سر تیتر خبرها
هراَژگاه

هراَژگاه

رژه رفتن و پای نهادنِ جمعی از آخوندها بر اسم و پرچم آمریکا و طلب مرگ برای آمریکا، یک پارادوکسِ منقلی است. یعنی صحنه ای را تصور کنید از جمعی که نشسته اند پای منقل و مشغولِ حال و حول اند و برای خام کردن و خوشایندِ معترضان و متعجبان، هراژگاه می پرانند: مرگ براعتیاد!

سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
هفده فروردین نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

62 نظر

  1. باسلام وعرض ادب واحترام ؛جناب آقای سیدمرتضای عزیزو بزرگوار :

    وبا کسب اجازه ازمحضرجناب نوریزاد گرامی

    جناب نوریزاد شما درانتهای کامنت بنده دستورفرموده اید که این بنده به کنایه مطلبی نگویم .مطلب بنده کنایه آمیزاصلا نبوده ،شاید بتوان گفت اغراق آمیزبوده ولی کنایه بهیچ عنوان .اگربه این علت که دستمزد روزی 70000000میلیون تومانرا به آقا مرتضی پیشنهاد کرده ام زیاد بوده وغیرمعقول میپذیرم ولی درمورد اینکه کسی برای جائی کارکند واجرت دریافت کند ،اصلا کنایه ای درکارنبوده است .
    جناب سید بزرگوار فرموده اند علاقمند به نظام جمهوری اسلامی هستند ویا معتقد یه این نظامند .بنده از ایشان میپرسم به کجای این بی نظمی حکومتی پایبندند ؟به خراب کردن دین وآئین مردم ،به کشتاربه ناحق مردم ،به دزدیهای بیدروپیکر مسئولین ،به قاچاقچیهای نظام ونظامیش ،به بیکاری جوانانش ،به فاحشگی دختران معصومش ،به زندانیهای سیاسی وموادی بدبختش ،به اعدامهای عوضیش ،به رانت خواریهای جورواجورش ،به حق کشیهای بی مثل ومانندش وبه کجای این نظام سراپافاسد معتقدند .جناب سید بزرگوار چرا خود را به کوچه غلی چپ زده اید ؟ مردم این مملکت خرنیستند وخوب میدانند برسرشان چه آمده وبدانید که الان درخود سانسوری محض بسرمیبرند ولی مطمئن باشید اگرروزوروزگاری سایه توپ وتفنگ از بالای سرشان برداشته شود دماراز روزگار ملا جماعت درمی آورند .برسرمنابع ملی مملکت چه آورده اید ؟برسرصنعت مملکت چه آورده اید ؟برسرفرهنگ وادب این مرزوبوم چه آورده اید ؟برسرمردان ،زنان ،جوانان وپیران چه آورده اید ؟

    آقای نوریزاد آیا میشود بدون دریافت دستمزد روزانه از چنین هیولائی بنام حکومت دفاع کرد ؟سیدجان برواین دام برمرغ دگرنه

    سید جان :
    من از بینوایی نیم روی زرد
    غم بینوایان رخم زرد کرد
    آیا شما هم درخود غم بینوا دارید ؟بخدا ندارید درکدام کامنت ویادداشتتان از بینوایان نامی به زبان آورده اید ؟ غیراز بازی با کلمات فقهی وحوزوی ووارد شده با فلسفه چه کاری کرده اید وهمیشه خواسته اید بطریقی موضوعی را به انحراف بکشید والسلام

    غم بینوایان رخم زرد کرد

     
    • جیرفتی جان

      شما فرض کن من مزدورم،حالا این فضولی بشما چه؟ عزیزم شما برو بهمان کار تعمیراتت برس چون مطالبت بی محتواتر از آن است که قابل جواب باشد ،ضمنا شما فقط یک فرد هستید ،و حق ندارید از جانب مردم چه 90 درصد یا کمتر یا بیشتر سخن بگویی ،شما معتقدی این نظام ساقط شدنی است ،برو بانتظار بنشین ،یا اگر توانستی با قیام مسلحانه تلاش کن آنرا ساقط کنی ،اما اینها برایت دستمزد نمی شود ،حالا چه من مزدور کسی یا جایی باشم یا نباشم ،این مانع نیست که اگر مطلب چرند و نادرستی گفتی آنرا پاسخ ندهم ،زیاد هم بذل و بخشش نکن روزی به این ارقام محتاج می شوی ،من نیازی به این بذل و بخشش ها ندارم ،یک کارگر تعمیراتی (تعمیرات چی؟) هم جل و پلاسش این نیست که از این لاف ها بزند.
      برو این دام جای دگر نه

       
  2. تقدیم به هر کس که سیاوش جمادی را می خواند.
    +++ می گویند خدا غضب و انتقام هم دارد. شاید داستان این گونه بوده: خدا به نشانه رحمتش، لبخندی زد(با این لبخند هستی را با تنوع شگفتاشگفتش پدیدار کرد) و گذشت یعنی به تدریج نشانه های لبخندش محو شد.! او خوب می داند این احساس را من هم دارم پس اگر نخواهیم با «برش شکافت هسته»ای زمین را به برهوت تبدیل کنیم، باید ایمان بیاوریم به انسان.
    +++ وقتی سیلی بنیان کن هجوم آورد، سیلی که هرگونه بنای«اخلاقی» را نادیده گرفت و در قعر خود فرو برد، بهترین کار، پناه بردن به «غار» است. انسان اولیه اینگونه زنده مانده است. پس تمدن چه؟ اگر تو بمانی فرصت ساختن تمدنی بسیار برتر خواهی داشت. هر تمدن بعدی برتر و بهتر از تمدن پیشین است زیرا هر نشانهِ تمدن که امروز داریم از هوشمندی انسان در یافتن راه حل ساده زنده ماندن یعنی به موقع پناه بردن به غار نشأت گرفته است و از همانجا هر دشمنی را«خلع سلاح»کرده و به آسانی وارد شهر شده است.
    +++ حکایت نیچه در میان ما. هیچ متفکر و دانشمند سرشناسی به قدر نیچه، در توبیخ و تحقیر و تخفیف زن سخن نگفته و هیچ کس به قدر او درباره سلحشوری، نیروخواهی، اراده، جنگجویی، اشرافیت و ستیهندگی که ظاهرا صفاتی مردانه تلقی می شوند، نظریه طرح نکرده است. شگفتی این است که در میان ما بیشترین استناد و اتکا به سخنان او از سوی زنان است و مردان هنگام مواجه با نیچه مثل کسانی که با دشمنی جادوگر روبرو شده باشند، خود را از دسترس او دور نگه داشته و به شدت موضع منفی می گیرند. تفسیر من این است: نیچه گرچه در سخن، انبوهی سنگریزه و شلاق بر زنان بارانده ولی در نظریه معطوف به عمل بر شکوفایی استعداد و دامنه توان و گستردگی نیروی زنان افزوده و به همین میزان از توان پیشین مردان، در واقعیت بیرونی-مردان همه واقعیت و پهنه زیست را مردانه می دانستند- کاسته است. مردان بدون نیچه همه کاره بودند و اکنون با وجود او، می آموزند که باید بپذیرند نیروخواهی یک امکان درونی انسانی است که به جنسیت هیچ پیوندی ندارد. نیچه اگر در سخن زنان را شلاق می زند در نظریه سیستماتیک فلسفی¬اش، راه شلاق نخوردن را به آنها هم می آموزد و این عامل پیوند زنان با او و رنجش مردان از اوست.

     
  3. فرهاد عزیزی

    رهگذر عزیز
    مقاله ناتمام جالبیه اما اگر برای نتیجه گیری و انگ زدن دچار بیتابی نشده باشم ، از فحوای این قسمت بوی‌ دیدگاههای کیهانی‌ به مشام میرسه و توهم توطئه ،،،، شاید هم باید منتظر ماند

     
  4. ضمن سلام وعرض ادب بحضورانورجناب آقای سید مرتضای بزرگوار وبا اجازه جناب آقای دکترنوریزادوالا مقام :

    این حقیرتعمیرکار هستم ومسلما هرکجا که بدانم دستمزد بیشتری عایدم میشود ،آماده ومهیای ارائه خدمتم .وفرقی نمیکند که صاحب کارعمروباشد ویا زید .

    با این مقدمه آیا حضرت شما (جناب سید مرتضی )حاضرید درمقابل پول بیشتری که از جانب طرفداران این سایت ویا بهتربگویم از جانب مردمیکه امروز قریب 90درصد مخالفین این نظام را تشکیل میدهند (حالا شما فرض بفرمائید اصلاح طلب ومنتقد ومعاند)قلمزنی فرمائید ؟اغلب مطالب شما در دفاع از این نظام بیدرکجاست ویا پادرهواست وحالا به شما که قلم وقدم خوبی دارید پیشنهاد میکند تا منبعد به نفع یزیدیهای زمان قلم فرسانی نکنید ؛کمی هم حسین ویارانش را درنظرداشته باشید ،که فرموده اند اگردین ندارید آزاده باشید .بهرحال اگرآماده شدید شماره حسابی را اعلام که بالای مبالغ دریافتی از آنطرف بشما ؛ازاینطرف میپردازیم .لابد میفرمائید از کجا وچطور ؟باید بعرضتان برساتم که به این 90درصد میگوئیم روزانه بازائ تعداد افراد خانواده یک تومان بما بدهند تا بحساب تسلیمی تقدیم نمائیم .اینکه قریب به هفتاد ملیون تومان درروز باندازه طرف مقابل میشود یا نه خود بررسی فرمائید .اگرکفه چربید معطل نکنید درخدمتیم.

    ——————

    سلام علی گرامی
    پسندیده تر بنویسیم و از کنایه بپرهیزیم
    باشد؟
    سپاس

    .

     
    • حضور انور علی آقای جیرفتی تعمیرکار سلام عرض می کنم و از گفتگو با یک کارگر زحمتکش خرسندم ،خدمت شما عارضم که شما حق دارید و درست می گویید که هرجا اجرت تعمیراتی که انجام می دهید بیشتر باشد بدان سو میل کنید ،حتما همین کار را انجام دهید ،اما اینرا بدانید که همینطور که شما در اوقاتی که کار تعمیرات خود را تمام می کنید و اینجا واسه دلتان و عقیده تان می نویسید و از آن دفاع می کنید ،بنده هم چنین حقی دارم که خارج از زمان کار و کسبم ،اینجا از عقائد خودم و چیزهایی که به آنها باور دارم دفاع کنم یا در موردی اظهار نظر کنم و با شما و دیگران گفتگو کنم ،من در زمینه نوشتن در اینجا نه به پول کارگری تعمیراتی شما نیاز دارم و نه به پول آنها که شما منتقد آنان هستید ،بنده اصل این نظام را قبول دارم و برای خودم چهارچوبه فکری دارم و دفاع من از اصل نظام جمهوری اسلامی ایران که حاصل رنج و زحمت مبارزان و مجاهدان پیش از انقلاب و حبس و شکنجه و قتل آنها و جانفشانی شهیدان عالیمقام این مملکت هست ،بمعنای دفاع از افراد و اشخاص یا انحرافات افراد و گروهها نیست ،یک لحظه تصور کنید که تهمتی که در انظار عمومی به من طلبه ناچیز بعنوان یک شهروند جمهوری اسلامی زدید ،آیا خوشایند شما هم هست که کسی بر مبنای نفع طلبی که ابتدای نوشته تان به آن اشاره کردید بشما بگوید علی آقای جیرفتی ،نکند نوشتن شما در اوقاتی که در این سایت می نویسید از اجرت تعمیراتی که انجام میدهید نفع مادی بیشتری داشته که تعمیرات رها کرده اید؟ آیا بقاعده طلائی اخلاق چنین نسبتی برای شما خوشایند است؟ قطعا خوشایندتان نیست و من نیز عادت ندارم بجای گفتگوی مستدل کسی را به چنین اتهامات زشتی که حاکی از ضعف و عجز در احتجاج و گفتگوست متهم کنم ،توصیه من بشما این است که بجای اینگونه اتهام زنی های کلی و دور از اخلاق انسانی ،بطور جزئی در هر موردی نقدی بمطالب من داشتید آنرا دوستانه مطرح کنید ،و زیاد هم خودتان را با اینگونه بد اخلاقی ها آزار ندهید ،چون من هرگاه فرصت کنم و مایل باشم اینجا خواهم نوشت چه علی جیرفتی وجود خارجی داشته باشد و چه برای نفع بیشتر جای دیگری رفته باشد ،شما کار شرافتمندانه تعمیرات (حال هر تعمیراتی که باشد) را انجام دهید و در اینگونه فضاها هم از عقاید خود دفاع کنید ،این سایت هم قبضه شما یا فرد دیگری نیست ،و کسی هم بکسی در این زمینه پولی نمی دهد ،همه شهروند این کشوریم و باید با تحمل یکدیگر با یکدیگر گفتگو کنیم تا تعمیرات اساسی در جامعه صورت گیرد ،ضمنا من متوجه نشدم آن ادعای 90 درصد مخالفان این نظام را شما از کجا بدست آوردید،شما غیر از شغل تعمیراتی که بلدید ،از علم غیب با خبرید ،یا عادت دارید چشم هایتان را هم گذاشته و آمال و آرزوهای خیالی خویش را واقعیت بپندارید؟

       
  5. مازیار وطن‌پرست

    متنی از صفحه‌ی فیس‌بوک “یاسر میردامادی” تقدیم به کورس فرزانه:

    ««چه کسی دیگر آثار فلانی را می‌خواند؟»، «دوران این نحله از روشنفکران و اصلا دوران روشنفکری به سر آمده»، «از نشانه‌های فرومردگی یک پروژه‌ی روشنفکری و پایان خلاقیت آن، تکرار سخنان پدران پایه‌گذار آن است». اما به نظر می‌رسد که برای اندیشیدن و حل مسأله، ما به یک سنت (و اگر موجود نیست به پروراندن آن) نیاز داریم. تو گویی در خلاء نمی‌توان اندیشید. دوران یک متفکر و پروژه‌ای که مسأله‌هایش هنوز مسأله‌ی ماست، انگاری هنوز تمام نشده است (حتی اگر پاسخ‌هایش نیاز به بازسازی داشته باشد و یا از اساس به نظرمان قابل دفاع نیاید). مثلا، کسی که رویّه‌ی بوسیدن دست روحانیان را می‌بیند و باز می‌گردد به حافظ و با او زمزمه می‌کند: «مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ / که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن»، و یا بازمی‌گردد به شریعتی و همراه با او درمی‌آید که: «تو هرگز به دست بوسیدن اعتراض نکردی، حالا به دست زدن اعتراض می کنی؟»، چنین کسی در حافظ و شریعتی نمانده است، بلکه مسأله‌ی روزگار خود را هنوز مسأله‌ی حافظ و شریعتی می‌بیند. این پنداری زمانه‌ی ماست که در این نقطه، از زمانه‌ی حافظ و شریعتی نگسسته است. پس نپرداختن به حافظ و شریعتی و امثال آنان و تکرار نکردن آن‌ها در این نقطه، از نشانه‌‌های خلاقیت نیست و پرداختن به آن‌ها فقدان خلاقیت نیست. برای پروراندن سنت -که شرط لازم تفکر است- بذرها و اخگرهایی که پدران پایه‌گذار پاشیده‌اند و غرس کرده‌اند، هنوز به کار می‌آید. این لزوما ماندن در گذشته نیست، بلکه تلاش برای حل مسأله (و یا دست‌کم یادآوری مسأله) با نقب زدن به آنانی است که با ما هم مسأله بودند و حتی مهم‌تر، آن‌ها بودند که چشم ما را به مسأله‌ها گشودند و به تعبیری ما را مسأله‌دار کردند. به نظر می‌رسد چه بسا تنها موقعی می‌توان گفت که یک پروژه یا یک نویسنده، دیگر، دوران‌اش به پایان رسیده که مسأله‌های آن نویسنده و پروژه‌، دیگر، اساساً ربطی به مسأله‌های ما نداشته باشد. یک مثال دم دستی و کلیشه‌ای می‌تواند این باشد: مسأله‌ی الاهی‌دانان قرون وسطی در باب تعداد فرشتگانی که ممکن است بر نوک یک سوزن جا شوند، دیگر مسأله‌ی ما نیست پس این بحث و آن الاهی‌دانان -مادامی که از این بحث می‌کنند- روزگارشان به انتها رسیده (گرچه حتی در این‌جا نیز، این بحث اهمیت‌اش برای تاریخ اندیشه را از دست نمی‌دهد). اما اگر یکی از کلان‌مسأله‌‌های ما هنوز که هنوز است استبداد دینی است، آنگاه سید جمال و عبده (و حتی غزالی و ابن تیمیه) به ما ربط دارند، چه رسد به نزدیک‌تری‌ها. برای فرا رفتن از این متفکران باید عمیقا به آن‌ها پرداخت و بارها و بارها به آن‌ها بازگشت. جان دیویی (دویی) (John Dewey)، فیلسوف و روان‌شناس امریکایی گفته بود ایده‌های فلسفی نه تنها هرگز نمی‌میرند، بلکه ناپدید هم نمی‌شوند. به نظرم پروژه‌های روشنفکری ِ مسأله‌محور -مادامی که آن مسأله‌ها باقی است- نیز چنین سرنوشتی دارند.»
    نشانی متن:
    https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10207741430586255&set=a.1297279584580.2043881.1008082688&type=3

     
  6. این اخوندهاکه به واسطه حضور درسوریه ودفاع ازحرم نسخه بهشت رابرای مردم می پیچند،خودشون بگن چند اتوبوس ازحوزه های علمیه برای رسیدن به بهشت اعزام شدن؟

     
  7. با عرض سلام و خسته نباشید بنده از دوستداران شما از خراسان شمالی هستم و مزاحمت بنده بابت تبریک و خدا قوت به شما و دوستان شما بابت زحماتی که برای هر چه بهتر شدن این کشور تلاش و مجاهدت مینمایید/ از خدای متعال سلامتی برای تمامی مجاهدین و بخصوص شما را دارم امیدوارم برای من نیز روزی فرا رسد که در کنار افرادی همچون جنابعالی باشم / تشکر فراوان به امید ایرانی هر چه بهتر

     
  8. محمد مهدوی فر

    سلام دوستان
    جای شما خالی، فکر می کنم حدود ده روز مانده به تحویل سال بود که توفیقی پیدا کردم و به مرقد مطهر حضرت امام خمینی شرفیاب شدم.

    مدت ها بود مرقد امام نرفته بودم ولی وصفیات آن را شنیده بودم.
    نمی دانم تابحال مرقد امام رفته اید یا نرفته اید. اگر نرفته اید حتماً یک بار هم شده بروید ببینید.

    چه عظمتی! چه معماری عجیبی!
    دیدن این بنای زیبا تحسین هر بیننده ای را برمی انگیزد. از همه مهمتر و از همه جذاب تر گچ بری های خیره کننده سقف مرقد بود.

    راستش را بخواهید من هر چه این سقف زیبا را نگاه می کردم، سیر نمی شدم. می دانید چرا سیر نمی شدم؟

    چون من برای سیر شدن باید چند مرحله را طی می کردم.
    اول اینکه باید حداقل مبلغی حدود ده تا بیست هزار تومان پول در جیب های من یا در کارت عابر بانک من یافت می شد و سپس می رفتم در رستوران آفتاب در جوار مرقد و یا می رفتم به یکی از ساندویجی های اطراف مرقد، یک پرس غذا با یک عدد نوشابه یا دوغ سفارش می دادم و سپس با دل صبر و بدون دغدغه می نشستم و غذایم را می خوردم، آنگاه سیر می شدم.

    آخر ، آدم با نگاه کردن به سقف مرقد امام خمینی که سیر نمی شود. سیر می شود؟

    این ها برای ما نان و آب نمی شود. نان و آب می شود؟
    ساختن مرقد و حرم که برای مردم گرسنه و بیچاره غذا و مسکن نمی شود. برای جوانان ازدواج و اشتغال نمی شود.

    خلاصت کنم، این ها برای فاطی تمبان نمی شود.

    محمد مهدوی فر
    تخریب چی و غواص دفاع مقدس
    شانزدهم فروردین نود و پنج

    لینک کانال محمد مهدوی فر
    @m_mahdavifar

     
  9. با سلام خسته نباشید خدمت استاد عزیزم
    تشکر میکنم از شما بابت تمام سخنانی که پراز حرفای دل ما جوناس تشکر میکنم از دید وبازدیدها از پدر و مادران شهید از بزرگان چون بزرگ دراویش گنابادی از برادرانی که بخاطر امسال من سلامتیشونو از دست دادن و از افرادی که برای احقاق حق ملت در تلاشن صمیمانه دستتونو میبوسم استاد..برای شما همیشه ارزوی سلامتی میکنم و امیدوارم نه تنها شما بلکه کل مردم ایران به حقشون برسن.. عکسای زیبایی از سنندج انداخته بودین بنده ساکن قزوین هستم خوشحال میشم یکروزهم قدم به چشمای ما بگذارین..

     
  10. آهای توکه داری میگی خدا همین دور و براست
    خودت مگه نمیگی که زمین بهشت ادماست
    بذار تا روشنت کنم تا بدونی اینجا کجاست
    بعدش بگو حق باکیه،حق با توئه یا حق باماست
    اره داداش بذار تا بهت بگم اینجا کجاست
    اینجا یه جاست از بقیه دنیا جداست
    اینجا تموم فصلاش یه دردیه،سردن
    اینجا بهارشم برگ درختا زردن
    اگه بدونی اینجا چی شکل میده باورت
    از همین جا بر میگردی تو شکم مادرت
    یه لحظه بشینی به خودت فکر کنی
    به آدم بودن خودتم شک میکنی
    اینجا همه گرگ تو لباس میشن
    اینجا خر باشی سوارت میشن
    اینجا واسه سو استفاده میکنن حمایتت
    خرشون که از پل گذشت //////
    سرتو میکنن زیر آب عین آب خوردن
    اینجا آبم بخوری آبروتو بردن
    اینجا جبر تاریخ هم هیچ غلطی نکرد
    مگه ندیدی جبار با جبار چه کرد
    اینجا دکترا هم واسه تو نار میکنن
    فقیر باشی بخیه هاتو باز میکنن
    یکی نیس به دکتر بگه انسانیتت کو
    حتما مث یه تف انداختی تو جو
    اینجا یه قبرستونه ما همه مردیم
    حالا بهت میگم چقد بی عرضه ایم
    اینجا همه خریم البته بلانصبت
    هی تو سر میخوریم هی میگیم قسمت
    ببین چه برسرمون اومده تو این برهه
    که حتی بین بد و بدترم میندازیم قرعه
    ما جون همدیگه رو واسه یارانه میگیریم
    این یعنی چی؟یعنی ما هدفمند میمیریم
    ما همدیگه رو میقاپیم تو روز روشن
    بعد میخوایم بگیریم جلو نفوذ دشمن؟
    ما همدیگه رو دور میزنیم از زیر میز
    زیر میزی که حالا امده روی میز
    قانون چیه داداش قانون جنگله
    اونی که بیشتر میخوره شیر جنگله
    جای دیگه ای نرو دزد تو آبادیه
    که حتی اسمشم مانع آزادیه
    نگاش نکن یارو آس و پاسه
    آقا عضو تیم ملی اختلاسه
    اینجا دغدغه فقط شکم و جنسیه
    کتابو بنداز دور بابا علم چیه
    اینجا یه عمر درس میخونی یه عده بیمار
    هی بهت میگن کو سابقه ی کار؟
    چرا صدامو نمیشنوی مگه کری؟
    نکنه بازم منتظر یه تلنگری؟
    میخوای بازم بهت بگم ما چی هستیم
    اگه گفتم قبول کن که ما پستیم
    همه میزنیم دم آزادی از قفس
    ولی همه هستیم یه زندونیه هوس
    نصف شب با دیدن یه فیلم پست میشیم
    این یعنی ما هنوز نخورده مست میشیم
    قلبمون که قلب نیس یه قلوه سنگه
    تو مغزمون به جای فکر، دود و بنگه
    همه بزرگ میشیم باهزار دوز و کلک
    بعد به مادر میگیم رفیق بی کلک!
    نه اینجا بهشت نیس نمیشه سر کرد
    اینجا جهنم ساکته، بیا برگرد
    بیا وضعیتو اعلام اضطراری کن
    زنگ خطر و بزن پس یه کاری کن.

     
  11. بادرودوسپاس فرواون
    جناب آقای نویزادمیخواهم بعنوان یک شهروندمعمولی مخالف رژیم مستبدجمهوری اسلامی سئوال یاسوالاتی ازشمابعنوان یک شخصیت صاحب نام که کم هم ازگزندچماق به دستان جمهوری اسلامی رنج نبرده درباب ملت ایران بپرسم وشایدشماهم همین سوال راازمردم ابراندبپرسید.میخواهم بدانم چطوراست که دراتوبوس.درپارک.دربازار.درکوچه وخیابان.درمترووتاکسی.درمهمانیهای خصوصی.درجشن وعزا.درکلاسهای دس.درادارات دولتی ومحیطهای کارگری.درمیدان تره بار.درمیان اصناف گوناگون ازطلافروشی. گرفته تادستفروش ودرهرجاوهمه جاازهردسته وگروه ازهرتیپ وقشروطبقه ازجامعه که بحث سیاسی شروع میشوداگربگویم درمیان هرهزارنفرنهصدوپنجاه نفربااساس جمهوری اسلامی مخالف هستندوازحداقلهای تکالیف مذهبی بی پایبندهستندموقع انتخابات که میشوددرتاکسی وکوچه وسهروبارارهمهومیگویندبخداتاجمهوری اسلامی روی کاراست مهرانتخابات روی شناسنامه ام نخواهدخورد.درهرمکان وزمان درمیان هرگروه وهرجمع ازهرقوم وتباروثنف وگروه ازاختلاسها.ازبخوربخورآخوندها.ازغارت ایران.ازچپاول پول نفت.ازبازی انتخابات.ازبخشش سرمایه های مابه غره ولبنان وعراق وفلسطین .ازبابک زنجانیهاودزدی دولتهای مختلف ازبی تاثیروبی تفاوت بودن این مقام بامقام دیگردرچهارچوب جمهوری اسلامی همگی نظرشان مشترک است ودایماازاین سخنات میگوینداماسوال من اینجاست که این جماعتهاکه پای صندوق آرا.به استقبال احمدی نژادهادرسفرهای استانی میرونددرراهپیماییهاحضوردارندازکجامی آیند؟آباماملتی دروغگوداریم یارگ خواب وخفتگی ماراحکومت بلداست،؟ آیااین همه گله وشکایت وانتقاددرکوچه وبارتنهاحرف پوچ است یارگ غیرت وقول ومردانگی این جماعت راکشیده اند.ایامجبورند دروغ بگویند.یاچشمان ماخطامی ببنندگچگونه است که برای خاتمی درهنگام سفرهای استانی مردم برای عیادت ازوی ازسروکول هم بالامیروندبعدهمان مردم برای عیادت ارشخص ضدخاتمی یلنی احمدی نژاددرسفرهای استانی بازهم دست وپای هم رامیشکنندوبازبرای شخص ضدانمدی نژاددرسفرهای استانی همانکاررامیکنند.گویابقول راویان اهل تشیع نسبت به عدم بیوفایی ونبودثبات فکری مردم کوفه، مردم امروزایران همان مردم دیروزکوفه شده اندبخداسوگنداین مردم که من دیده ام اگرحسین شریعتمداری یااکبرگنجی رییس جمهورشان شودبه یک اندازه برای هردودرازدحام عیادت سنگ تمام میگذارندخدایاتنهاخواسته ی من آن است که یک نفرباصوای غراوتاثیرگذارچنان برملت مافریادبزندیارومی روم باشیدیازنگی زنگ که تاسه روزتمام گوششان ازغرش صدای این جمله زنگ بنوازدوقلبشان صدچندان بتپدویک باربرای همیشه به خودبیایند یارومی روم باشند یازنگی زنگ.
    بااحترام_نیماکوروش

     
    • دوست بزرگوار ناچارا جواب شما را بنده درحد درک وفهم خودم میدهم تاشاید کمک اندکی به آقای نوریزاد عزیزشده باشد ووقت عزیزوگرانبهای ایشان به این سولات تکراری به هبا عدرنرود:

      دوست خوبم اولا جمعیتی که به استفبال شخصی همچون احمدی نژاد میرفت بیشتراز دوهزاروسه هزارنفرنبوده ونخواهدبود .شما خورا درنظرنگیرید وکسانیرا درنظربگیرید که فقط به یک ساندیس وکیک بسنده میکنند وبهواوزمین میرند که گیرشان بیاید وفرقی هم نمیکند که یزید بیاید ویا حسین .وبعد قیمت افراد متفاوت است آیا به شما اگرپیشنهاد شود که به استقبال آقای فلان بیائید ومثلا 50000هزارتومان بگیرید ؛معطل میکنید؟ممکن است بفرمائید خیرنمیروم درمقابل یکصدهزارتومان چی ؟بازهم ممکن است بفرمائید نمیروم درمقابل یک میلیون تومان چی؟نه نگو برادرجان که دعوامون میشه ،یک ملیون بگیروبیا استقبال وحرفی هم نزن .شما نمیروی ؟والله دوتا پاداری دوتا قرض میکنی وبه کله میری .حالااگربگویند پنج میلیوت بگیروبگو احمدی نژادرئیسجمهورمحبوب القلوبی هست ،نمیگیری ؟مبلغ را می افزایند مال پدرشان نیست ،مال مردم فلاکت زده هست .میگویند ده میلیون بگیروبگواین رئیسجمهورپدیده هزاره سوم میلادی است نمیگیری؟میگویند خانه میدیم ،باز هم نمیگیری ؟میگویند خانه وماشین پراز اسکناس میدیم ،نمیگیرید؟میگویند کارخانه دنا میدهیم ،نمیگیری ؟اگرنگیری خیلی سخت معامله هستی .میگویند وزیرت میکنیم بروسرنوریزاد را بیاور.نمیروی ؟عزیزبرادرجمع کردن عده ای برای یک حکومت نفت دار ساده تراز آبخوردن است منتها قیمت افراد فرق میکند.توخود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.من خبرموثق دارم که نماینده ای درهمین انتخابات گذشته بالای هفت میلیارد تومان خرج کرده.یعنی برای هررای 50000تومان .حالابگو از کجا آورده است .

       
      • جیرفتی جان

        حرف های سبک و عوامانه تحویل مخاطب نده ،ببینم ،وقتی میلیونها نفر در 22 بهمن هر سال میان تو خیابون و شما لابد اونوقت توی چال تعمیرات مشغول نفع طلبی هستی ،همه اون میلیونها نفر پول از جایی گرفتن اومدن توی خیابون؟! یا وقتی در انتخابات 62 درصد مردم شرکت میکنن و چیزها و افرادی را تغییر میدن یا جابجا می کنن و شما تو تعمیراتی ،همه این 62 درصد از جایی پول گرفتن؟! شما کجایی داداش؟! من از احمدی نزاد بدم میومد و میاد ،اونو چکار داری ،اینهارو جواب بده داش!

         
  12. بی بی سی: ثبت نام ایران در فهرست کشورهای بدون سیرک حیوانات.
    مش قاسم: به کوری چشم اونایی که میگن بی بی سی حامی ///// نیست.

     
  13. به نقل از سایت دیلمان:
    هیچ وقت یک ایرانی رو تهدید نکن
    چند تا سوال برام پیش اومده.
    روزی شش تا قطعنامه به شکم های پاره از نان حرامتان بستند
    درب تمام معادلات سیاسی و معاملات بین المللی رو روتون بستند
    نفت تون (البته نفت غیر مشروع چون حاکمیتتان مشروع نیست) رو اجازه ندادند بفروشید.
    هر بلائی خواستند سرتان آوردند
    خوار و ذلیل کردن هم تون رو از دم
    از اتش نهان های پر گناه شما مردم هم سوختند
    این ها هیچکدام تهدید نبود به چشم شما؟
    حتما باید بواسیرتون رو به حلق تون می چسبوندند تا بهش بگید تهدید؟
    عقده حقارت ناشی از همه این ها رو بایک پرتاب خودکار از این سر میز تا اون سر میز می پوشونی؟ بی وجود؟
    ضمن ادای سپاس و احترام
    موید باشید

     
  14. ناشناس عزیز،

    در پست قبلی سوالی مطرح کرده بودید که ضمن درج سوال در زیر پاسختان را می دهم:

    جناب منصور
    با نهایت احترام بشما و همه خانواده تان با خواندن مطلب بالا سوالی برایم مطرح شد. آیا شما فکر میکنید که پدر بزرگ و مادر بزرگ شما بدلیل مسلمانی انسانهای شریفی بوده و هستند و اگر مثلا مسیحی دنیا آمده بودند خصلت و رفتارشان متفاوت میبود ؟

    منش آنها بدلیل انقیاد آنها به دستورات اسلام بود. در این مورد که اگر مسیحی بدنیا می آمدند چگونه بودند نمی توانم نظر بدهم چون آنها مسیحی بدنیا نیامده بودند.

    با احترام

     
  15. نواختن برادران!
    رجا نیوز: نظرات حاوی توهین و الفاظ ناشایست، نمایش داده نخواهد شد.

     
  16. جناب سید مرتضی
    در باب روحانیون و ارتش کم لطفی میفرمائید و واقعیت 180 درجه خلاف این تصور شما هست. روحانیون نقش بسیار مهم .و کلیدی در سرنوشت ارتش از اول انقلاب تا بحال داشته اند و این نقش هم بسیار مخرب بوده هست.
    این مطلب زیاد به بحث نیاز ندارد. وجود روحانیون در محاکم نظامی و اعدامهای افسران و نظامیان و یا اخراج و آزار انها نیاز به توضیح ندارد. فرماندهی جنگ هم به مدت ظولانی توسط آقایان هاشمی و خامنه ای و دیگران در مناصب فرماندهی و ریاست شورای عالی دفاع قابل انکار نیست. همین جناب روحانی مسئول پدافند کشور و ار بانیان قانون ارتش هست که کمر ارتش را شکست.
    روحانیون مسئول در ارتش در همه زمینه ها صاحب نفوذ هستند و هیچ کاری بی نظر ایشان انجام نمیشود. در آن عکس هم حضور آن آقا ربطی به نماز و روزه آنها ندارد و واقعا جای ایشان آنجا نیست.
    به هرحال عدم درک روحانیون در همه سطوح از ارتش و نظامیگری حرفه ای فاجعه ای هست که هم در 8 سال جنگ خودش را نشان داد و هم در همین عربده جوئی های بی خردانه قابل لمس هست. تاریخ عجیب تکرار میشود و گوئی همین دیروز بود که به تحریک روحانیون وقت جنگ دوم ایران وروس شروع شد و نیمی از کشور برای همیشه از دست رفت.!

     
  17. آخوندکی به اسم رضا اکرمی: جمعیت بسیار اندکی به نماز جمعه تهران می‌روند که این جمعیت اندک با توجه به جمعیت ۱۰میلیون نفری تهران، متناسب نیست.
    -اینا دیگه مردم سال ۵۷ نیستن که هر جفنگی رو باور کنن.

     
  18. کیهان: نگاهی به ظرفیت‌های بر زمین مانده داخلی انداخته…..
    -کدوم ظرفیت‌های بر زمین مانده داخلی؟ همه رو که شماها ۳۸ ساله شخم زدین رفته. ته مانده اش هم در زمان دولتی که از نظر فکری به اون نزدیکتر بود نابود شد. چی میگی کیهان؟ ای که مرده شور انقلاب و انقلابیون ۵۷ رو ببرن!

     
  19. با سلام به دوستان

    بنظر من اصل مطلبی که آقای نوریزاد نوشته اند و در سایه آن دوستانی هم هرچه خواستند به صنف روحانیت نسبت دادند ،قابل توضیح است به اینکه ،حضور یک روحانی در بین یک جمع نظامی اعم از ارتشی یا سپاهی بمفهوم حضور و دخالت در امور تخصصی مربوط به فنون جنگ و رزم نیست ،معمولا روحانیینی در بخشهای سیاسی ایدئولوژیک قوای مسلح حضور دارند برای انجام کارها و فرائض دینی مثل اقامه نماز و جماعت و بیان مسائل شرعی و اخلاقی و اعتقادی دینی ،و یک روحانی حق ندارد و تخصص اینرا ندارد که در امور مربوط به رزمایش ها یا فنون جنگی و تاکتیک های آن دخالت کنند ،بنابر این بنظر من وجود این روحانی در این جمع ارتشی یا نظامی یا انتظامی ،مطلب ناجوری نبوده است که جناب نوریزاد آنرا سوژه نوشته خویش قرار دهند و در سایه آن کسانی که از نحوه اداره حکومت دینی در ایران نارضایتی دارند ،اقدام به عقده گشائی و کاربرد هر لفظ فحشی کنند و از قضا خود به ورطه نقض همان غرضی که نویسنده این پست ظاهرا مدنظرشان بوده است بیفتند،یعنی :پاسداشت و رعایت ادب ،در واقع نوشته این پست علیرغم احترامی که نویسنده آن نزد من دارد و نوشته های تحت شعاع آن مصداق تمثیل معروف است که :از قضا سکنجبین صفرا فزود!

    ——————-

    سلام سیدمرتضای گرامی
    روحانیان در ارتش و بویژه در سیاسی عقیدتی همه کاره اند. ارتقاء درجه ی ارتشیان با امضای روحانیِ سیاسی عقیدتی ممکن می شود. ارتقاء درجه نیز به حضور در نماز جماعت و وضع ظاهری و ریش و تسبیح و بکار بردن چند حدیث و آیه در گفتار بند است. مسئله ی تخصص در ارتش باشد یا نباشد اصلا مهم نیست. مهم آنچیزی است که روحانیان داخل ارتش می خواهند. حالا یک چیزکی هم به اسم کارهای ارتشی و نظامی و آموزش هم در کنارش انجام می شود. من خبرهای هولناکی از سایه ی شوم سیاسی عقیدتی ها در ارتش دارم. با محوریت روحانیان سیاسی عقیدتی. ارتش کلا از ریخت افتاده. که البته دستخطی است که از بیت رهبری به این سوی آمده و اینها مأمور انجام آنند. این روحانی نباشد دیگری. با اجازه ی شما من این نوشته ی شما را از پست قبلی به اینجا آوردم.
    با احترام

    .

     
    • سلام بر آقا مرتضی گرامی
      به این قسمت سخن خود توجه فرمایید:
      “…،قابل توضیح است به اینکه ،حضور یک روحانی در بین یک جمع نظامی اعم از ارتشی یا سپاهی بمفهوم حضور و دخالت در امور تخصصی مربوط به فنون جنگ و رزم نیست ،معمولا روحانیینی(روحانیونی) در بخشهای سیاسی ایدئولوژیک قوای مسلح حضور دارند برای انجام کارها و فرائض دینی مثل اقامه نماز و جماعت و بیان مسائل شرعی و اخلاقی و اعتقادی دینی ،و یک روحانی حق ندارد و تخصص اینرا ندارد که در امور مربوط به رزمایش ها یا فنون جنگی و تاکتیک های آن دخالت کنند …”
      آقا مرتضی گرامی.این مطلبی که بیان فرموده اید از دو حال خارج نیست.یا خدمت رفته اید و از نزدیک شاهد این موضوع بوده اید یا خود یکی از افرادی هستید که مثلا در فلان پادگان در نقش نماینده ولی فقیه بوده اید.ممکن است حالاتی را هم مطرح نمایید که مثلا از فلانی شنیده اید که خود نماینده بوده و…که البته با توجه به اینکه ماست فروش هرگز نمی گوید ماست من ترش است این منطق قابل اعتنا نیست.در حالت اول اگر به خدمت رفته اید بفرمایید مشاهداتتان از عملکرد نمایندگان ولی فقیه که عمدتا در قسمت عقیدتی سیاسی هستند چیست که ما متوجه شویم منظور شما دقیقا چه می باشد؟و در حالت دوم اگر خود مسول عقیدتی سیاسی بوده یا هستید هم بفرمایید که ما بدانیم و در این حالت هم همان قضیه ماست فروش است و…
      اما دوست گرامی اما اگر مشاهدات ما را می خواهید آخوند جماعت در پادگانها همه کاره اند.وقتی فلان سرهنگ و بهمان تیمسار از ترس این جماعت بی سواد جرات نمی کند کوچکترین اظهارنظری بکند حالا مثلا در زمان جنگ که آخوند جماعت خطر مرگ را احساس کرد و دید اگر بخواهد در تاکتیکهای جنگی هم دخالت کند نه سر می ماند و نه کلاه که هنر نیست.معنی دخالت صرفا این نیست که ایشان بخواهند تاکتیک جنگی بدهند(که اگر اینهمه امروزه اطلاع رسانی و افزایش سطح آگاهی مردم قوی نبود ایشان از این موضوع هم ابایی نداشتند کما بر اینکه سابقه بالایی دارند)همینکه به طرفه العینی می توانند فلان ارتشی یا سپاهی لایقی را بردارند و کشور را از خدماتش محروم کنند کفایت می کند.شما بهتر است این قسمت را بدین نحو تغییر دهید تا دیگر بحثی با هم نداشته باشیم:
      “…،معمولا روحانیینی در بخشهای سیاسی ایدئولوژیک قوای مسلح حضور دارند برای انجام کارها و فرائض دینی مثل اقامه نماز و جماعت و بیان مسائل شرعی و اخلاقی و اعتقادی دینی و البته گزارش دهی و جاسوسی نظامیان…”
      موفق باشید.

       
      • آرتین گرامی

        سلام
        هیچیک از فروض شما صحیح نیست ،واقع این است که من نه سرباز بوده ام و نه مسوول سیاسی عقیدتی ،اما بقاعده سخن می گویم چون میدانم اساس کار شما دوستان گرامی بر بدبینی و مخالفت کلی است ،من مقصودم را در کامنتی که خطاب به باصفا نوشتم بیان کردم ،و مدعی هم نیستم که همه معصومند و هیچ خطا واقع نشده یا نمی شود ،اما حرفم این است که روحانی نمی تواند در فنون جنگی تخصصی دخالت کند ،روحانی ممکن است ارشاد کند از اخلاقیات بگوید و بیان احکام کند ،اما در مسائل نظامی داخل ارتش دخالت نمی کند.
        حالا سوال من از شما که اینطور جازم سخن می گویید این است که شما سرباز بوده اید و در اینصورت مشاهدات شما چه بوده است؟

         
        • سلام بر آقا مرتضی گرامی
          اول اینکه وقتی شما نه خدمت رفته اید نه گذری به پادگان اینگونه قاطع نظر دادن از خردمندی به دور است.مشکل ما هم همین است که روحانیونی که این حق خود را به ملت ادا نکرده اند در پادگانها چرا همه کاره شده اند؟در ثانی این مساله مربوط به هزار سال پیش نیست که شما بخواهید در آن جدل کنید.با یک پرس و جوی ساده از چند سرباز می توانید قدرت عقیدتی سیاسی ها را در مراکز نظامی درک کنید.در ثالث اینکه ما خیلی بدبین نیستیم شما از خوش بینی مفرط از آنسوی بام افتاده اید.البته ما به نظام اسلامی با توجه به عملکرد فجیع آن در این سالها بدبینیم یقینا.
          موفق باشید

           
          • آرتین گرامی شما یک ادعایی را مسلم می گیرید بعد بر پایه آن جدل می کنید ،این اول بحث است که همه کاره شدن یعنی چه؟ منظور شما از همه کاره شدن چیست؟ یک روحانی قاعدتا در پادگان بوظایف تبلیغی اخلاقی خود می رسد ،من گفتم ،ارتقاء درجه قاعده نظامی دارد ،حال اگر یک روحانی هم مثلا شهادت اخلاقی برای کسی دهد این می شود همه کاره شدن؟!
            اما سوال متقابل را جواب ندادید ،شما سربازی رفته اید و همه پادگانها و مراکز ارتشی را سبر و تقسیم کرده اید و به این نتیجه کلی رسیدید؟

             
          • آقا مرتضی گرامی
            استدلال بنده بسیار ساده و صریح الهجه است.نمی دانم شما چرا بدون حضور در مراکز نظامی اینگونه در استدلال خود ابرام دارید و حد پیشه می کنید.برادرجان بنده در پادگان دژبان مرکز واقع در فاطمی خدمت کرده ام در آنجا نظامیان مثل بید از این جماعت عقیدتی سیاسی که طفلک فقط وظیفه نماز خواندن و ارشاد داشتند می ترسیدند.کسی جرات عدم حضور در نماز جماعت را نداشت چون این مرشدین بی آزار نسخه بندگان خدا را می پیچیدند و…برادر بنده به عنوان افسر وظیفه در عقیدتی سیاسی خدمت کرده است.خود می گوید من که وظیفه بودم درجه داران از من حساب می بردند چه برسد به روحانی مافوق ایشان.برادر گرامی با جدل و اصرار بر استدلالی که هیچ پایه ای ندارد در ذهن خواننده لجاجت و جدل در بحث متبادر می شود.شما اگر مانند بقیه جامعه خدمت نظام می رفتید این قول بنده و دوستان برایتان معنی دیگری داشت.لطفا اگر در محیطی نبوده اید قاطع هم نظر ندهید.
            سپاس

             
          • آقا مرتضی گرامی
            این یک مورد از قلم افتاد.بفرمائید در کجای دنیا فردی مانند فیروزآبادی با آن تیپ کاملا نظامی می شود نفر اول نظام کشور؟!!آیا جز دخالت رهبر آخوند کشور می باشد؟ایشان بیش از اینکه در فنون جنگی کارآمد باشند استاد زیارت عاشورا و روضه خوانیند.دیدن واقعیتها ساده تر از آنست که شما گمان می کنید.
            یاحق

             
    • روحانیت درارتش چه میکند ؟چاسوسی ،خبرچینی محافظ دزدان بیت رهبری ،جلوگیری از تصمیمات مهم وتعیین خط ومشی موشک پرانی وبمب اتمی سازی .
      وقتی میگویند دوراز روبلانسبت آغا درهمه علوم تبهردارد،درارتش مهارتی نباشد ؟

       
  20. سرندار جعفری افاضه فرمودند آماده پاسخ گویی به عربستان سعودی هستیم اگر رهبر اجازه دهد.
    نمی دونم قیافه طرف چرا من رو یاد مسعود رجوی می اندازه؟ رجز خوانی هاش هم….. میگم نکنه!!!!! از این جراح های پلاستیک بعید نیست…….. لعنت بر شیطون. بگذریم. ولی بد نیست یکی تست ژنتیک بگیره دنیا رو چه دیدید؟
    از قدیم گفتند سگی که پارس می کنه گاز نمی گیره. حالا یکی نیست به این سر ندار بگه کوتاه بیا بابا. عربستان رو ول کن همین حوثی های یمن رو بچسب. اگه عرضه داشتید اونجا یک غلطی می کردید.
    دوران ارتش شاهنشاهی گذشت که اجازه نمی داد این ها نفس بکشند. دورانی که گردان های تکاور ارتش در یک مانور برق آسا به فرماندهی ارتشبد آریانا با هوا پیما های سی 130 پشت خطوط دفاعی عراق پیاده شدند و قبل از این که عراقی ها بفهمند چه شده به مقر خود باز گشتند سپری شد. فکر می کنید صدام قرار داد الجزایر را همین جوری امضا کرد؟ صدامی که خوزستان را عربستان می نامید و داعیه نجات خلق عرب سر می داد.
    جعفری مشک آن است که ببوید نه آن که عطار بگوید. عملیات نظامی با رجز خوانی نیست. عرضه داشتید صبح که مردم رادیو را روشن می کردند خبر تصرف ریاض توسط سپاه رو می شنیدند نه این که از صبح تا شب خالی بندی های تو رو بشنوند.
    این ها رو نوشتم برا اون جوجه سپاهی هایی که فریب چنین بی مغز هایی رو خورده اند. باد نظامی گری گرفته شون برا سرندار جعفری به به و چه چه می کنند.
    خمینی چه بر سر ارتش شاهنشاهی آورد. چه وعده ها به ارتشی ها داد. یادتون می آد؟ ما می خواهیم شما عظمت داشته باشید عزت داشته باشید. بعد هم دردانه های ارتش رو نا جوانمردانه به جوخه اعدام سپرد. خون بزرگ مردان ارتشی مظلومانه به زمین ریخت. ارتشی که به پادگان ها بر گشته و اسلحه رو زمین گذاشته بود.
    اول پیمان دفاعی سنتو (ایران ترکیه و پاکستان) رو لغو کردند بعد قرار داد خرید مدرن ترین سلاح ها از جمله هواپیما های اف چهارده و اف شانزده و چندین رزمناو رو لغو کردند. صدام دید عجب احمق هایی! اگه الان حمله نکنه پس کی بکنه؟ هزینه حماقت های //// رو ما دادیم. یک میلیون کشته و زخمی. خدا می دونه آمار واقعیش چقدر است. استان های مرزی ویران شده که هنوز هم ویران باقی مونده. کی به کیه. مملکت امام زمونه. صاحبش امام زمونه. بیخود نیست میگن امام زمون بیاد اول گردن آخوند ها رو می زنه. کم آبروش رو نبردند………..

     
    • این سردارکان شکست خورده حریف یه بیعرضه ای مثل صدام نشدن حالا واسه ما زارت و زورت زیادی میکنن. همهش خالیبندیه. ۴ ساله توی سوریه هنوز هیچ غلطی نتونستن بکنن. اون سردارک شکست خورده بیش از یه ماه پشت دروازهای تکریت گیر کرده بود و آخرشم نتونست وارد بشه. اینها تهورشون شکنجه بیگناهان توی بند سپاهه، یا زدن زن و بچه مردم توی خیابون. بیش از این اینا عرضه ای ندارن.

       
    • حسنک رییسک جمهورک: در سال ۹۴ برای اولین بار در تاریخ بعد از انقلاب صادرات غیرنفتی از واردات غیرنفتی پیشی گرفت و ایران در سال گذشته ۴۲ میلیارد دلار صادرات غیرنفتی و ۴۱ میلیارد دلار واردات غیرنفتی در سال ۹۴ داشته است.
      مش قاسم: خیال میکنه هنوز سال ۵۷ که با یه مشت … (سه نقطه از مش قاسم) طرفه که هر جفنگی رو باور میکردن. حاجی، حداقل یه صحبتی با وزوزیرک بازرگانیت میکردی قبل از اینکه به مهمل گویی بیفتی. طبق آمار گمرکات هم صادرات نسبت به سالهای قبل کم شده هم واردات. واسه اینکه پول نفت ته کشیده. نه تو هنری کردی نه وزوزیرکات. پول نفت ته کشیده، واردات رو کم شده، ملت پول نداره خرید کنه. پول نفت ته کشیده، تولید هم خوابیده. بیخود واسه ما کر کری نیا ای ////

       
  21. …………………………………………

    رابطه ایرانی با قرآن جادویی باقی مانده است، این رابطه با خرد و عقل تنظیم نمی شود، بلکه با حس عاطفی میان برده و ارباب، با حس مطبوع خودآزاری، با حس روان پریشانگشته، با حس ناخودآگاه اطاعت از مقررات و تابوهای قبیله ای، نزدیکی و همخوانی پیدا می کند. بقول کارل گوستاو یونگ : گاه جمعیت انبوهی وجود دارد که در ناخودآگاهی گسترده و فشرده زندگی می کند و براحتی آنرا تکرار می کند. اعضای این جمعیت قربانیانی هستند که در یک سطح بدوی زندگی می کنند و به سطح بلوغ و رشد نرسیده اند. آنان دارای آگاهی و درک محدود و کم دامنه ای هستند و گاه دستخوش روان رنجوری کم و بیش حاد می گردند.(برگ ۱۳۷/۱۳۸، «دیالکتیک من و ناخودآگاه»). ایرانی امروز دچار ازخودباختگی تاریخی شده و هرچیز منفی دین سامی را به عنصر هویتی خود تبدیل می کند. او قرآنی را که ربطی به تاریخ فرهنگی باستانی او ندارد و نمی فهمد، به تقدس ارتقا داده و برآن نماز می گذارد. او قرآن را همچون منبع و کتابی برای تحقیق در باره اعتقاد و زندگی و جدال عرب برای سلطه گری، مطالعه نمی کند بلکه بعنوان راز جاودانه الله می بیند.
    در تاریخ جامعه ما در زمان هجوم عرب آئین های زرتشتی، مسیحی، مانوی، مزدکی، بودایی، زروانی، کیومرثی موجود بودند، ولی انحصارگری اسلام و خشونت حافظان آن و روانپرشی و عقب نشینی، میدان را به اسلام سپرد و این ایدئولوژی دینی و شیعه گری آن، ذهنیت را تابع شریعت سامی نمود. یونانی ها و مغول ها بر ایرانیان تاختند و ویران کردند ولی اسلام و قرآن عربی، نه تنها ویرانی مادی و تمدنی تولید کردند بلکه ویرانگری را به اعماق ذهن و روان ایرانی کشاندند و ایرانیان را ازخودبیگانه نمودند و رفتار ایرانی و واکنش های روانی و گفتاری و فرهنگی او را داغ مقدس زدند.

    (ادامه دارد)

    جلال ایجادی
    جامعه شناس – دانشگاه پاریس

    ـــــــــــــــــــ
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/04/210568.php

     
  22. وقتی در جریان حمله عراق به کویت جرج بوش پدر کفت که صدام شبیه هیتلر هست، برژینسکی در پاسخ کفت که بوش زندانی حرف خودش شده هست و مجبور هست که با او معامله هیتلر را بکند. سیاستمداران معمولا راهی را برای موارد غیر قابل پیش بینی باز میگذارند.
    امروز هم رهبر ایران زندانی حرفهای خودش هست .کوبیدن بر طبل ستیزه جوئی با امریکا ایشان را بصورت زندانی یک حرف در آورده هست ولی واقعیات زندگی او را مجبور میکند که بکرات میله های این زندان را باز کند اما هوای بیرون آنقدر سنگین هست که بازهم راحتترین جا داخل همان سلول میباشد.
    از سوی دیگر ایشان در این زندان تنهائی بدنبال همنشین میگردد و لذا تمایل دارد همه 77 میلیون ایرانی هم با وی در این ماجرا شریک باشند.واقعیت این هست که اکثر اهالی این سرزمین با او دیدگاه مشترکی ندارند. آنکه هم بخاطر نان و قدرت با او هم آواز شده هر جند گاهی نوای بیوفائی سر میدهد.
    مشکل رهبر با برجام و هر نوع تعاملی هم همین هست که باعث میشود او در سلول خود ساخته تنها بماند و دیگران هر چه بیشتر ار او دور شوند.
    زمانی معاویه میگفت که رابطه او با مردم مثل یک نخ هست. اکر آنها بکشند او شل میکند و اگر آنها شل کنند او میکشد ولی هیچگاه اجازه پاره شدن انرا نمیدهد.
    معاویه برای روحانیون چهره خوشایندی نیست ولی وقتی ار منافق میشود حکمت اموخت چرا از معاویه نشود درس سیاست گرفت؟

     
  23. اما من فكر مى كنم نفرت حوزويان از آمريكا واقعى است. ريشه اين نفرت هم به حس حقارت شديد بر مى گردد.
    اين نفرت از همان جنس است كه حوزويان پيش از انقلاب نسبت به ايرانيان مدرن، دانشگاهيان آراسته و كراوات زده، و نسبت به هر ايرانى زيبا و آراسته بخصوص زنان داشتند.
    وجه مشترك همه اينها اين بود كه آراستگى و به روز و كاربردى بودن سخن و انديشهء آنها، شلختگى پوشش و گفتار و پوسيدگى و ناكارآمدى افكار حوزويان را بيشتر نمايان مى كرد.
    هنگامى كه حوزويان با حيله گرى قدرت را به دست گرفتند، چون خود توانايى رشد نداشتند، به انتقام سالها پايين دست بودن، ديگران را به زير كشيدند و با تحقير شديد دانشگاهيان و ناميدن آنها به “چارپايى بر او كتابى چند” و سپس بى ارزش كردن عناوين دانشگاهى با بذل و بخشش اين عنوانها به اوباش خودى، و تبديل مدارك دانشگاهى به ورق پاره و نيز بدپوش و نازيبا كردن عموم مردم بويژه زنان، از علم، مدرنيته، زيبايى و آراستگى انتقام گرفتند.
    حوزويان از آمريكا متنفرند همانگونه كه از ايرانيان مدرن متنفر بودند. اما از امريكا بيشتر متنفرند. امريكا را از دنياى علم، صنعت و هنر حذف كنيد ببينيد چه چيزى باقى مى ماند.
    حوزويان ازاين رو از امريكا بيزارند كه نمى توانند امريكا را مانند ايران فتح كنند و آن را به سطح نازل خود تنزل دهند، و نيز هرگز نمى توانند برترى بى چون و چراى اين كشور را در تمام عرصه ها، از سياست جهانى گرفته تا علم، صنعت، ورزش و هنر انكار كنند. بخصوص كه ناكامى هاى سهمگين كشور خود در تمام عرصه ها ، كه بازتابى از رهبرى خودشان است، در مقايسه با پيشرفت هاى امريكا و كشورهايى از آن دست بيشتر توى ذوق مى زند.

    براى همين است كه اندكى پس از آنكه امريكا با ايجاد اجماع جهانى، باخت سنگينى در قمار هسته اى به آنان تحميل كرد و آنها را به زانو در آورد، با دستگيرى و به زانو در آوردن چند ملوان آمريكايى و عكس گرفتن از آنها در حالت زانو زده، از خوشى ذوق مرگ شده، تلاش كردند احساس حقارت شديد خود را از اين شكست بزرگ در برابر امريكا با تحقير اين ملوانان اندكى التيام بخشند. پس آن را يك پيروزى بزرگ نماياندند تا حدى كه به كسى كه اين ملوانان را دستگير كرده بود نشان فتح دادند.

    حوزويانى كه در عكس بالا مى بينيم كه تعدادى از آنها شكمشان جلوتر از خودشان حركت مى كند، براى درمان بيماريهاى ناشى از چاقى و پروستات و ديابت و نيز بيماريهاى ناشى از پيرى به دليل عمربسيار درازشان، بيش از ديگر مردم به علم، فن آورى ها و داروهايى كه مستقيم يا با واسطه توليد امريكاست، نياز دارند، و هر كدام كه محكمتر پاى خود را بر برچم امريكا مى كوبد، بى آنكه بداند با اين كار حس حقارت شديدش را نسبت به امريكا تخليه مى كند.

    اگر ارزنى شعور در اين جماعت بود مى دانستند كه راه برترى يافتن و مقهور كردن ديگر كشورها در دنياى امروز، دادن فرمان هدايت كشور به دست شايستگان و توليد علم و ثروت است نه كشورى ثروتمند را در امواج بلاهت خود به فقر و مذلت فرو بردن و پا را ابلهانه بر پرچم كشور برتر كوبيدن.

     
    • این نوشته تنها حاکی از فقدان شعور نویسنده آن و غرور و نخوت و نفرت جان اوست ،برای اینکه یک انسان نرمال و مودب برای نقد اشخاص یا اصناف یا برخی مقولات ، نیازی ندارد آنان را “اوباش” یا “بی شعور” بنامد به همه آنان توهین کند ،من هنگام خواندن این نوشته عاجزانه و بی ادبانه و تنفر آور ارزشی برای پاسخ به آن قائل نبودم ،اما از آنجا که دیدم نویسنده بی ادب آن پا را از گلیم ادب و انسانیت فراتر گذاشت و همه یک صنف را به “بی شعوری” و “اوباشگری” متهم کرد چاره ای جز این ندیدم که علیرغم سابقه گفتگو و دوستی با او ، پاسخ بی ادبی و اوباشگری و بی شعوری او را بدهم و شما جناب نوریزاد که این نوشته خودخواهانه و تکبر آلود و پر نخوت را با همه قیود آن منتشر می کنید حق ندارید نوشته مرا در قبال آن منتشر نکنید ،وگرنه دیگر پاس دوستی با شما در این سایت را نخواهم داشت و برای همیشه خداحافظی خواهم کرد تا شما بمانید با اینگونه نویسندگان فاقد شعور و مبتلا به دگماتیسم و خودبرتر بینی ،فقط این جمله را در انتها به این نویسنده می گویم که اولا روحانیون یک صنف و طیف وسیعند و همه آنان را به یک چوب راندن و به بی شعوری و اوباشگری متهم کردن، فقط ناشی از فقدان شعور اتهام زننده و عجز و اوباشگری اوست ،و ثانیا هیچکس با علم و صنعت و هنر امریکا مخالف نیست ،تعارضی که با امریکا بوده و هست باز می گردد به خوی استکباری و امپریالیستی سیاست گذاران و سیاست گزاران آن و نه ملت محترم امریکا ،و نزاعی که با امریکا با کش و قوس ها و فراز و نشیب های مختلف وجود داشته و دارد در خوی تسلط و خود برتر بینی و دخالت در همه مناطق دنیاست ،این چیزی است که در سیاست امریکایی وجود دارد ،مگر کسی همچون شب پره ها خود را به کوری و نابینائی بزند و با نوشتن اینگونه متن های شعاری و خود نمایانه اقدام به گشودن عقده ها کند و فی المثل اینهمه جنایات امریکا در عراق و افغانستان و مناطق دیگر را نبیند ،عمیت عین لاتراها.

       
      • اول اينكه خوب بود دقت بيشترى در نوشتهء من مى كرديد و با اين خشم افسارگسيخته دست به قلم نمى برديد.

        منظور من از جماعت بى شعور جماعتى بود كه در اين عكس روى پرچم امريكا رژه مى روند و منظورم از اوباش خودى كه عنوان دانشگاهى به آنها اعطا شده است امثال چماقدارانى چون حسين الله اكرم بود كه اكنون دكتر الله كرم ناميده مى شود.

        ديگر اينكه برخلاف تصور شما ملت محترم امريكا جدا از دولتش نيست. دولت برخاسته از ملت است و ملت مى تواند هر انتقادى به هر تند و تيزى متوجه دولتمردانش كند و آنها را در رسانه هاى آزاد به صلابه بكشد و افتضاحات مالى و اخلاقى آنها را تا هر جا كه دلش خواست “كش”بدهد.
        خوى استكبارى امريكا هم چيزى نيست جز دنبال كردن منافع ملى اش كه البته با منافع ملل ديگر اصطكاك دارد و هر كشورى به دنبال منافع خودش است و حكومت خودمان هم هرجا زورش رسيده و يا پشتش به قلدرى مثل روسيه گرم بوده مثلا در سوريه، دخالت كرده و بدترش را به سر مردم بيگناه آورده است.
        جنايات فراوان چين و روسيه از جمله در كشتار مسلمانان اويغور و چچن هم كه به دلائلى اصلاً لازم نيست ديده شود و مانند جنايات امريكا در بوق شود.

        آخر اينكه اگر كور باد چشمى كه جنايات امريكا را در عراق و افغانستان نبيند در بارهء چشمى كه جنايات نظام را در كشور خودش ايران ابداً نمى بيند چه بايد گفت؟ من مانند شما نمى گويم كور باد چنين چشمى بلكه احتمال مى دهم به پيرچشمى مبتلاست كه نزديك را اصلا نمى بيند اما دور را چرا و اميدوارم خطاى ديد خود را برطرف كند.

         
        • سمت و سوی گفتار معمول شما و همین گفتار عجولانه و دور از ادب توهین به همه روحانیت است :”اگر ارزنى شعور در اين جماعت بود مى دانستند ….”
          ایکاش ورای اینهمه پرمدعایی و زبان درازی های خودنمایانه ،زبان پوزش و عذرخواهی داشتید که هیچوقت نداشته اید.
          آری مردم امریکا از حکومت امریکا جدا نیستند و آنرا انتخاب می کنند ،بحث من در نحوه نفع طلبی حکومت هاست ،شما اینجا که می رسد چشم هم گذاشته و از جسارت و فضولی و نفع طلبی سیاست گزاران امریکایی در دست درازی به منافع ملت های دیگر از آنسوی دنیا براحتی می گذرید ،من ضمنا از نوع روابط ایران با روسیه و چین دفاع تامی نکردم ،آنرا قابل نقد می دانم ،اما روابط سیاسی اقتصادی چین و روسیه کجا قابل قیاس با نفع طلبی ها و تجاوزات امریکایی ها در خاورمیانه است ،اینجاست که اندکی کحل البصر لازم است ،تا از کوری و ضعف بینایی سیاست های امپریالیستی امریکا رهایی یابید.
          در مورد این عکس من خود به چنین رویکردهایی معتقد نیستم ،البته این رویکرد عمومی همه روحانیت و حوزه ها هم نیست که بروند رژه بروند ،چرا روحانیون نیز مثل عموم مردم در تظاهرات عمومی در خیابانها شرکت می کنند ،حال این عکس متعلق بکدام دونقوز آبادی است که دست مایه این می شود که کسانی با خروج از ادب روحانیت را به اوباش گری و فقدان شعور متهم کنند ،نمیدانم ،اما در عین حال تظاهرات بموقع علیه امریکای سلطه گر را سبب این نمی بینم که حتی گروهی را به فقدان شعور یا اوباش گری متهم کنم که خود این نگرش نوعی اوباش گری و فقدان شعور است.

           
  24. آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی: اسلام دین آینده دنیاست.
    -وای خدا نکنه! نگاهی به ایران، پاکستان، عراق، سوریه، …… همه دنیا قراره اینجوری بشه؟ آمریکا بشه مثل سوریه، سوییس بشه مثل افغانستان؟ سوئد بشه مثل مصر؟

     
  25. مازیار وطن‌پرست

    با پوزش از آقای نوریزاد، به رغم معرفی کتاب زیر در ذیل پست‌های قبلی، با توجه به اهمیت مطالب آن (به ویژه از آنرو که توسط یک مسلمان نوشته‌شده) و برای آنکه از چشم دوستان علاقمند به دور نماند، در اینجا تکرار می‌کنم:

    رابطه‌ی بین اسلام و حکومت چگونه است؟ آیا اسلام لزوما یک دین سیاسی است؟ آیا برای مسلمان بودن حتما باید تحت حکومتی اسلامی زیست و یا به برقراری آن دست یازید؟ آیا تشکیل حکومت اسلامی در طول تاریخ به اقتضای ذات اسلام بوده‌است؟ یا صرفا بر مبنای رخدادهای تاریخی و اتفاقات صورت پذیرفته‌است؟

    جلوه‌های سیاست و حکومت بر جوامع، در ذات خود امری ثابت و فارغ از دگرگونی است؟ یا به اقتضای تاریخی دگرگون می‌شود؟

    ادعاهای اسلام گرایان یا آنان که معتقد به اسلام سیاسی و برپایی حکومت اسلامی‌اند، تا چه حد با خرد همراه و بر منطق منطبق است؟

    کتاب “سنجش فلسفی اسلام گرایی” نوشته‌ی عادل ضاهر، به سؤالات فوق پاسخ می‌دهد:
    https://tavaana.org/sites/default/files/Adel%20Daher%20%28Zaher%29%20Philosophical%20Critique%20of%20Islamism.pdf

     
  26. نفرت انگیزترین عکسی که تا بحال دیده ام.

     
  27. به قول میرزا آقا خان کرمانی:
    اگر یک جلد کتاب از 24 جلد کتاب بحار الانوار علامه مجلسی را در هر کشوری انتشار بدهند ، دیگر امید نجات برای
    آن ملت کم است . حالا تصور کن که هرگاه 24 جلد از این کتاب در میان ملتی منتشر شود !
    محض ازدیاد بصیرت, یکی از حدیث های مهم این بحارالانوار را بدون کوچکترین دخل و تصرف نقل می کنم که مُشت نمونه خروار باشد:

    “علی علیه السلام در غزوه صفین ، قصد عبور از نهر فرات را داشت ولی معبرش معلوم نبود . به نصیر بن هلال
    فرمود برود کنار فرات ، واز طرف من ماهیی به نام کرکره را صدا کن ، و از او محل عبور را بپرس . نصیر اطاعت نمود و بر کنار فرات آمد و فریاد برآورد که یا کرکره ، بالفورهفتاد هزار ماهی سر از آب بیرون آوردند ، لبیک لبیک ، چه می گویی ؟
    نصیر جواب داد ، مولایم معبر فرات را می خواهد ، هفتاد هزار ماهی آواز برآوردند که ما همه کرکره نام داریم ، بگو این شرف در حق کدامیک مرحمت شده است تا اطاعت کنیم . نصیر برگشت و ماجرا را به عرض مولایش علی
    رسانید .
    فرمود ، برو کرکرة بن صرصره را بخوان . برگشت و ندا داد . این بار شصت هزار ماهی سر برآوردند که ما کرکرة
    بن صرصره هستیم ، این عنایت در حق کدام شده است ؟
    نصیر برگشت و پرسید . فرمودند ، برو کرکرة بن صرصرة بن غرغره را بخوان . نصیر بازگشت و چنین کرد .
    این بار پنجاه هزار ماهی و ماجرای پیشین تکرار شد .
    برگشت و مولا گفت : برو کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة را بخوان . تا اینکه در دفعه هشتم که فریاد برآورد ، ای کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة !
    آن وقت ماهی بسیار بزرگی سر از آب برآورد و قاه قاه خندید که ای نصیر ، به درستی که علی ابن ابیطالب با تو
    مزاح فرموده است ، زیرا او خودش همه راه های دریا و معبر ها و دجله ها را از ماهیان بهتر میداند ، ولی اینک
    به او بگو که معبر فرات آنجا است .
    نصیر برگشت و صورت حال را عرض کرد .
    حضرت فرمودند ، آری من به همه راه های آسمانها و زمین آگاهم . پس نصیر صیحه زده غش کرد . و چون
    به هوش آمد فریاد برآورد ، شهادت میدهم که تو همان خدای واحد قهاری . و آنگاه حضرت فرمود . چون نصیر
    کافر به خدا شده ، قتلش واجب است . آنگاه شمشیر از غلاف کشید و گردنش را بزد !!!!!”
    ( حدیثی در بحارالانوار علامه مجلسی معتبرترین و بزرگترین منبع مذهبی شیعیان )
    خردمند کاین داستان بشنود
    به دانش گراید ز دین بگسلد

     
    • حالا بخوانیدتفسیر سیدمرتضی را. بسم الله سیدجان بسم الله.

       
    • اگر شما در نرم افزارهایی که احادیث و روایات شیعه را جمع کرده اند، رجوع می نمودید متوجه می شدید این روایت به کلی در کتاب بحار الانوار وجود ندارد. نصیر بن هلال را هم که به عنوان راوی آورده اید اصلا در هیچ روایتی از ۱۱۰جلد بحار الانوار نامی از او برده نشده است.

       
      • آقای مهدی محمدی با سلام به شما ،در این سایت قبلا چند بار این هجویات را که معمولا ساخته و پرداخته سایت های دین ستیز مامور و ماجور و مزدور است ،مطرح کرده اند ،و حتی در مواردی بدروغ جلد و صفحه هم برای آن پرداخته اند! و بنده که کارم تحقیق و بررسی و مطالعه و اشراف بر اینگونه نرم افزارهاست چند بار پته این افراد را روی آب انداختم ،افسوس که دین ستیزان دروغگو ،علیرغم ادعای انسانیت و اخلاق ،هم کم حافظه اند و هم بحدود و قیود هیچ اخلاقی مقید نیستند ،تنها هنر عاجزانه آنها این است که چیزی را از جایی کپی برداری کرده در محیط این سایت رها کنند و خیال کنند چون چند نفر اینجا ذیل اینگونه مزخرفات جاهلانه برای آنها پامنبری می کنند یا برایشان کف می زنند کار مهمی انجام داده اند ،چکار دارند به اینکه آیا اولا فلان مطلب اصلا در منابع دینی هست یا نیست ،و فرضا اگر مطلبی باشد بجای اینکه تعصب و جهالت خود را عیار ارزیابی آن قرار دهند از کارشناس دین سوال کنند تفسیر و توضیح دقیق آن چیست ،این هنر برخی دین ستیزان جاهل است ،و شگفت تر از این جهالت و تعصب ها پامنبری های جاهلانه افراد دیگر است که علیرغم ادعای سواد و تمدن و خرد، برای خودنمائی و شیرین کاری ،بجای بررسی یک مطلب ،از غایت بیکاری و چیزهای دیگر ،فورا زیر این چرندیات اقدام به حاشیه زدن و نام آوردن و تمسخر کسانی می کنند که زمانی ادعای دوستی با آنان می کردند!

         
  28. دوست کامنت گذارمون کهلان مطالب تاریخی از شاهان ایرانی در بخش یک مشت استخوان نگاشته و توضیحاتی مرقوم کردند.البته اغلب این مطالب جنبه اسطوره ای داشته و برخی دارای سندومدارک متقنی هستند که توضیح درباره ان مجال دیگری میطلبد.اما منظورمن از این کامنت جوابیه سیدمرتضی به این کامنت بودکه به اصطلاح داشتم شاخ درمی اوردم.سید نوشتندکه(این بحثها چه فایده ای داشته و کدام مشکلات را حل میکند)
    سیدمرتضی روایت روایات جعلی و ترویج خرافه که درکامنتهای چندصفحه ای منتشر کرده ومیکنیدرا کجای دلمان بکذاریم؟نوشته های شما بماند.کل ادعای علما وبزرگانتان چه گلی به سر بشریت زده اند؟بارها ازشما خواسته اند فقط یک مورد از عمل ماندگار یکی از بزرگان وعلمای دین را نام ببریدکه بشریت ازان منتفع شده اند.که جوابی نداده اید.ویا اینگونه نوشتید که سوالهای شما ارزش و اعتباری ندارد.
    بله ندارد ونبایدهم داشته باشد.اوج ارزوی یک اخوندخواندن روضه بود.درکنار ان یک پلویی هم اگرمیبودکه فبها.حالا همین اخوند داره مملکت میچرخونه.کبک شماها خروس نخواندمال کی بخواند؟هزاران نخبه که بخاطر قلدری و جفای اخوند جلای وطن کرده اند؟بزرگان در عرصه های مختلف علمی که خانه نشین شده اند؟
    وای برشما وای برشما که با ایران وایرانی چها که نکردید.
    ازهمه اینها بگذریم، بگذارید بازهم تاکید بکنم که مرجع تقلیدما سیدرضی هستندتا چشمانتان گرد شود(اصطلاح دیگری ننوشتم که بی ادبانه طلقی نشه)افتاد؟
    سیدرضی جان منتظر کامنتهای بعدیتان هستیم تا ببینیم کدام نوشته ها گرهی از دردها باز خواهندکرد.

     
    • سلام یا ایها العباس الانعامی

      نخیر آقا شما کجا و بی ادبی کجا؟! شما که ابوالفضائل هستید ، اما چرا ناشناس و زیرآبی؟! ضمنا جناب کارشناس ارشد تاریخ دانشگاه رفته بدانند که کلمه “طلقی” را اینجوری می نویسند: “تلقی”،اگر شک کردید به مرجع تقلید مشار الیه مراجعه فرمایید ،و ربقه تقلید از او را مستحکمتر کنید ،چون بنده نیازی به مرید و مقلد ندارم.

       
      • عباس انعامی

        ان را که حساب پاک است…
        بیش از3ساله تواین سایت هستیم.فکرنمیکنم هیچ شخصی مثل من مشخصات شخصی ازقبیل محل زندگی و شغل و ایمیل و تلفن خودش رو درج کرده باشه.این ناشناس هم بخاطر اینکه از کامپیوتر شخص دیگری کامنت گذاشتم حواسم به نامم نبود.
        به هرحال شما به سوال جواب بدید. تواین 3سال هم یک بار غلط املایی ازماگرفتیدکه عمدی هم باشد موردی نیست.تازه من اغلب درس املا 20بودم.ودرعوض ریاضی و شیمی بهزور10میشدم.
        شما جناب سید به همان روایاتتان بپردازید که گره از کاراخوندبازکرده نه ایران وایرانی.هرشخصی به اندازه فهم وشعورش حرف میزندو مینویسد.من وشما را هم دوستان خوب میشناسند.تا شخص سخن نگفته باشد…
        حداقلش اینه از صنف شما///// عده زیادی متنفرند.چون صدمات غیرقابل جبرانی به بشریت زده اید.اما ازصنف ما و خود ما بجز//// فکرنمیکنم دیگری متنفرباشد.منتظرجواب تون هستیم.سیدمرتضی(مددوله ال عالیت الشامو الناهاروقدسسسسره الدامت برکات)

         
        • چون درس املاء بیست بوده تلقی طلقی نوشته شد؟! درست است حد درک و فهم شما همین تعبیرات است (مددوله ال عالیت الشامو الناهاروقدسسسسره الدامت برکات) بله درست است تا مرد سخن نگفته باشد ،عیب و هنر و املاء اش نهفته باشد ،حالا من دنبال غلط گیری یا مچ گیری نیستم ،اما جناب افرنج رفته و سفر کرده به میلان و رم ،سوال کردن حتما باید با تمسخر و توهین و کاربرد واژه های تحقیر آمیز و القاب ساختگی باشه؟ اون اوایلی که (پیش از سفر به رم و میلان و کاربرد میراث پدر مرحوم و مزین شدن به غرور و ادب غربی) مودبانه سوال و پرسش می کردی من جز با احترام ویژه سخن می گفتم؟ یا زمانی که با ایمیل مشورت تاریخی کردی من بشما توهینی کردم ؟حرف من پرسش و بحث نکردن نیست ،حرف این است که شما دچار غرور و میل به خودنمائی و خود شیرینی شده اید؟ میدانی چرا؟ چون اخیرا پامنبری می کنی،کسی حدیث جعلی اینجا میگذاره ،شمای مدعی دانشگاهی بودن بجای پرسش از من یا مراجعه به منبع ،می پری وسط و با خود شیرینی می گی ببینیم سید چی می گه؟ این خودنمائی و پیش فرضی که ورد زبان شماهاست نیست؟ این رفتارها مناسب با دوستی است؟

           
  29. از نوشته‌ی بلند آقای نصرالله پورجوادی:

    «دوست ما دکتر معصومی همدانی، فرزند مرحوم آخوند ملا علی همدانی، داستانی تعریف می کرد و می گفت : سالها پیش حاجی بازاریهای همدان جمع شدند و آمدند نزد مرحوم آخوند، که در آن زمان سراسر غرب ایران زیر نگین مرجعیت او بود، و گفتند: «آقا ، این سقاهای همدان که برای ما آب می آورند همه علی اللهی اند و نجس اند. اجازه می فرمائید ما مشکهای آنها را از ایشان بگیریم و خودمان عده ای سقای مسلمان به کار بگیریم؟» مرحوم آخوند که می بیند این حاجی بازاریها بند کرده اند به یک مشت درویش بیچاره که همه سرمایه آنها یک مشک وصله وصله شده است و آن را هم می خواهند از آنها بگیرند، جواب می دهد: «پاشید، پاشید برید دنبال کارتان، معلوم نیست که آن چیزهائی که آنها به زبان می آورند با اعتقادات قلبی شما خیلی تفاوت داشته باشد. » »

    نشانی متن کامل نوشته‌ی فوق: https://www.facebook.com/nasrollah.pourjavady/posts/10207494374449873

    توضیح ضروری : من دکتر پورجوادی نیستم! 🙂

     
  30. خبرگزاری هرانا – سازمان عفو بین الملل طی گزارشی اعلام کرد سال ۲۰۱۵ بالاترین میزان اعدام در دنیا در ۲۵ سال گذشته بوده است و نام ایران در کنار پاکستان و عربستان به عنوان کشورهای دارای بالاترین آمار اعدام اعلام شده است.

    به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سازمان عفو بین الملل در گزارشی اعلام کرد در سال ۲۰۱۵ در ۲۵ کشور حداقل ۱۶۳۴ نفر اعدام شده اند. این آمار نسبت به سال گذشته افزایش پنجاه درصدی داشته و در ۲۵ سال گذشته (از سال ۱۹۸۹) بی سابقه بوده است.

    در این گزارش لیست سیاهی از کشورهای با آمار بالای اعدام ارائه شده است. اکثر اعدام ها به ترتیب بیشترین در کشورهای چین، ایران، پاکستان، عربستان سعودی و ایالات متحده اتفاق افتاده است.

    عفو بین الملل با چشم پوشی از کشور چین که آمار دقیقی از اعدام هایش در دست نیست، اعلام کرد همچنان ۹۰ درصد از این اعدام ها در سه کشور ایران، پاکستان و عربستان اتفاق افتاده اند و این سه کشور عامل بالا رفتن شاخص جهانی اعدام بوده اند.

     
  31. درود به آقای محمد(کاوه) نوری زاد
    و به یاران با وفا و هموطنان خردمند طرفداران شما

    آخه دیوانگی و پز دادن و خود را به اصطلاح انقلابی دانستن که شاخ و دم ندارد. اگر یک ترقه در برود همه این ها سوراخ موش می حویند و فرار را برقرار ترجیح خواهند داد. اصلن اینکار ها و نمایش ها چه معنا دارد ؟ و به کجا می خواهند برسند؟ و چی بشود ؟
    این جماعت واقعن به تمام معنا از معرکه و هدف زندگی پرت شده اند.
    وظیفه به اصطلاح یک (عالم خدا پرست) با احترام در مکانی مشخص همانند مسجد و کلیسا و معبدگاه و غیره برای دادن درس اخلاق و راهنمائی انسان ها به مساعدت و عمل خیر است.
    امروز در کشور های متمدن ،حتی ارتش در خیابان ها ی شهر ها رژه نمی رود و تعلیمات نظامی را در پادگان ها انجام می دهند. فقط این سان و رژه ها و نشان دادن حلبی ها بر روی سینه ها در کشور های حکومت دیکتاتوری به معرض نمایش گذاشته می شود. تازه به دوران رسیده ها فقط کارشان از صبح تا شام خود نمائی و پز دادن است و نمایش قدرت . البته فقط برای مردم داخلی ساده لوح و زود باور و (منگ) آن سر زمین.
    تعجب می کنم چقدر بعضی از آدم ها در این مدت کوتاه زندگی در عالم هپورت و اوهامات زندگی می کنند. فکر می کنم این ها همه بیکارند و هیچگونه مشغولیاتی دیگری ندارند.
    همین و بس !

    با آرزوی تندرستی و تشکر از امکان و درج اندیشه دگری در وب ساییتان

     
  32. یک جمله منسوب به دکتر حسابی:
    حاصلضرب “توان” در “ادعا” مقداری ثابت است،
    هرچه “توان” انسان کمتر باشد، “ادعای” او بیشتر است
    هرچه “توان” انسان بیشتر شود، “ادعایش” کمتر می گردد

     
  33. با شلام . داداش نوری ژاد ای شالارِ من ، اگه هِژار تا اَژ این تشویر و عکش و مینیاتور و نقاشی و … اَژ این خلایقِ آخوندا تو شایتِ خودت با این رِژه و قیافه و مژشخرفات بژاری ، اینا ژَره ای هم به کلیژ قباشون بر نمی خوره . اینا تاژه به واشطه قدرت نداشتون که مِشلِ آب دهن بژ و بژغاله میمونه ، مشلِ ما هَپَروتی و شَپَروتی شدن .

     
  34. با سلام و تشکر از جناب امضا محفوذ بخاطر توصیفی که از جناب نوریزاد در پست بخاطر یک مشت استخوان داشته اید.
    بسیار عالی بود.
    صاحبخانه باشی و دائما مورد انتقاد ،سوالهای بی ربط ،وکاهی سخنان رکیک و بدبینیهای بی مورد میهمانان نا خوانده خود باشی و اینهمه صبوری و گشاده رویی!!!!!!!!!
    جناب نوریزاد صد که نه هزاران بار حیف است که مجاهداتهای شما به ثمر بنشیند و شما شاهد ان نباشید چون این نهالی که کاشتید به رشد خود تا بارور شدن کامل ادامه خواهد داد و ارزو دارم باشم و افتخار گفتن تبریک حضوری را داشته باشم.
    این عکسی هم که از روبرو گرفته شده انروز مجبور هستید از پشت سرشان عکس بگیرید چون عبا و عمامه زیر بغلشان در حال فرار از شهرها هستند و مطمئن هستم عده ای عبا و عمامه را بدور انداخته و سریعا با ریش و پشم تراشیده و لباس ///// خود را در بین مردم استتار خواهند کرد و انقدر //// هستند که جزو اولین کسانی باشند که بر روی کلمه مرگ بر اخوند رژه بروند.
    جناب نوریزاد میدانم با کلمه مرگ مخالفید ولی این مرگ انعکاس تفکر اخوندهاست که معتقدند غیر از خودم مرگ بر همه:
    مرگ بر :امریکا ،اسراییل، ضد ولایت فقیه ،کافر ،منافق و…………….
    مجسم کنید قیافه جنتی را با ریش تراشیده و کت و شلوار و پاپیون .عجب کاریکاتوری
    باز هم میدانم تمسخر کار پسنده ای نیست ولی چه کنم از سرمایه های ملی که متعلق به همین مردم است ارتزاق میکنند و انها را بزغاله و گوسفند و خس و خاشاک خطاب میکنند.

     
  35. کاری را که این لشگر جهل پراکنی برای آمریکا میکند. صد لشگر مجهز تفنگداران آمریکا نمیتوانست انجام دهد. هر جا که چاه نفتی هست لشگریانی از این دست هم هستند.آنها بهترین مدافعین جهل و نفت اند. چه رابطه ای بین نفت و جهل و آخوند است.

     
  36. منصور گرامی من در خوب بودن افراد هیچ شکی ندارم ولی بحث من در رابطه با تعلیمات یک مکتب(اسلام) است برای معتقدان آن مکتب. دوست ارجمند اگر افراد معتقد به اسلام با کافر و ملحد بنشینند و غذابخورند و دوست شوند برخلاف اسلام عمل کرده اند.بنابراین آنچه را شما در مثال آشنایان خود آورده اید از نظر اسلام و نص قرآن درست نیست.شما می توانید با مسلمانی خوب باشید و درحق او گذشت کنید و با او دوست و فامیل شوید.ولی چنین حقی را در مورد یک کافر ندارید.چون چنین عملی بر ضد تعالیم اسلام است.دوست گرامی اسلام چنین حقی را بشما نمی دهد مگر اینکه هدفتان و نیتتان این باشد که اورا مسلمان کنید.شما خوب بودن خود را نه بخاطر انساندوستی و محبت به انسانها بلکه برای معامله بکار گرفته اید که غیره اخلاقی است.مسلمان هر کاریکه می کند باید رضایت الله را بدست اورد و رضایت الله هم پیروی از دستورات اسلام است.که اشد اللکفار و رحما بینهم است.بنابراین انسان در اسلام به مسلمان و غیره مسلمان تقسیم شده و شما مخیرید که بین ایندو برگزینید.مسلما اگر غیراز مسلمان را برگزیدید دیگر از رضایت الله خبری نیست.قوانین حکومت اسلامی هم برمبنای احکام شرعی است که بنیانش بر قرآن و روایات اسلامی که همان سنت محمد و سایر بزرگان اسلامی بنانهاده شده.چنین قوانینی امروزه در ضدیت با حقوق بشر و انسان ستیزانه و غیره دمکراتیک است.چون گروهی از انسانها را و مرد بر زن را بر گروه دیگر ترجیح می دهد.البته ان کامنت من در حقیقت بیشتر انعکاسی به نوشته سروش دباغ بود ولی به نوشته های شما و سایر به اصطلاح نواندیشان دینی نیز برخورد می کند.من تا آنجا که از کامنتهای شما فهمیده ام شما فردی سکولارید و دستگاه دین را از دستگاه قدرت و حکومت جدامی خواهید.ولی دوست ارجمند برای توجیه چنین تفکری شما نمی توانید از اسلام نمونه بیاورید.چون اسلام اصولا ایدیولوژی حکومت کردن است.شما که از خود محمد و خلفای راشدین و حکومتهای بنی امیه و بنی عباس مسلمانتر نیستید و اسلام را هم بهتر از آنها که همه عرب زبان و همصر و فامیل محمد بودند نمی شناسید.بله یک مسلمان می تواند هم سکولار و دمکرات باشد و به حقوق بشر پایبند ودرعین حال مسلمان هم باشد.مثل همین نوریزاد خودمان!ولی این مستلزم اینست که در نوشته ها و گفته ها و کردار و رفتارش اسلام و شریعت و تعالیم اسلامی را نادیده بگیرد.والا نمی تواند با کافر نه بنشید و نه غذابخورد و نه دست بدهد ….و این غیره سکولار و غیره دمکراتک و در ستیز با حقوق بشر است.

     
    • مزدک عزیز،

      برای مسلمان دو نوع تعریف وجود دارد یکی تعریف قرآنی است و دیگری تعریف حزبی.
      قرآن می گوید :

      ان الدین عندالله الاسلام
      بعد جای دیگر به ابراهیم می گوید بگو:

      …. لاَ شَرِیکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ

      پس اگر ابراهیم اولین مسلمان بوده بنابراین معنای اسلام می بایست با معنای رایجی که القا می شود متفاوت باشد. چرا که ابراهیم قبل از پیامبر اسلام آمده است. و اینکه قرآن میگوید دین نزد خدا اسلام است این ادعا را ثابت می کند که اسلام معنائی کلی است بنابراین شما ممکن است زبانا اعتقادی به خدا هم نداشته باشید ولی عملکرد و منش شما منطبق با خواست خدا باشد. مسلمان شدن خیلی ساده است شما شهادتین را بگوئید مسلمانید. حتی اگر هم از ته دل نگوئید و یا به احکام عمل نکنید مسلمانید . این یعنی چه؟ بسادگی معنای آن این است که کسی حق ندارد شما را مورد سوال قرار دهد. هیچ کسی حق تجسس در زندگی خصوصی شما را ندارد. در این ارتباط حتی قرآن صریحا دستور داده.
      اینکه می گوید محمدا رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار مربوط به زمانی بود که خود پیامبر زنده بود. بدیهی است وقتی امروز پیامبر نیست والذین معه معنای خودش را از دست می دهد و اگر هم کسی بگوید که این آیه امروز هم معتبر است او یا شیاد است و یا با این عقیده ناآگاهانه باب شیادی را می گشاید که هر کسی بیاید و تفسیری بر روش پیامبر بگذارد و خود را از دیگران شبیه تر به پیامبر و آگاه تر از دیگران بداند می شود همین بساطی که اقای خمینی گسترد و به دنبال او داعش و طالبان و القائده.
      معنای دوم مسلمانی معنی حزبی آن است. والا در فلسفه دین می گوید که دین آمده تا انسانها را که زمانی یکی بودند دوباره یکی کند. این اتفاق در همه ادیان افتاده و ادیان پاره پاره شده اند و هر کسی گفته است من درست می گویم کما اینکه قرآن هم می گوید:
      کل حزب بما لدیهم فرحون
      یعنی هر گروهی می گوید من درستم.
      یکی از همان آدم های خوبی که گفتم ،روزی به من یاد داد که قرآن را چگونه بخوانم. من به تلاش خودم کمی هم عربی فرا گرفتم تا قرآن را بهتر بفهمم . آنقدر قرآن را خواندم تا اینکه پس از مدتی دریافتم که بخشی از قرآن مربوط به همان زمانها بوده و پیامبر مانند یک معلم که شاگردان در کلاسهای متفاوت و نیز با تفاوت های فردی از نظر هوش و استعداد دارد مجبور بوده با پیروانش با زبانی صحبت کند که بیشترین پذیرش را در بین آنها داشته باشد . بنابراین بخشی از قرآن مربوط به همان جنگها و قضاوت ها و … در میان مردم عرب آنزمان بوده است. بخشی دیگر مانند خلقت انسان و ملائکه و داستانهائی مثل یونس و… همه در درون انسان اتفاق می افتند و اصلا چیزی نیست که در بیرون صورت عینی داشته باشد. اینکه برخی سعی کرده اند اصول ترمودینامیک و… را با قرآن اثبات کنند آنرا نفهمیده اند. قرآن با بخشی از انسان کار دارد که در همه زمانها تکرار می شوند و ربطی به سنت و مدرنیسم ندارند. مثلا حرص و طمع در انسان چهل هزار سال پیش بوده هنوز هم هست. غیبت، تکبر، دروغ، کم فورشی و… اینها همیشه بوده اند و همگی رزائل اخلاقی محسوب می شوند و قرآن صاحبان چنین رزائلی را حیوان میداند و حتی از حیوان بدتر. یک زمانی دیدم شما این را به دگر اندیشان گرفته بودید. خوب اگر دگر اندیشی معنای دروغ و دغل و تکبر و ریا دارد که فکر نمی کنم شما هم حاضر باشید بیشتر از حیوان، ارزشی به آن باصطلاح دگر اندیشان بدهید.
      کمی باید عمیق تر مسائل را نگاه کرد. امروز مدرنیسم همه را حیران کرده ولی مدرنیته هم هنوز نتوانسته همه مشکلات را حل کند بلکه مشکلات پیچیده تری را ایجاد کرده. حذف دین همانقدر غلط است که حذف فلسفه که حذف بودیسم که حذف هندویسم و… و به این می ماند که شما بخواهید یک اتومبیل بسازید ولی همه دانش های پیشین را رها کنید و بگوئید از صفر شروع می کنم مطمئن باشید کاری بیشتر از اولین سازنده اتومبیل در قرن نوزدهم نخواهید توانست انجام بدهید.

      موفق باشید

       
  37. یکی از عللی که پیامبری در دوران مدرن سربرنیاورده و اگر هم کسی چنین ادعا ///// کرده نتوانسته هواداری پیدا کند مناسب نبودن رشد خرافات و ناهمگون بودن محیط اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و علمی … با خرافات دراین دوران است.این آخوندها وصله های ناجوری هستند که می توان آنها را به عقبه های جهشهای مخرب ژنتیکی تشبیه کرد که هیچ همخوانی با اوضاع کنونی امروزه ایران و جهان ندارند.یعنی درست بهمان ترتیب که عقبه جهش ژنتیکی می تواند موجوداتی عجیب الخلقه باشند قدرت گرفتن آخوند را می توان نتیجه جهشی مخرب در تاریخ کنونی ایران دانست.والا هر انسان خردمندی می داند که این /////و ///// مربوط به عهد اسطورها و دقیانوس اند.

     
  38. ريشه ها ٣٨٢( قسمت ٣٨١ ذيل پست : بخاطر يك مشت استخوان )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى : مدينه سازان افلاتونى
    يك مناظره شگفت انگيز: يكى از نسبت هايى كه مخالفان رازى به او مى دادند، نااهل بودن او در فلسفه و تجاوز كردن وى از حدِّ خودش بود . اين پرسش پيش مى آيد كه رازى چه بايد مى كرد تا فيلسوف شمرده شود ؟ مرزهاى فلسفه از نگرِ متوليان فلسفه كدام بودند ؟ گيرم كه درونمايه انديشه رازى حقيقت مطلق نبود ، آيا اين معترضان ، تالس و ديوژن و دموكريتوس ( ذيمقراطيس) و اپيكور و انكسيماندر و كثرتى از آغازگران فلسفه را ، با آن همه تكثر و تناقض و اختلاف آراء ، فيلسوف نمى دانستند ؟ اگر اين فيلسوفانِ بنيانگذار فيلسوف نبودند ، پس ديگر چه كسانى مى ماندند تا درخور نام فيلسوف باشند ؟ پارمنيدس يا هراكليتوس ؟ ارسطو يا افلاتون ؟ درونمايه ها يا دستگاه هاىِ حقيقت اينان تفاوت بنيادى دارند . اگر تنها كسى بايد درخور نامِ فيلسوف باشد كه يكبار براى هميشه پرونده حقيقت جويى را مختومه كرده باشد ، پس كجا بود چنين كسى ؟ ناچاريم نتيجه بگيريم كه اين معترضان خود را چنين كسى مى دانستند ، به ويژه از آن رو كه ,,فلسفهِ ،، خود را همساز و مطابق با دين مى دانستند و از قول آنها مى توان گفت :,, مگر مى شود دين و كلام وحى و نبى يكبار براى هميشه تكليف پرسش از حقيقت را قطعى نكرده و پاسخ نهايى را به تمامى پرسش هاى فلسفى نداده باشد ؟ پس حكمتى كه دينِ مبرهن شده انگاشته مى شود ، از موضع سوبژكتيوى برآمده است كه با موضع سوبژكتيوِ فيلسوفان يونانى فرق بسيار دارد. نو افلاتونيسم و جمع آراء ارسطو و افلاتون از همان آغاز كه افلوتين و مسيحيان اسكندريه بنيانش نهادند ، چنين موضع ذهنى و سوبژكتيوى داشت ، يا به ديگر سخن ، وفاق دين و فلسفه . وحدت گرايى دينى كه در نظام افلوتين به پيوند افلاتون و مسيحيت رضا داده بود ، در حكمت فارابى به كم تراز يكى كردن افلاتون و ارسطو رضا نمى داد. فارابى در كتاب الجمع بين رائى الحكيمين به گونه اى مى كوشد كه اختلاف ارسطو و افلاتون را ظاهرى نشان دهد كه انگار نيرويى او را وادار كرده است تا درونمايه فلسفه را نيز همچون درونمايه دين حقيقت واحدى نشان دهد ؛ حقيقتى كه يكبار براى هميشه باب پرسشگرى را بسته و مختومه گردانده است. اما به راستى چه مشتركاتى ممكن است " افلاتون الهى " را با ارسطو يكى كند ؟ شيوه زندگى ؟ روش تدوين و ترتيب كتاب ها ؟ اعتقاد اين دو فيلسوف به ثواب و عقاب ؟ يا حدوث و قدم عالم ؟ نه فقط اين مشتركات بل مشتركات ديگرى را نيز كه فارابى براى وصلت اين دو فيلسوف برشمرده است ، به قدرى تصنعى و زورآورانه اند كه انگار اين بنيانگذار حكمت مشاء مجبور بوده است حقيقت فلسفى را به هر قيمتى با حقيقت دينى يك كاسه كند . برخى از پژوهشگران اين تصنع را ناشى از آن مى دانند كه فارابى به خطا اثولوجياى افلوتين را با اثرى از ارسطو اشتباه گرفته است . اما اين دليل نمى تواند انگيزه كافى براى اين چسب و بستى بوده باشد. خودِ كتاب اثولوجيا( معرفت الربوبيه ) كه بخشى از تاسوعات افلوتين است از آغاز براى تلفيق مسيحيت و فلسفه يونانى نوشته شده است و مى توان گمانه زد كه حتى اگر اين اشتباه نيز در كار نبود ، الكندى و فارابى و ابن سينا خودشان اثولوجياى خاص خودشان را مى نوشتند . يكى كردن حقيقت دين و فلسفه ، در مقام حقيقتى كه باب پرسش از حقيقت را يكبار براى هميشه ببندد ، ضرورتى متعلق به فرهنگ مسيحى و اسلامى بود . همه مباحثاتى كه در دايره حقيقت دينى درمى گيرد ، وارياسيون هاى همان حقيقت اند و اقتضاى نفوذ فلسفه و قياس و برهان كه به هر حال در دايره حقيقت يگانه دينى اختلافاتى درونى پديد مى آورد، ليك همين قدر از نفوذ فلسفه نيز اين هراس را در دل امثال غزالى مى افكند كه چه بسا طرح مسائلى چون علم خداوند به جزئيات و حدوث و قدم عالم و معادجسمانى ايمان ها را بر باد دهد . و سرانجام در سده ١٢ ميلادى در غرب جهان اسلام راهى براى آشتى ارسطو و اسلام به ذهن ابن رشد اندلسى مى رسد: حقيقت دوگانه . ابن رشد حقيقت دينى و فلسفى را از هم جدا مى كند تا به قول دومينيك اوروُى ( Dominique Urvoy) تمامى لكه هاى نوافلاتونى را از ارسطو پاك كند.( اوروُى ، دومينيك ، ابن رشد ، ترجمه فريدون فاطمى ، چ٢، نشر مركز، تهران ، ١٣٨٧،صص ١٢١-١٢٠). نوافلاتونيسم ، از آغاز تا اين زمان ، تلفيق ارسطو و افلاتون براى همسان سازى حقيقت فلسفى و دينى بوده است .
    اين درست كه هر يك از فيلسوفان يونان در مهد فلسفه درونمايه فلسفهِ خود را حقيقت مى دانستند ، اما اين حقيقت مى بايست با كثرتى از ادعاهاى ديگر بر حقيقت هاى ديگر وارد گفتگوى عقلانى و انسانى مى شد كه هيچ ادعايى بر همسازى با كلام خدا و كتاب مقدسى نداشتند . اين فيلسوفان ممكن بود همچون پارمنيدس يا هراكليتوس كلام خود را خدايى بدانند ، اما كلام خدايى با كلام خدا به نزد آنها يكى نبود و زين گذشته ، خدا نيز نزد يونانيان يكى نبود . هم از اين رو ، در فضاى گفتگو ميان آراء متضاد و متفاوت ، شك ، ترديد ، و تغيير عقيده با مانعى مواجه نبود ، امر مقدسى را هتك نكرده بود و اساساً هيچ فيلسوفى ،در تاريخ فلسفه، فيلسوف ديگر را تكفير يا سزاوار مرگ نكرده است . سقراط نيز محكومِ اقتدارِ جماعت يا دوكسا بود ، نه محكومِ فيلسوفان ديگر. ويژگى تفكر فلسفى و به طور خلاصه تفكر به گواه تاريخ فلسفه ، بيش از پاسخ
    پرسش ها بوده است . كسانى كه رازى را نافيلسوف مى خواندند ، با اين ويژگى فلسفه بيگانه بودند ، فلسفه را همسو و همساز با دين مى انگاشتند و رازى را صرفاً به دليل درونمايه انديشه اش به زبان محترمانه نااهل در فلسفه ، و به زبان بى ادبانه فاسد الاعتقاد ، فضول و ملحد مى خواندند تا در ضمن ، با انگ هاى فرهنگى وى را به نفرت عوام نيز حواله دهند. طبيبى بلند مرتبه همچون اصيل ترين فيلسوفان يونانى رآساً و شخصاً كوشيده بود، فارغ از دين و صرفاً با خرد خود ، توضيحى براى تكوين جهان جويد.و اين يعنى : شوريدن بر حكمت نو افلاتونى رسمى .
    .ابوريحان آثار رازى را به حسب موضوع بخش بندى مى كند. بنا به فهرست ابوريحان رازى ١٨٤ كتاب نوشته است : از جمله ٧ كتاب در منطق ، ١٧ كتاب در علوم فلسفى و تخمينى ، ٦ كتاب در مافوق الطبيعه ، ١٤ كتاب در الهيات . و در آن ميان ٢ كتاب را ذيل موضوع كفريات نام مى برد: فى النبوات ( در باره نبوت ها) و فى حيل المتنبئين ( در باب حيله هاى پيامبر نماها ) . با اين حساب رازى در بيش از ٤٠ كتاب به موضوعاتى پرداخته است كه در زمان او رسماً ذيل فلسفه قرار مى گرفته اند . كتاب فى النبوات را به طعن " نقض الاديان " و كتاب فى حيل المتنبئين را " مخارق الانبياء "نيز نام داده اند . اگر از چهار اثرى كه پاول كراوس ذيل عنوان "رسائل فلسفيه " تصحيح و منتشر كرده است بگذريم ، از درونمايه دو كتابى كه ذيل عنوان كفريات آمده و همچنين از درونمايه كتاب هاى فلسفى و الهياتىِ ديگر رازى هيچ نمى دانيم مگر آنچه رديه نويسان نوشته اند . پيداست كه نمى توان با قطعيت و اطمينان فلسفه رازى و سيماى حقيقى وى را ،در مقام يك فيلسوف ، همان دانست كه اين رديه هاى يكسويه ، مخالف خوان و ستيزانگيخته ترسيم كرده اند . براى مثال ، همان سان كه در قسمت قبلى از رديه ناصرخسرو معلوممان شد ، رازى را به ناروا ملحد خوانده اند . دربارهِ درونمايهِ آثار نابود شده ، تنها مى توان بر اساس درونمايه اندك آثار باقى مانده ، به ويژه طب روحانى و سيرة الفلسفيه گمانه زد و حال آنكه گاه مى بينيم كه متشرع و ملحد ، هر يك به نحوى، به دو كتابى كه در مقوله كفريات آمده اند در مى آويزند و بر اين بوم خالى نقش خيال خويش مى زنند. مى گوييم بوم خالى از آن رو كه اين دو كتاب ، در شكل كنونى ، فقط دو عنوان است نه چيزى بيش : فى النبوات و فى حيل المتنبئين .
    از جمله نقش هايى كه بر اين بوم زده اند آن است كه زكرياى رازى برخلاف فارابى و ابن سينا مستحق نام فيلسوف نيست . گذرانه تكرار بايد كرد كه اساساً هدف ريشه ها سوراخ كردن متونى نيست كه هركس مى تواند آنها را همساز با فهم خود تأويل كند، اما در اينجا اگر بر خلاف روال هميشگى ، تلاشى براى دسترس به انديشه فلسفى رازى مى شود ، مقصود بررسىِ فلسفى بودنِ متون اوست نه تأييد جانمايه اين متون . شرح اين نكته كه ارسطوىِ حكماى مسيحى و مسلمان ، ارسطوىِ نوافلاتونى شده اى است كه ميراث بر از افلوتين مسيحى و فيلون يهودى از حوزه اسكندريه است ، ديگر تكرار مكرر است . جز منطق و طبيعيات كه در دست اين حكما تا حد زيادى ارسطويى مى ماند، بخش اصلى فلسفه ارسطو _ به گفته خودِ ارسطو πρώτη ϕιλοσοϕία …يا prima philospphia يا همان فلسفه اولى و به گفته حكماء مسيحى و مسلمان مابعدالطبيعه و الهيات _ براى سازگارى با ديانت ، نو افلاتونى شده است . كم تر پژوهشگرى اين دگرديسى را انكار كرده است ، با اين همه ، در قسمت هاى قبلى ، سعى شد اين دگرديسى از نو بررسى و واكاوى شود . در قلمرو اين الهيات نو افلاتونى ، موضع سوبژكتيو خكماى مسيحى و مسلمان ، هر قدر نيز كه پايبندِ برهان بوده باشند ، مبرهن كردن اصول و فروع دينى بوده است . به بيانى ديگر ، اين حكما ، اعم از مشاء ، اشراق ، متعاليه ، و مدرسى ، فلسفه و منطق را به خدمت دين درآورده اند. موضع سوبژكتيو آنها ، موضع فيلسوف به مفهوم يونانى اش نبوده است . فيلسوف پيشاپيش پايبند هيچ دين و كتاب مقدسى نبوده است . آغازگاه فلسفه ورزى آزادى يا به گفتِ نيچه آزاده جانى است . فيلسوف از پيش نتيجه تفكر خود را نمى داند، تا چه رسد به اينكه پيشاپيش به سوىِ اثبات خدا و معاد و وحى و وجود عقول و نفوس مجرد خيز برداشته و هر كجا برهان ناتوان بوده به حكم شريعت و تعبد تن در داده باشد. انديشه فلسفى در زادگاه يونانى اش پيشاپيش خود را از ميتوس يا نقليات اسطوره اى آزاد كرده بود. هدايتگر و رانشگرى چون كتاب مقدس و كلام وحى برهان آورى اش را جهت نمى داد . به اين معنا ، از قضا ، رازى برخلاف اتهام مخالفانش ، يك فيلسوف به معناى اصيل كلمه بود و شايد بتوان گفت : رازى تنها كسى است كه در فرهنگ ما درخورِ نام فيلسوف بوده است نه حكيم دينى . زين گذشته ، هيچ فيلسوفى با نابود شدن و شايد سوزانده شدن آثار فلسفى اش نافيلسوف نمى شود . برعكس، محو شدن آثار فلسفى رازى نشان از شرارتِ مراجعى دارد كه آزادانديشى فلسفى را مشروط و محدود به همسازى فلسفه با دين مى كنند. رازى به قول خودش حدود دويست‌ كتاب‌ يا مقاله‌ و رساله‌ نوشته‌ است‌ كه‌ البته‌ تنها به‌ فلسفه‌ اختصاص‌ ندارد. او مي‌گويد اگر با اين‌ اندازه‌ از علم‌ و معرفت‌ و با اين‌ مقدار از كارهاي‌ فلسفي‌ و علمي‌ كه‌ انجام‌ داده‌ام‌ هنوز شايستگي‌ عنوان‌ فيلسوف‌ بودن‌ را نداشته‌ باشم‌ چه‌ كسي‌ در اين‌ روزگار مي‌تواند فيلسوف‌ شناخته‌ شود؟( رسايل فلسفيه ، همان نشانى ،صص٨-٧)
    .اين پرسشى است كه هيچ يك از حكماء زمانه به آن پاسخى نمى دهند .در زمان رازى شاهان سامانى بدور از بغداد ،ظاهراً در رقابت با خلفاى عباسى ، از بزرگان حكمت و علم و ادب پشتيبانى مى كردند ، اما هدف آنها بيش تر احياى زبان فارسى و به قولى بازآفرينى شكوه دربارهاى ساسانى بود .فارسى گردانىِ تاريخ و تفسير طبرى به سرپرستى ابوالفضل بلعمى و راه اندازى پروژه شاهنامه نويسى از جمله كارهاى به يادماندنى سامانيان بود. زكرياى رازى ، ابو ريحان و ابن سينا ، شهيد بلخى (وفات ٣٢٥ه)،و رودكى (وفات٣٢٩ه) از پشتيبانى اين سلسله هنرپرور برخوردار بودند . اين طيف هاى گونه گونِ پويندگان فرهنگى ، از عربى نويسان گرفته تا احياگران زبان فارسى ، خبر از روادارى و فضاى نسبتاً آزادى مى دهند كه از مرحمت بالاسران ايجاد شده بود. پيش تر اشارت رفت كه ابوريحان بيرونى خود به تنهايى نقش تقاطع داد و ستد فرهنگ هاى روزگارش را ايفا كرده است . آنگاه كه سلطان محمود در هند مى كشت و غارت مى كرد ، اين مرد وقتش را صرف همنشينى با اهل فرقه ها و آزمودن گياهان و آموختن سانسكريت و تعيين عرض جغرافيايى محل هاى مختلف مى كرد . از مشاهداتش يادداشت برمى داشت تا تحقيق مال الهند را فراهم آورد. اين سامانيان بودند كه به داد و ستد هاى فرهنگى اى ، مجال بروز دادند كه گسترده تر از مراوده با فلسفه نو افلاتونى شده يونانى بود.در چنين فضايى ، نابود شدن عمدهِ آثار فلسفى رازى ، در اساس و بنياد ، بايد به همان علتى بوده باشد كه وى را از هر سو ، آماج هجوم گردانده بود . با چرخشى در تعبير شايد بتوان گفت كه علت ترور شخصيت رازى فرهنگ بود نه امير نصر سامانى يا قابوس ابن وشمگير . اين حاكمان هنر دوست مردند ، اما حمله به رازى زنده ماند . دوران سامانيان سپرى شد ، ليك دوران لعنت و رديه نويسى بر رازى( ٣١٣-٢٥١ ه ق ) سپرى نشد . ناصر خسرو ( ٤٨١-٣٩٤ ه ق ) ، حميد الدين كرمانى (٤١١-٣٨٤ه)، ابن حزم ( ٤٥٦-٣٨٤ ه ق)، موسى ابن ميمون ( ٦٠١-٥٣٠ ه ق )، قاضى صاعد اندلسى ( ٤٦٢-٤١٩ه ق ) و طيفى از حكماء و متكلمان گونه گون ، از غرب تا شرق ، تا نزديك به سه سده پس از مرگ رازى ، رديه نويسى بر كسى را بر خود فرض مى دانستند كه آثار فلسفى اش از بين رفته بود، بى آنكه هيچ يك از رديه نويسان ، چه در زمان رازى ، چه پس از مرگ او ، كمينه اعتراضى به از بين رفتن آثار فلسفى وى كرده باشد يا كمينه دفاعى از حق آزادى بيان وى. هيچ گزاره اى نمى يابيم كه كمينه نشانى داشته باشد از ناجوانمردانه بودن انتقاد از آثارى كه خودشان دسترس پذير نيستند. اين روال مشترك كه آشكارا برخلاف اخلاق عقلانى است ،گواهى مى دهد بر مرزهايى كه قدرت فرهنگ به گردِ پرواز انديشه كشيده بوده است . رازى از اين مرزها تجاوز كرده بود؛ تجاوزى كه در مورد ابن سينا ، خواجه نصير و فخر رازى صدق نمى كرد ، اگرچه اين هرسه به گواه شرح اشارات خواجه در درون مرزها با هم اختلافاتى داشتند . ناگفته نماند كه برخى از اين حكماء نو افلاتونى كه رازى را تكفير و لعن كردند ، خودشان نيز بعدها از چماق تكفيرِ متشرعانى چون غزالى و ابن جوزى و سنايى و خاقانى و شيخ بهايى كه علم و حكمت برهانيان و ارسطو را قفل اسطوره و فضله شيطان و تلبيس ابليس مى ناميدند ، بى نصيب نماندند . زكرياى رازى از قضا با اين حضرات از آن رو كه فلسفه را در تناقض با دين و حكمت ايمانيان مى دانستند موافق بود ، ليك با اين تفاوت كه وى از فلسفه و امامش سقراط دفاع مى كرد. نظامى اخلاقى كه رازى در كتاب طب روحانى ساخته و پرداخته مى كند ، به گفته خودش صرفاً با تأكيد بر نفس ناطقه و عقل مستقل از شرع است . وى مذهب را كه به باور وى نامعقول و عرض هوايى است ، هم در اخلاق و هم در فلسفه كنار مى گذارد. ( بنگر به : رسايل فلسفيه ، همان نشانى ، ص ٣٨). اين البته به معناى انكار خدا و دوام نفس نيست ، ليك پس زمينه الهياتِ رازى شريعت اسلامى نيست بل باور به قدماى خمسه است كه از نگرِ ابوريحان به مانويت و از نظر ابن حزم به آيين مجوس و از ديدگاه ديگر مفسران به باورهاى فيثاغورثيان و يونانيان پيش- سقراطى بر مى گردد .

    ماجراى زكرياى رازى ، صرف نظر از درستى يا نادرستى فلسفه اش ، گواهى است بر فرهنگى كه بر خلاف فرهنگ فلسفى يونان باستان ، پيشاپيش براى تفكر مرز تعيين كرده و در نتيجه تفكر را از آن آزادى كه شرط تفكر است ، ممنوع و مسدود كرده است . علت را در كجا بايد جست ؟ پيش تر توضيح شد كه برآمدگاهِ كثرتى از انديشه هاى فلسفى ،اعم از الحادى و الهى ، در يونان باستان همان اگورا يا فضاى عمومى دولتشهر هايى بود كه نخست به شهروندشمردگان اجازه داد تا آزادانه انديشه هاى سياسى خود را رد و بدل كنند و خرد ورزى را از انحصار اقليتى كه خود را مالك حقيقت و معرفت مى انگاشتند ، بيرون آورند . واپسين تحقيقات حاكى از آن است كه فضاى دينى و اساطيرى يونان ، معروف به تمدن موكنايى در ١٦٠٠ تا ١١٠٠ سال پيش از ميلاد چندان تفاوتى با فضاى مشابه آن در خاور ميانه ، نداشته است . در اين دوران ، خدايان يونانى با خدايان سومرى و آشورى و پارسى و مصرى و فنيقى همانند و گاه خويشاوند بوده اند . پس چرا در سده ششم پيش از ميلاد ، در كولونى يونانى ميلتوس ( مَلَط) در آسياى صغير، تالس توانست با نگاهى بيرون از سيطره خدايان به هستى انديشه كند و تفكرى را بنيان نهد كه يك پديدار طبيعى چون آب را هيولا يا مادة المواد و علت العلل هستى معرفى مى كند و بدينسان فلسفه رابر اساس فوسيس يا همان فيزيك يا طبيعتى مى نگرد كه زكرياى رازى نيز به آن بسيار نزديك شده بود ؟ چه شد كه هادس يا دوزخ و مقر خدايان المپ كه مناسكى دينى را با جهان شناسى در مى آميختند ، از قلمرو انديشه فلسفى _ فيزيكى بيرون رانده شد ؟ پاسخ به اين پرسش آسان نيست . در دوران موكنايى ، در يونان نيز چون در شرق شاهخدايانى بر امور شهر و آيين و دين مردم حاكم بودند. دولت-شهر و اگورا ( فضاى عمومى و جايگاه گردهم آيى شهروندان براى تصميم گيرى مشترك در باره اداره شهر ) تنها رخدادى است كه ،فارغ از پندارهاى ذهنى ما ، در هستى اجتماعى و اقتصادى يونانى نقشى تعيين كننده داشت . پيدايى دولت-شهر و اگورا به معناى مشاركت همگانى در گفتگو و در نتيجه ، زوال تمدن موكنايى و زايش فضاى چندصدايى و ديالوگ ميان انديشه هاى متضاد گشت. نه فقط ماجراى نمودين رازى بل كل ماجراى تاريخ فرهنگ ما جز در دوره اى گذرا گواهى مى دهد كه مخالفان كلان روايت غالب _ از جمله زنديق ها ، فيلسوفان غير دينى ، انديشمندان ضد دينى ، طبيعت گروان ، و حتى اهل اديان ديگر به دايره حكمت هاى دينى و مدرسى راه نيافته اند .

    فضاى نسبتاً آزادى كه پيرامونِ سامانيان و فراگردِ چند خليفهِ نخستِ عباسى پديد آمد ، چون نيك بنگريم ، از مرحمت شاهخدا و همهنگام همراه با كيفر هاى هولناك بود ، نه از برجوشيدن دولت – شهر و فضاى عمومى راستين .ابن سينا و فارابى و سنت اگوستين و سن توماس عليه مخالفانى برهان مى آوردند كه براى پاسخگويى و در نتيجه گشايش ديالوگى واقعى شرايط و امكانات و حقى برابر نداشتند . اين است كه از يكى از اين حكماى پرآوازه حتى يك كلمه نمى شنويم كه حاكى از حق بيان يك ملحد يا زنديق و نامسلمان باشد. در تاريخ معاصر ايران نيز نشانه ها از ادامه همين سنت حكايت دارند . نهايت اين سنت در قانونى است كه ،به رغم پذيرفتن آزادى بيان ، بر گرد هر حزب و انجمنى چارچوب اسلامى مى كشد و اصل ١٢ همين قانون ، دين رسمى را اسلام و مذهب جعفرى اثنى عشرى تعيين مى كند با اين قيد كه ,, اين اصل الى الابد غير قابل تغيير است ،،. اين يعنى : قانونى كه ادعاى دموكراتيك بودن دارد براى صد و هزار نسل آينده نيز كه هنوز زاده نشده اند مرزى تعيين كرده است كه آنچه برون از آن است نارسمى است . در عمل نيز ، سى و هفت سال است كه هيچ فرد يا گروه ليبرال ، سوسياليست ، سوسيال دموكرات ، سكولار ، و غير اسلامى اى نه فقط حق تأسيس حزب و شركت در قدرت سياسى ندارد ، بل حكومت با انحصار رسانه هاى گروهى و تمامى امكانات و تجهيزات تبليغى به گونه اى يكسويه و تك صدايى مى كوبد تا چنين عقايدى را در اذهان عمومى گمراه و منحرف و كفر آميز جلوه دهد بى آنكه به اهل اين عقايد كم ترين جوازى براى دفاع از خويش در همان رسانه هاى غصب شده بدهد . اين شاكله فرهنگى_ سياسى كه امروز مى بينيم بر همان شاكله اى گواهى مى دهد كه از گذشته هاى دور مى خوانيم .اين ميراث فرهنگى است كه در آن هرگز چيزى چون اگورا پا نگرفته است تا در اثر رويارويى انديشه هايى كه تضاد اساسى دارند تفكر و دانش باليدن گيرد و از دل ديالوگ و دوگويى و چند گويى يك دوران شكوفايى و نوزايى پديد آيد و سرانجام هرم مناسبات قدرت سر و ته گردد . در يونان دايره بستهِ تمدن موكنايى در شهر ميلتوس باز شد و اين گشودگى در فضاى گفتگويى به نام اگورا رخ داد. اين فضا ثمره مشاركت شهروندان بود ، نه لطف و مرحمت بالاسران . اين رخدادى بود كه پديد آمد و پيداست كه علت هاى پديد آمدنش بحث ديگرى است .

    بررسى هر متن و رخدادى در بستر زمانى و تاريخى خودش ، كه در جاى خود درست و موجه است ، به وجدان ما حق و جوازِ تطهير ماجراهايى نمى دهد كه وجدان هستى شناختى انسانى در هر حال آنها را نابخردانه مى يابد. محكوم كردن حمله مغول و غنيمت گيرى اعراب و رواج بردگى و قساوت هاى اعصار گذشته زمان پريشى نيست . بيداد هاى سپرى شده از آن حيث كه در گذشته عادى بوده اند، داد نمى گردند . همين كه آنچه بر زكرياى رازى رفته است در حد امكان درست گزارش شود ، زمان پريشى نيز منتفى مى گردد . داورى در باره ماجراى گذشته لاجرم بايد از افق امروزين باشد . به بيانى سرراست تر اين ما هستيم كه بايد تعارف و تعصب نسبت به نام آوران و سخن پردازان گذشته خود را كنار بگذاريم و با قاطعيت هرچه بى پرده تر ، از رسم تفكركُشى آنها پرده براندازيم ، چه اگر چنين كرده بوديم ، امروز شاهد تكرار همان گذشته نمى بوديم . زين گذشته ، اين چه بستر تاريخى اى است كه هنوز هم به عينه شاهدش هستيم . بستر تاريخى معناى تاريخمندى و زمانمندى و بنابراين تغيير را در خود نهفته دارد و حال آنكه كار اجله علماى ما در درازناى تاريخ فرهنگمان بيش تر چيزى بوده است چون: ابدى سازىِ امر متغير .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

83 queries in 2806 seconds.