایران کشف گردیده است . باعث تعجبه یکی از ایشان نپرسید پس سربازان گمراه امام زمان چکار میکنند آنها آقای ریگی را در آسمان دستگیر کردند چطور نمیتوانند قاچاقچی ها را در روی زمین دستگیر کنند شاید یا بطور یقین بنا به گفته آقای احمدی نژاد این برادران قاچاقچی ما هستند که همه مرزهای کشور را در کنترل خود دارند.
    منبع خبر ((نسیم آنلاین))

     
  30. علی1 گرامی حرف شما درست و من با کل نوشته شما جدلی ندارم بقولی حرف درست را می پذیرم.ولی می شه لطف کنید و توهین به اسلام را درنوشته های من نشان دهید؟اگر مردمی با پشتوانه اسلام و بر طبق قوانین اسلامی آدمکشتند و خونریختند و به حقوق دیگران تجاوز کردند ایا نباید چنین چیزی گفته شود چون توهین به اسلام است؟ایا تاریخ اسلام و اعمال محمد و سایر قدیسین اسلامی را بیان کردن و از قران و روایات اسلامی سند و مدرک آوردن که شاید بیش از هزار بار دراین سایت افراد مختلف ارایه داده اند توهین به اسلام است؟اصلا علی1 گرامی بفرمائید چی توهین به اسلام و مسلمین نیست و دل نازک نارنجی مسلمین را که براحتی حاضرند خون هزارا دگراندیش را بریزند و به زنان و دخترانشان تجاوز کنند و اموالشان را غارت کنند آزار نمی دهد؟مثلا همین سید مرتضی و شیخ مصلح را در نظر بگیرید.در هر کامنتی به افراد هر توهینی می کنند ولی با شنیدن کوچکترین حرفی داد و فریاد بر می اورند که به ما و اعتقاداتمان توهین شده!

     
  31. سلام بر نوریزاد- از نقش مخرب نوریزاد که بگذریم که همانند فردوسی پور در برنامه 90 میزبان برنامه و مهمانهای برنامه را به جان هم میندازد تا کار به فحش و فحش کاری برسد و خود فردوسی پور ضمن جلب نظر میلیونها ببینده ی احمق غش غش به حماقت مدعوین و ببیندگان میلیونی خود بخندد—– مطرح کردن بحث آشتی ملی توسط عامل وزارت اطلاعات ایران نوریزاد مرا دقیقا به یاد فردوسی پور انداخت- حال از همه ی این مطالب معنونه فوق الذکر که بگذریم از تمامی معرکه گیران مذهبی یا ضد مذهبی این وبسایت دعوت بعمل می آید که در باره این کامنت ارسالی ( که روی تلگرام به دست افلاطون رسید ) نقطه نظرات خود را انشا بفرمایند- جناب نوریزاد بین گرگ و میش فقط در دو صورت آشتی برقرار میشود یا گرگ در اثر پیری و بیماریهای مزمن به درک واصل شود و یا اینکه میش از معده گرگ عبور کرده باشد و به دوازدهه و اثنی عشر جناب گرگ برسد

    مسلمانان کوته فکر ////////////////////
    *****************************
    ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﯿﭻ ﺳﺨﻨﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺑﻪ ﮐﻌﺒﻪ ﺳﺠﺪﻩ ﮐﻨﻨﺪ
    ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﻣﺎ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﻌﺒﻪ ﺳﺠﺪﻩ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ
    ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
    ﺳﺠﺪﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﻌﺒﻪ، ﺁﺋﯿﻦ ﺑﺖ ﭘﺮﺳﺘﻬﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﻣﺎ ﺑﺖ ﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﻌﺒﻪ
    ﺳﺠﺪﻩ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﺑﺘﻬﺎﺋﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﮐﻌﺒﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺳﺠﺪﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻩ
    ﺍﻧﺪ . ﺯﯾﺮﺍ ﺑﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ .
    ﺑﺮﺧﻼﻑ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﻮﯾﺴﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ 360 ﺑﺖ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ
    ﮐﻌﺒﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺳﻪ ﺑﺖ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﮐﻌﺒﻪ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﺮ ﺳﻪ ﺑﺖ ﺑﻪ
    ﺷﮑﻞ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﻭ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻭ ﻏﯿﺮ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ
    ﺑﺖ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﻨﺪ؛ ﻭ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﻩ “ﺍﻟﻨﺠﻢ” ﺁﯾﻪ ﻫﺎﯼ 19 ﻭ 20 ﻧﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﺑﺖ ﺭﺍ
    ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ .
    ﺃَﻓَﺮَﺃَﻳْﺘُﻢُ ﺍﻟﻠَّﺎﺕَ ﻭَﺍﻟْﻌُﺰَّﻯٰ (ﻣﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﺍﻟﻼﺕ ﻭ ﻋﺰﯼ ﺭﺍ ) 19-
    ﻭَﻣَﻨَﺎﺓَ ﺍﻟﺜَّﺎﻟِﺜَﺔَ ﺍﻟْﺄُﺧْﺮَﻯ ( ﻭ ﻣﻨﺎﺕ ﺳﻮﻣﯽ ﺁﺧﺮﯼ ) 20-
    ﻭﺍﮊﻩ ” ﺍﻟﻠَّﺎﺕَ ” ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﺎ ” ﺍﻟﻠﺖ” ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ . ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﺭﺍ
    ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ” ﺍﻟﻠﺔ” ﻧﻮﺷﺖ . ﻭ ﻧﯿﺰ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ” ﺍﻟﻠﺔ” ﺭﺍ ﻫﻢ ” ﺍﻟﻼﺕ – ﺍﻟﻠﺖ”
    ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﻫﻢ ” ﺍﻟﻠﻪ .” ﻫﻤﭽﻨﺎﻧﮑﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ “ﻓﺎﺗﺤﺔ ” ﺭﺍ ” ﻓﺎﺗﺤﺖ” ﻧﻮﺷﺖ ﻭ
    “ﻓﺎﺗﺤﺔ ” ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ” ﻓﺎﺗﺤﻪ” ﺧﻮﺍﻧﺪ .
    ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ” ﺍﻟﻼﺕ” ﻫﻤﺎﻥ ” ﺍﻟﻠﺔ ” ﺍﺳﺖ ﻭ ” ﺍﻟﻠﺔ ” ﻧﯿﺰ ﻫﻤﺎﻥ ” ﺍﻟﻠﻪ” ﺍﺳﺖ . ﻭ
    ” ﺍﻟﻠﻪ ” ﻧﺎﻡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺖ ﻫﺎﯼ ﮐﻌﺒﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺍﺯ “ﻋﺰﯼ ” ﻭ
    ” ﻣﻨﺎﺕ” ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
    ” ﺍﻟﻠﻪ ” ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻋﺮﺑﻬﺎﯼ ﺑﺖ ﭘﺮﺳﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺎﻡ
    ﺑﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﻌﺒﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﮐﻪ ” ﺍﻟﻠﻪ” ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ
    ﻋﺮﺑﻬﺎﯼ ﺑﺖ ﭘﺮﺳﺖ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﭘﺪﺭ ﻣﺤﻤﺪ، ﺭﻫﺒﺮ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﻫﺎﺷﻤﯿﺎﻥ ﺍﺯ ﻃﺎﯾﻔﻪ ﻗﺮﯾﺶ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﻃﺎﯾﻔﻪ ﻗﺮﯾﺶ
    ﺷﺎﻣﻞ ﭼﻨﺪ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﻗﺒﯿﻠﻪ “ﺍﻣﻮﯾﺎﻥ ”
    ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﭘﺪﺭ ﻣﺤﻤﺪ ،ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﻥ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﯿﻤﯿﺮﺩ، ﺭﻫﺒﺮ ﻗﺒﯿﻠﻪ
    ” ﻫﺎﺷﻤﯿﺎﻥ” ﻭ ﮐﻌﺒﻪ ﺩﺍﺭ ﻣﮑﻪ ﻭ ﺑﺖ ﭘﺮﺳﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺎﻡ ﺍﻭ “ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ” ﺑﻮﺩﻩ
    ﺍﺳﺖ . ” ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ” ﻧﯿﺰ ﯾﻌﻨﯽ ” ﺑﻨﺪﻩ ﺍﻟﻠﻪ” ؛ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻌﺒﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﺍﻣﺎ ” ﺍﻟﻠﻪ” ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﺎﻣﻬﺎﯼ ﺑﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﻌﺒﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﻧﺎﻣﻬﺎﯼ
    ﺑﺖ ﺍﻟﻠﻪ، ” ﺁﻻ” ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺗﺮﯾﻦ ﺳﻨﺪ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ
    ﻗﺮﺁﻥ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﻩ “ﺍﻟﻨﺠﻢ” ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺍﺯ ” ﺁﻻ ” ﻧﺎﻡ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﻩ ” ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ” 31
    ﺑﺎﺭ . ﺩﺭ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ :
    ﻓَﺒِﺄَﻱِّ ﺁﻟَﺎﺀ ﺭَﺑِّﻜُﻤَﺎ ﺗُﻜَﺬِّﺑَﺎﻥِ (ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺁﻻ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﯾﺘﺎﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﺪ )
    ﺍﯾﻦ ﺁﯾﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ : ” ﭘﺲ ﮐﺪﺍﻣﯿﮏ ﺍﺯ ﻧﻌﻤﺘﻬﺎﯼ
    ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻨﮑﺮﯾﺪ .” ﺩﺭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ، ” ﺁﻻ ” ﺭﺍ “ﻧﻌﻤﺖ ” ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺮﺩﻩ
    ﺍﻧﺪ . ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﻋﺮﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ” ﺁﻻ ” ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻣﺪﻩ
    ﺍﺳﺖ . ﺯﯾﺮﺍ ” ﺁﻻ ” ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﺎﻣﻬﺎﯼ ﺑﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﺍﯾﻦ ﺁﯾﻪ ﮐﻪ 31 ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺍ
    ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ . ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻣﺤﻤﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﻪ ﺗﺒﻠﯿﻎ
    ﻣﯿﮑﻨﺪ، ﺑﺖ ﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﮑﻪ، ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺍ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ ﻣﯿﻨﺎﻣﻨﺪ . ﻭ ﻣﺤﻤﺪ ﻫﻢ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ
    “ﻓَﺒِﺄَﻱِّ ﺁﻟَﺎﺀ ﺭَﺑِّﻜُﻤَﺎ ﺗُﻜَﺬِّﺑَﺎﻥِ ” ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ، ﺳﺨﻨﺎﻥ
    ” ﺁﻻ ” ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻭﺣﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺳﺨﻨﺎﻥ ” ﺁﻻ ” ﺭﺍ ﺩﺭﻭﻍ
    ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﺪ .

     
    • مازیار وطن‌پرست

      یکنفر ادعا می‌کرد تله موشی با بیشترین بازدهی ساخته که محال است موشی از آن جان بدر برد. تله موش او مرکب بود از دو تیغه‌ی تیز مقابل هم که در فاصله‌ی کمی از طعمه قرار می‌گرفت و هیچ قطعه‌ی متحرکی نداشت. پرسیدند چطور کارمی‌کند؟ مخترع گفت: همه‌اش به طعمه بستگی دارد. باید ترجیحا پنیر محلی مرغوب یا گردوی پوست کاغذی تویسرکان باشد. وقتی موش از این طعمه‌ی لذیذ بخورد آنچنان بی‌اختیار می‌شود که سرش را به چپ و راست می‌چرخاند که: به‌به! چه مائده‌ای نصیبم شده! و این چرخش سر باعث می‌شود که گردنش که در میان تیغه‌های تیزست بریده‌شود …

      حالا آقای افلاطون گمان کرده طرح آشتی ملی نوریزاد از قماش آن تله موش کذایی است؛ یعنی در تصور ایشان از پیشنهاد آقای نوریزاد نماینده‌ی سیاسی یا رهبر مردم باید بر بالای چوبه‌ی دار -پیش از آن که طناب را دور گردنش سفت کنند- فریاد بزند: «جلادان! بیدادگران! دزدان! جانیان! ای کسانی که از مرگ من و بدبختی و جهل و فقر مردم سود می‌برید! ما با شما آشتی کردیم …» و سپس: «آقا حالا می‌تونید آهسته من رو بالا بکشید»

      بگمانم آقای افلاطون آنچنان از تصور حماقت مردم (نوریزاد عزیزو صبور به بزرگواری خودت ببخشای) و کشف خویش مطمئن باشد که انتظار شنیدن توجیهی برای این اختراع (آشتی ملی) از نوریزاد یا کسی نداشته‌باشد. انصاف هم آنست که پاسخی داده‌نشود. واقعا چه می‌شود گفت؟ در ثانی، هرچه نباشد نام یکی از بزگترین متفکرین تاریخ بشر را نیز برخویش نهاده‌اند.

       
    • بنام خدا

      با سلام به افلاطون

      این مطالب نقل شده صحیح نیست :

      اولا :اینکه که عدد بتهای بت پرستان که در داخل کعبه نصب شده بودند سه تا یا ده تا یا هر عدد دیگری بوده است ،ارزش تاریخی مهمی ندارد ،اینرا می توان با بررسی کتب تاریخ و جمع بندی آن اجمالا بدست آورد که بت هایی که بت پرستان و وثنیین قریش و مکه می پرستیدند چند تا بودند و چه نامهایی داشتند را بدست آورد ،چیزی که هست معروفترین آنها که در کتب سیره و تاریخ نام شان مطرح است لات و عزی و هبل و منات و …بوده است ،بنابر این این بخش از مطلب افلاطون مطلب مهمی نیست.
      ————————————————-
      ثانیا:مطالب بالا در مورد “الله” مطالب درستی نیست ،الله در عرف عرب و قرآن کریم نازل ،هیچ گاه بر بت اطلاق نمی شده است ،به این نکته باید توجه کرد که شرکی که عرب جاهلی و وثنیین عربستان به آن مبتلا بودند شرک در خالقیت نبود یعنی آنان خالق جهان آفرینش را دو یا چند خدا نمی دانستند ،آنها خالق جهان را “الله” می دانستند ،و الله در نظر آنان یک بت نبوده است ، پس چیزی که آنها به آن مبتلا بودند مساله شرک در عبودیت بود نه شرک در خالقیت ،یعنی آنها الله را خالق جهان می دانستند و در عین حال از آنجا که بت های دست ساز خود مثل لات و عزی و هبل و غیر آنها را نمایندگان الله می دانستند و آنها را منشا تاثیراتی در زندگی و سرنوشت خود می دانستند آنها را عبادت می کردند و به آنها کرنش می کردند ،به این آیه توجه کنید :

      “وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزيزُ الْعَليمُ “.(الزخرف/9)
      و اگر از آنان (مشرکان) بپرسى: «آسمانها و زمين را چه كسى آفريده؟» قطعاً خواهند گفت: «آنها را همان قادر دانا آفريده است‏.
      این آیه می گوید آنان قبول داشتند که الله عزیز علیم ،خالق آسمانها و زمین است ،پس شرک مشرکان مکه شرک خالقی نبود.
      نیز در سوره عنکبوت فرمود :
      “وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ”. (العنکبوت/61)
      و اگر از ايشان بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را [چنين‏] رام كرده است؟» حتماً خواهند گفت: «الله»؛ پس چگونه [از حقّ‏] بازگردانيده مى‏ شوند؟
      مفاد این آیه هم همان مفاد آیه اول است که آنها خالق آسمانها و زمین و مسخر و منقاد بودن خورشید و ماه تحت قوانین طبیعت را بدست خدا (الله) می دانستند ،قرآن در ذیل آیه به آنها تلنگر می زند که اگر خالق جهان آفرینش الله است و همه این پدیده ها تحت تسخیر او هستند ،پس چرا شما غیر الله را می پرستید و به آنها (بتان) کرنش می کنید و آنها را موثر در چرخش جهان و سرنوشت خود می دانید ،اگر خدای جهان آفرین آفریننده اینهاست و اینها مسخر در ید قدرت اوست ،پس موثر در جهان فقط اوست ،پس بقاعده عقل و فطرت او را کرنش کنید نه بتها و اشیاء یا انسانهای دیگر را.
      از این قبیل آیات باز در قرآن هست که من بجزئیات آنها نمی پردازم ،فقط آنها را برای ضبط ذکر می کنم :

      “وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُون‏”.
      (لقمان/25)
      و اگر از آنها بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟ مسلّماً خواهند گفت: «خدا.» بگو: «ستايش از آنِ خداست» ولى بيشترشان نمى ‏دانند.

      “وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَني‏ بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِه‏..”
      (الزمر/38)
      و اگر از آنها بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را خلق كرده؟» قطعاً خواهند گفت: «خدا.» بگو: «[هان‏] چه تصور مى‏ كنيد، اگر خدا بخواهد صدمه‏ اى به من برساند؛ آيا آنچه را به جاى خدا مى‏ خوانيد، مى‏توانند صدمه او را برطرف كنند؛ يا اگر او رحمتى براى من اراده كند آيا آنها مى‏ توانند رحمتش را بازدارند؟

      بنابر این مطابق گزارش قرآن ،نه “الله” بت بوده است و نه وثنیین حجاز منکر خالقیت الله بوده اند ، پس مشکل آنها شرک در عبودیت بوده است و اینکه غیر خدا را هم شریک او در عبادت و بندگی می کردند ،و این همان اشتباه همیشگی بشریت بوده است که همه پیامبران و از جمله پیامبر خاتم آمدند برای رفع این اشتباه و تحکیم و استقرار عبودیت الله و بندگی منحصر خدا ،و اینکه انسان را از یوغ بندگی اشیاء دیگر و اشخاص دیگر و حتی از یوغ بندگی نفس که دیرین ترین بت ها بوده است آزاد کنند.
      ———————————-
      ثالثا:برخلاف ادعای این نوشته ،در مورد قبله و رو به کعبه عبادت کردن ،غیر از اجماع و ضرورت دینی و روایات فراوان و معتبر ،در قرآن هم آیه وجود دارد که اصل همه اینهاست ،فقط اشاره مختصر کنم که تا پیش از ورود پیامبر به مدینه و استقرار در آن ،پیامبر و مسلمانان رو به بیت المقدس یا مسجد الاقصی نماز می خواندند ،و در آنجا پس از زمزمه های بعض یهود در این مورد که مسلمانان روبه قبله ما نماز می خوانند ،و طعنه هایی که به آنان می زدند ،با نزول این آیه در سوره بقره که:

      “قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُون‏”.
      (البقره/144)
      نگاههاى انتظار آميز تو را به سوى آسمان (براى تعيين قبله نهايى) مى ‏بينيم، اكنون تو را به سوى قبله‏ اى كه از آن خشنود باشى، باز مى‏ گردانيم، روى خود را به جانب مسجد الحرام كن، و هر جا باشيد روى خود را به جانب آن بگردانيد، و كسانى كه كتاب آسمانى به آنها داده شده بخوبى مى ‏دانند اين فرمان حقى است كه از ناحيه پروردگارشان صادر شده (و در كتابهاى خود خوانده ‏اند كه پيغمبر اسلام به سوى دو قبله نماز مى‏ خواند) و خداوند از اعمال آنها (در مخفى داشتن آيات) غافل نيست‏.
      ————–
      پیامبر مامور شد به تغییر جهت قبله از مسجد الاقصی به مسجد الحرام ،و نزول این آیه هم مطابق نقل روایی در نماز ظهر بوده است ،که پیامبر به اعجاز در همان لحظه جهت قبله نماز خویش را از بیت المقدس به مسجد الحرام تغییر داد که بهمان سمت بفرمان ایشان محرابی ساختند که اکنون محراب ایشان در مدینه است ،که مطابق قواعد دقیق و محاسبات علمی امروزی دقیقا روبه مسجد الحرام است بدون هیچ انحرافی ،که خود این تغییر جهت دقیق قبله بسمت مسجد الحرام در مکه یکی از معجزات و خوارق عادات پیامبر اسلام بوده است.
      بنابر این روشن شد که برخلاف ادعای این نوشته ،نماز خواندن بسمت کعبه و قبله بودن کعبه دارای سند قرآنی واضح است.

       
    • افلاطون عزیز با درود

      نوری زاد مامور وزارت اطلاعات بوده!؟ … قبول

      اگر احیانا” این نوری زاد بخواهد برگردد و ابراز پشیمانی کند، غیر از اعتراض های مکرر و تحمل مصائب متعدد، عریان کردن خامنه ای و اعوان و انصارش و برملا کردن دزدی ها و سیاهکاری های سپاه و وزارت اطلاعات و و و…

      به نظر شما اکنون چه کاری باید انجام بدهد تا جنابعالی و دیگر کسانی که بایشان مظنون هستید، یقین حاصل کنید که ایشان متحول شده اند و اکنون از کرده هایش نادم است، قصد جبران مافات دارد و میخواهد سر به تن رژیم ملایان نباشد…؟ آیا ایشان باید اسلحه به دست بگیرند و آخوندها را برگبار ببندند؟!

      افلاطون گرامی من ضمن احترام وافر به نظرات موشکافانه آن بزرگوار که از نوشته هایتان هویداست و من بشخصه بهره های فراوانی از آنها برده ام، واقعا” و بی هیچ تعریض، کنایه و استعاره ای از شما سرور گرانمایه میخواهم؛ راهکار و نظر صائب خود را ارائه بفرمایید. شاید هم، بر فرضِ بعیدِ بسیار دور، حق با شما بود…! در این سرزمین ملا زده، که به برکت وجود ملایان، تزویر و تقیه و فریب، در تمام شئون آن رخنه کرده و ریشه دوانده است، هیچ امری و رویدادی مستبعد نیست…!
      پیشتر سپاسگزارم.

       
      • در پاسخ به کامنت جناب مرتضی:

        دو مطلب به نقل از ریشه های استاد کورس

        1ـ نام الله یعنی خدا، پیش از اسلام نام یک بت بوده است.
        (ابو منذر هشام بن محمد کلبی متوفی در سنه 204 هجری کتاب الاصنام، ترجمه محمد رضا جلالی نائینی چاپ تابان 1348 ص 17ـ18)

        2ـ الله اسم آغازین نیست بلکه پیش از بعثت نیز بعنوان خدای بزرگتر یا بزرگترین(اکبر) ستایش می شده است و بت های بزرگ فرزندان او به شمار می آمده اند. از پیامبر اسلام نقل شده است که: فرمود آن هنگام که به دین خویشانم بودم گوسفندی سرخاسفید برایش(برای عزی دختر الله)هدیه بردم.(کتاب الاصنام، ابومنذر هشام کلبی متوفا در سنه 204 هجری، ترجمه جلال نائینی، چاپ تابان، 1348، ص 19ـ21)

        در مورد نماز خواندن پیغمبر رو به قبله یهودیان بمدت 15 سال این سوال مطرح است که مگر شما مسلمانان نمی گوئید کعبه را ابراهیم ساخته است و از اول خانه خدا بوده است؟ پس چرا پیغمبر بمدت 13 سال که در مکه بوده است و نیز 2 سال بعد از هجرت به مدینه، رو به خانه خدا نماز نمی خوانده است؟ سال دوم هجرت در مدینه است که یهودیان او را مسخره می کنند که تو چه پیغمبری هستی که قبله نداری؟ از این تاریخ است که دو اتفاق مهم می افتد یکی اینکه بمدت 4 سال یعنی تا سال 6 هجری دودمان یهودیان را با کشتار و آواره کردن آنها بر میاندازد و دیگر اینکه قبله خود را عوض می کند رو به مکه و بعد به حج می رود و همان رفتار و آدابی که بت پرستان می کردند را تائید می کند و میشود حج مسلمانان! تنها تفاوتی که حج امروز با حج بت پرستها دارد این است که آنها لخت مادرزاد حج می کردند ولی مسلمانان یک پارچه ندوخته مثل لنگ را به دور خود می پیچند بوسیدن سنگ سیاه و هفت دور چرخیدن دور کعبه و قربانی کردن گوسفند و سنگ زدن به شیطان و هفت مرتبه هروله کنان بین دو کوه صفا و مروه دویدن همه کپی برابر اصل همان کارهایی است که بت پرستان می کردندحتی ماه آن که ماه ذی الحجه است مطابق ماه حج بت پرستها است و یک ماه قبل از این ماه یعنی ذی القعده و یک ماه بعد از این ماه یعنی محرم که بت پرستها برای حج خود خونریزی را حرام کرده بودند و دیه آن را دو برابر قرار داده بودند حالا شده است عین اسلام !!و پیغمبر در سناریوی جدیدش پس از اینکه مورد تمسخر یهودیان برای قبله نداشتن ، قرار گرفت همه آنها را تایید کرد و بواسطه همین تایید بود که مکه بدون خونریزی تسلیم دین پیغمبر شد که شما نام آنرا گذاشته اید فتح مکه! این سناریوی جدید پیغمبر و فتح مکه دو سال قبل از فوتش افتاده است. سوال اساسی این است چرا این تایید اداب حج بت پرستها و نماز خواندن به سمت بتخانه کعبه را در همان مکه انجام نداده است و به سمت اسرائیل نماز می خوانده است اگر از همان اول به سمت بتخانه کعبه نماز میخواند و آداب حج بت پرستها را تایید می کرد آیا دیگر احتیاجی به مهاجرت به مدینه و کشت و کشتارها و غارت کاروان و مسائل دیگر پیدا می شد؟ اساسا اگر شما راست میگوئید که این کعبه را ابراهیم ساخته است آیا پیغمبر این را نمی دانست؟ اگر میدانست پس چرا به سمت کعبه از همان اول نماز نمی خوانده است؟ سوال فراوان است بیش از این مصدع نمی شوم مخصوصا در مورد توحید ادعایی مسلمانان، که بیشتر به نظر میرسد منظور این است که از پرستش 360 بت قبلی دست کشیده اند و فعلا فقط یک بت را می پرستند بتی بنام الله! که پدر پیغمبر خادم و عبد همین بت بوده است اگر نه محتوای اسلام بیشتر تائید همان آداب و رسوم بت پرستهای قبلی است که نمونه حج آن را در بالا مثال زده ام .

         
        • درود بر ایرانی ارجمند
          بله، ارجاع شما درست است. این نیز درست است که الله اسم آغازین نبوده است. اما قضیه بت بودن الله تا آنجا که به یاد دارم در جریان گفتگو با جناب سید مرتضی اصلاح شد. در صفحه 21 مرجعی که یادآور فرمودید دو نکته مستند به اشعاری از دوران جاهلی مستند شده است .یکی باور اعراب پیش از اسلام به عالم بالا یا العلی.واللات و العزی و مناة الثالثه الاخری! فانهن الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترتجی.(سوگند به لات و عزی و مناة سومین آنان که غرانیق یا لک لک های العلی یا عالم بالا هستند و شفاعت آنها مایه امید است).بنا به همان منبع (همانجا )قریش حین طواف کعبه این شفاعت نامه را می خوانده اند چون لات و عزی و مناة را دختران العلی یا الله می دانسته اند که در شفاعت نامه از آنها به غرانیق یاد شده است.باقر مومنی هم مقاله ای درباره فرایند ورود نام الله به قرآن دارد که شاید مفید باشد. چکیده مقاله این است که اعراب پیش از اسلام و به ویژه اعراب یهودی به یک خدای برتر از بت ها معتقد بوده اند. اما نام این خدا برای همه قبیله ها الله نبوده و برای قبایل ذیگر الرحمن بوده است .این الله یا الرحمن البته در بت مجسم نمی شده،اما به خدای اسطوره ای انسانوار یا به اصطلاح غربی ها anthropomorphic مانند بوده که تولید مثل می کند و فرزند دارد. سوره اخلاص الله را قاطعانه به فرمانروایی مطلق و صمد برمی کشد که یکی است و همتا و شریک ندارد و نه زاییده است و نه می زاید. واژه صمد و استغنا را عارفان به معانی خاصی به کار برده اند که ذر ریشه ها چتد بار به آنها اشاره شده است.صرف نظر از مسایل الهیاتی این مقام متعالی و لاشریک و مطلقی که بعد از بعثت به آن الله قبل از بعثت داده می شود به الله قدرت وحدت بخشی سیاسی بسیاری می بخشد که تاریخ بر آن گواهی می دهد. با سپاس از شما که ریشه ها را با دقت مطالعه کرده اید. چون از اینترنت دوستی استفاده کرده ام این یادداشت با اسم ناشناس منتشر می شود.
          با پوزش کورس

           
      • سلام بر کاوه عزیز- کنایه و کینه هر دو مشتق از کنه و گوشه یا به اصطلاح خودمانی ریشه را زدن یا هدف قرار دادن است- بنده نه کنایه ای به نوریزاد زدم و نه کینه ای از ایشان دارم- نوریزاد به اعتراف خودش تا سال 1388 یک مزدور قلم به مزد جیر ه خوار بود که در حد یک ساندیسخور مجیز گوی متملق چاپلوس در بارگاه ولایت خامنه ای -رفسنجانی قلم میزد و دستمال یزدی دو نبشه بر گردن داشت- بنده از سال 1360 بعد از عزل و کودتای نا جوانمردانه رفسنجانی – خامنه ای-بهشتی بر علیه بنی صدر ( قصدم دفاع از بنی صدر نیست و صرفا شرح ماوقع کردم ) شروع به مخالفت با سیستم دیکتاتوری ولایت فقیه خمینی کردم و در تظاهرات 30 خرداد هم دستگیر و مدتی هم زندان بودم——– غرضم این نیست که بگویم من رستم بودم- رستم هم یلی در سیستان بود – نه عزیزم- نه جان برادر- بنده هم از ترس مرگ و اعدام در سال 1363 توبه کردم و آزاد شدم و سال 1364 هم به سربازی رفتم و دست بر قضا در بدترین عملیات های جنگی در جنگ 8 ساله بین ایران و عراق شرکت داشتم- حال من سوالم از شما دوست عزیز این است- فرض کنیم که نوریزاد اصلا مزدور این سیستم نیست و فرد آزاده ای است ( مثل حر در داستان امام حسین که فکر نمی کنم خودت هم به این فرضیه ی من نخندی )- فرض می کنم یک طعمه خواسته یا نا خواسته وزارت اطلاعات هم برای شناسایی بهاییان- کنشگرانی که کله اشان بوی قرمه سبزی میدهد ( مثل دکتر ملکیو یا نسرین ستوده ) نیست- حال من از شما نازنین دوست تمنا می کنم از برهان خلف استفاده نمایید و به بنده ثابت کنید که نوریزاد یک فرد آزاده است و مثلا حر زمان—————- اگر مرد میدان هستید هر دو ادله و قراین و امارات خود را بیان می کنیم و نوریزاد هم در یک نظر سنجی از 200 نفر کامنت گذار بخواهد در باره موضوع متنازع فیه بین بنده وشما قضاوت (رفراندم ) شود- بنده تابع نظر اکثریت خواهم بود- قول من کتبی است

         
    • با پوزش از ناظران ،فراموشم شد در باره کلمه “آلاء” توضیح دهم که آلاء نام هیچ بتی نبوده است ، آلاء” جمع” ألا” يا إلى (بر وزن فعل) به معنى نعمت است‏.

       
      • سلام بر سید مرتضی- اتفاقا اصل سوال بنده همین کلمه بود که حضرتعالی روی ان مانور خاصی ( نرمش قهرمانانه )انجام ندادید———————- سوال بعدی که در ذهن خودم پدید امده اینکه آیا بت پرستان و کافران ( به تعبیر امروزی ها مشرکین و کافران ) به جهان اخرت اعتقادی داشتند یا خیر؟ یعنی صرفا فقط خدا را قبول داشتند و به معاد ایمان نداشتند؟ اگر اشتباه نکنم آخوند ناصر مکارم شیرازی در جلد 2 تفسیر نمونه معتقد است که مشرکین و کافران مطلقا به معاد ایمان نداشتند ولی شخصا معتقدم که نمیتوان این نظریه را با قاطعیت بیان داشت چونکه در بعضی فیلمها و داستانها نشان داده میشود یا گفته میشود که بت پرستان و کافران برای مرده های خود غذا در قبر می گذاشتند و یا اینکه بعضی برده ها را همراه مردگان خود دفن میکردند که مثلا در جهان دیگر به آنها خدمت کننند و یا اینکه مثلا فراعنه و ادمهای مهم ( به زغم خود را ) مومیایی میکردند و اینها همه نشان از این دارد که به متلاشی شدن مرده خود ایمان صد در صد نداشتند و یا اینکه معتقد بودند که این مرده ننه مرده شاید روزی از خواب بیدار شود- ممنون میشوم اولا در باره کلمه الی به معنی نعمت با رفرنس و مرجع موثق توضیح دهید و دوم اینکه ایا بت پرستان و مشرکین همگی منکر جهان آخرا بودند و یا فقط بعضی از انها چنین اعتقادی داشتند؟ در ضمن سعی کنید رفرنس شما فقط و فقط تورات و انجیل و قران باشد و نه احادیث جعلی کلینی و مجلسی- ممنون از شما

         
        • سلام بر افلاطون

          در مورد لغت آلاء در کامنت الحاقی توضیح داده شد که نام بت نبوده است و آلاء در لغت عربی بمعنای نعمت هاست ،جمع کلمه ” ألا” يا إلى (بر وزن فعل) بمعنای نعمت ،این بحث لغوی است و نیازی به مانور ندارد ،دیدم کامنت گذار ناشناسی هم بدرستی این معنای لغوی را برایت تذکر داده بود و چند رفرنس از کتب لغت هم داده بود ،اینرا می توانید به کتب لغت مثل المنجد و مجمع البحرین و صحاح جوهری و قاموس و خصوصا مفردات راغب که توضیح لغات قرآنی است مراجعه کنید.
          در مورد اعتقاد عرب جاهلی معاصر با نزول وحی و قرآن می توان گفت عرب جاهلى (اعراب حجاز در دوره پيش از اسلام) به طور عام، اعتقادى به معاد و حشر و نشر نداشتند، جز عده اى قليل از آنان، و ديگران نه تنها صراحتاً منكر معاد بودند، بلكه حتى به محاجّه با رسول خدا مى پرداختند و اين را مى توان به وضوح، هم در آيات قرآن و هم در شواهد تاريخى و هم در اشعار شعراى جاهلى مشاهده نمود.منتها چون شما از من خواستید تنها قرآن را منبع بررسی قرار دهم به چند آیه که حاکی از انکار آنان نسبت به معاد و تشکیک و مورد سوال قرار دادن بود اشاره می کنم که در مورد تفصیل این آیات می توانید به کتب تفسیر رایج مراجعه کنید :

          1. (وَ قَالُواْ إِنْ هِيَ إِلاَّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ) (انعام: 29); (مشركان) گفتند: زندگىِ ديگرى غير از همين زندگى دنيوى وجود ندارد و ما هرگز (پس از مرگ) برانگيخته نمى شويم.

          2. (وَ قَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ) (جاثيه: 24); (مشركان) مى گفتند: زندگىِ ديگرى غير از همين زندگى دنيوى وجود ندارد كه همواره مى ميريم و زنده مى شويم (گروهى مى ميرند و گروهى زنده مى شوند، يا از بدنى مى ميريم و در بدنى ديگر به نحو تناسخ، زنده مى شويم) و ما را جز مرور زمان نمى كشد.

          3. (زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن لَّن يُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ)(تغابن: 7); كسانى كه كفر ورزيدند (از بت پرستان مكّه) پنداشتند كه هرگز برانگيخته نخواهند شد. بگو: چرا، سوگند به پروردگارم كه شما برانگيخته مى شويد و سپس به آنچه عمل كرده ايد، خبر داده مى شويد و اين (برانگيختن) بر خداوند آسان است.

          4. (وَ قَالُواْ أَئِذَا كُنَّا عِظَاماً وَ رُفَاتاً أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً قُل كُونُواْ حِجَارَةً أَوْ حَدِيداً أَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَن يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّة فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُوسَهُمْ وَ يَقُولُونَ مَتَى هُوَ قُلْ عَسَى أَن يَكُونَ قَرِيباً) (اسراء: 49ـ51); و گفتند: آيا هنگامى كه ما مشتى استخوان ها و اعضاى پوسيده شديم، آيا به صورت آفريده اى تازه، برانگيخته خواهيم شد؟ بگو: شما سنگ باشيد يا آهن يا هر آفريده اى ديگر كه در اذهان شما (از نظر استحكام و عدم پذيرش حيات) بزرگ بنمايد (باز خدا در آن، روح مى دمد و آن را زنده خواهد كرد.) آنها به زودى خواهند گفت: چه كسى ما را (به حيات مجدّد) بازمى گرداند؟ بگو همان كس كه شما را نخستين بار از عدم به وجود آورد. پس فوراً سرهاى خود را به سوى تو (از روى تعجب يا استهزا) مى جنبانند و مى گويند: اين زنده شدن كى خواهد بود؟ بگو اميد آنكه نزديك باشد!

          5. (وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ) (هود: 7); و اگر بگويى كه شما حتماً پس از مرگ برانگيخته مى شويد، كسانى كه كفر ورزيده اند، خواهند گفت: اين گونه سخنان نيست، مگر جادويى آشكار
          ——————
          همچنین آیاتی از قبيل: يس: 78; نحل: 38; اسراء: 98; صافات: 16; حج: 5; مؤمنون: 82; رعد: 5; مؤمنون: 35; نحل: 67; سجده: 100 و دخان: 34. هم در این مضامین هست که از مجموع اين آيات، به دست مى آيد كه عرب جاهلى اعتقادى به معاد نداشت و هميشه با ترديد به آن مى نگريست.
          ——————-
          در مورد دفن برخی چیزها با مردگان ،و فیلم ها و داستانها ،البته موضوع سوال شما عرب جاهلی صدر اسلام بود نه فراعنه مصر و جاهای دیگر ،اما در هر حال قطع نظر از سندیت فیلم و داستان که باید جداگانه بررسی شود ،اینگونه گرایش ها گرایش غالب بین اعراب جاهلی نبوده است ،ممکن است برخی از طوایف آنها چنین گرایش داشته اند اما گرایش غالب عرب جاهلی صدر اسلام یعنی مشرکان و بت پرستان این بود که بمعاد و جهان پس از مرگ و دوباره زنده شدن مردگان قائل نبودند بلکه جدال می کردند و آنرا انکار می کردند و قرآن در احتجاجات خود و همینطور پیامبر بزرگوار اسلام آنان را دعوت به ایمان به آخرت و جهان پس از مرگ می کردند که از آیات ذکر شده پیداست ،البته شما بررسی مرا محدود به قرآن کردید والا از نظر تاریخی و اشعار جاهلی و روایات و شواهد دیگری مثل سنگ نوشته ها می توان این مطلب را بررسی کرد.
          امیدوارم این بررسی اجمالی مفید بوده باشد.
          موفق باشید

           
          • سلام بر سید مرتضی- انصافا اولین باری بود که دیدم شما دوست عزیز به حاشیه نرفتید و شرحی منصفانه بر نوشته بنده مرقوم کردید——- اگر اینگونه باشید میتوانیم در سال نوی شمسی بحثهای جدید ی را شروع کنیم- فقط شرطی که بنده با حضرتعالی میگذارم این است که نوریزاد را عنوان شاهد یا داور ( به شرط قبول دو جانبه ) قبول کنیم و شما دوست عزیز بدون رفرنس های جعلی کلینی و مجلسی و قال باقر و قال صادق و نهج االبلاغه و صحیفیه سجادیه و تفسیر طبری و زمخشری و آلوسی و امام فخر رازی و //////////// گویانی از این دست- فقط و فقط به استناد تورات و انجیل و قرآن———–با یکدیگر مکاتبه و انشا ی قلم کنیم- به هر حال از وقتی که گذاشتید ممنون هستم—–

             
  32. سلام
    دوستان بنده با این عقل ناقصم متوجه موضوعی شدم که خدمتتان عرض میکنم:
    شخصی که اخیرا با عنوان صادق مطلب مینویسد نه فدایی رهبر است و نه مامور و نه علاقه مند به جمهوری اسلامی ، بلکه ایشان با نوشتن این مطالب در سایت برای خودش نوعی سرگرمی و بازی درست کرده و صرفا دست روی مطالبی میگذارذ که حساسیت شما را برانگیزذ و شما را وادار کند که جوابی برایش بنویسید و سپس ایشان با خواندن جوابهای شما به نوعی کبفور میشود و در حقیقت ارضا میشود. من قبلا با اینگونه اشخاص برخورد داشته ام و باور بفرمایید دقیقا موضوع به شکلی است که عرض کردم و بنابراین پاسخ دادن شما به مطالب او ، درست همان چیزی است که او درپی انست و هرقدر بیشتر به اوجواب بدهید او را بیشتر به هدفش رسانده اید و چون نتیجه ذلخواهش با جوابهای شما حاصل میشود لذا او بیشتر و بیشتر مطلب مینویسد ولی اگر فقط چندبار او را نادیده بگیرید و هیپکس به او جواب ندهد امکان ندارد که دیگر چیزی بنویسد .زیرا متوجه خواهد شد که دیگر کارش برای او نتیجه ای را که میخواهد به ارمغان نمی اورذ. همانگونه که گفتم از کل این جریان ماجرا فقط خواندن پاسخ های شما برای وی لذت بخش است و او را ارضا میکند و هرقدر پاسخ های شما تندتر باشد بیشتر برای او لدت بخش خواهد بود. وسلام

     
  33. با درود به نوری زاد گرامی و هم میهنان فرهیخته روی سخنم به جنابان حوزوی است که در هر پستی که آقای نوریزاد میگذارند تمام قد و حاظر به یراق تشریف می آورند و در بحث های گوناگونی که دوستان مینمایند اعم از دینی و سیاسی شرکت نموده ونظراتشان را ولو طومار گونه و بسیار مطول میگذارند ومن هیچ گاه مشاهده نکردم که جناب نوری زاد به سید مرتضی گوش زد کنند البته مقاله کل کاظم دیگر باعث شد که حوصله جناب نوری زادهم سرآید و گوش زد کوچکی به جناب مصلح بنمایند که البته برای آقای مصلح مسموع نخواهد بود باری این مقدمه به جهت آن بود که به جناب سید مرتضی بگویم که چرا به هرگونه اظهار نظر سیاسی مش قاسم گرامی ولو اگر روی سخنش عقیدتی و در مورد حوزویان نباشند سریعا پاسخ میدهید و گوشه ها و متلک هایی هم میپرانید ولی اگر معدود واندک حوزویان هم لباسشان هرگونه جنایت و خیانتی در حق مردم ودر نهایت سستی ایمانشان اثبات شود را در این سایت اقامه شود را هیچ پاسخی نمی نگارند بطور نمونه من از ایشان در مورد (حسن صانعی ) که در مورد افساد مالی ایشان از برادران حوزوی درخواست کردم که ابراز نظر کنند مسموع نبود و زیرسبیلی رد کردند و پاسخی ندادند . جناب سید مرتضی شما که بار های بار نسبت به اعتراض من ودیگردوستان به حکومت متذکر شده اید حکومت ج اسلامی توسط رای قاطع مردم تایید شده و آن اقدام کودکانه مردم وعدم شناخت مردم نسبت به آخوند جماعت که هر روز به رنگی که میل مبارکش بخواهد در می آید و اشتباهی که حدود چهل سال پیش را اکثریت مردم انجام دادند و به ج اسلامی رای دادند تا آخوند جماعت بر گرده ایران وایرانی سوار شود و ببخشید ( هین ) کند و اگر اعتراضی هم صورت گیرد جناب سید مرتضی مدعی شوند که رای اکثریت بوده و مردم خواهان این حکومت هستند و جالب است که شما مدعی هستید که محقق امور اسلامی هستید و سوال من ازشخص شما این است که در این تحقیقات گسترده ای که در اسلام ناب محمدی صورت میدهید متوجه شدید که در مورد هم لباسانتان غمض عین نمایید و زیر سبیلی رد کنید ؟ وآیا چون فکر میکنید سیاسی هست به قول حکومتیان ورود نمیکنید جناب سید من قبلا به شما عرض کردم گاه گاهی با لباس (مبدل) و متعارف به میان مردم بروید تا بعینه مشاهده بفرمایید که در مورد ویرانی ایران که توسط هم لباسان شما صورت گرفته چه میگویند ودر پایان: توخواه از سخنم پند گیر خواه ملال . عزت زیاد .

     
    • مهرداد گرامی

      با سلام

      من نوشته اول شما را هم دیدم ،بحث زیر سبیلی و رو سبیلی نیست ،اینجا چون گله گذاران بیشتری کردید ،برای رفع سوء تفاهم که مبادا عدم پاسخ گوئی بخاطر بی اعتنایی باشد ،عرض می کنم ،من این نوشته مطول را مروری کردم ،البته بطور کامل همه اجزاء آن را ندیدم ،اما نمیدانم الان خواسته شما چیست ،شما آیا متوقعید من برابر یک سلسله ادعاهای کلی و بدون سند بر علیه یک نهاد یا یک فرد ،در حالیکه اطلاعی از جزئیات آنها ندارم ،و اطلاع دقیقی از میزان اعتبار و سندیت این ادعاها ندارم چه واکنشی نشان دهم؟ آیا مثل شما که با پیش فرض های خاص هرچه در فضای عمومی علیه هر نهاد یا فردی در جمهوری اسلامی مطرح می شود را یکسره قبول کنم؟ یا بیایم یکسره و بطور کلی همه این ادعاها را رد کنم؟ بنظر من هیچیک از این دو روش و رویکرد روش عقلایی نیست ،این ادعاها ممکن است همه صحیح باشند ،ممکن است همه گزافه و اتهام دروغ باشند ،ممکن هم هست برخی از آنها درست باشد و برخی از آنها نادرست ،اما بفرمایید اینجا مگر محکمه قضائی است ،یا من و شما الان در مسند قضاوت نشسته ایم و بجزئیات این پرونده مورد ادعا و اسناد آن احاطه داریم که بتوانیم بطور کلی در باره آن قضاوت کنیم؟ قبلا هم بارها بشما گفته ام ،روش من در این گونه مسائل که محتوای قضائی و جزائی و کیفری و مالی دارند و من اشرافی بر جزئیات آنها ندارم این نیست که در مورد آنها نفی و اثبات کنم ،اینها چیزهایی است که در فضای عمومی به آنها افشاگری گفته می شود که ممکن است بانگیزه های مختلف سیاسی و غیر سیاسی طرح شوند ،من نه مسولیت سیاسی دارم و نه مسولیت قضائی که در این موارد اظهار نظر کنم ،فکر می کنم در این موارد اگر کسی علیه فرد یا نهادی سند محکمه پسند داشته باشد ،باید آنرا به مقام قضائی ارائه کند ،و بدیهی است که اگر کسی علیه شخص حقیقی یا حقوقی چیزهایی بگوید که سند مشخصی در باره آنها وجود ندارد ،ممکن است خود باتهام افتراء مورد تعقیب واقع شود.بنابر این لطفا از من نخواهید در زمینه هایی که در نفی یا اثبات آنها اطلاعی ندارم مثل شما اظهار نظر جزمی کنم ،همینطور لطفا این مطالب را به مساله بحث های علمی و دینی در این سایت گره نزنید ،من در موارد این بحث ها البته برای ورود به آنها احساس تکلیف می کنم ،خواه خوشایند کسی باشد یا نباشد ،و اما مسائلی مثل آنچه که در این نامه مطرح شده است که معلوم نیست نویسنده آن کیست ،و اعتبار ادعاهای او چیست و آیا برداشت های او یا شواهدی که ارائه می کند مطابق با واقع هست یا نیست ،اینها در فضای یک سایت قابل حل نیست ،برای اینکه هم ممکن است فرد مورد اشاره یا آن نهاد در این موارد توضیح داشته باشند ،و هم محل طرح و حل و فصل ادعاهای قضائی ،دادگاه و محاکم قضائی است نه فضای یک سایت سیاسی ،مگر اینکه هدف خاصی در تبلیغ سیاسی علیه یک نظام یا یک نهاد باشد که آن مساله دیگری است.
      موفق باشید

       
  34. مثلی است که می‌‌گوید آب که از سر گذشت چه یک کله ، چه صد کله. این وصف حال علی‌ خامنه‌ای است. میگه زدم و رو شد، بیشتر می‌‌زنم. خوردم و رو شد، بیشتر غارت می‌کنم. کٔشتیم و همگان فهمیدند، بیشتر می‌‌کشیم. پشت پردهٔ زدن و بستن و غارت و کشت و کشتار را و تجاوز را هدایت می‌‌کردیم و رسوای عآلمگیر شدیم که همه زیر سر شخص خودمان بوده. کودتا را در خفا برنامه ریزی کردیم و با اولین خیزش دستمان رو شد.ادای آیت اللاهی و ردای مرجعیت را به ناف خود بستیم و جز متملقان و مزوران و مزدوران کسی‌ کمترین رسمیتی برایمان قائل نشد و همگان ما را به هیچ گرفتند، پس ای تاج و تخت که برایت هرگز از هیچ دروغ و تزویر و تهمت و پرخاش و گرفتن و بستن و کشت و کشتار و غارت و کینه توزی لحظه‌ای دریغ نکرده‌ام حالا چرا همه را تشدید نکنم که عجل و سرطان و نفرت و انزجار عمومی و بی‌ ثباتی و بی‌ اعتباری داخلی و جهانی محاصره‌ام کرده اند و فرصت برای تاجگذاری مجتبی بسی‌ زودگذر و اندک است!
    و هرگز //////////////////
    تاریخ نشان داده وقتی‌ دیکتاتوری به چنین مرحله‌ای می‌‌رسد، خطرناک‌ترین چهره خود را رو می‌‌کند و کشور را اگر به سقوط و تجزیه و انقراض نکشاند قطعا تا لبه پرتگاهای هولناک می‌‌رساند. هوشیار باشیم که ////////////////
    و چه رقت انگیز است حال و روز بیچارگان و مفلوکانی که خود را ذوب در این ////////////////// می‌‌بینند.

     
  35. مازیار وطن‌پرست

    خبر بد و تلخ:
    یک کلیه‌ی امید را بدلیل وجود تومور بدخیم از بدنش خارج کردند. 🙁

     
  36. 10 هزار پرتقال بعلت بی تجربگی مسئولش فاسد شد و قیمت پرتغال شد 2 برابر. آدم ناوارد یعنی این. برادر من ببین روزی 10 تن مواد تو این شهر جابجا میشه یه گرمش فاسد نمیشه! تف به وجدان هر چی کار نابلده!
    رهبر فرموده زندگی غربی یعنی بدبختی و بیجارگی و دربدری!..حالا ما نفهمیدیم چرا با 5+1 بدبخت عالم اینقدر سروکله میزنیم که سوئیفت باز بشه یا نشه!.عجب بدبختی شده ها!
    من موندم چرا باید مچیز این دولت فاسد وابسته توخالی پوک با پول و دلار نفتی رو که علیه حزب الله بیانیه داده(مدیونی فکر کنی رهبر اینا رو برای تجاور به نوجوان ایرانی و کشتن زائر ایرونی گفته باشه) بگیم تا بریم حچ!..آقای عزت اسلامی با غیرت کمی بی خیال شو!..کمی بصیرت ای با حکمت!
    ا

     
  37. اخیرا دادگاه عالی آمریکا رای داده که از محل دارایی های بلوکه شده ایران باید دومیلیارد دلار غرامت خانواده‌های قربانیان آمریکایی بمبگذاری‌های سال ۱۹۸۳ در مقر تفنگداران دریایی ایالات متحده در بیروت و سایر حملات مرتبط با ایران، پرداخت شود. متاسفانه در میان ایرانیان هیچ کمپینی مانند آنچه در مورد نام خلیج فارس در گوگل یا توهین فلان کارمند سعودی به یک ایرانی رخ میدهد دیده نمیشود تو گویی ۳ میلیارد دلار که بسیجی اقتصادی به جیب ارباب وطنی ریخته است و این هم حق حساب آقا بالاسر بین المللی است. من میگم دولت ایران باید یک دعوی بین المللی در دادگاه لاهه علیه دولت و سیستم قضایی آمریکا راه بیندازد تا معلوم شود شواهد و مدارک این قضات آمریکایی تا چه حد از نظر بین المللی قابل قبول است. اساسا چرا باید رایی که بر مبنای نظر یک هیات منصفه صد در صد آمریکایی و بدون کوچکترین تخصص قضایی و فاقد بیطرفی صادر میشود در روابط بین الملل معیار قرار گیرد مانند رای اخیر علیه ایران مبنی بر پرداخت غرامت به بازماندگان یازده سپتامبر به بازماندگان قربانیان وهابیت سعودی در یازده سپتامبر. بعد هم نرخ خسارتهای محاسبه شده با همان نرخی که آمریکا بابت سرنگونی هواپیمای ایرانی به مردم ایران خسارت پرداخت کرده و یا بابت کشتن غیرنظامیان توسط هواپیماهای بدون سرنشین در افغانستان به بازماندگان خسارت میدهد محاسبه شود. بالاخره آدم که با آدم فرق نمیکند هر کسی که خسارتی دیده باید با یک معیار واحد چبران شود. پارسال ساختمان منهتن برج علوی را بالا کشیدند امسال این را.

     
    • جناب محمد مگر رزیم دستش در همه جنایاتیکه در بالا اشاره کرده اید نبوده؟هزاران سند و مدرک دال براینکه دست حرامیان حکومتی اسلامی در این 38 سال در هر جنایتی که در خاور میانه و دیگر نقاط جهان رخ داده موجود است.در ضمن چرا ایرانیان اعتراض کنند؟مگر اینهمه بودجه کشور را حاکمان بر جان و مال ایرانیان به تاراج نبرده اند و صرف گسترش ترور و وحشت و در خارج و داخل ایران ریخت و پاش نکرده اند؟این 3 میلیارد هم اگر به ایران برگردد به همان سرنوشت دچار خواهد شد.حرف شما زمانی درست می بود که ما رزیمی مردمی و منتخب مردم داشتیم.والا مشتی جنایتکار و قداره بند که با زور سر نیزه و تفنگ بر ما حاکمند چه نسبتی با ایران و ایرانی دارند؟

       
      • خطاب من اینجا به مهرداد گرامی است ،بینید مهرداد گرامی عالیجناب مزدک چه گفت! ظاهرا شما از من توقع دارید همین گونه مثل این عالیجناب ، که راحت علیه یک کشور و یک حکومت حکم صادر کرد حکم صادر کنم.
        مشاهده کنید ،پرونده ای علیه ایران کشور این عالیجناب مطرح شده که بهرحال پای منافع این کشور مطرح است ،او براحتی نشسته پشت یک رایانه و بدون اطلاع از محتویات پرونده ای که در دست دادرسان قضائی کشور ایالات متحده است ،و بدون اشراف بر ادله و استنادات وکلای ایران در آن پرونده در مقام دفاع ،همینطور راحت حکم می کند بله ایران محکوم است و آن دادگاه در امریکا صد درصد برحق است و حتما باید مبالغ مورد نظر از اموال بلوکه شده مردم ایران کسر شود! چرا؟ برای اینکه این عالیجناب با حکومت دینی در ایران مخالف است(مقدمه 1) ،و هرکس با حکومتی مخالف باشد مجاز است در فضای عمومی هر ادعایی حقوقی یا مالی یا کیفری علیه آن خواست مطرح کند (مقدمه 2) پس حکم باید همین جا صادر شود (نتیجه!).پس اینجا هیچ مهم نیست که محتوای حقوقی یک پرونده و اسناد آن و ادله و مستندات تحقیقی آن چیست چون باید بهرحال ایران از نظر این عالیجناب محکوم شود!
        با اجازه شما من این را فقط کنش سیاسی و تبلیغاتی می دانم نه خرد ورزی و واقع بینی و کشف حقیقت ،اگر مطلوب شما از من چنین اظهار نظرات گتره ای و کیلوئی امثال عالیجناب مزدک است ،نخیر من اهل اظهار نظر کیلوئی نیستم ،شما و دیگران نیز هر قضاوتی می توانید داشته باشید و بتبلیغات خود ادامه دهید.
        با احترام

         
    • دوست عزیز , شکایت به مراجع بین المللی و احقاق حقوق ایران و ایرانیان انسان آزاده وطن پرست و پاکدستی چون مصدق میخواهد نه ملا های وطن فروشی که دستشان به هزار نکبت آلوده است و دم خروس از زیر عبایشان آنچنان آشکار که از حضور در چنین مجامعی بعنوان شاکی حتی بیش از متهم میترسند والا با حضور فعال و بموقع و با دفاع مستند در همان دادگاههای امریکا هم میشد و میشود پیروز شد.

       
    • سلام بر محمد گرامی
      اول اینکه اینگونه احکام که ناشی از پخمگی و بی مسولیتی عملگان نظام دینیست دل هر ایرانی را بابت به تاراج رفتن سرمایه های ملی ایرانیان به درد می آورد.دوم اینکه در نظام حقوق بین الملل اینکه یک هیات منصفه برای کشور خاصی باشد دلیل بر غیرقانونی بودن یا نقض حکم صادره نیست همواره جای دفاع و…برای متهم وجود داردشما در همین اروپا نگاه کنید که اخیرا دادگاه اروپایی بر علیه کشورهای اروپایی و له بانکهای ایرانی رای صادر کرد.یا در مثال تاریخی موجود قاضی دادگاه لاهه که انگلیسی بود به نفع ایران و برعلیه کشور متبوع خود در جریان ملی شدن صنعت نفت حکم صادر کرد.سوم اینکه فرجام خواهی همیشه هست و باید دید رژیم پاکدست دینی برای دفاع چه در چنته دارد؟جالب اینجاست که این مذهبیون تا مدتها در شیرینکاریهایی که مرتکب می شدند به بهانه اینکه ما مثلا آمریکا یا فلان کشور را قبول نداریم حاضر به دفاع نبودند و حکم صادر و اجرا می شد!به تازگی گویا فهمیده اند که حفظ نظام که اوجب الواجبات است نیاز به لابیگری و دفاع در دادگاههای سایر دول حتی آمریکای جهانخوار دارد که البته بازهم منافع ملی مدنظر آقایان نیست و آخر اینکه یک بام و دو هوا کردن شیوه مالوف خود حق پنداران است.ما در ایران بر چه مبنایی امثال مرتضوی،دری نجف آبادی،فلاحیان،سردار زارع و…را رها کرده ایم و بعد به راحتی حکومت دائم المدعی عدالت به راحتی سر خود را به آنسو گردانده می گویند کجا بر علیه آنان حکمی صادر شده تا ما به خیل منتقدان بپیوندیم در حالیکه اصولا دادگاهی برای آنان تشکیل نشده و این در حالیست که اینگونه مواقع که حکمی با رعایت تمام جوانب حقوقی شوربختانه بر علیه ایران صادر شده مدعی بر بررسی و احتمالا نادرستی حکم صادره می شویم؟از حکومت دینی حاکم بر ما هر چه بگویید بر می آید.
      موفق و کامیاب باشید

       
  38. جناب ایراندوست ان مرد فاسق همین ایران ملاخور شده ماست که توسط ملایان در تابوت گذاشته شده و مردمانش را فله ایی آخوندها سلاخی و غارت و دربدر کرده اند و دامن نوباوگانش را الوده و خزانه اش را خالی و تمام زیر بنای اقتصادیش را ویران نموده اند و تمام راههای مدارا با سایرین را بسته اند و با قداره بندان خود خنده را بر لبها خشکانده اند و جز تباهی و فساد و سیاهی و فقر و فحشا و دزدی واعتیاد و سقوط انسانیت و اخلاق ارمغانی دراین 38 سال نداشته اند.بله ایران ما در تابوت جهل مشتی ادمخوار و ایرانستیز به قبرستان برده می شود!

     
  39. ما توی این سایت دودسته مطلب داریم:اونائی که ادم میتونه پرینت بگیره و یا به یک نفر دیگه آدرس بده و باعث خجالتش نشه و به دسته دیگه که ادم پیش خودش هم خچالت میکشه که فکر کنه چرا خونده!

    چالبیش هم اینه که تمام مطالب درست وحسابی متعلق به آدمهائی هست که خرف مودبانه میزنندحالا ازکوروس و یاران وبا ضفا و منصور بگیر تا سید مرتصی و مصلح که سالی یه هاشو.ر هم از آقای نوریزاد نمی گیرن و اون یکی ها که احتمالا باعث بیماری صاحب سایت شده اند متعلقه به ضد دین ها!

    ما دیدن بی ادبی ضد دین ها، تا اطلاع ثانوی دینی برای فروش نداریم. لطفا مزاحم نشوید!.تعطیله آقا!

     
  40. مازیار وطن‌پرست

    چند نکته را در یک کامنت خلاصه می‌کنم:

    1- سید مرتضای عزیز پس از یک نقل قول مشکوک از مزدک عزیز حکم قطعی می‌فرماید: “در عین حال که خود اعتراف می کند که اکثریت مردم ایران مسلمانند و سکولارهای متدین و غیر متدین در اقلیت مطلقند … ”

    نه مزدک (که چنین سخنی نگفته) و نه هیچ کس دیگر نمی‌تواند ادعا کند که سکولارهای غیر متدین در اقلیت مطلقند. زیرا:
    نخست- به این دلیل که از بهار 1358 به این سو تحت فشار غوغا سالاری انقلابی و سپس زور برهنه و خشونت خونریز، امکان هرنوع نظرخواهی آزادانه از مردم ایران سلب شده‌است.
    دوم- دست بر قضا من ادعا می‌کنم (که صرفا بر پایه‌ی درک من از جامعه‌ی پیرامون خویش) که اکثر متدینین از ادامه‌ی حکومت روحانیت (که تالی فاسد و بلافصل حکومت دینی است) بجان آمده‌اند و ازینرو منابع و معارفی که بتواند مبنایی بر ضرورت جدایی دین از حکومت در خود اسلام نشانشان دهد را، همچون تشنه‌ای که به چشمه‌ی زلال رسد، گرامی خواهند داشت. این نکته ایست که حکومت به فراست دریافته و علت شدت برخورد با روشنفکری دینی را می‌توان در آن جست. به طریق برهان خلف می‌شود شدت برخورد حکومت با نواندیشان دینی را دلیلی بر تنفر قاطبه‌ی مردم و از جمله متدینین، از حکومت دینی دانست.

    2- آنیتای گرامی و بحثش با مدعیان در خصوص خنده مرا به یاد کتاب “نام گل سرخ -نوشته اومبرتو اکو” انداخت که در آن هراس روحانیت مسیحی از “خنده” را عامل نابودی کتاب “خنده” یا “کمدی” ارسطو می‌داند. استدلال عمده‌ی کلیسای کاتولیک بسیار ساده بود: «در هیچ جای کتاب مقدس، مسیح در حالت خنده تصویر نشده» اما علت اصلی مخالفت در ماهیت رهایی بخش و نافرمان خنده است. زیرا حکومت بر دل‌های ملتی که خندیدن را بلد باشد دشوار است.

    3- مزدک گرامی می‌فرماید: «اسلام همین است که سید و شیخ مصلح و خمینی و …می گویند نه آنچه برداشتهای جناب منصور و با صفا و غیره است …».
    مزدک عزیز، یک سؤال از شما دارم: آیا مسیحیت آن چیزی است که پاپ فرانسیس می‌گوید یا سخنان قدیس اگوستین؟ اصولا آنچه شما می‌فرمایید نه در عقیده، اما در روش شناسی تفکر شما را در کنار سیدمرتضی و مصلح قرار می‌دهد که معتقدند یک اسلام در آغاز وجود داشته و هنوز و همچنان همان موجود است. اصولا دلیل عمده‌ی آنچه آنیتا به درستی به سیدمرتضی نسبت می‌دهد که “همه چیز را سید مرتضی داند” همین روش اندیشه است. چنانکه می‌دانید چه ابوبکر بغدادی و چه آیت‌الله خامنه‌ای و چه آیت‌الله کاظمینی بروجردی (زندانی عقیدتی) همه همین حرف را می‌زنند: «اسلام روز نخست هنوز موجود است و دقیقا همان چیزی است که من می‌گویم». حال آنکه اسلام آن چیزی است که مسلمان اعتقاد دارد. حتی در تفاسیر عرفانی نیز معروف است که: به تعداد مومنین توحید (خدا) داریم. یا آن روایت دیگر که «اگر ابوذر از توحید سلمان سردرمی‌آورد چه بسا او را می‌کشت (یعنی کافرش می‌دانست)»

    مسیحیتی که در کلیسای ارتدوکس ساخت مجسمه را مجاز نمی‌داند در کلیسای کاتولیک میکل آنژ را به خدمت می‌گیرد. اسلامی که در زمان مأمون متکلم یهودی و کشیش مسیحی را در مجالس بحث دربار پذیرایی می‌کند اکنون در مصر مدعی قتل عام قبطیان است.

    اگر بخواهیم مدارا با یکدیگر و رواداری با دگراندیشان را تبلیغ کنیم (که پایه‌ی نظری اصلی لیبرالیسم و سکولاریسم و دموکراسی است) ناگزیر از اتخاذ روشی لیبرال در اندیشه‌ایم که قائل به انجماد و انحصار در تفسیر متن نیست. یعنی هر متنی را می‌شود به عدد خوانندگانش تفسیر کرد. درست به همین دلیل نمی‌شود لیبرال بود و رواداری و تسامح را ترویج کرد اما منکر امکان تفاسیر متفاوت از دین بود. مزدک بسیار عزیز و گرامی، خواهش می‌کنم از کنار دست سیدمرتضیای گرامی برخیز و درکنار ما همفکرانت بنشین.
    (مطمئنم علی1 عزیز بر پاراگراف‌های آخرم نقد دارد و آرزو دارم ازو بشنوم و بیاموزم)

    بردیای عزیز دو منت بر گردنم دارد؛ برکت آشنایی با شخصیت نازنینش (در وبلاگ بامدادسخن) مقدمه‌ی برکتی دیگر و آشنایی من با این وبلاگ بود. هرکجا هست خدایا به سلامت دارش. فقط ای کاش بشود که از وجودش بیشتر بهره‌مند شویم.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      به دلیل عجله چند ایراد در نوشته فوق راه یافت که با پوزش مهم‌ترین آن را اصلاح می‌کنم:

      در سطر چهارم؛ نادرست:
      “نه مزدک (که چنین سخنی نگفته) و نه هیچ کس دیگر نمی‌تواند ادعا کند که سکولارهای غیر متدین در اقلیت مطلقند. زیرا”

      تصحیح:
      مزدک (که چنین سخنی نگفته) و هیچ کس دیگر نمی‌تواند ادعا کند که سکولارهای متدین در اقلیت مطلقند. زیرا:”

       
      • مازیار گرامی

        معیار حقانیت این گزاره که اکثریت و اقلیت متحقق در جامعه ما کیست و چیست،نفی و اثبات امثال عالیجناب مزدک یا حدسیات مبتنی بر پیش فرض های شما نیست ، ارزیابی این مساله شاخصه های خاص خود را دارد که اکنون در مقام طرح آنها نیستیم .
        شما با نقل عبارتی از بنده آنرا مصداق قطع انگاری و جزمیت در خصوص آن گزاره دانستید ،اینکه گزاره مقطوع به من بر چه شاخصه هایی استوار است بحث جداگانه ایست ،اما من در ادامه گفتار شما در مقام احتجاج و استناد چیزی جز استناد به امر عدمی (عدم وقوع رفراندوم یا نظر خواهی عمومی) ،و یک ادعای حدس گونه (دست بر قضا من ادعا می‌کنم که صرفا بر پایه‌ی درک من از جامعه‌ی پیرامون خویش) متکی بر درک شخصی ،مشاهده نکردم .
        در مورد عدم رفراندوم در باره اصل جمهوری اسلامی بارها در این سایت گفتگو شده است ،که عدم رفراندوم فی نفسه هیچ دلالت خاصی بر مدعای شما ندارد برای اینکه عدم نمی تواند دلالتی داشته باشد چه در واقعیات تکوینی و چه در بحث های حقوقی ،در عین حال چیزی که مهم هست این است که شما جزم و قطع دیگران که متکی بر شواهد و قرائن قوی بر خلاف حدس و گمان شماست (مثل راه پیمائی های عمومی هرساله در سالگرد انقلاب اسلامی ایران ،و انتخابات های متناوب در هر شرائطی و با مشارکت های بالاتر از دموکراسی های پیشرو )را صرفا بجهت امری عدمی و حدسی بر پایه درک شخصی از جامعه پیرامون خویش ،نادرست می دانید و به خلاف آن جزم پیدا می کنید.

         
        • ….در مورد عدم رفراندوم در باره اصل جمهوری اسلامی بارها در این سایت گفتگو شده است ،که عدم رفراندوم فی نفسه هیچ دلالت خاصی بر مدعای شما ندارد برای اینکه عدم نمی تواند دلالتی داشته باشد چه در واقعیات تکوینی و چه در بحث های حقوقی ،در عین حال چیزی که مهم هست این است که شما جزم و قطع دیگران که متکی بر شواهد و قرائن قوی بر خلاف حدس و گمان شماست (مثل راه پیمائی های عمومی هرساله در سالگرد انقلاب اسلامی ایران ،و انتخابات های متناوب در هر شرائطی و با مشارکت های بالاتر از دموکراسی های پیشرو )را صرفا بجهت امری عدمی و حدسی بر پایه درک شخصی از جامعه پیرامون خویش ،نادرست می دانید و به خلاف آن جزم پیدا می کنید. …
          ————————————————————–
          1- راهپیمایی نشانه قوی برای مشروعیت یک حکومت و نظام نیست کما اینکه روشنگر باطن خواست عمومی هم نیست … اتفاقاَ در رژیمهای توتالیتر و اقتدارگرا به لحاظ بحران مشروعیت و شکاف بین بدنه حاکمیت و طبقات مختلف جامعه به نمایشهای خیابانی و توده گرا بسیار اهمیت داده می شود و از آن به مانند ابزاری جهت پیشبرد سیاستهای داخلی، سرکوب مدافعان نظم دمکراتیک و آزادی بیان و نیز ایجاد بستری برای زیر پا نهادن حقوق بشر و آزادیهای مشروع؛ بهره می برند. مانند حکومت آلمان نازی و یا نظام چائوشسکو در رومانی که خود در یک طنز تلخ بواسطه یک راهپیمایی توده ای حکومتی خویش سرنگون شد!!!
          2-صحنه انتخابات در هر شرایطی بیانگر حقانیت عمومی و خواست مردمی نخواهد بود. در نظام های غیر دمکراتیک و استبدادی سرکوبگر یکی از ثمرات و نشانه های عینی و تبلیغاتی که در صحنه بین الملل روی آن مانور می دهند و به صورت پروپاگاندای حکومتی بروز می یابد، نرخ مشارکت بالای انتخابات و هجوم توده ای مردم تحت سیطره حکومتی به پای صندوقهای رای است. نظامهای سیاسی فاقد مشروعیت اجتماعی ناچار به خلق حرکتهای توده ای و مردمی هستند تا بتوانند در شرایط بوجود آمده موقعیتهای متزلزل سیاسی و اجتماعی خود را ترمیم کنند و برای طیف هواداران و عقبه خویش ایجاد انگیزش و توان در جهت حفظ منافع غیر دموکراتیک خویش را بنمایند. مانند رژیم های کره شمالی و عراق در زمان صدام حسین که بالاترین نرخهای مشارکت انتخاباتی در دنیا را تا به امروز از آن خود کرده اند.

           
    • مازیار ارجمند اروپا و مسیحیت و مقایسه اش با اسلام و ایران بنظرم درست نیست. مسیحیت چون آئینی است که در اعتراض به یهودیت بودجود آمد درست نقطه مقابل یهودیت و اسلام است.این بدین معنی است مسیحیت ماهیتا آئینی مدارا جو و صلح طلب است.از طرفی چون مسیح خود حکومتی تشکیل نداد بنابراین تنها گفتارهای منتسب به مسیح که بعدها در نسخ فراوان و مختلف نوشته شدند براحتی قابل تفسیر بودند.هرچند هم کاتولیکها سعی در نابودی نسخ بسیاری نمودند ولی می بینیم که چهار نسخه عمده از بین هزاران نسخه برسمیت شناخته شدند.کشیشان چون الگوی حکومتی در مسیحیت نداشتند هر چند هم که گه گاهی دست به تشکیل حکومتی دینی زده اند ولی اغلب توجیه گر قدرت حکومتگران دیگر بوده اند.ولی هم در اسلام و هم در یهودیت خود پیامبرآن آنها به تشکیل حکومت پرداخته اند.در اسلام خود محمد بعنوان یک ایدیولوگ حاکم مطلق هم بوده و بعد از او هم یاران نزدیکش نه تنها حاکم بر مردم خود بوده اند بلکه درست مثل امپراطوریهای بزرگ به تسخیر سرزمینهای دیگر پرداخته و تاریخ اسلام پر است از کشت و کشتار و غارت و به برده و کنیز بردن زنان و کودکان کشورهای مغلوب و ستاندن خراجهای سرسام آور.بنابراین دوست ارجمند مقایسه مسیحیت و اسلام درست نیست.
      از طرفی همانطور که بارها من نوشته ام اصولا روشنفکر دینی بی معنی است.مسلمینی مثل سروش و شبستری …را می توان نواندیشان دینی نامید نه روشنفکر.حرف شما تا آنجا که این افراد برای مسلمین قلم می زنند و تفسیری مدارا جویانه از دین میدهند درست است.این بدین معنی است که کار نواندیشان دینی مبارزه ایی و یا برخوردهای درون دینی است.خوب و یا بد بودن آن مسلما بستگی به بردی خواهد داشت که حرف و جایگاه این افراد در بین توده مسلمان دارد.ولی برای من بی دین و یا شمای سکولار و لیبرال برخورد نواندیشان دینی زمانیکه ما در پیش روی خود دنیای متمدن و سکولار و دمکراتیک و حقوق بشر را داریم چنین طرز تفکری بشدت ارتجاعی و باز دارنده است.چون هر نوع تلقی و تفسیری از اسلام و هر دین و ایدیولوژیی در حاکمیت چون به دیکتاتوری و استبداد می انجامد ضد سیستم سکولار و دمکراتیک و در تضاد با حقوق بشر وبرای ما غیره قابل قبول است.همانطور که قبلا نوشته ام //////////// درحال حاضر و خوشبختانه بر اثر جنایات و ترور ودزدیها و دروغهاگوئیها و تجاوزات مکرر به جان و مال و ناموس مردم توسط مدعیان اسلام چه در حکومت و چه بصورت گروهای تروریستی پراکنده در بحرانی ترین دوران حیات اش بسر می برد ///////////////////////////////.هر ضربه ایی که به اعتقادات عوام بخورد هر چند در اول درد اور ولی سرانجام کاری و در یک پروسه ایی اثر مثبت خواهد داشت.بنابراین من بر عکس شما هیچ اعتقادی به کمک به تقویت نقش نواندیشان دینی در جامعه ندارم و آنها را مضر می دانم.مردم ما درحال حاضر هیچگونه اعتمادی به آخوندها بعنوان مدعیان و نماد اسلام ندارند و خوشبختانه رفتار حکومت اسلامی هم هر روز براین بی اعتمادی می افزاید.
      //////////////
      //////////////////////
      //////////////////////

       
  41. یران بود آن چشمه صافی که به تدریج/ بگرفته لجن تا گلو و زیر و ذقن را/

    یارب تو نگهبان دل اهل وطن باش/ کامید به ایشان بود ایران کهن را/

     
  42. منصور گرامى
    خيرخواهى پشت اين نوشته شما برايم قابل درك است اما بدانيد دو گروهى كه در اين سايت اغلب با هم اصطكاك نوشتارى دارند، بسيار در انگيزه، روشها و پيشينه با هم متفاوتند و نمى توان از هر دو، يك انتظار داشت.

    سيد مرتضى در اينجا تنها يك نماد است و انتقاد از ايشان ابداً انتقاد از يك شخص نيست بلكه انتقاد از يك جريان است.

    جريانى كه در دنياى حقيقى داراى بودجه هاى كلان، صداى كركننده، امكانات وسيع و مهمتر از همه، ابزار هاى سركوب است.
    جريانى كه براى نشر باورهايش از صدها تريبون رسمى و غير رسمى، داراى سازمان ها و نهادهاى بيشمار با بودجه هاى ميلياردى از جيب من و شما، جيب كودكان كار و زنان خيابانى است و نيز داراى چماق تاريخى و موثر تكفير براى قلع و قمع هر پچ پچ مخالف، كه در عصر حاضر دادگاههاى مضحك نمايشى و قتلهاى رسمى و غير رسمى نيز به آن اضافه شده است.

    اين جريان در دنياى حقيقى سكوت قبرستانى برقرار كرده و از شنيدن پژواك صداى خود در اين سكوت كيفور است.

    اينان براى نشر باورهاى خود در اين سايت نيز، در خوشبينانه ترين حالت ” احساس تكليف ” كرده اند و همان صداهاى خود در دنياى حقيقى را به اينجا نيز آورده اند، اما چون نمى توانند همان سكوت دنياى حقيقى را در اينجا نيز برقرار كنند و براى اولين بار صدايى جز صداى خود را مى شنوند كه با مغالطه و سفسطه هم قانع و ساكت نمى شود، و چون استدلال منطقى را نياموخته اند و نمى خواهند اين صدا ساز و كار هزاران ساله شان را آشفته كند، به خشم مى آيند و طلبكارانه به توهين و تحقير مخاطب مى پردازند.
    براى نمونه، ايشان در برابر انتقاد از معجزهء حرف زدن سوسمار در اين سايتِ محدود، سينه سپر مى كنند تا گرد شبهه بر تجارتخانه شان ننشيند پس مخاطب خود را خود را با انبوهى از آيه هاى رعب انگيز و دشنام آميز قرآن و تشبيه وى به چارپايان مى نوازند.
    چرا نمى گويم دين و باور و مى گويم تجارتخانه؟ زيرا در دنياى حقيقى، دزدى ها، نابكارى ها و جفنگيات شرم آور هم لباسان چاپلوسشان از جمله درباره معجزهء “يا على” گفتن ارباب هنگام تولد كه ايمان ميليونها نفر را آماج هجو و ابتذال مى كند، را نديده و نشنيده مى گيرند و جيك نمى زنند.
    اگر ايشان نگران ايمان مؤمنين بودند نه تجارتخانه اى كه از دين بر آورده اند، مى ديدند كه بيان معجزهء ياعلى و ساير بدعتها و انحرافات هم لباسانشان در مقياس بزرگ اجتماع بيشتر براى ايمان مردم خطر دارد تا انكار معجزهء سوسمار و نوشته هاى ديگر در مقياس كوچكِ اين سايت.

    عامل سكوت بر اين همه جنايت و دروغ هم صنفانشان در دنياى حقيقى چيست؟ ترس يا طمع؟ اگر ترس باشد حق ندارند ديگران را ترسو و هركول پشت كامپيوتر بخوانند و اگر طمع است حق ندارند خود را مدافع دين خدا بنامند.

    اين دوستان بدهكارانى هستند كه از بس به آنها رو داده شده طلبكار شده اند.

    مى توان در روبرويى با قلمى كه فريب، دروغ و مغلطه را دستمايه نوشتار خود مى كند، بجاى كنار زدن پرده هاى فريب و دروغ، اغماض و مجامله و تعارف را پيش گرفت تا كورسِ ديگرى هزار سالِ ديگر در ريشه ها بنويسد چگونه شد كه حتى انفجار اطلاعات و رسانه ها و فضاى مجازى هم نتوانست زبان حقيقت گوى ايرانيان را از بند خودسانسورى، رودربايستى ها، تعارفها و پرده پوشى هايى كه كشورشان را به خاك سياه نشاند، برهاند.

    من تنها از طرف خودم سخن مى گويم. اگر من در اينجا بنويسم، به صلاحديد خودم، هر گاه با خرافه پراكنى، مغالطه، سفسطه و فريب نوشتارى، روبرو شوم، بى تعارف، و به هر روشى كه بدانم بهتر مى توانم با آن پرده هاى دروغ را كنار بزنم، چه كنايه و طنز باشد چه تشبيه و استعاره و چه كوبنده، خواهم نوشت.
    اين كمترين و صلح آميز ترين واكنشى است كه يك خفقان هزاران ساله در پى دارد.

    اما از طرف ديگر، اين را هم مى دانم كه نهايت بى انصافى است تسويه حساب تاريخى خود با دروغ و فريب را در خانه شخص ديگرى انجام دادن و هزينه هاى احتمالى آن را نيز بر دوش ايشان قرار دادن و چون عايت احترام و صلاحديد صاحبِ شجاع و گرانقدر اين خانه را بر خود بسيار واجب مى دانم، اگر بدانم نحوهء نوشتنم مايهء كوچكترين تلخكامى يا ناخرسندى ايشان شده يا مى شود، به جاى نوشتن با تعارف و خودسانسورى، دوست تر مى دارم سكوت اختيار كنم.

     
    • درود بر نوریزاد عزیز
      و مزدک گرامی ودیگر بزرگان نویسنده این سایت ،
      آنیتای عزیز ، به مثابه مثال (آ نکه از دل بر آید ،لاجرم بر دل نشیند ) چقدر نوشته کوتاه تان بر دل می نشیند بنده افتخار می کنم به بانوی فهیمی ( درصورت بانو بودن )چون شما ، بدون هیچ کلام دیگری فقط بدین نحو خواستم از شما تشکری کرده باشم .
      بامید تفکر عالی و رسیدن به انسانیت انسان ، نه یک چیز کم ونه یک چیز زیاد .

       
    • سلام آنيتاي گرامي

      گرامي ازآنجهت كه خداوند بربني آدم “ولقدكرمنا بني آدم” گفته است وشما هم اگرچه نظريه داروين رابركلام خداوند ترجيح مي دهيد وخودتان را ازجرگه بني آدم كناركشيده ايد؛زيراكه اخبارازگذشته گان را توسط قرآن ازجمله معجزات انبيارا درهمين سايت شريف كراراازقلم شماديده ام منكرشده ايد.

      به هرحال ماشمارا انسان وازبني آدم مي دانيم وموجب تكريم هستيد بظاهر تاعاقبتتان چه شودالله اعلم هرچندوالدين مكرمتان حاجي آقا وحاجيه خانم هستند.

      اين اصتكاك اعتقادي ازاولين فرزندان آدم تاحالاادامه داشته وهنوزهم دارد وچيز تازه اي بين شما ومانيست.

      امااينكه طرف مقابلت را محكوم به سفسطه ومغلطه گوئي كرديد ازجاده انصاف وصداقت با180 درجه انحراف به جاده خاكي كه چه عرض كنم خودتانرا درباتلاق غرق كرده ايد .بنظرم مثالي كه زديدآنانكه پژواك صداي خويش را نشنيده بودند، مصداق بارزش خودتان وامثال متفكريني چون شماها هستند نه طرف مقابل شما.
      كسي كه معتقدات ميلياردي مسلمانان را كه ازجمله آن اعتقادبه إخبارخداوند از اعجازهاي انبياي زمان گذشتگان را، به تمسخر بگيرد؛نبايدانتظار لالايي خواندن وتحسين طرف مقابل را داشته باشد.

      هرچند بنظرمن طرف مقابل همانندهميشه مي بايستي حلم وتحلم بخرج مي دادندوهمانند هميشه بامنطق واستدلال جواب شمارامي داد نه اينكه آن آيات رارديف مي كرد. اما چه مي شود گفت همگي انسان هستيم “عجول وظلوم” چنانكه خودتان درهمين مقال نهايت بي ادبي را درادبيات كلاسيك مخصوص بخودتان را به ظهوررسانيده ايد. وخودبنده نيز دراولين روزهاي ورودبه اين سايت مشابه همين ادبيات شماراداشتم وبتدريج آموختم زبان ادب ومنطق وبرهان وجدال احسن بهترين راه مناظره ومباحثه است.

      هرچندبحث اعجاز دراينجا چندين موردبحث وگفتگوشده بودوبرادرمان جناب آقاسيدمرتضي بطورمستوفا وبرهاني ومستدل گفته بودند كه اعجاز خرق عادت است نه نقض قانون عليت. وليكن شما داستان هائي سروديد كه اين عادات نيز ازقانون عليت پيروي مي كند ،خرق عادت خرق عليت نيز هست ؛وقانون عليت استثناپذيرنيستند ودرنتيجه اعجازي درجهان محقق نشده است وادعاي قرآن دروغ است.
      بنده ناقابل ازمثالهاي عاداتي وعرفي خودتان استفاده كردم كه اگر خواندن مكتوبي آنهم همانندقرآن وحافظ شدنش ،طبق عادات وعرفي مقدماتي داردكه بايد سالها درس خواندونوشت.
      پس چگونه كربلاي كاظم ساروقي درس نخوانده ومكتب نرفته دريك شبه حافظ قرآن شد وخرق عادت كرد؟
      آيا اين خرق عادت نيست پس چيست؟

      اززمان فوت آنمرحوم 55سال گذشته است زمان زيادي بامافاصله نداردهنوزهم افرادي هستند همانند عبدخدائي وديگران كه اورا ديده اند،ازآنان پرسجوكنيد وياازگوگل شرح احوالات اوراجوياشويد .بنده كه بهترين طريق را مصاحبه پسرارشد اوبود انتخاب كردم ودراينجاآوردم.

      شما مي توانيدازطرق ديگرداستان كربلاي كاظم راتحقيق كنيدتابدانيد كه خرق عادات نقض قانون عليت نيست.چرااينهمه به سروصورت مي زنيد وگيسو پريشان مي كنيد”گوله خنده” غيرسفسطه گر امامصِردرتوهمات خويش بخيالش كه واقعيت است.؟

      واما نسبت به جريان حاكم ظالم فعلي برايران نازنين ما ؛بنده بارها دراينجا اظهاربرائت كرده ام وحالا نيز مي كنم وازافشاگريهاي جناب نوري زاداظهار پشتيباني نموده ام واين حكومت اسلامي نيست بلكه بنام اسلام ،ديكتاتوري فردي پخمه اي حاكم است.
      وبرادرمان آقاسيدمرتضي نيز مي فرمايند ماهم انتقاداتي براين نظام داريم. وهروقت اكثريت ملت هرحكومتي را انتخاب كردند ماهم تابع آنيم.واما ازايرادشبهات براصول اعتقادي اسلام ومسلمانان درهرزمان ودرهرحكومت ماموظف به دفع شبهات واهي وتوهمي هستيم ازهركسي وازهرگروهي كه باشد چه معاندوچه دوست مسلمان.

      حال شما چگونه بنده وايشان را نماداين جريان دانسته ايد واينگونه هجمه هاي مغالطه آميز وسفسطه گونه وپرتوقع وخشمگينانه برتاخته ايد بما دونفر ازميان اينهمه ملاي حكومتي ظالم؟

      مادونفر مگرچه حيزم تري بشماها فروخته ايم كه چنين موردخطاب وعتاب قرارداده ايد:

      “اين دوستان بدهكارانى هستند كه از بس به آنها رو داده شده طلبكار شده اند.”پ

      خجالت هم خوب چيزي است اگرباشد؟
      مگراين سايت شريف ملك پدري شماهست كه چنين رجزمي خوانيد؟

      بارها جناب نوري زادگرامي برايتان جواب داده اندكه اگراينان نباشند شماها برسركله خودتان مي زنيد. وازما دونفرهم اگريك هفته اي چيزي ننوشته ايم اظهاردلتنگي نموده اند وبارها دعوت كرده اندكه رفيق نيمه راه نباشيد؛اماازشما چندنفر هيچ دعوتي داشته اند؟بلكه بارها به شماو رفقايتان باچنكگهاوهاشورها هشدارداده اند.
      خيلي يك طرفه وحق بجانب قضاوت ناعادلانه وزنانه وغيرمنصفانه كرده ايد.

      مي دانم لغزخواني را خوب يادگرفته ايد امادريغ ازيك استدلال واقامه برهان برگفتارتان.
      مي دانم كه اين جناب كورس گرامي را شماها قبول داريد ؛وماهم برانصاف وگنجينه اطلاعات تاريخي وفلسفي غربي اش را قبول داريم ؛ايشان داوري كنند كه آيانوشتار ومقالات آقاسيدمرتضي دراينجا سفسطه ومغلطه است ؟
      ويااستدلالي وبرهاني وتاريخي وقرآني وتفسيري وروائي مستنداست ؟
      بنده ناقابل راهم كه خوتان بي شيله پيله معرفي نموديد؛آيا ازاين حرف برنگشته ايدكه؟
      ازجناب كورس گرامي مصرانه مي خواهيم واستدعادارم كه درادعاي آنيتاخانم داوري بفرمايند.
      مصلح

      ضمنا سالروز خجسته ميلادباسعادت اميرمؤمنان علي بن ابيطالب اسدالله الغالب اسوه تقوا وعدالت وشجاعت را برهمه مسلمين خاصه برشيعيان آن بزرگمرد تاريخ وبرهمه انسانيت تبريك عرض مي كنم.
      مصلح

       
      • من رای به آنیتا می دهم نوشته های ایشان منطقی تر و بدون مغالطه است.

         
      • اول شما باید ثابت کنی که این چیز ها را آفریدگار جهان یا خدا گفته بعدش بگویید که خلاف نظر خدا میگویید!
        میگویید پیامبرتان معجزه دارد و معجزه اش قرآن است!
        این چه معجزه ایست که هیچکس آن را نمی فهمد و هرکس هم بگوید نامفهوم است حلالزادگی او را زیر سوال میبرید؟ مانند داستان پادشاه لخت و لباس نامریی ،مردم قرآنها را بر سر میگذارند در حالیکه بسیاری از آنها یک دور هم معنی فارسی آن را نخوانده اند، و هرکس بگوید نفهمیدم و نمیدانم به او ناسزا و تهمت میزنید!
        این چه معجزه ای است که بیشترش یا جنگ و خونریزی است یا پایین تنه انسان؟
        هنوز نفهمیده اید که دلیل اصلی نابودی و عقب ماندگی کشورهای خاورمیانه همین عقاید خرافی و ارتجاعی شماست و دست پازدن در دروغهای هزار و چهارصد سال پیش؟
        کدام کشور اسلامیی جزء جهان اول و پیشرفته است و با اسلام شما پیشرفته شده است که ما ندیده ایم؟
        شما که در قید و بند تار موی زنان و احکام نجاساتید و سی و چند سال زمان داشتید تا کشور را بسازید چه کردید؟
        دریغا از مردان دلاور این سرزمین که صدها سال با چنگ و دندان و دست خالی با اسلام تازیان جنگیدند و تکه تکه شان کردند و در گوش نوادگانشان طلسم لا الله الا الله خواندند و گفتند که پدرانتان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند! و مادرانتان زن تازیان شدند تا شما نام سید داشته باشید و آنها خون بابک را فراموش کردند تا گوشه قبای امثال علی را بچسبند تا کسانی که دنیای خود و دیگران را نابود کردند آخرتشان را بسازند! دریغ

         
    • آنیتای عزیز،

      با هیچکدام از مطالب شما مشکلی ندارم جز با اینکه دوستانی مثل سید مرتضی یا مصلح را به همان جریان دین فروشی وصل کنیم. ما سید مرتضی و مصلح که نمی شناسیم که آیا از آن بودجه ها و امکانات هنگفت برخوردار بوده اند یا نه. اگر افکار آنها ، آن جریان هزار ساله را نمایندگی می کند ولی دلیلی نداریم که آنها از امکانات وسیعی که در این نظام در اختیار روحانیون است استفاده کرده اند. هیچگاه نباید فراموش کنیم که یک انسان حتی یک انسان جنایتکار ، حرمت دارد. ما اجازه نداریم که احترام یک انسان را به صرف اینکه تفکری خاص دارد زیر پا بگذاریم . شما امروز می بینید داعش در فرانسه و بلژیک بمب گذاری می کند و صدها نفر را می کشد و از آن طرف هوادارانش با آن قیافه های مخوف و لباس های چندش آور در خیابان ها راهپیمائی می کنند. اجتماع مترقی امروز بین داشتن یک تفکر با اسلحه بدست گرفتن تفاوت قائل است.
      ما اگر در این اجتماع کوچکمان در وب سایت آقای نوریزاد نتوانیم به قواعد آزادی بیان پای بند باشیم مطمئن باشید و به شما قول می دهم هزار سال دیگر هم در کشورمان چنین اتفاقی نخواهد افتاد. شما نباید با لکنت زبان و سانسور سخن بگوئید ولی چرا باید برخوردی کنیم که سید مرتضی و مصلح مجبور شوند خود را سانسور نمایند؟

      با احترام

       
      • منصور گرامى.
        تمام حوزه ها از بودجه هاى ميلياردى و رانتها برخوردارند. بجز آن، چون ديدگاههاى سيد مرتضى دقيقاً حكومتى است، پژوهشهاى ايشان نمىتواند از بودجه هاى ويژه بى بهره باشد.

         
      • بر خلاف نظر شما در آلمان جلوی تفکر و تبلیغ نازیسم را می گیرند.

         
  43. مازیار وطن‌پرست

    مزدک گرامی
    اصولا حرف‌های یک نواندیش دینی -از نظر من- زمانی قابل اعتناء و تبلیغ است که پیامش جدایی دین از حکومت باشد. اما اینکه شما فرموده‌اید «حرف ما اینست که نواندیشان دینی بجای تطهیر دین از کشت و کشتار و جنایات و تجاوز به حقوق دیگران و خوار داشتن زنان و عدم مدارا با دگراندیشان حقیقت دین را بمردم بگویند.» جمع نقیضین است. یک روشنفکر دینی همفکر شما نیست که هرآنچه من و شما دوست داشته‌باشیم بگوید. در اینکه مسلمانان نیازمند روشنفکران دینی هستند و نه سکولارها، از جهت نظری با شما هم عقیده‌ام ولی از نظر عملی خیر.
    از لحاظ نظری بنده و جنابعالی نیازی نداریم جمع مسلمانی و سکولاریسم را از منظر دینی برایمان صورت بندی کنند. اما جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم چرا. توضیح می‌دهم:

    آیت‌الله خمینی تفسیر یگانه و بدعت آمیزی از مبانی تشیع ارائه کرده (ولایت فقیه) که مردم اکنون آن را به عنوان خلاصه و لب دین اسلام و تشیع پذیرفته‌اند، حتی اگر خود از آن تفسیر بیزار و متضرر باشند. اما چهره‌های مهمی از عالمان سنتی و قاطبه‌ی نواندیشان دینی با این موضوع (ولایت فقیه) مخالفند. متاسفانه انحصار همه‌ی رسانه‌های ارتباط جمعی از هر نوعش به پیروان و منتفعان یا مجذوبان شخص آیت‌الله خمینی و نظریه‌اش، مانع رسیدن حرف بزرگانی همچون آقایان سیستانی، مهدی حائری و سروش و مجتهد شبستری و … به گوش مردم کوچه و بازار شده‌است.

    حالا اگر شما می‌فرمایید “تنها افراد مطلع و مسلمانی را که اتفاقا در جدایی دین از حکومت با ما هم عقیده‌اند، نیز مادام که به اصل اسلام و مسلمانی توهین نکرده و به مخالفت با آن نپرداخته‌اند محکوم کنیم” بنده این فرمایش شما را نه امکان پذیر، نه اصولی (اصول اخلاقی لیبرالیسم) و نه مفید فایده می‌دانم.

    این افراد موثرترین عوامل تنویر افکار جامعه‌ی مسلمان ما هستند. در ثانی برفرض محال اگر ایشان نیز بیایند همچون من و شما اصل دین را زیر سؤال ببرند، دیگر تاثیر خود را در جامعه از دست خواهند داد و از نظر تاثیرگذاری با من و شما فرقی نخواهند داشت. همینقدر مقایسه بفرمایید چند نفر آرای “آرامش دوستدار” را خوانده و می‌شناسد، چند نفر اسم “محمدرضا نیکفر” را شنیده و چند نفر تحت تاثیر سروش هستند.

     
  44. اشاره:
    گرچه آنچه که احمد گرامی در این نوشته آورده یک شوخی است و نباید بدل گرفت، اما می شود به نقل و انتقالِ شیشه گونِ احادیث و دست بدست شدنشان در قرن های تاریخی اینگونه نگریست که: این احادیث این همه سال یک جانبه سخن گفته اند و سخن ناشنوده اند. اکنون نوبت احادیث است که سخن بشنوند.
    محمد نوری زاد

    ———————————————-

    جناب سید مرتضی اعلی الله المقام الشریف

    من فقط یک سوال شرعی دارم با توجه به اینکه شما عالم حوزوی هستی حتما در هنگام آموزش دروس حوزوی این سوال طرح شده و پاسخش را نیز میدانی من هر چه فکر می کنم نمی توانم به پاسخ برسم از شما ممنونم اگر پاسخ سوال مرا بدهید.

    من قبلا این حدیث را شنیده بودم و الآن در همین پست نیز یکی از کاربران همین حدیث را از معتبرترین کتاب شیعه یعنی اصول کافی نقل کرده است که امام زمان وقتی ظهور می کند یکی از شرایط اینکه مومنین بفهمند او امام زمان واقعی است یا جعلی، این است که مدفوع امام زمان واقعی بوی مشک میدهد سوال این است که ما چگونه باید تشخیص بدهیم بوی مدفوع امام زمان را؟

    1ـ آیا امام زمان در فضای عمومی مدفوع می کند و مومنین باید دور آن مدفوع حلقه بزنند و آنرا بو کنند؟ در اینصورت تکلیف طهارت امام زمان چه میشود؟

    2ـ امام زمان همانند ما به داخل دستشوئی می رود و اجابت مزاج می کند و بیرون میآید اینجا دو سوال پیش میآید اگر امام زمان در توالت طهارت بگیرد مدفوعش هم با آب طهارت شسته میشود پس ما چگونه باید بو کنیم؟ و اگر طهارت نگرفته بیرون بیاید و مومنین برای بو کردن مدفوع او بداخل هجوم ببرند تکلیف طهارت و نجس و پاکی امام زمان چه میشود؟

    البته اگر محدث گرامی گفته بود باد معده امام زمان بوی مشک میدهد مومنین برای تشخیص خیلی راحت بودند ولی همانطور که مستحصر هستید گفته اند مدفوع او بوی مشک میدهد میخواستم بدانم جناب سید مرتصی گرامی آیا راه حل این معما در حوزه علمیه مطرح شده است یا نه؟ آیا شما بعنوان یک دانشمند اسلامی پاسخ آن را میدانید یا نه؟ از راهنمایی شما ممنونم.

     
    • در گناه مرتضی و مصلح که در مقابل توهین عملی هم لباسانشان (در مقابل توهین کلامی کامنت گذاران این سایت) به دین اسلام سکوت کرده و همچنان طلبکار همه هستند هیچ بحثی نیست. اما در نیت خیر این یک نفری (یک نفر و نه بیشتر) که مصرانه این سایت را به محلی برای درج کامنت های انزجاراور تبدیل نموده هم حتما باید شک کرد. این احادیث انزجاراورند و چه جعلی باشند چه نباشند بی ارزشند. آقای نوری زاد حواست به سایتت هست؟ خودت اداره اش می کنی؟ نمی خواهی این کامنت را که منتشر کرده ای یکبار دیگر بخوانی؟ این همه احادیث جعلی ااز سر و روی رادیو تلویزیون بالا می رود شما می خواهی همین یک مورد تهوع آور را راستی آزمایی کنی؟ آوردن این حدیث ها مثلا برای رو کم کنی حوزویان است در حالیکه سیدمرتضی بارها نشان داده به هیچوجه زیر بار انتقاد از ظلم نظام و پذیرفتن این همه جعلیات و خرافات دین نمی رود. لازم است بیش از این، آنهم با درج این مطالب مهوع، این موضوع آنهم اینجا ثابت شود؟ آقای نوری زاد یعنی شما متوجه نشدی که این چندساله همه این مطالب را فقط و فقط “یک نفر” که تحصیلکرده سابق حوزه بوده و به ادبیات هم مسلط هست منشتر می کند: رستم و خادم الحرمین و خادم الاهرام و کاپیتان نمو و منم تقی و نقی و آخوند سابق و این اواخر سیدرضی؟ . حال بنشینیند و ببینینید چطور یکی دو نفر همین مطلب مهوع علیه امام آخر شیعه را دست می گیرند. کار این سایت به اینجا کشیده؟ بگذار اسمم ناشناس بماند هرچند مرا می شناسی. سه سال است از علاقه به تو و راهت روزی دوبار به سایتت سر می زدم. فقط می توانم بگویم سایتت را خیلی ارزان در اختیار یک فرد نامتعادل که پشت همه این سلسله نام ها قرار گرفته قرار می دهی. متاسفم. حیف از قامت افراشته سایت شما که بشود ابزار تفریح عده ای و وسیه تطهیر یا افشای احادیث و روایات جعلی یا حتی غیر جعلی. سایت شما خیلی بیشتر از اینها می ارزد.

      ——————-

      سلام دوست گرامی
      می دانم که انتشار یک چنین مطالبی غرور شما دوستان را می خراشد. گرچه برای خود من نیز همینگونه است. یعنی من پیش از انتشار یک چنین مطالبی، نخست بر خود تیغ می کشم. خونچکان بودنِ مرا باید حس کرده باشید. شما در یک گام از ایران بربخیزید و به ترکیه و به آلمان بروید. می بینید همه ی این حساسیت ها رنگ احساسیِ خود را از دست می دهند. در آنجا، مردم وقت خود را صرف اصل جنس می کنند و از حاشیه ها دوری می گزینند. احترام امامزاده را باید متولی آن نگاهبان باشد. امروز متولیان دین و تشیع، شعارشان این است که ما را همینجور که هستیم بپذیرید. اگر باور من و شما بر این باشد که حق و حقیقت چون خورشید می درخشد، پس نهال نگرانی ما از کجا آب می خورد؟ بیم ما از چیست؟ راستش را بگویم؟ رازش در این است که خیمه ای افراشته ایم از دین که خشت و لعابش درهم است. اما ما از همین خیمه و بارگاه منفعت ها برده ایم و می بریم. کوچکترین پاکسازی در این خیمه و بارگاه، احتمال فرو ریختن را بارور می کند. یعنی ما و شما بجای این که نگران و طالب آن خورشید حق و حقیقت باشیم، خود را مشغول و منتفع از خیمه و بارگاهی کرده ایم که اصل و فرعش مغشوش است. شاید بهمین خاطر است که آیت الله وحید خراسانی در یک عتاب رجز گون سخن از ولدالزنایی مسیح می گوید – اگر قرآن نبود – و یک نفر پیدا نمی شود به این آقا بگوید: ادب داشته باش پیرمرد! من شیوه ی سید مرتضی را بیشتر می پسندم که صبورانه به واکاوی اصل سند کافی داخل شده و روایت را نامعتبر دانسته. این رویه ی سیدمرتضی به انصاف و درستی نزدیکتر است تا این که هر مطایبه ای را حمل بر وقاحت و توهین بکنیم و از نشر آن گله مند باشیم. وقاحت آنجاست که کتاب اصول کافی با همین احادیث مدفوعی و بدون توضیحات سیدمرتضای ما مرتب تجدید چاپ می شود و کسی از مراجع و حوزویان را شهامت اعتراض به تجدید چاپ آن نیست.
      با احترام

      .

       
    • جناب احمد

      اگرچه طعم گفتار شما پیش از تلاش برای فهم معارف دینی ،مشوب به طعن و ریشخند و پیش فرض های مغایر با تلاش برای فهم حقیقت است که از شکل تعبیر از مخاطب و طرز طرح سوال واضح است ،اما در پاسخ عرض می کنم که :در مباحث حدیث شناسی دو جهت باید در فهم و تلقی و ارزیابی احادیث که یکی از منابع دین هستند مد نظر باشد :
      1-بررسی اعتبار سند حدیث.
      2-بررسی متن حدیث و عرضه آن به سنجه هایی مثل قرآن کریم و عقل و احادیث معتبر دیگر.
      بدیهی است که اگر گفته می شود :منابع دریافت شریعت عبارتند از قرآن و حدیث و عقل و اجماع ،قطع نظر از منابع دیگر ،مقصود از حدیث، حدیث معتبر السند ،و غیر مناقض با قرآن و حکم قطعی عقل است ،بنابر این در فن حدیث شناسی ، اصل غیر قابل اجتناب این است که هر حدیثی بهر سند یا بهر مضمونی نمی تواند مورد استناد در اصول اعتقادی ،یا احکام عملی باشد ،و تفاوت روش اخباریین (که بطور مطلق همه روایات را حجت می دانند) از اصولیین (که تنها احادیث معتبر السند غیر منافی با قرآن و عقل و احادیث معتبر دیگر می دانند) دقیقا همین نکته است ،بنابر این این تصور که هر حدیثی در هر کتابی عبارت است از نماد دین و دلیل غیر قابل انکار دین ،تصوری سطحی و عوامانه است که ناشی از عدم احاطه دقیق بر معارف دین ،یا ناشی از غرض ورزی و اتکاء بر پیش فرض های دین ستیزانه است.
      به این نکته نیز عنایت کنید که در معارف دینی ،خبر واحد (در برابر خبر متواتر) که تنها مفید یک ظن است ،اگرچه در صورت اعتبار سندی آن ،در احکام عملی و فقهی حجت است و مورد استناد مجموعی فقهی قرار می گیرد ،لکن خبر واحد ظن آور ،در اصول عقائد و معارف اعتقادی که اساس آنها بر جزم و یقین بمحتوای آنها استوار است و نیازمند برهان عقلی و استدلال است ،دارای اعتبار نیست هرچند سند آن نیز صحیح باشد ،تا چه رسد به اینکه با اصول دیگر دین و احکام عقلی و روایات دیگر دارای تعارض باشد.
      این مقدمه را برای این عرض کردم که معارضین دین این پنبه را از گوش فهم خویش خارج کنند که اگر بروند یک یا چند روایت ضعیف یا غیر قابل قبول از نظر سنجه هایی که به آن اشاره شد را بیابند و آنرا مورد طعن و ریشخند قرار دهند، در این صورت بخیال خویش بساط یک دین و شریعت را بهم پیچیده اند ،این خیال باطل است ،زیرا:
      اولا : منابع دین و معارف دینی اعم از قرآن و حدیث و عقل و اجماع ، فراتر از این یافته های ضعیف است و جای سوال است که چرا دین ستیزان آنها را رها کرده بسراغ احادیث ضعیف اعتقادی می روند.
      و ثانیا: آشنایان به حدیث و تاریخ حدیث می دانند که در طول تاریخ و بانگیزه های گوناگونی که اکنون در مقام توضیح آن نیستم،جاعلان حدیث و غالیان و دشمنان دین، دهها حدیث جعلی و نادرست را وارد حوزه روایات نبوی و روایات عترت طاهرین ایشان کرده اند که ضروری است در هر مورد و در هر استنادی به موازین تفکیک و تمییز روایات صحیح از سقیم عنایت شود.
      ———————————–
      روایتی که شما اینجا به آن اشاره کردید در کتاب اصول کافی نقل شده است:

      عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لِلْإِمَامِ عَشْرُ عَلَامَاتٍ يُولَدُ مُطَهَّراً مَخْتُوناً وَ إِذَا وَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ وَقَعَ عَلَى رَاحَتِهِ رَافِعاً صَوْتَهُ بِالشَّهَادَتَيْنِ وَ لَا يُجْنِبُ وَ تَنَامُ عَيْنَاهُ وَ لَا يَنَامُ قَلْبُهُ وَ لَا يَتَثَاءَبُ وَ لَا يَتَمَطَّى وَ يَرَى مِنْ خَلْفِهِ كَمَا يَرَى مِنْ أَمَامِهِ وَ نَجْوُهُ كَرَائِحَةِ الْمِسْكِ وَ الْأَرْضُ مُوَكَّلَةٌ بِسَتْرِهِ‏
      وَ ابْتِلَاعِهِ وَ إِذَا لَبِسَ دِرْعَ رَسُولِ اللَّهِ ص كَانَتْ عَلَيْهِ وَفْقاً وَ إِذَا لَبِسَهَا غَيْرُهُ مِنَ النَّاسِ طَوِيلِهِمْ وَ قَصِيرِهِمْ زَادَتْ عَلَيْهِ شِبْراً وَ هُوَ مُحَدَّثٌ إِلَى أَنْ تَنْقَضِيَ أَيَّامُهُ.
      (اصول کافی ،ج1 ص 388،باب موالید الائمه ،ح 8)
      ———————–
      اشاره های طعن آمیز شما به این فقره از این حدیث است که :”نَجْوُهُ كَرَائِحَةِ الْمِسْكِ”.
      پاسخ شما این است که این روایت از نظر رده بندی احادیث بلحاظ سندی و معیارهای علم رجال حدیث ،در زمره احادیث ضعیف قرار می گیرد ،زیرا قطع نظر از علی بن محمد که مرحوم کلینی این حدیث را از او نقل کرده و فرد موثقی است ،نیز قطع نظر از ابن ابی عمیر که از مشایخ ثقات حدیث و از اصحاب اجماع و مورد توثیق است ،و قطع نظر از حریز بن عبدالله سجستانی و زراره بن اعین شیبانی که از اجلاء اصحاب ائمه علیهم السلام و از ثقات هستند ،زنجیره روایت بعد از علی بن محمد دچار انقطاع و ارسال است ،و مراد از تعبیر “بعض اصحابه” در این روایت مشخص نیست ،یعنی ممکن است علی بن محمد این فقرات را از راوی غالی که مشخص نیست شنیده باشد ،در اینصورت اسناد بعض اصحابه به حریز و ابن ابی عمیر مورد خدشه قرار می گیرد ،از این جهت این روایت در رده روایات مرسله غیر قابل استناد است ،ضمن اینکه چنانکه اشاره شد ،شیعه در معارف اعتقادی خبر واحد را ملاک و حجت نمی دانند.
      بدیهی است که با فرض عدم اعتبار و حجیت سندی این روایت که در معارف اعتقادی وارد شده است ، سوالات طعن آلود شما موضوعا منتفی خواهد بود ،در انتها توصیه دوستانه من بشما این است که پیش از طرح یک سوال و پی بردن به واقعیت یک مطلب ،پیش فرض ها و انگیزه های خاص را مدار داوری قرار ندهید طوری که صورت پرسش شما موهم طعن و توهین به اعتقادات یا بزرگان مکتب تشیع باشد ،فی المثل بجای طرح اینگونه پرسش های فرعی و طعن آمیز می توانستید اینطور سوال کنید که : نظر شما در خصوص روایتی که چنین مضمونی دارد چیست؟ آیا این روایت صحیح است؟ و در صورت صحت چه محمل یا وجه صحتی بر آن متصور است؟
      موفق باشید

       
    • جناب نوري زاد واحمدگراميان سلام

      هرچنداين سؤال ازبرادرمان آقاسيدمرتضي بود اما من فضول مي شوم وجواب خلاصه اي بدهم كه آقاي نوري زاد خيلي بادبرغبغب نيندازندوبرطبل خرافات ،زيادي نكوبند.

      ازپيامبراكرم وائمه اهل بيت روايات بطورمستندرجالي ومتواتر ومستفيض رسيده است كه اخباري كه منتسب بماو ازما نقل مي شود اگرموافق قران وعقل بود بپذيريد وگرنه برديوار بكوبيد،فاضربوه علي الجدار .
      اين پاسخ اصلي هردوي شما وآن ناقل اگرچه دراصول كافي باشد.

      من همين را كه احمدديده است ودراينجا تكرارش را آورده است ،دركامنت ها ديده بودم واعتنائي به آن نكرده بودم چون امثال سدرضي زيادهستند كه هرزه سرائي مي كنند. اما نوري زادرا اينهمه بي سواداعتقادي نمي دانستم؛ وشايد اوايل ورودمن به اين سايت بودمي ديدم كه دم ازآلوگي دين به خرافات رامي زند؛ومن هم مي گفتم ازآن خرافات چندتا بشماربراي ما تاماهم بدانيم چه خرافاتي دامن گيردين شده است. طفره مي رفت ونمي گفت وشايد هم چيزي نمي دانست وازهمين ناقلان اينگونه روايت هاراشنيده بود وحالا شاهدعدل پيدا كرده وبراي ماالم شنگه راه انداخته است وبااشاره اي چنين سروده است:

      ” اکنون نوبت احادیث است که سخن بشنوند.
      محمد نوری زاد”””پ

      هرچندنه احمد ونه نوري زادآدرس نداده اندكه اين روايت دركجاي اصول كافي است اماجواب همانست كه گفتم .حقيقت اينستكه مااينگونه روايات جعلي زيادداريم كه خلاف عقل وقرآن است وازنظرعلماي اسلام متروك وغيرمعتنابه وغيرمعقول هستند وبرديواركوبيدني.
      والسلام علي من اتبع الهدي
      مصلح

      ——————–

      سلام مصلح گرامی
      من سخن شما را درست می دانم که احادیث جعلی را با چراغ عقل می شود شناسایی کرد. اما این احادیث راهی بس دراز آمده و در درازنای تاریخ کارکردها داشته اند برای خود. فریب ها داده اند و نسل ها روفته اند و تربیت های خاص آراسته اند. تا این که امروز به ما رسیده اند. اکنون نوبت شما دوستان حوزوی است که به پاکسازی شان بپردازید. همین اکنون احادیث بحار الانوار همینجوری اند. درهم و برهم. اما این کتاب حجیم مرتب تجدید چاپ می شود بی آنکه عزیزانی چون شما دستی به آن برده باشید. اصول کافی مرتب تجدید چاپ می شود با همین احادیث. شما اگر خود را از این مجاهدت کنار بکشید، کدام دیگری بدان داخل می شود؟ تخصص شما همین نیست مگر؟ اما رازش را بگویم که چرا هیچ دستگاهی و هیچ آیت اللهی و هیچ مسلمان دانشمندی برای پاکسازی این کتاب های مغشوش خیز بر نمی دارد؟ چون این عرصه بسیار خطرناک و پرآشوب است. کافی است یک آیت الله پیشقدم شود. بلافاصله تکفیرها و تهمت ها راهش را خواهند بست. همه عقب کشیده اند که یکی بیفتد جلو تا تیروترکش های نخست بدو بخورد. داستان شهامتی که در علما نیست بهمین امور مربوط است. عقل می گوید: برو و کارش بساز اما جهالت آذین یافته می گوید من مگر می گذارم؟ علامه عسگری حدیث کساء را ساختگی اعلام کرد دیدید چه به روزش آوردند که حرفش را پس گرفت؟ چرا علما و آیت الله ها هنوز که هنوز است بر برده داری خط نکشیده اند؟ چون به محض اعلام، تهمت ها و تکفیرها و دیلم ها به سمت خانه ی آن عالم و آیت الله براه می افتند. مگر می شود چیزی را که در قرآن آمده ملغی شده دانست؟
      با احترام

      .

       
      • بسم الله

        سلام جناب نوري زادگرامي
        بلكه صدسلام وتبريك روزخجسته ميلاد مولانا ومولي الكونين -عليه آلاف التحية والسلام-

        جناب نوري زاد فرمايشتان يك مقدارمتين است اما نه تمام متانت راداردونه عيار وكمال آن رازيراكتب ونوشته هاي ديگرانراكه هم سنبلهاي خوب وناب راداردوهم گنديده اي هماننداين گونه روايتها. وازنظركتابت وكتابشناسي عرفي رايج صحيح نيست كتاب ديگران را موردحذف وحك ويااثبات نمود. اينگونه رفتار مي شودتحريف وتركيب.

        وامانسبت به كتاب اصول كافي كه هم درولؤلؤومرجانها داردوگاهي هم اين چنين سنگريزه بي ارزش وبلكه ضدارزش دارد.
        اين كتاب توسط چندين علماي عالي رتبه وفاضل وحديث شناس موردشرح وبسط قرارگرفته است ازجمله اين بزرگان يكي اش همين علامه مجلسي مرحوم گردآورنده بحارالانواراست بنام “مرآة العقول”كه بزبان عربي است نمي دانم ترجمه بفارسي شده است يانه.
        وهمچنين شرح هايي لاهيجي وملاصدراوديگران نيزكه مدققانه ازهرنظراست.

        واماخودبحارالانواررا مرحوم استاداساتيدناعلامه طباطبايي -قدس الله روحه- شروع بحاشيه نويسي آن كرده بودند ،آنطوركه درنظرم هست شش جلدازآن را به تك تك روايات ازنظرسندودلالت ومفهوم وتطابق آن باقرآن به پيش مي رفتند وچاپ آخوندي ناشر منتشرمي شد وشده است .

        اما همانگونه كه شماطعنه بحق زديدبما ،”جهالت آذين يافته “حمله ورشد واين كاربه اتمام نرسيد.

        واما اين رابگويم كه علماي رباني مجاهده كرده دراين موارد كارشان حلاجي كردن اينگونه موارداست واگراين بزرگان درطول تاريخ نبودند دردست ما غيرازقرآن چيزي باقي نمانده بود.

        واما دركامنت قبلي درجواب ناشناس عزيز ازاستادماآية الله وحيد خراساني -دامت بركاته-اسم برديدوبراوتوهين نموديد؛چنين نيست كه شماشنيده ايد.
        بلكه ايشان درمقام تطهيردامن مادرعيساي مسيح-ع- درماهها تدريس كلامي درمقابل يهودودانشمندان مسيحي ،فرموده انداگرقرآن نبود اين گروه پيامبر خدارا چگونه معرفي مي كردند؛اين هم ازاين .

        واما درموردحديث كسا قبلا هم باشما مباحثه شده است دراينجا وگفته ام محتواي حديث كسادركتب علماي اهل سنت نيز آمده است بعبارتهاي ديگر، اگرمجال شد بنده ويا آقاسيدمرتضي عزيز نمونه اش را باسندارائه خواهيم كردانشاءالله.

        “ديلمها ” گفتي ودلم را آتش زدي !مگردراين ديلم زدنها شخص شما كم سهمي داشتيد؟
        دركوبيدن آية اللهي باتقوا ودين به دنيا نفروخته ؟ديلم بدستها ازيك طرف وقلم بدستاني امثال شماهم ازيك طرف،بگذرم نمي خواستم سركوفت بزنم وشماطت كنم شقشقة حدرت ثم قرت.

        وامادرآخرسخنت چنين آورده ايد:
        “مگر می شود چیزی را که در قرآن آمده ملغی شده دانست؟””پ
        مگرشما وگروه لگامتان نبوديد كه مي گفتيدآيات قصاص وقت اجرايش درهمان زمان نزولش بوده است نه حالاكه زمان علم وعقل است؟
        آيا درآن زمان عقل نبوده است؟وحالا پيداشده است؟

        خوب ازهمين نوع داوريهاي نابجا هست كه نمي گذارد اسلام ناب ولو باقرائت هاي مختلف خودش راآشكاركند اما دليل هرقرائت هم بايدمستدل وعقلائي باشد نه هردمبيلي ازهرننه قمري وسدرضي وعقرب وغيرهم الضالين والمضلين.
        والسلام علي من اتبع الهدي
        مصلح

         
        • جناب نوریزاد

          فقط عرض کنم در مورد تعبیر شیخنا الاستاد آیت الله وحید خراسانی حفظه الله ،مطلب همان است که دوست محترم آقای مصلح گفتند ،تعبیری که من خود در مجلس درس از ایشان شنیده ام این است که قرآن بود که آمد و با معارف عمیق و انیق خود بسیاری از تحریفات وارد در عهدین را پالایش کرد ،چیزی که بصراحت در همان کتابها هست و برخی از مسیحیان به غلط به ان اعتقاد پیدا کردند اسناد عمل ناروا به ساحت منزه مریم عذراء بود ،و قرآن در سوره مریم و آل عمران و غیر آن سخن از اعجاز در تولد عیسی مسیح و برائت و تنزه مادر گرامی او از فجور بمیان آورد ،و مقصود شیخنا الاستاد این بود که اگر قرآن نبود مسیحیت یکسره نسبت ناروا به مریم داده بودند که ناشی از تحریفات بوده است.
          با احترام

          ——————–

          سیدمرتضای گرامی
          من از فیلمی که در یوتیوپ هست آن تعبیر را برداشت کردم. این فیلم هست و انکارناپذیر. که آیت الله وحید خراسانی محکم و رجز گون می گوید: اگر قرآن نبود مسیح ولدالزنا بود.
          منظور من نه محتوا بل نوع ادبیاتی است که ایشان بکار می برد.
          سپاس

          https://www.youtube.com/watch?v=2PJ-mgw8_ew
          .

           
          • بله جناب نوریزاد،این تعبیر هست ،و من نگفتم سخن شما سندیت نداشت ،عرض من این بود که مراد از این تعبیر این بوده است که اگر معارف والای قرآن در تعریف و تنزیه مریم و عیسی مسیح نبود ، مسیح از نظر کتابهای محرف و باورمندان آن ….بود. این تعبیر را در بحث های طلبگی ما می گوییم :یعنی بزعمهم ،یعنی بگمان نادرست آنان.
            ببخشید

             
  45. آیت‌الله خامنه‌ای تلویحا دولت عربستان سعودی را ‘فاسد وابسته‌ توخالی و پوک’ خواند.
    دیگ به دیگ می گفت ، روت سیاهست.

     
  46. وضعیتی که ایران امروز در آن هست این سئوال را پیشر.وی ایرانیان قرار میدهد که نظام قعلی ایران در نهایت با جه سرنوشتی مواجه خواهد شد و باید انتظار جه وضعی را داشت؟
    پاسخ این سئوال گرچه دارای جوابهائی هم هست ولی باذ تغییر هر یک از عوامل تشکیل دهنده وضعیت فعلی میتواند پاسخهای جدیدی داشته باشد. قدر مسلم این هست که هیچ حکومت و یا نظامی بطور ناگهانی به وضعیت نا مطلوب که حاکی از دست دادن موقعیت خود باشد نمیرسد بلکه این امر در طول زمان صورت میگیرد.
    از جمله دلایل سقوط نظامهای سیاسی از دست دادن فرصتهای مختلف برای رفع فقر و بیکاری و ایجاد طبقه متوسط هست. نکنه دیگر از دست دادن امکان و فرصت برای ایجاد روابطی دوستانه با همسایگان و قدرتهای اقتصادی و سیاسی برای دفع تهدید و ایجاد انگیزه برای سرمایه گذاری در ان کشور میباشد. نگاه ایدئلووژیک به جهان و زیستن در خارج از واقعیتها عامل بعدی هست.
    در کشورهائی که به سرنوشت شوم دچار شده اند دیده شده که برگزیدگان سیاسی آن نظام خود نسبت به تاسیس بنگاههای اقتصادی فعال اقدام کرده اند که در وحله اول رقیبی قدرتمند برای فعالان اقتصادی و در مرحله بعد حاکم بر انان میشود. این نوع منافع رانتی که بدنبال خود قدرت سیاسی را هم بذنبال میاورد بتدریج به نوعی فساد گسترده در بین مردم دامن میزند.
    نتیچه این سیتسم بهم پاشیدن شالوده اعتماد ملی بین حاکمیت و مردم هست. در این شرایط هر جریان مخالف حاکمان در نزد مردمی که دشمنان جکومت شده اند ،محبوب و پسندیده میشود.
    حال باید دید که چه میزان از این شرایط در مورد ما صدق میکند؟

     
  47. به نقل از رئیسک پلیسک تهران
    سوال: محمل قانونی طرح پلیس نامحسوس چیست؟
    جواب: محمل قانونی این طرح علاوه بر آیات قرآن که تاکید دارد این ها ایمنی و آرامش می آورد.
    -هرکی هرجا کم آورد بر آیات قرآن که تاکید میکنه.

     
  48. فرمانده کل ارتش ایران: در اعزام نیرو به سوریه مسئولیتی نداریم.
    – خدا وکیلی عشق کردم. همه خرابکاریهای توی سوریه گردن یه نفره اون یک نفرم به سزای اعمالش میرسه.

     
  49. آیت‌الله خامنه‌ای تلویحا دولت عربستان سعودی را ‘فاسد وابسته‌ توخالی و پوک’ خواند.
    -گیرم حرف تو درست. تو چرا از ترس هر روز گشت محسوس و نامحسوس راه میندازی؟ بسیجی ها و سپاهی رو توی خیابونا میریزی؟ واسه چی سردارکان شکست خوردت هر روز ملت رو تهدید میکنن؟

     
  50. با سلام و درود به همه دوستان و جناب نوریزاد

    اکثر دوستان از پیشنهاد آقای نوریزاد برای آشتی استقبال کردند ولی هنوز در اینجا به هم فحاشی می کنند متلک میگویند و با کنایه و اشاره به یکدیگر آزار میرسانند.
    فکر می کنم با توجه به اینکه این سایت مجموعه ای از افکار متفاوت را منعکس می کند می تواند محلی مناسب برای تمرین آشتی و مدارا باشد. اینجا یک ایران کوچک است و بخوبی می توان در همین وبسایت با دیدن نظرات به روانشناسی مردم ایران پرداخت. مردمی که بیشتر حرف می زنند کمتر گوش می کنند. شنیدن خیلی مهم تر از گفتن است. چه بسا اگر سخنی را درست بشنویم خواهیم دید که اساسا مشکلی با گوینده نداریم. یکی از دلایل این نقیصه این است که ما ایرانیان بدلیل تمرکز پائین از قدرت تفکر بالائی برخوردار نیستیم. بهمین دلیل تا مطلبی را می شنویم اولین قضاوت خود را ملاک قرار می دهیم و بلافاصله عکس العمل نشان می دهیم. در حالیکه چه بسا گوینده واقعیتی را می گوید که خود ما هم به آن معتقدیم ولی چون او به نحو دیگری آنرا بیان می کند و ما انتظار داریم آنطور که ما دوست داریم بیان کند بهمین دلیل اصلا گفته او را نمی شنویم بلکه قضاوت درونی و گفتگوی درونی خود را می شنویم و بلافاصله جبهه می گیریم.

    فکر می کنم کسانی که در این وبسایت مطلب می نویسند از میانگین تحصیلات بالائی برخوردار باشند بنابراین زیبنده نیست که با وجود ادعاهای فراوانی که دیده می شود از برخورد علمی و فلسفی با قضایا ، عملا در بیشتر موارد برخورد ها چاله میدانی است تا علمی-فلسفی.

    معنی آشتی که آقای نوریزاد اعلام کردند این نیست که از خواسته های خود بگذریم و دربست خواسته طرف مقابل و یا حاکمان را بپذیریم بلکه آشتی به معنای تغییر روش پیگیری مطالبات از راههای خشن و تهاجمی به راههای مسالمت جویانه است.
    آشتی یعنی ما نمی خواهیم کسی را حذف کنیم بلکه می خواهیم نشان دهیم که ما هم حقی مساوی با حاکمان و داریم و این حق باید محترم شمرده شود. در این روش زبان ما از زبانی پرخاشگرانه و خشن به زبانی منطقی ، انسانی و آرام بدل می شود. در روش مسالمت جویانه اگر طرف مقابل فحش داد ما مطالبه خود را با ادب و احترام بیان می کنیم. ریشه فحاشی و خشونت در ترس است. کسی که با خشونت و عصبیت برخورد می کند از نظر یک روانکاو شخصیتی است در لایه اول افسرده و در لایه دوم ترسو و در لایه سوم ضعیف. بنابراین کسی که پرخاش می کند و با عصبیت برخورد می کند موجودی ضعیف است پس اگر با موجودی ضعیف برخورد کردید به جای آنکه با لایه بیرونی تر او که ترسندگی است برخورد کنید با لایه عمیق تر او یعنی ضعف او بر خورد کنید. و ضعف ناشی از جهل است. در حقیقت یک دیکتاتور که زبانی جز خشم و برخورد خشن ندارد در عمیق ترین لایه وجودش فردی است جاهل . چون نمی داند در موقعیت های مختلف چه باید بکند احساس ضعف ، او را در تنگنائی قرار می دهد که راهی جز بر خورد خشن برای او نمی گذارد.
    یک دیکتاتور می تواند رهبر ، رئیس جمهور، پدر، مادر، دوست، همکار، نویسنده در این وبسایت و هر کس دیگری باشد.

    بیائید در اینجا آشتی را تمرین کنیم با:

    1. درست گوش دادن برای فهم درست مطلب. برای این کار تازمانی که یک مطلب ادعائی را کاملا نفهمیده ایم اظهار نظر و قضاوت نکنیم و این کار با پرسش از گوینده ادعا میسر است . آنقدر باید از زوایای مختلف در ارتباط با یک ادعا از طرف مقابل سوال کرد تا هیچ نکته مبهمی باقی نماند و طرف مقابل تائید نماید که شما بدرستی منظور اورا درک کرده اید. بعد از این مرحله است که شما می توانید دلائل خود را بر رد آن ادعا بیاورید.
    2. برخورد منطقی. استادی می گفت که همه انسانها منطق را می دانند ، آنها که سفسطه و مغلطه می کنند خود میدانند که کجای کارشان میلنگد و برای همین است که شنونده باید منطق بداند تا بتواند مغلطه ها و سفسطه های طرف مقابل را تشخیص دهد. یکی از راههائی که میتواند به پیشرفت بحث ها کمک کند این است که دو طرف بحث صادق باشند و بجای بکار گیری سفسطه و مغلطه تمرکز خود را بر کشف حقیقت بگذارند.
    3. در نهایت مهم نیست که یکی از موضع خود برگردد یا برنگردد. اجازه بدهیم تا خوانندگان قضاوت کنند بدین معنی که بحث نباید کرد تا طرف مقابل اعلام شکست کند این کاری است که اغلب اتفاق نمی افتد و تقریبا هیچ کسی حاضر نیست حد اقل پس از پایان بحث اعلام کند شکست خورده است ولی بعدها بتدریج در اعمال و گفتار او تغییراتی مشاهده خواهد شد بنابراین زمینه بحث را با تشک کشتی اشتباه نگیریم و این مستلزم آن است که جائی که بحث به دور و تسلسل می افتد آنرا خاتمه دهیم چون بعد از آن یقینا عصبیت و برخورد های خشن اتفاق می افتند.

    بیائید از این فرصت که در وبسایت آقای نوریزاد ایجاد شده به تمرین دموکراسی و مدارا و آشتی بپردازیم.

    ——————–

    سپاس منصور گرامی
    سپاس
    سپاس
    سپاس

    .

     
  51. جناب صادق عزیز

    در معتبرترین کتاب شیعه (اصول کافی،کتاب الحجه، باب موالید الائمه) نقل شده است که:

    مدفوع ائمه بوی مُشک بسیار خوشبو دارد(این موضوع یکی از راههای تشخیص امام زمان می‌باشد).
    —————————————-
    —————————————-

    حال، با توجه باینکه حضرتعالی و سایر دوستان فدایی تان،که از نزدیکان و مقربین حضرت امام خامنه ای هستید و مرتب با ایشان حشر و نشر دارید، آیا مدفوع آن بزرگوار هم، همین رایحه ی خوشبو را دارد؟ با تشکر تقبل الله.

     
    • سلام دوست عزیز- من یکی از واسطه های فیض در اندیشه کرج را می شناسم که با مهدی//////////////
      ////////////
      ./////////////
      /////////// تا خدمت شما ( خدا ) برسم- در ضمن بهجت به هنگام مرگ اختیاری 193 میلیارد تومان ناقابل هم پول در حسابمبارکشان بود که به هیچ وجه اختلاس و دزدی هم نبود – خود مقلدین ایشان با طیب خاطر و با دستان مبارک سهم امام و خمس خود را اختیارا و نه با اکراه به بهجت داده بودند- در مورد رنگ و بوی مدفوع بهجت اطلاعات چندانی در دسترس نیست

       
  52. یکی از بهانه های حکومت ایران برای ادامه نقض حقوق بشر، متهم کردن غرب به استفاده ابزاری از این حقوق است. حال آنکه یکایک مردم ایران تبعیض و تحقیر و سرکوب را با همه وجود خود احساس می کنند ولی در مقابل آن اجازه هیچ گونه اعتراضی، ولو مسالمت آمیز را، نمی یابند. از دیگر بهانه های حکومت ایران برای نادیده گرفتن حقوق شهروندی و زیر پا گذاردن مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر، قوانین قصاص، شرع، مذهب و دیگر “تفاوت های فرهنگی” است. رفتاری که اعتراض حتی روحانیون منتقد حکومت را نیز بر انگیخته و سرکوب و حبس و حصر و بند بیشتر منتقدان رژیم را در پی داشته است.
    فساد سیاسی و اقتصادی عمیقی که از علل اصلی ویرانی امروز ایران است، نتیجه خودکامگی بدون حد و مرز حکومت میباشد. وضعیتی که از طریق سلب آزادی های شهروندان و خفه کردن صدای اعتراض آنان ایجاد شده است. با سرکوب سازمان یافته آزادی های مدنی و اعمال شدید سانسور و تهدید رسانه ها و روزنامه نگاران مستقل، تداوم چنین شرائطی، از ایران جز یک سرزمین سوخته چیزی باقی نخواهد گذاشت.

     
  53. چهارکشته درتصادف پراید و کامیون با شتر!

    رئیس پلیس راه جنوب استان سیستان و بلوچستان از تصادف خونین یک دستگاه

    سواری پراید با یک نفر شتر و یک دستگاه کامیون کشنده خبر داد.

    سرهنگ محمد رضا کورسی اظهار داشت: در ساعت 21:35 دقیقه شب گذشته

    یک دستگاه سواری پراید با یک نفر شتر و یک دستگاه کامیون کشنده ولوو در

    کیلومتر 13 محور ایرانشهر- بم برخورد کرد.

    به گزارش باشگاه خبرنگاران، وی در ادامه افزود: متاسفانه در پی وقوع این حادثه

    چهار تن از هموطنانمان کشته شدند و سه تن مجروح شدند که با حضور نیروهای

    امدادی مجروحان جهت درمان به بیمارستان منتقل شدند.

    رئیس پلیس راه جنوب استان سیستان و بلوچستان به علت وقوع این حادثه

    اشاره کرد و گفت: کارشناسان پلیس با حضور در صحنه حادثه علت این تصادف را

    ترکیب و تقارن دو خطای عدم توجه به جلو از سوی راننده سواری و رها کردن

    شتر بدون ساربان در وسط جاده اعلام کردند.

    ( به نقل از روزنامه دنیای اقتصاد 95/2/1)

    این خبر خیلی دردناک است که چهار هموطن عزیزمان زندگی خود را در تصادف با شتر! از دست بدهند و همزمان پول خون و زندگی برباد رفته آنها نیز بر اساس ارزش شتر! تعیین شود خیلی عجیب است به هر کدام از ما انسانها اگر بصورت زبانی بگویند گاو یا شتر، به شدت عصبانی می شویم و آن را توهین به خود میدانیم ولی وقتی ارزش حیات و زندگی بر بادرفته ما را بر اساس ارزش گاو و شتر تعیین می کنند هیچ ناراحت نمی شویم! تنها اختیاری که به رئیس قوه قضائیه داده اند این است که هر سال قیمت جدید شتر! را اعلام کند آخر ارزش یک مرد در عربستان برابر بوده است با ارزش 100 شتر و ارزش بیضه چپ! مرد برابر است با 65 شتر ولی ارزش یک زن برابر است با 50 شتر! البته این را الله از آسمان هفتم نازل کرده است در صحرای عربستان و از آنجا هم با شمشیر صادر شده است به ایران عزیز ما.اگر قبول ندارید جهت تائید عرایضم میتوانید از آخوند به پرسید بیائید قول بدهیم به همدیگر که از این به بعد از اطلاق لفظ شتر به خود که باد هواست ناراحت نشویم بلکه از خوشحالی با هم فریاد بزنیم زنده باد شتر!

     
  54. آق صادق گم شده در ولایت
    یک فرد خارج از سیستم ، دانشجوَ، معلم و روزنامه نگار چگونه می تواند جاسوس باشد ؟
    راستی صحبت وزیر خارجک ایران با وزیر خارج آمریکا پشت درهای بسته چه بود ند ؟
    حالا بروید خودتان را سنگفرش آقا ها کنید ، حال آنکه شما بچه هایی که باید بچه نگاه داشته شوید تا دستور گوش کن باشید ، هم چون مردم اصلا به حساب نمی آیید .
    در ضمن دعوت آنچنانی و بی آدرس ؟
    من را یاد بگم بگم انداخت.

     
  55. .با سلام
    مصاحبه با فرزند زنی که کلکاظم قرار بوده برایش گندم ببرد
    این مصاحبه در مجله اوای جن در سال 55 چاپ شده که من قسمت هایی از ان را برای دوستان انتخاب کرده ام:
    /////////////////
    ////////////////////
    //////////////////////

    ———————————

    دوست گرامی
    از تمسخر دیگران و باورشان پرهیز کنیم
    باشد؟
    سپاس

    .

     
    • جناب نوریزاد
      درپاسخ باشد؟ شما میگویم: به روی چشم ، ولی بنده هیچگاه در توان خودم نمیبینم که بتوانم کسی یا باوری را مورد تمسخر قرار دهم. در مورد کلکاظم هم داستان با مطالبه و درخواست کمک زنی بیوه شروع میشود ولی بعدا این زن بکلی فراموش میشود و کلکاظم در امامزاده غش میکند و مشخص نیست چه بر سر ان زن که منتظر بوده کلکاظم برایش گندم بیاورد ، امده ، جالب اینکه تمام این معجزه ای که اتفاق افتاده ظاهرا بر پایه این سوار است گه چون کلکاظم خواسته به ان زن درمانده کمک کند لذا مورد توجه خدا قرار گرفته و در عوض ان کار نیکش خدا قران خواندن را به او اموخته. حال شما به روایت جناب مصلح توجه کنید ان زن فقط در اغاز روایت حاضر است و کلکاظم وقتی در راه برگشت از سر زمین و اوردن گندم برای اوست به اعجاز ان دو سید مبتلا میشود و ان زن بکلی فراموش میشود زیرا کلکاظم بعد از معجزه در امامزاده غش میکند و فردایش بهوش می اید در نتیجه این معجزه و کرامت تماما برای کاری بوده که ناقص مانده و اساسا انجام نشده و جوری این قضیه روایت شده که گویی قران خواندن کلکاظم واجب تر از رساندن غذا به ان بیوه زن بیچاره و فرزندان گرسنه اش میباشد و وقتی پای قران خواندن به میان می اید دیگر ان زن از گردونه توجه و از داستان بدور انداخته میشود درحالیکه تمام منت بر سر این زن گذاشته شده و کلکاظم هم به این جهت مورد توجه خدا قرار گرفته که خواسته به این زن کمک کند ولی دریغ از یک دانه گندم که نصیب این زن بیچاره شای شود که کل داستان از ابروی او مایه گرفته است. من از شما تقاضا میکنم که همین نوشته اخیر من را که حذف کرده اید منتشر نمایید و اجازه بدهید دوستان قضاوت کنند که ایا من در این نوشته بکسی یا باوری را مورد تمسخر قرار داده ام یا خیر زیرا اینگونه که شما نوشته اید : از تمسخر دیگران…برداشت ناصواب میشود . در پایان مجدد عرض میکنم که بنده در عمرم نه به کسی توهین کرده و نه کسی را مورد تمسخر قرار داده ام زیرا توهین و تمسخر در وهله اول بیانگر شخصیت کسی است که مرتکب ان میشود. سپاس. باشد؟

       
  56. جناب صادق برادرمذاب سلام علیکم

    شما در پایانِ آخرین پیام خود به آقای نوریزاد فرمودید «این آشغال ها رو با خودت نیاری ها!!! »

    بنده با این قسمت ازاوامرشما کاملاًَ در توافق هستم بدلیل اینکه بقول معروف «زیره به کرمان بردن خطاست». این امری اثبات شده هست که شما در مورد این مطاع بخصوص هرگز کمبود نداشته اید.

    ایام گریان
    رسول

     
  57. شیرین کردن آب دریا در ایران توجیه اقتصادی ندارد.
    گفتگو با ناصر کرمی درباره طرح تازه دولت
    http://zeitoons.com/6588
    رییسک جمهورک و وزوزیرک نیرو اینروزا هی حرف از شیرین کردن آب دریا و انتقال آب میزنن. شماها همه زنده، یه بابک زنجانی دیگه هم از این جفنگیات در میاد. این مسخره بازیها واسه ما آب نمیشه ولی واسه نورچشمی ها کلی نون میشه. آخوندا سیری ناپذیرن.

     
  58. حسنک رییسک جمهورک: در یک دست تدبیر و عقلانیت داریم و در دست دیگر شمشیر.
    مش قاسم: حاجی، اینقده رو دیگه باید بدونی، ناسلامتی رییسک جمهورک هستی! اینروزا توی جنگ دیگه از شمشیر استفاده نمیشه. اگه تدبیر و عقلانیتت هم در حد ////////////// شمشیرت باشه وای به حال این مملکت که تو رییسک جمهورکش باشی. تو هم چیزی از اون دیوونه قبلی کم نداری.

     
    • مش قاسمک ،لطفا مودب باش

       
      • آقا سید به صادق هم تذکر بدهید،ضمنا خودتون دیگه توهین نکنید.

         
        • ناشناس گرامی

          بنابر این شما پذیرفتید که کاربرد کاف تحقیر و تصغیر در مورد افراد تعبیر اهانت آمیز است ،بدیهی است که من نه تنها از کامنت گذار صادق بلکه از همه می خواهم مطالب انتقادی خویش را بدون اهانت بیان کنند ،اما اکنون سوال من از شما این است که شما که کپی برداری من از تعبیر مش قاسم را که بمنزله تلنگر به اوست ،می بینید و واکنش نشان می دهید ،اما به خود مش قاسم هیچ تذکری نمی دهید؟ می بینید که شما پیش از من در تناقض قرار دارید ،یعنی یک فعل واحد شخصی را مصداق عمل قبیح می بینید ،منتها وقتی از سید مرتضی آنهم بغرض تلنگر به موسس آن صادر می شود آنرا می بینید و تذکر می دهید ،در عین حال همان فعل را مکرر در مکرر از مش قاسمی که با احساس هم فکری دارید اصلا نمی بینید و تذکر نمی دهید ،این کار شما مصداق همان روایت معروف است که :”حب الشیء(اینجا مش قاسم) یعمی و یصم” یعنی دوستی و محبت نسبت به یک چیز انسان را کر و کور می کند از دیدن معایب آن ،که عکس مستوی آن نیز صحیح است : “بغض الشی(اینجا سید مرتضی) یعمی و یصم” یعنی :بغض و دشمنی نسبت به چیزی انسان را کر و کور می کند از نیکی های او .

           
          • موضوع کامنتهای مش قاسم به افراد خارج از این سایت بر می گردد، ولی جنابعالی به افراد کامنت گذار این سایت توهین می کنید ،منطق شما را من درک نمی کنم،ضمنا شما نه وکیل رییس جمهور هستید و نه وکیل مردم و اگر مش قاسم به رییس جمهور انتقاد دارد و یا یا توهین می کند از سهم خودش استفاده می کند حتی اگر به ایشان هم رای نداده باشد فعلا ایشان رییس جمهور هست و تصمیمات ایشان موثر بر موافق و مخالف،بنابراین شما هیچ ارجهیتی نسبت به مش قاسم نداریددر نزدیکی ویا دوری از رییس جمهور و یا مردم ،اگر مخالف انتقادات مش قاسم هستید از مزیتهای رییس جمهور بنویسید تا ما بفهمیم فقط حرف مفت لغلغه زبان نیست

             
  59. گشتی کوتاه در تاریخ
    در پاسخ به دوست گرامی جناب ضیا :

    باسلام و درود متفابل ابتدا بی هیچ تعارفی بگویم حقیر، در هیچ رشته ای استاد نیستم. من تا مقطع لیسانس در دانشگاه آزاد جدید التاسیس دهه ی هفتاد که تنبل ترین ها در آن تحصیل میکردند، درس خوانده ام و لذا کم سواد ترین عضو این سایت گران سنگ میباشم. و اگر قرار است کسی استاد خطاب شود این جنابعالی هستید که فرمودید تحقیقات پرشکی انجام میدهید از اظهار تفقد حضرتعالی سپاسگزارم. تنها افتخارم به شاگردیِ دون مایه ی استاد ارجمند این سایت نوری زاد و کورس گرانمایه و گوهرگون است و بس.

    در پاسخ به دو سئوالی که مطرح فرمودید؛ در مورد اولی با کمال اطمینان و به ضرس قاطع باید عرض کنم؛ بلی استاد عزیز. و اگر اندکی تحمل بفرمایید بآنجا هم میرسیم. و باجمال عرض میکنم که نحوه ی تناول لاشخوران صفوی(قزلباشان) هم باینصورت بوده که هم از لاشه های مردگانی که در اثر زجر و شکنجه ی فراوان بقتل رسیده بودند، تناول میکردند و هم از لاشه های نیمه جان و کباب شده بر روی آتش بدندان می کشیدند. بنحوی که از قسمت نرم بازوان و خلف آن شروع میکردند و از گوش و بینی و گردن مقتول نگون بخت سر بر میآوردند. و در قسمت های پسین، خواهیم دید که یران و یربازان قزلباش، چگونه حکام شهرهای تسخیر شده را، که حاضر نمی شدند تبری کنند (از سنی گری دست بکشند) ، پس از اینکه زنان و دختران و پسرانشان را مقابل چشمانشان مورد تجاوز جنسی قرار میدادند خودشان را پس از گذراندن میله های آهنین و داغ از زیر پوست منتها الیه ستون فقرات و بیرون آوردن از زیر پوست گردن، بر روی آتش کباب میکردند و مشغول خوردن میشدند در بعضی موارد هم شاه اسماعیل فتوا میداده؛ هر که گوشت بیشتری از لاشه بخورد، ثواب بیشتری کسب میکند و لذا بین قزلباشان برای سهم ربایی و تناول گوشتِ بیشتر و در نتیجه کسب ثواب بیشتر رفابت هایی در میگرفت که منجر به کتک کاری و زدوخورد خونین در بین قزلباشان میشد.

    در مورد سئوال دوم شما که پرسیدید ایا همه ایرانیان سنی مذهب بوده اند یا نه؛ پاسخ بله میباشد. بغیر از اهالی قم و کاشان اکثریت قریب باتفاق ایرانیان، بغیر از عده قلیلی که بر آئین زرتشت و مزدکیان و مانویان و غیرذلک بودند، همه ی ایرانیان سنی مذهب و بیشتر متشکل از فرق اربعه بوده اند. اهالی قم و کاشان هم ابتدا وارداتی از جبل عامل لبنان بودند و سپس کوچیده از کوفه، که در اثر فشارهای سیاسی امویان و عباسیان از کوفه گریخته و در قم پناه گرفته بودند. بنا بقول ” ابن حوقل” همه ی اهالی قم شیعه و از نژاد اعراب بوده اند ولی در اثر مرور ایام زبانشان فارسی شده بود ولی تبارشان ذاتا” عرب بوده و به همان خاطر هیچ تعلق خاطری به ایران و ایرانی نداشتند و بقول دکتر خنجی اگر از آنان می پرسیدید؛ که نسبت به ایران چه احساسی دارید؟ پاسخ میدادند؛ “هیچ” !
    همانطور که 38 سال پیش، وقتی از آقای خمینی در هواپیما سئوال کردند؛ پس از چندین سال که به ایران باز می گردید، چه احساسی دارید؟ پاسخ فرمودند : “هیچ” !

    جناب ضیا
    البته نباید گمان ببرید که این قبیل جنایات مختص به دوران صفویه و ایران بوده است. شما کافیست اوراق تاریخ را ورق بزنید و ببینید در تاریخ پرفراز و فرود بشری در اغلب زمانها انسانهای بیشماری بوده اند که شاهد چنین جنایات هولناک و دردآوری، بوده اند. به جنگ های صلیبی نظری بیافکنید…! به درگیری های جگر خراش و مستمر سفیدپوستان با سرخ پوستان و سیاه پوستان نگاهی بیاندازید…! در این سخن نرون دقت کنید ” ایکاش همه انسانها یک سرو گردن داشتند تا من میتوانستم با یک ضربت شمشیر، گرده همه ی آنها را بزنم”!
    تاریخ انقلاب کبیر فرانسه را مشاهده کنید…! انقلابیون فرانسه جایی که مهد دموکراسی نام گرفته است، در گرماگرم انقلاب، پس از آن که خواهر لویی شانزدهم را به طرزی فجیع به قتل رساندند، لاشه اش را مثله (تکه تکه) کردند و اندام تناسلی اش را بریدند و خون چکان بر بالای نیزه ها کردند! و در مقابل چشمان برادرش و همسر برادرش و بچه های خردسالش مثل پرچم به حرکت درآوردند…؟ بانویی که به گواهی تاریخ کسی بود که خودش را از نوجوانی وقف کلیسا کرده بود و دست نامحرم به وی نخورده بود. ولی چه توان کرد؟ که وقتی آتش انقلاب شعله ور میشود و شعله های آن وسعت بهم میرساند، تر و خشک با هم می سوزند…!
    مطالعه تاریخ هم برای مردم عادی و هم برای حاکمان مستبد و خونخوار، درسهای زیادی برای گفتن دارد…!
    درسهایی که در لابلای کتابهایش خون موج می زند… !
    عبرت بال می گشاید…!
    و پند و اندرز نجوا می کند..!

    ارسطو میگفت: تجربه میوه ای است که آن را نمی چینند مگر بعد ازگندیدن!

    و برنارد شاو زمزمه میکرد: به تجربه آموختم که انسان ها هرگز از تجربه نمی آموزند!

    ببخشید از اطاله ی کلام، برقرار و بر دوام مانید.

     
  60. حسنک رییسک جمهورک: “ما باید امروز در فضای پسابرجام به دنبال اخلاق، احترام و کار و تلاش باشیم و در این سال ادب، راستگویی و خدمت به کشور مدنظر همگان قرار گیرد.” میگه: اخلاق، احترام و کار و تلاش باشیم و در این سال ادب، راستگویی…….
    ادامه میده: “انتقال آب خزر به سمنان و همچنین آب خلیج فارس و دریای عمان به یزد و کرمان با سرمایه و کمک بخش خصوصی انجام خواهد شد، دولت نیز در این مسیر کمک های لازم را از طریق صندوق توسعه خواهد داشت و این طرح ها حساب شده و با در نظر گرفتن مسائل محیط زیستی عملیاتی می شود.”
    – همه این حرفها از سر تا پا دروغ اندر دروغ اند دروغ است. میگه “با سرمایه و کمک بخش خصوصی انجام خواهد شد”. پرسیدین سرمایه گذار کیه؟ حاجی نمیگه. مقدار سرمایه لازم چقده؟ حاجی نمیگه. چه مبلغ قراره از صندوق توسعه پرداخت بشه؟ حاجی نمیگه. مهندسی طرح رو کی انجام داده؟ حاجی نمیگه. مقاطع کارش کیه؟ حاجی نمیگه. مسائل محیط زیستی چی بوده؟ حاجی نمیگه. چهگونه مسائل محیط زیستی رو حل کردن؟ حاجی نمیگه. کی قراره عملیاتی بشه؟ حاجی نمیگه. چه مدت طول میکشه؟ حاجی نمیگه.

    یه مشت شیاد و دروغگو حکومت رو در دست گرفتن.

     
    • مش قاسمک ،اینجا چاله میدون نیست ،این شخصی که مورد اشاره قرار می دهی و به او توهین می کنی ،چه شیاد باشد و چه دروغگو ،منتخب مردم ایران است ،و مردم او را انتخاب کرده اند ،نه مش قاسمک منزوی در یک سایت که عالم و آدم را قبول ندارد غیر از خود،در عین حال که هیچ هنری ندارد جز آنکه تحت یک نام مجازی دائم این و آن را با کاف تحقیر مورد تحقیر قرار دهد و نام آنرا شجاعت و مبارزه سیاسی و روشنگری بگذارد ،چیزی که واقعیتی ندارد جز منطق چاله میدانی و جرزنی غیر دمکراتیک برابر رای و نظر مردم ایران ،مش قاسمک شما دلت را خوش کن به این ادبیات و خودبینی ها ،مردم ایران برای امثال شما که به رای و نظر آنها احترام نمی گذارید و به منتخبان ملت توهین می کنید ،پشیزی ارزش قائل نیستند مگر اینکه با ادب و احترام به نقد دیگران بپردازید

       
    • از چشمهای پشت عینک رییس جمهور در این سه سال چیزی به اسم صداقت هیچوقت نمایان نشده

       
  61. دیروز به هر شهر یک آتشکده برپا
    امروز به هرخانه به پا منقل آتش
    آتشکده را سوخت عرب تا که نیفتد
    بر دین کسی لطمه، بر ایمان کسی خش
    آن آتش پاکان و اهورا صفتان بود
    این آتش یک عده خمار است و تن لش
    گفتند که آن آتش شرک است و معاصی
    این را دگر از بهر چه کردید حلالش؟

     
  62. از توصيهء سيد مرتضاى گرامى به با صفاى گرامى براى آنكه در بنيادهاى اعتقادى، با صاحبان عقايد ديگر ( در اينجا من) تسامح نداشته باشد، بر من معلوم شد چرا بزرگمهر حكيم گفته “همه چيز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند”؛ براى اينكه سيد مرتضى را نديده بوده.

    اگر بزرگمهر آپ تو ديت بود حرفش را پس مى گرفت و مى گفت “همه چيز را سيدمرتضى مى داند كه بحمدالله زاده شده و همهء حقايق نزد اوست و همگان ديگر لازم نيست زاده شوند چون ول معطلند”

     
    • آنیتای گرامی برداشت سید از قران و سنت رسول عین اسلام است.و در حقیقت باید از رک گویی اش لاقل دراینمورد تقدیر کرد.چون اسلام همین است که سید و شیخ مصلح و خمینی و …می گویند نه آنچه برداشتهای جناب منصور و با صفا و غیره است.قرآن و پیام محمد ساده و روان بوده بطوریکه عرب عامی انرا درک میکرده و برایش خون می ریخته و غارت میکرده و از محمد هم تقدیر نامه می گرفته.بنابراین یا محمد اشتباه میکرده که چنین چیزی درست نیست یا کسانیکه برداشتهای غیر از رفتار و کردار و گفتار محمد دارند اشتباه می کنند.تفسیر قرآن بطور کلی اشتباه و حرف قرآن نیست. زیرا متن قرآن بعنوان یک منبع تاریخی نوشته شده و خود محمد چه راست و یا دروغ بر طبق آن عمل کرده و یا عمل محمد در بیشتر موارد قبل از قران بوده و بعد ایه اورده!بنابراین ملاک مسلمان بودن رفتار و گفتار و کردار محمد است نه تفسیر این و آن.محمد خود دولت تشکیل داده دستور /////////// و …در زمان خود داده.حالا کسانی بجای او می نویسند و دم از مدارا و تسامح و …می زنند چیزی که در قاموس محمد نبوده.حرف محمد و بیان قرآن روان و قطعیست.یا مسلمان شو و یا کشته می شوی و زن و بچه ات به کنیزی و برده گی برده شده و اموالت غارت می شود.کجای این با تفاسیر جناب منصور و با صفا …جور در می آید؟

       
      • با حرفت کاملا موافقم مزدک یعنی واقعا این درسته که حرف برخی نواندیشان-که انسانیت مدرن را نشان می دهد- هیچ ربطی به متن مقدسی که به درستی بزرگان این سرزمین سالها برایش زحمت کشیده و درکش کرده اند ندارد، باری درک قرآن و سنت نزد کلینی، مفید، علم الهدی، علامه حلی و سید مرتضای خودمان عین اسلام است و درک های دیگر هیچ نسبتی با واقعیت اسلام ندارد. واقعیت حتی یک آیه. کسانی که زبان عربی نمی دانند اما از هپروتی که در آن می می زیند به نام«اسلام» و شهود درونی و قرائتی نو از اسلام یاد می کنند و این بسی بدبختی نو برای مردمان ما به ارمغان می اورد. اما مزدک آنجا که با کلمات توهین امیز با اسلام برخورد می کنی باهات موافقم نیستم چون توهین بدترین سلاح در برخورد با یک پدیده است و تو وقتی می خواهی حقیقت اسلام را به دیگران بیاموزی، با عبارات توهین آمیز نمی توانی به این مقصود برسی. این کار تو فقط باعث آزار روحی یک مسلمان می شود که دارد این سایت را می خواند و این آزار روانی از مردی که مدافع حقیقت است و مدافع حقوق بشر، نقض غرض است و واقعیتش کار تو از سر عصبانیت هم نیست چون یک عصبانیت چند ساله را نمی توان تصور کرد که هیچ تغییری نکرده باشد! تو از نظر من هیچ اطلاعی از اسلام نداری به همین دلیل ضعیفی و چون ضعیفی به کلیاتی اکتفا می کنی و الباقی فضای نوشته را با توهین پر می کنی. مثلا همین حرف کلی که اسلام همین است که خمینی و سیدمرتضا می گویند یک حرف درست ولی کلی است و همگان این را بدون اینکه حتی به اسلام هم مراجعه کنند می فهمند تو اگر ضعیف نباشی باید برای تقریر این واقعیت که اسلام همین اسلام مورد نظر خمینی و سیدمرتضاست، به زبان خالی از توهین و با کلمات شناخته شده در علوم مختلف، شروع کنی و به جای چند سال فحش بی دلیل دادن یک تقریر روشن از این اصل کلی بدهی .آنوقت بسیاری به توان و درکت گرایش می یابند و در دل به استدلالهایت فکر می کنند ولی توهین را تنها نشانه ضعف می گیرند و این نپذیرفتن توهین در یک نوشته مدعی حقیقت، رویه خردمندان است. توهین کردن از اساس بد است ولی گاه انسان ممکن است عصبانی شود و بعد که عصبانیت فروکش کند، رویه را تغییر می دهد منتها فردی که چند سال هر روز و در هر کامنت دهها توهین ردیف می کند به نظرم ناتوان است از توضیح دادن نقدش بر آن پدیده. باری این ربطی به دیسیپلین و اصول ثابت داشتن ندارد چون توهین کردن در قاموس هیچ انسان معتدلی، به عنوان یک اصل پذیرفته نشده است. ما چاره ای نداریم جز اینکه با چیزی که مخالفیم تنها با زبان علمی نقدش کنیم و با زبان طنز و زبانهای شناخته شده و پذیرفته شده بشری با آن برخورد کنیم چون این تنها راهی است که هر نوشته می تواند امیدوار باشد، خواننده ای را به خود جذب کند. من یکی گاه بسیار عصبانی می شوم ولی همان موقع هم شرمم می آید از گفتن کلماتی که فرد دیگری را عمدا و قصدا آزار روحی روانی بدهد. اگر هم این کار را بکنم بعدش خودم را لعنت می کنم. نمی دانم چرا ولی این حس را فکر می کنم بقیه هم دارند! فرض کنیم پدیده ای به نام اسلام سر همه اعضای خانواده شما را بریده، به شما تجاوز کرده و همه اموالتان را هم ربوده و تبعیدتان کرده باشد و شما برای ابراز این واقعیت به میان مردم می آیید. تنها در صورتی که واقعه را به شکلها و بیانهای مختلف گزارش دهی،دیگران ممکن است مجاب شوند و اگر از همون اول شروع کنی به توهین کردن به این«اسلام» و مدام فحش و توهین ببارانی، شنونده ای اگر هم باشد، با یک نگاه زیر چشمی از کنارت رد می شود تا موقعیت شهودیت به او سرایت نکند و مردمان در چنین اوضاعی تو را در ردیف نرمالها جای نمی دهند. ندهند؟ خوب بحثی نیست ولی تو به مقصودت که آگاه کردن مردمان است نمی رسی.!

         
    • سرکار خانم محترم نیاز به این همه صرف انرژی برای ایشان نیست نامبرده با دلایل کیلومتریش و مغالطه های گوناگون که یادش داده اند حریف حرف حساب و موجز شما نشده و متوسل به سیاست جد محترمشان یعنی تلاش در جهت حذف صورت مساله نموده ،اگر نامبرده واقعا حقوق بگیر ///////////////////////
      بازم سپاس از اینکه وقت می گذارید و جوابهای دندان شکن و جانانه میدهید،

       
  63. پیام محمدرضاشاه از بهشت:

    سلام بر ملت ایران،،چه خبر؟؟؟؟

    دین و ایمانتون برقراره؟؟؟؟؟

    فاحشه ها از خیابونا جمع شدن؟؟؟؟

    دیگه زندانها خالی شده؟؟؟؟

    جوان هاتون رو شکنجه نمیدن؟؟؟؟

    الان دیگه آب وبرق مجانیه؟؟؟؟

    بنزین لیترى ۱ریال بود؛حالا لیتری چنده؟؟ فقط نگین ۱۰۰۰تومان که اصلًا باورم نمیشه! مگه ميشه ده هزار برابر شده باشه؟؟؟؟

    امکانات زندگیتون هم بیشتر کردن؟؟؟
    همه چی ارزونه؟؟؟؟

    پوله نفت میاد به حسابتون؟؟؟؟

    هنوزم بدونه ویزا میرید آمریکا؟؟؟؟

    دلار هنوزم همون ۶۸ریاله؟؟؟؟

    مشکل اعتیاد ریشه کن شد؟؟؟؟

    دیگه همه حجابو رعایت میکنن؟؟؟؟

    میگفتین بگذرد این روزگاره تلخ تر از زهر،،،حالا روزگاره چون شکرتون اومد؟؟؟؟ دیو رفت؟!؟!

    قبرستونا که زمان من پر شده بود الان دیگه خالیه؟؟؟؟

    جوانهاتون سرحالن؟؟؟؟ رشیدن؟؟؟؟ همشون شغل دارن الحمدلله؟؟؟؟

    چندتا ورزشگاه مثل ورزشگاه آزادی براتون ساختن؟؟؟؟ نگید فقط همون یدونه رو داریم که شاخ درمیارما!

    زندگی هاتون بابه میله؟؟؟؟

    ماشینهای آمریکایی و اروپایی درجه یک قیمت مناسب سوار میشین؟؟؟؟

    عربها هنوزم ازتون حساب میبرن و هنوزم آقای خلیج فارسین؟؟؟؟

    ابهت و بزرگیه سرزمیت پارس رو هنوز حفظ کردین؟؟؟؟

    من هم بدنیسم..اولش وضعم خوب نبود ولی اونقدر گفتید خدا بیامرزتت رفتم بهشت……..

     
  64. حکومت اسلامی در ایران از هیچ پستی، زشتی، ناروایی و ناصوابی روی گردان نیست:
    -مهسا جزینی گزارش نویس روزنامه شرق با اشاره به اینکه در لایحه بودجه سال 95 «حدود هفت میلیاردتومان از ردیف بودجه جاری کشور به بنیاد سعدی که متعلق غلامعلی حدادعادل تعلق گرفته است». این بنیاد سعدی هیچ ربطی به سعدی شیرازی، شعر، فرهنگ نداره. پدر عروس رهبرک دلش میخواسته هفت میلیاردتومان از بودجه مملکت بزاره جیبش و به هیچ کس هم جوابگو نیست.
    – روزنامه فرهیختگان از صدور «جلب كودك ۵ ساله» توسط یک قاضی در استان لرستان گزارش داده. والاه چی بگم؟
    -روزنامه حمایت از قول رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی نوشته است: «ادعای مربوط به مرگ ومیر در زندان های ایران سخن نامربوط دیگری است. جون آدمیزاد در این حکومت هیچ!
    -«گشت‌های نامحسوس امنیت اخلاقی». آدم چی بگه؟ اینا … (سه نقطه از مش قاسم) به هرچی گشت‌ و امنیت و اخلاق.

     
  65. ادعای مرد فاسق!
    مسافري در شهر بلخ جماعتي را ديد كه مردي زنده را در تابوت انداخته و به سوي گورستان مي‌برند و آن بيچاره مرتب داد و فرياد مي‌زند و خدا و پيغمبر را به شهادت مي‌گيرد كه والله، بالله من زنده‌ام! چطور مي‌خواهيد مرا به خاك بسپاريد؟
    اما چند ملا كه پشت سر تابوت هستند، بي توجه به حال و احوال او رو به مردم كرده و مي‌گويند: پدرسوخته ي ملعون دروغ مي‌‌گويد. مُرده.
    مسافر حيرت زده حكايت را پرسيد. گفتند: اين مرد، فاسق و تاجري ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پيش كه به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضي بلخ شهادت دادند که مرده و قاضي نيز به مرگ او گواهي داد. پس يكي از مقدسين شهر زنش را گرفت و يكي ديگر اموالش را تصاحب كرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعاي حيات مي كند. حال آنكه ادعاي مردي فاسق در برابر گواهي چهار عادل خداشناس، مسموع و مقبول نمي‌افتد. اين است كه به حكم قاضي به قبرستانش مي‌بريم، زيرا كه دفن ميّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا جايزنيست…

     
  66. به نقل از کلمه: ابوالفضل قدیانی، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در بیانیه‌ای با اعلام حمایت از نامه مهدی کروبی و تصریح اینکه نمی‌توان از قوه قضاییه انتظار عدالت داشت، نوشته است که از نخبگان انتظار می‌رود که در مقابل استبداد دینی مقاومت کرده و کوشش کنند که مطالبه برداشتن حصر رهبران جنبش سبز آقایان موسوی، کروبی و خانم رهنورد و آزادی زندانیان سیاسی فراموش نشود.
    – این حاج ابوالفضل در همه جنایات حکومت اسلامی دست داشته و یکی از آن آموختگان سازمانهای تروریستی وصل به یکی از اینا: آلمان شرقی (اشتازی)، کوبا، لیبی برادر قذافی، سوریه خانواده اسد بوده. حالا گیرم حرفش هم امروز صادقانه باشه، قبول. این “نخبگان” کی ها هستن؟ لابد منظورش همون همدستی های سال ۵۷ خودشه. اگه منظورش همدستی هاش هستن، اونا “نخبگان” نیستن، نخاله گان میباشند. عزت زیاد.

    ——————

    مش قاسم گرامی، توهین نکنیم. آقای قدیانی را به گذشته اش ندوزیم. مهم این است که وی محکم در برابر استبداد دینی ایستاده و سالها آسیب و زندانش را هم تحمل کرده. با برجسته کردن گذشته ها، هیچ منتقد و فعالی با گشایش همراه نخواهدبود. گرچه خود می دانم این فرهنگ ناپسند حالا حالاها با این سرزمین بختک زده هست.
    سپاس

    .

     
    • جناب نوریزاد مشکل امثال مش قاسم چیزی جز ضعف و ترس و خود حق پنداری در قالب ابراز شجاعت های پوشالی در یک سایت نیست ،کسانی در این کشور مبارزه سیاسی می کنند ،زندان می روند ،پای عقاید خویش می ایستند و در فضای جامعه بطور علنی حکومت و حاکمان را مورد نقد قرار می دهند و هزینه آن را هم می دهند چه در همه آراء و نظرات خود مصیب باشند یا نباشند ،در عین حال هم در مورد دیگران و روش ها و تاکتیک های دیگران زبان درازی و توهین نمی کنند ،کسانی مثل مش قاسم هم همه هنر و شجاعت شان این است که در گوشه یک سایت ،چند خط فحش و ناسزا به این و آن بنویسند و در عین ادعای دموکراسی و حقانیت نظر عموم مردم یک جامعه ،دائم به منتخبان مردم توهین کنند و بدون اینکه یک درصد از هزینه هایی که امثال ابوالفضل قدیانی شجاع تحمل کرده و می کند را بر خود هموار کنند ،دائم با جرزنی نق بزنند و به این و آن فحاشی کنند و فقط خود را قبول داشته باشند.
      جناب نوریزاد شما می دانید که منطق امثال مش قاسم که در این سایت تنها هم نیست ،مبنی بر تخطئه همه گروهها و افراد و جریان های سیاسی چپ و راست و هر گونه سیاست ورزی ،اعم از اصلاح طلبی و تندروی و کندروی ،و تخطئه عموم مردم ایران در انتخاب افراد ،و القاء دائمی رادیکالیزم و تندی خشونت آمیز گفتاری و هیچ قبول نداشتن دیگران ،خارج از یکی از دو محمل نیست : یا فرد دچار مشکلات روانی و روان پریشی و مشکلات عصبی است که هیچ کنترلی بر اعصاب و روان و گفتار و قلم خود ندارد ،یا در جمع بندی سیاسی به این نتیجه رسیده است که تنها راه منحصر در سپهر سیاسی ایران چیزی نیست جز “قیام مسلحانه برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران” ،روشن است که علاج فرض اول مراجعه سریع به روان پزشک و پزشک روان و اعصاب است نه انتخاب گوشه یک سایت و تکرار یک سلسله مطالب تحقیر آمیز و کاربرد کاف تحقیر و ریشخند این و آن و حتی منتخبان مردم.
      علاج فرض دوم (قیام مسلحانه برای اسقاط یک نظام) نیز باز پنهان شدن پشت یک نام لاتی مجازی و فحاشی به این و آن نیست ،علاج آن اقدام به تشکیل دسته و گروه و جمع آوری سلاح و برنامه ریزی و نقشه برای قیام و ترور مسولانی است که آنها را عناصر نامطلوب میداند ،و شما ملاحظه می کنید منطقی مثل منطق مش قاسم ،هیچیک از این دو راه را اختیار نمی کند جز نق زنی و فحاشی گوشه یک سایت ، می دانید چرا؟
      زیرا اگر فرض اول باشد مشکل اساسی در بیماری ها و عقده های روانی این است که معمولا خود بیمار از بیماری خود بیخبر است ،سهل است که گاه بیمار روانی توهمات و بیماری خود را عین کمال و فضیلت می داند ،بنابر این بجای علاج عقلائی بیماری خود ،اقدام به خشونت قولی و ناسزا گوئی و هتک و تحقیر این و آن می کند و نمی داند که اینها لوازم قهری یک بیماری روحی است.
      و اگر فرض دوم باشد (لزوم اسقاط نظام با جنگ مسلحانه و انقلاب) مشکل اساسی مش قاسم این است که : شجاعت اقدام ندارد و ترسویی است که باقتضای منطق و درک سیاسی خود عمل نمی کند ،یعنی شجاعت حرکت بر اساس مشیی که درست می داند را ندارد ،لذا اکتفا می کند به تشجع=اظهار شجاعت توخالی ،گوشه یک سایت ،و زیر گذاردن همه هنجارهای اخلاقی و سیاسی و دمکراتیک ،و خیال اینکه مبارزه او مبارزه ای شجاعانه است ،از این جهت می توان اینطور ارزیابی کرد که حتی اعضاء سازمان منافقین خلق ایران هم بر مش قاسم ترجیح دارند ،زیرا آنان اگر هم در تئوری دچار خطا و اشتباه باشند ،لا اقل شجاعت قیام و حرکت بر اساس تفکر خود و کشتن و کشته شدن و تحمل هزینه های دیگر دارند ،خصلتی که مش قاسم ها فاقد آنند و با پنهان شدن درون پیله های غرور و پرخاشگری های کودکانه درصدد پوشاندن این نقص و عیب هستند.

       
      • اتفاقا سید یکی از نشانه های افراد روانپریش اعتقاد به معجره است!در همه کامنتهای مش قاسم من چنین اعتقادی را ندیده ام!

         
      • حالا می فهمیم چرا این سید با نا شناسها طرف نمی شه چون نمی تونه به شخصیت آنها حمله بکنه،آقا شما فقط شجاعی ،اگر الان یزید هم ولی فقیه بود تو هم پژوهشگر اون بودی،بازم به مش قاسم که حداقل عمله ظلم نیست،ولی سید جون افرادی که باهوشتر هستند و آگاهتر براحتی گول حقه بازها را نمی خورند و زود می توانند کلاهبردار و تشخیص بدن و قبل از پرداخت هزینه پا شون رو از معرکه بیرون بکشند ،بدیهی است اینگونه افراد بدون لشگر به جنگ هم نمی روند تا هزینه بیمورد پرداخت کنند ولی وقتی لشگر آماده شد اون موقع شما معنی شجاعت را خواهید فهمید.

         
    • این توهین هم یکی از اون لغات کشداره. حاجی باعث و بانی حکومتی شد که ایرانیان را در رده رمه و چارپایان به حساب آوردن. توهین و تحقیر اینه. بچههای این مملکت رو روی زمین مینگزاری شده بدوونن، زندان خصوصی راه بندازن، سالیان سال همهش دروغ تحویل ملت بدن. توهین و تحقیر اونه. بعد از ۳۸ سال و با دیدن هزاران جرم و جنایات هنوز هیچکدامشون یه دفعه نیامدن بگن ای ملت ایران ما معذرت میخواهیم از شما، ما شما رو گمراه کردیم، ما زندگی سه نسل رو بر باد دادیم، ما رو ببخشین. انگار نه انگار. نخبگان وقتی که میفهمن در کاری اشتباه کردن یا حرفی رو اشتباه زدن معذرت خواهی میکنن و سعی میکنن اشتباهشون رو جبران کنن. بر عکس نخاله گان بیشتر به طلبکاری میگرایند.

       
  67. تفرعن و غرور خمینی تا کجا ؟لااقل دست بوسی شاه به اسم اسلام نبود و این حالت تفرعن در چهره شاه دیده نمی شد .
    https://youtu.be/4rEdAj5uFbw

     
  68. جناب مازیار درود.من نه وجود دینداران سکولار را منکرم و نه نقش آنها را برای رسیدن جامعه به آزادی و مدارا و سیستمی سکولار و دمکراتیک ناچیز می شمارم.آنچه را من و دیگران از لابلای گفتار نواندیشان دینی بیرون کشیده و به نقد می کشیم هم درست بخاطر پالایش گفتار انها از یکطرف و نشان دادن انحراف انها از ادعاهای انهاست.دوست گرامی اگر من ادعای سکولار و دمکرات بودن دارم نمی توانم دین را با تفسیر جدیدی تنها بخاطر جماعتی دیندار راه نجات بشریت بدانم!حرف ما اینست که نواندیشان دینی بجای تطهیر دین از کشت و کشتار و جنایات و تجاوز به حقوق دیگران و خوار داشتن زنان و عدم مدارا با دگراندیشان حقیقت دین را بمردم بگویند.بجای تفسیر دین و قرآن کلام قرآن را آنچنان که هست و محمد خود عرب عامی و بی سواد عرضه کرده عرضه کنند.نه اینکه یافته های علم و و دسترنج ملیونها انسان اندیشمند و کافر و ملحد و زندیق… را در پای خرافات دینی بخاطر ارضاء متدینین قربانی نمایند.و درحالی که خود با توسل به خرافات و جهل مردم بفریب مردم می پردازند در بحث با روشنفکران جانب خردورزی را بگیرند.چنین تناقضی را نمی توان همچون جمع اضداد از نواندیشان دینی پذیرفت.در حال حاضر این اسلام است که برای ادامه حیات احتیاج به اندیشه ایی نو دارد نه سیستم سکولار و دمکراتیک و حقوق بشر.چرا ما بجای استفاده از شرایط بوجود آمده توسط داعیان اسلامی کاسه ایی داغتر از اش برای نجات ان از مخمصه ایی باشیم که توسط خود مدعیانش بوجود آمده؟من معتقدم که هر ایرانی وطن پرست و انساندوست باید با تمام توانش به ایزوله کردن اسلام و اسلامیان چه حکومتی و چه در خارج از حکومت و قدرت بپردازد.دوست گرامی یکی از علل شکست کمونیست در برابر مذهب سفت و سخت شدن ودر یک کلام مذهب شدن خود ایدیولوژی مارکسیسم بود.ولی سیستم سکولار دمکراتیک و حقوق بشر پدیده ایی مدرن و غیره ایدیولوژیکیست که به اسلام و یا دین و هر ایدیولوژی دیگری به چشم رقیب نمی نگرد بلکه آنها را مجبور به تابعییت از حقوق شهروندی و حقوق بشر می نماید.دریک سیستم سکولار شما ملزم به داشتن و یا نداشتن دین و یا عقیده خاصی نیستید.ولی اگر حقوق زنت و بچه ات و یا هر فرد دیگری را درجامعه بهر دلیلی زیرپا گذاشتی مجرمی!چون در چنین سیستمی افراد دربرابر قانونیکه بر مبنای حقوق بشر است برابرند.آیا شروشی که معتقد به نقش تعیین کننده اسلام در جامعه است می تواند در عمل به چنین سیستمی باور داشته باشد ؟مسلما نه!شما کافیست کمی در اینترنت راجع به عقاید مسلمین درباره قوانین کشورهای میزبانشان یعنی کشورهایی که همین مسلمین با هزاران دروغ و ترفند و التماس …اقامتش را گرفته اند بیندازید تا میزان صداقت آنها را در یابی.من به شخصه به هیچ انسان متدین و معتقد بخصوص اسلامی در مبانی اخلاقی و سیاسی هیچ اعتمادی ندارم.دلیل اش هم باز بودن راه دروغ و فریب دراسلام است.نمونه اش خمینی!بنابراین دوست ارجمند فرض کنید ما در اقلیتیم و آنها در اکثریت ولی انسانهای سکولار و دمکرات حق ندارند که با برخوردهای مداراگونه با قوانین تلطیف شده ضد بشری اسلامی توسط نواندیشان دینی به فریب تودها و نجات دوباره اسلام رضایت دهند.ما معتقدیم که در یک سیستم سکولار و دمکراتیک قوانین بر مبنای حقوق بشر است و دستگاه دین و حکومت از هم جداست و دین امری خصوصی است و حق دخالت در قدرت را بهیچ وجه ندارد.سیستم حکومتی لائیک است یعنی تمام ادیان و ایدیولوژیها همسطحند و هیچ دینی نه رسمی است و نه بر دیگرانی برتری دارد.دوست گرامی این ما نیستیم که پای درگل مانده ایم بلکه اسلامیانند که از حکومتگران درنده خو تا نواندیشان دینی شب و روز بفکر گریزگاهی از این بن بست بی ابرویی و بی ارزشی و حقارتی هستند که نتیجه 38 سال حکومت جنایتکاران و دزدان و دروغگویان اسلامی حاکم بر ایرانند.چرا ما خود را سپر کسانی نمائیم که گفتار و کردارشان یکی نیست؟دست اسلامیان از چپ و راست برای اکثریت ایرانیان رو شده.ما چرا به این لجنزار نزدیک شویم؟ما که خود قربانی همین تفکریم چرا کاسه داغتر از آش شویم.مگر تجربه 38 سال حکومت مردان الله کم تجربه ایست؟

    ——————-

    مزدک گرامی
    در پاسخ به دیپلمات گرامی نوشته اید: مسئولیت همه ی نوشته های من در این سایت (سایت نوری زاد) با خود من – مزدک – است. می پرسم: مطمئنید با شهر کوران طرف نیستید دوست گرامی؟ مشکل شما نه در فحوا که در لحن و واژگان عبوس و توهین آمیزی است که بکار می برید. و این، به درون سرشار از نفرت شما مربوط است که این را دارویی نیست. وگرنه شما همین مطلب بالا را که محتوای خوبی هم دارد، می توانستید با ملایمت و تیزنگری بنویسید. پیشنهاد می کنم یک فکری برای آن نفرت درونتان بفرمایید. فصل اینجور نوشتن ها سپری شده. یعنی مدتهاست که تأثیرش را از دست داده.
    با احترام

    .

     
    • جناب نوریزاد من صددر صد مطمئن هستم.حتی ایمیلی هم از من درسایت گذاشتم. و 100% اطمینان دارم که برادران امام زمانی زیر و بم زندگی مرا میدانند.چون همانطور که نوشته ام بیش از 30 سال است که همیشه در هر فرصتی نوشته ام و اعتراض نموده ام.
      از نظر من وجود آخوند و اسلام در حکومت /////////////////////////////

       
    • جناب نوریزاد

      ایراد شما که البته به عالیجناب مزدک وارد است ،برای اینکه او ////// آمده به سایت شما و با سوء استفاده از فضای آزاد این سایت تحت یک عنوان مجازی ،در عین حال که خود اعتراف می کند که اکثریت مردم ایران مسلمانند و سکولارهای متدین و غیر متدین در اقلیت مطلقند ،به دین و آیین و مذهب این اکثریت بزرگ از ملت ایران توهین می کند ،در عین حال می گوید مسولیت سخنان او بعهده خود اوست! بقول شما گویا با دسته کوران طرف است! سایت یک مسلمان در داخل کشور را که مسولیت هرچه در آن نوشته و منعکس می شود مطابق قانون بعهده صاحب آن سایت است ،ابزار اشتلم ها و فحاشی های خود در آن 9 ساعت کار عام المنفعه! قرار داده و شب و روز اینجا بادعای دفاع از حقوق بشر و نظام سکولار هر فحشی بقلمش می رسد به اسلام و مسلمانان می دهد که اگر چنگک های فخیمه شما نباشد سایت شما مبدل به فحش خانه چاله میدانی می شود ،آنگاه مدعی می شود که مسولیت مطالبش بعهده خود اوست! در عین حال با این پرروئی، آخوندها را به پرروئی متهم می کند،کسی نیست به این عالیجناب مدعی قانون و نظام سکولار حالی کند که شما اگر مسول سخنان و فحاشی هایت به دین اسلام و نظامی که مردم ایران آنرا تاسیس کرده اند هستی ،چرا نمی روی یک سایت بنام حقیقی احداث کنی و ضمن استفاده کامل از نه ساعت کار عام المنفعه ،مسولیت هرچه در آن می نویسی را عهده دار شوی؟! تازه این بر فرض این است که این عالیجناب داخل کشور باشد و چنین شجاعتی داشته باشد ،وگرنه در خارج از کشور بودن و سایت زدن و مسئول گفتارهای خویش بودن که هنری نیست! یعنی آنجا در خارج اصلا مسولیت قانونی در قبال چیزهایی که اینجا می نویسد ندارد ،بلکه حتی شاید از سوی مجامعی حقوق بشری در ازادی کار 9 ساعته عام المنفعه با مالیات مورد تشویق و حتی جایزه نوبل هم قرار گیرد!
      در عین حال غیر از ایراد شما ،من یک قرینه عدم صداقت او در گفتار را که در این نوشته او بارز است را هم آشکار می کنم و آن اینکه این عالیجناب می گوید کاری به سکولار متدین ندارد ،و انگیزه هجوم و فحاشی او به روشنفکران دینی مثل سروش و شبستری و برخی دیگر این است که تحلیل جدید و خاص آنها از دین بمنزله دفاع از حکومت دینی است ،پس اگر آنها از حکومت سکولار دفاع کنند و از حکومت دینی دفاع نکنند او کاری به برداشت های دینی نوین آنها ندارد! جناب نوریزاد می دانید دم خروس این کذب و ادعا کجاست؟ دم خروس این است که تصادفا اگر نگوییم همه ،می توانیم بگوییم اکثر روشنفکران دینی اعتقادی به حکومت دینی ندارند و مثل عالیجناب خواهان نظام سکولارند هرچند که برخی از آنها نقش در تاسیس جمهوری اسلامی مورد نظر مردم داشته اند ،پس جای سوال است که چرا این جناب در هر صورت به روشنفکران دینی و جریان روشنفکری دینی حمله می کند و گوشش بدهکار هیچ توضیحی حتی از ناحیه سکولاری مثل مازیار نیست؟ اما نکته این دم خروس دروغ و فریب را من بارها گفته ام و آن مخالفت جاهلانه و هیستریک این جناب با اصل شریعت و دین اسلام است ،که بارها آنرا بروز داده است ،و در همین نوشته هم این انگیزه را باز لو داده است ،این است که من تلاش های امثال مازیار در اقناع این عالیجناب در احتراز از توهین و جسارت و زشت گوئی و تهمت به ادیان و از جمله دین اسلام که غالبا هم ناشی از فقدان مطالعه و نا آگاهی از متن پیام دین است کاملا بی ثمر و ابتر می دانم ،و گمان می کنم چه شما و چه مازیار سکولار و چه هر فرد طرفدار حکومت دینی به این عالیجناب توضیح دهند که آقا،نقد یک محتوا و نقد یک دین ،غیر از جسارت و توهین و فحش و بی ادبی به آن است ،بگوشش نمی رود چون درصدد پرکردن همیشگی آن نه ساعت کار عام المنفعه است ،در عین حال براحتی و بدروغ هرچه دلش می خواهد در یک سایت داخلی می گوید و عملا مسولیت توهین ها را بگردن مسوول یک سایت داخلی گذاشته و ادعا میکند که :من مسوول سخنان خودم هستم! کسی نیست بگوید شما با یک نام مجازی کی هستی و کجا هستی؟ داخلی؟ خارجی؟ و خود را در برابر کی مسوول میدانی که می گویی من مسوولم! و کسی نیست به او بگوید خوب اگر مسولیت فحاشی ها و توهین ها را بعهده می گیری چرا با یک نام حقیقی اقدام بتاسیس یک سایت بنام خودت نمی کنی؟! اینجاست که باید در باره عالیجناب مزدک گفت :واقعا که!

       
  69. .سلام بر جملگی
    “اگر فیل ها خداپرست بودند خدای خود را در هیبت یک فیل میدیدند” من نمیدانم این سخن از کیست ولی اینرا میدانم که سخن درستیست زیرا ما ادمیان نیز خدای خود را در حد و حدود یک انسان میبینیم که دارای همان صفات و ویژگیهای انسانی است، خشمگین میشود ، خوشحال میشود ، چون صاحب قدرت است کسانی که فرمانش را اطاعت نمیکنند کیفر میدهد و جالب اینکه مجازات و کیفرهایش نیز از نوع انسانی (البته انسان هزار سال قبل) میباشد: در سیاهچال می افکند ، در اتش می اندازد ، اب مسموم و گندیده و جوشان به حلقشان میریزد و نیز او مطیعانش را پاداش میدهد از نوع پاداشهای انسانی چون باغ قصر و ویلا و جوی می و جوی شیر و عسل ، هر نوع مشوقی اعم از مالی و جنسی در استین دارد و چون سابقا تعداد بردگان یکنفر حاکی از شکوه و قدرت او بود خدای ادمیان همه انسانها را برده ، عبد و بنده خود کرده. این خدا هر چیزی که بخواهید دارد الا صفات خدایی و هر کاری که تصور کنید انجام میدهد الا خدایی.
    بگذریم… ولی از هرچه بگذریم از جناب سید مرتضی نمیتوان گذشت، من تعجب میکنم ایشان بعنوان یک متخصص امور دینی و متبحر در فقه و اصول و حدیث با انهمه سال سابقه تحقیق و تدریس و…چگونه تاکنون از حدیث عقرب بی خبر بودند و من نمیدانم ایشان چگونه مراجعینشان را تا کنون جواب میداده اند بعنوان مثال اگر مراجعه کننده ای از ایشان درخواست نسخه برای دفع نیش عقرب داشته ایشان کدام حدیث را تجویز کرده اند؟ باز در همین مثال اگر ایشان اشتباها حدیث مربوط به دفع نیش زنبور که مشابهت زیادی به دعای عقرب دارد را تجویز کرده باشند در اینصورت صرفنظر از عقوبت اخروی که متوجه خودشان است ایا میدانند که با ابرو و اعتبار سایر همکارانشان نیز بازی کرده اند واین موارد در دراز مدت سلب اعتماد مردم را بدنبال خواهد داشت؟ من به ایشان توصیه میکنم اگر میخواهند بعنوان یک متخصص در علوم دینی کار و فعالیت کنند بهتر است ابتدا قدری بر مطالعات خود بیفزایند زیرا اینها موضوعاتی نیست که سرسری بتوان از انها گذشت ، خود بنده در اغاز کار قبل از هر نوع تجویز ادعیه برای مراجعین، تمامی کتب احادیث و روایات را زیر و رو میکردم و بعد اقدام به نوشتن نسخه میکردم ، یادم هست همان اوایل یک مراجعه کننده ای از من خواست چون شبها وی در خواب به سمت راست غلط میزده برایش دعایی تجویز کنم و من اشتباها دعای پیشگیری از غلط زدن در خواب به سمت چپ را تجویز کردم وان شخص با خیال راحت از اینکه دیگر به سمت راست در خواب غلط نمیزند کوزه اب را در سمت راستش قرار داده و خوابیده بود و چون به جهت تجویز اشتباه بنده باز در خواب به راست غلطیده بود، کوزه را شکسته بود ، اگرچه من غرامتش را دادم ولی همین درس بزرگی برای من شد که دیگر تا قبل از حصول اطمینان هیچ تجویزی انجام ندهم حالا هم بعنوان یک پیشکسوت و هم همکار به شما توصیه میکنم بهتر است قدری سطح اطلاعات و مطالعات خود در زمینه احادیث و ادعیه را بالا ببرید تا انشالله موجبات خیر گردد. وسلام / سید رضی ملقب به سدرضی.

     
    • سلام بر سید رضی

      سید،گفتن یک غلط کردم و اشتباه کردم برای انسانی که خود را اینقدر آزاد از همه چیز می بیند که هرچه خواست در باره خدای ادیان بگوید ،اینقدر نباید ادا و اطوار و هزینه داشته باشد ،بحث من عدم اشراف به روایاتی که اینجا مطرح می شود نبود ،آنچه برای من مهم و شگفت انگیز بود این بود که کسی به دروغ و بصورت جزم روایتی ضعیف یا جعلی را به کتاب “اصول کافی” مرحوم کلینی نسبت دهد و بدون ارجاع به جلد و صفحه این کتاب معروف براحتی و با وقاحت بگوید این روایت در کتاب معتبر کلینی و در باب فضل القرآن آمده است ،و وقتی از او مطالبه سند و ارجاع شود برود در گوگل چیزی را که شنیده سرچ کند و یک عبارت کپی شده در دهها سایت را مدرک سخن ناصواب کند که بحث آن و کتاب آن و سند و مضمون آن روشن شد ،در عین حال سد رضی برای نگفتن یک کلمه درست غلط کردم ،باز در هر پست بنشیند با تخیلات و عبارت پردازی و دروغ های جدید ،غلط کرده را توجیه کرده و بالاخره نگوید ،اسناد دادن آن روایت ضعیف یا جعلی بتقلید از سایت های اینترنتی ،به کتاب کافی کلینی بالاخره چه منشائی داشت؟ آیا این اسناد حاصل “تعبیر وارونه یک رویا” بود؟! حاصل سفر به بارگاه باری تعالی و بازگشت از آن بود؟ حاصل از کپی برداری از یک سایت بود؟ یا حاصل از بی تقوایی و انگیزه های دین ستیزانه از سوی یک سید! بود؟
      حالا توصیه من نیز به این سید خیال پرداز خوشمزه که خیال می کند با نوشتن چند سطر مطالب وارونه و نادرست در یک سایت چه خدمت بزرگی به جامعه و جهان سیاست یا جهان علم می کند! این است که بهترین قرینه صداقت انسان که منطبق با هنجارهای اخلاقی هم هست این است که اگر مرتکب یک غلط شد فقط مثل بار نخست بی تعارف بگوید :غلط کردم! و تصحیح می کنم که همینجوری ،دیمی ،بقول آقای نوریزاد هردمبیل چیزی را نسبت دادم و آنرا تصحیح می کنم که از سایت ها گرفتم و مطلب همان بود که پسرعمویم سید مرتضی بیان کرده بود.
      ضمنا پسرعمو ،بدان هرکس بمن مراجعه کند در باره نیش عقرب یا نیش زنبور یا نیش هر موجودی حتی سید رضی ،به او می گویم برای علاج این آسیب به پزشک مراجعه کن زیرا آن روایات مورد اشاره سند معتبری ندارد که ما همه دین را بر کول آن سوار کنیم و نا آگاهانی مثل سید رضی که تحصیلات آنها از سیکل هم تجاوز نمی کنند بدون تامل در اصول و فروع معتبر دین و اساس قرار دادن آن ،اینجا برای خودنمائی و خوشامد عده ای در باره آنها معرکه بگیرند! سید تلاش کن از خلاقیت ها و طنازی هایت در جهت امور مفید بهره بگیری نه تمسخر و ریشخند دین اکثریت مردم ایران.آندرستند یا ایها الرضی؟!

       
      • جناب سید مرتضی
        پزشک مربوط به زمانی است که شخص را عقرب و یا زنبور گزیده و کار از کار گذشته ولی تا قبل از ان در حیطه وظایف و اختیارات ماست که با تجویزه ادعیه خطرات عقرب و زنبور گزیدگی و سایر بلایا را از اشخاص دفع کنیم ولی اگر مثلا ما دعای اشتباه تجویز کردیم و به این جهت عقرب شخص را گزید از این به بعدش با پزشک است ولی تا قبل از ان با ماست. دیدید درست به عرایض بنده التفات نفرموده بودید؟

         
      • در ضمن پسرعمو امروز دیدم تقریبا زیر تمام کامنت ها مطلب نوشته بودی با خودم گفتم خوش بحال سید مرتضی چقدر توپه.

         
        • سید رضی عزیز پسر عموی گرام شما زیر تمام کامنتها مطلب دارند الا جواب سوالات من .
          برای سومین بار سوالاتی ساده خدمتشان ارایه دادم ولی از جواب ان طفره میروند
          لااقل شما جواب بده . ممنون

           
          • با عرض پوزش این کامنت متعلق به اینجاب میباشد.
            چون قبل از این کامنت میخواستم مطلبی را خطاب به بیطرف عزیز بنویسم که اشتباهی نام بیطرف را در محل نام خودم نوشتم.

             
      • هزاران حدیث و روایت جعل شده” بیش از هزار سال دروغ و ترویر و ریا اعمال شده ‘ هنوز که هنوزه اقدامی در جهت طرد روایات و احادیث ضعیف و تحریف شده صورت نگرفته
        مثل نقل و نبات در مساجد احادیث و روایات مصخره ای را بازگو میکنند که انسان از بازگو کردنش شرم میکند ‘ از دروغ گفتن به همسر گرفته تا فرمان قتل ملیاردها انسانی که هیچ اعتقادی به ولایت فقیه ندارند ‘ از حرامزاده خواندن اهل سنت به علت نخواندن نماز طواف کعبه ‘ و صدها مورد دیگر که فیلمهای آن در یوتوب موجود است و غیر قابل انکار ‘ شما واقعاً ذره‌ای انصاف در کلام دوستمان مرتضی مشاهده نمیکنید ” مگر همین نماینده ولایت فقیه در قم نبود که میخواست معجزه سازی کند و آن داستان مصخره ورود رهبر و علی گویان او را با جزئیات در مسجدی در قم تعریف میکرد ” شما انتظار داری جوانان ما بعد از دیدن این چرندیاتی که جلوی چشمشان اتفاق افتاده و هر روز میوفتد چه موضعی در قبال معجزه های گذشتگان داشته باشند
        دوست گرامی ‘ مرتضی عزیز ‘ شما یک نگاهی به فیلمهای کوتاهی که از آخوندها بر منابر مسجدها و حرفهای سخیفی که به نام خدا و رسولش میزنند بینداز و کمی //
        و حداقل به ظاهر هم که شده با جوانانی که آنها را خر به حساب می آورند همدردی کن . شما انگار اصلاً به عمق فاجعه‌ای که همکیشانت در ایران پدید آورده‌اند ‘ پی نبرده ای ‘ شما بارها بچه‌های این سایت را به بزرگ جلوه دادن مسائل و سیاه نمایی متهم میکنید ‘ در صورتی که کوچک نمایی های خود را اصلاً نمیبینی
        شما خودت از دوستانی که در این سایت آنها را معقول و معتدل میدانی سوال کن ‘ ببین نظرشان در مورد عمق فاجعه انقلاب و حکومت آخوندی از همان روزهای نخست چیست ”
        اگر بخواهم آنچه جناب خمینی و اطرافیانش بر سر ایران و ایرانی آوردند را تمثیلی بیان کنم ‘ کار آنها فرو کردن چاقویی تا دسته در کمر تمام دلبستگان به ایران و انقلاب بود ‘
        داستان انقلاب و آنچه به مردم وعده داده شد و آنچه پدید آمد به قدری واضح و روشن است که هر دفاعی از این انحراف و تحریف توهینی به شعور شنونده است .
        دوست گرامی ‘ این روش شما که همیشه میخواهی دست بالا را بگیری که طرف مقابل را به حداقلی قانع کنی جوابگوی آشتی ملی نیست ‘ گرچه بنده هم آرزوی آن را دارم ‘ ولی وقتی روش شما و موضعگیریهایتان در این سایت شریف را میبینم بیشتر متقاعد میشوم که حجم گناهان ملت ما بیش از آن است که با یک آشتی ملی ختم به خیر شود ‘ به عقیده من ‘ اگر کسی به اسلام دشنام دهد گناهش از کسی که لباس روحانیت بر تن کند و خلق خدا را از خدا ناامید کند بسیار بیشتر است ” تاثیر آخوند دزدی که اختلاس کند و یا راه را برای فرزند بی لیاقت اش برای دزدی باز کند و بعد از رو شدن هم محاکمه نشود و گردنکشی کند ” در نزد عوام هزار بار بیشتر است از کسی که به اسلام و مسلمین توهین کند ” این است که میگویم عکس‌العمل مرتضی ما هیچ تناسبی با جرمی که اتفاق افتاده ندارد ‘
        آیا تا به حال از این دوست گرامیمان مرتضی مقاله‌ای در مورد انحراف ملا جماعت و علل آن خوانده‌اید؟ ؟
        آیا حساسیت او در مقابل توهین هایی که در این سایت به اسلام میشود از دزدی ها و ندانم کاری ها و خود بزرگ پنداری های همکیشانش بیشتر است ؟؟
        خدا همه ما را شفا دهد

         
        • عرفانیان گرامی

          من معمولا بمطالب شما نمی پردازم زیرا نوشته های شما دارای ویژگی های مختلفی است که برخی از موارد آن انسان را از گفتگو با شما دوست گرامی منزجر می کند :ویژگی اول این است که مدتها نمی نویسید ،بعد قلم دست گرفته مطالب متفاوتی را عوامانه بهم تل انبار کرده اینجا می گذارید .
          ویژگی دوم اینکه طولانی می نویسید که اگر من بخواهم همه فراز های آنرا پاسخ دهم متهم بطولانی نویسی وکیلومتری نویسی می شوم با اینکه همین ویژگی در کامنت های شما هست ،اما همفکران شما هیچ اعتراضی ندارند.
          وِیژگی سوم گفتار شما این است که کلی گویی می کنید ،چند ادعای کلی بدون ذکر شاهد مستند ،یا نهایت اشاره کلی به ویدئو در یوتیوب ،این اشاره به یوتیوب می دانید یعنی چه؟ یعنی کامنت گذار عرفانیان هیچ مراجعه به منابع دینی معتبر ندارد ،هیچ مراجعه به کتابهای معتبر عالمان معتبر دین ندارد ،گویا صبح تا شب در نمیدانم ژاپن یا آلمان یا هرجا نشسته و فقط وقت خود را صرف ویدئوهای متنوع یوتیوب می کند .
          ویژگی سوم این است که کلام او سرتاپا حاکی از بدبینی و پیش داوری صرف و یکطرفه نسبت به سید مرتضاست ،این از لحن کلام گاه نخوت آلود و توهین آمیز و برخی تعبیرات کاملا واضح است ،در واقع مطالب عرفانیان نقد یا سوال خاص از یک کارشناس دین نیست ،بلکه فقط اعمال پیش داوری های خاص ناشی از کینه و سیاست و نفرت و بدبینی و استناد به یوتیوب است .شما وقتی در مقام تخاطب غیر از غلط نویسی های مشمئز کننده وقتی برای مخاطب خود احترامی قائل نیستید چه توقع پاسخ گوئی به محتویات؟
          ویژگی چهارم این است که شما مسائل را بهم مخلوط می کنی ،در یک گفتگو باید مشخص کرد بحث از سیاست است یا بحث از فلان فاکت دینی ،بحث از روایت است یا بحث از قرآن، بحث از فلسفه است یا عرفان؟ و دهها مقوله ،شما بجای بلند نویسی ها ممتد و یکطرفه قضاوت کردن و محکوم کردن ،بیا سطر سطر از منابع دینی با من گفتگو کن ،اگر من پاسخ ندادم هرچه خواستی بگو ،در یک کلام و گفتگو نمی شود دهها و صدها مطالب کلی را بدون سند و استشهاد همین طور تل انبار کرده بر سر حریف متوهم کوفت ،من الان در این نوشته شما از اشکال کلی شما بحدیث اگر بخواهم سخن بگویم و بنویسم مثنوی هفتاد من کاغذ شده و دهها ناشناس بدفاع از شمایی که گوشه رینگ گیر افتاده ای با تعبیرات مختلف بمن هجوم می آورند که اتهام طولانی نویسی و کیلومتری نویسی نازلترین آنهاست ،شما از هزاران حدیث جعل شده در طول تاریخ سخن می گوئید ،اولا من هیچگاه منکر جعل و دسیسه در احادیث دین نشده ام که شما این بگویی و هیچگاه از مطلق احادیث ولو جعلی دفاع نکرده ام بحث من این است که شما با احادیث غیر جعلی و صحیح مشکل دارید نه حدیث جعلی.
          ثانیا:در بحث ها و نقدها ادعای کلی کافی نیست ،اگر انگیزه شما فهم حقیقت و دریافت پیام دین است و نه فروهشتن کلی آن ،بجای ادعاهای کلی موارد را ببحث بگذارید ،ولی برای من واضح است که شما اصلا اهل مطالعه و تدقیق نیستی ،قبلا دین را بوسیده و کنار گذاشته اید ،می خواهید بهرچیز بهانه کنید.
          من وقتی سخن از معجزه در یک بحث کلامی می کنم و آنرا در حق پیامبران خدا روا می دانم و سخن خویش را نیز مستدل بیان می کنم شما چرا بجای اینهمه کلی گویی ها و کامنت های طولانی مدعیانه نمی آیید روی سطر سطر مطالب من گفتگو کنید که بدانم اشکال شما به چیست؟ کجا من معجزات در حق غیر پیامبران را روا دانستم که اینگونه تهمت می زنید؟ شما به دین متدین نباشید اما موازین عقلائی عقل و انصاف نباید در ارزیابی های شما ظاهر باشد ،آقایی که من با او مخالفم و او را فردی تحصیل کرده نمی دانم جاهلانه و بهر انگیزه ای جایی گفته است کسی هنگام ولادت از مادر یاعلی گفته ،من اینرا چند بار در این سایت محکوم کردم و در پاسخ پرسش ها گفتم این سخن غلط نادرست ،چاپلوسانه و خلاف مبانی اعتقادی و کلامی شیعه است ،این کتابهای کلامی شیعه است :تجرید الاعتقاد ،کشف المراد ،گوهر مراد ،شرح مواقف ،شرح مقاصد ،شوارق الالهام و دهها کتاب معتبر دیگر ،شما بجای مراجعه به ویدئوهای متنوع و تفنن آمیز و گول زنک یوتیوب ،بردارید این کتابها را بررسی کنید ببینید اینها چه محتوائی دارد و شما چه درکی از گستره دین در فقه و کلام و حدیث و غیر اینها دارید ، دوست من اینجا بحث ما نه باید محکوم کردن حریف بهر وسیله باشد ،و نه خودنمائی و خوش باش به کف و سوت چند نفر در قالب لایک ،شما مسائل را بهم نبافید و مخلوط نکنید ،صدر گفته شما احادیث و جایگاه حدیث در بنیان تفکر شیعه است ،وسط آن ویدئوهای یوتیوب و ذیل آن محکوم کردن آقای خمینی ،عزیز من اینها که شما می نویسی و سرهم می کنی چیزی مثل درست کردن و مخلوط کردن یک آش شله قلمکار است ،اگر دنبال بحث سیاسی هستی جهات دیگر را از نوشته خودت خالی کن و آنرا مطرح کن ،اگر در معجزه بحث داری آنرا جداگانه مطرح کن ،اگر به تاریخ انقلاب اسلامی ایران ایراد داری خوب آنرا جدا بحث کن و در عین حال پیش از پرسش و سوال و فهم دیدگاه طرف مقابل ،از اقدام به پیش داوری جازمانه خود داری کن،من کجا از سخن هر آخوند یا معممی بطور مطلق دفاع کردم که شما تهمت می زنی؟ البته برای من مهم نیست شما هرچه دوست داری بنویس و خود را تخلیه کن ،من می توانم هرجا بنام عرفانیان رسیدم از آن بگذرم ،اما عرض من این است که روش شما در گفتگو اصلا روش خرد مدار جویای حقیقت نیست ،شما فقط انگیزه های سیاسی دارید ،خیال می کنید مگر از اصل جمهوری اسلامی دفاع کردم ،مفهوم آن این است که از همه چیز و از هر مدیریتی و از هر گفتاری دفاع می کنم ،شما به آنان و هرکس اگر نقدی دارید نقد مستدل کنید ،اگر از من پرسش دارید بدون خلط مسائل گوناگون پرسش کنید ،اما اینکه از قبل در هر صورت مرا محکوم کرده باشی ،خوب من در برابر این گرایش شما چیزی جز سکوت ندارم ،اما بدانید من از انحراف و مطالب بیربط به دین دفاع نمی کنم ،شما موارد مشخص کنید ،اینجا اصلا کسی برای من فرصت نوشتار مستقل می گذارد که شما متوقعید؟ اینقدر مطالب دروغ و تهمت و غرض ورزانه از در و دیوار این سایت می بارد که منه بهمه آنها نمی رسم ،تازه شما نشسته ای آن سر دنیا ،دهها مطلب مختلف را بهم مخلوط می کنی و دیدگاه خود را از قبل در محکومیت دین و آیین و همه چیز بیان می کنی ،عرض من این است که شما کلام خودت را از آن ویژگیها خالی کن ،از پیش داوری و تهمت خودداری کن ،مطالب را جداگانه و با حفظ احترام و خودداری از توهین و نخوت آلود سخن گفتن مطرح کن ببین من گفتگو می کنم یا نمی کنم.
          ضمنا دوستانه و برای رفع عیب می گویم این کلمه “مسخره” را با سین می نویسند نه “مصخره” با صاد.
          خداوند همه ما و شما را شفا دهد از جهل و آلام و اسقام روحی و جسمی.
          موفق باشید

           
  70. جناب نوری زاد مقاله شما با عنوان شاید دیگر ننویسم را مطالعه کردم از کسالت شما متاسفم و امیدوارم هرچه زودتر سلامتی خود را بازیابید مقاله به نظرم مقاله خوب و بحث جامع و کاملی کرده بودید ولی به نظرمیرسد مقدماتی لازم دارد که از جمله آنها نکته ای است که خود شما در چند روز قبل از این مقاله در یکی از نوشته هایتان ذکر کرده بودید که باید همه ملت (و به نظر من همه آنهایی که بچه هایشان اعدام شدند تا آنهایی که بچه هایشان توسط مجاهدین و دیگران ترور شدند و همه اقوامی که حقشان در این سالها تضییع شده و…..) بپذیریم که باید یک دل شویم و کنار هم بنشینیم و به جای آنکه بیگناهی خود را و بچه های خود را بگوییم بپذیریم که جهل و عدم تعقل حاکم برجامعه فاجعه ای در گذشته ببار آورده و حالا همه با هم میتوانیم یکی شویم وآینده ای بهتر را رقم بزنیم
    به امید دیدار

     
  71. این خبر روشنیدید که اخوندجماعت برا گذراندن دوره سربازی بایست برن اموزش پرورش؟

     
    • تبعیضو خیانتو جنایت یکجا. ما چه ملت بدبختی هسیم

       
    • با کدام حقوق و مزایا و چه هدفی؟
      خدمت نرفتنشان بسیار بهتر و کم ضررتر از رفتن و شستشوی مغزی
      و انتشار جهل و خرافات در مدارس میباشد . همان بهتر که در حوزه ها بمانند و به طلاب تازه وارد درس بدهند.

       
  72. حرف حساب همیشه کوتاه ومختصره.این کامنتهای سیدمرتضی را میبینید؟مطلب که ////////////// شد به درازا میکشد.اون یکی ///////////////////هم اومده //////// در110-15جلدنوشته.که بقول بزرگی یک جلدش برا به.ا رفتن مملکتی کفایت میکند.
    بارها سوال کردیم از این دو سید عرب تبارمرتضی ومصلح(اعلل لاه مقام……)که از کارهای خودوهمصنفهای خود که به بشریت منفعتی رسانده اند بنویسندطفره رفته اند.نیست اخه.
    به همان پیامبر عرب سوگند ادمی اگر کمی فقط کمی حرمت وابرو وادب سرش میشد بااین همه کامنتهای منفی ومخالفتها ،این سایت که سهله کلا به کامپیوتر دس نمی زد.اما ملیون رحمت به ///////////////////
    راستی فلسفه این سنگ پای قزوین چیه؟

     
    • عباس انعامي

      فضولي موقوف ؛من بيش ازشما شاگرداني را تعليم وتربيت صحيح داده ام ومي دهم بعلاوه نشر معارف ديني كه شاگردانم دربحث ومناظره باشما دوسوته تورا مبهوت ومتحير مي گردانند ” فبحت الذي كفر ” مي شويد.
      بيش ازاين عرض خودرا مبر وزحمت ماراافزون مكن.

      ما شمارا قابل نمي دانيم تا جوابگوي هرزه سرائيت باشيم .دراين چندسطرنوشته ات ببين چگونه نوشتارت به چنكگهاي نوري زادعزيز گرفتار آمده است.؟
      بااين وضع نوشتار وادبيات خودتان را روشنفكرسكولارها مي دانيد؟
      مصلح

       
  73. سید مرتضی
    10:55 ب.ظ / آوریل 18, 2016
    عالیجناب مزدک 1:””این موضوع به این ساده را درک نکرده که در بعضی از جوامع چون فحشا آزاد است فاحشه گی کار محسوب می شود””.
    (پایان)

    بله دقیقا هدف من از نقل این اخبار، توجه به همین واقعیت است که محتوای مکاتب مدعی انسان و انسانیت ،و جوامع لیبرال متکی بر این همین پایه های نادرست (آزادی فحشاء بادعای مالکیت بر جسم خود ،و هرزگی ها تحت عناوینی مثل گرل فریند و بوی فریند! و آزادی پوشش و آزادی حتی برهنگی ببهانه مالکیت بدن خود) که حقیقت انسانی انسان را بادعاهای آزادی و حقوق و حقوق بشر بکجا رسانده و چگونه با تمسک به مفاهیم مقدسی مثل آزادی انسان (لابد از بندگی خدا و التزام به شریعت) سبب سقوط انسان به سراشیبی انحطاط اخلاق و بردگی های نوین پوشیده در زرورق های زیبا می شوند ،دقیقا مقصود من اذعان به همین بحرانها و سوء استفاده ها از زن تحت عنوان آزادی و تساوی حقوق بود و اینکه : مکاتبی که با زن معامله کالا و برده جنسی می کنند و بنیاد خانواده و اجتماعات انسان را متزلزل می کنند کدام مکاتب هستنداین موضوع به این ساده را درک نکرده که در بعضی از جوامع چون فحشا آزاد است فاحشه گی کار محسوب می شود
    …………………………………………………………………………………………………………..
    باور کن جناب سید مرتضی هرزه تر و بی شرم تر از آخوندها هیچ گروه و صنفی نیست.//////////////////////
    ////////////////////
    ///////////////////////
    ///////////////////////////
    ———————————

    مزدک گرامی
    نوشته ی شما بخاطر توهین ها و ناسزاهای تکراری و فراوانش حذف شد
    پوزش

    .

     
    • باز هم تقدیم به عالیجناب مزدک مدافع همه گونه آزادی برای بشر! ،حتی هرزگی و بی بندو باری جنسی منجر به مشروعیت صنعت سکس و پورنوگرافی و عریانی متکی بر “مالکیت بر بدن”!

      ———————–
      ایالت یوتا در آمریکا پورنوگرافی را یک ‘تهدید برای سلامت عمومی’ اعلام کرد

      یک گروه مرتبط با صنعت پورنوگرافی آمریکا در واکنش گفته است به جای ننگ‌شمردن امور جنسی، باید در این باره راحت بحث کرد.
      ایالت یوتا در غرب آمریکا اعلام کرده است که پورنوگرافی یک خطر عمومی است. این نخستین ایالت در آمریکاست که چنین موضعی می‌گیرد.
      فرمان‌دار این ایالت که فضای محافظه‌کارانه‌ای دارد، گفته است این قانون “برای حفاظت از خانواده‌ها و جوانان ماست”.
      این قانون جدید، پورنوگرافی را در ایالت یوتا ممنوع نمی‌کند. با این حال خواستار‌ آن شده است که “تلاش بیشتری برای پیش‌گیری از این‌که افراد در معرض پورنوگرافی قرار بگیرند یا به آن اعتیاد پیدا کنند صورت گیرد”.
      یک گروه که نماینده این صنعت سرگرمی بزرگ‌سالان است، از این قانون انتقاد کرده و آن را یک “قانون ارشادی نخ‌نما” خوانده است.
      این قانون می‌گوید پورنوگرافی “محیط را از نظر جنسی، آلوده می‌کند” و “نوجوانان و حتی کودکان پیش از بلوغ را در جامعه ما بیش از اندازه تحت تاثیر امور جنسی قرار می‌دهد.”
      قانون جدید در ایالت یوتا می‌گوید باید اقدام‌های بیشتری شود تا “آموزش، پیش‌گیری، پژوهش و سیاست‌گذاری را در سطح محلی و ایالتی تغییر دهد” تا جلوی آن‌چه را ابتلای همه‌گیر به پورنوگرافی خوانده است، بگیرد. با این حال این قانون مشخص نکرده است که چه تغییرهایی لازم است.
      ایالت یوتا، فضای محافظه‌کار دارد و حدود دو سوم ساکنانش پی‌رو مذهب ‘مورمون’ هستند.
      گری هربرت، فرمان‌دار جمهوری‌خواه یوتا، از این قانون حمایت کرده و گفته است که حجم پورنوگرافی در جامعه “گیج‌کننده” شده است.
      طبق یک پژوهش که هفت سال پیش در سال ۲۰۰۹ میلادی در دانشکده بازرگانی دانشگاه هاروارد شد، مردم در ایالت یوتا بیشتر از همه دیگر ایالت‌های آمریکا، مشترک وبسایت‌های پورنوگرافی هستند.
      با این حال برخی پژوهش‌ها نشان داده است که پورنوگرافی نمی‌تواند اعتیادآور باشد.
      یک گروه ضد پورنوگرافی به نام “مبارزه با مخدر جدید” از این قانون حمایت کرده است.
      طبق گزارش‌ها، همه بنیان‌گذاران این گروه، پی‌رو مذهب مورمون هستند.؛ مانند حدود دو سوم ساکنان ایالت یوتا.
      رهبران گروه “مبارزه با مخدر جدید” می‌گویند فعالیتشان ربطی به مذهب مورمون ندارد.
      گروه “ائتلاف آزادی بیان” که یک انجمن مرتبط با صنعت پورنوگرافی آمریکاست، با این قانون مخالفت کرده و خواستار بحث بیشتر درباره این موضع شده است.
      این گروه می‌گوید “ما باید در جامعه‌ای زندگی کنیم که راحت درباره تمایل‌های جنسی حرف می‌زند و دقیق و با اطلاعات درباره آن بحث می‌کند؛ نه که آن را ننگ بداند.”
      این گروه در عین حال تاکید کرده است که باید همکاری کرد تا نگذاشت خردسالان و نوجوانان به محتوای مناسب بزرگ‌سالان دست‌رسی پیدا کنند.
      http://www.bbc.com/persian/world/2016/04/160419_u08_utah_prn

       
  74. سلام به نوری زاد و دوستان این سایت. می دانم این نامه کمی طولانی است اما دوست دارم غمض عین بفرمایید و منتشرش کنید . خیلی حرف در این نامه هست که دوست دارم دوستان بخوانند و نشر بدهند.
    سپاسگزارم
    علی
    ——————-

    بسم الله الرحمن الرحیم
    حضرت امام خامنه ای (دامت افاضاته)
    رهبر فقید جهان تشییع
    سلام علیکم؛
    احتراما حسب اهمیت موضوع وحیاتی بودن برخی ازمسائل ریاست پانزده خرداد جناب آقای شیخ حسن صانعی مسدع اوقات شریف می شویم تا انشاء… موجبات وظایف الهی را به سمع نظر آن فقید عالی مقام برسانیم:
    آنچه که مستحضر می باشید در گذشته مسائل ومشکلات مربوط به آقای حسن صانعی ریاست بنیاد پانزده خرداد وعضوتشخیص مصلحت نظام مطرح واز سوی دفتر آن مقام تمهیدات شایسته ای را پس از رسیدگی اقدام نمودند که به نظر اینجانبان لازم بود اما کافی نبود امور مربوطه به شرح ذیل خدمتتان تقدیم می گردد و نظریات آن فقید، فصل الخطاب خواهد بود.
    اقدام شایسته درجهت بازپس گیری شرکت های تحت پوشش بنیاد پانزده خرداد وتحویل آنها به ستاد اجرایی فرمان امام بسیارخوب بود اما با زرنگی که آقای صانعی در چپاول وغارت مجموعه داشتند به نحوی اقدام کردند که شرکتهای مشکل دار را انتقال داده واموری که از منابع مالی آنها سوء استفاده را می کرد کماکان باقی ودر اختیار خود دارند که از جمله شرکت لوله وپروفیل سپنتا ،این شرکت با مدیریت آقای مهندس جعفری برواقی برخی از هزینه های شخصی وعمده آقای صانعی را با حساب سازی ماهرانه انجام می دهد.
    آقای صانعی با دغل کاری وظاهرفریبی به دفترآن فقید وانمود کرد که تمام اموال با اهمیت را تحویل ستاد اجرایی فرمان امام داده تاهم درقبال این کار خودش را نزد حضرتعالی محبوب جلوه دهد تا این پست ومقام را حفظ کند وهم تمام اموال با اهمیت را نزد خود نگه دارد واز طرف دیگربه اطرافیان وانمود شد که خودش همه اموال را تحویل داده است. البته تمام کارهای او فریب کارانه بوده وسعی در بقاء خود و سوء استفاده از تشکیلات را بخوبی در نظر دارد.
    هزاران میلیاردتومان پول نقد را ازچشم حضرتعالی پنهان نمود واکثریت آن را توسط پسرکوچک خود به نام مهی الدین صانعی (ملقب به مهدی صانعی) به کشورهای آفریقای جنوبی ومالزی و امارات متحده عربی انتقال دهد وآن هم به بهانه سرمایه گذاری، تمام فکر او در سیاسی کاری پنهانی و دو به هم زنی برعلیه حضرتعالی وراهبری دوستان خود چون کروبی ها،موسوی خوئینی ها،امام جمارانی و… برای فتنه سازی ودر نهایت تثبیت موقعیت خویش می باشد.
    باوربفرمائید ایشان از زمان حضرت امام سوء استفاده های خود را شروع کرده وبا حمایت یادگارامام حجة الاسلام حاج سیداحمدخمینی که اطلاعی نداشت به اموال خود که در بنیادپانزده خرداد می باشد اضافه وقوی تر نمود.به ایشان گفتند حاج سیداحمد مرحوم شد وشما تنها ماندید آقای صانعی درجواب گفت حاج سیداحمد سیخی چنده؟! وحالا برای شیرین کاری وتثبیت موقعیت خود به فرزند ارشدایشان که همانا حاج سیدحسن می باشدچسبیده وچنان برخورد می نمایدکه انگارجز ایشان کسی از آقای سیدحسن حمایت نمی کند.
    منزلی را که بصورت غصبی ومتعلق به بنیاد در خیابان پاسداران نیستان نهم بنام خودش کرده بود برای فریب کاری فروخت وبه ظاهر وقف بیمارستان امام خمینی در جرقویۀ اصفهان نمود به این صورت درابتدا شرکت خیریه ای به نام شمیم کوثرایجاد نمود وطی وقف نامه ای که خود و اولاد خوداز آن معیشت می نمایند را ایجاد نموده وتمام پول فروش حاصل از منزل پاسداران که متعلق بنیادبود به این شرکت واریز نمود ودر کنار آن باغ 100هکتاری مرکبات واقع در عباس آباد نرسیده به تنکابن وهمچنین باغ 400هکتاری حسن آباد واقع در جنوب تهران وباغ 200هکتاری مرکبات واقع در جیرفت کرمان رانیز به نام این موسسه خیریه نمود البته موارد دیگری از جمله شرکت تکنوصنایع که متعلق به بنیادخرداد بود را نیز به نام این موسسه نموده است وحالا به عنوان بهره برداری ازموقوفه را چنان تعریف کرده که تا زمانی که زنده است خودش ودر زمان فوت اولاد ارشد بصورت سلسله دار تولیت آن را داشته باشند یعنی دزدی به سبک مشروع واین در حالی است که همه اموال متعلق به بنیاد پانزده خرداد می باشد،از این موقوفه قسمتی را برای هزینه های بیمارستانی که ازمحل منابع هنگفت بنیاد وبصورت غیرمجاز در جرقویۀ اصفهان برای شیرین کاری روستائیان خود احداث نمود اختصاص می دهد وبقیه منابع درآمدی را صرف امور خودوخانواده می نماید،دراین مورد برای اولاد خود درصدهایی را اختصاص داده که ازمحل منابع چند صدمیلیارد تومانی استفاده نمایند. هم اکنون نام موسسه خیریه را به نام اعانات کوثر تبدیل نموده که ردپایی وجود نداشته باشد.منزل فوق دارای استخر بزرگ بود که فرزندان آقای حسن صانعی با بی شرمی تمام درمقابل رانندگان وخدمه ها شنا میکردند.
    این منابع را امام برای محرومین کل جامعه کشور اختصاص داده بود وایشان برای اینکه درمقابل روستائیان محل تولد خود در امنیت باشد وبه نوعی نظر روستاهای آن طرف اصفهان را به خود جلب نماید ومقلد برادر خود آقای یوسف صانعی را ازدیاد دهد، منابع بنیاد را صرف آن روستا می کند.
    این بیمارستان برای جمعیت آن منطقه بسیار بزرگ می باشد وتمام اموال ومنابع به هدر می رود،ازمحل پول بنیاد از اصفهان تا جرقویه را اتوبان احداث نموده وبا هزینه های بسیار، آب از زاینده رود به آنجا اختصاص داد و با هزینه های بنیاد، دانشگاه آزاد را در جرقویه احداث نمود وحسینیه ومسجد بسیار بزرگ در حد جمعیت اصفهان وبسیار گران قیمت وشیک در همین روستا احداث نمود تا درمنطقه، فامیل خود دارای احترام ودر امنیت باشند والبته که پایگاهی برای خوش گذرانی به پایگاه های دیگرش اضافه نماید وسوال اینجاست که این اموال به دستورامام می بایست صرف تمام روستاهای کشورمی شد ونه فقط برای روستای ایشان.
    تمام این هزینه ها توسط پسرش مهی الدین صانعی ازمحل منابع بنیاد پانزده خرداد انجام می شود که دراین مسیر نیز ریخت وپاشهایی انجام گرفته است ودر مورد شرکت داروسازی ریحانه که با صرف هزینه هایی بالغ بر 250میلیارد تومان توسط پسربزرگش آقای محسن صانعی انجام گرفت که در مورد زمینهای آنجا نیز به صورت مصادرۀ اجباری ونارضایتی مردمی اتفاق افتاده است وبه بیت حضرتعالی بدبین شده اند.
    هزینه های ساخت این شرکت بسیار بالا بوده وهنوزپس از 15 سال ساخت وساز که تمام مصالح ولوازم درسطح کیفیت بالا وخارجی تهیه شده است راه اندازی نشده است و آقای صانعی می گوید اگربه بهره برداری برسانیم رهبری از دستمان می گیرد.آقای حسن صانعی منزل ویلائی واقع در پاسداران با متراژ تقریبی 1500متر به ارزش 40 میلیارد تومان برای پسرش محسن صانعی خریداری کرده و بنام زن محسن کرده است همۀ این پول ازمحل پول بنیاد تهیه شده است.
    آقای حسن صانعی به ظاهر کل شعبات بنیاد15 خرداد را تعطیل وتحویل به بنیاد تعاون نمود تا بنیاد 15خرداد را از دیدگاه حضرتعالی کوچک جلوه کند ودر مقام خود باقی بماند که البته تمام اموال بنیاد15خرداد بخصوص زمینهای آن بسیار زیادبوده وهست،برای اینکه اینگونه هزینه ها ازچشم پنهان بماند و دور از کنترل باشد، هیچ کدام در دفاتر ثبت نشده وآماری هم ندارد وچنان خودرا نشان می دهدکه آدم خوب وسالم است،آقای صانعی بیشترین ظلم وسوء استفاده مالی را در طول چند دهه انقلاب انجام داده وهمتایی دراین زمینه ندارد وفقط از روی قدرتی که ازامام گرفته وحمایتی که ازجانب حاج سیداحمد داشته توانسته اموال بی حساب وکتاب را تحت سیطره خود در بیاورد.البته مرحوم حاج سیداحمدآقا ازکثافت کاری های آقای حسن صانعی بی خبر بود وماهم براساس علاقه به روحانیت معظم سکوت کرده بودیم.
    ایشان بسیارسیاس وفریبکار می باشدوبه هر طریق که بتواند باظاهرسازی موقعیتش را تثبیت می کند بطورمثال برای اینکه خود را نزد آقای سیدحسن محبوب کند اسناد ومدارکی را که ازدفتر امام راحل دزدیده بود را به بقچه پیچیده و درحضور سران کشور چون آقای هاشمی وآقای دعائی وآقای عسگراولادی و… تقدیم آقای حاج سیدحسن می نماید که امانتداری و نزدیکی خودرا نسبت به امام ومرحوم سیداحمد را به آقای سیدحسن و سایرین نشان دهد تا ایشان نیز حامی آقای صانعی باشد. در حالی که در خفا آقای صانعی میگویدکه خرهمان خراست فقط پالانش عوض شده است.
    چه هزینه های سنگینی را از محل فروش زمینها برای سیاسی کاری اختصاص می دهد،کروبی را به لجن کشید وبه ظاهر وانمود می کند که با برادرش آقای یوسف صانعی رابطه خوبی ندارند در حالی که برای محبوب کردن ایشان درکشور چه هزینه ها وکارهایی را که انجام نمی دهد.دفاتر وجوهات استانی وشهرستانی آقای یوسف صانعی را برای محبوب کردن وجمع آوری وجوهات وسیاسی کاری توسعه می دهد آن هم از منابع بنیاد.
    ایشان مدعی این می باشد که هزینه های امور زندگی وسیاسی آقای هاشمی رفسنجانی را در خفا می دهد ومدعی آن است که باصرف هزینه های زیاد نظرعلماء را به سمت آقای سیدحسن خمینی جلب نموده تا از او برای خبرگان رهبری استقبال شود تا جایگاه امام راحل را درآینده نزدیک به آقای سیدحسن اختصاص دهد واز آن بهره برداری نماید خلاصه طوری عمل می کندکه انگار مرگی وجود ندارد وتمام اموال بنیاد برای رفاه ایشان خلق شده است.
    ایشان تمام اموال بنیاد 15خرداد را درجهت رفاه خود و خانواده بکار گرفته چندین پایگاه برای خوش گذرانی و رسیدگی به شکم در سراسر کشور اختصاص داده که ازجمله ویلای باغ 100هکتاری تنکابن، ویلای باغ 400هکتاری حسن آباد، ویلای باغ 200 هکتاری باغ جیرفت، ویلای مجهز درقشم، ویلای مجهز در جزایر ابوموسی، ویلای باغ لواسانات و… باور بفرمائید ظاهراً شرکتهایی که مشکل داشته را برای ظاهر فریبی به ستاد اجرایی انتقال دادند، در حدود یک میلیون سند منقوله دار زمینهای گران قیمت را از کنترل حضرتعالی مخفی نگه داشته وحساب وکتابی هم ندارد، برای کارهای سیاسی از فروش این زمینها اقدام می کندوفقط در حدود دویست میلیارد تومان برای آقای کروبی در جریان فتنه هزینه نمود.
    در زمان تحویل بنیاد امام امضاء کنندگان را حداقل با امضاء شش نفرازجمله آقای صانعی، آقای کروبی و آقای عسگراولادی و…را تعیین کرده بودند که با سیاست تمام عیار، امور بنیاد را تک امضاء وخارج از کنترل معظم له اداره می کند وفقط در کل تشکیلات برای کل کشور حدود 1000 عدد مدرسه و250 عدد درمانگاه برای روستاهای کشور هزینه نمودند که آن هم بخاطر ذوق وعلاقه روستائیان زمین وکارگر را به صورت مجانی دراختیار می گذاشتندوکمک نقدی هم پرداخت می شدو بنیاد بابت هر مدرسه و درمانگاه دومیلیون تومان اختصاص می داد وتبلیغات در سطح بسیار گسترده انجام شد، برای 1250 عدد مدرسه ودرمانگاه فقط حدود سه میلیاردتومان هزینه کرده و وانمود می کند که بنیاد را اداره می کند تا کل تشکیلات بنیاد 15خرداد در خدمت ایشان و اهالی روستای خودش(جرقویه) می باشد وبقیه صرف امورسیاسی برای دو به هم زنی ها وآب گل آلود کردن ها و جلب نظردیگران برای برهم کوبیدن اقتصادو برخی مسئولان صدیق نظام بکارگرفته می شود،باوربفرمائید که اگر بگویند در فلان جا بمبی گذاشته شده، بدانید وآگاه باشید که پای ایشان درمیان است وهزینه آن را ایشان پرداخت کرده است بدون اینکه ردپایی از خودش بجا گذارد، و شعارهمیشگی خودرا که امام گفته شما سرباز گمنام باش، با این شعار خودش را از دیدگاهها مخفی نگه می داردو کاملا مرموزانه همه را با پولهای بنیاد به جان هم می اندازد.
    اوایل تحویل بنیاد 15خرداد ازخانه های مصادره ای که همۀ آنها متعلق به اعیان ودرباریان بود طلا وجواهرات والماسهای بسیارزیاد وفرش های زربافت وتاریخی در حدود 1500عدد بدون ثبت درحسابها توسط داماد خود آقای نظام زاده رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه سابق، به کشور آمریکا قاچاق نمود ومیلیاردها دلار در کشور آمریکا به حسابهای شخصی گمنام نگهداری می شود.البته از آقای نظام زاده که هم اکنون مسئولیت در دفتر معظم له دارد نیز استفاده های جاسوسی واخذ اظلاعات را می نماید. آقای نظام زاده ازتیم اصلاح طلبان و نوچه آقای کروبی می باشدوبه ظاهر با بچه های مدرسه حقانی رفت وآمد می کند وخود را ازتیم اصولگرا معرفی می کند که البته اینگونه منافق بازی را از آقای صانعی به ارث برده است که البته دستمزد کارهایش را از آقای صانعی می گیرد.
    سیاست آقای صانعی درعوام فریبی نسبت به خانواده خود هم زبانزد خاص وعام است وبه ظاهر با تمام اهل خانواده مثلا همسر،فرزندان،نوه ها درظاهر مردم مشکلات خانوادگی ایجاد می نماید که مردم بگویند آقای صانعی وقتی اختلاف خانوادگی دارد پس پول را می خواهد چه کار ونتیجه اینکه زیرزمینی خوش گذرانی می کنند وبه ظاهرمشکل آفرینی.
    بهترین زمینهای تهران واقع درآجودانیه،نیاوران،تهرانپارس،میرداماد و ولنجک راتوسط شرکت ساختمانی نوآور که برایش بسیار پول ساز است را بکار گرفته وتمام درآمدها ومنابع هم از چشم دفترآن معظم له دور می باشد وهم اینکه درهیچ کجا برای امورخیریه استفاده نمی شود وفقط در حسابهای مختلف برای استفاده شخصی ایشان واریز می شودو صدالبته که بیشتر منابع بنیاد در ده سال اخیر توسط فرزندش مهی الدین صانعی به کشورهای آفریقای جنوبی ومالزی و دوبی انتقال داده شده واخیرا نیز زمین بزرگ ده هزارمتری واقع در تقاطع حافظ وجمهوری توسط آقای مهی الدین صانعی بعنوان بزرگترین پاساژ وبازار در کنار پاساژ علاءالدین ساخته شد که چند تا مورد دارد اول اینکه مشکلاتی را برای کاسبان پاساژ علاءالدین ایجاد نمود وحق وحقوق اطرافیان را زیرپا گذاشته ومشکلات بدبینی مردمی را برای حضرتعالی ایجاد نموده اند و حضرتعالی را مقصر می دانند، دوم اینکه سینماهای متفاوتی را دراین پاساژ ایجاد کردند وبا کلیه هنرمندان، کارناوالهایی را برای تبلیغات خود وآقای یوسف صانعی ایجاد نمودند که ایشان را مردم درمقابل حضرتعالی تصورکردند وبظاهر از محبوبیت حضرتعالی کاستند وسوم اینکه مردم می دادند که امام ره این اموال را در اختیار بنیاد 15خرداد قرارداده تا به درد محرومین جامعه رسیدگی شود نه اینکه سینما وتئاتر راه اندازی کنندوبا رقاصان و دلقکان دراین محل مانور بدهند وبا آبروی امام بازی کنند (اگر چه کشورما نیاز به سینماهای اسلامی زیادی را دارد)،آیا ازاین مسائل خبردارید که چگونه با حیثیت امام بازی می کنند وخودشان رابافرهنگ ومتمدن نشان می دهند و چهارم اینکه امام به درد زحمتکشان رسیدگی می کرد در حالی که بنیاد با صرف هزینه ای بسیار سنگین وبا به کارگیری مصالح بسیار گران وشیک و با آوردن نمایندگی های خارجی تولید را زیرسوال بردند وکاسبی بازاریان را درهم کوبیدند خلاصه اینکه آقای مهی الدین صانعی با پوشیدن لباسهای جلف وحضور دراین محافل و ارزاندام، خودشان را به حضرتعالی ترجیح می دهند وبه شئونات اساسنامه بنیادمقدس15خرداد که با دست امام راحل تأسیس شده را اجرا ننموده واحترام نمی گذارند،نمایندگی ها درسطح تلویزیون،ویدئو،لپ تاپ ولباسهای جین و… وتبلیغات ساسی مانکن وتوسعه فحشاء ومدهای روز برای اغفال جوانان کشور دراین پاساژ صورت می پذیرد. ضمناً چندواحد از املاک این پاساژ بنام اطرافیان آقای نظام زاده داماد آقای صانعی شده که بعداً از آنها بهره برداری شخصی صورت پذیرد باکمی بررسی همه چیز مشخص میشود.
    پولهای نقد موجود درایران نیز درحسابهای اوراق قرضه وبدون فعالیت برای اخذ سود سرمایه گذاری شده است. آقای صانعی بیش از50نفر خدمه در تهران وسراسرکشور دراختیار گرفته که هرکدام وظایف آرایش، حمام کردن،آشپزی ،رانندگی، باغبانی،نگهبانی،بادی گاردو… را به عهده دارند خلاصه اینکه کل تشکیلات درخدمت رفاه وزندگی آقای شیخ حسن صانعی می باشد،به راستی که آقای صانعی خودشان را به عنوان یاردیرین امام می دانند وتنهاترین فردی که برای کشتن سلمان رشدی مرتد جایزه تعیین کرده است، آیا می بایست چنین زندگی داشته باشد؟،باغ لواسان که دربهترین جای اقتصادی وآب وهوایی قرارگرفته درتملک ایشان می باشد وبنام همان موسسه خیریه کرده والبته نصف این باغ را فروخته واز پولش زمین دیگر در لواسان تهیه کرده بنام خود وهزینه ساخت آن نیز ازمحل بودجه بنیاد پرداخت شده است که کاخ شاه ملئون درمقابل آن بی اهمیت است،ویلای بسیاربزرگ واقع در خیابان یاسرنیاوران را نیز برای اسکان خودش غصب نموده که باوربفرمائید سه مرحله ازبودجه بنیاد، آن محل خراب و ساخته شد و اخیراً و مجدد ا بصورت ضد زلزله که به اندازۀ ده برج آهن آلات درآنجا استفاده شده وبامصالح بسیارگران قیمت ساخته شده است، نوسازی نمودند، البته زمین را دونیم کرده است که قسمت پشتی به چشم نیاید.
    کلیه منابع بنیاد15خرداد درجهت رفاه ایشان بکار گرفته شده است واگر دستور بررسی بفرمائید ملاحظه خواهید فرمود هیچ گونه فعالیت برای اضافه کردن منابع بنیاد انجام نمی شود به استثناء برج سازی واز منابع برای نقاط محروم مورد استفاده قرارنمی گیرد.
    پسرش مهی الدین صانعی باوجود اینکه بیش از 30 سال ندارد وازنظر تحصیلات پنجم ابتدایی است درحال حاضربامنابع بنیاد زبان انگلیسی را آموخته ودر حال حاضر گرین کارت آمریکا را برای خود وخانواده وهمچنین بیش از 5کشوردنیا را اقامت اخذ نموده است،ظاهرا یک ساختمان در اقدسیه ویک ساختمان درولنجک از منابع بنیاد برایش خریداری شده است وهمچنین به دلیل اینکه از خانواده قرطی خواستگاری کرده جواب رد شنیده وبرای اینکه بتواند با زن فعلی ازدواج کند آقای حسن صانعی از بهترین زمینهای بنیاد واقع در ولنجک به اندازه 900متر را به نام عروسش کرده است،آقای مهی الدین صانعی پولهای بنیاد را به خوش گذرانی های آنچنانی مثلا اسکی،پارتی های شبانه با ساسی مانکن ها پرداخته ومرتبا مسافرت های خارجی را از دست نمی دهد،البته تشکیلات اقتصادی شخصی نیز را برای خود دارد که اطلاعی در دست نیست.
    اگردستوربفرمائید ایشان(مهی الدین صانعی) ممنوع الخروج شود ومورد بازجویی قرارگیرد اموال بنیاد که بیش از2000 میلیارد تومان دراختیار اوست، از خارج احتمالا قابل برگشت باشد.یک دفتر بزرگ از ویلاهای واقع در ضلع شمال شرقی چهارراه فرمانیه تهران به مساحت تقریبی 2000متر با بازسازی اساسی به عنوان دفتراین آقازاده اختصاص داده شده است وبرای اینکه ایشان در شروع کار،آموزش لازم را ببینند آقای حسن صانعی طرح 30میلیارد تومانی به نام فسفات کارون را در اختیار پسرش قرارداد تا برایش آزمون وخطا باشد ودر حال حاضر این پروژه با صرف هزینه های کلان در استان خوزستان متوقف وصرفه اقتصادی را ندارد حضرتعالی ملاحظه می فرمائید که چگونه از آبروی امام سوء استفاده شده ومنابع اختصاصی به بنیاد چگونه به بهره برداری می رسد ومهمتراینکه آقای مهی الدین صانعی پس از این همه عیاشی برای دوستان خود از کلوپ های دختران خارج ازکشور تعریف می کند ومی گوید دیگر خسته شده وبرای تنوع کلوپ پسران همجنس باز را برای تفریح انتخاب می کند. وای برما که روح امام در عذاب است ودستور رسیدگی وجلوگیری از این مسائل به دست پربرکت حضرتعالی راه گشا خواهد بود.
    چهارچوب وساختاربنیاد را آقای حسن صانعی طوری چیده اند که گویا بنیاد در یک ساختمان ولی عصر خلاصه شده ومنابع وامکانات از منظر نظر همه خصوصاً از کنترل ونظر آن رهبر فقید، بسیار ناجیز نشان داده شودو در حالیکه علاوه بر منابع به غارت برده شده به خارج از کشور ده ها هزار میلیارد تومان املاک،زمین،ارز،اوراق قرضه وطلاوجواهر از دیدگاه ها مخفی نگه داشته شده ومخفیانه برای سیاسی کاری و…مورد استفاده قرارمی گیرد.همه چیز ظاهر سازی وحتی مقدارکمی طلا وجواهر تحویل ستاد اجرایی شد که وانمود شود همه چیز را تحویل ستاد اجرایی داده اند واموال هرچه هست در دفاتر ثبت شده است، در حالی که اینطور نیست.
    در راستای تحویل پتروشیمی قائد بصیر به ستاد هزینه های نهفته ای که صرف مسائل جاری آقای حسن صانعی شده بودرا بطور ماهرانه ای در حسابهای شرکت ثبت نموده بودند که پس از تحویل ستاد اجرایی مشخص گردید حدود 100 میلیارد تومان هزینه های نهفته وزیان شرکت است که شفاف سازی نکرده اندو تمام شرکتهایی که قبلا وجود خارجی داشتند وبا اصراف ورشکسته ومنحل شده بودند ازدیدگاه دفتر حضرتعالی مخفی ماند وفکر شیخ حسن راحت شد.
    یاد باغ بزرگ تهرانپارس افتادیم،باغ سلطنتی 200هکتاری که در حال حاضر وجودخارجی ندارد پول حاصل از فروش این باغ به کجا رفت، بماند اما خاطرات حضرت سیداحمد راحل تداعی می شود که چقدر ماهرانه شیخ حسن ایشان را دراین باغ آلوده به استفاده از تریاک نمودند در همان زمان ها بود که براساس کج فهمی ها و بدسلیقگی ها، فکر حاج احمد آقا را خراب کردند وپس از اصرارهای فراوان توانستند فکر امام راحل را نسبت به آقای شریعتمداری بدبین کنند واتفاقی که برای مرجع تقلید بزرگ حضرت شریعتمداری اتفاق افتاد را پدیدآورند همه وهمه ازخودخواهی ها و زیاده خواهی آقای صانعی اتفاق افتاد که بسیار ماهرانه وزیرکانه خواسته های خود را اجرایی کردند، دراین زمینه بعدا آقای سید احمد خمینی متوجه مسائل شد واز عذاب وجدان حال مناسبی را نداشتند.درحال حاضر شیخ حسن با مهارت کامل جریان فکری آقای سیدحسن را نیز در حال تغییر به سر دارند،استدعا داریم با درایت حضرتعالی از این موضوع پیشگیری تاوقایع آقای سیداحمد مظلوم تکرارنشود.
    طبیعت آقای حسن صانعی این است وبراساس مصلحت خود وتثبیت موقعیت خود هرزمان که ایجاب کند سیاست جدیدی را بکار می گیرد مثلا زمانی نیاز بود برای اعدام سلمان رشدی جایزه تعیین کند وزمانی هم سرش برای این کار درد نمی کند برای اینکه جریان سلمان رشدی کهنه شده وباید به دنبال سوژۀ جدیدی باشد. خلاصه اینکه خدمت به اسلام نمی کند وبه فکر پایداری خود می باشد ودر حال حاضرهمه چیز بروفق مرادش می باشد.برای اخوی خود آقای یوسف صانعی تدارک دفاتر استانی وشهرستانی می بیند وسیاستگذاری در مقابل حضرتعالی، برای ایشان مریدان جدیدی را با زیرکی وهزینه وتبلیغات بوجود می آورد که به وجوهاتشان افزون شود.
    آقای شیخ حسن صانعی درباغ حسن آباد400هکتاری ماهی پرورش می دهد،گوسفند نگهداری می کند،شترمرغ ومرغ و… نیز پرورش می دهد،برای استفاده شخصی ونه برای درآمد بنیاد ورسیدگی به وضع محرومین دراین میان بعضی از افراد خانواده از عملکرد وی ناراحت وناراضی هستند وبه همین دلیل به بهانه های مختلف آنها را از معرکه خارج و زندگی را برای آنها زهرمار کرده وهمین مسائل را طوری برنامه ریزی می کند که گویا آنها مشکل دارند وبه ظاهر اینطور وانمود می کند من از بیت المال محافظت می کنم.به قول خودش که می گوید من صانعی دنیای خود را به آخرت نمی فروشم واگر بچه ام هم بامن مخالفت کند وی را زیرپا می گذارم، آقای شیخ حسن صانعی می گوید اگرمن 4نفر مثل شیخ قدرت علیخانی را در مجلس داشتم مملکت را می چرخاندم،آقای خامنه ای با این همه مشاور و افراد گوناگون نمی تواند، هرچند خودمن باعث شدم آقای خامنه ای را امام به رهبری انتخاب کندو بقیه هم تبعیت کنند اما نتوانست آنچه که ما پیش بینی می کردیم از آب درآید.
    علاوه بر سوء استفادههای کلان که مطرح شدبسیاری مسائل جزئی وجود دارد که ازجمله برای آقای نظام زاده داماد آقای صانعی دربوستان ششم خیابان پاسداران، از محل منابع بنیاد ساختمان 3طبقه ساخته شده که درحال حاضر به اجاره داده شده وخود آقای نظام زاده دریکی از ساختمانهای بنیاد(شرکت نوآور) واقع در خیابان نیاوران کوچه اردلان بصورت مجانی اسکان داده شده، آقای محسن صانعی پسرآقای حسن صانعی درساختمان میرداماد خیابان نفت کوچه سوم ساختمان نوآور ویک دستگاه ساختمان درهمان مکان بنام همسرآقای صانعی شده است، البته دربرخی ازموارد بصورت کاملا حرفه ای قراردادهای اجاره سوری منعقدشده که اگر ردیابی صورت پذیرد نشان میدهد هیچگونه اجارهای پرداخت نشده است واین فقط برای ظاهر فریبی است وهمچنین آپارتمانهای نوساز فلکه سوم تهرانپارس که تقریباً 40درصدآن در اختیار فامیلهایشان میباشد و موارد بسیار زیاد میباشد که در زمان خود به سمع نظر حضرتعالی خواهد رسید.
    شرکت عمران بعثت که توسط آقای مهی الدین صانعی وپسران آقای نظام زاده(علی وحسین) اداره می شود را باید بررسی نمود که ساخت وسازهای عجیب وغریب در رابطه با آجودانیه،تهرانپارس،ولنجک و… را به چه مناسبتهایی می سازندوبزل وبخشش می کنند،خلاصه اینکه ملت را به مسخره گرفته وبا کمی فعالیت برای انقلاب وتبعید، آن هم معلوم نیست که ساختگی است یا برنامه ریزی شده به اندازه هزاران برابر خون این ملت را به شیشه کرده و مردم را نسبت به دیدگاه امام راحل بدبین می کنند،ما جان برکفان راه آن فقید اعظم استدعا داریم دستور فرمائیدبررسی وبرخورد شایسته ای را اتخاذ فرمائید.پیشاپیش بابت نگرانی عدم وصول این نامه توسط حضرتعالی ازطریق افراد مورد اعتماد آن فقید عالی مقام ارسال گردیده عذرخواهی میگردد.
    در آخر، عمر باعزت وسلامتی حضرتعالی را از درگاه حق تعالی خواهانیم، پاینده باد ایران زنده باد امام خامنه ای.
    والسلام علی من التبعی الهدی
    پیش مرگان رهبرفقید شیعیان جهان

    ————————-

    علی گرامی
    قرار ما بر این شده که از این پس نوشته های بلند را منتشر نکنیم. لطفا همکاری فرمایید
    سپاس

    /

     
    • خدا خيرتون بده جناب نوري زاد براي اين تصميم جديد تون

      اين نوشته هاي بلند بعضا از حوصله مخاطب خارج هست و ربطي هم به موضوع پست ندارد

      موفق باشيد

       
    • با درود به نوری زاد عزیز و هم میهنان فرهیخته و سلام به جنابان سید مرتضی گرامی و جناب شیخ مصلح : از شما دو عزیز استدعا میکنم جهت نقد مقاله آقای علی افاضه کلام بفرمایید و با توجه به اینکه مکان های متعددی که علی گرامی از آن ها یاد کرده اند در حال حاضر موجود و قابل روئیت میباشد ومی توان با یک بررسی کوتاه به صحت و سقم این مقاله پی برد و پی به غارت و چپاول اموال عمومی و به اصطلاح بیت المال توسط افراد یاد شده و صد البته با کمک متخصصین خود فروخته که در خدمت و لاپوشانی این حیف و میل گسترده و لفت ولیس خود وخدمت رسانی به افراد یاد شده هستند نظر خود را ابراز کنید .با احترام.

       
  75. مازیار وطن‌پرست

    مزدک بسیار گرامی

    دوست فرهیخته و ناشکیب من! همانطور که حتما می‌دانی من در اصول اعتقادی با شما تفاوت چندانی ندارم. اما به نظر من سکولاریسم خالص و برآمده از اندیشه‌ی روشنفکران داخلی یا خارجی، بی‌اندک کمکی از سوی اکثریت دیندار جامعه بختی برای توفیق و اصلاح جامعه نخواهد داشت.

    منظورم از “اکثریت دیندار” حلقه‌ی محدود 4، 5 میلیونی سرسپرده به حلقه‌ی اصلی قدرت نیست؛ عبارت “اکثریت دیندار” در تعریف من شامل همه‌ی کسانی می‌شود که شاید عامل به شرعیات نباشند، شاید تنها به ظواهری فرهنگی از دین (عزاداری و نذری و …) وابسته باشند، شاید مخالف وضع موجود و حکومت دینی باشند، … ولی سنت‌ها و عقاید و باورهایی که از کودکی و بطور موروثی و فرهنگی با آن‌ها بارآمده‌اند همچون تار عنکبوتی نامرئی آن‌ها را همچنان از تجربه‌ی رهایی انسان مدرن می‌ترساند؛ عاداتی که تنبلی جان و روان جرأت خطر کردن و نگاه انتقادی به آن را سلب می‌کند. عادت به تکیه بر موجودی به ظاهر تعریف ناپذیر که در باطن به اشکالی انسان وار و شاه گونه تقلیل می‌یابد و عامل و فاعل همه‌ی اتفاقات زندگی فردی و اجتماعی قلمداد می‌شود. اتفاقاتی که انسان مدرن پیوسته در تلاش برای توضیح و تعلیل خردمندانه‌ی آن است.

    ادعای من به ویژه بر نمونه‌هایی چون تلاش نافرجام حکومت شوروی و حکومت‌های لائیک خاورمیانه در تضعیف ادیان استوار است. همچنین حضور باورهای فرهنگی-دینی بسیار پررنگ در زادگاه سکولاریسم مدرن، یعنی غرب مسیحی، را موید ادعای خویش می‌دانم.

    برعکس معتقدم قدرتمندترین نیرویی که می‌تواند دست کم ادعای “توانایی و بلکه انحصار دین اسلام در حکومت سیاسی بر جامعه” را نقد کرده و نادرستی قرائت بنیادگرایانه‌ی اسلام گرایان ایدئولوژیک از شیعه و سنی را، با استناد به همان متون دینی و ایمانی ثابت کند، روشنفکری یا نواندیشی دینی است.

    تاثیر متون برخی از نواندیشان دینی عرب در کنار آثار مهم سروش، مجتهد شبستری، مهدی حائری یزدی، حسین ترکاشوند، ملکیان، احمد قابل، دکتر غروی و … هزاران برابر از کتب فیلسوفی چون آرامش دوستدار، بر جامعه‌ی دینداران بیشتر، عمیق‌تر و پایدارتر است. این ادعای من صرفنظر گمانه‌زنی اندیشه، بر تجارب شخصی این دوست شما نیز استوار است. در پرتو نگاهی دوباره -و البته انتقادی- به متون دینی و مذهبی می‌توان به مرور تلقی رایج بخش فرهیخته و تحصیلکرده‌ی “اکثریت دیندار” را تلطیف کرد.

    از شما که خود از عواقب انقلابی دیگر آگاهید و مضرات حتمی آن را در نوشته‌های خود برمی‌شمرید، در عجبم که چگونه توقع دارید بی‌داغ و درفش از اسلام “غلیظ” موجود به جامعه‌ای سکولار برسیم و در این میانه از “اسلام رقیقِ” روشنفکران دینی (برگرفته از صفتی مشابه در نوشته‌ی شما) هم یاری نجوییم؟

    دست بر قضا حکومت دینی از نقطه ضعف خویش در برابر قدرت رقیب اصلی خود (روشنفکری دینی) به مراتب آگاهتر است. من و شما باید با خواندن و نقد بی‌رحمانه ی نظریات روشنفکری دینی به آسیب‌یابی و تله‌های فکری نهفته در آن‌ها بپردازیم. خوانش انتقادی این اندیشه‌ها مستلزم توجه به این کوشش‌ها و تمرکز برآن‌هاست. انکار ارزش چنین تفکراتی نه تنها برخوردی معرفت شناسانه نیست بلکه به همدستی با حاکمیت در تخریب بزرگترین رقیبش می‌انجامد.

    از توجه و حوصله‌ات سپاسگزارم.

     
  76. شاهزاده سيد مصلح سلام بر شما.

    من نگفتم مغزم از دست تعليمات شما حوزويان دفرمه نشده. اما چون زود به داد خودم رسيدم دفرمهء شديد نشد.

    گفتم شما خنده و غرور را از ايرانيان گرفتيد و خوش نداريد كه من مى خندم يا غرور دارم. بخصوص اينكه زن هم هستم و در مرام شما زنها بايد هميشه به محض مواجهه با شما چادرشان را بكشند توى رويشان ، نگاهشان را بدوزند به زمين، “سلام حاج آقا”يى بگويند و با قدمهاى ريز و تند راهشان را بكشند بروند و در مرامتان نيست يك زن بايستد و در فضاى برابرى كه آقاى نوريزاد فراهم كرده اند، به حرفهايى كه از بس در همهء تاريخ متكلم وحده بوده ايد، باورتان شده كه همه اش درست است، پاسخ دهد.

    اما از اين حرفها گذشته شاهزاده مصلح، غير از وقتى به من مى گوييد گولهء خنده،، وقتى هم به من مى گوييد ناقص العقل و يا اخيراً هم ضعيفه، خيلى خوشحال مى شوم چون اولاً مى بينم شيله پيله نداريد، قلبتان روى زبانتان است و از آن ملا هاى امروزى نيستيد كه شوكران را توى كاغذ شكلات مى پيچند و عرضه مى كنند، و دوم اينكه شنيدن اين جور كلمات از شما براى من مثل “جى پى اس” نشان مى دهد كه درست رفته ام و دقيقاً به خال زده ام و شما آنچنان در پاسخ مانده ايد كه به زبان بى زبانى مى گوييد درست است كه در بحث فتيله پيچ شده ام اما تو هم بدان كه زنى بيش نيستى.

    پس از اين ببعد هر وقت به زبانتان آمد كه به من بگوييد ضعيفه، يا ناقص العقل، مشغول ذمه ايد اگر تقيه كنيد و مانند ملاهاى سيّاس، بجاى بيان مكنونات قلبى خود، تريپ حقوق زن در اسلام، حرفهاى مصنوعى، نچسب و پوك بزنيد كه سى و هشت سال آزگار است گوشمان از اين حرفها پر است و چشممان هم به روى واقعيت هاى جامعه باز.

    شاهزاده. در اين سالها آنقدر از حوزويان و مقلدانشان دروغ و خدعه و تقيه و توريه و مباهته ديده ايم ( حوزويان هم مثل اسكيمو ها كه براى برف خيلى اسم دارند، براى دروغ خيلى اسم دارند) كه شنيدن اصلِ حرف از ملاى بى شيله پيله و راستگو مانند شما، هر چه كه باشد، مايه بسى خوشحالى است.

    سلامت و پاينده باشيد.

     
  77. علی اکبر ابراهیمی

    امید کوکبی را برخوردار از سلامت و جوانی سابق و آزاد کنید.

     
    • جناب ابراهیمی اتفاقا با تمام وجود و خشم درونی باید فریاد زد امید عزیز را آزاد نکنید ! چرا ؟ چون متاسفانه این جوان نابغه و برومند به بدخیم ترین نوع یبماری سرطان و یا کانسر کلیه دچار شده و به احتمال بسیار زیاد عمدی هست متاسفانه کمترین شانس برای زنده ماندن دارد و در صورت آزادی رژیم اهریمنی خود را به جهت فوت ایشان مبرای می انگارد و وانمود میکند که هیچ تقصیری متوجه آن نانجیبان نیست .

       
      • سلام بر مهرداد گرامی
        برادر جان چرا مانند مذهبیون با هدف قصد توجیه وسیله را دارید.ایکاش حکومت مستبد دینی همه را اعم از بی دین و با دین روحانی و غیر آن بالا و پایین و…که جرمشان فقط عقیده است و عقیده آزاد کند این دو روز نکبت بار دنیا از آن آنان ما خیلی وقت است از آن گذشتیم.
        موفق باشید

         
  78. برای سومین بار سوالاتی ساده از جناب سید مرتضی و طفره رفتن ایشان از جواب.
    سلام
    خمینی گفت :
    ۱-روحانیون در سیاست دخالت نمیکنند
    ۲-روحانی رئیس جمهور نمیشود
    ۳ -وعده ازادی بیان و احزاب
    ۴-وعده های اقتصادی و معیشتی .ایا این وعده ها را داد یا نداد؟
    انصافا به کدامیک از وعده هایش عمل کرد؟
    ایا اختلاسها و سوٍٍء مدیریتهای دوران احمدی نژاد را قبول دارید یا نه اگر بوده با حمایت چه کسی بوده که علاوه بر اینکه محاکمه نشد پست مجمع تشخیص مصلحت نظام هم به ایشان اهدا شد
    ایا دزدی های محمد یزدی وپسرش را قبول دارید یا نه؟
    اگر تهمت است چرا از خودشان دفاع نکردند و اگر صحت دارد ریاست مجلس خبرگان ؟؟؟؟؟؟!!!!!

     
  79. آقای نوری زاد می شود تقاضا کنم یک قانون کلی در سایت تان وضع کنید برای عدم انتشار مطالب کپی؟ اگر قرار باشد هر کسی مطالب مورد علاقه اش را به شکل کتابچه ای اینجا منتشر کند آیا بخش نظراتی باقی می ماند؟ خواهش می کنم اگر قصد دارید همچنان کپی های دیگران را منتشر کنید به مخالفان این قضیه هم دلیلش را توضیح دهید چون این چاپ کتاب در بخش دیدگاه ها حقیقتا یک خرق عادت غیرمنطقی است. تصور کنید من مشغول مطالعه تاریخ قرون وسطا باشم و مثلا به خاطر برخی مشابهت ها و عبرتها دانستن آن را برای خوانندگان این سایت مفید بدانم و بخواهم فصل به فصل آن را اینجا برای خواننده های سایت شما بگذارم. این با کدام منطق سازگار است؟ متاسفانه بعضی دوستان خود را با کورس مقایسه می کنند حالیکه مطالب ایشان چکیده ی حاصل سالها مطالعه او است و نه کپی و پیست. گاهی بد نیست دوستان از اسب لجاجت قدم به زمین بگذارند. سپاسگزارم.

    —————–

    بله دوست گرامی، من نیز با شما موافقم. اگر دوستان، خود مراقبت کنند، من به حذف نوشته یا مطلبی مجبور نخواهم شد.
    سپاس

    .

     
    • استاد نوریزاد گرامی ، اگر مطلبی با ارزش است چه اشکالی دارد که تکراری باشد یا گپی پست ؟ مگر چند درصد این دیدگاه ها که مینویسند روشنگری و راه حل ، پیشنهاد میکنند؟ شما اگر بفرمایید من دیگر هیچ مطلب کپی و پیست نمیکنم ولی تظرم این است که هر مطلب خوب هرچه بیشتر خوانده شود بهتر است و شما مختار ید تا اگر مطلبی بدرد نخور بود پاک کنید. برایت بهترین ها را آرزو دارم.

       
  80. سلام برنوري زادمكرم وناظران محترم

    آقاي نوري زاد بااجازه شما مختصري اززندگي نامه ونحوه حافظ كل قرآن بودن كربلاي كاظم ساروقي را دراينجا مي آورم اگرصلاح دانستيد آن را منتشركنيد.متشكرم

    داستان حافظ قرآن بودن كربلاي كاظم ساروقي اززبان پسرش:

    این مصاحبه در تاریخ 27/9/75 توسّط جناب حجّةالاسلام والمسلمین سعید بهمنی (از مسؤولان مرکز فرهنگ و معارف قرآن) انجام شده است.
    حاج اسماعیل: «بسم الله الرّحمن الرّحیم، فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلیِّی فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحینَ».(1)
    از اینجانب حاج اسماعیل کریمی فرزند ارشد مرحوم کربلایی کاظم کریمی ، خواسته شده تا در باره خصوصیات مرحوم ابوی سخن بگویم تا در دسترس دیگر هموطنان عزیز قرار گیرد.
    داستان مرحوم ابوی شامل چند بخش است: اوّل – در باره معجزه ای که در این قرن واقع شده و به سادگی به دست فراموشی سپرده شده است. البته اکنون پس از برقراری دولت جمهوری اسلامی تا اندازه ای از فراموشی خارج گردیده است. کتابهای متعدّدی در باره معجزه ایشان به چاپ رسیده و آرامگاه مجلّلی در قبرستان مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری قدس سره برای ایشان ساخته شده است.
    من چگونگی این معجزه شگفت انگیز را برای شما شرح خواهم داد تا آشکارا آیات خدای متعال را ببینید، و در باره آن بیندیشیده، و پندها بگیرید. خدای متعال برای آگاهی بندگان در هر زمان آیات و نشانه هایی را آشکار می سازد؛ تا شاید مردم در آن تأمّل کنند و به هوش آیند.
    مرحوم ابوی، روستازاده و کشاورز بود. یک روز که پای منبر واعظِ روستای خود «ساروق» نشسته بود و به سخنان او دل سپرده بود؛ از زبان واعظ می شنود که:
    «هر کس زکات مال خود را ندهد، نمازش درست نیست؛ و مالش غصبی است. اگر ملکی و خانه ای از درآمد مالش بخرد، غصبی خواهد بود و در قیامت، خدا او را مؤاخذه خواهد کرد». کربلایی کاظم پس شنیدن این مطلب در چند سخنرانی، به گونه ای جدّی به مسئله پاکسازی اموال از طریق زکات اهتمام می کند. با اندکی توجّه درمی یابد صاحب مِلکی که او برایش کشاورزی می کند، زکات مال خود را نمی دهد و طبعاً زمینهای او غصبی است. با درک این مطلب، کشاورزی را رها می کند و برای امرار معاش از ساروق خارج شده و در مابین اراک و قم، که جاده ماشینی ساخته می شد، به کارگری می پردازد. پس از نزدیک به یک سال که برای سرکشی به ارحام و بستگان خود به روستا، می آید متوجّه می شود که صاحب ملکی که برایش کار می کرد، توبه کرده و اکنون زکات مال خود را می دهد. از طرفی از بستگان کربلایی کاظم تقاضا کرده تا کربلایی را به سر ملک و کشاورزی او در آن برگردانند. ایشان پس از اطمینان کامل از توبه صاحب ملک، به شغل رعیتی بازمی گردد؛ و صاحب ملک قطعه زمین کوچکی را نیز به کربلایی کاظم می دهد تا افزون بر کار برای ارباب، بر روی زمین خودش نیز کار کند.
    مرحوم ابوی در موقعی که خرمن را می کوبید و گندم را از کاه جدا می کرد، سهم مالک را می پرداخت و همان جا زکات سهم خود را جدا می کرد و به مستحقّی که به طور کامل از وضع زندگی و معاش او مطلّع بود، می داد. افزون بر این، پس از جدا کردن خرج سالانه خود و بذری که برای کاشت سال بعد کنار می گذاشت، مابقی را بین فقرا تقسیم می کرد.
    چند سالی به همین منوال می گذرد، سالی در موقع خرمن و هنگامی که هنوز گندم را از کاه جدا نکرده بود، همان شخصی که هر ساله زکات مال خود را به او می داد، به سراغش می آید و می گوید: بچه هایم نان ندارند. ایشان می گوید: می بینی که باد نمی آید؛ ولی سعی می کنم مقداری گندم برایت تهیه کنم. شخص مستمند می رود. پس از رفتن او، کربلایی به وسیله غربال مقداری گندم از کاه جدا کرده، وزن می کند و به منزل او می برد؛ و از آنجا به باغ خود که پایین ده بود، می رود تا اندکی علوفه برای گوسفندانش تهیه کند. پس از این، عازم منزل می شود. سر راه، نزدیک «امامزادگان هفتاد و دو تن»، دو نفر سیّد خوش سیما را می بیند که جلو درِ آستانه امامزاده ایستاده و او را به نام صدا می زنند؛ و از او می خواهند علوفه را روی سکّوی جلوی در گذاشته و به اتفاق آنها به داخل برود.
    یاد آوری این نکته لازم است که امامزاده ها در سه قسمت یک باغ مدفونند؛ به این ترتیب که شانزده تن از آنان که در قسمت غربی مدفون اند، مَرد هستند و چهل تن که در قسمت میانی دفن شده اند، چهل زن و دختر هستند و در قسمت شرقی باغ نیز پانزده مرد و یک زن مدفون هستند. بزرگِ امامزادگان قسمت غربی، امامزاده جعفر است و بزرگ امامزادگان شرقی، علی الصّالح عبدالله اصغر بن امام زین العابدین علیه السلام است که در آنجا یک نفر خانم – به نام نصرت خاتون – نیز دفن است.
    آن دو سیّد بزرگوار داخل امامزاده اوّلی شده، فاتحه می خوانند و به سمت چهل دختران می روند و داخل می شوند؛ و به مرحوم پدرم می گویند: شما هم بیایید. مرحوم پدرم می گوید: متولّیان امامزادگان می گویند: فقط زنها می توانند داخل این قسمت شوند و ممنوع است آقایان به این قسمت وارد شوند! آن دو بزرگوار می گویند: ما مَحرَم هستیم؛ بیایید داخل؛ اشکال ندارد.
    ایشان هم داخل می شود و پس از قرائت فاتحه برای آنان به سمت امامزادگان قسمت شرقی عازم می شوند که مدفن امامزاده عبیدالله بن علی الصّالح و سایر امامزاده ها را زیارت کنند.
    پس از زیارت و خواندن فاتحه، نماز و دعا، یکی از آن آقایان که کربلایی هیچ یک را قبلاً ندیده و نمی شناخت؛ به بالای حرم، دورتادور سقف اشاره می کند و به پدرم می گوید: این کتیبه ها را ببین و بخوان. پدرم به محلّ مورد اشاره نگاه می کند و در آنجا خطهایی نورانی می بیند؛ که گویی با آب طلا نوشته شده است؛ خطهایی که آنها را هیچ گاه در گذشته که بارها و بارها به امامزاده آمده بود، ندیده بود. به آنها می گوید: من درس نخوانده ام و هیچ سواد ندارم و نمی توانم بخوانم؛ تشخیص می دهم که خطهایی نورانی در آنجا نوشته شده است که تا کنون ندیده ام؛ ولی قادر به خواندن آنها نیستم.
    یکی از آقایان سادات می فرماید: محمدکاظم! بخوان؛ می توانی بخوانی. باز عرض می کند: نمی توانم بخوانم؛ سواد ندارم. باز هم همان آقا می فرماید:
    بخوان می توانی؛ بگو:
    «اِنَّ رَبَّکُمْ اللهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ * ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَةً اِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ * وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ اِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا اِنَّ رَحْمَةَ اللهِ قَرِیبٌ مِنْ الْمُحْسِنِینَ * وَهُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتَّی اِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ کَذَلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتَی لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ * وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِاِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لَا یَخْرُجُ اِلَّا نَکِدًا کَذَلِکَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ * لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا اِلَی قَوْمِهِ فَقَالَ یَاقَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ مَا لَکُمْ مِنْ اِلَهٍ غَیْرُهُ اِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»(2)
    در حین خواندن آیه به وسیله یکی از آقایان و تکرار آن به وسیله کربلایی کاظم؛ بر سینه کربلایی دست می کشند. کربلایی به گونه ای غرق در خواندن کلام الله با لهجه خوش آن بزرگوار می شود که حضور آنان را از یاد می برد؛ وقتی به خود می آید، می بیند آن دو بزرگوار از نظر غایب شده اند! و فرصتی برای گفت وگو و پرسش از آنان برای او نمانده است! با یک دنیا افسوس که چرا آن گونه که باید از آنان تجلیل نکرده است! و ای کاش می توانست بیش از این با آن دو بزرگوار مصاحبت می کرد! با خطور این اندیشه ها و مهابت آنچه برایش پیش آمده، بیهوش می شود.
    شب فرا رسیده، و پاسی از شب گذشته بود، تعدادی شمع که در امامزاده روشن کرده بودند، تمام شده و رو به خاموشی گذاشته بود. مرحوم والد نقل می کرد که:
    این بیهوشی تا صبح روز بعد ادامه داشت. با نسیم صبحگاهی به خود آمده، از جا برخاستم و به زحمت درِ امامزاده را در تاریکی پیدا کردم. نماز صبح را در امامزاده خواندم. به این امید که آن بزرگواران را دوباره ببینم، چند بار به محلّ واقعه آمدم؛ ولی از آنان خبری نبود. از کتیبه ها و آیاتی که بر روی قسمت فوقانی دیوار نوشته شده بود نیز اثری باقی نمانده بود. از امامزاده بیرون آمدم و علوفه را از همانجا که گذاشته بودم، برداشتم و به طرف خانه حرکت کردم. در راه، با خود زمزمه می کردم! گویا چیزهایی می دانستم؛ مطالبی را می خواندم؛ سینه ام مملو از کلماتی بود که معانی آن را نمی دانستم؛ ولی هر گاه آنها را می خواندم، قلبم آرامش پیدا می کرد، احساس سرحالی و سبکی می کردم.
    بین راه که مردم با من برخورد می کردند، سلام و علیکی می گفتند و می پرسیدند: از دیروز تاکنون کجا بودی؟ سراغت را می گرفتند و می گفتند: فرزند کربلایی عبدالواحد گم شده است. به منزل آمدم؛ خانواده و پدر و مادرم دورم جمع شدند و پرسیدند: از دیشب تاکنون کجا بودی؟ همه جا سراغت را گرفتیم؛ ولی تو را پیدا نکردیم. منزل همه دوستان، بستگان و آشنایان را جویا شدیم؛ ولی اثری از تو نیافتیم. حتّی سر خرمن و باغ هم رفتیم؛ هیج جا از تو نشانی نبود. گفتم: من شب را در امامزاده به صبح رساندم؛ و آنها گفتند: مگر دیوانه شده ای! تا صبح، در امامزاده چه می کردی؟
    در آن زمان، مرحوم حاج آقا صابری عراقی که واعظی متّقی، متدیّن، ملاّ و مشهور بود، همه ساله به ساروق می آمد و مدّتی در آنجا می ماند و مردم را موعظه و ارشاد می کرد. وقتی این واقعه رخ داد، آقای صابری عراقی در ساروق بود. مرحوم ابوی نقل می کرد که پس از این که از امامزاده برگشته بود، نزد آقای صابری می رود. معمولاً مردم از روستاهای اطراف نزد او می آمدند و مسائل شرعی خود را از او می پرسیدند و او به مسائل یک یک آنان رسیدگی می کرد. پس از این که مردم مسائل خود را مطرح می کنند و آقای صابری به آنها رسیدگی می کند، کربلایی کاظم جلو می رود و پس از احوالپرسی به واعظ می گوید:
    مثل اینکه من قرآن را به طور تمام و کمال حافظ شده ام!
    آقای صابری مرتبه اوّل متوجّه مطالب کربلایی کاظم نمی شود. کربلایی دوباره تکرار می کند. آقا می گوید:
    شاید خواب دیده ای یا قبلاً سواد داشته ای و بخشی از قرآن را حفظ کرده ای!
    ایشان می گوید: من هیچ گاه درس نخوانده ام. و برای این که از مردم تأیید بگیرد، رو به آنان کرده و می گوید: ای اهالی ساروق! شما می دانید که من تاکنون هیچ گاه به مکتب نرفته ام و پدرم کربلایی عبدالواحد مرد بی بضاعتی است و نمی توانسته مرا به مکتب بفرستد و یا معلّم سر خانه برایم بگیرد تا مرا با سواد کند. اگر کسی می داند که من درس خوانده ام به آقا عرض کند.
    همه اهالی بالاتّفاق می گویند: آقا محمدکاظم درس نرفته و مکتب ندیده است، ما شاهدیم که ایشان هیچ گاه تاکنون سواد نداشته است.
    اهالی دهات دیگر هم می گویند: ما نیز تاکنون نشنیده ایم که محمدکاظم کریمی سواد داشته باشد. ما از گذشته، او را فردی بی سواد می دانستیم.
    پدرم می گوید: پس از این، به ملاّ گفتم: قسمتی از اینها را دیروز عصر در بیداری در امامزاده به من یاد داده اند؛ و من آن را فراگرفته ام؛ بلکه الآن می بینم، بسیار بیشتر از آنچه به من گفته اند، در سینه و حافظه دارم. وقتی همه ماجرا را گفتم، آقا بلند شد و به اتّفاق ایشان و اهالی به امامزاده آمدیم. پس از زیارت، به این سو و آن سو نگاه کردند و اثری از آن آیات نیافتند. در این هنگام که متوجّه رخداد فوق العاده و کرامّت و تفضّل الهی شده بودند، به سوی من هجوم آوردند و به قصد تبرّک، لباس مرا پاره پاره کردند؛ سپس مرا به عزّت و احترام تمام به دِهْ آوردند.
    آقای صابری می پرسید: «معجزه بود، امام زمان بود، چه شد و آنها که این کرامّت را به تو عطا کردند، نشناختی؟ به هر حال تا مدّتی صحبت من سر زبانها بود؛ تا اندک اندک از خاطر مردم رفت و من هم از ترس اینکه با گفتن ماجرا به مردم یا با خواندن آشکار قرآن از ثواب عملم کم شود یا گفته شود که برای شهرت چنین می کند، سعی می کردم آن را پنهان کنم. کار رعیتی خود را کماکان ادامه دادم و همه ساله زکات مال خود را می پرداختم و از همان وقت، نافله و نماز شب را به طور مرتّب و بهتر از قبل می خواندم.
    پدرم گفت: پس از این، کم کم مردم مرا فراموش کردند و کسی سراغ مرا نمی گرفت. پیوسته در خفا به خواندن قرآن مشغول بودم و البته خودم نیز آن طور که باید قدر خود را ندانسته و به درستی درک نکردم که خدای متعال چه موهبت بزرگی به من عطا کرده است!
    من که فرزند ارشد کربلایی محمدکاظم هستم، نزدیک به 23 سال پس از این واقعه زمانی که پدرم در سنین بالای پنجاه سالگی بود، و من کودکی هفت یا هشت ساله بودم، ماجرا را از پدرم شنیدم. ما در ساروق منزلی داشتیم که از سه اتاق تودرتو تشکیل می شد. پدرم در اتاق آخری که صندوق خانه هم بود، مقداری کاه و یونجه خشک برای گوسفندها ذخیره کرده بود. موقعی که پدرم برای تهیه خوراک گوسفندان و گاوهای خود به آن اتاق می رفت تا با مخلوط کردن یونجه ها با کاه خوراک دام را فراهم کند، من شاهد زمزمه و آوازهایی از وی بودم؛ نزدیک می رفتم تا ببینم پدرم چه چیزی را زمزمه می کند؛ و او زمزمه را قطع می کرد. گاهی که متوجّه نبود، به طور پنهان گوش می دادم؛ ولی از آنچه می خواند سر در نمی آوردم. گاهی نیز از او می پرسیدم: پدر! چه می خوانی و چرا فقط هر وقت به صندوق خانه می روی، می خوانی؟ می گفت:
    تو چه می دانی چه می خوانم! بزرگ که شدی می فهمی که من چه می خواندم، برو سراغ کارت و به من کاری نداشته باش.
    پدرم از بس که ساده بود، گمان می کرد اگر به من که فرزندش هستم، بگوید که قرآن می خواند، ثواب قرآنش کم خواهد شد یا ممکن است من آن را به مردم بگویم.
    پس از مدّتی به دلیل عائله مند شدن، خشکسالی و نبود بضاعت، گوسفندها، گاوها و ملک اندک را از دست می دهد و روزگار را با کارگری می گذراند.
    به یاد دارم زمانی که مرحوم پدرم تصمیم گرفت به کربلا برود، به مرحوم مادرم سفارش ما را کرد و گفت: می خواهم به مسافرت بروم و به کربلا مشرّف شوم.
    پیش از سفر، مخارج یک سال را با محصولات مختصری که از باغ عایدش شده بود، برای ما گذاشت و در سال 1317 ش. عازم مسافرت و هجرت از وطن به سوی کربلا شد. آن موقع ساروق خود بر سر راه کربلا و کاروان رو بود؛ مردم با کجاوه، اسب و قاطر به سوی عتبات عالیات روانه می شدند؛ در حالی که پدرم همان راه را پیاده در پیش گرفت و رفت.
    در راه به «جوکار» و به «حسین آباد» ملایر و سپس عصر آن روز به «دهِ سیّد شهاب» وارد می شوند. در آنجا سراغ منزلی را می گیرد که شب را استراحت کند. مردم او را به منزل فردی به نام «مشهدی رحمان بیات» راهنمایی می کنند؛ و پدرم به منزل او وارد می شود و میزبان از او به گرمی استقبال می کند. پس از صرف شام، از او جریان مسافرت و شغلش را جویا می شود. مرحوم پدرم قصد سفرش را بازگو می کند و مشهدی رحمان می گوید: من سخت به کارگر و دروگر نیازمندم. و از او تقاضا می کند که یکی دو روز به او کمک کند و اگر خواست همان جا بماند تا پس از پایان درو، راهی کربلا شود. فردای آن روز پدرم به همراه فرزندان مشهدی به سوی زمینهای وی روانه می شود و کار درو را آغاز می کنند. فرزندان مشهدی می بینند دروگر خوبی است؛ به او می گویند: همین جا نزد ما بمان و هر چه بخواهی به تو می دهیم. پدرم به آنها می گوید: ان شاءالله اگر سال آینده توفیق شد، نزد شما خواهم آمد.
    شب که به منزل بر می گردند، می بینند صاحب خانه به دل درد شدیدی مبتلا شده است. بستگان و فرزندان تصمیم می گیرند برای مداوای پدر خود، فردا او را به تویسرکان ببرند. بر سر اینکه چه کسی او را ببرد، بحث می کنند و درنهایت قرعه به نام پدر من که مهمان بوده می افتد و قرار بر این می شود که روز بعد پدرم به همراه مشهدی به تویسرکان بروند و پس از معاینه و مداوای طبیب به ده «سیّد شهاب» برگردند.
    صبح روز بعد پدرم خیلی زود از خواب بلند می شود و برای رفتن آماده می شود و به سوی مقصد حرکت می کنند. فاصله بین دِه «سیّد شهاب» تا تویسرکان، دو فرسخ بیشتر نیست. هوا خوب و مساعد بوده است.
    در همان زمان جناب آقای آشیخ محمد سبزواری، عالم، واعظ و مدرّس شهر تویسرکان به اتّفاق آقای خالصی زاده که از طرف دولت عراق که دست نشانده انگلیس بوده و در تویسرکان در تبعید به سر می برده است، برای خواندن فاتحه اهل قبور از شهر بیرون رفته بودند؛ و پس از خواندن فاتحه در حال قدم زدن به سوی شهر در حرکت بودند که با کربلایی محمدکاظم و مشهدی رحمان همراه می شوند. مرحوم پدرم با مشهدی پشت سر آنها بودند.
    پدرم می شنود که آنها در حال مباحثه هستند و یکی از آنان آیه ای از قرآن را می خواند و ترجمه می کند. – نظیر آیه مورد نظر که آقای خالصی زاده آن را می خوانده، در قرآن متعدّد است؛ با این تفاوت که قبل و بعد آنها با هم فرق دارد – مرحوم پدرم می بیند آیه ای که خوانده شده با توجّه به آیات ماقبل و مابعد خود، اشتباه خوانده شد؛ از پشت سرِ آنان صدا می زند: نشد، غلط خواندی. حاج آقای خالصی زاده نگاهی به پشت سر می کند و جز یک مرد دهاتی، همراه با یک نفر دیگر که سوار بر الاغ است کسی را نمی بیند. از این رو می گوید: مرد دهاتی! تو چه می دانی که من غلط خواندم یا درست؟! ایشان می گوید: قرآن خواندن که دهاتی و شهری ندارد، آقا! اشتباه خواندید، قبول کنید که اشتباه خواندید؛ من همه قرآن را از حفظ می خوانم بی آنکه درس خوانده باشم و به مکتب رفته باشم. اگر باور نداری، بسم الله امتحان کن.
    با کمال شگفتی کسی که تا آن روز کرامتی را که به او عطا شده بود، کتمان می کرد تا ثوابش کم نشود؛ حال چه شده بود که یک مرتبه این گونه به سخن آمده است! این برخورد، آغاز آشنایی پدر من با مرحوم خالصی زاده می شود که تا آخر ادامه داشت.
    در باقیمانده راه به طور مختصر ماجرای خود را برای آقای خالصی زاده نقل می کند. ایشان می پرسند: این همراه شما کیست؟ می گوید: مریض است و او را نزد حکیم می برم. مرحوم آقای سبزواری می فرمایند: خود آقا، حکیم هم هستند؛ او را به منزل بیاورید تا معاینه اش کنند.
    به اتّفاق منزل آقای خالصی زاده می روند. پس از معاینه و تهیه دارو، مشهدی را روانه «سیّدشهاب» می کنند و مرحوم پدرم را در آنجا نزد خود نگاه می دارند؛ تا آقای خالصی زاده به کمک او همه قرآن را حفظ کند.
    پس از مدّتی که نزدیک به یک سال از رفتن پدر ما گذشت؛ و ما از ایشان اطلاعی نداشتیم؛ ناگهان نامه ای از او در شب عید نوروز سال 1318 ش. به ساروق رسید. پدرم در نامه سفارش کرده بود که عمویم ما را به تویسرکان ببرد. باغی داشتیم، فروختیم و قدری اثاث خانه را به الاغ بار کرده و به سمت تویسرکان حرکت کردیم. در آن زمان در روستاها ماشین نبود و حمل و نقل با چهارپایان انجام می شد.
    فروردین سال 1318 ش. مصادف بود با این که از طرف حکومت وقت؛ یعنی رضاشاه ملعون، چادرها را از سر زنها برمی داشتند. مادرم را از کوچه باغها مخفیانه به منزل آقای خالصی زاده رساندیم. در حوالی منزل ایشان، آزاد بودند و دیگر در آنجا کسی جرأت نمی کرد به خانم مرحوم خالصی زاده در موقع بیرون آمدن از منزل یا رفتن به مسجد یا حمّام حرفی بزند یا متعرّض شود. مرحوم مادرم همراه ایشان با چادر رفت و آمد می کرد.
    پدرم یکی، دو سال نزد آقای خالصی زاده ماندند تا ایشان قرآن را به طور کامل حفظ کند. قرار شد در آخرکار، آقای خالصی زاده امتحان شود. موقع امتحان، وقتی سه، چهار جزء از قرآن را خواند، اشتباهات بسیاری داشت. از جمله اینکه اواخر آیه ها را که شبیه و نظیر دیگر آیات بود، جا به جا می خواند. مثلاً علیمٌ حکیم را علیمٌ عظیم می خواند. به هر حال، اقرار کردند که هرگز قادر نیستند مانند مرحوم ابوی قرآن را حفظ کنند؛ زیرا حفظ ابوی به معجزه الهی بوده است.
    مرحوم خالصی زاده نامه ای به مرحوم سیّد هبةالدّین شهرستانی نوشتند. مرحوم شهرستانی در آن زمان از عالمان طراز اوّل شیعه و مقیم نجف اشرف بودند. مرحوم خالصی زاده در نامه خود پیشنهاد کرده بود که به همّت مرحوم شهرستانی، پدرم به «کنگره حفّاظ قرآن» در دانشگاه الأزهر معرّفی شوند.
    پس از یکی، دو سال که پدرم در تویسرکان ماند؛ مردم دِه «سیّدشهاب» از آقای خالصی زاده تقاضا کردند که اجازه دهد محمدکاظم به اتّفاق خانواده اش در «سیّد شهاب» ساکن شود تا محافظت انبار قلعه های آنها را به عهده گیرد و از این طریق، مخارج خانواده خود را تأمین کند. با موافقت آقای خالصی زاده پدرم در «سیّدشهاب» به کارگری و خارکنی مشغول شد.
    تا اینکه پدرم یکی از روزها در ملایر با آقای سیّد اسماعیل علوی(ره) برخورد می کند؛ که از بنی اعمام مرحوم آیت الله العظمی بروجردی – رضوان الله تعالی علیه – بوده و ریاست ثبت اسناد ملایر را به عهده داشته است. از طریق مرحوم سید اسماعیل علوی با شخص دیگری به نام ابوالقاسم مجتهدی که رئیس دادگستری ملایر بوده است، آشنا می شود؛ و آنها از کیفیت حال مرحوم پدرم اطلاع پیدا می کنند.
    از این زمان به بعد، باز فصل دیگری در زندگی پدرم و دوران شهرت ایشان آغاز می شود؛ زیرا آنان شرح حال او را همراه با عکسهایی از پدرم در روزنامه آن روز ملایر به چاپ می رسانند. از همین جا، آوازه مرحوم ابوی فراگیر می شود. ابتدا علمای آن روز همدان، به ویژه آقاملاّعلی همدانی، علمای کرمانشاه، بروجرد و سپس دیگر شهرهای ایران متوجّه ماجرا می شوند.
    در همین زمان آقای علوی و آقای مجتهدی، هر دو در ملایر بودند و تصمیم می گیرند از وجود این مرد، به گونه ای شایسته استفاده کنند و این «کرامّت و لطف بزرگ الهی» را به عموم مردم معرّفی و عرضه کنند؛ تا از این راه، ایمان و یقین مردم افزایش یابد و سبب عبرت و تنبّه آنان گردد. برای این کار مقدّماتی فراهم می کنند و به گونه ای برنامه ریزی می کنند که مرحوم پدرم به شهرهای ایران مسافرت کند تا در همه جا مورد آزمایش قرارگیرد و مردم خود این «کرامّت» را مشاهده کنند؛ ولی موفّق به اجرای این برنامه نمی شوند.
    آقای علوی اکنون ساکن تهران است و اطلاعات نسبتاً کامل و دقیقی در باره مرحوم پدرم دارد؛ زیرا پس از کار در اداره ثبت، بیشتر وقت خود را صرف رسیدگی به امور پدرم می کرد و مرحوم پدرم نیز اطلاعات خود را به طور کامل در اختیار ایشان می گذاشت؛ از این رو، ایشان خصوصیات معنوی بسیاری را از وی به خاطر دارد.
    یکی از خصوصیات کربلایی محمدکاظم این بود که از ابتدای جوانی «نماز شب» و نمازهای مستحبّی اش را به طور مرتّب می خواند و هیچگاه این اعمال را ترک نمی کرد. به ویژه به «نماز جعفر طیّار» اهتمام داشت و از آنجا که به شدّت سردمزاج بود، در گرمای تابستان پالتو می پوشید و در زیر آفتاب مشغول نماز جعفر طیّار می شد. نماز جعفرطیّار چهار رکعت است که دو تشهّد و دو سلام دارد. در رکعت اوّل بعد از حمد، سوره «اذازلزلت الارض» خوانده می شود و در رکعت دوم بعد از حمد، سوره «والعادیات» را می خوانند. در رکعت سوم بعد از حمد سوره «اذا جاء نصرالله»؛ و در رکعت چهارم حمد، «قل هو الله احد» خوانده می شود. پس از فراغت از هر سوره، در هر رکوع و سجده 15 مرتبه «سبحان الله والحمدلله و لااله الاالله والله اکبر» گفته می شود؛ که در مجموع چهار رکعت، سیصد مرتبه «تسبیحات اربعه» تکرار می شود. پس از نماز نیز همه دعاهای طولانی آن را می خواند و همچنین نمازهای ائمّه علیهم السلام را می خواند.
    من خود گاهی شبها بیدار می شدم و ایشان را مشغول «نماز شب» می دیدم. می گفتم: پدرجان! خسته شده اید، لااقل قدری استراحت کنید و بخوابید. ایشان می فرمود: اگر حالش را دارید شما هم بلند شوید و نماز شب بخوانید؛ و اگر حالش را ندارید، بخوابید و کاری به من نداشته باشید. من هر چه دارم از نماز شب است. افسوس از آنها که از نماز شب غافلند!
    ایشان یک لحظه هم از خواندن قرآن غافل نبود. دائم مشغول خواندن قرآن بود، بارها می دیدم حتی خواب هم که بود لبهایش تکان می خورد و چیزی می خواند. از ایشان می پرسیدم: مگر در خواب هم قرآن می خوانید؟ می گفت: من خواب و بیداری ندارم؛ من باید در هر شب و روز یک بار قرآن را ختم کنم.
    مرد بسیار ساده ای بود. خیلی ساده وضو می گرفت. معمولی نماز می خواند. بی آزار و بسیار مهربان. اگر مردم به او نیازمند می شدند، هر چه در توان داشت، صرف آنان می کرد.
    به یاد دارم که یازده ساله بودم. هنوز به مکتب نرفته بودم. یک روز در حالی که قرآن را در دست گرفته بود، نزد من آمد و گفت: بیا قرآن یادت بدهم تا قرآن خوان شوی. گفتم: چگونه قرآن بخوانم در حالی که اصلاً الفبا را نمی شناسم؟! گفت: پس من چطور می خوانم؟ گفتم: قرآن خواندن شما معجزه است؛ معجزه که شامل حال همه نمی شود. من لیاقت آن را ندارم! گفت: من نمی دانم باید بخوانی. و سوره «انّا فتحنا لک فتحاً مبینا» را آورد، من در شگفت بودم که چگونه هر سوره را که می خواست می آورد؛ بی آنکه سواد داشته باشد و کلمات را بشناسد. البته من نمی دانستم چه سوره ای است؛ قرآن را به من داد و گفت: نگاه کن، من می خوانم، شما هم بخوان. و شروع کرد به خواندن؛ من نگاه می کردم؛ ولی چیزی سرم نمی شد. چند آیه که خواند، گفت: حالا بخوان. من هرچه سعی کردم به جز کلمه «انّا فتحنا لک فتحاً مبینا» را نخواندم؛ زیرا چیزی جز این به خاطرم نمانده بود. با صدای بلند فرمودند: شما تا درس نخوانی، چیزی یاد نمی گیری. باید درس بخوانی.
    مدتّی گذشت و من به مکتب رفتم و با قرآن آشنا شدم و با کمک پدرم قرآن را به طور کامل یاد گرفتم و به خواندن قرآن مسلط شدم. مقداری از قرآن را نیز حفظ کردم و در موارد بسیاری هرکس قسمتی از قرآن را می خواند می توانستم بقیه آن را بخوانم؛ ولی حالا دچار نسیان و فراموشی شده ام.
    بزرگتر که شدم؛ گاهی سربه سر پدر می گذاشتم و در صدد امتحان پدر بر می آمدم. پدرم در موقع خواندن قرآن چشمهایش را می بست و من از این فرصت استفاده کرده و یک آیه از وسط سوره بقره را می خواندم و قرآن را ورق می زدم و یک آیه از سوره انعام را می خواندم و باز یواشکی و به گونه ای که متوجّه نشود، قرآن را ورق زده و مثلاً یک آیه را از سوره یونس می خواندم؛ و سپس به پدر می گفتم: حال شما بقیه آن را بخوان. چشمهایش را باز می کرد و به شوخی می گفت: ای فضول می خواهی مرا امتحان کنی؟ همه فضلا و علما و قرآن خوانان نتوانستند از من غلط بگیرند و مرا به اشتباه اندازند، حال تو می خواهی مرا به اشتباه بیندازی؟ آن آیه اوّل را که خواندی، آیه چندم سوره بقره و ماقبل و مابعدش این آیات است. آیه دوم را که خواندی، آیه چندم سوره انعام و ماقبل و مابعدش چه و آیه سوم در سوره یونس و ماقبل ومابعدش فلان آیه و فلان کلمه.
    بارها کسره یا ضمّه می خواندم و به قول خودش زبر را زیر یا پیش می خواندم. ایشان مرا عتاب می کرد که: مگر چشمت را باز نمی کنی که این گونه می خوانی؟ خوب دقّت کن ببین حرکتی که می خوانی، زیر است یا زبر یا پیش؟! هر حرکتی، معنی خاصّ خود را دارد.
    همه جا نمی رفت. غذای همه کس را نمی خورد. از خوردن غذا و لقمه مشکوک و شبهه ناک سخت بر حذر بود. زیرا می ترسید با خوردن لقمه شبهه ناک، معجزه قرآنی اش از بین برود و آن را فراموش کند. بسیار به سختی منزل افراد متفرّقه می رفت. هرگاه غذای شبهه ناک می خورد، می فهمید و بلافاصله به گلوی خود انگشت می زد تا آن را بالا می آورد و وجودش را از غذای شبهه ناک پاک می کرد. می گفت:
    همین که غذای شبهه ناک می خورم، حالم دگرگون می شود.
    مرحوم جناب آقای علوی، مواردی از این حالات پدرم را برایم نقل کرده که یادآوری آن، خالی از لطف نیست. ایشان می گفت: موقعی کربلایی محمدکاظم با من مأنوس بود و معمولاً منزل ما می آمد. یکی از روزها که منزل ما آمده بود، برایم نقل کرد که: وقتی در تویسرکان مقیم بودیم، یکی از معتمدین تویسرکان من و آقای خالصی زاده را برای شام به منزل خود دعوت کرد. چند تن از رفقا هم بودند. منزل وی رفتیم و شام خوردیم. پس از چند لحظه، حالم به هم خورد و دل درد شدیدی گرفتم. به آقا گفتم: من دلم درد گرفته، به منزل می روم و منتظر هستم تا شما تشریف بیاورید. طولی نکشید که آقای خالصی زاده به منزل بازگشت. کماکان دلم به شدت درد می کرد. ایشان قدری نبات و آب جوش به من دادند؛ و تا اندازه ای دلم آرام گرفت. خوابم برد؛ در خواب دیدم در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه علیها السلام در قم هستم؛ و چند نفر از علما گرد هم نشسته اند و در رأس آنها مرحوم آیةالله حائری یزدی نشسته بودند. سفره ای پهن کرده، انواع غذاهای لذیذ و مرغوب بر روی سفره بود. من اشتهای زیادی به خوردن غذا داشتم؛ قدری برنج زعفران زده برای خود کشیدم. دیگران و آقا هنوز مشغول نشده بودند؛ من به اصرار گفتم: آقا! میل کنید تا دیگران هم مشغول شوند. آقا جواب ندادند و قدری از برنج را برداشت و در مشت خود فشار داد؛ دیدم خون از آن می چکد؛ و فرمودند: چه بخورم! آیا به چشم خودت ندیدیّ! مال چه کسی را بخورم! از خواب بیدار شدم؛ دانستم غذای دیشب شبهه ناک بوده است.
    نمونه های زیادی از این ماجراها برایش رخ داده است. از جمله برادر عزیزم آقای قلعه زاری – که خداوند ایشان را تأیید فرماید، در حال حاضر در قسمت رسیدگی به شکایات آموزش و پرورش هستند؛ و پدرم اغلب اوقات در تهران در منزل ایشان به سر می برد؛ داستان جالبی در باره مهمانی رفتن کربلایی کاظم به منزل یکی از پرفسورهای بهایی دانشگاه تهران، که ایشان را به وسیله آقای قلعه زاری دعوت کرده بودند، رفتن و مریض شدن او را برایم نقل کردند؛ که نقل آن باعث طولانی شدن است، از آن صرف نظر می کنم.
    به هر حال، ایشان از مال حلال بر حذر بود. اغلب می دیدم، در مسافرت ها یا جایی که به غذاهای آنها مشکوک بود، قدری نان خشک که داشت یا با غذای مختصری که همراه داشت، سدّ جوع می کرد. به قولش همیشه در پرهیز بود.
    طلاّب علوم دینیّه قم در مدرسه فیضیّه از ایشان زیاد دعوت می کردند. به ندرت به منزل بعضی ها می رفت. تا اطمینان حاصل نمی کرد، از غذای کسی نمی خورد
    ——————————————————————–
    قسمتي ديگرازاين مصاحبه
    جناب آقای عباس قلعه زاری هم که قبلاً عرض شد، شرح حال ایشان را به نام «نمونه ای از اشراقات روحانی» در سالنامه نور دانش سال 1335 ش. به چاپ رسانید. همچنین آقای صدرالدین محلاّتی در مجله خواندنی ها (سال 16، شماره 117) مقاله ای به نام «معجزه ای که به تازگی به وقوع پیوسته است» را منتشر کرد؛ ولی به علّت در دست نبودن وسائل در آن وقت برای بردن این حافظ به شهرستان هایی که او را ندیده اند، تصمیم گرفتند نظریات علمای وقت و مراجع مشهور که با کربلایی کاظم معاشرت داشته اند و او را خوب شناخته و امتحان کرده اند را کتباً استفسار کنند؛ به همین مناسبت نامه ای به محضر آن آیات عظام فرستادند تا جواب نامه آن بزرگواران به اطلاع مردمی که حافظ قرآن را ندیده اند برسانند.
    دستخطّ مبارک آیةالله العظمی میلانی در سالنامه نور دانش این چنین است:
    بسم الله تعالی، باسمه جلّت اسمائه،
    با ایشان مجالس عدیده در نجف اشرف، در کربلا ملاقاتمان شد، جمعی از اهل علم حضور داشتند و همچنین سایر طبقات هم بودند به انحاء کثیره و به طرق مختلفه از ایشان اختبار شد، حقیقتاً مهارتشان در اطلاع به کلمات و آیات قرآن مجید، امری است بر خلاف عادت. موهبتی است الهیّه و هر شخصی که با ایشان قدری معاشرت نماید، به اوضاع و احوال ایشان در مراحل عادیّه مطّلع شود و قوّه حافظه ایشان را در سایر امور امتحان نماید، کاملاً ملتفت می شود و بالوجدان می یابد که این گونه تسلّط در معرفت جمیع خصوصیات قرآن مجید، «کرامات فوق العاده» [است ]. بلکه توان گفت: فرضاً قوّه حافظه، هر اندازه قوّت داشته باشد، نتواند عهده دار شود، این گونه امتحانات و اختبارات را که به انحاء دقیقه بسیار به عمل آمده و هو سبحانه و تعالی یهب ما یشاء و لمن یشاء و له الحمد.
    الأحقر محمد الهادی الحسینی المیلانی .
    سیّد عبدالله شیرازی، سیّد عبدالهادی شیرازی، سیّد مهدی شیرازی، سیّد احمد زنجانی، سید شهاب الدّین مرعشی نجفی و همچنین دستخطّهای دیگری در تأیید موهبتی بودن حفظ قرآن کربلایی محمدکاظم کریمی ساروقی از حضرات عظامی چون: حجج اسلام آقایان: صدرالعلما (برادرزاده حاج آقا یحیی، امام جماعت مسجد سیّد عزیزالله تهران) و سیّد محمد جزایری و آقای ترابی و صدرالدّین محلاتی موجود است و نیز نامه هایی از نجف، مشهد و دامغان رسید که حاوی مضامین فوق بود. در این باره به همین مقدار اکتفا می کنم.
    ایشان در حکم یک «کشف الآیات» و یک فهرست زنده آیات به مطالب و لغات و کلمات قرآن بود که می توانست حتّی یک کلمه را که در پنجاه مورد استعمال شده بود، به ترتیب بخواند و می دانست در قرآن چند تا علیم حکیم، سمیع علیم، غفور رحیم، یاایهاالذین آمنوا و یا ایهاالناس یا آیه ای که شامل تمام حروف الفبا است، وجود دارد. به من می گفت: در دو جای قرآن آیه ای هست که شامل تمام حروف الفبا می باشد؛ یکی در سوره فتح که آیه: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ … »(3) و یکی در سوره آل عمران، آیه 148: «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ…»(4) همچنین می گفت: سوره حمد که یک سوره رحمانی است، هفت حرف از حروف الفبا را ندارد که آن حرفها برده اند و در آیات ظلمانی گذاشته اند؛ که طبقات و صفات اهل جهنّم است، حرفهای س، خ، ج، ز، ش، ف، ض. که آیه آنها را هم به من فرمودند و من یاد داشت کرده ام.
    برخی علما، وجوه و طبقات مختلف امتحانات زیادی از وی به عمل آوردند؛ در نقاط مختلف علی الخصوص در تویسرکان، کرمانشاه، همدان، قم، مشهد، کاشان، تهران، کویت، نجف، کربلا و کاظمین، فکر می کنم سال های 1327 و 1328 ش. بود که مرحوم آیةالله سید محسن حکیم قدس سره برای استراحت و معالجه چشم خود به تهران تشریف آوردند. وقتی شرح حال کربلایی را به سمع ایشان رساندند، ایشان می فرمایند: «اگر کربلایی را ببینم، خیلی خوب است.» او را پیدا کرده، به حضور ایشان می برند. پس از امتحان کربلایی را نزد خود نگه می دارند تا معالجه به پایان می رسد، کربلایی را با خود به نجف اشرف می برند. در نجف، کربلا و کاظمین علمای وقت از او امتحان به عمل می آورند. در آنجا قضیه ای رخ می دهد که در موقع درس کتاب مغنی اللبیب کلمه ای از قرآن در آنجا مطرح می شود که آن کلمه در مغنی اشتباه بوده است. کربلایی می گوید: این کلمه در اینجا اشتباه است. و ثابت هم می کند که اشتباه است. این مطلب به گوش اهل تسنّن آنجا و کویت می رسد، ایشان را می خواهند، هواپیما از کویت می فرستند. آیةالله حکیم و چند تن از علمای وقت نجف، از جمله آیةالله سید عبدالهادی شیرازی و جمعی دیگر به اتفاق حافظ قرآن به کویت می روند و به جلسه ای که علمای اهل تسنّن آنجا تشکیل می دهند، وارد می شوند. پس از امتحان ایشان و آیه مورد نظر ثابت می کند که اشتباه است که بعداً تصحیح می شود. کلمه مورد بحث در آیه را برای من فرمودند؛ ولی چون خیلی سال از آن گذشته است، آن را فراموش کرده ام. دو نفر حافظ هم آنجا بوده اند که آنها می گویند: ما این حافظ قرآن ایرانی را محکوم می کنیم. کربلایی با آنها مواجهه می شود و آنها را مجاب می کند. پدرم می گفت: یکی از آن حافظان، پاکستانی بود و من ابتدای یک آیه از سوره انبیا را خواندم که نظیرش در سوره یس هست؛ ولی ما بعد و ماقبلش با هم متفاوت است. گفتم: چه سوره ای است؟ حافظ پاکستانی گفت: در سوره یس است. گفتم: نشد، در سوره یاسین ماقبلش و کلمه بعدش چه است؟ او چند آیه را خواند. من جواب دادم. حافظ پاکستانی شرمنده شد. خودش اقرار کرد که: «من حریف شما نمی شوم. حفظ شما معجزه است. ما خود به زحمت حفظ کرده ایم.» حافظ دیگر را هم به حول و قوّه الهی شکست دادم. بزرگ آنها و علمای آنها که آشیخ علی نام داشت، به من گفت: بمانید اینجا مخارج سالانه شما را می دهم. زن و بچه ات را هم بیاور. من قبول نکردم. دلایلی داشت که قبول نکردم. من برای مال دنیا نمی توانستم قرآن را بفروشم. دوباره به نجف برگشتم و پس از چهار ماه به ایران مراجعت کردم.
    کربلایی کاظم در محرّم سال 1378 ق. در 78 سالگی به قم آمدند به زیارت حضرت معصومه علیها السلام و به دیدن آیةالله بروجردی قدس سره و دوست گرامی اش جناب آقای علوی که آن سال ها در قم مشرّف بودند؛ در حالی که از نجف اشرف کفن خود را گرفته بود و همیشه در کمرش با مختصر پولی به همراه داشت، که هر وقت، هر کجا در ایران دار بقاء را لبیّک گفتند، آنها را به همراه داشته باشند. پول و وصیت نامه خود را در جوف همان کفن گذاشته بود و وصیت کرده بود که هرکجا مرگش فرا رسید، او را به قم ببرند و به خاک بسپارند. همان طور که عرض کردم، شب در منزل آقای علوی برای خواندن نماز شب بلند می شود که وضو بگیرد، از پله [های ] اتاق که یکی دو متر بیشتر ارتفاع نداشت، می افتد. مختصر خون ریزی می کند، او را به بیمارستان سراجه قم منتقل می کنند و چند روزی در آنجا مانده و سپس مرحوم می شود و او را در قبرستان نو قم، مقابل درب ورودی در جانب غربی دفن می کنند. والسلام علي من اتبع اهدي
    مصلح

    ———————–

    سلام مصلح گرامی
    قرار شد از ارسال مطالب بلند پرهیز کنیم. کاش منبع این نوشته را می نوشتید و بخش کامنت ها را با این نوشته ی بلند مواجه نمی کردید.
    با احترام

    .

     
    • سلام بر مصلح گرامی
      گمان دارم راز کل این داستانسرایی در این قسمت نهفته باشد:
      “..در همین زمان آقای علوی و آقای مجتهدی، هر دو در ملایر بودند و تصمیم می گیرند از وجود این مرد، به گونه ای شایسته استفاده کنند و این «کرامّت و لطف بزرگ الهی» را به عموم مردم معرّفی و عرضه کنند؛ تا از این راه، ایمان و یقین مردم افزایش یابد و سبب عبرت و تنبّه آنان گردد. برای این کار مقدّماتی فراهم می کنند و به گونه ای برنامه ریزی می کنند که مرحوم پدرم به شهرهای ایران مسافرت کند تا در همه جا مورد آزمایش قرارگیرد و مردم خود این «کرامّت» را مشاهده کنند؛ ولی موفّق به اجرای این برنامه نمی شوند…”
      دوست گرامی اگر دینی توسط دینداران آلوده به خرافه نگردد و مخاطب خود را فطرت پاک و عقل سلیم انسان قرار دهد نیازی به این معرکه گیریها برای تحکیم دیانت مومنان نخواهد داشت.
      پاینده و پیروز باشید

       
      • عليكم السلام آرتين گرامي

        اين داستان كربلاي كاظم واقعه ايست وكرامتي است كه اتفاق افتاده است ومقصودازنشرآن معركه گيري نيست عزيزمن ؛ من اين داستان را كه خرق عادت است وخرق ونقض قانون عليت نيست درمقابل حرف خانم آنيتا ي گرامي آوردم. كه چندين كتاب ديگرنيز دراين مورد نوشته شده است.

        فرمايش شما متين است وخطاب دين هم بافطرتهاي سليم انسان هامي باشد “فطرت الله التي فطرالناس عليها”30/30روم.
        شمادوست گرامي هرچند انسان بامطالعه ومتدين هستيد اما نسبت به مروجان واقعي دين اسلام ظنين وسوء ظن داريد .
        دوست گرانقدرمن توسط كدام دينداران ودين پژوهان ومعرفي كنندگان واقعي دين اسلام ؛آلوده به خرافه گشته است؟
        وخرافه ها چه چيزي هستند ؟ چراكلي گوئي ومبهم مي نويسيد؟
        بنده حقير درنوشتن وتايپ خيلي كندهستم وليكن برادرارجمندم آقاسيدمرتضي عزيز دراينجا خودشان راوقف به پاسخگوئي دراين زمينه ها كرده اند سعيه مشكورباد.
        شما مي توانيد خرافه اي كه بدين چسبانده اند مطرح كنيد وجواب بگيريد. ازدور تير به تاريكي انداختن مقبول عقلا نيست.
        وفقكم الله في الدارين

         
        • سلام بر برادر بزرگوارم مصلح
          نیازی به این نیست که ما خرافات را تک به تک مطرح نماییم.ما چیزی به نام خرد هم داریم که قرآن متناوب دیگران را به آن ارجاع می دهد.شما با رجوع به تاریخ حضور کلکاظم نوعی ببینید ایشان در زمانی حضور یافته که امثال مرحوم کسروی در حال هجوم به خرافات مذهبی با استناد به دلایل عقلیست.طرف مقابل که عاجز از پاسخگوییست بدیهیست که به هر حبل الضعیفی برای گریز مردم گام بردارد ولو اینکه اشاعه اینگونه قصص باشد یا حتی در نهایت عجز ترور ناجوانمردانه امثال کسروی.
          پاینده و پیروز باشید

           
    • سلام نوري زاد گرامي

      من ناچيز اختيار انتشار وعدم انتشار اين مصاحبه را كه بطور كامل هم نبود؛ بعهده شما واگذار كردم مي توانستيد انتشارندهيد اينجا شما صاحب اختيارهستيد .

      واما بهتراست بدانيد والبته ميدانيد كه بحث ازامور ديني واعتقادي نيازمنداستدلال وارائه سند است وباآدرس دادن مسأله حل نمي شود بخصوص درمورد حافظ قرآن بودن كربلاي كاظم ساروقي كه اززبان پسرش مي باشد ومن بطورگزينشي آوردم.
      وكتابهاي ديگري هم درموردايشان نوشته شده است وكافي است يك سرج گوگلي شود بانام كربلاي كاظم ساروقي.

      مي دانيدكه من رقبتي درنوشتن كامنتي دراين سايت شريف شماراندارم اما بعضي اوقات نمي توانم صبركنم.
      شما شِرووِرهاي طولاني سدرضي هرزه گوي را كه بيشتركامنت گذاران ازلاطائلات اومنزجرهستند،منتشرمي كنيد؛اما ازنشر يك كرامتي كه خودش خرق عادت است ازطولاني بودنش ازمن گله مندهستيد بااينكه نصف يك مقاله جناب كورس هم نمي شودويابه اندازه اوباشد؛ چه فرقي مي كند ايشان هم نوشتارش نقل قول نظرديگران وياازكتب ديگران است.

      وياانتشارهرزه گوئيهاي آن هرزه سرارا انتشار مي دهيد ؛وياتاريخ صفويان راازچندين كتاب جناب كاوه مي نويسدمنتشرش مي كنيد امانوبت كه بمارسيدآسمان تپيد؟
      بايك بام ودوهوا كه نمي شود قضاوت كرد بااينكه شما مدعي هستيد كه تشنه عدالت هستيد. اين چه عدالتي است كه دررفتارشما مي بينم؟

      شما دراين مدت سه ساله ايكه من باسايت شماآشناشده ام فحاشي هاي ركيك مزدك وعقرب ودرتازگي هااين هرزه گوي وهرزه سرا را اكثرا منتشر كرده ايد وعذرتان اينست كه بگذاريم كينه وحقدي كه ازاسلام ومسلمانان دارد تخليه كنند. آيا دراين مدت مديد تخليه نشدند.
      مگراينجا محل نفرت پراكني هركس وناكس است؟

      به اطلاع خوانندگان مقاله فوق مي رسانم كه آن هفت حرفي كه درسوره حمدنيست وكربلاي كاظم اين مساله راكشف كرده اند عبارت است:
      س، خ، ج، ز، ش، ف، ظ.
      كه به اشباه درپياده كردن نوارمصاحبه حرف آخررابجاي “ظ” ،”ض”را نوشته اندبدينوسيله تصحيح مي شودكه “ظ” صحيح است.والله هوالهادي
      مصلح

       
      • جناب مصلح عزیز(عزه تداوم علی یوم القیامه)
        اخر هرزه گوی هرزه سرا هم شد اسم که شمال اینجانب سید اولاد پیامبر را، با این عناوین می نامید لطفا از این به بعد کمی مرعات کنید و مثلا به بنده بجای هرزه سرا بگویید هرزگرد یا هرزانلو. باشد؟

         
  81. حمایت ابوالفضل قدیانی از نامه کروبی:

    نخبگان در مقابل استبداد دینی مقاوت کنند.

    متن این بیانیه را که برای انتشار در اختیار کلمه قرار گرفته با هم می‌خوانیم:

    بسمه تعالی

    هو خیرالحاکمین

    نامه شجاعانه و مسئولانه آقای کروبی یکی از رهبران جنبش سبز به آقای حسن روحانی رییس جمهور، خواندنی و عبرت‌آموز است. این نامه اگرچه خطاب به آقای روحانی است اما در حقیقت مخاطب آن شخص آقای خامنه‌ای و مضمون آن استیضاح وی است. موضوعاتی که در این نامه طرح شده همه حاکی از حقایق تلخی و ظلمی است مسلم که توسط حاکمی مستبد و متکبر با مدیریتی مخرب، ویرانگر و همیشه طلبکار بر این ملت مظلوم رفته است.

    موارد مطروحه در نامه اندکی از جرایم ارتکابی مستبد حاکم بر ایران است که خود کیفرخواستی است روشن و گویا جهت محکومیت وی. متاسفانه این جرایم همچنان ادامه دارد و یکی از تازه‌ترین آنها کارشکنی علیه دولت و ایجاد سد و مانع بر سر راه تداوم برجام و جلوگیری از تسری آن در عرصه اقتصاد و به خصوص سیاست داخلی است. حملات تند و تیز ایشان به آقای حسن روحانی در ارتباط با برجام ۲ نیز حاکی از این نگرانی شدید است.

    به نظر می‌رسد که این خود ترفندی برای فلج کردن دولت در حوزه اقتصاد است که در نهایت نارضایتی مردم بیشتر و بیشتر شود تا شاید خودکامگان بتوانند سوار بر موج خشم و نارضایتی اقشار آسیب پذیر و محروم جامعه، در انتخابات ریاست جمهوی ۹۶ هرچه بیشتر از آراء آقای روحانی بکاهند و فردی شیاد و عوام فریب مانند آقای احمدی نژاد را بر کرسی ریاست جمهوری بنشانند.

    کاش در این سرزمین دستگاه قضایی مستقلی وجود داشت که عدالت و انصاف در آن مرعا بود؛ در آن صورت می شد امیدی به اجرای عدالت داشت. اما در حال حاضر دستگاه قضایی بطور مطلق تحت سیطره رهبر است و انتظار عدالت از آن آرزویی بیش نیست.

    البته نمی‌توان از این قوه قضاییه انتظار عدالت داشت اما از نخبگان می‌توان انتظار مقاومت در مقابل استبداد دینی به قدر مقدور و حمایت از نامه آقای کروبی که موضوعات مندرج در آن غیرقابل انکار و تکذیب است را داشت و امید است با اندکی تغییر در استراتژی انفعال به هر شکل ممکن حمایت خود را از این نامه اعلام نمایند و گام‌هایی در جهت ایستادگی در مقابل استبداد بردارند و کوشش کنند که مطالبه برداشتن حصر رهبران جنبش سبز آقایان موسوی، کروبی و خانم رهنورد و آزادی زندانیان سیاسی فراموش نشود.

    من الله توفیق

    ابوالفضل قدیانی

    سی ام فروردین ۱۳۹۵

     
  82. گشت نامحسوس:
    یک وبلاگ‌نویس نوشت:«من نمی‌دانم آیا مسئولان مملکتی و طراح این ایده‌ی بسیار زشت ذره‌ای به اثرش فکر کردند؟ نتیجه‌ی کار اشتازی، بزرگ‌ترین سازمان پرورش مامور مخفی در دنیا چی شد که الان حکومت به فکر آلمان‌شرقی‌سازی از ایران افتاده است؟»
    -حکومت اسلامی نه فقط از اشتازی بلکه از بقیه سازمانهای اینجوری کشورهایی مثل کوبا، چین، روسیه (قبلی و فعلی)، کره شمالی، لیبی برادر قذافی، سوریه خانواده اسد، و…… استفاده کرده است. خلاصه، هرچه خوبان همه یکتا داشتند، حکومت اسلامی یکه و تنها دارد. کلیه دولت دزدان حکومت اسلامی از روز اول زیر دست اینا درس خوندن.

     
  83. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1- با رجوع به سایت ذیل به گفتگوی آقای حمیدرضا فروزان‌فر(بنام مسعود در خانواده صدایش میکنند) نوه‌ی خواهر بزرگ آقای علی خامنه‌ای با رادیو آلمان میتوان گوش داد. پیشنهاد میکنم گوش داده شود.
    http://www.dw.com/fa-ir/%D9%86%D9%88%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%AA%D9%84-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%AF/a-16797344

    2- جنگ و جدالی که استبداد نعلین بین اعضاء خودش راه انداخته – زرگری یا واقعی – (از نا نجیب خواندن افرادی چون مهدی کروبی توسط آقای علی خامنه ای تا نامه آقای مهدی کروبی در خصوص تشکیل دادگاه برای اثبات نجیب بودن ایشان و نا نجیب بودن حاکمیت) در صورت بهره نگرفتن ما مردم از این جدال برای نجات ایران از چنگال استبداد و دیکتاتوری هیچ ارزشی پیدا نخواهد کرد.
    3- این قبیل برو و بیای سیاست مداران اروپائی به ایران و ملاقات با مستبد و عناصر دیکتاتور حاکم بر ایران در زمانهای مختلف تاریخ کرارا اتفاق افتاده است و تکرار مکر راتی بیش نیست. تا آنجا که تاریخ نشان میدهد این رفت و امدها فقط در راستای حفظ دیکتاتوری که مردم با گوشه نشینی و سکوت خود مهر تائید بر آن نهاده اند، بوده است و میباشد و خواهد بود. زیرا استبداد حافظ منافع استعمار میباشد.

    به امید روزی که فرهنگ عقل و خرد جایگزین فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی در ایران ما بگردد
    مهدی از تهران

     
  84. جناب آقای نوری زاد، خدمت شما سلام عرض می کنم
    من فارغ التحصیل کارشناسی ارشد از یکی از دانشگاه های مهندسی تهران هستم. رشته ام هم مرتبط با فیزیک هسته ای است. عذر می خواهم که بیش از این نمی توانم خودم را معرفی کنم. الان در اروپا و آمریکا و کانادا و حتی ژاپن هم به امثال ما پذیرش دکتری نمی دهند. گویا آخرین گروه از بچه های ایرانی در اروپا و آمرکای شمالی در رشته های مرتبط با هسته ای را چند سال قبل اخراج کرده اند و هیچ دانشجوی جدیدی را هم نمی پذیرند. دانشگاه هایشان در جواب درخواست پذیرش ما به صراحت می نویسند که دانشجویان ایرانی تحریم هسته ای هستند و برجام هم مربوط به امور غیرهسته ای است. الان مدارک زیادی از مکاتبات دست من و تعدادی از دانشجویان متقاضی تحصیل در مقطع دکتری در دانشگاه های اروپا و آمریکاست.
    این وضعیت ما سئوالات زیادی را درباره امید کوکبی برایمان بوجود آورده است. ایشان تا مقطع دکتری را در دانشگاه های بارسلونا و پلی تکنیک کاتالونیا و بعد در مرکز تحقیقات فوتونیک اروپا گذرانده که هیچیک دارای رتبه ارزشمندی در علوم فیزیک هسته ای نیستند. اما چطور توانسته از سال 2008 به بعد در همین اسپانیا در حالی که دانشگاه های اروپا به دانشجویان ما هیچ پذیرش رسمی در رشته های مرتبط با هسته ای نداده اند، در سه دانشگاه با هزینه همان دانشگاه ها تحصیل کند. نکته بعدی که مهم تر هست اینکه آمریکا از سال 2003 راه دکتری رشته های مرتبط با هسته ای را به روی دانشجویان ایرانی بسته و تا آنجایی که من اطلاع پیدا کردم به فرزندان ایرانیان مهاجر هم به سختی در برخی از این رشته ها اجازه تحصیل می دهد، واقعا برای ما دانشجویان علوم مرتبط هسته ای در داخل کشور این سئوال مطرح هست که در این وضعیت سخت و حساس آقای امید کوکبی چگونه توانسته پذیرش فوق دکتری هسته ای از دانشگاه تگزاس آمریکا بگیرد؟
    من با هر یک از دوستانم که صحبت می کنم، همه می گویند محال است آقای کوکبی پشت پرده ای با مراکز هسته ای آمریکا که زیر نظر سرویس های اطلاعاتی آنها هستند نداشته و بتواند چنین پذیرش هایی را در حال تحریم ایران بگیرد. این را هم در نظر داشته باشید که نقض قوانین تحریم ایران در آمریکا جرم است و افراد متعددی بخاطر نقض تحریم ایران در آمریکا محاکمه و به زندان افتادند.
    موضوع جایزه ساخاروف هم سئوالات درباره آقای کوکبی را بیشتر می کند. چطور به یک دانشجوی فوق دکتری که هنوز تحصیلاتش تمام نشده و پایان نامه و پروژه مشخصی را بدست نگرفته، جایزه حقوق بشری می دهند؟ گویا وزارت اطلاعات ایران و دستگاه های اطلاعاتی آمریکا ترجیح داده اند در مورد آقای کوکبی سکوت کنند تا زمانی که احتمالا آمرکا خواهان مبادله ایشان شود.
    ممنون می شوم اگر از طریقی بتوانید ما را راهنمایی کنید که بدون دادن قول و قرار به دولت آمریکا بتوانیم در یکی از شاخه های هسته ای از دانشگاه های آمریکا یا اروپا پذیرش تحصیلات دکتری بگیریم. اگر راهی بگشایید این لطف شما را هرگز فرمواش نخواهم کرد.

    —————-

    سلام دوست گرامی
    بازجوهای وزارت اطلاعات اگر با همین ادله ی شما امید کوکبی را جاسوس خوانده باشند، درست به همان راهی رفته اند که شما رفته اید. که یعنی: در استدلال شما شأن جاسوسی آنقدر حقیر و خاکمالی شده که گویا خواسته باشید با شلیک یک تیر همینجوری ردیفی از غازهای وحشی را به زیر بیاندازید. دوست ما، جاسوس به کسی می گویند که: به اسناد طبقه بندی شده دسترسی داشته باشد. امید کوکبی برای کجا جاسوسی می کرده؟ این که یک دانشگاهی امید کوکبی را پذیرفته و شما را نپذیرفته احتمال نمی دهید به خود آن دانشگاه و به نبوغِ وی مربوط باشد؟ در ضمن، جایزه ی ساخاروف همانگونه که خود نوشته اید، یک جایزه ی حقوق بشری است. و چه کسی مستحق تر از امید کوکبیِ زندانی؟

    .

     
    • جناب ناشناس در بالاترین سطح تحصیلی درتمام دانشگاهای اروپا و آمریکا دانشجویان ایرانی تحصیل می کنند و بسیاری از استادان ایرانی تدریس.این جفنگیات که تو نوشته ایی جز بی ابرو کردن خود و همفکرانت نیست.اصلا فرض کن امید کواکبی جاسوس و در مدرسه جاسوسی درس خوانده و آمده ایران برای جاسوسی.چرا ایشان را محاکمه علنی نمی کنند و حق داشتن یک وکیل را از او گرفته اند؟تو و امثال تو جز توجیه جنایات مشتی حرامی حاکم بر جان و مال مردم ایران کاری ندارید.کشتن و شکنجه و سلاخی و تجاوز به حقوق هزاران ایرانی توسط این حرامیان چیز تازه ایی نیست.شما یا مزدورید و یا خواب و جاهل.

       
    • جناب آقای نوری زاد
      پاسخ شما اصلا برایم باور کردنی نیست. نوشته اید: «این که یک دانشگاهی امید کوکبی را پذیرفته و شما را نپذیرفته احتمال نمی دهید به خود آن دانشگاه و به نبوغِ وی مربوط باشد؟»
      واقعا این پاسخ توهین به همه افرادی همچون من است. ولی مشکل من و بقیه متقاضیان پذیرش دکتری در اروپا و آمریکا این توهین شما به ما نیست. مشکل ما این است که الان هم که تحریم برداشته شده، به هیچ یک از دانشجویان ایرانی در هیچ یک از دانشگاه های اروپا و آمریکا و حتی ژاپن پذیرش رشته های مرتبط با علوم هسته ای نمی دهند. واقعا من هر چه فکر می کنم نمی توانم باور کنم که بورسیه اسپانیا و تگزاس آمریکا به آقای امید کوکبی به نبوغی که شما می گویید مرتبط باشد.
      آنها از کجا می توانند غیر از کارنامه و مقالات فرد متقاضی میزان نبوغ داخل مغز او را ارزیابی کنند؟ حرف عجیبی می زنید. فرضا موضوع نبوغی که شما می گویید هم درست باشد، چطور آمریکا قانون خودش را فقط برای یک نفر زیر پا می گذارد و به او بورسیه در ممنوع ترین رشته از نظر آنها می دهد؟ اصلا قابل باور نیست.
      باز هم متشکر می شوم اگر راهی معرفی کنید که از هر دانشگاهی در اروپا و آمریکا در رشته فرعی هسته ای من که مربوط به گداخت و غنی سازی هم نیست، بتوانم پذیرش بگیرم.

       
      • شاید مدرک ایرانیت معتبر نیست و نمی تونی پذیرش بگیری یک نگاهی به مدارکت بنداز ببین از کدام دانشگاه و دقیقا در چه رشته ای تحصیل کردی،یاد مرحوم کردان بخیر اونم دکترا داشت .

         
        • آقای نوری زاد، سلام
          گویا در این سایت همدردی معنا ندارد که ترجیح دادید پاسخ استمدادم را هم شما و دیگران با عبارت های توهین آمیز بدهید.
          من نه با شما و یا دیگر افراد بحثی دارم و نه به مجادلات بین خودتان کاری دارم. درد من این است که به من و ده ها نفر مثل من که در یکی از رشته های مرتبط با علوم هسته ای از یکی از دانشگاه های اصلی فنی مهندسی کشور در مقطع ارشد فارغ التحصیل شده ایم، همین الان که تحریم ها برداشته شده در هیچیک از دانشگاه های اروپا و آمریکا و کانادا پذیرش دکتری نمی دهند و چند دانشگاه در جواب رسمی نوشته اند که شما دانشجوی ایرانی هستی و تا پس از دوره برجام در این رشته ها تحریم هستید.
          دانشگاه من یکی از سه دانشگاه شریف، فنی تهران و امیر کبیر است ـ عذر می خواهم که نمی توانم با صراحت بیشتر خودم را معرفی کنم ـ و رشته و کارنامه و مقالات من هم در سطح خوب و حتی ممتاز است. شما را به خدا ناجوانمردانه من و این همه فارغ التحصیلان رشته های علوم هسته ای را تحقیر نکنید. ما به دنبال راهی برای تحصیل دکتری به صورت مستقل هستیم. اگر این راه ها جواب ندهد، مطمئن باشید با وجود اینکه من و امثال من افراد مذهبی نیستیم، نهایتا به سمت گرفتن پذیرش دکتری از رشته های داخل کشور که هماهنگ با حراست اطلاعات هسته ای هست خواهیم رفت.
          اگر کسی راهی برای تحصیل مستقل دکتری علوم هسته ای در دانشگاه های اروپا و آمریکا بتواند نشان بدهد، هر هزینه ای برای پذیرش لازم باشد خواهم پرداخت.
          آقای نوری زاد، آیا صلاح و ممکن هست یک جوری غیرمستقیم کسی بتواند در بیمارستان از آقای امید کوکبی راهنمایی بگیرد؟ ممنون می شوم اگر این مشکل بزرگ من را به تمسخر نگیرید و برای علاج آن پیشنهادی مطرح کنید.

           
      • عزيز جان
        سابقه تحصيلي او را بخوان و رتبه ي قبولي او را در كنكور ببين , اگر كسي براي تحصيل در دانشگاههاي معتبر
        جهان اقدام كرده باشد دقيقا” ميداند كه آنها انگشت روي چه پارامترهايي ميگذارند .
        اگر شما رتبه ي يك رقمي كنكور باشيد و يا در المپيادهاي جهاني رتبه داشته باشيد ميتوانيد در 10 دانشگاه
        اول رنكينگ جهاني تحصيل كرده و حتي بورسيه شويد و محدوديت انتخاب رشته هم نداريد .

         
  85. عامل حمله صدام به ایران خمینی /////// بود
    http://youtu.be/X8iqMq1lXm4

     
  86. جناب کاوه با سلام و درود آیا همه ما ایرانیان و کلن کشور ایران قبل از صفویه سنی مذهب بوده ایم خوشحال میشوم نظر استاد را در این زمینه بدانم؟ و یک سئوال دیگه آیا واقعا” آدمخواری در بین سربازان صفویه وجود داشته و یا یک غلو تاریخ است؟

     
  87. سلام بر دوستان. سوالی که بعد ازشنیدن بیماری وخیم امید کوکبی و حسین رونقی فکر مرا به خودش مشغول کرده این است که چطور است آقای حسن هاشمی، وزیر بهداشت موقع بیماری استاد شجریان و استاد کیارستمی بر بالین آنها حاضر می شود و با آنان عکس یادگاری می گیرد، یا با علم به محبوبیت میرحسین موسوی و مهدی کروبی بین جنبش سبزی ها، شخصا جراحی چشم آنها را به عده می گیرد، یا در جریان اسیدپاشی ها که احساسات ملی را جریحه دار کرد شخصا پیگیر احوالات و درمان دختران آسیب دیده شد اما تا به حال یک سری به امید کوکبی نزده و بر اهمال کاری درمان او ایرادی نگرفته؟ این آیا نشان نمی دهد در مداخلات پزشکی قبلی او در پرونده پزشکی چهره های مشهور، وجهی از حرکت های پوپولیستی هم وجود داشته؟ شاید هم اشتباه از بنده است و ایشان همین اکنون مشغول مطالعه پرونده ی امید کوکبی و حسین رونقی است؟

     
  88. آقای نوری زادی که توهم زدی با این علاف هاایرانو سوریه می کنین
    یه ذره آب بریز آتیش این آتیش سوار رو خاموض کن! بهش بگو حالا از کجا معلوم که ما تو مزدوریمون مال و پولی گیرمون میاد؟!!! به شماها که بیشتر می خوره دلارهای آمریکا و اروپا رو بگیرید و چرت و پرت بنویسین و قمپز درکنین! آخه پول های اونور هم نقده و هم دلاره و برای رسوندنش به جیب مزدوراشون هزار راه داره!!!
    کلوخ انداز را پاداش سنگ است! همه ادبیاتتون بی ادبیاتی و فحاشیه! اونوفت توقع ادب و احترام دارین؟ جل الخالق!!!
    اونقدر به دین و پیغمبر و ائمه توهین کردین و ناسزا گفتین که اگر محاکمه بشین با همین قانون موجود حکمتون مرگه! حالا دارید گلاس ادب میذارین؟!!! پست فطرت تر از کسی که به پیغمبر اسلام توهین کنه هم روی کره زمین وجود داره؟! حتی صهیونیست ها به حضرت محمد (ص) توهین و فحاشی کرده اند؟!!! اونها حتی نماینده مجلس مسلمون هم دارند و بعضی جریان هاشون در خیلی از احکام شرعی با مسلمونها مشترکند.
    خوب، نوری زاد! تو واقعا ذره ای وجدان هم داری؟!!! حتی صهیونیست ها هم به پیامبران خدا توهین نمی کنند. اونوقت چطور اراجیف آشغال هایی که به پیامبر و ائمه توهین و فحاشی می کنن رو در اینجا منتشر می کنی؟!!! این اسمش خردورزی و آزادیه؟!!! خوب دیگه چه اعتراضی دارین که ما هم آزادی را به قواعد خودمون تفسیر و عمل کنیم؟!!!
    برو فکراتو بکن شاید تصمیم گرفتی از این منجلاب و زباله دونی بیایی بیرون!!! این آشغال ها رو با خودت نیاری ها!!!

     
    • برو حسابتو بکن ، دلار ، آمریکا ، صهیونیست ،توهین و اسلام و حکم شرعی ،آشغال وزباله دانی و هزار راه و تنها بیا.

      اینها را بگنجان در فندقی ، اینطور منفجر می شود .
      آقای صادق که دکان هایت نمی دانم چند تاست؟اولا حق می دهم که دنیا جهان عرضه و تقاضاست اما شما نمی توانید گاری را به جای ماشین و هواپیما اکنون جانشین کنید، و بگویید در ایران ماشین ها نابودشوند ، دم گاری و الاغ را گرم است، شما دکان داران هر کسی که به دکانتان می آید ، می پرسید که دینت چیست ؟ برای شما پولی مهم است که در آخر روز می شمارید ، آیا سود بوده یا نه ؟در لحظه پول شماری و خرج و برج نه به فکر خدایید و نه پیغمبرتنها اعداد و ارقام مهم اند .

      جریان کشور داری شما هم به همین سادگی است ، کشور را دکانی دانید و مردم هم خریدارش ، شما با سوال اول دین و مذهب مشتریان را می پراکنید ، بعضی چون احتیاج به خرید دارند دروغ می گویند و بدین سان دروغ می پرورید و باز چون خود همه کاره دکانید باید همه آن کنند که شما می خواهید ، وگرنه باید مجازات شوند و بدینسان بر روی اجناستان نشسته اید و می بینی اجناستان بدون مشتری کم می شوند ؟

      اولا کشورداری دکانداری ساده نیست ، و به این خاطر ورشکستش کرده اید ، دوما آقا برو فدای خدا وپیامبرت و هر فردی وهر چه می خواهی باش ، اما مردم آزاری نکن ، سوماگویا بچه هایتان خیال بزرگ شدن ندارند ، تا زمانی که دوستانتانرا بچه می نامید ،و خود را بزرگ ، هستند کسانی که شما را بچه می نامند و خویش بزرگ ، و الااخر.
      این همه تهدید شما مثلا چه مسله زندگی را حل کرد ، که هر روز در کشور اسلامی تان بر تعداد فقیران و درماندگان افزوده می شود ،کی دست کودک یتیمی را گرفتید و محبت کردید تا حس انسان بودن در او زنده شود ؟

      آقای صادق کاش می گفتید نوی زاد بیا دوستان را جمع کردم که باهم خیابانها را تمیز کنیم برای حفظ محیط زیست و به جای خیره شدن به مردم ، که چه می کند ، مردم را حافظ بودیم و می گذاشتیم استعدادها بارور شوند و آنها را به جای زندانی حمایت میکردیم و نه به جایشان حمایت از آخوندزادهای بی استعداد را که با پول مفت ملت در خارجند و بدون شما حال می کنند و حتی خیال برگشت هم ندارند.

      ما همه ایرانی هستیم ، برنج را آبکش دوست داریم و بوی قیمه و خورش سبزی ما را به هم پیوند می دهند آیا بهتر نیست دعوای عقاید را به روزنامه جات و رسانه ها محول کنیم تا هر چه می خواهند بر سر هم با حرفهایشان بکوبند ، اما جان عزیز و یکتا ی افراد گرفته نشود ، انسا ن بالغ و عاقل راه راست را خواهد شناخت ، اگر عقیده بر این باشد که انسان اشرف مخلوقات است.

       
    • صادق جان سی و چند سال عقاید شما این مملکت را اداره کرد، نتیجه اش شد چه؟ اگر شما نمیتوانی فقر و فحشا و بیکاری و فرار این مردم نگون بخت را از کشورشان ببینی که چگونه همپای آوارگان سوری تن به دریا میزنند برای کاری و لقمه نانی، این نابینایی درمانی ندارد جز آنکه سالی چهار بار به مکه بروی و در آنجا نگهبانان فرودگاه ///////////////////// شاید بینا شدی!
      عقیده هر کسی مورد احترام است اما احترام به عقاید شما توهین به شعور انسان و صلح و دوستی است، این شماها هستید که دنیا را به آتش و خاک و خون کشیده اید! پس چشمانت را باز کن

       
    • ساندیسیان کجایید صادق نشسته بر در

      با رای مثبت آیید تا ناله گیرید از سر

      محض فلان آغا،اما فقط از این سایت

      حق شما همین است،جانم فدای دیگبر

      دیگبر:
      با فتح ب به معنای دیگ کوچک – دیگ کوچکی که در کنار دیگ بزرگتر قرار می گیرد

      ————————-

      سبک ننویسیم. حالا شعرش بماند.
      سپاس

      .

       
    • برادر گرامی هرگز صور نکنید که مزدوری فقط به مال و زر مادی و دلار آمریکا است، کسی که برای سرکوب میل غریزی انسانیت و جوانمردی، ریاضت می کشد و گمانش این است که با زیر پا گذاشتن و زجر دادن روح و روان خودش مثل مرتاض های هندی! اجر و قربش پیش فلان پیامبر یا امام بیشتر می شود هم نوعی مزدور است که لذت معنوی می خرد و سرسپردگی بی بند و بار می فروشد، تنها بی ادبی که جناب نوریزاد کردند، اطلاع شما از اشتباه بودن راه شماست که شما را ظاهرا عصبانی کرده، بدیهی است که بی ادبی کرده است و شما و نظام مورد مهر شما هرگز اشتباه نمی کنید! اما ایکاش شما هم مانند غربی های که از مسلمانی شما الگو می گیرند رفتار می کردید و اینقدر هیستریک و احساسی نمی نوشتید و دهان منتقد را با تهمت توهین و مزدور نمی بستید. این “آشغال” هایی که امروز به پیامبر توهین و فحاشی می کنند، ماحصل حکومت اسلام سیاسی مورد حمایت شما هستند که به نام پیامبر چنان فساد چرکی را کلید زدند که برخی از مردم خسارت های این غول چراغ جادوی ایدولوژی مکتب اسلام سیاسی را به شخص پیامبر و دین اسلام منتسب کردند و سر به بی بیابان هم گذاشتند، وگرنه در این 1400 سال برای چه کسی از پدربزرگ های ما مسئله بود تا وقت زندگیش را هدر بدهد که فلان همسر پیامبر چند سالش بود؟ طبیعی است که الان دوران متحجرین با لباس پیامبر است که همه دچار بیماری جنون عظمت خواهی هستند و گمان می کنند می توانند معنای آزادی و انسانیت و خدا را هم در ذهن و تاریخ بشر تغییر دهند، شاه قبلی ایران هم هر طوری که خودش می خواست تفسیر کرد و نتیجه اش را هم دید. هر جاکمی هم هر طور که تفسیر کند به نتیجه اش خواهد رسید، فقط امیدوارم تا ان موقع شما به سفره دلتان را ی کاسه نکنید و به راحتی و بدون یقین خودتان را “ما” نکنید با این افراد مجهول الحال! که در کاستی هایشان شریک و مسئول شوید.

       
    • دوستان لطفا با رای «بسیار بد»، پاسخ ایشون رو بدین.
      این سایت جای نوشته های پربار استاد و دوستان بزرگوار ماست، جای اینجور حرفها و اینجور لحن ها نیست.

       
    • صادق جون ما که دستمون کوتاهه تو که تو بغل مولات نشستی دل میدی قلوه می گیری ازش بپرس اون هفتصد هشتصد میلیاردی که تو دولت احمدی نژاد گم و گور شد کجا رفت؟ بنده خدا با چند پرس چلو قیمه سینه زنی ساکت نگه داشتنتون برو لا اقل سهمت رو بگیر. کم پولی نیست. پول ها رو بردار برو مشهد یا قم کمی صفا کن اگه بلد نیستی زایرای عراقی راهش رو یادت میدن. اینقدر مفت خودت رو نفروش.

      —————–

      توهین نکنیم ساسانم گرامی
      باشد؟

      .

       
    • این صادق خوشگله رای هاش هم مثل آدم نیست ،احتمالا از نرم افزار ای دی هاید استفاده می کنه.

       
    • شما اينجا هستي تا سايت بهم بريزي و با كامنت هاتون جو سايت متشنج كنيد

      درست مثل بسيجي هاي مغز شور شده پايگاه خاوران

       
    • زورآزمایی اینترنتی در سایت استاد کار درستی نیست صادق خان، من از شما میخوام که به این روش خاتمه بدین، این ۱۳۰ رای منفی هم پاسخ شما‌.

       
    • کی این بنده خدا رو با نظر منفی اینجوری له کرده؟!تقلب از هر طرفی باشه صحیح نیست.پرسشگر ببین اینجوری حکومت مورد علاقه شما یه بدی رو نهادینه می کنه بعد دامان خودشو می گیره.راستی اون علامتهای تعجب زیاد و بی ربطت خیلی تابلوهه اگه می خوای شناخته نشی تمرین کن آیین نگارش یاد بگیری انگلیسی که بلد نیستی لااقل آیین نگارش زبان مادریتو یاد بگیر.

       
  89. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1 – مدیریت مملکت داری رژیم ولایت مطلقه فقیه خیلی جالبه. باران نمیاد خشکسالی میشه ادم میمیره. باران میاد سیل میاد ادم میمیره.
    2 – بازی قرمز پوشها و ابی پوشها تموم شد و استادیوم صد هزار نفری هم به زباله دانی تبدیل شد. عجب فرهنگی تو مملکت داریم.
    3 – گوشه و کنار مملکت ادم دزدی میشه. قوه قضائیه اقای علی خامنه ای به بچه 6 ساله حکم زندان میده و گشت ارشاد راه میندازه که به بهانه جلو گیری از بد حجابی و ناهنجاریهای اجتماعی جامعه رو از لحاظ بروز نا رضایتی سیاسی کنترل کنه.
    4 – آقای علی خامنه ای ننگ نامه برجام امضاء میکنه بعد برا اینکه جلو طرفدارانش کم نیاره مدام ضد آن جیغ د اد میکنه.
    5 – استبداد از هر نوعش از مردم مملکتش وحشت داره حتی اگر به زنجیر کشیده ای بیماری سر طان داشته باشه

    تا عقل و خرد در فرهنگ ما ایرانیها نهادینه نگردد و جایگزین جهل و خرافات دینی و مذهبی نگردد، امت در اکثریت و اخوند با دستار و بدون دستار حاکم بر سر زمین ایران خواهد بود
    مهدی از تهران

     
  90. وقت تنگ و می رود آب فراخ …

    با کسب اجازه از نوری زاد ارجمند
    و پاسخی از طرف شما خطاب به فرزتدانِ سایت؛ در بابِ های و هوی ذوب شدگان در ولایت عظما…!

    امید که اسائه ادب نشود که گفته اند؛ در مثل مناقشه نیست.

    گریزی به مثنوی معنوی :

    اندر حکایت های و هوی آن عزیز ذوب در ولایت که در سایت ارجمندی همی شخولید:
    [شخولیدن سوت زدن هماهنگ است که هرگاه اسبی آب می نوشد صاحبش یا مهترش شروع به سوت زدن میکند و بخیال خود فکر می کند با اینکار اسبان بهتر سیراب می شوند]

    خلاصه داستان اینکه در آبشخوری اسبان با فرزندان شان مشغول آب خوردن بودند که مهتران شروع به شخولیدن می کنند، کره اسبان که هنوز عادت نکرده اند به شخولیدنِ مهتران، رم می کنند و از آب خوردن امتناع می کنند. مادرشان که پی به سراسیمگی فرزندانش میبرد، می پرسد چرا از استقا (نوشیدن) امتناع می کنید؟ کره ها پاسخ می دهند؛ مادر جان مگر نمی بینی اینها دارند هماهنگ سوت می زنند، ما می ترسیم (حتما” سوء نیتی دارند که اینکار را هماهنگ انجام می دهند). مادر خطاب به فرزندانش با نرمی و عطوفت مادرانه یاد می هد که فرزندان دلبندم؛ از روزی که جهان و آفرینش بوده، کارافزایان (سوت زنان) هم بوده اند شما کارتان را بکنید که وقت تنگ است و گوش به این یاوه سرایان کار افزا ندهید اینها فقط خودشان را خسته میکنند .

    آنک فرمودست او اندر خطا
    کره و مادر همی خوردند آب

    می‌شخولیدند هر دم آن نفر
    بهر اسپان که هلا هین آب خور

    آن شخولیدن به کره می‌رسید
    سر همی بر داشت و از خور می‌رمید

    مادرش پرسید کای کره چرا
    می‌رمی هر ساعتی زین استقا

    گفت کره می‌شخولند این گروه
    ز اتفاق بانگشان دارم شکوه

    پس دلم می‌لرزد از جا می‌رود
    ز اتفاق نعره خوفم می‌رسد

    گفت مادر تا جهان بودست ازین
    کارافزایان بدند اندر زمین

    هین تو کار خویش کن ای ارجمند
    زود کایشان ریش خود بر می‌کنند

    وقت تنگ و می‌رود آب فراخ
    پیش از آن کز هجر گردی شاخ شاخ

    شهره کاریزیست پر آب حیات
    آب کش تا بر دمد از تو نبات

    با سپاس در انتشار یا عدم انتشار مختارید جناب نوری زاد.

    از سروران و دوستان و بزرگانم استدعا می کنم از هر توان و فرصتی که دارند و می توانند؛ در معرفی و شناساندن نوری زاد، به کسانی که وی را نمی شناسند، استفاده کنند. ما و نوری زاد برای پیشرفت مقاصدمان و رسیدن به اهداف این مرد یزرگ که هدف همه ی ما هم هست باید از هر فرصت استفاده کیم تا ایشان را به چهره ای کاریزماتیک تبدیل کنیم و من فکر می کنم با ترسی که همه ی ما را فرا گرفته است و بهر دلیلی…! این حداقل کاریست که ما می بایست انجام دهیم و بزرگترین کاری است که در حق ایشان می توانیم بکنیم.

    ————————-

    سلام کاوه ی گرامی
    هرگز از هیچکس چهره ی ماورایی و فوق تصور و یا کاریزماتیک نسازیم. که حتما بعدش خودمان در تله ی خود ساخته اش گرفتار خواهیم شد. آدمها را بقدر ظرفیت شان نقد و همراهی کنیم. آقای خامنه ای را همین وجهه ی کاریزماتیکش – البته برای جماعتی از اطرافیان و هوادارانش – به این گرفتاری بزرگ و تاریخی مبتلا کرده است.
    با احترام

    .

     
    • نوری زاد عزیز، یا درود ظاهرا” عرض من بر شما مشتبه شد…!، من عرض نکردم که از شما چهره ای کاریزماتیک بسازیم و در مقابلتان بخاک بیافتیم و بپرستیم تان…! بل منظور و مقصود من، رسیدن به اهدافی است که ما و شما مشترکا” دنبال می کنیم. تبدیل شدن شما به یک وجیه المله، از دو جهت حائز اهمیت است:

      1 – حاکمیت و قلدران شان به راحتی نمی توانند سر شما را در آب کنند.

      2 – در موارد مقتضی، مردم با یک اشاره ی شما در اعتراضات و کنش های مدنی شرکت میکنند، و طومار ظالمان را در هم می پیچند.

       
      • به دو مورد بالا و در تایید کلام شما اضافه می کنم همان یک بار که شما و پدران ما به آقای خمینی بعنوان یک وجهه کاریزماتیک، اقتدا کردید و ما از شما تالی کردیم، برای هفت پشتِ این ملک و مردم کافی است….!

        ولی باز هم مجبورم تاکید کنم؛ داشتن پشتوانه مردمی و معروفیت بین المللی برای شما، تنها با معرفی و شناساندن شما امکان پذیر است تا مردم بتوانند در سرِ بزنگاه ها از این نیروی ملی و معنوی، استفاده کنند. اگر در سال 88 و در کوران اعتراض میلیونی مردم، آقای موسوی ذره ای شجاعت و جرئت بخرج می داد و مردم را تنها به راهپیمایی در “اعتراض سکوت” فرا نمیخواند، شاید امروز ایران عزیزمان، در التهابِ سنگین و نگرانی از قیمه قیمه شدن، نفس نفس نمی زد…!

         
      • اقای نوری زاد گویا این کامنت را فراموش کرده اید؟

         
  91. سید مرتضی گرامی..با تشکر که یادداشت قیلی را اینجا آوردید. اجازه بفرمائید به این نکات شما در حد امکان پاسخی عرض کنم:
    ******
    “آیا اعتقاد به این حوادث ربطی به میزان اعقتاد و ایمان کسی دارد؟ پاسخ این سئوال هم منفی هست”
    (پایان)
    این گزاره شما صد در صد نادرست است ،برای اینکه انکار کلی قدرت الهی در تعلق به امور ممکنه ،و انکار کلی معجزات انبیاء و تمثیلی دانستن آنها ،نه تنها نشانه ضعف ایمان است بلکه اگر کلی باشد و با توجه ،نشانه فقدان ایمان است ،زیرا اعتقاد به وجود آفریدگار ،و عموم و شمول قدرت او بر هر امر ممکن و اعتقاد به رسالت انبیاء و اعتقاد به معجزه انبیاء از ضروریات ایمان است ،جناب باصفا ،شما اگر بعنوان فرد معتقد به خدا و رسالت انبیاء و ادیان و شرایع و از جمله شریعت رسول اکرم ،چیزهایی مثل اوصاف ثبوتی خدا از قبیل قدرت لایزال و بیکران او و معجزات انبیاء را از عیار ایمان و شدتو ضعف آن استثناء کنید ،بفرمایید از ایمان به مبدا و معاد و رسالت انبیاء و معارف آنها چه چیزی را باقی می گذارید؟”
    ********
    بنده حرفم این هست اگر بر فرض اینکه کسی به حکایت این سوسمار اعتقاد نداشته باشد و یا آنرا درست نداند خدشه ای بر ایمانش هست یا نه؟ آیا از حیطه دینداری و شریعت خارج هست؟ آیا پذیرش این موضوع و یا مثلا راه رفتن درخت و یک سخن گفتن سنگریزه ها در مشت پیامبر را اگر کسی قبول نکند دیگر مسلمان نیست؟
    بنده عرض کردم که مسئله ما سیطره قدرت خداوند نیست که شما به آن پرداخته اید بلکه این هست که آیا واقعا شما دلیلی بر وقوع این حوادث دارید یا نه؟ بنده نوعی اگر استدلال شما را در مورد وقوع ان نپذیرم چرا باید نتیجه بگیریم که همه چیز را نفی میکنم؟
    بنظر من یکی از مشکلات موجود ما هم همین هست که ما در شرعیت و آئین خود برای این موضوعات و اینگونه مباحث جائی باز کرده ایم ووقتی کسی از صحت اینها سئوال میکند نگران بهم ریختن شالوده ایمان میشویم.

    فرمودید :
    “”مشکل معجزه در بین آدمیان این هست که کسی که مدعی آن میشود تقاضای اینرا دارد که به استناد این کار بقیه حرفهایش را هم مردم قبول کنند! ما در بهترین حالت میتوانیم به توانائی آن فرد در کارهای محیر القول اقرار کنیم و در عین حال برای بقیه ادعاهایش که از ما تقاضای قبول آنها را دارد دلیل بخواهیم. کسی که با ارواح ادعای صحبت دارد در بهترین حالت یک مودم هست نه یک مصلح و یا متفکر و یا پیامبر!””
    (پایان)
    عجب فرمایشی! اصلا فلسفه معجزات انبیاء و تمایز آنها از سحر و جادو و شعبده و کارهای خارق العاده مرتاضان ،همین پذیرش همه حرفهای انبیاء است! من درست مقصود شما از این عبارت را نفهمیدم ،شما تعبیر به “مشکل معجزه” کردید،مقصودتان این است که چون پیامبران برای اثبات صدق مدعای خود در رسالت از سوی خدای سبحان نیازمند معجزات و خوارق عادت هستند ،و هدف آنان پذیرش محتوای وحی از سوی خدای متعال است ،این مطلب برای آدمیان مشکل ساز است؟! مقصودتان از مشکل چیست؟ مقصود این است که ممکن است شیادان و ساحران و جادوگران و احضار کنندگان ارواح چنین درخواستی داشته باشند؟ یا مقصودتان اصلا نفی معجزه و عدم لزوم پذیرش محتوای سخن انبیاء است؟ اگر شق اول باشد ،بفرمایید تا وجوه تمایز معجزات انبیاء از سحر ساحران و جادوی جادگران تبیین شود ،بله درست است ،ما نیز معتقدیم که بصرف داشتن یک کار خارق العاده نمی توان از کسی تبعیت کرد. اما اگر خدای نکرده شق دوم است،باید عرض کنم شما ایمان نبوت عامه و نبوت خاصه و قرآن کریم و لزوم تبعیت از انبیاء ندارید ،امیدوارم توضیح دهید و من سخن مشتبه شما را حمل بر صحت و شق اول می کنم.
    در هر حال فاعل امور خرق عادتی مثل احضار ارواح یا سحر و کهانت و شعبده و جادو و نظایر اینها ادعای پیامبری ندارد و ما او را پیامبر نمی دانیم.
    ******
    شما در یک کلام بفرمائید فرق پیامبر با ساحر را چگونه به مردم میتوانید توضیح دهید؟ اگر در قرآن هم نگاه کنید پیامبران به این صفت از طرف مردم نامیده شده اند. در زمان خود پیامبر اسلام هم همینگونه بوده هست. بنده فکر میکنم علمای محترم که بودجه های سرسام آوری از بیت المال را هم بابت تحقیقات دینی میگیرند یکی از وظایفشان تعین و تعریف همین مرزبندی ها هست که شبهه آن شب و روز بر فکر مردم و بخصوص نسل جوان از درو دیوار نازل میشود. بنده تلاشم این بود که بگویم کیفیت یک پیامبر با یک انسان شعبده باز فرق دارد. جزئیات بیشترش را یاری بفرمائید. امیدوارم توانسته باشم نظرم را بیان کنم.
    با تشکر مجدد

     
    • باصفای عزیز

      با سلام

      یک نکته و یک پرسش در کامنت شما هست که در مورد هردو توضیح می دهم:

      شما نوشتید :
      “بنده حرفم این هست اگر بر فرض اینکه کسی به حکایت این سوسمار اعتقاد نداشته باشد و یا آنرا درست نداند خدشه ای بر ایمانش هست یا نه؟ آیا از حیطه دینداری و شریعت خارج هست؟ آیا پذیرش این موضوع و یا مثلا راه رفتن درخت و یک سخن گفتن سنگریزه ها در مشت پیامبر را اگر کسی قبول نکند دیگر مسلمان نیست؟
      بنده عرض کردم که مسئله ما سیطره قدرت خداوند نیست که شما به آن پرداخته اید بلکه این هست که آیا واقعا شما دلیلی بر وقوع این حوادث دارید یا نه؟ بنده نوعی اگر استدلال شما را در مورد وقوع ان نپذیرم چرا باید نتیجه بگیریم که همه چیز را نفی میکنم؟
      بنظر من یکی از مشکلات موجود ما هم همین هست که ما در شرعیت و آئین خود برای این موضوعات و اینگونه مباحث جائی باز کرده ایم ووقتی کسی از صحت اینها سئوال میکند نگران بهم ریختن شالوده ایمان میشویم””.
      (پایان کلام شما)

      نکته توضیحی من در این مورد این است که دقیق سخن مرا نیافتید ،زیرا این بخش از نوشته من پاسخی بود به این سوال شما که :“آیا اعتقاد به این حوادث ربطی به میزان اعقتاد و ایمان کسی دارد؟ پاسخ این سئوال هم منفی هست”؟
      پاسخ من چنانکه در عبارت منقوله هست ،این بود که آری ،مساله اعتقاد به اصل معجزات انبیاء ،بهمان شکلی که در قرآن صریح نقل و مورد تصدیق واقع شده است ،و اعتقاد به مصادیق آنها ،دقیقا مرتبط با ایمان مومنان است زیرا اعجاز از فروعات و لوازم لاینفک بحث های نبوت عامه است ،پس سخن من در خصوص ماهیت کلی معجزه و تصدیق به آن ،و مصادیق معجزات در قرآن است که امور خیالی ،سمبلیک ،تمثیلی و تعابیری نظیر اینها نیست ،و اگر کسی کلیت معجزه را از شمول عموم قدرت الهی خارج کرده یا صریحا آنرا انکار کند یا آنها را تاویل بی دلیل کند ،از حقیقت ایمان خارج شده است زیرا ایمان یعنی اعتقاد به مبدا و معاد و رسالت انبیاء و لوازم آنها .این در مورد معجزات مورد تصریح قرآن.
      اما در مورد معجزاتی که از طریق اخبار بما رسیده است ،من توضیح دادم که معیار در پذیرش آنها خبرهای متواتر علم آور است نه اخبار آحاد ظن آور ،عرض من این بود که اگر کسی کلیت معجزه را پذیرفته باشد ،و آنرا از جنس خرق عادات رایج در علیت و معلولیت محسوس دانسته، در عین حال آنرا از شمول قانون علیت و تاثیر خارج نداند ،نباید داعی بر انکار مصادیق نقل شده داشته باشد ،مگر اینکه صحت نقل یا تواتر برای او ثابت نباشد ،بنابر این من عرض نکردم که بود و نبود ایمان در این موارد، دائر مدار پذیرش فلان معجزه خاص منقول باخبار است ،حرف من این بود که اگر کسی ایمان به کلیت خوارق عادات انبیاء که مستند به علیت و عموم قدرت لایزال الهی دارد ، نباید انگیزه بر انکار مثلا سخن گفتن پیامبر با حیوانات ،و نظایر آنها داشته باشد با اینکه خود معتقد به تصریح قرآن بر تکلم مثلا سلیمان نبی با حیوانات است ،وگرنه چه تفاوتی هست بین مادی ماتریالیست منکر خدا ،یا الهی منکر نبوت عامه و اعجاز انبیاء؟ بقول مرحوم شیخ رئیس :هر آنچه که بسمع شما رسید که برهانی بر نفی آن نداری “ذره فی بقعه الامکان” یعنی آنرا در بقعه امکان بگذار ،مگر انکه ببرهان قطعی عقل پی به امتناع ذاتی آن ببری.
      ———————————————————-
      در مورد این پرسش شما که :
      “شما در یک کلام بفرمائید فرق پیامبر با ساحر را چگونه به مردم میتوانید توضیح دهید؟ اگر در قرآن هم نگاه کنید پیامبران به این صفت از طرف مردم نامیده شده اند. در زمان خود پیامبر اسلام هم همینگونه بوده هست. بنده فکر میکنم علمای محترم که بودجه های سرسام آوری از بیت المال را هم بابت تحقیقات دینی میگیرند یکی از وظایفشان تعین و تعریف همین مرزبندی ها هست که شبهه آن شب و روز بر فکر مردم و بخصوص نسل جوان از درو دیوار نازل میشود. بنده تلاشم این بود که بگویم کیفیت یک پیامبر با یک انسان شعبده باز فرق دارد. جزئیات بیشترش را یاری بفرمائید. امیدوارم توانسته باشم نظرم را بیان کنم”.
      (پایان)

      پرسشی که مطرح می کنید در بحث های نبوت عامه در کتابهای کلامی متقدم و متاخر مطرح و به آن پاسخ داده شده است و مساله تازه ای نیست ،من پیش از طرح پاسخ اولا تشکر می کنم از شما که ضمن اذعان به کلیت اعجاز انبیاء و تصدیق به مصادیق معجزات مطرح شده در قرآن ،در صدد تفکیک بین مقوله معجزات انبیاء از مقولاتی مثل سحر و شعبده بوده اید ،منتها باید عنایت کرد در مقام چنین تفکیکی ،اقدام بتعبیراتی نکنیم که گاه اصل معجزات انبیاء و خوارق عادات آنها که وسیله احراز و اثبات حقانیت و صدق دعوای آنان است ،مورد تشکیک واقع شوند یا مثلا توسع در تعبیرات ما موهم این باشد که معجزه یعنی پدیده های طبیعی محسوس ،و ما هیچ نیازی به توضیح یا پرداختن یا حکایت معجزات انبیاء گذشته نداریم.

      اما پاسخ این پرسش که : فرق ميان معجزات و ساير خوارق عادات مثل سحر و شعبده و کارهای مرتاضین چيست؟
      این است که امور خارق العاده را مى‏ توان به دو بخش كلى تقسيم كرد: يكى امورى كه هر چند اسباب و علل عادى ندارند، اما اسباب غير عادى آنها كما بيش در اختيار بشر، قرار مى‏ گيرد و مى‏ توان با آموزشها و تمرين هاى ويژه ‏اى به آنها دست يافت مانند كارهاى مرتاضان.
      قسم دوم، كارهاى خارق العاده ‏اى است كه تحقق آنها مربوط به اذن خاص الهى است و اختيار آنها به دست افرادى كه ارتباط با خداى متعالى ندارند سپرده نمى ‏شود و از اين رو داراى دو ويژگى اساسى است: اولا: قابل تعليم و تعلم نيست،
      ثانيا:تحت تأثير نيروى قويتر قرار نمى‏ گيرد یعنی مغلوب عامل ديگرى واقع نمى‏ شود، اين گونه خوارق عادات، مخصوص بندگان برگزيده خداست و هرگز بدست گمراهان و هوسبازان نمی افتد، البته مخصوص انبيا نيست بلكه گاهى ساير اولياى الهى همانند ائمه اطهار عليهم السّلام نيز از اين كارها برخوردارند، گرچه در اصطلاح به آنها معجزه نمى‏ گويند بلكه به آن “كرامت” گفته می شود.

      توضيح اينكه: از آنجا كه نيروى انسانى هر چه باشد محدود هست، امورى هم كه متكى به آن است طبعا محدود خواهد بود، بنابراين، كارهاى خارق العاده ‏اى كه صرفا متكى به نيروى انسانى است از هر جهت محدود هستند ،فی المثل مرتاضان براى انجام كارهاى حيرت انگيز خود به تعليم و تعلم و تمرين و تربيت نيازمندند و تا اين دوران را طى نكنند قادر به انجام كارى نیستند، لذا شما هرگز يك «مرتاض مادر زاد» پيدا نمى‏ كنيد! ،در حالیکه معجزات انبیاء مسبوق به تعلیم و تعلم و شاگردی و استادی نیست.
      از طرف ديگر اين گونه افراد (مرتاضان یا ساحران) قادر به انجام هر نوع كارى نيستند، بلكه توانايى هر يك محدود به امور معينى مى ‏باشد ،از این جهت دائم همان كارهاى معين را تكرار مى‏ كنند. و باز از طرف ديگر، مرتاضان و مانند آنها در هر شرايطى از زمان و مكان و با هر ابزارى قادر به انجام كارهاى خود نيستند، غالبا محتاج به ابزار معين و شرايط خاصى از نظر زمان و مكان يا ساير جهات هستند.
      در حالى كه معجزات پيامبران هيچيك از اين قيود و شرايط را ندارد و چون متكى به نيروى لا يزال و نامحدود خداست، پيامبر نيازمند به تعليم و تربيت و تمرين‏ خاصى براى انجام معجزات نيست، حتى ممكن است مانند حضرت مسيح عليه السّلام در همان گاهواره با سخن گفتن شيرين و جذاب خود اعجاز كند.

      نکته دیگر اینکه خوارق عادات قدرت تحدى نداشته و قابل معارضه است و مرتاضان و مانند آنها در كارهاى خارق العاده خود جرئت تحدى و معارض طلبيدن را ندارند؛ زيرا ممكن است ديگرى نيز همانند آن يا بهتر از آن را بياورد؛ زيرا قدرت آنها صرفا يك قدرت انسانى است و مانند آن بسيارند، ولى معجزات انبيا قابل معارضه نيست چون متكى به يك قدرت لا يزال و نامحدود است، لذا معجزات انبيا همراه با تحدى (یعنی اگر می توانید مقابله کنید و مثل آن بیاورید یا آن را بی اثر کنید) انجام مى‏ گيرد و اين جرئت را دارند كه به همه جهانيان خطاب كنند اگر مى‏ توانيد مثل آن را بياوريد.
      ببیان دیگر :خوارق عادات بشرى تاب مقاومت در برابر معجزات را ندارند ،يعنى هنگامى كه با آنها در يك ميدان وارد شود شكست مى‏ خورد، چنانكه ساحران فرعون در برابر موساى كليم عليه السّلام شكست خورده و به عجز خود اعتراف نموده و به او ايمان آوردند، اما معجزه چون متكى به قدرت لا يزال الهى است غير قابل شكست است.

      ثالثا :جهت دیگر تفاوت سحر ساحران و خوارق مرتاضان با معجزات انبیاء كه مى‏ توان بدان وسيله، معجزات را از ساير خوارق عادات بشرى شناخت، مطالعه در وضع‏ كردار و صفات آورندگان آنها و اهداف آنان است ،كسانی كه معمولا دست به كارهاى خارق عادتى مانند اعمال مرتاضان و ساحران و كاهنان مى‏ زنند مسلما داراى يك هدف عالى و روحيه و صفات ممتاز نيستند؛ زيرا اين گونه كارها را معمولا براى يكى از چند منظور ذيل انجام مى ‏دهند:
      1-سرگرمى و كسب درآمد از اين راه.
      2- اغفال مردم ساده لوح.
      3-كسب شهرت و مانند آن.
      بنابراين، مرتاضى كه عمر خود را صرف فرا گرفتن و تمرين چنين كارهايى مى‏ كند مسلم از يك روح عالى و صفات برجسته و ممتاز برخوردار نخواهد بود، لذا ديده مى ‏شود كه همواره افراد كم مايه، بيسواد و ضعيف گرد اين گونه كارهاى مى‏ گردند، هرگز شنيده نشده كه يك دانشمند بزرگ و يا يك فيلسوف متفكرى، دنبال اين گونه كارها باشد.
      مطالعه در سوابق زندگى اين گونه اشخاص و چگونگى بهره بردارى از كارهاى خوارق عاداتى كه انجام مى ‏دهند، با در نظر گرفتن طرز اخلاق و رفتار آنها در اجتماع، مى‏ تواند راهنماى خوبى براى پى بردن به وضع آنها باشد و هدف اصلى و نهايى آنها را روشن سازد.و تفاوت اساسى انبيا و معجزاتشان با اين گونه اشخاص و كارهايشان خيلى واضح است، انبيا داراى هدف عالى تربيتى بوده‏ اند و معجزاتى كه مى‏ آوردند به همين منظور يعنى براى راهنمايى و هدايت نوع بشر و اجراى برنامه‏ هاى اصلاحى بوده و هيچگونه قصد اغفال و سوء استفاده و كسب شهرت و امثال آن را نداشته‏ اند.

      ممنون از توجه شما

       
  92. شما نگاه کنید به بی بی سی و صدای امریکا اینها تا حالا صد تا حکومت را عوض کرده اند و ده ها مذهب را آورده اند و برده اند ولی یک کلمه از حرف ها ی رکیک کاربران این سایت را نگفته اند.

     
  93. +++ تن کلیتی است که گاه حق داریم آن را در یک حس عالی و مرموز تلخیص کنیم. از این رو می توان گفت که تن یعنی حس بساوایی(لامسه). بقیه حس¬های ما برای تأمین خواسته¬ها، عاطفه¬ها و تشنگی¬های این حس بی صدا، ژرفانگر، نازدودنی، چموش و نیروساز بکار می آیند. در جایی که حس بساوایی نباشد، شنیدن، دیدن، بوییدن و مزیدن به چه کار می آید؟ ما خدمتگزاران تنیم و تن خدمتگزار راست کردار حس بساوایی. آنکه پوستینی بر خود می پوشاند از بهر اختفای حس بساوایی، نمی داند که خود را از پیکرگیری توانمند و زیباوشِ ژرفترین حسش محروم کرده است. انسان محروم از درک حس بساوایی جز به خشونت یا هرزگی روی نمی آورد و احساس کور شده، این چنین صاحبش را در چاه ویل ساقط می کند.
    +++ وقتی حسگرها و نیروهای تن بطور طبیعی خوراک داده نشوند، در واکنش، به اشکالی ناطبیعی تغییر شکل می دهند و عمدتا به صورت1. تعصب و غیرت 2.خشونت رادیکال 3. هرزگی4.افسردگی و بی حسی تن، موضع می گیرند. تن در وعده¬های مشخص نیاز به خوراک دارد بخصوص تن لامسه¬ای ما. در حق تن جفا می کنیم آنجا که گوارش مان را بیشتر از نیازش، پر می کنیم اما به بندبند متکثر عصب¬های حس بساوایی مان که از مو و مغز تا ناخن مان کشیده شده، بی اعتنا می مانیم. حس لامسه یعنی آنجا که «دیگری» ما را بخواهد و ما نیز او را بخواهیم.

    +++ما چون تربیت شده دنیای خاورمیانه¬ایم، درک و دریافت ظرافت چیزهایی که به تصویر و صدا مربوط است، از قاموس چشم و گوش و دلمان حذف شده و کاملا کور شده¬ایم. می گویند آنکه کور شد در دنیای دیگر بینا نخواهد شد! و ما گرچه به دنیای مدرن پا گذاشته¬ایم اما همچنان امیدی به بازآفرینی حسهای از دست رفته¬مان نداریم.

    +++ اینکه بتوانیم به تصویر و صدا عشق بورزیم و شیدایی کنیم و زنگ¬های چسبیده به روح را با آب تصویر و صدا، بستُریم، یک هنر بی بدیل غربی است و به ما خاورمیانه¬ای¬ها ربطی ندارد. در دنیای خاورمیانه¬ای، این امکان وجود ندارد که صدا و تصویر بی دستکاری از سوی نیروی سلطه¬گر درونی یا بیرونی و بی واهمه و دلهره، بتواند همه طبیعت و احساس انسان را، در چشم¬انداز بیننده و شنونده نهد؛ این است که متقابلا «ما» در مواجهه با تصویر و صدا ناتوانیم از بی اعوجاج و تکانش و تشویش، مدرن شدن. بدتر اینکه ساده¬اندیشانه از کلمه انتظار داریم که بار تصویر و صدا را بر دوش کشد؛ از این رو سینمای¬مان-همانطور که موسیقی¬مان- هیچ نسبتی با پدیده¬های ماهیتاً همبسته¬ی تصویر و صدا ندارد و حفره¬های پر شده از«کلمه»¬اش توی ذوق می زند.

     
  94. با درود به نوری زاد عزیز اینکه ما فقط روشنگری بکنیم و به مردم بگوییم که سپاه غارت میکنه رهبر جنایت میکنه و اینقدر زندانی سیاسی داریم و . . . و یکسری مردم درمانده و آسیب دیده امثال مادر ستار و مادر وپدر سعید و . . جلوی چشم مردم بذاریم و زجر کشیدنشون رو نشون بدیم این بیشتر بنوعی تبلیغ برای منافع این گروه ها خواهد شد. و داریم به مردم تفهیم میکنیم که اینها تو قدرتشون اونقدر مستحکم هستند که هر کاری با ما بخوان میکنن جلو لاستیک دنا جمع شدیم آخرش چی شد خوب یزدی دزدیده برده و خورده آهای مردم ببنین هیچکی هم باهش هیچ کاری نداره شما هم بهتر اگه میتونین یه جوری یواشکی بدزدین و عارت کنین اگه هم نه، مواظب باشین دم به تله ندید. آخه بابا روشنگری که نتونیم به منافع اینها آسیب برسونیم و با همین قانون اساسی نصف و نیمه که داریم تهدیدشون کنیم به چه درد میخوره باید از مستندات و مدارک قانونی که موجود هست شجاعانه و بدور از ترس منافع اینها را هدف قرار داد. و اگر قرار بر روشنگری هم هست اینها را به مردم اطلاع رسانی کنیم که آهای مردم فکر نکنین که اینها هر کاری خواستن تونستن بکنن آره اگه اینها رو بگیم علی خامنه ای خوشش نمیاد بعد میره بدنبال حذف ما اما اگه در سطح گسترده این کار بکنیم مگه دیگه چقدر دستش بازه مخصوصاً الآن تو این شرایطی که اطلاع رسانی عمومی خیلی سهل و راحته یه جورش همین گزارشگر من و تو بهترین راه بدون اینکه شناسائی بشی منافعشون رو با آوردن جلوی دوربین تهدید کنیم فرض مثال، من نمیدونم یا هزار راه دیگه فقط میدونم راه درست اینه که به مردم نشون بدیم که داریم به منافع عوامل نظام ضرر میزنیم و اونها هم هیچ کاری نمیتونن بکنن والسلام. با سپاس

     
    • دوست گرامی
      مقصودتان از ضرر زدن به منافع نظام چیست ؟
      نظامی که مظهر دزدی و چپاول و قتل است ، و در راس آن نیز دزدان حاکمند ، بزرگترین ریشه افکن خود می باشد ، کسی به کسی ضرر نمی خواهد بزند ، مردم می خواهند انسان گونه زندگی کنند ، واز خشونت بیزارند ، عدالت خواهی در جامعه باعدل جوابش زدن و زندان نیست ، مشکل اساسی این است که سعی می شود عده ای را مقابل دیگری قرار دهند ، تا فراموش می کنیم که یک ملتیم ، و این آخوندها آنچنان مغرور شده اند که خود را فرا از شما و من می دانند و آفت و ضررشان هم همین طرز تفکرشان است .
      قرن ۲۱ است و چند بار باید گفت انسانها با هم برابرند ، اما پول و قدرت گوش و عقل و دل موعظان را کور کرده است ، و روزی آنها را خواهد بلعید.

       
  95. بادرودفراوان
    قسمت بدماآن شدکه توامان باانقلاب اسلامی پابه دنیاگذاشتیم.یعنی کودکی امان مصادف شدباسالهای اول انقلاب استبدادی اسلامی.دردوران مدرسه چه دردوران مدرسه چه دردوران راهنمایی وچه دردوران دبیرستان آلت دست حاکمان شده بودیم برای راهپیماییهای روزانه پی درپی ومابرای فرارازکلاس ودرس چه لذتی میبردیم که درمیان جمعیت بی شمارزن ومردکه اکثریت مطلقشان الفبای سیاسی راهم بلدنبودندوخیلی هاشون الفبای فارسی رانیزالبته چنین.امابامشتهای گره کرده چنان مرگ برشوروی.آلمان.چین.انگلیس.امریکاواسراییل سر می دادند که گوش فلک راصدایشان کرمیکرد.سپس ظهرکه میشدبایستی پای پیاده به خانه راه طولانی ودرازی راهمگی می پیمودیم تابه خانه میرسیدیم چون پولی برای کرایه درجیب نداشتیم سالهای اول انقلاب مثلاسال62تا65که من کلاس اول ودوم ابتدایی بوداواسط پاییزیک نیسان بادوسه نفرکارمندآموزش وپروش آمدندبه روستای ماکه شامل هفت ده کوچک بودکه مجوعادویست خانواربودیم وهرده یک مدرسه داشت وهرمدرسه حدودسی چهل دانش آموزداشت.آمدندمدرسه ی ماهمه چهل ودونفردانش اموزدبستان ماراازکلاس اول تاپنجم به خط کردندبسته های مشمای پرازقلم ومدادومدادپاکن وخط کش ودفترچهل.شصت وصدبرگ تاهرهرنفرحتی بیست قلم ازهرجنس به مامیدادندچنان زیادبودکه اصیلاازقبل که بسته بندی کرده بودندنشمرده بودندمثلایک بسته که سهم من بودحاوی بیست مداد.یک بسته مدادرنگی .ده قلمتراش .هشت مدادپاکن ده دفتر60برگ.ده دفتر40برگ وشش دفترشصت برگ وسه خط کش بود.امامال یکی دیگرمتفاوت بودیعنی برخی مثلاسه بسته ماژیک رنگی داخل بسته شون بوداماچیزی که بودآن بودکه هیچ کم نگذاشته بودندسنگ تمام گذاشته بودندآمدیم خانه باکلی شادی وخوشحالی درپوست خودنمی گنجیدیم وبسته هارابازمیکردیم ونشان بقیه بچه های خانواده مون میدادیم وکیف میکردیم اماهرسال گذشت وگذشت ونیسان آبی دوسال دیگرآمدامافقط سالی یکبار.برعکس سالهای قبل که دوباراین بسته های لوازم التحریررابه مامیدادند.ومتاسفانه سال پنجم که من هم کلاس پنجم بودم نیسان تبدیل شده بودبه یک وانت وآمدبه هرنفرازمادوتادفترصدبرگ ودوتامدادویکعددقلمتراش وپاکن ودوعددخودکاربیک دادبه کلاسهای اول تاسوم که خودکارنمیدادندنفری چهارمداددادندوهمینطورازهرقلم دیگردوتاسه عدد.خلاصه مابادبستان خداحافظی کردیم وشادمان ازاینکه ازروستابه شهرمیرویم باکفشی پلاستیکی ویک شلوارخانگی درمیان یک مینی بوس پوسیده ی حاوی چهل مسافرکه تنهاآن یکعددمینی بوس حدود ده پانزده سال سرویس روستاهای مابه شهربودباپیمودن68کیلومترجاده ی خاکی درکوه وتپه وپرپیچ وخم به سختی وگیج ومنگ به شهررسیدیم چنان سرم گیج شده بودکه جلوی پای خودم راباپشت سرم یکی میدیدم من دوازده ساله وخانه ی استیجاری داداش وخواهربزرگم که داداشم وشوهرخواهرم هردودرخط مقدم جبهه بودندمادرم به اقای گنجعلی راننده ی مینی بوس که مردبسیارشریف وزحمت کشی بودسفارش کرده بودمراتادرب خانه ی داداشم ببردوتحویل خواهروزن داداش ودیگربرادرانم که دوم وسوم راهنمایی بودندبدهداماراننده بایدچندمسافردیگرراهم که باروبنه شان زیادبودبه جاهای دیگرمیبردبعدماشینش رابرای فرداسرویس کامل میکردوتاهمه ی این کارهاراانجام داددیگرگوشهای من انگارباگچ درونشان راپرکرده بودی وصدایم گرفته ونفسم ازگردوغبارومغزم ازعدم عادت به ماشین وخستگی زیادازکارافتاده بودتاساعت حدودنه شب بودیعنی هشت ساعت ازمبداتامقصدبطول انجامیدتا راننده شریف مشهدی گنجعلی مراتحویل خواهروبرادانم وزن داداشم دادورفت ومن خسته وبه هم ریخته دوش حمامی گرفتم کمی گوشهایم وا شدوصدایم بهترشدتاپس فردایک شلوارکهنه ی برادربزرگترم که مال پارسالش بودراپوشیدم ویک کتانی ایرانی به قیمت 120تومان برایم خریدندومرابرای ثبت نام به یک مدرسه ی راهنمایی1500نفره ی بزرگ وسه طبقه بردندحالامن بچه ی روستاازیک دبسان سی چهل نفره درمیان یک کلاس45نفره ویک مدرسه1500نفره که دائمابه سروکول هم میزدندبایدچه میکردم برایم عجیب وغریب بودفورااحساس غربت ویاد زادگاهم بامدرسه وهمکلاسهای قبلی ام که هرکدام درمنطقه ای دیگردرس میخوندندویادمادرم که دیگرتاعیدنوروزنمیتوانم اورابازادگاه وروستایم ببینم جلوی چشمانم رافراگرفته بودتاچندماهی به سختی گذشت وعادت کردم امانکته جالب جریان راهپیمایی های بی پایان بودهرهفته حداقل دوتاسه روژزمارابه میان مردم فراوان فقطروبیکاروجنگزدهدبردندهرمدرسه ودانشگاه وهراداره ونهادجداگانه پارچه نوشته ای بزرگ بنام خوددردستان دونفردرجلوی ارگان خودپیش میرفتندومشتهای گره خورده باهم شعارهای مرگ برشوروی.امریکا.انگلیس.آلمان.فرانسه.ودیگرکشورهاسرمیدادندتاساعت دوبعدظهرکه بازخسته وگرسنه بایستی پای پیاده راهی خانه میشدیم چون ماکه کودک بودیم واکثریت قاطع مردم پول توجیبی برایدحتی کرایه ماشین باخودنداشتیم این ملتی بودکه انقلاب کرده بودتاازفقروتبعیض ونابرابری نجات یابدواین راهپیاییهاتمامی نداشت ونداشت تاحتی سالهاپس ازپایان جنگ وارتحال رهبرکبیرشان امارفته رفته همانگونه که گفتم مثل همان دفتروقلمهاولوازم التحریرکه سال به سال کاهش یافتندودیگرریک عددهم به مانمیدادندوبعداخودشون گفته بودنداینهاانبارهای زمان شاه بوده که پربوده ازهمه چیزامااکنون دیگرخالیست اماحکایت مردم ساده وخام ماچه شدازاینطرف دقیقابه یاددارم اکثریت قاطع آن مردم بیسوادوعاری ازهردانش سیاسی بودندامافقط برای سرگ رمی وگذران وقت خودهم که شده یابرای وعده های دلخشوش کن حاکمان تابیانیه ای یافراخوانی برای راه پیمایی داده میشدحضودگسترده گوش به شعاربلندگوهای حکومت شعارسرمیدادندتاخلاصه به اینجارسیدندکه میبینیم

     
  96. حضور محترم دوست عزیز آقای محمد نوری زاد
    با عرض سلام و ادب و احترام به پیشگاه پاک و ستودنی شما
    در گروه تلگرامی جنابعالی عضو هستم. همه ی نوشته های زیبای شما را مطالعه می کنم و از خواندن آن مطالب لذت بسیار می برم.
    شما همه ی تلاش هایت را با تمام وجود ، برای رسیدن به یک جامعه ی دموکراتیک و سکولار انجام می دهید. من روح نستوه و سترگ شما را می ستایم و بر پیشانی ات بوسه می زنم.
    ما در برابر عظمت شما چیزی نیستیم . امیدوارم بتوانم ذرّه ای از عظمت شما را توصیف کنم.
    شما یک ملت و یک تاریخید؛ صفحات تاریخ زنده ی ما باوجود شما آذین می بندد.
    من به گفته هایم ایمان دارم.من به واژه ها ایمان دارم و هیچ جمله ای را بدون باور بیان نمی کنم.
    حکومت آخوندی ، برای مردم ما به مثابه یک جاده ، با یک ترافیک هزار کیلومتری است که کل طول جاده ترافیک است واز جلو خبر نداریم. و هرچقدر صبر می کنیم که این ترافیک تمام
    شود ، تمام نمی شود که به فضای باز برسیم؛ که به رفاه برسیم؛ که به آزادی برسیم.
    امیدوارشدن به پایان این ترافیک کلافه کن ، فکری عبث است. تا ملا و ملازاده و ترویج خرافات در این مملکت است ،این ترافیک ادامه دارد ؛ باید ریشه ی این ترافیک و خرافات را خشکاند.
    باسپاس و آرزوی سلامتی شما

     
  97. امید کوکبی نخبه ای است که نوری زاد اسمش را پتک کرد و زد توی سر گنده های نظام همانجور که گوهر عشقی را نوری زاد بر سرزبان انداخت و همانجوری که سعید زینالی را نامی کرد

     
  98. درودبرشمااستادعزیزم.
    وقتی به ماجراهای سیاسی زندگی شما فکر میکنم و دوستان دیروزتان را امروز میبینم یاد یه داستان میفتم.
    روزی مردی خسته وگشنه وتشنه راه رو گم کرده بود ودر دل صحرا افتاده بودکه یکباره سواری را دید با دادوفریاد طلب کمک کرد.
    سوار رسیدو هرآنچه غذاوآب باخود داشت به مرد گشنه دادوپرسیداینجا چکارمیکنی که گفت مسیرشهر را گم کرده بودم و به این حال وروز افتادم.
    سوار گفت بامن بیا من بسوی شهرمیروم ومرد ناتوان را براسب سوار کردولی درکمال تعجب دید که وی تاخت و
    داشت از آنجا دور میشدواسب را از آن خود کرد.
    پس فریاد زد که هرآنچه آب و غذا خوردی نوش جانت و اسب من هم پیشکش ولی خواهشی دارم.که مردگمشده پرسید چه خواهشی.
    مردگفت قول بده این سرگذشتت راهیچ جا عنوان نکنی
    که میترسم رسم جوانمردی از بین برود.
    درودبرشما که خیلی از دوستانتان شمارااینچنین تنها گذاشتند.

     
  99. مهدی از لندن

    سلام روز بخیر دوست گرانقدر جناب نوری زاد!
    مثل همیشه کلمه به کلمه ی نوشته های شما را دنبال کرده و لذت می برم.بخصوص نوشته ی “آشتی ملی” که بنظرم خودم شاهکار نوشته های شماست که از پسِ تجربیات سخت و تلاشهایی گرانبها بدست آمده است.اما از نتیجه گیری بسیاری از دوستان و هموطنان ابدا راضی نبوده و راستش بسیار شگفت زده شدم. تعجب بسیار زیاد من بخاطر این است که انتظار نداشتم اینهمه نظرات منفی در قبال چنین شاهکاری که از بطن مبارزه و زندان و تجربه بر آمده و بزرگترین دستاورد و راهکاری بسیار معقول و متمدنانه است، مواجه شوم. البته انبوه نظرات مثبت را ابدا نادیده نمی گیرم. من ابدا آرزوی خاصی برای شما ندارم . چون آن روحیه و عزم و اراده و پشتکاری که شما دارید را در کمتر کسی میتوان یافت و با این عزم و اراده و روحیه و امید ، باید امید و آرزو کرد که افرادی چون شما بیشتر و بیشتر شده تا بسوی آینده ای بهتر سرعتمان افزون گردد.از راه دور دستتان را بگرمی می فشارم.
    به امید دیدار-با درود و بدرود
    مهدی-لندن
    18 اپریل 2016

     
  100. آقای نوری زاد
    بعضی ها کیلومتری کپی می کنند .
    در ضمن برای کسانی که به تاریخ ایران علاقه مندند ایران تاریخ را سرج کنند تمامی کتابهای دکتر خنجی را می توانند دسترسی پیدا کنند که هر کدام بسیار پرارزشند.
    و آق سید مرتضی گاهی کم گویی به از زیاد گویی است .

     
  101. .باسلام
    در پست قبل جناب مصلح داستانی از شخصی بنام کلکاظم نقل کردند که من را به یاد خاطره ای از سفرم به بارگاه کبریایی انداخت که مشابهت عجیبی با داستان جناب مصلح داشت و برایتان نقل میکنم:
    بار دومی که من در جلسه بازخواست ان جهانی شرکت کردم محاکمه مردی بود با همین نام کلکاظم که اتفاقا از اهالی استان مرکزی بود و ماجرایی شبیه ماجرای کلکاظم جناب مصلح داشت و اصلا شاید این شخص همان کلکاظم جناب مصلح بود.
    بعد از اینکه فرشته مسئول ترازوی عدالت ترازو را میزان کرد و فرشته های کارگر با ان بیل های عجیب و غریبشان کفه های ترازو را از گناهان و صواب های کلکاظم پر و خالی میکردند و فرشته دبیر نیز اعداد و ارقام را جمع و تقسیم کرد و خلاصه حاصل این وزن کردنها و محاسبات پایان یافت و توسط یکی از فرشتگان قرائت شد خداوند خطاب به کلکاظم گفت: کربلایی همه کارهای نیک و بدت بکنار ولی یک موضوعی سالهاست که برای من لاینحل باقی مانده و ذهنم را مشغول کرده و تا امروز انتظار کشیدم که زمان بازخواست تو فرا برسد و من بتوانم حقیقت امر را از دهان تو بشنوم. کلکاظم با تعجب پرسید: جناب خدا از من؟! خداوند گفت بله از تو و سپس گفت: من یک روز در احوال بندگانم نگاه میکردم که چشمم به زن بیوه ای افتاد که چندی بود شوهرش را از دست داده بود و انروز خودش و دو فرزند یتیمش شدیدا گرسنه بودند ، تا من خواستم به طریقی برایشان روزی بفرستم دیدم زن از جایش بلند شد و به دو فرزندش گفت شما همینجا در خانه بمانید تا من بروم برایتان غذا بیاورم، من تا این سخن ان زن را شنیدم به فرشته روزی رسان که اماده شده بود برای ان زن غذا ببرد گفتم دست نگهدار ببینم این زن از کجا میخواهد غذا تهیه کند و خودم با چشم از این بالا ان زن را تعقیب کردم و دیدم که راه افتاد و یکراست امد در خانه تو و از تو تقاضای کمک کرد و سپس دیدم تو با این انگیزه که برای ان زن قدری گندم بیاوری ، بطرف خرمن براه افتادی ، من هم حواسم به ان زن بود که درب خانه تو منتظر اوردن گندم چشم براه نشست و در حالیکه نگران فرزندان گرسنه و تنها در خانه مانده اش بود ، یک ساعت گذشت و تو نیامدی دوساعت و سه ساعت و ده ساعت گذشت و تو نیامدی ، ان زن در حالیکه از امدنت ناامید شده بود گریان همان حوالی پرسه میزد و نمیدانست چه خاکی برسرش کند و جواب فرزندان گرسنه اش را چه بدهد که در همین اثنا دو جوان که متوجه حضور سرگردان و چند ساعته ان زن دور و بر خانه توشده بودند امدند و از زن ماجرا را سوال کردند و وقتی فهمیدند ان زن برای سیر کردن شکم دو فرزندش تا چه حد مستاصل شده ، افکار پلیدی به مغزشان خطور کرد و در قبال تهیه غذا پیشنهاد بیشرمانه ای با ان زن دادند و ان زن چون یک مادر بود و هیچ راه دیگری برای سیر کردن شکم فرزندان خردسالش در پیش نداشت و از بازگشتن تو هم کاملا قطع امید کرده بود مردد مانده بود که چه بکند.
    اگر من به طریقی که خودم میدانم غذا برای او نفرستاده بودم چه بسا که در دام ان دوجوان پلید گرفتار شده بود . من کاری را که لازم بود انروز انجام دادم ولی از همان وقت تا این لحظه منتظرم که تو بیایی تا من تکلیفت را روشن کنم و حسابت را کف دستت بگذارم تا دیگر یک زن درمانده که به تو رو اورده را درب خانه ات ننشانی و قول بدهی که برایش گندم می اوری و سپس بروی و برنگردی تا ان بیچاره به هزارویک سرنوشت شوم درافتد. تو میدانی اگر انروز من حواسم به ان زن بدبخت و درمانده نبود ، از کجا سر در می اورد؟؟میدانی مردک تو با سرکار گذاشتن ان زن داشتی وی را در چه منجلابی فرو میکردی؟؟؟
    چهره خداونداز عصبانیت برافروخته شده بود و بر سر کلکاظم فریاد میکشید …. من با خودم گفتم الان کلکاظم از ترس زبانش بند می اید و سکته میکند و کار دستمان میدهد ، ولی برعکس دیدم کلکاظم بلند شد و خیلی خونسرد گفت جناب خدا اگر بدانید که من انروز کجا رفتم و چه کاری انجام دادم بجای اینکه الان سرم داد بزنید مرا یکراست با عزت و احترام راهی بهشت میکردید و خودتان هم تا دم در بهشت من را مشایعت میکردید و بی انکه منتظر جواب خداوند بماند بادی در غبغب انداخت و گفت : عرضم به حضور جنابعالی که بله من انروز یک گونی برداشتم و رفتم سر خرمن که گندم برای ان زن بیاورم از قضا انروز باد هم نمی امد ولی من به هر زحمتی بود مقداری گندم را از کاه جدا کردم و انرا برداشتم و بطرف خانه راه افتادم ، در بین راه رفتم در امامزاده ای که انجا واقع بود تا قدری خستگی در کنم. هنوز کاملا خستگی از بدنم خارج نشده بود که دو نفر امدند و به من گفتند ایات قران را که بر در و دیوار مسجد نوشته شده بود بخوانم، من به انها گفتم سواد خواندن ندارم ولی انها گفتند اقرا یا کلکاظم …بخوان ای کلکاظم… و من وقتی به ان ایات نگاه کردم دیدم میتوانم انها را بخوانم و از خوشحالی غش کردم و وقتی به هوش امدم تا سه روز در همان امامزاده نشستم و دو بار کل قران را از اول تال اخر خواندم. سپس کلکاظم با خوشحال نگاهی به خداوند کرد و گفت بارالله ها حال دیدید زود در باره من قضاوت کردید ، فکر کردید من انروز رفتم دنبال عیش و نوشم ؟ نه قربان همان موقع که ان زن درب خانه نشسته بود بنده در حال تلاوت ایات شما بودم و چه کاری بهتر از این؟و چه کاری واجب تر از این؟… کلکاظم که تصور میکرد الان خداوند از داد و فریادی که سر او کشیده بود پشیمان شده و او را مورد تفقد قرار میدهد ، با لبخندی که حاکی از غرور و رضایت بود رو به سوی خداوند کرد و گفت: عنایت فرمودید جناب خدا….هنوز حرف کلکاظم تمام نشده بود که ناگهان خداوند از عصبانیت فریادی کشید که تمام بارگاه کبریایی به لرزه درامد چنانکه گویی قیامت شد و با صدایی که مو را بر تن مردگان و پر و بال را بر بدن فرشتگان سیخ میکرد سر کلکاظم فریاد کشید: ////////////////////// هر چه که خواندی ، دو طفل یتیم در خانه گرسنگی میکشند و یک زن از ناچاری کم مانده به تن فروشی رضا دهد انوقت تو /////////رفته ای در مسجد قران میخوانی؟؟؟///////
    (دوستان با عرض شرمندگی از ذکر ادامه ماجرا معذورم زیرا خداوند از ناراحتی و عصبانیت چنان برخوردی با کلکاظم داشت که اگر من انرا بیان کنم جناب نوریزاد حتما از انتشارش خوداری خواهند کرد) بدرود – سید رضی ملقب به سدرضی.

     
    • مفهوم واقعي بندگي و عبادت خداوند هم همينه

      گره از كار خلق خدا باز كردن و دلي را شاد كردن و رضايت خدا رو حاصل كردن

       
  102. رئیسک مجلسک خفتگان: «فقها به عنوان حاکم شرعی به شمار می‌روند و حاکمیت در اسلام تعددبردار نیست و تنها یک فقیه، باید توسط فقها به عنوان حاکم انتخاب شود تا قدرت او بیشتر شود.»
    مش قاسم: … (سه نقطه از مش قاسم) زیادی میخوره. ملت از این مسخره بازی عبور کرده.

     
  103. رواست گر من از این غصه خون بگریم، خون

    سزاست گر من از این غصه، زار گریم، زار

    با عرض پوزش این قسمت اندکی طولانی است ولی حاوی نکات حائز توجه و آموزنده و آنچنان تکان دهنده ای است که خواندن آن دل هر انسان قصی القلبی را هم به درد میآورد و بغلیان وا میدارد…!

    جالب توجه است باین نکته هم توجه کنیم که؛ چگونه و با چه آب و تاب و افتخاری، بزرگان مکتب تعالی بخش تشیع در عصر حاضر (آخوندها و مراجع عظام) شاه اسماعیل را نجات دهنده و احیاء کننده ی دین رستگاری (تشیع) میدانند…!

    شاه اسماعیلی که در 13/14سالگی – که اوج غرور و احساسات نوجوانی است – وقتی به تخت شاهی نشست و خود را پادشاه ایران نامید، بنا به گزارش چند اروپایی که در آن زمان در تبریز بودند و برخی منابع دیگر، در 2 روز 20 هزار تن از مردم تبریز را که حاضر نشدند تبری کنند (از سنی گری دست بکشید) از دم تیغ گذراند…!
    شاه اسماعیل لواط گر و دایم الخمر، به تاسی از احکام نورانی اسلام، شبیه همان جنایاتی را انجام داد که نه سده پیش از وی، خالد ابن ولید، با مردم سرزمینی که اکنون دماوندش می نامند، مرتکب گردید. همان سردار نامیِ اسلامِ ناب محمدی، که سیف الاسلام (شمشیر اسلام) لقبش داده اند…!

    آری همو که وقتی دماوند را گرفت و مردمش را اسیر کرد به نقل ابن نثیر70 هزار از اسیران ایرانی را گردن زد تا جوی خون تشکیل شود…! یکی از زیر دستانش اعتراض میکند که خون لخته می شود و اگر نصف مردم زمین هم گردن بزنید جوی خون تشکیل نمی شود…! ولی او پاسخ داد من به “الله” قسم خورده ام…! و بالاخره قرار شد مسیر رودِ نزدیک آن منطقه را برگردانند تا آب رود آغشته بخون گردد و قسم این سردار بر زمین نماند…! و پس از آن دستور داد آسیابی درست کنند و از آن اسیاب آردی فراهم کنند و نان ایرانی بپزند و لشگر خود را با همان نان تغذیه کنند…! و سپس دختران ماهروی ایرانی را پس از کنار گذاشتن سهم امام بین سربازان و لشگریان تقسیم کنند … آه که چه ها بر ما رفته است…! بر این غم اگر خون بگریم کم است…!

    باری، شاه اسماعیل با پیروی از همین آموزه ها و تعالیم نورانی که در اثر تلقینات اطرافیان (قزلباشان) خود را خدا می پنداشت؛ دستود داد شکم زنان باردار را، به جرم سنی بودن، پاره کردند، شکافتند و جنین هایشان را بیرون کشیدند و تکه تکه کردند…! و دختران و پسران نوجوان آنها را از خانه ها برکشیدند و پس از کامجوییِ خود در مراکز لواط و روسپیگری، بکار گرفتند…!

    هموطن من! اینهاست که خون مرا بجوش میآورد و مرا وادار میکند دست به کپی پست کردن تاریخ برم و با بازگویی و نقل آنها در این مکان؛ بعضی اقایان، که همچون کبک دری سر در برف فرو برده اند، بخود بیایند…! وای که با نام اسلام و تشیع، چه بر مردم ما رفته است…؟!

    و نیز در این قسمت شخصیت شاه اسماعیل، که با استناد به مدارک غیرقابل انکار که در پی خواهد آمد، جنبه های شخصیتی شاه اسماعیل که لعنت عالمیان بر او باد، مورد واکاوی و روان شناسی قرار گرفته است – کاوه.
    ———————————————————————————-
    ———————————————————————————-
    قسمت چهارم

    و تتمه بخش سوم از اثر بی بدیل “فزلباشان صفوی” به خامه ی مورخ بزرگ، زنده یاد دکتر امیرحسین خنجی

    تشکیل سلطنت در تبریز و تسخیر آذربایجان

    در این زمان قزلباشان هیچ در فکر حمله به آذربایجان نبودند، و قصدشان آن بود که در بقیة آبادی‌های شروان و اران به تاراجهایشان ادامه بدهند، شاید اگر به حال خود رها می‌شدند هیچگاه به فکر حمله به درون آذربایجان نمی‌افتادند؛ زیرا که در اران و شروان و ارمنستان و گرجستان می‌توانستند غنایم بسیار زیادی به دست بیاورند، وحتی اگر قصد تشکیل حاکمیت هم داشتند، در همان شروان تشکیل می‌دادند، ولی اتفاقات به گونه‌ئی دیگر پیش رفت.

    الوند بیک که در اوائل سال 879 با مراد بیک به توافقی دست یافته پادشاه آذربایجان و دیاربکر شده بود، وقتی خبر جنایت‌های قزلباشان در اران و شروان را شنید به قصد سرکوب آنها به سوی نخجوان حرکت کرد، قزلباشان که تصمیم به حمله به گلستان گرفته بودند، با شنیدن این خبر به مقابلة الوند بیک شتافتند، در منطقة «شرور» جنگ بسیار سختی میان او و قزلباشان درگرفت، قزلباشان رشادت‌های وصف‌ناشدنی از خودشان به روز دادند، و الوند بیک شکست یافته به ارزنجان گریخت، شاه اسماعیل و قزلباشان روز بعد از این پیروزی به سوی تبریز حرکت کردند، زکریا کججی که روزگاری وزیر اوزون حسن بود و در میان جنگ قدرت بایندری‌ها به شروان گریخته بود، و پس از کشته‌شدن شروانشاه به اردوی شاه اسماعیل پیوسته بود، و از بایندریها کین شدیدی در دل داشت، در تسلیم تبریز به شاه اسماعیل نقش عمده ایفا کرد، او با بزرگان و علمای شهر وارد مذاکره شده به آنها فهماند که شاه اسماعیل یک صوفی خیرخواه است که نیت بد ندارد، و برای خدا کار می‌کند، و هدفش نجات‌دادن آذربایجان از دست بایندری‌ها است، و می‌خواهد به مردم تبریز کمک کند تا به آرامش و امنیت برسند، مردم تبریز که از مصیبت‌های جنگ‌های داخلی چندسالة بایندری‌ها به ستوه آمده بودند، و از قزلباشان هیچگونه اطلاعی نداشتند، جز آن که یکی از اولاد شیخ صفی الدین رهبری‌شان را در دست دارد، شهر را داوطلبانه بدون هیچگونه پیش شرطی به شاه اسماعیل تحویل دادند (اوائل فرور دین 880 خ).

    در این هنگام در میان مجموع هفت هشت هزار نفری قزلباشان فقط سه تن وجود داشتند که ترک نبودند، و سابقة اقامت در ایران داشتند؛ یکی زکریا کججی بود؛ و دیگر ملا شمس لاهیجی که معلم اسماعیل بود، و او را از لاهیجان با خودشان آورده بودند؛ دیگر نجم زرگر رشتی که به احتمال زیاد به قصد خریدن اموال گرانبهای تاراجی همراه قزلباشان بود، در میان همة قزلباشان فقط این سه تن بودند که زبان فارسی می‌دانستند، بقیة قزلباشان هیچ اطلاعی از زبان فارسی نداشتند، و به لهجه‌های مختلف ترکی حرف می‌زدند، شاه اسماعیل نیز چونکه مریدانش ترک‌زبان بودند و با او ترکی می‌گفتند، و از کودکی در دامن تاتارها تربیت شده بود، به ترکی حرف میزد.

    قزلباشان پس از آن که با توافق مردم تبریز وارد آن شهر شدند، شاه اسماعیل را یکراست به کاخ سلطنتی هشت بهشت بردند که از یادگارهای جهانشاه و اوزون حسن و سلطان یعقوب بود، و هرکدام از آنها به نوبة خودشان بر شکوه این کاخ افزوده بودند، اکنون شاه اسماعیل که سنش به 13 سال و 8 ماه رسیده بود با داشتن تبریز عملا پادشاه ایران نامیده می‌شد، عرف معمولی جنگ‌های سیاسی که از هزاران سال قبل در جهان رواج داشت، آن بود که اگر مردم شهری بدون مقاومت و داوطلبانه شهرشان را به یک فاتحی تسلیم می‌کردند، اصولاً می‌بایست از هرگونه تعرض و تجاوزی در امان باشند، و فاتحان پس از ورود به شهر به همة مردم شهر امان‌نامه بدهند، تا به کار و زندگی روزمره‌شان بپردازند، این رسمی بود که حتی جنایت‌کارانی چون اسکندر مقدونی و چنگیز و هولاکو نیز به آن پابنی نشان داده بودند.

    تبریز در آن زمان چنانکه نوشته اند: بیش از دویست هزار تن جمعیت داشت، جمعیت تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان مثل اردبیل و خوی و مرند و باکو و غیره سنی و شافعی‌مذهب بودند، و به زبان آذری تکلم می‌کردند که یکی از لهجه‌های کهن زبان ایرانی بود، حتی ترکان مهاجری که در تبریز اسکان داشتند به همین زبان آشنا شده با آن تکلم می‌کردند، در آن زمان هنوز رسم نشده بود که ترک‌های مهاجر به درون یک منطقه از ایران به زبان ترکی سخن بگویند؛ بلکه هر جماعت ترک که در منطقه‌ئی اسکان می‌یافت خیلی زود با زبان فارسی آشنا می‌شد، تا همرنگ مردم گردد، و بیگانه به شمار نرود، این موضوعی بد که در تمام دوران سلجوقی‌ها و بعد از آنها در دوران مغول‌ها و ایلخانان اعمال شده بود؛ و هرچند که جماعت بزرگی از ترکان مهاجر از زمان مغول‌ها به بعد در آذربایجان جاگیر شده بودند، زبان محاورة عموم مردم آذربایجان – از ترک و ایرانی – زبان آذری بود، نه ترکی.

    شاه اسماعیل که در اثر تلقین‌های چندین سالة مادر و اطرافیانش کینة بسیار شدیدی نسبت به مذهب سنی در دل داشت، پس از تحویل گرفتن تبریز تصمیم گرفت که مردم شهر را مجبور به تغییر مذهب کند، یکی از مشاورانش – احتمالا زکریا کججی که هنوز شیعه نشده بود – به او مشورت داد که چنین کاری نکند، او به شاه اسماعیل گفت که چهار دانگ از دویست سیصد هزار جمعیت تبریز همه‌شان سنی اند، و اگر چنین شود مردم تبریز ناراضی خواهند شد، و خواهند گفت که شاه شیعه نمی‌خواهیم([22]). ولی اسماعیل تصمیم خودش را گرفته بود، او مصمم بود که مردم را از آن چه گمراهی می‌پنداشت بیرون آورده به دین قزلباشان که به نظر او تنها دین خدائی بود وارد سازد، او در اثر سوابق تربیتی اش احساس خدائی می‌کرد و خودش را پیامبرگونه می‌پنداشت، و به خودش حق می‌داد که هر لحظه هر تصمیمی بگیرد، بدون تأمل به مورد اجرا بگذارد، او نسبت به سنی‌ها یک کینة آشتی‌ناپذیر داشت که از پستان مادرش تراویده با خون او عجین شده بود، و سال‌ها بود که مترصد فرصتی بود تا انباشتة این کینه‌ها را بر سر سنی‌ها خالی کند، او چنان غرق اوهام خرافی ناشی از تلقین‌های قزلباشان تاتارش بود که نمی‌توانست فاصلة زمانی نُه‌قرنه‌ئی که میان امام علی و امام حسین با مردم آن زمان تبریز وجود داشت درک کند، و گمان می‌کرد که قاتلان امام علی و امام حسین همین مردم تبریز که اکنون در شهر زندگی می‌کنند، او برآن بود که همة مردم شهر را یا وادار به توبه کند و یا دم تیغ کین بگذارند و خون علی و حسین را از آنها بازستاند، او همة سنی‌ها در هرجا که بودند و هر نژادی که داشتند را خوارج بی‌دین و فاسد و خونریز می‌پنداشت، و برنامه‌ اش نابودسازی آنها بود، او برای آن برنامه یک مأموریت آسمانی برای خودش قائل بود، او به سبب آن که از وقتی نام خودش را یاد گرفته بود در اطراف خودش قزلباشان شیعه دیده بود، خیال می‌کرد که مردم جهان مسلمان و شیعه اند، و در میان آنها برخی هم بی‌دین و سنی اند که باید نابود شوند، او از خلیفه‌هایش شنیده بود که وقتی امام غائب ظهور کند آن قدر سنی خواهد کشت که خون مثل سیلاب جاری گردد و تا زانوان اسب او برسد، او از خلیفه‌های شنیده بود که وقتی امام ظهور کند همة خلفای عرب که به علی و فرزندانش ستم کرده بوده اند را زنده خواهد کرد، و در میدان کوفه محاکمه و مجازات خواهد کرد و همه را در آن میدان تازیانه خواهد زد و به دار خواهد بست و اعدام خواهد کرد و در آتش خواهد سوزاند، او این شنیده را به یقین قبلی باور داشت، و خودش نیز در صدد آن بود که پیش از ظهور امام غائب زمین را از سنی‌ها پاکسازی کند تا دشمن امام بر روی زمین باقی نماند، این بود که وقتی مردی به او مشورت داد که در صدد مجبورکردن مردم تبریز به تغییردادن دین‌شان برنیاید، چنین پاسخ داد:

    مرا به این کار واداشته اند، خدای عالم و همة ائمة معصومین همراه من اند، من از هیچکس باک ندارم، به توفیق الله تعالی اگر رعیت حرفی بگویند شمشیر می‌کشم و یک تن را زنده نمی‌گذارم([23]).

    او در شرائطی پرورش یافته بود که حقیقتاً باورش شده بود که ولی الله و برگزیده است، و برای رهاسازی انسان‌ها از دست سنی‌ها مبعوث شده است، این احساس مأموریت آسمانی شب شده بود که او خیال کند که وی را «به این کار واداشته اند»، او چنان در رؤیای کودکانه اش غرق بود که به هیچ وجه قادر نبود حقایق را درک کند، جهان در نظر او صحنه‌ئی مبارزه‌ئی خون‌آلود دو نیروی خیر و شر بود که یکی شیعه و رهرو راه خدا و امامان اهل بیت پیغمبر بود، و دیگری سنی و پیرو راه شیطان و ابوبکر و عمر و عثمان و یزید، و او خود را مأمور می‌دانست که با رهروان راه شیطان بستیزد و همه را نابود سازد، او یک قزلباش تمام عیار بود با بارگرانی از کینه و نفرت و حس انتقام از همه کس و همه چیز، فراتر از این او در سنینی از عمرش می‌زیست، (13 سالگی) که هیچ چیزی جز رؤیا و احساسات بر شعورش حکومت نمی‌کرد و قدرت تعقل صحیح را نداشت، او موجودی بود کینه‌کش که عقل نداشت و قدرت بسیار نیز داشت.

    فردای روزی که قزلباشان شهر تبریز را تحویل گرفتند جمعه بود، روز جمعه شاه اسماعیل وارد مسجد جامع تبریز شد، و در حالی که قزلباشان با شمشیرهای آخته در میان صفوف نمازگزاران ایستاده تشنة خونریزی بودند، بدون مشورت با علمای بزرگ تبریز که همه در مسجد جمع بودند، بر بالای منبر رفته ایستاد و بدون هیچگونه مقدمه‌ئی خطاب به جمعیت حاضر در مسجد گفت: از سنیان تبرا کنید و به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت بفرستید، قزلباشان – یا به تعبیر گزارش‌گران صفوی، دو دانگ مردم – که با شمشیرهای آخته در میان جمعیت ایستاده بودند لعنت فرستادند و «بیش باد و کم مباد» گفتند([24])؛ ولی جمعیت نمازگزار با شنیدن این عبارت غرق در حیرت شدند، آنها از خود می‌پرسیدند که چگونه ممکن است یک نفر که خود را مسلمان می‌داند و از اولاد مردی چون شیخ صفی الدین اردبیلی است، چنین اهانت بزرگی را نسبت به یاران و خلفای پیامبر و نسبت به همسر محبوب پیامبر خدا روا بدارد؟ ولی شاه اسماعیل نه از تاریخ اسلام اطلاعی داشت و نه اصحاب پیامبر را می‌شناخت، و نه می‌دانست که آنها چه کسانی بوده اند؛ او از خلیفه‌های بکتاشی شنیده بود که ابوبکر و عمر و عثمان و عائشه دین نداشتند، و دشمنان اسلام بودند؛ و در تمام عمرشان پیامبر را آزار دادند، و سرانجام علی را که ولیعهد پیامبر بود از منصب ولایتعهدی برکنار کردند تا خودشان برمسند خلافت تکیه بزنند و در جهان پادشاهی کنند، او نشیده بود که ابوبکر و عمر و عثمان به ناحق به جای پیامبر نشستند و مردم را از دین خارج ساختند و دین سنی را که یک دین ضد اسلامی بود رواج دادند و با اسلام و مسلمانان جنگیدند، و یزید که از آنها بود امام حسین را به قتل رساند، او از خلیفه‌ها شنیده بود که عمر به خانة علی حمله کرد و فاطمه را زخمی کرد، و سبب شد که فاطمه سقط جنین کند و جنینش که در شکم مادرش محسن نام داشت به شهادت برسد، و خودش نیز چند روز بعد از این واقعه شهید گردد، مجموعة اطلاعاتی که او در بارة اسلام داشت از این چند داستان تجاوز نمی‌کرد، و اینها را خلیفه‌ها آنقدر به تکرار و تفصیل برایش تعریف کرده بودند که همه را از بر بود، و آرزو می‌کرد که روزی بتواند انتقام آن مظلومان را از این ظالمان بگیرد، اکنون وقت آن انتقام‌گیری فرا رسیده بود و او قدرت کافی برای این انتقام را داشت، و گمان می‌کرد که مردم تبریز همان سنی‌هایند که با خانوادة علی بدی‌ها کردند.

    مردم حاضر در مسجد وقتی پس از لحظاتی از حیرت بیرون آمدند، بازهم خودشان را مورد خطاب این جوانک یافتند که برفراز منبر ایستاده بود، شمشیرش را مرتبا تکان می‌داد و با لحن تحکم‌آمیزی به زبانی نیمه‌ترکی نیمه‌فارسی خطاب به مردم می‌گفت: به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت بفرستید و از آنها تبرا جوئید، مردم برای آن که بیش از آن اهانت‌های این جوانک به مقدسات مسلمانان را نشنوند، و در اثر شنیدن این اهانت‌ها که قادر به ممانعت از آن نبود مستوجب خشم خدا و عذاب دوزخ نگردند، انگشتان‌شان را در گوش‌هایشان کردند و راه سمع‌شان را بستند، چند تنی از علما و رجال شهر تصمیم گرفتند که از مسجد بروند، و «رفتند که از جا حرکت کنند؛ ولی شاه شمشیر بلند کرد و گفت: تبرا کنید»([25]). چونکه هیچکس به دستور شاه پاسخی نداد، شاه از فراز منبر به قزلباشان شمشیر به دست که در میان صف‌های نمازگزاران ایستاده منتظر صدور اذن خونریزی بودند، دستور داد که گردن‌های همه را بزنند، مسجد تبریز در آن روز به قتلگاه عظیمی تبدیل شد، و هیچکس نتوانست از دست قزلباشان جان سالم ببرد
    از آن روز به بعد شهر تبریز صحنة کشتار دسته‌جمعی مکرر، آتش‌سوزی، غارت، و تجاوز ناموسی بود، همة علما، فقیهان، مدرسان، پیش‌نمازان، مؤذنان، قاضیان، و مکتب‌داران را قزلباشان در روزهای آینده بازداشت کردند تا آنها را توبه دهند، و مجبور کنند که از ابوبکر و عمر و عائشه تبرا جسته به آنها دشنام بدهند؛ و چونکه هیچ مسلمانی – از ترس کیفر اخروی – حاضر نمی‌شد که چنین اهانتی به مقدسات خودش بکند، لامحاله سرنوشت همه شوم بود، بسیاری قتل عام شدند، خانه‌هایشان به آتش کشیده شد، زن و فرزندان‌شان دستگیر شده مورد تجاوزهای وحشیانه قرار گرفتند؛ و به بیان امیر محمود خواندمیر مملکت آذربایجان از لوث وجود بسیاری از جهال و متعصبان پاک شد([26]). دسته‌جات مسلح قزلباشان تاتار به دشنه و تبر در کوچه‌های شهر تبریز به راه افتاده شعار می‌دادند، و از مردم می‌خواستند که از خانه‌ها بیرون آمده تبرا کنند، اهل هر خانه‌ئی که از خانه اشان خارج نمی‌شدند و با شعارهای قزلباشان همنوائی نمی‌کردند، مورد غضب واقع می‌شدند و نابود می‌گشتند، تجاوز جنسی به دختران و پسران تبریز و دریدن شکم زنان باردار و به آتش‌کشیدن اجساد کشتگان در روزهای آینده یک امر تکراری بود که در همة ساعات شبانه روز در هرکوی و برزنی در برابر دیدگان همگان اتفاق می‌افتاد، چنان هراسی بر مردم شهر تبریز مستولی شده بود که نمونه اش را تاریخ ایران به یاد نداشت.

    در این میان دسته‌جات بزهکاران شهری نیز به قزلباشان پیوستند تا از آب گل‌آلودی که فراز آمده بود ماهی بگیرند و از این رهگذر به نان و نوائی برسند، یا عقده‌های بزهکارانة خودشان را بگشایند، این بزهکاران چون می‌دیدند که قزلباشان از هرکه تبرا کند و مردم را به تبراکردن وادارد خوش‌شان می‌آید، در روزهای آینده دسته‌جات تبرائی تشکیل دادند، و تبرها و دشنه‌هائی بر سر دست گرفته در کوچه‌ها به راه افتادند تا با بهانه قراردادن اجبار مردم به تبراکردن از سنی‌ها و درآمدن به دین قزلباشان به جان و مال و ناموس مردم دست‌درازی کنند، یکی از بازرگانان اروپائی که در آن زمان به هدف خریداری اموال تاراجی از قزلباشان در تبریز بوده، در یادداشتش نوشته که زنان آبستن را از خانه‌ها بیرون کشیده شکم‌شان را می‌دریدند و جنین‌هایشان را می‌کشتند([27]). یکی دیگر از اینها نوشته که در خلال چند روز بیست هزار تن از مردم تبریز کشتار شدند([28]). و یکی دیگر از اینها در یادداشتش متذکر شده که آنچه شاه اسماعیل با بی‌رحمی در تبریز کرد در جهان بی‌سابقه است، و شاید بتوان فقط نرون را با او مقایسه کرد([29]). فجایع تبریز چنان تکان‌دهنده بود که در مدت کوتاهی خبرش به اروپا رسید، و یک وقایع‌نگار اروپائی در وقایع زمستان 880 خ چنین نوشت:

    گزارشی به تاریخ دسامبر 1501 در بارة پیغمبر جدید [یعنی شاه اسماعیل] از قول مسافرینی که تازه از ایران برگشته اند، داده شده که در بارة صوفی 14 ساله و ادعای پیغمبری و خدائی او و 40 خلیفه‌ اش که اعمال مذهبی را از طرف او انجام می‌دهند بحث می‌کند([30]).

    قزلباشان در مدت کوتاهی همة بناهای دینی و مذهبی تبریز را اعم از مساجد و مدارس منهدم ساختند، یا بخش‌هائی از آنها را که نشانگر تعلق به اهل سنت بود از بین بردند، بخش‌های هنری مسجد جامع عظیم تبریز که به مسجد کبود شهرت داشت، و از شاه‌کارهای هنر معماری ایران به شمار می‌رفت را تخریب کرده صحن و شبستانش را به طویلة اسب و استر مبدل ساختند، آنچه مارس و مقابر و گنبد و بارگاه در تبریز بود را به کلی منهدم ساخته با خاک یکسان کردند، و حتی استخوان‌های کسانی که نام اولیا برخود داشتند، چونکه سنی بودند از گورها برآورده پراکندند تا آثارشان از بین برود، بسیاری از اجساد چنین شخصیت‌هائی را به آتش کشیدند و خاکسترش را در کوچه‌ها پراکندند تا پامال رهگذران گردد، و به عقیدة آنها قصاص خون‌های بناحق ریخته‌شدة اهل بیت پیامبر در کوفه و کربلا و جاهای دیگر گرفته شود.

    بعد از تبریز نوبت به دیگر شهرهای آذربایجان رسید، انهدام مدارس و مساجد و گنبدها و مقابر آبادی‌های آذربایجان به مدت یک سال به طور پیگیر و خستگی‌ناپذیری ادامه یافت، آنها با شهر اردبیل – که شهر شیخ صفی بود و تمام مردمش سنی بودند – نیز همان کردند که با تبریز کرده بودند، در اردبیل فقها و مدرسان و مؤذنان و ائمة مساجد را گرفته به فجیع‌ترین نحوی به قتل رساندند، و خانه‌هایشان را تاراج کرده زنان و دختران و پسران‌شان را مورد تجاوزهای شنیع جنسی قرار دادند، شاه اسماعیل مردم شهر اردبیل را مجبور کرد که هرکدام پشتهی هیزم در سرای خودشان گرد آورند، آنگاه دسته‌جات قزلباشان در کوچه‌های شهر به راه افتادند، اهل هر خانه‌ئی که برای همصدا شدن با شعارهای قزلباشان از خانه بیرون نمی‌آمدند، خانه‌شان توسط قزلباشان به آتش کشیده می‌شد، و اهل خانه در آن آتش سوزانده می‌شدند([31]).

    آذربایجان در خلال یک سال از رجال دین و ادب و فرهنگ پاک‌سازی شد، هرکس از اینگونه شخصیت‌ها موفق نشد از منطقه بگریزد([32]) شکار قزلباشان گردید، و برای زنده‌ماندن ناچار شد که مذهب خود را رها کرده خودش را پیرو مذهب قزلباشان اعلام دارد، به ابوبکر و عمر و عثمان دشنام دهد و لعنت بفرستد، و زن و فرزندانش را از تجاوز مصون دارد، در این میان در همة شهرهای آذربایجان دسته‌جات بزهکار شهری از فرصت استفاده کرده به دسته‌جات تبرائی تبر به دست پیوستند تا از خوان یغمائی که قزلباشان گسترده بودند نعمت‌ها بچینند و اموال مردم فلکزده را تاراج کنند و زنان و دختران مردم را مورد تجاوز قرار بدهند، اینها از نظر قزلباشان «گروه‌های خودجوش نودین تبرائی» به شمار می‌رفتند که برای نشر دین خدائی در شهرها سر برآورده بودند، و با تبرهایشان تبلیغ دین می‌کردند، کافی بود که این دسته‌جات بزهکار شهری موسوم به تبرائی در خانه‌ئی زن یا دختر زیبائی را سراغ داشته باشند، یا گمان وجود ثروتی در خانه‌ئی ببرند، تا آن خانه را به بهانة کافربودن و سنی‌بودن مورد حمله قرار دهند، و با جان و مال اهل آن خانه هرچه بخواهند بکنند.

    تبریز و اردبیل و دیگر شهرهای آذربایجان – چنانکه از گزارش‌های مورخان وابسته به دربار شاه اسماعیل و شاه تهماسب برمی‌آید – در سال اول حاکمیت قزلباشان به شهرهای مرگ و خاکستر و فقر و فحشاء تبدیل شدند، قزلباشان تاتار که از خارج از مرزهای ایران وارد آذربایجان شده بودند و هیچ تعلق خاطری به ایران و ایرانی نداشتند، به هیچ اصول اخلاقی و انسانی جز به اصول غارتگری و کشتار و تجاوز پابند نبودند، در تجاوزهای ناموسی که به دست قزلباشان انجام می‌گرفت، بیشتر افرادی که مورد هدف آنها قرار داشتند پسران جوان آذربایجان بودند، لواط یک رسم پسندیده نزد قزلباشان محسوب می‌شد، شاه اسماعیل نیز – چنانکه مداحانش نوشته اند – از لواط‌گران چیره‌دست بود([33]).

    قزلباشان زنان و دختران را اسیر کرده مجبور به خودفروشی می‌کردند، آنها حتی پسران را نیز به چنین کاری وامی‌داشتند، آنها زنان و دختران و پسران را در اماکن مخصوصی نگاه داشته بودند، و بر آنان مقرر کرده بودند که روزانه مبلغ معینی درآمد داشته باشند ([34])؛ و اگر درآمدشان به حد مقرر نمی‌رسید آنها را زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار می‌دادند تا به همانگونه که به آنها دستور شده بود عمل کنند، اگر پسر یا دختری حاضر به خودفروشی نمی‌شد او را بر دیوار یا کندة درختی میخکوب می‌کردند و زنده زنده پوستش را می‌کندند، یا سرش را در دیگ جوشاب می‌گرفتند و آهسته آهسته می‌کشتند، این شکنجه‌های وحشتناک که در برابر دیدگان دیگران انجام می‌شد، سبب می‌گردید که دیگران فکر سرپیچی از فرمان‌های قزلباشان که فرمان ولی مطلق و فرمان خدا شمرده می‌شد را به ذهن‌شان راه ندهند.

    قزلباشان میگساری را پسندیده می‌دانستند، و کوشیدند که این رسم را در شهرها و روستاهای آذربایجان رواج دهند، آنها بر سر هر برزنی دکه‌ئی دائر کردند و خم‌های باده برپا داشتند، و رهگذران را مجبور می‌کردند که باده را از این مراکز بخرند و در همانجا بنوشند، هرکس حاضر به موافقت با آنها نمی‌شد، به عنوان «سنی و کافر و ضد دین» و «مخالف فرمان ولی امر» مجازات می‌شد، این یکی از شیوه‌های تفتیش عقاید قزلباشان بود که به وسیلة آن معلوم ‌شان می‌شد که چه کسی هنوز بر دین سابق مانده و در اطاعت کامل شاه اسماعیل نیست، و چه کسی به دین قزلباشان درآمده است، طبیعی بود که اگر کسی حاضر نمی‌شد از آنها باده بخرد و بیاشامد در جا کشته می‌گردید، قزلباشان که محرمات شرعی را مباح می‌دانستند، و این را قبلاً شیخ بدرالدین و سپس شیخ جنید و اینک شاه اسماعیل برای آنها مباح کرده بود، گمان می‌کردند باده را سنیان تحریم کرده اند تا با شیعیان مخالفت نشان داده باشند، به همین سبب مردم را وادار می‌کردند که دست از مخالفت بردارند و باده را مباح شمرده میگساری پیشه کنند، تا مشابهت میان آنها و کسانی که قزلباشان به آنها «سنی‌های بی‌دین» لقب داده بودند، از میان برود.

    شخص شاه اسماعیل علاوه برآن که بچه‌باز (لواط‌گر) قهاری بود، از همان سنین کودکیش از میگساران قهار نیز به شمار می‌رفت، غیاث الدین خواندمیر که از مداحان استوار شاه اسماعیل است، بزمهای عیاشی و میگساری شاه اسماعیل را چنین می‌ستاید:

    اقدام رقیق عقیق‌وش (جام‌های شفاف سرخگون) چون جام زرین آفتاب در بزم فلک آغاز گردش کرده جام‌های شراب رقیق بیغش بسان ساغر سیمین هلال در دست ساقیان سیم اندام (دختران و پسران اسیرشدة تبریز) در گردش بود([35]).

    عموم قزلباشان، چنانکه گفته شد عناصر سرگردان طوایف تاتار آناتولی بودند که ابتدا به شیخ بدرالدین و سپس به جنید پیوستند، و سرانجام به امید غارتگری به دور شاه اسماعیل گرد آمدند، آنها هیچگاه در ایران نزیسته بودند، و با فرهنگ و دین و تمدن ایرانی هیچگونه آشنائی نداشتند، در عرف آنها که از سنن قبیله‌ئی‌شان گرفته شده بود، هرکس از آنها نبود بیگانه و دشمن تلقی می‌شد، آنها با این دیدگاه به ایرانیان (به عموم ایرانیان با هر دین و مذهبی که بودند) به دیده‌ئی دشمن در خور نابودی می‌نگریستند، آنها – بنابر بینش قبیله‌ئی شان – مردم ایران را به «خودی» و «غیر خودی» تقسیم کرده بودند، و هرکس شیعة صفوی می‌شد را خودی و هرکس سنی می‌ماند را غیر خودی می‌شمردند؛ و پیش خودشان فکر می‌کردند که هرکه غیر خودی است دشمن است و دشمن را باید کشت و اموالش را تصاحب کرد، آنها وقتی بر آذربایجان و خیرات آن دست یافتند، با بی‌رحمی و قساوتی که به هیچ وجه به وصف نتوان آورد دست تعدی و ستمگری گشودند و به ویران‌کردن شهرها و انهدام عناصر مادی تمدن ایرانی پرداختند، بدون آن که هیچ ترحمی در اعماق خودشان احساس کنند.

    در تاریخ خاورمیانه از دوران اسکندر تا آن زمان هیچ قومی به وحشیگری و ددمنشی قزلباشان دیده نشده بود، ذکر جنایت‌های قزلباشان که مداحانشان در بارة بخش‌هائی از آن جنایت‌ها با آب و تاب قلمفرسائی کرده و جنایت‌هایشان را ستوده اند، با بیان و قلم امکان‌پذیر نخواهد بود، انسان باید نوشته‌های مداحان شاه اسماعیل و قزلباشان او را بخواند، تا متوجه شود که آنها چه موجودات تمدن‌ستیزی بوده اند، تصورش را بکنیم که دسته‌ئی از تبر به دستان قزلباش کودک کمسالی را زنده زنده به میان خرمن آتش پرتاب می‌کنند، و پدر و مادر و خواهر در درماندگی کامل شاهد زوزه‌های کودکشانند که در آتش زغال می‌شود، آخر مگر یک انسان چقدر طاقت و تحمل دارد که دین و عقیده اش را برای خودش نگاه دارد؟ چنین ضربتی کافی است که یک انسان را هرقدر هم بردبار باشد به جنون و عصیان بکشاند، و در آن حالت فریاد برآورد که نه به ابوبکر و عمر و عائشه بلکه به خدا و پیامبر هم هرچه بخواهید خواهم گفت.

    قزلباشان با چنین رفتارهائی کسانی که در آذربایجان مانده بودند، و پای فرار نداشتند را به جمعی از بیماران روانی مبدل ساختند که شدیداً عصبی مزاج شده بودند، از همه کس و همه چیز گریزان بودند، در گوشه‌های انزوا به حالت تحیر و گریه و تفکر و خموشی روزگار را سپری می‌کردند و منتظر مرگ خود بودند، در این عالم درماندگی و نومیدی و سرخوردگی و خموشی مطلق هیچ مرجعی وجود نداشت که از مردم ستم‌دیده حمایت کند، جان و مال و ناموس مردم بازیچة دست بزهکاران «خودجوش شهری» و دسته‌جات تبر به دست «تبرائی» شده بود، تصورش را بکنیم که یک تاجر بازار تبریز که مغازه و انبار و خانه‌ اش به غارت رفته خانه‌نشین شده است، ناگاه ببیند که یک دسته از این «تبرائیان تبر به دست» به خانه اش بریزند، او را گرفته ببندند، زن و دختر جوانش را در برابرش برهنه سازند و آنها را بر سر دست‌ها بنشانند، و از آن مرد هستی‌باخته بخواهند که هرچه در خانه اش نهان کرده است را بیرون بیاورد و به آنها تحویل بدهد.

    نیز تصورش را بکنیم که زن و مردی دختر و پسر جوان و زیبارو دارند، و روزی چنین دسته‌ئی از اوباشان شهری سر برسند، دختر و پسرشان را بازداشت کرده با خود ببرند، در حالیکه پدر و مادر فلک‌زده نیک می‌دانند که آنها را برای چه کاری می‌برند، یا تصورش را بکنیم پیر مرد دانشمند و محترمی که از سر خشم و عصبانیت و حمیت به قزلباشان پرخاش کرده و آنها از او به خشم آمده اند، وی را گرفته عریان کرده در سر چار کوچه و جلو چشم همگان، چند تن از قزلباشان پرزور به او تجاوز جنسی کرده اند، آنگا به تنش شیره مالیده وی را در قفسی آهنین بند کرده اند و مشتی مورچه را در قفس رها ساخته اند، و این قفس را همچون فانوسی بر سر میله‌ئی در میدان شهر آویخته اند، تا این بیچاره در زیر شدیدترین شکنجه‌ها به سر ببرد؛ و مردمی که بنا به ضرورتی از آنجا عبور می‌کنند، روزها و شب‌های متوالی شاهد ناله‌های جانخراش اویند و شکنجة روحی می‌شوند، یا تصورش را بکنیم: دانشوری را قزلباشان گرفته برهنه کرده به میدان شهر آورده، آتش افروخته اند، و سیخی از زیر پوست کمر این مرد فرو برده از پشت گردنش بیرون آورده او را مثل لاشة آهو بر روی آتش داشته اند تا اندک اندک بریان گردد؛ و آنگاه قزلباشان به دستور شاه اسماعیل از گوشت کباب‌شدة این مرد تغذیه کنند، یا تصورش را بکنیم که آنها یکی از بزرگان تبریز یا اردبیل را که نخواسته شیعه شود گرفته کف دست‌ها و پاهایش را بر کندة درختی میخکوب کرده اند، و در این حال زنده زنده پوستش را مثل پوست حیوانات کنده اند.
    در نوشته‌های مداحان فتوحات قزلباشان صفوی چندان از این موارد ذکر شده که خواندن آنها موی را بر اندام هر انسان نیک‌سرشتی راست می‌کند و اعماق قلبش را چنگ می‌زند، و جگرش را به حال ایرانیانی که در دست چنین ددمنش‌های درنده‌خوئی اسیر بوده اند کباب می‌کند، اینها مطالبی است که مداحان شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی نقل کرده اند، تا نشان بدهند که «شاه شریعت پناه» و «ولی امر مسلمین جهان» به قدرتی برای نشر آئین خدائی خودش داشته، و در راه خدای خودش چه زحمت‌هائی می‌کشیده، و چگونه مردم ایران را وادار می‌کرده که دست از لجاجت بردارند و به دین قزلباشان درآیند؛ و چگونه با کسانی که نمی‌خواسته اند اطاعت از ولی امر مسلمانان جهان را پذیرا باشند به مجازات میرسانده اند.

    زمانی که قزلباشان تبریز را گرفتند و شاه اسماعیل را در کاخ هشت بهشت بر تخت سلطنت نشانده شاه ایران نامیدند، او در آستانة چارده سالگی بود، او سال‌های کودکیش را درون چاردیواری‌های دژ استخر و خانة کارکیای گیلانی گذرانده بود، و یک سال و چند ماه پیش از تصرف تبریز را در اطراف روستاهای آذربایجان در میان قزلباشان سپری کرده بود، او از سن هفت‌سالگی که به گیلان برده شد، فقط با خلیفه‌هایش که عموماً تاتارهای آناتولی بودند سر و کار داشت، و در اطراف او کسی دیگری نبود، تنها تماس او با دنیای خارج از خانة کارکیا زیارت‌هائی بود که تاتارهای آناتولی از او به عمل می‌آوردند، و برای بوسیدن پای او صدها کیلومتر راه را با پای پیاده طی کرده، خودشان را به گیلان می‌رساندند، و پس از تعظیم‌های شایسته و تقدیم صدقات و نذورات‌شان که از طریق راهزنی به دست آورده بودند به درون آناتولی باز می‌گشتند، این کار را مریدان شاه اسماعیل حج می‌پنداشتند؛ و رسمی بود که از ورای قرون و اعصار و ژرفای بیابان‌های خشک و خشک‌مغزپرور تاتارستان با خودشان کشیده به آناتولی برده، و اکنون تحت نام شیعه و مسلمان انجام می‌دادند، شاه اسماعیل دست‌پروردة چنین عناصری بود، و در اثر رفتار بنده‌وار آنها خود را در آن عالم کودکانه متصرف امور کائنات می‌پنداشت، و با این تصرف وارد کاخ هشت بهشت شده بر مسند پادشاهی تکیه زده بود، و رسماً اعلام داشت که مأموریتی آسمانی دارد و «ائمة معصومین پشتیبان» اویند و او را «به این کار واداشته اند».

    شاه اسماعیل در کاخ هشت بهشت به راهنمائی هفت سران قزلباش که اهل اختصاص لقب داشتند و همه‌شان از تاتارهای آناتولی بودند، دست به کار ایجاد تشکیلات برای دولتش شد. حسین بیک لله شاملو نماینده‌ئی تام الاختیار شاه و فرمانده کل قزلباشان شد، و وکیل نفس همایون و امیرالأمرا لقب یافت، او که بر طبق سنت‌های قبیله‌ئی ترک‌ها مقام پدر نیز برای شاه اسماعیل داشت، در این منصب نخستین تصمیم‌گیر شئون نظامی و سیاسی شد.

    برای در دست‌گرفتن حساب اموال شاه و نظارت بر تقسیم غنائمی که قزلباشان از مردم آذربایجان غارت می‌کردند، نیاز به یک حساب‌دار با سواد بود، هیچکدام از قزلباشان سواد نداشتند و خواندن و نوشتن نمی‌دانستند، این وظیفه به زکریا کججی سپرده شد که از گریختگان دستگاه بایندری بود و سابقة وزارت داشت، او را وزیر دیوان اعلی لقب دادند.

    برای ریاست دستگاه قضائی قزلباشان ملا شمس لاهیجی انتخاب شد، گویا این مرد پیش از آن در لاهیجان مکتب‌خانه داشت، راجع به سوابق این مرد در نوشته‌های مورخان معاصر شاه اسماعیل و پس از او هیچ سخنی نرفته است، تنها اشاره راجع به سوابق او آن است که اسماعیل در کودکیش نزد او سواد آموخته بوده است، جالب است که بدانیم که این مرد وقتی با لقب مولانا شمس الدین لاهیجی و با سِمَتِ صدر در رأس دستگاه قضائی و دینی قزلباشان قرار گرفت، حتی یک جلد کتاب مذهبی نداشت، تا آن را مرجع خویش برای تعلیم دین قرار بدهد([36]). البته لازم هم نبود که او کتابی در اختیار داشته باشد، زیرا شاه اسماعیل مرجع همه‌ئی احکام و فتواها بود، و قزلباشان به هیچ اصول عقیدتی و حکم شرعی پابندی نشان نمی‌دادند، تا ضرورت وجود متن دینی پیش آید، ملا شمس در این مقام ناظر کل امور اوقاف و درآمدهای آن مسئول عقیدتی و تبلیغات و رئیس کل دسته‌های تبرائیان بود که عموما بزهکاران شهری بودند، مسئولیت‌های که ملا شمس بر عهده گرفته بود هم نیازی به مراجعه به متون دینی نداشت، تبرداران کار خودشان را که گرفتن و کشتن انسان‌ها و تاراج خانه‌های مردم بود خوب می‌دانستند، اوقاف هم معلوم بود و درآمدهایش نیاز به حساب‌دار داشت نه رجل دین، تبلیغ دین هم در فحاشی به اصحاب پیامبر و نوحه برای شهیدان کربلا خلاصه می‌شد که ضرورت وجود متن دینی را ایجاب نمی‌کرد، پس اگر عالی‌ترین مرجع دینی قزلباشان پس از شاه اسماعیل حتی یک کتاب دینی هم نداشته است (که نشانِ کم‌سوادبودنِ او است)، هیچگونه شگفتی ما را برنمی‌انگیزد، ولی دل انسان به درد می‌آید، وقتی می‌بیند که کار ایران و ایرانیان به جائی کشیده بود که کسانی به جای انوشه ‌روان و بزرگ ‌مهر یا حتی به جای کسانی چون ملک شاه و خواجه نظام الملک و غزالی تکیه زده بودند که تنها هنرشان تاراجگری و آدمکشی و لواطگری و میگساری بود، در اینجا است که انسان مجبور می‌شود گذشته‌ها را مرور کند، تا دریابد که ایرانی را چه شده بوده که کارش به چنین جائی کشیده بوده، و اکنون (در زمان ما) او را چه شده که کارش به وضعیت فعلی کشیده، و این همه از کاروان تمدن بشری عقب افتاده است.

    در باره‌ئی سال نخست حکومت شاه اسماعیل که به آذربایجان محدود می‌شد، به جز گزارش تخریب و انهدام و شکنجه و کشتار و غارت و تجاوزهای جنسی به زنان و دختران و پسران در باره‌ئی هیچ فعالیت دیگری هیچ گزارشی به دست داده نشده است، بر پایه‌ئی وجود چنین گزارش‌ها و عدم چنان گزارش‌هائی ما یقین می‌یابیم که ملا شمس تنها یکه‌تاز میدان دین و مذهب بعد از شاه اسماعیل بود، و حتما با داستان‌های شیرینی که از واقعة کربلا و شهادت امام حسین و مضروب‌شدن فاطمه به دست عمر و شهید‌شدن محسن در شکم مادر و داستان‌های ستم‌های خلفای پیامبر به امام علی و اهل بیتش می‌ساخت قزلباشان را سرگرم می‌کرد، و با نوحه‌های جانگدازی که می‌دانست خوشایند قزلباشان خواهد بود، و آنها را وادار خواهد کرد تا هرچه بیشتر به او بذل و بخشش کنند و وی را به یک سلطان مالی مبدل سازند، آنها را به گریه می‌افکند و «احسنت» شان را از دل برمی‌آورد، در خلال این مدت تاتارهای بیابانگرد آناتولی که شنیده بودند در آذربایجان «چپاول» افتاده، و هرکس زودتر برسد بیشتر خواهد برد، دسته دسته به سوی آذربایجان روان بودند و به قزلباشان می‌پیوستند، تا از خوان بی‌دریغی که شاه اسماعیل گسترده بود بهره برگیرند، در نتیجه خزش بزرگ جماعات ترک به درون آذربایجان پس از مغول‌ها در زمان شاه اسماعیل اتفاق افتاد، و بخش عظیمی از مردم آذربایجان در فرار از ستم‌های این بیگانگان نورسیده، در این زمان از زادبومهایشان به درون ایران نقل مکان کردند، اسکندر بیک ترکمان نام و نشان 72 قبیلة ترک و تاتار که از درون آناتولی به ایران آمدند را به دست می‌دهد([37]). البته سخن او از این قبیله‌ها مربوط به زمان شاه عباس اول است؛ ولی این قبیله‌ها در دوران شاه اسماعیل و پسرش شاه تهماسب به قصد تاراج و غارتگری به درون ایران سرازیر شده بودند، و در کشور ما ماندگار شده یکه‌تاز میدان شدند، تا از ستم‌هایشان بر ایرانی بیاید آنچه آمد، و ما را به این روز کشاند. پایان قسمت چهارم.
    —————————————————————-

    منابع:

    [22])- عالم آرای صفوی: 64.

    ([23])- همان.

    ([24])- همان.

    ([25])- همان: 65.

    ([26])- امیر محمود خواندمیر، تاریخ شاه اسماعیل و شاه تهماسب: 66.

    ([27])- سفرنامه‌های ونیزیان در ایران، ترجمة منوچهر امیری (انتشارات خوارزمی، تهران، 1349): 408.

    ([28])- سفرنامه‌های ونیزیان در ایران: 310.

    ([29])- همان، 409.

    ([30])- پارسادوست: 702.

    ([31])- عالم آرای صفوی: 54.

    ([32])- غیاث الدین خواندمیر از اینکه چنین شخصیت‌هائی از آذربایجان گریختند و «روی به اطراف آفاق نهادند» ابراز شادمانی می‌کند [حبیب السیر: 468].

    ([33])- سفرنامة ونیزیان: 429.

    ([34])- همان: 386.

    ([35])- حبیب السیر: 3 / 505.

    ([36])- احسن التواریخ: 12 / 61.

    ([37])- عالم آرای عباسی: 1084 – 1087

     
    • پوزش، تصحیح و اضافه:
      1 – ابن اثیر، ابن نثیر تایپ شده است. مقصود همان ابن اثیر جَزَری است که مهمترین اثرش”الکامل فی التاریخ” است که وقایع مهم جهان را از اول آفرینش تا سال ۶۲۷ ه ق در آن نوشته‌است و آن به تاریخ ابن اثیر معروف است.

      2 – از اغلاط املایی که در منبع اصلی هم موجود است پوزش مضاعف میطلبم که در اثر مسامحه کامنتگذار، اصلاح نشده اند. سعی میکنم در قسمت های بعدی بیشتر دقت کنم.

      3 – در مورد کامنتگذار جدید که از ذوب شدگان ولایت عظمی میباشند، دوستان آزرده خاطر نشوید…! برای شناخت و ارزیابی شخصیتت چنین عزیزانی کافی است آنان را با قزلباشان مقایسه کنید…! از گروهی پرسیدند؛ رئیس و سرکرده شما کیست؟! پاسخ داد؛ آن که جلوتر از ماست و دست پایش در زنجیر کشیده شده است…! پرسیدند چرا در غل و زنجیر کشیده شده است؟ پاسخ داد؛ چون مغزش خیلی “فندقی” است…!

       
      • جناب کاوه عزیز سلام و درود بر شما واقعن تکان دهنده و عبرت آمور است من چند ماه بیشتر نیست که از این سایت دیدن میکنم تحقیقات طبی انجام میدهم و تا بحال فرصت مطالعه همچنین منابع تاریخی را نداشتم و ندارم ولی در این سایت که دیدم میبینم مردم ایران به تنها چیزی که نیاز دارند تا به خودشان بیایند همین واقعیت های تاریخی درد آور است امیدوارم ادامه دهید از توضیحات خودتان بیشتر بگذارید.

         
    • بسیار وحشت آور ‘ حیرت آور ‘عبرت انگیز ‘ و جالب است آنچه شما دوست گرامی از تاریخ کشورمان بازگو کردید ” خواهشا ادامه دهید ‘ بسیاری حوصله خواندن کتاب قطوری در اینگونه موارد را ندارند ‘
      در آن قسمت از نوشته تان که در مورد شراب انداختن و خوردن و فروختن آن در معابر بود به یاد جناب خمینی افتادم که تعطیل احکام شریعت را به تشخیص فقیه جایز دانست و فتوای معروف خود را مبنی بر فرع بودن احکام شریعت و اصل بودن مصلحت را صادر کرد و به این وسیله مذهب مردم را تابع سیاست کرد و تشخیص آن را به مشتی آخوند پر مدعای قدرت طلب سپرد ‘
      طبق آنچه ما از انقلاب ایران و حمایت غرب از جناب خمینی میدانیم از رفتنش به پاریس گرفته تا پخش تمام مصاحبه ها و اطلاعیه‌هایی که از رادیو بی بی سی پخش میشد و آنچه آقای نوریزاد از جاسوسان اسرائیل و آمریکا در زندان اوین بر ملا کرد میتوان تکرار عاقبتی شوم برای کشورمان را حدس زد

       
      • عرفانیان ارجمند با سپاس از همراهی و همدلی آن استاد عزیز، امروزه هم نشانه هایی از آن دکه ها، بر سر برخی کوی و بزرزن ها در تهران و دیگر شهرها هست که یادگار و بجا مانده از همان دوران است. امروزه آن مکانها بیشتر برای نذر و نیاز دختر خانمها برای شوهر پیدا کردن مورد استفاده قرار می گیرند که شبهای جمعه بدانها ذخیل میبندند و شمعی روشن می کنند و قس علیهذا…

        ضمنا” نکات تکان دهنده و عبرت آورش، در قسمتهای پسین نوشتار است که خواهد آمد. جنایاتی که مطالعه آنها، مو را بر اندام آدمی راست می کند….!

         
  104. ۷۰۰۰ خبرچین و جاسوس که اینقدر دادو هوار ندارد.
    از تحمل مردم به این همه اهانت در تعجب و حیران مانده ام ؟
    آق سید رضی جن هایت را جمع و جور کن آسیب رسانی تا بکی ؟

     
  105. نادانی و جهل و مذهب پر از ریا و تزویر در یک سرزمین نابودیش را تضمین مینماید. تا اکثریت به حقیت روی نیاورند ناامیدی حاکم خواهد بود. حقیقت تنها راه نجات انسانهاست.

     
  106. جناب صادق، درود

    شما ذوب شدگان ولایت باید هم افتخار کنین که با جیره و مواجب رهبری روزگار میگذرانید. ////// جان! هر کسی که بدونِ گرفتن جیره مواجب از کسی حمایت کرد و در راهی افتاد، اون کارش درسته و نه کسی مانند شمای /////// با آن سبک نگارش چارواداری مختص ذوب شدگان در ولایت. سید علی اگه مواجبت رو نمیداد که الان اینقدر براش سینه نمیزدی. حیف که نوری زاد حرفهای منو قیچی میکنه و گر نه می گفتم هر چی که لیاقت /////////////////////// فقیه است. شما عجالتاً برین بوسه بر /////// سید علی بزنید و خاک آستان عطر افشان آنجا را سرمۀ چشمان کنید تا بعد. به موقع اش به شما و دیگر /////// نشون میدیم که جیگر داشتن یعنی چی. خاک ///// چون شمایی که آزادی اندیشۀ خود، خدای خود و شرف خود را فروختید و بجایش /////// حامیان ولایت را خریده و به گردن انداختید. مرام شما مرام /////// است؛ فقط وفادار صاحب خود هستین و کار ندارید او چگونه انسانیست. فقط از صاحب خود حمایت میکنید و گوش به فرمان او هستید و خود را مدیون او میدانید.
    /////// را چه به تفکر و اندیشه، /////// را چه به بازخواست از صاحبشان، آنها فقط وفاداری را میفهمند و بس، صاحبشان هر که میخواهد باشد و هر چه میخواهد بکند؛ فرقی ندارد ///////////////// ، صدام، استالین، هیتلر و موسیلینی…

    بدرود

    ———————–

    آتش سوار گرامی
    باورم نمی شود دوست خوب ما جناب آتش سوار که نوشته ها و نقدهایش بر فصل های قانون اساسی شوق وافری در میان دوستان فراهم آورده بود، به چنین ادبیاتی متوسل شود. نوشته های فحش آلود چرکی ها را بر می کشد و هیچ فرصتی برای مدارا و همدلی باقی نمی گذارد. راستش را بخواهید از این نوشته ی شما دلم لرزید.
    با احترام

    .

     
  107. خدمت جناب نوری زاد عزیز و همه دوستان خستگی ناپذیر این سایت سلام و عرض ادب دارم. امیدوارم همیشه تندرست و پیروز باشید و در حمایت از حق و عدالت استوار. گفتم هم سلامی عرض کرده باشم و هم آرزوی سلامتی برای جوانی دانش دوست و بی گناه (امید کوکبی). گاهی چهره آدمها با ما حرف می زند. نگاهی به این چهره معصوم کافی است تا اتهامات خیالی وارد شده به او را دریابیم. به نقل از ویکی پدیا “در دوران بازجویی کوکبی است که از وی سوال شده چرا دولت آمریکا به تو ویزا می دهد؟ وی پاسخ داده چون من دانشجوی آنجا هستم. پرسیده اند که هنگام درخواست ویزا در سفارت آمریکا چه چیزی بیان کرده است؟ وی پاسخ داده از دلیل من برای ادامه تحصیل در آنجا سوال کرده اند که من گفته ام به دلیل علاقه ام به این رشته و کمبود امکانات این رشته در ایران بوده است، بر اساس این پاسخ ها وزارت اطلاعات کوکبی را به «ارتباط با دولت متخاصم» متهم کرده است. همچنین در بازجویی ها از وی پرسیده شده چرا دانشگاه هزینه سفرهای تو به ایران را می دهد که وی پاسخ داده، این یک عرف است که هزینه های سفرها و کنفرانس های چهره های علمی را می پردازند که بنا بر این پاسخ به وی اتهام “کسب درآمد نامشروع” تفهیم شده است.”

    به همین سادگی! ده سال زندان برای چنین اتهامات واهی! یاد احمد شاملو به خیر که می گفت: “هراس من همه از مردن در سزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد”

     
    • سلام بردياي عزيز وگرامي

      دوست گرامي ازديدن نامت ونوشتارت خوشحال شدم وهمچنين خبرازاتهامات واهي جناب اميدكوكبي كه شمابيان كرديد.
      نيروهاي اطلاعاتي حسين طائب نماينده اطلاعاتي سپاه بتدرريج فاتحه اين نظام را باهمين كارهايشان خواهندخواند حالا يايك روززودتروياديرتر.

      دوست عزيزگهگاهي به اين سايت شريف سربزن ومارا بانوشتارت خوشحال كن حيف است كه بجاي شما ي انديشمند ومنتقدتوانا؛ نمي توانم بگويم كسي بلكه يك ناكسي بنام “سدرضي هرزه “وهرزه گوآمده وهرزه نويسي دارند .

      واكثرميهمانان سايت را بستوه آورده است والبته مشتاقاني هم دارد.واخطارها وچنگكهاي نوريزاد ويا حذف هرزه گويي اش هم برايش تأثيري ندارد.

      داستان حافظ قرآن بودن كربلايي كاظم ساروقي بي سوادومكتب نديده ودرس نخوانده را شايد شما هم شنيده باشيد كه درزمان آقاي بروجردي اتفاق افتاده است كه من داستان اورا براي خانم آنيتاي گرامي كه مدعي است اعجاز وخرق عادت مساوي با نقض قانون عليت است؛ وبدين استدلال منكرمعجزه است .

      درپست قبلي نقل كردم وازقول ايشان گفته ام كه كلمات قرآن براي اويك نوري داشته است كه ديگركلمات آن نوررا نداشته اندولذا نمي توانسته بخواند.
      آيا اين كرامت هم نقض قانون عليت است؟

      اعجازهاي مدعي نبوت درداستان هاي قرآن نيز چنين است.وعلل واسباب درمعجزات انبيا به اذن خداوند چنان باسرعت عمل نموده اند كه براي مابشرها نامعلوم است. وهرنامعلوم را كه نمي شود بدون دليل انكاركرد ودليل ايشان”آنيتا” هم دراينجاعليل است خوشبختانه هنوزجوابي غيرازتمسخر همانند سدرضي هرزه گو نداده است وازاستنادمن به ايشان “گوله خنده “خوشحال است وازتير دفرمه كردن آخوندها بخيال خامش جان سالم بدربرده است اما به تيردفرمه ديگران مبتلاشده است وخودش راعقل كل مي داند. لطفا”دفرمه را درپست قبلي ازبيان خودشان بخوانيد”

      وكلكاظم ساروقي را درحوزه علميه قم نزدعلماي حوزه ودرنزداساتيددانشگاههاي تهران امتحان كرده بودند ومسأله اثبات شده اي بوده است وازاساتيد خودمن اورا ديده بودندوامتحان كرده بودندومرحوم شهيدمحراب دستغيب دركتا ب”داستانهاي شگفت “مفصل داستان اورا بيان كرده اند وشايددركتابهاي ديگر نيز به آن إشارت رفته باشد.
      حال اين سدرضي هرزه سراي درهمين پست باتمسك به اين داستان چه هرزه سرايي هانموده است.
      مي خواستم عرض كنم درغياب شما ونقدهاي معقولانه تان ،چه هرزه سراياني دراين سايت خودنمايي مي كنند.
      بدرود وسلام شادكام باشيد وخرم

       
      • جناب مصلح عزیز

        تشکر از ابراز محبتتان. راستش را بخواهید گرفتاریهای شخصی مرا تا حدود زیادی از سایت نوری زاد عزیز دور نگه داشته است و در جریان مباحث اخیر نیستم. البته در غیاب من دوست خوبم مازیار که هم قلم توانا تر و هم سواد بیشتری از این حقیر دارد سخت مشغول روشنگری است. اگر یادتان باشد به من قول دادید هنگام برداشت محصول مرا به روستا دعوت کنید! در زندگی منظره ای تماشایی تر از غروب آفتاب در گندمزار ندیده ام.

        شاد و پیروز باشید

        ————-

        منم میام!!

        .

         
      • دوستانی که میخواهند در مورد اموری که خرق عادت خوانده میشوند از نظر علمی اطلاعی کسب کنند کتاب ارزشمند “جهان هولوگرافیک ” ترجمه کارگردان فاضل داریوش مهرجویی را مطالعه کنند ، بسیار سودمند است .

         
      • درودی از بن جان به بردیای ارجمند،یادت هست اوایل عده ای به طور ادواری به من هجوم می آوردند و تو به من چه گفتی؟ گفتی: کورس، تو فقط بنویس و بنویس و بنویس. نمی دانی این پشتگرمی چقدر در من مؤثر افتاد. خب، حالا چرا خودت رفتی؟من هنوز دارم می نویسم و این را اول مدیون نور امیدمان نوریزاد و بعد مدیون دوستان عزیز هستم از جمله شما . در تایید نظر جناب مصلح ، من هم مشتاق خواندن نوشته های خردمندانه ات هستم. در ضمن از کامپیوتر یکی از دوستان استفاده کرده ام. به جای ناشناس بخوان: مخلصت کورس
        ما ز یاران چشم یاری داشتیم
        کورس

         
        • درود بر کورس عزیز
          چقدر خوشحال شدم دست نوشته شما را دیدم. امیدوارم شاد و سلامت باشید همیشه. در ایران آدم خیلی گرفتار است. فرصت بسیار اندک است و کارهای بیهوده بسیار. ولی هر چه که باشد از غربت خیلی خیلی بهتر است. هر چه که باشد خانه ما است، اگر آلوده است، اگر شلوغ و بی نظم است ولی مال خودمان است، احساس تعلق بسیار به آن داریم. و با خردورزانی چون شما آرزوی اعتلای آن را داریم. اگر فرصتی فراهم شد به روی چشم. در خدمتتان هستم.

           
  108. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛

    سرطانِ امید به معنی سرطانِ امیدِ مردم ایران است.

    امروز امیدِ مردم ایران به آینده است که مورد حملۀ سلولهای سرطانی قرار گرفته، سلولهای مریض و متعفنی که در پیکر ایران خانه کرده اند، از وجودش تغذیه میکنند و به سلولهای سالم حمله ور می شوند.
    همه میدانیم که اگر تومور سرطانی در مراحل اولیه تشخیص داده شود قابل درمان است، ولی وای به روزی که در تمام نقاط ریشه بدواند، که آنزمان جز به نابودی نمی انجامد.
    مگر میشود کسی را یافت که مشتاق نابودی غده های سرطانی نباشد؟ مگر میشود کسانی که امیدِ جوانان این سرزمین را تبدیل به نا امیدی کردند بخشید؟ مگر میشود به سلولهای سرطانی ترحّم نشان داد؟
    سلول سرطانی ذاتش تغییر نمیکند، اقتضای طبیعتش اینست. سلول سرطانی هیچگاه به این نمی اندیشد که تهاجم به سلولهای سالم و مبتلا کردن آنها، در نهایت منجر به نابودی خودش نیز میشود. او بدنبال گسترش قلمرو خود است و بس.
    روحانیون ایران نیز همانند سلولهای سرطانی هستند؛ باید همان اوایل انقلاب نابودشان میکردیم ولی به نظر من امروز دیگر بسیار دیر شده، چرا که آنها در تمامی جهات ریشه دوانده اند… اگر درمانی قطعی برای مقابله با تومورهای بدخیم پیدا شد تا با کمترین عوارض جانبی بتوان آنها را نابود کرد، آنوقت میتوان به نابودی روحانیون هم امیدوار بود؛ در غیر اینصورت آینده ای روشن برای ایران نمیتوان تصور کرد، مگر اینکه معجزه ای رخ دهد از جنس همان معجزاتی که کمابیش شاهد هستیم.
    امروز، نابودی کامل این تومور بدخیم و سرطانی، شدنی و ممکن است ولی احتمالش بسیار ضعیف است.

    سخن آخر اینکه :
    تنها راه درمان و نجات، نابودی سلولهای سرطانیست؛ آشتی با سلول سرطانی معنا ندارد.

    بدرود

     
  109. اگر در کشور های پیشرفته سکان کشتی علم و فرهنگ در دست روشنفکران و اهل فلسفه و دانش است. در ایران در دست بازجوها و ماموران حفاظت و اطلاعات است. آنها هستند که تصمیم نهایی را میگیرند که محدوده علم کجاست و فرهنک به کدام سو باید برود. اگر کنفرانسی یا سمیناری در دانشگاه برگزار میشود استادان دانشگاه از ترس بسیج دانشگاه کلمه ا ی از عقاید خود نمیتوانند بگویند. باید قیافه یابو های دست آموز را بگیرند تا کسی به آنها شک نکند. اما باید وضع را تغییر دهیم باید خود را آشکار سازیم. اگر همه اشکارا در کلاس های درس و سمینار ها سخن بگویند کم کم جهالت از میا ن ما رخت بر می بندد. ما نباید بپذیریم دست آموز هر کس و ناکس گردیم. آنها نباید بتوانند قیافه های ما را طراحی کنند و بر وسط پیشانی مهر جهالت داغ کنند.
    صف دیکتاتور ها و زور گو ها طولانی است ما نباید زور پذیر باشیم

     
  110. سلام بر ناظران گرامی
    زمانی دوست ایتالیایی داشتم که به عنوان مشاور فنی شرکت مطبوع بنده هر از چندگاهی به ایران البته به دعوت ما سفر می کرد.یکبار در ماه رمضان افطار میزبان ایشان بودیم.پس از خوردن کشک همراه آش چنان به وجد آمد و تعریف کرد که بنده متعجب شدم که اینهمه این سس اصیل ایرانی را خوردم و صرفا از آن مثل برو کشکتو بساب را آموختم!غذاهای ایرانی گوشه گوشه سرزمین مادریمان چنان هوس انگیز و مطبوع است که هر از چندگاهی برخورد با آن حسی از زندگانی را از لابلای غبار نفرت و تعصب و سیاست به ما می چشاند.
    http://www.dw.com/fa-ir/غذای-محلی-جنوب-ایران-و-انواع-کوکو/g-19183682
    پاینده و پیروز باشید

     
  111. علی اکبر ابراهیمی

    روزگاریست کـه ما را نـگران می‌داری
    مخـلـصان را نه به وضع دگران می‌داری
    گوشـه چشـم رضایی به منت باز نشد
    این چـنین عزت صاحب نـظران می‌داری
    ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نـگار
    دسـت در خون دل پرهـنران می‌داری
    نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ
    هـمـه را نعره زنان جامه دران می‌داری
    ای کـه در دلق ملمع طلبی نقد حـضور
    چشـم سری عجب از بی‌خبران می‌داری
    چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ
    سر چرا بر من دلخسـتـه گران می‌داری
    گوهر جام جم از کان جـهانی دگر اسـت
    تو تـمـنا ز گـل کوزه گران می‌داری
    پدر تـجربـه ای دل تویی آخر ز چـه روی
    طـمـع مـهر و وفا زین پسران می‌داری
    کیسـه سیم و زرت پاک بـباید پرداخـت
    این طمـع‌ها که تو از سیمـبران می‌داری
    گر چـه رندی و خرابی گنه ماسـت ولی
    عاشـقی گفت که تو بنده بر آن می‌داری
    مـگذران روز سلامـت به ملامت حافـظ
    چـه توقـع ز جـهان گذران می‌داری

     
  112. مش قاسم دیروز دلم گرفته بود . رو به آسمون کردمو گفتم آی خدا آخه تاکی دیگه یه کاری بکن نکنه تو هم ا اینا میترسی. آره داش قاسم دیگه کفرم در اومده

     
  113. “امید”ها باید باشند، تا با تلاش و رنج خویش، “کوکب”، بخت این ملت “فلک زده” را بگشایند.

     
  114. آقای دیپلمات
    می توانستم من هم این گونه بنویسم ،
    شما چرا نامت را در سایت کاملا نمی گذارید و عیب بر دیگران می گیرید ؟
    اما از آنجا که شما نیز این مغز فندقی ها را می شناسید ، صرف نظر می کنید ، وتاکید شما بر تنهایی آقای نوری زاد درست نیست ، آقای نوری زاد در آشتی با خود و وجدانش هیچگاه تنها نخواهد بود ، حتی اگر دنیا ضد او باشند ، تنهایی را کسانی شامل می شود که اسیر ندانم کاری و دروغ و حرص وآزند ، آقای نوری زاد خود را از این پوشش و لایه ها رها کرده است، اوانسان و انسانیت را باور کرده است ، ومی داند ارزش زندگی بیشتر از این عقاید ماست که ما را به جنگ و تفرت و ستیز و قدرت و دروغ وا می دارند ، سایت آقای نوری زاد برای جنگ افکار است تا کسی دیگر به نام عقیده و ایمان زندگی دیگری را نگیرد .
    شما می توانید من را نیز مزدک بنامید ، خوبی نام مستعار در آن است که فراتر از نامها وظاهروعنوانهای اجتماعی عمل می کنند ، طوری که اگر مزدک پروفسور و یا یک طلبه ،زن و یا مرد باشد برای من مهم نیستند ، بلکه مهم عقیده اوست و بس.
    شاید زمانی به این برسیم که ما بیش از آنچه که بر تفاوتها و جدایی ها کافر و ملحد و منم ها تکیه داشتیم به هم شبیهیم ، زیرا که انسانیم و انسان فراتر از هر عقیده و ایمان است.

     
  115. سلام بر ناظران گرامی
    آیا با وجود تفکر ولایت مطلقه و مروجینی چون یزدی و مصباح و…در راس حاکمیت آیا می توان تصور کرد که اصولا تفکر مردم سالاری در این سیستم فاسد مذهبی جایگاهی دارد؟آیا با رنگ و لعاب دادن به تئوریهای فقهی می توان از واقعیات موجود گریخت.مذهبیون با اجرای برخی فرائض بی ربط خود را موظف به ادا حقوق ملت نمی دانند.

    http://www.dw.com/fa-ir/یزدی-کسی-حق-مخالفت-با-ولی-فقیه-را-ندارد/a-19194520
    پاینده و پیروز باشید

     
  116. دوستی مطلبی نوشته با این مضمون “دوستانی که ماجرای پسر هفده ساله رو به خاطر ارضانشدن امیال جنسی میدانند،ولزوم خانه فحشا رو برای جامعه لازم میدانند،یک سوال دارم آیا حاضرند زنان خانواده خودشان در این خانه ها مشغول به کار بشنوند؟”
    در پاسخ برایش نوشتم :
    این دست پرسش ها تاریخچه ی طولانی داره و ترجیح می دهم ریشه هاش رو قبض و بسط ندهم…..مثلا ما می گوییم حجاب اختیاری و بعضی می گویند حاضری مادر و خواهر خودت سر لخت بیان بیرون و مردها همه جاشون رو دید بزنند…..اول انقلاب هم آخوندها به خانم های چپ مدافع کارگران می گفتند اگه راست می گید حاضرید با یک کارگر ازدواج کنید؟!….. چندی پیش فردی از این سنخ برایم مطلبی نوشت که به او پاسخی دادم و بد نیست اینجا تکرارش کنم.
    فردی به من پیام داده و میگه : حالا چرا تو داری خودتُ برای کشف حجاب اجباری جر می دی؟ می خوای زنا بی حجاب بشن حالشو ببری؟ اما بدون بعضی ها با مادر و خواهر خودتم حال خواهند کرد.
    با تمسک به زبان و فهم خودش،شوخی و جدی جواب دادم:
    دوست من اولن من بی حجاب یا با حجاب ، حالم رو به اندازه کافی بردم و می برم. اتفاقن با با حجاباش/////////////////////////////!!!! دومن اینقدر تو زندگیم حال کردم و مثل تو سرشار از عقده جنسی نیستم که برداشتن یه روسری من رو حالی به حالی کنه. سومن مادر و خواهر من اگه بخوان به کسی حال بدن می دن چون خودشون حتمن دارن حال می کنن که حال می دن. چهارمن، تو این آخری رو حتمن نمی فهمی چون همیشه باور داشتی مادر و خواهرت مفعولن و یه فاعل باید باهاشون حال کنه. ولی خواهر و مادر من برای خودشون یه پا فاعلن. میگی نه، می خوای بفرستمشون پیشت:-)
    اما از شوخی گذشته دوست من ، بنده خودم رو یه انسان می دونم که برام زن و مرد نداره. چرا فکر می کنی اگه یه ظلمی به بانوان میهنمون بشه به من و تو ارتباطی نداره؟؟؟؟ چرا فکر می کنی وقتی یه ظلمی جائی می شه و کسی به اون واکنش نشون می ده حتمن باید منفعتی ، سودی ، زیپ شلواری، چیزی توش خوابیده باشه؟؟؟ آیا مذهبتون این رو اینگونه براتون تعریف کرده؟؟؟ چرا فکر می کنی اگه حجاب اختیاری می خوایم، این رو برای زنان دیگر می خواهیم نه برای خواهر و مادر خودمون که حالا می خوای با وسط کشیدن پای خواهر و مادرم من رو منصرف کنی. درک این موضوع یه شعور بزرگ می خواد که بفهمی غیرت و تعصب مردانه حاصل از احساس مالکیته که من این احساس رو نسبت یه هیچ زنی ندارم. نه خواهرم، نه مادرم و نه یارم. اونها تن خودشون رو دارن و هرکاری بخوان می تونن باهاش بکنن. در مورد خواهر و مادرم که اصلن به من ربطی نداره و در مورد یارم اگر رفتار او به مذاق بنده خوش نیومد تنها حق من ادامه دادن یا ندادن رابطه با ایشونه. می دونم اینها رو نمی فهمی زیرا در مکتبی بزرگ شدی که زن رو جزو مایملک مرد قرار داده که همه ی تعیین و تکلیفش به عهده مرد است. بهر حال دوستم ما یه طور دیگه فکر می کنیم و این توضیحات برای این بود که دفاع از حقوق زنان به خاطر زیپ شلوارمون نیست.
    جواب داده: خفه شو رشتی بی غیرت.
    حالا من از صبح تو کف موندم که آیا این شخص من رو به خاطر عقایدم “رشتی بی غیرت” خطاب کرد یا من رو اینقدر می شناسه که می دونه من اصالتن رشتی هستم.

     
    • جناب منصورخلیق فکرمیکنم اولین باره میبینمتان یا اسم کاربریتان عوض شده؟
      عزیزم مسئله ،مسئله شعور واگاهی ست.خیلی خیلی سخته باکسی که ببخشیدنفهم وکودن هستش یا خودش رو زده به نفهمی هم کلام شد.چون فکروذکر این قبیل جماعت شکم و زیرشکم هست درک نمیکند شما منظورتان چیه.این همه صغری کبری چیدید اخرش این مردک اومده میگه (رشتی بی غیرت).والا من خودم باجناقم رشتی واستاد دانشگاه.اتفاقا برعکسه.کمی هم سختگیره.ودر کل انسان بسیارمحترم.روزگاره دیگه.برا ماهم درکناراینا میچرخه.چاره چیه؟

       
  117. بعضی وقتها اسمها معرف شغل هستن. یکی از اینا اسمش هست حیدر مستخدمین حسینی. این معاون اسبق بانک مرکزی بوده. یارو قبل از انقلاب توی حسینیه چایی چی بوده بعد از انقلاب رفته بانک مرکزی. حالا فهمیدین چرا اقتصاد توی این مملکت خوابیده؟

     
    • سلام بر مش قاسم گرامی
      در ایران برخی حزب باد هستند و متاسفانه با این منش در هر سیستمی خوب جایگیری می کنند.مثلا طرف قبلا فامیلش فریدون بوده الان شده روحانی فردا دوره عوض بشه مثلا می ذاره ایران دوست یا آزادمنش و…در ایران برای هیچی نمی شه قائده مشخصی تعیین کرد.
      موفق باشید

       
    • مش قاسم سخت نگیر چون اقتصاد مال خره رئیس بانکش نوکر /////

       
  118. حسنک رییسک جمهورک: به تقاضای دفاع از پایتخت‌های اسلامی پاسخ مثبت می‌دهیم.
    -اوووووه چه ادا و اطواری؟ قربون زبون فارسی و مثل های این زبون. یکی رو به ده راه نمیدادن سراغ خونه کدخدا رو میگرفت…..یارو رو توی ترکیه سکه یه پولش کردن حرف از دفاع از پایتخت‌ها میزنه. آخوند جماعت پر رو.

     
  119. من قبلا هم در وبسایت شما و سایر وبسایت ها هشدار داده بودم که حکومت آگاهانه ویتامین ها را از رژیم غذایی زندانیان سیاسی حذف میکند تا آنها به انواع بیماری ها مبتلا شوند. امروز رابطه بین کمبود ویتامین دی و سرطان در پزشکی ثابت شده است. اگر کسی را از هواخوری و نور آفتاب محروم کنید و بعد ویتامین دی را بصورت مصنوعی و با قرص و شیر غنی شده تامین نکنید احتمال ابتلا او به سرطان را هزاران بار افزایش میدهید و این همان جنایت سازمان یافته ایست که با آگاهی رهبر انقلاب در حق زندانیان صورت میگیرد.

     
  120. آرتین گرامی
    تذکر درستی است. ممنون از نگاه دقیق و هوشمندانه شما

     
  121. آنیتای گرامی
    با تشکر از یادداشت معقول و همشمندانه سرکار. واقعیت همن هست که فرمودید. واقعا ما در کدام لحظه زندگی از سیطره یک قدرت بی نظیر که بر همه شئون زندگی ما حاکم هست دور هستیم؟
    نگاه از این زاویه به معجزات موجب شادی و نشاط انسان و تفکر در عالم و عملکرد آن هست و پیدا کردن جایگاهی برای خودمان.
    با آرزوی سلامتی شما

     
    • با صفای گرامی

      هیچگاه در اصول دیانات و بنیان های اعتقادی ،اهل تسامح و تعارف و دل بدست آوردن نباشید ،اینرا باقتضای دوستی و صداقتی که در شما می بینم می گویم ، مقصود من این نیست با کسی دوست نباشید یا دوستی نکنید اما اگر معتقد به شریعت رسول الله هستید که هستید ،در اصول عقائد و بانگیزه های سیاسی و غیر سیاسی با کسی تسامح نکنید. خیلی واضح است که مخاطب شما در این نوشته کسی است که در نوشته خود بصراحت منکر نبوت عامه و منکر نبوت رسول گرامی اسلام ،و منکر اصل معجزه است ،خواه معجزاتی که سند آن قرآن باشد که مورد تایید شماست ،خواه معجزاتی که مستند به نقل روایی باشد و مورد انکار شماست ،گفتار او را بازنگری کنید ،ایشان نیز همان سخن ناصحیح شما را در خلط بین معجزه اصطلاحی قرآنی در احراز صدق دعوت انبیاء ،و توسع در تعبیر و تشبیه و مجاز و استعاره در معجزه خواندن پدیده های قانونمند جهان طبیعت ،تکرار کرده است ،و شما بدون تفکیک در این امور او را تایید کرده اید ،اینکه پدیده های طبیعی در جهان آفرینش ،زیبا و منظم و دلایلی بر وجود آفریدگار حکیم و توانا و وحدت صنع است ،موضوع دیگری است در جای خود ،بدیهی است که انسان خردمند اینگونه پدیده ها را در آیتیت و نشانه خدای حکیم اگر هم بتوسع در تعبیر و عنایت بر دلالت آنها بر آفریدگار حکیم و توانا معجزه خدا در جهان آفرینش بداند ،ساحت آنها را از لزوم وجود و دلالت معجزات (خوارق عادات و نه خوارق قانون علیت) مقارن با دعوی رسالت انبیاء برای تشخیص آنان از مدعیان کاذب و متنبیان که اصلی قرآنی است،تفکیک نموده و بین امور متفاوت خلط مبحث نکرده و حکم هر چیز را بر موضوع خاص آن مترتب می کند.
      با احترام

       
  122. مصلح عزیز
    با سلام و تحیت..بنده هم عرض کردم اولین اصل این هست که خدای عالم آنرا بعنوان معجزه طرح کرده باشد .در مورد پذیرش سایر موارد بالاخره اگر درست هم باشد چه کسی باید بگوید این امر یک معجزه در جهت تائید رسالت پیامبر هست؟ بنده فکر میکنم حداقل باید از خود پیامبر تائیدی قابل اعتماد بر ان باشد. بنده در خارج از این چارچوب با پذیرفتن آن مشکل دارم.
    با تشکر از دقت نظرتان

     
  123. سید مرتضی گرامی
    با تشکر مجدد از نگاه نقادانه و دقیق حضرتعالی به یادداشت حقیر. با احترام کامل به فرمایشات شما سعی میکنم بطور اختصار و بتعبیر شما ساندویچی(از بابت مزاح متقابل) خلاصه ای عرض کنم:
    1. اگر خدای متعال امری را برای تائید پیامبر خود مقدر کرده باشد که از نظر مردم بعنوان معجزه تلقی شود قطعا آنرا مطرح میکند تا کسی گمان دیگری نبرد. برای مثال معراج در قرآن تصریح شده هر چند که کم و کیف دقیق آن بیان نشده ولی یک مسلمان آنرا میپذیرد. یا توان مکالمه جناب سلیمان با حیوانات. پس ضروزی نیست بدنبال حرفی برویم که حداقل قرآن تائیدی بر آن ندارد چه بسا نتیجه منفی هم داشته باشد.
    2. بنده عرض کردم هر کاری که ما فکر کنیم انجام آن از قدرت خداوند خارج نیست ولی به این معنی هم نیست که آن کار حتما محقق شده باشد.ما نمیتوانیم به حکایات و یا روایاتی که تائید وحی را ندارند با این استدلال که از قدرت خدا خارج نیست متوسل شویم. من حقیقتا نمیدانم که فایده آن برای رسالت پیامبر چیست؟
    3. آیا هرکسی که کاری غیر عادی انجام دهد میتواند ادعای پیامبری و اصلاح بشر را داشته باشد و مردم به باقی ادعا های او هم ایمان بیاورند؟ بنده پاسخم منفی هست. بقول غرالی اگر کسی جنین توانی داشت ما آنرا تائید و برای بقیه ادعایش دلیل میخواهیم. اینکه کسی با دنیای ارواح تماس داشته و درست هم بگوید به این معنی نیست رسالت الهی دارد. نمیدانم مشکل این حرف چیست؟
    4. قرآن در آیات خود برای شناخت خداوند و درک پیام رسول خود مردمان را به تفکر در عالم و کیفیت خلقت و درک روابط هستی فرا میخواند نه اینکه بخواهد از طریق اعمال محیر القول در حد فهم مردم بی اطلاع عمل کند. قرآن میگوید این عالم که شما میبینید ساختار هنرمندانه و دقیقی دارد و شما برای اینکه به نقش خود در این نظم بی نظیر پی ببرید باید با آن آشنا شوید. همین نفس تفکر و تدبر شما گامی در مسیر درست میباشد.
    5. اما نکته جالبی که در قرآن ملاحظه میشود این هست که عمدتا این معجزات جندان هم کار امدی ندارند. یعنی اگر موسی دریا را شکافت و اگر عصایش آن عملکرد را داشت بازهم بنی اسرائیل گوساله پرست شدند. شتر جناب صالح هم سبب هدایت مردم نشد.
    6. بنظر میرسد با این توضیحات قرآن پیغام میدهد که در این نظام هوشمند آنچه که راه درست هست تفکر در امر عالم هست ولذا میبنیم که در مقابل در خواست مردمان عصر پیامبر که از او انتظار کارهای عجیب و غریب دارند مقاومت میکند و آنها را بفکر و اندیشه رهنمون میکند.
    7. در مورد طبیعت موضوع شاعری نیست. من نمیدانم اگر این تقییر فصول حیرت انگیز و این سیر تحول و خلقت انسان و شکوه فکر و اندیشه را معجزه ندانیم پس چه چیز را بدانیم؟
    8. عرض آخر اینکه بزخی از حکایات ممکن هست واقعا اتفاق نیفتاده باشند بلکه منظور از نقل آنها دادن پیامی در مسیر هدایت انسانها باشد. خود قرآن هم به این امر تصریح دارد و مثلا از سوره یوسف به “بهترین داستانها” یاد شده.
    بازهم از حوصله و متانت شما هم بحث عزیز تشکر میکنم.

     
    • با سلام به جناب نوریزاد و خوانندگان سایت ،بعرض می رسد که این پاسخ جدید دوست خوبمان باصفا ،پاسخی به نوشته اخیر من در پست قبل است ،از آنجا که ممکن است کسی به پست قبل مراجعه نکرده باشد یا خواننده ای بدوا به اینجا مراجعه کند و در جریان اصل گفتگو نباشد ،از جناب نوریزاد متمنی است اصل نوشته این بنده که این پاسخ جناب باصفا را بدنبال داشته است را اینجا هم درج بفرمایند ،از جناب باصفا هم متوقع است که پاسخ هر مطلب را ذیل هر نوشته درج و ارسال کنند ،پاسخ این جوابیه اخیر را نیز بعد ارائه خواهم کرد :
      ————————————————————————————–
      سید مرتضی
      11:43 ب.ظ / آوریل 17, 2016
      باصفای گرامی

      با سلام،ابتدا عرض کنم که ما در بحث های عالی فقه ،تعبیری داریم بنام “اِبداء احتمال” ،کلمه ابداء بکسر همزه بمفهوم “اظهار” است ، و ابداء احتمال بمعنای اظهار احتمال است قطع نظر از نفی و اثبات و اقامه دلیل بر آن ،معمولا اساتید در مسیر بحث فقهی یا اصولی که بیان می کنند و بطور مستدل در پی اثبات مدعایی هستند که از نظر آنان موافق با تحقیق و درست است ،احتمالات دیگر را بصورت طرح صورت مساله ذکر می کنند و شاگردان به تامل در آن وا می دارند یا وعده بحث تحقیقی در آن می دهند.
      معمولا آنچه که در طرز نوشته های شما مشاهده می شود همین مساله ابداء احتمال است ،و می دانید که در مسائلی که طرح می شود ،ابداء احتمال ،کفایت از اثبات یک مطلب نمی کند ،مگر اینکه هر مدعا مورد استدلال های متمرکز قرار گیرد.
      الان این نوشته شما در خصوص معجزات انبیاء ،یکی از مصادیق ابداء احتمال است ،من نمی گویم ابداء احتمال ممنوع یا مذموم است ،عرض من این است که در بنیان های عقیدتی اگر سیره مستمره کسی فقط ابداء احتمالات بدون ارائه دلیل معتبر عقلی یا نقلی باشد ،این معنایی جز شبهه افکنی و عدم توجه به ادله متقابل و استدلال هاست ،در واقع هیچ مساله نظری نیست که محل طرح احتمالات کم یا زیاد نباشد ،اما می دانید که روش درست عقلائی، عنایت به دلایل و تلاش برای فهم سستی یا استحکام آنهاست ،نه صرف طرح احتمالات و گذر کردن.
      ———————————-
      اکنون می پردازم به بررسی احتمالات غیر مدللی که اینجا در خصوص معجزات انبیاء بنحو کلی ،و برخی از مصادیق معجزات بنحو خاص مطرح کردید:
      فرمودید :
      “اولین سئوال این هست که آیا اساسا چنین حکایتهائی منشا قرآنی دارند یا نه؟ اگر ندارند دیگر ارزش بحث هم ندارند. اگر هم باشد باید روش فهمیدن و نگاه به آنرا دانست. هر واقعه ای به این معنا نیست که قطعا اتفاق هم افتاده. وقتی قرآن تصریح میکند که برای فهم پیام از امثال و حکایات استفاده میکند باید در این مورد فکر کرد”.
      (پایان)
      پاسخ این سوال این است که بله منشا قرآنی برای معجزات در قرآن وجود دارد ،و اساسا غیر از معجز بودن خود قرآن ،قرآن در بسیاری از آیات بطور صریح و کلی اصل لزوم اعجاز را مورد تایید قرار داده است ،و در مواردی هم بذکر مصادیق آن پرداخته است،پس منشا قرآنی برای معجزات انبیاء بلاشک وجود دارد . اینکه فلان معجزه خاص ، مثلا فرض کنید تسبیح سنگریزه در دست پیامبر ،یا حرکت درخت بسوی ایشان ،بطور خاص در قرآن وجود دارد ،ممکن است در قرآن وجود نداشته باشد ،در عین حال با وجود تصدیق کلی امکان معجزه ،و تصریح بصدور برخی معجزات از انبیاء گذشته ،در صورت نقل متواتر یک معجزه ،امکان وقوع و تحقق آن در گذشته وجود دارد.بنابر این سخن که :” اگر ندارند (یعنی معجزه ای در قرآن نیامده باشد) دیگر ارزش بحث هم ندارند”.
      سخن ناصوابی است زیرا مبتنی بر پیش فرض خاصی است و آن اینکه منبع تلقی ما از احکام و معارف و موضوعات مرتبط با دین ،فقط قرآن است و بس ،و این پیش فرض از نظر ما نادرست است که باید در آن گفتگو کرد.
      ——————-
      “اگر هم باشد باید روش فهمیدن و نگاه به آنرا دانست. هر واقعه ای به این معنا نیست که قطعا اتفاق هم افتاده”.
      (پایان)
      این سخن هم نیز هم نادرست است و هم بنوعی دچار تناقض درونی است ،در واقع مطلع این عبارت همان روش همیشگی شما در کلی گویی مبهم ،و ابداء احتمالاتی است که باید مشخصا مطرح شود ،یعنی شما ملزم هستید اگر لازم می دانید چیزی را که در قرآن هست باید روش فهم آن و نگاه به آن را دانست ،آن روش فهم و نگاه را بطور مشخص تبیین کنید.
      البته دنباله عبارت شما که محتملا سهو در تفهیم معنای مراد است دچار تناقض درونی است ،زیرا شما ابتدا می گویید :هر واقعه ای،که این تعبیر معمولا در موارد تحقق یک فکت بکار می رود ،بعد در عین حال احتمال عدم وقوع چیزی که واقع شده می دهید ،که این تنافض است ،حال مته بخشخاش نمی گذارم ،ممکن است مراد شما این بوده که اگر ادعای معجزه ای خارج از نقل قرآن (یعنی نقل تاریخ و روایت) شد ،ممکن است اصلا آن معجزه واقع نشده باشد ،در اینصورت تعبیر متناقض نیست ،اما باید بحث کرد که چرا لزوما فقط باید معجزاتی که قرآن حکایت کرده است باید پذیرفت و به آن اکتفاء کرد؟ یا چرا اگر نقل مستفیض یا متواتر لفظی یا معنایی در مورد معجزه تحقق داشت ،نباید آنرا پذیرفت؟ که اینها باز بحث های پایه ای است.
      ———
      “”وقتی قرآن تصریح میکند که برای فهم پیام از امثال و حکایات استفاده میکند باید در این مورد فکر کرد””
      (پایان)
      اینکه قرآن در مواردی در مقام تبیین معارف الهی اعم از اخلاقیات یا احکام یا عقاید ،دست به تشبیه و تمثیل زده است ،بنحو موجبه جزئیه ،سخن درستی است ،لکن در مواردی که قرآن اقدام به کاربرد چنین روشی فرموده است ،قرائنی در تعبیرات آن هست ،مثل ضربنا الامثال ،کذالک الامثال ،یا تلک الامثال ،و نظائر اینها ،که آن موارد را از موارد بیان حقیقی و استعمالات حقیقی تفکیک می کند ،بنابر این نمی توان فکر کرد یا توهم کرد که بیان موارد مصادیق معجزات در قرآن چیزی از باب تشبیه معقول به محسوس ،یا تمثیل و حکایت ،یا بقول امروزیها تعبیرات سمبلیک است ،زیرا این نحوه ابداء احتمال ،صرفنظر از نقض هایی که بر آن وجود دارد ،نوعی آب بستن زیر معجزات و طرق اثبات حقانیت ادعای انبیاء است.
      ———————————————————-
      فرموده اید :
      “”در مورد معجزاتی که گفته میشود دو سئوال مطرح هست. اول اینکه آیا احتمال وقوع دارند یا نه؟ مثل همین موضوع مورد بحث که آیا سوسماری میتواند به عربی با پیامبر صحبت کرده باشد؟ مومنین می توانند بگویند که بعله کاملا ممکن هست. مگر شما در قدرت خدا می توانید شک کنید؟ خدا اگر بخواهد میشود. پس به این لحاظ ممکن هست””.
      (پایان)

      پاسخ این سوال این است که مومنان نمی گویند “بعله” ممکن است ،مومنان می گویند “بله” ممکن است ،زیرا فعل مورد اشاره در ماهیت خرق عادت و خارق العاده بودن هیچ تفاوتی با شکافته شدن دریا ،سخن گفتن حیوانات و پرندگان و مورچه و هدهد با حضرت سلیمان،خارج شدن شتر زنده از دل کوه توسط صالح پیامبر ،زنده شدن مرده و شفا یافتن کور مادر توسط حضرت عیسی مسیح ،و دیگر موارد ،ندارد ،زیرا در همه این موارد همه این افعال غیر از وقوع و تحقق خارجی که بگزارش قرآن کریم داشته است ،هیچ برهان عقلی یا دلیل علمی بر “استحاله ذاتیه” آنها وجود ندارد مگر استبعاد تحقق اینها ،و اینکه ما شناخت دقیقی از کم و کیف علت یا علل وقوع آنها نداریم ،بنابر این بله وقتی امکان شی ثابت است و دلیلی بر استحاله تحقق آن عقلا و علما وجود ندارد ،پس اینگونه معجزات “ممکن” است ،و ببرهان نیز می دانیم که خدای آفریدگار جهان قادر است و بر هر شی ممکن قادر است ،و بتعبیر دقیقتر: قدرت قاهره او تعلق به امر ممکن می گیرد نه امر محال ذاتی.بنابر پاسخ سوال ذیل این عبارت این است که شک در تحقق امر ممکنی (هرچند علت خاصه آن معلوم ما نباشد) که بدست یک پیامبر و باراده باری تعالی واقع می شود ،یا قرآن از آن گزارش می کند ،شک در قدرت نامتناهی آفریدگار است.
      ———————————
      فرموده اید :
      “اما سئوال بعدی این هست که آیا این امر قطعا محقق شده یا نه؟ خوب در اینصورت اطلاعات ما تا این زمان وقوع آنرا غیر ممکن میداند. این بمعنای نفی قدرت خداوند نیست بلکه سئوال از امکان وقوع هست. اگر چنین مدرک قطعی دال بر وقوع آن نیست لذا بازهم ارزش بحث ندارد”.
      (پایان)
      این سوال منطقا سوال درستی است،سوال از اینکه :معجزه جاری شدن آب از بین انگشتان پیامبر ،معجزه تسبیح سنگریزه در کف پیامبر ،معجزه حرکت درخت بسوی پیامبر ،معجزه دوپاره کردن ماه توسط پیامبر ،معجزه سخن گفتن حیوانات با پیامبر ،و معجزه معراج جسمانی یا روحانی پیامبر به آسمان و…آیا تحقق یافته است ،سوال بجایی است ،در این موارد شما پذیرفته اید که مواردی که مورد تصریح قرآن بوده است قابل پذیرش است (احتمالا چون قرآن را متواتر و معجزه می دانید) ،و اما سوال و تردید شما ناظر به مواردی است که محتوای معجزه مستند به نقل های خبری است ،اینجا البته یک مبنا ممکن است لزوم کنار گذاشتن همه روایات و تک منبعی بودن در تلقی معارف وحی باشد ،که مطلب قابل بحثی است ،اما در فرض اعتبار روایات معتبر ،سخن در این است که کسی نگفت اینگونه امور صرفا به خبر واحد ظن آور قابل اثبات است ،آنچه که متکلمان فرق اسلامی به آن قائلند این است که :تواتر لفظی و تواتر معنوی (معنایی) منشا حصول علم و قبول محتوای خبر است ،و سخن این است که اینگونه معجزات فعلیه (مقابل معجزه قولیه یعنی قرآن) مستند به اخبار متواتر بین فریقین است.
      شما ظاهرا در عین حال که در انتهای این فقره امکان سخن گفتن حیوانات با پیامبر باراده خدا را نفی نمی کنید و تعلق قدرت بیکران الهی به آن را ممکن می دانید،می گویید :””خوب در اینصورت اطلاعات ما تا این زمان وقوع آنرا غیر ممکن میداند””.
      حال سوال من از شما این است که کدام اطلاعات شما تا این زمان وقوع اینطور معجزات را غیر ممکن می داند و چرا؟ و مدرک قطعی از نظر شما دارای چه شاخصه هایی است؟
      ———————————————————
      فرمودید:
      “آیا اعتقاد به این حوادث ربطی به میزان اعقتاد و ایمان کسی دارد؟ پاسخ این سئوال هم منفی هست”
      (پایان)
      این گزاره شما صد در صد نادرست است ،برای اینکه انکار کلی قدرت الهی در تعلق به امور ممکنه ،و انکار کلی معجزات انبیاء و تمثیلی دانستن آنها ،نه تنها نشانه ضعف ایمان است بلکه اگر کلی باشد و با توجه ،نشانه فقدان ایمان است ،زیرا اعتقاد به وجود آفریدگار ،و عموم و شمول قدرت او بر هر امر ممکن و اعتقاد به رسالت انبیاء و اعتقاد به معجزه انبیاء از ضروریات ایمان است ،جناب باصفا ،شما اگر بعنوان فرد معتقد به خدا و رسالت انبیاء و ادیان و شرایع و از جمله شریعت رسول اکرم ،چیزهایی مثل اوصاف ثبوتی خدا از قبیل قدرت لایزال و بیکران او و معجزات انبیاء را از عیار ایمان و شدتو ضعف آن استثناء کنید ،بفرمایید از ایمان به مبدا و معاد و رسالت انبیاء و معارف آنها چه چیزی را باقی می گذارید؟
      —————————
      فرمودید :
      “”مشکل معجزه در بین آدمیان این هست که کسی که مدعی آن میشود تقاضای اینرا دارد که به استناد این کار بقیه حرفهایش را هم مردم قبول کنند! ما در بهترین حالت میتوانیم به توانائی آن فرد در کارهای محیر القول اقرار کنیم و در عین حال برای بقیه ادعاهایش که از ما تقاضای قبول آنها را دارد دلیل بخواهیم. کسی که با ارواح ادعای صحبت دارد در بهترین حالت یک مودم هست نه یک مصلح و یا متفکر و یا پیامبر!””
      (پایان)
      عجب فرمایشی! اصلا فلسفه معجزات انبیاء و تمایز آنها از سحر و جادو و شعبده و کارهای خارق العاده مرتاضان ،همین پذیرش همه حرفهای انبیاء است! من درست مقصود شما از این عبارت را نفهمیدم ،شما تعبیر به “مشکل معجزه” کردید،مقصودتان این است که چون پیامبران برای اثبات صدق مدعای خود در رسالت از سوی خدای سبحان نیازمند معجزات و خوارق عادت هستند ،و هدف آنان پذیرش محتوای وحی از سوی خدای متعال است ،این مطلب برای آدمیان مشکل ساز است؟! مقصودتان از مشکل چیست؟ مقصود این است که ممکن است شیادان و ساحران و جادوگران و احضار کنندگان ارواح چنین درخواستی داشته باشند؟ یا مقصودتان اصلا نفی معجزه و عدم لزوم پذیرش محتوای سخن انبیاء است؟ اگر شق اول باشد ،بفرمایید تا وجوه تمایز معجزات انبیاء از سحر ساحران و جادوی جادگران تبیین شود ،بله درست است ،ما نیز معتقدیم که بصرف داشتن یک کار خارق العاده نمی توان از کسی تبعیت کرد. اما اگر خدای نکرده شق دوم است،باید عرض کنم شما ایمان نبوت عامه و نبوت خاصه و قرآن کریم و لزوم تبعیت از انبیاء ندارید ،امیدوارم توضیح دهید و من سخن مشتبه شما را حمل بر صحت و شق اول می کنم.
      در هر حال فاعل امور خرق عادتی مثل احضار ارواح یا سحر و کهانت و شعبده و جادو و نظایر اینها ادعای پیامبری ندارد و ما او را پیامبر نمی دانیم.
      ——————————————————
      فرمودید :
      “آیا اعمال خارق العاده برای کسی مزیت الهی ایجاد میکند؟ یعنی اگر امروز کسی بیاید با یک ضربه 10 پل بتنی را بشکند باید او را انسانی فرهیخته و دانشمند دانست و اگر گفت من جراح قلب هم هستم از او پذیرفت و بگذاریم سینه مان را بشکافت؟.هر کسی با عقل متوسط هم میگوید خیر.! برو مدرکش را بخواه..ببین او جراح هست یا رزمی کار مهمل گو!”.
      (پایان)
      جناب باصفا ،لطفا با این سوالات و آن علائم تعجب ،مغالطه و ابداء احتمال و شبهه افکنی نکنید ،من ابتدا عرض کردم ،در همه گفتار ها یا باید مستدل بر یک امر پافشاری و اقامه برهان کرد ،یا مستدل چیزی را نفی و سلب کرد ، یا در صورت عدم اطلاع کافی از موضوعی باید از آن پرسش کرد،پس صرف ایجاد ابهام و ابداء احتمال ،آنهم بدون اقامه دلیل ،امر مطلوب و عقلایی نیست.
      اینجا بحث ما از معجزه است نه هر امر خارق العاده ،و اراده الهی و اراده انبیاء از اظهار ابتدایی معجزه یا پاسخ به درخواست منکران وحی ؛اثبات مزیت خاص نیست ،آنچه که مطلوب است اثبات صدق ادعای فرستادگی ،و پذیرش انسانها و بدنبال آن ایفاء وظیفه هدایت انسانها بسوی سعادت های دنیوی و اخروی و رستگاری است ،و انبیاء آنچنان معرفت داشتند و آنچنان فانی در توحید و مشیت و اراده الهی بودند که شانی برای خود قائل نبودند ،آنها خود را بهیچ می گرفتند ،بنابر این فلسفه لزوم و تحقق معجزات انبیاء ،چیزی جز رستگاری انسانها و هدایت آنان به بندگی خدا نبوده است نه ایجاد پرستیژ و شان و منزلت و برتری های وهمی و اینگونه توهمات اهل دنیا.بنابر این مثالهایی که در ادامه آورده اید مثالهایی مغالطی و دور از شان و فلسفه معجزات انبیاء و اهداف هدایتی آنان است،پس شان و هدف جراح قلب و قهرمان جدای از شان و هدف انبیاء است ،چنانکه شان خوارق عادتی از سنخ معجزه ،غیر از شان خوارق عادت تعلیمی و ارتیاضی است،اینها را لطفا با هم خلط نکنید.
      ———————–
      در انتها فرمودید :
      “”واقعیت این هست که با این بحثهای بی سرانجام فکر ما از یک سئوال بزرگتر منحرف میشود و آن اینکه آیا معجزه ممکن هست یا نه؟ پاسخ این سئوال قطعا مثبت هست. شما برای “عشق” و تاثیر حیرت انگیز آن، برای یک لبخند و یا برای یک کار نیک که ناگهان دنیای کسی و یا جامعه ای را بدون هیچ پروسه طولانی تغییر میدهد چه توضیحی میتوانید بدهید؟ برای خلق یک انسان در درون مادر چه میشود گفت؟ برای تغییرات شگرفی که یک تولد بدنبال دارد و یا اثری که یک شعر و یا داستان و یا یک گل در زندگی ما میگذارد چه بگوییم؟ واقعیت این هست که ما در محاصره معچزات دائمی هستیم ولی با پرداختن به قصه های تخیلی از این معجزات غافل میشویم. اگر روز بی معجزه دیدید بدانید که در آنروز هیچ ندیده اید””.
      (پایان)

      باصفای گرامی این بحث ها بی انجام نیست اگر دقیق باشد و بدون پیش فرض ها ،شما در این بخش صدر و ذیل کلامتان دچار تناقض است ،برای اینکه تنها خواسته اید زیبا و شاعرانه سخن برانید ،از سویی می فرمایید :معجزه ممکن است و پاسخ به سوال از امکان معجزات را مثبت می دانید ،از سویی در انتهای گفتارتان ،بصراحت معجزات انبیاء الهی که بتصریح قرآن محقق الوقوع بوده است و یکی از محکمترین راههای عقلی اثبات صدق انبیاء و لزوم نبوت های عامه و خاصه است را به “قصه های تخیلی” تعبیر می کنید ،و در عین حال در یک جعل و تاسیس اصطلاح کلامی ،عشق ورزیدن و لبخند و کار نیک و تاثیر شعر وگل در روح انسان را “معجزه” می نامید! جناب باصفای گرامی ،قصه های تخیلی این سخنان شاعرانه است ،البته کسی منکر ارزش هایی این چنینی نیست ،بل بحث در تعریف معجزه برای صدق دعوای انبیاء است ،بحث ما الان در معجزه اصطلاحی بعنوان یکی از اصطلاحات علم کلام و راهی برای احراز صدق و کذب ادعای کسانی است که دعوی نبوت داشتند ،نه بحث از زیبائی و تاثیر عشق و لبخند و کار نیک و شعر و هنر ،لطفا با توسع در تعبیر از محل نزاع خارج نشویم.
      صادقانه و دوستانه بگویم ابتدا که این نوشته را خواندم باور آن برایم دشوار بود که این مطالب را باصفای دقیق النظر نوشته است ،البته این نیز شاید در زمره معجزات باشد!
      دنباله بحث از کامنت قبلی را بجهت کمی فرصت در اثناء هفته به دو روز پایانی هفته واگذار می کنم.
      شاد و موفق باشید

       
    • باصفای گرامی

      با تشکر از شما ،من نیز تلاش می کنم تلگرافی یا ساندویچی به ترتیب به مطالب شما اشاره کنم ،اگرچه چنانکه قبلا عرض شد چیزهای احتمالی که شما به انها اشاره می کنید نیازمند بسط و توضیح و استدلال و اقامه شواهد است.

      پاسخ آیتم 1 :یک بحث در امکان وقوع معجزات و ماهیت آنهاست ،یک بحث در مصادیق معجزات ،شما ظاهرا در امکان وقوع معجزات و اینکه خوارق عادات هستند نه نقض قانون علیت حاکم بر جهان ،بحثی ندارید ،چیزی که شما به آن اصرار دارید این است که معجزات پیامبر اسلام حتما باید مورد تصریح قرآن باشد ،عرض می کنم که ما چنین ضابطه ای نداریم ،نه عقلا و نه از ناحیه نقل که قرآن باشد ،چیزی که مسلم است قرآن هم اصل قانون علیت عمومی را پذیرفته است ،و هم اصل لزوم اعجاز انبیاء را و هم تصریح واقعی (و نه تمثیلی و سمبلیک) به برخی از معجزات انبیاء و از جمله پیامبر اسلام کرده است ،مثل معجزه شق القمر ،و معجزه معراج ،اختلافی که هست این است که شما نقل معجزات فعلی پیامبر از طریق تواتر اخبار را نمی پسندید یا قبول ندارید ،در این مورد می شود بحث کرد اما من استدلالی در کلام شما نمی بینم.
      جای سوال است که شما که تکلم حیوانات با حضرت سلیمان را ممکن می دانید ،چگونه مساله تکلم اعجاز آمیز سوسمار با پیامبر را ،ممکن نمی دانید یا غیر قابل نقل؟
      در مورد ضروری نبودن ،باید میزان ارائه کرد ،ضمن اینکه بحث من ابتداء به آن نبود ،پرسشی شد و پاسخی داده شد ،اینکه ذکر معجزه پیامد منفی داشته باشد باید توضیح داده باشد ،ضمن اینکه اگر معیار تبیین معجزات انبیاء پیامد منفی داشتن یا نداشتن باشد ،ممکن است ذکر معجزات تصریح شده در قرآن هم ممکن است پیامد منفی داشته باشد ،آیا باید برای خوش آمد منکران اعجاز آنها را هم نگوییم؟
      ——————————–
      پاسخ آیتم2:در گفتار قبلی توضیح داده شد که ذکر معجزات تابع نقل متواتر است ،شما چرا تصریح قرآن بمصادیق معجزاتی از انبیاء را می پذیرید؟ چون قرآن هم خود معجزه است و هم متواتر است ،قبلا توضیح عرض شد که بحث حکایات نیست ،بلکه متکلمان اسلامی اگر معجزات فعلیه از پیامبر نقل کرده اند ،مواردی که تواتر معنوی است مورد پذیرش است نه نقل به خبر واحد ،در مورد فایده ،عرض کردم که کسی پرسش کرد و بنده پاسخ دادم ،اما فایده معجزه برای رسالت پیامبران تثبیت صدق دعوای آنان در ارتباط با مبدا و آفریدگار جهان است ،شما چرا می خواهید رو در بایستی کنید؟ معجزاتی که مورد تصریح قرآن است چه فائده ای دارد؟ معجزاتی هم که بنقل متواتر ثابتند همان فائده را دارند.
      ——————————-
      پاسخ آیتم 3 : من در این مورد با شما موافقت کردم ،مگر من چه گفتم؟ ،آری هرکس کاری غیر عادی انجام دهد (ساحر و جادوگر و شعبده باز و متخصص احضار ارواح) بمعنای پیامبر بودن او نیست ،از نظر شما پیامبر اسلام “هرکس” است که چنین فرمودید؟ بحث ما در معجزات منقول بنقل تواتر از پیامبر اسلام است که شما پیامبری ایشان را قبول دارید.بحث این بود که پیامبری که مدغی نبوت است و معجزه ابتدایی آورده یا در پاسخ درخواست شک کنندگان و منکران ،معجزه مورد درخواست را می آورد سخن او در تبیین شریعت حجت است ،نه هرکس که مدعی نبوت نیست و برخی امور عجیب از او صادر می شود.
      ————————————-

      پاسخ آیتم 4 :این مطالبی که می گویید نه مورد انکار است و نه مورد بحث بود ،آری قرآن در بسیاری آیات استدلال عقلی دارد و با اشاره به نظم و اتقان و وحدت صنع و هماهنگی پدیده های طبیعی محسوس ،در صدد اثبات آفریدگار و اوصاف او مثل علم و قدرت و حکمت و نظایر آن است ،این که بحث ما نبود ،اما همین قرآن ،حکایت از معجزه شق القمر پیامبر می کند،حکایت از خرق عادت در امر معراج می کند ،معجزات فعلیه انبیاء گذشته را حکایت می کند،اینکه منافاتی با توضیح وحدت صنع ندارد،اصلا خود طرح معجزه استدلالی عقلی است ،به این توجه دارید؟ قرآن حکایت می کند که مثلا صالح پیامبر :ادعای نبوت و رسالت کرد ،این یک مقدمه ،منکران گفتند اگر راست می گویی بگو خدایت شتر زنده از دل کوه بیرون آورد ،این یعنی قرآن بصورت مقدمه مطویه می خواهد بفرماید ارتکاز آنان (منکران) نیز این بود که اگر کسی بدروغ ادعای نبوت کند ،حتما از پس معجزه در خواستی بر نخواهد آمد ،قرآن که خود معجزه است می گوید باذن خدا شتر از دل کوه بیرون آمد ،شتری که بعد آن منکران عنود آنرا پی کردند ،فایده این چیست بنظر شما؟ فایده این است که قرآن هم امکان اعجاز را پذیرفته است ،و هم دلالت آن بر صدق دعوای یک پیامبر را پذیرفته است ،پس حجت تمام می شود ،و این حکایت یک سنت الهی است و حکایت قدرت الهی است و باعثیت در اشتداد ایمان دارد ،بنابر این بیان معجزه چه در قرآن و چه در نقل متواتر هم تمسک بدلیل عقلی است و هم سبب مزید باور و ایمان است ،و این هیچ تنافی با اقامه برهان عقلی از طریق استشهاد به نظم در پدیده های طبیعی مثل خورشید و ماه و حرکت شب و روز و بارش باران و … ندارد.یعنی راه استدلال راه منحصر نیست.
      ————————
      پاسخ آیتم 5:این نکته شما نکته درستی نیست ،برای اینکه وقتی ضرورت وجود اعجاز های ابتدایی و اعجازهای درخواستی اثبات شد ،نمی شود بواسطه انکار برخی از معاندان که اسباب و علل متفاوتی ممکن است داشته باشد ،بگوییم کار آمدی نداشته یا ندارد این اولا.
      ثانیا : شما از کجا می فرمایید اصلا کار آمدی نداشته؟ آری برخی یا حتی اکثریتی ایمان نیاوردند ،اما برخی دیگر نیز ایمان آوردند ،اینجا بسبب انکار برخی نمی شود اصل ضرورت چیزی را انکار یا کمرنگ کرد.

      ثالثا:شکافتن دریا برای نجات بنی اسرائیل هم بود در عین حال که اعجاز بود و در اعجاز بودن دلالت عقلی هم داشت.

      رابعا: شما می گویید استدلال به وحدت صنع و شواهد آوردن از نظم و اتقان پدیده ها کفایت از آن خوارق عادات می کرد یا می کند؟ چنین نیست ،کسی که شکافته شدن دریا بضرب عصای یک پیامبر را نمی پذیرد و آنرا به سحر و جادو متهم می کند ،آیا با استدلال به پدیده باران یا آمد و شد شب و روز ،توحید را می پذیرد؟! آنجا هم ممکن است راحت تر بگویند : اینها تصادف است! ،مگر از هاوکینگ نقل نمی شود که گفته است ،پیدایش یا تحول کیهان بر اساس بیگ بنگ نیاز مند به دخالت خدا نداشته است ،و خدا مرده است؟!

      خامسا: ما قرآن کریم را معجزه جاویدان پیامبر اسلام می دانیم ،و بقول علمای علم کلام ،معجزات دو قسم اند :معجزات قولیه (گفتمان پیامبران و احتجاجات عقلی آنها) و معجزات فعلیه (اژدها شدن عصا ،ید بیضاء ،شق القمر ،معراج و..) ،لکن خواص از انسانها نسبت به معجزات قولیه (استدلال های عقلی) رامتر و اطوعند ،و اما عوام نسبت به معجزات فعلیه رامتر و اطوع هستند ،و هردو هم دو طریق احتجاج برای هدایت بشرند ،بنابر این نقل معجزات بوسیله قرآن که خود معجزه است سبب هدایت و اشتداد و استحکام و تزاید ایمان است ،چنانکه احتجاجات عقلی و استدلال به وحدت صنع و زیبایی های طبیعت نیز نوع دیگری از احتجاج است ،منتها چیزی را که لازم است عنایت کنید این است که احتجاج به پدیده های طبیعی و نظم و اتقان آنها تنها کافی در اثبات آفریدگار رب حکیم و اثبات قدرت و حکمت و علم وحیات و اوصاف کمالیه دیگر اوست ،اما این اثبات نبوت خاصه برای کسی نمی کند(البته غیر از آیت و معجزه بودن قرآن که ناشی از نحوه بیان و طرز استدلال های آن است) در واقع پیامبران گذشته با معجزات فعلی در صدد اثبات ارتباط وحیانی خود با مبدا جهان بودند ،و موضوع بحث الان این است نه مثالهایی که شما و یکی از مخاطبان شما مطرح کردید.
      —————————————–
      پاسخ آیتم 6:آری قرآن دعوت به تفکر در جهان آفرینش می کند و از آن طریق اثبات توحید می کند ،در عین حال که حکایت از برخی معجزات فعلیه پیامبر هم می کند ،مثل شق القمر ، و معراج و برخی اخبار غیبی که وقوع یافت ،و اینها متنافی هم نیستند و هیچکدام بی نیاز کننده از دیگری نیستند ،ضمن اینکه همین قرآن دعوت به اطاعت از پیامبر هم می کند و می فرماید اطیعوا الله و رسوله ،که موضوع تبیین احکام و شرایع است که بعهده پیامبر و جانشینان اوست ،پس قرآن فقط این نیست که تفکر کنید و بروید سراغ کارتان.
      ————————-
      پاسخ آیتم 7:این را توضیح دادم ،معجزه در لغت یعنی عاجز کننده مخاطب از آوردن مثل آن ،کاملا درست است که پیدایش فصول متفاوت که معلول حرکت منظم انتقالی کره زمین است ،چیزی است که کسی قدرت انجام مثل آن را ندارد ،این فعل آفریدگاری است که حکیم و دانا و قادر است ،اینرا شما بگویید معجزه ،و بگویید فعل حیرت آور ،اما بگویید حد دلالت آن چیست؟ آیا حد دلالت آن اثبات نبوت خاصه پیامبر اسلام است؟ یعنی اگر پیامبر بمردم می گفت ببینید این فصول بطور منظم تکرار می شوند و خللی در آنها نیست ،پس به رسالت و محتوای دعوت من ایمان بیاورید آیا آنان باید می پذیرفتند؟! مسلما نه !برای اینکه خدا گرایان غیر معتقد به رسالت انبیاء نیز می توانند به تحیر و زیبائی پدیده های طبیعی مثل حرکت منظم اجرام سماوی و پیدایش فصول تمسک کنند ،حتی قائلین به تصادف در پیدایش هستی و اجزاء آن هم می توانند به پیامبر بگویند ،اینها تصادف بوده است بتو چه مربوط؟! پس اینها را اگر هم بتوسع در تعبیر و بریشه لغت “معجزه” بنامیم و به آیتیت و دلالت و حیرت آوری آنها اشاره کنیم ،مدلول دلالت اینها فقط اثبات ذات خدا و اوصاف کمالی اوست ،و نه رسالت یک نبی.
      اما اطلاق اصطلاحی معجزه ،قول یا فعلی است که دلالت و آیتیت بر صدق ادعای رسالت و فرستادگی از سوی خداست ،و موضوع گفتار ما الان این قسم است نه قسم اول.
      —————————————————-
      پاسخ آیتم 8:بحث ما در همین است که فلان معجزه مستند به نقل آیا اتفاق افتاده است یا نه ،عرض شد که خبر واحد ظن آور بتنهایی در این مورد کافی نیست ،لکن نقل متواتر لفظی یا معنایی ،اگر جایی متحقق باشد ،انکار چرا؟ اگر کسی اصل اعجاز و خوارق عادات را که نقض علیت نیز نیست ،پذیرفته باشد ،چرا منقول بنقل متواتر را انکار کند یا ضروری نداند؟ شما تکلم حیواناتی مثل مور و هدهد با سلیمان را چون قرآن فرموده است می پذیرید،سوال این است که بلحاظ ماهوی (تکلم یک حیوان بصورت خرق عادت) چه تفاوتی بین تکلم مورچه با سلیمان ،و تکلم سوسمار با پیامبر دیگر هست؟ اگر آن محال است این هم باید محال باشد ،اگر آن ممکن شد (بر اساس علیتی که برای ما ناشناخته است) این نیز ممکن است ،پس در اینجا انکار باز می گردد به کیفیت نیل به مطلب ،اینجا باید بحث کرد که نقل واحد یعنی چه ،نقل متواتر لفظی یعنی چه ،نقل متواتر معنوی یعنی چه.
      قطعا بیان معجزات برای ازدیاد هدایت و ایمان است ،از کلام شما در این بخش استفاده می شود که معتقدید حتی معجزات تصریح شده در قرآن را هم ممکن است بگوییم اتفاق نیفتاده ،منظورتان این بود؟ اگر این بود ،سخن شما درست نیست ،در واقع اگر بگوییم ،ماجرای یوسف پیامبر فقط یک داستان تخیلی و سمبلیک و بتعبیر برخی تیپیک بوده است ،این هم با منطق قرآن تغایر دارد ،و هم توهین بقرآن است برای اینکه باطن این حرف این است که قرآن برای هدایت انسانها بدروغ کسی بنام یوسف را پیامبر نامیده و چیزهایی سرهم کرده و بقول جوانها مردم را سر کار گذاشته! اینطور نیست دوست عزیز.
      در مورد تعبیر “قصص” و “قصصهم” ،قص یقص در لغت عرب بمفهوم حکایت واقعه و وقایع است ،نه مفهوم قصه و رمان در زبان فارسی ،ظاهرا این استناد شما ناشی از خلط اصطلاح زبان فارسی و عربی است ،در یک جمله قرآن تصریح به وجود انبیائی مثل آدم و ابراهیم و نوح و موسی و عیسی و …می کند ،و حکایت از تاریخ آنها احتجاجات آنها با اقوام می کند ،در انتها می فرماید : قصص یعنی بازگویی و حکایت سرگذشت این پیامبران مایه عبرت انسان های فعلی ،و مایه استقامت و تسلیت تو پیامبر است.
      عذر خواهی می کنم با اینکه بنا بود ساندویچی باشد ،اما نوع مطالب شما اقتضاء توضیح و واکاوی دقیق دارد.
      موفق باشید

       
  124. آقاجون من فقط چند جمله مختصر در مورد راه درست آشتی دوباره نوری زاد با اصل و نسب گذشته اش نوشتم، این همه گرد و خاک و طوفان لازم نداشت!!! چی چیو پی چیو آرتینو مارتینو چهار تا علاف دیگه ریختن وسط که بازم نوری زادو تو حلقه خودشون اکس بزنن!!! اصلا این پیشنهاد خود نوری زاد بود که فراخوان بهترین راه آشتی ملی رو داد!!!
    خوب! باشه قبول! ماها همه مزدوریم!!! به مزدوری راه خودمون و نوکری آقا سیدعلی هم افتخار می کنیم!!! مثل مرحوم کاک غنی بلوریان که به قاسملو گفت: من ترجیح میدم یه عمر مزدور خمینی باشم اما حتی برای یه ساعت هم مثل تو مزدور صدام نباشم!!! اما مزدوری قاسملو علت داشت، پول و اسلحه از صدام می گرفت و تو اروپا هم خوش می گذروند. ولی بدبخت مزدورهای بی جیره مواجب این سایت که مزدوری شیاطین کفر و صهیونیسم و آمریکا و ایادیش رو مجانی حداقل توی فضای مجازی انجام میدن!!!
    خوب، من با یه دعوت کوچیک از بچه ها می تونم اینجا صد تا نظر مثبت برای نظرم بیارم، اونوقت شماها که این همه قمپز می زنین، تو صحنه واقعی دیگه چه جگری برای عرض اندام دارین؟!!! بعدش اصلا من و بچه ها نفهمیدیم این چرت و پرت های ایران سوریه میشه و اسلحه دست گرفتن و حکومت رو سر جاش نشوندن و این خزعبلاتی که نوری زاد نوشت و بعضیا تایید کردن، چی بود؟!!! برای همینه که ما گفتیم حتما حرف های اکس پارتی بوده!!!
    تازه من که نرفتم امیر تتلو و یک میلیون هوادارش رو بیارم اینجا که همه تون رو تیتیلیتی کنن و بشورن و برن!!!
    یکی هم به من گفته پرسشگر سابقً!!! این کلمه اینجا یه تیکه است یا یه فحشه؟! یه جوری حرف بزنین که ما هم بفهمیم!!!
    نوری زاد، هر وقت فکراتو کردی که به راه درست آشتی بیایی خبر بده! با خودت از این علاف ها کسی رو نیاری ها!!!

     
    • جناب پرسشگر
      مثل اینکه این آرتین هر دفعه بد می زنه هدف که همه رو ول می کنی جواب اونو می دی.مودب باش و مودبانه برخورد کن جواب درخور شخصیتتو هم مثل مزد هر ماهت خواهی گرفت.راستی از مشاور رامسفلد چه خبر؟!امیدوارم مشکل گرامری زبان شما هم حل شده باشد.

       
    • آقای صادق
      جریان مزدوری چی بود ؟ کی مزدور کی بود ؟ شما مزدوری کی هستید ؟ همه باید مزدوری کنند؟ بعد از مزدوری آشتی کنند یا در مابین ؟ بچه ها این وسط چکاره اند ؟ جریان صد و میلیون و پارتی و اکس هم حتما به مزدوری بر می گردد، وگرنه بی خیال دنیا ، همین بس که شما از مزدوریتان راضیید.

       
    • آرا بچه‌های پایگاه، یعنی‌ آرا ۸ در صدی‌ها در کّل ایران، شما اصلا بچه‌های ۱۰ تا پایگاه را خبر کن تا ۱۰۰ تا نظر مثبت بهت بدن، با ادبیات و منطق ساندیسی و گویش چاله میدانی‌ خویش چه می‌‌کنی‌؟ شما برای هر بار که ناچاری بچه‌های پایگاه را خبر کنی‌ تا رای مثبت به توی بدهند، یک لطفی‌ در حق آنها می‌‌کنی‌ که چارتا نظر را در این سایت بخوانند و بدانند که دنیا گویا خیلی‌ بزرگتر از چند مرکز شستشوی مغزی هست که آنها را به بردگی و گماشتگی واداشته اند. خوب کاری می‌‌کنی‌، بچه‌ها را صدا کن تا بیاند بهت رای مثبت بدهند، خوب راهی‌ پیش پایشان می‌‌گذاری.

       
    • پیامک به بچه های فدایی آقا

      بچه ها فقط صد تا تایید نه یک دونه کم و نه یک دونه زیاد
      هر که هر جا هست وقتی تایید صدم زده شد تایید رو متوقف کنه
      همین مقدار برای جواب خزعبلات سوریه ای نوری زاد بسه
      چند هفته بهش مهلت بدید فکراشو بکننه
      خسته نباشید تقبل الله

       
      • سلام اقا صادق
        من فقط یکی از بازدید کنندگان این سایت هستم و نمیدونم حقیقت در کدام طرفه به همین جهت از این پیشنهاد شما استقبال میکنم به همین جهت توصیه میکنم این نظر سنجی را دایم به پست جدید منتقل کنید(البته با اجازه اقای نوریزاد)و به به تمامی دوستانتان توصیه کنید وجدانا و شرافتا یک بار بیطرفانه مطالب پست را بخوانند و بعد نظرشان را اعلام کنند کاری که منهم از همین فردا شروع خواهم کرد اگر موافق باشید .( فراموش نکنید بخوانند و رای بدهند چون رای چشم بسته و ساندیسی و اکسی پشیزی ارزش ندارد .)
        شخصا به اولین دیدگاهی که رایش به ۱۰۰۰(هزار )برسد تعظیم کرده و تا اخر عمر طرفدار و مبلغشان خواهم بود.
        اکر توانش را دارید بسم الله . حق نگهدار

         
    • حتما این ۹۴ تا رای عالیت از همون ۷۰۰۰ تااند که تو خیابانها ولوند.

       
    • از پرسشگر به صادق و از صادق به فداییان ساندیس و از ساندیسیان که در صفی چیده شده اند تا با امتیاز مثبت به ندای ساندیس لبیک گویند. ببین دوستان ” آغا” چطور ماهیت خود آغا را می‌‌شناساند. از صدتا مثبت که تا این لحظه زد بالا؟ کجای کار از دستت در رفت؟ بری پیش طائب و شجونی بهت میگه.

       
    • جناب صادق بزرگوار، سلام عرض میکنم

      همین قدر که شما مقام والا مقام بهنگام گفتگو با افرادی که مثل شما در ولایت ذوب نشده اند ذکرخیرهمشیره، والده و جد و آباد مخالفان خود را بمیان نکشیدید خود جای شکر داشته و نشانه ای از قدم اول شما در راه همزیستی محترمانه و تجربه شرط اول شهروندیست
      سپاس خالصانه این حقیر را پذیرا باشید

      رسول
      ضمنا… حضرت حجت الالسلام سید صادق… ای ناقالا این کلک ۱۰۰ تا مثبت هم با حال بود. مثل اینکه تصاعد منفی های سالهای گذشته برای شما رنج آور بوده که مجبور به این ترفند تازه ۱۰۰ مثبتی شدی. در هر صورت هنوز هم دوستیم عزیز دل، بی خیال

       
    • صادق گرامی دیروز برای ابراز همدردی با هموطنان افغان جلوی سفارت این کشور قرار بود شمع روش شود برادران نیروی انتظامی مانع شدند. پس شما و این 100 لایک همراهتان چطور از دیوار سفارت انگلستان و عربستان بالا رفتید و آنجا را آتش زدید ولی آب از آب تکان نخورد؟ هموطنان ما دیشب فقط قصد داشتندشمع یادبودی به رسم انسانیت روشن کنند. شاید اگر اینها هم از دیوار سفارت بالا می رفتند و قرار بود تلفن ها و اسناد را آتش بزنند می توانیتند مجوز دریافت کنند؟ راز پولاد زرهی شما در کجاست؟ ضمنا همین که مدام به اینجا سر می زنی و پست های نوری زاد و جواب های کامنت گذاران را می خوانی یعنی اینجا برایت مهم است. همنکه وقت صرف می کنی و history کامپیوترت را پاک می کنی تا امکان رای عالی دادن به کامنت خودت برایت دوباره فراهم شود (یا رفقای پایگاه بسیجت را با خودت همراه می کنی) ، یعنی اینجا برایت مهم است. وگرنه من محال است حتی سری به ده ها و صدها سایت های شما که بودجه هایش از بیت المال تامین می شود سری بزنم. محال است.
      راستی در پایگاه شما هم سایت ها فیلتر است؟ شغل شما چیست؟ ممر درامدتان؟

      &nbs