سر تیتر خبرها
به رسمِ ادب

به رسمِ ادب

ادب را چارچوبی است برآمده از خویِ خردمندانه ی آدمیان. شاید این چارچوب، بزرگترین فصل مشترکِ انسان ها باشد در هرکجا و درهرعصر. یکی از استوانه هایِ این چارچوب این است که: ای انسان، در جایی قرار بگیر که در خورندِ توست. و شایسته ی دارایی های فردی ات. از علم تا تخصص تا اخلاق تا فن تا هنر. و یعنی: اگر تو را لیاقتِ این نیست که مدرسه ای را مدیریت کنی، به مدیریتِ جهان خیز برنداری. که اگر این کردی، هم خودت به ضربِ مضحکه تباه می شوی و هم سرمایه ها را به باد می دهی. شاید بیشترین روی سخن من در این نوشته ی کوتاه، با روحانیان باشد. که رسم ادب را در هم کوفتند و بر برجی آرام گرفتند که اتفاقاً این برج بر گسلِ گریز از مرکز بنا شده است.

روحانیانِ گسل نشین را همین بی ادبیِ شان به زیر خواهد کشید. منتها با این افسوس که: اینان دیر یا زود می روند، اما با خسارت های بجای نهاده برای نسل اندرنسل اندرنسلِ این مردمِ منگ. در این میان، روحانیان شیعه، قرن ها تن و روان به سوهانِ عرفان و اخلاق و توصیه های غلیظِ دنیا گریزی ساییدند اما نه که تماشاگرِ بلعیدن های دیگران بودند و خود نصیبی از آن نداشتند، جز حرف با آنان نبود. و حال آنکه: حرف کجا و عمل کجا؟ اکنون بیا و دنیا گریزی و زهد و تقوا و ورع و مبارزه با نفس و تهجد و شب زنده داری و خود سازی و مراقبه و سیر و سلوک آفاقی و انفسی را در مدار همین گسل نشینان تماشا کن. چه بی ادب و کج سلیقه بوده آنکه واژه ی “روحانی” را برای شیخ علی فلاحیان و شیخ مصطفی پورمحمدی پیدا کرده.

پی نوشت یک: در این نوشته همچنان سخن من با آخوندهایی است که جان و مال و ناموس و آبرو و حقوق مردم را به شوخی گرفته اند از جانب خدا البته. در این عکس یک آخوند در نابجای خود نشسته است. رسم ادب ایجاب می کرد وی در جایی که نسبتی با فهم و دانش و تخصصش ندارد ننشیند. اما نه که قرار است ارتش یا هرکجا موجودیت شان با امضای آخوندهای بیت رهبری تأیید شود، شما بگو کجا هست که محتاج و ملتمسِ آخوند نیست!؟

پی نوشت دو: گُسَل نشینی درست مثل نشستن برشاخه ای و بریدنِ همان شاخه است. اگر گفتید همین اکنون شیخ روح الله حسینیان کجاست؟ من بگویم؟ مشغول تیز کردنِ اره ای است که قرار است همان شاخه را اره کند. که این از نتایجِ بی ادبی است حتماً!


سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com


محمد نوری زاد

شانزدهم فروردین نود و پنج – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

84 نظر

  1. سلام به رسم ادب کاش مسئولیت و اخلاق و معتویت و هر ان جه به انساتیت این انسان (این بنده خدا) معتی میدهد را لااقل یک بررسی میکردید تا این گونه برای نداشتن حرف حساب حرف بی حساب تحویل مخاطب تدهید برو توبه کن گویا خودت را هم فراموش کرده ای.

    9 معتی میدهد

     
  2. درود برنوریزاد و یاران ارجمند

    اگربا اجازه شما درورطه این سخن سقوط آزاد میکنم بخاطراین هست که اولین تخصص بنده یعنی نظامیگریست وممکن هست که دراین رشته درک ناچیز حقیر بیشتر از تخصص های دیگر مانند پجوهش باشد

    به عکسی که ۶۴ نظامی ارشد و یک نفر جوکر که ابدا به آن جمع تعلق ندارد درآن هستند نگاه میکنم و آه یأس وحسرت میکشم

    ردیف اول درجلو که متشکل از ۱۵ نفرهستند، ۱۱ نفر ازآنان دست روی دست گذاشته اند! این قیافه ظاهری و یا حالت هماره نشان دهنده بیچارگی، ضعف و ناامیدی شخص هست، برای این حالت یأس آور حتی مثالی جالب داریم که میگوید«دست رو دست گذاشتم و نمیدانم چه خاکی بسرم بریزم». فرماندهان مقتدر با ضریب اعتماد بنفس بالا نیزدست روی دست میگزارند ولی نه درجلو روی زانوانشان، بل درپشت کمرشان، با سینه ای فراخته با چانه ای رو ببالا و چشمانی که از طریق انعکاس مردمکشان اعتماد بنفس، توانمندی و رزمندگی را درآنان میتوان مشاهده نموده ودریافت. دست روی دست گذاشتن از اقتدار نیست. بل از سجود و بندگیست.

    فی مابین این ۶۵ نفر فقط یک نفررا میتوان با این خصوصیات رصد کرد وایشان افسری هست که با اونیفورم آبی تیره که درپشت سرآن آخوند که درست مانند وصله ای ناجورکه ابدا تعلقی حتی ناچیز به این جمع ندارد ایستاده است که با نحوه ایستادن وظاهری که برجلوی دیدگان قرار میدهد حالت مصمم بودن، آمادگی و حضورذهن یک فرمانده نظامی را بنمایش میگذارد . والا بقیه انگار دارند ازجنگی که دیروزدرطی آن شکست خورده اند برمیگردند. شاید یأس مشهود این جماعت بخاطراین هست که احساس میکنند هرچقدرهم قدرقدرت باشند درنهایت یک طلبه حوزوی که قبلا سالن گرم سینماها را مدیریت میکرد و درحال حاضرعمامه وی بزرگتر، بلندتر و منظم تر از قبل شده است برآنان فرماندهی میکند ونباید این بیچارگان را مقصرقلمدادکرد، خود این احساس عمیقا مأیوس کننده هست مخصوصا اگرچند قطعه مفرغ برنجی ناموزون و بیریخت نیز بر روی دوشها، ریشی نامناسب نظامیگری همراه با دایره ای بنفش رنگ بر پیشانی شخص قرارگرفته باشند.

    با احترام
    رسول

     
  3. مصلح آبادی اراکی

    سلام / آقای نوری زاد از ” ادب ” گفتید و دلم کباب کردید . در دولتِ ” مشنگ سالار ” قبلی دو نفری از این آخوند ها را یادم است که در تهران رئیس دانشگاه کردند که به قول سریال مرد هزار چهره مهران مدیری ” اشتباهی بودند ” یکی از آنها ” عمید زنجانی ” در دانشگاه تهران که بعداً خیلی زود به سرای باغی! شتافت و دیگری “سید صدرالدین شریعتی ” در دانشگاه علامه طباطبائی که این یکی سرآمدی از مخلوقاتِ کم شعورِ و ” بی ادب ” ، ” هتاک ” بود . با اینکه یکی از دخترانم در این دانشکاه تحصیل میکرد و از نظرِ ظاهر و آداب و معاشرت به ” خانم جلسه ای” ها می مانست ، ولی وقتی از این موجود به اصطلاح رئیس دانشگاه هتاک ، مطالبی بی ادبانه درباره دختر و پسر و استاد و … شنیده بود ، دخترم چنان از این رئیس دانشگاه انزجار داشت که که میگفت من نمی خواهم در آن دانشگاه بمانم و باید از این دانشگاهی که رئیس اش یک چنان موجودی است ، ” ترک تحصیل ” نمایم . من اما در آن مقطع گفتن دخترم تو باید در آن دانشگاه باشی و تحمل نمایی ، آنچنان که من هم مجبور در دانشگاهِ دوران طاغوت بودم و بعد هم به خدمت سربازی رفتم و هر روز هم می بایست در صبحگاه پادگان شرکت کرده و با هزار اکراه و لعنت ، جاوید شاه گفته و سه مرتبه هم ” هورا هورا هورا ” میکشیدیم . خوشبختانه اولین برکناری مخلوق هتاک در دانشگاها همین مخلوق ” اشتباهی ” و بی ادب بود که در دولت فعلی تغییر پیدا کرد .

     
  4. سلام بر ناظران گرامی
    لینک زیر نشاندهنده مقبولیت بالای نظام مردمی!حاکم بر ایران به اعتراف خودشان است.البته این آخوند گرامی بنابر سنت مالوف اکثریت حوزویان در قلب واقعیت آقای هاشمی را مقبول و منتخب اکثریت مردم تهرام دانسته اند که دروغی آشکار است.در انتخابات نمایشی اخیر در تهران با فرض صحت آمار حکومتی 50% شرکت نمودند و یقینا تمام آنها به آقای هاشمی رای نداده اند.این بنده خدا گمان دارم خواسته هم خدا را داشته باشد و هم خرما.
    http://www.asriran.com/fa/news/460194/%D8%B9%D8%B6%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%A9-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-10-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA
    پاینده و پیروز باشید

     
  5. سلام آقای نوری زاد. از این پست شما ممکن است این برداشت شود که روحانی هایی که در این مراسمات شرکت می کنند به عنوان امام جمعات و غیره مدعو جمع هستند که گاها می تواند حرف درستی هم باشد. اما سال نود و سه در خبرها آمده بود که سفیر اتریش در دیدار ا ز استان لرستان و در بدو ورود، با امام جمعه ی استان و نماینده ولی فقیه دیدار کرد (لینک خبر را در گوگل به سهولت پیدا می کنید). این نشان می دهد که مداخله ی روحانیت در امور کلان کشور به شرکت در مراسمات به عنوان مذعو خلاصه نمی شود و آنها سررشته های کلان تری را در دست دارند. به طوری که سفیر یک کشور غربی هم دریافته که برای ورود به عرصه ی سرمایه گذاری های استان ها موافقت نماینده ی ولی فقیه که بدون شگ کوچکترین دانشی درباره مسائل اقتصادی و حتی دیپلماسی بین الملل ندارد اجتناب ناپذیر است.

     
  6. -سلامی به بلندای دماوند بر انکه اتش را چون هیونی رام کرده و بر گرده ان سوار شده یعنی جناب اقای اتش سوار
    دوست گرامی باور بفرمایید من تاکنون و در طول زندگی هیچگاه به کسی توهین نکرده ام و حتی فکر توهین به دیگران نیز هیچگاه به ذهنم خطور نکرده و اگر گاهی از گفتار یا کردارم برداشت توهین امیز بودن شده هیچ تعمدی از سوی من در میان نبوده و بر اساس قاعده اعمال باالنیات ان فعل یا قول من نمیتواند توهین محسوب شود. لیکن بنده به این جهت که شما چنین برداشتی داشته اید نه یکبار و بلکه هزاران بار از شما پوزش میخواهم به این امید که عذر بنده را بپذیرید.
    همچنین بنده دیروز نوشته شما خطاب به خودم را دیدم و همان وقت پاسخ نوشتم و ارسال کردم لیمن به جهت مشغله مدیر محترم سایت امروز منتشر شد که من باز به جهت این تاخیر خارج از اراده و توان خود از شما عذرخواهی میکنم.
    اما دوست من این چه مطلبی بود که نوشته بودید :”اگر کسر شانتان نمیشود…” شما به بنده بگو تا ابرقو سینه خیز بروم بنده با افتخار انجام میدهم و اعتقاد دارم اساسا بحث کسر شان و اینجور مقالات متعلق به دوران جاهلیت انسانها بوده و امروزه منسوخ شده ، مگر میتوان تفاوتی بین شان و منزلت انسانها به هر دلیل قائل شد ؟ لطفا دیگر اینگونه با من سخن نگویید زیرا من نه شان میشناسم که چیست و نه از توهین به دیگران بویی برده ام و نه اینکه از توهین به خود ناراحت میشوم.
    اما دوست من منکه در همان نوشته ام خطاب به نوریزاد گفتم که بنده هیچ سررشته ای در امر نویسندگی ندارم پس شما چرا از من ناوارد در نویسندگی انتظار دارید بدانم چگونه بنویسم که اداب محاوره رعایت گردد؟ پس ایراداتی که در اینخصوص بر بنده دارید را بگذارید به حساب ناشی بودنم و به دل نگیرید.
    اما بنده در خصوص نظریات علمی که بیان کردم کاملا جدی و قاطع هستم و هنوز نیز معتقدم کمترین سرعت نور را مهتابی دارد حال اگر شما میتوانید این نظریات را به نحو مستد و نه از روی نظریات سایر دانشمندان ، رد کنید ،بسم الله…
    درپایان یکبار دیگر و با صدای بلند بنده به جهت دلخوری شما از گفتار و کردار غیر عامدانه و سهوی خود یک هزار هزار بار پوزش می طلبم.سواریتان بر اتش پاینده و غیرسوزان باد همواره.

     
  7. درود بر نوریزاد وسایرهم میهنان ارجمند

    جناب نوریزاد امیدورام که این نوشتار بنده را با چنگک هایی که باعث مسرت و غلطک زدنهای عناصرایران ستیز مزمن میشوند مزین نفرمایید. این سخنان دلنشین ناله های جگرسوز یک ایرانی میهن پرست و انسادوست هست، سخنانی که ناخودآگاه بر اعماق دل می نشینند وهمرازخلوت هرایرانی که نگران فردای این سرزین سربلند وفرزندان آتی آن هست میگردند:

    «هرکجا که یک روحانی(آخوند) برسرآن است اگردقت کنیم آنجا اغلب با مفاسد آمیخته است، ومن اینها را سالها باورنمیکردم. ومن فکرنمیکردم که یک روحانی قساوت بخرج بده، آدم بکشه.
    توی اتفاقات سال ۸۸ بود که ورق برگشت ومن دیدم که بسیجی که یک تعریفی دیگری ازش داشتم که خودش را فدائی مردم میدانست برسرمردم کوبید وقمه دست گرفت برای زدن مردم، چاقو دست گرفت، زنجیر دست گرفت و سپاهیی که خودش را فدائی مردم میدانست روبروی مردم ایستاد، روحانیانی که گریبان برای (جلوگیری از) تباه شدن حقوق مردم میدریدند اتفاقا درجایی قرار گرفته اند که خود برای تباهی حقوق مردم عربده میکشند»

    این نمونه ای بود از سخنان فردی ایرانی دوستداشتنی که شما ورژن کامل آنرا در سراسر اینترنت میتواید بیابید.

    با احترام
    رسول

     
  8. جناب اتش سوار گرامی
    متاسفانه شما درست متوجه نظریه بنده در خصوص حرکت نور نشده اید ، من وقتی میگویم نور دارای سرعتهای متفاوتی است این بدین معنی نیست که سرعت نور در مکانهای مختلف متغییر است بلکه بنده میگویم سرعت نورهای مختلف با هم متفاوت است یعنی اینکه سرعت نور اتش با نور لامپ یکسان نیست و بالاترین سرعت را در بین نورهای مختلف نور خورشید دارد و فکر میکنم کمترین سرعت را نیز نور مهتابی دارد زیرا ازمانی که ما انرا روشن میکنیم کلی طول میکشد که نورش کامل شود. همچنین دوست عزیز اگر نور ذره ای بود وقتی به قول شما یک چراغ قوه را در باد روشن میکردیم باید باد ذرات نور را با خود میبرد و یا حداقل سبب انحنای نور چراغ قوه میشد که میبینید اینطور نیست و بر اساس این استدلال ممکن نیست نور ذره باشد زیرا باد به راحتی انرا پخش و پلا میکرد بنابراین من به شما توصیه میکنم بجای ایرادهای سطحی و عوامانه به نظرات بنده قدری بر معلومات خود بیفزایید تا مثلا نگویید بعضی از ستاره ها که ما میبینیم هزاران سال قبل از بین رفته اند ، در اینصورت ایا شما از خودتان نمیپرسید اگر از بین رفته اند پس شما درحال دیدن چه چیزی هستید!!؟؟من واقعا از این حرفتان متعجب شدم انهم نه کم بلکه بسیار زیاد زیرا غیر محال ممکن است که شما کسی و یا چیزی را با چشم خود ببینید و بگویید ان کس یا ان چیز هزاران سال قبل نابود شده ، البته در خواب دیدن فرق میکند و ما میتوانیم کسانی یا چیزهایی که از بین رفته اند را ببینیم که این به جهت حرکت معکوس روح میباشد و توضیح حرکت معکوس روح که انهم از نظریات بنده است محتاج توضیحات مفصل است علاوه بر اینکه درک ان نیز محتاج به دانستن پیش نیازهای فراوانی است که تصور نمیکنم امادگی انرا داشته باشید. بهر حال از اینکه بنده دیدم جنابعالی نیز در تلاش برای افزایش علم و دانسته هایتان هستید خوشحال شدم گرچه کمی مسیر را اشتباه میروید ولی همین مقدار تلاشتان در خور تحسین است و بنده نیز خوشحال میشوم اگر بتوانم کمکی در این راه به شما بکنم و سوالات و اشکالهایتان را پاسخ داده و در یادگیری شما سهمی اندک داشته باشم. موفق باشید

     
  9. با سلام به دوستان

    بنظر من اصل مطلبی که آقای نوریزاد نوشته اند و در سایه آن دوستانی هم هرچه خواستند به صنف روحانیت نسبت دادند ،قابل توضیح است به اینکه ،حضور یک روحانی در بین یک جمع نظامی اعم از ارتشی یا سپاهی بمفهوم حضور و دخالت در امور تخصصی مربوط به فنون جنگ و رزم نیست ،معمولا روحانیینی در بخشهای سیاسی ایدئولوژیک قوای مسلح حضور دارند برای انجام کارها و فرائض دینی مثل اقامه نماز و جماعت و بیان مسائل شرعی و اخلاقی و اعتقادی دینی ،و یک روحانی حق ندارد و تخصص اینرا ندارد که در امور مربوط به رزمایش ها یا فنون جنگی و تاکتیک های آن دخالت کنند ،بنابر این بنظر من وجود این روحانی در این جمع ارتشی یا نظامی یا انتظامی ،مطلب ناجوری نبوده است که جناب نوریزاد آنرا سوژه نوشته خویش قرار دهند و در سایه آن کسانی که از نحوه اداره حکومت دینی در ایران نارضایتی دارند ،اقدام به عقده گشائی و کاربرد هر لفظ فحشی کنند و از قضا خود به ورطه نقض همان غرضی که نویسنده این پست ظاهرا مدنظرشان بوده است بیفتند،یعنی :پاسداشت و رعایت ادب ،در واقع نوشته این پست علیرغم احترامی که نویسنده آن نزد من دارد و نوشته های تحت شعاع آن مصداق تمثیل معروف است که :از قضا سکنجبین صفرا فزود!

     
    • جناب مرتضی گرامی

      بیاد ندارم که هرگز یک ایرانی را دیده باشم که انبوهی از روحانیتت چه حکومتی و چه غیره را « یک مشت بزغالهُ گوساله » خطاب کند. شما اگرواقعا بدنبال یافتن سرچشمه عادت نکوهیده هتاکی و ناسزا گویی هستیداستدعا میکنم به خطابای امامان جمعه مانند احمد خاتمی، علم الهدی، طباطبایی نژاد وازاین دارودسته افراد معلوم الحال رجوع بفرمایید. بشخصه باور دارم که اگر این افراد کلاسهای آکادمیک ناسزا و دشنام گویی دائرمیکردند موفقیت مالیشان کمتر ازاینی نمیشد که الان درآن قرار دارند، شاید بهترهم میشد.

      ایام بکام
      رسول

       
      • رسول گرامی

        من در مخالفت با برخی لحن ها یا گفتارهای اینهایی که نام بردید با شما همراه هستم ،اما توضیح دهید این مطلب شما چه ارتباطی با مطلبی که من نوشتم داشت؟ بحث من در مورد سوژه آن عکس بود نه بدلحنی برخی از روحانیین که صدمه به لباس صنف خود می زنند ،حرف من این بود که بخاطر یک عکس که محمل و توجیهی دارد ،اینطور حملات عصبی و هتاکانه به مجموعه یک صنف نکنیم.
        ایامتان بکام

         
  10. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    اعتصاب غذاي حسين رونقي ملكي با وجود وعده آزادي او همچنان ادامه دارد
    احمد رونقي ملكي ، پدر زنداني سياسي اعتصابي حسين رونفي ملكي ، در گفتگو با راديو ندا از ادامه اعتصاب غذاي حسين و وعده مسئولان جهت آزادي او جهت درمان خبر داد.

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/04/blog-post_5.html

     
  11. حیف کیارستمی نباشد و حاتمی کیاها در این مملکت جولان دهند . نوجوان بودم که خانه دوست کجا را دیدم و تد الان شاید 20 بار این فیلم را دیده ام . پیام انسانی که این فیلم و دیگر آثار کیارستمی کجا و فیلم های تاریخ مصرف دار حاتمی کیا کجا . و خودتان این مطلب را بخوانید و قضاوت کنید
    http://www.aftabir.com/articles/view/art_culture/cinema/c5_1412155357p1.php/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C

     
  12. اخبار: جنگ بین برجامیون و موشکیون مغلوبه شده. این وسط کسی که سرش کلاه رفته ملت ایرانه. ۱۰-۱۲ سال گذشته سرش شیره مالیدن با حق مسلم هسته ای، و برنامه اینه که ۱۰-۱۲ سال آینده سرش شیره مالیده بشه با حق مسلم موشکی.

     
  13. قانون در نظام ولائی چیست؟ اینرا اگر کسی بداند مثل ارشمیدس هست که در خزینه فرمول کشف کرد. قانون در این مملکت چیری هیت که وقتی آنرا شکستی معلوم میشود که باید برایش مجازات شوی. در کشورهای آدم حسابی اول قانون را مینویسند،به مردم میگویند بعد مجازاتش را هم اعلام میکنند . در نظام امام زمانی وقتی شما از موشک انتقاد کردی که جرا جند کیلومتر اونورتر میزنه یهوئی می فهمی که قانون رو نقض کردی و باید بری زیر8 شیخ صادق ! اینه!

     
  14. نامه خداحافظی کروش از تیم ملی

    کارلوس کروش در متنی که منتشر کرده، دلایل استعفایش از سرمربیگری تیم ملی ایران را توضیح داده است.
    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ کروش مدتی قبل استعفای خود را به تاریخ اردیبهشت ماه به رئیس فدراسیون فوتبال داد. او حالا امروز در متنی که در صفحه فیس بوک خود منتشر کرده، دلایل جدایی اش از تیم ملی ایران را اعلام کرده است.

    کروش در این پیام نوشت:

    دوستان عزیزم،

    همان طور که همه شما می دانید، نامه استعفای من از تیم ملی ایران روز 14 فوریه به فدراسیون داده شد. این کار اجتناب ناپذیر بود.

    دلایل استعفا را همه می دانند و تنها به شرایط کار در تیم ملی مربوط است. این شرایط، قول هایی که دائما زیر پا گذاشته می شد، عدم حمایت از بازیکنان ما، نبود امکانات و نبود روحیه جاه طلبی در فدراسیون برای رسیدن به جام جهانی 2018.

    چیزی تغییر نکرده است. من تصمیم گرفتم تا این نامه را برای شما بنویسم تا شما از شرایط مطلع شوید. تاکید می کنم: چیزی تغییر نکرده است. اتفاقاتی که در چند ساعت اخیر رخ داد، مانند همیشه، از سوی همان کسانی است که می خواهند این توهم را ایجاد کنند که نگرانی ما بی مورد است. اما واقعیت این است که 150 روز پیش از اینکه ایران بازی های برای رسیدن به روسیه 2018 را آغاز کند، در دیداری خانگی که می تواند مقابل قطر یا عراق باشد، ما همچنان در حال بحث و مجادله در مورد امکانات و شرایط تیم ملی هستیم.

    دوستان عزیرم

    تنها اطلاعات غلط و اشتباه می تواند از نادیده گرفتن بدتر باشد. اطلاعات غلط و اشتباه افراد را مغرور و مسئولیت ناپذیر می کند. اما در این مورد، تنها اطلاعات غلط و اشتباه داده می شود. ما با افرادی روبرو هستیم که فکر می کنند و معتقدند که بقیه احمق هستند. آنها فکر می کنند که فقط خودشان عقل دارند. اما ما احمق نیستیم. بازیکنان ما احمق نیستند. و هواداران فوتبال ایران هم احمق نیستند.

    این چیز جدیدی برای ما نیست. اگر چنین افرادی را در راس کار قرار دهید، خودشان را همه کاره می دانند. آنها سعی می کنند تا بقیه را احمق فرض کنند؛ با دادن قول های دروغ و اطلاعات غلط. البته این مسئله جدیدی برای ما نیست.

    شاید آنها نمی توانند تشخیص بدهند که ما چه چیزهایی را می فهمیم. آنها نمی دانند که ما می دانیم آنها افرادی حسود با رفتاری دشمنانه و ناامید کننده هستند. آنها نمی دانند که ما آماده ایم آنها را ببخشیم و در عین حال، آماده ایم تا آنها را فراموش کنیم؛ بنابراین این زمان را دارند تا تصمیم بگیرند.

    دوستان عزیزم

    در این چند روز آخر در این کشور زیبا، از اینکه در شرایط مساعد قرار نداریم، عمیقا ناراحتم اما دانستن این مسئله چیزی را برای تیم ملی تغییر نمی دهد. کاری برای آینده تیم ملی ایران انجام نمی شود. و به آنهایی که تلاش می کنند تا با دادن اطلاعات غلط، هواداران را گول بزنند، توصیه می کنم، داستان ملا نصرالدین که می خواست سقف خانه اش را دوباره بسازد را بخوانند.

    گذشته معمار آینده است. اما آنها را نمی توان به طور همزمان زندگی کرد. اکنون زمان آن است که بین ایستایی و خلاقیت، سکون یا ماجراجویی، بهانه یا موفقیت، یکی را انتخاب کنیم.

    به امید آینده
    کارلوس کروش

     
    • چقدر شبیه نظرات سیاحان دلسوز ی است که در گذشته از ما انتقاد گرده اند. چقدر رابطه فرهنگی بین ملت ها میتواند کارساز باشد. اما چه کنیم که در حال خاضر بجای یاد گیری از دیگران میخواهیم به دیگران یاد بدهیم.
      تا چه اندازه بشر برای دفاع از جهالت های خود ضرر کرده است. چقدر جنگ کرده است چقدر کشته داده است. اما از کذشته خود درسی نگرفته است. هم چنان در صحرای کربلا زندگی میکند و در آینده خونباری که که مهدی برای ما ارمغان می آورد. زیستن در گذشته و در آینده صرفنظر کردن از همه عیب ها و حماقت هایمان. خماقت هایمان را می پرستیم و برای آن جان میدهیم.

       
    • این جناب کی روش فراموش کرده که تیم ملی ما هم نمودی از حکومتگران ماست.وقتی مافیا در کشوری حاکم است تیم ملی هم در قبضه آنهاست.

       
  15. با سلامی و سوالی مجدد از اقا سید مرتضی که فرموده اند:
    اری پیامبز معراجی داشته است ،حال روحانی یا جسمانی یا هردو
    -ایا منظور شما از(حال روحانی) این استکه پیامبر این سفر در خواب دیدند ؟ شخصا اولین بار استکه با چنین نظری مواجه میشوم – ویا(جسمانی)تا کنون کدام جسمی را دیده اید که بدون روح قادر به حرکت باشد ؟
    -جناب سید این سفر جسمانی و روحانی بوده چون لحظه حرکت پایشان به کاسه ابی که کنار رختخوابشان بوده برخورده کرده و واژگون شده که سفرشان اغاز میشود و هنوز اب کاسه کاملا تخلیه نشده بود که از سفر باز میگردند واین بدان معنا استکه که سرعتی معادل چند ملیون و شاید چند ملیارد برابر سرعت نور داشته اند .
    جناب سید ایا میدانید اگر سرعت جسمی به سرعت نور برسد چه اتفاقی میافتد؟
    ایا میدانید تاکنون سرعتی بالاتر از سرعت نور نداشته ایم ؟
    با توجه به اینکه دیده ام به دوستان توصیه میکنید که حرفی بزنید که با عقل و منطق سازگار باشد خواهش میکنم با همان عقل و منطق این مورد را توضیح بفرمایید.سپاسگزارم

     
    • جناب امید درود برشما

      با کسب اجازه ازحضورانورتان مایل هستم پرسشی دیگرهرچند دینی به سؤالات علمی وقابل تأمل شما بیافزایم:

      همانطورکه بریاران بزرگوارمستحضرهست خداوند درقران میفرماید «من از رگ گردنتان بشما نزدیک ترهستم» در این صورت چه لزومی داشت که پیامبربرای شرفیابی بحضورحضرت حق اصلا کوجکترین حرکتی را آنهم از طریق سوارشدن برگرده موجودی چهارپا و بالدارجادویی برخودتحمیل کند؟

      بااحترام
      رسول

       
  16. سلام،

    گسل نشینی روحانیون سابقه ی دیرینه دارد از زرتشت تا ساسانیان و از صفویه تا جمهوری اسلامی. آن روحانیونی هم که بر این گسل نشینی و تخریب معرفت خلق شریک نیستند اما بر آن چشم بسته اند به گونه ای دیگر سر در این آخور دارند.

     
  17. مزدک گرامی

    ظاهرا آقای نوریزاد در اثر کثرت نوشته ها انتشار بعضی ها را از قلم می اندازند. مطلب زیر را در همین پست ارسال کرده بودم که دیدم هنوز منتظر انتشار است که فکر کردم دوباره بفرستم شاید جناب نوریزاد این بار ببینند و منتشر کنند.

    منصور
    3:22 ق.ظ / آوریل 4, 2016
    نظر شما پیش از انتشار، بررسی خواهد شد.
    مزدک عزیز،

    من در یک خانواده غیر مذهبی بزرگ شده ام ولی هم پدر و هم مادرم به اسلام ، پیامبر و ائمه احترام می گذاشتند. و اما پدر بزرگی داشتم که نماز می خواند و هر جمعه در منزلش روضه امام حسین داشت . به یا دارم اوائل انقلاب دو انتقاد به آقای خمینی داشت یکی اینکه آقای خمینی در سخنان خود مستقیم وغیر مستقیم گفته بود که حضرت ( منظور پیامبر) هم نتوانست اسلام را پیاده کند و دوم اینکه میگفت خمینی تصور کرده امروز هم مثل هزار و چهارصدسال پیش است که خود را فرمانده کل قوا کرده و تصورش این است که هنوز با شمشیر و اسب می جنگند. مادر بزرگم و دوستان بسیاری با سن و سالهای بالا و تعدادی هم از دنیا رفته که در اوج انسانیت و وقار بودند نیز مذهبی بوده و هستند.

    اینها مقدمه ای بود برای اینکه در پست قبلی کامنتی گذاشته بودید بر یک مطلب من و مضمون آن این بود که با رنگ و لعاب عرفانی به دین دادن نباید اعمال دین و دین داران را شست و اینکه داعش و خمینی و غیره اعمالشان قاعدتا عین همان دینی است که 1400 سال پیش بوده است.

    من با شما جنگی ندارم بر سر اینکه ثابت کنم اسلام این نبوده . اما این را میدانم که پدر بزرگ من و مادر بزرگم نماز و روزه شان را می گرفتند و مسلمان بودند دوستانی هم که از آنها نام بردم نیز ، ولی هیچیک از آنها در اثر تعالیم اسلامی سر کسی را نبریدند. هیچگاه بخاطر حجاب کسی را سرزنش نکردند و تنها چشم را حفظ کردند. باور کنید اگر هریک از آنها را میدیدید یا ببینید آزارشان به مورچه هم نمی رسد. همگی آنها مسلمان های یک و دو آتشه بوده وهستند. سرشان به کار خودشان هست. یکی از این دوستان دو آتشه من به محض آنکه سی سال خدمت دولتی اش تمام شد علیرغم اینکه می توانست باز هم شغلش را حفظ کند ، خود را بازنشسته کرد میدانی چرا؟ دلیلش این بود که اگر من بازنشست نشوم در چارت سازمانی جای خالی برای استخدام یک نفر دیگر باز نمی شود و در نتیجه یک جوان بیکار می ماند.

    مرا ببخشید من اصلا ادم پیچیده ای نیستم و شاید بسیار ساده لوح باشم و باندازه شما و دوستان دیگر از اسلام و مسلمانی چیزی ندانم ولی اینهائی که گفتم به قدر ارزنی است از کوهی از انسانیت و بزرگی انسان هائی که می شناسم و در مقابلشان تعظیم کم است که سجده می کنم.

    امروز اگر گروهی پیدا شوند و به تبعیت از کوروش و داریوش بخواهند کشور گشائی کنند به شما خواهم گفت که از کوروش و داریوشی که این روزها بتشان کرده اند چه باقی می ماند. این کار توسط جمهوری اسلامی و داعش و القائده با اسلام شد.

    دوست من:

    ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم

    موفق باشید

     
    • جناب منصور
      با نهایت احترام بشما و همه خانواده تان با خواندن مطلب بالا سوالی برایم مطرح شد. آیا شما فکر میکنید که پدر بزرگ و مادر بزرگ شما بدلیل مسلمانی انسانهای شریفی بوده و هستند و اگر مثلا مسیحی دنیا آمده بودند خصلت و رفتارشان متفاوت میبود ؟

       
  18. درود مزدک گرامی. شما به قول خودتان سه سال است در این سایت می نویسید. پس مهمان این سایت هستید. فرض گنید شما در منزلی مهمان هستید و صاحبخانه مدام می گوید روی فلان صندلی ننشینید. اما مهمان بی توجه به حرف های صاحبخانه مدام روی همان صندلی می نشیند و آن را می شکند. صاحبخانه آن را تعمیر ی کند و می گوید تو بابت وقت و هزینه ای که تعمیر این صندلی هر بار از من می گیرد به من مدیونی. اما مهمان (شما) فردا باز می آید و درست روی همان صندلی می نشیند و دوباره آن را می شکند. نوشته های چند ساله ی شما و هاشوری های جناب نوری زاد من را یاد این مثل می اندازد. حدس می زنم شما به لحاظ اجتماعی موقعیت بالایی دارید. کمی زشت نیست این همه تذکر می شنوید و پشت گوش می اندازید؟

     
    • جناب ناشناس درود.مقایسه یک سایت با خانه شخصی کسی درست نیست.سایت جناب نوریزاد سایتی است که موضوعات سیاسی و اجتماعی …درآن مطرح می شود.جناب نوریزاد روی کامنتهای من بیش از حد حساس است.چون کلماتی از آنچه من می نویسم بمراتب شدیدتر دیگران می نویسند ولی هاشور نمی خورند.بیشتر هاشورها در کامنتهای من به اسامی بر می گردد.مسلما این بدین معنی نیست که من مقصر نیستم.

       
  19. این مطلب در باره سخنی است که مازیار عزیز در اشاره به آرش نراقی و سلسله مباحث الهیاتی او طرح کرده است. ضمن تشکر از او باید با تأکید گفت که در دنیای آزاد موضع «میانه» گرفتن نشانه قوت موضع نیست بل نشانه از پنهان کردنی دارد که تنه به فریبکاری می زند. باری اگر نراقی اینجا بود به او حق می دادم و از او بهره می بردم ولی از وقتی دیدم امثال و حتی برنده صلح نوبلمان در دنیای دیگر مدافع چیزی است که اینجا زخم کاری بر تن هر روشنگری است و اینان اجماعا در جهان آزاد دوپهلو موضع می گیرند، به تدریج به این فهم رهنمایی شدم که نخبگان ما الحق که گاوشان زاییده و هنوز در تاملات درونی دقیق شرکت نکرده اند و هنوز تکلیف شان با خودشان مشخص نیست. به نظر من کسی که مواضع معینی در باره مفاهیم بنیادین ندارد غلط اضافی می کند که نقش استاد سکولار و بیطرف به خود می گیرد و در همان حال موضع میانه شدیدا دوست دارد سکولار معرفی شود!
    دوست من وقتی فردی چنین نظر بدهد و طرح طرح بحث کند که آرش نراقی می کند شک نباید کرد که او «دینی» می اندیشد چون در دنیای مدرن مد شده است که دینداران موضع ظاهرا بیطرفانه می گیرند و آرا را طرح می کنند و به پشتیبانی خدای دانای مطلق امیدوارند که این «بیطرفی» را در دنیای کفر به حساب«دین»شان واریز کند زیرا عملا دامنه جهل نسبت به موجود یا ناموجود بودن خدا آنقدر زیاد است که نهایتا مدافعان «دیندار» بیشتر از سکولارهایی خواهند بود که از قبل درسهای نراقی ها به«حقیقت»نامقبول و نادرست و نادینی رسیده باشند. اما اگر نظر دهند و استاد ما«سکولار» باشد و در دنیای آزاد بزید دلیلی برای این موش مرده بازی نمی بیند و مستقیم و سر راست موضعش را مشخص می کند و می گوید به عنوان یک فرد سکولار نظرش چیست و صداقتش را تثبیت می کند و به همان اندازه به مخالفان دیندارش هم حق و امکان می دهد که موضع او را زیر سوال ببرند و رویای دیالکتیکی افلاطون این بود نه موضع شخصی نداشتن در مسئله ای که کاملا شخصی است!

     
  20. اقای سید مرتضی با سلام و توضیح در خصوص خصوص کامنت قبلی
    نمیدانم چند سال دارید ؟ایا قبل از انقلاب را به یاد دارید ؟اگر ندارید از بزرگتر ها سوال کنید .
    -انزمان اکثریت مردم احترام ویژه ای برای روحانیون قائل بودند و انهارا افرادی امین و درستکاری دانستنه و امام جماعت هر مسجد را معتمد محل میدانستند.
    -شاهد بودید که ملیونها نفر در سراسر ایران با اغوش باز چه استقبال با شکوهی از خمینی کردند.
    -شاهد بودید در اولین انتخابات ۹۹٪ ملت رای اری دادند
    ولی خمینی به مردم دروع گفت :۱-روحانیون در سیاست دخالت نمیکنند ۲-روحانی رئیس جمهور نمیشود ۳ -وعده ازادی بیان و احزاب ۴-وعده های اقتصادی و معیشتی .ایا این وعده ها را داد یا نداد؟
    انصافا به کدامیک از وعده هایش عمل کرد؟
    ایا اختلاسها و سوٍٍء مدیریتهای دوران احمدی نژاد را قبول دارید یا نه اگر بوده با حمایت چه کسی بوده که علاوه بر اینکه محاکمه نشد پست مجمع تشخیص مصلحت نظام هم به ایشان اهدا شد
    ایا دزدی های محمد یزدی وپسرش را قبول دارید؟
    با کدامین عدالت هیچ بازخواستی از ایشان نشده؟
    ایا غیر از این است که تمامی این فجایع با همدستی و حمایت رهبر انجام میشود؟ و الا رهبر بی کفات باید معترض میشد نه دستور کشش ندهید صادر کند
    اقا سید مرتضی به این دو نمونه بسنده میکنم و قبول کنید در ۳۷ سال اخیر این مملکت با تفکر اخوندی اداره شده و حاصل ان :
    فقر، بیکاری، فحشا و فلاکت و اوارگی و خفقان مطلق بوده.
    پس به ما حق بدهید از اخوندها به خاطر صدماتیکه دیده ایم متنفر باشیم چون هر کدام به قدرت رسیدند تو زرد در امدند.
    اقا سید مرتضی اگر خواستید جواب بدهید لطفا بدون بازی با کلمات و واضح و صریح باشد که من کم سواد هم متوجه بشم.با سپاس

     
  21. مازیار وطن‌پرست

    گویا این بیت حافظ مصداق نوشته‌ی امروز نوریزاد گرانمایه است:

    سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم / طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد!

     
  22. ویژۀ خبرنامۀ گویا

    آی قصه، قصه، قصه – دیگ به سره نشسته
    قاضی شرعه آقا – اصله و فرعه آقا
    آفتابه دزدِ ملعون – شده اسیر قانون
    از توی یک خرابه – دزدیه آفتابه
    پاسدار گشتِ مانتو – داده قضیه رو لو
    پاسدار گشت چادر – کرده رسانه رو پر
    پاسدار گشت روسری – رفته پی-اش از اونوری
    سپاه ویژه دیده – کروکی-شو کشیده
    گزارشات مخصوص – رسیده از سه جاسوس
    سردار هنگ زینب – خبر شده سر شب
    سردار هنگ عباس – مورد-و دیده حساس
    سردار تیپ العزا – بوده همونجا از قضا
    فرمانده ی قرارگاه – شده ز مطلب آگاه
    نیروی انتظامی – بسیج شده تمامی
    بالگرد مرزبانی – کرده خبر رسانی
    سردار تیپ ذوالفقار – شده به تانک خود سوار
    نفربر هنگ علی – رسیده بی معطلی
    خودروی تند و پر گاز – ترخیص شده در اهواز
    ستاد مشترک نیز – وارد شده ز تبریز
    پادگان ملائکه – محافظ مدارکه.

    آی قصه، قصه، قصه – رئیس بانک نشسته
    چک خداد دلاری – رفت به حساب جاری!
    (ربطش چیه به موضوع؟ – دیگه فضولی ممنوع!)
    حراستِ پول و پله – میگه تمامه مسئله
    لازمه فوری عاملش – حذف بشه با مسائلش
    سپاه ضد شورش – باید بیاد با زورش
    بگن گرفتیم سارق-وُ – فاش کنن حقایق-وُ
    قشون السکینه – هوله دراین زمینه
    گفته که هرچه زودتر – باید ببینه کیفر
    حکم سریع کیفری – رسید ز بیت رهبری

    آفتابه دزد-وُ بیارین – حقش-وُ دستش بذارین
    فایده نداره التماس – باید بشه فوری قصاص
    قصاص اسلام عزیز – نه کارد و نه چاقوی تیز
    ما کرده ایم ترقی – سلام بر ارّه-برقی
    در قم و شام و کربلا – تکنولژی صلّ علی
    دست چپِ-ش یا دست راست؟ – هرکدام-وُ دلش میخواست
    ما عدلِ-مون حسابیه – کیفرش انتخابیه!

    آی قصه، قصه، قصه – آفتابه دزد نشسته
    یه دس شده بیچاره – یکدونه دست نداره
    هنوز نکرده پانسمان؛ – میاد جناب دادستان
    شرح میده با جوش و خروش – که آفتابه، آب بوده توش!
    آفتابه دزد بیاد جلو – دزدیده آب و رفته لو
    این بدترین خلافه – جرمش میشه اضافه
    دزدی آب مسلمین – جنایت روی زمین
    آفتابه دزدِ بی ادب – وای حسین تشنه لب!
    زینب، چادر بکن سرت – بیا پیش برادرت
    چه کربلاست محکمه – عزا، عزاست محکمه
    سینه زنان شاه دین – به محکمه خوش آمدین
    رئیس دادگاه عزیز – سینه بزن، اشک بریز
    وای حسین کشته شد – به خونش آغشته شد
    آفتابه دزد پلیده – هم شمره، هم یزیده
    آب امام-وُ برده – حق امام-وُ خورده
    بیارینش نزدیک میز – مرگ بر اسرائیل هیز
    مرگ بر آمریکای خر – مرگ به صهیونیزم گاو!
    مرگ به ضد روسیه – با قافیه، بی قافیه
    مرگ به غرب، مرگ به شرق – ارّه رو میزنیم به برق…

    آی قصه، قصه، قصه – دزدِ بیدست نشسته
    اتل متل توتوله – خون میچکه ز لوله…

    ـــــــــــــ
    [فیسبوک هادی خرسندی]

     
  23. آقای نقطه ی شک
    خوب است متنی را که عینا از جایی برمی‌دارید آدرس متن اصلی را هم بگذارید. نوشته‌ی شما (http://www.nurizad.info/blog/29925#comment-238264) عینا از روی یادداشت آقای نصرالله پورجوادی استاد شناخته‌شده‌ی دانشگاه و رئیس سابق مرکز نشر دانشگاهی در صفحه‌ی فیس‌بوک‌شان برداشت شده‌است.

    با یک آمار سرانگشتی از تعداد نویسدگان “آقا” در این وبلاگ، حتما تایید خواهید فرمود که اطلاق “آقا” به هر شناسه‌ی نامتعین، به احتمال بالای 80% صحیح خواهد بود! 🙂

    متن مهمی است و بخصوص گرامیان علی1 و کورس از آن بهره خواهند برد.
    دوست عزیز سید مرتضی هم شاید به آن اقبال نشان دهد احتمالا برای جوابیه نوشتن 🙂

    چون معرفی کتاب مهمی بود که خواندنش برای همه‌ی قربانیان اسلام سیاسی از اهمیت بسیار برخوردار است،

    آقای مازیار وطن پرست

    جنسیت من را و اینکه مطلب را عینا از روی یادداشت آقای نصرالله پورجوادی برداشت کرده ام را خیلی شتاب زده قضاوت کرده اید . این مطلب را به همین صورت دریافت کردم و چون نام نویسنده نداشت ننوشتم . خوتان هم نوشته اید اصل مطلب در فیسبوک شخصی نوشته شده . اما قبول دارم بهتر بود در اول مطلب مینوشتم از خودم نیست . و اینکه به این صورت تو صیه به خواندن کتابی کنید و یا برای سید مرتضی شکلک بگذارید را تجدید نظر فرمایید . با احترام

     
  24. باسلام واحترام :

    ادب مدتهاست که ازاین مملکت ملازده رخت بربسته وجای خود را به دادوفریادوفحاشی سپرده است واگرخوب دقت کنیم وبگذشته برگردیم ،متوجه میشویم بنای بداخلاقی بی ادبی را هم شخص ////// بنیاد گذاشت وبه آن دنیا رفت .کی ؟همان زمانیکه تمام واژها را به کنارزد واز لفظ امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند استفاده کرد .وارثان این امام بی ادب وبیتربیت بعدها از استفاده این ادبیات برعلیه داخل وخارج به تحوبسیارچشمگیری استفاده کردند ودربکاربردن این الفاظ رکیک وسخیف از یکدیگر پیشی گرفتند .چه کنیم که شاید ما ازادبیات درون حوزه ها بی خبربودیم .
    دوراز روی شما وبلانسبت همه دوستان بزرگوار رییس جمهورکشورمان آمدپشت میکرفن وگفت آنقدرقطعنامه صادربکنند تا قطعنامه دانشان پرشود !!!آیا یک بچه مدرسه وفقط یک بچه مدرسه نبوده که از معلمش بپرسد معنی قطعنامه دان چیست ؟وآن معلم یا سوال شونده پاسخش چیست ویا چه باید باشد ؟!!!ازاین قبیل ادبیات بی حد وحصر استفاده کرده اندومیکنندوهمین جاست که باید از خدا بخواهیم شربی ادبان را بخودشان برگرداند .

    از خدا جوییم توفیق ادب
    بی ادب محروم شد از لطف رب
    بی ادب تنها نه خودراداشت بد
    بلکه آتش درهمه آفاق زد

     
  25. ازآنجا که اخوندها متخصص ونظریه پردازدرکلیه اموروعلوم عالم بوده ومحصل وفارغ التحصیل ازمرکزعلم جهان(قم)هستند،تکیه برهیچ مسندی ونشستن درهیچ جایگاهی برایشان عیب وایرادوبی ادبی نمی باشد.

     
  26. صائب به دست خویش زند تیشه بی خبر
    هر بی ادب که خنده براستاد می زند

     
  27. توضیح اصطلاحات سیاسی روز با زبان ساده
    به کمک مثال معروف “شما دو گاو دارید”

    اصول گرایی:

    شما دو گاو دارید به گاوها علوفه نمی‌دهید اما دائم آنها را می‌دوشید.
    اگر شیر نداشتند بخاطر توطئه دشمنان است نه سوءمدیریت شما!!

    اصلاح طلبی:

    شما دو گاو دارید، شیر گاوها را می‌دوشید اما شیر را به زور از شما می‌گیرند.
    اما شما امیدتان را از دست نمی‌دهید و فردا هم باز گاوها را می‌دوشید!!

    حزب اعتدال و توسعه

    شما دو گاو دارید، شیر گاوها را می‌دوشید اما شیر را به زور از شما می‌گیرند.
    اما شما با مذاکره سعی کنید بخشی از آن را پس بگیرید و از همین هم راضی هستید و احساس پیروزی می‌کنید!!!

    پاکدست ترین دولت دنیا!!

    شما دو گاو دارید، شیر گاوها را می‌دوشید ولی شیر را با کاکائو و شکر مخلوط کرده و هر ماه به خود گاوها می‌دهید.
    اما یواشکی تکه تکه گوشت تن گاوها را بریده و بفروش می‌رسانید (البته با تزریق داروی بیحسی)!!

    گروه سیاسی مستقل:

    شما وارد دعواهای سیاسی نمی‌شوید.
    برایتان فرقی نمی‌کند چه شما گاوها را بدوشید یا گاوها شما را بدوشند!!

    سلطنت طلب:

    […]

    حزب جمهوریخواه آمریکا:

    شما دو گاو دارید، هرچند وقت یکبار به آنان حمله نظامی می‌کنید تا یادشان نرود شیر بدهند!!!

    حزب دمکرات آمریکا:

    شما دو گاو دارید، با زبان خوش آنچنان گولشان می‌زنید که خودشان شیرشان را بدوشند و پاستوریزه کنند و به شما تحویل بدهند!!!

    داعش:

    شما دو گاو دارید، یک گاو را جلوی آن یکی سر می‌برید تا بترسد و شیر بیشتری بدهد!!

    طالبان:

    شما دو گاو دارید، هرکدامشان جرئت کرد شیر کمتری بدهد، به خودتان بمب می‌بندید و انتحاری او را می‌کشید!!!

    القاعده

    شما دو گاو دارید، اگر شیرشان کم است در اثر ظلم مزرعه های دیگر است. هر روز یک جای دنیا را منفجر می‌کنید!!!

    بعضی حزب‌های لبنانی!!:

    شما دو گاو دارید، آنها را نمی‌دوشید چون برایتان از کشورهای دیگر شیر یارانه‌ای می‌آورند!!!

    حزب کمونیسم چین:

    شما دو گاو دارید، هر روز هموزنشان شیر تولید می‌کنید تا شیر گاوهای همسایه خشک شود!!

    حزب کمونیسم کره شمالی:

    شما دو گاو دارید، گاوها را وادار می‌کنید که به جای شیر بمب اتمی تولید کنند تا دشمنان نتوانند جلوی تولید شیر گاوها را بگیرند!!

    پیروان بشار اسد:

    شما دو گاو دارید، اگر سقط شدند هم به جهنم.
    مهم این است که شما رئیس باشید!!

    پیروان پوتین:

    شما دو گاو دارید، هم آن دو را می‌دوشید هم شیر گاوهای همسایه را می‌دزدید .
    گاهی هم با همسایه ها گاوهایشان را می‌دوشید و سهم خودتان که بیشتر است هم بر می‌دارید!!

    زندانی سیاسی:

    دو گاو هست شیرش را می‌دوشند یا نمی‌دوشند به شما مربوط نبوده است.
    حالتان را می‌گیرند تا شما باشید دیگر فضولی نکنید!!

     
    • جناب ایراندوست ضمن عرض ارادت و احترام

      باید حضورتان عرض کنم که ضمن توافق با اکثریت کامنت جناب عالی با دو بخش از گفتارتان موافق نیستم:
      شما درگفتار مربوط به حزب جمهوریخواه و دمکرات امریکا اولی را بسیار جنگ طلب و ماجراجو معرفی کرده اید و درعین حال حزب دمکرات را صلح جو و متعادل. بعرضان برسانم که تاریخ برعکس آنرا بما و شما اثبات میکند. بدین شرح که:

      ورود امریکا به جنگ خانمانسوز جهانی اول در زمان ریاست جمهوری وودرا ولیسون رییس جمهوردمکرات امریکا رخ داد
      ورود امریکا به جنگ جهانی دوم که نتیجه آن تقسیم جهان بدو نیمه شرق و غرب انجامید در زمان روزولت دموکرات بود

      امریکا در زمان ریاست جمهوری هری ترومن دمکرات جنگ کره را شروع کرد که تا امروز ادامه دارد وهنوزمعاهده آتش بس از طریق طرفین امضأ نشده است. یعنی اینکه هر لحظه جنگ میتواند ازهرسوی شروع شود

      جنگ خانمانسوز ویتنام درزمان جان کندی شروع وبا ریاست جمهوری لیندون جانسون (هر ۲ دکرات) به اوج خود رسید. تازه حمله معروف به خلیج خوک ها و جریان برچیدن موشکهای میان برد روسی درکوبا و برخورد جان کندی دمکرات با ن معضل میتوانست آغاز جنگ سوم جهانی واستفاده ازموشکهای طرفین که پایان زندگانی در کره زمین میتوانست باشد هم وهمه در زمان زمامداری دمکراتهای امریکا شکل گرفت
      تازه جریان پیروزی سال ۱۳۵۷ لشکر سیاه چهرگان برایران را که در زمان زمامداری دمکراتهای امریکا اتفاق افتاد که ۱۰۰ ها هزاراز بخت برگشتگان ایرانزمین را با خود به زیر خاک برد را به حساب نیاوردیم. البته از یاد هم نخواهیم برد که این بختک در زمان حکومت دمکراتهای امریکا بر ایران سایه افکند. البته دوست ندارم به به و چه چه گوی جمهوری خواهان امریکا باشم، خواهم که سربتن هیچکدامشان نباشد تا زمانیکه ایران زنده هست.
      ولی اینقدر به دمکرات های امریکا خوشبین نباشید. آنان جنگجوترین احزاب داخل امریکا هستند

      با احترام
      رسول

       
  28. محسن رنانی: چرا در شرایط پسابرجام، اقتصاد ایران آینده موفقی در پیش رو ندارد؟ http://melliun.org/iran/87681
    نظریه «پنجره شکسته» که دستاورد فکری مشترک یک جرم‌شناس و یک جامعه‌شناس آمریکایی است، خیلی ساده می‌گوید برخی پدیده‌های ظاهرا کوچک، محتوای پیامشان خیلی بزرگ است. مثلا شما ممکن است از روی کثیف بودن بدنه خودروی یک نفر، درباره شخصیت او نیز داوری نامناسبی داشته باشید. وجود یک «پنجره شکسته»، در خانه یا کوچه‌ یا کارخانه شما، پیامی است به ببیننده که این‌جا اوضاع خیلی هم نظم و نَسَق ندارد.

    دیرزمانیست که صدها پنجره شکسته در جامعه ما وجود دارد ولی به آنها اهمیتی داده نمی‌شود.

    – پنجره شکسته یعنی اینکه تلویزیون پنج درصدی با عدم پخش مستقیم سخنان رئیس جمهور در مجامع مختلف، به رخ همگان میکشد که پاسدار قانون اساسی کشور در این دیار هیچکاره است.

    – پنجره شکسته یعنی اینکه بنا به قول وزیر اقتصاد، چهل درصد اقتصاد کشور در دست نهادهایی است که نه مالیات میدهند و نه دولت و مجلس منتخب مردم بر آنها نظارت دارد.
    – پنجره شکسته یعنی اینکه رئیس جمهور به سه وزیرش دستور پیگیری موضوع اسیدپاشی اصفهان را میدهد، ولی هیچگاه گزارشی از عملکرد وزراء بدست نمیاید. این در حالیستکه نیروهای نظامی مدعی کنترل پهباد آمریکایی و به زمین نشاندن آن در خاک ایران هستند. و یا نیروهای امنیتی رد قاتلان دانشمندان هسته ای را تا اسرائیل پی میگیرند.

    – پنجره شکسته یعنی اینکه کارآفرینی با سرمایه شخصی خود به تولید کالایی اقدام مینماید، ولی پس از مدتی فلان نهاد خاص که فعالیت اقتصادی هم دارد شروع به واردات همان کالا میکند و با اعمال نفوذ، تعرفه های واردات آنرا کاهش میدهد.

    – پنجره شکسته یعنی رئیس جمهور موافقت میکند جسد ایرانشناس آمریکایی در اصفهان به خاک سپرده شود، ولی با مخالفت یک گروه فشار چند ده نفری از دستور خود عقب نشینی میکند.

    – پنجره شکسته یعنی اینکه بر طبق آمار سال ۱۳۹۰ در بین جوانان ۱۵ تا ۲۹ سال چهارمیلیون و صد و چهل هزار جوان «بی شام» (شغل آموزش مهارت) وجود دارد. بمب ساعتی عظیمی که تعداد آن در سال ۱۳۹۴ از مرز هفت میلیون نفر گذشته‌، ولی چون هنوز منفجر نشده مدیران ارشد کشور پیگیر جدی موضوع نیستند.

    – پنجره شکسته یعنی اینکه درست پس از دوسال مذاکره و نهایی شدن توافق برجام و شکست طرحهای اسرائیل و عربستان در این مورد، به سفارت عربستان حمله میشود و به قول خبرگزاریهای خارجی، ورق یکشبه به نفع تندروهای خارجی برمیگردد.

    – پنجره شکسته یعنی وزیر خارجه میگوید مذاکرات برجام میتواند الگویی برای حل مناقشات بین المللی ایران باشد، ولی همزمان فرمانده نیروی دریایی، نشان «فتح یک» دریافت میکند. آنهم برای توقیف چند نیروی نظامی دشمن!! طی یک عملیات ساده و بدون درگیری نظامی. نشانی که عباس بابایی، سرلشکر ستاری، ابراهیم همت، زین الدین و باقری به ازای تمام مدت فعالیتشان در دوران جنگ دریافت نکردند.

    – پنجره شکسته یعنی اینکه معلوم نیست فرمانده اقتصادی مملکت کیست، وزیر اقتصاد یا رئیس دولت نمیتواند دستور دهد که نظامیان از فلان عرصه اقتصاد خارج شوند، اسکله های غیر رسمی را تعطیل کنند و در بازار ارز وارد نشوند.

    – پنجره شکسته یعنی اینکه هنرپیشه یک فیلم مجوزدار برای پرسش و پاسخ در مورد فیلمش مجوز نشست از نهاد قانونی مرتبط را میگیرد، ولی گروه دلواپسان مجلس را بر هم میزنند و امام جمعه شهر درخواست عزای عمومی میکند.

    – پنجره شکسته یعنی اینکه پرونده فسادها و اختلاسهای مالی علیرغم فاجعه بار بودنش مبهم، پنهان یا گنگ میماند، ولی تفاهمنامه (و نه قراداد) نفتی امضاء شده توسط رئیس جمهور با بست نشستن بسیجیان در مقابل نهادهای دولتی و سخنان فلان سردار، بشدت مورد انتقاد قرار میگیرد.

    راستی وقتی فرمانده سپاه خود را موظف می بیند که هر گاه رئیس جمهور اظهار نظری میکند که او نمی پسندد، بلافاصله جوابش را در یک سخنرانی و از پشت تریبون عمومی بدهد، آیا نمیداند که با اینکارش پنجره شکسته ای گشوده که از درون آن دارد به چهره اقتصاد ایران اسید می پاشد؟

    مردم وقتی پنجره شکسته فرمانده سپاه را در کنار پنجره شکسته گروههای فشار و در کنار نیش و کنایه‌های امامان جمعه شهرها و در کنار مواضع سایر بخش‌های نظام می‌گذارند در می‌یابند که نظام سیاسی برای خروج اقتصاد از رکود، پشت دولت نیست و به طور شهودی احساس می‌کنند که دولت در مدیریت اقتصاد تنهاست و موفق نخواهد شد.

     
  29. جناب رضی درود
    خاطره شما از محاکمه جوان کرجی الحق یکی از زیباترین و پربارترین نوشته های شما بود که در ان شما هنرمندانه تصویری روشن از رابطه مراجع با مردم و موارد دیکر را در برابر دیدگان خواننده قرار میدهید من به هوش و ذکاوت شما در خلق این تصاویر که در نوع خود کم نظدر و یا بی نظیر هستند افرین میگویم و الحق که این نشان از نبوغ بالای شما دارد ولی متاسفانه دوستانی چنان از مرحله پرت هستند که نوشته های شما در باره حرکت نور را به نقد میکشند!!! اینرا بدانید که عصبانیت شیخ مرتضی و جلز وپلز کردنش که قادر به کتمان ان هم نیست و بال بال زدنهایش برای خاموش کردن شما نشان از این دارد که درست زده اید به وسط خال و هدف را به خوبی تشخیص داده اید واین حاکی از انست که کارتان انچنان نتیجه بخش بوده که سعی در خاموش کردنتان با هر وسیله و به هرقیمت دارند و معرفی شما با عنوان هایی چون دلقک و لوده و معرکه گیر و ملیجک وبی سواد و نادان وغیره تلاش هایی است برای خاموش کردن شما و جلوگیری از بی اعتبار شدن خودشان و کسادی دکانشان. باز هزار افرین به شما که خودتان اینرا تشخیص داده و برای این توهین ها و دست و پا زدنهایشان تره هم خرد نمیکنبد. با اشتیاق تمام منتظر نوشته های خردمندانه و مملو از حکمت جناب شما هستیم

    —————-

    جهانگیر گرامی
    از بکار بردن واژگانی چون: جلز و ولز و بال بال زدن – که در امتداد آب را بریز آنجا که می سوزد – است، پرهیز کنیم. اینجور نوشته ها که اراده ای جز چزاندنِ طرف ندارد به راهی بی پایان پای می نهد. کاش می توانستیم همدیگر را اگر دوست نداریم به هم احترام بگذاریم.
    سپاس

    .

     
    • اقا جهانگیر
      ممنون ، ولی جناب سید مرتضی گرامی پسر عمو و دوست عزیز بنده هستند و من نیز ایشان را دوست دارم و اگر هم بنده را همان چیزها مینامند هم صاحب اختیارند و هم اینکه چه ایرادی دارد؟ خوب بنامند ، تازه معرکه گیر و شیرین کار و ملیجک و… که عناوین بدی نیست. ایشان از اساتید عزیزی هستند که برای عقاید و اعتقاداتشان چون سایرین ارزش قائل هستند و مطالبشان نیز در دفاع از اعتقاداتشان است وگرنه اینهمه صرف وقت و مطلب نوشتن که سودی برایشان ندارد و من به همین جهت که ایشان وقت و انرژی خود را که میتوانند صرف استراحت و اسایش کنند صرف دفاع از عقاید و نظریاتشان میکنند برایشان احترام خاصی قائل هستم ، حالا عموزادگی بکنار. از حسن نظر جنابعالی نیز بینهایت ممنون.

       
  30. نا گفته نماند که این جدید ترین شعر عالی پیام است

     
  31. مردمان نجیب ایرانی
    هر زمانی شدید زندانی
    در اوین یا اگر رجایی شهر
    توی تهران و یا هر استانی
    با دو تا چشم خویش می بینید
    برق مجانی آب مجانی
    محمدرضا عالی پیام – هالو

     
  32. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛
    جناب نوری زاد با سپاس از شما بدلیل پرداختن به این معضل جدی و خطرناک ( روحانیون )

    ( لازم میدانم ابتدا توضیح دهم در مطلب زیر مقصود من روحانیون واقعی و گمنام نیستند که البته تعدادشان بسیار محدود است، آنان که به کسب و کاری مفید مشغولند و در کنار آن فعالیتهای دینی و مذهبی هم دارند و آزارشان به هیچ کس نمیرسد و اغلب پوشش ظاهری نمایشی هم ندارند. بلکه مقصود من اکثریت متظاهر با آن شکل و شمایل آشنا ست، کسانی که ما خیلی خوب آنها را میشناسیم.)

    نکتۀ اساسی که شاید فراموش شده اینست که اکثریت مردم ایران خودشان مشوّق آنچه که شما ” بی ادبی ” خواندید هستند. تاریخ ایران از ابتدا تا امروز مدیون حضور پررنگ و سراسر نیرنگ روحانیون بوده وهست و فقط اختصاص به رژیم جمهوری اسلامی ندارد.علت اصلی حضور دائمی روحانیون در جای جای تاریخ ایران ، بدلیل استقبال مردم بوده و بس. در این رژیم، همانطور که شما اشاره کردید، با قرار گرفتن روحانیون در رأس هِرم قدرت و نبود مدعی و مخالف جدی، آنها نقاب را برداشته و ذات واقعی خود را نشان دادند. البته آنها همیشه این بی ادبی در گفتار و رفتار خود را با انواع لطایف الحیل و رِندی مختص به خود، با اشاره ای به آیات خداوند و آوردن انواع روایات توجیه میکنند که در این کار بسیار خبره هستند. شاید ما ایرانیان تنها ملتی در دنیا باشیم که هنوز تصور میکنیم میتوان از آب گل آلود بهترماهی گرفت! بیشتر ما مردم یک مشکل اساسی داریم و آن اشتیاق ما در به پیش بردن کارها با استفاده از دوز و کلک، میان بُر زدن، گریز از قانون و زرنگ بازی! و ..در پناه نقابی از ریا، تزویرو ظاهر سازیست؛ علت اصلی استقبال از روحانیون هم همین اشتیاق سیری ناپذیر و میل به میان بُر زدن اکثریت مردم است. بسیاری از ما مردم هنوز معتقدیم با رفتار درست و قانونمند نمیتوان به هیچ کجا رسید و برای پیشرفت و پیشبرد اهداف خود باید حتماً حقی را بخوریم، رشوه بدهیم، پارتی بازی و باند بازی کنیم، زیر و رو بکشیم، کم فروشی کنیم و … البته نقطۀ مشترک تمامی آنها اینست که دروغ بگوییم.

    افراد ملبس به لباس روحانیت یعنی همان روحانیون، از نگاه من افرادی هستند که تجسّمی واقعی از ریا و تزویر، فریبکاری و توجیه ما مردم می باشند. در جوامعی که مردمش ابتدا به خود و سپس به دیگران و در آخر به قانون احترام بگذارند، وجدان انسانی و اخلاقیات را محترم بشمارند، جایی برای روحانیون وجود ندارد. دلیل وجود اینهمه مشکلات و بی نظمی ها، نا آگاهی و درس نگرفتن ما از تاریخ است و اینکه به خود، مردم و وطن خود احترام نمیگذاریم؛ چگونه است که روحانیون همیشه در ایران زمین حرفی برای گفتن داشته اند، از ابتدای تاریخ مکتوب ایران تا به امروز. ما پس از چند هزار سال، پیشرفت که نکرده ایم هیچ، پسرفت هم کرده ایم و امروز تحت سلطۀ مستقیم این جماعت هستیم و آنها را مسلط بر خود کرده ایم؟!

    شباهت بسیاری بین زندگی ///// ها و روحانیون وجود دارد.
    با مطالعۀ خصوصیتهای ظاهری ///// ها و روحانیون پی به اشتراکات زیادی بین آنها بردم؛ به طور کلی از نظر من 3 نوع ////// و روحانی وجود دارد:
    1- //// همراه (روحانی همراه)، این گروه همواره همراه میزبان هستند و از او ارتزاق میکنند و این روند تا پایان زندگی ////یا میزبان ادامه دارد بدون آنکه لطمه ای به هر یک از آنها وارد شود.این نزدیکی به گونه ایست که در بسیاری از مواقع میزبان فراموش میکند که //// دارد بجهت آنکه هیچ آزاری به میزبان نمیرسانند لذا هیچ حساسیتی نیز ایجاد نمیکنند. بسیاری از روحانیون در سالهای گذشته و تعداد انگشت شماری از آنها امروز در این گروه جای میگیرند. آنها همواره در کنار مردم و چسبیده به آنها بوده و هستند و هیچ مزاحمتی برای آنها ایجاد نمیکنند.

    2- /// مزاحم (روحانی مزاحم)، تنها تفاوت این گروه با نوع اول اینست که هر از گاهی برای اینکه اظهار وجود کنند و خودی نشان دهند دست به اقداماتی مخرب و خطرناک میزنند که منجر به تهدید جدی میزبان میشوند. این گروه یا به ظاهر معالجه شده و به فعالیت مخفی خود به شکل همراه ادامه میدهند و یا به مزاحمت خود ادامه داده و بالاخره ریشه کن میشوند. گروه کمی از روحانیان در سالهای گذشته و بسیاری از آنها امروز در این گروه جای میگیرند. با این تفاوت که روحانیون در گذشته اگر مزاحمتی ایجاد میکردند همانند //// های مزاحم یا معالجه و یا معدوم میشدند ولی متأسفانه امروز دیگر قدرت روحانیون مزاحم آنقدر زیاد شده که نمیتوان آنها را معالجه و یا معدوم کرد و باید مردم آنها را به هر شکل ممکن تحمل کنند.

    3- //// مهاجم (روحانی مهاجم)، این گروه را میتوان خطرناکترین و مخرب ترین گروه نامید. این گروه رفتاری تهاجمی داشته و از روش حمله به میزبان استفاده میکنند و تا نابودی کامل میزبان پیش میروند. اگر میزبان با اینگونه //// ها به موقع مقابله نکند بدون شک زندگی وی به خطر می افتد و احتمال اینکه زندگی دیگران هم به خطر بیافتد بسیار زیاد است (به سبب انتقال //// به آنها)؛ مرگ میزبان در بیشتر مواقع نه سریع و بدون درد که روندی طولانی و بسیار دردناک خواهد داشت.
    تعدادی محدود از روحانیون در گذشته از این گروه بودند که خوشبختانه عده ای به موقع معدوم شدند ولی بدبختانه تعدادی انگشت شمار به دلیل سهل انگاری مردم و حاکمان وقت جان سالم بدر بردند و در طی سالهای پس از انقلاب جان تازه ای گرفتند و با جمع آوری و تجدید قوا، ضربات سختی نه تنها به مردم که به تمام پیکر ایران زمین وارد کردند و همچنان تا امروز این حملات ادامه دارد. این گروه با توجه به سکوت گروه روحانیون همراه (گروه اول) و همراهی گروه روحانیان مزاحم (گروه دوم) و همچنین حمایت نا آگاهانۀ گروهی از مردم و خیانت آگاهانۀ گروهی دیگر از مردم، قدرت بسیاری کسب کرده و بر تمامی امور کشور مسلط شدند.
    ما مردم اگر به موقع و به هنگام و تا ریشه کن شدن قطعی آنها پیش میرفتیم امروز آنها حاکم بر ما نبودند. آنها امروز با هیبتی غول آسا تبدیل به یک اپیدمی خطرناک شده اند و گام بعدی آنها پس از تسلط به ایران، ادامۀ تهاجم برای تسلط بر دیگر کشورهاست البته کشورهای دیگر مانند ما نیستند و به موقع جلوی تهاجم آنان را میگیرند ولی در این بین مردم ایران و کشور ایران خسارات جبران ناپذیری را متحمل خواهند شد. چه کشورهای دیگر با این گروه از روحانیون مدارا کنند و به آنها امتیاز دهند تا آنها را دور نگه دارند و چه قصد نابودی آنها را داشته باشند در هر دو حالت ما مردم هستیم که بازندۀ اصلی خواهیم بود.
    //// ها (روحانیان) که وجود و حیاتشان به وجود میزبان(مردم) وابسته بوده امروز بدلیل بی توجهی مردم در گذشته و میزبانی شاهانۀ آنها، هم تعدادشان بیشتر شده و هم اشتهایشان. از آنجا که ادامۀ زندگی //// ارتباط مستقیم با چسبیدن به میزبان و ارتزاق از او دارد و این روند تا زمانی که منجر به مرگ میزبان شود ادامه می یابد پس بنابراین هیچگاه ///// (روحانی) به میل خود میزبان خودش (مردم و کشور ایران) را ترک نمیکند چرا که منجر به هلاکتش میشود و این چسبیدن تا بیرون کشیدن آخرین قطره از عصارۀ حیات میزبان ادامه می یابد.

    البته نوع دیگری از تشبیه وجود دارد که هالیوودی ست؛ کافیست کمی قوۀ تخیل داشته باشید و روحانیان مهاجم را به “زامبی ها” تشبیه کنید که یا ابتدا از میزبان تغذیه کرده و او را هم تبدیل به یک زامبی میکنند و یا میزبان را وحشیانه مورد حمله قرار داده و تکه پاره و نابود میکنند.

    ***
    از دنیای تشبیه و هالیوود که بیاییم بیرون، در واقع اگر از حضور روحانیون منفعتی برای جمع کثیری از مردم ایران حاصل نمیشد نسل آنها سالها پیش منقرض شده بود و یا حداقل اینکه روحانیون به شکل سنتی مانند راهبان فربه در معابد و زیارتگاه ها چشم براه نذورات جماعتی معتقد! بودند.
    از هر کجای این کرۀ خاکی آمار بگیرید متوجه میشوید که فاسدترین جوامع، جوامعی هستند که روحانیون در آنها نقش مهمی را ایفاء میکنند، یعنی وجود فساد و تمایل مردم و حکومتها به فساد، رابطۀ مستقیم با تعداد روحانیون و قدرت آنها در آن جوامع دارد. هر چه تعداد روحانیون و قدرت آنها بیشتر باشد آن جوامع فاسدترند. حال ببینید وضعیت ایران چگونه است، جایی که نه تنها روحانیون در تمام عرصه های زندگی حضور و دخالت مستقیم دارند بلکه حکومت را هم در دست گرفته اند. نتیجه چه شده؟ جامعۀ فاسد و حکومتِ فاسد! … این است حاصل استقبال ما مردم از روحانیون.
    پس باید افتخار کنیم که به لطف وجود روحانیون، ایران یکی از فاسدترین کشورهای دنیاست.
    به عقیدۀ من ما مردم ابتدا باید خود را سرزنش کنیم و از امروز تلاشی مضاعف داشته باشیم در جبران گذشته.هر آنچه امروز هستیم نتیجۀ عملکرد گذشتۀ ماست، گذشته ای به درازای چندین هزار سال. اگر یک روحانی بخود اجازه میدهد که در کنار جمعی از ژنرالها و ارتشبدها بنشیند (اشاره به عکس شما)، مقصر اصلی ما مردم هستیم. فراموش نکنیم که روحانیون هم افرادِ همین جامعه هستند. “روحانی” یک شغل و مسلک است، نوعی کسب و کار و حرفه است همانند آهنگر، مهندس، دکتر، راننده و… ولی بیشتر مردم ایران این واقعیت را هنوز درک نکرده ایم و این گروه را پل ارتباطی خود با خدا میدانیم! و یا کمک حالی برای میان بُر زدن هایمان که البته به دلایلی که عرض شد بدون شک مصلحتی در آن است! گفتم که روحانی از نگاه من یک شغل است ولی باید اضافه کنم که کثیف ترین و بدترین شغل نیز هست چرا که کیفیت آن نه از نوع سازنده و مفید که به نوعی ///// وار و مخرّب است. مهمترین دلیل و منطقی ترین دلیل هم، نسبت مستقیم تعداد روحانی با میزان فساد در جوامع است. وجود آنها در جوامع امروزی نه تنها ضرورتی ندارد بلکه موجب بدبختی و خُسران جوامع می شوند. هر چه مردم میل به قانون گریزی و میان بر زدن داشته باشند احتیاج آن جوامع به روحانیون بیشتر میشود.

    وجود “روحانی” در جوامع امروز، خود به تنهایی یک آفت است و هر چه کمتر باشند بهتر. ولی همین “روحانی”، امروز در ایران از مواجب بگیران دولت شده و تحت نظارت حاکمی روحانی به نام ولی فقیه. در ردیف بودجۀ سالانه بطور رسمی حدود 2000 میلیارد تومان بودجۀ مملکت صرف بریز و بپاشهای این صنف میشود البته از بودجه های مخفی و هدایای مقام عظمای ولایت خبری منتشر نمیشود و همچنین از پرداختهای مردم به بهانه های مختلف آماری در دست نیست.در ضمن بسیاری از روحانیون سرشناس هم که خود منابع درآمد مستقلی نیز دارند. جالب است که در ایران هر سال بر تعداد شاغلان در “صنف روحانی” افزوده میشود. (کسب و کار پر رونقی ست که این قشر هم مورد عنایت الله هستند و هم مورد عنایت رهبر، دولت و جمع کثیری از مردم و امت حزب الله!)
    بسیاری از ما مردم ایران هنوز یا بدلیل عدم رشد و بلوغ فکری و یا برای رسیدن به اهداف شخصی خود، به وجود روحانیون محتاجیم. از نگاه من، ما مردم برای داشتن زندگی خوب و رسیدن به خوشبختی پایدار جمعی و نه خوشبختی گذرای فردی، باید اولین گام خود را برچیدن تمامی ظواهر تزویر و ریا و توجیه و فریبکاری (روحانیون) بدانیم و گام بعدی ما، تلاش برای رشد جنبه های مثبت رفتارهای انسانی بر مدار وجدان، اخلاق و قوانین مدنی باشد. در غیر اینصورت روزگار برهمین منوال میگذرد مانند همان چند هزار سال که تا کنون گذشته.

    در پایان به دو آدرس داده شده مراجعه کنید تا ابتدا گوش جان بسپارید به نمونه هایی از ادب کلامی رهبر فرزانه (علی خامنه ای) و دیگری هم روایتی مستند در رابطه با قدمگاه های اوست.همین رهبر و ولی فقیه با ادب، از هر جا رد میشود و یا نشیمنگاه مبارک را میگذارد تبدیل به قدمگاه عاشقان ولایت میشود. مقامات دولتی کلنگ افتتاح پروژه ای عظیم! برای احداث قدمگاه را میزنند و… جالب اینکه هر دو ویدئو توسط دشمنان علی خامنه ای در یوتوب به اشتراک گذاشته شده.
    البته کافیست ” قدمگاه خامنه ای ” را در گوگل سرچ کنید تا عشاقی را ببینید که محل مقدّسِ قرار گرفتن نشیمنگاه یا جای پا و مسیر حرکت حضرت را میبویند و میبوسند و صورت بر آن میگذارند و خاک آن محل را سرمۀ چشمان میکنند تا مگر بارقه ای از انوار الهی در وجودشان رسوخ کند و در آخر با افتخارعکس سلفی هم در کنار قدمگاه میگیرند! و حضّ روحانیِ وافری نیز میبرند! فاعتبروا یا اولی الابصار!

    https://www.youtube.com/watch?v=Ok5hMSTSzwk
    https://www.youtube.com/watch?v=cWFjLLnQOMc

    – سخن آخر اینکه، علی رغم خطاهای بیشمار مردم ایران، من به آینده ای روشن ایمان دارم. اگر و تنها اگر مردم ایران صداقت و یکرنگی اختیار کنند و از دروغ و تزویر خود را برهانند.

    بدرود

    ———————–

    آتش سوار گرامی سلام
    تاریخ و بویژه قرون وسطای اروپا کاملا نشاندهنده ی چنگ بردنِ روحانیان به هزار توی زندگی مردم و تباه کردن اصلی ترین فرصت های زندگیِ مردم است. در این تحلیل، همانگونه که در ابتدای سخن آورده اید، ما هماره باید حساب روحانیان منصف و انسان و شایسته و مردمی و خردمند را با جماعتی که شما تحلیل شان کرده اید جدا کنیم. این جماعت قلیل خود معترضِ راستینِ هم صنفان خویش اند اما نه که دستشان بجایی بند نیست مجبور به سکوت اند یا اگر اعتراض کرده اند به سختی آسیب دیده اند.
    سپاس

    .

     
  33. به نقل از سایت زمانه:
    توافق سپاه و دولت برای ۱۰ ابر پروژه.
    -احمدی نژاد رفت ولکن کارهاش به دست حاج حسن ادامه داره. این رییسک جمهورک های ما رای شون رو از ما میگیرن، نوکری یکی دیگه رو انجام میدن.

     
  34. صادقک لاری جانی: زیرسؤال بردن توانایی موشکی کشور به بهانه‌ی نقد را «خیانت» توصیف و تهدید کرده است: «دادستان‌های سراسر کشور تمامی سخنان و تحرکات در این زمینه را رصد و با آن برخورد کنند.»
    -اینا هنوز خیال میکنن ۱۴۰۰ سال پیشه که با کشتن و بستن یه عده بشه در نقد رو بست.

     
  35. داش محمد آی که ملت فدای اون قلم ذولفقار مانندت. خوندمو سرمست شدم. انگار شرابا طهورا نوشیدم. تنت بی بلا و دلت شاد.

     
  36. داعش، اسلام و هرمنوتیسم آناکرونیک، به بهانه نوشته سروش دباغ، مزدک بامدادان
    کار سروش دباغ و مانندگان او در آراستن دین مبین به واژگان مدرن و دانشگاهی و سنگین، به این می‌ماند که کسی بپندارد چون پیچیده‌ترین دستگاه ناوبَری (جی‌پی‌اس) را بر روی درشکه تک‌اسبه‌اش گذاشته است، پس می‌تواند با آن گرد جهان را در هفته‌ای بگَردَد. درشکه ولی درشکه است، ابزاری سنتی و کهن، که حتا با جی‌پی‌اس هم نه می‌توان با آن به کهکشانها پَرکشید و نه حتا پروازی کوتاه انجام داد

    ……………………………………………………………………
    باری اگر بخواهم چکیده‌ای از سخنان ایشان را بیاورم، همانا “زمان‌پریشی” یا آناکرونیسم را بایدم یاد آورد. همه سخن سروش دباغ این است که اگرچه سیره و حدیث انباشته از گزارشهایی از رفتار محمد هستند که رفتار داعش را بیاد ما می‌آورند، ولی همسنجی این دو با یکدیگر نادرست است و باید این رفتارها را در بازه و بستر زمانی خودشان بررسی کنیم. چرا که اگر رفتاری در سده هفتم میلادی و در عربستان آنروز در میان همه مردم پذیرفته بوده است، دیگر نمی‌توان بر آن نام “جنایت” یا “خشونت” نهاد. ولی همان رفتار اگر در سده بیست‌ویکم از کسی سر بزند، از آنجا که پذیرفتگی همگانی ندارد، یک “جنایت” (خشونت، بی‌عدالتی، …) است.

    بر این سخن ایشان هیچ خرده‌ای نمی‌توان گرفت، چرا که براستی همه پدیده‌ها و بویژه رخدادهای تاریخی و رفتار پدید‌آورندگانشان دچار “زمان‌مندی” هستند. به دیگر سخن هر رفتاری را باید با سنجه‌های پذیرفته شده زمانه همان پدیده بررسی کرد و در باره‌اش به داوری نشست. ولی آیا این همه داستان است؟ بگذارید اندکی بر روی رفتار محمد با یهودیان بنی‌قریظه که سروش دباغ از آن نمونه آورده است، درنگ کنیم:

    بیش از هزاروسیصد سال است که شیعیان بویژه در ایران دهه‌ای را در سوگ حسین مشت بر سینه می‌کوبند و خاک بر سر می‌ریزند. یکی از سوگندهای والای هم‌اینان “به سر بریده حسین” است. مقدسی می‌نویسد:

    «گویند حصین بن‌تمیم نیری زیر گلویش زد و زرعه بن‌شریک در کتف او ضربتی زد و سنان بن‌انس با نیزه بر او زد و سپس فرود آمد و سر او را برید» (۲).

    این سرِبُریده هزاروسیصد سال است که دستآویز شیعیان برای نمایش ستمدیدگی خاندان محمد، و دُژخوئی و تبهکاری یزید بن‌معاویه است. ولی هنگامی که به بریدن سر یهودیان بنی‌قریظه می‌رسد، سروش دباغ می‌نویسد:
    «اگر این داستان درست هم باشد، اتّفاقی که افتاده است، مطابق با “قواعد عُرفی” آن روزگار بوده است. چیزی بیشتر از آن رخ نداده است»

    واقدی داستان این سربریدنها را بدینگونه بازگو می‌کند:
    «اصحاب پیامبر به کندن (گودال) مشغول شدند و آن حضرت با بزرگان و اصحاب نشسته بودند و مردان بنی‌قریظه را دسته دسته می‌آوردند و گردن می‌زدند» (۳).

    از یاد نبریم که حسین بن‌علی در هنگامه نبرد بر خاک افتاد و سرش را پس از مرگ بُریدند. ولی مردان بنی‌قریظه اسیر بشمار می‌آمدند و آنچه که واقدی نوشته است، “اسیرکُشی” نام دارد. باری، اگر سخن دباغ را باور کنیم و بپذیریم که رفتار محمد “مطابق با قواعد عُرفی” بوده است، برای من دریافتنی نیست که چرا شیعیان، یزید و ابن‌سعد و شمر بن‌ذی‌الجوشن را اینچنین می‌نکوهند و آنان را سزاوار “لعنت ابدی” می‌دانند؟ آیا رفتار سربازان و فرماندهان یزید بیرون از “قواعد عرفی” زمان خودشان بوده است؟
    ……………………………………………………………
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/04/210470.php#more

     
  37. کمیسیون تنظیم مقررات “صوت و تصویر فراگیر” به ریاست محمد سرفراز، رئیس سازمان سر و صدا تشکیل جلسه داد تا بر ممنوعیت فعالیت تلویزیون‌های خصوصی و اینترنتی در کشور تاکید کند.
    -ای دنیا، ای اینترنت! توقف! پیشرفت ممنوع!

     
  38. عكس هاى اميد را در فيس بوك آقاى نوريزاد ديدم. قلبم فرو ريخت……..
    آن اعجوبهء منفور كه اين جوانان رعنا بخاطرش پر پر شدند باز قرار است به صحنه آورده شود و با وعدهء يارانه ٢٥٠ هزار تومانى در انتخابات ٩٦ بعنوان لولوخُرخُره ايفاى نقش كند. لابد وعدهء روحانى هم دوباره رفع حصر با كليد كذايى خواهد بود.
    دوستان طرفدار كنش مدنى دموكراتيك!! آماده باشيد براى شركت در نمايش انتخابات با همان سناريو هميشگى انتخاب بين بد و بدتر. بشتابيد بطرف صندوقها براى رأى دادن به روحانى. به به كه طبق معمول چه انتخاب شكوهمندى شود و باز چه مشت محكمى خواهد بود به دهان دشمنان نظام.

     
    • انیتای گرامی کل این رژیم از اول تا آخرش ///// بوده و جز گرفتن قربانی و پرپر کردن جوانان این سرزمین و به خاک و خون کشیدن آنها و ویرانی ایران و هزاران خانواده ایرانی کاری نکرده.احمدی نژاد و روحانی رفسنجانی و /////// … همه از یک قماشند و ////////.دست همه بدون یک استثنا به خون مردم ایران آلوده است.

       
  39. ورود اف.بی.آی به پرونده ضراب و خامنه‌ای

    اقتصاد مُقاومتی” آیت الله علی خامنه ای و همدستان نظامی و امنیتی اش بر پیشینه تبهکارانه ای تکیه زده است که با آقایان زنجانی و ضراب هویت می یابد و مُعرفی می شود….
    هنوز //////////// و شُرکایش دوخت کیسه ای که زیر تابلوی “اقتصاد مُقاومتی” برای دوران “برجام” در دست دارند را به پایان نبرده اند که پروژه قبلی غارت اقتصادی آنها در دوران تحریمها با اسم رمز “جهاد اقتصادی”، از آنان سبقت می گیرد.
    آقای رضا ضراب، یکی از کارگُزاران پروژه پُر منفعت و طلایی مزبور، خود را به مقامهای قضایی آمریکا تسلیم کرده است. این خبر خوبی برای “کاسبان تحریم” که آستینها را برای باز کردن دُکان تازه ای بالا زده اند نیست. آنها در این بُرش زمانی، کمتر از هر هنگام دیگر به سرکشی به دفاتر دُکان قبلی شان و ورق زده شدن آن در برابر دیدگان همگان نیاز دارند.
    آقای ضراب یکی از مشهورترین عوامل فعال در شبکه ای است که تحت هدایت آقای خامنه ای و گُماشتگان نظامی و امنیتی اش به بهانه “دور زدن تحریمها” تشکیل شده است. روزنامه نیویورک تایمز با استناد به منابع خود، از مُشارکت پنج تا ده هزار نفر در این شبکه خبر داده و ارزش اقتصادی فعالیت آنها را بین 300 تا 400 میلیارد دُلار تخمین می زند.
    این میزان نزدیک به نیمی از رقم 700 میلیارد دُلاری است که منابع حُکومتی از درآمد نفتی در دوره هشت ساله دولت آقای احمدی نژاد، گُماشته ولی فقیه بر منصب ریاست جمهوری، آمار می دهند. آقای اسحاق جهانگیری، مُعاون اول حُجت الاسلام حسن روحانی، در سال 1393 پیرامون محل خرج و یا نشانی این بخش از درآمد مزبور گفت: “ما نفهمیدیم در این 5 سال گذشته پول نفت کُجا رفت.”
    دستگیری آقای ضراب هنگامی صورت گرفته است که آقای خامنه ای و شُرکا به شدت در حال تلاش برای رها ساختن گریبان خود از پرونده لو رفته شریک و همدست وی، آقای بابک زنجانی، هستند. آنها توسُط یک مُحاکمه بی سر وته و نمایشی، برای بستن دفتر کارگُزار لو رفته خود خیز برداشته اند. حذف وی از صحنه، یک بازی بُرد – بُرد می توانست باشد که هم باقی ماندن پول به تاراج رفته (2 میلیارد و 700 میلیون دُلار) در کیسه اربابان آقای زنجانی را تضمین می کرد و هم به خود آنها مصونیت می بخشید.
    وارد شدن آقای ضراب به بازی از دروازه فلوریدا، این مُحاسبات را به گُذشته سپرده است. او که چنین می نماید در هراس از مُعامله بر سر خود تُرکیه را ترک کرده، اسرار زیادی از تجارت “دور زدن تحریمها” در چمدان دارد. آقای ضراب مُهره کلیدی پروژه آقای خامنه ای و شُرکا در تُرکیه بوده و به واسطه همین نقش، به بالاترین سطحهای دولتی این کشور و به ویژه آقای اردوغان دسترسی داشته است.
    بیانیه رییس اف بی آی پس از اعلام اتهامهای آقای ضراب از سوی دادستان، گویای ارزیابی دستگاه قضایی آمریکا از این پرونده و جهتی است که تحقیقات در باره آن جریان خواهد یافت. آقای دیگو رودریگز گفت: “کیفرخواستی که امروز صادر شد، پیامی به شُرکای حقیقی متهم است که کوشش می کنند خود را پنهان کنند.”
    “اقتصاد مُقاومتی” آیت الله علی خامنه ای و همدستان نظامی و امنیتی اش بر پیشینه تبهکارانه ای تکیه زده است که با آقایان زنجانی و ضراب هویت می یابد و مُعرفی می شود. تنها جایگاهی که آنها امروز می توانند از فراز آن راهکار اقتصادی ارایه دهند و در باره “تولید داخلی” موعظه کنند، پُشت میله های زندان است.

     
  40. فال حافظ سکر فکر ها شد
    وان رومی ذکر فال احیا شد
    خوش بگفتند و آسودند
    غرقه ما را
    یک بیک بربودند
    نقد کردند دنیای کهن
    دادند ز آزردگی ها سخن
    دوور شدند ازشیخ وز ما
    کنج میخانه ها و رسوا
    دست شستن ز کار دنیا
    روز رها و فرو در شبها
    لفظ آزادگی رهایی بود
    از من و ما جدایی بود
    در گذشته زنیم دایم پر
    از برای حال یم کور و کر
    خود رها کرده در وهم و خیال
    کی توان رسد بر دید ن حال ؟
    حافظ و رومی شدند تریاک
    در خماری چه کس است بیباک ؟
    نعره ای برکشیدیم سگوار
    مانده ایم دست دیگران بی عار
    گر چه دانیم ناروا ها را
    بی حسی فرا گرفته ما را
    حسرت دیگران خوریم هر دم
    فال حافظ شد ما را همدم
    رمز در امروز و هر روز است
    ماند در راه
    آنچه دیروز است
    گر جدایی راه دیروز بود
    راه آزادگی می پیمود
    این کنون راه وصل
    راه بقاست
    تو و دیگرا ن را اصل در ماست
    ضایع شد حق دگر جایی
    حق تو بودست دیرپایی
    نیست میخانه ای دگر در شهر
    رو خیابان گیر دست دگر
    ره آزادگی است حق جویی
    حق دیگری چو خود پویی
    ملت ایران سالخوردی
    در خیال
    کودکی وخردی
    آن معمم از تو بس دوور است
    خود برتر داند ،
    دستش زور است
    حق انسان در تو نابیند
    بنده ای ،بیچاره ای بر عبد
    او خویش را مالکت داند
    کودکی ات فرا می خواند
    تا نگردی هوشیار و بیدار
    کمتری ، کمتر از حمار
    خر نبیند زور بر دگری
    لیک بر اندازد سنگین بری
    تا کی اینگونه در بندی
    زیر افسارشان فرو خندی ؟
    آن معمم خواهد تو را تنها
    چون ترسد ز من با ما
    او تو را هیچ می داند
    خویش را رهبرت می خواند
    از خمار ای عبید بیرون آی
    باش آزاده در حال ره پای
    گاه از حافظت دمی یاد کن
    لیک با / ما / دروغ بر باد کن

     
  41. جتاب سید مرتضی گرامی

    1-من تعجب میکنم از اینکه چرا جنابعالی حاضر به پذیرفتن مسولیت سخنانتان نیستید اینرا از این جهت عرض میکنم که شما بیش از سایر دوستان بنده را لوده ، ملیجک ، مسخره و … نامیدید ولی طی کامنتی در پست قبل اینگونه توشته بودید: “…بعد وقتی (دیگران) این سید را لوده و مسخره معرفی میکنند…” –که با این وصف یا شما میخواهید کار خود را به گردن دیگران بیندازید و یا اینکه شما خود را از دیگران جدابافته میدانید. البته من از لوده یا…نامیده شدنم توسط شما تاراحت نمیشوم ولی از اینکه کاری را که خود بیش از هرکسی انجام داده اید به گردن دیگران می اندازید تعجب میکنم.

    2-جنابعالی چندبار از مدرک تحصیلی بنده پرس و جو کرده اید ولی من برای اینکه حمل بر خودستایی نشود و نکویند سیدرضی میخواهد با مدارک تحصیلیش پز بدهد تا کنون نگفتم ولی حالا که اصرار میکنید خدمتتان عرض میکنم که بنده تا سیکل تحصیل کرده ام و اگر پنج درسی که سال سوم راهنمایی از انها تجدید شدم را توانسته بودم در شهریور نمره قبولی بگیرم الان حتی مدرک سیکل را هم گرفته بودم ، دوستان فکر نکنند من دارم پز مدرک تحصیلیم را میدهم بلکه اینرا از این جهت گفتم که جناب سید مرتضی فکر نکند با ادم کم سوادی طرف هست .

    3-درخصوص نظریات علمی بنده که شما انها را مسخره میکنید هم لازم است بگویم این نظریاتی است که بنده انها را بع جهان علم تقدیم کرده ام و طبیعی است با انچه تاکنون انیشتن و سایر دانشمندان گفته اند تعارض داشته باشد زیرا من نظریات قبلی را رد کرده ام و بعضی دوستان بر من خرده میگیرند که چون نظریات من با نظریات سایر دانشمندان همخوانی ندارد؟ زیرا بنده بطلان ان نظریات را با ابراز نظریات بدیع و علمی جدید خود اثبات کرده ام و بدیهی است که نظریات من با تمامی نظریاتی که تاکنون دانشمندان داده اند متفاوت باشد ،؟ شما و جناب اتش سوار استدلالتان اینست که چون نظریات من با انچه شما در کتب خوانده اید مغایر است پس اشتباه است ولی توجه ندارید که وقتی یک دانشمند نظریه جدید میدهد سایر نظرات در انخصوص خود بخود منسوخ و بی اعتبار میشود شما اگر میتوانید به نحو علمی و مستدل بی اعتباری نظریات بنده را بصورت مستدل اثبات کنید نه اینکه تصور کنید چون این نظریات با دانسته های شما همخوانی ندارد پس باطل است زیرا به احتمال قریب به یقین نظریات بنده بطلان دانسته های شما را احراز میکند.

    4-جنابعالی میگویید علم لدنی مختص کسانی است که خدا این علم را به انها عطا کرده “، خوب حالا از کجا اطمینان دارید که خداوند این علم را به بنده نیز عطا نکرده باشد؟ چگونه با قطعیت من را فاقد این علم میدانید؟در صورتی شما میتوانید با قاطعیت من را فاقد این علم بدانید که: الف)- یا شما ازریز تمام کارهای خداوند مطلع باشید و بدانید خداوند این علم را به بنده نداده ب)- و یا اینکه خداوند را قادر به اعطا این علم به بنده ندانید. زیرا فقط در این دو حالت است که شما میتوانید یقین داشته باشید که بنده فاقد این نوع علم هستم. بنابراین وقتی شما یقین دارید در1400سال قبل خدا این علم را به کسانی داده پس باید این احتمال را بدهید که در زمان حاضر هم ممکن است خدا انرا به کس دیگری بدهد .زرا خدا در جایی نگفته منبعد به کسی دیگر این علم را نخواهم داد ج)-و حالت سومی نیز هست و ان اینکه شما خودتان اطمینان داشته باشید چنین علمی وجود ندارد و خدا تا کنون چنین علمی را به کسی نداده تا بخواهد انرا به سیدرضی هم بدهد. حالا شما با کدامیک از این سه راه به این یقین دست یافتید که بنده فاقد علم لدنی هستم؟ —

     
    • جناب اتش سوار گرامی
      متاسفانه شما درست متوجه نظریه بنده در خصوص حرکت نور نشده اید ، من وقتی میگویم نور دارای سرعتهای متفاوتی است این بدین معنی نیست که سرعت نور در مکانهای مختلف متغییر است بلکه بنده میگویم سرعت نورهای مختلف با هم متفاوت است یعنی اینکه سرعت نور اتش با نور لامپ یکسان نیست و بالاترین سرعت را در بین نورهای مختلف نور خورشید دارد و فکر میکنم کمترین سرعت را نیز نور مهتابی دارد زیرا ازمانی که ما انرا روشن میکنیم کلی طول میکشد که نورش کامل شود. همچنین دوست عزیز اگر نور ذره ای بود وقتی به قول شما یک چراغ قوه را در باد روشن میکردیم باید باد ذرات نور را با خود میبرد و یا حداقل سبب انحنای نور چراغ قوه میشد که میبینید اینطور نیست و بر اساس این استدلال ممکن نیست نور ذره باشد زیرا باد به راحتی انرا پخش و پلا میکرد بنابراین من به شما توصیه میکنم بجای ایرادهای سطحی و عوامانه به نظرات بنده قدری بر معلومات خود بیفزایید تا مثلا نگویید بعضی از ستاره ها که ما میبینیم هزاران سال قبل از بین رفته اند ، در اینصورت ایا شما از خودتان نمیپرسید اگر از بین رفته اند پس شما درحال دیدن چه چیزی هستید!!؟؟من واقعا از این حرفتان متعجب شدم انهم نه کم بلکه بسیار زیاد زیرا غیر محال ممکن است که شما کسی و یا چیزی را با چشم خود ببینید و بگویید ان کس و یا ان چیز هزاران سال قبل نابود شده ، البته در خواب دیدن فرق میکند و ما میتوانیم کسانی یا چیزهایی که از بین رفته اند را ببینیم که این به جهت حرکت معکوس روح میباشد و توضیح حرکت معکوس روح که انهم از نظریات بنده است محتاج توضیحات مفصل است علاوه بر اینکه درک ان نیز محتاج به دانستن پیش نیازهای فراوانی است که تصور نمیکنم امادگی انرا داشته باشید. بهر حال از اینکه بنده دیدم جنابعالی نیز در تلاش برای افزایش علم و دانسته هایتان هستید خوشحال شدم گرچه کمی مسیر را اشتباه میروید ولی همین مقدار تلاشتان در خور تحسین است و بنده نیز خوشحال میشوم اگر بتوانم کمکی در این راه به شما بکنم و سوالات و اشکالهایتان را پاسخ داده و در یادگیری شما سهمی اندک داشته باشم. موفق باشید..

       
      • جناب سید رضی
        با درود
        سپاس از توضیحات شما. با توجه به این توضیحات باید عرض کنم که اطلاعات شما در مورد نور، ماهیت نور، کیفیت نور و غیره در حد همان مدرک “سیکل ردّی” است که بدان اشاره کردید و من به همین دلیل از بحث با شما در موارد علمی صرف نظر میکنم. شما در هر موردی خواستید میتوانید نظرات خود را در این سایت به ثبت برسانید. اگر اطلاعات شما در مورد علوم نظری و الهیات هم در همین حد است که مِن بَعد من از خواندن مطالب شما بدلیل اینکه چیزی جز هدر دادن وقت نیست صرفه نظر میکنم.
        شما به احتمال غریب به یقین بدلیل اطلاعات کمی که در تمامی علوم دارید و همینطور مشکل درک مطلب، با نوشتن مطالب در غالب نوعی طنز و لودگی می خواهید این عیب بزرگ خود را مخفی کنید تا اگر هم بی ربط گفتید خواننده آنرا به سبک شما مربوط بداند و نه میزان درک شما.

        بدرود

         
      • با درود به سید رضی که تازگی ها عزیز شده ! و حقش را قبلا خورده بودند ! سید جان جهت توضیح نابودی ستاره ها یک مثال میزنم . رعد وبرق ! بله اگر خوب توجه کنید ابتدا نور را مشاهده میکنید و با اینکه این تصادف ابر ها قبلا انجام شده ! صدای آن را با توجه به سرعت سیر صوت بعدا میشنویم ! در صورتی که موضوع بر خورد ابر ها تمام شده بود . با پوزش .

         
    • جناب سید رضی
      با درود
      من از شما انتظار داشتم که ادب در محاوره را رعایت کرده و پاسخی هر چند کوتاه به درود من و درخواست من در پستهای قبلی و مطلب انتقادی ام میدادید. از شما دلخور شدم که از من در این متن یاد کردید. احتمال میدهم این کار شما عمدی و به جهت همان رندی خاص ویژۀ روحانی! جماعت باشد. یعنی اگر نظرات یکی از افرادی که همواره در این سایت بدترین توهین ها را نثار من کرده در جایی با نظرات من تلاقی داشت و یکسان بود، شما باید اینگونه مرا در لابه لای مطالبی خطاب به آن شخص مچاله کنید؟ این نه رسم ادب و نه رسم جوانمردی ست. باری…بهتر است دوباره مطلب قبلی مرا خطاب به خود بخوانید و پاسخی درخور بدهید البته اگر مناسب دیدید و برای شما کسر شأن نبود. البته این آخرین مطلب من در خطاب قرار دادن شما خواهد بود. یکی از بدترین روشهای شما در پاسخگویی همین روشی است که در مطلب بالا پیش گرفته اید. بهتر است همانگونه که جدی در جایی به جناب نوری زاد پاسخ دادید و هدف از سبک نگارش خود را آنگونه توضیح دادید در پاسخ به نقدهای دیگران جدی باشید.البته میتوانید در ارسال مطالب جدید و مستقل همان سبک خود را ادامه دهید. این روش شما در پاسخ به نقدها به نوعی توهین آمیز است، هم به خودتان و هم به شخصی که پاسخ میدهید. هیچ نویسنده ای برای پاسخ به نقد جدی دیگران به لودگی و مسخره بازی روی نمیآورد مگر آنکه دشمن خود باشد،چرا که با این کار ابتدا به خود و شخصیت واقعی خود لطمه میزند. سخن آخر اینکه…بله من هنوز هم معتقدم شما برای مؤفقیت در این راه باید فقط به آن قسمت از مطالب و باورهای دینی و مذهبی بپردازید که هزاران روایت متناقض در رد و یا قبول آنها وجود دارد، همچنین به خرافات بپردازید. پرداختن به مطالب علمی شما را از هدفتان دور میکند …همانها که به نوری زاد عزیز گفتید و من دوباره اینجا میآورم ….به نقد دیگران هم اینگونه پاسخ دهید، عزیز … دیگر خود دانید.
      ” سید رضی
      9:19 ب.ظ / مارس 30, 2016
      -جناب نوریزاد عزیز
      بنده نه طنزپردازم و نه اینکه اساسا سررشته ای در نویسندگی دارم و باور بفرمایید از نوشتن این مطالب نه قصد لودگی دارم و نه قصد خندانیدن دوستان را و همچنین یقیین داشته باشید که من هیچگاه به خود اجازه تمسخر و یا توهین به هیچ اندیشه و عقیده ای را نمیدهم خواه به قول جنابعالی اعتقاد به گاو پرستی را و من نیز به خدایی واحد معتقد بوده و هردینی و پیروانش را محترم میشمارم و انچه را مینویسم و شما لودگی و دیگری طنز مینامد چیزی نیست جز نقد بلاورهای خرافی چسبیده به تار وپود مغزمان که به عنوان ومثال دست ما را باز میگذارد که مرتکب هر نامردمی گردیم با این پشتوانه که فلان کس مارا شفاعت خواهد کرد من دردهایی که میبینم چون خوره روح و اندیشه جامعه مرا تخریب میکند مینویسم و باور کنید هر وقت در حال نوشتن این مطالب هستم اندوهی به اندازه همان ابرهای سهراب سپهری مرا فرا میگیرد. حالا اگر شما بفرمایید که دیگر ننویسم من به روی چشم اطاعت خواهم کرد. واینرا نیز بگویم که من چندین نوشته ام را مستند به احادیث نمودم که شما همگی را حذف نمودید و به همین جهت سعی کردم دیگر از ذکر احادیث در نوشته هایم اجتناب کنم.با احترام”/ پایان نقل قول

      بدرود

       
      • بله سید رضی من نیز با اینکه در غالب مطالب با نویسنده کامنت فوق خطاب بشما در تعارض هستم ،اما این منطق گفتاری او را درست می دانم که پاسخ یک نقد محتوائی جدی ،نمی تواند سر از مسخرگی و بازی از الفاظ در آورد ،و پاسخ گوئی طنازانه به مطالب ،دقیقا توهین به مخاطب و طرز تفکر اوست ،این است که من نوشته اخیر شما خطاب بخودم را در این پست ،شایسته پاسخ گوئی ندیدم ،برای اینکه ادبیات هزل و طنز و مسخره کردن محتوای طرف گفتگو در آن، چیزی نیست که حتی از محصلین در سطح سیکل هم پنهان باشد.
        اما در مورد جواز مسخره کردن دین که در نوشته بالا بود ،من با این روش هم مخالفم ،و بنظرم می رسد همانطور که نمی توان (نتوانستن بمعنای نتوانستن اخلاقی نه نتوانستن تکوینی) قواعد ریاضی و فیزیک و ادبیات و علوم دیگر را مورد تمسخر قرار داد ،در مورد ادیان نیز نباید چنین رفتاری کرد و در این جهت ظرف و ظروف زمانه یا فرض کنید نحوه عمل حکومت دینی نیز نباید سبب تجویز تمسخر ادیان باشد ،آری آنچه که شایسته است این است که می توان دین یا برداشت های دینی را نقد کرد ،اما نه بروشی که سید رضی دارد ،زیرا نقد دین تلازمی با لودگی و تمسخر آن ندارد.

         
  42. اصطلاح وصله ناجور را که شنیده اید؟
    اگر میخواهید کاملا به عمق معنی ان پی ببرید چند لحظه به این عکس خیره شوید
    این یک نمونه از وصله های ناجوریست که در این مملکت اخوند زده زیاد میبیند .هر جا که اخوندی دیدید ناجوری وصله هم مشهود میباشد .
    ایکاش یکبار دیگر اسکندر و یا مغولها به این مملکت حمله میکردند
    ایکاش یکبار دیگر دچار طاعون و وبا و غیره میشدیم
    ولی دچار ان حمله لعنتی عربها نمیشدیم
    و ایکاش اخوندی از مادر زاده نشده بود و نمیشد
    ایا تا کنون بجز زندگی ///// وار و روزه خوانی و //// در منابر و تکرار مکررات حدیث و روایات کسی هنر دیگری از این قوم دیده؟ یعنی به اندازه یک سوزن خدمتی در راه رفاه جامعه انجام داده باشند؟
    مقدسان کسانی هستند جامعه از خدمات انان بهره مند میباشد مثل ان کشاورز ان راننده شرکت واحد ان رفتگر وووو و تمامی خدمتگزارن مملکت میباشند .
    با ارزوی موفقیت هموطنان عزیز و ایرانی اباد و سرافراز که انهم فقط با حذف اخوندها عام جهل و خرافات و ریا میسر میباشد

     
  43. درود بر نویزاد و سایر هم میهنان ارجمند،

    سؤالی دارم براین مبنا که تعهد نامهُ برجام از کجا، بوسیله چه کسی و چرا شروع شد؟

    تعجب حقیربراین هست که چرا تحلیلگران وگزارشگران هیچوقت این سؤال را مطرح نکرده اند که چه کسی و چرا قدم اول را برای پایه ریزی برجام برداشت و چرا دولتمردان ج.ا سعی در فراراز مسؤلیت پذیری برای پیشقدم شدن دارند؟ و هریک کمربه مقصرجلوه دادن حریف سیاسی خود بسته است؟
    واقعیت ازاین قرارهست که امریکا ودرکل غرب هرگز خواهان ایرانی بهم ریخته و بی ثبات نبوده واین امربعد ازجنگ جهانی دوم وتقسیم ناخواسته تمامی دنیا به جناح های غرب و شرق اهمیت آنرا چندین برابر کرده است. مقدمه چینی حقیر برای درک بهتراوضاع کمک میکند برای صبربا ارزشتان کمال امتنان را دارم.

    همه ما آکروبات های طناب ویا کابل پیماها را مشاهده کرده ایم که طناب یا کابلی مابین ۲ آسمانخراش میبندند و خود بر روی این رشته ها از اول تا انتها درارتفاع بسیار بلند راه میروند. این آکروباتیست ها یک میله فلزی و یا چوبی که طول آن نزدیک به دو برابر قد خود شخص میباشد به حالت افقی دردستهای خود نگه میدارند که این میله برای حفظ تعادل طناب پیما بسیارضروریست ونداشتن آن ممکن است مرگزا باشد. خاورمیانه درطول قرن بیستم الالخصوص بعد ازاتمام جنگ جهانی دوم و تقسیم علنی دنیا بدو جبهه غرب و شرق درست مثل آن طناب باز وایران عزیز بعلت مقّرجغرافیایی بسیار حساس و مردمی با یکی ازکهنترین تاریخ و فرهنگ باستانی همواره (هماره؟) نقشی همانند آن میله تعادل را داشته است.

    برخلاف ایران دلیل عدم تعادل تمامی کشورهای همجوارایران که همگان بتازگی تشکیل وتقسیم بندی آنان ازطرف چند سیاستمدار و ژنرالهای انگلیسی صورت گرفته است و نتیجه آن عدم حس شهروندی ووابستگی این ملل بکشورهای متبوع خویش بوده است. مردم این کشورها از زمان تشکیل دولت اسلامی توسط پیامبراسلام تا اواخرسالهای ۱۹۳۰ میلادی لاینقطع تحت فرمان خلفای اسلامی زندگی کرده وهمانطور که عرض شد با احساساتی مانند وابستگی بسرزمین آباواجدادی، شهروندی ومیهن دوستی ناآشنا بوده و هستند وشاید این کمبود یکی ازواضحترین دلایل بی ثباتی و هرج ومرج این ملل هست که با کوچکترین جرقه ای بپا خاسته وکشورخودرا به آشوب وآتش میکشند و بجنگ داخلی خانمانسوز مانند سوریه، عراق و لبنان دامن میزنند.

    درهمین حال درمرکزدایره این کشورهای تازه تأسیس شده کشوردیگری با هزاره ها سابقه استقلال، فرهنگی فرهمند ومردمی با حس شهروندی و وابستگی به میهن خویش مستقرهست که با وجود اقوام واقلیت های گوناگون هرگزنشانه ای از جنگ داخلی درتاریخ باستانی خود ثبت نکرده وازشروع قرن بیستم تا بامروز نقش یک کاتالیزور برای حفظ تعادل و ثبات منطقه بازی کرده است. شما فرض بفرمایید اگر سوریه در محل فعلی افغانستان ویا پاکستان قرار داشت آیا داعش میتوانست به موفقیت نسبی که امروزکسب کرده است برسد؟ چنانکه میبینیم مرزهای شمال باختری عراق کاملا تحت کنترل داعش هست و این گروه همه روزه بدون هیچ مانعی درحال جابجایی نیروهای خود در داخل عرق و سوریه هستند.

    این موقعیت سوق الجیشی حساس ایران از دید تیزبین قدرت های جهانی و در صدر آنان امریکا دور نیست واین کشورهمیشه برای نگهداری این موقعیت درخاورمیانه البته بدلیل حفظ منافع خود در منطقه کوشیده است حتی جریان کودای ۲۸ مرداد، تشویق محمدرضا شاه برای اصلاحات وحتی حمایت ازخمینی بهمین دلیل بوده است که ایران همیشه دست دولتی باشد که بباوراطاق های فکری امریکا دارای توانایی مورد نیاز برای حفظ تعادل و جلوگیری از آشوب و بهم ریختگی کشورباشد.

    بهمین خاطربا توجه به تحریم های فلج کننده اقتصادی وبعد ازاضافه شدن فروپاشی سوریه به آشوبهای عراق، یمن، بحرین و افغانستان و تولد فرزند ناخلفی بنام داعش نگرانی سهمگینی بر اطاقهای فکری واشنگتن سایه افکند وتیزبین های اطراف اوباما بوی گوشزد کردند که اگرایران با اقتصادی فروپاشیده و نابسامان روبروشود که سبب ریزش شهروندان بخیابانها و ایجاد آشوبهای غیرقابل کنترل بشود آمریکا خاورمیانه را بطورکامل ازدست خواهد داد. بهین دلیل بود که اوباما قلم و کاغذ برداشته و درعرض چند روز دو نامه مستقیما به علی خامنه ای نوشت.

    مسائلی که در آن نامه ها مطرح شده بودند تا کنون فاش نشده اند ولی میتوان گمانه زنی کرد که احیانا چه مواردی درآن نامه ها گنجانده شده بودند. بدین مضمون:

    « علی جان بیا این هارت و پورت ها رو بزار کناروازخرشیطون بیا پایین. وضعت خرابتر از ایناست که فکر میکنی. مرد حسابی خیلی از کارمندای خودت ۶ ماهه حقوق نگرفتن، بیکاری، اعتیاد، تورم، فحشا، دزدیها و اختلاس همه جارو گرفته اگه نجنبی مردم میریزن بیرون وآخرش ازتیرچراق برق آویزنت میکنن.
    حالا زود باش دو سه نفراز آدمتو که حداقل هفته ای یه بار دوش میگیرن و پیرهن شونو عوض میکنن و مسواک هم میزنن بفرست مسقط منم جان کری رو با چند تا دیگه میفرستم اونجا بشینین مث بچه آدم این جریان هسته مسته رو تموم کنین بره پیکارش، تازه تو که اصن پولشورو هم نداری که ادامش بدی. منم میگم این تحریم هارو یواش یواش وردارن و پولاتو هم آزاد کنن. فعلا بیا این ۲ میلیارد دلار و بگیر تا یذره دست و بالت وا شه. تو ایران هم اگه عده ای واسه خاطر این زدوبند اعتراض کردند و دادوهوار ترکمن چایی راه انداختن، شما شتردیدی ندیدی، همه رو بانداز گردن حسن و جواد و دارودستشون».

    با احترام
    رسول

     
  44. 1. وقتی آقای هاشمی در صفحه تویتر خود نوشت که دنیای فردا دنیای گقتکو هست نه موشک خواب رهبری و افراطیون آشفته شد و 2 فرضیه را محتمل دانستند که گوینده این حرف یا نا آگاه هست یا خائن. گزینه سوم که ممکن هست فرد مذکور شاید نیت خیری از این بیان داشته و یا شاید هم راست گفته باشد در نکاه اقتدارگرایانه مطرح نیست.
    2. زمانی مارتین لوتر کینگ در مورد قدرت موشکی آمریکا حرف جالبی زد که بر هر شرایط مشابهی هم صدق میکند. اوگفت :امروز قدرت تکنولوژی ما بر اخلاق ما چیره شده و ما دارای موشکهای هدایت شونده بسیار قوی هستیم در دست افرادی هدایت نیافته . این کفته در مورد وضعیت ما هم صدق میکند که افرادی هدایت نشده به انسانیت و اخلاق امروز بر طبل موشک میکوبندو تنها نکته ظریف اینکه اگر کنترل کنندگان موشکها از نظر سقوط اخلاقی با آمریکائیها فرقی ندارند ولی موشکهایشان هم به آن دقت نیستند و از نظر نظامی چندان قدرتی هم محسوب نمیشوند. این قاعده بازی هست که کشوری که اقتصاد قوی ندارد لاجرم نیروی نظامی توانائی هم ندارد.
    3. اما چرا گفته آقای هاشمی میتوانست فرصتی برای ایران در این اوضاع بهم ریخته باشد؟ تعبیر حرف ایشان این هست که ایران برای حصور در صحنه جهانی بغیر از تهدید موشکی می تواند در زمینه های دیگری هم مشارکت کرده و آورده ای داشته باشد. این نگاه تلاش در جهت تلطیف نگاه ها به کشوری هست که در همه محافل با بدترین سابقه در حقوق بشر و سیاست جهانی محکوم هست.
    4. رهبری معتقد هست که موشک تامین کننده خواسته سیاسی وی هست. او مقوله امنیت را در قدرت نظانی میداند و بس. این نگاه یعنی که من از نظر داخلی چندان هم به اوضاع مسلط نیستم. ماجرای نفوذ و بصیرت را باید از این دیگاه نگریست.
    5. به هر حال آقای هاشمی بسرعت حرف خود را عوض کرد و در اصلاحیه ای در همان صفحه نوشت که منظور وی از گفتمان، از نوع انقلاب اسلامی آن بوده هست. یعنی آینده متعلق به نظامیگری و ضایع کردن حقوق مدنی و کرامت انسانها میباشد. بعبارت دیگر ما بغیر ازاین چیزی نداریم به جهان ارائه کنیم!
    این ممارست در حفظ نگاه اقتدار گرایانه و صدق در گفتار را به هردوی این دو بزرگوار تبریک و تسلیت عرض میکنم!

     
    • سلام بر دوست گرامی جناب یاران
      آقای هاشمی و اهل بیت مکرر این توییت را تکذیب کرده و آنرا عامل تفرقه افکنانه معرفی کرده اند.زیاد به اینگونه موارد مشغول نشوید.حکومت اسلامی از این معرکه گیریها و کد دادنهای اشتباه که هدفی جز سرکار گذاشتن ملت ندارد زیاد در آستین داشته و دارد.شنونده باید عاقل باشد.
      موفق باشید

       
  45. جناب نوریزاد گرامی با درود. دوست گرامی این بر گسل نشسته گان را ابلهانی به قدرت رساندند که در پای منبر اینها بع بع میکردند.واز خود فکری نداشتند.تا ابله در جهان است آخوند در نمی ماند.

     
  46. ،آری پیامبز معراجی داشته است ،حال روحانی یا جسمانی یا هردو ،و مکاشفات و رویت آیات الهی را شرح داده است ،خوب حالا این بشما چه؟ من و شما یک انسان عادی هستیم در برابر تعلیمات انبیاء ،من حرفم این است شما را چه به معراج پیامبر؟ چون پیامبر معراج داشته اند و حکایاتی ..سید مرتضی!
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    /////////////مگر کسانیکه یا به بیماری غشی مبتلا هستند و یا سرگیجه دارند و یا بنگ و مواد دیگری مصرف می کنند /////////////////می گوئید نه ؟امتحان کنید!

     
  47. مصلح آبادی اراکی

    شاعر شیرین سخن و شیرین بیان چه زیبا فرموده اند : به بستانِ کرامت چون نهی پای/ ادب با علم گیرد در دِلت جای —– یا اینکه ادب مرد به ز دولت اوست

     
  48. لغو سفر حسن روحانی به اتریش اتفاق مهمی بود. بگذریم از اقوام رئیس جمهور که آنجا تشریف دارند، اتریش یکی از بهترین شرکای اروپایی ایران در دهه گذشته بوده، رئیس اتاق بازرگانی ایران هم چند روز پیش گفته بود روابط خوب ایران و اتریش می توانند به میلیاردها دلار قرارداد تبدیل شود؛ پیام روشن برای همه. علت لغو سفر، بی توجهی دولت اتریش برای جلوگیری از تظاهرات سازمان مجاهدین خلق اعلام شده است. در واقع رسما دولت دارد برای آزادی بیان در یک کشور دیگر، خط قرمز تعیین می کند. چند روز پیش دولت ترکیه هم به آلمان گفته بود فلان برنامه طنز علیه اردوغان دیگر نباید پخش شود. حالا احتمالا اردوغان می گوید اگر پخش شود، پناهجویان را رها می کنیم بیایند، ایران هم می گوید اگر تظاهرات کنند، قرارداد نمی بندیم، همانطور که عربستان مثلا به انگلیس می گوید اگر به نقض حقوق بشر گیر بدهید، همکاری امنیتی نمی کنم. می خواهم بگویم همه نظام های این تیپی، وجه مشترک دارند، روزبروز هم جسورتر می شوند، یکی ژست اسلام میانه رو می گیرد، یکی ژست اعتدال، ولی هدف یکی است: پول می دهیم، فشار می آوریم، لابی می کنیم، قرارداد می بندیم، صداهای منتقد و مخالف را خفه می کنیم. اتریش فعلا این پیام را نگرفت یا دوست نداشت تن بدهد ولی بعید نیست دیگران کار دست شان بیاید، هدف لغو سفر این هم بود.
    Reza HaghighatNejad

    علی لاریجانی گفت بی‌توجهی دولت اتریش به درخواست تیم حفاظتی رئیس جمهوری مبنی بر لغو مجوز راهپیمایی گروهک تروریستی منافقین در جریان سفر دکتر روحانی به این کشور را دلیل لغو سفر هیئت ایرانی به وین خواند.
    در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی سازمان مجاهدین خلق ایران “منافقین” خوانده می‌شوند.

    حال چند سئوال مطرح میشود در ابتدا عرض کنم من مجاهد نیستم و حامی مجاهدین هم نیستم چون مجاهدین هم مانند ملایان دنبال حکومت اسلامی هستند و به عقیده من تفاوتی بین آنها نیست بلکه بر این باورم که مجاهدین خودشان در پیدایش فرقه ضاله ملائیسم سهم بزرگی دارند :
    1- سی و چند ساله که همین ملایان حامی تروریست به همه جای دنیا سفر میکنند و مخالفین رژیم منحوس اسلامی شامل همه مخالفین و هم مجاهدین تظاهرات میکنند , حالا یه دفعه از تظاهرات فلان گروه مخالف ترسیدن ؟؟؟
    2- سی و چند ساله که ملایان میگن مجاهدین از بین رفتن و چیزی نیستند و …. ! چطوری از تظاهرات هیچی میترسند ؟؟؟؟؟
    3- مگر اتریش چقدر ایرانی دارد که چقدرشان مجاهد باشند و حضورشان در یک تظاهرات چشمگیر و مشکل ساز باشد ؟؟؟؟
    4- فرض که از همه اروپا هم مجاهدین بیایند و تظاهرات کنند و تعدادشان هم زیاد باشد . اولا که مسلح نیستند و در ثانی ملایان که برای مخالفانشان اهمیتی قائل نیستند . چطوریه که حالا این مجاهدین مهم و خطرناک شدند ؟؟؟؟
    5 -این چه سیاستی است ؟ این که بزرگ کردن یک گروهی است که خودشان سعی کرده اند آنها را هیچ حساب کنند .و مرتبا میگویند که مجاهدین هیچی هستند . مگه نه ؟؟؟؟
    6 – …

    نتیجه این که یه کاسه ای زیر نیم کاسه است و این اظهار نظرها و گمانه زنی ها رد گم کردن است .
    پیام قدیمی تر صفحهٔ اصلی
    از بالاترین

     
  49. خدا هیچ ملتی را و هیچ نظامی را خاک بر سر ///// نکند.

     
  50. دو لغت است که باعث بد بختی ما شده است: فارغ التحصیل ایت االه

     
  51. هرجامعه ای درون خود ودر رابطه با برون یک سری مشکلات دارد.منتها برخی ملل دارای مشکلات خودساخته و زیادی هستند و برخی دیگر دارای مشکلات طبیعی ناشی از تغییروتحول مثبت.
    از انجایی که به دیگران نبایست کاری داشت و عاقل ان ست که ازخوب و بد دیگران تجربه بیندوزدو منطق این ست که به سامان کارخود بپردازیم ببینیم مشکل اصلی ایران وایرانیان چیست.
    بازهم به دوره خیلی قبلتر کاری نداریم.که همه گذشته ها ثبت شده و برای تجربه درمعرض همگان ست.به حال بپردازیم.و ببینیم مشکلات اصلی مون چیه و راه حلها کدام ست.متاسفانه یک سری خصلتهای منفی در تک تک ماها نهادینه شده از جمله راحت طلبی ومنفعت طلبی ودروغ گویی و غیبت و…این خصلت های ناروا و زشت متاسفانه دراغلب افرادجامعه رواج دارد.چرا؟کارشناسان و صاحب نظران امر زیاد به این امور پرداختهاند وجای بسط و پرگویی در این مجال نیست.
    جدای ازاینها فقط به یک مشکل اصلی میپردازم که اغلب مشکلات دیگر ناشی ازهمین مشکل ست.حکومت دینی.بله حکومت مستبد دینی که بدترین نوع استبداد در تاریخ مطرح شده.
    هردینی به خودی خود بدنیست که خیلی هم خوب ست.تمامی ادیان در ضمیر خود پیروان خود را دعوت به اداب پسندیده و به اصطلاح مکارم اخلاقی کرده اند(حالا برخی متون غیرمنطقی ادیان را ندید بگیریم)وهردینی که توانسته و بتواند پیروان خود را به رواج صلح و ارامش و احترام وادب سوق بدهد خیلی خوب ست.مشکل مردم دنیا در گذشته و بخصوص درحال با ادیان در جای جای دنیا وبخصوص در ایران با حاکمیت دین ست که بدل به استبداد دینی شده ست.تمامی روابط ومناسبات افراد جامعه با فقه شیعه سنجیده شده و تنظیم میشود.روابط خارجی با دول دیگر نه از سر منافع داخلی که انهم از دریچه دین اسلام پی ریزی شده و برنامه ریزی میشود.برایند این دو رفتار درعمل و واقعیت به نفع ملت نبوده.اوضاع داخلی در حوزه های مختلف اسف بار و وحشتناک ست. در روابط با دیگر ملل نیز همچنین.عزت واحترام واعتباری برای ایران وایرانی نمانده و همه اینها ناشی از حکومت دینی بوده.ازدوستانی که هواداراین حکومتند بایست پرسید دستاورد این حکومت دراین40ساله چه بوده؟حتی در حوزه های دینی واخلاقی ماشاهد نزول فضائل انسانی درجامعه هستیم.رواج ریا وربا وخرافات دینی و مذهبی در جامعه ان را به ورطه خطرناکی سوق داده و روز به روز بر شدت ان افزوده میشود.متلاشی شدن کانون مقدس خانواده و رواج روزافزون فساد و دروغ و تزویروعدم اعتماد بین افراد جامعه و رواج تنش در سطح جامعه ،عدم شایسته سالاری و باندبازی و رانت و دزدی و اختلاس در همه سطوح دولتی و دهها مشکلات شخصی واجتماعی دیگر دستاورد این حکومت در اینزمان نه چندان اندک بوده.حالا راه حل این مشکلات و برون رفت ازاین ورطه چیست وچه میتواندباشد؟
    تجارب تاریخی نشان میدهدبایست از خانواده ها و مدارس ابتدایی و رسانه های مختلف این امر تبلیغ بشود که نهادمقدس دین وحکومت جدای ازهم بوده دین درخدمت تک تک افراد ست.وقتی دین ازحکومت جداشد و به حوزه اصلی خود که همان حوزه فردی ست بازگشت.این امر تبلیغ و درافراد جامعه نهادینه خواهدشد که هرشخصی براساس استعداد ونبوغ خود و با فرصت برابر میتواند سهمی در پیش برد امور داشته باشد.وقتی خرافات دینی درجامعه نباشد هرفردی میداند که بایست براساس سعی و تلاش فردی بایست سهمی در روند روابط اجتماعی داشته باشد واین سهم افراد بسیار مهم خواهدبود.حاکمیت یک قانون مترقی ومدرن که بدون تبعیض بین افرادو برابری بین احادمردم وحتی برابری جنسیتی میتواند در سوق دادن جامعه برای رسیدن به جامعه ای ایده ال مفیدوموثرباشد.وقتی اساس ومبنا تلاش وکوشش فردی وهمگانی باشدو رقابت برابر در سطوح مختلف برای افراد اماده ومهیا باشددیگر چاپلوسی و باندبازی معنایی نخواهدداشت.اقتصاد دولتی برچیده شده ورقابت صحیح کیفیت را بالابرده قیمت را پایین خواهد اورد.مدیریت تخصصی برسرکارامده هرشخصی در حوزه تخصصی خود میتواند موثر باشد.این تخصص ست که میتواند کار را پیش ببرد نه دعا و خواهش و تمنا و پارتی و دوزوکلک وغیره.وقتی هرشخصی بتواند نتایج مفید تلاش وکوششش فردی خود رابه عینه مشاهده بکند روحیه همکاری و خدمت به دیگران در جامعه رواج پیدا میکند.راست گویی و درست کرداری بر دورغ گویی و کژرفتاری غلبه کرده روحیه شاد درجامعه بسط خواهدیافت.

    پرداختن به محسنات فرهنگ غنی ایران وایرانی که امیزه ای از کردارنیک وپندارنیک وگفتارنیک است میتواند سلامت فردی واجتماعی را تضمین نماید.درحوزه روابط خارجی نیز براساس حاکمیت عقل ومنطق و تخصص میتوان این روابط را براساس منافع داخلی تنظیم نمود.تبلیغ صلح و دوستی با کشورهای همسایه وگفتمان بدون الدروم بلدرم میتواند بسیارتاثیرکذاربوده و به تبع ان سرمایه گذاری ملل دیگر درکشورمان درحوزه های مختلف اقتصاد ان را شکوفا خواهدکرد.یک اقتصاد شکوفا شده وخانواده هایی که دغدغه اقتصادی ومعیشتی نداشته باشد بهتر میتواند به دیگران خدمت بکند.همه این گفته ها و بسیاری ناگفته های دیگر ارزو و اوهام نیست.قابل وصول و در دسترس ست.بایک برنامه ریزی کوتاه مدت و بلندمدت میتوان به تدریج این امور را نهادینه و مملکت را نجات داد.
    این وضعیتی که دران گرفتارشده ایم روز به روز مردم را خواسته ناخواسته درمنجلاب مشکلات داخلی و خارجی فرو خواهدبرد.دردنیایی که اغلب ملل درحال بهبودمناسبات بین افراد وملت ها بوده درحال پیشرفت درحوزه های مختلف هستند صحبت درباره فلان امردینی که درهزاران سال پیش رخ داده و عملا تاثیری ندارد سودی به حال هیچ کس نخواهدداشت.حتی خود مبلغین امردینی شایدبتوانند ازاندک مزایای مادی تبلیغ این امور بهره ببرند اما دراینده نسلهای بعدی خوداینها دراین منجلاب به همراه دیگران غوطه خواهندخورد.
    دریک جامعه متمدن وایده ال اموردینی نیز بسان دیگر امور میتواند درحوزه های مختلف درباره ان بحث وگفتگو شود.واینگونه نیست که صحبت درباره ادیان به کل ممنوع باشد.هرشخصی میتواند هردین ومذهبی داشته و درباره ان حتی تبلیغ نیز داشته باشدمنتها همه این امور با گفتمان ونقدوانتقاد همراه خواهدبود بدون هیج اجبار و زور.
    مهم ترین نکته این ست که راه حل مشکلات درحوزه های گوناگون دردستری عقلا وعلما ست.استفاده ازتجارب دیگران درباره کارهایی که کردند و کارهایی که نکردند تا تبدیل به مملکتی چون ژاپن و سوییس و عراق و افغانستان شدندبه عینه قابل مشاهده و قابل اجراست.اما متاسفانه درمملکت ما ایران وایرانیان درحال تکرار تجاربی هستند که مملکت را شبیه به نمونه افغان وعراقی کرده وبدتر از ان خواهدکرد.
    هرشخصی درحد خود بایست خصوصا به بچه ها که اینده این سرزمین بسته به تلاش وکوشش انان خواهدبود باید یاداوری بکنیم این امور را و مهمتر ازهمه جدایی دین از سیاست وحکومت را وحاکمیت عقل ومنطق را.هریک ازشماها بتوانید اولادخود واطرافیانتان را ازاین امور اگاه بکنید کاری بزرگ کرده اید.
    ایام به کام وعزت مستدام.

     
  52. ۲۱
    ۱
    پارسی گویان: چگونه با واژگان پارسی، واژه عربی بسازیم؟
    بالابلاگ ‫۲۳۰ کلیک
    بسیاری از واژگانی که امروزه به کار می بریم و گمان می کنیم عربی هستند، نه تنها پارسی هستند بلکه فراوانی واژگان پارسی در زبان تازیان به اندازه ای است که نبود آنها این زبان را دچار دردسر می کند. بسیاری از ایرانیان نمی دانند که زبان امروزی عربی، همان زبان آغاز اسلام نیست و امروزه کشورهای عرب زبان، زبانی را بکار می برند که برگرفته از زبان پارسی است و بدست ایرانیان رشد کرده. بسیاری از واژگانی که امروزه در زبان عربی کاربرد دارد، در ایران دوره اسلامی ساخته شده و به جاهای دیگر فرستاده شده است.
    اکنون به برخی از آنها می پردازیم:
    اگر قرآن را خوانده باشید، نخستین چیزی که در آن می بینیم “بسم اللّه الرحمن الرحیم” است. نخستین بندواژه یا واج (حرف) در این نوشته ” بـ ” است که پارسی است. همانگونه که فردوسی بزرگ می گوید: بنام خداوند جان و خرد.
    تازیان و اسلامگرایان هرگز سخنی از این نمی گویند که چنین چیزی از کجا آمده است. همچنین واژه های پیوندی مانند ” وَ ” که در سراسر قرآن یافته می شود پارسی است.
    برای آنکه بتوانیم از واژگان پارسی ، یک واژه عربی بسازیم تنها باید آن را به وزن فعل درآورده و در یک قالب دستوری بگذاریم:
    کفش، که یک نام پارسی است می شود از آن کفّاش را بر وزن فعّال ساخت.
    فرش (پارسی) : فرّاش ، مفروش و …
    دِهشَت (پارسی- به معنی ترس و هراس): دگرگون شده به وحشت، وحشی، وحوش، توحّش، متوحّش و …
    آیه (پارسی- از ریشه ی آمدن و به معنی چیزی که می آید یا چیزی که آمده): آیه، آیات، آیت، آیت الله، …
    اسیل (پارسی): اصیل، اصل، …
    نجیب (پارسی): نجابت، نجباء و …
    دبیر (پارسی): تدبیر، مدبّر، تدبّر …
    قفل (پارسی): قافله (قفل شده یا قفل کننده) که به شترها یا ستورانی گفته می شده که آنها را در یک کاروان پشت سر هم به هم می بستند.
    جُستن (پارسی – جوییدن و جستجو): تجسّس، جاسوس.
    برگ (پارسی): ورق ، اوراق، تورّق و …
    نوکته (پارسی-برگرفته از نوک+تَه = نقطه): نکته، نکات، نقطه (که همان نوکته است).
    فره (پارسی): فرح، تفریح، مفرّح و …
    دین (پارسی): ادیان، تدیّن، متدیّن، دیانت و …

    از آنجایی که پیروان اسلام گمان می کنند پیامبرشان با اللّه به عربی خالص سخن گفته، هرگز نمی پذیرند که واژگان پارسی یا دیگر زبانها در قرآن آمده باشد و هر واژه ای را که در قرآن می بینند آن را بی گمان عربی می پندارند. از همینرو نیز واژگانی را که در قرآن یا زبان عربی آمده و آن را در شاهنامه فردوسی می بینند، آنها را عربی می دانند و در اینسو و آنسو از این سخن می گویند که فردوسی چندین واژه عربی در شاهنامه بکار برده است.
    نکته اینجاست که بسیاری از واژگان عربی، از ریشه ی خود ساخته نشده اند (ف، ع، ل) بلکه بسیاری از ریشه ها از واژگان هم خانواده گرفته شده اند. برای نمونه ، واژه ی دبیر که پارسی است در قالب فعیل عربی جا داده شده است سپس ریشه ی د ، ب ، ر از آن گرفته شده و هم خانواده های دیگر ساخته شده است. یعنی فعل از فعیل گرفته شده نه آنکه فعیل از فعل ساخته شده باشد.
    کسانی که امروزه گمان می کنند زبان پارسی پر از واژگان عربی است از روی همین وزن ها و قالب های زبان عربی به خطا می افتند. هر واژه ای که در وزن های عربی جا بگیرد عربی نیست. این وزن ها را ایرانیان در دوره اسلامی ساختند تا کاستی های زبان عربی را درمان کنند. ( بالاترین)

     
  53. علی اکبر ابراهیمی

    قدر دان و سپاسگزار همان میزان تقرب هم که با شما و دکتر ملکی دارم هستم و چنانچه کم و کاستی ها و کج و کولگی هایی دارم نیز از بزرگوارانی همچون شما دو سرمایه بزرگ این کشور و ملت معذرت می خواهم. سپاس که هستید و نفس می کشید در عصر من.

     
  54. علی اکبر ابراهیمی

    مصاحبه دکتر ملکی معرکه بود. سپاس از این چراغ روشن.
    لینک مصاحبه:
    http://www.tahlilrooz.net/?p=8029

     
  55. مصلح آبادی اراکی

    درود / در قدیم ها در روستای مان شخصی که مال و منال نداشته بود و می خواست با کلک و حقه بازی زن اختیار کند . وقتی به خواستگاری رفته بود ، دارایی های خودش را بدین شکل به رخ پدر زن کشیده بود که : تعداد گوسفندهای من با گوسفندهای کدخدا رویهم 900 رأس و تعداد گاوهای من با گاوهای کدخدا 50 رأس می باشد و با همین کلک و دغلی و حقه بازی ،همسر اختیار کرده بود . بعدها مشخص شده بود که سهم گوسفند این خواستگارِ حقه باز 10 رأس و سهم کدخدا 890 و سهم گاو ایشان 2 و سهم گاو کدخدا 48 رأس بوده است .حال همین حقه بازی و کلک و دغلی را ” صدا و سیمای ” کشور در چندین شبکه اخباری خود و پس از آنکه تیزرهای فیلمِ ” بادیکارد ” را دقیقه به دقیقه به سمع و نظر مردم میرساند ، به مردم میزند ، بدین شکل که گوینده اخبار بجای آنکه بگوید که فیلم ” بادیگارد ” که دقیقه به دقیقه تبلیغ آن را انجام میدهد چقدر فروش داشته ، میگوید : چهار فیلم در تعطیلات نوروز 14 میلیارد فروش داشته اند . حال آقای محمد رضا فرجی ٬ مدیر کل سینمای حرفه‌ای ایران سهم فروش هر فیلم را بدینگونه آمار داده است : من سالوادر نیستم __ ۸ میلیارد تومان ؛؛؛؛ بادیگارد ___ ۲ میلیارد و ۱۰۰ میلیون تومان
    ؛؛؛؛؛ فیلم ۵۰ کیلو آلبالو ___ ۳ میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان
    ؛؛؛؛؛ ابد و یک روز ___ ۱ میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومان و …. حال ملت ایران فرق فروش 8 میلیارد ” من سالوادر نیستم ” و فروش 2 میلیارد ” بادیگارد ” که با تبلیغ زورچپانی صدا و سیما که همان 10 گوسفند و 900 گوسفند را می فهمد .

     
  56. آقایون خانمها چرا نشستید امام زمان در حال ظهور است توصیه میشود هر چه زودتر شمشیر و اسب بخرید تا گران نشده .
    باور نمیکنید ؟ پس گوش دهید
    https://www.facebook.com/Abadan.net/videos/997041613705852/

     
  57. با سلام . این روزها در صدر اخبار جهانی یکی کشور کره شمالی عقب افتاده بخاطر موشک پرانی یک پسر بچه جوجه فوکولی که رئیس جمهوری بوده جانشین پدر و یکی هم ایران بوده که موشک های جناب ولادیمر پوتین را به آزمایش در می آورند تا کمی با شوخی بچگانه ، سیخونکی به آمریکا و کاسه کوزه تحریم های برداشته شده زده باشند ! روزگاری ” محمد حسنین هیکل ” روزنامه نگار مشهور مصری که تقریباً با تمامی روئسای جمهور و پادشاهان معاصر خود مصاحبه میکرد ، روزی به ” لئونید برژنف ” رئیس جمهور شوروی گفته بود ، شما که این همه موشک در شوروی می سازید که هیچ وقت بدرد خودتان نخواهد خورد ، بیایید شکم مردم خود را سیر کنید که از نظر تغذیه و معیشت در رده آخر مردم دنیا می باشند ( البته بعدها آن موشک ها بدرد صدام حسین خائن خورد که با آن موشک های اهدایی روسیه تمام اقصی نقاط ایران و مردم بی دفاع را به خاک و خون بکشد و هزاران زن و کودک شهید و معلول بر جای گذارد ) . اما بعدها مردم دنیا به چشم خود توصیه و گفته های آن روزنامه نگار ” محمد حسنین هیکل ” به ” لئونید برژنف “را پس فروپاشی شوروی دیدند که چگونه مردم گرسنه و بدبخت به مغازه ها هجوم برده بودند و مغازه ها و مواد خوراکی و حتی سیب زمینی های گندیده را برای معاش خود غارت میکردند . آیا این داستان موشک ساختن وسیع و بی شمارِ روسیه و گرسنه نگه داشتن مردم در جمهوری هایی مانند ترکمنستان و تاجیکستان و ازبک و قزاق و … که یک لنگه کفش هم برای پوشیدن نداشتند برای ایران درس عبرت نیست ؟

     
  58. کس تواند گفت ما را چاره چیست
    زندگی در فسق این //// چیست
    نا بکاری کرد وگفتا کش ز چیست
    آفتست این زندکی غوغاش چیست

     
  59. به نقل از سایت ملیون http://melliun.org/
    نکاتی جالب از قوانین ایران: آیا رهبر می تواند انگلیسی یا عراقی باشد؟ آیا…؟ رفتگرچی؟

    سوال – آیا رهبر می تواند غیر ایرانی مثلا انگلیسی یا عراقی باشد؟
    جواب – بلی، در اصل ۱۰۹ قانون اساسی (شرایط و صفات رهبر) اسمی از تابعیت ایران برده نشده است، لذا رهبر می تواند از بین افراد با تابعیت غیر ایرانی نیز انتخاب شود. [مش قاسم: اولین فقیه بسیار مهم به این نکته خیلی حساس بود.]

    سوال – آیا رئیس جمهور می تواند غیر ایرانی مثلا انگلیسی یا عراقی باشد؟
    جواب – خیر، بر طبق اصل ۱۱۵ قانون اساسی رئیس جمهور بایستی ایرانی‏الاصل و علاوه بر آن دارای تابعیت ایران باشد.

    سوال – آیا رئیس قوه قضائیه می تواند غیر ایرانی مثلا انگلیسی یا عراقی باشد؟
    جواب – بلی، اصل ۱۵۷ قانون اساسی شرط ایرانی بودن را برای رئیس قوه قضائیه ذکر نکرده است. برای نمونه آقای هاشمی شاهرودی که یک عراقی الاصل است و در عراق زاده شده و تا سی سالی در عراق بوده است به مدت ده سال (۲۴ مرداد۱۳۷۸ – ۲۴مرداد۱۳۸۸) رئیس قوه قضائیه بوده است.

    سوال – آیا نماینده مجلس می تواند غیر ایرانی مثلا انگلیسی یا عراقی باشد؟
    جواب – بر طبق ماده ۲۸ ” قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی” نماینده مجلس بایستی به “هنگام ثبت نام” “دارای تابعیت جمهوری اسلامی” باشد (ولی از نظر قانونی امکان تغییر تابعیت او در حین دوره نمایندگی وجود دارد!)

    سوال – آیا اعضای شورای نگهبان می توانند غیر ایرانی مثلا انگلیسی یا عراقی باشند؟
    جواب – بلی، در اصل ۹۱ قانون اساسی (شورای نگهبان) اسمی از تابعیت ایران برده نشده است، لذا آنها می توانند از بین افراد با تابعیت غیر ایرانی نیز انتخاب شوند. برای نمونه آقای هاشمی شاهرودی که یک عراقی الاصل است و در عراق زاده شده و تا سی سالی در عراق بوده است (از سال ۱۳۷۳ تاکنون بجز ده سال ریاست قوه قضائیه) عضو فقهای شورای نگهبان می باشد.

    سوال – آیا یک پاسبان یا رفتگر شهرداری می تواند غیر ایرانی مثلا انگلیسی یا عراقی باشد؟
    جواب – خیر، جهت استخدام در نیروی انتظامی و شهرداری “داشتن تابعیت ایران” و علاوه بر آن “داشتن کارت پایان خدمت یا معافی” الزامی می باشد.

     
  60. فرق بین گاو پرست با
    خدا پرست

    اخبار 20:30 چندی پیش
    فیش حقوقی معاون بیمه تامین اجتماعی رونشون داد:
    مبلغ دریافتی:
    278/566/520 ریال !!!
    (بیست وهفت میلیون و هشتصدوپنجاه وشش هزارو ششصدوپنجاه ودوتومان)
    نکته جالب توجه قسمت دریافت وام ایشون بود:
    مبلغ وام دریافتی:
    4/800/000/000ریال
    (چهارصدوهشتاد میلیون وام دریافتی )
    و قسمت جالبتر:
    مبلغ ماهانه قسط وام:
    5/700/000ریال
    (پانصدوهفتاد هزارتومان)
    یعنی بنده خدا…
    باید تقریبا 90سال دیگه وام رو پس بده!!

    و حالا ….

    زین العابدین عبدالکلام
    به مدت پنج سال رئیس جمهورکشور هندبود.
    او چند روز پیش(27ژوییه 2015) در سن هشتاد سه سالگی درگذشت و ملت هند را به عزا نشاند.
    تلویزیون ملی هند دارایی و ثروت او را چنین اعلام کرد:
    سه دست کت و شلوار
    شش عدد پیراهن
    یک عدد ساعت مچی
    دو هزار و پانصد جلد کتاب
    یک آپارتمان دولتی که مدت ها پیش
    به جامعه دانشمندان هند تحویل داده شد.
    موجودی بانکی صفر.
    تنها دارایی او دعای یک ونیم میلیارد جمعیت هندوستان که همراهش بود!

    این هندوی گاو پرست کجا؟!
    و معاونین خدا پرست ما کجا؟!…..

     
  61. مزدک عزیز،

    من در یک خانواده غیر مذهبی بزرگ شده ام ولی هم پدر و هم مادرم به اسلام ، پیامبر و ائمه احترام می گذاشتند. و اما پدر بزرگی داشتم که نماز می خواند و هر جمعه در منزلش روضه امام حسین داشت . به یا دارم اوائل انقلاب دو انتقاد به آقای خمینی داشت یکی اینکه آقای خمینی در سخنان خود مستقیم وغیر مستقیم گفته بود که حضرت ( منظور پیامبر) هم نتوانست اسلام را پیاده کند و دوم اینکه میگفت خمینی تصور کرده امروز هم مثل هزار و چهارصدسال پیش است که خود را فرمانده کل قوا کرده و تصورش این است که هنوز با شمشیر و اسب می جنگند. مادر بزرگم و دوستان بسیاری با سن و سالهای بالا و تعدادی هم از دنیا رفته که در اوج انسانیت و وقار بودند نیز مذهبی بوده و هستند.

    اینها مقدمه ای بود برای اینکه در پست قبلی کامنتی گذاشته بودید بر یک مطلب من و مضمون آن این بود که با رنگ و لعاب عرفانی به دین دادن نباید اعمال دین و دین داران را شست و اینکه داعش و خمینی و غیره اعمالشان قاعدتا عین همان دینی است که 1400 سال پیش بوده است.

    من با شما جنگی ندارم بر سر اینکه ثابت کنم اسلام این نبوده . اما این را میدانم که پدر بزرگ من و مادر بزرگم نماز و روزه شان را می گرفتند و مسلمان بودند دوستانی هم که از آنها نام بردم نیز ، ولی هیچیک از آنها در اثر تعالیم اسلامی سر کسی را نبریدند. هیچگاه بخاطر حجاب کسی را سرزنش نکردند و تنها چشم را حفظ کردند. باور کنید اگر هریک از آنها را میدیدید یا ببینید آزارشان به مورچه هم نمی رسد. همگی آنها مسلمان های یک و دو آتشه بوده وهستند. سرشان به کار خودشان هست. یکی از این دوستان دو آتشه من به محض آنکه سی سال خدمت دولتی اش تمام شد علیرغم اینکه می توانست باز هم شغلش را حفظ کند ، خود را بازنشسته کرد میدانی چرا؟ دلیلش این بود که اگر من بازنشست نشوم در چارت سازمانی جای خالی برای استخدام یک نفر دیگر باز نمی شود و در نتیجه یک جوان بیکار می ماند.

    مرا ببخشید من اصلا ادم پیچیده ای نیستم و شاید بسیار ساده لوح باشم و باندازه شما و دوستان دیگر از اسلام و مسلمانی چیزی ندانم ولی اینهائی که گفتم به قدر ارزنی است از کوهی از انسانیت و بزرگی انسان هائی که می شناسم و در مقابلشان تعظیم کم است که سجده می کنم.

    امروز اگر گروهی پیدا شوند و به تبعیت از کوروش و داریوش بخواهند کشور گشائی کنند به شما خواهم گفت که از کوروش و داریوشی که این روزها بتشان کرده اند چه باقی می ماند. این کار توسط جمهوری اسلامی و داعش و القائده با اسلام شد.

    دوست من:

    ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم

    موفق باشید

     
  62. بچّه جوادیه

    موشک، عشق و اسلام
    • عشق به رهبر مثل موشکی هست که شکارت میکند!..هر چقدر موشک دقیقتر بهتر!
    • اسلام دین موشک هست..بی موشک نه دین داریم و نه بی دینیم!..هیج چی نیستیم!
    • مناره هار همه شکل موشک هستند و این یعنی مسلمانان از اول دنبال موشک بودند!
    • استالین با دیدن مناره یک مسجد فهمید که باید موشک اسکاد بسازد.!
    • در میهن ما مناره ها همان یادبود موشکهای اسکاد هستند!
    • کسی که دینش ضعیف هست موشکش هم با اختلاف چند کیلومتر بهدف میخورد. با تهجد و ریاضت باید مثل محسن رضائی موشک را هدایت کرد!
    • مداحان باید تقویت شوند چون مثل موشک میتوانند مفز مزدم را شخم بزنند!
    • اقتصاد ما قوی هست چون علیرغم هر تحریمی ما با سرعت بیشتری در حال تولید موشک، شیشه ، معتاد و مختلس هستیم!
    • دشمن از دین ما نمیترسد چون نداریم ولی از موشک ما میترسد برای همین دنبال دین ما هست!! موشک اسلامی موشکی هست که میشود روی آن فحش ناموسی هم داد! میتوان رویش به اسرائیل فحش نوشت و به خودمان شلیک کرد!

     
  63. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    فعاليت كنشگران كارزار لغو مجازات اعدام ( لگام ) در سرزمين چوبه دار !
    عليرضا جباري، از كنشگران كارزار لغو گام به گام مجازات اعدام ( لگام ) در گفتگو با راديو ندا از يك سال فعاليت كنشگران كارزار لگام عليه مجازات ضد انساني اعدام در جمهوري اسلامي ايران مي گويد.

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/04/blog-post.html

     
  64. چرا این روزها حجم مطلب هر پست اینقدر کم است حاج آاقا نوذی زاد عزیز؟

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

84 queries in 2330 seconds.