سر تیتر خبرها
امامرود

امامرود

یک: حضرت آیت الله سید محمد حسینی شاهرودی – متولد نجف و مرجع شیعه و ساکن قم، از قم راه می افتد و می رود به کردستان و درهمانجا برای نمایندگی مجلس خبرگان اسم می نویسد. که یعنی بشود نماینده ی مردم کردستان در مجلس خبرگان رهبری. خب، استانی که به سُنی بودن معروف است چرا باید وی را که از اعماق قم و عراق و بیت رهبری برخاسته، به نمایندگیِ خود بر بگزیند؟ اما نه که استانهای اینجوری همیشه از یک فرایندِ همینجوری برخوردار بوده اند و خواستِ مردمشان نیز همینجوری خمیر می شده و به هیچ گرفته می شده و می شود، در این یک گزینه نیز ای بسا ناگهان بشود اسم این آیت الله را از صندوقِ همینجوری بیرون کشید و هیچ نیز نگرانِ فهم و خرد و اعتراض مردم نشد.

دو: چند سال پیش خودِ سپاه یک هیولایی را در کردستان و مناطق کرد نشین برساخت و برکشید به اسم “هیوا تاب”. که می زد و کولبرها و بچه های مردم را می کشت و می رفت پولش را هم می گرفت از سپاه. اسم هیوا تاب مترادف شده بود با غولِ هزار چشمی که ممکن بود از هرکجا سر در بیاورد و یکی را ببرد و دیگری را بکشد. ای وای از آنانی که سربه نیست رفتند و خبری از آنان نشد و پرپر زدن پدرها و مادرهایشان نیز بجایی نرسید. شگرد هیوا تاب این بود که رخت و لباس و دست و سرِ کسانی را که زده بود و کشته بود به رسمِ سند می برد و تحویل می داد و پول می گرفت. که یعنی اینها مثلا عضو فلان گروه معارض بوده اند و منِ هیوا تاب و دستیارانم لب مرز زده ایم و کشته ایمشان. سابقاً نیز برای خونخوار نشان دادنِ کردها و امنیتی کردن منطقه، هیوا تاب ها، سر و دست و بدن کشته ها را می بریدند تا کردستان مترادف شود با “سربریدن”. جوری که بلافاصله اسم کردستان با همین سربریدن پیوند خورد و وحشتی به جانِ خامخواران انداخت. خامخوارانی که همینجوری هر سخنی و خبری را خام خام می پذیرفتند و هیچ نه انگار که آنان را خردی و فهمی و درایتی باید باشد. در همین نوروزِ گذشته شاید کردستان استانی بود با کمترین مسافر و گردشگر. وحال آنکه هم مردم کردستان و هم مناظر بدیعِ آن از انسان ترین ها و دیدنی ترین هایند. نگاهی که مردمِ خود ما به کردستان دارند، غلیظ ترش را مردم دنیا به کل ایران دارند. که ای گردشگران به ایران نروید که در آنجا سنگ بر سنگ بند نیست و ای بسا بروید و خورده شوید و باز نگردید اصلاً.

سه: این روزها کردستانِ زخمی – که برادران سپاه به امنیتی و پرمخاطره بودنِ همیشگی اش دل بستگیِ مفرط دارند تا بزرگان مغز فندقی را از یک لولوی ترسناک به اسم کرد و کردستان بترسانند و تا می توانند پول ازشان واستانند – انگار مواجه شده با یک هیوا تاب حکومتی. چگونه؟ می گویمتان. انتخابات مجلس خبرگان انجام می شود و حضرت آیت الله سیدمحمد حسینی شاهرودی می شود نفر چهارم. این خبر از رسانه های کشوری و استانی نیز اعلام می شود. که یعنی: کردستانی که دو نماینده برای مجلس خبرگان می خواهد، از نعمت جناب شاهرودی بی نصیب ماند و تمام شد و رفت. به گمان شما آیا ماجرا به همین سادگی پایان پذیرفت؟ نخیر. پس چه؟ ناگهان خبری در می پیچد که کی گفته شاهرودی نفر چهارم شده؟ پس چه؟ رأی فلانجا که مردمش شیعه اند تازه رسیده. خب بعدش؟ بعدش این که جناب آیت الله با احتساب این آراء تازه از راه رسیده می شوند نفر دوم.

چهار: حالا شما در این میان پیدا کنید معنای الفاظی چون مردم و خواست مردم و رأی مردم و انصاف و حق و انسانیت و مسلمانی و فهم و شعور و این چیزها را که همه اش شوخی است انگار در این ملک. می گویم: داستان ولی فقیه از آنجا بالا گرفت که برای سرکیسه کردنِ مردم و برای این که برای بعضی ها کار و ضرورتی تراشیده شود تاریخی، مردم به دو طایفه ی بسیار بزرگ و بسیارکوچک قسمت می شوند. یک طایفه ی بزرگِ بزرگ بزرگ به اسم مجنون و کم عقل و هیچ نفهم و گوسفند و با اسم دیگرِ مردم، و چند تایی هم دانا و کاردان و چوپان با اسم دیگرِ ملا. این داستان از دوردست های اسلامی همینجور آمد و آمد تا به عصرِ نگونبختِ ما رسید و بیخ گلوی ما را گرفت که: نوبتِ ماست. می گویم: داستان کردستان نه به این است که جنتی ها دست به آراء مردم می برند و شاهرودی ها را زورچپان می کنند به مجلس و می نشانندشان بر سرِ مردم. بل به این است که: جماعتی از آخوندهای ما نان شان در امتداد چوپانیِ خودشان است و گوسفندیِ مردم. هرچه هم شما داد بزنید که آقایان ورق برگشته و فهم و شعور مردم بالا خزیده و اگر قضایا به دانش و دانایی مربوط است شما روحانیان اکنون در صفی از خردمندی ایستاده اید که جلوتر از شماها بسیارند. اما مگر روحانیان را گوش شنوایی هست؟ فوقش به مردم معترض و دانای کردستان بگویند: خاموش ای سربُرها، شما بدن تان گرم است و حالی تان نیست! یادم هست بلافاصله پس از انقلاب، انقلابیون هرچه اسم شاه داشت یا حذف می کردند یا با اسم امام می آمیختند. یک چند وقتی اسم شاهرود شده بود: امامرود!


سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
هجده فروردین نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

63 نظر

  1. ای کاش اصلا حیاتی وجود نداشت
    من این نعمت بزرگ رو نخواستم
    28 سالم تمام شد و در آرزوی داشتن یک شغل، عطای زندگی رو به لقای اون بخشیدم
    اما متاسفانه بخاطر اندک ایمان باقی مانده در روح و جانم، جرات پایان دادن به زندگی تکراری و بیهوده ی خودم رو ندارم
    شاید هم نشان از ترس و عدم شهامت باشد که با نام ایمان بر آن نهادن سعی در فریب خود دارم
    باری… لطفاً برام دعا کنید
    با سپاس

     
  2. با سلام با تشکر از جناب ” آقای سید مرتضی ” در توضیحاتی که مرقوم فرموده اید و مرا به نشانی صحیفه مذکور ارجاع داده اید که حتماً آن را ملاحظه و مطالعه خواهم کرد . توضیح آنکه نامه /1/8 /1368 در بحبوحه و زمان نگارش آن به حضرت آیت الله منتظری منتشر نیافت و مقامات به نوعی قائل به انتشار آن نبودند .

     
    • خیر جناب مناهی ،باز اشتباه کردید ،نامه ای که انتشار نیافت بخاطر لحن تند آن و روی مصالحی و درخواست مسولان وقت ،نامه 1/6 بود ،و اما نامه 1/8 را من خوب بیاد دارم که از اول منتشر شد ،حالا مهم این است که هردو نامه هم در صحیفه چاپ شده است که مورد اعتراض شیخنا الاستاد واقع شد و در خاطراتشان هم گفتند که بنای دفتر امام و دفتر ایشان این بود که هردو نسخه آن امحاء شود ،و هم در عین حال هردو نامه در خاطرات ایشان آمده است.
      موفق باشید

       
  3. درود بر شما . امامرود همان شاهرود است . در زمان انقلاب آنقدر تبِ تغییر نام ها ، بالاخص آنهایی که پیشوند و یا پسوند ” شاه ” داشتند ، در کشور بالا گرفته بود که بلافاصله تغییر نام ها توسط خود مردم انجام می شد . کرمانشاه شد ، باختران . شاه آباد غرب شد ، اسلام آباد غرب . شاهپسند گرگان شد ، آزادشهر . شاه داماد شد ، ماه داماد . شاهراه شد ، بزرگراه و … تا جایی که مردم مانده بودند که به میوه شاتوت ، شاسی ماشین ، شاغلام ، شاقول بنایی و حتی در نانوایی ها مانده بودند که نام ” شاطر ” را هم عوض کنند و چه نام جدیدی بر آن بگذارند . خدا رخمت کند شاطر نانوایی محل ما را که بخاطر دوست داشتن انقلاب و به شوخی و مزاح میگفت حال که انقلاب شده ، نام مرا بجای شاطر ، قاطر صدا بزنید .

     
  4. با سلام . این چند روزه اول سال نو و حتی در روزهای قبل بحث عزل آیت العظمی منتظری اعلی المقامه بوده و افراد جناح حاکم همیشه یکطرفه به قاضی رفته و آن عالم بزرگوار را ساده لوح و فریب خورده بدست مخالفین نظام و … در صدا و سیمای تزویری و رسانه های تزویری خود معرفی کرده اند . آنان نا خواسته و نا دانسته ، شجاعت و حقیقتی را از عزم جدی امام برای عزل آیت الله منتظری و اینکه امام خمینی در امور مملکتی با هیچکس شوخی نداشته و عقدِ اخوت و برادری هم با کسی نبسته بوده است ، نوشته و سخن رانده اند . با توجه به تبلیغات یکطرفه فوق ، آیا رهبری با هاشمی رفسنجانی عقد اخوت و برادری بسته است که نمی تواند از مناصی که هاشمی رفسنجانی دارد ، عزل اش کند یا اینکه شجاعت حضرت امام خمینی را ندارد ؟ اما امام خمینی یک نامه ای به تاریخ 1368/1/6 به آیت الله العظمی منتظری نوشتند که در رسانه های آن زمان بصورت گسترده مطرح و آیت الله منتطری هم از قائم مقامی امام خمینی معزول گردیدند . بلافاصله دو روز بعد ، امام خمینی نامه ای دیگر برای معظم له در تاریخ 1368/1/8 نوشتند که متن آن نامه تا به امروز محرمانه و در صندوق اسرار حبس گردیده است و دو نفر از کسانی که از متن آن نامه با خبر هستند هم تاکنون به دیار باقی شتافته اند ( خود امام خمینی و سید احمد خمینی ) . می ماند چهارنفر دیگر که از محتوای متن آن نامه باخبرند و تاکنون هم زنده اند ( رهبری ، رفسنجانی ، کروبی و سید علی اکبر محتشمی ) ولی از اسرارِ مگوی آن نامه را تاکنون به هیچوجه به بیرون درزی نداده اند . حال سئوالی که مطرح است این است که1___ آیا این نامه دوم بی اهمیت و بی محل و یا بی وجه و بی خاصیت بوده است ؟ 2__ در نامه دوم حضرت امام خمینی به قائم مقام رهبری در دو روز پس از عزل ایشان ، چه چیزی از نگارش آن باقی مانده بوده که این چند نفر برای تشخیص محلحت نظام تاکنون حاضر به افشای آن نشده اند ؟ 3 __ اگر این چهار نفر باقیمانده هم به دیار باقی زودتر بشتابند ، همراه با خود ، آن نامه اسرار آمیز را هم به سرای باقی خواهند برد؟

     
    • مناهی گرامی، اشتباه می کنید ، هردو نامه مورخ 6 و 8 فروردین در کتاب صحیفه امام طبع جدید منتشر شده اند (صحیفه امام ،ج 21 ص 330 و 333) ،متن نامه مورخ 1/8 که شما آنرا محرمانه تلقی کردید از اینقرار است :
      —————————————-
      “نامه [به آقاى منتظرى (موافقت با استعفاى ايشان از قائم مقامى رهبرى)]
      زمان: 8 فروردين 1368/ 20 شعبان 1409
      مكان: تهران، جماران‏
      موضوع: موافقت با استعفاى آقاى منتظرى از قائم مقامى رهبرى‏
      مخاطب: منتظرى، حسينعلى‏

      بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏
      جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاى منتظرى- دامت افاضاته‏
      با سلام و آرزوى موفقيت براى شما، همان طور كه نوشته ‏ايد رهبرى نظام جمهورى اسلامى كار مشكل و مسئوليت سنگين و خطيرى است كه تحملى بيش از طاقت شما مى‏ خواهد. و به همين جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بوديم، و در اين زمينه هر دو مثل هم فكر مى‏ كرديم. ولى خبرگان به اين نتيجه رسيده بودند؛ و من هم نمى ‏خواستم در محدوده قانونى آنها دخالت كنم. از اينكه عدم آمادگى خود را براى پست قائم مقامى رهبرى اعلام كرده ‏ايد پس از قبول، صميمانه از شما تشكر مى‏ نمايم.
      همه مى‏ دانند كه شما حاصل عمر من بوده‏ ايد؛ و من به شما شديداً علاقه‏ مندم. براى اينكه اشتباهات گذشته تكرار نگردد، به شما نصيحت مى ‏كنم كه بيت خود را از افراد ناصالح پاك نماييد؛ و از رفت و آمد مخالفين نظام، كه به اسم علاقه به اسلام و جمهورى اسلامى خود را جا مى ‏زنند، جداً جلوگيرى كنيد. من اين تذكر را در قضيه «مهدى هاشمى» هم به شما دادم. من صلاح شما و انقلاب را در اين مى ‏بينم كه شما فقيهى باشيد كه نظام و مردم از نظرات شما استفاده كنند. از پخش دروغهاى راديو بيگانه متأثر نباشيد. مردم ما شما را خوب مى‏ شناسند، و حيله‏ هاى دشمن را هم خوب درك كرده ‏اند كه با نسبتِ هر چيزى به مقامات ايران كينه خود را به اسلام نشان مى ‏دهند.
      طلاب عزيز، ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامه‏ ها، و راديو- تلويزيون، بايد براى مردم اين قضيه ساده را روشن كنند كه در اسلام مصلحت نظام از مسائلى است كه مقدم بر هر چيز است، و همه بايد تابع آن باشيم. جنابعالى ان شاء اللَّه با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمى مى‏ بخشيد. و السلام عليكم.
      8/ 1/ 68
      روح اللَّه الموسوي الخمينى‏

       
  5. آنچه رضا شاه پهلوی برای ایران انجام داد و هنوز متاسفانه خیلی ها نمی دانند !

    در خانواده روستايي و فقيري در كوهستان هاي مازندران به دنيا آمد. خدمت خود را به كشور از سربازي آغاز كرد. روزي كه” آمد، ايران در خاك نشسته بود. روزي كه رفت تنها مشتي خاك از ايران آباد را با خود برد.بخشي از خدمات او :

    دستور به سر گذاشتن کلاه پهلوی به جای دستار و عمامه به همه‌ی مردم در سال ۱۳۰۳خورشیدی (در پست نخست وزیری)تغییر پوشش رسمی مردانه از قبا به کت و شلوار

    کشف حجاب (تغییر لباس زنان از پیچه و روبند به لباس و کلاه فرنگی و باز کردن صورت)

    ایجاد دادگستری در بهمن۱۳۰۵

    تاسیس قشون متحدالشکل و ارتش در سال ۱۳۰۰

    تدوین اولین قانون مدنی ایران در سه جلد (جلد اول در اموال ۱۳۰۷، جلد دوم در اشخاص ۱۳۱۳ و ۱۳۱۴، جلد سوم در ادله اثبات ادعا)

    سامان بخشی به ثبت اسناد و املاک به صورت فعلی در سال ۱۳۱۱

    بنیانگذاری ثبت احوال و اجباری کردن برگزیدن نام خانوادگی و صدور شناسنامه در سال ۱۳۰۴

    لغو کاپیتولاسیون برای همة اتباع خارجی ، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۰۷

    اسکان عشایربراندازی خانسالاری (ملوک الطوایفی)

    بنیانگذاری بانک سپه (نخستین بانک ایرانی) اول اردیبهشت۱۳۰۴

    ساخت راه‌آهن سراسری ایران (از خلیج فارس تا دریای خزر) آغاز ۲۳ مهرماه ۱۳۰۶، اتمام ۳ شهریور۱۳۱۷

    ساخت راه آهن قم‌یزد‌زرند آغاز سال ۱۳۱۷

    بنیانگذاری بانک ملی ایران در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۰۶

    بنیانگذاری بیمه ایران در ۱۵ آبان ۱۳۱۴

    جاده‌سازی، پلسازی و تونل سازی در کشوربنیانگذاری بانک فلاحتی- بانک کشاورزی در سال ۱۳۱۲

    بنیانگذاری رادیو ایران (نخستین ایستگاه رادیویی ایرانی) در ۱۳۱۸، افتتاح در ۴ اردیبهشت ۱۳۱۹

    بنیانگذاری خبرگزاری پارس(نخستین خبرگزاری ایرانی) در سال ۱۳۱۳

    بنیانگذاری دانشگاه تهران (نخستین دانشگاه ایرانی در ایران) در سال ۱۳۱۴آغاز بهره برداری ۱۳۱۶

    تغییر تقویم رسمی ایران از تقویم هجری قمری به تقویم خورشیدی جلالی

    اعزام اولین دسته از دانشجویان ایرانی برای آموختن فنون جدید به فرانسه، آلمان و انگلستان (۶۰ تن در سال ۱۳۰۱) (در حالی که خودش تنها یک مسافرت خارج رفت و آنهم ترکیه)

    ساماندهی تعرفه گمرکی و واریز در آمدهای آن به حساب دولت در سال ۱۳۱۵

    تشکیل موزه ی خزانه جواهرات ایران و پشتوانه اسکناس در سال ۱۳۱۶

    سرکوب شیخ خزعل در خوزستان و بازگرداندن این خطه به دامن میهن آذر ۱۳۰۳ (بریتانیا از شیخ خزعل حمایت میکرد و رضاشاه را تهدید هم نموده بود)

    تأسیس فرهنگستان ایران (برای تقویت زبان و ادب فارسی) در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۱۴

    تأسیس بانک رهنی برای گسترش خانه سازی در کشور در ۲۵ دیماه ۱۳۱۷

    تأسیس نیروی دریائی در سال ۱۳۱۱

    ، آموزش افسران ایرانی در ایتالیا در شرایطی که تا قبل از آن بریتانیا یگانه قدرت دریایی در جنوب ایران بودبنیانگذاری نیروی هوائی در سال ۱۳۰۳ (فرستادن اولین محصلین خلبانی به اروپا در سال ۱۳۰۲، فارغ التحصیلی اولین خلبان ایرانی احمد نخجوان در ۱۳۰۴ که در پنجم اسفند در اولین پرواز رسمی در فرودگاه قلعه مرغی به زمین نشست)

    تأسیس اولین کارخانه هواپیما سازی ایران ، شهباز در ۱۳۱۲

    ، پرواز اولین هواپیمای ساخت داخل در اول مرداد سال۱۳۱۷

    تأسیس کتابخانة ملی ایران در سال ۱۳۱۶

    برچیدن بلدیه ی شهری قاجاریه و تاسیس شهرداری در سال۱۳۰۹

    الغای امتیاز نشر اسکناس توسط بانکهای خارجی در سال ۱۳۰۹ و اختصاص آن به بانک ملی در سال ۱۳۱۰

    تاسیس دانش سراها و موسسات آموزشی در سال ۱۳۱۲

    تاسیس مدارس دخترانه و راهیابی بانوان به دانشسرای عالی در سال ۱۳۱۴

    تاسیس سازمان غلات و محصولات کشاورزی در سال ۱۳۱۵(آغاز بهره برداری از سیلوها در ۱۳۱۹)

    لغو امتیاز بی‌قید و شرط فرانسویها برای باستانشناسی در ایران در سال ۱۳۰۶

    تاسيس اداره باستانشناسي و بيرون آوردن بخش عمده پرسپوليس و پاسارگاد از زير خاك ۱۳۰۷

    پايه گذاري صنعت فولاد(اقدام به ساخت اولین کارخانه فولاد در سال ۱۳۰۹ که متأسفانه با آغاز جنگ جهانی دوم به اتمام نرسید )

    ايجاد صنايع دخانيات داخلي در سال ۱۳۱۶

    راه اندازی اولین كارخانة قند و شكردر ۱۳۰۹

    (اولین کارخانه در ۱۲۷۴ تأسیس گردیده بود اما بعد از ۳ سال با فشار کمپانی‌های خارجی بسته شد)

    تأسیس اولین كارخانة سيمان در ۱۳۱۲ در نزدیکی شهر ری با ظرفیت ۱۰۰ تن در روز

    تأسیس اولین کارخانة آردسازی در سال ۱۲۹۹

    تأسیس اولین کارخانة بافندگی نخ و ابریشم در سال ۱۳۰۴

    تاسيس موزه ملي ايران در سال ۱۳۱۶

    تأسیس انجمن ملی تربیت بدنی (خاستگاه سازمان تربیت بدنی کل کشور) در سال ۱۳۱۳

    تأسیس استادیوم امجدیه تهران (شهید شیرودی فعلی) در سال۱۳۱۳

    امکان استفادة همگانی از تلفن (در سال ۱۳۰۲ شمسی قراردادی برای احداث خطوط تلفنی زیرزمینی با شرکت زیمنس و هالسکه منعقد شد و سه سال بعد در آبان ماه ۱۳۰۵ شمسی تلفن خودکار جدید بر روی ۲۳۰۰ رشته کابل در مرکز اکباتان آماده بهره‌برداری شد. مر

     
  6. دوست عزیز جناب سید مرتضی
    با سلام مجدد..هدف نوشته بنده این بود که دخالت روحانیوین در ارتش صزفا در حد اقامه نماز و مسائل شرعی پرسنل نظامی نیست و بسیار فراتر از این حرفها هست. همین واحد عقیدتی-سیاسی در ارتش که کپی کشورهای کمونیستی هست و وظائف آن بقدر کافی گویا میباشد.
    در مورد محاکمه خائنین فرمودید. امیدوارم رای شما این نباشد که هرکس را که حاکمان شرع ارتش حکم اعدام و یا اذیت و ازار داده اند لاجرم خائن هم بوده اند. اگر خائن کسی هست که با بیگانه و یا دشمن همکاری دارد میشود در مورد آن صحبت کرد ولی اینکه هرکسی را به غیر از این موارد محکوم کنیم موضوعی دیگر هست.
    در مورد فرماندهی جنگ حق با شما هست و آقای خمینی فرمانده کل قوا بودند و الان هم رهبر فعلی که هر دو از روحانیون هستند. ولی در موار مشابه مثلا در امریکا اوباما یک کشیش را به جانشینی خودش انتخاب نمیکند که آقای خمینی اقای هاشمی را اانتخاب کردند.آنها مجمعی از تحصیلکرده ترین نظامیان خود را که در سلسله مراتب خاصی رشد کرده اند دارند نه چند روحانی حوزه علمیه را بعنوان مشاورین و یا نمایندگان تام الاختیار یا کسانی مثل برادران فعلی را بعنوان فرماندهان عالیرتبه. برای همین هم در آنجا اگر یک نظامی یک اظهار نظر بیجا بکند به سرعت عزل و در اینجا میتواند همه دنیا و خودیها را تهدید کند و نشان لیاقت بگیرد.
    در مورد جنگ با عراق حتما میدانید که تا دو هفته قبل از قبول آتش بس آقای خمینی سیاست ادامه چنگ را مجددا تاکید کردند که همه میدانستند وضع از چه قرار هست. به هر حال موضوع آنقدر تاسف بار هست که بحث آنهم روحیه خاصی میخواهد.
    در مورد جنگهای دوم ایران و روس هم از سئوال شما تعجب کردم. اگر وقتی شد بررسی فرمائید موضوع روشن میشود.
    با سپاس

     
    • سلام باصفای گرامی

      پاراگراف اول شما فقط تکرار مدعای سابق بود.

      پاراگراف دوم شما :خائن و خیانت در قوانین تعریف حقوقی دارد و تشخیص آن بعهده دادرس دادگاه است ، چنانکه قبلا بارها گفته ام در مورد پرونده های محکومین قضائی تنها وقتی می توان اظهار نظر جزمی کنیم که قبلا آنها را و روند دادرسی را مشاهده کرده باشیم ،در این جهت حدس و گمان های برخاسته از انگیزه ها و گرایش های سیاسی معیار حقوقی و قضائی نیستند،شما اگر اطلاعاتی جزئی در هر مورد دارید آنرا مطرح کنید و از کلی گوئی های ناشی از گرایشات سیاسی خودداری فرمایید.

      پاراگراف سوم:توضیح داده شد که کارشناسی تخصصی جنگ بعهده نظامیان بوده است و فرماندهی نیابتی جنگ پس از مشورت های تخصصی برآیند نظرات کارشناسی را تنفیذ می کند ،تناقضی که شما به آن دچار هستید ناشی از دید سکولار شماست ،برای اینکه شما بحکم قانون اساسی فرماندهی کل قوا برای آقای خمینی را می پذیرید ،اما تفویض اختیارات ایشان بطور مباشری با قید کارشناسی کارشناسان نظامی را با کشیش ها قیاس می کنید ،و این قیاس مع الفارق است ،بینش و تدبیر سیاسی مدیریتی جناب هاشمی قابل قیاس با کشیش های کلیسا نیست ،بله درست است اوباما اختیارات کارشناسی نظامی را به کشیش ها تفویض نمی کند ،اما پس از کارشناسی نظامی آنان تنفیذ حکم و تصمیم گیری بعهده اوست ،در واقع وزان آقای اوباما وزان آقای خمینی است منتها آقای خمینی بهر دلیلی اختیارات خود را تفویض می کند ،و تصمیم گیری های شورایی نظامی توسط نایب ایشان که مدیریت دارد تنفیذ می شود ،این پارادوکس است که شما اختیارات آقای خمینی را مطابق قانون بپذیرید که اختیار تفویض یکی از آنهاست ،بعد اختیار نایب ایشان را با کشیش ها مقایسه کنید ،این مثل این است که شما به خود آقای اوباما ایراد داشته باشید که او که یک نظامی نیست پس چطور فرمانده کل قواست!
      در مورد جنگ ایران و عراق ،من عرض کردم می توان همه چیز را نقد کرد و اشتباهات را در هر مقطع گفت ،اما اشتباه بمفهوم خیانت نیست ،و فرق هست بین اینکه جنگ نقد شود بقصد اصلاح ،یا جنگ نقد شود بقصد براندازی کلیت نظام و خائن قلمداد کردن رهبران.
      در مورد جنگ ایران و شوروی ،از شما متعجبم ،این ادعای شماست ،من بروم بررسی کنم؟! بقول معروف البینه علی المدعی.
      موفق باشید

       
  7. ريشه ها ٣٨٣ ( قسمت ٣٨٢ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى : مدينه سازان افلاتونى
    يك مناظره شگفت انگيز: شيوهِ يورش پاسداران فرهنگ بر آن كس كه بر فروبستگى فرهنگ خراشى انداخته است ، خود گوياترين گواهِ فروبستگىِ يك فرهنگ است . پشتوانه جُستن اين يورش از صفاتى چون ملحد ، فاسد ، مجوس ، منحرف و مانند اين ها اين گواهى را هنوز گوياتر مى كند ، چرا كه اين صفات در عامه كه بيش ترين هموندان فرهنگ اند ،احساس زبانى منفى و ناخوشايندى برمى انگيزند و به ديگر سخن انگ شمرده مى شوند. اين انگ ها زادهِ فرهنگ اند. بناچار بايد گفت كه فروبستگى فرهنگى چون هر پديدار اجتماعى اى علت يا علت هايى دارد كه الزاماً منحصر به اسلام يا مسيحيت نمى شوند، اما در هر حال ، يك آيين و سنتِ غالب دينى و شبه دينى ، در آن نقشمند است . قبلاً در همين ريشه ها به واژه renegado يا renegade اشاره شد كه در قرون وسطاى مسيحى به معناى مرتد و رافضى و در شوروى سابق به معناى خائن به كار مى رفت . در هر دو مورد اين واژه انگى مرگناك بود و نه صرفاً يك كلمه بى آزار. انگ هايى كه از فروبستگى فرهنگ نشان دارند بر يك جرم واقعى چون قتل و سرقت دلالت نمى كنند ، بل به كسى منتسب مى شوند كه برخلاف آيين غالب مى انديشد.بسيارى از رفتارهاى نومنكلاتور ها يا بالاسرانِ حزب كمونيست شوروى رفتارهايى شبه دينى بود. .هرحكومتى كه با زور سر نيزه و تبليغات و انحصار رسانه اى و شيوه هاى كنترل اذهان چيزى شبيه Index librorum prohibitorum ( فهرست نوشته هاى ممنوعه در دستگاه تفتيش افكار در كليساى قرون وسطى ) را وسيله فرهنگ سازى كند، كم يا بيش فرهنگ را به انجماد و فروبستگى سوق مى دهد، اما تاريخ گواهى مى دهد كه شيوه هاى فريب توده اى از طريق هاله افكنى به گرد برخى واژه ها ، از طريق منفورسازى و مقدس سازى واژه هاى خاص ، از طريق مقدس سازىِ شخصِ حاكم ، و از طريق بسيج جمعيت هاى افسون زده در آيين ها و مراسم تاريخى و ساختگى بيش از هرجا در قلمرو اقتدار همدستانه حكومت و شريعت در نظام خداشاهى بوده است كه تفكر را كه شرط امكانش آزادى درونى فرد است ،آماج هجوم غوغا و ابتذال قرار داده است . واژه هاى لامذهب ، نامسلمان ، خدانشناس ، گبر و كافر، بى دين ، بابى ، كافرستان و مانند اين ها ، جدا از معناى لفظى خود ، در ميان اهالى فرهنگ ما هاله اى دلازار دارند و هنوز هم اين هاله را كمابيش حفظ كرده اند . از نگر زبان شناسى ساختارگرا، حتى وقتى واژه ها بى توجه به معنا و مدلول اصلى خود به كار مى روند ، فرم و پوستهِ دال ها همچنان به حيات خود ادامه مى دهد، اما نه با معناى اصيل تك واژه ، بل با هاله اى كه از متن شبكه دال هاى زبان كسب مى كند. خدانشناسى و لامذهبى لفظاً بر عقيده هايى دلالت دارند كه در فرهنگ باز و جامعه دموكراتيك يك حق انسانى است كه با عنوان هاى آتئيست و اگنوستيسيست ، در كنار عقايد ديگر ، از جمله خداباورى و ديندارى، همزيستى كنند و با عقايد ديگر گفتگوى خردورزانه و محترمانه داشته باشند، اما جار زدنِ انگ هايى كه نفرت ناانديشيده و عادت وارِ عامه را در پى دارند ، نشان از خباثتى نهفته دارد به آهنگ بدنام سازى كسى در ميان عامه و چنگ زدن به ابزار خفقان عليه ديگرى . به آن مى ماند كه در گرماگرم نزاع گفتارى ديگرى را تهديد كنيم به چماق غوغا و هجوم مگسان بازار .
    آنان كه رازى را به الحاد و فساد و كفر متهم مى كردند ، در حقيقت ، خطابشان به عامه بود و هدفشان رماندن عامه از چيزى چون طاعون . فرايند خشونت پنهانى كه بدين سان در زبان و گفتار بر دگرگونه انديشى رازى تازيانه مى زند ، با نابودى آثار وى تكميل مى شود. زبان حال هر سانسورى اين است : " اى جماعت به او گوش نكنيد ، او مفسدى است كه بايد از او دورى كنيد ، چرا كه شما را هم چون خودش فاسد مى كند " . حكومت عقيدتى ، از اين تزوير نهفته گزيرى ندارد . چنين حكومتى ، انگ هاى فرهنگى كه سهل است ، انگ هاى تازه اى را نيز با تكرار و دمدمه در گوش ها در فرهنگ عمومى جا مى اندازد .براى مثال، مخالفت با ولايت فقيه ، بنا به اصل آزادى بيان و عقيده حقى است مسلم ، اما تكرار مكرر شعار " مرگ بر ضد ولايت فقيه '' اين مخالفت را كم كم به انگى هولناك تبديل مى كند ، درست به همان سان واژه renegado در شوروى سابق انگى بود بر آنكه حق را با حزب كمونيست نمى داند. هيتلر واژه جهود كثيف (schmmuzig Jüden) را از خود اختراع نكرده بود . سامى ستيزى در اروپا و آلمانى پيشينه داشت ، ليك هيتلر اين واژه را به عنوان انگى مرگ ارزان در اذهان فروكرد، هرچند يهودى عنوان يك نژاد بود و نه يك انديشه. در نازيسم انسان هاى يهودى به سببِ صرفِ بودن شان محكوم به مرگ بودند . تاريخ انگ سازى و انگ زنى گوياى فرايند پيچيده اى است از يك همدستى و همداستانى پنهان ميان سه اقتدار : اقتدار جماعت ، اقتدار حكومت و اقتدار فرهنگ .
    اين اتحاديه در فرهنگ استبداد بيش و پيش از هرچيز گلوى هر انديشه نو و ابداع و خلاقيتى را فشرده است . هر گونه حركتى را كه در ركود و جمود فرهنگ ، جنبشى پديد آورده است، در غياب فضاى عمومىِ پويا و دموكراتيك ، آماج هجوم انگ هاى مرگ ارزان ساخته و در همان گام هاى نخست جوانمرگ شان كرده است . تاريخ انگ زنى با تاريخ نخبه كشى پيوندى ناگسستنى دارد . بناگزير بايد بر اين نكته پاى فشرد كه فرهنگ و معرفت ، خود بخشى از شبكهِ همتافته اى است كه قدرت و سياست و اقتصاد سياسى را از آن جدا نمى توان كرد مگر به اقتضاى ضرورتى در نظر ورزى . هم از اين روى ، اميد به اصلاح حاكمان در يك ساختار استبدادى از طريق نصيحت الملوك نويسى و آموزش هاى اخلاقى اميدى واهى و ساده انديشانه است ، چرا كه استبداد خود فى نفسه تبه كننده اخلاق و ارجمندى انسان است. اين تباهى در فرهنگ استبداد چنان منتشر و همه گير مى شود كه خود كم كم رسم و آيين مى گردد.
    بارى ، هزار سال پيش رازى را ملحد خواندند، ازيرا كه الحاد صرفاً انديشه اى ميان انديشه ها نبود ، بل انگى هولناك بود . در فرهنگى كه برخى از انديشه ها ،فراتر يا فروتر از انديشه ، همچون انگ و طوق لعنت و گناهِ مرگ ارزان گردد ، آزادانديشى پيشاپيش شكسته بال گشته است . در اين شكسته بالى ، اشتياق آزادىِ جان لاجرم راه هايى براى بيان مى جويد كه بيش از تفكر و آفرينندگى ، شرحِ شكسته بالى و هجران و محروميت است. شكوه از هجر و نمايشِ جانِ شرحه شرحه از فراق و حالِ ملالت از تنهايى و تصوير دنيا همچون زندانى سراپا وحشت از مكرر ترين تم هاى ادبيات فارسى است و اين تصوير است كه در ديوان حافظ به هنرمندانه ترين صورت مصور مى گردد ؛ در صور خيالى به غايت زيبا و گيرا ، همچون " وحشت زندان سكندر" ، " دير خراب آباد " ، " عجوزه هزار داماد"، " كلبه احزان" ، " دشت مشوش" ، " ايام فتنه انگيز" ، " زمانه خونريز"، " كنج محنت آباد"، " دامگه حادثه " و " خونفشان عرصه رستخيز". اين تصاوير را مى توان به دست تفسيرهاى ذهنى و عرفانى سپرد ، ليك تا واقعيت و وضعيات واقعى در عصر حافظ با اين تصاوير همخوانى دارند و تا وقتى كه حتى برخى از اين تصاوير به مناسبت رخداد هايى چون قدرت گيرى امير مبارزالدين يا حمله تيمور و مانند اين ها آفريده شده اند ، به چه دليل بايد آنها را به تفسيرهاىِ صرفاً ذهنى بسپريم ؟ حافظ گويى در زندان تنگ و تاريكى كه روزنى براى رهايى ندارد ، آهنگ عشق و شادى و اميد سروده است .
    چو غنچه گرچه فروبستگى است كار جهان
    تو همچو باد بهارى گره گشا مى باش
    در عصر رازى هنوز جهان ايرانى از اميد ها و آرمان هاى بزرگ تهى نشده بود. رازى در طب روحانى ، نظامى اخلاقى طرح مى كند كه لذت در آن نقش مهمى دارد. برگردان اين اخلاق نفى همان خود آزارى است كه پس از رازى در جامه هاى زهد و رياضت و نمايش محروميت و غربت مضمونى مكرر در شعر فارسى مى گردد.ظاهراً زكرياى رازى ، ديوار زندانى را شكسته بود كه ديگر زنجيريان را ياراى نزديك شدن به آن نبود. در عصر حافظ اما رهايى از اين زندان ديگر خوابى و خيالى بيش نمى نمود. ممكن است اين دريافت ها شخصى بنمايند ، گرچه در حد مقدور به نشانه هاى تاريخى آنها اشاره كرده ام ، اما دست كم به دو چيز مى توانيم مطمئن باشيم :
    يك : نابود شدن اكثر كتاب هاى فلسفى و الهياتى زكرياى رازى . پاول كراوس آثار باقى مانده در اين زمينه را در مجموعه اى با عنوان " رسائل فلسفيه ابوبكر الرازى " گرد آورده است . اين آثار عبارت اند از : السيرة الفلسفيه ، طب الروحانى ، مقدمه فى امارت الاقبال و الدولة، و مقاله فيما بعد الطبيعه . در فصل ٢٠ ( العشرون) با عنوان فى الخوف من الموت از طب الروحانى در مى يابيم كه رازى درد و آزار را به حس مربوط و لذت و درد را تنها در زمان حيات مى داند. البته رازى سعادت و اقبال و دولت ( خوشبختى ) را غير از لذت مى داند . به بيانى ديگر ، لذت " بازگشت به طبيعت " است. بيرون رفتن از طبيعت چون ذره ذره و درازمدت است،همراه است با درداست.بازگشت به طبيعت از آن روكه يكباره است و يكباره درد و رنج را از ميان مى برد،احساسى برمى انگيزد كه در لغت لذت اش گوييم ( زكرياى رازى ، طب روحانى : رساله اى در روان شناسى اخلاق . ترجمه پرويز اذكايى ، مؤسسه فرهنگى اهل قلم ، ١٣٨١،مقدمه مترجم ، ص ج ). اما افراط در همين حالت طبيعى ، از جمله افراط در شهوت رانى و جاه طلبى باز غير طبيعى و بنابراين درد ناك و رنج آور مى گردد.( همان ،ص٢٨). رازى در اينجا درد و لذت را به حس و طبيعت برمى گرداند ، ليك رهنمود او آن است كه عقل بايد لذت را تا آنجايى تعديل كند كه نتيجه آن عذابِ بيش تر از لذت نباشد . ( همان،ص ص٣٣). اين نگره مخالفِ خودآزارى رياضت كشانه و زاهدانه پيروان اديان است ، بنا به اين نگره آزار به ديگرى و هرموجود زنده اى نابخردانه است مگر در حالتى كه از رنج شديدترى جلوگيرى كند . لذت از نگر رازى ، مبتدا به ساكن نيست ، بل چيزى جز راحت و خلاصى از درد نيست. . از رسائل و مقالات ديگر دريافت مى شود كه زكرياى رازى حدوث و در نتيجه خلقت از عدم را معقول نمى داند ، ليك اين به معناى الحاد نيست . "بارى " يا خدا در فلسفه او يكى از قدماى خمسه است كه با اعطاى عقل به نفس آشوبگاه آغازين جهان را بسامان مى كند . اين خدا ، خداى خالق اديان ابراهيمى نيست ، بل پژوهشگران تبارهاى گونه گونى براى آن شناخته اند ؛ از جمله خداى مانوى ، خداى سامان بخش ايران باستان ،و خداى برهمايى . اين خدا و قدماى خمسه از نگر رازى فقط با عقل درك مى شود و نياز به پيامبر ندارد.
    دو: چون آثار اصلى زكريا در فلسفه و الهيات از بين رفته اند، مضمون اين آثار را صرفاً از مضمون رديه هاى مخالفانش ، درمى يابيم و عمده اين رديه نويسان يا از فيلسوفان مشاء اند يا از اسماعيليه . رديه نويسى بر آثار رازى در غياب آثار اصلى و در درازناى چندين سده ، خود يك نمونه آشكار و مثال زدنى از روش ناجوانمردانه هجوم به انديشه دگرگونه در تاريخ فرهنگ ماست . براى درك تفاوت انديشه قدمايى و انديشه مدرن همسنجى شيوه هاى نقد و رديه نويسى قديم و جديد مى تواند بسيار رهگشا باشد .كثرت و شدت لحن رديه ها عليه رازى و همراه شدن آنها با انگ هاى فرهنگى ماننده اين است كه رديه نويس ، ناگفته و موذيانه ، اين انديشمند آزاده را بدست عوام متعصب مى سپارد. رازى ، ملحد بوده يا نبوده باشد، امثال ابوحاتم و حميد الدين كرمانى او را از آن رو ملحد مى خوانند كه اين واژه به گوش عوام متعصبى نفرت انگيز مى نمايد كه به عمر خود چه بسا يك ساعت نيز تفكر نكرده باشند. اگر ابوحاتم در زمان حيات زكريا به اين روش زير جلى يك متفكر را به چوب خشونت غوغائيان و مگسان بازار تهديد مى كند ، حميد الدين و ناصر خسرو و ساير اجله علما جسد اين آزاده مرد را به دندان هاى تيز هموندان فرهنگ حواله مى دهند. در اين رديه معروف از كتاب التعريف بطبقات الامم (چاپ بيروت، صص ٣٤-٣٣) از قاضى صاعد اندلسى توجه كنيد : ,, جماعتى از متأخران كتبى بر مذهب فيثاغورث و پيروان او نگاشته و در آنها فلاسفه طبيعيه قديم را تأييد كرده اند و از كسانى كه در اين باب تإليفى دارد ابوبكر محمد بن زكرياى رازى است كه از رأى ارسطاطاليس شديداً منحرف بود … و مى پنداشت كه او فلاسفه را تباه كرده … رازی در علم الهی تبحری نداشت غرض نهایی آن علم را نفهمیده بود از این رو، آرای او را در علوم عقلی پریشان و مضطرب است، چون از آرای سخیف پیروی می‌کرد و مذهب نادرست به خود بست و قومی را مذمت می‌کرد که نه غرض آنها را می‌فهمید و نه به راه آنها رفته بود. دلیل این امر هم آن بود که استاد او در فلسفه، بلخی بود و این شخصت چندان بضاعتی در فلسفه نداشته است،، اين نويسنده ، در سده پنجم ، در غرب عالم اسلام ، هنوز دست از سر كسى كه خودش هفت كفن پوسانده و كتاب هايش نابود شده اند ، برنمى دارد . تمامى گزاره هاى او فتواگونه و بى دليل است . واژه هاى پريشان ، مضطرب ، سخيف ، نادرست و منحرف از ارسطوىِ مقدس شده كه همان ارسطوى نو افلاتونى باشد ، صرفاً انگ هايى نامربوط با تحليل جانمايه كتاب هاى گمشده اند و دريغ از يك كلمه اعتراض به سوختن كتاب هاى يك انديشمند. به قول هاينريش هاينه : " آنجا كه كتاب ها را مى سوزانند ، سرانجام انسان ها را نيز خواهند سوخت ". سوزاندن در اينجا الزاماً آتش زدن نيست ، بل دلالت بر هرگونه حذف و نابودگرى دارد . بيش تر حكماء قديم ، نه به نابودى آثار معترض بودند نه به نابودى اشخاص .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  8. عمو دلم برایت تنگ است.
    دلم می خواست دستانم را به دستانت می رساندم و کمی آرام می شدم. در گرمای دستان آشنا، این من نبودم که حسم را به تو می دادم-ای مرد- چون حسی در ذهنم نمانده و جانم از توانهای لازم عهد شباب و میان سالی تخلیه شده است و فضای جان کشورم را نیز آنچنان با ریا و فریب و دروغ و دزدی آراسته اند، که در این میان کور سوی امید شعله ایی که از تک خانه هایی به چشم می آید، نمی تواند آنچنان گرما بیافریند که ما نوتجربه گان را به طمع اجاقی اندازد که در ستون های ناپیدا زمانه کارگر افتد و در عهدی که آیندگان می سازند، کار ساز باشد. تنها طمع من نوآموز در شعله ای است –ای جسورمرد- که تو در اطرافت بپا کرده ای. کاش دستانم گرمایی می گرفت از آن شعله تا امیدم به آینده این سرزمین بلاخیز به آینده ای آزادتر، برابرتر، انسان تر بیشتر می شد.
    دلم می خواست بر دستانت بوسه زنم به سبب این همه آرامش و طمانینه که در جانت ذخیره کرده ای و به رغم زخم زبانها و تنهایی ها و کوته بینی ها همچنان به راهی که دستکم برای خودت روشن است-ای مرد آرام روشنگر- اصرار می ورزی
    دلم می خواست بخشی از جوانی ام (گرچه لهیده ام) را به تو هدیه می دادم تا امیدم به اجاق گرمابخش آینده از شمعی که بپا کرده ای به حقیقت می پیوست و دلم میخواست هیچ وقت از بیماری و نارسایی جسمت خبری به گوشم نرسد زیرا به امید این تن شریف است که جوانان نواندیش و ژرفانگر ما، جانهایشان را برای ساختن عهد نو سرپا نگه می دارند. این را البته آیندگان بر تو سپاس خواهند گفت و افتخارت خواهند داد و چه نامی از این نکوتر که جهانی نو و مردمانی شریف و انسان و آینده بین تو را –ای مرد آینده نگر- افتخار دهند و تو هم براستی که آیندگان را تو خوب همراهی می کنی. درودت می فرستم ای مرد مردمان آینده.
    دلم میخواست نزدیکت بودم-گرچه اکنون دورم و ناتوان و بی دست و پا در زیر تلنبار حوادث زندگی- و اگر مجاز بودم بر چشمانت بوسه زنم که دردشناس و دردمند و رنجورند ولی شکیبا و بگویمت ای چشمان شکیبا چه دیده ای در پیشانی ما که این چنین یک تنه بپا خاسته ای؟ دلم می خواست-ای مرد غمگسار- نگاهت کنم تا غمت را با نگاهم به جانم فرو کشم و اینگونه دل خوش باشم که با تو همراهی کرده ام.
    دلم می خواست-ای انسان- که بر حک شدن رد پای کارهایت و جسارتت و توانت و کلماتت در میان احساسهای مردمان روشنفکر و نواندیش و درست اندیش و درستکار و زخم خورده و شریف واقف بودی که چسان به این حک شدنهای دوست داشتنی می نازند و آرام می گیرند و چسان نامت-که به راستی چونان سپیده دمی است بر آسمان آماده شکفتن سزمین رنجورم- آنها را به هم رسانده و بر جانهایشان نغمه انسانیت و نستوهی نواخته و آنها به زمزمه کردن این نغمه جان آشنا بسی خشنودند به رغم ناتوانی شان از همراهی ات -ای نستوه مرد-.
    ای که نامت و جانت به ما جسارت ورزیدن و انسان بودن، آرام بودن، نکشتن، خشونت نکردن و رنج را با صدای نجیب به گوش رنج دیدگان رساندن آموختی ، به تو افتخار می کنیم و می دانیم و باور داریم که نامت می ماند در سویدان جانهای اکنونیان و در سیره و رفتار و منش آیندگان. چه بگویم تو را –ای نازنین –تا آرام گیرم؟. تنها می توانت گفت که سلامت بزی عمو که دوستت داریم.

     
    • علی1 گرامی

      ضمن عرض سلام و خوش آمد ،دوستانه بگویم ،و بهتر میدانید که تمجید و ستایش کردن حضوری و خطابی از انسانها هرچند واقعا و در نفس الامر هم مستحق ستایش باشند ،کار نامطلوب و خطرناکی هست ،و ستایش که گاه ممکن است رنگ چاپلوسی غیر منطقی هم بگیرد ،برای همه انسانها خطرناک است ،و می دانید در برخی روایات ما هست که اگر می خواهی کسی را بقتل برسانی و بکشی ،در حضور او از او تمجید و ستایش کن ،من و شما و جناب نوریزاد همه انسانهایی غیر معصوم و جایز الخطا هستیم ،بیایید بجای تمجید و ستایش های خطرناک که ممکن است در جان انسانها تاثیر کرده و آنها را بوادی غرور افکند ،آنان را نقد کنیم ،و بدون توهین و تحقیر ،افکار یا رویکردهای آنان را بسنجه دقیق عقل و شرع نقد کنیم ،بگمانم حضور مستمر شما و مطلب نوشتن در این سایت از مطالب گوناگون و مقولات متنوع فکری ،سیاسی ،اجتماعی ،فرهنگی که مایه شوراندن بحث ها و تحرکات فکری شود بسیار لازم تر و ضروری تر از عمو عمو کردن ها و ستایش های بی انجام و غیر مفید است.
      ببخشید

       
  9. تقدیم به کورس و مازیار و آنیتا
    +++تجربه تجاوز بدترین تجربه بشری است. اینکه چند زورمند شهوت¬پرست از تن یک ضعیف زیبا لذت می مَکَند، او را به قعر پستی فرو می برند. آن لحظه، آن فرودست، اگر دستش برسد حتی به قیمت جانش، حاضر است با هر سلاح و ابزاری تجاوزگران را زخمین و خونین کند اما چندی نمیگذرد- وقتی میشنود تجاوزگران دراتاق کناری از او یاد میکنند که چه لذتی به آنها دست داده است- به تدریج آرام میشود و براستی به فکر میرود که چه عیب دارد این پروژه را دنبال کند و در متمدن شدنشان بکوشد! ملتهای بسیاری بوده¬اند که چنین مسیری را طی کرده¬اند.
    +++ فیودور میخاییلوویچ داستایفسکی(1821-1881) می گفت اگر خدا نباشد اخلاق معنا ندارد(یا همه چیز مجاز است). برای مشخص کردن میزان ژرفایی یا ناژرفایی سخن او، راه ساده زیر را می توان پیش گرفت: تاکنون در حضور خدا، دستکم یک کودک معصوم به کام مرگ فرو رفته است؛ نیز در حضور مطلق خدا، دستکم یک دختر یا پسر زیبای رعنا در اوج شور جوانی به رنج آورترین بیماری دچار شده است یا کارگری در اوج سرما از برجی، به کف آسفالت شهر مدرن پرتاب شده است یا دستکم یک مورد وجود دارد که با سیل، زلزله ، طوفان و بیماری غافلگیرانه¬ای ، گروه و دهکده و جامعه¬ای نابود شده است . براستی که اگر اخلاق نباشد نمی توانیم اینها را معنا کنیم: اخلاق خدایی!
    +++چه بی خیالند سیاستمداران: سیاستمداران می توانند برای نابودی کسانی، صدها قاعده مرگ بسازند و در همان حال، در هر رسانه¬ای حاضر شوند و آرام و آسان در چشم مردمان بنگرند و هر تجاوزگر و نابودگر و ستمگری را محکوم کنند! شنیده بودیم که بزرگانی خود را جدی نمی گیرند؛اما سیاستمداران در واقعیت و به یک معنای ژرفتری چنین¬اند! این است که هر پیر سیاستی، امیدش به زندگی بیشتر از دیگران است!
    +++در میان مذهبیان هم مغرورترین و هم متواضع¬ترین کسان دیده میشود!چون از خدایی نام می برند که آماده است هم خوارش بدارند هم پرستشش کنند!
    +++ از میان انبوه مردمان، متفکران بیشترین تشنگان حقیقت¬اند. حقیقت همه آنها را بازی داده والا اگر یکباراز آن سیراب می شدند، خبرش را اعلام می کردند و از حقیقت فاصله می گرفتند! حقیقت بسی بازیگوش است. شاید تا متفکر بازیگوشی نیاموزد، همچنان تشنه بماند.
    +++هر کس را حتی اگر بیرحم¬ترین باشد، وقتی به بیرحمی و ستمگری یاد کنند، خشمگین می شود و چون مهرورز بخوانندش، خشنود می گردد و لبخند می زند. سرشت آدمی را با فریب ساخته¬اند از این رو به فریب لبخند می زند و آن را دوست دارد!
    +++ انسان موجود بینهایت فریبکاری می شود آنگاه که پایه¬های اخلاق را قطعی می سازد: آیا کسی هست که موافق بیرحمی، ستم و بی صداقتی باشد؟نه. ولی هیچ کدام هم باور نداریم که مرتکب این کارها می شویم.در همین حال، به این دلیل که همه گناهکاریم(یعنی اخلاق را زیرپا می گذاریم و برای جبران نابکاری ذاتی مان) داستان «همه ما برادریم» می سراییم به این امید-و بل با این فریب- که شاید کسی از گناهکاران، سر ازعرفان درآورد و به مقام خدایی رسید و آنگاه-در فریب پیچیده دیگری- نفرینی می سازیم شبیه این: مگر خدایی ما را نجات دهد!

     
  10. سلامی دوباره آقای نوری زاد.. حیف است این مطلب شما بی مدرک باشد
    این دو لینک اون حرف ابتدایی است که نشان دهنده انتخاب دو ماموستا عزیز هستند
    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13941208001513
    http://www.ebckurd.com/ArticleView/24963

    و این لینک نتیجه بعد از عوض شدن آرا
    http://www.irna.ir/fa/News/81983439/

    منابع هم از ایرنا و فارس آودرم که حرفی نباشد..جالب است بعد از آنکه مثلا آرا یک حوزه دیگر می آید آرا افراد کاهش می یابد و آقای ماموستا انور رایش کمتر از آقای شاهرودی میشود

    اما بگذارید حقیقت این ماجراها را بگویم و اتفاقی از قبیل اتفاق اصفهان و به صورت سربسته مشهد

    حقیقت این است که شورای نگهبان در روزهای آخر و یا حتی بعد از انتخابات مدارکی به دست می آورد که به زعم خودشان کاندیدای مورد نظر را از صلاحیت می اندازد دلایلی مثل عدم التزام عملی به اسلام و یا ولایت فقیه لیکن چاره کار را در این می بیند که در موقع اعلام آرا نتایج را جوری اعلام کنند که انگار آن فرد رای نگرفته است لیکن در این مورد با سدی به نام وزارت کشور بر میخورد و شروع به چانه زنی میکنند و برای هم دلیل می آورند(برای همین بعضا شاید دیر اعلام شدن نتایج بودیم) در مورد کردستان شورای نگهبان پیروز شد و با این ترفند آن کاندیدا را خارج کرد اما در مورد مجلش شورای اسلامی نتوانست و شد آنچه که می بینید

    ———————-

    سپاس سلیم گرامی
    سپاس
    سپاس

    .

     
  11. بادرود بر نوریزاد
    ویروس //////////// گر نیک بنگریم اساس وزندگی اجتماعی وتشکیلات مردمی را نا بود کرده اند،نه سندیکایی ،نه کانون نویسندگان و وکلا،نه سندیکای دانشجویی و مستجرین وموجرین نه انجمن زنان،مردان وسالمندان مشتقل درین کشور وجود دارد واگر هم هست رونمایی بیش نیست و وابسته به بیت وحوزه هست و آخوند ها در تمام زندگی مردم بعنوان نماینده ولی فقیه چون ویروس برجان ومال این مردم افتادهاند و هر تعدی را مشروع وحلال میدانند در کارخانه،ارتش،سپاه،مدارس دانشگاه ،زندستان وقبرستان حضور دارند و برترند و جواب گو هم نیستند واین بیلان کار این نظام واین ولی فقیه مطلق است.
    روزی نوری زاد عضوی از این باندها بود و چون برون و بزندان رفت آگاهی یافت واز دره ظلم و وحشت وسرقت فرار وعبور کرد و این روز ها به رهبر آگاهی،هشدار واخطار میدهد که به انحراف رفته و رفته اید ولی رهبر بصیرت ندارد که خود را در نوریزاد که امروز برایش آینه شده تما شا کند بلی نوریزاد امروز اگر رهبر خود را در این اینه ببیند متوجه خواهد شد که نوریزاد امروز بهتر از دیروزست، ولی تصور نکنم که به عقل آید اینها روزی مردم را چون مسیحیان و کلیمی ها از جهنم ومار قاشیه و اژدهای آتش بدهان میترساندند وکمی مدرن و امروزی شده اند و این روزهامردم را از آمریکا میترساند.

     
  12. ۲۷ نکته درباره ۲۷ سال ریاست ناطق نوری بر فدراسیون بوکس
    http://www.radiofarda.com/content/f3-head-boxing-federation-nateghnouri/27657884.html

    احمد ناطق نوری با ۲۷ سال ریاست، رکورد طولانی‌ترین مدیریت بر یک فدراسیون ورزشی در قبل و بعد از انقلاب اسلامی را در اختیار دارد.

    مصطفی داودی در سال ۱۳۶۲ به سمت ریاست فدراسیون ناشنوایان منصوب شد و بیست و هفت سال رییس این فدراسیون بود. رکوردی که با آغاز سال ۹۵ توسط ناطق نوری در فدراسیون بوکس فرو ریخت. او برادر بزرگتر علی اکبر ناطق نوری است و خودش هفت دوره نماینده مجلس شورای اسلامی بوده.

    در این گزارش تحقیقی با بررسی رسانه‌های منتشر در ۲۷ سال گذشته، به گوشه‌هایی از دوران مدیریت طولانی‌اش بر فدراسیون بوکس جمهوری اسلامی ایران، همچنین بخش‌هایی از ادعاها و اظهارات بحث‌انگیز وی اشاره شده است.

    بدیهی است که نمی‌توان مدعی شد طی این مدت طولانی، تمام فعالیتهای او اشتباه بوده است. اما با توجه به اینکه ایشان به یاری دوستان پرتعداد رسانه‌ای، همواره تصویری کاملاً مثبت و موفق از خود ارائه داده، نیمه‌ای پنهان مانده از چهره و کارنامه رییس فدراسیون بوکس را مطالعه خواهید کرد.

    ۱- «در تظاهرات پانزده خرداد ۴۲ یک ارتشی با قنداق تفنگ من را زد. باید کشته می‌شدم اما چون بوکسور بودم، با مشت دماغش را شکستم. در حالی که تیر خورده و خون زیادی ازم می‌رفت فرار کردم به کوچه سیدنظام در خیابان خیام. رسیدم خانه، زنگ در را زدم و افتادم…»

    غیر از خرداد ۴۲ او بدون ارائه سند، سوابق سیاسی خود را تا دوران مصدق امتداد داده و می‌گوید: «۳۰ تیر در میدان بهارستان، مجروحان را با درشکه به بیمارستان می‌رساندم!» این در حالی است که آنموقع ۱۵ ساله بوده.

    ۲- پس از افزایش خاطرات بوکس ناطق نوری در رسانه‌ها، تعدادی از اعضای پیشین تیم ملی گفتند اینکه او دهه سی در پارکشهر زیر نظر پطرس نظربیگیان مربی تیم ملی تمرین می‌کرده، صحت ندارد و حتی یک نفر از پیشکسوتان آن دوره نیز حاضر به تأیید این موضوع نشده.

    ۳- خرداد ۸۱ علی دوریش عضو تیم ملی، سه هفته قبل از مراسم ازدواجش روی سکوهای سالن بوکس ورزشگاه شیرودی در اثر اتصال کابل‌های برق رها شده بر روی زمین، جانش را از دست داد.

    نامزدش بنفشه رضایی گفت علی تا موقعی که زنده بود، حقش را خوردند و آخرش هم باعث مرگش شدند. ناطق نوری به این دختر عزادار پاسخ داد: برو بهشت زهرا، جوانان زیادی می‌بینی که حتی بهتر از علی بودند. اتفاقی است که افتاده. جوان‌های دیگر هم می‌میرند!

    خبرگزاری ایسنا نوشت: «اگر فقط حرف‌های او را شنیده بودیم شک می‌کردیم. اما رییس فدراسیون بوکس با صراحت به ما گفت هیچ مرجعی مسئول نیست و اتفاقی است که افتاده!» فدراسیون بوکس حتی از برگزاری مراسم یادبود برای مرحوم درویش خودداری کرد.

    ۴- در المپیک ۱۹۹۲ بارسلون علی اصغر کاظمی بدون دستکش روی رینگ رفت. او در مقابل دیدگان بهت‌زده داور و تماشاگران، رقص پا کرده و با گرفتن گارد، از حریف پاکستانی می‌خواست مبارزه را آغاز کند! ویدئویی که تقریباً تمام شبکه‌های خبری دنیا پخش کردند.

    ناطق نوری درباره آن ماجرا می‌گوید: وقتی دیدم دستکش‌ها نرسیده، به کاظمی گفتم که به روی رینگ برو و اعلام آمادگی کن که او نیز همین کار را کرد!

    ۵- حدود سه دهه نمایندگی او در مجلس، دستاوردی برای ورزش ایران نداشت. زیرا به خاطر تداوم مدیریت خود در فدراسیون بوکس، هرگز به انتقاد از مدیران ورزش نپرداخت و هیچوقت به عنوان منتقد، پشت تریبون نرفت.

    آخرین نمونه، ماجرای انتخاب وزیر ورزش در دولت احمدی نژاد بود که او مانند همیشه، سکوت بر روی کرسی وکالت را به هرگونه اظهار نظر ترجیح داد.

    ۶- ناطق نوری در گفتگو با صدای جمهوری اسلامی ایران درباره جلوگیری از اعزام تیم ملی به مسابقات جهانی گفت: «زنگ تفریح می‌شدند. نمی‌توانستیم هزینه کنیم و آبروی ما و پرستیژ ما در دنیا برود. نمی‌توانیم هزینه کنیم که یک نفر بخواهد برود قطر بگردد که هیچ کوفتی هم نیست.»

    حاصل حدود سه دهه ریاستش بر فدراسیون بوکس، از پیش باخته دانستن تیم ملی و تفریحی دانستن مسابقات جهانی است. گرچه از نظر او حضور شخص خودش به عنوان همراه، در یک اردوی تمرینی به میزبانی ایتالیا مانعی نداشت و هزینه‌اش هم فراهم بود!

    ۷- بوکس ایران قبل از انقلاب و تا دهه ۶۰ پس از کشتی و وزنه برداری، سومین ورزش مدال‌آور کشور بود. امروز جایی در جمع ۲۰ ورزش مدال آور ندارد. مطابق آمار، حتی بیش از ده رشته ورزشی زنان، موفق‌تر از فدراسیون بوکس هستند.

    ۸- بازنشستگان دولتی و دو شغله‌ها اجازه حضور در انتخابات فدراسیون‌ها را ندارند و با همین قانون از حضور هادی ساعی در تکواندو، محمدرضا طالقانی در ورزش باستانی و رضازاده در وزنه برداری جلوگیری شد. وزارت ورزش اما پس از اعمال نفوذ ناطق نوری، این قانون را در قبال ورزش بوکس اعمال نکرد!

    ۹- بهترین بوکسور حال حاضر ایران احسان روزبهانی است. اما وقتی همین روزبهانی در مصاحبه‌ای خواستار توجه فدراسیون به قهرمانان شد، برایش احضاریه فرستادند تا پاسخگوی “اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی” باشد! ناطق نوری به ایسنا گفت غیر از روزبهانی، با مربی‌اش هم برخورد می‌کنیم.

    وقتی روزبهانی برای اخذ تنها سهمیه بوکس المپیک ایران راهی بلغارستان شد، ناطق نوری به سوییس رفت! روزبهانی با دست پر به ایران بازگشت اما به خاطر فشار جسمانی و آسیب شدید در مسابقات، یک هفته در بیمارستان بود. او به خبرنگاران گفت هیچکدام از مسئولین فدراسیون به عیادتش نرفتند.

    ۱۰- پس از درخواست پناهندگی دو بوکسور تیم ملی از انگلستان، ناطق نوری با تکذیب خبر به ایسنا گفت: «آنها وقتی دیدند که نمی‌توانند در انگلستان کار خاصی انجام دهند، سرافکنده به ایران بازگشتند.» اما واقعیت این بود که آنها هرگز بازنگشتند و سرافکندگی نه برای بوکسورها که برای فدراسیون باقی ماند.

    زمانی که دو قهرمان بوکس ایران در کمپ پناهندگان بودند، رییس فدراسیون به جای انجام وظایف قانونی خود راهی عراق شده و مشغول نصب ضریح بود. او همراه مسئولان اجرایی عملیات نصب ضریح عتبات عالیات، در نصب ششمین ضریح امام سوم شیعیان مشارکت کرد.

    ۱۱- عیسی گل‌محمدی از بهترین مربیان بوکس ایران از جمله منتقدان پرشمار فدراسیون است و می‌گوید: «نمی‌دانم بودجه فدراسیون بوکس را کجا هزینه می‌کنند؟ فدراسیون باید دلش به حال این جوان‌ها بسوزد و آینده آنها را نابود نکند.»

    ۱۲- ناطق نوری مدام اظهاراتش را تغییر می‌دهد. دو نمونه از مصاحبه‌های متناقض او با خبرگزاری ایسنا: ۱۳۹۱/۴/۳۱: در المپیک سیدنی همه منتظر انوشیروان نوریان بودیم که متوجه شدیم فریب خورده و دیگر باز نگشته که خیلی ناراحت شدم.

    ششم خرداد ۹۲: نوریان در المپیک سیدنی با هماهنگی من و فائقی در استرالیا ماند. خودم پاسپورتش را دادم. گفت که می‌خواهد در اینجا کار کند و اقامت داشته باشد.

    ۱۳- تیر ۹۲ به سایت صراط گفت: «منتظری اعلام کرد این چه ورزشی است؟ این زد و خوردها حرام است، بنابراین بوکس را تعطیل کردند.» در حالی که این اظهارات صادقانه نیست و صرفاً برای خوشامد حکومت و سایت مورد نظر، در خصوص آیت‌الله منتظری عنوان شده.

    بوکس در پی مصاحبه آیت‌الله خامنه‌ای با جواد متقی مسئول وقت ورزش صداوسیما تعطیل شد. در این مصاحبه که نوار آن در آرشیو صداوسیما موجود است، آقای خامنه‌ای با صراحت تاکید کرد که از بوکس خوشش نمی‌آید و این ورزش را نمی‌پسندد.

    ۱۴- منوچهر مقصودی نایب رییس فدراسیون می‌گفت: «میانگین سنی افراد حاضر در فدراسیون بالای ۷۰ سال است! یکی قلبش را عمل کرده و دیگری هر روز بیمار است. با این شرایط بوکس پیشرفت نمی‌کند. یک نفر بیاید شناسنامه مسئولان فدراسیون را بررسی کند، اگر کسی را زیر ۷۰ سال پیدا کرد به او جایزه می‌دهم!» البته سرانجام فقط خود مقصودی از فدراسیون رفت!

    ۱۵-سیزدهم اردیبهشت ۸۸ در پاسخ به انتقادات قهرمانان و پیشکسوتان، به روزنامه جام جم گفت: «این حرفها صرفاً بازی سیاسی است. من نوکر مردم هستم و در فدراسیون برای رضای خدا کار می‌کنم. اگر بازی‌های سیاسی اجازه دهد دوست دارم باز هم به بوکس خدمت کنم!»

    ۱۶- بابک مقیمی از تکنیکی‌ترین بوکسورهای تاریخ ایران که در المپیک آتلانتا هم خوش درخشید، به خاطر تصادف و ناتوانی در پرداخت دیه، ۳۴ ماه در زندان به سر برد. حتی پس از آزادی هم فدراسیون تمایلی به استفاده از تخصص مقیمی نشان نداد.

    ۱۷- در المپیک سیدنی از پنج نفری که ناطق نوری اعزام کرده بود، تست دوپینگ دو بوکسور ایران مثبت اعلام شد و نتوانستند مبارزه کنند. دو نفری که به خاطر مشکلات معیشتی و بی توجهی فدراسیون، ترجیح دادند در استرالیا بمانند و از این کشور تقاضای پناهندگی کنند.

    ۱۸- حضور در تورنمنت‌های تقلبی و غیر واقعی که بدون مبارزه، مدال می‌دهند! سایت تابناک نوزدهم تیر ۸۹ نوشت: «بوکسورهای ایران در جام روسیه بدون انجام مسابقه، مدال گرفتند!» فدراسیون هم بدون اشاره به عدم برگزاری مسابقه، فقط خبر دریافت مدال‌ها را منتشر کرد!

    ۱۹- آیا تمام مربیان بوکس خارجی که همه ساله به ایران می‌آیند، واقعاً مربی هستند؟ و آیا مبالغ قراردادشان به طور کامل به خودشان پرداخت می‌شود؟!

    خرداد ۹۴ ولادیمیر وینکوف سرمربی تیم ملی ایران گفت: نمی‌خواهم از همکاران اوکراینی بدگویی کنم اما آنهایی که به ایران آمده بودند، در فدراسیون اوکراین به کارهای اداری و دفتری مشغول بودند. نمی‌دانم چطور اینجا به عنوان مربی تیم ملی مشغول به کار شدند!

    ۲۰ – مصطفوی عضو تیم ملی گفت وقتی در صداوسیما به عنوان منتقد ناطق نوری صحبت کرده، در استودیو با اهانت کاظمی “همان بوکسور بدون دستکش در بارسلون” مواجه شده. او به فارس نیوز گفت از طرف ناطق نوری، خانواده من تهدید شده و خودم هم دیگر اجازه تمرین و تدریس ندارم.

    ۲۱- در سال ۸۲ رییس جمهور خاتمی، مبلغ یک صد میلیون تومان برای ساخت خانه بوکس در قیطریه به فدراسیون بوکس اهدا کرد. آیا برای خاتمی مهم است که چنین خانه‌ای احداث نشده، یا به طور کلی می‌خواسته کمکی به ناطق نوری کند؟

    ۲۲- مرحوم خسوس گیل مدیرعامل اسبق آتلتیکو مادرید به عنوان “نماد برکناری مربیان” مشهور است. در ورزش ایران رکورد در اختیار ناطق نوری است که تاکنون ده‌ها مربی خارجی و داخلی را به عنوان سرمربی تیم ملی منصوب کرده.

    ۲۳-خبرآنلاین پرسید چرا تیم ملی فقط مربی دارد و بدون سرمربی است؟ ناطق نوری پاسخ داد: لقب که بیاید دعوا می‌شود. بنده با اجازه خودم کلمه”سر” را حذف کردم!

    ۲۴- او سابقه درگیری لفظی با محمد مایلی کهن را هم دارد. مایلی کهن گفت: «سلطنت ناطق نوری بر بوکس بیشتر از سلطنت محمدرضا پهلوی است! آقای ناطق آیا می‌دانید حق چند ورزشکار با مدیریت شما از بین رفت؟ بازنشسته وزارت بهداشت هستید و در جاهای مختلف مثل وزارت نفت به عنوان مشاور کار می‌کنید. بیش از ۲۴ دفعه هم به خانه خدا مشرف شده‌اید، البته نه با هزینه شخصی.

    ۲۵ – انوشیروان نوریان را که در المپیک سیدنی پناهنده شده بود، با وعده سرمربیگری به کشور برگرداندند. او وقتی متوجه توخالی بودن وعده‌ها شد به استرالیا برگشت و در این باره گفت:

    «از ناطق نوری خواستم در قراردادم بنویسد اگر در المپیک برزیل دو مدال نگرفتیم، تمام مبلغ قراردادم را پس می‌دهم. فدراسیون گفت پول ندارد و ماهانه 300 هزار تومان می‌تواند به من حقوق بدهد. اگر فدراسیون با مشکل مالی روبروست، چطور 50 کارمند دارد؟»

    ۲۶- مرتضی سپه‌وند نماینده ایران در المپیک ۲۰۰۸ پکن نیز به دلیل مشکلات معاش، در رادیو ورزش اعلام کرد نمی‌تواند به ورزش ادامه دهد. تمام قهرمانان ملی بوکس از وضعیت نامناسب اقتصادی گله‌مند هستند. سجاد محرابی می‌گوید: سال‌ها مجانی در اردو بودم و مجانی مسابقه دادم. پس از ۱۱ سال عضویت در تیم ملی حتی یک موتور گازی ندارم.

    ۲۷-آخرین اظهارنظر را به مجید سپه‌وند اختصاص می‌دهیم که همین هفته از مسابقات گزینشی المپیک بازگشت و گفت:

    «فدراسیون هیچ حمایتی از تیم ملی انجام نداد. در طول ماه‌هایی که در اردو بودیم حتی یک ریال هم به ملی‌پوشان ندادند. وقتی تورنمنت‌ها حذف می‌شود، وقتی بوکسورها را با دستان خالی اعزام می‌کنید نباید انتظار شق‌القمر داشته باشید. مربی تیم ملی حتی از جیب خود هزینه می‌کرد. هر حرفی بزنم تاثیری بر فدراسیون ندارد زیرا دیگر بی‌تفاوت شده‌اند.»

     
  13. از هيواتاب گفتيد و تلاش بى سرانجام خانواده هاى مقتولين براى رمز گشايى از سر به نيست شدن عزيزانشان.
    ياد مصاحبهء پدر ندا آقا سلطان افتادم كه گفت: “اگر كسى كشته شد و قاتل پيدا نشد قتل حكومتى است”. به همين سادگى.
    اين است درسى كه مردم از حكومت “عدل” اسلامى آموخته اند.

     
    • عجب ضابطه و قاعده دقیق و خردمندانه ای! خرد ورزانی که با هزاران ناز و اطوار و ادا و اصول،وحی و سخنان پیامبر را مورد ارزیابی های خردمندانه خود قرار می دهند ،به اینطور موارد که می رسند به چه “سادگی” خردورزانه تن به هر قاعده و ضابطه عقلانی میدهند! گویا وقتی پدر ندا آقا سلطان چیزی برای این خردورزان پرمدعا عرضه کرد،حتما آن چیز وحی منزل است و تعبدی! اینجا دیگر “خردورزی” مبدل می شود به “تعبد”! به همین سادگی!

       
      • حالا شما آقای سید مرتضی چه حساسیت و اصرار و سماجتی داری که هر جا پای جنایت جنایت پیشگان می‌‌آید، وکیل مدافع جانیان و آدمکشان باشی‌؟ مگر شما‌ها گوش فلک را کر نکرده بودید که اگر یک قطره خون بیگناهی ریخته شود انگار همه را کشته اند ( چیزی با این مضمون)؟ این قطار کردن‌های دلایل اخلاقی‌ و منطقی و خرد ورزانه مورد ادعای شما در اکثر مجادلاتی که تقریباً با همگان داری بویژه آنجا که نظام مقدستان را زیر سال می‌‌برند، نباید گاهی‌ هم صدای اعتراض شما را به این همه کشت و کشتار و بگیر و ببند و غارت و حق کشی و جور و جهل که خواستگاه و افریننده آن همین نظام مقدستان هست،شنیده شود؟ تا کی‌ بازی با کلمات و مصادره به مطلوب و کامنت‌های کیلومتری؟ یک بیانی بنام ” اوجب الواجبات حفظ نظام” از خمینی شده مقدسترین اصلی‌ که با آن تمامی کشت و کشتار‌ها و جنایات و غارت‌ها و جنون و تجاوزات این نظام توسط حامیان سینه چاک آن باید نادیده گرفته شود و توجیه گردد. اینطور نیست؟ اگر می‌گویی نیست بفرما شما در کجا‌ها به این نظام مقدستان اعتراض دارید و در چه زمینه‌هایی‌ ایراداتی به آن وارد است؟

         
        • آقای ناشناس گرامی

          بحث من تایید یک جنایت و ازجمله جنایت قتل ندا آقا سلطان نیست ،من آن جنایت را محکوم می کنم ،بدست هرکس باشد اعم از حکومتی یا غیر حکومتی ،داخلی یا خارجی ،و من وکیل مدافع هیچ جانی یا جنایتکاری نیستم ،شما از تهمت زدن اجتناب کنید و شجاع باشید و با عنوان مشخص قابل تداوم گفتگو مطلب بنویسید ،بحث من بحث احساساتی یا تبلیغاتی سخن گفتن و خود را در عین حال خردمند و خردورز پنداشتن است ،این چه قاعده علمی ،یا غیر علمی است که کسی بگوید هرجا قتلی اتفاق افتاد و فاعل قتل بهر دلیلی مشخص نبود حتما فاعل آن یک حکومت است ،شما و دیگران اندکی خرد خود را قاضی کنید ،این ضابطه احساسی که از دل دردمند پدر یک مقتول بیرون می آید هیچ منطقی برای آن وجود ندارد مگر پیش فرض مخالفت سیاسی با یک نظام ،اینهمه قتل و جنایت نامشخص در اقصی نقاط جهان واقع می شود ،هیچ جا و در هیچ سیستم حقوقی یا سیاسی کسی نمی گوید:اگر قتلی نامشخص اتفاق افتاد حتما و حتما فاعل آن یک حکومت است ،این نوبرانه فقط مربوط است به برخی از مخالفان احساساتی وطنی که قلم و نوشته آنها فقط صبغه رمانتیک و احساسات و طعن و ریشخند دارد.

           
      • سید جان درپست قبلی درباره اجیرشدن وقلمزنی به نفع اشخاص وافراد نابکارمطالبی تقدیم حضرتعالی داشتم اما دراینجا که شما میفرمائید گفتارپدرندا آقا سلطان وحی منزل نیست ،چرا نباشد ؟اگرشخصی دریک راهپیمایی ودربین جمعیت میلیونی کشته شود وکارت شناسایی اوبوسیله مردم گرفته شده وهویتش را مشخص اعلام کنند بعد دولت مکار آنرا پی گیری نکند قتل حکومتی نیست ؟!!!اینست که بنده عرض میکنم شما با دریافت اجرت ویا دستمزد قلم میزنید تا عمع چیزرا مغله کنید ولباسی دیگربپوشانیدوبه خواننده جلوه ای متشرعانه تحمیل کنید .بنده هم اگرقلمی درخدمت جائرین وقاتلین ونابکاران داشتم ؛شما حق را شک کنید ومرا به دریافت اجرت المثل متهم سازید .
        اما درمورد 90 درصد مردم مورد ادعای بنده که عرض کردم مخالف وضع نابسامان موجودند ،شما یک آمارکوچکی از همین آرائ دوستان به مطالب خودتان ودیگران بسنجید تا روشن شود چه اندازه دوستان به نظات شما وامثالهم موافقند وچقدربه نظرمخالفین .واین نمونه ای ازخرواراست.تا سیه روی شود عرکه دراوغش باشد .

         
        • علی آقای جیرفتی شما باز روش دور از اخلاق تهمت زدن را ادامه دادی عزیزم ،من مایل نیستم با یک کارگر زحمتکش بتندی سخن بگویم ولی ببینید شما همه محور نوشته تان بدبینی و عینک سیاه بچشم داشتن است ،اگر بنا به تهمت زنی باشد عیار اجیر بودن در این فضاها فقط حمایت از یک نام نیست ،چرا که ممکن است کسی مزدور و اجیر اجانب باشد برای مخالفت با یک حکومت منتخب مردم ،خصوصا اگر اصل ثابت کسی نفع طلبی بیشتر باشد ،اما من گفتم چنین تهمتی بمخالف خود نمی زنم ،و به او می گویم شما فقط استدلال کن ،اما در مورد 90 درصد! عجب عیار و سنجه علمی برای ارزیابی جامعه ایران قرار دادی! چون در یک سایت که مدیریت آن بهر علتی در صدد مخالفت با یک حکومت دینی است ،و افراد مشخص و محدودی قلم می زنند و ابراز مخالفت می کنند ،این می شود سنجه و معیار 90 درصدی برای جامعه ایران؟! شما که در نوشته قبل نوشتی از هر هزار نفر 950 نفر مخالف حکومت اند! حالا اینجا معیار عوض شد؟! اما من بشما عرض کنم ،آن عدد هزار و عدد نهصد و پنجاه شما که فقط یک دروغ و شانتاژ تبلیغاتی است ،و چنین معیاری وجود ندارد ،اما من وجود انتقاد به وضعیت کشور و مدیریت ها را انکار نمی کنم و حتی خود من به بسیاری از مدیریت ها و گفته ها و عملکردها منتقدم ،بحث این است که شما با شانتاژ تبلیغاتی و دروغ و تهمت می خواهید نارضایی برخی از مردم یا حتی همه آنها را مساوی با مخالفت با اصل نظام بگیرید ،من اینرا مغلطه می دانم ،و اگر کسی بر آن اصرار کند ممکن است بوزان خود او به او بگویم او مزدور اجنبی است ،حال اگر این حرف شما درست است شما چه توجیهی برای حضور عموم مردم ایران در راه پیمائی های 22 بهمن ،و انتخابات های پرشور دارید؟ اینها هم همان دو سه هزار نفر پول بگیر دور و بر رئیس جمهوری قبلی هستند که در کامنتی گفتی؟! من می گویم این روش های دور از اخلاق ،مغلطه و شرم آور است ، بنظرم شما لازم است اندکی فارغ از شغل تعمیرات یک مطالعه ای در نوشته های جامعه شناسان و معیارهای نظر سنجی های علمی بکنید ،فی المثل برخی نوشته های جامعه شناسانه جلائی پور را ببینید تا همینطور دهان باز نکنید بگویید ،سایت نوریزاد عیار مخالفت 90 درصد مردم ایران با اصل نظام جمهوری اسلامی است.
          موفق باشی دوست کارگر من

           
          • آقا مرتضی گرامی
            چرا سفسطه می فرمایید.بارها دیدم در مورد راه پیمایی حکومتی ۲۲بهمن غلو کرده اید و آنوقت آمار دیگران را به سخره می گیرید؟ملاک شما از شرکت عموم مردم چیست؟چون در اینجا عموم به نفع شماست شاید نیازی به دلیل برای این غلو عجیب نباشد؟به صراحت به شما می گویم این وارونه گری آشکار است.لطفا به قول خودتان فاکت ارائه کنید تا ما دلیل این اعتماد به نفس بالا را بدانیم.دوست عزیز می دانید دلیل اینکه اینهمه مخالفت با نظریات مشابه شما می شود خاصیت یک بام و دو هوایی استدلالات شماست.برادر گرامی شما نمی توانید استدلالی را به مغلطه بکشانید و بعد خود به نحو دیگر بدان تمسک جویید.
            یاحق

             
          • آرتین گرامی

            لطفا عصبانی نشوید ،من غلوی نکردم ،فقط در برابر ادعای کسی که 90 درصد مردم ایران را مخالف اصل نظام جمهوری اسلامی می دانست پرسیدم پس این راه پیمائی های هر ساله مردم در 22 بهمن چیست؟!این پرسش از نظر شما سفسطه است یا شما مفهوم سفسطه را جای دیگری استعمال می کنید؟ شما الان بگویید راه پیمایان 22 بهمن هرسال ،جنیان و مریخیانند یا مردم ایران؟! غلو یعنی چه عزیز من؟ ،شما ادعای 90 درصد مخالف این نظام را که یک حرف باد هواست می پذیرید؟ آنگاه تظاهرات با آن کثرت را و مشارکت 62 درصدی در انتخابات را به هیچ می گیرید؟ فکر نکنم اینها نیاز ببحث داشته باشد مگر نزد کسی که عاشق مجادله و جر و بحث لفظی باشد.
            یا علی

             
          • آقا مرتضی گرامی
            بنده قبلا هم به شما عرض کرده ام تا زمانیکه نظرسنجی واقعی در این کشور نباشد مطلقا نه آمار بنده صحیح است و نه شما.حال بفرمائید مثلا در همین تهران ۱۵ ملیون نفری چندنفر در راهپیمایی حکومتی ۲۲ بهمن شرکت داشته اند که آنرا تعبیر به عموم مردم می نمایید.اگر منظور شما از عموم مردم نهادها و بسیجیان و نظامیان و…است فرمایش شما صحیح است.خبرگزاریهای معتبر که هرسال شمار شرکت کنندگان را هزاران نفر اعلام می کنند.داخلی ها آنرا ملیون ها نفر عنوان می کنند که در فضای بسته ایران ملاک نخواهد بود.بنده با آمار مثلا ۹۰ درصدی این دوستمان و یا نظیر اینها هم موافق نیستم اما برخورد هر روزه من با جامعه و محیط اجتماعی ما نشانی از تایید انقلاب توسط عموم مردم حداقل ندارد.
            پاینده و مستدام باشید

             
      • دوست عزیز بنای من بر تندی نیست ،مگر اینکه کسی از حد خود بگذرد و زبان درازی کند ،اگر کسی از ابتدا بدون طعنه و تندی چه بمن و چه دیگران نقد کند یا پرسش کند من دعوایی با کسی ندارم ،من یک ضابطه اینجا دست شما می دهم ،شما نگاه کنید هرجا من تندی کرده ام در پاسخ به چگونه گفتاری بوده است ،من برای انسانها ارزش قائلم و هرگز بنای تندی با کسی ندارم ،اما شما بگو دوست من ،اگر کسی آمد به یک صنف که اشخاص متفاوت و محترم فراوانی هم در آن هست توهین کرد و آنها را بی شعور یا اوباش خواند ،من باید مثل افراد بی حال و بی غیرت برای او کف بزنم و بگویم مرحبا؟
        شما ننشینید بیرون گود بگویید لنگش کن ،لطف کنید با همین نام وارد شوید و بحث را ادامه دهید ،ببینم در برابر هر لحن و طعن و فحش و بی انصافی همین روحیه آرام و لین خود را حفظ خواهید کرد؟ والله من با کسی غرضی ندارم و فقط از توهین و بی ادبی خونم بجوش می آید آنهم نه برای توهین بخودم ،اینجا کسی میگوید انسانیت و مکتب آزادی انسان و اومانیسم و حقوق بشر بمن اجازه می دهد حتی خدا را بلجن بکشم ،من اینجا با شما در لزوم نرم سخن گفتم موافق نیستم ،برای اینکه اگر کسی مریض نیست و انسان است خوب بیاید خدا را هم نقد کند ،چرا دیگر لجن بدهان بیاورد؟ بنابر این شما از بدیهیات و چیزهایی که برای من واضح است سخن نگویید ،لطف کنید اگر همفکر امثال خانمی هستید که او را سرکار نامیدید ،سری بالا بگیرید و به توهین و طعن و تندی و زبان درازی او هم نظری بیندازید ،وگرنه بمن بگویید چرا من چنین لحنی با امثال کورس و باصفا و برخی دیگر ندارم،در عین حال من از توصیه شما تشکر می کنم فقط میگویم در داوری منصف باشید.

         
      • خرد ورزانی که با هزاران ناز و اطوار و ادا و اصول،وحی و سخنان پیامبر را مورد ارزیابی های خردمندانه خود قرار می دهند ،به اینطور موارد,,,,,,,,

        چه متن بی ادبانه ای در پاسخ به نوشته یک خانم،چنین اشخاص بی ادبی چرا مطلبشان انتشار می یابد؟

         
  14. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    حقايقي از افتضاحات ” انتخابات ” و بازار سياه خريد و فروش راي در بناب
    گفتگوي راديو ندا با يكي از شهروندان شاهد ماجراي بازار سياه خريد و فروش راي و افتضاحات ”انتخابات” در شهرستان بناب. گفتگوئي كه با پارازيت مخابرات ايران ناتمام گذاشته شد.

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/04/blog-post_6.html

     
  15. مصلح آبادی اراکی

    با سلام . آقای نوری زاد اینجانب اصلاً دوست نداشتم وارد بحث های دینی و تاریخی آن شوم زیرا به بحث و جدل های بی انتها و بی پاسخ خواهد کشید . این بحث و جدل ها در کلیه ادیان وجود دارد و خودِ پیروان آنها هم انتقاد و نظرهایی را که در کتاب های آسمانی دارد را ممکن است قبول نداشته باشند و در نهایت یا باید از دین خود دست بکشند و یا بدنبالِ سئوال و جواب منطقی خود را باشند که در نهایت بدست نخواهند آورد . با توجه به نوشته ” امامرود “شما بنده مجبور شدم قسمتی از تاریخ اسلام و تشیع را بیاورم و آن اینکه بلافاصله لحظاتی بعد از رحلت پیامبر اکرم ، توسط عده ای ” شورای شیخین ” تشکیل گردیده و توسط آن شورا ، خلیفه اول را به جانشینی پیامبر اکرم برگزیدند . اما خلیفه اول از علتِ انتخابش به جانشینی پیامبر سئوال کردند که ” شورای شیخین ” علت این انتخاب را ” سن بزرگتر ” بودن ایشان را نسبت به دیگران ذکر کردند که ایشان بلافاصله گفتند که ” پدرم ” هنوز زنده و ایشان را با همین استدلال انتخاب میکردید ( صدیق یکی از کنیه های خلیفه اول است ) که ” شورای شیخین ” ایشان را بنا به دلایلی به سکوت دعوت کردند . اما در قیاسِ تاریخی مثل اینکه ظاهراً و باطناً در کشور ما هم ” شورای نگهبان ” همان وظایفِ عزل و نسبِ افراد را انجام میدهد . مثلاً در سال 1378 برای مجلس ششم ” شورای نگهبان ” به نوعی آرای دیگران را باطل و ” حداد عادل ” برای آن مجلس نسب میکند و اکنون هم شورای مذکور آرای دیگر انتخاب شوندگان سنی مذهب را باطل و ” حسینی هاشمی شاهرودی ” را در سرزمین نسب میکند که یک اکثریت مردمی اهل سنت در آن منطقه زندگی می کنند و رسیدن صندوقِ شیعه و سنی شهرهای قروه و بیجارِ استان کردستان بیشتر یک ” توجیه ” است تا صداقت و حقانیت ! به دین به پیغمبر اگر حدادِ عادل! و حسینی هاشمی شاهرودی ، حداقل کمی مانند خلیفه اول ” صدیق ” بودند و حقیقتِ انتخاب خود را به دست ” شورای شیخین ” میدانستند ، این صندلی های اینچنانی ” غصب ” شده را رها کرده و به تقلب و تدلیسِ احمد جنتی تن در نمی دادند ! من به این آقایان میگویم که از شیخ اجل سعدی شیرازی بیآموزید که گفت : هر چه بگندد نمک اش میزنند / وای به روزی که بگندد نمک !

     
  16. سحر بهشتی در صفحه فیس بوک خود نوشت: مادر دچار شوك و سكته خفيف شدند

    پنجشنبه, آوریل 7, 2016 – 08:18
    … و به زودى مادر (گوهر عشقی)، هم‌اکنون در بخش روان‌پزشکی بیمارستان رسول اکرم بستری می‌باشد.مهر سكوتش را خواهد شكست و روى ديگر سكه برخى از متقلبان مدعيان مبارزه و آزاديخواهى را افشا كند.
    درود بر همه دوستان!
    پيرو تماس هاى مكرر دوستان و همراهان عزيز و بنا به درخواست آنان براى اعلام وضعيت مادر عرض ميكنم؛ مادر بدليل برخى فشارهاى عصبى ايجاد شده در اين روزها از سوى برخى مدعيان دوستى با ما و همچنين ايجاد فضايى بدور از انسانيت و اخلاق، دچار شوك و سكته خفيف شدند و پس از مراجعه به پزشكشان دستور بسترى شدن فورى ايشان را صادر كردند و در حال حاضر در بيمارستان بسترى هستند.
    نيازمند دعاى شما عزيزان هستيم و به زودى مادر مهر سكوتش را خواهد شكست و روى ديگر سكه برخى از متقلبان مدعيان مبارزه و آزاديخواهى را افشا كند.

    http://www.iranglobal.info/node/54140

     
  17. با صفای گرامی با سلام ،شما مطلبی در پست قبل خطاب بمن نوشتید که با اجازه شما آنرا اینجا بازنشر کرده و پاسخی را که بازای فرمایش شما بنظرم میرسد ارائه می کنم ،شما نوشتید:
    “”جناب سید مرتضی
    در باب روحانیون و ارتش کم لطفی میفرمائید و واقعیت 180 درجه خلاف این تصور شما هست. روحانیون نقش بسیار مهم .و کلیدی در سرنوشت ارتش از اول انقلاب تا بحال داشته اند و این نقش هم بسیار مخرب بوده هست.
    این مطلب زیاد به بحث نیاز ندارد. وجود روحانیون در محاکم نظامی و اعدامهای افسران و نظامیان و یا اخراج و آزار انها نیاز به توضیح ندارد. فرماندهی جنگ هم به مدت ظولانی توسط آقایان هاشمی و خامنه ای و دیگران در مناصب فرماندهی و ریاست شورای عالی دفاع قابل انکار نیست. همین جناب روحانی مسئول پدافند کشور و ار بانیان قانون ارتش هست که کمر ارتش را شکست.
    روحانیون مسئول در ارتش در همه زمینه ها صاحب نفوذ هستند و هیچ کاری بی نظر ایشان انجام نمیشود. در آن عکس هم حضور آن آقا ربطی به نماز و روزه آنها ندارد و واقعا جای ایشان آنجا نیست.
    به هرحال عدم درک روحانیون در همه سطوح از ارتش و نظامیگری حرفه ای فاجعه ای هست که هم در 8 سال جنگ خودش را نشان داد و هم در همین عربده جوئی های بی خردانه قابل لمس هست. تاریخ عجیب تکرار میشود و گوئی همین دیروز بود که به تحریک روحانیون وقت جنگ دوم ایران وروس شروع شد و نیمی از کشور برای همیشه از دست رفت.!””.
    (پایان)
    ——————————————————–
    پاسخ بنده بشما که در واقع پاسخ به جناب نوریزاد و برخی دیگر از دوستان هم هست این است که :
    متاسفانه شما و همینطور جناب نوریزاد و دیگران ،مطلب مورد نظر مرا بحاشیه های دیگری می برید،در آن پست قبلی (برسم ادب) آقای نوریزاد عکسی از گروهی از نظامیان را که در کنار آنها یک روحانی نیز نشسته بود منتشر کردند و ضمن توضیحاتی بوجود آن روحانی در آن عکس ایراد داشتند ،چیزی که من عرض کردم این بود که صرفا وجود یک روحانی در یک عکس یادگاری در بین نظامیان ،امر نامطلوب و قبیحی نیست ،البته من آن روحانی را نمی شناسم اما احتمال دادم که او یکی از روحانیون در واحد سیاسی ایدئولوژیک این گروه از نظامیان باشد ،که معمولا برای اقامه فرائض مذهبی یا پاسخ به سوالات یا آموزش های دیگر حضور دارند ،پس صرف حضور یک روحانی در یک پادگان ، یا در یک واحد نظامی ،امر نادرستی نیست ،و لزوما اینگونه حضور بمفهوم مداخله در امور تخصصی و فنون جنگی یا نظامی نیست ،آنچه که عرض شد این بود ،وگرنه من از یک انحراف یا فرض کنید دخالت غیر کارشناسی یک روحانی در امور غیر تخصصی او مثل فنون نظامی و آرایش ها و مانورهای تمرینی یا واقعی نظامی دفاع نکردم.اکنون دیدم شما هم مثل ایشان عرض مرا بوادی دیگری بردید که مختصرا به نکات شما می پردازم:
    1- شما از حضور روحانیون در محاکم نظامی و اعدام های نظامیان خائن یا متخلفان نظامی یا اخراج و آزار آنان سخن گفتید،از شما سوال می کنم بحث من این بود؟ ضمن اینکه اصلا فرمایش شما درست هم نیست ،بنظر شما اگر یک نظامی چه نظامی زمان شاه باشد و چه نظامی بعد از انقلاب ،اگر اقدام به کودتا کرد ،یا متهم به قتل و کشتار مردم در کوران انقلاب بود ،نمی باید در دادگاهها محاکمه شود؟ حال اگر یک روحانی بعنوان یک قاضی یا حاکم شرع یک نظامی را محاکمه کرد این می شود دخالت روحانی در امور نظامی؟! شاید من مقصود شما را متوجه نمی شوم ،مقصودتان این است که اگر فرضا یک نظامی مثلا در کودتای نوژه دخالت داشت نمی باید محاکمه می شد؟ یا ایرادتان به محاکمه او توسط یک قاضی روحانی است؟ در هردو صورت من با این تصور شما موافق نیستم ،همینطور اخراج افرادی از قوای مسلح چه ربطی به دخالت روحانی در امور فنی نظامی دارد؟
    ————-
    2-در مورد فرماندهی جنگ نیز تصور شما درست نیست ،برای اینکه مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی ،یکی از اختیارات رهبری کشور ،عنوان فرماندهی کل قواست ،پس طبق قانون ،در هنگام جنگ ،فرماندهی کل قوای نیروهای مسلح بعهده مرحوم آقای خمینی بود ،که ایشان احتمالا بجهت کهولت و عدم امکان حضور مباشری در جبهه ها ،این عنوان را به آقای هاشمی تفویض کردند که این خلاف قانون هم نبوده،شما می گویید فرمانده کل جنگ بودن برای آقای هاشمی خلاف قانون بوده است؟ اینکه نیست ،پس لابد بحث تان همان دخالت غیر متخصص در امر تخصصی است ،این ایراد هم وارد نیست ،برای اینکه شان آقای هاشمی دخالت در امور تخصصی جنگ نبوده است ،آن امور بعهده فرماندهان نظامی ارتش و سپاه بوده است ،که نقشه و آرایش جنگی را ببحث بگذارند ،و با یکدیگر مشورت کنند ،در مورد ادوات جنگی و ابزارهای آن طرح بدهند و پس از مشورت های تخصصی ،فرماندهی جنگ با توجه به برایند نظرات فرمانی صادر کند ،این نقش رهبریت و فرماندهی و تصمیم کلی است ،نه دخالت در فن تخصصی ارتشی یا نظامی ،وگرنه شما بگویید مثلا در امریکا یا روسیه هم که فرض کنید آقای اوباما یا آقای پوتین ،فرمانده کل قوا هستند ،آیا اینها در دانشگاه ارتش و نظامی درس خوانده اند؟! روشن است که اینطور نیست ، در واقع آقای اوباما در امریکا و آقای پوتین در روسیه ،همان کاری را می کنند که آقای هاشمی انجام داد ،یعنی رهبریت بر شورای نظامی و فرماندهان جنگی و نظامی و تنفیذ حکم چیزی که برآیند تصمیمات و شور و مشورت های تخصصی فرماندهان نظامی است ،شما چرا وقتی پوتین دستور جنگ در سوریه علیه داعش را صادر می کند به او این اشکال را نمی کنید که آقای پوتین تو که درس نظامی نخوانده ای چرا دخالت می کنی؟ اما اینجا چون با لباس روحانی مشکل دارید همان اشکال را وارد می کنید در حالیکه بنظر من در هیچ کدام ایراد وارد نیست.
    در مورد فرماندهی پدافند آقای روحانی نیز همین بیان هست ،نمیدانم مقصود شما از شکسته شدن کمر ارتش چیست ،اما فرماندهی متکی بر مشورت های تخصصی نظامیان بمفهوم دخالت در امر غیر تخصصی نیست ،در عین حال من از اشتباهات دفاع نمی کنم ،ممکن است بطور جزئی اشتباهی در موردی واقع شده باشد ،اما همانطور که عرض شد فرماندهی جنگ بودن یک روحانی بمعنای دخالت در فنون و آرایش های جنگی که ابتکار و طراحی آنها با فرماندهان متخصص نظامی است نیست ،وگرنه همین اشکال بعینه به پوتین و اوباما و رهبران دیگر نظامها و کشورها وارد است ،برای اینکه تصمیم گیری نهائی برآمده از شوراهای کارشناسی جنگی با رهبران یا روسای جمهور آنهاست ،اگر اشکال در اینجا وارد است در آنجاها هم وارد است ،فی المثل مگر فرمان حمله نظامی به عراق با بوش پسر نبود و مگر مسولیت آن جنگ با او نبود؟ آیا تخصص و رشته تحصیلی بوش ،امور نظامی بود؟ مسلما نه!
    ——————
    3- شما گفتید:”روحانیون مسئول در ارتش در همه زمینه ها صاحب نفوذ هستند و هیچ کاری بی نظر ایشان انجام نمیشود. در آن عکس هم حضور آن آقا ربطی به نماز و روزه آنها ندارد و واقعا جای ایشان آنجا نیست”.
    (پایان)
    خوب این ادعایی است که شما و آقای نوریزاد می کنید ،اینکه هیچ کاری بی نظر آنها….فکر می کنم یک مبالغه است ،ارتش یا قوای مسلح دیگر هرکدام قواعد و سلسله مراتب و نظمی دارند ،و نقش یک روحانی بتناسب شغل یا تخصص او همان زمینه های تبلیغی و فرهنگی است ،و یک روحانی در سیاسی ایدئولوژیک ارتش فرمانده کل قوا نیست ،فرمانده کل قوا بودن آقای هاشمی را هم که توضیح دادم ،شما همینطور تخمینی می گویید حضور آن آقا ربطی به نماز و روزه ندارد! اینطور جزمی سخن نگویید ،شما از کجا اینرا می گویید؟ آن آقا را می شناسید؟ فرمانده کل ارتش است؟پس لطفا احساسی قضاوت نکنید ،اینکه گفتید واقعا جای او آنجا نیست،منظورتان در عکس است؟ عجب فرمایشی می فرمایید ،یک آقایی فرض کنید امام جماعت آن واحد ارتشی است ،یا کلاس عقیدتی آنجا دارد ،حال این گروه خواسته اند یک عکس یادگاری بگیرند ،نشستن و نشاندن امام جماعت کنار آنها را بر نمی تابید؟! اینهمه سلفی می گیرید و می گیرند اینهم یک سلفی دسته جمعی با حاج آقا!
    اینقدر سخت نگیرید باصفای گرامی!
    همین جا نکته آقای نوریزاد را هم پاسخ دهم در مورد ارتقاء درجات نظامی ،بنظر من این فرمایش ایشان نیز بیشتر احساسی و تبلیغاتی است ،آقا ارتقاء درجات نظامی در ارتش و جاهای دیگر حساب و کتاب دارد ،یک روحانی عقیدتی در حوزه کار خود نهایت اینکه کسی را از نظر اخلاقی تایید کند ،اما ارتقاء درجه نظامی که ربطی به آخوند عقیدتی ندارد،چیزهای دیگری هم ایشان گفتند که بنظرم فقط اتهام بود! اینکه یک نظامی اگر حدیث خوب بخواند یا قرآن خوب بخواند درجه اش مثلا از گروهبانی بشود شرهنگی ،بنظرم فقط یک اتهام است ،من گمان نمی کنم مطلب اینگونه بی حساب باشد ،و بگمانم جناب نوریزاد در اینگونه موارد بدون سند فقط مخالف خوانی می فرمایند.
    ————————
    4- در مورد مطالبی که در انتهای کلام گفتید ،من مخالفتی با نقد جنگ ایران و عراق ندارم ،صرفنظر از انگیزه ها ممکن است خطاهایی در سطح فرماندهی جنگ صورت گرفته باشد ،اما عرض شد که کار تخصصی جنگ یک مقوله است ،و تصمیم به جنگ یا صلح و فرمان کلی در این زمینه امر دیگریست که مطابق قانون اساسی وظایف مشخص شده است ،ممکن است تصویر شما از جنگ هشت ساله تصویر دیگری باشد که نادرست باشد ،بنظر شما اگر در آن مقطع که صدام بتحریک اجانب اقدام بشروع جنگ کرد ،باید حکومت ایران می ایستاد و تجاوز را مشاهده می کرد و اقدام بدفاع نمی کرد؟ بدیهی است که حکم دفاع امری عقلی است ،و همه ما و شما و مسولان جنگ و فرماندهان در صدد دفع تجاوز دشمن به کشورمان ایران بودیم ،و کسی انگیزه خیانت نداشته است ،اگرچه ممکن است اشتباه تاکتیکی هم وجود داشته باشد.
    من وقتی این جمله آخر شما در مورد تحریک روحانیون به جنگ با شوروی و در نتیجه از دست رفتن بخش هایی از کشورمان را می بینم که براحتی آب خوردن آنرا به روحانیت نسبت می دهید بیاد حساسیت های خاص امروزی دوستم جناب نوریزاد در مورد روحانیت میفتم! حالا شما دوست عزیز اینطور مسائل تاریخی را در یک جمله چند کلمه ای تحلیل نکنید ،اگر در این مورد توضیح مستند تاریخی ارائه کنید آنرا می بینم .
    من مقصودم را توضیح دادم حالا شما بفرمایید ،البته شما بفرمایید ، نه جناب مزدک که همچنان در حال استفاده بهینه از 9 ساعت کار عام المنفعه همراه با مالیات اند! ،و مطالب ایشان هم که روشن است چه سمت و سویی دارد: مشتی فلان ،مشتی بیسار ،مشتی خرافات و….،ببینید کامنت عام المنفعه ایشان در این صفحه را!
    موفق باشید

     
    • آقا سید مرتضی,
      شما به ما بگو آیا در این ۳۷ سال جماعت هم لباس شما مرتکب اشتباهی شده است یا نه ؟ اگر احیانا جواب مثبت بود, به ما بگویید بزرگترین اشتباه ایشان چه بوده است ؟

       
      • شهاب 2 گرامی

        شما منتقد کلیت نظام جمهوری اسلامی هستید ؛پس شما موظفید اشتباهات را بیان کنید و آنها را نقد کنید ،من بارها گفته ام از کلیت نظام دینی دفاع می کنم چون میزان رای مردم است،اگر مردم روزی حکومت دینی را نخواستند من هم بنظر من احترام خواهم گذاشت ،من هیچگاه نگفته ام که حتی مرحوم آیت الله خمینی معصوم است و اشتباه نکرده است ،بنظرم یکی از اشتباهات ایشان مساله برکناری فقیه عالیقدر مرحوم آیت الله منتظری و محروم شدن جامعه دینی ایران از نورافشانیهای فقهی ایشان است ،در جنگ و برخی امور نیز اشتباهاتی ممکن است صورت گرفته باشد ،نه در اصل لزوم دفاع ،بلکه در متوقف کردن آن مثلا پس از خرمشهر ،یکی از اشتباهات باز بنظرم برداشت نادرست شورای نگهبان از مساله نظارت بر انتخابات است ،یا در بحث های اقتصادی و سیاست خارجی ،حالا من در مقام بیان تفصیلی اینها نیستم ،اما تفاوت من با شما این است که انگیزه من حفظ اصل نظام بروش اصلاحی و اصلاح گری مستمر و منتقدانه است ،بخلاف شما ،که منتظرید حتی هر اشتباه فردی پرسنلی در جمهوری اسلامی را دستمایه براندازی اصل نظامی کنید که ملت ایران در آغاز انقلاب 99 درصد به آن رای دادند ،درحقیقت شهاب جان ،شما جرزنید!

         
  18. ایا خدا هم در محاسباتش اشتباه کرد؟
    خدایا به ما گفتند اخرین پیامبر و کاملترین دین را برای رستگاری انسانها ارسال داشته ای.
    خدایا ۱۰ سال تمام پیامبرت تلاش گرد دین تو را به اعراب همزبان خودش عرضه کند چرا موفق نشد ؟خودت به امتت شعور کافی و لازم را ندادی یا فرستاده ات قدرت و بیان کافی را نداشت در اینجا مقصر کیست؟ مخلوق که نقشی در خلقت خودش نداشته.
    خدایا بپذیرم بر اساس عدالت و رحمانیت خودت و رستگاری بشر دستور دادی دست به شمشیر و سر نیزه ببرند و ۱۰ سال غزوه و سریه و بستن راه بر کاروانها و غارت اموال به غلامی و کنیزی بردن جوانان و بهره جنسی بردن وسپس مثل کالا یا حیوان فروختن یا هدیه کردن به دیگران .این بود سعادتی که بشارتش را دادی؟
    ادامه دارد

     
    • امید گرامی

      شما برای دل خودتان یا احتمالا برخی نمایش ها در این سایت، اوهامی را سر هم می کنید و یکطرفه بقاضی می روید ،عزیز من ،اولا پیامبر ده سال ،نه ،بلکه 23 سال زحمت کشید ،و عمده زحمات و رنج ها هم تصادفا مربوط به همان سیزده سال مکه بود ،اندکی تاریخ مطالعه کنید،و هوائی سخن نگویید ،شما وقتی با کوته فکری ،در مورد خدا اینگونه صحبت می کنید ،دیگر چه نیازی به راهنمائی پیامبران و تعلیمات آنها دارید ،شما به پیش فرض های خود ادامه دهید ،خدای حکیم و قادر و بی نیاز ،این جهان را ایجاد کرده است و انسان را نیز ،و این جهان جهان اختیار و انتخاب است ،اگر بنای خدا بر جبر و زور و هدایت جبری بود ،تکوینا برای او ممکن بود که همه را موحد بیافریند و مساله تکلیف و اختیار و ثواب و عقاب و هدایت اختیاری در این صورت منتفی شود ،در حالیکه چنین نیست ،محاسبه خدای حکیم قادر غنی از من و شما این است که اسباب هدایت انسانها را از طریق دعوت انبیاء به توحید و بندگی خدا که مایه سعادت این جهان و آن جهانی انسان است فراهم کند ،انبیاء نیز با کتاب و شریعت هدایت خدا را بسمع و نظر انسان می رسانند ،اینجا انسان دو راه دارد ،بتعبیر قرآن اما شاکرا او کفورا،این دو گونه رویکرد انسان برابر انبیاء است ،پس جهان بحساب است و نظام نظام اختیار است ،و انسان هم مختار است ،و هیچ محاسبه ای بر مبنای اختیار انسان نادرست نیست ،و در نهایت هم خدا چیزی برای انسان مهیا نکرده است ،انسان در سرای ابدی به نتیجه اندیشه و عمل خود میرسد ،بلکه بتعبیر دقیقتر قرآنی ،انسان به خود عمل خود می رسد و عین عمل را مطابق و متناسب با جهان دیگر می بیند ،که از این تعبیر به تجسم اعمال می شود و آیات زیادی در اینمورد هست.
      اما در مورد موفقیت انبیاء ،خوب انبیاء قیام بوظائف خود نموده اند ،البته بطور مجموعی در کل بشریت آنها موفق نبوده اند ،و موفق نشدند این دوپا را حقیقتا انسان کنند ،اگر موفق شده بودند که کامنت گذاری بنام امید هرچه دلش می خواست نمی نوشت و و خدای دانای حکیم را به اشتباه و سوء محاسبه متهم نمی کرد و کفر نمی ورزید پس انبیاء علیرغم کوشش ها و شکنجه شدن ها و بقتل رسیدن ها موفق نشدند انسان واقعی بسازند،بله ادعای انسانیت و اینگونه الفاظ زیاد است ،اما بشریت آنطور که انبیاء می خواستند و خدا تشریعا خواسته اند نشده است ،و این ناشی از بدی محاسبه خدا یا پیامبر نیست ،بلکه سر این عدم توفیق ،تبعیت بشر از هواهای نفس و خودخواهیها و نفع طلبی هاست ،و اساس هم همان مختار بودن انسان و جهان اختیار است وگرنه ایمان بجبر و جبری بودن جهان فاقد ارزش است ،در عین حال محاسبه شما در عدم توفیق آنها نادرست است ،برای اینکه بسیاری از انسانها در همان زمان پیامبر به او ایمان آوردند ،و اگر محاسبه شما درست است چطور الان نزدیک دو میلیارد مسلمان در جهان وجود دارد؟!
      در مورد ادعای جنگ و قتل و غارت و اینطور دعاوی بارها بحث شده است ،پیامبران با انسانها جنگ نداشتند ،پیامبر اسلام هم مادام که مورد تعرض قرار نمی گرفت فقط دعوت به توحید و دین می کرد ،و برخوردها با ظالمینی بود که مانع رسیدن پیام به انسانها می شدند ،پس ادعای اصالت دادن به قتل و غارت ها در روش کاری پیامبران چیزهایی است که فقط ادعاست ،و احتمالا تکرار اینگونه الفاظ از سوی مزدک در شما تاثیر گذار بوده است! بنابر این امید گرامی ،شما اگر به وضعیت جامعه خود ایراد دارید آنها را مطرح کنید و با اینگونه مطالب سست و بی پایه هم وقت خود و دیگران را نگیرید و هم در خطر سوء عاقبت اخروی قرار نگیرید.
      موفق باشید

       
      • با درود به نوری زاد حان برکف و سلام به سید مرتضی جناب سید همانطور که مطلع هستید پیامبر طی سیزده سال آخر بیش ازشصت غزوه (جنگ) داشتند اگرممکن است بیان بفرمایید که چند غزوه ایشان هجومی بوده و چند غزوه دفاعی درضمن قوم بنی قریضه جه وقت به مسلمین حمله کردند و دست به اسلحه شدند که حدود هفتصد نفر مرد یهودی دست بسته را گردن زدند .

         
        • سلام بر مهرداد گرامی ،کجایید آقا شما؟ بعد از انتخابات چه کم پیدایید؟ امیدوارم سالم و سرحال باشید
          در مورد غزوات و سرایای پیامبر اسلام ،امکان بحث تفصیلی اینجا نیست ،البینه علی المدعی ،شما هرکدام را دوست دارید مطرح کنید من در مورد آن بحث کنم ،اما بگمانم بحث با شما بیفایده است ،می دانید چرا مهرداد گرامی؟ برای اینکه از باب نمونه همین بحث یهود بنی قریظه (قریضه نه البته) چندین بار اینجا مورد پرسش قرار گرفت و بنده بتفصیل و بطور مستند آنرا نقل و تحلیل کردم ،بیاد دارم در نوبتی شاید دو سال قبل دوستی بنام رضا با یک تعبیرات هیجانی اینرا مطرح کردم ،و من حدود یکهفته در همین سایت هم پرسش های او را پاسخ دادم هم اسناد و مدارک تاریخی آن واقعه را توضیح دادم ،وقتی من می بینم شما که مثل من اینجا شاید دو سه سالی هست حضور دارید و آن بحث های مفصل را نادیده گرفته دوباره مطرح می کنید ،چه فایده ای دارد که من وقت بگذارم و استناد به دهها کتاب تاریخ و روایت کنم ،بعد شما مثل برخی دیگر در انتهای بحث یا بگویید اینها همه مغالطه و توجیه است ،یا اسناد تاریخی شما فلان کتاب صد سال بعد از واقعه است ،یا اینکه بگویید تاریخ تحلیلی امروزی و مدرن فقط با کربن و لابراتوار قابل فهم است و از اینجور فرمایشات! عرض من این است حالا شما همین مورد یهود بنی قریظه را در این سایت جستجو کنید و آن بحث های مرا دربیاورید و پرسش کنید ،یا اینکه اسناد تاریخی و تحلیل خود را بطور مشخص ارائه کنید ،اگر در این بحث بنتیجه ای رسیدیم آنوقت برویم سراغ سایر غزوات و سرایا.
          موفق باشید

           
      • اقا سید مرتضی سلام
        شما چون مطلب باب میلتان نبوده توجه دقیق نداشته اید
        من نوشتم ۱۰ سال در مکه . و بقیه ۲۳ را هم در مکانی بیرون مکه (نام محل را بخاطر ندارم) و مدینه بسر برده اند . و در خصوص سایر مطالب شما در قسمتهای بعدی بخصوص دو میلیارد!!؟؟ مسلمان در خدمتتان هستم .
        اقا سید قضیه دید موسی شبانی ………… را شنیده اید
        حالا چه اشکالی داره ما هم اختلاتی با خدای خودمان بکنیم گناه منو که به حساب شما نخواهند نوشت.
        گفته بودید خداوند شفاعت بعضی از انسانهای شریف را میپذیرد .به همین خاطر منهم عریضه خودم را خدمت اقای نوریزاد فرستادم تا بدست خدا برساند چون از ایشان شریفتر در دسترسم نبود.
        موفق باشید

         
        • امید جان

          سلام ،عزیزم باز اشتباه کردی و بمطلب توجه نکردید ،پیامبر 13 سال در مکه بود نه ده سال ،ده سال مربوط به مدینه بود .
          شما اختلاط با خدای خود بکنید اما در خلوت ،در فضای عمومی حرف خلاف واقع نمایش ندهید ،چرا ناراحت می شوید من مستدل توضیح دادم که نسبت اشتباه در محاسبه بخدای حکیم دادن و چیزهایی بر آن متفرع کردن ،کار عاقلان دقیق النظر نیست.
          در مورد دو میلیارد نمیدانم چه چیزی شما را بهیجان آورد ،من آمار دقیق ندادم ،گفتم بنظرم بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان اعم از شیعه و سنی وجود دارند ،حالا شما بگو یک میلیارد سر راست ،خوب وجود یک میلیارد مسلمان تحت جذبه شخصیت والای محمد رسول الله ،با آن اختلاط و اشتباه محاسبه شما ناسازگار بود ،همین.

           
          • با درود بر جناب سید مرتضی
            پس چه مدت را در خارج مکه در تبعید بسر بردند و احتمالا نامش شعب اوطالب یا …….بوده

             
  19. از چپ عدالت‌گرا تا چپ امنیت‌گرا: طلیعه‌ ناسیونال-سوسیالیزم ایرانی
    مجید محمدی
    …………………….

    امنیت‌گرایان، اعتبار عدم جنگ داخلی را به رژیم جمهوری اسلامی می‌دهند در حالی که این رژیم همواره خود را بی‌ترمز معرفی کرده و آمادگی جاری کردن حمام خون را داشته است. اگر امروز، ایران شبیه سوریه و لیبی نیست نه به دلیل سیاست‌های رژیم بلکه به دلیل مشی ضد خشونت اکثر گروه‌های مخالف است. فقط به این سخنان خامنه‌ای بعد از اعتراضات آغاز دهه‌ی هفتاد خورشیدی در مشهد نگاه کنید و آن‌ها را با سخنان قذافی مبنی بر کشتن مردم لیبی همانند موش صحرایی مقایسه کنید: «از قضایای مشهد، متأسفانه در بعضی از مطبوعات، تحلیل‌های نادرستی کردند… قضیه، کاملاً روشن است. ضدانقلاب وارد ماجرا می‌‌شود. منتها از زمینه‌های فاسد و مرداب‌های گندیده استفاده می‌ کند. این اراذل و اوباشی که گفته شد، بعضی تعجب نکنند. چنین افرادی وجود دارند: یک قشر رذل اوباش چاقوکش، که اقلیت معدودی هستند و دستگاه‌های انتظامی باید با این‌ها برخورد کند. مثل علف هرزه، باید این‌ها را بکنند و درو کنند و دور بیندازند». (۲۰ خرداد ۱۳۷۱) این سخنان با سخنان قذافی در باب کشتن مخالفان خود همانند موش صحرایی چه تفاوتی دارد؟

    این جریان، رژیم تمامیت‌خواه و اقتدارگرای جمهوری اسلامی را به عنوان رژیمی میانه‌رو در خاورمیانه به جوامع غربی و بخشی از ایرانیان که به دنبال منفذی بدون هزینه برای تداوم عمر سیاسی خود هستند می‌فروشد و از همه انتطار دارد نقض هر روزه‌ی حقوق بشر و آزادی‌ها را در ایران به خاطر فقدان جنگ داخلی نادیده بگیرد. جریان امنیت‌گرا نخست از مخالفان خواست به دلیل عدالت به این موضوعات بی‌توجه باشد و اکنون از عدالت به امنیت رسیده است. این جریان از ایرانیان می‌خواهد فساد، تقلب، سرکوب، تبعیض، سوء استفاده از قدرت، و جنایات رژیم را به بهای امنیت به فراموشی بسپارد در حالی که چنین امنیتی اصولا برای منتقدان و مخالفان فراهم نبوده و نخواهد بود. ماشین سرکوب جمهوری اسلامی روزی نیست که امنیت مخالفان را مورد تهدید قرار ندهد.

    موضع انسانی و آزادی‌خواهانه در این بحث برای مخالفان مداخله‌ی خارجی این است که خامنه‌ای و قذافی و بشار اسد، قصاب و جنایتکار هستند اما مسوولیت برخورد با آن‌ها عمدتا با مردم خود این کشورهاست و آزادی‌خواهان جهان تا می‌توانند باید به مردم این کشور‌ها در انتقال تظلم و انعکاس صدای آن‌ها یاری رسانند. موضع آزادی‌خواهانه حتما تلاش برای تداوم این رژیم‌ها با توجیهات نسبی‌گرایانه و نهیلیستی نیست.

    http://melliun.org/iran/87948

     
  20. یک مقایسه کنید خانواده ایرانی از 1317 تا کنون!به برکت اسلام چه پیشرفته شده ایم؟

    خانواده ایرانی در سال ۱۳۱۷

    http://gitynegar.ir/?p=2421

     
  21. مرگ همه هستی را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان می‌کند: نه توانگر می‌شناسد نه گدا نه پستی نه بلندی و در مغاک تیره آدمیزاد گیاه و جانور را در پهلوی یکدیگر می‌خواباند تنها در گورستان است که خونخواران و دژخیمان از بیداد گری خود دست می‌کشند بی‌گناهان شکنجه نمی‌شوند نه ستمگر است نه ستمدیده بزرگ و کوچک در خواب شیرینی غنوده‌اند. چه خواب آرام و گوارای که روی بامداد را نمی‌بینند داد و فریاد و آشوب و غوغای زندگانی را نمی‌شنوند. بهترین پناهی است برای دردها غم‌ها رنج‌ها و بیدادگری‌های زندگانی آتش شرربار هوی و هوس خاموش می‌شود. همه این جنگ و جدال کشتارها وزندگی‌ها کشمکش‌ها و خودستانی های آدمیزاد در سینه خاک تاریک و سرما و تنگنای گور فروکش کرده آرام می‌گیرد.
    اگر مرگ نبود همه آرزویش را می‌کردند فریادهای ناامبدی به آسمان بلند می‌شد به طبیعت نفرین می‌فرستادند. اگر زندگانی سپری نمی‌شد چقدر تلخ و ترسناک بود.
    هنگامی که آزمایش سخت و دشوار زندگانی چراغ‌های فریبنده جوانی را خاموش کرده سرچشمه مهربانی خشک شده سردی تاریکی و زشتی گریبانگیر می‌گردد اوست که چاره می‌بخشد اوست که اندام خمیده سیمای پرچین تن رنجور را در خوابگاه آسایش می‌نهد.

    صادق هدایت
    ا

     
  22. حضور یک روحانی در بین یک جمع نظامی اعم از ارتشی یا سپاهی بمفهوم حضور و دخالت در امور تخصصی مربوط به فنون جنگ و رزم نیست ،معمولا روحانیینی در بخشهای سیاسی ایدئولوژیک قوای مسلح حضور دارند برای انجام کارها و فرائض دینی مثل اقامه نماز و جماعت و بیان مسائل شرعی و اخلاقی و اعتقادی دینی ،و یک روحانی حق ندارد و تخصص اینرا ندارد که در امور مربوط به رزمایش ها یا فنون جنگی و تاکتیک های آن دخالت کنند ،بنابر این بنظر من وجود این روحانی در این جمع ارتشی یا نظامی یا انتظامی ،…………….سید مرتضی
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………
    سید درست می فرمایند!یک روحانی در ارتش و سپاه واقعا جایی ندارد بجز وظیفه تهدید و ترس انداختن بعنوان بازوی ولایت فقیه.حالا کار همین روحانی هیچکاره همه کاره چیست؟این جناب آخوند با جاسوسانیکه در نیروهای نظامی تربیت می کند کوچکترین حرکت پرسنل ارتش را زیر نظر دارد.در تمام امور ارتش و نظام دخالت کرده و نظر می دهد.کافیست کسی مثلا یک وعده نماز نخواند و یا ریشش را بتراشد.نتیجه چنین پائیدنهای مستمر پرسنل ارتش و نیروی نظامی را مشتی تو سری خور و برده و بنده و دروغگو و متقلب و چاپلوس بار می اورد.چنین ارتشی هیچ احتیاجی به دشمن خارجی ندارد چون براحتی با بالا بردن افراد پست و متملق و متظاهر خودبخود از هم می پاشد.نمونه ایدیولوژیک اسلامی اش سپاهیان دوران شاه سلطان حسین صفویی است.از طرف دیگر سمبلهایی که آخوند تبلیغ می کند هیچ همخوانی با ملیت و غرور ملی ایرانیان ندارد.همه از دین و زبان و مقدسات و هرچه آخوند تبلیغ می کند با ایرانی و ایرانیان در تضادند.بنابراین باعث نفرت ایرانیانند.بهمین جهت هم اکثریتی از ایرانیان بخصوص ارتشیان امروزه با هر کشوریکه خواهان نابودی رژیم اسلامی است همدل هستند هر چند که بخوبی می دانند چنین کاری بضرر خود آنها و ویرانی ایرانست.جنایت آخوند دراین 38 سال بجایی رسیده که نه تنها مردم کناره های ایران بلکه در مرکز هم براحتی افراد زیادی برای همکاری و جاسوسی برای خارجیان بوفور یافت می شود.ادعای رژیم از دشمن بی خود نیست چون دشمن را خود ساخته و پروریده اند.

     
    • نمی دونم چرا سید مرتضای گرامی هر انتقاد وایرادی رو مردود دانسته و به هرنحوی وطریقی پاسخی باب میل خودشون میدهند.سید گرامی ما همه ایرانی هستیم وتوی ایران زندگی میکنیم ما مهمان یا مهاجرخارجی نیستیم که از اوضاع مملکت بی خبر باشیم.چرا چیزی را که ما ازش باخبریم برعکسش رو برای ما بیان میکنی؟انگار ما ازیک بلادبیگانه آمدیم وآخوندها رو نمی شناسیم.

       
      • روح الله گرامی

        من هر ایراد و اشکالی را مردود نمیدانم ،فقط مواردی را که نادرست می دانم می گویم ،شما هم می توانید با استدلال با من سخن بگویید ،پس شما لطفا کلی گویی نکنید ،من مقصودم را در مورد مطلب مورد اشاره در کامنتی به باصفای عزیز توضیح دادم .

         
  23. آیت‌الله هاشمی: عقلای قوم بنشینند و صحبت کنند تا کشور دچار اختلافات کینه‌توزانه نشود
    ………………….
    عقلای قوم ؟ایا کسی میداند ایشان از کدام عاقل حرف میزند؟ اگر عقلی و عاقلی در کار بود که مملکت به این روز نمی افتاد.
    بهتر نبود بگویند دزدان و قاتلان و حریصان قدرت بنشینند باهم صحبت کنند و سهمی از قدرت و ثروتهای ملی هم برای انان در نظر بگیرند.

     
    • منظور رفسن جانی از عقلای قوم همون روسای خانوادهای مافیا میباشد که در فیلم پدرخوانده به تصویر کشیده شده.

       
  24. با درود
    در طول تاریخ هیچ ملتی برای همیشه این اجازه را به دزدان و فاسدان و اشرار مذهبی نداده که برای همیشه به غارت و چپاول و سوع استفاده ازباورهای مذهبی انها به پردازند در نهایت این جامعه با تمام کاستیها و مشکلات انها را کنار خواهند زد.برای زدودن این اشرار مذهبی و غارتگران و کوتاه کردن این زمان کافیست که ما فقط خودمان را نفروشیم .

     
  25. منصور گرامی سلام فرموده اید:
    حذف دین همانقدر غلط است که حذف فلسفه که حذف بودیسم که حذف هندویسم و… و به این می ماند که شما بخواهید یک اتومبیل بسازید ولی همه دانش های پیشین را رها کنید و بگوئید از صفر شروع می کنم مطمئن باشید کاری بیشتر از اولین سازنده اتومبیل در قرن نوزدهم نخواهید توانست انجام بدهید.
    ………………………………………………………………..
    دوست عزیز شما برای اثبات ایدئولوژی از یک مثال علمی کمک گرفته اید در حالیکه دو مقول جدا از هم هستند.
    اتومبیل را مثال زده اید .این صنعت از گاری اسبی شروع شده و در حال حاضر تبدیل به فضا پیما ، اقیانوس پیما ، زیر دریایی و هواپیماهای قول پیکر شده و هیچ ادم عاقلی برای ساخت پیشرفته تر ان به گاری اسبی مراجعه نمیکند.
    اما در خصوص ادیان:ایا میتوانید از پیشرفتهای ان برای ما بنویسید با توجه به اینکه میدانیم قران -انجیل-…………. بدون هیچگونه تغییر تحولی (۱۴۰۰تا۳۰۰۰ساله اخیر)در دسترس ما میباشد که ملاکها همان نقطه صفر میباشند.
    با حفظ احترام به اعتقادات تمامی انسانها تا زمانی نوع اعتقاداتشان را نشان برتری بر سایر انسانها ندانند . و ملاک همزیستی ما انسانیت ما باشد و لاغیر.
    منصور عزیز بر این باور هستم که خداوند در بدو خلقت انسان را با عقل و شعور و انسانیتش افرید بدون هیچگونه تقسیم بندی جغرافیایی،رنگی،نژادی و عقیدتی . انچه را که شاهد هستیم حاصل عمل رندان قدرت طلب و استثمارگر و باور ساده لوحان و ابلهان میدانم که نخواستند و یا اجازه داده نشد از شعورشان استفاده کنند.
    و باز بر این باور هستم اگر خداوند پیامبری هم فرستاد برای اهنمایی و رستگاری بشر بوده نه تقسیم بندی انان به مومن و کافر و ملحد که مجوزی برای کشتار ، غارت اموال و اسارت زنان و دختران و تجاوز در مقابل سرهای بریده پدران و برادرانشان باشد .ایا خدا هم از این پیروزی و تماشای گودال سرهای بریده وغرق در خون مسرور و سرمست شد؟

     
    • امید عزیز،

      کاربرد دین در حیطه انسان است. “خود” انسان نه هیچ چیزی دیگر. اگر باید نبایدی هم در ادیان مطرح میشود در حیطه آنچه که از نظر دین برای انسان مفید یا مضر است می باشد. بنابراین تکنولوژی و ماشین و … چیز هائی نیستند که دین بخواهد به آنها وارد شود و اصولا موضوع دین نیستند. ولی دین در انسان شناسی و شناخت طبیعت انسان ، نیاز ها، خواسته ها و امیال و در کل “خود” انسان که در همه زمانها و مکانها بین همه انسان ها مشترک و ثابت است وارد می شود چرا که آورنده دین از مجرای “خود” به کشف حقیقت پرداخته است. آورنده دین انسان را می شناسد و می داند او کیست و چیست و چه توانمندی هائی دارد و چه ناتوانی هائی. این منحصر بفرد است. شاید بگوئید روانشاسی امروز انسان را بخوبی می شناسد ولی من از شما خواهش می کنم بروید و از یک روانشناس بپرسید تعریف انسان سالم چیست. از یک پزشک هم می توانید این سوال را بکنید. اگر جوابی یافتید لطفا بیائید و در اینجا باشتراک بگذارید چرا که بسیار مایلم تعریف روانشناسان از انسان سالم را بدانم. شما می دانید که روزگاری بود که همجنس گرائی را بیماری روانی میدانستند ولی زمانی که بر اساس آمار گیری از یک جمعیت آماری حد اقل 25% تمایل به همجنس نشان دادند ، همجنس گرائی از زمره بیماری های روانی خارج شد. البته این سخن من مربوط به دوجنسی ها که مشکل جسمی دارند نیست. امروز زمزمه هائی هست که بدلیل شیوع زیاد اسکیزوفرنی در جوامع مختلف این بیماری از زمره بیماری های روانی خارج گردد.
      اینها را به این دلیل نوشتم تا به شما نشان دهم مقوله دین و علم کاملا مجزا هستند و در ارتباط با انسان ، دین صاحب تئوری است و تئوری دین آنقدر قابل تامل است که نمی توان از کنار آن بسادگی گذشت.

      و اما “دین” چیست؟ قرآن بوضوح گفته است که دین برای یکی کردن انسانها آمده. زمانی انسان ها یکی بودند و بعد متفرق شدند پس پیامبران آمدند تا آنها را دوباره یکی کنند.
      دین اصیل آن است که انسان ها را به هم نزدیک کند صرفنظر از اینکه چگونه می اندیشند، از چه نژادی هستند و …
      چه چیزی در اینجا مانع است؟ شیطان. شیطان چکار می کند . شیطان به شما می گوید تو از او برتری. تو سفیدی و او سیاه. چه معنی دارد که تو و او با هم در یک جا بایستید پدر تو الف است و پدر او ب. وووو

      در اینجا به این موضوع که آیا خدا وجود دارد یا نه، شیطان وجود دارد یا نه و…. کاری ندارم فقط به مغز داستان دقت کن . اگر قرآن خوانده باشی این ها برایت ملموس هستند.
      پس هر کسی که به نام دین بخواهد بین انسانها فاصله ایجاد کند در جهت خدا نیست.

      پیامبران همگی برای همین آمدند. آنها نتیجه شهود خود را با مردم در میان گذاشتند ولی همگی بدون استثنا با مقاومت روبرو شدند. مقاومت از طرف کسانی که به عادت ها و سنن و رسوم خود چسبیده بودند ونیز مفاومت از طرف کسانی که تفالیم جدید دکان آنها را بهم میریخت از روحانیون آئین های قبلی گرفته تا حکامی که از مردم پول و منافع می ساختند.
      در این بین افرادی هم دور این پیامبران جمع می شدند ولی این افراد و خود پیامبران از گزند مخالفان در امان نبودند.
      این داستان را در مورد اسلام می دانید. پیامبر تا زمانی که در مکه بود پیامهایش هیچ جنبه جنگ و خصومت نداشت. شبانه از مکه فرار کرد چرا که قصد جانش را کرده بودند. بعد هم جنگ براه انداختند و باز جنگ و باز جنگ و باز جنگ. پکار باید می کرد؟ آیا شما اگر به جای او بودید به مردم دستور میدادید که شکته شوند و خودتان هم کشته شوید؟ چه کسی این را می پذیرد؟ با کدام منطق می توان این را پذیرفت؟ این جنگها هیچکدام خواسته پیامبر نبود ولی می بایست امنیت را برای مردمی که بخاطر او خانه و کاشانه شان را رها کرده بودند فراهم می کرد.
      امروز در قرن بیست و یکم بنده و جنابعالی نشسته ایم در منازل گرم و نرم در کنار خانواده و آب پرتغالمان را نوش جان می کنیم و اخبار فمینیست ها و تلاشگران برابری حقوق زن و مرد را که در همین قرن بیست و یکم در غرب آزاد متمدن می جنگند را می خوانیم و بعد می گوئیم چرا پیامبر در میان آن مردم قبیله نشین که پیشرفته های فرنگ رفته شان را امروز در حجاز می بینید چنین کرد و چنان کرد.
      پیامبران هیچگاه فرصت نیافتند که آنچه که در سر داشتند را در دنیا پیاده کنند و بعد از همه آنها هر کسی ساز خودش را زد کشور گشائی کردند و خونها ریختند و فسادها کردند به نام دین و به نام پیامبر و هنوز هم این کار در دنیا میشود .
      پیامبر امروز دیگر نیست پس کسی حق ندارد بگوید : مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ

      این مربوط به آنزمان بود. امروز پیامبر نیست بنابراین الذین معه تنها به فساد و خونریزی منجر می شود چرا که هر کسی می خواهد به تشخیص خودش خود را منطبق با پیامبر بداند و منویات خودش را پیاده کند. پس استفاده از چنین آیه ای شیادی است از طرف هر کسی که باشد.
      پیامبر به ایادت زن یهودی که خاکستر بر سرش می ریخت رفت. کدام بار خمینی یا خامنه ای یا شیخ الاظهر چنین کردند؟اصلا خبر دارند که یهودی ها و مسیحی های ایران چگونه زندگی می کنند؟ مسیحی ها بماند در ایران کدام مرطبه احوالی از مردم بلوچستان و کردستان پرسیدند؟ خامنه ای چند بار شنیده ای که سری به مردم ترکمن صحرا بزند؟
      اینها همه حدیث نفس است و هیچکدام منطبق با اصل قرآن نیست.

      دوستی مسیحی می گفت مسیح گفته است اگر یک سیلی به طرف راست صورتت زدند طرف چپ را هم بیاور تا یک سیلی دیگر هم بزند. گفتم این را مسیح نگفته اگرهم یک بار در یک شرایط خاصی به یک نفر گفته این فقط مال همان موقع و شرایط بوده نه اینکه در همه جای تاریخ این کار انجام شود اگر اینطور باشد پس اگر یک داعشی فرزند ترا سر برید باید فرزند دیگرت را بیاوری تا او را هم سر ببرد. کجا مسیح چنین چیزی می گوید؟
      متاسفانه اینها نفسانیاتی است که دکانداران بعد از پیامبران درست کرده اند و از قبل آن زندگی می کنند.

       
      • منصور گرامی سلام
        با سپاس از اینکه وقت گرانبهایتان صرف خواندن و جواب مطلب این حقیر نموده اید.
        تمامی انسانهایی که خودرا برتر از سایرین به خاطر نوع اعتقاداتشان نمیدانند شریف و صد البته قابل احترام هستند منجمله شما .
        اما دوست عزیز وقتی به اسم اسلام در تمام ارکان زندگی ما وارد و دخالت میکنند از بدو تولد تا کودکستان،مدرسه ،دبیرستان و دانشگاه و محیط کسب و کار حتی بعد از مرگ یعنی باید مسلمان باشی تا اجازه دفن در قبرستان عمومی شهر و یا گرفتن مراسم داشته باشی .
        منصور عزیز نتیجه و برکات حکومت اسلامی را هم که شاهد هستید تکرار نمیکنم.
        هر جا هم که معترض شدیم گفتند ایراد از اسلام نیست از دکانداران دینست .قبول
        ۱-ایراد کجاست که اسلام دکاندارانش بمراتب بیش از مسلمان واقعی که شما از ان تعریف میکنید میباشد.منظور مفسرین ،مبلغین و روحانیون میباشد که بخشی بخاطر چند صباحی حکومت و مال دنیا از هیچ جنایتی رو گردان نیستند و اندسته که در حاشیه و یا به بازی گرفته نشدند شاهد تمامی این جنایات هستند و سکوت کرده اند و مشغول امور دنیوی و مادی خود جمع اوری سهم امام و خمس و ذکات و غیره هستند.
        ۲-دوست عزیز هر نقد و اعتراضی هم میبنید از همین اسلامی که این حضرات به ما تحمیل میکنند میباشند.و شک ندارم روزی که این قوم از صحنه سیاست کنار بروند مطمئنا من و شما و همه ایرانیان زندگی زیبا و مسالمت امیزی خواهیم داشت و جوانان ما دست به دست هم خواهند داد و با توجه به لیاقت و تخصصی که دارند در پستها قرار خواهند گرفت و ایران ویران شده را از نو اباد خواهند کرد.
        با سپاس مجدد

         
        • امید جان،

          ایراد اینجاست که دین و ایدئولوژی تنها در محدوده فردی معنا دارد و در زمانی که به عرصه اجتماع وارد می شود موجب انحصار طلبی و در نتیجه فساد می گردد. این فقط مربوط به دین نیست هر ایدئولوژی و هر حزبی این گونه است. چرا امروزه قدرت هر چهار سال یک بار در نظام های جمهوری بطور مسالمت آمیز منتقل می شود؟ دلیلش این است که یک حزب زمانی که طولانی مدت در قدرت می ماند رفته رفته به یک قدرت سیاسی و اقتصادی بدل می گردد . میتواند فاسد شود.

           
          • جناب منصور با سلام وسپاس مجدد
            دوست عزیز بسیار خرسند شدم از منطق شما کاش همه معتقدین به هر نوع ایدئولوژی مثل شما فکر میکردند. اینجاست که جامعه تبدیل به یک خانواده شده و همه غمخوار هم باشند نه اینهمه اختلاف

             
  26. ( مقدمة : حضرت آیت الله نوری زاد ، در پست های قبل فرمودید که استفتائات سخت از حضرتعالی داشته باشم . بنده حقیر فکر میکنم که سئوالات سهل و آسان ، نظیرِ ناخن ها را در کدام روز از ایام هفته و اینکه در شب گرفته شود و یا در روز و یا نوشیدن آب ایستاده بهتر است یا نشسته و امثالهم را از دیگر مراجع استفتاء نموده و آن استفتاء های سخت را که آنان از جوابِ آن عاجز مانده اند را از حضرتعالی که در تمامی زمینه ها بدونِ ترس و بیم و با شجاعت ” غور ” و ” جهد ” نموده اید ، جویا خواهم شد . پیشاپیش حقیر را عفو فرمایند . علی ایحال گاهی استفتاءسخت است و پاسخ آسان و بالعکس گاهی استفتاء آسان است و پاسخ سخت ) ___ حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة . سلام علیکم . آرزوی تعجیل درتندرستی و سلامتی بر شما انسانِ آزاده ، بصیر ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . ___رهبری نظام اسلامی در تاریخ 11 فروردین 1395 به مناسبت سالگرد ولادت حضرت فاطمه‌ زهرا در جمع ” مداحان “سراسر کشور به آنان گفتند : رسالت اصلی ” مدّاح ” نقش سیاسی شماست . دشمن میخواهد باور به اسلام را ، باور به کارآمدی نظام اسلامی و تداوم نظام اسلامی را تغییر بدهد ، اینها میدانهایی است که دشمن در این میدانها است و شما به‌ عنوان ” مدّاح ” میتوانید این جوانان را از لحاظ بنیه‌ فکری تقویت کرده و نقشِ هدایتِ مردم را ایفا کنید . حضرت آیت الله نوری زاد ، استفتاء از حضرتعالی آنکه این کلمه ” مدح ” و ” مدّاحی ” از کدام ناحیه دینِ اسلامِ و آیاتِ قرآن کریم و رفتارِ پیامبر عظیم الشان و اهل بیت استخراج شده که امروزه رهبری نظام برای هدایت مردم به باورِ اسلامی و دفع میدانِ ” دشمن ” به این ” مدّاحان ” متوسل شده اند ؟ الحقر ___ مبشّر

    —————–

    سلام مبشر گرامی
    مداحی سابقه ای به وسعت عمر بشر دارد. حاکمان و شاهان و تاجران و ثروتمندان با مدح مستقیم یک شاعر و سخن پرداز خوش خوشانشان می شده چه جور. بعدها این مداحی به شعر شاعران راه یافت. جوری که شاعران از قد و بالای سرو گون و عدالت یک پادشاه قلدر شعر می سرودند و صله دریافت می کردند. در زمان پیامبر و امامان هم مداحی بوده و اتفاقا مورد تشویقشان نیز واقع می شدند. امروز اما مداحان به استخدام رهبر در آمده اند و از کربلا و ازنظام مقدس و شهدا می سرایند و سوز بر می کشند. لفظ مداحی در قامت جماعتی که صدای خوشی دارند و به آداب دستگاههای موسیقی اشراف دارند یا به یمن تجربه این فن را آموخته اند به کج راهه رفته. نود و نه درصد آواز مداحان به نوحه گری صرف می شود و اصطلاحا به اشک گیری. که در اینجا باید گفت: ذاکرین یا مرثیه خوانان مثلا. با این همه این مداحان یا ذاکرین به شلتاق گرانی تغییر ماهیت داده اند که مخاطبان خود را در محدوده ی احساس متوقف می کنند و از آنان مرتب اشک می گیرند و بوقت ضرورت همان احساسِ دم دست را به سمت مخالفان و درهم کوفتن بساط شان گسیل می کنند. ورژنی از شعبون بی مخ منتها با نغمه و آه و اشک.
    با احترام

    .

     
    • دكترسروش ميگفت:مداحي هميشه بافحاشي همراه است وهمان طوركه حضرت نوريزاد مي فرمايد بيشتر جنبه تخطﺀه وپرده دري موردنظروخواست حاكمين ازمداحان موردنظراست تا… ..

       
  27. سلام بر ناظران گرامی
    من مدتی با هم میهنان کرد نشست و برخاست کرده ام و انصافا جز خوبی و مهمان نوازی چیزی از آنها ندیده ام.شما اگر با یک کرد از در دوستی درآیید معنای دوستی را درک خواهید کرد.این جماعت از شما فقط یک چیز می خواهد در برخورد با آنها خود حق بینی را کنار بگذارید و برای اعتقادات آنان احترام قائل شوید.
    پاینده و پیروز باشید

     
  28. درود بر تو کورس !بیش از ده بار اینو خواندم!
    …………………………………………………………………..
    بررسى هر متن و رخدادى در بستر زمانى و تاريخى خودش ، كه در جاى خود درست و موجه است ، به وجدان ما حق و جوازِ تطهير ماجراهايى نمى دهد كه وجدان هستى شناختى انسانى در هر حال آنها را نابخردانه مى يابد.

    محكوم كردن حمله مغول و غنيمت گيرى اعراب و رواج بردگى و قساوت هاى اعصار گذشته زمان پريشى نيست .

    بيداد هاى سپرى شده از آن حيث كه در گذشته عادى بوده اند، داد نمى گردند .

    همين كه آنچه بر زكرياى رازى رفته است در حد امكان درست گزارش شود ، زمان پريشى نيز منتفى مى گردد .

    داورى در باره ماجراى گذشته لاجرم بايد از افق امروزين باشد . به بيانى سرراست تر اين ما هستيم كه بايد تعارف و تعصب نسبت به نام آوران و سخن پردازان گذشته خود را كنار بگذاريم و با قاطعيت هرچه بى پرده تر ، از رسم تفكركُشى آنها پرده براندازيم ، چه اگر چنين كرده بوديم ، امروز شاهد تكرار همان گذشته نمى بوديم .

    زين گذشته ، اين چه بستر تاريخى اى است كه هنوز هم به عينه شاهدش هستيم .(به باور من اینجا یک علامت تعجب لازم است/مزدک)

    بستر تاريخى معناى تاريخمندى و زمانمندى و بنابراين تغيير را در خود نهفته دارد و حال آنكه كار اجله علماى ما در درازناى تاريخ فرهنگمان بيش تر چيزى بوده است چون: ابدى سازىِ امر متغير .

    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  29. سلام آقای نوری زاد از شما بعید بود همچین اشتباهی
    آقای محمود هاشمی شاهرودی که سابقا رییس قوه قضاییه بودن از مشهد کاندید شدن و انتخاب شدن
    این فردی که شما میگین آقای محمد حسینی شاهرودی هست
    خیلی تفاوت دارن!!!

    ————————

    سلام سلیم گرامی
    بله اسم ایشان را اصلاح کردم
    سپاس

    .

     
  30. علی اکبر ابراهیمی

    هزار دشمنـم ار می‌کنند قصد هـلاک
    گرم تو دوستی از دشمـنان ندارم باک
    مرا امید وصال تو زنده می‌دارد
    و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
    نفـس نفـس اگر از باد نشنوم بویش
    زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
    رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات
    بود صـبور دل اندر فراق تو حاشاک
    اگر تو زخم زنی به کـه دیگری مرهـم
    و گر تو زهر دهی به کـه دیگری تریاک
    بـضرب سیفـک قتـلی حیاتـنا ابدا
    لان روحی قد طاب ان یکون فداک
    عنان مپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم
    سـپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
    تو را چنان که تویی هر نـظر کـجا بیند
    به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
    بـه چشم خلق عزیز جهان شود حافظ
    کـه بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

     

روشن ارسال پاسخ به لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

96 queries in 1952 seconds.