سر تیتر خبرها
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت

ای خدا، ای فلک، ای طبیعت

گرچه خود می دانم در این نوشته سخن به گزاف رانده ام و آرزویِ فقیرانه ی خود را بر طبق نهاده ام اما چه باک از در میان گذاردنش با شما؟ اجازه بدهید سخن پایانی ام را همینجا در ابتدا بگویم. این که: من از شما از خودم از مسئولین از روحانیان از رهبر از سرداران از آسیب دیدگان از مخالفان از موافقان از تهرانی ها از شهرستانی ها خلاصه از همه ی ایرانیان دعوت می کنم همگی بخاطر فردای فرزندانمان، از اسب سرکشِ غرور از برج بلند نفرت از قلعه ی فلک الافلاکیِ منفعت های همینجوری فرود آییم و به نیکبختیِ ایران و ایرانی تمرکز کنیم. ما بکلی داریم از دست می رویم. کسی آیا متوجه نیست؟ ما داریم کم کم محو و تهی می شویم. از هویت از خرد از ادب از مهربانی از انسانیت از فردا. من خود می دانم که در این نوشته بار بسیار بزرگی را بر دوش ایرانیان می نهم که حمل آن به این راحتی و آسانی میسر نیست. اما چرا نگویم این بارِ سخت و سنگین، همچنان بر زمین است و به تک تک ما التماس می کند که: مرا از سرِ راهتان بردارید تا به راه افتید و به آینده ی نیک دست یابید.

ما باید نفرت های بحق و نابحق را کنار بگذاریم و به سوی یک آشتیِ بزرگ و ملی حریص شویم. وگرنه به فردایی فرو خواهیم شد که فرصت ها رفته اند و بارها بر زمین مانده اند و دستها تهی اند از هرحیث. من پیش از این نوشته ام و گفته ام که تنها و تنها راهی که به رهایی و نیکبختیِ مردمِ این سرزمین می انجامد، بخشایشِ همگانی است. ما باید بخاطرِ نیکبختی ای که مرتب از ما می گریزد، همه همدیگر را ببخشاییم. در این بخشایشِ بزرگ، همه باید حضور داشته باشند. از بسیجی و پاسدار و رهبر تا سلطنت طلب تا مجاهد تا شیعه تا سنی تا مسیحی تا کلیمی تا زرتشتی تا کمونیست تا آسیب دیده تا آسیب زده تا مانده در وطن تا دل کنده از وطن. که نیک اگر بنگریم، در این سی و هفت سال همه یکجور مقصربوده ایم وهمه اجازه داده ایم جامعه به راهی درافتد که جز آسیب و رنج و دلمردگی در آن نباشد. خب، در این کج روی بعضی ها کمتر مقصر بوده اند و بعضی ها مثل منِ نوری زاد بسیار.

می دانم در این میان، هستند آسیب دیدگانی از دو سوی که سخت متنفرند و جز دادخواهی و انتقام آنان را آرام نمی کند. اما باید بدانیم با هرخونی که ریخته شود، خون های تازه تری جاری خواهد شد. ما یکجا، آری یکجا باید همدیگر را ببخشاییم و کار وامانده ی خود را یکسره کنیم. اکنون، همین سال نود و پنج شمسی به ما ایرانیان التماس می کند که: اجازه ندهید زمان از کف برود و مثل سال های گذشته در میانِ ایرانیان نفرت وجدایی وفریبکاری جولان بدهد. و این که ما ایرانیان به با هم بودن مستحق تریم تا دوری و دشمنی. من روزی را می بینم که درهای کشور را برای ورود همه ی ایرانیانِ سفرکرده و قهر کرده گشوده ایم و در یک پیوند فهیمانه با مردمِ داخل همگی به سمتِ یک انتخابات سراسری هجوم برده ایم. در انتخابات مورد نظرِ من، ما آنقدر مطمئن و دل گنده ایم که ناظران بین المللی را برای دیده بانی از درستیِ انتخابات بکار گرفته باشیم. خروجیِ این انتخابات هرچه می خواهد باشد، باشد، می پذیریم. منتها پیش از آن ما باید همگی به دلِ یک آشتی بزرگ فرو شده باشیم و از کینه ها دست شسته باشیم. در این پیوند بزرگ، نقش مادران عجبا که کارساز است اساسی. چرا؟ چون آینده ی پاکی و مهربانی و ادب و خرد، از مادرانِ نیک اندیش است که شیر می مکد. ای خدا ای فلک ای طبیعت، شود آیا؟

پی نوشت: من از این پس، جز آنچه که به آشتیِ ملی بینجامد، نخواهم نوشت.


سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
بیستم فروردین نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

314 نظر

  1. بازهم تقدیم به جناب مزدک،تابلویی دیگر از واقعیت های انسانی در غرب!

    ———————————————————–
    یورش پلیس برلین به بزرگ‌ترین روسپی‌خانه شهر

    دویچه وله – در حمله صدها مامور دولتی به روسپی‌خانه‌ای در برلین ۶ نفر دستگیر شدند. گردانندگان این عشرتکده که با آل کاپون مقایسه می‌شوند، متهم به تبه‌کاری، تجارت انسان و نپرداختن میلیون‌ها یورو مالیات و عوارض هستند.

    دادستانی برلین و پلیس این شهر از مدت‌ها پیش “آرتمیس”، بزرگ‌ترین روسپی‌خانه پایتخت آلمان را زیر نظر داشته و حتی از پیش، حکم دستگیری ۶ تن از گردانندگان این مرکز فحشا را آماده کرده بودند.

    شامگاه جهارشنبه (۱۳ آوریل / ۲۵ فروردین) حدود ۹۰۰ مامور پلیس و دادستانی برلین و گمرک این شهر هم‌زمان به “آرتمیس” و ۱۶ آپارتمان و دفتر کار گردانندگان این “باشگاه” و همکاران آنها یورش بردند.

    به گزارش سخنگوی پلیس برلین، ماموران در جریان این بازرسی‌ها مشخصات فردی ۲۱۲ نفر را ثبت کرده‌اند. اکثر این افراد مشتریان “آرتمیس” بوده‌اند. علاوه بر این دست‌کم ۶ نفر به اتهام فعالیت در جرایم سازمان‌یافته دستگیر شده‌اند.

    به گفته سخنگوی پلیس، هدف این عملیات یافتن شواهد و جمع آوری مدارکی بوده است که می‌توانند در اثبات انجام فعالیت‌های خلاف قانون، از جمله اعمال خشونت بدنی و تجارت انسان موثر باشند.

    بردگی مدرن

    “آرتمیس” در سال ۲۰۰۵ به عنوان “باشگاه لختی‌ها و مرکز سونا” در ساختمانی سه‌طبقه به مساحت ۳ هزار متر مربع آغاز به کار کرد. گردانندگان اصلی این “باشگاه” دو برادر ترک‌تبار هستند.

    بر اساس گزارش‌‌ دادستانی برلین زنان تن‌فروش در “آرتمییس” به نوعی در اسارت به‌سر می‌برند و استثمار می‌شوند. یکی از این زنان به پلیس پناه برده و از اذیت و آزاری که بر او و زنان همکارش رفته گزارش داده است.

    دادستان کل برلین اعمال و رفتار گردانندگان این مرکز فحشا را با آنچه که آل کاپون انجام می‌داد، مقایسه کرده است.
    آل کاپون یکی از خشن‌ترین گانگسترهای ایالات‌متحده و برجسته‌ترین نماد قانون‌شکنی در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ به‌شمار می‌رود.

    فرار از پرداخت مالیات

    در آلمان اگر یک زن تن‌فروش درآمدش را شخصا دریافت نکند بلکه پاانداز یا صاحب روسپی‌خانه آن را دریافت کند و به زن تن‌فروش “مزد” بدهد، از نظر قانونی آن زن “کارگر” و صاحب روسپی‌خانه “کارفرما” به‌شمار می‌رود. در این صورت کارفرما موظف به پرداخت بیمه و مالیات “کارگر” خود است.

    به گفته مقامات قضایی برلین، گردانندگان “آرتمیس” به این شکل عمل کرده‌اند و کارفرما محسوب می‌شوند، اما در ۱۰ سال گذشته در مجموع از پرداخت حدود ۲۳ میلیون یورو مالیات و عوارض دیگر خودداری کرده‌اند.

    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/04/210952.php

     
  2. برادر گرامی نوری زاد
    با درود و سپاس
    آنچه که شما در مورد آشتی ملی و پرهیز از دشمنی فرمودید گفتاری شایسته و پسندیده است که همه باید در جهت آن قدم برداریم، ولی پرسش اساسی این است که با دار و دسته کسانی مانند شریعتمداریها که در مقابل مردم قرار دارند و جز به دشمنی و نابودی طرف مقابل فکر نمی کنند چه باید کرد و چگونه آنها را از خر شیطان پیاده کرد.

     
  3. نکته ایی برای آقا سید مرتضی
    در پاسخ دوستی نوشته بودید :
    ” من به تمسخر و خروج از ادب یا توجیه آن کاری ندارم ،سوالی که متوجه شماست این است که شما آیا برهان قطعی بر عدم وقوع اعجاز تکلم سوسمار دارید؟ و اینکه آیا از نظر شما تکلم یک سوسمار یا هر خرق عادت دیگری ،محال ذاتی است؟ یعنی شما وراء استبعاد و عدم الوجدان دلیل عقلی قطعی بر استحاله دارید؟”

    اینکه به هر ریسمانی چنگ بزنید تا حرف خودتان را به کرسی بنشانید, کار مفتضحانه ایی است. چطور شما نمیدانید که به موجب “اصالت العدم”, ادعای عدم شی اقامه دلیل نمی خواهد. شما که معتقد به وقوع هستید باید دلیل بیاورید.

     
    • سلام شهاب گرامی

      قبل از توضیح در باره چیزی که ناقص بگوشتان خورده است و تامل درستی در باره آن ندارید ،این توضیح را عرض کنم که این جمله پرسشی من در پاسخ به کسی بود که در برابر نقل معجزات انبیاء سیر خندیده بود ،این یعنی تمسخر و خروج از ادب ،من ضمن تقبیح خروج از ادب به ایشان عرض کردم که آیا بطور کلی در نفی ماهیت معجزه برهان یا دلیل عقلی یا علمی دارید یا صرفا استبعاد می کنید؟ و شما می دانید که اقامه دلیل بر امتناع (محال بودن یک پدیده =اینجا معجزه) غیر از بعید شمردن آن است ، البته ایشان چند پله پایین تر از کامنت شما بخیال خود مطالبی نوشته است که در فرصتی آنرا بررسی خواهم کرد ،اما اینجا در مقام توضیح بشما که نا خواسته اصطلاحی اصولی بنام اصاله العدم را بی آنکه محل و موقع آنرا بدانید بکار بردید ،عرض می کنم که استبعاد (بعید دانستن وقوع یک پدیده با استناد به اطلاعات علمی موجود) غیر از اقامه برهان و دلیل بر امتناع وقوع یک شی است ،فرض کنید یک معجزه را در نظر می گیریم ،قرآن می گوید معجزه ای که از موسی باراده و مشیت خدا واقع شد ،این بود که با زدن عصا بر رود یا دریای نیل ،آنرا دوپاره کرد و پیروان او از میان دریا گذشتند و با خروج آنها ،دریا بهم پیوست و لشکریان فرعون (رامسس) و خود او غرق شدند. این بیان قرآن ماست که خود معجزه ای الهی است ،الان من و شما و آن کامنت گذار چند پله پایین تر ،نه آنجا حضور داشتیم و نه الان امکان رویت آنرا داریم ،پس اتکاء ما بنقل قرآنی است ،زیرا قرآن خود معجزه است ،اینکه قرآن چگونه معجزه است و به چه وجوهی معجز است ،موضوع گفتار مفصل دیگری است ،اما می خواهم بگویم اتکاء ما در باور به اصل معجزه یا مصادیق معجزه ،اصالت عدم یا چیز دیگری نیست ،اتکاء بنقل است ، و به وقوع معجزه جاودان دیگری که اکنون با ماست یعنی قرآن.
      قبلا هم توضیح دادم که معجزه اصلی پیامبر معجزه قولی او یعنی قرآن کریم است. در عین حال معجزات فعلی و محسوس دیگری از ایشان بنقل متواتر بتواتر معنوی و معنایی ،نقل شده است ،که با توجه به تحلیل علمی فلسفی که ما در باره ماهیت معجزه داریم ،آنها را انکار نمی کنیم ،اما استناد مستقیم هم نداریم زیرا معجزه اصلی پیامبر اسلام همانا قرآن جاودان است ،در کامنت دیگری خطاب بدوستی دیگر هم با نقل عبارت مرحوم خواجه طوسی ره در متن تجرید عرض شد که ایشان هم فرمود :معجزه اصلی قرآن است و اما معجزات فراوان فعلی دیگری نیز بنقل متواتر معنوی از ایشان نقل شده است که “معاضد” است ،معاضد از واژه عضد بمعنای بازوست ،یعنی معجزات فعلیه پیامبر نیز موید و تایید کننده اعجاز و نبوت پیامبر اسلام است.
      حال بتحلیل فلسفی علمی ماهیت معجزه می پردازیم ،بارها عرض شد که جهان طبیعت و جهان محسوس ما از کوچکترین ذرات در حضیض هستی ،یعنی الکترونها و پروتونها ،تا عظیمترین کهکشانها در آسمانها و جهان های موازی و غیر موازی ،جهان علیت و معلولیت است و این علیت و معلولیت ناموس و سنتی تکوینی است که مورد اراده جهان آفرین بوده و هست. پس کسی از متدینان و متشرعان منکر قانون علیت عمومی در جهان طبیعت نیست .این یک مقدمه.

      مقدمه دیگر این است که تحقیقات و پیشرفت های شگرف علمی در هر حوزه ای از علم :فیزیک ، فیزیک کوانتوم ،شیمی آلی و غیر آلی ،ستاره شناسی و هر علمی که حیطه آن حیطه تجربه و آزمون و خطاست ،بمقهوم کشف روابط علی معلولی بین پدیده ها و کنش هاست ،و اینکه بشر بفهمد که رابطه هر اثری با کدام موثر است و نحوه تاثیر آنها چیست؟ بعبارت دیگر قانون علیت عمومی اساس و بنیان همه علوم تجربی است.
      این هم مقدمه دوم.

      مقدمه دیگر این است که سیر فهم و سعه وقوف و اطلاع بشر بر کشف قوانین طبیعت ،سیری تدریجی بوده و هست با جهش های بزرگی که در چند قرن گذشته در حوزه علوم تجربی واقع شده است ،لکن واقعیتی که غیر قابل انکار هست این است که هیچ بشری بهر سعه و گستره علمی و در هر علمی نمی تواند مدعی این باشد ،که به همه قوانین حاکم بر طبیعت و جهان هستی وقوف تام و تمام یافته است ،این امری محسوس و مشاهد است ،اگر چنین نبود ، بینهایت سوال و مساله علمی که موضوع تحقیقات الی ماشاء الله است ،مطرح نبود ،و بتعبیر برخی از علماء تجربی ،ناشناخته های بشریت ،از شناخته های بشری باضعاف مضاعفه بیشتر است ،و بشر هرچه بیشتر می فهمد متحیرتر شده و سوالات و موضوعات جدید تری برای او مطرح می شود ،بنابر این هرکس مدعی باشد که به همه اسرار جهان طبیعت پی برده است در جهل فرو رفته است ،نتیجه اینکه بیشمار مجهولات بتصریح خود عالمان علوم طبیعی برای بشریت وجود دارد که ناشناخته ها نام دارند.این مقدمه چهارم.

      مقدمه پنجم این است که :آنچه که موضوع و محمول و استنتاج های علمی در علوم طبیعی است در حوزه شناخته ها ،چنانکه عرض شد این است که بفهمند کدام معلول بر کدام علت مترتب است ،و چه سنخیتی بین دو پدیده وجود دارد ،فرض کنید کشف کنند که منشا حرکت و دوام حرکت یک سیاره نیروی جاذبه فلان ستاره یا سیاره دیگر است ،پس اشراف و احاطه علم تجربی یعنی کشف یک رابطه خاص بین دو پدیده که بین مثلا دو پدیده دیگر وجود ندارد ،این کار علم است.

      اکنون با فراغ از این مقدمات این سوال را مطرح می کنیم که اگر بر اساس داشته های تجربی و آزمون و خطا ،بشریت به کشف رابطه علی معلولی بین دو پدیده نائل شد ،آیا در اینجا می تواند مدعی این حقیقت شود که چنین اثر و چنین خاصیتی منحصرا مستند به این علت خاص است؟ اینجا پاسخ علم و فلسفه این است که هیچ دلیلی بر انحصار وجود ندارد ،زیرا بر حسب امکان ممکن است برای این پدیده خاص (فرض کنید همان شکافته شدن دریا) غیر از علیت و تاثیری که از ناحیه یک علت خاص برای ما معلوم است ،بیشمار علت ها و تاثیرهای دیگر وجود داشته باشد که معلوم ما نیست.
      فرض کنید الان برای کسی حکایت شکافته شدن دریا بر اثر ضربه عصای موسی ،یک قصه و افسانه و بقول برخی میتولوژی است،اما اگر همین امروز بشر بتواند مثلا بقدرت و نیرو و انرژی آزاد شده از هسته اتم ،اقدام بشکافتن و نگاهداشتن دوپاره دریا کند ،همین ها که شکافته شدن دریا بعصای موسی را میتولوژی می نامند آنرا حقیقتا باور می کنند و البته اگر وقوع خارجی هم یابد که امکان هم دارد ،واقعا باور می کنند!چون علم است دیگر! و کور باد چشمی که نخواهد پیشرفت علم را ببیند. اگر بشنوند پیامبری 1400 سال قبل باراده خدا ماه را بطور موقت دوپاره کرد تا صحت استناد دعوی خود بخدا را اثبات کند ،فورا حمله ور می شوند که :آنروزها این ابزارهای روز وجود نداشته است ،پس چنین امکانی وجود نداشته!حال اگر بشر بقدرت قاهره نیروی هسته ای ،بالقوه یا بالفعل ،دست به شکافتن و دوپاره کردن ماه یا اقمار دیگر یا سیارات دیگر بزند ،اینان کف می زنند و هورا می کشند! ببینید بحث من در همین نفی و انکار است ،آن تعبیر استبعاد که اول مطلب عرض شد همین است ،الان اگر به نیروی عظیم هسته ای ،دریایی ،یا رود بزرگی دو پاره شود ،این وقوع ،خود دلیل امکان این پدیده است ،پس اصل این پدیده محال ذاتی غیر قابل وقوع نبوده است که امروز فرضا برای بشر به ابزارهایی تحقق یافته است. سخن قرآن و متدینان بوحی و قدرت خدا همین است که شکافته شدن یک دریا یا رود بزرگ به یک ضربه خاص ،فی نفسه نه امر محالی بوده است و نه دلیلی بر نفی امکان آن وجود داشته است ،چیزی که بوده است اینکه ،چنین پدیده ای در آن زمان خاص برحسب عادت و ابزارها و قدرت و دانش آنروز وقوع خارجی نداشته است ،حال اگر کسی گفت من پیامبرم و از او خواستند مثلا کاری خلاف عادت وقوع کن که از عهده بشر خارج است و او چنین کرد ،ما اینرا معجزه می نامیم ،و اینکه آن شخص در ادعای نبوت صادق است ،این معنای معجزه است ،درست مثل اینکه فرض کنید ،چند قرن قبل ،بشر پرواز کردن خود در فضا را ممکن التحقق نمی دانست ،اما اکنون بمدد ابزارها بشر پرواز می کند ،و حتی به اعماق کهکشانها و سیارات سفینه می فرستد ،پس این عمل در آن قرنها عادتا محال بود اکنون بشر پی به اسباب و عللی برده است و این امر واقع شده است ،حال اگر چنین عمل پروازی هزاران سال قبل توسط مدعی نبوت انجام شد ،این می شود خرق (پاره کردن و نقض کردن) عادت جاری.
      کوتاه کنم ،حرف در باب معجزه این است که هیچگاه وقوف بشر بر برخی مناسبات بین اشیاء دلیل بر علیت و تاثیر انحصاری نیست ،ما بعنوان بشر می توانیم فقط بگوییم تاجایی که می دانیم ،برای بشر عادی بدون ابزار ،امکان شکافتن دریا با یک عصا وجود ندارد ، ولی مثلا با نیروی قاهره هسته ای امروز،چنین عملی ممکن است ،چنانکه فردا و فرداها ممکن است بابزارهای سهل تر و راحت تر نیز چنین عملی انجام شود ،الان من می فهمم که مثلا با قوه قاهره هسته ای می شود ،اما وجدانا آیا می توانم ادعای انحصار در علیت کنم؟ این نکته اساسی بحث با منکران اعجاز و معجزه است ،اینکه کسی بگوید جهان بینی من محسوس است و اصلا خدا را قبول ندارم و نیروهای ماوراء تجرد نداریم و چه و چه ،بحث های دیگری است با پایه های دیگر بحث ،اینجا بحث از وقوع معجزه است ،بتعبیر فنی بهترین دلیل امکان یک شی (پدیده) وقوع خارجی آن است. و اینکه معجزه ، نقض قانون علیت کشف شده برای ما نیست ،برای اینکه هیچ علمی و هیچ فلسفه ای نمی تواند در باره علیت و تاثیر بین پدیدها ادعای انحصار کند ،بله می تواند بگوید تا جایی که من می فهمم ،اما انحصار از کجا؟
      این ماهیت بحث فلسفی در باره معجزه است.
      حال بر می گردیم ببحث اصالت عدم که شما مطرح کردید ،ببینید اصالت العدم ،تعبیر دیگری برای اصل استصحاب عدمی است که در بحث های علم اصول مطرح است ،البته در عرف عقلاء هم استصحاب حالت سابقه اعم از عدم یا وجود ،وجود دارد ،اما این ببحث ما خیلی مربوط نبود ،شما باید میگفتید :بینه و دلیل بر عهده مدعی یک پدیده است ،حالا این تعبیر و جای آن خیلی مهم نیست ،فقط منظورم این بود که متدینان به انبیاء که مدعی وقوع معجزه هستند ،هم تحلیل عقلی فلسفی دارند ،هم در مورد مصادیق معجزات اتکاء به نقل قطعی و متواتر یا آنچه که در قرآن از آن خبر داده شده هستند ،که پذیرش آن باز می گردد به معجز بودن خود قرآن ،یعنی اینکه خود قرآن سخن و کار بشر نیست ،سخن جهان آفرین است و جهان آفرین اخبار از وقوع این معجزات کرده است ،بله من و شما و دیگران خود معجزه عصای موسی و شکافته شدن دریا را ندیدیم ،برای اینکه نبودیم در آن زمان ،الان هم پیامبری وجود ندارد ،اما معجزه جاویدان یک پیامبر پیش روی ماست ،ضمن اینکه در مورد امکان فلسفی وقوع معجزات توضیح و تحلیل دقیق وجود دارد که عرض شد ،بنابر این سخن منکران معجزات ،هیچ صبغه علمی ،فلسفی ،و واقعی ندارد ،جز استبعاد ،و اینکه من این نحوه علیت را بین این دو پدیده می فهمم ،اما آیا این علم و فهم من می تواند مدعی باشد که فلان پدیده فقط و منحصرا مستند به این علت شناخته شده است؟ نه نمی تواند، برای اینکه هیچ دلیل فلسفی یا علمی بر انحصار علل و علیت ها وجود ندارد ،و هرچه گفته شود صرفا بعید شمردن اموری است که باخبار قرآن واقع شده است ،و اتکاء آن نیز بر اراده جهان آفرینی است که همه این کائنات و روابط بین آنها و نظام علی و معلولی شناخته یا ناشناخته ؛به جعل و تاسیس و آفرینش اوست.در واقع همه بحث های مصداقی در باره معجزات نیز واقعا به چیزی جز آگاهی های موجود و استبعاد تاثیر و تاثرات دیگر باز نمی گردد ،و استبعاد یعنی فقط بعید دانستن یک پدیده نه اقامه دلیل بر منتفی بودن آن.
      موفق باشید

       
      • آیا این عبارت شما هست یا نیست : “شما آیا برهان قطعی بر عدم وقوع اعجاز تکلم سوسمار دارید؟”
        آیا شما از طرف بحثتان طلب “برهان قطعی بر عدم وقوع” کرده اید یا نه ؟ (مهم نیست وقوع چه چیزی, همین که وقوع باشد کافی است )

         
      • بنده خدا 50 سال عمرش را چی یاد گرفته ،همش مغالطه ،دانشمندان واقعی در عمر کوتاهتر از این آقا کشفیاتی کرده اند که زندگیهای بسیاری را نجات داده اند،این علما نه تنها هیچ کمکی به دانش بشری نکرده اند بلکه تلاش می کنند همه چیز را وارونه جلوه بدهند،فکر کنید حرفهای این آقا در کلاسهای شیمی فیزیک ،…… تدریس شود دیگر هیچ فارغ التحصیلی نخواهیم داشت همه باید بروند دنبال نخود سیاه بگردند.مثلا یک اتم اکسیژن با دو اتم هیدروژن ترکیب می شود ،بحول و قوه الهی هر جور دیگری نیز می شود ولی هنوز دلیلش پیدا نشده ،یعنی برید کشکتون رو بسابید هیچ قانونی وجود نداردو هر احتمالی هست برای چی ؟برای اینکه باید یک جوری معجزه اثبات بشود حالا اگر بگوییم این امام رضا که پیغمبر نیست چرا هر سال چند نفری را شفا می دهد می نشینیم پای منبر سید و دروغهای جدید در جهت توجیه معجزات اینجوری……. ولی خدا وکیلی از این راه //////////////

         
  4. با درود وسلام به آقای نوریزاد و گروه لگام و با آرزوی سلامتی بر حاجبه خانم گوهر عشقی

    1- دوستان این همه دزدی و اختلاس ادامه خواهد یافت مگر اینکه رسانه های گروهي در دست حاکمیت نباشد . همانطوری که روزنامه در در مورد نخست وزیر انگليس چه ها که نکردند و نخست وزیر را مجبور کردند در مورد فرار مالیات توضیحات قانع کننده ای بدهد . ولی اگر در ایران بود روزنامه نگاران مجبور بودند که زیاد کشش ندهند و در غیر اینصورت کلیه کارکنان آن روزنامه بیکار ميشدند .

    2- بنده در سال 80 به دلايلی با شکست مالی روبرو شدم و مجبور شدم که در عسلویه با یک شرکتی کار کنم . در آن شرکت بنده محصول ماشین آلات سنگین بودم که بایستی هر دستگاهی که در آن پروزژه کار میکردند به تائید کارفرما ميرسید .ولی هم دستگاهی که کار میکرد و هم دستگاهی که بیکار بود و یا خراب بود و یا اصلا در پروژه نبود براي آنها هم روزانه تائیدیه میگرفتیم که بنده معترض شدم که این خیانب به پروژه است ، به اینکه مثلا جرثقثلی که در سایت پروزؤه نيست چرا پیمانکار باید پولش از کارفرما بگیرد . بعد از پيگیری خودم متوجه شدم کا مدیر عامل پروزه خودش در شرکت پیمانکاری سهیم هست . بعنی پیمانکار و کارقرما دولتی یکی بود .تا اينکه آنها کنجکاوی مرا دیدند ، در اولین فرصت که تعدیل نیرو بود بنده هم جزء اولین نفر بودم که تسویه کردم . و هنوز هم بیکار در خانه نشسته و دنبال کارم ، چرا بخاطر اينکه با دزدی مخالف بودم ، معترض شدم ، اگه زیاد کش نمی دادم الان داشتم بکارم ادامه میدادم . و دنبال کار نمی گشتم و شرمنده زن و بچه هام نمي شدم.البته بعدا دزدی پیمانکار و کارفرما رو شد اما صدمه اش را من خوردم.

    3- دوستان اگر بخواهیم فرزتدان کشورمان در آینده بدون دغدغه مالی و سیاسی و اقتصادی زندگي کنند باید به آنها مطالعه کردن را یاد بدهیم جوانان ما ا کتاب دوری میکنند . البته مدارس و دانشگاه ها که به خاطر پول آموزش بدهند و جوانان هم بخاظر مدرک درس بخوانند نتبجه اش این میشود که شده .

    4 – دوستان من 52 ساله هستم ، اخراجي دانشگاه در سال 64 شهید بهشتی که داشجو بودم (بعلت معترض به ادامه جنگ و معترض به بعضی کارها ) اگه کاری سراغ دارید که بتونم مشغول باشم مرا در جریان بگذارید . با تشکر

     
  5. آقای نوری زاد . با درود بر شما . به مدت یک هفته است که جنابعالی این پستِ ” ای خدا، ای فلک، ای طبیعت ” را در سایت خود گذاشته اید که در باطن این پست ، ” آشتی بزرگ ملی ” بوده و تاکنون پستِ دیگری به سایت اضافه ننموده اید . آقای نوری زاد طی یکهفته تاکنون طبق همین آمارِ سایت ، بازدید کنندگان و یا کامنت گذاران حتی با اسامی تکراری مثل مش قاسم 271 فقره هستند که در این خصوص چند سئوال همینجوری برایم بوجود آورده که خواستم جنابعالی توضیحاتی را در این خصوص مرقوم فرمایید : 1 _ آیا کل بازدید کنندگان سایت شما همین تعدادِ قلیل 271 نفرند ؟ 2_ آیا افراد بازدید کننده از طرح کردن موضوعِ ” آشتی بزرگ ملی ” شما فراری اند که مطلبی در این خصوص کامنت نکرده اند ؟ 3 _ آیا بازدیدگنندگانِ سایت دست به قلم نیستند و فقط خواننده اند ؟ 4 _ آیا ترس و وحشتی برای خوانندگان وجود دارد که حداقل به اندازه یک خط ، نظری را که به کسی هم برنخورد را نمی نویسند ؟ 5 _ آیا کامنت گذاران میترسند که به سرنوشتِ شهید ” ستار بهشتی ” دچار شوند که در سایتی قلمی پرانده بود ؟

    —————-

    درود مناهی گرامی
    بله، ترس، واقعیت انکار ناپذیر جامعه ی هردمبیل ماست. مردم ما می ترسند. شما ترس را از اسمی که دوستان برای خود انتخاب کرده اند – و من ایرادی در آن نمی بینم – می توانید باور کنید. کسی در اینجا با اسم خود نمی نمی نویسد. و چرا باید بنویسد؟
    با احترام

    .

     
  6. در ضمن علم لدنی چه معنی می دهد ؟ فریبا
    …………………………………………………………………………………………..
    فریبای گرای علم لدنی علمی است که معجزه گران و جادوگران و حیوانات و کوهها و دشتها و دریا ها خوب می دانند و بهمین جهت آنرا علم معجزه نامند.مثلا موسی زبان عصا و ازدها را با هم می دانست عیسی زبان مردگان را خوب می دانست و محمد زبان کوه و دشت و ماه و آسمان و حیواناتی مثل الاغ و سوسمار …را میدانسته گویا علی هم در این بین از علم لدنی سر درمی آورده چون با ماهیهای فرات حرف می زده بخصوص وانمود کرده که راه عبور از فرات را نمی دانسته!ولی شاید هم سر بسر ماهیها می گذاشته که حدیث معتبر ماهی مشهور ماهی ایی بنام فرفره قرقره و ….حتما دراین سایت خوانده اید. نمونه ایی از علم لدنی هم که سید بر ما لطف نموده و در سایت قرار داده در زیر ملاحظه کنید.ما مردمی نمک نشناس ایم والا با وجود اینهمه نشانی معتبر و علمی(لدنی) چنین پرسش بی معنی نمی نمودیم.که علم لدنی چیست؟اینهم شد پرسش؟خورشید را می بینی و از نور می پرسید؟ای گمراهان! نکند به کشتن چراغ آمده اید!

    گفت: عربى وارد شد بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و همراهش سوسمارى بود كه از بيابان شكار كرده و در آستين خود پنهان كرده بود، پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و اله اسلام را بر او عرضه داشت، عرب گفت: تا اين سوسمار به تو ايمان نياورد من به تو ايمان نمى‏آورم و سوسمار را از آستين خود بيرون انداخت سوسمار از مسجد بيرون رفت كه فرار كند؛ پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و اله به او فرمود: اى سوسمار من كيستم؟ گفت: تو محمد بن عبد اللَّه بن هاشم بن عبد مناف هستى، فرمود: اى سوسمار چه كسى را پرستش مى‏كنى؟ گفت: آن خدايى را پرستش كنم كه دانه شكافت را، و انسان را آفريد، و ابراهيم را خليل خود قرار داد و با موسى (بى‏واسطه) تكلم كرد، و تو را اى محمد برگزيد؛ عرب گفت: گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست، و اينكه تو رسول خدا هستى

     
    • من با درستی یا نادرستی معجزه کاری ندارم چون معتقدم چیزی را که نمیدانم ونمیتوانم درک کنم نباید رد یا قبول کنم اما در مورد جریان سوسمار و سخنهائی که از طرف سوسمار مربوطه ذکر شده هم پائین اوردن شاءن پیغمبر وهم بی احترامی به خداوند متعال هسب

       
      • امیر گرامی

        با سلام اتفاقا شما چون با درستی یا نادرستی معجزه کاری ندارید چنین نتیجه ای گرفته اید ،اما در فرض واقعیت، بلکه لزوم معجزه برای اثبات ادعای انبیاء ،دیگر مساله بی احترامی به خدا و پیامبر مطرح نیست ،چون معجزه مذکور اگر تحقق داشته ،باراده خدا و پیامبر بوده است برای رفع شبهه منکران وحی و رسالت.
        پایدار باشید

         
  7. این پست را امروز در فیس بوک عماد بهاور دیدم. از آنجا که به این پست نوری زاد مرتیط لست آنرا اینجا می گذارم. آنها که داغ دیده اند و جز انتقام نمی خواهند، شاید حق داشته باشند، اما جامعه ی کا به امثال بهاور و نوری زاد هم احتیاج دارد.

    شش سال پیش، در 22 اسفند 88، پس از مراجعه به دادگاه انقلاب برای چهارمین بار بازداشت شدم و دوران حبس پنج ساله ام آغاز شد.

    چه در روزهای انفرادی بند 209 و چه در خلال حوادث بند 350، سعی می کردم تا با مسببان آن مشکلات و سختی ها مواجهه شخصی نداشته باشم؛ یعنی خشم و نفرتی نسبت به عاملان آن جریان در درون خود انباشته نکنم … آن ها در چارچوب یک سیستم عمل می کردند و ممکن بود بدون آن سیستم همه افرادی عادی باشند مثل بقیه آدم ها … تلاش می کردم درباره آن ها قضاوتی داشته باشم شبیه به قضاوت آرنت درباره آیشمن، آن بزرگترین جنایتکار جنگی …
    در همان روزهای اول، نامه ای به همسرم نوشتم که محتوای آن شاید در ذهن برخی احساسی و غیرواقعی به نظر می آمد یا حتی شبیه به یک ژست تبلیغاتی در زمانه استیصال و درماندگی …

    نوشته بودم :
    «دشمنت را دوست بدار!» آن کس که تو را به حبس می کشد، دوست بدار! آن کس که تو را شکنجه می کند، دوست بدار! آن کس که تو را از کار بی کار و تو را از ادامه تحصیل منع کرده است، دوست بدار! ظالم را و عادل را، دیکتاتور را و آزادی خواه را، مذهبی را و ملحد را، صادق را و کاذب را، همه را دوست بدار! و این گونه اعترافی جز «ابراز عشق» در محضر بازجویان و قضات عزیز در چنته نخواهم داشت… عشق برای زندانی، عشق برای زندانبان… عشق برای آن کس که شکنجه می شود، عشق برای آن کس که شکنجه می کند… عشق برای متهم، عشق برای قاضی… عشق برای آن کس که تو را به اسارت می برد… عشق برای همگان …

    زمان نوشتم آن نامه شاید تصور نمی کردم که قرار است پنج سال در زندان بمانم، اما حال که همه آن روزها به پایان رسیده، باز هم هیچ احساسی نسبت به بازجوها و قضاتی که مسبب خسران و عسرت شدند ندارم؛ نه خشمی، نه نفرتی، نه حس انتقامی، نه حتی اندکی آزردگی … آن ها درون یک سیستم بسته عمل می کنند و مقید به الزامات آن هستند؛ آیا فکر می کنند که از روی اختیار به چنین اعمالی دست می زنند؟! هرگز اینگونه نیست؛ آن ها به همان اندازه مقید و محدودند که ما در زندان بودیم. در چنین سیستمی هیچ کس آزاد و مختار نیست. زندانی با زندانبانش هیچ تفاوتی ندارد.

    اینگونه پس از چند سال وقتی اسماعیلی را هفتم اسفندماه در صف رای دیدم، هیچ کینه ای از دروغ ها و انکارهایش در ماجرای حمله به بند 350 در 28 فروردین 1393 در درون خود احساس نکردم. جلو رفتم و پس از معرفی گفتم: آقای اسماعیلی، در 28 فروردین من ده دقیقه کتک خوردم. اما، امیدوارم همه آن مشکلات و بحران ها تمام شود و در کشور یک وفاق ملی ایجاد شود. خوشحالم که با شما در یک صف رای می دهم …

    ما در آن انتخابات «بردیم» … برد ما نه به خاطر آرای بیشتری بود که کسب کردیم بلکه به خاطر «نجابتمان» بود که با آن همه بلا که بر سرمان آمد، قهر نکردیم و مانند آن بزرگان کینه های سی ساله در دل نیاندوختیم …

     
  8. چرا وقتی رهبر از اقتصاد مقاومتی میگوید کسی جدی نمی گیرد؟ در این حرف مشکلی وجود دارد به این نحو که بیش از اینکه راهبردی اقتصادی باشد ابزاری سیاسی برای سرکوب داخلی است و لاغیر. در مورد این شعار و دلایل عدم ارتباط آن با ایران و ایرانی میتوان به نکات ذیل اشاره کرد:
    1. در تاریخ معاصر ایران تنها دولتمردی که در مقاابل تحریم های کمر شکن غربی ها توانست بمدت 2 سال بدون کسر بودجه کشور را اداره کند مرحوم دکتر مصدق بود. ما چه با سیاست او همراه باشیم و چه نباشیم نمی توانیم این واقعیت را ندیده بگیریم. در رژیمی که چنین فردی نامش و یادش جزئی از محرمات و جرائم هست آیا میتوان به صمیمیت بالاترین مقام آن در اعتقاد به اقتصادی کارآ دل بست؟
    2. حدود 50 تا 60 درصد اقتصاد کشور بطور مستقیم و غیر مستقیم از پرداخت مالیات معاف هست. کارشناسانی که یررسی کرده اند بطور غیر رسمی این رقم معافیت را معادل و برابر در آمد فعلی مالیاتی میدانند. یعنی به عبارت دیگر کشور از نیمی از در امد قانونی خود با یک لایحه قانونی برای رضای خاطر باندهای قدرت محروم گردیده هست. رهبر کشور بخوبی از این آمار و ارقام مطلع هست. آیا واقعا چند دقیقه بیشتر کار دارد که مانند مرحوم میرزای شیرازی در قضیه تنباکو بفرمایند ای دولت و ای مجلس ، الیوم ندادن مالیات مانند جنگ با امام زمان هست. فردا صبح آقای رئیس جمهور لایحه 3 فوریتی به مجلس بدهد که تمام معافیاتها به هرشکلی از امروز لغو میشوند و مجلس بلافاصله در یک قیام وقعود آنرا تصویب کند. خود این کار یعنی کاهش چاپ اسکناس و تورم و افزایش توان مالی.. وقتی رهبر منافع ملی را در قبال منافع فردی حفاظت نمیکند چرا باید به حرف ایشان روی خوش نشان داد؟
    3. سیاستهای این بزرگوار بالاخره ایران را وارد جنگ جدیدی بعد از عراق کرده که درسوریه در جریان هست. دوستان میگویند که اگر انجا نجنگیم باید اینجا بجنگیم! کسی هم نیست که بگوید روی چه حسابی ما در سر این دوراهی هستیم؟ اصلا نجنگیم چه میشود؟ از سوی دیگر اینقدر جنگیدیم چه شد؟ آیا منافعی که نمیدانیم چیست را نجات دادید؟ هزینه واقعی این جنگ چقدر بوده؟ تلفات واقعی چقدر هست؟ آیا این جنگ فرسایشی هم مثل جنگ با عراق نشده که سوریه که نابود شده، ما هم که در این باتلاق بیشتر داریم فرو میرویم، خودمان را هم که با همه همسایگان و مسلمانان و همه و همه درگیر کرده ایم؟.
    4. از نظر نظامی وقتی قویترین ارتشهای جهان از بیم تلفات بالا و عواقب آن حاضر به فرستادن سرباز به سوریه نیستند و هیچ کشور اسلامی هم این کار را نمی کند به چه دلیل ارتش و سپاه ایران را که نصف انها هم توان ندارند به قتلگاه سوریه میفرستید؟ آیا توان دفاعی ما چه میزان آسیب دیده؟ آیا این پول که به نظامیان سوری و حزب الله سرازیر شده نباید در نیروهای دفاعی ما هزینه شود؟

    اگر همه این حرفها و بقیه موارد را کنار هم بگذاریم باید به مردم حق دهیم که در اتوبوس شهری وقتی صحبت اقتصاد مقاومتی از رادیو پخش میشود با صدای بلند ناسزای رکیک بگویند و کارهای دیگری که نگفتنش دلیل نبودنش نیست بکنند!

     
    • اینکه فرمودید ابزاری صرفا برای سرکوب است کاملا درست و بجاست همانطور که استعمال کلمه های دیگری مثل “نفوذ” و “فتنه” و “دانشگاه اسلامی” هیچ نتیجه ای جز سرکوب نداشت. باور کنید من به جز فارغ التحصیلان دانشگاه امام صادق، از اقتصادداان دیگری نخوانده ام که نقدی بر سیاست های اقتصاد مقاوتی نوشته باشد و از آن تمجید کرده باشد. سوال درباره ی اقتصاد مقاوتی زیاد است یاران عزیز. مثلا چرا تا به حال، مثلا ده سال قبل فرمان اجرایش را صادر نفرموده بودد یا وقتی شما رئوس این سیاست ها را می خوانید، مثل اتکا به اقتصاد دانش بنیان یا افزایش ظرفیت تولید داخل، از خودتان می پرسید یعنی این بدیهیات تا به حال به فکر دولتمردان نظام نرسیده بود؟ آیا اقتصاد مقاومتی یک کشف تازه است؟ رهبر در سخنرانی نوروز امسالشان فرمود “خوشبختانه آمار واردات سال گذشته کم شده و این نشان می دهد که در اجرای اقتصاد مقاومتی موفق بوده ایم.” حالا شما بروید سراغ روزنامه ها، می بینید کارشناسان می گویند سالانه 20 میلیارد دلار قاچاق به کشور وارد می شود و لذا اینکه واردات رسمی درصدی کم شده دو معنا دارد یکی اینکه حجم ورود کالاها از کانال های رسمی کم و در کانال های غیررسمی قاچاق گسترش پیدا کرده (گسترش فاجعه) و دیگر اینکه واردات مواد اولیه کم شده چون تولید کشور تقریبا خوابیده است.
      نکته دیگر در فرمایش شما ضرورت دستور رهبر به الزام پرداخت مالیات توسط کمیته و آستان و غیره بود. من مثال دیگری می زنم. طبق گفته رئیس گمرک روزی 1300 تریلی قاچاق به کشور وارد می شود. این دیگر اسمش هر چه هست قاچاق نیست. می شود جلویش را گرفت ولی گرفته نمی شود همانگونه که می شود جلوی فرار مالیاتی آستان و بنیادها را گرفت و نمی گیرند. اینها مسائل اصلی اقتصاد کشور هستند که اجرایی شدنشان همانطور که شما فرمودید با یک دستور و تشر رهبر قابل اجراست. وقتی اراده ای برای برچیده شدن سرسلسله فسادها که همان فرار مالیاتی و قاچاق است وجود ندارد در نیت استعمال کلمه ی پرطمطراق اقتصاد مقاومتی باید تردید نمود.
      ایکاش رهبر تعدادی اقتصاددان نخبه را مشاور خود می کرد – یعنی همان شایسته سالاری – و می فرمود بله درست است که بنده شما را به لحاظ سیاسی قبل ندارم اما شما بخاطر وطنیکه دوستش دارید بنده را از واقعیت های کشور مطلع کنید و به من مشاوره درست بدهید. درست مثل درخواستی که قبل از دو انتخابات اخیر از ایرانیان مخالف داشت و نتیجه هم گرفت

       
  9. درود ب نوریزاد و سایر یاران

    «همه اعجازهايي كه درقرآن خبرش آمده است ازجمله شكاف درياي احمر بازدن عصاي موسي -ع- برآن به اذن پروردگار عالم ،به باورما مسلمانان چون مخبرصادق خبرداده است همگي درتاريخ مخصوص بخودشان محقق شده اند. »…بنقل از مصلح گرامی

    جناب مصلح درود برشما
    حضورتان عارضم که بشریت بعد از توانایی رمزگشایی از سنگ نبشته ها بر روی لوحه روزتا توانست تمامی نوشته های زمان فراعنه را که بر روی سنگهای اهرام، لاکسور، گیزا و سایر بناهای بازمانده از مصر باستان حک شده اند باز خوانی کند. این سنگها درست مانند روزنامه های آنروزگار تمامی وقایع مهم آنزمان مانند اتفاقات مهم درخاندان فراعنه، تاجگزاریها، تولدها، ازدواج ها، جانشینی ها، جنگها و یا پیشامدهای مهم طبیعی مانند سیل ها و خشکسالی ها بر روی آنان ثبت شده است. ولی با کمال تأسف بویژه از نگرش کلیمیان محترم حتی کوچکترین اثری پیدا و یا اشاره ای بواژه موسی در این نوشته های وسیع نشده است. بطور ساده میتوان گفت شخصی باسم موسی و حتی شبیه آن در میان این نوشته پیدا نشده است

    ضمن اینکه طبق گفتارعهود عتیق و جدید ۲۰۰ هزار بنی اسراییلی بهنگام گریز از مصربسرکردگی موسی اجباردرعبوراز صحرای بی آب و علف سینا داشتند که عبورشان ۴۰ سال طول کشیده است. بسیاری ازباستانشناسان و محققین بخصوص از یهودیان بمدت دهه ها تمامی خاک صحرای سینا را تا عمق قابل توجهی الک کردند که شاید نشانه قابل باوری از گذر قوم بنی اسراییل از این صحرا بدست بیاورند ولی موفق نشدند و اغلب ناامید و بینتیجه به منازل خویش باز گشتند.

    در نتیجه با اتکا به شواهدی که تا بامروز بدست نیامده است و بعید بنظر میاید که در آینده نیز بدست آید شخصی بنام موسی اسطوره ای بیش نبوده که پدربزرگان بعنوان قصه لحظه خواب شب بنوادگان خود بازگو میکرده اند. نه دریایی شکافته، نه گوساله طلایی و نه مردی ریشو با دو لوحه سنگی از کوه باز گشته است. تجسم بفرمایید که اگر کلیمیان توانمند دنیا چنین اثری از موسی پیدا میکردند چه قشقرقی در جهان برای حقانیت خود و مالکیت سرزمین اسراییل بپا میکردند

    پایدار باشید
    رسول

     
  10. سيد مرتضى:
    “من به تمسخر و خروج از ادب یا توجیه آن کاری ندارم ،سوالی که متوجه شماست این است که شما آیا برهان قطعی بر عدم وقوع اعجاز تکلم سوسمار دارید؟ و اینکه آیا از نظر شما تکلم یک سوسمار یا هر خرق عادت دیگری ،محال ذاتی است؟ یعنی شما وراء استبعاد و عدم الوجدان دلیل عقلی قطعی بر استحاله دارید؟”

    ١- “من به تمسخر و خروج از ادب یا توجیه آن کاری ندارم”
    پاسخ:
    سيد مرتضاى گرامى. من بى ادبى نكردم كه قصد توجيه داشته باشم. شما هر زمان كه آرامش داريد، نوشته هايى كه در زمان خشم نوشته ايد يكبار ديگر بخوانيد و ببينيد چه كسى بى ادبانه مى نويسد.

    ٢- “شما آیا برهان قطعی بر عدم وقوع اعجاز تکلم سوسمار دارید؟”
    پاسخ:
    ” مغالطهء طلبِ برهان از مخالفین، نوعی مغالطه است که در آن مغالطه‌کار ادعایی را بدون استدلال مطرح می‌کند و از دیگران می‌خواهد که اگر کسی مخالف است، آن را ابطال نماید و دلیلی بر ضد آن ارائه دهد. پیش‌فرض این مغالطه آن است که هرچیز را می‌توان پذیرفت مگر این که مخالف آن ثابت شود؛ در حالی که درست آن است که هیچ چیزی را نمی‌توان پذیرفت مگر آن‌که خود آن اثبات شود.
    برخی گمان می‌کنند که کسی که می‌گوید «ثابت کن این طور است» با کسی که می‌گوید «ثابت کن این طور نیست» فرقی ندارد؛ در حالی که اولی در حقیقت می‌گوید «اگر ادعایی می‌کنی، دلیلی بیاور» در حالی که دومی انتظار دارد مدعایش بدون دلیل پذیرفته شود و فقط اگر دلیل ردی بر آن پیدا شد، آن را کنار بگذارد.

    مثال معروفی که در کتب سنتی نقل کرده‌اند:
    از ملانصرالدین پرسیدند مرکز زمین کجاست. ملانصرالدین گفت: «همین‌جا که ایستاده‌ام». مردم گفتند: «چرا؟» گفت: «اگر باور ندارید، اندازه بگیرید!»

    منبع: سیدعلی‌اصغر خندان. مغالطات.ویرایش سوم. چاپ سوم. تهران: بوستان کتاب انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۰. ۱۶۳

    ٣- ” و اینکه آیا از نظر شما تکلم یک سوسمار یا هر خرق عادت دیگری ،محال ذاتی است؟ یعنی شما وراء استبعاد و عدم الوجدان دلیل عقلی قطعی بر استحاله دارید؟”

    پاسخ:
    اينجا بايد اين سخن دائمى شما را كه ” معجزه خرق عادت است نه نقض قانون عليت” كمى بشكافم. در پاسخ به اميد گرامى هم همين را تكرار كرده ايد كه : “بارها عرض شد که اعجاز و معجزه ،نقض قوانین حاکم بر طبیعت نیست ،بلکه خرق عادت است ،در واقع معجزه هم از قانون علیت تبعیت می کند ،منتها قوانینی که هنگام وقوع آن بشر عادی از آن بیخبر است”
    سيد مرتضاى گرامى. اين سخن شما هم مغلطه اى بيش نيست. شما براى اينكه نمى توانيد منكر قانون عليت شويد، نقض قانونِ عليت توسط معجزات را خرق عادت بودن آنها مى ناميد و در اصل با واژه ها بازى مى كنيد تا مخاطب خود را گمراه كنيد.
    اين جمله بسيار مهم را در پاسخ شما مى آورم. دقت كنيد: عادت، خود بر اثر مواجهه تدريجى با قوانين طبيعى و قانون عليت ايجاد مى شود. پس خرق عادت يعنى خرق قوانين طبيعى و قانون عليت.
    به اين مثال توجه كنيد: انسانها در حالت عادى به دليل نيروى جاذبه ( علت) روى زمين قرار مى گيرند ( معلول). بنابراين كودك، پس از تولد به مرور زمان عادت مى كند كه انسانهاى ديگر را روى زمين ببيند. اگر كسى بين زمين و سقف اتاق در هوا شناور باشد براى يك كودك دو سه ساله خرق عادت نيست و او را متعجب نمى كند چون هنوز به قوانين طبيعى “عادت” نكرده است اما براى يك انسان بزرگسال كه به قوانين طبيعى “عادت” كرده است خرق عادت است و او از تعجب فرياد خواهد كشيد. پس سيد مرتضى، آنچه برخلاف قوانين طبيعى و قانون عليت باشد خرق عادت است زيرا عادت، در اثر قوانين طبيعى شكل مى گيرد.
    پس هر آنچه كه شما معجزه و خرق عادت مى ناميد، به طريق اولى خرق قانون عليت است.

    به مثال سوسمار توجه كنيد. طبق قوانين حاكم بر طبيعت و اصل عليت، وجود بخشهايى در مغز انسان و ارگانهاى ديگر او ( علت) عامل توانايى او در سخن گفتن (معلول) است و به دليل اينكه آن بخشها در سوسمار و ساير حيوانات وجود ندارد ما عادت كرده ايم كه از حيوانات اصوات ويژهء آنها را بشنويم نه سخن گفتن مشابه انسان را و اگر حيوانى مانند انسان سخن بگويد چون نقض قانون عليت است، خرق عادت است. چرا كه عادت ما، خود بر اساس مواجهه دائمى با قانون عليت شكل گرفته است.
    پس نمى شود سوسمار سخن بگويد بدون اينكه قانون عليت نقض شده باشد.

    واين استدلال هميشگى شما كه : “در واقع معجزه هم از قانون علیت تبعیت می کند ،منتها قوانینی که هنگام وقوع آن بشر عادی از آن بیخبر است” ، بسيار سست و بى اعتبار است. اينجا به جاى ارائه دليل براى اثبات مدعاى خود، مخاطب را به پيدايش دليل در آيندهء نامعلوم وعده داده ايد و در اصل به دنبال نخود سياه فرستاده ايد.

    بله از نظر من تكلم يك سوسمار و هر خرق عادت ديگر محال ذاتى است زيرا بر خلاف قوانين طبيعى و قانون عليت بوده و هيچ دليل عقلى بر امكان وقوع آنها وجود ندارد.

    اميدوارم دانسته باشيد كه ترجيع بند مغالطه آميزِ “معجزه خرق عادت است نه خرق قانون عليت” هم مانند ترجيع بند مغالطه آميزِ ” پرهيز از خلط مفاهيم و مصاديق” در مخاطبين شما در اين سايت بى اثر است. اما مطمئناً دانشجويان و طلاب شما كه محكومند با استدلال هايى از اين دست قانع شوند، به دليل خودسانسورى، به اين ترجيع بند ها هيچ اعتراضى نخواهند داشت.
    سيد مرتضاى گرامى. بهتر است بجاى بكارگيرى مغالطات و بافتن آسمان به ريسمان براى گمراه كردن مخاطب خرد مدار، به گفتن اينكه ” باور به معجزه، امرى تعبدى و از جنس ايمان است و دليل عقلى ندارد” بسنده كرده، دست از سر قانون بينواى عليت و قوانين طبيعى برداريد و سعى نكنيد بجاى هماهنگ كردن باورهايتان با آن قوانين، آن قوانين را مچاله كرده و در چارچوبِ تنگِ باورهاى خود جاسازى كنيد.

    اما در پايان بگويم براى من ذره اى اهميت ندارد اگر ميليونها يا ميلياردها نفر باور داشته باشند كه سوسمارى سخن گفته، ،ماه دو نيم شده يا عصايى به مار تبديل شده تا وقتى كه اين باور آنها زندگى مرا سياه نكند.
    اما مسأله اينجاست كه معجزه ها منحصر به زمان بعثت انبياء نمانده اند بلكه باور به معجزهء مار شدن عصا، سخن گفتن سوسمار يا دونيمه شدن ماه، باور به معجزات ديگررا به دنبال دارد، از جمله، باور به معجزهء زنده ماندن انسانى به مدت هزار و چهارصد سال درغيبت، كه ابتدا با نواب خاص ولايت خود را اعمال مى نموده است. ( اكنون به بخش حساس و جالب ماجرا مى رسيم:) اين شخص سپس ولايت خود را به نواب عام خود سپرده است كه از جمله وظائف شاقّى چون دريافت پول و نذورات سهميهء آن انسان غايب به نيابت از او، تشكيل حكومت به نيابت از او، كندن پوست از سر مخالفين حكومت ( كه مخالفت با آن انسان غايب ناميده مى شود) و تصاحب اموال عمومى و ثروتهاى طبيعى متعلق به يك ملت به نام انفال براى او و ادامه اين حكومت و سپردن آن به دست صاحبش يعنى آن شخص غايب، هر وقت كه انشاءالله بيايد، كه ممكن است همين جمعه باشد يا يك جمعه در هزار سال بعد را بعهده دارند.”

    مى بينيد سيد مرتضاى گرامى؟ ماجرا از عصا و مار و سوسمار شروع مى شود اما در يك چرخش ظريف و حساب شده به يك جاهايى مى رسد كه خيلى خيلى استراتژيك است.

    اينجاست كه مى توان فهميد دليل اصرار شما به عقلانى دانستن معجزات و تأييد آنها و اصرار برخى ديگر به رد آنها چيست. زيرا اگرچه وقوع معجزات هزاران سال پيش ختم شده، ظاهراً اين ختم، ختم به خير نبوده زيرا لابلاى همهء قضايا و فلاكتهاى امروز مان رد پاى آن سوسمارِ خوش سر و زبان پيداست.

     
    • خانم آنیتا

      با سلام

      البته من در کامنتی خطاب به کامنت گذار شهاب ،بتفصیل در این موضوع سخن گفتم در عین حال اجزاء گفتار شما را اینجا مورد بررسی قرار می دهم ،اما پیش از آن می گویم که شما دو عادت یا اخلاق ناپسند دارید که امید است آنها را اصلاح کنید : یک اینکه غالبا کلام در یک موضوع خاص را قرین مسائل غیر مرتبط و خارج از موضوع کرده تلاش می کنید با مجموعه گفتار هم ضعف و سستی استدلال بر اصل موضوع را بپوشانید و هم آن مجموعه را بر فرق مخاطبی که او را بتوهم ،دشمن خویش فرض می کنید بکوبید ،و در این راه از تشبیه و تمثیل و حکایت ملانصرالدین و نظائر آن نیز کمک می گیرید ،که اینرا از چند سال قبل بشما تذکر داده ام ،امید که اصلاح کنید.
      و اخلاق ناپسند دیگر این است که در مجموعه گفتارها و خطابها با متدینان ،تلاش می کنید خود را نماینده تام الاختیار “عقلانیت” و “تعقل” و “متحد با عقل” نمایش داده و معتقدان به شریعت را عقل ستیز ،متعبد صرف ،دور از عقلانیت و تعقل قلمداد کنید و دائما با حربه تعبد بر فرق آنان بکوبید ،که این نیز اخلاق و عادت ناپسندی است.
      ———————-
      “سيد مرتضاى گرامى. من بى ادبى نكردم كه قصد توجيه داشته باشم. شما هر زمان كه آرامش داريد، نوشته هايى كه در زمان خشم نوشته ايد يكبار ديگر بخوانيد و ببينيد چه كسى بى ادبانه مى نويسد”.
      (پایان)
      آیا کسی که بجای گفتگو و استدلال صرف و احتراز از نقد شخصیت و پرداختن به حواشی خارج از موضوع و لوازم غیر لازم ،اقدام به “تمسخر” متدینان و تمسخر شریعت و سیر خندیدن به آنان و گوله علم خواندن آنان بتمسخر می کند ،از نظر شما از دائره ادب در گفتار خارج نشده است؟ شما نوعا از مغالطه سخن می گویید ،آیا اگر بتظاهر در ابتدای گفتار ،یک واژه تعارفی “گرامی” ابتدای نام مخاطبی که با او احساس عداوت می کنیم قرار دهیم اما در ادامه او را بتمسخر”گوله علم” بنامیم و به سخن او سیر بخندیم ،از دائره ادب و اخلاق خروج نکرده ایم؟ بوجدان خویش رجوع کنید.
      ————————————-
      “” مغالطهء طلبِ برهان از مخالفین، نوعی مغالطه است که در آن مغالطه‌کار ادعایی را بدون استدلال مطرح می‌کند و از دیگران می‌خواهد که اگر کسی مخالف است، آن را ابطال نماید و دلیلی بر ضد آن ارائه دهد. پیش‌فرض این مغالطه آن است که هرچیز را می‌توان پذیرفت مگر این که مخالف آن ثابت شود؛ در حالی که درست آن است که هیچ چیزی را نمی‌توان پذیرفت مگر آن‌که خود آن اثبات شود.
      برخی گمان می‌کنند که کسی که می‌گوید «ثابت کن این طور است» با کسی که می‌گوید «ثابت کن این طور نیست» فرقی ندارد؛ در حالی که اولی در حقیقت می‌گوید «اگر ادعایی می‌کنی، دلیلی بیاور» در حالی که دومی انتظار دارد مدعایش بدون دلیل پذیرفته شود و فقط اگر دلیل ردی بر آن پیدا شد، آن را کنار بگذارد””.
      (پایان)

      من چنین پیش فرضی نداشته ام که شما آنرا بمن نسبت دهید ،آنگاه بدور از ادب ،سخن مرا به ملانصرالدین نسبت دهید ،وجدان انسانی شما اینها را گفتگوی مودبانه و دور از خشم می نامد؟
      من قبلا بارها در این سایت در کلیت ماهیت اعجاز نوشته ام و تحلیل عمومی ارائه کرده ام ،و هیچگاه ابتدائا نیامدم بگویم :یا ایتها المنکره للمعجزه هاتی دلیلک ،بحث من فارغ از تحلیل کلی علمی و فلسفی از معجزه، این بود که در معجزه مصداقی مورد نظر که مورد انکار شماست ،آیا برهان عقلی ،یا علمی بر عدم وقوع تاریخی آن و استحاله ذاتی آن دارید؟ این چکار دارد به فرار از اقامه دلیل عام بر معجزات ،و توضیح خاص در مصادیق آنها؟ و این چه کار دارد به ” هرچیز را می‌توان پذیرفت مگر این که مخالف آن ثابت شود”؟ من کجا استناد به چنین قاعده ای کردم که مرا متهم کردید؟ سخن من چنانکه در کامنت خطاب به شهاب مشاهده می کنید این بود که :معجزات انبیاء مصداق خرق عادت و سنت جاری علیت و معلولیت معهود است ،و خرق عادت ،لزوما بمعنای نقض علیت معهود نیست ،سوال من دقیقا همین جاست ،که منکران معجزات واقع شده ،باید ببرهان عقلی یا دلیل علمی اثبات کنند که :خرق عادت ،نقض قانون علیت عمومی ،یا علیت معهود در مورد خاص است ،ما این انکار منکران را استبعاد می نامیم ،و استبعاد ،جز اقامه برهان عقلی ،و جز اقامه دلیل علمی است .
      ما الان که در زمان یک نبی نیستیم ،و شما اصلا می توانید وجود تمام انبیاء و وحی و شریعت را افسانه دانسته ،و حکایات قرآنی را در این مورد کلا باطل و افسانه بدانید ،اما برای اینکه حاق موضوع و محل نزاع روشن شود ،فرض کنید که ما و شما کنار ساحل نیل ایستاده ایم ،و موسی نامی بادعای پیامبری خدا ،عصا بر نیل می زند و نیل را دوپاره می کند و از میان آن می گذرد ،اینجا ما می گوییم عادتا در آن زمان هیچ ابزار خاصی برای شکافتن ناگهانی دریا وجود ندارد ،و عادت این است که چنین کاری وقوع خارجی ندارد ،حال اگر شما بچشم خود چنین فعل و انفعالی را در آن زمان دیدید ،می گویید قانون علیت نقض شد؟! قانون علیت چگونه نقض شد؟ قانون علیت می گوید اثر بدنبال تاثیر موثر بوجود می آید ،و معلول بدون علت خارجی نفس الامری محال است ،و عنوان علیت آنگاه محقق است که معلول مترتب بر علت باشد ،پس آنچه که وقوع خارجی یافت نمی تواند بی سبب باشد،پس سبب دارد،لکن من سبب مشخص آنرا نمیدانم ،این خرق عادت است ،عادت یعنی جریان یک معلول مشخص و یک پدیده بر یک علت شناخته شده ،که این خود مصداقی از کلیت علیت عمومی در جهان است ،اما همه بحث این است که آیا ما احاطه علمی و تام به همه اسباب و علل ممکن در تحقق یک معلول داریم؟ مسلما نه، شما در هیچ علمی و در گفتار هیچ فیزیک دانی یا صاحب علم دیگری ،این را نمی یابید که من به همه اسباب و علل تحقق یک پدیده در عرصه فیزیک یا شیمی یا هر علمی دست یافتم ،آنچه که عالم طبیعی متکی بر قانون علیت عمومی می گوید این است که معلول بی علت ممکن التحقق نیست ،بعد اضافه می کند ،تا جایی که من یافته ام این معلول بر این علت مترتب است ،اما آیا این معلول لابد و لیس الا فقط بر این علت مترتب است؟ این ادعای هیچ دانش تجربی و هیچ دانشمند صاحب فرضیه و تئوری نیست ،حرف این است که معجزات انبیاء حتما مصداق و جزئی از جزئیات ،قانون علیت عمومی است ،زیرا که در جهان طبیعت و سنت الهیه این هست که هیچ معلول بی علت نیست ،اما شمای مخاطب ،و همه عالمان بشری آیا می توانند مدعی انحصار و بستگی یک پدیده به علت خاص شوند؟ و آیا امکان تحقق علت ناشناخته دیگر از نظر ما وجود ندارد؟ بحث ما این است که اینجا چنین برهان عقلی و دلیل علمی وجود ندارد ،و اصل اثیر و تاثر علی معلولی نیز محفوظ است ،پس سخن منکران اعجاز و معجزات اینجا چیزی جز استبعاد نیست ،منتها بیان استبعاد بدو وجه صورت می گیرد: طریق غیر مودبانه کسانی که خود درون تحقیقات علمی نیستند لکن در پیله ای از غرور خود را نماینده علم و تجربه و لسان العلوم می دانند و دیگران را باستهزاء گلوله علم می خوانند ،دیگر کسانی از دانشمندان واقعی و فرهیخته که سخن از وجدان علمی خود می گویند و می گویند: تا جایی که من می فهمم یک چوبدستی عادتا نمی تواند سبب فرو شکافتن و دوپارگی یک دریا شود ،اما صورت و محتوای این سخن چه نسبتی دارد با ادعای استحاله ذاتیه؟ این بحث کلی در معجزات انبیاء است ،که در همه مصادیق مورد نقل یا ادعا ساری و جاری است.
      ———————–
      “واين استدلال هميشگى شما كه : “در واقع معجزه هم از قانون علیت تبعیت می کند ،منتها قوانینی که هنگام وقوع آن بشر عادی از آن بیخبر است” ، بسيار سست و بى اعتبار است. اينجا به جاى ارائه دليل براى اثبات مدعاى خود، مخاطب را به پيدايش دليل در آيندهء نامعلوم وعده داده ايد و در اصل به دنبال نخود سياه فرستاده ايد.”.
      (پایان)
      من این سخن بزعم شما سست را توضیح دادم ،اگر تاملی باشد ،اما اتهام سستی به سخن و محتوای کلام دیگران آیا نباید مدلل و مستدل باشد؟ قانون علیت عمومی می گوید در جهان طبیعت ،تحقق پدیده و معلول بدون علت ،محال است ،و بین علت هاو معلول های ایجادی سنخیت وجود دارد ،پس هیچ پدیده ای بی معلول نیست ،حال اگر موسی نبی پیش روی شما عصا بر نیل زد و آنرا شکافت ،شما می گویید اینجا قاون علیت نقض شد؟ چطور قانون علیت نقض شد؟ اینجا محالی ذاتی واقع نشد، یک پدیده تحقق یافت که علت دارد ،منتها علت آن معهود برای من و شمای در آن زمان نبود ،اینکه علت یک پدیده برای ناظر معلوم نباشد دلیل تحقق معلول بی علت و خرق قانون علیت است؟! اندکی تامل کنید.من الان بمثال معجزه کاری ندارم ،حرف من این است ،که آنچه که حتی اکنون در کمال علم و جهش های علمی بشر ،وجود دارد این است که رابطه علی معلولی بین دو پدیده را کشف کرده است :یکی موثر است که چنین نسبت و تاثیری با پدیده ای غیر از این پدیده را ندارد ،که به آن علت این پدیده می گوییم،و دیگری متاثر که از این علت تاثیر پذیرفته است ،پس این علیت و تاثیر و تاثر بین ایندو برای ما معلوم است ،حال اگر همین معلول و متاثر ،تحقق یافت از علتی که چگونگی تاثیر آن بر من (عالم تجربی و دانشمند فیزیک) معلوم نبود ،من باید بگویم اینجا قانون علیت نقض شده است؟! یا باید بگویم علم معهود من به تاثر این پدیده از فلان علت نقض شده است؟ اینجا دومی است ،بنابر این نه در فرض مشاهده حضوری یک جریان خلاف عادت معهود من ناظر می توانم بگویم قانون علیت نقض شد ،و نه در فرض غیاب آن و نقل آن بنقل قطعی قرآن که معجزه الهی است که پیش روی من است.بنابر این اگر صورت این مساله خوب تصور شود ،نه آسمان و ریسمانی بهم بافتنی مطرح است ،و نه ادعای اختصاص قانون علیت به مدعیان منکر شریعت و وحی ،و قانون علیت عمومی سریان و جریان دارد و هیچ نسبت خاصی با کسی ندارد.
      —————-
      من بباقی مطالب خارج از موضوع شما که مرتبط به انگیزه ها و اغراض سیاسی است نمی پردازم ،چرا که این عادت و سیره شماست که مطالب بی ربط را با جنجال ،حواشی بحث از یک موضوع کنید ،و بنظر می رسد اگر توفیق نقض چنین رویکردی نصیب شما شود ،یک خرق عادت -و نه خرق قانون علیت- واقع شده است ،مثل ربط دادن یک موضوع فلسفی علمی به نیابت و خمس و زکات و نظایر آن!
      موفق باشید

       
  11. حسنک رییسک جمهورک در ترکیه: این عمل ماست که مبنای قضاوت مردم جهان اسلام در مورد اسلامیت رفتار ما قرار می‌گیرد نه ادعاها و القاب و عناوین ما.
    – اگه تو همچین خوب توی ترکیه ساز میزنی، بیا این ساز رو توی ایران بزن!

     
  12. فیروز ابراهیمی دبیر خانه صنعت، معدن و تجارت خراسان رضوی: وضعیت صنعت در خراسان رضوی نگران‌کننده است.
    مش قاسم: ای داد و بیداد، چرا از … (سه نقطه از مش قاسم) هشتم اونجا درخواست معجزه نمیکنین؟ درخواست امداد غیبی نمیکنین؟ از حاج ناصر چی؟ پولهای امام رضا کجا رفت و میره؟ آقای ابراهیمی، شما چرا با ایمان امت بازی میکنید؟

     
  13. به نقل از کلمه
    عملیات نصر یک. آنانی که در این عملیات شرکت کردند، می‌دانستند که برگشتی نخواهند داشت. قرار بر این بود که بجنگند تا آخر.
    -داغ دلمون رو چه با افتخار تازه میکنن این به اصطلاح اصلاح طلبان. ای نادانان، با ندانمکاری باعث جنگ شدید، بچههای این مرز و بوم رو با حماقت به کشتار دادید، ۸ سال ازگار جنگ رو ادامه دادید، با اون افتضاح آتش بس اعلام کردید، حالا بعد ۲۸ سال همچین حرف میزنین که انگار افتخار آفریدین؟ ای کوتاه آستینان، افتخار نیآفریدید، … (سه نقطه از مش قاسم) ید.

     
  14. سید مرتضی
    9:48 ق.ظ / آوریل 14, 2016
    من به تمسخر و خروج از ادب یا توجیه آن کاری ندارم ،سوالی که متوجه شماست این است که شما آیا برهان قطعی بر عدم وقوع اعجاز تکلم سوسمار دارید؟ و اینکه آیا از نظر شما تکلم یک سوسمار یا هر خرق عادت دیگری ،محال ذاتی است؟ یعنی شما وراء استبعاد و عدم الوجدان دلیل عقلی قطعی بر استحاله دارید؟.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………
    آخوند طلبکار هم شد!حضرت اقا شما ادعا کرده اید که سوسمار با محمد و ماهی با علی حرف زده این تو هستی که باید بتوانی انرا ثابت کنی نه دیگرانیکه از شما دراینمورد طلب دلیل می کنند.ولی با وجود این من به تو و همه مسلمین می گویم که انچه شما می گوییدجز مسخره کردن خود و بی ابرو و بی اعتبار کردنتان نیست.چون از نظر زنتیکی حرف زدن سوسمار انهم بزبان ادمیان و انهم بعربی محال است.با ابراز چنین حرف//// ی جز تمسخر مردم چیزی به شما نمی رسد.خیال می کنی با طرح چنین پرسشی می توانی ب دیگران را به گوشه رینگ رانده و خلع سلاح کنی؟نه عزیز بر بی بی ابرویی خود و هم صنفانت همی افزایی!محصولات 1400 سال خرافات بخورد مردم دادن و ////// بافتن جز این نمی تواند باشد.برو و راه درستی برای ////// بیاب جناب سید که چنین نانی //////// ببار نیاورد.معجزه ////////////////////////////// که برای برد بیشتر هر چه غیره واقعی تر و دست نارستر ادا می شود تا بتواند مردم را بفریبد.///////////////////////نه تنها معجزه نیست بلکه /////////////////جمع اوری شده از داستانها و افسانه های عرب و یهود که ارزشش تنها در قدمت ان و نشان دادن عادات و سنن مردمی در قرنهای گذشته .///////////////////////// ولی می شود گفت که از اقوام دیگر کش رفته شده.هیچ ارزش ادبی و یا تعلیمی هم ندارد.چون متون قدیمی عرب و یهود … /////////////////////و اموزنده تر از ان بوده.سایر ملل دیگر که //////////////////// را بحساب نمی اورده اند.

     
  15. روبوسی خامنه ای با رهبر طالبان . حالا هی بگید این خامنه ای شیعه است
    https://m.youtube.com/watch?v=gl3s6I6I5_c

     
  16. وخودقرآن درچندمورد اعجاز بودن خويش را اعلان كرده است :اگردركلام خدابودن قرآن شك داريد چند سوره وياچندآيه همانند آن رابياوريد….مصلح
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    به ///// گفتند کی شاهدته گفت //////

     
  17. ا سلامی مجدد
    چون استاد عزیز جناب سید مرتضی بنده را متهم نمودند به جعل حدیث در خصوص ماجرای عقرب ، بنده ناچارم بجهت رفع اتهام از خود ، از میان صدها مطلبی که در اینباره در فضای مجازی موجود است به چند مورد با ذکر ادرس اشاره کنم تا این سید بزرگوار دریابند که این مطلب را نه من و نه دین ستیزی بنام شفا از خود نساخته ایم و سایت های مرتبط و وابسطه به حوزه علمیه این حدیث را مثل نقل و نبات دست به دست میکنند و اگر جناب سید مرتضی انتوانسته اند این حدیث را در منبعی که ذکر شده پیدا کنند این مشکل از بنده نیست و شاید از نسخ موجود در دست ایشان باشد و شاید هم از نوع اینترنتی که ایشان استفاده میکنند.
    در کتاب ( دعوات راوندی ) آمده است زمانیکه نوح قصد سوار شدن برکشتی را داشت تصمیم گرفت عقرب را با خود همراه نسازد اما آن حیوان عهد کرد تا هرگز کسیرا که این ذکر را بر زبان جاری سازد ، نگزد : ( سلام علی محمد و آل محمد و علی نوح فی العالمین ) در کتاب نوادر راوندی از امیرالمومنین (ع) حدیثی بدین مضمون وارد گشته است : حضرت نوح و همراهانش مدت شش ماه در کشتی بصورت نشسته اقامه نماز نمودند چرا که تکان حاصل از امواج خروشان آنها را پرتاب می کرد .
    http://ghesasolanbiya.mihanblog.com/post/14
    از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: نوروز روزیست که کشتی نوح بر فراز کوه جودی مستقرّ شد. (دعوات راوندی) می نویسد: وقتی که نوح سوار بر کشتی شد، از سوار کردن عقرب کراهت داشت و نمی خواست او را همراه برد، امّا عقرب گفت: من پیمان می بندم که هرگز کسی را که این ذکر بر زبان داشت باشد نگزم، (سلام علی محمّد و آل محمد و علی نوح فی العالمین) یعنی: (درود بر محمّد و خاندان او و نوح در همه جهانیان).
    http://www.ghadeer.org/Book/567/93069
    زمانی که نوح به کشتی سوار شدن نخواست عقرب را در کشتی همراه خود بردارد . عقرب گفت : من با تو عهد کردم هر کس بگوید :
    سلام علی محمد و آل محمد و علی نوح فی العالمین او را نیش نزنم .
    http://www.aftabir.com/lifestyle/view/82944
    نیز به جهت شرّ عقرب بخواند
    سلامُ عَلی نُوح فِی الْعالَمینَ اِنّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ
    “سلام بر نوح در جهانیان،ما اینگونه به نیکوکاران جزا می دهیم،”
    اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنینَ.
    به راستی که نوح از بندگان مؤمن ماست.
    و روایت شده که وقتی حضرت نوح(علیه السلام) سوار کشتی شد منع فرمود عقرب را از سوار شدن بر کشتی عقرب گفت من مُعاهده می کنم با تو که نگزم کسی را که بگوید:
    سَلامٌ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَلی نُوح فِی الْعالَمینَ
    سلام بر محمّد و خاندان محمّد و علی نوع فی العالمین
    http://mobinmobile.com/online/?lang=farsi&bookId=7&indexId=3589&contentId=6900

     
    • سید رضی

      قرار بود هم حفظ احترام کنی و هم از مغلطه و دروغ گفتن بپرهیزی ،اما متاسفانه باز ناسیدی کردی ،هم سفسطه کردی ،هم ذیل کامنت من جواب ننوشتی ،و هم باز خلاف واقع گفتی ،که الان همه چیز را روشن می کنم ،بحث ما چه بود؟ بحث این بود که شما روایتی را نقل کردی و آنرا به کتاب “اصول کافی” مرحوم کلینی نسبت دادی و حتی باب آنرا هم مشخص کردی ،عبارت شما این بود که هنوز هم پایین این صفحه هست ،شما اینطور نوشتی:

      “” (من عین حدیثی که در این باره اومده رو از اصول کافی کتاب القران باب فضل القران تالیف شیخ المحدثین کلینی بیان میکنم:
      “روایت است از حضرت صادق علیه سلام که چون حضرت نوح سوار کشتی شد منع فرمود عقرب را از سوار شدن بر کشتی ، از بیم انکه مخلوقات دگر را بگزد ، عقرب گفت : من عهد میکنم با تو که نگزم هر کسی را که اسلام بیاورد و بگوید سلام علی محمد و ال محمد و علی نوح فی العالمین”)””.
      (پایان کلام سید رضی)
      این عبارت مدعی است که چنین حدیثی در کتاب اصول کافی ،کتاب القرآن ،باب فضل القرآن تالیف شیخ کلینی آمده است ،و این دروغ بود ،چون من برای بررسی سندی روایت چند بار این الفاظ و معادل های عربی آنرا در تمام کافی (هشت جلد) سرچ کردم و به آن باب هم مراجعه کردم ،و دیدم رفرنس شما دروغ بود.
      ———————-
      شما اکنون چه کردی؟ چند لینک ارائه کرده که عبارات همه آنها یکی است :

      لینک 1:در کتاب ( دعوات راوندی ) آمده است زمانیکه نوح قصد سوار شدن برکشتی را داشت تصمیم گرفت عقرب را با خود همراه نسازد اما آن حیوان عهد کرد تا هرگز کسیرا که این ذکر را بر زبان جاری سازد ، نگزد : ( سلام علی محمد و آل محمد و علی نوح فی العالمین ) در کتاب نوادر راوندی از امیرالمومنین (ع) حدیثی بدین مضمون وارد گشته است : حضرت نوح و همراهانش مدت شش ماه در کشتی بصورت نشسته اقامه نماز نمودند چرا که تکان حاصل از امواج خروشان آنها را پرتاب می کرد .
      ——————-
      لینک 2 :
      (دعوات راوندی) می نویسد: وقتی که نوح سوار بر کشتی شد، از سوار کردن عقرب کراهت داشت و نمی خواست او را همراه برد، امّا عقرب گفت: من پیمان می بندم که هرگز کسی را که این ذکر بر زبان داشت باشد نگزم، (سلام علی محمّد و آل محمد و علی نوح فی العالمین) یعنی: (درود بر محمّد و خاندان او و نوح در همه جهانیان). و علی (ع) فرمود: نوح نبی (ع) و همراهانش شش ماه نشسته نماز بجا می آوردند، چون کشتی و تکانهای آن باعث حرکت و مایل شدن آنها می گردید.
      ————————
      لینک3:
      زمانی که نوح به کشتی سوار شدن نخواست عقرب را در کشتی همراه خود بردارد . عقرب گفت : من با تو عهد کردم هر کس بگوید :
      سلام علی محمد و آل محمد و علی نوح فی العالمین او را نیش نزنم .
      ————————
      لینک 4 :
      و روایت شده که وقتی حضرت نوح(علیه السلام) سوار کشتی شد منع فرمود عقرب را از سوار شدن بر کشتی عقرب گفت من مُعاهده می کنم با تو که نگزم کسی را که بگوید:
      سَلامٌ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَلی نُوح فِی الْعالَمینَ
      سلام بر محمّد و خاندان محمّد و علی نوع فی العالمین
      ———————–
      مقایسه کنید ،همه این عبارت های فارسی که خبری از متن در آنها نیست ،کپی برداری و تکرار یک عبارت است که در همه آنها به “نوادر راوندی” و “دعوات راوندی” نسبت داده شده است بدون هیچ ارجاع دقیقی به جلد یا صفحه یا شماره حدیث،و همه عقلاء می دانند و می فهمند که سید رضی این روایت را بصورت صریح و بقید اینکه عین حدیث کافیست به کتاب کافی کلینی نسبت داد ،در حالیکه کتاب کافی غیر از کتاب دعوات و کتاب نوادر راوندی است و اعتبار کافی کجا و اعتبار ایندو کتاب راوندی کجا،پس سید رضی اگر نگوییم دروغ گفت ،یا باشتباه یا بتقلید و کپی از جایی این روایت را به کافی نسبت داد که قطعا در کافی نیست ،اما مع الاسف سید رضی بجای اذعان باشتباه در اسناد،آن روی حقیقی خود را نشان داد و تلاش کرد برای این روایت ماخذی از دو کتاب “النوادر” و “الدعوات” راوندی پیدا کند ،که البته باز بصورت کپی عبارت فارسی بدون اسناد دقیق از روی آن سایت ها بود.
      اما بخلاف سید رضی من اهل دروغ نیستم ،و می گویم به این دو کتاب راوندی مراجعه شد و ایندو عبارت که عرض می کنم در آنجا یافت شد :

      1-در النوادر راوندی فقط این روایت هست :
      قَالَ سُئِلَ عَلِيٌّ ع عَنِ الصَّلَاةِ فِي السَّفِينَةِ فَقَالَ أَ مَا يُجْزِيكَ أَنْ تُصَلِّيَ فِيهَا كَمَا صَلَّى نَبِيُّ اللَّهِ تَعَالَى نُوحٌ فَقَالَ صَلَّى وَ مَنْ مَعَهُ سِتَّةَ أَشْهُرٍ قُعُوداً لِأَنَّ السَّفِينَةَ كَانَتْ تَنْكَفِئُ بِهِمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُصَلِّيَ قَائِماً فَصَلِّ قَائِما.

      و علی (ع) فرمود: نوح نبی (ع) و همراهانش شش ماه نشسته نماز بجا می آوردند، چون کشتی و تکانهای آن باعث حرکت و مایل شدن آنها می گردید.
      النوادر،راوندی ص 222
      ————————–
      2-لما ركب نوح في السفينة أبى أن يحمل العقرب معه فقالت عاهدتك أن لا ألسع أحدا يقول سلام على محمد و آل محمد و عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمِين‏
      الدعوات ،راوندی ،ص129 ،ح 321
      ——————
      حالا که منبع مشخص شد در تحلیل ایندو روایت عرض می شود که:

      اولا آنچه که مورد نزاع بود ،عبارت دوم یعنی عبارت کتاب دعوات بود که هم آن سایت ها و هم شما آنرا به کتاب نوادر نسبت دادید ،و عبارت اول که مورد بحث هم نبود.

      ثانیا:عبارت اول که مربوط به شش ماه اقامت نوح و همراهان در کشتی و نشسته نماز خواندن است ،همینطور که می بینید روایت مرسله بدون سند است ،که از اقسام حدیث ضعیف و غیر قابل استناد و احتجاج است ،ضمن اینکه این روایت مرسله با بسیاری از روایات دیگر تفسیری تعارض دارد که مدت درنگ نوح در سفینه را یک نیمروز یا چند ساعت معرفی می کنند که باعتبار عقلی نزدیکتر است.جهت دیگر ضعف این حدیث این است که نشسته نماز خواندن حتی در کشتی نیز بدون عذر جایز نیست و از این جهت با روایات صحیحه و معتبره دیگر متعارض است ،بنابر این این روایت از قابلیت استناد ساقط است.
      —————————-
      در مورد عبارت دوم در کتاب دعوات که :”لما ركب نوح في السفينة..” عبارت را مراجعه کنید در دعوات بهمین صورت است ،عبارتی که نه سندی برای آن ذکر شده ،و نه حتی بصورت مرسل اسناد بمعصومین داده شده است.
      ——————————
      فذلکه البحث این شد که ایندو روایت :

      اولا: در کتاب اصول کافی نبود در حالیکه سید رضی آنرا جزما به “کافی” نسبت داد که این دروغ عمدی یا اشتباه و کپی برداری تقلیدی بود.

      ثانیا :ایندو عبارت که در نوادر و دعوات آمده است حدیث قابل استناد نیستند .

      والسلام علی من اتبع الهدی

       
  18. درودبرشمااستادارجمند.
    متاسفانه درسالهای اخیرشاهد ظهوریک مافیای مقتدر در امامزاده ها و قبرستانهای عمومی کشور هستیم.
    یکی ازدوستان میگفت برای هفت سال پیش برای خرید قبر مادر رئیس شرکتی که بنده کارمند وی هستم به امامزاده طاهر مهرشهر رفتم و از متولی آنجا درخواست یک قبر در جای مناسبی کردم.ابتدا چون سرووضع کارمندی بنده را رویت نمودگفت متاسفانه جانداریم وبااصراراینجانب و اینکه قبر رو برای مادر صاحب شرکت بزرگ ومعروف…..
    میخوام با یک چایی ازمن پذیرایی کرد و گفت سی میلیون بابت قبر والبته پنج میلیون هم بابت کمک به فقرایی که به بنده مراجعه میکنندبه حساب شخصی من واریز کنید و این کارمند بیچاره هم مبالغ یادشده را به حسابهای مربوطه واریز کرد و میت هم محترمانه دفن شد.
    خدایا.دراین مملکتی که بین مردگان هم تبعیض قائل میشوندو این قدرت مالی و پرداخت رشوه است که تعیین کننده محل دفن مردگان است به کجا پناه ببریم.
    راستی در جایی که ارزش مرغوبترین زمین تجاری در بهترین نقطه اش متری نهایتا 10میلیون تومان است چرا باید بابت یک مترمربع قبر آنهم در دل قبرستان باید یکصد میلیون تومن بطور میانگین باشد.
    ونکته مهم واساسی این پولها به چه حسابهایی واریز میشود و چه کسانی آنهارا برداشت ودر چه زمینه ای مصرف میکنند خداداند.
    خدایا مردم عزیزوطنم را ازشر فریبکاری و دروغ نجات ده.آمین.
    فرشید.کرج

     
  19. مازیار وطن‌پرست

    آقای نوریزاد گرامی
    نمی‌دانم چرا یکی از کامنت‌های من دیده نشد. موضوع ویدئویی که نشانی آن را ارائه می‌کنم، به بحث مهم “آشتی ملی” مربوط است که از شما و دوستان خواهشمندم بذل توجه فرمایند:
    https://www.youtube.com/watch?v=EpPTiA4Mr6U&nohtml5=False

     
  20. پاسخ نامه ی مقام معظم رهبری به جوانان غرب
    چند صباحی است که از نامه ی جناب عالی به جوانان غرب مبنی بر شناخت اسلام از منابع دست اول و متقن ، می گذرد ومن همچنان در اندیشه ام
    که چطور جناب عالی به خود اجازه ی چنین درخواستی از انسانهای دیگر می دهید؟!
    مگر جوانان ایران را شما و طرفداران شما و اسلام، به درک درستی از اسلام هدایت کرده اند که چنین درخواستی از جوانان دیگر ملتها می کنید؟!
    مگر خود جناب عالی به درک درستی از اسلام رسیده اید و اگر رسیده اید مگر همان را به مردم کشورمان انتقال می دهید؟!
    چه می شود انسانهایی چون شما را که اینچنین در دایره تنگ و تاریک افکار ناروا غرق می گردید و جهان را در راستای امیال و اراده خود تصور
    می نمایید ؟! چرا یک جوان غربی باید خود را درگیر یک ایدولوژی فرسوده و مندرس گرداند که حتی در زمان خود هم نتوانسته مردم چند قبیله
    را با صلح و آرامش کنار هم جمع کند؟! و فرض هم عده ای از جوانان مغرب زمین توسط امثال شما به اسلام گرویدند ، آیا آینده آنها را بررسی
    کرده اید که چه بر سر آنها می آید . اگر یک جوان اندکی اهل تعقل باشد و قرآن را بخواند وکلمات قتلو و کافرون و ملحدین و منافقین و مرتدین
    و عدو و رافزی وضالین و مشرک و مجازاتهایی نظیر چرک و خون در حلق و زمهریر و آتش و سرب داغ و زنده زنده جزغاله شدن وسیخ داغ در
    چشم وتبدیل شدن استخوانها به هیزم جهنم وچشمه های سوزان و آب جوشان وغذاهای دردناک وآتشی که همه چیز را خاکستر میکند اما نمیکشد
    وسایه های سوزان و بادهای کشنده وکشتارهای جمعی خدایان ادیان که در قصص قرآنی آمده و در آنها چگونگی نابودی قومی را روایت کرده
    اند را بخواند چه بر سر روح و روان او می آید؟!چه نگاهی به دیگر انسانهای به اصطلاح بی دین خواهد داشت؟آیا اساسا همنوعان بی دین یا سست
    دین را بعنوان انسان خواهد پذیرفت؟یا درهنگام ضعف به ارشاد آنها و وقت قدرت به قتل آنها خواهد پرداخت؟دقیقا کاری که علی ////
    قبل از انقلاب وعلی رهبر معظم! امروز با مردمش میکند.
    جناب عالی بر ارابه ی اسلام نشسته ای و پول و قدرت خود را اسباب حرکت آن کرده ای )پول و قدرتی که از همین ابزار اسلام و سیاستهای غیر
    انسانی و اهریمنی بدست آورده ای (و حماقت توده ای را بسان اسبان ارابه ، افسار زده ای و به حرکت خود ادامه می دهی ، اما این نشانه ی بهرورزی
    شما نیست .
    چون سفر با ارابه در قرن 12 خود مایه ی خطر و زیان است و دیگر اینکه مقصد این ارابه سمت نابودی انسانیت و طبیعت و ایران زمین است .
    من ایرانیم و در مذهب شیعه و شیعیان غوطه ورم و تحقیق و تفحص بسیار کرده ام ؛ ریشه ی این مذهب کهنه کجاست ! ؟ علی ؟!
    آیا کسی از سیدعلی خامنه ای از سلاله ی امامان بهتر اسلام را شناخته است ؟
    این بشر با جامعه ی تحت رهبری خود چه کرده ؟
    اثرات اسلام شناسی این انسان چه بوده بر جوانان جامعه ی تحت هدایتش ؟ افسردگی ، خودکشی ، اعتیاد ، بی کاری ، سبک سری ، بی سوادی ،
    خرافه پرستی ، قلیان کشی ، روسپی گری دختران و فاحشه مغزی پسران ، روان نژندی ، پرخاشگری خیابانی ، بی اخلاقی و خشونت ، دختر آزاری
    و کودک آزاری ، زندان ،سنگسار،سانسور،اعدام اندیشه و صدا ؟! با چه کارنامه ی درخشانی جوان غربی را به اسلام شناسی دعوت می کنی ؟!
    مردم تحت رهبری تو و اسلامت فقط به همنوع خواری روی نیاورده اند که به همت تو و جانشینانت دور از ذهن نخواهد بود.
    به گذشته ات بنگر تو که بهترین شناخت را از اسلام داشته ای در حق کشور تحت حکومتت چه خدمتی کرده ای ؟! انقلاب ، جنگ، کشتار ، فقر
    ، کوپن ، قحطی ، صلح بی بهره ، تحریم و تحریم ، ایزوله کردن کشور ، تخریب محیط زیست ، نابودی جنگها ، اتمام منابع آب زیرزمینی ، آلوده
    کردن آبهای سطحی ، زمین و رودخانه و جنگل و دریا و کوه خواری ، فسادهای گسترده مالی ، اعدام ، ترور ، جنایت و سفله پروری؟!
    البته از حق نگذریم در بخشی از موارد فوق پدر معنوی جناب عالی ) خمینی ( هم سهیم بود.
    در شگفتم از اینهمه سفسطه و مغلطه گری که امثال شما دارند ؛ مگر شما در حوزه های جهلیه چه می آموزید که اینچنین بی پروا و بدور از اندکی
    اخلاق گرایی انسانی به چنین ////سرایی هایی آنهم با صدای بلند //// سر می دهید و آنرا با صدایی انسان آزار در بوق و کرنا می کنید .
    در نامه ی دومت به خونریزی در فلسطین و دیگر مناطق کره ی زمین اعتراض کرده ای؛بسیار هم انسانیست که هیچ خونریزی در جهانمان اتفاق
    نیافتد اما تو که دستت به خون هموطنانت آلوده است و بانیان اسلامت چون خود تو با برادر کشی به مسند قدرت رسیده اند و پدر معنوی تو )خمینی
    که از تو بسیار بهتر اسلام شناس بود(درخت اسلام را تشنه ی خون جوانان می دانست،حق چنین ادعاهای مزورانه و سالوس گونه را ندارید.
    امروزه هر کسی تاریخ اسلام را ورق بزند بوی خون و جنایت را در سالهای شکل گیری و قدرت گیری آن استشمام می کند.پس سنگ این
    ایدولوژی غرق در خون را بر سینه ی سیاه زدن چه حاصل دارد؟!
    در نامه ات جنگ عقیدتی را در اسلام منکر شده ای!!!شگفتا از این همه /// یا بازیگری در نقش روحانی ساده ی پاک.
    من جوان ایرانی خطاب به تو سیدعلی می گویم ، اسلام از بدو تولدش چندین و چند تفسیر و تاویل بخود گرفته و هر کس که قرآن را از ابتدا تا به
    آخر خوانده بجهت منافع خود و در راستای قدرت طلبی و امیال خود و از آن مهمتر بعلت ///// این
    کتاب ، از آن تفسیر به رای کرده است .
    سند این مدعا چندین شاخه ی اهل سنت و چندین فرقه شیعه و اسلام قدیم و مدرن و شاخه های عرفانی و دراویش و صوفی گری و خانقاهی ها
    و دیگران است؛ و درد بی درمان این اسلام فرقه زا هم اینست که هیچکدام از فرقه هایش دیگری را قبول ندارد و خود جنابعالی هم که بدعت
    جدیدی از اسلام را معرفی نموده ای و آنهم اسلام حکومتی ،که قریب به یقیین اگر امام زمان شیعه هم ظهور کند و داعیه حکومت شما را بکند
    حتماً بلایی که یزید بر سر حسین آورد بر سر او خواهید آورد،همانطور که تاکنون دشمنانتان را چنین کرده اید .
    بهرحال تاریخ اسلام عربستانی و اسلام ایران صفوی و اسلام خمینی و خامنه ای پر است از ظلم وجور و آزاده کشی و نابودی انسانیت و هیچکدام
    از این اسلامها هیچگاه نتوانسته جمع کثیری از اقوام را با صلح و صفا کنار هم جمع کنند تا یک همزیستی انسانی داشته باشند مگر بازور شمشیر و
    خشونت و رعب و وحشت و قتل و جنایت .
    حال اینکه بشری چون سیدعلی خامنه ای چه هدفی از نوشتن نامه به جوانان غرب و دعوت از آنها به شناخت اسلام را دارد بماند؟!
    شاید به گمان مبارکت اینگونه در دل آنها نفوذ می کنی و به طرفدارانت اضافه می گردد؟! در این صورت بهتر است به فکر طرفداران گذشته ات
    باشی که اینروزها در حکومت تشنه ی جانت شده اند.
    یا شایدبدین گونه می خواهی خود را پیشوایی بزرگ در عالم دین بنمایانی که آنهم سخت در اشتباهی چون پاسخ اغلب جوانان غرب ایگنور
    نامه ات بوده است .
    البته به احتمال زیاد بدنبال جوانان ساده دل و نیک سیرتی هستی که مغزشان را شستشو دهی و بهنگام ضرورت از آنها بعنوان بمب در کشورهای
    مقصد استفاده کنی ؛ هر چه باشد ساختار اندیشه ی تو چندان از خلیفه داعشی ها ) البغدادی( دور نیست .
    در پایان به تو بگویم کره خاکی زمین بیش از اینکه به مسلمان آنهم از جنس تو نیاز داشته باشد به انسان و مقام والای انسانیت نیازمند است .
    روشنی مانا
    روشنگران افزون

     
  21. سلام دوستان
    نوشته ای دارم با نام : دور و تسلسل

    مجلس در تصویب بودجه 95همین امروز نرخ بنزین را تا 2هزار تومان تعین کرده و مجددا آنرا به کمیسیون جهت بررسی بیشتر اعاده نمود ضمنا در مورد حفظ کارت سوخت نیز تاکید شده است ، که میتواند مبین استفاده قریب الوقوع از آن به روال گذشته نه چندان دور بود و آنهم دو نرخی شدن و سهمیه بندی که مثلا مصرف تا 150 لیتربا قیمت فعلی و با لاتر پله کانی ……که حدیث مفصل بخوان از این مجمل ….
    با این شرایط آنهم در 14 ماهه مانده به پا یان دور اول دولت کنونی وجد و جهد دلواپسان در اتمام زمامداری روحانی وکابینه فعلی و بالتبع جلوگیری عملی قانونی….. از استمرار برنامه های متولیان تدبیر و امید که شاید دولت مردان کنونی در عمق مخالف آن نباشند و عطای خدمت و حضور در صحنه را به دلایل روشن بر آمده از کارشکنیها وممانعتها بصور مختلف که شاهد چگونگی آن ،با همه ابزاری که برای چنین روزها یی در اختیار داشته و با تمام وجود در حفظ آن کوشیده اند و… به لقایش ببخشند.
    با فرض محال این رضایت بشرح و تفسیر مختصری که آمد (اگر از تریبونهای متر صد فر صت به نوعی ضعف عنوان نشود ) ،این احتمال را که نگارنده صرفا ناشی از تجربه در اینگونه موارد مطرح کرده و برآمده از سرنوشت دیگر بزرگوارانیست که حتی نام آنان را بردن جرم شناخته شده و در حاشیه نقش آفرین اصلی توانند بود که بودند ودیدیم …..بیقین در مخیله دولت مردان سخت کوش ، فداکار و صبورفعلی نمی گنجد و نبایستی بخش مصرف کننده و منتظر فرصت جهت تخریب را با تریبون های رانتی در اختیار ،خوشحال سازد .
    در هر حال اصل مطلب اینکه بالا رفتن قیمت مواد سوختی بهر شکل و صورت و تحت هر عنوان همان و متعاقب آن بالا رفتن قیمت دیگر کالاها وخدمات که اشاره ای به آن در این موقعیت وظیفه و شاید هشدار دهنده باشدو طی سالیان عادتی و بدعتی و ادامه وانفسای مخرب در مسیر بی تفاوتی و نگرانی بیشتر خیل عظیم حقوق ودستمزد بگیران اعم از شاغل و بازنشسته که اکثریت احاد جامعه را در خود جای داده است .
    پر واضح وبقول علماء اظهر من الشمس می باشد و توضیح واضحات، که متعاقب افزایش مواد سوختی در آغاز هزینه رفت و آمد و آورد و برد کالا و خدمات گران میشود که اخیرا به روش گدشته و در پی افزایش در صد اندکی به حقوقها افزایش داشت و حتی به دلیل اندک بودن در مقایسه با تورم در بیان 12 در صدی ،به اعتراضها و اجتماعاتی منجر شد و مصوباتی در این باب دو باره و دو باره .
    با این افزایش . به تبع آن هزینه حمل و نقل کالاها و خد مات ،قیمت آنچه که بر آ ن ها اثر داشته (همه چیز بلا تردید )بایستی گران شود تا پاسخگوی افزایش بشود و گر نه ارایه هر خدمت با هر عنوان دچار مشکل ،به تعبیری متضرر شدن و سود آور نبودن که در واقع تامین کننده رزق و روزی و در شرایط فعلی فراهم سازی حداقل معیشت و سفره خانواده ها با درامد ثابت است ،بدیهی اینکه اقلیت سر مایه دار به این وادی گذری نبوده و نیست و ککشانهم نمی گذد !
    این اقدام در این شرایط دور از بخرد، شاید اجتناب نا پذیر به دلیل ناتوانی در برنامه ریزی ها که ریشه در ضعف مدیریت و سپردن کار به کاردان واز سویی باور اتکاء غلط دولت به در آمد نفت و…بنظر برسد .
    بطور طبیعی در پی آن فیش برق و آّب، گاز ، کرایه ،حمل آذوقه و مسافرو……که مستقیما مصرف کننده سوخت می باشند و.. .و خلاصه همه چیز بالا و بالاتر می رود و دور وتسلسلی که به باطل می انجامد و دو باره کم کاری ، خستگی ، دور شدن از خلاقیت و تفکر تقدم منافع جمع بر فرد ، افزایش پروندهای در دادگستری ، فساد ،انحراف ، عدم توجه به منافع ملی ، اعتیاد ، جدایی ها ، نا توانی در تشکیل خانواده و ارایه خدمت واقعی بدلایل روشن که جملگی در مقوله دغدغه معاش می گنجد …. که من لا معاد له لا معاش له …
    چه باید کرد ؟ برای آمادگی در ارایه گزارش اقتصادی در پایان سال با لحاظ کردن دستور اقدام و عمل در سال اقتصاد مقاومتی و پاسخگویی شدید معاونت اول که مسیول این مهم شده باید منادیان انسانیت و دست اندرکاران مقتدر و صاحب اقتدار خود را پاسخگو دانسته ،دست به کاری زنند که غصه سر آید تا همه از نگرانی ها تد ریجا دور و امور سامانی یابد و آن بصراحت اینستکه : اولویتها در اداره امور از صدر تا ذیل تغیر بنیادی یابد یعنی : افراد واقعا شایسته ، متخصص و میهن دوست حمایت، برخوردهای گروهی و خطی ممنوع، منافع ملی با تعریف اصولی رعایت، روابط بین المللی برقرار ، از دشمن تراشی و همه را دشمن دانستن پرهیز ،کمکهای بی مورد و فاقد وجاهت که حتی در کوتاهمدت بنفع ملک و ملت با تعریف قابل دفاع نبوده و صرفا رانت جویی و خرج از بیت المال و کیسه خلیفه را بذهن ملت گرفتار معاش متبادر می سازد ، تحت هر عنوان قطع و در کل حذف و ازحامیان این گونه تفکر در همه امور خلع ید به عمل آید … ودرآن صورت کسر بودجه ای که با افزایش مواد سوختی برخلاف مصوبات قبلی در این زمینه که تکلیف کرده بود نرخ بنزین از قیمت دم کشتی بیشتر نباید باشد و امثالهم ….پیش نمی آید و نیازی به اینگونه تمهیدات داهیانه نیست ودر آ ن صورت ت مطمین باشید که رضایت خالق و خلق حاصل شد نی
    و اعتبار جهانی از همه مهمتر بالا رفتن ارزش پول ملی و منزلت ایران و ایرانی و عزت نفس انسانها و صداقت و صمیمیت بفر موده نبی مکرم ….بدون واهمه بدنبال آن ……تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل … در غیر آن آَ ش و کاسه همان است ودر پایان سال پاسخی نیکو عنوان شدنی نیست و دولتی دیگر وادامه استکبار ستیزی و داستان کسل کننده و تکراری که پیوسته شاهد آنیم و تکراردلبر جانان من برده دل و جان من …..آیا پیش بینی در مورد رضایت دولت در نرسیدن به دور دوم با این اوصاف دور از ذهن می باشد ؟؟؟

     
    • ببخشید اقای مصباح انچه برای این حکومت ویا به قول خودشان نظام مطرح نیست معاش مردم فرو دست است که خوشبینانه 80 در صد ملت را شامل میشود 20 در صد بقیه با رانتها وبیت المال مردم زندگی شاهامه خود را ادامه خواهند داد

       
  22. در راستای مقاله سایت جوان:
    اصلاح‌طلبان و کسانی که “خط امامی” خوانده می‌شوند، معتقدند که “در این یادداشت به امام توهین شده است”.
    -مش قاسم: شده که شده. توهین اونه که یه ملتی رو رمه بخونن.

     
  23. حاج مرتضی کاظمیان در سایت رادیو فردا:
    http://www.radiofarda.com/content/f35_social_gap_iran/27673776.html

    رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رییس جمهور ناگزیرند هم‌زمان با تدبیر برای افزایش تولید و اشتغال، از تمامی ابزارهای در اختیار، برای مقابله با تعمیق اختلاف طبقاتی و نیز مواجهه با سودجویی راست افراطی و پوپولیست‌ها از نارضایتی معیشتی نابرخورداران، بهره جویند.
    مش قاسم: اولا از همین “ابزارهای در اختیار” استفاده کردن ما روی به اینجا رسونده. دوما، “ابزارهای در اختیار” رو استفاده کردن واسه پر کردن جیب خودشون (مثلا گذاشتن یه بچه ۲۲ ساله در راس اداره قردادهای خارجی شرکت نفت و اون قراردادها رو هم از مجلس قانون گذراندن که محرمانه باشن). سوما تازه اگه اینا عرضه داشتن که از این “ابزارهای در اختیار” برای بهتر کردن زندگی مردم استفاده بکنن، یه عده دیگری هم “ابزارهای در اختیار” دیگری دارند که … (سه نقطه از مش قاسم) به “ابزارهای در اختیار” اینا.

     
  24. سلام بر نوریزاد و سایر دوستان نازنین این وبسایت- من مدت یکماهی خارج از کشور بودم برای دیدن دوستان قدیم و بعضی فک و فامیل بخصوص بردرانم که مدت مدیدی است از ایران به هر دلیل خارج شده اند- مطلب سر تا پا اهانت امیز شما و اخوند سید مرتضی را دیدم- اصلا شوکه نشدم —- از یار غاز آوینی ادب بیش از این انتظار نمیرفت و البته از آن اخوندک حوزه قم هم در همان اندازه خرد و فهم و شعور انتظار است ولی افلاطون دانا و حکیم انقدر بزرگوار است که به خاطر سال نو افراد بیخرد و نادان و را ببخشاید – بد نیست سری بزنید به مطلب ذیل که نامش را این نهادم- وقتی که آخوند نخود هر آشی میشود.

    http://www.entekhab.ir/fa/news/262962/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DB%8C%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86

     
  25. سلام.
    1-اینکه در اغلب کامنتها اشاره ای به سیدمرتضی میشه ناشی ازاین امره که حضرت ایشان خودشان را نخودهراشی میکنند.درحالی که فضای این سایت طوریه که سلیقه ایشان ازجانب دوستان پذیرفته نشده.بااین تفاسیرچرا ایشان بازهم اصرار به حضور ونقدکامنتشان که اغلب به ناراحتی ازجانب ایشان میانجامد را دارد نمیدانم.
    سالهاقبل که تب وبلاگ نویسی بالابود مهمان وبلاگ اقایی ساروی بودم که ازقضامداح هم بودهمه دوستان ایشان دران وبلاگ هم همفکر ایشان بودبغیرازمن.واغلب کامنتها به جنجال کشیده میشد.مدتی بعد فهمیدم ایراد واشکال ازجانب من ست.چون در جمعی که اغلب دارای عقایدمشترکی هستند حضورمن حضورنابجایی بود.لایک خوردن کامنتها هم دراین سایت نشان دهنده سلایق دوستان میباشد.حداقل سلایق دیگرمیتوانند حضورشان را محدود کرده و به هر نوشته ای کامنت فله ای جوابیه نگذارندکه خودرا وکیل مدافع دین ومذهب و مملکت تصور میکند.
    2-سیدمرتضی جان اینکه به فضای علمی دانشگاهها ایراد گرفتید من هم تقریبا موافقم.من 16سال تا مقطع کارشناسی چیزی بنام پژوهش ندیده وکارنکردم.تاکیدومحتوای اموزشی اغلب برحفظیات ست واینکه یهو درمقطع ارشد به پژوهش تاکیدمیشوددرعمل دانشجویان مثل خر درگل میمانندو روی به کپی وتقلید وغیره میاورندواین مشکل اصلی اموزش ست که بایست از دبستان روش کاربشه.اما خب دیگراینطوری هم نیست که شخصی که تامقاطع عالی تحصیل کرده چیزی بهش تفهیم نشده.حداقل اینه که ازعلوم به اصطلاح حوزوی ،علوم رایج در مدارس و دانشگاهها بهتراست وغیرقابل قیاس.
    3-اینکه کامنتها دراغلب امور ختم به دین ومذهب میشود هم سیدجان بخاطر دخالت بیجای مذهب شیعه در همه امور مربوط ونامربوط به ان ست.وقتی حتی فضای ورزش ازدخالت مذهب مصون نمانده و اغلب مشکلات ناشی ازدخالت دین در امورمختلف ست،شما انتظارنابجایی دارید که که به مشکل اصلی پرداخته نشود.
    4-اینکه ازعلامه حلی ومرتضی و کلینی و…نام بردید وانان را درردیف دانشمندان سایرحوزه ها قرار میدهید.سخت تن اون دانشمندان واقعی را درگور میلرزانید.همه این به اصطلاح عالمان شیعه درخدمت منافع مبانی تشیع بودندنه منافع بشریت.اعتقادبه نوشته اینان که ترویج باور به امامان شیعه ست امری اعتقادی ست.اینکه فردی بخواهد مطالب نوشته شده اینان را علم نامیده درخدمت بشریت قرار دهد یا چیزی ازعلوم نمیداند و به ظن خود انان را درردیف علوم قرار میدهد ویااینکه عامدا و بخاطر تعصب دینی اینگونه می اندیشد.
    5-اختلاف اصلی مابین شما وما دراین ست که شماها اموری اعتقادی را حقیقت محض پنداشته سایرامورات زندگی را برمبنای ان اعتقادات میخواهیدبسنجید.نقدوانتقادی هم که امروزه در برخی امور اعتقادی قبول میکنید بخاطر مقتضیات زمان ست وگرنه تا همین چندسال قبل همه این امور جزو خطوط قرمزی بودند که یک فرد حتی درخیال خود نمیتوانست کوچکترین شبهه ای به ان وارد کند.
    6-غیرممکن ست صحبت درباره اموردین ومذهب به سرانجام برسد.وتا دین به حوزه اصلی خود که همان خلوت انسانهاست نرفته وجامعه بدون دخالت مذهب وایدئولوژی خاصی اداره نشود همین بساط خاورمیانه ادامه خواهدداشت.
    7-راستی دوستان درباره سوسمارو اینکه سوسمار مذکور به حرف امده یانیامده به برنامه شبکه من وتو رجوع شود.اون پسره (اسمش یادم رفته) هستش که حامی سوسمارو شکارچی ونجات دهنده وبه اصطلاح متخصص سوسمارهست از اون بپرسیم ایا شده سوسماری به حرف امده باشد؟(امان از جهل ونادانی بشر.امان)
    6-نکات مورد تذکر به شما زیادست.اما وقت دوستان رانگیرم.فقط اشاره بکنم به زبان خودتان صحبت کنید.اصطلاحاتی ماننددگماتیسم و پوزیشن و سایرلغات فرنگی حداقل به شما اخوندها نمیخوره.به همان اصطلاحات حوزوی بپردازید سنگین ترهستید.وگرنه این لغات مطمئن باشید نه تنهاچیزی به اندوخته شما اضاف نمیکنه بلکه مایه تمسخر دیگران هم خواهدشد

     
    • جناب عباس انعامي سلام

      شما كه دانش اموخته درمقطع ارشددانشگاه هستيد ازادبيات وايرادهاي شما همان روزاول ورودتان به اين سايت شريف دانستيم كه چيزي درچنته نداريد وبنده درهمان وقت بخودتان گوشزدنمودم كه استادراهنما ومشاورتان هم خيلي بي سوادبودند كه رساله شمارا پذيرفته اند وداورتان نيز ؛شما ازتشيع هيچ چي نمي دانيد وفقط ادعاي بي دليل وسند.
      حال خودتان اقرار ضمني كرديدكه رساله شما هم كپي ازاينجا واونجا بوده است.
      واين ادبيات نوشته بالاي شماهم بيانگر يك ارشدنيست ،پس لطفا خودتان را نخودهرآش قرارندهيد واگرازنوشتار جناب آقاسيدمرتضي-دام مجده- خوشتان نمي آيد به آن نگاه ومطالعه نكنيد.ويا ازاين سايت وزين بااينكه هم مسلك زيادداريد خداحافظي بفرمائيد.
      مصلح

       
    • بنام خدا

      آنچه از کامنت عباس انعامی ارزش پاسخگوئی دارد چند نکته هست که به آن اشاره می کنم:
      اینجا کامنت گذاری برای همه اعم از مذهبی و غیر مذهبی آزاد است ،و هیچ انسان فضول یا غیر فضولی حق ندارد در مدیریت یک سایت دخالت کرده و بکسی اعم از مذهبی یا غیر مذهبی الزام کند که چرا اینجا مطلب می نویسد ،کم می نویسد ،یا زیاد می نویسد ،کوتاه می نویسد یا بلند می نویسد.بنابر این اگر کامنت نویسی آزاد شد دیگر نمی شود کسی یا کسانی بیایند در این سایت از صدر تا ذیل مسائل اعتقادی یا سیاسی و امور دیگر را مطرح کنند و در عین حال خود را نخود هر آش ندانند ،پس اگر بنا باشد بصرف مطلب نوشتن در این سایت کسی نخود هر آش شود ،این لقب شایسته شما هم هست.

      نکته دیگر اینکه معیار در حقانیت یا عدم حقانیت اعتقادات یا داوری در موضوعات خارجی ،سلایق عمومی چند نفر در یک سایت نیست ،کسی اینجا نیامده است که سلایق دیگران را به نظرات خود جلب کند ،اینجا هرکس می تواند سلیقه و نظر خود در مبانی اعتقادی یا موضوعات مختلف خارجی را بیان کند ،مطابق سلیقه کسی یا کسانی باشد یا نباشد ،و من ضمن احترام برای اشخاص ،شخصا برایم اهمیتی ندارد که چند سلیقه یا کامنت اینجا موافق سخن من است یا مخالف من ،چون چنانکه گفتم میزان در صدق یا کذب مسائل عقیدتی ،عدد لایک ها و خوشامدهایی که به آن داده می شود نیست ،و اینجا هم ما در مقام رای گیری و ارزش گذاری به مطالب از طریق تعداد رای های مثبت یا منفی نیستیم ،این امکانی است که مدیریت سایت در ذیل هر نظر قرار داده است و هرکس هم بقدر فهم خویش آزاد است نسبت به چیزی ابراز رضایت کند یا عدم رضایت.بنابر این اینکه “”فضای این سایت طوریه که سلیقه ایشان ازجانب دوستان پذیرفته نشده””.برای بنده هیچ اهمیتی ندارد ،چیزی که هست گوینده این سخنان سطحی باید نیک در نفس خود تامل کند که چرا از حضور یک کارشناس دینی در سایتی که غالب مطالب آن تعریض و طعنه از سوی او و همفکران او به یک دین است،نگران است.
      نکته دیگر اینکه من از نقد ناراحت نیستم ،چیزی که هست این است که ابتدا همه باید مفهوم و تعریف دقیقی از نقد علمی و عالمانه ،و تفکیک آن از خودنمائی ،خود حق پنداری ،طعن و توهین و ریشخند و نظایر آن داشته باشیم ،و بدانیم که نقد علمی غیر از گزافه گوئی و ابراز سخنان گزاف و غیر مستند یا طعن و توهین است.بنابر این بجا بودن یا نابجا بودن حضور اشخاص در این سایت چیزی است که مربوط به خود اشخاص است .
      در مورد وکیل مدافع دین ،آری من وکیل مدافع دین و مذهب ام هستم ،و این وظیفه را خود دین و مذهبم برای من تعریف و بمن تکلیف کرده است ،بنابر این اگر مشاهده شد افراد مدعی کم سوادی با تکیه بر کم سوادی قلت مطالعه خود ،نسبت های ناروایی به دین و مذهب زدند ،بر اساس تعریف مورد اشاره من و امثال من از کارشناسان دین ،وظیفه ایجابی دفاع از دین و روشن کردن نکات غلط یا سفسطه آمیز غرض ورزان نسبت به دین ،اقتضا می کند که باشم و مشت دروغگویان و هتاکان را باز کنم.
      در مورد تحصیلات عالی و برخی ادعاهای گزاف ،ما در این چند ساله از آی دی بنام عباس انعامی ،نشانه ای از تعمق و تحصیل عالی ندیدیم ،جز ادعاهای گزاف و گنده گنده در باره اساس تشیع ،بدون ارائه هیچگونه سند و دلیل معتبری ،بنده و دوست محقق گرامی آقای مصلح در این دو سه ساله ،بتناوب ذیل هر کامنت گزاف و بی استناد آی دی عباس انعامی ،بارها خواستیم که در مورد هر ادعا در باره دین اسلام و مذهب تشیع سخن خود را مدلل به منابع و مستندات دینی کند ،او طفره رفت و تحاشی کرد ،و در هر موردی هم که دست به استناد زد بخوبی پته خود را بر آب دید ،مثل مورد اخیر در باره جمع آوری محققانه! چند روایت از یک سایت و کپی اند پیست آن که رسوا شد که هنوز آن مطلب رسوا و پاسخ به آن در پایین همین صفحه وجود دارد! و مشت نمونه خروارها گزافه گویی و سخن بی دلیل است.
      اینکه مذهب و دین باید یا می تواند در سیاست و اداره اجتماع دخالت کند ،یا حد و حدود دخالت آن با توجه بمنابع دینی چیست ،خود موضوع یک بحث کارشناسانه دینی است ،اینجا معیار و سنجه ،سلیقه فردی بنام عباس انعامی نیست ،در اینجا نمی توان بصرف یک ادعا که دین از نظر من امر شخصی است ،یا دین خرافه است و چه و چه ،موضوعی را ختم یافته تلقی کرد ،در عین حال من با نقد و انتقاد مستدل مخالفتی ندارم ،اما نقد و انتقاد دقیق و مودبانه ،نه پرخاشگری ،و دگماتیزم و پوزیشن خود حق پندارانه روشنفکری گرفتن.
      اینکه علم به چه معناست ،یا چند قسم است یا کدام نافع است و کدام اصلا نافع نیست ،یا کدام نافع تر است ،باید دید عیار و معیار و سنجه ارزش گذاری چیست ،در اینجا اگر کسی بانحراف از دین جدا شده باشد ،طبعا قضاوتی که در خصوص علوم متعلق به فهم دین میکند ،قضاوتی پایه ای و مبتنی بر پیش داوری غلطی است که پیش خود دارد ،در اینگونه موارد باید در اساس ها گفتگو کرد نه بر اساس داوری از پیش تعیین شده ،سنخی از مطلق علم را لا علم فرض کرد یا آنرا با علم دیگری در محل و موضوع دیگری قیاس نابخردانه کرد.
      بزرگانی مثل علامه حلی و خواجه طوسی و شیخ طوسی و سید مرتضی ،چه ارتباطی با شما دین ستیزان دارند؟! این بزرگان از مفاخر حوزه های فقاهت و کلام و فلسفه و حدیث از بیش از هزار سال قبل بوده اند که کتب و تحقیقات آنها در حوزه ها مورد استفاده و استناد و تحقیق و تدریس اند ،اینها از ما هستند نه از شما ،اینها چه ارتباطی با کسانی دارند که حاصل تحقیقات این بزرگان را اصلا علم ندانسته نسبت به آنان زبان درازی می کنند؟ در حالیکه چنانکه قبلا عرض شد ،نه همت و نه سواد مراجعه به کتب این بزرگان دارند .شما که بصراحت و با بی ادبی تمام تحقیقات این بزرگان در فلسفه و فقه و کلام و حدیث و تفسیر را “علم” نمیدانید ،چه حقی دارید که اصلا نام این بزرگان را بزبان آورید در حالیکه هیچ نسبتی با آنها ندارید؟
      من قبلا هم گفتم ،این گزافه گویی ها که فلان علم علم نیست ،یا فلان علم نافع تر است یا ارزش گذاری های دیگر ،در حد کسی رواست که خود درکی از معنای علم و موضوعات علوم ،و اهداف متفاوت علوم و اقسام علوم و شعبات آن داشته باشد ،نه آنکه با مغالطه اشتراک لفظ و کاربرد کلمه مشترک علم با دهها اطلاق و اصطلاح ،مغلطه کند و متکبرانه بنشیند پشت رایانه و چیزی را علم نداند یا بزرگانی از علم را نادان فرض کند ،بصراحت می گویم این فضولیها در سطح فکر کسی که چند کلاس تاریخ خوانده نیست ،مگر آنکه بتواند واژه علم را تعریف دقیق کند و در مورد تقسیمات علوم و تفاوت های آنها در روش و اهداف و اغراض و موضوعات چیزی در چنته داشته باشد.
      اختلافات در امور اعتقادی یا موضوعات خارجی ،فقط در گفتگوی آزاد و مستدل و خارج از فضای تکبر و خود حق پنداری مورد بررسی قرار می گیرد ،هر اعتقادی یا هر موضوع خارجی جداگانه مطرح می شود و بر آن استدلال می شود ،پس عیار درستی یا نادرستی عقاید و احکام مربوط به موضوعات خارجی بحث مستدل و برهانی در پایه ها و مبناها و بناهاست ،نه پش فرض های خود حق پندارانه اشخاص ،اینجاست که پای استناد و ارائه دلیل مطرح است که معمولا عباس انعامی فاقد این خاصیت است ، او گمان می کند خود را دائم مستند به واژه علم کند و دیگران را از آن بی بهره بداند ،یا تعداد آراء و سلایق افراد در یک سایت محور قرار دهد ،اینها نشان از حقانیت و صدق ادعاهای گزاف است.
      اینکه غیر ممکن است یا ممکن است که گفتگوها در ادیان به نتیجه برسد یا ختم شود ،و بند کردن آن به خروج از حریم عمومی ،نظری است که شما دارید ،خود این مطلب هم موضوع بحث است ،اینکه تعبیر به دگماتیزم می کنم و شما از آن می رمید ،نکته اش همین جزمیت های وهمی است ،دگماتیزم یعنی جزمیت و جزم گرایی فارغ از فضای بحث و گفتگو ،شما دگماتیست هستید برای اینکه بدون سند و عیار بحث دست به اصدار چنین احکامی می زنید ،این امر روشنی است ،وقتی شما از ابتدا دچار یک پیش فرض دگم هستید که :مناقشه در اعتقاد و ادیان وقتی تمام می شود که دین برود بحریم خصوصی،خوب این اول کلام است ،برای اینکه آنچه شما به آن اشاره می کنید بحث “قدرت” است ،شما خود حق پندارانه و در عین حال از موضع ضعف و عجز در این جمله فقط می خواهید بگویید قدرت را بمن و ما واگذار کنید ،بروید در دین هرچه می خواهید بگویید ،اگر دین در قدرت باشد نمی توان در عقاید گفتگو کرد! این سخن غلط است و گفتم باطن آن عجز و لابه است، عجز و لابه قدرت و اینکه قدرت معیار و هدف مقدس شماست ،در واقع می خواهید بگویید چون قدرت بدست من نیست پس من مجازم بجای گفتگوی مستدل به دین هجوم کنم ،به آن دروغ ببندم یا به آن توهین کنم ،این موضع ضعف است و نشان می دهد که گوینده آن خود را در موضع ضعف می بیند هم ضعف از فقدان قدرت که غایت آمال اوست ،هم ضعف در مبنا و مستند و احتجاج علمی ،در حالیکه بحث در دین و اعتقاد ،قطع نظر از قدرت قابل طرح است ،حالا لااقل من اینجا در موضع قدرت نیستم ،اینجاست که موضع ضعف عباس انعامی او را وادار می کند که استتفهام کند که چرا سید مرتضی با اینکه همیشه رای منفی می گیرد باز اینجا می نویسد؟! یا از سید مرتضی بخواهد که اینجا را ترک کند یا نخود هر آش (یعنی آش دین ستیزی و تهمت و افتراء و هتک بنیان های دین؟!) نشود! یا چرا او وکیل مدافع دین خود است؟! چرا نمی گذارد عباس انعامی کم سواد و امثال او هر دروغی به دین خواستند نسبت دهند چون غایت آمال آنان “قدرت” است و در راه این هدف مقدس هر وسیله ای مباح است!
      ضمنا استفاده از هرگونه اصطلاح و واژه های ایده آل برای گفتگو ،برای همه آزاد است ،هرچند با باد بینی برخی بر بخورد.
      البته جواب های هوی است ،از ادبیات نخوت بهره نگیرید تا ادبیات متناسب با آن دریافت نکنید ،کما تدین تدان.

       
  26. چی شد ؟ معجزه اصطلاحی همانند سوسمار دیگر چیست ؟ معجزه که شاخ و دمب ندارد هست یا نیست ؟ یا دریا با عصا شکاف بر می دارد یا نه . و به گفته شما اصطلاحی شکاف بر می دارد، عجب .

     
    • سلام “گوله سؤال” سركارفريبا خانم

      همه اعجازهايي كه درقرآن خبرش آمده است ازجمله شكاف درياي احمر بازدن عصاي موسي -ع- برآن به اذن پروردگار عالم ،به باورما مسلمانان چون مخبرصادق خبرداده است همگي درتاريخ مخصوص بخودشان محقق شده اند.

      وازنمونه اين اعجاز ها خودقرآن كريم است كه همين الآن معجزه باقيه آخرين پيامبر خداوند حضرت محمدمصطفي -ص- است .
      وخودقرآن درچندمورد اعجاز بودن خويش را اعلان كرده است :اگردركلام خدابودن قرآن شك داريد چند سوره وياچندآيه همانند آن رابياوريد.

      وتابحال اين تحدي ومبارزه طلبي قرآن ادامه داردوتاكنون كسي ازادباي عرب زبان هم ازآوردن همانندقرآن عاجز ودرمانده بوده وهستند.

      واين موضوع معجزه بودن قرآن چندنوبت درهمين سايت شريف موردبحث واقع شده است كه شما تشريف نداشتيد.
      خدايي كه اين جهان باعظمت ودراي نظم حيرت آوررا آفريده است ازشكافتن دريا وماه وبيرون آوردن شتر وبچه اش ازشكم كوه ونگاه داشتن يونس درشكم ماهي براي چندساعت وووو…..ديگرمعجزات براي بيداركردن انسانها ازخواب غفلت وگمراهي درهرزمان وبراي تفكروانديشه عميق درمبدأ هستي ومعادآن عاجز وناتوان نيست .
      واما :وقليل من عبادي الشكور. را نيزاوگفته است كه ازبندگان من سپاسگزار نعمتها افرادكمي هستند درهرزمان.
      والسلام علي من اتبع الهدي = سلام برآن كساني باد كه ازراهنمايي هاي حق پيروي مي كنند.
      مصلح

       
      • عقیده شما محترم و ممنون
        چرا معجزات مخصوص برای ودر قوم خاصی بوده؟
        من شخصا بزرگترین سوال و معجزه را هستی می دانم که دورش می ریزیم.

         
        • سلام فريباي گرامي

          درموردسؤال شما جواب بنظرمن چنين است كه پيامبراني كه درميان اقوام خاصي بوده اند وزندگي مي كردند بيشترمواقع همين اقوام خواستار معجزه خاصي بودند مثلا قوم صالح ازايشان خواستند كه ازشكم اين كوه ناقه وبچه اش را دربياورد كه براي ما شيربدهد، وايشان هم ازخداوندخواست وخداوندهم اجابت كردوازشكم كوه شتروبچه اش ازشكم كوه بيرون آورد اما بشرطي كه يك روزآب را شتربخورد ويك روزبراي زراعت آنها باشد ودرمقابل يك روزآب خوردن شتر بشما شيربدهد وآن شتررا نبايدبكشيدوگرنه عذاب خدا برشما نازل خواهدشد ؛مدتي چنين بود تااينكه دشمنان صالح پيامبر؛ آن شتررا پي كردندوعذاب خدابرآنان نازل شدوهلاك گشتند.
          خداوندداستان قوم صالح را درچندجا ي قرآن نقل كرده است.

          وياداستان حضرت موسي كه مامور هدايت فرعون ونجات قوم بني اسرائيل ازاسارت وبردگي فرعونيان بود. واعجازش همان عصاي اوويدبيضايش بود كه عصاازحضرت شعيب براي چوپانيش گرفته بود.

          وقتي موسي فرعون را براي پرستش خداوند ورهايي قوم بني اسرائل دعوت كردوگفت من فرستاده اي ازسوي رب العالمين هستم. فرعون گفت آيا بينه اي داريدازسوي رب العالمين،موسي گفت بلي هم يدبيضايش را نشان داد كه ازانگشتانش نورساطع مي شد وديگر عصايش را رها كرد وبصورت اژدها ظاهرگشت ومي خواست فرعون را بخورد وبسوي اوهجوم آورد موسي عصايش را گرفت وفرعون غش كردوبيهوش شد.
          فرعون گفت موسي وبرادرش هارون ساحر است وساحران راجمع كرد براي زورآزمائي وقتي ساحران سحرشان راانجام دادند وبه نمايش گذاشتند بوسيله طنابها وچوبها كه همه شان درميدان بنظر مردم مي جنبيدند ؛وقتي موسي عصايش را انداخت درمقابل آنها ،سحرآنان را باطل كردوهمه سحرشان رابلعيد،يعني دروغ بودن جنبندگي آن طنابها وچوبها بشكل مارواژدها،هويدا وآشكارگشت.ومردم ديدند كه تعدادي طناب وچوب ساكت روي زمين افتاده اند.
          نكته اين قضيه دراينجاهست كه همه ساحران درمقابل موسي زانوزدند وتاييدكردندكه كارموسي سحرنيست بلكه اعجاز است؛ودرمقابل تهديدفرعون كه شماساحران راهم بدارمي زنم گفتندباكي نيست مابخداي موسي ايمان آورديم وهرگز ازايمانمان برنمي گرديم.
          باهمه اين كه فرعون ساحران رااعدام كرد وبه موسي ايمان نياوردو بني اسرائيل را كه ازعهديوسف پيامبردرمصربودند ازبردگي رهانكردكه باموسي به ديارشان كنعان بروند تااينكه بعدازمبتلاشدن به نه بلانيزايمان نياوردند. دراين ميان فقط يك نفرازقبطيان بموسي ايمان آورده بود كه بنام مؤمن آل فرعون معروف است؛ درشبي كه موسي باقوم بني اسرائيل فراركردندوفرعونيان هم پشت سرشان تادرساحل درياي احمر به آن قوم رسيدند واعجاز ديگر موسي اين بودكه عصايش را به دريازد دوازده خيابان ازدريابازشد وبني اسرائيل وارد درياشدند وازآن طرف بسوي خشگي درآمدندوفرعونيان بااجازه شماهمكي غرق شدندوفرعون درحال غرق شدن ايمان آوردكه مفيدفايده نبود.

          ويابرخورد حضرت موسي باقوم بني اسرائيل كه ازبردگي فرعونيان نجات داده بود ماجراهاي اعجازي بود. كه آب درياي بدنشان خشك نشده بود درهمانجا گروهي بت مي پرستيدند اينهاهم گفتند :اجعل لنا آلهة كمالهم آلهة” اي موسي براي ماهم بت هايي بياور بپرستيم همچنانكه اين قوم مي پرستند.وموسي گفت عجب ناداناني هستيد.درسرزميني كه مرغ بريان برايشان ازآسمان مي آمد ،اعجازديگري بود.
          ويابرخوردموسي باسامري وگوساله سامري واصالة الحسي هاي بني اسرائيل كه مي گفتند خدارا به ما نشان بده تاببينيم .
          حضرت موسي ازخداونددرخواست ديدن راكرد ،وجواب شنيد كه هرگزمرا نخواهي ديد وبه يك تجلي ام بركوه بنگر ببين توان ديدن مراخواهي داشت. بنابرنقلي غيرازقرآن دراين تجلي هفتادنفرازبني اسرائيل براي تماشاي خداوند به ميقات دركوه طوررفته بودند ،همگي مدهوش ومرده بودند وخودموسي هم مدهوش افتاده بودوقتي به هوش آمدازخداونددرخواست كردكه اينان رازنده كند وخداونداجابت نمود.

          اين اعجازهاي حضرت موسي وديگرپيامبران همه به اذن واراده خداوندقادروتواناوحكيم انجام مي شده است براي توجه مردم هرقوم به مبدأوخالق وآفريدگار هستي وپرستش يگانه وجوداو وتوجه به معاد وروزحسابرسي همگان ودعوت به اخلاق ورفتارنيكو وراستي ودرستي وصداقت وتعاون يكديگردرزندگي واحترام برهمگان حتي برخداناباورني كه مزاحمتي وعداوتي باشما ندارند وطبل جنگ را عليه مؤمنان بخدا نكوبيده اند.
          وهمچنانكه دركامنت پيشين عرض كردم پيامبراسلام كه آخرين پيامبر خداوند است زندگي اش سراسر اعجاز بوده است ومهمترينش “شق القمر” ودونيمه كردن كره ماه بوده است بادرخواست مشركان مكه وتحققش به اذن وقدرت بي منتهاي خداوند.

          فريباي گرامي همانطوركه خودتان فرموده ايد:
          “”من شخصا بزرگترین سوال و معجزه را هستی می دانم که دورش می ریزیم.”
          بله درست فرموده ايد بزرگترين اعجاز خداوند همان آفرينش هستي بااين عظمت ونظم دقيق است ؛ وآفرينش خودنفس انساني نشانه وآيتي براي هرشخص است. وخداوند هم درآيه 53 سوره فصلت به شناسايي آيات ونشانه هايش را درتفكر وجستجودرآيات آفاقي وشناخت أنفسي دعوت كرده است.

          آفاق يعني همين آفرينش هستي است كه جمع افق است وكرانه ها وطلوعگاههاي خورشيداست وكنايه ازهمه هستي است.
          “سنريهم آياتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتي يتبين لهم أنه الحق….53/فصلت.ت= مابزودي آيات خودرادرآفاق ودروجودخودشان به آنان ارائه مي دهيم تابرايشان روشن شودكه خداوندحق است.”آيا مردمان آيات خداوندرا انكارمي كنند؟

          درخاتمه ازشمامي خواهم كه اگراهل تحقيق هستيد درموردتفسيرهمين آيه شريفه به ترجمه تفسيرالميزان مراجعه بفرمائيد ؛ويا خودتان اززواياي حيرت انگيزاين هستي كاوشي داشته باشيد كه همه اجزاء هستي معجزه بين وآشكارالهي است .والسلام
          مصلح

           
  27. آقای نوری زاد درود بر شما. خبرگزاری مهر امروز تیتر کرده:

    “جمعی از دانشجویان دانشگاه‌های تهران به منظور مطالبه‌گری اقدام و عمل در اقتصاد مقاومتی عصر امروز مقابل وزارت اقتصاد و دارایی تجمع کردند.”

    اینکه خیلی خوب است فقط چند سوال می ماند مثل همیشه بر سینه کسانی که در ایران می فهمند و می دانند این تجمعات از کجا آب می خورد. سوالات:
    این عزیزان از کجا برای تجمع هماهنگ شده اند؟
    این عزیزان در دوره احمدی نژاد کجا بودند؟
    این عزیزان نمی پرسند که پول نفت ایران در زمان احمدی نژاد کجا رفت؟
    این عزیزان از چهار وزیر احمدی نژاد که به زنجانی چک سفید دادند سوال ندارند؟
    این عزیزان نمی دانند که سیاست های کلان کشور را دولت تعیین نمی کند؟
    این عزیزان درباره ی هزینه هایی که از جیب این ملت خرج شد و با برجام دود شد مطالبه ای ندارند؟
    این عزیزان آیا می دانند که بعد از دوازده سال جنجال آفرینی هسته ای، سهم انرژی هسته ای طبق آمار توانیر در تولید برق ایران الان کمتر از یک درصد است؟
    این عزیزان نمی پرسند با آن پول هسته ای چه ها که نمی شد کرد؟
    این عزیزان بایت حضور نیروهای نظامی ایران در کشورهای دیگر سوال ندارند؟
    این عزیزان آیا اصلا مطالعه می کنند؟
    این عزیزان کی می خواهند بیدار شوند؟
    این عزیزان می دانند چرا بعضی تجمع کننده ها تیپی شبیه تیپ اشغال کننده های سفارت عربستان و انگلیس دارند؟
    این عزیزان می دانند چرا نیروی انتظامی مانع حمله “دانشجویان خودجوش” در حمله به سفرات خانه ها نشد؟
    و سوال آخر:
    می شود ما هم بابت سوالات مطروحه فوق در جلوی نهادهای مربوط تجمع راه بیندازیم؟ در آن صورت، تجمع کنندگان آیا اخلال گر و فتنه گر خوانده نمی شوند و به جانشین سعید مرتضوی در کهریزک تحویل داده نمی شوند؟
    راستی سعید مرتضوی این روزها چه می کند؟ چرا هنوز آزاد است؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟

    نوری زاد خدا حفظت کند.

     
    • اين عزيزان چرا بايد چنين سوالهايي كنند!

      اصلا در كله اين عزيزان چيزي به اسم مغز ، خرد و عقل نيست

      به بركت نظام ضحاك مار بر درش مغز جوانان وطن خورده شده و جايش كاه و بتن و سنگ ريزه و

      پشمك قرار گرفته

       
    • جناب ناشناس با تشکر از سوالاتی که بجا فرمودید یک جواب برای آن متصور است وآن این است که در این وا نفسای بی کاری و غم آینده به فکر این آقایان رسیده که دست بجنبانند و ازقافله برادران ((متعهد))دور نمانند تا در آینده به جهت هم دلی با متعهدین به آن ها شغل و کار ارجاع شود برای کسب روزی حلال !!!

       
  28. چه قشنگ است جهان!

    چه قشنگ است جهان
    آینهٔ نور و سرور است عیان
    چه لطیف است زمین
    شورش و شور است چنین
    چه شریف است بشر
    کوکبهٔ فر و شکوه است مگر
    چه نجیب است بهار
    جان بهشت است به کار
    * * *
    آسمان آبی‌ست
    خورشید نورانی‌ست
    ابرها پنجره‌ای بارانی‌ست
    و زمین کشتگهی کیهانی‌ست
    * * *
    دل من غلغلهٔ شور و صداست
    قامتم تا لبهٔ بام خداست
    و همه تار و همه پود من از نور و صفاست
    و سراپردهٔ عشقم افقی ناپیداست
    * * *
    نه که ترکیب غم‌افزای فلق
    جان و تنت را بهراسد
    نه که تصویر گدازانِ خزان
    سبزِ امیدت بتکاند
    نه که رنجوریِ شاخی
    و درماندگیِ جوجهٔ زاغی
    نه که اندوه نفس‌گیرِ بلایی
    و تشویش دل‌آشوبِ خیالی
    نه که نااهلیِ یاری
    و بی‌مهری و سردیّ نگاهی
    نه که جهل و
    نه که یاغی‌گری و ظلم زمانه
    نه که نامردمی و جور و بهانه
    دل نرمت بفشارد
    تو همان قصهٔ نابی
    که روایت شده‌ای از ازلِ خلقت عشق
    و همان خاک و گل کوزه‌گران
    که نشسته است در او
    جرعهٔ روح و نفسِ عشق‌نشان
    کو که زاغ عفنی
    بازِ بلندِ نگهت را بکشاند به زمین
    کو که اوج طلب و خواسته‌ات
    دانهٔ خردی بنماید به کمین
    قاف فرّ و هنر و شور و ادب
    خانهٔ توست
    نه سرای گنه‌آلود بسی خاک‌نشین
    * * *
    آسمان ولولهٔ شور و شعور است هنوز
    صف‌به‌صف فوج ملائک به سجود است هنوز
    گوهر کون‌ومکان در کفِ توست
    جام‌جم لمحه‌ای از باور توست
    دانش پرثمرت آب حیات است یقین
    میوه و بار و برت حاصل عمری به زمین
    غبطهٔ شأن و جلالت همه عالم دارند
    «منزلت»’ قصهٔ نابی که ز آدم دارند
    * * *
    می‌شود بار دگر دست فشاریم به هم
    لشکر تیرهٔ غم سخت شکافیم ز هم
    چشم در چشم افق دوخته‌ایم
    جامهٔ رنج و مِحن سوخته‌ایم
    غرقِ در دانش و اندوخته‌ایم
    قصهٔ مرتبتِ عشق بیاموخته‌ایم
    غزل سبز رهایی است که بر لب دارد
    تا ابد شورش آدم که چه در سر دارد!
    مهدی سجودی مقدم
    اسفند ۹۴

     
  29. آقای سید مرتضی گرامی
    پشتکار و پی گیری و کنجکاوی شما ارزش فراوان دارد وقابل تقدیر است ، خواهشان لطف کرده آیات عربی را ترجمه کنید ، در ضمن علم لدنی چه معنی می دهد ؟

     
    • خانم فریبای گرامی

      ممنون از بازگشت شما به ادبیات بایسته انسانی ،در مورد آیات قرآن من معمولا در بحث ها و در مقام استدلال و استناد به آیات ،ترجمه تحت اللفظی و بیان تحلیلی خودم از آیه را بفارسی بیان می کنم ،در آن مورد خاص نیز توضیحی در پاسخ به دوستمان ارائه کردم که می توانید آنرا ببینید.
      در مورد مفهوم “علم لدنی” در ادبیات و فرهنگ دینی ،اصل کاربرد این واژه یک مورد در یکی از آیات سوره الکهف در قرآن است آنجا که در توضیح ماجرای گفتگوی حضرت موسی علیه السلام با خضر نبی فرمود :
      “فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً (65)
      یعنی موسی و همراه او پس از سفری طولانی ،بنده ای از بندگان خدا را یافتند که ما رحمتی به او داده بودیم و از نزد خود به او علم آموخته بودیم.
      کلمه “لدن” در زبان عربی بمعنای “نزد و ناحیه ” در لغت فارسی است ،این لغت در آیه شریف به ضمیر “نا” بمعنای “ما” اضافه شده است که مفهوم ترکیبی “من لدنا” می شود :از نزد و ناحیه خود ما . حالا اینکه علم بدون واسطه از نزد خدا چه مفهومی دارد ،توضیح می دهم که :علم یعنی مطلق آگاهی، در اصطلاح معقول و اصطلاح صوفیه و اهل عرفان از دو راه حاصل می شود :علم با وساطت اسباب حسی و حواس خمس انسان و باصطلاح قوای حسی :لامسه ،باصره ،سامعه ،ذائقه ،شامه ،که اینرا اصطلاحا علم اکتسابی ( بدست آوردنی ) از طریق حواس می گویند که متکی بر تجربه حسی حواس پنج گانه انسان است ،در این قسم از علم که تفصیل چگونگی آن در بخش نفس و روان شناسی فلسفی کتب فلسفی تبیین شده است و امروزه نیز با پیشرفت علوم تجربی درک دقیقتری از آن حاصل است ،روشن می شود که داده های حسی حواس انسان که ابزارهای ارتباطی انسان با جهان مادی خارج است ،صوری از آنها در دستگاه ادراکی انسان که از آن به ذهن یا بخشی از مغز تعبیر می شود و در فلسفه قدیم از آن تعبیر به حس مشترک می شده است ،برای انسان حاصل می شود که مواد اولیه انسان در تحلیل و ترکیب و درک واقعیات در جهان خارج است ،که بدنبال آن در ادراکات عقلیه مفاهیم عالیتری برای انسان حاصل می شود ،اینرا اجمالا در فلسفه و روان شناسی فلسفی از آن تعبیر به ادراک یا علم می شود که بحث مبسوط دارد.پس در این قسم از علم و ادراک ،درک علمی انسان بوسیله صور حاصله اشیاء در ذهن و دستگاه ادراکی انسان است ،البته در جای خود در فلسفه الهی اثبات می شود که نفس انسانی دارای تجر ناقص و دائم در حال تکامل است و حواس خمس انسان و مغز و اعصاب ،همه ابزارها و معداتی برای درک واقعیت نزد نفس مجرد انسانی است.
      یک قسم دیگر از علم نیز در انسان وجود دارد که بوساطت صور حاصله از اشیاء خارجی در انسان درک نمی شود ،این علم را علم حضوری و علم شهودی می گویند که بارزترین مصادیق آن علم به حالات نفسانی انسان و علم به خود نفس است ،حالاتی مثل ترس،غضب ،احساس محبت ،احساس نفرت ،و نظایر آنها ،اگرچه خودشان بنوعی منبعث از واقع خارجی و درک های حسی هستند که از طریق حواس به انسان منتقل می شوند،لکن درک و فهم خود این حالات و درک و فهم خودیت خود انسان ،دیگر از طریق وساطت صور علمیه در دستگاه ادراکی انسان نیست ،اینرا می گویند علم حضوری و شهودی.البته تفصیل این بحث ها بدرازا می کشد و در کتب مفصل فلسفی مثل کتابهای فلسفی مشائین و اشراقیون و خصوصا در حکمت متعالیه مرحوم ملاصدرا بحث و تنقیب شده است.
      با توجه به این مقدمه ،باید دانست که قسم دوم از علم یعنی علم حضوری و درک شهودی محتاج به وساطت و تجشم فکر و حرکات فکری مثل تصور موضوع و محمول و تصدیق و حکم و آموزه های آموزگار و تجربه و حس نیست .
      در معارف دینی ،یکی از مصادیق علم حضوری و شهودی ،علم انبیاء و اولیاء الهی است که بدون وساطت تجربه و حس و معلم معهود در جان انسان واقع می شود که سنخ آن سنخ یافت حضوری و دریافت آن از معلم قدسی ،بدون وساطت صور حسیه و نظایر آن است ،این علم علم نبوت از طریق بدون واسطه از خدای سبحان است که به آن علم لدنی اطلاق می شود ،و بنظر می رسد همین تعبیر “و علمناه من لدنا” که اشاره به علم بیواسطه است ،منشا کاربرد چنین اصطلاحی در معارف دینی و شعر ونثر حکیمان و عارفان است ،و خصوصا در علم عرفان اسلامی و کتب عرفاء والامقام به این موضوع پرداخته اند زیرا اساس سیر عرفانی و کمال شهودی و درک معارف الهی همین علم حضوری و شهودی است که از آن تعبیر به علم لدنی شده است ،و حتی در این مورد رساله هایی پرداخته اند و تا جایی که بیاد دارم ،هم غزالی و هم امام فخرالدین رازی در این موضوع رساله و نوشته دارند ،و در کتابهای عرفانی درسی مثل فصوص الحکم و تمهید القواعد و مصباح الانس که کتب رایج عرفانی در عرفان علمی در حوزه های علمیه است مبسوطا به این مقوله پرداخته اند.
      لازم بذکر است که بحث در آیه مورد اشاره سوره کهف و مواجهه موسی علیه السلام با خضر نبی بحث مفصلی است که در این مجال نمی گنجد ،اما اجمالا عرض می کنم که در مورد محتوای آن آیه عموم مفسران و روایات تفسیری توضیح داده اند که آن عبدا من عبادنا ،یکی از انبیاء الهی مامور به باطن بوده است که خداوند به او رحمت (در آیه مقصود از رحمت را نبوت دانسته اند) و علم لدنی که علم به وقایع و حوادث گذشته و آینده بوده است عطا فرموده است و خود این مکالمه و گفتگوی موسی و خضر که تفصیلا در سوره کهف آمده است ،دستمایه بحث های فنی و زیبایی در عرفان و آداب علم آموزی و ادب و احترام به استاد و پیر و مرشد راه شده است که در کتب عارفان والامقام آمده است.این مقدار توضیح اجمالی بود که در امکان طرح آن در پاسخ به پرسش شما وجود داشت.
      موفق باشید

       
      • اولا از تلاش شما و پاسختان سپاسگذارم.
        دوما خواستم سوالاتم را آغاز کنم ،دیدم همه بر می گردند به دو دیدگاه متفاوت و آن نسبی گرایی من و مطلق گرایی شماست ، علم را چگونه می شود مطلق دانست ؟ نمی دانم ، شاید علم خدایی را به قول شما ؟ اما آن چیست ؟
        و اما در مورد بهشت تنها مرجع ما داستان آدم و حوا است و البته حوری ها هم داستان رویای عربها بوده ، فکرش را بکنید یارو خودش را با شوق منفجر می کند و حوری با هزار عشوه و ناز در رابرایش باز می کند ،و ۷۰ تا دورش را می گیرند، اما دریغا که یک مرتبه خود را از آدم هم آدمتر می بیند، لخت و بی عورت و خنثی ، و تازه برای همیشه .
        آقای سید عصبانیت من و ما از ناحقی و ظلمی است که بر مردم می شود ، عقیده ای در حاکمیت است که مظهر بدترین فساد بوده است ، ما نباید حتما حرف هم را قبول کنیم تحمل حرف دیگری از آموزه های صلح و همزیستی مسالمت آمیز است.
        شاد باشید

         
  30. درود آقای نوری زاد
    درسرزمینی که اگرچهارانگشت روسری بانویی به پشت برودفریادحاکمانش گوش فلک راکرمیکند گم شدن دکل نفتی 87میلیون دلاری به اندازه ی ترکیدن یک حباب هم صدا ندارد.درکشوری که مردم ومسئولین آن فسادسه هرارمیلیاردتومانی رابه راحتی هضم میکنندخوردن دلستر درآن چه تاوان سنگینی دارد/.درمملکتی که یک جوان غیرمسئول، متولی فروش وصادرات مهمترین کالای استراتژیک آن یعنی نفت میشود،گم شدن پنج ونیم میلیارد یورو اعتراضی بسیارکمترازپوشیدن یک ساپورت برتن یک دخترک نزدحاکمان اعظم وعلمای اعلم و وکلای مجلس دارد/دردیار بی صاحب ومردم خفتگانی که باکامیون سرمایه ی ملی شان درقالب دلارهای مظلوم سراز ترکستان درآورده راهی که ملتش برگزدیده است نیز به ترکستان میرود/دراقلیمی که بقای ملتش درچنگال بقایی این دست و آن دست میشودبقایی نخواهدداشت/درمنطقه ای که اولین دکل نفتی 78میلیون دلاری گم میشودادعای محواسرائیل ازصحنه روزگارتوسط حاکمانش ارزش واعتبار آهن پاره های دکل نفتی گم شده ی دوم راهم ندارد/ درکشوری که بافروش 700میلیارددلارنفت توسط رئیس جمهوراحمدی نژادی اش خزانه ی 1200میلیادتومانی تحویل رئیس جمهوربعدازخودمیدهد200هزارمیلیاردتومان معوقات بانکی هم فسادمالی 900میلیاردتومانی رادرستادسوخت توجیه میکند هم گماردن یک قاضی مفسدمعزول و ظالم وناصالح رابرمسندبزرگترین تشکیلات غیردولتی بامیلیاردهادلارسرمایه ودور زدن قانون توسط احمدی نژادبرای ابقاوی برمسنداین سازمان که باتخصص ایشان غریب هم بودمارا اقناع میکنند که لابدبامحکومیت دویست هزارتومانی اوبه ریش هشتادمیلیون نفرمیخندندکمااینکه خوداین شخص تاوقتی برمسندقضابودصدهانفررابااحکام سنگین چون اعدام،حبسهای طولانی وحتی قتل باقصاوت قلب محکوم کرد /وقتی خودروی پرایدرادرسوریه وعراق به قیمت نهصددلار(سه میلیون ونیم تومان)به فروش میرسانندواردات خودروهای لوکس باارزمرجع درانحصاریک خانواده ی مذهبی رانت خوار به ارزش3600میلیاردتومان.،فروش پراید22میلیون تومانی رادرداخل کشوربه مردم ایران به آسانی توجیه میکندوماژست میگیریم که برخودروی پرایدصفرنشسته ایم/درایران ما حاکمان مذهبی/خودنشسته درقصرهای مرمری/میخورندومی برندازهردری/برخلاف ماکه میخوریم فحش وتوسری/ازهرجرم وخطایی هستندبری/مارا وعده میدهندحوریان و پری/لیک فردا دربهشت دیگری/.
    نیماکوروش

     
  31. با درود به نوریزاد گرامی و دیگر مبارزان راه انسانیت
    با درود بیکران به مزدک گرامی و انسان منش ، چه قدر خوب گفتی مزدک عزیز :
    “کسیکه معتقد است سوسمار حرف زده است مغزش هم بیشتر از سوسمار کار نمی کند تا بتواند برای دیگران تعیین و تکلیف کند. ”

    بنده نیز عرض می کنم ،مسلمانانی که مملکت اسلامی خود را ترک می کنند و به ممالک غیر مسلمان و لائیک وغیره پناه می برند ، مطمئنا از زندگی در کشور اسلامی با قوانین اسلامی و حکام اسلامی شان راضی نبوده اند، بنا براین به هر کشوری که برای ادامه زندگی بهتر مهاجرت می کنند باید بلا استثنا تابع قوانین آن کشور ها باشند . چرا که از قبل میدانند جایی که می خواهند بروند قوانین اسلام حاکم نیست و شاید حتی لاییک باشند و صرفا قوانین حقوق بشری حاکم باشد و مسجدی هم برای اد ای نمازهایشان نیست و حتی اجازه احداث مسجد هم نخواهند داد. خوب مگر مریضند به این جور ممالک مهاجرت کنند ، این بغل گوششان که کشور هایی از قبیل عربستان و قطر و کویت و امارات و ……. که مثلا زادگاه اسلامندو با هزاران مسجد و ده ها هزار امامزاده و غیره حی و حاضر وجود دارند . ای ی ی …. نمکدان شکنان ….

     
  32. دوست گرامی جناب سید مرتضی
    با تشکر از حوصله و توضیحات خوبتان. با اجازه شما چند نکته را عرض میکنم:
    1. بنظر میرسد که در این نکته با هم موافقیم که هر نبی به زبان و فرهنگ قوم خودش سخن گفته. قرآن هم در اینجا کاملا صریح این نکته مهم را تصریح کرده هست. اما اینکه این قول صریح قرآن و حکم خداوند را بگذاریم و به حکا یتهائی که در تضاد با این اصل قرآنی و هم عقلی هستند رجوع کنیم و نتیجه دیگری بگیریم را درست نمیدانم. در مورد جناب موسی هم در فرآن و تورات و هم در تاریخ یهود ماموریت ایشان نجات بنی اسرائبل از مصر و بردن آنها بوده هست و اگر هم با فرعون صحبتی شده در راستای این هدف هست و نه اینکه مخاطب وی فرعون و یا مصریان بوده اند.
    2. در مورد جناب عیسی هم همینطور هست ایشان هم یک روحانی یهودی بوده که مشکلش با انحراف روحانیت یهود و همدستی آنها با رومیان بود و نه چیز دیگر و تمام خطابهای او هم به بهودیان هست و اصلا خارج از یهودطرف بحث ایشان نبود.
    3. پیامبر اسلام هم در مدت اقامت در مکه که اصلا بحث اهل کتاب را نداشتند و این بحث بعد از هجرت به مدینه به میان امد. ولی هیچگاه ایشان انها را به چیزی دعوت نکرد و حتی کتابها و سنن فقهی و شرعی آنها را هم تائید کرد، غذای آنها را حلال دانست و ازدواج با انها را هم مجاز اعلام کرد. این ها تصریح قرآن هست.
    4. در مورد کتاب بودن قرآن ، بهتر است اول مفهوم کتاب را روشن کنیم. اگر منظور از کتاب یعنی همین که ما امروز میفهمیم باشد، در اینصورت که نه در زمان حیات پیامبر و نه حتی بعد از رحلت ایشان چنین چیزی وجود خارجی نداشت. حتی خود آقای طباطبائی هم به این امر معترف هست که معنای کتاب اینی نیست که ما میگویم. این کتاب در حقیقت همان “مصحف ” هست و اگر دیده باشید از قرآن بعنوان “مصحف شریف” و همچنین “مصحف قرآنی” هم نام برده میشود. کتابی که در قرآن مورد نظر هست مطا بق فرمایش شما نیست و معنای دیگری باید داشته باشد.
    5. در مورد ناسخ بودن شریعت های قبلی هم با شما موافق نیستم. سوره مائده بعنوان آخرین کلام وحی که هیچگاه هم نسخ نشده شرابع دیگر و کتابهای آنها را تنفیذ کرده و سیره نبوی هم همین بوده و لا غیر.
    6. در مورد خاتمیت پیامبری بنده هم به ان معتقدم چون تقدیر الهی قاعدتا باید این باشد که دیگر حرفی برای گفتن باقی نمانده و بشر باید در دنیائی که به تصریح قرآن راه راست از انحراف آشکار شده با تفکر خود زندگی خود را اداره کند و دیگر نیازی به وحی تشریعی نیست. دنیای ما هم دنیای فکر و خرد ورزی میباشد و بسیار با عالم فرشتگان فرق دارد. ما در اینجا باید گوش شنوا داشته باشیم و بدنبال امر بهتر باشیم. هیج جیزی هم قطعی نیست و همیشه حرف بهتری هم وجود دارد. اینهم کلام قرآن میباشد.

    با پوزش سعی کردم تا میشود خلاصه عرض کنم که باعث ملال خاطر دوستان گرامی نشود.
    با سپاس

    —————-

    چه نوشته ی خوب و متینی جناب باصفای گرامی
    سپاس از شما
    سپاس

     
    • دوست گرامی جناب باصفا

      من امشب بخلاف هرشب نوشته های ذیل این پست در حال انفجار! را که دیگر پیدا کردن مطالب بین آنها مثل گشتن دنبال سوزن در کاهدان است! از قسمت پایین شروع بخواندن و پاسخگوئی کردم ،الان ساعت کامنت من مشخص است ،درست وقت خواب و خستگی این نوشته شما را دیدم ،البته الان حال ندارم به آن پاسخ دهم ،آنرا بفردا جمعه واگذار می کنم ،فقط بعنوان مزاحی دوستانه می گویم که شما خوب ساندویچی یا بگو تلگرافی می نویسید،آنقدر مطالب و دعاوی بزرگ و مهم را ساندویچی می نویسید که گزاره های مهم دینی مبدل به گزاره ها و دعاوی بدون دلیل می شود!
      جدی نگیرید! مزاح بود ،انشاء الله اگر تا فردا حیاتی بود مطالب شما را بررسی می کنم.
      ممنون

       
  33. اين كامنت از من نيست

     
  34. با درود ، تقدیم به شما

    چرخش سریع سپاه قدس
    فرهاد یزدی – سیزدهم آوریل 2016
    نگاهی کوتاه به تحولات سریع چند روز گذشته ایران می افکنیم:
    الف – صحنه داخلی
    جنگ قدرت باشدت و پرده دری که در 27 سال “ولایت” رهبر نظام بی سابقه بوده است، با یاری گرفتن از تمامی امکانات و افراد، همچنان ادامه دارد. حکومت بدرستی بر فساد و اختلاس که تمامی جامعه و دیوان سالاری آن را فراگرفته، البته با تمرکز بر نزدیکان رهبر، پای می فشارد. چندین واقعه که با احتمال زیاد با برنامه ریزی قبلی انجام یافته، آتش چپاول اموال ملی و بهراه آن حساسیت ملت را افزوخته تر کرده است. در برابر تند شدن آتش، سنگر قوه قضاییه که همیشه برای پرده پوشی از اعمال غیر قانونی سرآمدان رژیم و به ویژه رهبری بکار گرفته می شد، در کانون حمله شدید قرار گرفته است. رو شدن پرونده اختلاس 12 هزار میلیارد تومان (بیش از 5/3 میلیارد دلار و چهار برابر اختلاس منتسب به بهه آفرید خسروی که پس از نوشتن نامه به رهبر، بسرعت اعدام شد) سطح چپاول دارایی های کشور در دوران حکومت خدا بر روی زمین را به بالاترین اندازه در تاریخ دراز این کشور رسانده است. همزمان دو واقعه در خارج از کشور، در آمریکا با دستگیری و یا پناهندگی رضا ضراب و دستگیری پدر و دو پسر خانواده احسنی در موناکو، حتا سطح بالاتری بخود گرفته است. شایع است که احسنی ها در واسطگی معاملات نفتی، به ویژه در عراق فعال بوده اند. این حقیقت پای نزدیکان گروه متولدین عراق که با “بیت” رهبر وابستگی نزدیک دارند را به میان خواهد کشید. البته “خواص” از تمامی ماجرا از مدت ها پیش خبر دار بوده اند. اما با کشیده شدن ماجرا به روزنامه ها، تمامی ملت از ژرفای توطئه و نام و نشان گروه متولدین عراق (از رئیس پیشین قوه قضاییه گرفته تا فرمانده بسیج تا رئیس کمیسیون امنیت مجلس و …) مطلع خواهند شد. آسیب شدیدی به بخت این گروه در مجلس خبرگان آینده وارد خواهد شد. رضا ضراب با اتهام توطئه 15 میلیارد دلاری روبروست. تردیدی نباید داشت که بسیاری از زدوبندهای پنهانی نظام اسلامی با ترکیه، عرب های خلیج فارس، برخی از کشورهای آفریقایی، همسایگان شمالی ایران و آسیا، با جزییات دانسته خواهد شد. آیا آمریکا به انتشار این اسناد دست خواهد زد یا خیر، تصمیم سیاسی است که برپایه ی منافع خود، در هر زمان گرفته خواهد شود. اما در استفاده فوری از آن و فشار بر متخلفین برای کسب منافع و وادار کردن آنان به خبرچینی، تردید نباید کرد.
    در حالی که ملت با از دست دادن امید، فشار اقتصادی، و فاش شدن ژرفای چپاول، هر روز به نقطه غلیان نزدیک تر می گردند، حذف یارانه ها بر شدت نارضایتی خواهد افزود. “یارانه” که به سخن درست تر از آن باید رشوه احمدی نژاد برای کسب محبوبیت یاد کرد، در وضعیت کنونی مالی کشورغیر قابل ادامه می باشد. اما بهرحال، پس از پرداخت چندین سال، به “حق” بدل شده است و نمی توان انتظار واکنش منفی آن را نداشت. همزمان وزیر اقتصاد کشور وضعیت بانک های کشور را بسیار نا امیدانه ابراز کرده است. واقعیتی که از مدت ها پیش دانسته شده بود و در مقالات متعدد در این تارنامه از آن یاد شده بود. صندوق بین المللی پول، رشد سالانه ایران را به حدود چهار در صد رساند که بزرگ ترین عامل آن افزایش درآمد نفت خواهد بود که نمی تواند بر سطح اشتغال در کوتاه مدت اثر گذارد. انتظار می رود که قدرمطلق و در سد بیکاری افزایش یابد. افزایش نارضایتی براثر تحولات اقتصادی، بحساب حکومت نوشته خواهد شد که گروه تندرو از بهره برداری از آن درنگ نخواهد کرد. مشاور عالی نظامی رهبر در سخنان تندی بر موضع تند خود و گروه هوادار یکبار دیگر تاکید گزارد که همزمان گردید با افزایش فعالیت و یا دستکم مطرح شدن احمدی نژاد بار دیگر در صحنه سیاسی ایران. با در نظر گرفتن شخصیت و روحیه ای که وی در هشت سال دوره ریاست جمهوری خود نشان داد، باید نتیجه گرفت و انتظار داشت که حضور مجدد وی در صحنه همراه با “بگم بگم” فراوان، اما این بار با هدف بمباران عملگراها خواهد بود.
    ب – صحنه خارجی
    شاید مهم ترین نشانه عزم سپاه قدس برای خروج از سوریه، دخالت دادن ارتش در آن سرزمین باشد. در تمام دوره حکومت رژیم اسلامی، رهبری عملیاتی و به ویژه عملیات پیاده که “مستشاری” را نیز در بر می گرفت، در خارج از کشور به عهده سپاه قدس بود. با در نظر گرفتن رقابت نهادی و فردی و عدم اعتماد میان ارتش و سپاه، مشگل بتوان باور کرد که این تصمیم استراتژیک دستکم از نظر سپاه تنها و تنها بخاطر افزایش کارآیی در جنگ داخلی سوریه در نظر گرفته شده باشد. به احتمال زیاد، فرمانده سپاه قدس بایستی به این نتیجه رسیده باشد که حفظ اسد در قدرت در تمامی سرزمین سوریه، خواب و خیالی بیش نیست و پیش از آنکه اعتبار آن سپاه پیش از این دستخوش سیاست های طراحی شده آخوندهای حفاظت سپاه گردد، خود را از این منجلاب نجات دهد. فرمانده سپاه قدس دارای چنان اعتباری در نیروهای نظامی ایران هست که بتواند برخلاف نظر و حتا دستور رهبر، چنین عمل مهمی را انجام دهد. ارتش که همیشه غیر سیاسی مانده بود، به احتمال به چند دلیل از این ماموریت استقبال کرده است. نخست اینکه نفوذ خود را در سیاست ایران افزایش داده است. جنگیدن در سرزمینی که با ایران مرز ندارد، جنگی سیاسی است که تاکنون در انحصار سپاه بود. دوم، ارتش باسادگی می تواند از سرزمین خارجی خارج شود، برخلاف سپاه که سی و هفت سال حضور علنی در آن سرزمین ها داشت. در هر حال ارتش پوسته ای را که بر دور آن نهاد کشیده بودند، پایان یافته می بیند و انتظار خواهد داشت که در تعیین بودجه و تصمیم های سیاسی، نقش برجسته تری را در آینده بازی کند.
    چند حرکت سیاسی اتحاد میان ترکیه و عربستان را اعتباری بیش تر داد. سفر پادشاه عربستان به مصر و اکنون ترکیه نشانه تحکیم اتحادی استراتژیک در منطقه را می دهد. نخستین هدف برای قدرت نمایی این سه کشور، در سوریه می باشد. اکثر مردم ساکن در سوریه، سنی ها می باشند و انتظار دارند که در آینده اکثر سرزمین بچنگ آنان در خواهد آمد. امکان ادامه حکومت علوی بر کل سوریه دیگر وجود ندارد. از سوی دیگر، امکان یکپارچگی سوریه مانند گذشته، نیز امکانی است بسیار ضعیف. به احتمال علوی ها بخشی از سرزمین را در اختیار خواهند گرفت که در برگیرنده پایگاه روسیه نیز باشد. هدف اتحاد این سه کشور تضمین سرزمین و حق سنی ها می باشد. مطابق گزارش های نظامی، داعش بخش قابل ملاحظه ای از سرزمین های خود را از دست داده است. مهار سرزمین های بازپس گرفته سرنوشت موازنه قوا در آینده در سوریه و عراق را روشن خواهد کرد. ترکیه برای بخش کرد نشین سوریه دندان تیز کرده است که به احتمال مصر و عربستان واکنشی بیش از حرف نخواهند داشت. اما بقیه سرزمین، منهای بخش علوی ها (همراه با مسیحیان) باید به چنگ سنی ها بی افتد. از این رو نیروی عرب (مصر، اردن و چندعددی عربستانی و شاید هم مزدور از پاکستان و بخش هایی از آفریقا) باید هم داعش را شکست داده و هم سرزمین های “آزاد” شده را در اختیار بگیرند. شاید در سوریه این امر مهم تر باشد. اما در عراق نیز این که چه گروهی کنترل سرزمین های آزاد شده را بچنگ آورند بسیار مهم است. مهار موصل حتا می تواند به درگیری میان اقلیم کردستان، ایران، ترکیه، سنی ها و تمامی بازیگران منطقه و قدرت های خارجی، بی انجامد. درگیری که سبب می گردد، اتحادها، منافع و بازیگران بسرعت تغییر یابند. به طور مسلم سنی ها با پشتیبانی عربستان، مصر، ترکیه با تمام قوا در سنی بودن این منطقه خواهند کوشید. ترکیه و ایران در برابر تلاش اقلیم کردستان برای افزایش نفوذ در این کناره، با هم همگام خواهند بود. اما همزمان ایران و شیعه های عراق خواستار افزایش نفوذ حتا با نیروی نظامی، می باشند. خطر برخورد نظامی میان تمامی گرفتاران هر لحظه وجود دارد. غرب از یکسو با گسترش نفوذ بیش از این ایران، مخالف است و از سوی دیگر اقلیم کردستان را همراه با متحد دیرین خود اسرائیل، جای پای محکمی می داند که مایل به از دست دادن آن نیست. اما هرگونه هواداری رسمی به ویژه برای گسترش،با مخالفت اتحاد عربستان، مصر و ترکیه روبرو خواهد شد. به احتمال هر قدرتی هر سرزمینی را زودتر اشغال کرد، آماده از دست دادن آن بدون برخورد نظامی دیگری نخواهد بود.
    ***
    در این تارنما بارها گفته شده که باید از سوریه خارج شده و بر عراق تمرکز داده شود تا ایران دستکم در آن سرزمین بازی را مانند آنچه اکنون در سوریه در حال انجام است، به ترکیه نبازد. به احتمال زیاد خروج سپاه از عراق در راستای این سیاست منطقی انجام گرفته و بازهم به احتمال زیاد، تصمیم و اجرای آن بدون موافقت رژیم بوده است. همزمان ایران اگر نتواند نرمش لازم در برابر اتحاد سه کشور را نشان دهد، در رسیدن به اهداف خود در عراق نیز با اشکال و خطر روبرو خواهد شد. برای حفظ منافع ایران و کاستن از خطر برخورد نظامی، عربستان کلید مساله را در دست دارد. به انگیزه نشست شورای کشورهای اسلامی در استانبول، اکنون موقعیت مناسبی است که با عربستان برای کاستن از تنش، ایران وارد مذاکره گردد، هرچند که به احتمال رهبر نظام از آن استقبال نکند.
    تصمیم سپاه قدس برای خروج از سوریه، با احتمال زیاد با استقبال دیگر فرماندهان غیر تندرو سپاه روبرو خواهد شد. چه فرمانده سپاه و یا دیگر فرماندهان نظامی که تا کنون در این مورد سکوت کرده اند (استثنا فرمانده نیروی زمینی ارتش است که وظیفه دخالت در سوریه به عهده او گذارده شده)، با چنین امری موافق و یا مخالف باشند، نمی توان انکار کرد که دو دستگی در سپاه آنهم به طور ناگهانی خود را به نمایش گذارد، آنهم درست چند روز پس از سخنان مشاور نخست خارجی رهبر که اسد خط قرمز ما، یعنی نظام اسلامی، می باشد. سپاه قدس با صدای رسا مخالفت خود را با نظرات رهبر اعلان کرده است. گردش سپاه قدس به سوی منافع ایران در برابر منافع نظام، شایستگی و صلاحیت آنان را برای شرکت در تلاش برای آشتی ملی، ثابت کرده است. نقطه آغازین برای تلاش در راه آشتی ملی که ملت ایران و جنبش سبز به طور حتم پشتیبان آن می باشد، سپاه و بخشی از حکومت است. گذر مسالمت آمیز از نظام اسلامی، نیاز به پشتیبانی سپاه دارد.
    با نگاهی به تحولات میانمار در یک سال گذشته، باید از غفلت خود شرمنده گردیم.http://sakhtariran.com/

     
  35. وزوزیرک خارجکی حاج مم جفات: هشدار ایران به عربستان؛ از سرنوشت صدام و طارق عزیز درس عبرت بگیرید.
    -هشدار ایران به وزوزیرک ها و بقیه: از سرنوشت بن علی و قذافی درس عبرت بگیرید.

     
  36. حاج محمود صادقی منتخب مردم تهران برای مجلس دهم: اصلاح‌طلبان از ابتدا با ارائه برنامه، خودشان را به مردم معرفی کردند، این برنامه را که با عنوان «برجا» به معنای «برنامه جامع انتخاباتی اصلاح‌طلبان» تدوین شده بود در ١٢۶ بند منتشر کردند و در اختیار مردم قرار دادند.
    -لطفا اگه کسی این «برنامه جامع انتخاباتی اصلاح‌طلبان» رو جایی دیده ما رو هم خبر کنه. نکنه اینا هنوز نیامده دوباره کارهای شیادیشون رو شروع کردن؟

     
  37. شیرزاد: مخالفان برجام چرا از مردم حیا نمی‌کنند؟
    مش قاسم: بیا، اینهم از خود روشنفکر خواندگان اسلامی. حاجی! تو هنوز نفهمیدی اینا از حیا و آبرو چیزی حالیشون نیست؟ خودت هم جزوشونی.

     
  38. مطهرنیا: نیروهای مسلح از نظر قانونی و شرعی اجازه ورود به سیاست را ندارند.
    -خدا وکیلی یکی این یارو رو از غار اصحاب کهف بیاره بیرون. حاجی، سپاه کل مملکت رو به توبره کشیده،سالهاست که در همه انتخابکها دخالت میکنه، وزیر و وکیل مشخص میکنه، مردم رو میکشه، به زندون میندازه، به جنگ توی یه کشور دیگه واسه یکی دیگه میره………. تو هنوز از قانونی و شرعی واسه اینا صحبت میکنی؟ اینا … (سه نقطه از مش قاسم) به سر تا پای قانونی و شرعی و اجازه!

     
  39. بحث درباره دوران طلایی امام و پیکرهای آویزان از دار

    روزنامه امنیتی “جوان” سکوت نظام و نظامیانش درباره نامه مهدی کروبی را شکست و در مقاله‌ای به قلم محمدرضا کائینی که رسانه‌های حکومتی از او به عنوان «نویسنده و پژوهشگر تاریخ انقلاب» نام می‌برند، به نویسنده آن نامه حمله برد و خطاب به او از جمله چنین گفت:

    «مگر شما علاقمند به بازگشت به دوران طلایی امام راحل نیستید؟ مگر به دریافت دهها سمت از ایشان افتخار نمی‌کنید؟ امروز نظام جمهوری اسلامی شما را به همان دوران بازگردانده و تنها چشمه کوچکی از نحوه مواجهه با شوریدگان بر نظام در آن دوران را، به شما نشان داده است…باز خدا پدر این “سید” [علی خامنه‌ای] را بیامرزد که نجیبانه تنها شما را “نانجیب” می‌خواند، اگر در آن دوران طلایی بودید، با چند کلمه فرمان همه‌تان را آویزان می‌کردند! »

    هادی غفاری (اصلاح‌طلب) در گفت‌وگو با شرق: «نسبت‌هایی که به امام دادند دروغ محض است»

    سایت جماران، وابسته به “موسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی” با انتشار مقاله‌ای به این توصیف از دوران رهبری خمینی واکنش نشان داده است. در مقاله‌ بی‌امضایی که به عنوان نامه وارده منتشر کرده، کار مقاله جوان «به لجن کشیدن» نظام مقدس توصیف شده است. در این مقاله آمده است:

    «این حرف چه معنی دارد که: “اگر در آن دوران طلایی بودید، با چند کلمه فرمان همه‌تان را آویزان می‌کردند”؟ این چند کلمه فرمان را چه کسی صادر می‌کرد؟ چند بار اتفاق افتاد؟ آیا برای همین افرادی که نام بردید چنین حادثه‌ای رخ داده است؟ آیا متوجه هستید که چه کسی را متهم میکنید و به تطهیر چه کسی پرداخته‌اید؟ آیا در این وانفسای اسلام هراسی و هنگامه بدترین و ناجوانمردانه‌ترین حملات به تشیع و سمبل راستین آن یعنی خمینی کبیر، این تهمتها بهترین دستمایه برای آن همه پستی و رذالت نخواهد شد؟ »
    تلاش “شرق” در توجیه کارنامه خمینی

    روزنامه شرق نیز به مقاله روزنامه جوان واکنش نشان داده است. مضمون واکنش این روزنامه اصلاح‌طلب دفاع از دوران رهبری خمینی است و این که روزنامه جوان سیاه‌نمایی کرده و دوران امام را به ناحق دوران خشن «آویزان کردن» توصیف کرده است.

    این روزنامه نظر عده‌ای را هم درباره توصیف آن مقاله از «دوران طلایی امام» پرسیده است.
    از میان اصول‌گرایانی که شرق با آنها تماس گرفته، تنها آخوند مشهور جواد شجونی توصیف روزنامه جوان از «دوران طلایی” را صحیح خوانده با اشاره به کروبی گفته: «می‌دانم که امام رحم نمی‌کرد به چنین کسی. او را خرد می‌کرد.»

    اصلاح‌طلبان در مقابل به توجیه برخوردهای تند خمینی با مخالفان برخاسته‌اند. به عنوان نمونه علی تاجرنیا، نماینده اصلاح‌طلب دوره ششم مجلس در گفت‌وگو با شرق می‌گوید:

    «در هر ساختار و هر مقطعی ممکن است اشتباهاتی شده باشد، اما باید یادمان باشد برخوردهایی که در زمان حضرت امام با افراد شد، عموما با حمایت و درخواست افکار عمومی بود. البته من احتمال اشتباه را نفی نمی‌کنم، اما ایشان تعدیل‌کننده خواست مردم انقلابی بودند.»
    بخشی از کارنامه خمینی به گزارش “جوان”

    عبدالله گنجی، مدیرمسئول روزنامه “جوان” در برابر گزارش “شرق” و انتقادهای دیگر واکنش نشان داده است. سایت این روزنامه یادداشتی از او منتشر کرده که ابتدا در کانال مدیر مسئؤل درج شده بوده است. عبدالله گنجی در این یادداشت نمونه‌ای از سیره امام را برشمرده است تا توصیف «آویزان کردن» مستدل شود. او می‌نویسد:

    «امام انقلابی که به سیاست نگاه درون دینی داشت از اتخاذ مواضع ذیل ابائی نداشت
    ۱- حکم اعدام سلمان رشدی در لندن بدون تشکیل هر دادگاهی
    ۲- صدورحکم اعدام برای پخش مصاحبه ای که در روز تولد حضرت زهرا اشین را الگو اعلام کرده بود (بعداز بررسی چون عمدی نبود عفو کردند)
    ۳ – برخورد و عزل قاضی فهیم کرمانی برای صدور حکم قضایی اشتباه
    ۴- حکم ارتداد جبهه ملی پس از رد قصاص اسلامی توسط این تشکل
    ۵ – عتاب به موسوی به علت استعفا در شهریور ۶۷ علیرغم اینکه استعفا حق فرد است و طرف موسوی هم رییس جمهور بود نه امام.
    ۶ -دستور مجدد برای بررسی پرونده اعضاء نفاق که بعداز مرصاد در زندان بودند اما بر مبارزه مسلحانه تاکید داشتند (اصلاح طلبان این را ویژه می پوشانند )و مورد بعدی که هجمه به شورای نگهبان را معادل مفسد فی الارض می داند:… [اگر کسی] به مردم بگوید که این شوراى نگهبان کذا و این مجلس کذا، این فساد است، و مفسد است یک همچو آدمى، تحت تعقیب مفسد فى الارض باید قرار بگیرد.»

    به نظر می‌رسد سکوت درباره نامه مهدی کروبی شکسته شده و علی‌رغم نگرانی و مخالفت اصلاح‌طلبان پای بنیان‌گذار جمهوری اسلامی و سیره او دربرخورد با مخالفان هم به وسط کشیده می‌شود.

     
    • سلام بر ناظران گرامی
      خدا رو شکر که ما از دوران طلایی امام که فله ای می کشت و البته به خواست عموم!رسیدیم به دوران طلایی امام خامنه ای که به خواست خواص فله ای به عدم می سپارد.واقعا شاه مملکت را ویران و گورستانها را آباد کرد.در روزنامه جوان در ذیل یادداشت آقای کایینی نوشتم خدا پدر شما را بیامرزد که معنی دوران طلایی امام را بر همگان روشن فرمودید!که البته چاپ نشده.
      پاینده و پیروز باشید

       
  40. آقای نوریزاد، سلام. خیلی‌ خلاصه… من تا خواندان این متن خوب درکتان نمیکردم، یک جورهایی مشکوک بودم حتی به شما. این مطلبتان چه قدر صمیمی‌ است . یک جنس دیگری دارد از نگاه من. حقیقت را خوب دیده اید . یک نگاهی به نظر‌ها این را نشان میدهد. موفق باشید.

     
  41. مازیار وطن‌پرست

    آقای نوریزاد
    آیا نمی‌شود به طور ملتمسانه ولی جدی -فرضا جایی در بالای صفحه‌ی نظرات- از دوستان خواهش کرد مطالب غیر تالیفی را صرفا معرفی کرده و آدرس آن را بگذارند؟ آنگاه پس از خواهش از دوستان و عدم اجابت خواهش، می‌توان از انتشار چنین کامنت‌هایی خودداری کرد؛ بلکه دوستان به عمق و جدیت این خواهش عنایت کرده و تنها به معرفی مطلب دیگران در یک پاراگراف متعارف و سپس درج نشانی آن اکتفا کنند.
    وضعیت فعلی از سویی مطالعه‌ی نظرات اصیل را دشوار کرده و از سوی دیگر وبلاگ شما را به چل تکه‌ای از وبلاگ‌های دیگران بدل می‌کند.

    ———————–

    بله دوست گرامی ام، شاید همین کار را هم کردم.
    این درخواست باطنی من بوده و هست و بارها به دوستان در این خصوص التماس کرده ام. اما چه می توانم کرد جز این که با اخلاق جاری دوستانم سر کنم. تا کی و چه وقت خود آنان دلشان بحال من و این سایت و مخاطبان فهیم آن بسوزد.
    ایکاش

    .

     
    • سلام آقای نوری زاد . من با پیشنهاد مازیار گرامی موافقم. لطفا تدبیری کنید که مطالب کپی پیستی و یا شوخی با روایات مذهبی و یا طنزهایی که در اینستاگرام و تلگرام به وفور یافت می شوند در بخش کامنت های این سایت درج نشود. کسانی که به سایت شما می آیند از بخش کامنت ها انتظارات زیادی دارند. بعضی عزیزان اینجا را تبدیل به بازار مکاره ای کرده اند که گاهی مطالب و نوشته های ارزشمند در بین مطالب کپی شده گم می شود.

      رونوشت به گرامیان:
      کاوه
      سید رضی
      ایران دوست

       
      • دوست گرامی با درود ، اگر مطلبی درست و اموزنده باشد چه فرقی میکند که کپی پیست باشد یا … . مگر چند تن از کامنت گذاران دارای قلم شیوا و یا دارای اطلاعات در همه زمینه ها هستند . من از کسانی که مطلب اموزنده و یا بیدار کننده در اینجا میگذارند که کمی خردم را قلقلک دهد تا فکر کنم سپاسگزارش خواهم بود.

         
      • شما کی هستی؟

        رسول

         
  42. دکتر صادق زیباکلام در جمع دانشجویان علوم حوزوی:
    ِتوی کلاس دینی وقتی ۱۱ سالم بود معلم میگفت‌‌؛

    نباید مشروب بخوری، من اصلا نمیدونستم مشروب چیه

    معلم دینی یادم داد.

    نباید با دخترا بازی کنی و بهشون نگاه کنی

    من اصلا توی بازی با دخترا متوجه بدنشون نبودم

    معلم دینی یادم داد.

    معلممون میگفت نباید بدون عقد شرعی همبستر بشی، من از حرفهاش چیزی نمیدونستم

    معلم دینی یادم داد.

    میگفت اگه خواهر داری نذار بدون روسری بره جلو نامحرم، من نمیخواستم به خواهر زور بگم.

    معلم دینی یادم داد.

    میگفت زنها نصف مردها ارث میبرن، من نمیخواستم به زنها یه جور دیگه نگاه کنم، نمیخواستم حقشون رو بخورم

    معلم دینی یادم داد.

    سر کلاس دینی همیشه حرف از دوری از زنها و حرف بهشت و حوری و شهوت بود.

    ما جدا افتادیم از جنس مخالف.

    ولی همیشه راجع بهش با ما حرف زدند.

    همیشه تکرار کردند.

    «یه جور عقده شد».
    تکرار ، تکرار ، تکرار و…

    ذهن هایی که فقط پر شده بود از شهوت بدون خاطره ای.

    ما گرفتار افکاری همیشگی بودیم، بدون هیچ راهی برای شناخت.

    ما از جنس مخالف جدا بودیم.

    واسه همینه الان بلد نیستیم رفتار با جنس مخالف رو.

    واسه همینه تا یه زن میبینیم ذهنمون، نگاهمون، رفتارمون جوریِ که خودتون میدونید…

    معلم دینی از جنس مخالف برای ما ذهنیت انسانی نساخت، ذهنیت ابزاری ساخت.

    یه روز گفت از رو آیات قرآن بخون، خوندم ولی نفهمیدم، اون وادارم کرد کاری انجام بدم که نمیفهمم

    من نمیفهمیدم معنی کلمه ها رو فقط میخوندم، بعد گفت حفظ کن، حفظ کردم همون چیزی که نمیفهمیدم رو.

    بعد توی جشن ۲۲بهمن همون آیات رو همخوانی کردیم.

    به ما جایزه دادند بخاطر چیزی که نفهمیده بودیم ولی حفظ کرده بودیم.

    معلم دینی به ما یاد داد هر چیز که اطرافمون خوبه «نعمت خداست».
    هر چیزی که بده «حکمت خداست».
    ما این وسط یه مشت علافیم که کاری از دستمون ساخته نیست.

    معلم دینی بود که یاد داد قبل انجام کار بگو «بسم الله الرحمن الرحیم»
    ولی یاد نداد قبلش فکر کنیم.

    معلم دینی بود که یاد داد تقیه کنیم.
    (تقیه یعنی: میزان تقوای شما بسته به شرایط تعیین میشود، یعنی اگه صلاح بود که دروغ بگید اشکالی نداره، یا اگه صلاح بود یه نفر رو بفروشید اشکال نداره، یا اگه صلاح بود منت کشی کنید اشکال نداره)

    معلم دینی بود که سر صف نماز تهدید کرد اگه کسی که خندیده رو معرفی نکنیم از همه نمره انضباط کم میکنه…
    همونجا بود که معنی آدم فروشی رو فهمیدیم.

    معلم دینی بود که گفت هر کس بیاد راهپیمایی ۲نمره بهش کمک میکنه

    همونجا معنی دستمال به دستی و پاچه خواری رو فهمیدیم…

    الان از ما چی مونده؟
    آدمایی هستیم که همه چیز و همه اطرافیان خود را میفروشیم

    ریا میکنیم (تقیه)، جلوی رئیسمون مطیع محض هستیم؛ تا به پول و قدرت واحترام برسیم.

    واسه رسیدن به یه زن از غرور، شرف، همه چیزمون میگذریم، همه ترفندها رو به کار میگیریم اما پس از رسیدن به خواستمون مثل یه ابزار کنار میذاریمش.( نمیفهمیم که اون یه انسانِ)

    دوست داشتیم خوب باشیم….

    ولی معلم دینی داشتیم

    من دوست دارم برگردم به ۱۱ سالگی وقتی معلم دینی رو دیدم ترک تحصیل کنم.
    چون ترک تحصیل بهتر از ترک انسانیت است

     
  43. آقایان سید مرتضی و منصور
    آدم” و همسرش زمانی که گول خوردند و از میوه ممنوعه میل کردند به زمین هبوط کردند و بعد از آن بود که فهمیدند زنی و مردی چیست و آلات جنسی خود را پوشاندند. یعنی در بهشتی که “آدم” و همسرش بودند توجهی به جنسیت نبوده و انسان عریان بوده.
    ….
    اگر جنسیتی در بهشت نیست،
    پس جریان ۷۰ حوری و قلمان چه می شود؟

     
    • آن بهشتی که از آن تعبیر به حضور آدم و همسرش می شود در هیچ جا نبوده همینجا بر روی زمین بوده است. منظور از بهشت حالت و شرایطی است ایده آل که آدم و همسرش که در اینجا به نظر من یک زوج تیپیک بوده اند و نه یک زوج خاص در آن زندگی می کردند. در حقیقت انسانها تا زمانی که با ذهن که مبنای شناخت آن قیاس است اشنا نشده بودند هر چیزی برای آنها همان بود که بود ولی زمانی که با ذهن(میوه ممنوعه) آشنا شدند قیاس و به تبع آن زنی و مردی و سیاهی و سفیدی و… معنا پیدا کرد. شیطان حسی وسوسه کننده است که اولین جرقه کشف ذهن را زد و در نتیجه انسان با ذهن آشنا شد و بقیه داستان را خود می دانید تا امروز.
      البته من نمی خواستم به این سوال پاسخی بدهم چرا که سوال کننده محترم به نظر می رسد بیشتر از آنکه بدنبال پاسخ باشد بدنبال مچ گیری است. ولی از آنجا بر خود تعهدی احساس می نمایم تا یافته هایم را با دیگران باشتراک بگذارم تصمیم به پاسخ گرفتم.

       
      • منصور گرامی

        مگر می شود به چیزی عقیده داشت ولی نسبت به آن بی اطلاع بود ، من سوالی برایم مطرح می شود و آن را بیان می کنم ، نه قصد مچ گیری ونه مسخره دارم، اگر سوالات اینطور جلوه گرند باید به موضوع پرداخت که چه بوده است ، ایمان وعقیده که خانه خاله نیست ، حالا یه چیزی می دونیم و بس !
        دنیا جنگهایش روی ایمان و عقیده بنا شده ، من نه با شما و نه با آقای سید دعواو دشمنی دارم ، سفره ی پر کرم آقای نوری زاد است و اجازه ی ایشان ،تا عقاید با هم برخورد نکنند ، راهی برای دوستی و صلح نخواهد ماند ،متاسفانه فراموش می کنیم درپس هر عقیده انسانی است و انسان عزیزترین در عالم هستی است .

         
    • فریبا خانم

      بهشتی که از آن بعنوان جنت عدن و بهشت جاودان ابدی یاد می شود که حور و غلمان و سایر نعمت های جاودان است ،غیر از بهشتی است که آدم و حوا در آن بوده اند ،که یا باغی از باغهای بزرگ جسمانی عالم طبیعت بوده است ،یا بهشت و جنت برزخی (عالم مثال) ،و بهشتی که بهشت عدن است مطابق روایات ،جایی است که اگر کسی به آن وارد شود هرگز از آن خارج نخواهد شد ،بنابر این در آن باغ یا بهشت مربوط به آدم و حوا ،حور و غلمانی وجود نداشته است.
      موفق باشید

       
  44. فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

    سخن من با کسانی است که آشتی ملی برایشان دشوار است. این بسیار قابل درک است. آری توقع بسیار سختی است از کسانی که از جمهوری اسلامی آسیب دیده اند. از دست دادن فرزند پدر مادر همسر آبرو سلامتی دارایی به باد رفتن منابع ملی سوخته شدن نسل ها آوارگی میلیون ها. (نمی دانم حساب و کتابی در کار است یا نیست ولی اگر باشد اوضاع مسببین این ضرر و زیان ها در آن دنیا خیلی خیلی خیلی خراب است به خصوص که همه اش حق الناس است یعنی خود خدا هم نمی تواند تخفیف دهد.)

    ولی تصور کنید نتیجه کار را. نتیجه آشتی ملی را. تصور کنید تمامی آمال و آرزو هایی که در سال 57 به باد فنا رفت احیا شود. این بار با چشمان باز و عاقلانه و بدون اعتماد به پیران جاهل.

    ما را به رندی افسانه کردند پیران جاهل شیخان گمراه

    تصور کنید انقلاب 57 یک تجربه تاریخی بود برای بیدار شدن از خواب هزاران ساله. سر آغازی برای رنسانس شرقی.
    این بار به جای احساسات از عقل و تجربه استفاده می کنیم. این بار نوبت عقلا است و نه قصه سرایان.

    البته این که چه مقدماتی لازم است تا آشتی ملی صورت پذیرد بحث جدا گانه ای است. آفریقای جنوبی بعد از آن که جنبش ملی دست به عملیات مسلحانه زد از بیم بروز جنگ داخلی و ویرانی کشور سفید پوست ها وارد فاز گفت و گو با سیاهان شدند. ماندلا را آزاد کردند و در مقابل ضمانت گرفتند صدمه ای به سفید پوستان وارد نشود. روسیه را وزارت اطلاعات نجات داد! شاید این را دوستان ندانند. فروپاشی شوروی کار کی جی بی یا همان وزارت اطلاعات بود. این ها از مدت ها با حزب کمونیست در افتاده بودند چون متوجه شده بودند حزب کمونیست به غیر از خالی بندی کاری بلد نیست و شوروی مواجه با بحران اقتصادی و اجتماعی و سیاسی شده بود. این شاید همان راهی است که به اصطلاح اصلاح طلبان ما در پی اش هستند. حزب کمونیست که از هم پاشید تمامی اروپای شرقی بدون خونریزی (چاوشسکو تقصیر خودش بود در هالو بودن فتو کپی برابر اصل احمدی نژاد بود) متحول شد.

    به هر حال نتیجه کار مهم است. این که کسی اعدام شود دردی را دوا نخواهد کرد. اتفاقا بر عکس اعدام مجازات آسانی است. کار به جایی خواهد کشید که خودشان آرزوی مرگ خواهند کرد. عذاب وجدان رهایشان نخواهد کرد. این از اعدام بسیار درد ناک تر است.

     
  45. مازیار وطن‌پرست

    بحث مطروحه در این قسمت برنامه‌ی پرگار خیلی به موضوع این پست آقای نوریزاد مربوط است. بخصوص به آقای نوریزاد پیشنهاد می‌کنم اگر قبلا ندیده‌اند، بذل توجه کنند:
    https://www.youtube.com/watch?v=EpPTiA4Mr6U&nohtml5=False

     
  46. حقیقت این است که حاکمین ما چه بپسندند و چه نپسندند، مسئله ی اساسی جامعه ی ما مسئله ی آزادی، حقوق بشر و دموکراسی است و تا زمانی که این مسائل حل نشود، مشکل و دشواری اساسی ما همین ها خواهد بود! باور کنید اصلاً کار سختی نیست که وجود چنین مشکلاتی را انکار کنیم و منتقدین را نیز عده ای فتنه گر و فریب خورده بنامیم و از عرصه سیاست و حتی جامعه حذفشان کنیم اما خب این راه حل مسئله نیست و آن کسی که نگاه روشن بینانه ای به پیرامون خویشتن دارد، حداقل می توان مطمئن بود که چنین طریقی را در پیش نمی گیرد..

    ضیاء نبوی
    فروردین ماه ۱۳۹۱
    زندان کارون اهواز
    نامه ضیا نبوی به محمدجواد لاریجانی؛ شرح شکنجه هایی که یک دانشجوی زندانی تحمل کرد

    – See more at: http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=106580#sthash.U8F6Ma6P.dpuf

    آقای نوریزاد برادر شما هنوز مردد هستید یک گام میزاری پیش صد قدم بر میگردی عقب ؟!

     
  47. مثل اینکه این نوری زاد اصلا نفهمید حرف من چیه!؟
    جواب داده: «با این پیشنهاد به قاتلان و آدمکشان و دزدان حاکم بر خودمان می خواهیم بفهمانیم اگر آشتی ای صورت بگیرد، شما از جانب ما امان خواهید داشت. بشرطی که مردمان این سوی نیز به حقوق خود دست یابند. مثل برپایی یک رفراندوم با تمامی شرایط بایسته اش و تعیین حکومت بعدی که چه اسلامی باشد و چه نه … »!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    و اما جواب من به نوری زاد: اووووووووووووووووووووووووووووه، نه بابا!!! کی میره این همه راه!!!
    جناب نوری زاد، من یکی دربست تسلیم استدلال و منطقت شدم!!! منظورم اینه که فهمیدم بشکه به بد جاییت خورده!!!
    به لطف خدا منتظر می شیم تا جناب عزراییل آشتی دلخواهت رو برقرار کنه!!! عزت زیاد.

     
  48. با صفای گرامی

    با سلام

    پاسخ کامنت قبلی شما را هم همین جا در همین پست درج می کنم :

    در مورد توضیح آیه 4 سوره ابراهیم یعنی :”وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم‏”
    عرض می شود که ترجمه تحت اللفظی این آیه این است که : ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر به زبان قومش تا (حقايق را) براى آنها آشكار سازد، سپس خدا هر كس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه و هر كس را بخواهد (و شايسته بداند) هدايت مى‏ كند، و او توانا و حكيم است.
    آیه مورد نظر اشاره دارد به وحدت لسان پيامبران و كتب آسمانى آنها با زبان نخستين قومى كه مبعوث به سوى آنها شده‏ اند ،مى‏ فرمايد:” ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر به زبان قوم خودش” (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ‏) زيرا پيامبران در درجه اول با قوم خود یعنی همان ملتى كه از ميان آنها برخاسته ‏اند، تماس داشتند و نخستين شعاع وحى وسيله پيامبران بر آنها مى‏ تابيد، و نخستين ياران و ياوران آنها از ميان آنان برگزيده مى‏ شدند، بنا بر اين پيامبر بايد به زبان آنها و لغت آنها سخن بگويد” تا حقايق را به روشنى براى آنان آشكار سازد” (لِيُبَيِّنَ لَهُمْ)،در حقيقت در اين جمله اشاره ‏اى به اين نكته نيز هست كه دعوت پيامبران معمولا از طريق يك اثر مرموز و ناشناخته در قلوب پيروانشان منعكس نمى ‏شد، بلكه از طريق تبيين و روشنگرى و تعليم و تربيت با همان زبان معمولى و رائج صورت مى‏ گرفته است.
    بهتر می بینم اینجا عین ترجمه تفسیر المیزان را که بتفصیل حاوی همین نکته ای است که عرض شد برای شما نقل کنم ،مرحوم آقای طباطبائی ذیل آیه می نویسند :

    ” [توضيحى در مورد ارسال رسل به لسان قوم خود (ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ‏)]
    ” وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ …”.
    كلمه” لسان” در اينجا مانند آيه‏” بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ” به معناى لغت است، و ضمير در كلمه” قومه” به رسول و در كلمه” لهم” به قوم بر مى‏ گردد، و حاصل معنا چنين مى ‏شود كه: ما هيچ رسولى را نفرستاديم مگر به زبان مردمش و به لغت و واژه ايشان تا بتواند احكام را براى آنان بيان كند.
    پس مقصود از ارسال رسل به زبان قوم خود، اين است كه رسولانى كه فرستاده‏ ايم هر يك از اهل همان زبانى بوده كه مامور به ارشاد اهل آن شده ‏اند، حال چه اينكه خودش از اهل همان محل و از نژاد همان مردم باشد، و يا آنكه مانند لوط از اهالى سرزمين ديگر باشد، ولى با زبان قومش با ايشان سخن بگويد، هم چنان كه قرآن كريم از يك طرف او را در ميان قوم لوط غريب خوانده و فرموده:” إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى‏ رَبِّي” و از طرفى ديگر همان مردم بيگانه را قوم لوط خوانده و مكرر فرموده:” وَ قَوْمُ لُوطٍ”.
    حال اين سؤال مطرح می شود كه آيا پيغمبرانى كه به بيش از يك امت مبعوث شده ‏اند يعنى پيغمبران اولوا العزمى كه بر همگى اقوام بشرى مبعوث مى‏ شدند چه وضعى داشته ‏اند؟ آيا همه آنان زبان همه اهل عالم را مى‏ دانسته‏ اند و با اهل هر ملتى به زبان ايشان سخن مى‏ گفته‏ اند يا نه؟
    در پاسخ بايد گفت داستان‏هاى زير دلالت مى‏ كنند بر اينكه اينها اقوامى كه اهل زبان خود نبوده ‏اند را نيز دعوت‏ مى‏ كردند، مثلا ابراهيم خليل با اينكه خود،” سريانى” زبان بود عرب حجاز را به عمل حج دعوت نمود، و موسى با اينكه” عبرى” بود، فرعون و قوم او را كه” قبطى” بودند به ايمان به خدا دعوت فرمود، و پيغمبر بزرگوار اسلام هم يهود عبرى زبان و نصارى رومى زبان و غير ايشان را دعوت فرمود، و هر كه از ايشان كه ايمان مى ‏آورد ايمانش را مى ‏پذيرفت، همچنين دعوت نوح، كه از قرآن كريم، عموميت‏ دعوت او استفاده مى‏ شود، و همچنين ديگران.
    بنا بر اين، معناى جمله‏” وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ” اين است كه خداى تعالى، مساله ارسال رسل و دعوت دينى را بر اساس‏ معجزه و يك امر غير عادى بنا نگذاشته، و چيزى هم از قدرت و اختيارات خود را در اين باره به انبياى خود واگذار ننموده است بلكه ايشان را فرستاده تا به زبان عادى كه با همان زبان در ميان خود گفتگو مى‏ كنند و مقاصد خود را به ديگران مى‏ فهمانند، با قوم خود صحبت كنند و مقاصد وحى را نيز به ايشان برسانند.
    (ترجمه تفسیر المیزان ،ج 12 ص 19-20)
    ———–
    بنابر این توضیح ،روشن شد که آیه مورد نظر اشاره بروش متعارف انبیاء در گفتگو با اقوام است و مفهوم سخن گفتن یا ارسال بزبان قوم آن پیامبر نه منطوقا و نه مفهوما، محدودیت نطاق و سعه دعوت آنان نبوده است ،یعنی این محدودیت و نفی عمومیت دعوت نه از لفظ آیه استفاده می شود و نه از مفهوم آن.
    علاوه بر این چنانکه قبلا اشاره شده اگر فرضا چنین ایهام بدوی در این آیه باشد ،آیات مختلف دیگری در قرآن هست که بصراحت و بصورت نص ،دلالت بر عمومیت دعوت پیامبر اسلام و عدم محدودیت جغرافیائی و زمانی و مکانی آن می کند ،به این آیات بنگرید :

    كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِم‏ (ابراهیم/1)
    در این آیه شریفه ،خارج کردن من از ظلمات بسوی نور ،غایت و هدف انزال قرآن قرار گرفته است ،نفرمود :لتخرج العرب،فرمود :لتخرج الناس،و کلمه ناس بمعنای همه مردم و انسانهاست.
    ————
    وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ”(النحل/44)
    ذکر یکی از اسامی قرآن کریم است ،اینجا فرمود ذکر (یعنی قرآن) را بر تو نازل کردیم ،چرا؟ برای اینکه آنرا برای مردم تبیین کنی،باز تعبیر به “ناس” است نه قوم عرب.
    ———-
    هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً ،إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً،إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً.(الانسان/1-3)
    آن تعبیر “الانسان” را ملاحظه کنید ،فرمود آیا بر انسان (یعنی کل انسانها یا طبیعت انسان) برهه ای از زمان نگذشت که هیچ چیز قابل ذکری نبود؟ (یعنی وجود نداشت) ،ما انسان را از آمیزه ای از نظفه زن و مرد آفریدیم و او را متحول کردیم ،تا اینکه بینا و شنوا شد(انسان مستوی) ،حال او را (از طریق دعوت انبیاء) راه نمودیم ،یا شاکر است (قبول هدایت الهی می کند) یا ناسپاس (رد سخن انبیاء ) می کند.
    ملاحظه می کنید که موضوع خلقت و تربیت و هدایت “الانسان” است ،الف و لام در این کلمه بمعنای کل است ،یا بمعنای طبیعت انسان نه فرد خاص و مشخص ،پس مخاطب دعوت و هدایت انبیاء ،کل فرد فرد انسان است ،نه فرد و قوم خاص.
    ——————-
    لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَة (البینه/1)
    پیوسته کافران از اهل کتاب و مشرکان منفک از انکار و اصرار بر انکار نبودند تا اینکه “بینه” یعنی رسالت پیامبر و وحی قرآنی بسوی آنها آمد ،این آیه هم نشان می دهد که مخاطب و هدف بینه و وحی نبوی ،هم اهل کتابند و هم مشرکان ،نفرمود اهل کتاب ساکن در عربستان ،یا مشرکان ساکن یک منطقه ،مطلق فرمود اهل کتاب و مشرکان ،لذا پیامبر هم هرجا را می توانست مورد خطاب و دعوت و نامه قرار داد.
    ——————
    تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيرا (الفرقان/1)
    بلند مرتبه است خدایی که تدریجا فرقان (یکی از نامهای قرآن) را بر بنده خود (محمد) فرود آورد ،چرا؟ تا اینکه محمد یا فرقان او انذار دهنده همه جهانیان باشد.
    لام در کلمه “لیکون” اصطلاحا لام غایت و غلت است ،یعنی علت فرود فرقان بر محمد انذار است ،اما نه انذار قوم عرب ،انذار “العالمین” و عالمین یعنی همه جهانیان.
    این یکی از صریح ترین و روشن ترین آیات در اثبات عمومیت دعوت پیامبر اسلام است که جای هیچ تاویلی ندارد و رافع ابهام از آیه مورد نظر شماست.
    ————-
    وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ‏ (الانعام/19)
    این قرآن بسوی من وحی شد ،چرا؟ برای اینکه انذار کنم شما مخاطبان حاضر در عصر نزول ،همچنین هرکس که سخن وحی به او برسد.
    این آیه هم نص روشنی است که دعوت پیامبر عام بوده است و اختصاص بمخاطبان عصر نزول نداشته است ،زیرا جمله “من بلغ”(هرکس به او پیام وحی رسد) جداگانه عطف به مخاطبان حاضر در عصر وحی شده است.
    ——————
    وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيرا (السبا/28)
    و ما ارسال نکردیم و نفرستادیم ترا ،مگر بسوی “کافه للناس”کلمه کافه در لغت عربی بمعنای تمام و همه است ،یعنی مخاطب وحی تمام مردم جهان اند ،با اینکه خود کلمه ناس ظهور در مردم و تمام مردم دارد ،در عین حال کلمه کافه بعنوان تاکید کنار آن ذکر شد ،پس ترا نفرستادیم مگر بسوی تمام ناس (نه فقط قوم عرب) تا اینکه آنان را در باره ثواب و عقاب آن جهانی بیم و امید دهی.
    دلالت این آیه نیز تاویل بردار نیست و کاملا آن توهم در آن آیه را رفع می کند.
    ————-
    قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً (الاعراف/158)
    ای پیامبر به مردم (ناس نه قوم عرب) بگو ،من فرستاده خدا بسوی شما هستم ،همگی شما.
    ملاحظه کنید خود کلمه ناس عمومیت را دارد ،در عین حال فرمود من رسول خدا بسوی شما (انسانها) هستم ،اما نه بعضی از انسانها ،جمیع انسانها.
    اینها ظرافت های قرآنی در این آیات است در تفهیم مقصود و رفع توهم.
    ————————
    إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِين‏ (یوسف/104)
    ضمیر هو راجع به قرآن و وحی است ،کلمه “ان” در اینجا حرف نفی است نه حرف شرط ،بدلیل وجود کلمه “الا”،فرمود :نیست این قرآن مگر “ذکر” و مایه تذکر و یاد آوری همه جهانیان ،و کلمه عالمین چنانکه قبلا گفته شد بمعنای جهانیان است ،پس این آیه هم می گوید قرآن و وحی نبوی برای همه جهانیان است الی یوم القیامه ،نه فقط برای مردم عصر نزول و نه فقط برای قوم عرب همزبان او.
    ———————
    هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِيُنْذَرُوا بِه‏ (ابراهیم/52)
    این قرآن رساننده ای برای “ناس” است ، یعنی همه انسانها،نه فقط قوم عرب ،چرا نازل شده است ،برای اینکه انسانها به آن انذار شوند و آگاه شوند از مبدا و معاد و توحید و معارف الهی و تربیتی.
    —————————
    جناب باصفا اینها آیاتی است که من عجالتا جمع آوری کردم ،ممکن است با مراجعه به قرآن آیات دیگری در حد و قوت دلالت اینها هم وجود داشته باشد.
    در روایات نبوی هم فراوان تعبیر شده است که من مبعوث شدم بر عرب و عجم ،یا در دعوت به اسلام رنگ و نژاد و ناحیه دخالتی ندارد ،این دو تعبیر معروف نبوی را ملاحظه کنید :
    “حلالى حلال الى يوم القيامة و حرامى حرام الى يوم القيامة ”

    “حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامة لا يكون غيره و لا يجي‏ء غيره‏”.
    این تعبیرات و نظائر اینها فراوان در کتب عامه و خاصه وجود دارد ،و قبلا هم عرض شد که سیره عملی پیامبر نیز ،دعوت علنی از همه اقوام و کشورهای بزرگ و کوچک بود ،بنابر این بوضوح روشن شد که :

    1-دعوت پیامبر اسلام عمومیت زمانی و مکانی داشته است و هیچ اختصاصی نه به عرب زمان عصر نزول داشته است و نه به عرب بعد از عصر نزول.

    2-با وجود اینهمه آیات صریح و ظاهر الدلاله در قرآن ،جای این توهم نیست که جمله “و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه” هیچ دلالتی بر اختصاص دعوت به قوم همزبان یک پیامبر داشته باشد ،بلکه مراد از آن همان معنایی است که در ابتدا عرض شد.

    این بخش پاسخ این جمله شما بود که :”شما بالاخره اول از همه باید معنی اینکه پیامبران بزبان قوم خودشان سخن گفته اند را که در قرآن امده تکلیفش را روشن کنید”.
    ==============================================
    در ادامه نوشتید :
    ” تاریخ انبیا هم چیزی بغیر از این را نشان نمیدهد. موسی با بنی اسرائیل طرف بود و مسیح هم با قوم یهود خودش. دیگران هم همینطور”.
    (پایان)
    این مطلب نیز ناصواب است ،موسی و عیسی دو نفر از پیامبران اولو العزم (صاحب شریعت و کتاب جدید) خدا بودند که دعوت آنان نیز عام بود ،آنها تا هرجا که می توانسته اند دعوت کرده اند ،هیچ قرینه تاریخی یا قرآنی ،وجود ندارد که دعوت اینان نیز خاص بوده است ،اگر قرینه است ذکر کنید ،در مورد عیسی علیه السلام که بوضوح سفرها و دعوت های ایشان در مناطق مختلف متواتر است ،حتی برخی می گویند عیسی را مسیح گفته اند و کلمه مسیح از سیاحت اخذ شده است.
    ============
    فرمودید :
    ” پیامبر اسلام هم از ابتدا با مردم مکه طرف بحث بود و حتی مدینه هم مطرح نبود. اینکه بیایم به استناد یک آیه که ایشان رحمتی برای عالمیان هست و یا نامه نگاری هائی که ماهیتش هم معلوم نیست حکم به جهانی بودن بکنیم نیاز به دلایل بیشتر دارد”.
    (پایان)

    خوب در این مورد وضیحات بالا کفایت می کند ،آری شروع دعوت پیامبر از مکه و از عشیره خود و قبیله خود بوده است اما امتداد یافته است به مدینه و سایر نقاط جزیره العرب ،ماهیت نامه ها معلوم است ،نفرمایید ،مراجعه کنید بمتن تاریخ و متن نامه های ایشان ،و کتاب مکاتیب الرسول میانجی و کتب دیگر ،متن نامه ها دعوت به توحید و اسلام و پذیرش رسالت محمد و پذیرش احکام وحی است ،و مخاطب هم اهل کتابند و هم مشرکان و بت پرستان و سایر عقاید.
    ———————————————————–
    در ادامه نوشتید :
    “اما شما یک پیش فرض دیگر هم دارید و آن “کتاب” بودن قرآن هست. این فرض ریشه در واقعیت ندارد و قرآن کتابی که ما میشناسیم و شما توضیح دادید نیست. قرآن همانطور که از اسمش هم معلوم هست یک نوع قرائت هست یعنی مجموع گفته های پیامبر هست که بعنوان وحی اعلام شده.اینطور نبوده که ایشان بنشیند و کتاب بنویسد و این مجموعه هم جمع آوری شده بعد از رحلت ایشان هست. این نحوه تنظیم آن هم فهم آنرا مشکلتر کرده هست چون مانند مراحل نزول آیات نیست. فکر نمیکنم نیاز به توضیح بیشتری باشد”
    (پایان)
    این فرمایشات عجیب است ،شما یک نرم افزار قرآنی بیابید و کلمه “کتاب” را سرچ کنید ،موارد زیادی در قرآن هست که قرآن خود را “کتاب” نامیده است ،کتابٌ یا کتابا بحالت منصوب ،یا کتاب بحالت مجرور در قرآن فراوان است ،و این از شما عجیب است که بدون مراجعه اینطور می فرمایید ،کتاب هم اینجا بمعنای مکتوب است ،این بحث وسیعی است ،وحی بر قلب رسول الله نازل می شود ،و بر زبان رسول الله جاری می شود ،و نوشته می شود ،این نوشته ها مکتوب است ،و بدستور پیامبر و در زمان ایشان جمع آوری می شود ،سوره ها و آیات مشخص است ،بله قرآن فعلی بترتیب نزول نیست ،اما همه ما انزل الله است ،و همه آیات قرآن معتبر است و باید به آن توجه کرد ،پس آن ضوابط خوانش متن که عرض شد ،باید در این مجموعه مراعات شود ،یکجا قرآن چیزی را عام بیان کرده است و در آیه دیگری آنرا تخصیص زده است ،مطلقی بوده است قید خورده است ،شما نمی توانید عام یا مطلق را بدون لحاظ خاص یا مقید معتبر بدانید ،چون اینها با هم در این مجموعه اند ،اینها ضوابط عقلایی خوانش متن است و نمی شود از آن صرفنظر کرد.بله قرآن بمعنای ما یفرا است یعنی آنچه خوانده شده ،اما این خوانده شده ها بدستور پیامبر مکتوب شده است و علاوه بر آن در سینه افراد محفوظ بوده است ،و کاتبانی برای وحی وجود داشته اند متعدد که هیچیک نمی توانستند تخطی کنند ،حافظان و قراء نیز بوده اند ،کسی اگر یک واو اضافه یا کم می کرد صدای همه در میامد ،و آنچه که در عصر خلیفه اول و دوم اتفاق افتاد ،اتفاق نظر بر قرائات مشهوره بود والا اسکلت و استخوان بندی جملات قرآن تغییری نکرده است.پس قرآن بتعبیر خودش یک کتاب است ،چنانکه انجیل و چنانکه تورات ،و کتاب یعنی مکتوب ،یعنی نوشته شده ،شما از تعبیر کتاب نحاشی دارید ؟ بگویید مجموعه ما انزل علی رسول الله ،اما این مجموعه در کنار یکدیگر است.و تعارضات بدوی را باید تحلیلا رفع کرد،البته در مورد شان نزول آیات نیز کتابها و روایت هایی وجود دارد ،که کمک میکند ،منتها فهم قرآن سهل ممتنع است ،خیلی ها خیال می کنند راحت قرآن را می فهمند ،اینطور نیست ،قرآن سهل ممتنع است ،آیات آن ظاهر است ، دلالت ها هم حجت است و البته که برای استفاده است ،اما همه آیات در یک سطح نیستند ،چنانکه فهم همه انسانها نیز در یک سطح نیست ،فرمودند اقرا و ارقا ،قرآن را بخوان و بالا برو ،این قرآن بتعبیر خودش ریسمان است حبل الله است اینرا باید گرفت و بالا رفت ،و جمود بر یک یا دو آیه نافع نیست ،و نکته سفارش بر کثرت قرائت و تدبر در قرائت ،و تکرار آن همین است ،این وجه اعجازی قرآن است که هربار که می خوانی تازه است ،بنابر این قرآن را باید مجموعی لحاظ کرد ،مثل آیاتی که ارائه شد ،شما نمی توانید یک آیه را بگیرید بر آن جمود کنید ،در حالیکه دهها آیه بصراحت می گوید دعوت قرآن عام است ،پس معلوم می شود آن فهم اولی شما از آن آیه نادرست است و باید آنرا ترمیم کرد.
    =================================
    در انتها فرمودید :
    “از نظر مسئله توحید و آخرت و عمل صالح که تاکید قرآن هست توافق همگانی مقدور هست چه آنکه همین حرف را پیامبران دیگر هم گفته اند. جائی که جهانی بودن دچار چالش میشود در احکام جزئی هست که عمدتا در مدینه نارل شده و هیچ دلیلی بر جهانی بودن آنها نیست و نمیتواند هم باشد چون ویژه همان مردم هست.
    به هر حال اینها بخشی از مسائلی هست که مطرح هست و شما حتما ازآنها مطلع هستید”.
    (پایان)
    اینرا قبلا پاسخ دادم که خطوط کلی دعوت های انبیاء مشترک است ،اما هر دین متاخر جامع تر از دین و شریعت قبل است و ناسخ آن ،جهانی بودن اسلام دچار چالش نیست ،بدلایلی که بیان شد از قرآن ،وقتی عمومیت دعوت و جهانی بودن آن ثابت شد ،اشتراک در احکام نیز ثابت است چون دین اسلام ناسخ ادیان دیگر است ،بنابر این احکام قرآن و اسلام ،هیچ اختصاصی به مکه و مدینه ندارد ،این فرمایش شماست که با منطق قرآن و روایات و سیره نبوی هماهنگ نیست.
    —————-
    باصفای گرامی بحث من تمام شد ،اما شما پرسش من در باره خاتمیت قرآن و اسلام و پیامبر اسلام را که خود یکی از دلایل عمومیت و شمول دعوت است را پاسخ ندادید،بنظر شما خاتمیت قرآن و اسلام و پیامبر یعنی چه ؟ آیا ممکن است دینی و کتابی و پیامبری خاتمیت داشته باشد ،در عین حال دعوت آن مختص به زمان و مکان خاص باشد؟ اینرا لطف کنید تامل کنید.
    موفق باشید

    ———————

    سلام و سپاس آقا سید مرتضای گرامی
    بابت زحمت هایی که متحمل می شوید از شما تشکر می کنم. چه مخاطبان شما بپذیرند یا نپذیرند. مهم همین پشتکار شماست برای مطرح کردنِ جوانب یک پرسش حتی المقدور و در نهایت ادب. از شما نیز همین انتظار است. انتظارِ این که شما از دانش و باور اسلامیِ خود دست بشویید و همانی شوید که منتقدانِ شما بدان متمایلند، دور از انصاف است. یک دانشمند یهودی و زرتشتی و بودایی نیز از زاویه ی باور خویش با مخاطبان خود بحث می کنند. گرچه در بحث های عقلی و عقلایی و عقلانی، همه ی احتجاجات بامیزان خردِ خردمندان وزن می شود.
    سپاس

     
    • .جناب سید مرتضی
      پسرعموی گرامی چرا اینقدر در تفسیر و توضیح یک ایه سعی در پیچاندن دوستان داری بنظر من توان خودت را در تفسیر و توضیح ایات ایهام المعانی بکار بگیر زیرا این ایه دارای مفهوم و هم منطوق روشن و کاملا مشخصی است و ظرفیت مغلطه در ان محدود است واز ظرفیت لازم برای مانورهای متکلمانه جنابعالی بی بهره است لذا من با اجازه شما در چند سطر به تفسیر این ایه میپردازم:
      مفهوم مخالف این ایه(که همکار عزیزم جناب سید مرتضی زحمت کشیده و ترجمه تحت الفظی انرا فوقا مرقوم فرمودند) میشود: ما فرستادیم برای هر قوم پیامبری که به زبان ان قوم تکلم کند. و براین اساس مطابق نص صریح قران شرط اصلی برای اطلاق نبوت یک رسول بر یک قوم تکلم رسول به زبان و گویش ان قوم است که باز این معنا مستفاد میشود که نبوت و رسالت هر پیامبری که به زبان یک قوم تکلم نمیکند برای ان قوم نیست (این “نیست” یک قاعده امره ایجاد مینکند و رسالت یک پیامبر برای یک قوم با گویشی مغایر با ان پیامبر را نهی میکند و نمیشود گفت خوب حالا رسالت این پیامبر مختص این قوم نیست ولی ایرادی هم ندارد به این قوم عرضه شود زیرا این نهی و حرمت رسالت یک پیامبر برای یک قوم که دارای گویشی مغایر با گویش ان پیامبر هستند ، در این ایه عملا وضع شده)و چون نبوت و رسالت در واقع عرضه دین است لذا مطابق با نص قران هر دینی که توسط یک پیامبر عرضه میشود مختص به قومی است که پیامبر عرضه کننده دین به زبان ان قوم تکلم میکند زیرا خدا میگوید ما نفرستادیم هیچ پیامبری را برای قومی مگر اینکه ان پیامبر به زبان ان قوم تکلم کند. یعنی خداوند با این ایه به اقوام مختلف متذکر میشود که اگر کسی از جانب من (خدا)نزد شما امد و ادعای نبوت کرد در صورتی از جانب من فرستاده شده که بتواند به زبان شما تکلم کند و بنابر این اگر نتوانست به زبان شما تکلم کند از دو حال خارج نیست: یا این شخص پیامبر نیست و یا اینکه ما انرا برای قوم دیگری غیر از قوم شما فرستادیم و دینی که عرضه میکند خاص اقوامی است که بزبان وی تکلم میکنند و شما نیز حق برگزیدن ان دین را ندارید و هر گاه ما بخواهیم برای شما پیامبری بفرستیم ، پیامبری که تکلمش از جنس تکلم شما باشد میفرستیم. این تمام تفسیر و برداشتی بود که میتوان با معیارهای منطقی و بدور از سفسطه از این ایه برداشت کرد و هر نوع برداشت دیگری خارج از این به هیچ وجه نمیتواند خالی از مغلطه باشد. وسلام /سید رضی ملقب به سد رضی.

       
      • بارک الله سید رضی ،خوب مطلب را پیچوندی ،امیدوارم لااقل خودت درک درستی از مطلب داشته باشی ،اما مطلب سرتاسر تکرار یک فهم نادرست بود ،حالا چون تحلیل کامل من الی الابد روی کول کامنت شما هست ،دیگر آنرا تکرار نمی کنم ،اما درخواستم این است که لطفا اون حدیث اصول کافی (من عین حدیثی که در این باره اومده رو از اصول کافی کتاب القران باب فضل القران تالیف شیخ المحدثین کلینی بیان میکنم:
        “روایت است از حضرت صادق علیه سلام که چون حضرت نوح سوار کشتی شد منع فرمود عقرب را از سوار شدن بر کشتی ، از بیم انکه مخلوقات دگر را بگزد ، عقرب گفت : من عهد میکنم با تو که نگزم هر کسی را که اسلام بیاورد و بگوید سلام علی محمد و ال محمد و علی نوح فی العالمین”) را که پایین تر ذکر کردی ،دقیقا متن عربی حدیث و جلد و صفحه آنرا مشخص ذکر کن ،بعد به بحث آیه لسان قومه و مغالطاتی که در آن بکار بردی خواهیم رسید.
        ممنون

         
      • جناب سدرضي مغلطه گر

        چرا به استدلال ها وبه استناد هاي آقاسيدمرتضي -زيدعزه- به آيات ديگر توجه نكرديد؟ شيطون كوچولو؟

        برواين دام برمرغاني دگر نه /// كه عنقارا بلنداست آشيانه
        شما باهمانهايي كه مشتاق انشاها ي فريبكارانه ومزورانه توهستند باهمانها مكاتبه كن. وسلام برموحدان عالم

         
  49. با سلام / برادر نوری زاد من فکر میکنم که شما با به بحث گذاشتن ” آشتی ملی ” بین رهبری و مردم ، سران نظام با مردم ، مسئولان با مردم ، دست اندکاران نظام با مردم و … خواسته اید که همه چشم پوشی کنند از پلیدی ها و ناپاکی ها و بدبختی ها و بد فهمی ها و جنایات و هر چه تاکنون و هر چه بر این مرز و بوم گذشته و از این به بعد ، اگر و اگر و اگر مسئولان تمام رده ها در نظام اسلامی ، کار ناشایست خودشان را ناتمام گذاشته و از این پس اگر یک نیم نگاهی به ” معاد ” و ” آخرت ” و ” چوبِ نیم سوز ” و جهنمی ” داشته و اگر این موارد را کمی قبول داشته باشند ، به کارهای قبلی روی نیآورند تا کمتر ” خلافی ” و کمتر ” گناهی ” و کمتر ” مکافتی ” و کمتر ” جزایی ” و کمتر ” جنایتی ” که خودِ این کمتر شدن گناه نیز تا قسمتی آنها را رهایی می بخشد .

     
  50. در حکومت اسلامی از عقل و فکر خبری نیست.
    مصباح یزدی: رهبر بزرگواری می‌کند برجام را به روی مسئولان نمی‌آورد.
    -مملکت داری اسلامی: گردوندن/یا نگردوندن مملکت با به روی مسئولان آوردن یا نیاوردن. با این مسخره بازیها میخواستین وضع مملکت از این بهتر باشه؟ تازه یارو جزو خبرگان هم هست. انقلابییون ۵۷ انگار به جای عقل توی کله شون … (سه نقطه از مش قاسم) بود.

     
  51. رهبر انقلاب در دیدار نخست‌وزیر ایتالیا: برخی کشورهای اروپایی طبق دیکته آمریکا عمل می‌کنند.
    مش قاسم: برخی کشورها هم طبق دیکته روسیه.

     
  52. ز طرفی یک حس درونی در مورد همه انسانها چه زن و چه مرد برای عریان شدن و عریان دیده شدن وجود دارد ولی اگر در شرق این تمایل سرکوب می شود دلیل بر نبودن آن نیست”.
    این حرف شما برای من معقول نیست ، حس درونی برای عریان شدن و دیده شدن؟! عجب فرمایشی؟ مگر انسان حیوان است که نیاز داشته باشد برای هر چیزی عریان شود؟ اصلا بفرمایید از نقطه نظر روان شناسی ،لخت مادر زاد شدن و دوچرخه سواری کردن ،کدام نیاز عاطفی ،روانی ،احساسی ،یا عقلانی انسان را تامین می کند؟ من گمان می کنم ،این گونه گرایشات غیر معقول و نادرست که تشابهاتی با توحش و حیوانیت دارد ،نوعی بیماری خود آزادی و جلب توجه های بیمار گونه و افراطی یا تامین اغراضی مثل شهرت طلبی و فرار از احساس …………….سید مرتضی

    ……………………………………………………………………….
    مشکل تو /////////////// بطور کلی و مسلمین اینست که زن را تنها یک شیئی و از دید شهوانی می بینید.شما مسلمین و متدینین بخصوص آخوند ////////////////////////// چون نمی تواند خودش را نگه دارد مشکل اش را مشکل دیگران می کند تا با بکار گیری زور و تهدید و تحمیق و گرفتن آزادی دیگران و پایمال کردن حقوق شان خود را نجات دهد.شماها ///////////////////////// هستید که در روی کره زمین بوجود آمده.بنابراین اگر کسانی دراین بین بیمارند این شمائید نه کسانیکه بطور طبیعی علاقه ایی به لخت شدن دارند.مگر ما بالباس زاده شده ایم که باید با لباس بگردیم؟لباس وسیله ایست برای نگهداری از سرما و گرما نه پوشاندن بدن و عورت …این حرف به این ساده گی را تو و امثال تو ///////////////////.چون منبع درآمد شما گفتن همین //////////////////// است.این بدین معنی است که اگر کسی با لباس اش مشکل دارد حق دارد که آنرا نپوشد.دیگران چه فکر می کنند آن مشکل آنهاست نه مشکل کسیکه نودیست(لختگراست).مگر مردم از قد و قیافه شما با آن ریش و پشم و لباس ناهمگون و //////////////////// دیگران خوششان می اید؟شماها چرا پاتونو از زندگی مردم بیرون نمی کشید و /////////////////////////را گم نمی کنید.شماها مورد ////////////////////// اکثریت مردمید.اصلا نوشته های امثال تو/////////////////// به بشریت و علم و فرهنگ و زن و حقوق انسانی و بطورکلی به زندگی و ///////////////////////// است.

    ———————–

    مزدک گرامی
    یک چند وقتی بود قلم خود را نگاه داشته بودید. در این کامنت اما هر چه را در شکم قلمتان جمع آورده بودید ناگهان فرو باریدید بر سرِ رقیب. خلاصه این که: دوست گرامی، این راهش نیست. با اینگونه نوشته های شما هیچ تنبّه و روشنگری ای صورت نمی پذیرد. فحش دادن، همان چند نکته ی درستِ نوشته های شما را نیز مخدوش می کند. از دور به کسی که فحش می دهد بنگرید و خودتان او را قضاوت کنید. به سخنان درستش چه نمره می دهید و به فحش هایش؟ اساسا در میان فحش ها آیا سخن درست شنیده می شود؟ بگردید و نفرت خود را بجور دیگری تخلیه کنید. نوشته، جای خوبی برای خالی کردنِ نفرت نیست. بیش از طرف مقابل، این خود نویسنده است که لطمه می بیند.
    با احترام

    .

     
  53. البته الان با وجود اينهمه پناهجوي عمدتا عرب و خانواده هاي پر جمعيت
    شايد كم كم سياست هاي المان هم رو به اسلامي شدن بره كما اينكه در يكي از شهر هاي المان جهت امنيت بيشتر خانمها واگن مخصوص بانوان در قطارهاي شهري و بين شهري در نظر گرفته شده
    …………………………………………………………………………………………………………………………………….
    جناب دور از وطن کسانیکه در برلین بزنان و دختران آلمانی تجاوز کرده و آنها را مورد اهانت قرار دادند بدون استثنا از جوانان مسلمان بودند و پلیس هم این موضوع را بوضوح نشان داد.جناب علاج اینکار ایزوله کردن خانمها که کاری زشت و ارتجاعی و اسلامی و ضد حقوق انسانی زن است نیست .بلکه بهترین کار بیرون کردن مسلمانانیکه با دیدی اسلامی مرتکب چنین بی شرمیها و جنایاتی می شوند از کشور است حتی اگر در کشور میزبان متولد شده باشند.همینکار را درآینده ما درایران باید با مسلمین انجام دهیم.

    —————

    مزدک گرامی
    شاید در میان مسلمانان آلمان چند تایی مرد و جوان ناجور باشند که مرتکب یک چنین فجایعی شده باشند. گناه جمع کثیر مسلمان که با آرامش و رعایت همه ی موازین قانونی آلمان در آنجا زندگی می کنند و سرنوشتِ خوبانِ دیگرشان چه می شود که با حکم شما باید بیرون رانده شوند؟ این آیا یکجور داعش گرایی نیست در نوع خودش؟ پس وظیفه ی تربیت چه می شود؟ مگر این که بفرمایید مسلمین ذاتاً بی تربیت اند و تربیت ناپذیر.
    با احترام

    .

     
    • بعله جناب نوریزاد. وقتی که یکی رو از بچگی عادت بدن به اینکه تو هیچی، تو مثل چهارپایان باید شبان داشته باشی، تو شک نمیتونی بکنی، تو آزاد نمیتونی فکر کنی، تو حرف و بحث آزاد نمیتونی بکنی، معلومه که یکی تربیت ناپذیر میشه. این کارا رو ۷-۸-۱۰ نسل ادامه بدین، از توش یه جامعه ای بیرون میاد که مثل آب خوردن آدم میکشه، دزدی میکنه، سر و دست میبره تا برسه به بهشت که با حور و غلمان هم دم بشه. یه تعدادی شون رو هم که فرستادن دانشگاه که آدم بشن، میشن انقلابی سال ۵۷، عاشق چشم و ابروی برادر فیدل و قذافی. دانشجوی خط امام میشن از دیوار بالا میرن. به حکومت اسلامی خوش آمدید.

       
    • جناب نوریزاد، اینهم نشانه از بیتربیتی و تربیت ناپذیری به نقل از روزی نامک شرق : به عنوان نمونه علی تاجرنیا، نماینده اصلاح‌طلب دوره ششم مجلس در گفت‌وگو با شرق می‌گوید:

      «در هر ساختار و هر مقطعی ممکن است اشتباهاتی شده باشد، اما باید یادمان باشد برخوردهایی که در زمان حضرت امام با افراد شد، عموما با حمایت و درخواست افکار عمومی بود [مش قاسم: این حمایت و درخواست افکار عمومی کی بود؟ امت مسلمان نبود؟ همونایی که به ولی فقیه محتاج بودن. تازه مگه اون نمیگفت که من شبان شماها هستم، از کی تا به حال شبان دنبال رمه راه میافته؟]. ادامه میدهد: البته من احتمال اشتباه را نفی نمی‌کنم، اما ایشان تعدیل‌کننده خواست مردم انقلابی بودند. [مش قاسم: تقیه که میگن همینه. یکی چپ و راست دستور آدمکشی میداد، داد میزد اسلام خون میخواد، حالا ۲۵ سال بعدش کل علی میاد میگه طرف تعدیل‌کننده بوده] » به این میگن تربیت اسلامی!

       
  54. -سلام بر دوستان گرامی
    امروز میخواهم با اجازه دوستان قدری از مقوله دین فاصله بگیرم و به ادبیات بپردازم و سعی کنم یک ضرب المثل در زبان فارسی که در غالب یک بیت شعر قرنهاست به اشتباه بین مردم رایج شده را تصحیح و یا بهتر است بگویم نقد کنیم:
    حتما دوستان همگی با این ضرب المثل مواجه شده اید که میگوید:
    نیش عقرب نه از ره کین است
    اقتضای طبیعتش این است
    هر کس با سرودن این بیت شعر ضرب المثل مذکور را رایج کرده هیچگونه شناختی از موجودی بنام عقرب نداشته زیرا بر خلاف تصور سازنده این مثل ، عقرب موجودی است بسیار زیرک ، شارلاتان ، حقه باز و دو رو که نیش زدن یا نزدنش نیز تماما براساس این خصوصیات اخلاقی وی میباشد و هرگاه کسی را نیش بزند باید مطمئن بود که نیش زدن او نه بجهت اقتضای طبیعتش که برعکس کاملا اگاهانه و با هدف مشخصی بوده که این هدف نیز تابع صفاتی که برایش برشمردیم میباشد.
    شاید برای دوستان باور این موضوع که ذکر شد قدری دشوار باشد و لذا من ناچارم باز به مقوله دین برگردم و عرض کنم که : وقتی حضرت نوح(ع) کشتی خود را ساخت و مشغول سوار کردن حیوانات بر ان شد به ناگاه سر و کله عقرب پیدا میشود که قصد سوار شدن بر کشتی را دارد ، اما نوح که پیامبر خداست و از علم لدنی بهره میبرد مانند بنده از ذات خراب عقرب اگاهی داشته و مانع از سوار شدن او به کشتی میشود ، عقرب بی پدر ننه من غریبم راه می اندازد و التماس پشت التماس که یا نوح نبی تو را بجان مادرت اجازه بده من هم سوار شوم تا در طوفان هلاک نشوم اما نوح به او میگوید: فکر کردی با هالو طرف هستی!؟ اجازه بدهم سوار شوی که سایر حیوانات را نیش بزنی؟ برو عزیزم که دستت برای من رو شده و عجز و لابه هات خریداری نداره. عقرب که متوجه میشه با عجز و التماس ، نوح اون رو سوار کشتی نمیکنه میره تو فکر طرح یک نقشه و چون هم مسلط به زبان عربی بوده و هم اینکه قدرت پیشگویی داشته و میدونسته که هزاران سال بعد دینی بنام اسلام خواهد امد یه نقشه ای طراحی میکنه تا زبون نوح نبی رو ببنده و مجبور بشه اون رو سوار کشتی کنه و دوباره برمیگرده میاد سراغ کشتی ،اینبار تا نوح میخواد مانع سوار شدنش بشه ، عقرب میگه: جناب نوح بنده به دین اسلام مشرف شدم و الان هم یه قولی بهت میدم که هرکسی که اسلام بیاره و بر محمد و ال محمد و خود شما سلام بفرسته رو نگزم و با این تدبیر هم موفق به سوار شدن کشتی میشه و هم اینکه همه حیوانات از ترس نیش اون مجبور به اسلام اوردن و فرستادن سلام بر محمد و ال محمد و علی میشن. حالا با این هوش و ذکاوت و پدرسوختگی عقرب کی میتونه باور کنه که نیش زدنش از روی کینه و با هدف مشخص نیست؟
    در اخر برا اینکه کسی نگه سید رضی این ماجرا رو از خودش ساخته ، من عین حدیثی که در این باره اومده رو از اصول کافی کتاب القران باب فضل القران تالیف شیخ المحدثین کلینی بیان میکنم:
    “روایت است از حضرت صادق علیه سلام که چون حضرت نوح سوار کشتی شد منع فرمود عقرب را از سوار شدن بر کشتی ، از بیم انکه مخلوقات دگر را بگزد ، عقرب گفت : من عهد میکنم با تو که نگزم هر کسی را که اسلام بیاورد و بگوید سلام علی محمد و ال محمد و علی نوح فی العالمین”

     
    • چنین روایتی در منبع داده شده وجود ندارد ،البته در فضای اینترنت این افتراء لابلای نوشته هایی منقول از شجاع الدین شفا هست ،اما فقط نوشته اند اصول کافی ،کجای کافی؟ لابد شجاع الدین شفای دین ستیز نسخه های دیگری از کافی در اختیار داشته و تصادفا سید رضی هم از آن نسخه ها نقل کرده!

       
      • جناب مرتضی شما فقط در گوگل سرچ کن: “سوار شدن عقرب در کشتی نوح” بعدا ببینید فقط چند سایت وابسته به حوزهع علمیه خودتون عین این روایت رو با اب و تاب نقل کردند.

         
        • سید رضی ،ببین باز ناسیدی کردی،لطفا مغلطه نکن ،من اصلا به سایت های حوزوی کاری ندارم ،کار من تحقیق و تتبع مستقل است ،شما فرض کن من اصلا بلد نیستم به گوگل سرچ و سایت ها مراجعه کنم ،یا اصلا همه آن سایت ها غلط یا دروغ نوشتند ،شما که مرجع تقلید عباس انعامی هستید باید از این و آن تقلید کنی و مطلب بنویسی؟ مجددا پرسش می کنم ،سید رضی ،این کتاب کافی است در کتابخانه های معمول و کتابخانه های الکترونیک ،لطفا بمن بگو این روایت دقیقا در کدام باب و کدام جلد و صفحه از کتاب کافی مرحوم کلینی است؟
          تشکر

           
      • با سلام
        سیدمرتضی عزیز
        فکر می کنم چون شما با اخلاق ما ایرانیان آشنا هستید و از تنبلی ذاتی ما ، که اکثرا بدون جستجو ومراجعه به رفرنسها مطلبی را می پذیریم ، برای مقابله با ایجادشک در متون مقدس که از طرف استکبار جهانی سازماندهی شده است ، با صدور حکم ؛ این مطلب در آن متن موجود نیست ؛ به وظیفه اسلامی خود عمل می کنید . ولی برای تاکید بر صحت روایتی که سید رضی مرقوم کرده اند باید اذعان کنیم که این حدیث و امثال این احادیث در کتب دینی هست و تا زمانیکه علمای ترس خورده و منکوب مراکز دینی جرئت پیرایش اینگونه خرافات مقدس را ،از کتب مقدس شده واشخاص مقدس شده ، پیدا نکنند وجود خواهد داشت ، ادامه این ورد جهت جلوگیری از نیش عرب و یاد آوری عهد نیاکانش این است ! شجان،قرنی ین ،قرنین ،قرنین مدنی ،برنوح نبی سلام کردم رستم ؛از کتاب مجمع الدعوات

         
        • فرهاد عزیزی گرامی

          اولا نسبت عام دادن یک صفت مذموم به همه یک ملت ،کار ناپسندیست ،اگر شخصا چنین احساسی در خود دارید آنرا به همه یک جامعه نسبت ندهید.
          ثانیا تنبلی صفت ذاتی نیست ،چون ذاتی یعنی چیزی که در ذات و خلقت یک شیء باشد ،و تنبلی از ذاتیات هیچ انسانی نیست ،تنبلی یک وصف عارضی تابع علل و عوامل خود است.
          ثالثا:فرضا بپذیریم ما ایرانیان تنبل ذاتی هستیم ،می گویند اولین قدم در اصلاح عیوب،پی بردن به اصل آن است ،آیا حال که شما به این وصف در خود پی برده اید نباید برای خلاصی از آن تلاش کنید؟
          رابعا: اینجا کلی گویی در بحث ها چیزی را نفی یا اثبات نمی کند ،شما درست می گویید که باید متون دینی را درست بازخوانی کرد ،اما سوال این است که آیا بازخوانی متون دینی این است که بطور کلی آنرا نفی کنیم یا به توجیه وجود تنبلی ذاتی در خود و با تکیه بر پیش فرض های قبلی ،هرکس هرچه گفت را باید مسلم فرض کنیم؟
          خامسا: اینجا بطور مشخص مطلبی به یک کتاب مشخص نسبت داده شد ،بنده هم بخلاف پیش فرض بدبینانه شما وظیفه اسلامی ام مراجعه دقیق به هر نسبتی است که به دیانت اسلام داده می شود نه کلی گویی به اینکه فلان چیز در فلان منبع نیست ،پس در هر مورد به منابع مراجعه می کنم ،می بینید که مرام من هم این است که هرچه می گویم از آیه یا روایت یا سخن بزرگان و مطالب مختلف ،منبع آنرا ذکر می کنم ،طبیعی است که اگر کسی چیزی را ادعا کرد و بر اساس آن به ریشخند دین پرداخت به آن حساس باشم ،بنابر این در این مورد بخصوص هم مراجعه شده است ،و چون نیافته ام از نسبت دهنده جازم سوال کرده ام که منبع مطلب مورد اشاره را مشخص کند یا اذعان به اشتباه خود کند ،از شما هم انتظار می رود اگر طالب حقیقتید یا روش خود در تحلیل محتوای دین را درست می دانید ،بجای اینگونه خرده گیری ها ،تنبلی ذاتی مورد ادعایتان را کنار گذاشته هم خود مراجعه کنید و هم گوینده را وادار به نقد مستند و مستدل کنید.
          تشکر

           
    • سید رضی والا مقام مرجع عالیقدر جهان /////////////// دامت برکات و افاضات و عزه و غیره و الخ….

      حال که به بحث کشتی جناب نوح نبی ورود فرموده اید و سئوالات لاینحلی را پاسخ می فرمایید که تاکنون هیچکدام از مراجع عظام و فلاسفه اسلامی و متکلمین والاتبار، جرئت ورود و طرح و پاسخ به آنها را نداشته اند و حضرت دامت افاضات و غیره برای اولین بار با آن علم لدنی و بی بدیل که مختص انبیاء و اولیاء الله است، توانسته اید از آنها رمز گشایی فرمایید… باری، چندی پیش فرزند خردسال این حقیر سئوالی از من حقیر نمودند که پس از سیر و سلوک فراوان و مراقبت و مکاشفت های عرفانی طولانی نتوانستم پاسخ شایسته ای بیابم و لذا از شما سید اعظم و مقرب درگاه ذات اقدس همایونی که دست در دست حضرت دوست دارید تقاضا مندم اگر ممکن است این سئوال را نیز با آن علم سرشار لدنی پاسخ بفرمایید. سئوال فرزندم از اینقرار بود:

      از آنجا که نوح نبی از هر حیوان فقط یک جفت در کشتی سوار نمودند و کشتی نیز روزها و شبهای طولانی در دریا معطل بودند که طوفان فرو نشیند، و نیز، از آنجا که همه میدانیم این جانواران قوت و روزی مقدر همدیگرند، و طبق اراده و مشیت خداوندی نباید در کشتی به شکار یکدیگر بپردازند و از گوشت همدیگر نناول نمایند، آیا بنظر نمیرسد کاسه ای زیر نیمکاسه و یا نیمکاسه ای زیر کاسه بوده باشد که جملگی بسلامت پس از فرو نشستن طوفان در خشکی فرود آمدند…!؟
      امیدوارم پاسخ شما غیر از این باشد که این از اعجاز خداوندی بوده…! چون راستش منهم، همین پاسخ را وقتی به فرزندم دادم جواب داد: خب اگه خداوند میخواست معجزه ای بکند پس چرا اینهمه به نوح نبی زحمت و مشقت داد که کشتی بسازد و در کل زمین بگردد و با حیوانات اهلی و وحشی دست و پنجه نرم کند و آنها را بدام اندازد و سوار کشتی نماید…!
      خب… یِبارکی عزراییل را میفرستاد سروقت مشرکان و کافران و قال قضبه را میکند…!

      و ضمنا” همان مشکل ورود عفرب(گزیدن) به کشتی را، در مورد مار هم که کارش گزیدن و نیش زدن است، تعمیم دهید و پاسخ بفرمایید. که مار با چه کلکی توانست سوار کشتی شود؟ الاحقر کاوه.

       
      • .سلام کاوه عزیز
        تا بنده بتوانم جوابی درخور برای فرزند گرامی شما پیدا کنم زمان لازم است ولی نقدا به وی بگویید بله این حیوانات مجاز به خوردن هم نبودند ولی چون تولید مثل هم داشتند خوردن فرزندان یکدیگر را بطور ضمنی و نه صریح پذیرفته بودند. باشد که برای گرامیتان اقناع حاصل اید و به سوی مسیر لغزنده و شیب دار کفر و ضلالت سر نخورد.(سر نخورد=نسرد -نلیزد)

         
  55. قبل از پرداختن به قسمت سوم گفتار باطلاع دوست ناشناسم میرسانم که من آدرس این تحقیق ارزشمند را قبل از فرمایش شما داده ام و بارآوری کلمه به کلمه ی آن، در این سایت، جز زحمت که مجبورم آن را از اغلاط ناشی از چاپ تصحیح کنم و برای تسهیل قضاوت خوانندگان، مطالبی بدان بیافزایم، چیز دیگری عایدم نمی کند. تلخیص این اثر بی نظیر از چو من کم مایه ای بر نمآید وانگهی نویسنده هم نیستم و از همه مهمتر اینکه نه وقت اینکار را دارم و نه توان تایپ اینکار بزرگ را. اگر پژوهشگر بزرگی همچون کورس ارجمند پای در میان مینهاد و آن را تلخیص می نمود چه بسا مفید تر و غنی تر و پر بارتر هم، می شد. و نیز میدانم اکثر ناظرین ارجمند این سایت هم آن را از نظر گذرانده اند، منتها قصدم از انتشار آن در این مکان، از طرفی، به چالش کشیدن تفکراتِ اشخاصی خاص می باشد که مدام سعی در استحمار توده ی نا آگاه همین سایت دارند…! و از طرفی انتظار دارم تلنگری باشد برای بعضی از دوستان که ناآگاهانه در دام دغلبازی ها و شیادی های برخی آخوندها فرو غلطیده اند. التماس تفکر و مطالعه تاریخ.

    قسمت سوم
    شیخ جنید در آناتولی

    قبلاً گفتیم که جنید در نبرد قدرت خانقاه اردبیل شکست یافت، و به آناتولی گریخت، در این سفر گروهی از مریدان خانقاه شیخ صفی – همان تاتارهائی که امیر تیمور از آناتولی آورده تقدیم خانقاه کرده بود – همراه او بودند، او از سلطان عثمانی تقاضا کرد که قطعه زمینی در اختیارش بگذارد تا با مریدانش در آن سکونت گزینند، سلطان به او التفات نمود، و او مدتی در زمین اهدائی سلطان اقامت گرفت، در همین زمان بود که خلیفه‌ها و مریدان شیخ بدرالدین شنیدند که یک شیخ بزرگوار از تبریز آمده و مریدانش تاتارها هستند، بعضی از این خلیفه‌ها برای آشنائی با او و افکارش به دیدارش رفتند، و او با مریدان شیخ بدرالدین آشنا شد و به فکر در دست‌گرفتن رهبری این فرقه افتاد.

    از وقتی که شیخ بدرالدین به دار آویخته شد تا وقتی که شیخ جنید وارد خاک آناتولی شد 27 سال فاصله بود، در این فاصلة زمانی هیچ شخصیتی که بتواند بکتاشی‌ها را دوباره سازماندهی کند در آناتولی پیدا نشد، بکتاشی‌ها چشم در راه ظهور «رهبر»ی بودند که جای شیخ بدرالدین را پر کند، شیخ جنید با هدف به راه‌انداختن دار و دستگاهی شبیه دار و دستگاه پدرش به آناتولی آمده بود، و همینکه با برخی از مریدان شیخ بدرالدین تماس یافت، دانست که همة زمینه‌ها برای آن که آنها را پیرامون خودش گرد آورد فراهم است؛ و بی‌درنگ دست به کار جذب مریدان شیخ بدرالدین شد.

    از آنجا که مریدان شیخ بدرالدین تحت تعقیب حکام عثمانی بودند، فعالیت‌های شیخ جنید با مخالفت عثمانی‌ها مواجه شد، و او مجبور شد که به کیلیکیه برود و در قونیه اقامت بگیرد، در قونیه نیز چونکه دست به کارهای خلاف میزد و مریدانش را برای غارت و تاراج روستاها تشویق می‌کرد، اقامتش با مخالفت فقها مواجه شد و او کیلیکیه را ترک گفته به اسکندرون رفت که مرکز فعالیت‌های شیعیان تاتارپیرو مذهب اهل حق (معتقدان به خدائی علی) بود، او در اسکندرون خانقاهی بنا کرد و به فعالیت‌های تبلیغی پرداخت، و خلفایش را به نواحی اطراف گسیل کرد، متشرعان شام از دست او به حاکم حلب شکایت بردند، و شیخ جنید از اسکندرون اخراج شد (سال 835)، تا به فعالیت‌هایش در نواحی دیگر در میان ترکان ادامه دهد.

    شیخ جنید در هشت سالی که در آناتولی و اسکندرون اقامت داشت به طور کامل تحت تأثیر عقاید بکتاشی‌ها و اهل حق قرار گرفته، از مذهب آبائیش که مذهب اهل سنت (مذهب شافعی) بود دست کشید، و به رهبر بلامنازع بکتاشی‌های آناتولی تبدیل شد، در این زمان بود که او لقب سلطان المشایخ را بر خودش نهاد، و این بدان مفهوم بود که او داعیة رهبری دینی و سیاسی را در سر داشت، اینک همة خلفای شیخ بدرالدین وی را به رهبری خویش قبول داشتند.

    به هر حال در هشت سال اقامت در آناتولی دو تغییر عمده در شخصیت شیخ جنید رخ داد: یکی آن که چون در میان تاتارهای ترک‌زبان میزیست و عموم مریدانش تاتار بودند، به خاطر خوشامد مریدانش زبان آذری که زبان نژادیش بود را رها کرده ترک‌زبان شد، دیگر آن که مذهب شافعی را که مذهب پدر و نیاکانش بود را رها کرده و مذهب اهل حق را که به اولوهیت امام علی قائل بودند اتخاذ کرد، تغییر مورد اول او را از نظر ظواهر شخصیتی به یکی از تاتارها تبدیل کرد؛ و تغییر مورد دوم وی را رهبری بخشید و تا مقام الوهیت بالا برد؛ و مریدانش عملا در سلک بندگان او قرار گرفتند که چشم و گوش بسته در فرمانش بودند، او در پایان این هشت سال مردی بود که از همة احکام دینی دست شسته به طور کامل اباحی مذهب شده خود و مریدانش را از انجام فرایض دینی معاف داشته و به نسخة دوم شیخ بدرالدین تبدیل شده بود.

    او وقتی از اسکندرون اخراج شد با گروه بزرگی از مریدانش به شمالیترین نقطة آناتولی منتقل شد و در بندر جانیق در ساحل جنوبی دریای سیاه رحل اقامت افکند، این بندر در همسایگی کشور کوچک مسیحی‌نشین ترابزون (تراپیزونت) بود. در آن هنگام نیروهای ترابزون درگیر مقاومت در برابر گسترش طلبی سلطان محمد فاتح عثمانی بودند، سلطان محمد فاتح که با تصرف قسطنطنیه (کنستانیناپول) در سال 832 خ دولت روم شرقی را برانداخته در اروپای شرقی پیشرفت‌های بسیار کرده بود، و در شرق نیز بخش اعظم آناتولی را تا حدود غربی دیاربکر به تصرف درآورده بود، در صدد بود که با الحاق ترابزون سراسر آناتولی را یکدست کند، و هیچ نیروی غیر مسلمانی را در آن سرزمین باقی نگذارد.

    جنید و مریدانش که تمایلات غارتگرانه داشتند، با استفاده از گرفتاری‌های دولت ترابزون به روستاهای آن کشور دستبرد زده غارت و کشتار کردند و غنایم بسیاری به دست آوردند، در این اثناء سلطان عثمانی به وساطت سلطان حسن بایندر (معروف به اوزون حسن) با دولت ترابزون وارد صلح گردید و جنید با مریدانش از جانیق اخراج گشتند.

    این اوزون حسن رئیس قبیلة آق‌قویونلو بود که در عهد مغول به آناتولی مهاجرت کرده بودند و در حملة تیمور به آناتولی به خدمت سپاه او درآمدند، تیمور به پاس خدمات‌شان مناطقی از شرق آناتولی را به آنها واگذار کرد، و آنها در منطقة دیاربکر – در جنوب دریاچة وان – جاگیر شده زیر حمایت تیمور تشکیل امارتی دادند، حسن بیک معروف به اوزون حسن قوی‌ترین امیر این قبایل در سال 832 خ در شهر آمُد به حکومت رسید، و پس از پیروزی بر رقیبان خاندانیش بر ارزنجان و بخش‌هائی از ارمنستان دست یافت و قلمروش با کشور ترابزون همسایه شد، پادشاه یونانی تبار ترابزون که از ناحیة عثمانی در معرض خطر بود با اوزون حسن پیمان حمایتی بست، و دخترش دسپیناکاترینا را به عقد ازدواج اوزون حسن درآورده بود، ترابزون را این اتحاد برای مدتی در مقابل دست‌اندازی عثمانی‌ها مصون نگاه داشت، و شاه ترابزون با برخورداری از حمایت اوزون حسن در مقابل عثمانی پایداری نشان داد، و اوزون حسن برای برقراری صلح میان سلطان عثمانی و پادشاه ترابزون پا در میانی کرد، و سلطان عثمانی مجبور شد که یکچند استقلال آن کشور را به رسمیت بشناسد، البته این وضع دیری نپائید و ترابزون به زودی به تصرف عثمانی‌ها درآمد و خاندان سلطنتی ترابزون قتل عام شدند و مردم ترابزون مجبور شدند که مسلمان شوند!.

    شیخ جنید با مریدانش پس از رانده‌شدن از جانیق راهی دیاربکر شدند، شیخ جنید را اوزون حسن زیر حمایت گرفت و او را در پایتخت اقامت داد؛ و برآن شد که او با خانوادة خودش پیوند دهد، و با این هدف خواهرش خدیجه بیگم را به همسری او درآورد، این واقعه بر قدرت و شوکت شیخ جنید افزود، و او از دیاربکر مریدانش را به اطراف و اکناف گسیل داشت، و مریدان بیشتری را به طرف خویش جذب کرد.

    چونکه مریدان شیخ جنید از نظر سنتی زندگی‌شان از راه تاراج می‌گذراندند، جنید در سال 838 از اوزون حسن اجازه گرفت که به جهاد چرکسان برود، چرکسان اقوام مسیحی بودند که در منطقه‌ئی در شرق دریای سیاه و شمال گرجستان و غرب داغستان می‌زیستند،.

    جنید برای حملة تاراجگرانه به سرزمین چرکسان همه گونه احتیاط را به کار برد، و با اعلام اینکه قصد زیارت مرقد جدش را دارد با مریدانش از دیاربکر وارد آذربایجان شده از آنجا راهی شروان شد تا از راه داغستان به سرزمین چرکسان حمله ببرد، شروان یک کشور کوچکی بود در شمال آذربایجان، و غرب دریای خزر که یک خاندان ایرانی با لقب شروانشاه از دیرباز برآن حکومت می‌کردند، شروانشاه در آن زمان هم‌پیمان و تحت حمایت جهانشاه قره‌قویونلو بود، جهانشاه خودش را شاه ایران می‌خواند، تبریز را پایتخت قرار داده بود، و بخش اعظم ایران را جز خراسان و سیستان و دیاربکر در تصرف داشت.

    این را نیز در حاشیه بگویم که قبایل قروه‌قویونلو در عهد مغول وارد آذربایجان شدند و در اواخر دوران ایلخانان قدرتی به هم زدند، قره‌ یوسف قره قویونو در تبریز مستقر شد، پس از او جهانشاه در دهة 820 خ متصرفات جانشینان تیمور در ایران مرکزی و غربی را به تصرف درآورد، و تا سال 836 بر عراق و بقیة نواحی ایران تا کرانه‌های کویر دست یافت و دولتی شبه سراسری تشکیل داد، تلاش او برای پیشروی در آناتولی توسط اوزون حسن متوقف شد، و چون همزمان با گسترش سلطة او اوزون حسن نیز در صدد دستیابی بر ارمنستان بود، میان او و اوزون حسن بر سر ارمنستان نزاع افتاد، این بود که وقتی شیخ جنید از اوزون حسن اجازه طلبید که برای جهاد با چرکسان برود، اوزون حسن بی‌میل نبود که او برای جهانشاه دردسر درست کند و با او درافتاده تضعیفش سازد.

    چون شیخ جنید وارد شروان شد، شروانشاه از جهانشاه مدد طلبید تا جلو پیشروی او به داغستان را بگیرد، نیروی مشترک جهانشاه و شروانشاه در تبرسران با جنید مقابله کردند، و در جنگی که در پائیز سال 838 میان دو طرف درگرفت، جنید کشته شد و مریدانش متواری شده به آمُد برگشتند.

    شیخ حیدر

    وقتی جنید کشته شد فرزند شیرخواره‌ئی به نام حیدر از خواهر اوزون حسن داشت که با مادرش نزد اوزون حسن زندگی می‌کرد، این کودک را مریدان جنید پس از او شیخ خواندند و به دورش گرد آمدند، سعی اوزون حسن برای نگاه‌داشتن مریدان شیخ جنید نیز در این میان کارگر بود، زیرا او همین کودک شیرخواره را لقب شیخ داد و مریدان جنید را تشویق کرد که از این کودک اطاعت نشان دهند، و می‌گفت که انوارالاهی را از جبین او ساطع می‌بیند، و شایسته است که مقام شیخ را تحویل بگیرد، بی‌شک خود اوزون حسن به رهبری این کودک عقیده‌مند بود، و هدف عوام‌فریبانه نداشت، او هم مثل همة سلاطین ترک دارای عقاید پیرپرستانة مبتنی بر نیاپرستی کهن بود، و به علاوه در کشورش به وجود یک پیر طریقت که مطاع باشد احتیاج داشت تا از نظر معنوی ترکان را بسیج کند، و سلطنت خود را مشروعیت بیشتر بخشد.

    در غیاب یک پیرطریقت بالغ و عاقل این کودک بهترین فردی بود که می‌توانست خواسته‌ئ اوزون حسن را برآورده سازد؛ به ویژه که این کودک از خانواده‌ئ خود اوزون حسن نیز بود، و به خاندانش یک معنویت والا می‌بخشید، از این گذشته شیخ جنید در آناتولی مریدان بسیار داشت، و اوزون حسن می‌توانست با عَلَم‌کردن این پیر شیرخواره از مریدان شیخ جنید در جهت مقاصد سیاسی و نظامیش استفاده کند.

    چونکه شیخ حیدر در خانة اوزون حسن پرورش می‌یافت، مریدان تاتارش در عمل به خدمت اوزون حسن درآمده، بخشی از سپاه او را تشکیل دادند، و در جنگ‌هائی که او با جهانشاه داشت شرکت نمودند، تا انتقام خون شیخشان را از جهانشاه بگیرند.

    در سال 846 میان جهانشاه و اوزون حسن جنگ درگرفت، جهانشاه شکست یافت و به قتل رسید، و با کشته‌شدن او سلطنت قره‌قویونلوها به سر آمد، از آن پس قلمرو جهانشاه به تصرف اوزون حسن درآمد و او خود را شاه ایران نامید، او در بهار سال بعد پایتخت را از آمُد به تبریز منتقل کرد، در آن هنگام خراسان در دست ابوسعید – آخرین سلطان تیموری – بود که هرات را پایتخت قرار داده بود، او نیز خودش را شاه ایران می‌نامید، اوزون حسن را سلطان ابوسعید غاصب تاج و تخت ایران، و خودش را وارث کشور تیمور می‌دانست، او برای براندازی اوزون حسن به آذربایجان لشکر کشید؛ ولی در دشت مغان شکست یافته اسیر و کشته گردید، پس از آن سلطان حسین بایقرا که در آن هنگام امیر گرگان بود، با استفاده از خلأ قدرتی که مرگ ابوسعید در شرق ایران به وجود آورده بود، بر خراسان دست یافته در هرات مستقر شد و خود را شاه ایران نامید، این مرد نخستین شاه شیعه در ایران است که البته شیعة زیدی بود که از مذهب معتزله پیروی می‌کردند، و در فروع مذهب به اهل سنت آن روزگار نزدیک بودند، و مذهب‌شان با مذهب شیعیان امامی که عمدتا در عراق بودند اختلاف داشت، شیعیان زیدی امامان‌شان اولاد امام حسن بودند، و امامان شیعیان اثناعشری را – جز علی و حسن و حسین – به امامت قبول نداشتند.

    چون شیخ جعفر صفوی (عموی شیخ جنید) مورد حمایت جهانشاه بود، اوزون حسن وقتی در تبریز مستقر شد به شیخ جعفر دستور داد، ریاست خانقاه اردبیل و املاک موقوفة خانقاه را به شیخ حیدر تحویل داده از منصب خویش کناره بگیرد، برای اجرای این مقصود شیخ حیدر را که اینک به 9 سالگی رسیده بود، توسط مریدانش به اردبیل فرستاده برمسند رهبری خانقاه شیخ صفی الدین اردبیلی نشاند، از این زمان به بعد از شیخ جعفر و فرزندانش و دیگر افراد خاندان صفوی ذکری به میان نیست، و ما نمی‌دانیم چه بر سرشان آمده است، به نظر می‌رسد که همة آنها از خرد و بزرگ و زن و مرد و کودک به دست مریدان شیخ حیدر قتلِ عام شده باشند، زیرا اگر یکی از این خاندان زنده مانده بود، اصولاً می‌بایست در جائی از ایران سر درمی‌آورد و نامی از او به میان می‌آمد، ولی جالب است بدانیم که از این پس کسی از ایرانیان به سلک مریدان شیخ حیدر درنیامد، و مریدان او را منحصراً تاتارهائی تشکیل دادند که از آناتولی به همراه او وارد ایران شده بودند، و عموماً نوعی مذهب اباحی داشتند که در ایران به طور کلی ناشناخته بود.

    شیخ حیدر از اوان کودکی تحت تربیت خلیفگان برجستة پدرش که خلیفه‌های سابق شیخ بدرالدین بودند قرار داشت؛ و آنها به دور از چشمان اوزون حسن او را با عقاید افراطی خودشان آشنا می‌ساختند، آنها وقتی در اردبیل با او اسکان یافتند، وی را مثل خودشان و بنابر تعالیم شیخ بدرالدین تحت تمرین‌های سخت نظامی و جهادی قرار دادند، و با انواع فنون جنگ و گریز که لازمة زندگی غارتگرانة تاتارها بود آشنا کردند، اوزون حسن به پاس خدمات نظامی خلیفه‌های شیخ حیدر بقدری به آنها آزادی عمل داد که در اردبیل کارگاه اسلحه‌سازی خاص خودشان را دائر کردند و خانقاه اردبیل را به نوعی حکومت در حکومت مبدل ساختند، از زمانی که شیخ حیدر وارد اردبیل شد تا وقتی که اوزون حسن درگذشت (856 خ)، 9 سال وقت مبتنی بر استقلال عمل در اختیار خلیفگان تاتار شیخ حیدر بود تا در اردبیل برای خودشان نوعی دستگاه سلطنتی به مقیاس کوچک را تشکیل بدهند، خانقاه اردبیل مالک حدود بیست روستای موقوفه بود که مغولان در اختیارش گذاشته بودند، درآمد سرشار این روستاها هزینه‌های لازم را در اختیار آنها قرار می‌داد، تا در راه تهیة ساز و برگ جنگی مورد استفاده قرار دهند و در اردبیل برای خودشان زرادخانه بسازند و آن را با انواع اسلحة روز انباشته کنند.

    چونکه خلیفگان شیخ حیدر و به تبع آنها شخص او از شیوة تقیة بسیار منظبطی پیروی می‌کردند و عقائدشان را به کلی از غیر خودی‌ها مخفی می‌داشتند، اوزون حسن هیچ اطلاعی از عقائد شیخ حیدر نداشت، و او را بر عقیدة نیاکانش می‌پنداشت، وقتی شیخ حیدر به سن جوانی رسید، اوزون حسن دختر خویش -مارتا- را که از کاترینای مسیحی‌مذهب ترابزونی بود به عقد ازدواج او درآورده او را داماد خویش ساخت، طبیعی بود که این وصلت می‌توانست وضع سیاسی شیخ حیدر را به عنوان خواهرزاده و داماد شاه بسیار مستحکم سازد، و دست او را در اجرای برنامه‌هایش برای دستیابی به مقاصد پنهانی و درازمدت بیش از پیش باز بگذارد، فضل الله روزبهان خنجی که معاصر این جریانات در تبریز بوده است، در بارة فعالیت‌های شیخ حیدر در اردبیل چنین می‌نویسد:

    اکثر اوقاتش در تهیه‌ئی مقدمات لشکرکشی از نیزه‌ساختن و تیغ‌پرداختن مصروف بود… در ساختن اسباب حرب و تهیه‌ئی آلات طعن و ضرب یگانه‌ئی زمان بود، شنیده ام که چند هزار سرنیزه و جوشن و شمشیر و سپر مهیا کرد، بی‌آنکه به دستیاری صانعان محتاج گردد، چه به نفس خویش تمام آن را تکفل نمودی، و مریدان را به حُسن ارشاد در ساختن آنها تعلیم فرمودی. – منوچهر پارسادوست: 147، به نقل از عالم آرای امینی.

    ..

     
  56. با صفای گرامی

    به مفاد آیه و مطالب دیگری که قبلا گفته اید خواهیم رسید ،اما مطالب نوین شما اینجا پاسخ می دهم ،فقط در مورد آیه شریفه باز می گویم که شما نمی توانید جمود به این آیه کرده و از دهها آیه دیگر که دلالت بر عمومیت دعوت پیامبر اسلام بوده است صرفنظر کنید ،که آن آیات هم از قبیل “نص” است نه از قبیل ظهورهای قابل تاویل ،و قرآن را باید مجموعا لحاظ کرد ،همینطور شما پرسش مرا در مورد مساله ادعای خاتمیت اسلام و نبوت پیامبر اسلام که خود یکی از قرائن عمومیت دعوت اسلام است را پاسخ ندادید.
    ضمنا شما یک واقعیت متواتر تاریخی را لطفا انکار نکنید و آن مساله دعوت پیامبر اسلام و نامه نویسی های ایشان به قیصر روم و کسرای ایران و پادشاه حبشه و مصر است ،اینها متن تاریخ است و غیر قابل انکار ،در این زمینه کتابهایی هم نوشته شده که همه مکتوبات و نامه های پیامبر را در آن جمع آوری کرده اند ،مثل مکاتیب الرسول مرحوم احمدی میانجی و کتابهای تاریخ و سیر.
    اما نکات این نوبت شما :اینکه یک پیامبر از جنس خود انسانها و نه فرشتگان و از یک قوم و نژاد انتخاب شود یکی از نکات ظریف اهداف رسالت انبیاء است که پیامبران از جنس انسان و مجانس و هم زبان آنان باشند نه جن و فرشته یا موجودی دیگر ،منتها انتخاب یک انسان از بین انسانها ناگزیر مشمول زمان و مکان خاص است ،اگر اراده خدا بود که پیامبر یک انگلیسی باشد در جزیره بریتانیا ،حتما پیامبر یک انگلیسی بود و طبعا زبان او انگلیسی ،اگر در فرانسه بود قهرا فردی فرانسوی با زبان فرانسوی ،و اگر اراده خدا رسالت محمدبن عبدالله نامی از بین اعراب بوده است قهرا محمد پیامبری است عرب زبان ،لکن زبان سبب محدودیت دعوت و مقید بودن محتوای رسالت به زمان و مکان خاص نبوده است ،عیسی مسیح سلام الله علیه هم زبان خاصی داشت اما دعوت او محدود به قلمرو نبود و او حتی غیر هم زبانها را هم یا مستقیم یا از طریق فرستادگانش دعوت می کرد ،و زبان سبب محدودیت نیست ،در آیه شریفه هم چیزی بجز تعبیر “بلسان قومه” نیست ،شما تعبیر لسان را تعمیم به شاخصه های دیگر فرهنگی ندهید که خلاف ظاهر لفظ است.
    در مورد تعبیر و تاکید روی لفظ “شما” همه آیاتی که دال بر عمومیت دعوت است بصورت خطاب شما نیست ،که آنها را در بیانی جداگانه در مقایسه با آیه مورد نظر شما بیان خواهم کرد ،در قرآن بسیاری از موارد بصورت خطاب و غیاب،تعبیر به “ناس” شده است ،ناس یعنی مردم ،بشر ،همه انسانها ،این لفظ هیچ محدودیت و تقیدی برحسب معنا مثلا به قوم عرب ندارد ،ناس یعنی عموم انسانها :قل اعوذ برب الناس ،یعنی پناه می برم به مربی و رب همه انسانها ،آیا خدا فقط رب قوم عرب بود؟! خدا رب العالمین و رب الناس است ،در موارد خطاب ها نیز باز خصوصیت مراد نیست ،این در علم اصول فقه کاملا تنقیح شده است که خطابات شفاهیه قرآنی اختصاصی به مخاطبان صدر اسلام نداشته است ،چون احکام می رود روی طبایع و متعلقات موضوعات خارجی ،روی استدلال شما اگر قرآن فرموده است :اقیموا الصلاه ،یا آتوا الزکاه ،این ضمایر جمع خطاب باید مختص به مخاطبان ساکن عربستان صدر اسلام باشد ،یعنی ای مسلمانان همزمان با رسول خدا شما نماز بخوانید ،شما زکات دهید ،یعنی آیا مسلمانان صدها سال پس از پیامبر در اقصی نقاط عالم از نظر شما مشمول حکم وجوب نماز و وجوب زکات نیستند؟! اینها را نمی شود ملتزم شد ،برای اینکه هم لسان قرآن محدودیت نیست ،هم روایات و سنت نبوی اینرا نمی گوید ،روایت معروفی است که فریقین شیعه و سنی نقل کردند که :حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه ،اینرا ظاهرا پیامبر در حجه الوداع و آخرین زمانهای نزدیک وفات فرمود که حلال های من و حرام های من حلال و حرامند بر عموم مکلفان تا روز قیامت ،که این تا روز قیامت بوضوح ،تقید احکام به زمان و مکان خاص را نفی می کند زیرا که بعد از پیامبر مسلمانان در اقطار زمین وجود دارند و محدود بزمان ایشان نیستند ،بنابر این لازمه استدلال شما اختصاص احکام و حلال و حرام فقط به مخاطبان صدر اسلام است و این امر نادرستی است.
    شما مکه و مدینه را حوزه دعوت پیامبر می دانید و لا غیر ،این خلاف آیات قرآن و خلاف سیره نبوی است ،”لتنذر ام القری و من حولها”قرآن را نازل کردیم تا انذار کنی ام القری (یعنی مکه) ،و من حولها (هرکه دور از مکه است) این من حولها اطلاق و عموم دارد ،شما از کجای لفظ استنباط می کنید که من حولها یعنی مدینه یا حتی شبه جزیره عربستان؟ من حولها یعنی هرکس هرجا غیر مکه هست.
    علاوه اینکه شما سیره رسول الله را نادیده می گیرید ،این صفحات تاریخ است ،بردارید ببینید محتوای نامه به هراکلیت قیصر روم چیست،می گوید من پیامبر خدا هستم و تو ایمان بیاور به وحدانیت خدا ،و مانع رساندن دعوت خدا و پیامبر خدا نشو ،وگرنه مانعیت ترا برطرف می کنیم ،قیصر روم هم جواب نفی داد ،به کسرای ایران نیز همین مضمون است و او نامه را پاره می کند ،شما پاسخ دهید ،روم و ایران و مصر ،عبارت از شبه جزیره عربستان و قلمرو اعراب بوده است؟! و قیصر روم و کسرای ایران و فرعون مصر آیا بر مدینه حکمران بودند؟! اینها بدیهیات متواتر تاریخ است و نمی شود در مقام تحلیل رسالت پیامبر آنها را نادیده گرفت.
    بنابر این روشن شد که این فرمایش شما که :”نمیشود اصلا تصّور کرد که وقتی ایشان این حرفها را میزد منظورش ایرانیان و رومیان بودند”.
    فرمایش ناتمامی است ،برای اینکه بهترین دلیل امکان یک چیز وقوع خارجی آن است ،پیامبر خارجا ،نه فقط به همه نقاط عربستان نماینده فرستادند و دعوت کردند ،بلکه به قیصر روم و شاه ایران نیز عصاره دعوت خویش را ارسال کردند ،بعد هم در نواحی مثل حبشه و جاهای دیگر وقتی دعوت را می پذیرفتند ،نماینده می فرستادند برای آموزش کلیات دین ،پس روشن شد که چرا وقتی پیامبر سخن می گفت یا وقتی آیات وحی نازل می شد ،منظورش نه فقط ایرانیان و رومیان بودند بلکه همه انسانها.
    ———————
    شما گفتید :”از سوی دیگر پیامبر هیچ کس را خارج از این مناطق به خود دعوت نکرد وحتی هیج اصراری هم بر مسلمان کردن مسیحیان و یهودیان هم نداشت چه انکه کتب و قوانین آنها را تنفیذ و معتبر دانست . پس در اینصورت پیامش برای چه کسی میتواند باشد؟”.
    (پایان)
    این فرمایش درست نیست برای اینکه پیامبر همه را دعوت می کرد ،چه مشرکان قریش که علیه او توطئه کردند و جنگها به ایشان تحمیل کردند و به یاران ایشان صدمه زدند و آنها را از مکه اخراج کردند ،و چه یهود و نصاری اطراف مدینه و نقاط دیگر عربستان ،بلاشک همه اینها را دعوت به اسلام فرمود ،محتوای نامه ها به کشورهای بزرگ نیز همین بود ،بله فرقی که بود این بود که ادیان توحیدی مثل یهود و نصاری را بعد از دعوت و تعریف اسلام ،در بقاء بر دین خود آزاد می گذاشت،البته کتب و قوانین آنها را تنفیذ نکرد ،بلکه آن کتب و قوانین را منسوخ دانست ،اصلا آمدن دین متاخر خصوصا شرایع پیامبران اولو العزم یعنی اعلام منسوخیت دین و شریعت گذشته ،حتی در قرآن اشاره به محرف بودن کتب قبلی شده است ،و آنچه که قرآن از انجیل و تورات مورد تایید قرار می دهد ،تورات و انجیل واقعی نازل بر موسی و عیسی بود ،نه اناجیل متکثر بازسازی شده پس از عیسی و تورات بازسازی شده پس از نزدیک یک قرن پس از موسی.
    ———————
    فرمودید :
    “از سوی دیگر پیامبر هیچ کس را خارج از این مناطق به خود دعوت نکرد وحتی هیج اصراری هم بر مسلمان کردن مسیحیان و یهودیان هم نداشت چه انکه کتب و قوانین آنها را تنفیذ و معتبر دانست . پس در اینصورت پیامش برای چه کسی میتواند باشد؟”
    (پایان)

    اینها پاسخ داده شد ،گفتم ،تا وقتی پیامبر در مکه بودند و از طرف قبیله خود تحت فشار بودند ،هم بطور پنهانی مکیان را دعوت کردند و هم بتعبیر تاریخ “وفود” و نمایندگانی را به مدینه و قبایل مجاور در عربستان دعوت کردند، و اندکی پیش از هجرت گروه ها و وفدهایی از مدینه و سایر نقاط می آمدند و اسلام می آوردند یا توضیح می خواستند یا تعلیم می گرفتند . پس از هجرت هم که مسلمان قوت بیشتری یافتند ،باز آنحضرت دعوت از مناطق دور را متوقف نکرد ،و آن نامه های تاریخی نمونه ای از دعوت ها بود ،اگر بقول شما بنا بود ادیان توحیدی دیگر یعنی یهود و نصاری بدون دعوت بر دین خود باقی بمانند چرا پیامبر به روم و حبشه نامه نوشتند؟ پس اصل دعوت محفوظ بود و خدا در قرآن و از طریق وحی به او امر فرمود که همه انسانها را دعوت کن ،به این آیه در سوره انعام عنایت کنید :
    “قُلْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ‏….”(الانعام/19) .
    بگو: «گواهى چه كسى از همه برتر است؟» بگو: «خدا ميان من و شما گواه است. و اين قرآن به من وحى شده تا به وسيله آن، شما و هر كس را [كه اين پيام به او] برسد، هشدار دهم‏…
    این تعبیر ” لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ‏” پیش روی تحلیل گرانی مثل شماست ،اینجا غایت ایحاء و نزول وحی چه معرفی شده است؟ “لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ‏”،این لام در اینجا از نظر ادبی لام تعلیل است یعنی وحی شد تا شما (مخاطبان عصر نزول و مخاطبان مکه و مدینه و عربستان) را انذار کنم فقط؟ نه ،فرمود “و من بلغ” یعنی و هرکس که در هر زمان و مکان پیام وحی به او برسد ،باصطلاح این من بلغ عمومیت یا اطلاق دارد ،چون من موصوله یعنی هرکس که شمول دارد.این البته یک نمونه از آیات عمومیت بود که شما نمی توانید در تحلیل خود آنرا نادیده گیرید ،و جمود به “بلسان قومه” کنید ،این همان عرضی بود که قبلا داشتم ،قرآن را باید مجموعی ملاحظه کرد ،زیرا پیوستگی معارف قرآن اجازه جمود تحلیلی بر یک بخش نمی دهد و آیات وحی با انعطاف بیکدیگر معنای دقیق می یابند ،و تصادفا خود این خاصیت یکی از وجوه اعجاز قرآن است ،که اجزاء قرآن با هم تناقض ندارند بلکه آیات یکدیگر را معنا می کنند ،که به این ویژگی در تفسیر شریف المیزان بسیار عنایت شده است.بگذریم.
    ————————
    شما نوشتید :
    “اوضاع جهان انروز و گزارشات تاریخی و روایات معتبر و حتی اشارات قرآن نشان میدهد که جامعه عرب حجاز بطور کامل از تمدن بشری پرت بوده اند. در آن جامعه هیچ اثر مثبتی از دنیای پیرامون ومعاصر نیست. در ایران به لحاظ مذهب باور به خدا و آخرت و عمل نیک موجود بود و مسیحیان هم بالاخره به این حرفها اعتقاد داشتند و تنها کسانی که با این مقوله بیگانه بودند اعراب حجاز بودند ”
    (پایان)
    این مطالب درست است که عرب حجاز دور از تمدن بودند و….،اما اینها ارتباطی با عمومیت دعوت یک پیامبر ندارد ،نیک بیندیشید ،اگر پیامبر در هر نقطه دیگری از جهان مبعوث می شد و بنای دعوت و اراده تشریعی خدای متعال عام بود ،شاخصه های قومی زبانی تمدنی فرهنگی ،دخالتی در عموم و خصوص دعوت نداشت ،اگر پیامبر اسلام بعنوان خاتم انبیاء فرضا در انگلیس یا فرانسه هم ظهور می کرد بهر زبان و فرهنگی ،عمومیت دعوت او هم شامل آن مناطق بود و هم شامل مصر و افریقا و آسیا و عربستان و جاهای دیگر ،منتها ممکن است اصل اینکه پیامبری درس ناخوانده در میان اعراب جاهلی ظهور می کند ،و اینهمه معارف در قرآن خود عرضه می کند ،یکی از قرائن و وجوه قوی اعجاز است ،بالاخره هر پیامبری بحکم انسان بودن در جای متولد شده و زبانی داشته و قومی داشته است ،اما اینها دلالتی بر نفی عمومیت دعوت ندارد ،مگر پیامبر وقتی نامه بزبان عربی برای قیصر روم نوشت ،قیصر روم مترجم نداشت که محتوای نامه را برای او ترجمه کند؟ همینطور کسرای فارسی زبان ایران و دیگران چنین بودند ،پس محدودیت قهری زبانی سبب محدودیت دعوت محتوایی انبیاء نیست.در مورد ایران و روم هم عرض شد که ادیان متاخر نسخ کننده ادیان گذشته اند ،این لازمه تحول فرهنگی و تکامل است و مستند به اراده تشریعی خداست ،یعنی خدا وقتی در برهه ای عیسی و تعلیمات عیسی را ارسال می کند ،در برهه ای دیگر کمال انسانی و کمال دینی این است که دین جامعتر و کاملتر بیاید ،این اراده تشریعی خداست ،پس انسانها مکلفند دین جدید را بپذیرند ،البته در هر دین سابق نیز نشانه هایی از پیامبر لاحق داده شده است ،منتها بتعبیر قرآن ،هواهای نفسانی و منافع برخی متدینان ادیان گذشته ،انگیزه برای “کتمان” حقیقت شده است ،اما در هر حال دین اسلام ناسخ دین گذشته است ،هرچند پس از دعوت ادیان توحیدی را بشاخصه های مشترک ادیان یعنی توحید و عبودیت خدا واگذار کردند ،اما شما توجه کنید که اسلام یک مجموعه است مجموعه عقاید و احکام اخلاقی و احکام عملی که همه و از جمله متدینان سابق مکلف به اینها هستند،پس اصل دعوت و عمومیت آن محفوظ است و مطابق آیه پیش گفته پیامبر مکلف بود همه را انذار کند و دعوت به اسلام کند و دین مقبول نیز نزد خدا اسلام است :ان الدین عند الله الاسلام ،و پیامبر هم چنین کرد هم رئیس قوم روم را دعوت کرد و هم رئیس قوم ایران و حبشه و مصر و سایر جاها ،و روشن است که دعوت رئیس قوم دعوت یک قوم است و اینکه رئیس قوم نباید مانع رسیدن دعوت خدا به آنان باشد.
    —————————
    در ادامه فرمودید :
    ” پبامبر هم در مکه دقیقا با این فرهنگ برخورد میکند . توحید و آخرت و عمل صالح بسیار مفاهیم کلیدی در هدایت بشری هستند و اگر ما قرآن را قبول داریم این موارد بعنوان اصول سه گانه الهی مورد تاکید هستند.”
    (پایان)
    آری چنین است پیامبر همه را دعوت بتوحید می کند ،و نارسائی ها و تحریفات بوجود آمده در مقوله توحید را تصحیح می کند ،و معارف ناب تری در باب معاد ارائه می کند ،و این معنای جامعیت و کمال و تمام دین اسلام نسبت به ادیان گذشته است ،این اشتباه است که شما فقط به فورم و لفظ توحید اکتفاء کنید و آنچه در تورات و اناجیل محرف آمده است را کافی از دعوت آنان به معرفت قرآنی بدانید ،پیامبر هم چنین نکرد ،پیامبر دعوت کرد حتی یهود و نصاری را ،در بین ایرانیان نیز دین واحد غالبی متحقق نبوده است ،ایران آنروز متشکل از مسیحیت و یهودیت و زرتشتی و گرایشات دیگر بوده است ،لذا دعوت لازم بود و دعوت هم کردند ،اما بحث عمل صالح ،باز گستره مخصوص خود را دارد ،این همان بحث احکام است ،که قدر مسلم اصلی نسخ ادیان سابق اصلا همین است ،آیا خوردن گوشت خوک حلال است؟ آیا خوردن شراب حلال است؟ آیا نماز و عبادات چگونه است و بسیاری از احکام فردی و اجتماعی اینها موضوع احکام است ،اصلا دین متاخر می آید برای تکمیل اینها ،نمی شود شما بگویید عمل صالح همان است که آنها انجام می دهند پس دعوت لازم نیست یا تحریم شراب ،و تحریم خوردن خوک و احکام دیگر همه مختص به عرب صدر اسلام است ،این فرمایشات ربطی به معارف دینی ندارد ،اینها فقط اعمال سلیقه است ،و متن دین و معارف دین و اهداف دین را باید از متن قرآن و متن سنت نبوی و سیره او و جانشینان واقعی او دریافت.
    —————————–
    در انتها نوشتید :
    “”
    اصل پیام پیامبر که در مکه عرضه شد مگر بغیر از این بود؟ چه پیامی مهمتر از این حرف؟ این سه اصل اصل اساسی ادیان ابراهیمی و توحیدی در تمام تاریخ هستند و در قرآن هم تاکید میشود که هیچ پیام جدیدی نیامده الا آنچه که در قبل ارسال شده. این حرف یعنی برگداندن اعراب جاهلی به آئین توحیدی که داری سابقه هست.
    جنبه جهانی بودن پیام ایشان هم همین هست. یعنی این حرفی هست که همه میتوانند روی آن توافق کنند””.
    (پایان)
    ببینید این استنتاجات مبتنی بر پیش فرض هایی بود که ابطال شد و من توضیح دادم ،وقتی بنا صحیح نبود و با واقعیت های قرآن و سیره نبوی هماهنگ نبود ،این استنتاج ها هم ناصواب است ،
    شما می گویید :
    ” در قرآن هم تاکید میشود که هیچ پیام جدیدی نیامده الا آنچه که در قبل ارسال شده”
    (پایان)
    در قرآن چنین مضامینی هست ،اما مقصود این نیست که دین متاخر ناسخ ادیان متقدم نیست ،این مضامین که مثلا:”ما يُقالُ لَكَ إِلاَّ ما قَدْ قيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقابٍ أَليم‏.
    اشاره به خطوط کلی و مشترک ادیان توحیدی است ،و اینکه پیامبران سخن مشترک دارند ،و اینکه از رسالت خاتم انبیاء در بین عرب جاهلی نباید تعجب کرد ،این آیات در این سیاق است ،و به این معنا نیست که اکتفاء به ادیان گذشته کافیست ،اگر چنین باشد اصلا آمدن رسول متاخر برای چیست؟ اینرا تامل کنید ،فرض کنید اگر نوح و ابراهیم کتاب و پیام و شریعتی داشته اند ،چرا خدا دیگر موسی و عیسی و الیاس و لوط و شعیب و یوسف و یعقوب و اسحاق و دیگر انبیاء را پیاپی بفرستد؟! این ارسال بتعبیر قرآن “تترا” و پیاپی نشان از نیاز دائم بشر به رساندن پیام و رسیدن پیام مطابق با ظرف و ظروف زمان و مکان و کمال و تکامل بشر است و از باب مثال انبیاء گذشته که در کلاس های ابتدایی تر و محدود تری برای بشر پیام آوردند بمنزله کلاس های ابتدایی و متوسطه برای هدایت بشر بوده اند ،تا برسد به خاتم ادیان و خاتم انبیاء ،و روی تحلیل شما باید اقوام دیگر را بحال دینی قبلی خود واگذار و رها کرد هرچند آن ادیان و کتب آنها در عمود زمان دچار تحریف و پراکندگی و اندراس شده باشند ،این با اهداف بعثت انبیاء و هدایت عموم بشر ناسازگار است ،برای اینکه دین برنامه جامع انسانی است برای بشر در هر برهه و بتناسب زمان و مکان ،و نکته اعجاز و تمامین نعمت و کمال دین در کریمه (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی) همین اعجاز و جاودانگی قرآن برای هدایت انسان است الی یوم القیامه ،بنابر این مساله عمومیت دعوت و لزوم دعوت همه انسانها که مورد تصریح آیات فراوان قرآن و موید به سیره عملی پیامبر خاتم است ،نباید با لابدیت زبانی یک پیامبر (چه عربی چه یونانی و چه عبری و غیر اینها) و عدم اکراه بر دین خلط شوند.
    این مقدمه باشد برای پرداختن به نکات قبلی شما ،اگر اجازه دهید آن نکات را در پست بعدی بررسی خواهم کرد.
    موفق باشید

     
  57. به بیانی معرکه گیری درمانی یا شعبده بازی درمانی کتابی تحت نام ” کتاب تکنیک رهایی ذهن” ترجمه یاسمن گلچین، را زیاد تبلیغ می‌‌کنند. چه صیغه ایست این؟ بر اساس این کتاب می‌‌بینم و می‌‌شنوم که خیلی‌‌ها می‌‌خواهند ظرف یک سال در نهایت آرامش به همهٔ آرزو‌های مالی‌ نیز برسند. مخدریست این کتاب؟ یا خواننده را در نیایت آرامش به آرزوهای مالی‌ نیز می‌‌رساند. صاحب نظران لطفا راهنمایی بفرمایید.

     
  58. خاطرات یک سلمانی
    در قم آرایشگاه مردانه داشتم. عادت ما این بود که از کسبه محل پولی نمی گرفتیم و آنها هم جبران میکردند. مثلا قصاب محله بعد از اصلاح هفتگی یک کیلو گوشت خوب می آورد در مغازه. یا نانوا و بقیه همینطور.
    روزی یکی از روحانیون آمد و سرش را اصلاح کردم.آقا آمد پول بدهد من هم برسم کاسبهای محل گفتم: به جان شما از شما علما من پول نمیگیرم. وقتی ایشان رفت شاگرد من گفت : اوستا آخه این چی میتونه برامون بیاره! برای خودت شری درست کردی! گفتم :پسر اینها معدن رحمت الهی هستند. تو کار دین هستند! شما مغازه را جارو کن!
    فردا صبج رفتم در مغازه که دیدم یک عده ای نشسته اند کنار دیوار جنب درب.جلوتر رفتم دیدم 15 طلبه منتظر من هستند! با تعچب پرسیدم آقایان کاری دارند؟ یکی که اول صف بود گفت: دیشب استاد ما از ایمان شما و ارادتان به اهل علم خیلی تعریف کرد. ما 15 نفر هم امروز موهایمان بلند شده و دست شما انسان با ایمان را میبوسد! شما اّول بفرمائید ما هم به نوبت در خدمتیم!
    تازه فهمیدم شاگردم عجب با هوش بود!

     
  59. سید مرتضی اینوع تبلیغات در جوامع غربی کار است و بیزینس.زنان این امور را کار می دانند و در آمدهای سرشاری هم در دنیای مد هست.و دراینمورد به زن و مرد هم ربطی ندارد.تبلیغ برای فروش لباس و وسایل آرایش …آن زنان را کسی مجبور به اینکار نکرده بلکه منبع درآمد بسیار بالایی است برای آنها.همین موضوع را در رابطه با زنان دیگر در جامعه می توان بیان کرد.در دنیای سکولار و دمکراتیک به کسی نون مفت داده نمی شود همه باید کار کنند و چون سیستم اقتصادی سرمایه داریست عده ایی سرمایه دارند و اکثریتی نیروی کارند.و کار هم هر کاری می تواند باشد ولی از مفتخوری مثل آخوندها خبری نیست.زنان غرب برای این آزادی و برابری حقوقی با مردان در تمام زمینه ها قرنها مبارزه کرده اند.با وجود انتقاداتی به این سیستم ولی نگاه سکسیم به چنین کاریهایی داشتن تنها از مغز های معیوبی مثل مسلمین ومتدینین بخصوص آخوندها انتظار می رود چون از زن جز موجودی برای فرو نشاندن عطش شهوت مرد و تولید مثل و کلفتی در خانه دید دیگری ندارند.سید رضی لطفا دراینمورد بخشهایی از رساله عملیه خمینی را با پلی بوی مقایسه بفرمایید تا سید تفاوت آنها را تفسیر کند.راستی سید چرا اینهمه زنان مؤمنه له له می زنند که خود را به دیار کفار برسانند و افتخارشان اینست که لباسها و هر چه آت و آشغال غربیست استفاده کنند.تو صورت و به لباس زن و دختر خود و همسایه ها ت نگاهی بینداز تا متوجه عمق گهی که به کشور زده اید را دریابی سید.

    ———————-

    من این کامنت شما را مخصوصا پاکسازی نکردم تا خودتان قضاوت کنید که طرف مقابل شما چه آیا باید از این نوشته برداشت کند؟
    با احترام

    .

     
  60. از اول گفته اند:
    اسلحه را به بچه و دیوانه مده ، حال چه برسد به یک کشور ؟
    نخیر ، این تو بمیرم از آن تو بمیرم ها نیست ، یا دست از چپاول و هجویات برداشته می شود ویا خود با دستان خود گورتان را می کنید ، سازش و آشتی بین مقتول و قاتل امکان پذیر نیست ،مملکتی را ویران کرده اید ، و دم از ما بهتران می زنید ، این موشک بازی ها نشان ناتوانی شماست ، تحمل مردم هم حدی دارد، راستی چرا احمدی نجات همینطور ول می گردد ، فردی که بیشترین خسارت را باعث بوده ؟ و یا ریس قوه قضایی و مجلس ایران عراقی باید باشد ؟ و چراهای بسیار که مردم بهتر می دانند .
    بچه جان برو با اسباب بازیت بازی کن و در کار بزرگان دخالت نکن ، اما ، کو گوش شنوا ؟

     
  61. “وروشن است که تکلم سوسمار در این واقعه باعجاز و اراده خدای محمد بوده است ،وگرنه شمای ایران دوست برنامه یک سفر دور دنیا برای خود ترتیب دهید و با همه سوسمارهای موجود در دنیا دهان به دهان شوید ببینید کدام سوسماری با شما سخن خواهد گفت.”

    اول گمان كردم اين نوشته از “گولهء نمك”، سيد رضى است و آمدم بخندم اما بعد ديدم واى نه از “گولهء علم”، سيد مرتضى است. آمدم نخندم ديدم نميشود. به توصيه بزركان عمل كرده، بى خيال من قال شدم، ماقال را گرفتم و سير خنديدم.

     
    • آنیتای عزیز
      همیشه بخندید ، از خنده ی شما من هم کلی خندیدم.

       
    • درود آنیتای گرامی و هزار درود دیگر بخاطر آنهمه تیز بینی و گزیده گویی…

      ادله هایی از این قبیل(“وروشن است که تکلم سوسمار در این واقعه باعجاز و اراده خدای محمد بوده است ،وگرنه شمای ایران دوست برنامه یک سفر دور دنیا برای خود ترتیب دهید و با همه سوسمارهای موجود در دنیا دهان به دهان شوید ببینید کدام سوسماری با شما سخن خواهد گفت.” که نشان از علم و دانش سرشار گوینده اش دارد، اگرچه برای من و شما “آب” نمیشود، ولی برای گوینده اش که “نان” میشود…! همان ماقال را بگیریم و خوش باشیم کافی است!

      استاد بنده هستید حتما” ماجرای مقنی و باغدار را شنیده اید ولی اجازه دهید دوستانی هم که نشنیده اند بشنوند:

      باغداری، مقنئی(چاه کن) را برای حفر چاه استخدام کرد. مقنی بعد از اندکی حفر چاه به باغدار گفت اینجا آب نداره. باغدار پاسخ داد باشه تو ادامه بده. بعد از مدتی دوباره مقنی رو به باغدار میکند و میگوید اینجا آب نداره و باز باغدار پاسخ میدهد باشه تو ادامه بده. دیگر بار که مقنی میگه اینجا آب نداره، باغدار با دلسوزی و بزرگ منشی رو به مقنی میکنه و میگه: ” عزیزم تو کارت را ادامه بده، اگه برای من آب نداره، برای تو که نان داره..!”

      امیدوارم لپ مطلب را ادا کرده باشم،

      آنیتای گرامی، بی اغراق، از آنهمه ژرف اندیشی، گزیده گویی و شیوایی قلمتان، لذت ها می برم. سالم و برقرار بمانید.

       
    • البته معدن نمک ها و معدن غرورهایی مثل نویسنده کامنت فوق در طول تاریخ برابر انبیاء خدا و معجزات آنان همیشه وجود داشته اند که آنان را به شعر و سحر و جنون و شعبده متهم کرده اند ،و این روند همیشگی تاریخ بوده است ،که حس گرایان و آنان که سرشان در آخور طبیعت است برابر معجزات انبیاء اقدام به ریشخند و تمسخر کنند :
      وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُون‏ – وَ مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُون‏ -إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُون‏ – كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ – فَلَمَّا جاءَهُمْ بِآياتِنا إِذا هُمْ مِنْها يَضْحَكُون‏ – إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطيرُ الْأَوَّلين‏ – كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ – كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُون‏ – إِنَّ الَّذينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ ،وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ،وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‏ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهينَ ،فَالْيَوْمَ الَّذينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُون‏ – وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ في‏ آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلين‏ – وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَة – سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ يَرَوْا سَبيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبيلاً وَ إِنْ يَرَوْا سَبيلَ الغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبيلاً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلين‏ ،وَ لَوْ جاءَتْهُمْ كُلُّ آيَةٍ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَليمَ – وَ ما تَأْتيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آياتِ رَبِّهِمْ إِلاَّ كانُوا عَنْها مُعْرِضينَ – وَ قالَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ لَوْ لا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتينا آيَةٌ كَذلِكَ قالَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الْآياتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُون‏ – وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى‏ مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَيُصيبُ الَّذينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَديدٌ بِما كانُوا يَمْكُرُون‏ – وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون‏ – أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا – وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُون‏ – إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْر – فَلْيَضْحَكُوا قَليلاً وَ لْيَبْكُوا كَثيراً جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُون‏ ….. ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ – ْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ في‏ خَوْضِهِمْ يَلْعَبُون‏ ….. صدق الله العلی العظیم.

       
      • سید مرتضی گرامی
        شان نزول آیاتی که ذکر کردید ماجرای سوسمار است؟ اذا تتلی علیه آیاتنا …. آیا سخن گفتن سوسمار از آیات قرآن است؟
        سید گرامی معجزه از اصول دین است؟
        خانم آنیتا تنها و تنها به نوشته شما اشاره کرده و نحوه استدلال جناب عالی را زیر سوال برده است. عزیز من این هم استدلال بود شما آوردید؟ قبول کنید استدلالتان مزاح آمیز بود. به قول معروف ایشان از شما مچ گیری کردند. شما هم بهتر بود به جای درج این آیات که به نظر من هیچ ربطی به ماجرا ندارد موضوع را با شوخی یا با سکوت می گذراندید. حالا بین خودمان باشد معجزه سخن گفتن سوسمار برای من و شما حجت است؟ یعنی کسی که این را به چشم ندیده و به گوش نشنیده باید تنها با خواندن کتابی و نقل قولی باور کند؟ عقل سلیم چنین می کند؟ ایمان به همین سستی است که بر پایه حرف زدن سوسمار بنا شده باشد و اگر بنا بر حکم عقل قبول نکردیم کارمان با کرام الکاتبین است؟ اینطوری پیغمبر بت پرستان را دعوت به اسلام می کرد؟

         
        • ساسانم گرامی

          خیر شان نزول آیات ذکر شده ،ماجرای سوسمار نبوده است ،اشاره من به سنت تمسخر پیامبران و انکار آنان از سوی کافران و منکران وحی و شریعت بود.
          معجزه از اصول عقائد نیست ،اما از فروعات و متفرعات نبوت است که از اصول دین است ،اگر کسی ایمان به انبیاء و غیب و متافیزیک نداشته باشد طبعا معجزه را که خرق عادت هدفمند برای اثبات صدق دعوی نبوت است تمسخر می کند که امری خارج از اخلاق انسانی است.
          من در این مورد استدلالی نکردم که کسی مچ گیری کند ،سوالی مطرح شد ،عرض شد که نقل هایی در کتب فریقین وجود دارد ،و تمسخری از احمد کسروی نقل شده بود که تکلم سوسمار معجزه سوسمار است ،من گفتم این سخن غلط و شیطنت است ،و سوسمار خارج از چهارچوبه اعجاز سخن نمی گوید ،اما اعجاز و خرق عادت ممکن است ،و اگر چنین اتفاقی مطابق نقل ها افتاده باشد ،مستند به اعجاز نبی و اراده خواست ،اینجا اشخاص باید بجای تمسخر ،در بنیاد اعجاز بحث کنند ،اگر کسی بنیاد اعجاز را نپذیرد و نفهمد که اعجاز خروج از قانون علیت نیست ،باید شکافته شدن دریا را هم تمسخر کند ،شق القمر را هم تمسخر کند ،و سایر موارد ،اما اگر بنیاد اعجاز برهانا اثبات شد ،و درک شد که اعجاز فقط خرق عادت است نه خرق علیت ،آنگاه انسان خردمند و فهمیده اقدام بتمسخر نمی کند ،و می فهمد که اعجاز مربوط است به گذشته ای که انبیاء آمدند و مطالبه به دلیل بر صدق نبوت می شدند ،و اکنون که ختم نبوت شده است اعجازی در کار نیست ،اگرچه معجزه قولی خاتم انبیاء یعنی قرآن پیش چشم منکران است.
          در کامنت دیگری توضیح دادم که معجزات فعلی و حسی پیامبر که متکی به نقل بتواتر معنوی است ،بتعبیر خواجه در تجرید ،معاضد معجزه اصلی پیامبر یعنی قرآن است ،معاضد یعنی موید ،من تکیه بر نقل نکردم ،اما نقل متواتر چه تواتر لفظی و چه تواتر معنوی ،سبب حصول علم است ،اما تکیه گاه اصلی در معجزات پیامبر اسلام مساله معجزه قولی ایشان یعنی قرآن است ،بحث من این بود که اگر چیزی نقل متواتر داشت ،و کلیت اعجاز یعنی خرق عادت درست درک شد آنگاه کسی نباید بی ایمانی خویش و قصور فهم خویش را باابراز تمسخر بفضای عمومی بیاورد و خود نمائی کند ،و من آن آیات را که حکایت از سنت تمسخر کافران و منکران ادیان و نبوت بوده است آوردم تا ریشخند کننده بداند که او نیز مصداقی از آنهاست.در مورد حجت بودن چیزی که ندیدید ،من نگفتم برای شما که ندیدید حجت باشد ،گفتم برخی معجزات بصورت نقل متواتر معنایی در کتابها نقل شده است ،و تواتر می تواند سبب حصول علم باشد ،حال اینجا باید دقت کرد کسی که درک درستی از اصل اعجاز نداشته باشد ،یا معجزه پیش روی خود را (قرآن) به انحاء گوناگون ،انکار کند ،چه تفاوتی برای اوست در نوع معجزه یا تعدد آن؟ عقل سلیم نیز باید عنایت به ماهیت اعجاز کند نه تعداد یا سنخ آن .
          در مورد ایمان و سستی آن ،درک پیام یک پیامبر و بررسی محتوای آن بند صحت یا عدم صحت یک معجزه نقلی پس از وقوع آن نیست ،عرض شد که معجزه باقی پیامبر اسلام ،قرآن باقی است ،و آن معجزات نقلی اگر خبر واحد باشند ،خبر واحد سبب حصول علم نیست ،و حجیتی هم ندارد ،اما در فرض تواتر لفظی یا معنوی ،حصول علم ممکن است ،تکیه گاه اما معجزان نقلی نیست ،حال بحث این است که اگر کلیت معجزه درک شود انکار و ریشخند چرا؟ در واقع الان بحث در مبناست ،کسی اگر ماهیت اعجاز را کلا انکار دارد باید در آن گفتگو کند ،نرود سراغ مصداق،کسی هم الان در ختم نبوت و عدم حضور پیامبران مدعی اعجاز و معجزه نیست ،سخن بر سر این بود که در فرض درک معقول از اصل ماهیت اعجاز ؛دیگر خروج از ادب و تمسخر و ریشخند چرا؟ این همه بحث من بود.
          موفق باشید

           
      • سيد مرتضاى گرامى.
        من معجزه سوسمار را بصورت جسته گريخته شنيده بودم و فكر مى كردم از شايعات بى اساس باشد و منتظر بودم شما در پاسخ ايراندوست بگوييد سند اين روايت ضعيف است اما وقتى شما خيلى جدى آن را تأييد كرديد، ناخودآگاه صحنهء حرف زدن سوسمار را تجسم كردم و خنده ام گرفت.
        بطور حتم، بسيارى از باورمندان به اسلام و قرآن هم هستند كه به اصالت اين روايت باور ندارند و شايد برايشان عجيب باشد كه شما اينهمه آيات شديداللحن انذار و تنبه كفار را براى دفاع از چنين روايت عجيبى خرج كرديد.

        اما آنچه حقيقتاً مرا به خنده انداخت اين بود كه به ايراندوست پيشنهاد كرديد كه به سفر به دور دنيا برود و تلاش كند با همهء سوسمار هاى دنيا ديالوگ برقرار كند تا پس از ناكامى، متوجه معجزه بودن سخنگويى آن سوسمار شود.
        اين به نظرم خيلى بامزه آمد.
        به نظر مى رسد اين پيشنهاد شما شوخى محض بوده و خنديدن به شوخى هم قاعدتاً نبايد باعث كدورت گوينده بشود.

         
        • من به تمسخر و خروج از ادب یا توجیه آن کاری ندارم ،سوالی که متوجه شماست این است که شما آیا برهان قطعی بر عدم وقوع اعجاز تکلم سوسمار دارید؟ و اینکه آیا از نظر شما تکلم یک سوسمار یا هر خرق عادت دیگری ،محال ذاتی است؟ یعنی شما وراء استبعاد و عدم الوجدان دلیل عقلی قطعی بر استحاله دارید؟

           
    • Anita عزیز
      اگر باور داشته باشیم که خداوند جهان هستی را بر اساس قوانین محض ریاضییات افریده و هیچ استثنائی هم در ان قائل نبوده و نخواهد بود. اینجاست که مخترعین و مکتشفین با بهره برداری از همین قوانین موفق به اینهمه پیروزیهای شگرف در زمین و فضا و قعر اقیانوسها شده اند چون خدای انها از یک ثبات قوانین مطلق برخوردار است اما خدایی که اون بالا نشسته و هر دم بنا به خواست بعضی از بندگانش قوانین خود را زیر پا میگذارد دریا شکافته میشود ،ماه دو نیم میشود ،ماهی و اهو و سومار حرف میزنند ،مرده ها به زنده ها شفا میدهند،یک نفر را با سرعت ملیونها برابر سرعت نور به حرکت در میاورد و……. چگونه میشود به قوانینش اعتماد و محاسبات علمی انجام داد فقط باید نشست و دست بدامن مقربینش شد تا اموراتمان بگذرد و چشم براه معجزات برای حل مشکلاتمان باشیم.
      همیشه خندان باشید

      —————–

      امید گرامی،
      چه نوشته ی کوتاه و پرفایده ای. البته شاید گفته آید که آن معجزات به دوره ی کم خردیِ بشر اختصاص داشته و با فرا رفتن خردمندی، باب آن معجزات بسته شده و عملِ اعجاز آفرینی، به خود بشر منتقل شده.
      سپاس

      .

       
      • این مطالب تصادفا نادرست و بی ارتباط با مساله اعجاز و معجزات انبیاء است و نویسنده آن ،صورت مساله را تغییر داده بدلخواه خود ارائه می کند ،این مطلب درستی است که قوانین بر جهان طبیعت حاکم هستند و جهان جهان ریاضیات و حساب و کتاب است ،کسی اینها را انکار ندارد ،اما بارها عرض شد که اعجاز و معجزه ،نقض قوانین حاکم بر طبیعت نیست ،بلکه خرق عادت است ،در واقع معجزه هم از قانون علیت تبعیت می کند ،منتها قوانینی که هنگام وقوع آن بشر عادی از آن بیخبر است ،این واقعیت اعجاز است ،پس اعجاز انبیاء که مربوط به گذشته تاریخ است ،خرق و نقض قانون علیت و قوانین حاکم بر طبیعت نیست ،بلکه بهره گیری از قوانین دیگری است که بر بشر عادی مخفی است.این در مورد کلیت ماجرا ،اما این سخن جناب نوریزاد هم ناتمام است که اعجاز آفرینی در اعصار بعد از انبیاء به بشر واگذار شده است ،این کلامی مبهم است ،در واقع اگر مقصود گوینده این عبارت پیشرفت علوم و وقوف بشر بر مجهولات دیگر و قوانین حاکم بر طبیعت است ،مطلب درستی است ،اما این اعجاز اصطلاحی نیست ،اعجاز اصطلاحی چنانکه اشاره شد ،خرق عادات و تمسک به قوانینی است که برای بشر در هنگام وقوع آن نامعلوم بوده است ،و باراده خدا واقع می شود برای اثبات درستی و صدق ادعای نبوت یک نبی.پس کشف فعلی قوانین طبیعت امروز اعجاز نام ندارد ،این احاطه سعه علم است والا باید هر نابغه و مکنشف و مخترع را از این ببعد پیامبر بدانیم!
        از این بیان نادرستی این سخن معلوم شد که :
        “اما خدایی که اون بالا نشسته و هر دم بنا به خواست بعضی از بندگانش قوانین خود را زیر پا میگذارد”.
        خدا اولا اون بالا نشسته ،خدا هستی مطلق و محض محیط به همه مراحل هستی است و بالا و پایین ندارد (و هو معکم اینما کنتم) ،ثانیا خدا هر دم اقدام به اعجاز نمی کند ،اعجاز مخصوص پیامبرانی بوده است که با فواصل زمانی زیاد برای هدایت بشر می آمدند و برای اثبات صحت ارتباط خداوند خوارق عادت هایی را بدست آنها اجرا می کرده است که عرض شد نقض قوانین دیگر نیست ،بلکه بهره گیری از قوانینی که هنوز مجهول برای بشریت است بمدد ماوراء طبیعت.پس اجراء معجزه و خرق عادت زیر پاگذاشتن قوانین نیست.
        اینکه گفته شد :
        “دریا شکافته میشود ،ماه دو نیم میشود ،ماهی و اهو و سومار حرف میزنند ،مرده ها به زنده ها شفا میدهند،یک نفر را با سرعت ملیونها برابر سرعت نور به حرکت در میاورد”.
        (پایان)
        اگر برای اثبات ادعای نبوت موسی ،خرق عادت شود و دریا شکافته شود این نقض قوانین طبیعت است؟ همینطور سایر معجزات نیز در مقاطع خاص ،خرق عادت است برای اثبات صدق نبوت نبی ،چه کسی می گوید هر دم باید معجزه واقع شود؟ پیامبرانی معجزاتی داشتند و در بسیاری موارد که می دانستند خواست انسانهای دیگر فقط بازیگوشی و تفنن است به درخواست آنها اعتنایی نمی کردند ،پس بنای انبیاء نیز “هردم” بر خرق عادت نبوده است ،صالح بخواست قومش و بقدرت خدا و بخرق عادت از دل کوه شتری بیرون میاورد ،برای اینکه واقعیت برآنان روشن شود ،نه اینکه هر روز بروند سراغ اعجاز و معجزه و بازیگوشی.
        عربی میاید و در حضور دیگران درخواست تکلم سوسمار می کند ،این امر محال نیست ،خرق عادت و اسباب عادی رایج است ،و تمسک متکی به اراده الهی به اسباب دیگری که مثلا سبب تکلم سوسمار است ،اما معنای این این نیست که پیامبر هر روز برود یک حیوانی را به تکلم دربیاورد ،این تعبیراتی است که شما می کنید برای نفی کلی امکان اعجاز.
        شما این جمله را در مورد معراج پیامبر در این سایت چند بار تکرار کردید که :
        “یک نفر را با سرعت ملیونها برابر سرعت نور به حرکت در میاورد”
        کی اینرا بشما گفت یا در کدام آیه یا روایت نوشته شده که پیامبر با سرعت میلیونها برابر سرعت نور حرکت کرده است؟ چرا برای اثبات هوس های خود بهر دروغی متوسل می شوید؟ بمن نشان دهید در کتابی ،در آیه ای ،در روایتی گفته باشند سیر معراجی پیامبر بیش از سرعت نور بوده است ،اینها را شما از کجا می بافید؟
        اینکه معراج پیامبر چیست و قرآن و روایات چه گفته است ،بحث مفصلی است ،اما کی گفت که سیر پیامبر فوق سرعت نور بوده است که اینطور افتراء می بندید؟
        بنابر این روشن شد که نه اعجاز که از اختصاصات انبیاء در گذشته بوده است ،چیزی است که شما تصور کردید ،یعنی خرق قانون علیت ،و نه موارد جزئی مورد اشاره شما به اینصورت مبتذلی است که تصور می کنید ،و نه بنای انبیاء خدا و خود خدا این بوده است که “هردم” قوانین حاکم بر طبیعت که بخواست خدا بر آن حاکم است نقض شود ،مشکل فقط این است که عده ای اکنون در زمان ختم نبوت ،مایلند برای عدم پذیرش دعوت انبیاء و التزام به هدایت انبیاء تنها با پز روشنفکری و علم ،واقعیات گذشته را مسخره کنند و اقدام بخود نمائی کنند.

         
        • جناب سید مرتضی سلام
          اولا چرا عصبانی هستید نه کامنت شما مخاطبی داشت و نه سلامی و نه علیکی .
          دوست عزیز هیچ ادعایی ندارم که اظهارات بنده عاری از اشتباه باشد و سپاسگزار دوستان برای تذکر و راهنمایی میباشم
          در خصوص صحبت کردن حیوانات وشکافته شدن کوه و دریا و ……هیچ بحثی با شما نخوام کرد چون نه شما سند معتبر و عامه پسندی دارید و نه عقل و علم میتواند انرا بپذیرد.به هر دلیلی شما ایمان اورده اید و بقول لات های قدیم تو کت اینورها هم نمیره.
          اما در خصوص سرعت ما فوق نور پیامبر:
          چنين آمده است كه حصرت حق سُبحانه و تعالي جلَّ جلاله و عظيم الشأن مي‌خواست كه حبيب خود محمّد مصطفي صلي‌الله عليه و آله را به نزد خود بِبَرَد و نُه فلك و افلاك و معراج و هفت آسمان را هرچه در آنجا بوده باشد به مُحمّد عربي و مدني و مكي و رسول هاشمي صلي‌الله عليه و آله را سير دهد و به سرا پرده اعلا برساند و با وي تكلّم نمايد و درِ كرامت بر روي اُمّتان وي بگشايد و بعضي اُمّتان نيكو خصال را به وي ببخشد.
          ………………………………..
          جناب سید مرتضی در لحظه ایکه پیامب برای انجام سفر از رختخواب خارج شدند پایشان
          به کاسه ابی که بالای سرشان بود برخورد و واژگون شد و هنوز اب کاسه یا پارچ کاملا تخلیه نشده بود که از سفر بازگشتند یعنی چند ثانیه ؟
          مقدار مسافت سال نوری معادل۹،۴۶۰،۷۳۰،۴۷۲،۵۸۰،۸۰۰ متر میباشد و بعضی از ستارگان چند میلون سال نوری با ما فاصله دارند .
          حالا شما برای من محاسبه کنید سرعت ایشانرا
          امیدوارم ۹ فلک وافلاک و هفت اسمانرا پشت بام خونه حضرت تفسیر نکنید.
          دوست عزیز شما بدون اینکه مبنای محاسبه منو سوال کنید و در صورت اشتباه بودن راهنمایی کنید نسبتهایی دادید . عیبی نداره هر چه از دوست رسد نیکوست.
          موفق باشید.

           
          • امید گرامی

            علیکم السلام ،اولا: عصبانیتی در کار نبود ،و مباحثه و گفتگو می تواند محکم باشد در عین احترام ،و در هیچ بخشی از گفتار من توهین وجود نداشت.

            ثانیا:مطلب من اگر مخاطب نداشت ،چگونه شما به مطلب من واکنش نشان دادید؟! پس مخاطب داشت ،زیرا هرکس اگر تکمه پاسخ ذیل یک کامنت را فشار دهد و چیزی بنویسد ،این یعنی نوشته من خطاب به تست.

            ثالثا:پاسخ سلام در اسلام واجب است ،نه ابتدای بسلام ،من گاه در مطلبی غرق می شوم و ممکن است در ویرایش غفلت کنم ،اما مهم این است که کسی بمخاطب توهین نکند ،و سلام کردن مستحب است ،اگر سلام کرد خوب است و اگر نکرد ،مخاطب نباید توقع سلام کند ،مهم گفتگوست ،اما بهرحال سلام بر شما

            رابعا:صریح عرض کنم ،اگر با بنده بنای گفتگو دارید لطفا دقیق و مستند گفتگو کنید و در ارزیابی گزاره ها و فاکت های دینی شدیدا محتاط و دقیق باشید که بنده بمقتضای تحصیلات و تخصصم کسی نیستم که تحت تاثیر چند گزاره نامستند عوامفریبانه واقع شوم ،پس سعی کنید اگر بحثی دارید دقیق استناد کنید و نسبت دهید و گزاره های عامیانه و بی سند را مبنای تهاجم به مفاهیم دینی قرار ندهید.
            ——————-
            می پردازم به مطالب اصلی، شما فرمودید :
            “در خصوص صحبت کردن حیوانات وشکافته شدن کوه و دریا و ……هیچ بحثی با شما نخوام کرد چون نه شما سند معتبر و عامه پسندی دارید و نه عقل و علم میتواند انرا بپذیرد.”
            (پایان)
            شما در این عبارت به برخی از معجزات انبیاء اشاره میکنید و در عین حال می گویید با من بحث نمی کنید ،دلیلی که بر عدم بحث ارائه می کنید این است که بنده سند (معتبر و عامه پسند) و شاهدی از (عقل و علم ) ندارم.
            اولین ایرادی که متوجه شما هست این است که شما اگر مبنای اینگونه معجزات را باور باورمندان می دانید ،چگونه است که اینها را در فضای عمومی مطرح می کنید؟ شما می دانید که می توانید در کنج منزلتان بنشینید و هر باوری داشته باشید ،لکن اگر باور خود را بصورت یک مدعا در فضای عمومی نهادید ،این یعنی آمادگی برای گفتگو ،حال اگر آمادگی برای گفگتگو ندارید چرا کسانی را که آماده گفتگو هستند پیش از گفتگو ،متهم به “فقدان سند معتبر و عامه پسند” و “سخن غیر مطابق با علم و عقل” می کنید؟ در واقع اگر آنچنان به گرایش خود مطمئن هستید چگونه است که از گفتگو تحاشی می کنید؟

            دومین ایرادی که بشما هست این است که مقصود شما از سند معتبر و عامه پسند چیست؟ در مورد تعبیر سند ،سند ما در نقل و اسناد برخی معجزات به انبیاء ،قرآن کریم و تواتر در نقل است ،شما آیا در سندیت و اعجاز قرآن مساله دارید؟ بسیار خوب پس بحث تان در مبناست ،یعنی پیش از پرداختن به مصادیق معجزاتی مثل شکافته شدن دریا ،یا تکلم حیوانات یا مساله معراج ،خوب است بحث از این بنیان کنیم ،بنابر این شما منطقا نمی باید در اثناء یک بحث مصداقی (مساله معراج پیامبر) بحث از سند معتبر کنید ،چون سند معتبر ما قرآن کریم و روایات معتبر واحد یا متواتر است ،شما در اعتبار سند بحث دارید؟ پس بحث از معراج را رها کنید.

            سومین ایراد و سوال به شما این است که مقصود شما از “سند عامه پسند” چیست؟ ممکن است یک تعریفی مقبول و معتبری از عنوان ” سند عامه پسند” ارائه کنید ببینیم مقصود از آن چیست؟ یعنی اصلا بفرمایید استحکام یک سند چگونه رابطه ای با پسند عموم دارد ،و میزان در “پسند” چیست ؟ و مراد از عموم کیست و چیست؟

            چهارمین ایراد این است که شما گفتید قول به اعجاز و معجزه برای انبیاء مخالف عقل و علم است،من می گویم دقیقا این همان چیزی است که باید از آن بحث کرد ،من اگرچه اشاراتی در ماهیت معجزه بلحاظ علمی و فلسفی ارائه کردم و در ادامه اگر لازم شد ،صرفنظر از بحث های مصداقی از معجزات انبیاء ،بحثی فلسفی و کلی در بیان ماهیت اعجاز و معجزه خواهم کرد که اصلا وقتی می گوییم معجزه یعنی چه ؟ و اینکه آیا ماهیت معجزه چگونه رابطه ای با پسند عامه یا عقل یا علوم تجربی دارد ،اما پیش از آن شما که ظاهرا بحث هایی مصداقی در معجزات نقل شده از انبیاء دارید ،یک توضیح روشنی در این مورد دهید که :چگونه اعجاز و معجزه ماهیتا با “عقل” و “علم” منافات دارد.
            ——————————–
            شما در ادامه گفتید :
            “به هر دلیلی شما ایمان اورده اید و بقول لات های قدیم تو کت اینورها هم نمیره”.
            (پایان)
            آری ما به دلیل بلکه دلایل ایمان آورده ایم ،اما خارج از قول لات های قدیم ،ما اینجا در مقام گفتگو هستیم ،نه تمسک به قول لات های قدیم یا جدید ،جنابعالی اگر در ادله ایمانی مومنان خدشه ای دارید ،بحث کنید و آن ادله را ابطال کنید ،در اینصورت هم نیازی به تمسک به لاتهای قدیم و جدید نخواهد بود ،حرف اگر برهانی و روشن بود توی کت عقل هر انسانی خواهد رفت.
            ————————
            شما در حالیکه در انظار عمومی تظاهر به تجانس با سند معتبر و سند عامه پسند و مقتضای عقل و علم می کنید ،اما در مقام نقد و تحلیل واقعیت معراج بدون ارائه سند اینطور نوشتید که :

            “”اما در خصوص سرعت ما فوق نور پیامبر:
            چنين آمده است كه حصرت حق سُبحانه و تعالي جلَّ جلاله و عظيم الشأن مي‌خواست كه حبيب خود محمّد مصطفي صلي‌الله عليه و آله را به نزد خود بِبَرَد و نُه فلك و افلاك و معراج و هفت آسمان را هرچه در آنجا بوده باشد به مُحمّد عربي و مدني و مكي و رسول هاشمي صلي‌الله عليه و آله را سير دهد و به سرا پرده اعلا برساند و با وي تكلّم نمايد و درِ كرامت بر روي اُمّتان وي بگشايد و بعضي اُمّتان نيكو خصال را به وي ببخشد”
            (پایان نقل قول)
            حالا بنده بعنوان کارشناس دینی از شما می خواهم بگویید :سند معتبر یا سند عامه پسند شما در اسناد این مطالب به معراج پیامبر اسلام چیست؟
            این تعبیر “چنین آمده است” برای شمای طرفدار سند معتبر و سند عامه پسند و عقل و علم کافیست که محتوای معقول یکی از معجزات پیامبر اسلام را مورد ریشخند قرار داده بگویید :متدینان گفته اند سرعت پیامبر در حرکت معراجیه فوق سرعت نور بود؟
            من اینجا همه محتویات این عبارت را اکیدا تکذیب نموده و می گویم چنین ادعایی نه در قرآن و نه در روایات معتبر وجود دارد ،پس شما لطف کنید بگویید این جملات را از کدام سند معتبر یا سند عامه پسند اخذ کردید؟
            ——————-
            در ادامه فرمودید :
            “در لحظه ایکه پیامب برای انجام سفر از رختخواب خارج شدند پایشان
            به کاسه ابی که بالای سرشان بود برخورد و واژگون شد و هنوز اب کاسه یا پارچ کاملا تخلیه نشده بود که از سفر بازگشتند یعنی چند ثانیه ؟”.
            (پایان)
            لطف کنید برای ادامه گفتگو ، در این مورد نیز “سند معتبر” یا “سند عامه پسند” خودتان را از منابع دینی ارائه کنید.
            ———————
            شما در ادامه اشاره می کنید به فاکت هایی علمی در مورد سرعت نور ،و مقدار مسافت طی شده بوسیله نور در یک سال نوری ،و فواصلی که بر حسب سال نوری برخی ستارگان با ما دارند ،من در این موارد با شما بحثی ندارم ،اینها را بعنوان اصل موضوعی از شما می پذیریم ،گرچه کشف و اثبات اینها ربطی بشما ندارد ،اینها تحقیقات علمی دانشمندان ریاضی و هیئت و فیزیک است ،اما بدون چون و چرا در این مقدمه ،فقط از شما می خواهم در آنچه که بعنوان مقدمه دیگر به دین اسلام نسبت می دهید ،مواردی را که مورد پرسش قرار گرفت پاسخ دهید تا بپردازیم به ادامه بحث :بحث از ماهیت اعجاز ،و بحث از مصادیق اعجاز و آنچه که در قرآن و روایات معتبر در مورد معراج پیامبر و چگونگی آن وارد شده است.
            متشکرم

             
      • جناب نوریزاد با درود و سپاس از توجه شما به کامنت بنده
        فرموده اید:آن معجزات به دوره ی کم خردیِ بشر اختصاص داشته و با فرا رفتن خردمندی، باب آن معجزات بسته شده و عملِ اعجاز آفرینی، به خود بشر منتقل شده.
        …………………..
        بله عصر حاضر باید همینطور میبود ولی افسوس که سایه شوم استعمار گران ،استثمار و استحمار گران داخلی و خارجی دست از سر ما بر نداشته و ما را در همان منجلاب جهل و خرافات نگه داشته و اجازه خروج هم نمیدهند نمونه چاه کذایی جمکران ،رونق دکان بیش از ۳۰۰۰۰ امام و امامزاده در داخل و خارج کشور ووووووووو
        اما به یمن قلم شما و سایر بزرگواران اگاهی در سطح جامعه رو بفزنی و مشهود است و در حال بیداری از خواب غفلت میباشد.
        با سپاس مجدد

         
    • در صورتیکه دین از سیاست جدا باشد این موضوعات برای خندیدن خوب است. ولی وقتی مقام معظم با تکیه بر یکی از این نقیلیات جوا نان ما را به میدان های جنگی که فروشندگان اسلحه در هراران کیلومتر دورتر از مرز ما تدارک دید ه اند می فر ستد. آنوقت گریه دارد.
      وقتی باید بر شهیدان جهالات هایمان گریه کنیم واقعن دل آدم میسوزد. بشر برای حفظ حهالت های خود چقدر کشته داده است چقدر سختی کشیده است هنوز هم بر حهالت های خود تکیه دارد. برای آن مرقد و بارگاه ساحته است برای آن تاج و عمامه نهاده است. خدایا از شر جهالات های خود و شیطان بتو پناه میبریم. لطفن تو ما را نزد نشانه ها و سایه هایت نفرست.

       
    • سلام “گوله خنده “سركارآنيتا خانم

      اين خنده وتمسخرشما واقعيات تاريخي را عوض نمي كند.

      بنگربه هيكل وقدوقامت زيباي خودت آن چشم وآن ابرو وآن مغز متفكر وسايرجوارح خودت به تنهايي معجزه آفريدگار خودهستيد البته نه معجزه اصطلاحي همانند تكلم سوسمار .
      ونه تنها وجودشما معجزه است بلكه وجودمن وديگرانسانها وهمه آفريده ها وآسمان هاوزمين واين كرات ومنظومه هاي شمسي وغيرشمسي همه ازاعجاز آفريدگارتوانا ودانا وحكيم است كه بااين نظم بي بديل آفريده است.
      منتهي فهميدن اين اعجازهارا عقل سليم وتفكر وانديشه صحيح مي خواهدكه شما متأسفانه نداريد وياعقلتان را به همسايه تان قرض داده ايد.

      آفريدگارتوانايي كه اين هستي باعظمت ومنظم را آفريده است آيا ازبه سخن درآوردن سوسماري عاجزاست تابندگانش را بوسيله فرستاده اش به راه صواب هدايت كند؟
      بخنده وتمسخر شما وامثال شما همين بس كه بگويم خداوندهم شمارا سبك مغز معرفي كرده وشماهارا به تمسخرگرفته است ودراين گمراهي وطغيانتان رها كرده است وحيران وسرگردان هستيد وهمو گفته است انسانهاي حيران وسرگردان نصيب تله هاي شيطان هستند وپيرواو همچنانكه گوسفندگمراه وگمگشته نصيب گرگ بيابان مي شود.
      مصلح

       
  62. سید مرتضی گرامی
    با تشکر. بنده بازهم تاکید میکنم که صریح قرآن بدون هیج مناقشه ای این هست که پیامبران بزبان و فرهنگ مردم خویشان انتخاب میشوند و اینکه این پیامبر هم بزبان عربی روشن ابلاغ پیام میکند و دیگر اینکه این رسالت برای تزکیه وتعلیم شما هست و این “شما” هم یعنی همانها که مخاطبان مستقیم هستند که در اضل مردمان مکه و بعدها اهل مدینه. نمیشود اصلا تصّور کرد که وقتی ایشان این حرفها را میزد منظورش ایرانیان و رومیان بودند.
    از سوی دیگر پیامبر هیچ کس را خارج از این مناطق به خود دعوت نکرد وحتی هیج اصراری هم بر مسلمان کردن مسیحیان و یهودیان هم نداشت چه انکه کتب و قوانین آنها را تنفیذ و معتبر دانست . پس در اینصورت پیامش برای چه کسی میتواند باشد؟
    اوضاع جهان انروز و گزارشات تاریخی و روایات معتبر و حتی اشارات قرآن نشان میدهد که جامعه عرب حجاز بطور کامل از تمدن بشری پرت بوده اند. در آن جامعه هیچ اثر مثبتی از دنیای پیرامون ومعاصر نیست. در ایران به لحاظ مذهب باور به خدا و آخرت و عمل نیک موجود بود و مسیحیان هم بالاخره به این حرفها اعتقاد داشتند و تنها کسانی که با این مقوله بیگانه بودند اعراب حجاز بودند . پبامبر هم در مکه دقیقا با این فرهنگ برخورد میکند . توحید و آخرت و عمل صالح بسیار مفاهیم کلیدی در هدایت بشری هستند و اگر ما قرآن را قبول داریم این موارد بعنوان اصول سه گانه الهی مورد تاکید هستند.
    اصل پیام پیامبر که در مکه عرضه شد مگر بغیر از این بود؟ چه پیامی مهمتر از این حرف؟ این سه اصل اصل اساسی ادیان ابراهیمی و توحیدی در تمام تاریخ هستند و در قرآن هم تاکید میشود که هیچ پیام جدیدی نیامده الا آنچه که در قبل ارسال شده. این حرف یعنی برگداندن اعراب جاهلی به آئین توحیدی که داری سابقه هست.
    جنبه جهانی بودن پیام ایشان هم همین هست. یعنی این حرفی هست که همه میتوانند روی آن توافق کنند.
    بنده تا الان اینجور موضوع را میفهمم.
    با سپاس

     
    • باصفای گرامی
      من متولد بعد از انقلاب هستم. در همین سیستم متولد شدم و به مدرسه رفتم. کتاب های قران مدرسه ام تالیف حداد عادل بود. همه چیز آماده بود که از من و نسل من انسان های مومن و انقلابی بسازد .اما کم کم یاد گرفتم باید در اعتقاداتی که در ذهن پاک ما نسل انقلاب دیکته شده تجدید نظر و خانه تکانی کرده و سره را از ناسره جدا کرد. شما انسان متدینی هستید. این را از نوشته هایتان فهمیده ام. چه آرامش و منطق و ادبی در کلامتان هست. خواهش می کنم بیشتر بنویسید. ما تشنه ی این آرامش و منطق هستیم.

       
  63. سلام داش محمد بخون که اسرار تاریخی جالبی افشا شده. کاش اسرار ازین دس بیشتر افشا شه. واقعا که به عصر امروز باس دس مریزاد گفت

    زندیق قزوین قسمت پنجم

    زندیق در فرهنگ عرب فردی است که علنا اعلام الحاد و عملا اقدام علیه دین کند و رضا شاه کاری ازین دست نکرد مگر اینکه تلاش کرد خرافه ها را از مذهب بزداید. میتوانی انکار کنی که غلامبارگان و زنا کاران ،علمدار تکایا و دسته های تعزیه نبودند؟ میتوانی انکار کنی که در جن گیری و رمالی ملایان کسب لذت آنچنانی شان بیشتر از درآمد مالی بود؟ رضا شاه برای پاکیزه کردن مذهب به دین فروشان سخت گرفت. میخواستم بپرسم پس این زندیق کیست ولی چون یکبار پرسیده بودم و میدانستم او از پاسخ طفره میرود صرف نظر کردم. همه زندانیان یک حمام داشتند که جنب بند پنج قرار داشت و زندانیان هر بند به نوبت در هفته صف بسته و راهی حمام میشدند. زندانبانان هم موظب بودند که تماس بین زندانیان بندهای مختلف صورت نگیرد تا مبادا اطلاعات ردو بدل شود اما نگاه از دو طرف مخصوصا از سوی محکومین حبس های کوتاه مدت به محکومین ده سال به بالا که سران محسوب میشدند اجتناب ناپذیر بود. امثال صفر قهرمانی یا داریوش فروهر یا سید محمود طالقانی را نگاه کردن، ابراز احترام به قهرمانان خلق بود. اما این تنها درویش بود که اهمیتی نمیداد. من شاهد بودم که یکبار کسی از همشهریانش که او را میشناخت و همبند صفر قهرمانی بود او را صدا زد و او بدون ترس از نگهبان ایستاد و نگاه کرد اما کمترین تحسین، احترام و حتی تبسم در نگاهش نبود. یکبار که حاجی زاده حین گذر از بند پنج دستخوش اختلال شده بود و ناگهان از صف خارج شد و روی زمین نشست
    هیچکس از دوطرف جرئت نکردند به او نزدیک شوند مگر درویش که با جرئت زیر بازویش را گرفت و از زمین بلند و با او صحبت و او را متقاعد کرد که برخیزد. او در حالی این کار را انجام داد که از حاجی زاده خوشش نمی آمد و با او هم صحبت نمیشد بلکه از او نفرت داشت.در مورد بی توجهی اش به سران زندانی در بند چهار و پنج میگفت قهرمان پرستی و تمایل به قهرمان خلق شدن شیدائی است و این احساس ها ناشی از کمبود های روانی است و حاصل تمایلات سرکوفته، دیدم نهایتا حق با اوست. من نیز بتدریج به این نتیجه رسیدم ولی گاهی حالت ها و وضعیت هائی نیز جلب توجه میکرد مثلا دیدن زیبا کلام که دیگر پایش گچگرفته نبود و چوب زیر بغل نداشت . آنروز پر گفت و شنید بپایان رسید و حدود یکماه گذشت. یکروز درویش پرسید گرفته بنظر میرسی. گفتم دیشب خواب عجیبی دیدم. گفت خیر است. گفتم خواب دیدم که دیوار زندان پلکانی دارد، از پله ها بالا رفتم به بالای دیوار که رسیدم دو نگهبان مرا گرفتند و از بالا پائین انداختند . ابتدا وحشت کردم ولی دیدم آرام مانند چترباز فرود آمدم و دیدم دیگر داخل زندان نیـستم و دور و برم همشاگردی های دبیرستان اند. درویش اندکی تامل کرد و گفت بزودی آزاد میشوی. گفتم یا علی!! تعبیر خواب هم میدانی ؟! گفت اندکی. گفتم مگر نمیبینی که کسی را آزاد نمیکنند و همه وحشت کرده اند چون هرکس مدت محکومیتش به پایان میرسد میبرند کمیته و قرار بازداشت مجدد تنظیم میکنند و او را به زندان برمیگردانند. گفت اتفاقا این نشانه یک تحول ناگهانی است. کمتر از دو هفته بطور غیر منتظره یک زندانی را بنام صلصالی آزاد کردند . این دگرگونی ناشی از فشار کارتر به محمد رضا شاه بود . طولی نکشید که اعضا جبهه امتناع یا همان مسلمانان افراطی نیز فراخوانده شدند و نیز باند فدائیان اسلام که به قتله منصور معروف بودند نیزبه همراه آنان زندان قصر را ترک کردند. ظرف کمتر از دو ماه نیز شمار دیگری از زندانی ها که من نیز جز آنان بودم از قصر به کمیته و از آنجا به اوین منتقل کردند. آنروز وقتی نام مرا از بلندگو خواندند و حتی فرصت جمع کردن وسائل را نیز ندادند تنها تلاشم این بود که چند کلمه با درویش سخن بگویم. پرسیدم اگر آزاد شدیم همدیگر را کجا ببینیم؟ گفت در دارالزورا. با حیرت پرسیدم دار الزورا کجاست ! گفت همین تهران لعنتی که امیدوارم زیرو زبر شود.همبند ها هرکدام چیزی میگفتند ولی من حواسم جای دیگر بود. ابتدا از قصر به کمیته و از آنجا به اوین منتقل شدم. همراه من صالح و طالح در جمع بودند و من در خود فرو رفته که چه خواهد شد. رفتار اهانت آمیز کمیته چی ها و تراشیدن سبیل بفرموده !! در اوین مبدل به رافت شد. در آنجا بود که باز سران گروه ها و سازمان ها را دیدم از آنجمله رجوی روانپریش. چهار ماه بعد پس از مذاکرات مکرر بین سران و مقامات امنیتی و ابراز ندامت آنان بویژه قتله منصور که کتبا بعرص رسانده بودند که ” ما در جوانی مرتکب اشتباه شده و اکنون با گذشت زمان به اشتباه خود پی برده و از کردار خود پشیمانیم بعلاوه اینکه دیگر از ما سنی گذشته و در سنین ساالخوردگی از ما کاری ساخته نیست….” کار به مصالحه کشید و چند روز بعد در تلویزیون دیدیم که در یک نشست رسانه ای همگی از جا برخواسته و با صدایی رسا گفتند ” سپاس شاهنشاها سپاس” ٔو آزاد شدند. روزهای ندامت نویسی این تروریستهای مسلمان در زندان آشوب ها در پی داشت چرا که مارکسیست های اسلامی به رهبری خیابانی و رجوی سخت مخالف بودند بگونه ای که کار به درگیری لفظی کشید و دخالت مدیریت زندان.!!! یکی از سران رهبران گروه های مارکسیستی نیز با آنها همراهی کرد. اوپزشک و استاد دانشگاه بود. موج بزرگ بخشودگی انبوهی از زندانیان را که محکومیتشان بسر آمده و یا رو به پایان بود به بیرون از زندان انداخت ، اما بی تدبیری دستگاه مدیریت اشتغال منجر به موجی از نارضائی ها شد که بر حجم تنش ها افزود. این آزادی ها میبایست بگونه ای باشد که زندانی بدون هیچ شرطی در حرفه تخصصی خود مشغول بکار شود و بی سروصدا زندگی کند، ولی سران دستگاه امنیتی که عموما احمق هائی بیسواد و بعضا
    عوامل بیگانه بودند( از قبیل جاسوسان توده و دستگاه های اطلاعاتی غرب) عمدا یا بدون توجه به عواقب آزادی انسانهائی که بهر حال به نوعی انگشت نما بودند آنها را نه تنها سرگشته رها کردند که استخدام یا بازگشت به شغل سابقشان را مشروط به ارائه یک سری کاغذ های اداری و قضائی نمودند . روز آزادی هرکس آشنائی در تهران داشت نه تنها به استقبالش آمد بلکه بیاری اش شتافت تا در زندگی عادی دوباره جهت گیری کند. من که از شهری کوچک و از کنه فقر می آمدم کسی را نداشتم ، نمیخواستم والدین بیکسم نیز پا به تهران بگذارند چون از محتوای نامه ها دریافتم یکی دو بار سفر این موجودات غریب بینوا در فاسد آباد تهران تجارب تلخی برایشان داشته. درویش حق داشت آنرا دار الزورا بنامد و از موجودیت آن ابراز انزجار کند و آرزو داشته باشد که زلزله ای مهیب آنرا با خاک یکسان کند و از حیات در آن اثری بجا نگذارد. روز آزادی ام با همان لباس زندان به مرکز شهر رها شدم. از اینکه مختصر وسائل و لباس فقیرانه ام در قصر قاجار مانده بودند و من با لباس زندان در این دارالزورای نفرت انگیز انگشت نما بودم رنج می بردم ولی بقول درویش سرفراز بودم که همرنگ جماعت نیستم . شگفت زده میدیدم که چگونه همبند ها یم پس از آزادی بسرعت همرنگ جامعه شدند. تنها آبی که بر آتش خشم و نفرتم ریخت جوانمردی یک مسافر اتوبوس شرکت واحد بود . وقتی پرسیدم از کجا میتوان بلیط تهیه کرد در پاسخ گفت باجه از اینجا دور است و یک بلیط بمن داد و پول نگرفت و هرچه اصرار کردم مودبابه امتناع کرد. دیگران چنان بمن نگاه میکردند که گوئی جذامی ام. پولی که خانواده برایم فرستاده یا در ایام ملاقات به حسابداری قصر سپرده بودند برای بازگشتم به شهرستان کافی بود اما تا پرنده بتواند بیرون از قفس پرواز کند زمان میطلبید

     
  64. جناب نوری زاد
    از کی تا حالا اسم بزدلی و بی جربزگی رو گذاشته اند آشتی ملی! آخه جناب احساساتی کم خرد، دعواها رو یه عده آدم لجوج و عقده ای شروع کردند و تو هم با بشکه ای که در 88 به سرت خورد با بیست سی تا نامه بی چاک و دهن و دهها مطلب بی در و دروازه خودت رو قاطی دعوا کردی و از طرف خودت دعوا رو ادامه دادی و حالا که فهمیدی همه این کارها هیچ و پوچ بوده اومدی داد می زنی ابها الناس آشتی!!!
    خوب جناب! آخه توی همه بالا و پایین تون یه ذره جگر مردونگی وجود نداره که پای یه دونه از حرفاتون وایسین؟! آخه این قمپز درکردن هاتون که اگه چنین و چنان بشه ایران سوریه می شه دیگه چیه؟!! مال این حرف ها نیستید؟! لابد می خواستی مزدک و چزدک و رضی و قضی رو جمع کنی که ایران رو سویه کنن و حکومت رو وراندازند؟! بابا چرا جوک های بی مزه می گی؟! مکه اینجا هم سریال چهل سربازه با اون پلان های مسخره اش؟!
    خوب آقای تیزهوش که تیزی هوشت مغزت رو چاک چاک کرده، اگر این دعواها رو راه نمی انداختید که اصلا شری به پا نمی شد و حالا هم که فهمیدی شر اصلی رو خودتون به پا کردید و خودتون از خر شیطون باید پایین بیایید که دیگه این قدر صغری کبری لازم نداره! از خرتون یا بهتر بگم از وضعیت خر تو خرتون بیایید پایین، میشه آشتی! اوفتـــــــــــــــــــــــــــــاد؟!

    ———————

    سلام صادق گرامی
    پیشنهاد آشتی ملی نه از این روی است که دست ما تهی است از حق. بل با این پیشنهاد به قاتلان و آدمکشان و دزدان حاکم بر خودمان می خواهیم بفهمانیم اگر آشتی ای صورت بگیرد، شما از جانب ما امان خواهید داشت. بشرطی که مردمان این سوی نیز به حقوق خود دست یابند. مثل برپایی یک رفراندوم با تمامی شرایط بایسته اش و تعیین حکومت بعدی که چه اسلامی باشد و چه نه. صادق گرامی، اگر تقّی به توقّی بخورد در این مملکت، چیزی فراتر از سرنوشت سوریه در اینجا رقم خواهد خورد. همین حالا خیز عرب های خوزستان و ترک های آذربایجان و بلوج ها و کردها را نمی بینی که چه نفرتی از حاکمان در درونشان موج می خورد؟ نفرت دیگران هم کم نیست البته. کل سخن من به این است که: امثال دوستان شما، در بستری از نفرتِ کثیری از مردم بسر می برید و نانی به خانه می برید. بیایید و با هم این نفرت ها را فرو بنشانیم و به آینده ای مطمئن روی بریم. نه با پراندن هرازگاه یکی دو تا موشک شهاب خریداری شده و مونتاژ شده بر بی خردی خود تـأکید ورزیم و کارهای سامان گرفته را بر آشوبیم. خلاصه این که: هر چه در این سالها در دم دستگان نظام اسلامی دست به دست شده است، بی خردی و ناجوانمردی و دزدی بوده است و این بی خردیها و ناجوانمردی ها و دزدی ها حتما یک روز به خیزشی بزرگ منجر خواهد شد. نمی شود به چشمان دزدان زل زد و از آنان فرزندان پیغمبر تجسم کرد. یک نگاهی به اطرافیان و مجیز گویان رهبر بنگرید و به تعداد انگشتان دست از آنها آدمها سالم و متعادل نشان ما بدهید لطفا. آنان که رفتنی اند باید بروند. چه با پای خود و با احترامی نسبی و چه با خفت. این درس بزرگ تاریخ است. منتظر می مانیم با هم.
    با احترام

    .

     
  65. قابل توجه نوری زاد گرامی و دیگر ناظرین محترم
    [سخنی کوتاه از زبان زنده یاد دکتر امیرحسین خنجی که برای تحلیل و چراییِ روانکاوی شخصیت شاه اسماعیل انجام داده است]

    [ و بزبان دیگر : علل و ریشه یابی رهبر پرستی ! چاکر مسلکی ! اقتدا به امام ! حاجت خواهی از قبور ! ]

    قسمت سوم( البته پیش در آمدی بر قسمت سوم)

    شاه اسماعیل و قزلباشان صفوی [و منِ کاوه میافزایم، تشیع فعلی حاضر و آخوندها و در راس آنها مراجع تقلید که امروزه جریی از فرهنگ ایران را بخود اختصاص داده اند] که بخشی از تاریخ ما بوده اند، و ما در راه آشنائی با تاریخ خودمان باید تمام کسانی که در تاریخ‌مان نقش داشته اند را به همانسان که بوده اند بازنمائی کنیم، ما اکنون ملتی هستیم که از کاروان تمدن جهانی عقب مانده ایم؛ خیلی هم عقب مانده ایم، در حالی که به خوبی می‌دانیم که ما ملتی تمدن آفرین بوده ایم، و قرن‌ها نه تنها پرچمدار تمدن جهانی بلکه سازندة تمدن بوده ایم، اکنون نیز ما آمادگی داریم که همان نقشی را ایفا کنیم که پیش از این ایفا کرده ایم، ولی چه چیزی ما را از ایفای این نقش باز داشته است؟ چه چیزی مانع شده که ما بتوانیم آن خدمت شایسته‌ئی را که بایستة ما است به خودمان و به بشریت بکنیم، ما ذاتاً خادم تمدن و فرهنگ بوده ایم، ولی چه چیزی اکنون دست‌های ما را بسته و از این خدمت‌گزاری باز داشته است؟ چرا ما به جای آن که مشعلدار فرهنگ و تمدن باشیم، این همه از کاروان تمدن عقب نگاه داشته شده ایم؟ چه کسانی یا چه چیزهائی باعث این عقب‌ماندگی هستند؟ آیا می‌توان این علت‌ها را شناخت و ریشه‌یابی کرد و از آنها رهائی یافت؟ آیا واقعاً رخدادهای تاریخی با ما چنان کرده اند که ما به حدی از خودمان بیگانه شده ایم که امکان بازگشت به خودمان وجود ندارد؟ و یا برای بازگشت به خویشتن‌مان راهی هست که باید آن را بیابیم و بپیمائیم؟ اینها پرسش‌هائی است که مطالعة تاریخی پاسخ‌هایش را در اختیار ما می‌گذارد، فایدة مطالعة تاریخ را از اینجا می‌توان معلوم داشت، مطالعة تاریخ در صورتی فایده‌مند خواهد بود که همة تاریخ‌سازان گذشته‌مان را به همانسان که بوده اند بازشناسی کنیم، و براساس این بازشناسی به عملکردها و نتایج عملکردهایشان پی ببریم، به همین خاطر است که من در نوشته‌هایم میکوشم که جنبه‌های روانشناسی شخصیتی کسانی که در ساختن تاریخ ما سهمی داشته اند را بازخوانی کنم، حتی اگر این بازخوانی به مذاق بسیاری ناگوار بیاید یا این حقایق را اهانت به شخص خودشان تلقی کنند، و بر آشوبند که چرا این حقایق بازخوانی می‌شود،

    اینها[(ملایان و مراجع تقلید)] می‌خواهند به زبان بی‌زبانی بگویند که کسی نباید با گذشته‌های ما کاری داشته باشد، و آنها را کَند و کاو کند و در معرض دید قرار دهد.

    زمانی که قزلباشان تبریز را گرفتند و شاه اسماعیل را در کاخ هشت بهشت بر تخت سلطنت نشانده شاه ایران نامیدند، او در آستانة چارده سالگی بود، او سال‌های کودکیش را درون چاردیواری‌های دژ استخر و خانة کارکیای گیلانی گذرانده بود، و یک سال و چند ماه پیش از تصرف تبریز را در اطراف روستاهای آذربایجان در میان قزلباشان سپری کرده بود، او از سن هفت‌سالگی که به گیلان برده شد، فقط با خلیفه‌هایش که عموماً تاتارهای آناتولی بودند سر و کار داشت، و در اطراف او کسی دیگری نبود، تنها تماس او با دنیای خارج از خانة کارکیا زیارت‌هائی بود که تاتارهای آناتولی از او به عمل می‌آوردند، و برای بوسیدن پای او صدها کیلومتر راه را با پای پیاده طی کرده، خودشان را به گیلان می‌رساندند، و پس از تعظیم‌های شایسته و تقدیم صدقات و نذورات‌شان که از طریق راهزنی به دست آورده بودند به درون آناتولی باز می‌گشتند،[همین امروز ، در قرن هیدروزن و انفجار اطلاعات بنگرید که چگونه دسته های صدهزار نفری برای پابوسی و نذر افشانی برای قبور خالی دست از پای نمی شناسند…!] این کار را مریدان شاه اسماعیل حج می‌پنداشتند؛ و رسمی بود که از ورای قرون و اعصار و ژرفای بیابان‌های خشک و خشک‌مغزپرور تاتارستان با خودشان کشیده به آناتولی برده، و اکنون تحت نام شیعه و مسلمان انجام می‌دادند، شاه اسماعیل دست‌پروردة چنین عناصری بود، و در اثر رفتار بنده‌وار آنها خود را در آن عالم کودکانه متصرف امور کائنات می‌پنداشت، و با این تصرف وارد کاخ هشت بهشت شده بر مسند پادشاهی تکیه زده بود، و رسماً اعلام داشت که مأموریتی آسمانی دارد و «ائمة معصومین پشتیبان» اویند و او را «به این کار واداشته اند».

     
    • کاوهٔ گرامی‌،

      فراز‌های ذیل از کامنت http://www.nurizad.info/blog/29259#comment-213015 گزیده شده؛ اینجانب قبلا با نام [علی‌] در این سایت نظراتم را درج می‌کردم.

      “دریغ تا همین ۸۰ سال پیش ایران و میا‌‌ن رودان هم چون هزارهای گذاشته عصر سومریان فقط متکی‌ به انرژی‌ تابشی خورشید برای گذران زندگی و حمل ارابهٔ تمدن خود بر دوش بودند، بله فرزندان “آدم” ساکن “عدن” ازقافلهٔ تمدن جأ مانده بودند؛ رضا شاه، بسیاری از روشن فکران عصر مدرن ، ماسونی، چپ و راست کم‌ بیش در مورد مسبب این عقب ماندگی وحدت نظر داشتند؛ آنها اغلب ریشه آن را در فرهنگ مذهبی‌ میجستند، اگر چه این بخش از فرهنگ هر قدر نیرومند – میتواند نقش کند کننده در توسعه و پیشرفت فرهنگ داشته باشد اما مسبب اصلی‌ فقدان شرایط مطلوب اقلیمی و ضایعش نیروی عظیم پیشه ورانی است که در سایهٔ امن تولید مازاد بخش کشاورزی فرصت برای خلق ابزار، شهر سازی و بندر سازی وساخت کشتی تسلیحات، فولاد و توپ و ماشین بخارو قطا‌روفنّ آوری پیشرفته و سر انجام تسخیر جهان پیرامون خود می‌کند. قطعاً داشتن توقع چنین نقشی‌ از فرهنگ مذهبی‌ نشانهٔ ضعف خرد تاریخی‌ و نا آگاهی‌ از نقش محمل‌های انرزی در پیدایش و تکامل تمدنهاست ،کما اینکه “آدمیان” اروپای شمالی‌ خود نیز بسیار متأثر از فرهنگ مذهبی‌ عصر خود بودند، چه فرا دست چه فرو دست.”

      “تمدن یا فرهنگ برآیند کارعظیم یدی و فکری توام با نوآوری در حوزه‌های نا محدود طی‌ هزاره هاست، و این امر تاریخ بشری در سطح پیشرفته و مدرن با تکیه به فناوری و کشف منابع نوین انرژی‌ و تجدید پذیر، و منابع لازم آب مهیا و تسهیل میگردد. اصول بقا و تبدیل ماده و انرژی‌ به یکدیگر و حکم چرخه ترمو دینامیک تبدیل انرژی‌ به کار و نیاز به تقطیر و خنک سازی برای تکمیل این فرایند، و دمای اقلیم برای تعیین راندمان فرایند،سنگ زیربنای فیزیک این دگرگونی عظیم تاریخی‌ تمدن ساز است.”

      امید است که متن کامل این نوشتار راهگشایی باشد برای درک نقش عوامل کلیدی اقلیمی همچون منابع انرژی، کار انسانی‌ و آب در پیداش، توسعه، تحول، بالندگی، اوج و افول تمدنها، و البته خوش آمد گویی به نقد شما و سایر دوستان.

      با سپاس

       
  66. به نقل از روزنامه جوان.
    ۱- شهادتین: مش قاسم نه از اینا و نه از اوناست.

    پس از انتشار نامه ای منسوب به مهدی کروبی روزنامه جوان در مطلبی به قلم محمدرضا کائینی به این نامه واکنش نشان داد و نوشت: “باز خدا پدر این «سید» را بیامرزد که نجیبانه تنها شما را «نانجیب» می‌خواند، اگر در آن دوران طلایی بودید، با چند کلمه فرمان همه‌تان را آویزان می‌کردند.”
    شما به همان دلیل یا مصلحتی در حصر هستید و محاکمه هم نمی‌شوید که در «دوران طلایی امام» آیات شریعتمداری، قمی، روحانی و… الخ محاکمه نشدند و در حصر ماندند…

    نامه‌پراکنی‌های شما هم به همان دلیل دیده و مسموع نخواهد شد، که نامه‌های آنها نشد…

    به‌راستی شما و آقای موسوی در آن دوره درباره پدیده «حصر» چگونه می‌اندیشیدید؟ اگر شما یادتان نیست، من به خوبی به یاد دارم که کتک‌کاری خود با طرفداران آقای شریعتمداری در مراسم ترحیم مرحوم اثنی‌عشری را با افتخار تعریف می‌کردید و از بابت همان دعوا، به آلاف و الوف رسیدید!

    من یادم هست که در سخنرانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه تهران، بازرگان و دوستانش را به باد ناسزا گرفتید که چرا خبرنگاران رسانه‌ها را برای مصاحبه به منزل آقای شریعتمداری می‌بردند؟ مگر مردم مسخره شما هستند که یک روز حصر را ارزش و روز دیگر ضدارزش می‌خوانید؟

    مگر شما علاقه‌مند به بازگشت به دوران طلایی امام راحل نیستید؟ مگر به دریافت دهها سمت از ایشان افتخار نمی‌کنید؟ امروز نظام جمهوری اسلامی شما را به همان دوران بازگردانده و تنها چشمه کوچکی از نحوه مواجهه با شوریدگان بر نظام در آن دوران را، به شما نشان داده است…

    باز خدا پدر این «سید» را بیامرزد که نجیبانه تنها شما را «نانجیب» می‌خواند، اگر در آن دوران طلایی بودید، با چند کلمه فرمان همه‌تان را آویزان می‌کردند.

     
    • سلام بر مش قاسم گرامی
      شما و بسیاری اینها را به خاطر دارید ولی آقای کروبی فراموش فرموده اند و انتقادی هم اگر دارند به بعد از سال 84 موکول می شود و نامی هرگز از سایر مظلومان و آسیب دیدگان این فتنه مذهبی در تاریخ ایران به عنوان خطوط قرمز نظام برده نمی شود.البته با عبرت از گذشته باید به سمتی رفت که در آینده این تمسک به معیارهای دوگانه جایی در جامعه نداشته و هیچکس از آقای شریعتمداری نوعی (که دیگر نیست) تا آقای بروجردی که کسی از دوگانه گویان به فکر اونیست تا دگر اندیشانی نظیر بهاییان و … تا پیروان عصر طلایی آقای خمینی و حوزویان و هرکه با کراوات یا بی آن در دام این یک سویه نگریها و یک بام و دو هوا کردنها یک قماش خاص با هر ایده و فکری قرار نگیرد.گمان دارم به قدر کافی ایران و ایرانی آسیب دیده اند دیگر بس است.
      پاینده و پیروز باشید

       
  67. فیلم روبوسی خامنه ای با رهبر طالبان را ببینید .حالا هی بگویید خامنه ای شیعه است !!!
    https://m.youtube.com/watch?v=6q15fZHp32c

     
    • با سلام به دوستان گرامی این نوشته از من ، “منصور” قدیمی نیست. این دوست جدید ما ظاهرا تمایلی به تغییر نام ندارند.

       
  68. تقدیم به مزدک و جزمیت هایش نسبت به دیدگاه کالانگری زن در جوامع لیبرال قبله او

    منع تبلیغ و بازاریابی با زنان برهنه در آلمان

    دویچه وله – شرکت‌های تولیدی و تجارتی در آلمان برای تبلیغ کالاهای خود به طور گسترده از اندام زنان برهنه استفاده می‌کنند. این گونه بازاریابی توهین به زنان است و باید ممنوع شود. تبلیغ برای سیگار نیز با محدودیت بیشتری روبرو می‌شود.
    بر سر در مغازه‌ها، در تبلیغات تلویزیونی و روی جعبه اجناس، سوداگران برای عرضه و فروش کالای خود از بدن برهنه زنان استفاده می‌کنند. فعالان حقوق بشر و تلاشگران حقوق زنان در آلمان این نوع تبلیغ را مصداق روشن جنسیت‌زدگی (سکسیسم) و توهین به اندام زن می‌دانند و خواهان جلوگیری از آن هستند.
    هایکو ماس، وزیر دادگستری آلمان از حزب سوسیال دموکرات، بازاریابی با “سکس زنان” را نوعی تبعیض جنسیتی می‌داند و قصد دارد با قانون به جنگ این گونه تبلیغات برود. لایحه قانونی تازه‌ای که برای عرضه به پارلمان در دست تهیه است، هرگونه تبلیغاتی که زنان و مردان را به “افزار جنسی” کاهش دهد، را منع می‌کند.
    بنا به گزارش “اشپیگل آنلاین” این ابتکار قانونی واکنشی به ماجرای تعرضات جنسی به زنان در شب جشن سال نوی میلادی در کلن محسوب می‌شود. رهبری حزب سوسیال دموکرات آلمان بر ضرورت ارائه “تصویری مدرن از جنسیت” در جامعه تأکید کرده است.
    ———————–
    پانوشت:پاسخ قابل پیش بینی جناب مزدک : شما مشتی فلان! ، شما مشتی بیسار!، شما مشتی خرافات!و…الخ!
    اما بتدریج عقلانیت در جوامع بشری خواهد یافت که ارزش زن به آزادی در عریان بودن و ابزار و کالا بودن بادعاهایی مثل :تساوی حقوق ،آزادی کامل و ….نیست و نخواهد بود.
    میکروفون در اختیار مزدک!

     
    • سید مرتضای عزیز،

      عکسها و ویدئو هائی که در ارتباط با تبلیغ اجناس هستند الزاما مشتری های مرد ندارند بلکه اکثر آنچه که در غرب با عکسهای زنان تبلیغ می شوند کالا های زنانه مثل لباس و عطر و لوازم آرایش و لباس زیر همگی کاربرد های زنانه دارند.
      بنابراین اینطور هم نیست که این عکس ها صرفا برای ترغیب مردان به خرید ساخته شوند تا بتوان دقیقا از آن به عنوان عملی سکسیستی نام برد. جذابیت های عکسهای این چنینی برای زنان بیشتر از مردان در غرب موثر است. از طرفی یک حس درونی در مورد همه انسانها چه زن و چه مرد برای عریان شدن و عریان دیده شدن وجود دارد ولی اگر در شرق این تمایل سرکوب می شود دلیل بر نبودن آن نیست.
      البته من می دانم که دغدغه شما این است که این گونه عکسها و ویدئو ها باعث اشاعه فساد شود ولی باور کنید فساد در اثر پوشاندن خواست ها و نیاز ها و تظاهر به خوب و آراسته بودن بیشتر از عریان بودن و راست و بی پرده نیازها را بیان داشتن ایجاد می شود.
      البته موضوع معضلات جنسی که هم در غرب و هم در شرق وجود دارد و هیچ یک نتوانسته اند آنها را حل کنند بحثی دیگر است و به این موضوع مربوط نمی باشد.

      با احترام

       
      • منصور عزیز

        ضمن تشکر از تذکر شما ،این فرمایشات شما درست در طرف تباین با محتوای خبر دویچه وله است ،خواهش می کنم دوباره محتوای این خبر را بازخوانی کنید ،این خبر دارد گزارش می دهد از بهره گیری از جاذبه سکس و اندام زنان ،آیا اندام زنان برای زنان دیگر جذابیت دارد؟ ،متن خبر می گوید سوء استفاده از جذابیت ابدان برهنه زنان نوعی توهین به آنان است ،البته بحث من فقط بحث عکس و تصویر نیست ،بحث این است که خود زن در مقوله اقتصاد مورد سوء استفاده واقع می شود ،و از خود زن تحت عنوان صنعت سکس بهره گیری می شود ،اینها چیزهایی نیست که در عصر انفجار اطلاعات و ماهواره و اینترنت و شبکه های اجتماعی از کسی مخفی باشد ،و این تصوری که برخی دارند که فهم واقعیت زن در جوامع غرب نیازمند حضور در آن جوامع است ،تصور نادرستی است.
        نکته دیگری که در گفتار شما برای من عجیب بود ،این برداشت عجیب روان شناسانه شما بود در این جمله :
        “از طرفی یک حس درونی در مورد همه انسانها چه زن و چه مرد برای عریان شدن و عریان دیده شدن وجود دارد ولی اگر در شرق این تمایل سرکوب می شود دلیل بر نبودن آن نیست”.
        این حرف شما برای من معقول نیست ، حس درونی برای عریان شدن و دیده شدن؟! عجب فرمایشی؟ مگر انسان حیوان است که نیاز داشته باشد برای هر چیزی عریان شود؟ اصلا بفرمایید از نقطه نظر روان شناسی ،لخت مادر زاد شدن و دوچرخه سواری کردن ،کدام نیاز عاطفی ،روانی ،احساسی ،یا عقلانی انسان را تامین می کند؟ من گمان می کنم ،این گونه گرایشات غیر معقول و نادرست که تشابهاتی با توحش و حیوانیت دارد ،نوعی بیماری خود آزادی و جلب توجه های بیمار گونه و افراطی یا تامین اغراضی مثل شهرت طلبی و فرار از احساس کمبود است ،و شما براحتی نمی توانید برای اینگونه تمایلات و کارهای سطحی فلسفه بافی روان شناسانه کنید ،و حتی روان شناس متخصص نیز لازم است بنیاد چنین رفتارهایی را متخصصانه واکاوی کند ،در واقع در یک کلام برخلاف آنچه در غرب تبلیغ می شود و بنیادهای آن در لیبرالیسم منحط و افراطی تبیین و ترویج می شود ،چیزی جز سقوط انسان به مرحله سبعیت و حیوانیت نیست ،من فشرده عرض کردم ،فقط خواستم بگویم این برداشت های شما هم مطابق با گزارش نبود و نیست ،و هم بلحاظ بنیادهای انسان شناسانه دینی مطالبی نامعقول است ،و انسان اگر مهار نشود هیچ حدی برای سبعیت و درندگی و سقوط او از مقام انسانی وجود نخواهد داشت ،اینها شعار هم نیست ،معضلاتی عینی است در غرب که بنظر من بنیاد آن آزادی های افراطی لیبرالیستی ،و گرایشات افراطی در اصالت انسان و خدا انسانی و خود سالاری مجزا از مسولیت برابر خالق انسان و جهان است.
        با احترام

         
        • مرتضای گرامی،

          البته شغل من ارتباطی با یک چنین عکس هائی ندارد و مدافع آن هم نیستم ضمن اینکه مشکلی هم با آن ندارم. اما اینکه در خبری که نقل کردید گفته شده این اظهارات بعد از مزاحمت های جنسی در شب سال نو اتفاق افتاده. در حقیقت پناهندگانی که از کشور های اسلامی هم بودند اتفاقا و باز هم اتفاقا از ایران هم چند نفری بین آنها بوده اند صورت گرفته. قبلا از این گونه صحبت ها نبوده و اگر هم بوده در دنیای آزاد هر کسی نظری دارد و گروههائی هم با اینگونه تبلیغات مخالفند. اما پناهندگان چرا این گونه عکس العمل نشان داده اند؟ آیا آن عکس ها باعث عکس العمل پناهندگان شد؟ یا این تصور جهان سومی و تصوری که از متشرعین و دین داران به مردم القاء می شود که هر زنی که بدنش پیداست پس آن کاره است و دلش یک چیز هائی می خواهد بنابراین آن پناهندگان محترم به خودشان اجازه دادند که مزاحمت ایجاد کنند.
          و اما من هم معتقدم که برای درک غرب باید در غرب بود و دید که همه آنچه که از غرب میدانیم با وقعیت منطبق نیست. دوستی می گفت در جوانی وقتی به آمریکا مهاجرت کردم تصورم این بود که در آنجا دختر ها از درخت آویزانند و تو فقط باید دستت را دراز کنی و بچینی ولی بعد از مدتی فهمیدم که در آنجا ارتباط گرفتن با یک دختر بسیار سخت تر از ایران است.
          در ارتباط به تمایل به عریان بودن باید خدمت شما عرض کنم اگر من از روانشناسان فاکت بیاورم بدلیل آنکه با مبانی اعتقادی شما جور در نمی آید، مناقشه انگیز می شود بهمین دلیل از قرآن مدرک می آورم.
          “آدم” و همسرش زمانی که گول خوردند و از میوه ممنوعه میل کردند به زمین هبوط کردند و بعد از آن بود که فهمیدند زنی و مردی چیست و آلات جنسی خود را پوشاندند. یعنی در بهشتی که “آدم” و همسرش بودند توجهی به جنسیت نبوده و انسان عریان بوده. من با این موضوع که آیا چنین چیزی بصورت فیزیکی اتفاق افتاده یا خیر کاری ندارم تنها به معنای این داستان توجه دارم. در حقیقت در همین قرآن هم جنسیت زمانی ظهور پیدا می کند که انسان از میوه ممنوعه میخورد. مراسم حج در حقیقت سمبلی است از زندگی آدم قبل از هبوط. جائی که وحدت صرف است و خبری از تعینات نیست. زنی و مردی، سیاهی وسفیدی، شاه وگدا و… همه یکی هستند. در واقع حج ترسیم یک زندگی ایده آل بر روی همین زمین خودمان است که می تواند بهشتی را که آدم و همسرش قبل از هبوط تجربه کردند را به زندگی انسان ها هدیه کند. بنابراین تاکید زیادی و دیدن زیادی زنی و مردی و جدا کردن زن و مرد به این شیوه ای که در کشور ما مرسوم شده و بر آن پافشاری می شود نه تنها با خود اسلام سازگار نیست بلکه با روحیات انسان در تباین است. در جوامعی مثل ما دختر و پسر از 6-7 سالگی از هم جدا می شوند و در بیست سالگی در اجتماع رها می گردند. دو موجود بیگانه از هم درست مثل دو حیوان که در قفس نگهداشته شده اند و تنها از دور همدیگر را دیده اند ناگهان بعد از سالها رها می شوند. مسلم است که این دو به یکدیگر خسارت می زنند و نتیجه اش جامعه بیمار ایران و کشور های اسلامی دیگر است. نتیجه اش این می شود که وقتی پناهنگان به یک کشور اروپائی می روند همه زنان را جوری دیگر می بینند. بنابراین من با این تحلیل که عکس های سکسی تبلیغاتی باعث مزاحمت های جنسی می شود مخالفم چرا که بدتر از آن عکس ها را شما هر روز در خیابانها می بینید.
          اما اینکه در اقتصاد برای منافع بیشتر از بدن زن سوء استفاده می شود و این توهین به بدن زن است باید بگویم که شاید این از نظر بسیاری از زنان توهین باشد. من چون زن نیستم درک این موضوع برایم دشوار است ولی آنچه که مسلم است جدای از تحریک جنسی ، تصاویری که بدن زنان و مردان چه در نقاشی ها و چه در عکسها دیده می شود و برخی کاملا عریان برخی هم نیمه عریان هستند از نظر زیبائی حیرت انگیزند و من خودم خیلی به این گونه عکسها علاقه دارم. البته عکسهای تجاری سعی می کنند یک ساعت مچی، یک گردند بند ، رژ لب یا لباس را بر روی مدل زنده نمایش دهند در حقیقت از زیبائی اندام برای برجسته کردن زیبائی کالایشان استفاده می کنند. من در این توهینی به زنان نمی بینم بر عکس زیبائی آنها با این کار دوچندان می شود.

          گفته اید:”مگر انسان حیوان است که برای هر چیزی لخت شود…”

          در اینکه انسان هم یک حیوان است شکی ندارم. همه وجوه انسان و حیوانات با هم یکی است فقط انسان از هوش بیشتری برخوردار است همین. من وجه تمایزی بین انسان و حیوان نمی بینم. البته این که می گویند صفات انسانی و صفات حیوانی داستانی مفصل است که اگر دوست داشتید بعدا راجع به آن صحبت می کنیم. پوشش هم یک قرارداد اجتماعی است که در هر اجتماعی میزان آن تعریف شده است و بستگی تام به عرف هر جامعه ای دارد. گفتم عرف و نه دین. عرف یک اجتماع تعیین کننده میزان پوشش است.
          مرتضای گرامی ایکاش اقتصاد فقط به سوء استفاده از بدن زنان ختم می شد چه که زنان با میل و اختیار خود چنین شغلی را انتخاب می کنند و بابت آن دستمزد های خوبی هم می گیرند. ولی آیا به نظر شما مفسده دین فروشی کمتر از این عکسها ست؟ روحانیون برای ادای نماز جماعت پول می گیرند. من خود زمانی مسئولیتی داشتم با یک روحانی که از قضا از شدت علاقه به یکی از روحانیون درگذشته معروف اسم خود را به اسم آن روحانی تغییر داده بود و بسیار هم ظاهرا از مقامات علمی خوبی برخوردار بود صحبت کردم که نماز جماعت در جائی که بودم را برگزار کند. او حدود دو هفته ای آمد و اتفاقا جمعیت هم دوپشته پشت سرش می ایستادند. بعد از دو هفته رو به من کرد که فلانی خبری نیست؟ پرسیدم از چه؟ گفت بالاخره هزینه این آمد و رفت . من ساده از همه جا بی خبر تازه دوزاریم افتاد . به حسابداری گفتم که دستمزدش را بدهند و بعد عذرش را خواستم و از آن به بعد از هیچ روحانیی هیچ در خواستی نکردم.
          بدن را اگر کالائی فرض کنیم قابل عرضه ، هنوز این صاحب بدن است که اختیار آنرا دارد که عرضه کند یا خیر. ولی اگر دین را به کالائی تبدیل کنیم قابل عرضه در واقع آنچیزی را که به ما تعلق ندارد و مال همه است را عرضه کرده ایم و به نظر من فساد این به مراتب بیش تر از اولی است.

          با احترام

          ———————-

          سپاس منصور گرامی
          بحث شیرین شما با سیدمرتضی برای شخص من روشنگرانه است و در آن ابتکارات فراوانی می بینم.
          سپاس از شما
          سپاس

          .

           
      • درود به جناب سيد مرتضي و ديگر كامنت گزاران

        در راستاي خبر فوق كشور المان شايد در اين مساله – استفاده از بيلبوردهاي بزرگ تبليغ لباس زير زنانه و تقريبا فقط زنانه در چهار راهها و معابر پرتردد، ايستگاه هاي مترو و اتبوس – پيشرو باشد .

        اوايل كه زندگي رو درالمان شروع كردم از يك الماني مسن پرسيدم كه چنين تبليغي فقط اينجور مكان ها خيلي بچشم مياد :
        در جواب گفت : اين سياست دولت براي افزايش جمعيت است چراكه كشور المان داراي جمعيتي پير و سالخورده است و از اين طريق جوانها رو ترغيب به سكس بيشتر و در نتيجه فرزنداوري ميكنه

        البته الان با وجود اينهمه پناهجوي عمدتا عرب و خانواده هاي پر جمعيت
        شايد كم كم سياست هاي المان هم رو به اسلامي شدن بره كما اينكه در يكي از شهر هاي المان جهت امنيت بيشتر خانمها واگن مخصوص بانوان در قطارهاي شهري و بين شهري در نظر گرفته شده

         
        • خانم دور از وطن درود بر شما

          قطع نظر از اینکه تاکنون چنین تلقی از جمعیت آلمان در اخبار مشاهده نشده است ،و جمعیت آلمان نه کم است و نه جامعه ای پیر است ، راه کار تشویق به فرزند آوری به تبلیغ و ترویج سکس و سوء استفاده کالایی از تصاویر اندام زنان نیست ،بگذریم از اینکه برای من اعتبار خبری رادیو دویچه وله صدای آلمان بسیار بیشتر از نقل قول های شفاهی از برداشت های شخصی تبعه آلمان است ،این گزارش رادیو دویچه وله ،هیچ حکایتی از چنین غرضی که شما به یک تبعه آلمان نسبت می دهید ندارد ،این گزارش حاکی از سوء استفاده و توهین عام به جنس زن از طریق بهره برداری کالایی و اقتصادی در شوون اقتصادی دارد ،و لسان آن هم لسانی عام است نه آنچیزی که منصور عزیز احتمال داد ،شما این خبر را باز خوانی کنید و اگر به زبان آلمانی تسلط دارید اصل آنرا هم ببینید و نواقص آنرا برای ما بیان کنید.
          نکته دیگر اینکه شما گفتید :
          ” از اين طريق جوانها رو ترغيب به سكس بيشتر و در نتيجه فرزنداوري ميكنه”.
          اینرا بدانید که ترغیب به سکس بیشتر و در نتیجه فرزند آوری مشروع و قانونی ،نسبت مستقیمی با انتشار تصاویر عریان زنان در روزنامه ها و مجلات و فیلم ها و سایر موارد ندارد ،بلکه تامین هدف بار آوری و اصلاح جمعیتی به تهیه و تامین فاکتورهای اقتصادی و غیر اقتصادی گرایش به ازدواج و تشکیل خانواده برای جوانان است ،و طرق دیگر توضیحی و توجیهی و اقناع فکری ،نه ایجاد هیجانات جنسی کاذب و هرزه گی ،و شما توجه کنید که ایجاد هیجان سکس بصورت غیر عادی و تبلیغاتی لزوما منتهی به نکاح و ازدواج قانونی و فرزند آوری مشروع نمی شود ،بلکه ممکن است هرزگی جنسی و ترویج های اینگونه، بنوعی سبب سوء استفاده بیشتر از آزادی جنسی و روابط خارج از چهار چوبه ازدواج و عدم التزام به تشکیل خانواده ،و تقویت صنعت سکس و سوء استفاده از زنان ،یا حتی تجاوز و قتل و لوازم آن شود ،می بینید که همه این لوازم ، می تواند لوازم قهری و طبیعی یک اصل فاسد و نادرست باشد و آن آزادی بی بند و باری جنسی ،و روابط خارج از چهارچوبه ازدواج قانونی تحت عناوین دهان پرکن رضایت طرفین و روابط دوستانه و عاطفی و اینگونه مزخرفاتی است که مبنای آن همانا تعریف نادرست از انسان و اصالت انسان و آزادی است.
          البته شما در ذیل گفتارتان به مردم و مسولان جامعه ای که شما را در خود جای داده است بنوعی هم توهین کردید با این برداشت ناصحیح که سیاست گذاری های اجتماعی آنها را منبعث از مهاجرت اجباری برخی از مسلمانان جاهای دیگر دانستید ،بنابر این روشن شد که نه برداشت آن تبعه مسن آلمانی صحیح بود و نه برداشت های شما.
          موفق باشید

           
    • تجربه من که شاید زمانی به آن بپردازم :
      سواحل آزاد، نواحی اند که فقط لخت مادرزاد می توان در آنجا شنا کرد، آشنایانی که از کودکی در این سواحل بوده اند ، جنسیت برایشان کمتر مطرح است ویا نیست ، و از نظر اخلاقی و احترام به حقوق فردی و انسانی پیش قدم بوده اند .
      آق سید تجاوز جنسی بچگان ۹ -۱۳ ساله را چرا نمی گویید.

       
      • اوه! آری سواحل آزاد! ،انسانیت آزاد از بندگی خدا! ،روابط آزاد! ،گرل فریند بوی فریند آزاد! ،بله همه چیز آزاد ،اینها میشود :انسانیت ،پیشرفت ،تمدن و ….!
        اوه! چه خوب بود این وارستگی ها و تمدنها نه بصورت نثر بل بصورت همان شعرهای پست مدرن نو و معهود نوشته می شد ،شاید که نوبلی نصیب شود!

         
  69. سلام عمو محمد عزیز امیدوارم هرجا هستید تندرست باشید و همچنین امیدوارم گوهر عشقی (چقدر این نام و نام خانوادگی برازنده و زیباست گویا از بدو نامگذاری ایشان می دانستند که چه مسئولیتی را این بانو بدوش خواهد کشید که چنین نام و نام خانوادگی برازنده ای را بر ایشان نهادند براستی مادر ایران زمین است این نازنین بانو) نیز سلامت و تندرست باد و عمرش دراز باد .عمو محمد مهربان در از خود گذشتگی شما تردید ندارم قصدم از نگارش این چند سطر تذکری بسیار بسیار دوستانه است من قبلا هم گفتم بخاطر مشغله ی کار و درس فرصت مطالعه ی همه ی کامنت ها را ندارم فقط کامنت برخی دوستان عزیزم را می خوانم و لذت می برم و فرصت و شوق خواندن کامنت های بی محتوا طولانی وازسر تکبر و خودبزرگ بینی و خود عالم بینی برخی کامنت گذاران این سایت را ندارم این را گفتم تا اگر چنانچه قبلا هم در میان کامنت ها کسی این یاد اوری دوستانه را داشته بدانید من ندیده ام .عموی عزیز در رابطه با پست امامرود که اشتباه کرده بودید و البته قبلا هم در رابطه با خانمی که گفتید در منزل آقای خمینی کار می کرده هم اشتباه کرده بودید و البته در هر دو مورد سریع عذرخواهی کردید و اشتباه تان را تصحیح کردید بنظر می رسد از عجله کردن در نوشتن مطالب تان پرهیزبفرمایید و با تامل بیشتری مطالب را انتشار دهید با موقعیتی که سایت شما و خوانندگان این سایت دارند بهتر از در چنین مواقعی از مطالب و استناد به اشخاص اطمینان حاصل بفرمایید و سپس آنها را نشر دهید که البته خیلی هم نباید سخت باشد .ممکن است کسی نوشته ی اولیه شما را بخواند و تصحیح تان را نبیند لذاست که لطف بفرمایید و بیشتر دقت بفرمایید.
    راستی مدتی ست از تلغرافچی عزیز خبری نیست نگران و مشتاق خواندن نوشتارشان هستیم.

     
  70. زیاد گفته ایم ، حرفهای بسیاری را قورت داده ایم، و زیاد همچنان می گوییم ، اما ، چیزی در ته و لابلای گفتارمان مانده و غرق شده است ، که جرات بازگوییش را نداریم ، آن چیست ؟ نمی دانیم ، لعنت و تف کردن هم دوایی نیستند، تا چه رسد بر فریاد و هوار ، آن عمق در آن ته، افکار و حرفهاو آرزوهایی سوخته اند که آسان پاک نمیشوند و چرکین دل را سپید نمی کنند.

    ما که با خویشتن نیز دوستی و آشتی نداریم چگونه می توانیم دیگری را چون خود بدانیم ، و با دیگران آشتی کنیم، نفرتی که در عبا و عمامه می بینیم ، نفرت درونی ماست از جهلی که داریم و نادانی که ما را اسیر کرده و به صورت عبا و عمامه جلوه گر می شود، در واقع ما از جهل خود نفرت داریم و گاهی می خواهیم آنرا کناری گذارده و با خود آشتی کنیم ، اگر عبا و عمامه ما را به حال خود بگذارند.

    معنی انسان شاید باید دیگر بار زنده شود ، تا ما ،چه با و چه بی عبا و عمامه ارزش انسان را ندانیم ، حیوانی اسیر جهل و نفرتیم.
    آشتی ملی تنها زمانی است که ملت خود را صاحب اختیار خود و کشور بداند .
    نجات دهنده در گور خفته نیست ، او با ما یکیست.

     
  71. جناب نوری زاد، آشتی ملی اتفاق نخواهد افتاد علتش هم ساده است، توبه آخوند انقلابی، مرگ است و شما تصور نکنید که به راهی جز جبر سرنوشت می توان این قدرت طلبان را راضی کرد به پایین آمدن از خر شیطان و جلوگیری از خسارت ولی خیلی هم بد نیست اگر آشتی ملی نشود حداقل در روزی که بالاخره خواهد آمد، ما می توانیم انتقامی درخور از این اعدام کنندگان بگیریم! اگر آشتی ملی کنیم باید اعدام را ممنوع اعلام کنیم و این جفا در حق مردمی است که تا به حال اعدام شدند، من امیدوارم اقایان با همین دست فرمان بروند و کشور را سوریه ای کنند تا هم بچه های خودشان آواره شوند و زیر خاکی و هم بچه های ما! نه اینکه فقط بچه های ما، ایران آفریقای ماندلا نبست که ببخشیم و چه خوب!

    —————-

    سلام مسعود گرامی
    در این پیشنهاد یا نظر شما، دست یابی به مزه ی انتقام و اعدام برابر است با طعم ویرانی ایران. تازه اگر بشود به آن مزه دست یافت. نخیر دوست گرامی، این آینده را هرگز برای ایران خود مخواهید. شما در این معامله، ویرانیِ ایران را با مزه ی اعدام مخالفین و آخوندها تاخت زده اید. چه بد معامله ای است این.
    با احترام

    .

     
  72. سلام جناب نوری زاد. کامنت ذیل را فردی به اسم آرش در فیس بوکتان گذاشته بود. فارغ از درستی یا نادرستی اش به دلم نشست و خواستم با دوستان سایت هم در میان بگذارم:

    سه چهار سالی میشود که نوریزاد را دنبال میکنم از قدم زدن جلو منزلش تا سفارت امریکا و ……حتی دیروز هم در کامنتی ایشان را به دعوت کردن از حاکمان مخاطب قرار دادم ولی امروز با مرور دستنوشته و پاسخ های شان به این نتیجه رسیدم: دکتر خسته و ناامید و مایوس از جماعتی است که درکش نمی کنند چه حکومتی و موافق حکومت،چه اصلاح طلبان و چه مخالفان و عوام ( که ما باشیم) پس تقاضای من از همه این است که این پست را بدقت و چندین بار بخوانید،جوابهای ایشان را هم بدقت بخوانید تا دریابید که دکتره هنرمند و مبارز و فعال ما آنچه توانست کرد سوپاپ،طعمه،خائن،چاپلوس،همدست وووو….خطاب شد ،کتک خورد ،زندان رفت،نوشت،کشید،نمایشگاه زد ملاقات زندانیان موتوفیان،خانواده های زندانیان و جانباختگان ووووو….اما ما،بعنوان مردم ایران،برای دکتر و کشور چه کردیم؟ کامنت؟ درود؟ انتقاد؟ ایشان خسته و درمانده شدند و من از این انسان هنرمند و احساسی و قلبی بعنوان کمترین کار تشکر میکنم و برایشان ارزوی سلامتی دارم و بسهم خودم از ایشان تقاضا دارم تنهایمان نگذارند

     
  73. نوریزاد عزیز آش شورتر از آنی شده که با آشتی ملی بلعیدنی شود! جامعه ای که فساد و بیکاری و طلاق از سر و رویش میبارد و زعیمش دو هفته از برجامش برای گشایش امور نگذشته که موشکی برای دفاع از مملکت به هوا میفرستد و روی آن می نویسد اسراییل باید از صفحه روزگار محو شود!!! نوریزاد گرامی مملکت فروپاشیده و برای آشتی ملی خیلی دیر شده ما به قهقرا می رویم و این رفتن را ایستادنی نیست!!!

     
  74. خدا بیامرزه حسنعلی منصور و امیر عباس هویدا رو که یه همچی خیانتی به ایرونو ایرونی نکردند.

     
  75. جناب مزدک۱

    برخی‌ جملات برگزیده از کامنت‌های اخیر شما عیناً در ذیل کپی‌ و پیست شده:

    مشتی ///////////////////که درکنار اینهمه فقیر و ستمدیده و ویران شده ارز کشور را به جیب مشتی جنایتکار و فاسد سعودی می ریزند.چه مظلومیتی این دزدان پست دارند؟اینها خائنین و جنایت پیشه گانی هستند که خون کارگران و زحمتکشان این ملک را برای اعتقادات پوسیده و معامله با الله عرب به تاراج می برند.اینها بویی از انسانیت نبرده اند.بگذار از این هم بدتر سرشون بیاد.هر ایرانی که به حج و یا هر یک از زیارتگاهای اسلامی برود بویی از شرف و انسانیت نبرده.چون اگر چنین می بود کافی بود که نگاهی به اطراف خود بیندازد.
    [10:15 ب.ظ / آوریل 8, 2016/ http://www.nurizad.info/blog/29939%5D
    من شخصا حاضر بودم که کشورم دراین 38 سال بجای همکیشان شما زیر سلطه مستقیم امریکا می بود چون لاقل می توانستم با مراجعه به قوانین خود انها بمبارزه ایی متمدنانه با انها برخیزم و بدون اینهمه کشت و کشتار و غارت و ویرانی کشور پیروزهم بشوم!
    [8:48 ب.ظ / آوریل 8, 2016/ http://www.nurizad.info/blog/29939/ ای خدا، ای فلک، ای طبیعت]
    جناب ایراندوست از اینکه رضاشاه کارهای زیادی برای ایران کرد و مردی ایراندوست بود من شک ندارم.ولی همین رضاشاه با زیر پا گذاشتن قانون نوپای مشروطه برگشت استبداد را کلید زد و پس از او فرزندش بهمان روش و ناشیانه تر از او ادامه داد و هر فریاد ازادیخواهی را بنام دشمنان ایران و …سرکوب کرد ولی از ترس مذهبیون و آخوندها////// را اجازه رشد داد.و نتیجه اش هم نا آگاهی مردم و افتادن در دام اسلامیان از کراواتی تا عمامه ایی بود.ما ایرانیان یکبار برای همیشه باید سعی کنیم که وقایع تاریخی کشورمان را بدون اغراض و بی طرفانه بررسی کنیم. [7:33 ب.ظ / آوریل 8, 2016/ http://www.nurizad.info/blog/29939/ ای خدا، ای فلک، ای طبیعت]
    شما که باید آخوند را بهتر از ما بشناسید عزیز!آنچه شما می گوئید در مورد کسانی امکان پذیر است که دل در گرو ایران و تمدن و تاریخ و مردم ایران داشته و اصولا مردم را گوسفند نپندارد نه این/////////////// که دل در گرو تنها چیزی که ندارند ایران و ایرانیست
    [ 1:30 ب.ظ / آوریل 8, 2016 / http://www.nurizad.info/blog/29939/ ای خدا، ای فلک، ای طبیعت]
    دوست ارجمند ریشه تما این جنایات را ما ایران با بی شعوری و شور و آوردن این /////////////// بنیاد نهاده و به دنیا صادر کردیم.ما مردم ایران نه فقط //////////// اسلامی مقصر همه این جنایات انسان ستیزانه ایم!
    [1:23 ق.ظ / مارس 28, 2016 /http://www.nurizad.info/blog/29922/زیرخاکی ها]
    ایرانیان هم از زمانیکه جشنها و ائینهای شاد و سرزنده خود را با مشتی خرافات و عزا و خاک برسری عوض کردند اینچنین پست و حقیر و درمانده شدند. [10:02 ق.ظ / آوریل 1, 2016 /http://www.nurizad.info/blog/29928/بخاطرِ یک مشت استخوان]
    دوست گرامی این بر گسل نشسته گان را ابلهانی به قدرت رساندند که در پای منبر اینها بع بع میکردند.واز خود فکری نداشتند.تا ابله در جهان است آخوند در نمی ماند. [3:07 ب.ظ / آوریل 4, 2016/ http://www.nurizad.info/blog/29931/به رسمِ ادب]
    از طرف دیگر سمبلهایی که آخوند تبلیغ می کند هیچ همخوانی با ملیت و غرور ملی ایرانیان ندارد.همه از دین و زبان و مقدسات و هرچه آخوند تبلیغ می کند با ایرانی و ایرانیان در تضادند.بنابراین باعث نفرت ایرانیانند.بهمین جهت هم اکثریتی از ایرانیان بخصوص ارتشیان امروزه با هر کشوریکه خواهان نابودی رژیم اسلامی است همدل هستند هر چند که بخوبی می دانند چنین کاری بضرر خود آنها و ویرانی ایرانست
    [6:32 ب.ظ / آوریل 7, 2016/http://www.nurizad.info/blog/29936 /امامرود]
    =========================================================================

    جناب مزدک۱

    توصیه می‌کنم که با تامل به برخی‌ جملات برگزیده از کامنت‌های اخیر خود که در صدر آمده توجه کنید تا شاید به میزان تناقض گویی، تعصبات خشک و نوسانی، پیشداوری جزمی، ذهن گرایی و پریشان گویی، آشفته فکری، و پرخاش گویی و هتک حرمت ملی‌ ….خود پی‌ ببرید. یکی‌ از علل این گسیختگی ذهنی‌ ناشی‌ از فوق‌فعّال بودن و نمایش و برجسته سازی حضور پیوسته و موضع گیری شما در مورد بسیاری از موضوعات درج شده در این سایت است، که رشتهٔ کلام شما را بریده و از انسجام درونی خالی‌ می‌کند.

    دوست گرامی سعی‌ کنید خشم و کین و پرخاش گویی و عصبانیت خود را – که در چنکک‌ها و اعتراضات مستمر میزبان سایت نمایان میشود – به هیجان و شور و عشق توام با صبر و شکیبایی و تحمل شرایط نامطلوب و دشوار با طرح و امید برای تغییر و بهبود حیات فردی و اجتماعی خود و دیگران تبدیل کنید. آیا شما با این شیوهٔ نگرش و برخورد با نظامی که از آغاز تاسیسش با آن بسر کرده و از آن بی‌ اندازه متنفرید زندگی را بر خود و وابستگان نزدیک خود ناخواسته و بی‌جهت تلخ نکردید؟

    به گمان قوی البته با توجه به ذهنیت شدیدا ضدّ مذهبی‌ شما علیرغم علاقه شدید به عمو سام – برای من واضح است که تفکر شما را مردم شدیدا مذهبی‌ مناطق مرکزی آمریکا خیلی‌ زود منزوی و دفع می‌کنند، این مناطق به نامهای “سرزمین خدا ” God`s Country” کمربند انجیل “Bible Belt” محل سکونت و حکومت سیاسی اقتصادی اینجیلیهای پروتستان شدیدا دست راستی‌ نژادپرست و هجمونیست است، اندازه کلیساهاشون به اندازه استادیومهای ورزشی چند ده هزار نفریست؛ سر در آنها هم تزیین شده با صلیبها و تمثال‌های حضرت عیسا مسیح در ابعاد برج میلاد؛ کشیشهای سخنرانشان هم دست ده تا مرحوم فخرالدین حجازی و احمد خاتمی را از پشت میبندند؛

    صف انواع بیماران جسمی‌ و روانی‌ برای دریافت شفاعت و شفا به مراتب بیشتر و پر رونقتر از مهدیهٔ مرحوم شیخ کافی‌، مشتری دارد. این همه حضور “دین و ایمان و خرافات” به قول شما در فضایی اتفاق می‌افتد که هم زمان پایگاه پرتاب موشک و فضانورد کیپ کنورال در فلوریدا و بزرگترین و پیشرفته‌ترین مرکز کنترل و پیشگیری بیماریها در ایالت آتلانتا در محاصرهٔ این کلیساها قرار گرفته؛ شما ممکن است که تحت تاثیر هیمنهٔ ثروت و ابعاد و نظم موجود قرار بگیرید، اما تحمل این فضا قطعاً برایتان خیلی‌ دشوار و ناگوار خواهد بود؛ فضای فرهنگی مناطق ساحلی شرق و غرب این قاره با شیوهٔ و بینش لیبرالی و سکولاریستی خیلی‌ بیشتر سازگاری دارد؛

    دوست گرامی غرض از بیان این گذاره مختصر این بود که از ساده انگاری و شعار پردازی و تناقض گویی خصوصاً از پرخاشگری و هتک حرمت و تحمیق ملی‌ پرهیز کرده و حتا الامکان روش و بینش مبتنی بر عینیت گرایی واقع‌بینانه و تحلیل ساختاری تاریخی را مستقل از احساسات و دلبستگی و سلایق شخصی‌ ابزار و وسیلهٔ اندیشه ورزی قرار داد. در توسعه فرهنگ و تمدن بر عهده نخبگان است که نقش هدایت و آموزش و پرورش عوام را در عرصهای گوناگون بر عهده بگیرند نه اینکه نخبگان به واسطهٔ تقلید و عاریت گرفتن ارزش‌ها و ملاکهای تمدنهای پیشرفته تر، “عوام” خود را بدلیل نداشتن خواص و نشان فرهنگ پیشرفته مورد نظر، تحمیق و تحقیر کنند.

    امیدوارم که از بنده دلگیر نشید و همچنان منتقد بمانید

    —————–

    درود کاوش گرامی
    سپاس از این نوشته ی ملایم و منطقی و مشفقانه تان
    سپاس

     
    • کاوش گرامی مشکل شما و آخوندها اینست که همیشه مجبورید به دشمن اصلی خود پناه ببرید از دست دوستانتان!از یک طرف مر بر عموسام و شیطان بزرگ سرمی دهید و از طرفی از دست دوستان خود فرار کرده و به همان عموسام پناه می برید.
      1.من در هیچ کامنتی از امریکا دفاع نکرده ام ولی از یک سیستم سکولار و دمکراتیک چرا.من هم مؤقعیت داشتم و هم دارم که به آمریکا بروم و درآنجا زندگی کنم ولی حتی رغبت رفتن به آنجا را هم نداشته ام.
      2.من همه مذاهب را مشتی خرافات و دروغ و جهل و جعل می دانم ولی ضد مذهب نیستم چون اعتقاد به خرافات را هم بعنوان اعتقادات شخصی می دانم و با ان مشکلی ندارم.ولی وقتی این خرافات وارد حکومت گشته و به قدرتی ممخرب تبدیل شده دیگر کاری به دین و اعتقادات افراد ندارد.بلکه یک ایدیولوژیست مثل کمونیسم.
      3.هتک حرمت ملی‌ !؟نکند از رققای حزی ات( توده )سخن می گویی؟

       
    • یکی از این لایک ها به مطلب کاوش از من بود،احسنت جناب کاوش ،دوستدار عقلانیتت هستم.

       
      • یک مزاح با جناب سید مرتضی
        نقل است روزی که تیمور به شیراز وارد شد حافظ را به حضور فرا خواند و در خصوص (به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را) گفت تو چی داری که سمرقند و بخارا را به یک خال هندو میبخشی؟
        حافظ در جواب گفت همین دست و دلبازیها را کرده ام که الان چیزی ندارم .
        حالا اگر در کامنتهای اقا سید مرتضی ما هم لایکی نمیبینید به خاطر دست و دلبازیهایشان استکه انرا به دیگران هدیه میکنند.
        عرض کردم فقط یک مزاح بود لاغیر

         
  76. آنچه جناب نوریزاد می گوید, نظری است قابل تفسیر. بدوا باید دید منظور از آشتی ملی چیست.
    آشتی ملی به معنی اغماض از جرایم کارگزاران سطوح پایین و متوسط هرم حکومت است و نه بی کیفر گذاشتن راس هرم . حقیقت آن است که بخشی از ملت ایران دست در دست حکومت داده نه الزاما به جهت همرایی و همصدایی با ارزشهای جمهوری اسلامی بلکه صرفا برای تسهیل معاش و بهره مندیهای مادی. این نکته مشهود تر از آنست که بتوان انکارش کرد. خوب, اگر بنا باشد تمام ایرانیهایی که دست در دست حکومت نهاده اند را – ولو اینکه رفتارشان بی اندازه نکوهیده و ناجوانمردانه باشد – کتف بسته به محکمه سپرد, نتیجه اش چیزی نخواهد بود جز جنگ داخلی. به هر قیمتی باید از این اتفاق پیشگیری کرد. ملت باید با بزرگواری همدیگر را ببخشایند برای پاسداشت ایران. قطعا نبایستی در صدد بود تا فلان رییس یک شعبه بانک ملی در روستایی دور افتاده را به جهت چندرغاز به حبس فرستاد. همانطور که نبایستی پیشنماز مسجد محل را که با ثناگویی از حکومت ارتزاق می کرده گرفت و بدارش آویخت. اما آشتی ملی مشمول صدرنشینان حکومتی که با تصمیمات خود و گاه با خیانت خود کشور را به مرز نابودی کشانیده اند نمیشود. محاکمه و مجازات صدر نشینان اجتناب ناپذیر است. شخص رهبر, اعضای شوراهای عالی حکومتی (مثل شورای نگهبان ), نمایندگان رهبر در استانها, روسای بنیادها (بنیاد مستضعفان, بنیاد شهید و…), راس سپاه و بسیج, اعضای وابسته به گروه های فشار از جمله مداحان حکومتی… روی هم رفته ۲۰۰ نفری می شوند. چاره ای هم نیست !

     
  77. سید مرتضی گرامی
    شما بالاخره اول از همه باید معنی اینکه پیامبران بزبان قوم خودشان سخن گفته اند را که در قرآن امده تکلیفش را روشن کنید. تاریخ انبیا هم چیزی بغیر از این را نشان نمیدهد. موسی با بنی اسرائیل طرف بود و مسیح هم با قوم یهود خودش. دیگران هم همینطور. پیامبر اسلام هم از ابتدا با مردم مکه طرف بحث بود و حتی مدینه هم مطرح نبود. اینکه بیایم به استناد یک آیه که ایشان رحمتی برای عالمیان هست و یا نامه نگاری هائی که ماهیتش هم معلوم نیست حکم به جهانی بودن بکنیم نیاز به دلایل بیشتر دارد.
    اما شما یک پیش فرض دیگر هم دارید و آن “کتاب” بودن قرآن هست. این فرض ریشه در واقعیت ندارد و قرآن کتابی که ما میشناسیم و شما توضیح دادید نیست. قرآن همانطور که از اسمش هم معلوم هست یک نوع قرائت هست یعنی مجموع گفته های پیامبر هست که بعنوان وحی اعلام شده.اینطور نبوده که ایشان بنشیند و کتاب بنویسد و این مجموعه هم جمع آوری شده بعد از رحلت ایشان هست. این نحوه تنظیم آن هم فهم آنرا مشکلتر کرده هست چون مانند مراحل نزول آیات نیست. فکر نمیکنم نیاز به توضیح بیشتری باشد.
    از نظر مسئله توحید و آخرت و عمل صالح که تاکید قرآن هست توافق همگانی مقدور هست چه آنکه همین حرف را پیامبران دیگر هم گفته اند. جائی که جهانی بودن دچار چالش میشود در احکام جزئی هست که عمدتا در مدینه نارل شده و هیچ دلیلی بر جهانی بودن آنها نیست و نمیتواند هم باشد چون ویژه همان مردم هست.
    به هر حال اینها بخشی از مسائلی هست که مطرح هست و شما حتما ازآنها مطلع هستید.

     
    • باصفای گرامی

      من در فرصتی جزئیات مطالب حضرتعالی را پاسخ خواهم دادم ،اما عجالتا از شما سوال می کنم :آیا می خواهید بگویید همین سه عنصر :”توحید و آخرت و عمل صالح که مورد تاکید قرآن هست”روی ارزیابی شما از ماهیت نبوت و رسالت ،اختصاص به اعراب صدر اسلام داشته است و پیامبر اسلام بعنوان خاتم انبیاء آمدند این سه عنصر را فقط بسمع و نظر مخاطبان عرب خود برسانند؟ در اینصورت شما بعنوان مسلمان معنقد به قرآن و رسالت پیامبر مساله خاتمیت پیامبر اسلام را چگونه ارزیابی می کنید؟ این دو سوال را پاسخ دهید تا بپردازیم به اجزاء احتجاج شما
      ممنون

       
  78. معجزه ی پیغمبر اسلام

    کسی به احمد کسروی گفته بود که: آقا جان شما دیگر دارید همه چیز را منکر می شوید!
    کسروی گفت: مثلاً چه چیزی را؟
    گفت: مثلاً معجزات را.
    گفت: مثلاً معجزات چه کسی را؟
    گفت: معجزات پیامبر اسلام را.
    گفت: مثلاً کدام معجزه را؟
    گفت: مثلا همان که با سوسمار حرف زد!
    گفت: خوب با چه زبانی با سوسمار حرف زد؟
    گفت: با زبان عربی.
    گفت: مرد حسابی این که می شود معجزه سوسمار، پیامبر که خودش عرب بود!

     
    • کسروی اینرا در کدام کتابش نوشته؟ حال فرضا هم اگر نوشته تنها اقدام به یک جوک گویی کرده است ،و انسان عاقل مبنای فهم و ارزیابی و شناخت یک پیامبر را جوک گوئی یک دین ستیز قرار نمی دهد. معجزه تکلم سوسمار مطابق نقلهای زیادی که هست این بوده است که اعرابی منکر پیامبر،سوسمار کوچکی دست گرفته است و در انظار عمومی به پیامبر می گوید :ای محمد اگر تو واقعا پیامبر خدا هستی کاری کن این سوسمار سخنی گوید ،که با دعای پیامبر و اراده خدا ،مطابق نقلها ،این سوسمار بتکلم آمده و شهادت به رسالت پیامبر اسلام می دهد و آن اعرابی منکر رسالت با مشاهده این اعجاز ایمان می آورد ،این همه چیزی است که در کتب روایی و تاریخی مستفیضا نقل شده است ،و روشن است که تکلم سوسمار در این واقعه باعجاز و اراده خدای محمد بوده است ،وگرنه شمای ایران دوست برنامه یک سفر دور دنیا برای خود ترتیب دهید و با همه سوسمارهای موجود در دنیا دهان به دهان شوید ببینید کدام سوسماری با شما سخن خواهد گفت ،بنابر این اگر هم کسروی متوهم که آن اواخر مدعی نبوت هم شده بود چنین چیزی را گفته باشد باید گفت کسروی ا جوک فور یو گفته است تا کمی با آن دلتان خوش شود و عقده های فرو کوفته دین ستیزانه تان را تخلیه کند ،و خوب بود کسی اگر در محضر گوینده این جوک بود به او می گفت :جناب کسروی حال شما که مدعی نبوت هستی تلاش کن سوسماری با شما سخن گوید ببینیم سوسمارهای زمان تو آیا چنین معجزه ای دارند یا ندارند!

       
      • تاكنون نشنيده بودم كه پيامبر اسلام (ص) با سوسمار حرف زده باشد و چون شما روحاني هستيد
        و آن را بازگو كرده ايد پس حتما” روايتي محكم دارد اما سئوال من اين است كه چرا اين موضوع را
        بعنوان معجزه ايشان ثبت نكرده ودر نظر نگرفته اند چون اين يك معجزه كاملا” ملموس و غير قابل
        تكرار يا كپي برداري است در حالي كه قرآن را ميشود كپي برداري كرد اگر چه بگوئيم 50 در صد يا
        كمتر يا بيشتر و كساني تلاش كردند و آياتي شبيه آن ساختند .
        ضمنا” توجه داريد كه معجزه حضرت موسي (عصاي اژدها شونده) و نيز حضرت عيسي (قطعه قطعه
        كردن گنجشكها و حيات دوباره آنها) نيز از همين جنس است.

         
        • ناشناس گرامی
          چنین معجزه محسوسی در کتب فریقین یعنی شیعه و سنی نقل شده است و نظائر زیادی هم دارد ،مقدمتا باید دانست که معجزه عمده و باقی رسولخدا که غیر قابل کپی برداری است قرآن کریم است که وجوه متعددی از اعجاز غیر از مساله فصاحت و بلاغت در آن وجود دارد.
          اما غیر از این معجزه جاودان ،معجزات فعلی و حسی زیادی در کتب کلامی و روایی و تاریخی از هردو فرقه شیعه و سنی نقل شده است که دارای تواتر معنوی یا معنایی است ،و تواتر معنوی یا معنایی این است که یک معنا و مفهوم (و نه لفظ خاص) اینقدر از طرق متعدد نقل شود که بسر حد تواتر برسد و تواتر خبری با شرائط آن یکی از اسباب حصول علم و جزم است ،بخلاف خبر واحد.مرحوم خواجه طوسی در کتاب قویم کلامی خود یعنی تجرید العقائد در بیان معجزات پیامبر اینطور فرموده است :
          “و ظهور معجزة القرآن و غيره مع اقتران دعوة نبيّنا محمّد صلّى اللّه عليه و آله يدلّ على نبوّته و التحدّى مع الامتناع و توفّر الدّواعى يدلّ على الاعجاز و المنقول معناه متواترا من المعجزات يعضده‏”.
          (تجرید العقائد،نصیر الدین طوسی ،ضمن کشف المراد ،ص 354)
          مفهوم عبارت خواجه قدس سره این است که :و ظاهر شدن معجزه قرآن و غیر قرآن به مقارنت دعوی و دعوت پیامبر ما محمد صلی الله علیه و آله دلالت بر نبوت ایشان دارد ،و تحدی به قرآن با وجود امتناع آن و فراوانی انگیزه های مخالفان بر مخالفت ،دلالت بر اعجاز قرآن دارد،و آنچه که نقل خبری شده است بصورت معنای متواتر از معجزات حسی و فعلی آنحضرت نیز موید اعجاز قرآنی آنحضرت و پیامبری اوست.
          غرضم قسمت اخیر کلام خواجه است که فرمود معجزات فعلی و حسی آنحضرت که بصورت متواتر معنوی (معنایی) نقل شده است موید اعجاز قرآن و نبوت آنحضرت است.
          بنای خواجه البته در متن تلگرافی سخن گفتن است و مرحوم علامه حلی فقیه نامدار که افتخار شاگردی خواجه در فن معقول را داشته است ،در شرحی که بر متن تجرید نوشته است (کشف المراد) دهها معجزه فعلی و حسی از آنحضرت را که متکی بر تواتر معنایی و نقلی است نقل کرده است که می توان آنها را در کتب حدیثی تاریخی تفسیری فریقین ردیابی کرد ،حال یکی از آن معجزات فعلی آنحضرت معجزه تکلم سوسمار و شهادت آن برسالت پیامبر بدرخواست یک عرب بدوی منکر رسالت است ،که آنرا بصورت تواتر معنوی شیعه و سنی در کتب مختلفی نقل کرده اند ،بنده در مجالی که داشتم منابعی در این مورد که بیشتر هم از اهل سنت و راویان آنهاست جمع آوری کردم که البته در فرصت بیشتر می توان ردیابی بیشتری کرد ،من این منابع را ابتدا ردیف می کنم تا شما مراجعه کنید ،آنگاه یک عبارت فارسی و چند عبارت عربی در این مورد را برای شما نقل می کنم :
          برخی از منابع شیعی :

          بحار الانوار ج36 ص 342 بنقل از کفایه الاثر،خزاز قمی ص 172
          احقاق الحق و ابطال الباطل ،قاضی نور الله شوشتری ،ج 3 ص 522
          بحار الانوار ،ج17 ص 401 ،از قصص الانبیاء راوندی ،مخطوط
          اثبات الهداه ج1 ص 345 عن کفایه الاثر
          کفایه الاثر، ص172
          ——————————
          برخی از منابع اهل سنت :
          مجمع الزوائد ،هیثمی ،ج 8 ص 292)
          المعجم الصغیر ،طبرانی ،ص 64 ،ح 948)
          (کنز العمال ،ج12ص355)
          (اعلام النبوه ،ماوردی ،ص 140)
          (مقتل خوارزمی ص 70)
          ——————————————————
          1- قصص الأنبياء عليهم السلام عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ جَاءَ أَعْرَابِيٌّ مِنْ بَنِي سُلَيْمٍ وَ مَعَهُ ضَبٌّ اصْطَادَهُ فِي الْبَرِّيَّةِ فِي كُمِّهِ فَقَالَ لَا أُومِنُ بِكَ حَتَّى يَنْطِقَ هَذَا الضَّبُّ فَقَالَ النَّبِيُّ ص يَا ضَبُّ مَنْ أَنَا فَقَالَ أَنْتَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ اصْطَفَاكَ اللَّهُ حَبِيباً فَأَسْلَمَ السُّلَمِي‏
          بحار الانوار ،ج17 ص 401 ،از قصص الانبیاء راوندی ،مخطوط
          ——————————-
          2- و من آياته صلى اللّه عليه و سلم: ما روى ابن عمر عن أبيه عمر رضي اللّه تعالى عنهما أن رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم كان في محفل من أصحابه إذ جاء أعرابي قد صاد ضبا «3» و جعله في كمه ليذهب به فيأكله، فلما رأى الجماعة قال: ما هذا قالوا: النبي صلى اللّه عليه و سلم، فجاء يشق الناس و قال: «و اللات و العزى ما أحد أبغض إليّ منك، و لو لا أن تسمينى قومي عجولا لعجلت بقتلك»، فقال عمر رضي اللّه عنه يا رسول اللّه دعني أقوم فأقتله فقال: «يا عمر أ ما علمت أن الحليم كاد أن يكون نبيا، ثم قال للاعرابي: ما حملك على ما قلت» فقال: و اللات و العزى لا آمنت أو يؤمن بك هذا الضب و أخرج الضب من كمه فطرحه بين يدي النبي صلى اللّه عليه و سلم فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم: «يا ضب»، فأجابه الضب بلسان عربي مبين يسمعه القوم جميعا لبيك و سعديك يا زين من يوافي القيامة قال: «من تعبد؟» قال: الذي في السماء عرشه و في الأرض سلطانه و في الجنة رحمته و في النار عقابه قال: «فمن انا يا ضب؟» قال: رسول رب العالمين، و خاتم النبيين، و قد أفلح من صدقك و قد خاب من كذبك فقال الأعرابي لا لا أتبع أثرا بعد عين و اللّه لقد جئتك و ما على ظهر الأرض أحد أبغض إليّ منك و إنك اليوم أحب إليّ من نفسي و من والدي و إني لأحبك بداخلي و خارجي و سري و علانيتي أشهد أن لا إله إلا اللّه و أنك محمد رسول اللّه؛ فقال صلى اللّه عليه و سلم: «الحمد للّه الذي هداك بي إن هذا الدين يعلو و لا يعلى»، فرجع الأعرابي إلى قومه فأخبرهم بالقصة و كان من بني سليم، فأتى رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم ألف إنسان منهم فأمرهم أن يكونوا تحت راية
          خالد بن الوليد رحمة اللّه عليه و لم يؤمن من العرب ألف في وقت واحد غيرهم.
          (اعلام النبوه ،ماوردی ،ص 140)
          ———————————————–
          3- باب ما جاء في شهادة الضّبّ لنبينا صلى اللّه عليه و سلم بالرسالة و ما ظهر في ذلك من دلالات النبوة.
          أخبرنا أبو منصور: أحمد بن علي الدامغانيّ من ساكني قرية نامين من بيهق، قراءة عليه من أصل كتابه، حدثنا أبو أحمد عبد اللّه بن عدي الحافظ في شعبان سنة اثنتين و ستين و ثلاثمائة بجرجان، حدثنا محمد بن علي بن الوليد السلمي، حدثنا محمد بن عبد الأعلى، حدثنا معمر بن سليمان، حدثنا كهمس، عن داود بن أبي هند، عن عامر، عن ابن عمر، عن عمر بن الخطاب رضي اللّه عنه.
          أنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم كان في محفل من أصحابه إذ جاء أعرابي من بني سليم قد صاد ضبّا، و جعله في كمه ليذهب به إلى رحله فيشويه و يأكله، فلما رأى الجماعة، قال: ما هذا؟ قالوا: هذا الذي يذكر أنه نبيّ، فجاء حتى شقّ الناس، فقال: و اللات و العزّى ما اشتملت النساء على ذي لهجة أبغض إليّ منك و لا أمقت، و لو لا أن يسميني قومي عجولا لعجلت عليك فقتلتك فسررت بقتلك: الأسود، و الأحمر، و الأبيض، و غيرهم، فقال عمر بن الخطاب: يا رسول اللّه! دعني فأقوم فأقتله، قال: «يا عمر! أما علمت أن الحليم كاد أن يكون نبيا»، ثم أقبل على الأعرابي، فقال: ما حملك على أن قلت ما قلت؟
          و قلت غير الحق؟ و لم تكرمني في مجلسي! قال: و تكلمني أيضا! استخفافا برسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم، و اللات و العزّى لا آمنت بك أو يؤمن بك هذا الضّبّ، و أخرج‏ الضبّ من كمه و طرحه بين يدي رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم، فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم: يا ضب! فأجابه الضّبّ بلسان عربي مبين يسمعه القوم جميعا: لبيك و سعديك يا زين من وافى القيامة، قال: من تعبد يا ضب؟ قال: الذي في السماء عرشه، و في الأرض سلطانه، و في البحر سبيله، و في الجنة رحمته، و في النار عقابه، قال: فمن أنا يا ضبّ؟ قال: رسول رب العالمين، و خاتم النبيين، و قد أفلح من صدقك، و قد خاب من كذبك، قال الأعرابي:
          لا أتبع أثرا بعد عين [و اللّه‏] [ (1)] لقد جئتك و ما على ظهر الأرض أبغض إليّ منك، و إنك اليوم أحبّ إليّ من والدي، و من عيني، و مني، و إني لأحبك بداخلي و خارجي و سرّي و علانيتي: أشهد أن لا إله إلا اللّه، و أنك رسول اللّه‏…
          (دلائل النبوه ،بیهقی ،ج6 ص 36)
          —————————————————————
          4- و در همان كتاب از يزيد سمان از پدرش از حسين بن على عليه السّلام حديث كند كه‏
          گفت: عربى وارد شد بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و همراهش سوسمارى بود كه از بيابان شكار كرده و در آستين خود پنهان كرده بود، پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و اله اسلام را بر او عرضه داشت، عرب گفت: تا اين سوسمار به تو ايمان نياورد من به تو ايمان نمى‏آورم و سوسمار را از آستين خود بيرون انداخت سوسمار از مسجد بيرون رفت كه فرار كند؛ پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و اله به او فرمود: اى سوسمار من كيستم؟ گفت: تو محمد بن عبد اللَّه بن هاشم بن عبد مناف هستى، فرمود: اى سوسمار چه كسى را پرستش مى‏كنى؟ گفت: آن خدايى را پرستش كنم كه دانه شكافت را، و انسان را آفريد، و ابراهيم را خليل خود قرار داد و با موسى (بى‏واسطه) تكلم كرد، و تو را اى محمد برگزيد؛ عرب گفت: گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست، و اينكه تو رسول خدا هستى….
          کفایه الاثر، ص172
          ———————————-
          موفق باشید

           
      • جناب سید ازقدیم گفته اند که معجزه پیامبر تنها کتاب قران است و در چند مورد از پیغمبر خواسته شده بود که پیشگویی کند ولی ایشان گفته بود من نیز مثل شما هستم وتنها معجزه من کتاب است

         
  79. نفرین به نوری زاد
    تف به ذاتت مرد
    اگه خیلی احساس مردانگی می کنی بیا و یک مسئولیت بپذیر و ببین بخاطر بی سوادی ات چه خسارت ها ببار می آری. بازم این مسئولین که خداوکیلی از بهترین ها هستن. توبه کن مرد ریشت سفید شد رفت. خودتو چند فروختی مجری برنامه های روایت فتح . چرا مجلس سالگرد استادت آوینی نیامدی؟ ما که هرچی چش گردوندیم ندیدیمت.
    خوش باش با این رفیقای دختر و پسر و زن و مردت و بهایی ها و درویش ها که مرتب قربون صدقه ت می کنن.

     
  80. سیدعلی‌خمینی:بیانات ولی‌فقیه فصل‌الخطاب است.
    -بچه آخوند ///////////. قربون زبون فارسی و امثال این زبون: یکی رو به ده را نمیدادن سراغ خونه کدخدا رو میگرفت.

     
  81. سلام کاوه ی گرامی.
    اول می خواستم انتقادی به شما بکنم در راستای اینکه بخش کامنت های یک سایت را چه جای کپی و پیست کردن کتابی با رویکرد تاریخی. اما دیدم چه حسن تصادفی که از همین پست آقای نوری زاد که فراخوان عمومی به پایین آمدن از برج غرور و کینه توزی داده اند استفاده کنم تا به جای نوشتن جملاتی که حتما به دلخوری شما می انجامید، راه بهتری را پیشنهاد کنم. ببینید کاوه ی گرامی، من علاقه ای به موضوع مطرح شده ی شما نداشتم اما وقت صرف کردم و چند پاراگراف اول آن را خواندم و با اجازه ی شما و آقای نوری زاد، آن را خلاصه کردم، و در ادامه، لینک کل مطلب را برای پیگیری خوانندگان قرار دادم/ اینطوری بهتر نیست دوست من؟

    اما خلاصه چند پاراگراف مطلب طولانی شما:
    مقدمه ی این نوشته شامل مروری گذرا بر آرا و عقاید موافق و مخالف درباره اهمیت پیدایش صفویه، نام بردن از تعدادی از نویسندگانی که در پیدایش این قوم مطالبی به رشته ی تحریر در آورده اند، زندگی نامه ی شیخ صفی الدین اردبیلی به عنوان بنیان گذار صفویه، و چگونگی تشکیل امپراطوری سلجوقی با مهاجرت قبایل ترک آسیای میانه به ایران و اسلام آوردن آنها است.

    اما بخش دوم این نوشته ادعا می کند که تبدیل شدن گورهای رهبران مذهبی به زیارتگاه ها توسط ترکان غزنوی و سلجوقی یا مغول و تیموری در ایران در قرن ششم بنا گذاشته شد، از جمله به سابقه ی تاسیس بارگاه امام رضا اشاره می دارد که در همین زمان سلجوقی ها وسعت می یابد. نویسنده ادعا می کند که صوفی هایی که امروز می شناسیم مسبوق به “نیمه ملاهای” زیرکی بوده اند که با آگاهی از گرایش ترکان سلجوقی به مقدس سازی بارگاه رهبران مذهبی، خود را به دار و دستگاه سلاطین سلجوقی نزدیک می کردند و با ادعای آگاهی به علم غیب توانستند خود را نزد آنها محبوب کرده و ترفیع درجه و امتیازهای اقتصادی بگیرند. نویسنده سپس پا به قرن هفتم هجری و یورش مغولان می گذارد و ادعا می کند که در همین دوره، کار و بار این صوفیان بالا گرفت چرا که هر کسی که در مسیر صحیح زندگی وا می ماند رو به تصوف می آوردو به مدد تصویر مقدسی که صوفیان از خود در اذهان مردم مسلمان ساده ساخته بودند، با بنا نهادن خانقاه هایی که به وسعت ایران گسترده شده بودند به نان و نوا می رسید.

    این هم لینک ادامه ی مطلب برای علاقمندان:
    http://ahouraa.ir/1392/11/05/….

    —————

    سلام و:
    زنده باد دوست گرامی
    سپاس
    سپاس

    .

     
    • سلام دوست ناشناس

      1 – کاری که جنابعالی کردید خلاصه کردن نیست ناشناس گرامی..! اینکار همچنانکه خود بهتر میدانید منحرف کردن افکار و مسیر گفتگوست…! در قاموس شما که آقای نوری زاد هم آن را تایید کرده و کف و سوت زده، آیا بزعم شما، تقلیل و تلخیص یک کامنت 20 صفحه ای در یک جمله …! اسمش خلاصه نویسی است آقای خلاصه نویس ناشناس؟! وانگهی در آدرسی که داده اید و عین همان عبارات را بدون ذکر منبع آورده اید[که اسمش دزدی ادبی است]، چکار مفیدی انجام داده شده است. تازه در همانجا ادعا فرموده اید[ببخشید شما چون همین عبارت را در باره نویسنده بکار بردید عرض میکنم قصدم اسائه ادب نیست] که کتاب زندگی شاه اسماعیل صفوی را ” بن مایه” قرار داده اید در حالیکه شما دقیقا” عین تحقیق نویسنده(دکترخنجی) را سزقت کرده اید و نه زندگی شاه اسماعیل صفوی را ” بن مایه” !!!
      2 – جناب ناشناس، نویسنده ادعا نکرده…! بلکه تحقیق کرده و آدرس تحقیقش را هم با سند منگوله دار، ارائه داده. اگر شما اهل ادعا نیستید، بفرمایید ما گوش میدهیم. بقول شاعر دانا: گر تو بهتر میزنی بستان بزن!
      3 – شما فرموده اید علاقه ای به خواندن آن نداشته اید، خب که چی؟! پس جرا خواندید و مضافا” ایراد گرفتید؟! مگر من شما را وادار کردم یا سیب قرمز از پی تان فرستادم که بیایید و کامنت مرا بخوانبد و برایم دست بزنید؟! یا نه! میخواستید نوری زاد برایتان دست بزند و هورا بکشد؟ که زد و کشید آنهم چند بار! گوارای وجود.
      4 – و اما در مورد طولانی بودن کامنت از شما که وقت گرانبهایتان را، علیرغم عدم علاقه، مصروف فرمودید و سایر ناظرین ارجمند سایت که ملول شدند بالاخص نوری زاد گرامی صمیمانه پوزش می طلبم. دیروز فیلتر شکن و فایر فاکس من هر دو دچار اشکال شده بودند، که من موفق نشدم آن را کوتاه کنم حتی از طریق فیسبوک از آقای نوری زاد عذر خواهی کردم و خواستم زحمت بکشند و آن را حداقل در 2 قسمت منتشر نمایندکه البته در خواست ناصوابی بوده، ایشان یک سر دارند و هزار سودا.
      5 – من بشخصه و با کمال میل حاضرم شما هر اشکال و انتقاد و ایرادی که به روش تحقیق و نگارش و استنتاج نویسنده دارید، ارائه کنید تا همگان مستفیض شویم.
      6 – فراموش نکنیم که ما – حداقل من حقیر – در این سایت داریم مشق دموکراسی میکنیم و ادا و پز روشنفکری میدهیم و نمی دانیم قبول خواهیم شد یا مردود؟! یاد جمله ای از تولستوی در همین باب افتادم که برای حسن ختام عرایضم تقدیم میکنم – نقل به مضمون :

      با اینهمه تحقیق و توسعه و پیشرفت در علوم و تکنولوژی، ما هنوز داریم درِ دانشگاهِ زندگی را میزنیم، و معلوم نیست ما را بدرون، راه بدهند یا نه…!؟

       
      • کاوه ی گرامی هدف من از نوشن این خلاصه فقط این بود که به جای اعتراض به شما بخاطر کپی کردن یک کتاب در بخش نظرات، که موجب دلخوری شما می شد، خلاصه ای از آن را اینجا بگذاریم و رفرنسی مثال گونه (که شاید لینک مد نظر شما نبوده) برای علاقمندان قرار بدهیم. کاش خودتان لینک اصلی را می گذاشتید تا اشتباه من رخ نمی داد. ضمنا دوست عزیز من که اعتراف کردم که فقط چند پاراگراف اول را به عنوان نمونه خلاصه کردم و قصدم نه خودنمایی یا انحراف مطلب، بلکه نشان دادن یک آلترناتیو دست یافتنی به جای کپی کردن یک کتاب بود. شما که به این متن مسلط هستید قطعا بهتر می توانستید آن را خلاصه کنید. کاوه ی گرامی تمرین دموکراسی با کپی کردن یک کتاب هر چند ارزشمند، در بخش نظرات یک سایت تفاوت دارد. تمرین دموکراسی شاید در این سایت این باشد که مطالبی بنویسیم که تراوشات فکری خودمان باشد دوست عزیز، آنهم بدون آنکه به کسی یا عقایدش توهین کنیم. آنیتا، مازیار، علی 1، عرفانیان، یاران، کورس، با صفا، آرتین، کاوش، و مصلح با عقاید مذهبی و سیاسی بعضا متفاوت مثال های خوبی از تمرین دموکراسی هستند، دوست عزیز من اگر دنبال تشویق های جناب نوری زاد بودم با اسم ناشناس وارد نمی شدم. چه راحت تهمت می زنید.
        پوزش اگر ناخواسته موجب آزردگی خاطرتان شدم.

         
  82. آقای نوریزاد بازهم که خط عوض کردی ! چرا اینقدر تلون افکار داری و تغییر روش میدی ؟ نمیدونم اینکار براساس یک برنامه از قبل تعریف شده است یا بدلیل شخصیت و ماهیت خاص شماست ! بهر صورت این تغییر روش و منش سبب میشود تا فردی قابل اعتماد (از نظر من) محسوب نشوید ! اگر این رفتار برنامه ریزی شده نیست! شاید بد نباشد با خودت خلوت کنی بدور از هیاهو، خوب فکر کن و یک راه را که خودت تشخیص میدهی انتخاب کن ! قدری نوسته های قبلی خودت را مرور کن و ببین چقدر روش عوض کرده ای !

    ——————

    سلام حسینعلی گرامی
    هرکسی شیوه ای برای فعالیت های مدنی خویش دارد. و یا شیوه هایی. این پیشنهاد آشتی ملی، به گمان خودم پخته ترین و منصفانه ترین و کاری ترین سخنی است که من در این سالها قلمی کرده ام. به گمان شما من چه باید می کردم که شما راضی می شدید؟ روح تمامی سی و سه نامه ی من بر محور آشتی ملی است. نامه های یک و دو و سه و چهار و شش و هفت و هشت و چهارده و پانزده و همه و همه پایه ی اصلی سخن شان آشتی ملی است. بله در سال هشتاد و هشت بشکه ای از بالای یک ساختمان برسرم افتاد و من ناگهان دیدم تغییر کرده ام. از آن پس اما هرگز خط عوض نکرده ام. یک نمونه بیاورید. آشتی ملی برای سرزمین ما آنهم درست در این شرایطی که گرفتارش هستیم، آرمانی ترین آرزوی مردمی فلک زده است که هیچش به حساب نمی آورند. راه بهتری سراغ دارید؟
    .

    .

     
    • جناب نوریزاد معنای آشتی ملی چیست ؟! آشتی زمانی اتفاق می افتد که دو یا جند نفر با هم اختلافی داشته باشند و به واسطه بهبود شرایط با هم آشتی و مصالحه میکنند ! لطفا بفرمایید در این کشور بزرگ با این همه رییس و صاحب نظر و این همه متصل به ربوبیت ! آشتی چه معنایی دارد ؟! شما با این حرفها در واقع از مردم میخواهید تا ظلم را ببخشند ! که من نمیدانم چه دلیل یا انگیزه ای از این موضوع دارید. ! توجه داشته باشید اگر صاحب قدرت تمایل به آشتی نداشته باشد درخواست برای آشتی را نشانه ضعف میداند و بیشتر ظلم خواهد کرد ! اینکه میبینید در کشوری مثل آفریقای جنوبی آشتی ملی شد چون پس از سالها مبارزه افراد خوبی که ظالم نبودند حاکم شدند و علیرغم داشتن قدرت آشتی ملی اعلام کردند. آیا در ایران اینگونه است؟!

      ——————

      دوست گرامی، پیشنهاد آشتی ملی نه به این است که همین فردا باید عملی شود و حال که عملی نمی شود، موجب مزاح نیز می شود. این پیشنهاد بر سفره ای می نشیند که مأکولات فراوانی از هر جور برخود دارد . از نفرت و جنگ و خونریزی و تداوم همین روند فعلی. و یکی اش هم همین آشتی ملی. حالاحالاها باید روی این پیشنهاد کار کرد. حاکمانِ بر ما خواب سیصد سال چهارصد سال حکومت را دیده اند. البته گرچه بعد از فوت آقای خامنه ای تمام مناسبت های فقاهتی از هر نوعش به چالشِ سرداران سپاه در خواهد افتاد. در این میان، ما نیز بفراخور فهم خود پیشنهادی می دهیم. چه کسی بشنود و چه نه. مهم این که در این پیشنهاد سخنی از خون و خونریزی و نفرت و خشم و عربده ها و بالا رفتن از دیوار نوامیس مردم نیست. و به اعتبار جهانی ما نیز می افزاید.
      با احترام

      .

       
      • اگر سخن خود شما را بپذیریم که حاکمان فعلی حکومت را چند صد ساله برنامه ریزی میکنند پس این آشتی ملی چه معنایی دارد ؟ آشتی یکطرفه توسط مردم برای قبول ظلم چون آشتی کردیم دیگه !

        آقای نوریزاد یا خسته شدی یا هدف دیگه ای داری چون این پیشنهاد آشتی ملی شما هیچ دردی رو دوا نمیکنه و فقط کمک به پایداری ظلم و ستم است.
        البته بگم من راه حلی ندارم ! متاسفانه ! بازم خوبه شما یک چیزی گفتی کمی بحث کنیم ! 🙂

         
  83. آقای نوری زاد عزیز٬ آیا با وجود این رهبر امکان آشتی ملی هم هست؟

    ——————

    اولادی گرامی
    راه پیشنهادی شما چیست؟
    یک: وارد مشارکت های اجتماعی شدن و انتخابات و مبارزه از درون برای اصلاحات؟
    دو: نبرد مسلحانه؟
    سه: بی خیالی؟
    چهار: پیشنهاد آشتی ملی؟

    کدامیک را شما می پسندید؟ و یا خودتان چه پیشنهادی دارید؟

     
    • البته که از طریق مشارکت اجتماعی و انتخابات و مبارزه از درون برای اصلاحات بهتر است
      اما بنظر من تا رهبر کنونی زنده هست راه هر گونه مشارکتی بسته و نیروهای دلسوز وطن زیر سرکوب او میباشند

       
  84. [در پاسخ توشیح نوری زاد عزیز به قسمت نخست این گفتار میگویم: بر روی چشم آقای نوری زاد من فرمایش شما را بر فرق سر می نهم و سعی میکنم منبعد کامنت ها را در قسمت هایی کوتاه تر ارسال کنم ولی دست به تلخیص نمی برم یک از آن جهت که امانتداری کرده باشم و دو اینکه آگاهی از ریشه های طرز فکر شیعی که تا بامروز استمرار داشته، می طلبد که برای تامل، واکاوی و ارزیابی مطالب مطروحه، عین تحقیق پژوهشگر بی کم و کاست ارائه کردد زیرا بدون شناخت کافی قزلباشان و تاریخ تصوف هر گونه مطالعه ای در باره ی پدیده ی صفویه و تشیع، دم بریده و ناقص خواهد ماند. همچنین از خوانندگان ارجمند نیز پورش می طلبم]
    [من معتقدم بدون آگاهی کامل از نحوه ی شکل گیری تشیعِ حاضر، مردم ایران زمین، دست از خرافات و جهالت بر نخواهند داشت و بطریق اولی تا مردم از این خرافات دست نکشند نیل به آزادی و رسیدن به یک حکومت سکولار، نیز، که آرزوی هر اندیشمند و روشنفکری می باشد، سرابی بیش نخواهد بود…!]

    گفتار 2
    [قسمت اول]

    منشأ قزلباشان و عقاید آنها

    [پایه گذاری ولایت مطلقه ی فقیه و پرستش رهبر]

    شیخ جنید وقتی به آناتولی رفت با پیروان طریقت نوینی در میان تاتارها در ارتباط شد که نوعی مذهب تشیع مبتنی بر نیاپرستی خودشان را داشتند، او در اثر این ارتباط متوجه نفوذ و قدرت و ثروتی شد که شیوخ این طریقت در میان تاتارهای آناتولی کسب کرده بودند، او برآن شد که خودش را به عنوان یکی از شیوخ این فرقه معرفی کند و تشکیل دار و دستگاه نوینی بدهد.

    چونکه تحول سرنوشت‌ساز در عقیدة مذهبی شیخ جنید تحت تأثیر عقائد افراطی تاتارهای شیعة پیرپرست در آناتولی به وقوع پیوست، و سپس همین تاتارها بودند که انحصارا مریدان شیخ جنید و جانشینانش را تشکیل دادند و به درون ایران مهاجرت کرده تشکیلات قزلباش را به وجود آوردند، و در صدد قبضه‌کردن قدرت سیاسی ایران برآمدند، لازم است که به ماهیت قزلباشان و ریشه‌های مذهب و عقیده‌شان نظری بیفکنیم.

    نیمة غربی در سرزمین آناتولی (ترکیه حالی) تا نیمه‌های قرن پنجم هجری عموما یک سرزمین مسیحی‌نشین داخل در قلمرو دولت بیزانت (روم شرقی» بود، آلپ ارسلان سلجوقی در سال 451 خ قیصر ارمانوس را که به قصد تصرف نواحی شرقی آناتولی لشکر آراسته بود، در شرق آناتولی به سختی شکست داده به اسارت گرفت و طبق شرائطی آزادش ساخت، در این سال بخش‌هائی از نواحی مرکزی آناتولی از جمله قونیه به تصرف آلپ ارسلان درآمد، و در آینده یک حاکم‌نشین مسلمان تحت ریاست قتلمش سلجوقی تشکیل شد، از این زمان به بعد حکام سلجوقی خزش قبایل ترک به درون آناتولی را تشویق کردند، در خلال دهه‌های بعدی مهاجران ترک با استفاده از ضعف دولت بیزانت نواحی مختلف آناتولی را یکی بعد از دیگری طی یک سلسلة طویل از حملات مداوم جهادی به تصرف درآوردند، و دولت «سلجوقیان روم» را تشکیل دادند که مرکزش شهر قونیه بود.

    در سال 622 خ حملة مغول به آناتولی نظام سیاسی سلجوقیان روم را از هم پاشاند، اما رژیمی که بتواند جای این نظام را پر کند به وجود نیاورد، در خلال دهة بعد خزش قبایل ترک به درون آناتولی ادامه یافت، این قبایل که از پشتیبانی خان بزرگ مغول برخوردار نبودند، بدون آن که تشکیل حکومتی بدهند در آناتولی به دنبال چراگاه در نقل و انتقال بودند، و از راه دزدی و غارتگری روزگار می‌گذراندند، به دنبال این جریان‌ها دوازده امیرنشین کوچک و مجزا در آناتولی تشکیل شد که مهمترین آنها امیرنشین قونیه بود، قبایل تاتار نژاد قره‌مان این امیرنشین را در منطقة کیلیکیه تشکیل دادند، و منطقه را به نام خودشان «قره‌مان» نامگذاری کردند، این امیرنشین چونکه قونیه را پایتخت قرار داده بود ادعا می‌کرد که وارث سیاسی سلجوقیان است و در صدد گسترش قلمروش به حساب دیگر امیرنشین‌های مغول برآمد.

    همراه با خزش قبایل ترک به درون آناتولی در قرن هفتم هجری شمار بسیاری از متصوفان و همچنین مبلغان مذهبی به درون آناتولی سرازیر شدند، خرافات مبتنی بر نیاپرستی مغولان و تاتارها که توسط همین صوفی‌ها مسلمان می‌شدند به کار و بار این متصوفان رونق چشم‌گیری می‌بخشید، و هرکدام از صوفی‌ها بخش‌هائی از ترکان را به سلک مریدان خودش درمی‌آورد و برای خودش دار و دستگاهی درست می‌کرد، یکی از صوفیان ترک نژاد که از ماوراءالنهر به درون آناتولی رسید مردی بود که خود را حاجی بکتاش ولی می‌نامید، حاجی بکتاش (متوفی 676 خ) در میان مهاجران ترک به تبلیغ مسلمانی و جذب مرید پرداخت، و خیلی زود به نیرومندترین صوفی در میان ترکان آناتولی تبدیل شد، او که اساس عقیدة پیرپرستی را از ترکستان با خود آورده بود، براساس مطالعاتی که از زندگی امامان شیعه و قدیسین مسیحیان انجام داد طریقتی را ابداع کرد که در جذب ترکان مهاجر کارآئی بسیار موفقیت آمیزی داشت، طریقتی که او تبلیغ می‌کرد اساسش بر پرستش رهبر و «ولایت مطلقة رهبری» نهاده شده بود، او مدعی کشف و کراماتی از قبیل مداوای بیماری‌های صعب العلاج بود، و ترکان خرافاتی و نومسلمان به او عقیدة استواری یافتند، او نخستین رهبر طریقة صوفیانه در خاورمیانه بود که تبلیغاتش را براساس «نصرت به رعب» و «مبارزة قهرآمیز برای جلب پیرو» بنا نهاده بود، او می‌دانست که ترکان برای غارتگری به آناتولی سرازیر شده اند؛ و برآن شد که از این امر در جهت گسترش قدرت و ثروت خودش بهره‌برداری کند، «جهاد برای نشر دین» همیشه بهترین ابزار دست مردمی بوده که می‌خواسته اند با دستیازی به آن به اقوام ضعیفتر حمله ببرند و اموال آنها را تاراج کنند؛ و این امر نزد اقوامی که زندگی بیابانگرد قبایلی شبیه قبایل عربستان داشتند یک رسم دیرینه بود، حاجی بکتاش با توجه به این موضوع برآن شد که یک تشکیلات مسلح از داوطلبان جوان تاتار به وجود آورد که آماده بودند به بهانة «جهاد با کفار» به آبادی‌های مسیحی‌نشین آناتولی حمله ببرند، او پس از متشکل کردن جوان‌های ترک مستعد جهاد روستاهای آناتولی را مورد حملات مداوم قرار داد، چونکه اقداماتش با موفقیت‌های مادی چشمگیری همراه بود، همواره بر شمار مریدانش افزوده می‌شد و کار و بارش بالا می‌گرفت، طبیعی بود که ترکانی که به سلک مریدان او درمی‌آمدند عقائد و افکارش را می‌پذیرفتند، و همین امر سبب گسترش عقائد وی در نواحی مختلف آناتولی گردید.

    تا پایان قرن هفتم هجری ده‌ها تن از شیخان تازه‌پای صوفی که زیر دست حاجی بکتاش پرورش یافته و به مقام خلیفگی رسیده بودند، در انحاء و اطراف آناتولی در میان قبایل ترک و تاتار پراکنده بودند و هرکدام‌شان برای خودشان دارای دسته‌جاتی از مرید بودند؛ و چنان بود که بخش اعظم ترکانی که تا آن زمان در مناطق مختلف آناتولی جاگیر شده بودند از اشکال مختلفی از مذهبی که به نام حاجی بکتاش منسوب شده بکتاشی نامیده می‌شد پیروی می‌کردند.

    حدود 30 سال پس از وفات حاجی بکتاش یک قبیلة اوغوز – که مثل دیگر مهاجران ترک – در هجرت از بیابان‌های آسیای میانه به آناتولی رسیده بودند، با تصرف شهر «بورسا» در منتهاالیه غرب آناتولی تشکیل حاکمیت دادند، بورسا تا پیش از سقوطش به دست اوغوزها یک شهر مسیحی‌نشین و در قلمرو دولت بیزانت بود، اورخان بیگ فرزند عثمان در سال 711 خ با نیت «جنگ با کفار» شهر بورسا را مورد حمله قرار داده آن را در محاصره گرفت، و در بهار سال بعد به تصرف درآورد و ساکنانش را مجبور کرد که مسلمان شوند، پس از آن که در این شهر تشکیل حاکمیت داد، تاتارها و ترکان آناتولی دعوت کرد که برای جنگ با کافران (یعنی بومیان مسیحی آناتولی) به او ملحق شوند، او سپس در خلال چهار سال شهرهای بزرگ مسیحی‌نشین سواحل غربی آناتولی را یکی پس از دیگری به تصرف درآورد و تشکیل سلطنت عثمانی داد.

    ارتش عثمانی در سال 724 خ توجه خود را معطوف شبه جزیرة بالکان نمود، و با تصرف شهر «گالیپولی» دروازة بالکان را بر روی خزش تاریخی ترکان به درون بالکان گشود، به دنبال آن عثمانی‌ها قدم به قدم در بالکان پیشروی کردند و تا سال 768 سراسر بالکان را متصرف شدند، همراه با این فتوحات در نیمة شمالی آناتولی نیز بخش‌هائی از جهادگران ارتش عثمانی پیشروی کردند و تا سال 738 آنکارا و کوتاهیه را به تصرف درآوردند، در سال 769 چهار امیرنشین جنوب آناتولی به تبعیت عثمانی‌ها درآمدند، و تا سال 776 قلمرو عثمانی‌ها در شرق آناتولی به ملاطیه و سیواس رسید. فتوحات عثمانی‌ها در شرق آناتولی در سال 781 با حملة تیمور گورکانی به درون آناتولی متوقف شد.

    تیمور که خود را پادشاه ایران می‌نامید بخش شرقی آناتولی را – که از نظر تاریخی جزو ایران به شمار می‌رفت – به عنوان تیول به قبیلة آق‌قویونلو سپرد، ولی بقیة آناتولی را به حال خود رها کرده به ایران برگشت.

    سلطان بایزید عثمانی در جنگ با تیمور شکست خورده به اسارت تیمور افتاده بود، هرچند که تیمور وی را آزاد کرده به آناتولی باز فرستاد، او در راه بازگشت به غرب آناتولی خودکشی کرد، پس از مرگ او میان فرزندانش بر سر مقام سلطنت نزاع افتاد، در آناتولی یکی از فرزندان او به نام محمد چلبی بر رقیبانش پیروز شد و قدرت را به دست گرفت، پسر دیگرش موسا چلبی در شهر اَدِرنه واقع در بخش اروپائی متصرفات عثمانی خودش را سلطان خواند، و با برادرش محمد چلبی به نزاع افتاد، سرانجام محمد چلبی در سال 792 بر او پیروز آمد و برادر را کشت، و بر سراسر متصرفات سابق عثمانی دست یافت.

    از آنجا که حمله به آبادی‌های مسیحی‌نشین آناتولی و شرق اروپا درآمدهای بسیاری را نصیب جهادگران می‌کرد، و عثمانی‌ها این حملات را تنظیم و هدایت می‌کردند، شیوخ بکتاشیه (خلیفه‌های حاجی بکتاش) با مریدان‌شان به ارتش جهادگر عثمانی پیوسته بودند، و چون که هرکدام از این شیخ‌ها رهبر یک تیپ از جهادگران بود که مریدان خودش بودند، طبیعی بود که هر شیخی مسئول عقیدتی سیاسی سربازان تحت فرمان خودش در ارتش عثمانی باشد، از هیمن رو بود که این شیوخ در ارتش عثمانی دارای منصب «قاضی عسکر» (به زبان امروز: مسئول عقیدتی سیاسی) بودند، سلطان عثمانی در قبال خدمت این شیوخ و مریدان‌شان سهمهائی از غنایم جنگی به آنها اختصاص داد، و بخش‌هائی از زمین‌های مصادره شدة بومیان آناتولی را به آنها واگذار کرد تا مریدان‌شان به چراگاه دام‌هایشان تبدیل کنند، و در آنها مستقر شوند.

    زمانی که موسا چلبی در ادرنه به سلطنت نشست، یک شیخ بکتاشی به نام شیخ بدرالدین در ارتش او قاضی عسکر بود، پدر بزرگ شیخ بدرالدین در فتوحات اولیة عثمانی‌ها به قتل رسیده بود (شهید شده بود)؛ و پدرش در زمان بایزید اول عثمانی قاضی عسکر شهر سماونه در بخش اروپائی عثمانی بود، شیخ بدرالدین تحصیلات مقدماتی را در شهرهای بورسا و قونیه به پایان برده بود و برای ادامة تحصیل به شام رفته، سپس برای تکمیل علوم دینی به مصر سفر کرده بود، او الهیات و فلسفه و منطق را در شام و مصر فرا گرفته و مدتی نزد یکی از شیوخ طریقت در مصر به خدمت پرداخته بود، و در سال 776 خ در اواخر دوران بایزید اول به آناتولی برگشته بود، پس از آن مدتی در ناحیة اسکندرون (منتهاالیه شمالغرب شام در زاویة دریای مدیترانه) در میان پیروان مذهب موسوم به اهل حق که شیعیان افراطی و معتقد به الوهیت امام علی بودند به سر برده بود، سفری هم به خاطر آشنائی بیشتر با فن مریدپروری به تبریز و قزوین کرده بود، و در بازگشت به آناتولی همراه شیوخ طریقت اهل حق در مناطق آیدین و گرمیان و قره‌مان به تبلیغ و سیر و سفر پرداخته بود – اسماعیل حقی اوزون، تاریخ عثمانی، ترجمة ایرج نوبخت: 1 / 407 – 408.

    شیخ بدرالدین در خلال جنگ‌های داخلی فرزندان بایزید اول به خدمت موسا چلبی درآمد و در ادرنه سمت قاضی عسکر را احراز کرد، پس از کشته‌شدن موسا چلبی به دستور سلطان محمد از مقامش معزول و به شهر ازنیک در غرب آناتولی تبعید شد و تحت اقامت اجباری قرار گرفت (792 خ). سلطان محمد برای او و خانواده ‌اش مستمری در خور توجهی مقرر کرد، و او را در برقراری ارتباط با مریدانش آزاد گذاشت.

    شیخ بدرالدین زمانی که در میان اهل حق به سر می‌برد دو شخصیت نومسلمان که از پیروان مذهب بکتاشی بودند با او همکاری می‌کردند، این دو که از شیعیان افراطی آناتولی بودند یکی طورلاق کمال و دیگری بور کلیجه مصطفا نام داشت و ملقب به دَدَه مصطفا بود. شیخ بدرالدین وقتی به مقام قاضی عسکری ارتش موسا چلبی رسید رسید این دو تن را به عنوان مشاوران خویش وارد ارتش عثمانی کرد، وقتی شیخ بدرالدین معزول و تبعید شد، طورلاق کمال به منطقة شیعه‌نشین مانیسه در غرب آناتولی منتقل شد، و دده مصطفا به قره‌بورن در غرب آناتولی رفت، هرکدام از این دو تن در منطقة خویش به تبلیغ برای رهبری شیخ بدرالدین ادامه داد، و ارتباط با شیخ بدرالدین را حفظ کرد – همان، 409.

    شیخ بدرالدین در تبعید ازنیک به تدوین عقائدش پرداخت و کتابی به نام واردات تألیف کرد، طریقت تصوف شیخ بدرالدین که از بکتاشیه و غلات شیعه (اهل حق) سرچشمه می‌گرفت، آمیزه‌ئی بود از وحدت وجودابن عربی، تثلیث مسیحیت، امام‌پرستی اهل حق، – عقیده به خدائی امام علی ریشه در باورهای دیرینة بخشی از جماعت روستائی شمال سرزمین شام داشت. این جماعت‌ها در روزگاران بسیار دوری خدایشان فرعون بود، سپس وقتی مسیحی شدند خدایشان مسیح بود که قرار بود مثل فرعون‌ها تشکیل سلطنت دینی بدهد، بعد که مسلمان کرده شدند همین عقیده را با خود داشتند تا مذهب شیعه را گرفتند و معتقد به خدائی علی شدند، اکنون تاتارها با آمیختن باورهای نیاپرستانه‌شان شکل نوینی به آن داده بودند. – و نیاپرستی تاتارها، او عقیده داشت که شیخ طریقت حامل روح خدا است، و ذات معصوم و منزه و واجب الوجود و واجب الطاعه است که تمام کائنات بر مدار ارادة وی میچرخد، و نظم امر جهان در دست او است، و بر مردم جهان دارای «ولایت مطلقه» است، او با ابداع این عقیده مذهب بکتاشی را وارد مرحلة نوینی ساخت، او با تفسیر باطنی (تأویل) احکام مندرج در متون اسلامی، اطاعت از شیخ را نقطة محوری دین قرار داد، و وجوب برگزاری عبادت‌های شرعی چون نماز و روزه و حج را با تأویلاتی که از دین می‌کرد از دوش پیروانش انداخت، و چونکه مریدانش عموما تاتارهای نومسلمانی بودند که توجهی به احکام اسلامی نداشتند، و فقط از نظر اسمی مسلمان شده بودند تا به نان و نوا برسند، او محرمات شرعی چون خمر و زنا و حتی لواط را براساس تأویل‌هایش برای مریدانش مباح گردانید، تنها امر واجب در طریقت او محبت امام علی اطاعت مطلق از «شیخ» و جهاد برای نشر دین بود.

    چونکه جنبه‌های اباحی و انحلال اخلاقی مذهب شیخ بدرالدین باب طبع تاتارهای نومسلمان بود گروه‌های زیادی از آنها را به او جذب کرد، وقتی کسانی به طریقت او ملحق می‌شدند تا در سلک مریدان او درآیند، خلیفه‌ اش از آنها می‌خواست که از عقائد گذشته‌شان به کلی دست بکشند، از همة کارهائی که در گذشته انجام داده اند توبه کنند، «محبت علی» و «محبت شیخ بدرالدین» را اساس اعتقادشان قرار دهند، و با او بیعت کنند که هیچگاه از اطاعت شیخ بیرون نشوند و در برابر او چون و چرا نشان ندهند و با جان و دل در اجرای فرمان‌های او کوشا باشند، و برای خشنودی شیخ از جان خودشان مایه بگذارند و از هیچ خطری رویگردان نشوند، یعنی: آنچه او از مریدانش می‌خواست آن بود که «ذوب‌شده در ولی» باشند، صفتی که او به مریدانش داد صفت تائب محب بود، یک معنای این صفت «تبرائی و تولائی» بود که همین تاتارها چند دهه بعد که به ایران رفته ارتش قزلباشان را ایجاد کرده قدرت سیاسی را قبضه کردند، در ایران متداول ساختند.

    شیخ بدرالدین در مدت اقامت اجباریش در ازنیک با همکاری دو خلیفه اش دده مصطفا و طورلاق کمال برنامة قیام بکتاشی‌ها برای کسب قدرت سیاسی را پی‌ریزی کرد، او در آخرین سال قرن هشتم به بهانة سفر حج با کسب اجازه از سلطان عثمانی از شهر ازنیک خارج شده به یک منطقة شیعه‌نشین در بخش اروپائی عثمانی موسوم به روملی شرقی که به پایتخت عثمانی نزدیک بود رفته در آنجا مسقتر شد تا شورش مورد نظرش را از آنجا آغاز کند.

    شیخ بدرالدین دده مصطفا و طورلاق کمال، طبق برنامه‌ئی که مدت‌ها رویش کار کرده بودند، به طور همزمان در سه منطقه قیام کردند، دده مصطفا فرماندار ازمیر را در جنگ کشت و نیروی دیگر عثمانی را که زیر فرمان حاکم صاروخان بود شکست داد و در منطقه دست به غارت و کشتار زد، طورلاق کمال در مانیسه پیروزی‌هائی به دست آورد و مثل دده مصطفا سنی‌ها را کشتار کرد و دست غارت برگشود، سلطان محمد یک سپاه عظیم به فرماندهی بیگلربیگ و وزیر اعظم و شاهزاده مراد به مقابلة شورشیان فرستاد، این سپاه با دادن تلفات بسیار سنگینی موفق شد، شورش دده مصطفا و طورلاق کمال را یکی پس از دیگری درهم شکند، دده مصطفا و طورلاق کمال دستگیر و اعدام شدند، پس از آنها شیخ بدرالدین شکست یافته دستگیر شد، ولی چون در ارتش عثمانی مریدان بسیاری داشت، یک دادگاه ویژة شرعی متشکل از فقهای طراز اول عثمانی به ریاست یک فقیه ایرانی به نام مولانا هراتی برای محاکمة علنی شیخ تشکیل شد، شیخ بدرالدین در این دادگاه متهم به ارتداد، فریب و تضلیل مسلمین و شورش برای برهم‌زدن امنیت مسلمانان گردید و محکوم به مرگ شده، در سال 799 خ به دار آویخته شد.

    در نهضت شیخ بدرالدین که حالت عصیان عمومی تاتارهای بکتاشی بر ضد دولت عثمانی به خود گرفته بود، بسیاری از بومیان مسیحی نیز شرکت داشتند، علت شرکت اینها در نهضت خشمی بود که از ستم‌های بی‌حد و حصر جهادگران عثمانی داشتند، نهضت شیخ بدرالدین به آنها امید داده بود که دستگاه حاکمیت عثمانی برچیده شود و دوران جهاد برای گسترش اسلام و اسیرکردن‌های زنان و دختران بومیان آناتولی به پایان برسد، و مسیحیان آناتولی از درد و رنج‌هائی که توسط جهادگران ترک بر آنها می‌رفت برهند، دامنة نهضت شیخ بدرالدین به حدی گسترده بودند که چندین تن از کشیشان و همچنین رهبران یهودان نیز در آن شرکت داشتند . مریدان شیخ بدرالدین چنان خلوصی نسبت به او داشتند که پس از کشته‌شدن او و دده مصطفا و طورلاق کمال تصریح می‌کردند که آنها نمرده اند، بلکه در غیبتند و به زودی باز خواهند گشت.

    خلیفه‌های شیخ بدرالدین پس از او مورد تعقیب و آزار قرار گرفتند و بسیاری از آنها به دار آویخته شدند، بسیاری دیگر نیز متواری گشتند و در میان قبایل تاتار به تبلیغ مخفیانه پرداختند، آنها چون معتقد به جاودانگی شیخ بودند، در میان تاتارها تبلیغ می‌کردند که شیخ به زودی ظهور خواهد کرد و قیام خویش را به سرانجام خواهد رساند، سرکوب و خفقانی که مریدان شیخ بدرالدین با آن مواجه شدند آنها را به سوی یک عداوتی آشتی‌ناپذیر با کل دستگاه دینی دولت عثمانی، و به عبارت دیگر: به سوی عداوتی ابدی نسبت به اهل سنت سوق داد، پیروان شیخ بدرالدین از آنجا که در سراسر خاک عثمانی مورد تعقیب بودند عقائدشان را مخفی می‌داشتند و همواره در تقیه به سر می‌بردند، و تقیه را اصل اساسی اعتقاد خویش قرار دادند.

    با سپاس

     
  85. سید مرتضی عزیر
    هم اوباما وهم آقای خمینی هیچکدام آدمهای نظامی نیستند ولی هر دو هم فرمانده کل قوای خود هستند. در هر دو مورد موضوع بلحاظ قانون ایرادی ندارد. عرض بنده این بود که اوباما از صاحبنطران و تحصیلکرده ای علوم نظامی بهره میگیرد و آقای خمینی از آقای هاشمی . شما فرموید اشکالی ندارد و عرض بنده این بود که در مقام مقایسه فرض کنید اوباما یک کشیش را به مسند نظامی تعیین کند. مگر آقای هاشمی بلحاظ روحانی بودن مثل یک کشیش نیست؟ خوب ایشان افرادی را هم که جمع میکند مثل رفیقدوست و از این قماش هست. شما همین خاطرات آقای هاشمی را هم بخوانید متوجه خیلی حرفها میشوید. اینکه آقای خمینی فرمانده قوا هست مجوز این نیست که ایشان هر طوری بخواهد عمل کند. شما اگر در جریان جنگ بوده باشید متوجه حرف بنده میشوید.
    درمورد زیر آب زدن روحانیت این پیش فرض شما هست و بنطرم باید فارغ از این مسائل بعنوان یک روحانی مسئول با نقطه ضعقهای هم لباسان خودتان در تاریخ آشنا شوید . قضیه نقش روحانیت و مرجعیت زمان فتحعلیشاه از این بابت مهم هست که اولا باعث شروع جنگی بی منطق بنام دین شدند و بعد هم هم بخشی از این مردم قتل عام شدند و هم ایران بخشهای عمده ای را ار دست داد و آن قرارداد ترکمن چای هم محصول همین وضع هست. اگر در تاریخ ما نقش کلیسا را در بسیاری فجایع بشری بی محابا طرح میکنیم چرا باید از طرح نقش روحانیت خودمان نگران باشیم؟
    موفق باشید

     
    • باصفای گرامی

      وزان اوباما وزان آقای خمینی در فرماندهی کل قواست ،این مورد توافق ،حال آقای خمینی برای خود نائبی برمی گزیند ،شما فرض کنید این نائب، خود آقای خمینی است،این اقتضای نیابت است ،حال این نائب فرماندهی کل قوا را از طریق شورای فرماندهی تخصصی جنگ تنفیذ میکند ،این مساله پیچیده ای نیست که اینقدر در سلب آن اصرار کنید.
      در مورد نقد روحانیت ،من نگفتم از نظر تاریخی روحانیت فوق حد نقد است ،عرض کردم در بحث های خاص کلی گویی نشود .
      موفق باشید

       
  86. با سلام . تمثیلی داریم که دو برادری در خانه ای که در آنجا مارِ بی خطری هم بود که با دو برادر دوست شده بودند و با هم خیلی راحت زندگی میکردند تا اینکه روزی ” خلق و خوی ” مار که همان فطرت و نیش زدنش می باشد در بدن مار بروز پیدا کرد و یکی از برادران را با نیش خود کشت . بلافاصله مار به عذر خواهی از دیگر برادر افتاد و زبان به التماس گشودن ، که بیا از این پس ” آشتی ملی ” داشته باشیم و قسم بخوریم که به یکدیگر کاری نداشته به یکدیگر صدمه ای نزنیم . به هر حال برادر زنده مانده با مار معاهده ” آشتی ملی ” امضا کردند و شب ها هر کدام ظاهراً در گوشه ای از اطاق با فاصله می خوابیدند . اما این خواب چه سود که هم برادر و هم مار خواب اِشان نمی برد و زیر چشمی همدیگر را می پاییدند . زمانها به همین طریق گذشت تا اینکه شبی مار غفلتی کرده و از خستگی لحظه ای خوابش برد و همین لحظه کوتاه کافی بود تا برادر به خونخواهی از برادر مرده اش ” آشتی ملی ” را نقص کرده و با بیلی که در کنارش بود ، محکم بر سر مار بکوبد . در همین اثناء مار از چرت خود درآمده و متوجه شد که بیل به سمت او پرتاب شده است . با فرار به موقعی که انجام داد ، متأسفانه بیل قسمتی از دم مار را پراند و مار بی دم شد . بلافاصله برادر به مار گفت که اشتباه کرده که ” آشتی ملی ” را نقص کرده و پیشنهاد داد که بیآییم از این پس مجدداً ” آشتی ملی ” را سرلوحه کار خود قرار دهیم و از این پس به یکدیگر لطمه و خسارت وارد نکنیم . مار در مقابلِ پیشنهاد برادر ، جواب صادقانه ای بدین شکل داد که : از این پس تا من به ” دم بریده ام ” می نگرم و شما به قبر برادرت در گورستان می نگری ، ” آشتی ملی ” دروغ و بی اساس و به قولی یکی از سیاستمداران شکست خورده ” آشتی ملی ” برای ما بسیار ” کشک ” است .

     
  87. جناب نوری زاد سلام صحبت شما در باره آشتی ملی به نظر من در خواست بسیار درستی است و در عین حال میدانم که شما اعتقاد دارید که این کار عملی نخواهد شد من هم به این موضع اعتقاد دارم و میدانیم که حاکمیت جمهوری اسلامی برای مسائل ملی ومنافع مردمی ارزشی قائل نیست چرا که با این جماعت زندگی کرده اید وبقول معروف آنها را بزرگ کرده اید اما برای اینکه دلیلی بر این ادعا بیاورم دوستی در ابتدای انقلاب که سالها با گروه حجتیه فعالیت داشت می گفت این افراد حاضر نیستند برای استفاده از کوچکترین امکاناتی که در اختیارشان قرار داده شده بگذرند و بر سراین مسائل با یکدیگر بشدت در گیر می شوند نمونه دیگر این موضوع انتخابات مجلس اخیر خبرگان که هرچه تلاش کردند افراد خودشون رو وادار به استعفاء کنند بلکه مصباح ویزدی رو به داخل مجلس خبرگان واردکنند نشد که نشد . نامه اخیر آقای محمد مهدوی فر به رهبر واقعیتی است که اگر رهبر از بین برود چه اتفاق خواهد افتاد

     
  88. بقلم حسین باستانی

    در بحبوحه نامه نگاری های آیت الله منتظری با آیت الله خمینی در اعتراض به اعدام های تابستان 67 و تجاوز به زندانیان زن، کسانی از سر مصلحت به ایشان می گفتند فایده این نامه نگاری ها چیست؟ و توصیه می کردند مدتی صبر کند تا خودش رهبر شود و بعد هر کار فکر می کند درست است انجام بدهد و جلوی هر کار که فکر می کند درست نیست را بگیرد. جواب ساده و غیرسیاسی آقای منتظری این بود که اگر بنا به مصلحت سکوت کردم و قبل از آیت الله خمینی مُردم، جواب خدا را در آن دنیا چه بدهم؟ مهدی کروبی، البته با آقاي منتظري در جهات گوناگون تفاوت دارد، اما حال و هواي نامه ديشب او نیز -که ظاهرا به حسن روحانی نوشته شده ولی از ابتدا تا انتهایش آیت الله خامنه ای را مخاطب گرفته – تداعي كننده ملاحظات مشابهي است. در مورد اینکه آیا نوشتن این نامه به مصلحت بوده یا نه لابد بحث زیاد است، اما از متن و ادبیات نامه به وضوح مشخص است که او به عنوان یک روحانی – و نه سیاستمدار- “تکلیف” مذهبی خود دیده که آنچه را حق می داند بیان کند و بر مواضع قبلی خود از جمله در مورد دستکاری متحدان رهبری در انتخابات 1384 و 1388 و نحوه رفتار زندانیان در بازداشتگاه ها تاکید کند. به صراحت هم – در شرایطی که مطالبه “رفع حصر” بالا گرفته – می گوید اساسا به دنبال رفع حصر نیست و تنها می خواهد علنی محاکمه شود (ولو غیرعادلانه) تا افشاگری کند، و هر حکمی که علیه او صادر شود را نیز از هم اکنون می پذیرد. می توان تصور کرد که نوشتن این نامه، برای کروبی و خانواده اش عقوبتی شدید داشته باشد، پی گیری رفع حصر را عملا غیرممکن کند، شرایط زندان خانگیش را سخت تر کند و در یک کلام به “مصلحت” نباشد؛ اما انگار دغدغه این روحانی 79 ساله اساسا از جنس محاسبات هزینه- منفعت نبوده: حسی که خواننده از نامه و اشارات مذهبی خاص آن می گیرد این است که گویی نگرانی اصلي نویسنده اش این است که زمانی از دنیا برود بدون اینکه به وظیفه خود برای بیان آنچه حقیقت می داند عمل کرده باشد؛ فارغ از اینکه نتیجه کار، چه باشد. مي توان با چنين نگاهي موافق يا مخالف بود، اما بدون درك آن، فهم اقداماتي از جنس نامه اخير مهدي كروبي ناقص خواهد بود.

     
  89. سلام آقای نوری زاد
    این رو هم ببینین. این فایل تازه به دستمون رسیده شاید در نوشته هاتون به کار بیاد

    http://amadnews.com/1395/01/21/%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%E2%80%8C%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D8%B1%D9%81/

     
  90. با درود و سلام

    ما کنشگران حقوق بشری، سیاسی، مدنی ، همبندیان سابق و روزنامهنگاران؛ نگران تندرستی شما هستیم.

    با توجه و احترام به خواسته های شما که همانا اجرای عدالت در مورد روند رسیدگی به پرونده ات می باشد درخواست داریم به اعتصاب غذایت پایان دهی، ایران به فرزندان راستینی چون شما نیاز فراوان دارد پیام اعتراض و بی گناهیت به گوش همگان رسیده است.

    ما امضا کنندگان این نامه از دستگاه قضایی درخواست می کنیم در مورد پرونده حسین رونقی ملکی با تدبیر و امید برخورد شود تا اینچنین یک زندانی راه آخر را انتخاب نکند و باعث نشود شماری مسئولین خاطی با عملکرد غیر قانونی خود تمام دستگاه قضایی را زیر سئوال ببرند.

    http://www.ipetitions.com/petition/Hosseinronaghi

     
  91. درودبرشما.
    اسنادافشاگرایانه پاناما.نخست وزیربریتانیا رو مجبور کرد که صورت درآمدشش ساله اعم ازحقوق ودریافت اجاره بها منزل شخصی و….و… رو انتشاربده وهمچنین پرداخت مالیات آنرا ودرکمال شگفتی میبینیم درآمدسالیانه ایشان 200000پوند درسال است.
    پس ازشنیدن این اخبارازبی بی سی.خیلی متاسف شدم که در شوراهای(اسلامی)شهرهای خرد وکلان این مملکت چه اختلاس های میلیاردی وجود داردو کسی پاسخگونیست.
    شخص مختلس فقط کافیست اندکی مداحی بلدباشدو از قدرت مداحی و تمجید……..معجزه بیند.خدایا نظری کن.

     
  92. قابل توجه طرفداران نظام و رهبری از خمینی تا خامنه ای

    فیدل کاسترو :

    اجازه ندادم هیچ خیابان ،میدان ، مدرسه و بیمارستان به اسم من نامگذاری شود.
    درامد سالیانه ی من و اموالم هر ساله به صورت رسمی اعلام می شود. قسمتی از حقوقم را به دولت و مراکز خیریه می بخشم. هیچ کتاب اموزش حق ندارد از من بنویسد و یا تصویری از من چاپ کند. بهترین رفیق دوران مبارزه را که وزیر هم بود به علت فساد مالی وثابت شدنش ان در دادگاه حکم اعدامش را تایید کردم و برایش گریه کردم. مبارز وانقلابی که فساد کند، باید فاتحه ی کشور را خواند.

    بخشی از کتاب «صد ساعت با فیدل کاسترو»

     
    • فیدل جان تو هم این دروغها را باورکردی!ای کاش نصیبت کرده بود و به کشور شورها و یا همان کوبای کاسترو 20 سال پیش سری زده بودی.حالا هم دور نشده.کتاب خانه دایی یوسف را بخوان !کافیست در گوگل بگردی.

       
  93. سلام عزیزدل نیما
    آخه شایدباورتون نشه ازاینترنت خیلی کم سردرمیاورم نمیدانم وب سایت راچگونه بایدیافت وچگونه بایدوب سایت ساخت یاچگونه به وب سایت شما متنهایم راارسال کنم تاازکسی هم کمک بگیرم لاورکنیدهرچه ازاینترنت آموخته ام همش خودم بصورت آماتوربوده وخیلی واردنیستم مثلاازطریق miniaperaواردنوشته های شمامیشوم ازطریق همان آدرس که برایم ارسال نمودی اماهرکاری میکنم نمیتونم یعنی راه ارسال ونوشتن متن درآنجا راپیدانمیکنم امابزرگترین افتخارمن اینه که شما پاسخ بهم میدی وبهم لطف میکنی ومن باخوشحالی برای دوستانم وبرخی برادران وخواهرانم پاسخ شماکه به من داده ایدازطریق واتساپ یاتلگرام میفرستم ومیگم برینیدمن باچه کسی درارتباطم وببینیددکترنوریزادبرای من چه نوشته وآنان لذت میبرن ومن بیشترتمام تلاشم رابکارمیگیرم تابتوانم واردوبسایت شمابشوم ومتنهای درحدتوانم زیبادروب سایت شمابنویسم دیشب ساعتهاازطریق تلگرام باچندنفردرموردشمابحث داشتیم ویکیشون میگفت اینهابرای منافع خودتلاش میکنند بهش گفتم نوریزادکه تاسال88نزدیکترین فردبه نظام وحتی رهبری بود.برای کیهان مقاله مینوشت.برای رسانه ی رهبری فیلم میساخت همه جورنفوذوروابط بانظام وحتی رهبری داشت اگردنبال منافع سخصی بوداکنون درهمان مناصب حکومتی ودرامنیت آهنین حکومت ودرفاه کامل به راه خووادامه دادبجای اینکه اکنون بایک کیسه خواب ماههادرپشت دیوارزندان اوین درسرماخودفرسایی کندوآواره ی کوچه وخیابان بایک پلاکاردهرروزدرجلوی یک نهادحکومتی کتک بخورد.فحش وتوهین بخوردوممنوع الخروج بشودنوریزاد یک شخصیت ازدنیاومادیات بریده است که تمام وقت وعمروداشته های خودرافدای آزادی من وتوکردوهنوزتاوان میدهد.چه بگویم ؟قلبت پرزامید وامیدت شیرین نوید.بدرود

     
  94. با درود
    مقاله جدید “آشتی ملی”
    بپیوست ارسال می گردد

    http://sakhtariran.com

    آشتی ملی

    واکنش گروه تندرو به نتیجه انتخابات اخیر، همچنان ادامه دارد. بعد از حمله شدید رهبر نظام و “خائن” خطاب کردن همرزم سابق خود و سپس حملات پشت سرهم چند سردار سپاه که شهره به همراهی با رهبر نظام دارند که موجب انصراف رئیس جمهور از سفر به اتریش گردید (از آن بدتر، به بهانه ترس از تظاهرات مجاهدین)، حمله ها به صورت های گونان و بیش تر در قالب توان موشکی ایران ادامه دارد. در این میان سیاست خارجی ایران دستخوش بازی های خطرناکی گردیده است.
    بدون تردید همه ی ملت ایران از توان موشکی ایران و به ویژه پس از توافق ننگین (اما چاره ناپذیر) هسته ای، بشدت پشتیبانی می کنند. این بهانه ی مناسبی در دست گروه تندروست که بتوانند سیاست های عملگرایان را در این برهه به گوشه برانند. همان طور که از مدت ها پیش گفته شد، آزمایش موشکی ایران تنها برای ترساندن اعراب خلیج فارس بکار گرفته می شد. نه آمریکا و نه اسرائیل با آگاه بودن توان تدافعی کشور و عدم حمایت سپاه پاسدارن از جنگ دیگری، به ویژه با قدرت مخرب بسیار بزرگ تر، از این بابت ترسی بخود راه نمی دادند. اعراب خلیج فارس نیز با پناه به چتر دفاعی آمریکا، به احتمال از این بابت نیز ترس واقعی بخود راه نمی دادند. اما مانند هر بازیگر سیاسی با حد شعود عادی، از فرصت پیش آمده استفاده کرده و با دادوفریاد، وزیر خارجه آمریکا و محیط سیاسی داخلی آن کشور را به واکنشی تندتر از آنچه که خواستار بودند، وادار کردند. فرصت طلائی برای تندروهای رژیم پیش آمد که با تشدید حمله به قدرت های خارجی، از نیروی بازیافته واقع گرایان با تند کردن جو کشور، تا آنجا که ممکن است بکاهند.
    عربستان که در برابر وقایع جهانی و منطقه مدت ها سیاست مفعولانه در پیش می گرفت و تنها به تقویت تندروی مذهبی در منطقه تمرکز می کرد، با روی کار آمدن گروه جدید در داخل، نقش فعال و مهاجمی بخود گرفته است. در برابر ترکتازی های نظام اسلامی، عربستان موفق به ایجاد سپاه ضد شیعه گردید که اکنون برای همه دردسر ساز شده است. در راستای مبارزه با نظام اسلامی، دست به ایجاد دو اتحاد استراتژیک با اسرائیل و ترکیه زد که افزون بر اتحاد قدیمی با غرب، موقعیت تازه تری در اختیار آن سرزمین قرار داد. اکنون این موقعیت را با اتحاد با بزرگ ترین کشور عرب، به سطح بالاتری رسانده است. انتظار شرکت سربازان مصری در جنگ داخلی سوریه از یک امکان قابل پیش بینی، هر روز به واقعیت دارد نزدیک می شود. همزمان، نظام اسلامی نه در جهت کاستن از بهانه دادن به دشمنان خود در منطقه که فراوان هستند، در راه آتش افروزی هرچه تمامتر اهتمام می کند. دور تازه ای از حمله به عربستان که به طور طبیعی متزلزل است آغاز گردیده. نزدیکان رهبر و سپاهیان تندرو همراه او زیر اثر توهمات خودکامگی و افیون، دایم از می زنیم و می بندیم سخن می گویند که دست عربستان و ترکیه را در جنگ داخلی عراق و سوریه بازتر می کنند. مشاور عالی رهبر که بیش تر در مجالس شبانه حضور دارد، در حالی که بخارجی ها می تازد که به شما چه که چه کسی در سوریه در قدرت حکومتی است، اعلان می کند که خط قرمز ما شخص اسد است. بدین ترتیب، هر روز از توان مانور ایران و متحد اجباری خودش، روسیه برای رسیدن به نوعی تفاهم که به احتمال زیاد تجزیه سوریه خواهد بود، می کاهد. ترکیه نیز بی کار ننشسته و در حال اجرای نقش خود در عراق و سوریه و به احتمال زیاد به عنوان سکوئی برای پرش به تمام دنیای عرب، می پردازد. در حالی که دخالت نظامی رژیم در سوریه زیر عنوان غیر قابل هظم “مدافعین حرم” با مخالفت بزرگ ملت روبروست، عربستان می داند که بر اثر ناتوانی مالی، سیاسی و نظامی، رژیم اجبار به کاستن از فعالیت های خود در آن منطقه را دارد. بسیاری از نظام های خودکامه، در حال از دست دادن قدرت، تنها راه نجات را در ماجراجویی خارجی به صورت درگیری نظامی می یابند. از این رو، با تمامی سستی که ارکان نظام اسلامی را فرا گرفته از امکان دست زدن به درگیری خارجی به احتمال با عربستان و یا ترکیه نباید غافل بود. هرنوع درگیری منطقه ای دارای توان به صحنه کشیدن نه تنها قدرت های غربی بلکه پاکستان و مصر را نیز دارد. نظام اسلامی برای ماندن در قدرت بازی خطرناکی که تمامی امنیت ایران باشد، را در پیش گرفته است.
    با احتمال شدید روشدن جزئیات فسادهای رکورد شکن، براثر اعترافات رضا ضراب در آمریکا و نا گفته های بابک زنجانی بعنوان آخرین سنگر دفاعی برای نجات جان خود و شاید هم اسناد پاناما، بزرگان عالم تشیع دست به کوچک کردن اهمیت فساد زده اند. نماینده ولی فقیه در مشهد که داماد بدنام او و کسی که دستش بخون بسیاری آلوده است و اکنون به عنوان تولیت امام هشتم، بزرگ ترین بنگاه مالی و بازرگانی ایران منصوب شده است، فتوا می دهد اختلاس بار گناه کمرتری را با خود حمل می کند تا بدحجابی. ضراب که به احتمال زیاد از ترس ماموران نظام و یا حکومت ترکیه و یا هردو، زندان و به سخن درست تر پناهنده شدن به آمریکا را بر کشته شدن ترجیح داده است. اعترافات او بسیاری از نکته های ندانسته و بازیگران شناخته نشده را روشن می کند. همراه با این وضعیت، شریک و یا بگفته ضراب، رئیس او بابک زنجانی که بایستی بیش از مه آفرید خسروی زیرک تر و آسیب پذیری کم تری داشته باشد، بیمه عمر خود را به صورت اعترافات در بخشی از جهان بدور از دسترس سازمان های امنیتی نظام پنهان نموده است. اما در هر حال، حتا اگر سازمان های جاسوسی خارجی به آن اعترافات دسترسی نداشته باشند که احتمال آن کم است، از ریز بخش بزرگی از معاملات و جابجائی پول با خبر هستند. این اطلاعات، ابزار بسیار موثری در دست سازمان های اطلاعاتی برای باج گیری سیاسی و برای بدام انداختن سرآمدان کشورهای دوست و دشمن قرار می دهد. موثرترین نفوذی های قدرت های خارجی و به احتمال منبع انتشار نام و نشان هکرهای ایرانی در آمریکا، باید از نزدیکان رهبر باشند.
    اما مسایل ایران به آنچه که در بالا اشاره رفت، ختم نمی گردند. مساله اصلی هم در کوتاه مدت و هم در درازمدت ایران، مساله اقتصادیست. قیمت نفت در بیش و کم چهل دلار، تا اندازه ای به یاری نظام اسلامی رسیده است، براثر سیاست عربستان می باشد. عربستان برخلاف نظام اسلامی درک می کند که بی ثباتی در همسایگی، بسادگی می تواند بدل به بی ثباتی داخلی گردد. عربستان مایل نیست که ایران به ناگه با ورشکستگی مالی، پیش از آنکه وضعیت داخلی روشن شده باشد یعنی ایران دچار خلاء قدرت داخلی نگردد، از هم بپاشد. اثر خلاء قدرت در ایران هشتاد میلیونی با وجودی که احتمال آن اندک است، می تواند بسیار سهمگین باشد. بالارفتن قیمت نفت، بخشی از مساله است. در کوتاه مدت بی ثباتی سیاسی هم بر افزایش تورم و هم بیکاری اثر گذار خواهد بود. بی ثباتی سیاسی، همراه با افزایش بیکاری و بالا رفتن قیمت ها در حالی که سطح انتظارات و خواست جامعه براثر توافق هسته ای و کاسته شدن از تهدید مستقیم نظامی آمریکا، بشدت بالا رفته است، صحنه را برای شکل گرفتن توفان آماده کرده است. اگر گروه تندرو درک نمی کند و یا اهمیت نمی دهد، این بر عهده همه ملت است که در جایگزینی فوری این نظام بکوشند. زمان برای توسعه اقتصادی ایران در درازمدت نیز بسیار کوتاه است. اقتصاد ایران که حتا با به قدرت رسیدن دولت اراده ملی، تا سال ها به درآمد نفت برای توسعه نیاز خواهد داشت، با روند رو به کاهش وابستگی جهان به سوخت فسیلی روبرو است. با یافت شدن منابع جدید نفت و گاز و دسترسی با منابعی که در پیش ترها ارزش مالی برای آن متصور نبود، امکان رشد تولید بسیار بالا رفته است. دست آوردهای علمی، استفاده از منابع دیگر مانند نیروی باد، خورشید، هیدرژن و … همزمان با افزایش کارآیی، بصورت بالا رفتن مقدار انرژی بدست آمده از یک واحد سوخت، تقاضا چاره ای نخواهد داشت که رو به کاهش بگذارد یا رشد آن متوقف گردد. نقش مالی و استراتژی منابع فسیلی سنتی نه اینکه پایان یافته باشد بلکه با روند غیرقابل برگشت کاهش مواجه است. ما تنها این پنج روزه را داریم که بتوانیم با استفاده ازدرآمد آسان این ماده، با شتاب لازم به سازندگی ایران بپردازیم. پس از مدتی با کاسته شدن از درآمد نفت، ملت ایران نیز باید مانند دیگر ملت ها تنها با تکیه بر قدرت تولید و آفریندگی خود اما از سطح بسیار پائین بپردازد. زمان برای ایران به عنصر اصلی بدل شده است.
    تلاش های مانند آقای نوریزاد بدون پرده پوشی و بدون دغدغه قدرت سیاسی فردی، برای آشتی ملی می تواند به شتاب گذر از این رژیم بی انجامد. هیچکس حتا تندترین سپاهیان گردآمده بدور رهبر که در راه آزادی ایران و نگاهداری از یکپارچگی سرزمینی آن جنگیده اند، خواستار درگیری داخلی هرچند محدود نیستند. هیچکس حتا تندترین سپاهیان گرد آمده بدور رهبر با اندک توان منطقی، نمی تواند باور کند که رژیم اسلامی توان درک تا چه رسد نجات ایران را خواهد داشت. ملت ایران با درک نیاز به دمکراسی همراه با حقوق بشر نمی تواند از ندای آشتی ملی استقبال نکند. همه ی جنبش های سیاسی ایران و به ویژه جنبش سبز و سخنگویان آن با تمام توان در صحنه آماده هستند. تمام نهادهای کشور و به ویژه نظامی آن نمی توانند ادعا کنند که آشتی ملی در کشور وجود دارد و یا ما با آن مخالفیم. دیوان سالاری ایران همراه با جامعه مدنی مدت هاست که انتظار چنین درخواستی را می کشید. حتا چپاول گران اموال ملی، داوری دولت برپایه ی اراده ملی را براین آدمخواران ترجیح می دهند. تنها بخش بسیار کوچک آمران با دست های آلوده به خون و یا مزدور خارجی که همگی در اطلاعات سپاه و یا “بیت رهبر” گرد آمده اند، به وحشت خواهند افتاد. باید توجه کرد که آشتی ملی یعنی اجازه ورد به سرآمدان رژیم که سال ها در مخالفت با اراده ملی بوده اند و اکنو با پی بردن به اشتباه آمادگی پیوستن به ملت را دارند. بدون دخالت دادن این گروه، گذر مسالمت آمیز به دولت برپایه ی اراده ملی، اگر غیرممکن نباشد بسیار به درازا خواهد کشید.

     
  95. مهرانگیز کار: داعش و جمهوری اسلامی هر دو می گویند: مجازات مخالفت با حکومت اسلامی مرگ است.
    حاج ممد ریسک جمهورک سابق: نه! ما از داعش خیلی بهتریم.

     
  96. حاج مم جفات وزوزیرک خارجکی به کری: “آثار عتیقه عراق و سوریه که توسط داعش دزدیده می‌شود، کجا فروش می‌رود؟”
    مش قاسم: از حاج ناصادق خرازی بپرسین.

     
  97. آی جناب ره بر پول رایجتون چار صفرش زیادیه. اما حالا شما جرئت بخرج بدهو سه صفرشو بنداز اونوقت یه دلار میشه سه تومن. اونوقتا دلار هف تومن بود و ما خیال میکردیم وقتی اسلامی بشه دلار میشه هف ریال. زهی خیال باطل. خودومونیم این جناب سبورچیان چه بلائی سر ایرونو ایرونیو اسلام آوورد. خوب دیگه خلایق هرچه لایق

     
  98. تحقیر ملت ایران به دست حکومت اسلامی پایان نداره. نخست وزیر ایسلند استعفا کرده، نخست وزیر انگلیس رو واسه ۱۰۰ ملیون تومان بیاد جواب بده. توی این مملکت صدها هزار ملیون رو خوردن و بردن، سخنگوی حکومت اسلامی میگه این حرفها اینقده کوچیکه که ارزش جواب نداره. به این میگن تحقیر یه ملت.

     
  99. مازیار وطن‌پرست

    عمل سیاسی یا به طور خلاصه “عمل” به تعبیر هانا آرنت، به معنای سخنوری و هرگونه بازنمایی شهروند آزاد در جامعه‌ی مدنی است. زمانی که شهروند آزاد یک کنش اجتماعی یا یک تصمیم سیاسی را پی می‌گیرد، به اعتبار تقسیم بندی آرنت، “عمل” کرده‌است.

    مهمترین ویژگی عمل اما، پیش‌بینی ناپذیری آن است. ساختن یک چیز طبق نقشه و نیز تلاش برای تامین معاش دو نوع دیگر کنش انسانی هستند که هر دو -بخصوص ساختن- به شدت قابل پیش‌بینی و کنترل‌اند؛ فاعل چنین کنش‌هایی برروی مراحل پیشرفت کار و نتیجه‌ی آن اشراف تام دارد. کسی که یک میز می سازد یا کسی که برای سیر کردن شکم خانواده‌اش زمین را می کارد، نهایتا با مشکلاتی چون کج شدن پایه‌های میز یا آفت زدن محصول سروکار دارند. اما هرگز میز بدل به صندلی نمی‌شود و از بذر گندم سرو نمی‌روید.

    “عمل” به شهادت تاریخ سیاسی جهان اما به شدت نافرمان و غیر قابل پیش‌بینی است. یک فتح ممکن است مقدمه‌ی شکست باشد و یک آسیب بظاهر بنیان کن به درس پیروزی بدل می‌شود. حتی سطح بازیگران سیاسی نیز چیزی از پیش‌بینی ناپذیری “عمل” نمی‌کاهد. از سلطان صفوی و خلیفه‌ی عباسی و شاهان اروپایی گرفته تا شهروند آتنی یا فعال سیاسی ایرانی. مهم‌ترین دستگاه‌های اطلاعاتی جهان به کمک پیشرفته‌ترین تئوری‌های ریاضی و عظیم‌ترین کامپیوترهای جهان نیز که جمع شوند، هنوز نتایج پیش‌بینی‌ها بدآنگونه که کنترل مریخ نورد از دفتر ناسا ممکن است، قابل اعتماد نیستند.

    درست به همین دلیل است که کشورهای پیشرفته در کشورهای خود نه ماهیت، که شرایط کنش سیاسی را هرچه بیشتر به سمت “ساختن چیزی از روی نقشه” سوق می‌دهند.

    در کشورهایی که عمل سیاسی همه‌گیر است، احزاب و افراد اجازه‌ی فعالیت دارند و هرکس که در حوزه‌ی عمومی فعالیت می‌کند مسول است و پاسخگو، درست به همین دلیل پیش‌بینی ناپذیری ماهیت “عمل”، جوامع از بردباری و رواداری بیشتری نسبت به سردمداران و کنشگران سیاسی برخوردارند.

    اگر به یک فرانسوی بگویی فردریک کبیر (پادشاه پروس قرن 18) یک جلاد آدمکش توسعه طلب بود به تو خواهد خندید. چون آن‌ها حتی جنایات قرن بیستم پیشوای آلمان را نیز به نام اهالی امروز آلمان نمی نهند. مقایسه کنید با جامعه‌ی مدنی ایران که به عرب‌ها فحش می‌دهد که چرا در 14 قرن پیش خون هموطنان ما را ریخته‌اند! این‌ها همه برخورد ناآگاهانه و ایدئولوژیک با تاریخ و سیاست است.

    ایدئولوژی فقط در تعلیمات جمهوری اسلامی بد نیست که هنوز هرکه را می‌خواهد حذف کند، نخست لقب شمر و یزید و خولی بر او می‌نهد، یا از رضا شاه و پسرش تصویر شیطان رجیم را ارائه می‌دهد؛ ما در اینسوی میدان نیز -با کمال تاسف- با همان قاعده بازی می‌کنیم.

    سلسله‌ی پهلوی نیز تاریخ را طوری نوشت انگار قاجار جز خیانت و دشمنی کاری نداشته‌اند و انگار شاهان قاجار عمدا سرزمین خود را تکه تکه بذل و بخشش می‌کرده‌اند. وقتی امیرکبیر از میان رجال قاجار به عنوان مظهر خیر و نیکی برگزیده می‌شود، دیگر کسی به خود جرأت انتقاد یا بررسی اشکالات احتمالی دوران صدارت او را ندارد.

    شریعتی به عنوان یک اندیشمند از نظر من دستی تهی داشت، اما هم او وقتی در زندان با نتایج اسلام سیاسی و محصولات ایدئولوژی اسلامی خود مواجه شد -برخلاف تصور بعضی از دوستدارانش- نه از روی تقیه یا ترس از شکنجه، که با اعتقاد راسخ قلم برداشت و مزایای انقلاب سفید را برشمرد.
    شریعتی را مخصوصا ازین جهت مثال زدم که هرگز سمپاتی یا کششی به او نداشته‌ام. شریعتی یک مثال است از آدم خاکستری که هم خطا می‌کند و هم از نتایجش می‌هراسد.

    اما ما از کورش بگیریم تا برسیم به خامنه‌ای، برای هیچکدام، شأن آدمیزادی خطاپذیر در موضع “عمل” قائل نیستیم؛ که دوگانه‌ی مانویِ خیر/شر، فرشته/شیطان، حسین/یزید، نور/طلمت، ظلالت/هدایت را بیشتر می‌پسندیم.

    اگر انسان را همچنانکه هست، جایزالخطا بدانیم و اگر قبول کنیم حتی هیچ پدر خانواده‌ای در مقام پرورش فرزندانش، هرگز از نتایج قطعی تربیت و “عمل” خویش مطمئن نیست، آنگاه یک پله، یک قدم کوچک به آرزوی -اکنون محال نمای- آشتی ملی نزدیکتر خواهیم شد.

     
  100. آقای نوری زاد با درود
    شما در نوشته بالا بطور کل انصاف و منطق را کنار گذاشته اید و مطالبی را فرموده اید که هیچ سنخیتی با واقعیات جامعه ندارد. اگر نوشته فوق را بدون نام و نشانی شما، من جائی می خواندم فرض را براین می نهادم که، نوشته ازجانب جوانی است بی تجربه و سر خورده که در این وادی بدنبال ریسمانی می گردد که به آن آویزان شود و لی از سر بی تجربگی ریسمانی پوسیده بکف آورده و دیگران را به آویزان شدن به آن دعوت می کند. برای اینکه موضوع را روشن کنم می خواهم نوشته شما را به صورت یک سناریو در بیاورم تا خود متوجه بشوید که دلیل شوریدن من به این نوشته چیست.
    بیائید برای ساده شدن صورت مسئله جامعه را به سه بخش تقسیم کنیم. بخش الف آنهائی که در این نظام مقدس از قبل غارت مردم همه چیز بدست آورده اند و گروهی را بکار گمارده اند تا از این ثروت های افسانه ای بدست آمده حفاظت کنند. می دانید یک چیز یادم آمد و آن اینکه اگر من یا شما تمام اموال غارت شده توسط یکی از این غارت گران مثل بابک زنجانی را به صد تومانی تبدیل کنید و بخواهید آنها را بشمارید، عمرمان کفاف نمی دهد. خوب این از دسته اول دسته دوم آنهائی هستند که جز فلاکت و بدبختی دراین نظام چیزی عایدشان نشده و نمی شود. غارت شدگان تمام و کمال، کافی است قدم رنجه بفرمایید و کمی در جنوب تهران اطراف دروازه غار و خزانه و جوادیه قدم بزنید، چرا راه دور بروید سر چهاراه های خیابان و یا درون متروها بسیاری از همین کودکان را می یابید که گناهی ندارند بجز اینکه در یک خانواده فقیر متولد شده اند و در سنینی که بچه ها باید بازی کنند و از پدر و مادر و یا معلم چیزها فرا بگیرند برای آینده بهتر شان، اینها باید با مشقت و زحمت فراوان کار کنند و یا سرویس جنسی به مردانی بدهند که در قبال این کار پول پرداخت می کنند. بچه هائی که از نظر جنسی هنوز فرق بین زن و مرد را درست نمی دانند. خوب اینها هم یک طرف و سوم افراد و روشنفکرانی که در وسط هستند و می خواهند بین این دودسته آشتی ایجاد کنند و از سر مهر و محبت به جامعه می خواهند کاری کنند که کسی آسیبی نبیند و خدای نکرده بین این دو گروه دعوائی نشود. خوب حالا این را داشته باشید. آقای نوری زاد من از سرکوب و اعدام وشکنجه که چیزی نگفتم همه آنها را کنار گذاشتم و چشمم را بر روی همه اینها بستم همانطور که شما فرموده اید. حال آقای نوری زاد، شما می خواهید این دودسته را یعنی اولی و دومی ها را آشتی دهید. یک آشتی ملی که همه به خوبی و خوشی بروند در خانه هایشان و بنشینند و از بودن در این جامعه لذت ببرند. آیا فکر کرده اید که چرا برای دسته دومی ها باید وجود چنین نظمی محترم شمرده شودو سری به زندانها بزنید، نه منظورم سیاسیون نیست بلکه همین زندانیهائی که به عنوان مجرم و یا جنایت کار شناخته می شوند. حال از خود بپرسید که چرا این همه جوانان وطن که می توانند برای سازندگی جامعه خودشان مفید فایده باشند باید سر به چوبه های دار بسپارند. ایران از نظر تعداد اعدامها به طور مطلق در رده دوم جهان و به طور نسبی در مقام اول قرار دارد. منظور از آشتی ملی چیست؟ شاید اینان در زمره انسانها قرار ندارند.
    ولی دسته دومی ها بعضی وقتها پررو می شوند و مثلاً یکی از این جوانان همین دسته مثل ستار بهشتی می گوید چرا این همه بی عدالتی؟ خوب دسته اولی ها می گویند قرار ما بر آشتی ملی بود و حال که تو پر رو شده ای و ما تو را آنقدر می زنیم که متوجه بشوی که نباید چرا بگوئی. دسته اولی شروع می کنند به تنبیه همین آدمی که گفتۀ آقای نوری زاد یادش رفته بود. ولی همین ستار خودمان وقتی مورد ضرب و شتم قرار می گیرد از همۀ این بی عدالتی ها خنده اش می گیرد. پیش خودش فکر می کند مگر چیز عجیب و غریبی گفته است که دارند کتکش می زنند. از خنده ستار دسته اولی ها کفرشان می گیرد و آنقدر او را می زنند تا ستار ما فوت می کند. خوب، ولی داستان به همین جا ختم نمی شود. آقای نوری زاد باز می آید وسط و می گوید باهم آشتی کنید و صورت هم راببوسید. ولی باز میلیونها جوان می بینند که کار ندارند نان ندارند، پدر مادر اینها می بینند که مواد مخدر که توسط دسته اولی ها برای بدست آوردن پول بیشتر در جامعه از کره و پنیر راحت تر گیر می آید و جوانانشان کرور کرور دارند معتاد می شوند و دستشان به جائی بند نیست. ولی چون آقای نوری زاد گفته آشتی ملی مجبورند دم بر نیاورند. خوب دسته اولی ها برای حفظ چنین نظمی همانطور که گفتم باید قوانینی برای دسته دومی ها وضع کنند تا پررو نشوند یک موقع مثلاً اگر فردی از دسته دومی ها خواست برای در آوردن لقمه نانی بساطی در کنار خیابان پهن کند و چیزی بفروشد. مأموران شهرداری او را می زنند و می کشند. آخزر دسته دومی ها باید عادت کنند که هیچ حق و حقوقی ندارند. باز یکی از دسته دومی ها که از این وضع نا امید و بتنگ آمده خود را به آتش می کشد. این کار در تونس هم اتفاق افتاد ولی مردم تونس از ما ها با غیرت تر بودند و به دنبال آن مردم به خیابان آمدند و سر آخر بن علی و رژیمش را کلاً در هم کوبیدند. ولی چه باک که ما روشنفکرانی مثل آقای نوری زاد زیاد دارم و قرار نیست آب از آب تکان بخورد. ولی قوانین علمی را ما نمی توانیم وضع کنیم فقط آنها را برای بهتر زندگی کردن می توانیم فرا و بکار گیریم و یکی از مهمترین قوانین جامعه مقاومت در برابر ظلم وستم است. چه شما بخواهید و چه نخواهید. مردم فلاکت زده این سرزمین از خودشان مقاومت نشان می دهند. وقتی حقوق کسی که محتاج نان شب اش است توسط شکم گنده های نظام ماهها داده نمی شود، و جائی برای دادخواهی اش وجود ندارد مجبور است که اعتراض کند مجبور است بجنگد مجبور است که به سیم آخر بزند. حال شما بگو آشتی ملی آیا برای او نان و آب می شود. تا ظلم هست مبارزه نیز هست و این اجتناب ناپذیر است. مسئله دادن پاسپورت و هارد ور و… نیست مسئله مرگ وزندگی عده ای است که به نوعی باید زنده بمانند. چه با مبارزه چه با شکستن قوانین نابرابر به انحاء مختلف مردم باید زنده بمانند. این مردم بدون اینکه یک خط کتاب خوانده باشند درس مقاومت و مبارزه و شکستن قوانین را از زندگی خویش مجبورند فرا بگیرند. چرا بعد از دوره رونسانس جامعه شناسان مانند ژان ژاک روسو و هیوم و … به این نتیجه رسیدند که نصایح اجتماعی به هیچ دردی نمی خورد و برای حل یک مشکل اجتماعی باید آن را ریشه یابی کرد و ریشه فساد و نا هنجاری را خشکاند. آشتی ملی شما اگر میسر بود ما باید هنوز در دوران برده داری به سر می بردیم. آقای نوری زاد ما دسته دومی ها چکار کنیم که از این وضع فلاکت بار رهائی پیدا کنیم. شاید بگوئید که تو که دستت به دهنت می رسد چرا خودت را در دسته دوم جا می زنی در جواب می گویم که هر که از هر کجای این عالم طالب رسیدن دسته دومی ها به حقوق حقه شان باشد جزو همین دسته محسوب می شوند. از نوا چامسکی گرفته تا ستار بهشتی و شاهرخ زمانی. قصه را کوتاه می کنم ولی همین آشتی را اگر ابتدا از خودتان شروع کنید باید لب بر نیاورید و دیگر از هیچ چیزی سخن نگوئید. اعتراض نکنید و دل مأموران را نشکنید. دست بالا بزنید و بروید به دیدن شریهت مداری و طائب اگر راهتان ندادند بروید به دیدن الله کرم صورت او را ببوسید. بر سر مزار سلحشور گل ببرید. ما هم نظاره گر خواهیم بود.

    ———————-
    سلام و درود ستاره ی گرامی
    دوست گرامی، شما به نکته های خوبی در این نوشته ی نسبتا بلند اشاره فرموده اید. من ای بسا ریزترش را نیز سراغ داشته باشم و به موارد دیگری نیز سر فرو برده باشم. شما به نیکی همه سوی این آشتی ناممکن را واشکافته اید. من اما می گویم: اگر بنا بر رهایی کشور و مردم ایران از این وضعی که هست باشد، من – محمد نوری زاد – همانگونه که نوشته اید: شخصاً (کاری با دیگران ندارم) پای طائب و شریعتمداری را می بوسم و صورت به سنگ مزار سلحشور می سایم و با الله کرم روبوسی می کنم. این ها که چیزی نیست، بگو جان بده. می دهم. بی هیچ احساسی از سرشکستگی. به اوضاع فعلی سوریه بنگرید. این اوضاع – جدای از سیاست های شوم خارج از مرزهای سوریه، تنها و تنها به این خاطر است که یکی از دو طرف دعوا کوتاه نیامدند. به هر دلیل! من کاری به حرف این سوری و آن سوری ندارم. مهم این است که سوریه ویران شده و ملتش: تحقیر و کشته و دربدر! رفتار انقلابی با هر نیتی که بکار افتد، به ویرانی کشور می انجامد. چرا؟ چون وقتی شما برای یک آخوند سیری ناپذیر و آدمکش راه بازگشتی باقی نگذاشتید، او بناگزیر همین راه فعلی اش را – منتها با قدرت و مراقبت بیشتر – ادامه خواهد داد. چرا؟ چون باور می کند که به محض سقوط، مردم متنفر تکه تکه اش می کنند. وضعیت فعلی سوریه، خروجیِ طنزی است که با پیشنهاد من آمیخته اید.
    با احترام

    .

     
    • جناب نوریزاد، انگاری فراموش کرده اید ـ باز عامل ویرانی سوریه همان رژیم ایران است. اتفاقا در راستای اهداف شما، بیرون کشیدن نیروی سپاه و بسیج از سوریه قدم بعدی آشتی ملی بعد از آزادی تمام زندانیان سیاسی و پلمپ کردن درب تمام زندانهای سراسر ایران است.

       
  101. بدون شک آگاهی از سیر تاریخی یک ملت و فرهنگ حاکم بر آن ملت، مهمترین عنصری است که می تواند آن ملت را از یوغ سردرگمی ها و استحمار اربابان قدرت و مذاهب، آزاد سازد. و بایکوت اطلاعات و رسانه ها ی آگاهی بخش، یگانه وسیله ای است که یک رژیم اقتدارگرای مذهبی پوشالی همواره سعی میکند با توسل به آن، مردم را از دستیابی به منابع مذبور بازدارد چرا که آگاهی از پوشالی بودن پایه های قدرت و نفوذ یک حاکمیت،همان پایه ها و ستون ها را سست و بی بنیان میکند که به هر تکان و جنبشی هر آن در معرضِ فروپاشی و سقوط خواهد بود.

    آنجه که من سعی میکنم در این کامنت و کامنت های بعدی به آن پردازم تحقیقی است ارزشمند و بی نظیر که توسط پژوهشگر، دانشمند، شاعر و مورخ معاصر کشورمان زنده یاد “دکتر امیر حسین خنجی” صورت گزفته است. که سعی میکنم در چند قسمت همه ی آن را بی هیچ کسر و اضافه ای و فقط با درج منابع در هر سطر و پاراگراف تقدیم خوانندگان و ناظرین گرانسنگ این سایت بکنم.
    گفتنی است.امیرحسین خنحی ۱۰ مهر ۱۳۲۶ در شهرستان خنج متولد شد و بنا بر وصیت، او در زادگاهش خنج به خاک سپرده شد. او تحصیلات ابتدایی دولتی و مقدماتی علوم دینی وصرف و نحو را در محضر حاج شیخ عبدالرزاق ابونجمی در خنج فرا گرفت و دبیرستان را یک مدرسه دولتی در قطر فرا گرفت و با تسلط کامل بر زبان عربی به اخد دیپلم زبان عربی نائل شد. او در ادامه تحصیل علوم دینی در کشورهای عربی به نظر کسانی همچون استاد قرضاوی رفت و سپس به ایران برگشت.
    این پژوهشگر خنجی در دانشگاه‌های تهران و فارابی دو لیسانس حقوق و لیسانس علوم سیاسی گرفت و در ادامه فوق لیسانس و دکترای علوم سیاسی را در دانشگاه تهران اخذ کرد سپس به خارج از کشور سفر کرد و چند سالی در کشورهای انگلستان، فرانسه، آلمان و پاکستان سیر و سیاحت کرد.
    این مرد جستجوگر چند سال در کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله کویت برای کسب در آمد به تجارت پرداخت و بعد از آن که در کار تجارت موفق شد کار خود را به دیگران سپرد و تمامی وقتش را صرف تالیف کتاب در موضوع تاریخ ایران و اسلام، تفسیر کتب عربی و ادبیات اختصاص داد. عمر کوتاهش فرصت نداد همه آثارش بجز تعداد اندکی که در سایت خود گذاشت به سرانجام برسد. تاریخ کامل ایران با عنوان تاریخ از ایران باستان تا پایان حکومت پهلوی، تاریخ اسلام و ترجمه کلام وحی، ترجمه صحاح سته از جمله آثار است که در سایت‌اش منتشر شده است.
    [اضافه میکنم مطالب داخل کروشه از راقم سطور، کاوه، می باشد که بفراخور مطالب مطروحه، تقدیم خواهد شد]

    فصل نخست
    خاندانِ صفوی و پدیدة قزلباش
    [اوهام و شطحیاتی بنام تصوف و عرفان اسلامی]

    گفتار نخست
    خاندان صفوی

    پدیدة «قزلباشان» که زایندة تشیع صفوی در کشور ما است، از بحث انگیزترین موضوعات تاریخ ایران است، ایران شناسانی چون ادواردبراون و والترهینتس – اولی در کتاب «تاریخ ادبیات ایران» و دومی در کتاب «تشکیل دولت ملی در ایران. و کسانی چون لرد استانلی و جارلزگری – در یادداشت‌های ترجمه شده به فارسی تحت عنوان سفرنامة و نیزیان در ایران – این پدیده را یک ضرورت تاریخی برای حفظ وحدت ملی و استقلال میهنی ایران تلقی کرده اند؛ محققان اکادمی علوم شوروی سابق چون پتروشوفسکی و پیکولوسکایا و دیگران – در «اسلام در ایران» و در «تاریخ ایران». عقیده دارند که دولت قزلباشان یک امر عادی و استمرار طبیعی حاکمیت قوم ترک در ایران بوده است. نویسندگان سنی‌مذهب معاصر ظهور قزلباشان به ویژه شیخ فضل الله روزبهان خنجی – در کتاب «عالم آرای امینی» – و شرف الدین بدلیسی – در کتاب «شرفنامه» – از پدیدة قزلباش به عنوان بلای ایران ستیز و دین برانداز یاد کرده اند، شماری از مورخان ایرانی قرن حاضر ظهور صفویه را یکی از الطاف خدائی برای انتشار و تقویت تشیع دانسته اند، علی شریعتی نیز در بارة صفویه و تشیع صفوی نظر خاصی دارد که در حد داوری یک اندیشمند شیعه‌مذهب متدین و روشنفکر آرزومند حاکمیت جهانی شیعه در خور توجه و مطالعه است، سید احمد کسروی نیز در بارة صفویه نظر خاص به خودش را دارد که در جزوة «شیخ صفی و تبارش» بیان شده است.

    برای آشنائی با عوامل و انگیزه‌های پیدایش دولت قزلباشان در ایران کتاب‌های زیادی از نویسندگان وابسته به دربار شاه اسماعیل و شاه تهماسب اول در دست است که می‌تواند بهترین مأخذ پژوهندة تاریخ صفویه باشد، این نویسندگان در 50 سال اول حکومت قزلباشان دستکم ده عنوان کتاب تألیف کرده اند که حاوی مطالب ارزشمندی در بارة پیدایش و اعتلای صفویه است، این مؤلفات عبارتند از: 1) تاریخ حبیب السیر، تألیف غیاث الدین خواندمیر؛ 2) فتوحات شاهی، تألیف ابراهیم امینی؛ 3) ذیل تاریخ حبیب السیر یا تاریخ شاه اسماعیل و شاه تهماسب، تألیف میرمحمود خواندمیر؛ 4) لب التواریخ، تألیف یحیا قزوینی؛ 5) احسن التواریخ، تألیف حسن بیک روملو؛ 6) جهانگشای خاقان، مؤلف ناشناس؛ 7) تاریخ جهان آرا، تألیف قاضی احمد غفاری؛ 8) تکمله الأخبار، تألیف عبدی بیک نویدی؛ 9) جواهر الاخبار، تألیف بوداق قزوینی؛ 10) عالم آرای شاه تهماسب، تألیف یک مؤلف مجهول.

    علاوه بر اینها شماری از اروپائیان که در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب – ظاهراً – به عنوان بازرگان در ایران آمد و شد می‌کرده اند، یادداشت‌های ارزنده‌ئی به صورت سفرنامه از خود بر جای نهاده اند که حاوی حقایق ارزشمندی در بارة رخدادهای دوران اولیة روی کار آمدن قزلباشان صفوی است.

    شیخ صفی الدین اردبیلی
    لقب صفویه از نام صفی الدین اردبیلی گرفته شده است، صفی الدین اردبیلی در سال 631 خ در یک خانوادة کشاورز نسبتا مرفه آذری زبان – اکنون به زبان ترکی آذربایجانی‌ها «زبان آذری» گفته می‌شود، ولی آذری از گویش‌های کهن زبان ایرانی از خانوادة لهجه‌های شمال غرب ایران بوده که از دوران ما قبل مادها تا زمان صفویه در سراسر آذربایجان رواج داشته است، چنانکه در این کتاب خواهیم دید، زبان آذری در زمان صفویه جایش را به زبان ترکی داد که زبان قزلباشان حاکم بود.در روستای کلخوران از توابع اردبیل به دنیا آمد، او در کودکی به تحصیل پرداخته با قرآن و سنت و مقدمات علوم دینی آشنا شد، سپس تحصیل علوم دینی را ادامه داد؛ و در جوانی در صدد برآمد که وارد دار و دستگاه صوفیان شود.

    ظهور تصوف قرن‌های ششم هجری – در این کتاب هرجا از قرن سخن به میان می‌آید یک سدة کامل است، و بنابر گردش خورشید و زمان طبیعی حساب می‌شود، و قرن عربی که 97 سال است مورد نظر نیست. به بعد ارتباط مستقیم با خزش قبایل ترک و اسکانشان در درون ایران و آناتولی دارد، از ربع اول قرن پنجم هجری به بعد قبایل ترک از آسیای میانه و غرب چین در امواج پیوسته‌ئی راهی ایران شدند، و چنانکه می‌دانیم امپراتوری پهناور سلجوقی را تشکیل دادند، ترکان که سابقا دین نیاپرستی و تقدس جادوگران قبیله‌ئی داشتند، پس از آنکه مسلمان شدند عقاید دینی کهنشان را با خود کشیدند، و بسیاری از شخصیت‌های مدعی تقدس و مسلمان را به جای توتم‌های مقدس و جادوگران قبیله‌ئی نهادند؛ و برای مردگان اینها گنبد و بارگاه برافراشتند
    [ ساختن گنبد بر روی گورهای رهبران مذهبی و تبدیل‌کردن آنها به زیارت‌گاه و محل نیازخواهی و نیایش و دعا برای نخستین بار در تاریخ ایران توسط ترکان غزنوی و سلجوقی ساخته شد، و پیش از آن چنان رسمی در ایران به وجود نیامده بود، مثلا برای آرامگاه امام رضا در زمان مسعود غزنوی توسط ترکان سنی حاکم بر ایران زیارت‌گاه ساخته شد و متولی تعیین گردید. در آن زمان امام رضا در درون یک بنائی آرامیده بود که به «مشهد امیرالمؤمنین هارون» شهرت داشت؛ زیرا که آرامگاه هارون الرشید عباسی بود، و امام رضا را نیز به دستور مأمون در کنار هارون دفن کرده بودند، ولی در زمان سلطان مسعود غزنوی شناسنامة این بنا توسط ترکان سنی‌مذهب تغییر هویت داده شد و به مشهد امام رضا تغییر نام یافت، و تبدیل به زیارتگاه و محل نیازخواهی گردید، این بنا در زمان سلجوقی‌ها وسعت بیشتری یافت و موقوفه‌ها و خدمتکارانی در اختیارش نهاده شد، در زمان مغول‌ها بنای باشکوهی توسط سنی در اینجا احداث گردید، سپس توسط گوهرشاد خانم که یک سنی بسیار متعصب بود یک مسجد و مدرسة باشکوه با موقوفه‌های پر درآمد، در کنار آرامگاه امام رضا احداث شد که تا امروز برپا است. به شناسنامة هرکدام از گنبدهای موجود در ایران که بنگریم خواهیم دید که نخستین بار توسط یکی از ترکان غزنوی یا سلجوقی یا مغول یا تیموری بنا شده و پیش از آن وجود نداشته است.].

    بسیاری از نیمه‌ملاهای زیرک در ایران و آناتولی با درک این گرایش عقیدتی ترکان خودشان را به صورت اشخاصی آگاه به امور غیبی و قادر به رازگشائی و دخل و تصرف در امور جهان مطرح کرده به حاکمان ترک نزدیک شدند تا به نان و نوا دست یابند، مثلاً: یکی از اینها که از عرب‌های پارسی‌زبان خراسان بود ادعا کرد طغرل سلجوقی و دو برادرش به برکت دعای او ایران را گرفته و پادشاهی یافته اند، این مرد پرادعا – که اکنون از صوفیان صاحب‌نام تاریخ ایران است – چنان ارجی در دستگاه غزنهای خونخوار و ویرانگر سلجوقی یافت که دار و دستگاهش در خراسان همچون دار و دستگاه شاهان بود، این وضعیتی بود که از اوائل قرن ششم هجری از اواسط آناتولی تا شرقی‌ترین نقاط ایران وجود داشت؛ و بسیاری از کسانی که ما به نام صوفی می‌شناسیم در چنین ظرفیتی پا به عرصة اجتماعی نهادند، و برای خودشان دار و دستگاه ساختند، تقدسی که ترکان حاکم به اینها می‌دادند، خواهی نخواهی نوعی تبلیغ در میان عوام مردم نیز برای اینها ایجاد می‌کرد، و عقیده به مقدس‌بودن و رازگشابودن اینها در میان عوام ترویج می‌شد؛ چنانکه همین صوفی خراسانی معاصر تشکیل سلطنت غزنهای سلجوقی و مبلغ مشروعیت آنها در زمان خودش تا پایة انبیای بزرگ ارتقای مقام یافت؛ و نمونه‌های این ارتقای مقام را که مجموعه‌ئی از گزافه‌گوئی‌ها است می‌توان در کتاب «اسرار التوحید» دید. تلاش‌هائی رقابت‌آمیزی که مراکز فقهی به خاطر حفظ امتیازهای اقتصادی خودشان برای مقابله با سر برآوردن صوفیان به کار می‌بردند، به سبب چتر حمایتی که حاکمان ترک بر سر صوفی‌ها افراشته بودند به جائی نرسید، و سرانجام در زمان مغول‌ها به مقابلة دستگاه فقاهت با دستگاه نوبنیاد صوفیان کشانده شد (که صوفی‌ها در آن برنده شدند، و خود داستان جالبی به نام تقابل شریعت و طریقت دارد).

    قرن هفتم هجری که با خزش بسیار گستردة نژاد ترک به همراه یورش مغولان به درون ایران و آناتولی آغاز شده بود، دوران عروج کاروبار صوفیان بود؛ و هرکسی که در تلاش نام و نان بود و در مسیر صحیح زندگی وامیماند رو به تصوف می‌آورد و دار و دستگاهی به راه می‌انداخت و به نان و نوا می‌رسید، مکتب انسان‌پرور «عرفان» که ریشه در تعالیم دینی ایرانیان داشت و از قرن چهارم هجری به بعد در ایران پدید آمد، تا اوائل قرن ششم در کنار خود یک «صورت بدلی» ایجاد کرد و از درون این صورت بدلی ده‌ها دستگاه ریز و درشت تصوف بیرون آمدند و در سراسر ایران و آناتولی و شام پراکنده شدند، اینها خانقاه‌هائی در همه جا دائر کرده بودند که مریدان را در آن گرد می‌آوردند، خانقاه‌ها در این دوران جای معابد کهن اقوام سامی خاور میانه و مراکز مقدس ترکان نیاپرست آسیای میانه را گرفته بودند، و شیخ هرکدام از این خانقاه‌ها یک نیمه خدا شبیه شاهخدایان کهن دنیای باستان بود که ادعا می‌کرد در خلقت و هستی دخل و تصرف دارد.

    ساده دل‌های مسلمان خانقاه‌نشینان را خداپرستانی عبادت‌گزار می‌پنداشتند، و گمان می‌کردند که آنها دستی در کائنات دارند و اگر محبت‌شان را جلب کنند سعادت نصیب‌شان می‌شود؛ و بر همین گمان نذر و نیازهایشان را به خانقاه‌ها تحویل می‌دادند و برآورده شدن امیدهایشان را از شیوخ خانقاه‌ها می‌طلبیدند؛ و از این نظر هر خانقاه همواره دارای ثروت‌های کلانی بود، گاه بزرگمالکان ترک که املاکشان چیزی جز زمین‌های مصادره‌ئی کشاورزان ایرانی نبود، زمین‌هائی وقف خانقاه‌ها می‌کردند و کشاورزانی که روی این زمین‌ها کار می‌کردند عملا در خدمت خانقاه قرار می‌گرفتند و حالت بردگان شیوخ تصوف را می‌یافتند و درآمدهایشان به خانقاه تحویل می‌شد، به همین سبب شیوخ خانقاه‌ها همیشه در زمرة ملاکین (فئودال‌های) بزرگ و ثروتمندان طراز اول بودند و صدها و هزاران شبه برده داشتند، و با استفاده از حمایت ترکان حاکم از عوام فریبخورده بهره‌کشی می‌کردند.

    صفی الدین اردبیلی بعد از آنکه مقدمات علوم دینی را فرا گرفت، نزد یکی از خانقاهداران به نام شیخ فرج اردبیلی مرید شد، او به هوای وصول به مقامات موهوم و کسب نام و آوازه و به راه‌افکندن دار و دستگاه صوفیانه یک چند در کوه سبلان به اعتکاف نشست، و چون در اینجا آوازه‌ئی حاصل نکرد، آذربایجان را رها کرده به شیراز سفر کرد و در خانقاه شیخ عبدالله خفیف ماندگار شد تا به گمان خودش به سیر و سلوک پرداخته به مقام برسد، او همچنین مدتی در شیراز به خدمت یک صوفی پرآوازة دیگر به نام میر عبدالله فارسی مشغول شد، در این خانقاه‌ها بود که او با فنون مریدپروری آشنا گردید، بعد از طی برخی مراحل موسوم به «سلوک به اردبیل برگشت؛ لکن متوجه شد که هنوز نمی‌تواند با شیخ‌های با سابقه‌تر از خودش رقابت کرده برای خودش زاویه دائر کند و مرید به دست آورد. لذا در سال 655 خ به گیلان رفت و در روستای هلیه‌کران گیلان در زاویة شیخ زاهد گیلانی معتکف گردید، شیخ زاهد که مورد حمایت غازان خان مغول بود و به سبب برخورداری از بذل و بخشش‌های او ضرورت تسلیم‌شدن ایرانیان به حاکمیت مغولان را تبلیغ می‌کرد، مثل صفی الدین از بومیان کُرتبار آذربایجانی – شاید از خویشاوندان شیخ صفی – بود، و مریدان بسیاری در گیلان و مازندران و آذربایجان در میان ترکان و ایرانی‌ها داشت. صفی الدین به زودی توجه شیخ زاهد را به خود جلب کرد و توانست به مقام مرید اول و نمایندة ویژة شیخ دست یابد، شیخ به سبب علاقه‌ئی که به صفی الدین پیدا کرده بود، دخترش را به عقد نکاح او درآورد، و گویا در اواخر عمرش وصیت کرد که صفی الدین جانشین او گردد.

    شیخ زاهد در سال 679 خ درگذشت و صفی الدین که برنامه‌های بلند پروازانه‌ئی در سر داشت، بی‌درنک به اردبیل رفت و به عنوان شیخ طریقت برای خودش خانقاهی برپا کرد و مریدان شیخ زاهد را پیرامون خودش گرد آورد، او که یک شیخ شافعی‌مذهب بود، همچون شیخ عبدالله خفیف و شیخ زاهد به تبلیغ احکام شرعی و اجرای امر معروف و نهی منکر مشغول شد و به نشر زهد و عبادت همت گماشت، تا از این طریق بتواند شمار هرچه بیشتری از عوام دین باور را پیرامون خویش گرد آورد، شیخ صفی الدین به سماع علاقه داشت، و آن را در خانقاه خویش مرسوم نموده در آذربایجان رواج داد، تا به وسیلة آن بتواند جوانان دین باور ولی علاقمند به شادزیستن را به خانقاه خویش بکشاند و بر شمار مریدانش بی‌افزاید(برای شرح زندگی شیخ صفی الدین اردبیلی بنگرید: الف) ابن بزار اردبیلی، صفوه الصفا، تصحیح غلام رضا طباطبائی مجد. ب) احمد کسروی، شیخ صفی و تبارش – در: کاروند کسروی، گردآورنده یحیی ذکاء. ج) منوچهر پارسادوست، شاه اسماعیل اول (شرکت سهامی انتشار، تهران، چاپ‌های اول و دوم): ص‌ص 115 – 124.).

    سماع در لغت به معنای شنیدن است، و در تصوف مفهوم خاصی دارد، یک شاخه از صوفیان عقیده داشتند که وقتی انسان در ذکر خدا مستغرق می‌شود، روحش به معبود می‌پیوندد و حالتی از وجد و سرور به او دست می‌دهد و او را به رقص و پایکوبی و غزلخوانی وامیدارد، این طریقت را البته صوفیانی ابداع کرده بودند که پس از طی مراحلی از زهد خشک و رنج‌کشی و محرومیت‌چشی به یکباره متوجه بی‌خاصیت بودن راه خویش شده از آن راه برگشته، شیوة شادزیستی و – تا حدی – بی‌توجهی به احکام شرعی را در پش گرفته بودند، مولوی (جلال الدین بلخی) پس از ملاقات با یکی از صوفیان شادزی که ما او را به نام شمس تبریزی می‌شناسیم به سماع روی آورد، و شبها با مریدانش در خانقاهش به آواز دف و نای غزل می‌خواند و دست‌افشانی و پایکوبی می‌کرد، غزل‌های پرآوازة دیوان مولوی که نام شمس تبریزی را بر سر دارد تولید این دوره از زندگی مولوی است، مولوی در مثنوی (دفتر 4) در وصف سماع چنین گفته است:

    بانگ گردش‌های چرخ است اینکه خلق
    می‌سُرایندش به طنبور و به حلق
    مؤمنان گویند کآثار بهشت
    نغز گردانید هر آواز زشت
    ما همه اجزای عالم بوده ایم
    در بهشت آن لحنها بشنیده ایم
    گرچه بر ما ریخت ز آب و گل شکی
    یادمان مانده از آنها چیزکی
    پس غذای عاشقان آمد سماع
    کاندر او باشد خیال اجتماع
    قوتی گیرد خیالات ضمیر
    بلکه صورت گردد از بانگ و صفیر

    مولوی در اینجا تصریح دارد که موسیقی و سرود انسان را به یاد نظم موجود در کل طبیعت و به یاد لذات بهشتی می‌اندازد و او را در شعف و شور برده به رقص و جنبش و چرخیدن درمی‌آورد و با کل طبیعت پیوند می‌دهد.

    معلوم نیست که سماع از چه وقت وارد رسوم صوفیان شده باشد، آنچه محقق است آن که در قرن هفتم هجری سماع در بخش اعظم خانقاه‌های ایران رواج داشته است، سماع اگر برای صوفیانی که به عرفان حلاجی رسیده بودند نوعی عبادت خالص پنداشته می‌شد، برای صوفیانی که فقط برای کسب قدرت و ثروت و جاه و نام خانقاه برپا کرده بوند، وسیله‌ئی برای جذب جوانان بیکاره و جویای بهشت به سلک مریدان خانقاه بود تا به این وسیله بر تعداد مریدان بیفزایند، داستان یک مورد از سماع را که در مثنوی مولوی نقل شده است در اینجا باز می‌نویسم:

    صوفی‌ئی در خانقاه از ره رسید
    مرکبش را برد و در آخور کشید
    آبکش داد و علف از دست خویش
    نه چنان صوفی که ما گفتیم پیش
    صوفیان بی‌چیز بودند و فقیر
    کادَ فقرٌ ان یَکن کفراً یُبیر
    هم در آن دم آن خرک بفروختند
    لوت آوردند و شمع افروختند
    ولوله افتاد اندر خانقه
    که امشبان لوت و سماع است و شره
    آن مسافر نیز از راه دراز
    خسته بود و دید آن اقبال و ناز
    صوفیانش یک به یک بنواختند
    نرد خدمت‌های خوش می‌ساختند
    گفت چون میدید میلانشان به وی –
    گر طرب امشب نخواهم کرد، کی
    لوت خوردند و سماع آغاز کرد
    خانقه تا سقف شد پردود و گرد
    گاه دست افشان قدم می‌کوفتند
    گه به سجده صُفه را می‌روفتند
    دود مطبخ گرد آن پا کوفتن
    ز اشتیاق و وجدشان آشوفتن
    دیر یابد صوفی آز از روزگار
    ز آن سبب صوفی بود بسیار خوار
    چون سماع آمد ز اول تا کران
    مطرب آغازید یک ضرب گران
    «خر برفت و خر برفت» آغاز کرد
    ز این حراره جمله را همباز کرد
    ز این حراره پایکوبان تا سحر
    کف زنان «خر رفت و خر رفت ای پسر»
    از ره تقلید آن صوفی همین
    «خر برفت» آغاز کرد اندر حنین
    چون گذشت آن نوش و جوش و آن سماع
    صبح گشت و جمله گفتن الوداع
    خانقه خالی شد و صوفی بماند
    گرد از رخت، آن مسافر برفشاند
    تا رسد در همرهان او می‌شتافت
    رفت در آخور ولی خر را نیافت
    خادم آمد، گفت صوفی: خر کجا است؟
    گفت خادم: ریش بین! جنگی بخاست
    گفت: من خر را به تو بسپرده ام
    من تو را بر خر موَکل کرده ام
    گفت: من مغلوب بودم، صوفیان
    حمله آوردند و بودم بیم جان
    تو جگربندی میان گربکان
    اندر اندازی و جوئی ز آن نشان
    صوفی آن گربه است اگر داری تمیز
    مالت از وی دور میدار، ای عزیز
    گفت: گیرم کاز تو جبراً بستند
    قاصد خون من مسکین شدند
    تو نیائی و نگوئی مر مرا
    که خرت را میبرند ای بی‌نوا
    من که را گیرم که را قاضی برم؟
    این قضا خود از تو آمد بر سرم
    گفت: والله آمدم من بارها
    تا تو را واقف کنم از کارها
    تو همی گفتی که خر رفت ای پسر
    از دگر گویندگان با ذوقتر
    باز می‌گشتم که او خود واقف است
    ز این قضا راضی است مردی عارفست
    گفت: آن را جمله می‌گفتند خوش
    مر مرا هم ذوق آمد گفتنش
    مر مرا تقلیدشان برباد داد
    که دو صد لعنت به این تقلید باد

    عهد شیخ صفی الدین دوران عروج تصوف و شکوه خانقاه‌ها و رواج کار و بار خانقاه‌داران بود، دسته‌جات صوفیان با نحله‌ها و طریقه‌های مختلف در سراسر خاورمیانه با برخورداری از حمایت‌های حاکمان مغول دستگاه‌های طویل و عریض و پررونقی داشتند و باهم در رقابت بودند، حکومت‌گران مغول که در اصل نیاپرست بودند و برای جادوگران و قدیسان قبیله‌ئی شان مقام خدائی قائل بودند، وقتی مسلمان شدند در جستجوی «انسان برتر» و «قدیس معجزه‌گر» به شیوخ تصوف روی آوردند، و با عقیده به اینکه پیران طریقت دارای قدرت‌های خارق العاده و معجزه‌گر هستند، و قادرند که در جهان انسان‌ها دخل و تصرف کنند، برای شیوخ تصوف احترام خاصی قائل شدند، صوفیان از همه سو سر برآوردند و در هر گوشه‌ئی دستگاهی برپا کردند تا از توجهی که مغولان به شیوخ خانقاه‌ها مبذول می‌داشتند بهره برگیرند، خانقاه‌ها در جهت تأیید سلطة ستم‌پیشة مغول فعالیت می‌کردند؛ زیرا که از نوازش‌های مادی و معنوی شاهان و حکومت‌گران مغول به کار و کیا رسیده بودند و حیثیت و موجودیت خود را مدیون اوضاعی می‌دانستند که مغولان ایجاد کرده بودند.

    صوفیان به هر طریقت و نحله و مذهبی که بودند از عقائد «جبریه» پیروی می‌کردند، جبریه یک نحلة مذهبی بودند که در اوائل دوران اموی در شام و سپس بصره پدیدار شدند، و معتقد گردیدند که هرکس هرکاری انجام می‌دهد به ارادة الله است و انسان هیچ اراده‌ئی از خود ندارد؛ لذا هرکس نیک یا بد می‌کند همه از الله است، و انسان حق ندارد در بارة نیک و بدبودن افعال انسان‌ها نظر بدهد و حکام ستمگر را به خاطر ستم‌هائی که انجام می‌دهند تکفیر کند؛ بلکه بندة خدا باید به هرحال به آنچه پیش می‌آید راضی و قانع باشد، صوفیان این عقیده را انتشار می‌دادند که هر حادثه و واقعه‌ئی که در زندگی فردی و اجتماعی رخ می‌دهد جلوه‌ئی از عنایات الهی است که معشوق واقعی انسان‌های خداپرست است؛ و می‌گفتند: معشوق چه لطف کند و چه قهر بورزد هردو پسندیده است، و هرچه بر سر انسان بیاید از حبیب است و بدون مشیئت او هیچ پیش‌آمدی اتفاق نخواهد افتاد؛ و به عوام تلقین می‌کردند که خوشی و درد هردو باید به یکسان مورد قبول بنده باشد، و از خدا بداند و به هنگام درد خودش را تسلیم ارادة خدا کند و دم نزند. یکی از صوفیان در این باره چنین گفته است:

    من از درمان و درد و وصل و هجران
    پسندم آنچه را جانان پسندد

    در ضرورت تسلیم محض در برابر ارادة خدا برخی از صوفیان و جبریان تا جائی پیش رفتند که معتقد شدند اگر انسان ببیند جمعی از مردم در کشتی نشسته در حال غرق شدنند، شایسته است که در قبال مشیئت خدائی فضولی نکند و برای نجات آنها دست به هیچ کاری نزند؛ بلکه بهتر است که هر پیش‌آمدی را به خواست و ارادة خدا محول سازد. این جنبه از عقیدة صوفیه در دفتر سوم مثنوی مولوی اینگونه بیان شده است:

    آن دقوقی داشت خوش دیباجه‌ئی
    عاشقی، صاحب کرامت خواجه‌ئی
    بر زمین می‌شد چو مه بر آسمان
    شبروان را گشته زا و روشن روان
    در مقامی مسکنی کم ساختی
    کم دو روز اندر دهی انداختی
    گفت: در یک خانه گر باشم دو روز
    عشق آن مسکن کند در من فروز
    روز اندر سیر بد، شب در نماز،
    چشم اندر شاهباز او همچو باز
    گفت: روزی می‌شدم مشتاق وار
    تا ببینم در بشر انوار یار
    چون رسیدم سوی یک ساحل به گام
    بود بیگه گشته روز و وقت شام
    هفت شمع از دور دیدم ناگهان
    اندر آن ساحل، شتابیدم به آن
    نور شعلة هر یکی شمعی از آن
    بر شده خوش تا عنان آسمان
    خیره گشتم، خیرگی هم خیره گشت
    موج حیرت عقل را از سر گذشت
    باز می‌دیدم که می‌شد هفت، یک
    میشکافد نور او جیب فلک
    باز آن یک بار دیگر هفت شد
    مستی و حیرانی من زفت شد
    اتــصالاتی میان شــمع‌هــا
    که نیاید بر زبان و گفت ما
    پیش‌تر رفتم دوان کآن شمع‌ها
    تا چه چیز است از نشان کبریا
    می‌شدم بی‌خویش و مدهوش و خراب
    تا بیفتادم ز تعجیل و شتاب
    ساعتی بی‌هوش و بی‌عقل اندر این
    افتادم بر سر خاک زمین
    باز، با هوش آمدم برخاستم
    در روش گوئی نه سر نی پا استم
    هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد
    نورشان می‌شد به سقف لاژورد
    باز هریک مرد شد شکل درخت
    چشم از سبزی ایشان نیکبخت
    هر درختی شاخ بر سدره زده
    سدره چه بود از خلا بیرون شده
    هفت می‌شد، فرد میشد هر دمی
    من چه سان می‌گشتم از حیرت همی
    بعد از آن دیدم درختان در نماز
    صف کشیده یک جماعت کرده ساز
    یک درخت از پیش، مانند امام
    دیگران اندر پی او در قیام
    آن قیام و آن رکوع و آن سجود
    از درختان بس شگفتم می‌نمود
    بعد دیری گشت آنها هفت مرد
    جمله در قعده پی یدان فرد
    چشم مالیدم که آن هفت ارسلان
    تا کیانند و چه دارند از جهان
    چون به نزدیکی رسیدم من ز راه
    کردم ایشان را سلام از انتباه
    قوم گفتند جواب آن: «سلام
    ای دقوقی مفخر تاج کرام»
    گفتم آخر چون مرا بشناختند
    پیش از این بر من نظر ننداختند
    بعد از آن گفتند ما را آرزو است
    اقتداکردن به تو ای پاک دوست
    پیش در شد آن دقوقی در نماز
    قوم همچون اطلس آمد او طراز
    ناگهان چشمش سوی دریا فتاد
    که شنید از سوی دریا داد داد
    در میان موج دید او کشتی‌ئی
    در قضا و در بلا و زشتی‌ئی
    هم شب و هم ابر و هم موج عظیم
    این سه تاریکی و از غرقاب، بیم
    اهل کشتی از مهابت کاسته
    نعره و واویل‌ها برداشته
    در دعا ایشان و در زاری و آه
    بر فلک ز ایشان شده دود سیاه
    چون دقوقی آن قیامت را بدید
    رحم او جوشید و اشک او دوید
    گفت: یا رب منگر اندر فعل‌شان
    دست‌شان گیر ای شه نیکو نشان
    خوش سلامت‌شان به ساحل باز بر
    ای رسیده دست تو در بحر و بر
    اشک می‌رفت از دو چشمش و آن دعا
    بی‌خود از وی می‌برآمد تا سما
    تا رهید آن کشتی و آمد به کام
    شد نماز آن جماعت هم تمام
    فجفجی افتادشان با همدگر
    کاین فضولی کیست از ما ای پدر
    گفت هریک: من نکرده استم کنون
    این دعا، نی از برون نی از درون
    گفت: «مانا این امام ما ز درد
    بوالفضولانه مناجاتی بکرد

    او فضولی بوده است، از انقباض
    کرد بر مختار مطلق اعتراض»
    چون نگه کردم ز پس تا بنگرم
    که چه می‌گویند آن اهل کرم
    یک از ایشان را ندیدم در مقام
    رفته بودند از مقام خود تمام

    صوفیان براساس این عقیده که باید به دادة حق هرچه باشد رضا داد، و در برابر ارادة خدا هیچ اعتراضی نباید کرد، حاکمیت سیاسی روز را هرچه بود مقبول می‌دانستند و اطاعت از دستگاه سلطه را به عوام تلقین می‌کردند، آنها معتقد بودند که «پادشاهی» یک جلوه از «خدائی» است، و پادشاه مسلمانی که با دین خدا در ستیز نباشد، هر عملی که انجام دهد عین عدل است؛ حتی اگر شاه برای ارضای امیال شهوانی خویش خون انسان‌های بیگناه را بدون هیچ بهانه‌ئی بریزد کاری خداپسند کرده است و کسی حق ندارد به او اعتراض کند، این جنبه از عقیدة صوفیان را مولوی در داستان عشق پادشاه به کنیزک بیان کرده است، در این داستان که در آغاز دفتر اول مثنوی آمده است، پادشاهی کنیزکی زیباروی میخرد و دل به او می‌بندد؛ ولی کنیزک که دلش به جای دیگر بند بوده بیمار می‌شود، پادشاه طبیبان را حاضر می‌آورد؛ تا سرانجام یک طبیبی متوجه می‌شود که دل کنیزک بیچاره در گرو عشقی است، و درد او درد عشق است، این طبیب نام و نشانی معشوق کنیزک را که یک زرگر اهل سمرقند است از زبان او بیرون می‌کشد؛ و پادشاه کس به سمرقند می‌فرستد، و زرگر را به بهانة این که شاه به هنر او نیازمند است از سمرقند می‌آورد، و طبیب به امر شاه دواهائی به زرگر می‌نوشاند، زرگر بیچاره و از همه جا بی‌خبر در اثر این دواها بیمار می‌شود و آهسته آهسته در برابر کنیزک می‌پژمرد و رنگ رویش می‌ریزد و سپس می‌میرد، و عشق او از دل کنیزک بیرون می‌رود، و کنیزک سلامتش را باز می‌یابد تا شهوت پادشاه ارضا گردد.
    [مثنوی معنوی مشحون از همین دست حکایات و داستانهای لافگونه و رذیلانه است و این داستان را – که داستان تخیلی یک جنایت توجیه‌نشدنی توسط یک پادشاه هوسباز است – مولوی در پایانش چنین توجیه می‌کند که کاری که شاه کرد کاری درست بود، و هرچه کرد از روی حکمتی بود که خدا به او الهام کرده بود، زیرا که شاه مثل خدا قادر مطلق است و جان می‌ستاند و جان می‌بخشد، و کسیکه جان می‌بخشد هرکه را بکشد کاری ناروا نکرده است..! مثل همین قضات و آخوندهای درباری و ولایی و در راسشان آغاسید علی که هرچه میکند از عشق به معشوق ازلی و ابدی(الله) نشات میگیرد و اینجا فعلا” کاری به ادبیات سخیف و چاله میدانی بعضی از داستانها و حکایایات نداریم که یادم هست هر موقع شادروان علام جعفری در تفسیر مثنوی به آنها میرسید، ققط، سرش را تکان می داد…! مثلا” ” کونده ای را لوطئی در خانه برد و قس علیهذا]
    [شایان ذکر است بودن این قبیل داستانهای ناجور بدان معنی نیست که کل مثنوی و تفکرات فلسفی این مرد بزرگ نادیده انگاشته شود. مولوی هم همانند خیلی از انسانهای سترگ و اندیشمند، اشتباهاتی داشته است. دکتر صاحب زمانی در خط سوم مینویسد: وقتی مولانا و شمس بهم رسیدند درِ حجره شان را 40 شبانه روز بر اغیار ببستند و برخی مریدان
    گمان بد بردند و…]

    آن که جان بخشد اگر بکشد روا است
    نایب است و دست او دست خدا است

    نتیجة طبیعی عقیدة جبری‌‌گری صوفیان که نیک و بد را جلوة لطف خدا می‌دانستند و هردو حالت را با «عنایت معشوق به عاشق» تعبیر می‌کردند، تأیید وضع موجود سیاسی بود، این عقیده به حاکمیت مغولان مشروعیت می‌بخشید و اقدامات سلطه‌گران مغول را توجیه می‌کرد، و جامعه را به بی‌مبالاتی نسبت به سرنوشت خویش سوق می‌داد، و حربه‌های مقاومت و مبارزة سیاسی را از توده‌ها سلب می‌کرد.

    هم حکمرانان مغول بنابر خرافات خودشان برای شیوخ خانقاه‌ها تقدس قائل بودند؛ و هم گسترش افکار صوفیانه موجب تحکیم پایه‌های قدرت مغولان می‌شد، حکمرانان مغول برای آن که اراد‌ت‌شان را به شیوخ نیرومند و پرمرید خانقاه‌‌ها نشان بدهند، مساعدت‌ها و نذورات مالی چشمگیر و موقوفه‌های پر درآمدی را که عموماً املاک و اموال مصادره‌ئی ایرانیان تحت ستم بود در اختیار خانقاه‌ها قرار می‌دادند، به همین سبب صوفیگری و خانقاهداری در دوران مغول بیش از هر زمانی در ایران شیوع یافت؛ و هرکدام از شیوخ خانقاهدار مثل یک پادشاه پرقدرت و ثروتمند بود و برخیل مریدانش شاهی می‌کرد.

    Dad, [۱۰.۰۴.۱۶ ۱۹:۴۴]
    خانقاه شیخ صفی در اردبیل یکی از پردرآمدترین خانقاه‌ها به شمار می‌رفت، این خانقاه از آوان کارش مورد توجه خواجه رشیدالدین فضل الله – وزیر نومسلمان غازانخان مغول – و شخص غازانخان قرار داشت، خواجه رشیدالدین فضل الله پیش از آن که به دربار مغول راه یابد یک طبیب مقیم همدان بود و دکة عطاری داشت، او علاوه بر کار طبابت به فعالیت‌های دینی می‌پرداخت، و از جملة این فعالیت‌ها یکی استنساخ و ترجمة تورات بود، او از راه پیشة عطاری و طبابت نزد غازانخان تقرب یافت و توانست عنوان وزیر دربار این خان نیرومند را احراز کند و همه کارة خان بزرگ شود، او در عهد الجایتو نیز در این مقام باقی ماند، و در این مقام ده‌ها روستای حاصل‌خیز ایران را برای خودش مصادره کرد و کشاورزان ایرانی را به مزارعین نیمه‌بردة خودش تبدیل ساخت، او چهارده پسر داشت؛ و هرکدام را در یکی از مقام‌های حساس کشوری گماشت، و سرنوشت ایران را میان خود و پسرانش – که احتمالا اغلب‌شان برادرزادگانش بودند – تقسیم کرد، خواجه پس از آن که به حکم ضرورت مقام دولتیش مسلمان شد در صدد کسب حمایت خانقاه‌داران برآمد تا از این راه برای خودش معنویتی بتراشد، او به شیخ صفی الدین نزدیک شد و خویشتن را مرید طراز اول شیخ قلمداد می‌کرد، و به هر مناسبتی به زیارت خانقاه می‌رفت و هدایا و نذوراتش را به آستانة خانقاه تقدیم می‌داشت. بنابر سندی که در «مکاتبات رشیدی» آمده، خواجه به مناسبت یکی از اعیاد اجناس زیر را به درگاه شیخ «بزرگوار» تقدیم داشت: گندم 15000 کیلو؛ برنج سفید کرده 30000 کیلو؛ روغن گاو 1600 کیلو؛ عسل 3200 کیلو؛ ماست کیسه کردة دیرپا 800 کیلو؛ دوشاب (شیرة خرما) 400 کیلو؛ شکر 400 کیلو؛ نبات مصری 400 کیلو؛ گاو نر 30 رأس؛ گوسفند 130 رأس؛ غاز 190 عدد؛ ماکیان 600 عدد؛ گلاب 30 قرابه؛ پول 10000 دینار – اوزان بالا به من و خرور ذکر شده، و من برای آن که آنها را به ذهن امروز نزدیک کرده باشم، به کیلو نوشته ام.

    شیخ صفی با چنین توجهات شاهانه‌ئی، و با چنین درآمدهای نجومی که از «جیب وزیر و شاه»، و در حقیقت از دسترنج روستائیان تاراج شده و فلکزدة ایران به بارگاه قدسیش سرازیر می‌شد، برای مدت 35 سال بر دستگاه تصوف اردبیل رهبری می‌کرد، و هزاران مرید بیکاره و مفت‌خور و منتظر لذت‌های بهشت در پیرامونش گرد آمده بودند، و از عطایای شاهان و وزیران روزی می‌خورند و به جان پادشاهان مغول و وزیران‌شان دعای خیر می‌کردند، و ضرورت اطاعت از شاهان و حاکمان مغول و حرام‌بودن مخالفت با آنها را تبلیغ می‌کردند، در گذشت شیخ صفی به سال 713 خ مصادف بود، با وفات ابوسعید – آخرین پادشاه مغول – و آغاز دوران شاهک شاهکی موسوم به ملوک الطوائفی یا آنگونه که ترکان می‌گفتند: «ایلخانی».

    فرزندان شیخ صفی الدین
    پس از شیخ صفی بنا به وصیت او فرزندش صدرالدین ریاست خانقاه اردبیل را به دست گرفت، شیخ صدرالدین از پدرش بلند پروازتر بود، و به صدد آن که بارگاه پدرش را به یکی از بزرگترین بارگاه‌های ایران تبدیل سازد گنبد عظیمی برای شیخ صفی در اردبیل بنا کرد که کار بنایش سال‌ها به طول انجامید، او می‌دانست که گنبد رهبر هرچه با شکوهتر باشد عوام توجه بیشتری به آن نشان خواهند داد و صاحبش را دارای مقام عالی‌تر خواهند پنداشت، و در نتیجه نذر و نیازهای بیشتری به آن تقدیم خواهند کرد، این چیزی بود که از عهد ترکان سلجوقی شیوخ طریقت و متولیان دین سنتی به آن واقف بودند، و به همین رو است که می‌بینیم در کشور ما از دوران سلجوقی به بعد این قدر کنبدها و بارگاه‌های مختلف الشکل از همه سو برآورد و هرکدام برای خودشان دار و دستگاه شاهانه‌ئی ایجاد کردند، گنبدها را به این خاطر با شکوه بنا می‌کردند و در آنها همه گونه ظرافتکاری هنری به کار می‌بردند که وقتی عوام وارد گنبد شوند شکوه گنبد در دل‌شان اثر کند، و همین اثر برای صاحب گنبد شکوه قدسی پدید آورد و عوام را به پرستش آنها وادارد، وقتی گنبد مورد پرستش باشد، متولیان گنبد به نمایندگان خدا تبدیل می‌شوند و می‌توانند – به سادگی – عوام را به هر راهی که میال باشند سوق دهند، و از آنها بهره‌کشی کنند.

    خانقاه اردبیل در دوران ایلخانان مغول همچنان رونقش را حفظ کرد و همواره مورد توجه شاهان و شاهکان ایلخانی بود، در سال 766 خ که امیر تیمور در دنبال تصرف و تخریب و تاراج شرق و شمال ایران به آذربایجان رسید صدرالدین همچنان مسندنشین خانقاه اردبیل بود، تیمور پس از آن همه جنایت‌ها که در ایران کرده بود به حضور شیخ صدرالدین رسیده نسبت به او ابراز ارادت کرد، و شیخ نیز بازوی او را گرفته برکت داد و کارهایش در ایران را تأیید کرد، در حملة دوم امیر تیمور به ایران در سال 778 خ که خرابی‌های بسیار زیادی به بار آورد و از سرهای ایرانیان شهرهای مختلف کله مناره‌ها برپا شد، خواجه علی سیاهپوش پسر شیخ صدرالدین بر جای پدرش ریاست خانقاه اردبیل را داشت، خواجه علی نیز – مثل پدرش – امیر تیمور را پادشاهی عادل نامید و مورد احترام بسیار امیر تیمور واقع شد، امیر تیمور سپس قصد آناتولی (ترکیة کنونی) کرد، و دو سال بعد در بازگشت به آذربایجان هزاران نوجوان تاتار را که در آناتولی اسیر گرفته بود با خود آورده بود، به عنوان صدقه به خانقاه اردبیل تقدیم کرد، این چند هزار جوان تاتار در آینده – چنانکه پائین‌تر خواهیم دید – هستة اولیة یک گروهی را تشکیل دادند که بعدها نام ترکی قزلباش گرفتند.

    در سال 806 خ که ابراهیم پسر خواجه علی پس از پدرش به ریاست خانقاه اردبیل رسید آذربایجان در دست قره یوسف قره قویونلو بود، قره یوسف نیز مثل اسلاف ترک خویش به ابراهیم ارادت نشان می‌داد، و از تقدیم هرگونه کمک مالی به خانقاه دریغ نداشت، شیخ ابراهیم در سال 826 خ درگذشت، و با درگذشت او جنگ ریاست اولاد شیخ صفی آغاز شد، از طرفی جعفر برادر ابراهیم مدعی ریاست خانقاه بود، و از طرف دیگر جنید پسر ابراهیم ادعای میراث پدرش در ریاست خانقاه را داشت، اکنون جهانشاه قره قویونلو (پسر قره یوسف) که تبریز را پایتخت خویش قرار داده بود بخش بزرگی از ایران را در قلمرو داشت و خودش را شاه ایران می‌نامید، جهان‌شاه جانب جعفر را که بزرگتر بود گرفت، و جنیید از جعفر شکست یافت و با جمعی از مریدان خانقاه که خواهان رهبری او بودند (همان تاتارهای تقدیمی تیمور) به آناتولی گریخت یا تبعید شد، این پیش‌آمد سرآغاز یک تحول بزرگ در عقیدة شیخ جنید بود؛ و در همین سفر بود که خشت اولیة بنای تشکیلات قزلباشان در آناتولی نهاده شد.

    با سپاس از صبر و شکیبایی شما، همواره سالم و برقرار پایدار بمانید.

    ——————-

    سلام کاوه ی گرامی
    بجای تخلیه ی یک کتاب در اینجا، کاش محبت می کردید و بخش های برگزیده ی آن را برای ما به ارمغان می نهادید. متن های بلند، فرصت مطالعه ی نوشته ی دیگر عزیزان را تخمیر می کند.
    سپاس که مراعات می فرمایید
    سپاس

    .

     
  102. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    استمداد زليخا موسوي ، مادر حسين رونقي ملكي ، براي نجات جان فرزندش
    زليخا موسوي ، مادر حسين رونقي ملكي ، در گفتگو با راديو ندا با بيان اينكه ” دست به يكي كرده اند كه حسين را از بين ببرند ” ، گفت : ” جان حسين در خطر است ؛ جان پسرم را نجات بدهيد! ”

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/04/blog-post_9.html

     
  103. نامه ی مهدی کروبی

    مشروح گفت‌وگوی «سحام» با آقای محمد نوری‌زاد هنرمند منتقد و فعال سیاسی را در زیر می‌خوانیم:

    آقای نوری‌زاد؛ شما شاید یکی از افرادی باشید که به جهت نزدیکی گذشته‌تان به ساختار قدرت و نقد فعلی‌تان به عملکرد دستگاه حاکمه خصوصا رهبری نظام، می‌توانید نامه آقای مهدی کروبی را از حصر غیر قانونی و غیر شرعی از دیدگاه خود تفسیر کنید. نظرتان درباره زوایای این نامه که روز گذشته منتشر شده، چیست؟

    این نامه درست در یک شرایطی منتشر شد که با یک حمله آقای خامنه‌ای، فردی مانند آقای هاشمی، یک حرف توییتری خودش را پس می‌گیرد و زود اصلاح می‌کند. به گمان من هر دیالوگی که با حاکمیت این‌چنینی و تمامیت‌خواه برقرار بشود، ارزشمند است. نامه آقای کروبی در ذات خود، نامه خوبی است. به جهت این‌که هم دایره ادب را رعایت کرده و هم این‌که محکم از مواضعی سخن گفته که حاکمیت را به چالش کشیده و بسیاری از نقاطی که حاکمیت به آن «غرور» می‌ورزد، مانند «نجابت» را کاملا نقد کرده و به تعبیری حاکمیت را در جایگاهی قرار داده که این شما هستید که باید فرو بریزید. من هر دیالوگی را که بشود با حاکمیت برقرار کرد و هر چالشی که بشود ایجاد کرد و حاکمیت را در معرض یک پرسش بزرگ قرار داد که «مردم مجازند، آزادند و حق دارند که اعتراض کنند و فریاد بکشند و این شما هستید که شاهراه گلوی مردم را بسته‌اید و برای آنان تنگنا ایجاد کرده‌اید» می‌ستایم و نامه ایشان را نامه بسیار خوبی می‌دانم. در عین حال که ایشان در این نامه به لحاظ «روحانی» بودن، چارچوب‌های نظام را دارد حفظ می‌کند، ولی باز هم یک گامی به جلو است. واقعیت این است که نظام جمهوری اسلامی نشان داده که در مجموع این ۳۷ سال، هیچ آزمون خوبی برای بقا نداشته و به عبارتی امتحانش را پس داده، به همین دلیل نامه آقای کروبی فارغ از این نگرش که ایشان خواستار «اسلامیت» و «جمهوریت» نظام است، اما در نوع خود بسیار نامه خوبی است و من سپاس‌گذار ایشان هستم که ایشان در حصر این نامه را نوشته، با توجه به این‌که این احتمال وجود دارد که ایشان مجددا در تنگنا قرار بگیرند، باز هم چنین نامه غرور آفرینی را می‌نویسند و منتشر می‌کنند.

    فکر می‌کنید این نامه می‌تواند هوای مجددی در فضای «جنبش‌های دموکراسی خواهانه مدنی» و حفظ «جمهوریت نظام» باشد؟ با نگاه بر این‌ موضوع که بسیاری برای بازگشت به ساختار قدرت در انتخابات اخیر، از مواضع خود عدول کردند.

    بله، درست در شرایطی که اصلاح‌طلبان سکوت کردند و کاملا دست‌ها را بالا بردند و تسلیم شدند، انتشار و نگارش این نامه بسیار ارزشمند است، به گمان من ممکن است هیچ اتفاقی نیفتد، با این نامه مگر چه سنگی قرار است جا به جا بشود؟ مگر با این نامه قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ وقتی حاکمیت گوش‌هایش را بسته، هزار نامه هم تاثیر ندارد، اما برای شکستن یک «فضای قبرستانی» به نظر من ارزشمند است که خودش می‌تواند بابی برای نقدهای دیگر باشد و دیگرانی را هم که سکوت کرده‌اند، به خجالت وادارد.

    چرا آقای کروبی این مقطع را برای نگارش این نامه انتخاب کرد؟ به نظر شما انتخاب این زمان برای انتشار این نامه می‌تواند دلیل یا قرینه خاصی داشته باشد؟

    شاید به خاطر این‌که خیلی زمان حصر به درازا کشیده و شاید این انتظار وجود داشته که کاری انجام بشود، واقعیت این است که نمی‌شود گفت دلیل خاصی دارد، اما مجموعه‌ای از «مفسده‌های نظام» و «آسیب‌»هایی که حاکمیت به جامعه و کشور وارد کرده و هم‌چنان در این فضا با غرور حرف از «نجیب و نا نجیب» می‌زند، ایشان را به تنگ آورده و احساس کرده که باید چنین صحبت‌هایی را مطرح کند ولی مهم این است که آقای کروبی از حصری که می‌تواند تنگنای بیشتری را بر ایشان تحمیل کند، این نامه را نوشته است. بالاخره ایشان با همسر و فرزندانش گاهی در حصر ملاقات می‌کند، ولی نگارش چنین نامه‌ای می‌تواند شرایط را برای ایشان سخت کند، به گمان من بسیار ارزشمند است و باید از این نامه استقبال کرد.

     
  104. گفت ملا به فرزندش:
    صحبت اخلاق با خلق کن
    سرشان را مشغول دلق کن
    با قراردادهای پر بهره
    رو بر غرب و رو بر شرق کن
    از آخرت به مردم گوی
    ترس را خوراک هر حلق کن
    هر کسی گرفت بر تو خطا
    خاک عالم بر او و برفرق کن
    رندخواری و غصب اموال
    بر خودت شریعت حق کن
    چون که آقازاده ای جانم
    هر چه خواهی بکن مردم شق کن

    ———————

    فریبای گرامی
    ادبیات بی نوای پارسی و بویژه شعر پارسی، و من – محمد نوری زاد – به شما التماس می کنیم مفاهیم بسیار عالی خود را با این دو آموزه همسنگ کنید:
    یک: وزن در شعر
    دو: قافیه در شغر
    فعلا بر سر این دو منت بگذارید و التفاطکی بدانان بیندازید تا به دیگر موازین شعر برسیم. من البته از شما سپاس مندم که اراده ای محکم دارید برای سرودن. و این، چندین قدم جلوتر از کسانی است که از ورود به سرایش و نظم آهنگین هراس دارند.
    سپاس
    شوخی و مزاح مرا به دل مگیرید بانوی خوب

     
    • احتمالا بتوان این الفاظ را شعرنو پست مدرن نامید! شاید اگر نیما یوشیج پدر شعرنو زنده بود و سری به سایت نوریزاد می زد ،ناگهان بانگی می زد و هروله کنان سر به بیابان های نوادا در امریکا می گذاشت! واقعا این نفرت از ملا و آخوند چه کیمیای معجزه گریست!

       
      • از خودتان بپرسید که چرا نفرت از ملا و آخوند کیمیایی معجزه گر شده است ! چرا ؟ این نکته چیز مشهودی است که اگر نه همه ملت ایران, لااقل بخشی از ملت ایران از آخوند و ملا متنفر است. دلیلش را بجویید!

         
  105. مش قاسم گرامى
    با سپاس از شما براى نشان دادن پشت پردهء فدراسيون بوكس در پست پيشين، بايد بگويم اين آيت الله بهشتى بود كه در تلويزيون بوكس را حرام اعلام كرد. از اين جهت بخوبى به خاطرم مانده است كه ايشان بجاى بوكس گفت بوسك.

     
    • من چنین چیزی از مرحوم آیت الله بهشتی بیاد ندارم ، فرض کنید یک فقیه روی استناد فقهی مثلا از باب قاعده لاضرر فتوا به حرمت یک فعل داد ،چه ایرادی بر آن مترتب است؟ فتوای فقهی چه الزامی برای کسانی که خارج از شریعت اسلام هستند یا تبعیت فقهی تقلیدی از فتوا دهنده ندارند ایجاد می کند؟ ضمنا مرحوم دکتر بهشتی بغیر از زبان عربی ،بخوبی به دو زبان آلمانی و انگلیسی صحبت می کرد ،اینقدر باندازه شما یا بیش از شما فهم زبان انگلیسی داشت که لغت بوکس را از بوسک تمییز دهد ،باید بگویم اینگونه فلتات زبانی از شما کاملا حاکی از رویکرد های تنفر آمیز شما حتی نسبت به روحانیت پیشرو و روشنفکر است.

       
  106. کاش می شد به شما به خاطر این اصلاح مسیر تبریک گفت. اما آشتی گری شما هم پزی بیشتر نیست. و طوری که می بینید دوستان اغلب جنگجوی شما هم در کامنت های خود به آن توجهی نشان نمیدهند و نخواهند داد

     
  107. قدم اول برای آشتی ملی، آزادی تمام زندانی های سیاسی بدون هیچ پیش شرطی، دوم پلمپ کردن درب تمام زندانهای سراسر ایران، اگر اینکار صورت بگیرد زمینه جلت اعتماد برای تمام گروهها و مردم فراهم میشود، در غیر این صورت آب در هاون کوبیدن است.

     
  108. کسی که چیزی را حقیقت محض پنداشته وبرای ان سینه سپرکرده و همه چیز را ازدریچه ان به اصطلاح حقیقت میبیندومیسنجد مشکل بشه حالیش کرد که اقا ،خانم حقیقت امور متفاوتند وان چیزی که در فکرمن حقیقت فرض میشود ممکن ست در دیدگاه دیگری پشیزی ارزش نداشته باشد.
    پس عاقل ان ست که این حقایق را پیش خود نگه داردوسعی نکند که زمین واسمان را به هم بدوزد که چی؟بله فلان امر حقیقت مطلق بوده دیگران برای نجات وسعادت بایست در فلان راه قدم بردارند.نکته مهم این ست که داده های تاریخی اغلب درتناقض با این به اصطلاح حقایق ست.برای مثال مذهب شیعه را حقیقت مذاهب دانستن و تنظیم امور جامعه براساس ومبنای این مذهب و نگریستن به رخدادها از پنجره مذهب امری ست که تجارب تاریخی نشان داده نتیجه بهینه ای ندارد.سایر مذاهب و ادیان هم چنین هستند.تابه امروز دخالت ادیان ومذاهب در جامعه وبصورت حکومتهای دینی نتایج اسف باری داشته واین ممالک در صفحه تاریخ شرمسار بشریتند.
    درمملکت خودمان اغلب حوزه ها دچار تناقض درتصمیم گیریها وبه تبع درعملند.مجلس طرحی تصویب نموده مبنی براینکه ارگانهای دولتی حق ندارند در فوتبال و کلا ورزش سرمایه گذاری بکنندوهیچ پولی نباید به تیم ها تزریق بشود.درمملکتی که اغلب امور دولتی و شبه دولتی ست وحتی اغلب به طور صوری برخی امور به حوزه خصوصی واگذار شده این امر یک تناقض اشکارست.فوتبال حرفه ای مشخصه هایی دارد.ازجمله مهمترین ان درامد تلوزیونی ست که بیش از60درصد درامد باشگاهها از تی وی بدست میاد.ودراین راه شبکه های خصوصی رقابت وحشتناکی برای بدست اوردن حق پخش لیگهای مختلف دارند.این رقابت در مملکت خودمان درانحصار مقام رهبری ست.وهیچ وجهی برای فوتبال پرداخت نمیکند.یعنی در واقع فوتبال و ورزش را قابل نمیداندکه برای ان وجهی بپردازند.درحالی که وجه موشک وتفنگ و هزینه های حماس و مماس و یمن وکوفت وغیره محل اشکال نیست.حالا جالب ست نه تنها وجهی برای فوتبال نمی پردازند بلکه ان را به حوزه خصوصی نیز واگذار نمی کنند.دلیل اصلی ان هم تاثیر ورزش و فوتبال درحوزه عمومی ست.هیچ پدیده ای نیست که همانند فوتبال 100هزارنفررا به ورزشگاه بکشاند.مهمتر از ان همه این افراد دارای علایق و سلایق متفاوتنداما همه از قانون بدون تبعیض تبعیت میکنند.پدیده هواداری از باشگاههای فوتبال خیلی جالب ست.ومیتواند نمونه والگویی برای هم زیستی و رقابت با قوانین مشخص باشد.
    دراین حوزه نیز راه به ترکستان ست.بااین همه استعداد که خمیرمایه اصلی توسعه ورزش ست درصورتی که کارها دردست متخصص باشد فوتبال ایران میتواند در سطوح اول دنیا باشد.اما اخوندها به فوتبال هم رحم نکردند.تیم تراکتورتبریز سالیان قبل مسبب جمع شدن70-80هزاردر هربازی بود.حکومت از ترس این جمع شدنها، این تیم را زیرنفوذ سپاه گرفته به خاک سیاه نشاند.بطوریکه امروزه10هزارنفرهم تماشاگرندارد.
    ورزش و بخصوص فوتبال امروزه پدیده صرفا ورزشی نیست.بلکه تاثیراجتماعی غیرقابل انکاری دارد.احساس غرور افرادجامعه با بردهای فوتبال و یا افتخار و شعف افکارعمومی با درخشش فوتبالیست ها ودیگر ورزشکاران در سطح جهان که بنام ملل صورت میگیرد نام کشورها را برسرزبان انداخته وانها را جوامعی میشناساند که دران استعدادهای زیادی بوده که با روند سیستماتیک به منصه طهور رسیده.
    وقوع انقلاب در حوزه ورزش نیز صدمات جبران ناپذیری بر پیکره ورزش وارد نمود.مهمترین ان حضور افراد غیرمتخصص بود.همه امکانات مهم وافتخارات درهمان زمان قبل انقلاب بود.هنوزهم ورزشگاه اصلی این مملکت استادیوم اریامهرست.قهرمانی پیاپی فوتبال ودیگر ورزشها در اسیا ودنیا اغلب در همان زمان بود.وقهرمانیهای فردی بعدی بیشتر بخاطر استعدادهای فردی بودنه کارهای سیستماتیک.برادران محبی و سوخته سرایی و احسان حدادیها وتکواندوکاران وعلی دایی هاو دیگرعزیزان قهرمان همه اینها حاصل تلاش فردی اینان بوده وصدالبته در صورت عدم وقوع انقلاب مطمئنا ایران عزیزما میزبان جام جهانی فوتبال و رقابت های المپیک میبود.
    راه حل و سامان یافتن این حوزه نیز بسان سایر عرصه ها کاملا مشخص وبرهرعاقل وبا انصافی مبرهن ست.سپردن کار به متخصصان.خارج ساختن ان از سیستم دولتی.دولت موظف ست از محل دریافت مالیات(حتی ازنهادهای زیرنظررهبری)امکانات گسترده ورزشی در جای جای ایران ایجاد و زمینه های رشدعلمی و ورزش همگانی و قهرمانی را بخصوص از سنین کودکی در جامعه نهادینه بکند.
    کاراصلی ازمدارس ابتدایی شروع میشود.میباست درس ورزش در مدارس ابتدایی اولا ساعات ان بیشتر شده و ثانیا تخصصی تر دنبال شود.نه اینکه یک ساعت درحیاط مدرسه توپ بازی کنند.در یک برنامه ریزی سیستماتیک هر کودکی بنابر علاقه خود ساعات تربیت بدنی را در مراکز ورزشی مجهز به سرخواهد برد و هرکودکی هر ورشی را دوست دارد میتواند در ان شرکت بکند مربیان متخصص ازبین این کودکان استعدادهای برتر را شناسایی وبه مراکز تکمیلی معرفی خواهندکرد وازبین این استعدادها قهرمانهای متعددی ظهورخواهندکرد.به همین راحتی.
    کارتخصصی در دیگرحوزه ها نیز تقریبا مدل مشابهی دارد.اما دراین مملکت مهمتر ازهمه اینها دین ومذهب افرادست.بطوریکه موی سرخانمها از اختلاس بدترست(نقل به مضمون کلام فکرمیکنم علمالهدی میباشد)البته فرقی نمیکند دیدگاه اخوندی همین ست.ریا-چاپلوسی-دروغ-تهمت-غیبت و دهها کارناپسند نتیجه حاکمیت ادیان درجوامع ست که چشمه هایی از ان را دوربرخودمان به عینه میبینیم.کارلوس مربی تیم ملی میگفت میدونم امکانات کمه و شرایط سیاسی ایران هم سخته اما من فقط تعجب میکنم چرا اینها دروغ گو هستند.ومیخواهند مرا هم عوض کرده همراه خود بکنند.
    در سخنرانی اخوندها قانون نانوشته ای وجود داردمبنی براینکه هرجایی اخوندی منبرمیرودفرقی هم نمیکند عزاباشدیامولودی و هرکوفتی اخرسر گریزی به کربلا میزنند وبا عاشورا منبر تمام میشود.
    حالاشده کارما.هرمطلبی میخواهیم بنویسم واز هرحوزه ای بخواهیم مثال بیاوریم نهایتا ختم به دین ومذهب میشود.ایم مملکت انقدر ازدین ومذهب لطمه خورده که هزاران سیدمرتضی ها بخواهندباتفاسیرخود انرا تطهیرکنندامری بیهوده وعبث خواهدبود.(سیدمرتضی دنبال غلط املایی هم نباش.پیام را دریاب.درحوزه خصوصی مردم هم کنکاش نکنید.محسنات رابرجسته کنیم و عیبهارا اصلاح)
    ایام بکام وعزت مستدام.

    ———————————

    سلام و سپاس جناب انعامی گرامی
    سپاس

    .

     
    • جناب نوریزاد با سلام به شما ،من هم مثل شما با بیشتر مطالب این نوشته در انتقاد از مدیریت سیستماتیک ورزش موافقم ولی چیزی که برای من مایه شگفتی است این است که گویا عباس انعامی نویسنده این متن هرگاه می خواهد قلم دست بگیرد و چیزی بنویسد مثل اینکه فقط مخاطب او کامنت گذاری بنام سید مرتضی است! که مثل عزرائیل بالا سر او ایستاده می خواهد اغلاط او را مشخص کند! و نکته دیگر مایه شگفتی این است که گویا نویسنده این نوشته یعنی دوستمان عباس که خود با لحنی دگم و یکه سالار مطلب می نویسد و در عین حال دیگران را به دگماتیسم در گفتار و درک حقیقت متهم می کند ،وقتی می خواهد وارد یک مقوله اجتماعی یا هر مقوله دیگری شود باید حتما تک مضراب حمله به تشیع و مذهب و اسلام را تابلوی فهم و روشنفکری خود کند و احتمالا با این پزها و پزیشن ها بخواهد بگوید من روشنفکرم و من خوش فهم ام ،در حالیکه واقع این است که اگر کسی واقعا هم روشنفکر باشد یا خوش فکر باشد و درد اجتماعی داشته باشد هیچ نیازی ندارد در یک محیط ده بیست سی یا هر تعداد نفری که چیزی می نویسد مخاطب خود را یک فرد بداند یا در مواردی به او طعنه و کنایه بزند یا حتی اهانت کند.و در عین حال برای خودنمائی ،در هر مقوله ای مثلا ورزش هم اگر چیزی می نویسد که ممکن است همان عزرائیل بالاسر او هم با او موافق باشد هیچ نیازی ندارد که با حمله به دین اسلام یا مذهب تشیع که مذهب عامه مردم کشورش است ،پزیشن روشنفکری بخود گیرد و ادعای فهم کند.این یک نکته در خصوص خلط مذهب.
      و نکته دیگر اینکه حالا او بخواهد فرضا مقوله ای اجتماعی یا مدیریتی یا حکومتی را مورد نقد قرار دهد ،این چه کار دارد به مساله حقیقت ،یا حقیقت یک مذهب یا طرز تفکر معتقدان به یک مذهب ؟ اگر حکومتی یا مدیران یک حکومتی دچار سوء فهم یا سوء تدبیر یا اشتباهات تاکتیکی باشند ،اینجا چرا مذهب عامه مردم ایران مورد حمله و توهین قرار می گیرد؟ شما نقد به ورزش دارید؟ آنرا و مدیریت های آن را نقد کنید،اگر نقدی بمذهب تشیع یا دین اسلام دارید ،بیایید درست آنرا نقد کنید ،نروید خودحق پندارانه چند روایت تحقیق نشده را از روی یک صفحه و سایت اینترنتی جمع کنید بیاورید اینجا ،بگویید این مذهب تشیع است ،بی آنکه اصلا بخود زحمت این دهید که مراجعه بمنبع کنید یا شرح و توضیحی ببینید ،همینطور کپی اند پیست! و وانمود اینکه بله من مذهب تشیع را تحقیق کردم و شناختم و بفرما اینهم نقدش! باید عرض کنم شما هنوز الفبای مذهب کلامی فقهی تاریخی شیعه را بلد نیستید ،اگر بلد بودید که نمی رفتید چند روایت ضعیف یا مخدوش یا قابل توضیح را از یک سایت دین ستیز بیاورید بریزید اینجا و اینگونه خود را رسوای عام و خاص کنید ،پس معلوم شد که شما اهل مطالعه نیستید ،قبلا هم گفتم ،گول این فورم های دانشگاهی مثل کارشناس ارشد تاریخ یا چه و چه را نخورید و کسی هم گول نمی خورد ،رک بگویم این مدارک دانشگاهی متداول در ایران مثل کارشناس ارشد و دکتری تنها بدرد اضافه حقوق انسان می خورد! برای اینکه واقعا اینها پشتوانه تحقیق ندارد ،چند تا جزوه را استادی ارائه می کند و دانشجو اینها را بلغور می کند و ممکن است برخی واحدها را هم مشروط پاس کند و :بله فلانی کارشناس ارشد تاریخ! ،فلانی دکترای تاریخ! آقا جان ما این پزها را می شناسیم و توی این جامعه زندگی می کنیم ،حالا همین جناب کارشناس یا دکتر اگر یک مساله نسبتا متوسط در همان رشته را به او دهند منه تتحقیق ندارد ،اصلا روش تحقیق را نیاموخته ،اینها حالا اگر انگیزه شد و مخلوط شد با مخالفت با یک حکومت و مدیریت های آن ،اگر پایه مذهبی و دینی قرص و محققانه ای در کار نباشد ،می شود نمونه همین عباس انعامی ،که لغتی را بوضوح غلط می نویسد وقتی به او تذکر می دهند بجای قبول و تشکر می گوید دیکته من بیست است! حالا همین آقا می خواهد در هر کامنتی که می نویسد و از هر مقوله ای که می نویسد بخیال خودش و بدون رنج تحقیق و خوردن دود چراغ مطالعه ،سفره یک دین و یک مذهب را بهم بپیچد! هیچ بزرگتری نیز بالای سر او نیست به او بگوید :ادَ! این مذهب تشیع حاصل مجاهدت ها و تحقیقات علمی امثال خواجه نصیر الدین های طوسی و ،شیخ مفیدها و سید مرتضی ها و شیخ طوسی ها و علامه حلی ها و علامه طباطبائی هاست ،که دهها و صدها کتاب در کلام و فقه و حدیث و تفسیر آن نوشتند و بضرس قاطع می گویم امثال شما درست به یک کتاب آنها مراجعه نداشته اید ،خیال می کنید بچه بازی است اینجا یک کلمه مشترک “علم” را مشترک بین علوم مختلف انسانی و الهی و تجربی و ریاضی و غیر اینهاست مطرح کنید و دائم بصورت خنک تکرار کنید که مثلا امام باقر یا صادق چه کتابی ارائه کرده است یا چه علم نافعی؟! من اینقدر این سوال و ایراد را مبتذل و بچگانه وتکراری دیدم که ترجیح به عدم پاسخ داده ام ،در واقع گوینده این سخنان عامیانه اصلا فهم درستی از مفهوم علم و اطلاقات آن و انواع علم و روش های علمی ندارد ،همینطور کودکانه گمان می کند با تکرار این سخنان سبک ،مثلا یک دین ،یک مذهب ،یا مرام را منکوب می کند و خود را اثبات می کند ،در واقع گوینده این مطالب بخوبی خود را رسوا می کند و می فهماند که نه از مفهوم و مقوله امامت و رسالت درک درستی دارد ،و نه آگاهی از ترمینولوژی علم و حیطه های علوم و روش های علم و غایات و اهداف آنها آگاهی دارد ،همینطور خیال می کند یک کلمه مشترک علم را بکار ببرد و به این و آن اهانت کند و مفهوم امامت در شیعه را سبک کند ،حتما فرد پیشرو و روشنفکر و سوپر مدرن است و ……بگذریم حرف زیاد است و مجال کم.

       
  109. آقای نوری زاد عزیز با درود و احترام و ارادت. سهنکته:
    یک: کسانی که حرف از محاکمه و انتقام می زنند، که بسیاری از آنها حق هم دارند می دانند که چه می خواهند، اما به بعد آن فک نکرده اند و این نوشته ی شما نگاهش به آن “بعد” است. وقتی محاکمه ها و اعدام ها رخ دادند آیا چیزی از این کشور باقی مانده که بخواهیم برای آینده اش تصمیم بگیریم؟ درست سی و هفت سال پیش در یک چنین روزی انقلابیون شهردار تهران را اعدام کردند بی آنکه به بعد و تداوم چرخه خشونت فکر کنند. شما با این پست، مثل سایر پست هایتان، به آن “بعدش چه” فکر کرده اید.

    دو: آیا شما نامه ی تکان دهنده “حسین غلامی آذر”، روحانی زندانی محبوس را در سایت آمدنیوز را درباره شرایط گوانتانامو گونه ی زندان خوانده اید و آیا صحبت های ایشان حقیقت دارد؟ آیا راست است که “هنرور شجاعی”، دیگر روحانی محبوس، از شدت فشارها سکته کرده و قادر به حرف زدن نیست؟ خواهش می کنم صدای مظلومیت این عزیزان باشید و پستی را به آنها اختصاص بدهید. جناب آقای نوری زاد آیا عکس های سعید رضوی فقیه، عبدالفتاح سلطانی، سیف زاده، و سحرخیز بعد از آزادی به خود آنها تعلق دارد یا فتوشاپ و صحنه سازی دشمنان است؟ برادر آزاده ام از رنج چنین زندانیانی برایمان بنویسید شاید با شنیده شدن نام این گمنامان، اندک فرجی در وضعیت شان ایجاد شود. شما مدتی یادداشت هایی با اسم گل ها و سیم خاردارها منتشر می فرمودید که گویا انتشارشان متوقف شده. از روحانیون دربندی مثل کاظمینی، بانوان مظلومی چون نرگس محمدی و آتنا فرقدانی، و از حسین رونقی و … در سری گل ها و سیم خاردارها یادی بکنید. به مدد تلاش های شما و معدود فعالان حقوق بشر خیرخواه، اسم ستار و سعید زینالی و شهرام فرج زاده به گوش خیلی ها رسید ولی هنوز خیلی عزیزانی هستند که در اوج مظلومیت به فراموشی سپرده شده اند. بیایید از حاکمان در راه این آشتی ملی درخواست نشان دادن حسن نیت با آزاد نمودن زندانیان سیاسی کنید.

    سه: انتشار نامه ی شیخ محصور، کروبی شجاع، و تلاقی اش با نوشته ی شما اتفاق مبارکی می تواند باشد استاد عزیز، اگر بشود تلفیقی از این دو ایجاد نمود. یعنی استقامت بر حق طلبی و صدای اسیران فراموش شده و مظالم روا شده بودن، در عین پرهیز از تندروی و نگارش هر آن چیزی که بین منتقدان اختلاف و تفرقه ایجاد نماید. کروبی در این نامه اصلاح طلبان را خیلی رندانه نقد می کند بی آنکه خطاب مستقیمی به آنان داشته باشد و موجبات دلخوری شان ا فراهم نماید. پس از این به بعد نوشته های منتقدانه خود را پی بگیرید بیبدون اینکه همانطور که خود تان هم فرموده اید، بویی از تفرقه از آن به مشام برسد. شما بنا به تکلیف شرعی تان بنویسید و بنا به تکلیف انسانی تان، ترکش های تندی که ممکن است به کسانی که نقشی در این مظالم ندارند بخورد را مهار بفرمایید.

    پاینده باشید.

     
  110. با سلام به نوری زاد عزیز ، لطفا به آشتی جهانی هم فکر کن و به مردم پاریس و بروکسل نامه ای سرگشاده بنویس و از اونها بخاطر جنایت هم کیشانت که نمک می خوردند و نمکدان میشکنند و با امکانات و رفاه برآمده از تعقل و اندیشه در مهد علم و فهم و آرامش و دموکراسی ،انسان بودن رو کنار گذاشتند و به جنایت و قتل انسانهای بی گناه اونهم به نام جهاد روی آوردند عذرخواهی کن ،ما هم قطعا حمایتت میکنیم

     
  111. آی خبر آی خبر

    نوری زاد و دوستان
    این خبر را حتما بخوانید و ببینید
    اسلام ناب چی کرده در این سالها
    عجیب نیست که علم الهدا میگه: بدحجابی از اختلاس بدتره
    حتما این عکس ها را دیده

    https://www.tribunezamaneh.com/archives/95863?tztc=1

     
  112. حکومت حجاب و دشمن ساز برحجاب اجباری پا می فشارد و دزدی واختلاس ودروغ وحقه بازی زا فراموش کرده
    قرار است 17 آوریل 7 روز دیگر ایر فرانس پروازهای خود را به ایران شروع کند ولی حکومت حجاب اجباری پا در یک کفش کرده که مهمانداران فرانسوی باید با شلوار و مانتو بلند و رو سری باشند و مهمانداران حاضز به قبول این حجاب اجباری نیستند ولی دولت فرانسه برای مناقعش بقول قدیمیها معقد الاغ را هم میبوسد وچون با اعتراض پرسنل شرکت هواپیمایی روبرو شده ترفندی آخوندی پیدا کرده که آندسته که داوطلب پوشش از سر به پا هستند و قبول میکننددرین پروازها شرکت کنند بلی غربی ها برایشان منافع مهمتر از ایدئولژی کهنه است، حتی فرانسه ممکن است در صورت امتناع مهمانداران را برای این منافع جریمه کند.
    اما آنها اگر بخواهند عمل به مثل کنند ممکن است که بگویند مهمانداران ایرانی باید در فرانسه بی حجاب وآزاد باشند ولی اینقدر بی فکر ونادان نیستند.، مسلما فرانسه جای دیگر امتیازی از جیب مردم بر میدارد.
    علم الهدا همین دیروز گفته بی حجابی بدتر از اختلاس است!

     
  113. اگر در زمان قدیم پیغمبری بود که از دل کوه شتر در میاورد، ما الان یک ولی فقیه داریم که از داخل لوله آب آشامیدنی قورباغه در میاورد! و همینطور انقدر معجزه دارد که نپرس! مثلا نفت را در اهواز از طریق شیر آب آشپزخانه استخراج میکند!
    لطغا برو بذار باد بیاد!

     
  114. دوستان, ذیلا پرسش و پاسخی که همین چند روز پیش میان من و آقا سید مرتضی رد و بدل شد را اینجا می آورم. پرسش من کوتاه بود و جواب ایشان بلند! شاید بد نباشد این پرسش و پاسخ را از نو بخوانید.
    شهباز

    Shahbaz
    2:22 ق.ظ / آوریل 8, 2016
    آقا سید مرتضی,
    شما به ما بگو آیا در این ۳۷ سال جماعت هم لباس شما مرتکب اشتباهی شده است یا نه ؟ اگر احیانا جواب مثبت بود, به ما بگویید بزرگترین اشتباه ایشان چه بوده است ؟

    پاسخ
    سید مرتضی
    2:32 ب.ظ / آوریل 8, 2016
    شهاب 2 گرامی

    شما منتقد کلیت نظام جمهوری اسلامی هستید ؛پس شما موظفید اشتباهات را بیان کنید و آنها را نقد کنید ،من بارها گفته ام از کلیت نظام دینی دفاع می کنم چون میزان رای مردم است،اگر مردم روزی حکومت دینی را نخواستند من هم بنظر من احترام خواهم گذاشت ،من هیچگاه نگفته ام که حتی مرحوم آیت الله خمینی معصوم است و اشتباه نکرده است ،بنظرم یکی از اشتباهات ایشان مساله برکناری فقیه عالیقدر مرحوم آیت الله منتظری و محروم شدن جامعه دینی ایران از نورافشانیهای فقهی ایشان است ،در جنگ و برخی امور نیز اشتباهاتی ممکن است صورت گرفته باشد ،نه در اصل لزوم دفاع ،بلکه در متوقف کردن آن مثلا پس از خرمشهر ،یکی از اشتباهات باز بنظرم برداشت نادرست شورای نگهبان از مساله نظارت بر انتخابات است ،یا در بحث های اقتصادی و سیاست خارجی ،حالا من در مقام بیان تفصیلی اینها نیستم ،اما تفاوت من با شما این است که انگیزه من حفظ اصل نظام بروش اصلاحی و اصلاح گری مستمر و منتقدانه است ،بخلاف شما ،که منتظرید حتی هر اشتباه فردی پرسنلی در جمهوری اسلامی را دستمایه براندازی اصل نظامی کنید که ملت ایران در آغاز انقلاب 99 درصد به آن رای دادند ،درحقیقت شهاب جان ،شما جرزنید!

     
  115. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    سخن با آقای مهدی کروبی در پی نامه ایشان به اقای حسن فریدون (روحانی) رئیس جمهور منصوب جناب علی خامنه ای
    همانگونه که بوجود آمدن استبداد نعلین نتیجه موجودیت استبداد چکمه بود، وضعیت رقب بارتر شدن ایران پس از سال 1357 نتیجه موجودیت و تداوم استبداد نعلین (که خود شما یکی از عناصر آن بودید)میباشد. جناب آقای مهدی کروبی شما که رژیم گذشته را فاسد میخوانید که اینجانب در این مورد با شما موافقم، چگونه است که پس از حذف شدن شما توسط آقای علی خامنه ای در سال 1388(سال کودتای انتخابات و کشتار مردم بی گناه برای به نوکری نشاندن فرد غیر عادی بنام آقای محمود احمدی نژاد تحت عنوان رئیس جمهور ) به یاد مردم افتاده اید. البته این هم باز جای شکرش باقی است که شما پس از پیاده کردنتان از قطار استبداد نعلین داد و فریاد راه انداخته اید ولی به نظر اینجانب بهتر است پا را کمی فراتر بگذارید و از مردم برای طول مدت همرایتان با رژیم ولایت مطلقه فقیه معذرت خواهی کنید. جناب مهدی کروبی آیا به یاد می آورید در زمانی که شما سوار قطار رژیم حاکم بر ایران در مسند های مختلف مست قدرت بودید صدها بلکه هزارها عزیزان مردم در زندانهای استبداد نعلین در اسارت بودند و یا به خاک خون کشیده میشدند و کل مملکت در سراشیبی نکبت و بدبختی غلط میزد؟
    جناب مهدی کروبی، ایران در سراشیبی همان فلاکتی که شما روزی همراه با رژیم ولایت مطلقه فقیه – رهبری رهبری و امام امام میکردید- آنرا انداختید در حال سقوط با سرعت بیشتری میباشد.
    جناب مهدی کروبی ایران ما از دست شما آخوندهای با عمامه و بدون عمامه و دین و مذهبتان با همراهی امت قهر کرده با عقل و خرد و آشتی با جهل و خرافات دینی و مذهبی به بدبختی و فلاکت و نکبت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی امروز رسیده است.
    به امید روزی که فرهنگ عقل و خرد جایگزین فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی در ایران ما بگردد
    مهدی از تهران

     
  116. آدم واقعا از این که محسن رضائی هم نفوذی باشه قاطی میکنه! برادر من رهبر انقدر دنبال اینکه ترتیب دشمن رو بده اونوقت شما آدم با سواد می آی به دشمن میگی که با دم شیر بازی نکن! عزیز من بذار بازی بکنه تا ببینه زیر دم شیر چه خیره! الان رهبر این همه زحمت کشید شیر رو مجبور کنه بیاد سراغ دم شیر تا حالش رو بگیره اونوفت شما میگی نیا! واقعا ما آدم نمیشیم درست مثل آمریکا که بالاخره آدم نشد که نشد! هیچ چی نمیشی!

     
  117. عقب ماندگی زیر پوستِ مملکتِ من است…

    زکریای رازی آمد و رفت !

    انیشتین آمد و رفت !

    فروید آمد و رفت !

    استیو جابز که به نوعی پدر تکنولوژی نوین بود هم آمد و رفت ….

    … اما هنوز در همسایگی ما؛

    مادری اسپند دود میکند !

    پدری گوسفند میکشد !

    دختری طالع بینی میخواند که شوهرش باید متولد چه ماهی باشد !

    پسری پشت ماشینش مینویسد: بیمه ی قمر بنی هاشم !

    هنوز برای ازدواج استخاره میکنند !

    هنوز مردی به همسرش به جرمِ کم حجابی!! تهمت فاحشه میزند!

    هنوز توی چاه پول میریزند و نامه پست میکنند !

    هنوز ….

    عقب ماندگی زیر پوست مملکت من است….

     
  118. Mehdi Dolati
    Mehdi
    افشای فایل صوتی «پشت‌پرده» پرونده عرفان حلقه؛
    چه کسی نام محمدعلی طاهری از «لیست عفو» رهبری بیرون کشید؟

    به گزارش خبرنگار عرفان حلقه به نقل از #آمدنیوز، به تازگی فایل صوتی مصاحبه یکی از مهره‌های «قرارگاه ثارالله» سپاه پاسداران جمهوری اسلامی، بازجویی به اسم «محمودرضا قاسمی» با یک خبرگزاری دولتی، افشا شده که در کنار دروغ پردازی‌های همیشگی، اسرار محرمانه‌ای از نحوه اعمال فشار عوامل این نهاد امنیتی به قوه قضاییه، جهت صدور احکام سنگین برای بنیان‌گذار طب‌های مکمل «فرادرمانی» و «سایمنتولوژی» را فاش می‌کند.

    در این فایل صوتی که در اختیار خبرنگار «آمدنیوز» گذاشته شده، «محمودرضا قاسمی»، خود را نماینده و مامور قرارگاه ثارالله برای اعمال فشار به قضات پرونده محمدعلی طاهری می‌خواند. وی توضیح می‌دهد که چگونه قضاتی که با حکم اعدام بنیان‌گذار عرفان حلقه مخالفت کردند، (اسدی و پیرعباسی) را انفصال درجه داده و قاضی جدید پرونده را تحت فشار گذاشته تا حکم اعدام صادر کند.

    او همچنین اذعان می‌کند که نام محمدعلی طاهری در لیست «عفو رهبری» آمده بود اما وی، به عنوان نماینده قرارگاه ثارالله، با زیر سوال بردن عملکرد قوه قضاییه، جلوی امضای نامه عفو بنیان‌گذار عرفان حلقه توسط رهبر ایران را گرفته است.

    قاسمی در این فایل صوتی، تعداد طرفداران عرفان حلقه را در ایران ۱۵۰ هزار نفر عنوان می‌کند که با احتساب اعضای خانواده این افراد، یک درصد از جمعیت ایران را طرفداران عرفان حلقه تشکیل می‌دهند.

    این مقام امنیتی در این فایل صوتی به صراحت تاکید می‌کند که «من احساس می‌کنم اگر طاهری اعدام نشود، دلیلی بر حقانیتش است!»

    او در بخشی از سخنان خود، به طور مثال به «ترکیدن ۴ لاستیک اتومبیل خود» طی دو مرتبه و «سوختن لپ تاپ» سازمانی خود اشاره کرده و این نمونه‌ها را، از قدرت ماورائی «محمدعلی طاهری» عنوان کرده است که در هیچ محفلی آن را نمی‌تواند نقل کند.

    قاسمی که با مدیریت «موسسه هنری آلاء»، در تولید محصولات سمعی و بصری برای تخریب عرفان حلقه و سایر شیوه‌های معنوی و فکری می‌کوشد، تصریح می‌کند که بودجه این موسسه از سوی «دفتر رهبری» تامین می‌شود و سیاست‌گذاری و جهت‌گیری آن توسط «مجتبی خامنه‌ای»، فرزند جنجال برانگیز رهبر ایران، تعیین می‌شود.

    قسمت اول این فایل در این خبر منتشر شده و به زودی قسمت دوم آن نیز منتشر خواهد گردید.

    http://amadnews.com/1395/01/21/%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%E2%80%8C%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D8%B1%D9%81/

     
  119. ای خدا ای فلک ای طبیعت
    شام تاریک ما را سحر کن
    خدا جون اگه شده حتی با یه دونه سنگ ولگرد آسمونی کوچولوو خوشگل چلو نه برابر هیمالیا یا هفتادویه برابر البرز خودمون وسط خلیج همیشه فارس این شامو سحر کن . بگین اللهم آمین

     
  120. این همه خون دل خوردن ازاین جمله ی لطفابحث راسیاسی نکنید تاکی؟
    بادرودخدمت جناب آقای نوریزاد
    درمنطقه والبته ایل وتباروطایفه ی ما بچه های عشیره و تبارمان یک گروه تلگرام به اسم طایفمون تشکیل داده اند که نوپاهم هست وحدود400نفرفعلاعضوداردامامطمئناتاچندهزارنفرپیش میرودبه دعوت یکی ازاعضاواردگروه شدم دیدم بیش ازنوددرصدبحث وگفتویشان درباب پیشینه ی طایفه وآداب وسنت تبارمان است ده درصدهم طنزیاقصه وپندچندروزی است طبق مرام همانهاآنچه به ذهن کوچکمان رسیدنوشتیم وگفتیم وتشویق ونقدهم شدیم تاامروزکلیپ کوتاهی ازاحمدخاتمی که میگویدبرخی فکرمیکنندبابرجام کشورگلستان میشودودرانتقادازگفتمان برجام یک برجام دوبرجام سه سخن گفت درگروه گذاشتم وذیل آن چندجمله ای هم درنقدسخنان این آخوندتندرونوشتم چشمت روزبدنبیندآقای نوریزاد.دیدم برخلاف انتظارمن که توقع داشتم موردتقدیرقرارگیرم وهمتبارانم همراهم بشوندپشت سرهم پست آمدکه آقانیمالطفابحث راسیاسی نکنید.ازترس ورعب ووحشت ودردسرواینکه حوصله ی عواقب ودردسرهای بحثهای سیاسی رانداریم .تراخدابحث سیاسی نشود وگربشودازگروه اخراج میشویدو….جالب اینجاست همه ی اعضای گروه هم تحصزل کرده واکثریت قاطع همفکران اینجانب هستندازقدیم گفته اندمشت نشانه ی خرواراست.من مردم کشورم راخوب میشناسم بخداهمین افرادی که درانواع شبکه های اجتماعی انجمن.گروه.وپروفایل دارندوبیش ازنوددرصدشان مخالف صددرصدنظام جمهوری اسلامی هم هستندبااینکه باتندترین ادبیات سیاسی وادعاهای کلفت وژستهای آنچنانی برحکومت وافراطیون میتازنداگرحمل برتوهین نشودمثلی درباب آنهابکارمیبردم که مراهم مثل حکومت موردانواع انتقادهاقرارمیداوند.این ملت سردرلاک فروبرده معلوم نیست تاکی میخواهندگوشه ی عزلت گزینندو دم برنیاورند.همه دم ازترجیح منافع ملی برمنافع شخصی میزننداماحاضرنیستندبااسم مستعارو بصورت قایمکی دوخط درباب انتقادازاین همه ظلم وبی عدالتی دریک کامنت به رشته ی تحریردرآورنداگرتقی به توقی بخورداکثرشان ازآشیانه بیرون نخواهندآمدامااگرتغییری حاصل شودومثلادموکراسی توسط اقلیتی جان برکف حاصل شودهمین سردرلاک فرورفتگان ری بخارباچهل گز زبان درمحافل ومجالس عمومی مجال به پیش مرگان نخواهنددادوهمه چیزرابنام خودوبرای خودمصادره میکننداکنون معنای سخن برخی بزرگان رامیفهمم که گفته اندانقلابهابه دموکراسی ختم نمیشوندهمین ماست دردهان ماسیده های لال وبی بخارهستندکه بعدازپیروزی انقلابهاازلانه ی خودبیرون می آیندوباتزویروحقه انقلاب رامی قاپندوتبدیلش میکنندبه استبداد.آری حدود400نفرازهمخونان وهم عشیرگان من گروه تلگرام تشکیل داده اندتانبش قبرنیاکان کمترازصدسال پیش خودرادنبال کنندتادررقابت باطوایف دیگرجانمانندوبحث سیاسی اندامشان رامی لرزاند.دریغ ازدومیلیون جوان20ساله ی چون قبل ازانقلاب.همانهاکه باپای برهنه رفتندروی مین تاراه رابازکننددست پرورده ی زمان خویش بودندنه فرزندان انقلاب.به امید روزی که دلهاخالی ازترس گردد وذاتها تهی از تزویر.
    بااحترام.
    نیما

     
    • نيماى گرامى، در همه گروههاى تلگرامى كه اشتراكاتى بجز عقيده، اعضا را گرد هم جمع آورى كرده است، مثلاً گروه همكلاسها يا همشهرى هاو يا فارغ التحصيلان دانشگاهى سال خاصى و يا حتى گروههاى خويشاوندان، وضعيت همين است. اگر كسى جرأت كند وارد معقولات سياسى يا دينى شود، دوستانش در پيامهاى خصوصى از سرهاى به باد رفته و افراد از هستى ساقط شده برايش مثال مى آورند و او را توصيه به پرهيز از اين گونه پيامها مى كنند. پس اكثريت اعضاء ناچار به طنزهاى خنثى و تعارفات و متن هاى بى خطر بسنده مى كنند و تعداد اندكى مومنين مصلحتى با موقعيت هاى خاص دولتى يا سابقه استفاده از رانتهاى سهميه ورود دانشگاه و رانت هاى ديگر كه متخصص جانماز آب كشيدن هستند، در سكوت اجبارى سايرين با پيامهاى صد تا يك غاز جولان مى دهند.
      سياست “نصر بالرعب” در همهء جامعه نفوذ كرده است.

       
    • سلام بر نیمای گرامی
      در سایر کشورها هیچیک به اندازه مردم ایران سیاسی نیستند.جالب است که برخی در ایران به رشد سیاسی مردم مفتخر هستند در حالیکه این رشد نشانی از افتخار ندارد.این اصلا خوب نیست.مردم در سایر نقاط دنیا زندگی خود را می کنند و سیاست را مانند هرچیز تخصصی دیگر به اهل فن آن می سپرند وگرنه ملغمه ای درست می شود که از آن خمینی و خامنه ای و احمدی نژاد و امثالهم بیرون می جهد.برادرجان به قول بزرگی در ایران ما با سیاست کاری نداریم ولی صبح که بیدار می شویم سیاست با ما بیدار می شود و شبانگاه سیاست با ما به رختخواب بر می گردد.من و شما با سیاست زدگی اجباریمان زندگی کردن را شوربختانه فراموش کرده ایم.کاش به جای اینکه مجبور باشیم سیاسی باشیم همت به زندگی کردن داشتیم.از کوه دماوند و بهارنارنج شیراز و داروکهای گیلان و آب گرم سبلان و مه آلود بودن گدوک و خانه های تاریخی یزد و عطر گلاب کاشان و خونگرمی مردمان جنوب و …می گفتیم و زندگی را به معنای واقعی ان می چشیدیم.کاش به زیبایی تفاوتهای فرهنگی و پوششهای زیبای مردم ایران و لهجه های اصیل ایرانی خود از لر و کرد و ترک و فارس و عرب می پرداختیم.ما بیش از اینکه به سیاست و دیانت محتاج باشیم به نزدیکی هم و زندگانی محتاجیم.آن جمع 400 نفره و 1000نفره روستای شما گمشده ماست به آن بپیوندید و از پرداختن به کدهای اشتباهی و نفرت پراکنی قومی بیگانه که از بد روزگار ما بر ما چیره گشته اند بپرهیزید.اگر زندگانی را درک کردیم معنی خباثت و دروغگویی و جنایت را خواهیم فهمید و از منجلابی به منجلاب دیگر درنخواهیم غلتید.
      پاینده و پیروز باشید

      ——————

      چه متن دلنشینی آرتین گرامی
      کوتاه و پر مغز
      سپاس از شما
      سپاس

       
    • نیمای گرامی به آنها حق بده.در ان گروه تقریبا اکثریت یا کار دولتی دارند و یا به نحویی مجبور به رعایت خطوط قرمز هستند.از طرفی دران گروه کسانی هستند که اطلاعاتی اند و بچه ها تا حدودی آنها را می شناسند.گروهی هستند که در ادارات مختلف وابسته به ارشاد و بسیج ..اند و برای گرفتن تائیدیه برای خود و دیگران بچه ها به آنها رجوع می کنند.از طرفی نیمای گرامی همه که انقلابی نبودند در بین همان گروه چیزی بین 6 یا 7 نفر اعدام شدند و کسانی هم زندان رفته اند و شکنجه شده اند و از کار و هستی ساقط شده اند.ولی مهمترین عاملی که باعث ترس ان گروه شده ترس از برگشت به فقر و درد و رنج گذشته است.بنابراین من تصمیم آنها را عاقلانه می بینم.از طرفی آنها به گروهای اجتماعی ایی متعلق اند که تنها از طریق تحصیل در قبل از 57 و یا بعد توانستند خود را به جامعه شهری بقبولانند و در بسیاری از عرصه ها لیاقت خود را نشان دهند و وجود آنها بعنوان شاغل برای مردمان وابسته به آنها بهتر از برکناری و به فقر و خواری کشیده شدنشان است.در ضمن نوشته هایشان بجز آنهایی که یا تظاهر می کنند و یا واقعا به اسلام معتقدند تا حدودی منتقد وضع موجود هست.مگر اصلاح طلبان حکومتی چکار می کنند؟نیمای گرامی وقتی شما گروهی ناهمگون تشکیل می دهید بخصوص وقتی می دانید براحتی ضربه پذیرید چون شناخته شده اید نمی توانید در نظام استبدادی و فاشیستی /دینی هرموضعی که خواستید بگیرید.در سایت نوریزاد شما از اینجهت که ایشان دلاورانه و رادمردانه جلو جنایتکاران حکومتی ایستاده چنین امکانی بوجود آمده چون موضع گیری اکثریت سایت با افکار خود نوریزاد همخوانی دارد وحتی در بسیاری مواقع ملایمتر از ان و منتقد رزیم اند.ولی در سایت مورد نظر شما اولا صاحب سایت موضع انتقادی آشکاری ندارد و بارها هم با روشنی مطالبی هر چند ضد و نقیض دراینباره مطرح کرده و مرام نامه سایت هم تقریبااشکارا به عدم بحث سیاسی به دلیل ترس از بسته شدن سایت اشاره می کند.بنظر من چنین سایتهایی بودنشان بهتر از بسته شدنشان است.چون باعث پیوند مردم و اشنایی و در دراز مدت همفکری و همدلی انسانها می شود.و چنین گروهایی برای اینده ایران بسیار مفیدند.همینکه مردمان با هم به بحث و تبادل افکار بپردازند و راه مدارا و تسامح و تحمل یکدیگر را بیابند خود پایه های محکمی برای بوجود آمدن احزاب اینده است.

       
  121. آزاد مرد بزرگ محمد نوریزاد

    با درود و آرزوی بهروزی

    در تاریخ برهه هایی پیش می آید که بدون درک تاریخی و توان اجرا، این فرصت ها برای ملت ها هدر می روند. بخت با ایران یار بود که در چند سال گذشته انسانی به سخت کوشی و روشن بینی در پهنه ی سیاسی وجود داشت که توانست گام های اساسی در راه توسعه سیاسی و اجتماعی کشور در حالی که رژیم در پی تخریب آنان بود بردارد.
    شاید هیچیک از شجاعت ها و فداکاری های آن انسان آزاده، با تمام اثری که بر جامعه ایران و در مبارزه با بیدادگری برداشته اید، در اندازه عزم سیاسی کنونی شما برای تلاش در راه آشتی ملی سازنده نباشد. این گام بسیار مهمی در راه گذر مسالمت آمیز از نظام خشم و کین به ایرانی آزاد و سازنده می باشد. من با تمام وجود از شما سپاسگزارم.
    من گمان می کنم که با انتشار یک نامه سرگشاده به فرماندهان نظامی، دستچینی از منتخبین مجلس خبرگان و به ویژه از تهران، سخنگویان جنبش سبز در زندان و دیگر فعالان سیاسی دمکرات، از آنان برای ملاقات حضوری و ارائه نظرات خود، در شرایط کنونی بسیار اثر گذار باشد. کارنامه ی فعالیت های شفاف و بدون پرده پوشی آن مبارز عزیز، روادید شما برای ملاقات با آن شخصیت ها خواهد بود. سرداران مسلح، بدون تردید از اقدام شما خوشنود خواهند شد.
    تمام ملت ایران در این راه با شما همگام خواهند بود.

    با احترام و مهر فراوان
    فرهاد

     
  122. سلام دکتر.
    مطالب تلگرامت را خواندم و فهمیدم نه از سر دلسوزیه بلکه از سر عقده(کینه و نفرتی) که از روحانیت و نظام و اسلام دارید این جملات را بر سر زبان می رانید. دکتر جان شما با هشتاد و چندی پاتون لبه گوره مثل من.
    نه نیازی به گرین کارت داشته و نه شهرت و نه پست و مقام. پس از سر چه مخالفت با مملکت اسلامی. اگر در گوشه ای جنایتی علیه زنی یا شخصی می شود چرا به نام اسلام تمامش می کنی؟چرا مگر شما مسلمان نیستی؟اگر روحانیت بده، امام رضا(ع) چرا؟چرا اعتقادات مردم را به سخره می گیری؟شاید اینها از زوال عقل باشد ولی!!!!!!
    مگر در اغتشاشات 88 فقط این چند نفر که شما می شناسیدش مردند؟
    مگر تا به امروز دستهایی که خالی شده از لقمه نونی را ندیده اید؟
    مگر چشمان منتظر کودکی را در منزل برای حد اقل قوت روزانه اش را نمی بینی؟
    مگر شما ندیده ای در پس تحریمهای دارو و امکانات دیگر چند هزار نفر مرده اند؟
    شما چه می خواهید که بهتان ندادند و اینجور سر باز می زنید؟
    اگر مثل قبل سهم دار مملکت و جیره خوارش بودین آیا همین حرف را می زدید؟
    عقده بگشای و با مردمان و هموطنانت دست دوستی بده!

     
    • تکلیفت رو مشخص کن، مخالف تحریم و کشتن مردم و بدبختی جامعه هستی یا موافقش؟ یا سردرگمی و خودت هم نمیدونی چی میخوای؟

       
    • محمدنیای گرامی باوجود منابع ومعادن وثروتهای سرشارخدادادی درمملکت ماهیچ ازخودت پرسیدی منشا مواردی ازفقروفلاکت را که با مگربیان کردی چیست وکیست؟

       
  123. از هر چه می‌رود، سخن دوست خوش‌تر است پیغامِ آشنا، نفس روح‌پرور است

    مهدی کروبی به حسن روحانی: از “حاکمیت مستبد” بخواهید دادگاهم را برگزار کند تا بگویم نجیب و نانجیب کیست؟

    به گزارش سحام٬ متن نامه این رهبر محصور جنبش سبز به حسن روحانی٬‌ریاست جمهور اسلامی ایران به شرح زیر است:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    برادر گرامی حجت السلام و المسلمین آقای روحانی
    ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران

    با سلام و تحیت
    در ابتدا لازم است از همکاران محترم جنابعالی بخصوص بذل توجه آقای دکتر قاضی زاده هاشمی وزیر محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و همچنین اخوی محترم تان تشکر کنم.

    همانطور که می دانید اینجانب بعد از ۴ دوره نمایندگی مردم در مجلس و ریاست مجالس سوم وششم، تاسیس و اداره نهاد هایی نظیر کمیته امداد و بنیاد شهید، وکالت تام در کلیه اموال مربوط به بنیانگذار جمهوری اسلامی، سرپرست حجاج ایرانی و عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی و نماینده امام در لرستان؛ در سال ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ به پیشنهاد جمعی از دوستان اصلاح طلب و تمایل خود، نامزد انتخابات ریاست جمهوری شدم. متاسفانه در هر دو دوره حق ملت سربلند ایران و اینجانب با دخالت بخشی از نیروهای سپاه پاسداران، بسیج و وزارت اطلاعات ضایع شد و فردی که حقه باز و دروغگو بود و نسبت های ناراو به مقدسات و تشیع می داد، به ملت و کشور تحمیل شد تا فاسدترین دولت پس از مشروطیت بنام انقلاب اسلامی رقم خورد.

    در این دوره‌ی نکبت‌بار، خسارت های سنگینی بر مردم و کشور تحمیل شد که اگر بتوان آثار زیان بار مادی آن شامل غارت اموال عمومی، هدر رفتن ۷۰۰ میلیارد دلار از درآمدهای نفتی و درآمدهای مالیاتی، بذل، بخشش و یا فروش زمین های مناطق تفریحی و مناطق آزاد از پارک پردیسان گرفته تا کیش و قشم، انتقال ۲۲ میلیارد دلار به دبی و ترکیه، گم کردن دکل ها نفتی و کشتی های ثبت نشده و … را در چند دهه آتی جبران کرد، لیکن بدون تردید نمی توان آثار زیان بار فرو ریختن اخلاق، شکاف و بی اعتمادی مردم به حکومت و روحانیت و مهمتر آسیب های وارده به تشیع و امام زمان(عج) را به این سادگی جبران کرد.

    نفوذی های دشمن با تکیه بر خود محوری، جاه طلبی و حب ریاست و توسعه قدرت برخی شخصیت ها که خیال می کنند سرنوشت سایر ملل مسلمان و کشورها منطقه در ید قدرت آنهاست، کشور را عامدانه به دام تحریم ها کشاندند و سرمایه های ملی را از یک سو با غارت و حاتم بخشی نابود کردند و از سوی دیگر دست برجیب مردم بردند و همزمان با فقر و آوارگی و تنگدستی آنان، کشور را به لبه پرتگاه بردند. واگر نبود عنایت خاص پرودگار و آگاهی اقشار مختلف جامعه و تدبیر دولت و برخی بزرگان، ماجراجویی های هسته ای، کشور را به ناکجاآباد می برد. متاسفانه جاه طلبی و ریاست برخی را چنان فراگرفته که حد و مرزی برای هواهای نفسانی خود قائل نیستند و ثروت و فرزندان این ملت را قربانی مطامع بلند پروازی های خود در منطقه قرار داده اند.

    خوشبختانه ایستادگی و مقاومت اقشار مختلف مردم بویژه دانشجویان، فعالان سیاسی و حقوق بشری در حوادث ۸۸ و نیز آگاهی بخشی رسانه های آزاد درس بزرگی به کسانی داد که برخلاف اهداف شهدای انقلاب و جنگ و اندیشه امام رای مردم را زینتی بیش نمی دانند و می خواستند بنام مردم و بکام خود سرنوشت انتخابات ها را به گونه ای دیگر رقم زنند. خدا را شاکرم که در انتخابات های ۹۲ و ۹۴ مردم با حضور پرشور خود جواب قاطعی به تمامیت خواهان دادند و برخی از نورچشمی های حاکمیت را از صحنه خارج کردند و هوشمندانه نسبت به ابزاری شدن شورای نگهبان به محوریت دبیر آن، که فهم و درک اش خود حکایتی است خواندنی؛ اعتراض کردند و هنوز راه اصلاح ساختار نظام را در صندوق رای می جویند.

    متاسفانه شورای نگهبان با دوری از وظایف ذاتی خود و اعمال نظارتی که در مخیله هیچ یک از تدوین کنندگان قانون اساسی نمی گنجید به ابزاری در ید حاکمیت تبدیل گردیده است. از این رو در انتخابات ها شاهدیم که این شورا با هتک حیثیت اشخاص محترم و تضییع حقوق مردم، برای حاکمیت جریانی خاص و حذف جریان دیگر تلاش می کند. روزی برای تفرقه درمیان اصلاح طلبان صلاحیت افرادی برای احراز پست ریاست جمهوری که شرایط آن مطابق اصل ۱۱۵ قانون اساسی متفاوت از دیگر مسئولت هاست (در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴) را احراز می کند و روز دیگر صلاحیت همان افراد را برای احراز سمت نمایندگی (انتخابات مجلس دراسفند ۹۴) رد می کند. سیر قهقرایی این شورا تا آنجا پیش می رود که پس از پیروزی نامزدی در اصفهان با بدعتی عجیب و مضحک منتخب مردم را از ورود به مجلس محروم می کند و آرای مردم را نادیده می گیرد. پس از احراز صلاحیت نامزدها و برگزاری صحیح انتخابات، بررسی مجدد صلاحیت منتخبان، بدعتی است خطرناک که صد البته دولت و مجلس نباید تن به این فعل غیر قانونی دهند، زیرا اعتبار نماینده برعهده نمایندگان است نه شورای نگهبان!

    رییس جمهور محترم
    اینجانب در سال ۸۸ با آگاهی از مسائل درون حکومت به میدان آمدم و در مناظره ای از موانع و مشکلات گفتم و ایستادگی در مقابل آنان را در ردیف جهاد فی سبیل الله دانستم. پس از اعلان نتایج مضحک انتخابات ۸۸ ، در مقابل این حرکت خطرناک که ریشه آن از انتخابات ۸۴ نشات گرفته بود و هدفی جز نابودی جمهوریت و اسلامیت نظام نداشت، ایستادم و گفتم “تازه این اول داستان است.” چرا که سکوت در مقابل زیادخواهی ارباب قدرت را، به معنای مشارکت در پروژه ی جمهوری زدایی و اسلام زدایی نظام می دانستم و با علم به هزینه سنگین آن، در کنار مردم ماندم و به یاری خداوند خواهم ماند. ایستادگی و مقاومت در قبال نگرش های مستبدانه، تنها راه اصلاح و بازگشت به مسیر قانون است. از تهدیدها، تهمت ها، ناسزاها و آزارها نهراسیدم و نمی هراسم؛ به جرم هویدا کردن اسرار و دفاع از حقوق و آزادی های مردم، بارها خانه و کاشانه ام را ویران کردند، مورد ضرب و شتم قرار گرفتم،‌همه ی نزدیکانم را تحت فشار قرار دادند و حتی یکی از فرزندانم را دستگیر و تا حد مرگ کتک زدند. بی حرمتی ها را به جان خریدم و گفتم “فرزند احمدم و صدایم خفه نمی شود.”

    اگر در رژیم فاسد گذشته از شعبان جعفری در ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ و ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ استفاده گردید ولی در این حاکمیت هر روز در سرتاسر کشور از این دست اوباش ها برای حمله به بیوت مراجع تقلید، رجال منتقد مذهبی و سیاسی، سفارتخانه ها، مراکز علمی و هنری بنام ارزش ها استفاده می گردد، برای امیال سیاسی شان حرمت حرم و مسجد را هم می شکنند و حریم و مرزی در رفتارهای مذبوحانه شان قائل نیستند. بطوریکه خودسانسوری را به برخی از بزرگان تحمیل کردند. یکی از مراجع بزرگ قم در قبال عدم انتشار نظراتش گفته بود “حوصله ندارم شیشه منزلم را بشکنند.”

    جناب آقای روحانی
    از بهمن ۸۹ تا بهمن ۹۲ با محرومیت های بسیار به مکان های مختلفی منتقل شدم و سپس از بهمن ۹۲ تاکنون در منزل شخصی ام با حضور ماموران امنیتی در حصر و حبس بی ضابطه ای قرار گرفتم. در این سال ها حق دفاع در مقابل اتهام های وارده، فرافکنی های رسانه ملی و دیگر تریبون ها و رسانه های وابسته به بیت المال از من سلب شده است. طنز ماجرا آنجاست که آنانی که سرمایه های مادی و معنوی کشور را به پای کذابی گذاشتند و نتیجه ی بصیرت شان این روزها برهمه روشن شده، بابصیرت و نجیب شدند؛ و آنانی که هشدار دادند و این روزها را پیش بینی کردند و در چند سال گذشته برای تلاش اصلاح گرایانه شان متحمل حبس و حصر غیرقانونی شدند، نانجیب نام گرفتند. چه رقت انگیز است این توهم اربابان قدرت که فکر می کند عزت و ذلت بندگان خدا در اختیار آنان آست. امروز روز سخن گفتن و ایستادن در مقابل قانون گریزان است. فرهنگ ایثار و شهادت، ظلم ستیزی را به ملت بزرگ ایران آموخته است. هیچ کس نباید به بهانه مصلحت با ظلم همراه شود و یا در مقابل آن سکوت کند. مصلحت خود را مصلحت کشور تعبیر و تفسیر نکنیم. باید در مقابل اندیشه ایی که با انحصار قدرت غیرپاسخگو بدنبال حاکمیت تک صدایی ست ایستاد. تردید نکنیم که تعلل و کوتاهی امروز نخبگان، رقم زننده هزینه های سنگین کشور و مردم در آینده خواهد بود.

    اینجانب نه از شما طلب رفع حصر دارم و نه این کار را در اختیار شما می دانم؛ لیکن از شما می خواهم براساس تکلیفی که قانون اساسی و مردم برعهده تان گذاشته اند، از حاکمیت مستبد بخواهید تا دادگاه علنی ام، مطابق اصل ۱۶۸ قانون اساسی، ولو با ترکیب مورد نظر ارباب قدرت را تشکیل دهد تا به یاری خداوند و به اتفاق وکلای ام با استماع کیفرخواست، ادله خود مبنی بر تقلب انتخابات ریاست جمهوری ۸۴، مهندسی انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ وآنچه بر فرزندان این کشور در بازداشتگاه های قانونی و غیر قانونی گذشت را به اطلاع عموم برسانم. خروجی این دادگاه مشخص خواهد کرد که برگشته از انقلاب و نانجیب، و ادامه دهنده راه انقلاب و نجیب، کدامیک از طرفین دعوا و نزاع انتخابات ۸۸ قرار دارند. قل کفى بالله بینی و بینکم شهیدا. تاکید می کنم حکم صادره از این محکمه را با جان و دل پذیرا هستم و بدون در نظر گرفتن حق تجدید نظر از آن استقبال می کنم، زیرا عالم محضر خداست و جانشین و خلیفه او در زمین مردم اند و چه داوری بهتر از خدا و مردم.

    و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین

    مهدی کروبی
    جماران – ۲۱ فروردین ۱۳۹۵

     
    • اقاي مهدي كروبي عزيز

      اين انقلاب ٥٧ و نظام مقدس حاصل از ان به تف سربالا مي ماند .

       
      • ولی دلیل بر حقانیت ظلم نمیشه، این نوع نگاه کمکی به حل مشکل نمیکنه، که بنشینیم و به همه ی کسانی که متوجه اشکال حکومت شدن و علیه اون اقدام کردن سرکوفت بزنیم که: حقته!

         
    • سلام بر ناظران گرامی
      جناب حجت الاسلام کروبی
      ظلم آشکاری که در این سالها بر شما رفته مورد تایید هیچ انسان شریف و منصفی نیست.حکومتهای ایدئولوگ در تاریخ از این موارد در آستین خود زیاد داشته و خواهند داشت.ولی برادر جان این انحراف از انقلاب مربوط به سال 84 یا 88 نیست.معمار آن از روز اول خشت را کج نهاد شمایان کجا بودید؟!اگر فرضا بر هم صنف شما در اول انقلاب طرفداران آقای خمینی دروغ بستند و او را هتک حرمت کردند و صدای شمایان در نیامد می دانستید چنین روزهایی در انتظار شماست؟آقای لاهوتی چه؟در مورد آقا منتظری چه؟در انتخاب آقای خامنه ای با مشتی دروغ و بدون انطباق با همین قانون اساسی منحرف و نیم بند چه؟گفتید ایشان شایسته منصب رهبری نیست؟آیا زمانیکه مجلس موسسان تبدیل به مجلس خبرگان آخوندی شد صدای شما در آمد؟و…سکوت شما حال به مصلحت یا هرچه دیوار کج معمار اینچنین انقلابی را تا ثریا کج نبرد؟!برادرجان نمی شود در محیطی لجن آلود وارد شد و بعد حین خروج از آن انتظار طهارت داشت.اگر شما در سال 84 و 88 مظلوم واقع شده اید ملت ایران از ابتدای این انقلاب تا امروز مهجور و مظلوم و مورد هتک حرمت توسط انقلاب اسلامی که شمایان آوردید واقع شده است.
      به امید آزادی هرچه سریعتر شما و سایر مظلومین در بند

       
      • آرتین گرامی

        این منطق شما از دو جهت نادرست است و در نتیجه سرکوفتی که بر آن مترتب می کنید و بر سر آقای کروبی می زنید با پوزش عملی ناجوانمردانه است:
        جهت اول اینکه :شما پنداشته اید همه محتوای سخن یا سرلوحه گفتار شیخ ،حق پایمال شده شخصی است ،در حالیکه این تلقی شما از اساس باطل است ،زیرا واضح است که شیخ مهدی کروبی در این نامه تنها در یکی دو مورد از حق شخصی سخن گفته است ،یکی مساله حصر ظالمانه و غیر قانونی ،و دیگر لزوم یا درخواست محاکمه علنی عادلانه ،در بخشی هم از تخریب ها بخانه و خانواده و فشار بر آنها و کتک خوردن خود و فرزندش ،این همه جنبه شخصی ماجرای کروبی است ،اما بخش وسیعی از نامه ایشان به امور خرد و کلان کشوری و نحوه اداره آن توسط حاکم در یک دهه و لوازم آن مثل مساله نظارت استصوابی و امور دیگر باز می گردد که اینها مربوط به حقوق عمومی است ،خوش انصاف ،شما اینهمه مطلب را فرو کوفته ای به مساله حق شخصی ،این یک اشتباه.
        جهت دوم اشتباه شما که بر اساس آن سرکوفت ناعادلانه می زنید این است که اگر بین دو نفر اختلاف در مبنا وجود دارد،یکطرف نمی تواند بدون لحاظ مبنای طرف مقابل همینطور روی مبنای خود ،به کارهای روبنائی طرف دیگر خدشه کند و به او سرکوفت بزند ،شما مطمئن باش ،نه شیخ مهدی کروبی و نه مهندس میر حسین موسوی هیچکدام بگروه خونشان آنچه که در خون و تفکر شما جاریست نمی خورد ،رک بگویم شما نمی خواهید سر بتن حکومت جمهوری اسلامی ایران باشد و بروشنی خواهان سرنگونی این نظام هستید ،اگر خلاف واقع گفتم تکذیب کنید ،ایم مبنای شماست ،در حالیکه ایندو نفر بخلاف شما خواهان بقاء جمهوری اسلامی بنحو مشروط و با اصلاحات در قوانین و مدیریت ها در صدر و ذیل کشورند ،پس اگز دعوایی داشتند یا دارند اینها خواستار سقوط جمهوری اسلامی نبوده و نیستند ،درواقع باید گفت این یک نزاع خانوادگی است ،و آنها منکر این نیستند ،و متاسفانه یکی از اشتباهات واضح برخی از همراهان جنبش سبز نظیر شما و برخی افراد این سایت این است که خیال می کردید ایندو برخاستند تا همه چیز را نابود کنند ،نه آقا اینجور نیست ،بعد هم اینگونه هواخواهان و همراهان سبز در سال 88 که من با اجازه شما آنها را آپورتونیست های عافیت طلب می نامم ،وقتی اینها متحمل رنج شدند و جنبش سبز سرکوب شد ،فورا شروع کردند به بد و بیراه به زمین و زمان و از جمله ایندو مظلوم همراه جنبش سبز ،الان هم که آقای کروبی جسارت کرده این نامه شجاعانه و حق طلبانه را نوشته است شما متاسفانه ناجوانمردانه او را مورد سرکوفت قرار می دهید پس معلوم می شود همراهی شما با اینها در سال 88 همراهی مخلصانه و صمیمانه نبود و شما و دیگران در واقع رویاهای خودتان را تعقیب می کردید نه اهداف اصلاحی و اعتراضی ایندو یاور سبز در برابر مهندسی انتخابات و ظلم و زور و تبعیض و حوادث بعد آن ،ببخشید که صریح سخن گفتم چون واقعا از این لحن یکطرفه و خود حق پندارانه شما خطاب به یک پیرمرد رنجدیده و در عین حال استوار و مقاوم سرخورده شدم ،شما مهدی کروبی را مخاطب قرار میدهی که خشت اول معمار کج نهاد ،خوب این حرف شماست ،او چنین مبنایی را قبول ندارد ،شما می گویی آقای خامنه ای را با مشتی دروغ روی کار آوردند ،خوب این حرف شماست و کروبی آنرا قبول ندارد،شما می گویی در قضیه آقای منتظری ،خوب در قضیه مرحوم آقای منتظری ،اولا کروبی حالت مباشری نداشت و بی احترامی هم نکرد ،به عقیده خودش از رهبر بالفعل تبعیت کرد ،بعد هم در ماجرای سال 88 بنوعی آنرا جبران کرد ،حالا شما کروبی را بر مبنایی که شما قبول داری و او قبول ندارد باید سرکوفت کنی؟
        قانون اساسی منحرف و نیم بند یعنی چه برادر دموکرات من؟
        در مورد مجلس موسسان و خبرگان هم وقتی اینجا بحث کردیم ،که اوضاع و شرائط و ضرورت های زمان و خطراتی که انقلاب را تهدید می کرد باعث شد که مجلس خبرگان را تشکیل دهند برای تدوین سریع قانون اساسی ،و الا مجلس موسسان به این زودیها قابل تشکیل نبود ،حالا من نمی خواهم وارد ریز این بحث ها که قبلا بارها شده بشویم ،غرضم این است که شما حق ندارید با اختلاف مبانی و تفسیر ها از وقایع چیزهایی را آوار کنی بر سر کسی که مبنای شما را قبول ندارد ،یا در هدف گیری با شما یکسان نیست ،آنهم سرکوفت به پیرمردی که شش سال محبوس شده و ذره ای کوتاه نیامده است،اینهم جهت دوم اشتباه تحلیلی و عملی شما.
        اما در انتها از شما و دیگر مدعیان رادیکال در این سایت می پرسم ،شما اگر مقاومت مدنی و جانانه و اصلاح طلبانه امثال مرحوم آیت الله منتظری و آقایان کروبی و موسوی را اینجور ملکوک می کنید و به آنها سرکوفت می زنید ،بفرمایید تشریح کنید که الگوی مبارزه هدف دار شما در رسیدن به نتایج و ایده آل هایتان چیست؟
        با احترام

         
        • آقا مرتضی گرامی
          اولا سلام !ثانیا وقت کردید یک چند فحش آبدار دیگر هم نثار بنده بکنید بد نیست شاید تلافی نقائص استدلالهایتان در بحث با این حقیر بشود.ما در این سالها بدتر از این را از جماعت هم صنف شما شنیده ایم.دیگر از بزغاله و گوساله بودن که بدتر نیست.آیا یک انتقاد که کاملا مبنای تاریخی و عقلانی دارد تا بدین حد شما را آشفته حال کرده است؟!ثالثا خوش انصاف!من بی انصاف صحیح.آقای کروبی آیا خونش از آقای امیر انتظام رنگین تر است؟آیا خونش از چندین هزار مقتول بی گناه دهه شصت رنگین تر است؟آیا از مقتولین جنایات قتلهای زنجیره ای رنگین تر است؟آیا از هزاران نفری که بالاجبار و با زور حکومت منفور هم عقیده شما ترک دیار کرده و سر بر غربت نهاده اند رنگین تر است؟از مقتولان جنایت 88 و پس از آن چطور؟شما کجا صدایتان بابت این موارد بلند شده که حالا داعیه دفاع از حق و حقوق کرده اید؟!شما اصلا کجای این اعتراضات بودید؟!شما کجا بها داده اید که معادل بهایی باشد که من داده ام؟!تا به حال در این سایت دیده اید که از ظلم آشکاری که حکومت اسلامی شما بر من روا داشت سخن بگویم ؟لااقل بگذارید یک آسیب دیده به آسیب دیده دیگر انتقاد کند شما را چه؟چرا تهمت و بهتان می زنید؟والله دروغ از هر کسی بد است ولی از روحانیون شنیع است؟شما که نوشته های مرا تا به امروز در این چندماهه که اینجا بوده ام دنبال کرده اید گروه رادیکال مخالف نظام سال 88 !!!که راهش را جدا کرد!!! چه صیغه ایست؟!چه دروغ مضحکی!رای من کجاست شد رادیکال مخالف نظام؟!!به کرات در این سایت گفته ام که من تا سال 88 طرفدار جدی نظام بوده ام و از پذیرش توهین از بابت این اعتراف هرگز نهراسیده ام حال این چه اتهامیست برادر خوش انصاف؟!شما هر زمانی آموختید مبنای بحث و مذاکره خود را انسانیت قرار داده و محور و معیار حق را حکومت اسلامی قرار ندهید هر چه فرمودید به دیده منت ولی تا آن زمان و به کار بردن استدلالها و معیارهای دوگانه و یک بام و دو هوا کردن آشکار هر سخنی از طرف شما صرفا بوی عافیت طلبی خواهد داد.تفاوت امثال من با امثال شما اینست که اگر فرضا کسی بر شما غیر منصفانه تاخت به عنوان یک همنشین و یک انسان به دفاع تمام قد می ایستم ولی امثال شما به توهین کننده به مخالفانتان خیر مقدم می گویید.
          یاحق

           
  124. روزانلاین
    برگی از تاریخ ؛ جدل اوریانا فالاچی با خمینی در روزهای اولیه انقلاب 57
    اوریانا: یک تعریف ساده از آزادی بیان کنید ؟
    خمینی : آزادی یک مسئله نیست که تعریف داشته باشد . مردم عقیده شان آزاد است …کسی الزامتان نمی کند که در کجا مسکن داشته باشی ، یا چه شغلی را انتخاب کنی ، آزادی یک چیز واضحی است …
    اوریانا: آزادی آیا در حدی است که مردم بتوانند سیستم دولت خودشان را تعیین کنند ؟
    خمینی: به همان ترتیبی که در همه جای دنیا هست آنها می توانند وکیل انتخاب کنند …رئیس جمهور را خود مردم تعیین بکنند . ما جلو آزادی را هیچ وقت نمی گیریم . اسلام هم هیچ وقت نگرفته است . جلو توطئه را می گیریم که همه عالم همین طورند..
    اوریانا : من درقیافه شما که نگاه می کنم یک قیافه آرامی است و طبیعی و نرم اما دنیا شما را یک دیکتاتور جدید می خواند این شما را ناراحت نمی کند ؟
    خمینی : از یک جهت ناراحتی دارد و از جهتی چندان اهمیتی ندارد برای اینکه ما راه حق می رویم یک راه حقی که در مقابل ابر قدرتها ست …
    اوریانا : الان جلوی منزل شما دیدم که خمینی ، خمینی می کنند ..احساسی که از تعصبی می آید آیا شما این را خطرناک نمی دانید ؟
    خمینی: این تعصب